ghaemiyeh.com
سرشناسه : محمدی ریشهری، محمد، ۱۳۲۵-۱۴۰۱.
عنوان و نام پديدآور : شناخت نامه قرآن بر پایه قرآن و حدیث فارسی - عربی/ محمد محمدیریشهری، با همکاری جمعی از پژوهشگران؛ ترجمه حمیدرضا شیخی.
مشخصات نشر : قم : موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۱ -
مشخصات ظاهری : 3ج.
شابک : دوره978-964-493-627-2 : ؛ ج.۱978-964-493-628-9 : ؛ ج.۲978-964-493-629-6 : ؛ ج.۳978-964-493-630-2 : ؛ ج.۴978-964-493-631-9 :
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : فارسی - عربی.
يادداشت : ج.۲ - ۴ (چاپ اول: ۱۳۹۱)(فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : قرآن -- علوم قرآنی
قرآن-- بررسی و شناخت
شناسه افزوده : شیخی، حمیدرضا، ۱۳۶۱ -، مترجم
شناسه افزوده : دار الحدیث. مرکز چاپ و نشر
رده بندی کنگره : BP۶۹/۵/م۳ش۹ ۱۳۹۱
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵
شماره کتابشناسی ملی : ۲۸۰۸۵۰۰
شناخت نامۀ حديث (فارسى - عربى)
محمّد محمّدى رى شهرى، با همكارى جمعى از پژوهشگران.
با توجه به ملاك ها و معيارهاى متفاوت در سنجش حديث، گزارش هاى متفاوتى از شمار احاديث شيعه و اهل سنّت در اختيار است.
برنامۀ نرم افزارى «جامع الأحاديث»، مجموع احاديث مصادر شيعه را 414 هزار و 960 حديث برشمرده كه دربردارندۀ 187 هزار و 763 روايت غير تكرارى است.
شمار روايات مصادر اصلى حديثى شيعه بدين شرح است:
كتاب كافى: 15 هزار و 413 حديث؛(1)
تهذيب الأحكام: 13 هزار و 988 حديث؛
الاستبصار: 5 هزار و 558 حديث؛
كتاب من لا يحضره الفقيه: 5 هزار و 920 حديث؛
الوافى (مجموعه كتب اربعه): 25 هزار و 547 حديث؛
وسائل الشيعه (مجموعه روايات فقهى): 35 هزار و 868 حديث؛
بحار الأنوار: 71 هزار و 689 حديث؛(2)
مستدرك الوسائل: 23 هزار و 129 حديث؛
1) . اين شمارش بر اساس سنجه چاپ جديد كتاب كافى در مؤسسۀ دار الحديث است. به سبب تفاوت معيار در شمارش اسناد متفاوت و متون مشابه و غير مشابه، كتاب كافى داراى حدود 18 هزار و 200 روايت است.
2) . اين آمار بر اساس برنامۀ نور الأنوار است. برخى منابع از شمار 85 هزار و 173 حديث در كتاب بحار الأنوار ياد كرده اند.
با توجه به جامعيت نسبى كتاب بحار الأنوار در حوزه هاى غير فقهى و كتاب هاى وسائل الشيعه و مستدرك الوسائل در حوزۀ فقهى، مجموع روايات شيعه افزون بر 100 هزار روايت خواهد بود.
شمار روايات اهل سنّت، كمتر از روايات شيعه است؛ زيرا آنان تنها به عصمت پيامبر اعتقاد دارند و دورۀ زندگى ايشان به ويژه زمان حضور در مدينه و شنيدن حديث از ايشان، بسيار اندك بوده است.
صحيح بخارى، بيش از 7 هزار روايت دارد كه تنها 2 هزار و 700 روايت آن غير تكرارى است.
مسند ابن حنبل دربردارندۀ حدود 30 هزار روايت است كه حدود 7 هزار روايت آن غير تكرارى است.
كتاب جامع الاُصول كه مجموعۀ غير تكرارى روايات صحاح ستّه است در بردارندۀ 9 هزار و 523 روايت است.
جامع ترين كتاب حديثى اهل سنّت، مجموعه 15 جلدى كنز العمال است كه حاوى 46 هزار و 624 روايت است كه برخى از آنها نيز تكرارى هستند.
شيعيان افزون بر اعتقاد به عصمت پيامبر صلى الله عليه و آله، اهل بيت ايشان را نيز معصوم مى دانند. از اين رو دورۀ صدور روايات شيعه، دوره اى طولانى از آغاز بعثت تا پايان غيبت صغرا (342 سال) را دربر مى گيرد. طبيعى است كه در اين دورۀ طولانى راويان فراوانى بى واسطه يا باواسطه، از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام روايت نقل كرده اند.
شيخ طوسى در كتاب رجال خود نام 6 هزار و 429 راوى را ذكر كرده كه 5 هزار و 919
نفر از آنان راوى بى واسطه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام بوده اند. شمار راويان غير تكرارى اين كتاب 5 هزار و 497 نفر و تعداد راويان غير تكرارى از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام، 5 هزار و 114 نفر هستند.(1)
راويان ذكر شده در مجموع مصادر شش گانۀ رجالى شيعه (رجال شيخ طوسى، فهرست شيخ طوسى، رجال نجاشى، رجال كشى، رجال ابن غضائرى، و رجال برقى) 6 هزار و 793 راوى اند.
كتاب معجم رجال الحديث كه به راويان كتب اربعه و وسائل الشيعه محدود است، نام و عنوان 15 هزار و 688 نفر را ذكر كرده است.
از اين شمار راويان بزرگوار شيعه، تنها به بيان اجمالى زندگى هفتاد و دو نفر پرداخته ايم. راويانى كه نسبت به ديگر راويان، شهرت يا اعتبار بيشترى داشته اند. اين شهرت و اعتبار يا به سبب شخص راوى، يا به واسطۀ شمار رواياتى است كه نقل كرده اند و اكنون در مصادر روايى موجود اند.
راويان بى واسطه از پيامبر در مصادر اهل سنّت، كمتر از هزار نفر هستند و راويان بى واسطه و با واسطه، بيش از 8 هزار نفرند كه در كتاب تهذيب الكمال به نام و نشان آنان اشاره شده است.
1) . تكرار نام راويان به سبب آن است كه برخى افراد، در شمار اصحاب چند امام ذكر شده اند.
اسامى ايرانى او متعدّد ذكر شده و اهل رامهرمز يا جِى، از توابع اصفهان، معرّفى شده است(1)اسلام آوردن سلمان پس از ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه است و جنگ بدر يا خندق را نخستين معركۀ حضور او خوانده اند.(2)او، در شمار سه نفرى است كه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بر حمايت از اهل بيت عليهم السلام، وفادار مانده اند.(3)وى از متوسّمين و دارندۀ اسم اعظم، خوانده شده است.(4)وى پس از فتح مدائن در سال 17 ق، حاكم آن ديار شد و در اواخر حيات خليفۀ دوم در مدائن وفات يافت.(5)مقبره او موردتوجه مسلمانان است.
از سلمان، با عناوين محدِّث، فقيه در سخنان معصومان عليهم السلام فرا گيرندۀ علم اوّل و علم آخر،(6)افقه
1) . الطبقات الكبرى: ج 4 ص 75.
2) . تاريخ بغداد: ج 1 ص 163 ش 12، اُسد الغابة: ج 2 ص 330.
3) . رجال الكشّى: ج 1 ص 26-38 ش 12 و 17.
4) . همان: ج 1 ص 47-56 ش 24 و 27 و 28.
5) . الاستيعاب: ج 2 ص 197، اسد الغابة: ج 2 ص 515. در تاريخ وفات سلمان اختلاف است. بيشتر مورخان، اواخر حكومت عثمان را زمان فوت او ذكر كرده اند، ولى با توجه به اينكه پس از وى حذيفه تا سال 36 ق، حاكم مدائن بوده، وفات سلمان پيش از حكومت حذيفه بر مدائن است.
6) . رجال الكشّى: ج 1 ص 64 ش 37.
النّاس،(1)محدَّث(2)و حوارى پيامبر صلى الله عليه و آله ياد شده است. او يكى از هفت نفر تشييع كنندۀ پيكر مطهّر فاطمۀ زهرا عليها السلام است اين نكته ميزان ارتباط و اتصال او به خاندان وحى را مشخص مى كند.(3)ابن عبّاس، ابو طفيل، اَنَس و ابو قرّۀ كِنْدى از جمله صحابيانى هستند كه از وى، نقل روايت دارند.(4)حديث معروف «سلمانُ منّا أهل البيت»،(5)در شأن اوست. اهل سنّت او را به «سلمانُ الخير» توصيف كرده اند.(6)شرح حال نگاران و رجاليان امامى بر وثاقت و جلالت شأن او تأكيد دارند.(7)بر فزونى روايات در مدح او ادّعاى تواتر شده است(8)و صحاح ستّه نيز بر او اعتماد كرده اند.(9)
روايات او در منابع شيعه، از پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام است. ابو عثمان نَهْدى،(10)راوى مشترك او در منابع شيعه و سنّى است. ذهبى، مسند او را مشتمل بر شصت حديث مى داند كه بخارى، چهار روايت و مسلم، سه روايت آن را آورده اند.(11)وى، راوى حديث نص بر ائمّۀ اثنا عشر و اسامى و فضائل ايشان است. حديث معروف «جاثليق» - كه پادشاه روم او را پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه اعزام كرد - نگاشتۀ اوست.(12)28 روايت غير تكرارى در
1) . همان: ج 1 ص 52 ش 25.
2) . همان: ج 1 ص 72 ش 44 و ص 64 ش 36. محدَّث كسى است كه به مقام شنيدن معارف غيبى رسيده است.
3) . همان: ج 1 ص 34 ش 13.
4) . الجرح و التعديل: ج 4 ص 296 ش 1289.
5) . الاختصاص: ص 341، رجال الكشّى: ج 1 ص 71-54 ش 42 و 26.
6) . الجرح و التعديل: ج 4 ص 296 ش 1289.
7) . رجال الطوسى: ص 40 ش 250 و ص 65 ش 586، خلاصة الأقوال: ص 84.
8) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 198 ش 5338.
9) . تهذيب الكمال: ج 11 ص 245 ش 2438.
10) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 175 ش 67.
11) . همان: ج 1 ص 505 ش 91.
12) . الفهرست، طوسى: ص 142 ش 338، متن روايت را علّامه مجلسى نقل كرده است (ر. ك: بحار الأنوار: ج 10 ص 54).
منابع معروف اهل سنّت، از وى نقل شده است.(1)
جندب بن جُنادة؛ چهارمين(2)يا پنجمين فردى بود كه در مكّه، اسلام آورد.(3)بر همين اساس، او را از سابقان در اسلام شمرده اند.(4)وى از منتقدان حاكميت عثمان بوده است. از اين رو، خليفه، او را نخست به شام و سپس به رَبَذه، تبعيد كرده است.(5)با وجود نهى عثمان، امام على، و دو فرزندش حسن و حسين عليهم السلام و نيز كسانى همچون عقيل و عمّار، او را همراهى كردند و او را ستودند.(6)پيامبر صلى الله عليه و آله، ابو ذر را از حواريان(7)و اهل بيت خود دانست و فرمود كه بهشت، در اشتياق ديدار اوست.(8)نيز او را يكى از چهار كسى شمرد كه خداوند به او فرمان داده تا آنان را دوست بدارد.(9)زهد و پارسايى ابو ذر، موجب شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله، وى را به عيسى عليه السلام تشبيه كند.(10)وى در زمان عثمان، در سال 32 ق، در تبعيدگاه رَبَذه جان سپرد.(11)
پيامبر صلى الله عليه و آله، ابو ذر را راست گوترين انسان ها(12)معرّفى كرده است. او از صحابيان پيامبر صلى الله عليه و آله و
1) . المسند الجامع: ج 7 ص 58-85 ح 4847-4875.
2) . تاريخ اليعقوبى: ج 2 ص 23، الاستيعاب: ج 1 ص 252.
3) . الطبقات الكبرى: ج 4 ص 224.
4) . شواهد التنزيل: ج 1 ص 335.
5) . تاريخ الطبرى: ج 4 ص 284، مروج الذهب: ج 2 ص 349-350.
6) . الكافى: ج 8 ص 206-207.
7) . الاختصاص: ص 61.
8) . الخصال: ج 1 ص 303 ح 80.
9) . مسند ابن حنبل: ج 9 ص 24، الأمالى، مفيد: ص 124 ح 2.
10) . المعجم الكبير: ج 2 ص 149.
11) . تاريخ خليفة بن خياط: ص 123، تاريخ الصحابة: ص 60.
12) . الطبقات الكبرى: ج 4 ص 228، الأمالى، طوسى: ص 53.
على عليه السلام به شمار مى آيد و يكى اركان چهارگانه و از اصفياى ايشان بوده است.(1)با رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، وى بر امامت على عليه السلام ثابت قدم ماند(2)و در خطبه اى كه درحضور ابو بكر، عمر، مهاجران و انصار خواند، بر حقّانيت على عليه السلام تأكيد كرد.(3)وى جزء هفت نفرى محسوب مى شود كه بر پيكر مطهر فاطمه زهرا عليها السلام نماز خواند.(4)برخى اصحاب چون عبد الله بن عبّاس، اَنَس بن مالك و حُذَيفة بن اُسَيد و بسيارى از تابعيان، همچون عبد الله بن صامت، ابو الأسود دُئِلى، احنف بن قيس، سعيد بن مُسَيب، معرور بن سويد و صعصعة بن معاويه، از او حديث نقل كرده اند.(5)
او بيشتر رواياتش را از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده است. از وى رواياتى در موضوعات مختلف اعتقادى و امام شناسى و فقهى و اخلاقى از پيامبر صلى الله عليه و آله در منابع شيعه و اهل سنّت، گزارش شده است. بخارى و مسلم، در صحاح خود، بسيارى از اين احاديث را نقل كرده اند. احمد بن حنبل، 284 روايت از احاديث ابو ذر را در «مسند ابو ذر» گرد آورده است.(6)وى از راويان و گزارشگران احاديث معروف «ثقلين» و «سفينه»(7)و «غدير» به شمار مى آيد. فهرست نگاران، كتابى با عنوان «الخطبة» به وى نسبت داده اند كه حاوى شرح رخدادهاى پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است.(8)
1) . رجال الطوسى: ص 32 ش 143 و ص 59 ش 496، رجال البرقى: ص 1.
2) . الكافى: ج 8 ص 245-246، رجال الكشّى: ج 1 ص 27 ش 12.
3) . الخصال: ج 2 ص 461-463 ح 4.
4) . رجال الكشّى: ج 1 ص 34 ح 13.
5) . تحفة الأشراف: ج 9 ص 198 154.
6) . مسند ابن حنبل: ج 8 ص 65-137.
7) . المعارف: ص 252، المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 163.
8) . الفهرست، طوسى: ص 95 ش 160.
در جنگ بدر به دليل آنكه مشركان از او پيمان گرفته بودند كه در جنگ شركت نكند، با اجازه پيامبر صلى الله عليه و آله شركت نكرد.(1)وى در جنگ اُحُد به همراه پدرش شركت داشت و پدرش به اشتباه از سوى مسلمانان كشته شد و حذيفه در همان لحظه از خون پدرش گذشت.(2)وى در دورۀ خليفۀ دوم و پس از سلمان والى مدائن شد و تا زمان مرگ در سال 36 ق، چهل روز پس از بيعت با امام على عليه السلام بر اين شهر حكومت كرد.(3)
شيخ طوسى، او را صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام شمرده است.(4)شرح حال نگاران، از حُذَيفه به عنوان «صاحب سرّ» پيامبر صلى الله عليه و آله ياد كرده اند.(5)او از «اركان اربعه» به شمار مى رود(6)كه از اصفيا و مؤمنان راستين، خوانده شده است و جزء هفت نفرى محسوب مى شود كه بر پيكر مطهر فاطمه زهرا عليها السلام نماز خواندند.(7)عمده روايات حذيفه را رِبعى بن حراش عَبَسى و شقيق بن سَلَمه، منتقل كرده اند.(8)گروهى نيز مناقب او را بسيار و مشهور دانسته اند.(9)او از
1) . اسد الغابة: ج 1 ص 706.
2) . تاريخ دمشق: ج 12 ص 263.
3) . التاريخ الكبير: ج 3 ص 95 ش 332، تاريخ بغداد: ج 1 ص 162 ش 11، رجال الطوسى: ص 35 ش 178، معجم رجال الحديث: ج 4 ص 245 ش 2618.
4) . رجال الطوسى: ص 35 ش 178 و ص 60 ش 511.
5) . تهذيب الكمال: ج 5 ص 49 ش 1147.
6) . التحرير الطاووسى: ص 92 ش 135.
7) . رجال الكشّى: ج 1 ص 34 ح 13.
8) . المسند الجامع: ج 5 ص 76-173 ح 3262-3401.
9) . معجم رجال الحديث: ج 5 ص 226 ش 2626. نيز، ر. ك: تاريخ دمشق: ج 12 ص 259 ش 1231.
جمله ثقاتى است كه صاحب سرّ و منافق شناسِ برجسته، معرّفى شده است(1)و از جمله راويانى است كه تصريح پيامبر صلى الله عليه و آله بر امامت ائمّۀ دوازده گانه پس از خود را گزارش كرده است.(2)
روايات موجود از او، همگى از پيامبر صلى الله عليه و آله هستند.(3)مسند موجود حذيفه، 140 روايت از طرق اهل سنّت دارد كه افزون بر نقل احاديثى در فقه، آداب و فضائل، وى معيار در فِتَن معرّفى شده است. احاديث غدير، ثقلين، مدينة العلم، خير البشر، سيدة نساء العالمين، سيدا شَباب أهل الجنة و جوامع مناقب امام على عليه السلام، از جمله روايات او در منابع شيعه هستند.(4)
پدرش ياسر و مادرش سميه، از نخستين ايمان آورندگان و شهيدان اسلام به شمار مى آيند. وى در حوالى سال هاى 44 يا 47 قبل از اسلام به دنيا آمد.(5)عمار از مهاجران به حبشه است و از اصحاب معروف پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان على عليه السلام به شمار مى آيد.(6)او در تمام جنگ ها در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام شركت جست. پيامبر صلى الله عليه و آله ميان او و حُذَيفه بن يمان و به نقلى، مقداد، پيمان برادرى بست.(7)عمّار، در زمان خلافت ابو بكر، در جنگ
1) . اُسد الغابة: ج 1 ص 706، المحاسن: ج 1 ص 271 ح 529.
2) . كفاية الأثر: ص 136.
3) . المسند الجامع: ج 5 ص 76-173 ح 3262-3401.
4) . بحار الأنوار: ج 40 ص 69 و 206.
5) . اسد الغابة: ج 4 ص 122، الاستيعاب: ج 3 ص 227.
6) . رجال الطوسى: ص 43 ش 311 و ص 70 ش 639.
7) . الطبقات الكبرى: ج 3 ص 250، السيرة النبوية، ابن هشام: ج 2 ص 152.
يمامه يكى از گوش هاى خود را از دست داد.(1)در زمان عمر به ولايت كوفه منصوب، ولى پس از مدّتى، عزل شد و ابو موسى اشعرى به جاى او نشست.(2)عمّار، از جملۀ منتقدان سقيفه بود و با ابو بكر، بيعت نكرد(3)و جزء هفت نفرى محسوب مى شود كه بر پيكر مطهر فاطمه زهرا عليها السلام نماز خواندند.(4)وى پس از حكومت امام على عليه السلام، مسئوليت بيت المال را به عهده داشت.(5)پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، قاتل او را «الفئة الباغية» خواند.(6)اين سخن، از سوى 27 صحابى روايت شده(7)است و برخى، ادّعاى تواتر كرده اند.(8)پيامبر صلى الله عليه و آله، او و پدر و مادرش را به بهشت، بشارت داد و او را «الطيب المطيب» ناميد و فرمود: «دشمنى با او، دشمنى با خداست».(9)او سرانجام در سال 37 ق در 93 سالگى در جنگ صفّين به شهادت رسيد.(10)و با شهادت خود ياغى و متجاوز بودن معاويه و لشكريان او را اثبات كرد.
او از حُدَيفة بن يمان، نقل روايت كرده و راويانى چون جابر بن عبد الله، عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب، عبد اللّه بن عبّاس، ابو اُمامۀ باهلى، ابو طفيل ليتى، ابو وائل، محمّد بن عمّار و برخى راويان ديگر، از وى حديث شنيده اند. كشّى، رواياتى را در مدح و ستايش عمّار،
1) . تاريخ الإسلام: ج 3 ص 580، شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 10 ص 103.
2) . الكامل فى التاريخ: ج 3 ص 580.
3) . تاريخ اليعقوبى: ج 2 ص 124.
4) . رجال الكشّى: ج 1 ص 34 ح 13.
5) . تاريخ الإسلام: ج 3 ص 570، تنقيح المقال: ج 3 ص 322.
6) . تاريخ الإسلام: ج 3 ص 577.
7) . صحيح البخارى: ج 3 ص 1035 ش 2657، الطبقات الكبرى: ج 3 ص 251.
8) . الإصابة: ج 4 ص 474 ش 5720.
9) . تاريخ بغداد: ج 1 ص 152
10) . تاريخ الإسلام: ج 3 ص 585، تنقيح المقال: ج 2 ص 322.
وى از راويان «حديث غدير» به شمار مى آيد.(3)آمار دقيقى از احاديث عمّار، گزارش نشده است. برخى تعداد آن را 62 حديث شمرده اند.(4)
وى غلامِ عبّاس بن عبد المطّلب در مكه بود كه او را به پيامبر صلى الله عليه و آله بخشيد و پس از جنگ بدر به مدينه آمد و در جنگ اُحُد حاضر بود.(5)پيامبر صلى الله عليه و آله با شنيدن خبر اسلام آوردن عباس وى را آزاد كرد.(6)همراهى نزديك او با پيامبر صلى الله عليه و آله و حفاظت از جان ايشان(7)از افتخارات اوست. او خزانه دار كوفه و دو فرزندش عبيدالله و على، كاتب اميرالمومنين عليه السلام بودند.(8)وى افتخار دو بيعت عقبه و رضوان را دارد، همچنين به دو قبله نماز خوانده و سه هجرت(9)داشته است.(10)عمر او در جنگ جمل 85 سال بوده است و امام حسن عليه السلام را نيز در مدينه همراهى كرده است.(11)
1) . رجال الكشّى: ج 1 ص 126 ش 56، ص 143 ش 62 و...، سير أعلام النبلاء: ج 1 ص 415.
2) . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 271 ش 8650.
3) . الغدير: ج 1 ص 56.
4) . الأعلام: ج 5 ص 36.
5) . البداية و النهاية: ج 5 ص 312.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 61 ش 1، الطبقات الكبرى: ج 1 ص 498.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 62 ش 1، الأمالى، طوسى: ص 60 ح 88.
8) . رجال النجاشى: ج 1 ص 62 ش 1.
9) . هجرت به حبشه همراه جعفر طيار، هجرت به مدينه همراه پيامبر صلى الله عليه و آله و هجرت به كوفه همراه امام على عليه السلام.
10) . رجال النجاشى: ج 1 ص 64 ش 1.
11) . رجال النجاشى: ج 1 ص 5 ش 1. برخى وفات وى را در زمان حيات ام - ام عل -- ى عليه السلام در سال 40 ق، ذك - ر ك -- رده اند (ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج 2، ص 16).
همۀ روايات او از پيامبر صلى الله عليه و آله هستند و بيشتر روايات او به واسطۀ فرزندانش منتقل شده اند. از امام سجّاد عليه السلام، سه روايت از او در منابع اهل سنّت، نقل شده است.(1)
منابع رجالى شيعه در توثيق و مدح او بسيار سخن گفته اند.(2)او، همسر و فرزندانش،(3)روايات گوناگونى در فضائل امير مؤمنان و اهل بيت عليهم السلام نقل كرده اند.(4)
از او در منابع اصلى حديث اهل سنّت، 32 روايت گزارش شده است؛(5)احاديث مهمّى همچون: «غدير» و «اولين ايمان آورنده» در زمرۀ روايات اويند كه در منابع مهم شيعه و سنّى، آورده شده اند.(6)كتاب او السنن و الأحكام و القضايا نام دارد كه در زمرۀ نخستين نگاشته هاى حديثى است.(7)
ابو ايوب، در سال سيزدهم بعثت، در پيمان دوم عقبه با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد.(8)با هجرت
1) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 16، تاريخ الاسلام: ج 3 ص 668. ذهبى، نقل مستقيم امام سجّاد عليه السلام از او را غير ممكن مى داند.
2) . قاموس الرجال: ج 1 ص 128 ش 35.
3) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 16، تاريخ الاسلام: ج 3 ص 668. ذهبى، نقل مستقيم امام سجّاد عليه السلام از او را غير ممكن مى داند.
4) . ب - راى ن - مونه، ر. ك: بص -- ائر الدرجات: ص 85 ح 7 و ص 313 ح 1 و ص 411، ح 6 و ع - لل الش - رائع: ج 1 ص 201 ح 2.
5) . المسند الجامع: ج 16 ص 217-240.
6) . الغدير: ج 1 ص 16 ش 8، ج 2 ص 313 ذيل ح 3.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 64 ش 1.
8) . السيرة النبوية، ابن هشام: ج 2 ص 100، الطبقات الكبرى: ج 3 ص 484.
پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، افتخار ميزبانى ايشان را داشت(1)و پيامبر صلى الله عليه و آله در حقّ او دعا كرد كه هيچ بدى و گزندى به او نرسد.(2)وى در همۀ غزوات پيامبر صلى الله عليه و آله شركت داشت. همچنين در سه جنگ امام على عليه السلام همراه ايشان بود.(3)و در جنگ نهروان فرماندهى سوارگان را بر عهده داشت.(4)او جزء كسانى است كه بعد از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله دچار تغيير و انحراف نشدند و روايتى دال بر قوّت ايمان و جلالت او نقل شده است.(5)
سال 49 ق، به جنگ با روميان همراه يزيد بن معاويه رفت(6)و در حدود سال پنجاه(7)، يا 52 ق، در حالى كه قسطنطنيه به محاصره مسلمانان درآمده بود، در اثر بيمارى در گذشت و به وصيت خودش در كنار ديوار قسطنطنيه، دفن شد.(8)
ابو ايوب انصارى، محدّث و از صحابيان پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام به شمار مى آيد.(9)او از اُبى بن كعب، روايت كرده است و راويان از او، عبد اللّه بن عبّاس، عبد اللّه بن عمر، بَراء بن عازِب، اَنَس بن مالك، جابر بن سَمَره و...، هستند و جمعى از تابعيان، مانند سعيد بن مسيب و عروة بن زبير و عبد اللّه بن حنين، نيز از او حديث شنيده اند.(10)
1) . الطبقات الكبرى: ج 1 ص 237، السيرة النبوية، ابن هشام: ج 2 ص 152.
2) . الطبقات الكبرى: ج 1 ص 237.
3) . رجال الكشّى: ج 1 ص 172 ش 76.
4) . الاخبار الطوال: ص 207-210.
5) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 170 و ج 7 ص 24.
6) . تاريخ الطبرى: ج 5 ص 232.
7) . تاريخ خليفة بن خياط: ص 159، تاريخ بغداد: ج 1 ص 153.
8) . تاريخ خليفة بن خياط: ص 159، تاريخ بغداد: ج 1 ص 153.
9) . رجال الطوسى: ص 38 ش 223 ص 62 ش 547.
10) . تهذيب الكمال: ج 8 ص 67 ش 1612.
از ابو ايوب صدها روايت در منابع شيعه و اهل سنّت به ثبت رسيده و تنها هفت حديث آن در صحيح البخارى و صحيح مسلم، آمده اند. احمد بن حنبل، بيش از صد روايت از او نقل كرده است.(1)او راوى «حديث غدير»،(2)«حديث ثقلين»، روايت هايى در مناقب امير مؤمنان عليه السلام و اهل بيت پيامبر عليهم السلام است و حديث معروف «يا عمّارُ تَقتُلُكَ الْفِئَةُ الباغِيةُ» از وى نقل شده است.(3)
قومش او را به بزرگى، جلالت، فصاحت، بلاغت، عقل و فضل و ديگران به خطابه و جنگاورى، مى شناختند.(4)با آنكه زمان پيامبر صلى الله عليه و آله را درك كرده، ولى به دليل كم بودن سن ودورى از مدينه، با ايشان ملاقات نداشته است.(5)عثمان او را به همراه بزرگان كوفه همچون مالك به شام تبعيد كرد.(6)وى از متكلّمان و اصحاب بزرگ امام على عليه السلام به شمار مى رود.(7)پس از جنگ جمل نويسنده و حامل نامه اميرالمومنين عليه السلام به معاويه بود.(8)همچنين جزء افرادى است كه امام حسن عليه السلام با ذكر نام براى آنها از معاويه امان گرفت(9)و معاويه به دليل سخنان تندى كه صعصعه با او داشت او را از شام بيرون راند.(10)مغيره حاكم كوفه، به دستور
1) . مسند ابن حنبل: ج 9 ص 142، تاريخ دمشق: ج 42 ص 214.
2) . البداية و النهاية: ج 7 ص 349، تاريخ دمشق: ج 42 ص 214.
3) . تاريخ بغداد: ج 13 ص 186، بحار الأنوار: ج 38 ص 32.
4) . اُسد الغابة: ج 3 ص 21، مروج الذهب: ج 3 ص 46.
5) . الإصابة: ج 3 ص 373 ش 4150، اُسد الغابة: ج 3 ص 21.
6) . تاريخ الطبرى: ج 4 ص 323.
7) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 528 ش 134.
8) . مروج الذهب: ج 3 ص 47.
9) . رجال الكشّى: ج 1 ص 285 ش 123.
10) . رجال الكشّى: ج 1 ص 285 ش 123.
معاويه او را به بحرين تبعيد كرد و وفاتش در كوفه يا تبعيدگاهش در سال 56 ذكر شده است.(1)بعضى گفته اند: تا خلافت يزيد بن معاويه (تا حدود سال 60 ق)، زنده بود.(2)
تابعيان و طبقات پس از ايشان، از وى نقل حديث كرده اند. شعبى،(3)اوزاعى،(4)ابو اسحاق سبيعى،(5)سلمة بن كهيل،(6)مالك بن عمير،(7)موسى بن مطير،(8)حبيب بن ابى ثابت(9)و فرزندش عكرمة بن صعصعه،(10)در زمرۀ راويان وى قرار دارند. اهل سنّت، او را توثيق كرده اند.(11)نجاشى، او را راوى عهدنامۀ معروف امام على عليه السلام به مالك ياد كرده است.(12)او فرستادۀ امام على عليه السلام به سوى اصحاب جمل، معاويه و خوارج است.(13)همچنين او از شاهدان بر وصيت مالى امام على عليه السلام بوده است.(14)
1) . الأعلام: ج 3 ص 205.
2) . التاريخ الكبير: ج 4 ص 319 ش 2979.
3) . الأمالى، طوسى: ص 236 ح 418 و ص 347 ح 717، مسند ابن راهويه: ج 3 ص 1017 ح 1220.
4) . تفسير فرات: ص 504.
5) . سنن النسائى: ج 8 ص 166 ح 5170 و ص 302 ح 5611، السنن الكبرى، نسائى: ج 3 ص 217 ح 5121 و ج 5 ص 441 ح 9470.
6) . مسند ابن حنبل: ج 8 ص 56 ح 21342.
7) . السنن الكبرى، نسائى: ج 3 ص 217 ح 5122 و ج 5 ص 441 ح 9471-9473.
8) . المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 156.
9) . همان، ص 157.
10) . الغيبة، نعمانى: ص 191.
11) . الط - بقات الك - برى: ج 3 ص 217 ح 5122، اُسد الغابة: ج 3 ص 21، تهذيب الكمال: ج 13 ص 168 ش 2876.
12) . رجال النجاشى: ج 1 ص 468 ش 540.
13) . الاختصاص: ص 64-65 و 121، مجمع الزوائد: ج 6 ص 357.
14) . الكافى: ج 7 ص 51 ح 7، تهذيب الأحكام: ج 9 ص 146-148 ح 608.
بيشترين آثار صعصعه گفتگوى او با امام على عليه السلام عليه السلام يا دشمنان اهل بيت عليهم السلام است. ابن شاذان، برقى، مفيد و ابن شهر آشوب، از علماى شيعه، از وى نقل حديث كرده اند.(1)در ميان صحاح شش گانه، نسائى و ابو داوود و احمد بن حنبل،(2)از وى نقل روايت كرده اند.
اهل نهروان بوده است و برخى او را ايرانى و از مردمان فارس دانسته اند.(3)در كوفه، خرمافروش بود و به تمّار معروف شد.(4)آزاد شدۀ امام على(5)و از اصحاب برجسته و معتمد ايشان و امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود.(6)وى از جمله فداييان لشكر على است كه به «شُرطة الخميس» معروف اند.(7)شهادت او توسط عبيدالله بن زياد در سال 60 ق، پس از شهادت مسلم بن عقيل و ده روز قبل از ورود امام حسين عليه السلام به عراق است.(8)
او فقيه، محدّث، مفسّر، متكلّم و از خطباى شيعه به شمار مى آيد. رواياتى در ستايش و جلالت و جايگاه رفيع او از ائمّه عليهم السلام نقل شده است. از او به حوارى امام على عليه السلام و نخستين مسلمانى كه به هنگام قتل بر دهانش لگام زده شد ياد كرده اند.(9)به گفتۀ اُمّ سلمه، پيامبر صلى الله عليه و آله
1) . المحاسن: ج 2 ص 543، الإرشاد: ج 1 ص 236، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 2 ص 268 و 281، الفضائل، ابن شاذان قمى: ص 167.
2) . سن - ن أبى داود: ج 2 ص 479 ح 5012، السنن النسائى: ج 8 ص 166، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 119 ح 138.
3) . الإرشاد: ج 1 ص 323
4) . المناقب، ابن شهر آشوب: ج 2 ص 329.
5) . الإرشاد: ج 1 ص 323
6) . رجال الطوسى: ص 81 ش 802 و ص 96 ش 951 و ص 105 ش 1034
7) . رجال البرقى: ص 4، الاختصاص: ص 7.
8) . الإرشاد، ج 1، ص 325؛ اعلام الورى، ج 1، ص 343.
9) . الإرشاد: ج 1 ص 323-325، رجال الكشّى: ج 1 ص 43 ش 20.
در بارۀ ميثم به على عليه السلام سفارش كرده است.(1)بارها امام على عليه السلام از كيفيت شهادت او خبر داده بود.(2)راويانى چون: حبّۀ عرنى، احمد بن حسن هيثمى، فضيل بن زبير و جبلۀ مكّى، از وى روايت كرده اند. در توصيف وى گفته اند: اگر ميان عصمت و عدالت، مرتبه اى بود، به وى اطلاق مى شد.(3)
بيشتر روايات وى، در فضائل اهل بيت عليهم السلام هستند. ميثم، علم تفسير قرآن را نزد امام على عليه السلام فرا گرفت،(4)ابن عبّاسِ مفسّر، زمانى كه تفسير و تأويل قرآن را از ميثم شنيد، دستور داد قلم و كاغذ برايش بياورند تا سخنان ميثم را در بارۀ قرآن بنويسد.(5)
هرچند شرح حال ميثم به عنوان يك مؤلف ثبت نشده است، ولى شيخ طوسى و ديگران به كتاب ميثم اشاره كرده اند.(6)
هند(7)يا رَمْله،(8)از تيرۀ بنى مخزوم قريش؛ حدود ده سال پيش از بعثت، متولّد شد. از
پيشتازان در پذيرش اسلام بود.(9)نخستين همسرش عبد اللّه بن عبد الأسد، برادر رضاعى
1) . الإصابة: ج 6 ص 250 ش 8493.
2) . رجال الكشّى: ج 1 ص 295-298 ش 139-140.
3) . تنقيح المقال: ج 3 ص 262.
4) . الذريعة: ج 4 ص 317.
5) . رجال الكشّى: ج 1 ص 294 ش 136.
6) . الأمالى، طوسى: ص 148 ح 243، بشارة المصطفى: ص 86.
7) . المعارف: ص 136، الاستيعاب: ج 4 ص 1939، اُسد الغابة: ج 5 ص 560.
8) . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 86، الاستيعاب: ج 4 ص 1939، اُسد الغابة: ج 5 ص 560.
9) . الإصابة: ج 8 ص 405.
پيامبر صلى الله عليه و آله و پسر عمّۀ ايشان بود.(1)اُمّ سلمه، در سال دوم(2)يا سوم، يا چهارم هجرى(3)در 25 سالگى با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ازدواج كرد. پختگى، تجربه و تيزهوشى وى، از او زنى با عقلى رسا و رأيى صائب ساخته بود(4)كه گاه پيامبر صلى الله عليه و آله با او مشورت مى كرد.(5)به همين سبب، خانۀ اُمّ سلمه، محلّ تصميم گيرى براى برخى امور، از قبيل تقسيم نوبت ميان همسران بود(6)و آن جا وحى بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل مى شد.(7)عايشه، او را نخستين مهاجر و بزرگ «اُمّهات المؤمنين» مى خوانْد.(8)در ميان همسران پيامبر صلى الله عليه و آله، اُمّ سلمه، كسى است كه از هر گونه كمك و همراهى با اهل بيت عليهم السلام، دريغ نورزيد. پيوسته وفادارى خود را به امام على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام و فرزندان او، نشان مى داد و در بيان فضيلت هاى على عليه السلام و توجّه دادن مردم به ولايت بسيار كوشيد.(9)
پيامبر صلى الله عليه و آله، وصيت خود در بارۀ جانشينى على عليه السلام را به اُمّ سلمه سپرد تا به جانشينش بدهد.(10)اُمّ سلمه، پس از مخالفت و قيام عايشه، مردم را به حمايت از على عليه السلام فرا خواند.(11)
اُمّ سلمه، براى باز گرداندن عايشه از جنگ با امير مؤمنان عليه السلام، بسيار كوشيد و به پيشگويى هاى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اشاره كرد. اُمّ سلمه، به عائشه سفارش كرد كه به توصيۀ4.
1) . اُسد الغابة: ج 5 ص 560.
2) . المناقب، ابن شهر آشوب: ج 1 ص 138، الصحيح من سيرة النبى صلى الله عليه و آله: ج 5 ص 245.
3) . الإصابة: ج 8 ص 404، الصحيح من سيرة النبى صلى الله عليه و آله: ج 5 ص 245.
4) . الإصابة: ج 8 ص 406، سبل الهدى: ج 5 ص 79.
5) . المغازى: ج 2 ص 613، سبل الهدى: ج 5 ص 79.
6) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 6 ص 217، الغدير: ج 9 ص 83.
7) . همان.
8) . همان.
9) . الغدير: ج 3 ص 177-178.
10) . الكافى: ج 1 ص 235-236، الإمامة و التبصرة، ص 45-46، بصائر الدرجات: ص 206.
11) . أنساب الأشراف: ص 224.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى خارج نشدن از خانه، عمل كند و وصاياى پيامبر صلى الله عليه و آله را در بارۀ پسر عمويش على عليه السلام، ناديده نگيرد.(1)امام حسين عليه السلام نيز هنگام عزيمت به عراق، وصيت نامه و ديگر ودايع امامت را به اُمّ سلمه سپرد و از او خواست هر گاه فرزند بزرگش نزد وى آمد، آنها را به او بسپارد.(2)برخى اُمّ سلمه را نخستين گريه كننده بر امام حسين عليه السلام در مدينه مى دانند.(3)سخن مشهور آن است كه وى در سال 61 ق، در گذشت.(4)
وى از همسرش ابو سلمه، نقل روايت كرده است و راويانى چون فرزندانش عمر، زينب و نيز ابن عبّاس، عايشه، ابو سعيد خُدرى و تابعيانى همچون ابو ثابت و عطاء بن يسار، از او نقل روايت كرده اند.(5)
از اُمّ سلمه، 378 روايت در منابع شيعه و اهل سنّت بر جاى مانده است.(6)بخارى، مسلم، دارِمى، ابن ماجه، ابو داوود، تِرمِذى و نسائى، احاديث او را در صحاح و سنن خود آورده اند. ابن حنبل، 279 روايت از او را در مسند خود، گردآورده است. روايت هاى گزارش شده از اُمّ سلمه، در زمينه هاى فقهى، اخلاقى، تاريخى، دعا و نيايش، احوال پيامبر صلى الله عليه و آله و فضيلت هاى اهل بيت عليهم السلام هستند.(7)بخش فراوانى از روايت هاى فقهى او در بارۀ حج و مناسك و ايام
1) . الفتوح: ج 2 ص 454-456، الإمامة و السياسة: ج 1 ص 76، رسائل الشريف المرتضى: ج 4 ص 66-68.
2) . الكافى: ج 1 ص 304.
3) . تاريخ اليعقوبى: ج 2 ص 245-246، الفتوح: ج 4 ص 324، تهذيب الكمال: ج 6 ص 408-409.
4) . تاريخ دمشق: ج 3 ص 211، تاريخ الإسلام: ج 5 ص 284، الإصابة: ج 8 ص 407.
5) . تهذيب الكمال: ج 35 ص 317-319؛ المعجم الكبير: ج 23 ص 421-246.
6) . الأعلام: ج 8 ص 98.
7) . المعجم الكبير: ج 23 ص 246-421.
مرتبط با آن هستند. او همچنين راوى احاديث «غدير»، «ثقلين»، «كساء» و روايت هاى فراوان در بارۀ رويدادهاى تاريخى است.(1)
پدرش در جنگ احد كشته شد(2)و نخستين جنگى كه شركت داشت، غزوه خندق بود.(3)وى از حاضران در «بيعت رضوان» است. وفات او را ميان سال هاى 63 تا 74 ق و سن او را 86 سال ذكر كرده اند.(4)
وى صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله و امير مؤمنان عليه السلام بود.(5)علم و فقه او در ميان جوانان از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله زبانزد بود.(6)رجاليان امامى، او را ستوده اند.(7)از دوازده نفر از صحابيان، نقل روايت كرده است و شاگردان او افزون بر يكصد نفرند كه يازده نفر ايشان در هر شش كتاب صحاح اهل سنّت، روايات او را نقل كرده اند(8)و عطاء بن يسار مدنى و ابو سلمة بن عبد الرحمان بن عوف از جمله آنان هستند.(9)
روايات غير تكرارى او بالغ بر 624 روايت اند. ذهبى، مسند او را با مكرّرات، مشتمل بر
1) . همان: ج 3 ص 52-53، الأمالى، صدوق: ص 559، اُسد الغابة: ج 2 ص 12.
2) . الطبقات الكبرى: ج 2 ص 452.
3) . تنقيح المقال: ج 2 ص 10.
4) . اُسد الغابة: ج 2 ص 290.
5) . رجال الطوسى: ص 40 ش 246 و ص 65 ش 587، رجال البرقى: ص 2 و 3.
6) . الإصابة: ج 3 ص 65 ش 3304.
7) . تنقيح المقال: ج 2 ص 11.
8) . تهذيب الكمال: ج 10 ص 295-298 ش 2224.
9) . تهذيب الأسماء و اللغات: ج 2 ص 237، اسد الغابة: ج 2 ص 289.
1170 حديث، معرّفى مى كند.(1)در الكافى، دو روايت، در تهذيب الأحكام، سه روايت و در كتاب من لا يحضره الفقيه، يك روايت از وى گزارش كرده اند.(2)
او راوى احتجاج اميرمؤمنان عليه السلام با عالم يهودى است.(3)همچنين او برخى روايات فضائل اهل بيت عليهم السلام در مصادر شيعه و اهل سنّت را گزارش كرده است.(4)
معروف به حارث هَمْدانى، به سبب آسيب ديدگى يك چشم به «اَعوَر» شهرت يافت.(5)نزد امير مؤمنان عليه السلام، منزلت خاصّى داشت.(6)در سال 65 ق در كوفه در گذشت.(7)
حارث، از اصحاب خاصّ امام على و امام حسن عليهما السلام به شمار مى آيد(8)و از امام على عليه السلام، عبد اللّه بن مسعود، زيد بن ثابت و بقيره، همسر سلمان فارسى، حديث شنيده است(9)و راويانى چون ابو اسحاق سَبيعى همْدانى، ضحّاك بن مُزاحم، عامر شَعْبى و عطاء بن
1) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 171. بر طبق گزارش ذهبى، 43 روايت او را هم بخارى و هم مسلم آورده اند. شانزده روايت را بخارى و 52 روايت را نيز مسلم، به تنهايى ذكر كرده اند.
2) . الكافى: ج 1 ص 531 ح 8 و ج 6 ص 243 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 4 ص 224 ح 659، ج 9 ص 5 ح 11، ص 40 ح 170؛ كتاب من لايحضره الفقيه: ج 3 ص 551 ح 4899.
3) . الكافى: ج 1 ص 531.
4) . اهل بيت عليهم السلام فى الكتاب و السنة: ص 194، 196، 278، 334، 354، 444.
5) . الأنساب، سمعانى: ج 1 ص 192.
6) . الأمالى، مفيد: ص 3 ح 3.
7) . الم - نتخب من كتاب ذيل المذيل للطبرى (ذيل تاريخ الطبرى: ج 11): ص 672 و ر. ك: الط - بقات الك - برى: ج 6 ص 169.
8) . رجال البرقى: ص 4، رجال الطوسى: ص 60 ص 513 و ص 94 ش 927.
9) . تهذيب الكمال: ج 5 ص 245.
ابى رِباح از او حديث نقل كرده اند.(1)علماى رجال، او را به تقوا و جلالت قدر و وثاقت ستوده اند.(2)اهل سنّت، در توثيق و تضعيف وى، يك داستان نيستند. برخى او را تضعيف(3)و برخى توثيقش كرده اند.(4)بخارى و مسلم، روايات او را نياورده اند.(5)سبب تضعيف او را محبّت شديدش به امام على عليه السلام و برتر دانستن ايشان بر ديگران دانسته اند.(6)
حارث اعور، احاديث و خطبه هاى امير مؤمنان عليه السلام را مكتوب مى كرد.(7)او نخستين گرد آورندۀ خطبه هاى امام على عليه السلام است.(8)روايات بسيارى به نقل از او در كتاب هاى شيعه و اهل سنّت، آمده اند. اين روايات كه بيشتر به نقل از امام على عليه السلام هستند، موضوعات و مباحث مختلف اعتقادى و گاه احكام فقهى، تفسير و اخلاق را در بر مى گيرند. از او يك روايت نيز به نقل از امام حسين عليه السلام آمده است.(9)شيخ طوسى، از او يك اثر با عنوان كتاب المسائل التى أخبر بها أمير المؤمنين اليهودى، نام برده است.(10)نيز در منابعى به صحيفة الحارث اشاره شده است.(11)
1) . همان.
2) . رجال الكشّى: ج 1 ص 299 ش 142-143، رجال ابن داود: ص 67، تنقيح المقال: ج 1 ص 245.
3) . الضعفاء الكبير: ج 1 ص 208.
4) . تارى - خ يحيى بن مع - ين: ج 1 ص 265.
5) . وفيات الأعيان: ج 2 ص 339.
6) . تهذيب التهذيب: ج 1 ص 471 ش 1210.
7) . ر. ك: الكافى: ج 1 ص 141-142، التوحيد: ص 31-34.
8) . بهج الصباغة: ج 1 ص 22.
9) . تفسير فرات: ص 563.
10) . الفهرست، طوسى: ص 319 ش 493، الخصال: ج 2 ص 364-382.
11) . تهذيب الكمال: ج 8 ص 366 ش 1744.
وى پيش از بلوغ، اسلام آورده. پيامبر صلى الله عليه و آله به سبب خردسالى اش او را از حضور در جنگ اُحد، باز داشت.(1)زيد، توطئۀ منافقان خزرج در خيانت به پيامبر صلى الله عليه و آله را خبر داد و خداوند نيز از او در سورۀ منافقون در قرآن، تمجيد كرد.(2)با مهاجرت اميرمؤمنان عليه السلام به كوفه، وى نيز به آن جا رفت و در محلّۀ كِنْده، ساكن شد. او در مجلسى كه ابن زياد به سر بريدۀ امام حسين عليه السلام جسارت كرد، زبان به اعتراض گشود و فضائل ايشان را برشمرد. وفات او را بيشتر سال 68 ق، گفته اند.(3)
رجاليان امامى، او را از اصحاب امام على، امام حسن و امام حسين عليهم السلام شمرده اند وروايتى را در مدح او نقل كرده اند.(4)علماى اهل سنّت نيز او را از اصحاب خاصّ امام على عليه السلام ياد كرده اند.(5)وى از راويان «حديث غدير» است.(6)زيد بن ارقم، جز از پيامبر صلى الله عليه و آله و امام على عليه السلام، از كس ديگرى روايت نكرده است.(7)راويانى چون اُنيسه دختر وى، ابو طفيل، يزيد بن حبان، ثمامة بن عقبه، ابن ابى ليلى، ابو منهال و عطيۀ عوفى، از وى حديث شنيده اند.(8)
زيد بن اَرقَم، از جمله راويانى است كه على عليه السلام را نخستين اسلام آورنده ياد كرده و ايشان را
1) . تهذيب الأسماء و اللّغات: ج 1 ص 199.
2) . التاريخ الكبير: ج 3 ص 385.
3) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 18، الاستيعاب: ج 2 ص 109.
4) . رجال الطوسى: ص 39 ش 239 و ص 64 ش 565 و ص 94، ش 933 و ص 100 ش 980، رجال البرقى: ص 2، ص 7، رجال الكشّى: ج 1 ص 182.
5) . تهذيب الكمال: ج 10 ص 11 ش 2087.
6) . مسند ابن حنبل: ج 7 ص 78 ش 19299 و 19321، الغدير: ج 1 ص 29.
7) . تهذيب الكمال: ج 10 ص 10 ش 2087.
8) . همان.
از ديگران برتر دانسته اند.(1)وى علاوه بر «حديث غدير»،(2)از راويان «حديث كسا»(3)نيز بوده است. نووى مى نويسد: زيد، هفتاد حديث از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت كرده كه برخى از آنها در بارۀ فضيلت على عليه السلام هستند.(4)احمد بن حنبل، روايات او را گزارش كرده كه بيشتر آنها در بارۀ فضائل اهل بيت عليهم السلام است.(5)
پدرش عموى پيامبر صلى الله عليه و آله، از بزرگان عرب، در دورۀ اسلام و دورۀ جاهلى بود. سه سال پيش از هجرت، در شعب ابى طالب به دنيا آمد و هنگام رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله سيزده ساله بود. حدود سى ماه محضر پيامبر صلى الله عليه و آله را در مدينه درك كرد.(6)
يكى از فرماندهان امام على عليه السلام در جنگ جمل بود(7)و پس از آن از سوى حضرت به عنوان حاكم بصره انتخاب شد.(8)در نبرد صفين در شمار فرماندهان اصلى جنگ بود(9)و در جريان حكميت به عنوان نماينده حضرت در شوراى حكميت معرفى شد كه خوارج با آن مخالفت كردند.(10)در جنگ نهروان از طرف امير المؤمنين عليه السلام بارها با خوارج مناظره كرد.(11)
هنگام شهادت امير مومنان عليه السلام والى بصره بود و امام حسن عليه السلام را به عنوان حاكم پس از
1) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 119.
2) . الغدير: ج 1 ص 29.
3) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 3 ص 207.
4) . تهذيب الأسماء و اللّغات: ج 1 ص 199.
5) . مسند ابن حنبل: ج 7 ص 74.
6) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 332.
7) . الجمل: ص 319.
8) . انساب الاشراف: ج 4 ص 39.
9) . وقعة صفين: ص 221.
10) . وقعة صفين: ص 449، تاريخ الطبرى: ج 5 ص 51.
11) . الفتوح: ج 4 ص 251.
امام على عليه السلام معرفى كرد.(1)
او از جملۀ كسانى بود كه كوشيد در مكّه حسين بن على عليهما السلام را از رفتن به كوفه، باز دارد.(2)در اواخر عمر، نابينا شد، برخى، نابينايى او را بر اثر گريه بر امام على، امام حسن و امام حسين عليهم السلام مى دانند.(3)وى در سال 68 ق در 71 سالگى در گذشت.(4)
او فقيه، مفسّر، محدّث و از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله، امام على، امام حسن و امام حسين عليهم السلام به شمار مى آيد.(5)از ابى بن كعب، اُسامة، سعد بن عباده، پدرش عبّاس، عمّار، ابو ذر و برخى ديگر، حديث شنيده است و راويانى چون ابراهيم بن عبد اللّه، اسعد بن سهل حنيف، سعيد بن جُبَير، سعيد بن مسيب و برخى ديگر، از وى روايت كرده اند.(6)علماى رجال و شرح حال نگاران شيعه و سنّى، او را به بزرگى و جلالت و سخنورى و بلاغت ستوده اند و اذعان داشته اند كه در محبّت و اخلاص و وفادارى ابن عبّاس نسبت به امام على عليه السلام ترديدى نيست.(7)
ابن عبّاس، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، تلاش بسيار در جمع آورى احاديث ايشان نمود.(8)وى افزون بر تفسير و علوم قرآن، در فقه، تاريخ، انساب، ايام العرب، حساب و شعر عرب نيز
1) . الارشاد: ج 2 ص 9.
2) . الكامل فى التاريخ: ج 4 ص 3.
3) . مروج الذهب: ج 3 ص 108.
4) . أنساب الأشراف: ج 4 ص 71، مروج الذهب: ج 3 ص 108، تهذيب الكمال: ج 15 ص 162.
5) . رجال الطوسى: ص 42 ش 284 و ص 70 ش 641 و ص 103 ش 1011.
6) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 332، تهذيب الكمال: ج 15 ص 155 ش 3358.
7) . خلاصة الأقوال: ص 103، معجم رجال الحديث: ج 10 ص 229 ش 69434، الإصابة: ج 4 ص 122.
8) . الإصابة: ج 4 ص 125.
استاد بود.(1)تلاش هاى علمى او هنگام تفسير قرآن، به پايه گذارى مكتب تفسيرى مكّه انجاميد.(2)ديدگاه فقهى او به عنوان يك صحابى معتبر، قرابتى فراوان با ديدگاه اهل بيت عليهم السلام دارد.(3)مجموع روايت هاى منقول از وى در منابع اهل سنّت به حدود هزار و 700 روايت مى رسد.(4)تعداد روايات ابن عبّاس در منابع حديثى شيعه نيز چشم گير است.
او راوى احاديث «يوم الدار»، «ليلةُ المَبيت»، «أئمّة إثنا عشر»، «غدير»، «ثقلين»، «منزلت»، «سدّ ابواب»، «رايت»، «ابلاغ سورۀ برائت»، «خطبۀ شقشقيه» و «واقعۀ يوم الخميس» است.(5)كتاب تفسير قرآن او نزد طبرى بوده و يك جزء از آن با تلاش علّامه فيروزآبادى (م 817 ق) گردآورى شده و با نام تنوير المقباس من تفسير ابن عبّاس،(6)در مصر چاپ شده است.
پدرش در پيمان عقبۀ اول و دوم با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرد(7)و او خود در پيمان عقبۀ دوم، جوان ترين نمايندۀ انصار بود.(8)پس از هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، وى از جوانانى بود كه در بيشتر غزوه ها و سريه ها حضور داشت و تنها در غزوۀ بدر و اُحُد، غايب بود.(9)وى در شمار منتقدان رويداد سقيفه بود و به امام على عليه السلام و شناختن حقّ امامت او و جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله
1) . أنساب الأشراف: ج 4 ص 44-45.
2) . التفسير و المفسّرون، ذهبى: ج 1 ص 170.
3) . المصنّف، عبدالرزاق: ج 1 ص 32، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 332.
4) . الاعلام: ج 4 ص 95، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 450-800.
5) . الطبقات الكبرى: ج 2 ص 243 به بعد، معانى الأخبار: ص 360، علل الشرائع، ص 150، الأمالى، طوسى: ص 372.
6) . سير نگارش هاى قرآنى: ص 136.
7) . رجال الكشّى: ج 1 ص 217 ح 87.
8) . صحيح البخارى: ج 3 ص 1413، المعارف: ص 307.
9) . المعارف: ص 307.
براى ايشان، وفادار ماند.(1)او از نخستين بيعت كنندگان با امام على عليه السلام به خلافت بود(2)و در جنگ صفّين، در كنار ايشان به جنگ با معاويه برخاست. از اولين زائران قبر سيدالشهداء عليه السلام در اربعين ايشان بود. در سال 70 ق، در زمان عبد الملك، يا در سال 78 ق، در 94 سالگى در گذشت.(3)
جابر، از امامان شيعه، نقل حديث كرده است و امام صادق و امام كاظم عليهما السلام نيز به نقل از امام باقر عليه السلام، چند حديث نبوى از او نقل كرده اند.(4)جابر، در شمارِ آن گروه از صحابيان است كه شيعه و سنّى در وثاقت و جلالت او، اتّفاق نظر دارند. منابع امامى، جابر را نه تنها در شمارِ اصحاب خاص و برگزيدۀ امام على عليه السلام مى دانند،(5)بلكه او را در شمارِ اصحاب امام حسن، امام حسين، امام زين العابدين و امام باقر عليهم السلام شمرده اند.(6)بر اساس روايتى، پيامبر صلى الله عليه و آله، طول عمر جابر را پيش بينى كرده و از او خواسته بود تا سلام ايشان را به امام باقر عليه السلام برساند.(7)او از محدّثانى چون طلحة بن عبيد اللّه، عمّار، مُعاذ بن جَبَل و ابو سعيد خُدْرى، اخذ حديث كرده است(8)و شمارى از تابعيان چون سعيد بن مسيب، عطاء بن ابى رياح، مجاهد بن جُبير و حسن بصرى، از او نقل حديث كرده اند.(9)
1) . قرب الإسناد: ص 79، رجال الكشّى: ج 1 ص 178 ش 78، ص 224 ش 90 و ص 235 ش 93.
2) . الجمل: ص 105.
3) . اُسد الغابة: ج 1 ص 494، سير اعلام النبلاء: ج 3 ص 194، مروج الذهب: ج 3 ص 122.
4) . الك - افى: ج 1 ص 532 و ج 2 ص 373 و ج 5 ص 528، عى - ون أخ - بار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 47 و ج 2 ص 74.
5) . رجال البرقى: ص 3، الجمل: ص 105.
6) . رجال البرقى: ص 7، 8 و 9، رجال الطوسى: ص 31 ش 134، ص 59 ش 498، ص 93 ش 1921، ص 99 ش 964، ص 111 ش 1087 و ص 129 ش 1311.
7) . الكافى: ج 1 ص 304 ح 4، الإرشاد: ج 2 ص 158.
8) . تاريخ دمشق: ج 11 ص 208، تهذيب الكمال: ج 4 ص 444.
9) . تاريخ دمشق: ج 11 ص 208.
جابر، در شمار صحابيان پُر حديث به شمار مى آيد.(1)در منابع حديثى اهل سنّت، هزار و 540 حديث به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله از طريق جابر به ثبت رسيده كه از آن ميان، شصت حديث مشترك ميان صحيح بخارى و صحيح مسلم، 26 حديث از مفردات بخارى و 126 حديث از مفردات مسلم هستند.(2)احمد بن حنبل، در مسند جابر، هزار و 185 حديث از او در موضوعات فقهى، اخلاقى، تربيتى، ملاحم و جز آنها نقل كرده است.(3)
از وى در منابع روايى شيعه، 28 روايت(4)در امامت و فضائل امام على عليه السلام و اهل بيت پيامبر عليهم السلام به چشم مى خورد. وى راوى حديث هاى مشهور «لوح»(5)، «غدير»،(6)«ثقلين»،(7)«أنا مدينة العلم و على بابها»،(8)«منزلت»،(9)«ردّ الشمس»(10)و «سدّ الأبواب» است.(11)
دو سال قبل از هجرت به دنيا آمد.(12)سُلَيم، از اصحاب چهار امام، يعنى امام على، امام
1) . الاستيعاب: ج 1 ص 293، اُسد الغابة: ج 1 ص 493.
2) . تهذيب الأسماء: ج 1 ص 142.
3) . مسند ابن حنبل: ج 5 ص 5-221.
4) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 15 ش 2018.
5) . الكافى: ج 1 ص 532 ح 9.
6) . الغدير: ج 1 ص 21 ش 22.
7) . بصائر الدرجات: ص 414 ح 5.
8) . المناقب، ابن شهر آشوب: ج 2 ص 34.
9) . معانى الأخبار: ص 74، سنن الترمذى: ج 5 ص 641 ح 3730.
10) . الإرشاد: ج 1 ص 345-346.
11) . المناقب، ابن شهر آشوب: ج 2 ص 189-190.
12) . كتاب سليم بن قيس: ج 2 ص 805. وى در جنگ صفين 40 سال داشته است.
حسن، امام حسين و امام سجّاد عليهم السلام(1)شمرده شده است. او از جملۀ فدائيان لشكر امام على عليه السلام، معروف به «شُرطةُ الخَميس» بود.(2)در جنگ جمل، صفّين و نهروان، همراه امام على عليه السلام جنگيد.(3)با روى كار آمدن حَجّاج ثقفى در سال 75 ق، سُلَيم براى حفظ جان خود از ستم حَجّاج، متوارى شد و پس از مدتى در سرزمين فارس در شهرى به نام نوبندگان در 78 سالگى در گذشت.(4)
بيشتر روايات سليم از امام على عليه السلام هستند. سلمان، ابو ذر، مقداد، عبد اللّه بن عبّاس، جابر بن عبد اللّه، از ديگر اساتيد حديثى او هستند و ابان بن ابى عياش و ابراهيم بن عمر يمانى نيز روايات او را گزارش كرده اند. علماى رجال، او را در شمار پيش گامان سلف صالح امامى،(5)ثقه و عادل و جليل القدر و از اولياى اصحاب امام على عليه السلام توصيف كرده اند.(6)
و در جنگ جمل، همراه امام على عليه السلام وارد بصره شد و خطبۀ ايشان در خانۀ زياد را نگاشت.(7)فهرست نگاران سُلَيم بن قيس هلالى را صاحب كتاب، ياد كرده اند.(8)ابن نديم، كتاب او را نخستين تأليف در اسلام و نيز تنها كتاب موجود باقى ماندۀ حديثى و تاريخى از
1) . رجال البرقى: ص 4، 7، 8 و 9؛ رجال الطوسى: ص 66 ش 590 و ص 94 ش 934، ص 101 ش 984 و ص 114 ش 1136 و ص 136 ش 1428.
