ghaemiyeh.com
سرشناسه : طلوعی گوگانی، محمود، - 1315
عنوان و نام پديدآور : بوستان ولایت: چهارده گفتار از آیات عظام و سخنوران نامی شیعه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام/ تهیه و تنظیم و تحقیق از محمود طلوعی گوگانی
مشخصات نشر : قم: علامه، 1379 - 1378.
مشخصات ظاهری : 2 جمصور (رنگی)
شابک : 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-7-8(ج.1) ؛ 964-90610-9-615000ریال:(ج.2)
وضعیت فهرست نویسی : فهرستنویسی قبلی
يادداشت : ج. 3 (چاپ اول: 1380)16000 ریال :(دوره)ISBN 964-90610-02-X؛ (ج. )3ISBN 964-90610-10-9
یادداشت : کتابنامه
موضوع : چهارده معصوم
چهارده معصوم -- احادیث
رده بندی کنگره : BP36/ط8ب9
رده بندی دیویی : 297/95
شماره کتابشناسی ملی : م78-24991
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فهرست قبلی
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
مقدمه...37
گفتار اول علامه محقق حضرت آية الله مرحوم حاج شیخ عبدالحسین امینی نجفی قدس سره همانندی ولایت پیامبر و زهرا و ائمه علیهم السلام
گفتار دوم حضرت آية الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی قدس سره امامت در اسلام
اصل امامت ریشه اساسی اسلام است... 36
شيعه امامیه چه می گوید؟...37
عامه چه می گویند؟...37
به این کوردلان بایدگفت:...42
و به طور خلاصه میگوییم:...44
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله به امامت امیر مؤمنان علیه السلام تنصیص فرموده:...47
چرا نام امامان علیهم السلام صریحا در قرآن کریم نیامده است؟...51
جواب این سئوال به وجوهی است:...51
دو منصب آسمانی...51
قول به تنصيص، مخصوص شیعه نیست...58
اما علماء اهل سنت...59
ناقلین احادیث مزبورعبارتند از:...60
تفسیر آیه شریفه...60
استدلال به این آیه بر امامت حضرت علی علیه السلام...62
نداء خلافت و امامت در غدیر خم...67
اکنون بررسی حدیث از جهت سند...71
طرق حدیث غدیر:...71
گفتار سوم حضرت آية الله مرحوم حاج سید احمد امامی قدس سره شیعه تنها فرقة ناجيه
فرقة ناجية:...83
هدف هیجدهم:...83
مسأله کسب و کار هم همینطور است:...86
عوامل هدایت در قرآن:...87
پیامبر گرامی صلی الله علیه واله و ائمه معصومین علیهم السلام از خاندان او نورند:...88
مراتب و مراحل افاضه نور:...89
دلیل افاضه نور به موجودات به وسیله اهل بیت عصمت علیهم السلام:...90
خدا چرا اهل بیت عصمت: را وسیله افاضه نور خود قرار داده است؟...92
دوری از اهل بیت علیهم السلام محرومیت از نور را بدنبال دارد:...93
از فکر روز قیامت بر خود می لرزیدند:...94
«فِی بُیُوتٍ أذِنَ اللهُ أن تُرفَعَ...چه کسانی هستند؟...94
بهترین پاداشها برای نیکوکاران:...95
کفار زندگی پوچ و بی نتیجه ای را در پیش گرفته اند:...96
این نوری که همراه پیامبر صلی الله علیه واله نازل شده چه کسی بود؟...98
گفتار چهارم حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ مرتضی انصاری قمی قدس سره امام حسین علیه السلام وارث انبیاء
علم ائمه معصومین علیهم السلام:...100
مفهوم وارث در زیارت وارث:...101
مقایسه سخاوت امام حسين علیه السلام با انبیاء علیهم السلام...104
تواضع امام حسین علیه السلام:...105
مقایسه حضرت ابراهیم علیه السلام وامام حسين عليه السلام و شاگردان این دو مکتب: ...105
ستایش شخصیت های بلند مرتبه تاریخ از امام حسین علیه السلام :...107
ذکر مصیبت...108
گفتار پنجم حجة الاسلام و المسلمین مرحوم حاج شیخ علی اکبر تربتی قدس سره خمسه طیبه:
گفتار ششم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ حسین تهرانی(دامت توفیقاته) حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
روایات مروبط به حضرت مهدی علیه السلام متواتر است:...119
تحریف و جعل احادیث درباره حضرت مهدی علیه السلام:...119
نمونه ای از تحریف احادیث:...120
نمونه ای از جعل احادیث:...121
كتب عامه و خاصه درباره حضرت مهدی علیه السلام:...122
عقیده وهابیت درباره حضرت مهدی علیه السلام :...125
مهدی موعود علیه السلام در سایر ادیان:...127
مهدی موعود علیه السلام و كتب آسمانی:...128
شبهات پیرامون حضرت مهدی علیه السلام:...129
شبهه طول عمر:...129
سخن مرحوم سید بن طاووس قدس سره در این باره:...131
گذشت زمان در آن حضرت اثر نمی گذارد:...132
طول عمر از نظر علمی:...132
شبهه شیخیه در این مورد:...133
شبهة عدم انتفاع از امام در زمان غیبت:...135
مسأله غیبت اختصاص به امام زمان علیه السلام ندارد:...135
فوائد وجودی حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت:...135
فضیلت انتظار در زمان غیبت حضرت ولی عصر علیه السلام:...138
دعا برای تعجیل فرج حضرت ولی عصرعلیه السلام:...140
خداوند به توسط حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...143
انتقام خون حضرت سید الشهداء علیه السلام را خواهد گرفت:...143
قصيده رائيه ابن عرندس حلی درباره امام حسين علیه السلام:...145
گفتار هفتم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد رحمانی همدانی(دامت توفیقاته)
اسامی و القاب حضرت زهرا سلام الله عليها
بحث درباره فاطمه زهرا علیها السلام مشکل است:...153
القاب و اسامی حضرت فاطمه علیها السلام :...153
فاطمه زهرا علیها السلام کسی است که جهان به وجود او روشن شده است:...154
معنای ام در لغت عرب:...161
گفتار هشتم حضرت آية الله مرحوم حاج سید محمد سلطان الواعظین شیرازی قدس سره اولی الامر کیانند؟
آزادی مجازی و حقیقی:...169
اطاعت خدا و پیامبر و اولی الامر واجب است:...170
عقیده اهل تسنن در معنای اولی الامر:...170
صاحبان امر بر سه قسمند:...171
بنی اسرائیل منتخب جناب موسی فاسد از آب در آمدند:...171
بشر قادر نیست انتخاب امیر صالح و کامل نماید:...172
سلاطین و امراء اولی الامر نمی باشند:...172
هر سلطان و امیر با قدرتی، اولی الامر نمی باشد:...174
اولی الامر باید منصوب و منصوص من جانب الله باشد:...175
اخبار در عصمت ائمه از طرق عامه:...180
اشاره به علم عترت و اهل بیت طهارت علیهم السلام...181
اشکال در این که چرا اسامی ائمه در قرآن نیامده؟...182
جواب از اشکال:...183
عدد ركعات و اجزاء نماز در قرآن نیامده:...184
مراد از اولی الامر على و ائمه علیهم السلام از عترت طاهره هستند:...185
در باب اسامی و عدد أئمه اثنا عشرعلیهم السلام:...190
عدد خلفاء بعد از پیامبرصلی الله علیه واله دوازده است:...195
عادت جاهلانه و تعصب مانع از وصول به حقیقت است:...198
بیان جاحظ در وصول الى الحق:...198
اقرار منصفانه شیعیان:...199
گفتار نهم حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج سید محمد کاظم قزوینی قدس سره شهادت رسول اکرم صلی الله علیه واله
عالمین در این آیه چه بار مفهومی دارد؟...202
توسل پیامبران علیهم السلام به خاندان رسالت علیهم السلام:...203
شفاعت پیامبر صلی الله علیه واله و اهل بیت طاهرین او:...204
صلوات بر پیامبر صلی الله علیه واله و آل اطهار او:... 207
برتری مقام پیامبرصلی الله علیه واله و خاندان پاکش بر سایر مخلوقات:...208
پیامبرصلی الله علیه واله و آل بیت طاهرینش علیهم السلام از یک نور آفریده شده اند...210
آزار و اذیت مشرکین به ساحت مقدس آن حضرت در آغاز ظهور اسلام:... 211
ادامه ایذای آن حضرت در مدینه:...215
على علیه السلام خلیفه و جانشین آن حضرت:...216
امام زمان علیه السلام :...219
سفارش اهل بیت علیهم السلام به امت در واپسین روزهای حیاتش:...219
رسول خدا صلی الله علیه واله امیر مؤمنان علیه السلام را امر به صبر می فرمایند:...220
حضرت فاطمه علیها السلام را نیز به صبر و بردباری امر فرمودند:...221
گفتار دهم حجة الاسلام مرحوم حاج شیخ احمد کافی خراسانی قدس سره ماجرای فدک و مظلومیت حضرت زهراعلیها السلام
فدک کجا بود:...229
برخورد نظامی پیامبرصلی الله علیه واله با يهود خيبر:...231
گفتار یازدهم حضرت آية الله مرحوم حاج سید محمود مجتهد سیستانی قدس سره پیامبر خدا صلی الله علیه واله در معراج بر سفرة ولایت
در جستجوی رسول الله صلی الله علیه واله :...241
بازگشت پیامبر صلی الله علیه واله از معراج:...241
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله حدیث معراج را با مشرکین در میان می گذارد:...242
تحقیق درباره معراج:...243
عروج به آسمان:...244
خلیفه شما کیست:...244
درب خانه همه به جز درب خانه علی علیه السلام بر مسجد باید مسدود شود:...246
در این هنگام سوره مبارکه «النجم» نازل شد که می گفت:...247
ای پیامبر چه کسی را در جای خود گذاشتی؟...248
اشکال کار در صورت تفسیر آیات قرآن از جمله این آیات بدون استعانت از روایات: ... 249
مستوی به کل شیء یعنی چه؟...250
ممکن الوجود یعنی چه؟...250
خدا چه زمانی به پیامبر آموخت؟...252
چشم دید یا دل؟...253
آیات کبرای خدا چیست؟...255
خلاصه ای از حديث معراج:...257
خداوند بزرگ در شب معراج در آن مقام قرب بر پیامبر خود چه اعطاء کرد؟...257
روایت دیگر از احادیث معراج:...259
لعن بر ظالمين اهل بیت عصمت علیهم السلام:...260
گفت و شنود خدا با پیامبرصلی الله علیه واله در معراج:...261
ذکر خفی:...263
ویژگی های امیرالمؤمنین علیه السلام:...265
«حبل الله المتين»:...266
افراط و تفریط درباره امیرالمؤمنین علیه السلام:...266
حدیث دیگر:...266
حکیم ابوالقاسم فردوسی و تشيع:...267
گفتار دوازدهم حضرت آية الله مرحوم حاج سید حسن میر جهانی قدس سره خلقت نور و فضائل حضرت زهرا علیها السلام
آیا قرآن افضل است یا اهل بیت علیهم السلام ؟...273
مراتب معصومین علیهم السلام از لحاظ افضلیت:...273
آفرینش نور صدیقه طاهره علها السلام :...274
چگونگی آفرینش عالم از انوار مقدسه اهل بیت علیهم السلام رُسُلِهِ )...276
مقام قرب معنوی رسول خدا صلی الله علیه واله:...277
زهرا عليها السلام مادر پدرش:...278
انتقال نور صدیقه طاهره علیها السلام به اصلاب شامخه وارحام مطهره:...279
مقام شفاعت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام :...280
فاطمه علیها السلام چگونه وارد عرصه محشر می شود:...280
زهرا علیها السلام را چرا زهرا می گویند؟!... 282
احترام رسول خدا صلی الله علیه واله از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام:...282
مقام بلند فاطمه علیها السلام :...283
انعقاد علقه زوجیت فاطمه علیها السلام درآسمانها:...283
گفتار سیزدهم حجة الاسلام والمسلمین حاج سیدعلی اکبرموسوی(محب الاسلام) تاریخ پیدایش عزاداری امام حسین علیه السلام
وجه تسمیه مجالس ذکر مصیبت به روضه خوانی:...289
وجه تسمیه دوم صحیح نیست:...290
ذکر مصیبت ابوعبد الله علیه السلام پیش از دوران زندگی او:... 290
حضرت موسی علیه السلام درکربلا:...291
تجلی پروردگار:...292
ابراهیم خلیل علیه السلام در کربلا:...293
حضرت نوح علیه السلام وکربلا:...294
گریه رسول خدا صلی الله علیه واله و امیر مؤمنان علیه السلام برای حسین علیه السلام:...294
حرکت به کربلا:...296
میان گودال قتل گاه:...297
در طول راه و در خانه دشمن:...298
تأثیر روضه خوانی در روحیه دشمن:...299
بنی امیه برای امام حسين عليه السلام مرثیه میخوانند:...299
توصیه امام علی بن الحسين علیه السلام به یزید:...300
اهل بیت علیهم السلام در راه بازگشت:...301
دروازه مدینه:...302
اهل بیت :در مدينه:...303
گفتار چهاردهم حجة الاسلام والمسلمین حاج شیخ عبدالحسین واعظ زاده خراسانی
فضائل ومناقب امیر مؤمنان علي بن ابی طالب علیه السلام
کثرت فضائل امیر مؤمنان علیه السلام:...309
علم امیر مؤمنان علیه السلام:...312
علی و فاطمه علیهما السلام همچون دریای بیکرانند:...315
زهد امیر مؤمنان علیه السلام:...316
ستایش امیر مؤمنان علیه السلام از زبان شعر:...317
نور او و خمسه طیبه: پیش از آفرینش پدید آمده است:...319
فرازهایی از زندگی او:...319
مظلومیت آن حضرت:...321
بسم الله الرحمن الرحیم
در طول تاریخ تشیع پس از ائمه طاهرین علیهم السلام عده ای که بیش از همه مورد تجاوز و تعدی و حملات ناجوانمردانه دشمنان اسلام قرار گرفتند دست پروردگان و اصحاب ائمه معصومین علیهم السلام بودند که با ذکر فضائل ومناقب ونشر آثار اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام ،خود را در معرض خطرات وحشت انگیزی قرار می دادند، و اکثرا در این راه حتی جان خود را نیز از دست میدادند که اگر قرار شود شرح حال شهداء و ستمدیدگان این جماعت و خدماتی را که آنها در این راه انجام داده اند بنویسیم خود یک اثر بزرگی را پدید خواهد آورد به عنوان مثال هشام بن حکم که یکی از شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام بود در مناظراتی که با افراد گوناگون داشت چنان از حریم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام دفاع می کرد که به اعتراف هارون الرشید: دفاعی که هشام با شمشیر زبان خود از حریم ولایت میکند صدهزار شمشیر زن نمی تواند آن چنان دفاعی به عمل آورد.(1)
آخر الأمر هارون در صدد دستگیری هشام بر آمد، و علی بن اسماعیل میثمی که معاصر هشام و از متکلمین به نام امامیه بود وقتی که در زندان این خبر را شنید با لحن
1) فَؤَالِلِهِ لِلِسَانِ هَذَا أَبْلَغُ فِي قُلُوبِ اَلنَّاسِ مِنْ مِأَةِ اَلْفِ سيفٍ.كمال الدين وتمام النعمة، ج 2، ص 386، و بحار الانوار، ج 48، ص 202.
تأسف باری چنین گفت:
إنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إليهِ راجِعُونَ، هشام بازوی ما استاد ما و مورد توجه در بین ما بود، اگر او از بین برود علم از میان خواهد رفت.(1)
برای همین هم بود که اهل بیت عصمت علیهم السلام به وی علاقه ویژه ای از خود نشان داده و فوق العاده احترامش می کردند، با وجود آن که هشام هنوز جوان بودا صادق علیه السلام او را بر دیگران مقدم می داشت، یک روز او در منی به خدمت امام صادق علیه السلام باشد شرفیاب شد و از فضلا و دانشمندان به نام شیعه از قبیل حمران بن اعين، و قيس ماصر، و يونس بن يعقوب، و مؤمن طاق شرف حضور داشتند با این که همه نامبردگان از هشام بزرگتر بودند امام او را بر همه آنان مقدم داشته و بالاتر از همه نشانید این کارامام بر آنان گران آمد، و حضرت چون این معنی را از قیافه حاضرین احساس کرد فرمود:
«هَذا ناصِرُنا بِقَلبِهِ ولِسانِهِ وَيدِهِ».(2)
این جوان با دل و زبان و دست خود ما را یاری می کند.
همین طور در طی قرون و اعصار متمادی شخصیت های گوناگونی در رابطه با مبارزه و دفاع از حق قدم به میدان نهاده و با قلم و زبان، و دست خود از حریم مقدس خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام دفاع به عمل آوردند، این رویه تحسین آمیز در میان اصحاب مورد عمل قرار گرفته و تا عصر حاضر نیز ادامه دارد، چنان که در زمان ما شخصیت های کم نظیری پیدا شدند و از راه قلم و بیان خدمات شایسته ای به سیستم فکرشیعی انجام دادندکه به عنوان نمونه می توان از شخصیت هایی که گفتارشان در این مجموعه آمده نام برد، افرادی که خدماتشان همه جا زبانزد عام و خاص است.
مثلا مرحوم آية الله علامه امینی قدس سره با تألیف کتاب ارزنده الغدیر بزرگترین خدمت را در عصر خود به جامعه شیعه ارائه داده وکاری کردکه بزرگان از علمای اهل سنت
در برابر عظمت آن سر تعظیم فرود آوردند و ناگزیر تقریظهایی بر این کتاب نوشتند و تعداد زیادی از آنان پس از خواندن کتاب مورد بحث درمقابل منطق نیرومند آن تاب مقاومت نیاورده و مواضع عقیدتی خود تجدید نظر نمودند.
ومرحوم آیة الله سلطان الواعظین شیرازی قدس سره با منطق قوی و حافظه استثنایی خود طی 10 شب در پیشاور هندوستان با بزرگان علمای آن سامان به مناظره پرداخته وشبهات آنان را از طریق کتب علمای خودشان پاسخ قاطع داده وحقانیت مذهب شیعه را به اثبات رسانید که این مناظرات منشأ بیداری بسیاری از آنان شده و آنها را به گرایش به مذهب حق جعفری واداشت، وبعدها جلسات ده شبه مناظرات مذکور وگفتگوهای فیمابین به صورت کتابی گرانبها به نام شبهای پیشاور چاپ شد که این خدمات مرهون زحمات آن رادمرد بزرگی بود که عمل ارزشمند او مورد تقدیر و تشکر مراجع وقت مخصوصأ مرحوم آیة الله العظمی بروجردی قدس سره قرار گرفت.
وهمچنین سایر بزرگانی که گفتارشان زینت بخش این مجموعه قرار گرفته هرکدام به نوبه خود خدمات ارزنده ای به جامعه شیعه ارائه داده اند.ولی از آن جایی که ما هدفمان دراین مجموعه شرح حال و ذکر خدمات مفصل آنها نیست لذا به پاس قدردانی از خدمات شایان تحسین آنان و به عنوان یادبود ازگذشتگان، از هرکدام گفتاری پیرامون اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را برگزیده و به صورت مجموعه ای که ملاحظه می فرمایید درآوردیم.
در پایان تذکر چند نکته را لازم میدانم؛
1- اسامی آیات عظام و وعاظ محترم بترتیب حروف تهجی تنظیم شده است.
2- عده ای از آقایان مانند مرحوم آية الله امینی قدس سره و..... گرچه از آیات عظام وفقهای اسلام بودند و هر کدام به منظور توجیه و تفسیر مذهب حقه جعفری دست به تأليف آثار بزرگ و ذی قیمتی زده اند ولی نسبت به آشنا کردن مردم به ویژه طبقة عوام آنان به بینش آل رسول الله صلی الله علیه واله در مورد مسائل اسلامی و اعتقادی علاقه عمیقی از
خود نشان داده و برخلاف بعضیها که منبررفتن را در شأن خود نمی دانید فرصت هایی که پیدا می کردند برای دادن شناخت به مردم از راه وعظ و خطابه نیز استنکاف نمی کردند.
3- بعضی از سخنرانی های موجود در این مجموعه به دلیل این که از نوار بیاد شده بود غالبأ مشحون از اغلاط بوده و حتی در موارد زیادی نظم و به هم پیوستگی مطالب آن از بین رفته و ناهماهنگی فاحشی میان جملات وجود داشت.
مضاف بر این که چون این سخنان به شیوه بیان خطابی القا شده بود و شیوه گفتار غیر از شیوه نوشتار است، لذا ما ضمن بر طرف نمودن اشکالات مذکور سعی کردیم تا آنها را باز نویسی کرده و به شیوۀ قلمی به خواننده عزیز عرضه بداریم.
ودرضمن به مصداق من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق وظیفه خود می دانم که از زحمات بی دریغ حجة الاسلام آقای حاج شیخ هاشم صالحی دامت توفیقاته که درترتیب بندی و صفحه آرایی مطالب ما را یاری نموده اند و همچنین از ناشر محترم آقای حاج عبدالله علامه زید عزه که در طبع و نشر این کتاب نهایت سعی و کوشش را مبذول داشتند کمال تشکر و قدردانی را نموده، و از خداوند دوام توفیق برای آنها و تمام اهل خیر خواستارم.
امید است که این اثر مقبول درگاه حضرت احدیت و منظور نظر حضرت ولی الله الاعظم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار گیرد.
والسلام على من التبع الهدی به تاریخ 13 رجب المرجب 1420 ه. سالروز میلاد مولود کعبه مولی الموحدین امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علیه السلام قم / محمود طلوعی
تصویر
«از تهران »
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين، والصلاة والسلام على اشرف الانبياء و المرسلین،وعدل آله المعصومين المنتجبين،واللعنة الدائمة على اعدائهم اجمعين الى يوم الدين.
کیفیت خلقت یکسان چهارده معصوم علیهم السلام ایجاب می کند درتمام شئون ولایت نیز در ردیف یکدیگر باشند؛ لذا آثار بغض و یا محبت،اطاعت و یا عصیان نسبت به هر معصومی برابر و یکسان با آثار ودادو یا عناد،سرپیچی و یا پیروی نسبت به هر یک از معصومین دیگر می باشد.اخبار وارده در این موضوع، بسیار زیاد و فوق العاده است و شیعه و سنی همگی به این روایات معتقد بوده و به صحت آنها اعتراف دارند.در اینجا چند روایت از این دسته اخبار برای نمونه نقل میشود:
«أَخَذَ اَلرَّسُولُ اَلْأَكْرَمُ صَلَّي اللهُ عليه واله بِيَدِ الحَسَنِ وَ الْحُسَينِ فَقالَ مَن أَحَبّي وَأَحَبَّ هَذَيْنِ و أبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا كانَ مَعي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ».(1)
رشفة الصادی ص 44.
« رسول خدا صلی الله علیه واله دست حسنین علیهما السلام را گرفت و فرمود: هر کس مرا و این دو
1) مسند احمد بن حنبل، ج 77/1 (طبع احمد محمد شاكر: ج 25/2، 26، ح 576، سنن ترمذی - کتاب المناقب،باب 21 - ج 641/5 ، 642، ح 3733، معجم صغير طبرانی، ص 399 /ح 961: معجم کبیر طبرانی، ج50/3/ح 2654،تاریخ بغداد، ج 287/13، 288، الریاض النضره، ج 189/3، ذخائر العقبی، ص 23، 91، نظم دررالسمطین ج 25/3، 26/ ح 366، مختصر تاریخ دمشق ج 11/7 ، تهذيب الكمال ج 359/29، 360، اسد الغابه ج 29/4سیر اعلام النبلاء ج135/12، تاریخ اسلام ذهبي - حوادث و وفیات 241 الی 250 - ص 508، اسئي المطالب ص 122،121، تهذيب التهذيب ج430/10، الصواعق المحرقة ص 213، 264، 284 نزهة المجالس 232/2،کنز العمال ج97/12/ ح 34161، 103/ح34196، ج 639/13/ ح 37613، منتخب کنز العمال ج 92/5، در السحابه ص269،
فرزند مرا، و پدر و مادر این دو را دوست بدارد، روز قیامت با من هم درجه خواهد بود».
هم درجه بودن با پیامبر اکرم صلی الله علیه واله مطلبی است که جا دارد به طور تفصیل درباره آن بحث و بررسی به عمل آید تا کاملا موضوع بر همگان روشن گردد.
آیا چگونه امکان دارد کسی در روز قیامت با رسول خدا صلی الله علیه واله هم درجه باشد؟ مگر بشری می تواند به درجه رفیع و بی نظیر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نائل شود؟ آیا چطور ممکن است که انسانی به درجه والای امیر مؤمنان علیه السلام دسترسی پیدا کند؟ در این کلام حضرت رسول صلی الله علیه واله یک سر مگو، و یک راز نگفتنی نهفته است و آن عبارت از این است که آن حضرت میخواهد بگوید: هر کس مرا و عترت مرا دوست بدارد به درجة مومنین به ولایت نائل شده است، و با من در ردیف موالیان و در صف معتقدین به ولایت قرار دارد؛ اگر چه در این صف و در این درجه، هر فردی دارای رتبه متفاوت با رتبه دیگران و مخصوص به خود می باشد؛چنان که موحدان و افراد با ایمان را در روز قیامت درجات متفاوت بی شماری است، مؤمنین به ولایت را نیز به تعداد افرادشان درجاتی است ولی در عین حال همه آنان، در صف موحدین، در صف معتقدین،و در درجه مؤمنین به ولایت با محمد بن عبد الله صلی الله علیه واله هم صف، هم ردیف، هم دین و هم درجه اند به عبارت دیگر، ممکن است عده ای به درجه شهادت نایل آیند ولی رتبه و مقام معنوی هر یک با دیگری متفاوت بوده، و تنها در مرتبه شهادت همه - با نسبت های مختلف - مشترک باشند و با حفظ مراتب و مقامات مخصوص به خود با یکدیگر هم صف وهم ردیف باشند.
باید توجه داشت که درجات معنوی به تعداد افراد بشر متفاوت است؛مثلا جمیع موحدین اگر چه به «درجة التوحید»نایل شده و با یکدیگر در این موضوع نزدیک و هم درجه اند،لیکن خود این درجه، برای انبیا، اوصیا، علما،شهدا، مخلصون متفاوت است؛که هر یک را مقام و مرتبه بسیار متفاوت با دیگران و مخصوص به خود است، و تنها در
موحد بودن با هم مشترکند، و عیناً همین گونه است «درجة الولایه»و«درجة الولايه المحبه»
روایت مورد بحث را عده ای از علماء سنی در کتاب های خود نقل کرده اند که از جمله آنان: عبدالله بن احمد بن حنبل در مسند احمد، ترمذی در جامع یکی از صحیح-که یکی از صحاح ششگانه است =خطیب بغدادی در تاریخش، ابن عساکر در تاریخش،جزری دراسني المطالب، ابن اثیر در اسد الغابه، ابوالمظفر در تذکره، محب الدین طبری در «ریاض»و«ذخایر»، ابن حجر عسقلانی در «تهذيب» و ابن حجرهیتمی در(صواعق) .
ابن حجر هیتمی در تشریح حدیث مذکور می گوید:
«لَئِيس الْمُرَادُ بالمعية هُنَا المَعِيةُ مِنْ حَيْثُ اَلْمَقَامِ بَلْ مِنْ جِهَةِ رَفْعِ اَلْحِجَاب...».(1)
این دانشمند سنی مطلب را بسیار خوب درک نموده است که میگوید -در اینجاکه پیامبر اکرم می فرماید: هر کس مرا و علی و زهرا و دو فرزندم بحسن و حسین را دوست بدارد با من در روز قیامت هم درجه است - مبادا چنین به نظر آید که مقصود هم مقام بودن با رسول خداست، بلکه مراد این است که چون هر مسلمان با ایمانی به علی و اولاد على محبت داشته باشد، خدای تعالی او را به جوار رحمتش نزدیک می فرماید،و در مرکز لطف و احسانش قرار می دهد، وپرده ها از میان او و حضرت حق برداشته می شود ،در این مقام رفع حجاب، و بی پرده در محضر بحق تبارک و تعالی قرار گرفتن، با پیامبر صف و همراه است.
ابن حجر آنگاه به سخن چنین ادامه می دهد:
«...نَظِيرُ مَا فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: «فَأُولَئِكَ مَعَ اَلَّذِينَ أَنْعَمَ اَللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ اَلنَّبِيِّينَ
1) الصواعق المحرقة، ص213.
وَالصّدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقَاءُ »(1)».(2)
«چنانکه خدای تعالی می فرماید: مسلمانان مؤمن، با انبیا و صدیقین و شهدا و صالحین -که خدا نعمت های خویش را به آنان عطا فرموده است -همگام و همراهند، و چه رفیقان نیکویی»؛ و کاملا روشن است که در این آیه یکسان بودن مقامات مطرح نیست؛ بلکه مراد برابر بودن همه اهل ایمان است در معرض فیض، و در جلوه گاه رحمت، و بی پرده در محضر لطف و مرحمت خدا قرار گرفتن.وگرنه هر یک از انبياء صدیقین، شهدا، علما، صالحين، ابرار، اخیار،و مخلصین را مقامی خاص و جداگانه،و درجه و مرتبه ای مخصوص به خود می باشد. پنج تن آل عبا علیهم السلام را نیز مرتبه و مقامی است بی نظیر و مخصوص به خودشان که هر پنج تن به طور یکسان در آن مشترکند، و هرگز کسی را به آن مقام والا راه نیست.
در این مورد علمای سنی و شیعه روایات دیگری نقل کرده اند که برخی از آنها ذکر می شود:
حضرت رسول اکرم می فرماید:
«مَن أَحَبَّ هَؤُلاءِ [يعني الحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَفَاطِمَةَ وَ عَليّاً ]فَقَد أَحَبَّني وَمَن أبغَضَهُم فَقَد أبغَضَني».(3)
«هر کس اینان یعنی حسن و حسین و فاطمه و علی علیهم السلام را دوست بدارد،مرا دوست داشته است، و کسی که با اینان دشمنی کند، با من خصومت کرده است».
و درباره حضرت صدیقه زهراعلیها السلام می فرماید:
«...مَنْ آذَاها فَقَدْ آذانِي وَمَن آذَانِي فَقَدْ آذَى اَللَّهَ، (4)وَذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى
«إِنَّ اَلَّذِينَ يُؤْذُونَ اَللَّهَ وَرَسُولِهِ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا وَ اَلْآخِرَةِ...»(1)».(2)
«هر کس فاطمه علیها السلام را بیازارد مرا آزرده است،و هر کس مرا اذیت کند گویی خدای را آزرده است، چنانکه خدای تعالی می فرماید:[همانا آن کسانی که خدا و رسول او را بیازارند،خدا آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و از رحمت خود دور فرموده است]»؛ که با توجه به فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه واله آزار حضرت صدیقه علیها السلام برابراست با ایذاء نسبت به خدا و رسول او.
روایاتی که نقل شد و احادیثی که از قول پیامبر اکرم صلی اللله علیه واله در این موضوع بیان می شود، همگی عبارات کتب عامه است که شیعه و سنی در صحت آنها متفق القول هستند:
«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي مَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»
«فاطمه پاره تن من است هر کس او را خشمگین کند مرا به خشم آورده است»
«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا ،وَ يُغْضِبُنِي مَا أَغْضَبَهَا»،
«فاطمه پاره تن من است، آنچه فاطمه را بیازارد مرا نیز آزرده می سازد، و آنچه فاطمه را به خشم آورد مرا هم غضبناک می کند».
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي، يَقبِضُني ما يَقبِضُها وَيَبسُطُني ما يَبسُطُها»،
«فاطمه پاره تن من است، آنچه او را نارحت و دلگیر کند مرا آزرده خاطر می سازد آنچه او را مسرور گرداند مرا شاد می نماید »
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي يُؤْذِيني مَا آذاها ويَنْصِبُني ما أَنصِبُها»
« فاطمه پاره تن من است آنچه او را آزرده کند مرا می آزارد و آنچه او را بزحمت اندازد مرا دچار مشقت می نماید».
علمای فریقین روایات بسیار دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله با مفهومی تقریبا همانند
احادیث مذکور - ولی با عبارات مختلف - نقل کرده اند که چند نمونه از آنها را در اینجا یادآور می شویم
«فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يَعْنِي مَا يُسْعِفُهَا»،
«فَاطِمَةُ شَجْنُهُ مِنِّي يَبْسُطُنِي مَا يَبْسُطُهَا وَ يَقْبِضُنِي ما «يَقبِضُها»،
«فَاطِمُهُ مُضْغَةً مِنِّي مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي»،
«فاطِمُهِ مُضغَةً مِنّي يَقبِضُني ما قَبضِها وَيَبسُطُني ما بَسَطَها»،
«فَاطِمُهُ مُضْغَةً مِنِّي يَسُرُّنِي مَا يَسُرُّها».
هدف و منظور ما از نقل این احادیث شریف در منقبت حضرت صدیقه زهرا علیها السلام این است که بر همگان ثابت شود موضوع محبت و یاری آن حضرت، و یا بغض و دشمنی و اذیت او، عیناً همانند محبت و دوستی با پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و یا عداوت و عناد نسبت به مقام نبوت است؛ و اعتقاد داشتن به این مطلب، هرگز منحصر به یک مذهب خاص نیست،بلکه این موضوع کاملا اسلامی و کلی است، و بدون تردید از معتقدات تمام مسلمین است.
ما در اینجا نام عده ای از دانشمندان ستی که روایت «فاطِمُةُ بَضعَةُ مِنّي...» را [با اختلاف الفاظی که بیان شد ]در طول سیزده قرن در کتاب های خویش ثبت کرده اند نقل می کنیم :
ابن ابی ملیکه متوفای 117 هجری، ابن دینار مکی متوفای 125 هجری، لیث بن سعد مصری متوفای 175 هجری، ابومحمد بن عُيَينَه متوفای 198 هجری، ابوالنُّضر بغدادی متوفای 205 هجری، احمد بن يونس يَربُوعی متوفای 227 هجری، حافظ ابوالولید طیالسی متوفای 227 هجری، ابومَعمَر هُذَلی متوفای 236 هجری، قتيبة بن سعید ثَقَفی متوفای 240 هجری، عیسی بن حماد مصری متوفای 248 هجری، احمد۔ امام حنابله - متوفای 241 هجری، حافظ ابو عبدالله بخاری ۔ صاحب صحیح معروف ۔ متوفای 256 هجری،مسلم در صحیحش - که یکی از صحاح سته است . متوفای 261 هجری، حافظ ابو عبدالله ابن ماجه (متوفای 273 هجری) در سننش - که یکی از صحاح سته است - حافظ ابو عیسی ترمذی (متوفای 279 هجری) در صحیحش - که یکی از صحاح سته است -حکیم ابو عبد الله تِرمذی متوفای 285 هجری، حافظ ابو
عبدالرحمن نسائی (متوفای 303 هجری)که صاحب یکی از صحاح ششگانه است ،ابوالفرج اصفهانی متوفای 356 هجری،حاکم ابو عبدالله نیشابوری، متوفای 405 هجری،حافظ ابونعیم اصفهانی متوفای 430 هجری،حافظ ابوبکر بیهقی متوفای 458 هجری، ابوزکریا خطیب تبریزی متوفای 502 هجری،حافظ ابو محمد بغوی متوفای510 هجری، قاضی ابوالفضل معروف به قاضی عیاض متوفای 544 هجری، خط خوارزمی متوفای 568 هجری،حافظ ابوالقاسم ابن عساكر متوفای 571 هجری، ابوالقاسم سهیلی متوفای 581 هجری، ابن ابی الحدید معتزلی متولد 586 هجری، ابوالفرج ابن جوزی متوفای 597 - 517 هجری، ابن اثیر متوفای 630 هجری، ابو سالم ابن طلحة شافعی متوفای 652 هجری، سبط ابن جوزی حنفی متوفای 654 هجری،حافظ کنجی شافعی متوفای 658هجری،حافظ محب الدین طبری متوفای 694 هجری،حافظ ازدی اندلسی متوفای 699 هجری،حافظ ذهبی شافعی متوفای 748 هجری، قاضی عضد الدين عبد الرحمن ایجی متوفای 756 هجری،جمال الدين زرندی متوفای بعد از 750 هجری، ابومحمد یافعی متوفای 768 هجری، زین الدین عراقی متوفای 806 هجری،حافظ نور الدین هیثمی متوفای 807 هجری،حافظ ابن حجر عسقلانی متوفای 852 هجری،حافظ جلال الدین سیوطی متوفای 911 هجری،حافظ ابوالعباس قسطلانی متوفای 923 هجری، حافظ قاضی دیار بکری متوفای 966 هجری،ابن حجر هيتمی متوفای 974 هجری،عبد الرؤوف مناوی متوفای 1031 هجری،وعده کثیری از علمای عامه در قرن 10 و 11 و 12 و 13 و 14 تا به امروز .(1)
1) مصادر روایات مورد بحث (= فاطمة بضعة منی)عبارت است از: مسند احمد، 5/4، 323، 328، 332 صحیح بخاری -کتاب المناقب، باب مناقب قرابة رسول الله صلی الله علیه واله و منقبة فاطمه علیها السلام- ج 92/5/ح209، صحیح مسلم -کتاب فضائل الصحابه، باب (15) فضائل فاطمة بنت النبي علیها السلام ح 93، 94 - ج 1902/4 ،1903 سنن ابی داود - كتاب النکاح، باب ما يجمع بينهن من النساء -ج226/2/ح 2071، سنن ترمذی -کتاب المناقب ،باب 61فضل فاطمة علیها السلام - ج 698/5، 699/ ح 3867، 3869، معجم کبیر طبرانی ج25/20، 26/ح30،ج 404/22 ، 405/ ح 1010 -1014 ، مستدرک حاکم، ج 154/3 ، 158، 159، حلية الأولياء، ج40/2 ، 41، السنن الکبری، ج 307/7 ، ج201/10، شرح السنة، ج 232/7، مقتل خوارزمی، ج 53/1، تهذیب تاریخ ابن عساکرج 298/1، الروض الأنف ج 196/2 ، اسد الغابة، ج 521/5 ، ذخائر العقبی، ص 37، فرائد السمطین، ج 45/2/ح 377 ،سير أعلام النبلاء، ج 119/2 ، 132، 133، مجمع الزوائد، ج203/9 تهذيب التهذیب،ج 44/12، الإصابة،ج 378/4 الجامع الصغیر، ج 421/4 ، الصواعق المحرقة، ص 57: 274، 285، 289، تاج العروس، ج 485/1 ، 139/6،کنز العمال، ج 106/12-108/ح 34213،34212 ، 34215، 34223،34222 ،درالسحابة ، ص 274 - 276، نزهة المجالس، ج 228/2، ينابيع المودة، ص 171، 180، 260، اعلام النساء، ج 1216/3.
چون این مطلب مورد بحث در نزد علمای عامه نیز بسیار حائز اهمیت است و با این روایات شریفه که ذکر شد به طور صریح استدلال و ثابت کرده اندکه هر کس نسبت به حضرت زهرا علیها السلام محبت نداشته، و یا به نحوی از انحاء او را آزرده باشد کافر است،لذا ما این موضوع را عمیقا مورد بررسی قرار میدهیم.
گاهی مطلبی را معتقدین به یک مذهب عنوان می کنند،وگاهی موضوعی صد در صد عمومی و اسلامی است و با توجه به مدارک و اسنادی که از دانشمندان فریقین (شیعه و سنی)نقل شده کاملا ثابت می شود که این مطلب اسلامی است :
«که هرکس حضرت صدیقه زهرا علیها السلام را آزار و اذیت نماید و آن حضرت از او دل آزرده و ناخشنود باشد کافر است.»
روایتی است فوق العاده مهم و حیرت انگیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله که آن حضرت فرمود:
«إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعالى يَغضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَ يَرْضِي لِرِضَاهَا».
«همانا خداوند تبارک و تعالی غضب میکند هنگامی که فاطمه علیها السلام به خشم آید،و
راضی می شود آنگاه که او راضی و خشنود گردد».
و در روایت دیگر خطاب به فاطمه علیها السلام فرمود:
«إِنَّ اَللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِكَ وَ يَرْضَى لِرِضَاكَ»
«ای فاطمه، خدا با غضب تو غضب میکند و با رضای تو راضی و خشنود می گردد».
این دو روایت عجیب را عده زیادی از دانشمندان عامه نقل کرده اند که از جمله آنانند:
ابوموسی ابن مثنی متوفای 252 هجری، ابن ابی عاصم متوفای 287 هجری، ابویعلی موصلی متوفای 307 هجری، حافظ ابوالقاسم طبرانی متوفای 360 هجری ، حافظ ابوعبد الله حاکم نیشابوری متوفای 405 هجری،حافظ ابوسعد خرکوشی متوفای 407 هجری، حافظ ابونعیم اصفهانی متوفای 430 هجری، حافظ ابوالقاسم ابن عساكر متوفای 571 هجری، ابوالمظفر سبط ابن جوزی متوفای 654 هجری، حافظ ابوالعباس محب الدين متوفای 694 هجری، حافظ ابن حجر عسقلانی متوفای 825هجری، حافظ شهاب الدین ابن حجر هیتمی متوفای 974 هجری، حافظ ابوعبدالله زرقانی مالکی متوفای 1122 هجری، ابوالعرفان محمد علی صبان متوفای 1206 هجری، بدخشانی - صاحب مفتاح النجاه - متوفای قرن 13 و عده ای دیگر...(1)
با توجه به این که هر بشری حالات مختلفی دارد،ودر هر ساعت دستخوش تحولات گوناگون است، معقول نیست که بشری در تمام لحظات زندگانی، با وجود آن همه دگرگونی ها، همیشه و همه جا مورد توجه خدا بوده؛و رضایتش رضای خدا،غضبش خشم خدا، مسرتش خشنودی خدا، محبتش حب خدا، و دشمنی با او دشمنی با خدا باشد؛ و بر هر کسی به این بشر به چشم حقارت نگاه کند خدا نیز با نظر حقارت بر او بنگرد، مگر این که صاحب مقام ولایت مطلقه بوده باشد؛وبه اعتبار همان مقام که عیناً پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امیر مؤمنان علیه السلام نیز دارا هستند، تنها این موضوع امکان پذیر می باشد.
و با عدم توجه به شئون ولایت است که حضرات عامه می گویند پیامبر اکرم صلی الله علیه واله
1) مصادر این دو روایت «إن الله يغضب لغضب فاطمة...»عبارت است از:معجم کبیر طبرانی ج108/1/ح182،ج 401/22 /ح 1001،مستدرک حاکم،ج 15373، 154،ذخائرالعقبی ، ص 39، مقتل الحسين، (خوارزمی) ج 52/1، فرائد السمطين، ج 46/2 / ح 378، میزان الاعتدال، ج 492/2 [ذیل نام عبد الله بن محمد بن سالم که ذهبی خود به نحوی در همان موضع، وی را توثیق نموده است ]،شرح المواهب اللدتیة،ج 202/3، مجمع الزواید،ج 203/9، اسد الغابة، ج 522/5 ، تهذيب التهذیب، ج 443/12 ، الاصابه، ج378/4، الصواعق المحرقة، ص 266، کنز العمال، ج 674/13/ح 37725، اسعاف الراغبين ،ص 171، ينابيع المودة، ص 173، 174 ،198...
نیز همانند سایر مردم دشنام و ناسزا می گوید خشمناک می شود...و بالاخره سخن را تا به جایی می رسانند که در بستر مرگ خطاب به آن حضرت می گویند:
«إِنّ َ الرَّجُلُ لَيَهجُرُ...)؛
«این مرد هذیان میگوید...».
فاطمه علیها السلام وجود مقدسی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله یک عمر او را به تمام امتش معرفی کرده، و مقامات معنویش را بیان فرموده است.
چنانکه گفته شد کاملا روشن و مبرهن است آن بشری که محبتش محبت خدا، اطاعتش اطاعت خدا، رضایتش رضایت خدا، مخالفتش مخالفت خدا،سخطش سخط خدا،غضبش غضب خداست، لازمه اش این است که باید صاحب مقام شامخ ولایت مطلقه باشد،ودر نتیجه هر کس به صاحب ولایت ایمان نیاورد و محبتش را در دل نداشته باشدکافراست،واین مطلبی است که علمای عامه نیز به آن ایمان و اعتقاد دارندکه دراینجا نقل بعضی از عبارات آنان مفید و ضروری است:
ابوالقاسم سهیلی متوفای 581 هجری در کتاب الروض الأنف جلد دوم صفحه 194می فرماید:
«إِنَّ أَبَا لبابة رِفَاعَةَ بْنَ عَبْدِ الْمُنْذِرِ رَبَطَ نَفْسَهُ فِي تُؤُبَةٍ وَ إِنَّ فَاطِمَةَ أَرَادَتْ حُلَّهُ حِينَ نَزَلَتْ تُؤْبَتُهُ فَقَالَ أَبُو لُبَابَةَ قَدْ أَقْسَمْتُ أَنْ لاَ يُحِلُّنِى إِلاَّ رَسُولُ اَللَّهِ صلي الله عليه واله فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلي اَللَّهِ عليه وَالِه إِنَّ فَاطِمَةَ مُضْغَةٌ مِنِّي فَصَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى فَاطِمَةَ فَهَذا حَدِيثٌ يَدُلُّ عَلَى أنَّ مَن سَبَّهَا فَقَدْ كَفَرَ ومَنْ صَلَّى عَلَيْهَا فَقَدْ صَلَّى عَلى أَبِيهَا».
«هنگامی که رفاقه از گناهی که مرتکب شده بود توبه کرد،خودش را به چوب توبه محکم بیست و سوگند خورد هرگز آن بند را نگشاید مگر این که محمد بن عبدالله صلی الله علیه واله به دست خود آن را باز فرماید،و این را نشان قبول شدن توبه خود قرار داده بود، تا این که آیه قبول شدن توبه او از جانب پروردگار نازل شد(1)
«وبعض دیگر آنها به گناه نفاق خود اعتراف کردند که عمل صالح و فعل قبیح هر دو به جای آوردند امید باشد که خداوند توبه آنان را بپذیرد که البته خدا آمرزنده و مهربان است.»
و در آن1) منظور آیه «وَ آخَرُونَ اِعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صَالِحاً وَ آخرسيئاً عَسَى اَللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اَللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ[سوره توبه (9) ، آیه 102] »می باشد.
هنگام حضرت فاطمه علیها السلام اراده فرمود آن بندها را بگشاید،ولی ابولبابه گن جز پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نباید مرا از بند رها نماید،زیرا من به این امر سوگند یاد کرده ام، و چون سخن به گوش پیامبر اکرم صلی الله علیه واله رسید، حضرت فرمود: همانا فاطمه علیها السلام پاره تن من است.
درود خدا بر پیامبر صلی الله علیه واله و فاطمه علیها السلام .(سپس راوی حدیث چنین نتیجه که) این حدیث دلالت دارد بر این که هرکس فاطمه را دشنام دهد کافر می شود،وصلوات بر او برابر است با صلوات بر پدرش رسول خدا».
در کیفیت صلوات و سلام بر او و زیارتش اخباری از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نقل شده است که همه نشانگر این است که حضرت زهرا علیها السلام- همانند رسول خدا صلی الله علیه واله - در این مطالب کاملا استقلال داشته و صلوات وزیاراتی مخصوص به خود دارد.این روایت را ابن حجر نیز در شرح کتاب جامع صغیر نقل کرده است،وجالب تر این که عبد الرؤوف مناوي-صاحب کتاب کنوز الدقائق-ضمن بیان این حدیث می گوید:
«ابوالقاسم سهیلی با حديث شريف [فاطمَة بَضعَة مِنی...]استدلال می کندکه هر کس فاطمه علیها السلام را دشنام دهد کافر است [چون این عمل مشعر بر بغض او نسبت به آن حضرت است و خدا چنین کسی را دشمن می دارد و هر کسی را که خدا دشمن بداردیقیناکافراست]، سهیلی از همین حديث نتیجه می گیرد که:فاطمه علیها السلام از شیخین [یعنی ابوبکر و عمر] نیز افضل است».(1)
زرقانی نیز پس از نقل حدیث [فاطمة بضعة منی...]می گوید: «استَدَلَّ بِهِ السُّهَيليُّ عَلى أنَّ مَن سَبَّها كَفْرٌ وتَوْجِيهُهُ انَّها تَغْضَبُ مِمَّن سَبَّها وَ قَدْ سُوِّيَ بَيْنَ غَضَبِهَا وغَضَبِهِ ومَنْ أَغْضَبَهُ كَفَرَ».(شرح المواهب اللدنیة ج 205/3 ).
یعنی: «سهیلی با این حدیث استدلال کرده هر کسی که به فاطمه عليها السلام دشنام دهد کافر است.و دلیل او این است که فاطمه علیها السلام از کسی که به او دشنام دهد به خشم و غضب می آید، و پیامبر صلی الله علیه واله نیز خشم و غضب فاطمه علیها السلام را برابر با خشم و غضب خویش دانسته است و هر کس که پیامبر صلی الله علیه واله را خشمگین نماید کافر است».
سؤالی که دراینجا باید مطرح گردداین است که با توجه به این فتوای علمای عامه درخصوص کفر دشنام دهندگان به زهرا علیها السلام ، حکم صحابه و تابعینی که به فاطمه علیها السلام [و یا علی علیه السلام ] دشنام داده اند چیست؟
دشنام دهندگانی که در رأس آنان نخستین خلیفه (ابوبکر)قرار دارد.(روایت دشنام ابوبکر به حضرت فاطمه علیها السلام را می توانید در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 215/16 ط جدید [ج 80/40ط قديم ] بخوانید).
1) اصل عبارت مناوی چنین است: «استدل به السهيلي على أن من سبهاکفر لانه يغضبه،وانها افضل من الشيخين».(فيض القدير ج 421/4 ).
شریف سمهودی که یکی از بزرگان عامه است در ادامه تشریح این حدیث میگوید:
«وَ مَعْلُومٌ أَنَّ أَوْلاَدَهَا بَضْعَةٌ مِنها فَيَكو نُونٌ بِوَاسِطَتَهَا بَضْعَةٌ مِنْهُ وَمِن ثُمَّ لَمَّا رَأَتْ أُمُّ اَلْفَضْلِ فِي اَلنَّوْمِ أَنَّ بَضْعَةً مِنْهُ وَضِعَتْ فِي حجرها أَوَّلُهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ بِأَنْ تَلِدَ فاطِمه غُلَاماً فَيُوضَعُ فِي حَجْرِهَا فَكُلُّ مَنْ يُشَاهِدُ الآنَ مِن ذُرِّيَّتِهَا بَضْعَةٌ مِن تِلكَ البَضْعَةِ وإن تَعَدَّدْتَ الوَسائِطَ وَ مَن تَأَمَّلَ ذَلِكَ انْبَعَثَ مِن قَلْبِهِ دَاعِي اَلْإِجْلاَلِ لَهُمْ وَ تَجَنَّبَ بُغْضَهُمْ عَلَى أَيِّ حَالٍ كَانُوا عَلَيْه».(1)
«و کاملا روشن است که نه تنها فاطمه علیها السلام پاره تن پیامبر صلی الله علیه واله است، بلکه اولاد او چون بضعه فاطمه اند،آنان نیز به واسطه زهرا علیها السلام پاره تن پیامبر صلی الله علیه واله محسوب می شوند از همین روست که وقتی ام الفضل درخواب دیدکه پاره ای از تن پیامبر صلی الله علیه واله در دامان وی افتاده است رسول خدا صلی الله علیه واله خواب وی را این طور تعبیر نمودند که فاطمه علیها السلام فرزندی خواهد آورد که در دامان ام الفضل قرار خواهد گرفت.(2)
«عَنْ سماك بن حزْب أن اَمَّ اَلْفَضْلِ قَالَتْ يَا رَسُولَ اَللَّهِ رَأَيْتُ أَنَّ عُضْواً مِنْ أَعْضَائِكَ فِي بَيْتِي قَالَ تَلِدُ فَاطِمُهُ غُلاماً وتُرْضِعِينَهُ بِلَبَنِ قُثَمَ فَوَلَدَتْ حُسَيْناً...».
«سماك بن حرب می گوید: ام الفضل به پیامبر اکرم صلی الله علیه واله عرض کرد:ای رسول خدا، من درخواب دیدم که عضوی از اعضای تو در خانه من است. پیامبرصلی الله علیه واله فرمودند: فاطمه علیها السلام پسری به دنیا خواهد آورد و تو از شیر (فرزندت) قثم به او شیر خواهی داد.سپس فاطمه علیها السلام حسین علیه السلام را به دست آورد...».
حديث فوق در الاصابة، ج 484/4به نقل از ابن سعد روایت شده است.احمد بن حنبل نیزدر مسند ج339/6این روایت را نقل کرده است با این تفاوت که در آنجا می گوید: «فَوَلَدَت حَسَناً»، یعنی فاطمه علیها السلام حسن علیه السلام را به دنیا آورد.
اکنون نیز در هرکجا ذریه حضرت زهرا علیها السلام مشاهده شود، پاره تنرسول خداست،اگر چه شمار واسطه های بسیار زیاد شده است،لذا هرکس این موضوع را به دقت بررسی کند، در قلب خویش نسبت به آل محمد علیهم السلام محبت می نماید، و از دشمنی نسبت به آنان در هر حال دوری می جوید».
ابن حجر می گوید:
«وَ فِيهِ تَحْريمُ أَذى مَن يَتَأَذَّى الْمُصْطَفَى بِتَأَذِّيهِ فَكُلُّ مَنْ وَقَعَ مِنْهُ فِي حَقِّ فَاطِمَةَ شَيْءٌ فَتَأَذَّتْ بِهِ فَالنَّبِيُّ يَتَأَذَّى بِهِ بِشَهَادَةِ هَذَا الْخَبَرِ ولاشَيْءَ أعْظَمُ مِنْ إِدْخَالِ الأَذَى عَلَيْها مِن قِبَلِ وَلَدِهَا وَلِهَذا عُرِفَ بِالإِسْتِقْرَاءِ مُعَالِجُهُ مَنْ تَعَاطَى ذَلِكَ بِالْعُقُوبَةِ فِي اَلدُّنْيَا وَ لَعَذَابُ اَلْآخِرَةِ أَشَدُّ»(1)
« آزار و اذیت فاطمه علیها السلام حرام است، زیرا هر چیزی که او را آزرده خاطرکند، پیامبر صلی الله علیه واله را دل آزرده می نماید، و آنچه رسول خدا صلی الله علیه واله را بیازارد، در حقیقت خدا را اذیت کرده است...(ابن حجر در پایان سخن چنین نتیجه می گیرد) آنچه تاریخ گذشته به ما گوشزد می کند این است که جزای آن کس که زهرا علیها السلام را بیازارد،گرفتاری در دنیاست،والبته عذاب او در آخرت شدیدتر خواهد بود».
ناسزا گفتن به حضرت صدیقه علیها السلام برابر است با دشنام به پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و امیر مؤمنان علیه السلام و در نتیجه مساوی است با دشنام به حق تبارک و تعالی،چنان که رسول خدا صلی الله علیه واله درباره على علیه السلام می فرماید:
1) فيض القدير، ج 4، 421 .
«لا تَسُبُّوا عَلِيّاً، مَن سَبَّ عَلِيّاً سَبَّنِي ،وَمَن سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اَللَّهَ».(1)
ابن عساکر این روایت را بدین گونه نقل کرده است: «من سبّ علياً فقد سبّني، و من سبّني فقد سبّ الله، و من سبّ الله فقد عذّبه الله».(مختصر تاریخ دمشق، ج 118/7 ).
«به علی دشنام ندهید؛ هرکس به او دشنام دهد در حقیقت مرا ناسزاگفته است؛و هرکس به من دشنام دهد، همانا به خدا بد زبانی کرده است».(2)
(معجم کبیر طبرانی،ج 148/19 /ح 324، حلية الاولياء، ج 68/1، مجمع الزوائد، ج 130/9 ، فرائد السمطین، ج 165/1/ح 127).
پیامبر صلی الله علیه واله در روایت دیگری می فرماید: «مَن سَبَّ عَلِيّاً قَد سَبَّني ومَن سَبَّنِي فَقَد سَبَّ اللَّهَ وَمَن سَبَّ اللَّةَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ نَارَ جَهَنَّمَ ولَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ»
یعنی: «هر کس على را سب کند همانا مرا سب کرده است و هر کس مرا سب کند خدا را ست کرده است و هر کس خدا را سب کند خدا او را در آتش جهنم داخل می کند ودرآنجا برای او عذاب هولناکی آماده شده است.» (فردوس الأخبار، ج 189/4 /ح 6099).
ام سلمه به ابو عبدالله جدلی بجلی می گوید: سمعت رسول الله صلی الله علیه واله يقول: «مَنْ سَبَّ عَلِيّاً قَدْ سَبَّنِي». یعنی: از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیدم می فرمود: «هر کس علی را سب کند مرا سب کرده است.» (مسند احمد، ج 323/6 ، خصائص امير مؤمنان، ص 99 [ط التقدم: مصرص 24]، مستدرک حاکم، 121/3 ، الرياض النضره، ج 123/3، ذخائر العقبی،ص 65، تاریخ الاسلام ذهبی،-عهد الخلفاء الراشدين -ص 634،تلخیص المستدرک، ج 121/3 ، البداية و النهاية، ج 391/7 ، مجمع الزوائد، ج 426/6 ).
احمد بن حنبل می گوید: ابو دجانه می گفت: «لا تسبوا عليا ولا أهل هذا البيت،إن جاراً لنا قدم من الكوفة، فقال: ألم تروا هذا الفاسق بن الفاسق أن الله قتله (يعني الحسين)،فرماه الله بكوكبين في عينیه وطمس الله بصره».(الصواعق المحرقه، ص 266، 297).
یعنی: «به علی و اهل این بیت دشنام ندهید،یکی از همسایگان ما ازکوفه آمد وگفت: آیا ندیدیدکه خدا این فاسق فرزند فاسق را کشت [منظورش حسین بن علی بود].خداوند در چشمان اودو نقطه سفید پدید آورد و او را نابينا نمود».
ابن مغازلی شافعی نیز به سندخویش نقل می کندکه هشیم بن بشیر واسطی (که در تمامی صحای سته روایاتش موجود است) گفته است:
«أَدْرَكْتْ خُطَبَاءَ أَهْلِ اَلشَّامِ بِوَاسِطَةٍ فِي زَمَنِ بَنِي أُمَيَّةَ كَانَ إِذَا مَاتَ لَهُمْ مَيِّتٌ قَامَ خَطِيبُهُمْ فَحَمِدَ اللَّهَ واُثني عَلَيهِ وَذَكَرَ عَليّاً عليهِ السَّلامُ فَسَبَّهُ فَجَاءَ ثَوْرٌ فَوَضَعَ قَرنَيهِ في ثَديِيَّةَ وَأَلزَقَهُ بِالحائِطِ فَعَصَرَهُ حَتَّى قَتَلَهُ ثُمَّ رَجَعَ يَشُقُّ النَّاسُ يَميناً وَشِمالاً لا يَهيجُ أحدَأ وَلا يُؤذيهِ».(مناقب ابن مغازلی، ص 391).
یعنی: «من در زمان بنی امیه خطبای اهل شام را در واسط دیدم.یک بار فردی از اهل واسط فوت شد؛ سخنرانشان برخاست و پس از حمد و ثنای خدا از علی یاد نمود و به او دشنام داد. (پس از دشنام خطيب)گاوی آمد و دو شاخ خود را بر سینه های وی گذاردواو را به دیوار چسباند و آنقدر شاخ خود را در سینه سخنران فشرد تا وی را کشت...».
حکایات دیگری نیز در این خصوص نقل شده است که از جمله آنها حکایاتی است که در کتاب فرائد السمطين ج 304/1 - 306 درج است.
1) یا «من سب علياً فقد سبّني، و من سبّني فقد سبّ الله تعالی».(مستدرک حاکم،ج121/3، فردوس الأخبار، ج 189/4/ح 6099، مناقب خوارزمی، ص 81، 82 الرياض النضره، ج122/3، نظم درر السمطین، ص105، منتخب کنز العمال، ج 30/5، ينابيع الموده، ص 247، 205،نورالابصار، ص 101، مناقب ابن مغازلی،ص 394، در السحابه، ص 226، کنز العمال، ج 602/11/ح 32903).
2) علمای عامه روایات و حکایات زیادی درباره کسانی که به امیر مؤمنان علیه السلام دشنام می دهند نقل کرده اند که بعضی از آنها را ذیلا می خوانید که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید: «لاَ تَسُبُّوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ مَمْسُوسٌ بِذَاتِ اَللَّهِ» یا «لاَ تَسُبُّوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ كَانَ مَمْسُوساً فِي ذَاتِ اَللَّهِ عَزَّوَجَلَّ»..
لاَ تُبْغِضُوا عَلِيّاً ،مَنْ أَغْضَبَ عَلِيّاً فَقَدْ أَغْضَبَنِي وَ مَنْ أَغْضَبَنِي فَقَدِ اِغْضَبَ اَللَّه».(1)
یعنی: «هر کس علی را خشمگین کند مرا به غضب آورده است و هر کس مرا به غضب آورد خدا را به غضب آورده است.»(الاخبار الموفقیات،ص 312،ذخائر العقبی،ص 65، الریاض النضرة ج 3/ 122، مجم الزوائد، ج 109/9 ،کنز العمال، ج 610/11/ح 32953، منتخب کنزالعمال، ج 154/6 ، ینابیع المودة، ص282،91مناقب ابن مغازلي، ص 230).
صحابی معروف ابوسعید خدری می گوید: «إنا كُنّا لا نَعرفُ المنافقينَ- نّحن مَعشرَ الأنّصار - إلّا بِبُغضِهِم عَليِّ بنَ أبي طالب».
یعنی: «ما (انصار)، منافقین را فقط از کینه و بغضشان نسبت به علی بن ابی طالب می شناختیم.»(فرائد السمطین، ج 366/1 ).
«(با علی دشمنی نکیند)؛که هر کس او را به خشم آورد همانا مراغضبناک کرده است و هرکس مرا خشمگین کند درحقیقت خدا را به خشم آورده است.
«وَ مَن أَحَبَّهُ فَقَد أَحَبَّنِي،وَمَن أَحَبَّنِي فَقَد أَحَبَّ اللَّهَ(2)...». (3)
یعنی: «هر کس علی را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است و هر کس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته است. و هرکس با علی کینه جویی کند با من کینه ورزی کرده است و هرکس با من کینه بورزد با خدا کینه ورزیده است.»
مراجعه بفرمایید به: معجم کبیر طبرانی، ج 319/1 /ح 947، ج 38023/ح 901، مجمع الزوائد، ج 109،108/9 ، مستدرک حاکم، ج 3/ 130، منتخب کنز العمال، ج 32/5
، تاریخ بغداد،ج 32/13 ،کنزالعمال، 610/11/ح32953،مناقب ابن مغازلی، ص 230، ذخائر العقبی، ص 65، الریاض النضرة، ج122/3 ، در السحابة، ص 212، ينابيع المودة، ص 91، 237، 282 .
1) و يا:«مَن أغضَبَ عَليّاً قَد أغْضَبَنِي وَمَن أغْضَبَنِي قَد أغضَبَ اللَّهُ».
2) الاخبار الموققیات، ص 312، الصواعق المحرقة، ص 190.
3) در برخی از روایات متن کامل این حدیث چنین است: «مَن أَحَبَّهُ فَقَد أَحَبَّنِي، وَمَن احَبَّنِی فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهِ وَمَن أَبغَضَهُ لَقَد أبغَضَني وَمَن أبغَضَنِي فَقَدْ أبْغَضَ اللَّهَ»
«هرکس علی را دوست داشته باشد، در حقیقت به من مهر ورزیده است؛ و هرکس محبت مرا در دل داشته باشد، همانا خدا را دوست داشته است».(1)
(1) -«مَن أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي، وَمَن أَبغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِي، وَ مَنْ آذَى عَلِيّاً فَقَدْ آذَانِي، وَمَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ».
یعنی: «هر کس علی را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر کس على بغض بورزد با من بغض ورزیده و هر کس على را اذیت کند مرا را اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده است.»(الصواعق المحرقة، ص 263)
(2) - «... فإنّه (يعني عَليّاً )لا يُحِبُّهُ إِلاّ مُؤمِنٌ ،وَلا يُبغِضُهُ إِلاَّ مُنافِقٌ، مَن أَحَبَّهُ قَد أَحَبَّني ،وَمَن أَبْغَضَهُ قَدْ أبْغَضَنِي ،وَمَنْ أَبْغَضَنِي عَذَّبَهُ اللَّهُ عَزَّو جَلَّ» .
...پس: «او را - یعنی علی را - دوست نمی دارد مگر مؤمن ودشمن نمی دارد مگر منافق، هر کس او را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر کس او را دشمن داشته باشد با من دشمنی کرده و هرکس با من دشمنی کند خدای عزوجل او را عذاب میکند.»(مختصر تاریخ دمشق، ج 369/17).
(3) -در روایتی پیامبر صلی الله علیه واله به على علیه السلام می فرماید: «أنتَ سَيِّدٌ في الدُّنيا وَسيدٌ في الآخِرَةِ، مَن أَحَبَّكَ فَقَدْ أَحَبَّنِي، وَحَبيبِكَ حَبيبُ اللَّهِ، وَمَن أَبْغَضَكَ قَدْ أبضَني وَبَغيضُكَ بَغيضُ اللَّهِ ،وَالوَيلُ لَمِن أُبغِضَكَ مِن بَعدي».
یعنی: «تودر دنیا و آخرت آقا هستی هرکس تو را دوست داشته باشدمرادوست داشته و دوست تو دوست خداست و هر کس با تو عداوت کند با من عداوت کرده، و دشمن تو دشمن خداست وای به حال کسی که پس از من تو را دشمن داشته باشد.» (مختصر تاریخ دمشق، ج 373/17 ، البداية والنهاية، ج 391/7 ،392).
(4)- پیامبر صلی الله علیه واله در روایتی دیگری به امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: «...أَلا مَن أَحَبَّكَ فَقَد اَحَبَّني وَمَن أَحَبَّنِي فَقَد أَحَبَّ اللَّهَ وَمَن أَحَبَّ اللَّهَ أدخَلَهُ الجَنَّةَ ومَن ابْغَضَكَ فَقَدْ ابْغَضَنِي وَ مَن ابْغَضَنِي أَبْغَضَهُ اللَّهُ ومَن أبْغَضَهُ اللَّهُ أدْخَلَهُ النَّارَ».
یعنی: «هر کس تو را دوست داشته باشد مرا دوست داشته،وهرکس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته است، و هر کس خدا را دوست داشته او را داخل در بهشت می کند، و هر کس با تو عداوت کند با من عداوت کرده، و هر کس با من عدوات کند با خدا عداوت کرده است ،وهرکس با خدا عداوت کند او را در آتش داخل کند.» (مختصر تاریخ دمشق، ج (371/17 ).
(5) -«مَنْ أَطاعَ عَلِيّاً فَقَدْ أَطَاعَنِي ،وَ مَنْ عَصَى عَلِيّاً فَقَد عَصَيانِي ومَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصَى اللَّهَ ،وَمَن أحَبَّ عَلِيّاً فَقَد أَحَبَّنِي وَمَن أَحَبَّنِي قَد أحَبَّ اللَّهَ، وَمَن أبغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أبْغَضَنِي ،ومَنْ أبْغَضَنِى فَقَد أبغَضَ اللَّهَ، لا يُحِبُّكَ إِلاَّ مُؤْمِنٌ وَلا يُبْغِضُكَ إِلاَّ كَافِرٌ أو مُنَافِقٌ».
یعنی: «هر کس از علی اطاعت کند از من اطاعت کرده، و هر کس به على عصيان بورزد به من عصیان ورزیده و هر کس به من عصیان بورزد به خدا عصیان کرده است، و هر کس علی را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته است، و هر کس با علی عداوت داشته باشد با من عداوت کرده، و هر کس با من عداوت داشته باشد با خدا عداوت کرده است تو را دوست نمی دارد مگر مؤمن،ودشمن نمی دارد مگر منافق» (مختصر تاریخ دمشق،ج 367/17).
(6) -سلیمان می گوید یک بار پیامبر صلی الله علیه واله به على علیه السلام چنین فرمود: «مُحِبُّكَ مُحِبي وَ مُحِبي مُحِبِّ اَللَّهِ، وَ مُبْغِضُكَ مُبْغِضِي وَمُبْغِضِي مُبْغِضُ اَللَّهِ».
یعنی: «دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست،ودشمن تو دشمن من است ودشمن من دشمن خداست.» (مختصر تاریخ دمشق، ج 367/17 ).
(7) - پیامبر صلی الله علیه واله به على علیه السلام می فرماید: «حبيبُكَ حبيي وَ حَبِيِّي حَبِيبُ اللَّهِ وَ عَدُوُّكَ عَدُوّي وَ عَدُوّي عَدُوُّ اللَّهِ وَالوَيلُ لَن أبغِضَكَ بَعدي».
یعنی: «دوست تو دوست من است و دوست من دوست خداست، ودشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداست، وای به حال کسی که پس از من تو را دشمن داشته باشد»(مستدرک حاکم، ج 127/3 ،128).
1) مفهوم این احادیث با الفاظ دیگر هم وارد شده است، نظیر:
این فرمایشات پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در منقبت حضرت زهرا علیها السلام، عینا باهمین مضامین درکتب معتبر شیعه و سنی نقل شده است که نشان می دهد آن حضرت در جمیع احکام و شئون ولایت با رسول خدا صلی الله علیه واله و امیر مؤمنان علیه السلام شریک است، لذا علما چنین فتوا
می دهند که هر کس به پیامبر اکرم صلی الله علیه واله یا امیر مؤمنان علیه السلام ، یا فاطمه زهرا علیها السلام دشنام دهد واجب القتل می شود،و دانشمندان عامه می فرمایند:هم کافر است و هم واجب القتل.
پروردگارا، به حق محمد و آل محمد، مارا از نظر لطف فاطمه زهرا علیها السلام دور مکن، و پرتو ولایت او را در قلب ما جایگزین فرما،و با اعتقاد به این مقام ولایت، عمر ما را به پایان
برسان. (1)
1) فاطمة الزهرا علیها السلام ، گفتار علامه امینی قدس سره تحقیق محمد امینی نجفی انتشارات استقلال چاپ اول 1376 ش، ص 277 تا ص 311.
تصویر
«از تهران »
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والسلام على سيد الأنبياء والمرسلين وخاتم السفراء المقربين حبيب إله العالمين أبي القاسم محمد صلی اله عليه وعلى أهل بيته الطیبین الطاهرين المعصومين المكرمين المنتخبين واللعن الدائم على أعدائهم ومخالفیهم ومعانديهم وغاصبي حقوقهم ومنكري فضائلهم ومناقبهم أجمعين الى يوم الدين.
بدون شک موضوع امامت در اسلام از مسائلی است که می توان گفت: هیچ مسئله ای در این کیش پاک به آن اندازه مورد بحث و بررسی و نقض و ابرام قرار نگرفته است، و شایدکتاب هایی که در این موضوع تألیف و تدوین گردیده اگرکاملا احصا شود بیش ازکتاب هایی باشد که در سایر موضوعات اعتقادی و مسائل متنوعه اسلامی در دسترس عموم قرار گرفته است.
چنان که شهرستانی در کتاب «الملل والنحل» ص 24 مینویسد:
«وأعْظَمُ خِلافٍ بَيْنَ الأُمَّةِ خِلافُ اَلْإِمَامَةِ إِذْ مَا سَلَّ سَيْفٌ فِي اَلْإِسْلامِ عَلَى قَاعِدَةٍ دينيةٍ مِثْلِ مَا سَلَّ عَلَى اَلْإِمَامَةِ فِي كُلِّ زَمان...»
«بزرگترین اختلاف در میان ملت مسلمان، اختلاف در موضوع امامت است،زیرا:هیچ یک از قواعد دینیه چون موضوع امامت در اسلام مورد بررسی ،وکشمکش های علمی و بحث و انتقاد قرار نگرفته است.»
و در ص 162، از امامیه چنین نقل نموده:
«ما كان في الدين والإسلام أمر أهم من تعیين الإمام...»
یعنی: «در دین اسلام امری مهم تر از تعیین امام نمی باشد...»
آن چه شیعه امامیه می گوید این است که: امامت منصبی است الهی و آسمانی،وانتصابی، همانند نبوت.به این معنی: هرعلتی که موجب ارسال رسل گردیده،وعمل بدان حاکم است. همان علت و سبب،در نصب امام، و اوصایء انبياء علیهم السلام بدون هیج تفاوتی موجود است،و چون بر خداوند سبحان ازباب قاعده لطف بر بندگان لازم آمده پیامبرانی برای هدایت مردمان بفرستد، همچنین از باب عنایت ازلیش لازم بوده که برای دوام و بقاء مکتب نبوت، خلفاء و جانشینانی برگزیند تا اساس دین،وریشه احکام آسمانی که به همت عالی پیامبرانش پایه گزاری گردیده محو و نابود نگردد،به خصوص اگر شریعتش خالد و برای همیشه تاسیس شده باشد، به همین سبب امامت از اصول دین شمرده شده، همان طور که نبوت، اصل و پایه دین است.
جمهور عامه برآنندکه امامت از فروع دین است با این بیان:که بقاء ودوام دین ارتباطی به وجود امام ندارد، بلکه نظام امت وابسته به وجود امام وخلیفه است!وبه همین منظوردر مطاوی کلماتشان گفته اند:تحصیل مقاصد شارع اسلام،و اجراء حدود،وتجهیز جیوش به عهده خلیفه است،و اگر این مقصود، از راه دیگری به دست آید نیازی به وجود خلیفه نیز نمی باشد.
شارح مقاصد گوید:
«لاَ يُزَاعُ فِي أَنَّ مُبَاحِثَ اَلْإِمَامَةِ بِعِلْمِ اَلْقُرُوعِ أليقُ حَيْثُ أَنَّ مَقْصُودَ اَلشَّارِعِ قَصدُ تَحْصِيلِ أُمُورٍ كُلِيَّةٍ مِن إِقَامَةِ الْحُدُودِ الثَّغُورِ وتَجْهِيزُ الْجُيُوشِ وَلا خَفَاءَ في أنَّ ذلِكَ مِنَ الأحْكامِ العَمَلِيَّةِ دُونَ الإِعتقادِيَّةِ».
«نزاعی نیست در این که مباحث امامت به علم فروع،وأحكام عملیه سزاوار است.زیرا:مقصود شارع (اسلام) به دست آمدن اموری است کلی، از قبیل: اجراء حدود، و حفظ مرزهای ممالک اسلامی،و آماده نمودن سپاه ها (جهت دفاع، در برابر دشمنان)وخفائی نیست در این که این قبیل امور از احکام عملیه (فرعيه) است نه اعتقادیه!»
ولی بر هیچ خردمندی پوشیده نیست که این نظریه با عقل سلیم سازش ندارد چنان که پس از این به بحث تفصیلی آن خواهیم پرداخت، اما آن چه در اینجا در مقام وهن کلام شارح مقاصد می توان گفت این است که: با مخالفت شیعه امامیه،و برخی دیگر از فرق اسلامی،تعبیر به «لا نزاع»خالی از تعصب،ورجم به غیب نمی باشد.
و از «قاضی روزبهان» ناصبی معروف نقل شده که در شرح منهج گوید: «مَبْحَثُ اَلْإِمَامَةِ عِنْدَ اَلْأَشَاعِرَةِ لَيْسَ مِنْ أُصُولِ اَلدِّيَانَاتِ بَلْ مِنَ الفُرُوعِ المتعلقة بِأَفْعالِ المُكَلَّفِينَ».
«مبحث امامت نزد اشعری ها از اصول دین نمی باشد بلکه از قبیل احکامی است که مربوط به اعمال مکلفین است.»
«ابو حامد غزالی» در کتاب: «الاقتصاد في الاعتقاد» ص 13 گوید:
«نِظَامُ أَمْرِ الدِّينِ مَقْصُودٌ لِصَاحِبِ الشَّرعِ عَلَيهِ الصَّلَوةُ والسَّلامُ قِطَعاً وَهذِهِ مُقَدَّمَةٌ قطْعِيَّةٌ لا يَتَصَوَّرُ النّزَّاعُ فيها وتُضِيفُ إلَيْها مُقَدِّمَةً أُخْرى وَهِيَ أنَّهُ لاَ يَحْصُلُ نِظامُ الدِّينِ إِلاَّ بِإِمامٍ مُطاعٍ فَيَحْصُلُ مِنَ المُقَدِّمَتَينِ صِحَّةِ الدَّعَوي وَهُوَ وُجوبُ نَصَبِ الإمَامِ...»
«نظام امر دین، مقصود صاحب شرع است.و این مقدمه ای است قطعی که نزاعی در آن تصور نمی شود.و مقدمه ای دیگر بر آن می افزاییم و آن این که: نظام دین بستگی به امامی دارد که اطاعتش، لازم و واجب می باشد، و با این دو مقدمه، گفتار ماکه لزوم نصب امام است ثابت می گردد...» .
این بود نمونه ای از آن چه که فریقین در موضوع امامت گفته اند.
و پیش از بررسی و بحث در مقام ثبوت و اثبات، از بیان نکته ای ناگزیریم و آن این
است که: حضرات عامه چون امامت را از فروع دین شمرده اند منکر آن را کافر و خارج از دین نمی دانند. زیرا بنابراین فرض غلط، امامت چون سایر احکام اسلامی خواهد بود که مذاهب مختلفه، نظرات متفاوتی درباره آنها داده اند،و ایشان چنین عقیده دارند که هر قومی در عقیدة خویش،و راهی که برای ایصال به احکام شرع انتخاب نموده مصاب می باشد.
بنابراین ادعاء جا دارد از ایشان بپرسیم، که به چه مجوز دینی و اسلامی و علمی شیعه امامیه را به جرم این که خلافت «شیخین»را نپذیرفته،و برحسب مبانی مسلمه ای که دردست دارند، ایشان را غاضب میدانند،کافر و نجس، حتی از مشرک و یهود پلیدتر و پست تر می شمرند و از هر گونه شتم،و لعن، و دشنام و سب،و نسبت ناروا،و جسارت نسبت به ایشان خودداری نکرده و نمی کنند؟!
چنان که «ابن حجر مکی»درکتاب: «الصواعق المحرقة »ص 4 پس از نقل احادیث موضوعه، و مكذوبه ای در لزوم دوستی شیخین به عقیده شیعه اشاره نموده و تحت تأثير تعصب و عناد و بغض شدیدی که نسبت به پیروان اهل بیت علیهم السلام دارد می نویسد:
«وَزْعَمَ اَلرَّافِضَةَ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ أَنَّ ذَلِكَ تَقِيَّةٌ...»
«شیعه... گمان نموده که این احادیث از جهت تقیه صادر شده است»-درحالی که هم نسبت دروغ است (زیرا عموم این احادیث به شهادت مورخین، و علماء رجال، و فحول محققینشان از موضوعات است،ودرکتاب های رجال ایشان متناوسندا تضعیف،و راویان آنها رمی به کذب شده اند که به عنوان نمونه پاره ای از آن چه که در این مورد نوشته اند بعدا خواهد آمد) و هم در جسارتش به شیعه نظری جز عناد و بغض شدید نداشته است.(1)
«والتشيع محبة على تقدیمة على الصحابة، فمن قدمه على أبي بكر وعمر فهو غال في تشیعه ویطلق عَلَيهِ رَافِضِيٌ وإلاَّ فَشَيَّعِي وإن انْضَافَ إلَى ذَلِكَ السَّبِّ والتَّصْرِيعُ بِالْبُغْضِ فَغَالَ فِي الرَّفْضِ وإِن اِعْتَقَدَ اَلرَّجْعَةَ إِلَى اَلدُّنْيَا فَأَشَدُّ فِي اَلْغُلُوِّ».
«تشيع عبارت از محبت امام علی بن ابی طالب علیهم السلام و مقدم داشتن او بر تمامی صحابه است و کسی که على علیه السلام راحتی بر ابوبکر و عمر نیز مقدم می دارد در تشیع غلو کرده است و بر چنین کسی رافضی اطلاق می شود، و اگر او را بر شیخین مقدم ندارد او را شیعی گویند ولی اگر با وجود تقدیم وی بر ابوبکر و عمر صحابه را سب کند و بر دشمنی آنها تصریح کند در رفض خود غلو کرده است و اگر چنانچه که اعتقاد به رجعت هم داشته باشد غلو او در درجه أعلاست» (هدي الساري في مقدمة فتح الباري، ص 460)
نویسنده: اگر ملاک رفض و غلو این باشد که عسقلانی می گوید خدا را گواه می گیرم که من افتخار آن را دارم و از خدا میخواهم که مرا در حیات و مرگ و حشرم در همین اعتقاد ثابت نگه دارد و اشهد بالله که امیر المؤمنین علی علیه السلام را با هیچ کسی قابل مقایسه نمی دانم بلکه تنهفَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى عَدُوِّ اَللَّهِ مِنَ اَلْيَوْمِ إِلَى يَوْمِ لِقَاءِ اَللَّهِ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وآله اَلطَّيِّبِينَ اَلطَّاهِرِينَ ا او را ولی خدا و دیگران را عدو وی می دانم .
