ghaemiyeh.com
سرشناسه : هاشمی، زهرا، 1363-
عنوان و نام پديدآور : مصباح الهدی/ نویسندگان زهراهاشمی، محمد کوکبی.
مشخصات نشر : مشهد : استوار، 14 - 1400 .
مشخصات ظاهری : 3چ.
شابک : 500000 ریال: ج3:978-600-415-077-4
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
يادداشت : فهرسنویسی براساس جلد سوم،1400.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج3. فضائل آلعبا.
موضوع : محمد (ص)، پیامبر اسلام، 53 قبل از هجرت - 11ق. -- فضایل -- احادیث
موضوع : Muhammad, Prophet -- *Virtues -- Hadiths
موضوع : خاندان نبوت -- فضایل -- احادیث
موضوع : Muhammad, Prophet, d. 632 -- Family -- Virtues -- Hediths
موضوع : ائمه اثنا عشر -- فضایل-- احادیث
Imams (Shiites) -- *Virtues-- Hadiths
امامت -- احادیث
Imamate -- Hadiths
احادیث شیعه -- قرن 14
Hadith (Shiites) -- Texts -- 20th century
شناسه افزوده : کوکبی، محمد، 1361 -
رده بندی کنگره : BP25
رده بندی دیویی : 297/931
شماره کتابشناسی ملی : 8424869
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
خیراندیش دیجیتالی : انجمن مددکاری امام زمان (عج) اصفهان
سپاس مخصوص خدایی است که ما را از متمسکین به ولایت ائمه طاهرین(علیهم اسلام) قرار داد و صلوات خداوند بر محمد(صلی الله علیه و آله) و آل محمد(صلی الله علیه و آله) آن بندگان برگزیدهای که خداوند انبیاء، ملائکه مقرب، و عالم هستی را خلق نکرد مگر به یُمن وجود ایشان، کسانی که به واسطه ایشان رحمت خود را نازل کرده و بندگانش را روزی عطا میفرماید. ستارگانی که به خاطرایشان عذاب را از اهل زمین باز میدارد و در عُقوبت بندگانی که مستحق عذابند تعجیل نمیفرماید.
ایشان را برای شناساندن خود به مخلوقات فرستاده و راه بندگی را از طریق آنان به ما آموخته است. به راستی ایشان دریای بیپایان فضائل و مناقب بوده و کسی نمیتواند ایشان را آنگونه که شایسته است بشناسد. زبان در توصیف ایشان قاصر بوده و چارهای جز اقرار به عجز در بیان فضائل ایشان نیست. شهادت میدهیم که آنان بندگان برگزیده خدا بوده و این بندگی بالاترین مقامی است که میتوان برایشان متصور شد، کسانی که در عبادت و بندگی خدا بسیار کوشا بوده و خود را همواره در محضر خدای تبارک و تعالی میبینند. عبادات خود را اندک دانسته و خود را در درگاه خداوند متعال بسیار کوچک میشمارند.
اما کتابی که در پیش روی شما قرار دارد حاصل تلاش سالهای متمادی علمای تشیع بوده بزرگانی که تمام توان خود را در راه ترویج معارف دین به کارگرفته و با قبول سختیهای فراوان و سفرهای طولانی برای دفاع از مکتب اهل بیت(علیهم اسلام) و مذهب تشیع به پا خواستند. همان کسانی که ائمه اطهار(علیهم اسلام) درباره ایشان فرمودند: رَحِمَ اللَّهُ قَوْماً كَانُوا سِرَاجاً وَ مَنَاراً كَانُوا دُعَاةً إِلَيْنَا بِأَعْمَالِهِمْ وَ مَجْهُودِ طَاقَتِهِمْ لَيْسَ كَمَنْ يُذِيعُ أَسْرَارَنَا خدا رحمت کند گروهى را كه چراغ و نورافشان بودند، و با كردارهاى (نيك) خويش و صرف منتهاى كوشش خود (مردم را) به سوى ما خواندند، و مانند آنهائى نبودند كه اسرار ما را فاش مىكنند.(1)
1) .[1] تحف العقول ص301 باب وصيته لعبد الله بن جندب
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ كَانَ عَلِيٌّ(علیه السلام) يَقُول: وَ إِذَا مَاتَ الْعَالِمُ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: و هر گاه عالمی بميرد در اسلام رخنه و شكافى روى دهد كه تا روز رستاخيز چيزى آن را نمىبندد.(1)
وَ رَوَى الْمُعَلَّى بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُدْرِكِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام)
قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِي صَعِيدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِينُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَيَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: چون روز قيامت شود، خداوند عزّ و جلّ مردم را گرد آورد، و ميزانها برقرار شود، پس خونهاى شهيدان با مُرَكَّب علما سنجيده ميگردد، ولى وزن مركب دانشمندان بر خونهاى شهيدان برتری یابد.(2)
و این در حالی است که دشمنان خدا با تمام وجود سعی در گمراه نمودن مردم و از بین بردن مذهب تشیع میکنند، و در این راه از هیچ کوششی فرو گذار نمیکنند. در اینجاست که ارزش کار علمای بزرگوار در حراست از مذهب حقّه تشیّع و بیدار نمودن خفتگان غافل و دوستان جاهل بیش از پیش آشکار میگردد، در اهمیت هدایت مردم به سوی حق و حقیقت به این حدیث زیبا اشاره میکنیم.وَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ لِرَجُلٍ: أَيُّهُمَا أَحَبُّ إِلَيْكَ رَجُلٌ يَرُومُ قَتْلَ مِسْكِينٍ قَدْ ضَعُفَ، تُنْقِذُهُ مِنْ يَدِهِ أَوْ نَاصِبٌ يُرِيدُ إِضْلَالَ مِسْكِينٍ [مُؤْمِنٍ] مِنْ ضُعَفَاءِ
شِيعَتِنَا تَفْتَحُ عَلَيْهِ مَا يَمْتَنِعُ [الْمِسْكِينُ] بِهِ مِنْهُ وَ يُفْحِمُهُ وَ يَكْسِرُهُ بِحُجَجِ اللَّهِ تَعَالَى قَالَ: بَلْ إِنْقَاذُ هَذَا الْمِسْكِينِ الْمُؤْمِنِ مِنْ يَدِ هَذَا النَّاصِبِ. إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ «وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً» [أَيْ] وَ مَنْ أَحْيَاهَا وَ أَرْشَدَهَا مِنْ كُفْرٍ إِلَى إِيمَانٍ، فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعا
امام حسین(علیه السلام) به مردی فرمود: کدام یک از این دو در نزد تو محبوبتر است؟ مردی میخواهد مستمند ناتوانی را به قتل برساند. تو او را از دست آن مرد رها میسازی؟ یا مرد ناصبیای که میخواهد ناتوانی از شیعیان کم اطلاع ما را گمراه سازد؟ و تو باب استدلال به برهانهای الهی را بر او میگشایی تا جلوی گمراه ساختن او را بگیرد و او را مُجاب سازد و (مکر و حیله ناصبی را) در هم شکند؟ آن شخص عرضه داشت: بلکه نجات دادن این مومن ناتوان از دست این ناصبی، چرا که خداوند متعال میفرماید «وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»(1)یعنی هر که کسی را زنده کند و از کفر به سوی ایمان رهنمونش سازد، گویا همه مردم را زنده کرده است.(2)
این روایت به خوبی اهمیت سعی بر هدایت اشخاص را بیان نموده و ارزش زحماتی که تاکنون در راه صیانت از مکتب اهل بیت(علیهم اسلام) کشیده شده را بیش از پیش بر ما آشکار میگرداند، علمای گرانقدری که گوهر عمر خویش را صرف گرد آوری و ثبت فرمایشات ائمه طاهرین(علیهم اسلام) نمودهاند تا این گنجینههایارزشمند از گزند کسانی که خواهان نابودی این معارف ناب بودهاند و خواهند بود، در امان باشد.
در بین آثار برجستهای که تا کنون با کوشش علمای بزرگوار خلق شدهاند برخی از آنها در جایگاه ویژهای قرار داشته و قرون متمادی در کانون توجه قرار گرفتهاند.
در این کتاب سعی شده مطالبی از مهمترین کتب شیعه با دقت و وسواس زیادی جمع آوری شود، و به نحوی چشم نواز به زیور طَبع آراسته گردد، تا خوانندگان عزیز به بهترین وجه از مطالب ارزشمند آن بهرهمند گردند، تمامی احادیث
با ذکر اسناد بیان گردیده و آدرس هر روایت با دقت بسیار زیاد در پایان کتاب در فصل پاورقیها و منابع، آورده شده به گونهای که به عنوان مثال خواننده با مراجعه به هرکدام از چاپهای کتاب کافی (طبع اسلامیة یا دارالحدیث و....) به راحتی میتواند حدیث ذکر شده در این کتاب را پیدا کند، زیرا در قسمت ذکر منابع، سعی ما بر این بوده که علاوه بر ذکر شماره جلد و شماره صفحه، عنوان باب و شماره حدیث آورده شود تا به راحتی بتوان روایات مذکور را در کتب مرجع پیدا نموده و با روایاتی که در اینجا ذکر گردیده مقایسه نمود، و از صحّت و سقم آن به خوبی اطمینان حاصل کرد. اما در این مجموعه مطالب در سه موضوع کلی به ترتیب زیر بیان گردیده:
فصل اول: ضرورت وجود امام(علیه السلام)
فصل دوم: وظایف امّت در قبال ائمه اطهار(علیهم اسلام)
فصل سوم: اشاره به قطرهای از دریای فضائل و مناقب ایشان
هرچند با تمامی تلاشهای صورت گرفته در طول تاریخ حتّی به قطرهای از دریای فضائل ایشان هم اشاره نشده، و زبان و قلم قاصِراست از بیان فضائل ایشان، و چارهای جز اقرار به عَجز و ناتوانی در برابر این حقیقت نخواهیم داشت.در پایان امید است محبّان ائمه اطهار(علیهم اسلام) با مطالعه این کتاب هرچه بیشتر سعی در پیروی از این ذَوات مقدس نموده و با معارف اهل بیت(علیهم اسلام) بیش از پیش آشنا شوند. از خدای متعال درخواست میکنیم به حق محمد(صلی الله علیه و آله) و آل محمد(صلی الله علیه و آله) در دنیا ما را از پیروان راستین ایشان و در قیامت همنشین با این بزرگوران قرار دهد ان شاء الله.
کلام ایشان کلام خدای تبارک و تعالی است
«وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَ مَا غَوَى وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى»
قسم به آن ستاره چون پنهان شد، كه يار شما نه گمراه شده و نه به راه كج رفته است و سخن از روى هوى نمىگويد گفتار او چیزی نیست جز آنچه بدو وحى مىشود.(1)
حدیث1: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ وَ غَيْرِهِ قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ حَدِيثِي حَدِيثُ أَبِي وَ حَدِيثُ أَبِي حَدِيثُ جَدِّي وَ حَدِيثُ جَدِّي حَدِيثُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) وَ حَدِيثُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) حَدِيثُ الْحَسَنِ(علیه السلام) وَ حَدِيثُ الْحَسَنِ(علیه السلام) حَدِيثُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) وَ حَدِيثُأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ حَدِيثُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
حدیث1: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: سخن من، سخن پدرم (امام باقر(علیه السلام)) است و سخن پدرم، سخن جدّم (امام زين العابدين(علیه السلام)) است و سخن جدّم، سخن حسين(علیه السلام) است و سخن حسين(علیه السلام) سخن حسن(علیه السلام) است و سخن حسن(علیه السلام) سخن امير مؤمنان(علیه السلام) است و سخن امير مؤمنان(علیه السلام) سخن پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) است و سخن پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) كلام خداوند عز و جل است.(2)
حدیث 1: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ يَعْرِفُ اللَّهَ فَأَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ فَإِنَّمَا يَعْبُدُهُ هَكَذَا ضَلَالًا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ تَصْدِيقُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَصْدِيقُ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) وَ مُوَالاةُ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ الِائْتِمَامُ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى(علیهم اسلام) وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ هَكَذَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
حدیث 1: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: همانا كسى خدا را مىپرستد
كه خدا را بشناسد ولى كسیكه خدا را نمىشناسد او را همين طور كه ملاحظه مىكنى به گمراهى مىپرستد، عرضه داشتم: قربانت، معرفت خدا چيست؟ فرمود: تصديق خداى عزوجل و تصديق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و حُبِّ على(علیه السلام) و پيروى از او و از امامان بر حق و بيزارى جستن به خدا از دشمن آنها، این چنين شناخته مىشود خداى عزوجل.(1)
حدیث 2: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحَكَمِ وَ إِسْمَاعِيلَ ابْنَيْ حَبِيبٍ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) حِجَابُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَىحدیث 2: امام رضا(علیه السلام): خدا به واسطه ما عبادت شده و به واسطه ما شناخته شده و به واسطه ما به یگانگی خوانده میشود.(2)
حدیث 3: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِه
حدیث 3: امیرالمومنین(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: رسولان خویش را در میان آنان
مبعوث کرد و پیامبرانش را پی در پی فرستاد تا عهد فطرتش را از آنان طلب کنند و نعمت فراموش شدهاش را به یاد آنان آورند.(1)
حدیث 4: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ صَبَّاحٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَحْسَنَ خَلْقَنَا وَ صَوَّرَنَا فَأَحْسَنَ صُوَرَنَا وَ جَعَلَنَا عَيْنَهُ فِي عِبَادِهِ وَ لِسَانَهُ النَّاطِقَ فِي خَلْقِهِ وَ يَدَهُ الْمَبْسُوطَةَ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ وَجْهَهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَابَهُ الَّذِي يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ خُزَّانَهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ بِنَا أَثْمَرَتِ الْأَشْجَارُ وَ أَيْنَعَتِ الثِّمَارُ وَ جَرَتِ الْأَنْهَار...
حدیث 4: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: همانا خداوند ما را خلق کرد و خلق ما را به نیکویی انجام داد و ما را تصویر کرد و به نیکویی ما را تصویر کرد و ما را چشم خود در میان بندگانش، زبان گویای خود در میان خلقش و دست خود قرار داد که به رحمت و رافت بر بندگانش باز است و وجه خود قرار داد تا بوسیله او به آن راه پیدا شود و باب خود قرار داده که به سوی او دلالت میکند وخزانه داران خویش در آسمان و زمینش قرار داده، به وسیله ما درختان میوه میدهد و میوهها میرسند و جویها جاری میشود....(2)
حدیث 5: عَنْهُ عَنْ مُعَلًّى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) الْأَوْصِيَاءُ هُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ الَّتِي يُؤْتَى مِنْهَا وَ لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بِهِمُ احْتَجَّ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ.
حدیث 5: امام رضا(علیه السلام) فرمودند: اوصیاء ابواب خدای عزوجل هستند که از ناحیه آنها به خدا رسیده میشود و اگر ایشان نبودند خداوند شناخته نمیشد و خداوند به وسیله آنان بر خلق احتجاج میکند.(1)
حدیث6: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ نُعَيْمٍ الصَّحَّافِ قَالَ... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ النَّاسَ عَلَى الْفِطْرَةِ الَّتِي فَطَرَهُمُ اللَّهُ عَلَيْهَا لَا يَعْرِفُونَ إِيمَاناً بِشَرِيعَةٍ وَ لَا كُفْراً بِجُحُودٍ ثُمَّ ابْتَعَثَ اللَّهُ الرُّسُلَ إِلَيْهِمْ يَدْعُونَهُمْ إِلَى الْإِيمَانِ بِاللَّهِ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَيْهِمْ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَاهُ اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ يَهْدِه.
حدیث6: امام صادق(علیه السلام): خداوند عزوجل مردم را بر فطرتی آفرید که آنها را بر آن سرشته در حالی که نه از ایمان به شریعتی خبر داشتند و نه از کفری که نتیجه انکارشان باشد. سپس رسولان را بسوی آنها فرستاد که آنان را به ایمان به خدا بخوانند تا حجت خدا بر آنها باشند. پس برخی از آنها را هدایت کرد و برخی را نه.(2)حدیث7: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ مُقَرِّنٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُول... وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا...... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْه
حدیث7: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: .... و مائيم اعراف كه خداى عزوجل جز از طريق معرفت ما شناخته نشود ....همانا خدای تعالی اگر بخواهد خود را بر بندگان معرفی میکند، اما ما را باب و راه و طریق و وَجهی قرار داده که مردم به واسطه ما به او راه یابند. (3)
1) . الکافی کتاب الحجة ج1 ص193 بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ خُلَفَاءُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَرْضِهِ وَ أَبْوَابُهُ الَّتِي مِنْهَا يُؤْتَى ح2
2) . علل الشرایع ج1 ص121 باب99 باب علة إثبات الأنبياء و الرسل و علة اختلاف دلائلهم ح5،
3) . الکافی کتاب الحجة ج1 ص184 بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح9
حدیث8: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام):....نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا
حدیث8: امیرالمؤمنین(علیه السلام): ما آن وسیلههای شناخت پروردگاریم که بدون آن شناخت و معرفت او امکان پذیر نخواهد بود.(1)
حدیث9: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)
قَالَ: خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام)
عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهحدیث9: امام صادق(علیه السلام): امام حسین(علیه السلام) از جمع یارانشان بیرون آمده و خطاب به آنها فرمودند: ای مردم! به درستیکه خدای متعال بندگانش را نیافریده مگر برای آنکه او را بشناسند، و هنگامیکه او را شناختند عبادتش کنند، و زمانی که او را عبادت کردند از پرستش غیر او بینیاز گردند. مردی در بین یاران عرضه داشت: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پدر و مادرم به فدایت، معرفت و شناخت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: آنست که اهل هر عصر و زمانی امامی را که اطاعتش بر آنها واجب است بشناسند.(2)
حدیث10: وَ هُوَ مَا نَقَلَهُ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ الشَّيْخِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ رِجَالِهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْإِمَامِ الْعَالِمِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ(علیه السلام) قَال:.... أَقَامَهُمْ مَقَامَ نَفْسِهِ لِأَنَّهُ لَا يُرَى
وَ لَا يُدْرَكُ وَ لَا تُعْرَفُ كَيْفِيَّتُهُ وَ لَا إِنِّيَّتُهُ فَهَؤُلَاء
حدیث10: و هچنین ایشان در جایی دیگر فرمودند: خداوند اهلبیت(علیهم اسلام) را جانشین خویش قرارداده، چرا که او از چشمها پنهان بوده و درک نمیشود و کمیّت و کیفیت او قابل شناخت نیست پس هرکه ایشان را بشناسد خدا را شناخته است.(1)
حدیث11: وَ هُوَ مَا نَقَلَهُ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ الشَّيْخِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ رِجَالِهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنِ الْإِمَامِ الْعَالِمِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ(علیه السلام) قَال:.... وَ لَوْلَاهُمْ مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ لَا يُدْرَى كَيْفَ يُعْبَدُ الرَّحْمَنحدیث11: امام کاظم(علیه السلام): اگر اهلبیت(علیهم اسلام) نمیبودند خداوند شناخته نشده، و کسی نمیدانست که چگونه او را عبادت کند.(2)
حدیث12: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنِ الرِّضَا(علیه السلام):.مَنْ
عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّه
حدیث12: امام رضا(علیه السلام): هرکه اهلبیت(علیهم اسلام) را بشناسد خدا را شناخته، و هرکه جاهل به ایشان باشد خدا را نشناخته است.(3)
حدیث13: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ الْفُقَيْمِيِ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِيقِ الَّذِي سَأَلَهُ مِنْ أَيْنَ أَثْبَتَ الْأَنْبِيَاءَ
وَ الرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِياً عَنَّا وَ عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِيماً مُتَعَالِياً لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا يُلَامِسُوهُ فَيُبَاشِرَهُمْ وَ يُبَاشِرُوهُ وَ يُحَاجَّهُمْ وَ يُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ يُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ يَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِي تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ فِي خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُكَمَاءَ مُؤَدَّبِينَ بِالْحِكْمَةِ مَبْعُوثِينَ بِهَا غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ فِي شَيْءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَيَّدِينَ مِنْ عِنْدِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ بِالْحِكْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِكَ فِي كُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ مِنَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِينِ لِكَيْلَا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ يَكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ يَدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ.
حدیث13: امام صادق(علیه السلام) به زِنديقى كه پرسيد: پيغمبران و رسولان را از چه راه ثابت ميكنى؟ فرمود: چون ثابت كرديم كه ما آفريننده و صانعى داريم كه از ما و تمام مخلوق برتر و با حكمت و رفعت است و چون ممکن نیست كه خلقش او را ببينند و لمس كنند و بىواسطه با يك ديگر برخورد و مباحثه كنند، ثابت شد كهبراى او سفيرانى در ميان خلقش باشند كه خواست او را براى مخلوق و بندگانش بيان كنند و ايشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنايشان رهبرى نمايند، پس وجود امر و نهىكنندگان و تقرير نمايندگان از طرف خداى حكيم دانا در ميان خلقش ثابت گشت و ايشان همان پيغمبران و برگزيدههاى خلق او باشند، حكيمانى هستند كه به حكمت تربيت شده و به حكمت مبعوث گشتهاند، با آن كه در خلقت و اندام با مردم شريكند در احوال و اخلاق شريك ايشان نباشند. از جانب خداى حكيم دانا به حكمت مؤيد باشند، سپس آمدن پيغمبران در هر عصر و زمانى به سبب دلائل و
براهينى كه آوردند ثابت شود، تا زمين خدا از حجتى كه بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانهاى داشته باشد، خالى نماند. (1)
حدیث14: مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) ....قُلْتُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَيَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أَنَّ لِذَلِكَ الرَّبِّ رِضًا وَ سَخَطاً وَ أَنَّهُ لَا يُعْرَفُ رِضَاهُ وَ سَخَطُهُ إِلَّا بِوَحْيٍ أَوْ رَسُولٍ فَمَنْ لَمْ يَأْتِهِ الْوَحْيُ فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَطْلُبَ الرُّسُلَ فَإِذَا لَقِيَهُمْ عَرَفَ أَنَّهُمُ الْحُجَّةُ وَ أَنَّ لَهُمُ الطَّاعَةَ الْمُفْتَرَضَةَ....*
حدیث14: منصور بن حازم گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: ....كسى كه مىداند برايش پروردگارى است، بايد بداند كه اين پروردگار خشنودى و خشمى دارد و خشنودى و خشمِ او فهميده نشود جز به وحى يا به وسيله رسول، هر كه را وحى نرسد بايد جوياى رُسُل گردد و چون به آنها برخورد كند و آنها را بشناسد، مىفهمد كه آنها حجت هستند و طاعت آنها بر ديگران فرض و لازم است.... (2)حدیث15:
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحَكَمِ وَ إِسْمَاعِيلَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وَعَدَ اللَّهُ وَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله)
حِجَابُ اللَّهِ.
حدیث15: امام باقر(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: به وسيله ما خدا پرستش شده و به وسيله ما شناخته گرديده و به وسيله ما مردم به يكتائيش اعتراف نمودهاند و محمد(صلی الله علیه و آله) حجاب خداست. (3)
حدیث16: أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ
وَ خَزَنَةُ
عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُهُ.
حدیث16: بصائر: عبد الرحمن بن كثير گفت از حضرت صادق(علیه السلام) شنيدم ميفرمود: ما فرمانروايان فرمان خدا و گنجينههاى علم خدا و مخزن وحى او و اهل دين خدا هستيم كتاب خدا بر ما نازل شده به واسطه ما خدا پرستش شد اگر ما نبوديم خدا شناخته نميشد ما وارث پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله) و عترت او هستيم. (1)
حدیث17:
سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ يَحْتَجُّ بِعَلِيٍّ(علیه السلام) فِي كُلِّ أُمَّةٍ فِيهَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ أَشَدُّهُمْ مَعْرِفَةً لِعَلِيٍّ(علیه السلام) أَعْظَمُهُمْ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ فَغَيْرَ هَذَا رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ نَعَمْ سَمِعْتُ
رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
يَقُولُ لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِيٌّ(علیه السلام)
مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا أَنَا وَعَلِيٌّ(علیه السلام)
مَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِيٌّ(علیه السلام) مَا كَانَ ثَوَابٌ وَ لَا عِقَابٌ وَ لَا يَسْتُرُ عَلِيّاً(علیه السلام) عَنِ اللَّهِ سِتْرٌ وَ لَا يَحْجُبُهُ عَنِ اللَّهِ حِجَابٌ وَ هُوَ السِّتْرُ وَ الْحِجَابُ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ
حدیث17: پيامبر(صلی الله علیه و آله) مىفرمود: اگر من و على(علیه السلام) نبوديم خدا شناخته نمىشد، و اگر من و على(علیه السلام) نبوديم خدا عبادت نمىشد، و اگر من و على(علیه السلام) نبوديم ثواب و عِقابى نبود. على(علیه السلام) را هيچ پردهاى از خداوند نمىپوشاند و هيچ حجابى بين او و خداوند مانع نمىشود. او خود حجاب و واسطه بين خدا و خلقش است. (2)
حدیث18:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ..وَ نَحْنُ الْعَامِلُونَ بِأَمْرِهِ
وَ الدَّاعُونَ إِلَى سَبِيلِهِ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ
نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ وَ لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ
حدیث18: امام صادق(علیه السلام) در حدیث زیبایی فرمودند: ...و مائيم عاملان به امر او و داعیان به سوى راه او، به واسطه ما خدا شناخته شد و به واسطه ما خدا پرستيده شد و مائيم رهنمايان بر خدا و اگر ما نبوديم خدا پرستيده نميشد. (1)
حدیث19: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام) لَوْ لَا اللَّهُ مَا عُرِفْنَا وَ لَوْ لَا نَحْنُ مَا عُرِفَ اللَّهُ.
حدیث19: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: اگر خدا نبود ما شناخته نميشديم و اگر ما نبوديم خدا شناخته نميشد.(2)
حدیث20:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ عَنْ نَصْرٍ الْعَطَّارِ عَمَّنْرَفَعَهُ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِيٍّ(علیه السلام)
ثَلَاثٌ أُقْسِمُ أَنَّهُنَّ حَقٌّ إِنَّكَ وَ الْأَوْصِيَاءَ مِنْ بَعْدِكَ عُرَفَاءُ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِكُمْ وَ عُرَفَاءُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ وَ عُرَفَاءُ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَكُمْ وَ أَنْكَرْتُمُوهُ.
حدیث20: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به على(علیه السلام) فرمود: سه چيز است كه سوگند ميخورم حق است، تو و اوصياء بعد از تو عرفائيد (معرف راه خداشناسى)، خدا شناخته نميشود مگر از راه شناختن شما، شما عرفائيد (معرف بهشت)، به بهشت نميرود مگر كسى كه شما را بشناسد و شما او را بشناسيد، شما عرفا هستيد براى دوزخيان و به دوزخ نميرود مگر كسى كه منكر شما باشد و شما منكر او باشيد. (3)
حدیث21: يَرْفَعُهُ الْمُفِيدُ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ قَدَّسَ اللَّهُ تَعَالَى رُوحَهُ إِلَى زَيْدٍ الشَّهِيدِ قَالَ دَخَلَ أَحْمَدُ بْنُ بَكْرٍ عَلَى زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام)
فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) حَدِّثْنِي مِنْ فَضْلِ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَيْكُمْ قَالَ نَعَمْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام) فَنَحْنُ
شُفَعَاؤُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَا ابْنَ بَكْرٍ مَنْ أَحَبَّنَا فِي اللَّهِ حُشِرَ مَعَنَا وَ أَدْخَلْنَاهُ مَعَنَا يَا ابْنَ بَكْرٍ مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا فَهُوَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى يَا ابْنَ بَكْرٍ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اصْطَفَى مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) وَ اخْتَارَنَا ذُرِّيَّتَهُ فَلَوْلَانَا لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ يَا ابْنَ بَكْرٍ بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ نَحْنُ السَّبِيلُ إِلَى اللَّهِ وَ مِنَّا الْمُصْطَفَى(صلی الله علیه و آله) وَ الْمُرْتَضَى(علیه السلام) وَ مِنَّا يَكُونُ الْمَهْدِيُّ قَائِمُ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقُلْتُ هَذَا الَّذِي تَقُولُهُ عَنْكَ أَوْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ بَلْ عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيْنَا رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله)حدیث21: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: پس اگر ما نبوديم، دنيا و آخرت را خدا نمىآفريد، و به وسيله ما خدا شناخته مىشود و به وسيله ما عبادت مىشود و راه به سوى خدا ما هستيم.(1)
ص414 أحاديث في فضائل أهل البيت ع ح1
حدیث22: حَدَّثَنَا الْمُنَبِّهُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: ....وَ أَعْرَافٌ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِهِمْ
حدیث22: امام باقر(علیه السلام):... (به راستی) که ایشان اعرافند، و خدا شناخته نميشود مگر به واسطه معرفت ايشان. (2)
حدیث23: وَ مِمَّا رَوَاهُ مِنْ كِتَابِ مَنْهَجِ التَّحْقِيقِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ رَفَعَهُ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ:....وَ بِعِبَادَتِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ
حدیث23: امام باقر(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: ...با عبادت ما خدا پرستش شد اگر ما نبوديم خدا شناخته نميشد. (3)
حدیث24: وَ بِإِسْنَادِهِ مَرْفُوعاً إِلَى جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(علیه السلام)... فَبِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا أَكْرَمَ اللَّهُ مَنْ أَكْرَمَ مِنْ جَمِيعِ خَلْقِهِ وَ بِنَا أَثَابَ مَنْ أَثَابَ وَ بِنَا عَاقَبَ مَنْ عَاقَب
حدیث24: امام باقر(علیه السلام): و به وسيله ما خدا شناخته شد و به وحدانيت پرستش گرديد و به واسطه ما گرامى شد هر که مقامى يافت از مخلوقات، ما سبب پاداش، پاداش گيران و كيفر تبهكاران هستيم. (1)حدیث25: أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّان عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ نَحْنُ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ عِلْمِ اللَّهِ وَ عَيْبَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا نَزَلَ كِتَابُ اللَّهِ وَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ نَحْنُ وَرَثَةُ نَبِيِّ اللَّهِ وَ عِتْرَتُهُ
حدیث25: بصائر: عبد الرحمن بن كثير گفت از حضرت صادق(علیه السلام) شنيدم ميفرمود: ما فرمانروايان فرمان خدا و گنجينههاى علم خدا و مخزن وحى او و اهل دين خدا هستيم كتاب خدا بر ما نازل شده به واسطه ما خدا پرستش شد اگر ما نبوديم خدا شناخته نميشد ما وارث پيامبر خدا و عترت او هستيم. (2)
حدیث26: أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي ذَرٍّ حَدِّثْنِي رَحِمَكَ اللَّهُ بِأَعْجَبِ مَا سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
يَقُولُ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ..... وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ وَ الْإِقْرَارِ لَنَا بِالْوَلَايَةِ وَ لَا اسْتَأْهَلَ خَلْقٌ مِنَ اللَّهِ النَّظَرَ إِلَيْهِ إِلَّا بِالْعُبُودِيَّةِ لَهُ وَ الْإِقْرَارِ لِعَلِيٍّ(علیه السلام)
بَعْدِي
1) . حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام ج1 ص16 الباب الأول في شأن رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و أهل بيته عليهم السلام في أول الأمر
2) . بصائر الدرجات ج1 ص61 باب3 باب في الأئمة أنهم حجة الله و باب الله و ولاة أمر الله و وجه الله الذي يؤتى منه و جنب الله و عين الله و خزنة علمه جل جلاله و عم نواله ح3
حدیث26: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: به آن كه جانم به دست او است سوگند، هيچ پيامبرى به نبوّت نرسيد مگر بر اثر شناخت خداوند و اقرار به ولايت ما و هيچ آفريدهاى شايستگى شناخت خدا را نيافت مگر با اعتراف و اقرار به عبوديت براى خدا و اقرار به ولايت على(علیه السلام) پس از من.(1)
الحديث السادس و الأربعون[1]
حدیث27: فِي جُمْلَةِ خَبَرٍ طَوِيلٍ وَ مَسَائِلَ كَثِيرَةٍ سَأَلَهُ عَنْهَا رَاهِبٌ يُعْرَفُ بِشَمْعُونَ بْنِ لَاوَى بْنِ يَهُودَا مِنْ حَوَارِيِّ عِيسَى(علیه السلام) فَأَجَابَهُ عَنْ جَمِيعِ مَا سَأَلَ عَنْهُ عَلَى كَثْرَتِهِ فَآمَنَ بِهِ وَ صَدَّقَهُ وَ كَتَبْنَا مِنْهُ مَوْضِعَ الْحَاجَةِ إِلَيْهِ وَ مِنْه..... فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): .... وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْعِلْمِ فَأَرْبَعَةٌ الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ الْعِلْمُ بِمُحِبِّيهِ وَ الْعِلْمُ بِفَرَائِضِهِ وَ الْحِفْظُ لَهَا حَتَّى تُؤَدَّىحدیث27: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): و اما نشانههاى دانش چهار است: شناخت خدا، شناسايى دوستانش، و دانستن قوانين او، و نگهدارى آنها تا به نيكويى به انجام رسد.(2)
حدیث28: السَّلَامُ عَلَى مَحَالِّ مَعْرِفَةِ اللَّه
حدیث28: امام هادی(علیه السلام) در زیارت جامعه که از لسان مبارک ایشان بیان شده میفرماید: درود بر محلهاى شناخت خدا و مراكز آن.(3)
حدیث29:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَنَا سَيِّدُ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا خَيْرٌ مِنْ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) وَ مِيكَائِيلَ(علیه السلام) وَ إِسْرَافِيلَ(علیه السلام) وَ حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ جَمِيعِ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ الْمُرْسَلِينَ وَ أَنَا صَاحِبُ الشَّفَاعَةِ وَ الْحَوْضِ الشَّرِيفِ وَ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ
اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْ عَلِيٍّ سِبْطَا أُمَّتِي وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنُ(علیه السلام)
وَ الْحُسَيْنُ(علیه السلام)
وَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ مَهْدِيُّهُمْ.حدیث29: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: .......هر كه ما را شناخت خدا را شناخته، و كسى كه ما را انكار كرد، خداى را منكر شده.(1)
حدیث30: أَقُولُ ذَكَرَ وَالِدِي رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ رَأَى فِي كِتَابٍ عَتِيقٍ، جَمَعَهُ بَعْضُ مُحَدِّثِي أَصْحَابِنَا فِي فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) هَذَا الْخَبَرَ وَ وَجَدْتُهُ أَيْضاً فِي كِتَابٍ عَتِيقٍ مُشْتَمِلٍ عَلَى أَخْبَارٍ كَثِيرَةٍ قَالَ رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَدَقَةَ أَنَّهُ قَال قَالَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ وَ هُوَ الدِّينُ الْخَالِصُ الَّذِي قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»(2)
حدیث30: امیرالمومنین(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: شناخت با نورانيت شناخت خدا است و شناخت خدا معرفت من است با نورانيت اين است همان دين خالص كه خداوند ميفرمايد «وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ»(3)
حدیث31: أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) .....يَا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَى عِبَادِهِ إِلَّا لِيَعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ فَأَحْسَنُهُمْ اسْتِجَابَةً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلَّهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلًا وَ أَعْقَلُهُمْ
أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة
حدیث31: هشام! خداوند پيامبران و رسولانش را براى مردم نفرستاده جز بدين منظور كه خدا را بشناسند، پس آن كس دعوت خدا را بهتر پذيرفته، كه خدا رابهتر شناخته، و آن كس به امر خدا داناتر است كه عقلش بهتر است و آن كس مقامش در دنيا و آخرت بالاتر است كه خردمندتر است.(1)
كتاب العقل و الجهل ج1 ص16 ح12
حدیث32: عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّمَا يَعْرِفُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ لَا يَعْرِفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يَعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّمَا يَعْرِفُ وَ يَعْبُدُ غَيْرَ اللَّهِ هَكَذَا وَ اللَّهِ ضَلَالًا.
حدیث32: امام باقر(علیه السلام): تنها كسى خداى عز و جل را شناسد و پرستش كند كه هم خدا را بشناسد و هم امام(علیه السلام) از ما خاندان را و كسى كه خداى عز و جل را نشناسد و امام(علیه السلام) از ما خاندان را نشناسد غير خدا را شناخته و عبادت كرده(2)
توضیح: همانا خداوند برای شناخت خود راهی قرار داده و آن طریق همان انبیاء، و ائمه اطهارند، ایشان صفات الهی را بیان نموده، و عواملی که موجبات خشم و خشنودی خدای عزوجل را فراهم کرده بیان میکنند. طریقه عبادت خدا را شرح داده و از معصیت او برحذر میدارند. و آنچه را که بنده ناچیز شایسته است در محضر پروردگارش مراعات کرده گوشزد نمایند. اما این امر حاصل نگردد مگر با شناخت رسولان الهی و پیروی از فرمایشات ایشان پس آدمی تا زمانی که به رسولان الهی ایمان نیاورد و اطاعت از ایشان نکند راهی به سوی شناخت خدای عزوجل نخواهد داشت. در دستهای دیگر از روایات گفته شده که خداوند خود را به بندگانش شناسانده است،این مطلب هیچ منافاتی با آنچه عرض شد نداشته، زیرا خداوند به واسطه ارسال رسولان راه شناخت خود را بر بندگانش گشود و با اعطای عقل، آنانرا در درک و فهم معارفی که از جانب فرستادگانش عرضه میگردد یاری نموده است.
حجت های خدا یند بر اهل آسمانها و زمىݬݬݔنحجت در لغت به معنای دلیل و برهان است. در روایات اهل بیت(علیهم اسلام) مصادیق مختلفی برای آن ذکر شده یکی از مصادیق حجت از نظر ائمه(علیهم اسلام) عقل است به واسطه عقل آدمی قدرت درک و شناخت و تشخیص خوب و بد را پیدا میکند، اما یقینا عقل به تنهایی نمیتواند هدایت گری کند، از عقل به رسول باطنی نیز تعبیر شده.
حدیث1:
قَالَ فَقَالَ ابْنُ السِّكِّيتِ تَاللَّهِ مَا رَأَيْتُ مِثْلَكَ قَطُّ فَمَا الْحُجَّةُ عَلَى الْخَلْقِ الْيَوْمَ قَالَ فَقَالَ الْعَقْلُ يُعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَى اللَّهِ فَيُصَدِّقُهُ وَ الْكَاذِبُ عَلَى اللَّهِ فَيُكَذِّبُه
حدیث1: ابن سکیت از امام رضا(علیه السلام) پرسید: حجت بر خلق چیست؟ حضرت فرمود: عقل (امروز حجت خداست بر خلق) با عقل راستگو را شناخته تصدیق میکنند و دروغگو را شناخته و تکذیب میکنند.(1)
یکی دیگر از مصادیق حجت در روایات اهل بیت، قرآن بوده.
حدیث2: فَالْقُرْآنُ آمِرُ زَاجِرٌ وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه
حدیث2: امیرالمومنین(علیه السلام) میفرماید: قرآن امر و نهی میکند، و ساکت است و ناطق و حجت خداست بر خلقش.(2)
و مصداق دیگر حجت در روایات، پیامبران و او صیاء الهی هستند که به رسول ظاهری نیز تعبیر شدهاند.
حدیث3: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ النَّبِيُّ وَ الْحُجَّةُ فِيمَا بَيْنَ الْعِبَادِ وَ بَيْنَ اللَّهِ الْعَقْلُ.
حدیث3: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: پیامبر(صلی الله علیه و آله) حجت خداست بر بندگانش و عقل میان خدا و بندگانش حجت است.(1)
حدیث4: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا.
حدیث4: امیرالمومنین(علیه السلام): همانا خداوند متعال ما را پاک و معصوم کرده و گواهان بر خلق خویش و حجت خود در زمین قرار داده است، ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده که از آن جدا نمیشویم و آن هم از ما جدا نمیشود.(2)
حدیث5:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام):
...اللَّهُمَّ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ بَاطِناً مَسْتُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ يَكُونَ نِحْلَةً لِمَنِ اتَّبَعَهُ وَ اقْتَدَى بِهِ وَ أَيْنَ أُولَئِكَ وَ كَمْ أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ خَطَراً بِهِمْ يَحْفَظُ اللَّهُ دِينَهُ وَ عِلْمَهُ حَتَّى يَزْرَعَهَا فِي صُدُورِ أَشْبَاهِهِمْ وَ يُودِعَهَا أَمْثَالَهُمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ اسْتَرْوَحُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَ مِنْهُ الْمُتْرَفُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ حُجَجُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ فَوَا
شَوْقَاهْ إِلَيْهِمْ وَ إِلَى رُؤْيَتِهِمْ
حدیث5: امیرالمومنین(علیه السلام) در روایتی فرمودند: هرگز زمین خالی نمیماند از کسی که حجت الهی را به پا دارد خواه ظاهر و مشهور باشد و خواه پنهان تا اینکه حجتهای الهی و دلائل روشن او باطل نشود خداوند به وسیله آنها حجتها و دلائل
روشن خود را حفظ میکند تا آنها به کسانی که مانند خودشان هستندبسپارند و بذر آنها را در دلهای افرادی همانند خودشان بکارند آنان خلفای خدایند در روی زمین و داعیان بسوی دین اویند آه آه از شوق دیدار آنها.(1)
حدیث6: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ.
حدیث6: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: حجت قبل از مخلوقات، و در کنار مخلوقات و بعد از مخلوقات موجود است.(2)
کمال الدین: ج1 ص221 باب22 باب22 اتصال الوصية من لدن آدم ع و أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز و جل على خلقه إلى يوم القيامة ح5.
حدیث7: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي طَالِبٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): نَحْنُ قَوْمٌ مَعْصُومُونَ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِطَاعَتِنَا وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِنَا نَحْنُ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ عَلَى مَنْ دُونَ السَّمَاءِ وَ فَوْقَ الْأَرْضِ.
حدیث7: امام صادق(علیه السلام) در روایتی فرمودند: ما قومی معصوم هستیم که خدای تعالی به ما امر کرده و از معصیت ما نهی فرموده، ما حجت بالغه الهی هستیم بر آنچه میان آسمانها و زمین است.(3)
حدیث8: السرائر مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ مَا مِنْ شَيْءٍ وَ لَا مِنْ آدَمِيٍّ وَ لَا إِنْسِيٍّ وَ لَا جِنِّيٍ وَ لَا مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ إِلَّا وَ نَحْنُ الْحُجَجُ عَلَيْهِمْ وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً إِلَّا وَ قَدْ عُرِضَ وَلَايَتُنَا عَلَيْهِ وَ احْتُجَّ بِنَا عَلَيْهِ فَمُؤْمِنٌ بِنَا وَ كَافِرٌ وَ جَاحِدٌ حَتَّى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ الْآيَة
حدیث8: حضرت صادق(علیه السلام): هیچ چیزی نیست اعم از آدمی، جن، انس، و
فرشته که در آسمانهاست جز اینکه ما حجتهای خدا بر آنان هستیم. هیچ خلقی را نیافرید مگر اینکه ولایت ما را بر او عرضه کرد و به ما بر او احتجاج کرد پس یا به ما ایمان آوردند و یا کفر ورزیده و انکار کردند....(1)
حدیث9: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى مَنْ فِي الْأَرْضِ وَ السَّمَاء... أَشْهَدُ أَنَّكَ الْحُجَّةُ عَلَى مَنْ مَضَى وَ مَنْ بَقِي
حدیث9: در زیارت امام عصرf: سلام بر توای حجّت خدا بر اهل آسمان و زمین، شهادت میدهم که به حقّیقت تو حجّت خدا برگذشتگان و آیندگان هستی.(2)
حدیث10: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَةُ مِنْ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ سَمِعَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) يَقُولُ اللَّهُمَّ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ ظَاهِرٍ أَوْ خافي [خَافٍ] مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُكَ وَ بَيِّنَاتُك
حدیث10: امیرالمومنین(علیه السلام) در روایتی فرمودند: هرگز زمین خالی نمیشود از کسی که حجت خدا را به پا دارد خواه ظاهر باشد و مشهور و یا پنهان، تا اینکه حجتها و دلائل روشن الهی باطل نشود. (3)حدیث11: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَدَعِ الْأَرْضَ بِغَيْرِ عَالِمٍ وَ لَوْ
لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْرَفِ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ.
حدیث11: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: همانا خداوند زمین را بدون عالم(علیه السلام) رها نمیکند در غیر اینصورت حق از باطل شناخته نشود.(4)
1) . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات) ج3 ص575 باب و من ذلك ما استطرفناه من جامع البزنطي صاحب الرضا ع
2) . المزار، محمّد بن المشهدي زيارة أخرى له عليه السلام ص587
3) . علل الشرائع ج1 ص 195 باب 153 باب العلة التي من أجلها لا تخلو الأرض من حجة الله عز و جل على خلقه ..... ص : 195 ح2.
4) . الکافی ج1 ص178 بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّة ح5
حدیث12: السَلامُ عَلَی حُجَجِ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَحْمَةُ اللَّه...وَ اَشهَدُ اَنَّکم ُحجَجاً عَلَى بَرِيَّتِه
حدیث12: در زیارت جامعه کبیره: سلام بر حجّتهای خدا بر اهل دنیا و آخرت، شهادت میدهم که شما حقّیقتاً حجتهای خداوند بر مخلوقاتش میباشید.(1)
حدیث13: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ قَالَ حَدَّثَنَا الْعُبَّادُ بْنُ عَبْدِ الْخَالِقِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَيْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ كُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَكْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِينَ مَا تَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَهُمْ وَ أَنَا الْحُجَّةُ عَلَيْهِمْ.
حدیث13: عبد الخالق از يكى از راويانش از امام صادق(علیه السلام) نقل مىكند كه فرمود: به راستى كه براى خداوند متعال دوازده هزار جهان است، كه هر جهانى از آنها از آسمانهاى هفتگانه و زمين هفتگانه بزرگتر است و هيچ جهانى از آنها نمىداند كه جهانى جز آن هم هست و من بر همه آن جهانها حجّتم.(2)
حدیث14: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ مِنْ أَهْلِ سَمَاوَاتِهِ وَ أَرْضِهِ، وَ مَا فِي السَّمَاءِ مِنْ مَلَکٍ يَخْطُو قَدَماً عَنْ قَدَمٍ إِلَّا بِإِذْنِي.حدیث14: امیرالمؤمنین(علیه السلام): من حجّت خدا بر اهل آسمانها و زمینم، هیچ مَلَکی درآسمان بدون اذن من قدمی از قدم بر نمیدارد.(3)
حدیث15:
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: يَقُولُ كَانَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) بَابَ اللَّهِ الَّذِي لَا يُؤْتَى إِلَّا مِنْهُ وَ
سَبِيلَهُ الَّذِي مَنْ سَلَكَ بِغَيْرِهِ هَلَكَ وَكَذَلِكَ جَرَى لِلْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ جَعَلَهُمُ اللَّهُ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ حُجَّتَهُ الْبَالِغَةَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى
حدیث15: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: خدای تعالی امامان هادی را یکی پس از دیگری ارکان زمین قرار داده تا به وسیله آنان زمین از اضطراب باز شود، و آنها را حجت بالغه خود بر آنکه روی زمین و زیر خاک است قرار داده.(1)
حدیث16: قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): ...وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ فَهُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ مِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلِ وَ الْعِثَارِ يَخُصُّهُ اللَّهُ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيم
حدیث16:
امام رضا(علیه السلام) در ضمن حدیثی درباره عصمت ائمه اطهار(علیهم اسلام) میفرمایند:.. همانا خداوند متعال وقتی بندهای را به سرپرستی امور بندگانش انتخاب میکند، سینه او را بر این امر فراخ کرده و در دل او چشمههای حکمت را به ودیعه میگذارد، و علم را به او الهام مینماید تا بعد از آن از هیچ سوالی در نماند و از حق در جواب سرگردان نشود. پس امام(علیه السلام)، معصوم و مورد تایید و توفیق و تسدید الهی است و از خطاها و لغزشها و سقوط در امان است. خداوند این امر را به او اختصاص داده تا حجت او بر بندگانش باشدو او را گواه بر خلقش قرار دهد. این فضل الهی است که به هرکه خواهد عطا میکند.(2)
حدیث17: أَقُولُ قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ، رَوَى بَعْضُ عُلَمَاءِ الْإِمَامِيَّةِ فِي كِتَابِ مَنْهَجِ التَّحْقِيقِ إِلَى سَوَاءِ
الطَّرِيقِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ قَالَ علی(علیه السلام):...أَنَا عَيْنُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ أَنَا لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ أَنَا نُورُ اللَّهِ الَّذِي لَا يُطْفَأُ أَنَا بَابُ اللَّهِ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِه
حدیث17: امیرالمومنین(علیه السلام):...من چشم بینای خداوند بر روی زمین، زبان گویای او در میان مردمان و آن نور خداوندی هستم که خاموشی ندارد، من آن در رحمت الهی هستم که باید از آن وارد شوند، من حجت خداوند بر بندگانم.(1)
حدیث18: حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَنْجَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ سَلَمَةَ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو غَسَّانَ قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ سَلَمَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي إِدْرِيسَ عَنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَالَ: وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَّفَنِي رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِي أُمَّتِهِ فَأَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ بَعْدَ نَبِيِّهِ وَ إِنَّ وَلَايَتِي لَتَلْزَمُ أَهْلَ السَّمَاءِ كَمَا تَلْزَمُ أَهْلَ الْأَرْضِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَتَذَاكَرُ فَضْلِي وَ ذَلِكَ تَسْبِيحُهَا
حدیث18: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا در میان امّتش جانشین خود ساخت، لذا من حجت خدا بر آنها هستم، همانا ولایت من بر اهل آسمان واجب گردیده همانطور که بر اهل زمین واجب شده، و فرشتگان ذکر فضائل ما کنند و این نزد خدا تسبیح آنها به حساب آید.(2)
حجت خدا بر خلقش برٮݭݭݭݭݭݭݭݕا نگر دد مگر بوجود امام
حدیث19: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ الْحُجَّةَ لَا تَقُومُ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ إِلَّا بِإِمَامٍ حَتَّى يُعْرَف
حدیث19: امام کاظم(علیه السلام) در حدیث زیبایی فرمودند: حجت خدا بر خلقش بر پا نگردد، مگر به وجود امام(علیه السلام) تا شناخته شود.(1)
حدیث20: مُحَمَّدُبْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَبْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام): الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ.
حدیث20: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حجت خدا پيش از خلق بوده و با خلق ميباشد و بعد از خلق هم باشد.(2)
زمین خالی از حجت نماند
حدیث1: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) تَكُونُ الْأَرْضُ لَيْسَ فِيهَا إِمَامٌ قَالَ لَا قُلْتُ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ.*
حدیث1: حسين بن ابى العلاء گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: ممكن است زمين باشد و امامى در آن نباشد؟ فرمود: نه، گفتم: دو امام در يك زمان مىشود؟ فرمود: نه مگر اينكه يكى از آنها خاموش باشد.(1)
حدیث2: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَدَعِ الْأَرْضَ بِغَيْرِ عَالِمٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْرَفِ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ.*
حدیث2: امام باقر(علیه السلام) فرمود: خدا زمين را بدون عالم وانگذارد و اگر چنين نميكرد حق از باطل تشخيص داده نميشد.(2)
حدیث3: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَادِلٍ.*
حدیث3: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: خدا برتر و بزرگتر از آنست كه زمين را بدون امام عادل واگذارد.(3)حدیث4: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ وَ
هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَمَّنْ يَثِقُ بِهِ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَالَ: اللَّهُمَّ إِنَّكَ لَا تُخْلِي أَرْضَكَ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ.
حدیث4: اميرالمؤمنين(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: خداوندا تو زمينت را از حجت خود بر خلقت خالى نگذارى.(1)
حدیث5: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ:
وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ(علیه السلام) إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ.*
حدیث5: امام باقر(علیه السلام) در حدیث زیبایی فرمود: به خدا سوگند از زمانى كه خدا آدم(علیه السلام) را قبض روح نمود زمينى را بدون امامى كه به وسيله او به سوى خدا رهبرى شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمينى بدون امامى كه حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد.(2)
حدیث6: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَلِيِّ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ ذَلِكَ الْحُجَّةُ.
حدیث6: امام جواد(علیه السلام): زمين از حجت خالى نماند، به خدا آن حجت منم.(3)حدیث7: تفسير القمي أَبِي عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: الْمُنْذِرُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ الْهَادِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) بَعْدَهُ وَ الْأَئِمَّةُ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ فِي كُلِّ زَمَانٍ إِمَامٌ هَادٍ مُبَيِّنٌ. وَ هُوَ رَدٌّ عَلَى مَنْ يُنْكِرُ أَنَّ فِي كُلِّ عَصْرٍ
وَ زَمَانٍ إِمَاماً وَ أَنَّهُ لَا يَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ كَمَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(صلی الله علیه و آله): لَا يَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ إِمَّا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ وَ إِمَّا خَائِفٍ مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ*
حدیث7: امام صادق(علیه السلام) فرمود: منذر پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است و هادى اميرالمؤمنين(علیه السلام) و امامان بعد از او، اين معنى آيه«وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)است در هر زمانى بايد امامى وجود داشته باشد كه راهنما و مفسر باشد اين آيه رد ميكند كسانى را كه انكار ميكنند لزوم وجود امام(علیه السلام) را در هر عصر و اينكه زمين خالى از حجت نيست چنانچه اميرالمؤمنين(علیه السلام) میفرمايد: زمين خالى از قائم به حجت خدا نيست يا ظاهر و آشكار و یا پنهان تا موجب باطل شدن دلائل و حجتهاى خدا نگردد.(2)
حدیث8: أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الثِّقَةُ مِنْ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ سَمِعَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) يَقُولُ اللَّهُمَّ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ لَكَ عَلَى خَلْقِكَ ظَاهِرٍ أَوْ خافي [خَافٍ] مَغْمُورٍ لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُكَ وَ بَيِّنَاتُك.
حدیث8: ابو اسحاق همدانى گفت يكى از دوستان مورد اعتمادم نقل كرد كه از اميرالمؤمنين(علیه السلام) شنيدم ميفرمود: بار خدايا زمين را خالى از راهنما وحجت بر مردم نمیکند ظاهر و آشكار باشد یا پنهان تا دلائل و براهينش باطل نگردد.(3)
حدیث9: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ نُعْمَانَ الرَّازِيِّ قَال عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام):... فَقَالَ لَمَّا انْقَضَتْ نُبُوَّةُ آدَمَ(علیه السلام) وَ انْقَطَعَ أَكْلُهُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ يَا آدَمُ قَدِ انْقَضَتْ نُبُوَّتُكَ وَ انْقَطَعَ أُكُلُكَ فَانْظُرْ إِلَى مَا عِنْدَكَ مِنَ الْعِلْمِ وَ الْإِيمَانِ وَ مِيرَاثِ
النُّبُوَّةِ وَ أُثْرَةِ الْعِلْمِ وَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ فَاجْعَلْهُ فِي الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ عِنْدَ هِبَةِ اللَّهِ
فَإِنِّي لَمْ أَدَعِ الْأَرْضَ بِغَيْرِ عَالِمٍ يُعْرَفُ بِهِ طَاعَتِي وَ دِينِي وَ يَكُونُ نَجَاةً لِمَنْ أَطَاعَهُ
حدیث9: امام صادق(علیه السلام) فرمود: وقتى مدت نبوت آدم(علیه السلام) پايان يافت و عمرش به پايان رسيد خداوند به او وحى كرد كه اى آدم(علیه السلام) عمرت پايان يافته دقت كن هر چه در نزد تو از دانش و ايمان و ميراث نبوت و آثار علمى و اسم اعظم است در اختيار فرزند خود هبة اللَّه قرار ده، من زمين را خالى از دانائى كه راهنماى بندگى و دين من باشد نميگذارم، او سبب نجات پيروان خود خواهد بود.(1)
حدیث10: أَبِي
رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ
الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) نَزَلَ عَلَى مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)
يُخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ لَهُ يَا مُحَمَّدُ(صلی اللهعلیه و آله) لَمْ أَتْرُكِ الْأَرْضَ إِلَّا وَ فِيهَا عَالِمٌ يَعْرِفُ طَاعَتِي وَ هُدَايَ وَ يَكُونُ نَجَاةً فِيمَا بَيْنَ قَبْضِ النَّبِيِّ إِلَى خُرُوجِ النَّبِيِّ الْآخَرِ وَ لَمْ أَكُنْ أَتْرُكُ إِبْلِيسَ يُضِلُّ النَّاسَ وَ لَيْسَ فِي الْأَرْضِ حُجَّةٌ وَ دَاعٍ إِلَيَّ وَ هَادٍ إِلَى سَبِيلِي وَ عَارِفٌ بِأَمْرِي وَ إِنِّي قَدْ قَضَيْتُ
لِكُلِّ قَوْمٍ هَادِياً أَهْدِي بِهِ السُّعَدَاءَ وَ يَكُونُ حُجَّةً عَلَى الْأَشْقِيَاء*
حدیث10: عبد الكريم از حضرت صادق(علیه السلام) نقل كرد كه فرمود: جبرئيل(علیه السلام) بر حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) نازل گرديد و از خداوند پيغام آورد كه خدا ميفرمايد: اى محمّد(صلی الله علیه و آله) زمين را خالى از دانشمندى كه عارف به فرمان و دستور و راهنمائى باشد نگذاردم او وسيله نجات مردم است در فاصله مرگ پيامبرى تا ظهور پيامبر ديگر من نخواهم گذاشت كه شيطان مردم را گمراه كند در صورتى كه روى زمين حجتى نباشد كه مردم را به راه من بخواند و راهنماى ايشان بوده و عارف به امر من باشد، من براى
1) . علل الشرائع ج1 ص195 باب153 باب العلة التي من أجلها لا تخلو الأرض من حجة الله عز و جل على خلقه ح1
هر گروهى يك راهنما قرار دادهام كه به وسيله او رستگاران را هدايت مىكنم و هم او حجت است براى اشقياء.(1)
حدیث11: السِّنَانِيُّ عَنِ ابْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانِ عَنِ ابْنِ حَبِيبٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ الصَّقْرِ عَنْ أَبِي مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) قَالَ: نَحْنُ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ سَادَةُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ مَوَالِي الْمُؤْمِنِينَ
وَ نَحْنُ أَمَانُ أَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِنَا يُمْسِكُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا ثُمَّ قَالَ وَ لَمْ تَخْلُ الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِيهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ وَ لَا تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ فِيهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْيُعْبَدِ اللَّهُ قَالَ سُلَيْمَانُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ فَكَيْفَ يَنْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغَائِبِ الْمَسْتُورِ قَالَ كَمَا يَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إِذَا سَتَرَهَا السَّحَابُ
حدیث11: امام صادق(علیه السلام) فرمود: ما پيشواى مسلمانانيم و حجت خدا بر جهانيان و سرور مؤمنين و رهبرسفيد چهرگان و مولاى مؤمنين. ما موجب امان و آسايش مردميم در روى زمين ...و به وسيله ما زمين را نگهداشته كه اهلش را تكان ندهد باران به واسطه ما مىبارد و رحمت به واسطه ما گسترش میيابد و زمين نعمتهاى خود را خارج ميكند. اگر نباشد راهنمائى از ما خانواده زمين اهلش را فرو ميبرد. از زمانى كه خداوند آدم(علیه السلام) را آفريد زمانى از حجت خالى نبود يا حجتى آشكار و مشهور و يا غائب و مستور و تا روز قيامت از حجت خالى نخواهد
1) . علل الشرائع ج1 ص196 باب153 باب العلة التي من أجلها لا تخلو الأرض من حجة الله عز و جل على خلقه ح7
بود اگر چنين نبود خدا پرستش نميگرديد. سليمان گفت: به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: چگونه مردم از حجت غائب و مستور بهرهمند ميشوند و استفاده مىبرند فرمود: همان طورى كه از خورشيد بهره ميبرند هنگامى كه در پس پردههاى ابر پنهان است.(1)
حدیث12: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يَتْرُكَ الْأَرْضَ بِغَيْرِ إِمَامٍ عَدْلٍ.*
حدیث12: ابو بصير از امام صادق(علیه السلام) نقل كرد كه فرمود: خداوند بزرگتر و كريمتر است از اينكه زمين را خالى از پيشواى عادل و امام(علیه السلام) بگذارد.(2)حدیث13: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْخَشَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ كَرَّامٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): لَوْ كَانَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ إِنَّ آخِرَ مَنْ يَمُوتُ الْإِمَامُ(علیه السلام) لِئَلَّا يَحْتَجَّ أَحَدُهُمْ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ تَرْكَهُ بِغَيْرِ حُجَّة*
حدیث13: امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر تمام مردم منحصر به دو نفر شوند يكى از آن دو نفر امام(علیه السلام) خواهد بود و فرمود: آخر كسى كه از دنيا ميرود امام(علیه السلام) است. تا كسى نتواند بر خدا اعتراض كند كه او را بدون حجت و راهنما قرار داده.(3)
حدیث14: أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى رَفَعَهُ إِلَى أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: وَ اللَّهِ مَا تُرِكَ الْأَرْضُ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِه
1) .[1]كمال الدين ج1 ص207 باب21 باب العلة التي من أجلها يحتاج إلى الإمام ح22
2) . كمال الدين ج1 ص229 باب22 باب اتصال الوصية من لدن آدم ع و أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز و جل على خلقه إلى يوم القيامة ح26
3) . علل الشرائع ج1 ص196 باب153 باب العلة التي من أجلها لا تخلو الأرض من حجة الله عز و جل على خلقه ح6
حدیث14: ابو حمزه از امام باقر(علیه السلام) نقل ميكند كه فرمود: بخدا قسم از زمان مرگ آدم(علیه السلام) تاكنون خداوند زمين را خالى از امامى كه موجب هدايت مردم شود نگذارده كه حجت خدا است بر بندگان و در آينده نيز خالى از حجت نخواهد بود.(1)
حدیث15: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُول: لَمْ تَخْلُو الْأَرْضُمُنْذُ كَانَتْ مِنْ حُجَّةٍ عَالِمٍ يُحْيِي فِيهَا مَا يُمِيتُونَ مِنَ الْحَقِّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»*
حدیث15: امام صادق(علیه السلام): زمين از ابتدا خالى از حجت عالم و دانائى نبوده كه احياى دستوراتى كه مردم به دست فراموشى سپردهاند و از بين رفته بنمايد بعد آن جناب اين آيه را تلاوت نمود: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»(2)
مىخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند، و خدا جز به كمالرساندن نور خود نمىخواهد هر چند كافران را خوش نيايد.(3)
حدیث16: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) الْحُجَّةُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْق*
حدیث16: خلف بن حماد از ابان بن تغلب نقل كرد كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: حجت قبل از مردم و با مردم و بعد از مردم خواهد بود.(4)
1) . علل الشرائع ج1 ص 197 باب153 باب العلة التي من أجلها لا تخلو الأرض من حجة الله عز و جل على خلقه ح11
2) . الصف آیة 8
3) . كمال الدين ج1 ص221 باب22 باب اتصال الوصية من لدن آدم ع و أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز و جل على خلقه إلى يوم القيامة ح4
4) . الكافي ج1 ص177 باب أن الحجة لا تقوم لله على خلقه إلا بإمام ح4
حدیث17: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُوعَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) مَا تَبْقَى الْأَرْضُ يَوْماً وَاحِداً بِغَيْرِ إِمَامٍ مِنَّا تَفْزَعُ إِلَيْهِ الْأُمَّة
حدیث17: امام صادق(علیه السلام) فرمود: يك روز زمين خالى از امامى كه از ما خانواده است نخواهد بود كه امت در گرفتاريهاى خود به او پناه برند.(1)حدیث18: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ لَنْ تَخْلُوَ الْأَرْضُ إِلَّا وَ فِيهَا مِنَّا رَجُلٌ يَعْرِفُ الْحَقَّ فَإِذَا زَادَ النَّاسُ فِيهِ قَالَ قَدْ زَادُوا وَ إِذَا نَقَصُوا مِنْهُ قَالَ قَدْ نَقَصُوا وَ إِذَا جَاءُوا بِهِ صَدَّقَهُمْ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَمْ يُعْرَفِ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ*
حدیث18: حسين بن ابى حمزه ثمالى از پدر خود نقل كرد كه گفت از امام باقر(علیه السلام) شنيدم مىفرمود: زمين خالى از وجود امامى از ما خانواده نيست كه معرف حق و واقعيت باشد هرگاه مردم چيزى در دين بيفزايند او اعلام مىكند و اگر بكاهند باز مردم را متوجه خواهد نمود اما در صورتى كه مطابق واقع انجام دهند آنها را تصديق ميكند اگر چنين ننمود حق از باطل تشخيص داده نمىشد.(2)
حدیث19: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام)
قَالَ: لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ ظَاهِرٍ أَوْ بَاطِنٍ *
حدیث19: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: خداوند زمين را خالى از امام(علیه السلام) قرار نميدهد چه ظاهر باشد و چه پنهان.(1)
حدیث20: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِيحَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَال: مَا خَلَتِ الدُّنْيَا مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنْ إِمَامٍ عَدْلٍ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ حُجَّةً لِلَّهِ فِيهَا عَلَى خَلْقِهِ
حدیث20: امام سجاد(علیه السلام): خداوند از وقتى آسمانها و زمين را آفريد آن را خالى از امامى عادل تا روز قيامت قرار نخواهد داد كه او حجت خدا است بر مردم.(2)
حدیث21: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي الْمِعْزَى عَنْ ذَرِيحٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مِنَّا الْإِمَامُ الْمَفْرُوضُ طَاعَتُهُ مَنْ جَحَدَهُ مَاتَ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً وَ اللَّهِ مَا تُرِكَ الْأَرْضُ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ(علیه السلام) إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً
حدیث21: امام صادق(علیه السلام): امامی که اطاعتش فرض شده از ماست، کسی که او را انکار کند، یهودی یا نَصرانی مرده. سوگند به خدا، خداوند زمین را از آن روزی که آدم را قبض روح کرد خالی از امامی که به وسیله او خلق به خدای تعالی هدایت شوند و او حجت بر بندگانش است نگذاشته کسی که او را ترک کند، هلاک میشود و کسی که او را همراهی کند، نجات و رهایی او را خدای تعالی بر عهده گرفته.(3)
حدیث22: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ: وَ اللَّهِ مَا تُرِكَ الْأَرْضُ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ
آدَمَ(علیه السلام) إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى*
حدیث22: ابو حمزه از حضرت باقر(علیه السلام) نقل ميكند كه فرمود: بخدا قسم از زمان مرگ آدم تاكنون خداوند زمين را خالى از امامى كه موجب هدايت مردم شود نگذارده كه حجت خدا است بر بندگان و در آينده نيز خالى از حجت نخواهد بود(1)
حدیث23: حَدَّثَنَا
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ وَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ سَالِمَ بْنَ أَبِي حَفْصَةَ يَلْقَانِي فَيَقُولُ لِي أَ لَسْتُمْ تَرْوُونَ أَنَّهُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمَوْتَتُهُ مَوْتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ فَأَقُولُ لَهُ بَلَى فَيَقُولُ قَدْ مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَمَنْ إِمَامُكُمُ الْيَوْمَ فَأَكْرَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْ أَقُولَ لَهُ جَعْفَرٌ(علیه السلام)
فَأَقُولُ أَئِمَّتِي آلُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) فَيَقُولُ لِي مَا أَرَاكَ صَنَعْتَ شَيْئاً فَقَالَ وَيْحَ سَالِمِ بْنِ أَبِي حَفْصَةَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ هَلْ يَدْرِي سَالِمٌ مَا مَنْزِلَةُ الْإِمَامِ إِنَّ مَنْزِلَةَ الْإِمَامِ أَعْظَمُ مِمَّا يَذْهَبُ إِلَيْهِ سَالِمٌ وَ النَّاسُ أَجْمَعُونَ فَإِنَّهُ لَنْ يَهْلِكَ مِنَّا إِمَامٌ قَطُّ إِلَّا تَرَكَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ وَ يَسِيرُ مِثْلَ سِيرَتِهِ وَ يَدْعُو إِلَى مِثْلِ الَّذِي دَعَا إِلَيْهِ فَإِنَّهُ لَمْ يَمْنَعِ اللَّهُ مَا أَعْطَى دَاوُدَ أَنْ أَعْطَى سُلَيْمَانَ أَفْضَلَ مِنْهُ*
حدیث23: ابو عبيده گفت به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: فدايت شوم سالم بن ابى حفصه هر وقت مرا مىبيند ميپرسد مگر شما روايت نمیكنيد كه هر که بميرد و امام زمانى نداشته باشد به مانند مردم جاهليت از دنيا رفته؟ ميگويم: چرا. سؤال ميكند: پس بگو بعد از شهادت ابوجعفر (حضرت باقر(علیه السلام)) امام شما كيست؟ من در جواب او (از باب تقیّه) نميخواهم بگويم حضرت صادق جعفر بن
1) . الكافي ج1 ص178 باب أن الأرض لا تخلو من حجة ح8،
محمّد(علیه السلام) اما میگويم امام و پيشوايان ما از آل محمّد(صلی الله علیه و آله) هستند. ميگويد: اعتقاد صحيحى ندارى و كارىاز پيش نبردهاى امام صادق(علیه السلام) فرمود: واى بر سلام بن ابى حفصه خدايش لعنت كند آيا او ميداند امام(علیه السلام) داراى چه منزلت و موقعيتى است؟ مقام امام بسيار بالاتر است از آنچه سالم بن ابى حفصه و مردم معتقدند، هرگز از ما خانواده كسى نخواهد مرد مگر اينكه كسى را به جانشينى خود دارد كه داراى علم او است و مانند او رفتار ميكند و به همان راهي كه او مردم را دعوت ميكرد دعوت مىنمايد كسى جلو خدا را نگرفته كه آنچه به داود(علیه السلام) داد به سليمان(علیه السلام) كه پسر او بود بهتر از آن را عنايت كند.(1)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السنائي [السِّنَانِيُ] رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الصَّقْرِ الْعَبْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) قَالَ: نَحْنُ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ سَادَةُ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ مَوَالِي الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْنُ أَمَانُ أَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ «السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ»(2)وَ بِنَا يُمْسِكُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا «يُنَزِّلُ الْغَيْثَ»(3)وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا قَالَ وَ لَمْ تخلو [تَخْلُ] الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ فِيهَا ظَاهِرٌ مَشْهُورٌ أَوْ غَائِبٌ مَسْتُورٌ وَ لَا تَخْلُو إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِيهَا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يُعْبَدِ اللَّهُ قَالَ سُلَيْمَانُ
فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ(علیه السلام) فَكَيْفَ
يَنْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغَائِبِ
الْمَسْتُورِ قَالَ كَمَا يَنْتَفِعُونَ بِالشَّمْسِ إِذَا سَتَرَهَا السَّحَابُ.امام صادق(علیه السلام) فرمود: از روزى كه خدا آدم(علیه السلام) را آفريده خالى از حجت نيست كه يا ظاهر و مشهور بوده است و يا غايب و مستور و تا قيامت هم خالى نماند او حجت خداست و اگر چنين نباشد خدا را نپرستند، سليمان راوى حديث گويد از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم: چگونه مردم از امام غائب بهرهمند میشوند؟ فرمود: همانطور که از آفتاب پس ابر بهرهمند شوند. (1)
عَنْهُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنْ زِيَادٍ الْعَطَّارِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَكُونُ إِلَّا وَ فِيهَا حُجَّةٌ إِنَّهُ لَا يُصْلِحُ النَّاسَ إِلَّا ذَلِكَ وَ لَا يُصْلِحُ الْأَرْضَ إِلَّا ذَلِكَ
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در زمين هميشه حجّت هست، زيرا مردم را اصلاح نمى كند مگر حجّت و زمين را به سامان نمیآورد مگر حجّت. (2)
اگر در ر وی زمىݬݬݔن دو نفر باقی بماند یکی از ایشان امامست
حدیث24: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّةَ.*
حدیث24: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: اگر در زمين جز دو نفر باقى نباشند يكى از آن دو امام(علیه السلام) است.(3)
1) . الأمالي( للصدوق) النص 186 المجلس الرابع و الثلاثون ح15
2) . المحاسن ج1 ص234 باب21 باب لا تخلو الأرض من عالم ح193.
3) . الکافی ج1 ص179 کتاب الحجة باب6 بَابُ أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَبْقَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا رَجُلَانِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْحُجَّة ح1، كمال الدين ج1 ص 230 باب22 باب اتصال الوصية من لدن آدم ع و أن الأرض لا تخلو من حجة لله عز و جل على خلقه إلى يوم القيامةح30،
حدیث25: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ الْخَشَّابِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ كَرَّامٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) لَوْ كَانَ النَّاسُ رَجُلَيْنِ لَكَانَ أَحَدُهُمَا الْإِمَامَ وَ قَالَ إِنَّ آخِرَ مَنْ يَمُوتُ الْإِمَامُ لِئَلَّا
يَحْتَجَّ أَحَدٌ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ تَرَكَهُ بِغَيْرِ
حُجَّةٍ
لِلَّهِ عَلَيْهِ.*
حدیث25: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: اگر در زمين جز دو نفر باقى نباشند يكى از آن دو امام(علیه السلام) است و آخرين كسى كه بميرد امامست تا كسى بر خداى عزوجل احتجاج نكند كه او را بدون حجت واگذاشته است.(1)
حدیث26: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ النَّهْدِيِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا اثْنَانِ لَكَانَ الْإِمَامُ أَحَدَهُمَا.**
حدیث26: فرمود: اگر در زمين جز دو كس نباشند يكى از آنها امام است. (2)
حدیث27:
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي الهزيل [الْهُذَيْلِ]... قَالَ فَمَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَعِنْ مَنْ أَعَانَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَفْضَلُ الْوَصِيِّينَ وَ خَيْرُ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ بَعْدَ رَسُولِاللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ الْحُسَيْنُ(علیه السلام) سِبْطَا رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
وَ ابْنَا خِيَرَةِ النِّسْوَانِ أَجْمَعِينَ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام)
ثُمَّ جَعْفَرُ
بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ(علیه السلام) إِلَى يَوْمِنَا هَذَا وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ وَ هُمْ عِتْرَةُ الرَّسُولِ الْمَعْرُوفُونَ بِالْوَصِيَّةِ وَ الْإِمَامَةِ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ مِنْهُمْ فِي كُلِّ عَصْرٍ وَ زَمَانٍ وَ فِي كُلِّ وَقْتٍ وَ أَوَانٍ وَ هُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا إِلَى أَنْ يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها وَ كُلُّ مَنْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ تَارِكٌ لِلْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ هُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ النَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ مَنْ مَاتَ وَ لَا يَعْرِفُهُمْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ دِينُهُمُ الْوَرَعُ وَ الْعِفَّةُ وَ الصِّدْقُ وَ الصَّلَاحُ وَ الِاجْتِهَادُ وَ أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ طُولُ السُّجُودِ وَ قِيَامُ اللَّيْلِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ انْتِظَارُ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ وَ حُسْنُ الصُّحْبَةِ وَ حُسْنُ الْجِوَار
حدیث27: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روز غدیر فرمودند: هر كه، من ولى و سرپرست او هستم، على(علیه السلام)، سرپرست اوست، خدايا با دوستان او دوستى و با دشمنان او دشمنى كن، هر كه او را يارى کند، ياريش فرما و هر كه او را تنها گذاشت دست از ياريش بردار، و هر كه او را كمك كند، او را كمك كن، آن شخص، على بن ابى طالب(علیه السلام) امير المؤمنين و امام متقين و پيشواى افراد نورانى و برترين اوصياء و بهترين خلائق بعد از رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) مىباشد، و بعد از او حسن بن على(علیه السلام) و سپس حسين(علیه السلام) هستند، دو نوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و دو فرزند بهترين زنان روى زمين، سپس على بن الحسين(علیه السلام) سپس محمد بن على(علیه السلام) سپس جعفر بن محمد(علیه السلام) سپس موسى بن جعفر(علیه السلام) سپس على بن موسى(علیه السلام) سپس محمد بن على(علیه السلام) سپس على بن محمد(علیه السلام) سپسحسن بن على(علیه السلام) و محمد بن الحسن(علیه السلام) تا امروز، يكى پس از ديگرى، اينان خاندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند كه به امامت و وصايت شناخته
شدهاند، در هيچ عصر و زمانى، زمين بدون يكى از آنان نيست كه همان عروة الوثقى و ائمه هدايت و حجت بر اهل دنيا هستند تا آن زمان كه عمر زمين و ساكنان آن به سر آيد، و هر كه با آنان مخالفت كند، گمراه و گمراه كننده خواهد بود، و حق و هدايت را كنار زده است، آنان هستند كه قرآن را بيان مىكنند، و به جاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سخن مىگويند، هر كه بميرد و ايشان را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده، آئين و دين اينان عبارتست از وَرَع و پرهيز، عفت، راستى و راستگوئى، صلاح، اجتهاد (يعنى كوشش نمودن)، امانتدارى چه براى خوبان و چه براى بدان، سجدههاى طولانى، شب زنده دارى، دورى از محرّمات، انتظار فرج و گشايش با پايدارى نمودن، خوش رفتارى با اطرافيان و همراهان و نرمى با همسايگان..... (1)
1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام ج1 ص55 باب6 باب النصوص على الرضا بالإمامة في جملة الأئمة الاثني عشر ح20
بیان دین
«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ»(1)
کیست گمراه تر از آنکه بی راهنمایی از خدا از هوسش پیروی کند.
حدیث1: وَ اللَّهِ يَا عَلِيُّ مَا خُلِقْتَ إِلَّا لِيُعْبَدَ بِكَ وَ لِتُعْرَفَ بِكَ مَعَالِمُ الدِّينِ وَ يُصْلَحَ بِكَ دَارِسُ السَّبِيلِ وَ لَقَدْ ضَلَّ مَنْ ضَلَّ عَنْكَ وَ لَنْ يَهْتَدِيَ إِلَى اللَّهِ مَنْ لَمْ يَهْتَدِ إِلَيْكَ وَ إِلَى وَلَايَتِكَ وَ هُوَ قَوْلُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»
يَعْنِي إِلَى وَلَايَتِكَ
حدیث1: رسول خدا(صلی الله علیه و آله):.... به خدا سوگند، يا على! تو آفريده نشدى مگر براى آنكه خدا پرستيده شود و به وسيله تو مَعالِم دين شناخته شود و راه كهنه اصلاح گردد، هر كه از تو گمراه است گمراه شده، و راهى به خدا ندارد هركه راهى به تو و ولايتت ندارد، و اينست گفتار پروردگارم عز و جل «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» يعنى به ولايت تو.(2)
حدیث2: حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَجَاءَ بْنَ أَبِي الضَّحَّاكِ يَقُولُ...
وَ كَانَ لَا يَنْزِلُ بَلَداً إِلَّا قَصَدَهُ النَّاسُ يَسْتَفْتُونَهُ فِي مَعَالِمِ دِينِهِمْ فَيُجِيبُهُمْ وَ يُحَدِّثُهُمُ الْكَثِيرَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
حدیث2: امام رضا(علیه السلام) در هيچ بلادى فرود نمىآمد مگر آنكه مردم روى به آن جانب مىآوردند و مَعالِم دين خود را از او سوال کرده پس ایشان جوابميداد و بسيار حديث ميكرد از پدرش و از پدرانش و از على(علیه السلام) و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله).(3)
حدیث3: عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الْمُؤَدِّبُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ التَّيْمِيِّ جَمِيعاً عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَارِثِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): ...فَبِمَنْ إِلَّا بِأَهْلِ بَيْتِكَ وَ بِكَ أَخْرَجَنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ فَظَاعَةِ تِلْكَ الْخَطَرَاتِ أَوْ بِمَنْ فَرَّجَ عَنَّا غَمَرَاتِ الْكُرُبَاتِ وَ بِمَنْ إِلَّا بِكُمْ أَظْهَرَ اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا وَ اسْتَصْلَحَ مَا كَانَ فَسَدَ مِنْ دُنْيَانَا حَتَّى اسْتَبَانَ بَعْدَ الْجَوْرِ ذِكْرُنَا
حدیث3: امیرالمومنین(علیه السلام): پس با چه كسانی جز با تو و خاندانت خداى عز و جل ما را از هراس و از شدت خطرات نجات داد؟ يا به وسيله چه كسانی امواج گرفتاريها را برطرف ساخت، و با چه كسانی جز شما خدا معالم دين را آشكار نمود(1)
كِتَابُ الرَّوْضَة خطبة لأمير المؤمنين ع ح550
حدیث4: بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا
حدیث4: در فرازی از زیارت جامعه کبیره که از زبان امام هادی(علیه السلام) بیان شده میخوانیم: به واسطه موالات شما خداوند معالم دین را به ما میآموزد.
حدیث5: أَهلُ البَيْتِ أَدرى بِما فِى البَيْتِ
حدیث5: امام صادق(علیه السلام): اهل خانه بهتر میدانند که در خانه چیست.(2)در مذمت کسی که دین خود را از غیر امام معصوم
اخذ کند
حدیث6: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ نَضْرِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ
«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» قَالَ عَنَى اللَّهُ بِهَا مَنِ اتَّخَذَ دِينَهُ رَأْيَهُ مِنْ غَيْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى.
حدیث6: امام صادق(علیه السلام): در تفسیر آیه شریفه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» میفرماید: کیست گمراه تر از آن که دین خود را از غیر امام هادی به حق اخذ کند.(1)
حدیث7: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ السَّيَّارِيِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى«فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى» قَالَ مَنْ قَالَ بِالْأَئِمَّةِ وَ اتَّبَعَ أَمْرَهُمْ وَ لَمْ يَجُزْ طَاعَتَهُمْ.
حدیث7: در حدیثی پر معنا امام باقر(علیه السلام): در تفسیر آیه «فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى»(2)هرکه از هدايت من پيروى كند، نه گمراه مىشود، و نه در رنج خواهد بود. میفرماید: يعنى هرکه به ائمه(علیهم اسلام) معتقد باشد و از فرمانشان پيروى كند و از اطاعتشان بيرون نرود.(3)
حدیث8: حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَيْرِ سَمَاعٍ عَنْ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ الْبَتَّةَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.حدیث8: امام باقر(علیه السلام): هر كه بدون شنيدن و فراگرفتن از امامى صادق خدا را پرستش كند قطعا خدا ملازم سرگردانی و رنج و مشقتش سازد در قیامت(4)
باب نادر من الباب ح1
حدیث9: سَلَّامُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ زُرَارَةَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) مَنْ دَانَ اللَّهَ بِغَيْرِ سَمَاعٍ مِنْ عَالِمٍ صَادِقٍ أَلْزَمَهُ اللَّهُ
التِّيهَ إِلَى الْفَنَاءِ وَ مَنِ ادَّعَى سَمَاعاً مِنْ غَيْرِ الْبَابِ الَّذِي فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ ذَلِكَ الْبَابُ هُوَ الْأَمِينُ الْمَأْمُونُ عَلَى سِرِّ اللَّهِ الْمَكْنُون.
حدیث9: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هرکه در چیزی بدون شنیدن از عالمی راستگو تسلیم خدا شود، خداوند گمراهش سازد تا هلاک گردد، و هرکه ادعای شنیدن از خدا کند، ولی نه از بابی که خدای تعالی برای خلقش گشوده، مشرک است. این باب خداست که امین و مامون بر راز پوشیده خداست. (1)
حدیث10: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ زِيَادٍ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام) كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَعْرِفُنَا وَ هُوَ مُتَمَسِّكٌ بِعُرْوَةِ غَيْرِنَا *
حدیث10: امام صادق(علیه السلام): دروغ گفته کسی که گمان کند مارا میشناسد، (و ولایت ما را پذیرفته) در حالی که به دستاویزی، غیر از ما متمسک شده.(2)
حدیث11: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَالِكِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَىبْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ....يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ(علیه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيس
حدیث11: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرکه به گویندهای گوش سپارد او را عبادت کرده. پس اگر گوینده از ناحیه خدا باشد، خدا را پرستیده، و اگر گوینده از ناحیه شیطان باشد، شیطان را پرستش کرده است. (3)
1) . الکافی ج1 ص377 کتاب الحجة بَابُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى وَ هُوَ مِنَ الْبَابِ الْأَوَّل ح4،
2) . صفات الشيعة ص3 الحديث الرابع، معانی الاخبار ص399 باب نوادر المعاني ح57
3) .[1] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج1 ص 304 باب28 باب فيما جاء عن الإمام علي بن موسى ع من الأخبار المتفرقة ..... ح63
حدیث12: أَبِي عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ وَ رِبْعِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنَّ لِلدِّينِ حَدّاً كَحُدُودِ بَيْتِي هَذَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى جِدَارٍ فِيهِ
حدیث12: امام صادق(علیه السلام) میفرماید: همانا دین خدا را حَدی است مانند حُدود این خانه و با دست اشاره نمود به دیوار خانه.(1)
حدیث13: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ خَالِدِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) وَ هُوَ دَاخِلٌ وَ أَنَا خَارِجٌ وَ أَخَذَ بِيَدِي ثُمَ اسْتَقْبَلَ الْبَيْتَ فَقَالَ يَا سَدِيرُ إِنَّمَا أُمِرَ النَّاسُ أَنْ يَأْتُوا هَذِهِ الْأَحْجَارَ فَيَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَأْتُونَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُمْ لَنَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»
ثُمَّ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ إِلَى وَلَايَتِنَا ثُمَّ قَالَ يَا سَدِيرُ فَأُرِيكَ الصَّادِّينَ عَنْ دِينِ اللَّهِ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ وَ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ وَ هُمْ حَلَقٌ فِي الْمَسْجِدِ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الصَّادُّونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ بِلَا هُدًى مِنَ اللَّهِ وَ لَا كِتَابٍ مُبِينٍ إِنَّ هَؤُلَاءِ الْأَخَابِثَ لَوْ جَلَسُوا فِي بُيُوتِهِمْ فَجَالَ النَّاسُ فَلَمْ يَجِدُوا أَحَداً يُخْبِرُهُمْ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَنْ رَسُولِهِ ص حَتَّى يَأْتُونَا فَنُخْبِرَهُمْ عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ عَنْ رَسُولِهِحدیث13: سدير: حضرت باقر(علیه السلام) داخل مسجد الحرام ميشد من خارج ميشدم امام دست مرا گرفت و رو به قبله ايستاد فرمود: سدير به مردم دستور دادهاند كه بيايند اطراف اين خانه سنگى طواف نمايند بعد بيايند پيش ما و ولايت و ارادت خود را به ما خانواده اعلام نمايند اشاره به همين مطلب است آيه شريفه «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(2)
و با دست به سينه خود اشاره نمود و
فرمود: به ولایت ما هدایت شوند سپس فرمودند: سدير ميخواهى كسانى كه مانع دين خدا شوند را نشان دهم و نگاهی به ابو حنيفه و سفيان ثورى نمود كه در گوشهاى از مسجد جمع شده بودند. آنگاه فرمود: اينها مانع دين خدايند بدون هدایتی از جانب خدا و يا كتاب مبين اگر این خبائث در خانه خود بنشينند مردم در اطراف جستجو کرده وقتى كسى را پيدا نكردند كه آنها را از خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) اطلاع دهد به ما مراجعه کرده و ما آنها را از خدا و رسولش خبر ميدهيم. (1)
در مذمت کسی که در دین خدا قیاس بکار
ٮݬݬݬݓٮݬݬݓرد
حدیث14: قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ النُّعْمَانُ بْنُ ثَابِتٍ جِئْتُ إِلَى حَجَّامٍ بِمِنًى لِيَحْلِقَ رَأْسِي فَقَالَ أَدْنِ مَيَامِنَكَ وَ اسْتَقْبِلِ الْقِبْلَةَ وَ سَمِّ اللَّهَ فَتَعَلَّمْتُ مِنْهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ لَمْ تَكُنْ عِنْدِي فَقُلْتُ لَهُ مَمْلُوكٌ أَنْتَ أَمْ حُرٌّ فَقَالَ مَمْلُوكٌ قُلْتُ لِمَنْ قَالَ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ(علیه السلام) قُلْتُ أَ شَاهِدٌ هُوَ أَمْ غَائِبٌ قَالَ شَاهِدٌ فَصِرْتُ
إِلَى بَابِهِ وَ اسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ فَحَجَبَنِي وَ جَاءَ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ فَاسْتَأْذَنُوا فَأَذِنَ لَهُمْ فَدَخَلْتُ مَعَهُمْ فَلَمَّا صِرْتُ عِنْدَهُ قُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَوْ أَرْسَلْتَإِلَى أَهْلِ الْكُوفَةِ فَنَهَيْتَهُمْ أَنْ يَشْتِمُوا أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) فَإِنِّي تَرَكْتُ بِهَا أَكْثَرَ مِنْ عَشَرَةِ آلَافٍ يَشْتِمُونَهُمْ فَقَالَ لَا يَقْبَلُونَ مِنِّي فَقُلْتُ وَ مَنْ لَا يَقْبَلُ مِنْكَ وَ أَنْتَ ابْنُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ أَنْتَ مِمَّنْ لَمْ تَقْبَلْ مِنِّي دَخَلْتَ دَارِي بِغَيْرِ إِذْنِي وَ جَلَسْتَ بِغَيْرِ أَمْرِي وَ تَكَلَّمْتَ بِغَيْرِ رَأْيِي وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ تَقُولُ بِالْقِيَاسِ قُلْتُ نَعَمْ بِهِ أَقُولُ قَالَ وَيْحَكَ يَا نُعْمَانُ أَوَّلُ مَنْ قَاسَ اللَّهَ تَعَالَى إِبْلِيسُ حِينَ أَمَرَهُ بِالسُّجُودِ لآِدَمَ(علیه السلام) وَ
1) . الكافي ج1 ص393 کتاب الحجة باب أن الواجب على الناس بعد ما يقضون مناسكهم أن يأتوا الإمام فيسألونه عن معالم دينهم و يعلمونهم ولايتهم و مودتهم له ح3
قَالَ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ أَيُّمَا أَكْبَرُ يَا نُعْمَانُ الْقَتْلُ أَوِ الزِّنَا قُلْتُ الْقَتْلُ قَالَ فَلِمَ جَعَلَ اللَّهُ فِي الْقَتْلِ شَاهِدَيْنِ وَ فِي الزِّنَا أَرْبَعَةً أَ يَنْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ
لَا قَالَ فَأَيُّمَا أَكْبَرُ الْبَوْلُ أَوِ الْمَنِيُّ قُلْتُ الْبَوْلُ قَالَ فَلِمَ أَمَرَ اللَّهُ فِي الْبَوْلِ بِالْوُضُوءِ وَ فِي الْمَنِيِّ بِالْغُسْلِ أَ يَنْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ فَأَيُّمَا أَكْبَرُ الصَّلَاةُ أَوِ الصِّيَامُ قُلْتُ الصَّلَاةُ قَالَ فَلِمَ وَجَبَ عَلَى الْحَائِضِ أَنْ تَقْضِيَ الصَّوْمَ وَ لَا تَقْضِيَ الصَّلَاةَ أَ يَنْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ فَأَيُّمَا أَضْعَفُ الْمَرْأَةُ أَمِ الرَّجُلُ قُلْتُ الْمَرْأَةُ قَالَ فَلِمَ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِي الْمِيرَاثِ لِلرَّجُلِ سَهْمَيْنِ وَ لِلْمَرْأَةِ سَهْماً أَ يَنْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ فَلِمَ حَكَمَ اللَّهُ تَعَالَى فِيمَنْ سَرَقَ عَشَرَةَ دَرَاهِمَ بِالْقَطْعِ وَ إِذَا قَطَعَ رَجُلٌ يَدَ رَجُلٍ فَعَلَيْهِ دِيَتُهَا خَمْسَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ أَ يَنْقَاسُ لَكَ هَذَا قُلْتُ لَا قَالَ وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ آيَةً فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ هِيَ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» أَنَّهُ الطَّعَامُ الطَّيِّبُ وَ الْمَاءُ الْبَارِدُ فِي الْيَوْمِ الصَّائِفِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ لَهُ دَعَاكَ رَجُلٌ وَ أَطْعَمَكَ طَعَاماً طَيِّباً وَ أَسْقَاكَ مَاءً بَارِداً ثُمَّ امْتَنَّ عَلَيْكَ بِهِ مَا كُنْتَ تَنْسُبُهُ إِلَيْهِ قُلْتُ إِلَى الْبُخْلِ قَالَ أَ فَيَبْخَلُ اللَّهُ تَعَالَى قُلْتُ فَمَا هُوَ قَالَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
حدیث14: ابوحنفیه میگوید: .....روزی رفتم به درب خانه امام صادق(علیه السلام) و از ايشان اذن ورود خواستم اما مرا اجازه ندادند سپس گروهى از مردم كوفه آمدند و اجازه خواستند به آنها اجازه داد من هم با آنها وارد شدم. وقتى خدمت آن جناب رسيدم گفتم يا ابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) اگر پيغام بدهى به اهل كوفه و آنها را از دشنام دادن به اصحاب محمد(صلی الله علیه و آله) باز دارى خوب است من بيش از ده هزار نفر را در كوفه ديدهام كه اصحاب را دشنام مىدهند. فرمود: از من نمىپذيرند. عرضه داشتم: چه كسى از تو نمىپذيرد با اينكه شما پسر پيغمبرى؟ فرمودند: تو خودت از كسانى
هستى كه حرف مرا نمىپذيرىبدون اجازه من وارد خانهام شدى و بىاجازه نشستى و بر خلاف اعتقاد من حرف زدى. شنيدهام كه تو در دين قياس مىكنى؟
عرضه داشتم: بلى. فرمود: واى بر تو نعمان، اولين كسى كه قياس كرد ابليس بود هنگام امر به سجده براى آدم(علیه السلام) گفت: مرا از آتش و او را از گِل آفريدى حالا بگو ببينم كدام بزرگتر است از اين دو، قتل يا زِنا؟ گفتم: قتل. فرمود: براى قتل دو شاهد لازم داشته ولى در زنا چهار شاهد. آيا مىتوان مقايسه كرد؟ گفتم: نه. فرمود: از اين دو كداميك پلیدتر است ادرار يا منى؟ گفتم: ادرار. فرمود: چرا خداوند در ادرار وضو را لازم دانسته ولى در منى غسل بايد بكند آيا مىتوان قياس كرد؟ گفتم: نه. فرمود: كداميك اهميت بيشتر دارد نماز يا روزه؟ گفتم: نماز. فرمود: پس چرا براى زن حائض لازم است روزه را قضا كند ولى نماز را قضا نمىكند آيا مىتوان مقايسه كرد؟ گفتم: نه. فرمود: كداميك از اين دو ضعيفترند زن يا مرد؟ گفتم: زن. فرمود: پس چرا در ارث خداوند به مرد دو سهم و به زن يك سهم داده آيا مىتوان قياس كرد؟ گفتم: نه. فرمود: چرا خداوند در مورد كسى كه ده درهم بدزدد حكم به قطع دست او نموده اما اگر شخصى دست ديگرى را قطع نمايد بايد ديه آن كه پنج هزار درهم است بپردازد مىتوان اينها را قياس كرد؟ گفتم: نه. فرمود: شنيدهام تو يك آيه از قرآن را تفسير نمودهاى به غذاى پاك و آب سرد در روز گرم اين آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(1)
گفتم: درست است. فرمود: اگر كسى تو را دعوت كند و غذاى پاك و خوبى برايت بياورد و آب سرد و گوارائى به تو بياشامد بعد منت بگذارد بر تو همين طور كه اين آيه را تفسير مىكنى آيا مىگوئى چه نوع آدمى است؟ گفتم: من او را بَخيل مىدانم. فرمود: آيا خداوند بُخل مىورزد عرضه داشتم: پس نعيمدر اين آيه چيست؟ حضرت فرمودند: حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ دوستى با ما خانواده پيامبر(صلی الله علیه و آله).(2)
ص257 باب 22 البدع و الرأي و المقاييس بيان ذیل ح198
حدیث15: مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ دَخَلَ أَبُو حَنِيفَةَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَقَالَ لَهُ إِنِّي رَأَيْتُ ابْنَكَ مُوسَى يُصَلِّي وَ النَّاسُ يَمُرُّونَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَلَا يَنْهَاهُمْ وَ فِيهِ مَا فِيهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) ادْعُ لِي مُوسَى فَلَمَّا جَاءَهُ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ أَبَا حَنِيفَةَ يَذْكُرُ أَنَّكَ تُصَلِّي وَ النَّاسُ يَمُرُّونَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَلَا تَنْهَاهُمْ قَالَ نَعَمْ يَا أَبَهْ إِنَّ الَّذِي كُنْتُ أُصَلِّي لَهُ كَانَ أَقْرَبَ إِلَيَّ مِنْهُمْ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»(1)قَالَ فَضَمَّهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِلَى نَفْسِهِ وَ قَالَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا مُودَعَ الْأَسْرَارِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَا أَبَا حَنِيفَةَ الْقَتْلُ عِنْدَكُمْ أَشَدُّ أَمِ الزِّنَاءُ فَقَالَ بَلِ الْقَتْلُ قَالَ فَكَيْفَ أَمَرَ اللَّهُ فِي الْقَتْلِ بِشَاهِدَيْنِ وَ فِي الزِّنَاءِ بِأَرْبَعَةٍ كَيْفَ يُدْرَكُ هَذَا بِالْقِيَاسِ يَا أَبَا حَنِيفَةَ تَرْكُ الصَّلَاةِ أَشَدُّ أَمْ تَرْكُ الصِّيَامِ قَالَ بَلْ تَرْكُ الصَّلَاةِ قَالَ فَكَيْفَ تَقْضِي الْمَرْأَةُ صِيَامَهَا وَ لَا تَقْضِي صَلَاتَهَا كَيْفَ يُدْرَكُ هَذَا بِالْقِيَاسِ وَيْحَكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ النِّسَاءُ أَضْعَفُ عَلَى الْمَكَاسِبِ أَمِ الرِّجَالُ قَالَ بَلِ النِّسَاءُ قَالَ فَكَيْفَ جَعَلَ اللَّهُ لِلْمَرْأَةِ سَهْماً وَ لِلرَّجُلِ سَهْمَيْنِ كَيْفَ يُدْرَكُ هَذَا بِالْقِيَاسِ يَا أَبَا حَنِيفَةَ الْغَائِطُ أَقْذَرُ أَمِ الْمَنِيُّ قَالَ بَلِ الْغَائِطُ قَالَ فَكَيْفَ يُسْتَنْجَى مِنَ الْغَائِطِ وَ يُغْتَسَلُ مِنَ الْمَنِيِّ كَيْفَ يُدْرَكُ هَذَا بِالْقِيَاسِ وَيْحَكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ تَقُولُ «سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ»(2)قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَقُولَهُ قَالَ بَلَى تَقُولُهُ أَنْتَ وَ أَصْحَابُكَ مِنْ حَيْثُ لَا تَعْلَمُونَ قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِّثْنِي بِحَدِيثٍ نُحَدِّثُ بِهِ عَنْكَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِنَّ اللَّهَ أَخَذَ مِيثَاقَ أَهْلِ
الْبَيْتِ مِنْ أَعْلَى عِلِّيِّينَ وَ أَخَذَ طِينَةَ شِيعَتِنَا مِنَّا وَ لَوْجَهَدَ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَنْ يُغَيِّرُوا مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً مَا اسْتَطَاعُوهُ قَالَ فَبَكَى أَبُو حَنِيفَةَ بُكَاءً شَدِيداً وَ بَكَى أَصْحَابُهُ ثُمَّ خَرَجَ وَ خَرَجُوا
حدیث15: محمد بن مسلم گفت: ابو حنيفه خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيد، عرضه داشت: من پسر شما موسى(علیه السلام) را ديدم نماز مىخواند و مردم از جلو او در رفت و آمد هستند. هيچ كس نگفت كه نهى كند آنها را با اينكه چنين كارى صحيح نيست. فرمود: صدا بزن پسرم بيايد. وقتى حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) آمد امام صادق(علیه السلام) فرمود: پسرم، ابو حنيفه مىگويد تو نماز مىخواندهاى و مردم در جلوت در رفت و آمد بودهاند و آنها را نهى نكردهاى. گفت: صحيح است پدر جان، آن كس كه براى او نماز مىخواندم از مردم به من نزديكتر بود. خداوند مىفرمايد: «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» امام صادق(علیه السلام) او را به سينه چسبانيد و فرمود: پدر و مادرم فدايت اى خزينه اسرار. امام صادق(علیه السلام) به ابو حنيفه فرمود: قتل در نزد شما مهمتر است يا زنا؟ گفتم: قتل، فرمود: پس چرا در قتل خداوند دستور مىدهد دو شاهد بياورند ولى در زنا چهار شاهد، اين مطلب چگونه با قياس سنجيده مىشود؟ ترك نماز مهمتر است به عقيده تو يا ترك روزه؟ گفت: ترك نماز. فرمود: پس چرا زن بايد روزهاش را قضا كند (در ايام حيض) ولى نمازش را لازم نيست قضا نمايد. با قياس چطور مىتوان درك كرد؟ بگو ببينم مدفوع نجستر است يا منى؟ گفت: مدفوع. فرمود: چطور مدفوع با آب شسته مىشود ولى براى منى بايد غسل كرد؟ با قياس چه مىتوانى بفهمى؟! حضرت فرمود: تو مىگوئى من هم مثل آيات قرآن به زودى نازل خواهم كرد. ابو حنفیه عرضه داشت: به خدا پناه مىبرم اگر چنين حرفى بزنم. حضرت فرمود: تو و يارانت به طورى كه متوجه نيستيد، اين ادعا را داريد. ابوحنيفه گفت: فدايت شوم، مرا حديثى بفرمائيد كه از تو روايت كنم. فرمود: پدرم از
پدر عزيزش تا على ابن ابى طالب(علیه السلام) نام برد كه فرمود: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ميثاق اهل بيت راخداوند از اعلى عليين گرفت و طينت شيعيان ما را از آن گرفت. اگر اهل آسمان و زمين كوشش كنند كه تغيير دهند، از آنها يكى را هرگز قدرت
ندارند. ابوحنيفه بلند گريه كرد، ياران او نيز به گريه افتادند. بعد خارج شدند. (1)
حدیث16: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ مَا آمَنَ بِي مَنْ فَسَّرَ بِرَأْيِهِ كَلَامِي وَ مَا عَرَفَنِي مَنْ شَبَّهَنِي بِخَلْقِي وَ مَا عَلَى دِينِي مَنِ اسْتَعْمَلَ الْقِيَاسَ فِي دِينِي ...*
حدیث16: خداوند متعال در حدیثی قدسی فرموده است:... به دين من نباشد هر كه در احكام دينم قياس بكار برد.(2)
حدیث17: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) إِنَّ دِينَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لَا يُصَابُ بِالْعُقُولِ النَّاقِصَةِ وَ الْآرَاءِ الْبَاطِلَةِ وَ الْمَقَايِيسِ الْفَاسِدَةِ وَ لَا يُصَابُ إِلَّا بِالتَّسْلِيمِ فَمَنْ سَلَّمَ لَنَا سَلِمَ وَ مَنِ اقْتَدَى بِنَا هُدِيَ وَ مَنْ كَانَ يَعْمَلُ بِالْقِيَاسِ وَ الرَّأْيِ هَلَكَ وَ مَنْ وَجَدَ فِي نَفْسِهِ شَيْئاً مِمَّا نَقُولُهُ أَوْ نَقْضِي بِهِ حَرَجاً كَفَرَ بِالَّذِي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثَانِيَ وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ.
حدیث17: امام سجاد(علیه السلام): به درستیکه دین خدا با عقول ناقص و آراء باطل و قیاسهای فاسد به دست نیامده و آن جز با تسلیم شدن به دست نمیآید، هرکه تسلیم ما شد سالم میماند، هرکه به ما اقتدا کرد هدایت مییابد، و هرکه به قیاس و رأی خود عمل کند هلاک میشود و هرکه در آنچه میگوئیم شکی داشته باشد یا در
آنچه حکم میکنیم حرجی داشته باشد، به خدایی که سبع المثانی (سوره حمد) و قرآن عظیم را فرو فرستاده، کافر شده در حالیکه خودش هم نمیداند.(1)
حدیث18: مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَفْصٍ الْمُؤَذِّنِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ كَتَبَ بِهَذِهِ الرِّسَالَةِ إِلَى أَصْحَابِهِ وَ أَمَرَهُمْ بِمُدَارَسَتِهَا وَ النَّظَرِ فِيهَا وَ تَعَاهُدِهَا وَ الْعَمَلِ بِهَا فَكَانُوا يَضَعُونَهَا فِي مَسَاجِدِ بُيُوتِهِمْ فَإِذَا فَرَغُوا مِنَ الصَّلَاةِ نَظَرُوا فِيهَا قَالَ وَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْكُوفِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ الصَّحَّافِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَخْلَدٍ السَّرَّاجِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)
قَالَ خَرَجَتْ هَذِهِ الرِّسَالَةُ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِلَى أَصْحَابِهِ:....وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ وَ لَا مِنْ أَمْرِهِ أَنْ يَأْخُذَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ فِي دِينِهِ بِهَوًى وَ لَا رَأْيٍ وَ لَا مَقَايِيسَ قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ الْقُرْآنَ وَ جَعَلَ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ جَعَلَ لِلْقُرْآنِ وَ لِتَعَلُّمِ الْقُرْآنِ أَهْلًا لَا يَسَعُ أَهْلَ عِلْمِ الْقُرْآنِ الَّذِينَ آتَاهُمُ اللَّهُ عِلْمَهُ أَنْ يَأْخُذُوا فِيهِ بِهَوًى وَ لَا رَأْيٍ وَ لَا مَقَايِيسَ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ عَنْ ذَلِكَ بِمَا آتَاهُمْ مِنْ عِلْمِهِ وَ خَصَّهُمْ بِهِ وَ وَضَعَهُ عِنْدَهُمْ كَرَامَةً مِنَ اللَّهِ أَكْرَمَهُمْ بِهَا وَ هُمْ أَهْلُ الذِّكْرِ الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ هَذِهِ الْأُمَّةَ بِسُؤَالِهِم*
حدیث18: امام صادق(علیه السلام): بدانید که از علم خدا و از امر او نیست که کسی از خلقش دینش را به هوای نفس و رای و قیاس اخذ نماید. خدای تعالی قرآن را نازل کرده و بیان هرچیزی را در قرآن قرار داده و برای آن و یاد گرفتنِ آن کسانی را اهل این کار قرار داده است. آنان که خدای تعالی علم قرآن را به آنها عطا فرموده
1) . کمالالدین: ج1 ص324 باب ما أخبر به سيد العابدين علي بن الحسين ع من وقوع الغيبة بالقائم ع و أنه الثاني عشر من الأئمة ع ح9
مجاز نیستند که قرآن را به هوای نفس و رای و قیاس اخذ کنند. خداوند آنها را از چنین امری با علمی که به آنها داده بی نیاز کرده و علم قرآن در نزد آنها کرامتیالهی است که خدای تعالی به وسیله آن ایشان را گرامی داشته و آنان اهل ذکر بوده که خداوند متعال امت را امر کرده که از آنان سوال کنند(1)
حدیث19: حَمْزَةُ بْنُ يَعْلَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ يَا جَابِرُ إِنَّا لَوْ كُنَّا نُحَدِّثُكُمْ بِرَأْيِنَا وَ هَوَانَا لَكُنَّا مِنَ الْهَالِكِينَ وَ لَكِنَّا نُحَدِّثُكُمْ بِأَحَادِيثَ نَكْنِزُهَا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) كَمَا يَكْنِزُ هَؤُلَاءِ ذَهَبَهُمْ وَ وَرِقَهُمْ
حدیث19: اختصاص: جابر از حضرت باقر(علیه السلام) نقل كرد كه فرمود: اگر ما شما را به رأى و هواى نفس خود حديث كنيم هر آينه از هلاكشوندگان خواهيم بود ولى آنچه براى شما حديث ميگوئيم ذخيرهايست كه از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) داريم همان طور كه مردم طلا و نقره خود را ذخيره ميكنند. (2)
حدیث20: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ فَضَالَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي شَيْبَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ ضَلَّ عِلْمُ ابْنِ شُبْرُمَةَ عِنْدَ الْجَامِعَةِ لَمْ تَدَعْ لِأَحَدٍ كَلَاماً فِيهَا عِلْمُ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ إِنَّ أَصْحَابَ الْقِيَاسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْقِيَاسِ فَلَمْ يَزِدْهُمْ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا بُعْداً وَ إِنَّ دِينَ اللَّهِ لَا يُصَابُ بِالْقِيَاسِ.
حدیث20: بصائر: ابى شيبه گفت از حضرت صادق(علیه السلام) شنيدم ميفرمود: اطلاعات ابن شرمه در مقابل جامعه هيچ است جامعه ديگر جاى سخن براى احدى در مورد حلال و حرام نگذاشته اصحاب قياس در جستجوى علم با قياس پيش ميروند كه پيوسته اين كار موجب فاصله بيشتر آنها از واقعيت مىشود هرگز دين خدا با قياس سازگار نيست. (3)
حدیث21:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدٌ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِالْقِيَاسِ وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ حَتَّى أَكْمَلَهُ جَمِيعَ دِينِهِ فِي حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ فَجَاءَكُمْ بِمَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ فِي حَيَاتِهِ وَ تَسْتَغِيثُونَ بِهِ وَ بِأَهْلِ بَيْتِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ إِنَّهَا صَحِيفَةٌ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِهِ حَتَّى إِنَّ فِيهِ أَرْشَ الْخَدْشِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَبَا حَنِيفَةَ مِمَّنْ يَقُولُ قَالَ عَلِيٌّ(علیه السلام) وَ قُلْتُ أَنَا.
حدیث21: بصائر: محمّد بن حكيم از حضرت ابو الحسن(علیه السلام) نقل كرد كه فرمود: همانا پيشينيان نابود شدند به واسطه قياس. خداوند هيچ پيامبرى را از دنيا نبرد مگر اينكه تمام دينش را تكميل نمود از نظر حلال و حرام پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) آنچه احتياج داشتيد در زمان خود آورد و چنگ ميزنيد به آنچه آورده و به اهل بيتش، پس از در گذشت پيامبر(صلی الله علیه و آله) آن علم و مطالب در نزد اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله) پنهان است، حتّى جريمه يك خدشه سپس فرمود: ابو حنيفه مدعى بود كه على ابن ابى طالب(علیه السلام) چنين گفته اما من اين طور ميگويم. (1)
حدیث22: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي عِمْرَانَ عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ مَا خَلَقَ اللَّهُ حَلَالًا وَ لَا حَرَاماً إِلَّا وَ لَهُ حَدٌّ كَحَدِّ الدُّورِ وَ إِنَّ حَلَالَ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حَرَامَهُ حَرَامٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لِأَنَّ عِنْدَنَا صَحِيفَةً طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً وَ مَا خَلَقَ اللَّهُ حَلَالًا وَ لَا حَرَاماً إِلَّا فِيهَا فَمَا كَانَ مِنَ الطَّرِيقِ فَهُوَ مِنَ الطَّرِيقِ وَ مَا كَانَ مِنَ الدُّورِ فَهُوَ مِنَ الدُّورِ حَتَّى أَرْشُ الْخَدْشِ وَ مَا سِوَاهَا وَ الْجَلْدَةِ وَ نِصْفِ الْجَلْدَةِ.
1) .[1] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص150 باب13 باب آخر فيه أمر الكتب ح18
حدیث22: بصائر: حماد گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) شنيدم ميفرمود: خداوند حلال و حرامى نيافريده مگر اينكه داراى حد و حدودى استمانند حدود منازل كه حَد خيابان و كوچه را از منزل جدا ميكند حتى جريمه خَدشه و غير آن از يك تازيانه و نصف تازيانه. (1)
باب13 باب آخر فيه أمر الكتب ح7
ائمه اطهار (علیهم اسلام)اقامه کننده حدود و احکام الهی
حدیث23: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّيْسَابُورِيُّ وَ حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ نُعَيْمِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَمِّهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَان فِي عِلَلِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا(علیه السلام) فَإِنْ قَالَ فَلِمَ جَعَلَ أُولِي الْأَمْرِ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِهِمْ قِيلَ لِعِلَلٍ كَثِيرَةٍ مِنْهَا أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا ذَلِكَ الْحَدَّ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذَلِكَ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهِ أَمِيناً يَأْخُذُهُمْ بِالْوَقْفِ عِنْدَ مَا أُبِيحَ لَهُمْ وَ يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّي وَ الدُّخُولِ فِيمَا خَطَرَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَكَانَ أَحَدٌ لَا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ وَ منفعة [مَنْفَعَتَهُ] لِفَسَادِ غَيْرِهِ فَجَعَلَ عَلَيْهِمْ قَيِّماً يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ*
حدیث23: امام رضا(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: همانا خلق را لازم است در حد محدود عمل کنند و از آن فراتر نروند زیرا تجاوز از آن موجب تباهی آنهاست. و این امر در میان آنان استوار نمیشود جز به این که خدای تعالی بر آنها
1) .[1] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص148
شخصی امین نصب کند تا آنان را در اموری که برایشان مُباح شده نگه دارد و از تجاوز و داخل شدن در حریم مُحَرمات منع شان کند. زیرا در صورت عدم نصب چنین شخصی، کسی از لذت و منفعت خویش به خاطر تباهی دیگریدست برنمیدارد. پس خدای تعالی بر آنان قیّمی قرار داده تا آنان را از تباهی باز دارد و در میان آنان حدود و احکام را اقامه کند.(1)
حدیث24: فی دعا الندبة: أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعَادَةِ الْمِلَّةِ وَ الشَّرِيعَةِ، أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْيَاءِ الْكِتَابِ وَ حُدُودِهِ، أَيْنَ مُحْيِي مَعَالِمِ الدِّينِ وَ أَهْلِه
حدیث24: در دعای ندبه میخوانیم: کجاست آن که برای تجدید واجبات و سنّتها ذخیره شده؟ کجاست آن که برای برگشت دین و شریعت انتخاب شده؟ کجاست آن که برای زنده شدن قرآن و حدود آن آرزوی آمدنش برده میشود؟ کجاست زنده کننده دین داران و شَعائِر دینی؟(2)
حدیث25: فی الدعا له: ...وَ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ الْمُحْيِي سُنَّتَكَ، الْقَائِمِ بِأَمْرِك
حدیث25: در دعای امام زمانf میخوانیم: خدایا! درود و رحمت خویش را بر ولیِّت که زنده کننده سنّت تو و قیام کننده به امر توست بفرست.(3)
حدیث26: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّيْسَابُورِيُّ وَ حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ نُعَيْمِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَمِّهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَان فِي عِلَلِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا(علیه السلام): أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَيِّماً أَمِيناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّينُ وَ غُيِّرَتِ السُّنَّةُ وَ الْأَحْكَامُ وَ لَزَادَ فِيهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ
1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص100باب34 باب العلل التي ذكر الفضل بن شاذان في آخرها أنه سمعها من الرضا علي بن موسى ع مرة بعده مرة و شيئا بعد شيء فجمعها و أطلق لعلي بن محمد بن قتيبة النيسابوري روايتها عنه عن الرضا ع ح1.
2) . المزار، محمّد بن المشهدي: باب الدعاء للندبة ص579.
3) . دلائل الامامة ص550 معرفة من شاهد صاحب الزمان(عليه السلام) في حال الغيبة و عرفه من أصحابنا ح128
الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِكَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ لِأَنَّا قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِينَ مُحْتَاجِينَ غَيْرَ كَامِلِينَمَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَنْحَائِهِمْ فَلَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ قَيِّماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ فَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَيَّنَّا وَ غُيِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْكَامُ وَ الْإِيمَانُ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ*
حدیث26: امام رضا(علیه السلام) در جواب این سوال که خدای تعالی چرا عدهای را اولی الامر قرار داده و مردم را به اطاعت از آنها امر کرده فرمودند: همانا اگر خدای تعالی در راس امت کسی را امام و قیّم و امین و حافظ و مستودع (مخزن علوم دینی) قرار نمیداد، قطعا شریعت مُندَرِس میشد، و دین از بین میرفت و سنت و احکام تغییر داده میشد و بدعتگزاران در آن میافزودند و مُلحِدان از آن میکاستند و امر را بر مسلمین مُشتَبَه میکردند، زیرا ما میبینیم خلق بهرهشان کم است و نیازمند و غیر کامل هستند، و علاوه بر این در میان آنها و هوای نفسانی و روشهای آنها اختلاف وجود دارد پس اگر خداوند متعال کسی را قیم آنها قرار ندهد، که نگهبان آن امری باشد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سوی خدا آورده، به یقین دین تباه شده و شَرایع و سنتها و احکام و عهدها همه دچار تغییر میشوند. واین امر موجب تباهی خلق است. (1)
حدیث27: فی الدعاء الندبه: الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِينِك
حدیث27: در دعای ندبه آمده است: خدایا! اهلبیت(علیهم اسلام) کسانی هستند که آنها را برای خود و دینت خالص نموده و برگزیدهای.(2)
حدیث28: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): لا یَقُومُ بِدِینِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ حَاطَهُ مِنْ جَمیِعِ جَوَانِبِهِ
حدیث28: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: دین خدا را تنها کسی به پا میدارد که به تمام جوانب آن احاطه داشته باشد. (3)
حدیث29: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إِنَّمَا الْمُسْتَحْفَظُونَ لِدِينِ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ أَقَامُوا الدِّينَ وَ نَصَرُوهُ وَ حَاطُوهُ مِنْ جَمِيعِ جَوَانِبِهِ وَ حَفِظُوهُ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ وَ رَعَوْهُ
حدیث29: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: نیستند محافظان دين خدا مگر آنان كه بر پاى دارند دين را، و يارى كنند آن را، و حفظ كنند آن را از جميع جوانب، و نگاهدارى كنند آن را بر بندگان خدا، و رعايت كنند آن را.(1)
الباب الثاني في الله و معرفته الفصل الخامس في الدين قواعد الدين ح1399
حدیث30: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إنَّ دِينَ اللَّه ِ تَعَالى لَن يَنصُرَهُ إلاّ مَن حاطَهُ مِن جَميعِ جَوانِبِهِ
حدیث30: پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله): دين خداوند متعال را هرگز يارى نرساند، مگر كسى كه از همه سو به آن احاطه داشته باشد.
حدیث31: اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَيَّدْتَ دِينَكَ فِي كُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِكَ، وَ مَنَاراً فِي بِلَادِكَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِكَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِيعَةَ إِلَى رِضْوَانِكَ، وَ افْتَرَضْتَ طَاعَتَه
حدیث31: امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: پروردگارا! تو در هر زمان دين خود را با امامى پشتيبانى كردى، كه او را نشانهاى براى بندگانت و روشنى بخش سرزمينهايت قرار دادى و اين، پس از آن بود كه ريسمان [ارتباط] آن امام(علیه السلام) را به ريسمان خودت پيوند زدى و او را وسيله رسيدن به خشنودیات قرار دادی. (2)
ائمه اطهار (علیهم اسلام)حافظان دین خداحدیث32: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ وَ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ
سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ كَيْمَا إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَيْئاً رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَيْئاً أَتَمَّهُ لَهُمْ.*
حدیث32: امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: همانا زمين در هيچ حالى از امام(علیه السلام) خالى نگردد براى آنكه اگر مؤمنين چيزى (در اصول يا فروع دين) افزودند آنها را برگرداند و اگر چيزى كم كردند براى آنها تكميل كند.(1)
حدیث33: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ وَ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ كُلِّهِمْ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ:إِنَّ اللَّهَ لَا يَدَعُ الْأَرْضَ إِلَّا وَ فِيهَا عَالِمٌ يَعْلَمُ الزِّيَادَةَ وَ النُّقْصَانَ فَإِذَا زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَيْئاً رَدَّهُمْ وَ إِذَا نَقَصُوا أَكْمَلَهُ لَهُمْ فَقَالَ خُذُوهُ كَامِلًا وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَالْتَبَسَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَمْرُهُمْ وَ لَمْ يُفَرَّقْ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ *
حدیث33: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: خداوند زمين را خالى نخواهد گذاشت از عالمى كه عارف به زيادى و نقصان باشد اگر مؤمنين چيزى به دين بيفزايند آنها را متوجه نمايد و اگر چيزى كم كنند بر ايشان تكميل نماید و ميفرمايد: دين را كامل بگيريد اگر اين طور نبود امر بر مؤمنين مشتبه میگرديد و فرقى بين حق و باطل نميگذاشتند.(2)
حدیث34: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:... فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَاعَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ.
حدیث34: امام صادق(علیه السلام):...ببینید علم خویش را از چه کسی دریافت میکنید، زیرا در میان ما اهل بیت(علیهم اسلام) در هر دورهای عادلانی هست که دین را از تحریف غالیان و نسبتهای باطل گرایان و تاویل جاهلان حفظ میکنند.(1)
حدیث35: وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَال تفسير الإمام(علیه السلام) قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ(علیه السلام):... ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ...قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: ...يَحْمِلُ هَذَا الْعِلْمَ مِنْ
كُلِّ خَلَفٍ عُدُولٌ يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ
الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِين.....
حدیث35: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیثی زیبا فرمودند: در هر قرن و زمانی دادگرانی حامل دین میشوند که تاویل و توجیه اهل باطل و تحریف و تغییر غالیان و دعاوی جاهلان را از دین دفع میکنند.(2)
حدیث36: أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:... قَالَ الرِّضَا(علیه السلام):...الْإِمَامُ(علیه السلام)...يَذُبُّ عَنْ دِينِ اللَّه
حدیث36: امام رضا(علیه السلام): امام(علیه السلام)... از دین خدا حمایت میکند.(3)حدیث37: غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ...وَ اخْتَارَنِي عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ اخْتَارَ مِنِّي عَلِيّاً وَ فَضَّلَهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَوْصِيَاءِ وَ اخْتَارَ مِنْ عَلِيٍّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْحُسَيْنِ الْأَوْصِيَاءَ مِنْ وُلْدِهِ يَنْفُونَ عَنِ التَّنْزِيلِ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْمُضِلِّين*
حدیث37: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): همانا خداوند متعال...مرا بر همه پیامبران برگزید و از من علی(علیه السلام) را برگزید و بر همه اوصیا مقدمش داشت و از او حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را برگزید و از حسین(علیه السلام) اوصیاء از فرزندان او را برگزید که دین را از تحریف غالیان و نسبت باطل گرایان حفظ کنند.(1)
وسائل الشيعة ج7 ص381 باب 40 باب وجوب تعظيم يوم الجمعة و التبرك به و اتخاذه عيدا و اجتناب جميع المحرمات فيه ح9636-19،
حدیث 38: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ: حَدَّثَنِي سَعِيدُ بْنُ غَزْوَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَ مِنَ الْأَيَّامِ الْجُمُعَةَ، وَ مِنَ الشُّهُورِ شَهْرَ رَمَضَانَ، وَ مِنَ اللَّيَالِي لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ اخْتَارَ مِنَ النَّاسِ الْأَنْبِيَاءَ وَ اخْتَارَ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ الرُّسُلَ، وَ اخْتَارَنِي مِنَ الرُّسُلِ، وَ اخْتَارَ مِنِّي عَلِيّاً(علیه السلام) وَ اخْتَارَ مِنْ عَلِيٍّ الْحَسَنَ(علیه السلام) وَ الْحُسَيْنَ(علیه السلام) وَ اخْتَارَ مِنَ الْحُسَيْنِ الْأَوْصِيَاءَ، يَنْفُونَ عَنِ التَّنْزِيلِ تَحْرِيفَ الضَّالِّينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ، تَاسِعُهُمْ بَاطِنُهُمْ ظَاهِرُهُمْ قَائِمُهُمْ، وَ هُوَ أَفْضَلُهُمْ.حدیث 38: شيخ حسن بن سليمان در كتاب محتضر از ابو بصير از حضرت صادق(علیه السلام) از آباء گرام خود كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند از بين روزها جمعه را انتخاب كرد و از بين ماهها ماه رمضان را و از بين شبها شب قدر و از بين مردم انبياء را و رسل را و از بين رسولان مرا انتخاب نمود و از من علي(علیه السلام) را برگزيد و از علي(علیه السلام) حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) و از حسين(علیه السلام) اوصياء را كه دفاع از قرآن ميكنند تا غاليان تحريف نكنند و منحرفين به نفع خود معنى ننمايند و جاهلان تأويل نكنند و نهمى آنها باطن و ظاهر ايشان است و قائم آنها است.(2)
حدیث39: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ
بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَرْوَزِيُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْقَاسِمِ الرَّقَّامِ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: .... قَالَ الرِّضَا(علیه السلام):.....الْإِمَامُ أَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُيُوبِ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ
حدیث39: امام رضا(علیه السلام): ...امام(علیه السلام) امين خدا در زمين و حجت او بين مردم و خليفه خدا در دنيا و راهنماى حق و مدافع دين خدا است. امام(علیه السلام) از گناه پاك و از عيب منزه است گنجينه علم و حلم است نظام دين و شرف مؤمنين است و موجب خشم منافقين و از بين برنده كافرين است.(1)حدیث40: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ وَ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ
الْأَرْضَ لَا تَخْلُو إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ كَيْمَا إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَيْئاً
رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَيْئاً أَتَمَّهُ لَهُمْ.*
حدیث40: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: به حقّیقت که زمین هیچگاه از وجود امام خالی نمیگردد. برای اینکه اگر در طول تاریخ، مسلمین چیزی بر احکام اسلام افزودند، آن را به اسلام راستین بازگرداند و اگر چیزی از آن کاستند، چهرهﻱ تمام و جامع آن را به نمایش گذارد.(2)
حدیث41: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِه
حدیث41: امیرالمومنین(علیه السلام) در روایتی زیبا در هنگام ياد كردن از خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله)، میفرماید: آنان ج-اي-گ-اه سِرِّ پ-ي-ام-برند و پناه فرمان او، و خزانهﻯ دانش او و مرجع حكمتهاى او و غارها پناهگاه ك-ت-ابهای او و كوههاى دينش، به وسيلهﻱ ايشان خميدگى دین خود را راست گردانيد و لرزش آن را از ميان برد.(1)
حدیث42:
قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الشَّامِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ لَهِيعَةَ عَنْ أَبِي زُرْعَةَ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَا عَلِيُّ إِنَّ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ الدِّينَ كَمَا بِنَا فَتَحَهُ وَ بِنَا يُؤَلِّفُ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ وَ الْبَغْضَاءحدیث42: پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله): اى على! همانا خداوند دين را به ما ختم كرد همچنان كه آن را با ما آغاز نمود ب-ه وس-یلهﻯ ماست كه خداوند دلهاى شما را، پس از كينه و دشمنى باهم، به يكديگر پيوند میدهد.(2)
حدیث43: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّيْسَابُورِيُّ وَ حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو مُحَمَّدٍ جَعْفَرُ بْنُ نُعَيْمِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ عَمِّهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ قَالَ الْفَضْلُ بْنُ شَاذَان عَنِ الرِّضَا(علیه السلام): أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَيِّماً أَمِيناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ
الدِّينُ
وَ غُيِّرَتِ السُّنَّةُ *
حدیث43: امام رضا(علیه السلام): و دي-گ-ر اینکه: اگر برايشان پيشوا و سرپرستى درستکار و نگهبان و امانتدار گمارده نمیشد، آيين، كهنه و فرسوده شده، دين ازميان رفته و سنت دگرگون شده بود.(1)
حدیث44: اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَكِنْ
لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِك
حدیث44: امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمودند: بار خدايا تو میدانى كه آنچه از ما سرزد نه از سر رغبت به قدرت بود و نه ب-راى ب-ه دس-ت آوردن چ-ي-زى از متاع دنيا بلكه میخواستيم نشانههاى دين تو را به جايگاهشان بازگردانيمو اصلاح و آبادانى را در سرزمينهاى تو آشكار سازيم، تا بندگان ستمديدهات امنيّت و آسودگى يابند و حدود و احكام تعطيل شدهات دوباره به كار افتند.(2)
حدیث45: أَقُولُ قَالَ الشَّيْخُ الْمُفِيدُ فِي الْإِرْشَادِ رَوَى الْكَلْبِيُّ وَ الْمَدَائِنِيُّ وَ غَيْرُهُمَا مِنْ أَصْحَابِ السِّيرَةِ قَالُوا:.... ثُمَّ دَعَا الْحُسَيْنُ بِدَوَاةٍ وَ بَيَاضٍ وَ كَتَبَ هَذِهِ الْوَصِيَّةَ لِأَخِيهِ مُحَمَّدٍ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) إِلَى أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنَّ الْحُسَيْنَ يَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌ (وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ) وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي(صلی الله علیه و آله) أُرِيدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَى عَنِ
الْمُنْكَرِ وَ أَسِيرَ بِسِيرَةِ جَدِّي(صلی الله علیه و آله) وَ أَبِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب(علیه السلام)...
حدیث45: امام حسین(علیه السلام) در نامهای اهداف خود از قیام را چنین اعلام داشتند: حقّاً حسين بن عليّ(علیه السلام) گواهي ميدهد كه هيچ معبودي جز خداوند نيست، اوست يگانه كه اَنباز و شريكی ندارد. و به درستي كه محمّد(صلی الله علیه و آله)، بنده او و فرستاده اوست كه به حقّ از جانب او آمده. و اينكه بهشت و جهنّم حقّ است، و ساعت قيامت فرا ميرسد و در آن شكّي نيست. (و اينكه خداوند تمام كساني را كه در قبرها هستند برميانگيزاند) و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج میگردم، بلکه هدفم ازسفر امر به معروف و نهی از منکر بوده و خواستهام از این حرکت اصلاح مفاسد امت و احیا نمودن سنت و قانون جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب(علیه السلام) است(1)
رفع اختلاف
حدیث46: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَبِيعِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُسْلِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْعَامِرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:
مَا زَالَتِ الْأَرْضُ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِيهَا الْحُجَّةُ يُعَرِّفُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى سَبِيلِ اللَّهِ.
حدیث46: امام صادق(علیه السلام): همواره حجت خدا در زمین وجود دارد حلال و حرام را بیان میکند و مردم را به راه خدا میخواند(2)
حدیث47: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَوَرَدَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ إِنِّي رَجُلٌ صَاحِبُ كَلَامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَةِ أَصْحَابِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) كَلَامُكَ مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَوْ مِنْ عِنْدِكَ فَقَالَ مِنْ كَلَامِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ مِنْ عِنْدِي فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَأَنْتَ إِذاً شَرِيكُ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَا قَالَ فَسَمِعْتَ الْوَحْيَ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُخْبِرُكَ قَالَ لَا قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُكَ كَمَا تَجِبُ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ لَا فَالْتَفَتَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِلَيَّ فَقَالَ يَا يُونُسَ بْنَ يَعْقُوبَ هَذَا قَدْ خَصَمَ نَفْسَهُقَبْلَ أَنْ يَتَكَلَّمَ ثُمَّ قَالَ يَا يُونُسُ لَوْ كُنْتَ تُحْسِنُ الْكَلَامَ كَلَّمْتَهُ قَالَ يُونُسُ فَيَا لَهَا مِنْ حَسْرَةٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنِ الْكَلَامِ وَ تَقُولُ وَيْلٌ لِأَصْحَابِ الْكَلَامِ يَقُولُونَ هَذَا يَنْقَادُ وَ هَذَا لَا يَنْقَادُ وَ هَذَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا لَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لَا نَعْقِلُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنَّمَا قُلْتُ فَوَيْلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَكُوا مَا أَقُولُ وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا يُرِيدُونَ ثُمَّ قَالَ لِي اخْرُجْ إِلَى الْبَابِ فَانْظُرْ مَنْ تَرَى مِنَ الْمُتَكَلِّمِينَ فَأَدْخِلْهُ قَالَ فَأَدْخَلْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْيَنَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ الْأَحْوَلَ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ كَانَ يُحْسِنُ الْكَلَامَ وَ أَدْخَلْتُ قَيْسَ بْنَ الْمَاصِرِ وَ كَانَ عِنْدِي أَحْسَنَهُمْ كَلَاماً وَ كَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْكَلَامَ مِنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بِنَا الْمَجْلِسُ وَ كَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَبْلَ الْحَجِّ يَسْتَقِرُّ أَيَّاماً فِي جَبَلٍ فِي طَرَفِ الْحَرَمِ فِي فَازَةٍ لَهُ مَضْرُوبَةٍ قَالَ فَأَخْرَجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) رَأْسَهُ مِنْ فَازَتِهِ فَإِذَا هُوَ بِبَعِيرٍ يَخُبُّ فَقَالَ هِشَامٌ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ قَالَ فَظَنَنَّا أَنَّ هِشَاماً رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ عَقِيلٍ كَانَ شَدِيدَ الْمَحَبَّةِ لَهُ قَالَ فَوَرَدَ
هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ وَ هُوَ أَوَّلَ مَا اخْتَطَّتْ لِحْيَتُهُ وَ لَيْسَ فِينَا إِلَّا مَنْ هُوَ أَكْبَرُ سِنّاً مِنْهُ قَالَ فَوَسَّعَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) وَ قَالَ نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ يَدِهِ ثُمَّ قَالَ يَا حُمْرَانُ كَلِّمِ الرَّجُلَ فَكَلَّمَهُ فَظَهَرَ عَلَيْهِ حُمْرَانُ ثُمَّ قَالَ يَا طَاقِيُّ كَلِّمْهُ فَكَلَّمَهُ فَظَهَرَ عَلَيْهِ الْأَحْوَلُ ثُمَّ قَالَ يَا هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ كَلِّمْهُ فَتَعَارَفَا ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) لِقَيْسٍ الْمَاصِرِ كَلِّمْهُ فَكَلَّمَهُ فَأَقْبَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَضْحَكُ مِنْ كَلَامِهِمَا مِمَّا قَدْ أَصَابَ الشَّامِيَّ فَقَالَ لِلشَّامِيِّ كَلِّمْ هَذَا الْغُلَامَ يَعْنِي هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لِهِشَامٍ يَا غُلَامُ سَلْنِي فِي إِمَامَةِ هَذَا فَغَضِبَ هِشَامٌ حَتَّى ارْتَعَدَ ثُمَّ قَالَ لِلشَّامِيِّ يَا هَذَا أَ رَبُّكَ أَنْظَرُ لِخَلْقِهِ أَمْ خَلْقُهُ لِأَنْفُسِهِمْ فَقَالَ الشَّامِيُّ بَلْ رَبِّي أَنْظَرُ لِخَلْقِهِ قَالَ فَفَعَلَ بِنَظَرِهِ لَهُمْ مَا ذَا قَالَ أَقَامَ لَهُمْ حُجَّةً وَ دَلِيلًا كَيْلَا يَتَشَتَّتُوا أَوْ يَخْتَلِفُوا يَتَأَلَّفُهُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَهُمْ وَ يُخْبِرُهُمْ بِفَرْضِ رَبِّهِمْ قَالَ فَمَنْ هُوَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ هِشَامٌ فَبَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ قَالَ هِشَامٌ فَهَلْ نَفَعَنَا الْيَوْمَ الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ فِي رَفْعِ الِاخْتِلَافِ عَنَّا قَالَ الشَّامِيُّ نَعَمْ قَالَ فَلِمَ اخْتَلَفْنَا أَنَا وَ أَنْتَ وَ صِرْتَ إِلَيْنَا مِنَ الشَّامِ فِي مُخَالَفَتِنَا إِيَّاكَ قَالَ فَسَكَتَ الشَّامِيُّ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) لِلشَّامِيِّ مَا لَكَ لَا تَتَكَلَّمُ قَالَ الشَّامِيُّ إِنْ قُلْتُ لَمْ نَخْتَلِفْ كَذَبْتُ وَ إِنْ قُلْتُ إِنَّ الْكِتَابَ وَ السُّنَّةَ يَرْفَعَانِ عَنَّا الِاخْتِلَافَ أَبْطَلْتُ لِأَنَّهُمَا يَحْتَمِلَانِ الْوُجُوهَ وَ إِنْ قُلْتُ قَدِ اخْتَلَفْنَا وَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا يَدَّعِي الْحَقَّ فَلَمْ يَنْفَعْنَا إِذَنِ الْكِتَابُ وَ السُّنَّةُ إِلَّا أَنَّ لِي عَلَيْهِ هَذِهِ الْحُجَّةَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) سَلْهُ تَجِدْهُ مَلِيّاً فَقَالَ الشَّامِيُّ يَا هَذَا مَنْ أَنْظَرُ لِلْخَلْقِ أَ رَبُّهُمْ أَوْ أَنْفُسُهُمْ فَقَالَ هِشَامٌ رَبُّهُمْ أَنْظَرُ لَهُمْ مِنْهُمْلِأَنْفُسِهِمْ فَقَالَ الشَّامِيُّ فَهَلْ أَقَامَ لَهُمْ مَنْ يَجْمَعُ لَهُمْ كَلِمَتَهُمْ وَ يُقِيمُ أَوَدَهُمْ وَ يُخْبِرُهُمْ بِحَقِّهِمْ مِنْ
بَاطِلِهِمْ قَالَ هِشَامٌ فِي وَقْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَوِ السَّاعَةِ قَالَ الشَّامِيُّ فِي وَقْتِ رَسُولِ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ السَّاعَةِ مَنْ فَقَالَ هِشَامٌ هَذَا الْقَاعِدُ الَّذِي تُشَدُّ إِلَيْهِ الرِّحَالُ وَ يُخْبِرُنَا بِأَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وِرَاثَةً عَنْ أَبٍ عَنْ جَدٍّ قَالَ الشَّامِيُّ فَكَيْفَ لِي أَنْ أَعْلَمَ ذَلِكَ قَالَ هِشَامٌ سَلْهُ عَمَّا بَدَا لَكَ قَالَ الشَّامِيُّ قَطَعْتَ عُذْرِي فَعَلَيَّ السُّؤَالُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَا شَامِيُّ أُخْبِرُكَ كَيْفَ كَانَ سَفَرُكَ وَ كَيْفَ كَانَ طَرِيقُكَ كَانَ كَذَا وَ كَذَا فَأَقْبَلَ الشَّامِيُّ يَقُولُ صَدَقْتَ أَسْلَمْتُ لِلَّهِ السَّاعَةَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) بَلْ آمَنْتَ بِاللَّهِ السَّاعَةَ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَبْلَ الْإِيمَانِ وَ عَلَيْهِ يَتَوَارَثُونَ وَ يَتَنَاكَحُونَ وَ الْإِيمَانُ عَلَيْهِ يُثَابُونَ فَقَالَ الشَّامِيُّ صَدَقْتَ فَأَنَا السَّاعَةَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَنَّكَ وَصِيُّ الْأَوْصِيَاءِ
حدیث47: يونس بن يعقوب گفت: خدمت امام صادق(علیه السلام) بودم مردى از شاميان وارد شده عرضه داشت: من مردى صاحب سخن و داراى علم فقه و فرائض دينى هستم براى مناظره با شاگردان شما آمدهام. حضرت فرمود: گفتار تو از سخنان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) است يا از خودت، گفت مقدارى از پيامبر(صلی الله علیه و آله) و مقدارى از خودم. فرمود: پس تو شريك پيامبرى. شامى: نه. فرمود: به تو از جانب خدا وحى شده!؟
شامى: نه. فرمود: اطاعت تو لازم است همان طور كه اطاعت از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) واجب شده؟ شامى: نه. در اين موقع حضرت روى به جانب من نموده فرمود: يونس!
اين مرد قبل از مناظره كردن خود را مُجاب ساخت و ادعاى خويش را باطل كرد اگر تو اهل كلام و مناظره بودى با او به بحث ميپرداختى. عرضه داشتم: افسوس كه من وارد نيستم اما فدايتان شوم از شما شنيدهام كه از مناظره نهى ميكردي و ميفرمودى واى بر اهل كلام ميگويند اين مطابق فهم ما است و آن به سليقه ما صحيح نيست اينجور در مىآيد و آن ديگرى ناجور است اين را عقل ما مىپذيرد و آن ديگرى را
نمىپذيرد. فرمود: من گفتم واى بر اهل كلام كه سخن مرا واگذارند و به استدلال خود متكى شوند، اكنون برو بيرون ببين از متكلمين كسى را مىبينى بگو بيايد.
يونس گفت خارج شدم. حمران بن اعين كه مردى متكلم بود و محمّد بن نعمان احول
كه او نيز در كلام مهارت داشت و هشام بن سالم و قيس ماصر كه هر دو از متكلمين به شمار مىآمدند يافتم به نظر من قيس ماصر از همه آنها در كلام قدرت بيشترى داشت او علم مناظره را از علي بن الحسين زين العابدين(علیه السلام) آموخته بود تمام آنها را خدمت امام صادق(علیه السلام) آوردم. آن جناب داخل خيمهاى قرار داشت در دامنه كوه كناره راه حرم و كعبه، هنوز چند روز به ايام حج باقى بود. در اين موقع كه همه ميان خيمه نشسته بودند امام صادق(علیه السلام) (مثل كسى كه انتظار شخصى را داشته باشد) دامن خيمه را كنار زده و دامنه افق را تماشا كرد. شتر سوارى از دور مىآمد.
يك مرتبه امام صادق(علیه السلام) فرمود: به خداى كعبه قسم هشام مىآيد. ما خيال كرديم آن هشامى است كه از اولاد عقيل است و خيلى به حضرت صادق(علیه السلام) علاقه دارد اما بعد معلوم شد كه هشام بن حكم است هشام جوانى بود كه هنوز موى بر صورتش نروئيده
و از همه كوچكتر بود. تا وارد شد امام صادق(علیه السلام) برايش جايى گشوده فرمود: يار و ناصر ما با قلب و دست و زبان آمد. در اين موقع رو به حمران نموده فرمود: با اين مرد مناظره كن. حمران بر او پيروز شد. امام(علیه السلام) به محمّد بن نعمان رو كرده فرمود: طاقى تو با او بحث كن محمّد بن نعمان نيز پيروز شد رو به هشام بن سالم نموده فرمودند: با اين مرد مناظره كن آن دو به بحث پرداختند تا هردو حريف يك ديگر را شناختند بعد به قيس ماصر فرمود: تو صحبت كن، قيس شروع به مناظره كرد مرد شامى چون جوجه خوار و ذليل در دست قيس قرار داشت.
در اين موقع رو به شامى نموده فرمود: با اين پسر صحبت كن (هشام بن حكم) شامى قبول كرده به هشام گفت در مورد امامت اين شخص از من چيزى سؤال كن.
هشام از سخن مرد شامى چنان خشمگين شد كه رگهاى گردنش بر آمد (چون او با تحقير اشاره به امام(علیه السلام) كرد) هشام متوجه مرد شامي شده گفت: بگو ببينم خداوند بهتر صلاح مردم را ميداند يا مردم خودشان.
شامى: خدا بهتر صلاح مردم را ميداند.
هشام: خداوند به صلاحديد خود براى مردم در مورد دين چه انجام داده؟
شامى: آنها را مكلف به دستوراتى نموده و براى ايشان دليل و راهنمائي قرار داده تا حجت بر آنها تمام شود و ايراد و اشكالى نداشته باشند.
هشام: آن دليل و راهنما به عقيده تو كيست؟
شامى: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله).
هشام: بعد از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) چه كسى راهنما است.
شامى: كتاب خدا و سنت پيامبر(صلی الله علیه و آله)
هشام: آيا كتاب و سنت در مورد اختلافات ما كارى مىتوانند انجام دهند و رفع اختلاف نمايند و ما را متفق گردانند.
شامى: آرى.
هشام: پس چرا من و تو با هم اختلاف داريم تو از شام به اينجا آمدهاى و با ما در عقيده اظهار مخالفت ميكنى و عقيدهات اينست كه راه شناخت دين رأى و نظر است با اينكه خود ميدانى دو نظر مختلف نميتواند يكى باشد.
شامى: سكوت ... فكر ....امام صادق(علیه السلام) فرمود: چرا حرف نميزنى.
شامى: اگر بگويم ما باهم اختلاف نداريم ادعاى بيجایی كردهام اگر مدعى شدم كه كتاب و سنت رفع اختلاف از ما ميكنند باز سخن بيهودهاى گفتهام زيرا كتاب و سنت ميتوانند چند احتمال داشته باشند اگر بگويم ما اختلاف داريم و هر يك از ما دو نفر
ادعاى واقعيت ميكنيم. آشكارا ميبينم كه كتاب و سنت نميتواند رفع اختلاف از ما بنمايد اما من همين سؤال را از او ميكنم. امام صادق(علیه السلام) فرمود: بپرس او را مردى وارد و پرمايه خواهى يافت. شامى: چه كسى صلاح مردم را بهتر ميداند خدا يا خود مردم؟ هشام: خدا.
شامى: آيا خداوند صلاحى ديده است كه موجب رفع اختلاف
شود و حق را از باطل تشخيص دهند. هشام: آرى. شامى: آن شخص كيست.
هشام: در ابتداى اسلام پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) پس از پيامبر ديگرى است.
شامى: آن شخص ديگر كيست كه جانشين اوست در حجت بودن؟
هشام: منظورت در اين زمان كيست يا قبل از اين زمان؟
شامى: منظورم هم اكنون زمان خودمان.
هشام: اشاره به طرف حضرت نموده و گفت اين آقا كه نشسته است كسى است که بارهاى گران از هر طرف بر در خانهاش براى كسب فيض فرود مىآيد و از وقايع آسمان ما را به وراثت از آباء و اجداد خود مطلع ميكند.
شامى: از كجا بدانم ادعاى تو صحيح است؟
هشام: هر چه ميل دارى از او بپرس.
شامى: بهانه مرا قطع كردى اينك مجبورم سؤالی كرده و آزمايش نمايم. در اين موقع امام صادق(علیه السلام) رو به مرد شامى كرده فرمود: من تو را از پيدا كردن سؤال بىنياز ميكنم از سير و سفرت اطلاع ميدهم فلان روز حركت كردى و از فلان راهآمدى و به فلان جا گذشتى و فلانى با تو بر خورد كرد. شامى گوش ميداد تمام گفتار
امام(علیه السلام) را و ميگفت به خدا همين طور است.
... شامی گفت: اكنون من گواهى به يگانگى خدا و رسالت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) ميدهم و گواهم بر اين كه شما وصى اوصياء و امام خلقى.(1)
1) . الکافی ج1 ص171 بَابُ الِاضْطِرَارِ إِلَى الْحُجَّة ح4
امام برای تشخیص حق از باطل
حدیث48: بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعِ الْأَرْضَ بِغَيْرِ عَالِمٍ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمَا عُرِفَ الْحَقُّ مِنَ الْبَاطِلِ*
حدیث48: امام رضا(علیه السلام): همانا خداوند زمین را بدون عالم رها نمیکند در غیر اینصورت حق از باطل شناخته نشود(1)
ائمه اطهار(علیهم اسلام) ارکان دین خدا
حدیث49: عَنْ اَمِیرالمُومِنِین(علیه السلام): قَالَ(علیه السلام): هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ
حدیث49: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا و پرمعنا فرمودند: اهلبیت(علیهم اسلام) اصل، اساس و پایهﻱ دین میباشند.(2)
برای هر قومی هدایتگری است
حدیث1: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِ قَوْمٍ هادٍ» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ(علیه السلام) الْهَادِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَلْ مِنْ هَادٍ الْيَوْمَ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا زَالَ مِنْكُمْ هَادٍ بَعْدَ هَادٍ حَتَّى دُفِعَتْ إِلَيْكَ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ كَانَتْ إِذَا نَزَلَتْ آيَةٌ عَلَى رَجُلٍ ثُمَّ مَاتَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَاتَتِ الْآيَةُ مَاتَ الْكِتَابُ وَ لَكِنَّهُ حَيٌّ يَجْرِي فِيمَنْ بَقِيَ كَمَا جَرَى فِيمَنْ مَضَى.
حدیث1: ابو بصير گفت از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم از معنى آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فرمود: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) منذر و علي(علیه السلام) هادي است بگو ببينم امروز هادى از ميان ما خانواده وجود دارد عرضه داشتم: بلي يا بن رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) پيوسته هاديان از شما خانواده بوده يكى پس از ديگرى تا منتهى به شما شده. فرمود: خدا تو را رحمت كند اگر اين آيه فقط در مورد يك شخص باشد و آن شخص بميرد در نتيجه دستورى كه در آيه داده شده و خود احكام قرآن از بين رفته است. اما چنين نيست، بلكه پيوستهدر هر زمان امامى است زنده و معنى اين آيه همان طور كه براى مردم گذشته وجود داشته براى آيندگان نيز خواهد بود.(1)
بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص31 باب 13 باب في أئمة آل محمد ع أنهم الهادون يهدون إلى ما جاء به النبي ح9
حدیث2: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ وَ يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فَقَالَ
1) . الكافي ج1 ص191 بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع هُمُ الْهُدَاة ح3.
إِمَامٌ هَادٍ لِكُلِّ قَوْمٍ فِي زَمَانِهِمْ*
حدیث2: امام باقر(علیه السلام) در مورد آيه«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)فرمود: امام همان هادى و راهنماى مردم است در زمان خودشان.(2)
حدیث3:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ الْقَصِيرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُنْذِرُ وَ عَلِيٌّ(علیه السلام) الْهَادِي أَمَا وَ اللَّهِ مَا ذَهَبَتْ مِنَّا وَ مَا زَالَتْ فِينَا إِلَى السَّاعَةِ.
حدیث3: امام باقر(علیه السلام) در باره آيه «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(3)فرمود: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) منذر است و علي(علیه السلام) هادى است بهخدا قسم اين آيه در باره ما خانواده است و تا قيامت راهنمايان از ما خانواده خواهند بود.(4)
حدیث4: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»(5)قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ*
حدیث4: حمران از امام باقر(علیه السلام) نقل كرد كه در مورد آيه «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» از ميان مردم گروهى راهنماى به حق هستند و مردم را متوجه حقيقت مىكنند فرمود: آنها ائمه كرامند.(6)
حدیث5: وَ رَوَى أَبُو الْقَاسِمُ الْحَسْكَانِيُّ فِي شَوَاهِدِ التَّنْزِيلِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَكَمِ بْنِ ظُهَيْرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَكَمِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ أَبِي بُرْدَةَ الْأَسْلَمِيِّ قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بِالطَّهُورِ وَ عِنْدَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) فَأَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) بِيَدِ عَلِيٍّ(علیه السلام) بَعْدَ مَا تَطَهَّرَ فَأَلْزَقَهَا بِصَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ ثُمَّ رَدَّهَا
إِلَى صَدْرِ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ قَالَ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ثُمَّ قَالَ إِنَّكَ مَنَارَةُ الْأَنَامِ وَ رَايَةُ الْهُدَى وَ أَمِيرُ الْقُرَى أَشْهَدُ عَلَى ذَلِكَ أَنَّكَ كَذَلِكَ.
حدیث5: ابو القاسم حسكانى در شواهد النزيل از ابو بردة السلمى نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) آب خواست و وضو گرفت علي(علیه السلام) در خدمت آن جناب بود در اين موقع دست علي(علیه السلام) را گرفت و بر سينه خود چسبانيده فرمود: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ»(1)بعد دست خود را بر روى سينه علي(علیهالسلام) گذاشت فرمود: «لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(2)و اضافه نمود يا علي تو مشعل فروزان عالم و پرچم هدايت و سرور پيروان قرآنى، من گواهى ميدهم كه اين مَنصَبها و موقعيتها اختصاص به تو دارد(3)
حدیث6: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ(علیه السلام) ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ.*
حدیث6: امام باقر(علیه السلام) در باره قول خداى عز و جل «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(4)همانا تو بيم دهندهاى و براى هر گروهى رهبريست پرسيدم، فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بيم دهنده است و در هر زمانى يكى از ما اهل بيت(علیهم اسلام) رهبريست كه مردم را به آنچه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) از طرف خدا آورده رهبرى كند، رهبران بعد از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) اول على(علیه السلام) است و پس از او اوصيااش يكى پس از ديگرى.(5)
حدیث7: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ خَيْثَمَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ وَ نَحْنُ صَفْوَتُهُ وَ نَحْنُ خِيَرَتُهُ وَ نَحْنُ مُسْتَوْدَعُ
مَوَارِيثِ الْأَنْبِيَاءِ وَ نَحْنُ أُمَنَاءُ اللَّهِ وَ نَحْنُ حُجَّةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ أَرْكَانُالْإِيمَانِ وَ نَحْنُ دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يَفْتَحُ اللَّهُ وَ بِنَا يَخْتِمُ وَ نَحْنُ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ مَصَابِيحُ الدُّجَى وَ نَحْنُ مَنَارُ الْهُدَى وَ نَحْنُ السَّابِقُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُونَ وَ نَحْنُ الْعَلَمُ الْمَرْفُوعُ لِلْخَلْقِ مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا لَحِقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا غَرِقَ وَ نَحْنُ قَادَةُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ نَحْنُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ الطَّرِيقُ وَ صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ إِلَى اللَّهِ وَ نَحْنُ مِنْ نِعْمَةِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ نَحْنُ الْمِنْهَاجُ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ النُّبُوَّةِ وَ نَحْنُ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ إِلَيْنَا مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ نَحْنُ السِّرَاجُ لِمَنِ اسْتَضَاءَ بِنَا وَ نَحْنُ السَّبِيلُ لِمَنِ اقْتَدَى بِنَا وَ نَحْنُ الْهُدَاةُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ نَحْنُ عِزُّ الْإِسْلَامِ وَ نَحْنُ الْجُسُورُ وَ الْقَنَاطِرُ مَنْ مَضَى عَلَيْهَا سَبَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا مُحِقَ وَ نَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ وَ بِنَا تُسْقَوْنَ الْغَيْثَ وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُصْرَفُ عَنْكُمْ الْعَذَابُ فَمَنْ عَرَفَنَا وَ نَصَرَنَا وَ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَخَذَ بِأَمْرِنَا فَهُوَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا
حدیث7: خثيمه از حضرت باقر(علیه السلام) نقل كرد كه شنيدم ایشان ميفرمودند: ما جَنبُ اللَّه و برگزيده او و منتخب خدا و تحويل گيرنده ميراث انبيا و امناى پروردگار و حجت خدا و اركان ايمان و پايههاى اسلام هستيم ما رحمت خدا بر خلقيم. ما كسانى هستيم كه خداوند به وسيله ما ميگشايد و به وسيله ما ختم ميكند ما ائمه هدى(علیهم اسلام) و چراغهاى روشنگر تاريكىها و استوانههاى درخشان هدايت و ما سابقون و آخرون (كه در قرآن ياد شده هستيم) ما پايگاه برافراشته براى مردميم هر كه تمسك به ما جويد خواهد رسيد و هر كه از ما تخلف ورزد هلاک مىگردد. ما رهبر مردم سفيد چهره هستيم و برگزيده خدا و راه واقعى و
صراط مستقيم به سوى خدائيم ما از نعمتهاى خدا بر خلقيم ما راه و روش و معدن نبوّت و پايگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائكه و چراغ راهنما براى راه رو هستيم ما راهى هستيم براى كسى كه پيرو ما باشد و هدايت كنندگان به بهشتيم. ما عزت اسلام و پلها و معبرهاى بزرگى هستيم كه هر كه از روى آن بگذرد سبقت مىگيرد، و هر كه تخلف جويد گمراه مىشود، ما كوهان بزرگ و كسانى هستيم كه به واسطه ما رحمت نازل مىشود و به وسيله ما باران مىبارد بر شما و به واسطه ما عذاب از شما برطرف مىگردد هر كه ما را بشناسد و يارى كندو عارف به حق ما باشد و دستور ما را بپذيرد از ما بوده و بازگشت او به سوى ما خواهد بود. (1)
حدیث8:
حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: يَا بَا بَصِيرٍ نَحْنُ شَجَرَةُ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) وَ فِي دَارِنَا مَهْبِطُ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) وَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعَادِنُ وَحْيِ اللَّهِ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا هَلَكَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَ.*
حدیث8: ابوبصیرگوید: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: ای ابوبصیر! ما درخت علم و دانش، و اهلبیت(علیهم اسلام) پیامبریم، ما معادن وحی الهی و گنجینههای علم خداییم، جبرئیل(علیه السلام) در خانهﻱ ما فرود میآید، هرکه از ما پیروی کند نجات یافته و هرکه از ما تخلف ورزد به هلاکت رسد، خداوند این امر را برخود لازم نموده.(2)
حدیث9: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ وَ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»
فَقَالَ كُلُّ إِمَامٍ هَادٍ
لِلْقَرْنِ الَّذِي هُوَ فِيهِمْ.**
حدیث9: فضيل گويد از امام صادق(علیه السلام) راجع به قول خداى عزوجل «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(1)و هر گروهى را رهبريست پرسيدم، فرمود: هر امامى رهبر است در دورانى كه در ميان مردم است (رهبر مردم دوران خويش است). (2)حدیث10: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُنْذِرُ وَ لِكُلِّ زَمَانٍ مِنَّا هَادٍ يَهْدِيهِمْ إِلَى مَا جَاءَ بِهِ نَبِيُّ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ثُمَّ الْهُدَاةُ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيٌّ(علیه السلام) ثُمَّ الْأَوْصِيَاءُ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ.***
حدیث10: از امام باقر(علیه السلام) در باره قول خداى عز و جل «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(3)همانا تو بيم دهندهاى و براى هر گروهى رهبريست پرسيدم، فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بيم دهنده است و در هر زمانى يكى از ما اهل بيت(علیهم اسلام) رهبريست كه مردم را به آنچه پيغمبر(صلی الله علیه و آله) از طرف خدا آورده رهبرى كند، رهبران بعد از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) اول على(علیه السلام) است و پس از او اوصيااش يكى پس از ديگرى. (4)
حدیث11: يَرْفَعُهُ بِالْإِسْنَادِ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّهُ قَالَ: لَمَّا رَجَعْنَا مِنْ حِجَّةِ الْوَدَاعِ، جَلَسْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فِي مَسْجِدِهِ، قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ؟ قَالُوا: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى مَنَّ عَلَى أَهْلِ الدِّينِ، إِذْ هَدَاهُمْ بِي وَ أَنَا أَمُنُّ عَلَى أَهْلِ الدِّينِ إِذْ هَدَاهُمْ بِابْنِ عَمِّي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ أَبِي ذُرِّيَّتِي، أَلَا وَ مَنِ اهْتَدَى بِهِمْ نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ هَوَى. أَيُّهَا النَّاسُ اللَّهَ اللَّهَ فِي عِتْرَتِي وَ أَهْلِ بَيْتِي. فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، وَ وَلَدَاهَا عَضُدِي، وَ أَنَا وَ بَعْلُهَا كَالضِّيَاءِ. اللَّهُمَّ
وَ ارْحَمْ مَنْ رَحِمَهُمْ، وَ لَا تَغْفِرْ لِمَنْ ظَلَمَهُمْ. ثُمَّ دَمَعَتْ
عَيْنَاهُ، وَ قَالَ: وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ الْحَالَحدیث11: ابن عباس گفت وقتى از حجة الوداع برگشتيم در مسجد پيامبر(صلی الله علیه و آله) خدمت آن جناب نشسته بوديم فرمود: مىدانيد مىخواهم چه بگويم بشما. گفتيم: خدا و پيامبرش مىدانند فرمود بدانيد كه خداوند منت بر اهل دين گذاشت زيرا ايشان را بوسيله من هدايت نمود و من منت ميگذارم بر اهل دين چون آنها را بوسيله على بن ابى طالب(علیه السلام) هدايت كردم پسر عمو و پدر فرزندانم هر كه بوسيله ايشان هدايت يافت رستگار است و كسى كه از آنها تخلف جست گمراه و سرگردان. مردم! خدا خدا را در نظر داشته باشيد در مورد عترت و اهل بيتم فاطمه پاره تن من و دو فرزندش بازوان منند و من و شوهرش چون نور درخشنده هستيم خدايا رحم كن بر كسى كه به آنها رحم نمايد و كسى كه بر آنها ستم ورزد او را نيامرز، در اين موقع چشمان پيامبر(صلی الله علیه و آله) پر از اشك شده فرمود گويا هم اكنون ميبينم چه خواهند كرد. (1)
حدیث12:
عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)
فِي خُطْبَتِهِ قَالَ اللَّهُ «اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ» فَفِي اتِّبَاعِ مَا جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَ فِي تَرْكِهِ الْخَطَأُ الْمُبِينُ
حدیث12: تفسير عياشى: مسعدة بن صدقه از حضرت صادق(علیه السلام) نقل كرد كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) در خطبهاى فرمود: خداوند در قرآن ميفرمايد: «اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ»(2)در پيروى دستورات خداوند رستگارى عظيم است و در ترك پيروى خطاى آشكار است. (3)حدیث13: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ
رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّ فِي أَهْلِ بَيْتِي مِنْ عِتْرَتِي لَهُدَاةً مُهْتَدِينَ مِنْ بَعْدِي يعطهم [يُعْطِيهِمْ] عِلْمِي وَ فَهْمِي وَ حِلْمِي وَ خُلُقِي وَ طِينَتُهُمْ مِنْ طِينَتِي الطَّاهِرَةِ وَ وَيْلٌ لِلْمُنْكِرِينَ لِحَقِّهِمُ الْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ بَعْدِي الْقَاطِعِينَ فِيهِمْ صِلَتِي الْمُسْتَوْلِينَ عَلَيْهِمْ وَ الْآخِذِينَ مِنْهُمْ حَقَّهُمْ أَلَا فَلَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي.