2) . الاختصاص: ص 3، رجال البرقى: ص 4.
3) . كتاب سليم بن قيس: ج 1 ص 50 و ج 2 ص 796.
4) . كتاب سليم بن قيس: ج 1 ص 55 و 56
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 68 ش 3.
6) . خلاصة الأقوال: ص 83 ش 193، معجم رجال الحديث: ج 8 ص 220 ش 5391.
7) . كتاب سليم بن قيس: ج 1 ص 50 و ج 2 ص 796.
8) . رجال النجاشى: ج 1 ص 68 ش 3، الفهرست، طوسى: ص 143 ش 346.
قرن اوّل هجرى مى داند.(1)99 حديث در كتاب و مستدرك كتاب سليم آمده است. كتاب او با نام اسرار آل محمّد، به فارسى ترجمه شده است. در صحّت انتساب كتاب به سُلَيم در ميان عالمان شيعه، اختلاف است.(2)
درجنگ جمل همراه با امير مؤمنان عليه السلام بود.(3)يزيد بن ابى زياد، بر اين باور بود كه همنشينى و گفتگوى با وى، مايۀ حيات و رونق حديث است.(4)قضاوت او بر اساس الگوى امام على عليه السلام، حَوشب را بر آن داشت تا حجّاج را از انتصاب وى بر مسند قضا، منصرف سازد.(5)مرگ او نيز در ميان سال هاى 81 تا 83 ق، در دُجَيل، يا معركۀ جَماجم بوده است.(6)
عبد الرحمان، در طبقۀ دوم راويان حديث، جاى دارد.(7)وى از بسيارى از اصحاب، همچون امام على عليه السلام، ابو ذر و ابن مسعود حديث شنيد.(8)بر خلاف عدّه اى در امتناع از روايت كردن از امام على عليه السلام، او از مصاحبت خويش با امام عليه السلام و روايت از ايشان، دفاع كرده و حتّى براى آن، كتك خورده است.(9)در منابع اهل سنّت، روايات او از امام على عليه السلام، بَراء بن عازِب،
1) . الفهرست، ابن نديم: ص 366.
2) . رجال ابن الغضائرى، ص 63 ش 1، كتاب سليم بن قيس: ج 1 ص 103-113، معجم رجال الحديث: ج 8 ص 220 ش 5391، مجلّۀ علوم حديث: ش 35 و 36 ص 179 163.
3) . ابن خ - لّكان، او را پرچمدار على عليه السلام در جنگ جم - ل مع - رّفى م - ى كند (ر. ك: وف - يات الأع - يان: ج 3 ص 126 ش 360).
4) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 112.
5) . همان.
6) . رجال صحيح البخارى: ج 1 ص 460 ش 688، سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 267 ش 96.
7) . تذكرة الحفّاظ: ج 1 ص 58 ش 42.
8) . همان.
9) . رجال الكشّى: ج 1 ص 318 ش 160.
مُعاذ بن جبل و پدرش گزارش شده اند.(1)در منابع شيعه، روايت او از امام على، امام حسين، امام باقر و امام صادق عليهم السلام(2)ثبت شده است. او 120 صحابى از انصار را ملاقات كرده و حتّى برخى ايشان نيز از وى حديث شنيده اند.(3)
از عبد الرحمان بن ابى ليلى، چهار روايت در كتاب الكافى آمده(4)و حكمت 373 نهج البلاغة را هم نقل كرده است. روايات او را مى توان به مرجعيت اهل بيت عليهم السلام، اخلاق، فضائل امام على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام و تاريخ تقسيم بندى كرد.(5)همۀ صحاح ستّۀ اهل سنّت، از او نقل روايت كرده و بر وثاقت او تصريح دارند؛(6)نقل تسبيحات فاطمۀ زهرا عليها السلام از جمله روايات وى است.(7)
ولادت وى در سال ششم بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، يا سال 12 ق(8)است.(9)وى از منتقدان خلافت عثمان بود(10)و در تمام جنگ ها كنار امام على عليه السلام حضور داشت. وى را در شمار
1) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 110.
2) . الكافى: ج 1 ص 45 ح 7، ص 181 ح 6، ج 2 ص 47 ح 3، ص 118 ح 1. غير از آن كه تاريخ وفات وى با حيات امام صادق عليه السلام سازگارى ندارد، روايت ايشان از امام باقر عليه السلام نيز بعيد است.
3) . تهذيب التهذيب: ج 3 ص 393 ش 4662.
4) . الكافى: ج 1 ص 45 ح 7 و ص 181 ح 6 و ج 2 ص 47 ح 3 و ص 118 ح 1.
5) . الأمالى، مفيد: ص 13 ح 1 و 44 ح 4، الأمالى، صدوق: ص 414 ح 542، علل الشرائع: ج 1 ص 140، الأمالى، طوسى: ص 191 ح 322 و ص 89 ح 137.
6) . رجال صحيح مسلم: ج 1 ص 424-425 ش 954.
7) . صحيح البخارى: ج 5 ص 2051 ح 5046.
8) . الأعلام: ج 6 ص 93.
9) . الإصابة: ج 5 ص 486 ش 7516.
10) . الكامل فى التاريخ: ج 2 ص 207.
هشت عابد معروف كوفه برشمرده اند.(1)سرانجام در سال 82 يا 83 ق، حَجّاج بن يوسف ثقفى او را در 70 سالگى به شهادت رساند.(2)در جريان قيام امام حسين عليه السلام، قيام توابين و مختار از او يادى نشده است.
وى از ب - زرگ ت - رى - ن اص - حاب ام - ى - ر م - ؤم - نان عليه السلام و ص - اح - ب س - رّ و ع - ام - ل ايش - ان در هِ - يت بود.(3)همچنين او از اصحاب امام حسن عليه السلام به شمار مى آيد.(4)امير مؤمنان عليه السلام، او را جز ده صحابى ثقه شمرده است.(5)كميل، از راويانى چون عبد اللّه بن مسعود، ابو مسعود انصارى، ابو هُرَيره، عمر بن خطّاب و عثمان بن عفّان نيز روايت نقل كرده است و راويانى چون اَعمَش، عبّاس بن ذَريح، ابو اسحاق سَبيعى، عبد اللّه بن يزيد صَهبانى و عبد الرحمان بن جُندَب فَزارى، از وى اخذ روايت كرده اند.(6)بيشتر علماى اهل سنّت، وى را به اعتماد و زهد و پارسايى ستوده؛(7)امّا او را فردى قليل الحديث، دانسته(8)و كمتر از وى حديث گزارش كرده اند.
در منابع حديثى شيعه، رواياتى از وى منقول است. مهم ترين احاديث وى، «حديث
1) . تهذيب الكمال: ج 24 ص 219 ش 4996.
2) . تاريخ خليفة بن خياط: ص 222، تاريخ الإسلام: ج 6 ص 177، تاريخ دمشق: ج 50 ص 257.
3) . نهج البلاغة: الكتاب 61.
4) . رجال الطوسى: ص 80 ش 792 ص 95 ش 946.
5) . تنقيح المقال: ج 2 ص 42 ش 9938.
6) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 574 ش 6668، ميزان الاعتدال: ج 3 ص 415، الإصابة: ج 5 ص 486 ش 7516.
7) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 575 ش 6668، الإصابة: ج 5 ص 486 ش 7516، تهذيب الكمال: ج 24 ص 219.
8) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 575 ش 6668.
حقيقت»،(1)«حديث نفس»،(2)«حديث قلوب»،(3)«حديث وصيت على عليه السلام به كميل»،(4)«دعاى كميل»(5)و حديثى در باره گمنامى و عزلت(6)است.
ابو القاسم، اصبغ بن نُباتة بن حارث تميمى حنظلى مُجاشعى دارِمى،(7)از تابعيان و راويان نيمۀ اوّل قرن نخست هجرى، ساكن كوفه است. اصبغ، مردى پارسا و زاهد و از اصحاب سرّ امير مؤمنان على عليه السلام و از جمله «شُرطة الخميس» ايشان بود كه تا پاى جان به پيمان دفاعى خود عمل مى كردند.(8)در جنگ جمل، صفّين و نهروان همراه امام على عليه السلام حاضر بود.(9)همچنين او را از اصحاب امام حسن عليه السلام نيز شمرده اند.(10)ذهبى، او را ميان متوفيان سال هاى 101 تا 120 ق نقل كرده است.(11)اصبغ با واسطه يكى از حاضران كربلا از مقتل امام حسين عليه السلام خبر مى دهد.(12)
بيشتر روايات اَصبَغ، از امام على عليه السلام است و در دو مورد، از امام حسن عليه السلام گزارش شده
1) . تحف العقول: ص 196
2) . مجمع البحرين: ج 3 ص 1814.
3) . تحف العقول: ص 169.
4) . بحار الأنوار: ج 74 ص 266-277.
5) . مصباح المتهجّد: ص 844، الإقبال: ج 3 ص 330.
6) . إرشاد القلوب: ج 1 ص 102-103.
7) . التاريخ الكبير: ج 2 ص 35 ش 1595، تهذيب التهذيب: ج 1 ص 287، تهذيب الكمال: ج 3 ص 308.
8) . رجال الكشّى: ج 1 ص 19 ش 8.
9) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 225.
10) . رجال الطوسى: ص 57 ش 470 و ص 93 ش 919.
11) . تاريخ الإسلام: ج 7 ص 28 ش 11.
12) . تاريخ الطبرى: ج 5 ص 449.
است.(1)او از راويانى چون ابو ايوب خالد بن زيد انصارى و عمّار بن ياسر، اخذ حديث كرده است و راويانى چون اجلح بن عبد اللّه كِنْدى، ثابت بن اسلم نبانى، ابو حمزه ثابت بن ابى صفّيۀ ثُمالى، ابو الجارود زياد بن منذر و سعد بن طريف اسكاف، از وى حديث شنيده اند.(2)وى احاديث بسيارى در فضائل و مناقب امام على عليه السلام گزارش كرده است كه در كتابى به نام قضايا أمير المؤمنين عليه السلام، جمع شده اند و بيشتر روايات كتاب الكافى در احكام قضاوت هاى امام عليه السلام از اين كتاب است.(3)او از گزارشگران واقعۀ شهادت امام على عليه السلام است.(4)علماى رجالى شيعه، او را ستوده و به جلالت و بزرگى ياد كرده اند.(5)در مقابل، بيشتر رجاليان اهل سنّت، او را ضعيف دانسته و رواياتش را متروك شمرده و وى را به سبب گرايش شيعى اش متّهم به غلوّ كرده اند.(6)
از اَصبَغ بن نُباته، در كتب اربعه، 56 روايت نقل شده كه همۀ آنها را بهجز دو روايت، از امام على عليه السلام است.(7)آثارى كه به وى نسبت داده اند عبارت اند از: 1. عهدنامۀ اميرمؤمنان عليه السلام به مالك اشتر؛ 2. كتاب عجائب أحكام امير المؤمنين عليه السلام، كه محمّد بن ابراهيم بن هاشم قمّى آن را به روايت از او تدوين كرده است؛ 3. وصيت امام على عليه السلام به فرزندش محمّد ابن حنفيه 4. مقتل الحسين بن على كه طبرى نيز روايتى از آن را نقل كرده است.(8)
1) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 223 ش 1509.
2) . همان.
3) . الذريعة: ج 17 ص 152 ش 794.
4) . الأمالى، مفيد: ص 351.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 69 ش 4، الفهرست، طوسى: ص 85 ش 119.
6) . الموضوعات: ج 1 ص 392، ميزان الاعتدال: ج 3 ص 118 ش 5803، تهذيب الكمال: ج 3 ص 308 ش 537.
7) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 219 ش 1517.
8) . رجال النجاشى: ص 70 ش 4، الفهرست، طوسى: ص 86 ش 119.
يكى از پنج نفر هستۀ اوّليۀ اصحاب امام سجّاد عليه السلام و به عنوان يكى از سه نفر كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام از ارتداد مصون ماندند، ياد شده است.(1)نقش مؤثّر او در هدايت خاندان اَعين به مسير اهل بيت عليهم السلام با هدايت اُمّ الأسود دختر اعين(2)روشن مى شود. اين جايگاه برجسته، شبهاتى همچون گرايش به غاليان، يا اعتقاد او به امامت محمّد ابن حنفيه را دفع مى كند.(3)ابو خالد از اصحاب برجستۀ امام سجّاد عليه السلام، امام باقر عليه السلام و ظاهراً امام صادق عليه السلام شمرده مى شود.(4)و وفات كابلى قبل از امامت امام صادق عليه السلام، يا ابتداى امامت ايشان است.(5)
او را از ياران خاص، حوارى و ثقات امام سجّاد عليه السلام دانسته اند.(6)بيشتر روايات او از امام باقر عليه السلام است. راويان متعدّدى همچون ابو ايوب خزّاز كوفى، هشام بن سالم، ضريس كُناسى، جميل بن صالح، اسماعيل بن جابر، حَمران بن اَعين و ابو حمزۀ ثُمالى، از او نقل روايت كرده اند. ابو خالد را مى توان راوى آثارى در معرّفى اهل بيت عليهم السلام و جايگاه ويژۀ آنان دانست.
روايات ابو خالد در كتب اربعه، يازده روايت است و در تأليفات شيخ مفيد، شيخ صدوق و ديگران نيز رواياتى از او ديده مى شود. روايات او در ابوابى، همچون «إنّ الأئمّة نور اللّه عزوجل»،
«إنّ الأرض كلّها للإمام» و «باب الإذاعة» در الكافى(1)و نيز رواياتى در بارۀ سؤال از نعمت اهل بيت عليهم السلام در قيامت، محبّت خاص نسبت به اهل بيت عليهم السلام و ولايت ايشان و نيز اصحاب امام زمان عليه السلام، در منابع مختلف حديثى و تفسيرى(2)گزارش شده است.
ولادت او را حدود سال 50 ق، دانسته اند.(3)از سير مراحل زندگى او، آگاهى چندانى دراختيار نيست تنها بيان شده است كه او مدتى در مدينه ساكن شد و از امام باقر عليه السلام دانش آموخت.(4)وفات او را نيز به سال 128 ق، دانسته اند.(5)
او محدّث، فقيه، مفسّر و از متكلّمان شيعه به شمار مى آيد.(6)از راويانى چون حارث بن مسلم، خيثمۀ بصرى، مجاهد بن جبر(7)، جابر بن عبد اللّه،(8)عكرمه،(9)سعيد بن مسيب(10)و ديگر راويان، روايت شنيده است. راويان امامى چون عمرو بن شمر (راوى بيشتر روايات
1) . الكافى: ج 1 ص 194 ح 1 وص 195 ح 4 و ص 407 ح 1 و ج 2 ص 372 ح 11 و ج 5 ص 279 ح 5 و ج 6 280 ح 5.
2) . تفسير القمّى: ج 2 ص 147 و 205 و 371، المحاسن: ج 1 ص 266 ش 517، تفسير العياشى: ج 1 ص 356 و 405.
3) . تهذيب المقال: ج 5 ص 45.
4) . رجال الكشّى: ج 2 ص 438 ش 339 و ص 441 ح 343.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 314 ش 330.
6) . علل الشرائع: ج 1 ص 136-137.
7) . همان: ص 355.
8) . ك - تاب من لا ى - حضره الف - قيه: ج 4 ص 413 ح 5901.
9) . تأويل الآيات الظاهرة: ج 1 ص 377 ح 14.
10) . كمال الدين: ص 256 ح 1.
جابر)، مفضّل بن صالح، عمرو بن ابى المِقدام و مفضّل بن عمر،(1)و نيز محدّثان اهل سنّت، چون سفيان ثورى، سفيان بن عُيينَه، شعبة بن حجّاج، زهير بن معاوية و شريك بن عبد اللّه، از جابر اخذ حديث كرده اند.(2)علماى رجال، او را از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام شمرده اند.(3)در منابع رجالى و حديثى شيعه و سنّى، گزارش ها و روايات متناقضى در بارۀ جابر وجود دارد كه سبب شده آراى متفاوتى در وثاقت وى پديد آيند.(4)با اين حال، محدّثان و رجاليان متأخّر امامى، توثيق جابر را پذيرفته اند و گزارش هايى را كه در نكوهش او وارد شده، توجيه كرده اند.(5)
جابر، در سند 324 حديث در كتب اربعه قرار دارد و ناقل «زيارت امين اللّه»، است.(6)همچنين روايات او در برخى مسانيد اهل سنّت،(7)نقل شده است. فهرست نگاران، ده اثر در موضوعات مختلف به جابر نسبت داده كه عبارت اند از: الاصل؛(8)كتاب التفسير؛ كتاب النوادر؛ كتاب الفضائل؛ كتاب الجمل؛ كتاب صفّين؛ كتاب النهروان؛ كتاب مقتل أمير المؤمنين عليه السلام؛ كتاب مقتل الحسين عليه السلام؛ و رسالة أبى جعفر عليه السلام إلى أهل البصرة.(9)
1) . با استفاده از «نرم افزار دراية النور»، استخراج شده است.
2) . تهذيب الكمال: ج 4 ص 466-467.
3) . رجال الطوسى: ص 129 ش 1316 و ص 176 ش 2092.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 313 ش 330، رجال الكشّى: ج 2 ص 436 ش 336، الاختصاص: ص 216، خلاصة الأقوال: ص 35، ميزان الاعتدال: ج 1 ص 379 ش 1425، تهذيب التهذيب: ج 1 ص 410.
5) . خاتمة المستدرك: ج 4 ص 197 ش 57، معجم رجال الحديث: ج 4 ص 25 ش 2025.
6) . مصباح المتهجّد: ص 738، الإقبال: ج 2 ص 272.
7) . مسند ابن حنبل: ج 1 ص 518، مسند الطيالسى: ص 108، المصنّف، عبد الرزّاق: ج 1 ص 289، مسند إسحاق بن راهويه: ج 4 ص 250.
8) . الفهرست، طوسى: ص 95 ش 158.
9) . رجال النجاشى: ج 1 ص 314 ش 332، الفهرست، طوسى: ص 95 ش 158.
از راويان سدۀ دوم هجرى است. وفات او در دوران امام صادق عليه السلام، در سال طاعون (131 ق) در بصره اتّفاق افتاد.(1)
ابن ابى يعفور، از قاريان قرآن در مسجد كوفه(2)و از استادان مشهور علم حديث بود. بيش از سى نفر از راويان حديثى، مثل ابو جميله، ابن مِسكان، اَبان بن عثمان، اسحاق بن عمّار، جابر مكفوف، حَريز، حمّاد بن عثمان، حمّاد بن عيسى و عبد اللّه بن سنان، از وى اخذ حديث كرده اند.(3)وى از اصحاب امام صادق عليه السلام به شمار مى آيد.(4)علماى رجال بر وثاقت و جلالت و جايگاه والا و فقاهت وى، تأكيد كرده اند.(5)كشّى، رواياتى را از امام صادق عليه السلام در ستايش وى نقل كرده كه از ابن ابى يعفور، به رعايت كنندۀ حقوق ائمّه، ولايت پذير، امين امام، بشارت داده شدِگان به بهشت و حواريان امام باقر و امام صادق عليهما السلام، تعبير شده است.(6)
نام وى در 278 سند از روايات كتب اربعه قرار دارد و كتابى داشته كه ثابت بن شريح، از او روايت كرده است.(7)
1) . رجال الكشّى: ج 2 ص 515 ش 454، قاموس الرجال: ج 6 ص 243 ش 4189.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 7 ش 554.
3) . معجم رجال الحديث: ج 10 ص 102 ش 6680.
4) . رجال الطوسى: ص 230 ش 3106 و ص 264 ش 3776، رجال النجاشى: ج 2 ص 7 ش 554.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 7 ش 554، خلاصة الأقوال: ص 107 ش 25، تنقيح المقال: ج 2 ص 165.
6) . رجال الكشّى: ج 1 ص 45 ح 20 وص 383 ح 373 وج 2 ص 515 ح 454 و 456 وص 516 ح 458 وص 518 ح 461 وص 519 ح 464 وص 727 ح 802 و....
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 7 ش 554.
اهل كوفه است و از پيشينۀ او آگاهى چندانى در دسترس نيست. در سال 141 ق، در شهر كوفه وفات يافته است.(1)امام صادق عليه السلام در سوگ او فرمود: «به خدا سوگند، مرگ اَبان، قلبم را به درد آورد».(2)
قارى، مفسّر، فقيه، محدّث، اديب، لغوى و از برجسته ترين صحابيان و راويان حديثى است. بيشتر رواياتش را از امامان معاصر خود نقل كرده است و راويان بسيارى چون ابو ايوب، ابو جميله، ابن ابى عمير، ابن ابى نجران، ابان بن عثمان، عبد اللّه بن سنان و ابن مسكان از وى حديث شنيده اند. شيخ طوسى، او را از اصحاب امام سجّاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام شمرده است.(3)رجاليان، او را محدّثى جليل القدر، عظيم المنزله و قابل اعتماد، توصيف كرده اند.(4)بيشتر علماى اهل سنّت نيز او را به وثاقت و اعتماد، ياد كرده اند.(5)امام باقر عليه السلام به او فرمود: «در مسجد مدينه بنشين و براى مردمان فتوا ده كه دوست مى دارم در ميان شيعيان من، مانند تو ديده شود».(6)امام صادق عليه السلام فرمود «اَبان، 30 هزار حديث از من شنيده است. آنها را از او روايت كنيد».(7)ايشان به سليم بن ابى حيه نيز توصيه فرمود: «نزد اَبان برو كه او از من احاديث بسيارى شنيده است».(8)
نجاشى، در بارۀ علاقه و اشتياق جامعۀ مدينه به فراگيرى حديث از اَبان مى گويد: «هر
1) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 360، تهذيب الكمال: ج 2 ص 8، رجال النجاشى: ج 1 ص 79 ش 6.
2) . رجال الكشّى: ج 2 ص 622 ش 601.
3) . رجال الطوسى: ص 109 ش 1066 و ص 126 ش 1265 و ص 164 ش 1871، رجال البرقى: ص 9 و ص 16.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 73 ش 6، الفهرست، طوسى: ص 57 ش 61، خلاصة الأقوال: ص 21 ح 1.
5) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 360.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 73 ش 6، رجال الكشّى: ج 1 ص 622 ش 603.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 79 ش 6.
8) . رجال الكشّى: ج 2 ص 622 ش 604.
گاه اَبان به مدينه مى رفت، مردمان مدينه، جهت استماع حديث و استفاده مسائل بر او هجوم مى آوردند، چنان كه غير از ستون مسجد، جاى خالى نمى ماند».(1)
از اَبان، بيش از 130 روايت در كتب اربعۀ شيعه، در موضوعات مختلف فقهى و اعتقادى و اخلاقى - كه بيشتر آنها به فروعات فقهى مربوطاند - نقل شده(2)و نيز حدود صد روايت در منابع حديثى اهل سنّت از وى گزارش شده است.(3)از اَبان، كتاب هايى در علوم مختلف اسلامى به ثبت رسيده كه از جملۀ آنهاست: كتاب الغريب فى القرآن؛ كتاب قرائة مفردة؛ كتاب الفضائل(4)و كتاب من الاُصول فى الرواية على مذهب الشيعة.(5)
حلبى از بيوتات مشهور شيعه در كوفه بود. ابوشُعْبه ازراويان امام حسن وحسين عليهما السلام بود. علت شهرت عبيد الله به حلبى، آمد و شد او و خاندانش به شهر حلب براى تجارت است.(6)وى در دوران امام صادق عليه السلام در گذشت.(7)
نجاشى آل شعبه را خاندان معروفى در كوفه معرفى مى كند كه همه آنها ثقه و قابل اطمينان هستند و عبيدالله بزرگ ترين و مشهورترين آنهاست.(8)عبيدالله حلبى از اصحاب امام
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 77 ش 6.
2) . معجم رجال الحديث: ج 1 ص 151 ش 28.
3) . سير أعلام النبلاء: ج 6 ص 308 ش 131.
4) . الفهرست، طوسى: ص 59 ش 61، رجال النجاشى: ج 1 ص 75 ش 6.
5) . الفهرست، ابن النديم: ص 367.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 37 ش 610.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 541 ش 927.
8) . رجال النجاشى: ج 2 ص 38 ش 610.
صادق صلى الله عليه و آله به شمار مى آيد.(1)شيخ مفيد او را از فقهاى اعلامى كه احكام و فتواى حلال و حرام از آنها مى شود و هيچ خدشه اى بر علم و وثاقت آنان راه ندارد، شمرده است.(2)بيشترين روايات حلبى از سوى حماد بن عثمان به كتب اربعه راه يافته است.
نام او در كتب اربعه، در هزار و 544 سند واقع شده است. عمده روايات او مستقيم از امام صادق صلى الله عليه و آله هستند. حلبى كتاب خود را به امام صادق عليه السلام عرضه كرد و امام آن را به عنوان كتابى كه مخالفان شيعه ندارند، ستود.(3)شيخ صدوق در مقدمه كتاب من لا يحضره الفقيه، كتاب او را از منابع مورد اعتماد شيعى دانسته است.(4)
فضيل، از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام بود.(5)وفات وى درحيات امام صادق عليه السلام واقع شده است. وى ظاهراً تا سال 145 ق زنده بوده است؛ زيرا روايتگر ماجراى خروج ابراهيم بن عبد اللّه بن حسن عليه السلام در سال 145 ق است.(6)
او جز طبقۀ اول اصحاب اجماع، از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام است كه گفته شده همه علما بر فقاهت و وثاقت و رواياتشان اتّفاق نظر دارند.(7)فضيل، از غير معصوم، تنها
1) . رجال الطوسى: ص 234 ش 3193.
2) . الرسالة العدديه: ص 14، معجم رجال الحديث: ج 11 ص 78 ش 7486.
3) . رجال النجاشى: ج 2 ص 38 ش 610.
4) . كتاب من لايحضره الفقيه: ج 1 مقدمه شيخ صدوق ص 3.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 172 ش 844، رجال الطوسى: ص 143 ش 1545 و ص 269 ش 3868، رجال البرقى: ص 11 و 17.
6) . رجال الطوسى، ص 156 ش 1717.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 507 ش 431.
چند روايت گزارش كرده است و غالب روايات وى از امام صادق و امام باقر عليهما السلام است و بيش از سى محدّث و راوى حديث، از او اخذ روايت كرده اند.(1)رواياتى از امام صادق عليه السلام در ستايش فضيل، نقل شده است(2)و علماى رجال در وثاقت و اعتماد بر او متفق اند.(3)
فضيل بن يسار، در 507 سند از اسانيد كتب اربعه قرار گرفته است و روايت هاى او در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى، اخلاقى و تفسير، نقل شده است.(4)فهرست نگاران، او را داراى كتابى مى دانند، ولى نام خاصّى براى آن ذكر نكرده اند.(5)
صحابى امام باقر و امام صادق عليهما السلام است.(6)در بارۀ وفات او، دو نقل است؛ نجاشى، وفات او را در حيات امام صادق عليه السلام (قبل از 148 ق) و به نقل از ابن فضال سال 150 ق ذكر كرده است.(7)با توجّه به روايت ابن ابى عُمَير و صفوان بن يحيى از بُرَيد كه امام صادق عليه السلام را درك نكرده اند، وفات بُرَيد، اندك زمانى پس از ايشان، واقع شده است.(8)
بيشتر روايات وى، بى واسطه از امام صادق و امام باقر عليهما السلام نقل شده است و راويانى چون ابو ايوب، اَبان بن عثمان، ثعلبة بن مَيمون، جميل بن صالح، حَريز بن عبد اللّه، حمّاد بن
1) . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 339 ش 9436.
2) . رجال الكشّى: ج 2 ص 472 ح 377، ص 473 ح 379 و 380.
3) . رجال النجاشى: ج 2 ص 172 ش 844، رجال الطوسى: ص 1435 ش 1545.
4) . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 339 ش 9436.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 172 ش 844.
6) . رجال الطوسى: ص 128 ش 1298 و ص 171 ش 2008، رجال البرقى: ص 14 و 17.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 281 ش 2857.
8) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 285 ش 1673.
عثمان، ابن ابى عُمَير و صفوان بن يحيى و برخى ديگر، از وى اخذ حديث كرده اند.(1)كشّى، او را در شمارِ شش فقيه مهم از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام نام برده كه «أفقه الأوّلين» بوده و طبقۀ اول اصحاب اجماع را تشكيل مى دهند.(2)علماى رجال، او را به جلالت، بزرگى و فقاهت ستوده اند.(3)روايات فراوانى از امام صادق عليه السلام در مدح و ستايش بُريد گزارش شده(4)كه دلالت بر والايى مقام و جايگاه وى نزد ائمّه عليهم السلام دارد و همچون زراره، به جهت حفظ جان بُريد، رواياتى در ذم او گزارش شده است.(5)
از وى در كتب اربعه، 206 روايت گزارش شده است.(6)ابن غضائرى، كتاب او را كه على بن عُقْبه راوى آن بوده، ديده است.(7)
اديب، شاعر، قارى و از برجسته ترين فقيهان و راويان حديث شيعه(8)از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام است.(9)به گفته ابو غالب زرارى، وى هفتاد [يا نود] سال عمر كرد(10)و در
1) . همان: 290 ش 1673.
2) . رجال الكشّى: ج 1 ص 507 ش 431.
3) . همان، خلاصة الأقوال: ص 26 ش 1.
4) . رجال الكشّى: ج 1 ص 348 ح 215 وص 348 ح 219 و 220 و ج 2 ص 509 ح 438 و ص 508 ح 433.
5) . همان: ج 2 ص 508 ح 435، 436 و ص 509 ح 437، معجم رجال الحديث: ج 3 ص 288 ش 16731.
6) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 290 ش 1673.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 282 ش 285.
8) . همان؛ ص 397 ش 461.
9) . رجال الطوسى: ص 136 ش 1422 وص 210 ش 2744. همچنين در شمار اصحاب كاظم عليه السلام ياد شده است. ر. ك: رجال الطوسى: ص 337 ش 5010.
10) . رسالة ابى غالب الزرارى: ص 136.
بيشتر روايات زراره از امام باقر عليه السلام و سپس امام صادق عليه السلام است و به صورت موردى از برخى راويان چون بكير بن اعين، حسن بن سرى، حمران بن اعين و... روايت گزارش كرده است. بيش از هشتاد راوى از مشاهير حديثى، مانند ابو ايوب خزّاز، اَبان بن عثمان، جميل بن دراج، حريز بن عبدالله، حماد بن عثمان، حماد بن عيسى، حمزة بن حمران، عبد الله بن مسكان و... از او حديث شنيده اند.(3)
نام وى در شمار احيا كنندگان نام و امر ائمه عليهم السلام ياد شده است(4)و فرموده اند: احاديث ما را از زراره فرا بگيريد.(5)امام كاظم صلى الله عليه و آله او را جز حواريان امام باقر و صادق عليهما السلام شمرده است.(6)كشّى او را فقيه ترين فرد در طبقه اول اصحاب اجماع نام مى برد.(7)در رجال كشى حدود بيست روايت در ستايش زراره نقل شده كه زراره را از قوامون به قسط و صدق(8)، احياگر احاديث پيامبر و ائمه، از اوتاد زمين و اعلام دين، از سابقين و مقربين،(9)از مخبتين،(10)نگهبان دين و امين بر حلال و حرام الهى(11)و...(12)ياد مى كند. در مقابل حدود 35 روايت
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 397 ش 461.
2) . رجال الكشّى: ج 1 ص 354 ش 223.
3) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 247 ش 4662.
4) . رجال الكشّى، ج 1 ص 348 ش 219.
5) . همان: ص 347 ش 216.
6) . همان: ص 42 ش 20.
7) . همان: ج 2 ص 507 ش 431.
8) . همان: ج 1 ص 399 ش 287.
9) . همان: ص 348 ش 219 و 218.
10) . همان: ص 398 ش 286.
11) . همان: ص 347-352 ش 219 و 215 و 221 و...
12) . همان: ص 347 ش 218.
نيز درنكوهش او نقل شده اند،(1)دانشيان رجالى به سبب وجود راويان غير ثقه و ضعيف و مجهول درسلسله اسنادِ اين روايات، نشانه هاى تقيه و... آنها را نپذيرفته اند.(2)
در كتب اربعه، در 2 هزار و 702 سند، در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى واخلاقى از امام باقر و صادق عليهما السلام واقع شده است. فهرست نگاران يكى از آثار او را كتاب الاستطاعة والجبر ياد كرده اند.(3)
از محدّثان سدۀ دوم هجرى بود و در كوفه به دنيا آمد.(4)نجاشى،(5)دليل شهرت او به سجستانى را سفر به سجستان و تجارت در آن، دانسته است. ديگر رجاليان، بدون اشاره به شغل حَريز، تنها از انتقال او از كوفه و سكونتش در سجستان، سخن گفته اند.(6)حَريز، سرانجام در مسجد شيعيان سجستان به دست مخالفان به قتل رسيد.(7)
او محدّث و از فقيهان برجستۀ عصر خود بوده و از 47 استاد، حديث شنيده است. بيشتر روايات حَريز در كتب اربعه، به نقل از دو فقيه برجستۀ شيعه، زُرارة (664 سند) و محمّد بن مسلم (443 سند) هستند. همچنين وى در طريق 230 سند به امام صادق عليه السلام قرار دارد.
1) . همان: ص 354-364 ش 228 و 229 و 230 و 231 و 234 و 236 و...
2) . تنقيح المقال: ج 28 ص 94-145 ش 8393؛ معجم الرجال الحديث: ج 8 ص 247 234 ش 4662.
3) . رجال النجاشى: ج 1 ص 397 ش 461، الفهرست، طوسى: ص 134 ش 312.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 340 ش 373.
5) . همان.
6) . الفهرست، طوسى: ص 118 ش 249، رجال البرقى: ص 41، رجال الكشّى: ج 2 ص 681 ش 719.
7) . الاختصاص، ص 207، رجال الكشّى: ج 2 ص 681 ش 719. به تاريخ وفات حريز تصريح نشده است، ولى با توجه به طبقه روايى و شاگردان پس از شهادت امام صادق عليه السلام در حدود سال 150 ق است.
بيش از 48 راوى، از وى حديث شنيده اند كه ده تن از آنها، چون: حمّاد بن عيسى جُهَنى، عبد اللّه بن مغيره، صفوان بن يحيى، عبد اللّه بن مسكان، محمّد بن ابى عمير، يونس بن عبد الرحمان، از اصحاب اجماع بوده اند. بيشتر احاديث حَريز، از سوى حمّاد بن عيسى نقل شده اند.(1)يونس بن عبد الرحمان، وى را به اعتبار دانش گسترده اش در فقه، ستوده است.(2)علماى رجال، او را توثيق كرده(3)و از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده اند.(4)
حَريز، از محدّثان پُر حديث به شمار مى آيد و در كتب اربعه، بيش از هزار و 320 حديث در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاقى از او نقل شده است.(5)فهرست نگاران، چهار كتاب: الصلاة، - كه دو تحرير مفصّل و مختصر دارد(6)و تقريباً تمام متن آن در «باب الصلاةِ» كتب اربعه باقى مانده است -؛(7)كتاب الصوم؛ النوادر و الزكاة(8)را براى او نام برده اند كه شيخ طوسى، آنها را از اصول حديثى شيعه بر شمرده است.(9)
ابوحمزه ثابت بن دينار،(10)از راويان امامى كوفى به شمار مى آيد. سه فرزند وى در قيام زيد بن على به شهادت رسيدند و سه فرزند ديگرش، از محدّثان ثقه به شمار مى آيند.(11)وى از
1) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 252-253 ش 2637.
2) . رجال الكشّى: ج 2 ص 627 ش 616.
3) . الفهرست، طوسى: ص 118 ش 249.
4) . رجال الطوسى: ص 194 ش 2416، رجال البرقى: ص 41.
5) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 253 ش 2637.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 340 ش 373.
7) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 249 ش 2637.
8) . الفهرست، طوسى: ص 118 ش 249.
9) . همان.
10) . كتاب من لايحضره الفقيه: ج 4 ص 444، رجال النجاشى: ج 1 ص 289 ش 294.
11) . رجال الكشّى: ج 2 ص 458 ش 357.
اصحاب امام سجّاد، امام باقر، امام صادق و امام كاظم عليهم السلام شمرده شده است.(1)شيخ طوسى، در ضمن برشمردن اصحاب امام كاظم عليه السلام، افزوده است اين كه وى حيات ايشان را درك كرده باشد، مورد اختلاف است.(2)او درسال 150 ق، در زمان امام كاظم عليه السلام و حاكميت منصور عبّاسى، بدرود حيات گفت.(3)
وى از مشايخى چون ابو زَرين اسدى، ثوير بن ابى فاخته، جابر بن عبد اللّه انصارى، شهر بن حَوشب و عبد اللّه بن حسين، اخذ حديث كرده است. همچنين محدّثان بسيارى چون ابو ايوب، ابو سعيد مكارى، ابن مسكان، ابان بن عثمان، عبد اللّه بن سنان، محمّد بن مسلم و يونس، از وى روايت كرده اند.(4)علماى رجال، ابو حمزۀ ثُمالى را به جلالت، وثاقت، بزرگى، زهد و پارسايى ستوده اند.(5)همچنين رواياتى از امام صادق(6)و امام رضا عليهما السلام(7)در ستايش ابو حمزه نقل شده است. در نقلى كه از جهت سند و دلالت، مخدوش و جز اخبار ساختگى است،(8)وى متّهم به شربِ خَمر شده است.(9)
1) . رجال الطوسى: ص 110 ش 1083 و ص 174 ش 2047 وص 333 ش 4959، رجال النجاشى: ج 1 ص 289 ش 294.
2) . رجال الطوسى: ص 333 ش 4959، معجم رجال الحديث: ج 3 ص 388 ش 1953.
3) . رجال النجاشى: ج 1 ص 290 ش 294، رجال الطوسى: ص 110 ش 1083، تهذيب التهذيب: ج 1 ص 387 ش 972.
4) . معجم رجال الحديث: ج 21 ص 135 ش 14192.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 290 ش 294.
6) . همان: ج 1 ص 290 ش 294.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 458 ش 357.
8) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 389 ش 1953.
9) . رجال الكشّى: ج 2 ص 455 ش 353-354.
از ابو حمزۀ ثُمالى، روايات بسيارى در منابع شيعه و اهل سنّت، نقل شده است. در كتب اربعه در 427 سند واقع شده است. براى وى كتاب هاى ذيل را بر شمرده اند: كتاب تفسير القرآن.(1)برخى آن را اوّلين تفسيرى دانسته اند كه از سوى اصحاب ائمّه عليهم السلام تصنيف شده است؛(2)رسالة الحقوق؛ اين كتاب، رساله اى از امام سجّاد عليه السلام و ابو حمزه، راوى آن است؛(3)كتاب النوادر(4)و كتاب الزهد.(5)
مدّت چهار سال در شهر مدينه ساكن شد تا از محضر امام باقر عليه السلام علم و حديث بياموزد.(6)از سخن شيخ طوسى كه وفات وى را در هفتاد سالگى در سال 150 ق، نقل مى كند، استفاده مى شود حدوداً در سال 80 ق به دنيا آمده است.(7)
وى از راويان و محدّثان پُر حديث و از فقيهان شيعه به شمار مى آيد. بيش از نود راوى از وى نقل حديث كرده اند كه از جمله آنان، ابو ايوب خزّاز، ابان بن عثمان، جَميل بن درّاج، حَريز، حمّاد بن عثمان و يونس بن عبد الرحمان هستند. علماى رجال، او را از اصحاب امام باقر و امام صادق عليهما السلام (بيشتر روايات وى از اين دو امام بوده است)(8)و امام كاظم عليه السلام
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 291 ش 294.
2) . رجال السيد بحر العلوم: ج 1 ص 258.
3) . رجال النجاشى: ج 1 ص 291 ش 294.
4) . همان؛ الفهرست، طوسى: ص 90 ش 138.
5) . الفهرست، طوسى: ص 90 ش 138.
6) . رجال الكشّى: ج 1 ص 386 ح 276 وص 391 ح 280.
7) . رجال الطوسى: ص 294 ش 4293.
8) . رجال الطوسى: ص 294 ش 4293، رجال البرقى: ص 9 و ص 17.
دانسته اند.(1)رجاليان، وى را از موثّق ترين و با اعتمادترين راويان دانسته و به جلالت شأن و رفعت مقام و پارسايى و فقاهت، ياد كرده اند.(2)وى از احيا كنندگان نام و امر ائمّه عليهم السلام شمرده شده است.(3)ابن ابى عُمَير مى گويد: از حمّاد بن عثمان و عبد الرحمان بن حجّاج شنيدم كه هيچ يك از محدّثان شيعى، فقيه تر از محمّد بن مسلم نيست.(4)امام صادق عليه السلام عليه السلام او را مرجع علمى و دينى جامعۀ شيعه معرّفى كرده است.(5)كشّى، او را جز طبقۀ اوّل اصحاب اجماع دانسته است كه در نشر فقه و معالم شيعه، بسيار كوشيده اند.(6)كشّى، رواياتى از امام باقر و امام صادق و امام رضا عليهم السلام در مدح و ستايش وى نقل كرده است.(7)
او از محدّثان پُر تلاش و تأثيرگذار در عرصۀ حديث و معارف حديثى شيعه، به شمار مى آيد و خود، تصريح دارد كه: «هرچه به خاطرم رسيد، از امام باقر عليه السلام پرسيدم تا آن جا كه 30 هزار حديث از او شنيدم و از امام صادق عليه السلام 16 هزار حديث پرسيدم».(8)
وى در كتب اربعه در طريق بيش از 2 هزار و 276 سند در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاقى، واقع شده است.(9)فهرست نگاران، مهم ترين اثر تأليفى محمّد بن مسلم را كتاب أربعمئة مسئلة فى أبواب الحلال و الحرام، ياد كرده اند.(10)
1) . رجال الطوسى: ص 342 ش 5100.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 199 و 200 ش 883.
3) . رجال الكشّى: ج 1 ص 348 ش 219.
4) . همان.
5) . همان: ج 1 ص 383 ش 273.
6) . همان: ص 507 ش 431.
7) . همان: ص 383 ش 273 وص 384 ش 274 وص 385 ش 275 وص 387 ش 277 وص 347 ش 215 وص 348 ش 218 و 219 و....
8) . همان: ص 386 ش 276.
9) . معجم رجال الحديث: ج 17 ص 247 ش 11779.
10) . رجال النجاشى: ج 2 ص 200 ش 883.
يحيى بن ابى القاسم، از اصحاب امام باقر، امام صادق و امام كاظم عليهم السلام شمرده شده است.(1)وفات وى در سال 150 ق ثبت كرده اند.(2)
غالب روايات ابو بصير، بى واسطه از امام صادق و امام باقر عليهما السلام نقل شده است و حدود 150 نفر از محدثان و راويان حديثى چون: ابن ابى حمزه بطائنى، ابن بُكَير، ابن مسكان، اَبان بن عثمان، اسحاق بن عمّار، جَميل بن درّاج و يونس بن عبد الرحمان، از وى اخذ حديث كرده اند.(3)
رجاليان، وى را به بزرگى، جلالت و وثاقت ستوده اند.(4)كشّى، ابو بصير را جز طبقۀ اوّل اصحاب اجماع و از جمله شش فقيه بزرگ شيعه در قرن دوم مى شمارد.(5)كلينى و كشّى، رواياتى را از امام باقر و امام صادق عليهما السلام در مدح و ستايش وى، نقل كرده اند.(6)در مقابل، رواياتى در نكوهش وى گزارش شده است.(7)علماى رجال، سبب نپذيرفتن اين تضعيف ها را ارسال و وجود راويان غير ثقه در سلسله اسنادِ اين روايات، همچنين وجود نشانه هاى تقيه و ساختگى بودن و نيز تعارض با روايات مدح دانسته اند.(8)
1) . همان: ج 2 ص 411 ش 1188، رجال الطوسى: ص 149 ش 1650 ص 346 ش 5174، الفهرست، طوسى: ص 262 ش 798.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 411 ش 1188، رجال الطوسى: ص 149 ش 1650.
3) . معجم رجال الحديث: ج 20 ص 75 ش 13570.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 411 ش 1188.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 507 ش 431.
6) . همان: ج 1 ص 408 ش 298، الكافى: ج 3 ص 233 ح 1 و ج 8 ص 33 ح 6 و ج 1 ص 470 ح 3.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 772 ش 901 وص 773 ش 902 وج 1 ص 400-401 ش 290-292 و ص 407 ش 297.
8) . معجم رجال الحديث: ج 20 ص 80 ش 13570.
ابو بصير در 2 هزار و 572 سند از روايات كتب اربعه، در موضوعات اعتقادى، فقهى، اخلاقى و تفسيرى قرار گرفته است. وى از جمله مؤلّفان شيعى به شمار مى آيد كه فهرست نويسان، دو كتاب براى او ثبت كرده اند: كتاب مناسك الحج كه از سوى على بن ابى حمزه و حسين بن علا، گزارش شده است؛(1)كتاب يوم و ليلة كه به روايت على بن ابى حمزه، آمده است.(2)
ليث بن بخترى، در كوفه سكونت داشت. ابو بصير مرادى را در شمار اصحاب امام باقر، امام صادق و امام كاظم عليهم السلام نام برده اند.(3)اطّلاعاتى از تاريخ ولادت و وفات او گزارش نشده است.(4)
راويانى چون ابو ايوب، ابو جميله، ابو مغراء، ابن بُكَير، ابن مسكان، اَبان، عبد الكريم بن عمرو خَثعَمى، از او اخذ حديث كرده اند.(5)علماى رجال، ليث مرادى را به وثاقت و اعتماد ستوده اند.(6)گفته شده ابو بصير مرادى، به جاى ابو بصير اسدى، جز اصحاب اجماع طبقۀ اوّل است كه همه علما بر وثاقت و فقاهت ايشان اتّفاق دارند.(7)كشّى، رواياتى از ائمّه عليهم السلام در
1) . الفهرست، طوسى: ص 262 ش 798.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 411 ش 1188.
3) . رجال الطوسى: ص 144 ش 1568 و ص 275 ش 3970 و ص 342 ش 5099، رجال البرقى: ص 13 و 18.
4) . با توجه به اينكه از اصحاب امام باقر و صادق عليهما السلام شمرده شده است و شيخ طوسى او را از اصحاب امام كاظم عليه السلام مى داند، ولى روايتى از ايشان ندارد؛ ظاهراً در اوائل امامت امام كاظم عليه السلام حدود سال 150 ق وفات يافته است.
5) . معجم رجال الحديث: ج 14 ص 151 ش 9775.
6) . المناقب، ابن شهر آشوب: ج 4 ص 184، خلاصة الأقوال: ص 136 ش 2.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 507 ش 431.
مدح و ستايش وى نقل كرده كه در آنها ابو بصير مرادى، از حواريان امام باقر و امام صادق عليهما السلام شمرده شده(1)و يا اين كه او از جمله ميراث داران و احيا كنندگان آثار نبوّت و امامان و حافظان دين و از امناى ائمّه عليهم السلام بر حلال و حرام، ياد شده است.(2)در مقابل، رواياتى در مذمّت و نكوهش ابو بصير مرادى گزارش شده است(3)كه علماى رجال به آن پاسخ داده اند.(4)
غالب روايات ابو بصير مرادى، از امام صادق عليه السلام است. از وى در كتب اربعه، بيش از 55 حديث در موضوعات مختلف فقهى، كلامى و اخلاقى با نام هايى همچون: «ابو بصير المرادى» و «ليث بن البخترى» گزارش شده است.(5)فهرست نگاران، ابو بصير را از جمله مؤلّفانى دانسته اند كه داراى يك كتاب است.(6)
پدرش عمار از علماى مورد اعتماد اهل سنّت بود. او از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام(7)به شمار مى آيد. از امام باقر عليه السلام نيز نقل روايت كرده است.(8)وفات او سال 175 ق ثبت شده است.(9)
1) . همان: ج 1 ص 45 ش 20.
2) . همان: ص 348 ش 218-220 وص 262 ش 235 وص 400 ش 291 وص 398 ش 286 وص 408 ش 298 و....
3) . همان: ص 401 ش 292 وص 364 ش 236 وص 397 ش 285 وص 407 ش 297 وص 402 ش 293 و....
4) . معجم رجال الحديث: ج 14 ص 149 ش 9775، تنقيح المقال: ج 2 ص 45 ش 9998.
5) . معجم رجال الحديث: ج 14 ص 140 ش 9775.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 193 ش 874، الفهرست، طوسى: ص 205 ش 585.
7) . رجال الطوسى: ص 303 ش 4457، رجال البرقى: ص 33، رجال النجاشى: ج 2 ص 347 ش 1097.
8) . الكافى: ج 6 ص 483 ح 3.
9) . رجال النجاشى: ج 2 ص 348 ش 1097، تنقيح المقال: ج 3 ص 224 ش 11918.
فقيه و محدّث؛ غالب روايات او از امام صادق عليه السلام است و از نوزده استاد حديثى چون ابو بصير، ابو حمزۀ ثُمالى و ابو صباح، حديث نقل مى كند و بيش از شصت راوى، مانند ابن ابى عُمَير، بَزَنطى، ابن سنان و صفوان بن يحيى، از وى، حديث گزارش كرده اند.(1)علماى رجال، او را به بزرگى و جلالت و وثاقت، ياد كرده اند.(2)عالمانى از اهل سنّت همچون ابن حيان، ذهبى و ابن حجر نيز او را موثق يا صدوق شمرده اند.
معاويه بن عمّار، در هزار و 373 سند در كتب اربعه، در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى، اخلاقى و تفسير، واقع شده است. وى از جمله مؤلّفان بزرگ شيعه و داراى تصنيفات فراوان است. برخى آثار وى، چنين آمده است: كتاب الحج؛ كتاب الصلاة؛ كتاب يوم و ليلة؛ كتاب الدعاء؛ كتاب الطلاق؛ كتاب مزار أمير المؤمنين عليه السلام(3)و كتاب الزكاة.(4)كثرت نقل روايات كتاب الحج او در الكافى و تهذيب الأحكام را مى توان نشان دهنده تخصص ايشان در اين حوزه دانست به خصوص آن كه اكثر اين روايات منشا فتوا نيز قرار گرفته است.
اهل كوفه و از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام(5)و يكى از اصحاب سرّ آن دو امام به شمار مى آيد.(6)تاريخ دقيق وفات مفضّل ثبت نشده است، ولى بر اساس يك روايت(7)در
1) . معجم رجال الحديث: ج 18 ص 209-210 ش 12457.
2) . تنقيح المقال: ج 3 ص 224 ش 11918.
3) . رجال النجاشى: ج 2 ص 347 ش 1097.
4) . الفهرست، طوسى: ص 247 ش 737.
5) . رجال الطوسى: ص 307 ش 4530 و ص 343 ش 5122، رجال البرقى: ص 34.
6) . تنقيح المقال: ج 3 ص 240 و 241 ش 12084.
7) . ر. ك: رجال الكشّى: ج 2 ص 621 ش 597.
زمان امام كاظم عليه السلام - قبل از آنكه حضرت در بغداد زندانى شوند - در كوفه وفات يافته است كه قبل از سال 179 ق مى شود.
مُفضّل بن عمر، از متكلّمان و محدّثان بوده و از استادان بسيارى نقل روايت كرده است كه برخى از آنان عبارت اند از: ابو ايوب عطّار، اسماعيل بن ابى فديك، ثابت ثُمالى و جابر بن يزيد جُعْفى. مهم ترين راويانى كه از او روايت نقل كرده اند، عبارت اند از: محمّد بن سنان، ابن ابى عُمَير، عثمان بن عيسى، بُشْر بن جعفر، مُعلّى بن خُنَيس و زُرعه. در بارۀ اعتقاد و مذهب مفضّل بن عمر، ميان رجاليان، اختلاف شده است كه در نهايت، به دو ديدگاه اساسى باز مى گردد:
از وى، حدود يكهزار روايت در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى، از قبيل فقه، كلام، امام شناسى و اخلاق در منابع حديثى نقل شده و از سوى فقيهان و عالمان شيعى، تلقّى به قبول شده است. او داراى آثار و تأليفاتى است كه برخى از آنها عبارت اند از: كتاب فَكِّر
المعروف بتوحيد المُفضّل؛ كتاب الإيمان و الإسلام؛ كتاب يوم و ليلة؛ كتاب علل الشرائع؛ وصية المُفضّل و الإهليلجة فى التوحيد.(1)
ابو جعفر محمّد بن على بن نعمان كوفى، مشهور به صاحب الطّاق يا مؤمن الطّاق؛ مخالفان شيعه، به جهت سرافكندگى در مناظرات با او، به وى لقب شيطان الطّاق دادند.(2)از روايت وى از امام سجّاد عليه السلام(3)، استفاده مى شود كه او قبل از سال 80 ق، به دنيا آمده است. شغل او صرّافى در بازار كوفه در محلّى موسوم به طاق المحامل بود.(4)او را از اصحاب امام سجّاد، امام باقر، امام صادق و امام كاظم عليهم السلام دانسته اند.(5)مؤمن طاق از متكلّمانى است كه امام صادق عليه السلام به مناظره كلامى با مخالفان ترغيب شان مى كرد.(6)امام صادق عليه السلام، او را محبوب ترين مردمان نزد خود ياد كرده اند.(7)تاريخ وفات او را حدود 180 ق بيان كرده اند.(8)
علماى رجال، او را فقيه، متكلّم حاذق و با ذكاوت و قابل اعتماد دانسته اند.(9)نجاشى در توصيف او مى گويد: «منزلت علمى و حُسن خاطر او، مشهور است».(10)وى از برخى
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 361 ش 1113.
2) . همان: ج 2 ص 203 ش 887، الفهرست، طوسى: ص 207 ش 594، لسان الميزان: ج 5 ص 300 ش 1017.
3) . الإرشاد: ج 2 ص 221، رجال النجاشى: ج 2 ص 203 ش 887.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 203 ش 887.
5) . همان: ج 2 ص 203 ش 887، رجال الطوسى: ص 296 ش 4331 و ص 343 ش 5117، رجال البرقى: ص 17.
6) . رجال الكشّى: ج 2 ص 424 ش 327-331، لسان الميزان: ج 5 ص 301 ش 1107.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 423 ش 325.
8) . الوافى بالوفيات: ج 4 ص 78.
9) . رجال الطوسى: ص 343 ش 5117، الفهرست، طوسى: ص 207 ش 594، خلاصة الأقوال: ص 138 ش 11.
10) . رجال النجاشى: ج 2 ص 203 ش 887.
راويان، چون ابو وَرْد، سلام بن مستنير، حديث شنيده است و كسانى چون اَبان بن عثمان، حسن بن محبوب، حمّاد بن عثمان، صفوان بن يحيى و ابن ابى عمير از وى اخذ حديث كرده اند.(1)
بيشتر روايات او از امامان معاصر اوست و در هشتاد سند، كتب اربعه قرار گرفته است. فهرست نگاران، كتاب هاى: كتاب أفعل و لاتفعل؛ كتاب الاحتجاج فى إمامة أمير المؤمنين عليه السلام؛ كتاب كلامه على الخوارج و كتاب مجالسة مع أبى حنيفة و المرجئة را براى وى شمرده اند.(2)ابن نديم، اين كتاب ها را نيز اضافه كرده است: كتاب الإمامة؛ كتاب المعرفة؛ كتاب الردّ على المعتزلة فى إمامة المفضول و كتاب فى أمر طلحة و الزبير و عائشة.(3)
ملقب به جواليقى،(4)از محدّثان سدۀ دوم هجرى است. او را از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام دانسته اند.(5)
وى از بر جسته ترين متكلّمان و فقيهان و محدّثان امامى به شمار مى آيد و روايت او از امام صادق و امام كاظم عليهما السلام در اسناد كتب اربعه، نقل شده است. او نزد بيش از 47 استاد و شيخ
1) . معجم رجال الحديث: ج 17 ص 302 و 303 ش 11908.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 203 ش 887.
3) . الفهرست، ابن نديم: ص 308.
4) . جوالق، به پارچۀ پشمين و خشن و جوال وخورجين گفته مى شود. گويا شغل او جوال دوزى بوده است.
5) . رجال الطوسى: ص 318 ش 4749 و ص 345 ش 5154، رجال البرقى: ص 34 و 48. با عنايت به طبقه، به نظر مى رسد وفات هشام قبل از شهادت امام كاظم عليه السلام در سال 183 ق واقع شده است.
حديثى علم آموخت و از آنان، روايت كرد كه برخى از آنان عبارت اند از: ابو بصير، ابو حمزۀ ثُمالى، ابو خالد كابلى، اَبان بن تَغلِب، اسماعيل بن جابر جُعْفى، بَريد عِجْلى، محمّد بن مسلم. همچنين راويان بسيارى چون ابن ابى عُمَير، ابن محبوب، ابن مسكان، بَزَنطى و جعفر بن بشير از وى نقل حديث كرده اند.(1)رجاليان، هشام بن سالم را فقيه و از مدافعان حريم ولايت در مناظرات با فرقه هاى مختلف دانسته و بر وثاقت وى، تأكيد كرده اند.(2)
از هشام، در كتب اربعه، حدود 663 حديث در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاق، گزارش شده است(3)و كتاب هايى در موضوعات گوناگون، تأليف كرده كه عبارت اند از: أصل؛ كتاب الحج؛ كتاب التفسير و كتاب المعراج.(4)
از راويان قرن دوم هجرى است. در تاريخ وفات او اختلاف است. برخى وفات وى را در شصت سالگى و در سال 145 ق در زمان امام صادق عليه السلام ذكر كرده اند.(5)ولى با توجه به كثرت روايت سماعه از امام كاظم عليه السلام(6)و دلايل ديگر(7)، ظاهراً وفات وى قبل از شهادت ايشان در سال 183 ق، است.
1) . معجم رجال الحديث: ج 19 ص 301 ش 13332.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 399 ش 1166، الفهرست، طوسى: ص 257 ش 782، رجال الكشّى: ج 2 ص 565 ش 501 و 502.
3) . معجم رجال الحديث: ج 19 ص 303 ش 13332.
4) . الفهرست، طوسى: ص 257 ش 782، رجال النجاشى: ج 2 ص 399 ش 1166.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 432 ش 515.
6) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 298 ش 5546.
7) . الكافى: ج 1 ص 348 ح 6.
وى از ابو بصير و محمّد بن حَمران و كلبى نّسابه، نقل روايت كرده است و بيش از 35 نفر از راويان كه برخى آنان از مشاهير حديثى به شمار مى آيند، همانند: ابن ابى عُمَير، ابن فضّال، ابن محبوب، احمد بن محمّد بن ابى نصر بَزَنطى، صفوان بن يحيى و يونس بن عبد الرحمان، از وى اخذ حديث كرده اند.(1)علماى رجال، وى را در شمارِ اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام نام برده اند(2)و بر اعتماد و وثاقت وى، تأكيد كرده اند.(3)برخى سماعه را در شمارِ واقفيان شمرده اند(4)و اين امر با نقل نص بر ائمّۀ اثنا عشر از سوى او از امام صادق عليه السلام(5)منافات دارد؛ همچنين با فرض صحّت گزارش وفات سماعه قبل از شهادت امام كاظم عليه السلام، او نمى تواند واقفى بوده باشد.(6)
سماعة بن مهران، از محدّثان پُر حديث به شمار مى آيد كه در طريق هزار و 254 سند در كتب اربعه قرار گرفته است و موضوعات مختلف فقهى و غير آن را گزارش كرده است. وى داراى كتابى بوده كه عثمان بن عيسى روايت كرده است.(7)
وى مولى بنى هاشم، از راويان امامى سدۀ دوم هجرى در كوفه به شمار مى آيد.(8)عبد اللّه بن
1) . معجم رجال الحديث: ج 9 ص 315 ش 5556.
2) . رجال الطوسى: ص 221 ش 2958 و ص 337 ش 5021، رجال النجاشى: ص 193 ش 517.
3) . رجال النجاشى: ص 193 ش 517، مصنّفات الشيخ المفيد: ج 9 ص 25.
4) . رجال الطوسى، ص 337 ش 5021، كتاب من لايحضره الفقيه: ج 2 ص 121 ش 1902.
5) . الكافى: ج 1 ص 534 ح 20، الخصال: ج 2 ص 478.
6) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 299 ش 5546.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 432 ش 515.
8) . همان: ج 2 ص 8 ش 556.
سنان را از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده اند و با آنكه در زمان امام كاظم عليه السلام زنده بوده است، ولى نقلى از ايشان ندارد.(1)وى خزانه دار منصور، مهدى، هادى و رشيد عبّاسى بوده است.(2)
او محدّث و فقيه، به شمار مى آيد. از محدّثان وراويانى چون ابو الجارود، ابو حمزۀ ثُمالى، ابن ابى يعفور، اَبان بن تَغلِب و اسحاق بن عمّار، روايت كرده است و راويانى چون: ابو اُسامه، ابن ابى عُمَير، ابن مسكان، عبد اللّه بن مغيره، يونس بن عبد الرحمان، از وى حديث شنيده اند.(3)نجاشى تصريح مى كند كه روايتى از امام كاظم عليه السلام نقل نكرده است،(4)رجاليان، عبد اللّه بن سنان را به وثاقت و جلالت ستوده اند.(5)
در طريق هزار و 441 سند در كتب اربعه در موضوعات و ابواب مختلف قرار دارد است. براى وى كتاب هايى در مباحث فقهى با نام هاى: كتاب الصّلاة (كه به كتاب يوم و ليلة معروف است)؛ كتاب الصلاة الكبير و كتاب فى سائر الأبواب من الحلال و الحرام ثبت كرده اند.(6)
از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام به شمار مى آيد.(7)از نقل نجاشى استفاده مى شود كه
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 9 ش 555، رجال الطوسى: ص 264 ش 3778 و ص 339 ش 5053.
2) . معجم رجال الحديث: ج 10 ص 209 ش 6908.
3) . همان.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 9 ش 555.
5) . همان: ج 2 ص 9 ش 555، رجال الكشّى: ج 2 ص 710 ش 770-771، الفهرست، طوسى: ص 165 ش 433.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 9 ش 555.