پس لعنت خدا بر دشمنان خدا باد از همین روز تا روزی که به لقاء الله می پیوندم به حق محمد و آل طیبین و طاهرین او.
میبدی در کتاب «کشکول»ص 256 از بحار الانوار در ابواب تاریخ حضرت عسکری علیه السلام در حديث (على بن عاصم کوفی) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ قَالَ:
«مَن ضَعُفَ عَن نُصْرَتِنَا أهلَ الْبَيْتِ ولَعَنَ فِي خَلَوَاتِهِ أَعْدَائَنَا بَلَّغَ اَللَّهُ صَوْتَهُ إِلَى جَمِيعِ اَلْمَلاَئِكَةِ فَكُلَّمَا لَعَنَ أَحَدُكُمْ أَعْدائَنا سَاعَدَتْهُ المَلائِكَةُ ولَعَنُوا مَن لا يَلعَنُهُم»الحديث.
پدرم از جدم و او از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت می کند که فرمود:
«هر کس از یاری ما اهل بیت ضعیف باشد و در خلوتش به دشمنان ما لعنت کند خدا صدای او را به همه ملائکه می رساند و آنها در لعن دشمنان ما با او همکاری می کنند و نیز کسانی را که از لعن بر دشمنان ما خودداری می کنند لعنت می کنند.»
پس مولف کتاب می نویسد:
«صَرِيحِ هَذِهِ اَلْأَحَادِيثِ تَاكِيدَ لإستحباب لَعَنَ جَمِيعَ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ في كِتابِهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ وَإنَّ مَن كَرِهَهُ وَتَرَكَهُ فَهُوَ مَلعونٌ.
صریح این احادیث بر استحباب لعن بر همه کسانی که خدا در کتاب خود و سنت رسول خدا صلی الله علیه واله به آنان لعنت می کند تاکید دارد، و نیز این که اگر کسی از لعن بر این اشخاص کراهت داشته و آن را ترک کند ملعون است.
1) ابن حجر عسقلانی در مقدمه فتح الباری می نویسد:
و «فخر رازی» در تفسیر کبیرش ضمن آیه وافی ولایه:
«إنما ولكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون»(1)
«جز این نیست که ولی شما خداست و فرستاده او و آنان که ایمان آوردند، آنان که به پا می دارند نماز را و می دهند زكوة را و ایشان ركوع کنندگانند.»
پس از بیان حجت پنجم می نویسد:
«وذلك يوجب القطع بسقوط هؤلاء الروافض لعنهم الله»!(2)
یعنی: آن چه در این باب استدلال نمودیم موجب یقین است براین که: استدلال شیعه...با این آیه بر امامت علی علیه السلام از حجیت، ساقط است! عجبا للتعصب الجاهلي.
ودرکتابی که سال گذشته،ایام حج درمکه معظمه به دستم رسید که در تاریخ1395/2/23
ه در ریاض تأليف گردیده،و به شماره 948 - 5 از طریق دائرة افتاء و ارشاد،اجازه نشرش صادر شده، و نام مولف آن «عبد الرحمن بن حماد آل عمر»یاد گردیده در ص 88 می نویسد:
«ومِنَ الْفِرَقُ الخَارِجَةُ عَنِ الإِسْلامِ وَإن كانَت تَدَّعيهِ وَ تُصَلِّي ،وَتَصُومُ ،وَتَحُجُّ فِرْقَةً كَثِيرَةُ الْعَدَدِ مِنْ فِرَقِ الشِّيعَةِ ....يَسُبُّونَ أفْضَلَ المُسلِمينَ بَعدَ نَبيِّهِم أبَا بَكْرٍ، وعُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنهُما (!!)ويَسُبُّونَ أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ عَايِشَةَ رِضَى اللَّهِ عَنها (!)ويَسْتَغِيثُونَ بِعَلِيٍ وأبنائِهِ فِي وَقْتِ الشِّدَّةِ والرَّخَاءِ ،ويَدْعُوتُهُم مِن دُونِ اللَّهِ وَيُسَمُّونَ أَنفُسَهُم بِالشّيعَةِ أنَّ شِيعَةَ آلِ البَيتِ...».(3)
«و از جمله فرقه های خارج از اسلام که مدعی اسلامند، و نماز می خوانند، و
روزه گیرند، و به حج می روند فرقه پرجمعیتی است ازفرقه های شیعه (مقصوده امامیه است.)که ابوبکر و عمر را که پس از رسول اسلام صلی الله علیه واله افضل مسلمانان بوده اند (!!) دشنام می دهند، و همچنین ام المؤمنین عایشه را سب می کنند، و از علی علیه السلام و فرزندانش در سختی و سستی کمک می طلبند، و ایشان را می خواندند نه خدا را در حالی که خود را شیعه یعنی پیرو آل بیت می دانند).
دهلوی در کتاب: (التحفة الاثنی عشریه) ص 298،وقاحت و بی شرمی را تا آنجا رسانیده که می نویسد:
«إِنَّ مَذْهَبَ الشِّيعَةِ لَهُ مُشَابَهَةٌ تَامَّةٌ وَ مُنَاسَبَةً عَامَّةً مَعَ الكَفَرَةِ والفَسَقَةِ الفَجَرَةِ أعني اليَهودَ والنَّصَارى وَالصَّائِبِينَ وَالمُشرِكينَ وَالمَجوسَ»!!
«مذهب شیعه، مشابهت و مناسبت تامی دارد با همه فرق كفار، فاق، فجار یعنی:یهود و نصاری و صائبين و مشرکین و مجوس!!»
ملاحظه کنید که دشمنی تا چه اندازه ایشان را به تجاسر واداشته،و کارشان را در رسوایی و افترا به کجا کشانده که بر خلاف منطق،و خرد و همه شئون انسانی فقط از جهت همان تعصب جاهلی، شیعه امامیه را تنها از نظر این که خلافت شیخین را بر خلاف مبنای اسلام و مکتب قرآن کریم، و سنن مقطوعه پیامبر گرامی صلی الله علیه واله می داند و نمی توانسته است از آن همه ادله قاطعه و احادیث متواتره در مطاعن و مثالب ایشان که در کتب فریقین ثبت و ضبط گردیده صرف نظرنماید،و برای وصول به حق و طی طریق شرع حتی تعصبی هم به خرج نداده،و جز منطق با چیز دیگری،انس و الفت ندارد این گونه مورد توهین، وجسارت و تهمت قرار داده است، این عناصر بوالهوس و دشمنان حقیقی اسلام از هرگونه افترا برای رونق بازار نامتعادلشان مضایقه ننموده اند!
اگر امامت همان گونه که شیعه امامیه می گوید از اصول دین است و انکارش کفرآور، پس مبنای شما که آن را از فروع دین شمرده اید باطل است و اگر از فروع دین و احکام
متعلقه به افعال مکلفین است که غالبا مدعی شده اند پس چرا در حمله به مکتب تشیع تجاسر را به حدی رسانده اید که حتی مال و جان شیعه را مباح دانسته و هرگونه تعرض نسبت به ایشان را جایز می دانید! در حالی که بنا بر فرض دوم به گفته خودتان،راه اجتهاد در فروع دین باز است، و در موارد اختلاف، هیچ طایفه ای از مسلمانان حق اعتراض بر طایفه دیگر را ندارد، شرم آورتر این که کار را به آن جا رسانده اید که دشنام ولعن بر امثال معاویه و یزید، و خالد بن ولید،و مروان حکم،وصدها نظائر این ناپاکان تاریخ،و فسقه كفره را روا نمی دارید، و مدعی هستید که ایشان در افعالشان به اجتهاد خویش عمل نموده اند!!
اگر راست می گویید، و در گفتار خود تعصبی به خرج نداده اید چرا لبه تیز حمله را منحصرا متوجه شيعه امامیه نموده اید؟! و چه بیماری مزمنی شما را بر طعن و لعن و سب و دشنام و جسارت بر این فرقه حقه محقه واداشته است؟!
اگر شیعه بنابر فرض نامعقول شما که امامت را ازاحکام تکلیفیه می دانید،الزاماً علیکم، بگوید: عقیده ما این است که خلافت. شیخین،و عثمان بن عفان باطل بوده، و ایشان و عموم خلفای اموی و عباسی غاصب حق بوده اند،و این حکم به مقتضای اجتهاد ماست سزاوار نیست که بر خلاف قواعد مؤسسه ادعایی خود برایشان حمله کنید.
چگونه عقل سلیم می پذیرد که شما در اجتهادتان مصاب باشید و شیعه امامیه مخطی؟!
آیا این روش،مخالف با موازین علمی،و صریح در اعمال تعصب،و بی بند و باری دراعتقادات، و عدم رعایت قانون ادب و شرف، و شخصیت انسانی نیست؟!
از پروردگار لایزال خواهانیم که همه را از این پلیدی های اعتقادی و لغزش های فکری، و سلوک در این مسیر بد انجام غیر انسانی محفوظ بدارد.
اکنون باز می گردیم به رشته سخن که آیا امامت از اصول دین است یا از فروع و احکام متعلقة به افعال مكلفين؟
مجموعه مباحث دین مقدس اسلام،از آغاز اصول اعتقادی تا پایان فروع تكلیفی ،و احکام تشریعی، و امور اخلاقیش در سه قسمت طرح ریزی شده است:
1- اصول دین: که مربوط به بحث و بیان در مسائل اعتقادی،وعقلانی است،و همه مسلمانان موظفند آن گونه که اندیشه و خرد حکم می کند به آن عقیده مند شوند (مشروط بر این که در مقدمات استنتاجات عقلی خطایی رخ ندهد).
2 -فروع دین:که مربوط به بیان حلال و حرام،وجنبه های عملی،و نظام فردی و اجتماعی مسلمانان است.
3- سنن اخلاقی: که مربوط به تشريع قوانین نفسانی جهت تذکیه و تصفیه باطن از رذایل، و آراستن دل به فضائل انسانی است،یعنی چگونه می توان نفس را تطهیر نمود،و روح را به پاکی، و صفا آراست.
و پر واضح است که اصل امامت نمی تواند از قسم سوم و دوم باشد،وبه طور یقین باید از اصول و ریشه های دین اسلام باشد به این بیان که:
احتیاج بوجود امام علیه السلام از جهت بقاء و دوام دین است.
زیرا امامت، مکمل نبوتست،و صاحب این منصب شامخ،در رتبه بعد از نبوت در تمام شئون تبلیغی،وصفات مبلغ،با نبی مشترک است،و به اتفاق فریقین،نبوت از مسائل اصولیه ادیانست، و امامت نیز باید چنین باشد، چون علت احتیاج، در هر دو یکسانست، و تنها فرقی که وجود دارد «حدوث و بقاء» است یعنی:نبی از طریق وحی، متصدی تأسیس دین است، وامام، دین مؤسس را حفظ می نماید.ومؤید این مطلب حدیثی است مورد اتفاق فریقین که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله فرمود:
«مَن ماتَ وَلَم يَعرِفْ إمامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةَ اَلْجَاهِلِيَّةِ»(1)
« هرکس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد،چنان باشد که در زمان جاهلیت
1) ينابيع المودة، شیخ سلیمان قندوزی، ج 3، ص 372، 456.
مرده است.»
و «قندوزی حنفی» در کتاب «ینابیع الموده» ص 293 مرفوعاً از جابر روایت نموده که
رسول اکرم صلى الله عليه واله فرمود:
«إَلْزِمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ فَإِنَّ مَنِ اتَّقَى اللَّهَ وَهُوَ يَوَدُّنَا دَخَلَ الجَنَّةَ مَعَنا والَّذِي نَفَّسُ مُحَمّدٍ بِيَدِهِ لايَنفَعُ عَبدَأ عَمَلُهُ إلاَّ بِمَعرِفَةِ حَقِّنا»(1)
« پیوسته دوستی ما اهل بیت را پیشه سازید،به یقین،کسی که از(مخالفت با احکام) خدا بپرهیزد،و ما را دوست بدارد، داخل بهشت می شود و به آن کس که جان محمد صلی الله علیه واله در دست اوست، کردار و عمل بنده ای سودی به وی نرساند مگر به سبب شناسایی حق ما.»
این عبارت صریح است در این که اعتقاد به خاندان رسالت علیهم السلام غیر از اعمال جوارح، و تکالیف شرعیه فرعیه است، زیرا از حدیث فوق بقرينه مَنِ اِتَّقَى اَللَّهَ وَ هُوَ یَوَدُّنا) چنین استفاده میشود که تقوی، یعنی: امتثال قوانین تشریعی عملی غیر از محبت به اولیاء است. و نیز به قرینه لايَنفَعُ عَبدأً عَمَلُهُ إلاّ بِمَعرِفَةِ حَقِّنا چنین استفاده می شود که عمل، و فعل مكلف، غیر از شناسایی حقوق اهل بیت علیهم السلام است و این از بدیهیات است که اعتقاد به شئون رهبران آسمانی امری است مربوط به جوانح نه جوارح-خلاصه آن که این حدیث به طور وضوح دلالت دارد بر این که اعتقاد به اولیاء علیهم السلام چون سایر اصول اعتقادیه است، و معقول نیست که از فروع و احکام تکلیفیه باشد،بلکه اصلی است عقلانی که مقوم تقوی، و مؤثر در کیفیت عمل، و موجب قبولی آن در درگاه خدا است.
«طبرانی»درکتاب «الكبير»و«بیهقی»در(سنن) و«ابن عدی»در(الكامل)به نقل(المراجعات) از رسول اکرم صلی الله علیه واله نقل کرده اند که با دست مبارک خود به حضرت علی علیه السلام اشاره نموده، فرمود:
«إِنَّ هَذا أَوَّلُ مَن آمَنَ بي وَأوَّلُ مَن يُصافِحُني يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَهَذا الصّدّيقُ الأكْبَرُ وهَذَا فَاروقُ هذِهِ الأُمَّةِ يُفَرِّقُ بَينَ الحَقِّ والباطِلِ وَهَذا يَعسُوبُ
1) ينابيع المودة، فتدوزی بلخی، ج 2، ص 272 .
المُؤمِنینَ...»(1).
« همانا على علیه السلام نخستین کسی است که به من ایمان آورده،و اول کسی است روز قیامت با من مصافحه می کند. علی علیه السلام صدیق اکبر،و فاروق این امت است،جدا می سازد حق را از باطل، و بزرگ و پیشوای اهل ایمان است ...»
و نیز از «کنز العمال» نقل نموده که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمود:
«عَلَى بَابِ عِلْمِي ،ومُبَيَّنَ مِن بَعدي لِأمَّتي ما اُرسَلتُ بِهِ، حُبُّهُ إيمانٌ ،وبُغضُهُ نِفاقٌ...»(2).
«على علیه السلام باب علم من است،و پس از من بیان کننده محصول رسالت من است، دوستی او ایمان است، و دشمنی اور نفاق..»
و«ابن حجر مکی»درکتاب:(الصواعق المحرقه)-ازابن سمان،از ابی بکر نقل نموده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«عَلَى مِنِّي كَمَنْزِلَتِي مِنْ رَبِّي»(3)
« علی علیه السلام نسبت به من به منزله من است نسبت به پروردگارم.»
و غیر اینها از صدها حديث مسلم متواتر که در کتب معتبره فریقین مضبوط است،و همه دلالت قطعیه دارد بر این که مسئله امامت، از مسائل اعتقادی،و اصولی اسلام است نه از فروع و احکام عملی.و روایاتی که در این باب آمده همه ارشاد است به حکم عقل مبنی بر این که امامت، همان منصب تحفظ شئون نبوت،و سمت ابقای دین است،که ریشه و اساس بقای احکام آسمانی خداست.
و این مطلب ناگفته نماند که در روایت (کنز) علاوه بر این که اعتقاد و دوستی اهل بیت علیهم السلام را پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله موجب قوام ایمان مؤمن قرار داده در تعبیر به جملة: (مبين من بعدی) نیز به صراحت این شایستگی را بلاواسطه مخصوص جناب
على علیه السلام معرفی فرموده است، و اگر دیگری حائز چنین شخصیت و مقام رفیع آسمانی می بود تعبیر به چنین جمله مفهومی نداشت. و از روایت (ابن حجر مکی) نیز این مقام و رتبه رفيعه مشهود است، زیرا: منزلت و مقام رسول صلی الله علیه واله نزد خدا همان سمت نمایندگی و رهبری اوست در قالب نبوت، و مقام علی علیه السلام به صریح این روایت همان نمایندگی خداست به تعیین رسولش در قالب امامت.
آن چه این مطلب را تأیید بلکه اثبات می نماید، که رسول خدا صلی الله علیه واله در امر امامت سفارش لازم را فرموده، و امت را در وادی سرگردانی رها نکرده است، استظهاریست که (فضل بن شاذان)درکتاب (الإيضاح) نموده که خلاصه ترجمه اش این است:
اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نسبت به موضوع امامت، توصیه لازم نفرموده باشد، بزرگترین فریضه خداوندی را - العياذ بالله - ترک کرده است،و این بدترین نسبت ناروا، و بالاترین جسارت به ساحت مقدس نبوی است.
و بیان مطلب بر این وجه است که:
خدای متعال در قرآن کریم، و فرقان عظیمش فرموده:
«كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ ۖ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ»(1).
«نوشته شد بر شما هرگاه یکی از شما را (علامت) مرگ ظاهر گشت، اگر مال و دارائی دارد وصیت نمودن برای پدر و مادر و خویشاوندان از روی عدل و انصاف،و نیکویی آن وصیت حق و پابرجاست.»
و به یقین، پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرد متمیز و شاخص متقین است، و به حکم آیه فوق، نشدنی است که احتمال دهیم آن حضرت، حامل فرمان لزوم وصیت در امت باشد ولی
1) سوره بقره (2)، آیه 180
خود بدون وصیت از دنیا رفته باشد !و در موارد وصایای آن رسول معظم صلی الله علیه واله چیزی نیست که اهمیتش در اسلام بیش از وصیت به خلافت باشد،زیرا: امر خلافت موجب بقاء و دوام مكتب رسالت و رهبری آن حضرت،وحفظ و صیانت احكام، وفرامین آسمانی حق است. سپس می فرماید:
«فَمن بدله مِن بَعْدِ مَا سَمِعَهُ فَإنَّما إِثْمُهُ عَلَى اَلَّذِينَ يُبَدِّلُونَهُ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ».
« پس هر که وصیت را تغییر دهد پس از آن که آن را شنیده( و نزد او ثابت گردیده) گناه تغییر آن بر کسانی است که تغییر می دهند، البته خداوند، شنوای داناست.»
اکنون می پرسیم: آیا اهل سنت و جماعت،در امر خلافت، کتاب خدا را پشت سر نیفکنده اند؟!وجمهور ایشان که نسبت ترک وصیت در امر امامت به آن حضرت داده اند جفا نکرده اند؟!
و مضحک آن که ایشان شیعه را از جهت این که نسبت خطا به بعضی از اصحاب داده است سرزنش می کنند!و طعن می زنند! ولی طعنی که خود ایشان به رسول خدا صلی الله علیه واله زده و وی را متهم به ترک وصیت نموده اند که شدیدترین جسارت ها است هیچ گونه شرم نمی نمایند!!
و راستی شگفت آور است که چگونه تا این اندازه جرات تجاسر به خود داده، و وصیت آن حضرت را در زمینه امامت به کلی انکار نموده اند!و حال آن که به شهادت کتاب های معتبره شان از رسول گرامی صلی الله علیه واله نقل می کنند که فرمود کسی که نسبتی دروغ به من بدهد نشیمنگاه او از آتش پر شود.و این حديث نزد ایشان به حد تواتر رسیده است، و تردیدی در آن ندارند- و به تصریح ۔ خودشان، چهل، یا شصت و چهار صحابی، آن را نقل کرده است، و در (هامش ایضاح) از صاحب کتاب: (قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث) در زمینه حديث مزبور نقل نموده که گوید:
حدیث (من كذب على...) در غایت صحت، و نهایت قوت است، و جماعتی آن را متواتر می دانند، به خصوص که بسیاری از صحابه آن را نقل کرده اند. و (ابوبکر صیرفی)
در رسالة: (شافعی) آن را از شصت صحابی مرفوعاً نقل نموده، و بعضی از حفاظ گفته اند: از 62 صحابی که از جمله ایشان (عشره مبشره )اند حدیث مزبور روایت شده،وحدیثی نیست که عشره مبشره در آن اتفاق داشته باشند مگر این حدیث ...(1)و (عینی) در(عمدة القاری) از(ابن دحیه) نقل نموده که گفته: این حدیث از چهار صد طریق روایت شده است...
حاصل سخن آن که خداوند سبحان و رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله به یقین، موضوع امامت و خلافت را بیان داشته اند و این که (عامه) می گویند: پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بر خلیفه خود تنصيص نفرموده، و نسبت به جانشین خویش وصیتی نکرده است!ولی ابوبکر، جانشین خود را معین نموده، و در این مورد خلیفه خویش را از طریق نص، معین کرده است! علاوه بر این که بیهوده بافی نموده اند.توهین شدیدی به آن حضرت نیز کرده اند !
آیا بهتانی شدیدتر از این متصور است که کسی توهم کند ابوبکر مصلحت اسلام و حفظ شئون امت، و اسرار قرآن کریم، و مصالح مسلمین بیش از رسول اکرم صلی الله علیه واله رعایت نموده، و دلسوزتر از وی بوده است که وصیت به خلافت نموده، ولی آن حضرت - العياذ بالله - رغبتی بدان نشان نداده، و ترک وظیفه نموده است!!
آیا پیامبر گرامی صلی الله علیه واله به اندازه (عایشه) نسبت به اسلام دلسوزی نداشته، و بدون توجه به نصب خلیفه، امت را واگذارده، و از دنیا رفته است!ولی عایشه درفکر این امت بوده است که به نقل:(ابن قتيبة)در(الامامة و السياسة)ج 1، ص 23 به(عبد الله بن عمر)می گوید: سلام مرا به (عمر بن الخطاب) برسان و بگو: امت محمد صلی الله علیه واله را بدون سرپرست مگذار و خلیفه خود را معین کن،که اگر در این امر، اهمالی روا داری می ترسم. فتنه ای در میان ایشان بر پا گردد.(2)
ایا معاوية بن ابی سفیان، در دوام و بقاء این دین آسمانی نسبت به پس از مرگ رسول خدا صلی الله علیه واله کوشش بیشتر داشته، و علاقه اش زیادتر بوده که یزید پلید را به عنوان خليفه معین کرد! ولی بنیانگزار این کیش مقدس،امت خود را مهمل گزارده! و بدین موضوع مهم ،و اساسی ابدأ توجهی نداشته، و علاقه ای نشان نداده است! و هیچ گونه ارائه طریقی برای فتنه ها و آشوب های پس از خود ننموده! حاشا که چنین باشد.
آیا خلفای! اموی،و عباسی نسبت به احکام اسلام و سرنوشت مسلمانان دلسوزتر بوده اند که هر یک به نوبه خود پس از دوران غصب نخستین، جانشینان خویش را معین می نمودند! فقط پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله در این امر مهم اساسی و حیاتی بی تفاوت بوده! و خلیفه خود را تعیین نفرموده، و بدون وصیت از دنیا رفته است؟!
به خدای لایزال، تصور نمی رود کسی خود را مسلمان بداندوکمترین علاقه ای به اسلام داشته باشد، و تفوه به این جسارت و گناه غفران ناپذیر بنماید.
(ابن سعد) در(طبقات)ج 3، ص 274 از عایشه حدیثی نقل نموده که چون مرگ ابوبکر در رسید،وعمر را به خلافت نصب نمود! علی علیه السلام و طلحه بر او وارد گردیده وگفتند: که را خلیفه خود گردانیدی؟ گفت: عمر را !گفتند به خدای خود چه جواب خواهی داد؟ گفت: مرا از خدا می ترسانید، همانا من به خدا و عمرداناتر از شمایم! و جواب خواهم داد که بهترین اهل ترا بر امت خلیفه گردانیدم!
علاوه بر این که این ادعاء ابوبکر جسارت صریح است به ساحت مقدس حضرت علی بن ابی طالب علیه اتلسلام، و جز بغض و عناد نسبت به آن حضرت نمی توان بر این ادعاء پوچ ابوبکر، ریشه دیگری تصور نمود زیرا با آن همه احادیث (مقبول الطرفین) در افضلیت، و اعلمیت حضرت علی علیه السلام و سایر فضائلش، عمر را بهترین افراد امت معرفی نمودن، دروغ بین،و آشکاری است، آیاشایسته است بگوییم:ابوبکر،درفهم ودرک خواست خداوندی، داناتر از علی علیه السلام بوده و حتی از رسول خدا صلی الله علیه واله در انجام وظیفه کوشاتر، و
مقیدتر بوده که در آن حال نزار،درصدد تعیین خلیفه بودها ولی رسول اکرم صلی الله علیه واله نه.
(اف بر این تجاسر و بی ادبی!!)
اگر مدعی بگوید: مسئله امامت که در این درجه اهمیت است و بقاء و دوام دین مقدس اسلام، بدان بستگی دارد، چرا خداوند حکیم در قرآن کریم به نام های مقدس ایشان اشاره نفرموده است که رفع هرگونه اختلافی بشود، و این امت، پس از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله در سرگردانی نماند؟
1- قرآن کریم کتابی است آسمانی که در آن کلیات امور که متکفل سعادت دارین است بیان گردیده، و شرح اسرار و دقائق،و حقایق، و جزئیات آن به سفیر بزرگوار،و نبی گرامی اسلام صلی الله علیه واله واگذار گردیده است و همان طور که تفصيل همه آیات، در تمامی ابواب به عهده آن حضرت است، تشریح آیات امامت نیز وظیفه رسول الله است.وچون خداوند منان، گفتار رسول خود را به حکم محکم:
«وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى»(1).
صریحا امضاء فرموده، پس مطلقأ مسموع، و باید مورد قبول امت باشد،ومسلم است که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله آیات امامت را عمیقا خاطر نشان ساخته، و خلفاء خود را به فرمان خدا معرفی کرده است (چنان که بعدا خواهد آمد).
2-تنها مسئله امامت نیست که در قرآن کریم تفصیلی در آن داده نشده باشد،بلکه غالب مباحث اسلامی،و مفصلات احکام،کلیاتش در این کتاب مقدس آسمانی بیان شده،و از جزئیات و سایر خصوصیات آن بحثی به میان نیامده است. مثلا در باب
1) سوره نجم (53)، آیه 3 -4.
خداشناسی که به مراتب از مسئله امامت مهم تر است،قرآن کریم به بحث تفصیلی نپرداخته، و خداوند سبحان همه خصوصیات و صفات علیای خویش را بیان نفرموده است.
از آنان که مدعیند قرآن کریم، بدون مفسر و مبین برای امت قابل درک است، و همه مسائل اسلامی مفصلا باید در آن طرح شده باشد می پرسیم چرا در این موضوع مهم اساسی، تفصیلات مطلب بیان نشده تا این همه اختلاف در باب خداشناسی پیش نیایدکه آیا صفات خداوندی عین ذات مقدس او است یا زاید بر ذات؟ قدیم است یا حادث؟ آیا خداوند (اليعاذ بالله) جسم است و دارای مکان یا نه؟ خداوند با چشم سر دیده می شود یا نه؟ کلام او قدیم است یا حادث؟ و نظایر این ها که مورد اختلاف بین علماء فریقین است.پس چرا این جزئیات را بیان نفرموده تا موجب آن همه مشاجرات علمی نشود؟ و اختلافی پدید نیاید؟وتشتت عقائد و افکار از میان برود -و همچنین است مفصّلات سایر مباحث اسلامی،حتی در مقررات و وظایف عبادی از قبیل:نماز، روزه، و خمس، و زكات و حج و سایر مسائل، ابدأ بحثی از متفرعات آنها از قبیل:عدد رکعات،و مقدمات و مقارنات،و مبطلات نماز، و مفطرات روزه، وشرایط خمس و اموالی که متعلق خمس است،وهمچنین اموال زكويه و نصاب آنها و جزئیات احکام حج، در قرآن کریم بیان صریحی از آنها نشده است.
مسلماً جواب این است که بحث در این امور، به مقام مقدس نبوت،وبیان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله واگذار شده است.
3- اگر نام امامان علیهم السلام صریحا در قرآن کریم برده می شد چه بسا به نابودی اسلام منتهی می گردید زیرا:منافقان،وعناصری که به هوس حکومت و ریاست، روزشماری نموده، و برای رسیدن به مقام و شخصیت ظاهری دنیوی،و تکیه بر مسند غرورو نخوت در انتظار رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله بودند:و آتش بغض و عنادشان نسبت به حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام شب و روز شکنجه و رنجشان می داد،ولی جرات تظاهر،و مخالفت علنی را نداشتند، و با این که بارها از رسول خدا صلی الله علیه واله امامت و خلافت آن
حضرت را شنیده بودند،ودلهاشان درطپش بودکه مبادا زمینه سازیهایشان برای غصب خلافت به نتیجه نرسد، لذا پنهانی با دستیاری حاکم تراشان از خدا بی خبر، نقشه های شومی برای آینده طرح نموده؛ و چشم به زمان مناسب دوخته بودند تا حمله های همه جانبه خود را آغاز نمایند،و به همین منظور، هنوز بدن مطهر پیامبر خدا صلی الله علیه واله را دفن ننموده بودند که با شتاب شگفت آوری سقیفه مشؤومه را تشکیل داده و تعداد انگشت شماری که چند تن بیش نبودند در آن کانون فساد مجتمع گردیده، و با مکر و حیله،خليفه ای تراشیده و مبارزه را علیه امام علیه السلام ، وخليفه مخصوص پیامبر، آغاز نمودند!و با این حقد وعناد و دسته بندی ها، وفعالیتهای مخفیانه ای که به آرزوی دستیابی به ریاست وخود سری در سر پرورانده بودند،و به بهانهای مختلف،جمعی ماجراجو و عقده دارنیز دورخود گرد آروده بودند،و با رحلت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله آتش های درونی را یکجا،ودفعة شعله ور نموده، وایادی دنیاطلب را بسیج نموده و آشکار به مبارزه پرداختند!! اگر نام امام علیه السلام صریحا در قرآن کریم برده می شد، به یقین برای این که از ریاست خود ساخته محروم نگردند، و زحمات دنیا طلبانه شان به هدر نرود برابر امیر مؤمنان علیه السلام صف آرایی نموده و با تمام قوا و تجهیزاتی که آماده داشتند.با آن حضرت می جنگیدند،واسلامی را که هنوز چندان تشکیلات وسیعی پیدا نکرده بود، به ویژه با انبوه منافقین،وعقده داران، دچار حوادث ناگواری می کردند، و چه بسا برای دستیابی به هوس های مشئومه خود، با تشکلی که پیدا کرده بودند با کمک کفار و از خدا بی خبران در مقام ستیزه با خاندان رسول خدا صلی الله علیه واله برآمده، و به کلی اسلام عزیر را نابود می کردند -و نمونه بارز آن، این که پس از سقیفه کار را بر حضرت علی علیه السلام چنان سخت گرفتند که اگر امیر مؤمنان علیه السلام مصلحت اسلام،و بقای این دین حنیف را در نظر نمی داشت و سفارش پیامبر صلی الله علیه واله را در این زمینه رعایت نمی فرمود،و برای قطع ایادی غاصبانه دست به شمشیر می گرفت،خون ها ریخته می شد،ودیگر مسلمانی باقی نمی ماندوقرآن کریم را نابود می کردند.، و مسلما مصلحت اسلام این چنین اقتضا نداشت، لذا خداوند حکیم، بیان مفضلات را به بیان پیامبرصلی الله علیه واله واگذار نمود، تا دشمنان، و منافقان، توان مبارزه صریح با قرآن کریم را به دست نیاورند و نتوانند کانون این دین مبین را به یک باره در هم بکوبند.
4-اگر نام امامان علیهم السلام در قرآن کریم برده می شد،ممکن بود ریاست طلبان ،آن آیات را از قرآن حذف نموده،و موجب تحریف کتاب خدا گردند، و نتیجتا این سند قطعی و ارزنده اسلام را از حجیت ساقط سازند،و برای همیشه دامن مسلمانان را به این ننگ آلوده کنند، و این کتاب مقدس آسمانی را به سرنوشت تورات، وانجیل مبتلا نمایند.
5-و اگر هیچ یک از این ها هم نمی شد،و قدرت بر تحریف آیات هم نداشتند، مغرضان جاه طلب چون از همه جا نا امید می گردیدند و همه درها را به روی خود بسته می دیدند، باز هم از جنبش های غیر انسانی باز نایستاده، و برای نیل به آرزوی خویش،یک حدیث جعلی به رسول گرامی صلی الله علیه واله نسبت می دادند، و می گفتند: درست است که قرآن کریم حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و امام معرفی فرموده، ولی برای خداوند (بدا) حاصل شده، و هنگام رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله حكم خلع على علیه السلام به آن حضرت ابلاغ گردیده، و موضوع جانشینی در اسلام به عهده امت واگذار شده است و این جرات تجاسر، و حق کشی نه تنها از اهل نفاق بعید نبود بلکه شدت اشتیاق ایشان به ریاست، و مقامات دنیاوی به یقین به چنین خیانت بزرگ وادارشان می ساخت،چنان که درمورد غصب فدک حضرت زهرا علیها السلام به شهادت عموم مورخین،و نقله آثار، ابوبکر، این خیانت را نمود، و با جعل حديث: (نَحنُ مُعاشِرُ الأنبياءِ لانُؤِّرَث....) حق مسلم دختر رسول خدا صلی الله علیه واله را غصب نموده و به یغما برد!!
با توجه به جهات فوق، هر خردمندی حکم می کند که تصریح به نام مقدس امام علیه السلام ابدأ به صلاح امت نبوده،و خداوند حکیم این مأموریت را به پیامبرش صلی الله علیه واله محول فرموده، و آن حضرت نیز این موضوع را در موارد عدیده،به طورصریح بيان فرموده، و آیاتی را که در قالب کلی در این زمینه نازل گردیده به شهادت فريقين، تفسیر فرموده است.
از جمله آیاتی که به طور وضوح،ودر کمال صراحت، دلالت دارند بر این که اعطاء عنوان (خليفة الهی) به کسی چه در قالب: (نبوت) و چه در قالب: (إمامت) باید از سوی خدا باشد، و خلق را در انتخاب صاحبان این دو منصب آسمانی بهره ای نیست، این است که هر جا در قرآن کریم به این دو موضوع اشاره شده با مشتقات کلمه:(اصطفاء)و یا(جعل)تعبیرگردیده، وخداوند، اعطاء این دو منصب به کسی را نسبت به خود داده است که به نمونه ای چند اشاره میگردد :
1- «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»(1)
«همانا خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و دودمان عمران را بر جهانیان انتخاب فرمود.»
2-«قَالَ يَا مُوسَىٰ إِنِّي« اصْطَفَيْتُكَ »عَلَى النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَبِكَلَامِي »(2)
« فرمودای موسی من ترابه ابلاغ و پیام هایم بر مردم و سخن گفتن با خود برگزیده و انتخاب کرده ام.»
3-«وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ۚ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»(3)
«و کیست که از آیین ابراهیم رو گرداند مگرکسی که خود را به بی خردی وسبکی یاد آورده باشد، به تحقيق ما او را در دنیا (به پیامبری)انتخاب نموده ایم،وهمانا در آخرت ازنیکوکاران است .»
4 -«وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا»(1)
«و به تحقیق، کتاب «تورات» را به موسی دادیم، و برادر او هرون را وزیر (خلیفه)و یار او گردانیدیم.»
5 - «وَ«جَعَلْنَا» مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا »(2)
« و از بنی اسرائیل، پیشوایان (و امامانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را)راهنمایی می کردند، به این سبب که (بر آزار و شکنجه قوم خود) شکیبا بودند».
6-«يَا دَاوُودُ إِنَّا «جَعَلْنَاكَ» خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ»(3)
«ای داود همانا ترا در روی زمین خلیفه قرار دادیم.»
7-«وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي*هَارُونَ أَخِي»(4)
«(موسی گفت) از اهل من برادرم هرون را وزیر(خلیفه) من قرار بده.»
8-« إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»(5)
« خداوند به فرشتگان خود فرمود:) البته من در روی زمین،خلیفه ای قرار خواهم داد».
9-«قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»(6)
« پروردگار جهانیان فرمود: البته من ترا (ای ابراهیم)امام (و پیشوای ) مردم قرار داده ام.»
و غیر این ها از سایر آیات که صریحا انتخاب خلیفه (یعنی: پیامبر و امام)را خداوند سبحان، به خود نسبت داده است و به طور وضوح چنین استفاده می شودخلق را در این موضوع، حقی نیست. و ما تفصیل این مطلب را در جلد دوم کتاب: (تشيع، یا مکتب نهایی انسان ها) کاملا بررسی و تحقیق نموده و دقیقا مورد بحث قرار داده ایم - هر کس به
بیش از این نیازمند است به بدانجا مراجعه کند.
پس امام علیه السلام نیز همچون شخص پیامبر صلی الله علیه واله که جنبه (خليفة الهی) دارد باید واجد صفات پیامبر باشد، و جز مقام پیامبری،باید از همه مزایای نمایندگی حق، برخوردار باشد-و بدیهی است که جز خدا هیچ کس نمی تواند بر چنین عنصر شایسته ای که باید واجد صفات ویژه ای باشد آگاهی کامل پیدا نماید، لذا خرد حکم می کند بالضروره، باید تعیین و معرفی، نیز از جانب خداوند، صورت پذیرد، و ناگفته نماند که این مقام منیع و رتبه و منزلت رفيعه، ربطی به حکومت های عادی و جاری،در زندگی روزمره بشریت ندارد.
و به عبارت دیگر: حکومت حقیقی و واقعی فقط برای خداست که (احکم الحاکمین) است، و افرادی را که او برای حکومت بر خلق،نصب فرموده به تعیین وتصویب خدا حق حکومت خواهند داشت.زیرا: یکی از شئون حکومت خدا برخلق، شارعيت،وعنوان قانونگزاری است که خصیصه ذات مقدس خداوندی است، و این منصب شامخ به فرمان خدا به پیامبر صلی الله علیه واله و امام علیه السلام عنایت شده، و برای تأسیس، و ابقاء همین حق، منصوب، و با دلائلی روشن و عقلانی بر مردم، معرفی شده اند.
و چون نماینده خدا، از هر عیب و نقصی باید مبرا باشد،تا مردم با طوع و رغبت از وی، پیروی نمایند، و فرمان او را به دل، بپذیرند، باید به صفت (عصمت)متصف باشد تا در بیان احکام خدا و سنت رسول گرامی صلی الله علیه واله او مردم با اطمینان کامل بدو مراجعه نموده، و الگوئی مطمئن، برای آنام باشد.
ولی اهل سنت، به علت آن که صدها خلاف،وخطا درکتب معتمده خویش،نسبت به شیخین، و رهبران غاصب، دیده اند و تعصب،مانع ایشان از پذیرش حق گردیده!به دو عقیده، -به نابخردانه مبتلا گردیده اند!:
ا- اعتقاد به خلافت شیخین، با تصریح غالب ایشان به عدم نص.
2- اعتقاد به عدم لزوم عصمت در خليفة الله! بلکه در مقام تعصب، قدم فراتر
نهاده، و به خطای بالاتری دچار شده اند و آن این که:حتی عدالت را هم که حداقل شخصیت یک انسان است در خلیفه خدا اعتبار نکرده اند!و هر گونه عصیان و خطایی را براو جایز شمرده اند!نهایت با یک توبه خیالی و توخالی و ادعایی، دامن شیخین و امثال ایشان را از لوث آلودگی ها پاک کرده!!وبه توهم خویش، زمینه را برای فرمانروایی ایشان آماده نموده اند!!
موضوع لزوم تنصيص بر امامت نه تنها عقیده شیعه اماميه است بلکه جماعتی از اهل سنت نیز قائل به تنصيصند، نهایت آن که نص وارد را در مورد ابوبکر توهم کرده اند!
چنان که (ابن حجر مکی) در کتاب: (الصواعق المحرقه) صفحه 15 می نویسد:
«إِعْلَمَ أَنَّهُمْ إِخْتَلِفُوا فِي ذَلِك وَمَن تَأَمَّلَ الأَحَادِيثَ الَّتي قَدَّمْنَاهَا عَلِمَ مِنْ أَكْثَرِهَا أنَّهُ نَصَّ عَلَيها (أيُّ الخِلافَةَ) نَصَأَ ظَاهِراً وعَلَى ذَلِك جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُحَدِّثِينَ وهُوَ الحَقُّ...»
«بدان که علماء، در موضوع نص بر خلافت، اختلاف نموده اند،وکسی که دراحادیث سابقه، اشاره است به احادیثی که از پیش، نقل کرده است) تأمل کند، خواهد دانست که اکثر آنها نصوصی است آشکار بر موضوع خلافت، و جماعتی ازمحدثین همین قول را پذیرفته اند، و حق هم همین است.»
صریح این عبارت دلالت دارد بر این که خلافت به تنصيص رسول اکرم صلی الله علیه واله نیازمند است،وبه اثبات نیز رسیده است.و این کبرای کلی برای خردمندی که عقده روانی نداشته باشد جای شک و تردیدی نیست.
اکنون، پس ازثبوت قضیه،و مسلمیت، تنصيص، در مرحله اثبات، باید بپردازیم به ادله ای که در این زمینه وارد است،یعنی احادیث وارده در موضوع امامت که مفسر،و مبین آیات امامت است، و ثابت نماییم مقصود، از آن آیات چیست؟و خلفاء رسول انام کیانند،و نص مسلم در مورد چه اشخاصی وارد گردیده است.
از جمله آیاتی که به انضمام احادیث مسلمة عند الفريقين دلالت بر موضوع متقدم دارد، این آیه شریفه می باشد:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (1)
«جز این نیست که ولی شما خداست و فرستاده او و آنان که ایمان آوردند،آنان که به پا می دارند نماز را و می دهند زكوة را و ایشان رکوع کنندگانند.»
استدلال بر آیه فوق، موقوف است بر تحریر مقدمه ای و آن این که:
عموم علماء شیعه امامیه،وجمهور علماء عامه، این آیه را در فضیلت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام تفسیر کرده اند.
اما علماء شیعه، قولا واحداً، و بدون هیچ گونه شک و ریبی در تمام کتاب های تفسیری خود به دلیل احادیث متواتره قطعيه شأن نزول آیه شریفه را شخص علی بن ابی طالب علیه السلام می دانند چنان که (شیخ طوسی) رضوان الله علیه در تفسير( التبيان )فرموده.
...ابوبکر رازی در کتاب: (احکام القرآن) به حکایت (مغربی، و طبری، و رمانی، و مجاهد، و سدی)روایت کرده اندکه شأن نزول آیه، حضرت علی علیه السلام است هنگامی که انگشتر خود را در حال رکوع به سائل اعطا فرمود و این قول حضرت باقر، و حضرت صادق عليهما السلام ، و جميع علماء اهل بیت است،و جز شیخ مزبور،دیگران نیز دعوی اتفاق کرده اند.
فحول، و معروفین،وحفاظ ایشان به دلیل روایات مسلمه مقطوعه،ازطرق معتبرة خود، آیه را در شأن آن حضرت تفسیر کرده اند.
1) سوره مائده (5)، آیه 55 .
از جمله: به نقل علامه فیروز آبادی در کتاب :(فضائل الخمسه)و طيب، در (الكلم الطيب) این جماعت را نام برده اند :
فخر رازی در تفسیر کبیر، زمخشری در کشاف،ابوالسعود،بیضاوی،ابن جریر طبری ج 6، ص 186، سیوطی در (الدر المنثور)، ثعلبی در تفسیرش، نیشابوری، بیهقی،نظنزی، کلبی، عطا حمیدی در الجمع بين الصحيحين،نسائی در خصائص، مغربی ابراهیم بن حکم بن ظهر، ابن مغازلی شافعی در مناقب، صدر الائمه اخطب خوارزمی در مناقب،ابوالحسن بن علی بن احمد واحدی در اسباب النزول، ابوبکر رازی در احکام القرآن صاحب کتاب مشكوة،صاحب كتاب مصابیح، حموینی در فرائد السمطین، احمد بن حنبل درحافظ ابونعیم در نزول القرآن،ابورافع، حسکانی در شواهد التنزيل، سمعانی در فضائل، ابن البيع و غيرهم.
و مستند ایشان، احادیثی است که مقطوعاً از ابوذر غفاری،عتبه بن حکیم، غالب بن عبيد الله، ابن عباس، سلمة بن کهیل، ابورافع، عمار بن یاسر و دیگران روایت شده است.
عبد الرزاق، عبد بن حمید، ابوالشيخ،ابن مردويه ابن ابی حاتم، ابن عساکر،واحدی، خطیب، طبرانی، ابن جزری و غیر ایشان.
آن چه در مورد تفسیر آیه مذکور،به ضمیمه شأن نزول آن به روایات شیعه وسنی در کتب معتبره مضبوط است به شرح زیر است:
سائلی به مسجد رسول خدا صلی الله علیه واله، در آمد و از مردم عطائی بخواست،کسی چیزی به او نداد،دست های خود،سوی آسمان بلند نموده و گفت: پروردگارا گواه باش در
مسجد رسول اسلام صلی الله علیه واله از مسلمانان درخواستی کردم،کسی چیزی به من نداد-علی علیه السلام در رکوع نماز بود، به انگشت کوچک دست راست خود که خاتمی در آن بود ها و فرمود، سائل، پیش آمد،و انگشتر را از انگشت مبارک آن حضرت بیرون آورد - پیامبر اکرم صلی الله علیه واله عرض کرد: پروردگارا برادرم موسی علیه السلام از تو سئوالی نمود و گفت:
«رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ...»(1)
«گفت پروردگاراگشاده گردان سینه مرا و بگردان برای من وزیری از اهل من هارون برادرم را، سخت فرما به آن پشت مرا، و شریک کن او را در امرم.»
و در کتاب ناطقت خبر دادی که وی را به خطاب:«سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ »(2)
«... زود سخت کنم بازویت را به برادرت.»
.مخاطب ساختی-خداوندا: من، محمد پیامبر، وصفی توام، سینه ام را گشاده گردان، و کارم را آسان فرما (وسائل دعوتم به سوی خودت را آماده ساز) و گره از زبانم بگشا، و از اهل من على علیه السلام را وزیر من قرار بده، و پشت مرا به وجود او محکم گردان، راوی می گوید: بخدا سوگند رسول خدا صلی الله علیه واله سخن خود را به پایان نرسانیده بودکه جبرئیل امین نازل گردید،و این آیه را بر آن حضرت فرود آورد و گفت: بخوان، فرمود: چه بخوانم، گفت: بخوان:
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ ويُؤْتُونَ الزَّكْوَةَ وهُمْ رَاكِعُونَ»
«جز این نیست که ولی شما خداست و فرستاده او و آنان که ایمان آوردند،آنان که به پا می دارند نماز را و می دهند زكوة را و ایشان رکوع کنندگانند».
آیه شریفه با کلمه (انما) که مفید حصر است آغاز گردیده،و اولیاء امت را به سه کس اختصاص داده است:
1- الله: خدا
2- رسول خدا (پیامبر اکرم صلی الله علیه واله )
3-«الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة ويؤتون الزكوة وهم راكعون »که تحقیقا مقصود، حضرت علی علیه السلام است. زیرا در علم عربیت مسلم آمده که کلمه حصر، همه جا برای هدفی مخصوص استعمال می گردد و افاده عموم نمی نماید، بنابراین معنی آیه چنین می شود:
ولی شما منحصر است به (خدا) و (رسول خدا) و آن که در رکوع نماز،اعطاء صدقه نموده است. و به انضمام اخبار مرویه،از طریق فریقین در شأن نزول آیه، دلالتش بر امامت حضرت على علیه السلام قطعی خواهد بود زیرا: کلمه: (ولی) به معنی: (اولی به تصرف)و صاحب اختیار است چنان که (کمیت) گوید:
ونعم ولي الأمر بعد ولیه ***و مننج التقوی و نعم المؤدب (1)
و شاهد بر آن این که: در محاورات عرفيه اگر گفته شود:فلان کس ولی عهد مسلمانانست، خلیفه و جانشین نسبت به آن که قبلا بوده استفاده می شود که در انواع تصرفات از دیگران نسبت به او، اولی و احق است.و اطلاق كلمة (ولی) به این معنی در ابواب فقهیه بسیار است، چنان که در باب (نکاح) رسول مکرم اسلام صلی الله علیه واله فرموده:
«أَيُّمَا إِمْرَأَةٍ نُكِحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيُّهَا فَيُكَاحُهَا هَا بَاطِلٌ»
«هر زنی که بدون اجاز؛ مولايش همسری انتخاب کند نکاح او باطل است.»
بدیهی است مقصود از (ولی) در اینجا کسی است که اولویت در عقد نکاح را داراست، و در
1) چه خوب ولی امری است علی علیه السلام پس از ولی خدا یعنی پیامبر اسلام و چه خوب و دارنده مردم به تقوی است و چه خوب تأدیب کننده مردم است به ادب الهی .
قرآن کریم نیز فرموده:
«فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ »(1)
یعنی: کسی که برای حیازت میراث اولی و سزاوارتر باشد.
اگر گفته شود: درست است که در این موارد (ولی) به معنی صاحب اختیارو اولی به تصرف است، ولی از کجا معلوم است که در آیه شریفه مورد بحث نیز کلمه (ولی) در همین معنی استعمال شده باشد.
می گوییم: دلیلش، تعبیر به کلمه: (انما) است که مفید حصر است، و در چنین موردی امکان ندارد معنی دیگری چون دوست،و غیر آن اراده گردد.زیرا: دوست قرار دادن مومن عمومیت دارد،واختصاص به مواردسه گانه ندارد،بلکه مؤمنین هر یک نسبت به دیگری محب ودوست قرار داده شده اند، چنان که فرموده:
«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»(2)
«مردان مؤمن و زنان مؤمن بعضی اولاء بعض دیگرند.»
شیخ طوسی قدس سره در تفسير:(التبيان) می فرماید گذشته از کلمه حصر،دلیل دیگری که آیه را اختصاص به همان سه مورد می دهد این است که صدر آیه با کلمه: (ولیکم)تعبیر شده است،و مخاطب، مسلما عموم اهل ایمانند،وشکی نیست که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و عطا کننده خاتم در عموم اهل ایمان داخلند،و چون کلمه (ولی) اضافه به ضمیر (كم) شده، و مسلما مضاف، باید غیر از مضاف اليه باشد، پس رسول صلی الله علیه واله ومعطي خاتم، قهرا از عموم ضمیر «كم» خارج خواهند بود، وگرنه لازم می آید رسول خدا صلی الله عیه واله ومعطی خاتم ولی برخود باشند، و این بدیهی البطلان است.لذا از آیه چنین بر می آید که مورد خطاب، کسانی هستند که واجد مقام شامخ ولایت نیستند.
اگر گفته شود: مقصود از جمله: «والّذِينَ آمَنُوا»عموم کسانی هستند که نماز را به
پا داشته و زکوة میدهند.
می گوییم: صفاتی که در آیه ذکر شده به حکم احادیث مقطوعه، مخصوص حضرت على علیه السلام است، زیرا: به اتفاق خاصه و عامه، هیچ کس در حال رکوع جز وجود مقدس آن حضرت صدقه به فقیر عطا نکرده است.
اگر گفته شود: جملة: «وَهُم رَاکِعُونَ»به معنی (حال) برای فاعل« ویُوتُونَ الزّكوةَ ) می باشد، بلکه عطف است بر «یُؤتُونَ» و«يُقِيمُونَ»و این صفت دیگری خواهد بود برای اهل ایمان.؟
می گوییم:این استنتاج برخلاف قواعد عربیت است زیرا:اگرکسی بگوید:(لقيت فلانا و هوراكب؛ ملاقات کرد قلان را در حالی که راکب بود.)
مسلما از این جمله چنین می فهمیم که ملاقات،در حال رکوع بوده است.و هم چنین است اگر گفته شود: (رأيتُه و هو جالسّ) او را در حالی دیدم که نشسته بود، یا(جائَنِي وَهُو ماشٍ) او در حالی پیش من آمد که راه می رفت، چنین استفاده می کنیم که رؤیت، در حال جلوس، و آمدن در حال مشی بوده است. و آیه شریفه نیز از همین قبیل است .
اگر گفته شود: (والذين )جمع موصول است،چگونه بر واحد حمل میگردد؟ گوییم: در فن ادبیت، مسلم است که گاهی در مقام اراده تعظیم، مفرد به لفظ جمع تعبير می گردد،چنان که در فرقان مبين فرماید:
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»(1).
«ما فرستادیم قرآن را و ما نیز آن را حافظيم».
«وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا »(2)
«و اگر می خواستیم هر آینه می دادیم هر نفسی را آن چه هدایت اوست.»
که جز ذات خدای تعالی دیگری قصد نشده.مع ذلک تعبیر به لفظ جمع شده است. و نیز فرمود:
«وَالَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ »(1).
«تمام آنان که گفتند ایشان را مردمان به درستی که مردم به حقیقت جمع کردند برای شما ...»
واهل تفسیر گفته اند: مقصود: (نعیم بن مسعود اشجعی) می باشد. و نیز فرموده:
«الَّذِينَ قَالُوا لِإِخْوَانِهِمْ وَقَعَدُوا لَوْ أَطَاعُونَا مَا قُتِلُوا »(2).
« آنان که گفتند بری برادران ایشان وقاعد شدند اگر فرمانبرداری ما را کشته نشدندی.»
که در حق (عبد الله بن ابی سلول) نازل گردیده -و غیر این ها از سایر آیات،که برحسب لفظ به طور عموم وارد گردیده، ولی مقصود، مصداق مشخص و معینی بوده است.و ما نحن فيه نیز از همین قبیل است.
اگر گفته شود:که آیه شریفه، دلالت بر(ولایت فعلیه)دارد،و امامت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه واله است پس با وجود رسول خدا صلی الله علیه واله چگونه علی علیه السلام می تواند امام و اولی به تصرف باشد؟
می گوییم: حضرت علی علیه السلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه واله نیز به صفت ولایت متصف بوده، و تصرفاتش نیز ممضی بوده است،و اشکالی هم ندارد.واگر با وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه واله حضرت علی علیه السلام واجد مقام ولایت نباشد یعنی حیات رسول خدا صلی الله علیه واله مانع از ولایت علی علیه السلام باشد، عین این حرف را باید در حق پیامبر اسلام صلی الله علیه واله بگوییم که با وجود خدا آن حضرت نمی تواند واجد مقام ولایت باشد،وتا خدا هست عنوان:(اولی به تصرف مخصوص اوست و چون وجود اقدس الهی ابدی است پس بایدبه طورکلی نفی اولویت از رسول خدا صلی الله علیه واله بشود! و این بدیهی البطلان است.
اگر گفته شود: چگونه ممکن است آیه شریفه بر امامت حضرت علی علیه السلام دلالت نماید، و بر همه صحابه مخفی بماند، و حتی خود آن حضرت بر امامت خویش بدا استدلال نفرماید؟
می گوییم: اولا، این سخن استبعاد محض است، و جواب ادله قطعیه ای را که ازپیش از این گذشت نمی دهد.
و ثانياً:مخفی بودن بر صحابه، ادعایی بیش نیست!زیرا: به یقین آنها هم می دانستند، و تعصب منافقان، مانع از اطاعت علی علیه السلام و اعتناء به آیه شریفه بوده است. چون اغراض شخصيه نشأت گرفته از هوا و هوس های نفسانی مخالفین آن حضرت آن قدر شدید بوده که حتی می کوشیدند تمام نصوص صريحه امامت را انکار نمایند،وبه همین جهت، بسیاری از نصوص را ترک نموده،و از قلم انداخته،و ابدأ توجهی به آنها نکرده اند! وگه گاه پاره ای از نصوص را که در شأن حضرت علی علیه السلام وارد گردیده، در مورد دشمنان آن حضرت تأویل و تفسیرمی کرده اند!چنان که به شمه ای ازآن بعد اشاره خواهد شد.و این که چرا حضرت علی علیه السلام به این آیه استدلال نفرموده؟جوابش واضح است،زیرا: دلیل بر امامت که منحصر به این آیه نبوده تا ضرورت ایجاب نماید استفاده بدان شود،بلکه آیات بسیاری در قرآن کریم این مقام شامخ را جهت آن حضرت اثبات نموده است که وجود مقدسش به پاره ای از آنها به اضافه ادله مثبته قطعیه دیگری استدلال فرموده است - ولی کفر و نفاق، همان طور که مانع از قبول سایر استدلالات بود، مسلما اگر به این آیه هم استدلال می شد ترتیب اثر نمی دادند،ودنیاطلبان،صدها تفسیر ناروا و غلط و مالا يرضي صاحبه برای آن می نمودند. دومین آیه کریمه و مباركه ابلاغ است که می فرماید:
«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ ».(1)
1) سوره مائده (5)، آیه 66.
«ای پیامبر ابلاغ کن آن چه را که بر تو نازل گشته است از جانب خداوندواگر چنین نکنی پس رسالت خویش را انجام نداده ای و خداوند تو را حفظ می کند از مردم ...»
به اتفاق علماء فریقین (شیعه و سنی)ومفسرین خاصه و عامه،این آیه شریفه، و ایه:
«الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً»(1)
«امروز دینتان را کامل گردانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.»
در روز غدیر خم نازل گردیده،وجز چند نفر معدود از علماء متعصب وعنود عامه که چندان مورد توجه نمی باشند عموم ایشان، و تمام علماء خاصه، شأن نزول این آیات را در واقعه غدیر خم روایت نموده اند،و به اجمعهم آیات مذکوره را در فضیلت حضرت على علیه السلام تفسیر و تاویل کرده اند.با کمال تأسف با صراحت تامه ای که آیه شریفه درموضوع خلافت و امامت دارد،تعصبات جاهلانه مانع گردیده که در برابرحقیقت زانو زده وبدون عناد،حق را بپذیرند! لذا بسیاری از علماء عامه در معانی احادیثی که در موضوع تفسیر آیات واردگردیده تأویلات بارده،و رکیکه ای نموده اند و به حقیقت می توان گفت:غالب تأويلات ایشان از شأن ابتدایی ترین طالب علم فرسنگها دور است تا چه رسد به آن که خود را از فحول علماء اسلام،و صاحب نظر و رأي،وواجد مقام اجتهاد پنداشته است!و شما در طی استدلال ما به آیه فوق،و بررسی و نقد در اشکالات واهیه ایشان به خوبی بر غرض ورزیشان پی خواهید برد.
«خم» نام موضعی است میان مکه معظمه و مدینه منوره، نزدیک به «جحفه» و در
1) سوره مائده (5)، آیه 3.
آنجا آب گیری بوده که رسول اکرم صلی الله علیه واله در روز هیجدهم ماه ذی الحجه،پس از مراجعت از آخرین سفر حج: (حجة الوداع) از جانب خداوند سبحان با فرمان:
«يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اَنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...»
ماموریت یافت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام را به مقام خلافت و امامت در حضور
انبوهی از مسلمانان که بیش از یکصد هزار نفر بوده اند معرفی نماید.
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه واله به پیروی از فرمان خدا در آن هوای گرم و آفتاب سوزان و زمین تفته، با عزمی راسخ،فرمان داد:آنان که از پیش رفته اند برگردند،و هر که از عقب می آید، در حرکت تسریع کند، تا همه به هم بپیوندند،و امر خداوندی را یکجا بشنوند.
پس از اجتماع مسلمانان، آن حضرت نماز ظهر برایشان بخواند و پس ازانشاء خطبه مفصله ای که از پیش گذشت، فرمان آسمانی را با این جملات به گوش مردم رسانید.
«ألستُ أولی بكُم من أنفِسِکُم»؟
«آیا من از خود شما به شما سزاوارتر نیستم؟»
«قالوا: بَلی یا رَسولَ اللهِ »
«گفتند: آری ای رسول خدا.»
قال صلی الله علیه واله:(مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیُّ مَولاهُ)(1)
« فرمود: هر که من بر او مولایم این علی نیز مولای اوست.»
سپس در حق دوستان امیر مؤمنان علیه السلام دعا و در حق دشمنانش نفرین نموده و فرمود:
(أللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَعادِ مَن عاداهُ وانصُرْ مَن نَصَرهُ وَاخِلٌ مَنْ خَذَلَهُ).
«پروردگارا دوست بدار هر که را که او را دوست دارد ودشمن بدار هرکه را که او را دشمن دارد،و یاری کن هر که را او را یاری می کند، و خوارنما هر که را که خواری او طلبد.»
1) المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 506، ح 69 .
هنوز مسلمانان از آن سرزمین بیرون نرفته و متفرق نشده بودند که آیه شریفه:
«اليَومَ أَكْمَلْتُ لَكُم دينَكُم وَأتْمَمْتُ عَلَيكُم نِعمَتي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسلامَ ديناً»
نازل گردید و رسول اکرم صلی الله علیه واله بر اکمال دین و اتمام نعمت سپاس خداوند به جای آورده و فرمود:
(الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى إِكْمَالِ الدِّينِ وإِتمامِ النِّعمَةِ ورِضَاءِ اللَّهِ تَعَالَي بِرِسَالَتي وبِوِلايَةِ على عليه السَّلامُ بَعْدِي).
«سپاس خدا را بر کامل کردن دین و تمام کردن نعمت و رضایت خود به رسالت من و ولایت علی علیه السلام .»
سینمای ایران سپس تمام یاران آن حضرت بر این عنایت ازلی و موهبت آسمانی،مولی الموحدین علی بن ابی طالب امیر مؤمنان علیه السلام را تهنیت گفتند،وپیش از همه مردم، (شیخین) به عنوان شادباش بر این منصب آسمانی اظهار داشتند:
«بَخ ،بَخ لَك يابنَ أبي طالِبٍ ،أصبَحتُ مَولائي وَمُولي كُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٌ».(1)
«به به بر تو ای پسر ابی طالب در حالی صبح میکنی که مولای تمامی مردان و زنان مؤمنی.»
این بود حدیث مزبور و سخنان رسول خدا صلی الله علیه واله در روز غدیر.
واگر چه در بعضی از کلمات حديث بنابرمنقولات اهل سنت،اختلاف بسیاری هست، ولی در آن چه در صدر حديث، گفته شد و جمله :
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیُّ مَولاةُ».
اختلاف معتنابهی در میان نمی باشد،و فریقین،متفقا به طرق متعددة متواتره آن را نقل کرده اند،وتعبیرات مختلفی که به اعتبارمنقولات گوناگون عامه درالفاظ حدیث به چشم می خورد، زیانی به اصل استدلال به آن بر خلافت آن حضرت نمی رساند -
1) المناقب، اخطب خوارزم، ص135، ح 152، طبع قم.
چنان که پس از این بیاید انشاء الله تعالی.
و آن چه جمهور در این باب گفته اند این است:
که پس از نزول آیه شریفه: .
«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك...»
رسول خدا صلی الله علیه واله دست علی علیه السلام را بگرفت و بلند کرد و فرمود:
«أيّها الناس أَلَسْتُ أُولِي مِنْكُمْ بِأَنْفُسِكُمْ( أُولِي بِكُمْ مِنْ أَفْسِكُمْ)؟ قَالُوا :بَلِيٌ يَا رَسُولَ اَللَّهِ ،قَالَ :مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلَى مَوْلاَهُ( فَعَلِيٌ مَوْلاَةٌ )أَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وِعَادِ مَنْ عَادَاهُ وانْصَرَمْن نَصْرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ كَيْفَمَا (حَيْثُمَا) دَارَ، أَلا فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِب.»
«ای مردم! آیا من سزاوارتر نیستم از شما به خودتان (اولی تر به شما از خودتان)؟ گفتند: آری ای رسول خدا،پیامبر اسلام صلی الله علیه واله فرمود:هرکه من مولای اویم پس این علی مولای اوست (علی مولای اوست)بارخدایا دوست بدار آن را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار آن را که علی را دشمن بدارد،یاری کن آن را که علی را یاری کند وخوارکن آن را که علی را خوار کند وبگردان حق را با على آن گونه( آنجا )که علی بگردد،آگاه باشید که باید برساند (این موضوع را)هر که شاهد وخاضر است به آن که حاضر نیست.»
و همه نوشته اند که حدیث مزبور در شأن نزول آیه شریفه ابلاغ وارد گردیده که فریقین به طور متواتردرکتب تأليفه خود آن را نقل کرده اند،واین دلیل قاطعی است برخلافت بلافصل، و امامت حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام .
اما بحث و تحقیق،و استدلال به حدیث، بر موضوع خلافت، موقوف است به بررسی آن از دو جهت:
اول: بررسی و بحث در سند حدیث.
دوم: تحقیق متن آن، و چگونگی استدلال به آن بر موضوع خلافت .
بدون هرگونه شک و تردید،در میان احادیث صادره از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه واله حدیثی نیست که تا این اندازه مورد اتفاق علماء فریقین قرار گرفته باشد،و فحول مؤلفين خاصه و عامه تا این درجه در ضبط و حفظ آن کوشش به خرج داده باشند- و در مسلميت آن همین قدر بس که بزرگان صحابه، و تابعین، و عموم مورخین و علماء اسلام از روز صدور حدیث مزبور الى زماننا هذا، خلفاً عن سلف با کمال دقت در حفظ و ضبط آن کوشیده اند.
وما هم اکنون اسناد حدیث را از طریق روائی عامه در اینجا می آوریم،و از نقل اسناد آن از طریق علماء امامیه صرف نظر می کنیم. زیرا در طول عمر اسلام عموم علماء شیعه قديما وحديثاً تواتر حدیث و قطعیت صدور آن را در کتاب های تألیفی خود ثبت نموده، و آن را در ردیف ارسال مسلمات شمرده اند، در درجه ای که برای احدی از علماء مکتب اهل بیت علیهم السلام ریب و تردیدی باقی نیست. و عمده، اثبات مسلمین حديث نزد اهل سنت است که چگونه با اقرار به تواتر و قطعیت آن راه تعصب پوئیده،و کوشیده اند تا شاید بتوانند تار و پود آن را از هم گسسته و مانع از استدلال به آن شوند؛در حالی که با این حرکات مذبوحانه کاری را از پیش نبرده، و تنها آبروی خویش را از دست داده اند.
علامه مجاهد و عالم جلیل القدر،فخر عالم تشیع، و مدافع ارزنده حقوق اهل بیت علیه السلام ،مرحوم آية الله العظمی،میر حامد حسین هندی در کتاب:(عبقات الانوار)که از نفائس کتب شیعه است می نویسد(ابن مغازلی)حدیث غدیر را از یکصد صحابی نقل نموده،که (عشره مبشره)از آن جمله اند.و درصفحه 8، ج (غدير)، ط 2 می نویسد:
ابو العباس،احمد بن محمد بن سعید بن عبد الرحمان بن ابراهيم بن زياد بن عبد الله بن عجلان العقدي الكوفي المعروف به (ابن عقده)که از اعاظم حفاظ معتمدین، و مشاهير
محدثین و معتبرین اهل سنت است، و حفظ و اتقان او به جایی رسیده که على ماصر به (الدار قطنی) به اجماع اهل کوفه، حافظ تری از او از عهد(ابن مسعود) تا زمانش دیده نشده،کتابی مستقل، در جمع طرق این حدیث شریف تصنیف فرموده، و از قریب صد کس از صحابه آن را به اسانید خود نقل کرده اند...از این عبارت ظاهر است که ابن عقده کتابی خاص برای ذکر طرق حدیث غدیر تصنیف نموده که آن را مسمی به (حديث الولایه) کرده و یکصد و پنج طریق این حدیث را در آن ذکر کرده -و در صفحه 37 می نویسد: و علامه نحریر و محدث شهير (ابوالقاسم عبيد الله بن عبد الله الحسکانی) نیز کتابی در اثبات حدیث غدیر و جمع طرق آن تصنیف کرده به نام:(دعاة الهداة الى اداء حق الموالاة)در 12جلد ومسعود سجستانی) غدیر را از 120 صحابی روایت کرده است.
(ابوسعید مسعود بن ناصر السجزي السجستانی) نیز کتابی مستقل که ضخامت آن به 17 جزء می رسد، در جمع طرق حدیث غدیر تصنیف کرده و آن را به کتاب:(دراية حديث الولاية) موسوم ساخته، و اعداد اسانید آن یک هزار و سیصد است.
و در صفحه 42 می نویسد:
و (شمس الدين بن ابی عبد الله محمد بن احمد الذهبي)که مشایخ محققین،وعلماء معتمدین قوم، اسفار خود را به طراز جلائل و فضائل اومعلم و مطرز کرده اند نیز کتابی خاص،درذکر طرق حدیث غدیر مفرد، ساخته و تصریح فرموده که برای این حدیث طرق جيده است.
و (جمال الدین عطاء الله فضل الله بن عبد الرحمن الشیرازی النیشابوری المحدث) نیز متواتر بودن حدیث غدیر را تصریح نموده است.
و (ضياء الدين صالح بن مهدی مقبلی) تواتر حدیث غدیر را اثبات کرده است انتهی .
و (ابن حجر عسقلانی) در کتاب: «تهذيب التهذیب»ج 7، ص 337 نام جمله ای از صحابه را که حدیث غدیر از ایشان نقل گردیده آورده سپس در صفحه 339 می نویسد:
«وَقْدَ جُمُعَة أي حديث اَلْغَدِيرِ إِبْنَ جَرِيرٍ اَلطَّبَرِيِّ فِي مُؤَلِّفٍ فِيهِ أَضْعَافٌ مَنْ ذكر صححه وَاعَتْنِي بِجَمِيعِ طُرُقِهِ أَبُو اَلْعَبَّاسِ بْنُ عُقْدَةَ فَأَخْرَجَهُ مِنْ حَدِيثِ سَبْعِينَ صَحَابِيَاً أَوْ أَكْثَرَ».
یعنی: ابن جریر طبری (که از اعاظم علماء و مورخین عامه است)حدیث غدیر را درکتاب مستقلی جمع نموده که عدد رواتش به مراتب بیشتر است از آن چه یاد گردیده شد، و حکم به صحت همه آن ها نموده. و ابوالعباس بن عقده همه طرق حديث مزبور را گرد آورده، و آن را از هفتاد صحابی، یا بیشتر نقل کرده است.
علامه بزرگوار، (سید شرف الدين) قده درکتاب (المراجعات)ص 213 تواتر حدیث را از علماء اهل سنت به این شرح نقل نموده است.
(صاحب الفتاوی الحامدیه)با تعصبی که در مسلک تسنن داشت،در رساله:(الصلوات الفاخرة في الأحاديث المتواتره) تصریح به تواتر حدیث غدیر کرده است.
(سیوطی) و غیر او از دیگر علماء عامه به تواتر حدیث مزبور اعتراف کرده اند.
(محمد بن جریر طبری)صاحب تفسیر و تاریخ مشهور،و احمد بن سعید بن عقده، ومحمد بن عثمان ذهبی به طرق حدیث غدیر اشاره نموده و هر یک کتاب مستقلی در این باب تألیف کرده اند. انتهي خلاصة الترجمه.
محدث جامع متتبع و عالم بزرگوار (سیدهاشم بحرانی)در کتاب:(غاية المرام)ص 79در نص غدير 89 حدیث از طرق اهل سنت نقل نموده است.
تا علامه مجاهد: (قاضی نور الله شوشتری )(رضوان الله علیه) در کتاب: (مجالس المؤمنین) ج 1، ص 40 می نویسد: (شیخ محمد جزری شافعی)را که از اکابر متأخران ائمه حدیث است رساله ای است متداول، مشهور که تواتر حدیث غدیردر آنجا از چند طریق مذکور است.
و از (ابوعلی عطائی همدانی)منقول است که می گفته: من این حدیث را از 250 طریق روایت دارم.
(ابوالمعالی جوینی شافعی) که مشهور به (امام الحرمین) است از روی تعجب می گفته: که مجلدی در بغداد به دست صحافی دیدم که در بیان روایات غدیر خم بود و در ظهر آن مجلد نوشته بود (المجلده الثامنة و العشرون من طرق مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیُّ مَولاهُ) یعنی: جلد بیست و هشتم از طرق حديث: «من کنت مولاه...» انتهی
(ابن حجر مکی) در کتاب: «الصواعق المحرقة» ص 25 می نویسد:و قد أخرجه (أي حديث الغدير) جَماعَةٍ كالتِّرمِذِيِّ وَالنِّسائيِّ وَأحمَدُ وَطَرُقُهُ كَثيرَةً جِدّاً وَمِن ثَمَّ رَواهُ سِتُّهُ عشرَ صحابيّاً وفي رواية لِأَحْمَدَ أَنَّهُ سَمِعَهُ مِنَ اَلنَّبِيِّ صَلي اَللَّهِ عَلَيْهِ وَالِه ثَلاَثُونَ صَحَابِيّاً وَشَهِدُوا بِهِ لَعَلَى لَمَّا نُوزَعُ أَيَّامَ خِلاَفَتِهِ كَمَا مَرَّ وَ سَيَأْتِي وكَثِيرٍ مِن أَسَانِيدِهَا صِحَاحٌ وحِسَّانَ ولا إلتَفاتٍ لِمَن قَدِحَ في صِحَّتِهِ ولا لِمَن رَدَّة بِأنَّ عَليّاً كانَ بِاليَمَنِ لِثُبُوتِ رُجُوعِهِ مِنْهَا وَ إِدْرَاكِهِ اَلْحَجَّ مَعَ اَلنَّبِيِّ صَلي اَللَّهِ عَلَيْهِ والِهِ اَلْخ.
... حدیث غدیر را جماعتی چون: ترمذی، و نسائی و احمد روایت کرده اند،و طرق روائی آن، جدأ كثير است. زیرا: 16 نفر از اصحاب آن را روایت کرده اند -ودر روایتی از احمد، وارد شده که این حدیث را، 30 نفر صحابی از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیده اند که چون هنگام خلافت آن حضرت منازعه شد همه برای علی علیه السلام گواهی دادند چنان که گذشت و پس از این نیز بدین موضوع اشاره خواهد رفت - و بسیاری از اسناد حديث مزبور بین صحاح و حسان است- و نباید به گفته آنان که در سند حدیث، قدح نموده،ویا (به تخیل این که)آن حضرت در روز غدیر در یمن بوده توجهی نمود زیرا:(به يقين) على علیه السلام در روز غدیر از یمن بازگشته و مناسک حج را با رسول خدا درک نموده بود.
(ابن حجر عسقلانی) در کتاب: (الاصابه في تمييز الصحابة) ج 4، ص 159درترجمة:« ابو قدامه انصاری» می نویسد: .
(ابوالعباس بن عقده) نام: (ابو قدامة انصاری)را در کتاب:(موالاة)برده، و آن کتابی است که طرق حديث. «مَن کُنتُ مَولاهِ فَعِلیُّ مَولاهُ» را در آن جمع نموده، و از طریق «محمد بن کثیر» از «فطر» از «ابوالطفیل» روایت نموده که گفت: نزد علی علیه السلام بودیم
می فرمود: سوگند به خدا، چه کسی شاهد روز غدیر خم بوده است؟ 170 نفر برخاستند یک از ایشان «ابوقدامه انصاری»بود،وهمه شهادت دادند که رسول خدا صلی الله علیه واله این عبارت را فرموده است.
(قندوزی حنفی)در کتاب: (ینابیع المودة)ص 36 راویان حدیث غدیروطرق منقوله با مفصلا نام برده، سپس از «علی بن موسی»و«علی بن محمد ابی المعالی جوینی، امام الحرمین»و«استاد ابی حامد غزالی» داستان هایی را که علامه متقدم قاضی نور الله شوشتری، نقل فرموده و از پیش گذشت که مجلد بیست وهشتم کتابی را در دست صحافی در بغداد دیده بود متذکر گردیده است.
(علامه امینی)نور الله مضجعه،درجلد اول الغدير جمله ای از راویان حدیث مزبور را به شرح زیر احصا نموده است:
از اصحاب: 110 نفر
از تابعین: 84 نفر
از علماء روات: 360 نفر
از مؤلفين: 26 نفر
از علماء عامه، آنان که آیات نازله در موضوع غدیر را نقل کرده اند: 76 نفر
ناقلین حدیث تهنیت شیخین به علی بن ابی طالب علیه السلام در روز غدیر از عامه: 60 نفر
از فحول عامه آنان که به تواتر و قطعیت سند حدیث غدیر تصریح کرده اند: 43 نفر
( ابن عساکر شافعی) در کتاب: «الامام علی بن ابی طالب علیه السلام»ج 2، ط بيروت از ص 35 -90 حدیث غدیر را از 23 راوی به طرق متعدده نقل کرده است.
و عالم بزرگوار: (شیخ محمد باقر محمودی)در پاورقی کتاب مزبور حدیث مذکور را از (حسکانی)و(ابن مغازلی شافعی)و محمد بن ادریس رازی در کتاب:«الجرح و التعديل، و« مجمع الزواند، نیز نقل کرده است.
با این همه روات که از صدر اسلام به بعد، متفقأ این حدیث را نقل کرده اند، و موالف
ومخالف درکتب تأليفيه خود آن را ضبط نموده اند اگرکسی درفطعیت صدور آن کوچکترین تردیدی نماید مسلما مکابر و با معاند است. زیرا نقل آن علاوه بر این که ا حد تواتر قطعی گذشته، حتی اکابر علماء اهل سنت اسناد حدیث مزبور را کلا معتبرو به قبول تلقی کرده اند.
و شهرت آن به اندازه ای است که در تمام اعصار و قرون اسلامی، مسلمانان، خلقاً عن سلف، این واقعه مهمه تاریخی و اسلامی را که بقاء و دوام مکتب مقدس اسلام بدان بستگی داشته و دارد.در محافل، و مجالس خویش مورد مذاکره قرارداده،وبرای یکدیگر نقل می نمودند - و چگونه می توانستند موضوعی با این اهمیت و مسلمیت را انکار کنند در حالی که بیش از صد هزار نفر ناظر آن بوده، و به سخنان رسول اکرم صلی الله علیه واله در چنین روز بزرگ و تاریخی گوش فراد داده بودند
وحضرت امیرمؤمنان و اولاد معصومین علیهم السلام او نیز در موارد متعدده بدان تمسک جسته،ودر هر جا که مناسب بوده آن را بازگو فرموده اند -چنان که علامه فقید مرحوم سید شرف الدین می نویسد: در ایام موسم حج درزمین عرفات حضرت سید الشهداء علیه السلام ضمن سخنرانی مفصلی به حدیث غدیر استناد فرموده است .
و شاهد بر این که عموم عزیزان اهل بیت علیهم السلام كوشا بوده اند که این سند فصیلت و شخصیت آسمانی جد بزرگوارخود را محفوظ بدارند تا ازخاطرها نرود و فراموش نگردد این است که همه ذوات مقدسه شان روز هيجدهم ذی الحجه را به برکت و میمنت آن روزتاریخی اسلامی معزز و محترم شمرده،ومجالس جشن و تهنیت برپا می داشتند،وبرنامه هایی به عنوان عیدی بزرگ اجرا می نمودند،وبه همین مناسبت عید غدیر از اعیاد بزرگ شیعه قرار گرفته، و هنوز هم این مراسم در همه مجامع شیمی برای بزرگداشت آن روز، بلا انقطاع ادامه دارد.
(ابن اثیر)در حوادث سال 352 در کتاب( الكامل في التاريخ)می نویسد:
در هیجدهم ذی الحجه، معز الدولة، فرمانداد شهر را آذین بندند و مجلس شرطه
را چراغان کنند، و به سرور و شادی بپردازند و بازارها را شب ببندند.همچنان که در مراسم سایر اعیاد همین برنامه را اجرا می کردند.و این روش و سنت از نظر احترام به عید غدیر خم بوده است(1)حتی شعرا به برکت این روز اشعاری می سرودند و درمجمامع و مجالس اسلامی می خواندند،چنان که شعر(کمیت) وقصيدة رائيه (ابوتمام) در این موضوع معروف است.