حدیث13: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله): متوجه باشيد به خدا سوگند ميان اهل بيت من از عترتم رهنمايان مهتدى هستند پس از من كه خداوند علم و فهم و حلم و خلق مرا به آنها داده از سرشت پاك من آفريده شدهاند. واى بر كسانى كه منكر حق ايشان شده و تكذيب نمايند آنها را و حق خويشاوندى مرا در باره آنها رعايت نكنند و بر آنها مستولى گردند حقشان را بگيرند خداوند آنها را از شفاعت من محروم نمايد(1)
ائمه اطهار(علیهم اسلام) ارکان هدایت
حدیث14: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّا أَهْلَ بَيْتٍ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَلِمْنَا وَ مِنْ حُكْمِهِ أَخَذْنَا وَ مِنْ قَوْلِ الصَّادِقِ سَمِعْنَا فَإِنْ تَتَّبِعُونَّا تَهْتَدُوا.حدیث14: امام باقر(علیه السلام): ما اهل بیتی هستیم که علم ما از علم خداست. اگر از ما پیروی کنید، هدایت مییابید.(2)
حدیث15: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرِّيَاحِيُّ عَنْ أَبِي الصَّامِتِ الْحُلْوَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: ....جَعَلَهُمُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَرْكَانَ الْأَرْضِ أَنْ تَمِيدَ
بِأَهْلِهَا وَ عُمُدَ الْإِسْلَامِ وَ رَابِطَةً عَلَى سَبِيلِ هُدَاهُ لَا يَهْتَدِي هَادٍ إِلَّا بِهُدَاهُمْ وَ لَا يَضِلُّ خَارِجٌ مِنَ الْهُدَى إِلَّا بِتَقْصِيرٍ عَنْ حَقِّهِم
حدیث15: امام باقر(علیه السلام): ... خداى عزوجل ايشان را اركان زمين مقرر فرموده تا اهلش را نلرزاند و ستونهاى اسلام و مرزدار راه هدايت ساخته هیچ هدایت شوندهای بدون هدایت ما هدایت نشده، و هیچ گمراهی بدون کوتاهی در شناخت و معرفت به حقّ ما گمراه نگردد....(1)
حدیث16: السَّلَامُ
عَلَيْكُمْ أَئِمَّةَ الْهُدَى السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ التَّقْوَى
حدیث16: در زیارت ائمهﻱ بقیع: سلام برشما ای امامان هدایت، سلام بر شما ای اهل تقوا.(2)
حدیث17: قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى
حدیث17: امام رضا(علیه السلام): سلام بر شما ای راهنمایان بر هدایت.(3)
ائمه اطهار(علیهم اسلام) عروهݨݨݨݑ الوثقیحدیث18: تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْه: قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله): نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ الَّذِي مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيم
حدیث18: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): ما ریسمان محکم الهی بوده که هرکه به آن چنگ زند به راه راست هدایت شود.(4)
حدیث19: قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام):....فَنَحْنُ عُرْوَةُ اللَّهِ الْوُثْقَى مَنِ اسْتَمْسَكَ بِنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا هَوَى
1) . الکافی ج1 ص197 ح3. کتاب الحجة بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ هُمْ أَرْكَانُ الْأَرْض ح3، .
2) . الکافی ج4 ص559 ح1. کتاب الحج بَابُ زِيَارَةِ مَنْ بِالْبَقِيع
3) . بحارالأنوار: ج99 ص128 باب 8 الزيارات الجامعة التي يزار بها كل إمام صلوات الله عليهم و فيه عدة زيارات
4) . تفسير فرات الكوفي ص258 [سورة طه(20): الآيات 81 الى 82] ذیل ح353
حدیث19: امام باقر(علیه السلام): پس ما دستاويز محكم خدائيم هركه به ما چنگ زند نجات مييابد و هركه از ما فاصله بگيرد گمراه است(1)
شناخت راه قرآن باعث هدایت
حدیث20: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي تَرَكَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَهُ فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا يُخَالِفُونَ الدِّينَ وَ لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق.
حدیث20: امیرالمؤمنین(علیه السلام): بدانید که شما هرگز راه رستگاری را نخواهید یافت تا کسی که آن را رها کرده بشناسید و هرگز به پیمان قرآن وفا نمیکنید تا کسیکه پیمانش را شکسته بشناسید و هرگز به قرآن چنگ نمیزنید تا کسیکه آن را به دور انداخته بشناسید و این همه را از اهل قرآن بخواهید که دانش به آنها زندهو نادانی با وجود آنها مرده آنان که داوریشان شما را از دانش آنان خبر میدهد و سکوتشان از سخنشان و بُرونشان از درونشان، نه با دین مخالفتی ورزیده و نه در آن اختلافی دارند دین در میان آنان گواهی راستین و خاموشی گویاست.(2)
حدیث21: وَ رَوَى الشَّيْخُ الْمُفِيدُ رَحِمَهُ اللَّهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ الْكَلْبِيِّ: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):...أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَة
حدیث21: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: خداوند مردم را به خاطر ما از گمراهی نجات میدهد.(1)
حدیث22: قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله): بَلْ مِنَّا الْهُدَاةُ إِلَى اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِنَا اسْتَنْقَذَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ ضَلَالَةِ الشِّرْكِ وَ بِنَا يَسْتَنْقِذُهُمْ مِنْ ضَلَالَةِ الْفِتْنَة
حدیث22: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هاديان به خداى تعالى تا روز قيامت از ما هستند، خداى تعالى به واسطه ما مردم را از گمراهى شرك نجات داد و به واسطه ما آنها را از گمراهى فتنه نجات مىدهد.(2)
ائمه اطهار(علیهم اسلام) کشتی های نجات
حدیث23: قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام): نَحْنُ سَفِينَتُكُمْ كَسَفِينَةِ نُوحٍ
حدیث23: امام باقر(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: ما کشتی نجات شمائیم هم چنان که کشتی برای قوم نوح بود.(3)حدیث24: فَنَحْنُ أَنْوَارُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتِ وَ مَحْضُ خَالِصِ الْمَوْجُودَاتِ وَ سُفُنُ النَّجَاةِ وَ فِينَا مَكْنُونُ الْعِلْمِ وَ إِلَيْنَا مَصِيرُ الْأُمُورِ وَ بِمَهْدِيِّنَا تَنْقَطِعُ الْحُجَجُ فَهُوَ خَاتَمُ الْأَئِمَّةِ وَ مُنْقِذُ الْأُمَّةِ وَ مُنْتَهَى النُّورِ وَ غَامِضُ السِّرِّ فَلْيَهْنَأْ مَنِ اسْتَمْسَكَ بِعُرْوَتِنَا وَ حُشِرَ عَلَى مَحَبَّتِنَا.
حدیث24: امیرالمؤمنین(علیه السلام):... پس ما نورهای آسمانها و زمین و کشتیهای نجات هستیم، و علمهای پنهان در ما قرار دارد و سرنوشت امور به ما منتهی میشود و با مهدی ما حجّتها متوقف میشوند، پس او پایان بخش ائمه(علیهم اسلام) و نجات بخش امّت و انتهای نور و راز پیچیده است. پس باید تهنیت گفت به کسیکه به
ریسمان ما تمسک جسته و بر محبت ما محشور میشود.(1)
حدیث25: فَقَالَ النَّبيُّ(صلی الله علیه و آله): نَحْنُ سَفِینَةُ النَّجَاةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِهَا نَجَا وَ مَنْ حَادَ عَنْهَا هَلَکَ
حدیث25: پیامبر(صلی الله علیه و آله): ما کشتی نجات بوده که هر که به آن در آویزد نجات مییابد، و هر که از آن روی گرداند هلاک میگردد.(2)
وَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكَاتِبُ، قَالَ أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ الْكَرِيمِ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ، قَالَ أَخْبَرَنِي عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ، قَالَ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ بْنُ ظُهَيْرٍ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ رَافِعٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ، قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا ذَرٍّ (رَحِمَهُ اللَّهُ) آخِذاً بِحَلْقَةِ بَابِ الْكَعْبَةِ، مُسْتَقْبِلَ النَّاسِ بِوَجْهِهِ، وَ هُوَ يَقُولُ: مَنْ عَرَفَنِي فَأَنَا جُنْدَبٌ الْغِفَارِيُّ، وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: مَنْ قَاتَلَنِي فِي الْأُولَى وَ قَاتَلَ أَهْلَ بَيْتِي فِي الثَّانِيَةِ حَشَرَهُ اللَّهُ (تَعَالَى) فِي الثَّالِثَةِ مَعَ الدَّجَّالِ، إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ، وَ مَثَلِ بَابِ حِطَّةٍ مَنْ دَخَلَهُ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَدْخُلْهُ هَلَكَ.رافع غلام آزاد شدهی ابوذر میگوید: دیدم که ابوذر در حلقهی کعبه را گرفته و رو کرده به مردم کرده و میگوید: هرکه مرا میشناسد پس من جندب غفاری هستم، و هرکه مرا نمیشناسد پس بداند که من ابوذر غفاری هستم، شنیدم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هرکه در سالیان اول پس از اسلام با منِ پیامبر(صلی الله علیه و آله) و در سالهای پس از آن با خانوادهام بجنگد خداوند در قیامت او را با دجال محشور کند. همانا مَثَلِ اهل بیت من در میان شما همچون کشتی نوح است، هرکه بر آن سوار شود نجات
مییابد و هرکه از آن دوری کند غرق میشود و آنان مانند باب حطه میباشند که هرکه در آن داخل شود نجات مییابد و هرکه در آن داخل نشود نابود میگردد. (1)
النص 60 [2] المجلس الثاني ح57
أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ مِهْرَانَ، قَالَ أَخْبَرَنَا مُخَوَّلُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْأَسْوَدِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَزَوَّرِ، عَنْ أَبِي عُمَرَ الْبَزَّازِ، عَنْ رَافِعٍ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ، قَالَ: صَعِدَ أَبُو ذَرٍّ عَلَى دَرَجَةِ الْكَعْبَةِ حَتَّى أَخَذَ بِحَلْقَةِ الْبَابِ، ثُمَّ أَسْنَدَ ظَهْرَهُ إِلَيْهِ، فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ أَنْكَرَنِي فَأَنَا أَبُو ذَرٍّ، سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجَا، وَ مَنْ تَرَكَهَا هَلَكَ، وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ: اجْعَلُوا أَهْلَ بَيْتِي مِنْكُمْ مَكَانَ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ مَكَانَ الْعَيْنَيْنِ مِنَ الرَّأْسِ، فَإِنَّ الْجَسَدَ لَا يَهْتَدِي إِلَّا بِالرَّأْسِ، وَ لَا يَهْتَدِي الرَّأْسُ إِلَّا بِالْعَيْنَيْنِ.
رافع غلام ابوذر گفته است: ابوذر که خدایش از او خشنود باشد بر پلهی کعبه بالا رفت و حلقهی در را گرفت و سپس پشتش را بر آن تکیه داد و گفت: ای مردم! هرکه مرا میشناسد که هیچ و هرکه مرا نمیشناسد من ابوذر هستم و از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمودند: همانا حکایت خاندانم در این امتهمچون حکایت کشتی نوح است که هرکه بر آن سوار شود نجات مییابد و هرکه آنرا ترک کند هلاک میگردد. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: خاندانم را نسبت به خودتان همچون جایگاه سر از بدن و دو چشم از سر قرار دهید، زیرا بدن جز به سبب سر هدایت نمیشود و سر جز به سبب چشمان راه به جایی نمیبرد. (2)
هرکه از ما تخلف کند هلاک شود
حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: يَا أَبَا بَصِيرٍ نَحْنُ شَجَرَةُ الْعِلْمِ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) وَ فِي دَارِنَا مَهْبِطُ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) وَ نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اللَّهِ وَ نَحْنُ مَعَادِنُ وَحْيِ اللَّهِ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنَّا هَلَكَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
امام صادق(علیه السلام): اى ابو بصير مائيم درخت دانش مائيم خاندان پيغمبر(صلی الله علیه و آله)، در خانه ما جبرئيل(علیه السلام) فرود مىآمد، ما خزانهدار علم خدا، معادن وحى خدائيم هر كه پيرو ما باشد نجات يافته و هر كه از ما تخلف كند هلاك است اين حق بر خداست. (1)
ائمه اطهار(علیهم اسلام) نشانه های هدایتحدیث26: السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَقِرِّينَ فِي أَمْرِ اللَّهِ وَ التَّامِّينَ فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ
وَ الْمُخْلِصِينَ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِينَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون
حدیث26: در زیارت جامعهﻱ کبیره میخوانیم: سلام بر دعوت کنندگان به سوی خداوند و راهنمایان به سوی رضای او، و ظاهرکنندگانِ امر و نهیش، سلام
1) . الأمالي( للصدوق) النص307 المجلس الخمسون ح15
بربندگان بزرگوار او که در گفتار از او سبقت نگرفته و به امر او عمل مینمایند، آنها مطیع پروردگار، قیام کنندهﻱ به امر او، عمل کنندهﻱ به اراده و امر او، هدایت کنندهﻱ به راه او، و حکم کننده براساس گفتار او باشند.(1)
حدیث27: أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَبْوَابُ نِعَمِ اللَّهِ الَّتِي فَتَحَهَا عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ الْأَعْلَامُ الَّتِي فَطَرَهَا لِإِرْشَادِ خَلِيقَتِه
حدیث27: در زیارت اهلبیت(علیهم اسلام) میخوانیم: شهادت میدهم که شما پرچمهائی هستید که خداوند برای هدایت مخلوقات خلق نموده.(2)
ائمه اطهار(علیهم اسلام) سبب اتصال بین بندگان و خدای متعال
حدیث28: فی دعا الندبة: أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاء
حدیث28: در فرازی از دعای ندبه آمده: کجاست! آن سبب و وسیلهﻱ متصلکنندهﻱ بین آسمان و زمین.(3)راه ائمه اطهار(علیهم اسلام) راه نجات
حدیث29: يَا مَوْلَايَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُم
حدیث29: و در زیارت آلیاسین خطاب به امام زمانf میگوئیم: ای مولای من، هر که با شما مخالفت کند شقی و بدبخت، و هر که از شما اطاعت کند سعید و خوشبخت باشد.(4)
1) . من لایحضره الفقیه: ج2 ص610. باب زِيَارَةٌ جَامِعَةٌ لِجَمِيعِ الْأَئِمَّةِ ع
2) . بحارالأنوار: ج97 ص207 باب 6 زيارة الأئمة بالبقيع ح8.
3) . المزار، محمّد بن المشهدي باب الدعاء للندبة ص579.
4) . الإحتجاج ج2 ص494 ذكر طرف مما خرج أيضا عن صاحب الزمان ع من المسائل الفقهية و غيرها في التوقيعات على أيدي الأبواب الأربعة و غيرهم
حدیث30: انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا
حدیث30: امیرالمؤمنین(علیه السلام): به خاندان پیامبرتان بنگرید، و بدان سو که میروند بروید، و پی آنان را بگیرید که هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نکرده و به هلاکت نخواهند کشید. (1)
حدیث31: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)
يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ أَرَادَ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ جَنَّةَ عَدْنٍ الَّتِي غَرَسَهَا اللَّهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ لْيَتَوَلَّ وَلِيَّهُ وَ لْيُعَادِ عَدُوَّهُ وَ لْيُسَلِّمْ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتِي مِنْ لَحْمِي وَ دَمِي أَعْطَاهُمُ اللَّهُ فَهْمِي وَ عِلْمِي إِلَى اللَّهِ أَشْكُو أَمْرَ أُمَّتِي الْمُنْكِرِينَ لِفَضْلِهِمْ الْقَاطِعِينَ فِيهِمْ صِلَتِي وَ ايْمُ اللَّهِ لَيَقْتُلُنَّ ابْنِي لَا أَنَالَهُمُ اللَّهُ شَفَاعَتِي.حدیث31: امام صادق(علیه السلام) از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ميفرمايد: كسى كه خواهد زندگى و مرگش زندگى و مرگ من باشد و به بهشت برينى كه پروردگارم به دست قدرت خود كاشته در آيد بايد پيروى على بن ابى طالب(علیه السلام) كند و با دوستش دوستى و با دشمنش دشمنى نمايد و نسبت به اوصياء پس از وى تسليم باشد زيرا ايشان از خاندان من و از گوشت و خون منند و خدا فهم و علم مرا به ايشان عطا فرموده است: به خدا شكايت ميكنم از حال آن امتم كه فضيلت ايشان را منكر گشته، پيوند مرا با
1) . نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص143 خطبه 97 أصحاب رسول الله
ايشان قطع كنند (رعايت قرابت آنها را كه اجر رسالت منست نكنند) به خدا سوگند كه دو فرزندم را ميكشند خدا شفاعتم را به آنها نرساند. (1)
حدیث32: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُوسَى بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ الْقَهَّارِ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِيهَا رَبِّي وَ يَتَمَسَّكَ بِقَضِيبٍ غَرَسَهُ رَبِّي بِيَدِهِ فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ أَوْصِيَاءَهُ مِنْ بَعْدِهِ فَإِنَّهُمْ لَا يُدْخِلُونَكُمْ فِي بَابِ ضَلَالٍ وَ لَا يُخْرِجُونَكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى فَلَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ إِنِّي سَأَلْتُ رَبِّي أَلَّا يُفَرِّقَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ الْكِتَابِ حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ
الْحَوْضَ هَكَذَا وَ ضَمَّ بَيْنَ إِصْبَعَيْهِ وَ عَرْضُهُ مَا بَيْنَ
صَنْعَاءَ إِلَى أَيْلَةَ فِيهِ قُدْحَانُ فِضَّةٍ وَ ذَهَبٍ عَدَدَ النُّجُومِ
حدیث32: پيغمبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كه را خوش آيد كه چون من زندگى كند و چون من بميرد و در بهشتى كه خدا مرا وعده داده در آيد و به شاخهاى كه پروردگارم بدست قدرت خود كاشته دست آويزد، بايد على بن ابى طالب(علیه السلام) و جانشينانش را اطاعت كند، زيرا آنها شما را به هيچ در گمراهى در نياورده و از هيچ در هدايت خارج نكنند شما به ايشان ياد ندهيد كه آنها از شماداناترند من از پروردگارم خواستم كه ميان آنها و قرآن جدائى نيندازد تا سر حوض بر من وارد شوند، اين چنين دو انگشت (سبابه) خود را به هم چسبانيد پهناى آن حوض به مسافت ميان صنعاء تا ايلة است و به عدد ستارگان جامهاى سيمين و زرين دارد. (2)
حدیث33: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ قَالَ أَبُو
جَعْفَرٍ(علیه السلام) وَ إِنَّ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ وَ الْفَلْجَ وَ الْعَوْنَ وَ النَّجَاحَ وَ الْبَرَكَةَ وَ الْكَرَامَةَ وَ الْمَغْفِرَةَ وَ الْمُعَافَاةَ وَ الْيُسْرَ وَ الْبُشْرَى وَ الرِّضْوَانَ وَ الْقُرْبَ وَ النَّصْرَ وَ التَّمَكُّنَ وَ الرَّجَاءَ وَ الْمَحَبَّةَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَنْ تَوَلَّى عَلِيّاً(علیه السلام) وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ بَرِئَ مِنْ عَدُوِّهِ وَ سَلَّمَ لِفَضْلِهِ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ حَقّاً عَلَيَّ أَنْ أُدْخِلَهُمْ فِي شَفَاعَتِي وَ حَقٌّ عَلَى رَبِّي تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَسْتَجِيبَ لِي فِيهِمْ فَإِنَّهُمْ أَتْبَاعِي وَ مَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي.
حدیث33: امام باقر(علیه السلام) (از قول پيغمبر(صلی الله علیه و آله) چنان كه مجلسى گويد) فرمود: همانا نسيم رحمت و آسودگى و پيروزى و كمك و كاميابى و بركت و بزرگوارى و آمرزش و ايمنى و توانگرى و مژده و رضوان و تقرب و يارى و توانائى و اميد و دوستى خداى عز و جل، براى كسى است كه على(علیه السلام) را دوست بدارد. و اطاعتش كند و از دشمنش بيزارى جويد و به فضيلت او و جانشينانش معترف باشد، بر من است كه ايشان را در شفاعتم در آورم و بر پروردگار من است كه شفاعت مرا نسبت به ايشان بپذيرد، زيرا آنها پيرو منند و هر كه پيروى من كند از آن من است. (1)ائمه اطهار پرچم هدایت
حدیث34: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): نَحْنُ رَايَةُ الْحَقِّ الَّتِي مَنْ تَبِعَهَا نَجَا وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا هَوَى وَ نَحْنُ أَئِمَّةُ الدِّينِ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ إِلَيْنَا تَخْتَلِفُ الْمَلَائِكَةُ وَ نَحْنُ سِرَاجٌ لِمَنِ اسْتَضَاءَ وَ السَّبِيلُ لِمَنِ اهْتَدَى وَ نَحْنُ الْقَادَةُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ نَحْنُ الْجُسُورُ وَ الْقَنَاطِرُ وَ نَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ بِنَا يَنْزِلُ الْغَيْثُ وَ بِنَا يَنْزِلُ الرَّحْمَةُ وَ بِنَا يُدْفَعُ الْعَذَابُ وَ
1) .[2] الكافي ج1 ص210 بَابُ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ ص مِنَ الْكَوْنِ مَعَ الْأَئِمَّةِ ح7
النَّقِمَةُ فَمَنْ سَمِعَ هَذَا الْهُدَى فَلْيَتَفَقَّدْ فِي قَلْبِهِ حُبَّنَا فَإِنْ وَجَدَ فِيهِ الْبُغْضَ لَنَا وَ الْإِنْكَارَ لِفَضْلِنَا فَقَدْ ضَلَّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ.
حدیث34: امام صادق(علیه السلام): ما همان پرچم حقّی هستیم که هرکه پیرو آن باشد نجات یافته و کسی که از آن تخلف ورزد گمراه میگردد ما معدن نبوت، محل و موضع رسالتیم. فرشتگان به سوی ما رفت و آمد مینمایند باران به واسطهﻱ ما میبارد، رحمت به وسیلهﻱ ما فرود میآید، و عذاب و نقمت به واسطهﻱ ما دفع میشود. هر که این هدایت را شنید در دلش در جستجوی محبّت ما باشد، اگر در آن دشمنی ما و انکار فضایل ما را بیابد از راه راست منحرف شده.(1)
حدیث35: قَالَ عَلِيٌ(علیه السلام):....وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ مِنْ عِلْمِ اللَّهِ عَلِمْنَا وَ بِحُكْمِ اللَّهِ حَكَمْنَا وَ مِنْ قَوْلِ صَادِقٍ سَمِعْنَا فَإِنْ تَتَّبِعُوا آثَارَنَا تَهْتَدُوا بِبَصَائِرِنَا وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا يُهْلِكُكُمُ اللَّهُ بِأَيْدِينَا مَعَنَا رَايَةُ الْحَقِّ مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا غَرِق
حدیث35: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا و پرمعنا فرمودند: آگاه باشید! ما خاندانی هستیم که علم ما از علم خدا، و حکم ما به حکم خداست، اگر پیروی کنید اعمال و آثار ما را، به بنیایی ما هدایت شده، و اگر پیروی نکردید،خدا شما را نابود کند، با ماست پرچم و نشانه حقّ. آنکسی که پیروی ما کند به ما میپیوندد و کسیکه با ما مخالفت ورزد هلاک میشود. (2)
حدیث36: أَشْهَدُ أَنَّكُمْ أَبْوَابُ نِعَمِ اللَّهِ الَّتِي فَتَحَهَا عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ الْأَعْلَامُ الَّتِي فَطَرَهَا لِإِرْشَادِ خَلِيقَتِه
حدیث36: در زیارت اهل بیت (علیهم اسلام) میخوانیم: شهادت میدهم که شما پرچمهائی هستید که خداوند برای هدایت مخلوقات خلق نموده(3)
حدیث37: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): مَعَنَا رَايَةُ الْحَقِّ مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا غَرِقَ أَلَا وَ بِنَا يُدْرَكُ تِرَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ بِنَا تُخْلَعُ رِبْقَةُ الذُّلِّ عَنْ أَعْنَاقِكُمْ وَ بِنَا فُتِحَ لَا بِكُمْ وَ بِنَا يُخْتَمُ لَا بِكُمْ.
حدیث37: امام صادق(علیه السلام): از پدران بزرگوارش: پرچم حقّ همراه ماست، هركه در پى آن آيد (به س-اح-ل ن-ج-ات) رس-د و هركه ازآن عقب مانَد هلاک گردد، بدانيد به وسيلهﻱ ما انتقام خون هر م-ؤمنى گرفته شود و به وسيلهﻱ ما طوق خوارى از گردنهايتان برداشته شود و به وسيلهﻱ ما ب-اب ف-ت-ح گ-ش-وده شده و به وسيلهﻱ ماست كه درها مهر و بسته میشود نه به وسيلهﻱ شما.(1)
امام راهنمای امت
حدیث38: قَالَ عَلِيٌ(علیه السلام): اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُه.... يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ..... أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهحدیث38: امیرالمومنین(علیه السلام) در حدیثی زیبا و پرمعنا فرمودند: زمین از کسی که با حجت برای خدا قیام کند خالی نمیماند یا ظاهر و مشهور است و یا غائب... خداوند به واسطه آنان حجتها و دلائل آشکارش را حفظ میکند... آنان خلفای خدا در زمیناند و داعیان به دین خدایند.
حدیث39: قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): الْإِمَامُ عَالِمٌ لَا يَجْهَلُ رَاعٍ لَا يَنْكُلُ مَعْدِنُ الْقُدْسِ وَ الطَّهَارَةِ وَ النُّسُكِ وَ الزَّهَادَةِ وَ الْعِلْمِ وَ الْعِبَادَةِ
1) . الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ج1 ص240 باب كلامه ع في الدعاء إلى نفسه و التعريض بظالمه ....ح1
حدیث39: امام رضا(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: امام عالمی است که جهل در او راه نداشته و راهبر و نگهبانی است که سستی و ترس بر او عارض نمیگردد، او معدن قداست، طهارت، عبادت، زهد و علم به شمار میرود.(1)
حدیث40: قَالَ عَلِيٌ(علیه السلام): فَبَعَثَ فِيهِمْ
رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِه.... وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول
حدیث40: آقا امیرالمومنین(علیه السلام) در حدیثی زیبا و پرمعنا فرمودند: پس رسولان خویش را در میان آنان مبعوث کرد و پیامبرانش را پی در پی فرستاد تا... گنجهای عقلها را برای آنان بیرون آورند.(2)
پیروی از ایشان عامل نجات از ضلالت
حدیث41: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ بَعْضٍ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ:... لَا يَهْتَدِي هَادٍ مِنْ ضَلَالَةٍ إِلَّا بِهِمْحدیث41: امام صادق(علیه السلام): هیچ هدایت شوندهای از ضلالت و گمراهی نجات نیافته مگر به سبب ایشان (اهلبیت(علیهم اسلام)).(3)
همراهی با ایشان موجب رستگاری
حدیث42: اللَّازِمُ لَكُمْ لَاحِق ...وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ
1) . الامالی للصدوق مجلس97 ح1
2) . نهج البلاغه للصبحی صالح ص43 خطبه 1 اختيار الأنبياء
3) . بصائرالدرجات: ج1 ص220 باب9 باب في الأئمة ع أنه جرى لهم ما جرى لرسول الله و أنهم أمناء الله على خلقه و أركان الأرض و أمناء الله على ما هبط من علم أو عذر أو نذر و الحجة البالغة على ما في الأرض و أنهم قد أعطوا علم المنايا و البلايا و الوصايا و فصل الخطاب و العصا و الميسم ح2.
حدیث42: در زیارت جامعهﻱ کبیره آمده است: کسیکه با شما اهلبیت(علیهم اسلام) همراه باشد به شما پیوسته، و هرکه از شما جدا شود گمراه میگردد و هرکه نیز به شما متمسک شود به رستگاری میرسد.(1)
اطاعت از امام(علیه السلام) موجب نجات
حدیث43: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ كَانَ مَرِيضاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ السَّرِيِّ اليسري عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مِنَّا الْإِمَامُ الْمَفْرُوضُ طَاعَتُهُ مَنْ جَحَدَهُ مَاتَ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً وَ اللَّهِ مَا تُرِكَ الْأَرْضُ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً عَلَى الْعِبَادِ مَنْ تَرَكَهُ هَلَكَ وَ مَنْ لَزِمَهُ نَجَا حَقّاً عَلَى اللَّهِ.
حدیث43: امام صادق(علیه السلام) در روایتی روشنگرانه فرمودند: امامی که اطاعتش فرض است از ماست. کسی که او را انکار کند یهودی یا نَصرانیمیمیرد، سوگند به خدا، زمین از زمانی که آدم(علیه السلام) را قبض روح کرده است از امامی که به سوی خدا هدایت کند خالی نشده. امامی که حجت خدا بر بندگانست و کسی که او را ترک کند هلاک میشود و کسی که ملازم او باشد نجات مییابد(2)
حدیث44: أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:...كُنَّا
فِي أَيَّامِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) بِمَرْوَ فَاجْتَمَعْنَا فِي مَسْجِدِ جَامِعِهَا فِي يَوْمِ جُمُعَةٍ فِي بَدْءِ مَقْدَمِنَا فَأَدَارَ النَّاسُ أَمْرَ الْإِمَامَةِ وَ ذَكَرُوا كَثْرَةَ
اخْتِلَافِ النَّاسِ فِيهَا فَدَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ الرِّضَا(علیه السلام) فَأَعْلَمْتُهُ مَا خَاضَ النَّاسُ فِيهِ فَتَبَسَّمَ ثُمَّ قَال:...الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ لِلْعَالَمِ ....الْإِمَامُ
الْبَدْرُ الْمُنِيرُ وَ السِّرَاجُ الزَّاهِرُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ النَّجْمُ الْهَادِي فِي غَيَاهِبِ الدُّجَى وَ الْبَلَدِ الْقِفَارِ وَ لُجَجِ الْبِحَارِ ....
وَ الدَّالُّ عَلَى الْهُدَى وَ الْمُنْجِي مِنَ الرَّدَى... وَ الدَّلِيلُ فِي الْمَهَالِكِ مَنْ فَارَقَهُ فَهَالِك
حدیث44: امام رضا(علیه السلام) در ضمن حدیثی مفصل و بسیار زیبا فرمودند: امام(علیه السلام) چون خورشيد تابان است برای عالَم...امام ماه درخشان و چراغ روشن کننده و نوری تابنده و ستارهای هدایت کننده در تاريكىهاى وحشت زا و بيابانهاى بىآب و علف و درياهاى ژرف.... و راهنماى راه هدايت و نجات بخش از بدبختى است ...امام راهنمای در مهلکههاست هر آن که از او جدا شود، هلاک گردد. (1)
آری بدرستی که هر که از امام(علیه السلام) اطاعت کند نجات یافته و هر که پیروی از او را ترک کند هلاک میگردد.هدایت کنندگان امت
حدیث45: أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جُنْدَبٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) أَسْأَلُهُ عَنْ تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» إِلَى آخِرِ الْآيَةِ فَكَتَبَ إِلَيَّ الْجَوَاب:... مَنْ فَارَقَنَا هَلَكَ وَ مَنْ تَبِعَنَا نَجَا....... نَحْنُ نُورٌ لِمَنْ
تَبِعَنَا وَ هُدًى لِمَنِ اهْتَدَى بِنَا
حدیث45: امام رضا(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: ... عبد اللَّه بن جندب گفت براى حضرت رضا(علیه السلام) نوشتم اين آيه را تفسير فرمايید «اللَّهُ نُورُ
1) . الكافي ج1 ص 200 باب نادر جامع في فضل الإمام و صفاته ح1
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» در جواب من نوشت:...هر كه از ما جدا شود هلاك ميگردد، و هر كه پيرو ما باشد نجات مىيابد... ما برای کسی که از ما پیروی کند روشنایی هستیم و برای کسی که به وسیلهﻯ ما راه بجوید مایهﻯ راهنمایی.(1)
ج2 ص 104 [سورة النور(24): الآيات 35 الى 38] .....
حدیث46: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا الرُّشْدَ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي تَرَكَهُ وَ لَنْ تَأْخُذُوا بِمِيثَاقِ الْكِتَابِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَقَضَهُ وَ لَنْ تَمَسَّكُوا بِهِ حَتَّى تَعْرِفُوا الَّذِي نَبَذَهُ فَالْتَمِسُوا ذَلِكَ مِنْ عِنْدِ أَهْلِهِ فَإِنَّهُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ هُمُ الَّذِينَ يُخْبِرُكُمْ حُكْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ مَنْطِقِهِمْ وَ ظَاهِرُهُمْ عَنْ بَاطِنِهِمْ لَا يُخَالِفُونَ الدِّينَ وَ لَا يَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَهُوَ بَيْنَهُمْ شَاهِدٌ صَادِقٌ وَ صَامِتٌ نَاطِق.
حدیث46: امیرالمؤمنین(علیه السلام): بدانید که شما هرگز راه رستگاری را نخواهید یافت تا کسی که آن را رها کرده بشناسید و هرگز به پیمان قرآن وفا نمیکنید تا کسی که پیمانش را شکسته بشناسید و هرگز به قرآن چنگ نمیزنید تا کسی که آن را به دور انداخته بشناسید و این همه را از اهل قرآن بخواهید که دانش به آنها زنده و نادانی با وجود آنها مرده آنان که داوری شان شما را از دانش آنان خبر میدهد وسکوتشان از سخنشان و بُرونشان از درونشان، نه با دین مخالفتی ورزیده و نه در آن اختلافی دارند دین در میان آنان گواهی راستین و خاموشی گویاست.(2)
حدیث47: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): مَعَنَا رَايَةُ الْحَقِّ مَنْ تَبِعَهَا لَحِقَ وَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا غَرِقَ أَلَا وَ بِنَا يُدْرَكُ تِرَةُ كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ بِنَا تُخْلَعُ رِبْقَةُ الذُّلِّ عَنْ أَعْنَاقِكُمْ وَ بِنَا
فُتِحَ لَا بِكُمْ وَ بِنَا يُخْتَمُ لَا بِكُمْ.
حدیث47: امام صادق(علیه السلام): از پدران بزرگوارش: پرچم حقّ همراه ماست، هركه در پى آن آيد (به س-اح-ل ن-ج-ات) رس-د و هركه ازآن عقب مانَد هلاک
گردد، بدانيد به وسيلهﻱ ما انتقام خون هر م-ؤمنى گرفته شود و به وسيلهﻱ ما طوق خوارى از گردنهايتان برداشته شود و به وسيلهﻱ ما ب-اب ف-ت-ح گ-ش-وده شده و به
وسيلهﻱ ماست كه درها مهر و بسته مى شود نه به وسيلهﻱ شما.(1)
ج1 ص240 كلامه ع في الدعاء إلى نفسه و التعريض بظالمه ح1
حدیث48: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي الزُّبَيْرِ الْمَكِّيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ النَّبِي(صلی الله علیه و آله):... وَ هُمْ أَبْوَابُ الْعِلْمِ فِي أُمَّتِي مَنْ تَبِعَهُمْ نَجَا مِنَ النَّارِ وَ مَنِ اقْتَدَى بِهِمْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيم
حدیث48: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله): در بیان جایگاه امامان فرمودند: آنان درهای علمند در میان امّتم هر که از آنان پیروی کند از آتش نجات مییابد و هر که به آنها اقتدا کند به راه راست رهنمون شود.(2)حدیث49: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا...
حدیث49: امیرالمؤمنین(علیه السلام): به اهلبیت پیامبرتان بنگرید، راه ایشان را در پیش گرفته و ردپای آنان را دنبال کنید که، هرگز شما را از راه رستگاری بیرون نخواهند کرد و هیچگاه به نابودیتان باز نمیگردانند.(3)
حدیث50: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام):...أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ
حدیث50: امیرالمؤمنین(علیه السلام): در خطاب به عثمان بن حنیف فرمودند: هان ای عثمان! به راستی که هر پیروی را پیشوایی است که از او پیروی مینماید و از نور دانش او روشنی میجوید.(1)
حدیث51: قَالَ عَلِيٌ(علیه السلام):...وَ اقْتَدُوا بِهَدْيِ نَبِيِّكُمْ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ الْهَدْيِ وَ اسْتَنُّوا بِسُنَّتِهِ فَإِنَّهَا أَهْدَى السُّنَن
حدیث51: امیرالمؤمنین(علیه السلام): به هدایت پیامبرتان اقتدا کنید که آن برترین هدایت است و به سنّت او عمل کنید که آن هدایت کنندهترین سنتهاست.(2)
ائمه اطهار ستارگان هدایت
حدیث52:
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ: سَأَلَ الْهَيْثَمُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه
السلام) وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ» فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) النَّجْمُ وَ الْعَلَامَاتُ هُمُ الْأَئِمَّةُ(علیهم اسلام)*
حدیث52: هيثم از امام صادق(علیه السلام) راجع به قول خداى عز و جل «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(3)و علاماتى گذاشت و به وسيله ستاره هدايت شوند پرسيد، امام(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ستاره است و علامات ائمهاند.(4)
حدیث53: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(5)قَالَ نَحْنُ الْعَلَامَاتُ وَ النَّجْمُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله).*
حدیث53: وشاء میگويد: از حضرت رضا(علیه السلام) راجع به قول خداى تعالى «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ» و علاماتى گذاشت و به وسيله ستاره هدايت شوند پرسيدم فرمود: ما هستيم علامات و ستاره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است. (1)
ائمه اطهار بشیر و نذیرحدیث54: «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» قَالَ مَنْ بَلَغَ هُوَ الْإِمَامُ قَالَ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) يُنْذِرُ وَ إِنَّا نُنْذِرُ كَمَا أَنْذَرَ بِهِ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله)
حدیث54: درباره آیه شریفه «وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ» از امام صادق(علیه السلام) سوال شد: امام(علیه السلام) فرمودند: «مَنْ بَلَغَ» همان امام(علیه السلام) است سپس فرمودند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مردم را متوجه ميكند و ميترساند ما نيز ميترسانيم، مانند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)(2)
حدیث سفینهݑ
حدیث55: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا هَلَكَ.
حدیث55: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): مَثَلِ اهلبیت من، مثل کشتی نوح(علیه السلام) است، که هرکه سوار شد (پیروی از آنها کرد) نجات یافت، و هرکه تخلّف کرد هلاک شد. (3)
حدیث56: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زُجَ فِي النَّارِ.
حدیث56: و به همين اسناد از آن حضرت روايت است كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: مَثَلِ اهل بيت من در بين شما مَثَلِ كشتى نوح است كه هر كه در آن در آمد نجات يافت و هر كه تخلّف نمود در آب غرق و در آتش پرت شد.(1)حدیث ثقلین
حدیث57: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): فِي آخِرِ خُطْبَتِهِ يَوْمَ قَبَضَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَإِنَّ اللَّطِيفَ الْخَبِيرَ قَدْ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ مُسَبِّحَتَيْهِ وَ لَا أَقُولُ كَهَاتَيْنِ وَ جَمَعَ بَيْنَ
الْمُسَبِّحَةِ وَ الْوُسْطَى فَتَسْبِقَ إِحْدَا هُمَا الْأُخْرَى
فَتَمَسَّكُوا
بِهِمَا لَا تَزِلُّوا وَ لَا تَضِلُّوا وَ لَا تَقَدَّمُوهُمْ فَتَضِلُّوا.
حدیث57: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): در آخرين خطبهاش روزى كه خداى عزوجل قبض روحش فرمود (و او را به نزد خودش برد) فرمود: من همانا دو چيز در ميان شما ميگذارم كه پس از من هرگز گمراه نشويد تا مادامى كه به آن دو چنگ زنيد: كتاب خدا، و عترتم كه اهل بيت(علیهم اسلام) (و خاندان) منند زيرا خداى لطيف و خبیر به من خبر داده كه آن دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند، مانند اين دو (انگشت كه با هم برابرند) و دو (انگشت سبابه خود را به هم چسباند و نميگويم مانند اين دو انگشت، و انگشت سبابه و وسطى را به هم چسباند. (يعنى با هم برابرند و اين طور نيست) كه يكى بر ديگرى پيش باشد (و جلو افتد) پس به هر دوى اينها چنگ زنيد تا نلغزيد و گمراه نشويد، و برايشان جلو نيفتيد كه گمراه شويد.(2)
هدایت کنندگان دلسوز امتحدیث58: وَ
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ: قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام):....فَوَ اللَّهِ مَا يُوجَدُ الْعِلْمُ إِلَّا هَاهُنَا وَ كَانَ يَقُولُ مِحْنَةُ النَّاسِ عَلَيْنَا عَظِيمَةٌ إِنْ دَعَوْنَاهُمْ لَمْ يُجِيبُونَا وَ إِنْ تَرَكْنَاهُمْ لَمْ يَهْتَدُوا بِغَيْرِنَا
حدیث58: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: به خدا سوگند كه علم جز در اين خاندان يافت نشود. و پیوسته آن جناب ميفرمود: رنج مردم براى ما زياد است اگر دعوتشان كنيم نمیپذيرند و اگر رها نمائيم آنها را هدايت نمىيابند جز به وسيله ما. (1)
حدیث59: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ زِيَادٍ الْأَزْدِيُّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) بَلِيَّةُ النَّاسِ عَظِيمَةٌ إِنْ دَعَوْنَاهُمْ لَمْ يُجِيبُونَا وَ إِنْ تَرَكْنَاهُمْ لَمْ يَهْتَدُوا بِغَيْرِنَا.
حدیث59: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: گرفتارى مردم زياد است اگر آنها را دعوت كنيم نمىپذيرند و اگر رها كنيم جز به وسيله ما هدايت نمىيابند. (2)
تفسیر قرآن
«فَأَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(1)اما کسانی که در دلهایشان کجی و انحراف است از متشابهات قرآن پیروی میکنند برای فتنه جویی و طلب تاویل آن، با آن که تاویل آن را کسی جز خدا و راسخان در علم نمیدانند.
حدیث1: تفسير الإمام(علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّه(صلی الله علیه و آله):... وَ مَنْ طَلَبَ الْهُدَى فِي غَيْرِهِ (القرآن) أَضَلَّهُ اللَّهُ
حدیث1: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: هرکه هدایت را در غیر قرآن بجوید، خدا او را گمراه فرماید(و به خود واگذارد)(2)
حدیث2: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُه: مَا آمَنَ بِي مَنْ فَسَّرَ بِرَأْيِهِ كَلَامِي...*
حدیث2: خداوند متعال در حدیثی قدسی فرموده است: کسی که کلام مرا به رای خود تفسیر کند به من ایمان نیاورده....(3)
حدیث3: وَ فِي الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيَّبِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَمُرَةَ قَال:...قَالَ
رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَعَنَ اللَّهُ الْمُجَادِلِينَ فِي دِينِ اللَّهِ عَلَى لِسَانِ سَبْعِينَ نَبِيّاً وَ مَنْ جَادَلَ فِي آيَاتِ اللَّهِ
كَفَرَ قَالَ اللَّهُ ما يُجادِلُ فِي آياتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا وَ مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبحدیث3: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیثی روشنگرانه فرمودند: ...کسی که قرآن را به رای خود تفسیر کند، بر خدا افترا و دروغ بسته است.(1)
حدیث4: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِم: قال الباقر(علیه السلام): ...وَ نَحْنُ فَلَيْسَ يَعْلَمُهُ غَيْرُنَا*
حدیث4:
امام باقر(علیه السلام): ...علم قرآن را کسی غیر از ما نمیداند(2)
وسائل الشيعة ج27 ص205 باب13 باب عدم جواز استنباط الأحكام النظرية من ظواهر القرآن إلا بعد معرفة تفسيرها من الأئمة ح33611- 80
حدیث5: نهج البلاغة مِنْ وَصِيَّتِهِ لِابْنِ عَبَّاسٍ لَمَّا بَعَثَهُ لِلِاحْتِجَاجِ عَلَى الْخَوَارِجِ لَا تُخَاصِمْهُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَ الْقُرْآنَ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ تَقُولُ وَ يَقُولُونَ وَ لَكِنْ حَاجِّهِمْ بِالسُّنَّةِ فَإِنَّهُمْ لَنْ يَجِدُوا عَنْهَا مَحِيصاً.
حدیث5: امیرالمومنین(علیه السلام) خطاب به ابن عباس زمانی که او را به سوی خوارج فرستاد فرمود: با خوارج، با آیات قرآن مباحثه نکن که قرآن تاب معانی مختلف و امکان تفاسیر گوناگون دارد، تو چیزی میگویی و آنها چیزی دیگر، لیکن با سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله) با آنها محاجه کن که در برابر آن، پاسخی نخواهند یافت. (3)
حدیث6: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ كِنَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ أَبُو جَعْفَرٍ الْخُزَاعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ عَنْ عَطَاءِبْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:...إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ هُوَ الَّذِي مَنْ خَالَفَهُ ضَلَّ وَ مَنِ ابْتَغَى عِلْمَهُ عِنْدَ غَيْرِ عَلِيٍّ هَلَك
1) . كمال الدين و تمام النعمة ج1 ص256باب24 باب ما روي عن النبي ص في النص على القائم و أنه الثاني عشر من الأئمة ح1
2) . تفسیر القمی ج2 ص425 باب92 سُورَةُ اللَّيْلِ مَكِّيَّةٌ آيَاتُهَا إِحْدَى وَ عِشْرُونَ 21،
3) . نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص465 رسائل أمير المؤمنين عليه السلام باب77 و من وصية له ع لعبد الله بن العباس[أيضا] لما بعثه للاحتجاج على الخوارج .....
حدیث6: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در حدیثی زیبا و پر معنا فرمودند:...خداوند عزوجل قرآن را بر من نازل کرد هر که از قرآن تخلف کند گمراه شده و هر که علم قرآن را از غیر علی(علیه السلام) بجوید هلاک میگردد(1)
حدیث 7: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ كِنَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ أَبُو جَعْفَرٍ الْخُزَاعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ إِلَيْهِ فَقَال:....إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَ عَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ عَلِيٌّ سَفِيرُهُ فَمَنْ خَالَفَ الْقُرْآنَ ضَلَّ وَ مَنْ تَبِعَ غَيْرَ عَلِيٍّ ذَل....
حدیث7: نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) در روایتی زیبا و پرمعنا فرمودند:...خداوند قرآن را بر من نازل كرد و علي(علیه السلام) سفير قرآن است هر كه مخالف قرآن باشد گمراه شده و هر كه غير على(علیه السلام) را پيروى كند خوار میگردد(2)
حدیث8: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ:.....فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَيْحَك*
حدیث8: امام باقر(علیه السلام) خطاب به قتاده، درباره اهمیت مراجعه به اهل علم برای تفسیر قرآن فرمود: وای بر تو اگر قرآن را از جانب خود تفسیر کنی،هلاک شده و دیگران را نیز هلاک ساختهای، و اگر از قول مردم تفسیر کنی، بازهم خود و دیگران را هلاک ساختی، قرآن را فقط کسی که مخاطب آنست، میشناسد(3)
حدیث9: ...وَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:...سُئِلَ
عَنِ الْحُكُومَةِ فَقَالَ مَنْ حَكَمَ بِرَأْيِهِ بَيْنَ اثْنَيْنِ فَقَدْ كَفَرَ وَ مَنْ فَسَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فَقَدْ كَفَرَ.
حدیث9: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: ...کسی که آیهای از قرآن را تفسیر به رای کند قطعا کافر شده.(1)
حدیث10: الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ(علیه السلام)
فِي تَفْسِيرِهِ بَعْدَ كَلَامٍ طَوِيلٍ فِي فَضْلِ الْقُرْآنِ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَنِ الْمُتَمَسِّكُ بِهِ الَّذِي لَهُ بِتَمَسُّكِهِ هَذَا الشَّرَفُ الْعَظِيمُ هُوَ الَّذِي أَخَذَ الْقُرْآنَ وَ تَأْوِيلَهُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ عَنْ وَسَائِطِنَا السُّفَرَاءِ عَنَّا إِلَى شِيعَتِنَا لَا عَنْ آرَاءِ الْمُجَادِلِينَ وَ قِيَاسِ الْفَاسِقِينَ فَأَمَّا مَنْ قَالَ فِي الْقُرْآنِ بِرَأْيِهِ فَإِنِ اتَّفَقَ لَهُ مُصَادَفَةُ صَوَاب*
حدیث10: امام عسکری(علیه السلام):...آیا میدانید چه کسی به قرآن چنگ میزند؟ و چه کسی این فضیلت و شرافت عظیم را برای خود رقم زده؟ او کسی است که قرآن و تاویل آن را از ما اخذ کند و یا از کسی که واسطه و نماینده ماست و از ما یادگرفته و نقل مینماید، نه آن کسی که از رای و فکر اهل جدال و قیاس اخذ کند.(2)
حدیث11: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْحَافِظُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ ثَابِتِ بْنِ كِنَانَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ أَبُو جَعْفَرٍ الْخُزَاعِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعُرَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ ثَابِتٍ عَنْعَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:..إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَ عَلَيَّ الْقُرْآنَ وَ هُوَ الَّذِي مَنْ خَالَفَهُ ضَلَّ وَ مَنِ ابْتَغَى عِلْمَهُ عِنْدَ غَيْرِ عَلِيٍّ هَلَك...وَ مَنْ
أَكْرَمَهُمْ أَكْرَمَنِي وَ مَنْ نَصَرَهُمْ نَصَرَنِي وَ مَنْ خَذَلَهُمْ خَذَلَنِي وَ مَنْ
1) . وسائل الشیعه ج27 ص203 باب13 بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ ح33598
2) . وسائل الشیعه ج27 ص201 باب13 بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ ح63، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص14 فضل القرآن.
طَلَبَ الْهُدَى فِي غَيْرِهِمْ فَقَدْ كَذَّبَنِي
حدیث11: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): به درستی که خداوند قرآن را بر من نازل نمود و علی(علیه السلام) کسی است که هر که مخالفت او نماید در گمراهی واقع شده و کسی که علم قرآن را از غیر علی(علیه السلام) طلب کند، هلاک شده، تا آنجا که بعد از مدح اهل بیت(علیهم اسلام) خود فرمودند: کسی که اکرام کند آنان را مرا اکرام کرده و کسی که یاری کند ایشان را، مرا یاری نموده و کسی که ترک کند آنان را مرا ترک کرده و کسی که طلب کند هدایت را در غیر آنان، پس به تحقیق مرا تکذیب نموده... (1)
حدیث12: أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ أَ لَسْتُمْ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الْحُجَّةُ مِنَ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ فَحِينَ ذَهَبَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ كَانَ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ فَنَظَرْتُ فِي الْقُرْآنِ فَإِذَا هُوَ يُخَاصِمُ فِيهِ الْمُرْجِئُ وَ الْحَرُورِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ حَتَّى يَغْلِبَ الرَّجُلُ خَصْمَهُ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّمٍ مَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ كَانَ حَقّاً قُلْتُ فَمَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ قَالُوا قَدْ كَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ يَعْلَمُ قُلْتُ كُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْرِفُ ذَلِكَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ إِذَا كَانَ الشَّيْءُ بَيْنَ الْقَوْمِ وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مَفْرُوضَةً وَ كَانَ حُجَّةً بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) عَلَى النَّاسِ كُلِّهِمْ وَ أَنَّهُ(علیه السلام) مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ إِنَّعَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وَ إِنَّ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِ عَلِيٍّ
1) . الأمالي للصدوق ص64 المجلس الخامس عشر ح11
الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ كَانَ الْحُجَّةَ وَ أَنَّ طَاعَتَهُ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَبُوهُ وَ أَنَّ الْحُجَّةَ بَعْدَ الْحَسَنِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ وَ أَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) أَنَّهُ لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ الْحُجَّةَ مِنْ بَعْدِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ فَضَحِكَ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ أَبَاكَ(علیه السلام) لَمْ يَذْهَبْ حَتَّى تَرَكَ حُجَّةً مِنْ بَعْدِهِ كَمَا تَرَكَ أَبُوهُ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنَّكَ أَنْتَ الْحُجَّةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ طَاعَتَكَ
مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ كُفَّ رَحِمَكَ اللَّهُ قُلْتُ أَعْطِنِي رَأْسَكَ أُقَبِّلْهُ فَضَحِكَ قَالَ سَلْنِي عَمَّا شِئْتَ فَلَا أُنْكِرُكَ بَعْدَ الْيَوْمِ أَبَداً *
حدیث12: صفوان بن يحيى از ابن حازم نقل كرد: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: من با چند نفر مناظره كرده به آنها گفتم: مگر شما نميگوئيد پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) حجت خدا در ميان مردم است وقتى پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) از دنيا رفت چه كسى حجت خدا است بعد از او؟ گفتند: قرآن، من دقت كردم ديدم در مورد آيات قرآن مُرجِئه و خوارج و طبيعي مذهبان اختلاف ميكنند و به بحث و انتقاد ميپردازند گاهی يكى بر ديگرى پيروز و گاهی همان گروه مغلوب مىشود با اینکه ادعای همگی آنان باطل است، فهميدم كه قرآن نميتواند به تنهایی حجت باشد مگر به وسيله امام و رهبرى
ديگر، هر چه در قرآن فرموده است حق است (اما تشخيص معنى آن احتياج به مفسر معصوم دارد) به آنها گفتم چه كسىراهبر و راهنماى قرآن است. جواب دادند عبداللَّه بن مسعود و عمر و حذيفه از قرآن اطلاع داشتند. گفتم: به تمام قرآن وارد بودند گفتند: نه. كسى را نيافتم كه بگويند همه قرآن را ميداند جز علي بن ابى طالب(علیه السلام) وقتى قرآن ميان آنها باشد، اين يكى ميگويد نميدانم آن ديگرى نيز اظهار بىاطلاعى كند سومى هم بگويد نميدانم، چهارمى نيز وارد نباشد. آنگاه علی(علیه السلام) میگوید من میدانم پس در اين صورت يقين ميكنم و گواهى ميدهم كه رهبر خلق و راهنماى آنها علي بن ابى طالب(علیه السلام) است كه نگهبان قرآن است و اطاعت از او واجب و حجت خدا است پس از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و هر چه او درباره قرآن بفرمايد صحيح است. حضرت فرمود: خدا تو را رحمت كند. من پيشانى امام(علیه السلام) را بوسيده عرضه داشتم: علي بن ابى طالب(علیه السلام) از دنيا نرفت مگر اينكه حجتى بعد از خود به جاى گذاشت مثل پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) كه جانشين تعيين كرد و امام حسن(علیه السلام) جانشين علي(علیه السلام) است گواهى ميدهم امام حسن(علیه السلام) حجت خدا و اطاعت او لازم است حضرت فرمود: خدا رحمتت كند. سر مبارك امام(علیه السلام) را بوسيده عرضه داشتم: من گواهى ميدهم كه امام حسن(علیه السلام) از دنيا نرفت
مگر اينكه جانشينى براى خود تعيين نمود مانند پيامبر(صلی الله علیه و آله) و پدر بزرگوارش و حجت بعد از ايشان امام حسين(علیه السلام) است و اطاعت او لازم. حضرت فرمود: خدا رحمتت كند، سر حضرت را بوسيده عرضه داشتم: گواهى ميدهم كه امام حسين(علیه السلام) از دنيا نرفت مگر اين كه حجتى قرار داد و جانشين او حضرت زين العابدين(علیه السلام) است. حضرت فرمود: خداوند تو را رحمت كند. سر حضرت را بوسيده عرضه داشتم: حضرت علي بن الحسين(علیه السلام) از دنيا نرفت مگر اين كه حجتى قرار داد و جانشين او حضرت باقر(علیه السلام) بوده كه اطاعتش واجب است، حضرت فرمود:خداوند تو را رحمت كند. عرضه داشتم: خداوند، خير و صلاح را
پيشاپيش شما قرار دهد، سر مباركتان را جلو آورده تا ببوسم، سر آن جناب را بوسيده و گفتم: پدر شما از دنيا نرفت مگر اينكه شما را به جانشينى خود معين كرد و شما حجت خدا هستيد و اطاعت شما لازم است. فرمود: تقیه كن، گفتم: آقا سر خود را جلو بياوريد تا آن را ببوسم امام(علیه السلام) خندهاش گرفت و فرمود: هر چه مايلى بپرس ديگر بعد از اين چيزى از تو پوشيده نميدارم و تو را از شيعيان خود ميشمارم.(1)
حدیث13: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لِأَيِّ شَيْءٍ يُحْتَاجُ إِلَى النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ فَقَالَ لِبَقَاءِ الْعَالَمِ عَلَى صَلَاحِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْفَعُ الْعَذَابَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ إِذَا كَانَ فِيهَا نَبِيٌّ أَوْ إِمَامٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ قَالَ النَّبِيُّ النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى أَهْلَ السَّمَاءِ مَا يَكْرَهُونَ وَ إِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَيْتِي أَتَى أَهْلَ الْأَرْضِ مَا يَكْرَهُونَ يَعْنِي بِأَهْلِ بَيْتِهِ الْأَئِمَّةَ الَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِهِ فَقَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ وَ هُمُ الْمَعْصُومُونَ الْمُطَهَّرُونَ الَّذِينَ لَا يُذْنِبُونَ وَ لَا يَعْصُونَ وَ هُمُ الْمُؤَيَّدُونَ الْمُوَفَّقُونَ الْمُسَدَّدُونَ بِهِمْ يَرْزُقُ اللَّهُ عِبَادَهُ وَ بِهِمْ يَعْمَرُ بِلَادَهُ وَ بِهِمْ يُنْزِلُ الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهِمْ تُخْرَجُ بَرَكَاتُ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ يُمْهِلُ أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَا يُعَجِّلُ عَلَيْهِمْ بِالْعُقُوبَةِ وَ الْعَذَابِ لَا يُفَارِقُهُمْ رُوحُ الْقُدُسِ وَ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ
1) . علل الشرائع ج1 ص192 باب152 باب علة إثبات الأئمة ح1.
حدیث13: جابر از حضرت باقر(علیه السلام) نقل كرد كه پرسيدم به چه جهت مردم احتياج به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و امام(علیه السلام) دارند. فرمود: به جهت برقرارى نقشه و صلاح عالم، زيرا خداوند عذاب را از اهل زمين بر طرف ميكند وقتى در ميان آنها پيامبر(صلی الله علیه و آله) يا امام(علیه السلام) باشدخداوند در قرآن كريم ميفرمايد «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ»(1)خداوند هرگز آنها را عذاب نميكند تا وقتى تو (پيغمبر(صلی الله علیه و آله)) ميان آنها باشى. پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز فرمود: ستارگان سبب آرامش و آسايش اهل آسمان هستند و اهل بيت من سبب آسايش اهل زمين وقتى ستارگان از ميان بروند اهل آسمان دچار ناراحتى ميشوند وقتى اهل بيت من نيز از ميان بروند اهل زمين دچار ناراحتى خواهند شد. منظور پيامبر(صلی الله علیه و آله) از اهل بيت ائمه(علیهم اسلام) هستند كه اطاعت از آنها را قرين و همراه اطاعت خود قرار داده در اين آيه فرموده: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(2)اى مؤمنين! خدا و پيامبر و صاحبان امر را اطاعت كنيد. آنها پيشوايان معصومى هستند كه گناه و معصيت از ايشان سر نميزند و مؤيد و موفق و مورد پشتيبانى خدا هستند. به بركت آنها خدا به بندگان روزى ميدهد و جهان را آباد ميكند و باران از آسمان مىبارد و زمين بركتهاى خود را خارج ميكند، به واسطه آنها معصيتكاران را مهلت داده و تعجيل در كيفر و عذاب آنها نميكند، ائمه اطهار(علیهم اسلام) پيوسته مؤيد به روح القدس هستند از قرآن جدا نميشوند و قرآن از آنها جداشدنى نيست درود خدا بر تمام آنها باد.(3)
حدیث14: مُحَمَّدُ
بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)...وَ قُلْتُ لِلنَّاسِ
تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) كَانَ هُوَ الْحُجَّةَ مِنَ اللَّهِ عَلَى
خَلْقِهِ قَالُوا بَلَى قُلْتُ فَحِينَ مَضَى رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
مَنْ كَانَ الْحُجَّةَعَلَى خَلْقِهِ فَقَالُوا الْقُرْآنُ
فَنَظَرْتُ فِي
الْقُرْآنِ فَإِذَا هُو يُخَاصِمُ بِهِ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِهِ حَتَّى يَغْلِبَ الرِّجَالَ بِخُصُومَتِهِ فَعَرَفْتُ أَنَّ الْقُرْآنَ لَا يَكُونُ حُجَّةً إِلَّا بِقَيِّمٍ فَمَا قَالَ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ كَانَ حَقّاً فَقُلْتُ لَهُمْ مَنْ قَيِّمُ الْقُرْآنِ َقَالُوا ابْنُ مَسْعُودٍ قَدْ كَانَ يَعْلَمُ وَ عُمَرُ يَعْلَمُ وَ حُذَيْفَةُ يَعْلَمُ قُلْتُ كُلَّهُ قَالُوا لَا فَلَمْ أَجِدْ أَحَداً يُقَالُ إِنَّهُ يَعْرِفُ ذَلِكَ كُلَّهُ إِلَّا عَلِيّاً(علیه السلام) وَ إِذَا كَانَ الشَّيْءُ بَيْنَ الْقَوْمِ فَقَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا لَا أَدْرِي وَ قَالَ هَذَا أَنَا أَدْرِي فَأَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً(علیه السلام)
كَانَ قَيِّمَ الْقُرْآنِ وَ كَانَتْ طَاعَتُهُ مُفْتَرَضَةً وَ كَانَ الْحُجَّةَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَنَّ مَا قَالَ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ.*
حدیث14: در ضمن یک حدیث طولانی منصور بن حازم میگوید: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم:..روزی به مردم گفتم: آیا میدانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حجت بر خلق بود؟ گفتند: آری گفتم: بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حجت خدا بر خلق کیست؟ گفتند: قرآن، گفتم: من به قرآن که نگاه میکنم میبینم که مرجئه و قدریه و... با قرآن احتجاج کرده و بر دیگران غلبه میکنند. پس فهمیدم که قرآن در حجیتش نیاز به قَیِّم (سرپرستى كه آن را طبق واقع و حقيقت تفسير كند) دارد تا هرچه درباره آن گفت حق باشد. (زیرا قرآن ظاهر و باطنی دارد و تنها کسی که احاطه کامل به قرآن دارد و علم الهی به او عطا شده میتواند حقایق قرآنی را بدون خطا و گمراهی از آن استخراج کند) پس به آنها گفتم: قیم قرآن کیست؟ گفتند: ابن مسعود قرآن را میدانست و عمر و حذیفه هم میدانستند. گفتم: آیا همه قرآن را میدانستند؟ گفتند: خیر. پس من کسی را نیافتم که بگویند او همه قرآن را میداند جز علی(علیه السلام). زیرا هرگاه میان قومی مشکلی پیش میآمد این یکی میگفت: من نمیدانم. و آن یکی هم میگفت: من نمیدانم. و آن سومی هم میگفت: من نمیدانم،
و تنها علی(علیه السلام) بود که میگفت: من میدانم. پس گواهی میدهم که علی قَیِّم قرآن است و طاعتش بر همه واجب است. و او، بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حجت بر مردم است وهرچه درباره قرآن بگوید حق است. امام(علیه السلام) بعد از شنیدن حرفهای منصور فرمود: خدای رحمتت کند.(1)
حدیث15: وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَدِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي حَدِيثٍ قَالَ الصادق(علیه السلام):... فَقَالَ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ وَ اللَّهِ عِنْدَنَا
حدیث15: امام صادق(علیه السلام):... به خدا قسم تمام علم قرآن در نزد ماست(2)
حدیث16: تفسير فرات بن إبراهيم الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ مُعَنْعَناً عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ قَالَ: كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَجَاءَهُ عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي» ...وَ أَمَّا قَوْلُهُ «وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى» فَإِنَّمَا عَلَى النَّاسِ أَنْ يَقْرَءُوا الْقُرْآنَ كَمَا أُنْزِلَ فَإِذَا احْتَاجُوا إِلَى تَفْسِيرِهِ فَالاهْتِدَاءُ بِنَا وَ إِلَيْنَا يَا عَمْرُو
حدیث16: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: ...اما سخن خداوند که فرمود: هر كه غضب من به اودرآيد سقوط كند پس برمردم است که قرآن را همان گونه که نازل شده است تنها بخوانند و هنگامی که نیاز به تفسیرقرآن پیدا کردند پس باید به وسیله ما به آن برسند و به سوی ما آیند و تفسیر آن را از ما بخواهند(3)
حدیث17: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى فِي رِسَالَةِ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ، نَقْلًا مِنْ تَفْسِيرِ النُّعْمَانِيِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ حَفْصٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ عُقْدَةَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يُوسُفَ الْجُعْفِيِّ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ، عَنِ
1) . الکافی ج1 ص168 کتاب الحجة بَابُ الِاضْطِرَارِ إِلَى الْحُجَّة ح2
2) . بصائر الدرجات ج1 ص213 باب 1مما عند الأئمة عليهم الصلاة و السلام من اسم الله الأعظم و علم الكتاب ح3
3) . وسائل الشيعة ج27 ص202 باب13 باب عدم جواز استنباط الأحكام النظرية من ظواهر القرآن إلا بعد معرفة تفسيرها من الأئمة ح33595
الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ: ثُمَّ قَالَ: نَقْلًا عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِنَّهُ قَالَ:...يَا مَعْشَرَ الْخَوَارِجِ أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ فِي الْقُرْآنِ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ خَاصّاً وَ عَامّاً، قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ، قُلْتُ: اللَّهُمَّ أَشْهِدْهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قُلْتُ: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ نَاسِخَ الْقُرْآنِ وَ مَنْسُوخَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ لَا، قُلْتُ: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ هَلْ تَعْلَمُونَ أَنِّي أَعْلَمُ نَاسِخَ الْقُرْآنِ وَ مَنْسُوخَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ؟ قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَمْ، قُلْتُ: مَنْ أَضَلَّ مِنْكُمْ إِذَا أَقْرَرْتُمْ بِذَلِكَ.
حدیث17: امام صادق(علیه السلام) از قول امیرالمومنین(علیه السلام) نقل میکنند که ایشان فرمود: همانا هنگامی که اراده نبرد با خوارج را کردم گفتم: ای گروه خوارج شما را به خدا قسم میدهم آیا میدانید قرآن ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و خاص و عام دارد؟ آنها گفتند: آری، گفتم: خدایا شاهد باش برآنها، باز گفتم: شمارا قسم میدهم به خداوند آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام قرآن را میدانید؟ گفتند: همانا نمی دانیم، گفتم: شما را به خدا قسم میدهم آیا نمیدانید همانا من ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام قرآن را میدانم؟ گفتند: آری گفتم: گمراهتر از شما که اقرار به این مورد کردید کیست؟(1)
حدیث18: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى فِي رِسَالَةِ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ نَقْلًا مِنْ تَفْسِيرِ النُّعْمَانِيِّ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام) قَالَ:.... أَنَّهُمْ ضَرَبُوا الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ وَ احْتَجُّوا بِالْمَنْسُوخِ وَ هُمْ يَظُنُّونَ أَنَّهُ النَّاسِخُ وَ احْتَجُّوا بِالْخَاصِّ وَ هُمْ يُقَدِّرُونَ أَنَّهُ الْعَامُّ وَ احْتَجُّوا بِأَوَّلِ الْآيَةِ وَ تَرَكُواالسُّنَّةَ
1) . الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل) ج1 ص597 باب 33- عدم جواز استنباط شىء من الاحكام النظرية من ظواهر القرآن إلّا بعد معرفة تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها من الأئمة عليهم السّلام ح932-8
فِي تَأْوِيلِهَا وَ لَمْ يَنْظُرُوا إِلَى مَا يَفْتَحُ الْكَلَامَ وَ إِلَى مَا يَخْتِمُهُ وَ لَمْ يَعْرِفُوا مَوَارِدَهُ وَ مَصَادِرَهُ إِذْ لَمْ يَأْخُذُوهُ عَنْ أَهْلِهِ فَضَلُّوا وَ أَضَلُّوا
حدیث18: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آنان (مخالفین اهل بیت(علیهم اسلام)) برخى از قرآن را بر برخى ديگر از آن زده و به آيه منسوخ احتجاج كرده به گمان آن كه ناسخ است و به متشابه احتجاج كرده به اعتقاد آن كه محكم است و به خاص احتجاج كرده به حساب آن كه عام است و به ابتداى آيه احتجاج كرده و سبب (نزول) در تأويل آن را رها كرده و به آغاز و فرجام سخن توجهى نداشته و محل ورود و صدور آن را نشناختهاند و چون تفسیر قرآن را از اهلش (اهل بیت(علیهم اسلام)) نگرفتهاند پس هم گمراه شده و هم دیگران را گمراه کردند.(1)
حدیث19: بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) بِمَكَّةَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنَّكَ لَتُفَسِّرُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مَا لَمْ تَسْمَعْ بِهِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ عَلَيْنَا نَزَلَ قَبْلَ النَّاسِ وَ لَنَا فُسِّرَ قَبْلَ أَنْ يُفَسَّرَ فِي النَّاسِ فَنَحْنُ نَعْرِفُ حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ سَفَرِيَّهُ وَ حَضَرِيَّهُ وَ فِي أَيِّ لَيْلَةٍ نَزَلَتْ كَمْ مِنْ آيَةٍ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ وَ فِيمَا نَزَلَتْ فَنَحْنُ حُكَمَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ» فَالشَّهَادَةُ لَنَا وَ الْمَسْأَلَةُ لِلْمَشْهُودِ عَلَيْهِ فَهَذَا عِلْمُ مَا قَدْ أَنْهَيْتُهُ إِلَيْكَ وَ أَدَّيْتُهُ إِلَيْكَ مَا لَزِمَنِي فَإِنْ قَبِلْتَ فَاشْكُرْ وَ إِنْ تَرَكْتَ فَ «إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيد»
حدیث19: يعقوب بن جعفر گفت در خدمت حضرت ابو الحسن(علیه السلام) در مكه بودم مردى به ايشان گفت: شما از قرآن تفسيرهائى مىكنيد كه شنيده نشده. امام(علیه السلام)
1) . وسائل الشيعة ج27 ص201 باب13 بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ ح33593
فرمود: قرآن بر ما نازل شده قبل از مردم و پيش از مردم براى ما تفسير شده ما به حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و آياتى كه در سفر و آياتى كه در حضر نازل شده و در كدام شب چقدر آيه نازل شده و در باره چه كس و چه چيزنازل گرديده عارف هستيم، ما حكماى خدا در زمين و گواهان او در ميان مردم هستيم اين آيه اشاره به همين مطلب است «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ»(1)گواهى از ماست و پرسش از مردم، اين علمى بود كه به تو اطلاع دادم اگر قبول نمودى بر اين نعمت سپاسگزارى كن و اگر رد كردى «إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيد»(2)
خداوند بر هر چيز گواه است(3)
حدیث20: وَ عَنِ الْفَضْلِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: تَفْسِيرُ الْقُرْآنِ عَلَى سَبْعَةِ أَوْجُهٍ مِنْهُ مَا كَانَ وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ بَعْدُ تَعْرِفُهُ الْأَئِمَّةُ.
حدیث20: امام صادق(علیه السلام): تفسیر قرآن بر هفت وجه است، برخی اتفاق افتاده و برخی اتفاق نیفتاده که تمام آن تفاسیر را امام(علیه السلام) میداند.(4)
حدیث 21: وَ إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ لَيْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا مِنْهُ حَرْفٌ إِلَّا وَ إن لَهُ تَأْوِيلٌ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(5)
الرَّاسِخُونَ نَحْنُ آلُ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَ اللَّهُ سَائِرَ الْأُمَّةِ أَنْ يَقُولُوا «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ»(6)وَ أَنْ يُسَلِّمُوا لَنَا [وَ يَرُدُّوا عِلْمَهُ إِلَيْنَا] وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلىأُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»(7)هُمُ الَّذِينَ يَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ يَطْلُبُونَهُ ....
حدیث 21: پيامبر(صلی الله علیه و آله): هيچ آيهاى از قرآن نيست مگر آن كه ظاهر و باطنى دارد و هيچ حرفى از آن نيست مگر آن كه تأويلى دارد و تأويل آن را جز خداوند و آنان كه در علم راسخ و عميقند نمىداند، راسخان در علم، ما آل محمد(صلی الله علیه و آله) هستيم و
1) . الزخرف آیة 19
2) . الحج آیة 17
3) . وسائل الشيعة ج27 ص197 باب13 بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ ح33582
4) . وسائل الشيعة ج27 ص 197 باب13 بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ ح33581
5) . آل عمران آیة 7
6) . آل عمران آیة 7
7) . النساء آیة 83
خداوند به ساير امّت دستور داده كه بگويند: به آن ايمان آورديم و همگی از طرف پروردگار ما است و جز صاحبان عقل متذكّر نمىشوند، و خداوند دستور داده كه در مقابل ما تسليم باشند و علم آن را به ما واگذار كنند. خداوند مىفرمايد «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» اگر آن را به پيامبر و اولی الامر خود ارجاع دهند آنان كه استنباط مىكنند آن را مىفهمند، و هم اينان هستند كه در آن باره مورد سؤال قرار مىگيرند و آن را طلب مىنمايند.(1)
حدیث22: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ(علیه السلام) إِذَا حَدَّثْتُكُمْ بِشَيْءٍ فَاسْأَلُونِي مِنْ كِتَابِ اللَّه....
حدیث22: امام باقر(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: هر وقت ازچیزی برايتان سخنی گفتم از من بپرسيد كجاى قرآن است.(2)حدیث23:
أَبِي عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ بِشْرٍ الْوَابِشِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ شَيْءٍ
مِنَ التَّفْسِيرِ فَأَجَابَنِي ثُمَّ سَأَلْتُهُ عَنْهُ ثَانِيَةً فَأَجَابَنِي بِجَوَابٍ آخَرَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كُنْتَ أَجَبْتَنِي فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ بِجَوَابٍ غَيْرِ هَذَا قَبْلَ الْيَوْمِ فَقَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ لِلْقُرْآنِ بَطْناً وَ لِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ لِلظَّهْرِ ظَهْرٌ يَا جَابِرُ لَيْسَ شَيْءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ إِنَّ الْآيَةَ يَكُونُ أَوَّلُهَا فِي شَيْءٍ وَ آخِرُهَا فِي شَيْءٍ وَ هُوَ كَلَامٌ مُتَّصِلٌ مُتَصَرِّفٌ عَلَى وُجُوهِ
حدیث23: جابر از امام باقر(علیه السلام) تفسیر آیهای را پرسید و آن حضرت پاسخ دادند. بار دیگر از همان آیه پرسید و امام(علیه السلام) به گونه دیگری جواب فرمودند. جابر
عرضه داشت: پیش از این، جواب دیگری فرمودید. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: ای جابر برای قرآن بطن است و برای آن بطن هم بطن است و برای قرآن ظهر است و برای ظهر آن نیز ظهر است، ای جابر هیچ چیزی مانند تفسیر قرآن از عقلهای مردان دور نیست به درستی كه اوّلِ آیهای درباره مطلبی سخن میگوید و انتهایش درباره موضوعی دیگر و قرآن، كلام متّصل و پیوستهای است كه وجوه فراوان دارد. (1)
حدیث24: وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنْ خَيْثَمَةَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي الْوَلِيدِ الْبَحْرَانِيِّ ثُمَ الْهَجَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَنَّ رَجُلًا قَالَ لَهُ أَنْتَ الَّذِي تَقُولُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا مَعْرُوفٌ قَالَ لَيْسَ هَكَذَا قُلْتُ إِنَّمَا قُلْتُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا عَلَيْهِ دَلِيلٌ نَاطِقٌ عَنِ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ مِمَّا لَا يَعْلَمُهُ النَّاسُ إِلَى أَنْ قَالَ إِنَّ لِلْقُرْآنِ ظَاهِراً وَ بَاطِناً وَ مَعَانِيَ وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ سُنَناً وَ أَمْثَالًا وَ فَصْلًا وَ وَصْلًا وَ أَحْرُفاً وَ تَصْرِيفاً فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ الْكِتَابَ مُبْهَمٌ فَقَدْ هَلَكَ وَ أَهْلَكَ الْحَدِيثَ.حدیث24: شخصی به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشت: شما فرمودید: هیچ چیزی در قرآن نیست الا اینکه معروف است، (معروف یعنی شناخته شده، روشن، آشکار) حضرت فرمود: این گونه نگفتم بلکه گفتم هیچ چیز از کتاب خدا نیست مگر اینکه دلیل ناطقی از طرف خدا در کتابش دارد از آن چه که مردم نمیدانند تا اینکه فرمود: همانا برای قرآن ظاهر و باطن و معانی و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و سنتها و مثالها و فصل و وصل و اطراف و برگرداندنی دارد. (2)
حدیث 25: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ فِي الْمَحَاسِنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ: قَالَ
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي رِسَالَةٍ فَأَمَّا مَا سَأَلْتَ عَنِ الْقُرْآنِ فَذَلِكَ أَيْضاً مِنْ خَطَرَاتِكَ الْمُتَفَاوِتَةِ الْمُخْتَلِفَةِ لِأَنَّ الْقُرْآنَ لَيْسَ عَلَى مَا ذَكَرْتَ وَ كُلُّ مَا سَمِعْتَ فَمَعْنَاهُ (عَلَى) غَيْرِ مَا ذَهَبْتَ إِلَيْهِ وَ إِنَّمَا الْقُرْآنُ أَمْثَالٌ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ دُونَ غَيْرِهِمْ وَ لِقَوْمٍ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ هُمُ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَعْرِفُونَهُ وَ أَمَّا غَيْرُهُمْ فَمَا أَشَدَّ إِشْكَالَهُ عَلَيْهِمْ وَ أَبْعَدَهُ مِنْ مَذَاهِبِ قُلُوبِهِمْ وَ لِذَلِكَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) (إِنَّهُ) لَيْسَ شَيْءٌ أَبْعَدَ مِنْ قُلُوبِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ وَ فِي ذَلِكَ تَحَيَّرَ الْخَلَائِقُ أَجْمَعُونَ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ اللَّهُ بِتَعْمِيَتِهِ فِي ذَلِكَ أَنْ يَنْتَهُوا إِلَى بَابِهِ وَ صِرَاطِهِ وَ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ يَنْتَهُوا فِي قَوْلِهِ إِلَى طَاعَةِ الْقُوَّامِ بِكِتَابِهِ وَ النَّاطِقِينَ عَنْ أَمْرِهِ وَ أَنْ يَسْتَنْبِطُوا مَا احْتَاجُوا إِلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ عَنْهُمْ لَا عَنْ أَنْفُسِهِمْ ثُمَّ قَالَ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ فَأَمَّا عَنْ غَيْرِهِمْ فَلَيْسَ يُعْلَمُ ذَلِكَ أَبَداً وَ لَا يُوجَدُ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّهُ لَا يَسْتَقِيمُ أَنْ يَكُونُ الْخَلْقُ كُلُّهُمْ وُلَاةَ الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ لَا يَجِدُونَ مَنْ يَأْتَمِرُونَ عَلَيْهِ وَ مَنْ
يُبَلِّغُونَهُ أَمْرَ اللَّهِ وَ نَهْيَهُ فَجَعَلَ اللَّهُ الْوُلَاةَ خَوَاصَّ لِيُقْتَدَى بِهِمْ فَافْهَمْ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ إِيَّاكَ وَ إِيَّاكَ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ بِرَأْيِكَ فَإِنَّ النَّاسَ غَيْرُ مُشْتَرِكِينَ فِي عِلْمِهِ كَاشْتِرَاكِهِمْ فِيمَا سِوَاهُ مِنَ الْأُمُورِ وَ لَا قَادِرِينَ
عَلَى تَأْوِيلِهِ إِلَّا مِنْ حَدِّهِ وَ بَابِهِ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ فَافْهَمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ اطْلُبِ الْأَمْرَ مِنْ مَكَانِهِ تَجِدْهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.حدیث 25: امام صادق(علیه السلام) خطاب به شخصی معترض فرمودند: اما آنچه درباره قرآن پرسيدي، پس آن نيز از ذهنيات ناهماهنگ و ناسازگار تو است، زيرا قرآن آن گونه كه گفتي نيست و آن چه را شنيدهاي، معنايش بر خلاف رأي و نظر توست. جز اين نيست كه قرآن مثلهايي براي اهل دانش است، براي گروهي كه قرآن
را چنان كه شايسته آن است تلاوت ميكنند و آنها كساني هستند كه به قرآن ايمان ميآورند و آن را ميشناسند. و اما بر غير آنان (رسیدن به باطن و تفسیر) قرآن سخت مشكل و از دسترس دلهایشان دور است، از اين روست كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: به راستي كه هيچ چيزي دورتر از دلهاي مردم نسبت به تفسير قرآن نيست. در اين قرآن، همه مردم (در راه رسیدن به حقیقت و باطن و تفسیر حقیقی آن) سرگردانند مگر كسي كه خدا بخواهد. و همانا خداوند خواسته از برای مردم این سرگردانی را تا این که بیایند نزد درب و راه و مسیر الهی و اینکه او را عبادت کنند و از اطاعت خداوند به اطاعت قیمهای کتاب الهی و سخن گویان و ناطقان از امرش هر آن چه را که میخواهند بگیرند نه از خودشان، پس از آن فرمودند: و اگر آن را به رسول(صلی الله علیه و آله) و اولي الامر ارجاع ميدادند، قطعاً كساني از آنان (پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و اولوالامرD) قرآن را در مييابند، ولي غير آنان هرگز آن را نميدانند.(1)
حدیث26: حَدَّثَنَا
عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَال: قَال الرضا(علیه السلام): مَحْضُ الْإِسْلَامِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِلَى أَنْ قَالَ وَ التَّصْدِيقُ بِكِتَابِهِ الصَّادِقِ إِلَى أَنْ قَالَ وَ إِنَّهُ حَقٌّ كُلُّهُ مِنْ فَاتِحَتِهِ إِلَى خَاتِمَتِهِ نُؤْمِنُ بِمُحْكَمِهِ وَ مُتَشَابِهِهِ وَ خَاصِّهِ وَ عَامِّهِ وَ وَعْدِهِ وَ وَعِيدِهِ وَ نَاسِخِهِ وَمَنْسُوخِهِ وَ قِصَصِهِ وَ أَخْبَارِهِ وَ أَنَّ الدَّلِيلَ بَعْدَهُ وَ الْحُجَّةَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ النَّاطِقَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ الْعَالِمَ بِأَحْكَامِهِ أَخُوهُ وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ وَلِيُّهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ ذَكَرَ الْأَئِمَّةَ ثُمَّ قَالَ (وَ إِنَّ مَنْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ) تَارِكٌ لِلْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَّهُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ النَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ(صلی الله علیه و آله) بِالْبَيَانِ.*
1) . المحاسن ج1 ص268 باب36 باب إنزال الله في القرآن تبيانا لكل شيء ح356.
حدیث26: امام رضا(علیه السلام): اسلام واقعى شهادت به لَا
إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تصديق كتاب خداى عزيز كه باطل در او رخنه نيافته در گذشته و آينده و كتابى است از جانب خداوند حميد و قرآن حافظ و نگهبان و حاكم بر تمام كتب آسمانى است و تمام آن حقيقت واقعى است از فاتحة الكتاب تا آخر آن ايمان به محكم و متشابه و خاص و عام و مژده و تهديد و ناسخ و منسوخ و داستانها و اخبار او داريم. هيچ كس نمىتواند مانند آن را بياورد. و اينكه راهنما پس از پيامبر و حجت براى مردم و حاكم بر امور مسلمانان و سخنگوى قرآن و عالم به احكام آن برادر و جانشين و وصى و ولّى او است، تک تک نامهای ائمه را حضرت آوردند سپس فرمودند: هر که با ایشان مخالفت کند گمراه وگمراه کننده است و ترک کننده حق و هدایت است همانا اهل بیتD مفسران از قرآن و سخن گویان از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با بیان هستند.(1)
حدیث27: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ظَهِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ ابْنُ أَخِي يُونُسَ الْبَغْدَادِيُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ النَّهْشَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) عَنِ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله)عَنْ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) عَنْ مِيكَائِيلَ(علیه السلام) عَنْإِسْرَافِيلَ(علیه السلام) عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا خَلَقْتُ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِي فَاخْتَرْتُ مِنْهُمْ مَنْ شِئْتُ مِنْ أَنْبِيَائِي وَ اخْتَرْتُ مِنْ جَمِيعِهِمْ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) حَبِيباً وَ خَلِيلًا وَ صَفِيّاً فَبَعَثْتُهُ رَسُولًا إِلَى خَلْقِي وَ اصْطَفَيْتُ لَهُ عَلِيّاً فَجَعَلْتُهُ لَهُ أَخاً وَ وَصِيّاً وَ وَزِيراً وَ مُؤَدِّياً عَنْهُ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى
1) . عيون أخبار الرضا ج2 ص 122 باب 35 باب ما كتبه الرضا ع للمأمون في محض الإسلام و شرائع الدين ح1.
خَلْقِي وَ خَلِيفَتِي عَلَى عِبَادِي لِيُبَيِّنَ لَهُمْ كِتَابِي وَ يَسِيرَ فِيهِمْ بِحُكْمِي وَ جَعَلْتُهُ الْعَلَمَ الْهَادِيَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتِيَ مِنْهُ وَ بَيْتِيَ الَّذِي مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً مِنْ نَارِي وَ حِصْنِيَ الَّذِي مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ حَصَّنَهُ مِنْ مَكْرُوهِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ وَجْهِيَ الَّذِي مَنْ تَوَجَّهَ إِلَيْهِ لَمْ أَصْرِفْ وَجْهِي عَنْهُ وَ حُجَّتِي فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ عَلَى جَمِيعِ مَنْ فِيهِنَّ مِنْ خَلْقِي لَا أَقْبَلُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْهُمْ إِلَّا بِالْإِقْرَارِ بِوَلَايَتِهِ مَعَ نُبُوَّةِ أَحْمَدَ رَسُولِي وَ هُوَ يَدِيَ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِي وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمْتُ بِهَا عَلَى مَنْ أَحْبَبْتُهُ مِنْ عِبَادِي فَمَنْ أَحْبَبْتُهُ مِنْ عِبَادِي وَ تَوَلَّيْتُهُ عَرَّفْتُهُ وَلَايَتَهُ وَ مَعْرِفَتَهُ وَ مَنْ أَبْغَضْتُهُ مِنْ عِبَادِي أَبْغَضْتُهُ لِانْصِرَافِهِ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ وَلَايَتِهِ فَبِعِزَّتِي حَلَفْتُ وَ بِجَلَالِي أَقْسَمْتُ أَنَّهُ لَا يَتَوَلَّى عَلِيّاً عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي إِلَّا زَحْزَحْتُهُ عَنِ النَّارِ وَ أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ وَ لَا يُبْغِضُهُ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي وَ يَعْدِلُ عَنْ وَلَايَتِهِ إِلَّا أَبْغَضْتُهُ وَ أَدْخَلْتُهُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْمَصِير
حدیث27: خداى جل جلاله فرمود: معبود حقى جز من نيست به توان خود خلق را آفريدم و هر كه از پيغمبران را خواستم از آنها برگزيدم و از ميان آنها محمد(صلی الله علیه و آله) حبيب و خليل و صفى خود را بر گزيدم و او را به خلق خود مبعوث كردم و على(علیه السلام) را براى او برگزيدم و برادر و وصى و وزير و ادا كن بعد از او به خلقم ساختم و خليفه خود بر بندگانم نمودم تا قرآن مرا براى آنها بيان كند و در ميان آنها به حكم من سير كند، او را علم رهبر از گمراهى و باب خود كه از او در آيند.(1)
عيون أخبار الرضا ج2 ص49 باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح191.
حدیث28: عِدَّةٌ
مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(علیهالسلام):....... فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام)
وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ
1) . الأمالي(للصدوق) المجلس التاسع و الثلاثون ح10،
خُوطِبَ
بِهِ.*
حدیث28: امام باقر(علیه السلام) خطاب به قتاده که آیهای از قرآن را به رای خویش تفسیر کرده بود، پس از آن که تفسیر درست آن را برایش بیان کرد فرمودند: همانا قرآن را آن كسى فهمد كه به او خطاب شده است.(1)
حدیث29: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَبِي(علیه السلام) مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا كَفَرَ.*
حدیث29: امام صادق(علیه السلام) فرمود: مردی (غیرمعصوم) بعض قرآن را با بعض قرآن تفسیر نمیکند مگر این که کافر شود. (2)
حدیث30: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُصْعَبٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِزٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِينَا تَفْسِيرَ الْقُرْآنِ وَ أَحْكَامَهُ وَ عِلْمَ تَغْيِيرِ الزَّمَانِ وَ حَدَثَانِه
حدیث30: سلمة بن محرز گويد: شنيدم امام باقر(علیه السلام) مىفرمود: ازجمله علومى كه به ما داده شده تفسير قرآن و احكام آن است.(3)
حدیث31: وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي هَذِهِ الْآيَةِ «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِيصُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» ثُمَّ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا قَالَ بَيْنَ دَفَّتَيِ الْمُصْحَفِ قُلْتُ مَنْ هُمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ عَسَى أَنْ يَكُونُوا غَيْرَنَا.
حدیث31: در حدیثی زیبا و پرمعنا ابو بصير گويد: امام باقر(علیه السلام) اين آيه «بَلْ
هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(1)را قرائت نمود و سپس فرمودند: به خدا اى ابا محمد! خداوند نفرموده قرآن آيههائيست ميان دو جلد (تا مردم نگويند قرآن كه حجت خداست بر ما، همين آيات ميان دو جلد يعنى از صفحه اول تا صفحه آخر است و محتاج به امامى كه آن را تفسير كند نميباشيم) عرضه داشتم: قربانت گردم كيانند ايشان؟ (دانشمندانى كه حقايق قرآن در سينه آنهاست) فرمود: توقع ميرود كه جز ما چه کسانی باشند؟!(2)
حدیث32: وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَال: إِنَّ اللَّهَ طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ جَعَلَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا*
حدیث32: امير المؤمنين(علیه السلام) نقل فرمود: خداوند ما را پاكيزه قرار داده و معصوم و گواه بر خلق و حجت در روى زمين و ما را با قرآن و قرآن را با ما قرار داده نه ما از او و نه او از ما جدا مىشود. (3)
حدیث33: وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(علیه السلام) قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): ....قَالَ وَ مَا يَكْفِيهِمُ الْقُرْآنُ قَالَ بَلَى لَوْ وَجَدُوا لَهُ مُفَسِّراً قَالَ وَ مَا فَسَّرَهُ رَسُولُاللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ بَلَى قَدْ فَسَّرَهُ لِرَجُلٍ وَاحِدٍ وَ فَسَّرَ لِلْأُمَّةِ شَأْنَ ذَلِكَ الرَّجُلِ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام)
حدیث33: امام باقر(علیه السلام) در جواب مردی که که به وی گفت مگر قرآن براى آنها (مردم وامت) كافى نيست؟ فرمود: چرا در صورتى كه مفسرى براى قرآنداشته
باشند، گفت: مگر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) قرآن را تفسير نفرموده؟ فرمود: چرا تنها براى يك مرد تفسير كرد و شأن آن مرد را كه على بن ابى طالب(علیه السلام) است به امت خود گفت. (1)
حدیث34: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام): .....وَ الْقُرْآنُ ضُرِبَ فِيهِ الْأَمْثَالُ لِلنَّاسِ وَ خَاطَبَ اللَّهُ نَبِيَّهُ بِهِ وَ نَحْنُ، فَلَيْسَ يَعْلَمُهُ غَيْرُنَا
حدیث34: امام صادق(علیه السلام): قرآن براى مردم مثال ميزند و خطاب به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ما باشد و معنى آن را جز ما کسی نمیداند.(2)
حدیث35: قَالَ وَ صَحَّ عَنِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) وَ الْأَئِمَّةِD أَنْ تَفْسِيرَ الْقُرْآنِ لَا يَجُوزُ إِلَّا بِالْأَثَرِ الصَّحِيحِ وَ النَّصِّ الصَّرِيحِ.
حدیث35: از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وائمهD آمده است: همانا تفسیر قرآن مگر با اثر صحیح و نص صریح جایز نیست. (3)
حدیث36: وَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ إِنْ أَصَابَ لَمْ يُؤْجَرْ وَ إِنْ أَخْطَأَ خَرَّ أَبْعَدَ مِنَ السَّمَاءِ.حدیث36: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی فرمودند: هر كه قرآن را به رأى خود تفسير كند و درست بگويد، پاداشى به او داده نمىشود، و اگر خطا كند از جايى دورتر از آسمان به زمين سقوط كرده (يعنى از درجه قرب خدا آنقدر دور شده كه گوئى جايى دورتر از آسمان به زمين فرو افتاده است).(4)
حدیث37: الْعَيَّاشِيُّ
فِي تَفْسِيرِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِيِ أَنَّ عَلِيّاً(علیه السلام) مَرَّ عَلَى قَاضٍ فَقَالَ أَ تَعْرِفُ النَّاسِخَ مِنَ الْمَنْسُوخِ قَالَ لَا فَقَالَ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ تَأْوِيلُ كُلِّ
1) . الكافي ج1 ص250 باب في شأن إنا أنزلناه في ليلة القدر و تفسيرها ح6
2) . تفسير القمي ج2 ص425، 92 سُورَةُ اللَّيْلِ مَكِّيَّةٌ آيَاتُهَا إِحْدَى وَ عِشْرُونَ 21
3) . وسائل الشيعة ج27 ص204 باب13 بَابُ عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّة ح33609- 78
4) . تفسير العياشي، ج1 ص 17 فيمن فسر القرآن برأيه ح4.
حَرْفٍ مِنَ الْقُرْآنِ عَلَى وُجُوهٍ.
حدیث37: امیرالمومنین(علیه السلام): آيا ناسخ و منسوخ را ميشناسي و ميتواني آن دو را از هم بازشناسي؟ وي جواب داد: نه. حضرت فرمود: هلاك شدي و ديگران را نيز هلاك ساختي، تفسیر هر حرف از قرآن بر چندین وجه میباشد. (1)
حدیث38: عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ وَ عَبْدِ الْكَرِيمِ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» قَالَ كِتَابُ اللَّهِ الذِّكْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ بِسُؤَالِهِمْ وَ لَمْ يُؤْمَرُوا بِسُؤَالِ الْجُهَّالِ وَ سَمَّى اللَّهُ الْقُرْآنَ ذِكْراً فَقَالَ «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»
حدیث38: عبد الحميد از حضرت صادق(علیه السلام) در باره آيه «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(2)فرمود: كتاب خدا ذكر است و اهل آن آل محمدند كه خدا دستور داده از آنها سؤال كنند به آنها دستور نداده از جُهال سؤال نمايند خداوند قرآن را ذكر ناميده فرمود: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْيَتَفَكَّرُون»(3)اين ذكر قرآن را به تو فرو فرستاديم تا براى مردم آن چه را كه به سوى آنان فرو فرستاده شده روشن بيان كنى تا شايد بينديشند.(4)
حدیث39: عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُرْتَضَى فِي رِسَالَةِ الْمُحْكَمِ وَ الْمُتَشَابِهِ نَقْلًا مِنْ تَفْسِيرِ النُّعْمَانِيِّ بِإِسْنَادِهِ الْآتِي عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنِ الصَّادِقِ(علیه السلام): أَنَّ كَلَامَ الْبَارِي سُبْحَانَهُ لَا يُشْبِهُ كَلَامَ الْخَلْقِ كَمَا لَا تُشْبِهُ أَفْعَالُهُ أَفْعَالَهُمْ وَ لِهَذِهِ الْعِلَّةِ وَ أَشْبَاهِهَا لَا يَبْلُغُ أَحَدٌ كُنْهَ مَعْنَى حَقِيقَةِ تَفْسِيرِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى إِلَّانَبِيُّهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ
حدیث39: امیرالمومنین(علیه السلام): كلام خداوند به كلام خلق شباهت ندارد، همان گونه كه افعال خداوند، (از همه جهت) به افعال مردم شباهت ندارد. و به همین دلیل هیچ کس به کُنه معنی حقیقی تفسیر قرآن نمیرسد الاپیامبر(صلی الله علیه و آله) واهل بیت(علیهم اسلام) (1)
حدیث40: الدَّقَّاقُ عَنِ الْأَسَدِيِّ عَنِ النَّخَعِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّهحدیث40: حضرت صادق(علیه السلام) از قول امير المومنين(علیه السلام) فرمود: من علم و گنجينه و ظرف علم الهی بوده و زبان گوياى خداوند هستم....(2)
حدیث41: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام):...وَ هَذَا الْقُرْآنُ إِنَّمَا هُوَ خَطٌّ مَسْطُورٌ بَيْنَ الدَّفَّتَيْنِ لَا يَنْطِقُ بِلِسَانٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ مِنْ تَرْجُمَان
حدیث41: امیرالمومنین(علیه السلام): این قرآن در ميان ما خطوطى پوشيده در جلد است، با زبان سخن نمىگويد و نيازمند به مفسر و ترجمان است. (3)
حدیث42: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ» قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ Dوَ الْأَئِمَّةُ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ قَالَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ أَصْحَابُهُمْ وَ أَهْلُ وَلَايَتِهِمْ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) وَ الْأَئِمَّةُD
1) . وسائل الشيعة ج27 ص201 بَابُ13 عَدَمِ جَوَازِ اسْتِنْبَاطِ الْأَحْكَامِ النَّظَرِيَّةِ مِنْ ظَوَاهِرِ الْقُرْآنِ إِلَّا بَعْدَ مَعْرِفَةِ تَفْسِيرِهَا مِنَ الْأَئِمَّةِ ح33593- 62
2) . بصائر الدرجات ج1 ص 64 باب 3 باب في الأئمة أنهم حجة الله و باب الله و ولاة أمر الله و وجه الله الذي يؤتى منه و جنب الله و عين الله و خزنة علمه جل جلاله و عم نواله ح13.
3) . الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي) ج1 ص186 احتجاجه على الخوارج لما حملوه على التحكم ثم أنكروا عليه ذلك و نقموا عليه أشياء فأجابهم عن ذلك بالحجة و بين لهم أن الخطأ من قبلهم بل و إليهم يعود ح1.
حدیث42: امام صادق(علیه السلام) در باره قول خداى تعالى: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ»(1)او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرده از آن جمله آيههائى است محكم كه اصل كتاب است فرمود: آنها اميرالمومنين(علیه السلام) و ائمه هستند. (2)حدیث43: قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله): مَعَاشِرَ النَّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آيَاتِهِ وَ مُحْكَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَهُوَ مُبَيِّنٌ لَكُمْ نُوراً وَاحِداً وَ لَا يُوَضِّحُ لَكُمْ تَفْسِيرَهُ إِلَّا الَّذِي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَيَّ وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُكُمْ أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) أَخِي وَ وَصِيِّي وَ مُوَالاتُهُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى أَنْزَلَهَا عَلَي
حدیث43: امام باقر(علیه السلام) از قول پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل می کنند که ایشان فرمود: اى گروه مردم، در مورد قرآن تدبر كنيد و آيات محكم آن را نيكو بفهميد و از آيات متشابه پيروى مكنيد و به خدا سوگند هرگز كسى تفسير آن را براى شما روشن نمىكند، جز همين كس كه من دست او را مىگيرم و به سوى خود بر مىآورم و بازويش را بر مىافرازم و به شما اعلام مىكنم كه هر كه من مولاى اويم اين على(علیه السلام) مولاى اوست. يعنى على بن ابى طالب(علیه السلام) كه برادر و وصى من است و ولايت او از سوى خداوند متعال بر من نازل شده است. (3)
حدیث44: اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَهُ عَلَى نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) مُجْمَلًا، وَ أَلْهَمْتَهُ عِلْمَ عَجَائِبِهِ مُكَمَّلًا، وَ وَرَّثْتَنَا عِلْمَهُ مُفَسَّراً، وَ فَضَّلْتَنَا عَلَى مَنْ جَهِلَ عِلْمَهُ، وَ قَوَّيْتَنَا عَلَيْهِ لِتَرْفَعَنَا فَوْقَ مَنْ لَمْ يُطِقْ حَمْلَهُ.
حدیث44: امام سجاد(علیه السلام): بار خدايا، تو اين قرآن را بىهيچ شرح و تفسيرى، بر پيامبرت محمد(صلی الله علیه و آله) فرستادى و علم آن را سراسر به او الهام فرمودى، و
علم تفسير آن را به ما به ميراث دادى و ما را بر آن كس كه از علمقرآنش بهرهاى نبود برترى نهادى و ما را به شناخت قرآن توانايى بخشيدى، تا بر كسانى كه ياراى حمل آن ندارند شرف و برترى دهى. (1)
حدیث45: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ:.....
إِنَّ الْقُرْآنَ لَيْسَ بِنَاطِق...
حدیث45: امام صادق(علیه السلام): همانا قرآن سخنگو نیست.(2)
حدیث47: عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا(علیه السلام) فِي قَوْلِهِ «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» قَالَ اللَّهُ عَلَّمَ مُحَمَّداً الْقُرْآنَ قُلْتُ «خَلَقَ الْإِنْسانَ» قَالَ ذَلِكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قُلْتُ «عَلَّمَهُ الْبَيانَ» قَالَ عَلَّمَهُ تِبْيَانَ كُلِّ شَيْءٍ يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ الْخَبَر
حدیث47: حضرت رضا(علیه السلام) در باره آيات: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»(3)فرمود: خداوند به محمّد(صلی الله علیه و آله) قرآن را آموخت گفتم: «خَلَقَ الْإِنْسانَ»(4)معنى انسان را آفريد چيست؟ فرمود: منظور از انسان اميرالمومنين(علیه السلام) است گفتم: «عَلَّمَهُ الْبَيانَ»(5)فرمود: به او آموخت شرح هر چيزى را كه مردم به آن نيازمندند.(6)
حدیث48: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام):مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ.
حدیث48: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی زیبا میفرمایند: هيچ امرى نيست كه دو تن در آن اختلاف كنند و دو نظر بدهند جز آنكه اصل و ريشه صحيح آن در قرآن
1) . الصحيفة السجادية ص176(42) وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عِنْدَ خَتْمِ الْقُرْآنِ
2) . الكافي ج1 ص246 بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا ح1
3) . الرحمن آیة 1و2
4) . الرحمن آیة 3
5) . الرحمن آیة 4
6) . بحار الأنوار ج57 ص283 باب 39 فضل الإنسان و تفضيله على الملك و بعض جوامع أحواله
است ولى عقل غیرمعصوم آن را درك نمىكند(1)
حدیث49: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ قَالَ:....قال علی(علیه السلام): فَمَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَ فَكَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ خَاصَّهَا وَ عَامَّهَا وَ دَعَا اللَّهَ أَنْ يُعْطِيَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا فَمَا نَسِيتُ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَيَّ وَ كَتَبْتُهُ مُنْذُ دَعَا اللَّهَ لِي بِمَا دَعَا وَ مَا تَرَكَ شَيْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ وَ لَا أَمْرٍ وَ لَا نَهْيٍ كَانَ أَوْ يَكُونُ وَ لَا كِتَابٍ مُنْزَلٍ عَلَى أَحَدٍ قَبْلَهُ مِنْ طَاعَةٍ أَوْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا عَلَّمَنِيهِ وَ حَفِظْتُهُ فَلَمْ أَنْسَ حَرْفاً وَاحِداً ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ دَعَا اللَّهَ لِي أَنْ يَمْلَأَ قَلْبِي عِلْماً وَ فَهْماً وَ حُكْما وَ نُوراً فَقُلْتُ يَا نَبِيَّ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مُنْذُ دَعَوْتَ اللَّهَ لِي بِمَا دَعَوْتَ لَمْ أَنْسَ شَيْئاً وَ لَمْ يَفُتْنِي شَيْءٌ لَمْ أَكْتُبْهُ أَ فَتَتَخَوَّفُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ فِيمَا بَعْدُ فَقَالَ لَا لَسْتُ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكَ النِّسْيَانَ وَ الْجَهْلَ.
حدیث49: هيچ آيهئى از قرآن بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل نشد جز اينكه براى من خواند و املا فرمود و من به خط خود نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست كه فهم و حفظ آن را به من عطا فرمايد، و از زمانى كه آن دعا را در باره من كرد هيچ آيهئى از قرآن و هيچ علمى را كه املا فرمود و من نوشتم فراموش نكردم و آنچه را كه خدا تعليمش فرمود از حلال و حرام و امر و نهى گذشته و آيندهو نوشتهاى كه بر هر پيغمبر پيش از او نازل شده بود از طاعت و معصيت به من تعليم فرمود و من
1) . الكافي ج1 ص60 بَابُ الرَّدِّ إِلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ وَ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ جَمِيعِ مَا يَحْتَاجُ النَّاسُ إِلَيْهِ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّة ح6
حفظش كردم و حتى يك حرف آن را فراموش نكردم، سپس دستش را بر سينهام گذاشت و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حكم و نور پركند، عرضه داشتم: اى پيغمبر(صلی الله علیه و آله) خدا پدر و مادرم قربانت از زمانى كه آن دعا را در باره من كردى چيزى را فراموش نكردم و آن چه را هم ننوشتم از يادم نرفت، آيا بيم فراموشى بر من دارى؟ فرمود: نه بر تو بيم فراموش و نادانى ندارم. (1)
حدیث50: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام):...ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ لَكُمْ أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا يَأْتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حُكْمَ مَا بَيْنَكُمْ وَ بَيَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ لَعَلَّمْتُكُمْ.
حدیث50: امیرالمومنین(علیه السلام) به مفسران حقیقی قرآن اشاره میکند: اين قرآنی است که بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) نازل شده از او باز پرسيد، او هرگز به زبان شما سخن نكند، من به ترجمانى از او شما را خبر مىدهم كه در آن است علم هر چه گذشته و علم هر چه تا روز قيامت بيايد، قرآن ميان شما حكم است و در هر چه اختلاف داريد بيان قاطع دارد، اگر از من بپرسيد به شما مىآموزم(2)
حدیث51: مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ الْحَرِيشِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَوَضَعَ الْقُرْآنَدَلِيلًا قَالَ فَقَالَ الرَّجُلُ هَلْ تَدْرِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ دَلِيلَ مَا هُوَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) نَعَمْ فِيهِ جُمَلُ الْحُدُودِ وَ تَفْسِيرُهَا عِنْدَ الْحُكْمِ
حدیث51: امام باقر(علیه السلام) در حدیثی فرمودند:...خداوند، قرآن را دلیل و راهنما قرار داد، شخصی پرسید: يا ابن رسول الله(صلی الله علیه و آله) میدانى كه قرآن دليل چيست؟ امام باقر(علیه السلام) فرمود: آرى، در قرآن كليات حدود و مقررات مندرج است و تفسير آنها در نزد حجت وقت (امام معصوم) است. (1)
حدیث52: مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْمُنَخَّلِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: مَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَدَّعِيَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِيعَ الْقُرْآنِ كُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غَيْرُ الْأَوْصِيَاءِ
حدیث52: امام باقر(علیه السلام): هیچ کس غیر از اوصیاء نمیتواند ادعا کند که همه علوم قرآن را اعم از ظاهر و باطن میداند.(2)
حدیث53: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» الْآيَةَ قَالَ فَقَالَ وُلْدُ فَاطِمَةَ وَ السَّابِقُ بِالْخَيْرَاتِ الْإِمَامُ
وَ الْمُقْتَصِدُ الْعَارِفُ بِالْإِمَامِ وَ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ الَّذِي لَا يَعْرِفُ الْإِمَامَ.*
حدیث53: احمد بن عمر گويد: از حضرت رضا(علیه السلام) راجع به آيه «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا»(3)آنگاه اين كتاب را به كسانى كهاز ميان بندگان خود انتخاب كردهايم، به ارث داديم پرسيدم فرمود: (امامان معصوم از) اولاد فاطمه هستند....(4)
حدیث54: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ وَ عِمْرَانَ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه
السلام) قَالَ: نَحْنُ «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ.*
1) . الكافي ج1 ص246 بَابٌ فِي شَأْنِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ تَفْسِيرِهَا ح1
2) . الکافی کتاب الحجة ج1 ص228 بَابُ أَنَّهُ لَمْ يَجْمَعِ الْقُرْآنَ كُلَّهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ وَ أَنَّهُمْ يَعْلَمُونَ عِلْمَهُ كُلَّه ح2
3) . فاطر آیة 32
4) . الکافی کتاب الحجة ج1 ص215 بَابٌ فِي أَنَّ مَنِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ مِنْ عِبَادِهِ وَ أَوْرَثَهُمْ كِتَابَهُ هُمُ الْأَئِمَّةُ ح3
حدیث54: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(1)مائيم راسخون در علم و ما تأويل قرآن را ميدانيم.(2)
حدیث55:
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» فَرَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَفْضَلُ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ قَدْ عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمِيعَ مَا أَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزِيلِ وَ التَّأْوِيلِ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُنْزِلَ عَلَيْهِ شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْوِيلَهُ وَ أَوْصِيَاؤُهُ مِنْ بَعْدِهِ يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ تَأْوِيلَهُ إِذَا قَالَ الْعَالِمُ فِيهِمْ بِعِلْمٍ فَأَجَابَهُمُ اللَّهُ بِقَوْلِهِ «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا» وَ الْقُرْآنُ خَاصٌّ وَ عَامٌّ وَ مُحْكَمٌ وَ مُتَشَابِهٌ وَ نَاسِخٌ وَ مَنْسُوخٌ فَالرَّاسِخُونُ فِي الْعِلْمِ يَعْلَمُونَهُ.*
حدیث55: يكى از دو امام باقر(علیه السلام) يا صادق(علیه السلام) راجع به قول خداى عز و جل «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(3)و جز خدا و راسخون در علم تأويل قرآن را نميدانند فرمود: پیامبر(صلی الله علیه و آله) افضل راسخین در علم است. خداى
عز و جل همه آن چه را از تنزيل (معنى مطابقى) و تأويل (معنى التزامى) نازل فرمود به او آموخته است، چيزى را كه خدا تأويلش را بهاو نياموخت بر او نازل نفرمود و اوصياء پس از وى هم تمام آن را ميدانند، و كسانى كه تأويل آن را نميدانند (شيعيان) هر گاه عالمشان چيزى از روى علم بفرمايد (ايمان مىآورند و ميپذيرند) چنانچه خدا ايشان را پذيرفته و فرموده است «يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا»(4)ميگويند ايمان آورديم، همه قرآن از جانب پروردگار ماست و قرآن خاص و عام و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد و راسخون در علم همه را ميدانند. (5)
حدیث56: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ وَ زَعَمَ أَبُو هَارُونَ الْعَبْدِيُ أَنَّهُ سَمِعَهُ مِنْ عُمَرَ بْنِ أَبِي سَلَمَةَ قال امیرالمومنین(علیه السلام) وَ إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ لَيْسَ مِنَ الْقُرْآنِ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ وَ مَا مِنْهُ حَرْفٌ إِلَّا وَ إن لَهُ تَأْوِيلٌ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» الرَّاسِخُونَ نَحْنُ آلُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)
وَ أَمَرَ اللَّهُ سَائِرَ الْأُمَّةِ أَنْ يَقُولُوا «آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ» وَ أَنْ يُسَلِّمُوا لَنَا [وَ يَرُدُّوا عِلْمَهُ إِلَيْنَا] وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ «وَ
لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» هُمُ الَّذِينَ يَسْأَلُونَ عَنْهُ وَ يَطْلُبُونَهُ وَ لَعَمْرِي لَوْ أَنَّ النَّاسَ حِينَ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) سَلَّمُوا لَنَا وَ
اتَّبَعُونَا وَ قَلَّدُونَا أُمُورَهُمْ «لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ»
حدیث56: من از پيامبر(صلی الله علیه و آله) شنيدم كه مىفرمود: هيچ آيهاى از قرآن نيست مگر آن كه ظاهرى و باطنى دارد و هيچ حرفى از آن نيست مگر آن كه تأويلى دارد «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(1)و تأويل آن را جز خداوند و آنان كه در علم راسخ و عميقند نمىداند، راسخان در علم، ما آل محمّد(صلی الله علیه و آله) هستيم و خداوند به ساير امّت دستور داده كه بگويند:«آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ»(2)به آن ايمان آورديم و همه از طرف پروردگار ما است و جز صاحبان عقل متذكّر نمىشوند، و خداوند دستور داده كه در مقابل ما تسليم باشند و علم آن را به ما واگذار كنند خداوند مىفرمايد «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»(3)اگر آن را به پيامبر(صلی الله علیه و آله) و اولو الامر خود ارجاع دهند آنان كه استنباط مىكنند آن را مىفهمند، و هم اينان هستند كه در آن باره مورد سؤال قرار مىگيرند و آن را طلب مىنمايند. به جان خودم قسم، اگر مردم هنگامى كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) از دنيا رفت، «لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ»(4)
در مقابل ما تسليم مىشدند و تابع ما مىگشتند و امورشان را به دست ما مىسپردند از بالاى سرشان و زير پايشان نعمتها را مىخوردند(1)
حدیث57: فُرَاتٌ قَالَ: حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْأَنْبَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي حَفْصُ بْنُ عَاصِمٍ وَ نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُغِيرَةِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ السِّنْدِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ، قَال...وَ قَالَ اَمیرالمُومِنین: سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالتَّوْرَاةِ مِنْ أَهْلِ التَّوْرَاةِ، وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالْإِنْجِيلِ مِنْ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ، وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ بِالْقُرْآنِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ. وَ
الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، مَا مِنْ فِئَةٍ تَبْلُغُ مِائَةَ رَجُلٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا وَ أَنَا عَارِفٌ بِقَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا. وَ سَلُونِي عَنِ الْقُرْآنِ، فَإِنَّ فِي الْقُرْآنِ بَيَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ فِيهِ عِلْمُ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ، وَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَمْ يَدَعْ لِقَائِلٍ مَقَالًا. «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» لَيْسُوا بِوَاحِدٍ، رَسُولُ اللَّهِ مِنْهُمْ، أَعْلَمَهُ اللَّهُ إِيَّاهُ فَعَلَّمَنِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، ثُمَّ لَا يَزَالُ فِي عَقِبِنَا إِلَى يَوْمِالْقِيَامَةِ. ثُمَّ قَرَأَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ «بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ» وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، وَ الْعِلْمُ فِي عَقِبِنَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ
حدیث57: امير المؤمنين(علیه
السلام) رو به ما كرد و فرمود: از من سؤال كنيد پیش از آن كه مرا نيابيد. قسم به آن كه دانه را شكافت و مردم را خلق كرد، من به تورات از اهل تورات عالمترم، و به انجيل از اهل انجيل عالمترم، و به قرآن از اهل قرآن عالمترم. قسم به آن كه دانه را شكافت و مردم را خلق كرد، هيچ گروهى نيست تا
1) . كتاب سليم بن قيس الهلالي ج2 ص771 الحديث الخامس و العشرون
روز قيامت كه به صد نفر برسد مگر آن كه من رهبر و راهنماى آنان را مىشناسم. از من در باره قرآن سؤال كنيد. در قرآن بيان هر چيزى و علم اوّلين و آخرين است. قرآن براى گويندهاى حرفى باقى نگذاشته فرمود «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(1)
تأويل قرآن را جز خداوند و فرو رفتگان در علم كسى نمىداند. آنان يك نفر نيستند. پيامبر(صلی الله علیه و آله) از آنان است. خداوند به او آموخته و آن حضرت هم به من آموخته است، و سپس در نسل ما تا روز قيامت خواهد بود. بعد حضرت چنين قرائت فرمود «بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ»(2)بقيهاى از آن چه آل موسى و آل هارون بر جاى گذاشتند و من نسبت به پيامبر(صلی الله علیه و آله) به منزله هارون نسبت به موسى هستم، و علم در نسل ما تا روزى كه قيامت بر پا شود خواهد بود(3)
در كتاب تأويل الآيات اين عبارت را اضافه دارد: سپس حضرت اين آيه را قرائت فرمود «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ»(4)
آن را سخن باقى در نسل او قرار داد. وسپس فرمود: پيامبر(صلی الله علیه و آله) نسل حضرت ابراهيم(علیه السلام) است، و ما اهل بيت(علیهم اسلام) نسل ابراهيم(علیه السلام) و نسل محمد(صلی الله علیه و آله) هستيم.
حدیث58: قَالَ أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ جَلَسْتُ إِلَى عَلِيٍّ بِالْكُوفَةِ فِي الْمَسْجِدِ وَ النَّاسُ حَوْلَهُ فَقَالَ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي عَنْ كِتَابِ اللَّهِ فَوَ اللَّهِ مَا نَزَلَتْ آيَةٌ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِلَّا وَ قَدْ أَقْرَأَنِيهَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا فَقَالَ ابْنُ الْكَوَّاءِ فَمَا كَانَ يَنْزِلُ عَلَيْهِ وَ أَنْتَ غَائِبٌ فَقَالَ بَلَى يَحْفَظُ عَلَيَّ مَا غِبْتُ عَنْهُ فَإِذَا قَدِمْتُ عَلَيْهِ قَالَ لِي [يَا عَلِيُ] أَنْزَلَ اللَّهُ بَعْدَكَ كَذَا وَ كَذَا فَيُقْرِئُنِيهِ وَ تَأْوِيلُهُ كَذَا وَ كَذَا فَيُعَلِّمُنِيهِ
حدیث58: ابان از سليم نقل مىكند كه گفت: در مسجد كوفه خدمت اميرالمومنين(علیه السلام) نشسته بودم و مردم اطراف آن حضرت بودند. حضرت فرمود: از من
بپرسيد قبل از آن كه مرا نيابيد. در باره كتاب خدا از من بپرسيد. به خدا قسم هيچ آيهاى از كتاب خدا نازل نشده مگر آن كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) براى من خوانده تا من هم بخوانم، و تأويل آن را به من آموخته است، ابن كوّاء گفت: پس آنچه نازل مىشد در حالى كه تو غائب بودى چه مىشود؟ فرمود: بلى، آن چه من در آنها غايب بودم برايم حفظ مىكرد، و آنگاه كه نزد او مىآمدم مىفرمود: يا على! خداوند بعد از تو اين مطالب را نازل كرد، و آنها را برايم مىخواند تا من هم مىخواندم، و مىفرمود: تأويل اينها چنين است و آن را به من مىآموخت. (1)
حدیث59: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَال: قال امیرالمومنین: فَالْأَئِمَّةُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنِ الرِّسَالَةِ وَ مُنْزَلِ الْكِتَابِ وَ مَهْبِطِ الْوَحْيِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِكَةِ لَا تَصْلُحُ إِلَّا فِيهَا لِأَنَّ اللَّهَ خَصَّهَا وَ جَعَلَهَا أَهْلًافِي كِتَابِهِ عَلَى لِسَانِ نَبِيِّهِ فَالْعِلْمُ فِيهِمْ وَ هُمْ أَهْلُهُ وَ هُوَ عِنْدَهُمْ كُلُّهُ بِحَذَافِيرِهِ بَاطِنُهُ وَ ظَاهِرُهُ وَ مُحْكَمُهُ وَ مُتَشَابِهُهُ وَ نَاسِخُهُ وَ مَنْسُوخُه.(2)
حدیث59: امیرالمومنین(علیه السلام): ائمه(علیهم اسلام) از اهل بيت نبوّت و معدن رسالت و محل نزول كتاب و محل هبوط وحى و رفت و آمد ملائكهاند خلافت جز در آنان صلاحيت ندارد، خداوند آنان را اختصاص داده و آنان را در كتابش و بر لسان پيامبرش سزاوار آن قرار داده پس علم در آنان بوده و ايشان اهل آنند علم با جميع جوانبش، باطن و ظاهرش، محكم و متشابهش، ناسخ و منسوخش نزد ايشان است.
حدیث60: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ مَا ادَّعَى أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَنَّهُ جَمَعَ الْقُرْآنَ كُلَّهُ كَمَا أُنْزِلَ إِلَّا كَذَّابٌ وَ مَا جَمَعَهُ وَ حَفِظَهُ كَمَا نَزَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى إِلَّا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِهِ.*
حدیث60: امام باقر(علیه السلام): جز دروغگو هيچ یک از مردم ادعا نكند كه تمام قرآن را چنان كه نازل شده، جمع كرده، و كسى جز على(علیه السلام) و امامان پس از وى آن را چنان كه خداى تعالى فرستاده، جمع و نگهدارى نكردهاند. (1)
حدیث61: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ قَالَ إِيَّانَا عَنَى وَ عَلِيٌّ(علیه السلام) أَوَّلُنَا وَ أَفْضَلُنَا وَ خَيْرُنَا بَعْدَ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله).*
حدیث 61: بريد بن معاويه گويد به امام باقر(علیه السلام) آيه شريفه «قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(2)بگو خدا و كسى كه علم كتابنزد اوست، براى گواهى ميان من و شما كافى است را عرضكردم، فرمود: خداوند ما را قصد كرده و على(علیه السلام) بعد از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) اول ما و افضل ما و بهتر ما خاندانست(3)
ج1 ص229 کتاب الحجة بَابُ أَنَّهُ لَمْ يَجْمَعِ الْقُرْآنَ كُلَّهُ إِلَّا الْأَئِمَّةُ وَ أَنَّهُمْ يَعْلَمُونَ عِلْمَهُ كُلَّهُ ح6
حدیث62: قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَنْبَارِيُّ الْكَاتِبُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا شُعَيْبُ بْنُ أَيُّوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ هِشَامٍ عَنْ سُفْيَانَ عَنْ هِشَامِ بْنِ حَسَّانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ
بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام)
يَخْطُبُ النَّاسَ بَعْدَ الْبَيْعَةِ لَهُ بِالْأَمْرِ فَقَالَ نَحْنُ حِزْبُ اللَّهِ الْغَالِبُونَ وَ عِتْرَةُ رَسُولِهِ الْأَقْرَبُونَ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ الطَّاهِرُونَ وَ أَحَدُ الثَّقَلَيْنِ اللَّذَيْنِ خَلَّفَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فِي أُمَّتِهِ وَ التَّالِي كِتَابَ اللَّهِ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْءٍ«لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ» فَالْمُعَوَّلُ عَلَيْنَا فِي تَفْسِيرِهِ لَا نَتَظَنَّى تَأْوِيلَهُ بَلْ نَتَيَقَّنُ حَقَائِقَهُ فَأَطِيعُونَا فَإِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَةٌ إِذْ كَانَتْ بِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مَقْرُونَةً قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ
آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» «وَ
لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» وَ أُحَذِّرُكُمُ الْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ بِكُمْ فَ «إِنَّهُ
لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» فَتَكُونُوا كَأَوْلِيَائِهِ الَّذِينَ قَالَ لَهُمْ «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ» فَتُلْقَوْنَ إِلَى الرِّمَاحِ وَزَراً وَ إِلَى السُّيُوفِ جَزَراً وَ لِلْعُمُدِ حَطَماً وَ لِلسِّهَامِ غَرَضاً ثُمَ «لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها
خَيْراً»
حدیث62: هشام بن حسّان گويد: پس از آنكه با امام حسن مجتبى(علیه السلام) براى حكومت بيعت شد از آن حضرت شنيدم كه براى مردم سخنرانى كرد و فرمود: ما حزب پيروز خدا، خاندان نزديك پيامبر(صلی الله علیه و آله)، و عترت طیب و طاهر اوییم، و يكى از دو ثقل گرانبهائى هستيم كه رسول خدا(صلی الله علیهو آله) پس از خود در ميان امّتش بجاى گذارد، ما جفت و همدوش كتاب خدائيم كه تفصيل هر چيز در آن هست، «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ»(1)و هيچ گونه باطلى از پس و پيش در آن راه ندارد، در تفسیر آن بر ما اعتماد شود (و تفسیر صحیح قرآن از ما صادر گردد) قرآن را به حدس و گمان تفسیر نکرده، بلكه حقائق آن را به يقين مىدانيم، پس از ما اطاعت كنيد كه اطاعت ما واجب شمرده شده، چرا كه به طاعت خدا و رسولش مقرون گشته است، خدای عز و جل فرموده «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ»(2)«وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»(3)اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و رسول او و صاحبان امر اطاعت كنيد، پس اگر در مورد چيزى نزاع پيدا كرديد
آن را به حكم خدا و رسول باز گردانيد و اگر در آن به پيامبر و اولو الامرشان رجوع مىكردند، به حقيقت آن پى مىبردند، و شما را از گوش فرا دادن به آواز شيطان بر حذر مىدارم كه «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(1)او دشمن آشكار شماست، و در نتيجه مانند آن دوستان او مىشويد كه به آنان گويد «لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ»(2)امروز احدى از مردم بر شما پيروز نمىشود و من خودم پناه شمايم، و چون دو گروه پيكار جو (صف مسلمين و كفّار) به هم برخوردند پا به فرار گذاشت و به پشت خود گريخت و گفت: من از شما بيزارم، من چيزى را مىبينم كه شما نمىبينيد و در آنگاه هدف نيزهها، و طعمه شمشيرها، ودرهم شكسته گرزها، و هدف تيرها واقع مىشويد، سپس «لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً»(3)در آن روز هيچ كسى را كه قبلا ايمان نياورده و كار خوبى نكرده ايمانش سودى نبخشد (4)
حدیث63: عِدَّةٌ
مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ الْأَحْمَرِ عَنْ زِيَادِ بْنِ أَبِي رَجَاءٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام)
قَالَ: مَا عَلِمْتُمْ فَقُولُوا وَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا اللَّهُ أَعْلَمُ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَنْتَزِعُ الْآيَةَ مِنَ الْقُرْآنِ يَخِرُّ فِيهَا أَبْعَدَ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ.
حدیث63: امام باقر(علیه السلام) فرمود: آنچه ميدانيد بگوئيد و آنچه نميدانيد بگوئيد خدا داناتر است. همانا مرد آيهاى از قرآن بيرون ميكشد (تا به دلخواه خويش تفسير كند و دليل مدعاى باطل خويش سازد) از اين رو به فاصلهاى دورتر از ميان آسمان و زمين سرنگون گردد. (يا از معنى حقيقى آيه به اين مسافت دور شود). (5)
حدیث64: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ عَمْرِو بْنِ
مُصْعَبٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ مُحْرِزٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِينَا تَفْسِيرَ الْقُرْآنِ وَ أَحْكَامَهُ وَ عِلْمَ تَغْيِيرِ الزَّمَانِ وَ حَدَثَانِهِ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً أَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَ مَنْ لَمْ يَسْمَعْ لَوَلَّى مُعْرِضاً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْ ثُمَّ أَمْسَكَ هُنَيْئَةً ثُمَّ قَالَ وَ لَوْ وَجَدْنَا أَوْعِيَةً أَوْ مُسْتَرَاحاً لَقُلْنَا وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ
حدیث64: سلمة بن محرز گويد: شنيدم امام باقر(علیه السلام) مىفرمود: از جمله علومى كه به ما داده شده است تفسير قرآن و احكام آن است و علم تغيير زمان و حوادث آن، هر گاه خدا خير مردمى را خواهد آنها را شنوا سازد، كسى كه گوششنوا ندارد، از سخنى كه به گوش او رسد رو گردان است مثل اينكه نشنيده، سپس اندكى از سخن باز ايستاد و پس از آن فرمود: اگر دلهاى وسيعى پيدا میكرديم كه تاب تحمل حقائق داشت و اگر مردم نكته فهم و راز دارى كه مذاكره با آنها وسيله آسايش خاطر بود در دست داشتيم مى گفتيم و خدا ياور ما است. (1)
حدیث65: ...وَ مَا يَكْفِيهِمُ الْقُرْآنُ قَالَ بَلَى إِنْ وَجَدُوا لَهُ مُفَسِّراً قَالَ وَ مَا فَسَّرَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ بَلَى قَدْ فَسَّرَهُ لِرَجُلٍ وَاحِدٍ وَ فَسَّرَ لِلْأُمَّةِ شَأْنَ ذَلِكَ الرَّجُلِ وَ هُوَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام)
حدیث65: مردی به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشت: مگر قرآن براى آنها (و هدایت امت) كافى نيست؟ فرمود: چرا در صورتى كه مفسرى براى قرآن داشته باشند آن شخص پرسید: مگر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) قرآن را تفسير نفرموده است؟ فرمود: چرا تنها براى يك مرد تفسير كرد و شأن آن مرد را كه على(علیه السلام) است به امت خود گفت. (2)
باب في شأن إنا أنزلناه في ليلة القدر و تفسيرها ..... ح6
حدیث66:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ بَهْرَامَ عَنْ عَمْرِو بْنِ جُمَيْعٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام):
مَنْ جَاءَنَا يَلْتَمِسُ الْفِقْهَ وَ الْقُرْآنَ وَ تَفْسِيرَهُ فَدَعُوهُ
حدیث66: عمرو بن جميع گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: هر كه نزد ما آيد و فقه و قرآن و تفسير آن را جويد از او دست بداريد (تا بيايد و فرا گيرد) (1)
حدیث67: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِيُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) قَالَ:...وَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ إِلَّا وَ أَنَا أَعْرِفُهَا وَ أَعْرِفُ تَفْسِيرَهَا وَ فِي أَيِّ مَكَانٍ نَزَلَتْ مِنْ سَهْلٍ أَوْ جَبَلٍ وَ فِي أَيِّ وَقْتٍ مِنْ لَيْلٍ أَوْ نَهَارٍ وَ إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ إِلَى صَدْرِهِ وَ لَكِنَّ طُلَّابَهُ يَسِيرٌ وَ عَنْ قَلِيلٍ
حدیث67: امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند: در قرآن آيهای نيست مگر آنكه ميدانم تفسير آن را و ميدانم كه در چه مكان نازل شده از كوه و دشت و در چه وقت نازل شده است از شب يا روز و اشاره به سينه مبارك خود كرد و فرمود: در اينجاست علم بسيار از هر چيزى و ليكن طالبان اين علم اندكند.(2)
حدیث68: حَدَّثَنَا
الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ نَصْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ بْنُ بُهْلُولٍ الْأَنْصَارِيُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ قُرَّةَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْمَدَنِيِّ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمُ بْنُ قَيْسٍ الْهِلَالِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً يَقُولُ مَا نَزَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ آيَةٌ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ وَ كَتَبْتُهَا بِخَطِّي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا وَ نَاسِخَهَا وَ مَنْسُوخَهَا وَ مُحْكَمَهَا وَ مُتَشَابِهَهَا وَ دَعَا اللَّهَ عَزَّ
وَ جَلَّ لِي أَنْ يُعَلِّمَنِي فَهْمَهَا وَ حِفْظَهَا فَمَا نَسِيتُ آيَةً مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا عِلْماً أَمْلَاهُ عَلَيَّ فَكَتَبْتُهُ وَ مَا تَرَكَ شَيْئاً عَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ وَ لَا أَمْرٍ وَ لَا نَهْيٍ وَ مَا كَانَ أَوْ يَكُونُ مِنْ طَاعَةٍ أَوْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا عَلَّمَنِيهِ وَ حَفِظْتُهُ وَ لَمْ أَنْسَ مِنْهُ حَرْفاً وَاحِداً ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى صَدْرِي وَ دَعَا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَمْلَأَ قَلْبِي عِلْماً وَ فَهْماً وَ حِكْمَةً وَ نُوراً لَمْ أَنْسَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً وَ لَمْ يَفُتْنِي شَيْءٌ لَمْ أَكْتُبْهُ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ تَتَخَوَّفُ عَلَيَّ النِّسْيَانَ فِيمَا بَعْدُ فَقَالَ لَسْتُ أَتَخَوَّفُ عَلَيْكَ نِسْيَاناً وَ لَا جَهْلًا وَ قَدْ أَخْبَرَنِي رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَدِ اسْتَجَابَ لِي فِيكَ وَ فِي شُرَكَائِكَ الَّذِينَ يَكُونُونَ مِنْ بَعْدِكَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ شُرَكَائِي مِنْ بَعْدِي قَالَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِنَفْسِهِ وَ بِي فَقَالَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ الْآيَةَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ قَالَ الْأَوْصِيَاءُ مِنِّي إِلَى أَنْ يَرِدُوا عَلَيَّ الْحَوْضَ كُلُّهُمْ هَادٍ مُهْتَدٍ لَا يَضُرُّهُمْ مَنْ خَذَلَهُمْ هُمْ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَهُمْ لَا يُفَارِقُهُمْ وَ لَا يُفَارِقُونَهُ بِهِمْ تُنْصَرُ أُمَّتِي وَ بِهِمْ يُمْطَرُونَ وَ بِهِمْ يُدْفَعُ عَنْهُمُ الْبَلَاءُ وَ يُسْتَجَابُ دُعَاؤُهُمْ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) سَمِّهِمْ لِي فَقَالَ ابْنِي هَذَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ الْحَسَنِ ثُمَّ ابْنِي هَذَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ ابْنٌ لَهُيُقَالُ لَهُ عَلَيٌّ وَ سَيُولَدُ فِي حَيَاتِكَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ تُكَمِّلُهُ اثْنَيْ عَشَرَ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) سَمِّهِمْ لِي رَجُلًا فَرَجُلًا فَسَمَّاهُمْ رَجُلًا رَجُلًا فِيهِمْ وَ اللَّهِ يَا أَخَا بَنِي هِلَالٍ مَهْدِيُّ أُمَّتِي مُحَمَّدٌ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْرِفُ مَنْ يُبَايِعُهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ أَعْرِفُ أَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وَ قَبَائِلِهِمْ.
حدیث68: سليم بن قيس هلالىّ گويد: از علي(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمود: هيچ آيهاى از قرآن بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل نشد جز آن كه آن را بر من إقراء و املا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من آموخت و از خداى تعالى خواست كه فهم و حفظ آن را به من تعليم دهد و هيچ آيهاى از كتاب خدا را فراموش نكردم و هيچ علمى را كه بر من املا فرمود و من آن را نوشتم از ياد نبردم و هر چه كه خداى تعالى به او آموخته بود از حلال و حرام و امر و نهى و آن چه كه بوده و خواهد بود از طاعت و معصيت همه را به من آموخت و من آن را حفظ نمودم و حتّى يك حرف آن را فراموش نكردم، سپس دست خود را بر سينهام نهاد و از خداى تعالى خواست كه قلبم را از علم و فهم و حكمت و نور آكنده سازد، چيزى از آنها را فراموش نكردم و آن چه را هم كه ننوشتم از من فوت نشد، گفتم: اى رسول خدا! آيا مىترسى كه در آينده فراموش كنم؟ فرمود: بر تو از نسيان و نادانى نمىهراسم در حالى كه پروردگارم به من خبر داده است كه دعاى مرا در حقّ تو و شريكانت كه پس از تو خواهند بود اجابت كرده است، گفتم: اى رسول خدا! شريكان من كه پس از من خواهند بود چه كسانى هستند؟ فرمود: كسانى كه خداى تعالى آنان را قرين خود و من ساخته و فرموده است «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(1)
گفتم: اى رسول خدا! آنان چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان اوصياى من هستند تا آن كه در حوضكوثر بر من در آيند، همه آنان هادى و مهتدى هستند، هر كه آنان را فرو گذارد به ايشان ضرری نرساند، ايشان با قرآن هستند و قرآن نيز با آنان بوده و از ايشان مفارقت نكند و آنان نيز از قرآن جدا نشوند، به واسطه آنان امّتم يارى شوند و باران بر آنها ببارد و بلا از ايشان دفع گردد و دعايشان مستجاب گردد..... (2)
باب24 باب ما روي عن النبي ص في النص على القائم و أنه الثاني عشر من الأئمة ح37
حدیث69: أَيُّهَا النَّاسُ مَا كُنَّا لِنَجِيئَكُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا وَ عِنْدَنَا تَأْوِيلُهُ وَ تَفْسِيرُهُ أَلَا وَ إِنِّي أَنَا أَبُوكُمْ أَلَا وَ إِنِّي أَنَا مَوْلَاكُمْ أَلَا وَ إِنِّي أَنَا أَجِيرُكُم
حدیث69: اى مردم ما چيزى براى شما نياوريم جز اينكه تأويل و تفسير آن را به نزد خود داريم. آگاه باشيد، منم پدر شما، آگاه باشيد منم مولا و صاحب اختيار شما، آگاه باشيد منم اجير و مزدبر شما. (1)
حدیث70: قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله): الْأَئِمَّةُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَإِنَّهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ
حدیث70: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ائمه(علیهم اسلام) از اهل بيت من هستند به آنها چيزى نياموزيد كه آنها از شما داناترند. (2)
باب 58 باب في نوادر الكتاب
حدیث71: أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) بِمَكَّةَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنَّكَ لَتُفَسِّرُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ مَا لَمْ تَسْمَعْ بِهِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیه السلام) عَلَيْنَا نَزَلَ قَبْلَ النَّاسِ وَ لَنَا فُسِّرَ قَبْلَ أَنْ يُفَسَّرَ فِي النَّاسِ فَنَحْنُ نَعْرِفُ حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ سَفَرِيَّهُ وَ حَضَرِيَّهُ وَ فِي أَيِّ لَيْلَةٍ نَزَلَتْ كَمْ مِنْ آيَةٍ وَ فِيمَنْ نَزَلَتْ وَ فِيمَا نَزَلَتْ فَنَحْنُ حُكَمَاءُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ شُهَدَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ فَالشَّهَادَةُ لَنَا وَالْمَسْأَلَةُ لِلْمَشْهُودِ عَلَيْهِ فَهَذَا عِلْمُ مَا قَدْ أَنْهَيْتُهُ إِلَيْكَ وَ أَدَّيْتُهُ إِلَيْكَ مَا لَزِمَنِي فَإِنْ قَبِلْتَ فَاشْكُرْ وَ إِنْ تَرَكْتَ فَ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ.
حدیث71: يعقوب بن جعفر گفت: در خدمت حضرت ابوالحسن(علیه السلام) در مكه بودم مردى به ايشان گفت شما از قرآن تفسيرهائى مىكنيد كه شنيده نشده. امام(علیه السلام)
فرمود: قرآن بر ما نازل شده قبل از مردم و پيش از مردم براى ما تفسير شده ما به حلال و حرام و ناسخ و منسوخ و آياتى كه در سفر و آياتى كه در حضر نازل شده و در كدام شب چقدر آيه نازل شده و در باره چه كس و چه چيز نازل گرديده عارف هستيم ما حكماى خدا در زمين و گواهان او در ميان مردم هستيم اين آيه اشاره به همين مطلب است «سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ»(1)گواهى از ماست و پرسش از مردم، اين علمى بود كه به تو اطلاع دادم اگر قبول نمودى بر اين نعمت سپاسگزارى كن و اگر رد كردى خداوند بر هر چيز گواه است.(2)
عالم هستی آفریده نشد مگر بخاطر ایشان
حدیث1: وَ رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَال: ...نَحْنُ عِلَّةُ الْوُجُودِ وَ حُجَّةُ الْمَعْبُود
حدیث1: امام صادق(علیه السلام): ما سبب ایجاد مخلوقات و حجت خدائیم.(1)
حدیث2: قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام): قَالَ اللَّه تَبَارَکَ وَ تَعَالَی:... مِنْ أَجْلِكُمْ ابْتَدَأْتُ خَلْقَ مَا خَلَقْت وَ أَنْتُمْ خِيَارُ خَلْقِي... وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ عُلُوِّ شَأْنِي لَوْلَاكَ وَ لَوْ لَا عَلِيٌّ وَ عِتْرَتُكُمَا الْهَادُونَ الْمَهْدِيُّونَ الرَّاشِدُونَ مَا خَلَقْتُ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ وَ لَا الْمَكَانَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْمَلَائِكَةَ وَ لَا خَلْقاً يَعْبُدُنِي.
حدیث2: امام باقر(علیه السلام) در حدیث زیبایی فرمودند: خداوند متعال فرموده: به خاطر شما اهلبیت(علیهم اسلام) آغاز نمودم خلقت آن چه را که خلق نمودم شما برگزیدگان خلقید... به عزت و جلال و مقام والايم سوگند كه اگر تو و علي(علیه السلام) و عترت هادى و مهدى و راهنمايت نبود بهشت و جهنم و مكان و زمين و آسمان و ملائكه و هيچ موجودى را نمىآفريدم كه مرا بپرستد.(2)
ولي الله، مكتوب على المكان و سرادقات العرش و أطراف السماوات، و الجنة و النار و الهواء و أطراف الأرض ح611
حدیث3: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): قَالَ اللَّهُ تَعَالَی خَلَقْتُ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةَ لِأَجْلِهِمْحدیث3: امام صادق(علیه السلام): خداوند متعال فرموده: دنیا و آخرت را به خاطر ائمهﻱ معصومین(علیهم اسلام) خلق نمودم.(3)
حدیث4: قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام): يَا جَابِرُ إِنَّا مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَكَانٍ وَ مَنْزِلَةٍ رَفِيعَةٍ فَلَوْ لَا نَحْنُ لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ تَعَالَى سَمَاءً وَ لَا أَرْضاً وَ لَا جَنَّةً وَ لَا نَاراً وَ لَا شَمْساً وَ لَا قَمَراً وَ لَا جِنّاً وَ لَا إِنْساً وَ يْحَكَ يَا جَابِرُ لَا يُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ يَا جَابِرُ بِنَا وَ اللَّهِ
أَنْقَذَكُمُ اللَّهُ وَ بِنَا نَعَشَكُمْ وَ بِنَا هَدَاكُمْ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ دَلَلْنَا لَكُمْ عَلَى رَبِّكُم
حدیث4: امام باقر(علیه السلام) در حدیث زیبایی فرمودند: اگر ما نبودیم خداوند آسمان و زمین، بهشت و جهنّم، خورشید و ماه و جن و انس را خلق نمیکرد. جابر! ما را با هيچ كس مقايسه نكنید به خدا قسم به وسيله ما خدا شما را نجات داد و ما واسطه هدايت شما شديم و شما را به خدا راهنمائى كرديم.(1)
حدیث5: أَقُولُ قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ، رَوَى بَعْضُ عُلَمَاءِ الْإِمَامِيَّةِ فِي كِتَابِ مَنْهَجِ التَّحْقِيقِ إِلَى سَوَاءِ الطَّرِيقِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ:... قَالَ عَلِيٌ(علیه السلام):...لِأَجْلِنَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ السَّمَاءَ وَ الْأَرْضَ وَ الْعَرْشَ وَ الْكُرْسِيَّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّار
حدیث5: امیرالمومنین(علیه السلام):... خداوند به خاطر ما آسمان و زمین، عرش و کرسی، و بهشت و جهنم را خلق نموده است.(2)
انبیاء و ملائکه خلق نشدند مگر بخاطر ایشانحدیث6: قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله): لَوْلَانَا لَمْ يَخْلُقِ اللَّهُ الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا الْأَنْبِيَاءَ وَ لَا الْمَلَائِكَة قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَنَحْنُ أَفْضَلُ أَمِ الْمَلَائِكَةُ فَقَالَ يَا عَلِيُّ نَحْنُ أَفْضَلُ خَيْرُ خَلِيقَةِ اللَّهِ عَلَى بَسِيطِ الْأَرْضِ وَ خِيَرَةُ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ كَيْفَ لَا نَكُونُ خَيْراً مِنْهُمْ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ وَ تَوْحِيدِهِ فَبِنَا عَرَفُوا اللَّهَ وَ بِنَا عَبَدُوا اللَّهَ وَ بِنَا اهْتَدَوُا السَّبِيلَ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّه
حدیث6: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): اگر ما نبودیم خداوند بهشت و جهنّم و انبیاء و ملائکه را خلق نمینمود. علی(علیه السلام) فرمود: من گفتم: يا رسول اللَّه پس ما از ملائكه
برتريم. فرمود: يا على! ما بهتر از تمام خلايق خدا در زمين هستيم و بهتريم از ملائک مقرب و چطور از آنها بهتر نباشيم با اين كه ما بر آنها در معرفت و شناخت خدا و توحيد سبقت گرفتيم آنها به وسيله ما خدا را شناختند و پرستش كردند و راه را يافتند به سوى شناخت خدا. (1)
خداوند به مخلوقاتش رݢݢݢݢݢݢݢݢݢݢوݢݢݢݢݢݢݢݢݢزݢݢݢݢݢݢݢݢی نمیدهد مگر ݢݢݢݢݢݢݢݢݢبه خاطر ݢݢݢݢݢݢݢائمه اطهار
حدیث7:
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ عُثْمَانَ الْكَرَاجُكِيُّ فِي كَنْزِ الْفَوَائِدِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام):... أَنَّ أَبَا حَنِيفَةَ أَكَلَ طَعَاماً مَعَ الْإِمَامِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) فَلَمَّا رَفَعَ يَدَهُ مِنْ أَكْلِهِ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا مِنْكَ وَ مِنْ رَسُولِكَ فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ جَعَلْتَ مَعَ اللَّهِ شَرِيكاً فَقَالَ لَهُ وَيْلَكَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي كِتَابِهِ وَ ما نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَقُولُ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ(صلی الله علیه و آله)
فَقَالَ أَبُو حَنِيفَةَ وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي مَا قَرَأْتُهُمَا قَطُّ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا سَمِعْتُهُمَا إِلَّا فِي هَذَا الْوَقْتِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)
بَلَى قَدْ قَرَأْتَهُمَا وَ سَمِعْتَهُمَا وَ لَكِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِيكَوَ فِي أَشْبَاهِكَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها وَ قَالَ كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
حدیث7: روزی ابوحنیفه همراه امام صادق(علیه السلام) غذا میخورد، وقتی حضرت دست از خوردن کشیدند فرمودند: سپاس و ستایش سزاوار خداوندی است که پروردگار جهانیان است، خداوندا! این نعمت از تو و از رسول توست. ابوحنیفه گفت: آیا برای خدا شریک قرار میدهی؟ حضرت فرمود: وای بر تو، خدای تبارک
1) . بحارالأنوار: ج26 ص349 باب 8 فضل النبي و أهل بيته صلوات الله عليهم على الملائكة و شهادتهم بولايتهم ح23.
و تعالی فرموده:«وَ
لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ما آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ راغِبُونَ»(1)و چقدر خوب بود اگر ایشان به آنچه خدا و رسول او به آنها مرحمت کرده راضی و خشنود بوده و میگفتند: خدا ما را کفایت میکند، و به زودی خدا و رسولش از بزرگواری و فضل خود به ما عطا خواهند کرد. و همچنین میفرماید: «وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»(2)در مقام انتقام جویی برنیامدند مگر بعد از آنکه خدا و رسول ایشان را از فضل و بخشش خود بینیاز کردند. ابوحنیفه گفت: گویا این دو آیه را از کتاب خدا تا کنون نخوانده و آن را نشنیده بودم. حضرت فرمود: این دو آیه را خواندهای و شنیدهای، و لکن درباره تو و امثال تو این آیه نازل شده «أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها»(3)یا بر دلهایشان قفل زده شده که در نتیجه چیزی در آن وارد نمیشود. و این آیه را فرموده: «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْما كانُوا يَكْسِبُونَ»(4)
اینطور نیست، بلکه بر دلهای آنها به خاطر اعمالی که انجام دادهاند پرده کشیده شده. (5)
به خاطر ایشان رحمت از آسمان و زمین نازل میگردد
حدیث8: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْبَصْرِيِّ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ حُمَيْدِ بْنِ الْمُثَنَّى الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ خَيْثَمَةَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُول:.... وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا نَزَلَ الرَّحْمَة
حدیث8: امام باقر(علیه السلام): ...به خاطر ما اهلبیت(علیهم اسلام) رحمت نازل شود.(6)
حدیث9:
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَارُودِ الْعَبْدِيِّ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ:....
1) . توبه آیهﻱ59.
2) . توبه آیهﻱ74.
3) . محمّدo آیهﻱ24.
4) . مطففین، آیهﻱ14.
5) . وسائل الشيعة ج24 ص 351 باب 56 باب استحباب التسمية و التحميد في أول الأكل و في أثنائه لا الصمت ..... ص : 348 ح30752، بحارالانوار ج47 ص240 باب 7 مناظراته ع مع أبي حنيفة و غيره من أهل زمانه و ما ذكره المخالفون من نوادر علومه ح25،
6) . كمال الدين و تمام النعمة ج1 ص 206 باب 21 باب العلة التي من أجلها يحتاج إلى الإمام ح20، بحارالانوار ج26 ص248 باب 5 جوامع مناقبهم و فضائلهم ح19
قَالَ عَلِيٌ(علیه السلام):...بِهِمْ يَعْمُرُ بِلَادَهُ وَ بِهِمْ يَرْزُقُ عِبَادَهُ وَ بِهِمْ نَزَلَ الْقَطْرُ مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهِمْ يَخْرُجُ بَرَكَاتُ الْأَرْض
حدیث9: امیرالمومنین(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: ... به خاطر ایشان خداوند بِلادَش را آباد کرده و به بندگانش روزی دهد و به خاطر ایشانسرزمینها را آباد و به خاطر ایشان برکات را از زمین خارج کند.(1)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)
عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ(علیه السلام) عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ:
عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي وَ دَيَّانُ دِينِي أُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي وَ يَدْعُونَ إِلَى سَبِيلِي بِهِمْ أَدْفَعُ الْعَذَابَ عَنْ عِبَادِي وَ إِمَائِي وَ بِهِمْ أُنْزِلُ رَحْمَتِي.
حضرت رضا(علیه السلام) نقل كرد از علي بن ابى طالب(علیه السلام) كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: به من جبرئيل(علیه السلام) از جانب خدا پيغام آورد كه علي بن ابى طالب(علیه السلام) حجت من در ميان مردم و به پاى دارنده دين منست، از نژاد او خارج ميكنم پيشوايانى را كه امر مرا به پا ميدارند و به راه من مردم را دعوت ميكنند به وسيله آنها عذاب را از مرد و زن برطرف ميكنم و به وسيله ايشان رحمت خود را نازل مىنمايم. (2)
ائمه اطهار معادن خیرفی الزیارة الجامعه: إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه
در زیارت جامعهﻱ کبیره آمده: اگر از خیر، اسمی به میان آید شما، اول آن، ریشه آن، شاخه آن، معدن آن، جایگاه آن، و آخر آن باشید.(1)
حدیث10: قَالَ الْحَسَنُ(علیه السلام):...فَأَمَّا نَحْنُ فَأَهْلُ بَيْتِ الرَّحْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْكَرَامَةِ وَ مَوْضِعُ الْخِيَرَة
حدیث10: امام مجتبی(علیه السلام): ما اهل بیت(علیهم اسلام) رحمت و معدن کرامت و جایگاه خیر و خوبی ها هستیم. (2)
رفع گرفتاریها به برکت و جود ایشان
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ آلِ مُحَمَّدِ(صلی الله علیه و آله) الْكَهْفِ الْحَصِينِ، وَ غِيَاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ، وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ، وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِينَ.
امام سجاد(علیه السلام) در ضمن دعایی پر معنا فرمودند: خدایا! درود و رحمت را بر محمّد(صلی الله علیه و آله) و آل محمد(صلی الله علیه و آله) که پناهگاهی مستحکم، فریادرس مضطرّین، پناه فراریان، و پشتوانه چنگ زنندگان به ایشان هستند بفرست.(3)
حدیث11: فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ الدَّلَّالُ قَالَ أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ القرار [الْقَزَّازُ] قَالَ حَدَّثَنَا عَامِرُ بْنُ كَثِيرٍ السَّرَّاجُ قَالَ وَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُسَعِيدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ هُوَ
1) . من لایحضرهالفقیه: ج2 ص616 زِيَارَةٌ جَامِعَةٌ لِجَمِيعِ الْأَئِمَّة.
2) . الإحتجاج على أهل اللجاج: ج1 ص280 مفاخرة الحسن بن علي على معاوية و مروان بن الحكم و المغيرة بن شعبة و الوليد بن عقبة و عتبة بن أبي سفيان، بحار الأنوار ج44 ص 94 باب 20 سائر ما جرى بينه صلوات الله عليه و بين معاوية و أصحابه ..... ص : 70 ح8
3) . المزار، محمّد بن المشهدي: ص401 الباب في شهر شعبان، ما يقال كل يوم منه.
يَقُول... أَمْنٌ لِمَنِ الْتَجَأَ إِلَيْهِمْ وَ أَمَانٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِم
حدیث11: امام باقر(علیه السلام): اهلبیت(علیهم اسلام) محلی امن برای پناهنده شدن و تکیه کردن بوده، و هر که به ایشان متمسک شود در امان خواهد بود.(1)
فی الزیارة الجامعه:...لَائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ مُسْتَشْفِعٌ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِكُمْ
در زیارت جامعه کبیره میگوییم: ...من پناهنده و پناه برنده به قبرهای شما اهل بیت هستم و از خداوند به واسطه شما طلب شفاعت میکنم(2)
حدیث12: وَ قَالَ الرِّضَا(علیه السلام) إِذَا نَزَلَتْ بِكُمْ شَدِيدَةٌ فَاسْتَعِينُوا بِنَا عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ قَوْلُهُ «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها»(3)
حدیث12: امام رضا(علیه السلام): هرگاه برای شما پیشامد سختی روی داد از ما کمک و یاری بجوئید، واین همان گفتار خدای متعال است که فرمود «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها» Sبرای خدا اسماء نیکوئی است پس او را به آن نامها بخوانید.R(4)ائمه اطهار(علیهم اسلام) مایه رحمتند برای مخلوقات
حدیث13: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَلْقاً مِنْ رَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ مِنْ نُورِهِ وَ رَحْمَتِهِ مِنْ رَحْمَتِهِ لِرَحِمْتِهِ فَهُمْ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَةُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ بِإِذْنِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى مَا أَنْزَلَ مِنْ عُذْرٍ أَوْ نُذْرٍ أَوْ حُجَّةٍ فَبِهِمْ يَمْحُو السَّيِّئَاتِ وَ بِهِمْ يَدْفَعُ الضَّيْمَ وَ بِهِمْ يُنْزِلُ الرَّحْمَةَ وَ بِهِمْ يُحْيِي
1) . اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ص318 باب121 الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه الذي أشرنا إليه في تسمية مولانا علي ع بأمير المؤمنين و ولي المؤمنين و وصي رسول رب العالمين ح1، بحار الأنوار ج23 ص 246 باب 13 أن مودتهم أجر الرسالة و سائر ما نزل في مودتهم ح16
2) . من لایحضر الفقیه ج2 ص609 زِيَارَةٌ جَامِعَةٌ لِجَمِيعِ الْأَئِمَّة.