7) . رجال الطوسى: ص 174 ش 2058 و ص 333 ش 4960، رجال البرقى: ص 48 و 49.
وى تا زمان هارون الرشيد (م 183 ق) زنده بوده است.(1)
فقيه، محدّث، اديب و قارى قرآن بود و از راويان امام صادق و امام كاظم عليهما السلام به شمار مى آيد. وى از 42 استاد، چون زُرارَة بن اَعين، حارث بن مُغَيره، حمّاد بن عثمان و محمّد بن مسلم، حديث شنيده است و نيز بيش از بيست راوى، چون بَزَنطى، عبد اللّه بن محمّد حجّال، ابو بصير و بسيارى ديگر،(2)از او اخذ حديث كرده اند.(3)علماى رجال، او را به زهد، عبادت، نيك كردارى، فصاحت و وثاقت ستوده اند.(4)
ثعلبه در 255 سند كتب اربعه قرار دارد. برخى فهرست نگاران، او را صاحب كتابى ياد كرده راويان متعددى آن را نقل كرده اند.(5)شيخ طوسى، در رجال در ذكر اصحاب امام كاظم عليه السلام او را صاحب كتاب، دانسته است.(6)
ملقب به الناب،(7)رجاليان، او را در شمارِ اصحاب امام صادق، امام كاظم و امام رضا عليهم السلام ذكر كرده اند.(8)وى در سال 190 ق(9)در گذشت.
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 295 ش 300.
2) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 410 ش 1993.
3) . همان.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 294 ش 300، رجال الكشّى: ج 2 ص 673 ش 705 و ص 711 ش 776.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 295 ش 300.
6) . رجال الطوسى: ص 333 ش 4960.
7) . تنقيح المقال: ج 1 ص 365 ش 3313.
8) . رجال البرقى: ص 21، 48 و 53، رجال الطوسى: ص 186 ش 334 و 354.
9) . رجال النجاشى: ج 1 ص 339 ش 369، رجال الكشّى: ج 2 ص 670 ش 697.
حمّاد، از 92 استاد، چون ابو بصير، ابن ابى يعفور، اسحاق بن عمّار، جَميل بن درّاج، زُراره بن اَعين، عبيد بن زُراره و محمّد بن مسلم، حديث شنيده(1)و بيش از 45 محدّث، چون حسن بن على وشّاء، بَزَنطى، فضالة بن ايوب، جعفر بن بشير، محمّد بن يحيى، صفوان بن يحيى، ابن ابى عمير و يونس بن عبد الرحمان، از او حديث نقل كرده اند.(2)حمّاد، از راويانى است كه همه دانشمندان علم رجال از متقدّمان(3)و متأخّران،(4)بر وثاقتش اتّفاق نظر دارند و او را با اوصافى چون ثقه، فاضل، جليل القدر و خير ستوده اند. وى، از گروه دوم اصحاب اجماع و جز فقيهان اصحاب امام صادق عليه السلام به شمار مى آيد.(5)
حمّاد بن عثمان، در كتب اربعه، در هزار و 956 سند واقع شده است. فهرست نگاران، به او كتابى نسبت داده اند كه منبع نقل روايات اوست.(6)ابن طاووس، در دو كتاب خود از آن نقل كرده(7)و از اين اثر با نام «اصل» ياد كرده است.(8)
هشام، در آغاز از پيروان جَهْم بن صفوان بود كه با شناخت امام صادق عليه السلام و تعليم و تربيت
1) . معجم رجال الحديث: ج 6 ص 216 ش 3957.
2) . همان: ص 217 ش 3957.
3) . ر. ك: رجال الكشّى: ج 2 ص 670 ش 694، الفهرست، طوسى: ص 115 ش 240.
4) . رجال ابن داوود: ص 84 ش 521، خلاصة الأقوال: ص 56، معجم رجال الحديث: ج 6 ص 215 ش 3957.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 673 ش 705.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 339 ش 369، الفهرست، طوسى: 115 ش 240.
7) . براى نمونه، ر. ك: الملاحم و الفتن: ص 242 و الذكرى الشيعه (قبس من كتاب غياث سلطان الورى): ج 2 ص 72 ح 19 و ص 74 ح 10.
8) . ر. ك: الملاحم و الفتن: ص 242.
ايشان به برجسته ترين متكلّم شيعى عصر خود، تبديل شد و مناظرات بسيارى با فرقه هاى مختلف اسلامى و غير اسلامى داشت. وى از اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام شمرده شده است.(1)وفات هشام در سال 199 ق در بغداد اتفاق افتاده است.(2)
وى از راويانى چون ابو عبيدۀ حَذّاء و ثابت بن هرمز، جارود، زُراره و سُدير صيرفى، روايت كرده است و نيز راويانى چون ابن ابى عُمَير، عبّاس بن عمرو، عبد اللّه بن مُغَيره و يونس بن عبد الرحمان، از وى اخذ حديث كرده اند.(3)عالمان شيعه و اهل سنّت، هشام بن حكم را به وثاقت و بزرگى ياد كرده اند و انديشه و شخصيت علمى او را ستوده اند.(4)كشّى، هجده روايت از ائمّه در مدح و ستايش هشام، نقل كرده است(5)و در مقابل، رواياتى در مذمت و نكوهش وى گزارش كرده است كه علماى رجال به آنها پاسخ داده و آنها را نپذيرفته اند.(6)
هشام بن حكم، در 214 سند در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاقى در كتب اربعه، قرار گرفته است. فهرست نگاران، حدود سى كتاب و رساله در موضوعات مختلف از وى نام برده اند كه هيچ يك از آنها موجود نيست، برخى از آنها عبارت اند از: أصل هشام؛ علل التحريم؛ الفرائض؛ كتاب الميراث؛ الإمامة؛ المجالس فى الإمامة؛ الميزان؛ التوحيد و
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 398 ش 1165، رجال الطوسى: ص 318 ش 4750 و ص 345 ش 5153، رجال البرقى: ص 35 و 48.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 397 ش 1165.
3) . معجم رجال الحديث: ج 19 ص 295 ش 13329.
4) . الفهرست، طوسى: ص 259 ش 783، خلاصة الاقوال: ص 178، الفهرست، ابن نديم: ص 308.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 544 ش 483، ص 546 ش 484 وص 547 ش 486 وص 548 ش 487 وص 549 ش 490 وص 560 ش 495 و....
6) . تنقيح المقال: ج 3 ص 298 ش 12853، معجم رجال الحديث: ج 19 ص 286-289 ش 13329.
الردّ على من قال بإمامة المفضول.(1)
وى در زمره اصحاب امام صادق و امام كاظم عليهما السلام ذكر شده است.(2)در پايان عمر نابينا شد و در دوران امامت امام رضا عليه السلام وفات يافت.(3)
جَميل، محدّث و از فقيهان نامدار امامى است و از بيش از چهل راوى، اخذ حديث كرده است كه بيشتر آنان، از اصحاب امام صادق عليه السلام بوده اند.(4)برخى از آنان، عبارت اند از: زُراره بن اَعين، محمّد بن مسلم، ابو بصير، ابو حمزه، ابن بُكَير، اَبان بن تَغلِب، حمران بن اَعين، حمزه بن حمران، فُضَيل بن يسار. همچنين بيش از چهل راوى، از جَميل بن دَرّاج، حديث گزارش كرده اند(5)كه برخى از آنان چون ابن اَبى عُمَير، بَزَنْطى، فضّالة بن ايوب، صفوان بن يحيى، عبد اللّه بن مُغَيره، حسن بن محبوب، حَمّاد بن عثمان، يونس بن عبد الرحمان، حسن بن على بن فَضّال، از مشاهير و بزرگان امامى به شمار مى آيند.(6)علماى رجال، وى را به وثاقت و اعتماد و عبادت و وَرَع و بزرگى ستوده اند و شيخ و وجه الطائفه دانسته اند.(7)كَشّى، جميل را جز طبقۀ دوم فقيهان امامى ذكر كرده است كه اصحاب اماميه بر صحّت روايات و تصديق اقوال و فقاهت آنها، اتّفاق نظر و اجماع دارند.(8)
1) . الفهرست، ابن نديم: ص 308، الفهرست، طوسى: ص 258 و 259 ش 783، رجال النجاشى: ص 398 ش 1165.
2) . رجال الطوسى: ص 177 ش 2101 و ص 333 ش 4964.
3) . رجال النجاشى: ج 1 ص 310 ش 326.
4) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 152-153 ش 2361.
5) . همان.
6) . همان.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 310 ش 326، الفهرست، طوسى: ص 94 ش 154، رجال الكشّى: ج 2 ص 471 ش 373 و ص 522 ش 469.
8) . رجال الكشّى: ج 2 ص 673 ش 705.
از جَميل بن دَرّاج، در كتب اربعه، 570 حديث در موضوعات اعتقادى، فقهى و اخلاقى، گزارش شده است.(1)از جَميل، سه تأليف گزارش شده است: يكى به صورت مستقل كه از آن، گاه تعبير به «اصل» شده و گاه با نام «كتاب» ياد شده است.(2)ديگرى تأليف مشترك با مُرازِم بن حكيم اَزْدى مدائنى و سومى، تأليف مشترك با محمّد بن حُمران(3).
كوفى الاصل بود و ميان كوفه و بصره تردد داشت.(4)از اصحاب امام صادق(5)و امام كاظم عليهما السلام به شمار مى آيد.(6)وفات وى را سال 200 ق ياد كرده اند.(7)در مذهب او اختلاف است.
فقيه، محدّث، اديب، شاعر و مورّخ(8)است. از حدود 120 نفر، چون اَبان بن تَغلِب، زُرارة بن اَعين، عبد الرحمان بن اَبى عبد اللّه، عبد اللّه بن ابى يعفور، حديث شنيده است و بيش از چهل راوى، چون ابن ابى عُمَير، ابن ابى نصر بَزَنطى، جعفر بن بشير، حسن بن على بن فضّال، از وى حديث گزارش كرده اند.(9)برخى، مذهب او را ناووسى مى دانند.(10)در برخى
1) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 152 ش 2361.
2) . ر. ك: رجال النجاشى: ج 1 ص 310 ش 326، الفهرست، طوسى: ص 94 ش 154.
3) . ر. ك: رجال النجاشى: ج 1 ص 311 ش 326.
4) . همان: ج 1 ص 80 ش 7، الفهرست، طوسى: ص 59 ش 62.
5) . رجال الطوسى: ص 164 ش 1886.
6) . رجال النجاشى، ج 1 ص 80 ش 7، الفهرست، طوسى: ص 59 ش 62.
7) . لسان الميزان: ج 1 ص 24 ش 20.
8) . همان: ج 1 ص 24 ش 20، الفهرست، طوسى: ص 59 ش 62.
9) . معجم رجال الحديث: ج 1 ص 160 ش 37.
10) . رجال الكشّى: ج 2 ص 640 ش 660.
نسخه هاى رجال الكشّى، به جاى ناووسى، قادسى ثبت شده است.(1)كشّى، او را در شمارِ شش فقيه برتر از اصحاب امام صادق عليه السلام نام برده كه طبقه دوم از اصحاب اجماع را تشكيل مى دهند.(2)توثيق صريحى به وسيلۀ دانشيان رجال در شرح حال ابان نقل نشده، ولى كلام كشّى كه او را از اصحاب اجماع شمرده، مستند توثيق رجاليان پس از وى قرار گرفته است.(3)
از وى بيش از هفت صد روايت با عنوان «اَبان بن عثمان»، در اسانيد روايات كتب اربعه در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاقى، گزارش شده است.(4)وى ازجمله مصنّفان شيعى است كه داراى كتابى بزرگ در تاريخ اسلام است كه مشتمل بر ولادت، مغازى، وفات پيامبر صلى الله عليه و آله، حوادث سقيفه و ديگر رويدادهاى تاريخى بوده است.(5)
از وابستگان آل يقطين،(6)در آخر عمر هشام بن عبد الملك عبّاسى (در حدود سال 124 ق) به دنيا آمد.(7)از اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام است.(8)يونس، يكى از پيشتازان مبارزه عليه تفكّر واقفى است.(9)از اين رو، برخى سران واقفيه، به فكر فريفتن او افتادند و پيشنهاد رشوه به او دادند.(10)وفات وى را سال 208 ق در مدينه دانسته اند.(11)
1) . تنقيح المقال: ج 1 ص 6 ش 28.
2) . رجال الكشّى: ج 2 ص 673 ش 705.
3) . معجم رجال الحديث: ج 1 ص 161 ش 37.
4) . همان: ج 1 ص 162 ش 37.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 80 ش 7، الفهرست، طوسى: ص 59 ش 62.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 420 ش 1209، رجال الكشّى: ج 2 ص 779.
7) . رجال النجاشى: ج 2 ص 421 ش 1209. نيز، ر. ك: رجال الكشّى: ج 2 ص 781 ش 920.
8) . رجال الطوسى: ص 346 ش 5167 و ص 368 ش 5478.
9) . رجال الكشّى: ج 2 ص 780 ش 917 وص 782 ش 924 وص 786 ش 946.
10) . رجال النجاشى: ج 2 ص 421 ش 1209، علل الشرائع: ص 235 ح 1، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 112 ح 2.
11) . خلاصة الأقوال: ص 184 ش 1، قاموس الرجال: ج 11 ص 171 ش 8559.
وى در شمار اصحاب اجماع و ازجمله شش فقيه بزرگ شيعه در قرن دوم است كه در نشر فقه و معالم شيعه، بسيار كوشيده اند و او را فقيه ترين اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام ناميده اند.(1)گفته شده است علوم اهل بيت عليهم السلام به چهار نفر، ازجمله يونس بن عبد الرحمان رسيده است.(2)يونس، نزد حدود 180 محدّث اخذ حديث و نقل روايت كرده است و بيش از 25 راوى حديث، از وى اخذ حديث كرده اند.(3)يونس جانشين هشام بن حكم، در ردّ مخالفان بود.(4)همچنين از كسانى چون عبد اللّه بن مسكان، هشام بن سالم، عبد الرحمان بن حجّاج، نقل حديث كرده است. راويانى كه بيشترين روايات يونس از سوى آنان نقل شده، عبارت اند از: محمّد بن عيسى بن عبيد، اسماعيل بن مرار، صالح بن سندى، عبّاس بن معروف و ابن ابى عُمَير.(5)
علماى رجال، وى را به وثاقت، اعتماد، جلالت و بزرگى ستوده اند.(6)كشّى، رواياتى از امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام در ستايش از يونس نقل كرده كه در اين روايات، صلابت ايمان و اعتقاد راسخ يونس، اعتماد به وى و آثارش، دعاى امام در حقّ وى، مرجعيت علمى او و حقّانيت انديشۀ يونس، گزارش شده است.(7)كشّى، حدود بيست روايت هم در نكوهش او نقل كرده است كه رجاليان به آنها پاسخ داده و آنها را نپذيرفته اند؛
1) . رجال الكشّى: ج 2 ص 830 ش 1050.
2) . همان: ج 2 ص 780 ش 917.
3) . معجم رجال الحديث: ج 20 ص 323 ش 13863، ج 20 ص 218 و 219 ش 13834.
4) . همان: ج 19 ص 289 ش 13329.
5) . همان.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 420 ش 1209، رجال الطوسى: ص 346 ش 5167 و ص 368 ش 5478؛ خلاصة الأقوال: ص 184 ش 1.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 779-785 ش 910، - 939.
زيرا افزون بر وجود راويان غير ثقه در سلسله اسنادِ اين روايات، نشانه هاى تقيه نيز در نكوهش وى ديده مى شود.(1)
از يونس، بيش از نه صد روايت در موضوعات مختلف فقهى، اعتقادى و اخلاقى نقل شده است.(2)يونس، ازجمله مؤلّفان پرتلاش و داراى تصنيفات بسيار است. فهرست نگاران، آثار او را 36 كتاب دانسته اند كه ازجملۀ مى توان كتاب الجامع الكبير فى الفقه؛ كتاب يوم و ليلة و كتاب الإمامة(3)را بر شمرد.
وى ميان سال هاى 115 تا 120 ق به دنيا آمد. از اصحاب امام صادق، امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بود.(4)حمّاد، ازجمله كسانى است كه پس از شهادت امام كاظم عليه السلام، در امامت امام رضا عليه السلام، دچار ترديد شد و با ديدن معجزه از امام رضا عليه السلام، از عقيدۀ وقف، بازگشت.(5)وى از گروه دوم اصحاب اجماع و در شمار فقيهان اصحاب امام صادق عليه السلام بود.(6)وفات وى را در سال هاى 208 يا 209 ق ثبت كرده اند.(7)
1) . تنقيح المقال: ج 3 ص 341-342، معجم رجال الحديث: ج 20 ص 209-215.
2) . اين آمار بر اساس آخرين پژوهشى است كه با عنوان شخصيت شناسى و مسند يونس بن عبد الرحمان، در پژوهشگاه علمى - فرهنگى دارالحديث، انجام گرفته است.
3) . رجال النجاشى: ج 2 ص 422 ش 1209.
4) . همان: ج 1 ص 337 ش 368.
5) . الغيبة، طوسى: ص 71.
6) . رجال الكشّى: ج 2 ص 673 ش 705.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 339 ش 368، رجال الكشّى: ج 2 ص 605 ش 572، ميزان الاعتدال: ج 1 ص 598 ش 2263.
حمّاد، محدّث و فقيه بوده و افزون بر امام صادق و امام كاظم عليهما السلام، از حدود پنجاه استاد، اخذ روايت كرده؛ امّا از امام رضا و امام جواد عليهما السلام، روايتى نقل نكرده است. همچنين پنجاه شاگرد از وى روايت گزارش كرده اند. ازجمله استادان وى، حَريز، حسين بن مختار، عبد اللّه بن سنان و عبد اللّه بن مغيره هستند و از شاگردان وى، ابراهيم بن هاشم، حسين بن سعيد، بَزَنطى و احمد بن محمّد بن عيسى را مى توان نام برد.(1)
رجاليان شيعه، او را ثقه و صدوق، توصيف كرده اند.(2)علماى اهل سنّت، به جز يحيى بن معين(3)، حمّاد را تضعيف و به وضع حديث، متّهم كرده اند.(4)با اين حال، در منابع معتبر اهل سنّت، روايات وى از امام صادق عليه السلام نقل شده است.(5)
از امام صادق عليه السلام هفتاد حديث شنيد ولى به نقل بيست حديث بسنده كرد.(6)بيشتر روايات حمّاد با واسطۀ عبد اللّه بن مغيره و عبد اللّه بن سنان، از امام صادق عليه السلام است.(7)علّامه حلّى،
1) . معجم الرجال الحديث: ج 7 ص 231 ش 3962.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 337 ش 368، الفهرست، طوسى: ص 115 ش 241، رجال الطوسى: ص 334 ش 4970.
3) . تاريخ الإسلام: ج 14 ص 129 ش 118.
4) . الجرح و التعديل: ج 3 ص 145 ش 636، المجروحين من المحدّثين و الضعفاء و المتروكين: ج 1 ص 254.
5) . سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1380 ش 4121، سنن الترمذى: ج 5 ص 463 ش 3386، المعجم الأوسط: ج 4 ص 235 ش 4070 و....
6) . معجم رجال الحديث: ج 6 ص 224 ش 3962، در نقل كشّى، چنين آمده است: «حمّاد مى گويد: من و عبّاد بن صهيب بصرى، دويست حديث از امام صادق عليه السلام شنيديم. عبّاد، همه را به خاطر سپرد و براى ديگران، بازگو مى گردد، امّا من تنها هفتاد حديث را به خاطر سپردم؛ ولى بعدها نسبت به پنجاه حديث آن، دچار ترديد و شك شدم و هم اينك، به نقل بيست حديث كه به صحّت آن از امام صادق عليه السلام اطمينان دارم، بسنده مى كنم» (ر. ك: رجال الكشّى: ج 2 ص 604 ش 571).
7) . معجم رجال الحديث: ج 6 ص 225 ح 3962.
حمّاد را دقيق و محتاط در نقل حديث دانسته است.(1)بيشتر احاديث وى، در فروعات فقهى اند، اغلب آنها با واسطه از معصومان عليهم السلام گزارش شده اند. حمّاد، از راويان پُر حديث به شمار مى آيد. نام او در كتب اربعه، در 2 هزار و 401 سند واقع شده است. حمّاد، كتاب هايى در موضوع فقه و اعتقادات تأليف كرده كه ازجملۀ آن هاست: كتاب الصلاة، كتاب الزكاة، كتاب النوادر، كتاب عبر و مواعظ كه در آن تنبيهاتى در منافع الأعضاء و... هست.(2)
از شخصيت هاى برجستۀ امامى و ازجملۀ فقيهان، محدّثان و متكلّمان بى نظير و از اصحاب نزديكِ امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام بود.(3)صفوان، امام صادق عليه السلام را درك نكرده است.(4)از گروه سوم اصحاب اجماع و جز فقيهان از اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام به شمار مى آيد.(5)پس از شهادت امام كاظم عليه السلام، به رغم پيشنهاد مالى فراوان، از فتنۀ وقف، سالم ماند(6)و در سال 210 ق درگذشت.(7)
نزد دانشمندان بسيارى شاگردى نمود و از آنان نقل روايت كرد. استادان صفوان بن يحيى در
1) . خلاصة الأقوال: ص 56 ش 2.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 338 ش 368، الفهرست، طوسى: ص 115 ش 241.
3) . رجال النجاشى: ج 1 ص 439 ش 522، رجال الطوسى: ص 338 ش 5038 و ص 359 ش 5311 و ص 376 ش 5559.
4) . تنقيح المقال: ج 2، ص 101.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 830 ش 1050.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 439 ش 522.
7) . همان: ص 440 ش 524، رجال الكشّى: ج 2 ص 792 ش 961.
كتب اربعه، بيش از 148 نفر هستند.(1)بيش از شصت تن از راويان(2)از وى اخذ حديث كرده اند. برخى استادان روايى وى عبارت اند از: عبد اللّه بن مسكان، اسحاق بن عمّار، عَلاء بن رَزين و معاوية بن عمّار. برخى شاگردان حديثى وى نيز عبارت اند از: ابراهيم بن هاشم، ايوب بن نوح، حسن بن سماعه، محمّد بن اسماعيل و سهل بن زياد. همۀ رجاليان، او را به جلالت قدر، عظمت، شرافت، زهد و عبادت ستوده اند و به وثاقت وى، تأكيد دارند.(3)به گفتۀ شيخ طوسى، وى و چند تن ديگر، فقط از افراد ثقه، نقل روايت مى كنند. از اين رو، روايات مُرسَل آنان در حكم مسند است: به بيان شيخ طوسى آنها تنها از افراد موثق حديث نقل مى كنند. «إنّهم لايروون و لا يرسلون الّا عن عمّن يوثق به».(4)
نام صفوان، در كتب اربعه، در 3 هزار و 140 سند در ابواب مختلف فقهى، اعتقادى و اخلاقى واقع شده است. وى ازجمله مؤلّفان شيعى و داراى تصنيف هاى بسيار است. فهرست نويسان، آثار وى را حدود سى كتاب و رساله دانسته اند كه برخى از آن ها، عبارت اند از: كتاب الصلاة؛ كتاب الوضوء؛ كتاب البشارات؛ كتاب مسائل عن أبى الحسن موسى و كتاب الآداب.(5)
وى از راويان آخر قرن دوم و نيمۀ اول قرن سوم هجرى به شمار مى آيد. شيخ طوسى، فضّالة
بن ايوب را از اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام برشمرده است؛(1)همچنين، نام او را در باب راويانى كه از معصومان عليهم السلام روايت نقل نكرده اند، ذكر كرده است.(2)در بارۀ تاريخ وفات وى قرينه اى يافت نشد.(3)
نام 48 استاد حديثى وى در كتب اربعه، شناسايى شده است كه ازجملۀ آنان، اَبان بن عثمان، جَميل بن دَرّاج، حمّاد بن عثمان، عبد اللّه بن سنان و عبد اللّه بن مسكان ديده مى شوند. نيز بيش از پانزده راوى از وى اخذ حديث كرده اند.(4)علماى رجال، او را قابل اعتماد در نقل حديث و استوار در دين، توصيف كرده اند.(5)برخى، فضّالة بن ايوب را به جاى حسن بن محبوب، جز اصحاب اجماع از طبقۀ سوم شمرده اند كه همه علما بر وثاقت، فقاهت و صحت رواياتشان اتّفاق نظر دارند.(6)
وى از محدّثان پُر حديث به شمار مى آيد. نام او در كتب اربعه، در بيش از 417 حديث با عنوان «فضّالة بن ايوب» و در بيش از هشت صد حديث با نام «فضّالة» در سند روايات، نقل شده است.(7)فهرست نگاران، وى را داراى كتابى مى دانند كه از سوى عدّه اى نقل شده
1) . رجال الطوسى: ص 342 ش 5092 و ص 363 ش 5383.
2) . رجال الطوسى: ص 436 ش 6237.
3) . با توجه به طبقه روايى - شاگردان و اساتيد - سال هاى حدود 200 تا 215 ق را مى توان براى وفات فضاله تخمين زد.
4) . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 273 ش 9328.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 175 ش 848، رجال الطوسى: ص 342 ش 5092، خلاصة الأقوال: ص 133 ش 1.
6) . رجال الكشّى: ج 2 ص 831 ش 1050.
7) . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 273 ش 9328.
است. برخى كتاب الصّلاة و كتاب النوادر را از تأليفات او دانسته اند.(1)
از مشهورترين دانشمندان امامى سدۀ دوم هجرى است. رشيد عبّاسى، براى آگاهى از نام ياران امام كاظم عليه السلام و شيعيان ايشان در عراق، وى را حبس كرد و كوشيد با شكنجه و ضرب و شتم، اسرار شيعه را از او بستاند، امّا وى استقامت كرد و اسرار را فاش نساخت.(2)وى به سال 217 ق درگذشت.(3)
فقيه، متكلّم، مؤلف، منجّم و از برجسته ترين شخصيت هاى حديثى شيعه به شمار مى آيد. نزد دانشمندان بسيارى درس آموخت و از آنان روايت كرد. شمار استادان حديثى او را 415 نفر و شاگردانش را بيش از هشتاد نفر شمرده اند كه از وى روايت گزارش كرده اند. مشايخ وى، كسانى چون ابن اُذَينه، ابو ايوب خزّاز، جَميل بن دَرّاج، حمّاد بن عثمان، حمّاد بن عيسى، عبد الرحمان بن حجّاج، معاوية بن عمّار و هشام بن حكم بوده اند و برخى شاگردان وى، عبارت اند از: ابراهيم بن هاشم، فضل بن شاذان، عبد الرحمان ابن ابى نجران، حسين بن سعيد و احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى.(4)
علماى رجال، او را از اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام دانسته(5)و به جلالت و وثاقت و اعتماد و به بزرگى و جلالت(6)ستوده اند. او از گروه سوم اصحاب اجماع
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 175 ش 848، الفهرست، طوسى: ص 200 ش 570.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 205 ش 888، رجال الكشّى: ج 2 ص 855 ش 1105.
3) . همان: ج 2 ص 208 ش 888.
4) . معجم رجال الحديث: ج 14 ص 287 ش 10018 و ج 22 ص 101 ش 14997.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 204 ش 888، الفهرست، طوسى: ص 218 ش 617، رجال الطوسى: ص 365 ش 5413.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 204 ش 888، الفهرست، طوسى: ص 218 ش 617، رجال الطوسى: ص 365 ش 5413، رجال الكشّى: ج 2 ص 471 ش 373، ص 818 1025، ج 2 ص 854 ش 1103 و 1104.
و جز فقيهان از اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام به شمار مى آيد.(1)وى ازجمله محدّثان ثقه سه گانه اى است كه به گفته شيخ طوسى، تنها از افراد موثق حديث نقل مى كند: «لايروون و لا يرسلون إلّا عمّن يوثق به».(2)
ابن ابى عُمَير، ازجمله مؤلّفان بزرگ شيعه و داراى تصنيف هاى بسيارى در موضوعات فقهى، اعتقادى و اخلاقى است. نام او در كتب اربعه، در 6 هزار و 288 سند، در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى واقع شده است. فهرست نويسان، شمار كتاب هاى وى را 94 عنوان دانسته اند كه برخى از آن ها عبارت اند از: كتاب الكفر والايمان؛ كتاب الصلاة؛ كتاب الاحتجاج فى الإمامة و كتاب يوم و اللّيلة.(3)
كتاب هاى او در خانۀ خواهرش نگاهدارى مى شدند كه براثر بارش باران و رطوبت، همه آن ها از ميان رفتند. از اين رو، علما به روايت هاى مرسل او نيز اطمينان دارند.(4)
شيخ طوسى، زكريا بن آدم را در ضمن اصحاب امام صادق، امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام نام برده است.(5)او در حيات امام جواد عليه السلام ميان سال هاى 210 تا 220 ق وفات كرد.(6)
وى از محدّثانى چون داوود بن كثير رِقّى، عبد اللّه بن يحيى كاهلى، اسحاق بن عبد اللّه
اشعرى و على بن عبد اللّه هاشمى، روايت دارد. نيز شمارى از راويان، ازجمله بَزَنطى و احمد بن اسحاق، از وى، روايت اخذ كرده اند.(1)رجاليان، در توصيف او مى گويند: محدّثى مورد اعتماد و ثقه و عالمى بزرگ بود و نزد امام رضا عليه السلام، جايگاه ويژه اى داشت. وكيل و امين امام رضا و امام جواد عليهما السلام بود و امام رضا عليه السلام، او را امين بر دين و دنيا ياد كرد.(2)
از وى، چهل حديث - كه بيشتر آن ها در موضوع فقه است - در كتب اربعه نقل شده است.(3)همچنين فهرست نگاران دو اثر به نام هاى كتاب مسائله للرضا عليه السلام و ديگرى بدون ذكر نام با تعبير «لَهُ كتابٌ»، براى او ضبط كرده اند.(4)
از اصحاب امام رضا عليه السلام به شمار مى آيد.(5)پس از رحلت امام كاظم عليه السلام، اندك زمانى واقفى بود ولى بعد از ملاقات و مكاتبه با امام رضا عليه السلام و ظهور برخى معجزات، از آن عقيده عدول كرد.(6)وى ظاهراً تا پس 220 ق زنده بوده است.(7)
او از سى استاد، همچون اَبان بن عثمان، جَميل بن دَرّاج، حسن بن على بن فضّال، حمّاد بن
1) . معجم رجال الحديث: ج 7 ص 274 ش 4687.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 394 ش 456، رجال الكشّى: ج 2 ص 857-859 ش 1111 و 1112 و 1114 و 1115، الغيبة، طوسى: ص 348 ح 303.
3) . معجم رجال الحديث: ج 7 ص 274 ش 4687.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 394 ش 456، الفهرست، طوسى: ص 132 ش 308.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 138 ش 79، همچنين بيان شده كه از اصحاب امام كاظم تا امام هادى عليهما السلام بوده است. ر. ك: رجال الطوسى: ص 354 ش 5244 و ص 385 ش 5666 و رجال البرقى: ص 51 و 58.
6) . الكافى: ج 1 ص 354 ح 12، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 228 ح 1.
7) . با توجه به اينكه از اصحاب امام هادى عليه السلام شمرده شده است و شروع امامت امام هادى عليه السلام سال 220 ق، است.
عثمان، دُرُست بن ابى منصور واسطى، عبد اللّه بن سنان و عبد اللّه بن مسكان حديث شنيده و شمارى از راويان چون احمد بن محمّد بن عيسى، حسن بن محبوب، محمّد بن حسين بن ابى خطّاب و حسين بن سعيد، از وى حديث نقل كرده اند.(1)علماى رجال با توجّه به اشتهار و معروفيت وشّاء، كمتر به توثيق وستايش او پرداخته اند. نجاشى، او را از وجوه و عيون طايفۀ اماميه توصيف كرده و از اصحاب امام رضا عليه السلام دانسته است.(2)
در كتب اربعه، نام او در 893 سند، در ابواب مختلف فقهى و غير فقهى، واقع شده است.(3)كتاب هاى ثواب الحج و المناسك، كتاب النوادر و مسائل الرضا عليه السلام، ازجمله آثار وى به شمار مى آيند.(4)
از اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام به شمار مى آيد.(5)وى در سال 220 ق درگذشت.(6)
او از محدّثان بسيارى حديث شنيده كه شمار آن ها حدود 150 نفر است كه ازجملۀ آنان، اَبان بن عثمان، اسماعيل بن عبد الرحمان جُعْفى، حمّاد بن عثمان، محمّد بن على حلبى و
1) . ر. ك: معجم رجال الحديث: ج 5 ص 72 ش 3032.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 138 ش 79، خلاصة الأقوال: ص 41 ش 16.
3) . با عناوينى مانند الحسن بن على الوشّاء، الحسن بن على الصيرفى، الحسن بن على الخزّاز، الحسن بن على بن بنت الياس، ابن بنت الياس و الوشّاء (ر. ك: معجم رجال الحديث: ج 5 ش 2942 و 3008 و 3016 و 3032).
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 139 ش 79، الفهرست، طوسى: ص 106 ش 202.
5) . رجال الطوسى: ص 344 ش 5138 و ص 364 ش 5394 و ص 377 ش 5587، رجال البرقى: ص 48 و 54 و 57.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 211 ش 889.
حمزة بن حُمران هستند. از او نزديك به شصت نفر، چون ابراهيم بن هاشم، احمد بن محمّد برقى، احمد بن ادريس، حسن بن محبوب و محمّد بن حسين بن ابى خطّاب، حديث نقل كرده اند.(1)دانشيان رجالى در توصيف محمّد بن سنان اختلاف نظر دارند. برخى به علّت غلوّ و وجاده اى بودن روايات او و اعتراف به نقل معضلات و نيز كذّاب و جاعل حديث بودن، او را تضعيف كرده اند.(2)در مقابل، عدّه اى ديگر او را توثيق كرده و از خواص و اصحاب سرّ ائمه عليهم السلام و ياران نزديك ايشان مى دانند.(3)برخى نيز در توثيق و تضعيف وى، توقف كرده اند.(4)
نام محمّد بن سنان، در كتب اربعه، در سلسله 975 سند، آمده است. نجاشى، از تأليفات او هشت كتاب ذكر كرده است.(5)شيخ طوسى، شمار كتاب هاى او را به تعداد كتاب هاى حسين بن سعيد، سى كتاب دانسته و تنها به كتاب النوادر او اشاره كرده است.(6)برخى از كتاب هاى او عبارت اند از: كتاب الأظله؛ كتاب االطرائف؛ كتاب المكاسب؛ كتاب الحج و كتاب الصيد و الذبائح.
امروزه، از كتاب هاى او، اثرى بر جاى نمانده است.
1) . معجم رجال الحديث: ج 16 ص 141 138 ش 10909.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 208-210 ش 889 و ص 378 ش 1141، رجال الكشّى: ج 2 ص 613 ش 584 وص 796 ش 981 و ص 823 ش 1033، رجال ابن الغضائرى: ص 92 ش 130، رجال ابن داوود: ص 273 ش 455 و ص 296 ش 51، مصنّفات الشيخ المفيد (جوابات أهل الموصل فى العدد و الرؤية): ص 20.
3) . الإرشاد: ج 2 ص 248، الغيبة، طوسى: ص 348 ح 303 و 304، روضة المتقين: ج 14 ص 34-29، رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 265.
4) . خلاصة الأقوال: ص 251 ش 17.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 210 ش 889.
6) . الفهرست، طوسى: ص 219 ش 619
از راويان امامى قرن دوم و اوايل قرن سوم؛ از اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام به شمار مى آيد.(1)وفات او حدود سال 220 ق است.(2)
وى از هفتاد استاد، نقل روايت كرده است و بيش از سى محدّث، از وى روايت كرده اند.(3)برخى از استادان وى عبارت اند از: زكريا بن آدم، ابن ابى عُمَير، يونس بن عبد الرحمان، فضّالة بن ايوب و سعد بن سعد اشعرى. ابراهيم بن هاشم، احمد بن محمّد بن عيسى، احمد بن محمّد بن خالد برقى و سعد بن عبد اللّه نيز از شاگردان او به شمار مى آيند. رجاليان، او را توثيق كرده اند؛(4)امّا ابن غضائرى، معتقد است وى از ضعفا بسيار نقل روايت دارد و بر روايت هاى مرسل اعتماد مى كند.(5)نجاشى نيز او را ضعيف الحديث دانسته كه ناشى از روش برقى در اخذ و نقل حديث از راويان ضعيف است. با اين همه نجاشى او را در ادبيات و تاريخ و ديگر علوم عرب مى ستايد.(6)
محمد بن خالد، تنها از امام جواد عليه السلام نقل مستقيم دارد(7)و از ديگر معصومان عليهم السلام به صورت مستقيم روايتى گزارش نكرده است. از محمّد بن خالد، روايات بسيارى در كتب اربعه و غير آن در موضوعات مختلف فقهى، اعتقادى، اخلاقى و تفسيرى گزارش شده است. نام وى در
1) . رجال الطوسى: ص 343 ش 5121 و ص 363 ش 5391 و ص 377 ش 5585، رجال البرقى: ص 54.
2) . در كتب رجال، در ميان اصحاب امام هادى عليه السلام، نامى از وى برده نشده است.
3) . معجم رجال الحديث: ج 16 ص 53 ش 10676.
4) . رجال الطوسى: ص 363 ش 5391، خلاصة الأقوال: ص 139 ش 14، تنقيح المقال: ج 3 ص 113.
5) . رجال ابن الغضائرى: ص 93 ش 132.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 221 ش 899.
7) . الكافى: ج 3 ص 559 ح 1، تهذيب الأحكام: ج 4 ص 95 ح 271.
كتب اربعه، در هزار و 41 سند واقع شده است. برقى، تأليفات فراوانى داشته است.
نجاشى، كتب متعدّدى در موضوعات تاريخى، كلامى، ادبى و قرآنى براى برقى برمى شمارد كه از آن جمله اند: كتاب النوادر؛ كتاب التنزيل و التعبير؛ كتاب التفسير؛ كتاب يوم و ليلة و كتاب العلل.
شيخ طوسى، تنها كتاب النوادر وى را نام برده است.(1)
از اصحاب امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام به شمار مى آيد.(2)با توجّه به روايت الخرائج، ولادت او در سال 152 ق است.(3)بزنطى ازجمله شش فقيه بزرگ شيعه و از گروه سوم اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام است.(4)پس از شهادت امام كاظم عليه السلام، در ابتداى امر، به همراه خانوادۀ خود كه مشهور به آل مهران بودند، در شمار قائلان به وقف قرار گرفت؛ امّا پس از مكاتباتى كه با امام رضا عليه السلام داشت و معجزاتى كه از ايشان ديد، از مذهب وقف عدول كرد و در شمارِ ياران و خواصّ ايشان قرار گرفت.(5)وفات وى در سال 221 ق ثبت شده است.(6)
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 221 ش 899، الفهرست، طوسى: ص 226 ش 639.
2) . رجال الطوسى: ص 332 ش 4954 و ص 351 ش 5196 و ص 373 ش 5518.
3) . الخرائج و الجرائج: ج 1 ص 365 ح 22 باب التاسع. در اين نقل، بزنطى در پاسخ سؤال امام رضا عليه السلام كه از سن وى پرسيده بود، مى گويد: 39 سال دارم. امام عليه السلام فرمود: سن من 43 سال است. بنا بر اين كه ولادت ايشان عليه السلام در سال 148 هجرى واقع شده، با احتساب 43 سال، اين حادثه در سال 191 ق اتّفاق افتاده است. بَزَنطى، در آن وقت، 39 سال داشته و حدوداً در سال 152 ق متولّد شده است.
4) . رجال الكشّى: ج 2 ص 830 ش 1050.
5) . الغيبة، طوسى: ص 71 ح 76، الخرائج و الجرائح: ج 2 ص 662 ح 5، بحار الأنوار: ج 49 ص 36 ح 17.
6) . الغيبة، طوسى: ص 71 ح 76، رجال النجاشى: ص 75 ش 180.
بَزَنطى، از حدود 120 تن از مشايخ، روايت كرده(1)و چهل تن از شاگردانش از وى اخذ حديث كرده اند. برخى استادان وى، عبارت اند از: اَبان بن عثمان، جَميل بن دَرّاج، حمّاد بن عثمان، حمّاد بن عيسى، صفوان بن مِهران، عبد اللّه بن بُكَير، عبد اللّه بن سِنان، معاوية بن عمّار. همچنين احمد بن محمّد بن خالد برقى، عبّاس بن معروف و محمّد بن حسين بن ابى خطّاب را از جمله شاگردان وى برشمرده اند.(2)بر وثاقت، فقاهت، صداقت و پذيرش رواياتش اتّفاق نظر وجود دارد(3)و از او به جلالت و عظمت، ياد كرده اند.(4)وى نزد امام رضا عليه السلام، مرتبه و منزلتى والا داشت،(5)بَزَنطى، از ثقات سه گانه اى است كه تنها از افراد موثق حديث نقل مى كند: «لا يروون و لا يرسلون إلّا عمّن يوثق به».(6)
بَزَنطى در كتب اربعه، در هزار و 447 سند، در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاق واقع شده است. بَزَنطى، داراى تصنيفات بسيارى است. فهرست نويسان، برخى آثار وى را چنين بر شمرده اند: الجامع، معروف به جامع البزنطى؛(7)مسائل الرضا عليه السلام؛(8)كتاب ما رواه عن الرضا عليه السلام(9)و النوادر.(10)
1) . معجم رجال الحديث: ج 2 ص 236 ش 800 و ج 23 ص 64 ش 15225، مشايخ الثقات (الحلقة الاولى): ص 245-267.
2) . معجم رجال الحديث: ج 2 ص 238 236 ش 800 و ج 23 ص 64 ش 15225.
3) . رجال الكشّى: ج 2 ص 830 ش 1050.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 202 ش 178، الفهرست، طوسى: ص 61 ش 63، خلاصة الأقوال: ص 13 ش 1.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 852 ش 1099، قاموس الرجال: ج 1 ص 563 ش 502.
6) . عدّة الاُصول: ج 1 ص 154.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 203 ش 178، الفهرست، طوسى: ص 61 ش 63، الفهرست، ابن نديم: ص 368.
8) . الفهرست، ابن نديم: ص 368 رسالة أبى غالب الزرارى: ص 170 ش 53، قرب الإسناد: ص 395 347.
9) . الفهرست، طوسى: ص 61 ش 63؛ الفهرست، ابن نديم: ص 368.
10) . رجال النجاشى: ج 1 ص 203 ش 178، الفهرست، طوسى: ص 62 ش 63، مستطرفات السرائر: ص 25.
معروف به سرّاد يا زرّاد،(1)قبل از سال 150 ق(2)و بنا بر قولى در سال 129 ق به دنيا آمد.(3)وفات وى در 75 سالگى، يا 95 سالگى در سال 224 ق واقع شده است.(4)
علماى رجال، به وثاقت او شهادت داده اند.(5)وى ازجملۀ محدّثان و فقيهان و از برجسته ترين و مشهورترين دانشمندان شيعى به شمار مى آيد. كشّى، ابن محبوب را به صورت مردد از فقيهان طبقۀ سوم اصحاب اجماع شمرده است.(6)و شيخ طوسى او را از اركان چهارگانۀ عصر خود مى نامد.(7)ابن محبوب، جز مخالفان و مبارزان انديشۀ واقفيه ياد مى شود.(8)شيخ طوسى او را در ميان اصحاب امام كاظم و امام رضا عليهما السلام ياد مى كند(9)و معاصر امام جواد عليه السلام بوده است. از محضر 180 استاد، حديث فراگرفت؛ كسانى چون على بن رئاب، اَبان بن تَغلِب، حمّاد بن عيسى كوفى، اَبان بن عثمان و محمّد بن سنان زاهرى كوفى از آن جمله اند و بيش از صد راوى، چون ابراهيم بن هاشم قمّى، ابراهيم بن حسن، احمد بن محمّد بن خالد برقى، احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى، حسن بن فضّال و محمّد بن على بن محبوب، از وى اخذ حديث و نقل روايت كرده اند.(10)
1) . الفهرست، طوسى: ص 96 ش 162، رجال الطوسى: ص 334 ش 4978 و ص 354 ش 5251.
2) . رجال الكشّى: ج 2 ص 851 ش 1094.
3) . قاموس الرجال: ج 3 ص 350 ش 2013.
4) . رجال الكشّى: ج 2 ص 851 ش 1094.
5) . الفهرست، طوسى: ص 96 ش 162، رجال الطوسى: ص 334 ش 4978 و ص 354 ش 5251، رجال الكشّى: ج 2 ص 830 ش 1050.
6) . رجال الكشّى: ج 2 ص 831 ش 1050.
7) . الفهرست، طوسى: ص 96 ش 162.
8) . بحار الأنوار: ج 49 ص 15.
9) . رجال الطوسى: ص 334 ش 4978 و ص 354 ش 5251.
10) . معجم رجال الحديث: ج 6، ص 92-94 ش 3070.
ابن محبوب، از محدّثانى است كه در همه ابواب فقه، از وى روايت گزارش شده است. نام وى در 3 هزار و 638 سند، در كتب اربعه واقع شده است. از جمله كتاب هاى وى: كتاب المشيخة است كه شيخ آقا بزرگ تهرانى، تبويب آن را به ترتيب كتاب هاى فقهى مى داند و ترتيب فصل بندى آن را داوود بن كورۀ قمّى انجام داده است.(1)ابن ادريس حلّى، از اين كتاب 450 حديث انتخاب كرده و در السرائر خود، آورده است. اين كتاب، جز اوّلين كتاب هايى است كه در علم رجال، نگارش شده است(2)از ديگر كتاب هاى اوست: كتاب النوادر، كه حدود هزار ورق بوده است؛ همچنين كتاب المراح، كه ابن نديم، اين كتاب را به كتب وى اضافه كرده است همچنين كتاب التفسير؛(3)و كتاب معرفة رواة الأخبار(4)را مى توان برشمرد.
پس از امام صادق عليه السلام، در تمام عمر به امامت عبد اللّه اَفطَح، پس از امام صادق عليه السلام و قبل از امام كاظم عليه السلام اعتقاد داشت و هنگام مرگ، از عقيدۀ خود بازگشت،(5)ولى فرزندان او بر اعتقاد خود باقى ماندند. خاندان فضّال همگى توثيق شده اند. امام حسن عسكرى عليه السلام درباره كتاب هاى بنى فضّال فرمود: «به روايات آنان، عمل كنيد، ولى آراى آنان را كنار بگذاريد».(6)وى در سال 224 ق درگذشت.(7)
1) . الذريعة: ج 10 ص 171 ش 341 و ج 19 ص 57 ش 296.
2) . السرائر: ج 3 ص 589.
3) . الفهرست، طوسى: ص 96 و 97 ش 162، الفهرست، ابن نديم: ص 368، الأعلام: ج 2 ص 212.
4) . معالم العلماء: ص 33.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 129 ش 71، الفهرست، طوسى: ص 97 ش 164.
6) . الغيبة، طوسى: ص 389-390.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 132 ش 71.
علماى رجال، او را از بزرگان حديث كوفه دانسته و به بزرگى، جلالت و وثاقت توصيف كرده و به فضل، علم، فقه و ديانت ستوده اند.(1)ابن فضّال، بيش از صد استاد داشته و بيش از سى شاگرد از وى نقل روايت كرده اند.(2)برخى مشايخ او عبارت اند از: عبد اللّه بن مَيمون، عبد اللّه بن سنان، اسحاق بن عمّار، عبد اللّه بن بُكَير، اَبان بن عثمان، ابراهيم بن عيسى و صفوان جمّال. ابراهيم بن هاشم، احمد بن خالد برقى، احمد بن محمّد بن عيسى، حسن بن على وشّاء و محمّد بن حسين بن ابى خطّاب نيز از شاگردان وى يادشده اند. كشّى، از بعضى نقل مى كند كه به جاى حسن بن محبوب، حسن بن على بن فضّال از اصحاب اجماع است.(3)وى، جز راويان و محدّثان ثقه از اصحاب امام رضا عليه السلام(4)به شمار مى آيد.
نام او در بيش از هزار و 647 سند از روايات كتب اربعه، در موضوعات مختلف، فقهى، اعتقادى و اخلاقى واقع شده است.(5)ابن فضّال، كتاب هاى بسيارى نگاشت. فهرست نگاران، دوازده كتاب او را يادآور شده اند كه برخى از آن ها عبارت اند از: كتاب التفسير؛ كتاب الصلاة؛ كتاب الرجال؛ كتاب الابتداء و المبتدأ (توحيد و نبوّت) و كتاب النوادر.(6)برخى مباحث رجالى ابن فضّال به رجال كشّى انتقال يافته است.
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 127-132 ش 71، الفهرست، طوسى: ص 98 ش 164، رجال الطوسى: ص 354 ش 5241.
2) . معجم رجال الحديث: ج 5 ص 50 ش 2983 و ج 23 ص 7 ش 15129
3) . رجال الكشّى: ج 2 ص 831 ش 1050.
4) . رجال الطوسى: ص 354 ش 5241، رجال البرقى: ص 54، الفهرست، طوسى: ص 98 ش 164.
5) . معجم رجال الحديث: ج 5 ص 50 ش 2983 و ج 23 ص 7 ش 15129.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 131 ش 71، الفهرست، طوسى: ص 98 ش 164، الفهرست، ابن نديم: ص 371.
وى در خاندانى از موالى امام سجّاد عليه السلام در كوفه به دنيا آمد.(1)مدّتى در اهواز، ساكن بود(2)سپس به شهر قم، مهاجرت كرد و در آنجا وفات يافت.(3)او را در شمارِ اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام نام برده اند.(4)سال وفات او معلوم نيست.(5)
او از استادان بسيارى از كوفه و قم، درس آموخته و از آنان، نقل روايت كرده است. شمار استادان او را 140 نفر ياد كرده اند كه ابن ابى عُمَير، بزنطى، حسن بن سعيد، حمّاد بن عيسى، صفوان بن يحيى، عثمان بن عيسى، على بن نعمان، فضّالة بن ايوب، قاسم بن محمّد، قاسم بن عروه و محمّد بن سنان از آن جمله اند.(6)تعداد نوزده راوى نيز از او حديث شنيده اند كه برخى از آنان، عبارت اند از: احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى، حسين بن حسن بن اَبان و على بن مهزيار.(7)رجاليان، او را به وثاقت و جلالت، توصيف كرده اند.(8)ابن نديم، او و برادرش حسن را معروف ترين افراد عصر خويش در فقه، روايت، مناقب و ديگر علوم شيعى دانسته است.(9)
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 171 ش 135.
2) . همان: ج 1 ص 172 ش 135، الفهرست، طوسى: ص 112 ش 230.
3) . الفهرست، طوسى: ص 112 ش 230.
4) . الفهرست، طوسى: ص 112 ش 230، رجال الطوسى: ص 355 ش 5257 و ص 374 ش 5538 و ص 385 ش 5669.
5) . بر اساس طبقه و اينكه جزء اصحاب امام عسكرى عليه السلام ذكر نشده است، ظاهرا حدود سال 245 ق وفات يافته است.
6) . معجم رجال الحديث: ج 5 ص 245-248 ش 34154.
7) . همان.
8) . رجال النجاشى: ج 1 ص 172 ش 135، الفهرست، طوسى: ص 112 ش 230، رجال الطوسى: ص 355 ش 5257.
9) . الفهرست، ابن نديم: ص 369.
نام وى در كتب اربعه، در 5 هزار و 866 سند، در موضوعات مختلف فقهى، اعتقادى، اخلاقى و تفسيرى واقع شده است.(1)فهرست نگاران، كتاب هاى او با كمك برادرش حسن را سى كتاب ياد كرده اند(2)كه جز اصول و كتب معتمَد و مشهور شيعه به شمار مى آيند؛(3)اين مجموعه كتاب ها در فهرست نجاشى ملاك سنجش كتاب هاى ديگر راويان قرار گرفته است.(4)برخى از آن ها كه امروزه وجود دارند عبارت اند از: كتاب المؤمن، در موضوع حقوق برادران دينى، حاوى 201 روايت و كتاب الزّهد،(5)در موضوع اخلاق و اعتقادات، با 209 روايت.
معروف به عبد العظيم حسنى؛ ولادت او را ميان سال هاى 173 تا 200 ق ياد كرده اند.(6)
او از اصحاب امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام شمرده شده(7)و اينكه از راويان و اصحاب امام رضا عليه السلام بوده است، ميان رجاليان، اختلاف است.(8)او به شهر رى مهاجرت كرد و در همان مكان وفات يافت. از روايتى از امام هادى عليه السلام كه در باب فضيلت زيارت عبد العظيم آمده، استفاده مى شود كه وى، پيش از شهادت اين امام (254 ق) درگذشته است.
1) . معجم رجال الحديث: ج 5 ص 245 ش 3415.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 172 ش 135، الفهرست، طوسى: ص 112 ش 230.
3) . كتاب من لايحضره الفقية: ج 1 ص 3.
4) . براى نمونه: رجال النجاشى: ج 2 ص 75 ش 662.
5) . الذريعة: ج 12 ص 64 ش 462.
6) . زندگى حضرت عبد العظيم عليه السلام: ص 103، مستدركات علم الرجال: ج 4 ص 450 ش 7927.
7) . رجال الطوسى: ص 377 ش 5577، ص 387 ش 5706 و ص 401 ش 5875.
8) . قاموس الرجال: ج 6 ص 193 ش 4136.
عبد العظيم حسنى، از استادان حديثى بسيارى بهره برده است. برخى تعداد آن ها را 26 استاد، شمرده اند كه برخى از آنان عبارت اند از: حسن بن محبوب، صفوان بن يحيى، على بن اَسباط، على بن جعفر، عمر بن محمّد بن اُذَينه، محمّد بن ابى عُمَير و محمّد بن خالد برقى.(1)دوازده راوى، از جمله ابراهيم بن هاشم، احمد برقى و احمد بن مهران نيز از وى اخذ حديث كرده اند.(2)امام هادى عليه السلام در رواياتى به ابو حمّاد رازى مى فرمايند: «اگر براى تو مشكلى در دين پيش آيد، از عبد العظيم حسنى بپرس و سلام مرا به او برسان».(3)امام عليه السلام در تأييد او نيز فرمود: «اين، دين خداست كه آن را براى بندگان، پسنديده است».(4)علماى رجال، او را به پارسايى، دين دارى، عبادت و علم ستوده اند؛ شيخ طوسى، با «ترضّى» از او ياد كرده است.(5)
تعداد احاديث عبد العظيم، در كتب اربعه، 22 حديث شمارش شده است.(6)تعداد روايات مسند عبد العظيم 120 حديث است.(7)فهرست نگاران، وى را صاحب اثرى با عنوان كتاب خُطَب امير المؤمنين عليه السلام دانسته اند.(8)
اهوازى دَورَقى؛(1)از اصحاب امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام است(2)و از سفراى ممدوحين ائمّه عليهم السلام به شمار مى آيد.(3)وفات وى، در دوران امام هادى، يا امام عسكرى عليهما السلام واقع شده است.(4)برخى، وفات او را در عصر امام زمان عليه السلام مى دانند.(5)
وى در كتب اربعه، از 55 استاد، چون بَزَنطى، حسن بن محبوب، حسين بن سعيد، حمّاد بن عيسى، صفوان و محمّد بن ابى عُمَير، اخذ حديث كرده است و بيش از 24 راوى از وى حديث اخذ كرده اند كه ابراهيم بن مهزيار، ابراهيم بن هاشم، سهل بن زياد، عبّاس بن معروف و محمّد بن عيسى بن عبيد، از آن جمله اند.(6)على بن مهزيار، پس از درگذشت عبد اللّه بن جُندَب، به جاى او به وكالت امام رضا عليه السلام منصوب شد(7)و توقيعاتى از ناحيۀ امام جواد و امام هادى عليهما السلام به او رسيد. رواياتى نيز در مدح وى گزارش شده اند.(8)رجاليان، او را به وثاقت و صحت اعتقاد ستوده اند و رواياتش مورد طعن، واقع نشده است.(9)
1) . همان: ج 2 ص 74 ش 662.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 75 ش 662، رجال الطوسى: ص 360 ش 5336 و ص 376 ش 5568 و ص 388 ش 5706، رجال البرقى: ص 54 و 56 و ص 58.
3) . الغيبة، طوسى: ص 349، رجال النجاشى: ج 2 ص 75 ش 662.
4) . الكافى: ج 4 ص 310 ش 1 و تهذيب الأحكام: ج 2 ص 363 ح 1502.
5) . الأخبار الدخيلة: ج 1 ص 120.
6) . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 200 ش 8539.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 825 ش 1038.
8) . الغيبة، طوسى: ص 349، رجال الكشّى: ج 2 ص 826 ش 1040، ص 825 ش 1038 و 1039.
9) . رج - ال النجاشى، ج 2 ص 75 ش 662، رجال الطوسى: ص 360 ش 664، الفهرست، طوسى: ص 152 ش 379.
على بن مهزيار، از محدّثان پُر حديث و پُر تأليف شيعه به شمار مى آيد. در كتب اربعه، از وى، 437 حديث در موضوعات مختلف اعتقادى، فقهى و اخلاقى آمده است.(1)براى على بن مهزيار بيش از سى اثر، مانند كتاب هاى حسين بن سعيد برشمرده اند(2)كه در موضوعات فقهى، كلامى، تاريخى و تفسيرى عنوان شده اند. برخى از آن ها عبارت اند از: كتاب الصلاة؛ كتاب الزكاة؛ كتاب التفسير؛ كتاب المزار؛ كتاب الردّ على الغلاة؛ كتاب الأنبياء؛ كتاب البشارات و رسائل على بن أسباط.
نام وى در شمار اصحاب امام جواد،(3)امام هادى(4)و امام عسكرى عليهم السلام(5)ذكر شده است. در قم مى زيست و پس از اخراج از قم از سوى احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى، در رى به زندگى خود ادامه داد. وى در سال 255 ق مكاتبه اى با امام عسكرى عليه السلام داشته است.(6)
سهل بن زياد، نزد دانشمندان بسيارى درس آموخت و از آنان، روايت كرد. تعداد مشايخ او را بيش از 165 استاد دانسته اند(7)و راويان بسيارى از وى روايت كرده اند كه بيش از 35
1) . معجم رجال الحديث: ج 12 ص 199 ش 8539.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 75 ش 662، الفهرست، طوسى: ص 152 ش 379، رجال الكشّى: ج 2 ص 825 ش 1038.
3) . رجال الطوسى: ص 375 ش 5556.
4) . همان: ص 387 ش 5699.
5) . همان: ص 399 ش 5851.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 417 ش 488، التوحيد: ص 101 ح 14.
7) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 341-344 ش 5629.
شاگرد حديثى وى، احصا شده است.(1)برخى از استادان وى عبارت اند از: ابراهيم بن عبد الرحمان، صفوان بن يحيى، ابن ابى عُمَير، بَزَنطى، احمد برقى، محمّد بن خالد برقى و محمّد بن حسين بن ابى خطاب. همچنين برخى راويان او عبارت اند از: احمد بن ادريس، احمد بن يحيى، حسن بن حسن بن بندار، على بن ابراهيم و محمّد بن حسن صفّار. علماى رجال، در توثيق و تضعيف سهل بن زياد، متّفق القول نيستند. رجاليان پيشين، چون شيخ طوسى، يك بار او را جز ثقات(2)و بار ديگر، جز ضعفا آورده اند.(3)نجاشى، احاديث او را ضعيف دانسته و ابن غضائرى(4)و كشّى(5)و جمعى ديگر،(6)او را تضعيف كرده اند. در مقابل، جمعى او را توثيق نموده و در شمار مشايخ اجازۀ حديث، ياد كرده اند.(7)متأخّران، امر دربارۀ سهل بن زياد را سهل مى دانند.(8)بى ترديد، او امامى صحيح الاعتقاد به شمار مى آيد.(9)
نام سهل در كتب اربعه، در 2 هزار و 567 سند آمده است. دو كتاب با نام هاى التوحيد و النوادر،(10)از وى به ثبت رسيده اند.
1) . همان: ج 8 ص 344 ش 5629.
2) . رجال الطوسى: ص 387 ش 5699.
3) . الفهرست، طوسى: ص 142 ش 339.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 417 ش 488، رجال ابن الغضائرى: ص 67 ش 65.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 837 ش 1068.
6) . خلاصة الأقوال: ص 228 ش 2، رجال ابن داوود: ص 249 ش 222.
7) . رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 23 و 25، وسائل الشيعة: ج 20 ص 213 فايدۀ دوازدهم.
8) . كتاب الطهارة، امام خمينى: ج 1 ص 78.
9) . تنقيح المقال: ج 2 ص 76 ش 5396.
10) . رجال النجاشى: ج 1 ص 418 ش 488.
محدّث، فقيه، متكلّم، مفسّر و راوى برجستۀ امامى، از اصحاب امام رضا،(1)امام جواد،(2)امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام است.(3)پدر او از شاگردان يونس بن عبد الرحمان بود.(4)وى در سال 260 ق درگذشت.(5)
او از بيست استاد كه بيشتر آنان از مشاهير حديث اند، روايت كرده است؛ ازجملۀ محمّد بن ابى عُمَير (344 حديث)، صفوان بن يحيى (111 حديث)، حمّاد بن عيسى (يك صد حديث)، ابو ثابت، حسن بن محبوب، حسن بن على بن فضّال و شاذان بن خليل.(6)راويانى، چون على بن محمّد بن قتيبه و محمّد بن اسماعيل، از وى اخذ حديث كرده اند.(7)علماى رجال، وى را فقيهى جليل القدر، متكلّم، ثقه و داراى جايگاهى خاص در ميان اصحاب ائمّه عليهم السلام توصيف كرده اند.(8)امام حسن عسكرى عليه السلام، هنگام يادكرد او، سه مرتبه بر او دعا و طلب رحمت كرده است.(9)كشّى، اخبارى را نيز در نكوهش فضل بن شاذان نقل كرده(10)كه به لحاظ محتوا و سند، مورد نقد قرار گرفته اند.(11)
1) . همان: ج 2 ص 168 ش 838.
2) . همان.