علامه: (قاضی نورالله شوشتری رضوان الله علیه) در کتاب:«مجالس المؤمنین»ودیگران در کتب دیگر از ثعلبی که از رؤساء مفسرین اهل سنت است نقل نموده اندکه چون داستان غدیر خم در بلاد اسلامی انتشار یافت،و همه قبائل عرب از آن آگاهی یافتند«حارث بن نعمان فهری»برخاست و بر شتری بنشست و روی به لشکرگاه رسول صلی الله علیه واله نهاد چون به نزد آن حضرت رسید از شتر فرود آمد،و پای او را به بست، و روی به خيمه آن حضرت نهاد، پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در میان مهاجر و انصارنشسته بود،آن بزرگوار را مخاطب قرار داده و گفت:
ای محمد صلی الله علیه واله بیامدی و ما را گفتی که 360 معبودرا رها کنید،وبگویید خدا یکی است بگفتیم.گفتی: ماه رمضان روزه بدارید،پذیرفتیم، گفتی:زکوة مال بدهید فرا گرفتیم،وحج فرمودی رو نکردیم.جهاد فرمودی.به قبول تلقی کردیم.پس از آن با این همه راضی نشدی،وبه آن اکتفا نکردی تا آن که بازوی پسر عمت را گرفتی و او را بر مردمان برافراشتی و بر ما تفضيل دادی و گفتی: مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیُّ مَولاهُ-ما این قبول نکنیم، و این خبری است که تو از خود گفتی یا از طرف خدا فرمودی؟رسول اکرم صلی لله علیه واله فرمود: به خداوندی که جز او خدایی نیست این سخن به فرمان خدا گفتم.حارث بن نعمان چون این بشنید،پشت به آن حضرت نموده،و رو به جانب راحله خود نهاد،ودر میان راه گفت:
«اَللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ اَلْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَامْطُرْ عَلَيْنَا حِجَارَةٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ
1) كامل ابن اثیر، ج8، ص18.
أوائِتنا بِعذابٍ أليمٍ»(1).
پروردگارا اگر این سخن که محمد صلی الله علیه واله می گوید حق است و از نزد توست سنگی بر ما از آسمان ببارد و یا عذاب دردناکی بفرست - هنوز سخن او به پایان نرسیده بود که سنگی از آسمان بر سر او کوفته شد، و تا دبرش را درید وجان بداد وخدایتعالی این آیات را نازل فرمود:
« سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ لِلْكَافِرِينَ لَيْسَ لَهُ دَافِعٌ مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ»(2).
درخواست نمود درخواست کننده ای عذاب وشکنجه ای را که واقع شدنی است برای کافران مانع و بازدارنده ای برای آن نیست از جانب خداوندی که دارای درجه های بلند است.
علامه بزرگوار:(سید شرف الدین)درکتاب:(المراجعات)داستان فوق را ازجماعتی از اهل سنت، از جمله:(شبلنجی) در (نور الابصار)صفحه 11 نقل کرده است.
(شیخ طوسی) رضوان الله علیه در کتاب: (تلخیص الشافی) قسم 2 از جزء 1/ ص 168 می نویسد:
(إنَّ الشِّيعَةَ قَاطِبَةً تَنْقُلُهُ وتَتَوَاتَرُ بِهِ وَأكثَرُ رُواةِ أصحابِ الْحَدِيثِ تُرْوِيهِ بِالْأَسَانِيدِ الْمُتَّصِلَةِ ،وَجَمِيعِ أَصْحَابِ السَّيَرِ يَنْقُلُونَهُ مِنْ أسلافهم خَلَفاً عَنْ سَلَفٍ تَقُلاً بِغَيْرِ إِسْنَادٍ مَخْصُوصٍ كَمَا نَقَلُوا الْوَقَايِعَ والحَوَادِثَ الظَّاهِرَةُ ،وقَدْ أَوْرَدَهُ مُصَنِّفُوا الْحَدِيثَ فِي جُمْلَةِ اَلصَّحِيحِ فَقَدِ اِسْتَبَدَّ هَذَا اَلْخَبَرَ بِمَالاً يُشَارِكَةُ فِيهِ سَائِرَاَلْأَخْبَارِ لِأَنَّ الأخْبَارَ علَى ضَربَين-أحدِهِما:لاتَعتَبَرَفي نَقلِهِ الأَسانيدَ المُتَّصِلَةَ كالْخَبَرِ عَن وَقعَةِ بَدرٍ، وحُنَيْنٍ، والجَمَلِ، وَصِفِينِ، وَمَا جَرَى مَجْرَى ذَلِكَ مِنَ اَلْأُمُورِ اَلظَّاهِرَةِ الَّتِي نَقَلَهَا النَّاسُ قِرْناً بَعْدَ قَرنٍ بَعدَ إِسنادٍ مُعينٍ وطَرِيقٍ مَخصوصٍ.
والضَّربِ الأُخَرُ يُعْتَبَرُ فيهِ إِتصالُ الأَسانيدِ كَأكثَرِ أخبارِ الشَّريعَةِ وقد
أَجْتَمِعُ فِي حُبِّ اَلْغَدِيرِ اَلطَّرِيقَانِ مَعاً مَعَ تفرُّقهِما فِي غَيْرِهِ مِنَ اَلْأَخْبَار...ومِمَا يَدُلُّ عَلَى صِحَّة الْخَبَرِ إِطْبَاقُ عُلَماءِ الأَثيرِ عَلَى قَبولِهِ وَلا شُبْهَةَ فِيهَا ادَّعَيْنَاهُ مِنَ الإطباقِ لِأَنَّ الشِّيعَةَ جَعَلَتْهُ اَلْحُجَّةَ فِي عَلَى اَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليهِ السَّلامُ بِالْإِمَامَةِ ومُخَالِفُو الشِّيعَةِ تَأَوَّلُوهُ عَلى خِلافِ اَلْإِمَامَةِ عَلَى إِخْتِلافِ تَأْوِيلاتِهِمُ...ومَانَعْلَمَ أنَّ فِرْقَةً مِنْ فِرَقِ الأمة رَدَّتْ هَذَا اَلْخَبَرَ أو اعتَقَدْتُ بُطْلانَهُ أوِ امْتَنَعَتْ مِنْ قَبُولِهِ وَما تُجْمَعُ الأُمُّهُ عَلَيَّ لا يَكُونُ إِلاَّ حَقّاً عِندَنَا وعِنْدَ مُخَالِفِينَا وإِن اخْتَلَفَا فِي العِلَّةِ والإِسْتَدْلال).
عموم علماء شیعه این داستان را متواترا نقل کرده اند واکثر محدثین آن را با اسناد متصله روایت نموده اند،و ارباب تاریخ خلفا عن سلف،آن را در کتاب های خود بدون ذکرسند مخصوصی از اسلاف خویش آورده اند همان گونه که دیگر وقایع وحوادث تاریخی را ضبط کرده اند، و مصنفین احادیث، آن را در عداد احادیث صحاح آورده اند -و این حدیث واجد خصوصیتی است که دیگر احادیث این ویژگی را ندارند زیرا: به طور کلی احادیث صادره (به اعتبار موضوعات مختلفه) بر دو گونه اند
1- احادیثی که در نقل آنها اتصال سند لازم نیست مثل آن چه که در باب(غزوات چون )جنگ بدر و حنین،وجمل، و صفین، و نظایر این ها از آن چه که مشهود مسلمين و مشهور بین ایشان بوده، و مورخین اسلامی در قرون متمادیه به همان طریق مخصوص منقولات خود آن را ضبط کرده اند.
2- اخباری است که اتصال سند در آنها معتبر است مثل اخباری که در احکام شریعت مقدسه است.
و خبر غدیر (امتیازی که دارد این است که): به هر دو طریق روایت شده است( یعنی هم در قالب حوادث تاریخی در مآثر و تواریخ که اتصال سند در آن لازم نبوده،وهم در شکل احکام شریعت با اتصال سند).
و آن چه بر این مطلب دلالت دارد این است که همه علماء امت (از شیعه و سنی)در قبول آن اتفاق نموده اند، و در دعوی اتفاق هیچ گونه تردیدی نیست زیرا: شیعه حديث
مزبور را دلیل بر امامت حضرت امیر مؤمنان علیه السلام می داند، و مخالفین شیعه (اهل سنت با تأويلاتی که( بغلط) کرده اند دلیل بر امامت آن حضرت نمی دانند (ولی صدور آن را به همین الفاظ که شیعه نقل کرده مقر و معترفند)و هیچ فرقه ای از فرق اسلامی را سراغ نداریم که (از حیث سند)آن را رد کرده و یا معتقد به بطلان آن باشد،و یا امتناع از قبول آن نموده باشد و( در جای خود ثابت شده که )آن چه را که همه امت،اجماع برآن داشته باشند،نزد ما و مخالفین ماحجت است گرچه در علت و نحوه استدلال، اختلافی باشد.(1)
1) اقتباس از کتاب امامت در اسلام، آية الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی رحمة الله ص 23 تا 31 و ص 44 تا 52وص 62 تا72و ص 82 تا 93 .
تصویر
«از اصفهان »
أعوذ بالله السميع العليم من الشيطان اللعين الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين، الذي في خشيته ترعد السماء وسكانها، و ترجف الأرض وعمارها، و تموج البحار ومن يسبح في غمراتها، وصلى الله على سيدنا أحمد وحبيبنا أبي القاسم محمد صلی الله عليه وعلى أهل بيته الطيبين الطاهرين ولعنة الله على أعدائهم ومخالفيهم اجمعين إلى
قیام يوم الدين.
وبعد قال الله الحكيم في كتابه الكريم:
«فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ ۙ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ»(1).
«در خانه هایی- مانند منازل انبياء و أولياء - خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن ذکر نام خدا شود،وصبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند،پاک مردانی که هیچ کسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نگرداند،و نماز به پا داشته و زکوة فقیران می دهند و از روزی که دل و دیده ها در آن روز حیران و مضطرب است ترسان و هراسانند.»
1) سوره نور (24)، آیه 36 - 37.
به دلیل آن که اهداف مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه واله را تنها ائمه طاهرین علیهم السلام و شیعیان آنها توانستند پیاده کنند طبق آیات شریفه قرآن و روایاتی که اهل سنت نقل کرده اند فرقه ناجیه تنها گروه شیعه است و دیگر فرق منتسب به اسلام را از این موهبت عظمی
بهره ای نیست، ما این مطلب را در چارچوبه آیات و روایات اهل سنت ضمن سخنرانیهای سابق مان طی هفده مورد از اهداف پیامبر صلی الله علیه واله ارائه داده ایم. هم اکنون مورد هیجدهم از اهداف آن حضرت را که حاوی جنبه اخلاقی - اجتماعی مهمی می باشد، بیان می کنیم، ضمن بررسی این مورد ثابت و روشن خواهد شد که این هدف نیز به وسیله گروه شیعه صورت تحقق بخود گرفته و دیگران از تحقق بخشیدن بدان محروم بوده اند.
عبارت از آن است که رسول خدا صلی الله علیه واله می خواستند افراد مسلمان و جامعه اسلامی در جهان دارای یک جلوه نورانی باشند که البته منظوراز آن نورانیت و زیبایی روح است نه ظاهر صورت،زیرا در طول تاریخ اسلام کسانی مانند ابوجهل پیدا شده اندکه گرچه دارای چهره زیبا و جذابی بوده اند ولی با دل تاریک و ظلمانی خود همواره سد راه پیشرفت و توسعه حق و حقیقت شده اند، بدیهی است که چنین افرادی از نظر پیامبرصلی الله علیه واله الگوی انسانیت نبودند.
همچنین کسانی مانند بلال حبشی پیدا شده اند که با همان چهره زشت و سیاه ولی قلب روشن و پاک خود عمیقا مورد احترام رسول خدا صلی الله علیه واله بوده و یکی از افراد ارزشمند جامعه اسلامی محسوب می شدند.
از نظر شما اگر دو نفر که یکی دارای چهره ای زیبا و دوست داشتنی ولی دروغگو و اهل غیبت و دغل، و دزدی و آن یکی انسان سیاه چهره و زشت روی ولی خوش قلب و
خوش زبان،و با وفا، و امین و درستکار است،کدام یکی از ارزشهای شخصیتی شناخت شده و قابل پذیرش از نظر بشریت و حتی انبیاء بزرگ برخوردار است؟وکدام یکی د ساخت و ساز درونی خود به طور شایسته ای توفیق حاصل کرده است؟ یقینا انتخاب شما فرد دوم خواهد بود.
در اینجا بد نیست به داستانی اشاره کنم :
می گویند: پادشاهی دو غلام خرید، یکی زیبا و سفید چهره، و دیگری زشت و سیاه چهره و بدبو،ولی چون انسان فهمیده ای بود پیش خود گفت: نباید فریب ظاهر اینها را بخورم بلکه باید آنها را به محک آزمایش بکشم، زیرا عقلا، فرموده اند:
«لا تَعتَمِد عَلَى مَن لَم تَمتَحِنهُ، به هر کسی که امتحانش نکرده ای اعتماد مکن .»
نخست غلام سفید را به حمام فرستاد و سپس از غلام سیاه پرسید:رفیق تو چگونه آدمی است؟
و غلام سیاه او را تمجید نمود، شاه برای آن که بیشتر از او سخن بکشد کمی از غلام سفید و بدگویی کرد ولی غلام سیاه در برابر شاه به تبرئه رفیق خود پرداخت.
بعد غلام سیاه را به حمام فرستاد و به غلام سفید گفت:رفیق تو پشت سرت بدگوئی می کرد. غلام سفید ناراحت شد و پشت سر رفیق سیاهش به بدگوئی پرداخت،در اینجا شاه بدوگفت: بس است هم تو و هم او را شناختم .
چون دمادم کرد هجوش چون جرس*** دست بر لب زد شهنشاهش که بس
گفت دانستم تو را از وی بدان ***از تو جان گنده است و از پارت دهان
شاه گفت: معلوم می شود که او را دهان گنداست و تو را جان بنابر این او لیاقت-صدارت و وزارت دارد،زیرا ارج نهادن بر اساس روح صحیح است نه ظاهر .
پس نشین ای گنده جان از دور تو*** تا امیر او باشد و مأمور تو
ملاک ارزشیابی شخصیتی در پیش خدا و از نظر کلیه مکاتب آسمانی نیز همین است.
«اَنْ اُكْرَمَكُمْ عِندَ اَللَّهِ اِتَّقَاكُمْ»(1)
«بدرستی که گرامی ترین شما پیش خدا پرهیزگار ترین شماست.»
لذا یکی از بزرگترین اهداف رسول خدا صلی الله علیه واله پرداختن به ساختار درونی انسانها بر اساس اصول و ضوابط صحیح ساختاری شخصیت آنها بود،وهدف تلاشهای بی دریغ او آن بود که به انسانها جلوه نورانی و الهی بدهد.
اینجاست که خدا و پیامبرش و ائمه هدی علیهم السلام بلکه همه پیامبران و مردان الهی به عنوان عوامل سازندگی مثبت و سالم روانی در یک طرف و شیطان و ایادی او به عنوان عوامل تخریب شخصیت انسان و دیو سازی از یک زمینه ملکوتی در طرف مقابل آن قرار می گیرند.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ »(2).
«خدا یار و یاور کسانی است که ایمان آورده اند، آنها را از تاریکیها بیرون آورده و به عالم نور وارد می کند،وکسانی که به خدا کفرمی ورزند یارویاور آنان شیطان ومتکبرانند که آنان را از عالم نور بیرون آورده و در تاریکیهای گمراهی می افکنند.»
و بر این اساس خدا نمی پسندد که چهره واقعی مسلمانی چهره ای تاریک و ظلمانی باشد، به همین دلیل او و پیامبرش صلی الله علیه واله انسان را به طرف نور هدایت می کنند تا با کسب نور از دوزخ جهالتها ودربدری ها خود را نجات داده و وارد عالم نور و انسانیت بشود. و در طرف مقابل طاغوتها و شیاطین که دشمنان انسانند همواره می خواهند اورا از نور جدا کرده و در تاریکیهای جهالت و بی بندوباری،و پوچی رها سازند،این دشمنان خطرناک و قسم خورده انسان معمولا برنامه های مخرب خود را از نسل جوان که به دلیل خوش قلبی آمادگی پذیرششان بیشتر است شروع می کنندو آنان را با کارهای به ظاهر لذت بخش ولی خانمان برانداز، مانند بی بندوباری و اعتیاد، تجمل پرستی، موسیقی
وشهوترانی شخصیت انسانی آنان را دچار درهم ریختگی می کنند.
این قرآن کتاب آسمانی پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه واله است که آوای آن به منظر
هشدار به انسان در اقطار و آفاق جهان این چنین طنین افکن است:
«قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ،وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ»(1).
«ای پیامبر به مردان و زنان با ایمان بگو که چشمهایشان را (از نگاه ناروا)بپوشانندوفروج و اندامشان را از (کار زشت با همدیگر) بازدارند.»
این ندای آسمانی است که می خواهد انسان را از آشفتگی ها واضطرابها و پریشانی ها و غوطه خوردن در هوی و هوسهای حیوانی و بی اعتمادیها و عدم اطمیان برهاند و با زدودن این خصلتهای پست شیطانی از زندگی انسان،یک زندگی بی دغدغه و راحت وبهشتی لذت آفرین برایش بسازد.
«وَالَّذِينَ كَفَّرُوا اَوْلِيَائَهُمُ اَلطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ اَلنُّورِ الي اَلظُّلُمَاتِ اُولَئِكَ اِصْحَابُ اَلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»(2)
«و کسانی که کافر شدند،اولیای آنها طاغوتها هستند که آنها را از نور،به سوی ظلمتها بیرون می برند، آنها اهل آتشند،و همیشه در آن خواهند ماند »
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود*** بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش.
کارها و کسبهایی را که مضربه امر معیشت فرد وجامعه تشخیص داده حرام و ممنوع اعلام کرده و بر عکس کارهایی را که قوام زندگی فرد و اجتماع بر آن است حلال اعلام داشته و اشتغال به آن را تشویق فرموده است.
«أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا»(1).
«خداوند خرید و فروش را حلال و ربا را حرام فرموده است.»
در لابلای قرآن آیات زیبایی وجود دارد که عوامل هدایت کننده انسان به سوی زندگی صحیح انسانی و نور را مشخص کرده و مسلمانان را به استفاده از آنها دستورداده است.بزرگترین عامل از این سری عوامل ذات اقدس الهی است که در قرآن شریف درباره او چنین فرموده است:
«اَللَّهُ وَلِيُّ اَلَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ اَلظُّلُمَاتِ اَلِيُّ اَلنُّورُ»(2)
و نیز می فرماید:
«هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيكُم وَمَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ اَلظُّلُمَاتِ إِلَى اَلنُّورِ»
«اوست خدایی که هم اووهم فرشتگان بر شما بندگان رحمت می فرستند تا شما را از ظلمتهای(جهل و نقص و گمراهی) بیرون آورده و به عالم نور (علم و ایمان)برسانند.»
و دومین عامل خود قرآن است که در رابطه با آن چنین می فرماید:
« قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ »(3)
«همانا از جانب خدا برای هدایت شما نوری عظیم (و رسولی بزرگ) و کتابی (چون قرآن) به حقانیت آشکار آمد که به وسیله آن کتاب هر کسی را که از پی رضا وخشنودی او راه سلامت پوید هدایت می کند،و او را از تاریکی جهل و گناه بیرون آورده و به عالم نور داخل می گرداند.»
می فرماید: ما قرآن را برای شما فرستادیم که آن نور است و نور خاصیتش آن است
که «يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمات إلَى النُّور»انسانها را از تاریکیها نجات می دهد و به طرف نورمی برد و یکی دیگر از عوامل بزرگ هدایت وجود مقدس پیامبر گرامی صلی الله علیه واله می باشد که درباره او می فرماید:
«هُوَ الَّذِي يُنْزِلُ عَلَيَّ عَبْدَهُ آياتٍ بَيِّناتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَيَّ النُّور»(1)
«خداست که برای بنده خود آیات روشنگری فرو فرستاد تا شما را از جهل وتاریکی به سوی نور و روشنائی بیرون بیاورد.»
پس، نقش پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه واله و به طور کلی هر پیامبری آن است که مردم را به وسیله آیات بینات از تاریکی ها به سوی نور رهنمون می شوند منتهی کل بحسبه.
حال باید بدانیم که این نور چیست،و در کجاها یافت می شود: و این نور در وجود چه کسانی بودیعه گذاشته شده است تا دست بدامان آنها دراز کنیم و هدایت یابیم، و با کسب نور از آنها نورانی شویم؟
قرآن کریم در صدد جواب به این سؤال بسیار مهم و راه گشا چنین می فرماید:
«اللَّهُ نُورُ السُّمُوتِ والأَرضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكُوةٍ فِيهَا مِصْبَاحُ اَلصَّبَاحِ فِي زجاجه الزُّجاجة كانَها كَوكَبَ دُرِّيٌ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرقِيَّةٍ ولا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ ولَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارِنُورُ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشاءُ وَيَضرِبُ اللَّهُ الأمثالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيءٍ عَليمٌ»
«خدا نور (وجود بخش) آسمانها وزمین است، داستان تورش به مشکاتی ماندکه در آن چراغی روشن باشد،و آن چراغ در میان شیشه ای قرار گیرد که تلألوء ان
1) سوره حدید (9): آیه 57.
گوئی ستاره ای است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون که نه شرقی است و نه غربی ولی شرق و غرب جهان بدان فروزان است،و بی آنکه آتشی زیت آن را بر افروزد خود به خود جهانی را روشنی می بخشدکه پرتو آن نور حقیقت بر روی نور معرفت قرار گرفته وخدا هرکه را که خواهد بر نور خود (اشراقات وحی خویش) هدایت می کند،و این مثلها را خدا برای مردم (هوشمند)می زند (که به راه معرفتش هدایت یابند، و خدا به همه امور (غیب و شهود عالم) و داناست.»
خداوند متعال نور مطلق است،ولکن برای استفاده موجودات دیگر از نورش،مظاهر آن را در وجود موجوداتی قرار داده که مصادیق مطلق نورخدایند و هیچگونه ظلمت و تاریکی دروجود مبارکشان وجود ندارد و آن مصادیق نورخدا جز وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه واله و اهل بیت معصومینش صلوات الله علیهم اجمعین نیستند.
و برای همین در تفسیر آیه نور می فرمایند:اگرمی خواهید بدانید نور خدا درکجا مستقر است به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بنگرید که مصادیق مطلق نورخدایند و هیچگونه ظلمتی در وجود مقدسشان وجود ندارد،اگر آنان نور مطلق نبودند نمی توانستند روشنگر جهان بشریت از شرق تا غرب عالم بشوند.
ذات نایافته از هستی بخش***کی تواند که شود هستی بخش
خداوند متعال که خواست نور خودش را به موجودات عالم هستی برساند نخست وجود مقدس پیامبرصلی الله علیه واله و اهل بیت معصومینش علیهم السلام را از نور خود آفرید، چنانکه خود رسول خدا صلی الله علیه واله در این زمینه می فرمایند:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ نُورُ نَبِيُّكَ يَا جَابِرُ»(1).
«اولین چیزی که خدا آفرید نور پیامبر شما بود ای یا جابر!»
1) بحارالانوار، ج 15، ص 24.
و در روایت دیگر خطاب به اهل بیت عصمت علیهم السلام می فرماید:
«خلقكم الله أنوارا» (1)خدا شما را به صورت نورهایی آفرید.
و در مرحله بعد آن بزرگواران نور حق را به بقیه موجودات منعکس فرمودند :
اهل سنت درباره آیه نور چنین روایت کرده اند:
قال مولانا موسی بن جعفر علیه السلام: «(المِشكوةُ)فاطِمَةُ وَ(المِصباحُ )الحَسَنُ وَالحُسَينُ (وَالزِّحاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌ) كَانَتْ فاطمه كوكباً دُرِّيّاً بَيْنَ نِسَاءِ اَلْعَالَمِينَ (يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكه) إِبْرَاهِيمُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ( لا شَرقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيُّهُ )لايَهُودِيَّةٍ ولا نَصْرَانِيَّةً( يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ) قَالَ كَادَ الْعِلْمُ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ( وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ )قَالَ مِنْهَا إِمَامٌ بَعْدَ إِمَامٍ (يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ )يَهْدِي لَوْ لَايَتَنَا مَنْ يَشَاءُ»(2).
«مولانا الامام موسی بن جعفر علیهما السلام و فرمود: منظور از «مِشکاة» فاطمه علیها السلام و منظور از «المِصباح» حسن وحسین علیهما السلام است، «والزِّجاجَةُ كَانّهاکوکَب دُرِّیُّ» یعنی فاطمه علیها السلام همانند ستاره درخشانی بود در میان زنان عالمیان «یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ» یعنی ابراهیم علیه السلام: «لا شَرِقِيَّةِ وَلا غَربيّةٍ» یعنی نه یهودی بود و نه نصرانی، «يَكادُ زَيتُها يَضيءُ» یعنی میرفت سخن به حق گوید: «وَلَو لَم تَمسَسهُ نارُ» گرچه آتشی با آن تماس پیدا نکرده باشد «نور علی نورٍ» امامانی یکی پس از دیگری از آن بانو زاده می شوند «یَهدِی الله لِنُورِهِ مَن يَشاءُ» یعنی خدا هرکه را که بخواهد به ولایت ما هدایت می کند.
اینک این روایت را همراه با روایات شیعه در تفسير البرهان ذیل آیه مبارکه نور با بیان خودم معنی می کنم.
می فرمایند: مثل نور خداوند متعال مثل یک وسیله است، یادتان هست در زمان
سابق چراغ روغن سوز را داخل یک محفظه شیشه ای قرار می دادند که آن را مردنگی می گفتند؟ این محفظه موجب می شد چراغ در حال حرکت یا آمدن باد خاموش نشود وضمنا اطراف خود را روشن کند، و یک شیشه که آن را لامپ می گفتند روی شعله چراغ قرار می دادند تا نور چراغ زیاد شده و خوب نورافشانی کند و فتیله ای هم داشت که شعله چراغ از آن بود و این فتیله از روغن تغذیه می شد تا بتواند نور تولید کند حالا خداوند متعال در این آیه میخواهد بفرماید: درخت مبارکه زیتون حضرت ابراهيم خليل علیه السلام است، و روغن زیتون، روغنی که چراغ را روشن می کند، نه یهودی است و نه نصرانی بلکه از نطفه پاک ابراهیم علیه السلام است که همان وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه واله است، و فتیله که از روغن به خود جذب نموده و نور تولید می کند واگر آن نباشد روغن انرژی نهفته در خود را نمی تواند ظاهر کند - وجود مقدس مولا امیرالمؤمنین علیه السلام است و لامپ که روی شعله چراغ قرار گرفته تا نور چراغ را بهتر وکاملتر منعکس کند وجود مقدس ائمه اطهار علیهم السلام است که در هر زمان نور از مولا امیرالمؤمنین علیه السلام گرفته و در جهان منعکس می کنند.
وامامان همواره یکی پس از دیگری روشنایی می دهند،واین نور همیشگی و ابدی است، زیرا اگر لحظه ای خاموش شود جهان تاریک شده و از بین می رود، بر همین اساس فرموده:
«لَوْ لاَ اَلْحَجُّهُ لَسَاخَتِ اَلْأَرْضُ بِأَهْلِهَا»(1)
«اگر امام معصوم در روی زمین نباشد زمین همه چیز را فرو می برد.»
از پیامبران صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین علیه السلام، حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السلام و بقیه ائمه علیهم السلام تا وجود مقدس حضرت بقية الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف)به وجود می آیند تا یکی پس از دیگری وسیله رسیدن نور و حیات بردیگر موجودات جهان افرینش شوند. پس بر اساس این تعبیر لامپی که نور را در اطراف خود پخش می کند
1) اصول کافی، ج 1، ص 234، ح 10.
ائمه اطهار علیهم السلام می باشند.
و محفظه ای که چراغ را حفظ کرده و نمی گذارد طوفان و حوادث روزگار آن را خاموش کند وجود مقدس حضرت فاطمه زهرا علیها السلام می باشد،یعنی به یمن وجود آن بانوی دنیا و آخرت خداوند متعال این چراغ را برای همیشه روشن نگه می دارد و لذا خطاب از عالم بالا به رسول خدا صلی الله علیه واله رسید که:
«لَو لا فاطِمة لَما خَلَقتُكُما» (1)
«ای پیامبر اگر فاطمه علیها السلام نبود تو و علی را نیز نمی آفریدیم.»
بنابر این تنها چراغ نورانی جهان که مردم می توانند از آن کسب نور کنند طبق معرفی قرآن و روایات، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام می باشند، که هر کس راه آنان را برود نورانی می شود، و شخصیت پیدا میکند و نجات می یابد،و هر کس از آنان تخلف کند در ورطه جهالت و ضلالت غرق شده و در نهایت بدبخت و هلاک میشود،
«مَنِ اتَّبَعَكُم فالجَنَّةُ مَأْواهُ وَمَن خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ» (2).
«هر کس از شما پیروی کند بهشت جایگاه او و هر کس با شما مخالفت کند آتش جهنم اقامتگاه اوست.»
قرآن کریم مواردی از اوصاف این خاندان شریف را بیان نموده که هر کس دارای آن صفات باشد می تواند به مقام وساطت افاضه نورخدا به آفریدگان او نایل شود ودر این زمینه می فرماید:
«في بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أن تُرفَعَ وَيُذْكَرُ فيها اسمُهُ»
زیرا اهل بیت علیهم السلام در خانه هایی قرار گرفته اند که همواره در آنها ذکر خدا می شود، و
همانند قلعه هایی با دیوارهای سر به فلک کشیده ای می باشند که هیچ شیطانی در آنها راه ندارد و در نتیجه گناه و تخلف از فرمان الهی در آنها متصور نیست و افراد آن معصوم از گناه می باشند، زیرا گناه مانع گرفتن نور از منبع آن و اشاعه و افاضه آن در جهان می شود. بنابر این، این دیوارها تا عرش الهی بالا رفته اندوشیطان ها به عرش الهی وعرش وجود آنان راه ندارند، لذا از این رو مصادیق حق «عَصَمكُم الله مِنَ الزَّبَلِ»(1)شده اند.
چنانکه دوست و دشمن نتوانسته اند کوچکترین گناه و خلافی بدانها نسبت دهد.
بدیهی است خانه هایی که در آن به گناه و کارهای ناروا دست زده می شود نور به آنها راهی ندارد، و تردیدی نیست که کلیه بدبختیهای جامعه ما زائیده دور شدن از ذکر خدا و دور شدن از اهل بیت علیهم السلام است.این خود ما هستیم که با بی توجهی خود به خدا و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام حجابهایی در مقابل تابش نور قرار داده و خودمان را از فیض دریافت آن محروم می کنیم.
اگر قرار باشد ذکر خدا و توسل به ائمه طاهرین علیهم السلام در خانه های ما باشد باید به
طور صحیح و دائمی باشد.
«يَسَبَّحُ فِيهَا بِالغُدِّو وَالآصَالِ».
صبح و شام در این آیه کنایه از دائمی بودن تسبیح خدا در آن است.»
امیرالمؤمنین علیه السلام در آخرین شب زندگیش مهمان دخترش ام کلثوم بود،گویا شب را نیز در خانه آن بانو به صبح رساندند،ام کلثوم می گوید:در آن شب پدرم مرتب از اطاق بیرون آمده و به آسمان نظاره میکردند ومی گفتند:
«سُبُّوح قُدُّوسُ رَبُّ المَلائِكَةِ وَالرُّوحِ»
« منزه و مقدس است پروردگار ملائکه و روح.»
1) همان.
و می فرمودند: ای سپیده صبح شاهد باش که علی همواره پیش از رسیدن تو بیدار بوده است، شب زنده داری آن حضرت تعطيل پذیر نبود و همیشه شب را با ذکر خدا به صبح می رساندند و از همین رو و به فضل پروردگارش چراغ همیشه روشن خدا در صحنه جهان بودند.
«رِجالٌ لا تُلْهِيهِم تِجارَةٌ ولا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اَللَّهِ»
«آنها مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش،و دغدغه های زندگی آنان را ازذکر خدا باز نمی دارد، در هنگامی که تجارت می کنند نیز به یاد خدا هستند.»
در روایتی آمده: آن حضرت در نظر داشتند برای خود و غلامش پیراهنی تهیه کنند به بازار رفتند و دو پیراهن خریدند که از نظر قیمت با هم تفاوتی نداشتند،وقتی غلام علت آن را از امام پرسید امام چنین جواب فرمودند:تو هم مثل من بنده ای از بندگان خدایی در روایت دیگر آمده: روزی امام به سلمان دستور داد که باغ او را بفروشد، و سلمان باغ آن حضرت را به دوازده هزار درهم فروخت، آن حضرت مقداری از آن پول را به مرد عربی دادند که به وی قول این مبلغ پول را داده بودند،سپس دستور دادند فقراء مدینه را پیش آن حضرت حاضر کنند، و بقیه این پول را نیز در میان آنها تقسیم کردند و پس از آن لباس خود را تکان داده و از جایشان بلند شدند آنگاه دست به درگاه پروردگار بلند کرده و عرض کردند: پروردگارا شاهد باش که من از این پول چیزی برای خود برنداشتم. هنگام نماز در هر شرایطی دست از کار می کشیدند، و این یکی از بارزترین رموز پیروزی است که انسان نماز را در اول وقت بخواند، و به فقراء کمک کند.
«وَإقامُ الصُّلوةِ وإيتاء الزَّكوة»
این خاندان بزرگوار که افتخار أخذ مستقیم نور را از مبدأ آن و افاضه آن به دیگران را پیدا کرده بودند از قیامت نیز هراسان بودند.
حدود سی روایت در این زمینه پیدا کرده ام که تنها یکی از آنها را ذیلا ارائه می دهم روایت این است:
قُرَارَسُولُ اَللَّهِ صلي الله عليه وَالِهِ «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أن تُرفَعَ إلى قَولِهِ وَالأبْصارُ»
فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ :يَا رَسُولَ اَللَّهِ! أَيُّ بُيُوتٍ هَذِهِ ؟قَالَ صَلي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ بُيُوتِ اَلْأَنْبِيَاءِ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ :يَا رَسُولَ اَللَّهِ هَذَا اَلْبَيْتُ مِنْهَا- يَقْصِدُ بَيْتَ عَلِيٍ وَفَاطِمَة علَيْها السَّلاَمُ-؟
قَالَ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ: نِعَم مِن افضَلِها.(1).
رسول خدا صلی الله علیه واله آیه شریفه: «في ُبيُوتٍ أذِنَ الله أن تُرفَعَ...» را قرائت فرمودند.
مردی بلند شد و پرسید: یا رسول الله! این خانه ها چه خانه هائی هستند؟ فرمود: خانه های پیامبران است.
آن گاه ابوبکر بلند شد - در حالی که اشاره به خانه علی و فاطمه علیهما السلام می کرد - پرسید: یا رسول الله این خانه همان خانه است؟
فرمود: بله از بهترین آنهاست.
«لِيَجزِيَهُمُ اللَّهُ أحسَنَ ما عَمِلُوا وَيَزيدُهُم مِن فَضلِهِ»(2).
«تا خداوند در مقابل بهترین اعمال ایشان (که خلوص قلب و خوف خدا، و معرفت اوست) جزاء و ثواب کامل به آنها عطا فرماید: و از فضل خود بر آن (ثواب و پاداش) بیفزاید.».
اگر قرار باشد انسان با متمایز ساختن شکل زندگی خود از زندگی حیوانات یک زندگی انسانی و در خور انسانیت برای خود ترتیب بدهد باید از چراغ وجود اهل
بیت علیهم السلام استفاده کند، و دنبال هوی و هوس های باطل و زودگذر نرود، تا زندگیش به نو علم روشن باشد، و در دنیا و آخرت در نورانیت بسر برد.
«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً »(1)
«و آنان که کافرند اعمالشان در مثل به سرابی می ماند در بیابان هموار و بی آب که شخص تشنه آن را آب پندارد».
على بن ابراهیم در تفسیر این آیه آورده است:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِأعْمَالِ مَنْ نازَعَهُم يعني عَلِيّاً وَوَلَدَهُ الأئمة عليهم السّلام فَقَالَ تَعَالَى :«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ...»
«خدا بر اعمال آنان که با امیرالمؤمنین علیه السلام و ائمه معصومین علیهم السلام از فرزندان او مخالفت می کنند مثال زده و می فرماید: (وَالَّذِينَ كَفَرُوا...»»
خلاصه هر کس پیروی از این خاندان پاک نکند و با آنان مخالفت نماید.زندگی او به نتیجه مطلوبی پایان نمی پذیرد زیرا او هدفهای عالی و انسانی از زندگی را نمی فهمد و دنبال هوی و هوس می رود،و مثل او مثل آن کسی است که در کویر آب می بیند ولی هر چه پیش می رود به آب نمی رسد، زیرا آنچه را که از دور به صورت آب می دیده جزسراب چیز دیگری نبوده است. عبادت چنین آدمی نیز همانند سراب است زیرا هدف عبادت را نفهمیده لذا حتی مطابق روایات اهل سنت در روز قیامت می بیند آن عبادات در نامه عمل او ثبت نشده است و هر چند که مخالفان اهل بیت علیهم السلام در مخالفتشان اصرار ورزند بیشتر در ظلمت و جهالت فرو می روند.
«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ۚ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا ۗ وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ»(2)
مخالفان اهل بیت علیهم السلام مانند کسانی هستند که در امواج دریای طوفانی قرار گرفته
بالای موج (به سوی آنها می آید)و ابری هم روی این دریا را می گیرد وچنان ظلمتی بر دریا حاکم می شود که اگر این گرفتاران بخواهند دست خود را ببینند نمی توانند، این مثل اشعار میدارد که ظلمت و تاریکی تمام وجود و سرتاسر زندگی مخالفان اهل بیت علیهم السلام را فرا می گیرد.
خدا برای راهنمایی و افاضه نور بر کسانی که دنباله رو اهل بیت علیهم السلام هستند «نور علی نور» امامی بعد از امام قرار داده،یعنی امام حسن علیه السلام بعد از امیرالمؤمنین علیه السلام، و امام حسین علیه السلام بعد از امام حسن علیه السلام تا برسد به وجود مقدس امام زمان علیه السلام.
ولی مخالفان آنها به طور کلی از نعمت نور الهی محرومند.«وَمَن لَم يَجعَلِ اللهُ لَهُ نُوراً فَمالَهُ مِن نورٍ».
پس برای درک راه و رسم زندگی صحیح و انسانی فقط باید از اهل بیت علیهم السلام پیروی کرد. بنابر این تنها گروهی که رستگارند فقط پیروان آنها می باشند و بقیه فرقه ها که تعداد آنها به هفتاد و دو می رسد ناجی نیستند.
خدای متعال در قرآن می فرماید:
«الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ ۙ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1)
« آنان که پیروی می کنند از رسول خاتم و پیامبر امی صلی الله علیه واله که در توراة و انجیلی که در دست آنهاست (نام و نشان و اوصافش را) نگاشته می یابند (که آن رسول) آنها را امر به هر نیکویی و نهی از هر زشتی خواهد کرد و بر آنان هر طعام پاکيزه و مطبوع را حلال و هر پلید و منفور را حرام می گرداند و احکام پررنج و مشقتی را که( از روی
1) سوره اعراف (7): آیه 157.
جهل و هوی)چون زنجیری به گردن خودنهاده اند همه را بر می دارد(و دین آسان موافق فطرت بر خلق می آورد) پس آنان که به او گرویدند و از وی حرمت و عزت نگاه داشتند و باری او کردند و نوری را که با او نازل شده پیروی کردند(یعنی به قرآن که روشنگر دلهای تاریک است عمل کردند)آن گروه به حقیقت رستگاران عالمند.
عَن أَبي عَبدِ الله علیه السلام قالَ: «.. النُّورُ في هذا اَلمَوضِعِ أَميرُالْمُؤْمِنِينَ والأئِمَّةُ عليهم السلامُ»(1)
از ابو عبدالله علیه السلام روایت شده فرمود: منظور از نور در این جا امیرالمؤمنین و ائمه
اطهار علیهم السلام هستند.
برای همین خداوند متعال با قلم قدرت خود به ساق عرش نوشته:
«إنَّ الحُسَيْنَ مِصْباحُ الهُدى وَسَفِينَةُ النَّجاةِ»(2).
بدرستی که حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.
امام مظلوم در واپسین لحظات زندگی پر برکتش در گودالی از خون افتادند،و زمانی احساس کردند سینه مبارکشان سنگین شد،چشم گشودند ناگهان دیدند شمردرحالی که خنجر برهنه ای در دست گرفته روی سینه مبارکش نشسته است، در این هنگام صدای زنی را شنید که به طور دلخراشی ناله سر داده و برای فرزند غریبش می گریست و می فرمود غریب مادر حسین .
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ***وین چه شمعیست است که جانها همه پروانه اوست
تصویر
«از قم»
اعوذ بالله من الشيطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلاة والسلام علی امین وحیه و خاتم رسله بشير رحمته و نذیر نقمته، جوهر قدسه و مظهر انسه حبیبه و سفيره، مولانا و منتدانا ابي القاسم محمد و على آله الطيبين الطاهرين المعصومين.
قالَ الصّادِقُ علیه السلام: «إِنَّ سُلَيْمَانَ وَرِثَ دَاؤُودَ وَإِنَّ مُحَمَّداً صَلَّي اللَّهُ عَلَيهِ والِه وَرِثَ سُلَيْمانَ وإنَّا أَوْرَثْنَا مُحَمَّداً صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِهِ وَإِنَّ عِندَنا عِلْمَ التَّوْرَاةِ وَالإنجيلِ وَالزَّبُورِ وتِبْيَانُ مَا فِي الْأَلْوَاحِ .قَالَ :قُلْتُ :إِنَّ هذا لَهُوَ اَلْعِلْمُ؟ قَالَ عَلَيْهِ السَّلامُ :لَيْسَ هَذَا هُوَ اَلْعِلْمَ، إِنَّ الْعِلْمَ، الَّذِي يَحْدُثُ يَوْماً بَعْدَ يَوْمٍ وَ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَة»(1).
یکی از زیارات معروف و مشهور بین شیعه که ازاخباروروایات گرفته شده،زیارت وارث(2)است که مرحوم فیض کاشانی در کتاب وافی جلد دوم، این زیارت را به طور کامل نقل نموده است،و در این زیارت ائمه هدی علیهم السلام کیفیت سلام و اظهارارادت به ساحت قدس بزرگ رهبر آزادگان جهان و سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السلام را بیان نموده اند؛ و شایسته است که مردم در هنگام خواندن این زیارت شریفه دقت کنند و معنای جملاتی
1) الوافي، فیض کاشانی، ج 1، ص 129، باب انهم ورثوا علم جميع الأنبياء، طبع سنگی، و ج 3، ص 554،ح 1101 - 10: همان باب ، طبع مكتبة امير المؤمنينعلیه السلام ، اصفهان.
2) الوافی، فیض کاشانی، ج 2، ص 228، باب الزيارات وشهود المشاهد والمساجد، چاپ سنگی، وج14، ص 1500 - 15001، همان باب ، طبع مکتبة امير المومنین علیه السلام، اصفهان.
راکه با لفظ وارث شروع شده است و خطاب به امام حسین علیه السلام است بدانند .
در این زیارت می خوانیم:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اَللَّهِ ،اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اَللَّه:اَلسَّلاَمِ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اَللَّهِ، اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسِي كَلِيمِ اَللَّهِ ،اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ عِيسِي ژَوْحِ اَللَّهِ ،اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَاوَارِثَ مَحْمِدٍ حَبِيبِ اَللَّهِ.»(1)
«سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خدا، سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا، سلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا، سلام بر تو ای وارث موسی که خدا با وی سخن گفت، سلام بر تو ای وارث عیسی روح الله، سلام بر تو ای وارث محمد حبیب خدا. »
تا آخر زیارت که شما شنوندگان عزیز إن شاء الله با این زیارت آشنایی کامل دارید.
حال ببینیم منظور از لغت وارث در این زیارت چیست؟آیا همان معنایی است که عامه مردم از آن می فهمند یا معنی دیگری منظور است؟
در کتاب های لغت و فقه،کلمه وارث را چنین معنی کرده اند: الوَارثُ مَنِ انتَقَلَ إلَيهِ تَرَكةُ المَيِّتِ، یعنی: وارث به کسی گفته می شود که اموال و اشیاء شخص میت به او منتقل می شود اما از چند جهت بعید است که در اینجا منظور امام علیه السلام آن معنی باشد. بدلیل اینکه اولاً: مراد خواننده این زیارت و زائر امام حسین علیه السلام، تعظیم و تجلیل از مقام آن حضرت است و به ارث بردن اشیاء و اموال پیامبران گذشته امتیاز و مقامی نیست.
ثانيا: از زمان حضرت آدم على نبينا وآله وعليه السلام تا زمان امام حسین علیه السلام چندین قرن گذشته بود، و اگر حضرت آدم على نبينا وآله وعليه السلام مثلا مالی هم از خود باقی گذاشته بود در دوران امام حسین علیه السلام از بین رفته بود.
ثالثا: فرزندان بلافصل حضرت آدم على نبينا وآله وعليه السلام از باب «الأقرَب
1) ترجمه:
يَمنَعُ الابعَدَ» سزاوارتر به آن بوده اند پس نتیجه می گیریم منظور از لغت وارث در زیارت نامه حضرت، این معنا نبوده است .
ومعنای دیگری از این کلمه مراد است، و آن به ارث رسیدن مجد و مقام و عظمت و بزرگی است از شخص قبلی به نفر بعدی و خود ما نیز در جامعه می شنویم که گاهی گفته می شود فلان شخص سخاوت را از پدرش به ارث برده است یا شجاعت را از پدرش به ارث برده است در حالی که سخاوت و شجاعت مال و شیء نبوده و جزء حالات انسان است؛ پس لغت ارث در این زیارتنامه به این معنا می باشد، افزون بر این، اخبار و احادیثی داریم که می گویند میراث انبیاء مال وشیء نیست یکی ازاین اخبار همین حدیث شریف است که درصدر عرایضم تلاوت نمودم که مرحوم فیض کاشانی قدس سره در وافی جلد اول از مفضل نقل می کند که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«حضرت سلیمان از پدرش حضرت داود ارث برد و پیامبر اسلام ازحضرت سلیمان ارث برد و ما از پیامبر اسلام ارث بردیم و پیش ماست در علم تورات و انجیل و زیور و آن چه که در الواح حضرت موسی آمده است.»
مفضل می گوید عرض کردم: یابن رسول الله! این علم مهمی است؟ حضرت فرمودند:
«این مهم نیست؛ مهم این است که انسان آن چه را که روز به روز و ساعت به ساعت در جهان حادث شده و خواهد شد بداند؛ یعنی ما خانواده علم غیب می دانیم و این علم از طریق ارث به ما رسیده است.»
در حدیث دیگری حضرت می فرماید:
«خداوند هیچ چیز به انبيا نداد مگر این که آن را به پیامبر اسلام صلی الله علیه واله عطا فرموده است و آنچه را که به پیامبر اسلام صلی الله علیه واله عطا فرموده همه آن از طریق ارث به ما رسیده است.»(1)
1) الكافي، ثقة الاسلام کلینی رحمة الله، ج 1، ص 283، ح 5.
از این دو خبر استفاده می شود که امام حسین علیه السلام وارث کمالات یکصد و بیست و
چهار هزار پیامبر است گرچه در زیارت وارث همه آن ها ذکر نشده اند ولی ذکر پیامبران
اولوالعزم این مطلب را روشن زیرا اگر امام حسین علیه السلام وارث پیامبران اولوالعزم باشد به طریق اولی وارث بقیه انبیاء نیز خواهد بود و ذکر پیامبران اولوالعزم در این زیارت به عنوان مثال است.
شاید این مطلب برای بعضی از شنوندگان سنگین باشد ولی با این مثال مطلب و روشن خواهد شد فرض کنید یک باغی دارید که دارای انواع گلها و ریاحین با رنگ ها و بوهای مختلف و بی شماری است که اگر بخواهید بشمارید دچار زحمت می شوید ولی اگر آب این گلها را بگیرید و در یک شیشه بریزید یک رنگ می شود با یک بو در حالی که قبلا رنگ ها و بوهای متفاوت داشتند و با این حال صحیح است که بگوییم واین شیشه گلاب و عطر، عصاره همه آن گلهائی است که سابقا مختلف بودند و رنگها و بوهای متفاوت داشتند امام حسین علیه السلام نیز همین طور است که او نشانگر تمام صفات كامله انبیاست یعنی اگر کسی بخواهد علم آدم علیه السلام- حکمت نوح - خلیل الهی ابراهیم هيبت موسی و زهد عيسى و صفات خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله را مشاهده نماید باید، به صورت امام حسین علیه السلام نگاه کند(1)او آئینه ای است که همه انبیاء در آن پیدا و نمایان است واخبار و احادیث فراوان دلالت بر این مطلب می کند.
اگر کسی خواسته باشد مراتب علم ائمه اطهار علیهم السلام را بداند، باید به کتب مربوطه از جمله کتاب شریف وافی مراجعه نماید تا صدق مدعای ما روشن شود و بداند منشأ ادعای ما اخبار و روایات است و افراط در محبت نیست؛حال جهت نمونه به یکی از این احادیث اشاره می شود:
در وافی جلد اول جزء دوم صفحه 131 از امام ششم علیه السلام نقل نموده که ایشان فرمودند: به حضرت عیسی بن مریم على نبينا وآله و عليه السلام دو حرف به موسی بن
1) الوافی، محدث کاشانی، ج 3، ص 564، ح 1116 - 3، طبع اصفهان .
عمران علی نبینا و آله و عليه السلام چهار حرف، به حضرت ابراهيم على نبينا وآله وعليه السلام هشت حرف به حضرت نوح على نبينا وآله عليه السلام پانزده حرف و به حضرت آدم على نبينا وآله وعليه السلام بیست و پنج حرف از اسم اعظم عطا شده بود که بدان عمل می کردند؛ خداوند تمام اینها را به پیامبر اسلام صلی الله علیه واله تعلیم نمود، و خدا هفتاد و سه اسم اعظم دارد که هفتاد و دو اسم آن را به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله تعلیم نمود و فقط یک اسم باقی مانده است و ما همه آن هفتاد و دو اسم را از پیامبر اسلام صلی الله علیه واله به ارث بردیم.(1)
و در حدیث دیگری امام صادق علیه السلام فرمودند:
«إني لأعلم ما في السموات وما في الأرض وأعلم ما في الجنة وأعلم ما في النار وأعلم ما كان وما يكون ثم مكث هنيئه فرأى أن ذلك كبر على من سمعه منه فقال علمت ذلك من كتاب الله تعالى يقول: في تبيان لكل شیء»(2).
این حدیث در وافی جلد اول است و از این دو حدیث استفاده می شود که از جنبه علم و دانش که بالاترین صفت و بزرگترین امتیاز انبیاء بوده است ائمه اطهار علیهم السلام مادر درجه بالاتری قرار داشته اند به طوری که دست هیچ بشری به آسمان علم آنان نمی رسد.
اخبار و روایاتی که درباره سخاوت ائمه اطهار علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام به ما رسیده است بیشتر و فراوانتر از آن است که احتیاج به تذکر داشته باشد، اینک برای نمونه به یکی از آنها اشاره می شود:عمر بن دنیار نقل می کند امام حسین علیه السلام بر اسامة بن زیددرحالی که او در بستر بیماری افتاده، وخیلی افسرده و محزون بودوارد شدحضرت ازاو
پرسید: چرا این قدر ناراحتی؟
اسامه گفت: شصت هزار درهم قرض دارم که می ترسم بمیرم و موفق به ادای آن نشوم زيرا الان مالی ندارم که آن را بپردازم.
امام حسين علیه السلام فرمودند: ناراحت نباش دین تو با من و بلافاصله امر فرمود که دین
أسامة را پرداخت نمودند(1).
امام حسین علیه السلام روزی از راهی عبور می کردند به عده ای از مساکین برخورد نمودند که روی زمین،عبایی پهن نموده بودند و نان خشکی می خوردند حضرت به آنها سلام کرد. آنان جواب گفتند:و از حضرت دعوت نمودند تا با آنان غذا بخورد حضرت از اسب پیاده شدند و کنار آنها روی زمین نشستند و فرمودند اگر این نان صدقه نبود با شما می خوردم بعد فرمود:برخیزید و به منزل من بیایید و آنها را برد و غذای مفصلی به آنها داد و مقداری پول و لباس نیز به آنان بخشید.(2)
بزرگترین امتیاز حضرت ابراهیم علیه السلام فداکاری او در راه حق،ومجاهدتش در راه خداوند می باشد در جایی که خداوند او را به ذبح فرزندش اسماعیل مأمور نمود حضرت ابراهیم علیه السلام نیز بدون کوچکترین تردیدی پذیرفت و دست اسماعیل را گرفت و به قربانگاه آورد سپس جریان را با اودر میان گذاشت و اسماعیل نیز پذیرفت و آماده قربانی شدن، شد. اما کارد گلوی اسماعیل را نبرید در این هنگام وحی نازل
شد و برای اسماعیل فدا آورد و آیات 100 به بعد از سوره صافات این داستان را حکایت می کند و این بزرگترین آزمایش حضرت ابراهیم عیله السلام بود، اما در مقایسه با عمل و فداکاری امام حسین علیه السلام خیلی مهم نیست، حضرت ابراهیم علیه السلام یک قربانی به قربانگاه آورد اما امام حسین علیه السلام هفتاد و دو قربانی آورد.قربانی حضرت ابراهیم زنده و سالم برگشت اما قربانیان امام حسین علیه السلام همه با فجیع ترین طرزی کشته شدند.به حضرت ابراهیم قبل از ذبح فرزندش وحی شد، اسماعیل را نکش که فرمان خدا را به کار بستی ولی اما حسین علیه السلام در شدیدترین لحظات کمک ملائکه و جنیان را نپذیرفت و راضی به رضای خدا بود چون تکالیف همیشه در حد امکان و قدرت و تحمل مکلف است: «انَّ اللَّهُ لا یُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا»(1)خدا کسی را به بیش از ظرفیت او مکلف نمی کند خداوند می خواهد به حضرت ابراهیم علیه السلام بفرماید که امتحان تو در همین حد است و بیش از این از تو نخواستم اما مرتبه و درجه امام حسین علیه السلام بالاتر از این است. شاگردان این دو مکتب نیز با هم تفاوت بسیار دارند و این نشان دهنده فکر مربی است یعنی در وقتی که حضرت ابراهیم علیه السلام به اسماعیل فرمود آیا آماده قربانی شدن هستی؟
اسماعیل جواب داد:
«فَافْعَلْ مَا تومر سَتَجِدُنِي اِنْشَاءَ اَللَّهِ مِنَ اَلصَّابِرِينَ»(2)
یعنی: اگر چه امری بسیار مشکل است اما برای خدا صبر میکنم و معنای صبر،تحمل امر دشوار است؛ ولی شاگرد مکتب امام حسین علیه السلام يعنی، علی اکبرعلیه السلام وقتی در قصر بنی مقاتل کلمه استرجاع از پدرش شنید، پرسید: ای پدر کلمه استرجاع برای چیست؟
امام حسین علیه السلام در جواب فرمود:در خواب منادیی را دیدم که میگفت، مرگ به دنبال این کاروان در حرکت است؛
علی اکبرعلیه السلام پرسید: پدر مگر ما بر حق نیستیم؟
فرمودند:چرا سیر ما به سوی خداوند است؛ در اینجا علی اکبر علیه السلام گفت:
«إِذَنْ لاَ نُبَالِي بِالْمَوْتِ»
«یعنی؛ در این صورت ما هیچ وحشتی از مرگ نداریم.»(1)ببین تفاوت ره از کجا است تا به کجا
گاندی ،مصلح بزرگ جهان و رهایی بخش هند از چنگال استكبار،می گفت: من برای هند چیز تازه ای نیاورده ام اگر بخواهید هند را از چنگال ستمگران نجات بدهید، واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیهما السلام پیموده است.
محمد علی جناح رهبر پاکستان می گوید: هیچ نمونه ای در شجاعت بهتر از امام حسین علیه السلام وفداکاری او در عالم پیدا نمی شود و به عقیده من تمام مسلمانان جهان باید از این شهید که خود را در سرزمین عراق قربانی آرمان به حق خود کرد سرمشق بگیرند.
واشنگتن ایرونیک، مورخ آمریکایی می گوید: برای حسین بن علی علیه السلام ممکن بود زندگی خود را با تسلیم شدن و بیعت با یزید نجات دهد اما مسؤولیت پذیری و پیشوای مسلمین بودن، به او این اجازه را نمی داد که با یزید بیعت کند؛لذا خود را برای هر گونه ناراحتی و شنکجه آماده ساخت و در سرزمینی سوزان وخشک،تا سر حد امکان فداکاری نمود و به شهادت رسید به همین دلیل است که روح حسین بن علی علیهما السلام قهرمان شجاعت، فنا ناپذیر است.
یک بانوی انگلیسی در مقاله ای تحت عنوان سه شهید می نویسد:سه نفر در تاریخ بشریت جانبازی نمودند، یکی سقراط درآتن؛ دوم حضرت عیسی علی نبینا وآله وعليه السلام در فلسطین و سوم حسین بن علی علیه السلام در کربلا .
1) مناقب آل ابی طالب، این شهر آشوب، ج 3، ص 245، طبع نجف.
اما به يقين فداکاری حسین بن علی علیهما السلام به مراتب بیشتر و مهمتر از آن دو نفر دیگر بود؛ زیرا آن دو فقط خود را فدا کردند،اما حسین بن علی علیهما السلام نه تنها خود بلکه عزیز ترین افراد خاندانش و حتی بچه شیرخوارش را فدا نمود و این بالاترین درجه فداکاری بود که بساط عزت خاندان مقتدر بنی امیه را برچید و رسوای عالمشان نمود و در اثر جانبازی او و یارانش دین محمد صلی الله علیه واله حیات نوینی به خود گرفت.
ای به گلزار فضیلت گل بی خار حسین ***فیض بخش دو جهان مظهر ایثار حسین
ای جگر گوشه پیامبر و زهرای بتول ***وی صفابخش دل حیدر کرار حسین
زنده کردی زفداکاری خود دین خدا ***خونبهای تو بود حضرت دادار حسین
بر سر نعش علی اکبرت از سوز جگر ***می کشیدی به فغان آه شرربار حسین
آه از آن لحظه ای که آقا امام حسین علیه السلام آمدند بالای سر علی اکبر، چه علی اکبری بدن قطعه قطعه شده «فَقَطَعُوهُمْ بِسُيُوفِهِمْ إِرْباً إِرْباً » «یعنی بدن آن جوان دل آرا را با شمشیرهای خود قطعه قطعه کرده بودند».سر علی اکبر را به دامن گرفت دلش آرام نشد!سر را به سینه اش چسبانید دلش آرام نشد! خم شد صورت به صورت علی اکبر گذاشت!
سپه کوفه و شام ایستاده*** و به تماشای شه و شهزاده
شه روی نعش پسر افتاده ***همه گفتند حسین جان داده
الا لعنة الله على القوم الظالمين!
تصویر
«از قم»
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي لا يبلغ مدحته القائلون، ولا يحصى نعمائه العادون، ولا يؤدي حقه المجتهد وان، الذي لا يدركه بعد الهمم، ولا يناله غوض الفطن، الذي ليس لصفته حد محدود،ولا نعت موجود، ولا وقت معدود ولا أجل ممدود، فطر الخلائق بقدرته، ونشر الرياح برحمته و وتد بالصخور میدان أرضه، ثم الصلوة والسلام علی خاتم الانبیاء و المرسلين، أبي القاسم محمد وعلى أهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين، واللعن على اعدائهم من الان الى يوم الدين.
«فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»(1)
«بگوای پیامبربیاییدشما فرزندانتان و مانیز فرزندانمان را، وشمازنانتان وماهم زنانمان را، و شما خودتان و مانیزخودمان دعوت کنیم سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»
قال الباقر علیه السلام:
«بُنِيَ الإِسلامُ على خَمسٍ عَلى الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ والْحَجِّ والْجِهَادِ والْوِلايَةِ ولَمْ يُنادَ بِشَي ئ كَما نُودِيَ بِالوِلايَةِ»(2)
« اسلام بر روی پنج چیزبناشده است:نماز، وزكاة وحج، وجهاد، ولاية ما اهل بیت و مردم به طرف چیزی همانند ولایت فرا خوانده نشده اند.»
.وقال رسول الله صلی الله علیه واله:
«حُبُّ على حَسَنَةٍ لا تَضُرُّ مَعَهَا سَيِّئَةٌ وَبُغْضُهُ سَيِّئَةٌ لَاتَنْفَعُ مَعَهَا حَسَنَةٌ». (3)
1) سورة آل عمران (3)، آیه 61.
2) اصول الكافي، ج 2، ص 21، باب دعائم الاسلام، ح 1؛ بحار الانوار، ج 68، ص 329.
3) نهج الحق، علامه حلی، ص 259 - عوالي الكثالي، ج 4، ص 86، ح 103 .دوستی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب عليه السلام حسنه ای است که هیچ گناهی نمی تواند بدان صدمه ای بزند، ودشمنی آن بزرگوار گناهی است که هیچ حسنه ای نمی تواند آن را از نامه عمل انسان پاک کند.»
موضوع بحث ما در اینجا پنج تن آل عبا علیهم السلام است،به طورکلی همه موجودات عالم اعم از موجودات مادی و غیر مادی به جز ذات اقدس پروردگار عالميان-که تک و تنها وبسیط است.
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»(1).
«وَلَم یَتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا»(2)«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ ۖ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا»(3).
وبه تنهایی ، و بدون شریک و معاضد، و نقشه قبلی جهان و جهانیان را آفرید - بدون استثناء روی پنج پایه قرار دارند.
اینک ما برای نزدیک نمودن اذهان شنوندگان عزیز به درک مطلب، نخست به ارائه چند مثال ساده مبادرت می کنیم و سپس به اصل مسأله می پردازیم.
درشکه ای را در نظربگیرید می دانیم که آن روی چها چرخ خود حرکت می کند وبار خود را از جایی به جای دیگر می برد این درشکه را اسبی حرکت می دهد،بدین ترتیب می بینیم که عوامل حرکت درشکه وجابه جا نمودن مسافر و بارخود پنج تا هستند یکی اسبی که آن را می کشد و چهار تای دیگر چرخ های آن است، اکنون از خود می پرسیم آیا تأثیر این پنج عامل در حرکت دادن به درشکه برابر است؟ و اگر برابر نیست کدام یک از آنها اثرش در ایجاد حرکت درشکه مهم تر و بیشتر است؟
جواب این سئوال آن است که در میان این عوامل اسب تأثیر بیشتر و قوی تری داشته و علت مهم تر حرکت درشکه می باشد.
یا اگر اتومبیلی را به عنوان مثال در نظر بگیریم باز می بینیم عوامل پیدایش حرکت
در آن پنج چیز است که عبارتند از موتور و چهار چرخ آن در این مثال نیز می بینیم که موتور نقش اساسی در حرکت دادن به اتومبیل را ایفاء می کند و چرخ ها هر کدام به نوبه خود نقشی فرعی در این عمل دارند به این معنی که اگر اتومبیل فاقد موتور باشدان حرکت می ایستد ولی اگر چرخ های آن اندک نقصانی هم داشته باشند اتومبیل می تواند به حرکت خود ادامه دهد.
اینک به عنوان مثال انسانی را در نظر بگیریم، انسان از چهار دست و پا برای انجام عمده کارهایش و یک سر،که مرکز اراده او می باشد تشکیل یافته است باز با مختصر توجهی در می یابیم که سر انسان برای انجام و اداره کارهایش نقش قاطع و اساسی دارد بخلاف دست و پا، درست است که انسان با فقدان دستها و پاهایش نمی تواند کارهای آن اعضا را انجام دهد ولی در صورت سلامت مغز می تواند برای آن کارها از یک انسان دیگر و یا وسیله دیگری استفاده نماید اما اگر سر او، و در نتیجه مغزش دچار اشکال شود کارهای او مختل شده و سرانجام نمی تواند کاری انجام دهد.
کمی پا را فراتر می گذاریم و عرش خداوندعالم را در نظرمی گیریم اینجا نیز بدین حقیقت بر می خوریم که عرش را چهارملک مقرب به نام های: جبرئیل، مکائیل، اسرافیل، و عزرائيل حمل می کنند و اگر خود عرش را نیز بر آنها اضافه کنیم می شود پنج عامل.
از این مثال نیز نتیجه گرفته میشود که کارهای همه عالم روی پنج عامل، و پنج رکن اداره می شود.
حالا به اصل مطلب می رسیم و به روشنی در می یابیم که حدیث شریف بنی الاسلام علی خمس...چه می خواهد بگوید و درمیابیم که دیانت مقدس اسلام نیز پنج رکن دارد.
یکی از این ارکان نماز است، و رکن دیگر آن زكاة ودیگری حج،و بالاخره رکن دیگر آن جهاد است،رکن پنجم که از تمام رکن های چهارگانه دیگر نقشش اساسی تر و
اهمیتش بیشتر است رکن ولایت اهل بیت پیامبرصلی الله علیه واله و دوستی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام و اقرار به ولایت آن حضرت است و این رکن همانند مغز، در بدن انسان، و یا موتور اتومبیل نسبت به آن و همانند اسب در درشکه،و همانند عرش نسبت به
ملائکه مقربین چهارگانه که حامل آن هستند می باشد.
همانگونه که در مثال های بالا دیدیم که در صورت از کار افتادن مغز، دیگر انسان قادر به انجام هیچ کاری نیست، و با نبودن موتوردر اتومبیل و اسب در درشکه این دو وسیله از کار افتاده و نمی توانند کوچک ترین حرکتی به خود بدهند مسأله دیانت هم چنین است اگر نماز و روزه و خمس و زكاة و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر اندکی ایراد داشته باشند. ولی مرکز اراده دینی که همان حب علی بن ابی طالب علیه السلام و ولاء خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است محکم و قوی باشد ممکن است با همان نماز ناقصی که اعضاء و جوارح آن شکسته و بسته است، نکاتی که شکسته و بسته است،و حج وجهادی که شکسته و بسته است به قدرت ولای امیر مؤمنان علیه السلام انسان بتواند به هدف رسیده و وارد بهشت شده و به مقام ارجمند مؤمنین برسد.
ولی اگر نماز بدون ایراد و به طور صحیح و کامل انجام شود و عبادات دیگر از قبیل زکات و حج و جهاد و...هم همین طور صحیح و بی عیب انجام شوند اما به جا آورنده این اعمال على و اولاد علی علیهم السلام را دوست نداشته باشد مثل اعضاء و جوارح کسی است که مغز او که مرکز اراده او است از کار افتاده است روایات زیادی از رسول خدا صلی الله علیه واله و ائمه طاهرین علیهم السلام وارد شده است که مطلب ما را کاملا تأیید می کنند.که اگر کسی هزار هزار بار شتر از طلا و نقره یعنی هزار من طلا و نقره را در راه خدا به فقراء بدهد، و چندان عبادت کرده و نماز بخواند که چشمش از حدقه در آید و چندان سرپا بایستد که پایش ورم کند وآن قدر روزه بگیرد که پوست شکم او به پشتش بچسبدو... مع ذلک محبت و ولاء علی بن ابی طالب علیه السلام در دل او نباشد با همه این عبادات در آتش جهنم سرنگون می شود، بر عکس اگر کسی ولاء ومحبت وجود مقدس على علیه السلام را در دل داشته باشد به
آبروی قدرت ولای آن حضرت صاحب این عبادات ناقص میتواند وارد بهشت شده و به تشرف به خدمت رسول خدا صلی الله علیه واله موفق شود.
« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ۖ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ »(1)
«ای پیامبر آنچه را که از طرف پروردگارت درباره على علیه السلام به تو نازل شده به مردم ابلاغ کن که اگر فرمان خدا را در این مورد اطاعت نکنی از رسالت خود هیچ چیزی ابلاغ نکرده ای.»
پیامبر اسلام صلی الله علیه واله برای جادادن قوانین الهی در مغز و مرکز اراده مردم، یعنی آشنا کردن مردم به نماز، روزه، زکات، حج و جهاد از طرف خداوند جل و علا فرستاده شده است ولی اگر مردم به طور تمام عیار به این عبادات آشنا شوند و به صورت صحیح وبی عیب و نقص آنها را به جا آورند مع ذلک ولای علی بن ابی طالب علیه السلام و امامت ولی امر تعیین شد، از جانب پروردگار عالم را نپذیرد مانند این است که اتومبیلی موتور آن صحیح نیست ولی چرخ ها و طایرهای آن نو است،و مانند بدنی است که مغز آن معیوب و مجنون است، اما اعضاء و جوارح آن ستبر است، اگر نماز شما،و زكات و حج و جهاد شما بی عیب و نقص انجام شود و آتش عشق و محبت امیر مؤمنان در اعماق قلب شما جایگزین و روشن نباشد به بهشت نمی توانید داخل شوید،و شب اول قبر میان چاله ای از آتش سرازیر می شوید و امکان ندارد شما را به بهشت راه دهند زیرا:
«بُنِيَ اَلْإِسْلامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ والْوِلايَةِ ولَمْ يُنَادَ بِشَيٍ كَمَا نُودِيَ بِالوِلايَةِ».
و قال رسول الله صلی الله علیه واله :
«إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى جَعَلَ لِأخي عَلِىِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَضَائِلَ لاَ ظَاهِراً لاَ يُحْصِيهَا غَيْرُهُ فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُعْتَرِفاً بِهَا غَفَرَ اَللَّهُ ذُنُوبَهُ يَوْم
1) سوره مائده (5)، آیه 67.
القِيامَةِ وَلَو كانَ بِقَدرِ ذُنوبِ الثَّقَلَينٍ.(1)
«خدای تبارک و تعالی برای برادرم علی بن ابی طالب عليه السلام فضائلی قرار داده که جز او کسی نمی تواند تعداد آن را بشمار آورد، پس اگر کسی فضیلتی از فضائل او را در صورتی که بحقانیت آن اعتراف دارد ذکر کند خدا در روز قیامت بر گناهانش قلم عفو می کشد اگر چه به اندازه گناهان انس وجن باشد.»
در روز مباهله پیامبر اکرم صلی الله علیه واله امیر مؤمنان علی علیه السلام ودختر معصومه خود فاطمه علیها السلام و دو فرزند عزیزش حسن و حسین علیهم السلام را با خود زیر درختی برد که درختان به آن حضرات سایه اندازد و به زحمت نیفتند.نصارای نجران که آمدند حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام را فرزندان خود شمرد ولی علی علیه السلام را نفس خود به حساب آورده و به منزله مرکز اراده و مغز نبوت قلمداد کرد زیرا ولاية الله حقیقتی است که نبوت جلوه و صورتی از آن است. در اعتقاد هرکس که عقیده به نبوت رسول خدا صلی الله علیه واله و ولایت امیر مومنان علیه السلام توأما داشته باشد دین او به درجه کمال و مطلوب رسیده است، وگرنه اگر کسی معتقد به خدا و پیامبر صلی الله علیه واله و قرآن باشد و تمام احکام الهی را عمل کند ولی على علیه السلام را دوست نداشته باشدو اقرار به امامت او و یازده فرزند معصومش- که اولشان حسن بن علی علیه السلام و آخرشان فرزند حسن بن علی العسکری علیه السلام می باشند-نکند این عبادت ها موجب خذلان و اسباب سرنگونی او را در آتش فراهم خواهد آورد.
«عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ.»(2).
در روز قیامت مردم درباره چه چیزی مورد سئوال قرار می گیرند از نبأعظیم که در مورد آن دچار اختلاف شده اند.
علی بن ابی طالب علیه السلام نبأ عظيم،و صراط مستقیم،و میزان عدل الهی است وکوثری است که در روز قیامت رفع تشنگی از تشنگان می کند علم علی و ذوالفقارش برطرف کننده خواری ها از سر راه دوستان پروردگار عالميان و زبان مبارکش شمشیر نطق و بیان در عالم علم و کمالات است، قدم نازنینش برای برداشتن و برافکندن درب قلعه خبیر روی هوای قدرت پروردگار عالمیان و چشم نازنین علی علیه السلام پیش بینی تا قیام
قیامت است، حکومت عادلانه وی زلزله دل های مردم را آرام و زلزله بی نظمی و ناامنی را در جهان کوتاه کند، چنان که روز قیامت آندم که زمین به آن زلزله عجیب افتاد،خطاب می کند ای زمین چرا میلرزی؟ عرضه می دارد آقا جان یا علی، بگذار بلرزم واین مردم را تنبیه کنم تا بلرزند و بترسند و هول کنند و دلشان زیر و رو شود اینها حيا نکردند، نعمت های خدا را در روی زمین خوردند و دست از نافرمانی حق بر نداشتند.
زین العابدین علیه السلام را به زنجیر و غل جامعه بسته و سوار برشتر برهنه نمودند،راوی
می گوید:
دم دروازه کوفه بودم، اسیری را سوار بر شتر دیدم فاصله من از او کمی زیاد بود، دیدم این اسیر لباس سرخ بر تن کرده، ناباورانه با خود گفتم: عجیب است این اسیر که سوار بر شتر است چگونه لباس سرخ بر تن دارد؟ کسی که اسیر دشمن است چگونه لباس شادی بر تن کرده است؟ وقتی نزدیک شدم دیدم خون گردن او است که از زیر زنجیر بر بدن نازنین اش جاری شده است، خدایا بنی امیه چه ظلم هایی بر اهل بیت پیامبر تو روا داشتند، خدایا زین العابدین علیه السلام را با بدنی بیمار و علیل سوار بر جهاز شتری نمودند که روی آن نمد و فرشی نبود، غل جامعه به گردن مبارکش زده و دستهای او را به گردنش بستند،عده ای پیش عمر بن سعد رفتند و گفتند: آیا این اسیر را می خواهی زنده به کوفه برسانی یا نه؟ گفت: بله، گفتند: اگر دستش باز بود و بنا بود از شتر بیفتد، دستش را بر جهاز شتر می گرفت که روی زمین نیفتد، ولی حالا دستهایش بسته است اگر از شتر افتاد چه کنیم؟ گفت: بروید پاهایش را با ریسمان از زیر شکم شتر ببندید.
«وَ سُبِيَ أَهْلُكَ كَالْعَبِيدِ وَصَفَدُوا فِي اَلْحَدِيدِ قَوْقُ أَقْتَابِ اَلْمَطِيَّاتِ».(1)
یا رسول الله اهل بیت تو را مانند برده ها اسیر کرده و آنان را با زنجیرهای آهنین بر جهاز شتران بستند.
1) بحار الانوار، ج 101، ص 241 و ص 322.
تصویر
«از قم»
*حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشريف)(1)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي جعل ائمتنا حماة لدينه و هداة لعباده و حججا على خلقه، والصلوة والسلام علی امین وحیه و خاتم رسله، سیدنا و مولانا ابی القاسم محمد صلى الله علیه و علی اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين المكرمين الهداة المهديين، الذين من تمسك بهم نجی،و من
تخلف عنهم هلك، السلام على المهدي الذي وعد الله به الامم.
عن أمير المؤمنين علیه السلام
«نَحنُ أنوارُ السَّمواتِ وَالأرضِ وسَفنُ النَّجاةِ وَفَينا مَكْنُونَ العِلمِ وإِلَيْنَا مَصِيرالأُمُورٍ وَبِمَهْدِيِّنَا تَقطَعُ الحُجَجَ قَهوَ خَاتَمُ الائِمَّةِ ومُنْقَدُ الأُمَّةِ ومُنْتَهِى النُّورِ وَغامِضُ السَّرَفلَيهِنَّ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِعُرْوَتِنا وحُشِرَ عَلَى مَحَبَّتِنا».(2)
«ازامیر مؤمنان علیه السلام روایت شده فرمود: ما خاندان نبوت نور آسمان ها و زمین وکشتی های نجاتیم و پیش ما است آن قسمت از علم که از دیگران پوشیده است و به طرف ما است بازگشت کارها و با مهدی ما آل محمد که پایان بخش امامان و نجاة دهنده امت رسول الله صلی الله علیه واله و بالاترین مراتب نور و پیچیده ترین اسرار است حجت تمام می شود، پس برای کسی که به عروة الوثقای ما چنگ زند و با محبت ما
1) این سخنرانی در روز جمعه ششم محرم الحرام 1420 ه دردفترحضرت آية الله العظمی سیستانی دامت برکاته (قم)ایراد شدکه پس از استخراج ازنوار،متن آن خدمت خطیب محترم عرضه شد و بعد از تجديد نظر و اضافات توسط معظم له در اینجا درج شد.
2) تذکرة الخواص، سبط ابن جوزی،مطبعة الحیدریه،في النجف الاشرف 1383 ه ، الباب السادس، ص 130، همچنین این فقره از خطبه با اندکی تفاوت در بحار الانوار،ج 75،ص 214 و مروج الذهب، ط 2، دار الهجرة قم، ج 1، ص 43 آمده است.
محشور شود گوارا باد.
در میان روایات و اخباری که از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در منابع حدیث اعم از شیعه و
سنی نقل شده است یکی از موضوعاتی که بیشترین احادیث را به خود اختصاص داده، حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) می باشد.
اخبار واحادث مربوط به آن حضرت،متواتر بلکه بیش ازحد تواتر است که حتی بعضی از علمای اهل سنت هم به متواتر بودن آن ها تصریح کرده اند. (1)
1- ابن حجر عسقلانی در تهذيب التهذیب، ج 9، ص 144، ط حیدر آباد الدكن.
2 - ابن حجر هیتمی مکی در الصواعق المحرقه، ص 165، ط مصر.
3- مؤمن شبلنجی شافعی،نور الابصار، ص 171 ، ط مصر، 1380 ه.
4- محمد بن رسول برزنجی الشافعی در الاشاعه لا شراط الساعة، ص 87.
5 - محمد بن على الصبان در اسعاف الراغبين، ط مصر 1312، ب 2، ص 140 و ...
از آن جایی که موضوع حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)و وجود او،و بقاء او از بمان شهادت پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری علیه السلام إلى الآن،و خروجش در آخرالزمان، از جمله موضوعات مسلم و از ضروریات مذهب امامیه می باشد لذا دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف)از آغاز درصدد بوده اندکه مسائل مربوط به آن حضرت را تحریف کنند و اقداماتی هم در این زمینه نموده و دست به کارهایی هم زده اند.
از جمله این که در متون احادیث مربوط به آن حضرت دست برده اند، یا این که
1) جماعتی از علمای اهل سنت که احادیث مربوط به حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را متواتر دانسته اند و بدان تصریح نموده اند عبارتند از:
حدیثی را در این زمینه جعل کرده اندکه اذهان مردم از موضوع اصلی منحرف بشود تا بتوانند دیگران را به جای مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)به مردم معرفی کنند.
که ما در زمینه تحریف و جعل احادیث از هر کدام فقط به یک نمونه بسنده می کنیم.
از جمله روایاتی که دست به تحریف آن زده اند روایت زیر است:
عن ابی داود،عن زائده،عن عاصم،عن زر عن عبد الله،عن النبی صلی الله علیه واله أنه قال: «لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنَ اَلدُّنْيَا إِلاَّ يَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اَللَّهُ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ حتي يَبْعَثُ اَللَّهُ رَجُلاً مِنِّي (أوْ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي )يُوطَىءُ إِسْمُهُ إِسْمِي وإِسْمُ أَبِيهِ إِسْمِ أَبِي يَمَلاءُ الأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وُجُورا».(1)
در این روایت، پدر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف) همنام با پدر رسول خدا صلی الله علیه واله معرفی شده است این موضوع با احادیث بسیاری که نام پدر آن حضرت را حسن معرفی نموده است منافات دارد.
پیداست دشمنان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)این جمله را داخل در روایت کرده اند تاشبهه دراذهان بیفتدکه حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)فرزند عبدالله است، نه امام حسن عسکری علیه السلام .
ولی روایت مذکوراز جهت سند مخدوش و فاقد ارزش است زیرا راوی این روایت زائده می باشد که از هر جهت اسم با مسمایی داشته زیرا که خود اهل سنت درباره اش می گویند:
«والَّذِي رَوَاهُ واسمُ أبيه إِسْمُ أبي قَهْوٌ زَايِدَةٌ وَهُوَ يَزيدُ فی الاحادِیثِ».(2)
«کسی که حدیث را چنین روایت می کند که:نام پدر امام مهدی با نام پدر من یکی است شخصی به نام زائده است -چنان که در سند حدیث مذکور است-و او روی احادیث چیزهایی از خود اضافه می کرده است.»
مضافاً بر این که در هیچ یک از منابع معتبر شیعه و سنی جمله (واسم أبيه إسم ابی )وجود ندارد و خود محققین اهل سنت هم به این مطلب اعتراف کرده اند،ازجمله محمد بن یوسف گنجی شافعی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان می گوید:
تمام روایاتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در این مورد وارد شده فاقدجمله (واسم ابیه سه ابی) می باشد(1)واحمد بن حنبل که یکی از ائمه اربعه اهل سنت است در کتاب مسند خود چندین روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه واله نقل کرده که همه آن ها فاقد جمله (وإسم أبيه إسم أبی) می باشد.(2)
از جمله روایاتی که در این زمینه جعل کرده اند این روایت است:
«لا مَهدِىَّ إلا عِیسَی بن مَریَمَ»
یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف)که پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وعده آمدنش را داده است، عیسی بن مریم علیهما السلام است نه شخص دیگر.»
ولی خوشبختانه رجالیون اهل سنت راوی این روایت را که محمد بن خالد الجندی می باشد توثیق ننموده و گفته اند: او شخص کذابی بوده است.