3) . الاعراف آیة 180
4) . الاختصاص: ص252 في بيان جملة من الحكم و المواعظ و الوصايا عنهم، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج5 ص 228 باب 35 باب استحباب التوسل في الدعاء بمحمد و آل محمد ح5758، بحار الأنوار ج91ص 22 باب 28 الاستشفاع بمحمد و آل محمد في الدعاء و أدعية التوجه إليهم و الصلوات عليهم و التوسل بهم صلوات الله عليهم ح17
مَيِّتاً وَ بِهِمْ يُمِيتُ حَيّاً وَ بِهِمْ يَبْتَلِي خَلْقَهُ وَ بِهِمْ يَقْضِي فِي خَلْقِهِ قَضِيَّتَهُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ الْأَوْصِيَاءُ.*
حدیث13: محمد بن مسلم گوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: خداوند را خَلقی است از رحمتش، ایشان را از نور و رحمت خود خلق کرده تا رحمت او را ظاهر کنند، آنان دیده بینای الهی، گوش شنوای پروردگار و زبان گویای او در میان مردمانند، و امین او هستند بر آن چه نازل کرده از عُذر یا هشدار یا بُرهان، به خاطر آنان گناه بندگانش را آمرزیده و ظلم را برطرف کرده و رحمتش را نازل میکند. به سبب ایشان مرده را زنده کرده و زنده را میمیراند، و به وسیلهﻱ آنان آفریدگانش را امتحان کرده و امورش را در میان بندگانش اجرا میکند. عرضه داشتم: فدای تو گردم، آنها کیستند؟ فرمود: اوصیاء.(1)
و آیا اوصیاء غیر از امامان ما هستند که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دستور داده آنها را بشناسیم و کسیکه بمیرد و امامش را نشناسد مرگ او، مرگ درحال کفر و انکار است، و در احادیث بسیار فرمودهاند: مَنْ مَاتَ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة هرکه بمیرد در حالیکه امامش را نشناخته، به مرگ جاهلیت مرده.(2)
بواسطه ایشان اعمال مردم پذیرفته میگردد
حدیث14: قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُول يَا مُفَضَّلُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا مِنْ نُورِهِ وَ خَلَقَ شِيعَتَنَا مِنَّا وَ سَائِرُ الْخَلْقِ فِي النَّارِ بِنَا يُطَاعُ اللَّهُ وَ بِنَا يُعْصَى يَا مُفَضَّلُ سَبَقَتْ عَزِيمَةٌ مِنَ اللَّهِ أَنَّهُ لَا يَتَقَبَّلُ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِنَا وَ لَا يُعَذِّبُ أَحَداً إِلَّا بِنَا فَنَحْنُ بَابُ اللَّهِ وَ حُجَّتُهُ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ خُزَّانُهُ فِي سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ حَلَّلْنَا عَنِ اللَّهِ وَ
حَرَّمْنَا عَنِ اللَّهِ لَا نَحْتَجِبُ عَنِ اللَّهِ إِذَا شِئْنَا وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قَلْبَ وَلِيِّهِ وَكْراً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شِئْنَا
حدیث14: مفضّل بن عمر گفت امام صادق(علیه السلام) فرمود: مفضّل! خداوند ما را از نور خود آفريد و شيعيان ما را از ما آفريد بقيه مردم در آتشند به وسيله ما خدا اطاعت مىشود و به وسيله ما معصيت ميگردد مفضل خدا تصميم غير قابل برگشت گرفته كه از كسى عملى را نپذيرد مگر به واسطه ما و كسى را معذب ننمايد مگر به واسطه ما ما باب اللَّه و حجت و امين او بر خلق و خزينه دار او در آسمان و زمين هستيم از جانب خدا حلال ميكنيم و به دستور او حرام مينمائيم بين ما و خدا پردهاى نيست وقتى بخواهيم اين آيه اشاره به همان است «وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» و اين فرمايش پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نيز ناظر برهمين مطلب است إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ قَلْبَ وَلِيِّهِ وَكْراً لِإِرَادَتِهِ فَإِذَا شَاءَ اللَّهُ شِئْنَا خداوند دل ولىّ خود را آشيانه اراده خويش قرار داده هر گاه او بخواهد ما نيز مىخواهيم.(1)
فی الدعاء الندبه:...وَ اجعَل صَلوتَنا بِهِ مُستَجابًا وَ اجعَل اَرزاقَنا بِهِ مَبسُوطَةً وَ هُمُومَنا بِهِ مَکفِیَّةِ وَ حَوائِجَنا مَقضِیَّةً وَ اَقبِل اِلَینا بِوَجهِکَ الکَریمِ وَ اقبَل تَقَرُّبَنا اِلَیکَ وَ انظُر اِلَینا نَظرَةً رَحیمَةً
و در فرازهای پایانی دعای ندبه میخوانیم: (خدایا) به واسطه آن حضرت نماز ما را مقبول و گناهان مارا آمرزیده و دعای ما را مستجاب ساز و به وسیله او روزی ما را با وسعت وافِر نما و به وسیله او غم و اندوه ما را کفایت کن و به وسیله او حاجتهای مارا برآورده فرما و به سوی ما رو آور به روی با کرامتت و تقّرب و توسل ما را به درگاهت بپذیر و به ما نظر رحمتی بفرما.
1) .[1] تفسير فرات الكوفي ص 529 [سورة الإنسان(76): آية 30] ح681، بحارالانوار ج26 ص256باب5 جوامع مناقبهم و فضائلهم ح32
سبب حیات و زندگانی خلائق
حدیث15: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام):...جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَيَاةً لِلْأَنَام*
حدیث15: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی زیبا فرمودند: خداوند اهلبیت(علیهم اسلام) را سبب حیات و زندگانی خلائق قرارداده.(1)
حفظ عالم از نابودی به یُمن وجود ایشانحدیث16: قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَالِمِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله):.... بِهِمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِه
حدیث16: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: خداوند به سبب اهلبیت(علیهم اسلام) آسمان را بر زمین بر افراشته و نگاه داشته.(2)
حدیث17: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السنائي [السِّنَانِيُ] رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ الصَّقْرِ الْعَبْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) قَالَ:...وَ نَحْنُ الَّذِينَ بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا
بِإِذْنِهِ وَ بِنَا يُمْسِكُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا وَ بِنَا يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِنَا يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ وَ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ لَوْ لَا مَا فِي الْأَرْضِ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا
حدیث17: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا میفرمایند:...خداوند به واسطه ما آسمان را نگهداشته كه بر زمين فرو نريزد مگر به اذن و اجازه او و به وسيله ما زمين را نگهداشته كه اهلش را تكان ندهد باران به واسطه ما مىبارد و رحمت به واسطه ما گسترش میيابد و زمين نعمتهاى خود را خارج ميكند. اگر نباشد راهنمائى از ما خانواده زمين اهلش را فرو ميبرد.(1)
دفع عذاب از اهل زمین به واسطه ایشانحدیث18: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَالِمِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ يَقُولُ قال النبی(صلی الله علیه و آله): وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنِي خَيْرَ الْبَرِيَّةِ إِنَّ وَصِيِّي لَأَفْضَلُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّهُ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ مِنْ وُلْدِهِ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ بَعْدِي بِهِمْ يَحْبِسُ اللَّهُ الْعَذَابَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ يُمْسِكُ الْجِبَالَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَ بِهِمْ يَسْقِي خَلْقَهُ الْغَيْثَ وَ بِهِمْ يُخْرِجُ النَّبَات
حدیث18: پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله): به حقّ کسیکه مرا به رسالت برانگیخت و بهترین خَلق خود قرار داد، وصی و جانشین من برترین اوصیاست، او حجت خدا بر بندگان و جانشین او در میان مخلوقات بوده، و فرزندان او پیشوایان هدایت کنندهاند، به
1) . الأمالي للصدوق ص186 المجلس الرابع و الثلاثون 34 ح15، بحارالانوار ج26 ص6 باب 1 الاضطرار إلى الحجّة و أن الأرض لا تخلو من حجّة ح10.
واسطهﻱ ایشان از اهل زمین عذاب را منع کرده، و به سبب آنها آسمانها را حفظ کند، و به خاطر ایشان کوهها را نگاه دارد، و بندگان را از باران رحمت خود سیراب کند، و به برکت ایشان گیاهان را از زمین خارج کرده و میرویاند.(1)
حدیث19: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ أَبِي الْحَسَنِ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ طَرِيفٍ جَمِيعاً عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ وَ حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ وَ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ الْحَسَنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ نَاتَانَةَ وَ أَحْمَدُ بْنُ زِيَادٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:....
أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً، بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ، وَ بِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ، وَ أَرْفَعُ عَنْهُمُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَال*حدیث19: امام باقر(علیه السلام): خداوند میفرماید: آنها (ائمه(علیهم اسلام)) حقّیقتاً اولیای من بوده، به خاطر ایشان هر فتنهﻱ کور ظلمانی را دفع میکنم و به خاطر ایشان زلزلهها را برطرف میسازم، و به خاطر ایشان گناهان و غل و غشها را میزدایم.(2)
الإمامة و التبصرة: ص105 باب في ذكر حديث اللّوح، و انّ الامام الثاني عشر هو الحجّة ابن الحسن العسكري ح92.
حدیث20: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رَوْحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِ قَالَ: قَالَ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيُّ قَبْرِي بِسُرَّ مَنْ رَأَى أَمَانٌ لِأَهْلِ الْجَانِبَيْنِ.
حدیث20: امام حسن عسکری(علیه السلام): همانا قبر من در سامراء برای دو گروه (دوست و
دشمن) امانست.(3)
1) . الاختصاص: ص224 حديث في الأئمة. بحار الأنوار ج36 ص 370 باب 41 نصوص الرسول ص عليهم عليهم السلام ح234
2) . كمال الدين و تمام النعمة ج1 ص 311 باب 28 باب ذكر النص على القائم ع في اللوح الذي أهداه الله عز و جل إلى رسوله ص و دفعه إلى فاطمة ع فعرضته على جابر بن عبد الله الأنصاري حتى قرأه و انتسخه و أخبر به أبا جعفر محمد بن علي الباقر ع بعد ذلك ح1
3) . وسائل الشیعه ج14 ص572 باب90بَابُ اسْتِحْبَابِ زِيَارَةِ الْهَادِي وَ الْعَسْكَرِيِّ وَ الْمَهْدِيِّ ع مِنْ دَاخِلٍ أَوْ خَارِج ح19843
حدیث21: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ وَ لَا يُخَلِّيهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بِهِ يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْض*
حدیث21: امام عسکری(علیه السلام): ای احمد! به راستی که خداوند متعال از روزی که حضرت آدم(علیه السلام) را آفرید تا روز رستاخیز زمین را از وجودحجّت خود خالی نگذارده و نخواهد گذارد. حجّتی که به برکت وجود او بلا و گرفتاریها از ساکنان زمین دفع شده به وسیلهﻱ او باران میبارد و گیاهان از زمین بیرون میآید.(1)
و در هر حال انسان مشمول احسانی از طرف آنها یا دفع بلائی به سبب آنهاست، زیرا تیرهای حوادث روزگار پیاپی پرتاب میشوند و بدیهای دوران همواره فرود میآیند و به عنایت اهل بیت(علیهم اسلام) است که از او دفع شده و بر طرف میگردد، و اگر کسی این نعمتها و لطفها که دربارهاش به واسطه آنها میشود به یاد داشته باشد و فراموش نکند به روشنی درک میکند که آنها نزد او از خودش محبوبتر و دوست داشتنیتر هستند.
دفع بلا از شیعیان و دوستانشان به واسطه ایشان
حدیث22: قَالَ صَاحِبُ الزَّمَانِ الْمَهْدِيُّ(علیه السلام):...أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِيَاءِ وَ بِي يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِي وَ شِيعَتِي
1) . کمال الدین ج2 ص384 باب38 ما روي عن أبي محمد الحسن بن علي العسكري من وقوع الغيبة بابنه القائم ع و أنه الثاني عشر من الأئمة ح1.
حدیث22: امام زمانf: من آخرین وصی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) هستم به وسیلهﻱ من بلاها و فتنهها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.(1)
حدیث23: قَالَ صَاحِبُ الزَّمَانِ الْمَهْدِيُّ(علیه السلام): نَحْنُ وَ إِنْ كُنَّا نَائِينَ بِمَكَانِنَا النَّائِي عَنْ مَسَاكِنِ الظَّالِمِينَ حَسَبَ الَّذِي أَرَانَاهُ اللَّهُ تَعَالَى لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِيعَتِنَا الْمُؤْمِنِينَ فِي ذَلِكَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْيَا لِلْفَاسِقِينَ فَإِنَّا نُحِيطُ عِلْماً بِأَنْبَائِكُمْ وَ لَا يَعْزُبُ عَنَّا شَيْءٌ مِنْ أَخْبَارِكُم...إِنَّا غَيْرُ مُهْمِلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَنَزَلَ بِكُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَكُمُ الْأَعْدَاءحدیث23: در نامهای که از ناحیه مقدسه به شیخ مفید صادر شده آمده است: ما گرچه در جایی دور از محل سکونت ستمگران اقامت کردیم، و این به خاطر آنست که خدای تعالی مصلحت ما و مصلحت شیعیان ما را در این دیده است، ولی با این وجود ما به اخبار شما آگاهیم و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.... ما در رسیدگی به شما کوتاهی نکرده و یادتان از خاطر ما نمیرود زیرا اگر جز این بود بلاها بر شما فرود آمده و دشمنان ریشه شما را میکندند.(2)
واسطه بین مردم و خداوند
حدیث24: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّى الْأَزْدِيُّ: أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ
مُحَمَّدٍ(علیه السلام) يَقُولُ: نَحْنُ
السَّبَبُ
بَيْنَكُمْ
وَ بَيْنَ اللَّهِ
محمّد بن مثنى ازدى گفت از حضرت صادق(علیه السلام) شنيدم كه ميفرمود: ما سبب و واسطه بين شما و خدا هستيم. (1)
1) . الأمالي للطوسي ص157 [6] المجلس السادس ح12
قوام زمین وابسته به وجود امامست
حدیث1: أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا.
حدیث1: حسين بن ابى العلاء گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: آیا زمين بدون امام(علیه السلام) باقى ميماند؟ فرمود: نه. (1)
حدیث2: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَتَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ*حدیث2: ابوحمزه میگوید خدمت امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: آیا زمین بدون امام(علیه السلام) باقی میماند؟ فرمود: اگر زمین بدون امام(علیه السلام) باشد فرو میرود.(2)
حدیث3: عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْمُؤْمِنِ عَنْ أَبِي هَرَاسَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِه
حدیث3: امام باقر(علیه السلام) فرمود چنانچه امام(علیه السلام) از زمين بر گرفته شود زمين با اهلش مضطرب گردد همچون دريا.(3)
حدیث4: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْعُصْفُرِيِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ يَوْماً بِلَا إِمَامٍ مِنَّا لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا وَ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِأَشَدِّ عَذَابِهِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى جَعَلَنَا حُجَّةً
فِي أَرْضِهِ وَ أَمَاناً فِي الْأَرْضِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ لَنْ يَزَالُوا فِي أَمَانٍ مِنْ أَنْ تَسِيخَ بِهِمُ الْأَرْضُ مَا دُمْنَا بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُهْلِكَهُمْ وَ لَا يُمْهِلَهُمْ وَ لَا يُنْظِرَهُمْ ذَهَبَ بِنَا مِنْ بَيْنِهِمْ وَ رَفَعَنَا اللَّهُ ثُمَّ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ أَحَبَ.
حدیث4: امام باقر(علیه السلام): اگر روزی زمین بدون امام و پیشوایی که از ما اهلبیت(علیهم اسلام) است بماند اهل خود را فرو میبلعد و خداوند آنان را به سختترین شکل عذاب میکند خداوند ما را حجت در روى زمين قرار داده و امان براى اهل زمين هستيم تا وقتى ما در ميان آنها باشيم از فرو بردن در امان هستند. اگر خدا تصميم بگيرد كه مردم را هلاك كند و مهلت به ايشان ندهد ما را از ميانآنها بر ميدارد و بلند مىكند آنگاه آنچه بخواهد و دوست داشته باشد انجام مىدهد. (1)
حدیث5:
أَبِي وَ ابْنُ الْوَلِيدِ مَعاً عَنْ سَعْدٍ وَ الْحِمْيَرِيِّ مَعاً عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ فِي حَالِ اسْتِقَامَتِهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَمْضِي الْإِمَامُ وَ لَيْسَ لَهُ عَقِبٌ قَالَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ قُلْتُ فَيَكُونُ [مَا ذَا] قَالَ لَا يَكُونُ إِلَّا أَنْ يَغْضَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ فَيُعَاجِلَهُمْ.*
حدیث5: زراره گفت به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: آيا ممكن است امام(علیه السلام) از دنيا برود با اينكه فرزندى نداشته باشد؟ فرمود: نه چنين چيزى امكان ندارد عرضه داشتم: ممكن است روى زمين امام(علیه السلام) وجود نداشته باشد فرمود: نه مگر خداوند بخواهد بر مردم خشم بگيرد و طومار زندگى آنها را در هم نوردد.(2)
حدیث6: أَبِي عَنْ سَعْدٍ وَ الْحِمْيَرِيِّ مَعاً عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَخِيهِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهَا حُجَّةٌ عَالِمٌ إِنَّ الْأَرْضَ
لَا يُصْلِحُهَا إِلَّا ذَلِكَ وَ لَا يُصْلِحُ النَّاسَ إِلَّا ذَلِكَ.*
حدیث6: امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: زمين هرگز خالى از حجت دانائى نيست دوام و بقاى زمين به همان حجت است و مردم را جز اين صلاحی نيست. (1)
حدیث7: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَعَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لِأَيِّ شَيْءٍ يُحْتَاجُ إِلَى النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ فَقَالَ لِبَقَاءِ الْعَالَمِ عَلَى صَلَاحِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْفَعُ الْعَذَابَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ إِذَا كَانَ فِيهَا نَبِيٌّ أَوْ إِمَامٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ «ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ»
حدیث7: امام باقر(علیه السلام) در روایتی زیبا در پاسخ به علّت نیاز مردم به پیامبر و امام(علیه السلام) فرمود: برای این که دنیا به سامان ماند چه آن که خداوند عزّوجل با وجود پیامبر یا امام(علیه السلام) در روی زمین عذاب را از زمینیان برمیدارد خداوند در قرآن كريم ميفرمايد «ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ» خداوند هرگز آنها را عذاب نميكند تا وقتى تو (پيغمبر) ميان آنها باشى.(2)
ج1 ص123 باب 103 باب العلة التي من أجلها يحتاج إلى النبي و الإمام ح3
حدیث8: أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَالِكِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي مَحْمُودٍ قَالَ قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): نَحْنُ حُجَجُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خُلَفَاؤُهُ فِي عِبَادِهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى سِرِّهِ وَ نَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ وَ أَعْلَامُهُ فِي بَرِيَّتِهِ بِنَا يُمْسِكُ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ بِنَا يُنْزِلُ الْغَيْثَ وَ يَنْشُرُ الرَّحْمَةَ لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ مِنَّا ظَاهِرٍ أَوْ خَافٍ وَ لَوْ خَلَتْ يَوْماً بِغَيْرِ حُجَّةٍ
لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِه
حدیث8: حضرت رضا(علیه السلام) فرمود: ما حجت خدا هستيم در روى زمين و خليفه او در ميان بندگان و امين اسرار خدا و كلمه تقوى و دستاويز محكم و گواهان خدا و نشانههاى او در ميان مردم، به واسطه ما خداوند آسمانها و زمين را از ريزش نگه ميدارد به واسطه ما باران مىبارد و رحمت خدا پراكنده مىگردد، به راستی زمين خالى از رهبرى از ما خانواده نخواهد بود چه ظاهر و آشكار باشد يا پنهان و ترسان اگر يك روز خالى از حجت باشد اهلش را فرو مىبرد مانند دريا. (1)حدیث9:
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مَهْزِيَارَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْبَجَلِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي حَدِيثٍ لَهُ فِي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ فِي آخِرِه لَوْ لَا مَنْ عَلَى الْأَرْضِ مِنْ حُجَجِ اللَّهِ لَنَفَضَتِ الْأَرْضُ مَا فِيهَا وَ أَلْقَتْ مَا عَلَيْهَا إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو سَاعَةً مِنَ الْحُجَّة*
حدیث9: زراره از امام صادق(علیه السلام) نقل كرد كه آن جناب در ضمن گفتارى فرمودند: اگر نباشد روى زمين حجت خدا آنچه بر روى زمين است به لرزش مىافتند و همه را پرت ميكند، زمين لحظهای خالى از حجت نيست.(2)
حدیث10: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَال: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَوْ بَقِيَتِ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ سَاعَةً لَسَاخَتْ*
حدیث10: در حدیثی بسیار زیبا ابى حمزه گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: آیا زمين بدون امام(علیه السلام) مىماند؟ فرمود: اگر زمين بىامام(علیه السلام) شود، فرو رود، (اهل خود را در خود كشد و هلاك كند).(3)
حدیث11: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ قَالَ لَا قُلْتُ فَإِنَّا نُرَوَّى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهَا لَا تَبْقَى بِغَيْرِ إِمَامٍ إِلَّا أَنْ يَسْخَطَ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ أَوْ عَلَى الْعِبَادِ فَقَالَ لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَت*
حدیث11: محمد بن فضيل گويد: به امام رضا(علیه السلام) عرضه داشتم: زمين بىامام(علیه السلام) به جا مىماند؟ فرمود: نه، عرضه داشتم: از امام صادق(علیهالسلام) به ما روايتى رسيده است كه زمين بىامام(علیه السلام) نماند مگر آن كه خدا بر مردم زمين يا بر بندگان خود خشم گيرد، فرمود: در اين صورت به جا نماند و فرو ريزد.(1)
حدیث12: وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام): نَحْنُ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْعَالَمِينَ، وَ نَحنُ أَمانٌ لِأَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ، وَ لَوْلَانَا لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِها
حدیث12: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی فرمودند: ما ائمه مسلمین، حجت خدا بر اهل عالم و امان برای اهل آسمانها و زمین هستیم، اگر ما نبودیم زمین ساکنانش را زیر و رو میکرد.(2)
حدیث13: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ الدِّينَوَرِيِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي قَتَادَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَال: سَأَلْتُ الرِّضَا(علیه السلام) فَقُلْتُ تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ حُجَّةٍ
فَقَالَ لَوْ خَلَتِ الْأَرْضُ طَرْفَةَ عَيْنٍ مِنْ حُجَّةٍ لَسَاخَتْ بِأَهْلِهَا*
حدیث13: در روایتی دیگر آمده است سلمان بن جعفر جعفرى گفت: از امام رضا(علیه السلام) پرسيدم: آيا زمين خالى از حجت مىشود؟ فرمودند: اگر دنيا يك چشم
برهم زدن خالى از حجت باشد زمين اهلش را فرو مىبرد. (1)
حدیث14:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى قَالَ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ(علیه السلام) لِأَيِّ شَيْءٍ يُحْتَاجُ إِلَى النَّبِيِّ وَ الْإِمَامِ فَقَالَ لِبَقَاءِ الْعَالَمِ عَلَى صَلَاحِهِ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْفَعُ الْعَذَابَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ إِذَا كَانَ فِيهَا نَبِيٌّ أَوْ إِمَامٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ» وَ قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ بَيْتِي أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَى أَهْلَ السَّمَاءِ مَا يَكْرَهُونَ وَ إِذَا ذَهَبَ أَهْلُ بَيْتِي أَتَى أَهْلَ الْأَرْضِ مَا يَكْرَهُونَ يَعْنِي بِأَهْلِ بَيْتِهِ الْأَئِمَّةَ الَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِهِ فَقَالَ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ هُمُ الْمَعْصُومُونَ الْمُطَهَّرُونَ الَّذِينَ لَا يُذْنِبُونَ وَ لَا يَعْصُونَ وَ هُمُ الْمُؤَيَّدُونَ الْمُوَفَّقُونَ الْمُسَدَّدُونَ بِهِمْ يَرْزُقُ اللَّهُ عِبَادَهُ وَ بِهِمْ تُعْمَرُ بِلَادُهُ وَ بِهِمْ يُنْزِلُ الْقَطْرَ مِنَ السَّمَاءِ وَ بِهِمْ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ يُمْهِلُ أَهْلَ الْمَعَاصِي وَ لَا يُعَجِّلُ عَلَيْهِمْ بِالْعُقُوبَةِ وَ الْعَذَابِ لَا يُفَارِقُهُمْ رُوحُ الْقُدُسِ وَ لَا يُفَارِقُونَهُ وَ لَا يُفَارِقُونَ الْقُرْآنَ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِين.
حدیث14: به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشتم: احتیاج مردم به پیامبر و امام(علیه السلام) در چه چیزی است؟ حضرت فرمودند: برای پایداری عالم زیرا خداوند متعال عذاب را از اهل عالم با وجود پیامبر یا امام(علیه السلام) باز میدارد. خدای تعالی میفرماید«وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فيهِمْ»(2)تا تو در میان آنان هستی خداوند آنها را عذاب نمیکند و
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: ستارگان امان اهل آسمانند و اهل بیتم امان اهل زمیناند. اگر ستاره از بین بروند بلاها بر اهل آسمان هجوم میآورد. و اگر زمین از اهل بیت من خالی باشد ناملایمات مردم را احاطه میکند. مقصود پیامبر(صلی الله علیه و آله) از اهل بیتش امامانی هستند که خداوند متعال اطاعت آنها را قرین اطاعت خود کرده و آنان معصوم و پاکیزهاند، و هرگز گناه و معصیت نکرده و مورد تایید و توفیق و تسدید خدایند. خداوند به خاطر ایشان به بندگانش روزی میدهد و شهرهایش را آباد میکند و به واسطه آنان قطراتباران را از آسمان فرو میفرستد، و برکات را از زمین بیرون آورده و گناهکاران را مهلت داده و در عذاب و عقوبت آنان تعجیل نمیکند(1)
حدیث15: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُول: لَمْ تَخْلُو الْأَرْضُ مُنْذُ كَانَتْ مِنْ حُجَّةٍ عَالِمٍ يُحْيِي فِيهَا مَا يُمِيتُونَ مِنَ الْحَقِّ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»*
حدیث15: امام صادق(علیه السلام): زمين از ابتدا خالى از حجت عالم و دانائى نبوده كه احياى دستوراتى كه مردم به دست فراموشى سپردهاند و از بين رفته بنمايد بعد آن جناب اين آيه را تلاوت نمود«يُرِيدُونَ
لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ
الْكافِرُونَ»(2)
حدیث16:
أَبِي وَ ابْنُ الْوَلِيدِ مَعاً عَنْ سَعْدٍ وَ الْحِمْيَرِيِّ مَعاً عَنِ الْيَقْطِينِيِّ وَ ابْنِ أَبِي الْخَطَّابِ مَعاً عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ وَ ابْنِ فَضَّالٍ مَعاً عَنْ أَبِي هَرَاسَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ: لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ
مِنَ الْأَرْضِ سَاعَةً
لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا كَمَا يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِه
حدیث16: حضرت ابوجعفر امام باقر(علیه السلام) فرمودند: اگر امام(علیه السلام) يك ساعت در روى زمين نباشند زمين ساكنان خود را فرو ميبرد، همان طور كه دريا انسان را با امواج خروشان غرق مينمايد.(1)
كمال الدين ج1 ص202 باب 21 باب العلة التي من أجلها يحتاج إلى الإمام ع ....ح3
تذکر: پس یکی دیگر از ضرورتهای وجود ائمه اطهار(علیهم اسلام) حفظ عالم هستی از نابودی است این نابودی دلائلی دارد از جمله آن اینست که به واسطه اعمالی که مردم مرتکب میشوند، مستحق نابودی و هلاکت میگردند خداوند به برکت وجود امام(علیه السلام) به ایشان مهلت داده و در عذاب و عقوبت ایشان تعجیل نمیفرماید.1) . الكافي ج1 ص179 باب أن الأرض لا تخلو من حجة ح12
حدیث1: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ سُلَيْمَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ الرَّقِّيِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» فَمَا هَذَا الْهُدَى بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الْإِيمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ قَالَ فَقَالَ مَعْرِفَةُ الْأَئِمَّةِ وَ اللَّهِ إِمَامٍ (كذا) [بَعْدَ إِمَامٍ] يَا سُلَيْمَانُ.
حدیث1: داود بنكثير رقّى گفت: بر امام صادق(علیه السلام) وارد شدم و به آنحضرت عرضه داشتم: فدايت شوم، در آيهﻱ شريفه: «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(1)به راستى من نسبت به كسىكه توبه كند و ايمان آورد وعمل صالح انجام دهد و سپس هدايت يابد، بسيار آمرزندهام. منظور از هدايت، بعد از توبه، ايمان و عمل صالح، چيست؟ فرمود: معرفت و شناخت ائمّهﻱ هدى(علیهم اسلام) به خدا سوگند امامى بعد از امام ديگر است.(2)
حدیث2: أَخْبَرَنَا أَبُو عُمَرَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ بَزِيعٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا قَاسِمُ بْنُ الضَّحَّاكِ، قَالَ: حَدَّثَنِي شَهْرُ بْنُ حَوْشَبٍ أَخُو الْعَوَّامِ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام): «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً» قَالَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّهُ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحاً وَ لَمْ يَهْتَدِ إِلَى وَلَايَتِنَا وَ مَوَدَّتِنَا وَ مَعْرِفَةِ فَضْلِنَا مَا أَغْنَى عَنْهُ ذَلِكَ شَيْئا
حدیث2: از امام باقر(علیه السلام) نقل كرد كه حضرت در باره آيه شریفه «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً»(3)
فرمودند: به خدا قسم اگر توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد ولى راه به ولايت و محبت ما نداشته باشد و فضل و مقام ما را نشناسد توبه و ايمان و عمل صالح او برايش سودى نخواهد داشت.(4)
حدیث3: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ كَمْ شِيعَتُنَا بِالْكُوفَةِ قَالَ قُلْتُ خَمْسُونَ أَلْفاً قَالَ فَمَا زَالَ يَقُولُ حَتَّى قَالَ أَ تَرْجُو أَنْ يَكُونُوا عِشْرِينَ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنْ يَكُونَ بِالْكُوفَةِ خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ رَجُلًا يَعْرِفُونَ أَمْرَنَا الَّذِي نَحْنُ عَلَيْهِ وَ لَا يَقُولُونَ عَلَيْنَا إِلَّا بِالْحَقِّ.
حدیث3: امام صادق(علیه السلام) به مفضل بن قيس فرمود: شمار شيعيان ما در كوفه چقدر است؟ گفت: عرضه داشتم: پ-نجاه هزار، پيوسته از من میپرسيد؟ تا آن كه فرمود: به خدا قسم! دوست داشتم در كوفه بيست و پنج نفر باشند كه مقام وموقعيت ما را بشناسند و دربارهﻯ ما جز حقّ نگويند!!!(1)
شرح و توضیح: خداوند معرفت این بزرگواران را ابتدا و انتهای اعمال قرار داده به این معنا که اعمال همگی، کم یا زیاد، آسان یا سخت در هر مرتبه که باشد و از هرکه صادر شود، باید با اعتقاد به اهلبیت(علیهم اسلام) شروع شده و با آن به پایان رسد، یعنی اعمال آدمیوقتی آثار با ارزشی به همراه دارد که با اعتقاد به اهلبیت(علیهم اسلام) و قبول ولایت آنها همراه باشد.
حصول معرفت برترین اعمال
معرفت از مسائل اعتقادی است و این گونه مسائل نسبت به اعمال عبادی به منزله روح نسبت به کالبد است، نماز و زکات و عبادتهای عملی دیگر فرع مسائل اعتقادی و اصولی است، به این جهت اگر اعتقادات انسان صحیح باشد نماز و
1) . صفات الشیعة ح26
همچنین سایر اعمال او صحیح بوده، وگرنه ارزشی نخواهد داشت. و همان گونه که توحید شرط صحت اعمال بوده اقرار به رسالت و اعتقاد به ولایت ائمهﻱ طاهرین(علیهم اسلام) نیز شرط صحیح بودن اعمال است.
حدیث4: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ فِي الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي كَهْمَسٍ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ رُزَيْقٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ: أَيُّ الْأَعْمَالِ هُوَ أَفْضَلُ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ قَالَ: مَا مِنْ شَيْءٍ بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ يَعْدِلُ هَذِهِ الصَّلَاةَ، وَ لَا بَعْدَ الْمَعْرِفَةِ وَ الصَّلَاةِ شَيْءٌ يَعْدِلُ الزَّكَاةَ، وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْءٌ يَعْدِلُ الصَّوْمَ، وَ لَا بَعْدَ ذَلِكَ شَيْءٌ يَعْدِلُ الْحَجَّ، وَ فَاتِحُةُ ذَلِكَ كُلِّهِ مَعْرِفَتُنَا، وَ خَاتِمَتُهُ مَعْرِفَتُنَا...*
حدیث4: روایات بسیاری بر آنچه گفتیم: دلالت میکند، از آن جملهروایتی است که شیخ طوسی در کتاب امالی نقل کرده است: زرعه به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشت: بعد از معرفت پروردگار، کدام عمل از میان اعمال برتر است؟ حضرت فرمودند: هیچ عملی بعد از معرفت هم پایه نماز نیست، و بعد از معرفت و نماز هیچ عملی به پایه زکات نرسد، و بعد ازاینها هیچ کاری مانند روزه نیست، و بعد از اینها ارزش حج بیش از سایر اعمال است. و ابتدای همهﻱ این اعمال معرفت ما و انتهای آن معرفت ما باشد. (1)
الأمالي للطوسي ص 694 [39] مجلس يوم الجمعة السابع عشر من ذي القعدة سنة سبع و خمسين و أربعمائة ح21
حدیث5: مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ زَكَرِيَّا بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُؤْمِنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ وَ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ وَ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام):... أَوَاخِيهِ فَمَنْ عَرَفَنَا نَفَعَتْهُ مَعْرِفَتُهُ وَ قُبِلَ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِمَعْرِفَةِ مَا عَلِمَ وَ لَمْ يَقْبَلْ مِنْهُ عِلْمَهُ.
حدیث5: محمد بن مسلم گوید: امام باقر(علیه السلام) فرمود: هر که ما را بشناسد معرفت و شناسایی او برایش سودمند بوده، و عملش پذیرفته میشود و هر که ما را
1) . وسائل الشيعة ج1 ص 27 باب 1 باب وجوب العبادات الخمس الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الجهاد ..... ح34،
نشناسد، علمی که دارد نفعی برایش نخواهد داشت و عملش پذیرفته نخواهد شد.(1)
بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص 363 باب 19 باب ما جاء عن الأئمة من أحاديث رسول الله التي صارت إلى العامة و ما خصوا به من دونهم ..... ح5
مرگ جاهلیت یعنی مردن بدون شناخت امام(علیه السلام)حدیث6: عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) فِي قَوْلِهِ «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً» مِنَ اللَّهِ قَالَ مَنِ اتَّخَذَ دِينَهُ رَأْيَهُ بِغَيْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى*
حدیث6: از حضرت ابو الحسن(علیه السلام) نقل مىكند که ایشان در باره آيه شریفه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ»(2)فرمودند: يعنى كسى كه دين خود را از ائمه هدى(علیهم اسلام) نگيرد. (3)
حدیث7: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ قَالَ قَالَ
أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): مَنْ
مَاتَ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة...
حدیث7: پيامبر خدا(صلی الله علیه و آله): هرکه بمیرد در حالی که امامش را نشناخته، به مرگ روزگار جاهلیت مرده.(4)
حدیث8: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): مَنْ مَاتَ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَعَلَيْكُمْ بِالطَّاعَةِ قَدْ رَأَيْتُمْ أَصْحَابَ عَلِيٍّ وَ أَنْتُمْ تَأْتَمُّونَ بِمَنْ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بجهالة [بِجَهَالَتِهِ] لَنَا كَرَائِمُ الْقُرْآنِ وَ نَحْنُ أَقْوَامٌ افْتَرَضَ اللَّهُ
طَاعَتَنَا وَ لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِحدیث8: بشير دهان از امام صادق(علیه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
Sمَنْ مَاتَ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةًR هر كه بميرد در حالى كه امام خويش را نمىشناسد به مانند مردم جاهليت كافر و بىاعتقاد به مبانى دينى از دنيا رفته. سعى كنيد فرمانبردار باشيد شما ملاحظه كرديد ياران علي(علیه السلام) را كه چگونه بودند شما پيرو كسى هستيد كه عذر احدى را در نشناختن او نمىپذيرند، آيات نفيس قرآن در باره ماست خداوند اطاعت و فرمانبردارى از ما را بر مردم واجب نموده غنائم در اختيار ماست و نعمت پاك دنيا به ما تعلق دارد.(1)
حدیث9: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام): يَا يَحْيَى بْنَ عَبْدِ اللَّهِ مَنْ بَاتَ لَيْلَةً لَا يَعْرِفُ فِيهَا إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
حدیث9: يحيى بن عبد اللَّه از امام صادق(علیه السلام) نقل كرد که ایشان فرمودند: هر كه بمیرد با نشناختن امام زمان خود به مرگ جاهليت مرده.(2)
حدیث10: عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُول مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمَوْتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّى يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ وَ مَنْ مَاتَ وَ هُوَ عَارِفٌ لِإِمَامِهِ لَا يَضُرُّهُ تَقَدُّمُ هَذَا الْأَمْرِ أَوْ تَأَخُّرُهُ وَ مَنْ مَاتَ عَارِفاً لِإِمَامِهِ كَانَ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ
حدیث10: حضرت ابوجعفر(علیه السلام) (امام باقر(علیه السلام)) فرمود: هرکه بدون امام(علیه السلام) بميرد مرگ او چون مردن مردم جاهليت است هرگز عذر مردم را در شناختن امام(علیه السلام) نمىپذيرند، كسى كه با شناختن امام(علیه السلام) بميرد، او را زيانى نخواهد رسيد چه جلوتر از ظهور امام(علیه السلام) بميرد يا بعد از آن و كسى كه با عرفان امام(علیه السلام) از دنيا برود مانند كسى است كه با قائم عجل اللَّه فرجه در خيمه او بوده.(1)
حدیث11: عَنْهُ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ كَانَ مَرْضِيّاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ السَّرِيِّ أَبِي الْيَسَعِ قَالَ: قُلْتُ
لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)
أَحْوَجُ مَا يَكُونُ إِلَى مَعْرِفَتِهِ إِذَا بَلَغَ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَقَالَ لَقَدْ كُنْتُ عَلَى أَمْرٍ حَسَنٍ*
حدیث11: عيسى بن سرى گفت به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: Sمَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةًR حضرت فرمود: مهمترين موقعى كه شخص احتياج به شناختن امام خود دارد آن موقعى است كه جانش به اينجا رسد اشاره به سينه خود نموده و خطاب به من فرمود: تو بر راه و طريقى شايسته هستى.(2)
المحاسن ج1 ص 92 باب 17 عقاب من لم يعرف إمامه ح46
حدیث12:حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سلم [سَالِمِ] بْنِ الْبَرَاءِ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الرَّازِيُّ التَّمِيمِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي سَيِّدِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي [جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي] مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَحَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي
طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله):مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ وُلْدِي مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ يُؤْخَذُ بِمَا عَمِلَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَ الْإِسْلَامِ
حدیث12: امام رضا(علیه السلام) از آباء گرام خود از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه ایشان فرمودند: هر كه بميرد بدون امامى از فرزندان من به مرگ جاهليت مرده و بازخواست مىشود از او آن چه در جاهليت و اسلام انجام داده.(1)
حدیث13: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ النَّخَعِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِيرَةِ النَّضْرِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عُثْمَانَ بْنَ الْمُغِيرَةِ يَقُولُ حَدَّثَنِي الصَّادِقُ عَنْ عَلِيٍّ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامِ جَمَاعَةٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِيرَةِ فَلَقِيتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) فَقَالَ نَعَمْ قُلْنَا فَمَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ ضَلَالٍ وَ نِفَاقٍ.
حدیث13: عثمان بن مغيره گفت: امام صادق(علیه السلام) از علي بن ابي طالب(علیه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: Sمَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامِ جَمَاعَةٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةًR حارث بن مغيره گفت: بعد كه خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيدم اين جريان را پرسيدم فرمودند: آرى، ما پرسيديم: آيا مرگ او مرگ مردم جاهليت است؟ فرمودند: آرى مرگ كفر و ضلال و نفاق. (2)
حدیث14: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ رَسُولُاللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ نَعَمْ قُلْتُ جَاهِلِيَّةً جَهْلَاءَ أَوْ جَاهِلِيَّةً لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ قَالَ جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَال*
حدیث14: حارث بن مغیره میگوید: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده: هر که بمیرد و امامش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده؟ حضرت فرمود: آری، عرض کردم: منظور جاهلیت محض و خالص است؟ یا جاهلیت به امام؟ حضرت فرمودند: منظور جاهلیتِ کفر و نفاق و گمراهی است.(1)
وسائل الشيعة ج28 ص 353 باب 10 باب جملة مما يثبت به الكفر و الارتداد ح34950
حدیث15: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ ظَرِيفٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقُلْتُ لَهُ كُلُّ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ نَعَمْ وَ الْوَاقِفُ كَافِرٌ وَ النَّاصِبُ مُشْرِكٌ
حدیث15: محمّد بن اسماعيل از امام رضا(علیه السلام) نقل كرد كه فرمود: هرکه بميرد با آنكه امامى نداشته باشد به مرگ جاهليت مرده عرض كردم: هرکه چنين بميرد مرگ جاهليت داشته؟ فرمود: آرى كسى كه توقف دارد كافر بوده و ناصب مشرك است.(2)
حدیث16:عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الْيَسَعِ عِيسَى بْنِ السَّرِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): إِنَّ الْأَرْضَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِالْإِمَامِ وَ مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ أَحْوَجُ مَا يَكُونُ أَحَدُكُمْ إِلَى مَعْرِفَتِهِ إِذَا بَلَغَتْ نَفْسُهُ هَذِهِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ يَقُولُ لَقَدْ كُنْتُ عَلَى أَمْرٍ حَسَنٍحدیث16: امام صادق(علیه السلام): زمين جز با امام برقرار نخواهد بود هر که بميرد در حالى كه امامش را نمىشناسد همانند مردم جاهليت مرده مهمترين موقعى كه احتياج به معرفت امام(علیه السلام) داريد وقتى است كه جان شما به اينجا برسد در اين موقع اشاره به سينه خود كرد. آن وقت خواهید گفت: به به چقدر اعتقاد خوبى داشتم.(3)
علامه امینی رضوان الله علیه در الغدیر فرموده: این حقیقت روشنی است که کتب صَحاح و مسانید اهل تسنن آن را ثبت کردهاند و جز خضوع در برابر مَفاد آن چارهای نیست، و اسلام کسی کامل نیست مگر این که خود را با آن تطبیق دهد، و در این مورد دو نفر با یکدیگر اختلاف نکرده و کسی دربارهﻱ آن شکی به خود راه نداده، و این تعبیر اشاره به بدی عاقبت کسی دارد که بدون امام و پیشوا بمیرد و اینکه او از هرگونه سعادت و خوشبختی و رستگاری دور بوده، زیرا که مرگ جاهلیت بدترین نوع مردن یعنی مرگ در حال کفر و انکار است.
حدیث17: وَ رَوَى كَثِيرٌ مِنْهُمْ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ هُوَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
حدیث17: هرکه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده(1)
حدیث18: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةُ الْإِمَامِ أَوْ لَيْسَ فِي عُنُقِهِ عَهْدُ الْإِمَامِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة
حدیث18: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر كه بميرد و بيعت امامى در عهده او نباشد يا بيعت امام(علیه السلام) بر گردن او نباشد چون مرگ جاهليت مرده است. (2)حدیث19: عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ حَيٌ ظَاهِرٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً قَالَ قُلْتُ إِمَامٌ حَيٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِمَامٌ حَيٌ
حدیث19: ابو الجارود گفت: از حضرت صادق(علیه السلام) شنيدم فرمود: هر که بميرد بدون امام زنده آشكار به مرگ جاهليت مرده عرضه داشتم: آقا! امام زنده؟ فرمود: امام زنده، آرى، امام زنده. (3)
حدیث20: عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً إِمَامٍ حَيٍّ يَعْرِفُهُ قُلْتُ لَمْ أَسْمَعْ أَبَاكَ يَذْكُرُ هَذَا
يَعْنِي إِمَاماً حَيّاً فَقَالَ قَدْ وَ اللَّهِ قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ يَسْمَعُ لَهُ وَ يُطِيعُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً
حدیث20: عمر بن يزيد گفت از ابو الحسن اول(علیه السلام) شنيدم ميفرمود: هر که بميرد بدون امام به مرگ جاهليت مرده امام زندهاى كه او را بشناسد ....سپس فرمود: به خدا قسم! اين حرف را پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است. آن جناب فرمود: هر كه بميرد بدون امامى كه از او بشنود و مطيعش باشد به مرگ جاهليت مرده. (1)
باب الأئمة في الأمر و النهي سواء ح13
حدیث21: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو الْحَسَنِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ شَاذَانَ الْقُمِّيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الدِّينِ عَبَّاسٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الرَّازِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْ وُلْدِي مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً يُؤْخَذُ بِمَا عَمِلَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ وَ الْإِسْلَام
حدیث21: كنز الفوائد كراجكى: حضرت رضا(علیه السلام) از آباء گرام خود از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه فرمود: هر كه بميرد بدون امامى ازفرزندان من به مرگ جاهليت مرده و بازخواست مىشود از او آن چه در جاهليت و اسلام انجام داده. (2)
حدیث22: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ حَيٌ ظَاهِرٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً
حدیث22: حلبى گفت: حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: هر كه بميرد بدون داشتن امام زنده و آشكار به مرگ جاهليت مرده. (3)
حدیث23: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ مِنْ سَلْمَانَ وَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ مِنَ الْمِقْدَادِ حَدِيثاً عَنْ رَسُولِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً ثُمَّ عَرَضَهُ عَلَى جَابِرٍ وَ ابْنِ عَبَّاسٍ فَقَالا صَدَقُوا وَ بَرُّوا وَ قَدْ شَهِدْنَا ذَلِكَ وَ سَمِعْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ إِنَّ سَلْمَانَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ قُلْتَ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً مَنْ هَذَا الْإِمَامُ قَالَ مِنْ أَوْصِيَائِي يَا سَلْمَانُ فَمَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِي وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْهُمْ يَعْرِفُهُ فَهِيَ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ فَإِنْ جَهِلَهُ وَ عَادَاهُ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ إِنْ جَهِلَهُ وَ لَمْ يُعَادِهِ وَ لَمْ يُوَالِ لَهُ عَدُوّاً فَهُوَ جَاهِلٌ وَ لَيْسَ بِمُشْرِكٍ.
حدیث23: سليم بن قيس هلالى از سلمان و ابو ذر و مقداد حديثى را شنيده است كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: هر كه بميرد و براى او امامى نباشد به مرگ جاهلى مرده است. سپس آن حديث را به جابر و ابن عباس عرضه كرده است و آنها گفتهاند: راست گفتهاند و نيكى كردهاند، ما هم بر آن گواهيم و آن را از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنيدهايم و به دنبال آن سلمان گفته است: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شما فرموديد: اين امام كيست؟ فرمود: اى سلمان! او از اوصياى من است، كسى كه از امت من بميرد و امامى از ايشان نداشته باشد و او رانشناسد، به مرگ جاهلى مرده است، و اگر به او نادان باشد و با او دشمنى ورزد مشرك است و اگر به او نادان باشد اما با او دشمنى نورزد و با دشمن او دوستى نكند چنين كسى نادان است اما مشرك نيست. (1)
حدیث24: قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ أَئِمَّتَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
1) . كمال الدين و تمام النعمة ج2 ص413 باب39 باب فيمن أنكر القائم الثاني عشر من الأئمة ع ح15
حدیث24: امام رضا(علیه السلام): هرکه بمیرد و امامانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده.(1)
حدیث25: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ: .....وَ أَنَّ الدَّلِيلَ بَعْدَهُ وَ الْحُجَّةَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْقَائِمَ بِأَمْرِ الْمُسْلِمِينَ وَ النَّاطِقَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ الْعَالِمَ بِأَحْكَامِهِ أَخُوهُ وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ وَ وَلِيُّهُ وَ الَّذِي كَانَ مِنْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام)
وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ أَفْضَلُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ(علیه السلام)
وَ الْحُسَيْنُ(علیه السلام)
سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(علیه السلام)
ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ(علیه السلام) عِلْمِ النَّبِيِّينَ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ(علیه السلام) وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِيِّينَ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام)
ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ(علیه السلام) صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ أَشْهَدُلَهُمْ بِالْوَصِيَّةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ فِي كُلِّ عَصْرٍ وَ أَوَانٍ وَ أَنَّهُمُ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا إِلَى أَنْ يَرِثَ اللَّهُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَيْها وَ أَنَّ كُلَّ مَنْ خَالَفَهُمْ ضَالٌّ مُضِلٌّ بَاطِلٌ تَارِكٌ لِلْحَقِّ وَ الْهُدَى وَ أَنَّهُمُ الْمُعَبِّرُونَ عَنِ الْقُرْآنِ وَ النَّاطِقُونَ عَنِ الرَّسُولِ(صلی الله علیه و آله) بِالْبَيَانِ وَ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُمْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ أَنَّ مِنْ دِينِهِمُ الْوَرَعَ وَ الْعِفَّةَ وَ
1) . بحار الأنوار ج23 ص84 باب4 وجوب معرفة الإمام و أنه لا يعذر الناس بترك الولاية و أن من مات لا يعرف إمامه أو شك فيه مات ميتة جاهلية و كفر و نفاق ح24
الصِّدْقَ وَ الصَّلَاحَ وَ الِاسْتِقَامَةَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ طُولَ السُّجُودِ وَ صِيَامَ النَّهَارِ وَ قِيَامَ اللَّيْلِ وَ اجْتِنَابَ الْمَحَارِمِ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ بِالصَّبْرِ وَ حُسْنَ الْعَزَاءِ وَ كَرَمَ الصُّحْبَة....وَ حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ تَعَالَى وَاجِبٌ وَ كَذَلِكَ بُغْضُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِمْ...
حدیث25: و اينكه راهنماى بعد از پيامبر(صلی الله علیه و آله)، و حجت (خدا) بر مؤمنين، و بپا دارنده امور مسلمين، و گوينده از جانب قرآن، و داناى به احكام قرآن، برادر و خليفه و وصى و ولى اوست كسى كه مقامش در نزد او همچون مقام هرون نزد موسى(علیه السلام) است، على بن ابى طالب(علیه السلام) امير المومنين و پيشواى متقين و پيشرویِ سفيدرويان نورانى، و برترين وصى، و ميراث بَرِ علم انبيا و مرسلين و بعد از آن حضرت، حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) دو سيد جوانان بهشتيان سپس على بن الحسين(علیه السلام) زين العابدين، و بعد از آن، محمد بن على(علیه السلام)، شكافنده علم انبياء، و سپس جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام) ميراثبر علم اوصياء و بعد از آن موسى بن جعفر الكاظم(علیه السلام)، و از آن پس على بن موسى الرضا(علیه السلام)، و بعد محمد بن على(علیه السلام)، و پس از آن على بن محمد(علیه السلام)، و آنگاه حسن بن على(علیه السلام) و بعد از آن حجة القائم المنتظر(علیه السلام) فرزند امام حسن عسكرى(علیه السلام)، درود خدا بر همهشان باد. و گواهى دهم نامبردگان را به وصيت پيامبر و امامت و رهبرى، و اينكه در هر زمان و دوره زمين خالى نميماند از حجّت خدا، و آنها عروة الوثقى و پيشوايان هدايتند و حجّت بر اهلدنيايند تا آنگاه كه خدا وارث زمين و موجودات روى آن شود (يعنى تا انقراض عالم)، و هر كه با آنها مخالفت كند گمراه و رهاكننده حق و هدايت است، و آنان بيانكنندگان قرآن و گويندگان از سوى رسول خدايند، هر که بميرد و آنان را نشناسد همچون زمان جاهليت مرده .....و از آئين ايشانست خداشناسى و پرهيزگارى، و پاكدامنى و راستگوئى، و نيكى و درستى و پايدارى، و كوشش، و
بازگرداندن امانات مردم، و حقّ را بصاحب حقّ رساندن؛ خواه نيكوكار باشد خواه فاجر و گناهكار، و طول دادن سجده، و روزهدار بودن روزها و شبزندهدارى و دورى گزيدن از محرّمات، و انتظار فرج با صبر و پايدارى و مقاومت و كوشش در تحقق آن، و خويشتندارى و شكيبائى در مصيبت، و حسن رفتار با دوست و رفيق.....وسخن را كشاند تا آنجا كه فرمود: و دوستى اولياء خدا واجب و همچنين دشمنى دشمنان خدا و بيزارى از آنها و پيشوايانشان نيز لازم است. (1)
حدیث26: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ فَضْلٍ الْأَعْوَرِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: كُنَّا زَمَانَ أَبِي جَعْفَرٍ حِينَ قُبِضَ نَتَرَدَّدُ كَالْغَنَمِ لَا رَاعِيَ لَهَا فَلَقِينَا سَالِمَ بْنَ أَبِي حَفْصَةَ فَقَالَ لِي يَا أَبَا عُبَيْدَةَ مَنْ إِمَامُكَ فَقُلْتُ أَئِمَّتِي آلُ مُحَمَّدٍ فَقَالَ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ أَ مَا سَمِعْتُ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً فَقُلْتُ بَلَى لَعَمْرِي وَ لَقَدْ كَانَ قَبْلَ ذَلِكَ بِثَلَاثٍ أَوْ نَحْوِهَا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَرَزَقَ اللَّهُ الْمَعْرِفَةَ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ سَالِماً قَالَ لِي كَذَا وَ كَذَا قَالَ فَقَالَ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ إِنَّهُ لَا يَمُوتُ مِنَّا مَيِّتٌ حَتَّى يُخَلِّفَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْمَلُ بِمِثْلِ عَمَلِهِ وَ يَسِيرُ بِسِيرَتِهِ وَ يَدْعُو إِلَى مَا دَعَا إِلَيْهِ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ إِنَّهُ لَمْ يُمْنَعْ مَا أُعْطِيَ دَاوُدَ أَنْ أُعْطِيَ سُلَيْمَانَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ إِذَا قَامَ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ حَكَمَ بِحُكْمِ دَاوُدَ وَ سُلَيْمَانَ لَا يَسْأَلُ بَيِّنَةً.
حدیث26: ابو عبيده حذاء گويد: ما در زمان امام باقر(علیه السلام) (براى تعيين جانشين او) مانند گله بىچوپان سرگردان بوديم، تا سالم بن ابى حفصه را (كهبعدا زيدى مذهب شد و امام صادق(علیه السلام) او را لعن و تكفير كرد) ملاقات كرديم، به من گفت: اى ابا عبيده! امام تو كيست؟ گفتم: ائمه من، آل محمد(صلی الله علیه و آله) هستند گفت: هلاك شدى و مردم را هم هلاك كردى، مگر من و تو از امام باقر(علیه السلام) نشنيديم كه
1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص122 باب 35 باب ما كتبه الرضا ع للمأمون في محض الإسلام و شرائع الدين ح1
ميفرمود: هر كه بميرد و بر او امامى نباشد، به مرگ جاهليت مرده؟ گفتم: چرا به جان خودم چنين است، سپس حدود سه روز گذشت كه خدمت امام صادق(علیه السلام) رسيدم و خدا معرفت او را به من روزى كرد (و او را به جانشينى پدرش شناختم) به حضرت عرضه داشتم: سالم به من چنين و چنان گفت. فرمود: اى ابا عبيده همانا كسى از ما (ائمه) نميرد جز اينكه كسى را جانشين خود كند، كه كردار و رفتارش مانند خود او باشد و به آنچه او دعوت ميكرد، دعوت كند. اى ابا عبيده آنچه خدا به داود(علیه السلام) عطا فرمود، مانع آنچه به سليمان(علیه السلام) عطا كرد، نگشت (پس مقام و فضيلتى را كه خدا به پدرم عطا فرمود به من هم عطا فرمايد) سپس فرمود: اى ابا عبيده! زمانى كه قائم آل محمد(صلی الله علیه و آله) قيام كند، به حكم داود(علیه السلام) و سليمان(علیه السلام) حكم
دهد و گواه نطلبد. (1)
حدیث27: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّى يَعْرِفُوا إِمَامَهُمْ.
حدیث27: فضيل بن يسار از امام باقر(علیه السلام) روايت كند كه حضرت فرمودند: هر که بميرد و امامى نداشته باشد به مرگ جاهليت مرده و اگر مردمامامشان را نشناسند معذور نخواهند بود.(2)(عذری و بهانهای از ایشان پذیرفته نخواهد شد)
حدیث28: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ
الْمُكَارِي عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ شِرْكٍ وَ ضَلَالَةٍ.
حدیث28: عمار گويد از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمود: هر که بميرد و امامى نداشته باشد به مرگ كفر جاهلى و شرك و ضلالت مرده است. (1)
حدیث29: وَ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ حَيٌّ يَعْرِفُهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
حدیث29: پيغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: هر كه از دنيا برود و قائل به امام زندهاى نباشد چون مردمان جاهليت از دنيا رفته. (2)
حدیث30: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: ابْتَدَأَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَوْماً وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ فَقُلْتُ قَالَ ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ قَدْ قَالَ قُلْتُ فَكُلُّ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ قَالَ نَعَمْ.حدیث30: فضيل بن يسار گويد: روزى امام صادق(علیه السلام) خود براى ما شروع به سخن كرد و فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده: هر كه بميرد و پيشوائى نداشته باشد، به مرگ جاهليت مرده است. عرضه داشتم: اين سخن پيغمبر(صلی الله علیه و آله) است؟! فرمود: آرى بخدا او فرموده است، عرضه داشتم: پس هر كه بميرد و پيشوائى نداشته باشد، مرگش مرگ جاهليت است؟! فرمود: آرى. (3)
حدیث31: وَ عَنْهُ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِهِ «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» وَ غَيْرِ الضَّالِّينَ قَالَ «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» النُّصَّابُ وَ «الضَّالِّينَ» الشُّكَّاكُ وَ الَّذِينَ لَا يَعْرِفُونَ الْإِمَام
حدیث31: امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّين» فرمودند: «الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» ناصبیها، و «الضَّالِّين» گمراهان شکاک (و پیروانشان) و کسانی است که امام(علیه السلام) را نمیشناسند(1)
حدیث32: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمُكَارِي عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً
جَاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ شِرْكٍ وَ ضَلَالَةٍ.
حدیث32: عمّار گويد از امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه مىفرمود: هرکه كه بميرد و امامى نداشته باشد به مرگ كفر و جاهلیت و شرك و ضلالت مرده است. (2)حدیث33: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ نَصْرِ بْنِ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ بِنَهَاوَنْدَ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ يَا يَحْيَى بْنَ عَبْدِ اللَّهِ مَنْ بَاتَ لَيْلَةً لَا يَعْرِفُ فِيهَا إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
حدیث33: يحيى بن عبد اللَّه گويد: امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: اى يحيى بن عبد اللَّه هر كه شبى را سپرى كند كه در آن شب امام خود را نشناسد (یعنی نداند امامش كيست) به مرگى چون زمان جاهليّت از دنيا رفته است.(1)
در اهمیت شناخت امام در دوران غیبت
حدیث34: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ.
حدیث34: زراره گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: امامت را بشناس، زيرا هر گاه امامت را شناختى تقدم يا تأخر اين امر زيانت ندهد (يعنى چه آن كه دولت حق زود ظاهر شود و يا دير، براى تو مساويست و زيانى نكردهئى، همانا زيان براى كسى
است كه امامش را نشناسد). (2)
حدیث35: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» فَقَالَ يَا فُضَيْلُ اعْرِفْ إِمَامَكَ فَإِنَّكَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَكَ لَمْ يَضُرَّكَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يَقُومَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ كَانَ قَاعِداً فِي عَسْكَرِهِ لَا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَ لِوَائِهِ قَالَ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ بِمَنْزِلَةِ مَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله).
حدیث35: فضيل بن يسار گويد: از امام صادق(علیه السلام) در باره قول خداى تعالى «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(1)روزى كه هر دسته از مردم را به امامشان ميخوانيم پرسيدم. فرمود: اى فضيل! تو امامت را بشناس، زيرا هر گاه امامت را شناختى تقدم يا تأخر اين امر زيانت ندهد، كسى كه امامش را بشناسد و پيش از قيام صاحب الامر بميرد، مانند كسى است كه در لشكر آن حضرت بوده است، نه، بلكه مانند كسى كه زير پرچم آن حضرت نشسته باشد. در اينجا يكى از اصحابش گفت: مانند كسى است كه در ركاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شهيد شده باشد. (2)
درباره منکرین ائمه اطهار
حدیث36: قَالَ: وَ كَانَ يَقُولُ قَبْلَ أَنْ يُؤْخَذَ بِسَنَةٍ، إِذَا اجْتَمَعَ عِنْدَهُ أَهْلُ بَيْتِهِ: مَا وَكَّدَ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ فِي شَيْءٍ مَا وَكَّدَ عَلَيْهِمْ بِالْإِقْرَارِ بِالْإِمَامَةِ، وَ مَا جَحَدَ الْعِبَادُ شَيْئاً مَا جَحَدُوهَا
حدیث36: قرب الاسناد: على از برادر خود موسى(علیه السلام) نقل كرد كه آن جناب يك سال قبل از اينكه گرفتار شود هر وقت بستگان و خويشاونداناطرافش جمع ميشدند مىفرمود: خداوند سفارش نكرد و تأكيد ننموده در باره چيزى به اندازه تاكيدى كه در باره اقرار به امامت نموده و مردم چيزى را به اندازه امامت انكار ننمودهاند. (3)
حدیث37: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْأَسَدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ
عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ
قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ أَنْكَرَ الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِي فِي زَمَانِ غَيْبَتِهِ فَمَاتَ فَقَدْ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً.
حدیث37: غياث بن ابراهيم از امام صادق(علیه السلام) و او از پدر و اجدادش از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روايت كند كند كه فرمود: كسى كه قائم(علیه السلام) از فرزندان مرا در زمان غيبتش انكار كند به مرگ جاهلیت مرده. (1)
حدیث38: حَدَّثَنَا الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عِمْرَانُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِكَ بَعْدِي حُجَجُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَعْلَامُهُ فِي بَرِيَّتِهِ مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْكُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ مَنْ عَصَى وَاحِداً مِنْكُمْ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ جَفَا وَاحِداً مِنْكُمْ فَقَدْ جَفَانِي وَ مَنْ وَصَلَكُمْ فَقَدْ وَصَلَنِي وَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ وَالاكُمْ فَقَدْ وَالانِي وَ مَنْ عَادَاكُمْ فَقَدْ عَادَانِي لِأَنَّكُمْ مِنِّي خُلِقْتُمْ مِنْ طِينَتِي وَ أَنَا مِنْكُمْ.حدیث38: محمد بن فضيل از امام رضا(علیه السلام) و او از پدرانش روايت كند كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: اى على! پس از من تو و ائمه از فرزندان تو حجتهاى الهى بر خلايق و اعلام او بر مردمان هستيد، هر كه يكى از شما را انكار نمايد مرا انكار
1) . كمال الدين و تمام النعمة ج2 ص413 باب39 باب فيمن أنكر القائم الثاني عشر من الأئمة ع ح12
نموده است و هر كه يكى از شما را نافرمانى كند مرا نافرمانى كرده است و هر كه بر يكى از شما جفا نمايد بر من جفا نموده و هر كه به شما بپيوندد به من پيوسته و هر كه از شما اطاعت كند از من اطاعت كرده و هر كه با شما دوستى يا دشمنى نمايد با من دوستى و دشمنى نموده است، زيرا شما از من هستيد و از گل من سرشته شدهايد و من نيز از شمايم. (1)
حدیث39: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَارِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قُدَامَةَ التِّرْمِذِيُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ قَالَ: مَنْ شَكَّ فِي أَرْبَعَةٍ فَقَدْ كَفَرَ بِجَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدُهَا مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ فِي كُلِّ زَمَانٍ وَ أَوَانٍ بِشَخْصِهِ وَ نَعْتِهِ.
حدیث39: عبد اللَّه بن قدامه گويد امام كاظم(علیه السلام) فرمود: هر كه در چهار چيز شك كند به جميع كتابهاى خداى تعالى كافر شده است يكى از آنها معرفت امام(علیه السلام) است كه در هر عصر و زمانى بايستى او را به شخص و صفاتش بشناسد. (2)
حدیث40: حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ جَمِيعاً عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ أَنَّهُ سَمِعَ مِنْ سَلْمَانَ وَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ وَ مِنَالْمِقْدَادِ حَدِيثاً عَنْ رَسُولِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً ثُمَّ عَرَضَهُ عَلَى جَابِرٍ وَ ابْنِ عَبَّاسٍ فَقَالا صَدَقُوا وَ بَرُّوا وَ قَدْ شَهِدْنَا ذَلِكَ وَ سَمِعْنَاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ وَ إِنَّ سَلْمَانَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّكَ قُلْتَ مَنْ مَاتَ
وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً مَنْ هَذَا الْإِمَامُ قَالَ مِنْ أَوْصِيَائِي يَا سَلْمَانُ فَمَنْ مَاتَ مِنْ أُمَّتِي وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مِنْهُمْ يَعْرِفُهُ فَهِيَ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّةٌ فَإِنْ جَهِلَهُ وَ عَادَاهُ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ إِنْ جَهِلَهُ وَ لَمْ يُعَادِهِ وَ لَمْ يُوَالِ لَهُ عَدُوّاً فَهُوَ جَاهِلٌ وَ لَيْسَ بِمُشْرِكٍ.
حدیث40: سليم بن قيس هلالى گفت از سلمان و ابى ذر و مقداد شنيدم كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرموده است: مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً اين حديث را بر جابر و ابن عباس عرضه داشتم گفتند: صحيح است، راست گفتهاند ما نيز خود شاهد بوديم و شنيديم از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) سلمان گفت: يا رسول اللَّه شما فرموديد هر كه بميرد و امامى نداشته باشد به مرگ جاهليت مرده آن امام كيست؟ فرمود: او از اوصياء من است هر که بميرد از امت من و امامى از اوصياء مرا نشناسد به مرگ جاهليت مرده، اگر او را نشناسد و دشمن بدارد مشرك است، اما اگر نشناسد و با او دشمنی نورزد و با دشمن او دوستی نکند نادان است ولى مشرك نيست.(1)
حدیث41: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْإِمَامُ عَلَمٌ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً.
حدیث41: امام صادق(علیه السلام) فرمود: امام(علیه السلام) نشانه بين خداى تعالى و خلقش مىباشد، كسى كه او را بشناسد مومن و كسى كه او را انكار نمايد كافر است. (2)حدیث42: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
مَنْ
أَنْكَرَ الْقَائِمَ(علیه السلام) مِنْ وُلْدِي فَقَدْ أَنْكَرَنِي.
حدیث42: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدیث زیبایی فرمودند: كسى كه قائم(علیه السلام) از فرزندان مرا انكار كند مرا انكار كرده است.(1)
حدیث43: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ يَقُولُ فِي آخِرِهِ كَيْفَ يَهْتَدِي مَنْ لَمْ
يُبْصِرْ وَ كَيْفَ يُبْصِرُ مَنْ لَمْ يُنْذَرْ اتَّبِعُوا قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَقِرُّوا بِمَا نَزَلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اتَّبِعُوا آثَارَ الْهُدَى فَإِنَّهَا عَلَامَاتُ الْأَمَانَةِ وَ التُّقَى وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْكَرَ رَجُلٌ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ(علیه السلام)
وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَمْ يُؤْمِنْ اقْصِدُوا الطَّرِيقَ بِالْتِمَاسِ الْمَنَارِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ الْآثَارَ تَسْتَكْمِلُوا أَمْرَ دِينِكُمْ وَ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ.
حدیث43: از امام صادق(علیه السلام) حديثى طولانى روايت كند كه در پايان آن فرموده است: آنکه بصيرت نداشته باشد چگونه هدايت شود؟ و آنكه ترسانيده نشود چگونه بصيرت يابد؟ از كلام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پيروى كنيد و بر آنچه كه از جانب خداى تعالى فرود آمده است اقرار نمائيد و از آثار هدايت تبعيت كنيد كه آن نشانههاى امانت و تقوا است و بدانيد كه اگر كسى عيسى بن مريم(علیه السلام) را انكار كند و به ساير پيامبران اقرار نمايد ايمان نياورده است، راهرا به واسطه منارهها بجوئيد و از وراى پردهها آثار را طلب كنيد تا امر دينتان را كامل نموده و به پروردگارتان ايمان آورده باشيد. (2)
حدیث44: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمْدَانِيُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِي وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِي يُقِيمُ النَّاسَ عَلَى مِلَّتِي وَ شَرِيعَتِي وَ يَدْعُوهُمْ إِلَى كِتَابِ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَطَاعَهُ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ أَنْكَرَهُ فِي غَيْبَتِهِ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ مَنْ كَذَّبَهُ فَقَدْ كَذَّبَنِي وَ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ صَدَّقَنِي إِلَى اللَّهِ أَشْكُو الْمُكَذِّبِينَ لِي فِي أَمْرِهِ وَ الْجَاحِدِينَ لِقَوْلِي فِي شَأْنِهِ وَ الْمُضِلِّينَ لِأُمَّتِي عَنْ طَرِيقَتِهِ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
حدیث44: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: قائم از فرزندانم نامش نام من است و كنيهاش كنيه من، شمائلش شمائل من و روشش روش من است. مردم را بر ملت و شريعت من وادارد و به كتاب خدای عز و جل دعوت كند، هر كه او را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه او را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده و هر كه او را در حال غيبتش منكر باشد مرا منكر شده و هر كه او را تكذيب كند مرا تكذيب كرده، و هر كه او را تصديق كند مرا تصديق كرده، و از كسانى كه مرا در باره او تكذيب كنند به خدا شكايت بَرَم، و از آنان كه منكر گفتار منند در باره او، و گمراهكنندگان امتم باشند از طريقه او، «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(1)و به زودی ستمکاران خواهند دانست به کجا باز میگردند. (2)
حدیث45: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُمَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مَنْ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ مِنْ آبَائِي وَ وُلْدِي وَ جَحَدَ الْمَهْدِيَّ مِنْ وُلْدِي كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي وَ مَنِ الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِكَ قَالَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يَغِيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ لَهُمْ تَسْمِيَتُهُ.
حدیث45: ابن ابى يعفور گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: كسى كه به ائمه از پدران و فرزندانم اقرار كند اما مهدى(علیه السلام) از فرزندانم را انكار نمايد مانند كسى است كه به جميع انبياء اقرار كند اما محمد(صلی الله علیه و آله) را انكار نمايد، گفتم: سرورم! مهدى(علیه السلام) از فرزندان شما كيست؟ فرمود: پنجمين امام از فرزندان امام هفتم كه شخص او از ديدگان مردم نهان شود و نام بردنش روا نباشد. (1)
حدیث46: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَئِمَّةِ وَ جَحَدَ الْمَهْدِيَّ كَانَ كَمَنْ أَقَرَّ بِجَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَحَدَ مُحَمَّداً نُبُوَّتَهُ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَمَنِ الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِكَ قَالَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يَغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ
لَكُمْ تَسْمِيَتُهُ.
حدیث46: صفوان بن مهران از امام صادق(علیه السلام) روايت كند كه فرمود: آنكه به جميع ائمه اقرار کرده اما مهدى(علیه السلام) را انكار نمايد مانند كسى است كه به جميع انبياء اقرار كند اما نبوت محمد(صلی الله علیه و آله) را انكار نمايد. به او گفتند: اى فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)
1) . كمال الدين و تمام النعمة ج2 ص411 باب39 باب فيمن أنكر القائم الثاني عشر من الأئمة ح4
مهدى(علیه السلام) از فرزندانشما
كيست؟ فرمودند: پنجمين امام از فرزندان امام هفتم كه شخصِ او از ديدگان مردم نهان شود، و نامبردنش روا نباشد. (1)
حدیث47: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ تَمَّامٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه(علیه السلام)... إِنَّهُ رَجُلٌ يُوَالِي عَلِيّاً(علیه السلام) وَ لَمْ يَعْرِفْ مِنْ بَعْدِهِ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ قَالَ ضَالٌّ قُلْتُ فَأَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ جَمِيعاً وَ جَحَدَ الْآخِرَ قَالَ هُوَ كَمَنْ أَقَرَّ بِعِيسَى(علیه السلام) وَ جَحَدَ بِمُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)
أَوْ أَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ جَحَدَ بِعِيسَى(علیه السلام) نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ جَحْدِ حُجَّةٍ مِنْ حُجَجِهِ.
حدیث47: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: چگونه است حال مردی که ولایت و امامت علی(علیه السلام) را قبول دارد ولی اوصیاء بعد از او را نمیشناسد؟ فرمود: او گمراه است. عرضه داشتم: اگر به همه امامان اقرار کند و آخرین آنها را انکار کند چطور؟ حضرت فرمود: او مانند کسی است که به عیسی(علیه السلام) اقرار کرده و محمد(صلی الله علیه و آله) را انکار نماید، یا مانند کسی است که به محمد(صلی الله علیه و آله) اقرار کرده و عیسی(علیه السلام) را انکار نماید. پناه میبرم به خدا از انکار حجتی از حجتهای خدا.(2)
حدیث48:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَالَ:قُلْتُ لَهُ مَا أَدْنَى مَا يَكُونُ بِهِ الرَّجُلُ ضَالًّا قَالَ أَنْ لَا يَعْرِفَ مَنْ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ وَ
فَرَضَ وَلَايَتَهُ وَ جَعَلَهُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ وَ شَاهَدَهُ عَلَى خَلْقِهِ قُلْتُ فَمَنْ هُمْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ نَبِيِّهِ فَقَالَ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ قَالَ فَقَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ قُلْتُ أَوْضَحْتَ لِي وَ فَرَّجْتَ عَنِّي وَ أَذْهَبْتَ كُلَّ شَكٍّ كَانَ فِي قَلْبِي.
حدیث48: معانى الاخبار: سليم بن قيس هلالى گفت به حضرت اميرالمومنين(علیه السلام) عرضه داشتم كمترين چيزى كه موجب گمراه شدن شخص مىشود چيست؟ فرمود: اين كه نشناسد خداوند دستور داده اطاعت از چه كسى بكند و ولايت او لازم شده و حجت در روى زمين و گواه بر خلق است. عرضه داشتم: آنها كيانند يا امير المومنين؟ فرمود: كسانى كه اطاعت آنها را خداوند در قرآن قرين اطاعت خويش قرار داده در اين آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(1)گفت: پيشانى آن جناب را بوسيده عرضه داشتم: برايم واضح كردى و عقده دلم را گشودى و هر شك و ترديدى در دلم بود از بين بردى.(2)
حدیث49: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): لَا يُعْذِرُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحَداً يَقُولُ يَا رَبِّ لَمْ أَعْلَمْ أَنَّ وُلْدَ فَاطِمَةَ هُمُ الْوُلَاةُ عَلَى النَّاسِ كَافَّةً وَ فِي شِيعَةِ وُلْدِ فَاطِمَةَ أَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ الْآيَةَ خَاصَّةً «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»(3)
حدیث49: ابوحمزه گفت حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: خداوند روز قيامت عذر احدى را نمىپذيرد كه بگويد خدايا من نمىدانستم كه فرزندانفاطمهB رهبر و امام بر تمام مردمند، و فقط در باره شيعيان اولاد فاطمهB اين آيه نازل شده «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»(1)
حدیث50: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلٍ [جَمِيلَةَ] عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): يَا أَبَانُ إِنَّ اللَّهَ لَا يَطْلُبُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ وَ هُمْ يُشْرِكُونَ بِهِ حَيْثُ يَقُولُ «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» قُلْتُ لَهُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْهُ لِي فَقَالَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ وَ هُمْ بِالْأَئِمَّةِ الْآخِرِينَ كَافِرُونَ يَا أَبَانُ إِنَّمَا دَعَا اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَى الْإِيمَانِ بِهِ فَإِذَا آمَنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ افْتَرَضَ عَلَيْهِمُ الْفَرَائِضُ.
حدیث50: امام صادق(علیه السلام) فرمود: ابان! خداوند از مشركين زكات مالشان را نخواسته در حالى كه مشرك باشند چنانچه در اين آيه مىفرمايد «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(2)عرضه داشتم: آقا! فدايت شوم اين مطلب را برايم توضيح بدهيد. فرمود: واى بر مشركين كه شرك آوردند در مورد امام اول آنها در مورد ائمه ديگر هم كافرند. ابان! خداوند مردم را دعوت به ايمان به خود كرده وقتى ايمان به خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) آوردند واجبات بر آنها لازم مىشود.(3)
حدیث51: عَنْهُ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ عَنْ ذَرِيحٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مِنَّا الْإِمَامُ الْمَفْرُوضُ طَاعَتُهُ مَنْ جَحَدَهُ مَاتَ يَهُودِيّاً أَوْ نَصْرَانِيّاً وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ حُجَّةً عَلَى الْعِبَادِ وَ مَنْ تَرَكَهُ هَلَكَ وَ مَنْ لَزِمَهُ نَجَا حَقّاً عَلَى اللَّهِحدیث51: ثواب الاعمال: ابو ذريح از ابو حمزه نقل كرد كه امام صادق(علیه السلام) فرمود: از ما خانواده است امامى كه فرمانبردارى از او واجب است هر كه منكر او
شود يهودى يا نصرانى ميميرد. به خدا سوگند خداوند از روزى كه آدم(علیه السلام) را قبض روح كرده زمين را خالى از امامى كه راهنماى مردم به سوى خدا باشد نگذاشته، و هم او حجت بر مردم است هر كه ترك او كند هلاك مىشود و هر كه پيرو او باشد نجات مىيابد و خداوند چنين ملتزم شده است.(1)
ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص205 باب عقاب من مات لا يعرف إمامه ح2
حدیث52: ابْنُ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الرِّضَا(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): مَنْ سَرَّهُ أَنْ لَا يَكُونَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ حِجَابٌ حَتَّى يَنْظُرَ إِلَى اللَّهِ وَ يَنْظُرَ اللَّهُ إِلَيْهِ فَلْيَتَوَالَ آلَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ يَأْتَمَّ بِالْإِمَامِ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ كَذَلِكَ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ نَظَرَ إِلَى اللَّهِ
حدیث52: بزنطى از حضرت رضا(علیه السلام) نقل كرد كه حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: هر كه مسرور مىشود از اينكه بين او و خدا حجابى نباشد تا خدا را بيند و خداوند او را مشاهده كند بايد آل محمّد(صلی الله علیه و آله) را دوست بدارد و از دشمنانشان بيزار باشد و پيرو امام از اين خانواده گردد. اگر چنين بود خدا را مىبيند و خدا نيز او را مىبيند. (2)
توضيح: اين ديدن منظور ديدن كرامت و لطف خدا است يا ديدن اولياء خدايا به نهايت رسيدن درجه معرفت است به اندازه قدرت و نيروى بشرى.
حدیث53: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَنَا سَيِّدُمَنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنَا خَيْرٌ مِنْ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) وَ مِيكَائِيلَ(علیه السلام) وَ إِسْرَافِيلَ(علیه السلام) وَ حَمَلَةِ الْعَرْشِ وَ جَمِيعِ مَلَائِكَةِ اللَّهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَاءِ اللَّهِ الْمُرْسَلِينَ وَ أَنَا صَاحِبُ الشَّفَاعَةِ وَ الْحَوْضِ الشَّرِيفِ وَ أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ مَنْ عَرَفَنَا فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ
وَ مَنْ أَنْكَرَنَا فَقَدْ أَنْكَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْ عَلِيٍّ(علیه السلام) سِبْطَا أُمَّتِي وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْحَسَنُ(علیه السلام) وَ الْحُسَيْنُ(علیه السلام) وَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) تِسْعَةُ أَئِمَّةٍ طَاعَتُهُمْ طَاعَتِي وَ مَعْصِيَتُهُمْ مَعْصِيَتِي تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُمْ وَ مَهْدِيُّهُمْ.
حدیث53: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: من بهترين خلق خدايم من از جبرئيل(علیه السلام) و اسرافيل(علیه السلام) و حاملين عرش و تمام ملائكه مقرب و انبياى مرسل بهترم. من صاحب شفاعت و حوض شريفم من و على(علیه السلام) دو پدر اين امت هستيم هر كه ما را بشناسد خدا را شناخته و هر كه منكر ما باشد خدا را انكار نموده از على(علیه السلام) است دو نواده امت من سرور جوانان بهشت حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) و از نژاد حسين(علیه السلام) است ائمه نُه گانه كه اطاعت آنها اطاعت من و معصيت ايشان معصيت من نُهمى آنها مهدى(علیه السلام) و قائم ايشان است. (1)
حدیث54: جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ أَبِي الْيَسَعِ، قَالَ، قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنِي عَنْ دَعَائِمِ الْإِسْلَامِ الَّتِي بَنَى عَلَيْهَا، وَ لَا يَسَعُ أَحَداً مِنَ النَّاسِ تَقْصِيرٌ عَنْ شَيْءٍ مِنْهَا، الَّذِي مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ شَيْءٍ مِنْهَا كُبَّتْ عَلَيْهِ دِينُهُ وَ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ عَمَلُهُ، وَ مَنْ عَرَفَهَا وَ عَمِلَ بِهَا صَلَحَ دِينُهُ وَ قُبِلَ مِنْهُ عَمَلُهُ، وَ لَمْ يَضِقْ بِهِ مَا فِيهِ بِجَهْلِ شَيْءٍ مِنَ الْأُمُورِ جَهِلَهُ قَالَ، فَقَالَ شَهَادَةُ أَلَّا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ الْإِيمَانُ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ الزَّكَاةُ وَ الْوَلَايَةُ شَيْءٌ دُونَ شَيْءٍ، فَضْلٌ يُعْرَفُ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «يا أَيُّهَا الَّذِينَآمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ كَانَ عَلِيٌّ(علیه السلام) وَ قَالَ الْآخَرُونَ لَا بَلْ مُعَاوِيَةُ، وَ كَانَ حَسَنٌ(علیه السلام) ثُمَّ كَانَ حُسَيْنٌ(علیه السلام) وَ قَالَ الْآخَرُونَ
1) .[1] كمال الدين و تمام النعمة ج1 ص261 باب 24 باب ما روي عن النبي ص في النص على القائم ع و أنه الثاني عشر من الأئمة ع ح7
هُوَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ لَا سِوَاهُ، ثُمَّ قَالَ أَزِيدُكَ قَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ زِدْهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَالَ: ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام)، ثُمَّ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام)، وَ كَانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَهُ لَا يَعْرِفُونَ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ إِلَّا مَا تَعَلَّمُوا مِنَ النَّاسِ، حَتَّى كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَتَحَ لَهُمْ وَ بَيَّنَ لَهُمْ وَ عَلَّمَهُمْ، فَصَارُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ بَعْدَ مَا كَانُوا يَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمْ، وَ الْأَمْرُ هَكَذَا يَكُونُ، وَ الْأَرْضُ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِإِمَامٍ، وَ مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَ أَحْوَجُ مَا تَكُونُ إِلَى هَذَا إِذَا بَلَغَتْ نَفْسُكَ هَذَا الْمَكَانَ، وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى حَلْقِهِ، وَ انْقَطَعْتَ مِنَ الدُّنْيَا تَقُولُ لَقَدْ كُنْتُ عَلَى رَأْيٍ حَسَنٍ. قَالَ أَبُو الْيَسَعِ عِيسَى بْنُ السَّرِيِّ: وَ كَانَ أَبُو حَمْزَةَ وَ كَانَ حَاضِرَ الْمَجْلِسِ، أَنَّهُ قَالَ: لَكَ فَمَا تَقُولُ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ إِمَاماً حَقَّ الْإِمَامِ.
حدیث54: ابو اليسع گفت: به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: برايم توضيح بفرمائيد استوانههاى اصلى اسلام كه بر آن پايهگذارى شده است و هيچ كس را ياراى آن نيست كه كوتاهى در شناخت آنها داشته باشد چيست؟ و اگر كوتاهى كند دينش و تباه شده و عملش قبول نمىشود و هر که آنها را بشناسد و عمل كند دينش درست است و عملش مقبول و جهل و ندانستن بعضى از امور زيانى برايش نخواهد داشت. فرمودند: شهادت به يكتائى خدا و ايمان به پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و اقرار به آنچه از جانب خدا آورده، سپس فرمود: زكات در اموال و ولايت نسبت به ائمه حق كه داراى نشانه و علامت هستند براى كسى كه بخواهد آنها را بشناسد. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: مَنْ
مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً و خداوند در اين آيه مىفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» اولى الامر على بن ابى طالب(علیه السلام) بود، گروهى مدعي شدند نه، معاويه است. بعد از علي(علیه السلام) امام حسن(علیهالسلام) و امام حسين(علیه السلام) بودند باز گروهى گفتند يزيد بن معاويه
است نه ديگرى فرمود: مايليد توضيح بيشترى بدهم. چند نفر عرضكردند بفرمائيد فرمود: بعد از آنها علي بن الحسين(علیه السلام) بود، پس از آن جناب حضرت باقر(علیه السلام)... جريان به همين وضع خواهد بود زمين پايدار نيست مگر به وسيله امام هر كه بميرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده و مهمترين موقعى كه احتياج به شناسائى امام دارى وقتى است كه جانت به اينجا برسد، و اشاره به حلق خود نمود و از دنيا دست بكشى آن وقت خواهى گفت به به چه عقيده خوبى داشتم. (1)
حدیث55: وَ أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ حَازِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْسُ بْنُ هِشَامٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَبَلَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ تَمَّامٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ فُلَاناً يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ اضْمَنْ لِيَ الشَّفَاعَةَ فَقَالَ أَ مِنْ مَوَالِينَا قُلْتُ نَعَمْ قَالَ أَمْرُهُ أَرْفَعُ مِنْ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ إِنَّهُ رَجُلٌ يُوَالِي عَلِيّاً وَ لَمْ يَعْرِفْ مَنْ بَعْدَهُ مِنَ الْأَوْصِيَاءِ قَالَ ضَالٌّ قُلْتُ أَقَرَّ بِالْأَئِمَّةِ جَمِيعاً وَ جَحَدَ الْآخِرَ قَالَ هُوَ كَمَنْ أَقَرَّ بِعِيسَى وَ جَحَدَ بِمُحَمَّدٍ أَوْ أَقَرَّ بِمُحَمَّدٍ وَ جَحَدَ بِعِيسَى نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ جَحْدِ حُجَّةٍ مِنْ حُجَجِهِ.
حدیث55: محمد بن تمام گفت به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: فلان كس كه از ارادتمندان شما است سلام رسانده و تقاضا دارد كه ضمانت شفاعت او را بنمائيد فرمود: از مواليان ما است؟ عرضه داشتم: آرى. فرمود: (اگر به واقع اینگونه باشد) مقامش بالاتر از اين حرفها است عرضه داشتم: آقا او ولايت علي(علیه السلام) را قبول دارد ولى بقيه امامان را بعد از ايشان نمىشناسد فرمود: او گمراه است. عرضه داشتم: اگر همه امامان را قبول داشته باشد ولى امام آخرى را نشناسد فرمود: مثل كسى است كه اعتراف به نبوت عيسى(علیه السلام) دارد ولىحضرت محمد(صلی الله علیه و آله) را پيامبر
1) .[1] رجال الكشي إختيار معرفة الرجال ص424 في أبي اليسع عيسى بن السري ح1
نمىداند يا اقرار به محمد(صلی الله علیه و آله) دارد و عيسى(علیه السلام) را پيامبر نمىداند پناه به خدا مىبرم از جرم كسى كه يكى از حجج خدا را قبول نداشته باشد. (1)
حدیث56: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) رَجُلٌ قَالَ لِيَ اعْرِفِ الْآخِرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ وَ لَا يَضُرُّكَ أَنْ لَا تَعْرِفَ الْأَوَّلَ قَالَ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ هَذَا فَإِنِّي أُبْغِضُهُ وَ لَا أَعْرِفُهُ وَ هَلْ عُرِفَ الْآخِرُ إِلَّا بِالْأَوَّلِ.
حدیث56: محمّد بن مسلم گفت: به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: مردى به من گفت من امام آخر را قبول دارم اما ديگر زيانى متوجه من نخواهد شد اگر امام اول را قبول نداشته باشم. حضرت فرمود: خداوند او را لعنت كند من از او بيزارم و او را نمىشناسم مگر ميتوان امام آخر را شناخت جز با شناختن امام اول. (2)
حدیث57: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَجَّالِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ نَصْرٍ الْعَطَّارِ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لِعَلِيٍّ يَا عَلِيُّ ثَلَاثٌ أُقْسِمُ أَنَّهُنَّ حَقٌّ إِنَّكَ وَ الْأَوْصِيَاءُ مِنْ بَعْدِكَ عُرَفَاءُ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِكُمْ وَ عُرَفَاءُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ وَ عُرَفَاءُ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَكُمْ وَ أَنْكَرْتُمُوهُ.
حدیث57: نصر عطار به اسناد خود گفت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: سه چيز را قسم ميخورم كه واقعيت است تو و جانشينانت عارف هستيد خدا را نميتوانند بشناسند مگر از راه معرفت شما وداخل بهشت نمىشود، مگر كسى كه شما را بشناسد و شما او را بشناسيد و داخل آتش نميگردد مگر كسى كه منكر شما است و شما منكر او هستيد. (3)
باب16 باب في الأئمة أنهم الذين ذكرهم الله يعرفون أهل الجنة و النار ح10
1) .[1] الغيبة للنعماني ص112 باب 5 دما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت ح4
2) .[2] الكافي ج1 ص373 باب من ادعى الإمامة و ليس لها بأهل و من جحد الأئمة أو بعضهم و من أثبت الإمامة لمن ليس لها بأهل ح7
3) .[1] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص498
حدیث58: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ قَالَ: سَأَلْتُ الشَّيْخَ عَنِ الْأَئِمَّةِ(علیهم اسلام) قَالَ مَنْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنَ الْأَحْيَاءِ فَقَدْ أَنْكَرَ الْأَمْوَاتَ.
حدیث58: ابن مسكان گويد: از امام صادق(علیه السلام) در باره ائمه(علیهم اسلام) پرسيدم، فرمود: هر كه يكى از زندهها را منكر شود امامان مرده را منكر شده است. (1)
حدیث59: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ.
حدیث59: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هر كه ما را بشناسد مؤمن است و هر كه ما را انكار كند كافر است. (2)
حدیث60: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ غَيْرِ وَاحِدٍ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْإِمَامُ عَلَمٌ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً.حدیث60: امام صادق(علیه السلام) فرمود: امام(علیه السلام) نشانهايست ميان خداى عز و جل و خلقش هر كه او را بشناسد مؤمن و هر كه انكار او كند كافر است(3)
1) .[2] الکافی ج1 ص373 بَابُ مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَيْسَ لَهَا بِأَهْلٍ وَ مَنْ جَحَدَ الْأَئِمَّةَ أَوْ بَعْضَهُمْ وَ مَنْ أَثْبَتَ الْإِمَامَةَ لِمَنْ لَيْسَ لَهَا بِأَهْل ح8
2) . الكافي ج1 ص187 باب فرض طاعة الأئمة ح11
3) . كمال الدين و تمام النعمة ج2 ص412 باب39 باب فيمن أنكر القائم الثاني عشر من الأئمة ح9
حدیث61: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الزُّبَيْرِ الْكُوفِيُ إِجَازَةً قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى أَخِي مُغَلِّسٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّا نَرَى الرَّجُلَ مِنَ الْمُخَالِفِينَ عَلَيْكُمْ لَهُ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ وَ خُشُوعٌ فَهَلْ يَنْفَعُهُ ذَلِكَ شَيْئاً فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّمَا مَثَلُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَثَلُ أَهْلِ بَيْتٍ كَانُوا فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَانَ لَا يَجْتَهِدُ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً إِلَّا دَعَا فَأُجِيبَ وَ إِنَّ رَجُلًا مِنْهُمُ اجْتَهَدَ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَا فَلَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ فَأَتَى عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ(علیه السلام) يَشْكُو إِلَيْهِ مَا هُوَ فِيهِ وَ يَسْأَلُهُ الدُّعَاءَ لَهُ فَتَطَهَّرَ عِيسَى وَ صَلَّى ثُمَّ دَعَا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا عِيسَى إِنَّ عَبْدِي أَتَانِي مِنْ غَيْرِ الْبَابِ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِي وَ فِي قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِي حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ فَالْتَفَتَ عِيسَى فَقَالَ تَدْعُو رَبَّكَ وَ فِي قَلْبِكَ شَكٌّ مِنْ نَبِيِّهِ قَالَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ أَنْ يَذْهَبَ بِهِ عَنِّي فَدَعَا لَهُ عِيسَى فَتَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَ صَارَ فِي حَدِّ أَهْلِ بَيْتِهِ كَذَلِكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ يَشُكُّ فِينَا
حدیث61: محمّد بن مسلم گويد: به امام باقر(علیه السلام) يا امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: ما پارهاى از مخالفين شما را مىبينيم كه در عبادت كوشا و داراى خشوع فراوانى هستند، آيا اينها براى ايشان سودى دارد؟ فرمود: اى محمّد! همانا مثل ما اهل بيت(علیهم اسلام) با شما مردم مثل آن خاندان در بنى اسرائيل است كه كسى از آنها نبود كه چهل شب در عبادت بكوشد جز اينكه وقتى دعا مىكرد مستجاب مىشد. يك بار مردى از آنان مدّت چهل شب به عبادت پرداخت و بعد دعا كرد امّا مستجاب
نشد، نزد عيسى بن مريم(علیه السلام) رفته و از آنچه بر او گذشته بود گلايه كرد و از آن حضرت التماس دعا نمود. عيسى(علیه السلام) وضو ساخت و نماز گزارد و دعا كرد. خداوند به او وحى فرستاد كه اى عيسى اين بندهام از غير آن بابى كه بايد نزد من آيند نزد من آمده، اومرا خوانده در حالى كه در نبوّت و پيغمبر بودن تو در شكّ است بنا بر اين اگر به اندازهاى مرا بخواند كه گردنش قطع و بندهايش از هم بگسلد من دعايش را مستجاب نخواهم كرد. عيسى(علیه السلام) به وى رو كرده فرمود: پروردگارت را مىخوانى و در دل خود به پيامبرش شك دارى؟ گفت: اى روح و كلمه خدا، به خدا سوگند همين طور است كه مىفرمائى، از خداوند بخواه كه اين شك را از دل من بزدايد. عيسى(علیه السلام) براى وى دعا كرد و خداوند از وى پذيرفت، و او در حدّ ساير افراد خاندان خويش قرار گرفت. ما اهل بيتى هستيم كه خداوند عمل بندهاى را كه درباره ما شك و ترديد كند، نمیپذيرد. (1)
حدیث62: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ.
حدیث62: امام صادق(علیه السلام) در حدیثی زیبا و پر معنا ميفرمايدند: مائيم كه خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهى جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هر كه ما را شناسد مؤمن است و هر كه انكار كند كافر است و كسى كه نشناسد و انكار هم نكند گمراهست تا زمانى كه به سوى هدايتى كه خدا
1) . الأمالي (للمفيد) النص 3 المجلس الأول ح2
بر او واجب ساخته برگردد و آن چه را خدا از حق طاعت ما واجب كرده است بفهمد و اگر به همان حال گمراهى بميرد خدا، هر چه خواهد با او كند. (1)حقیقت معرفت ائمه اطهار(علیهم اسلام)
حدیث63: وَ يُؤَيِّدُ هَذَا التَّأْوِيلَ مَا رَوَاهُ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ مِصْبَاحِ الْأَنْوَارِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ رِجَالِهِ مَرْفُوعاً إِلَى الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ(علیه السلام) ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ لِي يَا مُفَضَّلُ هَلْ عَرَفْتَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) وَ عَلِيّاً(علیه السلام) وَ فَاطِمَةَB وَ الْحَسَنَ(علیه السلام) وَ الْحُسَيْنَ(علیه السلام) كُنْهَ مَعْرِفَتِهِمْ قُلْتُ يَا سَيِّدِي وَ مَا كُنْهُ مَعْرِفَتِهِمْ قَالَ يَا مُفَضَّلُ مَنْ عَرَفَهُمْ كُنْهَ مَعْرِفَتِهِمْ كَانَ مُؤْمِناً فِي السَّنَامِ الْأَعْلَى قَالَ قُلْتُ عَرِّفْنِي ذَلِكَ يَا سَيِّدِي قَالَ يَا مُفَضَّلُ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ عَلِمُوا مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذَرَأَهُ وَ بَرَأَهُ وَ أَنَّهُمْ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ خُزَّانُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ الْجِبَالِ وَ الرِّمَالِ وَ الْبِحَارِ وَ عَلِمُوا كَمْ فِي السَّمَاءِ مِنْ نَجْمٍ وَ مَلَكٍ وَ وَزْنِ الْجِبَالِ وَ كَيْلِ مَاءِ الْبِحَارِ وَ أَنْهَارِهَا وَ عُيُونِهَا وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا عَلِمُوهَا وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ وَ هُوَ فِي عِلْمِهِمْ وَ قَدْ عَلِمُوا ذَلِك
حدیث63: خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم، فرمود: آیا محمد(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام)، فاطمهB حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را آنطور که باید شناخته و به حقیقت معرفت آنها رسیدهای؟ عرضه داشتم: مولای من، حقیقت معرفت آنها چگونه است؟ امام صادق(علیه السلام): ...ای مفضل! بدانی آنها آن چه را که خداوند آفریده و از عدم و نیستی
1) . الكافي ج1 ص187 باب فرض طاعة الأئمة ح11
به وجود آورده میدانند، آنها مظهر تقوا و خزانهدار آسمانها و زمینند و میدانند تعداد ملائکه، و ستارگان آسمان را... هر برگی از درختی میافتد آن را خبر دارند، هر دانهای که در تاریکیهای زمین قرار گرفته آن را میدانند، و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مُبین یعنی در علم آنها نقش بسته و به آن آگاهند.(1)حدیث64: وَ حَدَّثَنِي وَالِدِي مِنَ الْكِتَابِ الْمَذْكُورِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَوْصِلِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ خَالِدٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ وَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ:... قَالَ جَابِرٌ يَا سَيِّدِي مَا أَقَلَّ أَصْحَابِي قَالَ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ أَ تَدْرِي كَمْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ مِنْ أَصْحَابِكَ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) كُنْتُ أَظُنُّ فِي كُلِّ بَلْدَةٍ مَا بَيْنَ الْمِائَةِ إِلَى الْمِائَتَيْنِ وَ فِي كُلِّ مَا بَيْنَ الْأَلْفِ إِلَى الْأَلْفَيْنِ بَلْ كُنْتُ أَظُنُّ أَكْثَرَ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ فِي أَطْرَافِ الْأَرْضِ وَ نَوَاحِيهِ قَالَ يَا جَابِرُ خَالِفْ ظَنَّكَ وَ قَصِّرْ رَأْيَكَ أُولَئِكَ الْمُقَصِّرُونَ وَ لَيْسُوا لَكَ بِأَصْحَابٍ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ مَنِ الْمُقَصِّرُ قَالَ الَّذِينَ قَصَّرُوا فِي مَعْرِفَةِ الْأَئِمَّةِ وَ عَنْ مَعْرِفَةِ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْ أَمْرِهِ وَ رُوحِهِ قُلْتُ يَا سَيِّدِي وَ مَا مَعْرِفَةُ رُوحِهِ قَالَ أَنْ يُعْرَفَ كُلُّ مَنْ خَصَّهُ اللَّهُ تَعَالَى بِالرُّوحِ فَقَدْ فَوَّضَ إِلَيْهِ أَمْرَهُ يَخْلُقُ بِإِذْنِهِ وَ يُحْيِي بِإِذْنِهِ وَ يَعْلَمُ الْغَيْرَ مَا فِي الضَّمَائِرِ وَ يَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ هَذَا الرُّوحَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى فَمَنْ خَصَّهُ اللَّهُ تَعَالَى بِهَذَا الرُّوحِ فَهَذَا كَامِلٌ غَيْرُ نَاقِصٍ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ بِإِذْنِ اللَّهِ يَسِيرُ مِنَ الْمَشْرِقِ إِلَى الْمَغْرِبِ فِي لَحْظَةٍ وَاحِدَةٍ
1) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 478 [سورة يس(36): آية 12]
يَعْرُجُ
بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ يَنْزِلُ بِهِ إِلَى الْأَرْضِ وَ يَفْعَلُ مَا شَاءَ
حدیث64: جابر گفت: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: آقا چقدر ياران هم عقيده ما كمند، امام(علیه السلام) فرمود: هيهات هيهات ميدانى روى زمين چقدر يار و هم عقيده دارى عرضه داشتم: در هر شهر خيال ميكنم بين صد تا دويست و در تمام شهرها هزار يا دو هزار باشند و در روى زمين خيال ميكنم صد هزار باشند فرمود: نه جابر گمان تو زياد است آنهائى كه خيال ميكنى مقصّرند و از ياران تو نيستند. عرضه داشتم: يا ابن رسول اللَّه مقصّر كيست؟ فرمود: كسانى كه در معرفت امام كوتاهى دارند و همچنين در معرفت آن چه خدا بر آنها واجب نموده از امر و روح خود عرضه داشتم: معرفت روح خدا چيست؟ فرمود: اين كه بداند به هر كه خداوند اين روح را بخشيده امر خود را نيز به او تفويض نموده و به اذن خدا مىآفريند و زنده ميكند و به ديگرى علم غيبمىآموزد و از گذشته و آينده تا روز قيامت اطلاع دارد چون آن روح از امر اللَّه است هر كه ممتاز به اين روح شد كامل است و نقصانى ندارد هر چه بخواهد به اذن خدا انجام ميدهد از مشرق به مغرب در يك لحظه ميرود، و به آسمان بالا ميرود و به زمين فرود مىآيد هر چه اراده كند و بخواهد انجام ميدهد.(1)
نشانه ای دیگر از معرفت ائمه اطهار(علیهم اسلام)
حدیث65: وَ حَدَّثَنِي وَالِدِي مِنَ الْكِتَابِ الْمَذْكُورِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا
1) . بحار الانوار ج26 ص14 باب 14 نادر في معرفتهم صلوات الله عليهم بالنورانية و فيه ذكر جمل من فضائلهم ح2
مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَوْصِلِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ خَالِدٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ وَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ:....قَالَ فَأَحْضَرْتُهُمْ مِنَ الْغَدِ فَسَلَّمُوا عَلَى الْإِمَامِ وَ بَجَّلُوهُ وَ وَقَّرُوهُ وَ وَقَفُوا بَيْنَ يَدَيْهِ فَقَالَ يَا جَابِرُ أَمَا إِنَّهُمْ إِخْوَانُكَ وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِمْ بَقِيَّةٌ أَ تُقِرُّونَ أَيُّهَا النَّفَرُ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَفْعَلُ ما يَشاءُ وَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ وَ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَ لَا رَادَّ لِقَضَائِهِ وَ لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ قَالُوا نَعَمْ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ وَ يَحْكُمُ ما يُرِيدُ قُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ قَدِ اسْتَبْصَرُوا وَ عَرَفُوا وَ بَلَغُوا قَالَ يَا جَابِرُ لَا تَعْجَلْ بِمَا لَا تَعْلَمُ فَبَقِيتُ مُتَحَيِّراً فَقَالَ سَلْهُمْ هَلْ يَقْدِرُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ أَنْ يَصِيرَ صُورَةَ ابْنِهِ مُحَمَّدٍ قَالَ جَابِرٌ فَسَأَلْتُهُمْ فَأَمْسَكُوا وَ سَكَتُوا قَالَ يَا جَابِرُ سَلْهُمْ هَلْ يَقْدِرُ مُحَمَّدٌ أَنْ يَصِيرَ بِصُورَتِي قَالَ جَابِرٌ فَسَأَلْتُهُمْ فَأَمْسَكُوا وَ سَكَتُوا قَالَ فَنَظَرَ إِلَيَّ وَ قَالَ يَا جَابِرُ هَذَا مَا أَخْبَرْتُكَ أَنَّهُمْ قَدْ بَقِيَ عَلَيْهِمُ بَقِيَّةٌ فَقُلْتُ لَهُمْ مَا لَكُمْ مَا تُجِيبُونَ إِمَامَكُمْ فَسَكَتُوا وَ شَكَوْا فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ وَ قَالَ يَا جَابِرُ هَذَا مَا أَخْبَرْتُكَ بِهِ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِمْ بَقِيَّةٌ وَ قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام) مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ فَنَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ قَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا عِلْمَلَنَا فَعَلِّمْنَا قَالَ فَنَظَرَ الْإِمَامُ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْبَاقِرِ(علیه السلام) وَ قَالَ لَهُمْ مَنْ هَذَا قَالُوا ابْنُكَ فَقَالَ لَهُمْ مَنْ أَنَا قَالَ أَبُوهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) قَالَ فَتَكَلَّمَ بِكَلَامٍ لَمْ نَفْهَمْ فَإِذَا مُحَمَّدٌ بِصُورَةِ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ إِذَا عَلِيٌّ بِصُورَةِ ابْنِهِ مُحَمَّدٍ قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ الْإِمَامُ(علیه السلام) لَا تَعْجَبُوا مِنْ قُدْرَةِ اللَّهِ أَنَا مُحَمَّدٌ(علیه السلام) وَ مُحَمَّدٌ(علیه السلام) أَنَا وَ قَالَ مُحَمَّدٌ(علیه السلام) يَا قَوْمُ لَا
تَعْجَبُوا مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَنَا عَلِيٌّ(علیه السلام) وَ عَلِيٌّ(علیه السلام) أَنَا وَ كُلُّنَا وَاحِدٌ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ وَ رُوحُنَا مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) قَالَ فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِكَ خَرُّوا لِوُجُوهِهِمْ سُجَّداً وَ هُمْ يَقُولُونَ آمَنَّا بِوَلَايَتِكُمْ وَ بِسِرِّكُمْ وَ بِعَلَانِيَتِكُمْ وَ أَقْرَرْنَا بِخَصَائِصِكُمْ فَقَالَ الْإِمَامُ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(علیه السلام) يَا قَوْمُ ارْفَعُوا رُءُوسَكُمْ فَأَنْتُمُ الْآنَ الْعَارِفُونَ الْفَائِزُونَ الْمُسْتَبْصِرُونَ وَ أَنْتُمُ الْكَامِلُونَ الْبَالِغُونَ اللَّهَ اللَّهَ لَا تُطْلِعُوا أَحَداً مِنَ الْمُقَصِّرِينَ الْمُسْتَضْعَفِينَ عَلَى مَا رَأَيْتُمْ مِنِّي وَ مِنْ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) فَيُشَنِّعُوا عَلَيْكُمْ وَ يُكَذِّبُوكُمْ قَالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا قَالَ فَانْصَرِفُوا رَاشِدِينَ كَامِلِينَ فَانْصَرَفُوا قَالَ جَابِرٌ قُلْتُ سَيِّدِي وَ كُلُّ مَنْ لَا يَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ عَلَى الْوَجْهِ الَّذِي صَنَعْتَهُ وَ بَيَّنْتَهُ إِلَّا أَنَّ عِنْدَهُ مَحَبَّةً وَ يَقُولُ بِفَضْلِكُمْ
وَ يَتَبَرَّأُ مِنْ أَعْدَائِكُمْ مَا يَكُونُ حَالُهُ قَالَ يَكُونُ فِي خَيْرٍ إِلَى أَنْ يَبْلُغُوا
حدیث65: جابر میگوید: با عدّهای از دوستانم به محضر امام باقر(علیه السلام) شرفیاب شدیم چون خدمت امام(علیه السلام) رسیدند بر او سلام کرده و احترام نمودند و آن بزرگوار را بزرگ و گرامی داشتند. امام(علیه السلام) فرمودند: ای جابر اینها برادران تو هستند امّا هنوز مانده تا کامل شوند. بعد رو به آنها کرد و فرمود: آیا شما اعتراف میکنید که خدای تبارک و تعالی آنچه بخواهد انجام میدهد، و آنچه را اراده فرماید حکم میکند و هیچکس قادر نیست حکم او را نقض کرده و رأی او را رد کند و از آنچه انجام میدهد سؤال نمیشود و مردمان هستند که مورد بازجویی قرار میگیرند؟ عرضکردند: بله همانطور است که فرمودید، خداوند آنچهرا بخواهد انجام میدهد، و آنچه را اراده کند فرمان میدهد. من گفتم: خدا را سپاس، اینها همگی آگاه بوده و معرفت داشته و کاملند. امام(علیه السلام) فرمود: ای جابر! آنچه را نمیدانی شتابزده دربارهاش قضاوت مکن. من از گفتهی امام متحیر و سرگردان
شدم. فرمود: از آنها بپرس آیا علی بن الحسین(علیه السلام) میتواند به صورت فرزندش محمّد تغییر کند؟ جابر گوید: از ایشان پرسش نمودم و آنها از جواب دادن خودداری کرده و ساکت ماندند. امام(علیه السلام) فرمود: ای جابر! ازآنها سؤال کن آیا محمّد میتواند به صورت علی بن الحسین(علیه السلام) درآید و تغییر کند؟ جابر گوید: از ایشان سؤال نموده و آنها بازهم از جواب دادن خودداری کرده و ساکت ماندند. آنگاه امام(علیه السلام) به من نگاهی کرده و فرمودند: این است آنچه به تو خبر دادم که اینها هنوز کامل نشدهاند. من به آنها گفتم: چه شده، چرا به امام خود جوابی نمیدهید؟ بازهم ساکت مانده و در شک فرو رفتند. امام(علیه السلام) این همان است که گفتم اینها باید مراحل دیگری را طی کنند تا کامل شوند. و آنگاه امام(علیه السلام) فرمود: چه شده چرا سخن نمیگویید؟ آنها به هم نگاه کرده و گفتگویی نموده سپس عرضکردند: ای فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! نمیدانیم به ما بیاموز سرور عبادت پیشگان حضرت علی بن الحسین(علیه السلام) به فرزندش امام باقر(علیه السلام) نگاه کرده و به آنها فرمود: این شخص کیست؟ عرضکردند: فرزند شماست، امام(علیه السلام) فرمود: من کیستم؟ عرضه داشتند: علی بن الحسین(علیه السلام) و پدر ایشان جابر گوید: بعد از این پرسشها امام(علیه السلام) کلماتی فرمود که ما نفهمیدیم ناگهان دیدیم محمّد(علیه السلام) به صورت پدرش علی بن الحسین(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام) به صورت فرزندش محمّد(علیه السلام) گردید، آنها با مشاهده این دگرگونی از روی تعجب گفتند: Sلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُR امام(علیه السلام) فرمود: از قدرت پروردگار تعجب نکنید،من محمّد(علیه السلام) هستم و محمّد(علیه السلام) منست، و محمّد بن علی(علیه السلام) فرمود: از کار خدا شگفت زده نشوید من علی(علیه السلام) هستم و علی(علیه السلام) منست و همه ما یکی هستیم و از یک نور آفریده شدهایم و روحما از امر خدا و از عالم امرست، أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) جابر گوید: وقتی این کلمات را از امام(علیه السلام) شنیدند همگی با صورت به روی زمین افتاده، بر خدا سجده کرده و
گفتند: ما به ولایت شما و مقامات پنهان شما ایمان آوردیم و به ویژگیهای شما اقرار کردیم. امام سجّاد(علیه السلام) فرمود: سر از سجده بردارید، اکنون شما عارف، آگاه و رستگار شدید، و کامل گشته و به حدّ کمال رسیدید، شما را به خدا آنچه از من و فرزندم محمّد مشاهده نمودید به هیچ یک از آشنایان خود که به این مرتبه نرسیده بلکه کوتاهی کرده و آنها را به ضعف کشیدهاند خبر ندهید که شمارا سرزنش و تکذیب میکنند. عرضه داشتند: گفتارتان را شنیدیم و اطاعت میکنیم. فرمود: شما به حد رشد و کمال رسیده، اکنون بازگردید. جابر عرضه داشت: مولای من هرکه این امر را به وجهی که بیان کردهاید نشناسد امّا شما را دوست داشته و مطیعتان باشد، از دشمنانتان بیزاری جسته و به برتری شما اقرار نماید، حالش چگونه است؟ فرمود: او در مسیر سعادت و خیر و خوبی قرار گرفته تا آن که به آن پایه از معرفت دست یابد... (1)ابواب چهارگانه
حدیث66: قَالَ الْبَاقِرُ(علیه السلام): لَا يُقْبَلُ عَمَلٌ إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا بِعَمَلٍ وَ مَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ مَعْرِفَتُهُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْ فَلَا عَمَلَ لَهُ.
حدیث66: امام باقر(علیه السلام): هيچ كردارى پذيرفته نيست جز به معرفت، و معرفتى نيست جز به همراهى كردار، هر كه معرفت يافت او را به كردار رهنمايد، و هر كه معرفت ندارد عملى نيارد.(2)
حدیث67: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَال: إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِينَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُونَ حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُونَ
1) . بحار الانوار ج26 ص14 باب 14 نادر في معرفتهم صلوات الله عليهم بالنورانية و فيه ذكر جمل من فضائلهم ح2 مقصود امامj اینست که در راه درستی گام بر میدارد امّا زمانی کامل میگردد که به این حدّ از معرفت ما برسد.
2) . تحف العقول: و روي عن الإمام الباقر عن علم الله... و روي عنهj في قصار هذه المعاني: ص294ح24.
حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا يَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَيْهاً بَعِيداً إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْعَمَلَ الصَّالِح
حدیث67: عبد الرحمن بن ابى ليلى از حضرت صادق(علیه السلام) روايت مىكند كه ایشان فرمودند: شما شايستگى پيدا نمىكنيد، مگر اینکه معرفت داشته، و معرفت پيدا نخواهيد كرد، مگر اینکه صداقت داشته باشيد، و صداقت را هنگامى به دست مىآوريد، كه تسليم شويد، اينها ابواب چهارگانهاى هستند كه به هم بستگى دارند و در صورت فقدان يكى بقيه نتوانند كاری كنند، آنان كه سه صفت را داشته باشند راه به جائى نبرده، حيران و سرگردان خواهند شد، و خداوند متعال جز كارهاى شايسته را قبول نمىكند.(1)
شرح و تفسیر: کسی که از امام(علیه السلام) پیروی نمیکند نسبت بهامام(علیه السلام) معرفتی ندارد، زیرا یکی از علامات معرفت اینست که بداند اطاعت از امام(علیه السلام) واجبست، پس از آن در تمامی امور از دستورات امام(علیه السلام) پیروی کند، همین پیروی نمودن دلیلی بر اینست که به مرتبهای از معرفت امام(علیه السلام) دست یافته است.
معرفت امام خیر کثیر
حدیث68: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» فَقَالَ هِيَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ*
حدیث68: در حدیثی زیبا ابو بصير گفت: از امام صادق(علیه السلام) در مورد اين آيه سؤال كردم: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً»(2)هر كه داراى حكمت
شود به او خير و خوبى فراوان داده شده. فرمودند: مقصود اطاعت و فرمانبردارى از خدا و معرفت امام(علیه السلام) است.(1)
حدیث69: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام)
قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً قَالَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابُ الْكَبَائِرِ الَّتِي أَوْجَبَ اللَّهُ عَلَيْهَا النَّار*حدیث69: امام باقر(علیه السلام) در تفسير آيه شریفه «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً»(2)فرمودند: مقصود معرفت امام(علیه السلام) و پرهيز از گناهان كبيرهاى است كه خداوند وعده آتش داده.(3)
وظیفه مردم کسب معرفت ائمه اطهار
حدیث70: عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالُوا سَأَلْنَاهُمَا عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» قَالَ أُمِرُوا بِمَعْرِفَتِنَا
حدیث70: امام باقر(علیه السلام) در باره آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً»(4)
فرمودند: يعنى مردم مأمور به معرفت ما خانواده هستند.(5)
دقّت در فضائل ائمه اطهار(علیهم اسلام) راهی برای کسب معرفتاگر دوست دارید فضائل و کمالات خاندان رسالت را بشناسید در کارهای شگفتانگیز آنان دقت کنید، بلکه دربارهﻱ رفتار شیعیان آنها ابراهیم(علیه السلام) اسماعیل(علیه السلام) داود(علیه السلام) و سلیمان(علیه السلام) توجه کنید، بلکه به علم و قدرت وصی حضرت سلیمان آصف بن برخیا(علیه السلام) بیندیشید! تا بدانید، چگونه او در طبیعت تصرف کرده با اینکه او فقط علمی از کتاب را میدانسته و علم همهﻱ کتاب نزد او نبوده است.
«قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتيني بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُوني مُسْلِمينَ قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمينٌ قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريم»(1)
قرآن کریم آن قضیه را چنین حکایت میکند: حضرت سلیمان(علیه السلام) به اطرافیانش فرمود: کدامیک از شما میتواند تخت بلقیس را قبل از آن که خود را تسلیم نمایند بیاورد، عفریتی از جن گفت: من آن را میآورم پیش از آن که از جای خود برخیزی و من بر این کار قدرتمند و امین هستم، کسیکه قسمتي از علم کتاب نزد او بود گفت: من آن را قبل از آنکه چشمت برهم بخورد نزد تو حاضر میکنم، و چون چنین کرد و تخت را مشاهده کرد فرمود: این فضل و بخشش و لطف پروردگار است تا مرا بیازماید که شکرگزار او هستم یا نه؟ و هر که شکر کند برای خود شکر نموده و سپاسگزاری کرده، و کسیکه کفر ورزد پروردگار من بینیاز و بزرگوار است.(2)
در فرمایش آصف بن برخیا(علیه السلام) که میگوید: «أَنَا آتيكَ بِهِ» من آن را
میآورم نکته مهمّی است که ردّ گفتار وهابیّت و پیروان جاهل آنهاست. ما برایآنانکه میخواهند مسائل مربوط به ولایت را بهتر بفهمند تذکّر میدهیم، خداوند بر آصف بن برخیا(علیه السلام) منّت گذاشته و اسمی از اسماء خود را به او آموخت، با دانستن آن بر تصرّف در زمان و مکان قدرت پیدا کرد و تخت بلقیس را از مملکت سبا به فارس آورد، در حالیکه بین آن دو 500 فرسخ فاصله بود، واین قدرت بزرگ فضل و بخشش الهی نسبت به او بود، و وقتی آصف(علیه السلام) خواست ازاین قدرت استفاده کند به سلیمان(علیه السلام) گفت: من آن را میآورم و نگفت: من آن را به اذن خدا میآورم. و از این آیهﻱ شریفه میفهمیم وقتی خداوند انبیاء و اولیاء خود را قدرت و ولایت مرحمت کرد بر آنها واجب نیست، هنگام اظهار قدرت بگویند ما این کار را به اذن خدا انجام میدهیم، همانطور که بر ما واجب نیست، وقتی به آنها متوسل میشویم بگوییم حاجت ما را به اذن خدا عنایت کنید، همانطور که گفته آصف(علیه السلام) را به حضرت سلیمان(علیه السلام) ملاحظه کردید، علم آصف(علیه السلام) و قدرت او نسبت به علم ائمهﻱ اطهار(علیهم اسلام) مانند قطرهای نسبت به دریا بلکه کمتر از آنست، زیرا علم الکتاب یعنی علم تمامیکتاب نزد آنها است.
حدیث71: الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ قَالَ سَأَلْتُ الْحُسَيْنَ(علیه السلام) فَقُلْتُ سَيِّدِي أَسْأَلُكَ عَنْ شَيْءٍ أَنَا بِهِ مُوقِنٌ وَ إِنَّهُ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ أَنْتَ الْمَسْرُورُ إِلَيْهِ ذَلِكَ السِّرَّ فَقَالَ يَا أَصْبَغُ أَ تُرِيدُ أَنْ تَرَى مُخَاطَبَةَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لِأَبِي دُونٍ يَوْمَ مَسْجِدِ قُبَا قَالَ هَذَا الَّذِي أَرَدْتُ قَالَ قُمْ فَإِذَا أَنَا وَ هُوَ بِالْكُوفَةِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا الْمَسْجِدُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيَّ بَصَرِي فَتَبَسَّمَ فِي وَجْهِي ثُمَّ قَالَ يَا أَصْبَغُ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ أُعْطِيَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَنَا قَدْ أُعْطِيتُ أَكْثَرَ مِمَّا أُعْطِيَ سُلَيْمَانُ فَقُلْتُ صَدَقْتَ وَ اللَّهِ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ نَحْنُ الَّذِينَ عِنْدَنَا عِلْمُ الْكِتَابِ وَ بَيَانُ
مَا فِيهِ وَ لَيْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ مَا عِنْدَنَا لِأَنَّا أَهْلُ سِرِّ اللَّهِ فَتَبَسَّمَ فِي وَجْهِي ثُمَّ قَالَ نَحْنُ آلُ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ رَسُولِهِ فَقُلْتُ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى ذَلِكَ قَالَ لِي ادْخُلْ فَدَخَلْتُ فَإِذَا أَنَا بِرَسُولِ اللَّهِ مُحْتَبِئٌ فِي الْمِحْرَابِ بِرِدَائِهِ فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَنَا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَابِضٌ عَلَى تَلَابِيبِ الْأَعْسَرِ فَرَأَيْتُ رَسُولَاللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَعَضُّ عَلَى الْأَنَامِلِ وَ هُوَ يَقُولُ بِئْسَ الْخَلَفُ خَلَفْتَنِي أَنْتَوَ أَصْحَابُكَ عَلَيْكُمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَتِي الْخَبَرَ
حدیث71: اصبغ میگوید: به امام حسین(علیه السلام) عرضکردم: ای سرور من! از مطلبی سئوال میکنم که به آن یقین دارم و آن از اسرار بوده و در وجود شما نهفته است. فرمود: ای اصبغ! آیا میخواهی مکالمه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را با ابوبکر در روز مسجد قبا مشاهده کنی؟ عرضکرد: این همان چیزی است که اراده کردهام. فرمود: برخیز، ناگهان خود را در کوفه مشاهده کرده و کمتر از چشم به هم زدنی مسجد را دیدم، آنحضرت در صورت من تبسمیکرد و سپس فرمود: خداوند باد را مسخر سلیمان بن داود کرد«غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْر»(1)و من بیش از آنچه به او عطا شده نصیبم گردیده است. عرضکردم: به خدا قسم! همانطور است، سپس فرمود: علم کتاب و بیان آن نزد ماست و هیچیک از آفریدگانِ خدا به دلیل آنکه اهل سر الهی است آن چه را نزد ما هست ندارد. سپس فرمود: ما وابستگان پروردگار و وارثین رسول خداییم. فرمود: داخل شو. پس داخل مسجد شدم، ناگهان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را در محراب دیدم که ردا به خود پیچیده، دراین هنگام امیرمؤمنان(علیه السلام) را مشاهده کردم، که گریبان ابوبکر را گرفته. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حالیکه انگشت به دندان گرفته بود فرمود: تو و
اصحاب تو بد بازماندگانی بعد از من بودید، لعنت خدا و لعنت من بر شما باد.(2)
ازاین واقعه تعجب نکنید، زیرا خاندان وحی(علیهم اسلام) به مقتضای ولایتشان قدرت تصرف در ملکوت آسمانها و زمین دارند.
حدیث72: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ قَالَ فَفَرَّجَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) بَيْنَ أَصَابِعِهِ فَوَضَعَهَا فِي صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ وَ عِنْدَنَا وَ اللَّهِ عِلْمُ الْكِتَابِ كُلُّهُ.
حدیث72: عبدالرحمان بن کثیر از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیهﻱ شریفه «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ»(1)نقل میکند که حضرت بین انگشتان خود را باز کرده و آن را روی سینهﻱ مبارکش قرار داده و فرمود: به خدا قسم! علم الکتاب یعنی علم همهﻱ کتاب نزد ماست.(2)
هشدار به منکران فضائل ائمه اطهار(علیهم اسلام)
حدیث73: مَرْفُوعٌ إِلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رض قَال قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) يَا سَلْمَانُ الْوَيْلُ كُلُّ الْوَيْلِ لِمَنْ لَا يَعْرِفُ لَنَا حَقَ مَعْرِفَتِنَا وَ أَنْكَرَ فَضْلَنَا يَا سَلْمَانُ أَيُّمَا أَفْضَلُ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) أَوْ سُلَيْمَانُ بْنُ دَاوُدَ(علیه السلام) قَالَ سَلْمَانُ بَلْ مُحَمَّدٌ أَفْضَلُ فَقَالَ يَا سَلْمَانُ فَهَذَا آصَفُ بْنُ بَرْخِيَا قَدَرَ أَنْ يَحْمِلَ عَرْشَ بِلْقِيسَ مِنْ فَارِسَ إِلَى سَبَإٍ فِي طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ وَ لَا أَفْعَلُ أَنَا أَضْعَافَ ذَلِكَ وَ عِنْدِي أَلْفُ كِتَابٍ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى شَيْثِ بْنِ آدَمَ(علیه السلام) خَمْسِينَ صَحِيفَةً وَ عَلَى إِدْرِيسَ(علیه السلام) ثَلَاثِينَ صَحِيفَةً وَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلِ(علیه السلام) عِشْرِينَ صَحِيفَةً وَ التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ الزَّبُورَ وَ الْفُرْقَانَ فَقُلْتُ صَدَقْتَ يَا سَيِّدِي قَالَ الْإِمَامُ يَا سَلْمَانُ إِنَّ الشَّاكَّ فِي
أُمُورِنَا وَعُلُومِنَا كَالْمُسْتَهْزِئِ فِي مَعْرِفَتِنَا وَ حُقُوقِنَا وَ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ وَلَايَتَنَا فِي كِتَابِهِ فِي غَيْرِ مَوْضِعٍ وَ بَيَّنَ مَا أَوْجَبَ الْعَمَلَ بِهِ وَ هُوَ مَكْشُوفٌ.
حدیث73: امیرمؤمنان علی(علیه السلام): ای سلمان! بدبختی و تمام بدبختی بر کسیکه حقّ معرفت ما را نشناسد، و منکر فضل ما باشد. ای سلمان! کدامیک افضلند؟ حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) یا سلیمان بن داود سلمان؟ گفت: بلکه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) افضل است. علی(علیه السلام) فرمود: ای سلمان! پس چگونه آصف بن برخیا(علیه السلام) که علمی از کتاب نزد او بود توانست تخت بلقیس را در یک چشم برهم زدن از فاس به سبا بیاورد، ولی من چندین برابر او نتوانم انجام دهم در حالیکه نزد من (علوم) هزار کتاب است. خدای متعال بر شیث بن آدم(علیه السلام) پنجاه صحیفه، و بر ادریس پیامبر سی صحیفه، و بر ابراهیم خلیل(علیه السلام) بیست صحیفه فرستاد، و (خداوند) تورات، انجیل، زبور و فرقان را فرستاد. عرض کردم: راست میفرمایید: مولای من! فرمود: ای سلمان! کسیکه در امور و علوم ما تردید نماید، مانند کسی است که معرفت و حقّوق ما را مسخره میکند، حقّیقتاً خداوند ولایت ما را در چند مورد از قرآن واجب نموده و آنچه باید عمل شود، آشکارا بیان و این مطلب را روشن کرده است.(1)
تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج6 ص484 [سورة الرعد(13): الآيات 40 الى 43] ..... ص : 478
تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 244 [سورة الرعد(13): آية 43] .....
حدیث74:
أَقُولُ قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ، رَوَى بَعْضُ عُلَمَاءِ الْإِمَامِيَّةِ فِي كِتَابِ مَنْهَجِ التَّحْقِيقِ إِلَى سَوَاءِ الطَّرِيقِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ:...قَال
علی(علیه السلام):...كَمَا أَتَيْتُ بِكُمْ وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ إِنِّي لَأَمْلِكُ مِنْ مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَا لَوْ عَلِمْتُمْ بِبَعْضِهِ لَمَا احْتَمَلَهُ جَنَانُكُمْ إِنَّ اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ عَلَى اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَحَرْفاً وَ كَانَ عِنْدَ آصَفَ بْنِ بَرْخِيَا حَرْفٌ وَاحِدٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَخَسَفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْأَرْضَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ عَرْشِ بِلْقِيسَ حَتَّى تَنَاوَلَ السَّرِيرَ ثُمَّ عَادَتِ الْأَرْضُ كَمَا
1) . إرشاد القلوب إلى الصواب ج2 ص 416 أحاديث في فضائل أهل البيت ع،
كَانَتْ أَسْرَعَ مِنْ طَرْفِ النَّظَرِ وَ عِنْدَنَا نَحْنُ وَ اللَّهِ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ وَاحِدٌ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اسْتَأْثَرَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ أَنْكَرَنَا مَنْ أَنْكَرَنَا
حدیث74: امیرالمؤمنین(علیه السلام): قسم به حقّ آنکسی که دانه را شکافت و خلق را آفرید من از اختیار و قدرتی نسبت به ملکوت آسمانها و زمین برخوردارم که شما تحمل دانستن بعضی از آن را ندارید، اسم اعظم پروردگار هفتاده و سه حرف است آصف بن برخیا یک حرف از آن را میدانست، با آن یک حرف در زمینی که بین او و تخت بلقیس بود تصرف کرد، آن را پیمود و تخت را برداشت، دو مرتبه زمین به شکل اول برگشت واین عمل سریعتر از یک چشم برهم زدن انجام شد. به خدا قسم! تمام هفتاد و دو حرف نزد ماست، و یک حرف است که مخصوص خداوند است و در علم غیب او نهفته، و هیچ نیرو و قدرتی نیست مگر به سبب خدای بزرگ و بلند مرتبه، شناخت ما را، هرکه به ما معرفت پیدا کرد، و انکار کرد ما را، هرکه ما را نشناخت.(1)
ص127 [سورة ق(50): الآيات 1 الى 9] ح10026
گوشه ای از فضائل ائمه اطهار(علیهم اسلام)
حدیث75:
[فُرَاتٌ] قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ الْقَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا عَامِرُ بْنُ كَثِيرٍ السَّرَّاجُ [عَنْ زِيَادٍ حيلولة] وَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ [بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ] قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ هُوَ يَقُولُ شَجَرَةٌ أَصْلُهَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ فَرْعُهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیهالسلام)
وَ أَغْصَانُهَا فَاطِمَةُ
1) . البرهان في تفسير القرآن ج5
بِنْتُ النَّبِيِّ [مُحَمَّدٍ] وَ ثَمَرُهَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ [عَلَيْهِمُ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ وَ التَّحِيَّةُ وَ الْإِكْرَامُ] فَإِنَّهَا شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ وَ بَيْتُ [نَبْتُ] الرَّحْمَةِ وَ مِفْتَاحُ الْحِكْمَةِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ وَ مَوْضِعُ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِكَةِ وَ مَوْضِعُ سِرِّ اللَّهِ وَ وَدِيعَتُهُ وَ الْأَمَانَةُ الَّتِي عُرِضَتْ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ وَ حَرَمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ وَ بَيْتُ اللَّهِ الْعَتِيقُ وَ ذِمَّتُهُ [حرمه] وَ عِنْدَنَا عِلْمُ الْمَنَايَا وَ الْبَلَايَا وَ الْقَضَايَا وَ الْوَصَايَا وَ فَصْلُ الْخِطَابِ وَ مَوْلِدُ الْإِسْلَامِ وَ أَنْسَابُ الْعَرَبِ كَانُوا نُوراً مُشْرِقاً حَوْلَ عَرْشِ رَبِّهِمْ فَأَمَرَهُمْ فَسَبَّحُوا فَسَبَّحَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ لِتَسْبِيحِهِمْ وَ إِنَّهُمْ لَصَافُّونَ وَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمُسَبِّحُونَ فَمَنْ أَوْفَى بِذِمَّتِهِمْ فَقَدْ أَوْفَى بِذِمَّةِ اللَّهِ وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّهُمْ فَقَدْ عَرَفَ حَقَّ اللَّهِ هَؤُلَاءِ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ مَنْ جَحَدَ حَقَّهُمْ فَقَدْ جَحَدَ حَقَّ اللَّهِ هُمْ وُلَاةُ أَمْرِ اللَّهِ وَ خَزَنَةُ وَحْيِ اللَّهِ وَ وَرَثَةُ كِتَابِ اللَّهِ وَ هُمُ الْمُصْطَفَوْنَ بِاسْمِ اللَّهِ وَ أُمَنَاؤُهُ عَلَى وَحْيِ اللَّهِ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مضاض [مُصَاصُ] الرِّسَالَةِ وَ الْمُسْتَأْنِسُونَ بِخَفِيقِ أَجْنِحَةِ الْمَلَائِكَةِ مَنْ كَانَ يَغْدُوهُمْ جَبْرَئِيلُ [بِأَمْرِ] الْمَلِكِ الْجَلِيلِ بِخَبَرِ التَّنْزِيلِ وَ بُرْهَانِ الدَّلَائِلِ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتٍ [البيت] أَكْرَمَهُمُ اللَّهُ بِشَرَفِهِ وَ شَرَّفَهُمْ بِكَرَامَتِهِ وَ أَعَزَّهُمْ بِالْهُدَى وَ ثَبَّتَهُمْ بِالْوَحْيِ وَ جَعَلَهُمْ أَئِمَّةً هُدَاةً وَ نُوراً فِي الظُّلَمِ لِلنَّجَاةِ وَ اخْتَصَّهُمْ لِدِينِهِ وَ فَضَّلَهُمْ بِعِلْمِهِ وَ آتَاهُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ وَ جَعَلَهُمُ عِمَاداً لِدِينِهِ وَ مُسْتَوْدَعاً لِمَكْنُونِ سَرِّهِ وَ أُمَنَاءَ عَلَى وَحْيِهِ مَطْلَباً [نُجَبَاءَ] مِنْ خَلْقِهِ وَ شُهَدَاءَ عَلَى بَرِيَّتِهِ وَ اخْتَارَهُمُ اللَّهُ وَ اجْتَبَاهُمْ وَ خَصَّهُمْ وَ اصْطَفَاهُمْ وَ فَضَّلَهُمْ وَ ارْتَضَاهُمْ وَ انْتَجَبَهُمْ وَ انْتَفَلَهُمْ [وَ انْتَقَاهُمْ] وَ جَعَلَهُمْ نُوراً لِلْبِلَادِ وَ عِمَاداً لِلْعِبَادِ
[وَ أَدِلَّاءَ لِلْأُمَّةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَهُمْ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ الدُّعَاةُ إِلَى التَّقْوَى وَ كَلِمَةُ اللَّهِ الْعُلْيَا] وَ حُجَّتُهُ الْعُظْمَى هُمُ النَّجَاةُ وَ الزُّلْفَى هُمُ الْخِيَرَةُ الْكِرَامُ هُمُ الْقُضَاةُ الْحُكَّامُ هُمُ النُّجُومُ الْأَعْلَامُ هُمُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ هُمُ السَّبِيلُ الْأَقْوَمُ الرَّاغِبُ عَنْهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُقَصِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ هُمْ نُورُ اللَّهِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْبِحَارُ السَّائِغَةُ لِلشَّارِبِينَ أَمْنٌ لِمَنْ إِلَيْهِمُ الْتَجَأَ وَ أَمَانٌ لِمَنْ تَمَّسَكَ بِهِمْ إِلَى اللَّهِ يَدْعُونَ وَ لَهُ يُسَلِّمُونَ وَ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ بِبَيِّنَاتِهِ [وَ بِبَيَانِهِ وَ بِكِتَابِهِ] يَحْكُمُونَ فِيهِمْ بَعَثَ اللَّهُ رَسُولَهُ وَ عَلَيْهِمْ هَبَطَتْ مَلَائِكَتُهُ وَ بَيْنَهُمْ نَزَلَتْ سَكِينَتُهُ وَ إِلَيْهِمْ بُعِثَ [نفث] الرُّوحُ الْأَمِينُ مَنًّا مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ فَضَّلَهُمْ بِهِ وَ خَصَّهُمْ بِذَلِكَ وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ [وَ] بِالْحِكْمَةِ قَوَّاهُمْ فُرُوعٌ طَيِّبَةٌ وَ أُصُولٌ مُبَارَكَةٌ مُسْتَقَرُّ قَرَارِ الرَّحْمَةِ خُزَّانُ الْعِلْمِ وَ وَرَثَةُ الْحِلْمِ وَ أُولُو الْتُّقَى وَ النُّهَى وَ النُّورِ وَ الضِّيَاءِ وَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ بَقِيَّةُ الْوَصَايَا مِنْهُمُ الطَّيِّبُ ذِكْرُهُ الْمُبَارَكُ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) الْمُصْطَفَى وَ الْمُرْتَضَى وَ رَسُولُهُ الْأُمِّيُّ وَ مِنْهُمْ الْمَلِكُ الْأَزْهَرُ وَ الْأَسَدُ الْمُرْسَلُ [حَمْزَةُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ] وَ مِنْهُمُ الْمُسْتَسْقَى بِهِ يَوْمَ الرَّمَادَةِ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَمُّ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ صِنْوُ أَبِيهِ وَ [مِنْهُمْ] [جَعْفَرٌ] ذُو الْجَنَاحَيْنِ وَ الْقِبْلَتَيْنِ وَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ الْبَيْعَتَيْنِ مِنَالشَّجَرَةِ الْمُبَارَكَةِ صَحِيحُ الْأَدِيمِ وَضَّاحُ الْبُرْهَانِ وَ مِنْهُمْ حَبِيبُ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ أَخُوهُ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ مِنْ بَعْدِهِ الْبُرْهَانَ وَ التَّأْوِيلَ وَ مُحْكَمَ التَّفْسِيرِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ الصَّلَوَاتُ الزَّكِيَّةُ وَ الْبَرَكَاتُ السَّنِيَّةُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ افْتَرَضَ اللَّهُ مَوَدَّتَهُمْ وَ وَلَايَتَهُمْ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ
مُسْلِمَةٍ فَقَالَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ لِنَبِيِّهِ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) اقْتِرَافُ الْحَسَنَةِ حُبُّنَا [مَوَدَّتُنَا] أَهْلَ الْبَيْت
حدیث75: در کتاب تفسیر فرات مینویسد: زیاد بن منذر گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که میفرمود: ما شجره نبوت، خانه رحمت، کلید حکمت، معدن علم و دانش، جایگاه رسالت، محل آمد و رفت فرشتگان، موضع سر خدا و ودیعه او، امانتی که بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه شد، حرم خدای اکبر، بیت عتیق خدا و پیمان اوییم. علم مرگ و میرها، بلاها، پیشامدها، وصیتها و فصل الخطاب، زادگاه اسلام و نژاد عرب نزد ماست. امامان معصوم(علیهم اسلام) انوار درخشان در پیرامون عرش خدا بودند، خدای متعال دستور داد تا تسبیح نمایند، اهل آسمانها از تسبیح آنها به تسبیح مشغول شدند، آنان در پیشگاه خدای متعال صفزدگان و تسبیح کنندگانند، کسی که به پیمان آنها وفا نماید در واقع به پیمان خداوند وفا نموده، و کسی که عارف به حقّ آنان باشد در واقع عارف به حقّ خداست، آنان عترت رسول خدایند(صلی الله علیه و آله)، و کسی که منکر حقّ ایشان باشد در واقع منکر حقّ خداست. آنان فرمانروایان امر خدا و گنجینههای وحی پروردگار و وارث کتاب خدایند، آنان برگزیدگان به امر خدا و امینان بر وحی اویند. آنان خاندان نبوت و مرکز رسالت و مأنوسان به حرکات پروبال فرشتگانند، کسانی که جبرئیل(علیه السلام) به فرمان پروردگار جلیل، آنان را با خبر تنزیل و برهان و دلیل تغذیه نموده. آنان اهلبیت پیامبرند که خداوند متعال به شرافت خویش آنها را گرامی داشته و باکرامت و لطف خویش مفتخر و بزرگشان داشته و با هدایت عزیزشان کرده و به وسیله وحی استوارشان نموده و آنها را پیشوایان هدایت برای راهنمایی و نور درخشان در تاریکیها برای نجات قرار داده، آنها را به دین خود مخصوص گردانیده و با علم خویش برتری داده و آن چه به احدی از جهانیان نداده
به آنها بخشیده. آنها را پایه دین و جایگاه ودیعه نهادن اسرار پنهان و امینان وحی، و برگزیدگان از آفریدگان و گواهان بر مردم قرار داده و آنان را برگزیده و انتخاب کرده و اختصاص داده و امتیاز بخشیده و برتری داده و خشنود گردیده و گزینش نموده و بر گذشتگان بهاء داده. آنان را نور جهان، تکیه گاه مردم، و راهنمایان مردم بر روی صراط قرار داده، چرا که آنان امامان هدایت، داعیان به سوی تقوا و کلمهﻱ اعلای حقّ تعالی و حجّت عظمای الهی هستند. آنان نجات بخش و دارای قرب و منزلتند، آنان برگزیدگان گرامی، داوران فرمانروا، ستارگان درخشان، صراط مستقیم، وشاهراه استوارند که هر که از آنها روبرگرداند گمراه و آنکه در حقّ آنها کوتاهی کند هلاک گردیده و آنکه از آنها پیروی کند به هدف میرسد. آنان نور خدا در دلهای مؤمنان و دریای گوارا برای تشنگانند، هرکه به آنها پناه ببرد ایمن میشود و آنان برای کسیکه به ایشان چنگ زند محل ایمنی و آرامشند، آنان دعوتکنندگان به سوی خدا و فرمانبردار اویند، و مجریان دستور پروردگار و حکم کنندگان به فرمان او هستند. خداوند متعال پیامبرش را در میان آنها مبعوث کرد، و فرشتگان خدا به سوی آنها فرود میآیند، و به پیامبری که از آنان است آرامش و سکینه پروردگار نازل گردیده، و روحالامین بر آنها نزول میکند، و این به جهت لطف و عنایتی است که خدای متعال بر آنها دارد که این امتیاز را بر آنان بخشیده و آن را بر آنان اختصاص داده، به آنان تقوا داده و با حکمت تقویتشان نموده. آنان شاخههای پاک و ریشههای مبارکند، قرارگاه رحمت حقّ، گنجینههای علم و دانش، وارثان حلم و شکیبایی، صاحبان تقواو عقل و خرد، نور و روشنایی، وارثان پیامبران، و باقیمانده از اوصیایند که از خاندان آنها کسی است که یادش دلنشین و نامش مبارک باشد، یعنی حضرت محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله) پیامبر برگزیده و امّی. و از آن خاندان است فرمانروایی که (همچون ستاره) میدرخشید و همچون شیر ژیان میغرید، یعنی
حضرت حمزه، فرزند عبدالمطلب(علیه السلام). و از آن خاندان است کسیکه در سال خشکسالی رماده. تشنگان را سیراب کرد، و از آن خاندان است جعفر بن ابىطالب(علیه السلام) ذوالجناحین کسیکه به دو قبله نماز خواند و دو هجرت کرد و دو بیعت نمود، او از شجرهﻱ مبارکی است که دارای روانی روشن و برهانی آشکار است. و از آن خاندان است دوست و برادر حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) که پیامرسان از طرف او، صاحب برهان، تأویل و تفسیر محکم است، امیر و سرپرست مؤمنان و جانشین پیامبر(صلی الله علیه و آله) پروردگار جهانیان، یعنی علی بن ابىطالب(علیه السلام) که درودهای پاک و تهنیتهای والای خدا بر او باد. آری، اینان کسانیند، که خداوند متعال مودت و ولایت آنها را بر هر مرد و زن مسلمان واجب نموده و در کتاب محکم خود SقرآنR به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خطاب فرموده که بگو «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» من هیچ پاداشی برای رسالتم از شما درخواست نمینمایم جز دوستی و محبّت بر خاندان و نزدیکانم، و هرکه کار نیکی انجام دهد بر او نیکی میافزاییم چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است. در این هنگام امام باقر(علیه السلام) فرمود: منظور از کسب کردن حسنه، کار نیک محبت ما خاندان است.(1)
اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ص318 باب 121 الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه الذي أشرنا إليه في تسمية مولانا علي ع بأمير المؤمنين و ولي المؤمنين و وصي رسول رب العالمين ح1،
بدون معرفت عملی سودی نخواهد داشتحدیث76: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ الرَّبِيعِ الوَرَّاقُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنِ الْمُفَضَّل: أَنَّهُ كَتَبَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَجَاءَهُ هَذَا الْجَوَابُ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي أُوصِيكَ وَ
1) . تفسیر فرات الکوفي: ص395 ح527،
نَفْسِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ فَإِنَّ مِنَ التَّقْوَى الطَّاعَةَ وَ الْوَرَعَ وَ التَّوَاضُعَ لِلَّهِ وَ الطُّمَأْنِينَةَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الْأَخْذَ بِأَمْرِهِ وَ النَّصِيحَةَ لِرُسُلِهِ وَ الْمُسَارَعَةَ فِي مَرْضَاتِهِ وَ اجْتِنَابَ مَا نَهَى عَنْهُ فَإِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ فَقَدْ أَحْرَزَ نَفْسَهُ مِنَ النَّارِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَصَابَ الْخَيْرَ كُلَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة...فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِكَ إِنَّمَا هِيَ الْمَعْرِفَةُ وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اكْتَفَى بِغَيْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ كَذَبَ وَ أَشْرَكَ ذَاكَ لَمْ يَعْرِفْ وَ لَمْ يُطِعْ وَ إِنَّمَا قِيلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَيْرِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ ذَلِكَ مِنْكَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِكَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْكَ أُخْبِرُكَ أَنَّ مَنْ عَرَفَ أَطَاعَ إِذَا عَرَفَ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ كُلَّهَا وَ لَمْ يَدَعْ مِنْهَا شَيْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ كُلِّهِ وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كُلِّهَا وَ تَجَنَّبَ سَيِّئَهَا وَ كُلُ ذَلِكَ هُوَ النَّبِيُّ وَ النَّبِيُّ أَصْلُهُ وَ هُوَ أَصْلُ هَذَا كُلِّهِ لِأَنَّهُ جَاءَ بِهِ وَ دَلَّ عَلَيْهِ وَ أَمَرَ بِهِ وَ لَا يَقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ شَيْئاً مِنْهُ إِلَّا بِهِ وَ مَنْ عَرَفَ اجْتَنَبَ الْكَبَائِرَ وَ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ حَرَّمَ الْمَحَارِمَ كُلَّهَا لِأَنَّ بِمَعْرِفَةِ النَّبِيِّ وَ بِطَاعَتِهِ دَخَلَ فِيمَا دَخَلَ فِيهِ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) وَ خَرَجَ مِمَّا خَرَجَ مِنْهُ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحَلِّلُ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِيِّ لَمْ يُحَلِّلْ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ أَنَّهُ مَنْ صَلَّى وَ زَكَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ طَاعَتَهُ لَمْ يَقْبَلْ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ وَ لَمْ يُصَلِّ وَ لَمْ يَصُمْ وَ لَمْ يُزَكِّ وَ لَمْ يَحُجَّ وَ لَمْ يَعْتَمِرْ وَ لَمْ يَغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ لَمْ يَتَطَهَّرْ وَ لَمْ يُحَرِّمْ لِلَّهِ حَرَاماً وَ لَمْ يُحَلِّلْ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَيْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَكَعَ وَ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَكَاةٌ وَ إِنْ أَخْرَجَ لِكُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَماً وَ مَنْ عَرَفَهُ وَ أَخَذَ عَنْهُ أَطَاعَ اللَّهَ
حدیث76: مفضل گفت نامهاى براى امام صادق(علیه السلام) نوشتم اين جواب از طرف امام صادق(علیه السلام) آمد: من تو و خود را به تقوى و فرمانبردارى خدا سفارش ميكنم از تقوى محسوب مىشود، ورع و تواضع براىخدا و آرامش و كوشش و مطيع بودن و خير خواهى براى فرستادگان خدا و سرعت در كارهاى نيك و پرهيز از گناهان، هرکه تقوى را پيشه خود كند جان خويش را از آتش جهنم به لطف خدا رهانيده و به تمام خير دنيا و آخرت رسيده... هر كه گمان كند تنها معرفت و شناخت لازم است و پس از عرفان احتياج به عمل ندارد دروغ گفته و مشرك است چنين شخصى نه عرفان دارد و نه اطاعت كرده گفتهاند: Sاعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَيْرِR بشناس و عرفان داشته باش آنگاه هر چه مايلى كار نيك انجام ده زيرا كار نيك بدون معرفت پذيرفته نمیشود وقتى عرفان پيدا كردى هر چه مايلى براى خود از اطاعت و فرمانبردارى انجام ده كم يا زياد پذيرفته مىشود (به شرط اينكه واجبات را ترك نكرده باشى). دقت كن هر كه عارف باشد مطيع است وقتى عرفان يافت نماز ميخواند روزه ميگيرد عمره انجام مىدهد و تمام دستورات را احترام ميگذارد و ترك هيچ كدام را نميكند تمام كارهاى نيك و مكارم اخلاق را انجام ميدهد و از بديها پرهيز ميكند پايه تمام اينها پيامبر(صلی الله علیه و آله) است زيرا او آورده و راهنمائى كرده از كسى نمىپذيرد مگر با عرفان به او و هر كه بشناسد او را از كبائر اجتناب ميورزد و فواحش را حرام ميداند ظاهر و باطن و تمام محرمات را حرام ميداند زيرا با شناختن پيامبر(صلی الله علیه و آله) وارد دستورات دين شده و از چيزهاى حرام اطلاع يافته هر که چيزى را حلال يا حرام بداند بدون معرفت پيامبر(صلی الله علیه و آله) هرگز در راه خدا نه حلالى را حلال و نه حرامى را حرام دانسته هر که نماز، زكات، حج و عمره و تمام اين دستورات را بدون معرفت كسى كه آنها را واجب كرده انجام دهد ذرهاى از او قبول نميكنند نه نماز خوانده و نه زكات داده و نه حج گزارده و نه
عمره و نه غسل جنابت و نه طهارت کرده نه حرامى را براى خدا مراعات نموده و نه حلالى را، او اهل نماز نيست گر چه ركوع و سجود كرده باشد ونه اهل پرداخت زكات است گر چه از هر چهل درهم يك درهم داده باشد هر كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) را بشناسد و مطيع او باشد از خدا اطاعت كرده.(1)
حدیث77: وَ يُؤَيِّدُ هَذَا مَا رَوَاهُ الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ قَال: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنْتُمُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتُمُ الزَّكَاةُ وَ أَنْتُمُ الْحَجُّ فَقَالَ يَا دَاوُدَ نَحْنُ الصَّلَاةُ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ نَحْنُ الزَّكَاةُ وَ نَحْنُ الصِّيَامُ وَ نَحْنُ الْحَجُّ وَ نَحْنُ الشَّهْرُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ الْبَلَدُ الْحَرَامُ وَ نَحْنُ كَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» وَ نَحْنُ الْآيَاتُ وَ نَحْنُ الْبَيِّنَاتُ وَ عَدُوُّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ وَ الْبَغْيُ وَ الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصَابُ وَ الْأَزْلَامُ وَ الْأَصْنَامُ وَ الْأَوْثَانُ وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ وَ الْمَيْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِيرِ يَا دَاوُدُ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَنَا فَأَكْرَمَ خَلْقَنَا وَ فَضَّلَنَا وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَهُ وَ حَفَظَتَهُ وَ خُزَّانَهُ عَلَى مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَنَا أَضْدَاداً وَ أَعْدَاءً فَسَمَّانَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنَّى عَنْ أَسْمَائِنَا بِأَحْسَنِ الْأَسْمَاءِ وَ أَحَبِّهَا إِلَيْهِ وَ سَمَّى أَضْدَادَنَا وَ أَعْدَاءَنَا فِي كِتَابِهِ وَ كَنَّى عَنْ أَسْمَائِهِمْ وَ ضَرَبَ لَهُمُ الْأَمْثَالَ فِي كِتَابِهِ فِي أَبْغَضِ الْأَسْمَاءِ إِلَيْهِ وَ إِلَى عِبَادِهِ الْمُتَّقِينَ
حدیث77: داود بن كثير گفت به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم شما در قرآن نماز هستيد و شما زكات و حج هستيد؟ فرمود: داود ما در قرآن نماز و زكات، روزه، حج، ماه حرام و شهر حرام و كعبه و قبله و وجه اللَّه هستيم. خداوند
1) .[1]بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص 526 باب 21 باب فيه شرح أمور النبي و الأئمة في نفسهم و الرد على من غلا بجهلهم ما لم يعرفوا من معنى أقاويلهم ح1
فرموده: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»(1)ما آيات و بينات هستيم و دشمن ما در قرآن فحشاء و منكر يعنى خمر، ميسر، انصاب، ازلام اصنام، اوثان جبت طاغوت مردار خون لحم خنزيرند. خداوند ما را آفريد و به ما امتياز بخشيد ما را امناء و نگهبانان و خزينه داران آسمانها و زمين قرار داد براى ما دشمنان و مخالفين قرار داد ما را در كتاب خود نام برد و از نامهاى ما به بهترين چيزها كهدوست داشت كنايه آورد دشمنان و مخالفين ما را نيز در كتاب خود به كنايه نام برد به نامهاى بدترين چيزها در نزد خود و بندگان پرهيزگار. (2)
حدیث78: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو غَالِبٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الزُّرَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنَّ أَبَا أُمَيَّةَ يُوسُفَ بْنَ ثَابِتٍ حَدَّثَ عَنْكَ أَنَّكَ قُلْتَ لَا يَضُرُّ مَعَ الْإِيمَانِ عَمَلٌ وَ لَا يَنْفَعُ مَعَ الْكُفْرِ عَمَلٌ فَقَالَ إِنَّهُ لَمْ يَسْأَلْنِي أَبُو أُمَيَّةَ عَنْ تَفْسِيرِهَا إِنَّمَا عَنَيْتُ بِهَذَا أَنَّهُ مَنْ عَرَفَ الْإِمَامَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ تَوَلَّاهُ ثُمَّ عَمِلَ لِنَفْسِهِ مَا شَاءَ مِنْ عَمَلِ الْخَيْرِ قُبِلَ مِنْهُ ذَلِكَ وَ ضُوعِفَ لَهُ أَضْعَافاً كَثِيرَةً وَ انْتَفَعَ بِأَعْمَالِ الْخَيْرِ مَعَ الْمَعْرِفَةِ فَهَذَا مَا عَنَيْتُ بِذَلِكَ وَ كَذَلِكَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا إِذَا تَوَلَّوُا الْإِمَامَ الْجَائِرَ الَّذِي لَيْسَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى فَقَالَ لَهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ أَ لَيْسَ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» فَكَيْفَ لَا يَنْفَعُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ مِمَّنْ يُوَالِي أَئِمَّةَ الْجَوْرِ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) هَلْ تَدْرِي مَا الْحَسَنَةُ الَّتِي عَنَاهَا اللَّهُ تَعَالَى فِي هَذِهِ الْآيَةِ هِيَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ طَاعَتُهُ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «وَ
مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» وَ إِنَّمَا أَرَادَ بِالسَّيِّئَةِ إِنْكَارَ الْإِمَامِ الَّذِي هُوَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) مَنْ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ جَاءَ مُنْكِراً لِحَقِّنَا جَاحِداً لِوَلَايَتِنَا أَكَبَّهُ اللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي النَّارِ
حدیث78: از عمار ساباطى نقل ميكند كه به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: ابو اميه يوسف بن ثابت برايم نقل كرد كه شما فرمودهايد: Sلَا يَضُرُّ مَعَ الْإِيمَانِ عَمَلٌ وَ لَا يَنْفَعُ مَعَ الْكُفْرِR عمل با داشتن ايمان عمل زيان نميرساند و با كفر نيز عمل سودى ندارد. فرمود: ابو اميه پرسيدی كه منظورم از اين حرف چيست، منظورم از اين سخن آن بود كه هرکه عارف به مقام امام از آل محمّد(صلی الله علیه و آله) باشد و او را دوست بدارد و سپس هرچه مايل است براي خود از اعمال خير انجامدهد از او پذيرفته مىشود چندين برابر به او پاداش خواهند داد با معرفت از كار خوب بهرهمند مىشود، منظورم اين بود. همين طور است كه خداوند اعمال مردم را نخواهد پذيرفت در صورتى كه دوستدار و طرفدار امام ستمگرى باشند كه از جانب خدا تعيين نشده. عبد اللَّه بن ابى يعفور گفت مگر خداوند در اين آيه نميفرمايد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»(1)پس چگونه سود نخواهد برد كسى كه عمل صالحى انجام دهد با دوست داشتن پيشوايان جور. حضرت فرمود: ميدانى حسنهاى كه در آيه است منظور چيست؟ يعنى معرفت امام(علیه السلام) و اطاعت از او خداوند در اين آيه فرموده: «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(2)از سيئه منظورش انكار امامى است كه از جانب خدا تعيين شده. آنگاه حضرت فرمود: هر که روز قيامت با ولايت امام ستمگر وارد محشر شود بستگى با خدا ندارد و منكر حق و ولايت ما خاندانست و خداوند او را در آتش جهنم سرازير ميكند.(3)
بدون معرفت عملی از کسی پذیرفته نگردد
حدیث79: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ كَتَبَ إِلَيْهِ كِتَاباً فِيهِ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ يَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَيْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِي أَمْرٍ وَ لَا نَهْيٍ وَ إِنَّمَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِي فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ وَ مَنْ أَطَاعَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ كُلَّهَا وَ لَمْ يَدَعْ مِنْهَا شَيْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ كُلِّهِ وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كُلِّهَا وَتَجَنَّبَ سَيِّئَهَا وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِلُّ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) لَمْ يُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ إِنَّ مَنْ صَلَّى وَ زَكَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَمْ يُصَلِّ وَ لَمْ يَصُمْ وَ لَمْ يُزَكِّ وَ لَمْ يَحُجَّ وَ لَمْ يَعْتَمِرْ وَ لَمْ يَغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ لَمْ يَتَطَهَّرْ وَ لَمْ يُحَرِّمْ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَيْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَكَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَكَاةٌ وَ لَا حَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ كُلُّهُ يَكُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ فَمَنْ عَرَّفَهُ وَ أَخَذَ عَنْهُ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِكَ إِنَّمَا هِيَ الْمَعْرِفَةُ وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اكْتَفَى بِغَيْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ كَذَبَ وَ أَشْرَكَ وَ إِنَّمَا قِيلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَيْرِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ مِنْكَ ذَلِكَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِكَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْك
حدیث79: مفضل بن عمر نقل كرده كه گفت: حضرت ابى عبد اللَّه نامهاى به سوى وى مرقوم فرموده و در آن آمده بود: خداوند متعال هرگز پيامبرى را مبعوث نفرموده كه مردم را به معرفت بارى تعالى دعوت كرده اما نسبت به اوامر و نواهى او سفارشى ننمايد. خداوند از بندگان قبول ميكند عمل به واجباتى را كه قرار داده، با حفظ حدودى كه معين كرده، با معرفت كسى كه دعوت به خدا مىنمايد. كسى كه خدا را اطاعت کند، حرام خدا را ظاهرا و باطنا حرام دانسته (و از انجام محّرمات دوری کند) نماز خوانده و روزه مىگيرد حجّ رفته و عمره بجا آورد، تمامی محرمات الهى را بزرگ شمرده و هیچ یک از
(اوامر الهی) را ترک نکند، به تمامی اعمال نيك و هر چه از مكارم اخلاق است عمل کرده و از آنچه زشت و منكر است اجتناب نمايد، و هر كه گمان كند حلال را حلال و حرام را حرام دانسته، بدون معرفت پيامبر(صلی الله علیه و آله) حلالى را حلال و حرامى را براى خدا حرام ندانسته است، و اگر تمامی اين كارها را بدون معرفت كسى كه خدا اطاعت او را واجب نموده (یعنی بدون معرفت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم اسلام)) انجام دهد هيچ كارى را انجام نداده نه نماز و نه روزه و نه زكات و نه حج و نه عمره بجا آورده و نه غسل از جنابت كرده و پاك نشده، نه حرامى را حرام و نه حلالى را حلال دانسته، اهل نمازنبوده گر چه ركوع و سجود را به جا آورده و نه زكاتی پرداخت نموده و نه حجی انجام داده، تمامی اينها در صورتى پذیرفته شود كه بشناسد كسى را كه خداوند بر مردم منت نهاده با اطاعت كردن و پيروى از او. هر كه او را بشناسد و اطاعت كند خدا را اطاعت نموده و هر که گمان كند كه تنها معرفت كافى بوده، و به اطاعت ایشان نیازی نیست، دروغ گفته و مشرك است. گفته شده بشناس، آنگاه هر چه ميخواهى كار نيك انجام ده زيرا از تو نمىپذيرند كار نيك را مگر با معرفت. وقتى معرفت حاصل شد، آنگاه هر چه مايلى به نفع خود اطاعت و فرمانبردارى كن، كم و زياد پذيرفته است. (یعنی با کسب
معرفت در صورت انجام تمامی واجبات و ترک تمامی محرّمات اعمال تو مورد قبول درگاه احدیت خواهد بود چه مستحبات را زیاده انجام دهی و چه کم) (1)
معرفت ائمه اطهار حسنه است
حدیث80: فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): أَنَّهُ قَرَأَ «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» فَقَالَ إِذَا جَاءَ بِهَا مَعَ الْوَلَايَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ إِذَا جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها وَ أَمَّا قَوْلُهُ «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» فَالْحَسَنَةُ وَلَايَتُنَا وَ حُبُّنَا وَ «مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ» فَهِيَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ لَهُمْ عَمَلًا وَ لَا صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا وَ هُمْ فِي نَارِ جَهَنَّمَ لا يُخْرَجُونَ مِنْها وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ.حدیث80: امام صادق(علیه السلام) اين آيه را قرائت نمود: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»(2)آنگاه فرمودند: در صورتى كار نيك را با ولايت انجام دهد ده برابر مىشود و اگر گناهى انجام دهد معادل همان كيفر مىشود و اما اين آيه
«مَنْ
جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»(3)حسنه ولايت و حب ماست (به همراه معرفت) «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ»(4)نيز كينه اهل بيت(علیهم اسلام) است كه از آنها هيچ عملى را از خير و خوبى نمىپذيرد و در آتش جهنم پيوسته خواهند بود و عذابشان تخفيف داده نميشود.(5)
حدیث81: وَ قَالَ زَيْدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيُّ قَالَ عَلِيٌّ(علیه السلام) «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ» قَالَ حُبُّنَا وَ «مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ» قَالَ بُغْضُنَا
حدیث81: امام صادق(علیه السلام) در باره آيه شریفه «مَنْ
جاءَ بِالْحَسَنَةِ»(1)فرمود: حسنه حب ما و معرفت حق ما بوده و سَيِّئَة بُغض و اَدا نكردن حق ماست.(2)
لقمان حکیم صاحب معرفت
حدیث82:
أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ [الْقَصِيرِ] النَّضْرِعَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَال: قُلْتُ
جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُهُ «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ» قَالَ أُوتِيَ مَعْرِفَةَ إِمَامِ زَمَانِهِ
حدیث82: علي بن قصير میگوید: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: فدايت شوم تفسير اين آيه چيست «وَ لَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ»(3)و به لقمان حكمت آموختيم. حضرت فرمود: يعنى معرفت امام زمان خودش را.(4)
مقصود شناخت و معرفت پیامبر زمان خودش میباشد
مردم به نسبت معرفتشان پاداش داده
میشوند
حدیث83: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى «أَ فَمَنِ
اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ» فَقَالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يَا عَمَّارُ دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ بِوَلَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ إِيَّانَا يُضَاعَفُ لَهُمْ أَعْمَالُهُمْ وَ يَرْفَعُ اللَّهُ لَهُمُ الدَّرَجَاتِ الْعُلَى*
حدیث83: عمار ساباطى گويد: از امام صادق(علیه السلام) راجع به اين قول خداى عز و جل پرسيدم که در کتابش فرموده «أَ فَمَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَ اللَّهِ كَمَنْ باءَ بِسَخَطٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ، هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ»(1)آيا كسى كه از خشنودى خدا پيروى كرده مانند كسى است كه بخشم خدا گرفتار شده و در دوزخ جايگاه دارد؟ چه بد سرانجاميست! ايشان درجات مختلفى نزد خدا دارند حضرت فرمود: كسانى كه ازخشنودى خدا پيروى كرده ائمه(علیهم اسلام) هستند. اى عمار! به خدا كه آنها درجات اهل ايمانند، كه به وسيله ولايت و معرفت ايشان نسبت به ما، خداوند
اعمال نيكشان را چند برابر كند و درجات عالى آنها را افراشته سازد..(2)
الوافي ج3 ص900 باب 125 ما نزل فيهم ع و في أوليائهم ح1564_53، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام لابن شهرآشوب ج4 ص 179 باب في إمامة أبي جعفر الباقر ع فصل في المقدمات
شرح و توضیح: ارزش اعمال اشخاص بسته به میزان معرفتشان متفاوت است و بدون تردید رمز نجات و عاقب بخیری همان پیروی از وجود گرانقدر ائمه اطهار می باشد.