3) . رجال الطوسى: ص 390 ش 5740 و ص 401 ش 5881.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 168 ش 838.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 820 ش 1028 و ص 817 ش 1023.
6) . معجم رجال الحديث: ج 14 ص 319 ش 9374، رجال الكشّى: ج 2 ص 821 ش 1029.
7) . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 299 ش 9355.
8) . رجال النجاشى: ج 2 ص 168 ش 838، الفهرست، طوسى: ص 197 ش 563، رجال الكشّى: ج 2 ص 817 ش 1023، ص 818 ش 1025 و ص 820 ش 1027.
9) . رجال الكشّى: ج 2 ص 821 ش 1028.
10) . همان: ج 2 ص 818 ش 1024 و 1026.
11) . معجم رجال الحديث: ج 13 ص 293 ش 9355.
بيشتر روايات فضل در فروعات فقهى اند. در كتب اربعه، در 880 سند واقع شده است. ازجمله مؤلّفان پُر تأليف به شمار مى آيد كه 180 تصنيف در موضوعات مختلف كلامى، فقهى، اخلاقى و... نگاشته است. نجاشى، 48 كتاب و شيخ طوسى، 32 كتاب از او را نام برده اند. شيخ طوسى، تصريح دارد كه وى، صاحب تأليفات بسيارى است كه نام هاى آن را نمى داند.(1)بعضى آثار وى، عبارت اند از: كتاب التوحيد فى كتب الله؛ كتاب الفرائض الكبير؛ كتاب الردّ على الحشوية و كتاب القائم عليه السلام.(2)
حدود سال 180 ق به دنيا آمده است.(3)وى تا وفات فضل بن شاذان، در حدود سال 260 ق، زنده بوده است.(4)
محدّث و فقيه امامى از خاندان يقطين است كه نزد بيش از پنجاه استاد، چون ابن فضّال، محمّد بن ابى عُمَير، حمّاد بن عيسى، زياد بن مروان، حسن بن على وشّاء، صفوان بن يحيى و يونس بن عبد الرحمان، حديث آموخت و حدود 25 محدّث، همانند احمد بن محمّد بن خالد، احمد بن محمّد بن عيسى، سعد اللّه بن عبد اللّه، على بن ابراهيم و محمّد بن حسن صفّار، از وى حديث شنيده اند.(5)علماى رجال، او را از اصحاب امام رضا،(6)امام
جواد،(1)امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام(2)بر شمرده اند. همچنين، وى را فقيهى جليل القدر، ثقه، عين، كثير الرواية و حَسَن التصانيف، توصيف كرده اند.(3)در ميان رجاليان پيشين، تنها شيخ طوسى به پيروى از شيخ صدوق و او به تبع ابن وليد، برخى روايات وى را استثنا كرده است.(4)
نام او در كتب اربعه، در هزار و 451 سند قرار گرفته است. فهرست نگاران، هفده اثر وى را معرّفى كرده اند كه برخى از آن ها عبارت اند از: كتاب الواضح المكشوف فى الردّ على أهل الوقوف؛ كتاب المعرفة؛ كتاب الفىء و الخمس؛ كتاب الزكات و كتاب الرجال.
راوى، وكيل و از خواصّ امام عسكرى عليه السلام در شهر قم در قرن سوم است. مصاحبت امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام را دارد(5)و امام زمان عليه السلام را ملاقات كرده است.(6)مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام در شهر قم، منسوب به اوست. او پس از شهادت امام عسكرى عليه السلام در سال 260 ق زنده بود و درخواستى با نامه از امام زمان عليه السلام داشت كه حضرت در پاسخ، خبر رحلت او را همراه با پيراهنى براى او فرستاد. وى در منطقۀ حلوان (سر پل ذهاب) درگذشت و در آنجا مدفون شد.(7)
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 218 ش 897.
2) . رجال الطوسى: ص 391 ش 5758، ص 401 ش 5885، رجال البرقى: ص 58 و 61.
3) . رجال النجاشى: ج 2 ص 218 ش 897، رجال الكشّى: ج 2 ص 817 ش 1022.
4) . الاستبصار: ج 3 ص 155 ح 568، الفهرست، طوسى: ص 216 ش 611، رجال الطوسى: ص 391 ح 5758.
5) . رجال الطوسى: ص 373 ش 5526 و ص 383 ش 5643 و ص 397 ش 5817، رجال البرقى: ص 56، 59 و 60.
6) . رجال الكشّى: ج 2 ص 831 ش 1051-1052، الفهرست، طوسى: ص 70 ش 78.
7) . رجال الكشّى: ج 2 ص 831 ش 1052.
(1) . معجم رجال الحديث: ج 2 ص 43 ش 428 وص 46 ش 431 و 432 و ص 51 ش 436.
(2) . رجال الكشّى: ج 2 ص 831 ش 1053، الفهرست، طوسى: ص 70 ش 78.
(3) . الكافى: ج 1 ص 97 ح 4، كمال الدين: ج 2 ص 384 ح 1، أعلام الورى: ج 2 ص 247.
(4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 235 ش 223، الفهرست، طوسى: ص 70 س 78.
(5) . مروج الذهب: ج 4 ص 148.
و در سامرا، در جوار امام حسن عسكرى عليه السلام به خاك سپرده شد.(1)
وى، محدّث و شاعر و از اصحاب پنج تن از امامان، يعنى امام رضا، امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام به شمار مى آيد و از كسانى است كه امام زمان عليه السلام را ديده است.(2)او به دليل مخالفت با حاكميت عبّاسى در سال 252 ق، زندانى شد.(3)علماى رجال، در توصيف او گفته اند: وى فردى ثقه، قابل اعتماد، جليل القدر و عظيم المنزله است كه نزد ائمّه عليهم السلام، منزلتى شريف داشت.(4)
بيشتر روايات وى بى واسطه از معصومان عليهم السلام نقل شده است. بيش از ده راوى و محدّث، از وى اخذ حديث كرده اند كه برخى از آنان عبارت اند از: احمد بن ابى عبد الله، ابو احمد بن راشد، ابراهيم بن هاشم، احمد بن اسحاق، احمد بن محمّد بن عيسى، اسحاق بن محمّد و سهل بن زياد.
از وى در كتب اربعه، هشت روايت با عنوان «داوود بن القاسم» و 25 روايت با عنوان «ابو هاشم الجعفرى»، گزارش شده است.(5)او كتابى داشته كه از سوى احمد بن ابى عبد الله، نقل شده است.(6)
1) . تاريخ بغداد: ج 8 ص 369 ش 4471.
2) . الفهرست، طوسى: ص 124 ش 276، رجال الطوسى: ص 357 ش 5290 وص 375 ش 5553 وص 386 ش 5689 و ص 399 ش 5847.
3) . تاريخ بغداد: ج 8 ص 369 ش 4471.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 156 ش 411، الفهرست، طوسى: ص 124 ش 276، رجال الطوسى: ص 375 ش 5553، ص 386 ش 5691 و ص 399 ش 5847.
5) . معجم رجال الحديث: ج 22 ص 75 ش 14897 و ج 7 ص 120 ش 4419.
6) . الفهرست، طوسى: ص 124 ش 276.
محدّث، فقيه، متكلم امامى از اصحاب امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام است.(1)وفات او، به سال 262 ق گزارش شده است.(2)محمّد بن حسين، در سند روايات عنوان مشتركى است كه اگر بدون قيد باشد، منصرف به «محمّد بن الحسين بن أبى الخطّاب» است.(3)
وى از بيش از 130 استاد حديثى، اخذ روايت كرده كه برخى از آنان، همچون ابن ابى عُمَير، بَزَنطى، جعفر بن بشير، حسن بن على بن فضّال، معاوية بن عمّار و صفوان بن يحيى، از مشاهير حديثى شيعه به شمار مى روند. همچنين شمارى از راويان، مثل سهل بن زياد، سعد بن عبد اللّه، على بن حسن بن فضّال، محمّد بن حسن صفّار و محمّد بن يحيى عطّار، از وى حديث شنيده اند.(4)علماى رجال، او را به وثاقت، جلالت، بزرگى و حُسن تصنيف، ياد كرده اند كه رواياتش مورد اعتماد است.(5)
محمّد بن حسين، از محدّثان پُر حديث شيعه به شمار مى آيد. نام وى در هزار و 489 سند، در كتب اربعه آمده است.(6)از تعبير نجاشى به «حُسن التصانيف» بودن محمّد بن حسين
1) . رجال الطوسى: ص 379 ش 5615 وص 391 ش 5771 و ص 402 ش 5890.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 220 ش 898.
3) . معجم رجال الحديث: ج 15 ص 32907 ش 10549.
4) . همان: ص 268-270 ش 10549 و ص 295 ش 10554.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 220 ش 898، الفهرست، طوسى: ص 215 ش 607، رجال الطوسى: ص 379 ش 5615 و ص 391 ش 5771.
6) . معجم رجال الحديث: ج 15 ص 268 ش 10549 و ص 295 ش 10554.
استفاده مى شود كه كتاب هاى او بسيار است. بيشتر كتاب هاى او صبغۀ كلامى دارند و عبارت اند از: كتاب التوحيد؛ كتاب المعرفة و البداء؛ كتاب الردّ على أهل القدر؛ كتاب الإمامة؛ كتاب اللؤللؤة؛ كتاب وصايا الأئمة و كتاب النوادر.(1)
برخى ولادت او را در سال 190 ق(2)در شهر كوفه مى دانند.(3)تحصيلات و رشد و نموّ علمى ابراهيم بن هاشم، در كوفه بود و سپس به بغداد و سرانجام به قم، مهاجرت كرد. مزار او در قم است. وفات او حدود سال 265 ق است.(4)
وى محدّث، فقيه و از راويان سخت كوش امامى به شمار مى آيد. ابراهيم بن هاشم، نزد دانشمندان بسيارى درس آموخت و از آنان، اجازۀ روايت يا استماع حديث گرفت. وى از پُر شمارترين مشايخ و استادان حديثى به شمار مى آيد. او پس از تحصيل در مدرسۀ كوفه و بغداد، از مشايخ شام، عراق، كاشان، اصفهان، اهواز، رى، نيشابور و...، نيز بهره ها گرفت.(5)وى از بيش از 160 استاد، نقل حديث كرده(6)كه ابن محبوب، ابراهيم بن ابى محمود خراسانى، بزنطى، حسن بن على وشّاء، حمّاد بن عيسى، حسين بن سعيد، صفوان بن يحيى، عبد اللّه بن مغيره و محمّد بن ابى عُمَير از آنان به شمار مى آيند. نيز شاگردان بسيارى،
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 220 ش 898، الفهرست، طوسى: ص 215 ش 607.
2) . الموسوعة الرجالية: ج 1 ص 186.
3) . تهذيب المقال: ج 1 ص 281 ش 18.
4) . الموسوعة الرجالية: ج 1 ص 186؛ تاريخ شهادت امام هادى عليه السلام را گزارش كرده است (ر. ك: مصباح المتهجّد: ص 819).
5) . كيهان فرهنگى: سال هشتم، ش 8 ص 28 محمّدباقر بهبودى.
6) . معجم رجال الحديث: ج 1 ص 318-321 ش 332.
همانند على بن ابراهيم (پسرش)، احمد بن ادريس قمّى، سعد بن عبد اللّه اشعرى، عبد اللّه بن جعفر حِميرى، محمّد بن حسن بن صفّار و حسن بن على بن حسن بن فضّال، از وى روايت كرده اند. گفته شده وى نخستين فردى بود كه احاديث كوفه را در قم منتشر كرد.(1)از رجاليان متقدّم، نصّ صريحى جز آنچه گذشت در توثيق او گزارش نشده است. متأخّران، او را موثّق و روايات او را صحيح مى دانند.(2)
ابراهيم بن هاشم، ازجمله محدّثان پرُ حديثى است كه در ميان راويان، داراى بيشترين و متنوّع ترين احاديث است، به گونه اى كه نام وى در 7 هزار و 392 سند، در ابواب فقهى، اخلاقى، اعتقادى و تاريخى در كتب اربعه، واقع شده است. فهرست نگاران، در شرح حال ابراهيم بن هاشم، دو كتاب را به وى منتسب كرده اند: كتاب قضايا امير المؤمنين عليه السلام و كتاب النوادر.(3)
از شخصيت هاى شاخص خاندان برقى و از اصحاب امام جواد(4)، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام است.(5)او در سال 274 و بنا بر نقل على بن محمّد (ابن ماجيلويه)، 280 ق درگذشت.(6)
رجاليان، ضمن آن كه او را ثقه دانسته اند، يادآور شده اند وى از ضعفا، نقل روايت مى كند و
1) . رجال النجاشى: ج 1 ص 89 ش 17، الفهرست، طوسى: ص 36 ش 6، خلاصة الأقوال: ص 4 ش 9.
2) . خلاصة الأقوال: ص 4 ش 9، رجال السيد بحر العلوم: ج 1 ص 462.
3) . الفهرست، طوسى: ص 36 ش 6، رجال النجاشى: ج 1 ص 89 ش 17.
4) . رجال الطوسى: ص 373 ش 5521.
5) . رجال البرقى: ص 57 و 59.
6) . رجال النجاشى، ج 1 ص 207 ش 180.
بر روايت هاى مرسل اعتماد دارد.(1)گزارش ابن غضائرى، از اختلاف وى با احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى، رئيس قميان و اخراج و تبعيد وى از قم، حكايت دارد. البته بعدها احمد اشعرى، از كار خود پشيمان شد و برقى را به قم باز گرداند و از وى پوزش خواست و در تشييع جنازۀ برقى، پابرهنه و بى عمامه حاضر شد تا رفتار گذشتۀ خود را جبران كند.(2)ابن غضائرى، در اين گزارش، ضمن بيان طعن قمى ها بر وى، رفتار قمى ها را نادرست خوانده و ضعف را متوجّه استادان وى مى داند.(3)
وى از بيش از 97 استاد، حديث شنيده و بيش از بيست راوى از شهرهاى كوفه، بغداد، قم، رى، همدان، اصفهان و...، از وى حديث گزارش كرده اند برخى استادان وى، عبارت اند از: ابن ابى نجران، بَزَنطى، حسن بن محبوب، محمّد بن خالد، عثمان بن عيسى، محمّد بن على، حسين بن سعيد. برخى راويان از وى نيز عبارت اند از: سعد بن عبد الله، سهل بن زياد، على بن ابراهيم و محمّد بن ماجيلويه.(4)
در كتب اربعه، در 2 هزار و 624 سند واقع شده است. او ازجمله مصنّفان پُر اثر امامى به شمار مى آيد كه هم اكنون بخشى از آنها آثار به دست ما رسيده اند.(5)شيخ طوسى، شمار كتاب هاى او را 98 و نجاشى، نود كتاب ياد كرده اند.(6)
از آثار برقى كتاب المحاسن است كه كتاب بزرگى بوده و قسمت باقيمانده آن در دو جلد و يازده كتاب، انتشار يافته است. رجال البرقى نيز به او منتسب است كه ظاهراً نوشته
فرزند، يا يكى از نوادگان اوست.(1)
تحصيلات و رشد علمى اين محدّث بزرگ، در شهر قم بود. نجاشى و ديگران، وفات وى را در اين شهر در سال 290 ق دانسته اند.(2)
صفّار قمّى، نزد بسيارى از بزرگان، دانش آموخت و از افراد بسيارى نقل روايت كرده است. برخى شمار استادان او را 146 نفر، شمارش كرده اند.(3)در كتب اربعه، از حدود شصت استاد، نقل حديث كرده(4)و نيز تعداد فراوانى از راويان و محدّثان شيعه، از او حديث گزارش كرده اند. برخى استادان وى، عبارت اند از: ابراهيم بن هاشم، احمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن عيسى. برخى استادان او، همانند، حسن بن احمد بن سلمۀ كوفى، حسن بن على كوفى و محمّد بن حمّاد كوفى، اهل كوفه بوده اند. برخى، شمار شاگردان وى را ده نفر گفته اند(5)كه محمّد بن حسن بن وليد، محمّد بن يعقوب كلينى، محمّد بن يحيى عطّار، سعد بن عبد اللّه اشعرى و احمد بن ادريس، از آن جمله اند.(6)رجاليان، او را در ميان علماى شهر قم، محترم و معروف دانسته و از محدّثانى شمرده اند كه در نقل روايت ثقه، مورد اعتماد و عظيم القدر است.(7)شيخ طوسى، او را از اصحاب امام عسكرى عليه السلام برشمرده
1) . قاموس الرجال: ج 1 ص 45، دانش نامۀ جهان اسلام: ج 3 ص 159 (نوشتۀ سيد جواد شبيرى).
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 252 ش 949، خلاصة الأقوال: ص 157 ش 112.
3) . بصائر الدرجات: ص 12-15 (مقدّمۀ محققّ با تحقيق سيد محمّدحسين معلّم).
4) . معجم رجال الحديث: ج 15 ص 257-258 ش 10528.
5) . همان.
6) . همان.
7) . رجال النجاشى: ج 2 ص 252 ش 949، تنقيح المقال: ج 3 ص 103.
است.(1)وى مكاتباتى نيز با امام عسكرى عليه السلام داشته است.(2)در كتاب الكافى مكاتبه اى بدون واسطه از امام هادى عليه السلام نقل مى كند.(3)
نام وى در كتب اربعه، در 837 سند، واقع شده است. نجاشى، تعداد كتاب هاى او را 35 عنوان در موضوعات مختلف فقهى، اعتقادى، فضائل و... ذكر كرده است.(4)برخى از آن ها عبارت اند از: كتاب الصّلاة؛ كتاب المكاسب؛ كتاب الزكاة و بصائر الدرجات.(5)
تحصيلات و رشد علمى او، در قم بود و پس از سال 290 ق به كوفه سفر كرد و محدّثان كوفه، از او احاديث بسيارى فرا گرفتند.(6)از جزئيات زندگى وى، اطّلاعات چندانى در دست نيست و به نظر مى رسد وى، اندكى پس از ورود به كوفه، درگذشته است.
عبد اللّه بن جعفر، محدّث، فقيه، از دانشمندان برجستۀ قمى و از اصحاب امام رضا، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام، به شمار مى آيد.(7)برخى در اصحاب امام رضا و امام جواد عليهما السلام بودن وى، ترديد كرده اند.(8)عبد اللّه حِميرى، از محدّثان والامقامى است كه همۀ رجاليان، او
1) . رجال الكشّى: ج 2 ص 716 ش 790، رجال الطوسى: ص 402 ش 5898.
2) . رجال الطوسى: ص 402 ش 5898.
3) . الكافى: ج 4 ص 124 ح 5.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 252 ش 949.
5) . الفهرست، طوسى: ص 220 ش 621.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 18 ش 571.
7) . رجال الطوسى: ص 3 ص 370 ش 5507 وص 389 ش 5727 و ص 400 ش 859 وش 5857، رجال الكشّى: ج 2 ص 864 ش 1124، رجال البرقى: 60.
8) . معجم رجال الحديث: ج 10 ص 142 ش 6755.
را به جلالت قدر و وثاقت ستوده اند.(1)وى 45 استاد و نيز به همين تعداد، شاگرد، داشته است. ازجمله استادان وى، احمد بن محمّد بن عيسى، احمد بن محمّد بن خالد، ابو غالب احمد بن محمّد بن سليمان رازى، ابو هاشم جعفرى و ابراهيم بن هاشم بوده اند و نيز برخى راويان چون على بن حسين بن بابويه، محمّد بن حسن صفّار، محمّد بن قولويه، سعد بن عبد اللّه اشعرى، فرزندش محمّد بن عبد اللّه بن جعفر و محمّد بن يعقوب كلينى، از وى اخذ حديث و نقل روايت كرده اند.(2)از مجموع چهل روايت، كلينى هفت روايت را بى واسطه از او نقل كرده است. احتمال دارد كلينى اين روايات را از طريق وِجاده، گزارش كرده باشد.(3)
نام حميرى، در 111 سند در موضوعات مختلف فقهى، اخلاقى، اعتقادى و تاريخى، در كتب اربعه آمده است.(4)عبد اللّه بن جعفر حِميرى، داراى نگاشته هاى بسيار است. فهرست نگاران، چهارده عنوان كتاب از وى معرّفى كرده اند.(5)غير از كتاب قرب الإسناد، ديگر آثار او در دسترس نيستند. برخى از آثار وى عبارت اند از: قرب الإسناد؛ كه بيشتر روايات اين كتاب، به مسائل فقهى مربوط بوده و با كمترين واسطه، از ائمّه عليهم السلام نقل شده اند. شمار روايات كتاب در نسخۀ چاپ آل البيت، يك هزار و 387 روايت، شمارش شده است؛ ديگر نوشته هاى كتاب الإمامة، كتاب الدلائل، كتاب العظمة و التوحيد و كتاب الغيبة و الحيرة هستند.(6)
1) . رجال النجاشى: ص 219 ش 573، الفهرست، طوسى: ص 167 ش 439، تنقيح المقال: ج 2 ص 174.
2) . معجم رجال الحديث: ج 10 ص 142 ش 6755.
3) . الموسوعة الرجالية: ج 1 ص 119.
4) . معجم رجال الحديث: ج 10 ص 142 ش 6755.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 19 ش 571، الفهرست، طوسى: ص 167 و 168 ش 439.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 19 ش 571، الفهرست، طوسى: ص 168 ش 439، برخى فرزند وى را مؤلّف كتاب قرب الاسناد دانسته اند كه احاديث كتاب را ازطريق پدرش، روايت كرده است (ر. ك: مستطرفات السرائر: ص 123).
پدران وى در زمان حاكميت حَجّاج بن يوسف ثقفى، از ترس وى به شهر قم پناه آوردند. با توجّه به ملاقات وى با امام رضا عليه السلام و روايتش از حماد بن عيسى و صفوان بن يحيى، او متولد قبل از سال 190 ق است(1)از امام رضا صلى الله عليه و آله حديثى نقل نكرده است.(2)تا سال 280 ق(3)زنده بوده و به نقلى تا حدود سال 300 ق زنده بوده است.(4)
علماى علم رجال او را از بزرگان اهل قم، استاد و رئيس و فقيه بدون رقيب دانسته اند كه با حاكمان قم، رفت وآمد داشت و به محضر سه امام (امام رضا، امام جواد و امام هادى عليهم السلام) رسيده است.(5)علماى اهل سنّت نيز از او به بزرگى ياد كرده اند.(6)اشعرى، از راويانى است كه از مشايخ فراوان، نقل روايت كرده است. استادان وى در كتب اربعه، حدود 160 نفرند(7)كه ازجملۀ آن ها ابن ابى عُمَير، بَزَنطى، ابن فضّال، حمّاد بن عيسى، صفوان بن يحيى و حسين بن سعيد اهوازى بوده اند. راويان بسيارى نيز همانند ابوعلى اشعرى، سعد بن عبد اللّه، عبد اللّه بن جعفر حِميرى، محمّد بن حسن صفّار و محمّد بن يحيى عطّار، از وى روايت كرده اند.(8)
1) . الموسوعة الرجالية: ج 1 ص 351.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 217 ش 196.
3) . هنگام فوت احمد بن محمّد بن خالد برقى (م 274 يا 280 ق)، زنده و در تشييع جنازه اش با پاى برهنه حاضر شده است. (ر. ك: خلاصة الأقوال: ص 14 ش 7 ومعجم رجال الحديث: ج 2 ص 315 ش 898).
4) . لسان الميزان: ج 1 ص 260 ش 807.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 217 ش 198، الفهرست، طوسى: ص 68 ش 75.
6) . لسان الميزان: ج 1 ص 260 ش 807، الفهرست، ابن نديم: ص 370.
7) . معجم رجال الحديث: ج 2 ص 301-303 ش 898.
8) . همان.
احاديث وى در موضوعات مختلف فقهى، اخلاقى، اعتقادى و تاريخى است و نام او در كتب اربعه، در 9 هزار و 644 سند واقع شده است.(1)اشعرى، كتاب هايى در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى، تأليف و تدوين كرده است. كتابى كه از وى باقى مانده، كتاب النوادر اوست. فهرست نگاران، دوازده كتاب او را فهرست كرده اند.(2)شيخ طوسى، در شرح حال محمّد بن ابى عُمَير مى نويسد: «احمّد بن محمّد بن عيسى، صد كتاب از رجال اصحاب امام صادق عليه السلام را به واسطۀ ابن ابى عُمَير، نقل كرده است».(3)
اشعرى ها، از بزرگ ترين خاندان هاى شهر قم به شمار مى آيند. سعد در جستجوى حديث، به مناطق مختلف، مسافرت و با افراد مشهور از اهل سنّت، ملاقات كرد.(4)او مدّتى را در بغداد، سكونت داشت و به سال 299 يا 300، يا 301 ق وفات نمود.(5)
شيخ طوسى، يك بار سعد را در شمار اصحاب امام عسكرى عليه السلام نام برده و بار ديگر، او را در باب سيزدهم الرجال خود، در ضمن راويانى برشمرده كه از ائمّه عليهم السلام روايت نقل نكرده اند.(6)نجاشى تصريح دارد كه اصحاب ما، ملاقات سعد با امام عسكرى عليه السلام را ضعيف شمرده و روايت وى از ايشان در منابع روايى را ساختگى دانسته اند.(7)در مقابل، برخى وى را از
1) . همان.
2) . رجال النجاشى: ص 217 و 218 ش 196، الفهرست، طوسى: ص 69 ش 75.
3) . الفهرست، طوسى: ص 218 ش 617.
4) . رجال النجاشى: ج 1 ص 401 ش 465.
5) . همان: ج 1 ص 404 ش 465، خلاصة الأقوال: ص 78 ش 452.
6) . رجال الطوسى: ص 399 ش 5852 و ص 427 ش 6141.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 402 ش 465، رسائل الشهيد الثانى: ج 2 ص 985 ش 182.
اصحاب امام عسكرى عليه السلام دانسته و روايتش از ايشان را از جهت سند و محتوا، معتبر مى دانند.(1)علماى رجال، سعد بن عبد اللّه را فقيه، شيخ طائفۀ اماميه، محدّثى جليل القدر، چهرۀ سرشناس، ثقه و مورد اعتماد، توصيف كرده اند.(2)سعد اشعرى، از 73 استاد، همچون ابراهيم بن هاشم، احمد بن خالد برقى، احمد بن محمّد بن عيسى و محمّد بن حسين بن ابى الخطّاب، حديث شنيده است و از راويان اهل سنّت، چون حسن بن عرفه، محمّد بن عبد الملك دقيقى، ابو حاتم رازى و عباس ترقّفى نيز روايت كرده است.(3)بيش از شانزده راوى، همچون ابو القاسم بن قولويه، احمد بن محمّد بن يحيى، على بن بابويه و محمّد بن يعقوب كلينى نيز از وى اخذ حديث كرده اند.(4)
از وى در كتب اربعه، بيش از هزار و 140 روايت، شمارش شده(5)كه بيشتر آن ها در موضوع فروعات فقهى اند و مورد استناد فقيهان، قرار گرفته اند. از سعد بن عبد اللّه، بيش از 36 عنوان كتاب در موضوعات گوناگون به ثبت رسيده است. برخى از اين آثار عبارت اند از: بصائر الدرجات؛ الفرق الشيعة و يا الفرق و المقالات و كتاب الرّحمة.(6)
دانشمند برجستۀ خاندان اشعرى؛ از تاريخ دقيق ولادت و جزئيات زندگى وى، اطّلاعى در
1) . كمال الدين و تمام النعمة: ج 2 ص 454 ح 21، بحار الأنوار: ج 52 ص 89، تنقيح المقال: ج 2 ص 20 17 ش 4702.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 401 ش 465، رجال الطوسى: ص 427 ش 6141، الفهرست، طوسى: ص 135 ش 316، معجم المؤلّفين: ج 4 ص 211.
3) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 80-81 ش 50458.
4) . همان.
5) . همان: ص 79.
6) . رجال النجاشى: ج 1 ص 402 ش 465، الفهرست، طوسى: ص 135 ش 316.
دست نيست. از آنجا كه شغل وى عطّارى بوده، بدين جهت، به عطّار، ملقّب شده است. برخى درگذشت او را پس از سال 300 ق دانسته اند.(1)
شيخ طوسى، او را در شمارِ راويانى كه باواسطه از ائمّه عليهم السلام نقل روايت كرده اند، ياد مى كند.(2)علماى رجال، او را استاد علماى شيعه در قم، استاد كلينى، كثير الحديث، ثقه و مورد اعتماد و داراى جايگاه رفيع، توصيف كرده اند.(3)
وى از 65 استاد حديثى كه بيشتر آنان از مشاهير و بزرگان امامى به شمار مى آيند، درس آموخت كه ازجملۀ آنان ابراهيم بن هاشم، احمد بن محمّد بن خالد، احمد بن محمّد بن عيسى، سلمة بن خطّاب، سهل بن زياد، عبد اللّه بن جعفر حِميرى و محمّد بن حسين بن ابى الخطّاب است. همچنين بيش از ده محدّث و راوى، چون پسرش احمد بن محمّد بن يحيى، محمّد بن يعقوب كلينى، على بن حسين بن بابويه و محمّد بن حسن بن وليد، از وى اخذ حديث و نقل روايت كرده اند.(4)
از وى بيش از 6 هزار روايت با عنوان هاى «محمّد بن يحيى» و «محمّد بن يحيى عطّار»، در موضوعات مختلف و در بيشتر باب هاى اعتقادى، فقهى و اخلاقى و تاريخى در اسانيد روايات كتب اربعه، گزارش شده است.(5)اين تعداد، غير از آن مواردى است كه كلينى با تعبير «عدّة من أصحابنا» از وى نقل كرده است. محمّد بن يحيى تأليفاتى داشته كه دو اثر آن بانام هاى مقتل الحسين عليه السلام و كتاب النوادر - كه پسرش احمد راوى آن است - ثبت
شده اند.(1)
ولادت وى، حدوداً ميان سال هاى 230 تا 240 ق است.(2)تحصيلات و رشد و نموّ علمى على بن ابراهيم، در مدرسۀ حديثى قم بوده است. وى از مشهورترين عالمان، محدّثان، فقيهان و مفسّران نامدار شيعه و از راويان سخت كوشى است كه به نقل و نشر ميراث حديثى كه از پدرش فراگرفت، اهتمام ورزيد. او تا سال 307 ق در قيد حيات بوده است.(3)
على بن ابراهيم، از استادان بسيارى استماع حديث كرده است. حضور وى در قم، سبب شده تا بيشتر روايات وى از شاگردان امام جواد، امام هادى و امام عسكرى عليهم السلام و نيز از معمران اصحاب امام رضا عليه السلام، همانند عبد اللّه بن صلت باشد. برخى مشايخ وى، عبارت اند از: پدرش، ابراهيم بن هاشم، محمّد بن عيسى بن عبيد، هارون بن مسلم بن سعدان، صالح بن سندى، احمد بن محمّد بن خالد برقى، برادرش، اسحاق بن ابراهيم. همچنين محدّثانى چون محمّد بن يعقوب كلينى، احمد بن زياد بن جعفر، محمّد بن قولويه قمى و محمّد بن حسن بن وليد از وى حديث گزارش كرده اند.(4)علماى رجال، او را به جلالت شأن، وثاقت و داراى عقيدۀ صحيح ستوده و به نيكى ياد كرده اند.(5)
او كتاب هاى متعدّدى داشته كه در كتاب هاى فهارس، از آن ها ياد شده و نام او در اسناد
1) . رجال النجاشى: ج 2 ص 251 ش 947.
2) . الكافى: ج 1 ص 107 ح 1. قديم ترين كسى كه وى از او روايت كرده، محمّد بن خالد طيالسى است كه در سال 259 ق وفات يافت.
3) . عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 292 ح 42، الموسوعة الرجالية: ج 1 ص 186.
4) . معجم رجال الحديث: ج 11 ص 195 ش 7816.
5) . رجال النجاشى: ج 2 ص 86 ش 678، خلاصة الأقوال: ص 100 ش 45، رجال ابن داود: ص 135 ش 1018.
روايات بسيارى واقع شده است. تنها در كتب اربعه، 7 هزار و 140 حديث در موضوعات فقهى، اعتقادى، اخلاقى و تفسيرى و با تعابيرى چون «على بن إبراهيم»، «على بن إبراهيم بن هاشم» و «على»، از او روايت شده اند(1). برخى از آثار او عبارت اند از: اختيار القرآن؛ كتاب الأنبياء؛ كتاب الناسخ و المنسوخ؛ كتاب التوحيد و الشرك؛ كتاب فضائل أمير المؤمنين عليه السلام؛ كتاب المغازى؛ كتاب قرب الإسناد و كتاب التفسير.(2)در نحوه انتساب تفسير موجود به على بن ابراهيم نظرياتى مطرح است.(3)
وى در شهر قم به دنيا آمد و تحصيلاتش را در همان شهر، آغاز كرد. سفرهاى علمى ازجمله به مصر و بغداد داشت.(4)در سال 369، يا 368 ق(5)در كاظمين وفات يافت و در جوار مرقد امام كاظم و امام جواد عليهما السلام دفن شد.
وى استادان حديثى بسيارى داشت كه شمار آن ها را 31 نفر(6)و برخى 53 نفر گفته اند.(7)ابن قولِوَيه، ادّعاى وثاقت تمام مشايخ خود را در آغاز كتاب كامل الزيارات، ذكر كرده است.(8)پدرش محمّد، برادرش على، احمد بن ادريس اشعرى، محمّد بن يعقوب كلينى و ابو عمرو كشّى، از استادان او هستند. نيز مشايخ بسيارى، همانند ابن عبدون، ابن عياش جوهرى،
1) . معجم رجال الحديث: ج 11 ص 189 ش 7805.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 87 ش 678، الفهرست، طوسى: ص 152 ش 380، الفهرست، ابن نديم: ص 369 ش 325.
3) . الذريعه: ج 4 ص 303.
4) . لسان الميزان: ج 2 ص 125 ش 536.
5) . رجال الطوسى: ص 418 ش 6038.
6) . مستدرك الوسائل: ج 21 ص 252-257.
7) . تهذيب المقال: ج 4 ص 435-450 ش 316.
8) . كامل الزيارات: ص 37-38 (مقدّمه).
حسين بن عبيد اللّه غضائرى، شيخ مفيد و محمّد بن على بن بابِوَيه، از وى اخذ حديث كرده اند.(1)رجاليان، بر جلالت، عظمت، صداقت، امانت دارى، وثاقت، اعتماد و برترى وى بر ديگران تأكيد كرده اند.(2)در ميان علماى اهل سنّت، ابن حجر عسقلانى، وى را شخصى بسيار ممتاز و فوق العاده دانسته است.(3)
ابن قولِوَيه، از محدّثان پُر حديث و صاحب تأليفات و تصنيفات بسيار در حوزه هاى مختلف حديثى، فقهى و غير آن است. در تهذيب و استبصار، در 614 سند واقع شده است. فهرست نگاران، آثار حديثى او را به تعداد ابواب فقه، ياد كرده اند.(4)نجاشى، 23 كتاب او را شمارش كرده كه همه آن ها را نزد شيخ مفيد و حسين بن عبيد اللّه، خوانده است.(5)
برخى آثار او عبارت اند از: كامل الزيارات كه از آن با نام هاى جامع الزيارات(6)و كتاب الزيارات(7)ياد شده و علّامه مجلسى، از آن با نام كامل الزيارة و شيخ مفيد از آن با نام كتاب المزار، ياد كرده اند. اين كتاب به زبان فارسى ترجمه و چاپ شده است؛ نيز كتاب مداواة الجسد؛ تاريخ الشهور و الحوادث فيها؛ كتاب الصلاة و كتاب الردّ على ابن داوود فى عدد شهر رمضان، از اوست.(8)
1) . معجم رجال الحديث: ج 4 ص 116 ش 2277.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 305 ش 316، الفهرست، طوسى: ص 91 ش 141، رجال الطوسى: ص 418 ش 6038، الإقبال: ص 5-6.
3) . لسان الميزان: ج 2 ص 125 ش 536.
4) . الفهرست، طوسى: ص 91 ش 141.
5) . رجال النجاشى: ج 1 ص 306 ش 316.
6) . الفهرست، طوسى: ص 92 ش 141.
7) . رجال النجاشى: ج 1 ص 306 ش 316.
8) . همان، الفهرست، طوسى: ص 92 ش 141.
وى پس از شهادت امام عسكرى عليه السلام، در روستاى كُلَين از توابع شهر رى(1)به دنيا آمد.(2)پدرش از علماى برجسته كُلَين بود و در آنجا وفات يافت. تحصيلات آغازين كلينى، در رى بود و سفرهاى علمى به شهرهاى قم، بغداد، دمشق و بعلبك داشت.(3)وى در سال 329(4)يا 328 ق(5)درگذشت.
ملقّب به ثقة الإسلام، محدّث، فقيه، متكلّم، رجالى و از عالمان و بزرگان امامى(6)در نيمه
1) . شهر رى، امروزه تحت تأثير گسترش شهر تهران، مركز ايران، قرار گرفته و از حومه هاى جنوبى آن به شمار مى آيد.
2) . معجم رجال الحديث: ج 18 ص 54 ش 12038.
3) . مجموعۀ مقالات فارسى كنگرۀ بين المللى كلينى: ج 1 ص 237 و ص 235.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 292 ش 1027، رجال الطوسى: ص 439 ش 6277.
5) . الفهرست، طوسى: ص 211 ش 602، تاريخ دمشق: ج 56 ص 298 ش 7126، سير أعلام النبلاء: ج 15 ص 280 ش 125، لسان الميزان: ج 5 ص 433 ش 1419.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 291 ش 1027، الفهرست، طوسى: ص 210 ش 602، خلاصه الأقوال: ص 145 ش 36، رجال الطوسى: ص 439 ش 6277، معالم العلماء: ص 99، منتهى المقال: ج 6 ص 235، مرآة العقول: ج 1 ص 3.
اوّل سدۀ چهارم هجرى است. او از چهارصد استاد، حديث شنيده است(1)كه محدّثان قمى همچون على بن ابراهيم، محمّد بن يحيى عطّار، ابو على اشعرى، احمد بن ادريس، حسين بن محمّد اشعرى، سعد بن عبد اللّه، محمّد بن عبداللّه بن جعفر حِمَيرى، محمّد بن حسن فروّخ، ابو العباس احمد بن سعيد و ابو سليمان داوود بن كورۀ قمى و نيز از مشايخ نيشابور، كسانى چون محمّد بن اسماعيل بندقى و از راويان كوفى، افرادى مانند حميد بن زياد كوفى و محمّد بن ابى عبد اللّه از آن جمله اند. در ميان مشايخ او، افرادى از بغداد، رى، قزوين و شهرهاى ديگر، به چشم مى خورند.
شاگردان بسيارى از وى اخذ حديث كرده اند و آمار و اطّلاع دقيقى از شاگردان كلينى وجود ندارد. برخى راويان وى چون ابو القاسم جعفر بن محمّد بن قولِوَيه، صاحب كامل الزيارات، ابو محمّد هارون بن موسى تَلّعُكبَرى، ابو غالب احمد بن محمّد بن رازى و ابو الحسين احمد بن على بن سعيد كوفى،(2)از محدّثان بزرگ شيعه در فقه و حديث به شمار مى آيند. دانشمندان اهل سنّت نيز كلينى را ستوده اند.(3)
كلينى با سفراى چهارگانۀ امام زمان عليه السلام، هم عصر بود؛(4)ولى نشانه اى از ملاقات وى با سفراى ايشان، گزارش نشده است.
كلينى، در تأليف و ميراث حديثى، جايگاه ويژه اى دارد. علماى شيعه، كتاب الكافى را كامل ترين و جامع ترين(5)و از برترين كتاب هاى شيعه و پُر فايده ترين آنها(6)ياد كرده اند.
1) . الموسوعة الرجالية: ج 1 ص 116-123.
2) . معجم رجال الحديث: ج 18 ص 54 ش 12028، شناخت نامۀ كلينى و الكافى: ج 1 ص 428-429 (مقاله اى از مجيد معارف).
3) . الكامل: ج 5 ص 213، لسان الميزان: ج 5 ص 433 ش 1419، جامع الاُصول: ج 12 ص 220-222، سير أعلام النبلاء: ج 15 ص 280 ش 125.
4) . كشف المَحُجّة: ص 220.
5) . بحار الأنوار: ج 107 ص 190 و ج 108 ص 138 و ج 110 ص 70، مرآة العقول: ج 1 ص 3، الوافى، مقدّمه: ج 1 ص 5، رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 330، تنقيح المقال: ج 3 ص 202.
6) . الوافى: ج 1 ص 5.
احاديث وى در موضوعات گوناگون اصول اعتقادى و تمام ابواب فقهى، تاريخ و اخلاقيات است. كتاب هاى كلينى، عبارت اند از: الكافى. اين كتاب، اوّلين كتاب از چهار كتاب رجالى شيعه و مشتمل بر 31 عنوان است. آمار احاديث اين كتاب، متفاوت گزارش شده است. شهيد ثانى، شانزده هزار و 121 روايت(1)و برخى تعداد آنها را 16 هزار و 199 حديث دانسته اند.(2)آخرين پژوهش و تحقيقاتى كه در مؤسسۀ علمى فرهنگى دار الحديث انجام شد، تعداد آن را 15 هزار و 413 روايت، شمارش كرده است. اختلاف آمار، بيشتر به جهت تكرار برخى سندها، يا احتساب احاديث تكرارى و مانند آن است. تأليف اين كتاب بيست سال به طول انجاميد.(3)بر كتاب الكافى، شرح ها، تعليقه ها، گزيده ها، ترجمه، معجم، فهرست ها و پژوهش هايى بسيارى نگاشته شده كه تاكنون، اندكى از آنها به چاپ رسيده اند؛ همچنين كتاب تعبير الرؤيا؛ كتاب الرجال؛ كتاب رسائل الأئمّه عليهم السلام؛ كتاب الردّ على القرامطه و كتاب ما قيل فى الأئمّة من الشعر از او هستند.(4)
محمّد بن على بن حسين بن بابويه قمى، فقيه، محدّث، رجالى، مؤلّف و از علماى برجستۀ شيعه در سدۀ چهارم هجرى است. اندكى پس از رحلت نايب دوم امام عصر عليه السلام و در زمان نيابت حسين بن روح نوبختى، به دعاى امام عصر عليه السلام در شهر قم به دنيا آمد.(5)پدر، عموها،
1) . رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 331.
2) . لؤلؤة البحرين: ص 394.
3) . رجال النجاشى: ج 2 ص 291 ش 1027.
4) . همان.
5) . كمال الدين: ج 2 ص 502 ح 31، الغيبة، طوسى: ص 308 و 309، رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 293، تنقيح المقال: ج 3 ص 154 نايب دوم، محمّد بن عثمان عمرى در سال 305 و نايب سوم در سال 326 ق وفات يافتند؛ تاريخ تولد شيخ صدوق در همين دوره است.
برادران و فرزندان صدوق، از عالمان برجستۀ شيعه به شمار مى آيند. وى تا سال 339 ق ساكن قم بود(1)و بيشترين بهرۀ علمى را از مدرسۀ قم و استادان قمى برد؛ سپس به نقاط مختلف بلاد اسلامى آن زمان، مسافرت كرد و از محدّثان شيعه و سنّى، بهره ها گرفت.
در سال 352 ق، عازم سفر معنوى زيارت امام رضا عليه السلام شد. در سفر به خراسان، افزون بر حضور در نيشابور، به شهرهاى ديگر خراسان رفت و از حلقه هاى علمى آن ديار، استفاده برد. پس از آن، سفرهايى به عراق و حجاز داشت و در مجالس علمى كوفه(2)و مدينه(3)، شركت كرد. در ذى حجّۀ سال 353 ق، به زيارت خانه خدا، توفيق يافت.(4)در بازگشت از مكّه، از ميانۀ راه مكّه به كوفه، در شهر فيد، توقّف كرد و از برخى مشايخ آن ديار، اخذ حديث كرد.(5)در سال 355 ق وارد بغداد شد و در حالى كه سن چندانى نداشت، بزرگان بغداد در مجلس درس او حاضر شدند.(6)وى به شهرهاى ديگرى چون بلخ، ماوراء النهر، ايلاق، سمرقند، فرغانه، و گرگان مسافرت كرد و از دانشمندان شيعى و سنّى آن مناطق بهره گرفت.(7)پس از سفر به ماوراء النهر، به شهر رى بازگشت و تا پايان عمر در همان شهر ماند. وى سرانجام در سال 381 ق در 75 سالگى، در شهر رى، وفات يافت و در همان جا به خاك سپرده شد.(8)
علماى شيعه و سنّى، صدوق را عالمى شيعى، مفسّر، فقيه، اصولى، محدّث، حافظ، آشناى
1) . الخصال: ص 11 ح 40.
2) . عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 1 ص 142 باب 11 ح 45 و ج 1 ص 280 و 281 باب 28 ح 22 و 26.
3) . همان: ص 59 باب 6 ج 29.
4) . الأمالى، صدوق، مقدّمه: ص 9.
5) . التوحيد: ص 34 باب 2.
6) . رجال النجاشى: ج 2 ص 311 ش 1050.
7) . الخصال، مقدمه: ص 4.
8) . رجال النجاشى: ج 2 ص 316 ش 1050، تنقيح المقال: ج 3 ص 155.
به رجال، ناقد اخبار،(1)رئيس محدّثان، حجّة الإسلام،(2)رُكنى از اركان دين(3)و مورد وثوق، توصيف كرده اند.(4)امام عصر عليه السلام در توقيعى شريف دربارۀ او فرمود: «خداوند به وسيلۀ او به مردم، بهره مى رساند».(5)
شيخ صدوق، از مشايخ بسيارى، اخذ حديث كرده است. شرح حال نويسان، تعداد 260 تن از استادان روايى وى را نام برده اند. برخى از مشايخ صدوق كه وى، بيشترين استفاده و نقل حديث را از آنان داشته، عبارت اند از: احمد بن على بن ابراهيم قمى، احمد بن محمّد بن شيبانى، احمد بن محمّد بن يحيى عطّار، جعفر بن محمّد بن موسى بن قولِوَيه، جعفر بن محمّد بن شيبانى، جعفر بن احمد ايلاقى، پدرش، على بن حسين بن موسى بن بابِوَيه قمّى، محمّد بن حسن بن احمد بن وليد قمى، محمّد بن محمّد بن عصام كلينى، محمّد بن على بن ماجيلويه، محمّد بن موسى بن متوكّل و مظفّر بن جعفر علوى. شاگردان بسيارى نيز از وى اخذ حديث كرده اند كه برخى از آنان، عبارت اند از: برادرش حسين و فرزندان و نوه هاى او، ابو الحسين هارون بن موسى تَلّعُكبَرى و پدرش، ابو عبد اللّه حسين بن عبيد اللّه بن ابراهيم غضائرى، شيخ مفيد و سيد مرتضى.(6)
شيخ صدوق، يكى از مولّفان كتب چهارگانۀ شيعه است و عصر او را بايد عصر حديث ناميد. شيخ صدوق، توانست كتاب هاى مختلف و متنوّعى در موضوعات گوناگون فقه،
1) . الفهرست، طوسى: ص 237 ش 710، وصول الأخيار: ص 86، بحار الأنوار: ج 10 ص 405.
2) . بحار الأنوار: ج 108 ص 46، 57 و 75.
3) . روضة المتّقين: ج 14 ص 15.
4) . الفهرست، طوسى: ص 237 ش 710، رجال النجاشى: ج 2 ص 311 ش 1050، معالم العلماء: ص 111، بحار الأنوار: ج 108 ص 46 و 75، رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 292، الأعلام، زركلى: ج 6 ص 274.
5) . كمال الدين: ج 2 ص 502 ح 31، تنقيح المقال: ج 3 ص 154.
6) . معانى الأخبار، مقدّمه: ص 37-72.
كلام، تفسير، تاريخ، سيره، دعا و زيارات، به نگارش در آورد، به گونه اى كه شمار تصنيفات وى را بالغ بر سيصد عنوان كتاب كوچك و بزرگ دانسته اند.(1)هم اينك تنها شمار اندكى از كتاب هاى وى به دست ما رسيده كه جز منابع اوّليۀ شيعه به شمار مى آيد. برخى از تأليفات شيخ صدوق، عبارت اند از: كتاب من لا يحضره الفقيه. اين كتاب، يكى از چهار كتاب روايى شيعه به شمار مى رود و در چاپ جديد، در چهار جلد، حدود 6 هزار روايت در فروعات فقهى دارد كه طى 663 باب، گردآورى شده و از بيش از پانصد نفر استاد و شيخ روايى، نقل شده اند. شيخ صدوق، در پايان كتاب، راويانى را كه از آنان روايت كرده يادآور شده است، و طريق سند خود به آنها را بيان كرده كه اصطلاحاً «المشيخة» ناميده مى شود.
بر اين كتاب، پژوهش ها و شرح ها و حاشيه هاى فراوانى نگاشته شده كه از جمله آن هاست: روضة المتّقين، و اللّوامع القدسية يا لوامع صاحبقرانى هر دو تأليف مجلسى اوّل. شرح هاى ديگرى نيز بر كتاب من لا يحضره الفقيه نگاشته شده اند.(2)برخى به جاى شرح، به حاشيه نويسى بر آن، اكتفا كرده اند.
از جمله كتاب هاى ديگر شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة است. اين كتاب، در پاسخ به شبهاتى است كه از سوى اهل سنّت و فرقه هاى كيسانيه، واقفيه، اسماعيليه و زيديه، وارد شده اند. تأليف اين كتاب، در سفر به نيشابور، آغاز شده است؛ معانى الأخبار؛ عيون أخبار الرضا عليه السلام؛ الخصال؛ الأمالى يا المجالس؛ علل الشرائع؛ التوحيد؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ صفات الشيعة؛ الاعتقادات؛ فضائل الأشهر الثلاثة؛ فضائل الشيعة؛ مصادفة الإخوان؛ المواعظ و الهداية از ديگر آثار او هستند.
ابو الحسن محمّد بن حسين بن موسى، ملقّب به شريف رضى و ذو الحسبَين، مشهور به
سيد رضى است. فقيه، محدّث، مفسّر، متكلّم، شاعر و اديب، از علماى نيمۀ دوم سدۀ چهارم هجرى است. وى در سال 359 ق در بغداد به دنيا آمد.(1)پدرش حسين (م 400 ق) معروف به طاهر ذو المناقب، بزرگ و سرپرست علويان و سادات و امير الحاج بود. مادرش فاطمه (م 385 ق)، از زنان دانشمند و علوى، نوادۀ ناصر كبير و ناصر حق، فاتح مازندران و گيلان به شمار مى آيد. برادر وى، سيد مرتضى علم الهدى، از فقيهان شيعه است. وى در سال 406 ق در 47 سالگى در بغداد در گذشت.(2)
شرح حال نگاران شيعه و سنّى، بر علم، زهد، پارسايى، جلالت و بزرگى وى، تأكيد كرده اند.(3)وى از استادان برجستۀ شيعه و سنّى در مدرسۀ بغداد، بهره برد؛ ابو سعيد سيرافى، ابو الفتح ابن جنّى، ابو عبد اللّه مرزبانى، شيخ مفيد، هارون بن موسى تَلّعُكبرَى، ابن نباته، على بن عيسى ربعى و ابو اسحاق ابراهيم بن احمد طبرى، از جملۀ آنان هستند. شاگردان مشهورى هم داشته كه از وى، اخذ حديث كرده اند؛ شيخ جعفر بن محمّد دوريستى، ابو عبد اللّه محمّد بن على حلوانى، قاضى ابو المعالى احمد بن على بن قدامه، ابو زيد سيد عبد اللّه بن على كيابكى و ابو بكر احمد بن حسين بن احمد نيشابورى خزاعى از جمله آنان هستند.
به رغم اشتغال هاى اجتماعى و تصنيفات، وى نخستين كسى است كه اقدام به تأسيس مركز و مدرسه دينى و علمى شبانه روزى به نام «دار العلم» در بغداد كرد و به تربيت شاگردان پرداخت. اين مركز، هشتاد سال پيش از تأسيس مدرسۀ نظاميۀ بغداد از سوى خواجه نظام الملك طوسى بود كه با تأسّى از دار العلم سيد رضى، تأسيس شد.
سيد رضى، به رغم سن كوتاه، در ادبيات عرب، بلاغت، تفسير، فقه، كلام و حديث، آثار ارزشمندى از خود به يادگار گذاشت كه برخى از آنها عبارت اند از: 1. نهج البلاغة كه مشهورترين اثر اوست؛ اين كتاب، حاوى 241 خطبه و 79 نامه و 480 حكمت از امام على عليه السلام است. بر اين كتاب، شرح ها، ترجمه ها و مستدركاتى نوشته شده اند؛ كتاب هاى ديگر او عبارت اند از: مَجازات آثار النبوية؛ مَجازات القرآن و حقائق التأويل فى متشابه التنزيل.
ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به شيخ مفيد و ابن المعلّم، فقيه، محدّث، متكلّم، مفسّر، مورّخ، اديب، از شخصيت هاى برجستۀ قرن چهارم هجرى است.(1)وى در سال 336(2)يا 338 ق(3)در روستاى عُكْبَرى بغداد به دنيا آمد و تحت تربيت پدرش كه در شهر واسط معلّم بود، تحصيلات مقدّماتى را گذراند؛ در كودكى به بغداد، مهاجرت كرد. عمدۀ تحصيلات او، در بغداد بود. در چهل سالگى، زعامت شيعيان در فقه، كلام و حديث را بر عهده گرفت(4)و سرانجام، در رمضان المبارك سال 413 ق در بغداد در گذشت. نخست در خانه اش دفن شد و پس از گذشت دو سال، در كاظمين در جوار امامان شيعه و در كنار قبر استادش ابن قولِوَيه، در خاك آرميد.(5)
از شخصيت هاى بزرگ و تأثيرگذار شيعه به شمار مى آيد و در تمام علوم زمان خود، صاحب نظر بود. علماى رجال و تراجم نگاران از او به «ابن المعلّم، من جملة متكلّمى الإمامية، إنتهت إليه رئاسة الإمامية فى وقته و كان فقيهاً متقدّماً فيه، حسن الخاطر، دقيق الفطنة، حاضر الجواب»(1)و نيز «فضله أشهر من أن يوصف فى الفقه و الكلام و الرواية و الثقة و العلم»(2)و «كان صاحب فنون و بحوث و كلام و إعتزال و أدب»(3)و مانند اينها ياد كرده اند.(4)
شيخ مفيد، نزد استادان بسيارى درس آموخت و از برخى آنان، روايت كرد كه شمار آنان را 61 ذكر كرده اند.(5)در ميان مشايخ وى، استادانى از شهرهاى مختلف ايران، چون قم، رى، طبرستان، قزوين، ابهر، مراغه و همدان و بلاد ديگرى چون كوفه، بصره، حلب و بلخ، ديده مى شوند.(6)
از مشهورترين استادان شيعۀ او مى توان به شيخ صدوق، جعفر بن محمّد بن قولِوَيه، احمد بن محمّد بن حسن بن وليد، ابو غالب زُرارى، ابن جنيد اسكافى اشاره كرد. شيخ ابو ياسر، شيخ على بن عيسى رمّانى، ابو عبد اللّه بصرى، ابو بكر محمّد بن احمد شافعى، محمّد بن عمران مرزبانى و ابوبكر محمّد بن سالم معروف به حافظ جعابى نيز از جمله
1) . الفهرست، طوسى: ص 238 ش 711، الفهرست، ابن نديم: ص 310.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 327 ش 1068، خلاصة الأقوال: ص 147 ش 45.
3) . سير أعلام النبلاء: ج 17 ص 344.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 327 ش 1068، رجال الطوسى: ص 449 ش 6375، الفهرست، طوسى: ص 238 ش 711، تنقيح المقال: ج 3 ص 180، أمل الآمل: ج 2 ص 304 ش 921، رجال السيد بحر العلوم: ج 3 ص 311، الفهرست، ابن نديم: ص 310، سير أعلام النبلاء: ج 17 ص 344، لسان الميزان: ج 5 ص 368،
5) . مجلّۀ نور علم: شمارۀ 37 ص 146: «ناگفته هايى از حيات شيخ مفيد» (نوشته سيد محمّدجواد شبيرى).
6) . مجموعه كتب كنگرۀ جهانى هزارۀ شيخ مفيد: ج 2 ص 20: «گذرى برحيات شيخ مفيد» (نوشته سيد محمّدجواد شبيرى).
مشايخ سنّى او به شمار مى روند.(1)
شاگردان بسيارى از وى اخذ حديث كرده اند، ولى گزارشى از شمار آنان در اختيار نيست. علّامه مجلسى نام پانزده تن از آنان را در مقدّمۀ بحار الأنوار، ياد كرده است. برجسته ترين شاگردان شيخ مفيد، سيد مرتضى، سيد رضى، شيخ طوسى، نجاشى، محمّد بن حسن بن حمزۀ جعفرى، داماد شيخ مفيد، ابو الفتوح، ابو صلاح حلبى و برخى ديگر هستند.
شيخ مفيد، از جمله شخصيت هاى شيعى است كه در بيشتر حوزه هاى علوم اسلامى تأليف و تصنيف دارد. فهرست نگاران، حدود دويست كتاب و رسالۀ او را ثبت كرده اند.(2)از اين تعداد، اندك آثار وى باقى مانده و به دست ما رسيده اند. از مجموع آثار وى، فقط هجده اثر در دسترس مجلسى قرار داشته و در بحار الأنوار نقل شده اند.(3)برخى آثار وى عبارت اند از: الأمالى؛ المزار؛ الاختصاص - در بارۀ مولّف اين كتاب، اختلاف است در بسيارى از كتاب ها، اين اثر را به شيخ مفيد نسبت داده اند؛(4)همچنين كتاب هاى: الجَمَل(5)الإرشاد فى معرفة حجج اللّه على العباد؛ - الفصول العشرة فى الغيبة؛ النصرة لسيد العترة فى حرب البصرة - برخى اين كتاب را با كتاب الجَمَل يكى دانسته اند - مسارّ الشيعة، در فقه؛ المقنعة؛ إعجاز القرآن؛ النصرة فى فضل القرآن؛ أوائل المقالات؛ الإفصاح و تصحيح اعتقادات الإمامية در شمار كتاب هاى او هستند.(6)
1) . كيهان انديشه: ش 46 ص 11: «شيخ مفيد در عرصۀ فقاهت و اجتهاد» (نوشته محمّدابراهيم جنّاتى).
2) . الفهرست، طوسى: ص 238 ش 711، رجال النجاشى: ج 2 ص 327-331 ش 1067.
3) . روضات الجنّات: ج 6 ص 155.
4) . بحار الأنوار: ج 1 ص 27، الذريعة: 1 ص 358.
5) . الذريعة: ج 5 ص 142 ش 602.
6) . ر. ك: مجموعه آثار انتشار يافته از سوى كنگرۀ جهانى هزاره شيخ مفيد.
ابو جعفر محمّد بن حسن بن على طوسى، معروف به شيخ الطائفه و شيخ طوسى، فقيه، محدّث، مفسّر، متكلّم، رجالى، از عالمان قرن پنجم هجرى است. وى؛ سال 385 ق، در شهر طوس (توس) به دنيا آمد و در سال 408 ق در 23 سالگى به بغداد هجرت كرد و تا پايان عمر، در عراق ماند. سال 436 ق، پس از وفات سيد مرتضى، به مرجعيت عامه شيعه رسيد. سال 447 ق، تركان سلجوقى با استفاده از ضعف آل بويه، به بغداد حمله كردند و با اشغال آن و حمله به محلّه هاى شيعه نشين و خانۀ شيخ طوسى و آتش زدن كتاب خانۀ ابو نصر شاپور بن اردشير - كه دار العلم مهمّى در بغداد بود -، ده ها هزار جلد كتاب فارسى و عربى، ميراث علمى هند، چين و روم، طعمۀ آتش شدند.(1)
وى در پى اين فتنه، به نجف اشرف، مهاجرت كرد و دوازده سال در آنجا ماند و حوزۀ نجف را بنيان نهاد. خاندان شيخ تا چند نسل، همه از علما و فقيهان شيعه بوده اند. پسرش ابو على حسن بن محمّد ملقّب به مفيد ثانى است. وى در سال 460 ق در 75 سالگى در گذشت و بنا به وصيتش در خانۀ خود به خاك سپرده شد و خانه اش بنا به وصيت او، به مسجد تبديل شد كه اكنون به مسجد شيخ طوسى معروف است.(2)
برخى مشايخ شيخ طوسى عبارت اند از: شيخ مفيد، سيد مرتضى، احمد بن عبد الواحد بزّاز، معروف به ابن حاشر و ابن عبدون، احمد بن موسى، معروف به ابن صلت اهوازى، ابو عبد اللّه حسين بن عبيد اللّه غضائرى، ابو الحسين على بن احمد بن محمّد بن ابى جيد كه بيشترين روايات كتابش از اين افراد، اخذ شده است.
بيش از سيصد نفر از علماى شيعه و گروهى از اهل سنّت، از وى اخذ حديث كرده و نزد وى شاگردى كرده اند(1)كه احمد بن حسين بن احمد نيشابورى، ابو الصلاح حلبى، حسن بن حسين بن على، معروف به حسكا، از آن جمله اند. رجالى معاصر وى، نجاشى، در توصيف شيخ طوسى مى گويد: «ابو جعفر، جليل فى أصحابنا، ثقة، عين من تلامذة شيخنا أبى عبداللّه».(2)علّامه حلّى، وى را «صدوقٌ، عارف بالأخبار و الرجال و الفقه و الاُصول و الكلام... و جميع الفضائل تنسب إليه، صنّف فى كلّ فنون الإسلام و هو المهذّب للعقائد» توصيف مى كند.(3)عالمان شيعه و سنّى پس از شيخ طوسى، او را به بزرگى، جلالت و وثاقت، ستوده اند.(4)
شيخ طوسى، از محدّثان پُر حديث و پُر تأليف شيعه به شمار مى آيد و دو كتاب از چهار كتاب اصلى شيعه، نگاشتۀ اوست. در مجموع، بيش از 53 كتاب و رسالۀ چاپ شده و نشده از وى شمارش شده اند.(5)برخى از آثار چاپ شدۀ او عبارت اند از: تهذيب الأحكام؛ اين كتاب، در موضوع احاديث فقهى و حاوى 13 هزار و 590 حديث در ضمن 393 باب و ده جلد تنظيم شده است و سومين كتاب از كتب اربعۀ شيعه است. پژوهش هايى در بارۀ تهذيب الأحكام، در چند محور: شرح ها، حواشى، اسانيد و گزيده نگارى سامان يافته است؛(6)
1) . كنگرۀ هزارۀ شيخ طوسى: ج 1 ص 23.