و محمد بن احمد بن ابوبکر قرطبی (متوفی 671 ه)صاحب تفسیر مشهورهم دركتاب التذكرة فی احوال الموتی و امور الاخرة راوی روایت (لا مهدی الا عیسی بن مریم)
را مجهول خوانده است.(1)
و از همه مهم تر این که ابن تیمیه (متوفی 728ه)که بیانگذارمکتب منحوس وهابیت بوده در کتاب منهاج السنة النبوية در مورد روایت (لا مهدئ إلاعیسی بن مریم) می گوید: این روایت ضعیف است و قابل استناد نیست. (2)
خلاصه از این نمونه تحریف ها واحادیث مجعول که دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)تا به حال درست کرده اند آن قدر زیاد است که اگر همه را دریک جا جمع کنیم، یک کتاب مفصلی خواهد شد، اما از آن جایی که خدا نخواسته که آن ها به اهداف شوم خودشان برسند، لذا تا به امروز هر کسی را که در این وادی قدم گذاشته وخواسته آثار مربوط به آن حضرت را محو کند رسوا و منفور عام و خاص قرار داده است.
«يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ »(3)
کافران می خواهند نور خدا را به وسیله پف کردن با دهانشان خاموش نماید درحالی که خدا به رغم اکراه آنان نور خود را تمام می کند.
کافران می خواهند تا نور خدا را (به گفتار باطل و طعن مسخره خود)خاموش کنند و البته خداوند نور خود را هر چند که کافران دل خوشی از آن نداشته باشند (به رغم آنان) تمام و کامل (و محفوظ) خواهد داشت.
1) التذكرة في احوال الموتی وامور الآخرة،القرطبي،الطبعة الأولى، دار الحديث قاهره، ص 516.
2) والحديث الذي فيه (لا مهدی الا عیسی بن مریم)رواه ابن ماجه و هو حديث رواه عن يونس بن عبدالاعلى و روى عنه أنه قال عن حديث الشافعي وفي الخلعيات وغيرهاحدثنا يونس عن الشافعي ولم يقل حدثنا الشافعي ثم قال عن حديث محمد بن خالد الجندي و هذا تدليس يدل على توهين الحديث و من الناس من يقول أن الشافعي لم يروه،(منهاج السنة النبوية، الطبعة الأولى، بالمطبعة الكبرى الأميرية، مصر 1321 ه ج 2، ص 133.
3) سوره صف (61)، آیه 8 .
موضوع حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ومهدویت یکی ازمسائلی است که همواره و از دیرباز مورد توجه علماء خاصه و عامه،حتی سایر فرق و مذاهب غير اسلامی بوده و هست، از این رو کتب زیادی توسط اشخاص مختلف از مذاهب و گروه های مختلف راجع به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) نوشته شده است،که بر حسب رقم به دست آمده متجاوز از دو هزارجلد کتاب مستقل به زبان های عربی و فارسی و غیره می باشد.
و عجیب این است که بعضی از این کتب قبل از ولادت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)نوشته شده است یعنی قبل از این که آن حضرت به دنیا بیاید،در حدود 20 نفر از یاران و اصحاب ائمه درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)کتاب نوشته اند.
که قدیمی ترین آن ها یا به تعبیر دیگر اولین کتابی که شیعه درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف)نوشته است، کتاب السقيفة مرحوم سلیم بن قیس هلالی می باشد که متوفای سنه 90 هجری قمری است یعنی سلیم بن قیس هلالی که ازاصحاب و یاران با وفای امیر مؤمنان علیه السلام بوده ورجالیون هم توثیقش کرده اند.165 سال قبل از این که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) به دنیا بیاید درباره آن حضرت کتاب نوشته و روایاتی را درباره ایشان در آن کتاب آورده است که ابان بن ابی عیاش می گوید تمام این کتاب را نزد امام سجاد علیه السلام خواندم و حضرت هم تمام مطالب آن را تأیید نمود(1)و به غیر از علمای شیعه علمای اهل سنت هم تا به حال درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در حدود 150 جلد کتاب نوشته اندکه البته این کتاب ها را عامه به طور مستقل درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف)نوشته اند و الاكتاب هایی که اهل سنت به مناسبت در آن ها راجع به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن گفته اند بیش از این تعداد است ابونعیم اصفهانی (متوفای 430 ه)که از علمای بزرگ اهل سنت است خود به تنهایی 5 جلد کتاب درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ترتیب زیر نوشته است:
1) بحار الانوار، ج 1، ص 78.
1- مناقب المهدی . 2- نعت المهدی . 3- صفة المهدی. 4 - اخبار المهدی ه - اربعون حديثا که در میان این کتب،کتاب اخبار المهدی عباد بن يعقوب رواجنی متوفای سنه 250ه قدیمی ترین آن ها است.(1)یعنی قبل از این که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دنیا بیاید این عالم سنی درباره آن حضرت(عجل الله تعالى فرجه الشریف) کتاب نوشته است.
رواجنی از مشایخ بخاری، ترمذی، ابن ماجه، ابوحاتم، بزاز ودیگر محدثان اهل سنت است که همگی از او روایت کرده وبر وثاقت و صداقت او تاکیدکرده اند.و یکی از خصوصیات رواجنی این بوده که به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آن قدر علاقه داشت که برای این که هر وقت آن حضرت ظهور کرد برود و در رکاب وی بجنگد و او را یاری کند. شمشیری بالای سرش آویزان کرده بود.(2)
خلاصه مطلب بزرگان علمای عامه مخصوصا ائمه اربعه اهل سنت،روایات مربوط به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف) را پذیرفته وقبول کرده اندکه متقی هندی(متوفای 975 ه) در این باره می گوید:علمای مذاهب چهارگانه شافعی،حنفی، مالکی وحنبلی در صحت احادیث مربوطه به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف)اتفاق نظر دارند و معتقدند که واجب است تمام مسلمانان بر این موضوع ایمان بیاورند.(3)
و قاضی بهلول بهجت افندی،مورخ شهیرسنی درکتاب جامع خود راجع به این موضوع می گوید:
ظهور مهدی قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در میان امت اسلامیه مسأله متفق عليه بوده و محتاج به تشریح و محاکمه نیست چون حدیث:
«مَن ماتَ وَلَم يَعرِفْ إمامَ زَمَانِهِ فَقَدْ مَاتَ مِيتَةَ اَلْجَاهِلِيَّةِ»
متفق عليه علمای عامه و خاصه می باشد بنابراین هیچ فردی از افراد اسلام پیدا نمی شود که به وجود صاحب عصروزمان اقرار نداشته باشد(1).
پس بنابراین تمامی فرق مسلمین قائل به وجود حضرت مهدی (عجل الله تعالی في فرجه الشریف) هستند که ابن ابی الحدید معتزلی حق مطلب را در این جهت ادا کرده ودر شرح نهج البلاغه خود می نویسد:
«قد وقع اتفاق الفرق بين المسلمين على أن الدنيا والتكليف لا ينقضی إلا عليه».(2)
یعنی تمامی فرق مسلمين-نکته مهم این است که نمی گوید تمامی فرق شیعه،بلکه می گوید تمامی فرق مسلمين - در این مطلب اتفاق نظر دارند که عمر دنیا و تکلیف (بشر نسبت به اجرای احکام الهی) پایان نمی پذیرد مگر پس از ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).(3)
1۔ صحیح ترمذی، ج 2، ط دهلی، ص 46.
2 - غاية المأمول،شيخ منصور على ناصف،ج 5، ص 362.
3- اسعاف الراغبين،محمد بن على الصبان، ط مصر، ب 2، ص 140 .
4- نور الابصار،شبلنجی شافعی، ط7، مصر ص 155.
5- الفتوحات الإسلامية، احمد زینی دحلان، ط مصر، ج 2، ص 211 .
6- سبائك الذهب، سویدی، ص 78 .
و...
مسأله مهدویت حتی مورد پذیرش وهابیت قرار گرفته و ابن تیمیه
(متوفای 728ه)که بنیانگذار این مکتب است درکتاب منهاج السنة النبوية می گوید :
«وأحاديث المهدي معروفة،رواها الإمام أحمد وأبو داود والترمذی وغيرهم».(1)
احادیث مربوط به حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)معروف است که امام احمد ابن حنبل و ابو داود و ترمذی و غیره آن را روایت کرده اند.
و دبیر کل موسسه رابطة العالم الاسلامی جناب محمد علی کنانی که از مهم ترین مراکز وهابیت در عربستان سعودی است ومقرآن درمکه می باشد در سال 1976میلادی درجواب شخصی به نام محمد صالح القزاز،ازکشور کنیا،که سؤالاتی درباره امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) از این مرکز مهم وهابیت کرده بود مطالبی نوشته بود که خیلی اهمیت دارد، از جمله این که نوشته بود به هنگام ظهور ظلم و فساد در جهان خداوند به وسیله حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جهان را پرازعدل و داد می کند او آخرین خلیفه پیامبر صلی الله علیه واله می باشد که خود رسول الله صلی الله علیه واله از ظهور آن حضرت خبر داده است و مؤید این مطلب احادیثی است که بسیاری از صحابه پیامبر آن را روایت کرده اند، بعد هم نام 20 نفر از صحابه را در آنجا به عنوان شاهد آورده و بالاخره سخن خود را با این جمله پایان داده است:
«إنَّ الإعتقادَ بِخُروجِ المَهدِيِّ واجِبٌ وَأنَّهُ مِن عَقائِدِ السُّنَّةِ وَالجَماعَةِ وَلا يُنكِرُهُ إِلاَّ جاهِلٌ بِالسُّنَّةِ وَمُبتَدِعٌ في العَقيدَةِ وَاللَّهُ يَهْدِي إلى الحَقِّ ويَهْدِي السَّبِيلَ».(2)
«به عقیده ما اعتقاد به قیام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)(بر هر مسلمانی)واجب است و این جزء عقائد اهل سنت و جماعت به شمار می رود و جز افراد نادان
یا بدعت گذار کسی آن را انکار نمی کند،خداوند همه را به سوی حق و راه راست هدایت کند.»
وبن باز(1)(متوفی 1420 ه)که مفتی اعظم وهابی ها درعربستان سعودی بود در کنفراسی که در دانشگاه اسلامی مدینه در سال 1388 تشکیل شد بعد از سخنرانی شیخ عبد المحسن عباد که پیرامون حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف) ایراد شده بود سخنرانی کرد و ضمن تأیید سخنان وی چنین افزود:
مسأله مهدی آشکار و روشن است و احادیث درباره آن فراوان،بلکه متواتر ومستحکم است و بسیاری از اهل علم تواتر آن را بازگو کرده اند.
، امام که از الطاف خدای عزوجل به این امت در آخر الزمان است، ظهور می کند داد و حق را بر پا می دارد و از ظلم و بیداد جلوگیری می کند وخدا به وسیله او سایه لوای حق را بر این امت در راه عدالت، هدایت و راهنمایی مردم می گستراند.(2)
عقیده به مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)اختصاص به مسلمانان ندارد، بلکه تمام ادیان و مذاهب آسمانی در این عقیده با مسلمان ها شریک هستند،وپیروان همه ادیان عقیده دارند که در این عصر تاریک و بحرانی جهان، که فساد و بیدادگری و
1) شیخ عبد العزيز بن باز مهم ترین عالم وهابیت درعصرحاضر بودکه تبعا لاسلافه بزرگترین خیانت را به اسلام و پیروان حقیقی آن (شیعه اثنی عشری)نمود.و فتاوی او مبنی بر مشرک بودن شیعه و جواز قتل شیعه و هتک نوامیس و غارت اموال شیعه،شاهد این حقیقت است.به علاوه تهمت ها و افترائاتی را که او به شیعه زده بود اگر بخواهیم ذکر کنیم کتاب مفصلی را به خود اختصاص خواهد داد که بحمد الله در حین تنظیم این مقاله خبر به درک واصل شدنش را شنیدم.امیدوارم که خداوند او را با موالیانش (خوارج و نواصب) محشور فرماید.
2) مجلة الجامعة الاسلامیه، شماره سوم، سال اول، ذی القعده 1388 ه ، فوریه 1969 میلادی، ص 146 به بعد.
بی دینی همه جا را فرا می گیرد،یک نجات دهنده بزرگ جهانی طلوع می کند و بواسطه نیروی فوق العاده غیبی اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند وخداپرستی را به بی دینی و مادی گری غلبه می دهد.
بنابراین همه ارباب ملل و ادیان این عقیده را دارند و در انتظار چنین موعودی هستند و هر ملتی او را با لقب مخصوصی میشناسد، زردشتیان او را به نام سوشیانس(نجات دهنده جهان) جهودان به نام سرور میکائیلی، عیسویان به نام مسیح موعود مسلمانان به نام مهدی منتظر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می نامند.(1)
پس این شبهه که عده ای از دشمنان امام زمان علیه السلام در بین مردم القاء کرده اند که عقیده به حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشريف)ازشیعه سرچشمه گرفته و آن ها با جعل یک سری از احادیث، این عقیده خرافی را در بین مردم رواج داده اند،کاملا غلط وبی اساس است. (2)
شیعیان از همان ابتدای دور شدن خلافت از اهل بیت علیهم السلام خود این اندیشه را ابداع کردند، و با سوء استفاده از ساده اندیشی توده ها و شوروشوق آنان نسبت به دین و دعوت اسلامی، از این جنبه ظاهر الصلاح شروع به تبلیغ نمودند،و بدین سان توطئه زشت شکل گرفت که با مفسده انگیزی،افکار مردم را با احادیث جعلی و داستان های منسوب به پیامبر و اهل بیت علهیم السلام و كعب الأحبار پر ساختند.
و احمد امین مصری هم در کتاب ضحى الاسلام، ج 3، ص 241 و 242 در این باره می نویسد: اندیشه مهدی علل سیاسی، اجتماعی دینی دارد که به نظر من از شیعه نشأت گرفته و آنان پس از خروج خلافت از دست اهل بیت آن را ابداع کردند.
در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که بر حسب روایات وارده از ائمه طاهرین علیهم السلام
مربوط به حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد حتی بعضی از بزرگان در این زمینه کتاب مستقلی نوشته اند از جمله :کتاب المحجه فیما نزل فی القائم ،الحجة تالیف
مفسر و محدث عالی مقام شیعه مرحوم سید هاشم بحرانی (اعلى الله مقامه)، که این بزرگوار در این کتاب ارزشمند 132 آیه از آیات قرآن را ذکر کرده و آن آیات را به وجود مبارک حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) تفسیر کرده است.
وبشارتی که در این باره در سایر کتب آسمانی و کتب مدعیان نبوت وارد شده بی شمار است که از کتب غیر اسلامی:زبور، زند، حکی صفيناه، اشعياء، شاکمونی (هند)انجیل متی،دیدوپاتیکل (هند)، جاماسب، انجيل يوحنا را به عنوان نمونه می توان نام برد(1).
همان طوری که در بحث تحریف گفته شد، از آن جایی که موضوع مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) جزو مسلمات است و جميع ادیان و مذاهب به آن ایمان و اعتقاد دارند، لذا دشمنان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) غیر از تحریف و جعل احادیث اقدام به تشکیک در مسائل مربوط به آن حضرت نموده و سعی دارند که عقیده به مهدویت را در بین مردم نوعی خرافه پرستی جلوه دهند، که ما در میان تمام اشکالاتی که می نمایند، دو اشکال عمده را مطرح کرده و جواب می دهیم.
درباره مسأله طول عمر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)با این که علما و دانشمندان از قدیم الایام به این سؤال پاسخ داده اند باز عده ای در گوشه و کنار با طرح
1) چون ذکر مطالب آن کتب در این مختصر نمی گنجد لذا طالبين جهت اطلاع بیشتر به کتاب بشارات عهدین ، ص 232 (بشارت 32) تا ص 286، (بشارت 50) مراجعه نمایند.
این سوال در بین مردم القاء شبهه می کنند که چطور می شود یک انسانی بیش از هزار سال در این دنیا عمر کند؟ باید گفت که این افراد نه الآن،بلکه از همان اولی که آن حضرت یک عمر طبیعی و معمولی داشته باز چنین اشکالاتی را مطرح می کردند.
به عنوان نمونه شما اگر مراجعه به کتاب کمال الدین مرحوم شیخ صدوق (اعلى الله مقامه) بنمایید، می بینید که ایشان در مقام پاسخ به کسانی که اشکال به طول عمر اما زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می نمایند، باب 54 کتابش را به معمرین و کسانی که در این دنیا عمر زیادی نموده اند اختصاص داده است، در حالی که مرحوم شیخ صدوق این کتاب را به امر آن حضرت در اوایل شروع غیبت کبری نوشته است.(1)
در سالی که توفیق زیارت قبر مقدس مولایم حضرت رضا علیه السلام را پیدا کردم، هنگام مراجعت از مشهد، در نیشابور اقامت کردم، در آنجا بسیاری از شیعیان نزد من می آمدند و از لابه لای حرف هایشان دریافتم که آنها از بابت غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سرگردان و حیرانند و در مورد آن حضرت اشتباهات زیادی دارند تا این که شبی در خواب دیدم که در مکه معظمه هستم و گرد خانه کعبه طواف می کنم،در دور هفتم پس از پایان طواف کنار حجر الاسود آمدم و آن را بوسیدم.در این اثنا دیدم مولایم حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر در خانه کعبه ایستاده است من با شوق توأم با پریشانی به او نزدیک شدم، آن حضرت از چهره من راز درونم را دانست بر او سلام کردم، آن حضرت جواب دادند، و فرمودند چرا درباره غیبت کتابی تألیف نمی کنی تا اندوه دلت را زایل کند، عرض کردم یابن رسول الله، درباره غیبت مطالبی نوشته ام، فرمودند، آن ها به این روش که من دستور می دهم نیستند، اکنون مستقلا کتابی درباره غیبت تألیف کن و غیبت هایی را که پیامبران داشته اند در آن بنویس.
سپس حضرت تشریف بردند و من هراسان از خواب برخواستم و تا طلوع فجر و دمیدن سپیده به دعا و گریه گذرانیدم و چون صبح شد، شروع به نوشتن کتاب کمال الدین نمودم تا امر ولی خدا و حجت او را اطاعت کرده باشم (کمال الدین و تمام النعمة، مقدمه مصنف، ص 2 و 3)
یعنی در آن هنگام سن مبارک حضرت،حدود صد سال بوده است و به هنگام وفات شیخ صدوق رحمة الله آن حضرت در سن 126 سالگی بود ، چون وفات شیخ در سنه 381ه
بوده است.
و در عصر و زمان ما هم افراد زیادی هستند که این ها در سنین صد سالگی به سر
1) مرحوم شیخ صدوق رحمةالله سبب تألیف این کتاب را در مقدمه چنین بیان کرده و می فرماید:
می برند و یا این که سن صد سالگی را پشت سرگذاشته و وارد قرن دوم زندگی خود شده اند.
یک دانشمند روسی تعداد کسانی را که در اتحاد جماهیر شوروی،دومین قرن زندگی خودرا می گذرانند، در حدود 30 هزار تن دانسته است.(1)
پس بنابر این از همان ابتدا که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) از یک عمر طبیعی برخورداربوده است، دشمنان چنین شبهاتی را مطرح می کردند که مردم را در مورد آن حضرت به شک و تردید بیندازند، حال برای جواب این مسأله به طور اختصار مطالبی عرضه می شود.
در مناظره ای که مرحوم سید بن طاووس قدس سره با عده ای از منکران امام زمان (عجل الله ووجه الشریف) داشت، در جواب آن ها فرمود: اگر کسی امروز ادعا کند که من می توانم از روی آب راه بروم، کسی باور نمی کند، ولی وقتی که او در مقام عمل بر آمد و از روی آب راه رفت، بسیاری از مردم به تماشای وی می روند و از روی تعجب او را نگاه می کنند، و اگر روز دوم نفر دیگری آمد و چنین ادعایی کرد باز مردم در تعجب و شگفتی قرار می گیرند ولی با دیدن صحنه تعجبشان نسبت به روز قبل کمتر می شود و روز چهارم و روزهای دیگر، همین طور کمتر و کمتر می شود، تا آن که قضیه به کلی عادی می شود و این قضیه، نظير قضیه طول عمر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد.(2)
1) مجله دانشمند، سال 6، شماره 1، ص 44.
2) یعنی اگر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اولین نفری بود که چنین عمر درازی را در بین می داشت، جای تعجب و شگفتی بود،در صورتی که می بینیم در طول قرون و اعصار متوالی این قضیه کرات تکرار شده است،وکسانی بودند که بیش از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عمرکردند حتی یک عده از آن ها قبل از آن حضرت به دنیا آمدند و هنوز هم زنده هستند نظیر، (ادریس، الیاس، حضرت عیسی و حضرت خضر) که در متن به آن اشاره شده است.
زیرا که شما روایت کرده اید که ادریس در آسمان ها از زمان خود تا به حال زنده است و باز روایت کرده اید که حضرت عیسی در آسمان ها زنده است و در زمان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می آید و اقتدا به حضرتش می نماید و نماز می خواند،چگونه است که شما طول عمر این ها را قبول دارید،ولی طول عمر حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را انکار می کنید.(1)
زمخشری صاحب تفسیرکشاف که از بزرگان علمای اهل سنت است درربيع الابرارمی گوید: چهار نفر از پیامبران تا حال حاضر زنده اند: ادریس و عیسی در آسمان و الیاس و خضر در روی زمین .(2)
عَنِ اَلْهَرَوِيِّ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلاَمُ مَا عَلاَمَةُ اَلْقَائِمِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ مِنْكُمْ إِذَا خَرَجَ ؟قَالَ :«عَلاَمَتُهُ أَنْ يَكُونَ شَيْخَ السِّنِّ شَابَّ اَلْمُنْظَرَحَتِى أَنَّ اَلنَّاظِرَ إِلَيْهِ ليَحْسَبُه إبنَ أَرْبَعِينَ سَنَةً أَوْ دُونَها وَ انْ مِنْ عَلامَتِهِ أَنْ لايَهرَمَ بِمُرُورِ الأَيَّامِ وَاللَّيالي عَلَيهِ حَتّي يَأتِيَ أَجَلُهُ».(3)
هروی می گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم نشانه قائم شما در وقت ظهورش چیست؟ امام رضا علیه السلام فرمود: نشانه او این است که از نظر سن بزرگسال است ولی آنچنان جوان منظر است که هر کس او را ببیند فکر می کند که او چهل ساله و یا کوچک تر از آن است، و یکی از نشانه هایش این است که گذشت روزها و شب ها تا آخر عمر در او اثر نمی گذارد.
علم طب و زیست شناسی به قدری پیشرفت کرده است که خیلی از چیزهایی را که
قدما آن را جزو به محالات می شمردند،در دنیای امروز از نظر علوم یاد شده به وسيله اکتشافات دانشمندان خلاف آن به ثبوت رسیده است،که یکی از آن مسائل،مسأله طول عمر انسان است،که دانشمندان از نظر علمی امکان آن را به ثبوت رسانده و این معما را برای نسل امروزی حل کرده اند و ادله و براهین آن ها در این زمینه بسیار زیاد است، ولی چون بنای ما در این بحث فقط نقل آیات و روایات است لذا از ذکر آن ها دراینجا خودداری شد.
شبهه دیگری از طرف شیخیه وارد شده است که می گویند امام زمان (عجل الله والی فرجه الشریف) در حال حاضر در عالمی غیر از این عالم و در جسدی به نام جسد هور قلیا زندگی می کند و در وقت ظهور در جسد عنصری ظاهر خواهد شد(1)کما این که شیخ احمد احسائی که بنیانگذار این مکتب است دراین باره می گوید:
«إِنَّ اَلْإِمَامَ رُوحِي لَهُ اَلْفِدَاءُ لِمَا خَافَ مِنْ أَعْدَائِهِ خَرَجَ مِن هَذَا الْعَالَمِ ودَخَلَ فِي جِنِّهِ الهُورُ قَلْياً وسَيَعُودُ فِي هَذَا اَلْعَالَمِ بِصُورَةِ شَخْصٍ مِنْ أَشْخَاصِ هَذَا اَلْعَالَمِ».(2)
«بدرستیکه امام و پیشوای مردم که جان من به فدای او باد، چون از دشمنان خود ترسید از این جهان بیرون رفت ودربهشت هورقلیا داخل شد و به زودی به صورت شخصی از اشخاص این عالم باز می گردد. »
ودر جای دیگر می گوید:
«إِنَّهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَمَّا كَانَ غَايِبَأ كَانَ خَارِجاً مِنَ الدُّنيَا وعِندَ ظُهُورِهِ يَرْجِعُ إِلَى
الدُّنيا»(1).
«بدرستیکه آن حضرت در مدت زمانی که در پرده غیبت است در خارج از دنیا به زندگی ادامه می دهد،و هنگامی که وقت ظهورش فرا رسد به دنیا باز می گردد »
مقصود شیخ احمد و سایر سران شیخیه از این حرف آن است که می خواهند بگویند که انسان نمی تواند در این جسد عنصری هزار سال عمر بکند و این جسد استعداد چنین عمری را ندارد فلا محاله باید جسدی غیر از جسد عنصری باشد کما این که ایشان کیفیت حشر ونشر انسان ها در قیامت را هم با همین جسد(هورقلیا)می دانسته ومی گویند: این جسد عنصری که در خانه قبر خاک می شود به قیامت بر نمی گردد.(2)
و این بر خلاف نص صریح کلام خداوند و ائمه طاهرین علیهم السلام صلوات الله عليهم اجمعین می باشد، زیرا که در آیات و روایات تصریح شده که انسان با همین جسدی که در دنیا زندگی می کرده محشور خواهد شد.
او درباره معراج پیامبر صلی الله علیه واله نیز همین عقیده را دارد، حالا مراد از جسد هور قلیائی چه نوع جسدی می باشد، در آیات و روایات،هیچ اشاره ای به آن نشده،واصطلاح جسد هورقلیائی، اصطلاحیست جدید از شیخ احمد احسائی و آن چه که در این باب گفته و یا نوشته ، تمام زائیده افکار منحرف وی می باشد.(3)
پس این که شیخی ها می گویند امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)درحال حاضر در عالمی دیگر و در جسدی به نام جسد هور قلیائی زندگی می کند حرفی است باطل و طبق ادله ای که قبلا ذکر شد انسان می تواند در همین جسد عنصری هزار سال یا بیشتر
1) شرح زیارت جامعه کبیره، الشيخ احمد احسائی، ج 3، ص 62 .
2) شیخ احمد احسائی درشرح زیارت جامعه کبیره خود،ج 4،ص 26 تا ص 32 به این مطلب تصریح کرده و می گوید: این جسد عنصری که انسان با آن در این دنیا زندگی کرده به قیامت برنخواهد گشت.
3) برای شناخت جسد هورقلیائی ومطالب ایشان در این باره،طالبين به شرح زیارت جامعه کبیره وی، ج 4، ص 26 تا ص 32 مراجعه نمایند.
هم عمربکندکما اینکه که نظائرش در طول تاریخ به کرات دیده شده است (1).
عده ای از مخالفین حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گویند: امامی که غائب باشد و مردم دسترسی به او نداشته باشند و نتوانند حوائجشان را به وسیله او بر طرف نمایند، وجود وي العياذ بالله لغو است، زیرا یکی از فوائد وجودی امام انتقاع خلق در مورد مسائل خود از او اعم از اوامر و نواهی و تقريب خلق به سوی طاعات وتبعید آن ها از معاصی و اجراء حدود و احقاق حقوق و بیان احکام و... است و اگر امام غائب باشد فرقی بین وجود و عدم او نخواهد بود.
باید گفت مسأله غیبت اختصاص به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف)ندارد بلکه انبياء هم هر کدام برای مدتی از قوم خود دور شدند ودر غیبت به سربردند،نظیرغیبت حضرت موسی علیه السلام از بنی اسرائیل ، و غیبت حضرت عیسی علیه السلام که به امر خداوند به آسمان ها عروج کرد و از امت خود غائب شد و غیبت حضرت یونس علیه السلام که به دور از امت خود مدتی در شکم ماهی قرار گرفت و...
طبق عقیده شیعه،امام و حجت و ولی خدا وجودش برای مردم لطف است ولو این که در پس پرده غیبت باشد ،كما این که مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی(اعلى الله مقامه) در کتاب تجريد الكلام از وجود امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تعبیر به لطف
1) در مورد دراز عمران تاریخ می توانید به کتاب المعمرون والوصایا،تأليف ابی حاتم سحستانی و کتاب آثارالباقیه، تالیف ابوریحان بیرونی و مروج الذهب، مسعودی، ج 1 و 2 مراجعه فرمایید.
کرده و می فرماید:
«وُجودٌ لَطُفتَ وتَصرِفُهُ لُطفٌ آخَرُ وَعَدمُهُ مِنّاً».(1)
یعنی وجود امام لطف خدا و تصرف او یعنی عمل به وظائف امامت لطف دبی خداوند است و غیبت او از ما است یعنی به دلیل جوی که امت برای او به وجود آوردند ناگزیر از غیبت شد.
تمام برکات از ناحیه مقدس آن حضرت عائد بندگان خدا می شود و تمام موجودات این عالم به طفیل وجود مبارک آن حضرت زنده و به حیات خود ادامه می دهند و بقاء آسمان و زمین به وسیله وجود مقدس اوست(2)و بلیات به سبب آن حضرت از ما دفع می شود(3)و وجود مبارکش امان است برای مردم از نزول بلا(4)، و اگر لحظه ای زمین خالی از وجود حجت و ولی خدا بشود، اهلش را در خود فرو خواهد برد.(5)
که ما در این باب به ذکر یک روایت که عامه و خاصه آن را نقل کرده اند بسنده
1) کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، ص 362.
2) بِيُمنِهِ رُزِقَ الوَرِيُّ وَ بِوُجودِهِ ثَبَتَتِ الأَرضُ والسَّماءُ،دعای عدلیه، مفاتیح الجنان،ص 115، همچنین یکی از فقرات زیارت جامعه کبیره این است که می خوانید:وَبَكُم يُنَزِلُ الغَيثَ وَبِكَم يُمسِكُ اَلسَّمَاءِ أَنْ تَقَعَ عَلَى اَلْأَرْضِ إِلاَّ بِاِذْنِهِ، بواسطه شما (اهل بیت، خداوند)برما باران رحمت را نازل می کند و به واسطه شما آسمان را به پا داشت تا بر زمین فرو نریزد جز به امر او (زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان، ص 715).
3) قال علیه السلام:أَنَا خائِمُ الأوصِياءِ وبي يدفع اَللَّهِ عَزَّوجَلَّ اَلْبَلاَءِ عَنْ أَهْلِي وَشیعَتی،حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)می فرماید: من خاتم اوصیاء هستم و به واسطه من خدا بلا را از اهل من و شیعیان من دور می گرداند (بحار الانوار، ج 52، ص 30، ح 25).
4) قال علیه السلام: وإنِّي أمانٌ لِأهلِ الأَرضِ كَمَا أَنَّ اَلنُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِحضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشريف) می فرماید: من مایه آرامش و امنیت اهل زمین هستم، همان گونه که ستارگان آسمان باعث امنیت آسمانیان هستند (كمال الدين جلد 2، ص 458، غیبت شیخ طوسی، ص 177، احتجاج طبرسی، ج 2، ص 471 بحار الانوار، ج 52، ص 92)، خداوند در قرآن درباره پیامبر صلی الله علیه واله می فرماید: وَمَا كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأنتَ فیهِم (سوره انفال، آیه 33)تا مادامی که تو در میان آن ها هستی خداوند آن ها را عذاب نخواهد کرد.
5) قال الباقرعلیه السلام: لَوْ بَقِيَتِ اَلْأَرْضُ يَوْماً بَلاَمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا،اگر یک روز امامی از ما در روی زمین نباشد،زمین اهلش را در کام خود فرو خواهد برد(کافی، ج 1، ص179، کمال الدین، ج 1، ص 304، بحار ج 23 ص 37).
می کنیم :
عَنْ جَعْفَرٍ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السَّلاَمُ قَالنحْنُ ائمَةُ الْمُسْلِمِينَ وَحُجَجُ اَللَّهِ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ سَادَاتِ وَ الْمُومِنِينَ وقَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ ومَوَالِى الْمُسْلِمِينَ ونَحْنُ أمَانٌ لِأَهْلِ الأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّماءِ وَبْناً يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَى الأَرْضِ إِلاَّ بِإِذنِهِ وبِناً يُنْزِلُ الْغَيْثَ وتَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَتُخْرُجُ بَرَكَاتُ الارْضِ وَلَوْلا مَا عَلَى الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا ثُمَّ قَالَ ولِمْ تُخلَّ اَلاَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اَللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةِ اَللَّهِ فِيهَا إِمَّا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَلا تَخْلُوا الأَرْضَ إِلَى أَن تَقُومَ اَلسَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ وَلَولا ذَلِكَ لَمْ يُعْبَدِ اللَّهُ
قَالَ سُلَيْمَانُ :فَقُلْتُ لِجَعْفَرٍ اَلصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ كَيْفَ يَنْتَفِعُ اَلنَّاسُ بِالْحُجَّةِ الغائِبِ الْمَسْتُورِ ؟قَالَ «كَمَا يَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إذا سَتَرَهَا سَحاب».(1)
امام سجاد علیه السلام فرمود: «ما پیشوای مسلمین و حجت بر اهل عالم و سادات مؤمنین و رهبر نیکان و صاحب اختیار مسلمین هستیم.ما امان اهل زمین هستیم،چنان که ستارگان امان اهل آسمانند، بواسطه ماست که آسمان بر زمین فرود نمی آید مگر وقتی که خدا بخواهد، به واسطه ما باران رحمت حق نازل و برکات زمین خارج می شود، اگر ما روی زمین نبودیم، زمین اهلش را فرو می برد و آنگاه فرمود: از روزی که خدا آدم را آفرید، تا حال هیچ گاه زمین از حجت خالی نبوده است، ولی آن حجت گاهی ظاهرو مشهوروگاهی غایب و مستور بوده است،تا قیامت نیز ازحجت خالی نخواهد شد و اگر امام نباشد خدا پرستش نمی شود.»
سلیمان می گوید: عرض کردم : مردم چگونه از وجود امام غایب منتفع می شوند فرمود: همان طور که از خورشید پشت ابر نفع می برند.»
پس همان گونه که ملاحظه می فرمایید، در این روایت و چند روایت دیگر وجود
1) ينابيع المودة،قندوزی حنفی،ج 2،ص 217،فرائد السمطین،ج 1، ص 45،احتجاج طبرسی، ج 2، ص 317، بحار الانوار، ج 23، ص 5.
مقدس حضرت صاحب الامر و نحوه انتفاع مردم از وی تشبیه به خورشید درپشت ابر شده است، یعنی گر چه به واسطه ابر نورخورشید به زمین نمی رسد ولی فیوضاتش باقیست و مردم از آن منتفع خواهند شد.
دیگر از فوائد وجودیه حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشريف)ثواب انتظار فرج از برای مؤمنین است که در باب فضيلت انتظار روایات زیادی وارد شده است از جمله این که پیامبر اکرم صلى الله عليه واله فرمود:
«أَفْضَلُ اَلْعِبَادَةِ إِنْتِظَارُ اَلْفَرَجِ».(1)
«برترین عبادت، انتظار فرج است.»
در اینجا انتظار فرج به طور مطلق بهترین عبادت شمرده شده است،اما وقتی که این انتظار در مورد فرج ائمه باشد، آن هم در زمان غیبت ایشان،فضیلت بیشتری پیدا خواهد کرد،که اینک به چند روایت در این زمینه اشاره می شود.
1- قال الصادق علیه السلام:
«مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ وَهُوَ مُنْتَظِرٌ لِهَذَا الأَمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ اَلْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ لا بَلْ كَمَنْ قَارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ لا واللَّهِ إلاَّمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ صَلِيِّ اللَّهِ عَلَيْهِ واله»(2)
امام صادق علیه السلام می فرماید: «هرکس از شما بمیرد در حالی که منتظر این امر (ظهور امام) باشد مانند کسی است که با حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)درخیمه ایشان بوده باشد (سپس لحظاتی درنگ کرده و بعد فرمود)نه،بلکه مانند کسی است که همراه با حضرت شمشیر بزند (سپس اضافه فرمود) نه به خدا قسم نیست مگر مانند کسی که همراه رسول خدا صلی الله علیه واله شهید شده باشد.»
2۔ امام سجاد علیه السلام به ابو خالد فرمود:
«يا أبا خالِدٍ إنَّ أهْلَ زَمانِ غَيبَتِهِ القائِلِينَ بإمامَتِهِ والْمُنْتَظِرِينَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ مِن أهلِ كُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وتَعَالَى أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَالأفهامِ وَالمَعرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الغَيبَةُ عِندَهُم بِمَنزِلَةِ المَشاهِدِهِ وجَعَلَهُم في ذلِكَ اَلزَّمانِ بِمَنْزِلَةِ اَلْمُجَاهِدِينَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صلي اَللَّهُ عَلَيْهِ واله بِالسَّيْفِ أُولَئِكَ الْمُخْلَصُونَ حَقَّاً وَشِيعَتُنَا صِدْقاً والدُّعَاةُ إلى دينِ اللَّهِ عزَّوجلَّ سَرأ وجَهراً».(1)
ای ابوخالد، همانا اهل زمان غیبت او (حضرت مهدی علیه السلام ) که اعتقاد به امامتش دارند و در انتظار ظهورش هستند،از مردم همه زمان ها برترند،زیرا خدای تبارک و تعالی آن چنان عقل و فهم و معرفتی به آن ها عنایت فرموده که غیبت برای آن ها به منزله دیدن حضوری وی شده است و آنان را در آن زمان نظیر کسانی قرار داده که در پیشگاه رسول خدا صلی الله علیه واله با شمشیر جهاد کرده اند، آن ها مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما و دعوت کنندگان به دین خدای عزوجل به طور پنهان و آشکار هستند.»
3- قال موسی بن جعفر علیه السلام:
«طوبي(2)
«طُوبَى لِمَنْ تَمَسَّكَ بِأَمْرِنَا فِي غَيْبَةِ قَائِمِنَا فَلَمْ يَزِغْ قَلْبُهُ بَعْدَ اَلْهِدَايَةِ»طوبی از آن کسی است که در زمان غیبت قائم ما متمسک به ولایت ما بوده و قلبش پس از آن که هدایت شد گمراه نمی باشد.
سپس ابوبصیر از حضرت سؤال کرد وگفت: جُعِلت فِداكَ وَما طُوبيِ؟، جانم به فدایت طوبی چیست؟ حضرت در جواب فرمودند: «شَجَرَةٌ فِي اَلْجَنَّةِ أَصْلُهَا فِي دَارِ عَلِيِّ بْنِ ابيطَالِب عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ لَيْسَ مِن مُؤْمِنٍ إلأو فِي دَارُو غُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا وَذَلِكَ قَولُ اللَّهِ عزَّوجلَّ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبِ» (طوبی )درختی است در بهشت که اصل و ریشه آن در خانه علی بن ابی طالب علیه السلام است و شاخه های آن در خانه هر یک از مؤمنان می سند و به این مطلب اشاره دارد فرموده خدای تعالی: طوبی و حسن عاقبت برای آن هاست. (كما الدين و تمام همه، شیخ صدوق، ج 2، باب 33، ص 385، ح 55، سوره رعد آیه 29).
لِشِيعَتِنَا اَلْمُتَمَسِّكِينَ بِحَبْلِنَا فِي غَيْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِينَ عَلَى مُوَالاتِنَا والْبَرَاءَةِ مِن أعدائِنا أُولَئِكَ مِنَّا ونَحْنُ مِنْهُمْ قَدْرَضُوا بِنَا أَئِمَّةوَرَضِيْنَابَهُمْ شِيعَةً فَطُوبَى لَهُمْ ثُمَّ طُوبَى لَهُمْ هُمْ وَاللَّهِ مَعَنَا فِي دَرَجَاتِنَا يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ».(1)
«خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائم ما به ریسمان (ولایت)ماتمسک نموده، و بر دوستی با ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم باشند، آن ها ازما و ما از آن ها هستیم، آن ها به امامت ما خشنود و ما از یپروی آن ها راضی و خشنود هستیم پس خوشا به حال ایشان، پس خوشا به حال ایشان و قسم به خدا آن ها در قیامت با مادر درجات ما خواهند بود .»
طبق روایات وارده دعا برای تعجیل در امر فرج آن حضرت اثر کامل دارد و حتی در بعضی از روایات تصریح شده که دعای مؤمنین موجب تعجیل در فرج و ترک آن موجب تأخیر در امر فرج خواهد شد، از جمله آن روایات این است که فضل بن ابی قره می گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: حق تعالی به حضرت ابراهیم علیه السلام وحی فرمود: که به زودی از ساره برای تو فرزند پسری متولد می شود، ساره گفت:که من پیره زن و عجوزه ام،حق تعالی فرمود: به زودی فرزندی می آوری و فرزندان آن پسر تا چهارصد سال در دست دشمن من گرفتار می گردند،به سبب آن که کلام مرا رد نمودی پس چون بنی اسرائیل در دست فرعون مبتلا شدند تا چهل روز به درگاه خداوند ناله و گریه نمودند،حق تعالی به حضرت موسی و هارون علیه السلام وحی فرمود:که ایشان را از دست فرعون خلاص گردانند و صد و هفتاد سال از آن چهار صد سال باقی مانده بود که آن را از ایشان برداشت، بعد حضرت صادق علیه السلام فرمود:
«که اگر شما نیز چنین تضرع و زاری می کردید حق تعالی فرج ما را مقدر می کرد وچون چنین کند پس به درستی که این امر به نهایت
1) کمال الدین و تمام النعمة، ج 2، باب 34، ص 361، ح 5.
خواهد رسید.»(1)
از این روایت استفاده می شود که امر ظهور بدا پذیر است.به این معنا که هر لحظه ممکن است خداوند متعال در مورد آن حکمی فرماید که قبلا مقدر نبوده است، بنابراین دعا برای تعجیل فرج می تواند به طور کامل مؤثر باشد.
و در توقیع مبارک حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنین آمده:
«وَأَكثِرُوا الدُّعاةَ بِتَعجيلِ الفَرَجِ فَاِنَّ ذَلِكَ فَرَجُكُمْ».(2)
«برای تعجیل فرج بسیاردعاکنید،پس به درستی که این موجب فرج شما خواهد شد.»
و این سنت حسنه را خود آن حضرت از هنگام تولد خویش به همه شیعیانش آموخت ،که حکیمه خاتون می گوید پس از به دنیا آمدن آقا، مشاهده کردم که آن حضرت با صورت خویش به سجده افتاده و انگشتان سبابه خود را به سوی آسمان بلند کرده و چنین می گوید:
«أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَأنَّ جَدّي رَسُولُ اللَّهِ وأنَّ أبي أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ».
«شهادت می دهم که جز خداوند معبودی نیست، او واحد است و شریکی ندارد وشهادت می دهم که جد من رسول خداست و پدرم امير المؤمنان است.»
سپس بقیه امامان را نام بردند، وقتی که به نام خودشان رسیدند از خداوند چنین طلب کردند:
«أللَّهُمَّ أنجِزِلي وَعدِي وأتْمِم لي أمري وَثَبت وَطْأَتي واملَأ الأرضَ بِي عَدْلاً وقِسْطاً».(3)
« خداوندا، و عده ای را که به من داده ای ، عملی ساز، و امر مرا به اتمام برسان و گام
های مرا استوار گردان و زمین را به وسیله من پر از عدل و داد کن.»
و این دعا برای تعجیل فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سنتی بوده که امامان
گذشته ما هم به آن عمل می کردند و بر آن اصرار داشتند از جمله امام صادق علیه السلام را می بینیم که در صبح جمعه روز بیست و یکم ماه مبارک رمضان پس از ادای فریضه صبح به سجده رفته، در انتهای یک دعای طولانی به درگاه ایزد یکتا چنین عرضه داشتند:
«أَسأَلُكَ بِجَميعِ ما سَأَلْتُكَ وَما لَمْ أَسْأَلْك مِن عَظِيمِ جلالِك مالو عَلِمْتُهُ لَسَأَلْتُكَ بِهِ أَنْ تُصَلِّيَ على مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّه عَلَيْهِ وَالِهِ وأَهْلِ بَيتِهِ وأَنْ تَأْذَنَ لِفَرَجِ مَن بِفَرَجِهِ فَرَجُ أوليائِكَ وَأصفيائِكَ مِن خَلقِكَ وَتُبَيِّدُ الظَّالِمينَ وَتُهلِكُهُم عَجِّلَ ذلِكَ يارِبَ العالَمينَ».
«(خدایا) از تو می خواهم به حق همه آن چه از تو درخواست کردم و آن چه نخواستم ازجلال و عظمت تو که اگر آن ها را می دانستم به حق آن ها هم از تو درخواست می کردم که بر محمدصلی الله علیه واله و اهل بیت او درود بفرستی و اجازه فرمایی فرج کسی را که فرج همه اولیاء و برگزیدگان تو از آفریدگانت به فرج اوست و به وسیله او ستمکاران را نابود و هلاک می کنی، ای پروردرگار جهانیان، در این امر تعجیل بفرما.»
راوی می گوید،پس از آن که حضرت سرازسجده برداشتند، عرض کردم،فدایت شوم، شنیدم که چنین دعا فرمودید:
«بِفَرجِ مَن بِفَرَجِهِ فُرِّجَ أصفِياءُ الله وَأوليائُهُ» آیا شما آن کس نیستید؟
فرمود: «لاَ ذَلِكَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه واله نه خَيْرٌ اَوْ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ صَلِيُّ اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ مِي بَاشد.» (1)
پس بنابراین قبل ازولادت حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشريف)برای فرج آن حضرت دعا می شده پس چرا ما که در عصر غیبت او به سر می بریم برای فرجش دعا نکنیم و در فراق آن جان جانان اشک نریزیم.
1) بحار الانوار، ج 98، ص 158.
بی جهت نیست که در 4 عید بزرگ اسلامی (فطر، قربان، غدیر، جمعه) دعای ندبه وارد شده(1)این 4 روز بهترین ایامی است که خداوند برای رحمت بر مؤمنان قرار داده است و همه آن ها متعلق به وجود مقدس حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف )می باشد، در سه روز جمعه، فطر و قربان نماز و خطبه به وسیله امام علیه السلام اقامه می شودو در عید غدیر هم تجدید بیعت مسلمانان است با امام منصوب از جانب خداوند و حال آن که جای صاحب این ایام در بین ما خالیست ، لذا مومنین باید به ندبه بپردازد ودر فراق محبوب خود ناله بزنند و بگویند:
«أَيْنَ مُعِزُّ الأَوْلِيَاءِ ومُذِلُّ الأَعْدَاءِ أَيْنَ جَامِعُ اَلْكَلِمَةِ عَلَى التقوى أَيْنَ بَابُ اَللَّهِ اَلَّذِي مِنْهُ يُؤتي أَيْنَ وَجْهُ اَللَّهِ اَلَّذِي إِلَيْهِ يَتَوَجَّهُ الأولياءُ أينَ السَّبَبُ المُتَّصِلُ بَيْنَ الأَرْضِ وَالسَّمَاءِ أيْنَ صَاحِبُ يَوْمِ الْفَتْحِ وناشِرُ رايَةِ الْهُدَى أَينَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضَا أيْنَ الطَّالِبُ بَذْ حَوْلَ أنبِياءَ وَأبناءِ الأَنْبِيَاءِ أينَ الطَّالِبُ بِدَمِ المَقْتولِ بِكَرْبَلا».
یعنی کجاست آن آقایی که بیاید و انتقام خون جدش را از قتله او بگیرد.
عن أبي عبد الله علیه السلام قال:
«فَإنَّ الحُسَينَ لَمَّا قُتِلَ عَجَّتِ السَّمَاوَاتُ والأَرْضُ وَمَنَّ عَلَيْهَا وَالْمَلائِكَةُ فَقَالُوا يَا رَبَّنَا إِذَنْ لَنَا فِي هَلاَكِ اَلْخَلْقِ حَتَّى نَجُدَّهُم عَن جَدِيدِ الْأَرْضِ بِمَا اسْتَحَلُّوا حَرَمَكَ وقَتَلُوا صَفْوَتَك فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِمْ يَا مَلاَئِكَتِي وَيَا سَمَاوَاتِي وَيَا أَرْضِي اُسْكُنُوا ثُمَّ كَشَفَ لَهُم حِجَاباً مِنَ الْحُجُبِ فَإِذَا خَلَّفَهُ مُحَمَّدٌ واثنَي عَشَرَ وَصِيّاً عليه السَّلاَمُ وأَخَذَ بِيَدِ فُلانٍ الْقَائِمِ بَيْنَهُمْ فَقَالَ يَا
1) مفاتیح الجنان، ص 879.
مَلائِكَتي وَسَماواتي وَأرضي بِهَذا أنتَصرِلُهذا قَالَهَا ثَلاَثَ مَرَّاتٍ».(1)
حضرت صادق علیه السلام فرمود: «به درستی که چون حسین علیه السلام شهید شد آسمان ها زمین و هر کسی که در آن ها بود به ناله در آمدند،سپس عرض کردند:پروردگارما را در هلاک نمودن این خلق اذن فرما، تا آن که آن ها را از اطراف زمین از بین ببریم به سبب آن که حرمت تو را ضایع کردند و برگزیده تو را کشتند.
پس خداوند به سوی آن ها وحی فرمود:که ای ملائکه من و ای آسمان و زمین من آرام باشید، پس پرده ای از حجاب ها را برای آن ها کشف نمود(و کنار زد) در این حال از پشت آن حجاب وجود مبارک محمد صلی الله علیه واله و دوازده نفر از اوصیاء علیهم اسلام آشکار شدند و اشاره فرمود به یکی از آن ها که مابین آن ها ایستاده بود، پس فرمود: ای ملائکه من، و ای آسمان و زمین من، به توسط این قائم و ایستاده برای این مظلوم انتقام می گیرم و این مطلب را 3 مرتبه تکرار فرمود، لذا در دعای ندبه می خوانید أين الطّالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکَربلا.»
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) خطاب به جد بزرگوارش عرض می دارد:
«فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِي الدُّهُورُ وَعَاقَنِي عَنْ نَصْرِكَ المَقدُورُ وَلَم أَكُن لِمَن حارَبَكَ مُحَارِباً وَلِمَن نَصَبَ لَكَ العَداوَةَ مُناصِباً فلأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً ومَسَاءً وَلَأَبْكِيَنَّ لَكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً».(2)
«یا جدا: اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدرات از یاریت مرا باز داشت و نتوانستم در رکاب تو با دشمنانت بجنگم، ولی از بام تا شام به یاد تو سرشک غم از دیده می بارم و به جای اشک، خون می گریم.»
یکی از اشعار جانسوزی که تا به حال در مصائب حضرت سید الشهداء علیه السلام گفته
شده، قصیده رائیه ابن عرندس حلی(1)است که مرحوم علامه امینی(اعلى الله مقامه) درکتاب ارزشمند الغدیر می فرمایند:که در بین اصحاب و یاران ما چنین مشهور است که در هر مجلسی که این قصیده خوانده شود وجود مقدس حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف )و در آن مجلس تشریف فرما خواهند شد. (2)
ومرحوم شیخ عبد الزهراء کعبی (متوفای 1393ه)که از رجال اهل منبر کربلا بود ومورد توجه حضرت زهرا علیها السلام- که در روز میلاد حضرت زهرا علیها السلام به دنیا آمد و در روز شهادت حضرت زهرا علیها السلام هم شهیداً از دنیا رفت، ایشان می فرمودند: که یک روز وارد صحن امام حسين علیه السلام شدم، دیدم شخصی مقابل یکی از حجره های صحن مطهر نشسته وداردکتاب می فروشدوبا من هم سابقه آشنایی داشت وقتی که چشمش به من افتاد مرا صدا زد و گفت: فلانی کتابی دارم که ممکن است به درد شما بخورد که این کتاب دربردارنده اشعاری است وقیمت آن هم این است که یک بارآن اشعار را برایم بخوانی.
مرحوم عبد الزهراء با دیدن این کتاب گویا گمشده خودش را پیدا کرده بود چون که مدت ها درجستجوی آن کتاب بود،می گوید کتاب راازآن شخص گرفتم ومشغول خواندن اشعارش که قصيده رائيه ابن عرندس بود شدم، یک وقت دیدم یک سید عربی آمد مقابل من ایستاد و همین طور به اشعاری که می خواندم گوش می داد و گریه می کرد، می گوید وقتی که به این بیت رسیدم:
ايقتل ظَمأنا حُسَينُ بِكَربَلاَ ***وَفي كُلُّ عُضْوٍ مِنْ آنَامِلِهِ بَحْرٍ
چگونه حسین در کربلا با لب تشنه شهید می شود
در صورتی که در هر عضوی از انگشتانش دریائی از سرافرازی وجود دارد؟
یک مرتبه دیدم آن سید بزرگوار به شدت گریه بیفزود و در حالتی که توجهش به قبر امام حسین علیه السلام بود مرتب این بیت را تکرار می کرد و مثل زن جوان مرده گریه می کرد، بعد از اتمام قصیده یک وقت دیدم که آن سید از نظرم غایب شد، به هر طرف که رفتم آن سید را ندیدم، بعد فهمیدم که آن آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود.(1)
حالا چون این اشعار مورد نظر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)است وهر کجا هم که این اشعار خوانده شود آقا تشریف فرما می شوند، لذا برای آن که نظر آن حضرت،معطوف به مجلس ما بشود، همه به یاد مظلومی جد بزرگوارش این اشعار را زمزمه می کنیم و می گوییم:
ایقتل ظمآنا حسين بکربلا ***وفي كل عضو من آنامله بحر
چگونه حسین علیه السلام در کربلا با لب تشنه شهید می شود
در صورت که در عضوی از انگشتانش دریائی از سرافرازی وجود دارد؟
ووالده الساقي على الحوض في غد*** وفاطمة ماء الفرات لهامهر
و با آن که پدرش على علیه السلام (ساقی حوض کوثر است) و فردای قیامت
مردم را از آن آب گوارا سیراب می کند و آب فرات مهریه مادرش فاطمه زهرا علیها السلام بود.
فوالهف نفسي للحسين وما جنى*** عليه غداة الطف في حربه الشمر
جانم بر حسین علیه السلام دریغ می خورد که در آن روز (واقعه) کربلا
شمر چه جنایاتی درباره او روا داشت.
در اینجا ابن عرندس اشاره به مصیت عطش امام حسین علیه السلام نموده است.همان مصیبتی که تمام انبیاء بر آن گریه کردند و جبرئیل برای انبیاء مصیبت عطش امام حسین
علیه السلام را خواند.(2)
1) المختار، من كلمات الامام المهدي (عجل الله تعالی فرجه الشريف)،ج 1، ص 421، الصحيفة المباركة المهدیه، ص 706 .
2) در این که انبیاء برای امام حسين علیه السلام گریه کردند و جبرئیل برای آن ها مصائب آن حضرت، از جمله مصیبت عطش را متذکر شد به کتاب، بحار الانوار، ج 44، ص 245 به بعد و کتاب خصائص الحسينيه مرحوم آية الله حاج شیخ جعفر شوشتری قدس سره، ص 101 به بعد و کتاب البكاء مرحوم آیة الله میرجهانی قدس سره ، ص 151 به بعد و ... مراجعه فرمایید.
بهمه ائمه ما برای مصیبت عطش امام حسين علیه السلام گریه کردند، خود امام زمان (عجل
فرجه الشریف) هم وقتی که تشریف فرما می شوند برای جد مظلومشان مصیبت عطش می خوانند و می فرمایند:
«أَلاَ يَا أَهْلَ اَلْعَالَمِ إِنَّ جَدِّيَ اَلْحُسَيْنَ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً»(1)
«ای مردم عالم همانا جدم حسین را با لب تشنه به شهادت رساندند».
لذا یکی از القاب سید الشهدا علیه السلام عطشان است کما این که این تعبیر در روایات،
زیارتنامه ها و تواریخ درباره آن امام آمده است،از جمله در حدیث امام باقر علیه السلام است :
«إِنَّ اَلْحُسَيْنَ... قُتِلَ مَظْلُوماً مَكْرُوباً عَطَشَانا».(2)
«به درستی که حسین مظلوم در حالی که غصه او را احاطه کرده بود با لب تشنه شهید شد.»
امام سجاد علیه السلام نیز سال های سال، به یاد لب عطشان پدر بزرگوارش گریه می کرد و
اشک می ریخت هرگاه هنگام افطار، آب و غذا برای آقا می آوردند تا چشم مبارک به آب و غذا می افتاد گریه می کرد و می فرمود:
«قُتِلَ اِبْنُ رَسُولِ اَللَّهِ جَائِعاً قُتِلَ اِبْنُ رَسُولِ اَللَّهِ عَطْشَاناً».(3)
فرزند رسول خدا گرسنه و با لب تشنه به شهادت رسید.
در روایات به فضیلت یاد نمودن امام حسین علیه السلام در حین خوردن آب اشاره شده
است.(4)
«و هر کس آب نوشد و حضرت حسین علیه السلام و اهل بیتش را یاد کند،وکشنده او را لعنت نماید، خداوند صد هزار حسنه برای او بنویسد،و صد هزار گناه از او محو کند، و صد هزار درجه برای او بالا برد، و گویا صد هزار بنده آزاد کرده است،وخداوند متعال در روز قیامت او را با قلبی مطمئن (با صورتی درخشان) محشور فرماید.»
(امالی صدوق، ص 142، م 29، ح 7- کامل الزیارات، ص 106 ب 34 - اصول الکافی، ج 6، ص 391، باب نوادر از اشربه، ح 6).
در حضور یکی از ائمه طاهرین علیه السلام سخن از یکی از شبهای متبرکه و فضيلت آن و ثواب احیاء و اعمال خیری که در آن شب انجام می گیرد به میان آمد، یکی از حاضران گفت:
آه که من در آن شب غافل بودم و آن را به غفلت گذرانیدم و بر فوت آن شب تأسف می خورد.
امام علیه السلام فرمود: عمل تو در آن شب از همه بیش و ثواب تو از همه بیشتر بود، چون در آن شب آب خوردی و امام حسین علیه السلام را یاد کردی و بر ظالمانی که بر او ظلم کردند لعنت کرده، و از ایشان تبری نمودی (حديقة الشيعة، ملا احمد مقدس اردبیلی، چاپ اول، 1419 ه ، انصاریان، ج 2، ص 677 - لثالی الاخبار، ج 2، ص 332).
در حدیث دیگر است که هر کس آب بیاشامد و از تشنگی امام مظلوم در کربلا باد کند و بر قاتلان سید الشهداء علیه السلام لعنت کند، ثواب کسی را دارد که اطفال سيد الشهداء علیه السلام را در روز عاشورا آب داده باشد، و ثواب کسی را دارد که آن حضرت را در روز عاشورا اجابت نموده باشد و در رکاب آن جناب شهید شده باشد.
درحدیث دیگر فرمود: مثل آن است که هزار پیامبر خدا را از تشنگی نجات داده باشد، وهزار مرتبه در رکاب امام عادلی شهید شده باشد،(انوار الشهادة، ص 159 ، ف 14).
در حدیث دیگر دارد که روز قیامت شخصی را پای میزحساب می آورند وحسنات وسیئات او را می سنجند پس سیئات او بر حسناتش غلبه می کند، ملائکه او را می گیرند و به سوی جهنم می برند، خداوند می فرماید او را نبرید، عملی از او نزد من است که شما از آن اطلاعی ندارید:
« وَهْوَ أَنَّهُ كَانَ إِذَا شَرِبَ اَلْمَاءَ صَلَّى عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ولَعْنَ ظَالِمِيه،» آن عمل این است که هرگاه اب می خورد صلوات بر حسین علیه السلام می فرستاد و ظالمان او را لعنت می کرد،فَيُوضَعُ فِي اَلْكِفَّةِ اَلاِخْرِي فَيَرْجَحُ عَلَى تِلْكَ اَلسَّيِّئَاتِ كُلِّهَا، پس ثواب این عمل را در کفه حسات او می گذارند پس غلبه می کند بر تمام گاهان او: فَيُؤمَرُ بِهِ إلى الجَنَّةِ پس امر می شود که او را به بهشت ببرند» (انوار النعمانية، السيد نعمت الله جزائری، ج 4، ص 267).
1) الزام الناصب، ج 2، ص 282
2) کامل الزیارات، ص 168.
3) ملهوف، السيد بن طاووس، الطبعة الأولي 1414 ه ، دار الاسوة للطباعة والنشر، ص 233.
4) داود رقی می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم، آن جناب آب طلب نمودند، چون نوشیدند رقت کردندو چشم مبارکشان پر از اشک شد و گریستند،سپس فرمودند: ای داود، خدا قاتل حسین علیه السلام را لعنت کند؛ هیچ گاه آب سرد ننوشم جز این که یاد حسین علیه السلام كنم «وَمَا مِن عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الحُسَينَ عَلَيهِ السلامُ( وأَهْلَ بَيْتِي) ولَعِنَ قاتِلَهُ إِلاَّ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِأَةَ ألفِ حَسَنَةٍ مُحِيَ (حُطَّ )عَنهُ ماءُ الفِ سَيِّئَةٍ وَرَفَعَ لَهُ مِأةَ أَلفِ دَرَجَةٍ وكانَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِأَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اَللَّهُ تَعَالِي يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ أَبْلَجَ اَلْوَجْهِ (ثَلْجَ اَلْفَوَاد».
شاید به همین خاطر بود که ابی عبد الله علیه السلام روز عاشورا به حضرت سکینه علیها السلام فرمود:دخترم پیغام مرا به شیعیانم برسان، و بگو هر وقت آب سرد و گوارایی نوشیدند
یادی هم از لب عطشان من بنمایند.
شیعتی ما ان شربتم ماء عذب فاذ کرونی***او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی(1)
فردا روز هفتم محرم است که در چنین روزی آب را به روی امام حسین علیه السلام و اهل
بیت گرامیش بستند دیگر از فردا صدای بچه ها به العطش بلند شد:
زان تشنگاه هنوز به عیوق می رسد ***فریاد العطش زبیابان کربلا(2)
در روایت دارد که روز عاشورا وقتی که تشنگی بر ابی عبد الله علیه السلام غلبه کرد آن حضرت به همراه برادرش ابوالفضل العباس علیه السلام کنار شط فرات آمد تا قدری آب بردارد ولی لشگریان عمر بن سعد راه را بر آن حضرت بستند، در این اثنا مردی از قبیله (بنی دارم)، تیری به طرف حضرت پرتاب کرد که در کام شریفش جا گرفت، امام حسین علیه السلام تیر را از دهان مبارک بیرون آورد و دست خود را زیر آن خون گرفت تا لبریز شد و آن را به زمین ریخت سپس خطاب به خداوند عرضه داشت:
«أَللَّهُمَّ إِنِّي أَشْكُو إِلَيْكَ مَايَفْعْلُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِيِّكَ»
خداوندا به تو شکایت می کنم از ستم هایی که این مردم با پسر پیامبرت می
1) منتهی الامال، ج 1، ص 720، = نفس المهموم، ص 377 و 378 - خصائص الحسينيه، ص 99 مقتل الحسین عليه السلام السيد عبد الرزاق مقرم، الطبعة الثانيه، 1376 ه دار الكتب الاسلامية في النجف ص 368 - سكينة مصباح الحسین علیهما السلام، ص 50- معالي السبطين، الشيخ محمد مهدي الحائری، منشورات الرضى قم، ج 2، ص 55، مصباح الكفعمي، ط هند، ص 376.
2) از اشعار مرحوم محتشم کاشانی قدس سره.
نمایند(1).»
در اینجا سید الشهدا علیه السلام نتوانست آب بیاشامد، این تشنگی همین طور ادامه پیدا کرد تا وقتی که آن حضرت میان گودال قتل گاه قرار گرفت، بعد از مذاکراتی که باشمر ملعون کرد وقتی که دید موعظه اش در دل سنگ او اثر نگذاشت فرمود:
«إِذَا كَانَ لَابُدَّ مِنْ قَتْلِي فَاسْقِنِي شُرْبَهُ مِنَ اَلْمَاءِ».(2)
«پس حالا که ناگزیر از کشتن من هستی جرعه ای آب به من بده.»
هر کس که به یک حادثه دلخراشی از دنیا می رود معمولا آن حادثه را روی سنگ قبر متوفی می نویسند لذا امام سجاد علیه السلام هم بعدازدفن پدر بزرگوارش این جملات را روی خاک قبر نوشت:
هَذَا قَبْرُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنُ أُبَيْطَالِبٍ اَلَّذِي قَتَلُوهُ عَطْشَاناً غَرِیباً».(3)
«این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است که او را غربیانه با لب تشنه به شهادترساندند.»
اَلسَّلاَمُ عَلَى نَامُوسِ اَللَّهِ اَلْأَكْبَرِ وَ اَلْإِمَامِ الثَّانِي عَشَرَ ،أبي الوَقتِ وَمُوَلِّي الزَّمانِ، الَّذِي هُوَ لِلْحَقِّ أَمِينٌ وَ لِلْخَلْقِ أَمَانٌ مَوْلانَا وَسَيدِنَا صَاحِبِ الزَّمانِ رُوحِي وَأَرْوَاحَ العَالَمِينَ لَهُ الْفِدَاءَ وَزَجعَلَنا مِن شِيعَتِهِ وَأَنْصارِهِ وَ أَعوانِهِ وَكَلْبُهُم بَاسِطَ ذِرَاعَيهِ بِالوَصِيدِ
حسین تهرانی
1) بحار الانوار، ج 45، ص 50 - الارشاد، الشيخ المفيد، الطبعة الأولى 1413 ه موسسه آل البيت عليه السلام، ج 2، ص 109 - الملهوف، السيد بن طاووس، الطبعة الأولى 1414 ه دارالاسوة للطباعة والنشر،ص 170 -روضة الواعظین،ابي على الفتال النيشابوری،منشورات الشريف الرضی،قم،الطبعة الأولى 1368 ش،ص 188-اعلام الوری باعلام الهدی،الطبرسی، ط 3، دار الكتب الاسلاميه، ص 248.
2) المنتخب ، الشيخ فخر الدين الطریحی، موسسه اعلمی بیروت، ج 2، ص 464.
3) مقتل الحسين علیه السلام السيد عبد الرزاق، مقرم، الطبعة الثانية، 1376 ه ، دار الكتب الاسلامية في النجف، ص 386- حياة الامام الحسين علیه السلام ، ج 3، ص 325.
تصویر
«از تهران»
*اسامی و القاب حضرت زهرا سلام الله عليها(1)
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين، الصلاة والسلام على سيدنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه واله ، وعلى آله آل الله وعلى أولاده المعصومين.
قال رسول الله صلی الله علیه واله :
«خَلَقَ اللَّهُ الأنبياءَ مِن أَشجارِ شَتّي وخَلَقَنِي وَعَلِيّاً مِن شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ فَأَنَا أَصْلُهَا وعَلَى فَرْعِهَا وفَاطِمَةُ لِقَاحُهَا وَالحَسَنُ والحُسَينُ ثَمَرُهَا فَمَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا نَجَا ومَنْ زَاغَ هَوى وَلَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ ألْفَ عَامٍ ثُمَّ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ لَم يُدْرِك مَحَبَّتَنا أَهْلَ اَلْبَيْتِ لَأَكِبَّةُ اَللَّهِ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي اَلنَّارِ »(2).
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند:
«پیامبران از درختان گوناگونی آفریده شده اند و من و علی از یک درخت آفریده شده ایم، پس من اصل آن درختم وعلى فرع آن و فاطمه لقاح آن و حسن و حسین میوه های آن درختند،
هرکس به شاخه ای از شاخه های آن چنگ بزند نجات یافته و هرکس از آن منحرف شود سقوط می کند.
و اگر بنده خدایی در میان مروه و صفا هزار سال،سپس هزار سال،وسپس هزار سال خدا را عبادت کند و محبت ما را در دل نداشته باشد خدا او را به رو آتش جهنم می افکند».
درباره صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام و شناخت آن حضرت بسیارمشکل است در حدیث آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند:
«فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا قَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ اَلْقَدْرِ...».(1)
«هرکس حضرت صدیقه طاهره فاطمه علیها السلام را آنچنانکه هست وشایسته است بشناسد پس به تحقیق شب قدر را درک کرده است »
یکی از مباحث جالب درباره حضرت صدیقه کبری علیها السلام بحث درباره اسامی و القاب آن، حضرت است که برخی از آنها عبارتند از: فاطمه، زهرا محدثه، حانیه، طاهره، مرضیه،
حره.
زهراء :
قال الراوي:
«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِاللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ فَاطِمَةَ لِمَ سُمِّيَتْ زَهْرَاءَ ؟فَقَالَ :لِأَنَّهَا كَانَتْ إِذَا قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا زَهَرَ نُورُهَا لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِكُمَا يزهرنور اَلْكَوَاكِبَ اَلأَقَلَّ اَلْأَرْضَ»(2)
راوی می گوید:
«از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: چرا فاطمه علیها السلام را زهرا نامیده اند؟ فرمود: برای آن که هنگامی که در محرابش می ایستاد نورش بر اهل آسمان می درخشید همانگونه که نور ستارگان بر اهل زمین می درخشد».
عن جابر، عَن أبي عَبدِاللهِ علیه السلام ، قُلتُ لَه: لِمَ سُميت فاطِمةُ الزَّهراء زهراء؟
فقال علیه السلام:«لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجل خَلَقَها مِن نُورِ عَظَمَتِهِ فَلَمَّا أشرَقَت أضاءَتِ السَّمَواتُ وَالأرضُ بِنُورِها...».(1)
جابر می گوید به ابوعبدالله علیه السلام عرض کردم: چرا فاطمه زهرا علیها السلام زهرا نامیده شد؟
فرمود: بدان جهت که خدا او را از نور عظمت خود آفرید و هنگامی که نور وجد آن حضرت درخشیدن گرفت آسمانها و زمین را به نور او روشن فرمود... ».
وقال ابن مَسْعُودٍ دَخَلْتُ يَوْماً عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلي الله عليه وَالِهِ فَقُلْتُ :يَا رَسُولَ اَللَّهِ !عَلَيْكَ السَّلامُ أَرِنِي اَلْحَقَّ لِأَنْظُرَ إِلَيْهِ.
فَقَالَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ: يَا عَبْداللَّه لِج اَلْمِخْدَعَ فَوَلَجْتُ اَلْمِخْدَعَ وعَلِيُّ بْنُ أبي طالِبٍ يُصَلِّي وَهُوَ يَقولُ في سُجودِهِ وَرُكوعِهِ: أللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَبدِكَ اغْفِرْ لِلْخاطِئِينَ مِنْ شِيعَتِي فَخَرَجْتُ حَتَّى اِجْتَزْتُ بِرَسُولِ اَللَّهِ فَرَأَيْتُهُ يُصَلِّي وَهْوَيْقُولَ أَللَّهُمَّ بِحَقِّ عَلِيٍ عَبدِكَ اغفَرللخاطِئينَ مِن أُمَّتي»
ابن مسعود می گوید: روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه واله شرفیاب شدم و گفتم: یا
رسول سلام بر تو باد، حقیقت رابرای من چنان بنما که گویا آن را به چشم می بینم.
فرمود: ای عبدالله !برو توی آن اطاق حقیقت را می بینی،توی اطاق رفتم و دیدم که علی بن ابی طالب علیه السلام آنجا نمازمی خواند،ودرسجده ورکوع خود چنین می گوید: پروردگارا بحق بنده عزیزت محمد صلی الله علیه واله خطارکاران از شیعه مرا عفو کن، از اطاق بیرون آمدم تا به رسول خدا صلی الله علیه واله گذشتم دیدم او نیز درحال نماز است و در نمازش می گوید:پروردگارا بحق بنده عزیزت على علیه السلام خطاکاران ازامت مرا ببخش.
دراینجا این روایت را موقتا ناتمام می گذاریم و حدیثی به همین مضمون ازابن ابی الحدید معتزلی که از بزرگان علمای اهل سنت است نقل میکنیم و سپس به ادارمه
1) بحارالانوار، ج 43، ص 12، ح 5 .
روایت ابن مسعود خواهم پرداخت.
ایشان در آخر جلد بیستم شرح نهج البلاغه خود یک قسمت از کلماتی که در نهج البلاغه نداره جمع آوری کرده که روی هم 800 کلمه شده به نام الحكم المنسوبة الی امیر المومنین وآن کلمات را شرح کرده، در آنجا این روایت را از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمود:
«سَأَلْتُهُ مَرَّةً أَنْ يَدْعُوَ لِي بِالْمَغْفِرَةِ فَقَالَ أَفْعَلُ ثُمَّ قَامَ فَصليَ فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ لِلدُّعَاءِ إستمعت عَلَيهِ فاِذا هُوَ قائِلٌ: أَللَّهُمَّ بِحَقِّ عَلِيٍ عند اغفِر لِعَلِيٍ فقُلْتُ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ !مَا هَذَا؟ فَقَالَ :أواحد أَكْرَمُ مِنْكَ عَلَيْهِ فَأَسْتَشْفِعُ بِهِ إِلَيْه؟»(1)
امیر مؤمنان علیه السلام می فرمایند:
یکبار از سول خدا صلی الله علیه واله خواستم مرا دعا بفرمایند تا خدا مرا ببخشد، درخواست مرا پذیرفتند و بلند شده مشغول نماز شدند،هنگامی که دست به دعا برداشتند گوش فرا دادم تا ببینم چه می گویند؟ ناگهان دیدم به خداوند چنین عرضه می دارد و می گوید: پروردگارا به حق وحرمت علی در پیش خودت او را ببخش، گفتم: یا رسول الله این چه دعائی است که (برای من) کردید؟ (خود مرا در خانه خدا واسطه قرار دادید برای آمرزش من) فرمودند: آیا پیش خدا گرامی تر از تو وجود دارد تا او را شفیع قرار دهم؟
اینک دنباله روایت ابن مسعود:
«فَأَخَذَنِي مِنْ ذَلِكَ اَلْهَلَعُ اَلْعَظِيمُ، فَأَوْجَزَ اَلنَّبِيُّ صلي اللَّهُ عَلَيهِ وَالِهٍ في صَلاتِهِ وقال :يَابنُ مَسْعُودٍ !أَكْفُرُ بَعْدَ اَلْإِيمَانِ؟ فَقُلْتُ :حَاشَاً وَكْلاً يَا رَسُولَ اَللَّهِ وَلكِن رَأَيتَ عَلِيّاً يَسأَلُ اللَّهَ بِكَ وَرَأَيتُكَ تَسأَلُ اللَّهَ بَعِلتَ فَلا أعلَمُ أَيُّما أَفضَلُ عِندَ اللَّهِ عزَّوجل؟»
1) الحكم المنسوبة، الى امير المؤمنین علیه السلام مطبوع در آخر جلد بیستم از شرح نهج البلاغة ،ص315،316،شماره 625 .
«ابن مسعود می گوید: از مشاهده این وضع پریشانی و اضطراب عجیبی سرتا پای وجودم را در برگرفت، رسول خدا صلی الله علیه واله نمازش را خلاصه کرد،و پس از فراغت رو به من کرد و فرمود: ای پسر مسعود آیا بعد از آن که ایمان آوردی دوباره به کف برمی گردی؟ گفتم: هرگز یا رسول الله، ولی چون دیدم علی علیه السلام در نمازش به شما توسل جسته و شما در نمازتان به علی علیه السلام این سؤال برایم پیدا شد که کدام یک از شما دو نفر پیش خدا برتر از آن یکی است؟
«قَالَ إجلس يَابن مَسْعُودٍ فَجَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ لِي إعلَم أَنَّ اَللَّهَ خَلَقَنِي وَعَلِيّاً مِنْ نُورِ قُدْرَتِهِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ بِأَلْفَيْ عَامٍ إِذْ لا تَسبيحَ وَلا تَقديسَ فَفَتَقَ نُورِي فَخَلَقَ مِنهُ السَّمَوَاتِ وَالأرضينَ وَأنَا واللَّهِ أَجَلُّ مِنَ السَّمَوَاتِ والأَرَضِينَ وفَتَقَ نُورَعَلى بْنَ أَبِي طَالِبٍ فَخَلَقَ مِنْهُ الْعَرْشَ وَالكُرسِيِّ وَعَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ واللَّهِ أفضَلُ مِنَ الْعَرْشِ والكُرْسِيِّ وفَتَقَ نُورالْحَسَنَ خَلَقَ مِنْهُ اللَّوْحَ والْقَلَمَ والحَسَنُ واللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ اللَّوحِ وَالقَلَمِ وَفَتَقَ نُورَ الحُسَيْنِ فَخَلَقَ مِنهُ الْجِنَانَ والحُورَ الْعينُ وَالحُسَينُ واللَّهِ أَفْضَلُ مِنَ الجَنَّةِ والحُورِ العينِ ثُمَّ أظلَمَتِ الْمَشَارِقُ والْمَغَارِبُ فَشَكَتِ الْمَلائِكَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى أَنْ يَكْشِفَ عَنْهُمْ تِلك الظُّلمَةَ فَتَكلَّم الله جلَّ جلاَلُهُ كَلِمَةً فَخَلَقَ مِنْهَا رُوحاً ثُمَّ تَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فَخَلَقَ مِنْ تِلْكَ الْكَلِمَةِ نُوراً فَأَضَافَ اَلنُّورَ إلى تِلكَ الرُّوحِ وأقامَهَا مَقَامَ الْعَرْشِ فَزَهَرَتِ المَشارِقُ وَالمَغارِبُ فَهِيَ فاطِمَةُ الزَّهراءُ ولِذَلِكَ سُمِّيَتِ الزَّهْراءَ لِأنَّ نُورَهَا زَهَرَتْ بِهِ اَلسَّمَوَاتُ يابن مَسْعُودٍ إِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ يَقولُ اللّه جلَّ جلالُهُ لِي ولَعَلَى أَدْخِلا الجَنَّةَ مَنْ شِئتُمَا وأَدْخِلا النَّارَ مَن شِئْتُمَا وذلِكَ قَولُهُ تَعالى :«ألْقِيَا في جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارعَنِيدٍ »(1)قالكَافِرُ مَن جَحَدَ نُبُوَّتي والعَنيدُ مَن جَحَدَ بِوَلايَةِ عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ وَعِترَتِهِ والجِنَّهُ لِشيعَتِهِ وَلِمُحِبِّيهِ»(2).
فرمود: (بنشین یابن مسعودا و من روبروی آن حضرت نشستم، فرمود: این را بدان که خدا من و علی را دو هزار سال پیش از آفرینش موجودات از یک نور آفرید،
هنگامی که نه تسبیح گوینده ای بود و نه تقدیس کننده ای،آنگاه نور مراشکافت و از آن آسمانها و زمین را آفرید بخدا قسم من از آسمانها و زمین برترم،و نور على علیه السلام را شکافت و از آن عرش و کرسی را آفرید بخدا علی بن بی طالب علیه السلام افضل از عرش و کرسی است، و نور حسن علیه السلام را شکافت و از آن لوح و قلم را آفرید،بخدا قسم فرزندم حسن برتر از لوح و قلم است، و نور حسین علیه السلام را شکافت و از آن بهشت و حور عین را آفرید،بخدا فرزندم حسین افضل از بهشت،وحور عين است،در این هنگام ظلمت مشارق و مغارب عالم را فراگرفته بود،ملائکه به پیشگاه حضرت حق شکایت کرده و از او خواستند که این ظلمت عالمگیر را از جهان بردارد، پس پروردگار جهان به کلمه ای تکلم کرده و از آن روحی آفرید، سپس به کلمه دیگری تکلم فرمود و از آن نوری آفرید، آنگاه آن نور را به آن روح افزود و آنرا در عرش قرارداد،در این هنگام مشارق و مغارب عالم روشن شد، پس آن موجود مرکب از روح و نور دخترم فاطمه زهرا علیها السلام بود و به همین دلیل آن حضرت، زهرا نامیده شد زیرا در اثر تابش نور او آسمانها و زمین روشن شد.» یابن مسعود!هنگامی که روز قیامت برپا می شود پروردگار عالمیان به من و على می فرماید هرکه را می خواهید در بهشت و هرکه می خواهید در آتش وارد کنید، چنانچه در قرآن مجید فرموده:«ألقِيا في جَهَنَّمَ كُلُّ كَفَّارٍ عَنِدٍ»
پس کافرکسی است که نبوت مرا انکار می نماید و عنيد کسی است که ولایت علی وعترت او را انکار می کند،وقتی که کفار و اهل عناد در آتش جا گرفتند، می ماند تنها محبان و شیعیان امیرالمؤمنين علیه السلام بنابراین بهشت اختصاص بدانها دارد ».
و در رابطه با مساوی بودن رسول خدا صلی الله علیه واله و امیرالمؤمنین علیه السلام در کلیه صفات بجز نبوت شیخ کاظم ارزی قدس سره چنین گفته است:
قد تراضعتما بثدي وصال ***كان من جوهر التجلي غذاها
لك ذات کذاته حيث لولا ***أنها مثلها لما آخاها
شما دو بزرگوار از پستان وصال شیر خورده اید
که غذای آن از جوهر تجلی گرفته می شود
یاعلی ترا ذاتی است همانند ذات رسول خدا صلی الله علیه واله که اگر علی علیه السلام همانند رسول خدانبود که در میان او خودش عقد برادری نمی انداخت .