خطبه امیرالمؤمنین(علیه السلام) پس از جنگ صفین
حدیث84:
حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْجَلُودِيُّ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا رَجَاءُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ
الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام) قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) بِالْكُوفَةِ عِنْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنَ النَّهْرَوَانِ وَ بَلَغَهُ أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَسُبُّهُ وَ يَعِيبُهُ وَ يَقْتُلُ أَصْحَابَهُ فَقَامَ خَطِيباً فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
وَ ذَكَرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ وَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ مَا ذَكَرْتُ مَا أَنَا ذَاكِرُهُ فِي مَقَامِي هَذَا يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى نِعَمِكَ الَّتِي لَا تُحْصَى وَ فَضْلِكَ الَّذِي لَا يُنْسَى أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ بَلَغَنِي مَا بَلَغَنِي وَ إِنِّي أَرَانِي قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلِي وَ كَأَنِّي بِكُمْ وَ قَدْ جَهِلْتُمْ أَمْرِي وَ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا تَرَكَهُ رَسُولُ اللَّهِ كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي وَ هِيَ عِتْرَةُ الْهَادِي إِلَى النَّجَاةِ خَاتَمِ الْأَنْبِيَاءِ وَ سَيِّدِ النُّجَبَاءِ وَ النَّبِيِّ الْمُصْطَفَى(صلی الله علیه و آله)
حدیث84: در اينجا به روايتي از امام محمّد باقر(علیه السلام) اشاره ميکنیم كه حضرت فرمودند: بعد از بازگشت از نهروان، به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرضه داشتند: معاویه ناسزا و بدگویی کرده و اصحاب شما را میکشد. آنحضرت در ضمن خطبهای بعد از حمد و ثناء الهی و درود و صلوات بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و تذکر نعمتهای پروردگار بر رسولش فرمود: اگر این آیه در قرآن کریم نبود آنچه را گفتم نگفته بودم، خداوند تبارک و تعالی فرموده «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث»(1)بعد فرمود: خداوندا سپاس و ستایش سزاوار توست به خاطر نعمتهایت که قابل شمارش نیست و به خاطر فضل و بخشش تو که فراموش شدنی نیست. ای مردم! به من رسیده آن چه رسیده، و همانا میبینم اجلم نزدیک شده و گویا هنوز نسبت به شأن من جاهلید و مرا نشناختهاید، و در میان شما به جا میگذارم آنچه را که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جا گذاشت، و آن کتاب خدا و عترتم میباشند، که همان عترتِ آن هدایت کننده به طرف نجات یعنی خاتم انبیاء و سرور خوبان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) برگزیده است.(2)
معرفت
امیرالمؤمنین(علیه السلام) از زبان ایشان
حدیث85: أَقُولُ
ذَكَرَ وَالِدِي رَحِمَهُ اللَّهُ أَنَّهُ رَأَى فِي كِتَابٍ عَتِيقٍ، جَمَعَهُ بَعْضُ مُحَدِّثِي أَصْحَابِنَا فِي فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) هَذَا الْخَبَرَ وَ وَجَدْتُهُ أَيْضاً فِي كِتَابٍ عَتِيقٍ مُشْتَمِلٍ عَلَى أَخْبَارٍ كَثِيرَةٍ قَالَ رُوِيَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِصَدَقَةَ أَنَّهُ قَالَ: سَأَلَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) بِالنُّورَانِيَّةِ قَالَ يَا جُنْدَبُ فَامْضِ بِنَا حَتَّى نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ قَالَ فَأَتَيْنَاهُ فَلَمْ نَجِدْهُ قَالَ فَانْتَظَرْنَاهُ حَتَّى جَاءَ قَالَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مَا جَاءَ بِكُمَا قَالا جِئْنَاكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ نَسْأَلُكَ عَنْ مَعْرِفَتِكَ بِالنُّورَانِيَّةِ قَالَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ مَرْحَباً بِكُمَا مِنْ وَلِيَّيْنِ مُتَعَاهِدَيْنِ لِدِينِهِ لَسْتُمَا بِمُقَصِّرَيْنِ لَعَمْرِي إِنَّ ذَلِكَ الواجب [وَاجِبٌ] عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ ثُمَّ قَالَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِراً وَ مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ ذَلِكَ فَهُوَ شَاكٌّ وَ مُرْتَابٌ يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ(علیه السلام) مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ وَ هُوَ الدِّينُ الْخَالِصُ
حدیث85: محمّد بن صدقه نقل كرد: اباذر غفارى از سلمان فارسى پرسيد؟ معرفت امام اميرالمؤمنين(علیه السلام) به نورانيّت چگونه است. سلمان گفت: با هم برويم از خود مولا سؤال كنيم. خدمت اميرالمؤمنين(علیه السلام) رسیده امّا ايشان را
نيافتيم. مدّتى منتظر شديم تا آمدند. سؤال فرمود: براى چه آمدهايد. گفتيم: آمدهايم بپرسيم شما را چگونه با نورانيّت ميتوان شناخت؟ فرمود: مرحبا به شما دو دوست متعهد كه در راه دين كوتاهى نداريد. به جان خود سوگند ياد مىكنم كه اين مطلب بر هر مرد و زن مؤمنى واجب است آنگاه فرمود: سلمان و اباذر. گفتيم: بفرمائيد يا اميرالمؤمنين. فرمود: ايمان شخص كامل نمىشود مگر مرا به كُنهِ معرفت با نورانيت بشناسد. وقتى به اين صورت شناخت آنگاه دلش را خدا به ايمان آزمايش نموده و شرح صدر براى اسلام به او عنايت كرده و در اين صورت است كه عارف و بينا و مستبصر شود. و هركه كوتاهى از اين عرفان بنمايد در حال شك و ارتياب است. سلمان و اباذر شناخت با نورانيت شناخت خداست و شناخت خدا معرفت منست با نورانيّت اينست همان دين خالص كه خداوند میفرماید «وما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ ويُقِيمُوا الصَّلاةَ و يُؤْتُواالزَّكاةَ و ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ» میفرماید: دستور داده نشده به آنها مگر اینکه ايمان به نبوت حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله)آورند كه همان دين حنيف محمدى خالص است. (1)
توضیح: مقصود اینست که تنها راه برای رسیدن به معرفت خداوند تبارک و تعالی شناخت حجت های خداوند است و شناخت خدا بدون شناخت ائمه اطهار(علیهم اسلام) حاصل نمیگردد زیرا ایشان آیینه صفات خداوندی هستند و خداوند به واسطه ایشان خود را به مردم میشناساند.
لزوم شناخت امام
حدیث86: الْحُسَيْنُ عَنْ مُعَلًّى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً
1) . بحارالأنوار ج26 ص1 تتمة كتاب الإمامة، تتمة أبواب علامات الإمام و صفاته و شرائطه و ينبغي أن ينسب إليه و ما لا ينبغي باب 14 نادر في معرفتهم صلوات الله عليهم بالنورانية و فيه ذكر جمل من فضائلهم ح1.
حَتَّى يَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(صلی الله علیه و آله) وَ الْأَئِمَّةَ(علیهم اسلام) كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ يَرُدَّ إِلَيْهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ يَعْرِفُ الْآخِرَ وَ هُوَ يَجْهَلُ الْأَوَّلَ.*
حدیث86: امام باقر(علیه السلام): بنده مؤمن نباشد تا خدا و رسولش و تمام ائمه(علیهم اسلام) را و امام زمانش را بشناسد و دركارهايش به امام زمانش مراجعه كند و تسليم او باشد، و سپس فرمود: چگونه آخرى را بشناسد و او نسبت به اولى جاهل باشد.(1)حدیث87: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ ذَرِيحٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحَسَنُ(علیه السلام) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحُسَيْنُ (علیه السلام) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) إِمَاماً ثُمَّ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) إِمَاماً مَنْ أَنْكَرَ ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ أَنْكَرَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَعْرِفَةَ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) ثُمَّ قَالَ قُلْتُ ثُمَّ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَعَدْتُهَا عَلَيْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لِي إِنِّي إِنَّمَا حَدَّثْتُكَ لِتَكُونَ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ.
حدیث87: از امام صادق(علیه السلام) از امامان بعد از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) پرسيدم، فرمود: اميرالمؤمنين(علیه السلام) امام است و سپس امام حسن(علیه السلام) امام است، پس از او حسين(علیه السلام) امام است و بعد از او على بن الحسين(علیه السلام) امام است، سپس محمد بن على(علیه السلام) امام است، هركه منكر اين حقيقت باشد چون كسى است كه منكر معرفت خدا تبارك و تعالى و معرفت رسول(صلی الله علیه و آله) اوست بعد از اين ذريح گويد: عرضه داشتم: پس از آنها توئى، قربانت، سه بار اين گفته را باز گفتم، به من فرمود: همانا من اين حديث را به تو گفتم: تا تو از گواهان خدا تبارك و تعالى باشى در زمين او(2)
1) . الکافی ج1 ص180کتاب الحجة بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح2، وسائل الشيعة ج27 ص 64 كِتَابُ الْقَضَاء أَبْوَابُ صِفَاتِ الْقَاضِي وَ مَا يَجُوزُ أَنْ يَقْضِيَ بِه باب7 وجوب الرجوع في جميع الأحكام إلى المعصومين ح33207، الوافي ج2 ص81، كتاب الحجة، أبواب وجوب الحجة و معرفته و حقوقه و كونه مبتلى و مبتلى به الآيات، باب 6 معرفة الإمام و الرد إليه ح2
2) . الکافی ج1ص180 کتاب الحجة بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح5، الوافي ج2 ص88، الوافي ج2 ص83، كتاب الحجة، أبواب وجوب الحجة و معرفته و حقوقه و كونه مبتلى و مبتلى به الآيات، باب 6 معرفة الإمام و الرد إليه ح5
حدیث88: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِتَبَارَكَ وَ تَعَالَى «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِی بِهِ فِي النَّاسِ» فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِهِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها قَالَ الَّذِي لَا يَعْرِفُ الْإِمَامَ.*
حدیث88: بُرَيْد گويد: از امام صادق(علیه السلام) شنيدم که در تفسير قول خدا تبارك و تعالى «أَوَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»(1)
آيا كسى كه مرده بوده و ما زندهاش كرديم و براى او پرتوى نهاديم كه با آن ميان مردم راه مىرود مانند كسى است كه در ظلمات باشد و نتواند از آن به در آيد فرمودند: مقصود از مرده نادانى است كه چيزى نمىفهمد و مقصود از نورى كه با آن ميان مردم راه مىرود همان امام است كه از او پيروى مىكند و مقصود از كسى كه در ظلمات گرفتار است و نتواند از آن به در آيد، آن كسى است كه امام را نشناسد.(2)
حدیث89: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَخْبِرْنِي عَنْ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ مِنْكُمْ وَاجِبَةٌ عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ رَسُولًا وَ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ فِي أَرْضِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ اتَّبَعَهُ وَ صَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ مِنَّا وَاجِبَةٌ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَمْ يَتَّبِعْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقْهُ وَ يَعْرِفْ حَقَّهُمَا فَكَيْفَ يَجِبُ عَلَيْهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ هُوَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يَعْرِفُ حَقَّهُمَا قَالَ قُلْتُ فَمَا
1) . انعام 122
2) . الکافی ج1 ص185 کتاب الحجة بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح13،كتاب الحجة، أبواب وجوب الحجة و معرفته و حقوقه و كونه مبتلى و مبتلى به الآيات، باب 6 معرفة الإمام و الرد إليه ح12، بحار الأنوار ج64 ص 30 كتاب الإيمان و الكفر أبواب الإيمان و الإسلام و التشيع و معانيها و فضلها و صفاتها تفسير
تَقُولُ فِيمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) وَيُصَدِّقُ رَسُولَهُ(صلی الله علیه و آله) فِي جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ يَجِبُ عَلَى أُولَئِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِكُمْ قَالَ نَعَمْ أَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ يَعْرِفُونَ فُلَاناً وَ فُلَاناً قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِي أَوْقَعَ فِي قُلُوبِهِمْ مَعْرِفَةَ هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا أَوْقَعَ ذَلِكَ
فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا الشَّيْطَانُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَلْهَمَ الْمُؤْمِنِينَ حَقَّنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
حدیث89: زرارة گويد: به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشتم: به من بفرمائيد كه آيا معرفت امام از شما خانواده بر تمام خلق واجبست؟ فرمود: خداى عز و جل محمد(صلی الله علیه و آله) را بر تمام مردم بعنوان رسول و حجت خدا بر همه خلقش در روى زمين مبعوث فرمود، هر كه ايمان به خدا دارد و به محمد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ، و پيروى از او كند و او را تصديق نمايد معرفت امام از ما هم بر او واجب است، و كسى كه به خدا و رسولش ايمان نياورد و از او پيروى نكند و تصديقش ننمايد و حق خدا و رسولش را نشناسد، چگونه معرفت امام بر او واجب باشد در صورتى كه بخدا و رسولش ايمان نياورده و حق آنها را نشناخته است گفتم: پس چه مىفرمائيد در باره كسى كه ايمان به خدا و رسولش دارد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را در همه آنچه خدا بدو فرستاده تصديق كند، بر اينان حق شما واجب است؟ فرمود: آرى، مگر اينان نيستند كه فلان و فلان را مىشناسند؟ گفتم: چرا، فرمود: نظرت اين است كه خدا همان كسى است كه معرفت اينان را در دلشان انداخته به خدا معرفت آنها را در دلشان نيانداخته مگر شيطان، نه به خدا حق ما را خداى عز و جل به مؤمنان الهام كرده است. (1)
1) . الکافی ج1 ص180کتاب الحجة بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح3
درباره آل محمّد(علیهم اسلام) صفات خدای دیان هستند
آلُ مُحَمَّدٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعيِنَ صِفَاتُ الدَّيَّانِ، وَ صَفْوَةُ الْمَنّانِ، وَ خَاصَّةُ الرَّحْمَنِ وَ سُفَراءُ الْغَيْبِ وَ الْقُرآنِ، فَلَيْسَ لِلْخَلقِ عَلَى عَظَمَتِهِمْ نِسْبَةٌ، وَ لا بِعَظِيمِ جَلالِهِمْ مَعْرِفَةٌ، فَمَعْرِفَةُ العَامَّةِ لِعَليٍّ إِنَّهُ فَارِسُ الْفُرْسَانِ، و قَاتِلُ الشَّجَعَانِ وَ مُبِيدُ الْأَقْرانِ، وَ مَعْرِفَةُ الخَاصَّةِ َلَهُ أَفْضَلُ مِنْ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ، فَلِذَلِكَ إِذَا سَمِعُوا أَسْرَارَهُ أَنْكَرُوا وَ اسْتَكْبَرُوا وَ ذَهَلُوا و جَهِلُوا وَ هُمْ فِي جَهْلِهِمْ غَيْرُ مَلُومِينَ لِأَنَّهُمْ لَو عَرَفُوا أَنَّ مُحَمَّداً هُوَ الْوَاحِدُ الْمُطْلَقْ، وَ أَنَّ عَلِيّاً هُوَ الْعَليُّ الْمُطْلَقْ، فَلَهُمَا الْوِلايَةُ عَلَى الْكُلِّ، وَ السَّبقُ عَلَى الْكُلِّ، و التَّصَرُّفُ فِي الْكُلِّ، لِأَنَّهُمَا الْعِلَّةُ فِي وُجُودِ الْكُلِّ...
عالم بزرگواری در شان ایشان میفرمایند: آل محمّد(صلی الله علیه و آله) صفات خدای دیان و برگزیدگان خدای منان و خواص خدای رحمان و سخنگویان غیب و قرآن هستند. پس در بین مخلوقات نسبتی با عظمتتر از این نیست و نمیتوان عظمت جلال آنها را شناخت. معرفت عمومی از علی(علیه السلام) این است که او مبارز مبارزان و قاتل شجاعان و نابود کننده بزرگان و معرفت خواص از او اینست، که او از فلانی و فلانی افضل است و به همین خاطر وقتی اسرار او را میشنوند آن را انکار کرده و تکبر ورزیده و مضطرب میشوند و جهل دارند امّا آنها به خاطر جهلشان سرزنش نمیشوند، چرا که اگر بدانند محمّد(صلی الله علیه و آله) همان واحد مطلق است و علی(علیه السلام) همان علی مطلق است و آن دو ولایت بر همه چیز داشته و سبقت بر همه چیز دارند و حق تصرف
در همه
چیز دارند، چرا که آن دو علت وجود همه چیز هستند.
معرفت حقیقی عنایتی از جانب خداوندحدیث90: قَالَ عَسْكَرٌ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام):.... يَا عَسْكَرُ تَشُكُّونَ فَنُنَبِّئُكُمْ وَ تَضْعُفُونَ فَنُقَوِّيكُمْ وَ اللَّهِ لَا وَصَلَ إِلَى حَقِيقَةِ مَعْرِفَتِنَا إِلَّا مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنَا وَ ارْتَضَاهُ لَنَا وَلِيّاً.
حدیث90: امام جواد(علیه السلام) خطاب به شخصی به نام عسکر فرمودند: ای عسکر! دچار شک و تردید میشوید ما شمارا آگاه میکنیم، سست و ضعیف میشوید و ما شما را تقویت میکنیم. و به خدا قسم! به حقیقت معرفت و شناخت ما نمیرسد مگر کسیکه خداوند براو منّت گذارد و او را به عنوان ولی و دوست ما پسند کرده و برگزیند.(1)
حدیث91: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيِّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ أَبِي نُوَيْرَةَ [مَنْصُورِ بْنِ نُوَيْرَةَ] عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَيَّاشٍ عَنْ أَبِي قُدَامَةَ الْفَدَّانِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بِمَعْرِفَةِ أَهْلِ بَيْتِي وَ وَلَايَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللَّهُ لَهُ الْخَيْرَ كُلَّه
حدیث91: و به این مطلب رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) تصریح فرموده: کسیکه خداوند بر او منّت گذاشته معرفت و ولایت اهلبیت(علیهم اسلام) مرا به او عنایت کند تمام
خوبیها را برای او جمع نموده.(2)
حدیث92: إِنَّ لِلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شُرُوطاً وَ إِنِّي [أَنَا] وَ ذُرِّيَّتِي مِنْ شُرُوطِهَا(3)حدیث92: وفرمایش امیرالمؤمنین(علیه السلام) شاهد این مطلب است که فرمود: همانا برای کلمهﻱ توحید یعنی لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شرایطی است و من و ذریهام از آن شرایطیم.
حدیث93: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ يُوسُفَ بْنِ عَقِيلٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ رَاهَوَيْهِ قَالَ: لَمَّا وَافَى أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(علیه السلام) نَيْسَابُورَ وَ أَرَادَ أَنْ يَرْحَلَ مِنْهَا إِلَى الْمَأْمُونِ اجْتَمَعَ إِلَيْهِ أَصْحَابُ الْحَدِيثِ فَقَالُوا لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ تَرْحَلُ عَنَّا وَ لَا تُحَدِّثُنَا بِحَدِيثٍ فَنَسْتَفِيدَهُ مِنْكَ وَ قَدْ كَانَ قَعَدَ فِي الْعَمَّارِيَّةِ فَأَطْلَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ أَبِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) يَقُولُ سَمِعْتُ جَبْرَئِيلَ(علیه السلام) يَقُولُ سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.
حدیث93: امام رضا(علیه السلام) در حدیث سلسلة الذهب میفرماید: که خدای متعال فرمودند: کلمه لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دژ مستحکم من بوده، هر که در آن وارد شود از عذاب من در امانست و اما شرایطی دارد و من از جمله آن شرایط هستم، یعنی پذیرش و اقرار به ولایت ما اهلبیت(علیهم اسلام). (1)
معرفت امام و مراجعه به اوحدیث94: الْحُسَيْنُ عَنْ مُعَلًّى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ عَنْ أَحَدِهِمَا أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً
1) . الأمالي (للصدوق) النص235 المجلس الحادي و الأربعون ح8
حَتَّى يَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ كُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ يَرُدَّ إِلَيْهِ وَ يُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ يَعْرِفُ الْآخِرَ وَ هُوَ يَجْهَلُ الْأَوَّلَ.*
حدیث94: امام باقر(علیه السلام) فرمود: بنده خدا مؤمن نباشد تا آنكه خدا و رسولش و همه ائمه(علیهم اسلام) و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع كند و تسليمش باشد، سپس فرمود: چگونه ممكن است كسى امام آخر را (كه امام زمان اوست) بشناسد و امام اول را نشناسد (از اين جهت معرفت همه ائمه(علیهم اسلام) در ايمان شرط شد كه طريق شناختن همه امامان يكى است و امام بعدی
به نص امام سابق شناخته گردد).(1)
حدیث95: عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ إِنَّمَا يَعْرِفُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ لَا يَعْرِفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يَعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّمَا يَعْرِفُ وَ يَعْبُدُ غَيْرَ اللَّهِ هَكَذَا وَ اللَّهِ ضَلَالًا.
حدیث95: امام باقر(علیه السلام) ميفرمود: تنها كسى خداى عزوجل را شناسد و پرستش كند كه هم خدا را بشناسد و هم امام از ما خاندان را و كسى كه خداى عزوجل را نشناسد و امام(علیه السلام) از ما خاندان را نشناسد غير خدا را شناخته و عبادت كرده، اين چنين (مانند عامه مردم) كه به خدا گمراهند.(2)حدیث96: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ ذَرِيحٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِيِّ فَقَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحَسَنُ إِمَاماً ...مَنْ أَنْكَرَ
ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ أَنْكَرَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَعْرِفَةَ رَسُولِه(صلی الله علیه و آله)
حدیث96: امام صادق(علیه السلام): امیرالمومنین(علیه السلام) امام بود سپس حسن(علیه السلام) امام بود.... کسی که امامت آنان را انکار کند مانند کسی است که معرفت خدای تعالی و معرفت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را انکار کرده است. (1)
حدیث97: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَخْبِرْنِي عَنْ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ مِنْكُمْ وَاجِبَةٌ عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ رَسُولًا وَ حُجَّةً لِلَّهِ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِهِ فِي أَرْضِهِ فَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ اتَّبَعَهُ وَ صَدَّقَهُ فَإِنَّ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ مِنَّا وَاجِبَةٌ عَلَيْهِ وَ مَنْ لَمْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَمْ يَتَّبِعْهُ وَ لَمْ يُصَدِّقْهُ وَ يَعْرِفْ حَقَّهُمَا فَكَيْفَ يَجِبُ عَلَيْهِ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ وَ هُوَ لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يَعْرِفُ حَقَّهُمَا قَالَ قُلْتُ فَمَا تَقُولُ فِيمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ يُصَدِّقُ رَسُولَهُ فِي جَمِيعِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ يَجِبُ عَلَى أُولَئِكَ حَقُّ مَعْرِفَتِكُمْ قَالَ نَعَمْ أَ لَيْسَ هَؤُلَاءِ يَعْرِفُونَ فُلَاناً وَ فُلَاناً قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ هُوَ الَّذِي أَوْقَعَ فِي قُلُوبِهِمْ مَعْرِفَةَ هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا أَوْقَعَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ إِلَّا الشَّيْطَانُ لَا وَ اللَّهِ مَا أَلْهَمَ الْمُؤْمِنِينَ حَقَّنَا إِلَّا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ.*
حدیث97: زُرارة گويد: به امام باقر(علیه السلام) عرض كردم: به من بفرمائيد كه آيا معرفت امام(علیه السلام) از شما خانواده بر تمام خلق واجبست؟ فرمود: خداى عزوجل محمد(صلی الله علیه و آله) را بر تمام مردم به عنوان رسول و حجت خدا بر همه خلقش در روى زمين مبعوث فرمود، پس هر كه بخدا ايمان آورد و به محمدرسول خدا(صلی الله علیه و آله) ايمان آورد و پيرويش كند و تصديقش نمايد معرفت امام(علیه السلام) از ما خانواده بر او واجبست
1) . الکافی کتاب الحجة ج1 ص181 بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح5
و كسى كه به خدا و رسولش ايمان نياورد و از او پيروى نكند و تصديقش ننمايد و حق خدا و رسولش را نشناسد، چگونه معرفت امام بر او واجب باشد در صورتى كه به خدا و رسولش ايمان نياورده و حق آنها را نشناخته است؟ (بلكه بر او واجبست اولا خدا و رسولش را بشناسد و از رسول(صلی الله علیه و آله) پيروى كند آنگاه بایستی در پی کسب معرفت امام(علیه السلام) باشد) عرضه داشتم: پس چه ميفرمائيد در باره كسى كه به خدا و رسولش ايمان آورده و پيغمبر(صلی الله علیه و آله) را نسبت به آنچه خدا بر او نازل كرده باور دارد، بر چنين اشخاص حق معرفت شما لازمست؟ فرمود: آرى مگر اينان به فلان و فلان معرفت ندارند؟ عرضه داشتم: چرا امام(علیه السلام) فرمود: مگر عقيده دارى كه خدا معرفت فلان و فلان را در دل ايشان انداخته است؟ به خدا آن را كسى جز شيطان در دل ايشان نينداخته است، نه به خدا، حق ما را كسى جز خدا به مؤمنين الهام نكند (يعنى اى زرارة اين را هم بدان كه معرفت ما گوهريست ربانى و توفيقى است الهى كه جز به مردم سالم و پاك فطرت نرسد، چنانچه پيروى از پيشوايان ناحق عقيدهايست شيطانى كه در اثر خبث باطن نصيب افراد ديگرى گردد پس باید با تمسک جستن به ولایت ائمه اطهار(علیهم اسلام) و پیروی از ایشان به سعادت ابدی نائل شد).(1)
حدیث98: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ ذَرِيحٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ الْأَئِمَّةِ بَعْدَ النَّبِيِّ فَقَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحَسَنُ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ الْحُسَيْنُ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِمَاماً ثُمَّ كَانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِمَاماً مَنْأَنْكَرَ ذَلِكَ كَانَ كَمَنْ أَنْكَرَ مَعْرِفَةَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ مَعْرِفَةَ رَسُولِهِ ثُمَّ قَالَ قُلْتُ ثُمَّ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَعَدْتُهَا عَلَيْهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَالَ لِي إِنِّي إِنَّمَا حَدَّثْتُكَ لِتَكُونَ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَرْضِهِ.
1) . الکافی ج1 ص181 کتاب الحجة باب7 بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح3
حدیث98: ذريح گويد: از امام صادق(علیه السلام) راجع به امامان بعد از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) پرسيدم، فرمود: اميرالمؤمنين(علیه السلام) امامست و سپس حسن(علیه السلام) امامست و سپس حسين(علیه السلام) امامست و سپس على بن الحسين(علیه السلام) امامست و سپس محمد بن على(علیه السلام) امامست، هر كه منكر اينان شود، مانند كسى است كه معرفت خداى تبارك و تعالى و معرفت رسولش(صلی الله علیه و آله) را منكر شده است. عرضه داشتم: قربانت گردم و سپس شما اماميد؟ اين سخن را سه مرتبه تكرار كردم فرمود: من اين مطلب را تنها براى اين به تو گفتم كه از گواهان خداى تبارك و تعالى در زمينش باشى (يعنى تا خودت بدانى و به اهلش
برسانى و از نااهلان پوشيده دارى يا براى اين كه نزد خدا گواه باشى كه من تبليغ كردم و وظيفه خود را انجام دادم).(1)
حدیث99: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الرَّيَّانِ بْنِ شَبِيبٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ قَالَ أَبُوجَعْفَرٍ يَا أَبَا حَمْزَةَ يَخْرُجُ أَحَدُكُمْ فَرَاسِخَ فَيَطْلُبُ لِنَفْسِهِ دَلِيلًا وَ أَنْتَ بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَجْهَلُ مِنْكَ بِطُرُقِ الْأَرْضِ فَاطْلُبْ لِنَفْسِكَ دَلِيلًا.
حدیث99: حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: ای ابی حمزه! شما جهت پیمایش فرسخی چند از رهگذر زمین، رهنمائی برای خویش بر میگزینید در حالیکه تو به گذرگاههای آسمان نادانتری از گذرگاههای زمین پس برای خود رهنمائی بازیاب.(2)حدیث100: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ
لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ كَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ
رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْكَرَتْ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِي الْحَقِي بِرَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَأَنْتِ تَائِهَةٌ مُتَحَيِّرَةٌ عَنْ رَاعِيكِ وَ قَطِيعِكِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَيِّرَةً تَائِهَةً لَا رَاعِيَ لَهَا يُرْشِدُهَا إِلَى مَرْعَاهَا أَوْ يَرُدُّهَا فَبَيْنَا هِيَ كَذَلِكَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَيْعَتَهَا فَأَكَلَهَا وَ كَذَلِكَ وَ اللَّهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ.*
حدیث100: محمد بن مسلم گويد شنيدم كه امام باقر(علیه السلام) ميفرمود: هركه ديندارى خداى عزوجل كند به وسيله عبادتى كه خود را در آن به زحمت افكند ولى امام و پيشوائى كه خدا معين كرده نداشته باشد، زحمتش ناپذيرفته و خود او گمراه و سرگردانست و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد، حكايت او حكايت گوسفندى است كه از چوپان و گله خود گم شده و تمام روز سرگردان ميرود و بر ميگردد، چون شب فرا رسد گلهاى با شبان به چشمش آيد، بسوى آن گرايد و به آن فريفته شود و شب را در خوابگاه آن گله به سربرد، چون چوپان گله را حركت دهد، گوسفند گمشده گله و چوپان را ناشناس بيند، باز متحير و سرگردان در جستجوى شبان و گله خود باشد كه گوسفندانى را با چوپانش ببيند، به سوى آن رود و به آن
فريفته گردد، شبان او را صدا زند كه بيا و به چوپان و گله خود پيوند كه تو سرگردانى و از چوپان و گله خود گمگشتهاى، پس ترسان و سرگردان و گمراه حركت كند و چوپانى كه او را به چراگاه رهبرى كند و يا به جايش برگرداند نباشد،در همين ميان گرگ گمشدن او را غنيمت شمارد و او را بخورد، به خدا اى محمد! كسى كه از اين امت باشد و امامى هويدا و عادل از طرف خداى عز و جل نداشته باشد چنين است، گم گشته و گمراهست و اگر با اين حال بميرد با كفر و نفاق مرده است، بدان اى محمد! كه پيشوايان جور و پيروان ايشان از دين خدا بركنارند، خود گمراهند و مردم را گمراه كنند، اعمالى را كه انجام ميدهند چون خاكستريست كه تندبادى در روز طوفانى به آن تازد، از كردارشان چيزى دستگيرشان نشود. اينست گمراهى دور. (آرى به خدا سوگند هر كه از تحت سرپرستى شما فرار كند گرفتار دينسازان و مذهب تراشان دغل و مخبط مىشود پدر و مادرم به فداى شما).(1)
حدیث101: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ: أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِكُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِكُلِّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ نَحْنُ
حدیث101: امام صادق(علیه السلام): خدا خوددارى و امتناع فرموده كه كارها را بدون اسباب فراهم آورد پس براى هر چيزى سبب و وسيلهاى قرار داد و براى هر سبب شرح و گشايشى مقرر داشت و براى هر شرحى نشانهاى گذاشت و براى هر نشانه درى گويا نهاد، عارف حقيقى كسى است كه اين در را شناخت و نادان حقيقى كسى است كه به اين در نادان گشت، اين در گويا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و ما.(2)
شرح: اگر چه خدا قادر است كه امور جهان را بدون علل و اسباب فراهم آورد، چنانچه گاهى عيسى(علیه السلام) را بدون پدر ايجاد مىكند و آتش رابدون اسباب معمولى بر ابراهيم(علیه السلام) سرد و سلامت مىنمايد ولى به طور عموم و كلى اینگونه اراده فرموده كه امور جهان را با وسائل و اسبابى مخصوص جريان دهد و فراهم آورد، و ترتيب اسباب در اين حديث شريف چنانست كه خدا براى سعادت و نجات مردم سببى قرار داده كه آن معرفت و اطاعت خدا و رسول(صلی الله علیه و آله) است و براى اين سبب شرحى قرار داده كه آن مقررات و قوانين دينى است و براى اين شرح نشانه يا دانشى گذاشته كه آن قرآن است و براى قرآن در گويائى مقرر داشته كه آن پيغمبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه معصومين(علیهم اسلام) هستند پس هر كه خواهد به سعادت و نجات رسد بايد اين طرق را بپيمايد.
حدیث102: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ مُقَرِّنٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ جَاءَ ابْنُ الْكَوَّاءِ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ فَقَالَ نَحْنُ عَلَى الْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ يُعَرِّفُنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ
حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ.
حدیث102: امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: ابن كوّاء نزد اميرالمؤمنين(علیه السلام) آمد و گفت «وَ بَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَ عَلىَ الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلَّا بِسِيمَئهُمْ»(1)و هركه را به حكمت و دانش رسانند در باره او مرحمت و عنايت بسياركردهاند اى اميرمؤمنان بر اعراف مردانى باشند كه همه كس را از رخسارشان شناسند يعنى چه؟ فرمود: مائيم بر اعراف كه ياران خود را برخسارشان ميشناسيم و مائيم اعراف كه خداى عزوجل جز از طريق معرفت ما شناخته نشود و مائيم اعراف كه خدا ما را در روز قيامت بر روى صراط معرفت قرار دهد، پس داخل بهشت نشود مگر كسى كه ما او را شناسيم و او ما را شناسد و به دوزخ نرود جز آن كه ما او را ناشناس دانيم و او ما را، خداى تبارك و تعالى اگر ميخواست خودش را بيواسطه به بندگانش ميشناسانيد ولى ما را در و جاده و راه و طريق معرفت خود قرار داد، كسانى كه از ولايت ما روگردانيده و ديگران را بر ما ترجيح دهند از صراط مستقيم منحرفند (در قيامت از صراط به سر در آيند) برابر نيست و برابر نيست كسانى كه مردم به آنها پناه گيرند (كه ما اهل بيت پيغمبر باشيم) با كسانى كه خود محتاج پناهندگى به ديگران باشند (كه پيشوايان عامه باشند) زيرا آن مردم (پيروان پيشوايان) به سوى چشمههاى آب تيره اندك كه از چشمهاى به چشمه ديگر ريزد رفتند و كسانى كه سوى ما آمدند به سوى چشمههاى صافى آمدند كه آبش به امر پروردگار جاريست و تمام شدن و خشك شدن ندارد.(2)
توضيح: علومى را كه ابو حنيفه و امثال او دارند تشبيه فرمود به چشمه آبى كه تيره و كم است اولا علم حقيقى نيست و مخلوط به جهل است و ثانيا محدود و متناهى است و يك سلسله اصطلاحاتى است كه دست بدست ميگردد و علوم ربانى خود را تشبيه به چشمه صاف لا يزال فرمود. يعنى آنچه ما داريم اولا عين و حقيقت
علم است و ثانيا رشتهاش به اقيانوس نامحدود علم خدا متصل است كه بريدن و تمام شدن ندارد، هر چه از ما بپرسيد جواب گوئيم و آنچه گوئيم عين حقيقت و واقعست.حدیث103: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ دَخَلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيُّ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» قَالَ بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ الْحَسَنَةُ مَعْرِفَةُ الْوَلَايَةِ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام) وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام) ثُمَّ قَرَأَ عَلَيْهِ هَذِهِ الْآيَةَ.
حدیث103: امام باقر(علیه السلام) فرمود: ابوعبداللَّه جدلى بر اميرالمؤمنين(علیه السلام) وارد شد حضرت فرمودند: اى ابوعبداللَّه نميخواهى ترا خبر دهم از قول خداى عزوجل «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ. وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون»(1)هركه كار نيكى آورد بهتر از آن را پاداش گيرد و از هراس روز قيامت ايمن باشند و هركه كار بدى آورد برو در دوزخ افتد، مگر ممكن است جز آنچه كردهايد جزا بينيد عرضكرد: چرا اى اميرمؤمنان قربانت گردم، فرمود: كار نيك شناختن ولايت و دوستى ما اهل بيت(علیهم اسلام) است و كار بد، انكار ولايت و دشمنى ما اهل بيت(علیهم اسلام) بوده و باز هم آن آيه را تلاوت فرمود.(2)
حدیث104: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً» فَقَالَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ.*
حدیث104: امام صادق(علیه السلام) راجع به آیه «يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثيراً»(1)و هركه را به حكمت و دانش رسانند در باره او مرحمت و عنايت بسيار كرده فرمود: مراد از حكمت اطاعت خدا و معرفت امام است. (2)
حدیث105: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»
فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِهِ «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» قَالَ الَّذِي لَا يَعْرِفُ الْإِمَامَ.*
حدیث105: از امام باقر(علیه السلام) در باره آیه «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ»(3)آيا كسى كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و به او نورى داديم كه ميان مردم راه رود سوال شد ایشان فرمود: مرده كسى است كه به چيزى معرفت نداشته باشد «نُوراً يَمْشي بِهِ فِي النَّاسِ» و نورى كه با آن ميان مردم راه رود، امامى است كه از او پيروى ميكند، و اين كه فرمايد «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» مانند كسى است كه در ظلمات باشد و نتواند از آن به در رود كسى است كه امام را نشناسد.(4)
حدیث106: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّكُمْ لَا تَكُونُونَ صَالِحِينَ حَتَّى تَعْرِفُوا وَ لَا تَعْرِفُوا حَتَّى تُصَدِّقُوا وَ لَا تُصَدِّقُوا حَتَّى تُسَلِّمُوا أَبْوَاباً أَرْبَعَةً لَا يَصْلُحُ أَوَّلُهَا إِلَّا بِآخِرِهَا ضَلَّ أَصْحَابُ الثَّلَاثَةِ وَ تَاهُوا تَيْهاً بَعِيداً إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُإِلَّا الْوَفَاءَ بِالشُّرُوطِ وَ الْعُهُودِ فَمَنْ وَفَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَرْطِهِ وَ اسْتَعْمَلَ مَا وَصَفَ فِي
عَهْدِهِ نَالَ مَا عِنْدَهُ وَ اسْتَكْمَلَ مَا وَعَدَهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخْبَرَ الْعِبَادَ بِطُرُقِ الْهُدَى وَ شَرَعَ لَهُمْ فِيهَا الْمَنَارَ وَ أَخْبَرَهُمْ كَيْفَ يَسْلُكُونَ فَقَالَ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» وَ قَالَ «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ فِيمَا أَمَرَهُ لَقِيَ اللَّهَ مُؤْمِناً بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَاتَ قَوْمٌ وَ مَاتُوا قَبْلَ أَنْ يَهْتَدُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ أَشْرَكُوا مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّهُ مَنْ أَتَى الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا اهْتَدَى وَ مَنْ أَخَذَ فِي غَيْرِهَا سَلَكَ طَرِيقَ الرَّدَى وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِيِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَكَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ يُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ(صلی الله علیه و آله) وَ هُوَ الْإِقْرَارُ بِمَا أُنْزِلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» وَ الْتَمِسُوا الْبُيُوتَ الَّتِي «أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ» فَإِنَّهُ أَخْبَرَكُمْ أَنَّهُمْ «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» إِنَّ اللَّهَ قَدِ اسْتَخْلَصَ الرُّسُلَ لِأَمْرِهِ ثُمَّ اسْتَخْلَصَهُمْ مُصَدِّقِينَ بِذَلِكَ فِي نُذُرِهِ فَقَالَ «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ» تَاهَ مَنْ جَهِلَ وَ اهْتَدَى مَنْ أَبْصَرَ وَ عَقَلَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ» وَ كَيْفَ يَهْتَدِي مَنْ لَمْ يُبْصِرْ وَ كَيْفَ يُبْصِرُ مَنْ لَمْ يَتَدَبَّرْ اتَّبِعُوا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ أَقِرُّوا بِمَا نَزَلَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اتَّبِعُوا آثَارَ الْهُدَى فَإِنَّهُمْ عَلَامَاتُ الْأَمَانَةِ وَ التُّقَى وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَوْ أَنْكَرَ رَجُلٌ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ(علیه السلام) وَ أَقَرَّ بِمَنْ سِوَاهُ مِنَ الرُّسُلِ لَمْ يُؤْمِنْ اقْتَصُّوا الطَّرِيقَ بِالْتِمَاسِ الْمَنَارِ وَ الْتَمِسُوا مِنْ وَرَاءِ الْحُجُبِ الْآثَارَ تَسْتَكْمِلُوا أَمْرَ دِينِكُمْ وَ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ.
حدیث106: امام صادق(علیه السلام) فرمود: شما صالح نباشيد جز اين كه معرفت پيدا كنيد و معرفت نيابيد جز اين كه تصديق كنيد و تصديق نكنيد جز اين كه تسليم باشيد. هر چهار در (تسليم و تصديق و معرفت و صلاح) را بكوبيد كه نخستين آنها جز به همراهى آخرشان شايسته نگردد، كسانى كه همراه سه در باشند گمراه گشته و در بيراهى دورى افتادهاند. خداى تبارك و تعالى جز عمل صالح نپذيرد و جز وفاء به شروط و پيمانها را نپذيرد، كسى كه شرطش را با خداى عز و جل وفا كند و آن چه خدا در پيمانش بيان كرده به كار بندد به آنچه نزد خداست برسد و وعده خدارا كاملا دريابد، خداى تبارك و تعالى بندگانش را به راههاى هدايت خبر داده و براى ايشان در آن راهها چراغهاى بلند قرار داده و به آنها خبر داده است كه چگونه راه پيمايند و فرموده است «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(1)و من آمرزگار آن كسانم كه توبه كرده و عمل صالح داشته و سپس راه هدايت پيمايد. و فرموده است «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(2)خداوند تنها از پرهيزكاران ميپذيرد پس كسى كه از خدا نسبت به اوامرش باك داشته باشد خدا را ملاقات كند در حالى كه مؤمن باشد به آنچه محمد(صلی الله علیه و آله) آورده است، افسوس، افسوس، كه مردمى گذشتند و پيش از آن كه هدايت يابند بمردند و گمان بردند كه مؤمن هستند ولى از آنجا كه نميدانستند مشرك بودند، هر كه از در به خانه در آيد ره يافته و آن كه راهى غير از در پيش گيرد راه هلاكت پيموده. خدا اطاعت ولى امرش را به طاعت رسولش پيوسته و طاعت رسولش را به طاعت خودش، پس هر كه از واليان امر اطاعت نكند خدا و رسولش را اطاعت نكرده و همانست اقرار به آنچه از طرف خداى عز و جل نازل گشته كه فرموده است «خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ»(3)در هر مسجدى پوشاك زيور بتن كنيد و خواهش نمائيد «أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»(4)و بجوئيد خانههائى را كه خدا اجازه داده رفعت گيرند و نامش در آنها برده شود، زيرا
خدا به شما خبر داده كه آنها «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»(1)مردانى باشند كه هيچتجارت و داد و ستدى ايشان را از ياد خدا و گزاردن نماز و دادن زكاة باز ندارد و از روزى كه دلها و ديدهها در آن دگرگون شود بيم دارند همانا خدا فرستادگانش را براى امرش برگزيد و سپس ايشان را باور دارندگان به بيمهاى خويش انتخاب كرده و فرموده «وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ»(2)هيچ امتى نيست مگر اينكه در ميانشان بيم رسانى بوده است گمراه شد آن كه ندانست و ره يافت آن كه بينا و عاقل گشت. خداى عز و جل فرمايد «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»(3)ديدگان كور نيست بلكه دلهائى كه در سينههاست كور است چگونه ره يابد كسى كه بينا نيست و چگونه بينا شود كسى كه تفكر نكند. از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و اهل بيتش پيروى كنيد و به آنچه از نزد خدا نازل گشته اعتراف نمائيد و در پى نشانههاى هدايت رويد، زيرا كه ايشان علامات امانت و تقوايند و بدانيد كه اگر كسى عيسى بن مريم(علیه السلام) را انكار كند و به پيغمبران ديگر اعتراف نمايد، ايمان ندارد. روشنىگاه را بجوئيد و راه پيمائيد و آثار پشت پرده (امام پنهان و يا اخبار و احاديث و يا عنايات مخصوص خدا) را بخواهيد تا امر دينتان كامل شود و به خداى پروردگارتان مؤمن شويد. (4)
حدیث107: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) هَلْ عَرَفْتَ إِمَامَكَ قَالَ قُلْتُ إِي وَ اللَّهِ قَبْلَ أَنْ أَخْرُجَ مِنَ الْكُوفَةِ فَقَالَ حَسْبُكَ إِذاً.حدیث107: ابو بصير گويد: امام باقر(علیه السلام) فرمود: آيا امامت را شناختهاى؟ عرضه داشتم: آرى به خدا پيش از آنكه از كوفه بيرون روم فرمود: بنا بر اين تو را بس است.(5)
مظهر صفات الهی اند
حدیث108: (اَلْإِمَامُ) مَلَكِيُّ الذَّاتِ إِلَهِيُّ الصِّفَاتِ...(وَ أَنَّهُم) صِفَاتُ اللَّهِ وَ صَفْوَتُه
حدیث108: امیرالمومنین(علیه السلام): ذات امام ملکوتی و صفات او الهی است...و ائمه مظهر صفات خداوند و برگزیدگان او میباشند(1)
حدیث109: حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) بِقُمَّ فِي رَجَبٍ سَنَةَ تِسْعٍ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ يَاسِرٍ الْخَادِمِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لِعَلِيٍّ(علیه السلام): يَا عَلِيُّ أَنْتَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَنْتَ بَابُ اللَّهِ وَ أَنْتَ الطَّرِيقُ إِلَى اللَّهِ وَ أَنْتَ النَّبَأُ الْعَظِيمُ وَ أَنْتَ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَ أَنْتَ الْمَثَلُ الْأَعْلَى...*
حدیث109: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به على(علیه السلام) فرمود: يا على توئى باب اللَّه و توئى راه بسوى خدا و توئى نباء عظيم و توئى صراط مستقيم و توئى مثل الاعلى (و نمونه صفات خداوند هستی)...(2)
معرفت ایشان عامل نجاتحدیث110: يَرْفَعُهُ الشَّيْخُ الْمُفِيدُ رَحِمَهُ اللَّهُ إِلَى سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ الْهِلَالِيِّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) يَا عَلِيُّ أَنْتَ وَ الْأَوْصِيَاءُ مِنْ وُلْدِكَ أَعْرَافُ اللَّهِ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ لَا يَدْخُلُهَا إِلَّا مَنْ عَرَفَكُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ وَ لَا
يَدْخُلُ
النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرْتُمُوه
حدیث110: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: اى على! تو و جانشينان تو ملاك وارد شدن جهنّم و بهشت ميباشيد وارد بهشت نخواهد شد، مگر کسی که معرفت در حقّ شما داشته باشد و داخل جهنّم نميشوند مگر منكرين شما اين خبر طولانى است.(1)
منکران فضایل ایشان(معرفت)
حدیث111: قال امیرالمومنین(علیه السلام):....لِأَنَّا آيَاتُ اللَّهِ وَ دَلَائِلُهُ وَ حُجَجُ اللَّهِ وَ خُلَفَاؤُهُ وَ أُمَنَاؤُهُ وَ أَئِمَّتُهُ وَ وَجْهُ اللَّهِ وَ عَيْنُ اللَّهِ وَ لِسَانُ اللَّهِ بِنَا يُعَذِّبُ اللَّهُ عِبَادَهُ وَ بِنَا يُثِيبُ وَ مِنْ بَيْنِ خَلْقِهِ طَهَّرَنَا وَ اخْتَارَنَا وَ اصْطَفَانَا وَ لَوْ قَالَ قَائِلٌ لِمَ وَ كَيْفَ وَ فِيمَ لَكَفَرَ وَ أَشْرَكَ لِأَنَّهُ لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْأَلُونَ يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ قَالَ مَنْ آمَنَ بِمَا قُلْتُ وَ صَدَّقَ بِمَا بَيَّنْتُ وَ فَسَّرْتُ وَ شَرَحْتُ وَ أَوْضَحْتُ وَ نَوَّرْتُ وَ بَرْهَنْتُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ مُمْتَحَنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ هُوَ عَارِفٌ مُسْتَبْصِرٌ قَدِ انْتَهَى وَ بَلَغَ وَ كَمَلَ وَ مَنْ شَكَّ وَ عَنَدَ وَ جَحَدَ وَ وَقَفَ وَ تَحَيَّرَ وَ ارْتَابَ فَهُوَ مُقَصِّرٌ وَ نَاصِبٌ يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ بِإِذْنِ رَبِّي وَ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَ مَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ بِإِذْنِ رَبِّي وَ أَنَا عَالِمٌ بِضَمَائِرِ قُلُوبِكُمْ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ أَوْلَادِي يَعْلَمُونَ وَ
1) . ارشاد القلوب الى الصواب: ج2 ص298 في تأويل ما نزل فيهم ع من الآيات.
يَفْعَلُونَ هَذَا إِذَا أَحَبُّوا وَ أَرَادُوا لِأَنَّا كُلَّنَا وَاحِدٌ أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ(صلیالله علیه و آله) وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) فَلَا تَفَرَّقُوا بَيْنَنَا وَ نَحْنُ إِذَا شِئْنَا شَاءَ اللَّهُ وَ إِذَا كَرِهْنَا كَرِهَ اللَّهُ الْوَيْلُ كُلُّ الْوَيْلِ لِمَنْ أَنْكَرَ فَضْلَنَا وَ خُصُوصِيَّتَنَا وَ مَا أَعْطَانَا اللَّهُ رَبُّنَا لِأَنَّ مَنْ أَنْكَرَ شَيْئاً مِمَّا أَعْطَانَا اللَّهُ فَقَدْ أَنْكَرَ قُدْرَةَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَشِيَّتَهُ فِينَا يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ قَالا لَبَّيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْكَ قَالَ لَقَدْ أَعْطَانَا اللَّهُ رَبُّنَا مَا هُوَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ وَ أَعْلَى وَ أَكْبَرُ مِنْ هَذَا كُلِّهِ قُلْنَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا الَّذِي أَعْطَاكُمْ مَا هُوَ أَعْظَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ هَذَا كُلِّهِ قَالَ قَدْ أَعْطَانَا رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَنَا لِلِاسْمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي لَوْ شِئْنَا خَرَقَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ وَ نَعْرُجُ بِهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ نَهْبِطُ بِهِ الْأَرْضَ وَ نَغْرُبُ وَ نَشْرُقُ وَ نَنْتَهِي بِهِ إِلَى الْعَرْشِ فَنَجْلِسُ عَلَيْهِ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُطِيعُنَا كُلُّ شَيْءٍ حَتَّى السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبَالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ الْبِحَارُ وَ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَعْطَانَا اللَّهُ ذَلِكَ كُلَّهُ بِالاسْمِ الْأَعْظَمِ الَّذِي عَلَّمَنَا وَ خَصَّنَا بِهِ وَ مَعَ هَذَا كُلِّهِ نَأْكُلُ وَ نَشْرَبُ وَ نَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ وَ نَعْمَلُ هَذِهِ الْأَشْيَاءَ بِأَمْرِ رَبِّنَا وَ نَحْنُ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُونَ الَّذِينَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ وَ جَعَلَنَا مَعْصُومِينَ مُطَهَّرِينَ وَ فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ فَنَحْنُ نَقُولُ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ» وَ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَى الْكافِرِينَ أَعْنِي الْجَاحِدِينَ بِكُلِّ مَا أَعْطَانَا اللَّهُ مِنَ الْفَضْلِ وَ الْإِحْسَانِ يَا سَلْمَانُ وَ يَا جُنْدَبُ فَهَذَا مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ فَتَمَسَّكْ بِهَا رَاشِداً فَإِنَّهُ لَا يَبْلُغُ أَحَدٌ مِنْ شِيعَتِنَا حَدَّ الِاسْتِبْصَارِ حَتَّى يَعْرِفَنِي
بِالنُّورَانِيَّةِ فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَا كَانَ مُسْتَبْصِراً بَالِغاً كَامِلًا قَدْ خَاضَ بَحْراً مِنَ الْعِلْمِ وَ ارْتَقَى دَرَجَةً مِنَ الْفَضْلِ وَ اطَّلَعَ عَلَى سِرٍّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ مَكْنُونِ خَزَائِنِهِ.
حدیث111: امیرالمؤمنین(علیه السلام) خطاب به سلمان وابوذر فرمودند: ...ما آيات و دلائل خدائيم و حجّت و خليفه و امين و امام، وجهاللَّه، عيناللَّه و لساناللَّه هستيم. به وسيلهﻱ ما بندگان خدا عذاب ميشوند و به وسيلهﻱ ما پاداش داده ميشوند. ما را از ميان بندگان خود پاك نموده و انتخاب كرده و برگزيده اگر كسى بگويد به چه جهت و چگونه هستند و در كجايند كه چنين شدهاند؟ كافر و مشرك مىشود. زيرا از آنچه بيان كردم و تفسير نمودم و شرح دادم و روشن كردم و استدلال نمودم نيابد. او مؤمنى است كه آزمايش شده قلبش براى ايمان و سينهاش وسعت يافته براى اسلام او عارف روشن بين است كه به هدف رسيده و كامل شده وهر كه شك نمايد و دشمنى ورزد و منكر شود و متحيّر باشد و ترديد نمايد او مقصر و ناصبى است.
سلمان و يا اباذر! من زنده مىكنم و مىميرانم به اجازه خدا من به شما خبر ميدهم چه ميخوريد و چه ذخيره در خانههاى خود كردهايد. به اذن خدا از دلهاى شما مطلعم و ائمه(علیهم اسلام) از اولادم نيز همين كارها را کرده و اينها را میدانند. هر وقت بخواهند و اراده كنند چون ما همه يكى هستيم. اول ما محمّد(صلی الله علیه و آله) آخر ما محمّد و وسط ما محمّد است همهﻯ ما محمّديم. بين ما جدائى نياندازيد ما وقتى بخواهيم خدا ميخواهد وقتى نخواهيم خدا نميخواهد. واى! پس واى! بر کسیکه منكر فضل و امتيازات و الطافى كه خدا به ما عنايت كرده باشد. زيرا هر که منكر يكى از چيزهائى باشد كه خدا به ما عنايت كرده منكر قدرت خدا و مشيّت اوست دربارهﻱ ما.
سلمان و اباذر! خدا به ما چيزهائى داده كه بزرگتر و عظيمتر و عالىتر از همهﻯ اینها است. پرسيديم؟ چه چيز به شما داده كه بهتر از همهﻯ اینها است فرمود: ما را مطلع از اسم اعظم نموده كه اگر بخواهيم آسمانها و زمين و بهشت و
جهنّم را از جاى بَر كَنده به آسمان برده و بر زمين زنيم و به مغرب و مشرق رفته و منتهى به عرش شده و در آنجا مىنشينيم و همه چيز مطيع ما هستند، حتّى آسمانها و زمين و شمس و قمر و ستارگان و كوهها و درختها و جنبندگان و درياها و بهشت و جهنّم اين مقام را خداوند به واسطهﻯ اسم اعظم كه عنايت نموده بخشيده، با تمام اين امتيازات ما غذا ميخوريم و در بازارها راه ميرويم و اين كارها را به امر خدا انجام ميدهيم. ما بندگان گرامى خدا هستيم. كه اظهار نظر در مقابل او نداريم و به دستورش عمل ميکنیم. ما را معصوم و پاك قرار داده و برترى بخشيده بر بسيارى از بندگان مؤمنش ما مىگوئیم «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا و ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَااللَّهُ»(1)خدا را ستايش كه ما را به اين مقام هدايت نموده، اگر او راهنماى ما نبود راه به اين مقام نمىيافتيم. و ثابت است عذاب بر كافران كه منظور منكران الطاف خدا به ما هستند. سلمان و يا اباذر! اين است معرفت من به نورانيّت. وقتى مرا با اين مقام كسى شناخت روشن بين، به هدف رسيده و كامل است او در درياى علم فرو رفته و به مقام فضل رسيده و مطلع بر سرّى از اسرار و گنجينه ﻯ علوم خدا شده.(2)
راهی برای کسب معرفت بیشتر
حدیث112: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُلَانٍ الْوَاقِفِيِّ قَالَ: كَانَ لِيَ ابْنُ عَمٍّ يُقَالُ لَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ كَانَ زَاهِداً وَ كَانَ مِنْ أَعْبَدِ أَهْلِ زَمَانِهِ وَ كَانَ يَتَّقِيهِ السُّلْطَانُ لِجِدِّهِ فِي الدِّينِ وَ اجْتِهَادِهِ وَ رُبَّمَا اسْتَقْبَلَ السُّلْطَانَ بِكَلَامٍ صَعْبٍ يَعِظُهُ وَ يَأْمُرُهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ كَانَ
السُّلْطَانُ يَحْتَمِلُهُ لِصَلَاحِهِ وَ لَمْ تَزَلْ هَذِهِ حَالَتَهُ حَتَّى كَانَ يَوْمٌ مِنَ الْأَيَّامِ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ فَرَآهُ فَأَوْمَأَ إِلَيْهِ فَأَتَاهُ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَا عَلِيٍّ مَا أَحَبَّ إِلَيَّ مَا أَنْتَ فِيهِ وَ أَسَرَّنِي إِلَّا أَنَّهُ لَيْسَتْ لَكَ مَعْرِفَةٌ فَاطْلُبِ الْمَعْرِفَةَ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الْمَعْرِفَةُ قَالَ اذْهَبْ فَتَفَقَّهْ وَ اطْلُبِ الْحَدِيثَ قَالَ عَمَّنْ قَالَ عَنْ فُقَهَاءِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ثُمَّ اعْرِضْ عَلَيَّ الْحَدِيثَ قَالَ فَذَهَبَ فَكَتَبَ ثُمَّ جَاءَهُ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِ فَأَسْقَطَهُ كُلَّهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ اذْهَبْ فَاعْرِفِ الْمَعْرِفَةَ وَ كَانَ الرَّجُلُ مَعْنِيّاً بِدِينِهِ فَلَمْ يَزَلْ يَتَرَصَّدُ أَبَا الْحَسَنِ حَتَّى خَرَجَ إِلَى ضَيْعَةٍ لَهُ فَلَقِيَهُ فِي الطَّرِيقِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَحْتَجُّ عَلَيْكَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ فَدُلَّنِي عَلَى الْمَعْرِفَةِ قَالَ فَأَخْبَرَهُ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا كَانَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَخْبَرَهُ بِأَمْرِ الرَّجُلَيْنِ فَقَبِلَ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ فَمَنْ كَانَ بَعْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ ثُمَّ سَكَتَ قَالَ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَنْ هُوَ الْيَوْمَ قَالَ إِنْ أَخْبَرْتُكَ تَقْبَلُ قَالَ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ أَنَا هُوَ قَالَ فَشَيْءٌ أَسْتَدِلُّ بِهِ قَالَ اذْهَبْ إِلَى تِلْكَ الشَّجَرَةِ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أُمِّ غَيْلَانَ فَقُلْ لَهَا يَقُولُ لَكِ مُوسَى بْنُجَعْفَرٍ أَقْبِلِي قَالَ فَأَتَيْتُهَا فَرَأَيْتُهَا وَ اللَّهِ تَخُدُّ الْأَرْضَ خَدّاً حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ أَشَارَ إِلَيْهَا فَرَجَعَتْ قَالَ فَأَقَرَّ بِهِ ثُمَّ لَزِمَ الصَّمْتَ وَ الْعِبَادَةَ فَكَانَ لَا يَرَاهُ أَحَدٌ يَتَكَلَّمُ بَعْدَ ذَلِكَ.
حدیث112: محمد بن فلان واقفى گويد: من پسر عموئى داشتم كه نامش حسن بن عبد اللَّه بود، مردى بود زاهد و عابدترين مردم زمان خود. و به واسطه جدى بودن و كوشش او در امر دين سلطان از او پروا ميكرد و بسا در پيش روى سلطان سخنان درشت به عنوان موعظه ميگفت و او را امر به معروف و نهى از منكر مينمود سلطان هم به واسطه شايستگى و نيكوكاريش از او تحمل ميكرد، حال او
پيوسته چنين بود تا آنكه روزى در مسجد حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر(علیه السلام) بر او وارد شد. چون او را ديد، اشاره كرد، او هم نزد حضرت آمد، امام(علیه السلام) به او فرمود: اى ابا على! من روش تو را بسيار دوست دارم اما تو از معرفت بی بهرهای، برو و معرفت بجو، عرضه داشت: قربانت، معرفت چيست؟ حضرت فرمود: برو بفهم و كسب حديث كن. عرضه داشت: از كه كسب كنم؟ فرمود: از فقهاء اهل مدينه، سپس آن احاديث را بر من عرضه كن. او رفت و احاديثى را نوشته خدمت حضرت باز آمد و برايش قرائت كرد، امام(علیه السلام) همه را باطل دانست، و به او فرمود، برو معرفت ياد بگير، آن مرد به دين خود عنايت داشت و پيوسته در انتظار استفاده از حضرت ابو الحسن(علیه السلام) بود تا زمانى كه آن حضرت به كشتزار خود ميرفت، در بين راه به حضرت برخورد کرد و عرضه داشت: قربانت، من در برابر خدا با شما احتجاج و خصومت ميكنم، مرا به معرفت راهنمائى كن، حضرت گزارش حال امير المومنين(علیه السلام) و آنچه بعد از پيغمبر(صلی الله علیه و آله) واقع شد و نيز گزارش امر آن دو مرد (ابو بكر و عمر) را بيان فرمود، او هم پذيرفت، سپس به حضرت عرضه داشت: بعد از امير المومنين(علیه السلام) امام بر حق كه بود، فرمود: حسن(علیه السلام) سپس حسين(علیه السلام) تا به خودش رسيد و دم فرو بست. گويد: به آن حضرت عرضه داشت: قربانت، امروز امام بر حق كيست، حضرتفرمود: اگر به تو بگويم مىپذيرى؟ عرضه داشت: گفت: آرى قربانت گردم، فرمود: منم آن امام بر حق، گفت: دليلى براى من بياوريد، فرمود: برو نزد اين درخت (با دست خود اشاره به درخت خار مغيلانى كرد) و به او بگو: موسى بن جعفر(علیه السلام) به تو مىگويد: نزد من بيا، گويد: من نزد آن درخت رفتم و به چشم خود ديدم زمين را مىشكافد به وضعى خاص و آمد تا برابر آن حضرت ايستاد و سپس به او اشارتى كرد، و برگشت، گويد: اعتراف به امامت آن حضرت كرد و خموشى گزيد و به عبادت پرداخت، و ديگر كسى نديد كه سخنى گويد. (1)
كِتَابُ الْحُجَّة ج1 ص352 باب ما يفصل به بين دعوى المحق و المبطل في أمر الإمامة ح8.
1) . الكافي
حدیث113: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الطَّيِّبِ عَنْ عَبْدِ الْوَهَّابِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ سَمِعْتُ يَحْيَى بْنَ أَكْثَمَ قَاضِيَ سَامَرَّاءَ بَعْدَ مَا جَهَدْتُ بِهِ وَ نَاظَرْتُهُ وَ حَاوَرْتُهُ وَ وَاصَلْتُهُ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ عُلُومِ آلِ مُحَمَّدٍ فَقَالَ: بَيْنَا أَنَا ذَاتَ يَوْمٍ دَخَلْتُ أَطُوفُ بِقَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَرَأَيْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الرِّضَا(علیه السلام) يَطُوفُ بِهِ فَنَاظَرْتُهُ فِي مَسَائِلَ عِنْدِي فَأَخْرَجَهَا إِلَيَ فَقُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ مَسْأَلَةً
وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَسْتَحْيِي مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ لِي أَنَا أُخْبِرُكَ قَبْلَ أَنْ تَسْأَلَنِي تَسْأَلُنِي عَنِ
الْإِمَامِ فَقُلْتُ هُوَ وَ اللَّهِ هَذَا فَقَالَ أَنَا هُوَ فَقُلْتُ عَلَامَةً فَكَانَ فِي يَدِهِ عَصًا فَنَطَقَتْ
وَ قَالَتْ إِنَّ مَوْلَايَ إِمَامُ هَذَا الزَّمَانِ وَ هُوَ الْحُجَّةُ.
حدیث113: محمد بن ابى العلاء گويد: من پس از آنكه با يحيى بن اكثم قاضى سامراء بحث و گفتگو كردم و با او پيوستم، از وى در باره علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله) پرسش كردم، به گوش خود شنيدم كه مى گفت: در اين ميان كه روزى وارد شدم و گرد قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مىگشتم، ديدم محمد بن على الرضا(علیه السلام) در آن جا مىگردد، با او در مسائلى كه مىدانستممناظره كردم و به من جواب كافى داد، به او گفتم: به خدا من مىخواهم از شما مسألهاى بپرسم و به خدا راستى كه از شما در باره آن شرم دارم، به من فرمود: من پيش از آن كه تو بپرسى جوابت مىدهم، مىخواهى از امام بپرسى. گفتم: به خدا مسأله من همين است، فرمود: منم آن امام، گفتم: نشانى چيست؟ در دست او عصائى بود، به زبان آمد و گفت: به راستى مولا و آقاى من امام اين زمان است و او است حجت. (1)
1) . الكافي كِتَابُ الْحُجَّة ج1 ص355 باب ما يفصل به بين دعوى المحق و المبطل في أمر الإمامة ح9
حدیث114: ابْنُ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: كُنْتُ وَاقِفاً وَ حَجَجْتُ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ فَلَمَّا صِرْتُ بِمَكَّةَ خَلَجَ فِي صَدْرِي شَيْءٌ فَتَعَلَّقْتُ بِالْمُلْتَزَمِ ثُمَّ قُلْتُ اللَّهُمَّ قَدْ عَلِمْتَ طَلِبَتِي وَ إِرَادَتِي فَأَرْشِدْنِي إِلَى خَيْرِ الْأَدْيَانِ فَوَقَعَ فِي نَفْسِي أَنْ آتِيَ الرِّضَا فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ فَوَقَفْتُ بِبَابِهِ وَ قُلْتُ لِلْغُلَامِ قُلْ لِمَوْلَاكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ بِالْبَابِ قَالَ فَسَمِعْتُ نِدَاءَهُ وَ هُوَ يَقُولُ ادْخُلْ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْمُغِيرَةِ ادْخُلْ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْمُغِيرَةِ فَدَخَلْتُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ لِي قَدْ أَجَابَ اللَّهُ دُعَاءَكَ وَ هَدَاكَ لِدِينِهِ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَمِينُهُ عَلَى خَلْقِهِ.*
حدیث114: عبدالله بن مغيره گويد: من واقفى مذهب بودم كه به حج رفتم، چون به مكه رسيدم، شكى در دلم (راجع به مذهبم) خلجان كرد، خودم را بملتزم (ديوار مقابل در خانه كعبه كه مستحب است سينه و شكم را به آن جا چسبانيده و دعا كنند) چسبانيدم و گفتم: بار خدايا تو خواست و اراده مرا ميدانى، مرا به بهترين دينها هدايت كن، پس در دلم افتاد كه خدمت حضرت رضا(علیه السلام) بروم. به مدينه آمدم و در خانه حضرت ايستادم و به غلامش گفتم: به آقايت بگو، مردى از اهل عراق بر در خانه است، آنگاه صداى حضرت را شنيدم كه ميفرمود: بفرما اى عبد اللَّه بن مغيره! بفرما اى عبد اللَّه بن مغيره، حضرت چون مرا ديد فرمودند: خدادعايت را اجابت كرد و به دين خودش هدايتت فرمود: من عرضه داشتم: گواهى دهم كه توئى
حجت خدا و امين او بر خلقش. (1)
حدیث115: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ بُرَيْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ» فَقَالَ مَيْتٌ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً وَ «نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»
1) . الكافي كِتَابُ الْحُجَّة ج1 ص355 باب ما يفصل به بين دعوى المحق و المبطل في أمر الإمامة ح13
إِمَاماً يُؤْتَمُّ بِهِ «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» قَالَ الَّذِي لَا يَعْرِفُ الْإِمَامَ.**
حدیث115: درباره قول خدا تبارك تعالى «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»(1)آيا كسى كه مرده بود و ما او را زنده كرديم و به او نورى داديم كه ميان مردم راه رود، فرمود: مرده كسى است كه به چيزى معرفت نداشته باشد و «نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ» نورى كه با آن ميان مردم راه رود، امامى است كه از او پيروى ميكند، «كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها» و اينكه فرمايد: مانند كسى است كه در ظلمات باشد و نتواند از آن بدر رود كسى است كه امام را نشناسد. (2)
حدیث116: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُسَيْنٍ الصَّيْقَلِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةَ إِلَّا
بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ.
حدیث116: امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: خدا عملى را جز با معرفت نپذيرد و معرفتى نباشد مگر با عمل پس كسى كه معرفت دارد، همان معرفت او را برعمل دلالت كند، و كسى كه عمل نكند معرفت ندارد همانا برخى از ايمان از برخِ ديگرش بوجود آيد. (3)
اینان مهاجران بسوی خدایند
حدیث117: تفسير العياشي عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) مَا تَقُولُ فِي رَجُلٍ دُعِيَ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ فَعَرَفَهُ وَ هُوَ فِي أَرْضٍ مُنْقَطِعَةٍ إِذْ جَاءَ مَوْتُ
الْإِمَامِ فَبَيْنَا هُوَ يَنْتَظِرُ إِذْ جَاءَهُ الْمَوْتُ فَقَالَ هُوَ وَ اللَّهِ بِمَنْزِلَةِ مَنْ هَاجَرَ إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَمَاتَ «فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»(1)
حدیث117: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتند چه ميفرمائيد: در باره شخصى كه دعوت شد به مذهب ما و تشخيص داد و پذيرفت ولى در سرزمينى بود دور خبر درگذشت امام(علیه السلام) خود را شنيد در همان زمان كه انتظار تشخيص امام(علیه السلام) را داشت از دنيا رفت. فرمود: به خدا قسم! او به منزله كسى است كه مهاجرت به سوى خدا و پيامبرش نموده و از دنيا رفته است پاداش او بر خدا لازم است. (2)
حدیث118: عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ قَالَ: وَجَّهَ زُرَارَةُ ابْنَهُ عُبَيْداً إِلَى الْمَدِينَةِ يَسْتَخْبِرُ لَهُ خَبَرَ أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) وَ عَبْدِ اللَّهِ فَمَاتَ قَبْلَ أَنْ يَرْجِعَ إِلَيْهِ ابْنُهُ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ حَكِيمٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(علیه السلام) فَذَكَرْتُ لَهُ زُرَارَةَ وَ تَوْجِيهَ ابْنِهِ عُبَيْدٍ إِلَى الْمَدِينَةِ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(علیهالسلام) إِنِّي لَأَرْجُو أَنْ يَكُونَ زُرَارَةُ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»(3)
حدیث118: تفسير عياشى: ابن ابى عمير گفت زرارة پسرش عبيد را به مدينه فرستاد تا اطلاع حاصل كند جريان حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) و عبد اللَّه افطح را اما زراره قبل از برگشتن فرزند خود از دنيا رفت محمّد بن ابى عمير گفت محمّد بن حكيم گفت حضرت موسى بن جعفر(علیه السلام) فرمود: اميدوارم زراره از كسانى باشد كه خداوند در باره آنها فرموده است «وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ»(4)
اطاعت از ایشان اطاعت از خداست
حدیث1: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ النَّحْوِيِ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِيَّهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ فَقَالَ «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ» ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وَ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ«مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَوَّضَ إِلَى عَلِيٍّ وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ فَوَ اللَّهِ لَنُحِبُّكُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ خَيْراً فِي خِلَافِ أَمْرِنَا.
حدیث1: امام باقر(علیه السلام): خداوند پیامبرش را بر محبت خود تربیت کرد و فرمود: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ»(1)و همانا تو دارای خُلق بزرگی هستی ....خداوند متعال کار مردم را به پیامبرش تفویض کرد تا بنگرند چگونه اطاعت ميكنند، سپساين آيه را تلاوت فرمود «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(2)هر چیزی رسول خدا دستور می دهد بگیرید و به آن عمل کنید، و هرچه شما را از آن نهی می کند خودداری نمایید. و باز فرمود: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»(3)
هر كه از رسول خدا اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده سپس امام(علیه السلام) فرمود: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) كار را به على(علیه السلام) واگذار كرد و او را امين شمرد،.....و ما واسطه ميان شما و خداى عز و جل هستيم، خدا براى هيچ كس در مخالفت امر ما خيرى قرار نداده است.(4)
حدیث2: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:...
وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِيِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَكَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ يُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَهُ
حدیث2: امام صادق(علیه السلام) درباره آیه کریمه «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم»(1)
میفرماید: خداوند اطاعت ولی امر را به اطاعت رسولش و اطاعت رسولش را به اطاعت خودش متصل کرده پس هرکه اطاعت والیان امر را ترک کند، خدا و رسولش را اطاعت نکرده.(2)
حدیث3: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَسَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ(علیه السلام) يَقُولُ أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُحَمَّدٍ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي خَلَقْتُكَ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً وَ نَفَخْتُ فِيكَ مِنْ رُوحِي كَرَامَةً مِنِّي أَكْرَمْتُكَ بِهَا حَتَّى أَوْجَبْتُ لَكَ الطَّاعَةَ عَلَى خَلْقِي جَمِيعاً فَمَنْ أَطَاعَكَ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاكَ فَقَدْ عَصَانِي وَ أَوْجَبْتُ ذَلِكَ فِي عَلِيٍّ وَ فِي نَسْلِهِ مَنِ اخْتَصَصْتُ مِنْهُمْ لِنَفْسِي.
حدیث3: امالى: ابو حمزه گفت حضرت باقر(علیه السلام) ميفرمود: خداوند به حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) وحى كرد يا محمد(صلی الله علیه و آله) تو را آفريدم ...و از روح خويش در تو دميدم به واسطه گرامى داشتن تو، به اين مقام تو را مفتخر نمودم، هنگامى كه بر تمام مردم واجب كردم از تو اطاعت كنند. هر كه از تو اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كه مخالفت با تو نمايد مخالفت با من نموده اين مقام را به علي(علیه السلام) و فرزندان او كه براى خود برگزيدهام نيز دادم. (3)
اطاعت از ائمه اطهار همچون اطاعت از رسول خدا
حدیث4: أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي مَرْيَمَ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» كَانَتْ طَاعَةُ عَلِيٍّ(علیه السلام) مُفْتَرَضَةً قَالَ كَانَتْ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) خَاصَّةً مُفْتَرَضَةً لِقَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ كَانَتْ طَاعَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) طَاعَةَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
حدیث4: ابو مريم گفت: از امام صادق(علیه السلام) راجع به اين آيه پرسيدم «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» حضرت فرمودند: اطاعت از علي(علیه السلام) واجب است. عرضه داشتم: تنها اطاعت از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) واجب بود بنا به آيه «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» فرمود: اطاعت از عليبن ابى طالب(علیه السلام) پس از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) واجب شد. (چون امامتش بعد از پيامبر(صلی الله علیه و آله) بود و همینطور واجبست اطاعت از ائمه اطهار(علیهم اسلام) که پس از امیرالمومنین(علیه السلام) آمدند)(1)
لزوم اطاعت از ائمه اطهار
حدیث5: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) مَا حَقُّ الْإِمَامِ عَلَى النَّاسِ قَالَ حَقُّهُ عَلَيْهِمْ أَنْ يَسْمَعُوا لَهُ وَ يُطِيعُوا....
1) .[1] تفسير فرات الكوفي ص 108 [سورة النساء(4): آية 59] ح107
حدیث5: ابو حمزه گفت از امام باقر(علیه السلام) پرسيدم حق امام(علیه السلام) بر مردم چيست؟ فرمود: حقش اين است كه سخنش را بشنوند و اطاعت كنند....(1)
حدیث6: عَنْهُ عَنْ أَبِي طَالِبٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:....ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَنْبِيَاءِ وَ رِضَى الرَّحْمَنِ الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ إِلَى حَفِيظاً أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَيْلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلَايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ وَ يَكُونَ جَمِيعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَةٍ مِنْهُ إِلَيْهِ مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ وَ لَا كَانَ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ أُولَئِكَ الْمُحْسِنُ مِنْهُمْ يُدْخِلُهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ بِفَضْلِهِ وَ رَحْمَتِهِحدیث6: امام باقر(علیه السلام): مهمترين پايگاه دين و قلهى بلند آن و كليد و راه به سوى پيامبران و رضاى خدا همانا اطاعت امام است، بعد از شناخت او. سپس فرمود: خداوند مىفرمايد «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» تا اين قسمت آيه (حفيظا) توجه داشته باشيد. اگر شخصى تمام شبهايش به عبادت و روزهایش به روزه بگذرد و تمامی ثروتش را در راه خدا انفاق نمايد و هر سال تا آخر عمر به حج رود اما آشنا به ولايت ولى خدا نباشد كه او را دوست بدارد و تمام اعمالش به راهنمائى آن امام باشد پاداشى نزد خداوند ندارد، در مقابل اعمالش و نه از اهل ايمان شمرده مىشود ...(2)
حدیث7: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ قَالَ أَشْهَدُ أَنِّي سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِيّاً(علیه السلام) إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ الْحَسَنَ(علیه السلام) إِمَامٌ فَرَضَ
اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(علیه السلام) إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(علیه السلام) إِمَامٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ.*
حدیث7: گواهى دهم كه شنيدم امام صادق(علیه السلام) ميفرمودند: گواهى دهم كه على(علیه السلام) اماميست كه خدا اطاعتش را واجب ساخته و حسن(علیه السلام) اماميست كه خدا اطاعتش را واجب ساخته و حسين(علیه السلام) امامى است كه خدا اطاعتش را واجب ساخته و على بن حسين(علیه السلام) اماميست كه خداونداطاعتش را واجب ساخته و محمد بن على(علیه السلام) امامى است كه خدا اطاعتش را واجب ساخته است.(1)
حدیث8: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) قَالَ: ذِرْوَةُ الْأَمْرِ وَ سَنَامُهُ وَ مِفْتَاحُهُ وَ بَابُ الْأَشْيَاءِ وَ رِضَا الرَّحْمَنِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى الطَّاعَةُ لِلْإِمَامِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً
حدیث8: امام باقر(علیه السلام) فرمود: كنگره و قله و كليد هر كار و راه ورود در هر چيزى و خشنودى خداى بخشاينده تبارك و تعالى، اطاعت امام(علیه السلام) است از روى معرفت، سپس فرمود: به راستى خدا تبارك و تعالى مىفرمايد «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً»(2)هركه اطاعت رسول كند، خدا را اطاعت كرده و هركه پشت کند، ما تو را نگهبان وى نفرستادهايم.(3)
حدیث9: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاء قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ بَشِيرٍ الْعَطَّارِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا وَ أَنْتُمْ تَأْتَمُّونَ بِمَنْ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِهِ.
حدیث9: بشير عطار گويد: شنيدم امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: ما خانواده گروهى هستيم كه خدا اطاعت ما را واجب كرده و شما پيروى ميكنيد از كسى كه مردم به نادانى او معذور نيستند(1)حدیث10: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً قَالَ الطَّاعَةُ الْمَفْرُوضَةُ.
حدیث10: امام باقر(علیه السلام) در باره قول خداى عزوجل «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً»(2)به آنها سلطنت بزرگى داديم فرمود: مقصود اطاعت آنهاست كه بر مردم واجبست. (3)
حدیث11: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) نَحْنُ قَوْمٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَتَنَا لَنَا الْأَنْفَالُ وَ لَنَا صَفْوُ الْمَالِ وَ نَحْنُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ وَ نَحْنُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»*
حدیث11: و فرمود: ما گروهى باشيم كه خداى عزوجل اطاعت ما را واجب كرده، انفال (غنيمت در جنگ و مباحات اوليه) از ماست و برگزيده از مال (اشياء نفيس جنگى) به ما اختصاص دارد ما در دانش ريشه داريم و ما هستيم حسدبردهشدگان كه خدا فرمايد «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(4)آيا بر مردم حسد ميورزند به واسطه آنچه خدا از فضل خود به ايشان داده است. (در باره انفال و برگزيده از مال و نيز در باره اينكه ائمه(علیهم اسلام) مورد حسادت قرار گیرند بعد از اين به تفصيل بيان مىشود).(5)
حدیث12: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْعَطَّارِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ أُشْرِكَ بَيْنَ الْأَوْصِيَاءِ وَ الرُّسُلِ فِي الطَّاعَةِ.
حدیث12: امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: وجوب اطاعت ميان اوصياء و پيغمبران مشترك است (و بر امت است كه از هر دو طايفه اطاعت كنند). (1)
حدیث13: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَوْلَنَا فِي الْأَوْصِيَاءِ إِنَّ طَاعَتَهُمْ مُفْتَرَضَةٌ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا»*
حدیث13: حسين بن ابى العلاء: گفتار خود را در باره اوصياء كه اطاعتشان واجبست به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم فرمود: آرى ايشانند همان كسان كه خداى تعالى فرمايد«أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنکُم»(2)اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و واليان امر از خودتان را (يعنى مقصود از واليان امر، اوصياء باشند) و ايشانند همان كسان كه خداى عز و جل فرموده است «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ»(3)ولى شما فقط خداست و رسولش و كسانى كه ايمان آوردهاند.(4)
شرح: راجع به آيه اول مجلسى از مجمع البيان نقل ميكند كه عامه و اهل سنت اولى الامر را به زمامداران و يا علما تفسير ميكنند و اما مفسرين شيعه به استناد روايات وارده از حضرت باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) به ائمه و اهل بيت(علیهم اسلام) تفسير ميكنند و ايشانند كه خدا اطاعتشان را بدون قيد و شرط دراين آيه واجب كرده است و جايز نيست كه خدا اطاعت كسي را بىقيد و شرط واجب كند. جز آنكه معصوم باشد و ظاهر و باطنش يكى باشد و اشتباه نكند و به كار زشت دستور ندهد و
زمامداران و علماء اين گونه نيستند و خدا منزه است از اينكه مردم را امر كند از گنهكار و يا كسانى كه عقايد مختلف دارند اطاعت نمايند زيرا اطاعت نمودن از چند عالمى كه هر يك رأى جداگانهاى دارد محالست و ممكن هم نيست كه آنها در عقيده متحد شوند و يك قول را اختيار كنند. اما راجع به آيه دوم كه مهمترين آيهايست كه مفسرين و متكلمين شيعه بر امامت اميرالمؤمنين(علیه السلام) استدلال كردهاند و آن موضوع خاتم بخشى آن حضرت در حال ركوع است كه اين آيه در شأنش نازل گشته است چنانچه اين مطلب را مفسرين از عامه و اهل سنت هم اعتراف دارند، فخر رازى و زمخشرى و بيضاوى و سيوطى كه از بزرگان علما سنتند در تفاسير خود نزول آيه شريفه را در شأن اميرالمؤمنين(علیه السلام) و موضوع خاتم بخشى آن حضرت دانستهاند.
حدیث14: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ فَارِسِيٌّ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) فَقَالَ طَاعَتُكَ مُفْتَرَضَةٌ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ مِثْلُ طَاعَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) فَقَالَ نَعَمْ.*
حدیث14: معمر بن خلاد گويد: مردى پارسى از ابو الحسن (امام كاظم(علیه السلام)) پرسيد كه: اطاعت شما واجب است؟ فرمود: آرى، عرضه داشت: چون اطاعت على بن ابى طالب(علیه السلام)؟ فرمود: آرى.(1)
حدیث15: أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدٍالطَّبَرِيِّ قَالَ: كُنْتُ قَائِماً عَلَى رَأْسِ الرِّضَا(علیه السلام) بِخُرَاسَانَ وَ عِنْدَهُ عِدَّةٌ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ وَ فِيهِمْ إِسْحَاقُ بْنُ مُوسَى بْنِ عِيسَى الْعَبَّاسِيُّ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ بَلَغَنِي أَنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ إِنَّا نَزْعُمُ أَنَّ النَّاسَ عَبِيدٌ لَنَا لَا وَ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَا قُلْتُهُ قَطُّ وَ لَا سَمِعْتُهُ مِنْ آبَائِي قَالَهُ وَ لَا بَلَغَنِي عَنْ أَحَدٍ مِنْ آبَائِي قَالَهُ وَ لَكِنِّي أَقُولُ النَّاسُ
1) . الکافی ج1 ص187 کتاب الحجة باب8 بَابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ ح8
عَبِيدٌ لَنَا فِي الطَّاعَةِ مَوَالٍ لَنَا فِي الدِّينِ فَلْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.
حدیث15: طبرى گويد: من در خراسان بالاى سر امام رضا(علیه السلام) به خدمت ايستاده بودم و جمعى از بنى هاشم كه اسحاق بن موسى در ميانشان بود، خدمت آن حضرت بودند، امام(علیه السلام) فرمود: اى اسحاق! به من خبر رسيد كه مردم ميگويند: ما عقيده داريم كه مردم برده ما هستند، نه سوگند به خويشى و قرابتى كه با پيغمبر(صلی الله علیه و آله) دارم نه من هرگز اين سخن گفتهام و نه از پدرانم شنيدهام و نه به من خبر رسيده كه يكى از آنها گفته باشد، ولى ميگويم مردم بنده ما هستند در اينكه اطاعت ما بر آنها واجبست و در اطاعت فرمانبر مايند و در دين پيرو ما هستند، هر كه حاضر است به غائبين برساند.(1)
حدیث16:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ نَحْنُ الَّذِينَ فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَنَا لَا يَسَعُ النَّاسَ إِلَّا مَعْرِفَتُنَا وَ لَا يُعْذَرُ النَّاسُ بِجَهَالَتِنَا مَنْ عَرَفَنَا كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَنَا كَانَ كَافِراً وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنَا وَ لَمْ يُنْكِرْنَا كَانَ ضَالًّا حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى الْهُدَى الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ مِنْ طَاعَتِنَا الْوَاجِبَةِ فَإِنْ يَمُتْ عَلَى ضَلَالَتِهِ يَفْعَلِ اللَّهُ بِهِ مَا يَشَاءُ.*
حدیث16: امام صادق(علیه السلام): مائيم كه خدا اطاعت ما را واجب ساخته، مردم راهى جز معرفت ما ندارند و بر نشناختن ما معذور نباشند. هركه ما را شناسد مؤمن است و هركه انكار كند كافر است و كسى كه نشناسد و انكار هم نكندگمراهست تا زمانى كه به سوى هدايتى كه خدا بر او واجب ساخته و آن اطاعت حتمى ماست برگردد و اگر به همان حال گمراهى بميرد خدا، هرچه خواهد با او كند.(2)
شرح و تفسیر: مقصود از كسانى كه ائمه(علیهم اسلام) اطهار را نشناخته و انكار هم نكردهاند آنهايند كه عقل و فهم درك مقام امامت را ندارند و در قرآن از آنها به مستضعفين تعبير شده است و همچنين كسانى كه از محيط تعليمات مذهبى دور افتاده و مقام امام(علیه السلام) چنان كه شايسته است به ايشان معرفى نگشته در باره اين اشخاص هم اميد عفو و بخشش هست.
حدیث17: عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ أَفْضَلِ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ وَ طَاعَةُ أُولِي الْأَمْرِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرٌ.*
حدیث17: ابن فضيل گويد: از امام باقر(علیه السلام) پرسيدم: بهترين وسيله تقرب بندگان به خداى عزوجل چيست؟ فرمود: بهترين وسيله تقرب بندگان به سوى خداى عزوجل اطاعت خدا و اطاعت رسول(صلی الله علیه و آله) و اطاعت واليان امر است، امام باقر(علیه السلام) فرمود: دوستى ما ايمان و دشمنى ما كفر است.(1)
حدیث18: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) أَعْرِضُ عَلَيْكَ دِينِيَ الَّذِي أَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ قَالَ فَقَالَ هَاتِ قَالَ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَنَّ عَلِيّاً كَانَ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّكَانَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ الْحُسَيْنُ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ ثُمَّ كَانَ بَعْدَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ إِمَاماً فَرَضَ اللَّهُ طَاعَتَهُ حَتَّى انْتَهَى الْأَمْرُ
1) . الکافی ج1 ص187 کتاب الحجة باب8 بَابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ ح12
إِلَيْهِ ثُمَّ قُلْتُ أَنْتَ يَرْحَمُكَ اللَّهُ قَالَ فَقَالَ هَذَا دِينُ اللَّهِ وَ دِينُ مَلَائِكَتِهِ.
حدیث18: اسماعيل بن جابر گويد: به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشتم: دين خودم را كه خداى عزوجل را به آن ميپرستم به شما عرض كنم؟ فرمود: بگو. عرضه داشتم: گواهى دهم كه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بىانباز نيست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده او و فرستاده اوست و آنچه از جانب خدا آورده اعتراف دارم على(علیه السلام) امامست و خدا اطاعتش را واجب ساخته و بعد از او حسن(علیه السلام) امامست و خدا اطاعتش را واجب نموده و بعد از او حسين(علیه السلام) امامست و خدا اطاعتش را واجب دانسته و بعد از او على بن حسين(علیه السلام) امامست و خدا اطاعتش را واجب كرده (همين طور گفتم) تا به خود حضرت رسيد، سپس عرضه داشتم: توئى امام(علیه السلام) خدايت رحمت كند، فرمود: دين خدا و دين ملائكه او همين است.(1)
حدیث19: وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ اللَّيْثُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ اللَّيْثِ الْعَنْبَرِيُّ إِمْلَاءً مِنْ أَصْلِ كِتَابِهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ مُزَاحِمٍ الْهَرَوِيُّ سَنَةَ إِحْدَى وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَالِي أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِيُّ، قَالَ: كُنْتُ مَعَ الرِّضَا(علیه السلام) لَمَّا دَخَلَ نَيْسَابُورَ وَ هُوَ رَاكِبٌ بَغْلَةً شَهْبَاءَ وَ قَدْ خَرَجَ عُلَمَاءُ نَيْسَابُورَ فِي اسْتِقْبَالِهِ فَلَمَّا سَارَ إِلَى الْمُرَبَّعَةِ تَعَلَّقُوا بِلِجَامِ بَغْلَتِهِ وَ قَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ حَدِّثْنَا بِحَقِّ آبَائِكَ الطَّاهِرِينَ حَدِيثاً عَنْ آبَائِكَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ فَأَخْرَجَ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ رَأْسَهُ مِنَ الْهَوْدَجِ وَ عَلَيْهِ مِطْرَفُ خَزٍّ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ(علیهالسلام) سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ عَنْ أَمِيرِ
1) . الکافی ج1 ص188 کتاب الحجة باب8 بَابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ ح13
الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ(علیه السلام) الرُّوحُ الْأَمِينُ عَنِ اللَّهِ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ وَ جَلَّ وَجْهُهُ قَالَ إِنِّي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي عِبَادِي فَاعْبُدُونِي وَ لْيَعْلَمْ مَنْ لَقِيَنِي مِنْكُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً بِهَا أَنَّهُ قَدْ دَخَلَ حِصْنِي وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ عَذَابِي قَالُوا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ مَا إِخْلَاصُ الشَّهَادَةِ لِلَّهِ قَالَ طَاعَةُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) وَ وَلَايَةُ أَهْلِ بَيْتِهِ(علیهم اسلام)
حدیث19: ابا صلت هروى گفت: با حضرت رضا(علیه السلام) بودم وقتى داخل نيشابور شد سوار قاطر خاكسترى رنگ بود علماى نيشابور به استقبالش خارج شده بودند همين كه رسيد به آنان دانشمندان لجام قاطرش را گرفته عرضه داشتند: يا ابن رسول اللَّه! شما را به حق آباء طاهرينت سوگند مىدهيم كه ما را حديثى از آباء گرام خود صلوات اللَّه عليهم نقل فرما. امام(علیه السلام) سر از هودَج بيرون آورد و تن پوشى از خز داشت فرمود: پدرم موسى بن جعفر(علیه السلام) از پدرش جعفر بن محمّد(علیه السلام) از پدرش محمّد بن على(علیه السلام) از پدرش على بن الحسين(علیه السلام) از پدرش حسين بن على(علیه السلام) سرور جوانان بهشت از اميرالمؤمنين(علیه السلام) از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه فرمود: جبرئيل(علیه السلام) به من خبر داد از روح الامين از خداوند پاك و بزرگ فرمود: من خداوند يكتايم كه جز من خدائى نيست بندگانم مرا بپرستيد! بدانيد هركه به ديدن من آيد با گواهى دادن به «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» با اخلاص داخل دژ و حصار من شده و هركه داخل حصار من شود از عذابم در امان است عرضه داشتند: اخلاص شهادت«لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» چيست؟ فرمود: اطاعت خدا و پيامبرش و ولايت اهل بيت(علیهم اسلام) او.(1)
حدیث20: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَئِمَّةِ(علیهم اسلام) هَلْ يَجْرُونَ فِي الْأَمْرِ وَ الطَّاعَةِ مَجْرَى وَاحِدٍ قَالَ نَعَمْ.*
1) .[1]الأمالي للطوسي ص 589 [25] مجلس يوم الجمعة السادس عشر من ربيع الأول سنة سبع و خمسين و أربعمائة ح9
حدیث20: ابو بصير گويد: از امام صادق(علیه السلام) پرسيدم از ائمه(علیهم اسلام) كه در فرمان و وجوب اطاعت، همه يكسانند؟ فرمود: آرى (1)
اولی الامر همان ائمه اطهار هستند
« أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »
خدا و رسول و صاحبان امر را اطاعت کنید.
حدیث21: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» إِيَّانَا عَنَى خَاصَّةً أَمَرَ جَمِيعَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِطَاعَتِنَا*
حدیث21:
امام باقر(علیه السلام): در مورد گفتار خداوند «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» خدا و رسول و صاحبان امر را اطاعتکنید. فرمودند: خداوند از صاحبان امر، ما اهلبیت(علیهم اسلام) را قصد نموده است و همه مؤمنين را تا روز قيامت به اطاعت ما امر فرموده.(2)
حدیث22: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَدَّبَ رَسُولَهُ حَتَّى قَوَّمَهُ عَلَى مَا أَرَادَ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِ فَقَالَ عَزَّ ذِكْرُهُ «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ
فَانْتَهُوا» فَمَا فَوَّضَ
1) . الکافی ج1 ص187 کتاب الحجة باب8 بَابُ فَرْضِ طَاعَةِ الْأَئِمَّةِ ح9
2) . الکافی ج1 ص276 کتاب الحجة بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَت ح1.
اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَيْنَا*
حدیث22: همانطور که صفار در کتاب بصائر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: خداوند پیامبرش را به تعلیم و تربیت خود پرورش داد تا او را همانطور که خواست و ارادهاش بود استوار و پا برجا ساخت، سپس امر تشریع را به او واگذار نمود و فرمود «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب»(1)آنچه رسول(صلی الله علیه و آله) و فرستاده ما شما را به آن دستور میدهد عمل کنید. و از آنچه نهی میکند اجتناب نمایید. و آنچه را که خداوند به رسولش(صلی الله علیه و آله) واگذار نموده به ما نیز اختیارش را مرحمت کرده است.(2)
حدیث23:
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَطِيعُوا
اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» فَكَانَ جَوَابُهُ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا» يَقُولُونَ لِأَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ «هؤُلاءِ
أَهْدى» مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) «سَبِيلًا
أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ» يَعْنِي الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ «فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً» نَحْنُ النَّاسُ الَّذِينَ عَنَى اللَّهُ وَ النَّقِيرُ النُّقْطَةُ الَّتِي فِي وَسَطِ النَّوَاةِ «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» يَقُولُ جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ
وَ الْأَئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ بِهِ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(علیه السلام) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً» *
حدیث23: بريد عجلى گويد: از امام باقر(علیه السلام) راجع به قول خداى عز و جل «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و واليان امر را پرسيدم، جواب حضرت اين بود كه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا» Sمگر آن كسان را كه از كتاب آسمانى بهرهاى به ايشان دادهاند نمىبينى كه به بت و طغيانگر گروند و در باره كافران گويند: اين گروه از مؤمنان هدايت يافتهترندR يعنى اين مردم در باره پيشوايان گمراهى و رهبران به دوزخ ميگويند: آنها از آل محمد(صلی الله علیه و آله) هدايت يافتهترند، «سَبِيلًا أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ» Sايشان همان كسانند كه خدا لعنتشان كرده و هر كه را خدا لعنت كند هرگز ياورى براى او نخواهى يافت. مگر آنها را از ملك بهرهاى هست؟R يعنى ملك امامت و خلافت «فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً» Sكه در آن صورت نقيرى هم به مردم ندهندR ما هستيم آن مردمى كه خدا قصد كرده و نقير نقطه ميان هسته خرماست (و مقصود بيان كمال بخل وخست ايشانست كه اگر به مقام سلطنت هم ميرسيدند، قسمتى از هسته خرما را از ما مضايقه ميكردند، تا چه رسد به چيز شريفتر و گرانبهاتر) «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» Sو يا به مردم نسبت به آنچه خدا از كرم خويش به آنها داده حسد ميبرندR ما هستيم آن مردم حسد برده شده، براى منصب امامتى كه خدا به ما داده و به هيچ كس ديگر
نداده «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» Sحقا كه ما خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت و ملك بزرگى داديمR يعنى پيغمبران و رسولان و امامان را، از آل ابراهيم(علیه السلام) قرار داديم، پس چگونه اين مردم اين مقام را نسبت به آل ابراهيم(علیه السلام) اعتراف دارند و در باره آل محمد(صلی الله علیه و آله) منكر ميشوند (بنا بر اين مقصود از واليان امر كه پرسيدى آل محمد(صلی الله علیه و آله) است). «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً» Sبرخى به آن گرويدند و برخى روى گردان شدند و جهنم براى ايشان افروخته آتشى است كافى، كسانى كه آيههاى ما را انكار كردهاند، به زودى به آتشى درونشان كنيم كه هر وقت پوستهايشان بسوزد، و پوستهاى ديگرشان دهيم تا عذاب را خوب بچشند، همانا خدا نيرومند و فرزانه استR.(1)
حدیث24: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْأَوْصِيَاءُ طَاعَتُهُمْ مُفْتَرَضَةٌ قَالَ نَعَمْ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ هُمُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ
وَ هُمْ راكِعُونَ» .*حدیث24: حسين بن ابى العلاء گويد به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: اوصياء پيغمبر اطاعتشان واجبست؟ فرمود: بلى، ايشانند كه خداى عز و جل در باره آنها فرموده «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» و اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و صاحبان امر از خودتان را و ايشانند كه خدا در باره آنها
1) . الكافي ج1 ص205 بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع وُلَاةُ الْأَمْرِ وَ هُمُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ الَّذِينَ ذَكَرَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ كِتَابُ الْحُجَّة ح1.
فرموده «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(1)ولى شما خداست و رسولش و كسانى كه ايمان آورده و نماز ميگذارند و در حال ركوع صدقه ميدهند(2)
حدیث25: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَيْرِ السَّامِعُ الْمُطِيعُ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِي لَا حُجَّةَ لَهُ وَ
إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ تَمَّتْ حُجَّتُهُ وَ احْتِجَاجُهُ يَوْمَ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ ثُمَّ قَالَ يَقُولُ
اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ».*
حدیث25: عبد الأعلى گويد: از امام صادق(علیه السلام) شنيدم مىفرمود: سَمع و طاعت (يعنى) شنيدن و فرمان بردن درهاى خير و خوشى باشند آنكه بشنود و فرمان برد حجت و مسئوليتى بر او نيست و آنكه بشنود و نافرمانى كند حجت و دفاعى از خود ندارد، امام مسلمانان در روز قيامت كه خداى عز و جل را ملاقات كند حجت او تمام است و از خود دفاع كند، سپس فرمود: خدا تبارك و تعالى مىفرمايد «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(3)روزى كه هر مردمى را با امام خود مىخوانيم(4)حدیث26: حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الفرازي [الْفَزَارِيِ] قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو
الْأَمْرِ الَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِكَ فَقَالَ هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ(علیه السلام) وَ الْحُسَيْنُ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ سَمِيِّي وَ كَنِيِّي حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بَقِيَّتُهُ فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) ذَاكَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاكَ الَّذِي يَغِيبُ عَنْ شِيعَتِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ غَيْبَةً لَا يَثْبُتُ فِيهَا عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ قَالَ جَابِرٌ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ يَقَعُ لِشِيعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِي غَيْبَتِهِ فَقَالَ إِي وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ إِنَّهُمْ يَسْتَضِيئُونَ بِنُورِهِ وَ يَنْتَفِعُونَ بِوَلَايَتِهِ فِي غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمْسِ وَ إِنْ تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ يَا جَابِرُ هَذَا مِنْ مَكْنُونِ سِرِّ اللَّهِ وَ مَخْزُونِ عِلْمِهِ فَاكْتُمْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ قَالَ جَابِرُ بْنُ يَزِيدَ فَدَخَلَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) فَبَيْنَمَا هُوَ يُحَدِّثُهُ إِذْ خَرَجَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(علیه السلام) مِنْ عِنْدِ نِسَائِهِ وَ عَلَى رَأْسِهِ ذُؤَابَةٌ وَ هُوَ غُلَامٌ فَلَمَّا بَصُرَ بِهِ جَابِرٌ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُ وَ قَامَتْ كُلُّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ وَ نَظَرَ إِلَيْهِ مَلِيّاً ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا غُلَامُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَقَالَ جَابِرُ شَمَائِلُ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ ثُمَّ قَامَ فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ لَهُ مَا اسْمُكَ يَا غُلَامُ فَقَالَ مُحَمَّدٌ قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) قَالَ يَا بُنَيَّ فَدَتْكَ نَفْسِي فَأَنْتَ إِذاً الْبَاقِرُ(علیه السلام) فَقَالَ نَعَمْ ثُمَّ قَالَ فَأَبْلِغْنِي مَا حَمَلَكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ جَابِرٌ يَا
مَوْلَايَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ بَشَّرَنِي بِالْبَقَاءِ إِلَى أَنْ أَلْقَاكَ وَ قَالَ لِي إِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ فَرَسُولُ اللَّهِ يَا مَوْلَايَ يَقْرَأُ عَلَيْكَالسَّلَامَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) يَا جَابِرُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) السَّلَامُ مَا قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ عَلَيْكَ يَا جَابِرُ كَمَا بَلَّغْتَ السَّلَامَ فَكَانَ جَابِرٌ بَعْدَ ذَلِكَ يَخْتَلِفُ إِلَيْهِ وَ يَتَعَلَّمُ مِنْهُ فَسَأَلَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ شَيْءٍ فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ وَ اللَّهِ مَا دَخَلْتُ فِي نَهْيِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَدْ أَخْبَرَنِي أَنَّكُمْ أَئِمَّةُ الْهُدَاةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ مِنْ بَعْدِهِ أَحْلَمُ النَّاسِ صِغَاراً وَ أَعْلَمُ النَّاسِ كِبَاراً وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) صَدَقَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) إِنِّي لَأَعْلَمُ مِنْكَ بِمَا سَأَلْتُكَ عَنْهُ وَ لَقَدْ أُوتِيتُ الْحُكْمَ صَبِيّاً كُلُّ ذَلِكَ بِفَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَ رَحْمَتِهِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام).
حدیث26: جابر بن يزيد جعفى گويد از جابر بن عبد اللَّه انصارى شنيدم كه مىگفت: وقتى كه خداى تعالى بر پيامبرش اين آيه را فرو فرستاد كه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» گفتم: يا رسول اللَّه! خدا و رسولش را شناختهايم، پس اولو الأمرى كه خداوند طاعت آنها را مقرون به طاعت خود كرده چه كسانى هستند؟ فرمود: اى جابر آنها جانشينان من و ائمّه مسلمين پس از من هستند، اوّل ايشان علي بن ابى طالب(علیه السلام) است و بعد از او حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) و علي بن الحسين(علیه السلام) و محمد بن علي(علیه السلام) كه در تورات به باقر معروف است و تو اى جابر! او را مىبينى و آنگاه كه او را ديدار كردى سلام مرا به او برسان و پس از او جعفر بن محمد صادق(علیه السلام) و موسى بن جعفر(علیه السلام) و علي بن موسى(علیه السلام) و محمد بن علي(علیه السلام) و علي ابن محمد(علیه السلام) و حسن بن علي(علیه السلام) و پس از او همنام و هم كنيه من حجّة اللَّه در زمينش و بقيّة اللَّه در بين عبادش، فرزند حسن بن علي(علیه السلام) ائمه مسلمين خواهند بود، او كسى است كه خداى تعالى مشرق و مغرب زمين را به
دست او بگشايد، او كسى است كه از شيعيان و اوليائش غايب شود، غيبتى كه بر عقيده به امامت او باقى نماند مگر كسى كه خداوند قلبش را به ايمانامتحان كرده است. جابر گويد: گفتم: يا رسول اللَّه! آيا در غيبت او براى شيعيانش انتفاعى هست؟ فرمود: آرى، قسم به خدايى كه مرا به نبوّت مبعوث فرمود به نور او استضائه مىكنند و به ولايت او در دوران غيبتش منتفع مىشوند مانند انتفاع مردم از خورشيدى كه در پس ابر است، اى جابر! اين سرّ مكنون خداوند و علم مخزون اوست، آن را از غير اهلش بپوشان. جابر بن يزيد گويد: جابر بن عبد اللَّه انصارى بر امام سجاد(علیه السلام) وارد شد و هنگامى كه با او مشغول گفتگو بود ناگهان حضرت باقر(علیه السلام) با گيسوان آراسته از نزد نساء آن حضرت بيرون آمد در حالى كه پسر بچهاى بيش نبود، چون جابر او را شناخت لرزه بر اندامش افتاد و مو بر تنش راست شد و اندكى بدو نگريست، سپس گفت: اى پسر پيش بيا، و او پيش آمد، سپس گفت: برو و او رفت، جابر گفت: به خداى كعبه سوگند كه شمائل رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) را داراست، سپس برخاست و نزديك وى رفت و گفت: اى پسر! نامت چيست! و او گفت محمد، پرسيد: فرزند كه هستى؟ گفت: فرزند علي بن الحسين(علیه السلام)، گفت: فدايت شوم، پس تو همان باقرى؟ گفت: آرى، سپس آن حضرت گفت: آنچه را كه رسول خدا به تو سپرده است به من برسان، جابر گفت: اى مولاى من! رسول خدا به من بشارت دادند كه زنده مىمانم تا شما را ملاقات كنم و به من فرمودند آنگاه كه او را ملاقات كردى سلام مرا بدو برسان، پس اى مولاى من! رسول خدا به شما سلام رسانيدند، امام باقر(علیه السلام) فرمود: تا آسمان و زمين برپاست بر رسول خدا سلام باد و بر تو اى جابر! كه آن سلام را رسانيدى سلام باد! و بعد از آن جابر به نزد او رفت و آمد مىكرد و از او مىآموخت، يك روز امام باقر(علیه السلام) از وى چيزى پرسيد، جابر گفت: به خدا سوگند كه من خود را در نهى رسول اللَّه داخل نمىكنم كه او به من خبر داده است كه شما ائمه هدى از اهل بيت(علیهم اسلام) او بعد
از او مىباشيد در كوچكى حكيمترين مردم و در بزرگىعليمترين آنهائيد و فرمود: به ايشان چيزى تعليم ندهيد كه آنها اعلم از شما هستند، امام باقر(علیه السلام) فرمود: جدم رسول خدا راست گفته است و من در آنچه كه پرسيدم از تو داناترم، حكمت را در كودكى به ما دادهاند و همه آنها از فضل و رحمت خداوند بر ما اهل البيت است. (1)
حدیث27: فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ مُعَنْعَناً عَنْ عَمِّيَ الْحُسَيْنِ أَنَّهُ سَأَلَ [عَنْ] جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) [أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) ] عَنْ قَوْلِ اللَّهِ [تَعَالَى جَلَّ ذِكْرُهُ] «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» قَالَ أُولِي الْفِقْهِ وَ الْعِلْمِ قُلْنَا أَ خَاصٌّ أَمْ عَامٌّ قَالَ بَلْ خَاصٌّ لَنَا.
حدیث27: عبيد بن كثير گفت از حضرت صادق(علیه السلام) سؤال شد راجع به اين آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» فرمود: صاحبان فقه و علم گفتيم عمومى است يا مخصوص يك عده است؟ فرمود: اختصاص به ما خانواده دارد. (2)
حدیث28: رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّيَّارِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَنَّهُ قَالَ «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» فِي وَلَايَةِ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ «فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً»
حدیث28: امام صادق(علیه السلام) در تفسير آيه «مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»(3)كسى كه اطاعت خدا و پيامبر(صلی الله علیه و آله) را نمايد فرمودند: در مورد ولايتعلي بن ابى طالب(علیه السلام) و ائمه بعد از او «فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً»(4)به رستگارى بزرگى رسيده است.(5)
1) . كمال الدين و تمام النعمة ج1 ص253 باب 23 باب نص الله تبارك و تعالى على القائم ع و أنه الثاني عشر من الأئمة ع ح3
2) . تفسير فرات الكوفي ص 108 [سورة النساء(4): آية 59] ...ح105
3) . الاحزاب آیة 71
4) . الاحزاب آیة 71
5) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص459 [سورة الأحزاب(33): آية 71]
ائمه اطهار والیان امر
حدیث29: قال الْبَاقِرِ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ» قَالَ نَحْنُ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ بِالرَّدِّ إِلَيْنَا
حدیث29: امام باقر(علیه السلام) فرمود: درباره گفتهى خداى تعالى «و لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ و إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ»(1)اگر برگردانند به سوى رسول و صاحبان امر فرمود: مائيم اولى الامرى كه خداوند دستور داده مسائل را به سوى ما برگردانند. (2)
همگی در وجوب اطاعت باهم برابرندحدیث30: ابْنُ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ الرِّضَا أَنَّهُ كَتَبَ إِلَيْهِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ فَكَتَبَ: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): لَا يَسْتَكْمِلُ عَبْدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَ أَنَّهُ يَجْرِي لِآخِرِهِمْ مَا يَجْرِي لِأَوَّلِهِمْ فِي الْحُجَّةِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْحَرَامِ وَ الْحَلَالِ سَوَاءً، وَ لِمُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ وَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَضْلُهُمَا.
حدیث30: بزنطى از حضرت رضا(علیه السلام) نقل ميكند كه آن جناب نامهاى برايش نوشت به اين مضمون حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: ايمان بنده كامل نميشود مگر اينكه بداند جارى است براى آخرين پيشوا آنچه براى اولين پيشوا جارى بوده از نظر حجت و اطاعت و حلال و حرام مساوى هستند اما محمد(صلی الله علیه و آله) و علي(علیه السلام) داراى فضيلت مخصوص خود هستند ... (3)
حدیث31: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ» قَالَ الَّذِينَ آمَنُوا النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الذُّرِّيَّةُ و الْأَئِمَّةُ الْأَوْصِيَاءُ أَلْحَقْنَا بِهِمْ وَ لَمْ تَنْقُصْ ذُرِّيَّتُهُمْ مِنَ الْجِهَةِ الَّتِي جَاءَ بِهَا مُحَمَّدٌ(صلی الله علیه و آله) فِي عَلِيٍّ وَ حُجَّتُهُمْ وَاحِدَةٌ وَ طَاعَتُهُمْ وَاحِدَةٌ.
حدیث31: عبد الرحمن بن كثير از حضرت صادق(علیه السلام) نقل كرده كه در باره آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمانٍ أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ»(1)
فرمود: «الَّذِينَ آمَنُوا» منظور پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و امير المومنين(علیه السلام) است و ذريه يعنى ائمه(علیهم اسلام) و اوصياء ملحق مىكنيم ذريه آنها را به ايشان و كم و كاستى براى ذريه آنها نمىكنيم نسبت به آنچهمحمد(صلی الله علیه و آله) آورده در باره علي(علیه السلام) همه آنها حجتهای خدايند و اطاعت از همه آنها لازم است. (2)
حدیث32: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَرْثِ النَّضْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ نَحْنُ فِي الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ وَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ نَجْرِي مَجْرَى وَاحِدٍ فَأَمَّا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ عَلِيٌّ فَلَهُمَا فَضْلُهُمَا.
حدیث32: بصائر: حارث نضرى از حضرت صادق(علیه السلام) نقل كرده كه فرمود: پيامبر(صلی الله علیه و آله) و ما در امر و نهى و حلال و حرام در مجراى واحد هستيم اما پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و علي(علیه السلام) داراى فضيلت خصوصى خود هستند. (3)
ائمه اطهار صاحب مُلک عظیم
حدیث33: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» قَالَ جَعَلَ مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(علیه السلام) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) قَالَ قُلْتُ «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» قَالَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُأَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ.
حدیث33: بُرَيدِ عِجلى گويد: امام باقر(علیه السلام) در باره قول خداى تبارك و تعالى « فَقَدْ
آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً»(1)فرمود: خدا پيغمبران و رسولان و امامان را از آل ابراهيم(علیه السلام) قرار داد، پس چگونه اين مردم نسبت به آل ابراهيم(علیه السلام) اين مقام را معترفند ولى در باره آل محمد(صلی الله علیه و آله) انكار ميكنند. عرضه داشتم «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً» و به ايشان مُلك عظیمی داديم چيست؟ فرمود: مُلك عظیم اينست كه امامانی را در آن خانواده قرار داد، هر كه اطاعت آنها كند اطاعت خدا كرده و هر كه نافرمانى آنها كند نافرمانى خدا كرده است، اين است مُلك عظیم.(2)
حدیث34: قال الباقر:.... «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» نَحْنُ هَؤُلَاءِ النَّاسُ المحسدون [الْمَحْسُودُونَ] عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ الْخَلْقِ جَمِيعاً «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» أَيْ جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ
مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً» وَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» قَالَ نَحْنُ الْأُمَّةُ الْوَسَطُ وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِي أَرْضِهِ قَالَ وَ قَوْلُهُ تَعَالَى فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» إِذْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ وَ هَذَا الْمُلْكُ عَظِيم
حدیث34: امام باقر(علیه السلام): مردمى كه بر آنان حسد مىورزند مائيم كه بر امامتى خداوند به ما عطا فرموده مردم حسد ميورزند. «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً»(1)همانا به آل ابراهيم(علیه السلام) كتاب و حكمت رابخشيديم و به آنان پادشاهى بزرگ عطا كرديم يعنى پيامبران و رسولان و امامان را از آل ابراهيم(علیه السلام) قرار داديم «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً»(2)
گروهى ايمان آوردند به آن و گروهى ايمان نياوردند و بس است اينان را جهنم آتش افروخته شده. و گفته است هم چنين است گفتهى خداى تعالى كه فرموده: «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً»(3)
و قرار داديم شما را امتى بهتر گواهان بر مردمان و ميباشد گواه بر شما پيامبر(صلی الله علیه و آله) حضرت فرمود: ما امامان امت وسط هستيم مائيم گواهان بر مردم و حجتهاى خداوند در زمين باز حضرت فرمود: و گفتهى خداى تعالى در «وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً»(4)
آل ابراهيم(علیه السلام) را مُلک عظیم عطا نموده زيرا كه خدا ائمه(علیهم اسلام) را از آل ابراهيم(علیه السلام) قرار داده هر که اطاعت آنان كند اطاعت خدا را كرده و هر كه نافرمانيشان را كند نافرمانى خدا را كرده و اينست مُلک عظیم. (5)
حدیث35: عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فَسَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» قَالَ فَكَانَ جَوَابَهُ أَنْ قَالَ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ»
فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا يَقُولُ الْأَئِمَّةُ الضَّالَّةُ وَ الدُّعَاةُ إِلَى النَّارِ هَؤُلَاءِ أَهْدَى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ أَوْلِيَائِهِمْ سَبِيلًا «أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً أَمْ لَهُمْنَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ» يَعْنِي الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً نَحْنُ النَّاسُ الَّذِينَ عَنَى اللَّهُ وَ النَّقِيرُ النُّقْطَةُ الَّتِي رَأَيْتَ فِي وَسَطِ النَّوَاةِ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَنَحْنُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ جَمِيعاً
حدیث35: بريد بن معاويه گفت خدمت امام باقر(علیه السلام) بودم از اين آيه سؤال كردم «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» در جواب فرمود «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ»(1)توجه نميكنى به كسانى كه به ایشان مختصرى از علم كتاب داده شده، ايمان به جبت و طاغوت دارند فرمود: منظور فلان و فلان است «وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا»(2)
فرمود: پيشوايان گمراه و دعوتكنندگان به جهنم. آیا اينها راه را بهتر از آل محمّد(صلی الله علیه و آله) و دوستانشان تشخيص دادهاند؟ «أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً، أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ»(3)اينها را خدا لعنت نموده و هركه مورد لعن خدا قرار گيرد ياورى ندارد آيا براى آنها(4)
بهرهاى از مُلك هست منظور از اين مُلك امامت و خلافت است «فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً»(5)به مردم به اندازه
نقطهاى كه در وسط دانه خرما است نميدهند فرمود: ما آن مردمى هستيم كهدر اين آيه منظور شده «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(1)
فرمود: به ما رشگ ميبرند براى نعمتى كه به ما عنايت نموده كه عبارت از امامت است.(2)
حدیث36: مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنْ رَجُلٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» مَا ذَلِكَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ قَالَ فَرْضُ الطَّاعَةِ وَ مِنْ ذَلِكَ طَاعَةُ جَهَنَّمَ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَا هِشَامُ
حدیث36: هشام بن حكم گفت: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً»(3)منظور از مُلك عظيم در آيه چيست فرمود: وجوب اطاعت از ائمه(علیهم اسلام) و از همين مُلك عظيم است اطاعت كردن جهنم از ائمه(علیهم اسلام) در قيامت.(4)
حدیث37: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»
فَكَانَ جَوَابُهُ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا» يَقُولُونَ لِأَئِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَى النَّارِ هؤُلاءِ أَهْدى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) سَبِيلًا أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ يَعْنِي الْإِمَامَةَ وَ الْخِلَافَةَ فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيراً نَحْنُ النَّاسُ الَّذِينَ عَنَى اللَّهُ وَ النَّقِيرُ النُّقْطَةُ الَّتِي فِي وَسَطِ النَّوَاةِ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ
فَضْلِهِ نَحْنُ النَّاسُ الْمَحْسُودُونَ عَلَى مَا آتَانَا اللَّهُ مِنَ الْإِمَامَةِ دُونَ خَلْقِ اللَّهِ أَجْمَعِينَ «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً»يَقُولُ جَعَلْنَا مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الْأَنْبِيَاءَ وَ الْأَئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ بِهِ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ(علیه السلام) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً.
حدیث37: بريد عجلى گويد: از امام باقر(علیه السلام) تفسير قول خداى عزوجل را «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(1)اطاعت كنيد از خدا و اطاعت كنيد رسول و صاحبان امر را پرسيدم، جوابش اين بود كه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ أُوتُوا نَصيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذينَ آمَنُوا سَبيلاً»(2)آيا نگاه نكنى به آن كسانى كه بهرهاى از كتاب به آنها داده شد و به جبت و طاغوت مىگروند و مىگويند درباره آن كسانى كه كافرند، اينان راهبرترند از مسلمانان كه ايمان آورند اين مردم گمراه درباره پيشوايان ضلالت و دلالان دوزخ مىگويند كه راهبترند از خاندان محمد(صلی الله علیه و آله)، «أُولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصيرا أَمْ لَهُمْ نَصيبٌ مِنَ الْمُلْكِ»(3)آنهايند كسانى كه خداوند لعنتشان كرده و هركه را خدا لعنت كرد ديگر ياورى برايش نخواهی یافت آیا آ نها سهمی در حکومت دارند که چنین داوری کنند؟ مقصود از مُلک خلافت و امامت است (مقصود اینست که گروهی که لعنت شدند بهرهای از امامت و خلافت ندارند زیرا این منصب تنها به محمد(صلی الله علیه و آله) و آل محمد(صلی الله علیه و آله) اختصاص دارد) «فَإِذاً لا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقيراً»(4)ما هستيم مردمى كه خداوند محبوب دانسته و نقير نقطهاى است كه ميان هسته خرما است «أَمْ
يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(5)يا بلكه به مردم حسد برند نسبت بدان چه خدا از فضل خود به آنها داده ماهستيم مردمى كه به ما حسد برند نسبت
به آن مقام امامتى كه خدا به ما داده و به مردم ديگر نداده، «فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً»(1)محققاً به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنها مُلك بزرگى ارزانى داشتيم مىفرمايد: از اين خاندان رسولان و پيغمبران و امامان مقرر نموديم، چطور از خاندان ابراهيم(علیه السلام) به اين حقيقت اعتراف دارند و در خاندان محمد(صلی الله علیه و آله) منكر آنند؟ «فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيراً إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْليهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَزيزاً حَكيماً» (2)برخى بدان ايمان آرد و برخى ديگر از آن رو برگرداند، دوزخ براى آتش گرفتن آنها بس است به راستى آن كسانى كه به آيات ما كافر شدند در آينده آنها را در آتشى اندازيم كه هر آنگاه پوستشان سخت و آخته شد پوست ديگر به آنها بدهيم تا بخوبی مزه عذاب را بچشند، زیرا خداوند عزيز و حكيم است.(3)
در این آیه شریفه اطاعت صاحبان امر(علیهم اسلام) همچون اطاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قرار داده شده و اطاعت از هردو به طور مطلق و بی چون و چرا بر مردم واجب شده.
امام مفترض الطاعه است
حدیث38: مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يُنْكِرُونَ الْإِمَامَ الْمُفْتَرَضَ الطَّاعَةِ وَ يَجْحَدُونَ بِهِ وَ اللَّهِ مَا فِي الْأَرْضِ مَنْزِلَةٌ أَعْظَمَ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مُفْتَرَضِالطَّاعَةِ فَقَدْ كَانَ إِبْرَاهِيمُ دَهْراً يَنْزِلُ عَلَيْهِ الْأَمْرُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مُفْتَرَضَ الطَّاعَةِ حَتَّى بَدَا لِلَّهِ أَنْ يُكْرِمَهُ وَ يُعَظِّمَهُ فَقَالَ «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» فَعَرَفَ إِبْرَاهِيمُ مَا فِيهَا مِنَ الْفَضْلِ فَ قالَ «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي»
فَقالَ «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ
أَيْ إِنَّمَا هِيَ ذُرِّيَّتُكَ لَا يَكُونُ فِي غَيْرِهِمْ
حدیث38: امام صادق(علیه السلام) فرمود: منكر امام مفترض الطاعة ميشوند و از او كناره ميگيرند به خدا قسم! در روى زمين مقامى بالاتر از مفترض الطاعة بودن نيست ابراهيم(علیه السلام) مدتها بود كه از طرف خدا به او وحى ميشد ولى مفترض الطاعة (اطاعتش فرض و واجب باشد) نبود تا بالاخره خداوند خواست او را گرامى بدارد و عظمت بخشد فرمود «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» ابراهيم(علیه السلام) فهميد چه مقامى به او عنايت شده به خداوند متعال عرضه داشت «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي» آيا در فرزندان من نيز هست خداوند فرمود «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» متعهد اين مقام ستمگران نميشوند آنگاه امام(علیه السلام) فرمود: خداوند تصريح كرد كه اين مقام شايسته ذريه توست نه ديگران كه ستمگرند.(1)
معاني الأخبار سُمِّيَ الْإِمَامُ إِمَاماً لِأَنَّهُ قُدْوَةٌ لِلنَّاسِ مَنْصُوبٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَى الْعِبَادِ
شیخ صدوق در معانی امام(علیه السلام) را امام ناميدهاند چون پيشواى مردم است و از سوی خدای تعالی منصوب شده و اطاعتش بر بندگان فرض و واجب است. (2)اینگونه باید از امام اطاعت نمود
حدیث39: حَدَّثَ إِبْرَاهِيمُ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ مَأْمُونٍ الرَّقِّيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ سَيِّدِي الصَّادِقِ(علیه السلام) إِذْ دَخَلَ سَهْلُ بْنُ الْحَسَنِ الْخُرَاسَانِيُّ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ جَلَسَ
فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) لَكُمُ الرَّأْفَةُ وَ الرَّحْمَةُ وَ أَنْتُمْ أَهْلُ بَيْتِ الْإِمَامَةِ مَا الَّذِي يَمْنَعُكَ أَنْ يَكُونَ لَكَ حَقٌّ تَقْعُدُ عَنْهُ وَ أَنْتَ تَجِدُ مِنْ شِيعَتِكَ مِائَةَ أَلْفٍ يَضْرِبُونَ بَيْنَ يَدَيْكَ بِالسَّيْفِ فَقَالَ لَهُ اجْلِسْ يَا خُرَاسَانِيُّ رَعَى اللَّهُ حَقَّكَ ثُمَّ قَالَ يَا حَنِيفَةُ اسْجُرِي التَّنُّورَ فَسَجَرَتْهُ حَتَّى صَارَ كَالْجَمْرَةِ وَ ابْيَضَّ عُلْوُهُ ثُمَّ قَالَ يَا خُرَاسَانِيُّ قُمْ فَاجْلِسْ فِي التَّنُّورِ فَقَالَ الْخُرَاسَانِيُّ يَا سَيِّدِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا تُعَذِّبْنِي بِالنَّارِ أَقِلْنِي أَقَالَكَ اللَّهُ قَالَ قَدْ أَقَلْتُكَ فَبَيْنَمَا نَحْنُ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَ هَارُونُ الْمَكِّيُّ وَ نَعْلُهُ فِي سَبَّابَتِهِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لَهُ الصَّادِقُ(علیه السلام) أَلْقِ النَّعْلَ مِنْ يَدِكَ وَ اجْلِسْ فِي التَّنُّورِ قَالَ فَأَلْقَى النَّعْلَ مِنْ سَبَّابَتِهِ ثُمَّ جَلَسَ فِي التَّنُّورِ وَ أَقْبَلَ الْإِمَامُ(علیه السلام) يُحَدِّثُ الْخُرَاسَانِيَّ حَدِيثَ خُرَاسَانَ حَتَّى كَأَنَّهُ شَاهِدٌ لَهَا ثُمَّ قَالَ قُمْ يَا خُرَاسَانِيُّ وَ انْظُرْ مَا فِي التَّنُّورِ قَالَ فَقُمْتُ إِلَيْهِ فَرَأَيْتُهُ مُتَرَبِّعاً فَخَرَجَ إِلَيْنَا وَ سَلَّمَ عَلَيْنَا فَقَالَ لَهُ الْإِمَامُ(علیه السلام) كَمْ تَجِدُ بِخُرَاسَانَ مِثْلَ هَذَا فَقَالَ وَ اللَّهِ وَ لَا وَاحِداً فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ وَ لَا وَاحِداً فَقَالَ أَمَا إِنَّا لَا نَخْرُجُ فِي زَمَانٍ لَا نَجِدُ فِيهِ خَمْسَةً مُعَاضِدِينَ لَنَا نَحْنُ أَعْلَمُ بِالْوَقْتِ
حدیث39: مأمون رقی میگوید: خدمت حضرت صادق(علیه السلام) بودم که سهل بن حسن خراسانی وارد شده سلام کرده و نشست و عرض کرد: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله)! چقدر شما رئوف و مهربانید، شما امام بر ما میباشید، چرا دفاع از حق خود نمیکنید با اینکه بیش از صد هزار شیعه شمشیرزن دارید؟ آنحضرت فرمودند: ای خراسانی! بنشین، خداوند به تو رحم نموده و مراعات حالت را بنماید.
سپس به کنیزی به نام حنیفه فرمودند: تنور را روشن کن، تنور پس از مدتی افروخته شد به طوری که یکپارچه آتش گردید و قسمت بالای آن سفید شد بعد رو به مرد
خراسانی نموده و فرمودند: برو بنشین داخل تنور، مرد خراسانی شروع به التماس نموده و گفت: ای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرا به آتش مسوزان، از جرم من در گذر، خدا از تو بگذرد. حضرت فرمودند: تو را بخشیدم. در همین موقع هارون مکّی وارد شد و در حالیکه کفش خود را به انگشت گرفته بود عرضه داشت: سلام بر توای پسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امام فرمودند: کفشهایت را از دست بیانداز و برو داخل تنور بنشین، پس او کفشها را انداخته و داخل تنور نشست. امام(علیه السلام) شروع کردند با مرد خراسانی صحبت کردن در مورد جریانهای خراسان به طوری که گویا سابقاً در خراسان بودهاند، بعد فرمودند: ای خراسانی! ببین در تنور چه خبر است! مرد خراسانی به جانب تنور رفت و دید که او چهار زانو در تنور نشسته، پس از تنور خارج شده و به ما سلام کرد، امام(علیه السلام) فرمودند: از اینها در خراسان چند نفر پیدا میشود؟ عرضه داشت: به خدا قسم! یک نفر هم پیدا نمیشود، نه به خدا یک نفر پیدا نمیشود. حضرت فرمودند: ما تا زمانی که پنج نفر یاور نداشته باشیم قیام نخواهیم کرد، ما خودمان موقعیت مناسب را بهتر میدانیم.(1)
ملائکه مقرب تحت فرمان ائمه اطهار
حدیث40: أَقُولُ قَالَ الشَّيْخُ حَسَنُ بْنُ سُلَيْمَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي كِتَابِ الْمُحْتَضَرِ، رَوَى بَعْضُ عُلَمَاءِ الْإِمَامِيَّةِ فِي كِتَابِ مَنْهَجِ التَّحْقِيقِ إِلَى سَوَاءِ الطَّرِيقِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ:.... قال علی(علیه السلام):...وَ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاءَ بِغَيْرِ عَمَدٍ لَوْ أَنَّ أَحَدَهُمْ رَامَ أَنْ يَزُولَ مِنْ مَكَانِهِ بِقَدْرِ نَفَسٍ وَاحِدٍ لَمَا زَالَ حَتَّى آذَنَ لَهُ وَ كَذَلِكَ يَصِيرُ حَالُ وَلَدِيَ الْحَسَنِ(علیه السلام) وَ بَعْدَهُ الْحُسَيْنُ(علیه السلام) وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم
1) . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج4 ص 237 فصل في خرق العادات له ح7
حدیث40: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در حدیثی زیبا میفرمایند: قسم به خدائی که آسمان را بدون پایه و ستون بالا برده، اگر مَلَکی از ملائکه، قصد جا به جائی Sبه اندازه نفسیR از مکانی به مکان دیگر را داشته باشد هرگز بدون اذن من نمیتواند چنین کند و این امر برای فرزندم حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) و فرزندان از نسل او که نُهمین ایشان قیام کننده آنهاست نیز میباشد.(1)
حدیث41: أَنَّ صَفْوَانَ بْنَ يَحْيَى قَال: قال الصادق(علیه السلام):... فَقَالَ يَا مَلَكَ الْمَوْتِ قَالَ لَبَّيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ قَالَ أَ لَسْتَ أُمِرْتَ بِالسَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ لَنَا قَالَ بَلَى
حدیث41: امام صادق(علیه السلام) عزرائیل(علیه السلام) را صدا نمودند، و او در جواب آنحضرت گفت: آمادهام ای امام! پس حضرت فرمودند: آیا تو به حرف شنوی و اطاعت از ما امر نشدهای؟ عزرائیل(علیه السلام) عرضه داشت: بله امر شدهام.(2)
اطاعت از امام(علیه السلام) موجب سعادت و سرپیچی از آن عامل هلاکت
وَ مَا رُوِيَ عَنْ أَبِي عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْعَمْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِي:.... وَ ثَبِّتْنِي عَلَى طَاعَةِ وَلِيِّ أَمْرِكَ الَّذِي سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِكَ فَبِإِذْنِكَ غَابَ عَنْ بَرِيَّتِك
در دعای زمان غیبت میخوانیم: خدایا! قدم مرا براطاعت از ولی امرت که او را از دیدگان مخلوقاتت مخفی نمودهای و به اذن تو غایب گردیده ثابت بدار.(3)
اطاعت از امام(علیه السلام) موجب تکمیل ایمان
حدیث42: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْخَشَّابِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ رَبِيعٍ الْمُسْلِيِ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْأَنْصَارِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)
قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَسْتَكْمِلَ الْإِيمَانَ كُلَّهُ فَلْيَقُلِ الْقَوْلُ مِنِّي فِي جَمِيعِ الْأَشْيَاءِ قَوْلُ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله)
فِيمَا أَسَرُّوا وَ مَا أَعْلَنُوا وَ فِيمَا بَلَغَنِي عَنْهُمْ وَ فِيمَا لَمْ يَبْلُغْنِي.
حدیث42: و بر این مطلب روایتی که در کتاب کافی از یحیی بن زکریا نقل شده، دلالت میکند. میگوید: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که فرمود: کسیکه دوست دارد ایمان او کامل گردد، باید بگوید: گفتهﻱ من دربارهﻱ همه چیز همان فرمایش آل محمد(صلی الله علیه و آله) است در آنچه پنهان کردهاند و آنچه اظهار نمودهاند، و در آنچه از ایشان به من رسیده یا نرسیده است.(1)
حدیث43: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) اعْلَمُوا أَنَّ صُحْبَةَ الْعَالِمِ وَ اتِّبَاعَهُ دِينٌ يُدَانُ اللَّهُ بِهِ وَ طَاعَتَهُ مَكْسَبَةٌ لِلْحَسَنَاتِ مَمْحَاةٌ لِلسَّيِّئَاتِ وَ ذَخِيرَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رِفْعَةٌ فِيهِمْ فِي حَيَاتِهِمْ وَ جَمِيلٌ بَعْدَ مَمَاتِهِمْ
حدیث43: امير المؤمنين(علیه السلام) فرمود: همنشينى با عالم (امام(علیه السلام)) و پيروى از او دينىست كه خدا به وسيله آن ديندارى و پرستش شود واطاعت عالم موجب بدست آمدن حسنات و محو گناهانست و براى مؤمنين ذخيرهاى است و در زمان حيات مايه سربلندى و پس از مرگ موجب ذكر خير است.(2)
حدیث44: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ السَّمْعُ وَ الطَّاعَةُ أَبْوَابُ الْخَيْرِ السَّامِعُ الْمُطِيعُ لَا حُجَّةَ عَلَيْهِ وَ السَّامِعُ الْعَاصِي لَا حُجَّةَ لَهُ وَ إِمَامُ الْمُسْلِمِينَ تَمَّتْ حُجَّتُهُ وَ احْتِجَاجُهُ يَوْمَ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»
حدیث44: عبد الاعلى گويد: شنيدم امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: شنيدن و اطاعت نمودن از درهاى خير است، بر كسى كه بشنود و فرمانبرد حجتى نيست، و آنكه بشنود و نافرمانى كند حجت و عذرى ندارد و امام مسلمين در روزى كه خداى عز و جل را ملاقات كند حجت و احتجاجش تمامست (زيرا او امام به حق است و در تبليغ هم كوتاهى نكرده است) سپس فرمود: خداى تبارك و تعالى ميفرمايد «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(1)روزى كه هر گروهی را به امامشان ميخوانيم. (2)
در همه حالات باید تسلیم امر امام(علیه السلام) بود
فی الزیارة الجامعه: وَ مُقَدِّمُكُمْ أَمَامَ طَلِبَتِي وَ حَوَائِجِي وَ إِرَادَتِي فِي كُلِّ أَحْوَالِي وَ أُمُورِيدر زیارت جامعه کبیره آمده است: من شما اهلبیت(علیهم اسلام) را در همه حالات و اُمور، برخواستهها و حاجتها و تصمیمهای خویش مقدم میدارم.(3)
ملائکه الهی خادمان ائمه اطهار(علیهم اسلام)
حدیث45: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْفَضْلِ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبُخَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) قَال... وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا
حدیث45: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): به درستیکه ملائکه الهی خادمان ما و خادمان دوستان ما هستند.(1)
عالم هستی مطیع امر امام(علیه السلام)حدیث46: وَجَدْتُ فِي كِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ شَاذَانَ بْنِ نُعَيْمٍ بِخَطِّهِ، رَوَى عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ، أَنَّهُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يُحَدِّثُ عَنْ آبَائِهِ زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يُحَدِّثُ عَنْ آبَائِه.... فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ(علیه السلام) وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَا
حدیث46: امام حسین(علیه السلام): به خدا قسم! که خداوند هیچ چیزی را خلق نکرد، مگر این که او را به اطاعت از ما امر نمود.(2)
1) . علل الشرائع: ج1 ص5 باب7 العلة التي من أجلها صارت الأنبياء و الرسل و الحجج ص أفضل من الملائكة ح1.
2) . مناقب ال أبي طالبj: ج4 ص51. باب في إمامة أبي عبد الله الحسين، فصل في معجزاته، رجال الكشي إختيار معرفة الرجال ص 88 باب عبد الله بن شداد[بن] الهاد ح141، بحار الأنوار ج44 ص183 باب 25 معجزاته صلوات الله عليه ح9
راهی جز راه ایشان گمراهی است
حدیث47: عُبَيْدُ بْنُ كَثِيرٍ مُعَنْعَناً عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ وَ ذَكَرَ الْخَبَرَ بِتَمَامِهِ إِلَى قَوْلِهِ وَ بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ قَالَ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا وَ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا فَإِنَّهُمْ «عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ» فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعتصمت [اعْتَصَمَ] بِهِ الْمُعْتَصِمُونَ لَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ النَّاسُ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ فَإِنَّمَا ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي عَلَيْهِمْ بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ لَا انْقِطَاعَ لَهَا وَ لَا نَفَادَ.
حدیث47: در تفسير فرات تا آنجا كه ميفرمايد «عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ»(1)نقل شده آنگاه اضافه مينمايد كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) فرمود: برابر نيستند هركدام از هر راه بروند و به هر رايتى چنگ بزنند مردم آلوده پناه به چشمهاى كدر و تيره آوردهاند كه درهم آميخته است اما كسانى كه رو به ما آورند رو به چشمهاى صاف آوردهاند كه آب گوارائى براى آنها ميجوشد بىآنكه تمام شود و پايان پذيرد...(2)شفاعت شامل این گروه میشود
حدیث48: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْعَلَوِيِّ عَنْ عِيسَى بْنِ دَاوُدَ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ وَ رَجُلٌ يَسْأَلُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَ «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا» قَالَ لَا يَنَالُ شَفَاعَةَ مُحَمَّدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ بِطَاعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا وَ عَمَلًا فِيهِمْ
فَحَيِيَ عَلَى مَوَدَّتِهِمْ وَ مَاتَ عَلَيْهَا فَرَضِيَ اللَّهُ قَوْلَهُ وَ عَمَلَهُ فِيهِمْ ثُمَّ قَالَ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَ قَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً لِآلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) كَذَا نَزَلَت
حدیث48: عيسى بن داود از آقا موسى بن جعفر(علیه السلام) نقل كرده كه مردى از آن جناب، معنى اين آيه را پرسيد «يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلًا»(1)
فرمود: به شفاعت آل محمد(صلی الله علیه و آله) روز قيامت نميرسد مگر كسى كه به او اجازه دادهاند به فرمانبردارى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) و از نظر گفتار و كردار در راه آنها پسنديده باشد بر مودت آنها زندگى كند و بر همان طريق بميرد و خدا از كردار و گفتار آنها راضى باشد ...(2)
ائمه اطهار مفترض الطاعهݨݨݑ
معاني الأخبار سُمِّيَ الْإِمَامُ إِمَاماً لِأَنَّهُ قُدْوَةٌ لِلنَّاسِ مَنْصُوبٌ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ مُفْتَرَضُ الطَّاعَةِ عَلَى الْعِبَادِوشیخ صدوق در کتاب معانی اخبار میگوید: امام(علیه السلام) به آن جهت امام نامیده میشود که مقتدای مردم است و از سوی خدای تعالی منصوب شده و اطاعتش بر بندگان فرض و واجب است.
اعتقاد شیعیان در مساله امامت
اعْتِقَادُنَا أَنَّ حُجَجَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَ نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) الْأَئِمَّةُ الِاثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ(علیه السلام) ثُمَّ الْحُسَيْنُ(علیه السلام) ثُمَّ
عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا(علیه السلام) ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(علیه السلام) ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(علیه السلام) ثُمَّ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ(علیه السلام) صَاحِبُ الزَّمَانِ وَ خَلِيفَةُ الرَّحْمَنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ وَ اعْتِقَادُنَا فِيهِمْ أَنَّهُمْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ وَ أَنَّهُمُ الشُّهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ وَ أَنَّهُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ وَ السَّبِيلُ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّةُ عَلَيْهِ وَ أَنَّهُمْ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ تَرَاجِمَةُ وَحْيِهِ وَ أَرْكَانُ تَوْحِيدِهِ وَ أَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مِنَ الْخَطَإِ وَ الزَّلَلِ وَ أَنَّهُمُ الَّذِينَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِيراً وَ أَنَّ لَهُمُ الْمُعْجِزَاتِ وَ الدَّلَائِلَ وَ أَنَّهُمْ أَمَانُ أَهْلِ الْأَرْضِ كَمَا أَنَّ النُّجُومَ أَمَانُ أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَنَّ مَثَلَهُمْ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ نَجَا وَ كَبَابِ حِطَّةٍ وَ أَنَّهُمْ عِبَادُ اللَّهِ الْمُكْرَمُونَ الَّذِينَ «لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ»(1)وَ نَعْتَقِدُ أَنَّ حُبَّهُمْ إِيمَانٌ وَ بُغْضَهُمْ كُفْرٌ وَ أَنَّ أَمْرَهُمْ أَمْرُ اللَّهِ وَ نَهْيَهُمْ نَهْيُهُ وَ طَاعَتَهُمْ طَاعَتُهُ وَ مَعْصِيَتَهُمْ مَعْصِيَتُهُ وَ وَلِيَّ اللَّهِ وَلِيُّهُمْ وَ عَدُوَّ اللَّهِ عَدُوُّهُمْ وَ نَعْتَقِدُ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى الْخَلْقِ ظَاهِرٍ أَوْ خَافٍ مَغْمُورٍ وَ نَعْتَقِدُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ خَلِيفَتَهُ عَلَى عِبَادِهِ فِي زَمَانِنَا هَذَا هُوَ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ ابْنُ الْحَسَنِ وَ أَنَّهُ هُوَ الَّذِي أَخْبَرَ بِهِ النَّبِيُّ(صلی اللهعلیه و آله) عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ وَ أَنَّهُ هُوَ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ أَنَّهُ هُوَ الَّذِي يُظْهِرُ اللَّهُ بِهِ دِينَهُ «عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(2)وَ أَنَّهُ هُوَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا حَتَّى لَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مَكَانٌ إِلَّا يُنَادَى فِيهِ بِالْأَذَانِ «وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»(3)
وَ أَنَّهُ هُوَ الْمَهْدِيُّ الَّذِي أَخْبَرَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) بِهِ أَنَّهُ إِذَا خَرَجَ نَزَلَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ(علیه السلام) فَصَلَّى خَلْفَهُ وَ يَكُونُ إِذَا صَلَّى خَلْفَهُ مُصَلِّياً خَلْفَ رَسُولِ اللَّهُ لِأَنَّهُ خَلِيفَتُهُ وَ نَعْتَقِدُ أَنْ لَا يَكُونَ الْقَائِمُ غَيْرَهُ بَاقٍ فِي غَيْبَتِهِ لِأَنَّ النَّبِيَّ(صلی الله علیه و آله) وَ الْأَئِمَّةَ بِاسْمِهِ وَ نَسَبِهِ نَصُّوا وَ بِهِ بَشَّرُوا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ
اعتقادات صدوق: اعتقاد ما اينست كه حجتهاى خدا بر مردم پس از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) ائمه اثنی عشرند كه اول آنها امير المؤمنين على بن ابى طالب(علیه السلام) سپس امام حسن(علیه السلام) و بعد امام حسين(علیه السلام) بعد على بن الحسين(علیه السلام) سپس محمّد بن على(علیه السلام) و بعد جعفر بن محمّد(علیه السلام) آنگاه موسى بن جعفر(علیه السلام) سپس على بن موسى الرضا(علیه السلام) آنگاه محمّد بن على(علیه السلام) سپس على بن محمّد(علیه السلام) و بعد حسن بن على(علیه السلام) پس از آن جناب حجت بن الحسن قائم منتظر(علیه السلام) صاحب الزمان و خليفة الرحمن صلوات اللَّه عليهم اجمعين. ما معتقديم كه آنها اولو الامر هستند كه خدا اطاعت ايشان را واجب نموده و آنها گواه بر مردمند و ابواب اللَّه و راه بسوى او و راهنما به سوى خدايند و گنجينه علم خدا و مترجم وحى او و اركان توحيد و معصوم از خطا و لغزشند خداوند از آنها پليدى را برطرف نموده و پاك و پاكيزشان كرده داراى معجزات و دلائلند و آنها امان براىاهل زمينند چنانچه ستارگان امان اهل آسمانند مَثَلِ آنها در اين امت مانند كشتى نوح است که هركه سوار شد نجات يافت و مانند باب حطه هستند. آنها عِباد اللَّه مُكَرَّمَند كه در سخن بر خدا سبقت نميگيرند و عامل به امر اويند. ما معتقديم كه محبت به آنها ايمان و بغض و كينه با ايشان كفر است امر آنها امر خدا و نهى ايشان نهى اوست، اطاعت آنها اطاعت خدا و مخالفتشان مخالفت با خدا است دوست آنها دوست خدا و دشمن ايشان دشمن خداست. ما معتقديم كه زمين خالى از حجت خدا بر خلق نيست يا آشكار و يا ترسان و پنهان و معتقديم كه حجت خدا و خليفه او بر مردم در اين زمان قائم منتظر
فرزند امام عسكرى(علیه السلام) است، او همان كسى است كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) اطلاع داده با نام و نسبش و او زمين را پر از قسط و داد ميكند چنانچه پر از ظلم و جور شده او كسى است كه خداوند به وسيلهاش دين خود را بر تمام اديان پيروز مينمايد گرچه مشركين ناراضى باشند. به دست او فتح مىشود شرق و غرب زمين به طورى كه جايى در روى زمين باقى نميماند كه صداى اذان در آن بلند نشود و دين اختصاص به خدا مىيابد او مهدى(علیه السلام) است كه پيامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داده پس از ظهور او عیسی بن مریم(علیه السلام) فرود مىآيد و پشت سر او نماز ميخواند كسى كه پشت سر او نماز بخواند چنان است كه پشت سر پيامبر(صلی الله علیه و آله) نماز خوانده چون جانشين اوست. معتقديم كه جز او ديگرى قائم نيست و او در غيبت خود باقى است زيرا پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم اسلام) تصريح به نام و نسبش نمودهاند و بشارت وجودش را دادهاند.(1)خصوصیات مغبوض ترین مردم نزد خدا
حدیث49: ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) قَالَ: ....وَ إِنَّ أَبْغَضَ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ مَنْ يَقْتَدِي بِسُنَّةِ إِمَامٍ وَ لَا يَقْتَدِي بِأَعْمَالِهِ.
حدیث49: امام سجاد(علیه السلام): مبغوضترين مردم نزد خداوند كسى است كه خود را پیرو روش امامی بداند ولی از رفتار و کردار او پیروی نکند.(2)
تسلیم در برابر فرامین ایشان
حدیث50: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(علیه
السلام) إِنِّي تَرَكْتُ مَوَالِيَكَ مُخْتَلِفِينَ يَتَبَرَّأُ بَعْضُهُمْ
مِنْ بَعْضٍ قَالَ فَقَالَ وَ مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ إِنَّمَا كُلِّفَ النَّاسُ ثَلَاثَةً مَعْرِفَةَ
الْأَئِمَّةِ وَ التَّسْلِيمَ لَهُمْ فِيمَا وَرَدَ عَلَيْهِمْ وَ الرَّدَّ إِلَيْهِمْ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ.
حدیث50: سدير گويد: به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشتم: من دوستان شما را در حالى ترك گفتم (و بسوى شما آمدم) كه اختلاف داشتند و از يك ديگر بيزارى مىجستند، فرمود: تو را با وضع آنها چكار؟ همانا مردم سه تكليف دارند:شناختن ائمه(علیهم اسلام) و تسليم بودن در برابر آنها و ارجاع اختلافات خود را به ايشان. (1)
حدیث51: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْكَاهِلِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه
السلام) لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَيْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَيْءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِينَ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «فَلا
وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً» ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَلَيْكُمْ بِالتَّسْلِيمِ.
حدیث51: عبد الله كاهلى گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: اگر مردمى خداى يگانه و بىشريك را بپرستند و نماز را بر پا دارند و زكاة را بپردازند و به حجّ خانه
1) . الکافی کتاب الحجة ج1 ص390 بَابُ التَّسْلِيمِ وَ فَضْلِ الْمُسَلِّمِينَ ح2
كعبه روند و ماه رمضان را روزه دارند و سپس در باره (حکم) خدا و رسولش بگويند چرا چنین نکرده و چنان کردند يا اين را در دل خود بگذرانند به واسطه آن مشرك گردند و سپس اين آيه را خواند «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً»(1)نه، سوگند به پروردگارت ايمان ندارند تا تو را در باره آنچه در آن ستيزه دارند حَكَم سازند و در دل خود گرفتگى و نگرانى از آنچه حكم كنى نداشته باشند و به خوبى تسليم شوند سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: بر شما باد به تسليم. (2)
حدیث52: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه
السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ عِنْدَنَا رَجُلًا يُقَالُ لَهُ كُلَيْبٌ فَلَا يَجِيءُ عَنْكُمْ شَيْءٌ إِلَّا قَالَ أَنَاأُسَلِّمُ فَسَمَّيْنَاهُ كُلَيْبَ تَسْلِيمٍ قَالَ فَتَرَحَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ مَا التَّسْلِيمُ فَسَكَتْنَا فَقَالَ هُوَ وَ اللَّهِ الْإِخْبَاتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ»
حدیث52: به ابو عبد اللَّه صادق(علیه السلام) گفتم: در كوفه مردى هست كه نام او كليب است. هر حديثى كه از جانب شما برسد، مىگويد: من كه تسليم هستم. از اين رو نام او را كليب تسليم، نهادهايم. ابو عبد اللَّه صادق(علیه السلام) فرمود: خدايش رحمت كند. سپس گفت: مىدانيد كه معنى تسليم چيست؟ ما ساكت مانديم. ابو عبد اللَّه(علیه السلام) فرمود: تسليم به معنى دل نهادن و تن دادن به فرمان است. خداوند میفرماید «الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبِّهِمْ»(3)آنان كه ايمان دارند و كارى شايسته آخرت مىكنند و گوش دل به فرمان خدا دارند، صاحبان بهشت جاويدند(4)
حدیث53:
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه
السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً» قَالَ الِاقْتِرَافُ التَّسْلِيمُ لَنَا وَ الصِّدْقُ عَلَيْنَا وَ أَلَّا يَكْذِبَ عَلَيْنَا.
حدیث53: امام باقر(علیه السلام) در باره قول خداى تبارك و تعالى «وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً»(1)و هر كه كار نيكى انجام دهد، براى او نسبت به آن نيكى افزائيم فرمود: انجام دادن كار نيك، تسليم بودن نسبت به ما، و راست بودن با ما و اينكه بر ما دروغ نبندد. (2)حدیث54: أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَيْمَنَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» إِلَى آخِرِ الْآيَةِ قَالَ هُمُ الْمُسَلِّمُونَ لآِلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) الَّذِينَ إِذَا سَمِعُوا الْحَدِيثَ لَمْ يَزِيدُوا فِيهِ وَ لَمْ يَنْقُصُوا مِنْهُ جَاءُوا بِهِ كَمَا سَمِعُوهُ.