2) . رجال النجاشى: ج 2 ص 332 ش 1069.
3) . خلاصة الأقوال: ص 249 ش 845.
4) . رجال النجاشى: ج 2 ص 332 ش 1069، خلاصة الأقوال: ص 148 ش 46، تنقيح المقال: ج 3 ص 104 ش 10563، معجم رجال الحديث: ج 15 ص 265 ش 10499، الأعلام: ج 6 ص 84، لسان الميزان: ج 5 ص 135 ش 452.
5) . التبيان: ج 1 مقدمه: صف - أو.
6) . تهذيب الأحكام، مقدمه محقق: ج 1 ص 47.
كتاب ديگر شيخ عبارت اند از: الاستبصار فى ما اختلف من الأخبار. اين كتاب، چهارمين كتاب از كتب اربعه و در موضوع احاديث فقهى است. بنا به شمارش مؤلّف 5 هزار و 511 حديث دارد. برخى تعداد احاديث آن را 6 هزار و 531 حديث دانسته اند.(1)علّامه تهرانى در الذريعة، از دوازده شرح و نيز از سيزده حاشيه بر اين كتاب، نام برده است؛(2)
كتاب هاى مصباح المتهجّد و سلاح المتعب، الأمالى؛ الغيبة؛ اختيار معرفة الرجال (تلخيص رجال الكشّى) و دو اثر او در رجال و فهرست نگارى: الفهرست و رجال الطوسى نيز در شمار كتاب هاى شيخ طوسى اند.
رضى الدين ابو القاسم على بن موسى بن جعفر بن محمّد طاووسى، محدّث، فقيه، مفسّر، عارف و شاعر بود. لقب ذو الحسَبَين(3)به جهت رسيدن نسب پدرى وى به امام حسن مجتبى عليه السلام و نسب مادرى او به امام حسين عليه السلام به او داده شده است.(4)وى در محرّم الحرام سال 589 ق در حلّه به دنيا آمد و به سال 664 ق، در 75 سالگى در گذشت.(5)
مهم ترين استادانى كه سيد از آنان اخذ حديث و اجازۀ روايت نموده، عبارت اند از: پدرش، سعد الدين موسى بن جعفر، جدّ مادرى اش، ورّام بن ابى فراس، محمّد بن محمّد قاضى آوى حسينى و ابو السعادات اسعد بن عبد القاهر اصفهانى.
شاگردانى كه از وى، استماع و اجازۀ حديث كرده اند، عبارت اند از: يوسف بن على بن
مطهّر (پدر علّامه حلى)، علّامه حلّى، عبد الكريم بن احمد بن طاووس (برادرزادۀ سيد)، محمّد بن على بن طاووس (پسر سيد)، على بن على بن طاووس (پسر سيد)، على بن عيسى اِربِلى و تقى الدين حسن بن داوود حلّى.(1)
علماى پس از وى، مقام، عظمت و منزلت علمى، معنوى، سياسى و اجتماعى وى را ستوده اند.(2)علّامه حلّى مى گويد: «وى داراى كراماتى است كه برخى از آنها را خودش و برخى را پدرم برايم نقل كرد».(3)
تخصّص اصلى سيد ابن طاووس، در حديث و معارف حديث بود. گردآورى ادعيۀ مأثور از معصومان عليهم السلام و سامان بخشى آنها در مناسبت ها، مهم ترين دغدغۀ سيد بود. آثار وى نزديك به هفتاد عنوان مى شود، از جمله: الإقبال بالأعمال الحسنة فى ما يعمل مرّة فى السنّة؛ الأمان من أخطار الأسفار و الزمان؛ جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع؛ فتح الأبواب بين ذوى الألباب و بين ربّ الأرباب؛ فلاح السائل و نجاح المسائل فى عمل اليوم و اللّيل؛ المضمار السبق فى ميدان الصدق؛ الدّروع الواقية من الأخطار فى ما يعمل كلّ شهر على التكرار؛ مهج الدعوات فى منهج العبادات؛ مصباح الزائر و جناح المسافر؛ المجتبى من الدعاء المجتبى؛ التحصين لأسرار ما زاد من أخبار كتاب اليقين؛ طرف من الأنباء و اللّهوف على قتلى الطفوف.
بهاء الدين محمّد بن حسين بن عبد الصمد حارثى هَمْدانى عاملى، فقيه، محدّث، متكلّم، مفسّر، منجّم، رياضى دان، اديب و شاعر، از معروف ترين علماى شيعه در قرن دهم و
يازدهم هجرى است.(1)پدر وى، از علما بود(2)و نسب از حارث همدانى از اصحاب امام على عليه السلام دارد. وى در سال 953 ق در روستاى جبل عامل در جنوب لبنان به دنيا آمد. در هفت سالگى به همراه پدر، راهى ايران شد. نخست، در محضر پدرش عزّ الدين حسين (م 985 ق)، علوم مقدماتى را فرا گرفت؛ سپس منطق را از ملّا عبد اللّه يزدى، فقه را از شيخ عبد العال بن على عاملى كَركى، رياضيات را از ملّا على مدرّس، طب را از عماد الدين محمود نطاسى شيرازى و فلسفه را از احمد كجايى گيلانى، فرا گرفت و از محضر استادان بسيارى علم آموخت. مؤسّس چندين مركز علمى و رئيس و شيخ الإسلام اصفهان بود و نزد شاه عبّاس صفوى، منزلت و جايگاه ويژه اى داشت.(3)وى در سال 1030(4)يا 1031 ق(5)در گذشت و در جوار حرم مطهر امام رضا عليه السلام مدفون شد.
شيخ بهايى، در سلسله اجازات روايى محدّثان امامى قرن يازدهم قرار دارد و طرق بسيارى از اجازات محدّثان قرن هاى گذشته به او ختم مى شوند.(6)او از برخى علماى اهل سنّت، چون محمّد بن محمّد مقدسى نيز نقل روايت كرده است. شاگردان بسيارى از وى اخذ و اجازه روايت كرده اند كه برخى از آنان عبارت اند از: علّامه محمّدتقى مجلسى، سيد عليخان مدنى شيرازى، بديع الزمان قهپايى، ملّا خليل غازى قزوينى، سيد شرف الدين شولستانى، فيض كاشانى، ملّا صدرا شيرازى و سلطان العلما سيد حسين حسينى مرعشى. علماى رجال و تراجم نگاران، مقام علمى و معنوى و فضائل اخلاقى او را به بزرگى، فضيلت
و عظمت ياد كرده اند.(1)
با توجّه به ذو فنون بودن شيخ بهايى در بيشتر رشته هاى معقول و منقول، وى آثار فراوانى در موضوعات گوناگون اعتقادى، فقهى، اخلاقى و ادعيه، تأليف كرده است. برخى آثار حديثى وى عبارت اند از: حبل المتين؛ شرح كتاب من لايحضره الفقيه؛ حاشيه بر كتاب من لايحضره الفقيه؛ حدائق الصالحين؛ ترجمۀ رسالۀ اماميه؛ الأربعون حديثاً و نيز مفتاح الفلاح.(2)
مجلسى بزرگ يا مجلسى اوّل، فقيه، محدّث، متكلّم، مفسّر، رجالى، مؤلّف و يكى از نامدارترين دانشمند خاندان مجلسى است. وى در سال 1003 ق در اصفهان به دنيا آمد. علم آموزى را نزد برخى عالمان بزرگ، فرا گرفت كه برجسته ترين آنان، عبارت اند از: شيخ بهايى و ملّا عبد اللّه شوشترى. او در سال 1070 ق در گذشت.(3)
علماى رجال و شرح حال نگاران، او را به جلالت، وثاقت، امانت، علوّ قدر، عظمت شأن، زهد و تقوا ستوده اند.(4)از استادان حديثى چون مير داماد، ابو البركات، قاضى معزّ الدين اصفهانى، ظهير الدين همدانى، محقّق كَركى، معروف به محقّق ثانى، بهره گرفت و
1) . جامع الرواة: ج 2 ص 100، أعيان الشيعة: ج 9 ص 234 و 235، رياض العلماء: ج 5 ص 88، روضات الجنّات: ج 7 ص 56، لؤلؤة البحرين: ص 18.
2) . معجم رجال الحديث: 16 11 ش 10570، تنقيح المقال: ج 3 ص 107 ش 10597.
3) . روضات الجنّات: ج 2 ص 122، جامع الرواة: ج 2 ص 82.
4) . جامع الرواة: ج 2 ص 82، روضات الجنّات: ج 2 ص 118-120، رياض العلماء: ج 5 ص 47، لؤلؤة البحرين: ص 60، أعيان الشيعة: ج 9 ص 193.
شاگردان بسيارى، همچون محمّدباقر مجلسى (فرزند وى)، سيد عبد الحسين خاتون آبادى، محقّق خوانسارى، سيد نعمت اللّه جزايرى، ملّا ميرزا شيروانى، ملّا محمّدصالح مازندرانى، ملّا محمّدصادق كرباسچى و عبد اللّه بن جابر عاملى، از وى دانش آموختند.
توجّه و اهتمام مجلسى به حديث و علوم حديثى، سبب شد تا وى بيشتر عمر خود را صرف شرح و تبيين علوم و معارف حديثى كند. وى تأليفات ارزنده اى خلق كرده كه از جملۀ آنهاست: أربعون حديثاً؛ لوامع صاحبقرانى يا اللّوامع القدسية؛ روضة المتّقين - شرح صحيفۀ سجّاديه؛ شرح خطبة المتّقين و نيز شرح زيارت جامعه.(1)
در سال 1007 ق در كاشان به دنيا آمد. فقيه، محدّث، متكلّم، فيلسوف، مفسّر و شاعر بود. در دو سالگى پدرش را از دست داد. از آن پس عمو و دايى اش مسئوليت تعليم و تربيت او را به عهده گرفتند.(2)
پس از تكميل تحصيلات علوم دينى در زادگاهش، به همراه برادر بزرگ تر خود ملّا عبد الغفور، رهسپار اصفهان شد و از محضر استادان برجستۀ آن روزگار، چون مير داماد، مير فندرسكى و ملّا صدرا در فلسفه و كلام و از محضر ملّا محمّدتقى مجلسى و شيخ بهايى و برخى ديگر، فقه، تفسير و حديث را فراگرفت و موفّق به اخذ اجازه از آنان شد. سپس وارد شيراز شد و به مدّت دو سال از محضر سيد ماجد بحرانى و ملّا صدرا، بهره برد. آن گاه به كاشان بازگشت و به تدريس و تأليف، مشغول شد و تا آخر عمر، در آن شهر باقى ماند. در 22 ربيع الثانى سال 1091 ق، در گذشت.
رجاليان، بر فضيلت، علم و برجستگى وى در اصول، فروع، معقول و منقول، تأليف و تصنيف، اتّفاق نظر دارند و او را صاحب علوم و فنون بر شمرده اند.(1)برخى استادان او عبارت اند از: شيخ بهايى، سيد ماجد بحرانى، ملّا صدرا شيرازى، مير محمّدباقر داماد، شيخ محمّد بن حسن بن شهيد ثانى، ملّا خليل قزوينى، ملّا محمّدطاهر قمّى و ملّا صالح مازندرانى. شاگردان فراوانى از وى اخذ حديث كرده و علم آموخته اند؛ از جملۀ: محمّدباقر مجلسى، سيد نعمت اللّه جزائرى، قاضى سعيد قمّى و فرزندش محمّد، مشهور به علم الهدى.(2)
فيض كاشانى، در همه علوم دينى، بويژه در حديث، تفسير، فقه، كلام، عرفان، فلسفه، اخلاق، ادبيات عرب و فارسى، تبحّر داشته و آثارى در اين حوزه ها نگاشته است. برخى، آثار تأليفى او را تا دويست اثر ياد كرده اند.(3)برخى آثار وى عبارت اند از: الوافى. اين كتاب، از جوامع حديثى متأخّر است. چون هر يك از كتب اربعه به تنهايى داراى نواقصى بود و مراجعه به هر چهار كتاب مشكل است، كتاب جامعى كه شامل تمام احاديث كتب اربعه و فاقد نواقص آنها باشد؛ هدف از تأليف اين كتاب بود. بر اين كتاب، پژوهش هاى مختلفى صورت گرفته است؛(4)كتاب هاى ديگر او الشافى (تلخيص الوافى)، المَحَجّة البيضاء و نوادر الأخبار فى ما يتعلّق باُصول الدين هستند.
فقيه، محدّث، رجالى، اديب، متكلّم، زاهد؛ از خاندان اهل دانش، فضيلت، تقوا و ادب به شمار مى آيد،(1)بزرگان و محدّثان پُرشمارى از آن بيت علمى برخاسته اند.(2)وى در سال 1033 ق در مَشغَره،(3)به دنيا آمد. تا چهل سالگى نزد استادان آن سرزمين به فراگيرى علوم پرداخت. بر اثر سختگيرى هاى حاكمان سنّى منطقه، در سال 1073 ق به ايران، مهاجرت كرد و در مشهد رضوى، سُكنا گزيد و از سوى پادشاه صفوى به منصب شيخ الإسلامى منصوب شد. او پس از 31 سال اقامت در مشهد رضوى، در سال 1104 ق در گذشت و در جوار مرقد امام رضا عليه السلام به خاك سپرده شد.
يكى از محمّدون سه گانۀ متأخّر و مؤلّف يكى از جوامع روايى اخير است.(4)در فقه، مشرب اخبارى معتدل داشت و از بزرگان اصولى شيعه، به نيكى ياد مى كرد.(5)علماى پس از وى، از او به نيكى، جلالت و بزرگى ياد كرده اند.(6)
مشايخ اجازۀ حديثى وى، عبارت اند از: پدرش، حسن بن على حُرّ عاملى (م 1062 ق)، عمويش، محمّد بن على حُرّ عاملى (م 1081 ق)، پدربزرگ مادرى اش، عبد السلام بن محمّد حرّ عاملى، دايى پدرش، على بن محمود، زين العابدين محمّد بن حسن، نوۀ شهيد ثانى (م 1064 ق) و محسن فيض كاشانى (م 1091 ق). شاگردان بسيارى از وى
1) . وسائل الشيعة، مقدّمه: ج 1 ص 74 و 75.
2) . أعيان الشيعة: ج 2 ص 494، شهداء الفضيلة: ص 207، روضات الجنّات: ج 7 ص 97.
3) . مَشغَره، يكى از آبادى هاى سرزمين جبل عامل در جنوب لبنان است. جبل عامل، منطقه اى است كه حدود يك سوم كشور لبنان فعلى را شامل مى شود و از كهن ترين مناطق باستانى جهان است.
4) . جامع الرواة: ج 2 ص 90.
5) . روضات الجنّات: ج 7 ص 102.
6) . همان، نيز، ر. ك: الغدير: ج 11 ص 336، الكنى و الألقاب: ج 2 ص 176.
اجازۀ نقل حديث اخذ كرده اند كه برخى از آنان عبارت اند از: مصطفى بن عبد الواحد بن سيار حويزى، محمّدرضا بن محمّد بن حسن حُرّ عاملى، حسن بن محمّد بن حسن حُرّ عاملى، محمّد بن محمّدباقر حسينى اَعرَجى مختارى نايينى (م 1133 ق)، محمّدتقى بن عبد الوهاب استرآبادى (م 1058 ق)، سيد نور الدين جزايرى (م 1158 ق) و محمّدباقر مجلسى (م 1110 ق).
از وى حدود هفتاد عنوان كتاب در موضوعات مختلف حديث، فقه، عقايد، رجال، تراجم، اصول، ادبيات، شعر، كلام، اجازات، اخلاق، رياضيات، ادبيات، تفسير، نجوم و هيئت، گزارش شده است كه بيشتر آنها به صورت نسخه هاى خطّى اند. وى نخستين كسى است كه به تدوين احاديث قدسى پرداخت. معروف ترين اثر شيخ حر، كتاب وسائل الشيعة است. برخى آثار چاپى وى، عبارت اند از: وسائل الشيعة، مشتمل بر 35 هزار و 850 حديث فقهى در ضمن پنجاه كتاب؛ اين كتاب، در مؤسّسۀ آل البيت عليهم السلام در سى جلد به چاپ رسيده است. در پايان كتاب، فصلى به عنوان «خاتمه» آمده كه جلد سى ام را به خود اختصاص داده است. شيخ حر عاملى با محوريت اين كتاب، كتاب هاى كتاب من لا يحضره الإمام، تحرير وسائل الشيعة و تحريرمسائل الشريعة، هداية الأمّة إلى أحكام الأئمّة و تعليقۀ بر وسائل را نگاشته است. پژوهش هاى بعدى با محوريت اين كتاب عبارتند از: مستدرك الوسائل، اثر علّامه ميرزا حسين نورى، شرح كتاب الطهارة و كتاب الصلاة، اثر محمّدرضا قزوينى و شرح مجمع الأحكام، اثر محمّد بن سليمان مقابى.
كتاب هاى ديگر شيخ حر عاملى إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات؛ الجواهر السنّية فى الأحاديث القدسية؛ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة و الصحيفة الثانية السجادية هستند.(1)
1) . روضات الجنّات: ج 1 ص 72.
معروف به علّامه بحرانى؛ محدّث، فقيه، مفسّر؛ در نيمۀ اول قرن يازدهم، در روستاى كَتكَتان، بحرين تولد يافت.(1)رشد و نموّ و تحصيلات آغازين را در وطن خويش گذراند، آن گاه براى تكميل دانش و استماع حديث از مشايخ حديثى ديگر، ره سپار نجف اشرف و مشهد الرضا عليه السلام شد. صاحب جواهر، در معناشناسى عدالت، ضمن يادآورى معانى مختلف در بيان نظريه اى كه عدالت را ملكۀ نفسانى مى داند، مى گويد: «اگر عدالت، اين است، پس در هيچ كس بجز مقدّس اردبيلى و سيد هاشم بحرانى، يافت نمى شود».(2)وى داراى مرجعيت دينى و علمى بود و مقام قضا در بحرين را بر عهده داشت.(3)او در سال 1107 يا 1109 ق در گذشت.
مشايخ حديثى وى عبارت اند از: سيد عبد العظيم بن سيد عبّاس استرآبادى، شاگرد شيخ بهايى و شيخ محمّد بن جابر نجفى و فخر الدين طريحى نجفى (م 1085 ق).(4)برخى از شاگردان وى نيز عبارت اند از: ابو الحسن شمس الدين سليمان ماحوزى، معروف به محقّق بحرانى (م 1121 ق)، على بن عبد اللّه بن راشد مقابى بحرانى و شيخ حُرَ عاملى.(5)شرح حال نگاران از او به عنوان يكى از عالمان برجستۀ شيعه، فاضل، ماهر، مدقّق، فقيه و عارف به تفسير، ادبيات عرب و رجال، ياد مى كنند.(6)
بيش از 75 اثر براى او ثبت شده است(1)كه بيشتر صبغۀ حديثى دارند. برخى آثار وى عبارت اند از: البرهان فى تفسير القرآن. اين كتاب، از بزرگ ترين نگاشته هاى تفسير روايى شيعه به شمار مى آيد و 12 هزار و 128 حديث در اين كتاب جمع آورى شده است؛(2)نيز كتاب مدينة المعاجز الأئمّة الإثنى عشر و دلائل الحجج على البشر؛(3)ينابيع المعاجز و اُصول الدلائل؛(4)حلية الأبرار فى فضائل محمّد و آله الأطهار عليهم السلام(5)و كتاب الانصاف فى النصّ على الأئمّة الإثنى عشر من آل محمّد الأشرف.(6)
مشهور به علّامه مجلسى و مجلسى دوم، فقيه، محدّث، مفسّر، متكلّم، مورّخ و اديب است. وى در سال 1037(7)ق به دنيا آمد. شيخ الاسلامى اصفهان و مرجعيت عامه داشت و در سال 1110 ق(8)در 73 سالگى در گذشت.
علّامه مجلسى، از مشاهير حديث، اخذ روايت كرده است. برخى شمار آنها را هجده يا 21 نفر ذكر كرده اند؛ از آن جمله اند: پدرش، علامه محمّدتقى مجلسى، ملّا صالح مازندرانى، ملّا حسنعلى شوشترى، امير رفيع الدين محمّد بن حسين حسنى طباطبايى، محمّدقاسم
1) . رياض العلماء: ج 5 ص 300.
2) . شماره مسلسل احاديث در چاپ مؤسسه بعثت اين تعداد است.
3) . الذريعة: ج 20 ص 253،. إيضاح المكنون: ج 4 ص 306.
4) . الذريعة: ج 25 ص 290، رياض العلماء: ج 5 ص 301.
5) . الذريعة: ج 7 ص 79 ش 424، إيضاح المكنون: ج 3 ص 265.
6) . الذريعة: ج 2 ص 398 ش 1596.
7) . لؤلؤة البحرين: ص 59، الفيض القدسى (چاپ شده در ج 105 بحار الأنوار): ص 149.
8) . أعيان الشيعة: ج 9 ص 182، روضات الجنّات: ج 2 ص 87.
قهپايى، على بن محمّد بن حسن بن شهيد ثانى، محمّدمؤمن بن دوست محمّد استرآبادى، ميرزا جزائرى، عبد اللّه بن جابر عاملى و ملّا محسن فيض كاشانى.(1)شاگردان بسيارى نيز از وى اخذ حديث كرده و اجازۀ حديث دارند. شمار شاگردان مبرز او را 49 نفر گفته اند(2)و سيد احمد حسينى در كتاب تلامذة العلّامة المجلسى و المجازون منه، 274 نفر(3)را شمارش كرده است كه از جملۀ آنان، سيد نعمت اللّه جزايرى، امير محمّدصالح بن عبد الواسع، داماد مجلسى، امير محمّدحسين بن اميرمحمّد صالح، محمّد بن على اردبيلى و ميرزا عبد اللّه افندى هستند.
علماى رجال، از شخصيت علمى، حديثى و معنوى علّامه مجلسى با عظمت، جلالت و صاحب نظر در علوم عقلى و نقلى ياد كرده اند.(4)
علّامه مجلسى، از مؤلّفان شيعى است كه بزرگ ترين دائرة المعارف حديثى موجود را تدوين و تصنيف كرده است. آثار حديثى وى، نزديك به هفتاد كتاب و رسالۀ عربى و فارسى است. برخى از اين تأليفات عبارت اند از: بحارالأنوار الجامعة لدُرَر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم السلام. اين كتاب، به منظور روى آوردن مردم به معارف حديثى و نيز حفظ ميراث اهل بيت عليهم السلام از نابودى، تأليف شد؛ برخى مجلّدات آن به صورت گزينشى، به فارسى ترجمه شده اند. برخى محقّقان با توجّه به تفصيل مباحث مطالب كتاب بحار الأنوار، به تلخيص آن، روى آورده اند. مستدركاتى نيز بر بحار الأنوار، نوشته شده است. برخى نيز به تدوين فهرست موضوعات بحار الأنوار، همّت گماشته اند. از كتاب هاى ديگر علامه مجلسى مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول صلى الله عليه و آله؛ ملاذ الأخيار فى شرح تهذيب الأخبار؛ الفوائد الطريفة فى
شرح الصحيفة؛ حلية المتقين؛ حيات القلوب؛ تحفة الزائر؛ الأربعين؛ زاد المعاد و مقباس المصابيح(1)هستند.
عالم فاضل، فقيه، محدّث، ثقه، اهل ورع، اديب، شاعر، جامع علوم و فنون(2)و از محدّثان و مفسّران شيعه؛ او از منطقه حويزۀ خوزستان بود(3)و در شيراز سكونت داشت؛ در سال 1073 ق بر كتاب تفسير او تقريظى نگاشته شده است(4)و سال وفات وى پس از اين تاريخ است؛ هر چند در بارۀ آن اختلاف هايى وجود دارد.
ملّا على نقى فراهانى شيرازى را از مشايخ اجازۀ روايت حويزى ياد كرده اند.(5)سيد نعمت اللّه جزايرى و شيخ حسين دهدشتى از جمله شاگردان او هستند.(6)شرح حال نگاران، شخصيت و مقام علمى او را به بزرگى و عظمت ستوده اند.(7)برخى، او را از گروه اخبارى ها مى دانند و معتقدند وى، پاى بندى بسيارى به احاديث و روايات وارد شده از معصومان عليهم السلام داشته است.(8)
تفسير روايى نور الثقلين فى تفسير القرآن، مشهورترين اثر حويزى است. هدف مؤلّف در
1) . ر. ك: حدائق المقربين: باب چهارم از حديقه پنجم، ص 253 251 ش 143 بهجة الآمال: ج 6 ص 606 تا 609.
2) . أمل الآمل: ج 2 ص 154.
3) . روضات الجنّات: ج 4 ص 218.
4) . طبقات اعلام الشيعة: ج 8 ص 331 و 332.
5) . خاتمة المستدرك: ج 2 ص 159.
6) . أعيان الشيعة: ج 10 ص 227، تراجم الرجال: ج 1 ص 272 ش 520.
7) . رياض العلماء: ج 3 ص 147، روضات الجنّات: ج 4 ص 213.
8) . رياض العلماء: همان، روضات الجنّات: ج 4 ص 215.
نگارش اين تفسير، فراهم آوردن مجموعه اى مدوّن از روايات معصومان عليهم السلام در تفسير قرآن بوده است.(1)
عبد اللّه بن نور الدين بحرانى،(2)فقيه، محدّث، فاضل؛ تراجم نگاران معاصر، در بارۀ او اطّلاعات اندكى را ثبت كرده اند. وجود نسخه هايى از كتاب عوالم العلوم، ياد او را در ميان محدّثان، ماندگار كرد. در مقدمه جلد اوّل كتاب عوالم اذعان مى دارد: «بيست سال نزد محمّد باقر مجلسى شاگردى كرده و از او اجازه روايتى دارد كه مجلسى او را فرزند عزيز خود خوانده است»(3)
گروهى از دانشمندان بزرگ حوزه كربلا در زمره شاگردان اويند كه معروف ترين آن ها عبارت اند از: ملّا مهدى نراقى، علاّمه بحرالعلوم، ابوعلى حائرى مؤلّف منتهى المقال، ميرزا مهدى خراسانى فيلسوف نامبردار مشهد، ميرزا مهدى شهرستانى، ميرزا ابوالقاسم قمى و سيد على طباطبايى، معروف به صاحب رياض كه همه از شاگردان برجسته وحيد بهبهانى نيز بوده اند.
بحرانى، افزون بر مقام علمى، از مشايخ اجازه حديث بوده و بسيارى از مشايخ حديث در طبقاتِ بعد، از طريق او به سلسله اجازات مى پيوندند. در ميان كسانى كه از او اجازه حديث گرفته اند، گذشته از بيشتر شاگردان نامبرده وى، مى توان به نام كسانى چون سيد عبدالله بحرانى، ملّا محمدمهدى فُتونى، شيخ سليمان بن معتوق عاملى، شيخ حسين بن محمّد و شيخ خلف بن عبدعلى اشاره كرد. در توصيف وى گفته شده است: «فاضل،
محدث، متتبّع، خبير، نقّاد».(1)
علّامه بحرانى، نويسندۀ دائرة المعارف حديثى با نام عوالم العلوم و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال است. وى پس از تدوين كتاب بحار الأنوار، به جمع آورى احاديث و تنظيم و ترتيب كتاب خود در يكصد جلد، اقدام كرد. عوالم، از جهت اخباريگرى، شديدتر از بحار الأنوار است و بيشتر معارف عقلى از آن حذف شده اند.(2)اين كتاب، شباهت فراوانى به بحار الأنوار دارد و از نظر زمان تأليف نيز بسيار به هم نزديك اند. برخى كتاب عوالم را همان كتاب بحار الأنوار مى دانند.(3)آية اللّه سيد محمدباقر موحد ابطحى، تحقيقات گسترده اى را براى احيا و چاپ اين اثر به انجام رسانيده است و تا كنون، حدود پانزده جلد از اين مجموعه، از سوى وى، احيا شده اند.(4)جامع ترين نسخه اين اثر در كتابخانه مرحوم حاج سيد على محمّد وزيرى در يزد است.(5)در كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، افزون بر نسخه هاى متفرقه از مجلدات عوالم، يك دوره تقريباً كامل از نسخه اصلى به خط مؤلف موجود است.(6)
فقيه، محدّث، متكلّم، مفسّر، اديب و مورّخ؛ در سال 1188 ق در نجف اشرف به دنيا آمد و
1) . تلامذة العلامة المجلسى و المجازون منه: ص 107 تا 171.
2) . طبقات أعلام الشيعة: ج 9 ص 453.
3) . فيض القدسى (چاپ شده در ج 105 بحار الأنوار): ص 98.
4) . مؤسّسۀ تحقيقاتى امام مهدى عليه السلام، زير نظر آية اللّه محمّدباقر ابطحى، به مقابله، تصحيح، استخراج مصادر احاديث و شرح كلمات مشكل روايات، افزون بر آنچه بحرانى آورده، همراه با استدراك عوالم العلوم و شرح حال راويان، محدّثان و... به چاپ و نشر اين اثر بزرگ پرداخته است.
5) . دائرة المعارف تشيع، ج 3، ص 105، فهرست نسخههاى كتابخانه وزيرى يزد: ج 1 ص 279 272، ج 3 ص 1045 و 1091 و ج 5 ص 1518.
6) . فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى: ج 10، جزء 3، ص 1570.
پس از چندى به همراه پدرش، به كاظمين عليه السلام هجرت كرد و در سال 1242 ق در 54 سالگى در گذشت.
محدّث، مفسّر و صاحب اثر در همه علوم اسلامى است.(1)از استادان بزرگى چون پدرش، سيد محمّدرضا شبّر (م 1230 ق)، علّامه سيد محسن اعرجى (م 1240 ق)، شيخ جعفر كاشف الغطا (م 1228 ق) كه از ايشان اجازه نقل حديث گرفت و نيز از سيد على طباطبايى (م 1231 ق)، اسد اللّه كاظمى (م 1234 ق)، ميرزا محمّدمهدى شهرستانى (م 1216 ق) و ميرزا ابو القاسم قمّى (م 1231 ق)، بهره برد و شاگردان بسيارى چون محمّد بن مال بن معصوم قطيفى، (م 1269 ق)، عبد النبى بن على كاظمى (م 1256 ق) و على بن سيد محمّد امين (م 1249 ق) نزد وى شاگردى كردند.
علّامه شُبّر، نزديك به هفتاد عنوان كتاب و رساله تأليف كرده كه برخى از آنها به ده ها مجلّد مى رسند و تنها اندكى از آنها به چاپ رسيده اند. وى به جهت كثرت نوشتار به مجلسى ثانى شهرت يافت. برخى آثار وى عبارت اند از:. الأخلاق؛ إرشاد المستبصر؛ أنوار الساطعة فى العلوم الأربعة؛ جامع المعارف و الأحكام (مجموعه اى گسترده از احاديث در اصول و فروع دين؛ به صورت پراكنده در كتاب خانه هاى مشهور، نگهدارى مى شود(2)الجوهر الثمين فى تفسير القرآن المبين. (در شش مجلّد)؛ زبدة الدليل (كتابى گسترده و استدلالى در همۀ ابواب فقه)؛(3)صفوة التفاسير(4)(نخستين تفسير علّامه شبّر كه تا كنون منتشر نشده است، ولى
نسخه هاى خطّى آن، موجودند)؛ طب الأئمّة عليهم السلام؛ الطب المروى؛ مصابيح الأنوار فى حلّ مشكلات الأخبار؛. مصابيح الظلام فى شرح مفاتيح شرائع الإسلام (شرح مفاتيح شرائع الإسلام فيض كاشانى).
فقيه، رجالى و يكى از محدثان و مؤلّفان برجسته و پُرتلاش به شمار مى آيد. وى در دهكدۀ بالو از توابع شهرستان نور مازندران به دنيا آمد.(1)به سال 1273 ق، در 19 سالگى عازم نجف اشرف شد. دو سال بعد از ميرزاى شيرازى به سامرا رفت. در سال 1314 ق به نجف اشرف بازگشت و تا آخر عمر در آن شهر باقى ماند و در شب چهارشنبه 27 جمادى الثانى، سال 1320 ق در نجف درگذشت و در يكى از حجرات صحن حرم امام على بن ابى طالب عليه السلام به خاك سپرده شد.(2)
محدّث نورى، از دانشمندان بسيارى اجازۀ روايت گرفت. شيخ اعظم مرتضى انصارى (م 1281 ق)، محمّدعلى محلّاتى (م 1232 ق) و عبد الحسين طهرانى (م 1286 ق)، عبد الرحيم بروجردى (م 1306 ق)، ميرزا حسن شيرازى (م 1312 ق) و ملّا على كنى (م 1306) از مشايخ وى به شمار مى آيند. شاگردان بسيارى نيز در محضر او علم آموخته اند و اجازه حديث گرفته اند كه برخى آنان عبارت اند از: سيد عبد الحسين بن سيد يوسف بن سيدجواد موسوى عاملى صورى، شيخ آقا بزرگ تهرانى، شيخ محمّدحسين بن شيخ على كاشف الغطاء، شيخ عبّاس قمى، سيد عبد الحسين حسينى خاتون آبادى، مشهور به سيد العراقين، ميرزا حسين نايينى، محمّدجواد بلاغى، ميرزا ابو الفضل تهرانى، شيخ فضل اللّه
نورى و آقا ضياء عراقى. مراتب علمى و تقواى او را عالمان دينى معاصرش، شاگردانش و نيز عالمان و محدّثان پس از وى، همگى ستوده اند.(1)
محدّث نورى بيش از سى كتاب به زبان عربى و فارسى تأليف كرده كه برخى از آنها عبارت اند از: مستدرك الوسائل (مشهورترين تأليف محدّث، در استدراك و تتميم وسائل الشيعة، شامل 23 هزار و 514 حديث. در پايان كتاب، تحقيقات ارزنده اى با عنوان خاتمة مستدرك الوسائل آمده كه مشتمل بر دوازده فايده است)؛ الصحيفة العلوية المباركة الثانية؛ الصحيفة الرابعة السجادية؛ نجم الثاقب فى أحوال الإمام الغالب؛ جنّة المأوى؛ نفس الرحمان فى فضائل سيدنا سلمان؛ معالم العبر و نيز تحية الزائر (مستدرك كتاب تحفة الزائر علّامه مجلسى).(2)
از استادان فراوانى اجازه نقل روايت گرفت كه مهم ترين آنان محدث نورى است؛ همچنين از محضر استادان بسيارى مانند سيد محمّد كاظم طباطبايى يزدى، ميرزا محمدتقى شيرازى، مشهور به ميرزاى دوم، سيد حسن صدر كاظمى و سيد ابوالحسن نقوى لكنهوئى بهره علمى برد.(1)
از جمله شاگردان وى مى توان به نام شيخ آقا بزرگ طهرانى، سيد شهاب الدين مرعشى نجفى، سيد على نقى فيض الاسلام طهرانى، شيخ محمّد صادق صدر الشريعة تنكابنى و شيخ محمّد مهدى شرف الدين واعظى تسترى اشاره كرد.(2)
از وى بيش از چهل اثر ثبت شده است. مشهورترين اثر شيخ عباس قمى، مفاتيح الجنان در ادعيه و اعمال عبادى است. برخى ديگر از آثار او عبارت اند از: تحفة الاحباب (در تراجم)؛ فيض القدير فيما يتعلق بحديث الغدير؛ كحل البصر فى سيرة سيد البشر؛ سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار (اين كتاب تلخيص موضوعى بحارالأنوار است)؛ هدية الزائرين و بهجة الناظرين (درباره زيارت قبور ائمه اطهار عليهم السلام و ثواب آن و تعيين قبور علما و مؤمنان مشهور و مدفون در كنار مشاهد مشرف امامان)؛ التحفة الطوسية و النفحة القدسية (در باب زيارت امام رضا عليه السلام و بعضى فوايد مربوط به آستان قدس رضوى (؛ نفس المهموم (مقتل امام حسين عليه السلام)؛ منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل؛ الكنى و الالقاب (دربارۀ زندگانى علما و شعرا و...)؛ فوائد الرضوية فى احوال علماء المذهب الجعفرية (شرح حال علماى شيعه) و نيز كتاب بيت الاحزان فى مصائب سيدة النسوان.(3).
در پيمان عقبۀ دوم به سال سيزدهم اسلام آورد.(1)از كاتبان وحى در مدينه(2)و نيز قرائت كنندۀ نامه هاى رسيده براى پيامبر صلى الله عليه و آله بود.(3)پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، از معدود كسانى بود كه با ابوبكر به مخالفت برخاست و خلافت را حقّ على عليه السلام دانست(4). وى از علاقه مندان صميمى خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بود.(5)در سال وفات وى اختلاف است.(6)با توجّه به حضور اُبَى در جمع آورى و يكسان سازى قرآن و نيز ديدار زَر بن حُبَيش با او در دورۀ خلافت عثمان و پرسش مردم از وى دربارۀ فتنۀ روزگار خليفۀ سوم، به نظر مى رسد مرگ وى در خلافت خليفۀ سوم، پس از سال 30 ق، رخ داده است.(7)
1) . اُسد الغابة: ج 1 ص 169، الطبقات الكبرى: ج 3 ص 498، الاستيعاب: ج 1 ص 162.
2) . الاستيعاب: ج 1 ص 164، اُسد الغابة: ج 1 ص 169، الإصابة: ج 1 ص 181.
3) . المغازى: ج 1 ص 204، أنساب الأشراف: ج 1 ص 383.
4) . ر. ك: الاحتجاج: ج 1 ص 197.
5) . همان.
6) . الاستيعاب: ج 1 ص 164، اُسد الغابة: ج 1 ص 171، الإصابة: ج 1 ص 181 و 182.
7) . اُسد الغابة: ج 1 ص 1714، تهذيب الكمال: ج 2 ص 271-272.
به نوشته برخى منابع، يكى از شش نفرى است كه دانش پيامبر صلى الله عليه و آله به او رسيد.(1)پيوسته همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود و از ايشان سؤال مى پرسيد.(2)محدّثانى چون ابو ايوب انصارى، عبادة بن صامت، ابو هُرَيره، جابر بن عبد اللّه، عبد اللّه بن عبّاس و ديگران، از وى اخذ حديث كرده اند. اُبَى، در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در خانۀ خود به نشر حديث مى پرداخت.(3)
بر اساس شمارش نووى، احاديث اُبَى، به 164 حديث مى رسد.(4)احمد بن حنبل نيز در مسند اُبَى بن كعب، 205 حديث از او آورده است.(5)
وى ششمين فردى است كه اسلام آورد. به حبشه و مدينه هجرت كرد و «ذو الهجرتين» لقب گرفت. در همۀ غزوه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله حاضر بود.(6)شيخ صدوق، او را در زمرۀ دوازده نفرى دانسته كه خلافت ابوبكر را نپذيرفتند؛(7)امّا در دورۀ خلفا به همكارى با آنان، روى آورد.(8)خليفه دوم او را متصدى بيت المال در كوفه قرار داد و خليفه سوم به جهت منازعه ابن مسعود با والى كوفه بر او خشم گرفت و او را عزل كرد.(9)وى به سال 32 ق، در حدود شصت سالگى
1) . المعرفة و التاريخ: ج 1 ص 445.
2) . تفسير الثعلبى: ج 4 ص 209، الدرّ المنثور: ج 1 ص 350.
3) . اُبى بن كعب، عيساوى: ص 71.
4) . تهذيب الأسماء: ج 1 ص 109.
5) . مسند ابن حنبل: ج 8 ص 64 5.
6) . الطبقات الكبرى: ج 3 ص 151 و 152، الإصابة: ج 4 ص 199.
7) . الخصال: ج 2 ص 461 ح 4.
8) . رجال الكشّى: ج 1 ص 178 ش 78.
9) . تاريخ الطبرى: ج 3 ص 252.
در مدينه وفات يافت.(1)
ابن مسعود، از سعد بن معاذ، صفوان بن عسّال و عمر، حديث شنيده و با تربيت شاگردانى چون علقمة بن قيس نخعى، اسود بن يزيد نخعى، مسروق بن اَجدَع و عبيدة بن عمرو سلمانى، مكتب تفسيرى كوفه را پايه گذارى كرد.(2)بسيارى از صحابيان، همچون ابن عبّاس، ابو سعيد خُدرى، عبد اللّه بن عمر و...، از او حديث فراگرفته اند.(3)
اهل سنّت، بر فضل و جلالت قدر او، اتّفاق نظر دارند.(4)در آثار اماميه، دربارۀ مشى و انديشۀ وى دربارۀ امامت، گزارش چندانى به ثبت نرسيده است. از قدما، سيد مرتضى او را ستوده(5)و روايات دالّ بر مدح او را نقل كرده است.(6)متأخّران، او را يكى از صحابيان بزرگ دانسته و با احترام از وى ياد كرده اند(7)و به روايت هاى او، به ويژه احاديثش در تأييد فضيلت هاى اهل بيت عليهم السلام، توجّه داده اند.(8)برخى او را حق گو دانسته اند و البته در ولايت پذير بودن او تشكيك كرده اند.(9)ابن مسعود، آگاه به مفاهيم قرآن و اسباب نزول آيات، شناخته مى شد.(10)او بخشى از تفسير قرآن را از على عليه السلام فراگرفت.(11)
1) . الطبقات الكبرى: ج 3 ص 160، تاريخ خليفة بن خياط: ص 123، المعارف: ص 249.
2) . الإصابة: ج 1 ص 58، التفسير و المفسّرون: ج 1 ص 118.
3) . اُسد الغابة: ج 3 ص 383 و 384.
4) . الاستيعاب: ج 3 ص 111 ش 1677، اُسد الغابة: ج 3 ص 382، معجم رجال الحديث: ج 10 ص 323 ش 7160.
5) . معجم رجال الحديث: ج 10 ص 324 ش 7160.
6) . الشافى: ج 4 ص 284.
7) . الغدير: ج 1 ص 53 ش 299، تنقيح المقال: ج 2 ص 215.
8) . الغدير: ج 2 ص 45 و 315 ج 3 ص 315.
9) . قاموس الرجال: ج 6 ص 601 ش 4527، معجم رجال الحديث: ج 10 ص 322 ش 7160.
10) . صحيح مسلم: ج 4 ص 1910-1915.
11) . سعد السعود: ص 285، بحار الأنوار: ج 92 ص 105.
ابن مسعود، در زمرۀ صحابيانى است كه از نوشتن حديث، منع شده اند.(1)شمار احاديث ابن مسعود، در كتب روايى اهل سنّت به 848 حديث مى رسد كه از اين ميان، 64 حديث مورد اتّفاق بخارى و مسلم، 21 حديث از منفردات بخارى و 35 حديث از منفردات مسلم است.(2)در آثار شيعى نيز از ابن مسعود احاديث بسيارى گردآورى شده است.(3)احاديث ابن مسعود، موضوعاتى متنّوع، چون فقه، زهد، اخلاق، تفسير، تاريخ و سيره و مَلاحِم و فِتَن را شامل مى شوند. از مشهورترين احاديث وى، مى توان به حديث غدير(4)و حديث بشارت به مهدى عليه السلام،(5)حديث اثنا عشر و احاديثى در خلافت، ولايت و فضيلت امير مؤمنان على عليه السلام ياد كرد.(6)علامه مجلسى، حديثى را در هجده صفحه با عنوان «وصية النبى إلى عبد اللّه بن مسعود»، از وى نقل كرده است.(7)
در سال 17 ق، در روزگار خلافت عمر، مسلمان شد.(8)از آن جهت كعب الأحبار(9)شد كه همۀ كتاب هاى مقدّس را مى دانست و در عصر جاهلى، ازجمله دانشمندان بزرگ يهود در يمن به شمار مى رفت. وى در 104 سالگى، به سال 32 يا 33، يا 34 ق، قبل از مرگ عثمان،
1) . الكامل فى ضعفاء الرجال: ج 1 ص 18.
2) . تهذيب الاسماء و اللغات،: ج 1 ص 288.
3) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 4 ص 617 مدخل ابن مسعود.
4) . الغدير: ج 1 ص 53.
5) . مسند ابن حنبل: ج 2 ص 10، سنن الترمذى: ج 4 ص 505، الغيبة، طوسى: ص 133-134، 181-182.
6) . الغدير: ج 1 ص 388.
7) . بحار الأنوار: ج 77 ص 92-110.
8) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 569.
9) . اَحبار، مفرد آن حِبْر، كلمه اى است عِبرى، به معناى روحانى يهودى و برابر كلمۀ «ربّى» و گاه به معناى مقامى كمتر از «ربّى» نيز به كار رفته است.
فوت كرد.(1)
يكى از بزرگ ترين دانشمندان يهودى مسلمان شده و منبع نقل بسيارى از روايات مسلمانان در باب داستان هاى بنى اسرائيل به شمار مى آيد.(2)كعب، از عمر بن خطّاب، نقل روايت كرده است.(3)نيز راويانى چون عبد اللّه بن عبّاس، عبد اللّه بن عمر، عبد اللّه بن زبير، عبد اللّه بن عمرو بن عاص و سعيد بن مسيب، از وى اخذ دانش كرده اند.(4)او پس از اسلام با اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله، ارتباط داشت و صحابيان و گروهى از تابعيان، ازجملۀ خليفۀ دوم، مطالبى را از او اخذ كردند.(5)وى با قصّه سرايى، توانست داستان هاى جعلى را وارد داستان هاى قرآن كند.(6)از كعب الأحبار، روايات بسيارى در توجيه عملكردها و تأييد انديشه هاى خليفۀ دوم، نقل شده است.(7)پس از مدّتى، برخى صحابيان، پى به دروغ پردازى و ماهيت يهودى وى بردند و به سخنان او با ديدۀ ترديد نگريسته، او را تكذيب كردند.(8)وى در زمان خلافت عثمان، مورد توجّه خليفه قرار گرفت و مرجعيت علمى دستگاه خليفه را بر عهده داشت.(9)
در عصر عثمان، به شام، نزد معاويه رفت و به نشر عقايد خود به نفع حكومت معاويه پرداخت.(10)
1) . تاريخ دمشق: ج 50 ص 172 و 175.
2) . البدايه و النهاية: ج 1 ص 17.
3) . الثقات: ج 5 ص 333.
4) . الجرح و التعديل: ج 7 ص 161 ش 906.
5) . تذكرة الحفّاظ: ج 1 ص 52.
6) . أضواء على السنّة المحمّدية: ص 146.
7) . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: ج 12 ص 191، حلية الأولياء: ج 5 ص 364-391.
8) . مختصر تاريخ دمشق: ج 21 ص 187.
9) . الغدير: ج 8 ص 351.
10) . الإصابة: ج 5 ص 483.
از كعب الأحبار، روايات بسيارى در منابع معتبر حديثى و تاريخى و تفسير اهل سنّت، گزارش شده است، ولى بخارى حديثى از او نقل نكرده است.
يازده سال قبل از هجرت به دنيا آمد در كودكى با پيامبر صلى الله عليه و آله از مكه به مدينه هجرت كرد.(1)در سال 45(2)يا 54(3)يا 51(4)ق درگذشت.
آشنا به خطّ عِبرى و زبان هاى فارسى، رومى، حبشى و قِبطى بود.(5)به فتوا، كتابت وحى، علم و قضاوت در ميان اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله شهره بود.(6)جمع آورى قرآن(7)و يكسان سازى مصحف ها در دوره عثمان به او نسبت داده شده است.(8)گر چه آگاهى و ثبت روايات فرائض به او نسبت داده شده و طرفدارانى دارد،(9)امّا نقدهايى به اين ويژگى زيد، وجود دارد. امام باقر عليه السلام، آراى او در فرائض (مسئلۀ عول) را نقد قرآنى كرده و آن را مطابق حكم دورۀ جاهلى دانسته است.(10)فتواى او در تقابل با امام على عليه السلام و ابن مسعود، مشهور
1) . سير اعلام النبلاء: ج 2 ص 427 ش 85.
2) . تذكرة الحفّاظ، ج 1 ص 31.
3) . همان، التاريخ الكبير: ج 3 ص 3810 ش 1278.
4) . الثقات، ابن حبّان: ج 3 ص 135.
5) . المنتظم: ج 5 ص 214 ش 332.
6) . تهذيب الكمال: ج 10 ص 30 ش 2091، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 427 ش 85.
7) . المنتظم: ج 5 ص 215، تذكره الحفّاظ: ج 1 ص 30.
8) . الاستيعاب: ج 2 ص 112.
9) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 436 ش 5، السنن الكبرى، بيهقى: ج 6 ص 347 ح 12190.
10) . الكافى: ج 7 ص 102 ح 4 و ص 407 ح 2، تهذيب الأحكام: ج 6 ص 217 ح 512، كتاب من لايحضره الفقيه: ج 4 ص 277 ح 5623.
است.(1)شيوۀ فقهى او، الگوى فقيهانى همچون مالك بن اَنَس در مدينه بود.(2)سخنان او در جريان سقيفه(3)و محاصرۀ عثمان،(4)نشان از نقش مؤثّر او در خلافت ابوبكر و دفاع از عثمان دارد.
جماعتى بالغ بر 43 نفر كه در ميان آن ها برخى صحابيان مانند ابو سعيد خُدرى، اَنَس بن مالك، عبد اللّه بن عمر و ابو هُرَيره ديده مى شوند، از او روايت كرده اند.(5)
همۀ صحاح ستّه از او نقل روايت كرده اند. مجموع احاديث غيرتكرارى او، از 59 روايت تجاوز نمى كند كه بيشترين حجم آن در ابواب فقهى، با سيزده روايت در «كتاب الصلاة» است.(6)در ميان ميراث حديثى وى، «حديث ثقلين»(7)و نقل «نهى پيامبر صلى الله عليه و آله از كتابت حديث»،(8)ديده مى شود.
دختر ابوبكر، ازجمله همسران پيامبر صلى الله عليه و آله است. در سن عايشه هنگام ازدواج با پيامبر اختلاف است.(9)به رغم آن كه فرزندى نداشت، كنيه اش را اُمّ عبد اللّه گفته اند.(10)نزد ابوبكر و عمر محترم بود(11)و در نيمه دوم خلافت عثمان از او ناراضى شد(12)، ولى پس از قتل عثمان
1) . السنن الكبرى، بيهقى: ج 6 ص 393 ح 12377.
2) . سير أعلام النبلاء: ج 11 ص 177 ذيل ش 77.
3) . المسند الجامع: ج 5 ص 553 ح 3899 «انّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله كان من المهاجرين، و إنّما الإمام يكون من المهاجرين و نحن أنصارى».
4) . أنساب الأشراف: ج 6 ص 197.
5) . تهذيب الكمال: ج 10 ص 25 ش 2091.
6) . المسند الجامع: ج 5 ص 514-554 ح 3841-3899.
7) . همان: ص 551 ح 3895.
8) . ميزان الاعتدال: ج 3 ص 405 ش 6938.
9) . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 58.
10) . اُسد الغابة: ج 7 ص 186، تهذيب الكمال: ج 35 ص 227 ش 7885.
11) . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 58، أنساب الأشراف: ج 2 ص 541.
12) . الفتوح: ج 2 ص 421.
خونخواه او شد و جنگ جمل را به بهانه آن بر پا كرد.(1)وى در سال 58 ق از دنيا رفت و طبق وصيت خود، به جهت وقايعى كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله پيش آورده بود و از آنها خجل بود، با فاصله از قبر پيامر و در بقيع، دفن شد.(2)
گروهى از اهل سنّت، شهرت، فضل و محبّت پيامبر صلى الله عليه و آله به او را سرآمدِ ديگر همسران ايشان، معرّفى كرده اند و فقه و شعر را تخصّص او خوانده اند.(3)برخى او را مرجع صحابيان بزرگ در مسائل مشكل فرائض، معرّفى كرده اند.(4)دخالت در مسئلۀ رهبرى جامعه و موضع دوگانه در بارۀ عثمان و مخالفت و شورش بر على عليه السلام و بغض نسبت به ايشان(5)و حسادت نسبت به خديجه عليها السلام(6)و فاطمه عليها السلام،(7)قضاوت هاى متفاوتى را در بارۀ وى در پى داشته است. مناظرات ابن عبّاس و زيد بن صوحان با او در بارۀ جنگ جمل، در منابع متعدّدى ذكر شده اند.(8)ذهبى، در شرح حال او، از جايگاه بلند و دست نايافتنى خديجه عليها السلام سخن گفته كه جزم وى بر افضل بودن خديجه عليها السلام نسبت به عايشه را در پى دارد. نيز پشيمانى عميق عايشه از لشكركشى براى جنگ جمل را مطرح كرده است.(9)
روايات عايشه از پيامبر صلى الله عليه و آله، ابوبكر و فاطمه عليها السلام است. راويان بسيارى از صحابيان و تابعيان،
1) . الامامه و السياسه: ج 1 ص 71 و 72.
2) . الطبقات الكبرى: ج 8 ص 78، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 6، مسند ابن راهويه: ج 2 ص 43، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 192.
3) . تهذيب الكمال: ج 35 ص 235 ش 7885، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 142 ش 19.
4) . تهذيب الكمال: ج 35 ص 234 ش 7885، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 182 ش 19.
5) . بحار الأنوار: ج 28 ص 150.
6) . مسند ابن حنبل: ج 9 ص 321 ح 24364، صحيح البخارى: ج 3 ص 1389 و 1390 باب تزويج النبى خديجة و فضلها، صحيح مسلم: ج 4 ص 1888.
7) . المسند، اسحاق بن راهويه: ج 2 ص 17، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 199 ذيل ش 19.
8) . رجال الكشّى: ج 1 ص 284 ش 120 و ص 277 ش 108، شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 6 ص 229.
9) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 140 ش 19.
از وى روايت كرده اند كه از اين ميان، عروة بن زبير، قاسم بن محمّد بن ابى بكر (خواهرزاده و برادرزادۀ عايشه) و نيز ابو سلمة بن عبد الرحمان(1)و عمرة بن عبد الرحمان بن سعد،(2)به ترتيب، در رتبۀ بيشترين نقل از وى قرار دارند.(3)مزى، او را «الكثير الطيب» دانسته است.(4)
روايات عايشه، در همۀ صحاح اهل سنّت، ذكر شده اند. او پس از ابو هُرَيره و ابن عمر، بيشترين حجم روايات را از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است.(5)ابن حنبل، در روايتى صحيح از او، اِخبار پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت به شهادت امام حسين عليه السلام را نقل مى كند.(6)برخى منابع شيعى نيز به نقل از ابن سعد، نص بر ائمّۀ اثنى عشر را از او نقل كرده اند.(7)
نام وى پيش از اسلام، عبد شمس بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به عبد الرحمان، تغيير داد.(8)در
1) . ذهبى تصريح مى كند كه اُمّ كلثوم، خواهر عايشه، مادر رضاعى وى بوده و عايشه، خالۀ رضاعى او به حساب مى آيد (ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 288 ش 108). با اين توصيف، در صدر فهرست راويان از عايشه، محارم وى هستند.
2) . ذهبى، او را تربيت يافته و شاگرد عايشه معرّفى مى كند (ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 507 ش 199).
3) . بر اساس شمارش بشار عوّاد در المسند الجامع، روايات غير تكرارى عروه، 351، قاسم بن محمّد، 98، ابو سلمه، 69 و عمره، 64 روايت از مجموع 1370 روايت عايشه هستند (ر. ك: المسند الجامع: ج 19 ص 241 - ج 20 ص 434).
4) . تهذيب الكمال: ج 35 ص 227 ش 7885.
5) . ذهبى، شمار احاديث او را 2 هزار و 210 حديث دانسته كه 174 حديث او را هم بخارى و هم مسلم نقل كرده اند و شمارۀ احاديث ابو هُرَيره را 5 هزار و 374 حديث مى داند كه بخارى و مسلم در 326 روايت او مشترك اند. نيز عدد احاديث ابن عمر، 2 هزار و 630 حديث معرّفى شده است (ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 139 و 632 ذيل ش 126 و ج 2 ص 238 ذيل ش 45).
6) . مسند ابن حنبل: ج 10 ص 180.
7) . كفاية الأثر: ص 187.
8) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 578 ش 126، الاستيعاب: ج 4 ص 332.
سال هفتم هجرى در مدينه يا خيبر،(1)اسلام آورد و در صُفّه، اقامت گزيد. خليفۀ دوم حكومت يمن را دو سال به او سپرد و به دليل گردآورى فراوان مال از اين سمت بركنارش كرد.(2)پس از بيعت مسلمانان با امام على عليه السلام، معاويه از ابو هُرَيره براى متّهم كردن ايشان به جانب دارى از قاتلان عثمان، بهره برد.(3)ابو هُرَيره، در مسائل سياسى، همواره در تقابل با اهل بيت عليهم السلام قرار داشت؛(4)امّا گاه روايت هايى در فضائل اهل بيت عليهم السلام از او گزارش شده است.(5)وى به سال 58 ق در 78 سالگى درگذشت.(6)
او افزون بر پيامبر صلى الله عليه و آله، از برخى صحابيان ايشان نيز روايت شنيده است.(7)در ميان راويان از وى، ذكوان ابو صالح سمان (315 روايت)، ابو سلمة بن عبد الرحمان بن عوف (287 روايت)، عبد الرحمان بن هرمز اعرج (196 روايت) و سعيد بن ابى سعيد مقبرى (135 روايت)، بيشترين حجم روايت از او را به خود اختصاص داده اند.(8)
بيش از هشتصد نفر از ابو هُرَيره، روايت گزارش كرده اند(9)كه مزى، نام بيشتر آنان را آورده است.(10)برخى از اهل سنّت او را به تدليس و عدم وثاقت، متّهم كرده اند.(11)از او در مقابل
1) . الطبقات الكبرى: ج 4 ص 325 و 326.
2) . الطبقات الكبرى، ج 4 ص 335؛ العقد الفريد، ج 1، ص 55.
3) . أنساب الأشراف: ج 3 ص 1131.
4) . الغارات: ج 2 ص 569.
5) . البداية و النهاية: ج 8 ص 34، الإصابة: ج 8 ص 264.
6) . الاستيعاب: ج 4 ص 335.
7) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 578.
8) . المسند الجامع: ج 16 ص 453 - ج 18 ص 516.
9) . تدريب الراوى: ج 5 ص 189.
10) . تهذيب الكمال: ج 34 ص 367-377.
11) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 68 و ج 20 ص 31.
اين اتّهام با دلايلى همچون عدم خدشه تدليس در رتبۀ صحابيان به جهت وثاقت عمومى اين طبقه و يا وجود مفاد متواتر، دفاع شده است.(1)او در روايات اهل بيت عليهم السلام، «أكذب النّاس» و يكى از سه نفرى كه به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دروغ مى بستند، معرّفى شده است.(2)بيشتر صحابيان، او را به دروغ گويى و جعل حديث، متّهم كرده اند.(3)امام على عليه السلام، او را دروغ گوترين مردم، معرّفى كرده است.(4)از او نقل شده كه احاديثش در دو ظرف بوده كه يكى را هيچ گاه نگشوده است.(5)فراوانى روايات وى، در مدّت كوتاه مصاحبتش با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله، سبب شد تا منقولات وى، با اعتراض و نقّادى علما و صحابيان قرار گيرد.(6)عايشه نيز فراوانى روايت هاى او را به چالش كشيده است.(7)ابو حنيفه، بسيارى از روايت هاى او را نپذيرفت و وى را به جعل حديث، متّهم كرد.(8)وى تحت تأثير كعب الأحبار يهودى، اسرائيليات فراوانى را به متون اسلامى وارد ساخت و با انكار صحابيان مواجه شد.(9)در مقابل، دانشوران اهل سنّت با پذيرش اصل عدالت صحابيان، روايت هاى او را پذيرفته اند.(10)
با وجود همراهى اندك ابو هُرَيره با پيامبر صلى الله عليه و آله، روايت هاى او از مجموع روايت هاى امام
1) . سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 608.
2) . الخصال: ج 1 ص 190 ح 263، شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 68، قاموس الرجال: ج 6 ص 234 ش 4187.
3) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 67-68.
4) . همان: ص 68.
5) . صحيح البخارى: ج 1، ص 381.
6) . الطبقات الكبرى: ج 4 ص 330.
7) . تأويل مختلف الحديث: ص 10.
8) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 68.
9) . شيخ المضيرة: ص 89 و 126.
10) . الصحيفه الصحيحه، ابن منبّه: ص 16، سير أعلام النبلاء: ج 2 ص 608.
على عليه السلام و اصحابى چون ابوبكر و عمر و عايشه، بيشتر است.(1)بر اساس آمارى كه از احاديث ابو هُرَيره داده شده، شمار احاديث منفرد وى در صحيح البخارى، 93 حديث و در صحيح مسلم، 189 حديث است. احاديث مشترك او در صحيحين، 325 حديث و به طور كلّى، احاديث او در كتاب هاى معتبر حديثى اهل سنّت، بالغ بر 5 هزار و 374 روايت، گزارش شده است.(2)احمد بن حنبل، در مسند ابو هُرَيره از او 3 هزار و 682 روايت در موضوعات اعتقادى، فقهى، تاريخ، تفسير، سيره، ملاحم و طب، گزارش كرده است. وى روايات «حديث غدير»، «حديث ثقلين»، احاديثى در فضيلت امام على عليه السلام(3)و اهل بيت پيامبر عليهم السلام را نقل كرده است.