فاطمة:
فاطمه از فَطَم به معنی قطع شده و قطع کننده به کار می رود.
«عَن أبي عبداللهِ علیه السلام، عَن أبيهِ قالَ:
قال رسول الله صلی الله علیه واله: «يَا فَاطِمَةُ أَتدَرِينَ لِمَ سُمِّيتِ فَاطِمَةَ ؟فَقَالَ عَلى عَلَيْهِ السَّلاَمُ: يَا رَسُولَ اَللَّهِ لِمَ سُمِّيتْ قَالَ :لِأَنَّهَا فُطِمَتْ هِيَ وَشِيعَتُهَا مِنَ اَلنَّارِ»(1).
«امام صادق علیه السلام از پدرش روایت می کند گفت: رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: ای فاطمه آیا می دانی تو چرا فاطمه نامیده شدی؟ علی علیه السلام گفت: یا رسول الله چرا فاطمه نامیده شد؟ فرمودند: برای اینکه خود و شیعیانش از آتش جدا شده اند».
در روایتی آمده است:
«لاَنَهَا فَطَمَتْ شِيعَتَهَا مِنَ اَلنَّارِ»
«برای آنکه او شیعیان خودش را از آتش جدا کرده است».
و در روایتی آمده است:
«...وإنَّما سُمِّيَتْ فاطِمَهُ فاطِمَهُ لِأنَّ اَلنَّاسِ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»(2).
«چرافاطمه را فاطمه می گویند؟ برای آنکه مردم از شناخت حقیقت او قطع شده اند».
یعنی فکر، عقل، درک، شعور، و بینش مردم از شناخت او بدانگونه که هست عاجزند نه تنها فکر و عقل مردم عادی بلکه قوای عقلانی مثل انبیا و پیامبران اولی العزم نیز از شناخت وی عاجز هستند.
و در زیارت آن حضرت آمده:
«يَا مُمْتَحَنَةُ إِمْتَحَنُكِ اَللَّهُ اَلَّذِي خَلُقِكَ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكَ»(1).
«ای دختر محبوب رسول خدا که خدا ترا پیش از آن که پا به عرصه وجود بگذاری آزمود».
و حکیم سنایی می گوید:
آن جلوه که بالذات برون است از تحديد***ذات احدی کرد پدید این سه مواليد
یعنی آن جلوه بزرگ حق که هیچ حد و حدودی نمی تواند او را در برگرفته و او را در خود محدود نماید، زیرا او فیض حضرت باری است و فیض حق لا يتناهی است، نه اول دارد و نه آخر دارد و نه حدی دارد و نه مرزی .
در روایت آمده:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ اَلْعَقْلُ»(2).
«نخستین آفریده خدا عقل است.»
« أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ اَلْقَلَمُ»(3).
«اولین آفریده خدا قلم است.»
و روایت دیگری دارد:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ اَلْمَاءُ» (4).
«اولین مخلوق خدا آب است».
و بالاخره در روایتی:
«أَوَّلُ مَا خَلَقَ اَللَّهُ نُورِي»(5)
«اولین خلق خدا خلقت نور من (پیغمبر) است».
یعنی مراد از عقل، قلم و آب که در این احادیث به عنوان اولین خلق خدا ذکر
شده اند همان نور رسول خداست زیراهرکدام به تأویلی به آن نور مقدس صدق می کنند.
آن جلوه که بالذات برون است ز تحديد ***ذات احدی کرد پدید این سه مواليد
زین چار زن حامل و این هفت تن شوی
يا فاطمة الزهراء إنا بك نشكوا
پس به حضرت صدیقه طاهره فاطمه علیها السلام می گویند به دلیل قطع شدن از آتش و قطع کردن شیعیانش از آتش و بدلیل حیرت آفرینی و اینکه حقیقت و منزلت آن حضرت از افق افکار وعقول چنان بالاست که احدی را توان شناخت آن طیبه طاهره نیست.
محدثة:
«...عَن أبي عَبدِاللهِ علیه السلام قال:
«إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ مَكَثَ بَعْدَ أَبِيهَا رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّي اَللَّهِ عَلَيْهِ وَالِهِ خَمْسَةً وسَبْعِينَ يَوْماً وكانَ دَخَلَها حُزنٌ شَدِيدٌ عَلَى أَبِيهَا وَكَانَ يَأْتِيهَا جَبْرَئِيلُ فَيُحْسِنُ عَزَاءَهَا على أبِيها وَيُطَيِّبُ نَفسَها ويُحَبِّرُهَا عَنْ أَبِيهَا ومَكَانِهِ ويُخْبِرُهَا بِمَا يَكُونُ بَعْدَها فِي ذُرِّيَّتِهَا وَكَانَ عَلَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَكْتُبُ ذَلِك »(1)
«از ابو عبدالله صادق علیه السلام روایت شده فرمود: که فاطمه علیها السلام پس از پدرش رسول خدا صلی الله علیه واله،هفتاد و پنج روز زنده ماند،ودر این مدت بخاطر ارتحال رسول الله صلی الله علیه واله شدیداً غمگین بود، به همین مناسبت جبرئیل حضور آن سیده طاهره می رسید و از آن حضرت در فقدان پدر بزرگوارش دلجوئی کرده و او را تسلی می داد،و برای او از پدرش و جایگاه او در بهشت خبر می داد و درباره حوادثی که پس از وی در رابطه با اولاد و احفاد آن حضرت روی خواهد داد او را آگاهی می داد، و على علیه السلام تمام گزارشهای جبرئیل را می نوشت»
که این نوشته ها به صورت کتابی به نام مصحف فاطمه علیها السلام در آمد.
1) اصول کافی، ج 1، ص 525، ح 1.
لذا بدین مناسبت آن حضرت را محدثة میگویند.
أم أبيها:
یکی از کنیه های آن حضرت أم أبيها است، ام ابیها یعنی مادر پدرش و به عبارت روشن تر یعنی فاطمه مادر پدرش رسول خدا صلی الله علیه واله است، این کنیه را خود رسول الله صلی الله علیه واله برای فاطمه علیها السلام تعیین فرموده است.
وشاید دلیلش این باشد که در قرآن درباره زنان پیامبر صلی الله علیه واله آیه نازل شده دال بر
اینکه آنان أمهات مؤمنین هستند یعنی زنان رسول خدا صلی الله علیه واله مادران مؤمنین هستند :
«النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ »(1).
«یعنی پیامبر اولى بنفس مؤمنین و زنان و مادران آنها هستند».
حالا این احتمال وجود داشت که پاره ای از زنان رسول خدا صلی الله علیه واله که به مقام ارجمند آن دختر گرامی رسول خدا صلی الله علیه واله حسادت می ورزیدند و همواره در صدد تحقیر و آزار و اذیت آن حضرت بودند پس از رسول خدا این آیه را دست آویز خود قرار دادده و بگویند ما به حکم صریح آیه قرآن مادر مؤمنان هستیم و فاطمه عليها السلام فاقد این موقعیت ممتاز می باشد پس ما از وی برتر و بالاتریم و پیامبر صلی الله علیه واله برای این که جلوی این دسیسه بازی احتمالی آنها را بگیرد فرمود: فاطمة أم أبيها، یعنی اگر شما مادر مؤمنان هستید دخترم فاطمه مادر پیامبر مؤمنان است پس مقام فاطمه علیها السلام به مراتب بالاتر از مقام شماست.
«ام» به معنای اصل و ریشه،ومقصود بکار رفته است،بهمین جهت مادر را که بچه اش همواره به دنبال او راه می رود،ومقصدومقصود فرزندش می باشد «أم»می گویند:ومکه بدلیل آنکه گسترش زمین از مکه آغاز شده و کره زمین به شکل
1) سوره احزاب(33)،آیه 6.
کنونیش پیدا شده و شهرها در آن بوجود آمده لذا آن را «ام القرى» می گویند.
و آیات قرآن به دو دسته «ام الکتاب»و«متشابهات» تقسیم می شوند.
آن دسته از آیات قرآن را که در معنای خود صراحت تام وتمام دارند بطوری که هیچ احتمال دیگری درباره آن نمی توان داد «آیات محکم»یا «محکمات آیات»و بالاخره «ام الکتاب» می گویند.
و آن دسته از آیات که در معنای خود صراحت ندارند یعنی در کنار معنای تحت اللفظی و منطوق آن احتمالات دیگری هم می توان داد متشابهات هستند.
در نتیجه چون در آیات قرآن اصل محکمات آیات است زیرا مراد پروردگار از آنها روشن است و برای فهم مراد از متشابهات باید آنها را با محکمات تطبیق داد از اینرو به محکمات «ام الکتاب» گفته می شود.
چنانکه در قرآن مجید آمده:
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ »(1)
عربها مغز را «أم الرأس و أم الدماغ»می گویند: زیرا مرکز فرماندهی بدن درمغز مستقر بوده و حرکات اعضاء و جوارح از خرد وکلان در راستای فرامینی که از مرکز مغزصادر می شود انجام میگیرند لذا مغز را «ام الرأس» می گویند.
حالا چرا حضرت زهراعلیها السلام را ام ابیها می گویند؟چون آن حضرت ریشه،هدف،مقصد و نتیجه پدرش می باشد، اگر او نبود اسلام، رسول الله، امام حسین ...امام زمان هم نبودند.
رسول خدا صلی الله علیه واله را به منظور توهین و استهزاء ابتر و بلاعقب می گفتند، و خوشحال بودند که هنگامی که آن حضرت بدرودحیات گفت مکتبش هم برچیده شده و از بین می رود، ولی بر خلاف انتظار آنها وقتی خدا حضرت زهرا علیها السلام را به آن حضرت عطا فرمود
1) سورة آل عمران (3)، آیه 7.
امیدشان به نومیدی مبدل شد:
«إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»(1).
«که محقق دشمن بدگوی تو(عاص بن وائل) مقطوع النسل است».
بدین ترتیب، اسلام، رسول خدا صلی الله علیه واله، و قرآن حیاتی تازه یافت به همین جهت آن حضرت ریشه بقاء و دوام دین رسول خدا صلی الله علیه واله، نام رسول خدا صلی الله علیه واله و کتاب آسمانی اوست روی این جهت او مادر پدر است.
اگر صدیقه طاهره علیها السلام نبود کسی که برای علی مرتضی علیه السلام کفو و همسر باشد پیدا نمی شد، همسری که ائمه معصومین علهیم السلام را برای آن حضرت بیاورد، این ظرفیت برای امامت و ولایت مطلقه تنها از آن حضرت فاطمه بتول علیها السلام بود.
ملا عبدالصمد همدانی که مردملاوزحمت کشیده وعالم وارسته ای بودو وهابی های جنایتکار در راه اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه واله سر از بدنش جدا کردند،ایشان در کتاب بحرالمعارف، و علامه مرندی در کتاب خود ملتقى البحرين،حدیثی را که ناظر بر همین مطلب است روایت کرده اند که ذیلا ملاحظه می فرماید:
در حدیث قدسی آمده:.
«لَوْلاك لُؤْلاكَ لَمَا خَلَقْتُ الأَفْلاكَ وَلَولا عَلِيٌ لَما خَلَقْتُكَ ولَوْلا فَاطِمَةَ لَمَّا خَلَقْتُكُمَا»(2)
«خداوند خطاب به رسول خدا صلی الله علیه واله می فرماید: اگر تو نبودی جهان را نمی آفریدم و اگر علی نبود تو را نیز نمی آفریدم،و اگر فاطمه نبود تو و علی را نیز نمی آفریدم».
چرا؟ چون در نبود فاطمه علیها السلام کسی که درخت نبوت را با درخت ولایت پیوند بزند، و باردار نماید، و ثمراتی چون ائمه اطهار علیهم السلام از خود بدهد نبود و با فقدان او، اینها هیچکدام نمی توانستند پا به ورطه تحقق بگذارند.
«مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ، بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَا يَبْغِيَانِ،يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ »(1).
«اوست که دو دریای (پرگوهر علم و حلم، علی و فاطمه علیهما السلام )و یا در دریای آب شور و گوارا را بهم درآمیخت (تا مختلط شوند) و میان آن دو دریا،برزخ و فاصله ای است که تجاوز به حدود یکدیگرنمی کنند، و از آن دو دریا لؤلؤ و مرجان (یعنی امامان حسن و حسین علیهما السلام ) را درآورد».
به فاطمه زهرا علیها السلام خبر دادند که عمال را از فدک بیرون کردند و ملک را تصرف کردند، فاطمه علیها السلام وقتی این مطلب را شنید جماعتی از زنان بنی هاشم را به دور خود جمع کرد.
«لَمَّا أَجْمَعَ أَبُوبكْرٍ عَلَى مَنْعِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ فَدَكَ وبَلَغَهَا ذَلِكَ لاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا واشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا وأقْبَلَتْ في لُمَةٍ مِن حَفَدَتِهَا ونِسَاءِ قَوْمِها»(2).
«هنگامی که ابوبکر تصمیم بر منع فاطمه علیها السلام از فدک گرفت، و این خبر بگوش آن مظلومه رسید پوشش خود را به سر کردولباسش را پوشیدو با عده ای از خدمتکاران و زنان قبیله اش به طرف مسجد حرکت کرد، با متانت خاصی آرام آرام قدم بر می داشت»
روایت می گوید:
«مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مَشْيَهُ رَسُولَ الله»(3).
«راه رفتنش عینا همانند راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه واله بود».
این چنین به مسجد نزدیک می شد و مردم راه رفتنش را که شبیه راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه واله بود تماشا می کردند، با دختر چهار ساله اش زینب علیها السلام وارد مسجد شد.
گویا خطاب به دختر کوچک خود می گفت: دخترم امروز من از امام زمانم دفاع
می کنم،ودر مقام دفاع از وی سخن می گویم:داد میزنم،طولی نمی کشد که سرنوشتی مثل سرنوشت من برای تو رخ می نماید و در آن روز تو نیز باید در دفاع از امام زمانت سخن گوئی و داد بزنی.
همین که وارد مسجد شد «فَنِیطَت دُونَها مُلاءَةً»(1)از جلو آن بانو پرده ای زدند.آن مظلومه ستمدیده آرام و با وقار خاصی بدون آنکه با کسی سخن گوید وارد مسجد شد و روی زمین نشست، و در حالیکه حاضرین در مسجد با حیرت او را می نگریستند شروع به گریه کرد: «ثُمَّ أَنَّت أَنَّةً أجهَشَ القَوم لَهَا بِالبُكاء»(2).سپس ناله ای سرداد که مردم همه بگریه افتادند.
و سید محمد بن سید مهدی قزوینی حلی نجفی می گوید:
أحلماً وكادت تموت السنن ***بطول انتظارک یابن الحسن
أتنسى مصائب آبائك ***التي هد عمادها الركن
مصاب النبي وغصب الوصي ***وذبح الحسين وسم الحسن (3)
ای پسر امام حسن عسکری علیه السلام این چه وقت حلم است، تشریف فرمائی شما آنقدر طول کشیده که سنت ها و شرع مقدس جد بزرگوارت دارد از بین می رود، آیا مصیبت های پدرانت را فراموش می کنید، مصائبی که از شدت وكثرت آن اركان دین فرو ریخت، مصائب رسول خدا صلی الله علیه واله وغصب خلافت جد بزرگوارت امیرالمؤمنین علیه السلام و بریدن سر مبارک جدت حسین علیه السلام و مسموم کردن جدت امام حسن علیه السلام را در بوته فراموشی می گذارید؟
و مرحوم آية الله العظمی غروی اصفهانی قدس سره (کمپانی) در پیرامون حادثه هجوم به
خانه آن معصومه مظلومه اشعاری گفتند که یک بیتش این است:
ومن نبوع الدم من ثذييها*** يعلم عظم ما جرى عليها
خونی که از سینه آن سیده طاهره سرازیر شد
از مصائبی که بر آن بانوی دو جهان گذشت حکایت ها دارد.
تصویر
«از تهران »
*اولی الامر کیانند؟(1)
پبسم الله الرحمن الرحيم
رب اشرح لي صدري و يسر لي أمري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي الحمد لله الأول قبل اولية الأولين والباقي بعد فناء الخلق اجمعين والصلاة والسلام على سرالوجود واول كل موجود و صاحب لواء الحمد والمقام المحمود الخاتم لما سبق والفاتح لما انفلق والمعلن الحق بالحق والدافع جيشات الأباطيل والدامغ صولات الأضاليل النبی الامی والرسول المکى المدنى القرشي الهاشمي الابطحی سید الاولین والاخرين حبیب اله العالمين ابی القاسم محمد بن عبدالله خاتم الانبياء والمرسلين وعلى آله الطاهرین واوصيائه المعصومین شموس سماء العلم والهداية وينابيع الحكمة نواميس الكبرياء وآيات الله العظمی ولعنة الله على اعدائهم و مبغضيهم ومنكري فضائلهم من الأولين والاخرين من الان الى يوم الدين.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
قال اللَّهُ اَلْحَكِيمُ فِي كِتَابِهِ اَلْكَرِيمِ يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيٍ فَرُدُّوهُ إلى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيرٌ وَأحَسَّ تَأويلاً»(2)
1) این سخنرانی در روز سوم شعبان المعظم سال 1345 قمری سالروز میلاد مولی الکونین حضرت ابا عبدالله الحسين علیه السلام در امام باره (حسینیه) رسالدار پیشاور ایراد شده است.
2) «ای اهل ایمان فرمان خدا و رسول و فرمان داران از طرف خدا و رسول را اطاعت کنید و چون در چیزی کارتان به گفتگو و نزاع کشید به حکم خدا و رسول بازگردید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید این کار (رجوع به حکم خدا و رسول) برای شما از هر چه تصور کنید بهتر و خوش عاقبت تر خواهد بود.» سوره نسا (4)، آیه 62 .
یکی از موضوعات مهمه که سالهاست رطب اللسان عموم گردیده و هر فرقه و قومی برای پیشرفت مرام و مقصد خود اتکاء به آن می نمایند موضوع حریت و آزادی است که اخیرا دست آویز دسته ای مردمان قصير الفكروکوتاه نظر گردیده که روی همین اصل حریت و آزادی از زیر فرمان قضاء جریان انبیاء عظام بیرون رفته و از حوزه متدینین خارج گردیده است و حال آن که نفهمیدند حریت و آزادی از عبودیت پروردگار عالمیان و قیود شرایع حقه وقوانین مقدسه مخالفت کامل با علم وعقل دارد و چنین حریت و آزادی مخل آسایش بشر و موجب هرج ومرج وخلاف نظام طبیعی و مردود و مبغوض محققین علماء و عقلاء می باشد.
البته آن حریت و آزادی که بسیار خوب و ممدوح است عبارت است از آزادی از عبودیت مخلوق و تعظیم و پرستش أبناء بشر و اطاعت کورکورانه هم جنسان مانند خود، چنین آزادی از لوازم انسانیت است چه آن که انسان فهمیده که به نور عقل منورگردیده وصاحب علم و معرفت می باشد بایستی از عبودیت و بندگی مانند خود برکنار باشد کورکورانه مطيع صرف احدی نگردد که در وادی ضلالت و حیرت سرگردان گردد.
البته باید انسان که اشرف مخلوقات است سر اطاعت به جایی فرود آورد که قابل و لایق، و دلائل عقل و نقل بر او قائم باشد.
بدیهی است ستایش و بندگی منحصرأ اختصاص دارد به ذات بی زوال حضرت احدیت جل و علاکه خالق ما وشما و جميع موجودات عالم است که با دلائل عقلیه ثابت شده است که مخلوق عاجز در مقابل خالق قادر آن هم خالقی که ایجاد همه چیز برای او نموده بایستی خاضع و خاشع و مطيع صرف باشد.
و اطاعت احدی از مخلوقات بر انسان جائز نیست مگر آن کسی که خداوند متعال
امر به اطاعت او نموده باشدوسند محکم ما در اطاعت و فرمان برداری اشخاص، قرآن مجید است.
وقتی مراجعه به قرآن مجید، این سند محکم آسمانی می نماییم می بینیم دستور کامل اطاعت را در آیات چندی به ما داده که روی قواعد عقلانی اطاعت از چه اشخاصی بنماییم و در مقابل چه افرادی سر تعظیم فرود آوریم.
از جمله در همین آیه شریفه که مطلع عرایض داعی است صريحا فرموده:
«أَطِيعُوا اَللَّهَ وَأَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ..»
یعنی «اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید پیامبر و صاحبان امر را.»
پس به حکم این آیه شریفه بعد از اطاعت خداوند متعال از جنس بشر اطاعت پیامبر و صاحبان امر واجب است.
در اطاعت أوامر پیامبر خاتم صلی الله علیه واله عموم جامعه مسلمین متفقند و احدی انکار این معنی را ندارد فقط اختلافی که بین مسلمانان ایجاد نمودند در معنای اولی الامر است که خداوند در این آیه بعد از اطاعت خود و رسولش اطاعت از آنان را واجب قرار داده است.
اهل تستن را عقیده برآن است که مراد از اولی الامردر آیه امراء و فرمانفرمایان وسران لشگرند که شامل حال سلاطین و صاحبان امر (ظاهری) می باشد.
فلذا آقایان اهل تسنن اطاعت امر سلاطین را بر خود واجب می دانند(هر چند متجاهر به فسق و فجور و ظلم باشند؟)به دلیل آن که مشمول آیه اولی الامرند پس اطاعتشان واجب است؟!.
و حال آن که چنین عقیده ای با دلایل عقل و نقل باطل است که این مجلس مختصر با ضیق وقت آن، اجازه نمی دهد که به تمام دلائل بر بطلان عقیده آنها استشهاد نمایم حداقل یک ماه وقت می خواهد تا به تفصیل بپردازیم ولی از باب «ما لا يدرك كله لا يترك كله».
آب دریا را اگر نتوان کشید*** لیک بهر تشنگی باید چشید
با اجازه آقایان محترم برای اثبات هدف و مقصد خود مختصرا در اطراف این موضوع بحث مینمایم تا اهل انصاف قضاوت عادلانه نموده و کشف حقیقت گردد.
بدیهی است امراء و سلاطین که در جامعه فرمان روایی می نمایند از سه حال بیرون نیستند یا منصوب بالاجماع -يا غالب بالقدرة -و یا منصوب من جانب الله اند.
اما طريقه اول که اگر مسلمين اجماع بر فردی نموده و او را به امارت بر قرار نمودنداطاعتش مانند اطاعت خدا و پیامبر واجب باشد دلیل مثبت عقلانی ندارد که مسلمانان بتوانند عموما اتفاق کنند بر یک فرد کامل عیار و پاکی و او را به امارت بر قرار نمایند.
برای آن که مسلمین هر قدر هم قوى الفهم باشند به ظواهرحالات می نگرند و ازبواطن اشخاص که در چه عقیده ای هستند بی خبرند.
هر قدرهم مسلمین عاقل و دانا باشند درامر انتخابات قطعاً روی موازین ظاهریه از حضرت موسی کلیم الله على نبينا وآله وعليه السلام که از انبیاء اولوا العزم است عالم تر نمی باشند و عقول همه آنها از عقل کامل فرستاده خدا بالاتر نخواهد بود.
حضرت موسی از میان هزاران عقلاء ودانشمندان بنی اسرائیل هفتاد نفر را روی حسن ظواهر انتخاب نمود (چون انبیاء مأمور به ظواهر بودند به بواطن اشخاص نظر
نمی کردند،وهمان حسن ظاهررا مداراعتبار قرار می دادند)وبه طور سینا برد در موقع امتحان همگی فاسد از آب در آمدند و هلاک شدند و معلوم شد که از اول صاحبان عقد صحیح ثابت قلبی نبودند منتها در موقع امتحان پرده بالا رفت و آنچه در باطن داشتند آشکار شد؛ چنانکه قرآن مجید در آیه 154 از سوره 7 (اعراف) اشاره به این معنی نموده است.
پس جایی که منتخبین کلیم الله پیامبر خدا فاسد وکافر از کار در آیند و به وسیله صاعقه به عذاب حق تعالی معذب گردند - سایر افراد بشر به طریق اولی قدرت بر انتخاب امراء صالح کامل نخواهند داشت.
چه آنکه که ممکن است منتخب ظاهر الصلاح آنها درواقع و باطن کافر یا فاسق باشد وظاهرا سالوسی نموده وبعد از جلوس بر اریکه سلطنت وامارت جلد ظاهر الصلاحی را انداخته بی پرده مقاصد سینه خود را اجراء نماید.
چنانکه در بسیاری از سلاطین و امراء (حتی نمایندگان مجلس شورای ملی؛ از این امر دیده شده است و قطعا اطاعت چنین امیر و پادشاهی موجب اضمحلال دین و ضياع حقوق مردم و محو آثار اسلام خواهد بود.
هرگز عقل باور نمی کندکه خدواند متعال اطاعت امرسلاطین و صاحبان امر ظالم و فاسق فاجری را قرین اطاعت خود و رسولش قرار دهد پس بطلان این عقیده و رویه بارز و آشکار است.
و علاوه اگر این حق اجماع امت،شرعی باشد اولی الامر باید در هر زمان با انتخاب حقیقی ملل اسلامی باشدواختصاص به ملتی دون ملت دیگر نداشته باشد. این حق
شرعی تمام افراد جامعه مسلمین است که درهرگوشه وکنار عالم-فرد یا افرادی از مسلمانان در شهر و یا قریه ای سکنا داشته باشند باید در آن انتخاب رای بدهند و تعيين صاحب امر شرکت نمایند نه آنکه دسته ای در شهری یا مملکتی رای بدهند و برای آنها اجباراً مطاع باشد و سایر عقلاء و افراد برجسته مسلمین مجبورا تسلیم گردند و اگرجمعیتی نظر مخالفی داشته باشند آنها را رافضی و مشرک خوانند و قتلشان را واجب بدانند.
چنان که اگر صفحات تاریخ هزار و سیصد ساله اسلام را مطالعه نماییم،می بینیم که چنین اجماعی بعد از خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله در هیچ زمانی واقع نشده که تمام مسلمين موجود در عالم یا نمایندگان حقیقی آنها مجتمعاً رأی داده باشند پس عقیده به اجماع در هیچ دوره ای لباس عمل نپوشیده ونخواهد پوشید مخصوصا امروزه که بلاد مسلمین قطعه قطعه و ممالک اسلامی متعدد،وهر یک برای خود امیر و پادشاهی دارند.
اگر بنا شود اهالی هر مملکتی پادشاه و صاحب امرمستقلی برای خود انتخاب نمایند گذشته از آن که در هر زمانی اولی الامر متعدد خواهد بود و هیچ یک از ممالک زیر فرمان پادشاه و اولی الامر مملکت دیگر نخواهد رفت چنانچه بین آنها هم خلاف و اختلافی واقع شود و نائرة حرب بينهما مشتعل گردد(چنانکه مکرر در تاریخ اسلام واقع شده)مسلمانان بلا تکلیف خواهند بود چه آن که هر دو دسته از مسلمانان اطاعه لامر اولی الامر خود ناچار به جان هم افتاده و برادران مسلمان خود را بکشند آیا هر دو دسته از مسلمانان دراین برادر کشی مثاب و قاتل و مقتول اهل بهشت خواهند بود؟!
حاشا که اسلام و شارع مقدس چنین دستوری داده باشد هرگز اسلام دین جامع کامل عقل پسند أمر به چیزی نمی کند که مورد انکار عقلاء بوده و قابل عمل و اجراء نباشد و به علاوه سبب ایجاد تفرقه و جدایی مسلمانان گردد.
پس اولی الامری که خداوند امر به اطاعت آنها نموده منسوب بالاجماع نخواهند بود.
چنان که در لیالی ماضیه در مجلس بحث خصوصی با حضور علماء و دانشمندان فریقین (شیعه و سنی )بطلان اجماع را عقلا و نقلا ثابت نمودیم که در صفحات جراید و مجلات درج گردیده(1)ولابد به نظر آقایان محترمی که در آن جلسات حاضر نبودند نیز رسیده است.
و اما قسم دوم که منسوب بالقدرة است یعنی هرامیروسلطان وخلیفه سفاک خونخوار فاجری که به قهر و غلبه و به زورسر نیزه و دسیسه بازی بر مردم مسلط وصاحب امر نافذ باشد اطاعتش واجب گردد.
چگونه عقل زیربارچنین امر پوچی رود و تسلیم به این عقیده بی معنی گرددکه اطاعت امراء و سلاطین و یا خلفاسفاک وبی باک و فاسق فاجر مانند اطاعت خدا و پیامبر واجب باشد؟!
اگر امر چنین است چگونه علماء ومورخین ومنقدین از اکابر علماء عامه خلفاء وامراء سفاک ظالم مانند معاویه و یزید پلید وزیاد بن ابیه و عبيد الله وحجاج و ابوسلمه وابومسلم وغیر آنها را در کتب و دفاتر خود تقبیح می نمایند؟
و اگر فی الواقع کسی ازراه لجاج بخواهد بگوید اطاعت این قبیل اشخاص وقتی آمر و نافذ و سلطان و خلیفه بر مسلمین شدند واجب است(چنانچه بعضی از علماء عامه گفته اند) قطعا چنین اطاعتی بر خلاف نص صریح قرآن مجید و کتاب محکم آسمانی می باشد.
زیرا خداوند متعال در آیات چندی از قرآن مجیدکفاروفساق و ظالمين را موردلعن قرار داده و مسلمین را منع از اطاعت آنها نموده است.
پس چگونه در این آیه شریفه امر میکند که اولی الامر (فاسق فاجر ظالم بلکه
1) مراجعه شود به ص 482 تا 491 و ص 742 تا 748 کتاب شبهای پیشاور.
کافر) را اطاعت کنند!!!.
بدیهی است نسبت دو قول متضاد به ذات اقدس پروردگار از أقبح قبایح می باشد؟وحال آن که فخر رازی که از اکابر علماء عامه است درتفسیر این آیه شریفه صريحاً می گوید قطعا بایستی اولی الامرمعصوم ازگناه باشدوالاخداوند اطاعت او را در ردیف اطاعت خود و پیامبر خاتم قرار نمی داد.
پس وقتی باهمین مختصردلائل،بطلان این دو عقیده ثابت شد که ممکن نیست اولی الامر منصوب بالاجماع و یا منصوب بالقدرة باشد پس معلوم می شود که :.
ثابت می ماند قسم سیم که حتما بایستی اولی الامر منصوب و منصوص من جانب الله باشد فثبت المطلوب،همین است عقیده شیعه اماميه اثنا عشریه که می گویند چون اولی الامر بایستی مانند پیامبر مهذب و منزه ازجمیع صفات رذیله واخلاق فاسده ومعصوم از تمام کبائر و صغائر ظاهراً و باطنا باشند و چون علم ببواطن امورهم أحدى جزخدای تعالی ذاتاً واستقلالاً ندارد.پس باید خدای تعالی اولی الامر را معین نماید.
همان خدایی که رسول را از میان خلق برگزیده وبه رسالت می فرستد اولی الامر را هم بایستی ذات اقدس او جل و علا انتخاب نموده و به مردم معرفی نماید.
علاوه براین قبیل دلائل که ازخارج اثبات مرام می نمایدصراحت ظاهر خود آیه حکم می کند که اولی الامر کسی باید باشد که واجد جميع صفات رسول الله صلی الله علیه واله باشد الا ما خرج بالدليل که آن مقام وحی و رسالت است.
و چون عالم به جميع صفات بشریت جزذات پروردگاردیگری نیست پس حق انتخاب مخصوص به ذات او جل و علا می باشد.
فلذا در آیه شریفه برای فرق بین واجب و ممکن دو اطیعوا آورده که می فرماید الطیعوا الله و اطیعو الرسول خدا را اطاعت کنید به نحوی که او را واجب الوجود بالذات
بدانید که کلیه صفات او از قبیل حیات و علم وحکمت و قدرت و غیر آنها از خودش و عین ذات او می باشد.
و اطاعت کنید پیامبر را به نحوی که او را ممکن الوجود و عبد صالح و واجد جميع صفات حمیده و اخلاق پسندیده بدانید که تمام آن صفات از جانب واجب الوجود به او افاضه شده است.
ولی وقتی به معرفی اولی الامر می رسد کلمه اطیعوا نمی آورد فقط با یک واو عاطفه اولی الامر را معرفی می نماید و در این واو لطیفه ای است که می خواهد به مردمان منور الفكر روشن ضمیر بفهماند که اولی الامرآنکس است که واجد باشد هر چه را که رسول خدا صلی الله علیه واله واجد بوده است مگر آنچه به دلیل فاقد آن است از قبیل نزول وحی و استقلال در ابلاغ رسالت، خلاصه آنچه که رسول اکرم صلی الله علیه واله داشته اولی الامر نیز باید داشته باشد مگر مقام رسالت و نبوت پس اطاعت اولی الامر از سنخ اطاعت رسول الله می باشد!.
فقط شأن اولی الامر این است که مجری احکام و نگاهبان دین و قوانین شرع سید المرسلین صلی الله علیه واله می باشد.
فلذا جامعه شیعه امامیه معتقدندکه مراد از اولی الامر ائمه اثنی عشر از نسل پیامبروعترت طاهره آن حضرت می باشند که آنها امیر مؤمنان علی علیه السلام از عترت و اهل بیت پیامبر و یازده فرزند بزرگوار آن حضرت هستند.
و این آیه شریفه بزرگترین دلیل شیعه و جامعه امامیه بر اثبات امامت ائمه اثنی عشرعلیهم السلام میباشد.
علاوه بر آیات کثیره دیگری که مورد استدلال ما می باشد که هر یک به جهتی از جهات اثبات مرام مینماید از قبیل آیه 118 سوره 2 (بقره) «قَالَ اِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ اماما قال وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِين».(1)
1) خدای تعالی (به ابراهيم) فرمود من تو را امام و پیشوای خلق قرار دادم ابراهیم عرض کرد این امامت و پیشوایی را به فرزندان من نیز عطا خواهی کرد؛ فرمود: آری اگر صالح و شایسته آن باشند که عهد من (امامت) هرگز به مردم ستم کار نخواهد رسید.
و آیه 6 سورة 33 (احزاب) «النَّبِيُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ۗ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَىٰ بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ »(1)
و آیه 120 سوره 9 (توبه) «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ».(2)
و آیه 8 سوره 13 (رعد) «اِنِما اَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٌ هَادٍ»(3)
و آیه 154 سورة (انعام) «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ »(4)
و آیه 180 سوره 7 (اعراف) «وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ»(5)
و آیه 98 سورة 3 (آل عمران) «وَ اِعْتَصُوْا بِحَبْلِ اَللَّهِ جَمِيعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا»(6)
و آیه 45 سوره 16 (نحل) «فَاسْئَلُوا اَهْلَ اَلذِّكْرِ اَنْ كُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ »(7)
و آیه 33 سورة 33 (احزاب)«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»(8)
1) پیامبر اولی وسزاوارتر به مؤمنان است ازخود آنها وزنان پیامبر(در اطاعت و عطوفت و حرمت نکاح)به حکم مادر مؤمنان هستند وخویشاوندان نسبی شخص بعضی بر بعض دیگر در کتاب خدا مقدمند از مؤمنین و مهاجرین.
2) ای اهل ایمان خدا ترس باشید و با مردمان راستگو بپیوندید و پیرو آنها باشید.
3) جز این نیست که وظیفه تو إنذار و ترسانیدن (از نافرمانی خدا است)وهر قومی را از طرف خدا راهنمایی است.
4) این است راه راست که راه من است پس پیروی کنید آن را و از راه های دیگر که موجب تفرقه شما است جز از راه خدا متابعت نکنید.
5) و از خلقی که آفریده ایم فرقه ای بحق هدایت می یابند و از باطل همیشه به حق باز می گردند (که مراد پیشوایان دین و ائمه معصومین اند).
6) همگی به رشته دین خدا(و ولایت عترت طاهره)چنگ زده به راه های متفرق نروید.
7) از اهل ذکر (قرآن) (که خاندان محمد و آل محمد علیهم السلام اند)بپرسید اگر شما نمی دانید.
8) جز این نیست که مشیت خداوند تعلق گرفته که رجس و هر آلایش را از شما خانواده نبوت ببرد شما را از هر عیب پاک ومنزه گرداند.
و آیه 30 سوره 3 (آل عمران) «إِنَّ اَللَّهَ اُصْطَفَيَ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ بُغْضَهَا مِنْ بَعْض».(1)
و آیه 29 سوره 35 (فاطر)« ثُمَّ أَوْرَثْنَا اَلْكِتَابَ اَلَّذِينَ اِصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا»(2).
آیه 35 سوره 24 (نور) «اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ والأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكُوةٍ فِيهَا مصباحٌ اَلْمِصْبَاحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كانَها كَوكَبَ دُرِّيٌ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرقِيَّةٍ ولا غَربِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ ولَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ على نُورٍ يَهدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشاءُ».(3)
و آیات بسیار دیگر که وقت مجلس اقتضای ذکر تمامی آنها را ندارد تا آنجا که خطیب خوارزمی در مناقب و امام احمد در مسند و حافظ ابونعیم در ما نزل من القرآن في علی و حافظ ابوبکر شیرازی در نزول القرآن في امير مؤمنان آورده اندکه رسول اکرم صلى الله عليه واله فرمود: ربع قرآن درباره ما اهل بیت نازل شده است.
و نیز حافظ ابونعیم درما نزل من القرآن في علی واحمد بن حنبل در مسند و واحدی دراسباب النزول و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول و ابن عساکر محدث شام در تاریخ خود و حافظ ابوبکر شیرازی در نزول القرآن في امير مؤمنان علیه السلام و محمد بن یوسف گنجی شافعی در اول باب 62 کفایت الطالب و خواجه کلان سليمان
1) به حقیقت خدا برگزید آدم علیه السلام و نوح علیه السلام و خانواده ابراهیم علا و خانواده عمران را بر جهانیان و فرزندان بعض از آنها را بر بعض دیگر.
2) پس( از آن پیامبران سلف) ما آنان را که از بندگان خود برگزیدیم (یعنی محمد و عترت طاهره او علیهم السلام) وارث علم قرآن گردانیدیم.
3) خدا نور (وجود بخش) آسمانها و زمین است داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن چراغی روشن باشد و آن چراغ در میان شیشه ای که تلؤلؤ آن گویی ستاره ای است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون که با آنکه شرقی وغربی نیست شرق و غرب جهان بدان فروزان است و بی آن که آتشی زیت آن را برافروزد خود به خود جهانی را روشنی بخشد که پرتو آن نور حقیقت بر روی نور قرارگرفته وخدا هر که را خواهد به نور خود (و اشراقات وحی خویش) هدایت کند.
بلخی حنفی در باب 42 ينابيع الموده از طبرانی و او از ابن عباس (حبر امت) نقل می نماید که فرمود:
«نزلت في على علیه السلام أكثر من ثلاث مائة آية في مدحه».
«در مدح على علیه السلام بیشتر از سیصد آیه نازل شده است.»
و البته در اطراف هر یک از این آیات حداقل بایستی چندساعتی صحبت نمود که به واسطه نبودن وقت فقط به طور فهرست بعض ازآنها را قرائت نمودم تا اهل فن به کتب اکابر علمای عامه از قبیل تفاسیر امام فخر رازی و امام ثعلبی و زمخشری و جلال الدین سیوطی و طبری و نیشابوری و واحدی.
وکتاب های فرائد السمطین جوینی و صحیح بخاری وصحیح مسلم وسنن ابی داود وجمع بین الصحیحین حمیدی و مسند امام احمد بن حنبل و صواعق ابن حجر و شرف المصطفی خرگوشی و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید و حلية الأولياء حافظ ابونعیم و مفاتيح الاسرار شهرستانی و مناقب خوارزمی و فصول المهمه مالکی و شواهد التنزيل حاکم ابوالقاسم و استيعاب ابن عبد البروسقيفة جوهری و ينابيع المودة خواجه کلان حنفی و مودة القربی همدانی وما نزل من القرآن في على، اصفهانی و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعی و نهاية ابن اثیر وکفایت الطالب گنجی شافعی ونزول القرآن في امير المؤمنین ابوبکرشیرازی و رشفة الصادی سید ابی بکر بن شهاب الدين العلوی وغیر آنها مراجعه و با دیده تحقیق بنگرند تا حقیقت بر آنها کشف گردد.
خلاصه خوبست اطاله کلام ندهم وآیه اول مجلس را که ادل دلائل است ذکر نماییم که عرض کردم عقیده جامعه شیعه امامیه این است که مراد ازاولی الامردرآیه شريفه طبق دلائل عقلیه و براهین نقليه ائمه اثنی عشر سلام الله علیهم اجمعین اند.
اما دلائل عقلیه بر این معنا بسیار است که وقت مجلس مقتضی ذکر تمامی آنها لیست ولی به حکم قرینه ثابت است اولی الامرکه اطاعتش توام با اطاعت خدا و پیامبر است بایستی معصوم از خطاء باشد.
چنانچه امام فخر رازی هم درتفسیرش اقرار به این معنی نموده که اگرگفته شود اولی الامر معصوم نیست اجتماع نقیضین خواهد شد و آن محال است.
ودیگر آن که اولی الامر باید أعلم وأفضل وأورع واتقى وأكمل من في الأرض باشدتا واجد صفات پیامبرصلی الله علیه واله گردیده و اطاعتش از هر حیث واجب شود.
این صفات درمیان امت جزدرباره ائمه اثنی عشر(به تصدیق اکابر علماء عامه)گفته نشده مقام عصمتشان طوری است که خداوند در آیه تطهیر شهادت به این معنی داده است.
واخبار بسیاری در کتب معتبره اکابر علماء اهل تسنن درعصمت آن خاندان جلیل ذکر گردیده است از باب نمونه به چند خبر از اکابر علمای اهل تستن تبرک می جویم .
از جمله شیخ سلیمان بلخی حنفی در ص 445 ينابيع المودة ضمن باب 77 و شیخ الاسلام جوینی در فرائد السمطین از ابن عباس روایت نموده اند که گفت سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول:
«أنا وعلى والحسن والحسين وتشسعة من ولد الحسين مطهرون معصومون».
«شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه واله که فرمود من و علی وحسن وحسین ونه نفر از اولاد حسین همگی پاک و پاکیزه و معصوم (از جميع صغائر و کبایر و اخلاق رذیله)می باشیم.»
و از سلمان فارسی نقل می نمایند که رسول اکرم صلی الله علیه واله دست برکتف حسین علیه السلام گذارد و فرمود:
«إِنَّهُ اَلْإِمَامُ بْنُ اَلْإِمَامِ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ».
«به درستی که او امام پسر امام و نه نفر از صلب او امامان و نیکوکاران و امناء با عصمت اند.»
و از زید بن ثابت روایت نموده که آن حضرت فرمود:
«وانه لَيَخْرُجُ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ قَوَّامُونَ
بالقسط».
«هر آینه بیرون می اید از صلب حسین امامان نیکوکار امناء با عصمت کارگذاران به عدل و داد.»
و از عمران بن حصین نقل می کند که گفت: از رسول اکرم صلی اله علیه واله شنیدم که به
على علیه السلام فرمود:
«أنت وارث علمي وأنت الإمام والخليقة بعدي تعلم الناس مالا يعلمون وأنت أبوسبطئ وزوج ابنتي ومن ذریتکم العترة الأئمة المعصومين».
«تو وارث علم مني و تویی امام و خلیفه بعد از من یاد می دهی به مردم چیزی که نمی دانند و تویی پدر دو دختر زاده من و شوهر دختر من و ذریه شما است عترت پاک و امامان با عصمت.»
از این قبیل اخبار از طرق اکابر علمای عامه بسیار رسیده که برای نمونه در این وقت کم به این مختصر کفایت می کند.
و اما درباره علم آنها نیز اخبار بسیاری از طرق اهل سنت و جماعت وارد است که درلیالی گذشته و جلسات خصوصی در این باب بحث مفصل نمودیم لابد به نظر محترم آقایان در جراید و مجلات رسیده امروز هم برای نمونه به نقل چند خبر اکتفا می کنیم.
شیخ الاسلام جوینی در فرائد السمطین وحافظ ابونعیم اصفهانی درحلية الأولياء وابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغة از ابن عباس روایت می نمایند که رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: عترت من از طینت من آفریده شده اند وخدای تعالی علم وفهم به ایشان کرامت فرموده وای بر کسی که ایشان را تکذیب نماید.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه وصاحب کتاب سیرالصحابه ازحذيفة بن اسید روایت کرده اندکه رسول خدا صلی الله علیه واله بعد از اداء خطبه مفصل وحمد و ثناء حق تعالی فرمودند:
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اَللَّهِ وَعِتْرَتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا فَقَدْ نَجَوْتُم»
طبرانی آن را با این زیادتی نقل می نماید که فرمود:
«فَلا تُقَدِّمُوهُمَا فَتَهْلِكُوا ولا تَقْصُرُوا عَنهُم فَتَهْلِكُوا ولا تُعَلِّمُوهُم فَانَّهُم اعْلَمْ مِنكُم».
«دو چیز نفیس بزرگ را در میان شما می گذارم که اگر به این دو چیز تمسک جویید نجات یابید یکی قرآن مجید و دیگری عترت من آن گاه فرمود امت بر ایشان سبقت نجویید و تقصیر و کوتاهی نکنید از آنها که هلاک خواهید شد به ایشان یاد ندهید و تعلیم ننمایید که
ایشان از شما داناترند.»
به روایت دیگر از حذيفة بن اسید نیز نقل می کند که آن حضرت فرمود:
«الْأَئِمَّهُ بَعْدِي مِنْ عِتْرَتِي عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ أَعْطَاهُمُ اللَّهُ عِلْمِي وفَهْمي فَلا تُعَلِّمُوهُمْ فَانَّهُم أعْلَمُ مِنْكُمْ إِتَّبَعُوهُم فَانَّهُم مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَهُمْ».
«امامان بعد از من از عترت من بعدد نقباء بنی اسرائیل اند (یعنی دوازده نفر) نه نفر از صلب حسین اند،اعطاء نموده است خداوند به آنها علم و فهم مرا پس به آنها یاد ندهید وتعلیم ننمایید به درستی که آنها اعلم از شما می باشند متابعت کنید آنان را پس به درستی که آنها با حق و حق با آنها می باشد.»
اینها مختصری از دلائلی است که اکابرعلماء عامه و اهل تستن بر اثبات علم و عصمت ائمه اثنا عشر ما نقل نموده اندکه تقویت می کند دلائل عقلیه را.
بعضی بازیگران با اشکال تراشها ایجاد شبهه نموده ودردسترس عموم قرار داده اند که اگر ائمه اثناعشر شیعیان برحقند چرا اسامی آنها در قرآن مجید که سند محکم دیانت است ذکر نگردیده دیشب هم برادران عزیزم درمجلس خصوصی همین سؤال را از داعی نمودند چون وقت گذشته بود جواب را موکول به امروزنمودم اینک که به اصرار آقایان منبر آمدم ومقتضی موجود گردیده باتوجهات خاصه پروردگار رفع
اشکال می نمایم.
مقدمتا عرض میکنم اشتباه بزرگی دامن گیر دسته ای ازمردمان قصير الفكرگردیده که گمان می کنند جزئیات جميع اموردرقرآن مجید موجود است وحال آن که قرآن مجید که کتاب محکم آسمانی است بسیار مجمل و مختصر و موجز نازل گردیده فقط متعرض كليات امور است ولی جزئیات امور را موکول به بیان مبین که رسول الله صلی الله علیه واله است نموده چنان که در آیه 7 سوره 59 (حشر) می فرماید:
«وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».
«آنچه رسول حق به شما دستور دهد (و عطا کند)بگیرید و هرچه نهی کند شما را از آن واگذارید.»
فلذا وقتی به احکام و قوانین اسلام از طهارت تادیات می نگریم می بینیم که در قرآن مجید کلیات آنها ذکرگردیده ولی شرح و بیان آنها را پیامبر فرموده.
اولا آقایانی که اشکال تراشی می کنند و می گویند چون اسامی و عدد امامان اثناعشر در قرآن مجید نیست ما قبول نداریم و اطاعت نمی کنیم چیزی را که در قرآن نمی باشد -باید به آنها گفت که اگر امر چنین باشد که هر چه در قرآن مجید نام برده نشده وصراحت ندارد و جزئیات او ذکر نگردیده باید متروک گردد.
پس آقایان باید ترک نمایند تبعیت و پیروی از خلفاء راشدین و همچنین خلفاء اموی و عباسی و غیرهم را چه آن که در قرآن مجید آیه ای که اشاره به مقام خلافت خلفاء راشدین (غیر از علی بن ابی طالب علیه السلام )وهمچنین خلفاء اموی وعباسی و طريقه اجماع و اختیار امت در تعیین خلافت وعددواسامی آنها نیامده پس روی چه اصل و قاعده تبعیت از آنها نموده و مخالفين آنها را رافضی و مشرک و کافر میخوانند؟!.
و از این ها گذشته اگر امر چنین باشد که هر چه در قرآن مجید ذکر و نامی از آنها
نشده بایستی متروک گردد:
قطعا آقایان باید تارک جمیع عبادات و احکام گردند زیرا جزئیات هیچ یک از آنها در قرآن مجید ذکر نگردیده است .
برای نمونه نماز را که اصل اولیه از فروع دین است- که به اتفاق فریقین رسول اکرم صلی الله علیه واله سفارشها و تاکیدات بليغه در آن باب نموده تا آنجا که فرموده:
«الصَّلوةِ عَمُودُ الدِّينِ إِنْ قُبِلَتْ قَبْلُ مَاسواهَا وَانٍ رُدَّتْ رَدَّ مَاسُوَاهَا».
«نماز ستون و نگهبان دین است اگر نماز قبول شد ماسوای آن قبول و اگر نماز رد شد ماسوای آن هر چه هست رد می گردد.»
مورد مطالعه قرار داده و می بینیم در قرآن مجید ابدأ ذکری از عدد رکعات نمازها و طريق اداء آنها از حمد و سوره و رکوع و سجود و ذکر و تشهد نشده پس بایستی نمازها را ترک کرد چون در قرآن مجید ذکری از اجزاء آن نیامده است!.
و حال آن که این طور نیست در قرآن مجید فقط کلمه صلاة مجملا آمده أَقِمِ الصَّلاةَ - إقامَ الصَّلاهَ(1)-وَإقامَ الصّلوةِ(2)-اقیموا الصلاة اقیموا الصلاة ولی تعیین عدد ركعات و سایر أركان از واجبات و مستحباتش در بیان مبین است که رسول خدا صلی الله علیه واله می باشد.
پس همان طورکه کلمه صلاة موجزاً در قرآن آمده ولی تشریح معنای صلاة وتعيين عدد ركعات و سایر اجزاء و دستوراتش را پیامبر داده و ما موظف عمل به آن دستوارت هستیم، همین قسم راجع به امامت و خلافت بعد از خاتم الانبياء صلی الله علیه و اله هم، در قرآن مجید موجزاً و مجملا فرموده و اولی الامر منکم یعنی بعد از اطاعت خدا و پیامبر اطاعت کنید صاحبان امر را.
بدیهی است که مفسران مسلمان ازشیعه و سنی از پیش خود نمی توانند اولی الامر را معنی کنند چنانکه کلمه صلاة را نمی توانند به میل و اراده خود معنی کنند زیرا درحدیث و روایات فریقین است که رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود:
«مَنْ فَسَّرَ اَلْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَمَقْعَدُهُ فِي اَلنَّارِ.».
«هر کس قرآن را به رای خود تفسیر کند پس نشیمن گاه او آتش خواهد بود.»
البته هر مسلمان عاقلی باید مراجعه کند به بیان مبین قرآن و ببیند آیا از مبین قرآن مجید خاتم الانبیاء صلی الله علیه واله در معنای اولی الامر خبری رسیده، و از آن حضرت سؤالی شده یا نه؟ اگر سؤالی شده و حضرت رسول اکرم که مبین قرآن مجید است جوابی داده بر جامعه امت واجب است ترک عادت و تعصب نموده تبعیت و اطاعت نمایندگفتار و بیان آن حضرت را.
مدت مدیدی است که تفاسیر وکتب اخبار شیعه و سنی را کاملا مطالعه نمودم به حدیثی که دلالت کند بر این که رسول اکرم صلی الله علیه واله فرموده باشد:مراد از اولی الامر امراء و سلاطین اند بر نخوردم ولی بر عکس اخبار بسیاری در کتب فریقین(شیعه و سنی)موجود است که نقل نموده اند از رسول اکرم صلی الله علیه واله معنای اولی الامر را سؤال نمودند و آن حضرت جوابهای کافی داده و فرمودند مراد از اولی الامرعلی و یازده فرزند بزرگوار آن حضرت اند الحال چند خبر به مقتضای وقت مجلس برای نمونه عرض می کنم البته متوجه باشید به اخبار متواتری که از طریق اکابر علمای شیعه از طریق عترت طاهره علیهم الصلاة و صحابه خاص رسیده ابداً استشهاد نمی نمایم.
فقط به ذکر چند خبر از اخبار بسیاری که از طریق آقایان اهل سنت وجماعت رسیده اکتفا نموده و قضاوت را به ضمیر پاک و روشن آقایان با علم و منطق و انصاف وا می گذارم.
1- شیخ الاسلام جوینی ابراهیم بن محمد در فرائد السمطین گوید: آن چه از رسوا خدا صلی الله علیه واله به ما رسیده مراد از اولی الامر در آیه شریفه علی بن ابی طالب عليه السلام واهله رسول خدا صلی الله علیه واله هستند.
2- عیسی بن يوسف همدانی از ابی الحسن و از سلیم بن قیس از امیر مؤمنان علی علیه السلام روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود: شریکان من کسانی هستند که خدای تعالی اطاعت ایشان را مقرون به اطاعت خود نموده و در حق ایشان «وَأولي الأمر مِنکُم »تنزیل فرموده باید از کلام ایشان بیرون نروید و فرمان بردار ایشان باشید و انقیاد از احکام و أوامر ایشان نمایید -من چون این سخن را شنیدم عرض کردم یا رسول الله خبرده مرا از اولی الامر که آنها چه کسانیند؟ فرمود:
«يا عَلِىُّ أنتَ أوَّلُهُم؛ یا على تو اولین آنها هستی.»
3- محمد بن مؤمن شیرازی که ازاعاظم علماء عامه واهل تسنن بوده است دررساله اعتقادات روایت می کندکه وقتی رسول اکرم صلی الله علیه واله امیر مؤمنان علی علیه السلام را در مدینه خلیفه قرار داد آیه شریفه «وَأولي الأمر منکُم»در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام نازل گردید.
4- خواجه کلان شیخ سليمان بلخی حنفی در باب 38 ينابيع الموده که مخصوص همین آیه قرار داده از مناقب نقل می نماید که در تفسير مجاهد است که:
«إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي امير اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍ عَلَيْهِ السَّلامُ حِينَ خَلَّفَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلي اللَّه عليه واله بِالمَدِينَة
یعنی این آیه نازل شده در حق امیر مؤمنان علی علیه السلام زمانی که خلیفه قرار داد او را
پیامبر صلی الله علیه واله در مدینه.»
عرض کرد: یا رسول الله مرا خلیفه قرار میدهی بر زنها و بچه ها؛ حضرت فرمود:
«اَما تَرضى أن تكون مِنِّی بِمَنزِلَةِ هارُونَ مِن مُوسی؟»
«آیا راضی نیستی که تو از من به منزله هرون باشی از موسی ۔ یعنی همان گونه که هارون را خداوند خلیفه موسی قرار داد، تو راهم خليفه من قرار داد.»
5- از شیخ الاسلام جوینی نقل می کند به سند خودش از سلیم بن قیس هلالی که گفت در دوره خلافت عثمان جماعتی از مهاجر و انصار را دیدم نشسته و فضائل خود را نقل می کنند و على علیه السلام در میان آنها ساکت نشسته بود عرض کردند: یا علی شما هم حرف بزنید. حضرت فرمودند:
«آیا این فضائلی که نقل می کنید خدای تعالی برای خودتان عطاء فرموده یا به وسیله غير؟»
عرض کردند خدا منت بر ما گذارده به وجود محمد مصطفی صلی الله علیه واله حضرت فرمود:
«آیا نمی دانید که پیامبرصلی الله علیه واله فرمود من و اهل بیت من نوری بودیم که سعی
می نمودیم بین قدرت خدای تعالی قبل از این که خلق کند آدم را به چهارده هزارسال پس چون آدم را خلق فرمود آن نور را در صلب او قرار داد که به زمین آمد و در پشت نوح قرار داد در میان کشتی و در صلب ابراهیم در میان آتش همین قسم از اصلاب پاک به رحمهای پاکیزه از پدرها و مادرهایی که یکی از آنها حرام نبودند - سابقین از بدر و أحد گفتند بلی ما شنیدیم از رسول خدا صلی الله علیه واله این جملات را، فرمود شما را به خدا قسم می دانید که خداوند در قرآن مجید فضیلت داده است سابق را بر مسبوق و سبقت نگرفته است أحدى بر من در اسلام»
گفتند: بلی، حضرت فرمود:
«قسم می دهم شما را به خدا آیا می دانید وقتی نازل شد آیه شریفه «والسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ المُقَرَّبُونَ»(1)سؤال کردند رسول خدا صلی الله علیه واله را از سابقین و این که این آیه در چه چیز نازل گردیده فرمود: «أنزَلَهَا
1) «آنان که در ایمان بر همه پیشی گرفتند (در اطاعت خدا و رسول مقام تقدیم یافتند) به حقیقت مقربان درگاهند» سوره واقعه (56)، آیه 10.
اللَّه عزَّوجلّ في الأنبياءِ وَأَوصِيائِهِم فَأَنَا أَفْضَلُ الأنبياءِ وَ رُسُلِهِ وَعَلِيٌ وَصِيُّ أفضَلِ الأوصياءِ»(1)
نازل گردانید خدای عزوجل این آیه را در حق انبیاء و اوصیاء آنها پس من بهترین انبیاء و رسولان او هستم و علی وصی من بهترین اوصیاء می باشد آنگاه؛ فرمود: شما را به خدا قسم آیا می دانید وقتی نازل شد آیه
« وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِي اَلْأَمْرِ مِنْكُمْ»(2)و آیه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ ويُؤْتونَ الزَّكْوَةَ وهِيَ رَاكِعُونَ»(3)و آیه «وَلَم يَتَّخِذوا مِن دُونِ اللَّهِ وَ لاَ رَسُولَهُ وَلاَّ الْمُؤْمِنِينَ وَلیجةً».(4)
خدای متعال امر فرمود پیامبرش را که معرفی نماید ولات امر را و تفسیر نماید بر آنها ولایت را همان قسمی که تفسیر نمود برای آنها نماز و زكاة و حج را پس نصب نمود مرا بر مردم در غدیر خم و فرمود ایها الناس به درستی که خداوند عزوجل مرا به رسالت فرستاد تنگ شد سینه من گمان کردم مرا تکذیب می نمایند آنگاه فرمود: «أَتَعَلَّمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوجلَّ مَوْلائ وَأنَا مَولى المُؤمِنِينَ وأنَا أُولِي بِهِم مِن أنفُسِهِم»
آیا می دانید که خدای عز وجل مولای من و من مولای مؤمنین هستم و من اولی به تصرف هستم به آنها از نفسهای آنها عرض کردند بلی یا رسول الله پس دست مرا گرفت و فرمود:
1) «خدای عزوجل آن را درباره پیامبران و اوصیای آنان نازل فرمود، پس من برترین پیامبرانم و وصی من على افضل اوصيا است.»
2) «اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید رسول و فرمان داران (از طرف خدا و رسول را) که صاحبان امرند» سوره نساء (5)، آیه 62.
3) «جز این نیست که اولی به تصرف درامور شما خدا ورسول وآن مؤمنانی هستندکه نماز به داشته و در حال رکوع زکوة می دهند (که ب اتفاق مفسرین خاصه و عامه انفاق کننده در حال رکوع على7 بوده).(رجوع شود به ص 447 تا ص 450 همین کتاب) سوره مائده (5)، آیه 60.
4) «و نگرفتند از غیر خدا و نه رسولش و نه مؤمنین دوست پنهانی»-سوره توبه (9)، آيه 16.
«مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌ مَوْلاهُ أَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وِعَادِ مَنْ عَادَاهُ»
یعنی هر کس را من مولی و اولی به تصرف به او هستم پس علی مولی و اولی به تصرف در او می باشد خدایا دوست بدارکسی را که علی را دوست بدارد ودشمن بدارکسی را که علی را دشمن بدارد (این خبر نیز مؤید اخباری است که قبلا در لیالی ماضیه در جلسات خصوصی عرض کردم کلمه مولی به معنی اولی به تصرف می باشد).
سلمان برخاست عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه واله ولایت علی علیه السلام چگونه است؟ فرمود:
«وَلاَيَةٌ عَلَى كَوْلاَئِي مَنْ كُنْتُ أُولِي بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلَى أُولِي بِهِ مِنْ نَفْسِهِ»
یعنی ولایت علی مثل ولایت من است هر کس را من اولی به تصرف هستم به او از نفس او پس على اولی به تصرف است به او از نفس او پس نازل شد آیه ولایت:
«اليَومَ أَكْمَلْتُ لَكُم دينَكُم وَأتْمَمْتُ عَلَيكُم نِعمَتي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسلامَ ديناً»(1)
پس پیامبر فرمود: «اللَّهُ أَكبَرُ بِاكْمالِ الدّينِ وَإِتمامِ النِّعمَةِ وَرِضاءِ رَبِّي بِرِسالَتي وَوِلايَةً عَلَى بَعْدِي»
یعنی بزرگ است خدای تعالی که دین را کامل و نعمت راتمام نمود و رضا داد رسالت را برای من و ولایت را برای علی بعد از من(این خبر نیز مؤید اخباری است که در لیالی ماضیه در جلسات خصوصی عرض کردم که کلمه مولی به معنی اولی به تصرف می باشد).
عرض کردند بیان نما برای ما اوصیاء خودت را؛ حضرت فرمود:
«عَليٍ أخي وَوارِثي وَوَصِيّي وَوَلَّى كُلِّ مُؤمِنٍ مِن بَعدي ثُمَّ اِبْنِي الْحَسَنُ ثُمَّ اَلْحُسَيْنُ ثُمَّ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ القُرآنُ مَعَهُم وَهُم مَعَ القُرآنِ لاَيُفَارِقُونَهُ وَلاَيُفَارِقُهُم حَتَّى يَرِدُوا عَلَى الْحَوْضَ» یعنی اوصیاء من عبارتند از علی برادر و وارث و وصی من و ولی هر مؤمن بعد از
1) «امروزدینم را برای شما کامل و نعمتم را تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.»
من، پس فرزندان من حسن و حسین، پس از آن نه نفر از اولاد حسین اند، قرآن با آنها است و آنها با قرآنند ازهم جدا نمی شوند تا درکنارحوض(یعنی در قیامت)برمن وارد شوند.(1)
و بعد از این خبر مفصل که قسمتی از آن را به اقتضای وقت مجلس عرض نمودم سه خبر دیگر از مناقب از سلیم بن قیس و عیسی بن السری وابن معاویه نقل می کند که مراد از اولی الامر أئمه اثناعشر و اهل بیت طهارتند.
گمان می کنم برای اثبات معنای اولی الامر همین چند خبری که ذکر نمودیم کافی باشد.
و اما راجع به عدد و شماره و اسامی مقدسه ائمه طاهرین علیهم السلام من هم فقط به چند خبری که ازطرق علمای بزرگ عامه واهل تسنن نقل شده استشهاد می کنم وازاخبارمتكاثرة متواتره ای که از طریق عترت و اهل بیت طهارت علیهم السلام رسیده صرف نظر می نماییم.
1- شیخ سليمان بلخی حنفی در باب 76 بنابيع المودة از فرائد السمطین شیخ الاسلام جوینی از مجاهد از ابن عباس نقل می نماید که مرد یهودی نعثل نام مشرف شد خدمت رسول اکرم صلی الله علیه واله ومسائل چندی ازتوحید سؤال نمودحضرت هم جوابهایی دادند که بمناسبت ضیق وقت از نقل آنها خودداری مینمایم)آنگاه نعثل بشرف اسلام مشرف گردید بعد عرض کرد یا رسول الله هر پیامبری وصیی داشته و پیامبر ما موسی بن عمران علیه السلام بیوشع بن نون وصیت نموده. ما را خبر ده که وصی شما کیست؟حضرت فرمود:
«إنَّ وَصِيَّتي علَى بنُ أبيطَالِبٍ وبَعدَهُ سِبطايَ الحَسَنُ وَالحُسَينُ تَتلوةُ أئمَّةُ
1) فرائد السمطین، ج 1، ص 318/312 ، ح 250 .
مِن صُلبِ الحُسَينِ»
یعنی وصی من علی بن ابیطالب است و بعد از او دودختر زاده من حسن وحسین وبعد از ایشان نه نفر امامان از صلب حسین علیه السلام می باشند.
نعثل عرض کرد: تمنا دارم اسامی شریفه ایشان را برای من بیان فرمایی حضرت فرمود:
«إِذَا مَضَى اَلْحُسَيْنُ فَابْنُهُ عَلِيٌ فَاِذا مَضَى عَلِيٌ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَاِذا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَاِذا مُضِيُّ جَعْفَرٍ فَابْهُ مُوسِي فَاِذا مُضَيَ موسي فَابْنُهُ عَلَى فَاذا مَضَى عَلِيٌ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَاذا مُضِيُّ مُحَمَّدٍ فَإِبْنُهُ عَلَى فَاذا مُضِيٌ عَلَى فَابْنِهِ اَلْحَسَنِ فَاِذا مَضَى اَلْحَسَنُ فَابْنُهُ اَلْحُجَّةُ مُحَمَّدٌ اَلْمَهْدِيُّ فَهؤلاَءِ اِثْنَا عَشَر»
پس از ذکر اسامی امامان نه گانه و توضیح دادن آن که هر پدری درگذشت پسرش به جای پدر امام است تا امام دوازدهم که به نام محمد مهدی معرفی فرموده ذیل خبر مفصل است که طريقه شهادت هر یک را سؤال نموده و حضرت جواب داده آنگاه نعثل گفت: أشهَدُ أن لا إلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ واشْهَدُ أنَّهُمُ الأوصِياءُ بَعْدَكَ
یعنی شهادت میدهم به وحدانیت خدا و رسالت شما و شهادت می دهم که آن دوازده نفر اوصیاء بعد از شما می باشند به تحقیق آنچه را فرمودی درکتب انبیاء پیشین دیده ام ودر وصیت نامه حضرت موسی کاملا ثبت است.
آنگاه حضرت فرمودند:
«طُوبي لِمَن أَحَبَّهُم واتَّبِهِم وَوَيلٌ لِمَن أبغَضَهُم وَخالِقُهُم»
«یعنی بهشت برای کسی است که آنها را دوست بدارد ومتابعت کند و جهنم برای آن کس است که آنها را دشمن بدارد و مخالفت کند.»
آنگاه نعثل در حضور آن حضرت اشعاری انشاء نمود و گفت:
صَلَّى اَلْعَليُّ ذو العلي عَلَيْكَ يَا خَيْرَ الْبَشَرِ*** أَنْتَ النَّبِيُّ الْمُصْطَفَى والهاشِمِيُّ المُفتَخَرُ
بِكُم هَدانا رَبُّنا وفيكَ نَرجُوا ما امَرَ***وَمَعشر سَمَّیتُهم أئمَّةً إثنی عَشَر
حَبَاهُمُ رَبُّ العُلَى ثمَّ اِصْطَفَاهُمْ مِنْ كَدَرٍ*** قَدْ فَازَ مَنْ وَالاَهُمْ وَخَّابَ مَنْ عَادَي اَلزهر
آخِرُهُمْ يُسْقَى الظَّمَأُ وَهُوَ الْإِمَامُ الْمُنْتَظِرُ ***عِتْرَتُكَ الأَخْيَارُ لِي والتَّابِعِينَ مَا أَمَر
مَنْ كَانَ عَنْهُمْ مُعْرِضٌاً فَسَوْفَ یَصلی بالسَقَرِ(1)
2 - و نیز خواجه کلان در باب 76 ينابيع از مناقب خوارزمی از واثلة بن اسقع این قرخاب از جابر بن عبدالله انصاری-وابوالمفضل شیبانی از محمد بن عبدالله بن ابراهيم شافعی و او بسند خود از جابر انصاری (که از صحابه خاص رسول الله صلی الله علیه واله ) بوده است نقل می نماید که گفت: مردی از یهود به نام جندل بن جنادة بن جبیر خدمت خاتم الانبياء صلی الله علیه واله مشرف شد بعد از سئوال مسائل توحید و شنیدن جوابهای کافی شهادتین برزبان جاری کرد ومسلمان شد آنگاه عرض کرد شب گذشته درعالم رؤیا خدمت موسی بن عمران رسیدم به من فرمود که:
أسْلَمَ عَلَى يَدِ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ الأنبِياءِ واسْتَمسِكَ أوصِيَاءَهُ مِن بَعدِهِ یعنی اسلام بیاور بردست محمد خاتم الانبياء صلی الله علیه واله و متمسک شو به اوصياء بعد از او.
حمد خدا را که مرا مشرف بدین اسلام فرمود اینک بفرما اوصياء شماکیانند که به آنها متمسک گردم؟ حضرت فرمودند:
«اوصياء من دوازده نفرند»؛عرض کرد چنین است:من هم همین قسم در تو راه یافته ام ممکن است اسامی آنها را برای من بیان فرمایی. حضرت فرمود:
«اؤلُهُم سَيِّدُ الأوْصِيَاءِ أَبُو الأئِمَّةِ علَى ثمَّ ابناهُ الحَسَنُ وَالحُسَينُ»
«اول ایشان سید و آقای اوصیاء و پدر امامان علی7 و پس از آن دو فرزندش حسن و
1) درود و رحمت خدای بزرگ بر تو باد ای صاحب مقام عالی که بهترین فرد بشری تو پیامبر برگزیده هاشمی نسبی و به آن مفتخری به سبب شما هدایت شدیم و به وسیله تو امید رهایی از آتش دوزخ داریم وجماعتی را که شما آنان را به عنوان ائمه دوازدگانه نام بردید خدای بزرگ ایشان را بلند رتبه و پاک و پاکیزه از هرعیب و ریب نموده است نجات می یابد آن که به ایشان تمسک جوید،هرکس دشمنی با ایشان نماید زیانکار گردد و دوازدهمی آنها که امام منتظر است به ظهور خود شیعیان تشنه دیدار را سیراب می نماید وخاندان شما آن برگزیده گانی هستند که ما مأمور متابعت از ایشانیم وکسی که از ایشان اعراض کند در آتش دوزخ جاوید خواهد ماند. فرائد المسطین، ج 2، ص 134 - 135.
حسین اند.»
تو این سه نفر را ملاقات می کنی آن گاه عمرت به آخر می رسد در وقتی که زین العابدین علیه السلام متولد گرددوآخرین زاد و توشه تو از دنیا یک شربت شیر خواهد بود پس متمسک باش به ایشان مبادا جهل جهال تو را مغرور نماید.
عرض کرد: من در تورات و کتب انبیاء اسم علی و حسن و حسین را به نام ایلیا و شبر و شبیر دیده ام تمنا دارم اسامی بعد از حسین را بیان فرمایی حضرت فرمودند:
«إِذَا اِنْقَضَتْ مُدَّةُ اَلْحُسَيْنِ فَالْإِمَامُ بعده إبنُهُ عَلَى يُلَقَّبُ بِزِينِ اَلعَابِدِينَ فَبَعْدَهُ اِبْنُهُ مُحَمَّدٌ يُلَقَّبُ بالباقر فَبَعده اِبْنُهُ جَعْفَرٌ يُدْعَى بِالصَّادِقِ فَبَعْدَهُ اِبْنُهُ موسي يُدْعَى بِالكَاظِمِ بَعْدَهُ اِبْنُهُ عَلَى يُدْعَى بِالرِّضَا بَعْدَهُ اِبْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بالتقي وَ اَلزَّكِيِّ فَبَعْده إِبنُهُ عَلَى يُدْعَى بِالنَّقِيِّ والهَادِي فَبَعْدَهُ ابنُهُ الحَسَنُ يُدْعَى بِالْعَسْكَرِيِّ فَبَعْدَهُ ابنُهُ مُحَمَّدٌ يُدعى بِالمَهدِيِّ وَالقائِمِ وَالحُجَّةِ فَيَغيبُ ثُمَّ يَخْرُجُ فَاِذا خَرَجَ يَمَلاَّءُ الأَرْضَ قِسْطاً وعَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».
«پس از این که اسامی نه نفر امامان بعد از ابا عبد الله الحسین علیه السلام را با لقبهای آنها بیان نمود فرمودنهمی آنها محمدمهدی قائم وحجة است که غایب می شودوپس از آن خروج می نماید و زمین را پر از عدل و داد می کند هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد».
«طُوبِي لِلصَّابِرِينَ فِي غَيْبَتِهِ طُوبِي لِلْمُقِيمِينَ عَلَى مَحَبَّتِهِمْ أُولَئِكَ اَلَّذِينَ وَ صَفَهُمُ اللَّهُ في كتابه وقال هُدىً لِلْمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ثُمَّ قَالَ تَعَالَى وَأُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ الا إنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ».
«یعنی بهشت برای صبر کنندگان در غیبت آن حضرت است و بهشت برای باقی ماندگان در محبت آنهاست و آنها هستندکه خداوند در قرآن مجید آنها را وصف نموده و اهل تقوی (که قرآن مجید آنها را هدایت می نماید)کسانی هستند که ایمان به غیب می آورند (که مراد از غیب آن حضرت است )و آنها هستند حزب الله که در
قرآن می فرماید بدانید که حزب خدا غالب است.»(1)
3- ابوالمؤيد موفق بن احمد اخطب الخطباء خوارزمی در مناقب به سند خود نقل می نماید از ابوسلیمان راعی رسول خدا صلی الله علیه واله که گفت شنیدم از آن حضرت که می فرمود:
«در شب معراج خدای متعال به من وحی فرمود که یا محمد نظرکردم به سوی اهل زمین و تو را از میان ایشان برگزیدم و نامی از نامهای خود را برای تو جدا کردم یاد نشوم در جایی مگر آن که تو با من یاد شوی من محمودم و تو محمد صلی الله علیه واله بعد از تو علی علیه السلام را از میان اهل زمین برگزیدم و نامی از نامهای خود برای او جدا کردم منم اعلی و او است علی علیه السلام یا محمد تو و علی و فاطمه وحسن وحسین و امامان از اولاد حسین علیهم السلام را آفریدم از نور خود و ولایت شما را بر آسمانها و زمین ها عرضه کردم پس هر کس قبول کرد از مؤمنان است و هر کس انکار کرد از کافران است یا محمد می خواهی ایشان را ببینی»
عرض کردم بلی خطاب فرمود:
«أنْظُرُ الى يَمِينِ الْعَرْشِ فَنَظَرْتُ فَاِذا عَليَّ وَالحَسَنُ وَالحُسَينِ وَعَلى بِئ الحُسَينِ وَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍ وَجَعفَرُ بنُ مُحَمَّدٍ وَموسِي بنُ جَعفَرٍ وَعَلِيُّ بنُ موسى وَمُحَمَّدُ بنُ عَلِيٍ وَعَليُّ بنِ مُحَمّدٍ وَالحُسَينِ بنِ عَلِيٍ مُحَمَّدِ الْمَهْدِيُّ ابْنُ الْحَسَنِ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌ بَيْنَهُمْ.»
یعنی نظر کن به طرف راست عرش چون نظر کردم دیدم(دوازده نفر اوصیاء خود را)و اسمهای آنها را یک یک بیان نمود تا آن که فرمود محمد مهدی فرزند حسن درمیان آنها مانند کوکب دری و ستاره درخشان بود آنگاه خطاب الهی رسید»
«يَا مُحَمَّدُ هَؤُلاَءِ حُجَجِي عَلَى عِبادي وَهُم أوصِياؤُكَ».
یعنی ایشان حجتهای منند بر بندگان من و اوصیای تو هستند.(2)
گمان می کنم برای اثبات مدعای ما در مقابل آن اشخاصی که می گویند چرا اعداد و
اسامی ائمه اثنا عشر علیهم السلام از رسول خدا صلی الله علیه واله نرسیده همین سه خبر من باب نمونه از طرف روات معتبرة أكابر علمای سنت و جماعت به مقتضای وقت مجلس کافی باشد.
و اگر کسی طالب بیش از اینهاست مراجعه کند به مناقب خوارزمی و ينابيع الموده سليمان بلخی حنفی و فرائد السمطين جوینی و مناقب محدث فقیه ابن مغازلی شافعی و مودة القربی میر سید علی همدانی شافعی و فصول المهمة مالکی ومطالب السئول محمد بن طلحه شافعی و تذكرة سبط ابن جوزی و دیگران از علماء که همگی از أفاضل و أكابر علماء عامه و اهل تسنن هستند تا ببینند زیاده از صد خبر از طرق اهل سنت و جماعت درباره خلفاء و ائمه إثنا عشرعلیهم السلام بعد از رسول اکرم صلی الله علیه واله رسیده به استثناء أخبار شیعه که لا
تعد ولا تحصی است .
میر سید علی همدانی شافعی در مودة دوازدهم ازمودة القربی نقل می نماید از عمر بن قیس که گفت ما در حلقه ای که عبدالله بن مسعوددراو بود نشسته بودیم اعرابی آمد وسئوال نمود کدام یک از شما عبدالله هستید عبدالله گفت من هستم گفت یا عبدالله آیا پیامبرصلی الله علیه واله از خلفاء بعد از خود به شما خبر داد؟در جواب گفت بلی پیامبر فرمود:
«اَلْخُلَفَاءُ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ بِعَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»
«یعنی خلفاء بعد از من دوازد نفر می باشند به عدد نقباء بنی اسرائیل (که دوازده نقیب بودند».
و نیز از شعبی از مسروق از عبدالله شيبه این خبر را نقل نموده.
و نیز از جریر از اشعث ازعبدالله بن مسعود و ازعبدالله بن عمر از جابر بن سمره همگی از رسول اکرم صلی الله علیه واله نقل نموده اند که فرمود:
«اَلْخُلَفَاءُ بَعْدِي اِثْنَا عَشَرَ بِعَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِي إِسْرَائِيلَ»
و در خبر عبد الملک است که فرمود:كُلُّهُم مِن بَني هاشم یعنی آن دوازده خلیفه بعد از من که به عدد نقباء بنی اسرائیل اند تمام از بنی هاشمند .
علاوه بر این کتابهایی که ذکر نمودیم سایر علمای مهم اهل تسنن در کتابهای خود متفرقأ به اقتضای هر محلی اخبار بسیاری در این باب آورده اندکه خواجه کلان سليمان بلخی حنفی باب 77 ينابيع المودة را اختصاص به این موضوع داده و اخبار بسیاری در این باب نقل نموده از شیخین و ترمذی و ابی داود و مسلم و سید علی همدانی و شعبی و غيرهم.
از جمله گوید یحیی بن حسن فقیه در کتاب عمدة از بیست طریق نقل نموده که :
«إِنَّ اَلْخُلَفَاءَ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ صلى الله عليه وآله إِثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً لَهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ».
«یعنی خلفاء بعد از پیامبر صلی الله علیه واله دوازده خليفه می باشند که تمامشان از قریش
هستند.»
و بخاری از سه طریق و مسلم از نه طریق و ابی داود از سه طریق و ترمذی از یک طریق و حمیدی از سه طریق نقل نموده اند که رسول اکرم صلی الله علیه واله فرمود خلفاء و امامان بعد از من دوازده نفرند تمام آنها از قریش هستند ودر بعض از آن اخبار است که کُلُّهُم مِن بَني هاشِم.
تا آنجا که در ص 446 گوید بعض از محققین علماء (یعنی علماء عامه و اهل تسنن)گفته اند: احادیث داله بر اثبات امامت خلفاء بعد از رسول خدا صلی الله علیه واله دوازده نفر به طریق بسیاری مشهور است که آدمی می داند مراد رسول الله صلی الله علیه واله از تعیین عدد خلفاء بعد از خود ائمه اثنا عشر از اهل بیت و عترت خودش میباشد-وممکن نیست مطابقت این احادیث با خلفاء از صحابه بعد از آن حضرت؛چه آن که پیامبر تعيين عدد دوازده فرموده (و آنها چهار نفر بودند).
و نیز حمل نمی شود برسلاطین بنی امیه برای آن که از دوازده نفر بیشتر بودند(سیزده نفر بودند)علاوه بر آن که همگی ظالم بودند به استثناء عمر بن عبد العزيز(دراثبات ظلم عمر بن عبدالعزیز هم غصب خلافت و خانه نشین نمودن امام وقت علیه السلام کافی است) علاوه بر این از بنی هاشم هم نبودند نظر به فرموده آن حضرت که کُلُّهُم مِن
بَني هاشِم
و نیز حمل بر ملوک بنی عباس هم نمی شود برای آن که عدد آنها بیشتر از دوازده بوده (سی و پنج نفر بودند) و ابدأ هم رعایت ننمودند توصیه خداوند متعال را درباره عترت که در آیه 22 سوره 42 (شوری) فرمود:
«قل لا أسئلكم عليه أجرا الا المودة في القربی»- و حدیث کساء.