حدیث54: امام صادق(علیه السلام) راجع به قول خداى عزوجل «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»(3)كسانى كه سخنان را ميشنوند و از نيكوترش پيروى ميكنند، فرمود: ايشان تسليمشوندگان در برابر آل محمدند(صلی الله علیه و آله)، همان كسانى كه چون حديثى شنوند، كم و زيادش نكنند، و چنان كه شنيدهاند تحويل دهند. (4)
تفویض امر دین به رسول خدا و ائمه
حدیث55: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولَانِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَى نَبِيِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ لِيَنْظُرَ كَيْفَ طَاعَتُهُمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».*
حدیث55: زُرارة گويد: من از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) شنيدم كه ميفرمودند: خداى عز و جل امر خلقش را به پيغمبرش واگذار فرمود، تاببيند چگونه اطاعت ميكنند (پيغمبرش را و چون اطاعت پيغمبر بر نُفوس مردم دشوارتر از اطاعت خدا است اجرش بيشتر است) سپس اين آيه را تلاوت فرمود «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(1)آنچه را رسول براى شما آورده بگيريد و از آنچه منعتان كرده باز ايستيد.(2)
حدیث56: أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَيْمُونٍ عَنْ زُرَارَةَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا جَعْفَرٍ وَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولَانِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَوَّضَ إِلَى نَبِيِّهِ أَمْرَ خَلْقِهِ لِيَنْظُرَ كَيْفَ طَاعَتُهُمْ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».*
حدیث56: زُرارة گويد شنيدم كه امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) ميفرمودند: خداى تبارك و تعالى امر خلقش را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) واگذار فرمود تا ببيند چگونه اطاعت ميكنند، سپس اين آيه را تلاوت فرمود «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(3)آنچه را رسول(صلی الله علیه و آله) براى شما آورده بگيريد و از آنچه منعتان كرده باز ايستيد(4)
حدیث57: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ وَجَدْتُ فِي نَوَادِرِ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) لَا وَ اللَّهِ مَا فَوَّضَ اللَّهُ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ إِلَّا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
وَ إِلَى الْأَئِمَّةِ قَالَ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ» وَ هِيَ جَارِيَةٌ فِي الْأَوْصِيَاءِ.*حدیث57: امام صادق(علیه السلام) فرمود: نه، به خدا سوگند كه خدا امرى را بخلقش واگذار نفرموده است، مگر به پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(علیهم اسلام) خداى عز و جل فرموده «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ»(1)ما اين كتاب را به حق و درستى بر تو نازل كرديم تا به آنچه خدايت ارائه داده حكم كنى و اين آيه در باره اوصياء پيغمبر هم جاريست. (2)
حدیث58: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله) لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَقُومَ قَائِمٌ لِلْحَقِ مِنَّا وَ ذَلِكَ حِينَ يَأْذَنُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِيفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِيفَتِي.
حدیث58: و بهمين اسناد از جعابى روايت كرده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: قيامت بر پا نشود تا قائم بر حقّ ما قيام كند، و آن هنگاميست كه خداوند او را اذن دهد، و هر كه او را متابعت كند نجات يابد، و هر كه از وى روى گرداند هلاك خواهد شد، خدا را، خدا را بياد آوريد، اى بندگان خدا! به سوى او رويد هر چند به روى يخ و برف باشد، زيرا كه او نماينده خداوند و جانشين من است. (3)
باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح230
حدیث1: ابْنُ سَعْدٍ عَنِ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِفُضَيْلٍ تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ قَالَ نَعَمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِنَّ تِلْكَ الْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا فَأَحْيُوا أَمْرَنَا يَا فُضَيْلُ فَرَحِمَ اللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا
حدیث1: امام صادق(علیه السلام): با هم مجلس ميكنيد و حديث ميگوئيد؟ گفت: آرى قربانت شوم فرمود: من اين مجالس را دوست دارم، اى فضيل! امر ما را زنده داريد، خدا رحمت كند هركه امر ما را زنده دارد.(1)
حدیث3: ابْنُ شَيْخِ الطَّائِفَةِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِدَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ يَا دَاوُدُ أَبْلِغْ مَوَالِيَّ مِنِّي السَّلَامَ وَ أَنِّي أَقُولُ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَمَعَ مَعَ آخَرَ فَتَذَاكَرَ أَمْرَنَا فَإِنَّ ثَالِثَهُمَا مَلَكٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُمَا وَ مَا اجْتَمَعْتُمْ فَاشْتَغِلُوا بِالذِّكْرِ فَإِنَّ فِي اجْتِمَاعِكُمْ وَ مُذَاكَرَتِكُمْ إِحْيَاءً لِأَمْرِنَا وَ خَيْرُ النَّاسِ مِنْ بَعْدِنَا مَنْ ذَاكَرَ بِأَمْرِنَا وَ عَادَ إِلَى ذِكْرِنَا
حدیث3: امام صادق(علیه السلام) به داود بن سرحان ميفرمود: اى داود به دوستانم سلام مرا برسان و این که من ميگويم: رحمت كند خدا بندهاى را كه با ديگرىهمراه شود، و امر ما را گفتگو كنند كه سومى آنان فرشتهاى است كه براى هر دو آمرزش خواهد، و هرجا گرد آئيد و به ياد ما مشغول شويد گرد آمدن و گفتگوى شما امر ما را زنده ميدارد، و بهتر مردم پس از ما كسى است كه مذاكره كند در امر ما و باز گردد به ياد كردن ما.(2)
یاد کردن ائمه اطهار(علیهم اسلام) موجب خشم شیطان
حدیث4:
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَحْفُوظٍ عَنْ أَبِي الْمَغْرَاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) يَقُولُ لَيْسَ شَيْءٌ أَنْكَى لِإِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ مِنْ زِيَارَةِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ بَعْضِهِمْ لِبَعْضٍ قَالَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ يَلْتَقِيَانِ فَيَذْكُرَانِ اللَّهَ ثُمَّ يَذْكُرَانِ فَضْلَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام) فَلَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ إِبْلِيسَ مُضْغَةُ لَحْمٍ إِلَّا تَخَدَّدُ حَتَّى إِنَّ رُوحَهُ لَتَسْتَغِيثُ مِنْ شِدَّةِ مَا يَجِدُ مِنَ الْأَلَمِ فَتَحُسُّ مَلَائِكَةُ السَّمَاءِ وَ خُزَّانُ الْجِنَانِ فَيَلْعَنُونَهُ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ إِلَّا لَعَنَهُ فَيَقَعُ خَاسِئاً حَسِيراً مَدْحُوراً.
حدیث4: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هیچ چیزی برای ابلیس و لشکر او کشندهتر از زیارت برادران ایمانی نیست وقتی دو نفر مؤمن یکدیگر را ملاقات کرده و خدا را یاد میکنند و فضائل ما اهل بیت(علیهم اسلام) را گفتگو مینمایند گوشتی بر چهرهﻱ شیطان نمیماند مگر اینکه میریزد تا آنکه روح او از شدت درد به فریاد میآید، فرشتگان آسمان و خزانهداران بهشت آن را احساس کرده و او را لعنت میکنند و هیچ فرشته مقربی نمیماند مگر این که او را لعنت نماید. (1)
ارزش والای انتشار امر اهل بیت(علیهم اسلام)حدیث5: قال الرسول(صلی الله علیه و آله): حَرِّضِ النّاسَ علی حُبِّ أَهلِ بَیتِنا
حدیث5: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): مردم را بر مهر و محبّت خاندان ما تشویق و ترغیب نماييد.(2)
حدیث6: ما مِن عَبدٍ یُرشِدُ عَبداً ویَدُلُّهُ علی معرفةِ أهلِ بَيتي إلاّ بَعَثَ اللهُ إلیهِ مَلَکاً یومَ خروجٍ مِنَ القبرِ یَحمِلُهُ علی جِناحِهِ حتّی یَقِفَ في الموقفِ، ثُمَّ يُنادِي مُنادٍ: مَن کانَ یَعرِفُ هذا فَلیَأتِهِ. قال: فیَجتَمِعُ إلیه مَعارِفُ-هُ ثمّ یقولُ عزَّوجلَّ: اِکسَوا کُلَّ
واحِداً مِن حُلَلِ الفِردوسِ و تَوِّجُوه مِن تیجانِ الجَنّةِ
حدیث6: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): هیچ بندهای نیست که بندهای را به سوی شناخت اهلبیت(علیهم اسلام) من راهنمایی کند جز آنکه خدای تعالی فرشتهای به سوی او در آن روزی که از قبرش خارج میشود، میفرستد، فرشته او را بر روی بال خود حمل میکند تا اینکه در توقفگاه محشر میایستد، آنگاه هاتفی ندا میکند: هرکه این بنده را میشناسد، بیاید رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: همهﻱ آنهایی که او را میشناسند جمع میشوند، آنگاه خدای متعال میفرماید: به هرکدام از اینان از لباسهای فاخر بهشتی بپوشانید و بر سرشان تاج کرامت بهشتی بگذارید.(1)
یاد نمودن اهل بیت(علیهم اسلام) از مصادیق ذکر اللهحدیث7: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام): إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذِكْرَ عَدُوِّنَا مِنْ ذِكْرِ الشَّيْطَانِ.
حدیث7: امام باقر(علیه السلام) در حدیثی بسیار زیبا و پرمعنا فرمودند: همانا یاد ما، یاد خدا و یاد دشمنان ما، یاد شیطان است.(2)
حدیث8: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ وُهَيْبِ بْنِ حَفْصٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: مَا اجْتَمَعَ فِي مَجْلِسٍ قَوْمٌ لَمْ
يَذْكُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يَذْكُرُونَا إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذِكْرِ عَدُوِّنَا مِنْ ذِكْرِ الشَّيْطَانِ.
حدیث8: امام صادق(علیه السلام): مجلسی از مردم فراهم نگردد كه در آن ذكر خدا عز و جل و ذكر ما نباشد جز اينكه اين مجلس در قيامت مايه افسوس آنان گردد، سپس فرمودند: حضرت باقر(علیه السلام) فرمودند: همانا یاد نمودن ما از مصادیق ذکرالله بوده و یاد نمودن دشمنان ما یاد کردن شیطان است.(1)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ شِيعَتُنَا الرُّحَمَاءُ بَيْنَهُمُ الَّذِينَ إِذَا خَلَوْا ذَكَرُوا اللَّهَ إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ إِنَّا إِذَا ذُكِرْنَا ذُكِرَ اللَّهُ وَ إِذَا ذُكِرَ عَدُوُّنَا ذُكِرَ الشَّيْطَانُ.
ابن ابى حمزه گويد: شنيدم امام صادق(علیه السلام) مىفرمود: شيعيان ما با خود مهربانند، چون تنها باشند خدا را ياد كنند [همانا ياد ما ياد خداست] هر گاه ما ياد شويم خدا ياد شود و چون دشمن ما ياد شود، شيطان ياد شود. (2)
ص186 باب تذاكر الإخوان ح1
آثار فراوان یاد نمودن ائمه اطهار(علیهم اسلام)حدیث9: تَفْسِيرُ الْإِمَامِ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) أَلَا فَاذْكُرُوا يَا أُمَّةَ مُحَمَّدٍ مُحَمَّداً وَ آلَهُ عِنْدَ نَوَائِبِكُمْ وَ شَدَائِدِكُمْ لَيَنْصُرُ اللَّهُ بِهِمْ مَلَائِكَتَكُمْ عَلَى
الشَّيَاطِينِ الَّذِينَ يَقْصِدُونَكُمْ فَإِنَّ كُلَّ وَاحِدٍ مِنْكُمْ مَعَهُ مَلَكٌ عَنْ يَمِينِهِ يَكْتُبُ حَسَنَاتِهِ وَ مَلَكٌ عَنْ يَسَارِهِ يَكْتُبُ سَيِّئَاتِهِ وَ مَعَهُ شَيْطَانَانِ مِنْ عِنْدِ إِبْلِيسَ يُغْوِيَانِهِ فَإِذَا وَسْوَسَا فِي قَلْبِهِ ذَكَرَ اللَّهَ وَ قَالَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ حُبِسَ الشَّيْطَانَانِ ثُمَّ سَارَ إِلَى إِبْلِيسَ فَشَكَوَاهُ وَ قَالا لَهُ قَدْ أَعْيَانَا أَمْرُهُ فَأَمْدِدْنَا بِالْمَرَدَةِ فَلَا يَزَالُ يُمِدُّهُمَا حَتَّى يُمِدَّهُمَا بِأَلْفِ مَارِدٍ فَيَأْتُونَهُ فَكُلَّمَا رَامُوهُ ذَكَرَ اللَّهَ وَ صَلَّى عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ لَمْ يَجِدُوا عَلَيْهِ طَرِيقاً وَ لَا مَنْفَذاً قَالُوا لِإِبْلِيسَ لَيْسَ لَهُ غَيْرُكَ تُبَاشِرُهُ بِجُنُودِكَ فَتَغْلِبُهُ وَ تُغْوِيهِ فَيَقْصِدُهُ إِبْلِيسُ بِجُنُودِهِ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لِلْمَلَائِكَةِ هَذَا إِبْلِيسُ قَدْ قَصَدَ عَبْدِي فُلَاناً أَوْ أَمَتِي فُلَانَةَ بِجُنُودِهِ أَلَا فَقَاتِلُوهُ فَيُقَاتِلَهُمْ بِإِزَاءِ كُلِّ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ مِنْهُمْ مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ وَ هُمْ عَلَى أَفْرَاسٍ مِنْ نَارٍ بِأَيْدِيهِمْ سُيُوفٌ مِنْ نَارٍ وَ رِمَاحٌ مِنْ نَارٍ وَ قِسِيٌّ وَ نَشَاشِيبُ وَ سَكَاكِينُ وَ أَسْلِحَتُهُمْ مِنْ نَارٍ فَلَا يَزَالُونَ يُخْرِجُونَهُمْ وَ يَقْتُلُونَهُمْ بِهَا وَ يَأْسِرُونَ إِبْلِيسَ فَيَضَعُونَ عَلَيْهِ تِلْكَ الْأَسْلِحَةَ فَيَقُولُ يَا رَبِّ وَعْدَكَ وَعْدَكَ قَدْ أَجَّلْتَنِي إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى لِلْمَلَائِكَةِ وَعَدْتُهُ أَنْ لَا أُمِيتَهُ وَ لَمْ أَعِدْهُ أَنْ لَا أُسَلِّطَ عَلَيْهِ السِّلَاحَ وَ الْعَذَابَ وَ الْآلَامَ اشْتَفُوا مِنْهُ ضَرْباً بِأَسْلِحَتِكُمْ فَإِنِّي لَا أُمِيتُهُ فَيُثْخِنُونَهُ بِالْجِرَاحَاتِ ثُمَّ يَدْعُونَهُ فَلَا يَزَالُ سَخِينَ الْعَيْنِ عَلَى نَفْسِهِ وَ أَوْلَادِهِ الْمَقْتُولِينَ الْمُقْتَلِينَ وَ لَا يَنْدَمِلُ شَيْءٌ مِنْ جِرَاحَاتِهِ إِلَّا بِسِمَاعِهِ أَصْوَاتِ الْمُشْرِكِينَ بِكُفْرِهِمْ فَإِنْ بَقِيَ هَذَا الْمُؤْمِنُ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ ذِكْرِهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ بَقِيَ إِبْلِيسُ عَلَى تِلْكَ الْجِرَاحَاتِ وَ إِنْ زَالَ الْعَبْدُ عَنْ ذَلِكَ وَ انْهَمَكَ فِي مُخَالَفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَعَاصِيهِ انْدَمَلَتْ
جِرَاحَاتُ إِبْلِيسَ ثُمَّ قَوِيَ عَلَى ذَلِكَ الْعَبْدِ حَتَّى يُلْجِمَهُ وَ يُسْرِجَ عَلَى ظَهْرِهِ وَ يَرْكَبَهُ ثُمَّ يَنْزِلَ عَنْهُ وَ يُرْكِبَ ظَهْرَهُ شَيْطَاناً مِنْ شَيَاطِينِهِ وَ يَقُولَ لِأَصْحَابِهِ أَ مَا تَذْكُرُونَ مَا أَصَابَنَا مِنْ شَأْنِ هَذَا ذَلَّ وَ انْقَادَ لَنَا الْآنَ حَتَّى صَارَ يَرْكَبُهُ هَذَا ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَإِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تُدِيمُوا عَلَى إِبْلِيسَ سُخْنَةَ عَيْنِهِ وَ أَلَمَ جِرَاحَاتِهِ فَدَاوِمُوا عَلَى طَاعَةِ
اللَّهِ وَ ذِكْرِهِ وَ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ إِنْ زِلْتُمْ عَنْ ذَلِكَ
كُنْتُمْ أُسَرَاءَ فَيَرْكَبُ أَقْفِيَتَكُمْ بَعْضُ مَرَدَتِهِ.
حدیث9: و روایت دیگری در تفسیر امام عسکری(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده، که فرمود: ای امّت محمّد! هنگام مصائب وگرفتاریهای خود محمّد(صلی الله علیه و آله) و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) را به یاد آورید تا آنکه به برکت ایشان خدا فرشتگان مؤکل بر شما را بر شیاطینی که شما را قصد کردهاند، یاری کند. با هر یک از شما از طرف راست او فرشتهای است که حسنات او را مینویسد و از طرف چپ فرشتهای است که گناهانش را ثبت میکند، و با او دو شیطان است از طرف ابلیس که او را گمراه میکنند، وقتی آن دو شیطان در قلب او وسوسه میکنند اگر یاد خدا کرد و ذکر شریف
Sلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِR را گفت، آن دو شیطان سرکوب شده نمیتوانند کاری کنند، نزد ابلیس آمده شکایت میکنند که ما خسته شدیم ما را به لشکری مدد برسان، هزار نفر برای آنها کمک میفرستد، همین که او را قصد میکنند یاد خدا کرده و صلوات بر محمّد(صلی الله علیه و آله) و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) میفرستد، آنها راهی برای نفوذ پیدا نکرده و نمیتوانند او را مورد حمله خود قرار دهند. به ابلیس میگویند: کسی غیر خودت حریف او نیست، تو و لشکرت به او حمله کنید تا بر او غلبه کرده و او را گمراه کنید. چون ابلیس چنین اراده کرد خداوند تبارک و تعالی به ملائکهاش فرماید: ابلیس به همراه لشکرش بنده مرا هدف گرفته اند، به کمک او شتافته
و با آنها بجنگید. در مقابل هر شیطان مطرودی صد هزار فرشته در حالیکه بر مرکبهایی از آتش سوارند و به دست آنها شمشیرهایی از آتش، نیزه، خنجر، تیر و اسلحههایی از آتش است، آماده نبرد شوند. فرشتگان آنها را با این اسلحهها پی در پی میکُشند تا اینکه ابلیس را اسیر کرده اسلحه را بر او قرار میدهند، میگوید: خدایا، به من وعده دادهای که تا وقت معلوم و معین مهلت داشته باشم. خداوند به فرشتگان فرماید: وعده کردهام او را نمیرانم ولی وعده ندادهام که بر او اسلحه و عذاب و درد مسلط نکنم، شما او را با سلاح آتشین خود بزنید و من او را زنده نگاه میدارم. فرشتگان بر او جراحتهای بسیار وارد کرده و رهایش میکنند، ابلیس بر حالخود و اولاد کشته شدهاش در این حال متاثر و غمناک است و جراحات او را جز صدای کفر مشرکین مداوا نمیکند. اگر آن شخص مؤمن بر طاعت خدا و یاد او و درود فرستادن ادامه دهد جراحتهای ابلیس برایش باقی بماند، و اگر تغییر روش دهد و در مخالفت خدا و سرپیچی از فرامین او تلاش نماید جراحات ابلیس بهبود پیدا کرده و بر این بنده تسلط پیدا کند و او را لجام نموده بر او سوار میشود، سپس به شیاطین گوید: به خاطر دارید آنچه ما از این شخص کشیدیم، حال ذلیل و رام ما گردیده، شما اکنون بر او سوار شوید. سپس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر میخواهید جراحات ابلیس بر او باقی باشد و دائماً متأثر و غمناک گردد بر اطاعت خدا و یاد او، و صلوات بر محمّد(صلی الله علیه و آله) و آل محمّد(صلی الله علیه و آله) مداومت کنید، و اگر چنین نکردید اسیر ابلیس گشته و بعضی از لشکریان او بر شما سوار شوند. (1)
[دحر إبليس و أعوانه بمحمد و آله صلوات الله عليهم أجمعين:] ح270
البرهان في تفسير القرآن ج1 ص 274 [سورة البقرة(2): آية 89] ح550.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: تَزَاوَرُوا فَإِنَّ فِي زِيَارَتِكُمْ إِحْيَاءً لِقُلُوبِكُمْ وَ ذِكْراً لِأَحَادِيثِنَا وَ أَحَادِيثُنَا تُعَطِّفُ بَعْضَكُمْ عَلَى
1) . التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص396
بَعْضٍ فَإِنْ أَخَذْتُمْ بِهَا رَشَدْتُمْ وَ نَجَوْتُمْ وَ إِنْ تَرَكْتُمُوهَا ضَلَلْتُمْ وَ هَلَكْتُمْ فَخُذُوا بِهَا وَ أَنَا بِنَجَاتِكُمْ زَعِيمٌ.
امام صادق(علیه السلام): به زيارت يك ديگر رويد زيرا زيارت شما از يك ديگر زنده گردانيدن دلهاى شما و ياد نمودن احاديث ماست، و احاديث ما شما را به هم متوجه مىسازد، پس اگر به آنها عمل كنيد، هدايت و نجات يابيد. و اگر آنها را ترك كنيد گمراه و هلاك شويد، پس به آنها عمل كنيد، و من ضامن نجات شمايم. (1)
ص186 باب تذاكر الإخوان ح2
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ عَبَّادِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِنِّي مَرَرْتُ بِقَاصٍ يَقُصُ وَ هُوَ يَقُولُ هَذَا الْمَجْلِسُ الَّذِي لَا يَشْقَى بِهِ جَلِيسٌ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ أَخْطَأَتْ أَسْتَاهُهُمُ الْحُفْرَةَ إِنَّ لِلَّهِ مَلَائِكَةً سَيَّاحِينَ سِوَى الْكِرَامِ الْكَاتِبِينَ فَإِذَا مَرُّوا بِقَوْمٍ يَذْكُرُونَ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله) وَ آلَ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) قَالُوا قِفُوا فَقَدْ أَصَبْتُمْ حَاجَتَكُمْ فَيَجْلِسُونَ فَيَتَفَقَّهُونَ مَعَهُمْ فَإِذَا قَامُوا عَادُوا مَرْضَاهُمْ وَ شَهِدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا غَائِبَهُمْ فَذَلِكَ الْمَجْلِسُ الَّذِي لَا يَشْقَى بِهِ جَلِيسٌ.عباد بن كثير گويد: به امام صادق(علیه السلام) عرضه داشتم: داستانسرائى را ديدم كه داستان ميسرود و مىگفت: اين است آن مجلسى كه هر كه در آن نشيند شقى نگردد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: هيهات هيهات، به خطا رفتى همانا براى خدا جز كرام كاتبين فرشتگانى است سياح كه چون به مردمى برخورند كه از محمد(صلی الله علیه و آله) و آل محمد(صلی الله علیه و آله) ياد كنند، گويند: بايستيد كه به حاجت خود رسيديد، سپس مىنشينند و با آنها دانش آموزند، و چون برخيزند از بيمارانشان عبادت كنند و بر سر مردههايشان حاضر شوند و از غائبشان خبرگيرى كنند. اينست مجلسى كه هر كه در آن نشيند شقى نگردد. (2)
ص186 باب تذاكر الإخوان ح3
عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَالِمِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) ذِكْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِبَادَةٌ وَ ذِكْرِي عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُ عَلِيٍّ(علیه السلام) عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُ الْأَئِمَّةِ(علیهم اسلام) مِنْ وُلْدِهِ عِبَادَةٌ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ جَعَلَنِي خَيْرَ الْبَرِيَّةِ إِنَّ وَصِيِّي لَأَفْضَلُ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّهُ لَحُجَّةُ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ مِنْ وُلْدِهِ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ بَعْدِي بِهِمْ يَحْبِسُ اللَّهُ الْعَذَابَعَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ بِهِمْ «يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ»(1)
وَ بِهِمْ يُمْسِكُ الْجِبَالَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَ بِهِمْ يَسْقِي خَلْقَهُ الْغَيْثَ وَ بِهِمْ يُخْرِجُ النَّبَاتَ أُولَئِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ حَقّاً وَ خُلَفَائِي صِدْقاً عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ الشُّهُورِ وَ هِيَ «اثْنا عَشَرَ شَهْراً»(2)وَ عِدَّتُهُمْ عِدَّةُ نُقَبَاءِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ(علیه السلام) ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «وَ
السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ»(3)
ثُمَّ قَالَ أَ تَقْدِرُ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنَّ اللَّهَ يُقْسِمُ بِالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ وَ يَعْنِي بِهِ السَّمَاءَ وَ بُرُوجَهَا قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله)
فَمَا ذَاكَ قَالَ أَمَّا السَّمَاءُ فَأَنَا وَ أَمَّا الْبُرُوجُ فَالْأَئِمَّةُ(علیهم اسلام) بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ(علیه السلام)
وَ آخِرُهُمْ الْمَهْدِيُّ(علیه السلام) صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ.(4)
النص223 باب حديث في الأئمة
و در همان كتاب از اصبغ بن نباته حديث كند كه گفت: شنيدم از ابن عباس كه مىگفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: ذكر خدا (و ياد كردن او) عبادت است و ياد كردن من عبادت است، و ياد كردن على(علیه السلام) عبادت است، و ياد كردن امامان(علیهم اسلام) از فرزندان او عبادت است، و سوگند به آنكه مرا به پيغمبرى برانگيخته و بهترين مردمان قرارم داده، وصىّ من بهترين اوصياء است، و به درستى كه او حجت خداست بر بندگانش، و خليفه او بر خلقش مىباشد، و امامان راهنما پس از من از فرزندان او
هستند، به خاطر آنها خداوند عذاب را از اهل زمين باز دارد «يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ» و به وجود ايشان آسمان را نگهدارد از اينكه جز به اذن او بر زمين فرود آيد، و به سبب آنها كوهها را نگهدارد از اينكه مردم را به اضطراب اندازد، و به بركت آنها خلقش را به وسيله باران سيراب كند، و به واسطه ايشان گياه را بروياند، اينان به راستى اولياى خدا و به درستىجانشينان من هستند «اثْنا عَشَرَ شَهْراً» شماره آنها شماره ماههاست كه دوازده ماه است، و عددشان به عدد نقيبان موسى بن عمران(علیه السلام) است، سپس حضرت اين آيه را تلاوت فرمود «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ» سوگند به آسمانهايى كه داراى برجها است، آنگاه فرمود: اى پسر عباس! آيا پندارى كه خداوند به آسمان داراى برجها سوگند ياد فرموده و مقصودش همين آسمانها و برجها است؟ عرضه داشتم: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس مقصودش چيست؟ فرمود: اما آسمان منم، و اما برجها امامان(علیهم اسلام) پس از منند كه اولى آنها على(علیه السلام) و آخرشان مهدى(علیه السلام) است، درود خدا بر تمامى ايشان باد. (1)
النص223 باب حديث في الأئمة
در فوائد ذکر ایشان
وَ رَوَى الْحَسَنُ بْنُ أَبِي الْحَسَنِ الدَّيْلَمِيُّ عَنِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) أَنَّ الْمَلَائِكَةَ يَمُرُّونَ عَلَى حَلَقِ الذِّكْرِ فَيَقُومُونَ عَلَى رُءُوسِهِمْ وَ يَبْكُونَ لِبُكَائِهِمْ وَ يَأْمَنُونَ لِدُعَائِهِمْ فَإِذَا صَعِدُوا السَّمَاءَ يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى يَا مَلَائِكَتِي أَيْنَ كُنْتُمْ وَ هُوَ أَعْلَمُ فَيَقُولُونَ يَا رَبَّنَا إِنَّا حَضَرْنَا [مَجَالِسَ] مَجَالِساً مِنْ مَجَالِسِ الذِّكْرِ فَرَأَيْنَا أَقْوَاماً
1) . الإختصاص
يُسَبِّحُونَكَ وَ يُمَجِّدُونَكَ وَ يُقَدِّسُونَكَ وَ يَخَافُونَ نَارَكَ فَيَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ يَا مَلَائِكَتِي ازْوَوْهَا عَنْهُمْ وَ أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ غَفَرْتُ لَهُمْ وَ آمَنْتُهُمْ مِمَّا يَخَافُونَ فَيَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّ فِيهِمْ فُلَاناً وَ إِنَّهُ لَمْ يَذْكُرْكَ فَيَقُولُ قَدْ غَفَرْتُ لَهُ بِمُجَالَسَتِهِ لَهُمْ فَإِنَّ الذَّاكِرِينَ مَنْ لَا يَشْقَى بِهِمْ جَلِيسُهُمْ.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ملائكه الهى بر حلقههاى ذكر كه مىگذرند، بالاى سرشان مىايستند، با گريه آنها گريه مىكنند و بر دعاهايشان آمينمىگويند. و وقتى كه به سوى آسمان مىروند، خداوند متعال مىگويد: اى ملائكه من! كجا بوديد؟ با اينكه خود بهتر مىداند مىگويند: ما در مجلسى از مجالس ذكر حاضر شديم، گروههايى را ديديم كه تو را تسبيح و تمجيد و تقديس كرده، از آتشت مىهراسيدند. در اينجا خداوند سبحان مىگويد: اى ملائكه من! آتش را از آنان دور كنيد و شاهد باشيد كه من اينان را آمرزيدم و از آنچه كه مىهراسند، ايمنشان دادم. ملائكه مىگويند: پروردگارا! در بين اينان فلان كس هست كه ذكر تو را نداشت. ذات اقدس الهى مىفرمايد: او را هم بخشيدم، چون با اين جمعيت همنشين شد، هرگز كسى كه همنشين ذاكرين باشد، به شقاوت نخواهد رسيد. (1)
وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيٍّ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَا مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِي مَجْلِسٍ وَ لَمْ يَذْكُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يُصَلُّوا عَلَيَّ إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ فَإِنْ شَاءَ أَخَذَهُمْ وَ إِنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُمْ.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هيچ مردمى نباشند كه در انجمنى گرد هم آيند و نام خداى عز و جل را نبرند، و بر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) صلوات نفرستند جز اينكه آن مجلس مايه حسرت و زيان بر آنها باشد....... (2)
عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ رَفَعَهُ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ اخْتِمِ الْمَجَالِسَ عَلَى عَيْنَيْكَ فَإِذَا رَأَيْتَ قَوْماً يَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُنْ عَالِماً يَزِيدُوكَ عِلْماً وَ إِنْ كُنْتَ جَاهِلًا عَلَّمُوكَ وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُظِلَّهُمْ بِرَحْمَةٍ فَيَعُمَّكَ مَعَهُمْ وَ إِذَا رَأَيْتَ قَوْماً لَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ فَلَا تَجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنَّكَ إِنْ تَكُنْ عَالِماً لَا يَنْفَعُكَ عِلْمُكَ وَ إِنْ تَكُنْ جَاهِلًا يَزِيدُوكَ جَهْلًا وَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ يُظِلَّهُمْ بِعُقُوبَةٍ فَيَعُمَّكَ مَعَهُم
حضرت لقمان رحمه اللَّه مىگفت: اى پسركم! با دقت نظر به مجالس وارد شو، هر گاه گروهى را در حال ذكر خدا گفتن ديدى نزد آنها بنشين، زيرا اگر تو عالمباشى، به علمت افزوده گردد، و اگر جاهل باشى عالمت سازند، و اميد اين هست كه خداوند سايه رحمتش را بر آنان بيافكند و تو را نيز شامل شود. و هر گاه گروهى را ديدى كه ذكر خدا نمىگويند با آنها همنشين مشو، زيرا اگر عالم باشى علمت به تو نفعى نمىرساند، و اگر جاهل باشى به جهلت افزوده مىگردد، و شايد خداوند عقوبتش را بر آنان بيافكند و تو را نيز شامل گردد. (1)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ حُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَا مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِي مَجْلِسٍ فَلَمْ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ يُصَلُّوا عَلَى نَبِيِّهِمْ إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً وَ وَبَالًا عَلَيْهِمْ.
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده: هيچ مردمى نباشند كه در انجمنى گرد هم آيند و نام خداى عزو جل را نبرند، و بر پيغمبر(صلی الله علیه و آله) صلوات نفرستند جز اينكه آن مجلس مايه حسرت و زيان بر آنها باشد. (2)
ص497 باب ما يجب من ذكر الله عز و جل في كل مجلس ح5
وَ رَوَى أَبُو بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) مَا اجْتَمَعَ قَوْمٌ فِي مَجْلِسٍ لَمْ يَذْكُرُوا اللَّهَ وَ لَمْ يَذْكُرُونَا إِلَّا كَانَ ذَلِكَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً عَلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(علیه السلام) إِنَّ ذِكْرَنَا مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذِكْرَ عَدُوِّنَا مِنْ ذِكْرِ الشَّيْطَان
امام صادق(علیه السلام): هيچ قومى در مجلسى گردهم جمع نشدند كه نه خدا ياد شود و نه ما (اهل بيت) مگر اينكه روز قيامت، آن مجلس، موجب حسرتشان مىگردد. آنگاه گفت: امام باقر(علیه السلام) فرمود: ذكر ما، ذكر خداست و ذكر دشمنان ما ذكر شيطان است. (1)السَّادِسَ عَشَرَ عَنِ النَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) مَا جَلَسَ قَوْمٌ يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا نَادَاهُمْ مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ قُومُوا فَقَدْ بَدَّلْتُ سَيِّئَاتِكُمْ حَسَنَاتٍ وَ غَفَرْتُ لَكُمْ جَمِيعاً وَ مَا قَعَدَ عِدَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَعَدَ مَعَهُمْ عِدَّةٌ مِنَ الْمَلَائِكَةِ.
پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هيچ گروهى كه ياد خدا كنند ننشينند جز آنكه منادى از آسمان به ايشان ندا مىدهد: بلند شويد كه خداى تعالى فرمود: بديهاى شما را به خوبى مبدل كردم و همه شما را آمرزيدم و هيچ گروهى از اهل زمين در حال ذكر خدا ننشينند جز آنكه عدهاى از ملائكه خدا با ايشان نشينند. (2)
وَ قَالَ مَا مِنْ قَوْمٍ قَعَدُوا فِي مَجْلِسٍ ثُمَّ قَامُوا فَلَمْ يَذْكُرُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ إِلَّا كَانَ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَة
و فرمود: گروهى نيست كه در مجلسى بنشينند بعد بلند شوند و ذكر خدا نگويند مگر اينكه بر ايشانست حسرت و اندوه روز قيامت(3)
اهمیّت ترویج معارف اهل بیت(علیهم اسلام)
حدیث10: وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): مَنْ نَشَرَ عِلْماً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِه
حدیث10: و در کتاب مجموع الرائق آمده: زهری از جدش نقل میکند: که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: کسیکه علم و دانشی را پخش نماید، پاداش کسی دارد که به آن علم و دانش عمل کند.(1)حدیث11: قَالَ أَخْبَرَنِي الشَّرِيفُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ حَمْزَةَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَدِّهِ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(علیه السلام) أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَحَبَّنَا بِقَلْبِهِ وَ نَصَرَنَا بِيَدِهِ وَ لِسَانِهِ فَهُوَ مَعَنَا فِي الْغُرْفَةِ الَّتِي نَحْنُ فِيهَا
حدیث11: باز در حدیث دیگری از امام حسن عسکری(علیه السلام) میخوانیم که حضرتش فرمود: کسیکه ما خاندان را با قلبش دوست بدارد و با دست و زبانش یاری کند، او در قیامت در غرفهای که ما هستیم قرار خواهد گرفت.(2)
حدیث12: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَرَ الْعَدَنِيِّ بِمَكَّةَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ بْنِ حَمْزَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَوَّارٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَاصِمٍ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ وَرْدَانَ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) الْمُؤْمِنُ إِذَا مَاتَ وَ تَرَكَ وَرَقَةً وَاحِدَةً عَلَيْهَا عِلْمٌ تَكُونُ تِلْكَ الْوَرَقَةُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سِتْراً فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّارِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِكُلِّ حَرْفٍ مَكْتُوبٍ عَلَيْهَا مَدِينَةً أَوْسَعَ مِنَ الدُّنْيَا سَبْعَ مَرَّات
حدیث12: و در کتاب شریف امالی مینویسد: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هنگامیکه مؤمن از دنیا میرود و پس از خود ورقهای از دانش برجای میگذارد، این ورقه، حایلی مابین او و آتش میگردد، خدای متعال به هر حرفی از حروفی که بر آن نوشته، شهری در بهشت به او عطا میکند که وسعت آن، هفت برابر دنیا است.(1)
حدیث13: أَقُولُ رَوَى السَّيِّدُ بْنُ طَاوُسٍ فِي كَشْفِ الْمَحَجَّةِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الطُّوسِيِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِيدِ مِنْ كِتَابِ الْجَامِعِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) اكْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَكَ فِيإِخْوَانِكَ فَإِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ كُتُبَكَ بَنِيكَ فَإِنَّهُ يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانُ هَرْجٍ مَا يَأْنَسُونَ فِيهِ إِلَّا بِكُتُبِهِمْ.
حدیث13: امام صادق(علیه السلام) در حدیث زیبایی به یکی از یارانش فرمود: دانش خود را بنویس و در میان برادرادرانت پخشکن، و به هنگام مرگ کتابهای خود را برای فرزندانت به ارث بگذار، چرا که زمانی بر این مردم فرا خواهد رسید که آشوب و فتنه همه جا را فرا خواهد گرفت و مردم فقط با کتابهایشان مأنوس خواهند شد. یعنی امامشان در پس پرده غیبت خواهد ماند و فقط از طریق کتابهای پیشینیان هدایت خواهند یافت.(2)
الفصل الرابع و الخمسون: الحث على قراءة تفسير الإمام الهادي(ع) و تفسير الإمام العسكري(ع) و توقيعات الحجة(ع)، و غيرها.
این گروه بهترین مردم هستند
حدیث14: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ،
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ، عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ:.... وَ خَيْرُ النَّاسِ مِنْ بَعْدِنَا مَنْ ذَاكَرَ بِأَمْرِنَا
حدیث14: امام باقر(علیه السلام) فرمودند: بهترین مردم پس از ما، کسانی هستند که امر (ولایت) ما را گفتوگو مینمایند.(1)
حدیث15: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ قَالَ: أَخْبَرَنَا السَّعِيدُ الْوَالِدُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ: أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)قَالَ: ...فَإِنَّ فِي اجْتِمَاعِكُمْ وَ مُذَاكَرَتِكُمْ إِحْيَاءً لِأَمْرِنَا وَ خَيْرُ النَّاسِ مِنْ بَعْدِنَا مَنْ ذَاكَرَ بِأَمْرِنَا وَ دَعَا إِلَى ذِكْرِنَا
حدیث15: امام صادق(علیه السلام) فرمودند: همانا اجتماعات شما و گفتگوهایتان، موجب احیای امر ماست، و بهترین مردم پس از ما، کسانی هستند که امر ما را یادآوری نموده و مردم را به سوی این امر بخوانند(2)
حدیث16: وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(علیه السلام) قَالَ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا ذِكْرَنَا قُلْتُ مَا إِحْيَاءُ ذِكْرِكُمْ قَالَ التَّلَاقِي وَ التَّذَاكُرُ عِنْدَ أَهْلِ الثَّبَاتِ.
حدیث16: امام(علیه السلام) جواد در حدیثی بسیار زیبا فرمودند: خدا رحمت کند بندهای را كه نام ما را احیا کند گفتم: زنده داشتن نام شما به چيست؟ فرمود: ديدار ثابت قدمان و گفتگوى با آنان. (3)
دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام
أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ أَخْبَرَنِي حَيْدَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نُعَيْمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مَعْرُوفٍ، قَالَ حَدَّثَنِي الْعَمْرَكِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ أَبِي لُبَابَةَ، عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ قَاسِمٍ الْجَعْفَرِيِّ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الثَّانِي(علیه السلام): مَا تَقُولُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِي هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فَقَالَ: رَحِمَهُ اللَّهُ مَا كَانَ أَذَبَّهُ عَنْ هَذِهِ النَّاحِيَةِ.به امام باقر(علیه السلام) عرضه داشتم: فدایت شوم، دربارهی هشام بن حکم چه نظری داری؟ امام(علیه السلام) فرمود: خدا رحمتش کند، چه بسیار از این ناحیه (مذهب، اهل بیت، ولایت) دفاع میکرد. (1)
احیای امر اهل بیت علیهم السلام
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيِّ، عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ، عَنْ مُعَتِّبٍ مَوْلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ لِدَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ: يَا دَاوُدُ، أَبْلِغْ مَوَالِيَّ عَنِّي السَّلَامَ، وَ أَنِّي أَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَمَعَ مَعَ آخَرَ فَتَذَاكَرَا أَمْرَنَا، فَإِنَّ ثَالِثَهُمَا مَلَكٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُمَا، وَ مَا
1) . الأمالي (للطوسي) المجلس الثانی2 ح25
اجْتَمَعَ اثْنَانِ عَلَى ذِكْرِنَا إِلَّا بَاهَى اللَّهُ (تَعَالَى) بِهِمَا الْمَلَائِكَةَ، فَإِذَا اجْتَمَعْتُمْ فَاشْتَغِلُوا بِالذِّكْرِ، فَإِنَّ فِي اجْتِمَاعِكُمْ وَ مُذَاكَرَتِكُمْ إِحْيَاؤُنَا، وَ خَيْرُ النَّاسِ مِنْ بَعْدِنَا مَنْ ذَاكَرَ بِأَمْرِنَا وَ دَعَا إِلَى ذِكْرِنَا.
معتب غلام امام صادق(علیه السلام) میگوید: شنیدم که امام(علیه السلام) به داوود بن سرحان میگوید: ای داوود! به دوستان ما از جانب من سلام برسان و بگو که من میگویم خداوند بندهای را که با دیگری بنشیند و امر اهل بیت را یاد آوری کند میبخشاید. پس درستی که سومین آنها فرشتهای است که برایشان طلب بخشش میکند و هیچ دو نفری بر یاد ما اهل بیت گرد هم نمیآیند مگر آن که خداوند به آن دو بر فرشتگان مُباهات میکند. پس هنگامی که در کنار یکدیگر گرد هم آمدید به یاد ما مشغول باشید. به درستی که اجتماع و سخن گفتن شما با یکدیگر دربارهی ما زندهساختن (امر) ماست و بهترین مردم پس از ما کسی است که امر ما را یاد کند و دیگران را به یاد ما فرا بخواند. (1)
در اهمیت هدایت افراد
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى، عَنْ سَمَاعَةَ، قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ: أَنْزَلَ اللَّهُ (عَزَّ وَ جَلَّ): «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً»
قَالَ: مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ ضَلَالٍ إِلَى هُدًى فَقَدْ أَحْيَاهَا، وَ مَنْ أَخْرَجَهَا مِنْ هُدًى إِلَى ضَلَالٍ فَقَدْ وَ اللَّهِ قَتَلَهَا.
1) . الأمالي (للطوسي) المجلس8 ح40
سماعه میگوید: از امام صادق(علیه السلام) دربارهی این آیه سوال کردم «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَميعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً»(1)هر که انسانی را بکشد چنان است که گویا همه مردم را کشته و هرکه انسانی را از مرگ نجات دهد گویی مردمان را حیات بخشیده امام(علیه السلام) فرمودند: هرکه انسانی را از گمراهی به سوی هدایت رهنمون شود او را زنده ساخته و هرکه او را از هدایت به گمراهی بکشاند به خدا سوگند او را کشته است. (2)
«وَ بَینَهُما حِجابٌ وَ عَلَی الاَعرافِ رِجالٌ یَعرِفوُنَ کُلاَّ بِسیماهُم وَ نادَوا أَصحابَ الجَنَّهِ أَن سَلامٌ عَلَیکُم لَم یَدخُلوُها وَ هُم یَطمَعوُنَ».(1)
و میان آن دو گروه (بهشتیان و دوزخیان) حایلی است، و در بین اعراف مردانی هستند که هر یک از آن دو دسته را از سیمایشان میشناسند، و به بهشتیانکه هنوز داخل بهشت نشدهاند ولی امید آن را دارند ندا میدهند که سلام بر شما.
حدیث1: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ مُقَرِّنٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) يَقُولُ جَاءَ ابْنُ الْكَوَّاءِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
«وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ» فَقَالَ نَحْنُ عَلَى الْأَعْرَافِ نَعْرِفُ أَنْصَارَنَا بِسِيمَاهُمْ وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا وَ نَحْنُ الْأَعْرَافُ يُعَرِّفُنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَنَا وَ عَرَفْنَاهُ وَ لَا يَدْخُلُ النَّارَ إِلَّا مَنْ أَنْكَرَنَا وَ أَنْكَرْنَاهُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَوْ شَاءَ لَعَرَّفَ الْعِبَادَ نَفْسَهُ وَ لَكِنْ جَعَلَنَا أَبْوَابَهُ وَ صِرَاطَهُ وَ سَبِيلَهُ وَ الْوَجْهَ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ فَمَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَوْ فَضَّلَ عَلَيْنَا غَيْرَنَا فَإِنَّهُمْ عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌحَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاعَ.
حدیث1: امام صادق(علیه السلام) ميفرمود: ابن كوّاء نزد امير المؤمنين(علیه السلام) آمد و عرضه داشت: اى اميرمؤمنان! «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُم» بر اعراف مردانى باشند كه همه كس را از رخسارشان شناسند يعنى چه؟ فرمود: مائيم بر اعراف كه
1) . اعراف آیهﻱ46.
ياران خود را به رخسارشان ميشناسيم و مائيم اعراف كه خداى عز و جل جز از طريق معرفت ما شناخته نشود و مائيم اعراف كه خدا ما را در روز قيامت بر روى صراط معرفت قرار دهد، پس داخل بهشت نشود مگر كسى كه ما او را شناسيم و او ما را شناسد و به دوزخ نرود جز آنكه ما او را ناشناس دانيم و او ما را، خداى تبارك و تعالى اگر ميخواست خودش را بيواسطه به بندگانش ميشناسانيد ولى ما را باب و راه و طريق معرفت خود قرار داد، كسانى كه از ولايت ما روگردانيده و ديگران را بر ما ترجيح دهند از صراط مستقيم منحرفند (در قيامت از صراط به سر در آيند) برابر نيست و برابر نيست كسانى كه مردم به آنها پناه گيرند (كه ما اهل بيت پيغمبر(صلی الله علیه و آله) باشيم) با كسانى كه خود محتاج پناهندگى به ديگران باشند (كه پيشوايان عامه باشند) زيرا آن مردم (پيروان پيشوايان گمراه) به سوى چشمههاى آب تيره اندك كه از چشمهاى به چشمه ديگر ريزد رفتند و كسانى كه سوى ما آمدند بسوى چشمههاى صافى آمدند كه آبش به امر پروردگار جاريست و تمام شدن و خشك شدنی ندارد.(1)
تذکر: و یکی از مصادیق رو گرداندن از ولایت آنان سرپیچی از فرامین ایشان بوده و خود این بزرگواران فرمودهاند: به ولایت ما نمیرسید جز با عمل شایسته و خودداری از گناه، و در جای دیگری فرمودند: ولایت ما جز بافرمانبرداری از خداوند حاصل نمیشود. پس تنها چیزی که مارا به ولایت ایشان متصل میسازد علاوه بر دوستی و اقرار به ولایت ایشان و دشمنی با دشمنانشان رعایت تقوا که همان انجام واجبات و ترک محرمات است میباشد.
حدیث2: حَدَّثَنَا ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى كَوْكَبِ الدَّمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ: إِنَّ حَوَارِيَّ عِيسَى(علیه السلام) كَانُوا شِيعَتَهُ وَ إِنَّ شِيعَتَنَا حَوَارِيُّونَا وَ مَا كَانَ حَوَارِيُّ عِيسَى(علیه السلام) بِأَطْوَعَ لَهُ مِنْ حَوَارِيِّنَا لَنَا وَ إِنَّمَا قَالَ عِيسَى(علیه السلام) لِلْحَوَارِيِّينَ «مَنْ
1) . الكافي ج1 ص184 بَابُ مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ وَ الرَّدِّ إِلَيْه ح9.
أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ»
فَلَا وَ اللَّهِ مَا نَصَرُوهُ مِنَ الْيَهُودِ وَ لَا قَاتَلُوهُمْ دُونَهُ وَ شِيعَتُنَا وَ اللَّهِ لَمْ يَزَالُوا مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ رَسُولَهُ يَنْصُرُونَّا وَ يُقَاتِلُونَ دُونَنَا وَ يُحْرَقُونَ وَ يُعَذَّبُونَ وَ يُشَرَّدُونَ فِي الْبُلْدَانِ جَزَاهُمُ اللَّهُ عَنَّا خَيْراً وَ قَدْ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) وَ اللَّهِ لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ مُحِبِّينَا بِالسَّيْفِ مَا أَبْغَضُونَا وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَدْنَيْتُ إِلَى مُبْغِضِينَا وَ حَثَوْتُ لَهُمْ مِنَ الْمَالِ مَا أَحَبُّونَا.
حدیث2: ابو يحيى كوكب الدم از امام صادق(علیه السلام) روايت مىكند كه فرمود: همانا حواريّون عيسى(علیه السلام) شيعه او بودند و شيعيان ما حواريّون ما هستند و حواريّون عيسى(علیه السلام) فرمانبرتر از حواريّون ما نبودند. عيسى(علیه السلام) به حواريّون فرمود: ... «مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ»(1)... ياوران من در راه خدا كيانند؟ آنها گفتند مائيم ياوران خدا و به خدا سوگند! عيسى(علیه السلام) را در برابر يهود يارى نرساندند و براى او نبرد نكردند، و به خدا سوگند! شيعه ما از آن هنگام كه خداوند والانام جان پيامبرش را گرفت همچنان ما را يارى مىكند و بخاطر ما نبرد ميكنند و در راه ما سوخته ميشوند و عذاب ميكشند و در شهرها آواره شده و تبعيد ميشوند خداوند به آنها از سوى ما جزاى خير دهد. امير المؤمنين(علیه السلام) فرموده: به خدا سوگند! اگر بينىدوستان ما را با شمشير بزنند بُغض ما در دل نگيرند، و به خدا سوگند! اگر به دشمنان خويش نزديك شوم و ثروتى فراوان به ايشان بخشم باز هم ما را دوست نخواهند داشت. (2)
حدیث3: ذِكْرُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ شِفَاءٌ مِنَ الْوَغَلِ وَ الْأَسْقَامِ وَ وَسْوَاسِ الرَّيْبِ وَ حُبُّنَا رِضَا الرَّبِّ وَ الْآخِذُ بِأَمْرِنَا وَ طَرِيقَتِنَا وَ مَذْهَبِنَا مَعَنَا غَداً فِي حَظِيرَةِ الْفِرْدَوْسِ وَ الْمُنْتَظِرُ لِأَمْرِنَا كَالْمُتَشَحِّطِ بِدَمِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ شَهِدَنَا فِي حَرْبِنَا وَ سَمِعَ وَاعِيَتَنَا فَلَمْ يَنْصُرْنَا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّارِ نَحْنُ بَابُ
الْجَنَّةِ إِذَا بُعِثُوا وَ ضَاقَتِ الْمَذَاهِبُ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّةٍ وَ هُوَ السِّلْمُ مَنْ دَخَلَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَوَى بِنَا فَتَحَ اللَّهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ بِنَا يَخْتِمُ اللَّهُ وَ بِنَا «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ»(1)
وَ بِنَا يَدْفَعُ اللَّهُ الزَّمَانَ الْكَلِبَ وَ بِنَا «يُنَزِّلُ الْغَيْثَ»(2)
«وَ
لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ»(3)
حدیث3: ياد ما خاندان پيغمبر(صلی الله علیه و آله) موجب شفاى از پليدى و بيماريها و وسوسه گناه است، و محبت ما رضاى پروردگار مىباشد. و آن كه دستور ما به كار بندد و رويه و مذهب ما پيش گيرد فردا در بهشت با ماست. و آنكه در انتظار دولت ما باشد چون كسى است كه در راه خدا در خون خود بغلطد. هر كه در ميدان جنگ ما حاضر باشد و فرياد دادخواهى ما را بشنود و ما را يارى نكند خداوند به رو در آتشش افكند. ما به هنگامى كه مردم سر از خاك بردارند و در تنگنا قرار گيرند در بهشتيم. ما همچون باب حطهايم كه مايه سلامت است و هر كه در آن وارد شود نجات يابد و هر كه تخلف كند هلاك شود. به وسيله ما خدا (خلقت را) آغاز كرد و به وسيله ما ختم كند، به وسيله ما خدا هر چه خواهد محو نمايد و به وسيله مابحرانهاى سخت روزگار را براند و باران نازل فرمايد، مبادا شيطان فريبكار شما را بفريبد(4)
حدیث4: إِنَّ اللَّهَ اطَّلَعَ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَتَنَا يَنْصُرُونَنَا وَ يَفْرَحُونَ بِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ بِحُزْنِنَا وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا
حدیث4: همانا خداوند در نگريست و ما را برگزيد و شيعيان را براى ما برگزيد كه ما را يارى رسانند و، به شادى ما شاد شوند و به اندوه ما اندوهگين و جان و مال خود را در راه ما نثار نمايند، آنان از ما هستند و رو به سوى ما دارند. (5)
آدابه ع لأصحابه و هي أربعمائة باب للدين و الدنيا .....
حدیث5: فَاللَّهَ اللَّهَ فِينَا لَا تَخْذُلُونَا وَ انْصُرُونَا يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ تَعَالَى
حدیث5: پس خدا را خدا را (به ياد آريد) در حقّ ما، ما را خوار نسازيد و ما را يارى كنيد تا خداى تعالى شما را يارى فرمايد.(1)
حدیث7: فَوَ الَّذِي نَفْسُ الْحُسَيْنِ بِيَدِهِ لَا يَسْمَعُ الْيَوْمَ وَاعِيَتَنَا أَحَدٌ فَلَا يُعِينُنَا إِلَّا كَبَّهُ اللَّهُ لِوَجْهِهِ فِي جَهَنَّمَ.
حدیث7: سوگند بدان كه جان حسين(علیه السلام) بدست او است، امروز كسى نباشد كه فرياد ما را بشنود و ما را يارى نكند جز آنكه خدايش به رو در دوزخ افكند. (2)
حدیث8: مَنْ شَهِدَنَا فِي حَرْبِنَا أَوْ سَمِعَ وَاعِيَتَنَا فَلَمْ يَنْصُرْنَا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّار وَ نَحْنُ بَابُ الْغَوْثِ إِذَا اتَّقَوْا وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْمَذَاهِبُ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّةٍ وَ هُوَ بَابُ السَّلَامِ مَنْ دَخَلَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَوَىحدیث8: هر كه جنگ ما با دشمنان را ببيند و يا ناله دادخواهى ما را بشنود و ما را يارى ننمايد، خداوند او را به صورت در آتش مىافكند. آنگاه كه مردم بيم داشته باشند و راهها بر آنان تنگ گردد. ما دروازه فريادرسى آنان هستيم و ما باب حطّه هستيم و آن در سلامتى است كه هر كه از آن داخل گردد رهايى يافته و هركه باز مانَد نابود مىگردد. (3)
ج2 ص625 باب علم أمير المؤمنين ع أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب مما يصلح للمسلم في دينه و دنياه ح1
حدیث9: أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ، قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ زَكَرِيَّا، قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَاحِدِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْتَرُ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَبِيهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَسَنٍ، عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْحُسَيْنِ، عَنْ أَبِيهَا الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ: نَحْنُ الْمُسْتَضْعَفُونَ، وَ نَحْنُ الْمَقْهُورُونَ، وَ نَحْنُ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنْ نَصَرَنَا فَرَسُولَ اللَّهِ نَصَرَ، وَ مَنْ
خَذَلَنَا فَرَسُولَ اللَّهِ خَذَلَ، وَ نَحْنُ وَ أَعْدَاؤُنَا نَجْتَمِعُ «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً» الْآيَةَ.
حدیث9: عبد اللَّه بن حسن از مادرش فاطمه بنت حسين(علیه السلام) و او از پدرش حسين بن على(علیه السلام) نقل كردهاند كه ابا عبد اللَّه الحسين(علیه السلام) فرمود: به يقين ما به سبب حمايت نشدن، مستضعف و مقهور قرار گرفتيم، ما عترت مصطفى(صلی الله علیه و آله) هستيم. هر مسلمانى ما را يارى و نصرت دهد، رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) را يارى داده است. و هر كه ما را خوار گرداند، رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) را خوار كرده است. بدانيد ما و دشمنانمان در روزى كه «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً»(1)... (2)حدیث10: ثُمَّ قُلْتُ مَا لِمَوَالِيكَ فِي مُوَالاتِكُمْ فَقَالَ إِنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) كَانَ عِنْدَهُ غُلَامٌ يُمْسِكُ بَغْلَتَهُ إِذَا هُوَ دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَبَيْنَا هُوَ جَالِسٌ وَ مَعَهُ بَغْلَةٌ إِذْ أَقْبَلَتْ رِفْقَةٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الرِّفْقَةِ هَلْ لَكَ يَا غُلَامُ أَنْ تَسْأَلَهُ أَنْ يَجْعَلَنِي مَكَانَكَ وَ أَكُونَ لَهُ مَمْلُوكاً وَ أَجْعَلَ لَكَ مَالِي كُلَّهُ فَإِنِّي كَثِيرُ الْمَالِ مِنْ جَمِيعِ الصُّنُوفِ اذْهَبْ فَاقْبِضْهُ وَ أَنَا أُقِيمُ مَعَهُ مَكَانَكَ فَقَالَ أَسْأَلُهُ ذَلِكَ فَدَخَلَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ تَعْرِفُ خِدْمَتِي وَ طُولَ صُحْبَتِي فَإِنْ سَاقَ اللَّهُ إِلَيَّ خَيْراً تَمْنَعُنِيهِ قَالَ أُعْطِيكَ مِنْ عِنْدِي وَ أَمْنَعُكَ مِنْ غَيْرِي فَحَكَى لَهُ قَوْلَ الرَّجُلِ فَقَالَ إِنْ زَهِدْتَ فِي خِدْمَتِنَا وَ رَغِبَ الرَّجُلُ فِينَا قَبِلْنَاهُ وَ أَرْسَلْنَاكَ فَلَمَّا وَلَّى عَنْهُ دَعَاهُ فَقَالَ لَهُ أَنْصَحُكَ لِطُولِ الصُّحْبَةِ وَ لَكَ الْخِيَارُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مُتَعَلِّقاً بِنُورِ اللَّهِ وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) مُتَعَلِّقاً بِنُورِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ كَانَ الْأَئِمَّةُ مُتَعَلِّقِينَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) وَ كَانَ شِيعَتُنَا مُتَعَلِّقِينَ بِنَا يَدْخُلُونَ مَدْخَلَنَا وَ يَرِدُونَ مَوْرِدَنَا فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ بَلْ أُقِيمُ فِي خِدْمَتِكَ وَ أُوثِرُ
الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا فَخَرَجَ الْغُلَامُ إِلَى الرَّجُلِ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ خَرَجْتَ إِلَيَّ بِغَيْرِ الْوَجْهِ الَّذِي دَخَلْتَ بِهِ فَحَكَى لَهُ قَوْلَهُ وَ أَدْخَلَهُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَقَبِلَ وَلَاءَهُ وَ أَمَرَ لِلْغُلَامِ بِأَلْفِ دِينَارٍ ثُمَّ قَامَ إِلَيْهِ فَوَدَّعَهُ وَ سَأَلَهُ أَنْ يَدْعُوَ لَهُ فَفَعَلَ فَقُلْتُ يَا سَيِّدِي لَوْ لَا عِيَالٌ بِمَكَّةَ وَ وُلْدِي سَرَّنِي أَنْ أُطِيلَ الْمُقَامَ بِهَذَا الْبَابِ فَأَذِنَ لِي وَ قَالَ تُوَافِقُ غَمّاً ثُمَّ وَضَعْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ حَقّاً كَانَ لَهُ فَأَمَرَنِي أَنْ أَحْمِلَهَا فَتَأَبَّيْتُ وَ ظَنَنْتُ أَنَّ ذَلِكَ مَوْجِدَةٌ فَضَحِكَ إِلَيَّ وَ قَالَ خُذْهَا إِلَيْكَ فَإِنَّكَ تُوَافِقُ حَاجَةً فَجِئْتُ وَ قَدْ ذَهَبَتْ نَفَقَتُنَا شَطْرٌ مِنْهَا فَاحْتَجْتُ إِلَيْهِ سَاعَةَ قَدِمْتُ مَكَّةَ
حدیث10: از امام جواد(علیه السلام) پرسیدم: خادمان شما از محبت شما چه بهرهاى مىبرند؟ حضرت فرمودند: حضرت صادق(علیه السلام) غلامى داشت كه وقتى داخل مسجد ميشد افسار قاطرش را ميگرفت و آن را نگه ميداشت تا آن جناب برگردد. يك روز نشسته بود و زِمام قاطِر را در دست داشت قافلهاى از خراسان آمده بودند مردى از ميان كاروانيان به او گفت ممكن است بروى از امام(علیه السلام) تقاضا كنى مرا به جاى تو بگمارد تا غلام آن جناب باشم در این صورت تمام ثروت خود را به تو مىبخشم. من ثروت زيادي دارم از هر نوع دارائى برو و مالك تمام اندوخته من باش منهم مَهار و افسار قاطر امام(علیه السلام) را ميگيرم غلام گفت: الان ميروم و اجازه ميخواهم. غلام خدمت حضرتصادق(علیه السلام) رسيد و عرضه داشت: فدايت شوم شما كه سابقه خدمتكارى و ارادت مرا ميدانيد اگر خداوند ثروتى را حواله من كند شما جلوگيرى ميكنيد. فرمود: من از مال خود به تو مىبخشم بعد جلوگيرى از مال ديگرى ميكنم؟! غلام جريان مرد خراسانى را نقل كرد. امام(علیه السلام) فرمود: اگر تو نسبت به خدمت به ما بىعلاقه شدی و آن مرد علاقمند است پيشنهاد او را مىپذيريم و تو را ميفرستيم همين كه غلام رو برگردانيد كه خارج شود. امام(علیه السلام) او
را صدا زد و فرمود: میخواستم تو را نصيحتی كنم به واسطه خدماتی که به ما کردهای آنگاه اختيار با توست اگر خواستى برو و اگر نخواستى بمان. روز قيامت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) چنگ به نور خدا ميزند و امير المؤمنين(علیه السلام) چنگ به دامان پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) دارد و امامان نيز چنگ به دامان امير المؤمنين(علیه السلام) ميزنند شيعيان هم دامان ما را دارند پس داخل شوند در جائی که ما داخل شویم و وارد شوند آنجائی که ما وارد شویم و به هر جا كه وارد شويم آنها نيز وارد ميشوند و با ما خواهند بود. غلام عرضه داشت: نه آقا! پس من نميروم و آخرت را بر دنيا مقدم ميدارم. آنگاه به جانب خراسانى رفت، آن مرد گفت: با چهره ديگرى برگشتى، آن طورى كه رفتى حالا چنان نيستى. غلام جريان را براي خراسانى نقل كرد و او را خدمت حضرت صادق(علیه السلام) برد امام صادق(علیه السلام) محبت و علاقهاش را پذيرفت و براى غلام هزار دينار داد آنگاه از جاى حركت كرده خداحافظى نمود و تقاضا كرد امام(علیه السلام) برايش دعا كند و حضرت صادق(علیه السلام) براى او دعا فرمود. (1)
1) . الخرائج و الجرائح ج1 ص390 الباب العاشر في معجزات الإمام محمد بن علي التقي ح17
دشمنان ایشان یهودی محشور میشوند
حدیث1: وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَى، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْخَمَرِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا حَنَانُ بْنُ سَدِيرٍ، قَالَ مَرَرْتُ أَنَا وَ أَبِي بِرَجُلٍ مِنْ وُلْدِ أَبِي لَهَبٍ يُقَالُ لَهُ عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، فَنَادَانِي يَا أَبَا الْفَضْلِ، هَذَا الرَّجُلُ يُحَدِّثُكَ وَ ذَكَرَ اسْمَ الْمُحَدِّثِ وَ هُوَ سُدَيْفٌ فِي آخِرِ الْحَدِيثِ، وَ لَمْ يَذْكُرْهُ هَاهُنَا عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام)، فَقَرُبْنَا مِنْهُمْ وَ سَلَّمْنَا عَلَيْهِمْ، فَقَالَ لَهُ: حَدِّثْهُ. فَقَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ، وَ مَا رَأَيْتُ مُحَمَّدِيّاً قَطُّ يَعْدِلُهُ، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: أَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ حَتَّى صَعِدَ الْمِنْبَرَ وَ اجْتَمَعَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فِي الصَّلَاةِ، فَقَالَ:...أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَهُودِيّاً، وَ إِنْ أَدْرَكَ الدَّجَّالَ آمَنَ بِهِ، وَ إِنْ لَمْ يُدْرِكْهُ بُعِثَ مِنْ قَبْرِهِ حَتَّى يُؤْمِنَ بِه
حدیث1: پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله): هر که دشمن ما اهل بیت(علیهم اسلام) باشد خداوند او را یهودی محشور کند (و مسلمانیاش برای او فایدهای نخواهد داشت) و اگر او در زمان دَجّال زنده باشد به او ایمان خواهد آورد و اگر قبل از ظهور دَجّال بمیرد، خداوند او را از قبرش زنده کند تا به دَجّال ایمان آورد(1)حدیث2: النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله): مَنْ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ فِي قَلْبِهِ بُغْضُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) لَقِيَ اللَّهَ وَ هُوَ يَهُودِيٌّ.
حدیث2: پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله): هر که خدا را ملاقات کند در حالی که در قلبش بُغض علی بن ابیطالب(علیه السلام) باشد، خدا را در حالی که یهودیست ملاقات کرده.(2)
حدیث3: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حَنَانُ بْنُ سَدِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُدَيْفٌ الْمَكِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(علیه السلام) وَ مَا رَأَيْتُ مُحَمَّدِيّاً قَطُّ يَعْدِلُهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَهُودِيّاً قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ فَقَالَ وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِم
حدیث3: سديف مكّى: حضرت باقر(علیه السلام) كه در ميان فرزندان محمّد(علیه السلام) چون او نديدهام به من فرمودند: جابر بن عبداللَّه انصارى گفت: پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) سخن گفت: براى ما و فرمود: ای مردم! هر كه با ما اهلبيت(علیهم اسلام) دشمنى ورزد خداوند او را در قيامت يهودى محشور كند عرضه داشتم: يا رسول اللَّه! گر چه روزه بگيرد و نماز خواند و به گمان خود مسلمان باشد. فرمود: گرچه روزه بگيرد و نماز خواند و گمان كند مسلمان است.(1)
حدیث4: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْقَاسِمِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكُوفِيُّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ صَالِحٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ(علیه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِيَهُودِيّاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ إِنْ شَهِدَ الشَّهَادَتَيْنِ قَالَ نَعَمْ فَإِنَّمَا احْتَجَزَ بِهَاتَيْنِ الْكَلِمَتَيْنِ عَنْ سَفْكِ دَمِهِ أَوْ يُؤَدِّيَ الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُوَ صَاغِرٌ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام) بَعَثَهُ اللَّهُ يَهُودِيّاً قِيلَ فَكَيْفَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ إِنْ أَدْرَكَ الدَّجَّالَ آمَنَ بِهِ.
1) . الأمالي للصدوق ص 333 المجلس الرابع و الخمسون ح2
حدیث4: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): هر كه ما خانِدان را دشمن دارد خدا روز قيامت او را يهودى محشور كند عرض شد: يا رسول اللَّه! اگر چه شهادتين گويد؟ فرمود: آرى به اين دو كلمهﻯ خونش را حفظ كرده و از اداى جزيه به خوارى معاف شده سپس فرمود: هر كه ما خانِدان را دشمن دارد خدا او را يهودى محشور كند عرض شد: چگونه يا رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله)؟ حضرت فرمود: اگر دجال را دريابد به او ايمان آورد.(1)
حدیث5: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا حَنَانُ بْنُ سَدِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا سُدَيْفٌ الْمَكِّيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْبَاقِرُ(علیه السلام) وَ مَا رَأَيْتُ مُحَمَّدِيّاً قَطُّ يَعْدِلُهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ: خَطَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَهُودِيّاً قَالَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ فَقَالَ وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ.
حدیث5: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اين خطبه را خواندند: ای مردم! هر كه ما خاندان را دشمن دارد خدا روز قيامت او را يهودى مبعوث كند جابر انصارى گويد: عرضه داشتم: يا رسول اللَّه! اگر چه روزه دارد و نماز بخواند و معتقدباشد كه مسلمانست؟ حضرت فرمود: و اگر چه روزه دارد و نماز گزارد و معتقد باشد كه مسلمانست.(2)
خشم خداوند بر دشمنان ایشان
حدیث6: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَ بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ
بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ :... قال علی: ....مَنْ تَمَسَّكَ بِنَا لَحِقَ وَ مَنْ سَلَكَ غَيْرَ طَرِيقَتِنَا غَرِقَ لِمُحِبِّينَا أَفْوَاجٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لِمُبْغِضِينَا أَفْوَاجٌ مِنْ غَضَبِ اللَّه....*
حدیث6: امیرالمومنین(علیه السلام): کسی که به ما چنگ زند به ما ملحق گشته و کسی که غیر از ما راه را بپیماید غرق میشود. برای دوستان ما فوجهایی از رحمت خدا و برای دشمنان ما فوجهایی از خشم خداست.(1)
ج2 ص627 باب علم أمير المؤمنين ع أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب مما يصلح للمسلم في دينه و دنياه ح10، تحف العقول ص 116 باب آدابه ع لأصحابه و هي أربعمائة باب للدين و الدنيا در ضمن یک حدیث طولانی، تفسير فرات الكوفي ص 368 [سورة الزمر(39): آية 56] ح499
حدیث7: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ بْنِ الْحَسَنِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَرْزَمِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنِي الْمُعَلَّى بْنُ هِلَالٍ، عَنِ الْكَلْبِيِّ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ: قُلْتُ لِلنَّبِيِّ(صلی الله علیه و آله) أَوْصِنِي قَالَ عَلَيْكَ بِمَوَدَّةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَا يَقْبَلُ اللَّهُمِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتَّى يَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام) وَ هُوَ تَعَالَى أَعْلَمُ فَإِنْ جَاءَهُ بِوَلَايَتِهِ قَبِلَ عَمَلَهُ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَتِهِ لَمْ يَسْأَلْهُ عَنْ شَيْءٍ ثُمَّ أَمَرَ بِهِ إِلَى النَّارِ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ النَّارَ لَأَشَدُّ غَضَباً عَلَى مُبْغِضِ عَلِيٍّ(علیه السلام) مِنْهَا عَلَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ وَلَداً يَا ابْنَ عَبَّاسٍ لَوْ أَنَّ الْمَلَائِكَةَ الْمُقَرَّبِينَ وَ الْأَنْبِيَاءَ الْمُرْسَلِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى بُغْضِهِ وَ لَنْ يَفْعَلُوا لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ بِالنَّارِ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ هَلْ يُبْغِضُهُ أَحَدٌ قَالَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ نَعَمْ يُبْغِضُهُ قَوْمٌ يَذْكُرُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّتِي لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُمْ فِي الْإِسْلَامِ نَصِيباً يَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنَّ مِنْ عَلَامَةِ بُغْضِهِمْ لَهُ تَفْضِيلَهُمْ مَنْ هُوَ دُونَهُ عَلَيْهِ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي وَ لَا أَوْصِيَاءَ
1) . الخصال
أَكْرَمُ عَلَيْهِ مِنْ وَصِيِّي عَلِيٍّ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَلَمْ أَزَلْ لَهُ كَمَا أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) وَ أَوْصَانِي بِمَوَدَّتِهِ وَ إِنَّهُ لَأَكْبَرُ عَمَلِي عِنْدِي الْخَبَرَ
حدیث7: ابن عباس گفت: به حضرت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) عرضه داشتم: مرا سفارشى فرما. حضرت فرمود: به تو سفارش ميكنم دوستى با على(علیه السلام) را از دست ندهى قسم به آنکه مرا به حقّ برانگيخت خداوند از بندهاى كار نيك نمىپذيرد، مگر اینکه، از او سؤال میکند راجع به حُبِّ على بن ابىطالب(علیه السلام) با اینکه خداوند خود بهتر ميداند اگر داراى ولايت بود عملش را مىپذيرد. و اگر داراى ولايت نباشد ديگر از چيزى پرسش نمیکند دستور ميدهد او را در آتش اندازند. اى پسر عباس! قسم به آنكه مرا به نبوّت مبعوث كرد آتش خشمش بر دشمن على(علیه السلام) بيشتر است از کسیکه معتقد است خدا داراى فرزند است. اى پسر عباس! اگر ملائكهﻯ مقربين و تمام انبياى مرسل اجتماع بر دشمنى على(علیه السلام) نمايند و حال اینکه چنين كارى را نمىكنند همه را خداوند به آتش جهنّم مىافكند. عرضه داشتم: يا رسول اللَّه(صلی الله علیه و آله) آيا كسى با او دشمنى ميورزد. فرمود: آرى پسر عباس! گروهى كه مدعى هستند از امّتند با او دشمنى ميورزند با اینکه از اسلام بهرهاى نبردهاند. اى پسر عباس! از علامت دشمنى با آنها مقدم داشتن كسانى است كه از آنها پائينترند. قسم به خدائى كه مرا به حقمبعوث كرده پيامبرى از من گرامىتر نفرستاده و نه وصىّ از على(علیه السلام) وصىّ من گرامىتر، ابن عباس گفت: پيوسته دستور پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را در مورد محبّت على(علیه السلام) به جا مىآوردم و اين بزرگترين عمل منست.(1)
حدیث8: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): يَا بُرَيْدَةُ إِنَّ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ بِبُغْضِ عَلِيٍّ أَكْثَرُ مِنْ حَصَى الْخَذْفِ الَّتِي يُرْمَى بِهَا عِنْدَ الْجَمَرَاتِ، فَإِيَّاكَ أَنْ تَكُونَ مِنْهُمْ.
حدیث8: رسول خدا(صلی الله علیه و آله): همانا کسانیکه به دشمنی علی(علیه السلام) داخل آتش میشوند از سنگهایی که به وقت رَمیِ جَمَره رها میکنند بیشترند، پس بپرهیز که
1) . الفضائل لابن شاذان القمی ص6 المقدمة ح2، كشف الغمة في معرفة الأئمة ج1 ص 380 فصل في ذكر مناقب شتى و أحاديث متفرقة أوردها الرواة و المحدثون و أخبار و آثار دالة على ما نحن بصدده من ذكر فضله ح9، الأمالي للطوسي ص 106 المجلس الرابع ح15، كشف اليقين في فضائل أمير المؤمنين عليه السلام ص 464 المبحث الخامس و الثلاثون في أمر الله تعالى النبي ص بتبليغ فضائل علي ع ح2، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ج2 ص 42 سرور الملائكة باستخلاف الله عليا ح1
مبادا از ایشان باشی.(1)
ج4 ص 494 [سورة الأحزاب(33): الآيات 57 الى 58] ح8719 ،
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ وَ غَضَبُ رَسُولِهِ(صلی الله علیه و آله) عَلَى مَنْ أَهْرَقَ دَمِي وَ آذَانِي فِي عِتْرَتِي.
و به همين اسناد از آن حضرت روايت شده كه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: خشم خدا و رسولش شدّت يافته بر آن كس كه خون (ذريّه) مرا بريزد، و در باره عترتم ستم كند و مرا بيازارد. (2)
31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح11
درباره کسی که در بیزاری جستن از دشمنان ایشان کوتاهی کندحدیث9: وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ(علیه السلام) إِنَّ فُلَاناً يُوَالِيكُمْ إِلَّا أَنَّهُ يَضْعُفُ عَنِ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّكُمْ فَقَالَ هَيْهَاتَ كَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا
حدیث9: به امام صادق(علیه السلام) عرض شد كه: شخصی شما را دوست دارد. امّا در بیزاری جستن از دشمن شما ضعيف است. حضرت فرمودند: هرگز چنين نيست، دروغ گفته هر كه ادّعاى محبّت ما كند امّا از دشمن ما بيزاری نجويد.(3)
الفصل الرابع في الأمر بالتواضع و التسليم و الانقياد لله سبحانه
از نشانه های دشمنی با ایشان
حدیث10: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الدَّلَّالُ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُزَنِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ التَّمِيمِيُّ عَنْ سَبْرَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ عُتَيْبَةَ عَنْ حَنَشِ بْنِ الْمُعْتَمِرِ قَال: يَا حَنَشُ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَعْلَمَ أَ مُحِبٌّ لَنَا أَمْ
1) . التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص139 شكاية بريدة من علي ع عند رسول الله ص و رده عليه ح70. البرهان في تفسير القرآن
2) .[3] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص 27 باب
3) . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات) ج3 ص 640 و مما استطرفناه من كتاب أنس العالم تصنيف الصفواني ...ح2، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج9 ص 76
مُبْغِضٌ فَلْيَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ وَلِيَّنَا فَلَيْسَ بِمُبْغُضٍ لَنَا وَ إِنْ كَانَ يُبْغِضُ وَلِيَّنَا فَلَيْسَ بِمُحِبٍّ لَنَا
حدیث10: از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل شده که حضرت فرمودند: ای حنش! هر که میخواهد بداند از دوستان ماست یا از دشمنان ما، به قلب خود مراجعهکند، اگردر دلش ما را دوست بدارد از دشمنان ما نبوده، ولی اگر در دل خود دوست ما را دشمن بدارد از دوستان ما نخواهد بود.(1)
حدیث11: قَالَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(علیه السلام): لَا يَجْتَمِعُ حُبُّنَا وَ حُبُّ عَدُوِّنَا فِي جَوْفِ إِنْسَان
حدیث11: امیرالمؤمنین(علیه السلام) در روایتی فرمودند: دوستي ما و دوستي دشمنان ما در يك دل جمع نمىشود.(2)
حدیث12: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حُمَيْدِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِيِّ عَنْ كَثِيرِ بْنِ عَيَّاشٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه».... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» ....فَمَنْ أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ حُبَّنَا فَلْيَمْتَحِنْ قَلْبَهُ فَإِنْ شَارَكَ فِي حُبِّنَا عَدُوَّنَا فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُ وَ اللَّهُ عَدُوُّهُ وَ جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ وَ اللَّهُ عَدُوٌّ لِلْكَافِرِينَ.
حدیث12: حدیثی از امام صادق(علیه السلام) در ذیل فرمایش پروردگار روایت شده است «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ»(3)خداوند در باطن آدمی دوقلب قرار نداده..... «فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرين»(4)
و جايگاه متكبران بسيار بد منزلگاهى است فرمودند: ...هر که بخواهد بداند ما را دوست دارد یا نه؟ ميتواند قلب خود را آزمایش کند، اگردر قلب او با دوستی ما، دوستی دشمن ما هم شرکت دارد پس از ما
1) . الأمالي للمفيد مجلس39 ح4 . الأمالي للطوسي ص 113 المجلس الرابع ح26، كشف الغمة في معرفة الأئمة ج1 ص 382 فصل في ذكر مناقب شتى و أحاديث متفرقة أوردها الرواة و المحدثون و أخبار و آثار دالة على ما نحن بصدده من ذكر فضله ح11، بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ج2 ص 46 كتاب أمير المؤمنين ع إلى محمد بن أبي بكر بولاية مصر ح2،
2) . تفسير القمي: ج2 ص171، 33سورة الأحزاب مدنية ثلاث و سبعون آية 73. البرهان في تفسير القرآن ج4 ص 410 [سورة الأحزاب(33): الآيات 4 الى 5] ح8518، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 440 [سورة الأحزاب(33): آية 4] ح2، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج10 ص 313 [سورة الأحزاب(33): الآيات 2 الى 5] ح7، الغارات ج2 ص 913 التعليقة 65 حول حديث:«نحن النجباء و أفراطنا أفراط الأنبياء» ح8، تفسير نور الثقلين ج4 ص234 [سورة الأحزاب(33): الآيات 1 الى 8] ح7
3) . احزاب آیهﻯ4.
4) . نحل آیهﻯ29.
نیست و ما از او نیستیم و خداوند عزّوجل و جبرئیل(علیه السلام) و میکائیل(علیه السلام) دشمن او هستند و خداوند دشمن کافران است.(1)
حدیث13: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): صَدِيقُ عَدُوِّ عَلِيٍّ عَدُوُّ عَلِيٍّ
حدیث13: امام صادق(علیه السلام): دوستِ دشمنِ علی(علیه السلام)، دشمن علی(علیه السلام) باشد.(2)
حدیث14: أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ الدَّارِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِيدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام): مَنْ لَمْ يَعْرِفْ سُوءَ مَا أُوتِيَ إِلَيْنَا مِنْ ظُلْمِنَا وَ ذَهَابِ حَقِّنَا وَ مَا نُكِبْنَا بِهِ فَهُوَ شَرِيكُ مَنْ أَبَى إِلَيْنَا فِيمَا وَلَّيْنَاهُ.
حدیث14: امام صادق(علیه السلام): كسی كه نفهمد و نشناسد آنچه را كه بر ما وارد شد و از ظلمیكه بر ما روا شد و حقّی كه از دست ما رفت و ... پس او شريك با ظالمين است. (3)حدیث15: مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ فِي آخِرِ السَّرَائِرِ نَقْلًا مِنْ كِتَابِ مَسَائِلِ الرِّجَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ زِيَادٍ وَ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عِيسَى قَال: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ(علیه السلام) أَسْأَلُهُ عَنِ النَّاصِبِ هَلْ أَحْتَاجُ فِي امْتِحَانِهِ إِلَى أَكْثَرَ مِنْ تَقْدِيمِهِ الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ وَ اعْتِقَادِ إِمَامَتِهِمَا فَرَجَعَ الْجَوَابُ مَنْ كَانَ عَلَى هَذَا فَهُوَ نَاصِبٌ.*
حدیث15: موسى بن محمد گويد: به ابو الحسن(علیه السلام) نوشتم: آيا ناصبى جز اينكه جِبت و طاغوت را بر على(علیه السلام) در امامت مقدم مىدارد علامت ديگرى هم دارد، حضرت فرمودند: مقدم داشتن دیگران بر على(علیه السلام) يكى از دلائل نصب است و
1) . البرهان في تفسير القرآن ج4 ص 410 [سورة الأحزاب(33): الآيات 4 الى 5] ح8517، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص440 [سورة الأحزاب(33): آية 4] ..... ص : 439 ح1، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج10 ص 315 [سورة الأحزاب(33): الآيات 2 الى 5] ح9
2) . الإختصاص ص 252 باب في بيان جملة من الحكم و المواعظ و الوصايا عنهم ع
3) . عقاب الأعمال: عقاب الناصب و الجاحد لأمير المؤمنين ع و الشاك فيه و المنكر له ح6،.
همين بر ناصبى بودن كفايت مىكند.(1)
حدیث16: قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام) مَنْ شَكَّ فِي كُفْرِ أَعْدَائِنَا وَ الظَّالِمِينَ لَنَا فَهُوَ كَافِرٌ.
حدیث16: امام صادق(علیه السلام): هر كه شك در كفر دشمنان و ظالمين به ما داشته باشد كافر است. (2)
دشمنان ایشان در قرآنحدیث17: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ [عَبْدِ اللَّهِ] بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ [بْنِ حَمْزَةَ] بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ وَ الْحُسَيْنِ [الْحَسَنِ] بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَضَّاحٍ وَ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ جَمِيعِهِمْ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) فِي قَوْلِهِ «إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»(3)يَعْنِي فِي الْخَلْقِ أَنَّهُ مِثْلُهُمْ مَخْلُوقٌ «يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»(4)قَالَ لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلی الله علیه و آله) غَيْرَهُمْ وَلَايَتُهُمُ الْعَمَلُ الصَّالِحُ فَمَنْ أَشْرَكَ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ بِوَلَايَتِنَا وَ كَفَرَ بِهَا وَ جَحَدَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السلام) حَقَّهُ وَ وَلَايَتَهُ قُلْتُ قَوْلُهُ «الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي»(5)قَالَ يَعْنِي بِالذِّكْرِ وَلَايَةِ عَلِيٍّ(علیه السلام) وَ هُوَ قَوْلُهُ ذِكْرِي قُلْتُ قَوْلُهُ «لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً»(6)قَالَ كَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ إِذَا ذُكِرَ عَلِيٌّ(علیه السلام) عِنْدَهُمْ أَنْ يَسْمَعُوا ذِكْرَهُ لِشِدَّةِ بُغْضٍ لَهُ وَ عَدَاوَةٍ مِنْهُمْ لَهُ وَ لِأَهْلِ بَيْتِهِ قُلْتُ قَوْلُهُ «أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ
يَتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ
1) . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات) ج3 ص 583 و من ذلك ما استطرفناه من كتاب مسائل الرجال ح12، وسائل الشيعة ج9 ص 491 باب 2 باب وجوب الخمس في غنائم دار الحرب و في مال الحربي و الناصب و عدم وجوبه في غير الأشياء المنصوصة و أنه يجب مرة واحدة ح12559
2) . وسائل الشيعةج28 ص 345 باب 10 باب جملة مما يثبت به الكفر و الارتداد ح34923 اعتقادات الإماميه للصدوق ص104 باب38 الاعتقاد في الظالمين ح7
3) . الکهف آیة 110
4) . الکهف آیة 110
5) . الکهف آیة 101
6) . الکهف آیة 101
لِلْكافِرِينَ نُزُلًا»(1)قَالَ يَعْنِيهِمَا وَ أَشْيَاعَهُمَا الَّذِينَ اتَّخَذُوهُمَا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ.....
حدیث17: از امام صادق(علیه السلام) در باره آيه «إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ» پرسیدم، فرمودند: يعنى من مثل شما هستم از جهت خلق و آفرينش «يُوحى إِلَيَ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» و فرمود: با ولايت آل محمّد(صلی الله علیه و آله) ولايت ديگرى را نپذيريد ولايت اين خاندان عمل صالح است هر كه شريك براى عبادت خدا بگيرد شريك براى ولايتما گرفته و كافر شده و منكر حق امير المؤمنين(علیه السلام) و ولايت اوست. عرضه داشتم «الَّذِينَ كانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطاءٍ عَنْ ذِكْرِي» فرمودند: منظور از ذكر ولايت علي(علیه السلام) است عرضه داشتم «لا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً» فرمودند: وقتى سخن از علي(علیه السلام) پيش آنها ميشد تاب شنيدن آن را نداشتند به واسطه شدت كينه و دشمنى با او و خاندانش عرضه داشتم «أَ فَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادِي مِنْ دُونِي أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرِينَ نُزُلًا» فرمود: منظور از آيه آن دو نفر و پيروان آنها است كه ايشان را در مقابل خدا رهبر خويش گرفتهاند و گمان ميكنند كه دوست داشتن آن دو سبب نجاتشان مىشود......(2)
حدیث18: مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(علیه السلام) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ» قَالَ الْأَبْرَارُ نَحْنُ هُمْ وَ الْفُجَّارُ هُمْ عَدُوُّنَا
حدیث18: ابو حمزه از امام باقر(علیه السلام) نقل كرد در باره آيه «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ، وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ»(3)فرمود: ابرار ما هستيم و فجّار دشمنان ما.(4)
حدیث19: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ
1) . الکهف آیة 102
2) .[1] تفسير القمي ج2 ص 47 [سورة الكهف(18): الآيات 99 الى 110] ح18، تفسير نور الثقلين ج3 ص 314 [سورة الكهف(18): الآيات 101 الى 110] ح258، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج8 ص 179 [سورة الكهف(18): الآيات 109 الى 110]
3) . الانفطار الآيات 13 الى 14
4) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة 746 [سورة الانفطار(82): الآيات 13 الى 14] ح1، البرهان في تفسير القرآن ج5 ص 602 [سورة الانفطار(82): الآيات 9 الى 19] ح11445، تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج14 ص 172 [سورة الانفطار(82): الآيات 1 الى 19]
بْنِ
الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي(علیه السلام) قَالَ: فِي
قَوْلِهِ تَعَالَى « كَلَّا إِنَّ كِتابَالفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ» الَّذِينَ فَجَرُوا فِي حَقِّ الْأَئِمَّةِ وَ اعْتَدَوْا عَلَيْهِم
حدیث19: امام کاظم(علیه السلام) در تفسیر آیه «كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ »(1)نه چنان است بلکه نامه بدکاران در سجین است فرمودند: درباره کسانی است که فسق و فجور کردند و غصب کردند حق ائمه(علیهم اسلام) را و گرفتند منصب ایشان را.(2)
حدیث20: أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ كَثِيرٍ قَال أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَدُوُّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ الْفَحْشَاءُ وَ الْمُنْكَرُ وَ الْبَغْيُ وَ الْأَصْنَامُ وَ الْأَوْثَانُ وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ.
حدیث20: امام صادق(علیه السلام) ميفرمايد: دشمنان ما در قرآن مجيد به نامهاى فحشاء و منكر و بغي، و اصنام و اوثان و جبت و طاغوت ناميده شدهاند.(3)
مقدمة المؤلف ح2
توضیح: طاغوت شيطان و بتها و هر معبودى جز خدا و هر فرمانرواى باطلى غير اولياء خدا است ائمه(علیهم اسلام) از دشمنان خود در بيشتر از روايات و زيارات كبير، تعبیر به جِبت و طاغوت ولات و عزى كردهاند.
حدیث21: قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَل:...«يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ» بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ فَرَضَ اللَّهُ إِمَامَتَهُ وَ اعْتِقَادِ إِمَامَةِ مَنْ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ مُخَالَفَتَهُ أُولئِكَ أَهْلُ هَذِهِ الصِّفَةِ «هُمُ الْخاسِرُونَ» خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ لَمَّا صَارُوا إِلَى النِّيرَانِ وَ حُرِمُوا الْجِنَانَ فَيَا لَهَا مِنْ خَسَارَةٍ أَلْزَمَتْهُمْ عَذَابَ الْأَبَدِ وَ حَرَمَتْهُمْ نَعِيمَ الْأَبَدحدیث21: از امام باقر(علیه السلام) سوال شد درباره آیه «وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ»(4)فرمود: در زمين تبهكارى ميكنند با دشمنى نسبت به كسانى كه امامت آنها از جانب خدا تعيين شده و اعتقاد به امامت كسانى كه خداوند مخالفت با آنها را لازم شمرده
1) . سوره مطففین آیه7
2) . الكافي ج1 ص 435 باب فيه نكت و نتف من التنزيل في الولاية ح91 ضمن یک حدیث طولانی، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام لابن شهرآشوب ج4 ص 284 فصل المقدمات ح15، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 748 [سورة المطففين(83): آية 7] ح2
3) .[3] تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج1 ص 5 مقدمة المؤلف ح6، البرهان في تفسير القرآن ج1 ص 52 باب 10في ما عنى به الأئمة في القرآن ح181، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج9 ص247 المعنى ، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 22
4) .[1] البقرة آیة 27
«أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ»(1)چنين اشخاصى زيان كردهاند چون رهسپار جهنم ميشوند و از بهشت محرومند واى چه زيانى كه براى هميشه انسان را در عذاب قرار دهد و
براى هميشه از نعمت محروم نمايد. (2)
حدیث22: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(علیه السلام) عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ وَ قَوْلِ النَّاسِ فَقَالَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» يَا أَبَا عُبَيْدَةَ النَّاسُ مُخْتَلِفُونَ فِي إِصَابَةِ الْقَوْلِ وَ كُلُّهُمْ هَالِكٌ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ» قَالَ هُمْ شِيعَتُنَا وَ لِرَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُهُ «وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» يَقُولُ لِطَاعَةِ الْإِمَامِ الرَّحْمَةُ الَّتِي يَقُولُ «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» يَقُولُ عِلْمُ الْإِمَامِ وَ وَسِعَ عِلْمُهُ الَّذِي هُوَ مِنْ عِلْمِهِ كُلَّ شَيْءٍ هُمْ شِيعَتُنَا ثُمَّ قَالَ «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ» يَعْنِي وَلَايَةَ غَيْرِ الْإِمَامِ وَ طَاعَتَهُ ثُمَّ قَالَ «يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ» يَعْنِي النَّبِيَّ(صلی الله علیه و آله) وَ الْوَصِيَّ وَ الْقَائِمَ «يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ» إِذَا قَامَ «وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ» وَ الْمُنْكَرُ مَنْ أَنْكَرَ فَضْلَ الْإِمَامِ وَ جَحَدَهُ «وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ» أَخْذَ الْعِلْمِ مِنْ أَهْلِهِ «وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ» وَ الْخَبَائِثُ قَوْلُ مَنْ خَالَفَ «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ» وَ هِيَ الذُّنُوبُ الَّتِي كَانُوا فِيهَا قَبْلَ مَعْرِفَتِهِمْ فَضْلَ الْإِمَامِ «وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ» وَ الْأَغْلَالُ مَا كَانُوا يَقُولُونَ مِمَّا لَمْ يَكُونُوا أُمِرُوا بِهِ مِنْ تَرْكِ فَضْلِ الْإِمَامِ فَلَمَّا عَرَفُوا فَضْلَ الْإِمَامِ وَضَعَ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْإِصْرُ الذَّنْبُ وَ هِيَ الْآصَارُ ثُمَّ نَسَبَهُمْ فَقَالَ«فَالَّذِينَآمَنُوا بِهِ» يَعْنِي بِالْإِمَامِ «وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ» يَعْنِي الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الْجِبْتَ وَ «الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها» وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ الْعِبَادَةُ طَاعَةُ النَّاسِ لَهُمْ ثُمَّ قَالَ «أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ» ثُمَّ جَزَاهُمْ فَقَالَ «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ» وَ الْإِمَامُ يُبَشِّرُهُمْ بِقِيَامِ الْقَائِمِ وَ بِظُهُورِهِ وَ بِقَتْلِ أَعْدَائِهِمْ وَ بِالنَّجَاةِ فِي الْآخِرَةِ وَ الْوُرُودِ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الصَّادِقِينَ عَلَى الْحَوْضِ.
حدیث22: ابو عبيده حذاء گويد: از امام باقر(علیه السلام) راجع به استطاعت و گفتار مردم در آن باره پرسيدم حضرت اين آيه را تلاوت نمود «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»(1)مردم پيوسته مختلف خواهند بود (از لحاظ عقيده)، جز آنكه را پروردگارت ترحم كند (و به راه حق هدايتش فرمايد) و ايشان را براى ترحم آفريده و فرمود: اى ابا عبيده! مردم در رسيدن به قول حق مختلفند و همگى در هلاكتند (حق را كنار گذاشته از باطلها پيروى ميكنند) من عرضه داشتم: خدا مىفرمايد «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ»(2)جز كسي را كه پروردگارت ترحم كند؟ فرمود: آنها شيعيان ما هستند و خدا آنها را براى رحمتش آفريده، از اين رو فرمود «وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»(3)براى آن، آنها را آفريدست يعنى براى اطاعت امام آفريد و امام همان رحمتى است كه خدا مىفرمايد «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»(4)رحمت من همه چيز را فرا گرفته آن رحمت علم امامست و علم امام كه مأخوذ از علم خداست همه چيز را فراگرفته آنها شيعيان ما هستند (كه علم امام آنها را فراگرفته و ديگران چون از علم امام بهرهئى نبرند، آنها را فرا نميگيرد). سپس خداى تعالى فرمايد «فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَيَتَّقُونَ»(5)رحمت خدا را براى كسانى كه پرهيز كنند مقرر ميدارد يعنى از ولايت و طاعت غير امام پرهيز كنند، سپس فرمايد «يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ»(6)او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مييابند مقصود از او پيغمبر و
وصيش و امام قائم است «يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ»(1)كه ايشان را امر به معروف ميكنند (زمانى كه قيام فرمايد) «وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ»(2)و از منكر بازشان ميدارد و منكر كسى است كه فضيلت امام را نپذيرد و منكر شود «وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ»(3)و حلال كند بر ايشان طيبات را (يعنى فرا گرفتن علم را از اهلش) «وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ»(4)و حرام كند بر آنها خبائث را (گفته مخالف را) «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ»(5)و بنهد از دوش آنها بار سنگين را كه به دوش دارند (و اين بار سنگين گناهانى است كه قبل از معرفت فضل امام مرتكب بودند) «وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ»(6)و زنجيرهاى گرانى كه بر دوش داشتند (و آن همان گفتارشان بود نسبت به ترك فضل امام كه مأمور بدان نبودند، و چون فضل امام را شناختند و فهميدند خداوند بار سنگين را از دوش آنها بنهاد كه همان گناهانشان بود) سپس خداى تعالى آنها را معرفى كرده و فرموده است «فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ»(7)كسانى كه به او ايمان آورده یعنی به امام «وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُواالنُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(8)و گراميش داشته و ياريش كردهاند و از نورى كه همراه او نازل شده پيروى كردهاند ايشان رستگارانند «الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها»(9)يعنى كسانى كه از پرستش جبت و طاغوت دورى گزيدند و جبت و طاغوت. فلان و فلان و فلان است و پرستش، اطاعت مردم است از ايشان. باز خدا فرمايد «أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ»(10)به سوى پروردگار خود باز گرديد و تسليم او شويد سپس ايشان را پاداش داده و فرموده «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»(11)بشارت در زندگى دنيا و آخرت براى آنهاست و امام ايشان را به قيام و ظهور حضرت قائم و به كشته شدن دشمنانشان و نجات در آخرت و ورود برمحمد صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الصَّادِقِينَ بشارت دهد.(12)
1) .[3] الاعراف آیة 157
2) .[4] الاعراف آیة 157
3) .[5] الاعراف آیة 157
4) .[6] الاعراف آیة 157
5) .[7] الاعراف آیة 157
6) .[8] الاعراف آیة 157
7) .[9] الاعراف آیة 157
8) .[1] الاعراف آیة 157
9) .[2] الزمر آیة 17
10) .[3] الزمر آیة 54
11) .[4] یونس آیة 64
12) . الكافي ج1 ص 429 باب فيه نكت و نتف من التنزيل في الولاية ..... ح83
پاداش فراوان برای لعن کنندگان بر دشمنان ایشان
حدیث23: أَقُولُ رُوِيَ فِي بَعْضِ مُؤَلَّفَاتِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَاصِمٍ الْكُوفِيِّ الْأَعْمَى قَالَ:... قَالَ عَلِيُّ بْنُ عَاصِمٍ فَأَهْوَيْتُ عَلَى الْأَقْدَامِ كُلِّهَا فَقَبَّلْتُهَا وَ قَبَّلْتُ يَدَ الْإِمَامِ وَ قُلْتُ لَهُ إِنِّي عَاجِزٌ عَنْ نُصْرَتِكُمْ بِيَدِي وَ لَيْسَ أَمْلِكُ غَيْرَ مُوَالاتِكُمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ اللَّعْنِ لَهُمْ فِي خَلَوَاتِي فَكَيْفَ حَالِي يَا سَيِّدِي فَقَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله) قَالَ مَنْ ضَعُفَ عَلَى نُصْرَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَعَنَ فِي خَلَوَاتِهِ أَعْدَاءَنَا بَلَّغَ اللَّهُ صَوْتَهُ إِلَى جَمِيعِ الْمَلَائِكَةِ فَكُلَّمَا لَعَنَ أَحَدُكُمْ أَعْدَاءَنَا صَاعَدَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَ لَعَنُوا مَنْ لَا يَلْعَنُهُمْ فَإِذَا بَلَغَ صَوْتُهُ إِلَىالْمَلَائِكَةِ اسْتَغْفَرُوا لَهُ وَ أَثْنَوْا عَلَيْهِ وَ قَالُوا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى رُوحِ عَبْدِكَ هَذَا الَّذِي بَذَلَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ جُهْدَهُ وَ لَوْ قَدَرَ عَلَى أَكْثَرَ مِنْ ذَلِكَ لَفَعَلَ فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى يَقُولُ يَا مَلَائِكَتِي إِنِّي قَدْ أحببت [أَجَبْتُ]
دُعَاءَكُمْ فِي عَبْدِي هَذَا وَ سَمِعْتُ نِدَاءَكُمْ وَ صَلَّيْتُ عَلَى
رُوحِهِ مَعَ أَرْوَاحِ الْأَبْرَارِ وَ جَعَلْتُهُ مِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ.
حدیث23: مردى خدمت امام صادق(علیه السلام) عرضه داشت: من عاجزم از اینکه با بدن خود شما را يارى كنم جز بيزارى از دشمنان شما و لعنت بر آنها كارى از دستم نمىآيد حالِ من چگونه است؟ امام صادق(علیه السلام) در جواب او فرمود: پدرم از پدرش از جدش از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل كرد كه فرمود: هر كه ناتوان باشد از يارى ما اهلبيت(علیهم اسلام) ولى در خلوت دشمنان ما را لعنت كند خداوند صداى او را به تمامی ملائكه از زمين تا عرش ميرساند، هر وقت او لعنت كند با او هم زبان ميشوند و
كسى را كه او لعنت میکند آنها نيز لعنت كنند بعد او را ميستايند و میگويند: خدايا! درود فرست از جانب خود بر اين شخص كه به اندازهﻱ قدرت خود خدمت كرد، اگر بيشتر ميتوانست انجام ميداد. ندائى از جانب پروردگار بر مىآيد كه دعاى شما را پذيرفتم و صدايتان را شنيدم درود بر روح او فرستادم. در ميان ارواح و او را در نزد خود از برگزيدگان نيك سيرت قرار دادم.(1)
حدیث24: قَالَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله): أَكْيَسُ الْكَيِّسِينَ مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِمَا بَعْدَ الْمَوْت.... فَإِنْ ذَكَرَ أَنَّهُ جَرَى مِنْهُ خَيْرٌ حَمِدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ كَبَّرَهُ عَلَى تَوْفِيقِهِ وَ إِنْ ذَكَرَ مَعْصِيَةً أَوْ تَقْصِيراً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَزَمَ عَلَى تَرْكِ مُعَاوَدَتِهِ وَ مَحَا ذَلِكَ عَنْ نَفْسِهِ بِتَجْدِيدِ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ وَ عَرْضِ بَيْعَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى نَفْسِهِ وَ قَبُولِهَا وَ إِعَادَةِ لَعْنِ شَانِئِيهِ وَ أَعْدَائِهِ وَ دَافِعِيهِ عَنْ حُقُوقِهِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِكَحدیث24: امام عسکری(علیه السلام): زیرک ترین مردم کسی باشد که هر روز اعمال خود را از خاطر بگذراند و براى بعد از مرگ كار كند،....اگر همه کارهایش خوب بوده سپاس و ستایش پروردگار نماید که او را به انجام دادن آنها موفق نموده، و اگر در پرونده عملش نافرمانی، خطا و تقصیر مشاهده کرد از خداوند طلب مغفرت نموده و تصمیم بگیرد دوباره آن گناهان را مرتکب نشود، و این گناه را با تکرار صلوات و عرضه کردن ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بر نَفس و پذیرش آن، و اظهار لعن و نفرت از دشمنانش که حقش را غصب کرده و او را از مقامش محروم نمودند از صفحه اعمالش پاک کند.(2)
توضیح: مقصود از عرضه کردن ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) بر نفس اینست که دیگر مرتکب آن گناه نشود زیرا ولایت ائمه اطهار(علیهم اسلام) حاصل نمیشود جز با وَرَع که همان دوری از گناهان و ترک آنها میباشد و همچنین مراقبت
1) . بحار الأنوار ج50 ص316 باب 4 مكارم أخلاقه و نوادر أحواله و ما جرى بينه و بين خلفاء الجور و غيرهم و أحوال أصحابه و أهل زمانه صلوات الله عليه ضمن ح13.
2) . المناقب للعلوي الكتاب العتيق ص177 فصل في حديث الكيس و الأحمق ح49، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 28 [سورة الفاتحة(1): الآيات 3 الى 4] ح5، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام 39 [سورة الفاتحة(1): آية 4] ح14، مجموعة ورام ج2 ص 95 الجزء الثاني
بر انجام واجبات و اطاعت از خداوند و اینست حقیقت ولایت ائمه معصومین(علیهم اسلام) هرکسی نمیتواند ادعای محبت و ولایت ائمه معصومین(علیهم اسلام) را داشته باشد مگر آنکه برای ادعای خود دلیلی ارائه کند و این دلیل و نشانه همان پیروی از حضرات معصومین(علیهم اسلام) و اقتدا نمودن به ذَوات مقدس ایشان است که این تَأسی همان مراقبت شدید بر واجبات و انجام مستحبات و ترک مُحَرَّمات است.حدیث25: قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) :... وَ إِنَّ مِنْ عَظِيمِ مَا يُتَقَرَّبُ بِهِ خِيَارُ أَمْلَاكِ الْحُجُبِ وَ السَّمَاوَاتِ الصَّلَاةَ عَلَى مُحِبِّينَا أَهْلَ الْبَيْتِ(علیهم اسلام) وَ اللَّعْنَ لِشَانِئِينَا
حدیث25: نبی اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند: ... به درستیكه بالاترين چيزی كه برای بهترين ملائكه آسمانها و ملكوت باعث تقرب به خداوند تعالی میشود، درود بر محبّين اهلبيت(علیهم اسلام) و لعن بر دشمنان ایشان است (1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَّانِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) إِذَا اسْتَسْقَى الْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَيْتُهُ قَدِ اسْتَعْبَرَ وَ اغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا دَاوُدُ لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ(علیه السلام) وَ مَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَكَرَ الْحُسَيْنَ(علیه السلام) وَ أَهْلَ بَيْتِهِ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا كَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلِجَ الْفُؤَادِ.
از داود رقّى مىگويد: در محضر مبارك امام صادق(علیه السلام) بودم، حضرت آب طلبيدند و زمانى كه آب را نوشيدند ديدم در حضرت حالت گريه پيدا شد و دو چشم آن حضرت غرق اشك شد سپس به من فرمودند: اى داود! خدا قاتل حسين(علیه السلام) را لعنت كند، بندهاى نيست كه آب نوشيده و حسين(علیه السلام) را ياد نموده و كشندهاش را
1) . التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص 616 [سورة البقرة(2): آية 203] ح361
لعنت كند مگر آنكه خداوند منّان صد هزار حسنه براى او منظور مىكند و صد هزار گناه از او محو كرده و صد هزار درجه مقامش را بالا بردهو گويا صد هزار بنده آزاد كرده و روز قيامت حق تعالى او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مىكند.(1)
در اهمیت تبری از دشمنان ایشان
حديث26: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْأَسْتَرْآبَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَيَّارٍ عَنْ أَبَوَيْهِمَا عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ ذَاتَ يَوْمٍ يَا عَبْدَ اللَّهِ أَحِبَّ فِي اللَّهِ وَ أَبْغِضْ فِي اللَّهِ وَ وَالِ فِي اللَّهِ وَ عَادِ فِي اللَّهِ فَإِنَّهُ لَا تُنَالُ وَلَايَةُ اللَّهِ إِلَّا بِذَلِكَ وَ لَا يَجِدُ رَجُلٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ وَ إِنْ كَثُرَتْ صَلَاتُهُ وَ صِيَامُهُ حَتَّى يَكُونَ كَذَلِكَ وَ قَدْ صَارَتْ مُؤَاخَاةُ النَّاسِ يَوْمَكُمْ هَذَا أَكْثَرُهَا فِي الدُّنْيَا عَلَيْهَا يتواددون [يَتَوَادُّونَ] وَ عَلَيْهَا يَتَبَاغَضُونَ وَ ذَلِكَ لَا يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً فَقَالَ لَهُ وَ كَيْفَ لِي أَنْ أَعْلَمَ أَنِّي قَدْ وَالَيْتُ وَ عَادَيْتُ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ وَلِيُّ اللَّهِ تَعَالَى حَتَّى أُوَالِيَهُ وَ مَنْ عَدُوُّهُ حَتَّى أُعَادِيَهُ فَأَشَارَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِلَى عَلِيٍّ(عليه السلام) فَقَالَ أَ تَرَى هَذَا فَقَالَ بَلَى قَالَ وَلِيُّ هَذَا وَلِيُّ اللَّهِ فَوَالِهِ وَ عَدُوُّ هَذَا عَدُوُّ اللَّهِ فَعَادِهِ ثُمَّ قَالَ وَالِ وَلِيَّ هَذَا وَ لَوْ أَنَّهُ قَاتِلُ أَبِيكَ وَ وَلَدِكَ وَ عَادِ عَدُوَّ هَذَا وَ لَوْ أَنَّهُ أَبُوكَ وَ وَلَدُك
1) . الكافي ج6 كِتَابُ الْأَشْرِبَة ص391 باب النوادر ح6
حديث26: نبي اكرم(صلي الله عليه و آله) به اصحابش فرمودند: اي بندهى خدا! دوست بدار به خاطر خدا و دشمن بدار به خاطر خدا و دوست بگير به خاطر خدا و دشمن بگير به خاطر خدا، پس به درستي كه ولايت خدا به كسي نميرسد. مگر از اين راه و كسي طعم ايمان را نميچشد اگر چه نماز و روزه زياد به جا آورد، مگر از راه تولّي و تبرّي و امروز بيشترين دوستيها و دشمنيهاي مردم به خاطردنياست و اين دوستي و دشمني دنيايي ذرّهاي پيش خداوند تعالي ارزش ندارد. راوي عرضه داشت: چگونه بدانم دوستي و دشمني من به خاطر خداست، دوست خدا كيست تا او را دوست بدارم و دشمن خدا كيست تا او را دشمن بدارم؟ پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به سوي مولاي ما اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) اشاره کرده و فرمودند: آيا علي(عليه السلام) را ميبيني؟ راوي گفت: بله پس فرمودند: دوست بدار دوست علي(عليه السلام) را چون دوست علي، ولي الله است و دشمن بدار، دشمن علي(عليه السلام) را، چرا كه دشمن علي، عدوالله است سپس در ادامه فرمودند: دوست بدار دوست علي(عليه السلام) را هر چند آنكه قاتل پدر و فرزندان تو باشد و دشمن بدار دشمن علي(عليه السلام) را هر چند او پدر و فرزندانت باشند.(1)
حديث27: وَ رُوِيَ عَنِ الرِّضَا(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ: كَمَالُ الدِّينِ وَلَايَتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ عَدُوِّنَا
حديث27: امام رضا(عليه السلام): كمال دين ولايت ما و برائت از دشمنان ماست.(2)حديث28: عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّمَا يَعْبُدُ اللَّهَ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ أَمَّا مَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ كَأَنَّمَا يَعْبُدُ غَيْرَهُ هَكَذَا ضَالًّا قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ وَ مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ يُصَدِّقُ اللَّهَ وَ يُصَدِّقُ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) رَسُولَ اللَّهِ فِي مُوَالاةِ عَلِيٍّ وَ الِايتِمَامِ بِهِ وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدَى مِنْ بَعْدِهِ وَ الْبَرَاءَةُ إِلَى اللَّهِ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ كَذَلِكَ عِرْفَانُ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ أَيُّ شَيْءٍ إِذَا عَمِلْتُهُ أَنَا
1) . علل الشرائع ج1 ص140 باب1 علة وجوب الحب في الله و البغض فيه و الموالاة ح1، الأمالي للصدوق ص 11 المجلس الثالث ح7،عيون أخبار الرضا عليه السلام ج1 ص 291 باب 28 باب فيما جاء عن الإمام علي بن موسى ع من الأخبار المتفرقة ح41، معاني الأخبار ص 37 باب معنى الصراط ح9
2) . السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات) ج3 ص 640 و مما استطرفناه من كتاب أنس العالم تصنيف الصفواني، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) ج9 ص 76 الفصل الرابع في الأمر بالتواضع و التسليم و الانقياد لله سبحانه ..... ، الإختصاص ص 319 باب في أن الأرض تطوى لهم ع ،بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص401 باب 12 باب ما أعطي الأئمة من القدرة أن يسيروا في الأرض ح15 با اندکي اختلاف
اسْتَكْمَلْتُ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ قَالَ تُوَالِي أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ تُعَادِي أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ تَكُونُ مَعَ الصَّادِقِينَ كَمَا أَمَرَكَ اللَّهُ قَالَ قُلْتُ وَ مَنْ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ فَقَالَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِيٌّ(عليه السلام) وَ الْحَسَنُ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) ثُمَّ انْتَهَى الْأَمْرُ إِلَيْنَا ثُمَّ ابْنِي جَعْفَرٌ وَ أَوْمَأَ إِلَى جَعْفَرٍ وَ هُوَ جَالِسٌ فَمَنْ وَالَى هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَالَى أَوْلِيَاءَ اللَّهِ وَ كَانَ مَعَ الصَّادِقِينَ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ قُلْتُ وَ مَنْ أَعْدَاءُ اللَّهِ أَصْلَحَكَ اللَّهُ قَالَ الْأَوْثَانُ الْأَرْبَعَةُ قَالَ قُلْتُ مَنْ هُمْ قَالَ أَبُو الْفَصِيلِ وَ رُمَعُ وَ نَعْثَلٌ وَ مُعَاوِيَةُ وَ مَنْ دَانَ دِينَهُمْ فَمَنْ عَادَى هَؤُلَاءِ فَقَدْ عَادَى أَعْدَاءَ اللَّهِ
حديث28: امام باقر(عليه السلام): اي اباحمزه! همانا کسي (واقعا) بندگي خدا را مىکند که شناخت به او داشته باشد. واما کسي که شناخت به او ندارد مانند کسي است که عبادت و بندگي غير او را مىکند اين چنين که مخالفين را در گمراهي مىبيني. ابوحمزه مىگويد عرضه داشتم: خدا امور شما را اصلاح فرمايد معرفت و شناخت خدا چيست؟ حضرت فرمودند: شناخت خدا و معرفت به او چنين است که پيروي کند از اميرمومنان علي(عليه السلام) واقتدا نمايد به او و پيشوايان هدايت که همان امامان بعد از اويند، و برائت و بيزاري از دشمنان ايشان به سوي خدا، و تاييد و تصديق خدا و رسول(صلي الله عليه و آله) را بکند. ابوحمزه مىگويد: عرضه داشتم: خدا امور شما را اصلاح فرمايد، چه عملي را انجام دهم تا حقيقت ايمان را در خود کامل کنم؟ حضرت فرمودند: دوستي کن با دوستان خدا و دشمني کن با دشمنان خداو با راستگويان باش همانطور که خدا تو را امر فرمود. «وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين»(1)
التوبة آية 119
ابوحمزه گويد عرضه داشتم: دوستان خدا چه کساني هستند؟ حضرت فرمودند: دوستان خدا حضرت محمد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و علي(عليه السلام) و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و علي بن حسين(عليه السلام) پس امر منتهي به ما مىشود و سپس به سوي فرزندشان1) .[1]
جعفر(عليه السلام) اشاره نمود و فرمودند: پس هر که دوست بدارد ايشان را همانا دوستدار دوستان خداست و با راستگويان است. همانطور که خدا به او فرمان داده است. ابوحمزه گويد: عرضه داشتم: خدا امور شما را اصلاح فرمايد، دشمنان خدا چه کساني هستند؟ حضرت فرمود: چهار بت هستند. عرض کردم: چه کساني هستند؟ فرمودند: أَبُو الْفَصِيلِ وَ رُمَعُ وَ نَعْثَلٌ وَ مُعَاوِيَةُ و هر که متديّن به دين آنها باشد. پس هرکه با آنان دشمني کند همانا با دشمنان خدا دشمني کرده است.(1)
تفسير العياشي ج2 ص 116 [سورة التوبة(9): آية 119] ..... ص : 116، البرهان في تفسير القرآن ج2 ص 864 [سورة التوبة(9): آية 119] ح4793
حديث29: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيِّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ:... قَالَ الرِضا(عليه السلام):...وَ حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَاجِبٌ وَ كَذَلِكَ بُغْضُ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْهُمْ وَ مِنْ أَئِمَّتِهِمْحديث29: امام رضا(عليه السلام) فرمودند: دوستي اولياء خداوند واجب و لازم است و به همين گونه دشمني و بُغض دشمنان خدا و برائت و بيزاري جستن از آنها واجب ميباشد. (2)
حديث30: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ:... حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ الْوَلَايَةُ لَهُمْ
1) .[2]
2) . وسائل الشيعة ج16 ص 169 باب 15 باب وجوب الحب في الله و البغض في الله و الإعطاء في الله و المنع في الله ح21258، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص 124 باب 35 باب ما كتبه الرضا ع للمأمون في محض الإسلام و شرائع الدين ح1، الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل) ج1 ص 445 باب 115 باب وجوب بغض أعداء الله و البراءة منهم و من أئمتهم ح622
وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ هَتَكُوا حِجَابَهُ فَأَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَB فَدَكَ وَ مَنَعُوهَا مِيرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ بَيْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ وَ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْأَنْصَابِ وَ الْأَزْلَامِ أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ قَادَةِ الْجَوْرِ كُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْقَى الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ شَقِيقِ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ قَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ جَمِيعِ قَتَلَةِ أَهْلِ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) وَاجِبَة
حديث30: امام صادق(عليه السلام): دوستي اولياي پروردگار واجب و بيزاري جستن از دشمنان اولياي خدا نيز واجب است. بيزاري از کساني که به آل پيامبر(صلي الله عليه و آله) ظلم نمودند و نسبت به آنان پرده دري کردند. فدک را از حضرت زهراB گرفته و او را از ارث محروم داشتند و حقوق او و همسرش راغصب نمودند. و براي آتش زدن خانه حضرت زهراB همت گماردند و ظلم به آنها را پايه ريزي کرده و سنت رسول الله(صلي الله عليه و آله) را تغيير دادند واجب است. همچنين واجب است بيزاري جستن از ناکثين و قاسطين و مارقين و نيز بيزاري از تمامي انصاب و ازلام و پيشوايان گمراهي و رهبران ظلم از ابتدا تا انتهايشان. و نيز واجب است بيزاري از شقيترين اولين و شقيترين آخرين، پيکننده شتر ثمود و قاتل اميرالمومنين(عليه السلام) و نيز واجب است بيزاري از تمامي قاتلان اهل بيت(عليهم اسلام). (1)
حديث31: فَحَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) : أَنَّهُ سُئِلَ هَلِ الْمَلَائِكَةُ أَكْثَرُ أَمْ بَنُو آدَمَ فَقَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَمَلَائِكَةُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ التُّرَابِ فِي
1) . الخصال ج2 ص607 خصال من شرائع الدين ح9، طرف من الأنباء و المناقب ص 268 و موالاة أولياء الله، محمد و ذريته و الأئمة خاصة، و يتوالى من والاهم و شايعهم، و البراءة و العداوة لمن عاداهم و شاقهم ح1
الْأَرْضِ وَ مَا فِي السَّمَاءِ مَوْضِعُ قَدَمٍ إِلَّا وَ فِيهَا مَلَكٌ يُسَبِّحُهُ وَ يُقَدِّسُهُ وَ لَا فِي الْأَرْضِ شَجَرٌ وَ لَا مَدَرٌ إِلَّا وَ فِيهَا مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهَا يَأْتِي اللَّهَ كُلَّ يَوْمٍ بِعَمَلِهَا وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِهَا وَ مَا مِنْهُمْ أَحَدٌ إِلَّا وَ يَتَقَرَّبُ كُلَّ يَوْمٍ إِلَى اللَّهِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يَسْتَغْفِرُ لِمُحِبِّينَا وَ يَلْعَنُ أَعْدَاءَنَا وَ يَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْهِمُ الْعَذَابَ إِرْسَالا
حديث31: حماد گويد: از امام صادق(عليه السلام) پرسيدند؟ فرشتگان زياد هستند يا بنىآدم! فرمود: سوگند به خدائى كه جانم در دست او مىباشد فرشتگان آسمانها از عدد خاكهاى زمين هم زياد هستند، در آسمان بهاندازهي پاى آدمى هم جايى نيست كه در آن فرشتهاى نباشد و آن فرشتگان پيوسته به ذكر و تسبيح و تقديس مشغول هستند. در زمين هم درختى و گياهى نيست، مگر اينکه در كنار آن فرشتهاى هست كه بر آن مُوكَل مىباشد و هر روزى وظائف و اعمال آنها را مىآورد، و خداوند به حال آنها آگاه است، هر كدام از آن فرشتگان هر روز بهولايت ما خود را به خداوند نزديك كنند، و براى دوستان ما استغفار نمايند، و دشمنان ما را مورد لعن و نفرين قرار دهند و از خداوند مىخواهند كه بر آنها عذاب نازل كند.(1)
نعمتهاي خداوند بر دشمنان ايشان حرام است
حديث32: فَالَ الرسول(صلي الله عليه و آله): قَالَ كَانَ مَهْرُهَا فِي السَّمَاءِ خُمُسَ الْأَرْضِ فَمَنْ مَشَى عَلَيْهَا مُبْغِضاً لَهَا أَوْ لِوُلْدِهَا مَشَى عَلَيْهَا حَرَاماً إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَة
حديث32: رسول خدا(صلي الله عليه و آله):يا علي! خداوند تبارک و تعالي فاطمهB را به تو تزويج کرد و مهريهي او خمس زمين قرار داد، و لذا حرام است بر کسيکه با تو دشمن است بر روي آن راه رود.(2)
1) . بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص 69 باب 6 باب ما خص الله به الأئمة من آل محمد ص و ولاية الملائكة ...ح9، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 517 [سورة غافر(40): آية 7] ح5، تفسير القمي ج2 ص255 [سورة غافر(40): الآيات 1 الى 10] ح1، البرهان في تفسير القرآن ج4 ص 747 [سورة غافر(40): الآيات 6 الى 12] ح9320
2) . روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ج1 ص 147 مجلس في ذكر تزويج فاطمة ع ح5، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام لابن شهرآشوب ج3 ص 351 فصل في تزويجها ، بحار الأنوار ج43 ص 113 باب 5 تزويجها صلوات الله عليها ...ذيل ح23
حديث33: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ زِيَادٍ الْكَرْخِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ(عليه السلام) يَقُولُ لَوْ أَنَّ عَدُوَّ عَلِيٍّ جَاءَ إِلَى الْفُرَاتِ وَ هُوَ يَزُخُّ زَخِيخاً قَدْأَشْرَفَ مَاءَهُ عَلَى جَنْبَتَيْهِ فَتَنَاوَلَ مِنْهُ شَرْبَةً وَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ وَ إِذَا شَرِبَهَا قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ مَا كَانَ ذَلِكَ إِلَّا مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِير
حديث33: امام صادق(عليه السلام): اگر دشمن علي(عليه السلام) بر لب فُرات آيد و از آن شربتى نوشد با بِسْمِ اللَّهِ و بعد از آن هم گويد الْحَمْدُ لِلَّهِ مانند اينست كه مردار يا خون روان ذبيحه يا گوشت خوك خورده باشد.(1)
حديث34: وَ حَدَّثَنِي أَيْضاً السُّلَمِيُّ قَالَ أَخْبَرَنِي الْعَتَكِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَعْقُوبَ الْبَغْدَادِيُّ وَ يُعْرَفُ بِابْنِ نَسَاوَرَانَ بِأَنْطَاكِيَّةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ زِيَادٍ الْخَلَّالُ التُّسْتَرِيُّ بِتُسْتَرَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ حَمَّادٍ الطُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ بْنُ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّبَيْرِيِّ عَنْ عكرة [عِكْرِمَةَ] عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ عَنِ النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) قَال: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَبَسَ قَطْرَ الْمَطَرِ عَنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ بِسُوءِ رَأْيِهِمْ فِي أَنْبِيَائِهِمْ وَ إِنَّهُ حَابِسٌ قَطْرَ الْمَطَرِ عَنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ بِبُغْضِهِمْ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام)
حديث34: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: خداوند باران را از بنى اسرائيل جلوگيرى كرد به واسطهى اعتقاد بدى كه دربارهى پيامبران خود داشتند و باران را از اين امّت حبس ميکند به واسطهى دشمنى آنها با على بن ابىطالب(عليه السلام).(2)
اعمال دشمنان ايشان نابود ميگردد
حديث35: حَدَّثَنِي نُوحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي حُصَيْنٍ قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّي عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي مَيْسَرَةُ بْنُ الرَّبِيعِ عَنْ سُلَيْمَانَ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) ...يَا عَلِيُّ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِي عَلَى جَمِيعِ الْبَرِّيَّةِ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ وَ إِنَّ وَلَايَتَكَ لَا تُقْبَلُ إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ بِذَلِكَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ(عليه السلام) فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ
حديث35: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) خطاب به اميرالمومنين(عليه السلام) فرمودند: ... يا على! قسم به آن كه مرا به پيامبرى برگزيد و از تمام مردم برترم نمود اگر بندهاى خدا را هزار سال عبادت كند از او نخواهد پذيرفت مگر با ولايت تو و ولايت ائمه(عليهم اسلام) از فرزندانت و
همانا ولايت تو بدون برائت از دشمنانت و دشمنان فرزندانت مورد
قبول نميباشد...(1)
حديث36: وَ فِي حَدِيثٍ آخَرَ قَالَ الصَّادِقُ(عليه السلام) النَّاصِبُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَا يُبَالِي صَامَ أَوْ صَلَّى أَوْ زَنَى أَوْ سَرَقَ إِنَّهُ فِي النَّارِ.
حديث36: در حديث ديگر امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: دشمن و ناصب اهلبيت(عليهم اسلام) فرقى ندارد روزه بدارد يا نماز بخواند زنا كند يا دزدى نمايد او در آتش است او در آتش است. (2)
1) .[1] مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ص 28 المنقبة التاسعة ح1، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج2 ص 235 الفصل الثاني و الستون ح817، التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين ص 539 باب 3 الباب فيما نذكره من قول النبي ص لعلي ع أنت أمير المؤمنين و إمام المتقين يا علي أنت سيد الوصيين و وارث علم النبيين و خير الصديقين و أفضل السابقين ح1، كنز الفوائد ج2 ص 12 فصل من فضائل أمير المؤمنين ع و النصوص عليه من رسول الله، اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ص 237 باب 76 الباب فيما نذكره بأسانيد رجال الأربعة المذاهب قول النبي ص لمولانا علي ع أنت أمير المؤمنين و إمام المتقين و سيد الوصيين و وارث علم النبيين و خير الصديقين و أفضل السابقين و خليفة خير المرسلين ح1
2) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال باب عقاب الناصب و الجاحد لأمير المؤمنين ع و الشاك فيه و المنكر له ص 210.
تذکر: از جمله شرايط قبولي اعمال در نزد خداي تبارک و تعالي پذيرش ولايت ايشان و دوستي با ايشان است.
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْهَيْثَمِ الْعِجْلِيُّ وَ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ هِشَامٍ الْمُكَتِّبُ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّائِغُ وَ عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: ....وَ حُبُّ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ الْوَلَايَةُ لَهُمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ هَتَكُوا حِجَابَهُ فَأَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَB فَدَكَ وَ مَنَعُوهَا مِيرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ بَيْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ وَ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْأَنْصَابِ وَ الْأَزْلَامِ أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ قَادَةِ الْجَوْرِ كُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْقَى الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ شَقِيقِ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ قَاتِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ جَمِيعِ قَتَلَةِ أَهْلِ الْبَيْتِ وَاجِبَةٌ وَ الْوَلَايَةُ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ لَمْ يُغَيِّرُوا وَ لَمْ يُبَدِّلُوا بَعْدَ نَبِيِّهِمْ(صلي الله عليه و آله) وَاجِبَةٌ مِثْلِ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ وَ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ وَ الْمِقْدَادِ بْنِ الْأَسْوَدِ الْكِنْدِيِّ وَ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ وَ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ وَ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ وَ أَبِي الْهَيْثَمِ بْنِ التَّيِّهَانِ وَ سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ وَ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّامِتِ وَ عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ وَ خُزَيْمَةَ بْنِ ثَابِتٍ ذِي الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ وَ مَنْ نَحَا نَحْوَهُمْ وَ فَعَلَ
مِثْلَ فِعْلِهِمْ وَ الْوَلَايَةُ لِأَتْبَاعِهِمْ وَ الْمُقْتَدِينَ بِهِمْ وَ بِهُدَاهُمْ وَاجِبَةٌ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَاجِبٌ فَإِنْ كَانَا مُشْرِكَيْنِ «فَلا تُطِعْهُما»(1)وَ لَا غَيْرَهُمَا فِي الْمَعْصِيَةِ فَإِنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَوْصِيَاءُ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ وَ تَحْلِيلُ الْمُتْعَتَيْنِ وَاجِبٌ كَمَاخصال: در خبر اعمش از حضرت صادق(عليه السلام) نقل ميكند كه فرمود: دوستى اولياى خدا واجب است ولايت آنها لازم است و بيزارى از دشمنان آنها واجب است و هم از كسانى كه ستم به آل محمّد(صلي الله عليه و آله) كردهاند و حجاب ايشان را هَتك نموده و از فاطمه زهراB فَدَك را گرفتهاند و او را از ميراثش بازداشته و حق او و شوهرش را غصب كردهاند و كوشش براى سوختن خانهاش كردند و بنياد ظلم را نهاده سنت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را تغيير دادند و بيزارى از پيمانشكنان و ستمگران و منحرفين لازم است و بيزارى از شقىترين فرد گذشتگان و آيندگان همتاى پىكننده شتر ثمود كشنده امير المؤمنين(عليه السلام) لازم است همچنين بيزارى از تمام كشندگان اهل بيت(عليهم اسلام) واجب است. و ولايت مؤمنينى كه تغيير و تبديلى پس از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به وجود نياوردهاند لازم است مانند سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و مقداد بن اسود كندى و عمار بن ياسر و جابر بن عبد اللَّه انصارى و حذيفة بن يمان و ابى الهيثم بن التيهان و سهل بن حنيف و ابو ايوب انصارى و عبد اللَّه بن صامت و عبادة بن صامت و خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين و ابى سعيد خدرى و هر كه از راه اينها رفته و كردارش شبيه آنها باشد و ولايت پيروان و اقتداكنندگان به ايشان و هدايتشان لازم و واجب است. (2)
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْحَارِثِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ صَبِيحٍ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ
الْهَمْدَانِيُّ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ، قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) يَقُولُ: مَنْ أَحَبَّنَا لِلَّهِ، وَ أَحَبَّ مُحِبَّنَا لَا لِغَرَضِ دُنْيَا يُصِيبُهَا مِنْهُ، وَ عَادَى عَدُوَّنَا لَا لِإِحْنَةٍ كَانَتْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ، ثُمَّ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ عَلَيْهِ مِنَ الذُّنُوبِ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ وَ زَبَدِ الْبَحْرِ، غَفَرَهَا اللَّهُ (تَعَالَى) لَهُ.امالى ابن شيخ: حسين بن مصعب گفت از حضرت صادق(عليه السلام) شنيدم. ميفرمود: هر كه ما را دوست داشته باشد براى خدا و دوست داشته باشد دوست ما را نه به جهت هدفى مادى كه از او چشم دارد و دشمن بدارد دشمن ما را نه بواسطه اختلافى كه بين او و دشمن ما است. در صورتى كه وارد قيامت شود با اينكه داراى گناهى باشد به اندازه ريگ انبوه و كف دريا خداوند او را مىآمرزد. (1)
حسرت دشمنان اميرالمؤمنين(عليه السلام) در قيامت
حديث37: أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي قَتَادَةَ الْقُمِّيِّ رَفَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) وَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ الْعَدْلُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ الْعَبْدِيُّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبَايَةَ بْنِ رِبْعِيٍّ قَالقَوْلُهُ تَعَالَى «يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً» يَعْنِي عَلَوِيّاً يُوَالِي أَبَا تُرَابٍ.
1) . الأمالي (للطوسي) النص156 [6] المجلس السادس ح11
حديث37: سعيد سمان نقل كرد از امام صادق(عليه السلام) در آيه: «يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً»(1)فرمود: يعنى روزى كه هر كه توجه مىكند به آنچه پيش فرستاده و كافر مىگويد: اى كاش علوى بودم و ابوتراب(عليه السلام) را دوست ميداشتم.(2)حديث38: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ خَلَفِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ سَعِيدٍ السَّمَّانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَال: فِي تَأْوِيلِ قَوْلِهِ تَعَالَى «أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً» قَالَ هُوَ يُرَدُّ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُكْراً حَتَّى يَقُولَ «يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً» أَيْ مِنْ شِيعَةِ أَبِي تُرَابٍ.
حديث38: در تفسير باطن خبر رسيده از اهل بيت(عليهم اسلام) كه مؤيد همين معنى است در تأويل آيه «أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً»(3)فرمود: برميگردانند او را به جانب علي بن ابى طالب(عليه السلام) آن جناب او را عذابى سخت مىكند بطورى كه مىگويد «يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً» يعنى اى كاش از پيروان ابو تراب(عليه السلام) بودم.(4)
عذاب دشمن علي(عليه السلام) بعد از مرگ
حديث39: عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ سَلَمَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بَقَّاحٍ عَنِ ابْنِ جَبَلَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام):...وَ إِنَّ عَدُوَّنَا إِذَا تُوُفِّيَ صَارَتْ رُوحُهُ إِلَى وَادِي بَرَهُوتَ فَأُخْلِدَتْ فِي عَذَابِهِ وَ أُطْعِمَتْ مِنْ زَقُّومِهِ وَ
1) . النبأ آية 40
2) . تفسير القمي ج2 ص 402 [سورة النبإ(78): الآيات 6 الى 40]، معاني الأخبار ص 120 باب معنى أبي تراب ح1، علل الشرائع ج1 ص 156 باب125 باب العلة التي من أجلها كنى رسول الله ص أمير المؤمنين علي بن أبي طالب أبا تراب ذيل ح2
3) . الکهف آية 87
4) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص736 [سورة النبإ(78): آية 40] ، البرهان في تفسير القرآن ج5 ص572 [سورة النبإ(78): آية 40]،
أُسْقِيَتْ مِنْ حَمِيمِهِ فَاسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ الْوَادِي.حديث39: امام صادق(عليه السلام): چون دشمن ما بميرد جانش به وادي بَرَهوت منتقل شود و در عذاب آن بماند، و از زقّومش به او بخورانند و از آب جوشانش به کام او ريزند، پس از اين وادي به خدا پناه بريد.(1)
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) حُرِّمَتِ الْجَنَّةُ عَلَى مَنْ ظَلَمَ أَهْلَ بَيْتِي وَ عَلَى مَنْ قَاتَلَهُمْ وَ عَلَى الْمُعِينِ عَلَيْهِمْ وَ عَلَى مَنْ سَبَّهُمْ أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم
و به همين اسناد از آن حضرت روايت كرده كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: بهشت بر كسانى كه به اهل بيت(عليهم اسلام) من ستم كردند و با آنان به جنگ برخاستند حرام گشته، و هم چنين بر كسانى كه ستمكاران را يارى كردند و اهل بيت مرا ناسزا گفتند، اينان هيچ نصيبى از خير در آخرت ندارند، و خداوند در قيامت با ايشان صحبتى ندارد و نظر رحمتى نخواهد كرد و از آلودگى به گناه پاكشان ننمايد و براى آنان عذاب دردناكى خواهد بود. (2)
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الْوَيْلُ لِظَالِمِي أَهْلِ بَيْتِي كَأَنِّي بِهِمْ غَداً مَعَ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارو به همين اسناد از آن حضرت روايت كرده كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: بدا بر حال ستمكاران بر خاندان من، گويا مينگرم جايگاه آنان را با منافقين در درك اسفل (طبقه زيرين) دوزخ در روز قيامت. (3)
حديث40: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِّ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ: كَانَ خَطَّابٌ الْجُهَنِيُّ خَلِيطاً لَنَا وَ كَانَ
1) . بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص404 باب 13 باب في الأئمة أنهم يسيرون في الأرض من شاءوا من أصحابهم بالقدرة التي أعطاهم الله ..... ص : 402 ح3، الإختصاص ص322 في غرائب أحوالهم و أفعالهم ح4، الفصول المهمة في أصول الأئمة (تكملة الوسائل) ج1 ص 337 باب 72 ان ارواح المؤمنين ينعمونفي البرزخ و ارواح الكفار يعذبون فيه ح414
2) .[2] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص34 باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح65
3) .[1] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص47 باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح177
شَدِيدَ النَّصْبِ لِآلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ كَانَ يَصْحَبُ نَجْدَةَ الْحَرُورِيَّ قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ أَعُودُهُ لِلْخُلْطَةِ وَ التَّقِيَّةِ فَإِذَا هُوَ مُغْمًى عَلَيْهِ فِي حَدِّ الْمَوْتِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا لِي وَ لَكَ يَا عَلِيُّ فَأَخْبَرْتُ بِذَلِكَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) رَآهُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ رَآهُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ رَآهُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة
حديث40: ابن ابى يعفور يکي از زُعَمايِ شيعه و بزرگترين شاگردهاي امام صادق(عليه السلام)
ميگويد: ما با Sخطاب جهنىR همنشين بوديم، و او نسبت به آل محمد(صلي الله عليه و آله) ناصبى شديد بود (بسيار آنها را دشمن داشت) و از دوستان Sنجده حرورىR رييس خوارج منسوب به قريه حرواء به شمار مى آمد. SخطابR
بيمار شد و در بستر مرگ افتاد، من به خاطر همنشينى سابق و تقيه، به عيادت او رفتم، ديدم در حال جان دادن است، ناگاه شنيدم كه مى گفت مرا به تو اى على(عليه السلام) چه كار؟ چرا با تو دشمنى كردم كه اكنون كيفر سختش را بنگرم؟ ابن ابى يعفور مى گويد: بعدا به حضور امام صادق(عليه السلام) رفتم و ماجراى جان كندن و سخن خطاب را، براى امام صادق(عليه السلام) بيان كردم. آن حضرت، دوباره فرمود: به خداى كعبه، او على(عليه السلام) را ديد (يعنى خطاب، هنگام مرگ،على(عليه السلام) را ديد، و فهميد كه دشمنى با آن حضرت، چه باطن پرعذابى دارد.)(1)
اين گروه شريک با ظالمان هستند
حديث41: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ لَمْ يَعْرِفْ سُوءَ مَا أُوتِيَ إِلَيْنَا مِنْ ظُلْمِنَا وَ ذَهَابِ حَقِّنَا وَ مَا نُكِبْنَا بِهِ فَهُوَ شَرِيكُ مَنْ أَبَى إِلَيْنَا فِيمَا وَلَّيْنَاهُ.
1) . الكافي ج3 ص 133 باب ما يعاين المؤمن و الكافر ح9
حديث41: جابر جُعفى مىگويد: امام باقر(عليه السلام) فرمود: هر كه زشتى آن ستمهايى كه به ما شده و حقّوقى كه از ما تباه گرديده و گرفتاريهايى كه بدان دچارشدهايم را نشناسد، با کسيکه اين جنايات را در حقّ ما مرتكب شده شريك خواهد بود.(1)
ظلم به ايشان ظلم به خداست
حديث43: أَبُو الْحَسَنِ الْمَاضِي فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» إِنَّ اللَّهَ أَعَزُّ وَ أَمْنَعُ مِنْ أَنْ يُظْلَمَ وَ أَنْ يَنْسُبَ نَفْسَهُ إِلَى ظُلْمٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَهُ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَهُ
حديث43: ابوالحسن موسى بن جعفر(عليه السلام) در باره آيه «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»(2)ستم به ما نكردهاند ولى به خويش ستم روا داشتهاند.فرمود: خداوند عزيز و پر قدرتتر از اين است كه به او ستم شود و يا به خود ظلم نسبت دهد ولى ما را با خود قرين قرار داده ظلم به ما را ظلم به خود به حساب آورده و ولايت ما ولايت اوست.(3)
تذکر: و اينکه خداي تبارک و تعالي در کتاب خود ائمه اطهار را به بهترين نامها ناميده نشان دهنده اينست که ايشان در نزد خداوند تبارک و تعالي مقام بسيار ويژهاي دارند.
هر که ولي خدا را ناسزا گويد
عَنْ عُمَرَ الطَّيَالِسِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ» قَالَ فَقَالَ يَا عُمَرُ
رَأَيْتَ أَحَداً يَسُبُّ اللَّهَ قَالَ فَقُلْتُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ فَكَيْفَ قَالَ مَنْ سَبَّ وَلِيَّ اللَّهِ فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ
تفسير عياشى: طيالسى از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه سؤال كردم از اين آيه «وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»(1)
فرمود: آيا ديدهاى كسى خدا را دشنام دهد؟ عرضه داشتم: فدايت شوم پس چگونه است؟ حضرت فرمودند: هر که ولي خدا را ناسزا گويد خدا را دشنام داده است.(2)
هرگاه انسان کسي را از صميم دل دوست بدارد ميکوشد خود را همگون او سازد و آنچه مايهى خرسندي اوست انجام دهد و آنچه او را آزار ميدهد ترک نمايد بيشک وجود چنين روحيهاي در آدمي سبب تحول و کمال ميشود کسانيکه به زبان اظهار علاقه کرده، ولي در عمل با محبوب خود مخالفت ميورزند محبت واقعي ندارند پس بيگمان محبت قلبي در گفتار و کردار آدمي بازتاب عملي دارد از بازتابهاي محبّت به پيامبر(صلي الله عليه و آله) و خاندان او پيروي از اعمال آنان است.
مُتابعت کردن از دستورات و برنامههاي ايشان و عمل کردن به آنچه مورد محبت آنهاست و پيروي کردن از سيره و روش آنها، و شباهت پيدا کردن به آنها در حرکات و سَکَنات، و خودداري کردن از آنچه نهي کردهاند، اينها همگي غالباً ناشي از مرتبهاي از محبّت و سبب حصول مرتبه ديگري از محبّت ميباشند، بلکه در روايات زيادي وارد شده که به ولايت اهل بيت (عليهم اسلام)نميتوان رسيد مگر با داشتن وَرَع که همان انجام واجبات و ترک مُحَرَّمات است
محبّين واقعيحديث1: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام) قَالَ: شِيعَتُنَا الْمُسَلِّمُونَ لِأَمْرِنَا الْآخِذُونَ بِقَوْلِنَا الْمُخَالِفُونَ لِأَعْدَائِنَا فَمَنْ لَمْ يَكُنْ كَذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَّا.
حديث1: امام رضا(عليه السلام) در حديثي زيبا و پر معنا چنين فرمودند: شيعيان ما، تسليم امر ما هستند، سخنان ما را مىپذيرند و به كار مىبندند و با دشمنان ما مخالفند، پس هر كه اين گونه نباشد، از ما نيست.(1)
1) . صفات الشيعه: ح2.
حديث2: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْمُتَوَكِّلُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) :.... ثُمَّ قَالَ أَيُّ شَيْءٍ أَشَدُّ عَلَى قَوْمٍ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ يَأْتَمُّونَ بِقَوْمٍ وَ يَأْخُذُونَ بِقَوْلِهِمْ فَيَأْمُرُونَهُمْ وَ يَنْهَوْنَهُمْ وَ لَا يَقْبَلُونَ مِنْهُمْ وَ يُذِيعُونَ حَدِيثَهُمْ عِنْدَ عَدُوِّهِمْ فَيَأْتِي عَدُوُّهُمْ إِلَيْنَا فَيَقُولُونَ لَنَا إِنَّ قَوْماً يَقُولُونَ وَ يَرْوُونَ كَذَا وَ كَذَا فَنَقُولُ نَحْنُ نَتَبَرَّأُ مِمَّنْ يَقُولُ هَذَا فَتَقَعُ عَلَيْهِمُ الْبَرَاءَةُ.
حديث2: امام صادق(عليه السلام): ...چقدر سنگين و سخت است بر گروهى كه گمان ميکنند به دنبال پيشوايانى قدم برميدارند و فرمايش آنها را پذيرا هستند در حاليکه چون آنها را دستور به نيكى و دورى از بدى مىدهند از آنان نمىپذيرند و اسرار آنها را نزد دشمنانشان فاش مىكنند و چون دشمنان آنها نزد ما مىآيند و مىگويند گروهى هستند كه چنين و چنان مىگويند ما خواهيم گفت: از آنان بيزاريم و بيزارى ما از آنها واجب مىشود.(1)
حديث3: زُرَارَةُ بْنُ أَعْيَنَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يُحَدِّثُ عَنْ آبَائِه.... فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) وَ اللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ شَيْئاً إِلَّا وَ قَدْ أَمَرَهُ بِالطَّاعَةِ لَنَاحديث3: امام حسين(عليه السلام): به خدا قسم! که خداوند هيچ چيزي را خلق نکرد، مگر اينکه او را به اطاعت از ما امر نمود.(2)
محبّت بدون عمل سودي نخواهد داشت
حديث4: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الْخَطَّابِ الْكُوفِيِّ وَ مُصْعَبٍ الْكُوفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ لِسَدِيرٍ وَ الَّذِي بَعَثَ
مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) بِالنُّبُوَّةِ وَ عَجَّلَ رُوحَهُ إِلَى الْجَنَّةِ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ أَنْ يَغْتَبِطَ وَ يَرَى السُّرُورَ أَوْ تَبِينَ لَهُ النَّدَامَةُ وَ الْحَسْرَةُ إِلَّا أَنْ يُعَايِنَ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ وَ أَتَاهُ مَلَكُ الْمَوْتِ يَقْبِضُ رُوحَهُ فَيُنَادِي رُوحَهُ فَتَخْرُجُ مِنْ جَسَدِهِ فَأَمَّا الْمُؤْمِنُ فَمَا يُحِسُّ بِخُرُوجِهَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»(1)ثُمَّ قَالَ ذَلِكَ لِمَنْ كَانَ وَرِعاً مُوَاسِياً لِإِخْوَانِهِ وَصُولًا لَهُمْ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ وَرِعٍ وَ لَا وَصُولًا لِإِخْوَانِهِ قِيلَ لَهُ مَا مَنَعَكَ مِنَ الْوَرَعِ وَ الْمُوَاسَاةِ لِإِخْوَانِكَ أَنْتَ مِمَّنِ انْتَحَلَ الْمَحَبَّةَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُصَدِّقْ ذَلِكَ بِفِعْلٍ وَ إِذَا لَقِيَ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) لَقِيَهُمَا مُعْرِضَيْنِ
مُقْطِبَيْنِ فِي وَجْهِهِ غَيْرَ شَافِعَيْنِ لَهُ قَالَ سَدِيرٌ مَنْ جَدَعَ اللَّهُ أَنْفَهُ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَهُوَ ذَلِكَ
حديث4: امام صادق(عليه السلام) به سَدير فرمودند: قسم به آنکه محمّد(صلي الله عليه و آله) را به پيغمبري فرستاده، و شتابانه روحش را به بهشت برده، ميان هر يک از شما با شادماني يا پشيماني و افسوس فاصلهاي نباشد جز که به چشم خود ببيند آنچه را خداي عزّوجل در قرآنش فرموده: Sاز راست و از چپ نشستهاي باشدR و ملک الموت آيد تا جانش را بگيرد، و روحش را فرياد دهد تا ازتنش بدرآيد، امّا آن که مؤمن باشد خارج شدن روح را احساس نکند (يعني برايش هيچ تلخي و ناگواري ندارد) براي اين که خداوند ميفرمايد: (اي نفس اطمينان داده شده! به سوي پروردگارت برگرد در حاليکه از تو راضي است پس ميان بندگانم برو و داخل بهشتم شو) و آنگاه فرمود: اين مقام براي کسي است که پارسا باشد و با برادران ديني خود همراهي کند و به آنان خير رساند. و اگر ناپارسا است و خير رسان به برادران خود نيست به او گفته شود: چه چيز تو را باز داشت از پارسائي و همراهي کردن با
1) .الفجر آية 27 الي 30
برادرانت؟ تو از آن کساني ميباشي که به زبان اظهار دوستي کنند و با کردار، آن را پياده نکنند، و چون برخورد کند با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و امير مؤمنان(عليه السلام)، از او رو گردانند و در روي او ترشرو باشند و شفاعت او نکنند، سَدير گفت: يعني از کساني است که خدا بيني آنها را بريده و به آنها توجهي ندارد؟ آنحضرت فرمودند: آري همان است.(1)
حديث5:
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: أَنَّ الْمَيِّتَ إِذَا أُخرِجَ مِن بَيتِهِ شَيَّعَتهُ المَلائِكَةُ إِلَى قَبرِه، يَتَرَحَّمُونَ عَلَيهِ، حَتَّى إِذَا انتَهَى بِهِ إِلَى قَبرِهِ قَالَت الأَرضُ لَهُ: مَرحَباً بكَ وَ أَهلاً وَ سَهلاً وَ اللَّهِ لَقَد كُنتُ أُحِبُّ أَن يَمشِىَ عَلَيَّ مِثلُكَ لا جَرَمَ لَتَرَىَ مَا أَصنَعُ بِكَ فَيَوَسَّعُ لَهُ مَدَّ بَصَرِهِ وَ يَدخُلُ عَلَيهِ فِي قَبرِهِ
قَعِيدَا القَبرِ [مَلَكَا القَبرِ وَ هُمَا قَعِيدَا القَبرِ] مُنكَرٌ وَ نَكِيرٌ فَيُلقِيَانِ فِيهِ الرُّوحَ إِلَى حَقوَيهِ فَيُقعِدَانِهِ فَيَسأَلانِهِ فَيَقُولانِ لَهُ:
مَن رَبُّكَ؟ فَيَقُولُ:
اللَّهُ، فَيَقُولانِ:
و مَا دِينُكَ فَيَقُولُ:
الإِسلامُ فَيَقُولانِ:
وَ مَن نَبِيُّكَ فَيَقُولُ: مُحَّمَدٌ(صلي الله عليه و آله)
فَيَقُولانِ:
وَ مَن إِمَامُكَ؟ فَيَقُولُ: عَلِيٌّ(عليه السلام) فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: صَدَقَ
عَبدِي افرُشُوا لَهُ فِي القَبرِهِ مِنَ الجَنَّةِ، وَ أَلبِسُوهُ مِن ثِيَابِ الجَنَّةِ، وَ افتَحُوا له فِي قَبرِهِ بَاباً إِلَى الجَنَّةِ حَتَّى يَأتِيَنَا وَ مَاعِندَنَا خَيرٌ لَهُ ثُمَّ َيَقُولانِ: لَهُ نَم نُومَةَ العَرُوسٍ نَم نُومَةً لا حُلُمَ فِيهَا. وَ إِن كَانَ كَافِراً أُخرِجَتِ لَهُ مَلائِكَةُ يُشَيِّعُوُنه إِلىَ قَبرِهِ يَلعَنُونَهُ حَتَّى إِذَا انتَهَى إِلَى الأَرضُ قَالَت الأَرضُ: لا مَرحَباً بِكَ وَ لا أَهلاً، أَمَا وَ اللَّهِ لَقَد كُنتُ أُبغِضُ أَن يَمشِيَ عَلَّيَ مِثلُكَ لا جَرَمَ لَتَرَيَنَّ مَا أَصنَعُ بَكَ اليَومَ، فَتَضِايقُ عَليَهِ حَتَّى تَلتَقِيَ
1) . المحاسن: ج1 ص177 باب39 الاغتباط عند الوفاة ح161.
جَوَانِحُهُ، وَ يَدخُلُ عَلَيهِ مَلَكَا القَبرِ وَ هُمَا قَعِيدَا القَبرِ مُنكَرٌ وَ نَكِيرٌ، قَالَ:
قُلتُ لَهُ جُعِلتُ فِدَاكَ يَدخُلانِ عَلَى المُؤمِنِ وَ الكَافِرِ فِي صُورَةٍ وَاحِدَةً؟ فَقَالَ:
لا، فَيُقعِدَانِهِ فَيَقُولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ فَيَقُولُ: سَمِعتُ النَّاسَ يَقُولُون، فَيَقُولانِ لَهُ: لا دَرَيتَ فَمَا دِينُكَ فَيَقُولُ: سَمِعتُ النَّاسَ يَقُولُونَ و يَتَلَجلَجُ لِسانه، فَيَقُولانِ لا دَرَيتَ قَمَن نَبِيُّكَ فَيَقُولُ سَمِعتُ النَّاسَ يَقُولُونَ و يَتَلَجلَجُ لِسانه، فَيَقُولانِ لا دَرَيتَ ، وَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ كَذَبَ عَبدِي افرُشُوا لَهُ فِي قَبرِهِ مِنَّ النَّارِ، وَ أَلبِسُوهُ مِن ثِيَابِ النَّارِ وَ افتَحُوا لَهُ بَاباً إِلَى النَّارِ حَتَّى يَأتِيَنَا وَ مَا لَهُ عِندَنَا شَرٌ لَهُ، قَالَ ثُمَّ يَضرِبَاِنِه بِمِرزبَةٍ معهما ثَلاثَ ضَرَبَاتٍ لَيسَ مِنهَا ضَربَةٌ إِلاَّ تَطَايَرُ قَبرُهُ نَاراً وَ لَو ضُرِبَت تِلكِ الضَربَةٌ عَلَى جِبَالُ تَهَامَةَ لَكَانَت رَمِيماً.*
حديث5: امام صادق(عليه السلام): به درستي زمانيکه مؤمن از خانهي خويش جهت تشييع جنازه به سمت قبر برده ميشود ملائکه با تعداد زياد و شور فراوان او را مشايعت کنند و زمين خطاب به او ميگويد: مرحبا به تو که چنين اهليّت پيدا نمودي، آگاه باش به خدا قسم من در زمان حيات تو بسيار دوست ميداشتم همچون توئي بر من قدم نهد. و چون در قبر داخل شود به اندازه وسعت ديدگانش قبر او گسترانيده ميشود. و دو ملک به نامهاي نکير و منکر نزد او آمده و او را مينشانند و از او سؤال ميکنند که خداي تو چه کسي است؟ در جواب ميگويد: الله، ميگويند دين تو چيست؟ ميگويد: اسلام، پس از او ميپرسند پيامبر تو کيست؟ ميگويد؟ محمد(صلي الله عليه و آله) و ميپرسند: امام تو چه کسي است؟ ميگويد: علي(عليه السلام) پس دراين هنگام منادي از آسمان ندا ميکند بندهام راست گفت، از فرشهاي بهشتي قبرش را فرش نمائيد. و دري از قبر به سوي بهشت برايش باز کنيد و او را از لباسهاي بهشتي بپوشانيد، تا اينکه نزد ما آيد، و آنچه که نزد ماست براي او بهتراست، سپس به او گفته شود:
اکنون همچون عروسي که در حجلهي خويش ميخوابد و خوابهاي پريشان نميبيند، بيارام. سپس حضرت فرمودند: و امّا اگر اين شخص کافر باشد، ملائکه در حاليکه او را لعن ميکنند تا قبر او را مشايعت مينمايند، و زمين نيز خطاب به او ميگويد: مرحبائي بر تو نيست و اهليّت آن را نداري، بدان که زماني که در دنيا همچون توئي بر روي من قدم مينهاد او را دشمن ميداشتم، پس دراين هنگام قبر او فشرده و بر او تنگ ميگردد، سپس نکير منکر نزد وي آمده و از وي سؤال ميکنند. پس آن دو او را مينشانند و از او ميپرسند: خداي توچه کسي است؟ زبانش به لکنت افتاده و ميگويد: از مردم چيزهايي ميشنيدم، به او ميگويند: نفهميدي و نميداني، و ميپرسند: دينت چيست؟ باز زبانش به لکنت افتاده و جوابي نميدهد پس به او ميگويند: نفهميدي و نميداني، و نيز ميپرسند: پيامبر تو کيست؟ ميگويد: از مردم چيزهايي ميشنيدم، پس به او ميگويند: نفهميدي و نميداني، و نيز ميپرسند: امام زمانت کيست؟ و او جوابي ندارد، (زيرا در کردار به اهلبيت(عليهم اسلام) اقتدا نکرده اوامر ايشان را اجرا ننموده و از نواهي ايشان دوري نکرده) پس منادي از آسمان ندا ميکند: بندهام دروغ ميگويد، قبر او را از فرشهاي جهنّم فرش کنيد و از لباسهاي آن بر او بپوشانيد و دري به سوي آتش برايش بگشائيد تا اين که نزد ما آيد و چيزي جز شر و بدبختي نزد ما براي او نيست، پس آن دو ملک با گرزي سه ضربه به او ميزنند که با هر ضربهاي قبرش پر از آتش ميگردد و شدت اين ضربات به گونهاي است که اگر به کوههاي مکّه اصابت کند آنها را همچون خاکستري نرم مينمايد.(1)
حديث6: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ:..... وَ لَانَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَة فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُطِيعاً لِلَّهِ تَنْفَعُهُ وَلَايَتُنَا وَ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ عَاصِياً لِلَّهِ لَمْ تَنْفَعْهُ وَلَايَتُنَا وَيْحَكُمْ لَا تَغْتَرُّوا وَيْحَكُمْ لَا تَغْتَرُّوا.