وى در جنگ احد با اينكه سن كمى داشت، شركت جست.(4)ساكن بصره بود و هنگامى كه زياد بن سميه به كوفه مى رفت، سَمَره را جانشين خويش قرار مى داد.(5)او بعدها از سوى معاويه حاكم بصره شد، ولى به جهت كشتار 8 هزار نفر در شش ماه، معاويه او را بركنار كرد.(6)مرگ او را ميان سال هاى 58 تا 60 ق در كوفه نگاشته اند.(7)
او همۀ احاديثش را از پيامبر صلى الله عليه و آله و ابوعبيدۀ جرّاح، نقل كرده است. شمار راويان او بالغ بر
سى نفر است كه غير از حسن بصرى (43 روايت)، سليمان بن سمره (هفت روايت)، زيد بن عقبه (چهار روايت)، مكحول و ثعلبة بن عباد عبدى (دو روايت)، بقيه تك روايتى هستند.(1)ابن سيرين و حسن و شمارى از اهل بصره، او را ستوده اند و طبق فتاواى او، جواب مردم را مى دادند.(2)مرحوم خويى بر اين باور است رواياتى كه دربارۀ وى مطرح شده، او را معاند و حق ستيز، معرّفى مى كنند كه كرامت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مراعات نكرده است.(3)
همۀ صحاح شش گانه اهل سنّت، از وى نقل روايت كرده اند. احاديث غيرتكرارى او، بيش از 84 روايت نيست. روايت معروف «أنت مضار»، به او منسوب است كه در منابع شيعه و سنّى به نقل از امام باقر عليه السلام آمده است.(4)در منابع شيعه، «حديث غدير»(5)و «كتك زدن شتر پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى او» نقل شده اند.(6)جعل روايت در شأن نزول آيۀ وَ مِنَ اَلنّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا در منقصت امام على عليه السلام، به سفارش معاويه و از سوى وى صورت گرفته است.(7)
پيامبر صلى الله عليه و آله در غزوه بدر به جهت كمى سن اجازه شركت در جنگ به او نداد.(8)در مدينه از اندك كسانى بود كه با امام على عليه السلام بيعت نكرد(9)و آن را به هنگامى واگذاشت كه همۀ
1) . المسند الجامع: ج 7 ص 159-217 ح 4948-5032.
2) . الاستيعاب: ج 2 ص 214 و 215 ش 1068.
3) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 306 ش 5557.
4) . سنن أبى داوود: ج 3 ص 315 ح 3636، الكافى: ج 5 ص 292 ح 2 و ص 294 ح 5.
5) . الغدير: ج 1 ص 44.
6) . الكافى: ج 8 ص 332 ح 515.
7) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 73. بحار الأنوار ج 33 ص 215، الكنى و الالقاب: ج 3 ص 29.
8) . تاريخ الطبرى: ج 2 ص 477.
9) . الإمامة و السياسة: ج 1 ص 73 72، مروج الذهب: ج 2 ص 361 و ج 3 ص 24.
مسلمانان، بيعت كنند.(1)از مخالفان عزيمت امام حسين عليه السلام به سوى كوفه بود و آن را نقض جماعت و يكپارچگى مسلمانان مى دانست و سه بار در ديدار با ايشان كوشيد مانع از اين كار شود.(2)وى با خلع يزيد به دست مردم مدينه نيز موافق نبود.(3)او در سال 73 يا 74 ق در مكّه درگذشت.(4)
يكى از شش صحابه اى است كه بيشترين روايت را از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده اند.(5)وى از كسانى چون ابوبكر، عمر، عثمان، ابوذر، مُعاذ بن جبل، رافع بن خديج، ابو هُرَيره، زيد بن ثابت، ابن مسعود و عايشه، حديث شنيده است.(6)عبد اللّه بن عبّاس، جابر بن عبد اللّه و بسيارى از تابعيان بزرگ، مانند حسن بصرى و ابن شهاب زهرى(7)و عبد اللّه بن دينار، سعيد بن مسيب، سعيد بن جبير، طاووس، مجاهد و عكرمه، از وى روايت كرده اند.(8)در منابع اهل سنّت، پارسايى و عبادتش را ستوده(9)و او را از فقها به شمار آورده اند.(10)
در مسند شافعى، 2 هزار و 630 حديث و در صحيحين، 168 حديث به صورت مشترك و
1) . الإيضاح: ص 71-75، الكنى و الألقاب: ج 1 ص 363.
2) . أنساب الأشراف: ج 3 ص 374، الفتوح: ج 5 ص 25.
3) . البداية و النهاية: ج 8 ص 216، 218 و 232.
4) . الاستيعاب: ج 3 ص 82، تاريخ دمشق: ج 31 ص 204.
5) . تهذيب الأسماء: ج 1 ص 280.
6) . الإصابة: ج 4 ص 156-157، سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 204.
7) . تاريخ مدينة دمشق: ج 31 ص 79 ش 3419. نيز، ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 204-208، الإصابة: ج 4 ص 156.
8) . تاريخ دمشق: ج 31 ص 79-80 ش 3419.
9) . الطبقات الكبرى: ج 4 ص 147.
10) . تاريخ اليعقوبى: ج 2 ص 177، الاستيعاب: ج 3 ص 81.
در صحيح البخارى، 81 و در صحيح مسلم، 31 حديث به صورت انفرادى از ابن عمر، نقل شده است.(1)ابن حنبل نيز در مسند خود 2 هزار و 38 روايت در موضوعات فقهى، تفسيرى، اخلاقى، فتن و... از او گزارش كرده است.(2)همچنين وى راوى «حديث غدير»، احاديثى در خلافت و فضيلت امام على عليه السلام، «حديث ثقلين»، احاديثى در فضيلت مسجدالحرام، مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و مسجد الأقصى است.(3)
هنگام ورود پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه، مادرش او را كه هشت ساله بود به پيامبر صلى الله عليه و آله هديه داد تا به ايشان، خدمت كند و او ده سال به پيامبر صلى الله عليه و آله خدمت كرد.(4)پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله وى با سه خليفۀ اوّل، همكارى كرد(5)و دربارۀ جانشينى امير مؤمنان عليه السلام، مدّتى سكوت كرد و در جنگ جمل شركت نكرد.(6)اَنَس، جزء آخرين صحابيان پيامبر صلى الله عليه و آله است كه تا روزگار وليد بن عبدالملك (85-96 ق) زنده بود.(7)سال وفات وى را 90 يا 91(8)يا 93 ق در بصره(9)و عمر او را حدود يكصد تا 110 سال ياد كرده اند.(10)
اَنَس از پيامبر صلى الله عليه و آله، امام على عليه السلام، فاطمه عليها السلام و نيز از صحابيانى چون سلمان، ابوذر، ابوبكر،
1) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 238.
2) . مسند ابن حنبل: ج 2 ص 199-549.
3) . صحيح مسلم: ج 2 ص 1013، سنن ابن ماجة: ج 1 ص 452، سبل الهدى والرشاد: ج 12 ص 352.
4) . الإصابة: ج 1 ص 276، أنساب الأشراف: ج 2 ص 153، اُسد الغابة: ج 1 ص 295.
5) . الإصابة: ج 1 ص 278، تاريخ الإسلام: ج 6 ص 293.
6) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 20 ص 20 و ج 4 ص 74.
7) . الأخبار الطوال: ص 328.
8) . تاريخ الإسلام: ج 6 ص 296.
9) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 26.
10) . المعارف: ص 341، الاستيعاب: ج 1 ص 199، اُسد الغابة: ج 1 ص 296، تاريخ الاسلام: ج 6 ص 296.
عمر، عثمان، عبد اللّه بن عبّاس، مُعاذ بن جبل و ابو هُرَيره، حديث نقل كرده است.(1)بسيارى از تابعيان، همچون ابان بن صالح، ابان بن ابى عياش و قتاده، از او اخذ حديث كرده اند. شمار راويان از انس را تا دويست تن برشمرده اند.(2)بر اساس نقلى از امام صادق عليه السلام، انس و ابو هُرَيره، از كسانى هستند كه به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت دروغ مى دادند.(3)به نقل از امام باقر عليه السلام، رواج شكنجۀ متّهمان و مجرمان دربار اموى، در پى گزارش دروغى است كه اَنَس به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نسبت داده كه ايشان، دست مردى را به ديوار ميخكوب كرد.(4)به گفتۀ برخى رجاليان، گروهى از جاعلان حديث، روايت هاى جعلى خود را به او نسبت داده اند.(5)
مطابق گزارش ها، هنگامى كه امام على عليه السلام در كوفه، از صحابيان حاضر در مجلس خواست تا به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در غدير خُم درباره او اذعان كنند، وى خوددارى ورزيد و از همين رو، امام عليه السلام، وى را نفرين كرد و بر اثر آن به بيمارى پيسى دچار شد(6)و در پى اين بيمارى، سوگند ياد كرد كه ديگر هيچ يك از فضيلت هاى امام على عليه السلام را كتمان نكند.(7)
برخى تعداد احاديث او را 2 هزار و 286 حديث مى دانند.(8)احمد بن حنبل، 2 هزار و 172 روايت از روايات اَنَس را در موضوعات مختلف فقهى، اخلاقى، تفسيرى، اخلاقى، اعتقادى و...، در كتاب مسند گزارش كرده است. اَنَس، برخى روايات خود از پيامبر صلى الله عليه و آله را با اعتماد
1) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 26، سير اعلام النبلاء: ج 3 ص 396.
2) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 396.
3) . الخصال: ص 190.
4) . علل الشرائع: ج 2 ص 541.
5) . سير أعلام النبلاء: ج 3 ص 396.
6) . الإرشاد: ص 340، رجال الكشّى: ص 117 ش 95، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 2 ص 283.
7) . رجال الكشّى: ج 1 ص 247 ش 95.
8) . أسماء الصحابة الرواة و ما لكل واحد من العدد (چاپ شده در ذيل جوامع السيرة): ص 276.
راوى خبر، بدون ذكر نام راوى، به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت داده است.(1)بر اساس آنچه گذشت، از وى روايات فراوانى دربارۀ امامت امام على عليه السلام و فضائل و مناقب اهل بيت عليهم السلام نقل شده است.(2)
ملقب به سيد التابعين، داماد ابو هُرَيره است. ولادت وى را در سال دوم، چهارم يا هشتم خلافت عمر بن خطّاب، يعنى بعد از سال پانزدهم هجرى گفته اند. او محدّث، زاهد و از فقيهان هفتگانۀ تابعيان مدينه به شمار مى آيد. جدّ وى، از كسانى است كه نوۀ خود سعيد را به پيروى از امام على عليه السلام و ملازمت با او سفارش كرد.(3)وى بارها از سوى فرمان روايان ستمگر، شكنجه و زندانى شد.(4)شيخ طوسى و برقى، او را از اصحاب امام سجّاد عليه السلام دانسته اند.(5)وى در ميانۀ سال هاى 91 تا 94 ق وفات يافت و عمر او را 75(6)تا 84(7)سال ذكر كرده اند؛ سال وفات وى را «سنة الفقهاء» مى نامند. اين حادثه در زمان خلافت وليد بن عبدالملك روى داد.(8)
بيشتر روايات سعيد از امام على عليه السلام، عمر بن خطّاب، عثمان بن عفّان، عبد الرحمان بن عوف، ابوذر، مقداد، ابو سعيد خُدرى، زيد بن ثابت و ابو هُرَيره است و گروهى از تابعيان،
1) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 21، الإصابة: ج 1 ص 67-68.
2) . المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 141 و 142، السنن الكبرى: ج 5 ص 107، انساب الاشراف: ج 2 ص 866.
3) . رجال الكشّى: ج 1 ص 332 ش 184.
4) . تاريخ الكبير: ج 3 ص 511، قاموس الرجال: ج 5 ص 128 و 129.
5) . رجال الطوسى: ص 114 ش 1131، رجال البرقى: ص 8.
6) . رسائل الشهيد الثانى: ج 2 ص 101 ش 183.
7) . الطبقات الكبرى: ج 5 ص 143، المعارف: ص 438.
8) . الطبقات الكبرى: ج 5 ص 143.
همچون محمّد بن اسحاق، ابو حازم، محمّد بن عجلان، يحيى انصارى، عبيد اللّه عمرى و برخى ديگر، از سعيد، روايت گزارش كرده اند.(1)در توثيق و تضعيف سعيد بن مسيب، ميان رجاليان شيعه، اختلاف نظر است. برخى در وثاقت و عدم وثاقت وى، توقّف كرده اند،(2)برخى ديگر، او را تضعيف كرده و از خوارج دانسته اند(3)و برخى نيز او را توثيق كرده اند.(4)كشّى، رواياتى در مدح و ذمّ وى نقل كرده است،(5)ولى آية اللّه خويى، در دلالت و سند تك تك آن ها، ترديد و تشكيك كرده و سرانجام، او را شيعى مى داند.(6)علماى اهل سنّت، او را توثيق كرده اند و مرسلات او را صحيح ترين مراسيل مى دانند.(7)
وى در اسناد روايات بسيارى واقع شده است. از روايات وى، آمار دقيقى در دست نيست. در اهميت فراگيرى حديث مى گويد: «شب ها و روزها را در جستجوى يك حديث، در سفر سپرى مى كردم». نام وى در اسناد چهارده روايت در منابع شيعه واقع شده است.(8)
وى فقيهى از تابعيان اهل مدينه بود.(9)در سال 23 يا 29 ق به دنيا آمد. در جنگ جمل قصد داشت عليه امام على عليه السلام شركت كند كه به دليل كم سالى نگذاشتند.(10)او به سال 93 يا 94
1) . تهذيب الأسماء: ج 1 ص 219 و 220، تهذيب الكمال: ج 11 ص 67-68.
2) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 139 ش 5180.
3) . الغارات: ج 2 ص 569-579، رسائل الشهيد الثانى: ج 2 ص 102 و 103 ش 183.
4) . تنقيح المقال: ج 2 ص 33.
5) . رجال الكشّى: ج 1 ص 43 ش 20 و ص 332-335 ش 184-189 و ص 339 ش 195.
6) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 132-139 ش 5180.
7) . تهذيب الكمال: ج 11 ص 73، الطبقات الكبرى: ج 5 ص 121.
8) . معجم رجال الحديث: ج 8 ص 139 ش 51890.
9) . الطبقات الكبرى: ج 5 ص 178.
10) . همان: ص 179.
يا 95 ق، در 67 سالگى(1)درگذشت.
در ميان پسران زبير، شخصيت علمى برجسته اى دارد. او را يكى از فقهاى هفتگانه شمرده اند.(2)برخى بر اين باورند كه اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز از وى مسئله مى پرسيدند.(3)
وى از افرادى چون عايشه، عبد اللّه بن عمر، اُسامة بن زيد و مسوّر بن مخرمه، حديث شنيده است. راويان از او نيز بالغ بر هفتاد نفر هستند؛(4)بيشترين حجم روايات به زهرى اختصاص دارد. او لقب «أعلم النّاس بحديث عائشة» را به خود اختصاص داده است.(5)افزون بر فقه و حديث، او را روايتگر اشعار فراوانى نيز خوانده اند.(6)
وى بيشترين روايت را از عايشه نقل كرده است(7)از مجموع هزار و 370 روايت غيرتكرارى عايشه، در كتاب المسند الجامع، 351 حديث، از آنِ عروه است(8). به باور ابوجعفر اسكافى، معاويه، گروهى از صحابيان و تابعيان را براى جعل حديث در منقصت امام على عليه السلام گماشت كه در ميان تابعيان، عروه، از آن جمله بود. عبد الرزّاق، عروه و عايشه را به وضع دو حديث در تنقيص على عليه السلام متّهم كرده است.(9)روايات او در برخى منابع شيعه نيز گزارش شده اند.(10)روايتى
1) . همان: ص 182، سير اعلام النبلاء: ج 4 ص 434.
2) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 421 ش 168.
3) . تهذيب الكمال: ج 20 ص 17 ش 3905.
4) . همان: ج 20 ص 12-15 ش 3950.
5) . الجرح و التعديل: ج 6 ص 395 و 3969 ش 2207.
6) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 427 ش 168.
7) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 114 ش 5347.
8) . المسند الجامع: ج 19 ص 241 - ج 20 ص 434.
9) . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 64.
10) . عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج 2 ص 130، الإرشاد: ج 1 ص 76، الأمالى، مفيد: ص 20 و 95.
در كامل الزيارات،(1)نقل وقوع متعه در عهد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از ابن عبّاس(2)و حكايت مشهور «ابلاغ آيات سورۀ برائت»،(3)از جمله آن هاست.
ملقّب به ابو صالح سمان است.(4)ولادت او را در خلافت عمر و وفاتش را به سال 101 ق در مدينه ذكر كرده اند. وى در دفاع از خانه عثمان حضور داشت و عثمانى محسوب مى شود.(5)
ذكوان از طبقۀ سوم راويان حديث به شمار مى رود(6)و افزون بر ابو سعيد خُدرى (با سى روايت)(7)و عايشه (با ده روايت)(8)جابر بن عبد اللّه، ابن عبّاس، عبد اللّه بن عمر، معاويه و سعد بن ابى وقّاص، از مشايخ وى به شمار مى آيند.(9)در ميان شاگردان وى اعمش، جايگاه نخست را دارد تا جايى كه گفته شده هزار حديث از وى شنيده است. زهرى، زيد بن اسلم و عبد اللّه بن دينار، معروف ترين شاگردان ديگر اويند.(10)رجاليان اهل سنّت، بر وثاقت وى تأكيد كرده اند.(11)
1) . كامل الزيارات: ص 153 و 154 ح 15.
2) . وسائل الشيعة: ج 7 ص 441 ح 28.
3) . البرهان فى تفسير القرآن: ج 2 ص 737 و 738.
4) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 226.
5) . سير أعلام النبلاء: ج 5 ص 36 ش 10.
6) . تقريب التهذيب: ج 1 ص 287 ش 1846.
7) . المسند الجامع: ج 22 ص 109.
8) . همان: ص 444.
9) . سير أعلام النبلاء: ج 5 ص 36 ش 10.
10) . تهذيب الكمال: ج 8 ص 514 و 515 ش 1814.
11) . همان: ج 8 ص 516 ش 1814، تهذيب التهذيب: ج 3 ص 189 ش 417.
او مدّتى ملازم ابو هُرَيره بود و اصلى ترين استاد وى، ابو هُرَيره به شمار مى رود كه بالغ بر 316 روايت(1)از او نقل كرده است. ابن معين، وى را در كنار سعيد بن مسيب، ابن سيرين و برخى ديگر، ضابطترين راويان از ابو هُرَيره معرّفى مى كند.(2)
غير از ابو هُرَيره و اعمش كه روايات ذكوان از آنان در ابواب مختلفى از صحاح، پراكنده گزارش شده است، روايات ديگر وى نيز در ابوابى همچون ايمان، اشربه، جنائز، حج، بيوع و حقّ المملوك، قابل مشاهده اند.(3)يك روايت از او به واسطۀ پسرش(4)در منابع شيعه نقل شده است.(5)
او اصالتاً از بربرهاى مراكش بود. مالك عكرمه او را زمان فرماندارى ابن عبّاس از سوى امير مؤمنان عليه السلام بر بصره، به وى هديه داد(6)و ابن عباس نام عكرمه را بر او نهاد. عكرمه ميان سال هاى 104 تا 107 ق، درگذشت.(7)
عمدۀ روايات او از ابن عبّاس است. بخارى، با واسطه او از ابن عبّاس، عايشه، ابو سعيد خُدرى، ابو هُرَيره، عبد اللّه بن عمر و عبد اللّه بن عمرو بن عاص، روايت نقل كرده است.
1) . المسند الجامع: ج 22 ص 350-352.
2) . تهذيب التهذيب: ج 2 ص 135 ش 2170.
3) . رجال صحيح مسلم، ابن منجويه: ج 1 ص 199 ش 420.
4) . مستدركات علم رجال الحديث: ج 4 ص 184 ش 6751.
5) . عيون المعجزات: ص 18، مدينة المعاجز: ج 1 ص 260 ح 166.
6) . تهذيب الكمال: ج 20 ص 265 ش 4009.
7) . سير اعلام النبلاء: ج 5 ص 34.
بخارى و سنن چهارگانۀ اهل سنّت، از او نقل حديث كرده اند؛ امّا مسلِم، روايات اندكى از او نقل كرده است.(1)مالك نيز يك يا دو حديث از وى نقل كرده است. گرايش او به انديشۀ خوارج(2)، شمرده شدن او در زمرۀ نجدۀ حروريه و صُفريه از سوى بسيارى و نيز شهرت دروغ بستن او بر ابن عبّاس،(3)پذيرش رواياتش را نزد برخى با ترديد روبه رو كرده است.(4)
عكرمه آراى شاذى در مسائلى از فقه، همچون مسح بر كفش، اجارۀ زمين و تزويج پيامبر صلى الله عليه و آله در حال احرام(5)و تفسير آياتى از قرآن، همچون آيۀ 119 سورۀ نساء،(6)آيۀ 10 سورۀ ق(7)و آيۀ 16 سورۀ دخان،(8)دارد.
ابو احمد حاكم نيشابورى،(9)بر اين باور است كه برخى متأخّران، حديث او را از زمرۀ احاديث صحيح، خارج كرده اند.(10)تلاش براى دفاع از او در ميان برخى منابع اهل سنّت، به ويژه آن كه بخارى از او نقل روايت كرده است، به وضوح قابل مشاهده است. در منابع شيعه، روايتى مبنى بر دلسوزى امام باقر عليه السلام براى هدايت او در لحظۀ مرگ، گزارش شده است.(11)ت.
1) . ميزان الاعتدال: ج 3 ص 93 ش 5716.
2) . تاريخ دمشق: ج 41 ص 118، تاريخ الإسلام: ج 7 ص 180.
3) . وفيات الأعيان: ج 3 ص 265 و 266، شذرات الذهب: ج 1 ص 130.
4) . در مقابل، گروهى به اين شبهات پاسخ داده و خارجى بودن عكرمه را نفى كرده اند (ر. ك: التفسير و المفسرون: ج 1 ص 107 ش 3؛ مقدمة فتح البارى: ص 425 و عمدة القارى: ج 1 ص 8).
5) . مقدّمة فتح البارى: ص 426.
6) . جامع البيان: ج 4 ص 282.
7) . همان: ج 13 ص 153، الدرّ المنثور: ج 7 ص 591.
8) . جامع البيان: ج 13 ص 117.
9) . سير أعلام النبلاء: ج 16 ص 370.
10) . مقدّمة فتح البارى: ص 429، تهذيب التهذيب: ج 4 ص 164 ش 5471.
11) . الكافى: ج 3 ص 122 ح 3 باب تلقين الميت.
در مجموع صحاح و مسانيد، 275 روايت عكرمه از ابن عبّاس را نقل كرده اند(1)ديگر مشايخ او ازجمله ابو هُرَيره، با سيزده روايت و عايشه، با يازده روايت، سهم كمترى در ميراث روايى عكرمه به خود اختصاص داده اند. تفسير عكرمه از سوى حوات هاشمى برعدى، از ميان منابع جمع آورى و چاپ شده است و 2 هزار و 581 روايت دارد.
جبر يا جبير(2)، فقيه، مفسّر و شيخ القرّاء و المفسّرين است كه سه بار عرضه كردن قرآن بر ابن عبّاس، درخشان ترين سابقۀ اوست.(3)برخى، ولادت او را در سال 21 ق مى دانند.(4)قرآن، تفسير و فقه را از ابن عبّاس، آموخت. و ميان سال هاى 104 تا 108 ق درگذشت.(5)
روايات او از ابن عبّاس، 46 روايت(6)و از عبد اللّه بن عمر، سى روايت است.(7)همچنين ابو هُرَيره، سعد بن ابى وقّاص، رافع بن خديج، جابر بن عبد اللّه و ابو سعيد خُدرى، از مشايخ او به شمار مى آيند. راويان از وى نيز جماعت گسترده اى هستند كه ازجملۀ ايشان مى توان به عبد اللّه بن ابى نجيح، عكرمه، عطاء، عمرو بن دينار، طاووس، حكم بن عتيبه، سليمان اعمش، قتاده و فطر بن خليفه، اشاره كرد.(8)
1) . المسند الجامع: ج 22 ص 167-169.
2) . تهذيب الكمال: ج 27 ص 228 ش 5783.
3) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 450 و 456 ش 175.
4) . تهذيب التهذيب: ج 5 ص 352 ش 7649.
5) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 455 و 456 ش 175.
6) . المسند الجامع: ج 22 ص 170.
7) . همان: ص 187.
8) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 450 ش 175 و تهذيب الكمال: ج 27 ص 232 229 ش 5783.
ابو زرعه و يحيى بن سعيد، بر وثاقت او تصريح كرده اند؛ امّا يحيى قطان و ابو داوود، از وجود مرسلات در ميراث روايى او خبر داده اند. مجاهد، داراى اقوال و غرايبى در تفسير است كه انكار شده اند.(1)برخى سماع مستقيم او از عايشه را انكار كرده اند. اين در حالى است كه على بن مدينى، نقل مستقيم را محتمل مى داند. ابن حجر نيز تصريح بخارى در صحيح البخارى را نشانۀ وجود سماع او از عايشه به شمار آورده است.(2)بررسى روايات او از عايشه، نشان مى دهد مجاهد، سيزده روايت مستقيم از عايشه در مصادر حديثى دارد.(3)
در ابواب متعدّد صحيحين، روايت دارد؛(4)امّا بيشترين روايات وى در تفسير است تا جايى كه سفيان ثورى مى گويد: «هنگامى كه تفسيرى از مجاهد به تو رسيد، براى تو كافى است».(5)در منابع شيعى يك روايت در روضۀ الكافى از او آمده است.(6)همچنين در طريق صدوق به ابو سعيد خُدرى در وصيت پيامبر صلى الله عليه و آله به امام على عليه السلام، قرار گرفته است.(7)در ديگر منابع نيز واسطۀ نقل روايات ابن عبّاس، ابو سعيد خُدرى و عبد اللّه بن عمر، قرار گرفته است. كتاب تفسير مجاهد از سوى احمد عمرانى، بر اساس يك نسخه خطى مربوط به نيمه اول قرن ششم هجرى و اضافه كردن ديگر روايات تدوين شده است.
وى ايرانى تبار بود و در زمان خليفۀ دوم در مدينه زاده شد.(8)از تابعيان، فقيهان و مفتيان اهل
1) . سير أعلام النبلاء: 4 ص 455 ش 175.
2) . تهذيب التهذيب: ج 5 ص 352 ش 7649.
3) . المسند الجامع: ج 22 ص 452.
4) . رجال صحيح مسلم، ابن منجويه: ج 2 ص 243 و 244 ش 1601.
5) . تفسير ابن كثير: ج 1 ص 15.
6) . الكافى: ج 8 ص 220 ح 274.
7) . كتاب من لايحضره الفقيه: ج 4 ص 531.
8) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 157، المعارف، ابن قتيبه: ص 440، الأمالى، سيد مرتضى: ج 1 ص 152.
سنّت(1)و از نخستين مشايخ عرفان(2)و از زهّاد هشتگانه در سدۀ نخست هجرى است.(3)وى خطابه اى فصيح در عربى دارد. در سال 110 ق در حدود 89 سالگى در بصره درگذشت و در همان جا به خاك سپرده شد.(4)
دربارۀ مذهب او اتّفاق نظرى وجود ندارد.(5)عدّه اى بر او خرده گرفته و اشكالاتى چون تدليس، ارسال و نقلِ به مضمون را در روايات او وارد دانسته اند؛ به همين سبب، مراسيل وى را معتبر و موثّق نمى دانند. برخى از عالمان شيعه نيز نه تنها ثقه بودن او را انكار كرده اند، بلكه در ارادت او به خاندان اهل بيت عليهم السلام نيز ترديد كرده، او را مخالفِ امامان، به ويژه امام على عليهم السلام دانسته اند.(6)در مقابل، جمعى او را ستوده اند(7)و روايات او را گزارش كرده اند.(8)اما علماى اهل سنّت او را مدح كرده اند.(9)
برخى اعتقادات وى عبارت است از: نفى رؤيت بارى تعالى، شفاعت، مهدويت، امامتِ امامان اهل بيت عليهم السلام و تعداد آنان، تقيه، نكاح موقّت، مسئلۀ ميراث پيامبر صلى الله عليه و آله، تقديس بزرگان شيعه، همچون سلمان و عمّار ياسر و تخطئۀ قياس.(10)
1) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 157.
2) . أنساب الأشراف: ج 2 ص 220، تاريخ الإسلام: ص 48.
3) . الحسن البصرى و حديثه المرسل: ص 94.
4) . الطبقات الكبرى: ج 7، ص 177-178.
5) . رجال الكشّى: ج 1 ص 313-315 ش 154، تنقيح المقال: ج 1 ص 270 ش 2468.
6) . الاحتجاج: ج 1 ص 402-403، بحارالأنوار: ج 42 ص 141، شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد: ج 4 ص 95.
7) . التبيان فى تفسير القرآن: ج 1 ص 6، قاموس الرجال: ج 3 ص 197-203، تنقيح المقال: ج 1 ص 270 ش 2468 مجمع البيان: ج 2 ص 523-525.
8) . الأمالى، صدوق: ص 519.
9) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 157، تذكرة الحفّاظ: ج 1 ص 71، حلية الأولياء: ج 2 ص 131 و 132.
10) . وقعة صفّين: ص 323، سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 568.
آراى فقهى وى به كتاب و سنّت، اقوال صحابيان و اجتهاد به رأى، متّكى است.(1)احاديث حسن بصرى در برخى منابع معتبر شيعه و اهل سنّت، آمده است. به گفتۀ ابن سعد،(2)او همۀ كتاب هايش را به جز يكى سوزاند. با وجود اين، چندين اثر به او منسوب اند، ازجمله: كتابٌ الى عبد الملك بن مروان فى الرّدّ على القدرية؛ رسالۀ حكايت قضا و قدر، به فارسى؛ شروط الإمامة؛ الأسماء الإدريسية، در تصوّف؛ كتاب الإخلاص؛ نزول القرآن و نيز تفسير القرآن.(3)
ابوبكر محمّد بن سيرين انصارى بصرى،(4)پدرش از اسراى جرجرايا(5)يا عَين التَمْر(6)بود كه به غلامى اَنَس بن مالك، خادم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درآمد. وى دو سال پيش از قتل خليفۀ سوم متولد شد(7)و در سال 110 ق وفات يافت.
او سى نفر از اصحاب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را درك كرده است؛(8)امّا بيشترين روايات وى از ابو هُرَيره، با 95 روايت(9)و از انس بن مالك، با نوزده روايت(10)است. وى در زمرۀ مكثّرين از
1) . تفسير الحسن البصرى: ج 2 ص 504.
2) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 174 و 175.
3) . الفهرست، ابن نديم: ص 36، 40، 202 و ص 283.
4) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 606 ش 246.
5) . حموى، آن را ميان واسط و بغداد، معرّفى مى كند (ر. ك: معجم البلدان: ج 2 ص 123).
6) . تهذيب الكمال: ج 25 ص 345 ش 5280. حموى، آن را نزديك انبار و در غرب كوفه معرّفى مى كند كه در سال 12 ق فتح شده است (ر. ك: معجم البلدان: ج 4 ص 176).
7) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 606 ش 246، الطبقات الكبرى: ج 7 ص 193.
8) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 3 ص 735، مدخل ابن سيرين.
9) . المسند الجامع: ج 22 ص 365-3 66 .
10) . همان: ص 25.
عبيدۀ سلمانى نيز معرّفى شده است(1)كه شمار روايات ثبت شده از وى، بيش از هشت روايت نيست.(2)
علماى رجال بر وثاقت او تصريح كرده اند.(3)نقل به معنا را برنمى تابيد و كتابت حديث را مذموم نمى شمرد؛ امّا پس از حفظ احاديث، نوشته هايش را از ميان مى بُرد و از اعتماد مطلق بر كتاب، بر حذر مى داشت.(4)مربّى فرزندان حَجّاج بود و روزۀ روز عاشورا و انگشتر به دست چپ كردن او، مورد توجه واقع شده است.(5)
روايات او در همه صحاح شش گانۀ اهل سنّت، منتشر است. در منابع شيعه، يك روايت از او در ميراث اجداد و جدّات، در كتاب من لايحضره الفقيه(6)و روايت ديگرى به نقل از جابر بن سَمَره در الخصال و كمال الدين و ديگر منابع، آمده است.(7)وى، شأن نزول آيۀ أَجَعَلتُم سِقايةَ الحاجَّ در بارۀ امام على عليه السلام(8)و سرخگون شدن آسمان پس از شهادت امام حسين عليه السلام را نيز نقل كرده است.(9)ابن سيرين را معبّر خواب مى دانند و چند كتاب در اين موضوع به او منتسب است؛ ولى با توجه به تحقيق هاى صورت گرفته اين انتساب ها صحيح نيستند.(10)
1) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 40 ش 9، شرح حال عبيدة بن عمرو بن قيس سلمانى.
2) . اين روايات، همگى با سند ابن سيرين از عبيده از على عليه السلام است (ر. ك: صحيح البخارى: ج 4 ص 208 و 2 09، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 95، سنن الترمذى: ج 5 ص 14 2 ح 4 369 و...).
3) . تهذيب الكمال: ج 25 ص 350 ش 5280.
4) . سير أعلام النبلاء: ج 4 ص 611 ش 246، الطبقات الكبرى: ج 7 ص 193-206.
5) . مستدركات علم رجال الحديث: ج 7 ص 132 ش 13502.
6) . كتاب من لايحضره الفقيه: ج 4 ص 286 ح 5650.
7) . الخصال: ص 473، كمال الدين: ص 68 و 272، الأمالى، طوسى: ص 622 ح 128، 126 و 1287.
8) . مجمع البيان: ج 5 ص 27.
9) . أنساب الأشراف: ج 3 ص 1339 ش 209.
10) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 3 ص 73 5 و 7 36، مدخل ابن سيرين.
تابعى، فقيهِ مكّه، مفسّر، محدّث، معلّم و پارسا، در ايام خلافت عثمان به دنيا آمد و در جنگ حَجّاج با عبد اللّه بن زبير، دست وى، قطع شد و سرانجام، بينايى خود را از دست داد.(1)وى به سال 114 ق در 88 سالگى درگذشت.(2)
وى دويست تن از صحابيان را ملاقات كرد. از پيامبر صلى الله عليه و آله و ابوبكر، عمر، عثمان و فضل بن عبّاس، به صورت مرسل و از اُمّ سَلَمه، اُمّ هانى، ابو سعيد خُدْرى، عايشه، ابن عبّاس، عبد اللّه بن زبير، عبد اللّه بن عمر و ديگران، روايت كرده است. جمعى از راويان، چون ابو حنيفه، اوزاعى، زُهرى، قتاده، اَعمَش، سَلَمة بن كهيل از وى حديث شنيده اند.(3)
شيخ طوسى، او را از اصحاب امام على عليه السلام شمرده و افزوده كه در نقل حديث، خلط (مخلّط) مى كرده است.(4)برخى بر اين باورند كه اتّهام به خلط، از ناحيۀ اهل سنّت دربارۀ عطاء بن سائب گفته شده، نه عطاء بن ابى رباح.(5)منابع اهل سنّت، از امام باقر عليه السلام نقل كرده اند كه فرمود: «مسائل حج را از عطاء فراگيريد».(6)شيخ طوسى، در كتاب الخلاف، 84 فتوا را به وى منسوب كرده است(7)و فتواى اهل مكّه به وى و مجاهد، ختم مى شود.(8)
1) . تهذيب الكمال: ج 20 ص 76 ش 3933، تذكرة الحفّاظ: ج 1 ص 98.
2) . التاريخ الكبير: ج 6 ص 464 ش 2999، تهذيب الكمال: ج 20 ص 85 ش 3933، الطبقات الكبرى: ج 5 ص 470.
3) . تهذيب الكمال: ج 20 ص 70-75 ش 3933.
4) . رجال الطوسى: ص 75 ش 721.
5) . قاموس الرجال: ج 7 ص 203 ش 4889. ظاهراً عطاء نمى تواند از اصحاب امام على عليه السلام باشد؛ چون در زمان شهادت آن حضرت كمتر از سيزده سال داشته است.
6) . البدايه و النهاية: ج 9 ص 306.
7) . موسوعة طبقات الفقهاء: ج 1 ص 460 ش 214
8) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 125.
آمار دقيقى از احاديث و تأليفات وى گزارش نشده است، ولى روايات بسيارى در منابع حديثى اهل سنّت به او منسوب اند.
در زمان خلافت عثمان، در سال 34 ق در يمن به دنيا آمد.(1)اطّلاعات فراوانى از كتاب هاى اهل كتاب داشت و مى گفت: «72 كتاب الهى را خوانده ام».(2)وى به سال 110 يا 114 ق در صنعا درگذشت.(3)
ابو هُرَيره، عبد اللّه بن عمر، عبد اللّه بن عمرو بن عاص، ابو سعيد خُدْرى، نعمان بن بشير، جزء مشايخ او هستند. مدعى بود عبد اللّه بن سلام و كعب الأحبار، اعلم اهل زمان خويش بوده اند و كسى كه دانش هر دوى آن ها را جمع كرده از آن ها عالم تر است.(4)بيش از بيست شاگرد، مانند عبد الصمد بن مغفل، سمّاك بن فشل از وى حديث گزارش كرده اند.(5)او از تابعيان طبقۀ سوم و از روايتگران اسرائيليات در احاديث اسلامى به شمار مى آيد. علماى اهل سنّت، او را صدوق و ثقه، توصيف كرده اند.(6)علماى شيعه، او را ضعيف و از راويانى دانسته اند كه اشعرى در نوادر الحكمة آنها را استثنا كرده است.(7)
1) . سير اعلام النبلاء: ج 4 ص 545.
2) . تهذيب التهذيب: ج 6 ص 105.
3) . تاريخ الإسلام: ج 7 ص 500 ش 599.
4) . قاموس الرجال: ج 10 ص 454 ش 8120.
5) . تاريخ الإسلام: ج 7 ص 497 ش 599.
6) . همان، ميزان الإعتدال: ج 4 ص 352 ش 9433، الجرح و التعديل: ج 9 ص 24 ش 110.
7) . الفهرست، طوسى: ص 222 ش 622، رجال النجاشى: ج 2 ص 243 ش 940.
در صحيح البخارى و مسلم فقط يك روايت از او نقل شده است و بيشتر مورخان و مفسران كلمات او را نقل كرده اند.(1)كتاب هايى از جمله:. كتابى در ذكر پادشاهان حِمير؛(2)قصص الأخيار (/ قصص الأبرار)(3)و كتابى در مغازى(4)به وى منسوب اند.
بيشتر منابع و اخبار تاريخى، نافع را در شمار اسيران شهر نيشابور، ياد كرده اند.(5)سى سال در خدمت ابن عمر بود(6)و به ولاى او شهرت يافت.(7)نافع، گر چه اسير و برده بود، ولى از تابعيان بزرگ و از فقهاى مدينه به شمار مى رفت.(8)وى به سال 117 ق درگذشت.(9)
نافع از راويانى چون ابوسعيد خُدْرى، ابو هُرَيره، اَسلَم، مولى عمر، رافع بن خديج و عبد اللّه بن عمر، روايت كرده است(10)و راويانى چون زهرى، عمر، ابوبكر، عبد اللّه (فرزندان وى)، حكم بن عُتَيبه، اَعمَش، ابن جريج، عطاء بن ابى رباح، مالك بن اَنَس و ابن سيرين، از او، اخذ حديث كرده اند.(11)روايت وى از عايشه، حفصه، اُمّ سلمه و عثمان، ازجمله مراسيل وى
1) . سير اعلام النبلاء: ج 4 ص 556.
2) . شذرات الذهب: ج 1 ص 150.
3) . كشف الظّنون: ج 2 مادّۀ «قصص».
4) . سيرة ابن اسحاق، مقدّمة: ص 8.
5) . المعارف: ص 189 190.
6) . تاريخ دمشق: ج 61 ص 429.
7) . تهذيب الكمال: ج 29 ص 298 ش 6373.
8) . تاريخ دمشق: ج 61 ص 427، المعارف: جص 460.
9) . التاريخ الكبير: ج 8 ص 85، المعارف: ص 460.
10) . تاريخ دمشق: ج 61 ص 424.
11) . تهذيب الكمال: ج 29 ص 299، تاريخ دمشق: ج 61 ص 421-422.
است.(1)رجال شناسان اهل سنّت، متّفقاً وى را توثيق كرده و صحيح الروايه دانسته اند.(2)به فرمان عمر بن عبدالعزيز، پس از سفر به دمشق براى تعليم حديث به مصر فرستاده شد.(3)
در حديث، ثقه و كثير الحديث بود؛(4)بيشتر روايات ابن عمر، از طريق او، نقل شده است.(5)و روايت هاى او از ابن عمر، جز احاديث صحيح به شمار مى آيد(6)و در صحيفه اى مدوّن در دسترس بود و نزد نافع، خوانده مى شد.(7)اين صحيفه، مشتمل بر 47 روايت بود، نسخه اى از آن به روايت محمّد بن ادريس شافعى است.(8)روايات اين نسخه به عنوان احاديث صحيح، ملقب به سلسة الذهب مشهور بوده است.(9)
وى به سال 61 ق متولّد شد. او را فقيه و مفسّر و از حفّاظ زمان خويش ناميده اند.(10)سال 117 يا 118 ق به علت بيمارى طاعون در واسط درگذشت.(11)
او در صدر طبقۀ سوم(12)راويان حديث، قرار دارد. از برخى صحابيان، مانند اَنَس بن مالك،
1) . تهذيب التهذيب: ج 5 ص 589.
2) . تاريخ دمشق: ج 61 ص 433، تهذيب التهذيب: ج 5 ص 590.
3) . تاريخ دمشق: ج 61 ص 434. ص
4) . همان: ص 424.
5) . وفيات الأعيان: ج 5 ص 367، تاريخ دمشق: ج 61 ص 432.
6) . همان.
7) . تاريخ دمشق: ج 61 ص 424.
8) . وفيات الأعيان: ج 5 ص 367.
9) . همان.
10) . رجال صحيح مسلم، ابن منجويه: ج 2 ص 150 ش 1378.
11) . تهذيب التهذيب: ج 4 ص 518، الكامل فى التاريخ: ج 3 ص 352.
12) . با توجّه به آن كه بيشتر روايات او از تابعيان بزرگ است، برخى او را در طبقۀ چهارم، قرار داده اند (تقريب التهذيب: ج 2 ص 26 ش 5535).
عبد اللّه بن سرجس(1)و سنان بن سلمه(2)و نيز گروه از تابعيان، مانند عكرمه و حسن بصرى، روايت كرده است. بارزترين استاد او، حسن بصرى است كه دوازده سال ملازمش بود.(3)وى به رغم سماع گستردۀ از اين دو تابعى، بيشتر روايات او، از اَنَس و بالغ بر 206 روايت است.(4)
بسيارى از علماى اهل سنّت، او را توثيق كرده اند، امّا شعبى به او لقب «حاطب ليل» داده و يحيى بن معين، معتقد بود تا وقتى قتاده ميان اهل بصره است، ايشان در شرّ به سر مى برند. شخصيت قَتاده، با دو اتّهام مواجه است: تدليس(5)و اعتقاد به قدر.(6)يحيى بن سعيد نيز او را سرآمدِ بدعت گذاران مى شناسد.(7)ذهبى او را بر بسيارى راويان، ازجمله زهرى، مقدّم داشته است.(8)
روايات قَتاده، در بيشتر ابواب فقهى صحاح ستّه يافت مى شوند. در منابع شيعه يك روايت در ازواج النبى صلى الله عليه و آله(9)و دو گفتگوى او با امام باقر عليه السلام(10)در الكافى، بازتاب يافته اند. برخى روايات او در منابع مهم حديثى شيعه ديده مى شود.(11)
1) . سنن أبى داوود: ج 1 ص 8 ح 29.
2) . الاستيعاب: ج 2 ص 217 ش 1075، الإصابة: ج 3 ص 202 ش 3662.
3) . سير أعلام النبلاء: ج 5 ص 270 ش 6864، الطبقات الكبرى: ج 7 ص 229. نوشته اند: او در سه روز، همۀ روايات سعيد بن مسيب را شنيد و سعيد بن مسيب به او گفت: «إرتحل يا أعمى فقد انزفتنى».
4) . المسند الجامع: ج 22 ص 24 و 25.
5) . طبقات المدلسين: ص 43 ش 92.
6) . الطبقات الكبرى: ج 7 ص 229 و 230.
7) . تهذيب الكمال: ج 23 ص 509 و 510 ش 4848.
8) . همان: ص 500 ش 4848، قاموس الرجال: ج 8 ص 512-513 ش 6047.
9) . الكافى: ج 5 ص 421 ح 3.
10) . همان: ج 6 ص 256؛ ج 8 ص 311.
11) . بصائر الدرجات: ص 321 ح 8، الخصال: ج 1 ص 73 ح 112، علل الشرائع: ج 1 ص 249 ح 5، الأمالى، مفيد: ص 235 ح 6.
وى برادر وهب بن منبّه و از تابعيان است كه عمر طولانى داشت و به سال 132 ق درگذشت.(1)
همّام را در زمرۀ طبقۀ دوم محدّثان يمن آورده اند.(2)ابن حجر، او را در شمار راويان طبقۀ چهارم محدّثان آورده است.(3)از مجموع 134 روايت او، 132 روايت از ابو هُرَيره(4)و دو روايت از معاويه(5)نقل شده است. عبد اللّه بن زبير، عبد اللّه بن عبّاس و عبد اللّه بن عمر نيز از مشايخ او معرّفى شده اند(6)كه روايتى از ايشان در منابع روايى يافت نشد. عمدۀ روايات او نيز از سوى مَعمر نقل شده است، گو آن كه برادر و برادرزادۀ وى نيز در همين زمره جاى دارند.(7)يحيى بن معين، ابن حبّان، عجلى و ابن حجر، او را ثقه معرّفى كرده اند. همۀ صحاح ستّۀ اهل سنّت، روايات وى را نقل كرده اند.(8)
وى صحيفه اى داشته كه روايات او از ابو هُرَيره، در آن گردآورى شد بودند و داراى 140 حديث بوده و مَعمر، آن را نقل كرده است.(9)شيخ طوسى، يك روايت از او گزارش كرده كه در آن، ابوذر، روايت «النظر إلى عَلى عبادة» را نقل مى كند.(10)
1) . سير اعلام النبلاء: ج 5 ص 312.
2) . الطبقات الكبرى: ج 5 ص 544.
3) . تقريب التهذيب: ج 2 ص 270 ش 7343.
4) . المسند الجامع: ج 22 ص 368-369.
5) . همان: ص 299.
6) . تهذيب الكمال: ج 30 ص 299 ش 6600.
7) . همان: ص 229 و 300.
8) . تهذيب الكمال: ج 30 ص 298، ش 6600.
9) . سير أعلام النبلاء: ج 5 ص 311 ش 148.
10) . الأمالى، طوسى: ص 455 ح 22/1016.
محدّث، فقيه، قارى و مفسّر اهل مكّه؛ او را فقيه الحرم يا شيخ الحرم نيز خوانده اند.(1)
حدود سال 80 ق متولّد شد. به حلّيت ازدواج موقّت (متعه) فتوا داد و به رغم شهرت حرمت آن در ميان اهل سنّت، بدان عمل مى كرد.(2)سال 149 يا 150 ق در حدود هفتاد سالگى درگذشت.(3)
وى از استادان بسيارى بهره برد و هجده سال نزد عطاء استماع حديث كرد و عطاء او را در جوانى جانشين خود در فتوا قرار داد.(4)پس از عطاء، هفت سال از عمرو بن دينار درس آموخت و از زيد بن اسلم، مجاهد بن جَبر، ابو حرب بن ابى الأسود و برخى ديگر، حديث شنيد. قرائت را نزد مكّى بن عبدان آموخت. شيخ طوسى، او را از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده است.(5)امام صادق عليه السلام فتواى او در ازدواج موقت را تأييد كرده است.(6)شاگردان بسيارى چون حفص بن غياث، حمّاد بن عيسى، سفيان ثورى، سفيان بن عُيينه و پسرانش محمّد و عبدالعزيز، وكيع بن جرّاح و برخى ديگر، از او حديث شنيده اند.(7)علماى اهل سنّت، او را كثير الحديث(8)و صحيح الحديث(9)دانسته و توثيق كرده اند.(10)ابن حبّان، او را در
1) . رجال الكشّى: ج 2 ص 687 ش 733، معجم رجال الحديث: ج 11 ص 18 ش 7289، سير أعلام النبلاء: ج 6 ص 325 ش 138.
2) . سير أعلام النبلاء: ج 6 ص 331.
3) . تاريخ بغداد: ج 10 ص 407 ش 5573.
4) . همان: ص 406.
5) . رجال الطوسى: ص 238 ش 3251.
6) . الكافى: ج 5 ص 451 ح 6.
7) . تهذيب الكمال: ج 18 ص 344-346 ش 3539.
8) . الطبقات الكبرى: ج 5 ص 492.
9) . الجرح و التعديل: ج 5 ص 357
10) . تهذيب الكمال: ج 18 ص 350 ش 3539، الجرح و التعديل: ج 5 ص 357.
شمار دوازده محدّثى كه از ثقات شش گانه حديث نقل كرده اند، ياد كرده است.(1)
براى نشر حديث به شهرهاى يمن و مكّه سفر كرد و در بغداد، نزد منصور دوانيقى، خليفۀ عبّاسى شتافت و كتاب تأليفى خود را كه حاوى احاديث ابن عبّاس بود، به منصور عرضه داشت و مدّعى شد كه هيچ كس چون او، آن ها را جمع نكرده است.(2)در اواخر عمر، به بصره رفت و به نشر حديث پرداخت.(3)برخى او را نخستين مصنّف در حديث، توصيف كرده اند.(4)ابن نديم، كتابى به نام السنن كه حاوى مباحث طهارت، صلات، زكات و غير آن بوده، به وى نسبت داده است.(5)حاجى خليفه نيز از سه اثر: كتاب التفسير، كتاب السنن و كتاب مناسك الحج، منسوب به او نام برده است.(6)
برقى(7)و شيخ طوسى،(8)او را از اصحاب امام صادق عليه السلام شمرده اند. دربارۀ اعتقاد و مذهب سكونى، ديدگاه هاى متفاوتى نقل شده است. برخى او را امامى(9)و بيشتر وى را سنّى مذهب مى دانند.(10)سكونى در ميان اهل سنّت مردد ميان چند نفر است كه بعضى توثيق و برخى
1) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 3 ص 226، مدخل ابن جريج، المجروحين، ابن حبان: ج 1 ص 55.
2) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: همان.
3) . همان.
4) . تاريخ بغداد: ج 10 ص 400 ش 5573، الوافى بالوفيات: ج 19 ص 120.
5) . الفهرست، ابن نديم: ص 374.
6) . كشف الظنون: ج 1 ص 360 و ج 2 ص 48 و 668، دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 3 ص 227، مدخل ابن جريج.
7) . رجال البرقى: ص 28
8) . رجال الطوسى: ص 160 ش 1788.
9) . تعليقة منهج المقال: ص 55، روضة المتقين: ج 14 ص 59.
10) . عدة الاصول: ج 1 ص 149، الرواشح السماوية: الراشحة التاسعة ص 98، سماء المقال: ج 2 ص 23.
تضعيف شده اند.(1)
در سند روايات بيشتر با لقب «سكونى» و در كتب رجال با نام «اسماعيل بن ابى زياد كوفى»، نام برده شده است.(2)سكونى در منابع شيعى از امام صادق عليه السلام روايت هاى فراوانى نقل كرده است و بيشترين روايات او از سوى حسين بن يزيد نوفلى و عبد الله بن مغيره بجلى نقل شده اند. همچنين راويانى چون ابو جهم، ابن مغيره، سليمان بن جعفر جعفرى، فضّاله بن ايوب، محمّد بن سعيد، محمّد بن عيسى و هارون بن جَهْم از وى حديث شنيده اند.(3)او از جمله راويانى است كه ديدگاه متفاوتى در توثيق و تضعيف او مطرح شده است. برخى او را ضعيف خوانده اند(4)و گروه ديگر به وثاقت وى باور دارند.(5)
نام سكونى در هزار و 137 سند، در كتب اربعه واقع شده است.(6)فهرست نويسان، كتاب هايى با عنوان هاى: كتاب الكبير و النوادر، به وى نسبت داده اند.(7)برخى شواهد بر اعتبار كتاب هاى سكونى دلالت دارند.(8)
وى سال 83 ق به دنيا آمد.(9)شيخ طوسى، او را از اصحاب و راويان امام صادق عليه السلام شمرده
1) . تهذيب التهذيب: ج 1 ص 249، لسان الميزان: ج 1 ص 407.
2) . رجال النجاشى: ج 1 ص 109 ش 46.
3) . معجم رجال الحديث: ج 3 ص 186 ش 1431 و ص 108 ش 1283 و ج 23 ص 103 ش 15337.
4) . النهاية و نكتها: ج 2 ص 204، تذكرة الفقهاء: ج 10 ص 225 و ج 12 ص 135.
5) . عدّة الاُصول: ج 1 ص 149، خاتمة المستدرك: ج 4 ص 161، سماء المقال: ج 2 ص 42.
6) 6. معجم رجال الحديث: ج 23 ص 103 ش 15337 و ج 3 ص 108 ش 1283.
7) . الفهرست، طوسى: ص 51 ش 38، الفهرست، ابن نديم: ص 366، رجال النجاشى: ج 1 ص 109 و 110 ش 46، السرائر: ج 3 ص 289.
8) . رجال السيد البحر العلوم: ج 2 ص 124.
9) . الثقات، ابن حبّان: ج 6 ص 446.
است.(1)ابوالفرج اصفهانى، وى را ازجمله كسانى دانسته كه فتواى نصرت دادن ابراهيم بن عبد اللّه (برادر نفس زكيه) و لزوم شورش عليه حكومت عبّاسيان را داده است.(2)او در سال 160 ق در بصره درگذشت.(3)
او از حدود چهارصد تن از تابعيان، حديث استماع كرده است. ابن حجر، تعداد مشايخ او را 415 تن، ياد كرده كه اَبان بن تَغلِب، ابراهيم بن عامر، ابراهيم بن محمد، ابراهيم بن مسلم، اسماعيل بن عبد الرحمان (سدّى كبير)، قتاده و ابو اسحاق، در شمار آنان هستند. راويان فراوانى مانند اعمش، ثورى، وكيع، ابو داوود طيالسى، ابو نعيم و قعنبى نيز از او اخذ حديث كرده اند(4)برخى او را شيعه دانسته اند(5)كه در مواجهه با مخالفت ها و اعتراض هاى اهل سنّت، از اعتقادات شيعى دست برداشت.(6)اهل سنّت، او را از طبقۀ هفتم راويان دانسته و توثيق و ستايش كرده(7)و از او به عنوان اوّلين پايه گذار علم رجال در عراق و حافظ مرزهاى سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله ياد كرده اند.(8)با القابى چون «سيد المحدّثين» و «امام الأئمّة» در شناخت حديث و نقّاد و حافظ حديث، از او ياد شده است.(9)
شعبة بن حَجّاج، از محدّثان پُر حديث به شمار مى آيد. احاديث او كه به بيش از 2 هزار
1) . رجال الطوسى: ص 224 ش 3015.
2) . مقاتل الطالبيين: ص 313.
3) . تهذيب الكمال: ج 12 ص 495-497 ش 2739.
4) . تهذيب التهذيب: ج 2 ص 494 ش 3257، تاريخ بغداد: ج 9 س 255 ش 4830.
5) . أعيان الشيعة: ج 7 ص 348.
6) . تاريخ بغداد: ج 9 ص 260 ش 4830.
7) . حلية الأولياء: ج 7 ص 144 ش 396.
8) . الثقات، ابن حبّان: ج 6 ص 446.
9) . كتاب المجروحين: ج 1 ص 46.
مى رسند، در معتبرترين كتاب هاى اهل سنّت، صحاح شش گانه(1)و نيز در كتاب هاى شيعه(2)آمده اند. همچنين وى از راويان «حديث غدير» است.(3)
وى از «زهّاد ثمانيه» به شمار مى آيد.(4)شيخ طوسى، او را جز اصحاب امام صادق عليه السلام آورده است.(5)وى در سال 97 ق زاده شد و در سال 161 ق وفات يافت.(6)
مشايخ او بيش از ششصد نفر معرّفى شده اند كه اصلى ترين آنان، حبيب بن ابى ثابت، قيس بن مسلم و محمّد بن مُنكَدِر هستند. ابن جوزى، شاگردان او را 20 هزار نفر معرّفى مى كند كه ذهبى، ضمن نقد اين انتساب، مجموعه شاگردان وى را (با مجاهيل و كذّابين)، هزار و 400 نفر مى داند. اوزاعى، ابن جُرَيج و محمّد بن اسحاق، از وى روايت شنيده اند، امّا بيشترين حجم نقل روايت از او در ميان حفّاظ اهل سنّت، از آنِ مالك بن اَنَس است.(7)
سفيان ثورى، در طبقۀ ششم يا هفتم راويان حديث، جاى دارد.(8)برخى رجاليان اهل سنّت، او را «أمير المؤمنين فى الحديث» خوانده اند و شعبه، وى را «احفظ» از خويش مى دانست.(9)اهل سنّت، اتقان، حفظ، حديث شناسى، ضبط، ورع و زهد وى را در حدّى مى دانند كه او را از توصيف به توثيق، بى نياز مى سازد.(10)ذهبى، دو نقطه ضعف در سفيان را
1) . راويان مشترك: ج 1 ص 457.
2) . الخصال: ص 73 ح 113، الأمالى، طوسى: ص 377 ح 807.
3) . الغدير: ج 1 ص 76 ش 22.
4) . الأنساب، سمعانى: ج 1 ص 517.
5) . رجال الطوسى: ص 220 ش 2924.
6) . سير أعلام النبلاء: ج 7 ص 297 و 230 ش 82.
7) . همان: ج 7 ص 230-236 ش 82.
8) . الطبقات الكبرى: ج 6 ص 371، تقريب التهذيب: ج 1 ص 371 ش 2452.
9) . يحيى بن معين نيز ثورى را بر شعبة بن حجّاج، مقدّم مى داشت (ر. ك: سير أعلام النبلاء: ج 7 ص 237 ش 82).
10) . تاريخ بغداد: ج 9 ص 152 ش 4763.
يادآور شده است: يكى آن كه او را اندكى به شيعه متمايل مى داند كه على عليه السلام را بر عثمان، مقدّم مى داشت و ديگرى آن كه نبيذِ قليل غير مُسكر را حلال مى شمرد.(1)ثورى شاخصۀ تفكّر اهل حديث در دورۀ خويش است.(2)از نظر رجاليان شيعه، ثورى به رغم آن كه از امام صادق عليه السلام روايت دارد،(3)از اصحاب اماميه به شمار نمى رود.(4)او احاديث دروغى را به امام صادق عليه السلام نسبت داده است.(5)همچنين از افراد نظامى هشام بن عبد الملك بوده و از شاهدان بر قتل زيد بن على معرّفى شده است.(6)درنهايت، از زبان امام صادق عليه السلام ازجمله مانعان گسترش هدايت الهى و از «صادّين عن سبيل اللّه» معرّفى شده است.(7)
كتاب الجامع الكبير، الجامع الصغير و الفرائض،(8)را به وى نسبت داده اند. شمار روايات او ميان 20 هزار تا 30 هزار حديث، گزارش شده است. روايات او در ابواب متعدّدى از صحاح اهل سنّت، به ويژه صحيح بخارى و صحيح مسلم آمده است.(9)پنج روايت از او نيز در كتب اربعه شيعه وجود دارد.(10)
1) . سير أعلام النبلاء: ج 7 ص 252، 259 و 260.
2) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 9 ص 116، ذيل اصحاب حديث.
3) . رجال الطوسى: ص 220، ش 2924، رجال ابن داوود: ص 104 ش 700.
4) . خلاصة الأقوال: ص 228، معجم رجال الحديث: ج 8 ص 151 و 152 ش 5223.
5) . رجال الكشّى: ج 2 ص 694-696 ش 741.
6) . مجمع البحرين: ج 1 ص 295.
7) . الكافى: ج 1 ص 392-393 ح 3.
8) . كشف الظنون: ج 5 ص 318.
9) . رجال صحيح مسلم، ابن منجويه: ج 1 ص 282-284 ش 614.
10) . الكافى: ج 6 ص 23 ح 6، تهذيب الأحكام: ج 9 ص 262 ح 14 و ص 327 ح 13 و ص 332 ح 14 و 15، الاستبصار: ج 4 ص 174 ح 10 و 11.
وى به سال 93 ق در ناحيۀ ذو المروه، از توابع مدينه، متولّد شد.(1)محدّث، فقيه و معاصر با امام باقر و امام صادق عليهما السلام بود و از محضر ايشان بهره ها برد و از آن ها به بزرگى و عظمت ياد مى كرد.(2)مالك، يكى از ائمّۀ چهارگانه فقه اهل سنّت و بنيان گذار فقه مالكى است. وى شصت سال در جايگاه فتوا بود و به سال 169 ق در مدينه درگذشت.(3)
مالك، در مدينه از استادان بسيارى بهره گرفته كه برخى، شمارِ آن ها را صد تن(4)و برخى ديگر، حدود نُهصد تن دانسته اند كه از اين تعداد، سيصد تن آن ها در شمارِ تابعيان و بقيه در طبقۀ تابعِ تابعيان بوده اند.(5)معروف ترين استادان حديثى وى عبارت اند از: محمّد بن شهاب
1) . تاريخ الإسلام: ج 11 ص 318 ش 247 حرف ميم، الموطّأ: ج 1 ص - طى، مقدمه از محمّد كامل حسين، برخى ولادت او را سال 95 يا 94 ق و جز آن، ذكر كرده اند (ر. ك: الائمّة الأربعة: بخش دوم ص 3، وفيات الأعيان: ج 4 ص 137 ش 550).
2) . تهذيب التهذيب: ج 5 ص 327 ش 7584، بحار الأنوار: ج 47 ص 28، الخصال: ج 1 ص 167 ح 219.
3) . تنوير الحوالك: ج 1 ص 3 و 4.
4) . تهذيب الكمال فى أسماء الرجال: ج 27 ص 93-106 ش 5728، تهذيب التهذيب: ج 5 ص 326 و 327 ش 7584.
5) . الحديث و المحدّثون: ص 288.