پس لابد باید حمل شود این همه اخبار و احادیث وارده از رسول اکرم صلی الله علیه واله بر امامان دوازده گانه از عترت و اهل بیت طهارت پیامبرصلی الله علیه واله (به عقیده امامیه اثنا عشریه).
«لِأَنَّهُمْ كَانُوا أَعْلَمَ أَهْلِ زَمانِهِمْ و أَجَلَّهُمْ وَ أَوْرَعَهُم وأتْقاهُم وَأعلاهُم نَسَباً وَ أفضَلُهُم حُسَبَأً وَأكرَمُهُم عِندَ اللَّهِ وَكانَ عُلومَهُم عَن آبائِهِم مُتَّصِلاً بِجَدِّهِم وبالْوِرَاثَةِ وَاللدنِيَّةِ كذا عَرَفَهُم أهْلُ العِلمِ والحَقيقِ وَأهلُ الكَشفِ وَالتَّوفيقِ».
«یعنی برای آن که آنها أعلم و أجل و أورع و أتقای أهل زمانشان بودند و بالاتر از آنها از حيث نسب و افضل آنها از حیث حسب وگرامی ترین آنها نزد پروردگارند و علوم آنها إرثا (و موهوبأ)از طریق پدرانشان متصل به رسول الله صلی الله علیه واله بوده و اهل علم و تحقیق و کشف کنندگان با توفیق آنها را به این قسم تعريف و معرفی نمودند.»
و تأیید می کند این عقاید را که مراد پیامبرصلی الله علیه واله از تعیین خلفاء بعد از خود امامان دوازده گانه از عترت و اهل بیت او می باشند حدیث شریف ثقلین (که طبق روایات صحيحه فریقین شیعه وسنی به حد تواتر رسیده )که آن حضرت فرمود:
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللّهِ وعِترَتِي لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَى اَلْحَوْضِ إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهَا أَبْدَأَ».
«به درستی که می گذارم در میان شما دو چیز نفیس بزرگ را که کتاب خدا (قرآن مجید) و عترت من باشد که از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر بر من وارد شوند اگر چنگ بزنید به این هر دو هرگز گمراه نمی شوید پس از آن.»
و نیز احادیث بسیاری که در این کتاب ذکر گردیده مؤید این معنی میباشد -انتهی کلا خواجه .
این بود مختصری از اظهار نظر و عقاید عامه و اهل تسنن تا امر را برشما مشتبه نکنند و نگویند شیعیان رافضی هستند وغلومی کنند بلکه بدانید علم و انصاف اگرتوام شدند نتیجه همین نظرهای پاک می باشد خواه شیعه باشد یا سنی.
علاوه بر اخبار کثیره که نقل نموده اند دراثبات مقام امامت ائمه اثنا عشر علیهم السلام۔
نظریات پاک آنها راهنمای شما می باشد تا آقایان حاضرین و همچنین غائبین از مجلس ما بدانند که جامعه شیعیان اگر اطاعت ومتابعت و پیروی از ائمه اثنا عشر از عترت و اهل بیت پیامبر می نمایند به حکم قرآن مجید و فرموده رسول اکرم صلی الله علیه واله می باشد.
و نقل اسامی مقدسه و اعداد دوازده گانه وصفات عاليه آن ذوات مكرمه فقط در اخبار شیعیان متواترة نرسیده بلکه در کتب معتبره علماء بزرگ عامه متفرقاً بسیار ذکرگردیده است.
فرق ما با علماء عامه آن است که آنها نقل اخبار می کنند وتفسیر آیات قرآن مجید نازله در حق آن خاندان جلیل را می نویسند و اظهار نظر هم می نمایند ولی تحت تاثیرعادت قرار گرفته و پیرو اسلاف خود بدون برهان و دلیل می باشند وبعضی را هم تعصب مانع است که به زبان تصدیق نمایند پس بی مورد نیست اگر گفته شود که سیر تکامل و ارتقاء در وجود این افراد به کلی بی اثر مانده هوی و عادت بر قوه عاقله شان غالب امده !!
بلکه گاهی در مقام تشریح اخبار منقوله از رسول اكرم صلی الله علیه واله تأویلات بارده ای می نمایند که از برودت یخ به مراتب بیشتر است که باعث تعجب اهل علم وتحت می گردد.
اگر از روی واقع و حقیقت پرده تعصب و عناد را برکنار زنند به راهنمایی علم و عقل
و انصاف (در عین تعصب)حق را واضح و آشکار می بینند چنان که ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ بصری معتزلی صاحب کتاب البيان و التبیین متوفی سال 255 هجری که از علماء محققین و اعیان متعصبین متقدمین عامه می باشد اشاره به این حقایق دارد و خواجه کلان حنفی در باب 52 ينابيع الموده بعض از کلمات او را ثبت نموده که گوید:
«إِنَّ الْخُصُومَاتِ نَقَضَتِ العُقول السَّلِيمَةَ وَ أَفْسَدَتِ الْأَخْلَاقُ الْحَسَنَةُ مِنَ الْمُنَازَعَةِ فِي فَضْلِ أَهْلِ الْبَيْتِ عَلَى غَيْرِهِمْ فَالواجِبُ عَلَينا طَلَبُ الْحَقِّ وَاتِّبَاعِهِ وَ طَلَبَ مُرادِ اللَّهِ فِي كِتابِهِ وَ تَرْكُ التَّعَصُّبِ وَالهَوى وَطَرَحِ تَقليدِ السَّلَفِ وَالأساتيئِ والآباءِ».
به درستی که خصومات باعث نقصان عقول سليمه وفساد اخلاق حسنه می باشد ازنزاع نمودن در فضل اهل بیت بر غیر آنها پس واجب است بر ما طلب حق و تبعیت از آن و طلب نمودن مراد خدای تعالی در قرآن ترک تعصب و هوای نفس و دورانداختن تقلیدگذشتگان از اساتید و پدران خود و اثبات نمودن مقام فضل اهل بیت وعترت طاهره پیامبر صلی الله علیه واله بر دیگران.»
ولی جای تأسف است که با چنین نظری که بی اراده به زیر قلمشان جاری می گردد، مع ذلك عادت و تعصب بر علم و عقلشان غالب وبرخلاف حقیقت تبعا للاسلاف راه پیما شده و موجب تأثر عقلاء گردیده اند،در تحت تأثیر عادت و تعصب به مخاصمه ومنازعه برخاسته روی هوای نفس دیگران را من غير حق بر اهل بیت طهارت علیهم السلام مقدم داشته نصوص وارده از قرآن و اخبار معتبره را کنار زده تابع اسلاف بدون دلیل و برهان گردیده اند.
مثلا از روی جهالت و تعصب ابوحنیفه يا مالك یا دیگران از فقهاء وعالم نمایان را که صاحبان رأی و قیاس و از علم بی بهره بوده اند پیروی می کنند ولی بفقيه اهل بیت طهارت امام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام توجهی نمی نمایند.
وحال آن که اکابر علماء خودشان مانند ابن ابی الحدید دردیباچه شرح نهج البلاغه می نویسد آنان خوشه چین خرمن علم و دانش خاندان جلیل عصمت وطهارت علیهم السلام و نمایندگان خاص رسول الله صلی الله علیه واله بوده اند.
ولی ما شیعیان چون از خدای قادر متعال می ترسیم و بروز بازپسین و یوم الجزاء
معتقدیم وقتی همین دلائل وبراهینی را که اکابرعلماء سنت وجماعت هم درکتب معتبره خود ثبت نموده اند دیدیم برعادت وتعصب غالب آمده اقرار و اعتراف می نماییم قلبا ولسانا به آنچه که رسول اکرم صلی الله علیه واله فرموده و در دستورات الهی وارد است،وپیروی می نمائیم از همان کتاب مقدس و عترت طاهره ای که آن حضرت به ما سپرده و امیدواریم به سعادت ابدی نائل آییم .
چه آنکه رسول اکرم صلی الله علیه واله سعادت و نجات ابدی را به محبت و متابعت آن خاندان جلیل قرار داده چنان که حافظ ابن عقده احمد بن محمد کوفی همدانی که از علماء عامه است نقل می نماید از علماء و مشایخ خودشان ازعبدالقیس که گفت در بصره از ابو ایوب انصاری حدیث مفصلی را شنیدم تا آنجا که گفت شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه واله که فرمود شب معراج نظر کردم بر ساق عرش دیدم که نوشته شده است:
«لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اَللَّهِ أَيَّدْتُهُ بِعَلَئٍ وَنَصَرْتُهُ به سپس نوشته شده بودالحَسَنُ وَالحُسَينُ وَعَلِيٌ وَعَلِيٌ وَعَلِيٌ وَمُحَمّدٌ وَمُحَمّدٌ وَجَعفَرٌ وَمُوسي وَالحَسَنُ وَالحُجَّةُ
«جز خدا پروردگاری نیست و محمدرسول خداست او را با علی تأیید و یاری نمود.که عبارتند ازحسن وحسین و سه تن به نام علی و «محمد و جعفر و موسی و حسن و حضرت حجت علیهم السلام »
عرض کردم الهی ایشان کیانند؟وحی شد اینها اوصیاء تو هستند بعد از تو فَطُوبِي لِمُحِبِّيهِمْ وَالْوَيْلُ لِمُبْغِضِيهِم یعنی بهشت برای دوستان آنها و جهنم برای دشمنان آنان می باشد.(1)
رب اشرح لي صدري و يسرلي أمري و احلل عقدة من لساني يفقهوا قولي.
آب دریا را، اگر نتوان، کشید*** ليک، بهر تشنگی باید چشید
1) کتاب شبهای پیشاور، ص 972 تا ص 1001 .
تصویر
«از قم»
بسم الله الرحمن الرحيم
صلى الله علیک یا رسول الله، وعلى أهل بيتك الطيبين الطاهرين المعصومين المظلومين الغر الميامين، صلى الله علیک یا أبا عبد الله،یا ليتنا كنا معكم فنفوز فوزا عظيما.إن الله وملائكته يصلون علی النبی، یا أيها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما
روز ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله بزرگترین نعمتها بر اهل زمین نازل شد، نعمتهایی که شامل حال همه مسلمان ها شد،و آن رحمت و نعمتی است که واقعا عقول دانشمندان و عقلا در مقام درک ابعاد و خصوصیات آن از کار می افتد.
آن حضرت در سن 40 سالگی به عنوان یک رحمت فراگیر و بسیاربزرگ برای همه قرن ها و نسل ها به رسالت مبعوث شدند.
در اینجا توجه آقایان وعلما و فضلا را به این آیه شریفه:«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ»(1)جلب می نمایم.
کدام عالمين؟ عالمین یعنی چه، یعنی قرنها و زمان ها؟!
عالم ارواح، عالم اصلاب، عالم دنیا،عالم برزخ،عالم آخرت،عالم زمین، عالم این کره، عالم بالا؟؟
اگر افلاک و اجرام سماوی هم مسكون باشند و موجودات زنده ای در آنها وجود
1) سوره انبیا (21) آیه 107 .
داشته باشد جزء مفهوم عالمین است؟
اگر در سوره حمد که اقلا روزی ده مرتبه در نماز قرائت می شود مفهوم کلمه «عالمين» مشخص شود در آیه شریفه «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» هم مفهوم آن شناخته می شود ما قرآن را تفسیر به رأی نمی کنیم، به قرآن دست نمی بریم هر مفهومی که در سوره حمد به کلمه عالمين بدهیم در آیه «و ما أرسلناكَ...» نیز همان مفهوم مصداق کلمه عالمین می شود، آدم ابوالبشردر اوج گرفتاری خود متوسل به آن حضرت شد،چنان که خدا درپیام آسمانی خود در این زمینه می فرماید:
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ»(1).
حضرت نوح على نبينا وآله وعليه السلام برای نجات کشتی اش از خشم طوفان از اسماء پاک این بزگوار و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام استفاده کرده و دست توسل به دامن آنان دراز کرد.
غالب این پیامبران که گرفتاری ها،و تلخی ها،وسختی ها در زندگانی شان پیش آمده وتهدید شان می کرد به آن حضرت و خاندان طاهرینش علیهم السلام متوسل می شدند،وجبرئیل از آسمان فرود آمده و آنان را به توسل به این خاندان پاک ره می نمود.
اینک روایاتی که در تأیید این مطلب وارد شده است:
در روایتی آمده حضرت یوسف علیه السلام در زندان عرصه چنان برایش تنگ شد و صبرش رو به اتمام گذاشت که ناگزیر به خدا پناه برده و چنین به عرض او رسانید:
«إِلَهِي أَلَيسُ لِي خَلاَصٌ؟ أَلْيَسَ لِي نَجَاتٌ؟»
«پروردگارا من از این زندان خلاص نخواهم شد؟ونجات پیدا نخواهم کرد؟»
جبرئیل نازل شد و گفت: اگر می خواهی از زندان بیرون بیایی باید خدا را به خمسه
1) سوره بقره (2)، آیه 37 .
طيبه علیهم السلام قسم دهی و اسماء آن بزرگواران را یادش داد.(1)
این بزرگواران در عالم برزخ و همچنین در روز قیامت نیز کارآیی نامحدودی دارند.
بر همین اساس رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند:
«إِنَّمَا أَشْفَعُ لِأَهْلِ اَلْكَبَائِرِ مِنْ أمَّتی »(2).
«یعنی برای گناهان جزئی نیازی نیست که من وارد کار شوم بلکه من در مورد گناهان بزرگ و سنگین اقدام به شفاعت خواهم کرد.»
روز قیامت روز عجیبی است، روزی منحصر به فرد که نمی شود به طور کامل به توصیفش پرداخت.
در این روز تمامی امت ها ازشدت ترس ولرزواضطراب و نگرانی چنگ به دامن پیامبرانشان می زنند تا در برابر این مصیبت عظیم، و این هول و هراس شدید چاره ای بیاندیشند.آن هم در روزی که - «وحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (3). بچه های سقط شده هم به صورت یک انسان سالم و کامل و حتی آنان که در دریا خوراک حیوانات دریایی شده ویا دربیابان ها طعمه درندگان شده اند همه و همه در پیشگاه عدل الهی حضور پیدا می کنند صحبت میلیون نفر و میلیارد نفر نیست بلکه صحبت از اجتماع بسیارعظیم وفوق العاده ای است که در عرصه محشر تشکیل می شود از آدم ابوالبشر گرفته تا روز قیامت تمامی انسان ها را در برمی گیرد، آفریدگار توانا از آدم ابوالبشرتا حالاوتا روز قیامت چند صد هزار میلیارد انسان آفریده اعم از آنان که زندگی دنیوی خود را به پایان برده و آنان که اکنون در حال حیات هستند و آنان که پس از این پا به عرصه حیات خواهند گذاشت همه را در یک جا جمع می کند و آنان به پیامبرانشان پناه
می برند که چاره ای باندیشندوپیامبران می گویند:در این جاکاری از ما ساخته نیست.
بر اثر فشار و اصرار و التماس مردم به انبيا آنان می گویند:امروز ازکسی به جز پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه واله کاری ساخته نیست،آن گاه پیامبران آن حضرت را در میان گرفته و می گویند: آیا نمی بینید مردم در چه وضعی و درچه حالی به سر می برند؟
یا رسول الله به داد اهل محشر برسید و برای آنان چاره ای بیندیشید.(1)
در روایت آمده در آن روزحتی اخبار و ابرار و علما نیز بشدت در هول و هراس می افتند، به همین دلیل خدا وقتی می خواهد احوال اولیای خود را در روز محشر توصیف کند می فرماید:
«وَيَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ»(2).
در حدیث آمده که شخصی برای مدت معینی پولی به دیگری قرض داد،سر مدت شخص قرض دار ادای دین نکرد وطلبکار ناچار طلب خود را از او مطالبه کرده و درشتی با او کرد، و بدهکار شکایت او را پیش امام صادق علیه السلام برد، امام طلبکار را به حضورطلبيد، وقتی حاضر شد از او پرسید، چرا چنین کردی؟درجواب گفت:وقت ادای دین رسیده و این آقا طلب مرا پرداخت نمی کند،من که مرتکب خلاف نشده ام، طلبم را از او می خواهم.
حضرت فرمودند: به خیال خود فقط حقت رامطالبه کرده ای وخلافی مرتکب نشده ای؟ در حالی که خدا در قرآن می فرماید: «وَيَخافُونَ سُوءَ الحِسابِ» أترىَ الله يَحيفُ عَليهِم؟ مگر خدا به بندگانش ستم روا می دارد که آنان از بد حسابی می ترسند؟!
عرض کرد: پس معنای آیه شریفه چیست؟
حضرت فرمود:
«يَخافونَ أن لاتُقبَلَ حَسَناتُهُم وَأن لاَ تُغْفَرُ سَيِّئَاتُهُمْ»(1).
«می ترسند حسنات آنان پذیرفته نشده و گناهانشان آمرزیده نشود.»
یعنی اگردرآن روز در عبادات ما کمی سخت گیری کنند همه آنها ارزش خود را از دست داده و از درجه قبولی ساقط می شوند.
می گویند:خطیبی بالای منبر در پیرامون پل صراط واین که از شمشیر تیزتر و از مو باریک تر است صحبت می کرد، یکی از حضار پرسید؟ حاج آقا پل صراط دستگیره ای دارد که انسان از آن بگیرد و رد شود:؟ گفت: نه.
گفت: پس مرا در شمار افتادگان به حساب آورید.
واقعیت این است که ما نمی دانیم نمازهایمان صحیح است یا نه، مورد قبول الهی است یا نه؟ تازه این درباره کسانی است که نماز خوان هستند.
سائر عبادات و طاعات ما چگونه خواهد بود برای ما قابل پیش بینی نیست.
این همه گناهان: غیبت ها،دروغ ها، خلاف شرع ها که از ما سر می زند آیا آمرزیده شده است یا نه؟
از این رو است که در روز قیامت آدم های خوب هم حسابی دچار پریشانی و دغدغه خاطر بوده و می ترسند، در عالم آخرت کسی نمی تواند گناهان خود را انکار کند: آنهایی که در دنیا انحراف عقیدتی داشتند، مثلا منکر معاد بودند، و منکر عذاب بودند دیگر نمی توانند انکار کنند زیرا جهنم را به چشم خود می بینند،ودر همین صدد خدا می فرماید:«وَجِيءٌ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ»(2)
«همچنین آنان بهشت را به چشم خود می بینند.» و آیه شریفه: «وأُزْلِفَتِ الجَنَّةُ لِلمُتَّقِينَ»(3).
بر همین مطلب مهر تاکید می زند، و دیگر پرده از روی آن عقاید باطل در توحید و
عدل و نبوت و امامت وغیر آن کنار می رود و تمامی اهل محشرحقایق را می بینند و لذا انکار در آن روز دیگر فایده ای ندارد،درسوره احقاف درباره کسانی که منکر معاد بودند می فرماید:
«وَيَوْمَ يُعْرَضُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى اَلنَّارِ اَلْيسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلِي وَرَبْنَا قَالَ فَذُوقُوا اَلْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»(1)
آنان را در لبه پرتگاه آتش می آورند و می گویند: «أليسَ هذا بالحَقِّ»؟ آیا این آتش نیست؟ همین که می گفتید دروغ است آیا این آتش نیست؟«قالوُا بَلی وَرَبِّنا» می گویند چرا قسم به خدا این آتش است.
خلاصه در یک چنین حالت خوف واضطرابی که بر اهل محشر چیره می شود پیامبران دامن پیامبر خاتم صلی الله علیه واله را میگیرند و می گویند: یا رسول الله به داد مردم برسید.
در روایت آمده که در اینجا حضرت رسول صلى الله عليه واله نگاهی به اطراف خود می اندازد و می گوید: «أينَ ابنَتي فاطِمَةُ»؟ دخترم فاطمه علیها السلام کجا است بیاید و نقش خود را در شفاعت مردم ایفاء کند. نیازی به اقدام من نیست «انّما أشفَغُ لاهل الكَبائر».
سید و سرور عظیم القدری که روز ولادتش نعمتی بزرگ و بعثت او رحمة للعالمين است روز وفاتش نیز بزرگترین فاجعه کره زمین خواهد بود.
می فرمایند: «لَیسَت مِثلُها نازِلة ولا بائقةُ عاجلةُ»
به این زودی ها فاجعه ای به این عظمت و سنگینی در زندگی مردم روی زمین به وجود نخواهد آمد.
آیه شریفه:
1) سوره احقاف (46)، آیه 36.
««إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النَّبی...»(1).
گوشه ای از عظمت رسول خدا صلی الله علیه واله را نشان می دهد.
در حدیث شریف از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:
«تعداد ملائکه آسمانها از عدد ذرات خاک زمین بیشتر است،مثلا تعدا ذرات به مشت ازخاک به چندین میلیون عدد سر می زند،تصورش را بکنید خدا واین تعداد بی حد و حصر ملائکه به رسول اکرم صلی الله علیه واله صلوات می فرستند صلوات خدا بر پیامبر یعنی چه؟»
روایات فراوان از راویان متعدد به ما رسیده است که می گویند:معنای صلوات خدا بر پیامبرصلی الله علیه واله ترفیع درجه آن وجود مقدس است،اما صلوات ملائکه بر آن حضرت طلب ترفیع درجه ایشان از خدا است (2)زیرا درجات تقرب به خدای بزرگ حد وحصری ندارد، خدای متعال نامحدود و درجات تقرب به ساحت اقدس او نیز بی نهایت است در وجود اقدس پروردگار بخل وجود ندارد و رسول مکرم او هم آمادگی واستعداد ترفيع مقام را دارند و آن حضرت به هر اندازه که ترفیع مقام پیدا بکنند بازهم مقام بالاتری وجود دارد.
البته تردیدی در این نیست که موقعیت رسول اکرم صلی الله علیه واله و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام از آغاز آفرینش با دیگر آفریدگان تفاوت زیادی داشته است چنان که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:
«خَلَقَكُمُ اَللَّهُ أَنْوَارَ فَجَلَعَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ».
«یعنی پروردگار عالم شما را در آغاز خلقت به صورت نوری آفرید و سپس مقرر
فرمود که عرش برین را در میان گرفته و در جوار آن جایگزین باشید.»
موقعیت نخستین آنان در پیش خدا چه بود؟
و در کجا بودند، و به کجا آمدند؟
«حتّي مَنَّ الله علينا بِکُم»
«خدا با فرود آمدن شما از آن مقام منیع به کره زمین برای هدایت و راهنمایی نوع بشر بر ما منت نهاد».
«فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اَللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ».
«سپس شما را در خانه هایی قرار داد و اجازه فرمود که یاد و ذکر آن خانه ها آن به آن بالاتر رود. چنان خانه هایی که.»
«أَذِنَ اللَّهُ أن تُرفَعَ وَيُذكَرَ فِيهَا اِسْمُهُ»(1)
اینجا باید بیاد خدا بوده و او را عبادت و ستایش نمود.»
در روایتی آمده: رسول خدا صلی الله علیه واله روزی در مسجد تشریف داشتند وشخصی
مشغول خواندن قرآن بود، با صدای بلند قرآن می خواند تا به این آیه رسید:
«وَفِي بُيُوتٍ أَذِنَ اَللَّهُ أَنْ تُرفَع...»
در این هنگام ابوبکر از آن حضرت پرسید: «أىُّ بُيُوتٍ هذِهِ»؟ این خانه ها از آن کیانست که خدا درباره آنها این همه تجلیل و احترام می فرماید و اجازه می فرماید که یاد آنها همواره در اوج شموخ،وعزت و رفعت باشد؟
واضح است که منظور از ارتفاع در اینجا ارتفاع مادی نیست بلکه مراد آن است که باید این خانه ها مورد تقدیر و تقديس و احترام قرار بگیرند.
حضرت رسول اکرم صلی الله علیه واله در جواب ابوبکر فرمودند:
«تِلكَ بُيُوتُ الأنبياء».
«یعنی آنها خانه های پیامبران است.»
جایی که در آن وحی نازل می شود،خانه هایی که منکرات و معاصی در آن بوقوع
1) سوره نور (24)، آیه 36.
نمی پیوندد جایی که مورد خشم وغضب حضرت حق واقع نمی شود شاید ایوری احتمال چنین جوانی را نمی داد از این رو مجددا درحالی که اشاره به حجره حنه فاطمه علیها السلام می نمود پرسید «وهذا مِنها؟» این خانه که دختر ودامادونواده های شما د آن سکونت دارند از همان خانه ها است؟ حضرت فرمودند:
«نِعَم من أفضَلِها»(1)
آری از برترین آنها است.»
از این جا روشن می شود که میان پیامبرواهل بیت معصومینش نباید فاصله انداخت و نباید آنها را بافته جدا تافته از رسول خدا دانست زیرا «کُلُّهمُ نور احد».یعنی همه آنان از یک نور آفریده شده اند.
یکی از مواردی که از جدایی انداختن میان آن حضرت و اهل بیتش در آن نهی وارد شده صلوات است.
از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت شده است که فرمودند:
«لَاتَبْخُلُوا عَلَى الصَّلَاةِ الْبَثْرَاءِ»
«یعنی بر من صلوات ناقص نفرستید».
«قَالوا: وَمَا اَلصَّلاةُ الْبَتراءُ؟»یعنی صلوات ناقص چیست؟ فرمود:
«أَنْ تُصَلُّوا عَلَى وَلاَ تُصَلُّوا عَلَى آلِي»(2).
«یعنی بر من بدون اهل بیتم صلوات بفرسید.»
پس باید گفت: «أَللَّهُمَّ صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» .
جای زهی تأسف است که شاخه بزرگی از مسلمانان این سفارش رسول خدا صلی الله علیه واله را نادیده گرفته و آن را به کار نمی بندند.
گاهی هم پس از اسم مبارک آن حضرت حرف (ص) وجلونام مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام و یا یکی از اولاد طاهرینش علیهم السلام حرف (ع) می نویسند.
در سفينة البحار حدیثی روایت کرده که در آن چنین آمده است:اگر انسانی (صلی الله علیه و آله و سلم)را در کتابی بنویسد تا روزی که این نوشته باقی است برای نویسنده آن ثواب صلوات می نویسد(1)
معروف است اول کسی که در صلوات به اختصار پرداخت یکی از اهل تسنن بود که به جای صلوات (صلعم) نوشت و این بدعت سیئه به راه افتاد ورائج شد،آنگاه برای این شخص حادثه ای پیش آمد که هر دو دستش را بریدند.
خلاصه صلوات بر پیامبرصلی الله علیه واله و آل پیامبر علیهم السلام آثار و برکات زیادی دارد که در زیارت بدان اشاره شده است
«جعل صلاتنا عليکم وماخصنا من ولايتکم طيبا لخلقنا وطهارتا لأنفسنا وكفارة لذنوبنا» (2).
«یعنی صلوات بر محمد و آل محمد دلیل حلال زادگی، و باعث تطهير نفس و آمرزش گناهان می شود.»
به هر حال با وفات رسول الله صلی الله علیه واله بزرگترین ستاره درخشان عالم خاموش شد، و بزرگترین رحمت که وجود مقدس آن حضرت بود از اهل زمین گرفته شد و مردم از برکات حضور و تشرف به خدمت آن جناب محروم شدند.
رسول خدا صلی الله علیه واله بیست و سه سال تمام رنج بردوزحمت کشید و آن چه از اهانت و بی احترامی می توان تصورش را کرد به آن حضرت روا داشتند، کنیزان مشرکین و
زن های فاحشه در مکه در حال رقص و پایکوبی خطاب به آن حضرت نام مبارک او را به جای محمد (مذمم)می خواندند و بدین ترتیب در سرودهایشان صدای(مذمم، مذمم)سر می دادند.
و عمرو بن عاص در هجو آن حضرت شعری ساخت که مرحوم علامه امینی قدس سره در
کتاب الغدیر به ذکر آن پرداخته است
نوشته اند:که مشرکین شترانی برای اصنام وبت های خود نذرکرده و آنها را به پای بت های خود ذبح می کردند وکثافت های آنها را همانجا در مسجد الحرام می ریختند،وگاهی برخی از این شترها باردار بودند و آنها را پیش از آن که بچه به مرحله رشد جنینی خود برسد در همان اوان بارداری که جنین هنوز لخته خونی بیش نبود به عنوان قربانی ذبح می کردند، عرب ها کیسه بچه دان چنین شتری را که حاوی جنینی پیش از رشد کامل و به صورت لخته خون می باشد «سلا»می گویند.اینها پس از ذبح قربانی های باردارشان سلای آن را با محتویاتش در گوشه مسجد الحرام می انداختند روزی رسول خدا صلی الله علیه واله با لباس سفید و پاکیزه وارد مسجد الحرام و در حجر اسماعیل مشغول تلاوت قرآن شدند، مشرکین تصمیم گرفتند با آن حضرت جنگ روانی راه انداخته واورا اذیت و تحقیرکنند،در این صدد یکی از آنان رو به حاضرین نمود وگفت: کدام یک از شماها می تواند این سلای پر از خون را روی شانه محمد صلی الله علیه واله خالی کند؟ یکی از آنها به نام عبد الله بن زبعری گفت: این کار از من ساخته است، آنگاه از جایش بلند شد و آن کيسة پر از خون و کثافت را روی شانه و لباس حضرت رسول صلی الله علیه واله خالی کرد.
در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه واله به شدت برآشفت و از جایش بلند شد و با همان حالت راه منزل عموی بزرگوار خود ابوطالب علیه السلام را در پیش گرفت، تا ابوطالب علیه السلام این صحنه را دید، پرسید: چه شده است؟
حضرت فرمودند:
«كيفَ حَسبي مِنکُم؟» یعنی پیش شما ارزش من چقدر است؟
ابوطالب علیه السلام عرض کرد: آخر بفرما چه شده است؟حضرت جریان راگفتند،ابوطالب علیه السلام پرسید: چه کسی این کار را با شما کرد؟ حضرت فرمودند: ابن زبعرى. ابوطالب علیه السلام با شنیدن این سخن سخت خشمگین شد و پیش چشم عده ای از مشرکین که آنجا حضور داشتند رو به برادر دلیر و شجاع خود حمزه علیه السلام کرده و فرمود: حمزه شمشیرت را بردار حمزه علیه السلام شمشیرش را بر دوش نهاد،وابوطالب علیه السلام هم شمشیر به دست گرفت و غلام او هم در معیت آنها روبه مسجد الحرام نهادند ووارد مسجد شدند تا ابن زبعری چشمش به رسول خدا صلی الله علیه واله و در معیت آن حضرت به ابوطالب و حمزه علیهما السلام افتاد احساس خطر کرد،اووهمراهان مشرکش در صدد فرار بر آمدند، ابوطالب علیه السلام فریاد برآورد:از جایتان تکان نخورید اگر یک نفر از شماها بخواهد از اینجا دور شود همه را گردن میزنم، همه آنها در جای خود نشستند،ابوطالب علیه السلام رو به رسول خدا صلی الله علیه واله کرد و پرسید: برادر زاده چه کسی این کار را کرد؟
حضرت فرمودند ابن زبعری.
ابوطالب علیه السلام به غلامانش دستور داد تمامی این کثافات وقاذورات را از لباس پیامبر اکرم صلی الله علیه واله پاک کرده و به سبیل ابن زبعری وهمکاران مشرکش که به سبیل شان ارج بسیاری نهاده وبه آن قسم می خوردند بمالند،آنان ساکت و بی حرکت نشستند و دستور اجرا شد، و پس از آن ابوطالب علیه السلام رو به رسول خدا صلی الله علیه واله کرده و گفت:
«هذا حَسَبُك منّا»
یعنی «برادرزاده جانمان فدایت این ارزش تو پیش ما است.»(1)
ونمونه دیگر از آزار و اذیت های چندش آور مشرکین نسبت به آن حضرت داستان عقبه بن ابی معیط است.
عقبه یکی از سردمداران مشرکین مکه بود،روزی عده ای از مشرکین را جهت صرف غذا به منزلش دعوت کرد، و از رسول خدا صلی الله علیه واله نیز دعوت به عمل آورد.
1) بحار الانوار، ج 18، ص 239 - 240، ج 85 و ج 35، ص 136، ج 82 .
حضرت فرمود: به یک شرط دعوت تو را می پذیرم.
گفت: چه شرطی؟
فرمود: این که کلمه «لا إلهَ إلاّ الله»را بر زبان برانی.
شرط را پذیرفته و کلمه توحید را بر زبان راند.
وقتی حضرت وارد خانه عقبه شد ارکان مشرکین از قبیل ابوجهل و ابوسفیان و دیگران که جلوتر از پیامبر بزرگوار صلی الله علیه واله در آنجا حضور بهم رسانیده بودند از عقبه سؤال کردند: یعنی چه؟حضور محمد صلی الله علیه واله در منزل تو چه مناسبتی دارد؟!!
عقبه در جواب گفت: شرطی با من کرد ومنهم زبانی آن را پذیرفتم.
چه شرطی؟
این که کلمه توحید را بر زبان برانم،ابوجهل درحالی که از شدت خشم وغضب به خود می پیچید گفت: «وَجهي لِوَجهِكَ حرامُ» یعنی اکنون صورت من بر صورت تو حرام شد، ما دیگر با تو کاری نداریم وبا تو قطع رابطه می کنیم زیرا تودین اسلام را پذیرفته وبدان گرویده ای و دلیل حضور محمد صلی الله علیه واله در منزل تو به عنوان مهمان هم همین است.
هر چه انکار کرد و در انکار خود اصرارکرد فایده ای نبخشید،ابوجهل و دیگر مدعوین گفتند ما اطمینان نداریم براین که تو هنوز بر دین ما باقی بوده باشی مگر آن که فردا هنگامی که محمد صلی الله علیه واله در مسجد الحرام مشغول تلاوت قرآن میشود تو از پشت سر او آمده و با لگد از پشتش زده و آب دهن بر صورت او بیاندازی آن وقت ما تو را به عنوان یک مشرک وفادار به آیین جاهلیت می پذیریم.
مشرک بی شرم پذیرفته وفردا خواسته آنان را جامه عمل پوشانید،از این عمل چهره رسول خدا صلی الله علیه واله سرخ شد و با لباس خود آب دهان او را از صورت مبارکش پاک کرد.
آری این یکی از نمونه های «مَا أُوذِي نَبِيُّ مِثلَ ما أوذِيتُ»(1)می باشد.
1) بحار الانوار، ج 39، ص 56.
ونمونه های دیگر از قبیل هجوم شبانه به خانه آن حضرت،وبیرون امدن وی از مکه، و پناه بردنش به غار، و سپس هجرت به مدینه و ... بسیار زیاد است .
در مدینه هم نگذاشتند اوبدون دغدغه خاطر به کار ادای رسالت آسمانی خود بپردازید، و در مدت ده سالی که در مدینه اقامت داشت 84 جنگ بزرگ و کوچک مانندجنگ بدر، أحد و خندق و... برای آن حضرت تدارک دیدندکه در برخی از آنها خود شخصا حضور به هم رسانیده و در پاره ای دیگر نماینده ای از جانب خود تعیین فرموده است،در این جنگ ها جراحات و صدماتی بر بدن مبارکش وارد آمد،در روز احد سنگی به پیشانی و سنگ دیگری به لب و دهان وی اصابت کرده و خون از چهره و دهان او سرازیرشد که با آستین خود آن را پاک کرد.
راوی می گوید: روزی خدمت حضرت صادق علیه السلام مشرف شدم و آن حضرت فرمود:
می خواهی پیراهنی را که در روز احد بر تن پیامبر صلی الله علیه واله بود ببینی؟
عرض کردم: آری به دستور حضرت سبدی آوردند و آن جناب از درون آن سبد لباس رسول خدا صلی الله علیه واله را بیرون آوردند،دیدم هنوز آثار خون در پیراهن مبارکش باقی است.
از حضرت پرسیدم: این چه خونی است؟
فرمود:این خون دهان رسول خدا صلی الله علیه واله است که در روز احد آن را با آستین خود
پاک کرده است.سپس پیراهن را در میان سبد جا داده و فرمودند:
«این پیراهن صاحبی دارد که روزی می آیدواین پیراهن را با خود می آورد »(1)
حالا مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشريف)در آن روز با این پیراهن چه می کنندو چه احتجاج و استدلالی با آن خواهند کرد پاسخ این سئوالات در آینده معلوم خواهد
1) بحار الانوار، ج 52، ص 355، ح 118.
شد به هرحال نوشته انددر روز احد خون از پیشانی آن حضرت سرازیر شده و روی محاسن آن جناب رسیده ومانند حنا خشک شده بود،ولی حضرت دشمنان اسلام را هرگز نفرین نفرمود و تنها می فرود:
«أللّهُمَ اهدِ قَومي فَانَّهُم لا يَعلَمُونَ»(1).
و آن حضرت در کنار تحمل این همه سختی ها وشدائد آنی از ابلاغ رسالت آسمانی و تعلیم احکام اسلام به مسلمانان باز نمی ایستاد.دربحار آمده:روزی بالای منبر رفتند صورت نماز را از وضو گرفته تا تكبيرة الإحرام،حمد و سوره ورکوع را برای مردم بیان کردند سپس از منبر پایین آمده علاوه بر نماز جماعت که مردم همه روزه به چشم خود می دیدند، پس از آن که از آموختن نماز به مردم فارغ شد خطاب به آنها چنین فرمودند:
«صَلُّوا كَما رأيتُموني أصَلِّي».
بعد هم برای این که کار هدایت نیمه تمام نماند،و یا اگر مسأله ای بیان نشده، و یا عمر وفا نکرد و اجل مهلت نداد که امکان سئوال درباره آن باشد مکررا خطاب به مسلمانان می فرمودند:
على علیه السلام جانشین من و حامل تمامی علوم من است،از او رهنمود بگیرید و در کارها و مسائل خود به او رجوع کنید.
در پیرامون آیه شریفه:
«وَتَعِيَها أذُنُ واعِیَةَ».(2)
در کتب شیعه و اهل سنت روایات زیادی وارد شده که آیه شریفه درباره امیر مؤمنان علیه السلام نازل شده است، یعنی ایشان آن چه را که شنیده اند هرگز به بوته فراموشی
نمی سپارند و تمامی آن را در حافظه خود نگه می دارند.(1)
از همین نوع است حدیث شریف ثقلین که از احادیث معتبر و متواترنزد شیعه واهل سنت است، در این حدیث می فرماید:
«إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيَّيْنِ كِتَابَ اَللَّهُ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي ».
نه یک مرتبه، نه دو مرتبه،بلکه در سفر،ودر حضر،دربیابان،ودر مسجد،در موارد متعدد، و مناسبت های گوناگون این حدیث شریف را بر زبان رانده و بر آن تأکید أكيد فرمودند چنان تاکید می فرمودند که کسی نتواند بعدها آن را انکار نموده و سخن پیام آور آسمانی را به بازی بگیرد، و مرتب می فرمود: «أهل بَيتي عِترتي»در صحیح مسلم که از کتب معتبره اهل سنت است روایت نموده که حضرت سه مرتبه فرمودند:
«أذَكَّرُكَم الله في أهلِ بَيتي»
یعنی «درباره اهل بیت من خدا را به یاد بیاورید.»(2)
ام سلمه می گوید: گفتم یا رسول الله من هم از اهل بیتم؟
فرمود:نه «انَّكَ مِن أهلي وَأنتِ عَلى خيرٍ»(3)
یعنی تو از افراد خانواده من هستی ولی از اهل بیت نیستی،اهل بیت من کسانی هستند که زیر این کساء جمع شده اند چنان که در حدیث کساء می خوانیم:
«هُم فاطِمةُ وَأبوها وَبعَلُها وَبَنُوها»
یعنی اینها اهل بیت من اند،اینها فاطمه علیها السلام است و پدرش،وفاطمه است و فرزندانش همان أهل بیتی که قرآن کریم آنان را چنین توصیف می کند:«إنّما يُريدُالله ليذهِبَ عَنكُم الرِجسَ أهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهيراً»(4).
بارها و بارها رسول خدا صلی الله علیه واله خلفاء پس از خود را معرفی کرده و فرمودند:
«الأئمَّةُ بَعدي إثنا عَشَر»
خلفاء پس از من دوازده تن اند که اهل بیت من هستند اول آنها امیر مؤمنان علیه السلام بود پس از وی یازده فرزند وی از حضرت زهرا علیها السلام هستند.
دقت شود خدای بزرگ در حدیث کساء در پاسخ سئوال جبرئیل می فرماید :
«هُم فاطِمةُ وَأبوُها وَبعلُها وَبنُوها»
یعنی آنها فاطمه و پدرش و شوهر و اولادش علیهم السلام هستند.
و نمی گوید فاطمه صلی الله علیه واله و پدرش و شوهر و دو فرزندش می باشند در حالی که آن روز دو فرزندش که امام حسن و امام حسین علیهما السلام باشند زیرا کساء بودند، ولی چون بقیه ائمه اطهار علیهم السلام امتداد همین خط امامت وولایتند و همه نور واحدند لذا می فرماید:
«وَبَنُوها» یعنی فرزندانش.
بر این اساس کاملا روشن است که اهل بیت شامل دوازده امام است،در رابطه با حدیث شریف: «الأئمَّةُ بعدي اثنا عشر»(1)مصادر و مدارک بسیار زیادی در کتب اهل سنت روایت شده است.
در مکه در نخستین سال های رسالت خود پس از نزول آیه انذارحضرت امیر مؤمنان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی فرمودند.
در مدینه بارها و بارها سفارش کردند که مبادا از خط اهل بیت من منحرف شویدکه در این صورت هلاک و گمراه می شوید،و پایان کارتان توأم باضلالت وخسران می شود کار هدایت از اینان ساخته است من ضمانت می کنم که اگر چنگ بذیل عنایت و هدایت اینها بزنید هرگز منحرف و گمراه نشوید.(2)
در تفسیر قرآن به آنها مراجعه کنید که اینان قرآن ناطقندواینها عالم به تفسیروتأويل آن هستند.قرآن قيم لازم دارد، قرآن مفسر می خواهد، هیچ کس حق ندارد هر
چه دلش می خواهد بگوید قرآن کتاب صامت و ساکت است و باید به قرآن ناطقوسخن گو مراجعه کنید تا مقصود خدا از آیات آن را بیان نماید.!
درباره مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف)درکتب اهل سنت احادیث نبوی به قدری زیاد و خارج از حد احصاء وارد شده است که واقعا غوغا است،و بر این همه می توان صدها هزار حدیث مروی از رسول خدا صلی الله علیه واله و ائمه طاهرین علیهم السلام از اولاد وی را که در کتب شیعه در این زمینه روایت شده است افزود.
در واپسین روزهای عمر پر برکتش بالای منبر قرار گرفته و فرمودند:
«إنّي قَد دُعيتُ ويُوشِكُ أن أجُيبَ»
یعنی «خدا مرا به پیشگاه خود خوانده وبه زودی من از میان شما رخت برمی بندم.»
جبرئیل علیه السلام از پیش پروردگار محمد صلی الله علیه واله پایین آمده وخبرارتحال آن حضرت را با خود آورده است، نقشه پیاده می شود،وتمام قضایا را به آن حضرت خبرمی دهد، و یا بهتر بگویم: مثل این که تمامی جریاناتی که پس از آن وجود مکرم بوقوع پیوست در پیش چشم آن حضرت مجسم می شود،ولذا می فرماید:كأني،كأني، یعنی گویا می بینم،گویا جلوی چشم من است صحنه هایی که اتفاق خواهد افتاد.
دیگر وضع مزاجی رسول خدا صلی الله علیه واله از هر جهت عوض شده است، پاهای مبارک را گاهی جمع و گاهی دراز می کند،گاهی به این پهلووگاهی به آن پهلومی خوابد،حالش حال یک انسان مريض و مسموم است، روایات هم این مطلب را تأیید می کند که حضرت مسموما ازدنیا رفته است.امام صادق علیه السلام به خدا سوگند یاد می کند و می فرماید:
«وَاللهِ هما سَمَّتَاهُ»
یعنی «به خدا قسم آن دو زن رسول خدا صلی الله علیه واله را مسموم کردند.»(1)
لذا حضرت رسول صلی الله علیه واله مضطرب بودند، دست و پای خود را مرتب حرکت می دادند،از این طرف بر آن طرف می غلطیدند،درمنتهای ضعف قرار گرفته بودند ولی عقل و هوش و حواس آن وجود بزرگوار کاملا بر جا بوده است.
تا ساعتی رسید که حضرت در آستانه انتقال قرارگرفتند،دستور دادند کلیه زوجات و زن ها حجره مقدسه را ترک کنندوبه ام سلمه دستور دادند پشت درب اطاق بایستد و از نزدیک شدن و استراق سمع زنان دیگر وی جلوگیری نماید.در اطاق فقط چهار نفر بودند و آنان عبارت بودند از امیر مؤمنان علیه السلام و حضرت زهرا دخت گرامی رسول خدا و حسن و حسین علیهم السلام .
رسول خدا صلی الله علیه واله خطاب به امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند:
یا علی اینها جبرئیل ومیکائیل هستند که به عنوان دو تا شاهد از جانب رب العزة اینجا آمده اند، تو باید قول داده و امضاء کنی که بر آن چه پس از من بر تو خواهد گذشت صبر می کنی و اینها شهادت خواهند داد پس رسول خدا صلی الله علیه واله نامه ای را که جبرئیل آن را از طرف خدا با خود آورده بود به امیر مؤمنان علیه السلام ارائه داده و فرمود:جبرئیل این نامه را از طرف خدا با خود آورده و در آن آنچه پس از من بر تومی گذرد نوشته شده است، یا على من دنیا را ترک می کنم پس از من وضع عوض خواهد شد، این نامه را بخوان.
امام نامه را خواندند.
جبرئیل عرض کرد: یا رسول الله به ایشان بگویید که پس از شما بر وی چه می گذرد و از او قول بگیرید که بر آن صبر کند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله شروع کردند به بیان مصائبی که در کمین امیر مؤمنان علیه السلام صف
1) بحار الانوار، ج 22، ص 516، ح 23.
آرایی کرده بودند، و فرمودند:
«يا علي يُغصَبُ حَقُّكَ»
یعنی«حق تو را غصب کرده و خانه نشینت می کنند.»
امیر مؤمنان علیه السلام عرض کرد:«أصبر»
جبرئیل علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله ادامه بدهید.
پیامبرصلی الله علیه واله فرمود:
«يا عَليُّ تَخَضبُ لِحَيتُکَ مِن دم رأسك».
یعنی «ضربتی بر سر مبارکت وارد می کنندکه دراثر آن محاسن شریف از خون سرت خونین می شود.»
عرض کرد: «أصبر»
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«يا عَلىُّ وَتُهتَكُ حرمَتُكَ»
یعنی «یا علی ناموست را هتک نموده و سیلی به صورت فاطمه علیها السلام می زنند.»
امیر مؤمنان علیه السلام می گویند:این را که شنیدم برو افتادم بر زمین، رسول خدا صلی الله علیه واله می خواهند از امیر مؤمنان علیه السلام تعقد بگیرندکه صبرکند،زیرا خدا می خواهد مسلمانان را امتحان کند امتحان سخت و دشواری.
بالاخره امام عرض کرد: أصبِرُ یارَسولَ اللهِ»حالا که خدا و رسول خدا و جبرئیل همه می خواهند صبر کنم صبر می کنم.(1)
در اینجا رسول خدا صلی الله علیه واله به امیر مؤمنان علیه السلام دستور دادند از اطاق خارج شوند، زیرا می خواست با حضرت فاطمه علیها السلام مسائلی را در میان بگذارد.
1) بحار الانوار، ج 22، ص 478 - 481 .
امیر مؤمنان علیه السلام ازاطاق بیرون آمدند، عایشه وحفصه که قبلا از اطاق اخراج شد بودند زبان به طعنه گشودند:هان چطور شد شما را هم از اطاق بیرون کردند!!
امام علیه السلام در جواب آنها فرمودند:پیامبرصلی الله علیه واله می خواهد برنامه های پدران شما را که پس از وی به موقع اجرا خواهند گذاشت به اطلاع دخترش برساند.
طولی نکشید که پیامبر صلی الله علیه واله دستور دادند که امیرالمؤمنين علیه السلام دوباره وارد اطاق شوند. وقتی وارد شدند رسول خدا صلی الله علیه واله خطاب به وی فرمودند:
«یا عَلىُّ أنفِذ لِما أمَرَ تکَ بِهِ فاطِمةُ فَقَد أمَرتُها بِأشياء أمَرَ بِها جَبرَئیلِ».(1)
یا علی من با فاطمه علیها السلام مطالبی را در میان گذاشتم هر چه فاطمه علیها السلام امرکرد انجام دهید.
راستی چه اسراری رسول خدا صلی الله علیه واله با فاطمه علیها السلام در میان گذاشته بودند که قرار بود از طریق فاطمه علیها السلام به اطلاع امام برسد؟
شاید یکی از آنها این باشد که یا علی اگر فاطمه علیها السلام وصیت کند که او را در نیمه شب و به طور پنهانی دفن کنی،اگرگفت قبر مرا با زمین یکسان کن،اگر گفت: آنان که مرا اذیت کردند و به من صدمه زدند درتشییع جنازه من شرکت نکنند از او قبول کن.
پیامبر صلی الله علیه واله شب وفاتش فاطمه علیها السلام را می نگریست و می فرود:
«بأبي أنتِ و أُمّي».
یعنی«پدر و مادرم فدای تو ای فاطمه فردا پس از من چه بر سرت می آورند؟!»
آنگاه به امیر مؤمنان و فاطمه زهرا و حسن و حسین علیهم السلام نگاه کردند و فرمودند:
«أنتُم المُستَضعَفون بَعدي»(2).
یعنی «شما را پس از من تضعیف خواهند کرد.»
روایتی از حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام وارد شده که فرمود:
«ثُمَّ بَكَت فاطِمَةُ وَأكَبَّت على وَجهِهُ فَقَتَلتُهُ وأَكَبَّ عَلَيهِ عَلِيٌ و الحَسَنُ
وَالحُسَينِ فَرَفَعَ صلي اللَّه عليهِ والِهِ رَأسَهُ إلَيهِم وَوَضَعَ يَدَها فی یَدِهِ...»
«فاطمه علیها السلام خود را روی پدر انداخت و صورت او را غرق در بوسه کرد، همچنین امیر مؤمنان و امام حسن و امام حسین علیهم السلام خود را روی پیامبر صلی الله علیه واله انداختند، رسول خدا دست فاطمه علیها السلام را در دست امیر مؤمنان علیه السلام گذاشت.»
ومی خواست سخنی بگوید که گریه امانش نداد، پیامبر صلی الله علیه واله چندان گریست که ملافه ای که روی رسول خدا علیه السلام کشیده شده بود از اشک چشم آن بزرگوار، تر شد.
آنگاه فرمود:
«يَا أَبَا الْحَسَنِ هَذِهِ وَدِيعَةُ اللَّهِ ووَدِيعَةُ رَسولِهِ مُحَمَّدٍ عِندَكَ فاحفَظِ اللَّهَ وَ احفَظْني فيها وَإنَّكَ لفاعِلُهُ».(1)
یعنی «یا علی این فاطمه امانت خدا و رسول خداست نزد تو این امانت را حفظ کن و از او نگهداری کن که البته این کار را می کنی.»
فاطمه علیها السلام نه سال با امیر مؤمنان علیه السلام در خانه او با هم زندگی کردند چه اشکالی پیش آمده بود؟ چه شده بود که رسول خدا صلی الله علیه واله در آخرین ساعات زندگیش سفارش زهرا علیها السلام را به امیر مؤمنان علیه السلام می کردند؟
شاید قسمتی از سفارش رسول خدا صلی الله علیه واله درباره فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام چنین باشد که یا علی اگر فاطمه علیها السلام را بین در و دیوار فشار دادند او را دریاب.
یا علی اگر فاطمه علیها السلام غریب و تنها شد،اگر مردم همه با شما قطع رابطه کردند در
آن حالت تو مونس و غم خوار فاطمه علیها السلام باش.
آن چه رسول خدا صلی الله علیه واله از آن خبر داده بود،همه به وقوع پیوست، پس از رحلت آن حضرت خانه فاطمه علیها السلام مورد هجوم و تاخت و تازعده ای جاپلوس ومتملق قرار گرفت در خانه را آتش زدند و حرمت خانه دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه واله لگد مال شد.
امام موسی ابن جعفرعلیه السلام هر وقت به یاد این مصیبت دردناک می افتادند به شدت گریه می کردند و سه بار می فرمودند:
«هُتِكَ وَاللَّهِ حِجَابُ اللَّهِ هُتِكَ وَاللَّهِ حِجَابُ اَللَّهِ هُتِكَ وَاللَّهُ حِجَابُ اَللَّهِ» سپس
1) بحار الانوار، ج 22، ص 484.
با صدای بلندی فریاد میکرد: ای مادر....(1)
جای زهی تأسف است که یک عده چماق بدست،یک عده اراذل و اوباش با شمشیرو تازیانه به خانه بی بی حمله کنند و با کمال و قاحت و بی شرمی عمر صدا بزند یا على اگر بیرون نیایی خانه را آتش می زنم.
به او گفتند «إنَّ في البَيتِ فاطمة» در این خانه فاطمه سکونت دارد.
و آن ملعون در جواب گفت: «وَإن» اگر چه فاطمه در آن پناه گرفته باشد برای من مسأله ای نیست.
یا بَقيّةَ اللهِ أجَرَكَ اللهُ في أمّك الزهراء علیها السلام
ای کاش به سوزاندان درب خانه اکتفا کرده بودند یا بقية الله
أتَدري ماصَدرُ فاطِمة مَا المِسمارُ وَ ما حالِ ضِلعِها المَكسورِ؟
مَا سُقُوط الجَنينِ مَا حُمرَة العينِ وَمَا بالُ قرطِها المَنثُورِ
یا بقية الله آیا می دانی مسمار چیست ووضعیت سینه فاطمه چگونه است؟
آیا میدانید سقط جنین و سرخی چشم مادرت یعنی چه؟
آیا می دانید چرا دو گوشواره از گوش آن بانو در آمد و پرتاب شد؟
سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود***کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود
أَلاَ لَعَنَهُ اللَّهُ عَلَى الْقَوْمِ الظّالمين وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
1) بحار الانوار، ج 22، ص477 .
تصویر
«از طهران»
بسم الله الرحمن الرحيم
لاحول ولا قوة إلا بالله العلى العظيم، حسبنا الله ونعم الوكيل نعم المولی ونعم النصير،الحمد لله رب العالمين والعاقبة لأهل التقوى و اليقين، الصلوة والسلام على الأنبياء والمرسلین، حبیب إله العالمين، أبي القاسم، محمد صلى الله عليه وآله المعصومين الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً سيما الامام المنتظر الحجة الثاني عشر روحي و ارواح العالمين له الفداء.
قال رسول الله صلی الله علیه واله:
«سَيَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لا يُنَالُ الْمُلْكُ فيهِ إِلاَّ بِالْقَتْلِ والتَّجَبُّرِ وَلا الغَنِيِّ إِلاَّ بِالغَصبِ والبُخلِ وَلا الْمَحَبَّةُ إِلاَّ بِاسْتِخْرَاجِ الدِّينِ وإِتباعِ الهَوى فَمَن أَدْرَكَ ذَلِكَ اَلزَّمَانَ فَصَبَرَعلى البِغضَةِ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى المَحَبَّةِ وَصَبَرَ عَلَى الْفَقَرُوهِو يَقدِرُ عَلَى الْغَنِيِّ وصَبْرَعَلَى الذُّلِّ وَهُوَ يَقْدِرُ عَلَى الْعِزِّ آتَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ خَمْسِينَ صِدِّيقاً مَنْ صَدَّقَ بَي».(1)
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند:
«به زودی برای مردم زمانی پیش می آید که در آن زمان رسیدن به قدرت و حکومت ممکن نمی شود مگر با کشتار مردم و زورگویی ورسیدن به ثروت ممکن نمی شود مگر با غصب حقوق مردم و بخل ورزیدن به آنها،وجلب محبت ممکن نمی شود مگر با بیرون رفتن از دین و پیروی هوی و هوس،پس هرکس آن زمان را درک کند،و بر غضب و بی اعتنایی زورگویان صبر کند در حالی که می تواند محبت آنان را
1) بحار الانوار، ج 18، ص 147،و ج 70،ص 181،و ج 71، ص 75، -اصول الکافی، ج 2، ص 91، مشكاة الانوار، ص 19.
جلب کند،و بر فقر وناداری صبر کند در صورتی که می تواند کسب ثروت کند،وبر خواری و ذلت صبر کند در حالی که می تواند عزیزباشد خدا ثواب پنجاه صدیق ازکسانی که مرا تصدیق کرده اند را بر او عطا می کند.»
از همان روزی که رسول اکرم صلی الله علیه واله رحلت فرمود پیش بینی های آن حضرت که درحدیث بالا آمده تحقق یافت،درسفرمراجعت ازحجة الوداع در غدیرخم ریاست زمامداری، جانشینی، خلافت، و صایت،ووراثت را به امیر مؤمنان علی بن ابیطالب علیه السلام اختصاص داده و فرمود:
«من کنت مولاه فعلی مولاه».
هر که من مولای او هستم این علی مولای او است.
از عمار بن یاسر روایت شده است گفت: روزی من و امیر مؤمنان علیه السلام و چند نفر دیگر - که عمار از آنان نام می برد-در خانه مالک در حضور رسول خدا صلی الله علیه واله بودیم، يكوقت پیامبر گرامی صلی الله علیه واله در میان آن جمعیت رو به من کرد و فرمود:
عمار! به زودی پس از من فتنه ای بر پا می شود،وسایه شوم خود را بر جهان اسلام می افکند، در آن روز اگر تمامی مردم یک طرف بودند و علی علیه السلام به تنهایی در جهت مخالف آنها قدم بر دارد همه مردم را رها کن و در همان جهتی قدم بردار که علی علیه السلام در آن طرف قدم بر می دارد زیرا همواره حق با علی علیه السلام است و آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند.
پیامبرصلی الله علیه واله از دنیا رفتند و جنازه طیب و طاهر او سه روز روی زمین ماند وبر سر دفن نعش مقدس در میان مهاجرین وانصار اختلاف به وجود آمد،زیرا هرکدام می خواستند فضیلت دفن آن حضرت را منحصرا از آن خود نمایند جدال لفظی شدیدی در میان این دو طائفه از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله در گرفت :و امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمودند: طبق وصیت رسول خدا صلی الله علیه واله تجهیز و دفن آن حضرت تنها به عهده من است زیرا هر پیامبری را خلیفه او باید دفن کند و من خلیفه او هستم.
بگو مگو و کشمکش شدیدی در میان اصحاب بروز کرد، بالاخره قرار شد پیر مردی از قبیله انصار و پیرمرد دیگری از طرف مهاجرین انتخاب شود و تا کنار قبر در حمل جنازه کمک کنند،وهنگامی که جنازه رسول خدا صلی الله علیه واله را کنار قبر مطهر آن حضرت رساندند آن را به امیر مؤمنان علیه السلام بسپارند تا آن حضرت او را در قبر شریف قرار داده ودفن کند، امام علیه السلام آن بدن پاک و مقدس را در قبر قرار داده و بند کفن را باز کرد و آن را کناری زده و طرف راست صورت آن جناب را همان گونه که خود آن حضرت دستور داده بود روی خاک قرار داد.
از امیر مؤمنان علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«همین که صورت شریف آن حضرت را روی خاک قرار دادم ناگهان دیدم که لب های مبارک پیامبر به هم می خورند و گویا یواش یواش دارد چیزی می گوید،خم شده وگوش سپردم تا ببینم پیامبر خدا در لحظات اول قبر چه می گوید؟ دیدم می گویند:
«رَبَّ أُمَّتي، رَبِّ أُمَّتي. پروردگارا در روز قیامت بر امت من سخن نگیر.»
بدین ترتیب پیامبر بزرگوارصلی الله علیه واله به خاک سپرده شد و تشییع کنندگان همه به خانه های خود بازگشتند در همان ساعات تجهیز و تغسيل و دفن پیامبر صلی الله علیه واله در سقیفه بنی ساعده میان عده ای از انصار و چند نفر از مهاجرین که از مدتها قبل برای تصاحب خلافت از رسول خدا به طور محرمانه طرح ها می ریختند غوغایی در گرفته بود نقشه مطابق اخلاق و عادات مردم آن عصر دقیق و نتیجه بخش تنظیم شده بود،کودتا چیان خلافت عده ای را که از کنترل های اخلاقی اسلام رنج می بردندومی خواستند همچون دوران جاهلیت در کارهای مورد علاقه خود مانند قمار بازی،وشرابخواری و...پاپیچی نداشته باشند تقریبا آزاد گذاشتند،وجماعتی را که دنبال جمع آوری پول وثروت بودند پول دادند،وعده دیگرکه نسبت به نامبردگان بالا از ایمان راسخ تری برخوردار بودند و امیر مؤمنان علی علیه السلام می توانست از محل درآمد فدک نیازهای مادی آنها را درحد ضرورت برآورد از خود مقاومت نشان دادند، برای شکستن مقاومت این عده طرح
تصاحب فدک ریخته شد.
فدک(1)
1- تاریخ الامم و الملوك، ابن جریر طبری، ج 3، ص 14.
2- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، ج 16، ص 210.
3- الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، ج 5، ص 273.
4- الصداعق المحرقة، ابن حجر هيتمي، ص 21 .
5- مفاتيح الغيب معروف به تفسیر کبیر،فخر رازی، ج 29، ص 284.
6- شواهد التنزيل، الحافظ الحسکانی، ج 1، ص 340.
7- المسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 228 .
8- الملل والنحل، الشهرستانی، ج 1، ص 23.
9 - السيرة الحلبية، برهان الدین حلبی، ج 3، ص 362
10- کشف الغمة، الاربلی، ج 1، ص 476.
11- الاحتجاج الطبرسی، ج 1، ص 119 - 123.
12 - الاختصاص، الشيخ المفيد، ص 183 و 184.
13- النص و الاجتهاد، السيد شرف الدين، المورد 8، ص 110 - 119 و...
کجا بود:در چند فرسخی مدینه دژ بسیار محکم و وسیعی به نام خیبر وجود داشت که از مدت ها پیش از ظهور اسلام یهود شبه جزیره عربستان در آن متمرکز شده بودند،یهودی ها در مرکز این دژ وسیع و مستحکم ده و یک قلعه کوچک تری به نام قلعه قموص ساخته و آن را انبار مهمات جنگی شان قرار داده و از سلاح های جنگی آن روز مانند شمشیر و تیر و نیزه انباشته بودند، در داخل دژ بزرگ خیبرودر اطراف قموص شش ده و یک قلعه دیگر ساخته بودند که یکی انبار غله از قبیل گندم و جو و ذرت بود و پنج تای دیگر متشکل از واحدهای مسکونی بودند که خانواده های یهود در آنها اسکان یافته و زندگی می کردند، دیوار دژ بزرگ خیبر بسیار ضخیم، بلند، محکم و غیر قابل نفوذ می نمود، چند شب قبل بنده کاشان بودم،وعده کرده بودم که 20 شب در آنجا منبر بروم
1) طالبان تفصيل در موضوع فدک به کتب زیر مراجعه فرمایند:
رفقای کاشان هر شب ما را به یکی از ییلاقات اطراف کاشان می بردند، در یکی از این شبها به یک ده ییلاقی بنام قهرود رفتیم که جای بسیار عالی،دارای آب فراوان وهوای لطیفی بود، آنجا سدی وجود داشت که 300، 400 سال پیش عباس صفوی آن را ساخته است که پهنای دیوار ست بالغ بر چهل متر است.
دیوار قلعه خیبر هم به همین شکل پهن بود،یعنی یک چنین دیوار پهن و بلندی دور قلعه کشیده بودند و دژ خیبر با قلعه های اندرون خود فقط یک در داشت که جز از طریق آن رفت و آمد به داخل آن ممکن نبود،این در در بسیار بزرگ و از نوع آهن بود که در مقابل وسائل آن روز بسیار مقاوم و آسیب ناپذیر بودوسنگینی آن چنان بود که تنها در روی پاشنه و یا لولای خود 44 مرد نیرومند قادر نبودند آن را باز کرده و ببندند چنانکه ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه در یکی از قصائد هفتگانه اش آن را چنین توصیف کرده و در یک بیت از قصیده مذکور که در مدح امیر مؤمنان علیه السلام ساخته خطاب به آن حضرت می گوید:
یا قالعَ البابِ الّتي عن هزَّها ***عَجَزَت أَکُفُّ الأربَعُونَ وَأَرَبَعُ.(1)
ای از جا کننده دری که 44 نفر تنها از حرکت دادن آن روی پاشنه آن عاجز بودند.
در اطراف این دژ از طرف خارج دیوارش خندق بزرگ و عمیقی کنده بودند تا دشمن نتواند به راحتی به پای دیوار آن برسد، در خارج دژ خیبردر فاصله نزدیک به آن ده بسیار بزرگ و پر جمعیتی قرار داشت که نام آن فدک بود،وسالی 80 هزار دینار طلا در آمد آن بود، به عبارت دیگر هر دینار یک مثقال طلا بود بدین ترتیب درآمد سالانه فدک 80 هزار مثقال طلا بود. و جمعیت آن به قدری زیاد بود که هر وقت يهود خيبرمی خواست با جائی بجنگد و از فدک کمک نظامی می خواست فدک سپاهی متشکل از
1) این قصیده با شش قصیده دیگر او معروف به «القصائد السبع» می باشد که سید اجل سید محمد صاحب مدارک،ونجم الأئمه شارح رضی استر آبادی امامی آنها را شرح فرموده اند و یکی از آن قصائد را که بیت مورد نظر ما می باشد بر ضریح مقدس امیر مؤمنان علیه السلام نوشته شده است.
بیست هزار جوان نیرومند و جنگ آزموده کمک نظامی برایش گسیل می داشت فدک یک چنین جایی بود.
اساس کار یهود از آغاز پیدایش شان برخیانت و توسعه نفوذ خود از راه لگدمال کردن حقوق دیگران استوار است، این جمعیت پست وخائن حتی به پیامبر صلی الله علیه واله خود حضرت موسی علیه السلام نیز خیانت کردند. و با استفاده از چند روز غیبت و توقف وی در طور سینا برای به انحراف کشاندن قوم او گوساله ای را به عنوان خدا ساختند و پرداختند و بدین وسیله گرفتاری جبران ناپذیری برای آن حضرت و مؤمنین به توراة فراهم آوردند.این قوم ضد بشر در طول تاریخ خود آنی ازخیانت ومسأله آفرینی برای بشریت باز نایستاده است که دنیای قدیم و جدید شاهد خیانت های دهشت آفرین آنها بوده است،با دیانت مسیح به مقابله بر خاستند ودراین زمینه کار را به جایی رساندندکه صديقه عذراحضرت مریم علیها السلام مادر عیسی علی نبینا و آله و عليه السلام را متهم به...وفرزندش حضرت عیسی علی نبینا وآله و عليه السلام را یک مولود نامشروع العياذ بالله معرفی کردند.ودر زمان پیامبر ما حضرت ختمی مرتبت نیز با وجود آن که ما بين آنها و آن حضرت پیمان عدم تعرض امضاء شده بود همواره برای مسلمین گرفتاری درست می کردند و پنهان و آشکار در کنار دشمنان پیامبرصلی الله علیه واله و مشرکین مکه قرار می گرفتند به طوری که احتمال برچیده شدن بساط اسلام به وسیله آنان بسیار جدی می نمود بر این اساس پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه واله مجبور شد این غده سرطانی را که درست در روی قلب اسلام برای خود جاخوش کرده بود بردارد. بدین ترتیب به دژخیبر لشگر کشی فرموده،ودرکنارحصار محکم خیبر اردو زد،و پرچم را به دست ابوبکر داده، و دستور حمله به دژ استوار خیبروگشودن آن را صادر فرمود،ولی ابوبکر بدون آن که بتواند کاری انجام دهد به حضور پیامبر صلی الله علیه واله بازگشت.
فردای آن روز پرچم را به دست عمر داده ودستورحمله داد،عمر نیز بدون نتیجه بازگشت در این هنگام رسول خدا فرمود:
«لَأُعْطِيَنَّ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اَللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ».(1)
الْأعْطين الراية رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَرَسُولَهُ لَيْسَ بِفَرَّارٍ يَقْتَحُ اَللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ.(الاستيعاب في معرفة الأصحاب طبع اول، بیروت، دار احياء التراث العربی، 1328 ه،ص 36،و با اندکی تفاوت در منابع زیر آمده است :
1- صحيح المسلم، مسلم بن الحجاج القشيري، ج 7، ص 121 .
2- السيرة النبوية،عبد الملك بن هشام، ج 3 ، ص 349.
3- الكامل في التاريخ، عز الدين بن الاثیر، ج 2، ص 219.
4- المستدرک علی الصحیحین،الحاكم النیشابوری، ج 3، ص 109.
5۔ صحیح بخاری، محمد بن اسماعيل البخاری، ج 5، ص 18.
فردا پرچم را به کسی می سپارم که تا قلعه را نگشوده باز نمی گردد »
ابوبکر از عمر پرسید: به نظرت فردا چه کسی این پرچم را با خود حمل می کند؟گفت: خوب معلوم است جز علی بن ابی طالب کس دیگری نخواهد بود.
امیر مؤمنان علیه السلام فردا پرچم را برداشت و به طرف دژ خیبر به راه افتاد،رزمندگان اسلام نیز از پشت سر آن حضرت البته نه برای کمک به اوبلکه برای مشاهده عملیات راه افتادند امام به قلعه نزدیک شدوخندق را پشت سرگذاشته وخود را به در آهنين و غول پیکر قلعه رسانید، دو انگشت اش را توی حلقه در انداخت وبا یک تکان در را از جا کنده و آن را با خود به طرف خندق آورد،توی خندق رفته در را روی دست خود گرفته و آن را همانند پلی روی خندق گرفت، و به رزمندگانی که در آن نزدیکی ها ایستاده بودند و با دیدن کار معجزه آسای آن حضرت انگشت حیرت به دندان گرفته بودند فرمان داد از روی در عبور کرده و داخل قلعه شوند.امیر مؤمنان علیه السلام با جنگ آوران اسلام وارد قلعه شد ونیر مندترین مبارز یهود به نام مرحب راه بر آن حضرت بسته وبه دست اوکشته شدو بدین ترتیب دژ مستحکم یهود سقوط کرد.
می گویند: یک نفر از یهود در حالی که از این کار امام به شدت به حیرت افتاده بود
1) این عبد البر اندلسی این حادثه را چنین روایت کرده :
پرسید این درب به این عظمت را چه کسی از کجا کند؟گفتند: علی علیه السلام گفت: نه به ما خبر داده اند که این کار جز از کسی که مادرش نام او را حیدرمی گذارند ساخته نیست گفتند این همان است.
خیبر فتح شد، روزگاری گذشت،وپیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه واله به لقاء الله پیوست، فردای بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه واله على علیه السلام را از خانه اش بیرون کشیدند و در حالی که ریسمان به گردنش انداخته بودند برای بیعت به مسجد می بردند یهودی ای در آن کنار ایستاده بود او که کندن درب خیبر به وسیله آن حضرت را به چشم دیده بود سئوال کرد:
هذا ابوالحسن؟ این همان على است؟ گفتند: بله.
گفت: أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا الله و أشهَدُ أنَّ مُحمَّداً رَسُولُ اللهِ.
و گفت: معلوم می شود که این علی بنده مطيع خداست وهیچ چیزی را بر مصالح عالیه دین مقدس اسلام و رضای پروردگار ترجیح نمی دهد،روزی که خدا می گوید:در خیبر را از کجا بکن و جنگ و طوفان راه بیانداز چنان می کند،و روزی که به او سفارش می شود در مقابل حق کشی ها و آزار و اذیت های ناروا صبر پیشه کند،صبر می کند و دم بر نمی آورد
گاهی به کشته گشتن و گاهی به کشتن است ***ترویج دین به هر چه زمان اقتضا کند
دژ افسانه ای خیبر سقوط کرد، و پیامبر اکرم صلی الله علیه واله دستور حمله به فدک آن ده پر جمعیت یهود را صادر فرمود.نیروی نظامی یهود مستقردر فدک همان که دیدند در مقابل نیروی نظامی اسلام توان مقابله و جنگ ندارند بدون کوچکترین مقاومتی تسلیم شدند و فدک به دست سپاهیان اسلام افتاد. طبق قانون جنگی اسلام فدک که بدون جنگ،ومقاومت تسلیم شده بود از آن پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه واله بود، پس فدک مطابق این قانون منحصرا متعلق به پیامبر اسلام صلی الله علیه واله بود.
در این هنگام جبرئیل فرود آمد و از جانب پروردگارمتعال دستور آورد که یا رسول الله حق ذوی القربی را بدیشان بده، و رسول خدا صلی الله علیه واله فدک را در اختیار فاطمه علیها السلام
گذاشت بدین ترتیب فدک از طرف رسول خدا صلی الله علیه واله به فاطمه زهرا علیها السلام تملیک شده و ملک شخصی آن حضرت شد.
و ابوبکر پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه واله برای آن که امیر مؤمنان علیه السلام را در تنگنا بگذارد تا آن حضرت قادر به هیچ کاری نباشدبه فکر افتاد که صدیقه طاهره علیها السلام را از فدک خلع ید کند، و در این راستا دست به جعل حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه واله زده و چنین گفت: قال رسول الله صلی الله علیه واله :
«نَحنُ مُعاشِرَ الأنبياء لا نوَرِّث وَما تركناهُ صَدَقةُ».
شنیدم از رسول خدا که فرمود:ما جماعت انبیاء از خود ارث به جا نمی گذاریم هر چه از ما بماند مال فقراء است.
پس فدک اختصاص به فاطمه زهرا علیها السلام ندارد.
این را ساخت تا به خیال خود دست آویز شرع پسندی برای غصب فدک در دست داشته باشد ای کاش این نوار منبر مر برای اهل سنت می بردند و آنها گوش می دادند و پی به حقایق می بردند.
آقایان ابو بکر این حدیث را ساخت تا همان طوری که عرض کردم بتواند به کارخودش صورت شرعی بدهد وفدک را غصب کند در حالی که :
1- این حدیث جعلی است که بوسیله خود ابوبکر ساخته و به پیامبر صلی الله علیه واله نسبت داده شده است.
2 - شیعه و سنی می گویند که خبر واحد حجت نیست، و این حدیث بر فرض ثبوت خبر واحد است لذا ابو بکر برای این که ثابت کند که به غیر از او دیگران هم این حدیث را از پیامبرصلی الله علیه واله شنیده اند، نام شانزده نفر از جمله ابن عباس وعكرمه را برد.
3- بر فرض صحت در تعارض با قرآن است زیرا خداوند در قرآن می فرماید :
«وَ وَرِثَ سُلیمانُ دَاوُدَ...»(1).
1) سوره نمل (27)، آیه 16.
یعنی «سلیمان از داود ارث برد.»
پس خبر واحد حکم قرآن را نمی تواند نسخ نماید.»
4- این حدیث اگر هم صحيح باشد باز نمی تواند مدعای ابو بکر را در غصب فدک ثابت کند زیرا فدک از طریق ارث به آن حضرت نرسیده بود بلکه چنان که گذشت رسول خدا صلی الله علیه واله به دستور حق سبحانه و تعالی در حیات خود آن را به عنوان حق ذی القربی به دخترش تملیک کرده بود، اینک برای روشن شدن مطلب مثالی برایتان می زنم.آقایان فرض کنید من ده تا خانه دارم، امروز عصری من مریض شده و احساس میکنم که دقایق آخر عمرم را سپری می کنم،و یکی از این ده خانه را به یکی از پسرانم تملیک می کنم،حالا چند تا خانه برای من باقی می ماند؟ 9تا، فردا می میرم وقتی من مردم چند خانه از من به بچه ها ارث می رسد؟ 9تا، درست است که من ده تا خانه داشتم ولی خانه دهمی را بدست خودم وقتی که هنوز زنده بودم بیکی ار پسرانم بخشیده و به وی تملیک کردم،بدین ترتیب ارث من 9 خانه است نه 10 تا، و قضیه فدک هم عيناً مثل همین است یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در زمان حیات خودش فدک را به حضرت زهرا علیها السلام بخشید و در دوران زندگی رسول خدا صلی الله علیه واله مدت ها۔ یعنی از فتح خیبر تا ارتحال رسول خدا - چهار سال تمام ملک آن حضرت بوده و در آن تصرف مالکانه داشته است،چنان که امیرمؤمنان علیه السلام پس از تصرف غاصبانه ابوبکر و دار و دسته اش در آن در مسجد ازش پرسید: چرا کارگران فاطمه را از ملکش بیرون کردی؟
«مَلِكَتهُ في حَياتِ رَسُولِ اللهِ وَبَعدَ وَفاتِهِ.
«درحالی که فاطمه در زمان حیات رسول خدا و پس از وفات آن حضرت در آن تصرف مالکانه داشته است.»
علاوه بر امیر مؤمنان علیه السلام خود حضرت صدیقه طاهره علیها السلام نیز نوبتی به مسجد آمده و با ابوبکر در این زمینه محاجه فرمودند،و ابوبکر از آن دختر محبوب رسول خدا صلی الله علیه واله برای اثبات ادعایش طلب شاهد نمود و آن بانو امير مؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام را به
عنوان شاهد پیش ابوبکر آورد و ابوبکر به بهانه آن که اینان ذی نفعند از قبول شهادت آنها طفره رفت فاطمه مظلومه که کار را این چنین دید،ام ایمن را برای ادای شهادت پیش ابوبکر آورد ام ایمن پیش از ادای شهادت از ابوبکر سئوال کرد آیا از رسول خدا صلی الله علیه واله شنیده ای که فرمود: ام ایمن زنی از زنان بهشت است؟
گفت: آری من خود با این دو گوشم شنیدم که پیامبر فرود:ام ایمن زنی از زنان بهشت است.
باز ام ایمن از او پرسید: به نظرت کسی که پیامبرگرامی درباره وی چنین فرموده آیا او دروغ می گوید؟ گفت: نه هرگز.
اینجا ام ایمن پس از آن که از ابوبکرچنین اقراری درباره خود گرفت، گفت: من شهادت می دهم که فدک مال حضرت زهرا علیها السلام است.
ابوبکر ناچار قلم وکاغذ خواسته وقباله فدک را نوشت و به سیده صدیقه طاهره علیها السلام تسلیم کرد دخت گرامی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله قباله فدک در دستش به سوی خانه اش حرکت کرد، در میان راه عمر راه براوبسته و پرسید از کجا می آیی؟ فرمود: از پیش ابوبکر می آیم، قباله فدک را از او گرفتم،عمر گفت: ببینم، آن بانوی ستمدیده قباله را به دست عمر داد، و عمر به محض گرفتن آن، آن را پاره پاره کرده و روی زمین ریخت،آن مظلومه شهیده او را نفرین کرده و فرمود:«خدا شکمت را پاره کند»،وعمردرغضب شده و آن سیده مطهره را با نواختن سیلی بر صورتش آزرده خاطر کرد.(1)
1- الشاني، ج 2، ص 236 .
2- تلخيص الشافي، شیخ طوسی، ص 48 .
3- لسان الميزان، ابن حجر عسقلانی، ج 1، ص 268.
4- میزان الاعتدال ذهبي، ج 1، ص 139.
5- و داستان نفرین آن بانو به عمر:سند مرا پاره نمودی...درکتاب رفاة الصديقه الصديقة الزهراء السيد عبد الرزاق مقرم، ص 78 آمده است.
1) داستان پاره کردن قباله فدک و سیلی زدن عمر به حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در کتب زیر آمده است:
علی علیه السلام در خانه نشسته بود، ناگاه دید فاطمه می آید ولی بسیار افسرده و پریشان حال است، فرمود: فاطمه جان جلو بیا،آن بانو جلو آمد،امام با یک نگاه متوجه شد چشم های فاطمه قرمز شده، فاطمه چه شده؟ فرمود: یا علی عمر کتکم زد.
صلی الله عليكم يا اهل بيت النبوة.
تصویر
«از مشهد»
*پیامبر خدا صلی الله علیه واله در معراج بر سفره ولایت(1)
بسم الله الرحمن الرحيم
لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم، حسبنا الله ونعم الوكيل، نعم المولى ونعم النصير رب الشرح لي صدري ويسر لي أمري واحلل عقدة من لساني يفقهوا قولي الحمدلله رب العالمين والصلاة والسلام على أشرف الأنبياء والمرسلين وعلى أهل بيته الطيبين الطاهرين.