1) . الكافي ج3 ص 239 باب المسألة في القبر و من يسأل و من لا يسأل ح12
حديث6: امام باقر(عليه السلام): .....و ما جز با اطاعت به سوي خدا تقرب نجوييم هر که مطيع خدا باشد ولايت و محبّت ما به او سود رساند و کسيکه اهل گناه باشد محبّت ما براي او فايدهاي نخواهد داشت واي بر شما مبادا (که به ولايت و محبّت ما) مغرور شده (و آن را وسيلهى گناهانتان قرار دهيد).(1)
پيروي از ائمه عامل نجات و نشانه محبت واقعي
«فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
پس کسانيکه به او ايمان آورده و بزرگش داشتند و يارياش کردند و نوري را که با او نازل شده پيروي کردند آنان همان رستگارانند.(2)
محبّت بدون عمل و عمل بدون محبّت سودي ندارد
حديث7: قال الرضا(عليه السلام): لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِي الْعِبَادَةِ اتِّكَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) لَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ التَّسْلِيمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّكَالًا عَلَى الْعِبَادَةِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَرِحديث7: امام رضا(عليه السلام): مبادا كار نيك و كوشش در عبادت را به اتّكاي دوستي آل محمد(صلي الله عليه و آله) فرو گذاريد و مبادا دوستي آل محمد(صلي الله عليه و آله) و فرمانبرداري از ايشان را به اميد عبادت رها كنيد زيرا هيچيك از اين دو به تنهايي پذيرفته نيست.(3)
حديث8: قَالَ الشَّيْخُ الْأَجَلُّ الْمُفِيدُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ أَدَامَ اللَّهُ تَأْيِيدَهُ وَ تَوْفِيقَهُ فِي هَذَا الْيَوْمِ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الزَّيَّاتُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَلَفٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ الْأَشْقَرُ قَالَ حَدَّثَنَا قَيْسٌ عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَنْ لَقِيَ اللَّهَ وَ هُوَ يُحِبُّنَا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِنَا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا
حديث8: پيام-بر خدا(صلي الله عليه و آله): پ-اي-ب-ن-د دوس-تى ما خاندان باشيد زيرا سوگند! به آن كه جان محمّد(صلي الله عليه و آله) در دست اوست، كار هيچ بندهاى به حال او سودمند نيفتد، مگر با معرفت و ولايت ما.(1)
رابطهى ميان ايمان و محبّت
حديث9: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مَنْصُورُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْأَصْبَهَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ خرذاذ [خُرَّزَاذَ] قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ أَبِي لَيْلَى قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَكُونَ عِتْرَتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ يَكُونَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ يَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِهِحديث9: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): مؤمن نيست مگر کسيکه مرا بيش از خود و فرزندان مرا بيش از فرزندانش و خاندان مرا بيش از خاندان خود دوست بدارد.(2)
محبّت به ائمه اطهار(عليهم اسلام) نعمت خاص خداوند به بندگان برگزيده
حديث10: قَالَ أَبُو جَعْفَر(عليه السلام):....يَا ابْنَ النُّعْمَانِ إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يُنْزِلُهُ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ خَزَائِنَ تَحْتَ الْعَرْشِ كَخَزَائِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ لَا يُنْزِلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ وَ لَا يُعْطِيهِ إِلَّا خَيْرَ الْخَلْقِ وَ إِنَّ لَهُ غَمَامَةً كَغَمَامَةِ الْقَطْرِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخُصَّ بِهِ مَنْ أَحَبَّ مِنْ خَلْقِهِ أَذِنَ لِتِلْكَ الْغَمَامَةِ فَتَهَطَّلَتْ كَمَا تَهَطَّلَتِ السَّحَابُ َتُصِيبُ الْجَنِينَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ.
حديث10: در کتاب تحف العقول در باب سفارشهاي امام صادق(عليه السلام) به مؤمن طاق نقل شده که فرمود: اي پسر نعمان، محبّت و دوستي ما اهلبيت(عليهم اسلام) از آسمان، از خزانههاي زير عرش که همانند خزانههاي طلا و نقرهاند، فرود ميآيد و آن را جز به مقدار معين نازل نميکند، و جز به بهترينِ بندگانش عطا نميفرمايد. و آن به مانند ابري است که باران داشته باشد، و هرگاه بخواهد هر كدام از خلقش را كه دوست ميدارد بدان مخصوص كند، به آن اجازهى بارش دهد، آنگاه ميبارد و به جنيني که در رَحِم مادر است برخورد ميکند.(1)
نشانه محبين حقيقي ائمه اطهارحديث11: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِرٍّ وَ مِنَ الْبِرِّ التَّوْحِيدُ وَ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ كَظْمُ الْغَيْظِ وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسِيءِ وَ رَحْمَةُ الْفَقِيرِ وَ تَعَاهُدُ الْجَارِ وَ الْإِقْرَارُ بِالْفَضْلِ لِأَهْلِهِ وَ عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَةٍ فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ وَ النَّمِيمَةُ وَ الْبُخْلُ وَ
1) . تحف العقول: وصيته ع لأبي جعفر محمد بن النعمان الأحول ص313.
الْقَطِيعَةُ وَ أَكْلُ الرِّبَا وَ أَكْلُ مَالِ الْيَتِيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ وَ تَعَدِّي الْحُدُودِ الَّتِي أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رُكُوبُ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ مِنَ الزِّنَا وَ السَّرِقَةِ وَ كُلُّ مَا وَافَقَ ذَلِكَ مِنَ الْقَبِيحِ وَ كَذَبَ مَنْ قَالَ إِنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفَرْعِ غَيْرِنَا*
حديث11: فضل به اسناد خود از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: ما اصل هر خوبى هستيم و از ما جوانه ميزند هر نيكى، و از جمله خوبيهاست، توحيد، نماز و روزه، فرو بردن خشم، گذشت از گناهكار و رحم به تهيدست بررسى از همسايه و اعتراف به شخصيت اشخاص خوب. دشمن ما نيز ريشه هر بدى است و از آنها جوانه ميزند هر كار زشت و قبيحى از جمله آنها دروغگوئى سخنچينى بخل قطع خويشاوندى ربا خوارى خوردن مال يتيم و تجاوز از حدى كه خدا امر كرده و انجام فواحش ظاهر و پنهان، زنا، دزدى و هر كار زشت ديگر وَ كَذَبَ مَنْ قَالَ إِنَّهُ مَعَنَا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفَرْعِ غَيْرِنَا دروغ گفته كسى كه مدعى است به ما محبت ميورزد با اينكه چنگ زده به كارهاى دشمنان ما.(1)
نشانهاي ديگر از دوستي و محبّت ائمهى اطهار(عليهم اسلام)
حديث12: قال الباقر(عليه السلام): وَ اعْلَمْ بِأَنَّكَ لَا تَكُونُ لَنَا وَلِيّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ يَحْزُنْكَ ذَلِكَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ يَسُرَّكَ ذَلِكَ وَ لَكِنِ اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ فَإِنْ كُنْتَ سَالِكاً سَبِيلَهُ زَاهِداً فِي تَزْهِيدِهِ رَاغِباً فِي تَرْغِيبِهِ خَائِفاً مِنْ تَخْوِيفِهِ فَاثْبُتْ وَ أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لَايَضُرُّكَ مَا قِيلَ فِيكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُبَايِناً لِلْقُرْآنِ فَمَا ذَا الَّذِي يَغُرُّكَ مِنْ نَفْسِكَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَعْنِيٌّ بِمُجَاهَدَةِ نَفْسِهِ لِيَغْلِبَهَا عَلَى هَوَاهَا
1) .[1] الكافي ج8 ص242 حديث القباب ح336
حديث12: روايت ديگر فرمايش امام باقر(عليه السلام) در ضمن و صاياي آنحضرت به جابر جعفي Sکه سفارشات جامع و نافعي استR ميباشد که فرمود: ...بدان تو ولي ما و دوست دار ما نخواهي بود تا اينکه اگر همهي مردم گفتند: تو آدم بدکارهاي هستي تو را محزون و غمناک نکند، و اگر همهي به اتفاق گفتند: تو انساني مومن هستي تو را خشنود نکند، و لکن خود را بر قرآن عرضه کن، اگر راه قرآن را ميپويي و در آن چه تو را امر به بياعتنايي ميکند بياعتنا، و در مواردي که تو را ترغيب ميکند راغب و مايلي، و از آن چه تو را ميترساند بيمناکي، پس ثابت قدم باش و بشارتت باد كه هر چه دربارهي تو گويند به تو زيانى ندارد، و اگر از قرآن جدائى پس براى چه به خود ميبالى، به راستى مؤمن سخت متوجّه جهاد با خود است تا بر هواى نفس خود غلبه كند.(1)
محبّت علي(عليه السلام) مايه رفعت اعمال
«مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ»(2)
هر كه طالب عزّت است، همه عزّت از آن خداست. كلام پاكيزه به سوى او بالا مىرود و عمل صالح را او ترفيع مىدهد و کسانيکه نقشه سوء ميكشند، عذاب سختى خواهند داشت، و نيرنگشان نابودشدنى است.حديث13: وَ إِلَيْهِ الْإِشَارَةُ بِقُولِهِ: «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ» قَالَ: اَلْكَلِمُ الطَّيِّبُ: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَدٌ رَسُولُ اللَّهِ، وَ الْعَمَلُ الصَّالِحْ يَرْفَعُهُ، قَالَ: «العَمَلُ الصَّالِحُ» حُبُّ عَليٍّ، فَكُلُّ عَمَلٍ لَيْسَ مَعَهُ حُبُّ عَليٍّ فَلَا يَرْفَعُ، وَ مَا لا يَرْفَعُ لا
يُسْمَعُ، وَ مَا لا يُسْمَعُ فَلَا يَنْفَعُ، وَ مَا لا يَرْفَعُ و لا يُسْمَعُ َو لا يَنْفَعُ، فَهُوَ وَبَالٌ و ضَلَالٌ وَ هَبَاءٌ مَنْثُورٌ
حديث13: از امام صادق(عليه السلام) دربارهي آيه شريفه «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ»(1)كلام پاكيزه به سوى او بالا مىرود و عمل صالح را او ترفيع مىدهد سؤال شد؟ حضرت فرمود: کلمات طيب يعني لااله الا اللَّه و محمّد رسول اللَّه و عمل صالح محبّت علي(عليه السلام) است توضيح: پس هر عملي که در کنار آن محبّت علي(عليه السلام) نباشد رفعت پيدا نميکند و چيزي که رفعت پيدا نکند، شنيده نميشود و چيزي که شنيده نشود فايده نخواهد داشت و چيزي که رَفعَت داده نشده و شنيده نميشود و فايده نخواهد داشت، وَبال و گمراهي و غُبار متلاشي شده است.(2)
حديث14: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِ عَنْ عَمَّارٍ الْأَسَدِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» وَلَايَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ يَتَوَلَّنَا لَمْ يَرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا.
حديث14: امام صادق(عليه السلام) راجع به قول خداى عز و جل سخنان پاك بسوى او بالا رود و كار شايسته را بالا برد فرمود: ولايت ما خانواده مقصوداست، و با دست اشاره به سينه خود نمود و فرمود: كسى كه ولايت ما را نداشته باشد، خدا هيچ عملى را از او بالا نبرد.(3)
حديث1/14: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً»(4)قَالَ مَنْ
تَوَلَّى الْأَوْصِيَاءَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ اتَّبَعَ آثَارَهُم
حديث1/14: امام باقر(عليه السلام) در باره آيه شريفه «وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً» و هر كه كار نيكى انجام دهد، ما بر نيكى او مىافزاييم فرمود: هر كه دوست بدارد اوصياء آل محمّد(صلي الله عليه و آله) را و از ايشان پيروى كند.(1)
محبّين واقعي ائمه اطهار(عليهم اسلام) از هراسهاي قيامت در امانند
حديث15: وَ مِنْهُ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً قَبِلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِيَامَهُ وَ قِيَامَهُ وَ اسْتَجَابَ دُعَاءَهُ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عِرْقٍ فِي بَدَنِهِ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) أَمِنَ مِنَ الْحِسَابِ وَ الْمِيزَانِ وَ الصِّرَاطِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَأَنَا كَفِيلُهُ بِالْجَنَّةِ مَعَ الْأَنْبِيَاءِ أَلَا وَ مَنْ أَبْغَضَ آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهحديث15: و از ابن عمر روايت شده كه: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه على(عليه السلام) را دوست بدارد. خداى تعالى از آن كس نماز و روزه و شبزندهدارى و دعا و نيايش را مىپذيرد آگاه باشيد هر كه على(عليه السلام) را دوست بدارد خداوند به شمارهى هر رگى كه در بدنش باشد شهرى در بهشت به او بخشد و هر كه آل محمد را دوست داشته باشد از حساب، ميزان، صراط در امانست و هر كه به دوستى آل محمد(صلي الله عليه و آله) بميرد من ضمانت كنم كه با پيامبران وارد بهشت شود و هر كه دشمن آل محمد(صلي الله عليه و آله) باشد. روز رستاخيز ميان دو چشمش نوشته شده كه نا اميد از رحمت خداست.(2)
حديث16: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْكُوفِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَجَّالُ عَنْ غَالِبِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْفُرَاتَ قَالَ أَمَا إِنَّهُ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ مَا حُنِّكَ بِهِ أَحَدٌ إِلَّا أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
حديث16: امام صادق(عليه السلام) فرموده: فُرات از شيعيان علي(عليه السلام) است، هيچکس کامش به آن برداشته نميشود مگر اين که ما اهلبيت(عليهم اسلام) را دوست خواهد داشت.(1)
توضيح: اينکه ميفرمايد از حساب، ميزان، صراط در امانست به اين معني است که شخصي که اهل دوستي و محبّت ائمه معصومين(عليهم اسلام) به همراه پيروي از فرمايشات ايشان بوده از مواقف سخت و هولناک به سلامت عبور خواهدکرد زيرا محبّت به ائمهي اطهار(عليهم اسلام) به همراه پيروي از ايشان تنها راه نجات ميباشد.
دوستي و محبّت اميرالمؤمنين(عليه السلام) از زبان رسول خدا(صلي الله عليه و آله)
حديث17: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِعَلِيٍّ(عليه السلام) يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ السَّمْعِ وَ الْبَصَرِ وَ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ الرُّوحِ مِنَ الْبَدَنِ حُبِّبْتَ إِلَيَّ كَالْمَاءِ الْبَارِدِ إِلَى ذِي الْغُلَّةِ الصَّادِي
حديث17: حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) به علي(عليه السلام) فرمود: اي علي(عليه السلام) تو در مقام و منزلت به منزلهى چشم و گوش و به منزلهى سر و روح از بدن مني، محبّت و دوستي تو چنان در قلبم ق-رار گرفته مث-ل دوست داشتن آب سرد و گوارا براي شخصي که از شدّت تشنگي ميسوزد.(2)
حديث18: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ
1) . کامل الزيارات: الباب الثالث عشر فضل الفرات و شربه و الغسل فيه ص49 ح14، وسائل الشيعة ج14 ص 407 باب 34 باب استحباب الشرب من ماء الفرات و الاغتسال فيه و التبرك به و التحنيك به ح19473
2) . التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص 469 [قصة ليلة المبيت]، مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر ج1 ص 459 باب الثامن و الثمانون و مائة ما رآه أبو البختري بن هشام ليلة مبيت أمير المؤمنين على فراش رسول الله حين قصد عليا ليقتله من انقلاب الجبال و انشقاق الأرض و غير ذلك .....
مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَحْمَدَ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ عِكْرِمَةَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى آخَى بَيْنِي وَ بَيْنَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ زَوَّجَهُ ابْنَتِي مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتِهِ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ مُقَرَّبِي مَلَائِكَتِهِ وَ جَعَلَهُ لِي وَصِيّاً وَ خَلِيفَةً فَعَلِيٌّ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ مُحِبُّهُ مُحِبِّي وَ مُبْغِضُهُ مُبْغِضِي وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِمَحَبَّتِهِ.حديث18: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): به راستى خداى تبارك و تعالى ميان من و على بن ابىطالب(عليه السلام) برادرى انداخت و فرزندم را به همسري او برگزيد، از بالاى هفت آسمان، و فرشتگان مقرّبش را گواه آن ساخت و او را وصىّ و خليفهام نمود، على(عليه السلام) از من است و من از او دوستش دوست من و دشمنش دشمن من، فرشتهها به دوستى او خود را مقرب خدا سازند.(1)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَتْنَا رُقَيَّةُ بِنْتُ إِسْحَاقَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَتْ حَدَّثَنِي أَبِي إِسْحَاقُ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَا تَزُولُ قَدَمَا عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ عُمُرِهِ فِيمَا أَفْنَاهُ وَ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبْلَاهُ وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
مناقب: ابو سعيد خدرى از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرد كه فرمود: بنده در روز قيامت قدم بر نميدارد مگر اينكه از چهار چيز از او سؤال ميكنند، از عمرش كه در چه راه به پايان برده. از جوانى كه در چه راه به
پايان رسانده و از مالش كه از
1) . الأمالي للصدوق: ص125 المجلس26 ح6.
كجا كسب كرده و در چه راه صرف نموده و از حبّ ما اهل بيت(عليهم اسلام). (1)
أَرْبَعِينِ الْمَكِّيِّ وَ وَلَايَةِ الطَّبَرِيِ فَقِيلَ لَهُ فَمَا آيَةُ مَحَبَّتِكُمْ مِنْ بَعْدِكُمْ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ هُوَ عَلَى جَانِبِهِ فَقَالَ إِنَّ حُبِّي مِنْ بَعْدِي حُبُّ هَذَااربعين مكى و ولايت طبرى به پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) عرضه داشت: نشانه محبّ و دوستدار شما بعد از شما چيست؟ دست بر روى سر على(عليه السلام) گذاشت كه در پهلوى آن جناب بود و فرمود: دوستى با من پس از من دوستى با اين است. (2)
همين روايت با اين اضافه تكرار مىشود هر كه او را دوست بدارد ما را دوست داشته و دشمن او دشمن ما است.
ابْنُ عَبَّاسٍ قَالَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتَّى يَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام)
ابن عباس گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: قسم به آن كس كه مرا مبعوث نموده خداوند از هيچ كسى كار نيكى را نمىپذيرد، مگر اينكه از او سؤال ميكند از حبّ علي بن ابى طالب(عليه السلام).(3)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ ثَابِتِ بْنِ أَبِي صَفِيَّةَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَجْمَعَ اللَّهُ لَهُ الْخَيْرَ كُلَّهُ فَلْيُوَالِ عَلِيّاً بَعْدِي وَ لْيُوَالِ أَوْلِيَاءَهُ وَ لْيُعَادِ أَعْدَاءَهُ.
امالى صدوق: ابن عباس گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه دوست دارد خداوند برايش تمام خير را فراهم كند بايد على(عليه السلام) را بعد از من دوست داشته باشد، دوستانش را دوست بدارد و دشمنانش را دشمن.(4)
1) .[2] الخصال ج1 ص253 باب لا تزول قدما عبد يوم القيامة حتى يسأل عن أربع ح125
2) .[1] مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج2 ص153 فصل في منزلته عند الميزان و الكتاب و الحساب و نحوها
3) .[2] الدر النظيم في مناقب الأئمة اللهاميم ص107 فصل في ذكر الإسراء و المعراج
4) . الأمالي( للصدوق) النص474 المجلس الثاني و السبعون ح7
نيکي دوستي با ماستأَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَرُوبَةَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي مَعْشَرَ الْحَرَّانِيُّ إِجَازَةً، قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى ابْنُ بِنْتِ السُّدِّيِّ الْفَزَارِيُّ الْكُوفِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطُ، عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ، عَنْ نُفَيْعٍ أَبِي دَاوُدَ السَّبِيعِيِّ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيُّ، قَالَ: قَالَ لِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام): أَ لَا أُحَدِّثُكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) بِالْحَسَنَةِ الَّتِي مَنْ جَاءَ بِهَا أَمِنَ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ السَّيِّئَةِ الَّتِي مَنْ جَاءَ بِهَا أَكَبَّ اللَّهُ وَجْهَهُ فِي النَّارِ قُلْتُ: بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ. قَالَ: الْحَسَنَةُ حُبُّنَا، وَ السَّيِّئَةُ بُغْضُنَا.
ابو عبدالله جدلي گفت: حضرت علي بن ابيطالب(عليه السلام) به من فرمودند: اي ابوعبدالله آيا تو را از کرداري نيک که هرکه آن را انجام دهد از هراس روز قيامت ايمن ميشود و از کرداري ناپسند که هرکه به آن آلوده شود خداوند به رو در دوزخش مياندازد آگاه نکنم؟ من عرضه داشتم: چرا اي اميرالمومنين. حضرت فرمودند: نيکي، دوستي ما و بدي دشمني با ماست. (1)
دوستي و محبت اهل بيت
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله): أَحِبُّوا اللَّهَ بِمَا يَغْذُوكُمْ بِهِ مِنْ نِعَمِهِ، وَ أَحِبُّونِي لِحُبِّ اللَّهِ، وَ أَحِبُّوا أَهْلَ بَيْتِي لِحُبِّي.
1) . الأمالي (للطوسي) المجلس17 ح49
پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمودند: خدا را به سبب نعمتهايي که به شما روزي کرده دوست بداريد و مرا به خاطر دوستي خدا دوست بداريد و اهل بيت مرا بخاطر محبت من دوست بداريد. (1)محبّت شديد ملائکه الهي به اميرالمؤمنين
حديث19: وَ مِنْهُ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) أَخاً مِنْ أَهْلِ السَّمَاءِ إِسْرَافِيلُ(عليه السلام) ثُمَّ مِيكَائِيلُ(عليه السلام) ثُمَّ جَبْرَائِيلُ(عليه السلام) وَ أَوَّلُ مَنْ أَحَبَّهُ مِنْ أَهْلِ السَّمَاءِ حَمَلَةُ الْعَرْشِ ثُمَّ رِضْوَانُ(عليه السلام) خَازِنُ الْجَنَّةِ ثُمَّ مَلَكُ الْمَوْتِ(عليه السلام) وَ إِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ(عليه السلام) يَتَرَحَّمُ عَلَى مُحِبِّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) كَمَا يَتَرَحَّمُ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ
حديث19: و از عبداللَّه بن مسعود است: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: اول كسىكه از آسمان على(عليه السلام) را به برادرى انتخاب كرد. اسرافيل(عليه السلام) بود، بعد ميكائيل(عليه السلام) بعد جبرئيل(عليه السلام) و اول كسىكه از اهل آسمان على(عليه السلام) را دوست ميداشت حاملين عرش بعد رضوان(عليه السلام) گنجينهدار بهشت بعد فرشتهى مرگ، و همانا فرشتهى مرگ بردوستان على(عليه السلام) رحم کند، همان طورى كه بر پيامبران رحم کرده.(2)
(مقصود از دوستان کساني ميباشد که در کردار و عمل از سيره و روش ايشان پيروي کرده محبّت بدون عمل سودي نخواهد داشت و تائيد کننده اين کلام سخن امام صادق(عليه السلام) است که ميفرمايد: شفاعت ما هرگز به کسيکه نمازش را سبک بشمارد نميرسد همچنين ديگر فرمايش ايشان که فرموند: اگر اهل عمل نباشيد دوستي ما برايتان سودي نخواهد داشت).
با محبّت علي(عليه السلام) اعمال سنجيده ميشود
حديث20: قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام): ....وَ قَوْلُهُ «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ» قَالَ السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ وَ الْمِيزَانُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ نَصَبَهُ لِخَلْقِهِ قُلْتُ «أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ» قَالَ لَا تَعْصُوا الْإِمَامَ قُلْتُ «وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ» أَقِيمُوا الْإِمَامَ الْعَدْلَ قُلْتُ «وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ» قَالَ وَ لَا تَبْخَسُوا الْإِمَامَ حَقَّهُ وَ لَا تَظْلِمُوهُ وَ قَوْلُه
حديث20: از امام رضا(عليه السلام) درباره..... و اين آيه «وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِيزانَ»(1)منظور از سماء پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه به جانب خود بلندش نموده و ميزان اميرالمؤمنين(عليه السلام) است كه براى مردم قرار داده است گفتم معنى «أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزانِ»(2)فرمود: يعنى مخالفت با امام(عليه السلام) نكنيد گفتم معنى «وَ أَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»(3)فرمود: پشتيبانى كنيد از امام عادل، پرسيدم از معنى «وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ»(4)
فرمود: يعنى كوتاهى در حق امام(عليه السلام) نكنيد و به او ستم روا مداريد(5)
حديث21: قَالَ الْعَالِمُ(عليه السلام): «وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ» السَّمَاءُ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ الْمِيزَانُ عَليٌّ(عليه السلام) لِأَنَّ بِحُبِّهِ تُوزَنُ الأَعْمَالُ، وَ قَوْلُهُ: «وَ لا تُخْسِرُوا الْمِيزانَ» أَيْ لا تَظْلِمُوا عَلِيّاً حَقَّهُ لِأَنَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّهُ لا مِيزَانَ لَهُ.حديث21: از امام باقر(عليه السلام) دربارهي آيه شريفه «وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ»(6)آسمان را بر افراشت و وضع کرد ميزان را سؤال شد، ايشان فرمودند: آسمان يعني پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ميزان يعني علي(عليه السلام) چرا که با محبّت او اعمال سنجيده
ميشود «وَ لا تُخْسِرُوا الْميزان»(1)و نکاهيد در ميزان، يعني در حقّ علي(عليه السلام) ظلم نکنيد، چرا که هرکه حقّ او را نَشِناسَد ميزاني نخواهد داشت.(2)
محبّت اميرالمؤمنين(عليه السلام) مايه نجات از آتش
حديث22: قَالَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله): ... وَ إِنَّ لِلَّهِ بَاباً مَنْ دَخَلَ مِنْهُ نَجَا مِنَ النَّارِ وَ هُوَ حُبُّ عَلِيٍّ(عليه السلام)
حديث22: پيامبراکرم(صلي الله عليه و آله): ...بدانيد خداوند راهي قرار داده که هر که در آن وارد شود از آتش نجات مييابد و آن راه محبّت علي(عليه السلام) است.(3)
(آري محبّتي که توام با پيروي از ايشان باشد مايهي امانست از آتش دوزخ)
القربي ائمه معصومينند«قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»(4)
بگو در مقابل رسالت خويش از شما اجري نميخواهم جز مودت و دوستي اهل بيتم
حديث23: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى عَنْ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى قُلْ «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»
قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ*
حديث23: امام صادق(عليه السلام) در تفسير «الْقُرْبى» فرمود: «الْقُرْبى» ائمه معصومينند (5)
محبت به ايشان
حديث24: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا الْمُنْذِرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ قَالَ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ابْنُ الْحَنَفِيَّة إِنَّمَا حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ شَيْءٌ يَكْتُبُهُ اللَّهُ فِي أَيْمَنِ قَلْبِ الْمُؤْمِنِ وَ مَنْ كَتَبَهُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ لَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ مَحْوَهُ أَ مَا سَمِعْتَ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ» فَحُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ الْإِيمَانُ.
حديث24: محمّد بن بشير گفت محمّد بن حنفيه چنين بيان كرد: محبت با ما اهل بيتD چيزى است كه در قسمت راست قلب مؤمن نوشته مىشود و قلب هركسى را كه خداوند با محبت و ولاى ما نقش بست هيچ كس را ياراى آن نيست كه محوش كند در اين آيه مباركه توجه نكردهاى كه مىفرمايد: «أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ»(1)محبت با ما اهلبيتD ايمان است.(2)حديث25: تفسير الإمام عليه السلام:...ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَعَاشِرَ عِبَادِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِخِدْمَةِ مَنْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِالارْتِضَاءِ وَ اجْتَبَاهُ بِالاصْطِفَاءِ وَ جَعَلَهُ أَفْضَلَ أَهْلِ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) سَيِّدِ الْأَنْبِيَاءِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ بِمُوَالاةِ أَوْلِيَائِهِ وَ مُعَادَاةِ أَعْدَائِهِ
حديث25: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): اي بندگان خدا بر شما باد به خدمت کردن کسي که خدا او را اکرام کرد و گرامي داشت، به اينکه او را پسنديد و از ميان خلق خود برگزيد و به او رتبه اصطفاء عطا کرد و او را بهترين اهل آسمانها و زمين بعد از محمد(صلي الله عليه و آله) که سرور انبياء است قرار داد و بر شما باد به دوستي کردن با دوستان آن حضرت يعني علي بن ابيطالب(عليه السلام) (3)
1) . المجادلة آية 22
2) .[4] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص650 [سورة المجادلة(58): آية 22]
3) .[1] تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب ج2 ص 308 [سورة البقرة(2): الآيات 201 الى 207]، تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 96 [سورة البقرة(2): آية 207]، التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص127 [محبة علي ع و آله] ذيل ح64
حديث26: رَوَى أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدٌ الْكَرَاجُكِيُّ فِي كِتَابِهِ كَنْزِ الْفَوَائِدِ حَدِيثاً مُسْنَداً يَرْفَعُهُ إِلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ النَبيُّ: ...وَ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) سَيِّدُ الْأَعْمَال
حديث26: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): حُبِّ علي(عليه السلام) سَروَر تمامي اعمال است.(1)
حديث27: عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُسَمِّي بِأَسْمَائِكُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِكُمْ فَيَنْفَعُنَا ذَلِكَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ قَالَ اللَّهُ «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُم»حديث27: ربعى پسر عبد اللَّه گفت به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتند: فدايت شويم ما بچههاى خود را به نام شما و پدران گرامتان مىناميم آيا اين كار براى ما سودمند است. فرمود: آيا دين جز محبت است؟ خداوند ميفرمايد «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»(2)بگو (اى پيغمبر): اگر خدا را دوست مىداريد مرا پيروى كنيد تا خدا شما را دوست دارد و گناه شما را ببخشد. (3)
حديث28: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنِ الرِّضَا(عليه السلام) قَالَ: مَنْ وَالاهُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّهَ وَ مَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ وَ مَنْ تَخَلَّى مِنْهُمْ فَقَدْ تَخَلَّى مِنَ اللَّه*
حديث28: از زبان امام معصوم آمده: کسي که ايشان را دوست بدارد خدا را دوست داشته و کسي که با ايشان دشمني ورزد با خدا دشمني نموده، هر که ايشان را بشناسد خدا را شناخته و کسي که ايشان را نشناسد خدا را نشناخته، هر که به ايشان پناه برد به خدا پناه برده و هر که از ايشان روي گرداند از خدا روي گردانيده(4)
1) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص830 [سورة الإخلاص(112): الآيات 1 الى 4]، كنز الفوائد ج2 ص238 نصوص مفقودة من نسخة الكتاب المطبوعة
2) . آل عمران آية 31
3) . البرهان في تفسير القرآن ج1 611 [سورة آلعمران(3): آية 31] ح1658، تفسير العياشي ج1 ص 168 [سورة آلعمران(3): آية 31] ح28
4) .[3] الكافي ج4 ص579 بَابُ الْقَوْلِ عِنْدَ قَبْرِ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ع وَ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي وَ مَا يُجْزِئُ مِنَ الْقَوْلِ عِنْدَ كُلِّهِم ح2
حديث29: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ «وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمِيدِ»
قَالَ ذَاكَ حَمْزَةُ وَ جَعْفَرٌ وَ عُبَيْدَةُ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ عَمَّارٌ هُدُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَوْلِهِ «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ» يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ «وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ» الْأَوَّلَ وَ الثَّانِيَ وَ الثَّالِثَحديث29: عبد الرحمن بن كثير از امام صادق(عليه السلام) در باره آيه «وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمِيدِ»(1)
پرسيدم فرمود: آنها حمزه و جعفر و عبيده و سلمان و ابو ذر و مقداد بن اسود و عمارند كه هدايت به جانب اميرالمؤمنين(عليه السلام) يافتند «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ»(2)يعني اميرالمؤمنين(عليه السلام) محبت ايمان را در دل شما انداخت و آن را به نظر شما آراست. «وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ»(3)و ناپسند نمود در نظر شما كفر و فسق و خطا را كه مراد از اين سه فقره اولى و دومى و سومى است.(4)
حديث30: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: نَظَرَ إِلَى النَّاسِ يَطُوفُونَ حَوْلَ الْكَعْبَةِ فَقَالَ هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِم»*
حديث30: و دليل آن روايت از امام باقر(عليه السلام) است. آن حضرت به مردمي که در اطراف کعبه طواف ميکردند نگاهي کرده و فرمودند: در عصر جاهليت نيز اين
گونه طواف ميکردند، همانا مردم وظيفه دارند کعبه را طواف کنند، سپس به طرف ما روي آورده ولايت و محبّت خود را نسبت به ما اظهار کرده، نصرت و ياري خويش را به ما عرضه کنند. سپس اين آيهي شريفه را تلاوت فرمود «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِم»(1)دلهاي مردم را طوري قرار ده که به طرف آنها مايل باشند.(2)در قيامت از مودت ائمه اطهار(عليهم اسلام) پرسيده ميشود
حديث31: قَالَ حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ «وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ يَعْنِي مَوَدَّتَنَا بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ» قَالَ ذَلِكَ حَقُّنَا الْوَاجِبُ عَلَى النَّاسِ وَ حُبُّنَا الْوَاجِبُ عَلَى الْخَلْقِ قَتَلُوا مَوَدَّتَنَا
حديث31: در کتاب تفسير فرات مينويسد: جعفر بن محمّد فزاري با سند خود از امام صادق(عليه السلام) نقل ميکند که حضرتش در تفسير آيهي شريفه«وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»(3)در آن هنگام که از مودت سئوال شود؟ يعني مودت ما، به کدامين گناه کشته شده است؟ فرمودند: منظور از اين آيه، همان حق لازم ما بر مردم است، و همان محبّت واجب شده ما بر مخلوقات است، آنان مودت و محبّت ما را کشته و از بين بردند(4)
حديث32: فِي الْمَشَارِقِ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ»(5)قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) مَنْ تَرَاهُمْ نَحْنُ وَ اللَّهِ هُمْ إِلَيْنَا يَرْجِعُونَ وَ عَلَيْنَا يُعْرَضُونَ وَ عِنْدَنَا يَقْضُونَ وَ عَنْ حُبِّنَا يُسْأَلُونَ.
حديث32: بُرسى در مشارق: باسناد خود از مفضل در مورد آيه: «إِنَّ إِلَيْنا إِيابَهُمْ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُمْ» نقل كرد كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: خيال ميكنىاينها
1) . ابراهيم آية 37
2) . ابراهيم آيهي37، الکافي: ج1 ص392 بَابُ أَنَّ الْوَاجِبَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ مَا يَقْضُونَ مَنَاسِكَهُمْ أَنْ يَأْتُوا الْإِمَامَ فَيَسْأَلُونَهُ عَنْ مَعَالِمِ دِينِهِمْ وَ يُعْلِمُونَهُمْ وَلَايَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ لَهُ ح1.
3) . تکوير آيهي 8 و 9.
4) . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج4 ص 84 فصل في مقتله، تفسير فرات الكوفي ص 542 [سورة التكوير(81): الآيات 8 الى 9] ح696
5) . الغاشية الآيات 26-25
كيانند كه حساب مردم به آنها واگذار مىشود. به خدا قسم ما هستيم به سوى ما بر ميگردند و بر ما عرضه مىشوند و نزد ما حكومت مىشوند و از محبت ما سؤال خواهند شد.(1)
حديث33: وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَّاءِ الْكَبِيرِ سَنَةَ عَشْرٍ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْأَنْبَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُعَتِّبُ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، هَلْ لِلْجَنَّةِ مِنْ ثَمَنٍ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: مَا ثَمَنُهَا قَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَقُولُهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ مُخْلِصاً بِهَا. قَالَ: وَ مَا إِخْلَاصُهَا قَالَ: الْعَمَلُ بِمَا بُعِثْتُ بِهِ فِي حَقِّهِ، وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي. قَالَ: وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِكَ لَمِنْ حَقِّهَا قَالَ: أَجَلْ، إِنَّ حُبَّهُمْ لَأَعْظَمُ حَقِّهَا.
حديث33: جابر بن عبد اللّه انصارى، راوى مشهور پيامبر(صلي الله عليه و آله)، چنين روايت كرده است، باديه نشينى ، نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و گفت: اى پيامبر خدا! آيا بهشت، بهايى دارد؟ فرمود: آرى عرضه داشت: بهايش چيست؟ فرمود: كلمه لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ كه بنده صالح، آن را از روى اخلاص بگويد. گفت: اخلاص آن چيست؟ فرمود: عمل كردن به آن چه براى آن، فرستاده شدهام و دوست داشتن اهل بيت من گفت: دوست داشتن اهل بيت تو، از حقوق اين كلمه است؟ فرمود: آرى! دوست داشتن آنان، بزرگ ترين حقّ آن است. (2)
حديث34: إِنَّ لِلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شُرُوطاً وَ إِنِّي [أَنَا] وَ ذُرِّيَّتِي مِنْ شُرُوطِهَاحديث34: اميرالمومنين(عليه السلام): همانا براي لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ شروطي است و من و ذريهام از شروط آن هستيم(3)
حديث35: قَالَ النَّبِي(صلي الله عليه و آله): وَ حُبُ أَهْلِ بَيْتِي وَ ذُرِّيَّتِي اسْتِكْمَالُ الدِّين
حديث35: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در حديثي پر معنا فرمودند: دوست داشتن اهل بيت من و فرزندانم ، كمال دين است. (1)
حديث36: قَالَ النَّبِي(صلي الله عليه و آله): وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ نِظَامُ الدِّين
حديث36: امام صادق(عليه السلام): دوست داشتن ما اهل بيت، نظام دين است. (2)
حديث37: عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي خَلَّادٌ الْمُقْرِي عَنْ قَيْسِ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمَانَ عَنِ ابْنِ أَبِي لَيْلَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَنْ لَقِيَ اللَّهَ وَ هُوَ يَوَدُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِنَا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ حَقِّنَا.
حديث37: از پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) چنين روايت شده كه فرمودند: به دوستى ما اهل بيت(عليهم اسلام) چنگ زنيد، زيرا هر كه خداوند عز و جل را، در حالى كه ما را دوست داشته باشد، ديدار كند، با شفاعت ما به بهشت ميرود .قسم به آن كسي كه جانم در دست اوست عمل هيچ بندهاي برايش نافع نيست مگر اينكه حق ما را بشناسد. (3)
باب 81 ثواب مودة آل محمد ح105
حديث38: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ اجْعَلُوا أَهْلَ بَيْتِي مِنْكُمْ مَكَانَ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ مَكَانَ الْعَيْنَيْنِ مِنَ الرَّأْسِ فَإِنَّ الْجَسَدَ لَا يَهْتَدِي إِلَّا بِالرَّأْسِ وَ لَا يَهْتَدِي الرَّأْسُ إِلَّا بِالْعَيْنَيْنِ.حديث38: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): خاندانم رو نسبت به خود همچون جايگاه سر در بدن و دوچشم از سر قرار دهيد زيرا بدن جز به سبب سر هدايت نميشود و سر جز به سبب چشمان راه به جايي نميبرد(4)
حديث39: عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ حَقَّقَ حُبَّنَا فِي قَلْبِهِ جَرَى يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ عَلَى لِسَانِهِ وَ جُدِّدَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِهِ وَ جُدِّدَ لَهُ عَمَلُ سَبْعِينَ نَبِيّاً وَ سَبْعِينَ صِدِّيقاً وَ سَبْعِينَ شَهِيداً وَ عَمَلُ سَبْعِينَ عَابِداً عَبَدَ اللَّهَ سَبْعِينَ سَنَةً.
حديث39: مفضل از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه حضرت فرمودند: هر كه اهل بيت(عليهم اسلام) را دوست داشته باشد و محكم كند حب ما را در دل خويش سرچشمههاى حكمت از زبانش جارى مىشود، ايمان در دلش تجديد مىگردد و براى او عمل هفتاد پيامبر را مىنويسند با هفتاد صديق و هفتاد شهيد و عمل هفتاد عابدى را كه هفتاد سال عبادت خدا را كرده باشد. (1)
حديث40: أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ذَاكِرُ اللَّهِ أَحَبَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ رَسُولَهُ(صلي الله عليه و آله) وَ أَحَبَّ أَهْلَ بَيْتِي(عليهم اسلام) صَادِقاً غَيْرَ كَاذِبٍ وَ أَحَبَّ الْمُؤْمِنِينَ شَاهِداً وَ غَائِباً أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ يَتَحَانَّوْا.حديث40: اميرالمومنين(عليه السلام) فرمود: زماني که اين آيه نازل شد «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(2)رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: ذاکر خدا، دوست دارد خداوند سبحان و رسولش را و دوست دارد اهل بيتم را صادقانه....(3)
ص224 باب خسارة من حرم الدعاء ح2
حديث41: وَ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَرَادَ التَّوَكُّلَ عَلَى اللَّهِ فَلْيُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْجُوَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ فَلْيُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَنْ أَرَادَ الْحِكْمَةَ فَلْيُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِي وَ مَنْ أَرَادَ دُخُولَ الْجَنَّةِ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَلْيُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِي فَوَ اللَّهِ مَا أَحَبَّهُمْ أَحَدٌ إِلَّا رَبِحَ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ.
حديث41: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): کسي که توکل بر خداوند را اراده کرده، بايد اهل بيت مرا دوست داشته باشد و کسي که نجات از عذاب قبر را اراده کرده، بايد اهل بيت مرا دوست داشته باشد و کسي که حکمت را اراده کرده، پس بر او است که اهل بيت مرا دوست داشته باشد و کسي که داخل شدن بدون حساب را به بهشت اراده کرده، پس بايد اهل بيت مرا دوست داشته باشد، پس به خدا قسم، کسي آنها را دوست ندارد، مگر اين که در دنيا و آخرت سود کند.(1)
حديث42: عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ حَفْصٍ الدَّهَّانِ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنَ فَوْقَ كُلِ عِبَادَةٍ عِبَادَةٌ وَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَفْضَلُ عِبَادَةٍ.
حديث42: امام صادق(عليه السلام): بالاتر از هر عبادت، عبادت ديگري است، و عشق ما اهل بيت(عليهم اسلام) بالاترين عبادت است(2)حديث43: قَالَ الصَّادِقُ(عليه السلام): ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا أَحَبَّ اللَّهَ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ وَالَى غَيْرَنَا وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى
حديث43: امام صادق(عليه السلام): به خدا سوگند هر كه دنيا را دوست بدارد و به كسى جز ما دوستى ورزد خدا را دوست نداشته، و هر كه حق ما را شناسد و دوستمان دارد خداوند تبارك و تعالى را دوست داشته است. (3)
حديث44: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيٍّ(عليه السلام) قَالَ قَالَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) أَوَّلُ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
حديث44: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: اولين چيزي که از بنده سؤال ميشود، محبّت ما اهل بيت(عليهم اسلام) است(1)
حديث45: وَ أَنَا سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ عَلِيٌّ(عليه السلام) سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ لِكُلِّ أَمْرٍ سَيِّدٌ وَ حُبِّي وَ حُبُ عَلِيٍ سَيِّدُ مَا تَقَرَّبَ بِهِ الْمُتَقَرِّبُونَ مِنْ طَاعَةِ رَبِّهِمْ الرَّابِعَةُ
حديث45: و من سرور انبياء هستم و على(عليه السلام) سرور اوصياء، هر چيزى سرورى دارد دوستى من و دوستى على(عليه السلام) بهترين چيزى است كه بنده مطيع ميتواند به وسيله آن به خدا تقرب جويد. (2)
حديث46: وَ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَّهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): حُبُّ عَلِيٍّ(عليه السلام) عَلَيْهِ السَّلَامُ يُحْرِقُ الذُّنُوبَ كَمَا تُحْرِقُ النَّارُ الْحَطَبَ
حديث46: حضرت محمد(صلي الله عليه و آله) فرموده است: محبت حضرت علي بن ابي طالب(عليه السلام) گناهان را ميسوزاند، همان گونه که آتش، هيزم را ميسوزاند(3)حديث47: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْبَصْرِيُّ الْبَزَّازُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو عَلِيٍّ أَحْمَدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَهْدِيٍّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، عَنْ آبَائِهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يُكَفِّرُ الذُّنُوبَ، وَ يُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ، وَ إِنَّ اللَّهَ (تَعَالَى) لَيَتَحَمَّلُ عَنْ مُحِبِّينَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ مَظَالِمِ الْعِبَادِ، إِلَّا مَا كَانَ مِنْهُمْ فِيهَا عَلَى إِصْرَارٍ وَ ظُلْمٍ لِلْمُؤْمِنِينَ، فَيَقُولُ لِلسَّيِّئَاتِ: كُونِي حَسَنَاتٍ.
حديث47: على بن مهدى از حضرت رضا(عليه السلام) و او از پدرانش روايت مىكند كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: محبت ما اهل بيت(عليهم اسلام) گناهان را از بين مىبرد و نيكيها را مضاعف مىگرداند(4)
1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص62 باب 31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح258
2) .[3] بحار الأنوار ج27 ص129 باب 4 ثواب حبهم و نصرهم و ولايتهم و أنها أمان من النار ح119
3) .[4] الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام لابن شاذان القمي ص 24 حديث حب علي
4) .[1] الأمالي للطوسي ص 164 [6] المجلس السادس ح5
حديث48: أَبُو غَالِبٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الزُّرَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ سَعِيدٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ فَضْلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ عَمْرٍو الْجُعْفِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْجُعْفِيُّ قَالَ دَخَلْتُ أَنَا وَ عَمِّي الْحُصَيْنُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَأَدْنَاهُ وَ قَالَ ابْنُ مَنْ هَذَا مَعَكَ قَالَ ابْنُ أَخِي إِسْمَاعِيلَ فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ إِسْمَاعِيلَ وَ تَجَاوَزَ عَنْهُ سَيِّئَ عَمَلِهِ كَيْفَ خَلَّفْتُمُوهُ قَالَ بِخَيْرٍ مَا آتَاهُ اللَّهُ لَنَا مِنْ مَوَدَّتِكُمْ فَقَالَ يَا حُصَيْنُ لَا تَسْتَصْغِرُوا مَوَدَّتَنَا فَإِنَّهَا مِنَ الْبَاقِيَاتِ الصَّالِحَاتِ قَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا اسْتَصْغَرْتُهَا وَ لَكِنْ أَحْمَدُ اللَّهَ عَلَيْهَا
حديث48: عبد الرحمن جعفى گفت من و عمويم حصين بن عبد الرحمن خدمت حضرت صادق(عليه السلام) رسيديم، امام عمويم را نزديك خود خوانده پرسيد اين كيست؟ جواب داد پسر برادرم اسماعيل است. فرمود: خدا اسماعيل را رحمت كند و از كردار زشتش درگذرد. حالش چطور است. عرضه داشتيم: خوب بود و ما نيز خوب هستيم تا موقعى كه افتخار مودّت شما را داشته باشيم. فرمود: حصينمبادا مودت ما را كوچك شمارى چون مودت ما از باقيات الصالحات است. عمويم عرضه داشت: من هرگز كوچك نمىشمارم خدا را بر اين نعمت سپاسگزارم. (1)
حديث49: قَالَ: وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: .. مَنْ أَحَبَّنَا لِلَّهِ نَفَعَهُ اللَّهُ بِذَلِكَ وَ لَوْ كَانَ أَسِيراً فِي يَدِ الدَّيْلَمِ، وَ مَنْ أَحَبَّنَا لِغَيْرِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ بِهِ مَا يَشَاءُ. إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَيَحُطُّ الذُّنُوبَ عَنِ الْعِبَادِ كَمَا تَحُطُّ الرِّيحُ الشَّدِيدَةُ الْوَرَقَ عَنِ الشَّجَرِ
1) .[1] الإختصاص ص86 باب إسماعيل بن عبد الرحمن الجعفي
حديث49:
محبت ما خانواده گناهان را از بندگان ميزدايد همان طورى كه باد شديد برگ را از درخت ميريزد. (1)
حديث50: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْفَضْلِ بْنِ زَيْدَوَيْهِ الْجَلَّابُ الْهَمَدَانِيُّ بِهَمَدَانَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عُمْرُوسٍ الْهَمْدَانِيُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْأَوْزَاعِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي كَثِيرٍ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا يَشُكَّنَ أَحَدٌ أَنَّهُ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ فِي حُبِّ أَهْلِ بَيْتِي عشرون [عِشْرِينَ] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِي الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِي الْآخِرَةِ أَمَّا الَّتِي فِي الدُّنْيَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِي الدِّينِ وَ الرَّغْبَةُ فِي الْعِبَادَةِ وَ التَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْلِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَةُ بُغْضُ الدُّنْيَا وَ الْعَاشِرَةُ السَّخَاءُ وَ أَمَّا الَّتِي فِي الْآخِرَةِ فَلَا يُنْشَرُ لَهُ دِيوَانٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَانٌ وَ يُعْطَى كِتابَهُ بِيَمِينِهِ وَ يُكْتَبُ لَهُ بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ يَبْيَضُّ وَجْهُهُ وَ يُكْسَى مِنْ حُلَلِ الْجَنَّةِ وَ يَشْفَعُ فِي مِائَةٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ يَنْظُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ بِالرَّحْمَةِ وَ يُتَوَّجُ مِنْ تِيجَانِ الْجَنَّةِ وَ الْعَاشِرَةُ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ فَطُوبَى لِمُحِبِّي أَهْلِ بَيْتِي.
حديث50: خصال: ابو سعيد خدرى گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كس به او روزى شود حُبِّ ائمه(عليهم اسلام) از اهل بيت من به خير دنيا و آخرت رسيده، نبايد شكى داشته باشد در اينكه بهشتى است همانا در محبت اهل بيت من بيست امتياز است. ده امتياز آن در دنيا است و ده امتياز در آخرت. اما در دنيا،زهد و اشتياق به عمل، ورع در دين و علاقه به عبادت و توبه قبل از مرگ و آمادگى و شوق براى شب زندهدارى
1) .[2] قرب الإسناد ص 39 باب احاديث متفرقة ح126
و عبادت و قطع اميد از آن چه در دست مردم است و حفظ دستور خدا و نهى او نهم دشمنى دنيا و دهم سخاوت. و اما در آخرت، نامه عملش گشوده نميشود و براى حساب اعمال ترازو نمىنهند و نامه عملش را به دست راستش ميدهند و به او برات آزادى از آتش جهنم خواهند داد و چهرهاش سفيد مىشود و از زيورهاى بهشت ميپوشد و در باره صد نفر از فاميل خود ميتواند شفاعت كند. خداوند با ديده رحمت به او توجه ميكند و از تاجهاى بهشت بر سر ميگذارد دهم وارد بهشت مىشود بدون حساب خوشا به حال دوستداران اهل بيت من. (1)
حديث51: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَتَمَسَّكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى فَلْيَتَمَسَّكْ بِحُبِّ عَلِيٍّ وَ أَهْلِ بَيْتِي.(2)
حديث51: حضرت رضا(عليه السلام) از آباء گرام خود نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه دوست دارد كه چنگ زند به عروة الوثقى بايد چنگ زند به محبت على(عليه السلام) و اهل بيت من.(3)
حديث52: وَ بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ حَشَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى آمِناً يَوْمَ الْقِيَامَةِ.حديث52: با همين اسناد پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه ما اهل بيت(عليهم اسلام) را دوست بدارد خداوند او را روز قيامت با امان محشور ميكند.(4)
حديث53: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ (رَحِمَهُ اللَّهُ)، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ الْكُوفِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنَا مُسَبِّحُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيِّ بْنُ أَبِي عَمْرَةَ الْخُرَاسَانِيُّ، عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ السَّبِيعِيِّ، قَالَ: .....قَالَ أَ لَا أُحَدِّثُكُمْ بِمَا حَدَّثَنِي بِهِ الْحَارِثُ الْأَعْوَرُ
1) .[1] الخصال ج2 ص515 باب في حب أهل البيت ع عشرون خصلة ح1
2) .[2] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص58 باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح216
3) .[3] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص58 باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح216
4) .[1] عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص58 باب31 باب فيما جاء عن الرضا ع من الأخبار المجموعة ح220
قَالَ قُلْنَا بَلَى قَالَ دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَالَ مَا جَاءَ بِكَ يَا أَعْوَرُ قَالَ قُلْتُ حُبُّكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ اللَّهَ قُلْتُ اللَّهَ فَنَاشَدَنِي ثَلَاثاً ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ مِمَّنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ إِلَّا وَ هُوَ يَجِدُ مَوَدَّتَنَا عَلَى قَلْبِهِ فَهُوَ يُحِبُّنَا وَ لَيْسَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ مِمَّنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِ إِلَّا وَ هُوَ يَجِدُ بُغْضَنَا عَلَى قَلْبِهِ فَهُوَ يُبْغِضُنَا فَأَصْبَحَ مُحِبُّنَا يَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ فَكَأَنَّ أَبْوَابَ الرَّحْمَةِ قَدْ فُتِحَتْ لَهُ وَ أَصْبَحَ مُبْغِضُنَا عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فِي نارِ جَهَنَّمَ فَهَنِيئاً لِأَهْلِ الرَّحْمَةِ رَحْمَتُهُمْ وَ تَعْساً لِأَهْلِ النَّارِ مَثْوَاهُمْ
حديث53: سپس گفت: مايل نيستيد براى شما حديثى كه حارث بن اعور برايم نقل كرده بگويم گفتيم چرا گفت خدمت على بن ابى طالب(عليه السلام) رسيدم فرمود: براى چه آمدهاى اعور! عرضه داشت: محبت تو يا امير المؤمنين. فرمود: تو را به خدا؟ گفتم: به خدا سوگند سه مرتبه مرا قسم داد سپس فرمود: بندهاى از بندگان خدا نيست كه دلش را به ايمان خداوند آزمايش كرده باشد مگر اينكه محبت ما را در قلب خود مىيابد او ما را دوست ميدارد. و بندهاى نيست از بندگان خدا كه مورد خشم خدا قرار گرفته باشد مگر اين كه او بغض ما را در قلب خود مىيابد و ما رادشمن ميدارد. محب و دوستدار ما منتظر رحمت است درهاى رحمت بروى او گشوده شده و دشمن ما در كنار گودالى از آتش جهنم است گوارا باد اهل رحمت را رحمتشان و مرگ بر دوزخيان باد در جايگاهشان. (1)
حديث54: أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَرُوبَةَ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي مَعْشَرَ الْحَرَّانِيُّ إِجَازَةً، قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى ابْنُ بِنْتِ السُّدِّيِّ الْفَزَارِيُّ الْكُوفِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا عَاصِمُ بْنُ حُمَيْدٍ الْحَنَّاطُ، عَنْ فُضَيْلٍ الرَّسَّانِ،
1) .[1] الأمالي (للطوسي) ص34 [2] المجلس الثاني ح3
عَنْ نُفَيْعٍ أَبِي دَاوُدَ السَّبِيعِيِّ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِيُّ، قَالَ قَالَ لِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) أَ لَا أُحَدِّثُكَ يَا بَا عَبْدِ اللَّهِ بِالْحَسَنَةِ الَّتِي مَنْ جَاءَ بِهَا أَمِنَ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ السَّيِّئَةِ الَّتِي مَنْ جَاءَ بِهَا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِي النَّارِ قُلْتُ بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ الْحَسَنَةُ حُبُّنَا وَ السَّيِّئَةُ بُغْضُنَا
حديث54: ابو داود سبيعى از ابو عبد اللَّه جدلى نقل كرد كه حضرت على بن ابى طالب(عليه السلام) به من فرمود: به تو بگويم آن حسنهاى را كه هر كه آن حسنه را انجام دهد از وحشت روز قيامت در امان است و آن گناهى كه هر كه به جا آورد به رو او را در آتش مياندازند عرضه داشتم: بفرمائيد يا اميرالمومنين فرمود: حسنه حبّ ما و سيئه بغض و دشمنى با ما است. (1)
حديث55: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مَنْصُورُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْأَصْبَهَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ خرذاذ [خُرَّزَاذَ] قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِمْرَانَ قَالَ حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ أَبِي لَيْلَى قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ تَكُونَ عِتْرَتِي إِلَيْهِ أَعَزَّ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ يَكُونَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ تَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِه
حديث55: حكم بن ابى ليلى گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: ايمان ندارد شخص مگر اين كه مرا از خود بيشتر دوست داشته باشد و عترتم رابيشتر از عترت خود و خانوادهام را بيشتر از خانواده خود و ذات مرا (آن چه به من انتساب دارد غير از آن چه ذكر شد) بيشتر از ذات خود. (2)
حديث56: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ هَلْ شُرِّفَتِ الْمَلَائِكَةُ إِلَّا بِحُبِّهَا لِمُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ قَبُولِهَا لِوَلَايَتِهِمَا...
حديث56: حضرت عسكرى(عليه السلام) فرمود: منافقين از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) پرسيدند آيا على(عليه السلام) افضل است يا ملائكه مقرب خدا؟ فرمود: آيا ملائكه محترم و مقرب شدند، جز به واسطه محبت با محمد(صلي الله عليه و آله) و على(عليه السلام) و قبول ولايت آن دو...(1)
حديث57: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْفَضْلِ عَنْ شَيْخٍ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ عَنْ جَدِّهِ مِنْ قِبَلِ أُمِّهِ وَ اسْمُهُ سُلَيْمَانُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَاشِمِيُّ قَالَ سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِلنَّاسِ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَه قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِلنَّاسِ وَ هُمْ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَهُ أَحِبُّوا اللَّهَ لِمَا يَغْذُوكُمْ بِهِ مِنْ نِعَمِهِ وَ أَحِبُّونِي لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَحِبُّوا قَرَابَتِي لِي.
حديث57: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: به مردم در حالى كه خدمت آن جناب اجتماع كرده بودند: خدا را دوست بداريد به واسطه نعمتهائى كه به شما عنايت كرده و مرا دوست بداريد براى خدا و خويشاوندانم را به واسطه من. (2)حديث58: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَقَامَ فَرَائِضَ اللَّهِ وَ اجْتَنَبَ مَحَارِمَ اللَّهِ وَ أَحْسَنَ الْوَلَايَةَ لِأَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّ اللَّهِ وَ تَبَرَّأَ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْيَدْخُلْ مِنْ أَيِّ أَبْوَابِ
الْجَنَّةِ الثَّمَانِيَةِ شَاءَ
حديث58: امام صادق(عليه السلام): هر كه واجبات را به جا آورد و از مُحَرَّمات پرهيز نمايد و در ولايت اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) طريق اَحسَن را بپيمايد و از دشمنان خدا بيزارى جويد از هر درب هشتگانه بهشت كه مايل است وارد مىشود. (1)
حديث59: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي خَلَفٍ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُول أَنَا سَيِّدُ وُلْدِ آدَمَ وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِكَ سَادَاتُ أُمَّتِي مَنْ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَنَا فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ وَ مَنْ وَالانَا فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَانَا فَقَدْ عَادَى اللَّهَ وَ مَنْ أَطَاعَنَا فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَانَا فَقَدْ عَصَى اللَّهَ
حديث59: ابن نباته گفت امير المؤمنين(عليه السلام) فرمود: از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) شنيدم ميفرمود: من بهترين فرزند آدمم و تو يا على! و ائمه بعد از تو سرور امت من هستيد هر كه ما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر كه با ما دشمن باشد با خدا دشمنى كرده هر كه با ما ولايت داشته باشد با خدا ولايت دارد و هر كه با ما دشمنى نمايد با خدا دشمنى كرده و هر كه ما را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده و هر كه با ما مخالفت ورزد با خدا مخالفت ورزيده. (2)حديث60: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ أَيُّ شَيْءٍ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ فِيمَا افْتَرَضَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ أَفْضَلُ مَا يَتَقَرَّبُ بِهِ الْعِبَادُ إِلَى اللَّهِ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله) وَ حُبُّ اللَّهِ
وَ حُبُّ رَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله)
وَ أُولِي الْأَمْرِ وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرُ
حديث60: محمّد بن على از فضيل نقل كرد كه به حضرت ابوالحسن(عليه السلام) عرضه داشتم: چه چيز بيشتر موجب تقرب به خدا مىشود از واجبات؟ فرمود: بهترين چيزى كه موجب تقرب بندگان به خدا مىشود اطاعت خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) و دوستى خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و اولى الامر(عليهم اسلام). (1)
حديث61: عَلِيٌّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ: ....قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا زَيْدُ حُبُّنَا إِيمَانٌ وَ بُغْضُنَا كُفْرُ
حديث61: زيد شحام گفت: حضرت صادق(عليه السلام) به من فرمود: علاقه به ما ايمان و دشمنى با ما كفر است. (2)
حديث62: عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الْعِجْلِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ قَادِمٌ مِنْ خُرَاسَانَ مَاشِياً فَأَخْرَجَ رِجْلَيْهِ وَ قَدْ تَغَلَّفَتَا وَ قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا جَاءَ بِي مِنْ حَيْثُ جِئْتُ إِلَّا حُبُّكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ وَ اللَّهِ لَوْ أَحَبَّنَا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنَا وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ قُلْ «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» وَ قَالَ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحَبُ
حديث62: خدمت حضرت باقر(عليه السلام) بودم كه يك نفر تازه وارد از خراسان داخل شد كه پياده آمده بود پاهاى خود را نشان داد كه پينه بسته بود عرضه داشت: به خدا قسم مرا از اين راه دور خدمت شما نياورده مگر محبت شما اهلبيت(عليهم اسلام) حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: به خدا قسم اگر ما را سنگى دوست داشته باشد خداوند او را با ما محشور ميكند هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ مگر دين غير حُب و دوستى است خداوند فرموده «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»(3)
حديث63: عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُسَمِّي بِأَسْمَائِكُمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِكُمْ فَيَنْفَعُنَا ذَلِكَ فَقَالَ إِي وَ اللَّهِ وَ هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ قَالَ اللَّهُ «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»
حديث63: تفسير عياشى: ربعى پسر عبد اللَّه گفت به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتند: فدايت شويم ما بچههاى خود را به نام شما و پدران گرامتان مىناميم آيا اين كار براى ما سودمند است؟ فرمود: آيا دين جز محبت است خداوند ميفرمايد «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»(1)(2)
حديث64: تفسير الإمام عليه السلام قَامَ ثَوْبَانُ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ: بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اللَّهِ مَتَى قِيَامُ السَّاعَةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَا أَعْدَدْتَ لَهَا إِذْ تَسْأَلُ عَنْهَا قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْدَدْتُ لَهَا كَثِيرَ عَمَلٍ إِلَّا أَنِّي أُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ إِلَى مَا ذَا بَلَغَ حُبُّكَ لِرَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ فِي قَلْبِي مِنْ مَحَبَّتِكَ مَا لَوْ قُطِّعْتُ بِالسُّيُوفِ وَ نُشِرْتُ بِالْمَنَاشِيرِ وَ قُرِضْتُ بِالْمَقَارِيضِ وَ أُحْرِقْتُ بِالنِّيرَانِ وَ طُحِنْتُ بِإِرْحَاءِ الْحِجَارَةِ كَانَ أَحَبَّ إِلَيَّ وَ أَسْهَلَ عَلَيَّ مِنْ أَنْ أَجِدَ لَكَ فِي قَلْبِي غِشّاً أَوْ غِلًّا أَوْ بُغْضاً لِأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِكَ(عليهم اسلام) وَ أَصْحَابِكَ وَ أَحَبُ الْخَلْقِ إِلَيَّ بَعْدَكَ أَحَبُّهُمْ لَكَ وَ أَبْغَضُهُمْ إِلَيَّ مَنْ لَا يُحِبُّكَ وَ يُبْغِضُكَ أَوْ يُبْغِضُ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِكَ يَا رَسُولَاللَّهِ(صلي الله عليه و آله) هَذَا مَا عِنْدِي مِنْ حُبِّكَ وَ حُبِّ مَنْ يُحِبُّكَ وَ بُغْضِ مَنْ يُبْغِضُكَ أَوْ يُبْغِضُ أَحَداً مِمَّنْ تُحِبُّهُ فَإِنْ قُبِلَ هَذَا مِنِّي فَقَدْ سَعِدْتُ وَ إِنْ أُرِيدَ مِنِّي عَمَلٌ غَيْرُهُ فَمَا أَعْلَمُ لِي عَمَلًا أَعْتَمِدُهُ وَ أَعْتَدُّ بِهِ غَيْرَ هَذَا أُحِبُّكُمْ جَمِيعاً أَنْتَ وَ أَصْحَابَكَ وَ إِنْ كُنْتُ لَا أُطِيقُهُمْ فِي أَعْمَالِهِمْ فَقَالَ أَبْشِرْ فَإِنَّ الْمَرْءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ مَنْ أَحَبَّهُ يَا ثَوْبَانُ لَوْ كَانَ
عَلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ مِلْءُ مَا بَيْنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ لَانْحَسَرَتْ وَ زَالَتْ عَنْكَ بِهَذِهِ الْمُوَالاةِ أَسْرَعَ مِنِ انْحِدَارِ الظِّلِّ عَنِ الصَّخْرَةِ الْمَلْسَاءِ الْمُسْتَوِيَةِ إِذَا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ وَ مِنِ انْحِسَارِ الشَّمْسِ إِذَا غَابَتْ عَنْهَا الشَّمْسُ
حديث64: تفسير امام: ثوبان غلام پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از جاى حركت كرده گفت پدر و مادرم فدايت يا رسول اللَّه كى قيامت بر پا مىشود. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: چه چيز براى قيامت آماده كردهاى كه مىپرسى گفت يا رسول اللَّه(صلي الله عليه و آله) من عمل زيادى آماده نكردهام جز اينكه خدا و پيامبرش را دوست ميدارم پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: چقدر پيامبر را دوست ميدارى؟ گفت: قسم به آن كه تو را به حق به پيامبرى مبعوث نموده در دل من آنقدر محبت شما جاى گرفته كه اگر مرا با شمشير قطعه قطعه كنند و با ارّه ببرند و با مقراض ريز ريزه کرده و به آتش بسوزانند و با آسياب سنگ نرم كنند برايم بهتر و سادهتر است از اينكه در دل خود غلّ و غشى يا كينهاى بيابم نسبت بشما يا يكى از اهل بيتت و اصحابت. و محبوبترين شخص نزد من بعد از شما كسى است كه او را بيشتر دوست ميدارى و دشمنترين شخص نزد من كسى است كه ترا دوست نداشته باشد و دشمن تو يا يكى از اصحابت باشد عرضه داشت: اين بود مقدار علاقه من به شما و علاقهام به دوستانت و دشمنى با دشمنان شما يا كسى كه دشمن باشد با يكى از دوستان شما اگر اين مقدار از من قبول شود سعادتمند هستم اگر عمل ديگرى غيراز اين از من خواسته باشيد چيزى كه آماده كرده باشم و بتوان بر آن اعتماد داشت ندارم همه شما را دوست ميدارم با اصحابت گر چه عمل آنها را ندارم..... (1)
ص370 [ثواب الحزن و البكاء على الحسين ع] ح259
حديث65: تفسير الإمام عليه السلام مَنْ أَدْمَنَ مَحَبَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَتَحَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِنَ الْجَنَّةِ ثَمَانِيَةَ أَبْوَابِهَا وَ أَبَاحَهُ جَمِيعَهَا يَدْخُلُ مِمَّا شَاءَ مِنْهَا وَ
كُلُّ أَبْوَابِ الْجِنَانِ يُنَادِيهِ يَا وَلِيَّ اللَّهِ أَ لَمْ تَدْخُلْنِي أَ لَمْ تَخُصَّنِي مِنْ بَيْنِهَا
1) .[1] التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام
حديث65: امام صادق(عليه السلام) فرمود: هر كه پيوسته دوستدار ما اهل بيت(عليهم اسلام) باشد، خداوند هشت درب بهشت را به روى او ميگشايد و او را اجازه ميدهد كه از هر درب مايل است داخل شود هر يك از دربها او را صدا ميزنند که اى ولى اللَّه از من داخل نميشوى مرا از بين ساير دربها به اين امتياز مفتخر نميكنى؟(1)
ص583 [سورة البقرة(2): آية 170] ح345
حديث66:
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ الْإِسْكَافِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْأَشْعَرِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَيْحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(عليه السلام)
يَقُول: إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ وَلَايَتَنَا وَ أَوْجَبَ مَوَدَّتَنَا وَ اللَّهِ مَا نَقُولُ بِأَهْوَائِنَا وَ لَا نَعْمَلُ بِآرَائِنَا وَ لَا نَقُولُ إِلَّا مَا قَالَ رَبُّنَا عَزَّ وَ جَلَ
حديث66: محمّد بن شريح از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: خداوند ولايت ما را لازم دانست و محبت ما را واجب نمود به خدا قسم ما از روى هواى نفس حرف نمىزنيم و نه از روى راى و خواست خود كار ميكنيمجز آن چه پروردگارمان بگويد نمىگوئيم.(2)اشاره به آيه شريفه «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى» و هرگز از روي هواي نفس سخن نميگويد و آنچه ميگويد چيزي جز وحي نيست)
حديث67: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ قَال بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ
دَعَائِمَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ
حِجِّ الْبَيْتِ وَ الْوَلَايَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
حديث67: حضرت باقر(عليه السلام) فرمود اسلام بر پنج پايه نهاده شده نماز خواندن و زكات و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا و ولايت ما اهل بيت(عليهم اسلام). (1)
حديث68:
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي أَبِي، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ: لَا يَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنْ بَيْنِ يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتَّى يَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعِ خِصَالٍ عُمُرِكَ فِيمَا أَفْنَيْتَهُ وَ جَسَدِكَ فِيمَا أَبْلَيْتَهُ وَ مَالِكَ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَ أَيْنَ وَضَعْتَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَ مَا عَلَامَةُ حُبِّكُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مَحَبَّةُ هَذَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام)
حديث68: با همين اسناد گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: بنده در پيشگاه پروردگار روز قيامت قدم برنميدارد مگر اين كه از او راجع به چهار چيز سؤال ميكنند. عمرت را در چه راه از بين بردهاى و پيكرت را در چه راه فرسودهنمودهاى. و مالت را از كجا بدست آوردهاى و كجا خرج كردهاى و از محبت ما اهل بيت(عليهم اسلام) مردى از حاضرين عرضه داشت: علامت دوستى شما چيست؟ فرمودند: دوستى با اين، و دست خود را گذاشت بر سر على بن ابى طالب(عليه السلام). (2)
حديث69: عَنْ مُسْنَدِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِيِّ قَالَ: حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) يَوْماً خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ وَ مَنْ مَاتَ عَلَيْهِ دَخَلَ الْجَنَّةَ.
حديث69: ابن مسعود از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرد كه فرمود: يك روز دوستى با آل محمد(صلي الله عليه و آله) بهتر است از عبادت يك سال هر كه بر محبت اهل بيت(عليهم اسلام) بميرد داخل بهشت مىشود. (1)
حديث70: وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ: خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمْ لِأَهْلِي
حديث70: ابو هريره از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل كرد كه فرمود: بهترين شما كسى است كه بهتر باشد براى خانواده من. (2)
حديث71: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ الصَّمَدِ فِي ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ عِشْرِينَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِنَيْشَابُورَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ مُحَمَّدٍ التَّمِيمِيِّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ الْفَارِسِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَنْصُورٍ الْبَغْدَادِيُّ الْخَيْزَرَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَبِيبٍ الْبُخَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عِيسَى التَّنُوخِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَايَحْيَى بْنُ يَعْلَى عَنْ عَمَّارِ بْنِ زُرَيْقٍ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ عَنْ زَيْدِ بْنِ مِطْرَفٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مَوْتِي وَ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ الَّتِي وَعَدَنِي رَبِّي فَلْيَتَوَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ ذُرِّيَّتَهُ فَإِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَمْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ.
حديث71: زيد بن مطرف گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: كسى كه ميخواهد به زندگى من زنده باشد و به مرگ من بميرد و داخل بهشتى كه خدايم وعده داده شود على بن ابى طالب(عليه السلام) و ذريهاش را دوست بدارد همانا ايشان شما را از شاهراه هدايت خارج نميكنند و به وادى گمراهى نميكشانند. (3)
حديث72:
عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ كَانَ خَادِماً لِأَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا أَنَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْكَاظِمُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ قَالَ حَدَّثَنِي أَخِي وَ حَبِيبِي رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ:
مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مُقْبِلٌ عَلَيْهِ غَيْرُ مُعْرِضٍ عَنْهُ فَلْيَتَوَالَكَ يَا عَلِيُّ وَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ رَاضٍ عَنْهُ فَلْيَتَوَالَ ابْنَكَ الْحَسَنَ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ وَ لَا خَوْفَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَالَ ابْنَكَ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ مَحَا اللَّهُ ذُنُوبَهُ عَنْهُ فَلْيُوَالِ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) فَإِنَّهُ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ قَرِيرُ الْعَيْنِ فَلْيَتَوَالَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْبَاقِرَ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُعْطِيَهُ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَلْيَتَوَالَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقَ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ طَاهِراً مُطَهَّراً فَلْيَتَوَالَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الْكَاظِمَ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ ضَاحِكٌ فَلْيَتَوَالَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(عليه السلام)
وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ رُفِعَتْ دَرَجَاتُهُ وَ بُدِّلَتْ سَيِّئَاتُهُ حَسَنَاتٍفَلْيَتَوَالَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ الْجَوَادَ(عليه السلام)
وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يُحَاسِبَهُ حِساباً يَسِيراً وَ يُدْخِلَهُ جَنَّاتِ عَدْنٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ فَلْيَتَوَالَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الْهَادِيَ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ مِنَ الْفَائِزِينَ فَلْيَتَوَالَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيَّ(عليه السلام) وَ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَدْ كَمُلَ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ فَلْيَتَوَالَ
الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ الْمُنْتَظَرِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ هَؤُلَاءِ أَئِمَّةُ الْهُدَى وَ أَعْلَامُ التُّقَى مَنْ أَحَبَّهُمْ وَ تَوَالاهُمْ كُنْتُ ضَامِناً لَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْجَنَّةَ
حديث72: كتاب صفوة الاخبار از ابراهيم بن محمّد نوفلى از پدرش كه خادم حضرت رضا(عليه السلام) بود نقل ميكند كه حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) از آباء گرام خود از امير المؤمنين على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه نقل كرد كه فرمود: برادر و دوستم پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه مايل است خدا را ملاقات نمايد در حالى كه به او توجه داشته باشد و از او روى نگرداند بايد ترا دوست داشته باشد يا على و هر كه دوست دارد خدا را ملاقات كند در حالى كه از او راضى باشد بايد دوست بدارد فرزندت حسن(عليه السلام) را هر كه ميخواهد خدا را ملاقات نمايد در حالى كه ترسى نداشته باشد بايد دوست داشته باشد فرزندت حسين(عليه السلام) را و هر كه بخواهد خدا را ملاقات نمايد در حالى كه گناهانش از بين رفته باشد بايد على بن الحسين(عليه السلام) را دوست بدارد زيرا او از كسانى است كه خداوند در باره آنها فرموده «سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ»(1)و هر كه دوست دارد خدا را ملاقات كند با چشم روشن بايد دوست داشته باشد محمّد بن علي(عليه السلام) حضرت باقر را و هر كه مايل است خدا را ملاقات نمايد در حالى كه نامه عملش را بدست راستش بدهند دوست بدارد جعفر بن محمد(عليه السلام) را و هر كه دوست دارد خدا را ملاقات نمايد پاك و پاكيزه بايد دوست بدارد موسى بنجعفر(عليه السلام) را و هر كه مايل است خدا را شاد و خندان ملاقات کند دوست بدارد على بن موسى الرضا(عليه السلام) را و هر كه دوست دارد خدا را ملاقات كند با درجات بلند و گناهانش تبديل به حسنه شده باشد بايد دوست بدارد محمد بن علي حضرت جواد(عليه السلام) را و هر كه مايل است خدا را ملاقات نمايد و از او به سادگى حساب بكشند و داخل بهشت عدنى شود كه عرض آن به اندازه آسمانها و زمين است كه آماده پذيرائى براى پرهيزگاران است بايد دوست بدارد على بن محمد
1) .[1] الفتح آية 29
حضرت هادى(عليه السلام) را و هر كه ميخواهد خدا را ملاقات كند در حالى كه از رستگاران باشد بايد دوست بدارد حسن بن على حضرت عسكرى(عليه السلام) را و هر كه مايل است خدا را ملاقات كند با ايمان كامل و اسلام نيكو بايد دوست بدارد حجة بن حسن(عليه السلام) امام منتظر صلوات اللَّه عليه را اينهايند پيشوايان هدايت و راهنماى تقوى هر كه آنها را دوست بدارد من بهشت را ضامن ميشوم براى او از جانب خدا. (1)
حديث73: الشِّيرَازِيُّ فِي كِتَابِهِ وَ أَبُو مُعَاوِيَةَ الضَّرِيرُ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ مُسْلِمٍ النَّظِيرِ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَال: إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَالِكاً أَنْ يُسَعِّرَ النِّيرَانَ السَّبْعَ وَ أَمَرَ رِضْوَانَ أَنْ يُزَخْرِفَ الْجِنَانَ الثَّمَانَ وَ يَقُولُ يَا مِيكَائِيلُ مُدَّ الصِّرَاطَ عَلَى مَتْنِ جَهَنَّمَ وَ يَقُولُ يَا جَبْرَئِيلُ انْصِبْ مِيزَانَ الْعَدْلِ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ يَقُولُ يَا مُحَمَّدُ قَرِّبْ أُمَّتَكَ لِلْحِسَابِ ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُعْقَدَ عَلَى الصِّرَاطِ سَبْعُ قَنَاطِرَ طُولُ كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ فَرْسَخٍ وَ عَلَى كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَسْأَلُونَ هَذِهِ الْأُمَّةَ نِسَاءَهُمْ وَ رِجَالَهُمْ عَلَى الْقَنْطَرَةِ الْأُولَى عَنْ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ حُبِّ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَمَنْ أَتَى بِهِ جَازَ الْقَنْطَرَةَ الْأُولَى كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ مَنْ لَا يُحِبُّ أَهْلَ بَيْتِهِ سَقَطَ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فِي قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَوْ كَانَ مَعَهُ مِنْ أَعْمَالِ الْبِرِّ عَمَلُ سَبْعِينَ صِدِّيقاًحديث73: كنز الفوائد: ابن عباس گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: روز قيامت خداوند به مالك دستور ميدهد كه جهنم هفتگانه را بيافروزد و به رضوان امر ميكند بهشت هشتگانه را بيارايد و به ميكائيل(عليه السلام) دستور ميدهد كه صراط را بر روى جهنم بكشد و به جبرئيل(عليه السلام) مىفرمايد كه ترازوى عدل را برقرار نمايد در زير عرش و ميفرمايد اى محمّد(صلي الله عليه و آله) امتت را براى حساب بياور. بعد دستور ميدهد خدا كه بر صراط هفت پل قرار دهند طول هر پل هفده هزار فرسخ است و بر روى هر پل هفتاد
1) .[1] بحار الأنوار ج27 ص 107 باب 4 ثواب حبهم و نصرهم و ولايتهم و أنها أمان من النار ح80، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات ج2 ص99 الفصل السابع ح280
هزار ملك از مرد و زن اين امت بر پل اولى ميرسند از ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) و حب اهل بيت محمد(صلي الله عليه و آله) هر كه ولايت و حب او درست باشد از پل اوّلى چون برق جهنده ميگذرد و هر كه اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را دوست نداشته باشد با صورت در قعر جهنم مىافتد اگر چه اعمال نيكوى او برابر با هفتاد صديق باشد. (1)
حديث74: تَارِيخِ بَغْدَادَ وَ فِرْدَوْسِ الدَّيْلَمِيِّ وَ خَصَائِصِ النَّطَنْزِيِّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شِهَابٍ عَنْ أَنَسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ عُنْوَانُ صَحِيفَةِ الْمُؤْمِنِ حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام)
حديث74: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابى طالب(عليه السلام) است. (2)حديث75: وَ رَوَى صَاحِبُ الْكَشَّافِ وَ الثَّعْلَبِيُ فِي تَفْسِيرِ قَوْلِهِ تَعَالَى قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً الْآيَةَ. بِإِسْنَادِهِ إِلَى جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْبَجَلِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ شَهِيداً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ مَغْفُوراً لَهُ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ تَائِباً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ مُؤْمِناً مُسْتَكْمِلَ الْإِيمَانِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) بَشَّرَهُ مَلَكُ الْمَوْتِ بِالْجَنَّةِ ثُمَّ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) يُزَفُّ إِلَى الْجَنَّةِ كَمَا تُزَفُّ الْعَرُوسُ إِلَى بَيْتِ زَوْجِهَا أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) جَعَلَ اللَّهُ زُوَّارَ قَبْرِهِ الْمَلَائِكَةَ بِالرَّحْمَةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ عَلَى السُّنَّةِ وَ الْجَمَاعَةِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)
لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ
حديث75: صاحب كشاف و ثعلبى در تفسير اين آيه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً باسناد خود تا جرير بن عبد اللَّه بجلى نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) شهيد مرده و هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) آمرزيده مرده. بدانيد هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) با توبه مرده و هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) مؤمن مرده با ايمان كامل. هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) ملك الموت او را بشارت بهشت ميدهد. بعد از ملك الموت منكر و نكير. بدانيد هر كه با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) بميرد چنان روانه بهشت مىشود مثل عروسى كه به حجله داماد ميرود بدانيد هر كه با حب آلمحمد(صلي الله عليه و آله) بميرد ملائكه رحمت به دستور خدا در قبر به زيارت مىآيند بدانيد هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) بر سنت و جماعت بوده و هر كه بميرد بر بغض آل محمد(صلي الله عليه و آله) روز قيامت مىآيد در حالى كه بر پيشانى او نوشته شده مايوس از رحمت خدا است بدانيد هر كه با بغض آل محمد(صلي الله عليه و آله) بميرد بوى بهشت را نمىشنود. (1)
حديث76: أَخْبَرَنِي الشَّرِيفُ أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ حَمْزَةَ الْحُسَيْنِيُّ الْعُرَيْضِيُّ بِالرَّمْلَةِ وَ أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بني [بْنُ] إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَنَانٍ بِحَلَبَ وَ أَبُو الْمَرْجَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ طَالِبٍ الْبَلَدِيُّ بِالْقَاهِرَةِ رَحِمَهُمُ اللَّهُ قَالُوا جَمِيعاً أَخْبَرَنَا أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُطَّلِبِ الشَّيْبَانِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ خَلَفٍ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْمُهَيْمِنِ بْنِ عَبَّاسٍ الْأَنْصَارِيُّ السَّاعِدِيُّ عَنْ أَبِيهِ الْعَبَّاسِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِيهِ سَهْلِ بْنِ سَعِيدٍ قَال بَيْنَا أَبُو ذَرٍّ قَاعِدٌ مَعَ جَمَاعَةٍ مِنْ
1) .[1] جامع الأخبارللشعيري ص166 الفصل الحادي و الثلاثون و المائة في الموت ح6
أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ وَ كُنْتُ يَوْمَئِذٍ فِيهِمْ إِذْ طَلَعَ عَلَيْنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَرَمَاهُ أَبُو ذَرٍّ بِنَظَرِهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى الْقَوْمِ بِوَجْهِهِ فَقَالَ مَنْ لَكُمْ بِرَجُلٍ مَحَبَّتُهُ تُسَاقِطُ الذُّنُوبَ عَنْ مُحِبِّيهِ كَمَا تُسَاقِطُ الرِّيحُ الْعَاصِفُ الْهَشِيمَ مِنَ الْوَرَقِ عَنِ الشَّجَرِ سَمِعْتُ نَبِيَّكُمْ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ لَهُ ذَلِكَ قَالُوا مَنْ هُوَ يَا أَبَا ذَرٍّ قَالَ هُوَ الرَّجُلُ الْمُقْبِلُ إِلَيْكُمْ ابْنُ عَمِّ نَبِيِّكُمْ سَمِعْتُهُ يَقُولُ عَلِيٌّ بَابُ عِلْمِي وَ مُبِينٌ لِأُمَّتِي مَا أُرْسِلْتُ بِهِ مِنْ بَعْدِي حُبُّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ نِفَاقٌ وَ النَّظَرُ إِلَيْهِ بِرَأْفَةٍ وَ مَوَدَّةٍ عِبَادَةٌ.....
حديث76: سهل بن سعد گفت ابا ذر با گروهى از اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله) نشسته بود من نيز از آن جمله بودم على بن ابى طالب(عليه السلام) آمد ابا ذر چشم به آن جناب دوخت و بعد برگشت و رو به جمعيت نموده گفت كه ميتواند معرفى كند مردى را كه محبت او گناهان را چنان ميزدايد همچون بادى شديد و سخت كه برگ را از درخت ميريزد؟ من از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) شنيدم در باره او چنين ميفرمود گفتند: آن كيست؟ فرمود: همين مردى كه به جانبشما مىآيد پسر عموى پيامبرتان شنيدم ميفرمود: على باب علم من روشنگر تمام چيزهائى است كه من از جانب پروردگار براى امت آوردهام پس از من حب على(عليه السلام) ايمان و دشمنى با او نفاق است تماشاى او با مهربانى و علاقه عبادت است. (1)
حديث77: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَيَّاشٍ الْحَافِظِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاضِي عَبْدُ الْبَاقِي بْنُ فالع [قَانِعٍ] قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ بْنُ قَرْمٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ شَيْبَةَ قَالَ حَدَّثَنِي دَاوُدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ يَا عَلِيُ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَخْبَرَنِي فِيكَ بِأَمْرٍ قَرَّتْ بِهِ عَيْنِي وَ فَرِحَ بِهِ قَلْبِي قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ
1) .[1] كنز الفوائد ج2 ص67 أحاديث عن أبي ذر الغفاري ح1
إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِي أَقْرِئْ مُحَمَّداً مِنِّي السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُ أَنَّ عَلِيّاً إِمَامُ الْهُدَى وَ مِصْبَاحُ الدُّجَى وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْيَا فَإِنَّهُ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ إِنِّي آلَيْتُ بِعِزَّتِي أَنْ لَا أُدْخِلَ النَّارَ أَحَداً تَوَلَّاهُ وَ سَلَّمَ لَهُ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ لَا أُدْخِلَ الْجَنَّةَ مَنْ تَرَكَ وَلَايَتَهُ وَ التَّسْلِيمَ لَهُ وَ لِلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ وَ أَطْبَاقَهَا مِنْ أَعْدَائِهِ وَ لَأَمْلَأَنَّ الْجَنَّةَ مِنْ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ
حديث77: كتاب مناقب ابن شاذان: ابن عباس گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: يا على جبرئيل(عليه السلام) مرا خبر داد به امرى در باره تو كه موجب روشنى چشم و شادى قلبم شد، به من گفت يا محمّد خداوند به من فرمود: محمد(صلي الله عليه و آله) را از جانب من سلام برسان و به او اعلام كن كه على(عليه السلام) پيشواى هدايت و چراغ تاريكى و حجت بر اهل دنيا است او صديق اكبر و فاروق اعظم است من به ذات خود سوگند خوردهام داخل جهنم نكنم كسى كه او را دوست داشته باشد و تسليم او و اوصياى بعد از او باشد و داخل بهشت نميكنم كسى را كه ولايت او را رها نمايد و تسليم او و اوصياى پس از او نشود، اينيك واقعيت است كه ميگويم جهنم و طبقات آن را پر خواهم كرد از دشمنان او و بهشت را پر از دوستان و شيعيانش ميكنم.... (1)
حديث78: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ الْغِطْرِيفِ الْجُرْجَانِيُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو خَلِيفَةَ الْفَضْلُ بْنُ صال [حُبَابٍ] الْجُمَحِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ عَنْ نَافِعٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ [عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ] قَالَ: سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَغَضِبَ فَقَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَذْكُرُونَ مَنْ لَهُ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ اللَّهِ كَمَنْزِلَتِي وَ مَقَامٌ كَمَقَامِي إِلَّا النُّبُوَّةَ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي رَضِيَ اللَّهُ
1) .[1] مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ص 56 المنقبة الثلاثون
عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ كَافَأَهُ بِالْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً اسْتَغْفَرَتْ لَهُ الْمَلَائِكَةُ وَ فُتِحَتْ لَهُ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ يَدْخُلُ مِنْ أَيِّ بَابٍ شَاءَ بِغَيْرِ حِسَابٍ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَعْطَاهُ اللَّهُ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ وَ حَاسَبَهُ حِسَابَ الْأَنْبِيَاءِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً لَا يَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيَا حَتَّى يَشْرَبَ مِنَ الْكَوْثَرِ وَ يَأْكُلَ مِنْ شَجَرَةِ طُوبَى وَ يَرَى مَكَانَهُ مِنَ الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً يُهَوِّنُ اللَّهُ عَلَيْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ جَعَلَ قَبْرَهُ رَوْضَةً مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَعْطَاهُ اللَّهُ فِي الْجَنَّةِ بِكُلِّ عِرْقٍ فِي بَدَنِهِ حَوْرَاءَ وَ شَفَّعَهُ فِي ثَمَانِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ لَهُ بِكُلِّ شَعْرَةٍ عَلَى بَدَنِهِ حَدِيقَةٌ فِي الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ عَرَفَ عَلِيّاً وَ أَحَبَّهُ بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَكَ الْمَوْتِ كَمَا بَعَثَ اللَّهُ إِلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ دَفَعَ عَنْهُ أَهْوَالَ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ وَ نَوَّرَ قَبْرَهُ وَ فَسَحَهُ مَسِيرَةَ سَبْعِينَ عَاماً وَ بَيَّضَ وَجْهَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَظَلَّهُ اللَّهُ فِي ظِلِّ عَرْشِهِ مَعَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ آمَنَهُ مِنَ الْفَزَعِ الْأَكْبَرِ وَ أَهْوَالِ يَوْمِ الصَّاخَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ حَسَنَاتِهِ وَ تَجَاوَزَ عَنْ سَيِّئَاتِهِ وَ كَانَ فِي الْجَنَّةِ رَفِيقَ حَمْزَةَ سَيِّدِ الشُّهَدَاءِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَجْرَى عَلَى لِسَانِهِ الصَّوَابَ وَ فَتَحَ اللَّهُ لَهُ أَبْوَابَ الرَّحْمَةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً سُمِّيَ أَسِيرَ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ وَ بَاهَى اللَّهُ بِهِ مَلَائِكَتَهُ وَ حَمَلَةَ عَرْشِهِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً نَادَاهُ مَلَكٌ مِنْ تَحْتِ الْعَرْشِ أَنْ يَا عَبْدَ اللَّهِ اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَكَ الذُّنُوبَ كُلَّهَا أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً وَضَعَ اللَّهُ عَلَى رَأْسِهِ تَاجَ الْكَرَامَةِ وَ أَلْبَسَهُ حُلَّةَ الْعِزَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ لَمْ يَرَ صُعُوبَةً أَلَا وَ مَنْ
أَحَبَّ عَلِيّاً كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بَرَاءَةً مِنَ النَّارِ وَ بَرَاءَةً مِنَ النِّفَاقِ وَ جَوَازاً عَلَى الصِّرَاطِ وَ أَمَاناً مِنَ الْعَذَابِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً لَا يُنْشَرُ لَهُ دِيوَانٌ وَ لَا يُنْصَبُ لَهُ مِيزَانٌ وَ قِيلَ لَهُ ادْخُلِ الْجَنَّةَ بِغَيْرِ حِسَابٍ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً(عليه السلام) أَمِنَ مِنَ الْحِسَابِ وَ الْمِيزَانِ وَ الصِّرَاطِأَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) صَافَحَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَ زَارَتْهُ أَرْوَاحُ الْأَنْبِيَاءِ وَ قَضَى اللَّهُ لَهُ كُلَّ حَاجَةٍ كَانَتْ لَهُ عِنْدَ اللَّهِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى بُغْضِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ كَافِراً أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مَاتَ عَلَى الْإِيمَانِ وَ كُنْتُ أَنَا كَفِيلَهُ بِالْجَنَّةِ
حديث78: به اسناد قبلى از پسر عمر نقل ميكند كه گفت: ما از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) سؤال كرديم راجع به على بن ابى طالب(عليه السلام) آن جناب خشمگين شده فرمود: چه شده گروهى را كه صحبت از كسى ميكنند كه مقامش در نزد خدا مانند مقام من است به جز نبوت. آگاه باشيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست داشته باشد خدا از او خشنود است و هر كه خدا از او خشنود باشد او را پاداش بهشت ميدهد آگاه باشيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد ملائكه براى او استغفار ميكنند و دربهاى بهشت براى او باز مىشود كه از هر درب خواست وارد شود بدون حساب. آگاه باشيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خداوند نامه عملش را به دست راستش ميدهد و حساب او را مانند انبياء ميكشد بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد از دنيا خارج نميشود مگر اينكه از كوثر مىآشامد و از درخت طوبى ميل ميكند و مقام خود را در بهشت مىبيند بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خداوند سَكَراتِ مرگ را بر او آسان ميكند و قبرش را باغى از باغهاى بهشت قرار ميدهد. بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خداوند به او عنايت خواهد كرد در مقابل هر رگى كه در بدن
دارد حوريهاى در بهشت و او را شفيع قرار ميدهد در باره هشتاد نفر از خانوادهاش و مقدار موىهاى بدنش به او باغ در بهشت ميدهند بدانيد هر كه على(عليه السلام) را بشناسد و او را دوست بدارد خداوند ملك الموت را پيش او مىفرستد همان طورى كه بسوى انبياء ميفرستد و وحشت نكير و منكر را از او برطرف مينمايد و قبرش رانورانى مينمايد و آن را وسعت ميدهد به اندازه هفتاد سال و صورتش را در قيامت سفيد ميكند. بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خدا او را در سايه عرش خود با صديقين و شهداء و صالحين قرار ميدهد و او را از وحشت بزرگتر و وحشتهاى روز قيامت در امان خواهد نمود بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خداوند حسنات او را قبول ميكند و از گناهانش ميگذرد و در بهشت رفيق حمزه سيد الشهداء خواهد بود بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خداوند حكمت را در دلش قرار ميدهد و بر زبان او واقعيت را اجرا ميكند و درهاى رحمت را به رويش ميگشايد بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست بدارد مطيع خدا ناميده مىشود در زمين و خدا با ملائكه و حاملين عرش به واسطه او مباهات ميكند. بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد فرشتهاى از زير عرش او را صدا ميزند: اى بندهى خدا كار خود را از سر بگير خداوند تمام گناهانت را آمرزيده بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد روز قيامت خواهد آمد در حالى كه صورتش چون ماه ميدرخشد بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد خداوند بر سر او تاج كرامت و بر پيكرش لباس عزت مىپوشاند آگاه باشيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد از صراط رد مىشود مانند برق جهنده و هيچ مشكلى را نخواهد ديد. بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد براى او برات آزادى از جهنم و آزادى از نفاق و عبور از صراط و امان از عذاب مينويسند. بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد نامه عملش باز نميشود و برايش ترازوى حساب نميگذارند به او گفته مىشود داخل بهشت شو
بدون حساب. بدانيد هر كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد از حساب و ميزان و صراط در امان است بدانيد هر كه بميرد با محبت آل محمد(صلي الله عليه و آله) ملائكه به او دست ميدهند و ارواح انبياء بهديدار او مىآيند و هر حاجتى كه در نزد خدا داشته باشد خداوند برايش برآورده ميكند بدانيد هر که بميرد با دشمنى آل محمد(صلي الله عليه و آله) كافر از دنيا ميرود بدانيد هركه بميرد با دوستى آل محمد(صلي الله عليه و آله) بر ايمان مرده و من كفيل او خواهم بود به بهشت. (1)
توضيح: بدون شک دوستي و محبتي پذيرفته خواهد شد که به همراه پيروي از فرمايشات ايشان و عمل به دستوراتشان باشد و يقينا هر ادعايي نشانهاي ميخواهد و بدون شک نشانه محبت حقيقي و نجات بخش پيروي از ايشان است.
حديث79: حَدَّثَنَا أَبُو الطَّيِّبِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ التَّيْمُلِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْعَبَّاسِ قَالَ حَدَّثَنِي بَكَّارُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ قَالَ حَدَّثَنِي زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُنْذِرُ عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): يَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَةَ ابْنَتِي فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ مَعِي وَ مَنْ أَبْغَضَهَا فَهُوَ فِي النَّارِ يَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَةَ يَنْفَعُ فِي مِائَةِ مَوْطِنٍ أَيْسَرُ تِلْكَ الْمَوَاطِنِ الْمَوْتُ وَ الْقَبْرُ وَ الْمِيزَانُ وَ الْمَحْشَرُ وَ الصِّرَاطُ وَ الْمُحَاسَبَةُ فَمَنْ رَضِيَتْ عَنْهُ ابْنَتِي فَاطِمَةُ رَضِيتُ عَنْهُ وَ مَنْ رَضِيتُ عَنْهُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ مَنْ غَضِبَتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ غَضِبْتُ عَلَيْهِ وَ مَنْ غَضِبْتُ عَلَيْهِ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَا سَلْمَانُ وَيْلٌ لِمَنْ يَظْلِمُهَا وَ يَظْلِمُ ذُرِّيَّتَهَا وَ شِيعَتَهَا
حديث79: سلمان فارسى گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: اى سلمان هر كه فاطمهB را دوست بدارد او در بهشت با من خواهد بود و هر كه دشمن بدارد در جهنم. سلمان! دوستى فاطمهB در صد جايگاه سود ميبخشد كه سادهترين اين
1) .[1] مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ص64 المنقبة السابعة و الثلاثون
جايگاهها مرگ و قبر و ميزان و محشر و صراط و محاسبه است هر كه دخترم فاطمهB از او راضى باشد من از او راضيم و هر كه من از او راضى باشم خدا از او راضى است و هر كه فاطمهB بر او خشم بگيرد من بر او خشمميگيرم و هر كه من بر او خشم بگيرم خدا بر او خشمگين است. سلمان واى بر كسى كه او را ستم نمايد و ستم بر ذريه و شيعيانش كند. (1)
حديث80: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حُمْدُونِ بْنِ الْفَضْلِ الْفَقِيهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْقَاضِي عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا شَاه عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سَلَمَةَ الصَّغِيرُ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ بْنُ الْحَجَّاجِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو رَجَاءٍ الْعَطَّارُ عَنْ سَمُرَةَ قَالَ: كَانَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) كُلَّمَا أَصْبَحَ أَقْبَلَ عَلَى أَصْحَابِهِ بِوَجْهِهِ فَقَالَ هَلْ رَأَى أَحَدٌ مِنْكُمْ رُؤْيَا وَ إِنَّ النَّبِيَّ أَصْبَحَ ذَاتَ يَوْمٍ فَقَالَ رَأَيْتُ فِي الْمَنَامِ عَمِّي حَمْزَةَ وَ ابْنَ عَمِّي جَعْفَراً جَالِسَيْنِ وَ بَيْنَ يَدَيْهِمَا طَبَقُ تِينٍ وَ هُمَا يَأْكُلَانِ مِنْهُ فَمَا لَبِثَا أَنْ تَحَوَّلَ رُطَباً فَأَكَلَا مِنْهُ فَقُلْتُ لَهُمَا فَمَا وَجَدْتُمَا أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ فِي الْآخِرَةِ قَالا الصَّلَاةَ وَ حُبَّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ إِخْفَاءَ الصَّدَقَةِ
حديث80: سمره گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) هر روز صبح رو به اصحاب خود ميكرد و ميفرمود: گويا كسى از شما خوابى ديده؟ يك روز پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: در خواب عمويم حمزه و پسر عمويم جعفر(عليه السلام) را ديدم نشستهاند و جلو آنها ظرفى از انجير است مشغول خوردن هستند انجير تبديل به خرما شد از آن نيز خوردند به آن دو گفتم كدام عمل را در آخرت بهترين اعمال يافتيد گفتند: نماز و دوست داشتن على بن ابى طالب(عليه السلام) و پنهان صدقه دادن.(2)
حديث81: حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمَذَارِيِّ الْخَيَّاطُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الرَّفَّاءُ الْبَغْدَادِيُّ فِي طَرِيقِ مَكَّةَ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ
عَلِيلٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ دَاوُدَ الْأَنْصَارِيُّ عَنْ مُوسَى بْنِ عَلِيٍّ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي قَنْبَرُ بْنُ أَحْمَدَ [بْنِ قَنْبَرٍ مَوْلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ] قَالَ حَدَّثَنِي كَعْبُ بْنُ نَوْفَلٍ عَنْ بِلَالِ بْنِ حَمَامَةَ قَالَ:...طَلَعَ عَلَيْنَا النَّبِيُّ(صلي الله عليه وآله) ذَاتَ يَوْمٍ وَ وَجْهُهُ مُشْرِقٌ كَدَارَةِ الْقَمَرِ فَقَامَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَوْفٍ وَ قَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذَا النُّورُ فَقَالَ بِشَارَةٌ أَتَتْنِي مِنْ رَبِّي فِي أَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ ابْنَتِي وَ أَنَّ اللَّهَ زَوَّجَ عَلِيّاً بِفَاطِمَةَ وَ أَمَرَ رِضْوَانَ خَازِنَ الْجِنَانِ فَهَزَّ شَجَرَةَ طُوبَى فَحَمَلَتْ رِقَاعاً يَعْنِي صِكَاكاً بِعَدَدِ مُحِبِّي أَهْلِ بَيْتِي وَ أَنْشَأَ مِنْ تَحْتِهَا مَلَائِكَةً مِنْ نُورٍ وَ دَفَعَ إِلَى كُلِّ مَلَكٍ صَكّاً فَإِذَا اسْتَوَتِ الْقِيَامَةُ بِأَهْلِهَا نَادَتِ الْمَلَائِكَةُ فِي الْخَلَائِقِ فَلَا تَلْقَى مُحِبّاً لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلَّا دَفَعْتَ إِلَيْهِ صَكّاً فِيهِ فَكَاكُهُ مِنَ النَّارِ بِأَخِي وَ ابْنِ عَمِّي وَ ابْنَتِي فَكَاكُ رِجَالٍ وَ نِسَاءٍ مِنْ أُمَّتِي مِنَ النَّارِ
حديث81: با همان سند از بلال بن حمامه گفت: روزى پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) با چهرهاى درخشان همچون ماه تابان پيش ما آمد عبد اللَّه بن عوف از جاى حركت كرده گفت يا رسول اللَّه اين چه نورى است؟ فرمود: بشارتى است كه از جانب خدا در مورد برادر و پسر عمو و دخترم آمده. خداوند به ازدواج على(عليه السلام) در آورده فاطمهB را و دستور داد به رضوان نگهبان بهشت كه درخت طوبى را تكان دهد تكههاى كاغذى بارور گرديد به تعداد دوستان اهل بيتم و از زير درخت طوبى ملائكهاى از نور بوجود مىآيد و در اختيار هر ملكى يكى از نوشتهها قرار ميگيرد وقتى قيامت برپا مىشود ملائكه در ميان خلايق فرياد ميزنند به هر يك از دوستان ما اهل بيت(عليهم اسلام) ميرسند يكى از آن نامهها را كه آزادى از جهنم است به او مىدهند به وسيله برادر و پسر عمويم و دخترم آزاد ميشوند گروهى از امتم از آتش جهنم.(1)
1) .[1] مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة، ص166 المنقبة الثانية و التسعون
حديث82: [أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَحْفُوظٍ] قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ حَدَّثَنِي الْغِطْرِيفُ بْنُ عَبْدِ السَّلَامِ بِصَنْعَاءِ الْيَمَنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّزَّاقِ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو بَكْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ سَمِعْتُ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ قَالَ سَمِعْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا بَكْرِ بْنَ أَبِي قُحَافَةَ يَقُولُ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَىخَلَقَ مِنْ نُورِ وَجْهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) سَبْعِينَ أَلْفَ أَلْفِ مَلَكٍ يُسَبِّحُونَهُ وَ يُقَدِّسُونَهُ وَ يَكْتُبُونَ ذَلِكَ لِمُحِبِّيهِ وَ مُحِبِّي وُلْدِهِ
حديث82: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) ميفرمود: خداوند تبارك و تعالى از نور صورت على بن ابى طالب(عليه السلام) هفتاد ميليون ملك آفريده كه خدا را تسبيح و تقديس ميكنند و ثوابش را براى دوستان او و دوستان فرزندانش مينويسند.(1)
حديث83: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ حَدَّثَنِي جَبْرَئِيلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّةِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالبٍ(عليه السلام) خَلِيفَتِي وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِي وَ نَجَّيْتُهُ مِنَ النَّارِ بِعَفْوِي وَ أَبَحْتُ لَهُ جِوَارِي وَ أَوْجَبْتُ لَهُ كَرَامَتِي وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْهِ نِعْمَتِي وَ جَعَلْتُهُ مِنْ خَاصَّتِي وَ خَالِصَتِي إِنْ نَادَانِي لَبَّيْتُهُ وَ إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنْ سَكَتَ ابْتَدَأْتُهُ وَ إِنْ أَسَاءَ رَحِمْتُهُ وَ إِنْ فَرَّ مِنِّي دَعَوْتُهُ وَ إِنْ رَجَعَ إِلَيَّ قَبِلْتُهُ وَ إِنْ قَرَعَ بَابِي فَتَحْتُهُ وَ مَنْ لَمْ يَشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) خَلِيفَتِي أَوْ شَهِدَ
1) .[1] مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة ص148 المنقبة الثمانون
بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِي فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ صَغَّرَ عَظَمَتِي وَ كَفَرَ بِآيَاتِي وَ كُتُبِي وَ رُسُلِي إِنْ قَصَدَنِي حَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي حَرَمْتُهُ وَ إِنْ نَادَانِي لَمْ أَسْمَعْ نِدَاءَهُ وَ إِنْ دَعَانِي لَمْ أَسْتَجِبْ دُعَاءَهُ وَ إِنْ رَجَانِي خَيَّبْتُهُ وَ ذَلِكَ جَزَاؤُهُ مِنِّي وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ الْحَسَنُ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ فِي زَمَانِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) ثُمَّ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) ثُمَّ الْكَاظِمُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(عليه السلام) ثُمَّ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُمُوسَى(عليه السلام) ثُمَّ التَّقِيُّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(عليه السلام) ثُمَّ النَّقِيُّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) ثُمَّ الزَّكِيُّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(عليه السلام) ثُمَّ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِيُّ أُمَّتِي الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً هَؤُلَاءِ يَا جَابِرُ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلَادِي وَ عِتْرَتِي مَنْ أَطَاعَهُمْ فَقَدْ أَطَاعَنِي وَ مَنْ عَصَاهُمْ فَقَدْ عَصَانِي وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ أَوْ أَنْكَرَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَنْكَرَنِي وَ بِهِمْ يُمْسِكُ اللَّهُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِهِمْ يَحْفَظُ اللَّهُ الْأَرْضَ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا
حديث83: امام صادق(عليه السلام) از آباء گرامش فرمود: پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: جبرئيل(عليه السلام) مرا خبر داد از جانب پروردگار عزيز كه فرمود: هر كه بداند خدائى جز من نيست و محمد(صلي الله عليه و آله) بنده و پيامبر من و على بن ابى طالب(عليه السلام) خليفه من و ائمه از فرزندان او حجتهاى من بوده او را به رحمت خود داخل بهشت ميكنم و با عفوم از آتش نجات ميدهم و همسايگى خود را به او ميبخشم و مستوجب لطف خويش ميگردانم و نعمتم را بر او تكميل ميكنم و او را از برجستهها و شخصيتهاى
مخصوص خود مىگردانم اگر مرا بخواند جوابش را ميدهم و اگر درخواستى بكند به او عنايت مىنمايم اگر ساكت باشد پيش از سؤال به او مىدهم اگر خطا كند مىبخشم و اگر از من فرار نمايد صدايش ميزنم. اگر برگردد او را مىپذيرم. اگر درب خانه مرا بكوبد برايش ميگشايم. و هر كه گواهى به يكتائى من ندهد يا گواهى بدهد و گواهى به بندگى و رسالت پيامبرم ندهد يا اين را قبول داشته باشد اما گواهى به خلافت على بن ابى طالب(عليه السلام) ندهد يا اين گواهى را بدهد و گواهى به اينكه ائمه(عليهم اسلام) از فرزندان او حجتهاي من بوده ندهد نعمت مرا منكر و عظمت مرا تحقير و به آيات و كتابها و پيامبران من كافر شده اگر به جانب من آيد راهش نمىدهم اگر تقاضا كند تقاضايش را بر نمىآورم و اگر مرا بخواند به سخنش گوش نداده و اگر دعا كند دعايش را مستجاب نميكنم اگر به من اميدى داشته باشد نااميدش ميكنم، اينست كيفر او از جانب من، من هرگز ستم به بندگان روا نمىدارم. جابر بن عبد اللَّه انصارىاز جاى حركت كرده گفت يا رسول اللَّه ائمه(عليهم اسلام) از فرزندان على بن ابى طالب(عليه السلام) كيانند؟! فرمود: حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) سرور جوانان اهل بهشت بعد از او زينت بخش عبادتكنندگان در زمان خود على بن الحسين(عليه السلام) سپس باقر، محمّد بن على(عليه السلام) در آينده او را خواهى ديد اگر او را ديدى سلام مرا به او برسان. پس از او صادق جعفر بن محمد(عليه السلام). آنگاه كاظم موسى بن جعفر(عليه السلام). بعد رضا على بن موسى(عليه السلام). سپس تقى محمد بن على(عليه السلام) بعد نقى على بن محمد(عليه السلام) بعد زكى حسن بن على(عليه السلام) سپس پسرى قائم به حق مهدى امت من كه زمين را پر از قسط و عدل ميكند همان طورى كه پر از ظلم و جور شده. جابر! اينها خلفاء و اوصيا و اولاد و عترت من هستند هر كه از آنها اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كه با آنها مخالفت كند معصيت مرا نموده و هر كه منكر يك نفر از آنها باشد منكر من است به واسطه آنها خدا نگه ميدارد آسمان را كه بر زمين نيفتد، مگر با اجازه خودش و به وسيله آنها خداوند
نگه ميدارد زمين
را که اهلش را نلرزاند. (1)
حديث84: وَ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً(عليه السلام) قَبِلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِيَامَهُ وَ قِيَامَهُ وَ اسْتَجَابَ دُعَاءَهُ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً(عليه السلام) أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ عِرْقٍ فِي بَدَنِهِ مَدِينَةً فِي الْجَنَّةِ أَلَا وَ مَنْ أَحَبَّ آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) أَمِنَ مِنَ الْحِسَابِ وَ الْمِيزَانِ وَ الصِّرَاطِ أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَأَنَا كَفِيلُهُ بِالْجَنَّةِمَعَ الْأَنْبِيَاءِ أَلَا وَ مَنْ أَبْغَضَ آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ
حديث84: ابن عمر گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه على(عليه السلام) را دوست بدارد خداوند نماز و روزه و قيام و دعايش را مىپذيرد. هر كه على(عليه السلام) را دوست بدارد خداوند به تعداد هر رگى كه در بدن دارد شهرى در بهشت به او ميدهد. بدانيد هر كه دوست بدارد آل محمد(صلي الله عليه و آله) را از حساب و ميزان و صراط در امان است و هر كه بميرد با حب آل محمد(صلي الله عليه و آله) من ضامن بهشت براى او هستم با انبياء بدانيد هر كه دشمن بدارد آل محمد(صلي الله عليه و آله) را روز قيامت مىآيد در حالى كه در پيشانيش نوشته است مايوس از رحمت خدا است.(2)
حديث85: وَ مِنْ كِتَابِ فَرَجِ الْكَرْبِ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ تَفَرَّقَ النَّاسُ شُعَباً وَ رَجَعْتُمْ أَنْتُمْ إِلَى أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَأَرَدْتُمْ مَا أَرَادَ اللَّهُ وَ أَحْبَبْتُمْ مَنْ أَحَبَّ اللَّهُ وَ اخْتَرْتُمْ مَنِ اخْتَارَهُ اللَّهُ فَأَبْشِرُوا وَ اسْتَبْشِرُوا فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ الْمَرْحُومُونَ الْمُتَقَبَّلُ مِنْكُمْ حَسَنَاتُكُمْ الْمُتَجَاوَزُ عَنْ سَيِّئَاتِكُمْ فَهَلْ سَرَرْتُكَ فَقُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ يَا بَا مُحَمَّدٍ إِنَّ الذُّنُوبَ تَسَاقَطُ عَنْ ظُهُورِ شِيعَتِنَا كَمَا تُسْقِطُ الرِّيحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ
يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»
«وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا» وَ اللَّهِ يَا بَا مُحَمَّدٍ مَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا غَيْرَكُمْ فَهَلْ سَرَرْتُكَ قُلْتُ نَعَمْ زِدْنِي فَقَالَ قَدْ ذَكَرَكُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ» يُرِيدُ أَنَّكُمْ وَفَيْتُمْ بِمَا أَخَذَ عَلَيْكُمْ مِيثَاقَهُ مِنْ وَلَايَتِنَا وَ أَنَّكُمْ لَمْ تَسْتَبْدِلُوا بِنَا غَيْرَنَا وَ قَالَ «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ» وَ اللَّهِ مَا عَنَى بِهَذَا غَيْرَكُمْ فَهَلْ سَرَرْتُكَ يَا بَا مُحَمَّدٍ فَقُلْتُ زِدْنِي قَالَ لَقَدْ ذَكَرَكُمُ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ حَيْثُ يَقُولُ «إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ» وَ اللَّهِ مَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا غَيْرَكُمْ هَلْ سَرَرْتُكَ فَقُلْتُ نَعَمْ زِدْنِي قَالَ وَ قَدْ ذَكَرَكُمُ اللَّهُ تَعَالَى بِقَوْلِهِ «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ» فَرَسُولُ اللَّهِ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ النَّبِيُّونَ وَ نَحْنُ الصِّدِّيقُونَ وَ الشُّهَدَاءُ وَ أَنْتُمُ الصَّالِحُونَ وَ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ شِيعَتُنَا فَهَلْ سَرَرْتُكَ فَقُلْتُ نَعَمْ زِدْنِي فَقَالَ لَقَدِ اسْتَثْنَاكُمُ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى الشَّيْطَانِفَقَالَ «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ» وَ اللَّهِ مَا عَنَى بِهَذَا غَيْرَكُمْ فَهَلْ سَرَرْتُكَ فَقُلْتُ نَعَمْ زِدْنِي فَقَالَ قَالَ اللَّهُ «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً» وَ اللَّهِ مَا عَنَى بِهَذَا غَيْرَكُمْ هَلْ سَرَرْتُكَ يَا بَا مُحَمَّدٍ قُلْتُ زِدْنِي فَقَالَ يَا بَا مُحَمَّدٍ مَا اسْتَثْنَى اللَّهُ تَعَالَى بِهِ لِأَحَدٍ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَا أَتْبَاعِهِمْ مَا خَلَا شِيعَتَنَا فَقَالَ عَزَّ مِنْ قَائِلٍ «يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ» وَ هُمْ شِيعَتُنَا يَا بَا مُحَمَّدٍ هَلْ سَرَرْتُكَ قُلْتُ زِدْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لَقَدْ ذَكَرَكُمُ اللَّهُ تَعَالَى فِي كِتَابِهِ حَيْثُ قَالَ «هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ» فَنَحْنُ الَّذِينَ نَعْلَمُ وَ أَعْدَاؤُنَا الَّذِينَ لَا
يَعْلَمُونَ وَ شِيعَتُنَا هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ قُلْتُ زِدْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ يَا بَا مُحَمَّدٍ مَا يُحْصَى تَضَاعُفُ ثَوَابِكُمْ يَا بَا مُحَمَّدٍ مَا مِنْ آيَةٍ تَعُودُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ تَذْكُرُ أَهْلَهَا بِخَيْرٍ إِلَّا وَ هِيَ فِينَا وَ فِيكُمْ مَا مِنْ آيَةٍ تَسُوقُ إِلَى النَّارِ إِلَّا وَ هِيَ فِي عَدُوِّنَا وَ مَنْ خَالَفَنَا وَ اللَّهِ مَا عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ وَ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ غَيْرُنَا وَ غَيْرُكُمْ وَ إِنَّ سَائِرَ النَّاسِ مِنْكُمْ بِرَاءٌ يَا بَا مُحَمَّدٍ هَلْ سَرَرْتُكَ قُلْتُ نَعَمْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ جُعِلْتُ فِدَاكَ ثُمَّ انْصَرَفْتُ فَرِحاً.
حديث85: از كتاب فرج الكرب از ابى بصير نقل كرده كه گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اى ابا محمد مردم به دستههاى مختلف متفرق شدند شما دل بستيد به اهل بيت پيامبرتان آنچه خدا ميخواست خواستيد و آن كس را كه خدا دوست ميدارد شما دوست داريد و كسى را كه خدا انتخاب نموده شما انتخاب نموديد بشارت باد شما را شاد باشيد، شما به خدا قسم آمرزيده هستيد و حسنات شما را قبول ميكنند و از گناهان شما مىگذرند آيا موجب شادى تو شدم عرضه داشتم: آرى، فرمود: اى ابا محمد گناهها از پشت شيعيان ما ميريزد چنانچه برگها به وسيله باد از درخت مىريزد اين آيه همان است كه مىفرمايد «وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»(1)«وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»(2)فرمود: به خدا قسم اى ابا محمد خداوند در اين آيه جز شما را اراده نكرده آيا تو را مسرور كردم گفتم آرى اضافه بفرمائيد. فرمود: خداوند شما را در كتاب كريمش ذكر كرده«رِجالٌ
صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»(3)منظور اين است كه شما وفا كردهايد به پيمانى كه در مورد ولايت ما از شما گرفته شده و ديگرى را به جاى ما نگرفتيد و فرموده است «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»(4)
به خدا قسم از متقين جز شما را اراده نكرده آيا تو را مسرور كردم عرضه داشتم: آرى
اضافه بفرمائيد. فرمود: خداوند در اين آيه شما را ذكر نموده «إِخْواناً
عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ»(1)به خدا قسم جز شما را اراده نكرده آيا شادت كردم. عرضه داشتم: آرى ولى بيشتر بفرمائيد فرمود: در اين آيه خداوند از شما ياد كرده «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ»(2)پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در اين آيه نبيين است ما صديقين و شهداء هستيم و شما صالحين هستيد به خدا قسم شما شيعيان ما هستيد آيا مسرورت كردم؟ گفتم: آرى اضافه بفرمائيد. خداوند شما را از تسلط شيطان استثناء كرد فرموده «إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ»(3)به خدا قسم جز شما را از اين آيه اراده نكرده آيا مسرورت كردم گفتم آرى اضافه بفرمائيد. فرمود: خداوند مىفرمايد «يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً»(4)به خدا قسم جز شما را اراده نكرده آيا مسرورت كردم اى ابا محمد؟ گفتم: آرى بيشتر بفرمائيد فرمود: اى ابا محمد هيچ يك از پيامبران و پيروان آنها را استثناء نفرموده جز شيعيان ما را فرموده است «يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًىشَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ»(5)آنها كه مورد رحمت خدا قرار ميگيرند شيعيان ما هستند آيا تو را مسرور كردم؟ عرضه داشتم: آرى اضافه بفرمائيد يا ابن رسول اللَّه فرمود: خداوند شما را در كتاب خود ياد كرده در اين آيه
«هَلْ
يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»(6)ما كسانى هستيم كه ميدانيم و دشمنان ما آنهايند كه نمىدانند و شيعيان ما اولو الالباب هستند عرضه داشتم: بيشتر بفرمائيد. فرمود: يا ابا محمد چند برابر شدن ثواب اعمال شما از حد شماره بيرون است. اى ابا محمد هر آيهاى كه معنى آن برگشت به بهشت ميكند و اهل بهشت را به نيكى ياد ميكند در باره ما و شما است و هر آيهاى كه اشاره به جهنم دارد در باره دشمن ما و مخالفين ما است به خدا قسم بر دين محمد(صلي الله عليه و آله) و ملت ابراهيم(عليه السلام) جز ما و شما نيست ساير مردم از
شما بيزارند اى ابا محمد آيا تو را مسرور كردم گفتم آرى يا ابن رسول اللَّه! فدايت شوم بعد با شادى و خوشحالى از خدمت امام(عليه السلام) مرخص شدم. (1)
حديث86: وَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ شِيعَتُنَا أَقْرَبُ الْخَلْقِ مِنْ عَرْشِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَالَ أَنْتُمْ أَهْلُ تَحِيَّةِ اللَّهِ بِالسَّلَامِ وَ أَهْلُ أَثَرَةِ اللَّهِ بِرَحْمَتِهِ وَ أَهْلُ تَوْفِيقِ اللَّهِ بِعِصْمَتِهِ وَ أَهْلُ دَعْوَتِهِ بِطَاعَتِهِ لا خَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ أَسْمَاؤُكُمْ عِنْدَنَا الصَّالِحُونَ الْمُصْلِحُونَ وَ أَنْتُمْ أَهْلُ الرِّضَا لِرِضَائِهِ عَنْكُمْ وَ الْمَلَائِكَةُ إِخْوَانُكُمْ فِي الْخَيْرِ فَإِذَا اجْتَهَدْتُمْ ادْعُوا وَ إِذَا أَذْنَبْتُمْ اسْتَغْفِرُوا وَ أَنْتُمْ خَيْرُ الْبَرِّيَّةِ بَعْدَنَا دِيَارُكُمْ لَكُمْ جَنَّةٌ وَ قُبُورُكُمْ لَكُمْ جَنَّةٌ لِلْجَنَّةِ خُلِقْتُمْ وَ فِي الْجَنَّةِ نَعِيمُكُمْ وَ إِلَى الْجَنَّةِ تَسِيرُونَ.حديث86: امام صادق(عليه السلام) فرمود: شيعيان ما نزديكترين خلق به عرش خدا هستند در روز قيامت و فرمود: شما را خداوند تحيت به سلام ميگويد و شما برگزيده رحمت خدائيد و كسانى هستيد كه خداوند توفيق به آنها داده براى جلوگيرى از گناه و شما را دعوت به اطاعت نموده هيچ باكى بر شما نيست و نه محزون ميشويد. اسامى شما در نزد ما صالحين خيرخواه هستيد شما اهل رضا هستيد به واسطه خشنودى خدا از شما ملائكه برادران شما هستند در نيكى هر وقت كوشش نموديد دعا كنيد و اگر گناهى كرديد استغفار نمائيد شما بهترين مردم هستيد بعد از ما، شهر و ديار شما برايتان بهشت است. و قبرهاى شما برايتان بهشت است براى بهشت آفريده شدهايد و در بهشت نعمتهاى شما است و به سوى بهشت در حركت هستيد. (2)
حديث87: نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِيِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَثْبَتُكُمْ عَلَى الصِّرَاطِ أَشَدُّكُمْ حُبّاً لِأَهْلِ بَيْتِي وَ لِأَصْحَابِي
حديث87: نوادر راوندى به اسناد خود از حضرت صادق(عليه السلام) نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: ثابتترين شما در صراط كسى است كه بيشتر اهل بيت(عليهم اسلام) و اصحاب مرا دوست داشته باشد. (1)
حديث88: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ أَيُّوبَ عَنْ عَطَاءٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) حُبُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) تَأْكُلُ السَّيِّئَاتِ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَحديث88: صدوق از ابن عباس نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: حب على(عليه السلام) گناهان را از بين مىبرد چنانچه آتش هيزم را نابود مىكند.(2)
حديث89: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ أَخْبَرَنَا عُمَرُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ حَمْدَانَ الْقِشْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْمُغِيرَةُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُهَلَّبِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْغَفَّارِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ كَثِيرٍ الْكِلَابِيُّ الْكُوفِيُّ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) حُبِّي وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي(عليهم اسلام) نَافِعٌ فِي سَبْعَةِ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ عِنْدَ الْوَفَاةِ وَ فِي الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْكِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ
حديث89: خصال و امالى: جابر از حضرت باقر از پدرش على بن الحسين(عليه السلام) از پدر خود نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: دوستى من و دوستى اهل بيت(عليهم اسلام) در هفت محل سودمند است كه بسيار هراسانگيزند. هنگام مرگ. در قبر، هنگام نشور و در موقع نامه عمل و در هنگام حساب و در ميزان و در صراط.(3)
حديث90: أَقُولُ وَ رُوِيَ فِي الْمُسْتَدْرَكِ مِنْ كِتَابِ فَضَائِلِ الصَّحَابَةِ لِلسَّمْعَانِيِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ يَا عَلِيُّ طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَقَ فِيكَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَبَ فِيكَحديث90: عمار ياسر گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به على(عليه السلام) فرمود: يا على! خوشا به حال كسى كه تو را دوست بدارد و در راه تو صادق باشد و واى بر كسى كه تو را دشمن بدارد و در راه تو كاذب باشد. (1)
حديث91: وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ إِنَّ عَلِيّاً وَ شِيعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
حديث91: ام سلمه گفت شنيدم پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) مىفرمود: على(عليه السلام) و شيعيانش در روز قيامت رستگارند. (2)
حديث92: وَ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ غَيْرِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَيُنْتَفَعُ بِهِ فِي سَبْعِ مَوَاطِنَ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ عِنْدَ الْقَبْرِ وَ يَوْمَ الْحَشْرِ وَ عِنْدَ الْحَوْضِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ
حديث92: فضل هاشمى از پدرش نقل ميكند كه حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: دوستى با ما اهل بيت(عليهم اسلام) در هفت محل سود مىبخشد: در نزد خدا و هنگام مرگ و در قبر و روز محشر و در كنار حوض و در ميزان و در صراط. (3)
حديث93: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ الشَّعِيرِيِّ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَثْبَتُكُمْ قَدَماً عَلَى الصِّرَاطِ أَشَدُّكُمْ حُبّاً لِأَهْلِ بَيْتِي
حديث93: كتاب فضائل الشيعه بنقل از سكونى از حضرت صادق(عليه السلام) از آباء گرامش نقل ميكند: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: پايدارترين شما در صراط كسى است كه بيشتر اهل بيت مرا دوست داشته باشد. (1)
حديث94:
كِتَابُ الْمُحْتَضَرِ، لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ نَاقِلًا مِنْ كِتَابٍ جَمَعَهُ السَّيِّدُ حَسَنُ بْنُ كَبْشٍ الْحُسَيْنِيُّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمُفِيدِ رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
لِعَلِيٍّ(عليه السلام)
يَا عَلِيُّ إِخْوَانُكَ يَفْرَحُونَ فِي أَرْبَعَةِ مَوَاطِنَ عِنْدَ خُرُوجِ أَنْفُسِهِمْ وَ أَنَا وَ أَنْتَ شَاهِدُهُمْ وَ عِنْدَ الْمُسَاءَلَةِ فِي قُبُورِهِمْ وَ عِنْدَ الْعَرْضِ وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ
حديث94: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) به على(عليه السلام) فرمود: يا على! برادرانت در چهار جا خوشحال ميشوند هنگام جان دادن من و تو شاهد حال آنهائيم موقع سوال در قبر و هنگام عرض اعمال و در هنگام صراط. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ جَمِيعاً عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ غَسَّانَ الْبَصْرِيِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: اسْتَأْذَنْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقِيلَ لِي ادْخُلْ فَدَخَلْتُ فَوَجَدْتُهُ فِي مُصَلَّاهُ فِي بَيْتِهِ فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلَاتَهُ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يُنَاجِي رَبَّهُ وَ يَقُولُ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ وَعَدَنَا الشَّفَاعَةَ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا اغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ لِزُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) الَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ رَغْبَةً فِي بِرِّنَا وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِي صِلَتِنَا وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ إِجَابَةً مِنْهُمْ
لِأَمْرِنَا وَ غَيْظاً أَدْخَلُوهُ عَلَى عَدُوِّنَا أَرَادُوا بِذَلِكَ رِضَاكَ فَكَافِهِمْ عَنَّا بِالرِّضْوَانِ وَ اكْلَأْهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ اخْلُفْ عَلَى أَهَالِيهِمْ وَ أَوْلَادِهِمُ الَّذِينَ خُلِّفُوا بِأَحْسَنِ الْخَلَفِ وَ اصْحَبْهُمْ وَ اكْفِهِمْ شَرَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ كُلِّ ضَعِيفٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ شَدِيدٍ وَ شَرَّ شَيَاطِينِ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ أَعْطِهِمْ أَفْضَلَ مَا أَمَّلُوا مِنْكَ فِي غُرْبَتِهِمْ عَنْأَوْطَانِهِمْ وَ مَا آثَرُونَا بِهِ عَلَى أَبْنَائِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ اللَّهُمَّ إِنَّ أَعْدَاءَنَا عَابُوا عَلَيْهِمْ خُرُوجَهُمْ فَلَمْ يَنْهَهُمْ ذَلِكَ عَنِ الشُّخُوصِ إِلَيْنَا وَ خِلَافاً مِنْهُمْ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتِي قَدْ غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْخُدُودَ الَّتِي تَقَلَّبَتْ عَلَى حُفْرَةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْأَعْيُنَ الَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْقُلُوبَ الَّتِي جَزِعَتْ وَ احْتَرَقَتْ لَنَا وَ ارْحَمِ الصَّرْخَةَ الَّتِي كَانَتْ لَنَا اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ الْأَنْفُسَ وَ تِلْكَ الْأَبْدَانَ حَتَّى نُوَافِيَهُمْ عَلَى الْحَوْضِ يَوْمَ الْعَطَشِ فَمَا زَالَ وَ هُوَ سَاجِدٌ يَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَنَّ هَذَا الَّذِي سَمِعْتُ مِنْكَ كَانَ لِمَنْ لَا يَعْرِفُ اللَّهَ لَظَنَنْتُ أَنَّ النَّارَ لَا تَطْعَمُ مِنْهُ شَيْئاً وَ اللَّهِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ أَنْ كُنْتُ زُرْتُهُ وَ لَمْ أَحُجَّ فَقَالَ لِي مَا أَقْرَبَكَ مِنْهُ فَمَا الَّذِي يَمْنَعُكَ مِنْ إِتْيَانِهِ ثُمَّ قَالَ يَا مُعَاوِيَةُ لِمَ تَدَعُ ذَلِكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَمْ أَدْرِ أَنَّ الْأَمْرَ يَبْلُغُ هَذَا كُلَّهُ قَالَ يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ يَدْعُو لِزُوَّارِهِ فِي السَّمَاءِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُمْ فِي الْأَرْضِ.
از موسى بن عمر، از حسّان بصرى، از معاوية بن وهب نقل كردهاند كه وى گفت: اذن خواستم كه بر امام صادق(عليه السلام) داخل شوم، به من گفته شد كه داخل شو، پس داخل شده آن جناب را در نمازخانه منزلشان يافتم پس نشستم تا حضرت نمازشان را تمام كردند پس شنيدم كه با پروردگارشان مناجات نموده و مىگفتند: بار
خدايا، اى كسى كه ما را اختصاص به كرامت داده و وعده شفاعت دادى و مختص به وصيت نمودى (يعنى ما را وصى پيامبرت قرار دادى) و علم به گذشته و آينده را به ما اعطاء فرمودى، و قلوب مردم را مايل به طرف ما نمودى، من و برادران و زائرين قبر پدرم حسين(عليه السلام) را بيامرز، آنان كه اموالشان را انفاق كرده و ابدانشان را به تعب انداخته به جهت ميل و رغبت در احسان به ما و به اميد آن چه در نزد تست به خاطر صله و احسان به ما و به منظور ادخال سرور بر پيغمبرت و به جهت اجابت كردنشان فرمان ما را و به قصد وارد نمودن غيظ بر دشمنان ما.... (1)
وَ رَوَى عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الصَّادِقِ(عليه السلام) أَنَّهُ تَعَالَى عَنَى بِقَوْلِهِ «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ» ثَمَرَاتِ الْقُلُوبِ أَيْ حُبِّهِمْ إِلَى النَّاسِ لِيَأْتُوا إِلَيْهِمْعلى بن ابراهيم از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: خداوند از اين آيه «وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ»(2)منظور از ثمرات، ثمرات دلها است يعنى دوستى ايشان كه موجب توجه مردم به آنها شود اخبار در اين مورد به طور كلى خواهد آمد. (3)
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَزْوِينِيُّ الْمَعْرُوفُ بِابْنِ مَقْبُرَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَنْدَلُ بْنُ وَالِقٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْمَازِنِيُّ عَنْ عَبَّادٍ الْكَلْبِيِّ [الْكُلَيْبِيِ] عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ فَاطِمَةَ الصُّغْرَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أُمِّهِ فَاطِمَةَB بِنْتِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَتْ خَرَجَ عَلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عَشِيَّةَ عَرَفَةَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَاهَى بِكُمْ وَ غَفَرَ لَكُمْ عَامَّةً وَ لِعَلِيٍّ(عليه السلام) خَاصَّةً وَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِلَيْكُمْ غَيْرَ مُحَابٍ لِقَرَابَتِي هَذَا جَبْرَئِيلُ(عليه السلام) يُخْبِرُنِي أَنَّ السَّعِيدَ كُلَّ السَّعِيدِ حَقَّ السَّعِيدِ مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً(عليه السلام) فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ إِنَّ الشَّقِيَّ كُلَّ الشَّقِيِّ حَقَّ الشَّقِيِّ مَنْ
أَبْغَضَ عَلِيّاً(عليه السلام) فِي حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ.
امالى صدوق: على بن الحسين(عليه السلام) از فاطمه صغرى از حسين بن على(عليه السلام) از مادرش فاطمه زهراB نقل كرد كه فرمود: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) پيش ما آمد در شب عرفه، فرمود: خداوند عزيز مباهات و افتخار كرد به تمام شما و شما را آمرزيد به طور عموم و على(عليه السلام) را خصوصا مورد عنايت قرار داد. من پيامبر خدايم بسوى شما بىآنكه حمايت از خويشاوندانم كنم اينك جبرئيل(عليه السلام) به من خبر ميدهد كه سعادتمند يعنى به تمام معنى سعادتمند وسعيد واقعى كسى است كه على(عليه السلام) را دوست داشته باشد در زمان حياتش و بعد از درگذشت او و شقى شقاوتمند كامل و واقعى كسى است كه با على(عليه السلام) دشمنى ورزد در حيات و بعد از درگذشتش. (1)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ نَضْرِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ مَادٍّ الْقَلَانِسِيِ عَنِ الْقَنْدِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَ كُلُّ مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُؤْمِنٌ قَالَ إِنَّ عَدَاوَتَنَا تَلْحَقُ بِالْيَهُودِ وَ النَّصَارَى إِنَّكُمْ لَا تَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى تُحِبُّونِّي وَ كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي وَ يُبْغِضُ هَذَا يَعْنِي عَلِيّاً(عليه السلام).
جابر جُعفى از حضرت صادق(عليه السلام) از آباء گرام خود نقل كرد كه مردى خدمت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) آمده عرضه داشت: يا رسول اللَّه(صلي الله عليه و آله) آيا هر که بگويد لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مؤمن است؟ فرمود: دشمنى ما شامل يهود و نصارى مىشود شما داخل بهشت نخواهيد شد مگر اين كه مرا دوست داشته باشيد و دروغ ميگويد كسى كه گمان ميكند مرا دوست ميدارد ولى با على(عليه السلام) دشمن باشد. (2)
خداوند متعال به محبت ايشان امر فرموده
حديث95:
وَ أَخْبَرَنَا السَّيِّدُ أَبُو الْحَمْدِ مَهْدِيُّ بْنُ نِزَارٍ الْحُسَيْنِيُّ عَنِ الْحَاكِمِ أَبِي الْقَاسِمِ الْحَسْكَانِيِ عَنِ الْقَاضِي أَبِي بَكْرٍ الْحِيرِيِ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الضُّبَعِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِيَادٍ السَّرِيِ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْحِمَّانِيِّ عَنْ حُسَيْنٍ الْأَشْتَرِ عَنْ قَيْسٍ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنِ ابْنِ جُبَيْرٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:
لَمَّانَزَلَتْ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً» الْآيَةَ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ أُمِرْنَا بِمَوَدَّتِهِمْ قَالَ عَلِيٌّ(عليه السلام) وَ فَاطِمَةُ وَ وُلْدُهُمَا.
حديث95: ابن عباس: وقتى آيه شريفه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً»(1)نازل شد عدهاي به رسول خدا(صلي الله عليه و آله) عرضه داشتند: يا رسول اللَّه اين خويشاوندان كيانند كه ما مأمور به محبت آنان هستيم، فرمود: علي(عليه السلام) و فاطمهB و فرزندانش(عليهم اسلام).(2)
حديث96: وَ صَحَّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّهُ خَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ فِي خُطْبَتِهِ أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ الَّذِينَ افْتَرَضَ اللَّهُ مَوَدَّتَهُمْ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ فَقَالَ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً» وَ اقْتِرَافُ الْحَسَنَةِ مَوَدَّتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام).
حديث96: و اين روايت ثابت شده كه حسن بن على(عليه السلام) در ضمن سخنرانى خود فرمود: من از آن خانوادهاى هستم كه خداوند محبت به آنها را بر هر مسلمان واجب نموده فرموده: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً»(3)اقتراف حسنه مودت ما خانواده است.(4)
حديث97: ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ عَنْ سَلَّامِ بْنِ الْمُسْتَنِيرِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» فَقَالَ هِيَ وَ اللَّهِ فَرِيضَةٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ لِمُحَمَّدٍ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ
حديث97: سلام بن مستنير گفت از امام باقر(عليه السلام) راجع به اين آيه پرسيدم «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»(1)فرمود: به خدا قسم واجب بربندگان از جانب خدا اين مودت و محبت نسبت به اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه و آله) است.(2)
حديث98: أَحْمَدُ بْنُ الْقَاسِمِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ يَحْكِي قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلِ اللَّهِ «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون» إِلَى آخِرِ الْقِصَّةِ فَقَالَ مَا قَالَ إِلَيْهِ يَعْنِي الْبَيْتَ مَا قَالَ إِلَّا إِلَيْهِمْ أَ فَتَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ إِتْيَانَ هَذِهِ الْأَحْجَارِ وَ التَّمَسُّحَ بِهَا وَ لَمْ يَفْرُضْ عَلَيْكُمْ إِتْيَانَنَا وَ سُؤَالَنَا وَ حُبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ اللَّهِ مَا فَرَضَ عَلَيْكُمْ غَيْرَهُ
حديث98: احمد بن قاسم به اسناد خود از امام باقر(عليه السلام) در باره آيهاى كه خداوند از قول ابراهيم نقل ميكند «رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُون»(3)فرمود: خداوند نفرموده دلهاى مردم را متوجه به آن كن (يعنى خانه خدا) فرموده است دلهاى مردم را شيفته آنان بگردان شما خيال ميكنيد خداوند بزرگداشت و آمدن كنار اين سنگها و ماليدن خويشتن به آنها را واجب كرده اما آمدن در خانه ما و پرسيدن از ما و محبت ما را واجب نكرده؟ به خدا سوگند جز اين را واجب ننموده.(4)
حديث99: أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ ابْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ يَقُولُ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» يَعْنِي فِي أَهْلِ بَيْتِهِ قَالَ جَاءَتِ الْأَنْصَارُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالُوا إِنَّا قَدْ آوَيْنَا وَ نَصَرْنَا فَخُذْ طَائِفَةً مِنْ أَمْوَالِنَا فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَى مَا نَابَكَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْعَلَيْهِ أَجْراً» يَعْنِي عَلَى النُّبُوَّةِ إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى يَعْنِي فِي أَهْلِ بَيْتِهِ ثُمَّ قَالَ أَ لَا تَرَى أَنَّ الرَّجُلَ يَكُونُ لَهُ صَدِيقٌ وَ فِي نَفْسِ ذَلِكَ الرَّجُلِ شَيْءٌ عَلَى أَهْلِ بَيْتِه
حديث99: امام باقر(عليه السلام) که ميفرمود: در باره آيه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» يعنى در باره اهل بيت پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و فرمود: انصار خدمت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) رسيده گفتند: ما كه خانه خود را پناه شما قرار داديم و شما را يارى نموديم اينك مقدارى از اموال ما را در راه احتياج و هدف خود صرف كن. خداوند اين آيه را نازل نمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» يعنى درخواستى در مورد نبوت ندارم جز دوستى با خويشاوندانم، و منظور اهل بيت آن سرور است.(1)
رَوَاهُ الصَّدُوقُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ رِجَالِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِلَّا الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ» قَالَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ أَصْحَابُ الْخَمْسِينَ مِنْ شِيعَتِنَا قَالَ قُلْتُ «وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ» قَالَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْخَمْسِ صَلَوَاتٍ مِنْ شِيعَتِنَا قَالَ قُلْتُ وَ أَصْحابُ الْيَمِينِ قَالَ هُمْ وَ اللَّهِ مِنْ شِيعَتِنَا
محمّد بن فضيل از حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) در باره آيه «إِلَّا الْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»(2)فرمود: اينها ياران پنجاهى از شيعيان ما هستند
گفتم «وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ يُحافِظُونَ»(1)فرمودند: آنها صاحب نمازهاى پنجگانه شيعيان ما هستند. گفتم Sوَ أَصْحابُ الْيَمِينِR حضرت فرمودند: به خدا سوگند از شيعيان ما هستند.(2)
[سورة المعارج(70): الآيات 22 الى 23]
وَ مِنْهُ، عَنِ الصَّدُوقِ عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنِ ابْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَلُومُونَنِي فِي مَحَبَّتِي لِأَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا أَحْبَبْتُهُ حَتَّى أَمَرَنِي رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ بِمَحَبَّتِهِپيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: چه شده گروهى را كه مرا سرزنش ميكنند به دوست داشتنم برادرم على بن ابى طالب(عليه السلام) قسم به آن كسى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت خداى بزرگ مرا امر به محبت او نمود...(3)
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّيْدِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبَّاسٍ وَ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ حَرْبٍ جَمِيعاً قَالَ حَدَّثَنَا مَنْ سَمِعَ بَكْرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْمُزَنِيَّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ الْحُصَيْنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِي يَا عِمْرَانُ
إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ مَوْقِعاً مِنَ الْقَلْبِ وَ مَا وَقَعَ مَوْقِعَ
هَذَيْنِ الْغُلَامَيْنِ مِنْ قَلْبِي شَيْءٌ قَطُّ فَقُلْتُ كُلُّ هَذَا يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ يَا عِمْرَانُ وَ مَا خَفِيَ عَلَيْكَ أَكْثَرُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمَا.
رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به من فرمودند: اى عمران! هر چيزى در قلب جايگاهى دارد ولى جايگاه اين دو كودك از قلب من هرگز مكان خاصّى نيست. عمران مىگويد: عرضه داشتم: اى رسول خدا(صلي الله عليه و آله) تمام قلب شما جاىگاه اين دو است؟ حضرت فرمودند: اى عمران! آنچه بر تو مخفى مانده بيش از آنست كه دانستهاى، همانا خداوند متعال، مرا به محبّت ايشان امر فرموده است.(4)
1) .[3]المومنون آية 9
2) .[4] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص699
3) .[1] بحار الأنوار ج27 ص12 باب10 أن أسماءهم عليهم السلام مكتوبة على العرش و الكرسي و اللوح و جباه الملائكة و باب الجنة و غيرها ح28
4) . کامل الزيارات ص50 باب14 الباب الرابع عشر حب رسول الله ص الحسن و الحسين ع و الأمر بحبهما و ثواب حبهما ح2
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ الرَّزَّازُ الْقُرَشِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَابِسٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَمَةَ عَنْ عَبِيدَةَ السَّلْمَانِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِمَسْعُودٍ قَالَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ مَنْ كَانَ يُحِبُّنِي فَلْيُحِبَّ ابْنَيَّ هَذَيْنِ فَإِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمَا
از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمودند: کسيکه مرا دوست دارد بايد اين دو كودك (حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام)) را هم دوست داشته باشد و آنكه خداوند مرا به دوست داشتن اين دو امر فرموده است.(1)
1) . کامل الزيارات ص51 باب14 الباب الرابع عشر حب رسول الله ص الحسن و الحسين ع و الأمر بحبهما و ثواب حبهما ح5
«وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ»(1)
در حالي که خداوند ميفرمايد: (بُتهاي) کساني که غير خدا را ميخوانند دشنام ندهيد، مبادا آنان نيز از روي دشمني و جهل خدا را دشنام دهند.«لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ»(2)
خدا شما را از نيكى كردن و عدالتورزيدن با آنان كه با شما در دين نجنگيدهاند و از سرزمينتان بيرون نراندهاند، باز نمىدارد. خدا كسانى را كه به عدالت رفتار مىكنند دوست دارد.
حديث1: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يَحْيَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا مُعَلَّى اكْتُمْ أَمْرَنَا وَ لَا تُذِعْهُ فَإِنَّهُ مَنْ كَتَمَ أَمْرَنَا وَ لَمْ يُذِعْهُ أَعَزَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الدُّنْيَا وَ جَعَلَهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ فِي الْآخِرَةِ يَقُودُهُ إِلَى الْجَنَّةِ يَا مُعَلَّى مَنْ أَذَاعَ أَمْرَنَا وَ لَمْ يَكْتُمْهُ أَذَلَّهُ اللَّهُ بِهِ فِي الدُّنْيَا وَ نَزَعَ النُّورَ مِنْ بَيْنِ عَيْنَيْهِ فِي الْآخِرَةِ وَ جَعَلَهُ ظُلْمَةً تَقُودُهُ إِلَى النَّارِ يَا مُعَلَّى إِنَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ يَا مُعَلَّى إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ فِي السِّرِّ كَمَا يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ فِي الْعَلَانِيَةِ يَا مُعَلَّى إِنَّ الْمُذِيعَ لِأَمْرِنَا كَالْجَاحِدِ لَهُ.
حديث1: امام صادق(عليه السلام): اي معلي امر و مسلک ما را کتمان کن و آنرا شايع و منتشر نساز به درستي که کسي که کتمان کند مذهب ما را و شايع نسازد آنرا خداوند در دنيا به سبب اين کتمان به او عزت دهد و نوري در پيش روي او در آخرت قرار دهد که او را به بهشت رهنمون سازد و اگر کسي مذهب مارا کتمان
نسازد و آنرا شيوع دهد خداوند او را ذليل و خوار سازد و در آخرت نور را از پيش رو بگيرد و ظلمتي که او را به جهنم بکشاند براي او قرار دهد. معلي، تقيه جزِئي از دين من و پدرانم ميباشد و کسي که تقيه نکند از دين خارج است.(1)
حديث2: عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنِ احْتِمَالِ أَمْرِنَا التَّصْدِيقُ لَهُ وَ الْقَبُولُ فَقَطْ مِنِ احْتِمَالِ أَمْرِنَا سَتْرُهُ وَ صِيَانَتُهُ مِنْ غَيْرِ أَهْلِهِ فَأَقْرِئْهُمُ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَى نَفْسِهِ حَدِّثُوهُمْ بِمَا يَعْرِفُونَ وَ اسْتُرُوا عَنْهُمْ مَا يُنْكِرُونَثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَيْنَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَيْهِ وَ رُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَيْهِ بِمَنْ يَثْقُلُ عَلَيْهِ وَ يَسْمَعُ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ يَطْلُبُ الْحَاجَةَ فَيَلْطُفُ فِيهَا حَتَّى تُقْضَى لَهُ فَالْطُفُوا فِي حَاجَتِي كَمَا تَلْطُفُونَ فِي حَوَائِجِكُمْ فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ لَا تَقُولُوا إِنَّهُ يَقُولُ وَ يَقُولُ فَإِنَّ ذَلِكَ يُحْمَلُ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ كُنْتُمْ تَقُولُونَ مَا أَقُولُ لَأَقْرَرْتُ أَنَّكُمْ أَصْحَابِي هَذَا أَبُو حَنِيفَةَ لَهُ أَصْحَابٌ وَ هَذَا الْحَسَنُ الْبَصْرِيُّ لَهُ أَصْحَابٌ وَ أَنَا امْرُؤٌ مِنْ قُرَيْشٍ قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ وَ عَلِمْتُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْءٍ بَدْءِ الْخَلْقِ وَ أَمْرِ السَّمَاءِ وَ أَمْرِ الْأَرْضِ وَ أَمْرِ الْأَوَّلِينَ وَ أَمْرِ الْآخِرِينَ وَ أَمْرِ مَا كَانَ وَ أَمْرِ مَا يَكُونُ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى ذَلِكَ نُصْبَ عَيْنِي.
حديث2: عبد الاعلى گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) ميفرمود: تحمل امر ما تنها به تصديق و پذيرفتن آن نيست، از جمله تحمل امر ما پنهان کردن و نگهداشتن آن از نااهلش باشد. به شيعيان ما سلام برسان و به آنها بگو: خدا رحمت كند بندهئى
1) . الكافي ج2 ص 223 باب الكتمان ح8.
را كه دوستى مردم (مخالفين ما) را به سوى خود كشاند، آنچه را ميفهمند به آنها بگوئيد و آنچه را نمىپذيرند از آنها بپوشيد. سپس فرمود: به خدا كسى كه به جنگ ما برخاسته زحمتش براى ما از كسى كه چيزى را كه نميخواهيم از قول ما ميگويد بيشتر نيست. چون دانستيد كسى (اسرار امامت و احاديث مخصوص ما را) فاش ميكند، نزدش رويد و او را از آن بازداريد، اگر پذيرفت چه بهتر و گر نه كسى را كه بالاتر از اوست و از او شنوائى دارد بر او تحميل كنيد (تا منعش كند و بازش دارد)...(1)
حديث1/2: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا» قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ يَجْرِي فِيمَنِ اسْتَقَامَ مِنْ شِيعَتِنَا وَ سَلَّمَ لِأَمْرِنَا وَ كَتَمَ حَدِيثَنَا عِنْدَ عَدُوِّنَا فَتَسْتَقْبِلُهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالْبُشْرَى مِنَ اللَّهِ بِالْجَنَّةِ وَ قَدْ وَ اللَّهِ مَضَى أَقْوَامٌ كَانُوا عَلَى مِثْلِ مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ مِنَ الدِّينِ فَاسْتَقَامُوا وَ سَلَّمُوا لِأَمْرِنَا وَ كَتَمُوا حَدِيثَنَا وَ لَمْ يُذِيعُوهُ عِنْدَ عَدُوِّنَا وَ لَمْ يَشُكُّوا كَمَا شَكَكْتُمْ فَاسْتَقْبَلَتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ بِالْبُشْرَى مِنَ اللَّهِ بِالْجَنَّةِ.حديث1/2: مختصر بصائر: ابو بصير از حضرت صادق(عليه السلام) در باره آيه شريفه «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا»(2)كه فرمود: آنها ائمه هستند و در مورد شيعيان ما آنها كه استوارند و تسليم فرمان مايند و حديث ما را از دشمنان مكتوم ميدارند جارى است ملائكه با مژده بهشت
به استقبال آنها از جانب خدا مىآيند به خدا قسم! گروهى بودند كه درگذشتند و مثل شما بودند در دين استقامت ورزيدند و تسليم امر ما شدند و حديث ما را كتمان كردند و در نزد دشمنان افشا ننمودند و شك نكردند مثل شما كه شك كرديد ملائكه با مژده بهشت از
جانب خدا به استقبال آنها مىآيند. (1)
حديث3: وَ قِيلَ لِلصَّادِقِ(عليه السلام): يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّا نَرَى فِي الْمَسْجِدِ رَجُلًا يُعْلِنُ بِسَبِّ أَعْدَائِكُمْ وَ يُسَمِّيهِمْ فَقَالَ: مَا لَهُ لَعَنَهُ اللَّهُ يَعْرِضُ بِنَا
حديث3: اي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ما ميبينيم که در مسجد شخصي است که آشکارا به دشمنان شما دشنام ميدهد و آنان را نام ميبرد، حضرت فرمودند: او را چه شده خدا او را لعنت کند که معترض ما ميشود(2)
حديث4: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنِّي رَجُلٌ مِنْ بَجِيلَةَ وَ أَنَا أَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَ بِأَنَّكُمْ مَوَالِيَ وَ قَدْ يَسْأَلُنِي بَعْضُ مَنْ لَا يَعْرِفُنِي فَيَقُولُ لِي مِمَّنِ الرَّجُلُ فَأَقُولُ لَهُ أَنَا رَجُلٌ مِنَ الْعَرَبِ ثُمَّ مِنْ بَجِيلَةَ فَعَلَيَّ فِي هَذَا إِثْمٌ حَيْثُ لَمْ أَقُلْ إِنِّي مَوْلًى لِبَنِي هَاشِمٍ فَقَالَ لَا أَ لَيْسَقَلْبُكَ وَ هَوَاكَ مُنْعَقِداً عَلَى أَنَّكَ مِنْ مَوَالِينَا فَقُلْتُ بَلَى وَ اللَّهِ فَقَالَ لَيْسَ عَلَيْكَ فِي أَنْ تَقُولَ أَنَا مِنَ الْعَرَبِ إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْعَرَبِ فِي النَّسَبِ وَ الْعَطَاءِ وَ الْعَدَدِ وَ الْحَسَبِ فَأَنْتَ فِي الدِّينِ وَ مَا حَوَى الدِّينُ بِمَا تَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ مِنْ طَاعَتِنَا وَ الْأَخْذِ بِهِ مِنَّا مِنْ مَوَالِينَا وَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا.
حديث4: مالك بن عطيّه مىگويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: من مردى از قبيله بجيله هستم و دينداريم براى خداى عزّ و جلّ، بر اين اساس استوار است كه شما سروران من هستيد و گاهى مىشود كه كسى ناشناس از من مىپرسد: تو از كدام مردم هستى؟ و من به او مىگويم: مردى عرب از بجيله هستم. آيا گناهى بر من بار است اگر نگويم از دوستداران بنى هاشم هستم؟ امام(عليه السلام) فرمود: نه، آيا قلب و
خواستهات بر اين نيست كه از دوستداران مايى؟ عرضه داشتم: به خدا سوگند چنين است. فرمود: همين كه مىگويى من عرب هستم ديگر بر تو گناهى نيست، زيرا تو در نسب و بهره و شمار و حسب، عرب هستى و در ديانت و آنچه با آن براى خداوند عزّو جلّ ديندارى مىكنى، در اطاعت ما هستى و احكام خود را از ما اخذ ميکني بدان تو از دوستان ما هستى و از ما هستى و رو به سوى ما دارى. (1)
حديث5: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ سَبَّ وَلِيَّ اللَّهِ فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ
حديث5: و ايضا فرمود: هر كه دشنام به ولى خدا دهد دشنام به خدا داده. (2)
حديث6: وَ قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لِعَلِيٍّ: مَنْ سَبَّكَ يَا عَلِيُّ فَقَدْ سَبَّنِي، وَ مَنْ سَبَّنِي فَقَدْ سَبَّ اللَّهَ تَعَالَى وَ مَنْ سَبَّ اللَّهَ تَعَالَى أَلْقَاهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّارحديث6: و جناب نبوى(صلي الله عليه و آله) به امير المؤمنين(عليه السلام) فرمودند كه: هر كه دشنام به تو داد دشنام به من داده و هر كه دشنام به من داده دشنام به خدا داده و هر كه دشنام به خدا داد، خداوند او را با بيني بر آتش اندازد. (3)
حديث7: وَ سُئِلَ الصَّادِقُ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» قَالَ: أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ
حديث7: و از امام صادق(عليه السلام) سؤال شد از معنى اينكه حقتعالى فرموده «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»(4)گرامىترين شما در نزد خداوند اتقاى شما است فرمود: عمل كنندهترين شما به تقيه.(5)
حديث8: وَ قَالَ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنِّي لَأَسْمَعُ الرَّجُلَ فِي الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَشْتِمُنِي، فَأَسْتَتِرُ مِنْهُ بِالسَّارِيَةِ كَيْ لَا يَرَانِي
1) . الكافي ج8 ص268 کتاب الروضة باب حديث نوح يوم القيامة ح395
2) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 107 باب39 الاعتقاد في التقية
3) . الروضة في فضائل أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليهما السلام لابن شاذان القمي ص29 باب 14حديث من سب عليا ألقي في النار
4) . الحجرات آية 13
5) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 108 باب39 الاعتقاد في التقية
حديث8: و حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: كه خود ميشنوم كلام مردى را در مسجد و او مرا دشنام مىگويد و پنهان مىشوم از او به پشت ستون كه مرا نبيند.(1)
حديث9: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَّبَنَا إِلَى النَّاسِ، وَ لَمْ يُبَغِّضْنَا إِلَيْهِمْ
حديث9: امام صادق(عليه السلام) فرمود: خدا رحمت كند كسى را كه محبوب سازد ما را پيش مردم و مبغوض ننمايدمان نزد ايشان.(2)حديث10: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: خَالِطُوا النَّاسَ بِالْبَرَّانِيَّةِ، وَ خَالِفُوهُمْ بِالْجَوَّانِيَّةِ، مَا دَامَتِ الْإِمْرَةُ صِبْيَانِيَّةً
حديث10: امام صادق(عليه السلام) فرمود: و مخالطه نمائيد با مردم به ظاهر و مخالفت ايشان كنيد به باطن مادام كه حكمرانى بچهبازى است.(3)
حديث11: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً
حديث11: امام حسن عسکري(عليه السلام): زينت ما باشيد نه مايه سرشکستگي ما(4)
حديث12: وَ ذُكِرَ الْقَصَّاصُونَ عِنْدَ الصَّادِقِ، فَقَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: لَعَنَهُمُ اللَّهُ يُشَنِّعُونَ عَلَيْنَا
حديث12: و نام قصهگويان نزد امام صادق(عليه السلام) مذكور شد، حضرت فرمود: خدا لعنتشان كند تشنيع بر ما ميكنند، (يعنى سبب تشنيع مخالفان بر ما مىشوند) (5)
حديث13: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: الرِّيَاءُ مَعَ الْمُؤْمِنِ شِرْكٌ، وَ مَعَ الْمُنَافِقِ فِي دَارِهِ عِبَادَةٌ
حديث13: امام باقر(عليه السلام): ريا با مؤمن شرك است و با منافق در خانه او عبادت است.(6)
1) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 108 باب39 الاعتقاد في التقية
2) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 109 باب39 الاعتقاد في التقية
3) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 109 باب39 الاعتقاد في التقية
4) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 109 باب39 الاعتقاد في التقية
5) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 109 باب39 الاعتقاد في التقية
6) . اعتقادات الإماميه للصدوق ص 109 باب39 الاعتقاد في التقية
حديث14: قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: مَنْ صَلَّى مَعَهُمْ فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِ، فَكَأَنَّمَا صَلَّى مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فِي الصَّفِّ الْأَوَّلِحديث14: اميرالمومنين(عليه السلام) فرمود: كه هر كه با آنها در صف اول نماز كند گويا با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در صف اول نماز گزارده. (1)
حديث15: وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلَامُ: عُودُوا مَرْضَاهُمْ، وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ، وَ صَلُّوا فِي مَسَاجِدِهِمْ
حديث15: امام باقر(عليه السلام): عيادت نمائيد مرضاى آنها را و حاضر شويد جنازههاشان را و نماز گزاريد در مسجدهاشان.(2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامٍ الْكِنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ إِيَّاكُمْ أَنْ تَعْمَلُوا عَمَلًا يُعَيِّرُونَّا بِهِ فَإِنَّ وَلَدَ السَّوْءِ يُعَيَّرُ وَالِدُهُ بِعَمَلِهِ كُونُوا لِمَنِ انْقَطَعْتُمْ إِلَيْهِ زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْهِ شَيْناً صَلُّوا فِي عَشَائِرِهِمْ وَ عُودُوا مَرْضَاهُمْ وَ اشْهَدُوا جَنَائِزَهُمْ وَ لَا يَسْبِقُونَكُمْ إِلَى شَيْءٍ مِنَ الْخَيْرِ فَأَنْتُمْ أَوْلَى بِهِ مِنْهُمْ وَ اللَّهِ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنَ الْخَبْءِ قُلْتُ وَ مَا الْخَبْءُ قَالَ التَّقِيَّةُ.