زهرى، ربيعة بن ابى عبدالرحمان و نافع، مولى عبد اللّه بن عمر.(1)مالك با توجّه به معمّر بودنش، شاگردان بسيارى از محدّثان حجاز، يمن، عراق، شام، مصر و افريقا داشت كه از جمله مى توان از: شافعى، عبد اللّه بن وهب بن مسلم، عبدالرحمان بن قاسم، عبدالعزيز بن ابى حاتم، محمّد بن دينار، سفيان ثورى و محمّد بن حسن شيبانى نام برد.(2)علماى اهل سنّت، او را ستوده و به بزرگى ياد كرده اند.(3)مالك، 100 هزار حديث نگاشته و از نافع و ديگران، روايت نقل كرده است. همچنين مالك به دقّت در نقل و سختگيرى نسبت به نقد راويان حديث، معروف است(4)و روايتى را كه اطمينان به آن نداشت، نقل نمى كرد.(5)
كتابها و رساله هاى مختلفى به مالك منسوب است. مهم ترين آثار وى عبارت اند از: الموطّأ. برخى علماى اهل سنّت همه احاديث اين كتاب را مسند و صحيح مى دانند.(6)اين كتاب، دربردارندۀ احاديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و اقوال و فتاواى صحابيان و تابعيان است و بر اساس ابواب كتاب هاى فقهى تنظيم شده است. در شمارۀ احاديث كتاب الموطّأ، ميان پانصد،(7)تا 1720(8)و رقم هاى ديگر، اختلاف است. تأليف الموطّأ، چهل سال طول كشيد.(9)كتاب هاى
1) . الإمام الصادق عليه السلام و المذاهب الأربعة: المجلد الاول، الجزء الثانى ص 531، تهذيب الكمال فى أسماء الرجال: ج 27 ص 114-116 ش 5728، تهذيب التهذيب: ج 5 ص 5328 ش 7584
2) . سير أعلام النبلاء: ج 8 ص 52-54 ش 10، تهذيب الكمال فى أسماء الرجال: ج 27 ص 107-110.
3) . التمهيد، ابن عبد البر: ج 1 ص 89، الثقات: ج 7 ص 459، تذكرة الحفّاظ: ج 1 ص 207 ش 199، سير أعلام النبلاء: ج 8 ص 58 ش 10.
4) . تهذيب التهذيب: ج 5 ص 329.
5) . همان.
6) . الحديث و المحدّثون: ص 246.
7) . تنوير الحوالك: ج 1 ص 6.
8) . همان: ج 1 ص 8.
9) . الحديث و المحدّثون: ص 246.
تفسير غريب القرآن و الرّد على القدرية نيز از او هستند.(1)
سال 164 ق در بغداد و به قولى در مرو به دنيا آمد.(2)در جستجوى حديث، سفرهاى طولانى كرد و به مناطق و شهرهاى مكّه، مدينه، بصره، كوفه، شام، يمن و ديگر مناطق، مسافرت نمود. او بنيان گذار فقه حنبلى و يكى از ائمّۀ چهارگانۀ فقه اهل سنّت، شمرده شده است. شاگردان او با جمع آورى و تدوين آرا و نظريات فقهى وى، فقه ويژه اى را ترويج كرده اند كه امروزه به فقه حنبلى معروف است.(3)در مقابل، برخى محقّقان، او را در زمرۀ فقها نشمرده اند.(4)او نخستين كسى است كه تربيع و خلافت خلفاى چهارگانه را مطرح كرد و امام على عليه السلام را چهارمين خليفه ياد كرد كه قبل از آن، مطرح نبود؛(5)ولايت ناپذيرى او نسبت به امام على عليه السلام را به دليل كشته شدن جدّ او، ذو الثديه، رئيس خوارج، به دست امام على عليه السلام مى دانند.(6)با توجّه به روش حديثى وى در عمل به ظاهر حديث و نصوص و اعتقاد به قديم بودن قرآن، با غضب مأمون و معتصم عبّاسى مواجه شد و تازيانه خورد و حبس شد. سرانجام در زمان حاكميت متوكّل، از جايگاه و احترام ويژه اى بهره مند شد و عقايد و فقه او ترويج شد.(7)وى به سال 241 ق، در بغداد، در 77 سالگى درگذشت.
1) . الأئمّة الأربعة: بخش دوم ص 126.
2) . تهذيب التهذيب: ج 1 ص 113 ش 126، تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 431 ش 438.
3) . احمد بن حنبل، آرائه و فقهه: ص 165، جوامع حديثى اهل سنّت: ص 46.
4) . جوامع حديثى اهل سنت ص 46، دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 6 ص 727 مدخل احمد بن حنبل، مسند نويسى در تاريخ حديث: ص 322.
5) . السلفية بين اهل السنّة والإمامية: ص 125.
6) . علل الشرائع: ج 2 ص 467 ح 23، المناقب، ابن شهر آشوب: ج 3 ص 220 و 221.
7) . ر. ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 6 ص 719 و 720، مدخل احمد بن حنبل.
نزد بيش از 283 تن از مشايخ حديثى، استماع و اخذ حديث كرد(1)ازجمله آنان سفيان بن عُيينه، ابو داوود طيالسى، هشيم، شافعى، اسحاق بن راهويه را مى توان نام برد و گروه بسيارى از محدّثان در شهرهاى مختلف، از ابن حنبل، استماع حديث كرده اند كه ازجملۀ آنان، محمّد بن اسماعيل بخارى، مسلم بن حَجّاج قشيرى، ابو زرعۀ رازى، ابو داوود سجستانى، ابو حاتم رازى، عبد اللّه و صالح، پسران او و برخى ديگر را مى توان نام برد.(2)شرح حال نگاران، او را با تعابيرى چون: صاحب حافظۀ قوى، شكيبا، دل و انديشۀ پاك، اخلاص، هيبت، دانش وافر، ستوده اند و افقه علما دانسته اند.(3)حافظۀ بسيار قوى احمد بن حنبل، يك ميليون حديث را در خود جاى داده بود.(4)ابو زرعه، در شرح حال او گفته است كه هزاران هزار حديث در حافظۀ خود داشت. هر چند معاصر امام رضا، امام جواد و امام هادى عليه السلام بود، ولى از آنان، رواياتى در كتاب مسند خود گزارش نكرده است.(5)
ابن نديم، سيزده كتاب او را در موضوعات عقايد، فقه، تفسير، فضائل و مانند آن، شمارش كرده كه ازجملۀ آن هاست: المسند. اين كتاب، برجسته ترين اثر ابن حنبل و جامع ترين مسندى است كه از پيشينيان، باقى مانده است. در بارۀ تعداد احاديث مسند، اختلاف است. برخى، روايات آن را 400 هزار حديث شمارش كرده اند كه با حذف مكرّرات، 30 هزار(6)، يا 26 هزار و 300 حديث،(7)مى شود. روايات كتاب، از هشتصد تن از صحابيان گزارش شده
1) . مسند نويسى در تاريخ حديث: ص 313.
2) . الحديث و المحدّثون: ص 352.
3) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 431 ش 438، طبقات الحنابلة: ج 1 ص 5 و 6.
4) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 431 ش 438.
5) . مسند نويسى در تاريخ حديث: ص 404.
6) . الحديث و المحدّثون: ص 370، اُصول الحديث، علومه و مصطلحه: ص 328.
7) . مسند نويسى در تاريخ حديث: ص 367.
وى به سال 194 ق در روستايى از توابع بخارا، به دنيا آمد. حافظ، متكلّم، مفسّر و همچنين از بزرگ ترين محدّثان اهل سنّت و نگارندۀ يكى از صحاح ششگانه است. بخارى، مسلك فقهى خاصّ خود را داشت(3)و نمى توان او را پيرو يكى از مذاهب مشهور ديگر دانست. او در سال 256 ق در زادگاهش در دو فرسخى سمرقند، درگذشت.(4)
جهت فراگيرى حديث سفرهاى طولانى كرد و در شهرهاى خراسان، جبال، عراق، مصر، شام و حجاز، به فراگيرى حديث پرداخت و نزد بيش از هزار شيخ، استماع حديث كرد.(5)وى پس از تدوين كتاب صحيح، مدّتى در نيشابور، اقامت داشت و بر اثر اختلاف با استادش محمّد بن يحيى ذُهلى در مسئله قديم يا مخلوق بودن قرآن نيشابور را به مقصد بخارا، ترك گفت.(6)مهم ترين مشايخ او عبارت اند از: احمد بن حنبل، يحيى بن معين، اسحاق بن راهويه، على بن مَدينى، عبدالله بن ابى شيبه، عثمان بن ابى شيبه و ابو حاتم رازى.(7)بسيارى از محدّثان در شهرهاى مختلف، از بخارى استماع حديث كرده اند. برخى تعداد آن ها را 90 هزار محدّث، ياد كرده اند.(8)ابو زرعه و ابو حاتم، تِرمِذى و مسلم و نيز
1) . اُصول الحديث، علومه و مصطلحه: ص 328.
2) . الفهرست، ابن نديم: ص 379، دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 6 ص 724.
3) . معجم البلدان: ج 1 ص 355، صحيح البخارى: مقدّمة محمّد منير ص 40.
4) . معجم البلدان: ج 1 ص 355، الوافى بالوفيات: ج 2 ص 149 ش 3.
5) . الوافى بالوفيات: ج 2 ص 149 ش 3، شذرات الذهب: ج 2 ص 134.
6) . تاريخ بغداد: ج 2 ص 28 ش 424.
7) . الوافى بالوفيات: ج 2 ص 148 147، دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 11 ص 456.
8) . وفيات الأعيان: ج 2 ص 19.
عدّه اى از بغدادى ها، چون ابراهيم بن محمّد باغندى، يحيى بن محمّد بن صاعد و محمّد بن هارون حَضرَمى، از وى اخذ حديث كرده اند. علماى اهل سنّت، او را بسيار ستوده اند.(1)بخارى، در كتاب صحيح خود، تنها 29 حديث از امام على عليه السلام و يك حديث از فاطمۀ زهرا عليها السلام آورده است.(2)
آثار او را 25 كتاب شمرده اند. از اين تعداد، برخى در دسترس هستند، برخى نيز به صورت نسخۀ خطّى اند و از برخى ديگر، نشانى نيست. ازجمله آثار وى، عبارت اند از:
الجامع الصحيح، معروف به صحيح البخارى كه معروف ترين كتاب بخارى و يكى از كتب ششگانۀ معتبر اهل سنّت است. احاديث اين كتاب، به ادّعاى مؤلّف آن، به مدّت شانزده سال و از ميان 600 هزار حديث، برگزيده شده اند.(3)به ادّعاى برخى اهل سنّت، صحيح ترين كتاب، پس از قرآن مجيد، صحيح البخارى و پس از آن، صحيح مسلم هستند.(4)صحيح البخارى، 97 كتاب و 3 هزار و 450 باب دارد و مطابق با ابواب فقهى، تبويب شده است. تعداد احاديث آن با احتساب احاديث تكرارى، به گفتۀ ابن صلاح، 7 هزار و 275 حديث و با حذف مكررّات، به عقيدۀ ابن حجر، 2 هزار و 761 حديث است.(5)شرح هاى بسيارى بر صحيح البخارى نوشته شده اند. كتاب هاى ديگر او: المسند الكبير و كتاب العلل هستند.(6)
وى به سال 204 و به نقلى 206 ق در نيشابور به دنيا آمد. از كودكى به علم آموزى و فراگيرى
1) . شذرات الذهب: ج 2 ص 134.
2) . دراسات فى الحديث و المحدّثين: ص 124، سيرى در صحيحين: ج 1 ص 125.
3) . تاريخ بغداد: ج 2 ص 7 و 8 ش 424، مقدّمة فتح البارى بشرح صحيح البخارى: ص 489 و 490.
4) . الصواعق المحرقة: ص 9.
5) . فتح البارى، مقدمه: ص 14 8.
6) . كتاب هاى ديگرى در رجال، فقه و تفسير، از او ثبت شده است (ر. ك: حياة البخارى: ص 67).
حديث پرداخت.(1)به اتّهام فساد در عقيده، از شهر نيشابور، اخراج شد.(2)در سال 261 ق در نيشابور درگذشت و همان جا به خاك سپرده شد.(3)
وى از دوازده سالگى، استماع حديث را در نيشابور، از يحيى بن يحيى بن بكير تميمى، اسحاق بن راهويه و قتيبة بن سعيد آغاز كرد. به جهت استماع حديث رهسپار مكّه، مدينه، كوفه، بصره، بلخ، مصر، شام و رى شد و در اين شهرها از محضر محدّثان نام آور آن ديار، حديث آموخت.(4)نام 220 استاد او را ياد كرده اند.(5)برخى استادان، ميان او و بخارى مشترك هستند. در ميان استادان، چند تن نقش برجسته و تأثيرگذارى را در تعليم و تربيت او داشته اند كه ازجملۀ آنان، بخارى، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهويه، ابو زرعۀ رازى، قتيبة بن سعيد و يحيى بن يحيى تميمى منقرى را مى توان نام برد.(6)عالمان بسيارى نيز از او اخذ حديث كرده اند. برخى، تعداد شاگردان او را 35 نفر نام برده اند كه از جمله مى توان به ترمذى، صاحب سنن الترمذى، حافظ ابو عوانۀ اسفراينى، صاحب المستخرج على صحيح مسلم، عبدالرحمان بن ابى حاتم رازى، صاحب الجرح و التعديل، ابراهيم بن محمّد بن سفيان و احمد بن سلمه(7)اشاره كرد. علماى اهل سنّت، بر وثاقت و جلالت وى تأكيد دارند.
1) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 588 ش 613، اُصول الحديث، علومه و مصطلحه: ص 314.
2) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 589 ش 613، وفيات الأعيان: ج 5 ص 190 ش 717.
3) . الإمام مسلم و منهجه فى صحيحه: ص 26، صحيح مسلم، مقدّمه: ص 21، تاريخ بغداد: ج 13 ص 103 و 104 ش 7089.
4) . الامام مسلم و منهجه فى صحيحه: ص 18 و 29-33.
5) . همان: ص 39.
6) . تاريخ بغداد: ج 13 ص 100 و 101، البداية و النهاية: ج 11 ص 33 و 34، تاريخ دمشق: ج 58 ص 85 ش 7417.
7) . صحيح مسلم: ج 1 ص 23، صحيح مسلم بشرح الامام النووى: ج 1 صب.
مسلم، در علوم مختلف حديثى داراى اثر است كه بخشى از آن ها باقى مانده و بخشى از ميان رفته اند. در مقدّمۀ صحيح از 36 اثر او نام برده شده است. از آثار بر جاى ماندۀ او مى توان به اين كتاب ها اشاره كرد: صحيح مسلم يا المسند يا المسند الصحيح. اين كتاب در اعتبار، در رتبه صحيح بخارى است. اين اثر، از 54 كتاب اصلى از «كتاب الإيمان» تا «كتاب التفسير»، تشكيل شده كه موضوعات گوناگون اعتقادى، فقهى، اخلاقى، تاريخ و سيره را در بر دارد. تدوين اين كتاب، پانزده سال طول كشيده است.(1)مسلم، احاديث اين كتاب را از ميان 300 هزار روايت مسموع، گردآورده است.(2)در بارۀ تعداد روايات صحيح مسلم، اختلاف نظر وجود دارد؛ برخى آن را شامل 12 هزار روايت و(3)برخى شامل 7 هزار و 275 روايت(4)شمارش كرده اند كه با حذف مكرّرات، 4 هزار(5)، يا 3 هزار و 33، يا 3 هزار و 18 روايت، برآورد كرده اند.(6)كتاب ديگر وى كتاب العلل است.(7)
وى در سال 209 ق در شهر قزوين به دنيا آمد.(8)براى تكميل تحصيلات و دانش افزايى خود به شهرهاى كوفه، بصره، واسط، بغداد، دمشق، حمص و مصر، مسافرت كرد و از مشايخ و علماى آن شهرها احاديث بسيارى فرا گرفت. ابن ماجه، در سال 273 و به نقلى 275 ق در
1) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 589 ش 613، صحيح مسلم، مقدّمه: ص 1.
2) . تاريخ بغداد: ج 13 ص 101، صحيح مسلم، مقدّمه: ص 15.
3) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 589.
4) . تاريخ فنون الحديث: ص 65.
5) . الإمام مسلم و منهجه فى صحيحه: ص 108، به نقل از التقريب.
6) . بر اساس شمارش صحيح مسلم، به تصحيح فؤاد عبد الباقى.
7) . الإمام مسلم و منهجه فى صحيحه: ص 83-99.
8) . نيل الأوطار: ج 1 ص 11.
شهر قزوين درگذشت.(1)
مهم ترين مشايخ او، بدين قرارند: ابو بكر بن ابى شيبه، محمّد بن يحيى بن ابى عمر ابوعبدالله العدنى، ابو خيثمه زُهَير بن حرب و هشام بن عمّار.(2)شمارى از محدّثان، ازجمله على بن ابراهيم قطان، محمّد بن عيسى صفّار ابهرى و اسحاق بن محمّد قزوينى از شاگردان وى به شمار مى آيند.(3)رجاليان و شرح حال نگاران اهل سنّت، ابن ماجه را با اوصاف و تعبيرهايى چون «ثقة»، «حافظ»، «متّفقٌ عليه» و «محتجٌّ به»، توصيف كرده اند.(4)
ابن ماجه، داراى تأليفات و آثارى در حوزه هاى مختلف علوم اسلامى چون حديث، تفسير و تاريخ است. مهم ترين اثر وى، كتاب السنن است كه ششمين جامع حديثى اهل سنّت به شمار مى آيد(5)و با توجّه به ميزان اعتبار روايات آن، به عنوان آخرين كتاب در ميان صحاح ستّه، شناخته مى شود.(6)با توجّه به روايات ضعيف و مجعول در اين كتاب، پژوهشگران و محدّثان متأخّر و معاصر، تحقيقات گسترده اى در بررسى روايات سنن او انجام داده اند كه در نهايت، حدود يك چهارم روايات آن را ضعيف و ساختگى مى شمرده اند.(7)
1) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 636، تهذيب الكمال: ج 27 ص 40 ش 5710.
2) . التقييد، ابن نقطه: ص 122، تاريخ دمشق: ج 56 ص 270.
3) . التدوين فى أخبار قزوين: ج 2 ص 49-50.
4) . تهذيب الكمال: ج 27 ص 41 ش 5710، شذورات الذهب: ج 2 ص 164.
5) . الحديث و المحدّثون: ص 418 و 419، التدوين فى أخبار قزوين: ج 2 ص 49، نيل الأوطار: ج 1 ص 11.
6) . برخى علماى اهل سنّت، سنن ابن ماجة را جز صحاح نشمرده اند (ر. ك: سنن النسائى: ج 1 ص 5 مقدّمه). سيوطى و برخى ديگر، به جاى آن، الموطّأ مالك بن اَنَس را در نظر گرفته اند (ر. ك: الرسالة المستطرفة: ص 10، مقدّمة ابن خلدون: ص 442 ش 67).
7) . ر. ك: جوامع حديثى اهل سنّت: ص 129-130.
سنن ابن ماجة، در طبع موجود، فاقد خطبۀ آغازين است. از اين رو، كتابِ نخست آن در حكم مقدّمۀ سنن است كه خود از 266 حديث، در موضوعات گوناگون اعتقادى تشكيل شده است. پس از آن، روايات فقهى در ضمن 32 كتاب، بر اساس ابواب فقهى، تدوين شده اند. اين كتاب، حاوى 4 هزار و 341 حديث مسند است. شرح هاى بسيارى بر اين كتاب، نوشته شده اند.
وى به سال 202 ق در سِند، واقع در غرب شهر هرات به دنيا آمد.(1)محدّث، فقيه، متكلّم و يكى از مؤلّفان صحاح ششگانۀ اهل سنّت است. در شهرهاى مختلف ازجمله حجاز، شام، مصر، عراق، حلب، جزيره، ثغر و خراسان، به استماع حديث پرداخت.(2)ابو داوود در سال 275 ق، در بصره، درگذشت.(3)
برخى، تعداد مشايخ او را پنجاه و برخى ديگر، سيصد نفر برشمرده اند كه نتوانست همۀ آنان را مشخّص سازد.(4)وى بيشترين بهرۀ علمى را از اسحاق بن راهويه، احمد بن حنبل، على بن مدينى و يحيى بن معين، برد.(5)شمار فراوانى از محدّثان، در رديف راويان او قرار دارند كه ازجملۀ آنان مى توان از صاحبان سنن، ابو عيسى ترمذى، نسائى، ابو عوانۀ اسفراينى، احمد بن ابراهيم بن اشنانى، احمد بن على بن حسن بصرى، ابو سعيد بن اعرابى و فرزند او ابو بكر عبد اللّه بن ابى داوود نام برد.(6)عالمان اهل سنّت، ابو داوود را با تعابيرى چون پارسا،
حافظ، متقن و مدافع سنن، توصيف كرده اند.(1)
دوازده اثر حديثى و غير حديثى دارد كه مشهورترين آن ها كتاب السنن است. اين كتاب، داراى 5 هزار و 274 حديث (بدون حذف روايات مكرّر)، در موضوعات مختلف فقهى و برخى اخبار غير فقهى است.(2)همۀ اين روايات، به صورت مسند، نقل شده اند و در برخى موارد، فقه الحديث و اطّلاعات رجالى را نيز بدانها افزوده است. به عقيدۀ برخى محقّقان، اين كتاب پس از صحيحين، معتبرترين كتاب اهل سنّت به شمار مى آيد.(3)از او نقل است كه: «500 هزار حديث از احاديث پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را گِرد آوردم و از ميان آن ها، 4 هزار و 800 حديث صحيح را انتخاب كرده و در كتاب سنن تدوين نمودم».
سنن أبى داوود، داراى شرح ها و حواشى بسيارى است كه برخى از آن ها عبارت اند از: 1. معالم السنن، از ابو سليمان احمد بن محمّد بن ابراهيم خطّابى (م 388 ق)؛ 2. المجتبى، از زكى الدين عبد العظيم بن عبد القوى مندرى (م 654 ق)؛ 3. شرح سنن أبى داوود، از سراج الدين عمر بن على ملقّن شافعى (م 804 ق)؛ 4. مرقاة الصعود إلى سنن أبى داوود، از جلال الدين سيوطى (م 911 ق)؛ 5. عون المعبود فى شرح سنن أبى داوود، از سيوطى؛ 6. المسائل الّتى خالف عليها الإمام أحمد بن حنبل.
وى به سال 209 ق در روستاى بلوغ، از روستاهاى شهر تِرمِذ در ماوراء النهر، تولد يافت و در سال 279 ق، در تِرمِذ، درگذشت.(4)به شهرهاى عراق، خراسان و حجاز، مهاجرت كرد و
از مشايخ حديثى آن ديار، حديث شنيد. ترمذى را نخستين كسى مى دانند كه فقه مقارن و تطبيقى را پايه گذارى كرده است.(1)
مشايخ او افرادى چون قتيبة بن سعيد، اسحاق بن راهويه، ابو مُصَعب زهرى و بخارى هستند.(2)شاگردان ترمذى عبارت اند از: ابو العبّاس محبوبى شيخ محدّثان مرو،(3)احمد بن اسماعيل سمرقندى، احمد بن على مقرى و احمد بن يوسف منفى. ترمذى همانند ديگر مؤلّفان صحاح ستّه، مورد مدح و ستايش شرح حال نگاران قرار گرفته و او را با تعابيرى چون «ثقه»، «متّفقٌ عليه»، «إمام فى النقد و الجرح» و مانند آن، توصيف كرده اند.(4)ترمذى ابداع كننده تقسيم حديث به اصطلاحات «حَسَن»، «صحيح» و «ضعيف» است كه با پذيرش محدّثان پس از وى مواجه شده است.(5)ترمذى، در ميان محدّثان، به داشتن حافظۀ قوى و نيز كثرت حفظ، مشهور است.(6)
ترمذى، داراى آثار حديثى فراوانى است كه برخى از آن ها عبارت اند از: كتاب السنن يا الجامع الصحيح يا سنن الترمذى. اين اثر در پنجاه كتاب و صدها باب، تدوين شده و تعداد احاديث آن با احتساب احاديث مكرّر، 3 هزار و 959 روايت است. برخى احاديث ضعيف آن را 832 حديث مى دانند و معتقدند روايات سنن الترمذى، نمى توانند همگى صحيح
1) . همان: ص 89.
2) . دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 15 ص 234 تا 236.
3) . سنن الترمذى: ج 1 ص 82 و 83 (مقدّمه)، تهذيب التهذيب: ج 9 ص 344.
4) . سنن الترمذى: ج 1 ص 84-90 (مقدّمه)، أعلام المساعين، مجلد الامام الترمذى (ش 84): ص 171.
5) . اُصول الحديث، علومه و مصطلحه: ص 331، أضواء على السنّة المحمّدية: ص 334.
6) . سنن الترمذى، مقدّمه: ج 1 ص 84، تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 634، اُصول الحديث، علومه و مصطلحه: ص 322.
باشند.(1)بر اين كتاب، دوازده شرح نگاشته شده است. كتاب هاى ديگر او عبارت اند از: كتاب العلل. اين كتاب در پايان كتاب السنن او به چاپ رسيده است؛ كتاب الزهد؛ كتاب الشمايل، حاوى روايات مربوط به خصوصيات شخصى و شكل و شمايل ظاهرى پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ كتاب التاريخ و كتاب الأسماء و الكُنى. از آثار ياد شده، تنها دو كتاب السنن و الشمائل، موجود هستند.(2)
او در سال 215 ق در منطقۀ نساء، ميان سرخس و مرو و ابيورد، به دنيا آمد.(3)در پانزده سالگى، فراگيرى علوم و معارف حديث را نزد قتيبة بن سعيد، آغاز كرد. سپس به خراسان، عراق، مصر، شام، حجاز و جزيره، سفر كرده و از محدّثان آن ها اخذ حديث كرد. مدتى در مصر اقامت گزيد. هنگام ورود به دمشق - كه در اواخر عمرش اتّفاق افتاد - وقتى مردم را منحرف و معاند با امير مؤمنان عليه السلام يافت، كتابى در فضائل ايشان نگاشت كه سببِ برخورد و بى مهرى شاميان با او و شهادتش شد.(4)سيوطى، مى گويد: «از نسايى در خصوص رواياتش در باب فضائل معاويه پرسيدند. گفت: من فضيلتى براى او نمى دانم، مگر اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: "لا أشبع اللّه بطنه؛ خدا، شكمش را سير نكند". از اين رو اهل شام، او را سخت، كتك زدند و وى را از مسجد، بيرون انداختند. وى به رمله رفت و در آنجا مُرد».(5)
سيوطى، سپس مى نويسد: «بنا به نقل دار قطنى، پس از اين ماجرا، درخواست كرد او را به مكّه ببرند و در آن جا فوت كرد».(6)وفات او در سال 303 ق واقع شد.(7)
1) . ضعيف سنن الترمذى: ص 17.
2) . جوامع حديثى اهل سنّت: ص 141.
3) . تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 698، سير أعلام النبلاء: ج 14 ص 125 ش 67، السنن الكبرى: ج 1 ص 18.
4) . سير أعلام النبلاء: ج 14 ص 129، تهذيب التهذيب: ج 1 ص 94 ش 66.
5) . شرح سنن النسائى، سيوطى، مقدّمه: ج 1 صه -.
6) . همان.
7) . سير أعلام النبلاء: ج 14 ص 133 ش 67، تهذيب الكمال: ج 1 ص 338 ش 48، تذكرة الحفّاظ: ج 2 ص 701 ش 719.
نزد قتيبة بن سعيد ثقفى، اسحاق بن ابراهيم، ابراهيم بن سعيد، احمد بن بكّار، عيسى بن حماد و برخى ديگر، حديث آموخت(1)و گروه فراوانى از محدّثان و راويان حديثى، از او استماع حديث كرده اند كه ابو بشر دولابى، ابوجعفر طهاوى و ابوعلى نيشابورى از آن جمله اند. شرح حال نگاران اهل سنّت، او را به بزرگى و عظمت و جلالت ستوده اند و يگانۀ زمان خود ياد كرده اند.(2)ذهبى، او را در مرتبۀ بخارى و ابو زرعه دانسته است.(3)برخى علماى امامى با استناد به سخن نسايى در خصائص، او را شيعه مى دانند،(4)ولى اين باور، با انديشه و ديگر آثار وى، قابل جمع نيست.
نسايى، از محدّثان پُر تأليف و سخت كوش اهل سنّت به شمار مى آيد. وى كتاب هايى در موضوعات مختلف حديث، تفسير، رجال و فقه تدوين كرده كه برخى از آنان، عبارت اند از: السنن الكبرى. اين كتاب، جامع بزرگى از احاديث فقهى، اخلاقى، اعتقادى، تفسيرى و آداب است و چاپ فعلى آن، حاوى يازده هزار و 770 حديث است. روايات كتاب، به صورت مسند، ذكر شده و ذيل بسيارى از احاديث، آراى رجالى خود را دربارۀ راويان، نقل كرده است. همچنين كتاب هاى السنن الصغرى كه به المجتبى شهرت دارد و گزيده السنن
الكبرى است؛ الخصائص فى فضل على بن أبى طالب عليه السلام؛ عمل اليوم و اللّيلة؛ مسند على عليه السلام؛ المناسك و الضعفاء و المتروكون از آثار او هستند.
در سال 384 ق، در اندلس، به دنيا آمد. پدرش از بزرگان قُرطُبه بود(1)كه در دولت عامرى، سمت وزارت بر عهده داشت. ابن حزم نيز در جوانى به وزارت منصوب شد و در اوان جوانى، در ادبيات، اخبار گذشتگان، شعر، منطق و فلسفه، به استادى رسيد.(2)وى نخست از فقيهان و حافظان شافعى بود. سپس يافته هاى علمى اش او را به اين باور رساند كه قياس را در فتوايش انكار كند و تنها ظاهر نص و عموم كتاب و حديث را معيار پذيرش مبانى فقهى خود قرار دهد. از اين رو به برائت اصلى و استصحاب حال معتقد شد. وى در سال 456 ق درگذشت.(3)
ابن حزم از مشايخ و علماى بسيارى حديث فرا گرفت. يحيى بن مسعود بن وجه الجنّه، احمد بن محمّد بن حسور، عبد اللّه بن ربيع تميمى و يوسف بن عبد اللّه قاضى، ازجمله استادان وى به شمار مى روند. محدّثان بسيارى نيز از ابن حزم، استماع حديث كرده اند كه فرزندش فضل و ابو عبد اللّه حميدى، ابو الحسن شريح بن محمّد و برخى ديگر، ازجملۀ آنان هستند.(4)در نقل حديث، ذكاوت و مهارتى خاصّ و در نظم و نثر، يد طولايى داشت. علماى اهل سنّت و شرح حال نگاران، وى را به بزرگى و عظمت ستوده اند.(5)
ابن حزم اندلسى، يكى از محدّثان پُر تأليف اهل سنّت به شمار مى آيد. پسرش، ابو رافع، آثار تاليفى پدرش را حدود چهارصد اثر ياد كرده است.(1)ازجمله آثار او عبارت اند از: الإيصال إلى فهم كتاب الخصال الجامعة لجمل شرائع الإسلام و الحلال و الحرام و السنة و الاجماع و المحلّى شرح المجلى بالحج و الآثار.
وى به سال 321 ق در نيشابور به دنيا آمد.(2)در كودكى، زير نظر پدر و دايى خود به علم آموزى و استماع حديث پرداخت.(3)در دورۀ سامانيان، در وزارت ابوجعفر عُتبى، در سال 359 ق، مسئوليت قضاى ناحيۀ نسا را بر عهده گرفت(4)و قضاى جرجان هم پس از آن به او پيشنهاد شد، امّا نپذيرفت.(5)سامانيان، حاكم نيشابورى را به عنوان سفير خود نزد آل بويه مى فرستادند.(6)حاكم، به جهت آزادانديشى و نگاشتن كتاب هايى در فضائل اهل بيت عليهم السلام و گزارش روايات حديث «طير مَشوِى»(7)و عبارتى در حديث غدير كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود «من كنت مولاه فعلى مولاه»(8)و مانند آن، از سوى اهل سنّت به تشيع(9)، يا رافضى بودن
1) . الأعلام، زركلى: ج 4 ص 254.
2) . تبيين كذب المفترى فى ما نسب إلى الإمام أبى الحسن الأشعرى: ص 226، تاريخ نيشابور، طبقة شيوخ الحاكم: ص 7.
3) . طبقات الشافعية الكبرى: ج 4 ص 156.
4) . همان: ص 158.
5) . همان، تبيين كذب المفترى فى ما نسب إلى الإمام أبى الحسن الأشعرى: ص 227.
6) . دانش نامۀ جهان اسلام: ج 12 ص 434.
7) . المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 141 و 142 ش 4650.
8) . همان: ص 118 ش 4577.
9) . ميزان الإعتدال: ج 3 ص 608 ش 7804، سير أعلام النبلاء: ج 17 ص 174، طبقات الشافعية الكبرى: ج 4 ص 161.
متّهم شد.(1)در مقابل، برخى به پاسخ گويى به آنان پرداختند كه تمايل حاكم به امام على عليه السلام، به حدّى نيست كه او را بر شيخين، مقدّم بدارد.(2)برخى محقّقان معاصر، حاكم نيشابورى را شيعه مى دانند.(3)حاكم، از مشاهير شافعى مذهبان به شمار مى رود و مسلمانى معتدل بوده و احاديث بسيارى در فضائل اهل بيت عليهم السلام روايت كرد و آشكارا، محبّت خود را نسبت به على عليه السلام و فرزندان ايشان نشان مى داد و از معاويه و بنى اميه، بيزارى مى جست. وى در سال 405 ق، در نيشابور، درگذشت.(4)
حاكم نيشابورى، از عالمان و محدّثان بسيارى روايت كرد، برخى از آنان عبارت اند از: محمّد بن يعقوب اصم، محمّد بن عبدالله بن احمد اصفهانى صفّار، ابو بكر احمد بن اسحاق صبغى و ابو حاتم ابن حبّان.(5)شاگردان بسيارى نيز از حاكم نيشابورى، اخذ و استماع حديث كرده اند كه ازجملۀ آنان، ابن المظفر، الدارقطنى، احمد بن ابى عثمان الحيرى، ابوبكر القفال الشاشى، ابواحمد بن مطرف، ابومحمد بن زبارة العلوى، ابوعبدالله العصمى، ابو احمد بن شعيب المزكى، ابواسحاق ابراهيم بن محمّد يحيى، ابن ابى دارم و ابن القصار الرازى، ياد شده اند.(6)علماى اهل سنّت، حاكم نيشابورى را شخصيتى بى نظير در زمان خود برشمرده اند.(7)حاكم، ثقه و از حافظان حديث در نيشابور بود و به علوم حديث
1) . تاريخ الإسلام: ج 28 ص 131 ش 183، طبقات الشافعية الكبرى: ج 4 ص 162.
2) . طبقات الشافعية الكبرى: ج 4 ص 167، دانش نامۀ جهان اسلام: ج 12 ص 434، تذكرة الحفّاظ: ج 3 ص 1045.
3) . اُصول الحديث و أحكامه: ص 10-11.
4) . وفيات الأعيان: ج 4 ص 281 ش 615، طبقات الشافعية الكبرى: ج 4 ص 161، تبيين كذب المفترى فى ما نسب إلى الإمام أبى الحسن الأشعرى: ص 231.
5) . تاريخ الإسلام: ج 28 ص 122 و 123 ش 183.
6) . تبيين كذب المفترى فى ما نسب إلى الإمام أبى الحسن الأشعرى: ص 227.
7) . طبقات الشافعية الكبرى: ج 4 ص 159، تبيين كذب المفترى فى ما نسب إلى الامام أبى الحسن الأشعرى: ص 229.
برخى از آثار حاكم نيشابورى چاپ نشده اند آثار موجود و چاپ شده او عبارت اند از: المستدرك على الصحيحين، كه مهم ترين و مشهورترين اثر حديثى وى به شمار مى آيد. حاكم نيشابورى تلاش كرده بخشى از احاديث را كه شرايط صحّت احاديث صحيحين بخارى و مسلم را دارند، امّا در آن دو كتاب گزارش نشده اند، گرد آورد. كتاب هاى ديگر او معرفة علوم الحديث؛ تسمية من أخرجهم البخارى و مسلم و ما انفرد به كلّ واحد منهما و سؤالات الحاكم للدار قطنى فى الجرح و التعديل هستند.
وى به سال 673 ق در دمشق، به دنيا آمد.(3)او معاصر ابن تيميه و شاگرد او بود و از هجده سالگى به فراگيرى علوم قرآن و حديث پرداخت. در شهرهاى شام، چون بعلبك، حلب، حمص، حماة، طرابلس و نيز مكّه، مصر، اسكندريه و بلبيس، نزد استادان مختلف به فراگيرى حديث پرداخت. وى شخصى متعصّب در مذهب بود؛ در ميزان الاعتدال و سير أعلام النبلاء، آثار تعصّب وى، به ويژه نسبت به راويان مناقب اهل بيت عليهم السلام و تعصّب او نسبت به مخالفان اعتقادى خود،(4)حتّى ديگر مذاهب اهل سنّت كه در فروع، مخالف او
هستند، مشهود است. او در سال 748 ق، در دمشق، درگذشت.(1)
استادانى كه در رشد شخصيت علمى و معنوى ذهبى، بيشترين تأثير را داشته اند، عبارت اند از: جمال الدين ابو الحجّاج يوسف بن عبدالرحمان مزى شافعى، تقى الدين ابو العبّاس احمد بن عبد الحليم، معروف به ابن تيمّيۀ حرّانى و ابو محمّد قاسم بن محمّد برزالى.
گروه بسيارى از محدّثان در شهرهاى مختلف نيز از ذهبى، استماع و اخذ حديث كرده اند. برخى شاگردان وى عبارت اند از: شرف الدين ابن الوانى حنفى، صدر الدين سليمان بن عبد الحكيم مالكى، تقى الدين ابو المعالى محمّد بن رافع بن هجرس سلامى و ابو الفداء عماد الدين ابن كثير دمشقى. از وى با تعابيرى چون «الاُستاذ الثقة الكبير»،(2)«محدّث العصر»،(3)«مورّخ الإسلام»،(4)«علّامة زمانه فى الرجال و احوالهم»(5)و «شيخ المحدّثين»،(6)ياد كرده اند.
آثار ذهبى را بيش از دويست عنوان در موضوعات گوناگون حديثى، فقهى، اصولى، عقيدتى، قرائات، اصطلاحات حديثى، تاريخ و تراجم، سيره و تلخيص برخى كتاب هاى حديثى ياد كرده اند. برخى آثار وى در حديث، عبارت اند از: المستدرك على المستدرك
الحاكم؛ طرق حديث «من كنت مولاه فعلى مولاه»؛ الكلام على «حديث الطير»، در تاريخ و تراجم و رجال؛ تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام؛ سير أعلام النبلاء؛ تذكرة الحفّاظ؛ المشتبه فى الرجال، أسمائهم و أنسابهم؛ العبر فى خبر من غبر؛ المغنى فى الضعفاء و نيز كتاب ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، در مصطلح الحديث.(1)
وى به سال 773 ق در مصر به دنيا آمد.(2)اصل وى از قابس تونس است، ولى برخى از خانوادۀ وى به عسقلان فلسطين، سفر كردند. ابن حجر، لقب يكى از اجداد او بود.(3)سال 785 ق، با وصى خود به مكّه رفت و مدّت يك سال در آن جا اقامت گزيد و علم حديث را نزد محمّد بن عبداللّه بن ظهيره آموخت.(4)پس از آن، به مصر بازگشت. وى از واليان و قضات مصر بود. در شهرهاى مكّه، شام، قوص، يمن، عدن، اسكندريه و شهرهاى مصر، نزد استادان به فراگيرى حديث پرداخت.(5)او در سال 852 ق، در مصر درگذشت(6)
سخاوى، تعداد مشايخ حديثى ابن حجر را 630 تن ذكر كرده است.(7)مهم ترين استادان وى بدين قرارند: ابراهيم بن احمد بن عبد الواحد تنوخى، ابراهيم بن موسى بن ايوب اُبناسى، عمر بن على بن احمد انصارى اندلسى، معروف به ابن ملقن و عمر بن رسلان بن نصير
1) . همان: ص 75-90.
2) . تهذيب التهذيب: ج 1 ص 48، موسوعة طبقات الفقهاء: ج 9 ص 46 ش 2874.
3) . تهذيب التهذيب: ج 1 ص 48، الضوء اللامع: ج 2 ص 36.
4) . الضوء اللامع: همان.
5) . رفع الإصر: ص 87، الجواهر و الدُّرَر: ج 1 ص 147 تا 156. ص 147 تا، 156 الجواهر و الدُّرَر: ج 2 ص 617 و 619.
6) . تقريب التهذيب، مقدّمه: ج 1 ص 12، شذرات الذهب: ج 7 ص 270.
7) . الجواهر و الدرر: ج 1 ص 240.
كنانى. همچنين شمار بسيارى از محدّثان در شهرهاى مختلف، از ابن حجر استماع و اخذ حديث كرده اند كه دو تن از آن ها عبارت اند از: محمّد بن عبدالرحمان بن ابى بكر سخاوى و ابن فهد مكّى.(1)علماى رجال و تراجم، او را با تعابيرى چون «حافظ العصر»، «شيخ الإسلام»، «اميرالمؤمنين فى الحديث» و مانند آن، توصيف كرده اند.(2)سيوطى دربارۀ او گفته است: باب حافظان حديث و ائمّۀ جرح و تعديل، پس از ابن حجر، بسته شد و اين علم، به وى خاتمه يافت.(3)
ابن حجر، در بيشتر علوم اسلامى، داراى آثار و نگاشته هايى است. شاگرد او، سخاوى، 273 عنوان از آثارش را ياد كرده است.(4)ازجمله آثار اوست: فتح البارى بشرح صحيح البخارى. مقدّمۀ كتاب به نام هدى السارى لمقدّمة فتح البارى، در ده فصل، تنظيم شده و بهترين شرح بر صحيح البخارى به شمار مى آيد؛ همچنين اللئالى المنثورة فى الأحاديث المشهورة و الإصابة فى تمييز الصحابة كه يكى از مهم ترين كتاب هاى او در علم رجال به شمار مى آيد. كتاب هاى تهذيب التهذيب؛ تقريب التهذيب؛ لسان الميزان؛ نزهة النظر فى توضيح نخبة الفكر؛ الدراية فى تخريج أحاديث الهداية؛ نخبة الفكر فى مصطلح أهل الأثر؛(5)تبصير المتنبه بتحرير المشتبه و نيز بلوغ المرام من أدلّة الأحكام از ديگر كتاب هاى او هستند كه كتاب اخير حاوى يكهزار و 569 حديث در ضمن ابواب فقهى است.
1) . ابن حجر العسقلانى و دراسة مصنّفاته: ج 1 ص ص 148 تا 155 و ص 170، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع: ج 2 ص 37، شذرات الذهب: ج 7 ص 271.
2) . النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة: ج 8 ص 532، شذرات الذهب: ج 7 ص 270، منهج الحافظ ابن حجر العسقلانى فى العقيدة من خلال كتابه «فتح البارى»: ج 1 ص 92-96.
3) . طبقات الحفّاظ: ص 553 ش 1190.
4) . الجواهر و الدّرر: ج 1 ص 659-696.
5) . تهذيب التهذيب، مقدّمه: ج 1 ص 53-56، منهج الحافظ ابن حجر العسقلانى فى العقيدة من خلال كتابه «فتح البارى»: ج 1 ص 115-123.
سال 841 ق، در قاهره، به دنيا آمد. تحصيلات آغازين را در پنج سالگى شروع كرد و در هشت سالگى، حافظ كلّ قرآن شد و پس از آن، به حفظ ديگر كتاب ها پرداخت. وى در سال 911 ق درگذشت.(1)
سيوطى، از عالمان، جامع نگاران و محدّثان بزرگ اهل سنّت به شمار مى آيد.(2)شرح حال نگاران و رجاليانِ پس از سيوطى، عظمت و جلالت قدر او را ستوده اند سيوطى، نزد 160 استاد، به فراگيرى حديث پرداخت. مشهورترين استادان وى عبارت اند از: علم الدين بلقينى، محيى الدين محمّد بن سليمان كافيجى، شهاب الدين شار مساحى، شرف الدين مناوى، جلال الدين محلّى، تقى الدين شمنّى، عبد القادر ابن ابى قاسم انصارى سعدى، اُمّ الهنا بنت قاضى ناصر الدين محمّد بدرانى، عايشه بنت عبد الهادى، اُمّ الفضل بنت محمّد مقدسى و اُمّ هانى بنت هورينى.(3)شاگردان فراوانى نيز از سيوطى استماع حديث كرده و نوشته اند كه 48 تن از آنان شمارش شده اند،(4)محمّد بن احمد بن اياس حنفى، محمّد بن على داورى و يوسف بن عبدالله اَرميونى، ازجملۀ آنان هستند.(5)
سيوطى، از محدّثان پُر تأليف اهل سنّت به شمار مى آيد. بيش از پانصد اثر تأليفى از وى
1) . حسن المحاضرة فى تاريخ مصر و القاهرة: ج 1 ص 259.
2) . همان: ص 262 و 263، فهرس الفهارس: ج 2 ص 1011 و 1017.
3) . المحاضرات و المحاورات: ص 11.
4) . اعلام المساعين: ش 64، الإمام الحافظ جلال الدين السيوطى مَعلَمة العلوم الاسلامية: ص 410-424.
5) . الإمام الحافظ جلال الدين السيوطى معلمة العلوم الاسلامية: ص 418، 420 و 424.
شمارش شده(1)كه در موضوعات مختلف علوم اسلامى هستند. در حوزۀ حديث و معارف حديثى، بيست كتاب مهم از وى به ثبت رسيده كه بيشتر در زمينه هاى شرح كتاب هاى حديث، مصطلح الحديث و تأليفات مستقلّ حديثى اند. شمار اندكى از آثار وى به چاپ رسيده اند. برخى آثار حديثى او عبارت اند از: 1. جمع الجوامع يا الجامع الكبير. وى در اين كتاب، همه روايات پيامبر صلى الله عليه و آله را كه در صحاح ستّه و مسند ابن حنبل و كتاب الموطّأ و بيش از هفتاد منبع حديثى ديگر آمده، جمع كرده است. تعداد روايات مسند كتاب، 16 هزار و 500 حديث است؛ ديگر كتاب او المختصر الجامع الصغير فى أحاديث البشير النذير، داراى 10 هزار و 934 حديث است. همچنين تدريب الراوى فى تقريب الراوى، شرح كتاب تقريب و تيسير ابو زكريا نووى است؛ كتاب هاى تنوير الحوالك شرح موطّأ مالك؛ اللئالى المصنوعة فى الأخبار الموضوعة؛ أسباب ورود الحديث و جمع الجوامع يا الجامع الكبير در شمار ديگر كتاب او هستند.0.
1) . همان: ص 80.
الآداب الشرعية، ابى عبد الله محمد بن مفلح المقدسى، تحقيق و تقديم: شعيب الأرنؤوط، عمر القيام، بيروت: مؤسّسة الرسالة، 1421 ق.
آداب الصلاة، امام خمينى (م 1368 ش)، تصحيح: احمد فهرى، تهران: مؤسسۀ تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374 ش.
آسيب شناخت حديث، عبدالهادى مسعودى، قم: زائر، 1431 ق.
الأباطيل والمناكير والمشاهير، ابى عبدالله الحسين بن ابراهيم بن الحسين الهمذانى الجوزقانى، بيروت: دار الفكر، 1416 ق.
الإتقان فى علوم القرآن، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر السيوطى الشافعى (م 911 ق)، تحقيق: محمد سالم هاشم، بيروت: دار الكتب العلميه، 1421 ق.
إثبات الوصية للإمام على بن أبى طالب عليه السلام، المنسوب إلى أبى الحسن على بن الحسين المسعودى (م 346 ق)، بيروت: دار الأضواء، 1409 ق، دوم.
الأحاديث المقلوبة و جواباتها، حسين بن على الطباطبائى البروجردى (م 1340 ق)، تحقيق: محمد رضا الحسينى الجلالى، قم: دار الحديث، 1374 ش.
الإحتجاج على أهل اللجاج، أبو منصور أحمد بن على بن أبى طالب الطَّبَرسى (م 620 ق)، تحقيق: إبراهيم البهادرى و آخرون، قم: نشر اسوه، 1413 ق، اوّل.
الأحكام الشرعية الكبرى، ابى محمد عبدالحق الاشبيلى (م 581 ق)، تحقيق: ابى عبدالله حسين بن عكاشه، رياض: مكتبة الرشد، 1422 ق.
أحكام القرآن للجصّاص، أبوبكر أحمد بن على الرازى الجصّاص (م 370 ق)، تحقيق: عبدالسلام محمّد على شاهين، بيروت: دار الكتب العلمية، 1415 ق، اوّل.
إحياء العلوم، أبوحامد محمد بن محمد الغزالى الطوسى (م 505 ق)، تحقيق: دار الهادى، بيروت: دار الهادى، 1412 ق، اوّل.
الإختصاص، المنسوب إلى أبى عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان العُكبَرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1414 ق، چهارم.
الاختيار لابن الباقى، على بن الحسين ابن باقى القرشى الحلى (ق 8 ق)، تحقيق: مهدى دليرى گلپايگانى، مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1407 ق، اوّل.
أدب الإملاء والاستملاء، أبو سعد عبد الكريم بن محمّد السمعانى (م 562 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية، 1401 ق، اوّل.
أدب الإملاء والإستملاء، أبو سعد عبد الكريم بن محمّد السمعانى (م 562 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية، 1401 ق، اوّل.
الأدب المفرد، أبو عبد الله محمّد بن إسماعيل البخارى (م 256 ق)، تحقيق: محمّد بن عبد القادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1410 ق، اوّل.
الأذكار المنتخبة، يحيى بن شرف الدين النووى (م 676 ق)، تحقيق: ابن علّان، دمشق: دارالهجرة، 1407 ق.
الأربعون الصغرى المخرجه فى احوال عبادالله تعالى واخلاقهم، ابى بكر احمدبن الحسين البيهقى، تحقيق: ابوهاجر محمد السعيد بن بسيونى زغلول الابيانى، بيروت: دارالكتب العلميه، 1407 ق.
الأربعون حديثا للشهيد الاوّل، أبو عبد الله محمّد بن مكّى العاملى الجزينى المعروف بالشهيد الاوّل (م 786 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1407 ق.
الأربعون حديثاً للشيخ البهائى، محمّد بن الحسين بن عبدالصمد الحارثى المعروف بالشيخ البهائى (م 1030 ق)، تحقيق: جماعة المدرّسين، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1431 ق، سوم.
الأربعين البلدانية، أبو القاسم على بن الحسن بن هبة الله المعروف بإبن عساكر (م 571 ق)، تحقيق: محمد مطيع الحافظ، بيروت: دار الفكر، 1413 ق، اوّل.
الأربعين النووية، يحيى بن شرف النووى الدمشقى (م 676 ق)، تحقيق: أحمد عبد الله باجور، القاهرة: الدار المصرية اللبنانية، 1412 ق، اوّل.
إرشاد القلوب، الحسن بن على الديلمى (م 700 ق)، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، 1398 ق، چهارم.
الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، أبو عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان العُكبَرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1413 ق، اوّل.
الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، أبو جعفر محمد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، محقق: موسوى الخرسان، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1390 ش، سوم.
الاستغاثه، أبو القاسم على بن أحمد الكوفى (م 352 ق)، تهران: مؤسّسة الأعلمى، 1373 ش، اوّل.
اُسد الغابة فى معرفة الصحابة، على بن محمّد المعروف بابن الأثير الجزرى (م 630 ق)، تحقيق: على محمّد معوّض وعادل أحمد عبد الموجود، بيروت: دار الكتب العلمية، 1415 ق، اوّل.
الإصابة فى تمييز الصحابة، أبو الفضل أحمد بن على ابن حجر العسقلانى (م 852 ق)، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمّد معوّض، بيروت: دار الكتب العلمية، 1415 ق، اوّل.
اصطلاحات الاُصول و معظم ابحاثها، على المشكينى الاردبيلى (م 1386 ش)، قم: الهادى، 1374 ش.
الأُصول الستّة عشر، عدّة من الرواة، تحقيق: ضياء الدين المحمودى وآخرون، قم: دار الحديث، 1381 ش، اوّل.
الاصول العامّة للفقه المقارن، محمّدتقى حكيم، بيروت: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1979 م.
أصول الفقه، محمدرضا مظفر، بيروت: دار التعارف للمطبوعات، 1425 ق.
الاعتقادات للصدوق (الإعتقادات)، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: عاصم عبد السيد، قم: المؤتمر العاملى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
أعلام الدين فى صفات المؤمنين، أبو محمّد الحسن بن على الديلمى (م 711 ق)، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، 1408 ق، اوّل.
إعلام الورى بأعلام الهدى، أبو على الفضل بن الحسن الطبرسى (م 548 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1417 ق، اوّل.
الأعلام للزركلى، خير الدين الزركلى، بيروت: دار العلم للملايين، 1989 م.
أعيان الشيعة، محسن بن عبدالكريم الأمين الحسينى العاملى الشقرائى (م 1371 ق)، تحقيق: حسن الأمين، بيروت: دارالتعارف، 1406 ق، اوّل.
الأغانى، أبو الفرج على بن الحسين بن محمّد الإصفهانى (م 356 ق)، تحقيق: عبد على مهنّا و سمير جابر، بيروت: دار الكتب العلمية، 1412 ق، اوّل.
الافصاح فى إمامة أمير المؤمنين عليه السلام، أبو عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، قم: مؤسّسة البعثة، 1412 ق، اوّل.
الإقبال بالأعمال الحسنة فيما يعمل مرّة فى السنة، أبو القاسم على بن موسى الحلّى المعروف بابن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: جواد القيومى، قم: مكتب الإعلام الإسلامى، 1415 ق، اوّل.
الإلماع إلى معرفة أصول الرواية و تقييد السماع، للقاضى عياض بن موسى اليحصبى (م 544 ق)، تحقيق: أحمد صقر، قاهرة: دار التراث، دوم.
الأمالى للصدوق (الأمالى)، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: مؤسّسة البعثة، قم: مؤسّسة البعثة، 1417 ق، اوّل.
الأمالى للطوسى (الأمالى)، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: مؤسّسة البعثة، قم: دار الثقافة، 1414 ق، اوّل.
الأمالى للمفيد، أبو عبد الله محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: حسين استاد ولى وعلى أكبر الغفّارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1415 ق، سوم.
الإمامة والتبصرة من الحيرة، أبو الحسن على بن الحسين بن بابويه القمّى (م 329 ق)، تحقيق: حسينى الجلالى، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1407 ق، اوّل.
الأمان من أخطار الأسفار والأزمان، أبو القاسم على بن موسى بن طاووس الحلّى الحسنى (م 664 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1409 ق، اوّل،.
إمتاع الأسماع، تقى الدين أحمد بن على بن عبدالقادر بن محمّد المقريزى (م 845 ق)، تحقيق: محمّد عبدالحميد النميسى، بيروت: دار الكتب العلمية، 1420 ق، اوّل.
الأمثال لأبى الشيخ (الأمثال)، أبو الشيخ عبد الله بن محمّد الأصبهانى (م 369 ق)، تحقيق: عبد العلى عبد الحميد حامد، بومباى: الدار السلفية، 1408 ق، دوم.
الإيضاح، أبو محمّد فضل بن شاذان الأزدى النيسابورى (م 260 ق)، تحقيق: مير سيد جلال الدين الحسينى الأرموى، تهران: جامعة طهران، 1363 ش، اوّل.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم السلام، محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (م 1111 ق)، تحقيق: لجنة من المحققين المكتبة الإسلامية، تهران: مؤسسة الوفاء، 1403 ق، سوم.
البداية والنهاية، إسماعيل بن عمر الدمشقى المعروف بابن كثير (م 774 ق)، تحقيق: مكتبة المعارف، بيروت: مكتبة المعارف، 1408 و 1410 ق، سوم.
البدر الزاهر فى صلاة الجمعة والمسافر، حسين بن على الطباطبائى البروجردى (م 1380 ق)، تقرير: حسينعلى المنتظرى، قم: نگين، 1416 ق، سوم.
البرهان فى علوم القرآن، بدرالدين محمّد بن عبد الله الزركشى (م 794 ق)، تحقيق: محمّد أبوالفضل إبراهيم، القاهرة: دار إحياء التراث العربية، 1376 ق.
بشارة المصطفى صلى الله عليه وآله لشيعة المرتضى عليه السلام، أبو جعفر محمّد بن محمّد بن على الطبرى (م 525 ق)، النجف: المطبعة الحيدرية، 1383 ق، دوم.
بصائر الدرجات، أبو جعفر محمّد بن الحسن الصفّار القمّى المعروف بابن فرّوخ (م 290 ق)، تحقيق: محسن الكوجه باغى التبريزى، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1404 ق، دوم.
البصائر والذخائر، أبو حيان على بن محمّد التوحيدى (ق 4 ق)، تحقيق: وداد القاضى، بيروت: دار صادر، 1984 م.
البلد الأمين والدرع الحصين، تقى الدين إبراهيم بن زين الدين الكفعمى (م 905 ق)، تحقيق: على أكبر الغفارى، تهران: مكتبة الصدوق.
البيان والتبيين، أبو عثمان عمرو بن بحر الكنانى الليثى المعروف بالجاحظ (م 255 ق)، تحقيق: عبد السلام محمّد هارون، القاهرة: مكتبة الخانجى، 1405 ق، پنجم.
تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد بن محمّد مرتضى الحسينى الزبيدى (م 1205 ق)، تحقيق: على شيرى، بيروت: دار الفكر، 1414 ق، اوّل.
تاريخ أصبهان، أبو نعيم أحمد بن عبدالله الإصفهانى (م 430 ق)، تحقيق: سيد كسروى حسن، بيروت: دار الكتب العلمية، 1410 ق، اوّل.
تاريخ الإسلام للذهبى، أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبى (م 748 ق)، تحقيق: عمر عبد السلام تدمرى، بيروت: دار الكتاب العربى، 1409 ق، اوّل.
تاريخ الخلفاء، جلال الدين عبد الرحمن بن أبى بكر السيوطى (م 911 ق)، تحقيق: محمّد محيى الدين عبد الحميد، بيروت: دار الجيل، 1408 ق، اوّل.
تاريخ الطبرى، أبو جعفر محمّد بن جرير الطبرى (م 310 ق)، تحقيق: محمّد أبو الفضل إبراهيم، القاهرة: دار المعارف، 1968 م، اوّل.
التاريخ الكبير، أبو عبد الله محمّد بن إسماعيل البخارى (م 256 ق)، تحقيق: المعلمى اليمانى، بيروت: دار الفكر، 1407 ق.
تاريخ اليعقوبى، أحمد بن أبى يعقوب ابن واضح المعروف باليعقوبى (م 284 ق)، بيروت: دار صادر.
تاريخ بغداد، أبو بكر أحمد بن على المعروف بالخطيب البغدادى (م 463 ق)، المدينة: المكتبة السلفية.
تاريخ جرجان، حمزة بن يوسف بن إبراهيم السهمى (م 427 ق)، تحقيق: محمّد عبد المعيد خان، الهند: مجلس دائرة المعارف العثمانية، 1378 ق، دوم.
تاريخ حديث شيعه، سيد محمد كاظم طباطبايى، تهران: سمت، 1388 ش.
تاريخ دمشق، أبو القاسم على بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر الدمشقى (م 571 ق)، تحقيق: على الشيرى، بيروت: دار الفكر.
تاريخ واسط، أبو الحسن أسلم بن سهل الواسطى (م 292 ق)، تحقيق: كوركيس عوّاد، بيروت: عالم الكتب، 1406 ق، اوّل.
تأويل الآيات الظاهرة، على الغروى الحسينى الإستر آبادى (م 940 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1407 ق، اوّل.
تأويل مختلف الحديث، أبو محمّد عبد الله بن مسلم بن قتيبة الدينورى (م 376 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية، اوّل.
التبيان فى تفسير القرآن، شيخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسى (م 460 ق)، النجف الأشرف: مكتبة الأمين.
تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، أبو محمّد الحسن بن على الحرّانى المعروف بابن شعبة (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1416 ق، چهارم.
تدريب الراوى فى شرح تقريب النواوى، عبد الرحمان بن أبى بكر، تحقيق: أحمد عمر هاشم، بيروت: دارالكتاب العربى، 1414 ق.
تدوين السنّة الشريفة، محمّد رضا الحسينى الجلالى، قم: مكتب الإعلام الإسلامى، 1413 ق، اوّل.
التدوين فى أخبار قزوين، عبد الكريم بن محمّد الرافعى القزوينى (م 623 ق)، تحقيق: عزيز الله العطاردى، بيروت: دار الكتب العلمية، 1408 ق.
تذكرة الحفّاظ، أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبى (م 748 ق)، تحقيق: عبدالرحمن بن يحيى المعلمى، بيروت: دار إحياء التراث العربى.
تذكرة الفقهاء، الحسن بن يوسف بن المطهّر المعروف بالعّلامة الحلّى (م 726 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1414 ق، اوّل.
تذكرة الموضوعات، محمّد طاهر بن على الهندى الفَتَّنى (م 986 ق)، تحقيق: محمّد عبد الجليل السامرودى، الهند: بى نا، 1342 ق، اوّل.
تسديد الاصول، محمد المومن القمى، قم: موسسة النشر الاسلامى، 1419 ق.
تصحيح الاعتقاد، محمّد بن محمّد بن النعمان العُكبرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: حسين درگاهى، قم: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
التعجّب من أغلاط العامّة فى مسألة الإمامة، أبو الفتح محمّد بن على بن عثمان الكراجكى (م 449 ق)، تحقيق: فارس حسّون كريم، قم: دار الغدير، 1412 ق، اوّل.
تفسير ابن أبى حاتم، أبو محمّد عبد الرحمن بن أبى حاتم الرازى (م 327 ق)، تحقيق: أسعد محمّد الطيب، مكّة: مكتبة نزار مصطفى الباز، 1419 ق، دوم.
تفسير ابن كثير، أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير البصروى الدمشقى (م 774 ق)، تحقيق: عبد العزيز غنيم و محمّد أحمد عاشور ومحمّد إبراهيم البنّا، القاهرة: دار الشعب.
تفسير الآلوسى، محمود الآلوسى (م 1270 ق)، تحقيق: محمود الشكرى، بيروت: دار إحياء التراث العربى، 1405 ق، چهارم.