و بعد فقد قال الحكيم في محكم كتابه اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرجيم
«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى* مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى* وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَىوَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَىثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىفَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىفَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَىمَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَىأَفَتُمَارُونَهُ عَلى مَا يَرَىوَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىعِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى*عِنْدَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى»(2)
«قسم به ستاره (ثریای نبوت) موقعی که (از عالم قدس به جهان خاک فرود آید)که صاحب شما محمد مصطفی صلی الله علیه واله هیچ گاه در ضلالت و گمراهی نبوده است، و هرگز به هوای نفس سخن نمی گوید، سخن او نیست جز وحی خدا،او را جبرئیل همان فرشته بسیار توانا (به وحی خدا) علم آموخته است، همان ملک مقتدری که به صورت کامل (و در صورت ملکوتی خود بر رسول خدا) جلوه کرد، و آن رسول در افق اعلای کمال(و مشوق انسانیت) بود آنگاه نزدیک آمد و بر او (وحی حق) نازل گردید (بدان نزدیکی که )با او به قدر دو کمان یا نزدیک تر از آن شد،پس خدا به بنده خود وحی فرمود آن چه را که هیچ کس درک نتواند کرد،(آن چه در غیبت عالم)دید در دلش هم حقیقت یافت وکذب و خیال نپنداشت، آیا کافران آن چه را که رسول خدا در شب معراج به چشم خود مشاهده کرد انکار می کنند؟ یک بار دیگر هم او (جبرئیل را )مشاهده کرد، در نزد (مقام) سدرة المنتهى (که آن درختی است در سمت راست عرش که منتهای سیر عقلی فرشتگان و ارواح مؤمنان تا آنجا است و بر مقام بالاتر آگاه نیستند، بهشتی که مسکن متقیانست در همان جایگاه (سدرة) است.
مبدأ عروج رسول خدا صلی الله علیه واله از مسجد الحرام خانه ام هانی خواهر امیر مؤمنان على علیه السلام بود. این سفر آسمانی چنان بی مقدمه و محرمانه انجام گرفت که افراد خانواده رسول خدا صلی الله علیه واله هرچه گشتند او را نیافتند، اصحاب بسیار ناراحت شدند، ابوطالب علیه السلام عموی بزرگوار آن حضرت شمشیر برکشیده و قسم یاد کرد که اگر تاصبح خبری از پیامبر به دست نیاید هر کسی را که متهم به دشمنی با پیامبر است گردن خواهد زد، آشوبی در شهر مکه بر پا شده بود، بعد رسول الله صلی الله علیه واله...(1)
در این مورد گزارشهای گوناگونی درتاریخ وجود داردکه بررسی همه آنها به طول می انجامد لذا ما با صرف نظر از پرداختن به همه آنها اصل مطلب را دنبال می کنیم.
وقتی پیامبرصلی الله علیه واله از معراج بازگشتند ام هانی از او پرسید: یا رسول الله کجا تشریف داشتید؟
1) مناقب ابن شهر آشوب، ج 1 / ص 179 - 180، و بحار الأنوار، ج 18، ص 383 .
فرمود: به بیت المقدس رفتم،ودر آنجا نماز خوانده و با ارواح انبیاء ملاقات کردم،واز آنجا به آسمان عروج کردم، در معراج اسرار شگفت انگیزی را به من نشان دادند...
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله حدیث معراج را با مشرکین در میان می گذارد:
ام هانی گفت: یا رسول الله آیا می خواهید این مطالب را با مردم در میان بگذارید؟
فرمود: آری.
عرض کرد: «به خدا اگر مردم این سخنان را از شما بشنوند بی تردید مورد استهزاء و مضحکه آنان قرار خواهید گرفت، من خودم در صحت و حقانیت این مطالب ذره ای تردید به خود راه نمی دهم اما...»
پیامبرصلی الله علیه واله فرمود: مهم نیست هر کس هر چه می خواهد، بگوید.
ام هانی از این که مبادا رسول خدا صلی الله علیه واله مورد استهزاء مشرکین قرار گیرد بسیار ناراحت شد و ناگزیر کنیز خود را که نبعه نام داشت از پشت سر رسول خدا صلی الله علیه واله فرستاد.
در روایتی آمده: وقتی رسول خدا صلی الله علیه واله از سفر آسمانی خود بازگشتند در میان حطیم و حجر به ابوجهل برخوردند،وابوجهل از آن حضرت سئوال کرد:آیا حديث تازه ای داری؟
پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: آری دیشب به بیت المقدس و از آن جا به آسمانها پرکشیدم.
ابوجهل گفت: ما این مسافت - یعنی فاصله مکه تا بیت المقدس -را با شتر تیزتک در مدت یک ماه بزور می توانیم طی کنیم و تو...؟
پیامبر صلی الله علیه واله فرمود: ولی من در یک سوم شب این مسافت را طی کردم، و از آنجا به آسمانها رفتم و بازگشتم.
ابوجهل گفت: آیا می خواهی این مطالب را به اطلاع مردم برسانی؟
پیامبر خدا صلی الله علیه واله فرمود: آری.
ابوجهل بر فراز بلندی قرار گرفت و فریاد برآورد و مردم را به پیش رسول خدا صلی الله علیه واله
فراخواند و مردم اطراف رسول خدا صلی الله علیه واله را گرفتند، آنگاه رو به پیامبرصلی الله علیه واله کرد و گفت: حالا آن چه را که می خواهی بگو.او می پنداشت که اگر پیامبرصلی الله علیه واله در برابر این همه مردم قرار بگیرد در ادای سخنش دچار اشکال خواهد شد.
ولی پیامبرصلی الله علیه واله، با خونسردی و متانت مخصوص خود شروع به سخن کرد و فرمود: دیشب من به بیت المقدس رفتم و آنگاه ماجرای مسافرتش را به آنان تشریح فرمود.
مشرکین به محض شنیدن حرف های آن حضرت ناباورانه گفتند: این حرف با حرف های دیگر او تفاوت زیادی دارد و هرگز نمی شود آن را باور کرد.
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود برای آن که صدق ادعای من ثابت شود از حوادثی که در مسیر سفرم دیده ام بپرسید اگر بعداً صحت آنها ثابت شد بدانید که عروج من به آسمانها نیز صحیح است.
آنان که بیت المقدس را دیده بودند درباره مسجد آن و تعداد ستونها، و قنديلها و در و پنجره آن و چگونگی دیوارهای آن سئوالاتی از رسول خدا به عمل آوردند و رسول خدا صلی الله علیه واله همه را درست جواب داد.
آنان صحت جواب های رسول خدا صلی الله علیه واله را تأیید کرده و شروع به سئوالات دیگری نموده و گفتند: بگو ببینیم در سر راهت به چه چیزهایی برخوردی؟
پیامبرصلی الله علیه واله فرمود:من سوار بر براق درحرکت بودم که به قافله ای رسیدم،مرکب های آنان از صفیر براق چنان به وحشت افتادند که رم خورده و پا به فرار گذاشتند،در آن میان شتری به زمین خورده و دستش شکست،وبه دلیل تشنگی که داشتم فرود امدم،وپوشش ظرف روپوش داری را که در آن آب داشتندکناری زده واز آن آب برداشته و آشامیدم، همه متاع کاروان مأكولات است، من کاروان را در همین
نزدیکی های مکه دیدم، و کم کم دیگر همین حالا اول آفتاب می رسند.
جمعیت با شنیدن این سخن به سرعت به طرف وادی تنعيم دویدند،حالاخورشید نزدیک است طلوع کند،یکی گفت: به خدا دروغ می گویی، هیچ کس نیامد.
و دیگری گفت: به خدا قسم دارند می آیند.
کاروان رسید و پیشاپیش آن یک شتر خاکستری رنگ حرکت می کرد، وقتی سخنان پیامبر صلی الله علیه واله را از اهل کاروان سئوال کردند صحت همه آنها از طرف کاروانیان تأیید شد.(1)
تا اینجا مربوط به سیر زمینی رسول خدا صلی الله علیه واله تا بیت المقدس بود.
در بیت المقدس صخره معلقه ای به برزگی یک اطاق وجود داردکه پیامبرصلی الله علیه واله از روی آن به آسمان بلند شد، هنگامی که آن حضرت از زمین بلند شدند آن سنگ هم پشت سر آن حضرت از زمین کنده شد،و رسول خدا صلی الله علیه واله با دیدن این امر فرمودند: بایست و سنگ در فضا معلق ماند.
جریان این سفر شگفت آور و اسرار آمیز در سوره اسراء و داستان معراج در سوره نجم آمده است و آن چه پیامبرصلی الله علیه واله از آسمان با خود به ارمغان آورد سر تا سر حاکی از احترام و تعظیم امیر مؤمنان علی علیه السلام بود، در این زمینه روایات زیادی وارد شده است که ممکن است پاره ای از آنها ارائه شود-و این خود اسباب برانگیخته شدن حسدعده ای را نسبت به امام امیر مؤمنان علی علیه السلام فراهم آورده و آن را دست آویز خود قرار داده و شایع کردند که محمد صلی الله علیه واله مفتون پسر عموی خود على بن أبي طالب علیه السلام شده است.
1) بحار الانوار، ج18، ص 376 و 279.
خلاصه روزی اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله در حضور آن حضرت بودند که عده ای از وی پرسیدند:
بعد از شما خلافت از آن کیست؟
فرمود: به زودی ستاره ای از آسمان به زمین سرازیر خواهد شد آن ستاره در خانه هرکس فرود آید همان خلیفه و وصی من خواهد بود(1). این مطلب خیلی هم شگفت انگیز نیست زیرا در بسیاری از اوقات از این گونه شهاب ها در فضا ظاهر می شوند که حتی پاره ای از آنها به زمین نیز سقوط می کنند منتهی به کیفیت دیگر.
این روایت را محدثین اهل سنت نیز با اسنادی از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده و در این زمینه ها ده ها کتاب از خود به یادگار گذاشته اند.
ولی با کمال تأسف بعضی از به اصطلاح علمای منتسب به تشیع در مقام بیان شأن نزول این آیات لاطائلات وترهاتی را در تفسیر خود آورده اند و به این روایات حتی به عنوان یک احتمال نیز توجهی از خود نشان نداده اند.
اگر انسان به خدا، به پیامبر خدا، به اعجاز رسول الله صلی الله علیه واله اعتقاد داشته باشد قطعاً به شق القمر نیز معتقد خواهد بود، و اگر انشقاق کره ماه به دو نیم و جوش خوردن دوباره آن صحیح باشد، نزول یک شهاب به زمین نیزکوچکترین اشکالی به وجود نخواهد آورد. از طور سخن خارج نشویم بگذریم.
خلاصه اصحاب رسول الله صلی الله علیه واله به تک و دو افتادند که شاید ستاره در خانه آنان فرود آید و آنها جانشین رسول خدا صلی الله علیه واله شوند و در این مورد حرص و آز عباس بن عبد المطلب عموی رسول خدا صلی الله علیه واله از دیگر اصحاب آن حضرت به مراتب بیشتر و بیشتر بود.(2)
امیر مؤمنان و فاطمه زهرا علیهما السلام مطابق برنامه هر شب خود با اطمینان خاطر به ذکر
و دعای خود مشغول شدند وبه این که ستاره مذکور به در خانه آنان بیاید یا دیگران اعتنایی نکردند و هر کدام در جایگاه مخصوص خود به کار خود پرداختند.
ستاره مورد نظر در آسمان ظاهر شد و در حالی که همه مردم مدینه با نگاه آزمندانه خود آن را دنبال می کردند آمد و آمد و مستقیما بر در خانه امیر مؤمنان علیه السلام فرود آمد.
در همان روزها جبرئیل با دستور دیگری از آسمان به حضور رسول خدا صلی الله علیه واله
رسید.
در صدر اسلام به دلیل فقر مسلمانان دور تا دور مسجد پیامبرصلی الله علیه واله را مانند یک صحن بزرگ اطاق هایی ساخته بودند که در هر کدام یکی از صحابه سکونت داشت، این اطاقها طوری ساخته شده بودند که هر کدام دو درب داشتند یکی از پشت آن به خارج مسجد و یکی دیگر از سمت روبه روی درب اول به مسجد باز می شد.
طبیعی است که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله محل زندگی و خانه های آنان همین اطاق ها بود و در آن جنب و...وارد می شدند و با همان حال گاهی در مسجد می خوابیدند و یا از آن عبور و مرور می کردند دستور لازم الاجرائی که جبرئیل با خود آورده بود آن بود که تمامی درب هایی که از این اطاق ها بر مسجد باز می شوند باید مسدود شوند،زیرا در این مسجد کسی نمی تواند در حال جنابت بخوابدویا حتی عبور و مرور کند،وقتی دستور آسمانی اعلام شد نخست امیر مؤمنان و حضرت صدیقه طاهره علیهما السلام به عنوان اطاعت از فرمان پروردگار در صدد برآمدند که درب خانه خود را از ریشه بکنند و جای آن را تیغه کنند.
ولی از طرف اصحاب غرولندهایی آغاز شده و در صدد بر آمدند که از بستن درب خانه خود طفره روند...
عباس بن عبد المطالب مشرف شد و خطاب به رسول الله صلی الله علیه واله گفت: مرا از مسجد بیرون می کنی در حالی که من به جای پدر شما هستم.
پیامبرصلی الله علیه واله فرمود: عمو جان من شما را از مسجد بیرون و علی علیه السلام را در آن داخل نمی کنم بلکه این خداست که می خواهد او را داخل و شما را از مسجد بیرون کند.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه واله رو به فاطمه علیها السلام کرده و فرمود: چرا درب خانه خود را می خواهید بکنید و راه خود را به مسجد ببندید درحالی که مطابق دستور آسمانی جز درب خانه شما همه درب ها باید بسته شود و این که خانه شما از این دستور استثناء شده خود فلسفه ای دارد و آن این که مردم باید بدانند دربی که از آن درب به خدا راهی وجود دارد،و حقایق و معارف منحصرا از همان درب باید به مردم برسد درب خانه شما است درست در این هنگام بودکه منافقین به ویژه ابو بکر و عمر از این پیشامد بسیار ناراحت و غمگین شدند.
در این هنگام سوره مبارکه «النجم» نازل شد که میگفت:
«وَالنَّجمِ إذا هَوی»
قسم به ستاره هنگامی که فرود آمد.
در پیرامون این آیه که منظور از ستاره مذکوردر آیه شریفه کدام ستاره است حرف زیاد است عده ای گفته اند منظور از آن ستاره ثریا است، و عده ای دیگر آن را ستاره عقرب می دانند ولی ستاره مذکور هر ستاره ای باشد اشکالی به وجود نمی آورد فقط ماگوییم شأن نزول آیات شریفه همان است که گفتیم.
قسم به ستاره هنگامی که فرود آمد.
«ما ضَلَّ صاحِبُكُم وَمَا غَوَى»
پیامبر شما گمراه نشده و اغوا هم نشده است که بخواهد پسر عمویش را به رخ شما بکشد. «وَما يَنطِقُ عَنِ الهَوى»
از روی هوای نفس نیز سخن نمی گوید.
«إن هُوَ إلّا وَحيُ يُوحي»
سخن او نیست مگر وحیی که از جانب پروردگار جهان بر او نازل می شود.
مسائلی که در شب معراج میان پیامبر صلی الله علیه واله و پروردگار عالميان مطرح و مورد
مذاکره قرار گرفت بسیار زیاد است که ما اینک به ذکر یکی از آنها کفایت می کنیم :
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه واله در مقام قرب قرار گرفت حضرت احدیت خطاب به وی فرمود: یا مُحَمَّد!
عرض کرد: لَبَّيكَ رَّبِي.
قالَ مَنِ اختَرتَ لأُمَّتِكَ مِن بَعدِكَ ؟(1)
چه کسی را در میان امت خود برای بعد از خود انتخاب کردی؟
عرض کرد: پروردگارا تو بر همه چیز اعلم و داناتری؛
خدا فرمود: «عَلى بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَسِيدُ الْمُسْلِمِينَ وَقائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ.»
علی بن ابی طالب امیر مؤمنان و سید و سرور مسلمانان و پیشوای دست و رو سفیدان است.
حالا قسمتی از چگونگی معراج در این آیات شرح داده شده است.
همین سوره را بگذارید پیش آنان که می پندارند بدون کمک از روایات و تفاسیر هم می توان آیات قرآن را معنا کرد و از ایشان بخواهید آنها را با کمک گرفتن از لغت معنا کنند، تا هم برای شما و هم برای خودشان روشن شود که در آن صورت چگونه در حیرت و سرگردانی فرو می روند،و روشن شودکه قرآن از اهل بیت عصمت و طهارت هرگز جدا نمی شود.
1) تاویل الآيات الظاهرة، ص 104 - 105، و بحار الانوار، ج 18، ص 341، و ج 36، ص 261.
اشکال کار در صورت تفسیر آیات قرآن از جمله این آیات بدون استعانت از روایات:
«عَلّمَهُ شَدِيدُ القُوَی)
مفسرین در تعیین مرجع ضمایر واقع در این آیات و فهم معنای آنها سخت در حیرت افتاده اند بعضی از آنها جبرئیل را شدید القوی می دانند(1)بنابراین آیه را چنین معنا می کنند :
جبرئیل که شدید القوی بود به پیامبر تعلیم داد.
«ذُمِرَّةٍ فَاستَوَی»
آن صاحب قدرتی که بر همه چیز مستولی و مسلط است.
«وَهُوَ بالأفِقِ الأعلَى»
در اینجا با دست پاچگی تمام از تشخیص کسی که بر افق اعلی قرار گرفته وامانده اند آیا منظور خدا است؟ جبرئیل است؟ و یا خود پیامبر بزرگوار؟
«ثُمَّ دُنِيَ فَتَدَلَّي فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أُدْنِيَ»
همین جا است که اشکال اصلی رخ می نماید.
«فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى»
بر بنده خود آن چه را که باید وحی کرد، مگر پیامبر گرامی عبد جبرئیل بود؟!!
بدون تردید چنین نیست. درست است که جبرئیل قوی و مکين است ولی شدید القوی نیست، شديد القوی یکی از نامهای خدا است.
«یاَ شَدِیدُ یاَ شَدِیدُ یا ذَا البَطشِ الشَّدِیدِ»
در این عبارت منادی خود خدا است و بر این اساس شدید و ذوالبطش الشديد
1) گروه کثیری از مفسرین از جمله طبرسی در مجمع البیان،و بیضاوی در انوار التنزیل،و زمخشری در کشاف،قرطبی در الجامع احکام القرآن،وفخر رازی در تفسرکبیر،وسید قطب در فی ضلال القرآن، همین معنی را برای «شديد القوى» انتخاب کرده اند.
خود خدا است.
«عَلَّمُهُ شَديدُ القُوَی ذُمِرِّةٍ فاستوی»
صاحب عظمت بی پایان، آن که بر همه چیز مستوی است
«الرَّحمَنُ عَلىَ العَرشِ الستَوَی»
خدا بر عرش و بر همه موجودات مستوی است، نه این که آن بالا نشسته است و ازآن جا به همه موجودات مسلط است.
حالا به منظور تقریب مفهوم آیه شریفه به ذهن شنونده عزیز ذیلا مقدمه ای ارائه می کنیم و آن این که: کلیه موجودات عالم هستی از سه حال بیرون نیستند :
ا- یا ممتنع الوجودند؛مانند کوسه و ریش پهن،ومثلثی که چهار ظلع داشته باشد،و یا زوجی که طاق باشد، و جمع بين متباینین و متناقضين که اینها همه ممتنع الوجودند یعنی موارد مذکور با اوصاف مذکور قابلیت پذیرش تحقق را ندارند.
آیا شریک خدا می تواند وجود داشته باشد؟هرگز،زیرا هر چیز مفروضی با وصف شرکت در الوهیت خدا نمی تواند تحقق پذیرفته و پا به عرصه وجود گذارد،پس شریک خدا ممتنع الوجود است.
2 -ویا واجب الوجودند؛واجب الوجود چیزی است که هستی او از خودش بوده و از جای دیگر و یا موجود دیگری کسب تحقق نکرده است،چنین وجودی در سرتاسر عالم وجود یکی و منحصر به ذات اقدس الهی است و بقیه موجودات ممکن الوجود بوده و تحقق و هستی خود را از ذات واجب الوجود حضرت حق تعالی أخذ كرده اند.
3- و یا ممکن الوجودند: مانند بقیه موجودات به جز ذات اقدس الهی
ممکن الوجود آن دسته از موجودات است که نسبت هستی و نیستی به آن مساوی
باشد یعنی هیچ کدام از این دو محمول نسبت به آن رجحان نداشته باشد، زیرا با رجحان نسبت هستی به آن واجب الوجود بالغير و با رجحان نسبت نیستی بدان ممتنع الوجود می شود.
فی المثل ماری را در نظر بگیرید که سی متر طول و چند متر قطران باشد آیا چنین ماری در عالم هست یا نیست؟ جواب این است که ممکن است باشدوممکن است نباشد به عبارت دیگر اگر علل و اسباب وجودی چنین ماری موجود باشد آن مار ناگزیرپا به عرصه وجود گذاشته و موجود خواهد بود وگرنه، نه.
نه پس همه ممکنات برسرسفره احسان واجب الوجود نشسته اند،یعنی همه آنها درحد نفسشان که عدم اند از نظر انتساب به واجب الوجودکسب تحقق کرده و موجود می باشند پس اشراف واجب الوجود نسبت به همه ممکنات برابر است یعنی باکسی قرب و بعد ویژه ای ندارد و هر چیزی که ممکن است وجود و تحققش از خود او نیست بلکه از ذات قديم احدیث تحقق و هستی می گیرد.
پس «الّرحمَنُ عَلى العَرشِ استَوَی» و «استَوَي مِن كُلِّ شَیءٍ» هر دو به یک معنی است و این مفهوم در ما نحن فيه، یعنی «ذُومِرَّةٍ فاستَوَی»نیز لحاظ شده است، یعنی نسبت قدرت مطلقه قادر متعال بر همه چیز یکسان است،وهیچ چیزی از حيطه قدرت وی دور نیست که مثلا دستش را به فلان نقطه دراز کند، خلاصه همه ممکنات چشم امید به افاضه او و قدرت تامه و کامله وی دوخته اند.
«إِنَّمَا أَمَّژُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (1)
پس در آیاتی که در صدر گفتار مان قرائت شد آموزنده به پیامبر خدا است،و اوست که شديد القوی است، و همو صاحب قدرت مطلقه است که
«اسْتَوَى مِن كُلِّ شَيءٍ وَهُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلَى »
نه این که خدا در افق اعلی قرار گرفته باشد
1) سورة يس (36) آیة 36.
وقتی که پیامبر در افق اعلی بود
«هُوَ» ضمير است و انسان در تعيين مرجع آن کمی دچار تردید می شود،آیا مرح آن «شدید القوى» است و منظور از آن جبرئیل است؟ نه بدون تردید «شَديدُ القَوَی »جبرئیل نیست، جبرئیل شدید هست و قوی نیز هست اما «شَديدُ القُوَى»نیست زیرا که این اسم اختصاص به ذات اقدس و بحت و بسیط حق تعالی دارد.
پس «وَهُوَ بالأفُقِ الأعلَی»به این معنا است که خاتم الأنبياء صلی الله علیه واله در معراج در افق أعلى قرار گرفت، نه این که خدا در افق أعلى بود.
«ثُمَّ دَنی فَتَدَلّی فَکانَ قَابَ قَوسَينِ أو أدنَی»
رسول خدا صلی الله علیه واله به حضرت حق آن قدر نزدیک شد که فهمید، «تَدَلّی» در لغت قریش به معنای فهم است از باب «تَدَلَّيتُ»:فَهِمتُ، پس نزدیکی رسول خدا صلی الله علیه واله به خدا از نوع نزدیکی از روی ادراک و فهم است،چون خدا در زمان و مکان واقع نشده است تا نزدیکی به او در زمان و یا در مکان واقع شده باشد.
امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید:.
«الحَمدِ للهِ مُحَيِّثُ الحَيثَ وَمُكَيِّفُ الكَيفَ وَمُؤيِّنُ الأينَ»(1)
زمان و مکان و دوری و نزدیکی را او آفرید،پس در آیه شریفه منظور از قرب به او قرب معنوی است.
رسول خدا صلی الله علیه واله چنان به خدا نزدیک شد «فَتَدلَّی»تا آن فهمی را که شایسته قرب
به اوست به دست آورد.
«فکانَ قابَ قَوسَينِ أو أدنَی»
این نزدیکی به قدری بود که آن را به نزدیکی دو خمیدگی از کمان تشبیه کرده است.
1) بحار الانوار، ج 46، ص 374، ح 1.
پس به نظر می رسد منظور از قرب در این آیه شریفه قربی باشد که بالاتر از آن قربی متصور نیست چنانکه در دعای ندبه آمده:
«دُنُوّا واقتِراباً مِن العَلِىّ الأعلى»
یعنی: آن حضرت با علی اعلی چنین قربی را پیدا کردند نه با جبرئبل،و وقتی این قرب حاصل شد
«فأوُحَى إلَى عَبدِهِ ما أوحَی»
در آن جا خدا آن چه را که باید؛ به بنده اش وحی فرمود .
«ماکَذِبَ الفُوادُ ما رَأي»
دل دروغ نگفت آن چه را که دید
آن چه را که دل رسول الله صلی الله علیه واله دید، دل به پیامبر دروغ نگفت، پیامبر صلی الله علیه واله در آن مقام همان حق و حقیقت را ادراک کرد که ذَعلب گفت:
يا أمير المُؤمِنينَ! هَل رَأيتَ رَبَّكَ؟
یا امیر مؤمنان! آیا خدایت را دیده ای؟
قالَ:«وَيلَكَ يا ذَعلَبُ...لَم ترَهُ العُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الأبصارِ وَلكِنُ رَأتُهُ القُلُوبُ بِحَقايِقِ الإيمان...»
من خدایی را که ندیده ام هرگز عبادت نمی کنم،وای بر تو ای ذعلب،چشم ها خدا را با دید چشم نمی بینند ولی دلها او را با حقایق ایمان می بینند.
آری کسانی که واقعأ خداشناس هستند خدا را این چنین می بینند
آفرینش همه تسبیح خداوند دل است*** دل ندراد که ندارد به خداوند اقرار
صاحب دل از بینش اشیاء پی به وجود ذات اقدس ربوبی می برد که
برگ درختان سبز در نظر هوشیار ***هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
وقتی انسان نگاه می کند و می بیند که:
«كَذَلِكَ يُحْيِي اَللَّهُ اَلْمُؤْتِيَ »(1)
«وَكَذلِكَ يُخْرُجُ المَوتي»(2)
«وَكَيْفَ يُحْيِي اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(3)
و وقتی صنع نقاش ازل را می بیند و به قدرت و حکمت او پی می برد.
و وقتی که انسان با تماشای آیات حق در آفاق وانفس به قدرت بی پایان و حکمت استوار پروردگار با قلب خود یقین حاصل می کند پیامبرخدا صلی الله علیه واله نیز در نهایت درجه بینش که از دید چشم به مراتب قوی تر است با دیده دل می بیند
«أَفْتَمَارُونَهُ عَلَى مَايِرِي». (4)
آیا با پیامبر درباره على و خدا بحث می کنید؟!!
«لَقَدْ رَآهُ نَزَّلَهُ أُخْرَى عِنْدَ سِدْرَةُ اَلْمُنْتَهِي».(5)
آنان که گفته اند مرجع ضمير در «رآه» جبرئیل است می گویند: پیامبرصلی الله علیه واله جبرئیل را دوبار در صورت اصلی خود دیده است که یک بار آن نزد سدرة المنتهی بوده است.
اما طبق احادیث زیادی که در این زمینه از ائمه هدی علیهم السلام وارد شده این رؤیت لقاء
الله عند سدرة المنتهی است.
«عِنْدَهَا جَنَّةُ اَلْمَأْوِي»
همان که جبرئیل عرض کرد: یا رسول الله از امت تو آنان که صالحند جایشان بعد از مرگ جنة المأوی است.
«إِذ يَغْشى السِّدْرَةَ ما يَغْشي ماذاغُ البَصَرِ وَماطِفي » (6)
چون سدره (از نور و عظمت حق) آن چه را که احدی از آن آگاه نیست پوشاند وچشم محمد صلی الله علیه واله از حقایق آن عالم آن چه را باید بنگرد بی هیچ کم وکاست مشاهده کرد. «وَلَقَدْ رَأَيَ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الکُبرَی»(1)
آن جا بزرگترین آیات حیرت انگیز پروردگار را به حقیقت دید.
آیه کبرائی که رسول خدا در مقام قرب مشاهده فرمود امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام بود.
در آنجا پس از آن که پروردگار علی عظیم از پیامبر صلی الله علیه واله و دلجویی هایی به عمل آورد و سلام خود را به وی ابلاغ کرد آن حضرت در جواب عرض کرد:
«التَّحيَّاتُ لِلَّهِ وَالصَّلاةُ الطَّيِّباتُ الطَّاهِراتُ المُبارَکاتُ ».
حق تعالی فرمود:
««السَّلامُ عَلَيكَ أيُّها النَّبِيُّ ورَحمَةُ اَللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ»
سلام خدا ای پیامبر و رحمت و برکات او بر تو باد.
و رسول خدا صلی الله علیه واله عرض کرد:
«أَشهَدُ أن لا إلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَشهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّهِ وَأشهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَلِيُّهُ وَصَفيهِ»
وقتی پیامبر خدا صلی الله علیه واله اقرار به ولایت و وصایت امیر مؤمنان علی مرتضی صلی الله عیه واله کرد حق تعالی گفت:
«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِن رَبّهِ وَالمُؤمِنونَ كُلٌ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ ورُسُلِهِ لانَقْرِقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِن رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنا وَإِلَيْكَ المَصيرُ لا يُكَلِّفُ اَللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسَّعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا
1) سوره نجم (53)، آیه 18.
اكْتَسَبْتَ رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا وأَخْطَأْنَا رَبُّنَا ولا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْراً كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلا تُحَمِلْنَا مالاً طاقَةً لَنا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا واغْفِرْ لَنا وارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الكَافِرِينَ»(1)
«رسول خدا صلی الله علیه واله به آن چه از طرف پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده است،ومؤمنین همه به خدا، و ملائکه او،وکتاب های او و پیامبران او ایمان آوردند،و گفتند: ما در میان پیامبران خدا فرق نمی گذاریم و همه یک دل و یک زبان اظهار داشتندکه ما فرمان خدا را شنیده واطاعت کردیم،پروردگارا ما آمرزش تو را می خواهیم ومی دانیم که بازگشت همه به سوی توست،خدا هیچ کس را تکلیف تعیین نکند مگر به قدر توانایی او در روز جزا نیکی های هر کس به سود خود او و بدی هایش به زبان اوست، پروردگارا ما را در مقابل آن چه که به فراموشی و یا به خطا انجام داده ایم مؤاخذه مفرما، پروردگارا تکلیف سنگین و طاقت فرسا که بر پیشینیان نهادی بر ما نگذار، پروردگارا بار تکلیف فوق طاقت ما را به دوش ما منه و بیامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما تنها سلطان ما و یار و یاور ماتویی ما را بر (مغلوب کردن) گروه کافران یاری فرما.»
.هر کس این دو آیه را بعد از نماز عشاء بخواند مانند آن است که تمام شب را عبادت کرده است(2)سوم این که: هر کس این آیات را بخواند خداوند بخشنده مهربان جز شرک همه گناهانش را می آمرزد از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت شده فرمود: این دو آیه هم دعاء و هم قرآن، و هم موجب رضای خدا است.
در روایت دیگر آمده: اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله بارها می دیدند که از خانه ثابت بن سمعان نوری بیرون می زند،پیش پیامبر خدا صلی الله علیه واله آمدند و گفتند: یا رسول الله چندی است که مابینیم از خانه ثابت نوری بیرون می تابد.
حضرت در جواب ایشان فرمود:دلیل آن این است که او سوره بقره را می خواند.
آنان پیش ثابت رفته و از او سئوال کردند: تو چه می خوانی؟
گفت: دو آیه آخر سوره بقره را می خوانم.
جریان معراج رسول خدا صلی الله علیه واله بسیار مفصل است که من خلاصه ای از آن را ارائه می دهم پیامبرصلی الله علیه واله در طول این سفر آسمانی به ابراهیم خلیل الرحمن، و أدم صفی الله، و نوح نجی الله، و موسی کلیم الله،وعیسی روح الله و انبیاء و...برخوردند که در میان آنان سخنان بسیاری رد و بدل شد.(1)
بعد که دو آیه (آمن الرَّسُولُ...) خوانده شد خدا به پیامبرصلی الله علیه واله فرمود:
«سَل تُعطَی»
ای پیامبر هر چه میخواهی بخواه که خواسته ترا اجابت می کنم.(2)
عرض کرد:خدایا! ابراهیم را خلیل خود، و موسی را کلیم خود قرار دادی،ادریس را به جایگاه اعلى بردی،و سلیمان را ملک عظیم،وداود را زبور دادی، بر من چه عطا می فرمایی؟
فرمود: تو را حبیب خود قرار داده،ودو چیز گرانبها به تو دادم که مثل آن را به هیچ پیامبری نداده ام یکی سوره فاتحه، و دیگر دو آیه آخر سوره بقره است.
تو را به سفید و سیاه مبعوث کردم ولی پیامبران دیگر رسالتشان جهانشمول نبود،انس و جن از امت تو هستند ولی آنان این چنین نبودند و هر کدام در قسمتی از روی زمین مامور به ادای رسالت خود بودند،ودین تو بر دریا و خشکی حاکم است.(3)
و زمین را برای تو مسجد قرار دادم.(4)
و گنجینه عرشم را که همان سوره حمد و این دو آیه می باشد به تو دادم(1)
و فيء را برای تو حلال کردم
و تو را به ترسی که در دل دشمنانت افکندم یاری کردم که از فاصله یک ماه راه دشمن از تو می ترسد و رعب پیشاپیش نام تو را می سپارد.
و قرآن کتاب نازل بر تو را سید کتابهای آسمانی قراردادیم .
و بر تو شرح صدر، و حفظ هرآنچه را که برایت نازل کردیم عطا نمودیم.
برای همین بود که پیامبر هیچ وقت از سوره بقره حتی یک کلمه آنرا هم فراموش نمی کرد.
وامت تو را امت وسط قرار دادیم.
بجای توراة مثانی را بتو دادیم
یکی از معانی مثانی سوره حمد است که دوبار خوانده می شود،ومعنای دیگرش هفت نام است که اگر دو برابر کنیم چهارده می شود.
وبجای انجیل سوره یاسین و بجای زبور حم را بتو دادیم
«وَخُذ ما آتَيْتُكَ وَكُن مِنَ الشّاکِرِینَ»
«آنچه را که برایت اعطا کردم بگیر و از شکرگزاران باش که بتو رفع ذکر دادیم.»
رفع ذکر آن است که در هرجا،در صومعه ها،معبدها،ودر مناره ها «أشهد أن لا إله إلا الله» گفته شود «أَشهَدَ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله»نیز گفته می شود.
آنگاه خدا به رسولش فرمود: ای پیامبر آیا میدانی که ملأ أعلى در چه چیز خصومت کردند؟(2)
عرض کرد: خدا بهتر می داند.فرمود:بحث فرشتگان با یکدیگر در پیرامون درجات است، یعنی اگر انسان بخواهد درجه اش بالا برود راه آن :
«إِشْبَاعُ اَلْوُضُوءِ فِي اَلْمَكْرُوهَاتِ ».
«در اوقات سختی و ناراحتی وضوی درست بگیرد.»
یعنی اگر انسان هنگامی که سردش میشود،و وقتی که آب یخ کرده و یا در فاصله دوری است وضو بگیرد این موجبات علو درجه را برای وی فراهم می کند.
«والمَشْيُ عَلَى الأَقْدامِ فِي الْجَمَاعَاتِ»(1).
همچنین وقتی که مسجد در فاصله دوری واقع شده و لازم است برای رسیدن به جماعات راه دوری را طی کند.
«وإنْتِظارُ الصَّلوةِ بَعدَ الصَّلوةِ».
«و نیز یک نماز خوانده و منتظر رسیدن وقت نماز دیگر است.»
مثلا نماز شب را خوانده و منتظر طلوع فجر است که نماز صبح را بخواند اما درباره حسنات ملائکه چنین گفتگو می کند.
«وإِفْشاءُ السَّلامِ»
«و آدم در سلام بر همگان پیشی دستی کند.»
«وإِطْعامُ الطَّعامِ»
«به گرسنگان غذا بدهد.»
«وَالتَّجَهُّدُ بِاللَّيلِ وَالنَّاسُ نِيامٌ».
« در حالی که همه خوابند نماز شب را بخواند.»
پیامبر خدا صلی الله علیه واله در سفر معراج فرشته ای را دیدند که هزار هزار سر، و در هر سر هزار هزار صورت و در هر صورت یک میلیون دهان،و در هر دهان یک میلیون زبان،و در هر زبان با یک میلیون لغت حرف میزد،او با همه این لغتها خدا را تسبیح می کرد.
1) این عبارت در بحارالأنوار چنین نقل شده: «والمَشيُ عَلَى الأقْدامِ إلى الجُمُعَاتِ مَعَكَ وَمَعَ الأئِمَّةِ مِن وُلْدِكَ... »
روزی از خیالش خطورکردکه آیا در دستگاه آفرینش کسی که چون من بتواند به تسبیح و تهلیل و تمجید خدا بپردازد وجود دارد؟!
خطاب رسید که ای فرشته در روی زمین بنده ای داریم که بیشتر و بهتر از توبه عبادت من می پردازد، فرشته پس از اخذ اجازه بر زمین فرود آمد و سه روز در معیت بنده ای که خدا به وی نشان داده بود بسر برد در این مدت جز یک ذکر مختصری که پس از نمازهایش می خواند چیز دیگری از او ندید.
آن گاه بعرض خدا رسانید که پروردگارا این شخص جز یک ذکر مختصر چیز دیگری ندارد خطاب رسید که: ذكر او از ذکرهای تو بيلغ تر،و فصیح تر و رساتر است.
ذکر بنده زمینی عبارت بود از:
«سُبحانَ اللَّهِ كُلَّما سَبَّحَ اللَّهَ شَئءَ وَكَما يُحِبُّ اللَّهُ أن يُسَبَّحَ وَكَما هُوَ أهلَّةُ وَكَما يَنبَغي لِكَرَمِ وَجهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ »
و«الحَمدُ لله» و «لاَ إلهَ إلّا اللهُ» «والله أكبرُ» را هم همینطور می گفت (1).
ما هم یک لعنی داریم که از لعن هزاران هزار ملائکه که بنشینند و ظالمين اهل بیت علیهم السلام را آنچنانکه خدا در قرآن فرموده لعنت کنند بالاتر است.
أو ذکر خدا این است:
«إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً».(2)
وخداوند خود در مورد لعن در قرآن چنین فرموده:
«إنَّ الَّذِينَ يُوذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ فِي اَلدُّنْيَا وَالآخِرَةِ»(3)
«کسانی که خدا و رسول او را اذیت می کنند خدا آنان را در دنیا و آخرت هدف لعن خود قرار می دهد.»
خدا را که کسی نمی تواند اذیت کند در اینجا منظور از اذیت خدا، اذيت فاطمة زهرا علیها السلام است
«أُولَئِكَ لَهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللّاَّعُونَ »(1)
«اینان هستند که خدا و لعن کنندگان آنان را لعن می کنند.»
این لعنی که ذیلا عرض می شود همانند ذکری است که آن بنده خدا می گفت و ازذکر آن فرشته بالاتر است :
«أللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا الشُّرُورِ وأصْحَابَهُ فِي كُلِّ لَمحَةٍ بِعَدَدِ ما فِي عَلَيكَ مِنَ الأَزَلِ إلَى الأَبَدِ»
«پروردگارا از ازل تا ابد در هر لحظه به شماره آنچه در علمت هست بر أبی شرور و
اصحبابش لعن کن.»
حضرت سلطان سریر ارتضاء ابي الحسن الرضا علیه السلام از آباءشان از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت می کند فرمود:
«لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى اَلسَّمَاءِ نُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ»هنگامی که مرا به آسمانها بردند از جانب پروردگارم خطاب رسید یا محمد گفتم:
«لَبَّيْكَ وَسَعدَيكَ تَبارَكتَ وَتَعالَيْتَ»
لبیک و سعدیک، تو پاک و منزهی و علو شأنت پایانی ندارد.
فَتُودِيتُ: يا محمَّدُ أَنتَ عَبدِي
«پس ندا آمد محمد تو بنده منی.»
شگفتا خدا به پیامبرش در آن مقام قرب منحصر به رسول خدا صلی الله علیه واله که بالاتر از آن
1) 195/البقرة:2.
مقامی متصور نیست می فرماید: تو بنده منی و یک صوفی خیالاتی با یک چله نشینی که با هزار خطا و اشتباه نیز توأم است از مقام بندگی خارج می شود و لاف «لَيسَ في جُبَّتی سوی الله» میزند.
روا باشد انا الحق از درختی ***چرا نَبوَد روا از نیکبختی؟
چه اشتباه بزرگی! مگر برای جز ذات اقدس الهی افتخاری بزرگتر و مقامی بالاتر و برتر از مقام بندگی متصور است؟
«فَنُودِيتُ يا مُحَمَّدُ أَنتَ عَبْدِي وأَنَا رَبُّكَ فَايّايَ فاعبُد[ فَأَعْبُدُ رَبَّكَ حَتّي يَأْتِيَكَ اليَقِينُ ](1)وعَلَى فَتَوَكَّل».
«ندا آمد محمد! تو بنده منی و من پروردگار توام پس تنها مرا پرستش کن [پروردگارت را پرستش کن تا یقین برایت حاصل شود] و بر من اتکا داشته باش.»
«فَإِنَّكَ نُورِي فِي عِبَادِي وَرَسُولِي إلى خَلْقِي وَ حُجَّتِي عَلَيَّ بَرِيَّتِي وَلِمَنْ خَالَفَكَ خَلَقْتُ نَارِي».
«که تو نور من در میان بندگانم و فرستاده من سوی بندگانم هستی - دلهای مؤمنین بر نور تو هدایت می شوند =وحجت منی در میان مخلوقات = و برای کسانی که با تو مخالفت می کنند آتش جهنم ر آفریده ام.»
«وَلأوصياكَ أوجَبتُ كَرامَتي وَلِشيعَتِهِم أوجَبتُ ثَوابِی».
« و برای اوصیای تو واجب کردم مقام عظمت را، و ثواب، و اجر و پاداش ام را برای شیعیان آنها واجب کردم و جز آنها عبادت کسی پیش من پذیرفته نیست.»
«فَقُلْتُ يا رَبِّ ومَنْ أوصيائي فَنُودِيتُ يا مُحَمَّدُ أوصيائُكَ المُكتَبُونَ على ساقِ عَرشِي».
«گفتم: پروردگارا اوصیای من کیانند؟ ندا آمد: يا محمد اوصیای تو همان هایی هستند که نام های آنها در ساق عرش من نوشته شده است.»
«فَنَظَرْتُ وأنَا بَيْنَ يَدَي رَبِّي جلَّ جلالُهُ فَرَأَيْتُ إِثْنا عَشَرَ نُوراً فِي كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أخضَر».
1) سوره حجر (15)، آیه 99.
«پس همان آن که در جلو پروردگارم قرار داشتم به ساق عرش نگریستم و در آنجا دوزاده نور دیدم که بر هر نوری به خط سبز اسم یکی از اوصیای من نوشته شده بود.»
«أَوَّلُهُمْ على بْنُ أَبِي طَالِبٍ وآخِرُهُم مُهْدِئُ أُمَّتِي فَقُلتُ يارب هؤلاءِ أوْصييائِي بَعدي؟».
«اول آنان علی ابن ابیطالب علیه السلام و آخرشان مهدی أمت من است،گفتم پروردگارا اینها اوصیایم بعد از من هستند؟ »
خدا در قرآن می فرماید:
«أدعوا رَبَّكُم تَضَرُّعاً وَخُفيهِ »(1)
«پروردگارتان را با فروتنی و آهسته بخوانید.»
ونیز می فرماید:
«وَاذكُرْ رَبَّكَ في نَفسِكَ».(2)
«خدای را توی دلتان بخوانید.»
ولی رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: صلوات را باید با صدای بلند فرستاد تا دوروئی را از دل بزداید.
«فَنُودِيتُ يا مُحَمَّدُ هَؤُلاءِ أَوْلِيائي وَاحِبائي وَأصفِيائي وَحُجَجي بَعْدَكَ على بَرِيَّتي وَهُم أوصياءُكَ وخُلَفاءَكَ».
« پس ندا آمد محمد اینها موالیان من و دوستان و برگزیدگان و حجت های من بر مردم و جانشینانت بعد از تو هستند.»
«وعِزَّتِي وجَلالِي لَأُظْهِرَنَّ بِهِم دِينِي ولَأُوعِلِينَ بِهِم كَلِمَتِي ولاطُهَّرْنَ الأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مّن أعْدائِي ولا مَلَكَتْهُ مَشارِقُ الأرضِ وَمَغارِبُها».
«قسم به عزت و جلالم به وسیله آنها دین را ظاهر میکنم و کلمه خود را پیروز می کنم و روی زمین را به وسیله آخرین آنها از وجود دشمنان خود پاک می کنم و او را در مشارق و مغارب کره زمین حاکم می کنم.»
چون زمین کروی و گرد است لذا برای هر افقی مشرقی و مغربی مخصوص به خود آن وجود دارد و از طرف دیگر مشارق و مغارب زمستان و تابستان هم فرق می کند که از شرح آن صرف نظر می کنیم.
«ولاسَخَّرْنَ لَهُ الرِّيَاحَ ولاذَلَّلْنَّ لَهُ السَّحابَ الصِّعابَ وَلارَقينَةٍ في الأشبابِ ».
«بادها و ابرها را مطیع او و در اختیار وی قرار می دهیم و کلیه اسباب را وسیله ترقی و تعالی او قرار می دهیم.»
و دردوران حکومت حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشريف)طوری می شودکه اگر مؤمنی از شرق دنیا بخواهد با مؤمن دیگری در مغرب آن حرف بزند او را می بیند و با او سخن می گوید حتی بند کفشش او را از آنچه در پیرامون وی می گذرد خبر می دهد.
«فَلا نَصرَنَّهُ بِجُندي وَما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إلاَّ هُوَ وَلأمدَّنَّهُ بِمَلائِكَتي حَتّى تَعلُوَ دَعوَتي وَتَجمَعُ الخَلقُ على تَوحيدي».
«و او را با لشکریان خودم یاری می کنم،لشکریان خدا که جز او کسی از تعداد و شماره آنها خبر ندارد.»
آب را دیدی که با طوفان چه کرد*** باد را دیدی که با آنان چه کرد
بدین ترتیب برق و آب،و باد و زمین همه لشکریان خدایند، و به وسيله ملائکه آسمانها مددش می دهیم تا این که دعوت مرا اعلام کند و خلق را بر توحید گردآورد.
«ثُمَّ لَأُدِيمَنَّ مُلْكَهُ ولأُداوِلَنَّ الأَيَّامَ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ».(1)
«پس سلطنت او را دوام می بخشیم و همین طور روزگار را بعد از ظهور و برقراری حکومت وی بین اولیای خود تا روز قیامت بگردش در می آوریم.»
1) بحارالأنوار، ج 18، ص 346/ 347.
در اینجا مطالب فراوانی در پیرامون آیه شريفة:
«إِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اَللَّهُ».
و معنای آن و همچنین در پیرامون معنای آیه کریمه :
«آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِن رَبِّهِ»
و در رابطه با امیرالمؤمنین علی علیه السلام وجود دارد که مفصل است و ما بلحاظ رعایت
وقت از ذکر آن صرف نظر می کنیم.
و اینک حدیثی را که از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت شده و فهم مفهوم آن احتیاج به دقت فراوانی دارد بعرض می رسانیم.
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«يَا حذيفه إِنَّ حُجَّةَ اَللَّهِ عَلَيْكُمْ بَعدِي عَلِى بنُ أَبِي طَالِبٍ الكُفرُ بِهِ كُفْرٌ بِاللَّهِ والشَّرْكُ بِهِ شِرْكٌ بِاللَّهِ والإِيمَانُ بِهِ إِيمَانٌ بِاللَّهِ»
«حذيفة! پس از من حجة خدا برای شما علی بن ابی طالب علیه السلام است، که هر کس بر او کفر بورزد به خدا کفر ورزیده و هرکس علی علیه السلام را به مقام خلافت بلا فصلی و مقام ولایت کبری و مقام «أولي الأمر الذين فُرِضَت عَلَينا طاعَتَهُم» قبول نداشته باشد خدا را قبول ندارد، و هر کس برای علی علیه السلام کسی را شریک قرار بدهد مثل آنست که برای خدا شریک قرار داده باشد چون «أنتم الصراط الأقوم وأنتم السَّبيل الأعظم»صراط مستقیم شمائید و شاهراه بزرگ خدا که مقصد آن توحید است نیز شما هستید.»
پس هرکس راه را اشتباه رود به مقصد نمی رسد، کج فهمی درباره علی علیه السلام کج فهمی در باره خداست نشناختن او و انکارش انکار الله است.
«لِأَنَّهُ أَخُو رَسولِ اللَّهِ وَوَصِيُّهُ وإمامُ أُمَّتِهِ وَهُوَ حَبلُ اللَّهِ المَتِينُ وَعُرْوَتُهُ الوُثْقَى الَّتي لا انفِصامَ لَها»
«زیرا او برادر رسول خدا و وصی او و امام امت او است و حبل الله المتين و گره استواری که هرگز پاره نمی شود اوست.»
یعنی ریسمان قرص ومحکم الهی که دوستان خود را از ته چاه طبیعت نجات می دهد.«عروة» یعنی دستگیره و«وثقی» یعنی قابل اطمینان و «لا انفصام الها» تأكیدی است بر «عُروَة الوثقی» یعنی دستگیره محکمی که لغزش های روزگار آنرا فرسوده نمی کند.
«وسَيَهلُكَ فيهِ إثنانِ وَلا ذَنبَ لَهُ».
«درباره امیرالمؤمنین علیه السلام دو گروه به ضلالت می افتند که گناه گمراهی آنها متوجه
آن حضرت نیست...»(1)
تنها امیرالمؤمنین علیه السلام و اولاد معصومین علیهم السلام آن حضرت هستند که می توانند
مردم را از ضلالت و گمراهی نجات دهند.
قال رسول الله صلی الله علیه واله:
«سَيَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ مُظْلِمَةٌ لاَ يَنْجُوا مِنْهَا إِلاَّ مَنْ تَمَسَّكَ بِالْعُرْوَةِ اَلْوُثْقِيِّ».
«بزودی پس از من فتنه عظیم وجو ناسالم ظلمانی پیش می آید که جز کسانی که به ریسمان محکم خدا چنگ زده اند کسی از آن خلاص نمی شود.»
«قِيلَ يا رَسولَ اللَّهِ ومَنْ عُرْوَةُ اَلْوُثْقَى قَالَ وَلاَيَةُ سَيِّدِ الوَصِیِّینَ».
«سؤال کردند: یا رسول الله عروة الوثقی چیست:گفت: ولایت سید وسرور مسلمانان است.» «قیلَ: یا رسول اللهِ وَمَن سَيِّدُ الوصِيِّين؟
1) امالی الصدوق، مجلس 36، ص 165، طبع موسسه الأعلمی، وثواب الأعمال، ص209، مضامین این حدیث در مواردی از کتاب احقاق الحق آمده است: ج 4، ص 333، وج 7، ص 331 و 334، وج17، ص 279 - 283 .
قَالَ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ :اميرالمُؤْمِنِينَ قِيلَ يا رَسولَ اللَّهِ وَمَن أميرالمُؤمِنينَ ؟
قَالَ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ :مَوْلَى اَلْمُسْلِمِينَ و امامَّهُم بَعدِي قِيلَ: يا رَسولَ اللَّهِ وَمَن مُوَلّي المُسلِمينَ وإمامُهُم بَعْدَك؟
قَالَ: أَخِي عَلَى بْنُ أَبِيطَالِبٍ».(1)
«گفتد: یا رسول الله سید و سرور مسلمانان کیست؟ فرمود: امیر مؤمنان علیه السلام است، گفتند: یا رسول الله امیرالمؤمنین کیست؟ فرمود: مولای مسلمین و امام آنان پس از من است، گفتند: یا رسول الله مولای مسلمین و امام آنها پس از شما کیست؟ فرمود: برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام است.»
حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعری توانا، واز شیعیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و خاندان طاهرین علیهم السلام وی بود، درباره او به سلطان محمود گزارش دادند که او شیعه است. وسلطان او را تهدید کرد که اگر او شیعه باشد زیر پای فیل می اندازمش،فردوسی همانکه از ماجرا اطلاع حاصل کرد شعری در این زمینه سرود که ابیات زیر از جمله آن است:
آیا شاه محمود کشور کشا***زکس گر نترسی بترس از خدا
مرا غمز کردندکان بد سخن*** بمهرنبی وعلى شد کهن
هر آن کس که دلش کین علیست*** از او خوارتر در جهان گو که کیست
منم بنده هر دو تا رستخیز*** اگر شه کند پیکرم ریز ریز
من از مهر این هر دو شه نگذرم***اگر تیغ شه بگذرد بر سرم
نباشد جز از بی پدر دشمنش ***که یزدان بسوزد به آتش تنش
منم بنده اهل بیت نبی ***ستاینده خاک پای وصی
مرا سهم دادی که در پای پیل ***تنت را بسایم چو دریای نیل
1) كفاية الخصام، ص 343، والتحصين، سید بن طاووس، قسم اول، باب 13.
چنین گفت پیامبر پاک رای*** خداوند علم و خداوند رای
من شهر علم وعلم در است ***درست این سخن گفت پیامبر است
توگوئی در گوشم بر آواز اوست*** گواهی دهم این سخن راز اوست
ابر کتف پیامبر پاک رای ***خدا دست سود و خداوند پای
دست خدا کنایه از قدرت (يَدُ الله فوق أيديهم) است که آن بالای دست همگان است و خدا چنین دستی را یعنی قدرت مطلقه خود را متوجه شانه رسول الله کرد،وقتی که پیامبر چنین لطفی شامل حالش شد در درون قلب خود احساس خنکی کرد.
می خواهد بگوید:
همان شانه پاکی را که خدا دست قدرتش را به عنوان تفضل اعظم خود بر دوش پیامبرصلی الله علیه واله نهاد و مهر ختم نبوت را بر آن ثبت کرد مولی علی علیه السلام پای مبارکش را روی همان شانه گذاشت، فردوسی در این بیت از شعرش اشاره به حدیث معراج دارد و ضایع کردن حق چنین شخصیتی روا نیست زیرا حکیم فردوسی شخصیتی بود که برای حفظ دین خود شهرهای سرزمین خود را یکی پس از دیگری زیر پا گذاشت و مزه تلخ در به دری و آوارگی را چشید و ارادات خود به خلیفه بحق رسول خدا را از دست نداد.
اینها نمونه مختصری از حدیث معراج بود که خدا در ضمن آن کفار قریش و دشمنان علی علیه السلام را مخاطب ساخته و می فرماید: «أنتمارونَه..»آیا با پیامبرصلی الله علیه واله درباره على بحث کرده و می گوئید:
پیامبر شیفته علی و اصلا دلباخته اوست؟
«مَا ضَلَّ صَاحِبُكُم وما غَوَى»
«پیامبر شما گمراه نشده و فریفته کسی هم نشده است.»
«وما ينطق عن الهوى»و از پیش خود نیز سخن نمی گوید.
«عَلَّمهُ شديدُ القوى»ولایت علی علیه السلام را خدا بر وی آموخته است.
یا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ثبت قلبي على دينك
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الأَرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكَ مَئِي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتْ بَقِى اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ العَهدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ اَلسَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعلى عَلى بنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى أَولادِ الحُسَينِ وَعَلى أصحابِ الحُسَينِ.
ورَحمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
تصویر
«از اصفهان »
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله المتجلى لعباده بآياته الدالة على ذاته بذاته، المنتزه عن مجانسة مخلوقاته، والصلوة والسلام على السيد السائر بمقاماته في يقظته و مناماته، اول بحر تشعب فيه الهوية، و أول نار أوقدت من مصباح القدمية في مشكوة الواحدة في الزجاجة الأحدیة، نور الله الأضوء الأتم، و اسم الله الأعظم الأعظم أبي القاسم محمد سیماعلی النفس التي هي للأمكان مصدر، و للممكن محور، وفي الكون مضمر طاووس أهل الجنة، لونه لون عربی،وجسمه جسم اسرائیلی و في خده الأيمن خال كأنه فتاة مسک، علی رضاضة عنبر،العدل المؤمل والامام المنتظرعجل الله تعالی فرجه، ولعنة الله على اعدائهم أبد الابدين الى قیام يوم الدين.
قاَل اللهُ تَبارَكَ وَتَعالى:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمُوا اِتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيهِ الوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكُم تُفْلِحُونَ».(1)
« ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا بترسید و به سوی او وسیله ای بجویید و در راه وی جهاد کنید؛ امید است رستگار شوید.»
از جمله تجليات الهية، تجلی او به کلمات عالیات و آیات متعالیات است؛ أعم از این
1) سوره مائده (5)، آیه 25.
که کلمات لفظیه باشند یا معنویه، زبريه باشند یا بینیه،انفسيه باشند یا آفاقته زیرا همه موجودات كلمات الله هستند، منتهی هر کدام نسبت به موقعیت خود در دستگاه آفرینش و در میان این کلمات الهیه فرد اکمل و اتم در عالم الفاظ و معانی قرآن مجید است، و در عالم انفس ذوات مقدسه محمد و آل محمد علیهم السلام هستند.
در این که آیا قرآن أفضل است یا عترت؟ در میان علما اختلاف وجود دارد؛ مرحوم ملا اسماعیل خواجوئی قرآن را برتر از اهل بیت علیهم السلام دانسته و عده زیاد دیگری قائل به افضلیت عترت هستند و ادله ای هم ارائه داده اند که حالا در این رابطه بسط کلام نمی دهیم؛ ولی در هر حال در عالم أنفس بدون تردید ذوات مقدسه خاتم الانبیاء و ائمه هدی علیهم السلام بر تمامی موجودات برتری دارند که در این مورد خلافی نیست.
چنان که پیامبران نیز در درجات متفاوتی قرار گرفته و مرتبه و مقام هر کدام نسبت به دیگری فرق دارد:
«تِلْكَ اَلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعضٍ».(1)
همچنین مراتب معنویت و حقیقت از لحاظ أسبقيت و أفضليت اختصاص به این چهارده نفوس زکیه راضیه مرضیه دارد که از جمله آنها حضرت صدیقه طاهره، شفيعه امت، زهرای مرضیه علیها السلام می باشد که او نیز دارای مقام ولایت کلیه است و در این مورد ملحق به پدر و شوهر و فرزندانش می باشد.
در مقام افضلیت وجود مقدس خاتم الانبياء صلی الله علیه واله أفضل از همه و پس از آن حضرت، وجود مقدس امیر مؤمنان علیه السلام برتر از دیگران است که به دلیل آیه شریفه:
1) سوره بقره (2) آیه 253.
«مباهلة» (1)مقام نفس پیامبرصلی الله علیه واله را داراست، و پس از وی وجود مقدس صدیقه طاهره فاطمه زهراعلیها السلام و بعد از آن بزرگوار حضرت مجتبی علیه السلام و پس از وی حضرت سید الشهداء علیه السلام و بعد از سرور و سالار شهیدان در میان سلسله ائمه طاهرین علیهم السلام امام زمان علیه السلام أفضل از همه است که در این زمینه اخباری هم وارد شده است.
نور مقدس حضرت صدیقه طاهره علیها السلام، پیش از آسمانها و زمین- هنگامی که نه از آسمانها خبری بود و نه از زمین - آفریده شده است،و وجود مقدس آن یگانه دختر محبوب رسول خدا صلی الله علیه واله مقدم بر عالم آفرینش بوده و در آفرینش تمامی عوالم امكانيه مدخليت هم دارد.
صدوق المحدثین قدس سره حدیثی را در این زمینه مسندا از رسول خدا صلی الله علیه واله روایت کرده که می فرماید:.
«خَلَقَ اللَّهُ نُورَ فاطِمَةَ قَبْلَ أن يَخلُقَ الأَرضَ والسَّماءَ»
يعني خدای متعال پیش از آفرینش آسمانها و زمین، نور حضرت زهرا علیها السلام را آفرید.
أصحاب عرض کردند: یا رَسُولَ اللهِ فَلَيسَت هِيَ إنسِيّة؟ پس بنابر این فاطمه علیها السلام از نوع بشر نیستند؟ فرمود:
«فاطِمَةُ حَوراءُ إنسِيَّة. چرا او بشری است که متصف به صفات حورالعین است.»
عرض کردند: أينَ كانَت فاطِمَةُ؟ در صورتی که نه آسمانی بود و نه زمینی پس فاطمه علیها السلام در کجا بود؟ فرمود:
«کانَت في حُقَّةٍ تَحتَ ساقِ العَرشِ، در حقه ای در زیر ساق عرش إلهی بود.
1) سورة آل عمران (3)، آیه 61.
گفتند: يا نبي اللهِ! فَما كانَ طَعامُها؟ غذای آن بانوی محترمه چه بود؟
قالَ التَّسبيحُ والتَّقدِيسُ والتَّهليلُ(1)خوراکش: تا هنگام آفرینش زمین و آسمان گفتن:سُبحانَ اللهِ، لا إلهَ إِلا الله و قدوس بود، و خدا آسمانها و زمین را از نور پاک آن حضرت بیافرید.
در حدیث دیگری کهاز طرق شیعه و اهل سنت، روایت شده می فرماید: خداوند قادر متعال، با اراده خود، نور مرا شکافت و از آن عرش را آفرید؛نور عرش، از نور من است، و نور من از نور خدا است و من أفضل از عرشم؛پس از آن، نور پسر أبی طالب را شکافت وازآن فرشتگان را آفرید و نور فرشتگان از نور پسر أبی طالب است و نور پسر ابی طالب از نور خداست و پسر ابی طالب أفضل از فرشتگان است؛ پس از آن نور دخترم فاطمه را شکافت و از آن آسمانها و زمین را خلق کرد، پس آسمانها و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور دخترم فاطمه از نور خداست و دخترم فاطمه برتر از آسمانها و زمین است؛پس از آن نور حسن را شکافت و از آن آفتاب و ماه را آفرید؛پس آفتاب و ماه از نور حسن و نور حسن از نورخداست و حسن أفضل از آفتاب و ماه است.
پس از آن، نور حسین را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید پس بهشت و حورالعین از نورحسین و نورحسین از نور خداست و حسین برتر از بهشت و حورالعين
است. (2)
پس عرش، مولود نور پیامبرصلی الله علیه واله، و ملائکه مولود نور علی علیه السلام ، و آسمانها و زمین
مولود نور زهرا علیها السلام، و خورشید و ماه و ستارگان مولود نور مجتبی علیه السلام و بهشت و حورالعین و نعمتهای بهشتی مولود نور حضرت سید الشهداء علیه السلام است.
بنابراین خداوند آسمانها و زمین را از زیادتی نور حضرت فاطمه زهراء افرید و هر آنچه به آسمانها و زمین و مابین آنها افاضه فیض می شود، به وسیله نور آن بانوی گرامی است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله یکی از صفاتش این است که خدا درباره وی می فرماید:
«مَا يَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوَى إِنْ هُوَ إِلأوحَئ يُوحِي»(1).
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و از روی هوای نفس حرف نمی زند، و هر چه می فرماید وحی خدا است، حتی کلماتش هم کلمات خدا است که در آیه شریفه:
«آمَنَ اَلرَّسُولُ بِمَا أَنْزَلَ اَللَّهُ من رَبِّه»
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در عالم معراج به آن چه خدا برای او فرو فرستاد و ایمان آورده
است ؛
«وَالمُؤمِنونَ كُلٌ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كَتُبَةِ وُرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِن رُسُلِهِ»
همه مؤمنان به خدا، ملائکه، کتب (آسمانی) و پیامبران او ایمان آورده ما در میان پیامبران خدا فرقی نمی گذاریم؛
«قَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبُّنَا وَ إِلَيْكَ اَلْمَصِيرُ»
فرمان الهی را شنیدیم از آن پیروی می کنیم پروردگارا بر ما ببخشای که بازگشت ما به سوی تو است از کلام پیامبر است، و آیه شریفه:
«لا نُكَلِّفُ نَفساً إلاّوُسعَها»
ما هیچ کس را بیش از ظرفیت او تکلیف بار نمی کنیم از کلام خدا:
«لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اکتَسَبَ»(2)
باز از کلام خدا و دو سه آیه بعد که کلمه ربنا دارد، از کلام پیامبر است.
مقام قرب معنوی رسول خداصلی الله علیه واله :
خلاصه، کلام خدا، کلام پیامبر، و کلام پیامبر، کلام خداست؛ این جا مقام قرب معنوی است که وجود نازنین خاتم الانبیاء علیهم السلام داشته است؛ ولذا در رابطه با نامهای فرزندانش همه را به امر خدا تعیین فرمود، اسم خودش را خدا تعیین کرد، اسم امیر مؤمنان علیه السلام هم به طور اشتقاق معنوی مشتق از اسم خداست؛ پس خدای على اعلى نام على را على قرار داده است.
وَ إسمهُ مِن شامِخٍ عَلِيُّ ***عَليُّ أشتُقَّ مِنَ العَلِيِّ
این جواب ابوطالب علیه السلام ، پدر بزرگوار امیر مؤمنان على علیه السلام است هنگامی که به خدا عرضه داشت:
یا رَبَّ یا ذَالغَسَق الدُّجي ***وَ القَمَرِ المُبتلَجِ المُضِیِّ
بَيِّنِ لَنا مِن حُكمِكَ المَقضِيّ ***مَاذَا تَرى في إسمِ ذَالصَّبِيِّ (1)
پروردگارا! ای خدای شب تاریک
وای خدای ماه درخشان
برای ما از حکم نافذ خود بیان فرما که
درباره نام این طفل چه اراده فرموده ای
جواب این درخواست از آسمان چنین آمد:
اسم او در آسمان، على تعيين شده است که نام علی از علی مشتق شده است.
چنان که نام مبارک فاطمه علیها السلام از فاطر اسم مبارک خدا مشتق شده است، خدا فاطر السماوات و الارض است و نام فاطمه را به همین مناسبت از نام خود مشتق فرموده است.
اسم امام حسن عليه السلام، و اسم امام حسین علیه السلام، و اسامی سایر ائمه هدی علیهم السلام همین طور از جانب پروردگار عالميان تعیین و مناسبتهایی نیز در آن لحاظ شده و دل بخواهی تعیین نشده اند.
1) بحار الانوار، ج 35، ص 18 - 19، ج 14.
هنگامی که امام حسن مجتبی علیه السلام متولد شد او را خدمت رسول خدا صلی الله علیه واله آوردند، نوزاد را در پارچه زردی پیچیده بودند،پیامبر همین که لباس زرد نوزاد را دید، فرمود:
مگر نهی نکردم شما را از این که نوزاد را در پارچه زرد نپیچید، جامه را عوض کردند، او را پس از تولد و پیش از رسول خدا صلی الله علیه واله اول امیر مؤمنان علی علیه السلام دیده بود در آن هنگام فاطمه علیها السلام به امیر مؤمنان على عرض کرد: یا علی! این مولود را نامگذاری بفرما.
حضرت فرمود:من در نامگذاری او به رسول خدا صلی الله علیه واله پیشی نمیگیرم؛وقتی نوزاد را خدمت رسول خدا صلی الله علیه واله آوردند پرسیدند یا علی این نوزاد را چه نام گذاشتی؟
عرض کرد: یا رسول الله من در نام آن بر شما پیشی نمی گیرم؛شما باید نامش را معین کنید! آن حضرت فرمودند: من هم در این مسأله بر خدا پیشی نمی گیرم باید نامش را خدا تعیین فرماید، داستان تولد حضرت سید الشهداء علیه السلام و نامگذاری آن حضرت نیز، عيناً شبیه تولد و نامگذاری برادر بزرگوارش حسن علیه السلام است. از کنیه های زهرا علیها السلام: ام الخیر؛ ام ابیها؛ و ام الحسن و ام الحسین است.
ام ابیها یعنی چه؟ یعنی؛ مادر پدرش چگونه دختر می تواند مادر پدرش شود؟ آیا رسول خدا صلی الله علیه واله در اینجا اغراق فروده است؟ نه هرگز؛ به یک تأویل دختر می تواند مادر پدرش باشد؛ بدین ترتیب که اگر بدن جسمانی رسول خدا صلی الله علیه واله را در نظر بگیریم؛ می دانیم که آن بدن شریف از عالم طبیعت و ماده و مولود زمین بوده است؛ زمین نیز مولود نور زهراست؛ پس به این اعتبار فاطمه زهرا علیها السلام أم أبيها می تواند باشد؛ نه تنها ام ابيها بلکه «أم الامکان بقابليتها» است.
یک وقت درباره این بانوی دو عالم قصیده ای ساخته بودم که از جمله آن، این دو بیت است:
کسی شماره کند قدر فضل زهرا***که قطره قطره تواند شمرد دریا را
کسی به جز پدر و شوهرش نبتواند ***کند معرفی این مهر عالم آرا را
رسول خدا علیه السلام می فرمایند: هنگامی که خدا زمین و آسمانها و أدم ابوالبشر را افرید،نور دخترم، «زهرا» را در صلب أو قرار دادواز صلب وی به رحم حوا انتقال داد. این نور همين طور از ارحام مطهژه به اصلاب شامخه منتقل می شد تا وقتی آمد که خواست او را از من متولد گرداند، جبرئیل از جانب رب العزة نازل شد و سیبی با خود آورده و عرض کرد: یا رسول الله حق تعالی تو را سلام می رساند گفتم: منه السلام و إليه بعود السلام؛ سلام از اوست و باز گشت سلام نیز بدوست .
عرض کرد: یا رسول الله! این سیب را خدا برای شما هدیه فرستاده است؛ این را بگیرید و تناول بفرمایید! من سیب را گرفته و آن را شکافتم «فَرَایتُ نوُراً ساطِعاً وَ فَزَعتُ منه»نوری از آن سیب؛ درخشیدن گرفت که من ترسیدم، جبرئیل گفت: یا رسول الله! نترسید این نورکسی است که او را در آسمان، «منصورة» و در زمین فاطمه می گویند.
گفتم: چرا او را در آسمان منصوره و در زمین فاطمه می گویند؟
گفت: بدان سبب او را در آسمانها منصوره می گویند که خدا او را به واسطه دوستانش یاری می دهد و بعد این آیه را تلاوت کرد: «يومئذ يفرح المؤمنون بنصر الله من يشاء) (1)،(2)
و در روی زمین بدان جهت او را فاطمه می گویند که شیعیان خود را از آتش قطع و جدا می کند.
مقام شفاعت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام:
«مَنِ اَلَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِاِذنِهِ»(1).
در تفسیر آمده که مراد از «بِاذنِهِ» در آیه شریفه، اذن فاطمه علیها السلام است که خداوند آن را اذن خودش و نصرت او را نصرت خویش قرار داده است؛و این خداست که این مقام را هم در این دنیا و هم در عالم آخرت به آن حضرت عطا کرده است.
در روایت آمده: تا حضرت زهرا علیها السلام قدم در عرصه محشر نگذارد، پیامبرصلی الله علیه واله نیز شفاعت نمی کند، زیرا شفاعت آن حضرت درکل مسأله شفاعت مدخليت دارد، در روایت وارد شده است که آتش در روز قیامت اطراف گناهکاران از امت مرحومه و دوستان و شیعیان آنان را احاطه میکند و صدای آنها به وا محمدا بلند می شود پیامبر رحمت طاقت نیاورده و قدم در میان آنها می گذارد و به احترام آن حضرت، آتش، خود را کنارمی کشد خطاب میرسد «یا احمد تَنَحَّ عنهم» ای پیامبرا از میان آنها بیرون رو! اینها باید بسوزند! پیامبر از میان آنان بیرون می رود؛ دوباره آتش آنان را در بر می گیرد؛ باز فریاد وامحمدا از آنان بلند میشود و رسول خدا صلی الله علیه واله دوباره طاقت نیاورده و در میان آنها می آید و آتش از آنها دور می شود؛ مرتبه سوم که این مطلب تکرار می شود، پیامبر رو به جبرئیل کرده و می فرماید: برادر؛ جبرئیل برو وسیله شفاعت مرا بیاورا جبرئیل می پرسد:سیدی! وسیله شفاعت شما کدام است؟
می فرماید: برو فاطمه را بیاورا امت من طاقت عذاب ندارند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله روزی خود این مسأله را برای فاطمه صلی الله علیه واله تعریف کرده و چنین فرمود: فاطمه دخترم! هنگامی که قیامت بر پا می شود حق تعالی جبرئیل را با هفتاد هزار ملک بر سر قبر تو می فرستد و هفت قبه نور بالای قبرت نصب میکند؛ بعد از آن
1) سوره بقره (2)، آیه 255.
اسرافیل با سه حله نور بر سر قبر تو توقف می کند و ندا می کند:
«يَا فَاطِمَةُ بِنْتَ مُحَمَّدٍ قُومِي الی مَحشَرکَ ،
ای فاطمه ای دختر محمد !به سوی محشر برخیز»
پس تو بر می خیزی در کمال ایمنی، و اسرافیل آن حله ها را به تومی دهد و تو آنها را می پوشی و زوقائیل نزد تو می آید وناقه ای از نور برای تو می آورد که مهار آن از مرواریدتر، و بر آن جهازی از طلا می باشد و تو بر آن سوار می شوی و زوقائيل زمام آن را می گیرد و هفتاد هزار ملک در پیشاپیش تو حرکت می کنند که به دست هر یک پرچمهایی از تسبیح باشد و چون مقداری راه پیمودی هفتاد هزار حورية تو را استقبال می کنند ودرکمال مسرت و خوشحالی به روی تو نظاره می کنند و به دست هر کدام مجمره ای از نور باشد که بوی عود از آن ساطع می باشد و بر سر هر کدام تاجهایی از جواهرمرصع به زبرجد سبز می باشد و از جانب راست تو حرکت می کنند وچون اندکی دیگر راه رفتی مریم؛دختر عمران با حور العین به استقبال تو می آید و بر توسلام می کند و از جانب چپ تو روانه می شود؛پس مادرت خدیجه دختر خويلد اول زن مؤمنه به خدا و رسول او با هفتاد هزارملک به استقبال تو می آید و همراه وی آسیه؛ دختر مزاحم نیز می آید و همراه تو به طرف محشرحرکت می کنند و هنگامی که تو قدم به عرصه محشر میگذاری از زیر عرش ندا در می دهند که:
«يَا أَهْلَ اَلْمَحْشَرِ غُضُّوا أَبْصَارَكُمْ حُتِّي تَجُوزُ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ»
ای اهل محشر چشم هایتان را ببندید تا فاطمه دخت رسول خدا صلی الله علیه واله به همراه
کسانی که در معیت وی حرکت میکنند بگذرد.
وای نور دیده، همه مردم در آن روز چشم های خود را می پوشانند به جز جدت؛ ابراهیم خلیل الرحمان و شوهرت؛ علی بن ابی طالب علیه السلام.(1)
در روایت دیگر آمده: بجز محمد و علی و حسن و حسین و طاهرین از اولاد فاطمه
1) الجنة العاصمة، ص 161 - 163، به نقل از تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی.
که محارم او هستند و فرزندان وی(1)که شامل سادات هم می شود و می توان گفت فرزندانی که از طرف مادر انتساب به حضرت زهرا علیها السلام دارند از حکم بستن چشم مستثنی هستند مسأله محرم و نامحرمی در آنجا مطرح نیست بلکه مسأله آن است که نور حضرت زهرا علیها السلام در آن جا به نحوی است که در مقابل درخشش بسیار شدید آن، چشمهای مردم طاقت نیاورده و دید خود را از دست می دهند.
هنگامی که خداوند قادر متعال آسمانها وزمین را آفرید، ملائکه در ظلمت محض فرورفتند و از خدا درخواست نمودند که پرده ای از هفتاد پرده نور حضرت زهرا علیها السلام را برداشته و آن را به آسمانها و زمین بتاباند تا زمین و آسمانها به نور آن حضرت روشن شود؛و خدا هم درخواست آنان را اجابت فرمود این یک پرده از هفتاد پرده نور حضرت زهرا علیها السلام بود که زمین و آسمان ها را روشن کرد و خداوند تمامی هفتاد پرده ازنور آن وجود مقدس را در روز قیامت برداشته و آن را خواهد تابانید.
فاطمه زهرا علیها السلام کسی است که هر وقت بر پیامبر صلی الله علیه واله وارد می شد آن حضرت تمام قد در مقابل آن بانوی محبوب بلند می شد و از وی استقبال به عمل آورده و پیشانی و دست مبارک او و سینه اش را غرق در بوسه می فرمود و او را بالای دست خود می نشاند و خودش زیر دست آن بانوی دو عالم می نشست و هر وقت می خواست آهنگ سفر کند، از خانه آن حضرت بیرون می آمد و هنگام مراجعت نیز اقل داخل خانه او می شد.
یک دهان خواهم به پهنای فلک*** تا بگویم شرح آن رشک ملک
1) همان، ص 165.
مقام بلند فاطمه علیها السلام :
روزی امیر مومنان علیه السلام علم آن سیده زنان اهل جنت را آزموده و به خصوصیاتی در او پی برد که موجبات تعجب شدید آن حضرت را فراهم آورد، این دو زوج بزگوار محاجه ها ومفاخره هایی با هم دارند مبنی بر این که کدام یکی از دیگری افضل است که شاذان بن جبرئیل قمی قسمت اعظم آن را در کتابش آورده است.
روزی فاطمه و امیر مؤمنان علیهما السلام در حضور مقدس رسول خدا صلی الله علیه واله مفاخره کرده و هر یک مدعی شدند که از دیگری برتر و افضل است و رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«هَبَطَ عَلَى جَبْرَئِيلَ فَقَالَ :يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ جَلَّ جلاَلُهُ يَقُولُ: لَوْ لَمْ أَخْلُقْ عَلِيّاً لَمَا كَانَ لِفَاطِمَةَ كُفْوٌ عَلَى وَجْهِ الأَرْضِ بَيْنَ آدَمَ ومَن دُونَهُ»(1).
اگر علی علیه السلام را نمی آفریدم کسی لیاقت همسری فاطمه علیها السلام را در خود نمی توانست احراز نماید.
زهرا علیها السلام کسی است که عقد ازدواج او را خدا در عرش برین بسته است؛اولین خطبه عقد زهرا علیها السلام را خداوند على اعلی در عرش در میان عرشیان خواند.
«ورَوَى أَنَّ جَبْرَئِيلَ رُوِيَ عَنِ اَللَّهِ تَعَالَى عَقيبَها قَولُهُ عزوجل الحَمدُ رِدايي وَالعَظَمُهُ كِبْرِيَايِي والْخَلْقُ كُلُّهُمْ عَبِيدِي وإمَائي زَوَّجْتُ فَاطِمَةَ أمَتِي مِن علَى صَفْوَتِي لِيَشْهَدُوا مَلائِكَتِي ».(2)
«روایت شده که جبرئیل پشت سر خطبه حضرت احدیت قول پرودگار عزوجل را روایت کرد: حمد ردای من و بزرگی کبریای من است و آفریدگان همه بندگان وکنیزان منند.اینک فاطمه کنیز خود را به عقد ازدواج برگزیده خود علی در می آورم ملائکه من گواه باشند.»
روایت شده است که جبرئیل پس از این خطبه (خطبه را حیل ملک را که در بیت المعمور، در میان جمعی از اهل آسمانهای هفت گانه خوانده از خدا روایت فرمود.
پس پیش از آن که پیامبرصلی الله علیه واله عقد فاطمه علیها السلام را برای علی علیه السلام ببندد خدا عقد آن دو را در آسمانها بسته ایجاب آن را خود خدا و به امر او جبرئیل از طرف علی بن ابی طالب علیه السلام قبول آن را خوانده اند که من خطبه های عقد علی و فاطمه علیهما را در کتاب الجنة العاصمة(1)که درباره حضرت زهرا علیها السلام تألیف کرده ام به تفصیل آورده ام بدین ترتیب.
یک خطبه خدا خوانده،و یکی جبرئیل و یکی راحیل ملک و یک خطبه پیامبرعظیم الشان اسلام و خطبه ای امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام خوانده است در رابطه با عقد ازدواج حضرت زهرا علیها السلام با حضرت علی علیه السلام چند خطبه به تفصیلی که عرض شد خوانده شده است که در نهایت فصاحت و بلاغت و رفعت معانی می باشند.
به امر خدا ملائکه آسمانهای اول و دوم و سوم در آسمان چهارم، و ملائکه آسمانهای ششم و هفتم در آسمان پنجم در بیت المعمور اجتماع کردند و راحیل که افصح كليه ملائکه آسمانهاست خطبه ای خواند،ودرجشن ازدواج صدیقه طاهره،درخت سدرة المنتهی به جنبش در آمده و جواهرات و لئالی و زینتهای بیشماری را که داشت فرو ریخت.