هشام كندى گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) ميفرمود، مبادا كارى كنيد كه ما را بدان سرزنش كنند، همانا فرزند بد، پدرش را به كردار او سرزنش كنند، براى كسى كه به او دل دادهايد (امام خود) زينت باشيد و عيب و ننگ مباشيد، در ميان عشاير آنها نماز بخوانيد (به نماز جماعت عامه حاضر شويد) و از بيمارانشان عيادت كنيد و بر جنازه آنها حاضر شويد، مبادا آنها در هيچ خيرى از شما پيشى گيرند كه شما نسبت به خير از آنها سزاوارترند، به خدا سوگند كه خدا به چيزى كه محبوبتر باشد نزد او از خبء عبادت نشده، عرضه داشتم: خبء چيست؟ فرمود: تقيه. (3)
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَنِ الْقِيَامِ لِلْوُلَاةِ فَقَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا
تَقِيَّةَ لَهُ.معمر بن خلاد گويد: از حضرت ابو الحسن(عليه السلام) در باره به پا خاستن براى واليان پرسيدم، فرمود: امام باقر(عليه السلام) فرموده است: تقيه از دين من و دين پدرانم ميباشد، و كسى كه تقيه ندارد ايمان ندارد. (1)
عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ كَانَ أَبِي يَقُولُ وَ أَيُّ شَيْءٍ أَقَرُّ لِعَيْنِي مِنَ التَّقِيَّةِ إِنَّ التَّقِيَّةَ جُنَّةُ الْمُؤْمِنِ.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: پدرم ميفرمود: چه چيز بهتر از تقيه چشم مرا روشن ميكند؟ تقيه سپر مؤمن است. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كُلَّمَا تَقَارَبَ هَذَا الْأَمْرُ كَانَ أَشَدَّ لِلتَّقِيَّةِ.
امام صادق(عليه السلام): هر چه اين امر (ظهور امام قائم(عليه السلام)) نزديكتر شود تقيه شديدتر شود (زيرا بدعت و ستم توسعه يابد و اظهار حق خطرش بيشتر شود). (3)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ: التَّقِيَّةُ تُرْسُ اللَّهِ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ
امام صادق(عليه السلام) فرمود: تقيه سپريست خدائى ميان او و مخلوقش.(4)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ وَ مَعْمَرِ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَامٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ زُرَارَةَ قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا جَعْفَرٍ (عليه السلام)يَقُولُ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ يُضْطَرُّ إِلَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَهُ.
امام باقر(عليه السلام): در هر موردى كه آدميزاد به تقيه ناچار شود: خدا آن را برايش حلال ساخته است. (1)الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَمْزَةَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ وَ خَالِفُوهُمْ بِالْجَوَّانِيَّةِ إِذَا كَانَتِ الْإِمْرَةُ صِبْيَانِيَّةً
امام باقر(عليه السلام) فرمود: هر گاه فرمانروائى كودكانه باشد (روى هوى و هوس باشد) با مردم در ظاهر آميزش كنيد و در باطن مخالف آنها باشيد. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ زَكَرِيَّا الْمُؤْمِنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَسَدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) رَجُلَانِ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ أُخِذَا فَقِيلَ لَهُمَا ابْرَأَا مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ فَبَرِئَ وَاحِدٌ مِنْهُمَا وَ أَبَى الْآخَرُ فَخُلِّيَ سَبِيلُ الَّذِي بَرِئَ وَ قُتِلَ الْآخَرُ فَقَالَ أَمَّا الَّذِي بَرِئَ فَرَجُلٌ فَقِيهٌ فِي دِينِهِ وَ أَمَّا الَّذِي لَمْ يَبْرَأْ فَرَجُلٌ تَعَجَّلَ إِلَى الْجَنَّةِ.
عبد اللَّه بن عطا گويد: به امام باقر(عليه السلام) عرضه داشتم: دو مرد از اهل كوفه را دستگير كرده به آنها گفتند: از اميرالمؤمنين(عليه السلام) بيزارى جوئيد، يكى از آنها بيزارى جست و ديگرى سر پيچى كرد، آن را كه بيزارى جست رها كردند و ديگرى را كشتند، امام(عليه السلام) فرمود: آنكه بيزارى جسته مرديست دانشمند در دين خود و اما آنكه بيزارى نجست، مرديست كه به سوى بهشت شتافته است. (3)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ التَّقِيَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ وَ التَّقِيَّةُ حِرْزُ الْمُؤْمِنِ وَ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّ الْعَبْدَ لَيَقَعُ إِلَيْهِ الْحَدِيثُ مِنْ حَدِيثِنَا فَيَدِينُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ فَيَكُونُ لَهُ عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ نُوراً فِي الْآخِرَةِ وَ إِنَّ الْعَبْدَ لَيَقَعُ إِلَيْهِ الْحَدِيثُ مِنْ حَدِيثِنَا فَيُذِيعُهُ فَيَكُونُ لَهُ ذُلًّا فِي الدُّنْيَا وَ يَنْزِعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِكَ النُّورَ مِنْهُ.
امام صادق(عليه السلام) ميفرمود: تقيه سپر مؤمن است، تقيه نگهدار مؤمن است، هر كه تقيه ندارد ايمان ندارد، همانا حديثى از احاديث ما به بندهئى ميرسد واو بين خود و خدا به آن معتقد مىشود و خداى عز و جل را به آن ديندارى ميكند، و موجب عزت دنيا و نور آخرت او ميگردد، و بنده ديگر حديثى از احاديث ما به او ميرسد و او آن را فاش ميسازد، و موجب خوارى او در دنيا ميگردد و خداى عزو جل هم آن نور را از او ميگيرد. (1)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا» قَالَ بِمَا صَبَرُوا عَلَى التَّقِيَّةِ «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» قَالَ الْحَسَنَةُ التَّقِيَّةُ وَ السَّيِّئَةُ الْإِذَاعَةُ.
امام صادق(عليه السلام) در باره قول خداى عز و جل چنين فرمود: «أُولئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا»(2)ايشان براى صبرى كه كردند، دو بار پاداش خود را دريابند (براى صبرى كه بر تقيه كردند) «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ»(3)و با حسنه گناه را دفع كردند فرمود: حسنه تقيه و گناه فاش كردن است. (4)
ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عُمَرَ الْأَعْجَمِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا أَبَا عُمَرَ إِنَّ تِسْعَةَ أَعْشَارِ الدِّينِ فِي التَّقِيَّةِ وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ وَ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ إِلَّا فِي النَّبِيذِ وَ الْمَسْحِ عَلَى الْخُفَّيْنِ
ابى عمر و اعجمى گويد: امام صادق(عليه السلام) به من فرمود: اى ابا عمرو! نُه دهم دين در تقيه است و هر كه تقيه ندارد دين ندارد.... (1)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ التَّقِيَّةُ مِنْ دِينِ اللَّهِ قُلْتُ مِنْ دِينِ اللَّهِ قَالَ إِي وَ اللَّهِ مِنْ دِينِ اللَّه....ابو بصير گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: تقيه از دين خداست: عرضه داشتم: از دين خداست؟! فرمود: آرى به خدا از دين خداست..... (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ وَ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ جَمِيعاً عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ الْحَلَبِيِّ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ حَبِيبِ بْنِ بِشْرِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ مَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ التَّقِيَّةِ يَا حَبِيبُ إِنَّهُ مَنْ كَانَتْ لَهُ تَقِيَّةٌ رَفَعَهُ اللَّهُ يَا حَبِيبُ مَنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ تَقِيَّةٌ وَضَعَهُ اللَّهُ يَا حَبِيبُ إِنَّ النَّاسَ إِنَّمَا هُمْ فِي هُدْنَةٍ فَلَوْ قَدْ كَانَ ذَلِكَ كَانَ هَذَا
حبيب بن بشر گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: پدرم ميفرمود: نه به خدا در روى زمين چيزى محبوبتر از تقيه نزد من نيست، اى حبيب! همانا هر كه تقيه كند خدايش بالا برد، اى حبيب! هر كه تقيه نكند خدايش پست كند، اى حبيب، مردم در صلح و سازشند، سپس اگر آن باشد، اين هم باشد(3)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ جَابِرٍ الْمَكْفُوفِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: اتَّقُوا عَلَى دِينِكُمْ فَاحْجُبُوهُ بِالتَّقِيَّةِ فَإِنَّهُ لَا إِيمَانَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّمَا أَنْتُمْ فِي النَّاسِ كَالنَّحْلِ فِي الطَّيْرِ لَوْ أَنَّ الطَّيْرَ تَعْلَمُ مَا فِي أَجْوَافِ النَّحْلِ مَا بَقِيَ مِنْهَا شَيْءٌ إِلَّا أَكَلَتْهُ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ عَلِمُوا مَا فِي أَجْوَافِكُمْ أَنَّكُمْ تُحِبُّونَّا أَهْلَ الْبَيْتِ لَأَكَلُوكُمْ بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَنَحَلُوكُمْ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً مِنْكُمْ كَانَ عَلَى وَلَايَتِنَا.
ابن ابى يعفور گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: بخاطر حفظ دينتان تقيه كنيد، و آن را با تقيه زير پرده داريد، زيرا هر كه تقيه ندارد ايمان ندارد، همانا شما در ميان مردم مانند زنبور عسل در ميان پرندگانيد، اگر پرندگان بدانند، در درون زنبور عسل چيست، همه آنها را بخورند، و اگر مردم بدانند آنچه در دل شماست كه ما اهل بيت را دوست داريد، شما را با زبانشان بخورند و در نهان و آشكار ناسزا گويند، (ازشما سعايت و سخن چينى كنند و به شما تهمت زنند تا گرفتار زندان و شكنجه و اعدام شويد) خدا بيامرزد آن بندهئى را از شما كه ولايت ما را داشته باشد. (1)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ» قَالَ الْحَسَنَةُ التَّقِيَّةُ وَ السَّيِّئَةُ الْإِذَاعَةُ وَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» السَّيِّئَةَ قَالَ الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ التَّقِيَّةُ «فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ»
امام صادق(عليه السلام) در باره قول خداى عز و جل «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ»(2)خوبى و بدى برابر نيست فرمود: خوبى تقيه است و بدى فاش كردن و راجع به قول خداى عز و جل «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»(3)بدى را به آنچه نيكوتر
است دفع كن فرمود: آنچه نيكوتر است تقيه ميباشد «فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ»(1)به ناگاه آنكه ميان تو و او دشمنى است، مانند دوست صميمى گردد.(2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْكِنَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا أَبَا عَمْرٍو أَ رَأَيْتَكَ لَوْ حَدَّثْتُكَ بِحَدِيثٍ أَوْ أَفْتَيْتُكَ بِفُتْيَا ثُمَّ جِئْتَنِي بَعْدَ ذَلِكَ فَسَأَلْتَنِي عَنْهُ فَأَخْبَرْتُكَ بِخِلَافِ مَا كُنْتُ أَخْبَرْتُكَ أَوْ أَفْتَيْتُكَ بِخِلَافِ ذَلِكَ بِأَيِّهِمَا كُنْتَ تَأْخُذُ قُلْتُ بِأَحْدَثِهِمَا وَ أَدَعُ الْآخَرَ فَقَالَ قَدْ أَصَبْتَ يَا أَبَا عَمْرٍو أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُعْبَدَ سِرّاً أَمَا وَ اللَّهِ لَئِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ إِنَّهُ لَخَيْرٌ لِي وَ لَكُمْ وَ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنَا وَ لَكُمْ فِي دِينِهِ إِلَّا التَّقِيَّةَ.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: اى ابا عمرو! به من بگو. اگر برايت حديثى گفتم يا فتوائى دادم، سپس نزد من آمدى و از همان مطلب پرسيدى و من بر خلاف گفته اولم به تو فتوى دادم، به كدام يك از آن دو عمل ميكنى؟ عرضه داشتم: بهتازهتر آنها و ديگرى را رها ميكنم. فرمود: درست رفتى ابى ابا عمرو! و خدا نخواسته جز آنكه در نهان عبادت شود، همانا به خدا اگر شما چنين كنيد، خير من و شماست، و خداى عزو جل براى ما و شما نسبت به دينش جز تقيه نخواسته است. (3)
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ دُرُسْتَ الْوَاسِطِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مَا بَلَغَتْ تَقِيَّةُ أَحَدٍ تَقِيَّةَ أَصْحَابِ الْكَهْفِ إِنْ كَانُوا لَيَشْهَدُونَ الْأَعْيَادَ وَ يَشُدُّونَ الزَّنَانِيرَ فَأَعْطَاهُمُ اللَّهُ «أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ»(4)
امام صادق(عليه السلام) فرمود: تقيه نمودن كسى به درجه تقيه اصحاب كهف نرسيد، آنها در اعياد (بتپرستها) حاضر ميشدند و زنار ميبستند (با آنكه خداشناس و موحد بودند) از اين رو خدا پاداششان را دو بار داد. (1)
عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ وَاقِدٍ اللَّحَّامِ قَالَ: اسْتَقْبَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فِي طَرِيقٍ فَأَعْرَضْتُ عَنْهُ بِوَجْهِي وَ مَضَيْتُ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ ذَلِكَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي لَأَلْقَاكَ فَأَصْرِفُ وَجْهِي كَرَاهَةَ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ فَقَالَ لِي رَحِمَكَ اللَّهُ وَ لَكِنَّ رَجُلًا لَقِيَنِي أَمْسِ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا أَحْسَنَ وَ لَا أَجْمَلَ
حماد بن واقد گويد: در ميان راهى از پيش رو به امام صادق(عليه السلام) برخوردم، و رو گردانيده و گذشتم، سپس خدمتش رسيدم و عرضه داشتم: قربانت، من شما را ملاقات ميكنم و رو ميگردانم، زيرا نميخواهم شما را به رنج اندازم، فرمود: خدايت رحمت كند، ولى ديروز در فلان جا مردى مرا ديد و گفت عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ او كار خوب و شايستهئى نكرد.(2)شرح و تفسير: افشاي اسرار مربوط به مذهب تشيع که دانستن و فهم آن براي مردم مشکل است (شيعيان ضعيف العقيده و کساني که ظرفيت آنان کم است که گاهي اوقات جمع کثيري از مردم را تشکيل ميدهند يا مخالفان ما) و همچنين لعن علني دشمنان اهل بيت و نام بردن ايشان در بين مردم و مخالفان عقايد شيعه و يا در مکاني که ممکن است به گوش مخالفان برسد از مصاديقي است که بايد شيعيان تقيه کرده و عقايد خود را پنهان سازند. ابن بابويه رحمة اللَّه عليه گويد: اعتقاد ما در باب تقيه آن است كه آن واجب است، هر كه ترك تقيه نمود مانند كسى است كه ترك نماز نموده و تقيه واجبى است كه تركش جايز نيست تا خروج قائم(عليه السلام) و هر كه تركش
كند پيش از خروج آن حضرت به تحقيق كه از دين خدا بيرون رفته و از دين اماميه خارج شده و مخالفت خدا و رسول و ائمه نموده.
خداوند متعال
گروهي شيعه را متهم کرده و ميگويند شما مشرکيد، زيرا متوسل به ائمهي اطهار(عليهم اسلام) ميشويد و حاجتتان را از غير خدا ميخواهيد و اين مصداق شرک است در جواب اين گروه ميگوئيم: از غير خدا حاجت نميخواهيم بلکه از ائمهي اطهار(عليهم اسلام) که در نزد خداوند آبروي بسياري دارند درخواست ميکنيم که ما را در نزد خداوند سفارش کنند تا به واسطه دعا و سفارش ايشان خداوند حاجتهايمان را عطا فرمايد. مگر نخواندهايد سورهي مبارکهي مائده را که خداوند متعال در آن فرموده: «وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ»(1)و به سوي خدا، وسيله جوئيد.
حديث1: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام):... وَ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِجِهَةِ أَسْبَابِه
حديث1: امام صادق(عليه السلام): آنچه نزد خداست، جز از طريق اسباب و وسايل آن قابل دسترسي نيست.(2)
حديث2: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ السَّعِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ صَغِيرٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ:أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ...ذَلِكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ نَحْنُ
حديث2: امام صادق(عليه السلام): خداوند اِبا فرموده از اينکه اُمور عالم را بدون اسباب و وسائل جاري نمايد، و آن اسباب، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و ما اهلبيت(عليهم اسلام) ميباشيم.(3)
توسل به ائمه اطهار(عليهم اسلام) براي رفع گرفتاريها
حديث3: وَ عَنْ سَلْمَانَ رض قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ يَا عِبَادِي أَ وَ لَيْسَ مَنْ كَانَ لَهُ إِلَيْكُمْ حَاجَةٌ مِنْ كِبَارِ الْحَوَائِجِ لَا تَجِدُّونَ بِهَا إِلَّا إِذَا تَحَمَّلَ عَلَيْكُمْ بِأَحَبِّ الْخَلْقِ إِلَيْكُمْ تَقْضُونَهَا كَرَامَةً لِشَفِيعِهِمْ أَلَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَكْرَمَ الْخَلْقِ عَلَيَّ وَ أَحَبَّهُمْ إِلَيَّ مُحَمَّدٌ وَ أَفْضَلَهُمْ لَدَيَّ مُحَمَّدٌ وَ أَخُوهُ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِهِ وَ الْأَئِمَّةُ الَّذِينَ هُمُ الْوَسَائِلُ فَلْيَدْعُنِي مَنْ أَهَمَّتْهُ حَاجَةٌ يُرِيدُ نَفْعَهَا أَوْ دَهَتْهُ دَاهِيَةٌ يُرِيدُ كَشْفَ ضُرِّهَا بِمُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ أَقْضِهَا أَحْسَنَ مِمَّا يَقْضِيهَا مَنْ تَشْفَعُونَ إِلَيْهِ بِأَحَبِّ الْخَلْقِ
حديث3: پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله): خداي متعال ميفرمايد: اي بندگان من! مگر نه اين است که اگر کسي از شما حاجت بزرگي داشته باشد به او مرحمت نميکنيد مگر آنکه محبوبترين فرد در نزد شما را به سويتان واسطه نمايد، شما به واسطهي کرامت و شفاعت او حاجتش را بر ميآوريد. آگاه باشيد و بدانيد! همانا گراميترين مردم و برترين آنها نزد من، محمد(صلي الله عليه و آله)، برادرش علي(عليه السلام)، و امامان بعد از اويند، کسانيکه وسيلهي رسيدن به سوي من هستند. آگاه باشيد! هر که حاجتي دارد و ميخواهد برآورده شود يا مشکل سختيدامنگيرش شده و ضرر سختي به او خورده ميخواهد ضررش برطرف گردد، اگر در اين موارد مرا به محمد(صلي الله عليه و آله) و خاندان پاک و پاکيزه او دعا کند حاجت او را به بهترين وجهي برآورده مينمايم.(1)
حديث4: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْحَمِيدِ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ رَاشِدٍ الْبَرْمَكِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ سَهْلٍ الْأَسَدِيِ عَنْ سُهَيْلِ بْنِ غَزْوَانَ الْبَصْرِيِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُول:... فَقَالَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) وَ
1) . إرشاد القلوب إلى الصواب ج2 ص424 أحاديث في فضائل أهل البيت.
اللَّهِ لَوْ أَقْسَمَ أَهْلُ الْأَرْضِ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ لَأَجَابَهُم
حديث4: پيامبراکرم(صلي الله عليه و آله): به خدا قسم! اگر اهل زمين خدا را به اين نامها(1)
قسم داده و دعا کنند خدا آنهارا اجابت فرمايد.(2)
حديث5: أَبُو الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيُّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِيَّاكُمْ وَ الْوَلَائِجَ فَإِنَّ كُلَّ وَلِيجَةٍ دُونَنَا فَهِيَ طَاغُوتٌ أَوْ قَالَ نِد
حديث5: امام باقر(عليه السلام) خطاب ابو الصباح كنانى فرمودند: ابا الصباح! بپرهيزيد از پشت و پناه گرفتنها، هر پشت و پناهى جز ما طاغوت است يا رقيب و مخالف خداست.(3)
توسل به ائمه اطهار عليهم السلام
أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ أَخْبَرَنَا الْقَاضِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ، عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ شَيْبَانَ، عَنْ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ، قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُشْمَعِلِّ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَمْزَةَالثُّمَالِيُّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ دَعَا اللَّهَ بِنَا أَفْلَحَ، وَ مَنْ دَعَاهُ بِغَيْرِنَا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.
امام باقر(عليه السلام) فرمود: هرکه خدا را به ما بخواند رستگار ميگردد و هرکه خدا را به غير ما بخواند نابود ميگردد و نابود ميگرداند. (4)
أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ
مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ، عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ، عَنْ أَبِي بَصِيرٍ، قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ دُعَاءِ يُوسُفَ(عليه السلام) مَا كَانَ فَقَالَ: إِنَّ دُعَاءَ يُوسُفَ(عليه السلام) كَانَ كَثِيراً، لَكِنْ لَمَّا اشْتَدَّ عَلَيْهِ الْحَبْسُ خَرَّ لِلَّهِ سَاجِداً وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنْ كَانَتِ الذُّنُوبُ قَدْ أَخْلَقَتْ وَجْهِي عِنْدَكَ، فَلَنْ تَرْفَعَ لِي إِلَيْكَ صَوْتاً، فَأنَا أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِوَجْهِ الشَّيْخِ يَعْقُوبَ". قَالَ: ثُمَّ بَكَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) وَ قَالَ: صَلَّى اللَّهُ عَلَى يَعْقُوبَ وَ عَلَى يُوسُفَ، وَ أَنَا أَقُولُ: اللَّهُمَّ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله).
ابو بصير گفته است: از حضرت صادق(عليه السلام) درباره دعاي يوسف(عليه السلام) پرسيدم فرمودند: دعاي يوسف(عليه السلام) بسيار است اما وقتي زندان بر او سخت شد براي خداوند به سجده افتاد و گفت: خداوندا اگر چهرهام در نزد تو به سبب گناهان فرسوده شده است و ديگر صدايم به سوي تو بالا نميآيد اينک به آبروي يعقوب(عليه السلام) پير به تو رو ميآورم. راوي گفته است: پس حضرت صادق(عليه السلام) گريست و فرمود: خداوند به يعقوب(عليه السلام) و يوسف(عليه السلام) دورد بفرستد و من ميگويم: خدايا من به آبروي تو و فرستادهات (به تو روي ميآورم) (1)
1) . الأمالي (للطوسي) المجلس14 ح78
ولايت ايشان از ناحيه خداي تبارک و تعالي
حديث1: قال علي بن الحسين(عليه السلام): وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي......وَ جَعَلَ لَنَا الْفَضِيلَةَ بِالْمَلَكَةِ عَلَى جَمِيعِ الْخَلْقِ، فَكُلُّ خَلِيقَتِهِ مُنْقَادَةٌ لَنَا بِقُدْرَتِهِ، وَ صَائِرَةٌ إِلَى طَاعَتِنَا بِعِزَّتِهِ.
حديث1: امام سجاد(عليه السلام): سپاس خدائي را که ما را بر ساير خلق به سلطنت و ولايت برتري داد پس همه مخلوقات به قدرت الهي تحت فرمان و ارادهي ما بوده و به عزت او به سوي طاعت ما روي مينهند.(1)
حديث2: وَ حَدَّثَنِي أَبُو الْمُفَضَّلِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنِي جَعْفَرُ [بْنُ مُحَمَّدِ] بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْحَسَنِيُّ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: .... الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَنَا مِنْ نُورِهِ بِيَدِهِ، وَ اصْطَفَانَا مِنْ بَرِيَّتِهِ، وَ جَعَلَنَا أُمَنَاءَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ وَحْيِه
حديث2: امام جواد(عليه السلام) در حديثي زيبا فرمودند: سپاس خدايي را که ما را با دست قدرتش از نور خود آفريد و از ميان مخلوقاتش برگزيد و ما را امين بر وحي خود و بر مردم قرار داد...(2)ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام) حاصل نشود جز با اطاعت از خداوند
حديث1/2: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ شِيعَةِ آلِ
مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) كُونُوا النُّمْرُقَةَ الْوُسْطَى يَرْجِعُ إِلَيْكُمُ الْغَالِي وَ يَلْحَقُ بِكُمُ التَّالِي فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ يُقَالُ لَهُ سَعْدٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْغَالِي قَالَ قَوْمٌ يَقُولُونَ فِينَا مَا لَا نَقُولُهُ فِي أَنْفُسِنَا فَلَيْسَ أُولَئِكَ مِنَّا وَ لَسْنَا مِنْهُمْ قَالَ فَمَا التَّالِي قَالَ الْمُرْتَادُ يُرِيدُ الْخَيْرَ يُبَلِّغُهُ الْخَيْرَ يُؤْجَرُ عَلَيْهِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْنَا فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا مَعَنَا مِنَ اللَّهِ بَرَاءَةٌ وَ لَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ قَرَابَةٌ وَ لَا لَنَا عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ وَ لَا نَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلَّا بِالطَّاعَةِ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مُطِيعاً لِلَّهِ تَنْفَعُهُ وَلَايَتُنَا وَ مَنْ كَانَ مِنْكُمْ عَاصِياً لِلَّهِ لَمْ تَنْفَعْهُ وَلَايَتُنَا وَيْحَكُمْ لَا تَغْتَرُّوا وَيْحَكُمْ لَا تَغْتَرُّوا.
حديث1/2: امام باقر(عليه السلام): اى گروه شيعه!! شيعه آل محمد(عليهم اسلام)! شما تكيهگاه ميانه باشيد (يعنى روشى داشته باشيد خارج از حدّ افراط و تفريط تا ديگران به شما تكيه كنند) و آنكه غلو كرده (و از حدّ وسط خارج شده) به سوى شما برگردد و آن كه عقب مانده خود را به شما رساند. مردى از انصار به نام سعد عرض كرد: قربانت، غلوّكننده كدامست؟ فرمود: مردمى كه دربارهي ما گويند، آنچه دربارهي خود نگوئيم (يعني: كسانيكه ما را به مقام خدايي رسانده)، اينها از ما نيستند و ما از آنها نباشيم. گفت: عقب مانده كدام است؟ فرمود: کسيکه طالب خير (دين حقّ يا عمل صالح) است: خير به او رسد (زيرا عاقبت جوينده يابنده بود) و به همان مقدار نيتش پاداش دارد. سپس رو به ما كرد و فرمود: به خدا ما از جانب خدا براتى نداريم، و ميان ما و خدا قرابتى نيست و بر خدا حجتى نداريم و جز با اطاعت به سوى خدا تقرب نجوئيم، پس هر كه از شما كه مطيع خدا باشد دوستى ماسودش دهد و هر كه از شما نافرمانى خدا كند دوستى ما سودش ندهد، واى بر شما! مبادا فريفته شويد. واى بر شما مبادا فريفته شويد.(1)
1) . الکافي ج2 ص75 كتاب الإيمان و الكفر بَابُ الطَّاعَةِ وَ التَّقْوَى ح6.
حديث3: وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: فِيمَا نَاجَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِهِ مُوسَى صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ يَا مُوسَى مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ الْمُتَقَرِّبُونَ بِمِثْلِ الْوَرَعِ عَنْ مَحَارِمِي فَإِنِّي أَمْنَحُهُمْ جَنَّاتِ عَدْنِي لَا أُشْرِكُ مَعَهُمْ أَحَداً
حديث3: امام صادق(عليه السلام): خداوند متعال با موسى(عليه السلام) مناجات كرد در مناجات خود فرمود: اى موسى! هيچکس مانند کسيکه از محرمات دست بكشد به من نزديك نشده من به اينگونه مردم بهشت عدن خود را خواهم بخشيد، و كسى را با او در اين ثواب شريك نخواهم كرد.(1)
حديث4: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُمُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِيهِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمِّهِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ: حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ خَيْثَمَةَ الْجُعْفِيِّ قَالَ:.....يَا خَيْثَمَةُ إِنَّا لَا نُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا بِالْعَمَلِ إِنَّ وَلَايَتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ
حديث4: خيثمه جعفى گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيدم در حاليکه مىخواستم از وى اجازه مرخصى بگيرم و از مدينه بيرون روم امام(عليه السلام) فرمودند:... اى خيثمه! اگر اهل عمل نباشيد ما كارى براى شما نمىتوانيم انجام دهيم، ولايت ما فقط به پرهيزكاران سود مىدهد، كسانى بيشتر از همه روز قيامت حسرت خورند كه از عدالت تعريف کرده ولى با آن مخالفت نمايند.(2)حديث6: وَ عَنْ خَيْثَمَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ لِأُوَدِّعَهُ فَقَالَ أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا السَّلَامَ عَنَّا وَ أَوْصِهِمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ أَعْلِمْهُمْ يَا خَيْثَمَةُ أَنَّا
لَا نُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِلَّا بِعَمَلٍ وَ لَنْ يَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِوَرَعٍ وَ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا ثُمَّ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ
حديث6: خيثمه گويد: امام باقر(عليه السلام): سلام ما را به دوستانمان برسانيد، و آنها را توصيه كنيد كه از خداوند بزرگ بترسند، و به آنها بگوئيد ما در نزد خدا براى آنها مطلبى نداريم، آنها به ولايت ما نخواهند رسيد، مگر با وَرَع...(1)
حديث7: وَ عَنِ الْبَاقِرِ(عليه السلام) قَالَ: عَلَيْكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الِاجْتِهَادِ فِي دِينِكَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا يُغْنِي عَنْكَ اجْتِهَادٌ لَيْسَ مَعَهُ وَرَعٌ.
حديث7: امام باقر(عليه السلام) فرمود: از خدا بترسيد و در دين خود جِدُ و جَهد داشته، و بدانيد كه هيچ کوششي بدون وَرَع فائده ندارد.(2)
حديث8: قال الصادق(عليه السلام): يَا ابْنَ جُنْدَبٍ بَلِّغْ مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا وَ قُلْ لَهُمْ لَا تَذْهَبَنَّ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ فَوَ اللَّهِ لَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ فِي الدُّنْيَا وَ مُوَاسَاةِ الْإِخْوَانِ فِي اللَّهِ وَ لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ يَظْلِمُ النَّاس
حديث8: امام صادق(عليه السلام): ... اى ابن جندب! به شيعيان ما اين سخن را ابلاغ كن و بگو: روشهاى گوناگون و نادرست نداشته باشيد، به خدا سوگند كه وارد شدن در جرگهى ولايت ما، جز با تقوا، پارسايى و كوشايى در دنيا (و جدّيّت در انجام دادن و ظايف ديني)... ميسّر نمىگردد و شيعه ما نيست کسي که ظلم کند.(3)
حديث9: وَ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: ...يَا جَابِرُ وَ اللَّهِ مَا نَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّإِلَّا بِالطَّاعَةِ وَ مَا مَعَنَا بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ لَا عَلَى اللَّهِ لِأَحَدٍ مِنْ حُجَّةٍ مَنْ كَانَ لِلَّهِ مُطِيعاً فَهُوَ لَنَا
وَلِيٌّ وَ مَنْ كَانَ لِلَّهِ عَاصِياً فَهُوَ لَنَا عَدُوٌّ وَ مَا تُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.
حديث9: جابر گويد امام باقر(عليه السلام) فرمودند:... اى جابر! به خدا سوگند هيچ بندهاى بدون طاعت نمىتواند به خدا نزديك شود ما برائت از آتش را نداريم، هيچکس بر خدا حجّتى ندارد. (بهانهاى براى فرار از عذاب ندارد)، هر كه از خدا اطاعت كرد دوست ما، و هر كه معصيت نمود دشمن ماست، به ولايت ما نخواهيد رسيد مگر به وَرَع، تقوى و عمل. (1)
حديث10: الامام الباقر(عليه السلام): إِنَ وَلَايَتَنَا لَا تُدْرَكُ إِلَّا بِالْعَمَل.
حديث10: امام باقر(عليه السلام): به ولايت ما جز با عمل نمىتوان رسيد.(2)
حديث11: وَ عَنْهُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْقَزْوِينِيُّ، أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ وَهْبَانَ، حَدَّثَنَا أَبُو عِيسَى مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ حَيَّانَ الْوَرَّاقُ فِي دُكَّانِهِ بِسِكَّةِ الْمَوَالِي، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ الْخَثْعَمِيُّ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا خَلَّادٌ أَبُو عَلِيٍّ، قَالَ: قَالَ لَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ هُوَ يُوصِينَا اتَّقُوا اللَّهَ وَ أَحْسِنُوا الرُّكُوعَ وَ السُّجُودَ وَ كُونُوا أَطْوَعَ عِبَادِ اللَّهِ فَإِنَّكُمْ لَنْ تَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ لَنْ تَنَالُوا مَا عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ إِنَ أَشَدَّ النَّاسِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَمَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ خَالَفَهُ إِلَى غَيْرِهِ.
حديث11: خلاد گويد: امام صادق (عليه السلام): از خدا بترسيد و ركوع و سجود را نيكو به جاى آوريد، و خدا را اطاعت كنيد، و بدانيد كه به ولايت مانخواهيد رسيد مگر با ورع و پرهيزكارى، و به ثواب خدا نخواهيد رسيد مگر به عمل...(3)
حديث12: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُول وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّ رِيحَكُمْ وَأَرْوَاحَكُمْ فَأَعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّ وَلَايَتَنَا لَا تُنَالُ إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ مَنِ ائْتَمَّ مِنْكُمْ بِقَوْمٍ فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِهِم
حديث12: امام صادق(عليه السلام): ...با تقوى و پرهيزگارى خود ما را يارى كنيد، و بدانيد كه جز باوَرَع و تقوى به ولايت ما نخواهيد رسيد. هر كه از شما به امامى و يا قومى اقتداء كرد بايد با عمل و کردارو كردار آنها رفتار كند... (1)
حديث13: جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيِّ مُعَنْعَناً عَنْ خَيْثَمَةَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَقَالَ لِي يَا خَيْثَمَةُ أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا مِنَّا السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُمْ لَنْ يَنَالُوا مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ لَنْ يَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ يَا خَيْثَمَةُ لَيْسَ يَنْتَفِعُ مَنْ لَيْسَ مَعَهُ وَلَايَتُنَا وَ لَا مَعْرِفَتُنَا أَهْلَ الْبَيْت
حديث13: امام باقر(عليه السلام): اى خيثمه! دوستان ما را از ما سلام رسانيد و به آنها اعلام كنيد جز با عمل نيك در نزد خدا مقامى پيدا نكنند، اگر مىخواهند ولايت ما را داشته باشند بايد تقوى پيشه کنند، اى خيثمه هر كه ولايت و معرفت ما را نداشته اعمالش به او سودى نمىرساند و از عبادات خود نتيجهاى نميگيرد.(2)
حديث14: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: لَمَّا فَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ(صليالله عليه و آله) مَكَّةَ قَامَ عَلَى الصَّفَا فَقَالَ يَا بَنِي هَاشِمٍ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ... لَا تَقُولُوا إِنَّ مُحَمَّداً مِنَّا وَ سَنَدْخُلُ مَدْخَلَهُ فَلَا وَ اللَّهِ مَا أَوْلِيَائِي مِنْكُمْ وَ لَا مِنْ غَيْرِكُمْ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِلَّا الْمُتَّقُونَ أَلَا فَلَا أَعْرِفُكُم
حديث14: امام باقر(عليه السلام): هنگامى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مكه را فتح كردند در كنار كوه صفا قرار گرفته و فرمودند اى بنىهاشم و اى بنى عبدالمطلب ...هرگز نگوئيد محمّد(صلي الله عليه و آله) از ماست و ما به همراه او روانه هستيم (به بهشت) به خدا سوگند من در ميان شما و ديگران دوستانى ندارم، به جز پرهيزکاران...(1)
شرح: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ميفرمايند حتي شما که اقوام و خويشان من هستيد نميتوانيد ادعاي دوستي من را داشته باشيد و اميدوار نباشيد که به سوي بهشت روانه شويد زيرا تنها اهل تقوا (کساني که از محرمات دوري کنند و بر انجام واجبات سخت کوشي کرده و اهل رحم و مهرباني بر خلق خدا هستند و از نيازمندان دستگيري کرده و از ظلم بر مخلوقات اجتناب کنند و اهل گذشت و عفو کردن بوده، صله رحم بجاي آورده و به حقيقت از خدا ميترسند) دوستان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و محبين ايشان هستند و اين گروه رستگاران خواهند بود و به سوي نعمتهاي بيپايان الهي روانه ميگردند.
حديث15: جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيِّ مُعَنْعَناً عَنْ خَيْثَمَةَ الْجُعْفِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَقَالَ لِي يَا خَيْثَمَةُ أَبْلِغْ مَوَالِيَنَا مِنَّا السَّلَامَ وَ أَعْلِمْهُمْ أَنَّهُمْ لَمْ يَنَالُوا مَا عِنْدَ اللَّهِ إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّمَا عَنَى بِمَعْرِفَتِنَا وَ إِقْرَارِهِ بِوَلَايَتِنَا
حديث15: خيثمه جعفى گويد: خيثمه جعفى گويد: خدمت حضرت باقر(عليه السلام) رسيدم فرمود: اى خيثمه! دوستان ما را از ما سلام رسانيد و بگوئيد به مقامقرب خدا نخواهيد رسيد مگر با عمل، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: سلمان از ما اهلبيت(عليهم اسلام) است مقصودش اين بود كه او ما را مىشناخت و به ولايت ما معتقد بود.(2)
حديث16: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)
قَالَ:...إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَخْبَرَ الْعِبَادَ بِطُرُقِ الْهُدَى وَ شَرَعَ لَهُمْ فِيهَا الْمَنَارَ وَ أَخْبَرَهُمْ كَيْفَ يَسْلُكُونَ فَقَالَ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» وَ قَالَ «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» فَمَنِ اتَّقَى عَزَّ وَ جَلَّ فِيمَا أَمَرَهُ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَاتَ قَوْمٌ وَ مَاتُوا قَبْلَ أَنْ يَهْتَدُوا فَظَنُّوا أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ أَشْرَكُوا مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّهُ مَنْ أَتَى «الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا»(1)اهْتَدَى وَ مَنْ أَخَذَ فِي غَيْرِهَا سَلَكَ طَرِيقَ الرَّدَى وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِيِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَكَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ يُطِعِ اللَّهَ وَ لَا رَسُولَه
حديث16: از امام صادق(عليه السلام) روايت مىكند كه فرمودند:... خداى عز و جل راه هدايت را به بندگانش نشان داده و در آن راه بَرايِشان چراغ برافراشته و دستور داده كه چگونه راه پيمايند و فرموده «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(2)من آمرزندهام براى كسانىكه توبه و بازگشت نموده و كارهاى شايسته انجام دهند و راه حقّ را پيدا كنند. در جايي ديگر فرموده: «إِنَّما
يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(3)تنها از پرهيزگاران ميپذيرم، هر كه از خدا اطاعت كرده و تقوى پيشه نمايد با حالت ايمان در محضر او حاضر شود و با اعتقاد به محمّد(صلي الله عليه و آله) در محشرحضور پيدا كند. بسيار دور شدند گروهى كه درگذشته و هدايت نشدند، آنها گمان كردند كه مؤمن بوده در حالىكه ندانستند مشركند، زيرا هر كه از در خانه وارد گردد راهنمائى شده، و هر كه از راه غير متعارف وارد گردد هلاك خواهد شد، خدا اطاعت ولى خود را به طاعت رسول(صلي الله عليه و آله) نزديك كرده، و هر كه طاعت واليان امر را ترك كند از خدا و رسول(صلي الله عليه و آله) هم اطاعت نمىكند. اينك به آنچه از طرف خدا فرود آمده اقرار كنيد...(4)
حديث18: وَ بِإِسْنَادِهِ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ صَالِحٍ، عَنْ سَلَّامٍ الْحَنَّاطِ، عَنْ هَاشِمِ بْنِ سَعِيدٍ، وَ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي حَتَّى انْتَهَيْنَا إِلَى الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ فَإِذَا أُنَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ فَسَلَّمَ وَ قَالَ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأُحِبُّكُمْ وَ أُحِبُّ رِيحَكُمْ وَ أَرْوَاحَكُمْ فَأَعِينُونَا عَلَى ذَلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ فَإِنَّكُمْ لَنْ تَنَالُوا وَلَايَتَنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ وَ الِاجْتِهَادِ مَنِ ائْتَمَّ بِإِمَامٍ فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِه
حديث18: امام صادق(عليه السلام): روزى من و پدرم به مسجد پيامبر رفتيم. در آنجا با گروهى از ياران پدرم، كه بين قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و منبر آنحضرت (نشسته) بودند، برخورديم. پدرم به آنها نزديك شد سلام كرد و فرمود: به خدا سوگند! من بوى شما و ارواح شما را دوست دارم. پس با وَرَع و پرهيز از گناه و كوشش در كار خير، ما (آل محمّد(صلي الله عليه و آله)) را در اين دوستى يارى كنيد و بدانيد كه ولايت ما جز با ورع و كوشش در كار خير به دست نيايد. هر كه دنبال امامى مىرود بايد مانند او كار كند.... (1)
حديث19: أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمٍ قَالَ سَمِعْتُ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ يَقُولُونَ قالَ اَميرالمُومِنين(عليه السلام):... إِنَّ أَمْرَنَا لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا ثَلَاثَةٌ مِنَ الْخَلْقِ مَلَكٌمُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ يَا سُلَيْمُ إِنَّ مِلَاكَ هَذَا الْأَمْرِ الْوَرَعُ لِأَنَّهُ لَا يُنَالُ وَلَايَتُنَا إِلَّا بِالْوَرَعِ
حديث19: اميرالمؤمنين(عليه السلام) خطاب به سليم بن قيس فرمودند: امر ولايت ما را جز سه گروه از خلق نمىدانند، ملائكهى مقرّب، پيامبر مرسل، و بندهاى كه خداوند قلب او را براى ايمان امتحان كرده باشد. اى سليم، ضابطهى اين امر ولايت، تقوى و پرهيزكارى است چرا كه به ولايت ما جز با پرهيزكارى نمىتوان رسيد.(2)
حديث21: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام): قَالَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) يَقُولُ لَا يَقِلُّ عَمَلٌ مَعَ تَقْوَى وَ كَيْفَ يَقِلُّ مَا يُتَقَبَّلُ.
حديث21: امام باقر(عليه السلام): اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميفرمود: عملى كه با تقوى همراه باشد كم نيست، چگونه عمل پذيرفته كم است؟ (با آنكه خداى تعالى فرمايد«إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» يعنى خداوند تنها عمل مردم با تقوا را ميپذيرد. مردم باتقوا كسانيند كه هنگامي مواجهه با گناهان از گناه دوري و در انجام واجبات سخت کوشند).(1)
بدون داشتن ولايت عملي پذيرفته نگردد
«وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْما»(2)(امّا) آن كس كه كارهاى شايسته انجام دهد، در حالى كه مؤمن باشد، نه از ظلمى مىترسد، و نه از نقصان حقش.
تفسير القمي «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ» يَا مُحَمَّدُ(صلي الله عليه و آله) «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ» يَعْنِي مِنَ الْكُفْرِ إِلَى الْإِيمَانِ «إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» وَ الصِّرَاطُ الطَّرِيقُ الْوَاضِحُ وَ إِمَامَةُ الْأَئِمَّةِ قَوْلُهُ «مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا» الْآيَةَ قَالَ مَنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) بَطَلَ عَمَلُهُ مِثْلُ الرَّمَادِ الَّذِي تَجِيءُ الرِّيحُ فَتَحْمِلُهُ
تفسير قمى «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(1)
يعنى اى محمد(صلي الله عليه و آله) كتابى كه بر تو نازل نمودهايم براى اينكه خارج كنى مردم را از كفر به ايمان «إِلى صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» راه آشكار و امامت ائمه(عليهم اسلام) آيه «مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ في يَوْمٍ عاصِفٍ» يعنى كسى كه اقرار به ولايت امير المؤمنين(عليه السلام) ندارد عملش باطل است مانند خاكسترى كه باد او را از ميان ببرد. (2)
وَ فِي رِوَايَةِ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ «فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً» يَقُولُ لَا يَنْقُصُ مِنْ عَمَلِهِ شَيْء
در روايت ابو الجارود از حضرت باقر(عليه السلام) در باره آيه «فَلا يَخافُ ظُلْماً وَ لا هَضْماً» مينويسد يعنى از عملش كم نميشود و اما منظور از ظلم يعنى اعمالش از بين نميرود. (3)
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ السُّلَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَىالنَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ مَا فِيهِنَّ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ وَ مَا خَلَقْتُ مَوْضِعاً أَعْظَمَ مِنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً دَعَانِي هُنَاكَ مُنْذُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ ثُمَّ لَقِيَنِي جَاحِداً لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ لَأَكْبَبْتُهُ فِي سَقَرَ.
امالى: محمّد بن جعفر بن محمّد از پدرش از آباء گرامش نقل كرد كه جبرئيل(عليه السلام) بر پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نازل شد و عرضه داشت: يا محمّد(صلي الله عليه و آله) خداوند سلام
ميرساند و ميگويد آسمانهاى هفتگانه و آنچه در آنها است و زمينهاى هفتگانه و هر چه در آنها است آفريدم محلى را عظيمتر از ركن و مقام نيافريدهام اگر بندهاى از اول خلقت آسمانها و زمينها مرا در آنجا بخواند ولى به ملاقات من بيايد با انكار ولايت على(عليه السلام) او را به رو مياندازم در آتش جهنم. (1)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ النَّخَعِيِّ الْقَاضِي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) يَقُولُ
....لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٍ يَزْدَادُ كُلَ يَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ سَيِّئَتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ اللَّهِ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
امالى: حفص از حضرت صادق(عليه السلام) نقل ميكند كه فرمود: على(عليه السلام) ميفرمود: بهرهاى در دنيا نيست مگر براى يكى از دو نفر شخصى كه هر روز بر كارهاى نيكش بيفزايد و كسى كه گناهش را با توبه جبران كند كجا ميتواند توبه كند. به خدا قسم اگر آنقدر سجده كند تا گردنش قطع شود خداوند از او نخواهد پذيرفت مگر با ولايت ما اهل بيت(عليهم اسلام). (2)حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ إِنْ تَعَبَّدَ وَ اجْتَهَدَ مَنْسُوبٌ إِلَى هَذِهِ الْآيَةِ «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلى ناراً حامِيَة»(3)
تفسير قمى: ابو حمزه گفت از حضرت صادق(عليه السلام) شنيدم مىفرمود: هر كه مخالف شما باشد گر چه پيوسته عبادت كند و كوشش نمايد مشمول اين آيه مىشود «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلى ناراً حامِيَة»(4)
ص419 [سورة الغاشية(88): الآيات 22 الى 26]
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ زَكَرِيَّا اللُّؤْلُؤِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ [حَنَانٍ] عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» قَالَ هِيَ لِلْمُسْلِمِينَ عَامَّةً وَ الْحَسَنَةُ الْوَلَايَةُ فَمَنْ عَمِلَ مِنْ حَسَنَةٍ كُتِبَتْ لَهُ عَشْراً فَإِنْ لَمْ تَكُنْ لَهُ وَلَايَةٌ رُفِعَ عَنْهُ بِمَا عَمِلَ مِنْ حَسَنَةٍ فِي الدُّنْيَا «وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاق»
تفسير قمى: عبد الرحمن بن كثير از قول حضرت صادق(عليه السلام) در مورد آيه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»(1)
فرمود: اين آيه مربوط به عموم مسلمين است و حسنه عبارت از ولايت است هر كه كار نيكى كند براى او ده برابر نوشته مىشود اگر ولايت نداشته باشد پاداش او را در مقابل عمل نيكش در دنيا ميدهند و در آخرت او را بهرهاى نيست. (2)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ بُنْدَارَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)
قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَىالسَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ إِلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعاً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَجَعَلْتُكَ نَبِيّاً وَ شَقَقْتُ لَكَ مِنِ اسْمِي اسْماً فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ وَ خَلِيفَتَكَ وَ زَوْجَ ابْنَتِكَ
وَ أَبَا ذُرِّيَّتِكَ وَ شَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِي فَأَنَا لعلي [الْعَلِيُ] الْأَعْلَى وَ هُوَ عَلِيٌّ وَ جَعَلْتُ فَاطِمَةَB وَ الْحَسَنَ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) مِنْ نُورِكُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَ يَا مُحَمَّدُ(صلي الله عليه و آله) لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِي حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ مَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي يَا مُحَمَّدُ أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّي فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي فَإِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام)
وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى(عليه السلام) وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ(عليه السلام) فِي وَسْطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ قُلْتُ يَا رَبِ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا
الْقَائِمُ الَّذِي يُحِلُ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي وَ هُوَ رَاحَةٌ لِأَوْلِيَائِي وَ هُوَ الَّذِي يَشْفِي قُلُوبَ شِيعَتِكَ مِنَ الظَّالِمِينَ وَ الْجَاحِدِينَ وَ الْكَافِرِينَ فَيُخْرِجُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى طَرِيَّيْنِ فَيُحْرِقُهُمَا فَلَفِتْنَةُ النَّاسِ بِهِمَا يَوْمَئِذٍ أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعِجْلِ وَ السَّامِرِيِّ.
حضرت صادق جعفر بن محمد(صلي الله عليه و آله) روايت كرده از حضرت امير المومنين(عليه السلام) روايت كردهاند كه فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: كه چون كه من به آسمان سير داده شدم جناب رب الارباب جل جلاله وحى فرستاد و فرمود به من اى محمد! چون كه نظر مرحمت به زمين انداختم برگزيدم تو را از اهل زمين پس تو را پيغمبر قرار دادم و مشتق كردم از براى تو از اسم خود اسمى را پس منم محمود و توئى محمد(صلي الله عليه و آله) پس چون كه ثانيا نظر كردم برگزيدم از اهل زمين على(عليه السلام) را و وى را وصى تو و
جانشين تو و شوهر دختر تو و پدر ذريه تو قرار دادم و مشتق گردانيدم از براى او اسمى را ازاسماء خودم پس منم على اعلى و او است على(عليه السلام) و فاطمهB و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) را از نور شما دو نفر قرار دادم پس از آن ولايت و محبت ايشان را بر ملائكه عرضه داشتم هر كه سبقت در قبول ولايت ايشان گرفت، نزد من از مقربين درگاه شد اى محمد(صلي الله عليه و آله) اگر بنده مرا بندگى كند تا اينكه قطعه قطعه شود پس مثل انبان و مشك كهنه شود پس از آن نزد من انكار كند ولايت و محبت ايشان را او را در بهشت خود جاى ندهم و در سايه عرش خود مكان ندهم اى محمد! آيا دوست ميدارى ايشان را ببينى عرضه داشتم: بلى اى پروردگار من فرمود: بلند کن سر خود را پس چون سر خود را بلند نمودم ديدم انوار على(عليه السلام) و فاطمه و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و على بن الحسين(عليه السلام) و محمد بن على(عليه السلام) و جعفر بن محمد(عليه السلام) و موسى بن جعفر(عليه السلام) و على بن موسى(عليه السلام) و محمد بن على(عليه السلام) و على بن محمد(عليه السلام) و حسن بن على(عليه السلام) و حجة بن الحسن(عليه السلام) كه در وسط ايشان قائم(عليه السلام) بود مثل ستاره درخشنده، عرضه داشتم: اى پروردگار من كيستند اينها؟ فرمود: اينها ائمه(عليهم اسلام) هستند و آن كسى كه در وسط ايشان قائم(عليه السلام) است كسى است كه حلال ميكند حلال مرا و حرام ميكند حرام مرا و با او انتقام ميكشم از دشمنان خود و او راحت دوستان من است و او كسى است كه شفا ميدهد قلوب شيعه تو را از ظلم ظالمان و جاحدان و كافران پس بيرون مىآورد دو بُت بزرگ لات و عزى را در حالتى كه هر دو تر و تازه باشند پس ميسوزاند آنها را، و فتنهاي كه مردم در آن وقت به جهت اين دو بُت بر پا كنند سختتر است از فتنه گوساله و سامرى. (1)حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ ظَهِيرٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ ابْنُ أَخِي يُونُسَ الْبَغْدَادِيُّ بِبَغْدَادَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ
1) . عيون اخبار الرضا ج1 ص58 باب 6 باب النصوص على الرضا بالإمامة في جملة الأئمة الاثني عشر ح27
النَّهْشَلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) عَنِ النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) عَنْ جَبْرَئِيلَ(عليه السلام) عَنْ مِيكَائِيلَ(عليه السلام) عَنْ إِسْرَافِيلَ(عليه السلام) عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ: «أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا»(1)خَلَقْتُ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِي فَاخْتَرْتُ مِنْهُمْ مَنْ شِئْتُ مِنْ أَنْبِيَائِي وَ اخْتَرْتُ مِنْ جَمِيعِهِمْ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) حَبِيباً وَ خَلِيلًا وَ صَفِيّاً فَبَعَثْتُهُ رَسُولًا إِلَى خَلْقِي وَ اصْطَفَيْتُ لَهُ عَلِيّاً فَجَعَلْتُهُ لَهُ أَخاً وَ وَصِيّاً وَ وَزِيراً وَ مُؤَدِّياً عَنْهُ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى خَلْقِي وَ خَلِيفَتِي عَلَى عِبَادِي لِيُبَيِّنَ لَهُمْ كِتَابِي وَ يَسِيرَ فِيهِمْ بِحُكْمِي وَ جَعَلْتُهُ الْعَلَمَ الْهَادِيَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتِيَ مِنْهُ وَ بَيْتِيَ الَّذِي «مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً»(2)مِنْ نَارِي وَ حِصْنِيَ الَّذِي مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ حَصَّنَهُ مِنْ مَكْرُوهِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ وَجْهِيَ الَّذِي مَنْ تَوَجَّهَ إِلَيْهِ لَمْ أَصْرِفْ وَجْهِي عَنْهُ وَ حُجَّتِي فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ عَلَى جَمِيعِ مَنْ فِيهِنَّ مِنْ خَلْقِي لَا أَقْبَلُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْهُمْ إِلَّا بِالْإِقْرَارِ بِوَلَايَتِهِ مَعَ نُبُوَّةِ أَحْمَدَ رَسُولِي وَ هُوَ يَدِيَ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِي وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمْتُ بِهَا عَلَى مَنْ أَحْبَبْتُهُ مِنْ عِبَادِي فَمَنْ أَحْبَبْتُهُ مِنْ عِبَادِي وَ تَوَلَّيْتُهُ عَرَّفْتُهُ وَلَايَتَهُ وَ مَعْرِفَتَهُ وَ مَنْ أَبْغَضْتُهُ مِنْ عِبَادِي أَبْغَضْتُهُ لِانْصِرَافِهِ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ وَلَايَتِهِ فَبِعِزَّتِي حَلَفْتُ وَ بِجَلَالِي أَقْسَمْتُ أَنَّهُ لَا يَتَوَلَّى عَلِيّاً عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي إِلَّا زَحْزَحْتُهُ عَنِ النَّارِ وَ أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ وَ لَا يُبْغِضُهُ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي وَ يَعْدِلُ عَنْ وَلَايَتِهِ إِلَّا أَبْغَضْتُهُ وَ أَدْخَلْتُهُ النَّارَ «وَ بِئْسَ الْمَصِير»(3)
خداى جل جلاله: معبود حقى جز من نيست بتوان خود خلق را آفريدم و هر كه از پيغمبران را خواستم از آنها برگزيدم و از ميان آنها محمد(صلي الله عليه و آله) حبيب و خليل و صفى خود را بر گزيدم و او را به خلق خود مبعوث كردم وعلى(عليه السلام) را براى او برگزيدم و برادر و وصى و وزير و ادا كن بعد از او به خلقم ساختم و خليفه خود بر بندگانم نمودم تا قرآن مرا براى آنها بيان كند و در ميان آنها به حكم من سير كند، او را علم رهبر از گمراهى و باب خود كه از او در آيند و خانه خود كه هر كه وارد شود از دوزخم در امانست نمودم و او است دژ من كه هر كه بدان پناهد از بد دنيا و آخرت محفوظ است و وجه من است كه هر كه بدو رو كند از او رو نگردانم و حجت منست در آسمانها و زمين بر هر كه در آنها است از خلقم نپذيرم كردار هيچ عاملى را جز با اقرار به ولايت او و نبوت احمد رسولم، او است دو دست گشادهام بر بندگانم او است نعمتى كه به هر كه دوست داشتم دادم و او را ولى و شناساى او نمودم، و هر كه از بندگانم را دشمن دارم از شناسائى و ولايتش روگردانست و به عزت خود سوگند خوردم و به جلالم قسم ياد نمودم كه هيچ كدام بندگانم على(عليه السلام) را (به حقيقت) دوست ندارند جز آنكه آنها را از دوزخ بركنار دارم و به بهشت وارد كنم و دشمن ندارد او را كسى، و از ولايتش رو نگرداند جز آنكه او را دشمن دارم و در دوزخ درآرم كه چه بد سرانجامى است. (1)
حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حُبَيْشٍ الْكَاتِبُ، قَالَ أَخْبَرَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الزَّعْفَرَانِيُّ، قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ، قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ، عَنْ فُضَيْلِ بْنِ الْجَعْدِ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيِّ، قَال..فِيمَا كَتَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) مَعَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ إِلَى
1) . الأمالي( للصدوق) النص223 المجلس التاسع و الثلاثون ح10
أَهْلِ مِصْرَ...يَا عِبَادَ اللَّهِ، إِنِ اتَّقَيْتُمْ وَ حَفِظْتُمْ نَبِيَّكُمْ فِي أَهْلِ بَيْتِهِ، فَقَدْ عَبَدْتُمُوهُ بِأَفْضَلِ مَا عُبِدَ، وَ ذَكَرْتُمُوهُ بِأَفْضَلِ مَا ذُكِرَ، وَ شَكَرْتُمُوهُ بِأَفْضَلِ مَا شُكِرَ، وَ أَخَذْتُمْ بِأَفْضَلِ الصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ، وَ اجْتَهَدْتُمْ أَفْضَلَ الِاجْتِهَادِ، وَ إِنْ كَانَ غَيْرُكُمْ أَطْوَلَ مِنْكُمْ صَلَاةً وَ أَكْثَرَ مِنْكُمْ صِيَاماً فَأَنْتُمْ أَتْقَى لِلَّهِ مِنْهُ، وَ أَنْصَحُ لِأُولِي الْأَمْرِ.امالى ابن شيخ: در ضمن نامهاى كه امير المؤمنين(عليه السلام) به وسيله محمد بن ابى بكر براى مردم مصر فرستاد نوشت اى بندگان خدا اگر از خدا بپرهيزيد و مراعات پيامبر(صلي الله عليه و آله) خود در راه اهل بيتش بنمائيد با بهترين وجه خدا را پرستيدهايد و با بهترين صورت او را ياد كردهايد و بهترين سپاسگزارى را كردهايد و بهترين صبر و شكر را نمودهايد و عالىترين كوشش را كردهايد گر چه ديگران از شما نماز بيشتر و روزه زيادترى داشته باشند شما پرهيزگارتر و خيرخواهتر براى ائمه(عليهم اسلام) و پيشوايان دين خود هستيد. (1)
ح31
حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ السُّكَّرِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّي عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ، قَالَ حَدَّثَنِي
الْعَبَّاسُ بْنُ يُوسُفَ الشَّكَلِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هِشَامٍ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُصْعَبٍ الْقُرْقُسَانِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا الْهَيْثَمُ بْنُ جَمَّازٍ، عَنْ يَزِيدَ الرَّقَاشِيِّ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ:
رَجَعْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَافِلِينَ مِنْ تَبُوكَ، فَقَالَ لِي فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ أَلْقُوا لِيَ الْأَحْلَاسَ وَ الْأَقْتَابَ، فَفَعَلُوا فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
فَخَطَبَ، فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ، ثُمَّ قَالَ: مَعَاشِرَ النَّاسِ، مَا لِي إِذَا ذُكِرَ آلُ إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) تَهَلَّلَتْ وُجُوهُكُمْ، وَ إِذَا ذُكِرَ آلُ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)
كَأَنَّمَا يُفْقَأُ فِي وُجُوهِكُمْ حَبُّ الرُّمَّانِ، فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً، لَوْ جَاءَ أَحَدُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِأَعْمَالٍ كَأَمْثَالِ الْجِبَالِ وَ لَمْ يَجِئْ بِوَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) لَأَكَبَّهُ اللَّهُ (عَزَّ
1) . الأمالي (للطوسي) النص27 [1] المجلس الأول
وَ جَلَّ) فِي النَّارِ.
انس بن مالك گفت: در خدمت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از تبوك بر ميگشتيم نگران و ناراحت، در بين راه به من فرمود: پالانهاى شتر و پلاسها را بياندازيد. اين عمل را انجام دادند پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بر فراز آنها رفت و سخنرانى كرد. حمد و سپاس خدا را نمود و چنانچه شايسته اوست ثنا گفت سپس فرمود: اي مردم! چه شد وقتى سخن از آل ابراهيم مىشود چهرههاى شما گشاده وخندان است ولى وقتى صحبت از آل محمّد(صلي الله عليه و آله) مىشود چنان ناراحت ميشويد و از خشم بر افروخته مىگرديد مثل اينكه دانه انار بر صورت شما پاشيدهاند. قسم به آن كه مرا به پيامبرى برانگيخته اگر هر يك از شما در قيامت بيايد با اعمالى به مقدار كوهها اما بدون ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) (خدا را ملاقات کند) با صورت او را در جهنم مىافكنند. (1)
أَبُو الْعَبَّاسِ، قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُسْتَوْرِدٍ، قَالَ حَدَّثَنَا نَصْرُ بْنُ مُزَاحِمٍ، قَالَ حَدَّثَنَا عَمْرُو بْنُ شِمْرٍ، عَنْ جَابِرٍ، عَنْ تَمِيمٍ، وَ عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ، عَنْ بِشْرِ بْنِ غَالِبٍ، وَ عَنْ سَالِمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، كُلُّهُمْ ذَكَرُوا عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ، إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثاً أَنْ يُثَبِّتَ قَائِلَكُمْ، وَ أَنْ يَهْدِيَ ضَالَّكُمْ، وَ أَنْ يُعَلِّمَ جَاهِلَكُمْ، وَ سَأَلْتُ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَكُمْ جُوَدَاءَ نُجَبَاءَ رُحَمَاءَ، فَلَوْ أَنَّ امْرَأً صَفَنَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ فَصَلَّى وَ صَامَ، ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ لِأَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدِ(صلي الله عليه و آله) مُبْغِضٌ، دَخَلَ النَّارَ.
ابن عباس گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: اى فرزندان عبد المطلب(عليه السلام) من از خدا سه چيز خواستهام شخص معتقد شما را ثابت قدم بدارد و گمراه شما را هدايت كند و نادان شما را تعليم نمايد و از خداوند خواستهام كه شما را شخصيت برجسته و نجيب
و مهربان قرار دهد اگر شخصى به پا ايستد بين ركن و مقام نماز بخواند و
1) . الأمالي (للطوسي) النص308 [11] المجلس الحادي عشر ح66
روزه بگيرد ولى دشمن اهل بيت محمّد(صلي الله عليه و آله) باشد داخل آتش مىگردد.(1)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ [بْنُ] أَحْمَدَ بْنِ مُسْتَوْرِدٍ، قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يَحْيَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَاصِمٍ، عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ، قَالَ قَالَ لَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ(عليهالسلام) أَيُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ فَقُلْتُ: اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ. فَقَالَ: إِنَّ أَفْضَلَ الْبِقَاعِ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ، وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عُمِّرَ مَا عُمِّرَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ «أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً»(2)يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ، ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا، لَمْ يَنْفَعْهُ ذَلِكَ شَيْئاً.
ابو حمزه از على بن الحسين(عليه السلام) نقل كرد كه پرسيد از ما كداميك از سرزمين ما بهتر است. گفتيم خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) و پسر پيامبر(صلي الله عليه و آله) بهتر مىدانند. فرمود: بهترين مكانها ما بين ركن و مقام است اگر مردى به اندازه نوح در ميان مردم عمر كند نهصد و پنجاه سال روزها روزه بدارد و شبها شب زندهدار باشد در همين محل بعد خدا را ملاقات كند بدون ولايت ما اين اعمال او را ذرّهاى سود نمىبخشد. (3)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قِيلَ لَهُ إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ يَذْكُرُ عَنْكَ أَنَّكَ قُلْتَ لَهُ إِذَا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَقَالَ لَعَنَ اللَّهُ أَبَا الْخَطَّابِ وَ اللَّهِ مَا قُلْتُ لَهُ هَكَذَا وَ لَكِنِّي قُلْتُ إِذَا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلْ مِنْكَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ» وَ يَقُولُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «مَنْ
عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»
معانى الاخبار: ابن ابى عمير از يكى از اصحاب و ياران خود نقل كرد از حضرت صادق(عليه السلام) كه به آن جناب عرضه داشتند: ابو الخطاب از قول شما نقل كرده كه فرمودهايد وقتى حق را شناختى هر عملى مايلى انجام بده فرمود: خدا لعنت كند ابو الخطاب را به خدا قسم! اين طور به او نگفتهام من به او گفتم وقتى حق را شناختى هر عمل خيرى كه ميخواهى انجام بده خداوند مىپذيرد خداوندمىفرمايد «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ»(1)و در اين آيه مىفرمايد «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً»(2)هر كه از مرد و زن كار نيكى به شرط ايمان به خدا به جاى آرد ما او را به زندگانى خوش و با سعادت زنده ابد مىگردانيم. (3)
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ عُثْمَانَ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقِيلَ لَهُ إِنَّ هَؤُلَاءِ الْأَخَابِثَ يَرْوُونَ عَنْ أَبِيكَ يَقُولُونَ إِنَّ أَبَاكَ قَالَ إِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ فَهُمْ يَسْتَحِلُّونَ بَعْدَ ذَلِكَ كُلَّ مُحَرَّمٍ قَالَ مَا لَهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِنَّمَا قَالَ أَبِي إِذَا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلُ مِنْكَ.
معانى الاخبار: فضيل بن عثمان گفت از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيدند كه آقا اين ناپاكان از پدرت حديثى نقل مىكنند. كه فرموده: وقتى عرفان يافتى هر چه ميخواهى بكن به همين دليل هر كار حرامى را حلال ميدانند حضرت فرمود: خدا آنها را لعنت كند اينها را چه شده؟ پدرم فرمود: وقتى حق را شناختى هر عمل خيرى كه مايلى انجام ده كه از تو خدا قبول ميكند.(4)
باب معنى ما روي عن أبي جعفر الباقر أنه قال إذا عرفت فاعمل ما شئت
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ صَبَّاحٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) كَتَبَ إِلَيْهِ كِتَاباً فِيهِ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ يَدْعُو إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ لَيْسَ مَعَهَا طَاعَةٌ فِي أَمْرٍ وَ لَا نَهْيٍ وَ إِنَّمَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْعَمَلَ بِالْفَرَائِضِ الَّتِي فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَى حُدُودِهَا مَعَ مَعْرِفَةِ مَنْ دَعَا إِلَيْهِ وَ مَنْ أَطَاعَ حَرَّمَ الْحَرَامَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ صَلَّى وَ صَامَ وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ عَظَّمَ حُرُمَاتِ اللَّهِ كُلَّهَا وَ لَمْ يَدَعْ مِنْهَا شَيْئاً وَ عَمِلَ بِالْبِرِّ كُلِّهِ وَ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ كُلِّهَا وَتَجَنَّبَ سَيِّئَهَا وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِلُّ الْحَلَالَ وَ يُحَرِّمُ الْحَرَامَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ النَّبِيِّ ص لَمْ يُحِلَّ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَمْ يُحَرِّمْ لَهُ حَرَاماً وَ إِنَّ مَنْ صَلَّى وَ زَكَّى وَ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ فَعَلَ ذَلِكَ كُلَّهُ بِغَيْرِ مَعْرِفَةِ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَيْهِ طَاعَتَهُ فَلَمْ يَفْعَلْ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَمْ يُصَلِّ وَ لَمْ يَصُمْ وَ لَمْ يُزَكِّ وَ لَمْ يَحُجَّ وَ لَمْ يَعْتَمِرْ وَ لَمْ يَغْتَسِلْ مِنَ الْجَنَابَةِ وَ لَمْ يَتَطَهَّرْ وَ لَمْ يُحَرِّمْ لِلَّهِ حَلَالًا وَ لَيْسَ لَهُ صَلَاةٌ وَ إِنْ رَكَعَ وَ إِنْ سَجَدَ وَ لَا لَهُ زَكَاةٌ وَ لَا حَجٌّ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ كُلُّهُ يَكُونُ بِمَعْرِفَةِ رَجُلٍ مَنَّ اللَّهُ تَعَالَى عَلَى خَلْقِهِ بِطَاعَتِهِ وَ أَمَرَ بِالْأَخْذِ عَنْهُ فَمَنْ عَرَّفَهُ وَ أَخَذَ عَنْهُ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ ذَلِكَ إِنَّمَا هِيَ الْمَعْرِفَةُ وَ أَنَّهُ إِذَا عَرَفَ اكْتَفَى بِغَيْرِ طَاعَةٍ فَقَدْ كَذَبَ وَ أَشْرَكَ وَ إِنَّمَا قِيلَ اعْرِفْ وَ اعْمَلْ مَا شِئْتَ مِنَ الْخَيْرِ فَإِنَّهُ لَا يُقْبَلُ مِنْكَ ذَلِكَ بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ فَإِذَا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ لِنَفْسِكَ مَا شِئْتَ مِنَ الطَّاعَةِ قَلَّ أَوْ كَثُرَ فَإِنَّهُ مَقْبُولٌ مِنْك
علل الشرائع: مفضل بن عمر گفت حضرت صادق(عليه السلام) نامهاى نوشت كه در آن چنين نوشته بود: خداوند هيچ پيامبرى را نفرستاده كه دعوت به معرفت خدا كند
ولى اطاعت از امر و نهى در دعوت او نباشد خداوند از بندگان قبول ميكند عمل به واجباتى را كه قرار داده با حفظ حدودى كه معين كرده با معرفت كسى كه دعوت به خدا مىنمايد هر كسى اطاعت كند حرام ميداند ظاهر و باطن حرام را نماز ميخواند و روزه ميگيرد و حج و عمره انجام ميدهد و تعظيم تمام دستورات خدا را مينمايد هيچ يك را وانگذارد و تمام خوبىها را عمل كند و تمام اخلاق پسنديده را و از هر بدى پرهيز كند. و هر كسى گمان كند حلال پيمبر را حلال و حرام را حرام دانسته بدون معرفت پيامبر حلالى را حلال و حرامى را براى خدا حرام ندانسته و هر كه نماز بخواند و زكات دهد و حج و عمره به جا آورد تمام اين كارها بدون معرفت كسى كه خدا اطاعت او را واجب نموده انجام دهد هيچ كارى را انجام نداده نه نماز و نه روزه و نه زكات و حج و عمره به جا آورده و نه غسل از جنابت كرده و پاك نشده نه حرامى را حرام و نه حلالى را حلال دانسته اهل نماز نبوده گر چه ركوع و سجود كرده و نه زكات و حج انجام داده تمام اينها در صورتى صحيح است كه بشناسد كسى را كه خداوند بر مردم منت نهاده با اطاعت كردن و پيروى از او. هر كه او را بشناسد و اطاعت كند خدا را اطاعت نموده و هر كه خيال كند كه فقط معرفت كافىاست بدون اطاعت دروغ گفته و مشرك است گفته شده بشناس آنگاه هر چه ميخواهى كار نيك انجام ده زيرا از تو نمىپذيرند كار نيك را مگر با معرفت. وقتى معرفت پيدا كردى آنگاه هر چه مايلى به نفع خود اطاعت و فرمانبردارى كن چه كم و چه زياد مقبول و پذيرفته است. (1)
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْفَقِيهُ الْقُمِّيُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ ره قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: عَبَدَ اللَّهَ حِبْرٌ مِنْ أَحْبَارِ بَنِي إِسْرَائِيلَ حَتَّى صَارَ مِثْلَ الْخِلَالِ فَأَوْحَى
1) . علل الشرائع ج1 ص250 باب182 باب علل الشرائع و أصول الإسلام ح7
اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيِّ زَمَانِهِ قُلْ لَهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ جَبَرُوتِي لَوْ أَنَّكَ عَبَدْتَنِي حَتَّى تَذُوبَ كَمَا تَذُوبُ الْأَلْيَةُ فِي الْقِدْرِ مَا قَبِلْتُ مِنْكَ حَتَّى تَأْتِيَنِي مِنَ الْبَابِ الَّذِي أَمَرْتُكَ.
ثواب: اسحاق بن غالب از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: يكى از احبار بنى اسرائيل آنقدر عبادت كرد كه همچون خلالى (نازك) شد خداوند به پيامبر زمان او وحى كرد كه به او بگو به عزت و جلال و جبروتم سوگند اگر آنقدر مرا عبادت كنى كه همچون چربى در ديگ آب شوى از تو نخواهم پذيرفت مگر از آن راهى بيايى كه به تو دستور دادهام. (1)
عَنْهُ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ كَرَّامٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي الصَّامِتِ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَا مُعَلَّى لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِائَةَ عَامٍ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ تَلْتَقِيَ تَرَاقِيهِ هَرَماً جَاهِلًا لِحَقِّنَا لَمْ يَكُنْ لَهُ ثَوَابٌ.
ثواب الاعمال: معلى بن خنيس گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اى معلى اگر بندهاى خدا را صد سال عبادت كند بين ركن و مقام روزها روزه بگيرد و شبها به شبزندهدارى مشغول باشد تا ابروهايش روى چشمش بيفتد و از پيرىاستخوانهاى سينهاش به هم برسد در صورتى كه جاهل به حق ما باشد ثوابى براى او نيست. (2)
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ
مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مَيْسَرَةَ قَالَ:
كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ عِنْدَهُ فِي الْفُسْطَاطِ نَحْوٌ مِنْ خَمْسِينَ رَجُلًا فَجَلَسَ بَعْدَ سُكُوتٍ مِنَّا طَوِيلًا فَقَالَ مَا لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنِّي نَبِيُّ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا أَنَا
كَذَلِكَ وَ لَكِنْ لِي قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ وِلَادَةٌ فَمَنْ وَصَلَنَا وَصَلَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَحَبَّنَا أَحَبَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ حَرَمَنَا حَرَمَهُ اللَّهُ أَ تَدْرُونَ أَيُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مَنْزِلَةً فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ مِنَّا وَ كَانَ هُوَ الرَّادُّ عَلَى نَفْسِهِ قَالَ ذَلِكَ مَكَّةُ الْحَرَامُ الَّتِي رَضِيَهَا اللَّهُ لِنَفْسِهِ حَرَماً وَ جَعَلَ بَيْتَهُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ أَيُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ فِيهَا عِنْدَ اللَّهِ حُرْمَةً فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ مِنَّا فَكَانَ هُوَ الرَّادُّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ ذَلِكَ الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ أَيُّ بُقْعَةٍ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ حُرْمَةً فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ مِنَّا فَكَانَ هُوَ الرَّادُّ عَلَى نَفْسِهِ قَالَ ذَلِكَ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ الْأَسْوَدِ وَ الْمَقَامِ وَ بَابِ الْكَعْبَةِ وَ ذَلِكَ حَطِيمُ إِسْمَاعِيلَ(عليه السلام) ذَلِكَ الَّذِي كَانَ يَذُودُ غُنَيْمَاتِهِ وَ يُصَلِّي فِيهِ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً صَفَّ قَدَمَيْهِ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ قَامَ لَيْلًا مُصَلِّياً حَتَّى يَجِيئَهُ النَّهَارُ وَ صَامَ حَتَّى يَجِيئَهُ اللَّيْلُ وَ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّنَا وَ حُرْمَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ شَيْئاً أَبَداً.
ثواب الاعمال: ميسر گفت خدمت حضرت باقر(عليه السلام) در خيمه حدود پنجاه نفر بودند امام(عليه السلام) در حالى كه ما مدتى سكوت كرده بوديم نشسته بود فرمود:...من با پيغمبر(صلي الله عليه و آله) خويشاوندى دارم و از اولاد اويم هر كه با ما بهپيوندد خدا با او مىپيوندد و هر كه ما را دوست بدارد خدا او را دوست ميدارد و هر كه ما را محروم نمايد خدا محرومش ميكند آيا شما ميدانيد كداميك از محلها در نزد خداوند با ارزشتر است هيچ كدام از ما سخنى در پاسخ نگفت. خود آن جناب فرمود: آن محل مكه است كه آنجا را براى خود حرم قرار داده و خانهاش را آنجا قرار داده. سپس فرمود: آيا ميدانيد چه محلى در نزد خدا احترام بيشتر دارد؟ هيچكدام از ما در جواب سخنى نگفتيم خود آن جناب در جواب خويش فرمود: آن محل بين ركن و مقام و درب
كعبه است و اين محل همان محلى است كه اسماعيل(عليه السلام) گوسفندان خود را علوفه ميداد و نماز ميخواند. قسم به خدا! اگر بندهاى به پا بايستد در اين محل شب را تا به صبح نماز بخواند و روز را تا به شب روزه بدارد ولى عارف به حق و حرمت ما اهل بيت(عليهم اسلام) نباشد خداوند هرگز از او چيزى را قبول نخواهد كرد. (1)
فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ مُعَنْعَناً [قَالَ كُنَّا فِي الْفُسْطَاطِ عِنْدَ] أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) [وَ] فِي الْفُسْطَاطِ نحوا [نَحْوٌ] مِنْ خَمْسِينَ رَجُلًا قَالَ فَجَلَسَ بَعْدَ سُكُونٍ مِنَّا طَوِيلٍ فَقَالَ مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنِّي نَبِيٌّ لَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا كَذَلِكَ وَ لَكِنْ بِي قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَرِيبَةٌ وَ وِلَادَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَمَنْ وَصَلَنَا وَصَلَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَكْرَمَنَا أَكْرَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ قَطَعَنَا قَطَعَهُ اللَّهُ أَ تَدْرُونَ أَيُّ الْبِقَاعِ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ مَنْزِلَةً فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ فَكَانَ هُوَ الرَّادَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ تِلْكَ مَكَّةُ الْحَرَامُ الَّتِي وَضَعَهَا اللَّهُ لِنَفْسِهِ حَرَماً وَ جَعَلَ بَيْتَهُ فِيهَا ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ أَيُّ بُقْعَةٍ فِي مَكَّةَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ حُرْمَةً فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ فَكَانَ هُوَ الرَّادَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ ذَلِكَ الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ ثُمَّ قَالَ أَ تَدْرُونَ أَيُّ بُقْعَةٍ فِي الْمَسْجِدِ [الْحَرَامِ أَفْضَلُ وَ] أَعْظَمُ حُرْمَةً عِنْدَ اللَّهِ فَلَمْ يَتَكَلَّمْ أَحَدٌ فَكَانَ هُوَ الرَّادَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ ذَلِكَ بَيْنَ الرُّكْنِ الْأَسْوَدِ إِلَى بَابِ الْكَعْبَةِ ذَلِكَ حَطِيمُ إِسْمَاعِيلَ [النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) ] نَفْسِهِ الَّذِي كَانَ يَكُونُ [يَذُودُ] فِيهِ غُنَيْمَهُ [غُنَيْمَاتِهِ غَنَمَهُ] وَ يُصَلِّي فِيهِ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً صَفَّ قَدَمَيْهِ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ قَائِماً بِاللَّيْلِ مُصَلِّياً حَتَّى يَجِيئَهُ [يَجِيءُ النَّهَارُ وَ قَائِماً النَّهَارَ مُصَلِّياً حَتَّى يَجِيئَهُ] اللَّيْلُ وَ لَمْ يَعْرِفْ حَقَّنَا وَ حُرْمَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ شَيْئاً أَبَداً أَلَا إِنَّ أَبَانَا إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) خَلِيلَ اللَّهِ كَانَ مِمَّا [مِمَّنِ] اشْتَرَطَ عَلَى رَبِّهِ [أَنْ] قَالَ «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»(2)
أَمَّا إِنَّهُ لَمْ يَعْنِ النَّاسَ كُلَّهُمْ فَأَنْتُمْ
أَوْلِيَاؤُهُ وَ نُظَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّمَا مَثَلُكُمْ فِي النَّاسِ مَثَلُ الشَّعْرَةِ السَّوْدَاءِ فِي الثَّوْرِ الْأَبْيَضِ وَ مَثَلُ الشَّعْرَةِ الْبَيْضَاءِ فِي الثَّوْرِ الْأَسْوَدِ [وَ]يَنْبَغِي لِلنَّاسِ أَنْ يَحُجُّوا هَذَا الْبَيْتَ وَ يُعَظِّمُوهُ لِتَعْظِيمِ اللَّهِ إِيَّاهُ وَ إِنْ تَلَقَّوْنَا حَيْثُمَا كُنَّا نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ [تَعَالَى]
تفسير فرات: حسين بن سعيد باسناد خود از امام باقر(عليه السلام) همان خبر را نقل كرده و در آخر آن افزوده است پدر ما ابراهيم خليل(عليه السلام) از چيزهائى كه با خدا قرار گذاشت. اين بود كه گفت خدايا دلهاى مردم را متوجه و علاقمند به خاندان و فرزندان من بگردان. منظور ابراهيم(عليه السلام) همه مردم نبود. شما اوليا ما و كسانى كه شبيه شمايند اولياى او هستيد. شما در ميان مردم مانند يك موى سياه در پيكر گاوى سفيد و مانند موى سفيدى در گاو سياهى هستيد. سزاوار است مردم حج خانه خدا را به جا آورند و ما را احترام و تعظيم كنند به واسطه عظمتى كه خدا به ما عنايت كرده و با ما برخورد كنند با مقامى كه ما داريم ما راهنمايان به سوى خدا هستيم. (1)
أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ قَيْسٍ بَيَّاعِ الزُّطِّيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ لِي جَاراً لَسْتُ أَنْتَبِهُ إِلَّا عَلَى صَوْتِهِ إِمَّا تَالِياً كِتَاباً يَخْتِمُهُ أَوْ يُسَبِّحُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ إِلَّا أَنْ يَكُونَ نَاصِبِيّاً فَسَأَلْتُ عَنْهُ فِي السِّرِّ وَ الْعَلَانِيَةِ فَقِيلَ لِي إِنَّهُ مُجْتَمِعُ الْمَحَارِمِ قَالَ فَقَالَ يَا مَيْسَرَةُ يَعْرِفُ شَيْئاً مِمَّا أَنْتَ عَلَيْهِ قُلْتُ اللَّهُ أَعْلَمُ فَحَجَجْتُ مِنْ قَابِلٍ فَسَأَلْتُ عَنِ الرَّجُلِ فَوَجَدْتُهُ لَا يَعْرِفُ شَيْئاً مِنْ هَذَا الْأَمْرِ فَدَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَأَخْبَرْتُهُ بِخَبَرِ الرَّجُلِ فَقَالَ لِي مِثْلَ مَا قَالَ فِي الْعَامِ الْمَاضِي يَعْرِفُ شَيْئاً مِمَّا أَنْتَ عَلَيْهِ قُلْتُ لَا قَالَ يَا مَيْسَرَةُ أَيُّ الْبِقَاعِ أَعْظَمُ
1) . تفسير فرات الكوفي ص223 [سورة إبراهيم(14): آية 37] ح299
حُرْمَةً قَالَ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ قَالَ يَا مَيْسَرَةُ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَمَّرَهُ اللَّهُ فِيمَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ أَلْفَ عَامٍ وَ فِيمَا بَيْنَ الْقَبْرِ وَ الْمِنْبَرِ يَعْبُدُهُ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ ذُبِحَ عَلَى فِرَاشِهِ مَظْلُوماً كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ الْأَمْلَحُ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا لَكَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُكِبَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ.ثواب الاعمال: ميسر گفت خدمت حضرت صادق(عليه السلام) رسيدم. گفتم فدايت شوم مرا همسايهاى است كه پيوسته از صداى او بيدار ميشوم قرآن ميخواند و مكرر ادامه ميدهد و مشغول دعا و گريه و زارى است پنهان و آشكارا در باره او جستجو كردم از تمام كارهاى حرام خوددارى ميكند. فرمود: ميسر بگو ببينم چيزى از راهى كه تو در آن قدم برميدارى اعتقاد دارد. گفتم خدا ميداند. گفت سال بعد به حج رفتم از خود او در اين مورد سؤال كردم ديدم اعتقادى به امامت ندارد. خدمت حضرت صادق(عليه السلام) رسيده، حضرت باز پرسيدند آيا اعتقادى به اين راه كه تو گام بر ميدارى دارد. عرضه داشتم: نه. فرمود: ميسر! كدام محل احترامش از همه جا در نزد خدا بيشتر است عرض كردم خدا و پيامبر و پسر پيامبرش ميدانند. فرمود: ميسر! بين ركن و مقام است كه باغى از باغهاى بهشت است و ما بين قبر و منبر پيامبر كه باغى از باغهاى بهشت است اگر بندهاى را خداوند عمر طولانى بدهد و او را عبادت كند بين ركن و مقام و بين قبر و منبر هزار سال و بعد او را در رختخوابش مظلوم بكشند مثل كشتن گوسفند سفيد سپس به ملاقات پروردگار رود بدون ولايت ما بر خدا لازم است او را با صورت ميان آتش جهنم اندازد. (1)
وَ عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أُورَمَةَ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال النص210 عقاب الناصب و الجاحد لأمير المؤمنين ع و الشاك فيه و المنكر له
عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْبَصْرِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ آبَائِهِ قَالَ مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ(عليه السلام) بِرَجُلٍ رَافِعٍ يَدَهُ إِلَى السَّمَاءِ يَدْعُو فَانْطَلَقَ مُوسَى فِي حَاجَتِهِ فَغَابَ عَنْهُ سَبْعَةَ أَيَّامٍ ثُمَّ رَجَعَ إِلَيْهِ وَ هُوَ رَافِعٌ يَدَهُ يَدْعُو وَ يَتَضَرَّعُ وَ يَسْأَلُ حَاجَتَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا مُوسَى لَوْ دَعَانِي حَتَّى تَسْقُطَ لِسَانُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ حَتَّى يَأْتِيَنِي مِنَ الْبَابِ الَّذِي أَمَرْتُهُ بِهِقصص الأنبياء: ابن مسكان از حضرت صادق(عليه السلام) از آباء گرامش نقل كرد كه موسى بن عمران(عليه السلام) به مردى گذشت كه دست بسوى آسمان به دعا برداشته بود موسى(عليه السلام) به دنبال كار خود رفت هفت روز گذشت كه به آن محل نيامد پس از هفت روز برگشت ديد دستش را بلند كرده و دعا ميكند و زارى و تضرع دارد و حاجت خود را از خدا ميخواهد خداوند به موسى(عليه السلام) وحى كرد كه اى موسى(عليه السلام) اگر آنقدر دعا كند كه زبانش قطع شود دعايش را مستجاب نمىكنم مگر اينكه به در خانه من بيايد از راهى كه به او دستور دادهام. (1)
فصل 6 ح187
عَنْهُ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ عُبَيْسٍ عَنْ جَعْفَرٍ الْعَبْدِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ ثُمَّ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ مَظْلُوماً لَبَعَثَهُ اللَّهُ مَعَ النَّفَرِ الَّذِينَ يَقْتَدِي بِهِمْ وَ بِهُدَاهُمْ وَ يَسِيرُ بِسِيرَتِهِمْ إِنَّ جَنَّةً فَجَنَّةً وَ إِنْ نَاراً فَنَاراً.
محاسن برقى: ابو سعيد خدرى گفت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) شنيدم: اگر بندهاى خدا را هزار سال بين ركن و مقام عبادت كند آنگاه او را بكشند چنانچه گوسفند را ميكشند مظلوموار خداوند او را مبعوث خواهد كرد با كسانى كه به آنها اقتداء كرده و از هدايت ايشان پيروى مىنموده و روش خود آنها را از پيش گرفته است اگر بهشتى باشند به بهشت و اگر جهنمى باشند به جهنم رود.(2)
باب79 ثواب من مات بغير ولاية آل محمد ح102
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْبَرَاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ يَعْنِي ابْنَ كَثِيرٍ قَالَ: حَجَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَلَمَّا صِرْنَا فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ صَعِدَ عَلَى جَبَلٍ فَأَشْرَفَ فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ فَقَالَ مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ الرَّقِّيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صليالله عليه و آله) هَلْ يَسْتَجِيبُ اللَّهُ دُعَاءَ هَذَا الْجَمْعِ الَّذِي أَرَى قَالَ وَيْحَكَ يَا أَبَا سُلَيْمَانَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ الْجَاحِدُ لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) كَعَابِدِ وَثَنٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ تَعْرِفُونَ مُحِبَّكُمْ وَ مُبْغِضَكُمْ قَالَ وَيْحَكَ يَا بَا سُلَيْمَانَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ يُولَدُ إِلَّا كُتِبَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَدْخُلُ إِلَيْنَا بِوَلَايَتِنَا وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا فَتَرَى مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ» نَعْرِفُ عَدُوَّنَا مِنْ وَلِيِّنَا.
بصائر: عبد الرحمن بن كثير: گفت با حضرت صادق(عليه السلام) به حج رفتم در بين راه امام (عليه السلام) بر فراز كوهى رفت و مردم را از نظر گذرانيد. فرمود: چقدر سر و صدا زياد است ولى حاجى كم است. داود رقى عرضه داشت: يا ابن رسول اللَّه(صلي الله عليه و آله) آيا خداوند دعاى اين جمعيت را مستجاب ميكند. فرمود: واى بر تو اى ابا سليمان خداوند نمىآمرزد كسى را كه برايش شريك قرار دهد و منكر ولايت على(عليه السلام) مانند بتپرست است. عرضه داشت: كه آيا شما دوست و دشمنتان را ميشناسيد. فرمود: واى بر تو ابا سليمان هيچ كس متولد نميشود مگر اينكه در پيشانى او نوشته مىشود. مؤمن يا كافر است. شخصى پيش ما مىآيد با ولايت ما و بيزارى از دشمنانمان ما مىبينيم در پيشانيش نوشته است مؤمن است يا كافر، خداوند در قرآن ميفرمايد «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ»(1)ما دشمنانمان را از دوستمان باز ميشناسيم. (2)
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ: خَطَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) بِالرِّسَالَةِ وَ أَنْبَأَهُ بِالْوَحْيِ وَ أَنَالَ فِي النَّاسِ وَ أَنَالَ وَ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَعَاقِلُ الْعِلْمِ وَ أَبْوَابُ الحِكْمَةِ وَضِيَاءُ الْأَمْرِ فَمَنْ يُحِبُّنَا مِنْكُمْ نَفَعَهُ إِيمَانُهُ وَ يُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَمْ يُحِبَّنَا مِنْكُمْ لَمْ يَنْفَعْهُ إِيمَانُهُ وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ.
بصائر: ثمالى گفت امير المؤمنين(عليه السلام) سخنرانى كرد براى مردم پس از حمد و ثناى خدا فرمود: خداوند محمّد مصطفى(صلي الله عليه و آله) را به رسالت برگزيد و او را به وحى مطلع گردانيد مردم را از علم بهرهمند گردانيد ولى در ميان ما خانواده گنجينه علم و دربهاى حكمت و روشنائى و نور واقعى است هر كه ما را دوست بدارد از ايمان خود بهره مىبرد و عملش قبول مىشود هر كه از شما ما را دوست نداشته باشد ايمان او را سودى نمىبخشد و عملش را نمىپذيرد. (1)
عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى فِيمَا أَعْلَمُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» قَالَ إِلَى وَلَايَتِنَا وَ اللَّهِ أَ مَا تَرَى كَيْفَ اشْتَرَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ.
محاسن: يعقوب شعيب گفت از حضرت صادق(عليه السلام) تاويل اين آيه را پرسيدم «لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(2)
فرمودند: هدايت به ولايت ما بيابد نمىبينى خداوند چگونه شرط نموده است. (3)
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيٍّ الْحَلَبِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) مَا أَرَدْتُ أَنْ أُحَدِّثَكُمْ وَ لَأُحَدِّثَنَّكُمْ وَ لَأَنْصَحَنَّ لَكُمْ وَ كَيْفَ لَا أَنْصَحُ
لَكُمْ وَ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ جُنْدُ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا يَعْبُدُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَهْلُ دِينٍ غَيْرُكُمْ فَخُذُوهُ وَ لَا تُذِيعُوهُ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ أَهْلِهِ فَلَوْ حَبَسْتُ عَنْكُمْ يُحْبَسُ عَنِّي
محاسن برقى: عبيد اللَّه بن على حلبى گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: نميخواهم برايتان حديث بگويم براى شما حديث خواهم گفت و نصيحت خواهم كرد چگونه شما را نصيحت نكنم با اينكه شما به خدا قسم سپاه خدا هستيد بهخدا سوگند خدا را نپرستيده ديندارى جز شما، اين را بگيريد و از بين نبريد و از اهل آن جلوگيرى نكنيد اگر از شما جلوگيرى كنم از من جلوگيرى مىشود. (1)
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَمْرٍو الْكُلَيْنِيِّ قَالَ: كُنْتُ أَطُوفُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) وَ هُوَ مُتَّكِئٌ عَلَيَّ إِذْ قَالَ يَا عَمْرُو مَا أَكْثَرَ السَّوَادَ يَعْنِي النَّاسَ فَقُلْتُ أَجَلْ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا يَحُجُّ لِلَّهِ غَيْرُكُمْ وَ لَا يُؤْتَى أَجْرَهُ مَرَّتَيْنِ غَيْرُكُمْ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ رُعَاةُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ دِينِ اللَّهِ مِنْكُمْ يُقْبَلُ وَ لَكُمْ يُغْفَرُ
عمر الكلبى گفت با حضرت صادق(عليه السلام) طواف خانه كعبه ميكردم او بر من تكيه كرده بود فرمود: عمر! چقدر جمعيت زياد است عرضه داشتم: آرى فدايت شوم فرمود: به خدا قسم حج به جا نمىآورد غير شما و دو چندان پاداش نمىدهند به كسى جز شما، به خدا قسم شما مورد عنايت خورشيد و ماه هستيد و شما به خدا قسم اهل دين خدا هستيد از شما قبول ميكنند و شما را مىآمرزند. (2)
عَنْهُ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ
وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» فِي الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْخَيْرِ إِذَا تَوَلَّوُا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(صلي الله عليه و آله) وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) قَبِلَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ.
ابو بصير از حضرت باقر(عليه السلام) در باره آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»(1)فرمود: در باره نماز و روزه و كارهاى نيكوقتى خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امامهاى ما خانواده را دوست بدارند قبول خواهند كرد. (2)
عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي بُرْحَةَ الرِّيَاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: النَّاسُ سَوَادٌ وَ أَنْتُمْ حَاجٌ
محاسن برقى: ابو برحة رماح گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: مردم سياهى لشكرند حاجى شما هستيد. (3)
عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبَانٍ الْكَلْبِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) مَا أَكْثَرَ السَّوَادَ قُلْتُ أَجَلْ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا يَحُجُّ لِلَّهِ غَيْرُكُمْ وَ لَا يُصَلِّي الصَّلَاتَيْنِ غَيْرُكُمْ وَ لَا يُؤْتَى أَجْرَهُ مَرَّتَيْنِ غَيْرُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَرُعَاةُ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ أَهْلُ الدِّينِ وَ لَكُمْ يُغْفَرُ وَ مِنْكُمْ يُقْبَلُ
محاسن: عمر بن ابان كلبى گفت حضرت صادق(عليه السلام) به من فرمود: چقدر جمعيت زيادى هستند. عرضه داشتم: آرى يا ابن رسول اللَّه(صلي الله عليه و آله) فرمود: به خدا قسم به جز شما كسى حج براى خدا انجام نميدهد و نماز نميخواند و پاداش دو چندان را نميدهند مگر به شما و مراقبين ماه و خورشيد و ستارگان (يعنى مراقب براى انجام نمازها) و اهل دين شما هستيد و شما را مىآمرزند و از شما مىپذيرند. (4)
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ وَ هُوَ كَرَّامُ بْنُ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيُّ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنَّ آيَةً فِي الْقُرْآنِ
تُشَكِّكُنِي قَالَ وَ مَا هِيَ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» قَالَ وَ أَيُّ شَيْءٍ شَكَكْتَ فِيهَا قُلْتُ مَنْ صَلَّى وَ صَامَ وَ عَبَدَ اللَّهَ قُبِلَ مِنْهُ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَالْمُتَّقِينَ الْعَارِفِينَ ثُمَّ قَالَ أَنْتَ أَزْهَدُ فِي الدُّنْيَا أَمِ الضَّحَّاكُ بْنُ قَيْسٍ قُلْتُ لَا بَلِ الضَّحَّاكُ بْنُ قَيْسٍ قَالَ فَإِنَّ ذَلِكَ لَا يُتَقَبَّلُ مِنْهُ شَيْءٌ مِمَّا ذَكَرْتَ.
محاسن: عمر بن حنظله گفت به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: يك آيه در قرآن مرا به شك انداخته فرمود: كدام آيه. عرضه داشتم «إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»(1)
فرمود: در چه چيز اين آيه مشكوك شدهاى گفتم هر كه نماز بخواند و روزه بگيرد و خدا را بپرستد از او مىپذيرد. فرمود: خداوند از پرهيزكاران عارف مىپذيرد. بعد فرمود: تو پارسا و زاهدتر هستى يا ضحاك بن قيس. گفتم: نه ضحاك بن قيس فرمود: از او هيچ يك از عبادتهائى كه ذكر كردى نمىپذيرند. (2)
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ ثُمَّ ذُبِحَ كَمَا يُذْبَحُ الْكَبْشُ ثُمَّ أَتَى اللَّهَ بِبُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ عَمَلَهُ
محاسن: جابر از حضرت باقر(عليه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: اگر بندهاى خدا را عبادت كند هزار سال و بعد او را مثل گوسفند بكشند سپس با بُغضِ و دشمنى ما اهل بيت(عليهم اسلام) بيايد، خداوند عملش را به خودش رد ميكند. (3)
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَمِيلِ بْنِ مُيَسِّرٍ عَنْ أَبِيهِ النَّخَعِيِّ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَا مُيَسِّرُ أَيُّ الْبُلْدَانِ أَعْظَمُ حُرْمَةً قَالَ فَمَا كَانَ مِنَّا أَحَدٌ يُجِيبُهُ حَتَّى كَانَ الرَّادَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ مَكَّةُ فَقَالَ أَيُّ بِقَاعِهَا أَعْظَمُ حُرْمَةً قَالَ فَمَا
كَانَ مِنَّا أَحَدٌ يُجِيبُهُ حَتَّى كَانَ الرَّادَّ عَلَى نَفْسِهِ فَقَالَ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ إِلَى الْحِجْرِ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ حَتَّى يَنْقَطِعَ عِلْبَاؤُهُ هَرَماً ثُمَّ أَتَى اللَّهَ بِبُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ لَرَدَّ اللَّهُ عَلَيْهِ عَمَلَهُمحاسن: ميسر از پدر خود نخعى. گفت حضرت صادق(عليه السلام) به من فرمود ميسر! كدام يك از شهرها به نظر تو احترام زيادتر دارد هيچ كس نتوانست جواب بدهد. خود امام(عليه السلام) فرمود: مكه. بعد پرسيد كدام قسمت مكه حرمت بيشتر دارد كسى نتوانست جوابي دهد، خود امام(عليه السلام) فرمود: بين ركن تا حجر الاسود به خدا قسم اگر بندهاى هزار سال خدا را عبادت كند تا عصب گردنش قطع شود از پيرى بعد با بُغض و كينه ما وارد قيامت شود خداوند عمل او را رد ميكند. (1)
قَالَ الْإِمَامُ(عليه السلام) أَمَّا الزَّكَاةُ فَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): مَنْ أَدَّى الزَّكَاةَ إِلَى مُسْتَحِقِّهَا، وَ قَضَى الصَّلَاةَ عَلَى حُدُودِهَا، وَ لَمْ يُلْحِقْ بِهِمَا مِنَ الْمُوبِقَاتِ مَا يُبْطِلُهُمَا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَغْبِطُهُ كُلُّ مَنْ فِي تِلْكَ الْعَرَصَاتِ حَتَّى يَرْفَعَهُ نَسِيمُ الْجَنَّةِ إِلَى أَعْلَى غُرَفِهَا وَ عَلَالِيهَا بِحَضْرَةِ مَنْ كَانَ يُوَالِيهِ مِنْ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ. وَ مَنْ بَخِلَ بِزَكَاتِهِ وَ أَدَّى صَلَاتَهُ، فَصَلَاتُهُ مَحْبُوسَةٌ دُوَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى أَنْ يَجِيءَ [حِينُ] زَكَاتِهِ، فَإِنْ أَدَّاهَا جُعِلَتْ كَأَحْسَنِ الْأَفْرَاسِ مَطِيَّةً لِصَلَاتِهِ، فَحَمَلَتْهَا إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: سِرْ إِلَى الْجِنَانِ، وَ ارْكُضْ فِيهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَمَا انْتَهَى إِلَيْهِ رَكْضُكَ فَهُوَ (كُلُّهُ بِسَائِرِ مَا تَمَسُّهُ لِبَاعِثِكَ) فَيَرْكُضُ فِيهَا عَلَى أَنَّ كُلَّ رَكْضَةٍ مَسِيرَةُ سَنَةٍ فِي قَدْرِ لَمْحَةِ بَصَرِهِ مِنْ يَوْمِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، حَتَّى يَنْتَهِيَ [بِهِ] إِلَى حَيْثُ مَا شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى، فَيَكُونُ ذَلِكَ كُلُّهُ لَهُ، وَ مِثْلُهُ عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ، وَ أَمَامِهِ وَ خَلْفِهِ، وَ فَوْقِهِ وَ تَحْتِهِ. وَ إِنْ بَخِلَ بِزَكَاتِهِ وَ لَمْ
1) . المحاسن ج1 ص168 باب35 باب ح131
يُؤَدِّهَا، أُمِرَ بِالصَّلَاةِ فَرُدَّتْ إِلَيْهِ، وَ لُفَّتْ كَمَا يُلَفُّ الثَّوْبُ الْخَلَقُ، ثُمَّ يُضْرَبُ بِهَا وَجْهُهُ، وَ يُقَالُ [لَهُ]: يَا عَبْدَ اللَّهِ مَا تَصْنَعُ بِهَذَا دُونَ هَذَا قَالَ: فَقَالَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): مَا أَسْوَأَ حَالَ هَذَا [وَ اللَّهِ]! قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَ وَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِمَنْ هُوَ أَسْوَأَ حَالًا مِنْ هَذَا قَالُوا: بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ. قَالَ: رَجُلٌ حَضَرَ الْجِهَادَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى، فَقُتِلَ مُقْبِلًا غَيْرَ مُدْبِرٍ، وَ الْحُورُ الْعِينُ يَتَطَلَّعْنَ إِلَيْهِ، وَ خُزَّانُ الْجِنَانِ يَتَطَلَّعُونَ [إِلَى] وُرُودِ رُوحِهِ عَلَيْهِمْ [وَ أَمْلَاكُ السَّمَاءِ] وَ أَمْلَاكُ الْأَرْضِ يَتَطَلَّعُونَ [إِلَى] نُزُولِ حُورِ الْعِينِ إِلَيْهِ،وَ الْمَلَائِكَةُ خُزَّانُ الْجِنَانِ، فَلَا يَأْتُونَهُ فَتَقُولُ مَلَائِكَةُ الْأَرْضِ حَوَالَيْ ذَلِكَ الْمَقْتُولِ: مَا بَالُ الْحُورِ [الْعِينِ] لَا يَنْزِلْنَ إِلَيْهِ وَ مَا بَالُ خُزَّانِ الْجِنَانِ لَا يَرِدُونَ عَلَيْهِ فَيُنَادَوْنَ مِنْ فَوْقِ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ: يَا أَيَّتُهَا الْمَلَائِكَةُ، انْظُرُوا إِلَى آفَاقِ السَّمَاءِ [وَ] دُوَيْنِهَا. فَيَنْظُرُونَ، فَإِذَا تَوْحِيدُ هَذَا الْعَبْدِ [الْمَقْتُولِ] وَ إِيمَانُهُ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)، وَ صَلَاتُهُ وَ زَكَاتُهُ، وَ صَدَقَتُهُ، وَ أَعْمَالُ بِرِّهِ كُلُّهَا مَحْبُوسَاتٌ دُوَيْنَ السَّمَاءِ، وَ قَدْ طَبِقَتْ آفَاقُ السَّمَاءِ كُلُّهَا كَالْقَافِلَةِ الْعَظِيمَةِ قَدْ مَلَأَتْ مَا بَيْنَ أَقْصَى الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ، وَ مَهَابِّ الشَّمَالِ وَ الْجَنُوبِ تُنَادِي أَمْلَاكُ تِلْكَ الْأَفْعَالِ الْحَامِلُونَ لَهَا، الْوَارِدُونَ بِهَا: مَا بَالُنَا لَا تُفْتَحُ لَنَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ لِنَدْخُلَ إِلَيْهَا بِأَعْمَالِ هَذَا الشَّهِيدِ فَيَأْمُرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِفَتْحِ أَبْوَابِ السَّمَاءِ، فَتُفْتَحُ، ثُمَّ يُنَادَى هَؤُلَاءِ الْأَمْلَاكُ: ادْخُلُوهَا إِنْ قَدَرْتُمْ. فَلَا تُقِلُّهَا أَجْنِحَتُهُمْ، وَ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى الِارْتِفَاعِ بِتِلْكَ الْأَعْمَالِ. فَيَقُولُونَ: يَا رَبَّنَا لَا نَقْدِرُ عَلَى الِارْتِفَاعِ بِهَذِهِ الْأَعْمَالِ. فَيُنَادِيهِمْ مُنَادِي رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ يَا أَيَّتُهَا الْمَلَائِكَةُ لَسْتُمْ حَمَّالِي هَذِهِ الْأَثْقَالِ [الصَّاعِدِينَ بِهَا] إِنَّ حَمَلَتَهَا الصَّاعِدِينَ بِهَا مَطَايَاهَا الَّتِي تَرْفَعُهَا إِلَى دُوَيْنِ الْعَرْشِ،
ثُمَّ تُقِرُّهَا فِي دَرَجَاتِ الْجِنَانِ. فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبَّنَا مَا مَطَايَاهَا فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى وَ مَا الَّذِي حَمَلْتُمْ مِنْ عِنْدِهِ فَيَقُولُونَ: تَوْحِيدَهُ لَكَ، وَ إِيمَانَهُ بِنَبِيِّكَ. فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى فَمَطَايَاهَا مُوَالاةُ عَلِيٍّ أَخِي نَبِيِّي، وَ مُوَالاةُ الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرِينَ، فَإِنْ أُتِيَتْ فَهِيَ الْحَامِلَةُ الرَّافِعَةُ الْوَاضِعَةُ لَهَا فِي الْجِنَانِ. فَيَنْظُرُونَ فَإِذَا الرَّجُلُ مَعَ مَا لَهُ مِنْ هَذِهِ الْأَشْيَاءِ، لَيْسَ لَهُ مُوَالاةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ الطَّيِّبِينَ مِنْ آلِهِ، وَ مُعَادَاةُ أَعْدَائِهِمْ. فَيَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِلْأَمْلَاكِ الَّذِينَ كَانُوا حَامِلِيهَا اعْتَزِلُوهَا، وَ الْحَقُوا بِمَرَاكِزِكُمْ مِنْ مَلَكُوتِي لِيَأْتِهَا مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِحَمْلِهَا، وَ وَضْعِهَا فِي مَوْضِعِ اسْتِحْقَاقِهَا. فَتَلْحَقُ تِلْكَ الْأَمْلَاكُ بِمَرَاكِزِهَا الْمَجْعُولَةِ لَهَا. ثُمَّ يُنَادِي مُنَادِي رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ: يَا أَيَّتُهَا الزَّبَانِيَةُ تَنَاوَلِيهَا، وَ حُطِّيهَا «إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ»(1)لِأَنَّ صَاحِبَهَا لَمْ يَجْعَلْ لَهَا مَطَايَا مِنْ مُوَالاةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ الطَّيِّبِينَ مِنْ آلِهِ. قَالَ [رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)] فَتَنَاوَلَ تِلْكَ الْأَمْلَاكُ، وَ يُقَلِّبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ تِلْكَ الْأَثْقَالَ أَوْزَاراً وَ بَلَايَا عَلَى بَاعِثِهَا لِمَا فَارَقَتْهَا مَطَايَاهَا مِنْ مُوَالاةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليهالسلام) وَ نَادَتْ تِلْكَ الْمَلَائِكَةُ إِلَى مُخَالَفَتِهِ لِعَلِيٍّ(عليه السلام) وَ مُوَالاتِهِ لِأَعْدَائِهِ فَيُسَلِّطُهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هِيَ فِي صُورَةِ الْأَسْوَدِ عَلَى تِلْكَ الْأَعْمَالِ، وَ هِيَ كَالْغِرْبَانِ وَ الْقَرْقَسِ فَتَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِ تِلْكَ الْأَسْوَدِ نِيرَانٌ تُحْرِقُهَا، وَ لَا يَبْقَى لَهُ عَمَلٌ إِلَّا أُحْبِطَ وَ يَبْقَى عَلَيْهِ مُوَالاتُهُ لِأَعْدَاءِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ جَحْدُهُ وَلَايَتَهُ، فَيُقِرُّهُ ذَلِكَ فِي سَوَاءِ الْجَحِيمِ فَإِذَا هُوَ قَدْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُ، وَ عَظُمَتْ أَوْزَارُهُ وَ أَثْقَالُهُ. فَهَذَا أَسْوَأُ حَالًا مِنْ مَانِعِ الزَّكَاةِ الَّذِي يَحْفَظُ الصَّلَاةَ
1) . الدخان آية 47
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله): هر كه زكات را به مستحق آن برساند و نماز را طبق شرايطش به جا آورد و كار ناشايستى هم انجام ندهد كه موجب بطلان نماز و زكاتش گردد روز قيامت كه مىآيد هر كه در محشر است بر مقام او حسرت ميخورد و به بالاترين غرفههاى بهشتى و عالىترين درجات آن ميرسد در حضور خاندان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) است كه آنها را دوست ميداشت. و هر كه در پرداخت زكات بخل ورزد ولى نماز به جاى آورد. نماز او را در بين آسمان نگه مىدارند تا موقعى كه زكاتش را بپردازد اگر پرداخت كرد آن زكات بصورت بهترين مركب براى نماز مىشود و آن را به طرف عرش بالا مىبرد. خداوند مىفرمايد: به جانب بهشت برو در ميان بهشت بتاز تا روز قيامت به هر كجا كه تاختن تو منتهى شد تمام آنها از كسى است كه تو را فرستاده. آن مركب در بهشت ميدود هر دويدن او به اندازه يك سال راه است به مقدار ديد چشمش از آن روز تا روز قيامت بالاخره تا روز قيامت به هر كجا خدا بخواهد منتهى مىشود تمام اين مقامات متعلق به او است برابر همين مقدار از طرف راست و چپ و پيش رو و عقب و بالا و پائين به او مىدهند. اگر نسبت به پرداخت زكات بخل ورزد و نپردازد نمازش را به او رد ميكنند و چون جامه كهنهاى درهم مىپيچند و به صورتش ميزنند به او مىگويند اى بنده خدا! با اين نماز بدون زكات چه ميكنى اصحاب پيامبر(صلي الله عليه و آله) گفتند: چقدر بد بخت و بيچاره است به خدا قسم! اين شخص. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: ميخواهيد بدبختتر از او را معرفى كنم. عرضه داشتند: آرى .. فرمود:مردى كه در جهاد و پيكار راه خدا شركت كند و در اين راه كشته شود در حال حمله به دشمن بوده نه فرار. حوران بهشتى و خزينهداران آنجا انتظار آمدن روح او را دارند و فرشتههاى زمين پيوسته انتظار آمدن حوران بهشتى را دارند كه به سوى او بيايند با ملائكه و خزّان بهشت، اما نمىآيند. فرشتههاى زمين كه اطراف اين مقتول هستند ميگويند چرا حوران بهشتى پيش اين شخص نيامدند و چرا
خازنان بهشت نمىآيند. از بالاى آسمان هفتم به آنها مىگويند: اى ملائكه به افق آسمانها و پائين آن تماشا كنيد. توحيد و ايمان به پيامبر و نماز و زكات و صدقه و اعمال نيكوى او را مىبينيد در آسمان نگه داشته شده درهاى آسمان به روى آنها بسته است همچون قافلهاى بزرگ شرق و غرب و شمال و جنوب را فرا گرفتهاند ملائكهاى كه مأمور حمل اين اعمال هستند فرياد ميزنند چه شده كه دربهاى آسمان را نمىگشايند تا داخل شويم با اعمال اين شهيد. خداوند دستور ميدهد دربهاى آسمان باز مىشود. سپس ندائى ميرسد اى ملائكه اگر مىتوانيد داخل شويد بال و پر آنها توان ندارد و نمىتوانند با آن اعمال بالا روند. ميگويند خدايا ما نمىتوانيم با اين اعمال بالا بيائيم منادى پروردگار فرياد ميزند اى ملائكه شما نمىتوانيد اين اعمال سنگين را بالا بياوريد بايد مركبهاى مخصوص آنها اين اعمال را بياورند و در بهشت قرار دهند. ملائكه ميگويند مركب مخصوص آنها چيست؟ مىفرمايد چه عملى از او آوردهايد. مىگويند اعتقاد به وحدانيت تو و ايمان به پيامبر(صلي الله عليه و آله) خداوند ميفرمايد مركب اين اعتقادها دوستى على(عليه السلام) برادر پيامبر(صلي الله عليه و آله) است و دوستى ائمه طاهرين(عليهم اسلام) اگر اين موالات را دارد ميتواند اين اعمال را به بهشت برساند وقتى دقت ميكنند مىبينند با تمام اين اعمالى كه دارد موالات با على(عليه السلام) و ائمه طاهرين(عليهم اسلام) و دشمنى با دشمنان آنها را ندارد. خداوند به ملائكه مىفرمايد اين اعمال را رها كنيد و برويد به محل خود ازملكوت تا آنها كه شايسته حمل و بردن اين اعمال هستند بيايند و آنها را به جائى كه شايسته است ببرند آن فرشتهها ميروند به محلى كه مخصوص آنها است. سپس خداوند به شرارههاى آتش دستور ميدهد آنها را فرا مىگيرند و به داخل جهنم مىكشانند زيرا صاحب اين اعمال داراى مركب ولايت على(عليه السلام) و ائمه طاهرين(عليهم اسلام) نيست. آن ملائكه اين اعمال را بَدَل به گناه و بلا ميكنند به واسطه نداشتن محبت على امير المؤمنين(عليه السلام) خداوند
اين ملائكه را بر آن اعمال به صورت شيرها مسلط مىگرداند و آن اعمال شبيه كلاغ و...هستند از دهان اين شيرها شرارههائى خارج مىشود و آن اعمال را مىسوزاند تمام اعمالش از بين ميرود فقط مىماند دوستى او با دشمنان على(عليه السلام) و انكار ولايت على(عليه السلام) اين عمل را در وسط جهنم قرار ميدهند. در اين موقع اعمالش نابود شده و گناهانش افزون گرديده اين شخص بدتر است از كسى كه مانع زكات باشد با انجام دادن نماز. (1)
عَنْ يُوسُفَ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قِيلَ لَهُ لَمَّا دَخَلْنَا عَلَيْهِ أَنَا أَحْبَبْنَاكُمْ لِقَرَابَتِكُمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ لِمَا أَوْجَبَ اللَّهُ مِنْ حَقِّكُمْ مَا أَحْبَبْنَاكُمْ لِدُنْيَا نُصِيبُهَا مِنْكُمْ إِلَّا لِوَجْهِ اللَّهِ وَ الدَّارِ الْآخِرَةِ وَ لِيَصْلُحَ لِامْرِئٍ مِنَّا دِينُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) صَدَقْتُمْ مَنْ أَحَبَّنَا جَاءَ مَعَنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ هَكَذَا ثُمَّ جَمَعَ بَيْنَ السَّبَّابَتَيْنِ وَ قَالَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا صَامَ النَّهَارَ وَ قَامَ اللَّيْلَ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا لَلَقِيَهُ وَ هُوَ غَيْرُ رَاضٍ أَوْ سَاخِطٌ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ» إِلَى قَوْلِهِ «وَ هُمْ كافِرُونَ» ثُمَّ قَالَ وَ كَذَلِكَ الْإِيمَانُ لَا يَضُرُّ مَعَهُ عَمَلٌ كَمَا أَنَّ الْكُفْرَ لَا يَنْفَعُ مَعَهُ عَمَلٌ.تفسير عياشى: يوسف بن ثابت از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد وقتى ما خدمت ايشان رسيديم يك نفر گفت ما شما را دوست ميداريم به واسطه خويشاوندى كه با پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) داريد و به واسطه حقى كه خداوند براى شما واجب نموده هرگز براى رسيدن به منافع دنيوى نيست فقط براى خدا و روز قيامت و اصلاح امر دينمان امام صادق(عليه السلام) فرمود: راست ميگوئيد هر كه ما را دوست بدارد با ما خواهد آمد در روز قيامت مانند اين دو انگشت من بين نشانه خود جمع كرد و فرمود: به خدا قسم اگر يك نفر روز را روزه بدارد و شب شب زندهدار باشد و به ملاقات خدا برود بدون
1) . التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص76 [في أن الأعمال لا تقبل إلا بالولاية:] ح39
ولايت ما خدا از او ناراضى خواهد بود يا بر او خشم مىگيرد سپس فرمود! اين آيه همان مطلب را ميفرمايد «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ»(1)تا اينجا كه «وَ هُمْ كافِرُونَ» سپس فرمود، همين طور است ايمان كه با داشتن عملى زيان نميرساند و با نداشتن ايمان عملى سود نمىبخشد.(2)
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الزُّبَيْرِ الْكُوفِيُ إِجَازَةً قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى أَخِي مُغَلِّسٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَحَدِهِمَا قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّا نَرَى الرَّجُلَ مِنَ الْمُخَالِفِينَ عَلَيْكُمْ لَهُ عِبَادَةٌ وَ اجْتِهَادٌ وَ خُشُوعٌ فَهَلْ يَنْفَعُهُ ذَلِكَ شَيْئاً فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّمَا مَثَلُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَثَلُ أَهْلِ بَيْتٍ كَانُوا فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ
وَ كَانَ لَا يَجْتَهِدُ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً إِلَّا دَعَا فَأُجِيبَ وَ إِنَّ رَجُلًا مِنْهُمُ اجْتَهَدَ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَا فَلَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ فَأَتَى عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ(عليه السلام) يَشْكُو إِلَيْهِ مَا هُوَ فِيهِ وَ يَسْأَلُهُ الدُّعَاءَ لَهُ فَتَطَهَّرَ عِيسَى(عليه السلام) وَ صَلَّى ثُمَّ دَعَا فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا عِيسَى(عليه السلام) إِنَّ عَبْدِي أَتَانِي مِنْ غَيْرِ الْبَابِ الَّذِي أُوتَى مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِي وَ فِي قَلْبِهِ شَكٌّ مِنْكَ فَلَوْ دَعَانِي حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ فَالْتَفَتَ عِيسَى(عليه السلام) فَقَالَ تَدْعُورَبَّكَ وَ فِي قَلْبِكَ شَكٌّ مِنْ نَبِيِّهِ قَالَ يَا رُوحَ اللَّهِ وَ كَلِمَتَهُ قَدْ كَانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ أَنْ يَذْهَبَ بِهِ عَنِّي فَدَعَا لَهُ عِيسَى(عليه السلام) فَتَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَ صَارَ فِي حَدِّ أَهْلِ بَيْتِهِ كَذَلِكَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ يَشُكُّ فِينَا
مجالس مفيد: علا از محمّد از حضرت صادق(عليه السلام) يا باقر(عليه السلام) نقل كرد كه گفت من خدمت ايشان عرضه داشتم: ما مشاهده مىكنيم مردى از مخالفين شما را كه
داراى عبادت و كوشش و خشوع است آيا اين اعمال براى او نفعى دارد حضرت فرمود: مثل ما اهل بيت(عليهم اسلام) مانند خانوادهايست كه در بنى اسرائيل بود كه هر كدام از اين خانواده اگر چهل شب به عبادت ميپرداخت دعائى كه مىكرد مستجاب مىشد. يكى از آنها چهل شب عبادت كرد بعد دعا كرد ولى مستجاب نشد خدمت عيسى بن مريم(عليه السلام) رسيد و شكايت از حال خود كرد و تقاضاى دعا براى خود نمود عيسى(عليه السلام) وضو گرفت و نماز خواند سپس دعا كرد. خداوند به او وحى نمود: اى عيسى(عليه السلام) اين بنده من از درى كه بايد نيامده او دعا كرد ولى در دل نسبت به تو مشكوك بود اگر آنقدر دعا كند كه گردنش بشكند و بندهاى انگشتش از هم بپاشد دعايش را مستجاب نخواهم كرد. عيسى(عليه السلام) رو به او نموده فرمود: خدا را ميخوانى با اينكه در دل نسبت به پيامبرش شك دارى گفت اى روح اللَّه و اى كلمة اللَّه به خدا قسم اين مطلب در دلم بود از خدا بخواه از دلم بزدايد عيسى(عليه السلام) برايش دعا كرد خداوند پذيرفت و در اعتقاد صحيح مانند ساير خانواده خود شد همچنين است وضع ما اهل بيت(عليهم اسلام) عمل كسى را كه در باره ما مشكوك باشد خدا پذيرد. (1)
قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْمُقْرِي قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيُ الْمُحَمَّدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ هَاشِمٍ الْغَسَّانِيُّ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍعَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَيُّهَا النَّاسُ الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَنْ لَقِيَ اللَّهَ بِوُدِّنَا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِنَا فَوَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَنْفَعُ عَبْداً عَمَلُهُ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا وَ وَلَايَتِنَا
ابن عباس گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: در راه محبت و علاقه به ما اهل بيت(عليهم اسلام) پايدار باشيد زيرا هر كه به ملاقات خدا برود با محبت ما به شفاعت ما داخل
1) . الأمالي (للمفيد) النص2 المجلس الأول ح2
بهشت مىشود قسم به آن كسى كه جان محمّد(صلي الله عليه و آله) در دست اوست هيچ بندهاى را عملش سود نمىبخشد مگر با معرفت و ولايت ما. (1)
أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ الْأَمِينُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فِي ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا الشَّيْخُ أَبُو صَالِحٍ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ يَعْقُوبَ الْحَنَفِيُّ الصَّنْدَلِيُّ قَدِمَ عَلَيْنَا حَاجّاً مِنْ نَيْشَابُورَ قَالَ: حَدَّثَنِي وَالِدِي أَبُو يُوسُفَ يَعْقُوبُ بْنُ طَاهِرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ الْقَاضِي قَالَ: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَابُورَ الدَّقِيقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ بْنُ هَاشِمٍ قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَلَاءُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): يَا عَلِيُّ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِثْلَ مَا قَامَ نُوحٌ فِي قَوْمِهِ وَ كَانَ لَهُ مِثْلُ أُحُدٍ ذَهَباً فَأَنْفَقَهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ حَتَّى حَجَّ أَلْفَ حِجَّةٍ ثُمَّ قُتِلَ بَيْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ لَمْ يُوَالِكَ يَا عَلِيُّ لَمْ يَشَمَّ رَائِحَةَ الْجَنَّةِ...
على(عليه السلام) از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل ميكند كه فرمود: يا على(عليه السلام) اگر بندهاى به مقدار عمر نوح(عليه السلام) خدا را عبادت كند و به اندازه كوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق كند و چنان زندگى طولانى به او بدهند كه هزار سال پياده به حج رود و بعد هم بين صفا و مروه مظلومانه كشته گرددولى تو را دوست نداشته باشد يا على(عليه السلام) بوى بهشت به مشامش نميرسد و داخل آن نمىگردد.(2)
أَخْبَرَنَا الشَّرِيفُ أَبُو الْبَرَكَاتِ عُمَرُ بْنُ حَمْزَةَ وَ أَبُو غَالِبٍ سَعِيدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْمُقَدَّمُ ذِكْرُهُمَا فِي السَّنَةِ الْمَذْكُورَةِ قَالا أَخْبَرَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْعَلَوِيُّ الْمُقَدَّمُ ذِكْرُهُ قَالَ أَخْبَرَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ حَاجِبٍ قَالَ
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مَنْصُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا حَرْبُ بْنُ حَسَنٍ الطَّحَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ مُسَاوِرٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام):
يَا أَبَا الْجَارُودِ أَ مَا تَرْضَوْنَ تُصَلُّوا فَيُقْبَلَ مِنْكُمْ وَ تَصُومُوا فَيُقْبَلَ مِنْكُمْ وَ تَحُجُّوا فَيُقْبَلَ مِنْكُمْ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيُصَلِّي غَيْرُكُمْ فَمَا يُقْبَلُ مِنْهُ وَ يَصُومُ فَمَا يُقْبَلُ مِنْهُ وَ يَحُجُّ غَيْرُكُمْ فَمَا يُقْبَلُ مِنْه
ابو الجارود گفت حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: اى ابوالجارود راضى نيستيد كه شما نماز بخوانيد و نمازتان را بپذيرند روزه بگيريد از شما قبول نمايند و حج بگزاريد از شما مقبول شود. به خدا هرکه غير از شما نماز ميخواند نمىپذيرند روزه مىگيرد نمىپذيرند حج به جا مىآورد قبول نميکنند. (1)
بِالْإِسْنَادِ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: مَرَّ عَلِيٌّ(عليه السلام) بِنَفَرٍ مِنْ قُرَيْشٍ فِي الْمَسْجِدِ فَتَغَامَزُوا، فَدَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ شَكَا لَهُ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَخَرَجَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ: مَا لَكُمْ إِذَا ذكرت [ذُكِرَ] إِبْرَاهِيمُ(عليه السلام) وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) أَشْرَقَتْ وُجُوهُكُمْ، وَ إِذَا ذُكِرَ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) وَ آلُ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَسَتْ قُلُوبُكُمْ وَ عَبَسَتْ وُجُوهُكُمْ، وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ عَمِلَ أَحَدُكُمْ عَمَلَ سَبْعِينَ نَبِيّاً، لَمْ يَدْخُلْ عَلَيَّ حَتَّى يُحِبَّ هَذَا أَخِي عَلِيّاً وَ وُلْدَهُ. ثُمَّ قَالَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ لِلَّهِ حَقٌّ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّاأَنَا وَ عَلِيٌّ(عليه السلام) وَ إِنَّ لِي حَقّاً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ عَلِيٌّ(عليه السلام) لِعَلِيٍّ(عليه السلام) حَقٌّ لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَا
على بن ابى طالب(عليه السلام) از كنار چند نفر قريشى رد شد در مسجد الحرام. آنها با چشم بر او خورده گرفتند. خدمت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) رسيد و شكايت آنها را خدمت ايشان نمود پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) خارج شد با خشم. به آنها فرمود: مردم شما را چه
1) . بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ج2 ص69 كشف لجابر بصره حين تشرف بلقيا الإمام الباقر عليه السلام
مىشود وقتى اسم ابراهيم(عليه السلام) و آل ابراهيم(عليه السلام) را ميشنويد چهرهتان شاد و خندان است وقتى نام محمّد(صلي الله عليه و آله) و آل محمّد(صلي الله عليه و آله) را ميشنويد دلهايتان تيره ميگردد و چهرهتان در هم مىشود. قسم به كسى كه جانم در دست اوست اگر يكى از شما عمل هفتاد پيامبر را انجام دهد داخل بهشت نميشود مگر اينكه دوست داشته باشد اين برادرم على(عليه السلام) و فرزندانش را سپس فرمود: خداوند را حقى است كه جز من و على(عليه السلام) نميداند و مرا حقى است كه نميداند آن را جز خدا و على(عليه السلام) و از براى على(عليه السلام) حقى است كه نميداند آن را جز خدا و من. (1)
وَ رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ قَنْبَرُ مَعَهُ فَرَأَى رَجُلًا قَائِماً يُصَلِّي فَقَالَ الْقَنْبَرُ مَا رَأَيْتُ رَجُلًا أَحْسَنَ صَلَاةً مِنْ هَذَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) مَهْ يَا قَنْبَرُ فَوَ اللَّهِ لَرَجُلٌ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ أَلْفِ سَنَةٍ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ سَنَةٍ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ حَتَّى يَعْرِفَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ سَنَةٍ وَ جَاءَ بِعَمَلِالِاثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَبِيّاً مَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ حَتَّى يَعْرِفَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) وَ إِلَّا كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّم
جامع الاخبار: از حضرت صادق(عليه السلام) از پدر بزرگوارش از جد عزيزش نقل كرد كه امير المؤمنين(عليه السلام) با قنبر در مسجد كوفه به مردى برخوردند كه ايستاده و نماز ميخواند قنبر گفت يا امير المؤمنين(عليه السلام) شخصى را نديدهام كه بهتر از اين مرد نماز بخواند اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: اى قنبر كسى كه يقين به ولايت ما اهل بيت(عليهم اسلام) داشته باشد بهتر است از كسى كه هزار سال عبادت كند اگر شخصى هزار سال خدا را عبادت كند و عمل هفتاد و دو پيامبر را انجام دهد خداوند از او نمىپذيرد مگر اينكه عارف به ولايت ما باشد و گر نه او را با صورت در آتش جهنم مىافكند. (2)
وَ رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) أَنَّهُ قَالَ: أُمَّتِي أُمَّتِي إِذَا اخْتَلَفَ النَّاسُ بَعْدِي وَ صَارُوا فِرْقَةً فِرْقَةً فَاجْتَهِدُوا فِي طَلَبِ الدِّينِ الْحَقِّ حَتَّى تَكُونُوا مَعَ أَهْلِ الْحَقِّ ......الطَّاعَةَ فِي دِينِ الْبَاطِلِ لَا تُقْبَلُ از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود: امت من. امت من. زمانى كه پس از من مردم اختلاف ورزند و گروه گروه شوند. در چنين موقعى سعى كنيد در جستجوى راه واقعى دين با اهل حق باشيد زيرا گناه با دين حق و واقعى آمرزيده مىشود ولى اطاعت در دين باطل پذيرفته نيست. (1)
فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ مُعَنْعَناً عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ قَالَ كُنْتُ جَالِساً عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَجَاءَ [هُ] عَمْرُو بْنُ عُبَيْدٍ فَقَالَ [لَهُ] أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ [تَعَالَى] «وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِيفَقَدْ هَوى وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» قَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) [قَدْ أَخْبَرَكَ] أَنَّ التَّوْبَةَ وَ الْإِيمَانَ وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ لَا يُقْبَلُ [لَا يَقْبَلُهُ لَا يَقْبَلُهَا] إِلَّا بِالاهْتِدَاءِ [وَ] أَمَّا التَّوْبَةُ فَمِنَ الشِّرْكِ بِاللَّهِ وَ أَمَّا الْإِيمَانُ فَهُوَ التَّوْحِيدُ لِلَّهِ وَ أَمَّا الْعَمَلُ الصَّالِحُ فَهُوَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ أَمَّا الِاهْتِدَاءُ فَبِوُلَاةِ الْأَمْرِ وَ نَحْنُ هُمْ وَ أَمَّا قَوْلُهُ «وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى» فَإِنَّمَا عَلَى النَّاسِ أَنْ يَقْرَءُوا الْقُرْآنَ كَمَا أُنْزِلَ فَإِذَا احْتَاجُوا إِلَى تَفْسِيرِهِ فَالاهْتِدَاءُ بِنَا وَ إِلَيْنَا يَا عَمْرُو
تفسير فرات: سعد بن طريف گفت خدمت حضرت باقر(عليه السلام) بودم كه عمرو بن عبيد آمده گفت در مورد آيه «وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(2)توضيح بفرمائيد حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: خداوند ميفرمايد: كه توبه و ايمان و عمل صالح را نمىپذيرد مگر با هدايت يافتن اما توبه يعنى از شرك توبه نمودن اما ايمان يعنى
نسبت به يكتائى خدا و توحيد اما عمل صالح انجام واجبات است ولى هدايت يافتن يعنى اعتقاد به ولايت امر و ما آن اولو الامر هستيم مردم بايد قرآن را آن طور كه نازل شده بخوانند در هر مورد احتياج به تفسير آن پيدا كردند راهنمائى به وسيله ما است و به ما بر ميگردد اى عمرو! (1)
وَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
يَقُولُ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَا يَنْفَعُ أَحَدَكُمُ الثَّلَاثَةُ حَتَّى يَأْتِيَ بِالرَّابِعَةِ فَمَنْ شَاءَ حَقَّقَهَا وَ مَنْ شَاءَ كَفَرَ بِهَا فَإِنَّا مَنَازِلُ الْهُدَى وَ أَئِمَّةُ الْتُّقَى وَ بِنَا يُسْتَجَابُ الدُّعَاءُ وَ يُدْفَعُ الْبَلَاءُ وَ بِنَا يَنْزِلُ الْغَيْثُ مِنَ السَّمَاءِ وَ دُونَ عِلْمِنَا تَكِلُّ أَلْسُنُ الْعُلَمَاءِ وَ نَحْنُ بَابُ حِطَّةٍ وَ سَفِينَةُ نُوحٍ وَ نَحْنُ جَنْبُ اللَّهِ الَّذِي يُنَادِي مَنْ فَرَّطَ فِينَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْحَسْرَةِ وَ النَّدَامَةِ وَ نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ الَّذِي مَنِ اعْتَصَمَ بِهِ «هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ»(2)وَ لَا يَزَالُ مُحِبُّنَا مَنْفِيّاً مُودِياً مُنْفَرِداً مَضْرُوباً مَطْرُوداً مَكْذُوباً مَحْزُوناً بَاكِيَ الْعَيْنِ حَزِينَ الْقَلْبِ حَتَّى يَمُوتَ [فِي ذَلِكَ] وَ ذَلِكَ فِي اللَّهِ قَلِيلتفسير فرات: ابو ذر غفارى در آيه «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(3)گفت: يعنى ايمان به آنچه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) آورده بياورد و عمل صالح يعنى انجام واجبات (ثم اهتدى) يعنى هدايت به حب و علاقه به آل محمّد(صلي الله عليه و آله) پيدا كند. گفت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) شنيدم ميفرمود: قسم به آن كس كه مرا به پيامبرى برگزيد آن سه قسمت اول برايتان سودى نخواهد بخشيد مگر اينكه چهارمى را به جا آوريد. هر كه مايل است بپذيرد و هر كه مايل نيست كفر ورزد ما پايگاههاى هدايت و پيشواى پرهيزكاران هستيم دعا به وسيله ما مستجاب مىشود و بلا بوسيله ما دفع ميگردد باران از آسمان به وسيله ما مىبارد در مقابل علم ما زبان دانشمندان لال است ما درب حطه و كشتى نوح هستيم ما جنب اللَّه ميباشيم كه در روز قيامت هر
كسى كوتاهى در مورد ما كرده باشد با حسرت و پشيمانى روبرو است. ما ريسمان محكم پروردگاريم كه هر كه به آن چنگ زند به راه مستقيم هدايت يافته پيوسته دوست ما در حال انزوا و آزار و كتك و تبعيد و تهمت و حزن و اشك و اندوه به سر مىبرد تا از دنيا برود و اين پيش آمدها در راه خدا چيز اندكى است. (1)
أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مَنْصُورٍ الصَّيْقَلِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي فُسْطَاطِهِ بِمِنًى فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ فَقَالَ يَأْكُلُونَ الْحَرَامَ وَ يَلْبَسُونَ الْحَرَامَ وَ يَنْكِحُونَ الْحَرَامَ وَ لَكِنْ أَنْتُمْ تَأْكُلُونَ الْحَلَالَ وَ تَلْبَسُونَ الْحَلَالَ وَ اللَّهِ مَا يَحُجُّ غَيْرُكُمْ وَ لَا يُتَقَبَّلُ إِلَّا مِنْكُمْ.
با همان سند از منصور صيقل نقل كرده كه گفت: در منى خدمت حضرت صادق(عليه السلام) در خيمه آن جناب بودم نگاهى به مردم نموده فرمود: غذايشان حرام و لباسشان حرام و ازدواج آنها حرام است اما شما غذايتان حلال و لباستانحلال و ازدواجتان حلال است به خدا قسم جز شما حج را انجام نميدهد و از غير شما پذيرفته نخواهد شد. (2)
حَدَّثَنِي نُوحُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَيْمَنَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي حُصَيْنٍ [قَالَ حَدَّثَنِي جَدِّي] قَالَ حَدَّثَنِي يَحْيَى بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي قَيْسُ بْنُ الرَّبِيعِ قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ الْأَعْمَشُ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ قَالَ [لِي] رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَا عَلِيُّ أَنْتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ وَارِثُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ وَ خَيْرُ الصِّدِّيقِينَ وَ أَفْضَلُ السَّابِقِينَ يَا عَلِيُّ أَنْتَ زَوْجُ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ خَلِيفَةُ خَيْرِ الْمُرْسَلِينَ يَا
عَلِيُّ أَنْتَ مَوْلَى الْمُؤْمِنِينَ (يَا عَلِيُّ أَنْتَ الْحُجَّةُ) بَعْدِي عَلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ مَنْ تَوَلَّاكَ وَ اسْتَحَقَّ النَّارَ مَنْ عَادَاكَ يَا عَلِيُّ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ اصْطَفَانِي عَلَى جَمِيعِ الْبَرِيَّةِ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ عَامٍ مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِكَ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ وَ إِنَّ وَلَايَتَكَ (لَا تُقْبَلُ) إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ بِذَلِكَ أَخْبَرَنِي جَبْرَئِيلُ(عليه السلام) «فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ» (1)
سليمان اعمش از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: يا على(عليه السلام) تو اميرالمومنين و امام متقين و سرور اوصياء و وارث علم پيامبران و بهترين صديقان و برتر از همه گذشتگان هستى يا على(عليه السلام) تو همسر بهترين زنان عالم و جانشين پيامبر خاتمى. يا على(عليه السلام) تو مولاى مؤمنين و حجت خدا بر مردم پس از منى سزاوار بهشت است هر كه تو را دوست بدارد و سزاوار جهنم است هر كه با تو دشمن باشد. يا على(عليه السلام) قسم به آن كس كه مرا به پيامبرى برگزيد و از تمام مردم برترم نمود اگر بندهاى خدا را هزار سال عبادت كند از او نخواهد پذيرفت مگر با ولايت تو و ولايتائمه(عليهم اسلام) از فرزندانت و ولايت تو پذيرفته نميشود مگر با بيزارى از دشمنانت و دشمنان ائمه(عليهم اسلام) از فرزندانت اين خبر را برايم جبرئيل(عليه السلام) آورد هر كه مايل است ايمان آورد و هر كه ميخواهد كافر شود. (2)
ص28 المنقبة التاسعة
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُ بْنُ سِنَانٍ الْمَوْصِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ [مُحَمَّدٍ الْخَلِيلِيُّ الْآمُلِيُ قَالَ حَدَّثَنَا] مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي زِيَادُ بْنُ مُسْلِمٍ (قَالَ حَدَّثَنِي) عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ يَزِيدَ بْنِ جَابِرٍ قَالَ حَدَّثَنِي سَلَّامٌ عَنْ أَبِي سَلْمَى رَاعِي
رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ: لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ قَالَ لِيَ الْجَلِيلُ جَلَّ جَلَالُهُ «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ» قُلْتُ «وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»(1)قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ مَنْ خَلَّفْتَ فِي أُمَّتِكَ قُلْتُ خَيْرَهَا قَالَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ إِلَى الْأَرْضِ [اطِّلَاعَةً] فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَشَقَقْتُ لَكَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِي فَلَا أُذْكَرُ فِي مَوْضِعٍ إِلَّا ذُكِرْتَ مَعِي فَأَنَا الْمَحْمُودُ وَ أَنْتَ مُحَمَّدٌ ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً فَشَقَقْتُ لَهُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِي فَأَنَا [الْعَلِيُ] الْأَعْلَى وَ هُوَ عَلِيٌ(عليه السلام) يَا مُحَمَّدُ إِنِّي خَلَقْتُكَ وَ [خَلَقْتُ] عَلِيّاً(عليه السلام) وَ فَاطِمَةَB وَ الْحَسَنَ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ مِنْ سِنْخِ نُورِي وَ عَرَضْتُ وَلَايَتَكُمْ عَلَى أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلِ الْأَرَضِينَ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ جَحَدَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْكَافِرِينَ يَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً مِنْ عَبِيدِي عَبَدَنِي حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِكُمْ مَا غَفَرْتُ لَهُ حَتَّى يُقِرَّ بِوَلَايَتِكُمْ يَا مُحَمَّدُ(صلي الله عليه و آله) أَ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّ فَقَالَ لِي الْتَفِتْ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ فَالْتَفَتُّ فَإِذَا أَنَا بِعَلِيٍّ(عليه السلام) وَ فَاطِمَةَB وَ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام)وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى(عليه السلام) وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ(عليه السلام) وَ الْمَهْدِيِّ(عليه السلام) فِي ضَحْضَاحٍ مِنْ نُورٍ قِيَامٌ يُصَلُّونَ وَ [هُوَ] فِي وَسَطِهِمْ [يَعْنِي] الْمَهْدِيَّ(عليه السلام) يُضِيءُ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ(صلي الله عليه و آله) هَؤُلَاءِ الْحُجَجُ (وَ هُوَ الثَّائِرُ) مِنْ عِتْرَتِكَ فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي (إِنَّهُ النَّاصِرُ) لِأَوْلِيَائِي وَ
1) . البقرة آية 285
الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي (وَ لَهُمُ الْحُجَّةُ الْوَاجِبَةُ وَ) بِهِمْ يُمْسِكُ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ «أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ»(1)
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: در شب معراج خداوند به من وحى كرد «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ»(2)پيامبر ايمان آورد به آنچه بر او نازل شده بود عرضه داشتم: پروردگارا مؤمنين نيز ايمان آوردند. فرمود: راست ميگوئى يا محمّد(صلي الله عليه و آله) چه كسى را در ميان امت خود جانشين قرار دادى گفتم بهترين آنها را. فرمود: على بن ابى طالب(عليه السلام) عرضه داشتم: آرى. فرمود: يا محمّد(صلي الله عليه و آله) من توجهى به زمين كردم و از ميان جهانيان تو را برگزيدم و برايت يك اسم از اسمهاى خود جدا كردم هيچ جا از من ذكرى نميشود مگر اينكه تو با من ياد خواهى شد من محمودم و تو محمّد(عليه السلام) باز دو مرتبه توجه به زمين كردم على(عليه السلام) را انتخاب نمودم و براى او اسمى از اسمهاى خود جدا كردم من اعلى هستم و او على(عليه السلام) يا محمّد(صلي الله عليه و آله) من تو و على(عليه السلام) و فاطمهB و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و ائمه از فرزندان حسين(عليه السلام) را از سنخ نورى از نور خود آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و اهل زمينها عرضه كردم هر كه پذيرفت در نزد من از مؤمنين است وهر كه كافر به آن شد نزد من از كافرين است اى محمّد! اگر بندهاى از بندگانم مرا چنان عبادت كند كه همچون مشكى خشك گردد بعد بيايد پيش من با انكار ولايت شما هرگز او را نمىآمرزم مگر اقرار به ولايت شما نمايد. اى محمّد(صلي الله عليه و آله) مايلى آنها را تماشا كنى؟ عرضه داشتم: آرى پروردگارا! فرمود نگاه به راست عرش كن نگاه كردم على(عليه السلام) و فاطمهB و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و على بن الحسين(عليه السلام) و محمّد بن على(عليه السلام) و جعفر بن محمّد(عليه السلام) و موسى بن جعفر(عليه السلام) و على بن موسى(عليه السلام) و محمّد بن على(عليه السلام) و على بن محمّد(عليه السلام) و حسن بن على(عليه السلام) و مهدى(عليه السلام) را در تودهاى از نور ديدم كه ايستادهاند و نماز ميخوانند در وسط آنها مهدى(عليه السلام) همچون ستارهاى درخشان
ميدرخشد فرمود: اى محمّد(صلي الله عليه و آله) اينها حجتهاى منند با قائم از عترت تو به عزت و جلالم اين حجت لازم براى اولياى من است و او انتقامگيرنده از دشمنانم. به وسيله آنها خدا آسمانها را نگه داشته كه بر زمين فرو نريزند مگر با اجازه خودش.(1)
ص38 المنقبة السابعة عشر
أَعْلَامُ الدِّينِ، لِلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) جَالِساً وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَنَحْنُ نَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِنَّمَا تُقْبَلُ شَهَادَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ هَذَا وَ شِيعَتِهِ وَ وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ قَالَ لَهُمَا مِنْ عَلَامَةِ ذَلِكَ أَنْ لَا تَجْلِسَا مَجْلِسَهُ وَ لَا تُكَذِّبَا قَوْلَهُ وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ أَبْغَضَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بَعَثَهُ اللَّهُيَهُودِيّاً وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ أَلْفَ سَنَةٍ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي النَّارِ وَ مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ الْأَرْضَ مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ(عليه السلام) إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ حُجَّةٌ عَلَى الْعِبَادِ مَنْ تَرَكَهُ هَلَكَ وَ مَنْ لَزِمَهُ نَجَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِي بَعْضِ كُتُبِهِ لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً وَ إِنْ كَانَتْ بَرَّةً تَقِيَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ أَطَاعَتْ إِمَاماً هَادِياً وَ إِنْ كَانَتْ ظَالِمَةً مُسِيئَةً وَ مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَيْسَ بِإِمَامٍ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله)
ابو سعيد خدرى گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) با چند نفر از اصحاب نشسته بود كه در ميان آنها على بن ابى(عليه السلام) نيز حضور داشت پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر که بگويد لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ داخل بهشت مىشود دو نفر از اصحاب گفتند: پس ما لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ را كه ميگوئيم پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قبول مىشود از اين و شيعيانش دست
1) . مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة
خود را روى سر على(عليه السلام) گذاشت و به آن دو فرمود: از نشانههاى اين مطلب آن است كه جاى او را نگيريد و سخنش را تكذيب ننمائيد. و پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه ما اهل بيت را دشمن بدارد خداوند او را يهودى مبعوث ميكند اگر بندهاى خدا را بين ركن و مقام هزار سال پرستش كند بعد به ملاقات خدا برود بدون ولايت ما خداوند او را با سر در آتش جهنم مياندازد و هر كه بميرد بىآنكه امام زمانش را بشناسد به نوع مردم جاهليت مرده به خدا قسم خداوند زمين را از موقعى كه آدم(عليه السلام) قبض روح شد خالى از امام و رهبرى كه مردم به وسيله او هدايت يابند و حجت بر مردم باشد نگذاشته هر كه او را رها كند هلاك است و هر كه پيروش باشد رستگار. و خداوند در يكى از كتابهاى خود فرموده البته عذاب خواهم كرد هر شخصى كه پيرو رهبر و امام ستمگرى باشد گر چه آدم نيكوكارى و پرهيزكارى باشد.... (1)لي، الأمالي للصدوق ابْنُ نَاتَانَةَ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنِ السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ عَنِ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّكَاةِ الْمَفْرُوضَةِ وَ عَنِ الصِّيَامِ الْمَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ الْمَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام) فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَيْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَكَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَتِنَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ أَعْمَالِهِ
ساباطى از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمودند: روز قيامت اولين چيزى كه از بنده سؤال ميكند نمازهاى واجب و زكات واجب و از روزه واجب از حج واجب و از ولايت ما خانواده است اگر اقرار به ولايت ما كرد و بر همين اعتقاد مُرد
نماز و روزه و زكات و حج او قبول مىشود، اما اگر اقرار به ولايت ما نكرد در
1) . بحار الأنوار ج27 ص201 باب 7 أنه لا تقبل الأعمال إلا بالولاية ح68
پيشگاه پروردگار هيچ يك از اعمالش را قبول نخواهد كرد.(1)
حديث22: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ بِلَالٍ الْمُهَلَّبِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ رَاشِدٍ الْأَصْفَهَانِيُ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ صَبِيحٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَالِمُ بْنُ أَبِي سَالِمٍ الْمِصْرِيُ عَنْ أَبِي هَارُونَ الْعَبْدِيِّ قَالَ كُنْتُ أَرَى رَأْيَ الْخَوَارِجِ لَا رَأْيَ لِي غَيْرُهُ حَتَّى جَلَسْتُ إِلَى أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ أُمِرَ النَّاسُ بِخَمْسٍ فَعَمِلُوا بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا وَاحِدَةً- فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا أَبَا سَعِيدٍ مَا هَذِهِ الْأَرْبَعُ الَّتِي عَمِلُوا بِهَا قَالَ الصَّلَاةُ وَ الزَّكَاةُ وَ الْحَجُّ وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ قَالَ فَمَا الْوَاحِدَةُ الَّتِي تَرَكُوهَا قَالَ وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ الرَّجُلُ وَ إِنَّهَا الْمُفْتَرَضَةُ مَعَهُنَّ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ نَعَمْ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ قَالَ الرَّجُلُ فَقَدْ كَفَرَ النَّاسُ إِذَنْ قَالَ أَبُو سَعِيدٍ فَمَا ذَنْبِي
حديث22: ابوهارون عبدى گويد: كه (من در مسألهى امامت) معتقد به نظريهى خوارج بودم و جز آن رأيى نداشتم، تا اينکه با ابوسعيد خدرى نشستم و از وى شنيدم كه مىگفت: مردم به پنج چيز مأمور شده، به چهار چيز آن عمل كرده ويكى را رها ساختند. مردى گفت: ابا سعيد! آن چهار چيزى كه بدان عمل كردند كدام است؟ گفت: نماز، زكات، حج و روزه ماه رمضان. گفت: آن يكى كه رهايش نمودند چيست؟ گفت: ولايت على بن ابىطالب(عليه السلام) آن مرد گفت: ولايت نيز با همانها واجب شمرده شده؟ ابوسعيد گفت: آرى، به پروردگار كعبه سوگند! آن مرد گفت: بنابراين تمام مردم كافر شدند!...(2)
حديث23: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ يَحْيَى الْبَصْرِيُّ عَنْ يَحْيَى الْبَصْرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ زَكَرِيَّا
الْجَوْهَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ الصَّادِقِينَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) :.... ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص النَّظَرُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) عِبَادَةٌ وَ ذِكْرُهُ عِبَادَةٌ وَ لَا يُقْبَلُ إِيمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَايَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِ.
حديث23: پيامبر رحمت(صلي الله عليه و آله): نظر کردن به علي(عليه السلام) عبادت، ياد او عبادت، و ايمان کسي جز با ولايت او و بيزاري از دشمنانش پذيرفته نشود.(1)
حديث24: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عِيسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ مَاجِيلَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ السُّلَمِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ(صلي الله عليه و آله) السَّلَامُ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ مَا فِيهِنَّ وَ الْأَرَضِينَ السَّبْعَ وَ مَنْ عَلَيْهِنَّ وَ مَا خَلَقْتُ مَوْضِعاً أَعْظَمَ مِنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً دَعَانِي هُنَاكَ مُنْذُ خَلَقْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ ثُمَّ لَقِيَنِي جَاحِداً لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) لَأَكْبَبْتُهُ فِي سَقَرَ.
حديث24: جبرئيل بر پيغمبر(صلي الله عليه و آله) نازل شد و عرضه داشت:اى محمد خدايت سلام ميرساند و ميفرمايد: من هفت آسمان و آنچه در آنهاست آفريدم و هفت زمين و آنچه بر آنها است و جايى عظيمتر از ركن و مقام نيافريدم و اگر بندهاى در آنجا مرا بخواند از روزى كه آسمانها و زمينها را آفريدم و منكر ولايت على(عليه السلام) مرا ملاقات كند او را با صورت در سَقَراندازم.(2)
حديث25: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ
مُرَازِمٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِيمُ وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمْ وَ إِذَا ذُكِرْتُ وَ أَهْلَ بَيْتِي اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَأْتِ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا
حديث25: مرازم از امام صادق(عليه السلام) روايت كند كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: چه مىشود گروههائى از امّتم كه چون نام ابراهيم(عليه السلام) و آل ابراهيم(عليه السلام) نزد آنان برده شود دلهايشان شاد و چهرههايشان از سرور روشن شود، امّا همين كه نام من و اهلبيتم برده شود دلهايشان بيزار و رميده، و چهرههايشان درهم و گرفته گردد؟! به آنكس كه مرا به حقّ به پيامبرى برانگيخته سوگند اگر مردى با عمل هفتاد پيغمبر خدا را ديدار كند و ولايت اولى الامر از ما اهلبيت(عليهم اسلام) را نداشته باشد خدا هيچ توبه و فِديه و كار نيكى را از وى نخواهد پذيرفت.(1)
حديث26:
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ نَاتَانَةَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عُمَارَةَ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ(عليه السلام) قَالَ:
مَنْ صَلَّىالصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا فَأَقَامَ حُدُودَهَا رَفَعَهَا الْمَلَكُ إِلَى السَّمَاءِ بَيْضَاءَ نَقِيَّةً وَ هِيَ تَهْتِفُ بِهِ حَفِظَكَ اللَّهُ كَمَا حَفِظْتَنِي وَ اسْتَوْدَعَكَ اللَّهُ كَمَا اسْتَوْدَعْتَنِي مَلَكاً كَرِيماً وَ مَنْ صَلَّاهَا بَعْدَ وَقْتِهَا مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَلَمْ يُقِمْ حُدُودَهَا رَفَعَهَا الْمَلَكُ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً وَ هِيَ تَهْتِفُ بِهِ ضَيَّعْتَنِي ضَيَّعَكَ اللَّهُ كَمَا ضَيَّعْتَنِي وَ لَا رَعَاكَ اللَّهُ كَمَا لَمْ تَرْعَنِي ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ(عليه السلام) إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ
1) . الأمالي للمفيد: المجلس13 حديث8.
بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ الصَّلَوَاتُ [عَنِ الصَّلَوَاتِ] الْمَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّكَاةِ الْمَفْرُوضَةِ وَ عَنِ الصِّيَامِ الْمَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ الْمَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَيْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَكَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَتِنَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ أَعْمَالِهِ. وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ(عليه السلام) إِذَا صَلَّيْتَ صَلَاةً فَرِيضَةً فَصَلِّهَا لِوَقْتِهَا صَلَاةَ مُوَدِّعٍ يَخَافُ أَنْ لَا يَعُودَ إِلَيْهَا أَبَداً ثُمَّ اصْرِفْ بِبَصَرِكَ إِلَى مَوْضِعِ سُجُودِكَ فَلَوْ تَعْلَمُ مَنْ عَنْ يَمِينِكَ وَ شِمَالِكَ لَأَحْسَنْتَ صَلَاتَكَ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ بَيْنَ يَدَيْ مَنْ يَرَاكَ وَ لَا تَرَاهُ.
حديث26: امام صادق(عليه السلام): هركه نمازهاى واجب را در اول وقت بخواند و درست ادا كند فرشته آن را پاك و درخشان به آسمان رساند و آن نماز فرياد زند خدا نگهت دارد چنانچه نگهم داشتى و تو را به خدا سپارم چنانچه مرا سپردى به فرشتهاى كريم و هركه بىعذرى بىوقت آن را بخواند و درست ادا كند فرشته آن را سياه و تاريك بالا برد و آن نماز فرياد كشد خدا ضايعت كند چنانچه ضايعم كردى ورَعايتت نكند چنانچه رعايتم نكردى سپس امام صادق(عليه السلام) فرمود: چون بنده برابر خدا ايستد. اول پرسش او از نمازهاى واجب و از زكات واجب و از روزه واجب و از حج واجب و از ولايت ما خاندانست و اگر معترف به ولايت ما خاندان باشد و بر آن عقيده بميرد، نماز و روزه و زكات و حجّ او پذيرفته است و اگر برابر خدا اعتراف به ولايت ما نكند خدا چيزى از اعمال او را نپذيرد.(1)
1) . ا لأمالي للصدوق: ص256 المجلس44 ح10.