تفسير الثعالبى، عبدالرحمن بن محمّد الثعالبى (م 875 ق)، تحقيق: على محمّد معوض و آخرون، بيروت: دار إحياء التراث العربى، 1418 ق، اوّل.
تفسير الطبرى، أبو جعفر محمّد بن جرير الطبرى (م 310 ق)، بيروت: دار الفكر، 1408 ق، اوّل.
تفسير العياشى، أبو النظر محمد بن مسعود السلمى السمرقندى المعروف بالعياشى (ق 4 ق)، تحقيق: مؤسسة البعثة، تهران: مؤسسة البعثة، 1421 ق، اوّل.
تفسير الفخر الرازى، أبو عبد الله محمّد بن عمر المعروف بالفخر الرازى (م 604 ق)، بيروت: دار الفكر، 1410 ق سوم.
تفسير القرطبى، أبو عبد الله القرطبى (م 671 ق)، تحقيق: عبد العليم البرودتى، بيروت: دار إحياء التراث العربى، 1405 ق، دوم.
تفسير القمّى، أبو الحسن على بن إبراهيم بن هاشم القمّى (م 307 ق)، تحقيق: السيد طيب الموسوى الجزائرى، قم: انتشارات علّامة، سوم.
التفسير المنسوب إلى الإمام العسكرى عليه السلام، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1409 ق، اوّل.
تفسير جوامع الجامع، فضل بن حسن الطبرسى (ق 6 ق)، تحقيق: أبو القاسم گرجى، قم: الحوزة العلمية، 1412 ق، سوم.
تفسير فرات، أبو القاسم فرات بن إبراهيم بن فرات الكوفى (ق 4 ق)، تحقيق: محمّد الكاظم، تهران: وزارة الثقافة والإرشاد الإسلامى، 1410 ق، اوّل.
التفسير و المفسّرون، محمد حسين الذهبى، بيروت: دارالاحياء التراث العربى، 1396 ق.
تقييد العلم، ابى بكر احمد بن على بن ثابت الخطيب البغدادى، اعتنى به وراجعه: الدانى بن منير آل زهوى، بيروت: المكتبه العصريه، 1422 ق.
التمحيص، أبو على محمّد بن همام الإسكافى (م 336 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1404 ق، اوّل.
التمهيد فى علوم القرآن، محمدهادى معرفت، قم: موسسه التمهيد، 1385.
التمهيد لابن عبد البرّ، يوسف بن عبد الله القُرطُبى المعروف بابن عبد البرّ (م 463 ق)، تحقيق: مصطفى العلوى و محمّد عبد الكبير البكرى، جدّه: مكتبة السوادى، 1387 ق.
تنبيه الخواطر ونزهة النواظر، أبو الحسين ورّام بن أبى فراس الحمدانى (م 605 ق)، تحقيق: على أصغر الحامد، تهران: دارالكتب الإسلامية، اوّل.
تنبيه الغافلين لابن كرامة، أبو بدر محسن بن كرامه الجشمى البيهقى (م 494 ق)، تحقيق: موسسة شمس الضحى، تهران: شمس الضحى، 1383 ش، اوّل.
تنبيه الغافلين للسمرقندى، أبو الليث نصر بن محمّد السمرقندى (م 373 ق)، تحقيق: يوسف على بديوى، دمشق: دار ابن كثير، 1413 ق، اوّل.
تنزيه الشريعة المرفوعة من الأحاديث الشنيعة الموضوعة، على بن محمّد الكنانى (م 963 ق)، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، بيروت: دارالكتب العلمية، 1401 ق، دوم.
التوحيد، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: هاشم الحسينى الطهرانى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1398 ق، اوّل.
تهذيب الأحكام فى شرح المقنعة، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: سيد حسن الموسوى الخرسان، بيروت: دار التعارف، 1401 ق، اوّل.
تهذيب الأصول، تقريرابحاث آية الله روح الله الموسوى الخمينى، جعفر السبحانى، تهران: موسسه تنظيم ونشر آثار امام خمينى (س (، 1423 ق.
تهذيب التهذيب، أبو الفضل أحمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852 ق)، تحقيق: خليل مأمون شيحا و آخرون، بيروت: دار المعرفة، 1417 ق اوّل.
تهذيب الكمال فى أسماء الرجال، يونس بن عبد الرحمن المزّى (م 742 ق)، تحقيق: بشّار عوّاد معروف، بيروت: مؤسّسة الرسالة، 1409 ق، اوّل.
الثاقب فى المناقب، أبو جعفر محمّد بن على بن حمزة الطوسى (م 560 ق)، تحقيق: نبيل رضا علوان، قم: مؤسّسة أنصاريان، 1412 ق، دوم.
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، أبو جعفر محمّد بن على القمّى المعروف بالصدوق (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفارى، تهران: مكتبة الصدوق، 1391 ق.
جامع
أحاديث الشيعة، حسين الطباطبائى البروجردى (م 1340 ق)، قم: المطبعة العملية، 1399 ق.
جامع الأحاديث للقمّى، أبو محمّد جعفر بن أحمد بن على القمّى المعروف بابن الرازى (ق 4 ق)، تحقيق: محمّد الحسينى النيسابورى، مشهد: مؤسّسة الطبع والنشر التابعة للحضرة الرضوية المقدّسة، 1413 ق، اوّل.
جامع الأخبار، محمّد بن محمّد الشعيرى السبزوارى (ق 7 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1414 ق، اوّل.
جامع الرواة، محمّد بن على الغروى الأردبيلى (م 1101 ق)، تحقيق: أبو الحسن الشعرانى، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1397 ق.
الجامع الصغير فى أحاديث البشير النذير، جلال الدين عبد الرحمن بن أبى بكر السيوطى (م 911 ق)، بيروت: دار الفكر، 1401 ق، اوّل.
جامع بيان العلم و فضله، أبو عمر يوسف بن عبد البرّ النمرى القرطبى (م 463 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية.
الجعفريات، أبو الحسن محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفى (ق 4 ق)، تهران: مكتبة نينوى.
جمال الاُسبوع بكمال العمل المشروع، أبو القاسم على بن موسى الحلّى المعروف بالسيد ابن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: جواد القيومى، قم: مؤسّسة الآفاق، 1371 ش، اوّل.
الجمل والنصرة لسيد العترة فى حرب البصرة، أبو عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان العُكبرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: السيد على مير شريفى، قم: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
جوابات أهل الموصل، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: مهدى نجف، قم: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
الحدّ الفاصل بين الراوى والواعى (المحدث الفاصل)، حسن بن عبد الرحمن الرامهرمزى (م 360 ق)، تحقيق: محمّد عجاج الخطيب، بيروت: دارالفكر، 1404 ق، سوم.
الحكايات، محمّد بن محمّد بن النعمان المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: محمّد رضا الحسينى الجلالى، قم: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
حلية الاوّلياء و طبقات الأصفياء، أبو نعيم أحمد بن عبد الله الأصبهانى (م 430 ق)، بيروت: دار الكتاب العربى، 1407 ق، پنجم.
الخرائج والجرائح، أبو الحسين سعيد بن هبة الله الراوندى المعروف بقطب الدين الراوندى (م 573 ق)، تحقيق: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، 1409 ق، اوّل.
خصائص الأئمّة عليهم السلام، أبو الحسن الشريف الرضى (م 406 ق)، تحقيق: محمّد هادى الأمينى، مشهد: مجمع البحوث الإسلامية، 1406 ق.
خصائص أمير المؤمنين عليهم السلام، أحمد بن شعيب النسائى (م 303 ق)، تحقيق: محمّد باقر المحمودى، 1403 ق، اوّل.
الخصال، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1403 ق.
خلاصة الأقوال فى علم الرجال، الحسن بن يوسف بن المطهّر الحلّى المعروف بالعلّامة (م 726 ق)، تحقيق: محمّد صادق بحر العلوم، قم: مكتبة الرضى، 1402 ق.
الخلاف، أبو جعفر محمّد بن حسن المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، قم: مؤسسه النشر الاسلامى، 1407 ق.
دائرة المعارف بزرگ اسلامى، كاظم موسوى بجنوردى، تهران: مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1369 ش، دوم.
دانش رجال از ديدگاه اهل سنّت، محمد رضا جديدى نژاد، قم: دار الحديث، 1381 ش.
دانش نامه امام على عليه السلام، على اكبر رشاد و ديگران، تهران: مركز نشرآثار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه معاصر، 1380 ش.
دانش نامه امام مهدى عليه السلام، محمد رى شهرى و ديگران، ترجمه: عبد الهادى مسعودى، قم: دار الحديث، 1393 ش، اوّل.
دانش نامه امير المؤمنين عليه السلام، محمد محمدى رى شهرى، قم: دار الحديث، 1382 ش.
دانش نامه قرآن و حديث، محمد رى شهرى و ديگران، ترجمه: حميد رضا آژير و ديگران، قم: دار الحديث، 1390 ش، اوّل.
الدرّ المنثور فى التفسير المأثور، جلال الدين عبد الرحمن بن أبى بكر السيوطى (م 911 ق)، تحقيق: دار الفكر، بيروت: دار الفكر، 1403 ق، اوّل.
الدرّ النظيم، ابن حاتم العاملى الشامى (م 664 ق)، تحقيق: مؤسّسة الفكر الإسلامى، قم: مؤسّسة الفكر الإسلامى، 1420 ق، اوّل.
دراسات فى علم الدرايه، على اكبر غفارى صفت (م 1383 ق) و محمد حسن صانعى پور، تهران: سمت، 1384 ش.
الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة، محمّد بن مكّى العاملى المعروف بالشهيد الاوّل (م 786 ق)، تحقيق: داود الصابرى، مشهد: الحضرة الرضوية المقدّسة، 1365 ش.
دعائم الإسلام وذكر الحلال والحرام والقضايا والأحكام، أبو حنيفة النعمان بن محمّد بن منصور بن أحمد بن حيون التميمى المغربى القاضى (م 363 ق)، تحقيق: آصف بن على أصغر فيضى، قم: مؤسّسة أهل البيت عليهم السلام، 1383 ش، دوم.
الدعوات، سعيد بن عبد الله راوندى المعروف بقطب الدّين راوندى (م 573 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام مهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام مهدى عليه السلام، 1407 ق، اوّل.
دلائل الإمامة، أبو جعفر محمّد بن جرير الطبرى الإمامى (ق 5 ق)، تحقيق: مؤسّسة البعثة، قم: مؤسّسة البعثة، 1413 ق، اوّل.
دلائل النبوّة للبيهقى، أبو بكر أحمد بن الحسين البيهقى (م 458 ق) تحقيق: عبد المعطى أمين قلعجى، بيروت: دار الكتب العلمية، 1405 ق، اوّل.
ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، أبو العبّاس أحمد بن عبد الله الطبرى (م 694 ق)، تحقيق: أكرم البوشى، جدّة: مكتبة الصحابة، 1415 ق، اوّل.
الذريعة إلى تصانيف الشيعة، محمّد محسن بن على المنزوى المعروف بآقا بزرگ الطهرانى (م 1389 ق) بيروت: دار الأضواء، 1403 ق، سوم.
الذكرى، أبو عبد الله محمّد بن مكّى العاملى الجزّينى المعروف بالشهيد الاوّل (م 786 ق)، قم: مكتبة بصيرتى.
ذيل تاريخ بغداد، ابن النجّار البغدادى (م 643 ق)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، بيروت: دارالكتب العلمية، 1417 ق، اوّل.
ربيع الأبرار ونصوص الأخبار، أبوالقاسم محمود بن عمر الزمخشرى (م 538 ق)، تحقيق: سليم النعيمى، قم: منشورات الرضى، 1415 ق، اوّل.
رجال ابن داود، حسن بن على بن داود الحلّى (م 740 ق)، تحقيق: كاظم الموسوى المياموى، قم: منشورات الرضى، 1392 ق.
رجال الكشّى، أبو جعفر محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: مهدى الرجائى، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1404 ق، اوّل.
رجال النجّاشى، أبو العبّاس أحمد بن على النجاشى (م 450 ق)، تحقيق: محمّد جواد النائينى، بيروت: دار الأضواء، 1408 ق، اوّل.
الرجال لابن الغضائرى، أحمد بن حسين الغضائرى الواسطى البغدادى المعروف بابن الغضائرى (م ح 450 ق)، تحقيق: محمد رضا الحسينى الجلالى، قم: دار الحديث، 1422 ق، اوّل.
الرسالة السعدية، الحسن بن يوسف المطهّر، المعروف بالعلّامة الحلّى (م 726 ق)، تحقيق: عبد الحسين محمّد على البقّال، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1410 ق، اوّل.
رسالة فى المهر، محمد بن محمد بن النعمان العكبرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: مهدى نجف، قم: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
الرعاية فى علم الدراية، زين الدين على بن أحمد العاملى الملقّب بالشهيد الثانى (م 965 ق)، تحقيق: عبد الحسين محمّد على البقّال، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1413 ق، دوم.
روش فهم حديث، عبدالهادى مسعودى، تهران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاهها (سمت (، دانشكده علوم حديث، ش 1384
روضة المتّقين، العلّامة محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (م 1070 ق)، تحقيق: على پناه الإشتهاردى، قم: بنياد فرهنگ إسلامى، دوم.
روضة الواعظين، محمّد بن الحسن بن على الفتّال النيسابورى (م 508 ق)، تحقيق: غلام حسين المجيدى، مجتبى الفرجى، قم: دليل ما، 1381 ش، اوّل.
الزهد الكبير، أحمد بن حسين البيهقى (م 458 ق)، تحقيق: عامر أحمد حيدر، بيروت: دارالجنان، 1408 ق، اوّل.
الزهد لابن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل الشيبانى (م 241 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية، 1403 ق، اوّل.
الزهد للحسين بن سعيد، أبو محمّد الحسين بن سعيد الكوفى الأهوازى (م 250 ق)، تحقيق: مهدى غلامعلى، قم: دارالحديث، 1426 ق، اوّل.
الزهد لهنّاد، هنّاد بن السرى الكوفى (م 243 ق) تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الجبار الفريوانى، صباحيه: دارالخلفاء، 1406 ق، اوّل.
سبل الهدى والرشاد، محمّد بن يوسف الصالحى (م 942 ق)، تحقيق: أحمد عبد الموجود، بيروت: دارالكتب العلمية، 1414 ق، اوّل.
السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، أبو جعفر محمّد بن منصور بن أحمد بن إدريس الحلّى (م 598 ق)، تحقيق: مؤسّسة النشر الإسلامى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1410 ق، دوم.
السنّة للشيبانى (السنّة)، ابن أبى عاصم الشيبانى (م 287 ق)، بيروت: المكتب الاسلامى، 1413 ق، دوم.
السنة للمروزى (السنّة)، محمّد بن نصر المروزى (م 294 ق)، سالم بن أحمد السلفى، بيروت: مؤسسة الكتب الثقافية، 1408 ق، اوّل.
سنن ابن ماجة، أبو عبد الله محمّد بن يزيد بن ماجة القزوينى (م 275 ق)، تحقيق: محمّد فؤاد عبد الباقى، بيروت: دار إحياء التراث، 1395 ق، اوّل.
سنن أبى داود، أبو داود سليمان بن أشعث السجستانى الأزدى (م 275 ق)، تحقيق: محمّد محيى الدين عبد الحميد، بيروت: دار إحياء السنّة النبوية.
سنن الترمذى، أبو عيسى محمّد بن عيسى بن سورة الترمذى (م 297 ق)، تحقيق: أحمد محمّد شاكر، بيروت: دار إحياء التراث، 1357 ق.
سنن الدار قطنى، أبو الحسن على بن عمر البغدادى المعروف بالدارقطنى (م 285 ق)، تحقيق: أبو الطيب محمّد آبادى، بيروت: عالم الكتب، 1406 ق، چهارم.
سنن الدارمى، أبو محمّد عبد الله بن عبد الرحمن الدارمى (م 255 ق)، تحقيق: مصطفى ديب البغاء، دمشق: دار القلم، 1412 ق، اوّل.
السنن الكبرى للنسائى، احمد بن شعيب نسائى (م 303 ق)، تحقيق: عبد الغفار سليمان البندارى و كسروى حسن، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411 ق، اوّل.
السنن الكبرى، أبو بكر أحمد بن الحسين بن على البيهقى (م 458 ق)، تحقيق: محمّد عبد القادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1414 ق، اوّل.
سنن النسائى، أبو عبد الرحمن أحمد بن شعيب النسائى (م 303 ق)، بيروت: دار الجيل، 1407 ق، اوّل.
سنن سعيد بن منصور، أبو عثمان سعيد بن منصور الخراسانى المروزى (م 227 ق)، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمى، بيروت: دار الكتب العلمية، 1405 ق، اوّل.
سير اربعين نگارى، پايان نامۀ كارشناسى ارشد، سيد مصطفى احمد زاده، دانشگاه تهران، 1377 ش.
سير أعلام النبلاء، أبو عبد الله محمّد بن أحمد الذهبى (م 748 ق)، تحقيق: مؤسّسة الرسالة، بيروت: مؤسّسة الرسالة، 1414 ق، دهم.
السيرة النبوية لابن كثير، أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير البُصروى الدمشقى (م 747 ق)، تحقيق: مصطفى عبد الواحد، بيروت: دار إحياء التراث العربى.
سيره پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله، محمد رى شهرى و ديگران، ترجمه: عبد الهادى المسعودى، قم: دار الحديث، 1394 ش.
شرح اُصول الكافى للمولى صالح المازندرانى، محمد هادى بن محمد صالح المازندرانى (م 1120 ق)، تحقيق: محمد جواد محمودى و آخرون، قم: دار الحديث، 1429 ق، اوّل.
شرح الأخبار فى فضائل الأئمّة الأطهار، أبو حنيفة القاضى النعمان بن محمّد المصرى (م 363 ق)، تحقيق: محمّد الحسينى الجلالى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1412 ق، اوّل.
شرح صحيح مسلم، للنووى، محيى الدين ابى زكريا يحيى بن شرف النووى الشافعى، حققه و علق عليه و وضع فهارسه: من العلماء باشراف الناشر، راجعه: خليل الميس، بيروت: دار القلم، 1407 ق.
شرح فصوص الحكم، داوود بن محمود القيصرى (ق 8 ق)، تصحيح: السيد جلال الدين الآشتيانى، تهران: علمى و فرهنگى، 1375 ش، اوّل.
شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد، عزّ الدين عبد الحميد بن محمّد بن أبى الحديد المعتزلى المعروف بابن أبى الحديد (م 656 ق)، تحقيق: محمّد أبوالفضل إبراهيم، بيروت: دار الجيل، 1407 ق، اوّل.
شعب الإيمان، أبو بكر أحمد بن الحسين البيهقى (م 458 ق)، تحقيق: محمّد السعيد بسيونى زغلول، بيروت: دار الكتب العلمية، 1410 ق، اوّل.
الشفا بتعريف حقوق المصطفى، القاضى أبو الفضل عياض بن موسى اليحصبى (م 544 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية.
شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث، محمد رى شهرى و ديگران، ترجمه: حميد رضا شيخى، قم: دار الحديث، 1392 ش.
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، أبو القاسم عُبيد الله بن عبد الله النيسابورى المعروف بالحاكم الحسكانى (ق 5 ق)، تحقيق: محمّد باقر المحمودى، تهران: مؤسّسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامى، 1411 ق، اوّل.
صحاح اللغة (الصحاح)، أبو نصر إسماعيل بن حمّاد الجوهرى (م 398 ق)، تحقيق: أحمد بن عبد الغفور عطّار، بيروت: دار العلم للملايين، 1990 م، چهارم.
صحيح ابن حبّان، ابن حبان البُستى (م 354 ق)، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، بيروت: مؤسّسة الرسالة، اوّل.
صحيح ابن خزيمة، أبو بكر محمّد بن إسحاق السلمى النيسابورى المعروف بابن خُزيمة (م 311 ق)، تحقيق: محمّد مصطفى الأعظمى، بيروت: المكتب الإسلامى، 1412 ق، دوم.
صحيح البخارى، أبو عبد الله محمّد بن إسماعيل البخارى (م 256 ق)، تحقيق: مصطفى ديب البغاء، بيروت: دار ابن كثير، 1410 ق، چهارم.
صحيح مسلم، أبو الحسين مسلم بن الحجّاج القشيرى النيسابورى (م 261 ق)، تحقيق: محمّد فؤاد عبد الباقى، بيروت: دار إحياء الكتب العربية، اوّل.
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام، تحقيق: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، 1408 ق، اوّل.
الصحيفة السجّادية، الإمام على بن الحسين عليه السلام، تحقيق: على أنصاريان، دمشق: المستشارية الثقافية للجمهورية الإسلامية الإيرانية، 1405 ق.
الصراط المستقيم إلى مستحقّى التقديم، على بن يونس النباطى البياضى (م 877 ق)، تحقيق: محمّد باقر البهبودى، تهران: المكتبة المرتضوية، 1384 ق، اوّل.
صفات الشيعة، أبو جعفر محمّد بن على القمّى المعروف بالصدوق (م 381 ق)، تحقيق: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، 1410 ق، اوّل.
الصمت و حفظ اللسان، عبد الله بن محمّد القُرَشى المعروف بابن أبى الدنيا (م 281 ق)، تحقيق: محمّد أحمد عاشور، قاهره: دار الاعتصام، 1408 ق.
طب الأئمّة عليهم السلام لابنى بسطام، ابنا بسطام النيسابوريين، تحقيق: محسن عقيل، بيروت: دارالمحجّة البيضاء، 1414 ق، اوّل.
الطبقات الكبرى، محمّد بن سعد كاتب الواقدى (م 230 ق)، بيروت: دار صادر، 1388 ق.
الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، أبو القاسم على بن موسى الحلّى المعروف بالسيد ابن طاووس (م 664 ق)، قم: مطبعة الخيام، 1400 ق، اوّل.
طُرَف من الأنباء والمناقب، على بن موسى بن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: قيس العطّار، قم: مؤسّسة عاشوراء، 1420 ق، اوّل.
عدّة الاُصول، ابو جعفر محمد بن الحسن الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: محمد رضا الانصارى القمى، 1417 ق.
عدّة الداعى ونجاح الساعى، أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن فهد الحلّى الأسدى (م 841 ق)، تحقيق: أحمد الموحّدى، تهران: مكتبة وجدانى.
العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن على المطهّر الحلّى المعروف بالعلّامة (م 726 ق)، تحقيق: السيد مهدى الرجائى، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1408 ق، اوّل.
العقيدة و الشريعة فى الإسلام، ايگناتس گولدتسيهر، ترجمه: محمّد يوسف موسى و عبد العزيز عبد الحق و على حسن عبد القادر، قاهره: دار الكاتب، 1946 م.
علل الحديث للدارقطنى، ابى الحسن على بن عمر بن احمد بن مهدى الدار قطنى (م 385 ق)، تحقيق: محفظ الرحمن زين الله السلفى و محمد بن صالح بن محمد الدباسى، رياض: دارالطيبه، 1405 ق.
علل الشرائع، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، بيروت: دار إحياء التراث العربى.
العلل المتناهية فى الاحاديث الواهية، ابو الفرج عبدالرحمن بن على ابن الجوزى التميمى القرشى (م 597 ق)، تحقيق: خليل الميس، بيروت: دارالكتب العلميه، 1403 ق.
علوم حديث (فصل نامه)، قم: پژوهشكده علوم و معارف حديث وابسته به مؤسسه علمى فرهنگى دار الحديث.
عمدة القارى، محمود بن أحمد العينى (م 855 ق)، بيروت: دار إحياء التراث العربى.
العمدة عيون صحاح الأخبار فى مناقب إمام الأبرار، يحيى بن الحسن الأسدى الحلّى المعروف بابن البطريق (م 600 ق)، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1407 ق، اوّل.
العنعنة من صيغ الاداء للحديث الشريف، محمد رضا الحسينى الجلالى، قم: دار الحديث، 1429 ق.
عوالى اللآلى العزيزية فى الأحاديث الدينية، محمّد بن على بن إبراهيم الأحسائى المعروف بابن أبى جمهور (م 940 ق)، تحقيق: مجتبى العراقى، قم: مطبعة سيد الشهداء عليه السلام، 1403 ق، اوّل.
العين، أبو عبد الرحمن الخليل بن أحمد الفراهيدى (م 175 ق)، تحقيق: مهدى المخزومى، قم: دار الهجرة، 1409 ق، اوّل.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: السيد مهدى اللّاجوردى، تهران: منشورات جهان.
عيون الحكم و المواعظ، أبو الحسن على بن محمّد الليثى الواسطى (ق 6 ق)، تحقيق: حسين الحسنى البيرجندى، قم: دار الحديث، 1376 ش، اوّل.
عيون المعجزات، الحسين بن عبد الوهّاب (ق 5 ق)، قم: منشورات الشريف الرضى، 1395 ق.
الغارات، إبراهيم بن محمّد الثقفى (م 283 ق)، تحقيق: المحدّث الأرموى، تهران: انجمن آثار ملّى، 1395 ق.
غرر الحكم و درر الكلم، عبد الواحد الآمِدى التميمى (م 510 ق)، تحقيق: مير سيد جلال الدين المحدّث الارموى، تهران: جامعة طهران، 1360 ش، سوم.
الغريب المصنف، ابى عبيد القاسم بن سلام؛ تحقيق: محمد المختار العبيدى، تونس: المجمع التونسى للعلوم والاداب والفنون، 1416 ق.
الغيبة للطوسى (الغيبة)، محمّد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: عباد الله الطهرانى وعلى أحمد ناصح، قم: مؤسّسة المعارف الإسلامية، 1411 ق، اوّل.
الغيبة للنعمانى (الغيبة)، محمد بن إبراهيم النعمانى (م 333 ق)، تحقيق: على أكبر الغفارى، تهران، مكتبة الصدوق.
الفائق فى غريب الحديث، أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشرى (م 583 ق)، تحقيق: على محمّد البجاوى، بيروت: دار الفكر، 1414 ق.
فتح الأبواب، أبو القاسم على بن موسى الحلّى المعروف بابن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: حامد الخفّاف، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1409 ق، اوّل.
فتح البارى، أبو الفضل أحمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852 ق)، تحقيق: عبد العزيز بن عبد الله بن باز، بيروت: دار الفكر، 1379 ق.
الفتوح، أبو محمّد أحمد بن أعثم الكوفى (م 314 ق)، تحقيق: على شيرى، بيروت: دار الأضواء، 1411 ق، اوّل.
فرائد الأصول، مرتضى الانصارى، قم: مكتبه المصطفوى، 1374 ق.
فرحة الغرى فى تعيين قبر أمير المؤمنين على عليه السلام، غياث الدين عبد الكريم بن أحمد الطاووسى العلوى (م 693 ق)، قم: منشورات الشريف الرضى.
فردوس الأخبار، شيرويه بن شهردار بن شيرويه الديلمى (م 558 ق)، تحقيق: فواز أحمد الزمرلى و آخرون، القاهرة: دار الريان، 1408 ق، اوّل.
الفردوس بمأثور الخطاب، أبو شجاع شيرويه بن شهردار الديلمى الهَمَذانى (م 509 ق)، تحقيق: السعيد بن بسيونى زغلول، بيروت: دار الكتب العلمية، 1406 ق، اوّل.
فرهنگ حيا، عباس پسنديده، قم: دار الحديث، 1383 ش، اوّل.
فرهنگ لاروس، خليل الجرّ، ترجمة: حميد طبيبيان، تهران: اميركبير، 1375 ش، چهارم.
الفصول المختارة من العيون والمحاسن، أبو القاسم على بن الحسين الموسوى المعروف بالشريف المرتضى وعلم الهدى (م 463 ق)، تحقيق: نور الدين جعفريان و آخرون، قم: المؤتمر العالمى بمناسبة ذكرى ألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
فضائل الشيعة، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، 1410 ق، اوّل.
فضائل الصحابة لابن حنبل، أبو عبد الله أحمد بن محمّد بن حنبل (م 241 ق)، تحقيق: وصى الله بن محمّد عبّاس، مكّة: جامعة امّ القرى، 1403 ق، اوّل.
فضائل الصحابة للنسائى، أحمد بن شعيب النسائى (ت 303 ق)، بيروت: دار الكتب العلميه.
فقه الرضا، أحد من قدماء علماء الشيعة (ق 3 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، مشهد: المؤتمر العالمى للإمام الرضا عليه السلام، 1406 ق، اوّل.
فلاح السائل، أبو القاسم على بن موسى الحلّى المعروف بالسيد ابن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: غلامحسين مجيدى، قم: مكتب الإعلام الإسلامى، 1419 ق، اوّل.
الفوائد الحائرية، محمدباقر بن محمد اكمل المعروف بالوحيد البهبهانى (م 1205 ق)، قم: مجمع الفكر الإسلامى، 1415 ق.
الفوائد الرجالية للبهبهانى، عبدالله المامقانى (م 1351 ق)، تحقيق: محمد رضا المامقانى، قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث، 1431 ق.
الفهرست للطوسى (الفهرست)، محمّد بن الحسن الطوسى المعروف بالشيخ الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: جواد القيومى، قم: مؤسّسة نشر الفقاهة، 1417 ق.
فى رحاب حديث الثقلين و أحاديث إثنى عشر، على احمدى ميانجى (م 1380 ش)، تحقيق: مجتبى فرجى، قم: دار الحديث، 1433 ق.
القاموس المحيط، أبو طاهر مجد الدين محمّد بن يعقوب الفيروز آبادى (م 817 ق)، تحقيق: نصر الهورينى، بيروت: دار الفكر، 1403 ق، اوّل.
قرب الإسناد، أبو العبّاس عبد الله بن جعفر الحِمْيرى القمّى (م 300 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1413 ق، اوّل.
قصص الأنبياء للراوندى، أبو الحسين سعيد بن هبة الله المعروف بقطب الدين الراوندى (م 573 ق)، تحقيق: غلام رضا عرفانيان، مشهد: مجمع البحوث الإسلامية التابع لمؤسّسة الآستانة الرضوية، 1409 ق، اوّل.
قوت القلوب، أبو طالب المكى (م 386 ق)، تحقيق: سعيد نسيب مكارم، بيروت: دار صادر، 1374 ق.
الكافى، أبو جعفر ثقة الإسلام محمّد بن يعقوب بن إسحاق الكلينى الرازى (م 329 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّارى، بيروت و طهران: دار صعب، سوم.
كامل الزيارات، أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه (م 367 ق)، تحقيق: جواد القيومى، قم: نشر الفقاهة، 1417 ق، اوّل.
الكامل فى التاريخ، أبو الحسن على بن محمّد الشيبانى الموصلى المعروف بابن الأثير (م 630 ق)، تحقيق: على شيرى، بيروت: دار إحياء التراث العربى، 1408 ق، اوّل.
الكامل فى ضعفاء الرجال، عبد الله بن عدى (م 365 ق)، تحقيق: دارالفكر، بيروت: دارالفكر، 1405 ق، دوم.
كتاب البيع، امام خمينى، تهران: مؤسسۀ تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1426 ق.
كتاب سليم بن قيس، سليم بن قيس الهلالى العامرى (م 76 ق)، تحقيق: محمّد باقر الأنصارى، قم: نشر الهادى، 1415 ق، اوّل.
كتاب من لا يحضره الفقيه، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1404 ق، دوم.
الكشّاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل فى وجوه التأويل، أبو القاسم جار الله محمود بن عمر الزمخشرى (م 538 ق)، تحقيق: محمّد عليان المرزوقى، بيروت: دار المعرفة.
كشف الأستار، ميرزا حسين النورى الطبرسى، قدم له: السيد على الحسينى الميلانى، تهران: مكتبة نينوى الحديثه.
كشف الظنون، مصطفى بن عبدالله القسطنطنى الرومى الحنفى المعروف بحاجى خليفه، بيروت: دارالكتب العلميه، 1413 ق.
كشف المحجّة لثمرة المُهْجة، أبو القاسم على بن موسى بن طاووس الحلّى المعروف بالسيد ابن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: محمّد الحسّون، قم: مكتب الإعلام الإسلامى، 1412 ق، اوّل.
كشف المشكل، ابى الفرج عبدالرحمن بن الجوزى، تحقيق: على حسين البواب، رياض: دارالوطن، 1418 ق.
كشف اليقين فى فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، جمال الدين أبى منصور الحسن بن يوسف بن على بن المطهّر الحلّى المعروف بالعلّامة (م 726 ق)، تحقيق: على آل كوثر، قم: مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، 1413 ق، اوّل.
كفاية الأثر فى النصّ على الأئمّة الاثنى عشر، أبو القاسم على بن محمّد بن على الخزّاز القمّى (ق 4 ق)، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسينى الكوه كمرى، قم: انتشارات بيدار، 1401 ق.
كفاية الاصول، محمدكاظم خراسانى، تحقيق: مؤسسة النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين، قم: مؤسسة النشر الاسلامى، 1422 ق.
الكفاية فى علم الرواية، احمد بن على بن ثابت خطيب بغدادى (م 463 ق)، بيروت: دار الكتب العلمية، 1409 ق.
كمال الدين وتمام النعمة، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1405 ق، اوّل.
كنز العمّال فى سنن الأقوال والأفعال، علاء الدين على المتّقى بن حسام الدين الهندى (م 975 ق)، تحقيق: بكرى الحيانى و صفوة السقّا، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1413 ق، اوّل.
كنز الفوائد، أبوالفتح محمّد بن على بن عثمان الكراجِكى الطرابلسى (م 449 ق)، تحقيق: عبد الله نعمة، قم: دار الذخائر، 1410 ق، اوّل.
الگوى شادى در اسلام از نگاه قرآن و حديث، محمد محمدى رى شهرى و ديگران، ترجمه: مرتضى خوش نصيب، قم: دار الحديث، 1392 ش، دوم.
اللآلى المصنوعة فى الاحاديث الموضوعة، جلال الدين عبد الرحمان السيوطى (م 911 ق)، بيروت: دار المعرفة، 1403 ق.
لسان العرب، أبو الفضل جمال الدين محمّد بن مكرم بن منظور المصرى (م 711 ق)، بيروت: دار صادر، 1410 ق، اوّل.
لسان الميزان، أبو الفضل أحمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852 ق)، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، 1406 ق، سوم.
مبلّغان، ماهنامه، وابسته به معاونت تبليغ و آموزشهاى كاربردى حوزه علميه قم.
المجازات النبوية، أبو الحسن محمّد بن الحسين الموسوى المعروف بالشريف الرضى (م 404 ق)، تحقيق: مهدى هوشمند، قم: دار الحديث، 1422 ق، اوّل.
المجروحين، ابن حبّان بستى (م 354 ق)، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، حلب: دار الوعى، 1396 ق.
مجمع البحرين، فخر الدين الطريحى (م 1085 ق)، تحقيق: مؤسّسة البعثة، قم: مؤسّسة البعثة، 1414 ق، اوّل.
مجمع البيان فى تفسير القرآن، أبو على الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (م 548 ق)، تحقيق: هاشم الرسولى المحلّاتى و آخرون، بيروت: دار المعرفة، 1408 ق، دوم.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، نور الدين على بن أبى بكر الهيثمى (م 807 ق)، تحقيق: عبد الله محمّد درويش، بيروت: دار الفكر، 1412 ق، اوّل.
المحاسن، أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد البرقى القمّى (م 280 ق)، تحقيق: السيد مهدى الرجائى، قم: المجمع العالمى لأهل البيت عليهم السلام، 1413 ق، اوّل.
محاضرات فى اُصول الفقه، السيد أبو القاسم الموسوى الخوئى، تقرير: محمّد إسحاق الفياض، قم: مؤسسة النشر الإسلامى، 1419 ق، اوّل.
المحتضر، الحسن بن سليمان الحلّى (ق 8 ق)، محقق: مشتاق صالح المظفر، قم: عمران، 1430 ق، اوّل.
المحلّى، أبو محمد على بن احمد بن سعيد إبن حزم (م 456 ق)، تحقيق: احمد محمد شاكر، قاهرة: مكتبة دار التراث.
مختصر بصائر الدّرجات، سعد بن عبد الله بن خلف الأشعرى (م 301 ق)، اختصار: الحسن بن سليمان الحلّى (م 802 ق)، تحقيق: محمد على الاورد آبادى الغروى، قم: مكتبة العلامة المجلسى، 1430 ق، اوّل.
مختلف الشيعة، محمد بن حسن يوسف حلى (علاّمه حلّى)، قم: موسسه نشر اسلامى، 1412 ق.
المخصص، ابو الحسن على بن اسماعيل النحوى اللغوى الاندلسى المعروف بابن زهره (م 458 ق)، بيروت: دار إحياء التراث العربى.
مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول، محمّد باقر بن محمّد تقى المجلسى (م 1111 ق)، تحقيق: رسولى المحلاّتى وآخرون، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1363 ش، اوّل.
المراسيل مع الأسانيد، أبو داوود سليمان بن الأشعث السِّجِستانى (م 275 ق)، تحقيق: عبدالعزيز عزّالدين السيروان، بيروت: دارالقلم، 1406 ق، اوّل.
مروج الذهب ومعادن الجوهر، أبو الحسن على بن الحسين المسعودى (م 346 ق)، تحقيق: محمّد محيى الدين عبد الحميد، القاهرة: المكتبة التجارية الكبرى، 1384 ق، چهارم.
المزار الكبير، أبو عبد الله محمّد بن جعفر المشهدى (ق 6 ق)، تحقيق: جواد القيومى الإصفهانى، قم: نشر قيوم، 1419 ق، اوّل.
مسائل على بن جعفر، أبو الحسن على بن جعفر الحسينى العلوى الهاشمى العُريضى (م 210 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، مشهد: المؤتمر العالمى للإمام الرضا عليه السلام، 1409 ق، اوّل.
مستدرك الوسائل ومستنبط المسائل، حسين النورى الطَّبَرسى (م 1320 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، بيروت: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1407 ق، اوّل.
المستدرك على الصحيحين، أبو عبد الله محمّد بن عبد الله الحاكم النيسابورى (م 405 ق)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، بيروت: دار الكتب العلمية، 1411 ق، اوّل.
المستدركات، أبو محمّد جعفر بن أحمد بن على القمّى المعروف بابن الرازى (ق 4 ق)، تحقيق: السيد محمّد الحسينى النيسابورى، مشهد: مجمع البحوث الإسلامية، 1413 ق، اوّل.
المسترشد فى إمامة أمير المؤمنين على بن أبى طالب عليه السلام، أبو جعفر محمّد بن جرير الطبرى الإمامى (ق 5 ق)، تحقيق: أحمد المحمودى، قم: مؤسّسة الثقافة الإسلامية، 1415 ق، اوّل.
مستطرفات السرائر، أبو عبدالله محمّد بن أحمد بن إدريس الحلّى (م 598 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1408 ق، اوّل.
مسند ابن حنبل، أحمد بن محمّد بن حنبل الشيبانى (م 241 ق)، تحقيق: عبد الله محمّد الدرويش، بيروت: دار الفكر، 1411 ق، اوّل.
مسند إبن راهوية، أبو يعقوب إسحاق بن إبراهيم بن راهوية الحنظلى المروزى (م 238 ق)، تحقيق: عبدالغفور عبدالحقّ حسين البلوشى، المدينة: مكتبة الإيمان، 1412 ق، اوّل.
مسند أبى يعلى، أبو يعلى أحمد بن على بن المثنّى التميمى الموصلى (م 307 ق)، تحقيق: إرشاد الحقّ الأثرى و سليم أسد، جدّة: دار القبلة و آخرون، 1408 ق، اوّل.
مسند الشافعى، محمّد بن ادريس الشافعى (م 204 ق)، القاهرة: دار الريان، 1408 ق، اوّل.
مسند الشاميين، أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبرانى (م 360 ق)، تحقيق: حمدى عبدالمجيد السلفى، بيروت: مؤسّسة الرسالة، 1409 ق، اوّل.
مسند الشهاب، محمّد بن سلامة القاضى القضاعى (م 454 ق)، تحقيق: حمدى عبد المجيد السلفى، بيروت: مؤسّسة الرسالة، 1405 ق، اوّل.
مسند الطيالسى، سليمان بن داود بن الجارود البصرى المعروف بأبى داود الطيالسى (م 204 ق)، بيروت: دار المعرفة.
مشكاة الأنوار فى غرر الأخبار، أبو الفضل على الطَّبْرِسى (ق 7 ق)، تحقيق: مهدى هوشمند، قم: دار الحديث، 1418 ق، اوّل.
مشكاة المصابيح، محمّد بن عبد الله ابن الخطيب التبريزى (م 737 ق)، تحقيق: محمّد ناصرالدين الألبانى، بيروت: المكتب الإسلامى، 1380 ق، اوّل.
مصادقة الإخوان، محمّد بن على بن بابويه القمى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1410 ق، اوّل.
مصباح المتهجّد، أبو جعفر محمّد بن الحسن بن على بن الحسن الطوسى (م 460 ق)، تحقيق: على أصغر مرواريد، بيروت: مؤسّسة فقه الشيعة، 1411 ق، اوّل.
المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن على الفيومى (م 770 ق)، قم: مؤسّسة دار الهجرة، 1414 ق، دوم.
المصباح للكفعمى، إبراهيم بن على الحارثى العاملى الكفعمى (م 900 ق)، تحقيق: حسين الأعلمى، بيروت: مؤسسة الأعلمى، 1404 ق، اوّل.
المصنّف لابن أبى شيبة، أبو بكر عبد الله بن محمّد بن أبى شيبة العبسى الكوفى (م 235 ق)، تحقيق: سعيد محمّد اللحّام، بيروت: دار الفكر، 1409 ق، اوّل.
المصنّف لعبد الرزّاق، أبو بكر عبد الرزّاق بن همّام الصنعانى (م 211 أو 220 ق)، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمى، بيروت: منشورات المجلس العلمى، 1390 ق.
مصنّفات الشيخ المفيد، أبو عبدالله محمّد بن النعمان العُكبرى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: إبراهيم الأنصارى، قم: المؤتمر العالمى لألفية الشيخ المفيد، 1413 ق، اوّل.
مطالب السؤول فى مناقب آل الرسول، كمال الدين محمّد بن طلحة الشافعى (م 652 ق)، تحقيق: ماجد أحمد العطية، بيروت: مؤسّسة امّ القرى، 1420 ق، اوّل.
المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، أحمد بن على العسقلانى المعروف بابن حجر (م 852 ق)، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمى، بيروت: التراث الإسلامى، 1393 ق، اوّل.
مطالعات اسلامى، پرديس دانشگاه فردوسى - دانشكده الهيات و معارف اسلامى.
معالم المدرستين، مرتضى عسكرى، قم: مؤسسۀ بعثت، 1412 ق.
معانى الأخبار، أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين بن بابويه القمّى المعروف بالشيخ الصدوق (م 381 ق)، تحقيق: على أكبر الغفّارى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1361 ش، اوّل.
معجم احاديث الإمام المهدى عليه السلام، تاليف: مؤسسة المعارف الاسلاميه، تحت اشراف: على الكورانى، قم: موسسة المعارف الاسلاميه، 1411 ق.
المعجم الأوسط، أبو القاسم سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م 360 ق)، تحقيق: طارق بن عوض الله وعبد الحسن بن إبراهيم الحسينى، القاهرة: دار الحرمين، 1415 ق، اوّل.
معجم البلدان، أبو عبد الله شهاب الدين ياقوت بن عبد الله الحموى الرومى (م 626 ق)، بيروت: دار إحياء التراث العربى، اوّل.
المعجم الصغير، أبو القاسم سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م 360 ق)، تحقيق: عبد الرحمن محمّد عثمان، بيروت: دار الفكر، 1401 ق، دوم.
المعجم الكبير، أبو القاسم سليمان بن أحمد اللخمى الطبرانى (م 360 ق)، تحقيق: حمدى عبد المجيد السلفى، بيروت: دار إحياءالتراث العربى، 1404 ق، دوم.
معجم مصطلحات الرجال و الدراية، محمّد رضا جديدى نژاد، قم: دار الحديث، 1422 ق، اوّل.
معجم مقاييس اللّغة، أحمد بن فارس بن زكريا (م 395 ق)، القاهرة: شركة مكتبة مصطفى البابى الحلبى واوّلاده، 1389 ق، دوم.
معدن الجواهر و رياضة الخواطر، أبو الفتح محمّد بن على الكراجِكى (م 449 ق)، تحقيق: حسين الموسوى البروجردى، قم: مكتبة العلامة المجلسى، 1430 ق، اوّل.
المعرب فى القرآن، محمد السيد على بلاسى، بنغازى: جمعية الدعوة الاسلامية العالمية، 2001 م، اوّل.
المعيار والموازنة فى فضائل الإمام أمير المؤمنين عليه السلام، أبو جعفر محمّد بن عبد الله الإسكافى (م 240 ق)، تحقيق: محمّد باقر المحمودى، بيروت: مؤسّسة المحمودى، 1402 ق.
المغنى عن حمل الأسفار فى الأسفار، أبو المفضّل عبدالرحيم بن الحسين العراقى الرازيانى (م 308 ق)، بيروت: دارالفكر، 1411 ق، سوم.
مفردات ألفاظ القرآن، أبوالقاسم الحسين بن محمّد الراغب الإصفهانى (م 425 ق)، تحقيق: صفوان عدنان داوودى، بيروت: دار القلم، 1412 ق، اوّل.
مقاتل الطالبيين، أبو الفرج على بن الحسين بن محمّد الامَوى الإصبهانى (م 356 ق)، تحقيق: السيد أحمد صقر، قم: منشورات الشريف الرضى، 1414 ق، اوّل.
مقباس الهداية فى علم الدراية، عبد الله مامقامى (م 1290 ق)، تحقيق: محمّد رضا المامقامى، قم: دليل ما، 1428 ق، اوّل.
مقدّمة ابن الصلاح، ابى عمرو عثمان بن عبدالرحمن الشهرزورى، بيروت: دار الكتب العلميه، 1427 ق.
مقدمة فتح البارى (هدى السارى)، احمد بن على بن حجر العسقلانى (م 852 ق)، قاهرة: دار الريان، 1407 ق.
المقنع للصدوق (المقنع)، أبو جعفر محمّد بن على ابن بابويه القمّى المعروف بالصدوق
(م 381 ق)، تحقيق: مؤسّسة الإمام الهادى عليه السلام، قم: مؤسّسة الإمام الهادى عليه السلام، 1415 ق، اوّل.
المقنعة، أبو عبدالله محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى المعروف بالشيخ المفيد (م 413 ق)، تحقيق: مؤسّسة النشر الإسلامى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1410 ق، دوم.
مكارم الأخلاق، أبو على الفضل بن الحسن الطَّبْرِسى (م 548 ق)، تحقيق: علاء آل جعفر، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1414 ق، اوّل.
مكاتيب الرسول صلى الله عليه و آله، على الأحمدى الميانجى (م 1380 ش)، تهران: دارالحديث، 1419 ق، اوّل.
المناقب لابن شهرآشوب (مناقب آل ابى طالب)، أبو جعفر رشيد الدين محمّد بن على بن شهر آشوب المازندرانى (م 588 ق)، تحقيق: هاشم الرسولى المحلّاتى، قم: انتشارات علّامة.
المناقب للخوارزمى (المناقب)، الحافظ الموفّق بن أحمد البكرى المكّى الحنفى الخوارزمى (م 568 ق)، تحقيق: مالك المحمودى، قم: مؤسّسة النشر الإسلامى، 1414 ق، دوم.
المناقب للعلوى، محمد بن على بن الحسين العلوى (ق 5 ق)، تحقيق: حسين الموسوى البروجردى، قم: دليل ما، 1386 ش، اوّل.
المناقب للكوفى، محمّد بن سليمان الكوفى القاضى (م 300 ق)، تحقيق: محمّد باقر المحمودى، قم: مجمع إحياء الثقافة الإسلامية، 1412 ق، اوّل.
المنتخب من مسند عبد بن حميد، أبو محمّد عبد بن حُميد (م 249 ق)، تحقيق: السيد صبحى البدرى السامرائى ومحمود محمّد خليل الصعيدى، بيروت: عالم الكتب، 1408 ق، اوّل.
المنتظم فى تاريخ الامم و الملوك، عبد الرحمان بن على ابن الجوزى (م 597 ق)، تحقيق: محمّد عبد القادر عطا و آخرون، بيروت: دار الكتب العلمية، 1412 ق.
منتقى الجمان فى الأحاديث الصحاح والحسان، جمال الدين أبو منصور الحسن بن زين الدين الشهيد (م 1011 ق)، تحقيق: على أكبر الغفارى، قم: جماعة المدرسين فى الحوزة
العلمية، 1362 ش، اوّل.
منتهى المطالب، منتهى المطلب، محمد بن حسن يوسف حلى (علامه حلى)، قم: مؤسسۀ نشر اسلامى، 1415 ق.
المنجد فى اللغة، لؤيس معلوف (م 1973 م)، بيروت: دارالمشرق، بيست و ششم.
المنهج الرجالى و العمل الزائد فى الموسوعة الرجالية، السيد محمّد رضا الحسينى الجلالى، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزۀ علميۀ قم، 1420 ق، اوّل.
منهج النقد فى علوم الحديث، نورالدين محمد عتر الحلبى، دمشق: دارالفكر، 1412 ق، سوم.
منية المريد فى أدب المفيد والمستفيد، زين الدين على العاملى المعروف بالشهيد الثانى (م 965 ق)، تحقيق: رضا المختارى، قم: مكتب الإعلام الإسلامى، 1409 ق، اوّل.
موارد الظمآن إلى زوائد ابن حبّان، نورالدين على بن أبى بكر الهيثمى (م 807 ق)، تحقيق: محمّد عبد الرزاق حمزة، بيروت: دارالكتب العلمية.
المواعظ العددية، محمّد بن الحسن الحسينى العاملى (م 1068 ق)، تحقيق: على المشكينى الأردبيلى و آخرون، قم: الهادى، 1414 ق، پنجم.
الموضوعات، أبو الفرج عبدالرحمن بن على بن الجوزى (م 597 ق)، تحقيق: عبد الرحمن محمّد عثمان، بيروت: دارالفكر، 1403 ق، دوم.
مهج الدعوات ومنهج العبادات، أبو القاسم بن موسى الحلّى المعروف بالسيد ابن طاووس (م 664 ق)، تحقيق: حسين الأعلمى، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، 1414 ق، اوّل.
ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، أبو عبدالله محمّد بن أحمد بن عثمان الذهبى (م 747 ق)، تحقيق: على محمّد البجاوى، بيروت: دارالفكر.
ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، قم: دار الحديث، 1385 ش، هشتم.
الميزان فى تفسير القرآن، محمّد حسين الطباطبائى (م 1402 ق)، قم: مؤسّسة إسماعيليان، 1390 ق، دوم.
نثر اللآلى، ابوعلى فضل بن حسن بن فضل طبرسى؛ تحقيق و تصحيح: محمدحسن زبرى قاينى؛ ترجمه: حميدرضا شيخى، مشهد: بنياد پژوهش هاى اسلامى، 1380 ش.
نزهة الناظر وتنبيه الخواطر، أبو عبد الله الحسين بن محمّد الحُلوانى (م 439 ق)، تحقيق: عبد الهادى المسعودى، قم: دارالحديث، 1383 ش.
نسيم حديث، عبد الهادى مسعودى، قم: دار الحديث، 1431 ق.
نشرطى التعريف فى فضل حمله العلم الشريف و الرد على ماقتهم السخيف، جمال الدين محمد بن عبد الرحمن بن عمر الحبيشى، بيروت: دار المنهاج، 1417 ق، دوم.
نصب الراية لاحاديث الهدايه، أبو محمّد عبد الله بن يوسف الحنفى الزيلعى (م 762 ق)، تحقيق: إدارة المجلس العلمى بالهند، القاهرة: دار الحديث، اوّل.
نفس الرحمان فى فضائل سلمان، حسين النورى الطبرسى، قم: ياد انديشه، 1389 ش.
النكت على كتاب ابن الصلاح، الحافظ ابن حجر العسقلانى؛ تحقيق: ربيع بن هادى عمير، رياض: دار الراية، 1408 ق.
نوادر الاُصول فى معرفة أحاديث الرسول صلى الله عليه و آله، أبو عبد الله محمّد بن على الحكيم التِّرمِذى (م 320 ق)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، بيروت: دارالكتب العلمية، 1413 ق، اوّل.
نوادر المعجزات فى مناقب الأئمّة الهداة، أبو جعفر محمّد بن جرير الطبرى الإمامى (ق 5 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1410 ق.
النوادر للاشعرى (النوادر)، أبو جعفر أحمد بن محمّد الأشعرى القمى (م 280 ق)، تحقيق: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مدرسة الإمام المهدى عليه السلام، 1408 ق، اوّل.
النوادر للراوندى (النوادر)، السيد فضل الله بن على الحسنى الراوندى (م 571 ق)، تحقيق: سعيدرضا على عسكرى، قم: دار الحديث، 1377 ش، اوّل.
نهاية الاصول، تقرير الابحاث حسين الطباطبائى البروجردى، بقلم: حسينعلى المنتظرى، تهران: نشر تفكر، 1415 ق.
نهاية المرام فى تتميم مجمع الفائدة و البرهان، محمد بن على الموسوى العاملى المعروف بصاحب المدارك (م 1009 ق)، تحقيق: مجتبى العراقى و آخرون، مؤسسة نشر اسلامى، 1420 ق.
النهاية فى غريب الحديث والأثر، أبو السعادات مبارك بن مبارك الجَزَرى المعروف بابن الأثير (م 606 ق)، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى، قم: مؤسّسة إسماعيليان، 1367 ش، چهارم.
نهج البلاغه، جمع: أبو الحسن الشريف الرضى محمّد بن الحسين بن موسى الموسوى (م 406 ق)، تحقيق: صبحى صالح، قم: هجرت، 1395 ق، دوم.
واژه هاى دخيل در قرآن مجيد، آرتور جفرى، ترجمه: فريدون بدره اى، تهران: توس، 1386 ش، دوم.
الوافى، محمّد محسن بن شاه مرتضى الفيض الكاشانى (م 1091 ق)، تحقيق: مكتبة الإمام أمير المؤمنين على عليه السلام، إصفهان: مكتبة الإمام أمير المؤمنين عليه السلام، 1406 ق، اوّل.
وسائل الشيعة، محمّد بن الحسن الحرّ العاملى (م 1104 ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، قم: مؤسّسة آل البيت عليهم السلام، 1409 ق، اوّل.
وفيات الأعيان، شمس الدين أبو العبّاس أحمد بن محمّد البرمكى المعروف بابن خلّكان (م 681 ق)، تحقيق: إحسان عبّاس، بيروت: دار صادر، 1397 ق، اوّل.
وقعة صفّين، نصر بن مزاحم المنقرى (م 212 ق)، تحقيق: عبد السلام محمّد هارون، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1382 ق، دوم.
درآمد 3
شمار روايات شيعه 3
شمار روايات اهل سنّت 4
راويان شيعه 4
راويان اهل سنّت 5
محدّثان مشهور شيعى 7
سلمان فارسى (م قبل از 23 ق) 7
مكانت حديثى 7
احاديث و آثار 8
مكانت حديثى 9
آثار و احاديث 10
مكانت حديثى 11
احاديث و آثار 12
مكانت حديثى 13
احاديث و آثار 14
مكانت حديثى 15
احاديث و آثار 15
مكانت حديثى 16
احاديث و آثار 17
مكانت حديثى 18
احاديث و آثار 19
مكانت حديثى 19
احاديث و آثار 20
مكانت حديثى 22
احاديث و آثار 22
مكانت حديثى 23
احاديث و آثار 23
مكانت حديثى 24
احاديث و آثار 25
مكانت حديثى 26
احاديث و آثار 26
مكانت حديثى 28
احاديث و آثار 28
مكانت حديثى 30
احاديث و آثار 31
مكانت حديثى 32
احاديث و آثار 32
مكانت حديثى 33
احاديث و آثار 34
مكانت حديثى 35
احاديث و آثار 35
مكانت حديثى 36
احاديث و آثار 37
مكانت حديثى 37
احاديث و آثار 37
مكانت حديثى 39
احاديث و آثار 40
مكانت حديثى 41
احاديث و آثار 41
مكانت حديثى 42
احاديث و آثار 43
مكانت حديثى 43
احاديث و آثار 44
مكانت حديثى 44
احاديث و آثار 45
مكانت حديثى 45
احاديث و آثار 46
مكانت حديثى 47
احاديث وآثار 48
مكانت حديثى 48
احاديث و آثار 49
مكانت حديثى 50
احاديث و آثار 51
مكانت حديثى 51
احاديث و آثار 52
مكانت حديثى 53
احاديث و آثار 54
مكانت حديثى 54
احاديث و آثار 55
مكانت حديثى 56
احاديث و آثار 56
مكانت حديثى 57
احاديث و آثار 57
مكانت حديثى 58
احاديث و آثار 59
مكانت حديثى 59
احاديث و آثار 60
مكانت حديثى 61
احاديث و آثار 61
مكانت حديثى 62
احاديث و آثار 62
مكانت حديثى 63
احاديث و آثار 63
مكانت حديثى 64
احاديث و آثار 64
مكانت حديثى 65
احاديث و آثار 65
مكانت حديثى 66
احاديث و آثار 67
مكانت حديثى 67
احاديث و آثار 68
مكانت حديثى 69
احاديث و آثار 70
مكانت حديثى 71
احاديث و آثار 71
مكانت حديثى 72
احاديث و آثار 73
مكانت حديثى 74
احاديث و آثار 74
مكانت حديثى 75
احاديث و آثار 76
مكانت حديثى 76
احاديث و آثار 77
مكانت حديثى 77
احاديث و آثار 78
مكانت حديثى 78
احاديث و آثار 79
مكانت حديثى 80
احاديث و آثار 80
مكانت حديثى 82
احاديث و آثار 82
مكانت حديثى 83
احاديث و آثار 84
مكانت حديثى 85
احاديث و آثار 85
مكانت حديثى 86
احاديث و آثار 87
مكانت حديثى 88
احاديث و آثار 88
مكانت حديثى 89
احاديث و آثار 90
مكانت حديثى 90
احاديث و آثار 91
مكانت حديثى 92
احاديث و آثار 93
مكانت حديثى 93
احاديث و آثار 94
مكانت حديثى 95
احاديث و آثار 95
مكانت حديثى 96
احاديث و آثار 96
مكانت حديثى 97
احاديث و آثار 97
مكانت حديثى 98
احاديث و آثار 99
مكانت حديثى 99
احاديث و آثار 100
مكانت حديثى 101
احاديث و آثار 102
مكانت حديثى 102
احاديث و آثار 103
مكانت حديثى 104
احاديث و آثار 105
مكانت حديثى 105
احاديث و آثار 106
مكانت حديثى 107
احاديث و آثار 107
مكانت حديثى 108
احاديث و آثار 108
مكانت حديثى 109
احاديث و آثار 110
مؤلّفان مشهور شيعى 111
محمّد بن يعقوب كلينى (م 329 ق) 111
مكانت حديثى 111
آثار حديثى 112
مكانت حديثى 114
آثار حديثى 115
مكانت حديثى 117
آثار حديثى 118
مكانت حديثى 119
آثار حديثى 120
مكانت حديثى 121
آثار حديثى 122
مكانت حديثى 123
آثار حديثى 124
مكانت حديثى 125
آثار حديثى 126
مكانت حديثى 126
آثار حديثى 127
مكانت حديثى 128
آثار حديثى 128
مكانت حديثى 129
آثار حديثى 130
مكانت حديثى 131
آثار حديثى 132
مكانت حديثى 132
آثار حديثى 133
مكانت حديثى 134
آثار حديثى 134
مكانت حديثى 135
آثار حديثى 136
مكانت حديثى 137
آثار حديثى 137
مكانت حديثى 138
آثار حديثى 139
مكانت حديثى 140
آثار حديثى 140
محدّثان مشهور اهل سنّت 141
اُبَى بن كعب (م 30 ق) 141
مكانت حديثى 142
احاديث و آثار 142
مكانت حديثى 143
احاديث و آثار 144
مكانت حديثى 145
احاديث و آثار 146
مكانت حديثى 146
احاديث و آثار 147
مكانت حديثى 148
احاديث و آثار 149
مكانت حديثى 150
احاديث و آثار 151
مكانت حديثى 152
احاديث و آثار 153
مكانت حديثى 154
آثار و احاديث 154
مكانت حديثى 155
احاديث و آثار 156
مكانت حديثى 157
احاديث و آثار 158
مكانت حديثى 159
آثار و احاديث 159
مكانت حديثى 160
احاديث و آثار 161
مكانت حديثى 161
احاديث و آثار 163
مكانت حديثى 163
احاديث و آثار 164
مكانت حديثى 165
احاديث و آثار 166
مكانت حديثى 166
احاديث و آثار 167
مكانت حديثى 168
احاديث و آثار 169
مكانت حديثى 169
احاديث و آثار 170
مكانت حديثى 170
احاديث و آثار 171
مكانت حديثى 171
احاديث و آثار 172
مكانت حديثى 173
احاديث و آثار 173
مكانت حديثى 174
احاديث و آثار 175
مكانت حديثى 176
احاديث و آثار 176
مكانت حديثى 177
احاديث و آثار 177
مكانت حديثى 178
احاديث و آثار 179
مؤلّفان مشهور اهل سنّت 181
مالك بن اَنَس (93-179 ق) 181
مكانت حديثى 181
آثار حديثى 182
مكانت حديثى 184
آثار حديثى 184
مكانت حديثى 185
آثار حديثى 186
مكانت حديثى 187
آثار حديثى 188
مكانت حديثى 189
آثار حديثى 189
مكانت حديثى 190
آثار حديثى 191
مكانت حديثى 192
آثار حديثى 192
مكانت حديثى 194
آثار حديثى 194
مكانت حديثى 195
آثار حديثى 196
مكانت حديثى 197
آثار حديثى 198
مكانت حديثى 199
آثار حديثى 199
مكانت حديثى 200
آثار حديثى 201
مكانت حديثى 202
آثار حديثى 202
فهرست ها 202
فهرست آيات 207
فهرست اعلام 217
فهرست جمعيت ها و قبيله ها 249
فهرست مكان ها 263
فهرست زمان ها 269
فهرست غريب الحديث 273
فهرست اديان، فرقه ها و مذاهب 275
كتابنامه 277