در روایت آمده: که آن دسته از ملائکه که موفق به اخذ نثار آن بانو شده اند تاروز قیامت آن را برای یکدیگر هدیه می برند و تفاخر می کنند که این از نثار ازدواج صديقه طاهره علیها السلام با امیر مؤمنان على علیه السلام است.
مرحوم شیخ بهائی اعلى الله مقامه الشریف روایت کرده اند که در زمان شاه سلیمان صفوی دری پیدا شد که بر روی آن چنین نوشته شده بود:
أنا در من السماء نثروني*** يوم تزويج والد السبطين
کنت أبهي من اللجين بياضا*** غيرتني دماء نحر الحسين
1) الجنة العاصمة، ص 95 - 103.
«من دری هستم که در روز ازدواج پدر حسن و حسین علیهما السلام با فاطمه علیها السلام دخت گرامی پیامبرصلی الله علیه واله از آسمان نثار کرده اند من از نقره خام سفیدتر بودم، مرا خونی که از گلوی حسین علیه السلام جاری شد به رنگ خون درآورده است.»
شاه اسماعیل صفوی دستور داد آن را قاب گرفتند و اکنون جزو ذخائر خزانه شاه سليمان است.
زن مگو مرد آفرین روزگار ***زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
نمی دانم مصیبت این بانوی گرامی سيدة نساء العالمین علیها السلام با دل نازنین امیر مؤمنان علی علیه السلام چه کرد هنگامی که به در خانه امیر مؤمنان علیه السلام آمدند و آن چه را که نباید بکنند انجام دادند، آن بزرگوار را با سر و پای برهنه به طرف مسجد می بردند، 40 نفر آن حضرت را می کشیدند و زهرا علیها السلام تنهائی کمر بند امام گرفته و می کشید و به تنهایی مانع از بردن آن حضرت شده بود، عمر وقتی که قضیه را چنین دید به قنفذ فرمان داد و گفت قنفذ بزن زهرا را، این جا بود که آن مظلومه کارآیی دست مبارک خود را از دست داد.
امام علیه السلام را به مسجد آوردند؛ آنگاه امام علیه السلام خطاب به حاضرین در مسجد چنین فرمودند:
«أُقَادَ كَمَا يُقَادُ اَلْجَمَلُ اَلْمَخْشُوشُ »؛
من کشانده می شوم همانگونه که شتر چموش کشانده می شود.
امام علیه السلام پای منبر آورده شد، اطرافش را گرفته و می خواهند از او بیعت بگیرند؛ در این زمینه امام علیه السلام خطبه ای ایراد فرموده اند که در مستدرک نهج البلاغة،جلد اول درج شده است، خطبه زیر را من پیدا کرده ام که در همین زمینه ایراد شده است:
«فَلَمَّا أُوقِفَ تَكَلَّمَ فَقَالَ»وقتی او را در جلو منبر نگه داشتند لب به سخن گشوده و فرمود:
«أَيَّتُهَا الغَدرَةُ الفَجَرَةُ النُّطْفَةُ الْقَذِرَةُ الْمَذِرَةُ والْبَهِيمَةُ السَّامَّةِ نَهَضْتُمْ على أقْدامِكُم وشَمَّرْتُم لِلضَّلالِ عَن سَاعِدِكُم تَبْغُونَ بِذَلِك النِّفاقَ وتُحِبُّونَ
مُرَاقَبَةِ الجَهلِ وَالشِّقاقِ أفَظنَنْتُم أنَّ سُيُوفَكُمْ مَاضِيَةٌ ونُفُوسُكُم واعِيَةٌ ألاسَاءَ ما قَدَّمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ أَيَّتُهَا الْأَوْقَةُ الْمُتَشَتِّتَةُ بَعْدَ إِجْتِمَاعِها والمُلْحِدَةُ بَعْدَ إِنْتِفَاعِهَا وَأنتُم غَيرُ مُرَاقِبِينَ ولا مِنَ اللَّهِ بِخَائِفِينَ أَجَلْ وَاللَّهِ ذَلِكَ أَمْرٌ اَبْرَرْتُهُ ضَمَائِرُكُمْ وَ أَضْرَبْتُ عَنْ مِخْضَرِ خُبْثِ سَرَائرممْ».
«آی فاسقان خیانتکار،ای نطفه های تباه نا پاک، ای حیوانهای بی عقل لجام گسیخته، با پای خود بسوی ضلالت وگمراهی شناخته شده می روید و آستین هایتان را بالا زدید، با این کارتان می خواستید نفاق راه بیندازید و دوست داشتید جهل وشكاف در میان است ایجاد کرده و از آن حراست به عمل آورید، آیا گمان می برید که شمشیرهایتان بران و خودتان چیزی درک می کنید؟ ای مردان بی مقداری که پس از به دست آوردن اتحاد و یگانگی راه تشتت و پراکندگی در پیش گرفتید، و پس از آنکه درپرتورهنمودهای اسلام به عزت رسیدید راه انحراف پیمودید در حالی که شما نه مراقب وظیفه تان هستید ونه ازخدا می ترسید، آری قسم به خدا این همان است که مدتی آنرا در اعماق دلهایتان مخفی نگاه داشته بودید که الآن آن را آشکار می کنید وهمان است که نموداری از خبث باطن تان می باشد.»
خلاف ها و جنایت های آنان را یکی پس از دیگری به رخشان می کشد و می فرماید:
«أو تُضرَبُ الزَّهراء نَهراً»
حالا کارتان به جایی رسیده که فاطمه را می زنید،
ويُوخَذُ مِنّا حَقُّنا قَهراً وجَبراً
حق ما را از روی قهر و جبر میگیرید،
فلا نَصيرَ ولا مُجير
و کسی ما را یاری نمی دهد و احدی از شما اهل بیت پیامبر تان را پناه نمی دهد ...
سپس صدا زد
فَلَيْتَ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ مَاتَ قَبْلَ يَوْمِهِ فَلاَ يَرَى الكفرة اَلْفَجَرَةَ قَدِ اِزدَحَمُوا عَلَى ظُلمِ الطاهرة اَلْبَرَّةِ »
ای کاش پسر ابی طالب پیش از این مرده بود و ندیده بود که امروز مردان فاسق و فاجر پشت زهرا به ضرب تازیانه سیاه کرده اند.(1)
1) الجنة العاصمة، ص 252.
تصویر
«از تهران »
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذي علا في توحده، و دنی في تفرده،و جل فی سلطانه، و عظم في اركانه، و احاط بكل شيء علما و هو في مكانه،محموداً لم یزل، مجيدا لا يزال،و الصلاة والسلام على خير خلقه و اشرف بريته،حبيب إله العالمين أبي القاسم محمد و على آله الطيبين الطاهرين
المعصومين
قالَ الله تبارك وتَعَالَی :
«فَأمّا بِنِعمَةِ رَبِّكَ فَحَدَّث»(1).
«و اما نعمت پروردگارت را (که مقام نبوت و تقرب کامل به خدا است) بر امت بازگو کن.»
گریستن بر مصیبت اهل بیت پیامبر علیهم السلام پیش از آن که یک عمل شرعی باشد و یا پیش از آن که دستوری از پیامبر و امام در این زمینه داشته باشیم یک کار عقلی،طبیعی فطری و انسانی است، یعنی اگر ما دستوری از پیامبرصلی الله علیه واله و امام هم در این رابطه در دست نداشتیم و تنها انسان بودیم - انسان عاقل دارای عواطف، انسان کامل و دارای فضائل و مکارم اخلاقی، انسان تربیت شده، نه انسانی که فقط روی دو پا راه می رود و جزوحشرات الأرض به شمار می رود بودیم-چنین انسانیتی ما را برای گریستن به مصائب اهل بیت عصمت و طهارت تشویق و این عمل را از ما تأیید و تحسین می نمود،
1) سوره ضحی (93) ،آیه 11.
زیرا انسان ذاتاً فضيلت خواه، و خوب بوده و خوبان را دوست میدارد و در مقابل تضييع حق یک انسان ستمدیدهای متأثر می شود. حال اگر کسی صدای استغاثه مظلومی را نمی شنود و خورد شدن ستمدیده ای در زیر پای مستکبر از خدا بی خبری را نمی بیند اشکال از ساختار شخصیتی او می باشد.
شاید به آن جهت باشد که کلمه روضه از نظر لغوی به معنی بهشت، و باغ و بوستان به کار رفته است به همین مناسبت از آن جایی که غالبا در مجالس ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام از فضائل و مناقب، و مصائب و مراثی آن بزرگواران سخن به میان می آید آن را تشبیه به باغ و یا بوستانی از بهشت نموده اند.
و شاید به این دلیل باشد که در زمان قدیم مرثیه را از روی کتاب می خواندند، -و اکنون نیز در کشورهای عربی فراوان به چشم میخورد در ایام محرم که مجالس عزا برپا می شود و وعاظ و سخنگویان آنها عین عبارت کتاب را که به حافظه خود سپرده اند و بدون کم و زیاد برای مردم می خوانند-
و مهم ترین کتابی که در این گونه موارد از آن استفاده می شود کتابی به نام روضة الشهداء بود این کتاب به زبان فارسی،ودر پیرامون شرح زندگی سبط شهیدوذکر مصائب وگرفتاری های آن حضرت در سفر عراق به قلم ملا حسین کاشفی نوشته شده است که در آن زمان در میان مردم دست به دست می گردید و مردم در مجالس عزا دور هم جمع شده و آن را می خواندند، و هنگامی که همدیگر را برای حضور در مجالس ذکر مصیبت خبر می کردند می گفتند در فلان جا در فلان ساعت کتاب روضة الشهداء خوانده می شود،بعدها در اثر کثرت استعمال کلمه «شهداء»از آخر آن حذف شد و بدین ترتیب مجالس عزاداری را مجالس روضه خواندند یعنی مجلسی که در آن روضة الشهداء خوانده می شود.
ولی این درست نیست برای آن که مرثیه امام حسین علیه السلام و مجالس عزای آن حضرت بعد از تأليف روضة الشهداء رايج نشده و قبل از آن هم بوده است.اگر بر فرض، بپذیریم که عزاداری امام حسین علیه السلام پس از تألیف روضة الشهداء معمول شده، پس در این صورت روضة الشهداء از کجا مایه گرفته و مآخذ آن چه بوده است؟
و نویسنده آن هنگام تألیف و تدوین آن به کدام کتاب و یا کتابهایی مراجعه کرده و آن را به رشته تحریر در آورده است؟
پس بنابراین مجالس عزای امام حسین علیه السلام به بعد و قبل از تألیف روضة الشهداء و یا به عصر صفویه ربطی ندارد و این سیره سنیه پیش از شهادت آن حضرت هنگام ولادت او: نیز مورد عمل واقع شده است، روزی که ریحانه رسول خدا صلی الله علیه واله پا به دنیا گذاشت پیامبر اکرم صلی الله علیه واله و به محض این که چشمش به نوزاد افتاد گریه آغاز کردصدیقه طاهره علیها السلام از آن حضرت پرسید: چرا گریه می کنید مگر این نوزاد عیبی دارد؟
رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود: نه دخترم فرزند دلبندم هیچ عیبی ندارد من به سرنوشت دلخراش این نوزاد گریه می کنم، او را پس از من در سرزمینی به نام کربلا همراه با یاران و افراد خانواده اش آماج شمشیرهای کین می کشند و همه را به طرز فجیعی به شهادت می رسانند.(1)
اگر پیش از دوران زندگی امام حسين علیه السلام را در نظر بگیرید می بیند که پیامبران خدا نیز از سرنوشت این شهید بزرگوار اطلاع حاصل کرده و در مصیبت آن حضرت گریسته اند.
در قرآن کریم درباره حضرت موسی آمده:
1) بحار الانوار، ج44، ص 236 - 269.
«فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ اَلطُّورِ نَاراً قَالَ اَلْأَهْلُهُ اُمْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَاراً لَعَلِّي آتيكُمْ مُهْنَّا بِخَيْرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ اَلنَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُون »(1).
«آن گاه که موسی تعهد خدمت به شعیب را به پایان برد و با اهل بیت خود به مقصد دیار خود به راه افتاد از سمت طور آتشی دید، به همسرش گفت: شما همین جا باشید من بروم شاید خبری، و یا شعله ای از آن برای گرم کردن شما بیاورم.»
خلاصه پس از آن که موسی علیه السلام از فراعنه مصر فرار کرد به مدین آمد، شب هنگام به آن جا رسید در آن جا با شعیب یکی از پیامبران خدا قرار داد بست که 10 سال برای وی شبانی کند، پس از ده سال با دختر شعیب علیه السلام به نام سفورا ازدواج کرد، در این مدت اموال وگوسفندان فراوانی به دست آوردوهمین که تعهدش با شعیب به پایان رسید با همسرش و خدم و حشمش راه مصر را در پیش گرفت،او می خواست دوباره به مصر بازگردد.
مدین و مداین جاهایی است که در خاک عراق واقع شده اند:او در راه بازگشت به دشتی به نام کربلا رسید، شب هنگام بود فضای کربلا بسیار تاریک و ظلماتی و هوا سرد و مرطوب بود، نم نم باران می آمد، در شب تاریک و هوای بارانی گوسفند راه نمی رود،با این حال موسی علیه السلام راه را هم گم کرده بود تاریکی هوا و سرما موسی و همسرش را رنج می داد، او در جستجوی سرپناهی بود که زنش درد زایمان گرفت، شاید این یک امتحان بود، خداپیامبران خود را با حوادث تلخ و سختی که در پیش پای آنان می گذاشت به آزمون می کشید.
«ولَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ والْجُوعِ وَنَقْصٌ مِنَ الأموالِ وَالأنفُسِ
1) سوره قصص (28)، آیه 29.
وَالثَّمَراتِ وبَشِّرِ الصّابِرينَ»(1)
«ما شما را با چیزهایی از قبیل ترس، و گرسنگی، و کمی مال ها و جان ها و میوه ها در بوته آزمون قرار می دهم و به آنان که در این هنگام صبر و شکیب از خود نشان می دهند مژده ده.»
در این موقعیت دشوار و حساس، سرما و باران و از همه بدتر زایمان همسرش، موسی را رنج می داد.
ناگهان از آن دور دست ها درخشش آتشی نظرش را به سوی خود جلب کرد به خانواده خود گفت: آتش، آتش، آن جا را ببین، این نشان می دهدکه آبادی ای در فاصله نزدیک از ما قرار دارد شما همین جا باشید و من به سوی آن آتش می روم تا از آن خبری و یا شعله ای برای شما بیاورم که گرم شوید، سفورا همان جا نشست و موسی به طرف آتش راه افتاد، رفت ورفت، ولی و به آتش نرسید، او چندان به سوی آتش گام برداشت که دوری راه او را به تنگ آورد، با خود خیال کرد که برگردد و بالاخره آمد تا به آتش رسید، همان که رسید دید نه آبادی ای در کار است و نه آتشی، این یک درخت است که از سر یکی از شاخه های آن نور خیره کننده می درخشد، شگفت زده در پیرامون این درخت گام بر می داشت که ناگهان صدایی از آن نور به گوشش رسیده و سکوت شب را درهم شکست این صدا خطاب به وی می گفت:
«...ياموسى إنّي أنا رَبُّكَ فاخلَع نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طَوِيٌ وأنَا اختَرتُكَ فاستَمِع لِما يُوحِي»(2)
«هنگامی که به آن نور رسید صدایی از میان آن در فضا طنین انداخت که گویا از درخت، از کوه، از زمین، از آسمان از شش جهت و یکصدا و هم زمان از همه چیز
برخاسته و خطاب به او می گفت: موسی من پروردگار توام کفشهایت را از پایت در آور که تو در وادی مقدس قدم نهادهای من تو را به پیامبری از جانب خود برگزیده ام، به آن چه که برایت وحی می شود گوش فرا ده، از تابش این نورکوه متلاشی شد و موسی بیهوش بر روی زمین افتاد.»
«فَلَمَّا تَجلّي رَبَّهُ للجَبَلِ جَعَلَهُ دَكّاً وَخَرموسيٌ صَعِقاً»(1).
«هنگامی که جلوه خدا بر کوه تابش کرد کوه را متلاشی ساخت و موسی بیهوش افتاد.»
این سرزمینی که موسی در آن جا به دریافت خلعت نبوت و هدایت قوم خود نایل می شود سرزمین کربلاست، در این سرزمین پاک سرور شهیدان، ریحانه رسول خدا صلی الله علیه واله حضرت حسین بن علی علیه السلام با یاران پاک و باوفای خود خفته اند که مردم را همواره به راستی و درستی و مقاومت در برابر ستم و ستمکار، و شجاعت، شرف، مردانگی، و عزت فرا می خوانند در حقیقت اینها مثل عليا و نمونه های تام و تمام انسان به معنی واقعی انسانند.
پیش از حضرت موسی علیه السلام ، ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام نیز روزی در این بیابان پرماجرا ویلان و سرگردان در گرداب بلا گرفتار شد، باران مصیبت از زمین و آسمان به سوی او سرازیر شد، ابراهیم به خدا پناه برده و از او پرسید:پروردگارا این سرزمین بلا خیز با این خصوصیات و با این ترکیب اندوهبارش چگونه سرزمینی است؟ جبرئیل برایش خبر آورد: که این سرزمین جایی است که سرنوشت دلخراشی در کمینش نشسته است، در آینده در همین سرزمین حوادثی به وقوع خواهد پیوست که بشریت را خجل و تا دنیا دنیاست انسانیت راستین را در سوگ جگر گوشه رسول الله صلی الله علیه واله خواهد
1) سوره اعراف (7)، آیه 143.
نشانید، اینجا یک کشش و جاذبه ویژه ای دارد، هر کسی را که اهل دل است،اهل حق است، عاشق راستی و وارستگی است به خود می کشد،زمین کربلا کمی از زمین های مجاور خود گودتر است، هنگامی که به طرف کربلا سرازیرمی شوید مثل آن است که دل و روحتان جلوتر از شما راه می رود، با هر سرعتی که بروید خیال می کنید که حرکتتان خیلی کند است.
وعده وصل چون شود نزدیک*** آتش عشق تیزتر گردد
حضرت نوح علیه السلام و کربلا:
در این سرزمین رازهایی نهفته است ک جز خدا کسی را از آن خبری نیست، موسی اینجا سرگردان و ابراهیم در همین جا در سیلاب بلاگرفتار شد، نوح نبی در کشتی نجات از این سرزمین عبور کرد، همین که به اینجا رسید طوفان عظیم و وحشتناکی آرامش او و کشتی اش را در هم ریخت، نوح و همراهانش در شرف غرق و انهدام قرار گرفتند در این هنگام نوح خطاب به پروردگارش چنین گفت: پروردگارا تو به من وعده نجات داده بودی،در وعده تو که خلافی متصور نیست، راز این حادثه شوم و غمین را بر من بنما، جبرئیل ازآسمان فرود می آیدوبه نوح توسل به پنج تن را تذکر می دهد،شیخ الانبیاء به پنج تن توسل می جوید، دریا آرام می شود، جبرئیل شمه ای ازحوادث شومی را که در این سرزمین بلا به وقوع خواهد پیوست با نوح در میان می گذارد، به نام حسین علیه السلام که می رسد دل نوح می شکند و از سبب آن جویا می شود، جبرئیل برایش مرثیه حسین علیه السلام را می خواند و سیل اشک از چشمان نوح سرازیر می شود.(1)
زمان از حرکت نمی ایستد، و طومار حوادث خرد و کلان آن در هم پیچیده می شود
1) به کتاب بحار الانوار، ج 44، ص 223 - 249، رجوع کنید که در آن احادیثی در این زمینه روایت شده است.
عصر رسول خدا صلی الله علیه واله فرا می رسد، روزی در خانه دختر دلبند او فاطمه علیها السلام نوزادی به دنیا می آید، و پیامبرصلی الله علیه واله به دیدن او می آید، نوزاد را به رسول خدا صلی الله علیه واله می دهند، و او بچه را در آغوش می کشد وچشم به صورت زیبای نوزاد فاطمه علیها السلام می دوزد، وهای های گریه می کند. (1)
دوران خلافت امیر مؤمنان علیه السلام فرا می رسد، دشمنان پیامبرصلی الله علیه واله و مخالفان اسلام از خلافت آن حضرت ناراضی اند،به همین سبب گرفتاری های دردناکی برای او به وجود می آورند عائشه همسر پیامبرصلی الله علیه واله دهها هزار تن از مسلمانان را در کنار بصره به جان هم می اندازد، یگانگی و اتحاد مسلمانان به هم می خورد، عده زیادی در حدود چهل هزار نفر از طرفین کشته می شوند امیر مؤمنان علیه السلام از دیدن این منظره دلش خون می شود، ولی مسأله هنوز به پایان خود نرسیده است، معاویه سودای خلافت در سر می پروراند، قتل عثمان را بهانه قرار داده و در شام بر علیه هارون محمد صلی الله علیه واله فتنه انگیزی می کند، عده ای از عناصر ناآرام و دنیا طلب را به دور خود جمع کرده است و از بیعت و اطاعت از مرکز قدرت اسلامی سربازمی زند، امام برای خاموش کردن این فتنه با لشکری آراسته به طرف شام حرکت می کند،در سر راهش هنگام رفتن و یا مراجعت از صفین از کربلا عبورمی کند و برای رفع خستگی در آن جا توقف می کند،جلوخيمه فرماندهی خواب بر چشمانش غلبه می کند، و پس از چند لحظه سراسیمه و آشفته خاطر از خواب بر می خیزد،دلیل آشفتگی خاطرش را ازوی سئوال می کنند،می فرماید: خواب عجیبی دیدم، ودیدم که این بیابان به دریای خونی تبدیل شده است،و من نگران و مضطرب به دریا مینگرم ناگهان دیدم یکی در میان امواج خروشان خون دست و پا می زند، خوب نگریستم، ناگهان حسینم را در میان دریای خون دیدم که دست و پا می زند و کسی برای نجات وی اقدام نمی کند آنگاه امام همانند یک مادر جوان مرده ای ناله سر می دهد و از چشمش خون می بارد.
1) بحار الانوار، ج 44، ص 250، ح 1.
پیش از آن که امام حسین علیه السلام عزم کربلا کند حتی مردم عادی مدینه نیز از سرنوشت خوبناری که در کمین آن نور دیده زهرا علیها السلام نشسته بود اطلاع داشتند، بر همین اساس بود که هنگام حرکت آن بزرگوار در و دیوار مدینه خون گریست و در سوک آن سرور جوانان اهل بهشت ترانه غم زمزمه می کرد،شخصیت های بزرگ آن تاریخ اعم از مخالف و موافق یکی پس از دیگری با آن مظلوم دیدار به عمل آورده و او را از حرکت به عراق باز می داشتند.
امام همراه برادران و تعدادی از نزدیکان خود حتی زن و بچه اش مدینه را به سوی مکه پشت سر می گذارد، محمد بن حنفیه، یکی از برادران آن حضرت از موضوع باخبر می شود، با عجله و با سرعت هر چه تمام تر خود را به برادر بزرگوار خود می رساند،در برابر او زانو می زند، گریه می کند و با اصرار و الحاح می کوشد آن حضرت را به انصراف از سفر عراق وادارد به برادرش عرض می کند: برادر از پدرم شنیدم که این سفر برای شما بسیار خطرناک است. برادر مردم کوفه امتحان خود را داده اند، آنها مردمان بی وفا و لين الأریکه ای هستند که با پدر و برادرت آن چنان که نباید کردند، ولی امام تصمیم جدی گرفته است.(1)
به هر حال، مبدأ پیدایش روضه خوانی برای سید جوانان بهشت، از زمان تأليف روضةالشهداء و یا از زمان پیدایش حکومت صفویه نیست،و منشأ این سخن ها از عدم تحقیق و عدم بررسی کافی در تاریخ زندگی اباعبد الله الحسین علیه السلام و یا از اغراض مسموم ومرموز باصطلاح روشنفکران غرب زده سرچشمه می گیرد.
زیرا اولین روضه خوان پس از شهادت آن حضرت که مورد قبول همگان است زینب کبری علیها السلام خواهر رشید و ستمدیده امام علیه السلام است.
در روایت آمده هنگامی که آن حضرت به گودال قتلگاه رسید و در کنار نعش قطعه
1) مقتل الحسين، السيد عبد الرزاق مقرم، ص 133 - 134.
قطعه شده برادرش به زمین نشست زار زد و گفت:
«يَا أَخِي أَيُّ اَلْمَصَائِبِ أَشْتَكِي ،فَرَاغِكَ أَبْكِي أَمْ لِبُعْدِ مَسَافَتِي».
«برادر بر کدامین مصیبت تو بنالم، برای شهادتت بگریم یا به این سفر وحشتناک دور و درازی که در پیش رو دارم؟»
زینب عقیله بنی هاشم علیها السلام در سال شصت و یک هجری در گودال قتلگاه با بدن چاک چاک برادرش روبرو شده و دست به شیون و زاری زد، و اکنون سال 1392 هجری است، از زمان صفویه هم 300 سال گذشته است و اکنون از عاشورا، آن روز مصیبت بار 1332 سال می گذرد، ولی بدون تردید پیش از آغاز دوران صفویه یعنی از روز عاشورا تا آغاز سلطنت خاندان صفوی که هزار و اندی سال به طول انجامیده در عزای حسین علیه السلام مسلمانان و بالاخص شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و مرثیه ها گفته و شعرهای جانسوزی ساخته اند و به سر و صورت خود زده و بی آرامی ها کرده اند، این یک خیال واهی بیش نیست که کسی خیال کند عزاداری برای حسین علیه السلام با پیدایش حکومت صفویه پیدا شده و از آنها به یادگار مانده است مطابق مدارکی که ما در دست داریم و غالبا از علمای اهل سنت نیز آنان که در تاریخ حسین علیه السلام کتاب نوشته اند در کتاب خود حتی در پیرامون آشنایی پیامبران خدا با عزای حسین علیه السلام چیزها نوشته اند که قسمتی از آن را به عنوان نمونه خدمتتان عرض کردم.
شیره زن کربلا زینب بنت على علیه السلام و ام کلثوم علیها السلام هر کدام بر سر نعش برادر مظلوم خود سخنان دلخراشی دارند. این زینب علیها السلام است که با دیدن جنازه برادر مظلومش دردمندانه اشک می ریزد و می گوید:
«يَا مُحَمَّداً صَلَّى عَلَيْكَ مَلِيكُ اَلسَّمَاءِ هَذَا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ معَفَّر بِالتُّرَابِ مُقَطَّعَ اَلْأَعْضَاءِ يا مُحَمَّدا بَنَاتُكَ سَبَايا وذُرِّيَّتُكَ قَتلي تَسفي
عَلَيْهِمُ اَلصَّبَا هَذَا إِبَنُكَ مَخْزُورُ اَلرَّاسُ مِنَ اَلْقَفَا...»(1)
«یا جداکه پروردگار آسمانها بر تو درود فرستاد،این حسین است که با بدن خاک آلود و اعضای قطعه قطعه شده و تن آغشته به خون بر روی زمین افتاده است، یا جدا دخترانت اسير شدند و اولاد و احفادت از دم تیغ گذشتند و اینک باد خس و خاشاک بیابان ها را بر روی جنازه آنها می ریزد، یا جدا این فرزند دلبند تو است که سرش را از پشت از تن جدا کرده اند...»
و وقتی که ام کلثوم علیها السلام بر بالای سر برادر بزرگوارش آمد و آن حضرت را در آن حال رقت بار دید، دست هایش را بر سر گذاشته و با گریه و ناله دلخراشی چنین می گفت:
«وامُحَمَّداً واجِداهُ وانْبِيَاهُ ...هذا حُسَيْنٌ بِالْعَرَاءِ صَرِيعٌ بِكَرْبَلاَ مَحْزُوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا مَسْلُوبُ الْعِمَامَةِ والرِّدَاءِ ثُمَّ غُشِيَ عَلَيْهَا».(2)
«یا جذا یا رسول الله این حسین تو است که در کربلا بر زمین افتاده، و آفتاب سوزان کربلا بر بدنش تابیده،نه بر سر عمامه ای دارد، و نه بر تن لباسی، و سرش از پشت از بدنش جدا شده است.»
این را گفت و از حال رفت و بیهوش بر زمین افتاد.
هر کدام از بانوان حرم در راه ها، در مجالس دشمن، در موقعیت های حساس، در برابر ابن زیاد در مقابل یزید مصائب سرور شهیدان امام حسین علیه السلام را شرح داده و دوست و دشمن را به گریه و زاری واداشته اند.
خطبه زینب علیها السلام، خطبه ام کلثوم علیها السلام، و خطبه امام زین العابدین علیه السلام را در کوچه وبازار کوفه، و خطبه خواهر شجاع و عقیله بنی هاشم حضرت زینب علیها السلام را که در مجلس یزید، در جلو آن ستمکار، و خطبه امام علی بن الحسين عليه السلام را در مسجد اموی دمشق -
در حالی که یزید و تمامی شخصیت های بلند پایه بنی امیه و...حضور داشتند-ایراد گردیده ببینند در این خطبه ها قسمت های عمده ان ها اختصاص به ذکر مصائب دلخراش اباعبد الله الحسین علیه السلام دارد، پس از واقعه ننگین و دلخراش عاشورا در مدینه و در بلاد دیگر اسلامی ائمه معصومین علیهم السلام و طرفداران آنها هیچ فرصتی را در این زمینه از دست نداده و به ذکر مصیبت آن ستمدیده مظلوم پرداخته اند،ودر فاصله پس از شهادت سرور شهیدان تا آغاز دوران حکومت صفویه هزاران شاعر دلسوخته ادیب همچون سید حمیری، دعبل خزائی، سلیمان بن قته،کمیت، دیک الجن،و...قصائد بلند و زیبایی حاوی مصائب آن بزرگوار از خود به یادگار گذاشته اند.
تحت تأثیر این مصیبت ها وروضه خوانی ها بود که دولت یزید از آن لجاجت وقاطعیت اولیه خود که در آغاز حادثه کربلا از خود نشان می داد-تا جایی که حتی طفل شش ماهه شیر خواره را هم از قتل عام وحشیانه خود استثناء نمی کردند،و بعد از ظهر عاشورا هنگام تاراج خیام آل الله علیهم السلام امام علی بن الحسين علیه السلام را که در آن هنگام به شدت مریض بود می خواستند بکشند و این ها همه نشانه آن بود که بنی امیه آل على علیه السلام را سد راه هوسرانی ها و عیاشی های خود تشخیص داده بودند و می خواستند ریشه خانواده رسول خدا صلی الله علیه واله را از روی زمین بکنند-دست برداشته و بالاخره با یک تغییر موضع 180 درجه ای خود مرثیه برای سالار شهیدان حضرت اباعبد الله الحسين علیه السلام خواندند.
ابوالفرج بن جوزی در الرد على المتعصب العنيد روایت می کند هنگامی که اسرای اهل بیت علیهم السلام را وارد مجلس یزید کردند و سر مطهر حسین علیه السلام را توی طشتی از طلا در
برابر یزید گذاشتند عمویش عتبة بن ابی سفیان در کنارش نشسته بود، با دیدن وضع رقت بار اسرا و سرهای بریده آل على علیهم السلام خطاب به یزید شروع به خواندن اشعار زیر کرد:
لِحامٌ بِجَنْبِ الطَّفِّ أدَّتِي قَرَابَةٌ ***مِنِ اِبْنِ زِيَادٍ اَلْعَبْدِ ذِی النَّسبِ الدَّغرِ
سَمِيُّهِ أَمْسَى نَسْلُهَا عَدَدَ اَلْحَصَى***وَبِنْتُ رَسُولِ اَللَّهِ لَيْسَ لَهَا نَسلُ
آن گروه از خویشاوندانت که چندی پیش به دستور تو در کربلا قتل عام شدند از نظر خویشاوندی برای تو نزدیک تر از ابن زیاد بودند ابن زیادی که برده ای بیش نبوده و دارای نسب مشکوکی - اشاره به واقعه استلحاق = هم می باشد سمیه - اشاره به مادر زناکار زیاد بن ابیه - اکنون بر و بچه هایش به شماره سنگریزه های بیابان همه جا را پرکرده اند در حالی که دختر محبوب رسول خدا صلی الله علیه واله اکنون دیگر نسلی برایش باقی نمانده است.
یزید قاتل بی شرم امام حسین علیه السلام پشیمان شده است، حضور امام علی بن الحسين علیه السلام می رسد و اظهار ندامت می کند،و راه جنایت سنگین خود را از امام جویا می شود، امام با لحن سرزنش باری می گوید:
مگر قتل ريحانه رسول الله صلى الله عليه واله جنایتی است قابل جبران؟!!
او گناه این جنایت جهان سوز را به گردن عبيد الله بن زیاد می اندازد،ودر جبران آن اصرار می ورزد.
امام از وی سه چیز می خواهد :
1- از هنگامی که پدر بزرگوارم با یاران خود درکربلا کشته شدند تا کنون به ما فرصت نداده اند در عزای او بنشینیم ترتیبی داده شود که ما برای شهیدان خود مجلس عزا بگیریم، یزید با خواسته امام موافقت می کند- و بنا به نوشته بعضی از سیره نویسان کربلا - دستور می دهد در خانه خود در مجلس، یکی مردانه و دیگری زنانه برای اقامه
عزای آن شهید مظلوم برقرار شود ناگفته روشن است که در مجلس مردانه صاحب عزا امام علی بن الحسین علیه السلام است و در مجلس زنانه شیرزن کربلا و خواهرانش، اهالی شام برای عرض تسلیت خدمت امام زین العابدین علیه السلام و عمه هایش می رسند و قهرا از آنان در پیرامون چگونگی مسأله تشریف فرمایی امام حسین علیه السلام به عراق و برخورد نظامی در میان او و لشکر ابن زیاد و چگونگی کشته شدن امام و یارانش و انگیزه طرفین در این برخوردها چه بوده است سئوالاتی به عمل می آید و آنان در جواب اهداف عالیه امام حسین علیه السلام و چگونگی عملیات نظامی ابن زیاد در کربلا و نحوه برخورد آنان با امام و اهل بیتش و بالاخره چگونگی شهادت وی و همچنین اهداف یزید و...را برای آنان شرح می دهند،و بدین ترتیب جنایت هولناک بنی امیه برای همگان روشن و بر ملا میشود و آنان که دیروز در حال اسارت و به اتهام خروج از دین و آشوب گر وارد پایتخت افسانه ای بنی امیه شده بودند امروز به عنوان مظهر شرف و حامی امت رسول خدا صلی الله علیه واله و .. شناخته می شوند، می گویند: این مجلس 7 روز به درازا کشید.
3- یزید به عرض امام علیه السلام رسانید:اگر می خواهید درشام سکونت کنید وسایل راحتی وزندگی شمار را همین جا به بهترین وجهی آماده می کنم،و اگر میخواهید جای دیگری تشریف ببرید در امانید، امام علیه السلام فرمود:
ما در شام سکونت نمی کنیم و می خواهیم دوباره به مدینه رسول الله صلی الله علیه واله باز گردیم.
اهل بیت علیهم السلام امام حسين علیه السلام عصمت با عزت و احترام تمام از شام به طرف مدینه راه افتادند اما آنان می خواستند در سر راه خود به کربلا نیز سری بزنند و در آن جا عقده
دل باز کنند.
به کربلا نزدیک شدند،جابر بن عبد الله انصاری یکی از مشهورترین اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله همراه با عطية عوفی همان روزها برای زیارت امام حسين علیه السلام وارد کربلا شده بودند جابر بینایی اش را از دست داده بود، از عطیه می خواهد او را به کنار فرات ببرد تا او غسل کندوهمانند یک محرم به زیارت امام برود،پس از غسل به قبر شریف نزدیک می شود، امام را صدا می کند و مکرر صدا می کند و جواب نمی شنود، بالاخره در حالی که سیل اشک از چشمانش به صورتش سرازیر است فریاد می زند: حبیبی یا حسین ...
و بیهوش میشود، درست در همین زمان اهل بیت امام حسين علیه السلام خسته و غم زده از راه می رسند در اطراف مزار امام و شهدای دیگر غوغایی برپا می شود و اهل بیت سه روز در کربلا توقف می کنند، پس از سه روز به دستور امام آماده حرکت به سوی مدینه می شوند، می گویند: رباب بنت امرء القيس همسر با وفای امام حسین علیه السلام و مادر علی اصغرعلیه السلام آن طفل شیر خوار شهید و سکینه علیها السلام که به امام در حد پرستش علاقه و ارادت داشت و امام نیز او را دوست می داشت خدمت امام علی بن الحسين علیهما السلام می رسد وازوی میخواهد تا موافقت کند آن بانو در کربلا برای همیشه اقامت وسکنی گزیند، امام با ملاطفت او را راضی به حرکت با اهل بیت به سوی مدینه می کند و اهل بیت علیهم السلام به سوی مدینه راه می افتند.
همین که به مدینه نزدیک می شوند به فرمان امام همان جا چادرهایی برافراشته می شودو بدین ترتیب امام و همراه او اهل بیت از ورود به مدینه خودداری می کنند،امام بشیر بن جذلم را - که یزید برای تدارک وسائل راحتی اهل بیت همراه قافله کربلا گسیل داشته بود =به مدینه می فرستد و از او می خواهد که اهالی مدینه را از ورود قافله غم به وطن آگاه کند، بشیر وارد مدینه می شود و خطاب به مردم مدینه اعلام می کند و می گوید:
يا أهلَ يَثرِبَ لا مُقامَ لَكُم بِها*** قُتِلَ الحُسَينُ وَأدمَعِيمِدرارُ
الجِسمِ مِنهُ بِكَريلاءَ مُضَرَّجٍ ***والرَّاسُ مِنْهُ عَلَى اَلْقَنَاةِ يُدَارُ
ای مردم مدینه درنگ نکنید که حسین علیه السلام کشته شده و به همین جهت سیل اشکم را به صورتم جاری کرده ام، او را کشتند چنان که بدن مبارکش در کربلا غرقه به خون بر جای مانده و سرش بالای نیزه شهرها را یکی پس از دیگری زیر پا گذاشت.
مردم مدینه از شنیدن این خبر ناگوار انگشت حیرت به دندان می گیرند وگریان و نالان به سرعت به طرف خیمه های آل الله حرکت می کنند، به خیمه ها می رسند و در اطراف چادرهای دختران پیامبر و عروس های آن حضرت غوغای عجیبی بر پا می شود گویا قیامت بر پا شده است.
اهل بیت علیهم السلام وارد مدینه می شوند، حضرت زینب علیها السلام خواهر شجاع و بزرگوار حسین علیه السلام وارد حرم رسول الله صلی الله علیه واله می شود و از جمله سخنانی که خطاب به جدش بر زبان می آورد آن است که می گوید:جد بزرگوار اگر درحرمت نامحرم حضور نداشت پیراهنم را از تن کنار می زدم تا جای تازیانه هایی را که بر بدنم خورده ببینی.
هنوز بر کف پایم نشان آبله پیداست*** به روی خار مغیلان زبس پیاده دویدم
تصویر
«از مشهد »
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين، والصلاة والسلام على خير خلقه محمد و اله الطاهرين ولا سيما ابن عمه امير المؤمنین علی واله الطاهرين، واللعن الدائم على اعدائهم اجمعین الی یوم الدین.
أَنتَ الْعَلِيُّ الَّذِي فَوْقَ العَلِيِّ رُفْعاً*** بِبَطْنِ مَكَّةَ وَسَطَ اَلْبَيْتِ قد وضعا
وأَنْتَ حَيْدَرَةُ الْغَابِ الَّذِي أَسَدَّ اَل ***بُرْجِ اَلسَّمَاوِيِّ عَنْهُ خَاسِئاًرَجَعا
وأنتَ بابُ تَعالي شَأنِ حارِسِهِ ***بِغَيْرِ رَاحَةٍ رُوحُ اَلْقُدُسِ مَا قُرِعا
وأَنْتَ ذَاكَ الْبَطِينُ الْمُمْتَلِي حُكْماً ***مِعْشَارَهَا فَلَكَ اَلْأَفْلاَكُ مَا وَسَّعَا
وأَنْتَ ذَاكَ الْهِزَبْرُ الأنْزَعُ الْبَطَلُ***اَلَّذِي بِمِخْلَبِهِ لِلشِّرْكِ قَدْ نُزِعَا
وأَنْتَ نُقْطَةُ بَاءٍ مَعَ تَوَحُّدِهَا***بِهَا جَمِيعَ اَلَّذِي فِي اَلذِّكْرِ قَد جُمِعا
وأَنْتَ يعْسوبٌ نُحَل اَلْمُؤْمِنِينَ إِلَى***أَىَّ اَلْجِهَاتِ اُنْتُحِيَ يَلْقَاهُمْ تَبَعاً
وأنتَ صَنونَبي غَيرُ شَرَعَتَهُ*** لِلأنبياءِ إِلَهُ اَلْعَرْشِ مَاشَرِعاً
وأَنْتَ زَوْجُ ابْنَةِ الهَادِي إلى سَنَنٍ*** مَا حَادَ عَنْهُ عِدَاهُ اَلرُّشْدُ فَانْخَزَعَا
وَأنتَ غَوثٌ وَغَيثٌ في ورَدي وندي ***لخَائِفٌ ولَرَّاجٌ لاَذٍ وانْتَجَعَا
وأنتَ رُكنٌ يُجيرُ المُستَجيرَ بِهِ***وأنتَ حِصنٌ لِمَن مِن دَهرِهِ فَزَعا
وَأَنْتَ أَنْتَ الَّذِي حُطَّتْ لَهُ قَدِمَ*** فِي مَوْضِعِ يَدِهِ اَلرَّحْمَنُ قَدْ وُضِعَا
وَأَنْتَ أَنْتَ الَّذِي لِلْقِبْلَتَيْنِ مَعَ النَّ***بي أَوَّلُ مَن صَلَّى وَمَن رَکَعا
وَأنْتَ أنتَ الَّذي في نَفسِ مَضْجَعَهُ*** فِي لَيْلِ هِجْرَتِهِ قَدْبَاتَ مُضْطَجِعاً
وأَنْتَ أَنْتَ الَّذِي يَلْقَى الْكَتَائِبَ فِي*** ثَبَاتِ جَأْشٍ لَهُ سَهْلاَنِقَد خَضًعا
وَأنتَ أنتَ الَّذي لِلَّهِ مافِعَلاً ***وَأنتَ أنتَ الَّذي لِلَّهِ ماصَنَعاً
وَأنتَ أنتَ الَّذي لِلَّهِ ماوَصلاً***وَأنتَ أنتَ الَّذي لَهُ ماقطَعاً
وَ بَابَ خَيْبَرَ لَوْ كَانَتْ مُسَامَرَةَ ***كُلِّ اَلثَّوَابِ حَتَّى اَلْقُطْبُ لا نقَلَعا
سَمَّتْكَ أُمُّكَ بِنْتُ اَللَّيْثِ حَيْدَرَةُ***أُكْرِمْ بِلَبْوَةِ لَيْثٍ أَنْجَبَتْ سَبْعاً
وأَنْتَ مِن فَجْعِ الدِّينِ الْمُبِينِ بِهِ ***ومَنْ بِأَوْلادِهِ الإِسْلامَ قَدْ فُجِعا
نَهْجِ اَلْبَلاَغَةِ نَهَجَ عَنْكَ بلغنا***رُشْداً بِهِ اُجْتَثَّ عَرَقَ اَلْغَيِّ فَانقَمعا
تو آن علی هستی که از بالاترین حد علق مقام پا فراتر نهادی، و در اندرون مکه وسط بيت الله الحرام با قدوم مبارک خود دنیا را با صفا و شرف قرین فرمودی.
تو آن شیر بیشه ای هستی که از برابر او اسد بروج آسمانی با ذلت پس رانده می شود.
تو آن دری هستی که دربان آن مقام بسیار بلندی داشته، و جز به دست روح القدس زده نمی شود.
تو آن بزرگواری هستی که اندرون آن پر از حکمت است به اندازه ای که فلک الافلاک گنجایش یک دهم آن را ندارد.
تو آن قهرمان و شیر قوی پنجه ای هستی که با چنگ خود ریشه شرک را از روی زمین برکندی .
تو همان نقطه تحت بائی هستی که هر آن چه در قرآن است در آن جمع شده است.
تو پناهگاه مؤمنین هستی، چنان پناهگاهی که به هر طرف رو آورد آنان دنبال او می روند.
تو برادر آن پیامبری هستی که پروردگار عرش جز شریعت او را برای پیامبران تشریع نفرموده است.
تو همسر دختر هدایت کننده به روش هایی هستی که تا هنگامی که دشمنانش از آن کناره گیری می کنند از راه رشد فاصله می گیرند.
تو پشتیبانی هستی که پناهنده را پناه می دهد و برای کسی که از گرفتاری ها می ترسد قلعه و پناهگاه محکمی هستی .
تو کسی هستی که در آن جا که پروردگار متعال دستش را گذاشت پانهادی.
و تو با رسول خدا صلی الله علیه واله اولین کسانی بودید که به هر دو قبله یعنی بیت المقدس و کعبه نماز خواندید،
تو کسی هستی که در شب هجرت رسول خدا در بستر او خوابیدی .
تو کسی هستی که با ستونهای لشگرها بدون خوف و هراس برخورد می کنی و آنها در مقابل تو سر تعظیم فرود می آورند.
تو کسی هستی که هرکاری انجام میدهی وهر چه به انجام آن مبادرت می کنی برای رضای خداست.
تو کسی هستی که با هر کسی پیمان وصلت و دوستی می بندی و با هر کس قطع رابطه میکنی در طلب رضای خداست.
اگر میخ های درب خیبر تا مرکز زمین هم فرو می رفتند در مقابل نیروی خدایی تو دوام نیاورده و از جا کنده می شدند.
مادرت بنت اسد تو را حیدر - شیر - نامیده، آفرین به شیره زنی که شیر قوی پنجه ای را از خود به یادگار گذاشت.
تو کسی هستی که دین مبین در فقدان تو به سوگ نشست و تویی که دین مقدس اسلام با شهادت فرزندانش دچار مصیبت شد.
نهج البلاغه راهی است از تو که ما را به چنان مرحله ای از رشد رسانید که به وسیله آن ریشه های عداوت از روی زمین کنده می شود.
ای ماورای حد تصور مقام تو*** مریم کنیز و عیسی مریم غلام تو
نام خدای جل جلاله علی بود ***زان رو علی عالی اعلی است نام تو
دون كلام خالق و فوق کلام خلق*** نهج البلاغه آن ملکوتی کلام تو
دست خدا و چشم خدا صورت خدا*** تو بر خدای قائم و ما بر قوام تو
فرض است بر تمامی ذرات کائنات*** مهر تو و ولای تو و احترام تو
ارض و سما به یمن وجود تو ثابتند*** دائم بود مدار فلک بر دوام تو
تو شاهباز رفعت و عنقای عزتی*** عرش خدا و دوش نبی بود بام تو
فردا حساب مؤمن و کافر تو میکنی ***برپا کند قیامت کبری قیام تو
ظاهر شدی به کعبه به مسجد شدی شهید*** قربان حسن مطلع و حسن ختام تو
کفش دوپاره دوز و عدو را دوپاره کن ***ای من فدای خرق تو و التیام تو
بر سفره بود نان جو و سرکه و نمک*** صبحانه تو چاشت تو در شام شام تو
چشم خدایی تو پر از اشک بریتیم ***در جنگ خنده بود لب لعل فام تو
صوم و صلاة رنگ خدایی به خود گرفت ***زان خون که رنگ کرد صلاة وصيام تو
قال الله تعالًى في كتابِهِ الحَكيمِ:
«وَلُو أَنَّ ما فِي الأرضِ مِن شَجَرَةٍ أَفْلامٍ والْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعدِهِ سَبعَةُ أبحُرٍ مافِدُ تَكَلِماتِ اللَّهِ»(1)
«وَفَسَّرَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ بِالأئِمَّةِ وَأهْلِ اَلْبَيْتِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ فِي اَلْأَخْبَارِ»(2).
«و اگر کلیه درختان روی زمین (در کف نویسندگان عالم) قلم شود،و آب دریا به اضافه هفت دریای دیگر دوات گردد باز کلمات خدا ناتمام بماند.»
«و کلمات الله در اخبار به ائمه اطهار و اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده است.»
وفي خطبة رسول الله صلی الله علیه واله يَومَ الغَدیرِ - و هِيَ خُطبَة مَعروفَة -
«مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ إِنَّ فَضَائِلَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِنْدَ اَللَّهِ وَقَدْ أَنْزَلَهَا فِي اَلْقُرْآنِ أَكْثَرَ مِنْ أَنْ أُحْصِيَهَا فِي مَقَامٍ وَاحِدَ»(1).
«ای مردم فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام پیش خدا - که آنها را در قرآن نازل کرده -
بیش از آن است که بتوان در یک جا گرد آورد.»
حدیث فضل علی را تمام نتوان کرد ***اگر مداد شود أبحر و قلم دریا
گمان مکن که در این گفتگو بود اغراق ***چنین بما خبر آورده احمد مختار
ابن حجر هیثمی در صواعق المحرقه در بخش فضائل مولا امیر مؤمنان علیه السلام از
احمد بن حنبل روایت می کند؛ گفت:
«لَمْ يَجِيءْ فِي أَحَدٍ مِنَ اَلصَّحَابَةِ مِنَ اَلْقَضَائِلِ مَاجَاءَ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ»(2)
درباره علی بن ابی طالب علیه السلام به اندازه ای فضائل روایت شده که درباره هیچ کدام از صحابه روایت نشده است.
می گویند از شافعی سئوال کردند: درباره على بن ابی طالب علیه السلام چه می گویی؟ گفت: چه گویم درباره کسی که دوستانش از ترس،ودشمنانش از روی حسد و کینه فضائل او را مخفی کردند با این حال درباره او به قدری فضیلت روایت شده که مابین آسمانها و زمین را پر کرده است.(3)
وابن ابی الحدید در مقدمات شرح نهج البلاغه می گوید:
«مَا أَقُولُ فِي رَجُلٍ أَقْرَلُهُ أعْداءَهُ وخُصُومُهُ بِالفَضلِ وَلَم يُمْكِنْهُمْ جَحْدُ مَناقِبِهِ ولاكِتمَانِ فَضائِلِهِ فَقَد عَلَيَّ أَنَّهُ إستولي بَنُو أُمَيَّةَ على سُلْطَانِ الإِسْلامِ فِي شَرْقِ الأَرضِ وَغَربِها واجتَهدوا بِكُلِّ في إطفاءِ نُورِهِ
وَالتَّحريضِ عَلَيهِ وَوَضْعِ الْمَعَايِبِ وَالْمَثَالِبِ لَهُ ولَعَنُوهُ عَلَى جَمِيعِ المَنَابِرِ وتَوَعَّدُوا مَادِحِيهِ بَلْ حَبَسوهُم وَقَتَلُوهُم ومُنَعُوا مِن رِوَايَةِ حَدِيثٍ يَتَضَمَّنُ لَهُ فَضِيلَهُ أَوْ يُرْفَعُ لَهُ ذَكَراً حَتَّى حَظَرُوا أَنْ يُسَمَّى بِاسْمِهِ فَما زادَهُ ذَلِكَ إِلاَّ رِفْعَةً وسَمُوا وكَانَ كَالْمِسْكِ كُلَّما سَتَرَ انتَشَرَ عَرفُهُ وَكُلَّما كَتَمَ تَضَوُّعَ نَشرِهِ وَكالشَّمسِ لا تُستَرُ بِالرَّاحِ»(1).
«چه گویم درباره مردی که دوستان و دشمانش همگی به فضل او اقرار کرده، و نتوانستند منقبتی از مناقب او را انکار و یا فضیلتی از فضایل او را پنهان کنند، تو می دانی که بنی امیه در شرق و غرب عالم بر حکومت اسلام تسلط یافتند؛و با تمام دسیسه های شیطانی شان در خاموش نمودن نور آن حضرت و نسبت دادن دروغین عیب ها و کارهایی که موجبات سرزنش برای او فراهم می آورد به وی کوشیدند و او را در بالای همه منابر سب کردند، و ثناگویان او را تهدید کردند بلکه آنان را حبس نموده و به کشتار آنان پرداختند و از روایت حدیثی که در بردارنده فضیلتی برای او باشد و یا مقام اورا بالا برد و جلوگیری کردند و قدغن نمودند که نام کسی را على بگذارند با این همه همواره مقام او در میان مردم بالا رفت و معروفیتش بیشتر شد همانند مشکی که هر چند روی آن را بپوشانند،عطرش بیشتر پخش می شود، و هرقدر پرده پوشی از آن به عمل آورند بوی آن بیشتر منتشر می شود و مانندخورشیدی است که با کف دست ها نمی توان آن را از دیده ها پنهان ساخت.»
از طرف مخالفين و موافقين آن حضرت کتاب های زیادی حاوی فضائل و مناقب وی نوشته شده که سخن در پیرامون آنها به درازا می کشد، یک نفر از مورخین عرب کتابی به نام الابطال نوشته که در آن چنین می گوید:
«وأمَّا عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ فَلاَ يَسَعُنَا إِلاَّ أَنْ نَتَعَشَّقَهُ»
اما علی بن ابی طالب علیه السلام برای ما جز عشق ورزیدن به او روا نیست.
یعنی روایاتی که در پیرامون شخصیت و فضائل او به ما رسیده در چنان سطح نامحدود و وسیعی است که ما نمی توانیم او را آنچنان که هست توصیف کنیم، روایات بی شماری از رسول خدا صلی الله علیه واله و ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است که هر دسته از آن گوشه ای از جوانب شخصیت محیر العقول او را توصیف می کند با این حال باز جوانب و
1) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 11، ص 17.
ابعاد زیادی از شخصیت وی هنوز در پرده ابهام باقی می ماند مثلا :
علم امیر مؤمنان علیه السلام:
دسته ای از احادیث از طرق شیعه و اهل سنت درباره علم آن حضرت وارد شده که
نمونه هایی از آن چنین است:
«أَنَا مَدِينَةُ العِلْمِ وَعَلى بَابِها»(1).
من شهر علمم و علی علیه السلام دروازه آن است.
«أَنَا مَدِينَةُ الحِكْمَةِ وَعلى بَابِها»(2).
من شهر حکمت هستم و على علیه السلام درب آن است.
«أنَا دارُ الحِكْمَةِ وعلى بابِها»(3)
من خانه حکمتم و على علیه السلام درب آن است.
این احادیث هم از تواتر اجمالی و هم از تواتر معنوی برخوردارند، همچنین در روایتی آمده که آن حضرت فرمود:
«عَلَّمَنِي رَسُولُ اَللَّهِ أَلْفَ بَابٍ مِنَ اَلْعِلْمِ يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ الفُ بابٍ»(4).
رسول خدا صلی الله علیه واله هزار درب، از علم را بروی من گشود که از هر درب آن هزار
درب گشوده می شود.
و نیز فرمود:
«سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي»
آن گاه دست روی سینه خود گذاشته و فرمود:
«هَذَا سَفَطُ اَلْعِلْمِ هَذَا مَازَقَنِي رَسُولُ اَللَّهِ زَقّاً»(5)
پیش از آن که من از میان شما بروم از من بپرسید، این-یعنی سینه اش-صندوق علم
است علمی که رسول خدا صلی الله علیه واله به من آموخته است.
و نیز فرمود:
«لَو ثُنِيَتْ لِى الوِسَادَةِ لَحَكَمتُ بَيْنَ أهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِم وبَيْنَ أَهْلِ الانْجِيلِ بِانْجِيلِهِمْ وَ بَيْنَ اَهْلِ الزَّبُورِ هُمْ وَ بَيْنَ اَهْلِ الفُرقانِ بِفُرْقانِهِم حتي يُنَادِي كُلُّ كِتَابٍ بِأَنَّ عَلِيّاً حَكَمَ فِي بِحُكْمِ اَللَّه»(1).
« اگر برای من تشکچه حکم بگسترانند در میان اهل توراه مطابق قوانین توراه و در میان اهل انجیل مطابق قوانین انجيل، و در میان اهل زبور طبق قوانین زبور، و در میان اهل قرآن طبق قوانین قرآن حکم می کنم چنان که هر کدام از این کتاب ها اعلام می دارند که علی درباره من مطابق حکم الهی نظر داد .»
و فرمود:
«سَلُونِي وَاللَّهِ لا تَسْأَلُونِّي عَن شَيٍ يَكُونُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ إِلاَّ حَدَّثْتُكُم بِهِ سَلُونِي عَنْ كِتَابِ اللَّهِ فَوَاللَّهِ مَا مِنْهُ آيَةٌ إِلاَّ وأنَا أَعْلَمُ أَيْنَ نَزَلَتْ بِلَيْلٍ أوْ بِنَهَارٍ أوْ بِسَهْلٍ نَزَلَتْ أَوْ فِي جَبَلٍ»(2).
«هر چه می خواهید از من بپرسید، قسم به خدا اگر در پیرامون هر چه که تا قیامت به وقوع خواهد پیوست بپرسید شما را از آن خبر می دهم.
از من درباره قرآن بپرسید به خدا قسم من به قرآن احاطه کامل دارم هر تک تک آیات قرآن را می دانم که شب نازل شده یا در روز، در زمین هموار نازل شده یا در کوه.»
و فرمود:
«مَا نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّي اَللَّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ آيَةً مِنَ اَلْقُرْآنِ إِلاَّ أقرَأَنِيهَا أو أملاهاعليفأكتُبُها بِخَطِّي وعِلْمِي تَأْوِيلَهَا وتَفسيرَها وناسِخَها ومَنْشُوخِهَا ومُحْكَمِهَا ومُتَشابِهِهَا وَدَعَا اللَّهُ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وخَفْظَها لَمْ أَنْسَ مِنْهُ
حَرفاً واحِداً»(1).
«به رسول خدا صلی الله علیه واله هیچ آیه ای از قرآن نازل نشد جز آن که آن را برای من قرائت فرمودند و یا دیکته کردند و من آن را با خط خود نوشتم، و تأويل، و تفسیر، و ناسخ و منسوخ، و محکم و متشابه آن را به من آموختند و از خدا خواستند که شیوه فهم و حفظ آن را به من بیاموزد بنابراین حتی یک حرف از آن را فراموش نکردم.»
نهج البلاغه،و فصاحت و بلاغت آن و مطالب و مسائل بی شمار در هر رشته از رشته های علوم که حاوی آن است نشانی از علم بیکران آن حضرت است .
کسی که گفت سلونی سزد امامت را*** نه آن که کرد بلولا به جهل خود اقرار
امام اهل معارف کسی تواند بود ***که کرد تربیتش مصطفی بدوش و کنار
می گویند: عمر بن خطاب در هفتاد مورد که از طرق شیعه و سنی وارد شده گفته است:
«لولا عَلِىُّ لهلك عمر» (2).
«اگر علی نبود عمر هلاک می شد»
و نیز گفته است:
«لا أبقانِيَ اللهُ لِمُعضَلَةٍ لَيسَ لَها أبوالحَسَنِ»(3)
خدا مرا هنگام پیش آمدن مشکلی که در آن موقع على علیه السلام نیست زنده نگه ندارد. قضاوت های محیر العقول و حل مشکلات به وسیله آن حضرت امری است واضح و غیر قابل انکار چنان که فرموده:
«سَلُونِي عَنْ طُرُقِ اَلسَّمَوَاتِ فَإِنِّي أَعْلَمُ بِهَا مِنْ طُرُقِ اَلْأَرْضِ» (4).
از من درباره راه های آسمانها بپرسید که شناخت من به آنها بیشتر از راه های زمین است.
و می فرماید:
«سَلوني عَمَّا شِئتُم ولا تَسأَلوني عَنْ شَيْءٍ إِلاَّ أَنْبَائَكُمْ بِهِ»(1).
در پیرامون هر چه دلتان که می خواهد از من بپرسید، زیرا از هر چه سئوال بکنید در مورد آن شما را آگاهی کافی می دهم.
احادیثی در پیرامون شخصیت و فضائل آن حضرت به ما رسیده که هر کدام به نوبه خود دلالت دارند بر آن که آن حضرت دریایی است بیکران. از جمله در تفسیر آیه
«مرج البحرين يلتقيان» وارد شده:که
«عَلَى وَفَاطِمِهِ بَحْرَانِ عَمِيقَانِ لاَ يُدْرِكُ قَعْرُهُمَا»(2).
علی و فاطمه علیهما السلام دو دریای عمیقی هستند که قعر آن را کسی نمی داند
و فاضل بهبهانی قدس سره در کتاب اثبات الولاية خود روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه واله فرمود:
«عَلَى بَحْرِ اَلْعِلْمِ وَفَاطِمَةَ بَحْرِ النَّبُوَّةِ»(3).
على علیه السلام دریای علم است و فاطمه علیها السلام دریای نبوت
ائمه اطهارعلیهم السلام اولاد این دو بزرگوار هستند و کلیه فضائلی را که این دو بزرگوار دارا هستند آنان نیز دارا می باشند.
رسول خدا صلی الله علیه واله در خطبه غدیر می فرمایند:
«مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ مَامِنٌ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَد أحْصَاهُ اللَّهُ فِي كُلِّ عِلْمٍ عَلِمْتُهُ وقَد احْصَيْتُهُ فِي امامِ الْمُتَّقِينَ»(4).
ای مردم هیچ علمی وجود ندارد جز آن که خدا آن را در سینه من قرار داده است و هر
آن چه را که من می دانم آن را در سینه امام متقیان به ودیعه گذاشتم امیرمؤمنان على بن ابی طالب و فاطمه زهرا و ائمه معصومین علیهم السلام از اولاد آنها در چنان مقام عظیمی از علم، نورانیت،هدایت و رحمت و شفقت و...هستند که زبان فصحای عالم ازبیان آن و عقول عقلای به نام از درک آن عاجزند.
نهاد نام علی را در مدینه علم*** که تا غلط نکند ابلهی در آن دیوار
إنما المصطفى مدينة علم ***وهو الباب من أتاه أتاها
جز این نیست که مصطفی یعنی رسول خدا صلی الله علیه واله شهر علم است و او - یعنی
على علیه السلام - درب آن است که هر کس به سوی آن درب بیاید به شهر علم آمده است.
امام علیه السلام در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است چنین می گوید:
«ولوُشِئْتُ لاهْتَدَيْتُ إِلَى مَضَى هَذَا اَلْعَسَلُ ولُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ ونَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ ولكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَني هَوايَ وَيَقودَني جَشَعِي إلى تَخَيُّرِ الأطْعِمَةِ والأشْرِبَةِ»(1).
اگر می خواستم به عسل صاف شده،و به مغز این گندم و به این پارچه های ابریشم به راحتی دست می یافتم ولی هیهات که هوی و هوس بر من غالب آید، و حرص و آز مرا به طرف خوردنی ها و آشامیدنی ها بکشد.
امیر مؤمنان علی علیه السلام در کلیه خصائل پسندیده،مانند جهاد در راه خدا با جان ومال، شجاعت، و مقابله با دشمنان دین و اسلام و... همچون دریای بیکران و خروشانی بود چنان که در دنباله همان نامه اش به عثمان بن حنیف می فرماید:
«وَكَانِي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ اِبْنِ أَبِي طَالِبٍ قَدْ قَعْدَبَهُ الضَّعْفُ عَن قِتَالِ الأقْرانِ ومُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ...
وَأَنَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه كَالصُّنُومِنِ الصِّنوِ وَالذِّراعِ مِنَ العَضُدِ وَاللَّهِ لَو
1) بحار الانوار، ج 33، ص 474، ح 686.
تَظَاهِرِينَ الْعَرَبَ على قِتَالِي لَمَّا وَلَّيْتُ عَنْهَا ولَوْ أَمْكَنْتُ مِن رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إلَيْها»(1)
گویا می بینم که گوینده شما می گوید:اگر روزی ۔ خوراک۔علی بن ابی طالب همین باشد ضعف او را از جنگ با پهلوانان و دست و پنجه نرم کردن با شجاعان باز می دارد.
در حالی که نسبت من از رسول خدا صلی الله علیه واله همچون برادری نسبت به برادرش و همچون آرنج نسبت به بازی است، به خدا قسم اگر همه عرب به یک باره رو به من آورند هرگز پشت به آنها نمی کنم...
مرحوم آیة الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی قدس سره در مدح امام امیر مؤمنان علیه السلام می گوید:
وَسيفُهُ المُبيدُ لِلكُفّارِ ***آيِهِ قَهَرَ الواحِدُ القَهّارُ
وَبَطشُهُ هُوَ العَذابُ الأكبَرُ ***وَكادَتِ الأرضُ بِهِ تُدَمَّرُ
سَلْ خَنْدَقاً وَخَيبَراً وَبَدْراً*** فَاِنَّهَا بِمَا أَقُولُ أَدْرِي
سَلْ أَحَداً فَقِيه بِالنَّصِّ اَلْجَلِيِّ*** نَادِي اَلْأَمِينِ لاَ فَتَى اِلاَّ عَلِيٌ
و شمشیر او۔ یعنی علی علیه السلام- که نابود کننده کفار است نشانه قهر خدای یکتا و قهار است.و حمله او عذاب بزرگی است که نزدیک است روی زمین در مقابل آن هلاک شود.
از خندق بپرس و از خیبر و بدر بپرس که آنها آن چه را که من می گویم بهتر می دانند.
از أحد بپرس که در آن جبرئیل امین ندای نص آشکار لافتى الا على را سر داد.
و مرحوم سید رضا هندی قدس سره گوید:
1) بحار الانوار، ج 33، ص 475، ح 686.
يَامِنٍ قَدْ أنْكَرَ مِن آيَاتِ أَبِي حَسَنٍ مالاينْكِرَ***إِنْ كُنْتَ لِجَهْلِكَ بِالْأَيَّامِ جَحَدَ ت مَقَامَ أَبي شبْر
فَاسْئلَ بَدْراً واسْئَلْ أحَداً وَلِيَّ الأحزابِ وَسَلَ خَيبَرَ*** مَنْ دُبُرَ فيهَا الأمْرُ ومَنْ أَرْدَى الأَبْطَالَ ومِن دَمَّرَ
مَن هَدَّ حُصُونَ الشِّرْكِ وَمَن شَادَى الإِسْلامَ ومَن عَمّر*** قَاسُوك أبا حَسَنٍ بِيسواكَ وَهَل بِالطَّودِ يُقاسُ الذَّر؟
ای آن که از نشانه های امیر مؤمنان چیزهایی را که قابل انکار نیستند انکار میکنی اگر در اثر
عدم اطلاع از حوادث روزگار مقام ابوالحسن را انکار میکنی یعنی غرضی در کار نیست.
از بدر، و از احد، و جنگ احزاب و خیبر بپرس که چه کسی در آنها تدبیر امور فرمود و چه کسی نام آوران شجاع را نابود کرد و از میان برداشت و چه کسی سنگرهای محکم شرک را درهم کوبید و اسلام را سرافراز کرد.
یا امیر مؤمنان تو را از روی نادانی با غیرتومقایسه کردند آیا کوه سر به فلک کشیده را با مورچه ضعیفی مقایسه کردن درست است؟!!
و مرحوم آیه الله شیخ محمد حسین غروی اصفهانی قدس سره در یک شعر فارسی آن حضرت را چنین ستوده است:
داده گلشن دین را جویبار تیغش آب*** لاله زار یاسین را کرده خرم و شاداب
شمع دین و آیین را کرده مهر عالمتاب*** داده داد تمکین را روز خیبر و احزاب
در حد فداکاری از شماره بیرون کرد
رفت کشتی ایمان در حد چه در گرداب ***بود از جگر نالان یاعلی مرا دریاب
تیغ و دست شرافشان کرد همتی نایاب ***تابه عرصه میدان شد دل دلیران آب
روزگار دشمن را تیره و دگرگون کرد
فاتح ولایت بود خاتم النبیین را ***مصدر عنایت بود صادر نخستین را
رایت هدایت بود هادي المضلین را ***قلعه حمایت بود ملک دین و آیین را
با پیامبرش یزدان چون کلیم و هارون کرد
اوصاف علی به گفتگو ممکن نیست ***گنجایش بحر در سبو ممکن نیست
نور او در آغاز آفرینش با نور پیامبر صلی الله علیه واله و فاطمه علیها السلام همسان بوده است بر اساس روایات بی شماری که از طرق اهل سنت وارد شده انوار خمسه طیبه علیهم السلام و همچنین انوار ائمه طاهرین علیهم السلام از اولاد آن حضرت پیش از آفرینش جهان خلعت وجود برتن کرده اند.
ابتدای زندگیش با تولد و در بیت الحرام آغاز شده و پس از عمری تلاش بی وقفه در راه اعتلای کلمة الله در مسجد به لقای پروردگار خود شتافته است.
ای آن که حریم کعبه کاشانه تو ***و بطحا صدف گوهر یکدانه تو
گر مولد تو به کعبه آمد چه عجب ***دارای نجل خلیل خانه خود خانه تو
هنوز سال های اولیه زندگی پرافتخارش را سپری می فرمود که به خانه رسول خدا صلی الله علیه واله انتقال یافته و زیر نظر پر مهر پیامبر صلی الله علیه واله تربیت یافته و بزرگ شد، او خود در این زمینه چنین فرموده است:
«وَلَقَد كُنتُ أَتَّبِعُهُ إِتباعَ الفَصيلِ اثَرَ امِّهِ» (1)
همواره دنبال رسول الله میرفتم همان گونه که بچه شتر دنبال مادرش می رود.
و در یک خطبه طولانی از نهج البلاغه جزئیات رفتار رسول خدا صلی الله علیه واله با خود را
1) بحار الانوار، ج 14، ص 475 .
توضیح داده و می فرماید:
«وَلَقَدْ كَانَ يَمْضَغُ اَلشَّىْءَ فَيُلْقِمُنِيهِ»(1).
و معمولا رسول خدا صلی الله علیه واله غذا را در دهان مبارکش می جوید و سپس آن را در دهان من می گذاشت.
تا می فرماید:
«ولَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ وأن رَأَتْهُ عَلَى صَدْرِي»(2).
و رسول خدا صلی الله علیه واله آخرین لحظات از زندگی با برکتش را طی می کرد که سرش به سینه من بود.
تا می فرماید:
«حَتِّي وَارَيْنَاهُ فِي ضَرِيحِهِ فَمَنْ ذَا أَحَقُّ بِهِ مِنِّي حَيّاً وَمیِّتاً؟»(3)
از اول عمرم با آن حضرت بودم و آنی از وی جدا نمیشدم تا هنگامی که جسد مبارکش را در قبر گذاشته و روی آن را پوشاندم ودر این مدت تا آنجا که مقدور بود استفاده های علمی و اخلاقی بی شماری از آن وجود مقدس کردم،بر این اساس و با این همه سوابق درخشان و این همه فضيلت، از علم و حلم و اخلاق، و کرم، سخا، و ایثار، و ورع و تقوی و جهاد، و مبارزات جدی در راه به کرسی نشاندن كلمة الله؛ چه کسی در حال حیات و پس از ارتحال وی سزاوارتر از من بر او میباشد؟!!
همو بود که عمر گرانبهایش را در طاعت خدا و رسول گرامی او به پایان برد چنان که در قسمتی از سخنان خضر علیه السلام هنگامی که برای تعزیت آن حضرت به خانه رسول الله صلی الله علیه واله آمده بود، چنین به چشم میخورد :
«وَبَذَلَ نَفسَهُ في مَرضاتِ رَسولِكَ وَجَعَلَهَا وَقْفاً عَلَى طَاعَتِهِ» (4).
نفس مقدس خود را در راه رضای رسول خدا صلی الله علیه واله بذل فرموده و آن را وقف بر
طاعت از پیامبر بزرگوارصلی الله علیه واله نمود.
با این همه فضائل و سوابق گران بها و درخشان امکان تصدی حکم بعد از رسول خدا صلی الله علیه واله را به وی نداده و در مقابل او به مقاومت تأسف باری دست زدند،نه تنها مقاومت کردند بلکه اقدام به آزار وی نمودند، چنان مظلومش کردند که در طول تاریخ بشریت مظلوم تر از وی سراغ نمی توان گرفت، که حوادث پس از عروج رسول خدا صلی الله علیه واله گواه صدق این مطلب است.
رسول خدا صلی الله علیه واله در واپسین لحظات حياتش خطاب به آن حضرت و همسرش حضرت صدیقه طاهره علیها السلام و فرزندانش سروران جوانان اهل بهشت چنین فرمود:
«أَنْتُمُ اَلْمُسْتَضْعَفُونَ بَعْدِي»(1).
شما پس از من به استضعاف کشانده می شوید.
و در کتب فریقین از طرق شیعه و اهل سنت بسیار وارد شده که رسول خدا صلی الله علیه واله
خطاب به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود:
« أَنتَ وَصِيّي وَخَليفَتي مِن بَعدي»(2).
انا و حدیث غدیر را که به صراحت تام و تمام دلالت بر خلافت بلافصل آن حضرت دارد از نظر سند متواتر بوده و اشکال در دلایت آن یعنی در دلالت کلمه مولی اشکالی است نشأت گرفته از تعصب در دین و اغراض دیگری که صحبت درباره آن به طول می انجامد و آیا ممکن است شخصی همچون رسول خدا صلی الله علیه واله در یک چنین مسأله حساس و مهم و حیاتی به مجمل گویی پردازد،در حالی که این همه قرائن لفظی و معنوي، و قرائن داخلی و خارجی در این احادیث وجود دارد که منظور آن حضرت را
کاملا روشن می نمایند؟!!
دشمنان امام شخصیت و موقعیت عظیم آن حضرت را نادیده گرفته و او را چنان از اوج عظمت پایین کشیدند که آن بزرگوار در مقام شکوه از این رفتار فرمودند:
«ظُلِمتَ عَدَدَ المَدَدِ وَالوَبَرِ»(1)
به تعداد سنگها و کلوخ های روی زمین ستم دیدم
و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام در خطبه طويله غرایش می فرماید:
«... قَذَفَ بِأَخِيهِ فِي لَهَوَاتِهَا فَلا يَنْكَفِيء حَتَّى يُطأصِماحَها بِأَخمَصِهِ ويُخمِدَ لَهَبَها بِحْرَهُ مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اَللَّهِ قَرِيباً مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلي اَللَّهُ عَلَيْهِ واله سَيِّداً في أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجْذَاً كافِحاً وَأنْتُم فِي بُلَهْنِيَّةٍ وَادِعُونَ آمِنُونَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبَارَ وَيُفِرُّونَ مِنَ القِتالِ وَ تَنكُصونَ عِندَ النِّزَالِ» (2).
هنگامی که جنگ همانند اژدهایی دهن می گشود (رسول خدا صلی الله علیه واله ) برادرش - یعنی علی علیه السلام - را به سوی آن می فرستاد، و آن حضرت بر نمی گشت تا سر آن را با پایش بر زمین می مالید،و آتش آن را با شمشیرش خاموش می فرمود، در راه خدا سختی ها و مشقت های جنگ را تحمل می نمود و به رسول خدا صلی الله علیه واله نزدیک بود، و برای اولیاء خدا سرور و سید بود، در راه پیش برد دین خداکمر همت بسته بود و در این زمینه خیر خواه و کوشا بود، و همواره با دشمنان اسلام در حال مبارزه و جدال به سر می برد، و شما در این شرایط بی خبر از همه چیز و بدون توجه به گرفتاری های اسلام در رفاه و آرامش خاطر و در امان از خطرها روزگار می گذرانیدید تنها گوش خوابانده بودید که از حوادث واقعه اطلاع پیدا کنید، از جنگ می گریختید، و در هنگام اشتعال آتش جنگ پا عقب می گذاشتید.
ارتحال رسول خدا صلی الله علیه واله و انتقال او به رفیق اعلی خود از نظر مصیبت و سختی برای اهل بیت کافی بود،ولی با کمال تأسف به این کفایت نکردند و آن چه از دستشان می آمد و از ایشان ساخته بود به امام امیر مؤمنان علیه السلام و همسر طيبه طاهره اش علیها السلام
گرفتاری و درد و رنج آفریدند، چنان که آن بزرگوار می فرمایند:
«فَنَزَلَ بِي مِنْ وَفَاتِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلي اللَّهُ علَيهِ وَاله مَالِمٌ أَكُن أَظُنُّ اَلْجِبَالَ لَوْ حُمِّلَتْهُ عَنْوَةً كَانَتْ تَنْهَضُ بِه»
با وفات رسول خدا صلی الله علیه واله چنان ضربه ای بر من وارد آمد که گمان نمی کنم که اگر بر کوه ها وارد می شد می توانست آن را تحمل کند.
«فَحَمَلْتُ نَفْسِي عَلَى اَلصَّبْرِ عِنْدَ وَفاتِهِ»(1).
ناگزیر هنگامی که وفات کرد خودم را به صبر و شکیبایی واداشتم.
و در خطبه شقشقية می فرماید:
«فَصَبَرْتُ وَفِيَّ اَلْعَيْنِ قَذِي وَفِيُّ الحَلق شَجَی»
پس صبر کردم مانند کسی که در چشمش خاشاک فرو رفته و در گلویش استخوان گیر کرده باشد.
امواج بلا از هر طرف چنان به سوی او هجوم آورد که به قول علامه مجلسی قدس سره بیست و یک مرتبه در حال سجده و غیر آن آرزوی مرگ کرد.
مرحوم سید باقر هندی قدس سره در این زمینه گفته:
كَمْ تَمَنَّى الْمَوْتَ الْمُرِيحُ ومَاضِنٌ*** كَ فَيمَن بِ الْمَوْتِ دَرْكُ مُنَاهُ
وَغداً لِلصَّلاةِ لِلْمَسْجِدِ الأَ***عْظَمِ وَاللَّيلِ مُستَجنٌ دُجَاهُ
وأَقَامَ الصَّلاةَ لِلسَّجْدَةِ الأو***لى وَكانَ ابْنُ مُلْجَمٍ يَرْعَاهُ
فَعَلاَهُ بِالسَّيْفِ فَاعْجَبْ لِسَيْفِ*** اَللَّهِ بِالسَّيْفِ كَيْفَ فَل شِبَاهٍ
فَهَوَى قائِلاً لَقَدْ فُزْتُ واللَّهِ ***وسَأَلْتُ عَلَى الْمُصَلِّي دِمَاهُ
فَبَكَتْهُ الأَمْلاكُ وارْتَجَّتِ الأُفُّ ***لاكَ حُزْناً وجَبْرَئِيلُ نَعَاهُ
الْهَدْيُ هَدَّ رُكْنُهُ وَالتُّقى قَد*** فَصُمتَ في المُصابِ وثُقَى عَراهُ(2)
چقدر زیاد مرگ زود رس را آرزو کرد، چه فکر میکنی درباره کسی که رسیدن به آرزویش در مرگ وی نهفته است.
صبح زود به طرف مسجد اعظم راه افتاد در حالی که تاریکی شب از بین رفته بود. نماز را شروع کرد تا به سجده اول رسید در حالی که ابن ملجم در کمین وی نشسته و او را می پایید.
پس شمشیرش را بالا برد و جای شگفتی است که سیف الله چگونه فرقش با شمشیر کین شکافته شد، آن گاه بر زمین افتاد در حالی که می فرمود: قسم به خدا به سعادت رسیدم، و خون هایش بر نمازگاه سرازیر شد،ملائکه و آسمانها در ماتم او گریستند و جبرئیل خبر شهادت آن حضرت را به جهانیان اعلام کرده و چنین گفت:
رکن هدایت و محکمترین گره هدایت از هم گسیخت.
خون دلها که پس از مرگ پیمبر خوردم ***ریخت در دامن محراب عبادت زسرم
مسجد کوفه تو در روز جزا شاهد باشد ***من که معصوم ترم از همه مظلوم ترم
امیر مؤمنان علیه السلام در این بیت از شعرش با فرزند دلبندش امام حسین علیه السلام چنین
می فرماید:
حسین جان من و تو هر دو ریشمان از خون سرمان خضاب می شود.
وَتَخضِبُ مَتّا اللِّحى بِالدِّماءِ ***خِضابَ العَرُوسِ بِاثوابِها
ریش من و تو به خون آغشته می شود همچنان که عروس لباس های خود را رنگین می کند.
ریش مبارک سید الشهداء علیه السلام هنگامی به خون آغشته شد که در حدود ظهر عاشورا سنگی به پیشانی مقدسش اصابت کرد و خون از پیشانیش سرازیر شد و ریشش را رنگین کرد، دامن را بالا زد تا خون از پیشانی خود بزداید،قلب مبارکش نمایان شد در این اثنا چنان تیر سه شعبه زهرا آلودی بر قلب مبارکش نشست چنان که نتوانست آن را از جلو بیرون بیاورد ناگزیر از عقب آن را از قلبش بیرون کشید و انداخت آنگاه خون قلبش مانند ناودان بر زمین ریخت.
مرحوم شیخ جعفر شوشتری قدس سره نقل می کند که عمر سعد به حال امام حسین علیه السلام گریه می کرد ابی عبد الله علیه السلام خونها را می گرفت و به سر و صورت و محاسن خود می مالید، می فرمود می خواهم با همین حال به خدمت جدم رسول الله صلی الله علیه واله برسم وشکایت از کسانی که به من ظلم کردند بنمایم.