حديث27: الْمُحَمَّدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ هَاشِمٍ الْغَسَّانِيُّ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ لَيْثِ بْنِ أَبِي سُلَيْمٍ عَنْ عَطَاءِ بْنِ أَبِي رَبَاحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَرَسُولُ اللَّهِ أَيُّهَا النَّاسُ الْزَمُوا مَوَدَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنَّهُ مَنْ لَقِيَ اللَّهَ بِوُدِّنَا دَخَلَ الْجَنَّةَ بِشَفَاعَتِنَا فَوَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ لَا يَنْفَعُ عَبْداً عَمَلُهُ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا وَ وَلَايَتِنَا
حديث27: پيامبر(صلي الله عليه و آله): سوگند به آنكس كه جان محمّد بدست اوست عمل هيچ بندهاى به او سودى نرساند جز با شناخت و اعتقاد به ولايت ما.(1)
حديث28: أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ شَهْرِيَارَ الْخَازِنُ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي ذِي الْقَعْدَةِ سَنَةَ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ بِمَشْهَدِ مَوْلَانَا أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو الْفَرَجِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرِ بْنِ عَلَّانٍ الْمُعَدِّلُ بِالْكُوفَةِ قِرَاءَةً عَلَيْهِ فِي شَهْرِ رَبِيعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ سِتِّينَ وَ أَرْبَعِمِائَةٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ التَّمِيمِيُّ الْأُشْنَانِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ الْأُشْنَانِيُّ قِرَاءَةً عَلَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ الْأَسَدِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا حُسَيْنُ بْنُ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) قَالَ:...قَالَ إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ خَمْساً وَ لَمْ يَفْتَرِضْ إِلَّا حَسَناً جَمِيلًا الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الْحَجَّ وَ الصِّيَامَ وَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَعَمِلَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ اسْتَخَفُّوا بِالْخَامِسَةِ وَ اللَّهِ لَا يَسْتَكْمِلُوا الْأَرْبَعَةَ حَتَّى يَسْتَكْمِلُوهَا بِالْخَامِسَةِ.
حديث28: حسن بن علي(عليهم اسلام) فرمود: خدا پنج چيز را واجب نموده و هر چه واجب نمايد نيكو و ارزنده است نماز، زكات، حج، روزه، و ولايت ما اهلبيت(عليهم اسلام)،
1) . الأمالي للمفيد: المجلس17 ح4.
مردم به آن چهار چيز عمل كرده ولي نسبت به پنجمى كوتاهى نمايند به خدا قسم! انجام آن چهار چيز كامل نيست مگر به وسيله پنجمى.(1)
في الزيارة الجامعه: بِمُوَالاتِكُمْ عَلَّمَنَا اللَّهُ مَعَالِمَ دِينِنَا... وَ بِمُوَالاتِكُمْ تُقْبَلُ الطَّاعَةُ الْمُفْتَرَضَةدر زيارت جامعه کبيره آمده است: خداوند به واسطه موالات و دوستي شما، امور دين را به ما ميآموزد....و اعمال واجب شده بر مارا ميپذيرد.(2)
زِيَارَةٌ أُخْرَى لَهُ قَدْ تَقَدَّمَ ذِكْرُ الِاسْتِئْذَانِ فِي أَوَّلِ زِيَارَتِهِ فَأَغْنَى ذَلِكَ عَنِ الْإِعَادَةِ فِي كُلِّ زِيَارَةٍ:... مَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِكَ وَ اعْتَرَفَ بِإِمَامَتِكَ قُبِلَتْ أَعْمَالُه
در زيارت امام زمانf ميخوانيم: هرکه ولايت تو را بپذيرد و معترف به امامت تو باشد اعمالش پذيرفته گردد.(3)
حديث29: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ النَّخَعِيِّ الْقَاضِي قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) يَقُول: إِنَّ عَلِيّاً(عليه السلام) كَانَ يَقُولُ لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٍ يَزْدَادُ كُلَّ يَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ سَيِّئَةً بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ اللَّهِ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا.
حديث29: اميرالمومنين(عليه السلام): خيرى در دنيا نيست مگر براى دو نفر، مردى که هر روز بر نيكىهاى خود ميافزايد، و مردي كه بعد از گناه توبه ميكند و كجا او ميتواند توبه كند، به خدا سوگند! اگر به اندازهاى سجده كند كه گردنش قطع شود خدا توبه او را قبول نکرده مگر اينکه به ولايت ما معتقد باشد.(4)
1) . بشارة المصطفى لشيعة المرتضى ج2 ص 108 إن أمير المؤمنين فاروق الأمة و يعسوب المؤمنين ح2
2) . من لايحضره الفقيه: ج2 زِيَارَةٌ جَامِعَةٌ لِجَمِيعِ الْأَئِمَّة ص616.
3) . بحارالأنوار: ج99 ص99 باب 7 زيارة الإمام المستتر عن الأبصار الحاضر في قلوب الأخيار المنتظر في الليل و النهار الحجة بن الحسن صلوات الله عليهما في السرداب و غيره.
4) . الأمالي للصدوق ص 668 المجلس الخامس و التسعون ح2.
حديث30:
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ [وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ] عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِيَاثٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قَالَ إِنْ قَدَرْتُمْ أَنْ لَا تُعْرَفُوا فَافْعَلُوا وَ مَا عَلَيْكَ إِنْ لَمْ يُثْنِ النَّاسُ عَلَيْكَ وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مَذْمُوماً عِنْدَ النَّاسِ إِذَا كُنْتَ مَحْمُوداً عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) كَانَ يَقُولُ لَا خَيْرَ فِيالدُّنْيَا إِلَّا لِأَحَدِ رَجُلَيْنِ رَجُلٍ يَزْدَادُ فِيهَا كُلَّ يَوْمٍ إِحْسَاناً وَ رَجُلٍ يَتَدَارَكُ مَنِيَّتَهُ بِالتَّوْبَةِ وَ أَنَّى لَهُ بِالتَّوْبَةِ فَوَ اللَّهِ أَنْ لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ عَمَلًا إِلَّا بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ أَلَا وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا أَوْ رَجَا الثَّوَابَ بِنَا وَ رَضِيَ بِقُوتِهِ نِصْفَ مُدٍّ كُلَّ يَوْمٍ وَ مَا يَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتَهُ وَ مَا أَكَنَّ بِهِ رَأْسَهُ وَ هُمْ مَعَ ذَلِكَ وَ اللَّهِ خَائِفُونَ وَجِلُونَ وَدُّوا أَنَّهُ حَظُّهُمْ
مِنَ الدُّنْيَا وَ كَذَلِكَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَيْثُ يَقُولُ «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ» مَا الَّذِي أَتَوْا بِهِ أَتَوْا وَ اللَّهِ بِالطَّاعَةِ مَعَ الْمَحَبَّةِ وَ الْوَلَايَةِ وَ هُمْ فِي ذَلِكَ خَائِفُونَ أَنْ لَا يُقْبَلَ مِنْهُمْ وَ لَيْسَ وَ اللَّهِ خَوْفُهُمْ خَوْفَ شَكٍ فِيمَا هُمْ فِيهِ مِنْ إِصَابَةِ الدِّينِ وَ لَكِنَّهُمْ خَافُوا أَنْ يَكُونُوا مُقَصِّرِينَ فِي مَحَبَّتِنَا وَ طَاعَتِنَا ثُمَّ قَالَ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَيْتِكَ فَافْعَلْ فَإِنَّ عَلَيْكَ فِي خُرُوجِكَ أَنْ لَا تَغْتَابَ وَ لَا تَكْذِبَ وَ لَا تَحْسُدَ وَ لَا تُرَائِيَ وَ لَا تَتَصَنَّعَ وَ لَا تُدَاهِنَ ثُمَّ قَالَ نِعْمَ صَوْمَعَةُ الْمُسْلِمِ بَيْتُهُ يَكُفُّ فِيهِ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ وَ نَفْسَهُ وَ فَرْجَهُ إِنَّ مَنْ عَرَفَ نِعْمَةَ اللَّهِ بِقَلْبِهِ اسْتَوْجَبَ الْمَزِيدَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ يُظْهِرَ شُكْرَهَا عَلَى لِسَانِهِ وَ مَنْ ذَهَبَ يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَى الْآخَرِ فَضْلًا فَهُوَ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّمَا يَرَى أَنَّ لَهُ عَلَيْهِ فَضْلًا
بِالْعَافِيَةِ إِذَا رَآهُ مُرْتَكِباً لِلْمَعَاصِي فَقَالَ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ فَلَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ غُفِرَ لَهُ مَا أَتَى وَ أَنْتَ مَوْقُوفٌ مُحَاسَبٌ أَ مَا تَلَوْتَ قِصَّةَ سَحَرَةِ مُوسَى(عليه السلام) ثُمَّ قَالَ كَمْ مِنْ مَغْرُورٍ بِمَا قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِسَتْرِ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ كَمْ مِنْ مَفْتُونٍ بِثَنَاءِ النَّاسِ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنِّي لَأَرْجُو النَّجَاةَ لِمَنْ عَرَفَ حَقَّنَا مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا لِأَحَدِ ثَلَاثَةٍ صَاحِبِ سُلْطَانٍ جَائِرٍ وَ صَاحِبِ هَوًى وَ الْفَاسِقِ الْمُعْلِنِ ثُمَّ تَلَا قُلْ «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» ثُمَّ قَالَ يَا حَفْصُ الْحُبُّ أَفْضَلُ مِنَ الْخَوْفِ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا أَحَبَّ اللَّهَ مَنْ أَحَبَّ الدُّنْيَا وَ وَالَى غَيْرَنَا وَ مَنْ عَرَفَ حَقَّنَا وَ أَحَبَّنَا فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَبَكَى رَجُلٌ فَقَالَ أَتَبْكِي لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّهُمُ اجْتَمَعُوا يَتَضَرَّعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يُنْجِيَكَ مِنَ النَّارِ وَ يُدْخِلَكَ الْجَنَّةَ لَمْ يُشَفَّعُوا فِيكَ [ثُمَّ كَانَ لَكَ قَلْبٌ حَيٌّ لَكُنْتَ أَخْوَفَ النَّاسِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي تِلْكَ الْحَالِ] ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا حَفْصُ كُنْ ذَنَباً وَ لَا تَكُنْ رَأْساً يَا حَفْصُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
مَنْ خَافَ اللَّهَ كَلَّ لِسَانُهُ ثُمَّ قَالَ بَيْنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ(عليه السلام) يَعِظُ أَصْحَابَهُ إِذْ قَامَ رَجُلٌ فَشَقَّ قَمِيصَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى قُلْ لَهُ لَا تَشُقَّ قَمِيصَكَ وَ لَكِنِ اشْرَحْ لِي عَنْ قَلْبِكَ ثُمَّ قَالَ مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ(عليه السلام) بِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ فَانْصَرَفَ مِنْ حَاجَتِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ عَلَى حَالِهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى(عليه السلام) لَوْ كَانَتْ حَاجَتُكَ بِيَدِي لَقَضَيْتُهَا لَكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلْتُهُ حَتَّى يَتَحَوَّلَ عَمَّا أَكْرَهُ إِلَى مَا أُحِبُ.
حديث30: حفص بن غياث از امام صادق(عليه السلام) روايت كند كه حضرت فرمود: اگر ميتوانيد كارى كنيد كه شناخته نشويد و معروف نگرديد! باكى بر تو نيست (يا چه مىشود) اگر مردم مدح و ثناى تو را نگويند، و باكى بر تو نيست (يا چه مىشود) اگر مورد نكوهش مردم باشى در صورتى كه در پيشگاه خداى تبارك و تعالى ستوده و روسفيد باشى؟ همانا امير مؤمنان(عليه السلام) چنان بود كه ميفرمود: خيرى در دنيا نيست جز براى يكى از دو مرد، يكى مردى كه در هر روز خود كار نيكى به كردارهاى خود بيفزايد، و ديگر مردى كه تهيه مرگ خود را با توبه و بازگشت ببيند، ولى از كجا ميتواند توبه كند، به خدا سوگند! اگر آنقدر سجده كند كه گردنش بريده شود خداى عز و جل كارى را از او نپذيرد جز به وسيله ولايت و دوستى ما خاندان. آگاه باشيد كه هر كه ما را بشناسد يا اميد پاداش نيك به وسيله ما داشته باشد در خوراك خود به نيم مدّ (تقريبا پنج سير) راضى (يعني از دنيا به مقدار کمي هم قانع است) و در پوشاك بدان چه عورتش را بپوشاند و سرش را سرپوش باشد و با اين حال به خدا سوگند! ترسان و هراسانند و دوست دارند كه بهرهشان از دنيا همين مقدار باشد، و اين چنين خداى عز و جل آنها را در قرآن توصيف كرده كه فرمايد «وَ الَّذِينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ»(1)و آنان كه آنچه وظيفه بندگى و ايمان است به جاى آورده و باز از اين كه (روزى) به خداى خود رجوع مىكنند دلهاشان ترسان است. به خدا سوگند! آنان فرمانبردارى و دوستى و ولايت ما را دارند و با اين حال ترسانند كه از آنها پذيرفته نشود، و به خدا سوگند! ترس آنها نه از روى شك و ترديدى است كه در عقيده دينى خود دارند بلكه مىترسند كه در مورد دوستى و اطاعت ما كوتاهى كرده باشند.......... همانا هر كه نعمت الهى را به دل دريابد از سوى خداوند عزّ و جلّ سزاوار فزونىنعمت گردد پيش از آنكه زبان به شكر گشايد، و هر كه باور يابد كه از ديگران برتر
1) . مومنون آية 60
است از مستكبران باشد....من به آن حضرت عرضه داشتم: (آيا جايز است شخص متدينى كه گنهكارى را ببيند و خود را از او برتر داند؟) فقط از نظر اينكه او را مرتكب گناهان مىبيند و خود را آسوده و دور از آن معاصي ميبيند خود را برتر از او بداند؟......فرمود: هيهات! (چگونه چنين عقيدهاى پيدا ميكند) با اينكه شايد گناه او آمرزيده شود ولى آن که (خود را از گناهکاران برتر ميداند) بازداشت شده و مورد بازپرسى قرار گيرد، آيا داستان جادوگران و ساحران (زمان) موسى(عليه السلام) را نخواندهاى (مقصود همان ساحران فرعون است كه با اينكه عمرى را در حال شرك و كفر بخدا به سر بردند در اثر ايمانى كه به موسى(عليه السلام) آوردند تمام گناهان گذشتهشان آمرزيده شد و پس از آن نيز بلافاصله به دست فرعون كشته شده و به بهشت جاويدان شتافتند).
سپس فرمود: چه بسا كسى كه فريفته شده به نعمتى كه خدا به او داده و كسى كه از پرده پوشى خدا از وى غافل است و كسى كه مدح و ستايش مردم او را گول زده است. و چه بسا اشخاصى كه به مدح و ثناى مردم (كه از او كنند) فريفته گشته است. سپس فرمود: به راستى كه من اميد نجات دارم براى كسانى از اين امت كه حق ما را بشناسند مگر براى سه دسته قدرتمند (و سلطان) ستمگر و شخص هواپرست، آنكه آشكارا بزهكارى و گناه كند. سپس اين آيه را خواند «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان دارد(1)و به دنبال آن فرمود: اى حفص! محبت و دوستى بهتر از خوف و ترس است. آنگاه فرمود: به خداسوگند! خداى را دوست ندارد هر كه دنيا را دوست داشته و غيرِ ما را دوست بدارد، و هر كه حق ما را بشناسد و ما را دوست دارد حقا كه خداى تبارك و تعالى را دوست داشته، پس مردى (كه در آنجا بود و از مخالفين بوده و دوستى اهل بيت(عليهم اسلام) را نداشته است) به گريه افتاد، حضرت به او فرمود: آيا ميگريى؟ اگر همه اهل آسمانها و زمين همگى
1) . قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ بگو [اى پيامبر!] اگر خدا را دوست مىداريد، از من پيروى كنيد تا خدا [هم] شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است. آل عمران آيه31
جمع شوند و به درگاه خداى عز و جل زارى كنند كه خدا تو را از دوزخ نجات دهد و به بهشتت بَرَد شفاعتشان در باره تو پذيرفته نخواهد شد [آنگاه اگر تو دل زنده داشته باشى در آن حال بيش از همه مردم از خداى عز و جل خواهى ترسيد] سپس فرمود: اى حفص! دم باش و سر مباش (يعنى كارى كن كه هميشه در دنبال باشى و جلو نباشى كه مسئوليت و مشكلات رياست زياد است، چنانچه نظير اين كلام در احاديث ديگرى نيز وارد شده، و علامه مجلسى گويد: يعنى پيرو اهل حق باش و سَروَر اهل باطل مباش). اى حفص! رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: هر كه از خدا بترسد زبانش گنگ است. آنگاه فرمود: (روزى) همچنان كه موسى بن عمران(عليه السلام) يارانش را موعظه ميفرمود مردى (كه شديدا تحت تأثير سخنان موسى واقع شده بود) از جا برخاست و پيراهنش را چاك زد، خداى عزو جل به موسى وحى فرمود: اى موسى به اين مرد بگو: پيراهنت را چاك نزن، بلكه دلت را به روى من باز كن.
حديث31: ثُمَّ قَالَ بَيْنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ(عليه السلام) يَعِظُ أَصْحَابَهُ إِذْ قَامَ رَجُلٌ فَشَقَّ قَمِيصَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى قُلْ لَهُ لَا تَشُقَّ قَمِيصَكَ وَ لَكِنِ اشْرَحْ لِي عَنْ قَلْبِكَ ثُمَّ قَالَ مَرَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ(عليه السلام) بِرَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ فَانْصَرَفَ مِنْ حَاجَتِهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ عَلَى حَالِهِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى(عليه السلام) لَوْ كَانَتْ حَاجَتُكَ بِيَدِي لَقَضَيْتُهَا لَكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى لَوْ سَجَدَ حَتَّى يَنْقَطِعَ عُنُقُهُ مَا قَبِلْتُهُ حَتَّى يَتَحَوَّلَ عَمَّا أَكْرَهُ إِلَى مَا أُحِبُ.
حديث31: امام صادق(عليه السلام): موسي بن عمران(عليه السلام) از کنار يکي از اصحابش گذشت و او در سجده بود، بعد از انجام کارش برگشت و هنوز اودر حال سجده بود، فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برآورده ميکردم. از طرف خداوند به او خطاب شد: اي موسي! اگر سجدهاش را به قدري طولاني کند که گردنش جدا گردد
او را نميپذيرم تا فکر و قلبش را از آنچه مورد اکراه و ناخشنودي من است به آنچه آن را دوست دارم تغيير دهد.(1)
حديث33: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله):....قال الله عزوجل:... يَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَنِي حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ فَمَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي
حديث33: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): خداي متعال فرمود: چه بسا بندهاي از بندگانم به قدري مرا عبادت کند که پيکر او از شدت عبادت همچون مَشکي خشکيده گردد، سپس در قيامت در حالي مرا ملاقات کند که ولايت اهلبيت(عليهم اسلام) را نپذيرفته، پس من او را هرگز در بهشت خويش اسکان نداده و در زير سايهي عرشم قرار نميدهم.(2)
حديث34: أَشْهَدُ أَنَّ بِوَلَايَتِكَ تُقْبَلُ الْأَعْمَالُ، وَ تُزَكَّى الْأَفْعَالُ، وَ تُضَاعَفُ الْحَسَنَاتُ، فَمَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِكَ، وَ اعْتَرَفَ بِإِمَامَتِكَ قُبِلَتْ أَعْمَالُهُ، وَ صُدِّقَتْ أَقْوَالُهُ، وَ تَضَاعَفَتْ حَسَنَاتُهُ، وَ مُحِيَتْ سَيِّئَاتُهُ، وَ مَنْ عَدَلَ عَنْ وَلَايَتَكَ وَ جَهِلَ مَعْرِفَتَكَ
وَ اسْتَبْدَلَ بِكَ غَيْرَكَ كَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مِنْخَرِهِ فِي النَّارِ، وَ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ
عَمَلًا، وَ لَمْ يُقِمْ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً.حديث34: در زيارت امام زمانf ميخوانيم: شهادت ميدهم که به ولايت تو اعمال پذيرفته شده و افعال پاکيزه ميگردند، و حسنات دو چندان شده و سيئات محو ميگردند، پس هرکه ولايت تو را بپذيرد و به امامتت اعتراف نمايد اعمالش
پذيرفته، گفتارش تصديق، حسناتش مضاعف و سيّئاتش محو ميگردند. و هرکه ولايت تو را نپذيرد و تو را نشناسد و ديگري را به جاي تو برگزيند، خداوند او را به صورت در آتش افکنده و هيچ عملي را از او نپذيرد و در قيامت بدون برقراري ميزان اعمال و حساب رسي، او را به آتش اندازد.(1)
حديث1/34: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرُهُ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادٍ الْقَنْدِيِّ عَنْ عَمَّارٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» قَالَ وَلَايَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ فَمَنْ لَمْ يَتَوَلَّنَا لَمْ يَرْفَعِ اللَّهُ لَهُ عَمَلًا
حديث1/34: از امام صادق(عليه السلام) در باره آيه «إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ» پرسيدم فرمود: ولايت ما خانواده است اشاره به سينه خود كرد هركه ولايت ما را نداشته باشد عمل صالحى از او پذيرفته نيست.(2)
حديث2/34: وَ أَمَّا قَوْلُهُ «فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ» وَ قَوْلُهُ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» فَإِنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ لَا يُغْنِي إِلَّا مَعَ الِاهْتِدَاءِ وَ لَيْسَ كُلُّ مَنْ وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ الْإِيمَانِ كَانَ حَقِيقاً بِالنَّجَاةِ مِمَّا هَلَكَ بِهِ الْغُوَاةُ وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَنَجَتِ الْيَهُودُ مَعَ اعْتِرَافِهَا بِالتَّوْحِيدِ وَ إِقْرَارِهَا بِاللَّهِ وَ نَجَا سَائِرُ الْمُقِرِّينَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مِنْ إِبْلِيسَ فَمَنْ دُونَهُ فِي الْكُفْرِ وَ قَدْ بَيَّنَ اللَّهُ ذَلِكَ بِقَوْلِهِ «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» وَ بِقَوْلِهِ «الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ» وَ لِلْإِيمَانِ حَالاتٌ وَ مَنَازِلُ يَطُولُ شَرْحُهَا وَ مِنْ ذَلِكَ أَنَّ الْإِيمَانَ قَدْ يَكُونُ عَلَىوَجْهَيْنِ إِيمَانٍ بِالْقَلْبِ وَ إِيمَانٍ بِاللِّسَانِ كَمَا كَانَ إِيمَانُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ
اللَّهِ لَمَّا قَهَرَهُمْ بِالسَّيْفِ وَ شَمَلَهُمُ الْخَوْفُ فَإِنَّهُمْ آمَنُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ فَالْإِيمَانُ بِالْقَلْبِ هُوَ التَّسْلِيمُ لِلرَّبِّ وَ مَنْ سَلَّمَ الْأُمُورَ لِمَالِكِهَا لَمْ يَسْتَكْبِرْ عَنْ أَمْرِهِ كَمَا اسْتَكْبَرَ إِبْلِيسُ عَنِ السُّجُودِ لِآدَمَ وَ اسْتَكْبَرَ أَكْثَرُ الْأُمَمِ عَنْ طَاعَةِ أَنْبِيَائِهِمْ فَلَمْ يَنْفَعْهُمُ التَّوْحِيدُ كَمَا لَمْ يَنْفَعْ إِبْلِيسَ ذَلِكَ السُّجُودُ الطَّوِيلُ فَإِنَّهُ سَجَدَ سَجْدَةً وَاحِدَةً أَرْبَعَةَ آلَافِ عَامٍ وَ لَمْ يُرِدْ بِهَا غَيْرَ زُخْرُفِ الدُّنْيَا وَ التَّمْكِينِ مِنَ النَّظِرَةِ فَلِذَلِكَ لَا تَنْفَعُ الصَّلَاةُ وَ الصَّدَقَةُ إِلَّا مَعَ الِاهْتِدَاءِ إِلَى سَبِيلِ النَّجَاةِ وَ طُرُقِ الْحَقِّ وَ قَطَعَ اللَّهُ عُذْرَ عِبَادِهِ بِتَبْيِينِ آيَاتِهِ وَ إِرْسَالِ رُسُلِهِ «لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» وَ لَمْ يَخْلُ أَرْضُهُ مِنْ عَالِمٍ بِمَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْخَلِيقَةُ وَ مُتَعَلِّمٍ عَلَى سَبِيلِ النَّجَاةِ أُولَئِكَ هُمُ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ قَدْ بَيَّنَ اللَّهُ ذَلِكَ فِي أُمَمِ الْأَنْبِيَاءِ وَ جَعَلَهُمْ مَثَلًا لِمَنْ تَأَخَّرَ مِثْلَ قَوْلِهِ فِي قَوْمِ نُوحٍ «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ» وَ قَوْلِهِ فِيمَنْ آمَنَ مِنْ أُمَّةِ مُوسَى «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» وَ قَوْلِهِ فِي حَوَارِيِّ عِيسَى حَيْثُ قَالَ لِسَائِرِ بَنِي إِسْرَائِيلَ «مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» يَعْنِي بِأَنَّهُمْ مُسْلِمُونَ لِأَهْلِ الْفَضْلِ فَضْلَهُمْ وَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَمَا أَجَابَهُ مِنْهُمْ إِلَّا الْحَوَارِيُّونَ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِلْعِلْمِ أَهْلًا وَ فَرَضَ عَلَى الْعِبَادِ طَاعَتَهُمْ بِقَوْلِهِ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ بِقَوْلِهِ «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» وَ بِقَوْلِهِ «اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ» وَ بِقَوْلِهِ «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ» «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها» وَ الْبُيُوتُ هِيَ بُيُوتُ الْعِلْمِ الَّذِي اسْتُودِعَتْهُ الْأَنْبِيَاءُ وَ
أَبْوَابُهَا أَوْصِيَاؤُهُمْ فَكُلُّ مَنْ عَمِلَ مِنْ أَعْمَالِ الْخَيْرِ فَجَرَى عَلَى غَيْرِ أَيْدِي أَهْلِ الِاصْطِفَاءِ وَ عُهُودِهِمْ وَ شَرَائِعِهِمْ وَ سُنَنِهِمْ وَ مَعَالِمِ دِينِهِمْ مَرْدُودٌ وَ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ أَهْلُهُ بِمَحَلِّ كُفْرٍ وَ إِنْ شَمِلَتْهُمْ صِفَةُ الْإِيمَانِ أَ لَمْ تَسْمَعْ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ» فَمَنْ لَمْ يَهْتَدِ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ إِلَى سَبِيلِ النَّجَاةِ لَمْ يُغْنِ عَنْهُ إِيمَانُهُ بِاللَّهِ مَعَ دَفْعِ حَقِّ أَوْلِيَائِهِ وَ «حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» وَ كَذَلِكَ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا» وَ هَذَا كَثِيرٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْهِدَايَةُ هِيَ الْوَلَايَةُ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي هَذَا الْمَوْضِعِ هُمُ الْمُؤْتَمَنُونَ عَلَى الْخَلَائِقِ مِنَ الْحُجَجِ وَ الْأَوْصِيَاءِ فِي عَصْرٍ بَعْدَ عَصْرٍ
حديث2/34: و امّا دو آيه «فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ»(1)و «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(2)عمل صالح فقط بااهتداء سامان مىيابد، و اين طور نيست هر كه نام ايمان بر او آمد شايسته نجات و رهايى باشد با اينكه مرتكب اعمال هلاكتبار گردنكشان شده باشد، اگر اين گونه بود بايد قوم يهود نجات مىيافتند، با اينكه اعتراف به توحيد داشته و معتقد به اللَّه بودند، و نيز ساير يكتاپرستان نيز بايد خلاص و رها مىشدند، از ابليس گرفته تا پائينترين افراد در كفر، و مطلب به خوبى در اين آيه مشهود است كه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»(3)و در اين آيه «مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ»(4)و ايمان حالات و منازلى دارد و شرح آن طول
مىكشد، مثلا ايمان دو وجه دارد، يكى ايمان به قلب، و يكى ايمان به زبان، مثلا ايمان منافقين در زمان رسول خدا(صلي الله عليه و آله) وقتى مقهور شمشير شده و ترسيدند، به زبان بود، نه با قلوب و دلها، و ايمان قلبى تسليم پروردگار شدن است، و هر كه امور خود را به اربابش تسليم كند از فرمانش استكبار نخواهد نمود، مثل استكبار ابليس بر سجود آدم، و بسيارى از امّتها از فرمان پيامبرشان استكبار ورزيده، و توحيدشان هيچ مفيد فائده نيفتاد، همچنان كه آن سجدههاى طولانى ابليس كه يكى از آنها چهار هزار سال طول كشيد سودى به او نرساند، چرا كه از آن فقط قصد زخرف دنيا و ريا داشت، پس به همين خاطر هيچ نماز و زكاتى جز با اهتداء به راه نجات و راههاى حقّ سود و نفعى نبخشد. و خداوند با تبيين اين آيات و ارسال رسولان جاى هيچ عذر و بهانهاى را براى خلايق باقى نگذاشته، تا خلايق هيچ حجّتى پس از رسولان بر خداوند نداشته باشند، و زمين را از هيچ عالم نيازمند به او يا متعلّم بر راه نجات خالى نگذاشته، با اينكه اينان از نظر تعداد بسيار كم و اندكند. وخداوند اين موارد را در امّتهاى پيامبران بيان داشته و آن را مثلى براى پيشينيان قرار داده است مانند آيهاى كه در باره قوم نوح فرموده «وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ»(1)و فرمودهاش در باره افرادى كه از قوم موسى بدو ايمان آوردند «وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ»(2)و آيهاى كه در باره حواريون عيسى خطاب به سائر بنى اسرائيل فرستاده «مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»(3)مطلب حضرت عيسى(عليه السلام) اين بود كه معلوم او گردد كه كداميك از ايشان فضل خود را تسليم اهل فضل نموده و از فرمان پروردگار استكبار نمىكنند، و فقط حواريّون جواب مثبت دادند، و خداوند در اين آيه براى علم اهلى را برگزيد و طاعت ايشان را بر همه واجب فرمود كه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(4)و آيه «وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»(5)و «اتَّقُوا
اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»(1)و «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(2)و «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها»(3)و مراد از بيوت همان علمى است كه به پيامبران سپرده، و درب آن بيوت اوصياء مىباشند، و هر عمل خيرى مانند عهد و حدود و شرائع و سنن، و معالم دين از دستى غير از دست برگزيدگان انجام شود همه و همه مردود و غير مقبول است، و أهل آن كافرند، هر چند مشمول صفت ايمانباشند، مگر اين آيه را نشنيدهاى كه فرمايد «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى وَ لا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ»(4)بنا بر اين هر مؤمنى كه اهتداء به سبيل نجات نشده ايمانش به خدا سودى عايدش نسازد، با اينكه حقّ اولياى او را دفع و عملشان را نابود كرده، و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود، و همچنين است فرموده خداوند كه «فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا»(5)و از اين موارد در قرآن بسيار است، و هدايت همان ولايت است، همان طور كه در اين آيه فرموده «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ»(6)و اهل ايمان در اين آيه همان امامانى هستند كه خداوند عهد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را به ايشان سپرده، همان حجّتهايى كه امين مردم، و در هر زمان از اوصياء مىباشند. (7)
حديث3/34: عَنْهُ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ:....قَالَ لِي يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ إِبْلِيسَ سَجَدَ لِلَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ بَعْدَ الْمَعْصِيَةِ وَ التَّكَبُّرِ عُمُرَ الدُّنْيَا مَا نَفَعَهُ ذَلِكَ وَ لَا قَبِلَهُ اللَّهُ عَزَّ ذِكْرُهُ مَا لَمْ يَسْجُدْ لآِدَمَ كَمَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَسْجُدَ لَهُ وَ كَذَلِكَ هَذِهِ الْأُمَّةُ الْعَاصِيَةُ الْمَفْتُونَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا وَ بَعْدَ تَرْكِهِمُ الْإِمَامَ الَّذِي نَصَبَهُ نَبِيُّهُمْ لَهُمْ فَلَنْ يَقْبَلَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُمْ عَمَلًا وَ لَنْ يَرْفَعَ لَهُمْ حَسَنَةً حَتَّى يَأْتُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ وَ يَتَوَلَّوُا الْإِمَامَ
1) . التوبة آية 119
2) . آل عمران آية 7
3) . البقرة آية 189
4) . التوبة آية 54
5) . غافر آية 85
6) . المائدة آية 56
7) . الإحتجاج على أهل اللجاج للطبرسي ج1 ص247 باب احتجاجه ع على زنديق جاء مستدلا عليه بآي من القرآن متشابهة تحتاج إلى التأويل على أنها تقتضي التناقض و الاختلاف فيه و على أمثاله في أشياء أخرى
الَّذِي أُمِرُوا بِوَلَايَتِهِ وَ يَدْخُلُوا مِنَ الْبَابِ الَّذِي فَتَحَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ لَهُمْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ خَمْسَ فَرَائِضَ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصِّيَامَ وَالْحَجَّ وَ وَلَايَتَنَا فَرَخَّصَ لَهُمْ فِي أَشْيَاءَ مِنَ الْفَرَائِضِ الْأَرْبَعَةِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لِأَحَدٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ فِي تَرْكِ وَلَايَتِنَا لَا وَ اللَّهِ مَا فِيهَا رُخْصَةٌ.
حديث3/34: امام صادق(عليه السلام): ...اى ابا محمّد! بخدا سوگند اگر شيطان پس از آن نافرمانى و تكبّرى كه كرده به اندازه عمر دنيا براى خداوند سجده كند سودى برايش نخواهد داشت و خداوند سجده او را نخواهد پذيرفت تا آن هنگام كه خدا به او دستور داد در برابر آدم(عليه السلام) به سجده افتد. همين گونه است همين امّت گنهپيشه پس از رهايى پيامبر(صلي الله عليه و آله) و رهبرى كه پيامبرشان براى آنها گمارده بود به فتنه افتادند. پس خداوند تبارك و تعالى عملى از آنها را نپذيرد و حسنهاى از آنها را بالا نبرد تا از همان راهى به درگاهش روند كه او مقرّر كرده، و از همان امامى پيروى كنند كه به پيروى از او مأمور شدهاند، و از همان درى كه خدا و پيامبر به روى آنها گشودهاند درآيند. اى ابا محمّد! همانا خداوند عزّ و جلّ پنج فريضه را حتمى ساخته است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت ما، و در مواردى چهار فريضه را بديشان رخصت داده ولى به هيچ روى براى هيچ يك از مسلمانان در ترك ولايت ما رخصتى داده نشده است، نه به خدا سوگند در ولايت ما رخصتى نيست. (1)
وَ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ بَرَّةَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ مَا فَضْلُنَا عَلَى مَنْ خَالَفَنَا فَوَ اللَّهِ إِنِّي أَرَى الرَّجُلَ مِنْهُمْ أَرْخَى بَالًا وَ أَنْعَمَ عَيْشاً وَ أَحْسَنَ حَالًا وَ أَطْمَعَ فِي الْجَنَّةِ قَالَ فَسَكَتَ عَنِّي حَتَّى كُنَّا بِالْأَبْطَحِ مِنْ مَكَّةَ وَ رَأَيْنَا النَّاسَ يَضِجُّونَ إِلَى اللَّهِ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ هَلْ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ قُلْتُ
1) . الكافي ج8 ص 271 حديث نوح ع يوم القيامة ح399
أَسْمَعُ ضَجِيجَ النَّاسِ إِلَى اللَّهِ قَالَ مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ الْعَجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ وَ الَّذِي بَعَثَ بِالنُّبُوَّةِ مُحَمَّداً وَ عَجَّلَ بِرُوحِهِ إِلَى الْجَنَّةِ مَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ إِلَّا مِنْكَ وَ مِنْ أَصْحَابِكَ خَاصَّةً قَالَ ثُمَّ مَسَحَ يَدَهُ عَلَى وَجْهِي فَنَظَرْتُ فَإِذَا أَكْثَرُ النَّاسِ خَنَازِيرُ وَ حَمِيرٌ وَ قِرَدَةٌ إِلَّا رَجُلٌ بَعْدَ رَجُلخرايج: ابا بصير از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه گفتم به آن جناب فضل و برترى ما بر مخالفين چيست؟ به خدا قسم! من مىبينم بعضى از مخالفين ما آسوده خاطرتر و داراى زندگى بهتر و حال نيكوترى هستند و از ما براي ورود به بهشت طمعشان بيشتر است. ابو بصير گفت امام(عليه السلام) جوابى به من نداد تا رسيدم بابطح مكه. در آنجا مشاهده كرديم ضجه و ناله به سوى خدا برداشتهاند. امام(عليه السلام) فرمود: چقدر ناله و فرياد زياد است و حاجى كم فرمود: قسم به آن خدائى كه محمد(صلي الله عليه و آله) را به نبوت برانگيخته و او را به سوى بهشت برده خداوند قبول نخواهد كرد مگر از تو و يارانت فقط. ابا بصير گفت: در اين موقع دست بر چشم من ماليد نگاه كردم اكثر مردم به صورت حيواناتي بودند مگر اندکي از مردم. (1)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي كَهْمَشٍ عَنِ الْحَكَمِ أَبِي مُحَمَّدٍ عَنْ عَمْرٍو عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ: صَعِدَ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ شَهِدَ بِشَهَادَةِ الْحَقِّ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) بِالرِّسَالَةِ وَ اخْتَصَّهُ بِالنُّبُوَّةِ وَ أَنْبَأَهُ بِالْوَحْيِ وَ أَنَالَ النَّاسَ وَ أَنَالَ وَ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ مَعَاقِلُ الْعِلْمِ وَ أَبْوَابُ الْحِكَمِ وَ ضِيَاءُ الْأَمْرِ فَمَنْ يُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ يَنْفَعُهُ إِيمَانُهُ وَ يُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ مَنْ لَا يُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلَا يَنْفَعُهُ إِيمَانُهُ وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَ لَوْ صَامَ النَّهَارَ وَ قَامَ اللَّيْلَ.
1) .[1] الخرائج و الجرائح ج2 ص821 فصل في أغرب معجزات الإمام الباقر و الصادق ع ح34
اميرالمومنين از منبر مسجد کوفه بالا رفت و حمد و ثناي الهي را بجا آورده
همانا خداوند محمد(صلي الله عليه و آله) را به پيامبرى مخصوص داشت و به رسالت او را برگزيد و به وحى او را آگاه كرد، و او رسانيد به مردم آنچه رساندنى بود، و پيش ما خاندان است پناهگاههاى دانش و درهاى حكمت و روشنى دين، پس هر كه ما را دوست بدارد ايمانش به او سود بخشد، و كردارش پذيرفته شود، و هر كه ما رادوست ندارد ايمانش به وى سود ندهد، و عمل او پذيرفته نگردد اگر چه در شب و روز به ايستادن (به نماز) و روزه دارى كوشش و رنج برد. (1)
باب19 باب ما جاء عن الأئمة من أحاديث رسول الله التي صارت إلى العامة و ما خصوا به من دونهم ح9
حديث70: جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي الْمُفَضَّلِ، عَنْ أَحْمَدُ بْنُ عِيسَى بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْفَرَّاءِ الْكَبِيرِ سَنَةَ عَشْرٍ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، عَنْ الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ الْأَنْبَارِيُّ، عَنْ إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ، عَنْ مُعَتِّبُ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)، عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ، قَالَ: جَاءَ أَعْرَابِيٌّ إِلَى النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) هَلْ لِلْجَنَّةِ مِنْ ثَمَنٍ قَالَ نَعَمْ قَالَ مَا ثَمَنُهَا قَالَ «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» يَقُولُهَا الْعَبْدُ مُخْلِصاً بِهَا قَالَ وَ مَا إِخْلَاصُهَا قَالَ الْعَمَلُ بِمَا بُعِثْتُ بِهِ فِي حَقِّهِ وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي قَالَ فِدَاكَ أَبِي وَ أُمِّي وَ إِنَّ حُبَّ أَهْلِ الْبَيْتِ لَمِنْ حَقِّهَا قَالَ إِنَّ حُبَّهُمْ لَأَعْظَمُ حَقِّهَا
حديث70:
معتب غلام حضرت صادق(عليه السلام) از آن جناب از پدرش نقل كرد كه مرد عربى خدمت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) رسيد عرضه داشت: يا رسول اللَّه(صلي الله عليه و آله) آيا بهشت بهائى دارد؟ (كه بدهيم و بخريم) فرمود: آرى، پرسيد: بهاى بهشت چيست؟ فرمود: با اخلاص بگويد «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» عرضه داشت: با اخلاص گفتن آن يعنى چه. فرمود: عمل به آنچه مرا در اين مورد برانگيختهاند و دوستى اهل بيتم. عرضه داشت: پدر و مادرم فدايتان باد، آيا دوستى اهل بيت شما نيز از حقوق «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» است فرمود:
1) .[1] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص364
دوستى اهل بيت من از بزرگترين حق اين جمله است.(1)
حديث71:
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ نَاتَانَةَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عُمَارَةَ بْنِمُوسَى السَّابَاطِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ(عليه السلام) قَالَ:
إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ عَنِ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّكَاةِ الْمَفْرُوضَةِ وَ عَنِ الصِّيَامِ الْمَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ الْمَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَايَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَيْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَكَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ يُقِرَّ بِوَلَايَتِنَا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ أَعْمَالِهِ.
حديث71: ساباطى از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: روز قيامت اولين چيزى كه از بنده سؤال ميكند نمازهاى واجب و زكات واجب و از روزه واجب از حج واجب و از ولايت ما خانواده است اگر اقرار به ولايت ما كرد و بر همين اعتقاد مُرد نماز و روزه و زكات و حج او قبول مىشود اما اگر اقرار به ولايت ما نكرد در پيشگاه پروردگار هيچ يك از اعمالش را قبول نخواهد كرد.(2)
حديث72: أَبُو حَازِمٍ فِي خَبَر قَالَ رَجُلٌ لِزَيْنِ الْعَابِدِين(عليه السلام):.... قَالَ مَا سَبَبُ قَبُولِهَا قَالَ وَلَايَتُنَا وَ الْبَرَاءَة مِنْ أَعْدَائِنَا
حديث72: از امام سجاد(عليه السلام) سؤال شد سبب قبولي نماز چيست؟ حضرت فرمودند: ولايت ما و بيزاري از دشمنان ما، باعث قبولي نماز است.(3)
حديث73: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ [الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ] عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبِي
جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» قَالَ أَ لَا تَرَى كَيْفَ اشْتَرَطَ وَ لَمْ تَنْفَعْهُ التَّوْبَةُ أَوِ الْإِيمَانُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ حَتَّى اهْتَدَى وَ اللَّهِ لَوْ جَهَدَ أَنْ يَعْمَلَ مَا قُبِلَ مِنْهُ حَتَّى يَهْتَدِيَ قَالَ قُلْتُ إِلَى مَنْ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ إِلَيْنَا
حديث73: حارث بن يحيى از امام باقر(عليه السلام) در باره آيه «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» فرمود: دقت ميكنيد چگونه شرط شده، توبه و ايمان و عمل صالح برايش سودى ندارد مگر وقتى كه هدايت يابد. قسم به خدااگر كوشش خود را به كار برد كه عمل كند از او نمىپذيرند مگر وقتى هدايت يابد. گفتم: هدايت به سوى چه كسي؟ فرمود: به سوى ما.(1)
حديث74: سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: نَظَرْتُ إِلَى الْمَوْقِفِ وَ النَّاسُ فِيهِ كَثِيرٌ فَدَنَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقُلْتُ إِنَّ أَهْلَ الْمَوْقِفِ كَثِيرٌ قَالَ فَضَرَبَ بِبَصَرِهِ فَأَدَارَهُ فِيهِمْ ثُمَّ قَالَ ادْنُ مِنِّي يَا بَا عَبْدِ اللَّهِ فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقَالَ غُثَاءٌ يَأْتِي بِهِ الْمَوْجُ مِنْ كُلِّ مَكَانٍ وَ اللَّهِ مَا الْحَجُّ إِلَّا لَكُمْ لَا وَ اللَّهِ مَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ إِلَّا مِنْكُمْ
حديث74: معاذ بن كثير گفت در عرفات تماشا كردم جمعيت زيادى ديدم نزديك به امام صادق(عليه السلام) رفتم عرضه داشتم: در عرفات جمعيت كثيرى شركت كردهاند. چشم به اطراف انداخت سپس فرمود: نزديك من بيا خدمت آن جناب رفتم. پس گفت: خار و خاشاكى است كه موج از اين طرف و آن طرف مىآورد به خدا قسم حج نيست مگر براى شما نه به خدا قسم قبول نميكند خدا مگر از شما.(2)
حديث75: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْبَرَاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ يَعْنِي ابْنَ كَثِيرٍ قَالَ: حَجَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَمَّا صِرْنَا فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ صَعِدَ عَلَى جَبَلٍ فَأَشْرَفَ فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ فَقَالَ مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ الرَّقِّيُّ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ يَسْتَجِيبُ اللَّهُ دُعَاءَ هَذَا الْجَمْعِ الَّذِي أَرَى قَالَ وَيْحَكَ يَا بَا سُلَيْمَانَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ الْجَاحِدُ لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ كَعَابِدِ وَثَنٍ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ تَعْرِفُونَ مُحِبَّكُمْ وَ مُبْغِضَكُمْ قَالَ وَيْحَكَ يَا أَبَا سُلَيْمَانَ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ يُولَدُ إِلَّا كُتِبَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَيَدْخُلُ إِلَيْنَا بِوَلَايَتِنَا وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا فَنَرَى مَكْتُوباً بَيْنَ عَيْنَيْهِ مُؤْمِنٌ أَوْ كَافِرٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ نَعْرِفُ عَدُوَّنَا مِنْ وَلِيِّنَاحديث75: عبد الرحمن بن كثير: گفت با امام صادق(عليه السلام) به حج رفتم در بين راه امام(عليه السلام) بر فراز كوهى رفت و مردم را از نظر گذرانيد. فرمود: چقدر سر و صدا زياد است ولى حاجى كم است. داود رقى عرضه داشت: يا ابن رسول اللَّه(صلي الله عليه و آله) آيا خداوند دعاى اين جمعيت را مستجاب ميكند. فرمود: واى بر تو اى ابا سليمان خداوند نمىآمرزد كسى را كه برايش شريك قرار دهد و منكر ولايت على(عليه السلام) مانند بتپرست است.......(1)
حديث76: عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)
فِي جَوَابِ الزِّنْدِيقِ الْمُدَّعِي لِلتَّنَاقُضِ فِي الْقُرْآنِ قَالَ وَ أَمَّا «قَوْلُهُ
فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ» وَ قَوْلُهُ «وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» فَإِنَّ ذَلِكَ كُلَّهُ يُغْنِي إِلَّا مَعَ اهْتِدَاءٍ وَ لَيْسَ كُلُّ مَنْ وَقَعَ عَلَيْهِ اسْمُ الْإِيمَانِ كَانَ حَقِيقاً
1) . بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص 358 باب 17 باب في الأئمة ع أنهم المتوسمون في الأرض و هم الذين ذكر الله في كتابه يعرفون الناس بسيماهم ح15
بِالنَّجَاةِ مِمَّا هَلَكَ بِهِ الْغُوَاةُ وَ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَنَجَتِ الْيَهُودُ مَعَ اعْتِرَافِهَا التَّوْحِيدَ وَ إِقْرَارِهَا بِاللَّهِ وَ نَجَا سَائِرُ الْمُقِرِّينَ بِالْوَحْدَانِيَّةِ مِنْ إِبْلِيسَ فَمَنْ دُونَهُ فِي الْكُفْرِ وَ قَدْ بَيَّنَ اللَّهُ ذَلِكَ بِقَوْلِهِ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ وَ بِقَوْلِهِ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ وَ لِلْإِيمَانِ حَالاتٌ وَ مَنَازِلُ يَطُولُ شَرْحُهَا وَ مِنْ ذَلِكَ أَنَّ الْإِيمَانَ قَدْ يَكُونُ عَلَى وَجْهَيْنِ إِيمَانٍ بِالْقَلْبِ وَ إِيمَانٍ بِاللِّسَانِ كَمَا كَانَ إِيمَانُ الْمُنَافِقِينَ عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَمَّا قَهَرَهُمُ السَّيْفُ وَ شَمِلَهُمُ الْخَوْفُ فَإِنَّهُمْ آمَنُوا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ فَالْإِيمَانُ بِالْقَلْبِ هُوَ التَّسْلِيمُ لِلرَّبِّ وَ مَنْ سَلَّمَ الْأُمُورَ لِمَالِكِهَا لَمْ يَسْتَكْبِرْ عَنْ أَمْرِهِ كَمَا اسْتَكْبَرَ إِبْلِيسُ عَنِ السُّجُودِ لآِدَمَ وَ اسْتَكْبَرَ أَكْثَرُ الْأُمَمِ عَنْ طَاعَةِ أَنْبِيَائِهِمْ فَلَمْ يَنْفَعْهُمُ التَّوْحِيدُ كَمَا لَمْ يَنْفَعْ إِبْلِيسَ ذَلِكَ السُّجُودُ الطَّوِيلُ فَإِنَّهُ سَجَدَ سَجْدَةً وَاحِدَةً أَرْبَعَةَ آلَافِ عَامٍ لَمْ يُرِدْ بِهَا غَيْرَ زُخْرُفِ الدُّنْيَا وَ التَّمْكِينِ مِنَ النَّظِرَةِ فَلِذَلِكَ لَا تَنْفَعُ الصَّلَاةُ وَ الصَّدَقَةُ إِلَّا مَعَ الِاهْتِدَاءِ إِلَى سَبِيلِ النَّجَاةِ وَ طَرِيقِ الْحَقِ
حديث76: از امير المؤمنين(عليه السلام) در جواب مرد كافرى كه ادعاى تناقض در قرآن ميكرد اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: اما آيه «فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَالصَّالِحاتِ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ»(1)و آيه «وَ
إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»(2)تمام اينها سودى ندارد مگر با هدايت و هر كه به او نام ايمان را بدهند شايسته نجات نخواهد بود از چيزهائى كه موجب هلاكت گمراهان شد. اگر چنين بود بايد يهوديان نجات مىيافتند به واسطه اعترافى كه به توحيد و اقرارى كه به خدا دارند و ساير اشخاصى كه اقرار به وحدانيت دارند از قبيل شيطان و اشخاص
ديگرى كه از او در كفر پائينترند. اين مطلب را خداوند در اين آيه بيان نموده «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»(1)و اين آيه ديگر «الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ»(2)ايمان داراى حالات و درجاتى است كه شرح آن به طول مىانجامد. از آن جمله ايمان بر دو وجه است ايمان به قلب و ايمان به زبان. چنانچه منافقين در زمان پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) همين طور بودند به واسطه نيروى اسلام و ترسى كه داشتند با زبان ايمان آوردند ولى در دل ايمان نداشتند. پس ايمان به قلب تسليم در مقابل خدا است كسى كه امور را به خدا واگذارد از دستور او سرپيچى نمىكند چنانچه شيطان از سجده براى آدم(عليه السلام) و بيشتر امتها از اطاعت پيمبران سرپيچى كردند توحيد براى آنها نفعى نداشت چنانچه براى شيطان سودى نبخشيد آن سجدههاى طولانى چون او يك سجدهاش چهار هزار سال طول كشيد چون او نظرى جز رسيدن به موقعيتهاىمادى و دنيوى و رسيدن به مقام نداشت در نتيجه نماز و صدقه سودى ندارد مگر با هدايت به راه نجات و طريق حق.(3)
حديث77: قَالَ الصَّادِقُ(عليه السلام) أَعْظَمُ النَّاسِ حَسْرَةً رَجُلٌ جَمَعَ مَالًا عَظِيماً بِكَدٍّ شَدِيدٍ وَ مُبَاشَرَةِ الْأَهْوَالِ وَ تَعَرُّضِ الْأَخْطَارِ ثُمَّ أَفْنَى مَالَهُ صَدَقَاتٍ وَ مَبَرَّاتٍ وَ أَفْنَى شَبَابَهُ وَ قُوَّتَهُ فِي عِبَادَاتٍ وَ صَلَوَاتٍ وَ هُوَ مَعَ ذَلِكَ لَا يَرَى لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) حَقَّهُ وَ لَا يَعْرِفُ لَهُ مِنَ الْإِسْلَامِ مَحَلَّهُ وَ يَرَى أَنَّ مَنْ لَا يُعَشِّرُهُ وَ لَا يُعَشِّرُ عُشَيْرَ مِعْشَارِهِ أَفْضَلُ مِنْهُ يُوَاقِفُ عَلَى الْحُجَجِ فَلَا يَتَأَمَّلُهَا وَ يَحْتَجُّ عَلَيْهَا بِالْآيَاتِ وَ الْأَخْبَارِ فَيَأْبَى إِلَّا تَمَادِياً فِي غَيِّهِ فَذَاكَ أَعْظَمُ حَسْرَةً مِنْ كُلِّ مَنْ يَأْتِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ صَدَقَاتُهُ مُمَثَّلَةٌ لَهُ فِي مِثَالِ الْأَفَاعِي تَنْهَشُهُ وَ صَلَوَاتُهُ وَ عِبَادَاتُهُ مُمَثَّلَةٌ لَهُ فِي مِثَالِ الزَّبَانِيَةِ تَتْبَعُهُ حَتَّى تَدُعَّهُ إِلَى جَهَنَّمَ دَعّاً يَقُولُ يَا وَيْلِي أَ لَمْ أَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ أَ لَمْ أَكُ مِنَ الْمُزَكِّينَ أَ لَمْ أَكُ عَنْ أَمْوَالِ النَّاسِ وَ نِسَائِهِمْ مِنَ الْمُتَعَفِّفِينَ
فَلِمَا ذَا دُهِيتُ بِمَا دُهِيتُ فَيُقَالُ لَهُ يَا شَقِيُّ مَا نَفَعَكَ مَا عَمِلْتَ وَ قَدْ ضَيَّعْتَ أَعْظَمَ الْفُرُوضِ بَعْدَ تَوْحِيدِ اللَّهِ وَ الْإِيمَانِ بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) ضَيَّعْتَ مَا لَزِمَكَ مِنْ مَعْرِفَةِ حَقِّ عَلِيٍّ وَلِيِّ اللَّهِ وَ الْتَزَمْتَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْكَ مِنَ الِايتِمَامِ بِعَدُوِّ اللَّهِ فَلَوْ كَانَ لَكَ بَدَلَ أَعْمَالِكَ هَذِهِ عِبَادَةُ الدَّهْرِ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَى آخِرِهِ وَ بَدَلَ صَدَقَاتِكَ الصَّدَقَةُ بِكُلِّ أَمْوَالِ
الدُّنْيَا بَلْ بِمِلْءِ الْأَرْضِ ذَهَباً لَمَا زَادَكَ ذَلِكَ مِنْ
رَحْمَةِ اللَّهِ إِلَّا بُعْداً وَ مِنْ سَخَطِ اللَّهِ إِلَّا قُرْباً.
حديث77: امام صادق(عليه السلام) فرمود: اندوهناكترين مردم كسى است كه ثروت زيادى را با رنج فراوان و برخورد با هول و هراسهاى زياد و خطرهاى عظيم جمع كرده باشد بعد اين ثروت را در راه صدقه و انفاق در كارهاى نيك صرف كند و جوانى و نيروى خود را در عبادت و نماز به پايان رساند اما حقى براى على بن ابى طالب(عليه السلام) قائل نباشد و موقعيت او را در اسلام نشناسد و چنين بپندارد كسىكه يكدهم و يكدهم از يكدهمهاى او ارزش و مقام ندارد (و گمان کند که به جز پيامبر کسي هست) که از على(عليه السلام) بهتر باشد برخورد به براهين مينمايد ولى دقت نميكند با آيات و اخبار بر او استدلال مىشود ولى بيشتر در گمراهى خود فرو ميرود اين چنين شخصى از هر كسى در روز قيامت حسرت و اندوهش بيشتراست. انفاقهاى او بصورت افعىها برايش مجسم ميشوند و او را ميگزند و نمازها و عباداتش بصورت شعلههاى آتش پيكرش را فرا ميگيرند و او را به جهنم ميكشند. ميگويد: اى واى مگر من نمازخوان نبودم مگر من زكات نميدادم مگر من از مال و ناموس مردم پرهيز نداشتم چرا چنين گرفتار و مبتلا شدهام. به او ميگويند اى بدبخت اعمالت هيچ سودى برايت نخواهد داشت در صورتى كه بزرگترين واجب را بعد از توحيد و ايمان به پيامبرى حضرت محمّد(صلي الله عليه و آله) (يعني ولايت اميرالمومنين(عليه السلام)
را) ضايع كرده باشى. آنچه بر تو لازم بود از معرفت به حق على(عليه السلام) ولىّ خدا، نابود كردى و پيرو دشمن خدا شدى كه بر تو حرام بود اگر به جاى اعمالى كه انجام دادهاى از اول دنيا تا آخر آن عبادت ميكردى و به جاى صدقههايت تمام روى زمين پر از طلا را انفاق مىكردى جز فاصله و دور شدن از رحمت خدا چيزى نصيبت نميشد و پيوسته به خشم خدا نزديكتر ميشدى.(1)
حديث78: رُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ: مَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) فِي مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ قَنْبَرُ مَعَهُ فَرَأَى رَجُلًا قَائِماً يُصَلِّي فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا رَأَيْتُ رَجُلًا أَحْسَنَ صَلَاةً مِنْ هَذَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَا قَنْبَرُ فَوَ اللَّهِ لَرَجُلٌ عَلَى يَقِينٍ مِنْ وَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ خَيْرٌ مِمَّنْ لَهُ عِبَادَةُ أَلْفِ سَنَةٍ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ سَنَةٍ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ حَتَّى يَعْرِفَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ أَلْفَ سَنَةٍ وَ جَاءَ بِعَمَلِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَبِيّاً مَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ حَتَّى
يَعْرِفَ
وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِلَّا أَكَبَّهُ اللَّهُ عَلَى مَنْخِرَيْهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَحديث78: از امام صادق(عليه السلام) از پدر بزرگوارش از جد عزيزش نقل كرد كه امير المؤمنين(عليه السلام) با قنبر در مسجد كوفه به مردى برخوردند كه ايستاده و نماز ميخواند قنبر گفت يا اميرالمؤمنين(عليه السلام) شخصى را نديدهام كه بهتر از اين مرد نماز بخواند اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: اى قنبر كسى كه يقين به ولايت ما اهل بيت(عليهم اسلام) داشته باشد بهتر است از كسى كه هزار سال عبادت كند اگر شخصى هزار سال خدا را عبادت كند و عمل هفتاد و دو پيامبر را انجام دهد خداوند از او نمىپذيرد مگر اينكه عارف به ولايت ما باشد و گر نه او را به صورت در آتش جهنم مىافكند. از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيدم که فرمود: يا على! قسم به آنكه مرا به پيامبرى برگزيد و از تمام مردم برترم نمود اگر بندهاى خدا را هزار سال عبادت كند از او نخواهد پذيرفت مگر
1) . التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام ص 40 [سورة الفاتحة(1): آية 5] ح17
با ولايت تو و ولايت ائمه از فرزندانت و ولايت تو پذيرفته نميشود مگر با بيزارى از دشمنانت و دشمنان ائمه از فرزندانت اين خبر را برايم جبرئيل(عليه السلام) آورد هركه مايل
است ايمان آورد و هركه ميخواهد كافر شود.(1)
خويشاوندي با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بدون عمل صالح سودي ندارد
حديث35: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ السِّنَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْفَيْضِ صَالِحُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ أَبِي حَمَّادٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءُ الْبَغْدَادِيُّ قَالَ: كُنْتُ بِخُرَاسَانَ مَعَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(عليه السلام) فِي مَجْلِسِهِ وَ زَيْدُ بْنُمُوسَى حَاضِرٌ قَدْ أَقْبَلَ عَلَى جَمَاعَةٍ فِي الْمَجْلِسِ يَفْتَخِرُ عَلَيْهِمْ وَ يَقُولُ نَحْنُ وَ نَحْنُ وَ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) مُقْبِلٌ عَلَى قَوْمٍ يُحَدِّثُهُمْ فَسَمِعَ مَقَالَةَ زَيْدٍ فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ فَقَالَ يَا زَيْدُ أَ غَرَّكَ قَوْلُ نَاقِلِي الْكُوفَةِ إِنَّ فَاطِمَةَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّيَّتَهَا عَلَى النَّارِ فَوَ اللَّهِ مَا ذَاكَ إِلَّا لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ وُلْدِ بَطْنِهَا خَاصَّةً فَأَمَّا أَنْ يَكُونَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(عليه السلام) يُطِيعُ اللَّهَ وَ يَصُومُ نَهَارَهُ وَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ تَعْصِيهِ أَنْتَ ثُمَّ تَجِيئَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ سَوَاءً لَأَنْتَ أَعَزُّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) كَانَ يَقُولُ لِمُحْسِنِنَا كِفْلَانِ مِنَ الْأَجْرِ وَ لِمُسِيئِنَا ضِعْفَانِ مِنَ الْعَذَابِ قَالَ الْحَسَنُ الْوَشَّاءُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ لِي يَا حَسَنُ كَيْفَ تَقْرَءُونَ هَذِهِ الْآيَةَ «قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» فَقُلْتُ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقْرَأُ «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ
1) . جامع الأخبارللشعيري ص 178 الفصل الحادي و الأربعون و المائة في النوادر و هو آخر الكتاب ح4
صالِحٍ» وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقْرَأُ (إِنَّهُ عَمِلَ غَيْرَ صَالِحٍ) فَمَنْ قَرَأَ «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» فَقَدْ نَفَاهُ عَنْ أَبِيهِ فَقَالَ كَلَّا لَقَدْ كَانَ ابْنَهُ وَ لَكِنْ لَمَّا عَصَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَفَاهُ عَنْ أَبِيهِ كَذَا مَنْ كَانَ مِنَّا لَمْ يُطِعِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَيْسَ مِنَّا وَ أَنْتَ إِذَا أَطَعْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَنْتَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ(عليهم اسلام).
حديث35: حسن بن موسي وشاء بغدادي ميگويد: در خراسان در محضر حضرت رضا(عليه السلام) بودم، در محفل ايشان زِيد بن موسي نيز حضور داشت، زيد با گروهي از مجلس سخن گفته و بر آنها فَخر ميفروخت و ميگفت: ما چنينيم، ما چنانيم. امام(عليه السلام) نيز با گروهي ديگري سخن ميگفتند: در اين ِاثنا سخن زِيد را شنيدند رو به او کرده و فرمودند: ...مگر ميشود که موسي بن جعفر(عليه السلام) خدا را اطاعت کند و روزش را با روزه و شبش را با عبادت سپري کند و تو خدا را معصيت نمايي، آنگاه قيامت هردو در پيشگاه خدا برابر باشيد؟ يعني: تو نزد خداوند متعال از او گراميتري؟ همانا امام سجاد(عليه السلام) فرمود: پاداش نيکوکاران از خاندان ما دو برابر و کيفر گنهکاران ما نيز دو برابر خواهد بود. حسن وشاء گويد: سپس حضرت رو به من کرده و فرمود: اين آيه را چگونه ميخوانيد؟ «قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ»(1)عرضه داشتم:برخي از مردم چنين ميخوانند «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» و برخي از آنان (إِنَّهُ عَمِلَ غَيْرَ صَالِحٍ) ميخوانند، پس کسيکه «إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ» بخواند در حقيقت او را از پدرش ندانسته. حضرت فرمودند: هرگز چنين نيست، بلکه او فرزندش بود، اما وقتي که خداي را معصيت و نافرماني نمود، خداوند او را از پدرش ندانست، همچنين است هرکه از خانوادهي ما خدا را اطاعت نکند از ما نخواهد بود...(2)
آنچه آدمي را از ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام) خارج ميکند
حديث36: عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْقَرَاطِيسِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام): الْأَئِمَّةُ بَعْدَ نَبِيِّنَا اثْنَا عَشَرَ نَجِيباً مُفَهَّمُونَ مَنْ نَقَصَ مِنْهُمْ وَاحِداً أَوْ زَادَ فِيهِمْ وَاحِداً خَرَجَ مِنْ دِينِ اللَّهِ وَ لَمْ يَكُنْ مِنْ وَلَايَتِنَا عَلَى شَيْءٍ
حديث36: عبد العزيز قراطيسى گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمودند: امامان بعد از پيامبر(صلي الله عليه و آله) دوازده نفر بوده كه همه از برگزيدگان و دانش عطاشدگانند، هر که يكى از آنها را كم و زياد کند از دين خدا خارج شده و از ولايت ما بهرهاى ندارد.(1)
حديث37: رُوِيَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام) قَالَ: يَا عَبْدَ الْعَظِيمِ أَبْلِغْ عَنِّي أَوْلِيَائِيَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لَا تَجْعَلُوا لِلشَّيْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلًا وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِي الْحَدِيثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ مُرْهُمْ بِالسُّكُوتِ وَ تَرْكِ الْجِدَالِ فِيمَا لَا يَعْنِيهِمْ وَ إِقْبَالِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ الْمُزَاوَرَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ قُرْبَةٌ إِلَيَّ وَ لَا يَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِيقِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَإِنِّي آلَيْتُ عَلَىنَفْسِي أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَ أَسْخَطَ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي دَعَوْتُ اللَّهَ لِيُعَذِّبَهُ فِي الدُّنْيَا أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ كَانَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَكَ بِي أَوْ آذَى وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءاً فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ لَهُ حَتَّى يَرْجِعَ عَنْهُ فَإِنْ رَجَعَ عَنْهُ وَ إِلَّا نُزِعَ رُوحُ الْإِيمَانِ عَنْ قَلْبِهِ وَ خَرَجَ عَنْ وَلَايَتِي وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ نُصِيبٌ فِي وَلَايَتِنَا وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِكَ
حديث37: به روايتى از امام رضا(عليه السلام) كه فرمود: اى عبد العظيم!! سلام مرا به دوستانم برسان و بگو به آنان كه شيطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده به
1) .الإختصاص ص 233 باب في بيان جملة من الحكم و المواعظ و الوصايا عنهم ع ح37
راستى در حديث، و پرداخت سپرده و بگو ترك كنند جدال را و خاموش باشند از آنچه سودي ندارد، و به هم رو آورند و با هم ديدار كنند كه مايهي نزديكى به من است، و همديگر را تكه پاره نكنند كه من سوگند خوردم هركه چنين كند و يكى از دوستانم را به خشم آورد دعا كنم تا خدا او را در دنيا به سختى عذاب كند و در ديگر سرا از زيانكاران باشد، و به آنها بفهمان كه خدا نيكان را آمرزد و از بدكارانشان درگذرد جز آنكه برايم شريكى آورد، (يعنى در امامت) يا بيازارد يكى از دوستانم را، يا بدى او را در دل گيرد كه خدا او را نيامرزد، تا برگردد و اگر برگشت كه خوب و گر نه ايمان را از دلش بركَنَد، و از ولايت من بِدَر شود، و بهرهاى از ولايت ما ندارد و پناه به خدا از اين وضع.(1)
حديث38: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الْبَرْمَكِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا الْفَضْلُ بْنُ سُلَيْمَانَ الْكُوفِيُّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى(عليه السلام) يَقُولُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَالِماً قَادِراً حَيّاً قَدِيماً سَمِيعاً بَصِيراً فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَزَلْ عَالِماً بِعِلْمٍ قَادِراً بِقُدْرَةٍ وَ حَيّاً بِحَيَاةٍ وَ قَدِيماً بِقِدَمٍ وَ سَمِيعاً بِسَمْعٍ وَ بَصِيراً بِبَصَرٍ فَقَالَ مَنْ قَالَ بِذَلِكَ وَ دَانَ بِهِ فَقَدِ اتَّخَذَ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى وَ لَيْسَ مِنْ وَلَايَتِنَا عَلَى شَيْءٍ ثُمَّ قَالَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِماً قَادِراً حَيّاً قَدِيماً سَمِيعاً بَصِيراً لِذَاتِهِ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُ الْمُشْرِكُونَ وَالْمُشَبِّهُونَ
عُلُوّاً كَبِيراً.
حديث38: امام رضا(عليه السلام): هميشه خداى تبارك و تعالى دانا و توانا زنده و قديم، شنوا و بينا بوده فضل بن سليمان كوفى گويد: عرضه داشتم: يا بن رسول اللَّه! مردمى گويند: هميشه خدا دانا است به علم و تواناست به قدرت و زنده است به
1) . الإختصاص ص247 في بيان جملة من الحكم و المواعظ و الوصايا عنهم
حيات و قديم است به قدم و شنواست به سمع و بيناست به بصر، فرمود: هر كه چنين گويد و بدان معتقد باشد با خدا خدايان را ديگر شريك كرده و با ولايت، ما سر و كارى ندارد سپس فرمود: هميشه خدا به ذات خود دانا توانا زنده و قديم و شنوا و بيناست و برتر است از آنچه مشركان و مشبهه گويند بىاندازه.(1)
حديث39: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ الْهَجَرِيِّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا حَقُّ الْمُسْلِمِ عَلَى الْمُسْلِمِ قَالَ لَهُ سَبْعُ حُقُوقٍ وَاجِبَاتٍ مَا مِنْهُنَّ حَقٌّ إِلَّا وَ هُوَ عَلَيْهِ وَاجِبٌ إِنْ ضَيَّعَ مِنْهَا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ وَلَايَةِ اللَّهِ وَ طَاعَتِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لِلَّهِ فِيهِ مِنْ نَصِيبٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا هِيَ قَالَ يَا مُعَلَّى إِنِّي عَلَيْكَ شَفِيقٌ أَخَافُ أَنْ تُضَيِّعَ وَ لَا تَحْفَظَ وَ تَعْلَمَ وَ لَا تَعْمَلَ قَالَ قُلْتُ لَهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ أَيْسَرُ حَقٍّ مِنْهَا أَنْ تُحِبَّ لَهُ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ تَكْرَهَ لَهُ مَا تَكْرَهُ لِنَفْسِكَ وَ الْحَقُّ الثَّانِي أَنْ تَجْتَنِبَ سَخَطَهُ وَ تَتَّبِعَ مَرْضَاتَهُ وَ تُطِيعَ أَمْرَهُ وَ الْحَقُّ الثَّالِثُ أَنْ تُعِينَهُ بِنَفْسِكَ وَ مَالِكَ وَ لِسَانِكَ وَ يَدِكَ وَ رِجْلِكَ وَ الْحَقُّ الرَّابِعُ أَنْ تَكُونَ عَيْنَهُ وَ دَلِيلَهُ وَ مِرْآتَهُ وَ الْحَقُّ الْخَامِسُ لَا تَشْبَعُ وَ يَجُوعُ وَ لَا تَرْوَى وَ يَظْمَأُ وَ لَا تَلْبَسُ وَ يَعْرَى وَ الْحَقُّ السَّادِسُ أَنْ يَكُونَ لَكَ خَادِمٌ وَ لَيْسَ لِأَخِيكَ خَادِمٌ فَوَاجِبٌ أَنْ تَبْعَثَ خَادِمَكَ فَيَغْسِلَ ثِيَابَهُ وَ يَصْنَعَ طَعَامَهُ وَ يَمْهَدَ فِرَاشَهُ وَ الْحَقُّ السَّابِعُ أَنْ تُبِرَّ قَسَمَهُ وَ تُجِيبَ دَعْوَتَهُ وَ تَعُودَ مَرِيضَهُ وَ تَشْهَدَ جَنَازَتَهُ وَ إِذَا عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ حَاجَةً تُبَادِرُهُ إِلَى قَضَائِهَا وَ لَا تُلْجِئُهُ أَنْ يَسْأَلَكَهَا وَ لَكِنْ تُبَادِرُهُ مُبَادَرَةً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ وَصَلْتَ وَلَايَتَكَ بِوَلَايَتِهِ وَ وَلَايَتَهُ بِوَلَايَتِكَ
1) . الأمالي للصدوق: ص278 المجلس47 ح5.
حديث39: به سندش تا معلى بن خنيس كه گفتيم: به امام ششم(عليه السلام) حقّ مسلمان بر مسلمان چيست؟ فرمود: هفت حقّ لازم كه هر كدام بر او واجبند و اگر يكى را هم ناديده گيرد از ولايت و طاعت خدا به در شود، و خدا رااز او بهره بندگى نباشد، عرضه داشتم: قربانت آنها چيستند؟ فرمود: اى معلى من بر تو نگرانم ميترسم. ناديدهگيرى و منظور ندارى بدانى و به كار نبندى، گفتم: لا قوه الا بالله.
فرمود: كمترين آنها اينکه به خواهى برايش هرچه براى خود خواهى و بد دارى برايش هرچه براى خود بد دارى. و حقّ دوم: اينکه كناره كنى از خشم او و دنبال رضايش باشى و فرمانش را ببرى. حقّ سوم: اينکه با جان و مال و زبان و دست و پايت به او كمك كنى. حقّ چهارم: اينکه چشم او باشى، رهنماى او باشى و آئينهاى نمودار او باشى. حقّ پنجم: اينکه سير نباشى و او گرسنه، و سيراب نباشى و او تشنه و تن پوشيده نباشى و او برهنه. حقّ ششم: اينکه اگر خدمتكار دارى و او ندارد بايد خدمتكارت را بفرستى تا جامهاش را بشويد و خوراكش را بسازد و بسترش را بگسترد. حقّ هفتم: اينکه سوگندش انجام دهى، و دعوتش بپذيرى، و بيمار شد عيادتش كنى و بر سر مرده او حاضر شوى و چون بدانى نيازى دارد به انجام آن پيشدستى كنى و او را واندارى تا آن را از تو خواهش كند ولى زود پيشدستى كن، و چون چنين كردى ولايت خود را به ولايت او وابستى و ولايت او را به ولايت خودت.(1)
حديث40: عَنْ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِيلِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَحَبَّ أَصْحَابِي إِلَيَّ أَوْرَعُهُمْ وَ أَفْقَهُهُمْ وَ أَكْتَمُهُمْ لِحَدِيثِنَا وَ إِنَّ أَسْوَأَهُمْ عِنْدِي حَالًا وَ أَمْقَتَهُمُ الَّذِي إِذَا سَمِعَ الْحَدِيثَ يُنْسَبُ إِلَيْنَا وَ يُرْوَى عَنَّا فَلَمْ يَقْبَلْهُ اشْمَأَزَّ مِنْهُ وَ جَحَدَهُ وَ كَفَّرَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ هُوَ لَا يَدْرِي لَعَلَّ الْحَدِيثَ مِنْ عِنْدِنَا خَرَجَ وَ إِلَيْنَا أُسْنِدَ فَيَكُونُ
1) . الكافي ج2 ص 169 باب حق المؤمن على أخيه و أداء حقه ح2
بِذَلِكَ خَارِجاً مِنْ وَلَايَتِنَا *حديث40: به خدا سوگند محبوبترين اصحابم نزد من پرهيزگارترين و فقيهترين آنان در دين و راز نگه دارترين آنها نسبت به حديث ماست و بدترين و مبغوضترين آنها در نزد من كسى است كه چون حديثى را بشنود، که به ما نسبت داده و از ما روايت كنند آن را نپذيريد و بدش آيد و انكار ورزد و هر كه را به آن معتقد باشد تكفير كند با اينكه نمىداند، شايد حديث از ما باشد و به ما مستند باشد و به اين سبب از ولايتِ ما بيرون رود.(1)
شرح و تفسير: به قول خداى تعالى «بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمين»(2)(بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده است. كسانى [هم] كه پيش از آنان بودند، همين گونه [پيامبرانشان را] تكذيب كردند.) پس بنگر كه فرجام ستمگران چگونه بوده است. و دلالت دارد بر اينکه جائز نيست انكار اخبار و احاديثي که از ايشانبه ما رسيده اگر چه عقل ما به آن نرسد. بلكه بايد آن به خود آن بزرگواران ارجاع داد تا آنرا توضيح دهند که تا ظهور حضرت قائم اين امر برايمان ممکن نيست.
حديث41: عَنْ أَبُو عُمَرَ، عَنْ أَحْمَدُ، عَنْ إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ بُرَيْدٍ، عَنْ إِسْحَاقُ بْنُ بُرَيْدٍ الطَّائِيُّ، عَنْ سَعْدُ بْنُ صَارِمٍ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ رُشَيْدٍ، عَنْ حَبَّةَ الْعُرَنِيِّ، قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيّاً(عليه السلام) يَقُولُ: قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً(عليه السلام) يَقُولُ نَحْنُ النُّجَبَاءُ وَ أَفْرَاطُنَا أَفْرَاطُ الْأَنْبِيَاءِ حِزْبُنَا حِزْبُ اللَّهِ وَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ حِزْبُ الشَّيْطَانِ مَنْ سَاوَى بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فَلَيْسَ مِنَّا
حديث41: حبة عرنى گفت: از اميرالمؤمنين(عليه السلام) شنيدم ميفرمود: ما نجبائيم و فرزندان ما فرزندان انبيائند، حزب ما حزب خدا و گروه ستم پيشه حزب شيطانند، هركه بين ما و آنها برابرى قائل باشد از ما نيست.(1)
دين مورد قبول خداوند
حديث42: عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ دَاوُدَ عَنْ يُوسُفَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَصِفُ لَكَ دِينِيَ الَّذِي أَدِينُ اللَّهَ بِهِ فَإِنْ أَكُنْ عَلَى حَقٍّ فَثَبِّتْنِي وَ إِنْ أَكُنْ عَلَى غَيْرِ الْحَقِّ فَرُدَّنِي إِلَى الْحَقِّ قَالَ هَاتِ قَالَ قُلْتُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِيّاً(عليه السلام) كَانَ إِمَامِي وَ أَنَّ الْحَسَنَ(عليه السلام) كَانَ إِمَامِي وَ أَنَّ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) كَانَ إِمَامِي وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) كَانَ إِمَامِي وَ أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(عليه السلام) كَانَ إِمَامِي وَ أَنْتَ جُعِلْتُ فِدَاكَ عَلَى مِنْهَاجِ آبَائِكَ قَالَ فَقَالَ عِنْدَ ذَلِكَ مِرَاراً رَحِمَكَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ وَ دِينُ مَلَائِكَتِهِ وَ دِينِي وَ دِينُ آبَائِيَ الَّذِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ غَيْرَهُ
حديث42: يوسف گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: مىخواهم دين خود را براى شما شرح دهم تا دينى كه مورد رضايت خدا باشد داشته باشم، اگر عقائد من درست باشد در آن ثابت بمانم و اگر درست نيست مرا به حقّ هدايت كنيد. امام(عليه السلام) فرمود: عقيدهات را بيان كن، گفتم: شهادت دهم خدا يكى است و شريكى ندارد، محمد(صلي الله عليه و آله) بنده و رسول او باشد، على(عليه السلام)، حسن(عليه السلام)، حسين(عليه السلام) و على بن حسين(عليه السلام) و محمد بن على(عليه السلام) امام مىباشند. بعد از آن گفت: قربانت گردم شما هم
1) . الأمالي للطوسي ص 270 المجلس العاشر ح40
بر طريقپدرانت گام برمىدارى و همان راه را ادامه مىدهى، امام(عليه السلام) چند بار فرمود: خدا تو را رحمت كند، و بعد گفتند: به خدا سوگند اينها كه گفتى دين خدا و فرشتگان و دين من باشد و خدا جز آن را قبول نفرمايد.(1)
حديث43: عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ الدِّينِ الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ مَا لَا يَسَعُهُمْ جَهْلُهُ وَ لَا يَقْبَلُ مِنْهُمْ غَيْرَهُ مَا هُوَ فَقَالَ أَعِدْ عَلَيَّ فَأَعَادَ عَلَيْهِ فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) رَسُولُ اللَّهِ وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ ثُمَّ سَكَتَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ وَ الْوَلَايَةُ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ قَالَ هَذَا الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ لَا يَسْأَلُ الرَّبُّ الْعِبَادَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَقُولَ أَلَّا زِدْتَنِي عَلَى مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْكُمْ وَ لَكِنْ مَنْ زَادَ زَادَهُ اللَّهُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ سَنَّ سُنَناً حَسَنَةً جَمِيلَةً يَنْبَغِي لِلنَّاسِ الْأَخْذُ بِهَا.
حديث43: ابوبصير گفت: خدمت امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: قربانت گردم از دينى كه خدا بر بندگان واجب كرده و همه بايد به آن اعتقاد پيدا كنند و غير از آن دين ديگرى از آنها پذيرفته نيست، و بايد همه آن را ياد گيرند، ما را خبر دهيد، امام(عليه السلام) فرمود: بار ديگر گفتههاى خود را تكرار كن او هم تكرار كرد. امام(عليه السلام) فرمود: شهادت بر وحدانيت خدا، و رسالت محمد(صلي الله عليه و آله)، برپاداشتن نماز، اداء زکات، حج خانه براى کسي که استطاعت دارد، روزه ماه رمضان، سپس مدتى سكوت كرده و بار ديگر فرمودند: و ولايت ما اين گفته را دو بار تكرار كردند. بعد از اين امام(عليه السلام) فرمود: اينها هستند آنچه را كه خدا بر بندگان واجب گردانيده و قيامت اگر كسى آنها را انجام داده باشد مورد بازخواست قرار نخواهد گرفت، و
1) . رجال الكشي إختيار معرفة الرجال ص 423 ما روي في يوسف ح797.
اگر زيادتر از واجب هم انجام ندهد مورد سؤال قرار نگيرد، ولى هر كه كارهاى زيادترى انجام دهد خدا همزيادتر به او دهد، و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) هم سنتهائى را گذاشته كه بايد آنها را انجام داد.(1)
حديث44: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى، عَنْ حَرِيزٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ قَالَ: قُلْتُ مَا أَدْنَى مَا يَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِيمَانِ قَالَ الرَّأْيُ يَرَاهُ مُخَالِفاً لِلْحَقِّ فَيُقِيمُ عَلَيْهِ
حديث44: ابوالربيع گويد: از امام(عليه السلام) پرسيدم چه كلماتى مرد را از ايمان خارج مىگرداند؟ فرمود: هر گاه نظريهاى داد و آن نظريه بر خلاف حق بود اگر او در اجراى آن كوشش كند از ايمان بيرون شود.(2)
وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: دَعَا رَسُولُ اللَّهِ أَبَا ذَرٍّ وَ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادَ فَقَالَ لَهُمْ تَعْرِفُونَ شَرَائِعَ الْإِسْلَامِ وَ شُرُوطَهُ قَالُوا نَعْرِفُ مَا عَرَّفَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ فَقَالَ هِيَ وَ اللَّهِ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ تُحْصَى أَشْهِدُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ «وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً»(3)وَ مَلَائِكَتَهُ عَلَيْكُمْ بِشَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً لَا شَرِيكَ لَهُ فِي سُلْطَانِهِ وَ لَا نَظِيرَ لَهُ فِي مُلْكِهِ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ بَعَثَنِي بِالْحَقِّ وَ أَنَّ الْقُرْآنَ إِمَامٌ مِنَ اللَّهِ وَ حَكَمٌ عَدْلٌ وَ أَنَّ الْقِبْلَةَ قِبْلَتِي شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ لَكُمْ قِبْلَةٌ وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَوْلَاهُمْ وَ أَنَّ حَقَّهُ مِنَ اللَّهِ مَفْرُوضٌ وَاجِبٌ وَ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ وَ أَنَّ مَوَدَّةَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَفْرُوضَةٌ وَاجِبَةٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مَعَ إِقَامَةِ الصَّلَاةِ لِوَقْتِهَا وَ إِخْرَاجِ الزَّكَاةِ مِنْ حِلِّهَا وَ
وَضْعِهَا فِي أَهْلِهَا وَ إِخْرَاجِ الْخُمُسِ مِنْ كُلِّ مَا يَمْلِكُهُ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ حَتَّى يَرْفَعَهُ إِلَى وَلِيِّ الْمُؤْمِنِينَ وَ أَمِيرِهِمْ وَ بَعْدَهُ [إِلَى] وُلْدِهِ فَمَنْ عَجَزَ وَ لَمْ يَقْدِرْ إِلَّا عَلَى الْيَسِيرِ مِنَ الْمَالِ فَلْيَدْفَعْ ذَلِكَ إِلَى الضَّعِيفِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مِنْ وُلْدِ الْأَئِمَّةِ فَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلِشِيعَتِهِمْ مِمَّنْ لَا يَأْكُلُ بِهِمُ النَّاسَ وَ لَا يُرِيدُ بِهِمْ إِلَّا اللَّهَ وَ مَا وَجَبَ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّي وَ الْعَدْلِ فِي الرَّعِيَّةِ وَ الْقَسْمِ بِالسَّوِيَّةِ وَ الْقَوْلِ بِالْحَقِّ وَ أَنَّ حُكْمَ الْكِتَابِ عَلَى مَا عَمِلَ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْفَرَائِضَ عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ أَحْكَامِهِ وَ إِطْعَامِ الطَّعَامِ عَلَى حُبِّهِ وَ حِجِّالْبَيْتِ وَ الْجِهَادِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ غُسْلِ الْجَنَابَةِ وَ الْوُضُوءِ الْكَامِلِ عَلَى الْوَجْهِ وَ الْيَدَيْنِ وَ الذِّرَاعَيْنِ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ الْمَسْحِ عَلَى الرَّأْسِ وَ الْقَدَمَيْنِ إِلَى الْكَعْبَيْنِ لَا عَلَى خُفٍّ وَ لَا عَلَى خِمَارٍ وَ لَا عَلَى عِمَامَةٍ وَ الْحُبِّ لِأَهْلِ بَيْتِي فِي اللَّهِ وَ حُبِّ شِيعَتِهِمْ لَهُمْ وَ الْبُغْضِ لِأَعْدَائِهِمْ وَ بُغْضِ مَنْ وَالاهُمْ وَ الْعَدَاوَةِ فِي اللَّهِ وَ لَهُ وَ الْإِيمَانِ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ حُلْوِهِ وَ مُرِّهِ وَ عَلَى أَنْ تُحَلِّلُوا حَلَالَ الْقُرْآنِ وَ تُحَرِّمُوا حَرَامَهُ وَ تَعْمَلُوا بِالْأَحْكَامِ وَ تَرُدُّوا الْمُتَشَابِهَ إِلَى أَهْلِهِ فَمَنْ عَمِيَ عَلَيْهِ مِنْ عَمَلِهِ شَيْءٌ لَمْ يَكُنْ عَلِمَهُ مِنِّي وَ لَا سَمِعَهُ فَعَلَيْهِ بِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ فَإِنَّهُ قَدْ عَلِمَ كَمَا قَدْ عَلِمْتُهُ وَ ظَاهِرَهُ وَ بَاطِنَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ وَ هُوَ يُقَاتِلُ عَلَى تَأْوِيلِهِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى تَنْزِيلِهِ وَ مُوَالاةِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مُحَمَّدٍ وَ ذُرِّيَّتِهِ وَ الْأَئِمَّةِ خَاصَّةً مُوَالاةِ مَنْ وَالاهُمْ وَ شَايَعَهُمْ وَ الْبَرَاءَةِ وَ الْعَدَاوَةِ لِمَنْ عَادَاهُمْ وَ شَاقَّهُمْ كَعَدَاوَةِ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ وَ الْبَرَاءَةِ مِمَّنْ شَايَعَهُمْ وَ تَابَعَهُمْ وَ الِاسْتِقَامَةِ عَلَى طَرِيقِ الْإِمَامِ وَ اعْلَمُوا أَنِّي لَا أُقَدِّمُ عَلَى عَلِيٍّ أَحَداً فَمَنْ تَقَدَّمَهُ فَهُوَ ظَالِمٌ وَ الْبَيْعَةُ بَعْدِي لِغَيْرِهِ ضَلَالَةٌ وَ فَلْتَةٌ وَ
زَلَّةٌ الْأَوَّلُ ثُمَّ الثَّانِي ثُمَّ الثَّالِثُ وَ وَيْلٌ لِلرَّابِعِ ثُمَّ الْوَيْلُ لَهُ وَيْلٌ لَهُ وَ لِأَبِيهِ مَعَ وَيْلٍ لِمَنْ كَانَ قَبْلَهُ وَيْلٌ لَهُمَا وَ لِصَاحِبَيْهِمَا لَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ فَهَذِهِ شُرُوطُ الْإِسْلَامِ وَ مَا بَقِيَ أَكْثَرُ قَالُوا سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا وَ قَبِلْنَا وَ صَدَّقْنَا وَ نَقُولُ مِثْلَ ذَلِكَ وَ نَشْهَدُ لَكَ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالرِّضَا بِهِ أَبَداً حَتَّى نَقْدَمَ عَلَيْكَ آمِناً بِسِرِّهِمْ وَ عَلَانِيَتِهِمْ وَ رَضِينَا بِهِمْ أَئِمَّةً وَ هُدَاةً وَ مَوَالِيَ قَالَ وَ أَنَا مَعَكُمْ شَهِيدٌ ثُمَّ قَالَ نَعَمْ وَ تَشْهَدُونَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ هِيَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْخَلَائِقِ حَتَّى أَدْخُلَهَا قَالُوا نَعَمْ قَالَ تَشْهَدُونَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ هِيَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى الْكَافِرِينَ حَتَّى يَدْخُلَهَا أَعْدَاءُ أَهْلِ بَيْتِي وَ النَّاصِبُونَ لَهُمْ حَرْباً وَ عَدَاوَةً وَ لَاعِنُهُمْ وَ مُبْغِضُهُمْ وَ قَاتِلُهُمْ كَمَنْ لَعَنَنِي أَوْ أَبْغَضَنِي أَوْ قَاتَلَنِي هُمْ فِي النَّارِ قَالُوا شَهِدْنَا وَ عَلَى ذَلِكَ أَقْرَرْنَا قَالَ وَ تَشْهَدُونَ أَنَّ عَلِيّاً صَاحِبُ حَوْضِي وَ الذَّائِدُ عَنْهُ وَ هُوَ قَسِيمُ النَّارِ يَقُولُ ذَلِكِ لَكِ فَاقْبِضِيهِ ذَمِيماً وَ هَذَا لِي فَلَا تَقْرَبِيهِ فَيَنْجُو سَلِيماً قَالُوا شَهِدْنَا عَلَى ذَلِكَ وَ نُؤْمِنُ بِهِ قَالَ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ شَهِيدٌ.
حضرت صادق(عليه السلام) در حديث ديگرى فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ابوذر و سلمان و مقداد را نزد خود دعوت كردند و به آنها گفتند: شما احكام اسلام و شرائط آن را مىشناسيد، آنها گفتند: ما آن را مىشناسيم كه خدا و رسول او به ما گفتهاند. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: احكام و شرايع اسلام زيادتر از آن است كه احصاء گردد، شما مرا براى خود گواه بگيريد اگر چه خداوند خود شاهد است و از ديگران كفايت مىكند، و فرشتگان هم به اين گفتهها گواه هستند. شما گواهى دهيد كه خداوند شريك و نظير و همتايى ندارد، در حكومت وربوبيت براى او شريك و مانند نيست، و به رسالت من هم گواهى بدهيد كه خداوند مرا براستى برانگيخت، و شهادت بر اينكه قرآن رهبر مردم از طرف خداوند مىباشد، و او به عدالت حكم مىكند، و قبله من و شما هم
مسجد الحرام مىباشد. شهادت دهيد بر اينكه على بن ابى طالب(عليه السلام) امير مؤمنان و وصى محمد(صلي الله عليه و آله) مىباشد، و اينكه رهبر و پيشواى مردم هست و حقش از طرف خداوند بر مردم واجب است، اطاعت او اطاعت از خدا و رسول مىباشد و امامان هم از فرزندان او مىباشند. دوستى خاندان او واجب است و هر مؤمن و مؤمنهاى بايد آنها را دوست بدارد و از آنها اطاعت كند، بايد نماز را در وقت خود اداء كنيد، و زكاة مال حلال خود را بدهيد، و آن را در جايى كه خداوند معين كرده خرج كنيد. بايد خمس مال خود را از دارائى بيرون كنيد و آن را به سرپرست مؤمنان بدهيد، و هر كه قدرت و توانائى زياد ندارد و مال او اندك مىباشد بايد به اندازه وسعش به ضعفاء اهل بيت من بدهد و اگر به آنها هم دسترسى پيدا نكرد به شيعيان آنها بپردازد. بايد متوجه باشند به كسانى خمس بدهند كه آل محمد(صلي الله عليه و آله) را وسيله زندگى خود قرار نداده باشند و فقط براى رضاى خداوند به آنها بدهند و حق مرا اداء نمايند، بايد متوجه باشيد كه در ميان مردم با عدالت رفتار كنيد و در تقسيم مساوات را رعايت نمائيد و حق را بگوئيد و عمل نمائيد.
حكم كتاب همان است كه امير مؤمنان(عليه السلام) به آن عمل مىكند، واجبات را بايد طبق كتاب خدا و احكام آن عمل نمائيد، به نيازمندان طعام بدهيد و گرسنگان را سير كنيد، حج خانه خدا را به جاى آوريد، و در راه او جهاد كنيد، ماه رمضان روزه بگيريد و از جنابت غسل كنيد. وضوء را كامل انجام دهيد، دست و صورت را تا مرفق بشوئيد، سر و پاها را مسح كنيد، بر كفش و يا روسرى و يا عمامه مسح نكنيد، اهل بيت مرا براى خدا دوست بداريد و شيعيان را براى اهل بيت دوستبداريد، با دشمنان آنها دشمنى كنيد و با دوستان دشمنان اهل بيت محبت نكنيد. بايد دشمنى با مخالفان براى خدا باشد، به مقدرات ايمان بياوريد چه خوب باشد و يا بد و تلخ باشد يا شيرين، بايد حلال قرآن را حلال بدانيد و حرام آن را حرام تلقى كنيد، احكام دين
را فرا گيريد و از متشابهات دورى كنيد و آن را به اهلش برگردانيد. هر كه در موضوعى به مشكلى برخورد و راهى براى او باز نشد و از من هم در آن مورد چيزى نرسيده بود بايد به على بن ابى طالب(عليه السلام) مراجعه كنند، زيرا من همه چيز را به او تعليم دادهام، او ظاهر و باطن همه چيز را مىداند و محكم و متشابه را درك مىكند.
على(عليه السلام) در تاويل و تفسير قرآن جنگ مىكند همان گونه كه من در تنزيل قرآن جنگ كردم، شما بايد با دوستان محمد(صلي الله عليه و آله) و ذريهاش دوستى كنيد و مخصوصا با امامان از اهل بيت موالات داشته باشيد و با دوستان و پيروان آنها هم دوستى نمائيد.
با كسانى كه نسبت به آل محمد(صلي الله عليه و آله) كينه دارند و با آنها در جنگ و نزاع هستند محبت نداشته باشيد و از آنها تبرى كنيد، و با آنها مانند عداوت با شيطان عمل نمائيد و از دوستان و پيروان آنها هم دورى كنيد و در اين راه پايدار و مستقيم باشيد. بدانيد من كسى را به على(عليه السلام) مقدم نمىدارم هر كه شخصى را بر على(عليه السلام) مقدم بدارد او ظالم است، و بعد از من بيعت با او روا نيست و هر كه چنين كند گمراه مىباشد، همه كسانى كه قبل از او سر كار آمدند و از مردم بيعت گرفتند از اول تا آخر همه بر باطل هستند و خداوند آنها را مورد رحمت قرار نخواهد داد.
اينها بودند شرائط اسلام و چيزهاى ديگرى هم هست، آنها گفتند: ما شنيديم و قبول كرديم، و از گفتار شما اطاعت مىكنيم، و جان ما به اين سخنان گواهى مىدهد و مابه نهان و آشكار آنها ايمان آورديم، و از آنها به عنوان امام خوشنود هستيم و آنها را راهنما و رهبران خود مىدانيم. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: من بر اين گفتهها گواه هستم، بعد از آن فرمود: بهشت حق است و ورود به بهشت براى همه قبل از ورود من حرام است، بعد از آن فرمود: بايد بر وجود دوزخ گواهى دهيد و تا دشمنان خاندان من وارد آنجا نشوند كسى وارد آنجا نخواهد شد. كسى كه با اهل بيت من دشمنى كند و با آنها به جنگ پردازد، و يا آنها را ناسزا گويد و يا بغض آنان را بگيرد، مانند كسى
است كه مرا ناسزا گويد و مرا دشمن بدارد و يا با من جنگ كند، آنها گفتند: يا رسول اللَّه به اين ايمان آورديم و اقرار نموديم. بعد از اين فرمود: گواهى دهيد كه على(عليه السلام) روز قيامت صاحب حوض من خواهد بود، و افرادى را از آنجا دور مىكند و راه نمىدهد، او با آتش دوزخ مردم را با هم تقسيم مىكنند، على(عليه السلام) مىگويد: اين مال من و اين هم مال تو دوستان او سالم رها مىگردند، گفتند: به اين هم ايمان آورديم، فرمود: من هم گواهى مىدهم.(1)
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: لَمَّا هَاجَرَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) إِلَى الْمَدِينَةِ وَ حَضَرَ خُرُوجُهُ إِلَى بَدْرٍ دَعَا النَّاسَ إِلَى الْبَيْعَةِ فَبَايَعَ كُلَّهُمْ عَلَى السَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِذَا خَلَا دَعَا عَلِيّاً فَأَخْبَرَهُ بِمَنْ يَفِي مِنْهُمْ وَ مَنْ لَا يَفِي وَ يَسْأَلُهُ كِتْمَانَ ذَلِكَ ثُمَّ دَعَا رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عَلِيّاً وَ حَمْزَةَ وَ فَاطِمَةَ فَقَالَ لَهُمْ بَايِعُونِي بِيعَةَ الرِّضَا فَقَالَ حَمْزَةُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي عَلَى مَا نُبَايِعُ أَ لَيْسَ قَدْ بَايَعْنَا فَقَالَ يَا أَسَدَ اللَّهِ وَ أَسَدَ رَسُولِهِ تُبَايِعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ بِالْوَفَاءِ وَ الِاسْتِقَامَةِ لِابْنِ أَخِيكَ إِذَنْ تَسْتَكْمِلَ الْإِيمَانَ قَالَ نَعَمْ سَمْعاً وَ طَاعَةً وَ بَسَطَ يَدَهُ فَقَالَ لَهُمْ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ حَمْزَةُ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ جَعْفَرٌ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ وَ السِّبْطَانِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ هَذَا شَرْطٌ مِنَ اللَّهِ عَلَى جَمِيعِ الْمُسْلِمِينَ مِنَ الْجِنِّوَ الْإِنْسِ أَجْمَعِينَ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً ثُمَّ قَرَأَ «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ» قَالَ وَ لَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي أُصِيبَ حَمْزَةُ فِي يَوْمِهَا دَعَاهُ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ يَا حَمْزَةُ يَا عَمَّ رَسُولِ اللَّهِ يُوشِكُ أَنْ تَغِيبَ غَيْبَةً بَعِيدَةً فَمَا تَقُولُ لَوْ وَرَدْتَ عَلَى اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ سَأَلَكَ عَنْ شَرَائِعِ
1) .[1] بحار الأنوار ج65 ص 393 باب 27 دعائم الإسلام و الإيمان و شعبهما و فضل الإسلام ذيل ح40
الْإِسْلَامِ وَ شُرُوطِ الْإِيمَانِ فَبَكَى حَمْزَةُ فَقَالَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي أَرْشِدْنِي وَ فَهِّمْنِي فَقَالَ يَا حَمْزَةُ تَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ بَعَثَنِي بِالْحَقِّ قَالَ حَمْزَةُ شَهِدْتُ قَالَ وَ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ وَ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ وَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ حَمْزَةُ شَهِدْتُ وَ أَقْرَرْتُ وَ آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ قَالَ الْأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْإِمَامَةَ فِي ذُرِّيَّتِهِ قَالَ حَمْزَةُ آمَنْتُ وَ صَدَّقْتُ وَ قَالَ وَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ قَالَ نَعَمْ صَدَّقْتُ قَالَ وَ حَمْزَةَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ عَمُّ نَبِيِّهِ فَبَكَى حَمْزَةُ حَتَّى سَقَطَ عَلَى وَجْهِهِ وَ جَعَلَ يُقَبِّلُ عَيْنَيْ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَالَ جَعْفَراً ابْنَ أَخِيكَ طَيَّارٌ فِي الْجَنَّةِ مَعَ الْمَلَائِكَةِ وَ أَنَّ مُحَمَّداً وَ آلَهُ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ تُؤْمِنُ يَا حَمْزَةُ بِسِرِّهِمْ وَ عَلَانِيَتِهِمْ وَ ظَاهِرِهِمْ وَ بَاطِنِهِمْ وَ تَحْيَا عَلَى ذَلِكَ وَ تَمُوتُ وَ تُوَالِي مَنْ وَالاهُمْ وَ تُعَادِي مَنْ عَادَاهُمْ قَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ أُشْهِدُ اللَّهَ وَ أُشْهِدُكَ وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ سَدَّدَكَ اللَّهُ وَ وَفَّقَكَ
حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) از مكه هجرت كردند و وارد مدينه شدند، و هنگامى كه جنگ بدر فرا رسيد و خواستند به طرف بدر بروند مردم را براى بيعت دعوت كردند و همگان بعنوان فرمان بردارى از رسول(صلي الله عليه و آله) بيعت نمودند.
رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) در نهان به على(عليه السلام) گفتند: چه كسانى وفاء به عهد مىكنند و چه اشخاصى خيانت خواهند كرد و دستور دادند اين سخن مخفى بماند، بعد از آن على(عليه السلام) و حمزه و فاطمه را خواستند و به آنها فرمودند: با من به رضايت بيعت كنيد. حمزه گفت: پدر و مادرم فدايت باد ما چرا بيعت كنيم مگر ما قبلا بيعت نكردهايم،
فرمود: اى شير خدا و رسول، با خدا و رسول باوفا و پايمردى بيعت نمائيد، تا ايمان شما كامل شود حمزه گفت: آرى سخن شما را مىشنوم و اطاعت مىكنم و بيعت مىنمايم. حمزه دست خود را به طرف حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) آورد، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: دست خداوند بالاى دستآنها قرار دارد، اينك على(عليه السلام) امير مؤمنان، حمزه سيد الشهداء و جعفر طيار در بهشت، فاطمه سيده زنان عالم، و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) كه دو سبط و سيد جوانان اهل بهشت مىباشند. خداوند براى همه مسلمانان از جن و انس اين شرط را قرار داده و از آنها پيمان گرفته است، اينك هر كه بخواهد نقض عهد كند بر خود ظلم كرده است و هر كه به عهد خود وفا كند و پيمان خود را با خدا محفوظ بدارد خداوند به او اجر بزرگى مىدهد. بعد اين آيه شريفه را تلاوت كردند «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ»(1)امام(عليه السلام) فرمود: در شبى كه روزش حمزه به شهادت رسيد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) او را نزد خود دعوت كرد و گفت: اى حمزه اى عموى رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شما به اين زودى غيبتى طولانى خواهيد داشت، اگر وارد بر خداوند متعال شدى و از تو احكام شرع را سؤال كرد و يا از شرائط ايمان مورد پرسش قرار گرفتى چه مىگوئى او در اين هنگام گريه كرد و عرضه داشت: پدر و مادرم فدايت باشند مرا راهنمائى كنيد و ارشاد فرمائيد. فرمود: اى حمزه! به وحدانيت خدا و رسالت من گواهى بده، حمزه عرضه داشت: گواهى مىدهم، فرمودند: بهشت و دوزخ هستند، و قيامت خواهد آمد و شكى در آن نيست، صراط و ميزان حقيقت دارند، جماعتى هم در دوزخ خواهند بود و على(عليه السلام) هم امير مؤمنان مىباشند. حمزه عرضه داشت: بر اينها هم گواهى مىدهم و اقرار و ايمان دارم، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: امامان از ذريه او حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و ساير امامان از فرزندان حسين(عليه السلام) مىباشند، حمزه عرضه داشت: اين را هم گواهى مىدهم، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: فاطمه سيده زنان عالم است حمزه عرضه داشت: به
1) .[1] الفتح آية 10
اين هم ايمان دارم. رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: حمزه هم سيد الشهداء و شير خدا و رسول وعمويش مىباشد، در اين هنگام حمزه گريه كرد و بر زمين افتاد، و بعد ديدگان حضرت رسول(صلي الله عليه و آله) را بوسيدن گرفت. رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: جعفر(عليه السلام) فرزند برادرت در بهشت با فرشتگان پرواز مىكند، و محمد(صلي الله عليه و آله) و آل او بهترين آدميان هستند، اى حمزه! بايد به نهان و آشكار آنها ايمان بياورى، و به ظاهر و باطن آنها اعتقاد پيدا كنى. اى حمزه! بايد به اين اعتقاد زندگى كنى و با اين عقيده از جهان بروى، بايد دوستان آنها را دوست بدارى و با دشمنان آنها دشمنى كنى، گفت: آرى يا رسول اللَّه! خدا و شما را گواه مىگيرم، و اين خود كفايت مىكند، رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: خداوند شما را ثابت قدم بدارد. (1)
جَعْفَرُ بْنُ أَحْمَدَ، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ أَبِي الْيَسَعِ، قَالَ، قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنِي عَنْ دَعَائِمِ الْإِسْلَامِ الَّتِي بَنَى عَلَيْهَا، وَ لَا يَسَعُ أَحَداً مِنَ النَّاسِ تَقْصِيرٌ عَنْ شَيْءٍ مِنْهَا، الَّذِي مَنْ قَصَّرَ عَنْ مَعْرِفَةِ شَيْءٍ مِنْهَا كُبَّتْ عَلَيْهِ دِينُهُ وَ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ عَمَلُهُ، وَ مَنْ عَرَفَهَا وَ عَمِلَ بِهَا صَلَحَ دِينُهُ وَ قُبِلَ مِنْهُ عَمَلُهُ، وَ لَمْ يَضِقْ بِهِ مَا فِيهِ بِجَهْلِ شَيْءٍ مِنَ الْأُمُورِ جَهِلَهُ قَالَ، فَقَالَ شَهَادَةُ أَلَّا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ الْإِيمَانُ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ الزَّكَاةُ وَ الْوَلَايَةُ شَيْءٌ دُونَ شَيْءٍ، فَضْلٌ يُعْرَفُ لِمَنْ أَخَذَ بِهِ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ كَانَ عَلِيٌّ(عليه السلام) وَ قَالَ الْآخَرُونَ لَا بَلْ مُعَاوِيَةُ، وَ كَانَ حَسَنٌ(عليه السلام) ثُمَّ كَانَ حُسَيْنٌ(عليه السلام) وَ قَالَ الْآخَرُونَ هُوَ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ لَا سِوَاهُ، ثُمَّ قَالَ أَزِيدُكَ قَالَ بَعْضُ الْقَوْمِ زِدْهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ! قَالَ: ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ كَانَ
1) .[1] بحار الأنوار ج65 ص395 باب 27 دعائم الإسلام و الإيمان و شعبهما و فضل الإسلام ذيل ح40
أَبُو جَعْفَرٍ، وَ كَانَتِ الشِّيعَةُ قَبْلَهُ لَا يَعْرِفُونَ مَا يَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ مِنْ حَلَالٍ وَ لَا حَرَامٍ إِلَّا مَا تَعَلَّمُوا مِنَ النَّاسِ، حَتَّى كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ فَتَحَ لَهُمْ وَ بَيَّنَ لَهُمْ وَ عَلَّمَهُمْ، فَصَارُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ بَعْدَ مَا كَانُوا يَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمْ، وَ الْأَمْرُ هَكَذَا يَكُونُ، وَ الْأَرْضُ لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِإِمَامٍ، وَ مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَ أَحْوَجُ مَا تَكُونُ إِلَى هَذَا إِذَا بَلَغَتْ نَفْسُكَ هَذَا الْمَكَانَ، وَ أَهْوَى بِيَدِهِ إِلَىحَلْقِهِ، وَ انْقَطَعْتَ مِنَ الدُّنْيَا تَقُولُ لَقَدْ كُنْتُ عَلَى رَأْيٍ حَسَنٍ. قَالَ أَبُو الْيَسَعِ عِيسَى بْنُ السَّرِيِّ: وَ كَانَ أَبُو حَمْزَةَ وَ كَانَ حَاضِرَ الْمَجْلِسِ، أَنَّهُ قَالَ: لَكَ فَمَا تَقُولُ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ إِمَاماً حَقَّ الْإِمَامِ.
رجال كشى: ابو اليسع گفت: به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: برايم توضيح بفرمائيد استوانههاى اصلى اسلام كه بر آن پايهگذارى شده است و هيچ كس را ياراى آن نيست كه كوتاهى در شناخت آنها داشته باشد چيست؟ و اگر كوتاهى كند دينش و تباه شده و عملش قبول نمىشود و هر كه آنها را بشناسد و عمل كند دينش درست است و عملش مقبول و جهل و ندانستن بعضى از امور زيانى برايش نخواهد داشت. فرمود: شهادت به يكتائى خدا و ايمان به پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و اقرار به آنچه از جانب خدا آورده، سپس فرمود: زكات در اموال و ولايت نسبت به ائمه حق كه داراى نشانه و علامت هستند براى كسى كه بخواهد آنها را بشناسد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود:
وَ مَنْ مَاتَ لَا يَعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً و خداوند در اين آيه مىفرمايد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(1)اولى الامر على بن ابى طالب(عليه السلام) بود، گروهى مدعي شدند نه، معاويه است. بعد از علي(عليه السلام) امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) بودند باز گروهى گفتند يزيد بن معاويه است نه ديگرى، فرمود: مايليد توضيح بيشترى بدهم. چند نفر عرضه داشتند: بفرمائيد فرمود: بعد از آنها علي
1) .[1] النساء آية 59
بن الحسين(عليه السلام) بود، پس از آن جناب حضرت باقر(عليه السلام). جريان به همين وضع خواهد بود زمين پايدار نيست مگر به وسيله امام(عليه السلام) هر كه بميرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده و مهمترين موقعى كه احتياج به شناسائى امام(عليه السلام) دارى وقتى است كهجانب به اينجا برسد، اشاره به حلق خود نمود و از دنيا دست بكشى آن وقت خواهى گفت به به چه عقيده خوبى داشتم. (1)
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ إِسْمَاعِيلَ النَّيْسَابُورِيِّ أَنَّ الْعَالِمَ كَتَبَ إِلَيْهِ يَعْنِي الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى بِمَنِّهِ وَ رَحْمَتِهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَيْكُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ يَفْرِضْ ذَلِكَ عَلَيْكُمْ لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَيْهِ بَلْ رَحْمَةً مِنْهُ إِلَيْكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لِيَمِيزَ «الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»(2)وَ لِيَبْتَلِيَ «ما فِي صُدُورِكُمْ وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ»(3)وَ لِتَتَسَابَقُوا إِلَى رَحْمَتِهِ وَ لِتَتَفَاضَلَ مَنَازِلُكُمْ فِي جَنَّتِهِ فَفَوَّضَ عَلَيْكُمُ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمَ وَ الْوَلَايَةَ وَ جَعَلَ لَكُمْ بَاباً لِتَفْتَحُوا بِهِ أَبْوَابَ الْفَرَائِضِ وَ مِفْتَاحاً إِلَى سَبِيلِهِ وَ لَوْ لَا مُحَمَّدٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ مِنْ وُلْدِهِ كُنْتُمْ حَيَارَى كَالْبَهَائِمِ لَا تَعْرِفُونَ فَرْضاً مِنَ الْفَرَائِضِ وَ هَلْ تُدْخَلُ قَرْيَةٌ إِلَّا مِنْ بَابِهَا فَلَمَّا مَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ بِإِقَامَةِ الْأَوْلِيَاءِ بَعْدَ نَبِيِّكُمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً»(4)وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ لِأَوْلِيَائِهِ حُقُوقاً فَأَمَرَكُمْ بِأَدَائِهَا إِلَيْهِمْ لِيُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمْ وَ مَأْكَلِكُمْ وَ مَشْرَبِكُمْ وَ يُعَرِّفَكُمْ بِذَلِكَ الْبَرَكَةَ وَ النَّمَاءَ وَ الثَّرْوَةَ وَ لِيَعْلَمَ مَنْ يُطِيعُهُ مِنْكُمْ بِالْغَيْبِ وَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»(5)
فَاعْلَمُوا أَنَ «مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ»(6)
عَلَى نَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ «الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ»(1)
إِلَيْهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاعْمَلُوا مِنْ بَعْدِ مَا شِئْتُمْ «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ»(2)
ثُمَّ تَرِدُونَ «إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(3)«وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»(4)«وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين»(5)
حسن بن علي(عليه السلام) نوشت: خداوند كه به فضل و رحمت خويش واجبات را براى شما تعيين نمود نه از جهت احتياج به انجام آن بود. اين به واسطه رحمت بود تا پاك از ناپاك شناخته شود و دلهايتان صفا يابد و قلبهاى شما روشن گردد و به رحمت خدا بر يك ديگر سبقت گيريد و مقامهاى شما در بهشت افزون گردد. حج و عمره و نماز و زكات و روزه و ولايت را بر شما واجب نمود و براى شما درى قرار داد كه به وسيله آن درهاى فرائض را بگشائيد و كليدى براى راه خود نهاد اگر محمد(صلي الله عليه و آله) و جانشينان او از فرزندانش نبودند شما مانند چهارپايان سرگردان بوديد هيچ يك از فرائض را نميدانستيد مگر ميتوان داخل قريهاى شد از غير در آن. وقتى خداوند منت نهاد بر شما به تعيين ائمه فرمود امروز دين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نموده و اسلام را به عنوان دين براى شما خواستم. براى امامان حقوقى بر شما لازم نموده و دستور داده است كه آن حقوق را ادا كنيد تا همسر و دارايي و خوردن و آشاميدن شما حلال باشد و وعده بركت و افزايش و ثروت به شما داده تا ببيند چه كسى در پنهانى مطيع اوست در قرآن فرموده است «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»
توجه داشته باشيد هر كه بخل ورزد بر ضرر خود اقدام كرده خدا بىنياز است شما نيازمند به او هستيد اينك هر چه مايليد انجام دهيد عمل شما در پيشگاه خدا و پيامبران و مؤمنين استبعد به جانب خداى دانا خواهيد رفت و شما را از نتيجه اعمال و رفتارتان مطلع ميكند. و عاقبت نيکو از آن پرهيزکاران است، ستايش خداى جهانيان را سزا است. (6)
ولايت حقيقي ائمه اطهار(عليهم اسلام) موجب رهايي از آتش
حديث45: أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبَّادُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» قَالَ فَقَالَ مَنْ أَكْرَمَهُ اللَّهُ بِوَلَايَتِنَا فَقَدْ جَازَ الْعَقَبَةَ وَ نَحْنُ تِلْكَ الْعَقَبَةُ مَنِ اقْتَحَمَهَا نَجَا قَالَ فَسَكَتَ ثُمَّ قَالَ هَلَّا أُفِيدُكَ حَرْفاً فِيهَا خَيْراً مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا قَالَ قُلْتُ بَلَى جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ قَوْلُهُ تَعَالَى «فَكُّ رَقَبَةٍ» النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدُ النَّارِ غَيْرَكَ وَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
حديث45: ابان بن تغلب گفت: از امام صادق(عليه السلام) در مورد آيهي شريفهى «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ»(1)وارد گردنه نشد. سؤال كردم فرمود: هر كه را خدا به بركت ولايت ما گرامى بدارد، از عقبه (گردنه) گذشته است. و ما آن گذرگاهى هستيم كه هر كه داخل آن شود، نجات مىيابد. سپس اندكى سكوت كرد و در ادامه فرمود: آيا براى تو سخنى بگويم كه خير آن، از دنيا و آنچه در آن است بيشتر باشد؟ عرضه داشتم: آرى، فدايت شوم. فرمود: (آن سخن) قول خداى تعالى است كه فرمود «فَكُّ رَقَبَةٍ»(2)آزاد كردن بندگان از آتش است، مردم تماماً بنده و اسير آتشاند غير از تو و يارانت كه خداوند متعال شما را از زنجيرهاى آتشين دوزخ به خاطر دوستى و ولايت ما اهلبيت نجات داده است.(3)حديث46: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ الْفَضْلِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو زُرْعَةَ قَالَ حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ الْعَبْسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ النُّمَيْرِ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ حَصِيرَةَ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ زَيْدِ بْنِ وَهْبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ وَلَايَتِي وَ وَلَايَةُ أَهْلِ بَيْتِي أَمَانٌ مِنَ النَّارِ.
حديث46: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): ولايت اهلبيت من امانست از دوزخ.(1)
ولايت بزرگترين نعمت خداست بر خلق
حديث48: سَأَلَ أَبُو حَنِيفَةَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ فَقَالَ مَا النَّعِيمُ عِنْدَكَ يَا نُعْمَانُ قَالَ الْقُوتُ مِنَ الطَّعَامِ وَ الْمَاءُ الْبَارِدُ فَقَالَ لَئِنْ أَوْقَفَكَ اللَّهُ بَيْنَ يَدَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا أَوْ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَيَطُولَنَّ وُقُوفُكَ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ فَمَا النَّعِيمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ نَحْنُ أَهْلَ الْبَيْتِ النَّعِيمُ الَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِنَا عَلَى الْعِبَادِ وَ بِنَا ائْتَلَفُوا بَعْدَ أَنْ كَانُوا مُخْتَلِفِينَ وَ بِنَا أَلَّفَ اللَّهُ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ جَعَلَهُمْ إِخْوَاناً بَعْدَ أَنْ كَانُوا أَعْدَاءً وَ بِنَا هَدَاهُمُ اللَّهُ لِلْإِسْلَامِ وَ هُوَ النِّعْمَةُ الَّتِي لَا تَنْقَطِعُ وَ اللَّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ حَقِّ النَّعِيمِ الَّذِي أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ هُوَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) وَ عِتْرَتُهُ.
حديث48: ابو حنيفه از امام صادق(عليه السلام) راجع به آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» پرسيد امام فرمود: به نظر تو نعمت چيست. ابو حنيفه گفت: خوراكى و آب سرد. فرمود:..... ما اهل بيت(عليهم اسلام) آن نعمتى هستيم كه خدا بر مردم ارزانى داشته به وسيله ما با يك ديگر الفت گرفتند با اينكه قبلا با هم اختلاف داشتند و به وسيله ما دلهاى آنها را به هم نزديك نمود و با هم برادر شدند با اينكه قبلا دشمن يك ديگر بودند و به وسيله ما آنها را به اسلام هدايت كرد اينست نعمت پايدار،خداوند از آنها خواهد پرسيد راجع به اين نعمت كه به آنها داده و آن پيامبر و عترت اوست.(2)
حديث49: حَدَّثَنَا الْحَاكِمُ أَبُو عَلِيٍّ الْحُسَيْنُ بْنُ أَحْمَدَ الْبَيْهَقِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو ذَكْوَانَ الْقَاسِمُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بِسِيرَافَ سَنَةَ
خَمْسٍ وَ ثَمَانِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ عَبَّاسٍ الصَّوْلِيُّ الْكَاتِبُ بِالْأَهْوَازِ سَنَةَ سَبْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ: كُنَّا يَوْماً بَيْنَ يَدَيْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا(عليه السلام) فَقَالَ لَيْسَ فِي الدُّنْيَا نَعِيمٌ حَقِيقِيٌّ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ الْفُقَهَاءِ مِمَّنْ يَحْضُرُهُ فَيَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ أَ مَا هَذَا النَّعِيمُ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ الْمَاءُ الْبَارِدُ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا(عليه السلام) وَ عَلَا صَوْتُهُ كَذَا فَسَّرْتُمُوهُ أَنْتُمْ وَ جَعَلْتُمُوهُ عَلَى ضُرُوبٍ فَقَالَ طَائِفَةٌ هُوَ الْمَاءُ الْبَارِدُ وَ قَالَ غَيْرُهُمْ هُوَ الطَّعَامُ الطَّيِّبُ وَ قَالَ آخَرُونَ هُوَ النَّوْمُ الطَّيِّبُ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّ أَقْوَالَكُمْ هَذِهِ ذُكِرَتْ عِنْدَهُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لَتُسْئَلُنَ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ فَغَضِبَ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَسْأَلُ عِبَادَهُ عَمَّا تَفَضَّلَ عَلَيْهِمْ بِهِ وَ لَا يَمُنُّ بِذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ الِامْتِنَانُ بِالْإِنْعَامِ مُسْتَقْبَحٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ فَكَيْفَ يُضَافُ إِلَى الْخَالِقِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا لَا يَرْضَى لِلْمَخْلُوقِينَ بِهِ وَ لَكِنَّ النَّعِيمَ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مُوَالاتُنَا يَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ بَعْدَ التَّوْحِيدِ وَ النُّبُوَّةِ لِأَنَّ الْعَبْدَ إِذَا وَفَى بِذَلِكَ أَدَّاهُ إِلَى نَعِيمِ الْجَنَّةِ الَّذِي لَا يَزُولُ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي بِذَلِكَ أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَا عَلِيُّ إِنَّ أَوَّلَ مَا يُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ بَعْدَ مَوْتِهِ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَّكَ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا جَعَلَهُ اللَّهُ وَ جَعَلْتُهُ لَكَ فَمَنْ أَقَرَّ بِذَلِكَ وَ كَانَ يَعْتَقِدُهُ صَارَ إِلَى النَّعِيمِ الَّذِي لَا زَوَالَ لَهُ
حديث49: محمّد بن يحيى صولى از ابن ذكوان قاسم بن اسماعيل او از ابراهيم بن عباس صولى كه گفت روزى در خدمت علي بن موسى الرضا(عليه السلام) بوديم
آن جناب فرمود: در دنيا نعمت حقيقى وجود ندارد بعضى ازدانشمندان حاضر در مجلس گفتند چگونه خداوند ميفرمايد «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» اما اين نعيم در دنيا آب سرد است حضرت با صداى بلند فرمود: شما اين طور آيه را تفسير ميكنيد و چند قسم نعمت را ميشماريد بعضى ميگويند آب سرد. ديگرى غذاى خوب ميداند و گروهى خواب خوش ميشمارد. پدرم از پدر خود امام صادق(عليه السلام) نقل كرد در موقعى كه اقوال مختلف شما در مورد نعمت خدمتش عرض شد راجع به آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» آن جناب غضبناك شده فرمود: هرگز خدا از بندگان خود در مورد چيزى كه به آنها تفضل نموده نميپرسد و منت بر آنها نميگذارد منتگذاردن براى نعمت از مردم زشت است چگونه ميتوان چيزى را به خدا نسبت داد كه انجام آن از مردم صحيح نيست، اما نعيم حب ما خانواده و موالات ما است كه خدا بعد از توحيد و نبوت از آن سؤال ميكند زيرا وقتى بنده حق اين نعمت را به جا آورد او را به جانب بهشت جاويد مىبرد. پدرم از پدر خود از محمّد بن علي(عليه السلام) و ايشان از پدرش علي بن الحسين(عليه السلام) و آن جناب از پدرش حسين بن علي(عليه السلام) و آن جناب از پدرش علي(عليه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: يا على! اول چيزى كه بعد از مرگ از شخص مىپرسند شهادت لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ و اينكه تو ولى مؤمنينى به واسطه مقامى كه خدا و من به تو دادهايم هركه چنين اعترافى داشته باشد و زندگى خود را بر آن ادامه دهد به بهشت رهسپار مىشود به سوي نعمتى كه زوال ندارد.(1)
حديث50: «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها» قَالَ نِعْمَةُ اللَّهِ هُمُ الْأَئِمَّةُ وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّ الْأَئِمَّةَ نِعْمَةُ اللَّهِ قَوْلُ اللَّهِ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً قَالَالصَّادِقُ(عليه السلام) نَحْنُ وَ اللَّهِ نِعْمَةُ اللَّهِ الَّتِي أَنْعَمَ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا فَازَ مَنْ فَازَ
1) . عيون أخبار الرضا عليه السلام ج2 ص 129 و من أخباره ع ح8
حديث50: امام صادق(عليه السلام) در باره آيه «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها»(1)فرمود: نعمت اللَّه ائمه(عليهم اسلام) هستند و دليل بر اين مطلب آيه «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»(2)امام صادق(عليه السلام) فرمود: به خدا قسم ما هستيم نعمت خدا كه بر بندگان ارزانى داشته به وسيله ما رستگار شده هرکه رستگار گرديده.(3)
حديث51: عَنْ أَبُو عُمَرَ، عَنْ أَحْمَدُ، عَنْ جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ نَجِيحٍ الْكِنْدِيُّ عَنْ حَسَنُ بْنُ حُسَيْنٍ، عَنْ أَبُو حَفْصٍ الصَّائِغُ عَنْ أَبُو الْعَبَّاسِ هُوَ عُمَرُ بْنُ رَاشِدٍ، أَبُو سُلَيْمَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فِي قَوْلِهِ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» قَالَ
نَحْنُ النَّعِيمُ وَ فِي قَوْلِهِ «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً» قَالَ نَحْنُ الْحَبْلُ
حديث51: عمر بن راشد از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه در باره آيه «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(4)فرمود: ما نعيم هستيم و در باره آيه «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً»(5)فرمود: ما حبل و ريسمان پيوسته به خدائيم.(6)
حديث52: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مَسْلَمَةَ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»قَالَ تُسْأَلُ هَذِهِ الْأُمَّةُ عَمَّا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ بِرَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) ثُمَّ بِأَهْلِ بَيْتِهِ
حديث52: احمد بن ادريس از احمد بن محمّد از مسلمة بن عطا از جميل از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه من از آيه «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» پرسيدم فرمود: اين امت بازخواست خواهند شد از آنچه به ايشان ارزانى شده به وسيله پيامبر(صلي الله عليه و آله) و سپس اهل بيت آن جناب.(7)
حديث53: قَالَ فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ شَرِيكٍ عَنْ جَابِرٍ قَال: قَالَ رَجُلٌ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) «وَ أَسْبَغَ
عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»
قَالَ أَمَّا النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ فَهُوَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) وَ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَوْحِيدِهِ وَ أَمَّا النِّعْمَةُ الْبَاطِنَةُ فَوَلَايَتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ عَقْدُ مَوَدَّتِنَا فَاعْتَقَدَ وَ اللَّهِ قَوْمٌ هَذِهِ النِّعْمَةَ الظَّاهِرَةَ وَ الْبَاطِنَةَ وَ اعْتَقَدَهَا قَوْمٌ ظَاهِرَةً وَ لَمْ يَعْتَقِدُوهَا بَاطِنَةً فَأَنْزَلَ اللَّهُ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ فَفَرِحَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عِنْدَ نُزُولِهَا إِذْ لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِيمَانَهُمْ إِلَّا بِعَقْدِ وَلَايَتِنَا وَ مَحَبَّتِنَا.
حديث53: جابر گفت: مردى خدمت امام باقر(عليه السلام) اين آيه را خواند «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(1)
فرمود: اما نعمت ظاهرى پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) و آنچه براى مردم از معرفت خدا و توحيد آورده اما نعمت باطني ولايت ما خانواده و پيوند محبت با ماست و گروهى اعتقاد به نعمت ظاهر و باطن هر دو داشتند و گروهى نعمت ظاهرى را معتقد بودند اما به نعمت باطنى اعتقاد نداشتند خداوند اين آيه را نازل كرد «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ لا يَحْزُنْكَ الَّذِينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَالَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ»(2)پيامبر ما مبادا اندوهگين شوى از كسانى كه به سرعت جانب كفر را از پيش ميگيرند از كسانى كه به زبان ايمان دارند ولى در دل ايمان ندارند. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از نزول اين آيه شادمان گرديد زيرا خداوند بزرگ ايمان آنها را نپذيرفت مگر با پيمان ولايت و محبت اهل بيت(عليهم اسلام).(3)
حديث54: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْأَزْدِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ سَيِّدِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً فَقَالَ النِّعْمَةُ الظَّاهِرَةُ الْإِمَامُ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنَةُ الْإِمَامُ الْغَائِبُ
حديث54: محمّد بن زياد ازدى گفت: از مولايم موسى بن جعفر(عليه السلام) راجع به آيه «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»
پرسيدم فرمود: نعمت ظاهرى امام ظاهر و نعمت باطنى امام غائب است.(1)
حديث55: وَ قَالَ أَيْضاً حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) فَقَدَّمَ لِي طَعَاماً لَمْ آكُلْ أَطْيَبَ مِنْهُ فَقَالَ لِي يَا أَبَا خَالِدٍ كَيْفَ رَأَيْتَ طَعَامَنَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَطْيَبَهُ غَيْرَ أَنِّي ذَكَرْتُ آيَةً فِي كِتَابِ اللَّهِ فَنُغِّصْتُهُ قَالَ وَ مَا هِيَ قُلْتُ «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» فَقَالَ وَ اللَّهِ لَا تُسْأَلُ عَنْ هَذَا الطَّعَامِ أَبَداً ثُمَّ ضَحِكَ حَتَّى افْتَرَّ ضَاحِكاً وَ بَدَتْ أَضْرَاسُهُ وَ قَالَ أَ تَدْرِي مَا النَّعِيمُ قُلْتُ لَا قَالَ نَحْنُ النَّعِيمُ الَّذِي تُسْأَلُونَ عَنْهُ.حديث55: ابو خالد كابلى گفت: خدمت امام باقر(عليه السلام) رسيدم برايم غذائى آورد كه خوشبوتر از آن نخورده بودم فرمود: غذاى ما چگونه بود؟ عرضه داشتم: فدايت شوم چقدر خوشبو و لذيذ بود جز اينكه در انديشه يك آيه از قرآن شدم گوارايم نشد فرمود: كدام آيه گفتم «ثُمَّ
لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» به خدا قسم از اين غذا بازخواست خواهيد شد امام(عليه السلام) چنان خنديد كه دندانهاى مباركش آشكار شد آنگاه فرمود: ميدانى نعيم چيست؟ عرضه داشتم: نه. فرمود: ما آن نعيمى هستيم كه شما راجع به آن بازخواست خواهيد شد.(2)
حديث56: عَنْ أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مِيثَمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: أَبْشِرُوا بِأَعْظَمِ الْمِنَنِ عَلَيْكُمْ قَوْلِ اللَّهِ «وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها» فَالْإِنْقَاذُ مِنَ اللَّهِ هِبَةٌ وَ اللَّهُ لَا يَرْجِعُ مِنْ هِبَتِهِ.
حديث56: حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: مژده باد شما را به بزرگترين نعمت خدا بر شما، و اين آيه «وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها»(1)بر كنار گودالى از آتش بوديد خداوند از آن شما را نجات داد را تلاوت فرمود. (2)
حديث57: عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ وَ رَوَاهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَى بْنِ هِشَامٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبِي حَمْزَة مِثْلَهُ: قالَ كُنَّا عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) جَمَاعَةً فَدَعَا بِطَعَامٍ مَا لَنَا عَهْدٌ بِمِثْلِهِ لَذَاذَةً وَ طِيباً حَتَّى تَمَلَّيْنَا وَ أُتِينَا بِتَمْرٍ نَنْظُرُ فِيهِ إِلَى وُجُوهِنَا مِنْ صَفَائِهِ وَ حُسْنِهِ فَقَالَ رَجُلٌ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ غَداً عَنْ هَذَا النَّعِيمِ الَّذِي نُعِّمْتُمْ عِنْدَ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) اللَّهُ أَكْرَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يُطْعِمَكُمْ طَعَاماًفَيُسَوِّغَكُمُوهُ ثُمَّ يَسْأَلَكُمْ عَنْهُ وَ لَكِنَّهُ يَسْأَلُكُمْ عَمَّا أَنْعَمَ بِهِ عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)
حديث57: ابو حمزه گفت: با چند نفر خدمت امام صادق(عليه السلام) بوديم حضرت دستور داد غذا آوردند تاكنون چنان غذائى از نظر طعم و خوشبوئى نديده بودم آن را خورديم تا سير شديم بعد برايمان خرما آوردند از صفا و زيبائى خرما به يكديگر نگاه ميكرديم مردى گفت: فرداى قيامت از شما بازخواست خواهد شد نسبت به اين نعمتى كه استفاده كرديد در خدمت فرزند پيامبر(صلي الله عليه و آله) امام صادق(عليه السلام) فرمودند: خدا بزرگتر و كريمتر از آن است كه نعمتى به شما عنايت نمايد و او گوارايتان گردد آن گاه بازخواست نمايد ولى بازخواست خواهد كرد از نعمتى كه ارزانى داشته بر شما به وسيله محمّد(صلي الله عليه و آله) و آل محمّد(صلي الله عليه و آله).(3)
حديث58: التَّنْوِيرُ فِي مَعَانِي التَّفْسِيرِ، الْبَاقِرُ(عليه السلام) وَ الصَّادِقُ(عليه السلام) النَّعِيمُ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)
حديث58: در روايت بعد از كتاب تنوير نقل ميكند كه امام باقر(عليه السلام) و امام صادق(عليه السلام) فرمودند: SنعيمR ولايت امير المؤمنين(عليه السلام) است. (1)
حديث59: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ مُعَنْعَناً عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَقَدَّمَ إِلَيْنَا طَعَاماً مَا أَكَلْتُ طَعَاماً مِثْلَهُ قَطُّ فَقَالَ لِي يَا سَدِيرُ كَيْفَ رَأَيْتَ طَعَامَنَا هَذَا قُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَا أَكَلْتُ مِثْلَهُ قَطُّ وَ لَا أَظُنُّ أَنِّي آكُلُ أَبَداً مِثْلَهُ ثُمَّ إِنَّ عَيْنِيتَغَرْغَرَتْ فَبَكَيْتُ فَقَالَ يَا سَدِيرُ مَا يُبْكِيكَ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) ذَكَرْتُ آيَةً فِي كِتَابِ اللَّهِ قَالَ وَ مَا هِيَ قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ فَخِفْتُ أَنْ يَكُونَ هَذَا الطَّعَامُ الَّذِي يَسْأَلُنَا اللَّهُ عَنْهُ فَضَحِكَ حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ ثُمَّ قَالَ يَا سَدِيرُ لَا تُسْأَلُ عَنْ طَعَامٍ طَيِّبٍ وَ لَا ثَوْبٍ لَيِّنٍ وَ لَا رَائِحَةٍ طَيِّبَةٍ بَلْ لَنَا خُلِقَ وَ لَهُ خُلِقْنَا وَ لْنَعْمَلْ فِيهِ بِالطَّاعَةِ وَ قُلْتُ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَمَا النَّعِيمُ قَالَ لِي حُبُّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ عِتْرَتِهِ يَسْأَلُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَيْفَ كَانَ شُكْرُكُمْ لِي حِينَ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ بِحُبِّ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ عِتْرَتِهِ.
حديث59: حنان بن سدير گفت: خدمت امام صادق (عليه السلام) بودم غذا آوردند خوردم اما تا آن وقت غذائى بدين مطبوعى نخورده بودم فرمود: سدير غذاى ما چگونه بود؟ عرضه داشتم: پدر و مادرم به فدايت يا ابن رسول اللَّه! مانند اين غذا تاكنون نخورده بودم و خيال نميكنم بعد از اين هم نصيبم گردد در اين موقع اشك اطراف چشمم را فرا گرفت و شروع به گريه كردم حضرت فرمود: چرا گريه ميكنى. عرضه داشتم: به ياد يك آيه از قرآن افتادم فرمود: كدام آيه عرضه داشتم «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» ترسيدم كه خداوند از همين غذا مرا بازخواست كند چنان امام(عليه السلام)
1) . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام لابن شهرآشوب ج2 ص153 فصل في منزلته عند الميزان و الكتاب و الحساب و نحوها
خنديد كه دندانهايش آشكار شد. آنگاه فرمود: سدير هرگز از غذاى خوب و لباس نرم و بوى خوش از شما بازخواست نخواهند كرد اينها براى ما خلق شده و ما براى استفاده از آنها مأموريم كه با استفاده از اين نعمتها فرمان بردار خدا باشيم. عرضه داشتم: پدر و مادرم فدايت، پس نعيم چيست؟ فرمودند: حب اميرالمؤمنين علي بن ابى طالب(عليه السلام) و خاندانش خداوند روز قيامت بازخواست خواهد كرد چگونه سپاس نعمتى كه بر شما ارزانى داشتم از حب على(عليه السلام) و عترتش به جا آورديد.(1)حديث60: وَ رَوَى الشَّيْخُ الْمُفِيدُ رَحِمَهُ اللَّهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ السَّائِبِ الْكَلْبِيِّ قَال: قَالَ أَبُو حَنِيفَةَ أَخْبِرْنِي جُعِلْتُ فِدَاكَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ قَالَ فَمَا هُوَ عِنْدَكَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ قَالَ الْأَمْنُ فِي السَّرْبِ وَ صِحَّةُ الْبَدَنِ وَ الْقُوتُ الْحَاضِرُ فَقَالَ يَا أَبَا حَنِيفَةَ لَئِنْ وَقَّفَكَ اللَّهُ وَ أَوْقَفَكَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يَسْأَلَكَ عَنْ كُلِّ أَكْلَةٍ أَكَلْتَهَا وَ شَرْبَةٍ شَرِبْتَهَا لَيَطُولَنَّ وُقُوفُكَ قَالَ فَمَا النَّعِيمُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْلِ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَكَيْفَ كَانَ الْقُرْآنُ جَدِيداً أَبَداً قَالَ لِأَنَّهُ لَمْ يُجْعَلْ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ فَتُخْلِقَهُ الْأَيَّامُ وَ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَفَنِيَ الْقُرْآنُ قَبْلَ فَنَاءِ الْعَالَمِ.
حديث60: ابو حنيفه: گفت به امام(عليه السلام) عرضه داشتم: تفسير اين آيه را برايم بفرمائيد «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» فرمود به نظر تو چيست؟ ابو حنيفه پاسخ داد: امنيت راه و صحت بدن و خوراك حاضر حضرت فرمود: .....نعيم ما هستيم كه خداوند به واسطه ما مردم را از گمراهى نجات بخشيد و از كورى بينا كرد و از نادانى خارج نمود عرضه داشت: فدايت شوم چگونه قرآن پيوسته تازه است. فرمودند: زيرا براى يك زمان مخصوص قرار داده نشده كه موجب كهنگى آن شود اگر چنين بود
1) . تفسير فرات الكوفي ص606 [سورة التكاثر(102): آية 8] ح763
قرآن از ميان مىرفت قبل از فناى عالم.(1)
حديث61: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَال عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قَوْلُهُ تَعَالَى «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» أَيْ بِأَيِّ نِعْمَتِي تُكَذِّبَانِ بِمُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) أَمْ بِعَلِيٍّ(عليه السلام) فِيهِمَا أَنْعَمْتَ عَلَى الْعِبَادِ
حديث61: امام صادق(عليه السلام) در باره آيه «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ»(2)
فرمود: يعنى كدام دو نعمت مرا تكذيب مىكنيد شما دو نفر؟ نعمت محمّد(صلي الله عليه و آله) و يا على(عليه السلام) به واسطه آن دو، نعمت بر بندگان ارزانى داشتهام.(3)حديث62: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ أَبِي يُوسُفَ الْبَزَّازِ قَالَ: تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ هَذِهِ الْآيَةَ «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ» قَالَ أَ تَدْرِي مَا آلَاءُ اللَّهِ قُلْتُ لَا قَالَ هِيَ أَعْظَمُ نِعَمِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هِيَ وَلَايَتُنَا
حديث62: ابو يوسف بزاز گفت امام صادق(عليه السلام) اين آيه را تلاوت نمود «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ»(4)
آنگاه فرمود: ميدانى آلاء خدا چيست؟ عرضه داشتم: نه فرمود: آنها بزرگترين نعمتهاى خدايند بر خلق و آن ولايت ما است.(5)
باب أن النعمة التي ذكرها الله عز و جل في كتابه الأئمة ح3
حديث63: وَ عَنْ أَبِي الْوَرْدِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» قَالَ الْوَلَايَةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)
حديث63: بوالورد از قول امام باقر(عليه السلام) نقل كرد در باره آيه «وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ»(6)
فرمود: ولايت آل محمّد(صلي الله عليه و آله) است(7)
1) . البرهان في تفسير القرآن ج5 ص749 [سورة التكاثر(102): الآيات 1 الى 8] ح11878
2) . الرحمن آية 13
3) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص614 [سورة الرحمن(55): آية 13] ،
4) . الاعراف آية 69
5) . الكافي ج1 ص 217
6) . النساء آية 173
7) . بحار الانوار ج24 ص61 باب 29 أنهم عليهم السلام نعمة الله و الولاية شكرها و أنهم فضل الله و رحمته و أن النعيم هو الولاية و بيان عظم النعمة على الخلق بهم عليهم السلام ح44
حديث64: أَقُولُ رَوَى السَّيِّدُ الْأَجَلُّ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيُّ فِي رِوَايَةِ الصَّحِيفَةِ الْكَامِلَةِ الشَّرِيفَةِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُتَوَكِّلِ بْنِ هَارُونَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ: أَخْبَرَ اللَّهُ نَبِيَّهُ(صلي الله عليه و آله) بِمَا يَلْقَى أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ أَهْلَ مَوَدَّتِهِمْ وَ شِيعَتَهُمْ مِنْهُمْ يَعْنِي بَنِي أُمَيَّةَ فِي أَيَّامِهِمْ وَ مُلْكِهِمْ قَالَ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى فِيهِمْ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّواقَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ وَ نِعْمَةُ اللَّهِ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) وَ أَهْلُ
بَيْتِهِ حُبُّهُمْ
إِيمَانٌ يُدْخِلُ الْجَنَّةَ وَ بُغْضُهُمْ كُفْرٌ وَ نِفَاقٌ يُدْخِلُ النَّارَ
حديث64: امام صادق(عليه السلام) نقل كرده كه خداوند به پيامبر(صلي الله عليه و آله) اطلاع داد كه اهل بيت و دوستان آنها و شيعيان چه از بنى اميه خواهند ديد در موقع حكومت ايشان و اين آيه را در باره آنها نازل كرد «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ، جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(1)نعمت خدا محمّد(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت(عليهم اسلام) او هستند حب و دوستى آنها ايمان است و موجب بهشت مىشود و كينه و نفاق با آنها كفر است كه موجب آتش مىگردد. (2)
حديث65: قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبَّاسٍ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ التَّمِيمِيُّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَسْبَاطٍ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ قَال وَ
تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَيْ شُكْرَكُمُ النِّعْمَةَ الَّتِي رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَ مَا مَنَّ عَلَيْكُمْ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ بِوَصِيِّهِ فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ إِلَى وَصِيِّهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) يُبَشَّرُ وَلِيُّهُ بِالْجَنَّةِ وَ عَدُوُّهُ بِالنَّارِ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ يَعْنِي أَقْرَبُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) مِنْكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ أَيْ لَا تَعْرِفُونَ.
حديث65: در تأويل باطن از اهل بيت(عليهم اسلام) در حديث احمد بن ابراهيم راجع به آيه «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ»(1)نقل شده يعنى شكر شما نسبت به نعمتى كه روزى شما شده و منتى كه خدا بر شما نهاده به واسطه محمّد(صلي الله عليه و آله)و آل محمّد(صلي الله عليه و آله) «أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ»(2)شما تكذيب ميكنيد وصى و جانشين پيامبر را «فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ، وَ أَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ»(3)وقتى جان شما به گلو رسيد آن وقت خواهيد ديد علي بن ابي طالب(عليه السلام) دوستانش را بشارت و مژده ميدهد به بهشت و دشمنانش را وعده جهنم «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ»(4)ما به اميرالمؤمنين(عليه السلام) از شما نزديكتريم «وَ لكِنْ لا تُبْصِرُونَ»(5)شما نمىبينيد.(6)
حديث66: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْفَزَارِيِّ عَنْ عَبَّادِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ أَبِي نُوَيْرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ عَيَّاشٍ عَنْ أَبِي قُدَامَةَ الْفَدَّانِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْهِ بِمَعْرِفَةِ أَهْلِ بَيْتِي وَ وَلَايَتِهِمْ فَقَدْ جَمَعَ اللَّهُ لَهُ الْخَيْرَ كُلَّهُ.
حديث66:
رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمودند: هر كه را خدا به معرفت و ولايت اهلبيتم ممنون ساخت همهي خوبيها را برايش فراهم كرده.(7)
حديث67: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ فَقَالَ الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِيمُ مُلْكُ اللَّهِ قَالَ قُلْتُ اللَّهُ قَالَ الْأَلِفُ آلَاءُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ مِنَ النَّعِيمِ بِوَلَايَتِنَا وَ اللَّامُ إِلْزَامُ اللَّهِ خَلْقَهُ وَلَايَتَنَا قُلْتُ فَالْهَاءُ قَالَ هَوَانٌلِمَنْ
خَالَفَ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) وَ آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ
قُلْتُ الرَّحْمَنُ قَالَ بِجَمِيعِ الْعَالَمِ
قُلْتُ الرَّحِيمُ قَالَ بِالْمُؤْمِنِينَ خَاصَّةً.
حديث67: امام صادق(عليه السلام) در تفسير کلمه جلاله الله فرمودند:
الف: اشاره به نعمتهاي پروردگار بر مخلوقاتش که به برکت ولايت ما از آنها بهرهمند شدهاند.
لام: اشاره به اينکه خداوند بر بندگانش ولايت مارا لازم دانسته و واجب فرموده.
ها: اشاره به خواري و پستي کساني که با محمّد و آل محمّد(صلي الله عليه و آله) مخالفت کنند.(1)
حديث68: عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ أَبِي يُوسُفَ الْبَزَّازِ قَالَ: تَلَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَلَيْنَا هَذِهِ الْآيَةَ «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ» قَالَ أَ تَدْرِي مَا آلَاءُ اللَّهِ قُلْتُ لَا قَالَ هِيَ أَعْظَمُ نِعَمِ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ هِيَ وَلَايَتُنَا.
حديث68: امام صادق(عليه السلام) بر ما خواند اين آيه را «فَاذْكُرُوا آلاءَ اللَّهِ»(2)ياد كنيد نعمتهاى خدا را فرمود: ميدانى نعمتهاى خدا چه هستند؟ عرضه داشتم: نه، فرمود: بزرگترين نعمت خداوند بر بندگان ولايت ما اهل بيت(عليهم اسلام) است.(3)
حديث69: ذَكَرَ جَدِّيَ السَّعِيدُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَّ مَوْلَانَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ كَانَ يَقُولُ إِذَا سَجَدَ يَقُولُ مِائَةَ مَرَّة:....اللَّهُمَ لَا تَسْلُبْنِي مَاأَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَ مِنْ وَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)
حديث69: حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام) در حاليکه صورت مبارک خود را بر زمين مينهاد عرضه ميداشت: بار پروردگارا! نعمت ولايت خود و ولايت محمّد(صلي الله عليه و آله) و آل محمّد(صلي الله عليه و آله) را که به من مرحمت فرمودي از من مگير.(4)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بِسْطَامَ بْنِ مُرَّةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ حَسَّانَ عَنِ الْهَيْثَمِ بْنِ وَاقِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ الْعَبْدِيِّ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَابُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ» ثُمَّ قَالَ نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
امير المؤمنين(عليه السلام) فرمود: چگونه باشد حال مردمى كه سنت پيغمبر(صلي الله عليه و آله) را دگرگون ساختند و از وصى او رو گردان شدند؟ ايشان نميترسند كه عذاب بر آنها نازل شود؟! سپس اين آيه را تلاوت فرمود «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ»(1)مگر آن كسان را نديدى كه نعمت خدا را به ناسپاسى تغيير دادند و قوم خويش را به دوزخ كه سراى هلاكت است، در آوردند سپس فرمود: ما هستيم آن نعمتى كه خدا به بندگانش انعام فرموده هر كه در روز قيامت كامياب شود به وسيله ما است. (2)الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» أَ بِالنَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) أَمْ بِالْوَصِيِّ تُكَذِّبَانِ نَزَلَتْ فِي الرَّحْمَنِ.
معلى بن محمد از امام روايت كند كه راجع به قول خداى عز و جل «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ»(3)كدام نعمت پروردگارتان را تكذيب ميكنيد؟ فرمود: پيغمبر(صلي الله عليه و آله) را تكذيب ميكنيد يا وصيش را؟ اين آيه در سوره الرحمن نازل شده.(4)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ
1) .[2] ابراهيم آية 28و29
2) .[3] الکافي ج1 ص217 کتاب الحجة بَابُ أَنَّ النِّعْمَةَ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ الْأَئِمَّةُ ح1
3) .[1] الرحمن آية 13
4) .[2] الکافي ج1 ص217 کتاب الحجة بَابُ أَنَّ النِّعْمَةَ الَّتِي ذَكَرَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كِتَابِهِ الْأَئِمَّةُ ح2
وَ جَلَّ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً» الْآيَةَ قَالَ عَنَى بِهَا قُرَيْشاً قَاطِبَةً الَّذِينَ عَادَوْا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ نَصَبُوا لَهُ الْحَرْبَ وَ جَحَدُوا وَصِيَّةَ وَصِيِّهِ.
از امام صادق(عليه السلام) راجع به قول خداى عزوجل «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»(1)مگر آن كسان را نديدى كه نعمت خدا را به ناسپاسى تغيير دادند تا آخر آيه پرسيدم، فرمود: مقصود قريش است، آن كسان كه با رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دشمنى كردند و جنگ نمودند، و وصيت او را در باره جانشينش انكار كردند. (2)
ولايت ائمه اطهار (عليهم اسلام) بر جميع ممکنات عرضه شدهحديث79: ابْنُ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى تَوَحَّدَ بِمُلْكِهِ فَعَرَّفَ عِبَادَهُ نَفْسَهُ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ أَمْرَهُ وَ أَبَاحَ لَهُمْ جَنَّتَهُ فَمَنْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قَلْبَهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ عَرَّفَهُ وَلَايَتَنَا وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَطْمَسَ عَلَى قَلْبِهِ أَمْسَكَ عَنْهُ مَعْرِفَتَنَا ثُمَّ قَالَ يَا مُفَضَّلُ وَ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ آدَمُ أَنْ يَخْلُقَهُ اللَّهُ بِيَدِهِ وَ يَنْفُخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ إِلَّا بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ مَا كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيماً إِلَّا بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ لَا أَقَامَ اللَّهُ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ(عليه السلام) آيَةً لِلْعَالَمِينَ إِلَّا بِالْخُضُوعِ لِعَلِيٍّ(عليه السلام) ثُمَّ قَالَ اجْمَلِ الْأَمْرَ مَا اسْتَأْهَلَ خَلْقٌ مِنَ اللَّهِ النَّظَرَ إِلَيْهِ إِلَّا بِالْعُبُودِيَّةِ لَنَا
حديث79: مفضل بن عمر گويد: امام صادق(عليه السلام) به من فرمود: خداوند متعال در فرمان روايي و مُلک يکتاست، پس خود را به بندگانش شناسايي نمود، آنگاه امر خويش را بر آنان واگذار کرد و بهشت را بر آنان ارزاني نمود، خداوند هر که از جن
و انس را بخواهد دلش را پاک نمايد، ولايت ما را به او شناسايي کرده و هرکه را بخواهد دلش را فاسد کند از معرفت ما منعش نمايد. اي مفضل! سوگند به خدا! حضرت آدمj سزاوار آفرينش به دست خداوند و دميدن روح خويش در او نشد جز به سبب ولايت عليj. خداوند با موسيj سخن نگفت مگر به سبب ولايت عليj و خداوند عيسيj را آيت و نشانه براي جهانيان قرار نداد جز به واسطهي فروتني و خضوعي که نسبت به عليj داشت. کوتاهتر بگوييم، هيچ آفريدهاي شايستگي توجّه از سوي خداوند را پيدا نکرد جز به واسطهي اطاعت از ما.(1)
حديث80: أَبَانُ بْنُ أَبِي عَيَّاشٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي ذَرٍّ حَدِّثْنِي رَحِمَكَ اللَّهُ بِأَعْجَبِ مَا سَمِعْتَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ فِي عَلِيِّ بْنِأَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ إِنَّ حَوْلَ الْعَرْشِ لَتِسْعِينَ [أَلْفَ] مَلَكٍ لَيْسَ لَهُمْ تَسْبِيحٌ وَ لَا عِبَادَةٌ إِلَّا الطَّاعَةُ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ الِاسْتِغْفَارُ لِشِيعَتِهِ [قُلْتُ فَغَيْرَ هَذَا رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ خَصَّ جَبْرَئِيلَ(عليه السلام) وَ مِيكَائِيلَ(عليه السلام) وَ إِسْرَافِيلَ(عليه السلام) بِطَاعَةِ عَلِيٍّ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِ وَ الِاسْتِغْفَارِ لِشِيعَتِهِ] قُلْتُ فَغَيْرَ هَذَا رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ يَحْتَجُّ بِعَلِيٍّ فِي كُلِّ أُمَّةٍ فِيهَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ أَشَدُّهُمْ مَعْرِفَةً لِعَلِيٍّ أَعْظَمُهُمْ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ قُلْتُ فَغَيْرَ هَذَا رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ نَعَمْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِيٌّ مَا عُرِفَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِيٌّ مَا عُبِدَ اللَّهُ وَ لَوْ لَا أَنَا وَ عَلِيٌّ مَا كَانَ ثَوَابٌ وَ لَا عِقَابٌ وَ لَا يَسْتُرُ عَلِيّاً عَنِ اللَّهِ سِتْرٌ وَ لَا يَحْجُبُهُ عَنِ اللَّهِ حِجَابٌ وَ هُوَ السِّتْرُ وَ الْحِجَابُ فِيمَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ قَالَ سُلَيْمٌ ثُمَّ سَأَلْتُ الْمِقْدَادَ فَقُلْتُ حَدِّثْنِي رَحِمَكَ اللَّهُ بِأَفْضَلِ مَا سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
1) . مقصود از بندگي اطاعت از اوامر اهلبيتb است نه پرستش آنان. الإختصاص ص 250 في بيان جملة من الحكم و المواعظ و الوصايا عنهم
يَقُولُ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَوَحَّدَ بِمُلْكِهِ فَعَرَّفَ أَنْوَارَهُ نَفْسَهُ ثُمَّ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ أَمْرَهُ وَ أَبَاحَهُمْ جَنَّتَهُ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ يُطَهِّرَ قَلْبَهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ عَرَّفَهُ وَلَايَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَطْمَسَ عَلَى قَلْبِهِ أَمْسَكَ عَنْهُ مَعْرِفَةَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا اسْتَوْجَبَ آدَمُ(عليه السلام) أَنْ يَخْلُقَهُ اللَّهُ وَ يَنْفُخَ فِيهِ مِنْ رُوحِهِ وَ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِ وَ يَرُدَّهُ إِلَى جَنَّتِهِ إِلَّا بِنُبُوَّتِي وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيٍّ بَعْدِي وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا أُرِيَ إِبْرَاهِيمُ(عليه السلام) مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَا اتَّخَذَهُ خَلِيلًا إِلَّا بِنُبُوَّتِي وَ الْإِقْرَارِ لِعَلِيٍّ(عليه السلام) بَعْدِي وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى(عليه السلام) تَكْلِيماً وَ لَا أَقَامَ عِيسَى(عليه السلام) آيَةً لِلْعالَمِينَ إِلَّا بِنُبُوَّتِي وَ مَعْرِفَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) بَعْدِي وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا تَنَبَّأَ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ وَ الْإِقْرَارِ لَنَا بِالْوَلَايَةِ وَ لَا اسْتَأْهَلَ خَلْقٌ مِنَ اللَّهِ النَّظَرَ إِلَيْهِ إِلَّا بِالْعُبُودِيَّةِ لَهُ وَ الْإِقْرَارِ لِعَلِيٍّ(عليه السلام) بَعْدِي ثُمَّ سَكَتَ فَقُلْتُ فَغَيْرَ هَذَا رَحِمَكَ اللَّهُ قَالَ نَعَمْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ عَلِيٌّ دَيَّانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ الشَّاهِدُ عَلَيْهَا وَ الْمُتَوَلِّيلِحِسَابِهَا وَ هُوَ صَاحِبُ السَّنَامِ الْأَعْظَمِ وَ طَرِيقُ الْحَقِّ الْأَبْهَجِ [وَ] السَّبِيلُ وَ صِرَاطُ اللَّهِ الْمُسْتَقِيمُ بِهِ يُهْتَدَى بَعْدِي مِنَ الضَّلَالَةِ وَ يُبْصَرُ بِهِ مِنَ الْعَمَى بِهِ يَنْجُو النَّاجُونَ وَ يُجَارُ مِنَ الْمَوْتِ وَ يُؤْمَنُ مِنَ الْخَوْفِ وَ يُمْحَى بِهِ السَّيِّئَاتُ وَ يُدْفَعُ الضَّيْمُ وَ يُنْزَلُ الرَّحْمَةُ وَ هُوَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَةُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ وَ يَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ وَجْهُهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ جَنْبُهُ الظَّاهِرُ الْيَمِينُ وَ حَبْلُهُ الْقَوِيُّ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى الَّتِي لَا انْفِصامَ لَها وَ بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَيْتُهُ الَّذِي مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ
عَلَمُهُ عَلَى الصِّرَاطِ فِي بَعْثِهِ مَنْ عَرَفَهُ نَجَا إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ هَوَى إِلَى النَّارِ
حديث80: ابان بن ابى عياش از سليم بن قيس نقل مىكند كه گفت: به ابوذر گفتم: خدا تو را رحمت كند، اندکي از عجايب در فضيلت اميرالمومنينj كه از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدهاى برايم نقل كن. ابو ذر گفت: از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود: در اطراف عرش نود هزار ملائكه هستند كه تسبيحى و عبادتى جز اطاعت على بن ابى طالبj و برائت از دشمنانش و طلب مغفرت براى شيعيانش ندارند. گفتم: خدا تو را رحمت كند، مطلب ديگرى هم بگو. گفت: از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: خداوند، جبرئيلj و ميكائيلj و اسرافيلj را به اطاعت علىj و برائت از دشمنان او و استغفار براى شيعيانش اختصاص داده است. گفتم: مطلب ديگرى هم بگو. گفت: از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود: خداوند همچنان به وسيله علىj در هر امّتى كه پيامبر مرسلى در آنان بوده اتمام حجّت مىنمود، و آنكه بيشتر به علىj معرفت داشت درجه او نزد خداوند عظيمتر بود. عرضه داشتم: خدا تو را رحمت كند، مطلب ديگرى هم بگو. گفت: آرى، از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود: اگر من و علىj نبوديم خدا شناخته نمىشد، و اگر من و على(عليه السلام) نبوديم خدا عبادت نمىشد، و اگر من و على(عليه السلام) نبوديم ثواب و عقابى نبود. علىj را هيچ پردهاى از خداوند نمىپوشاند و هيچ حجابى بين او و خداوند مانع نمىشود. او خود حجاب و واسطه بين خدا و خلقش است.سليم مىگويد: سپس از مقداد پرسيدم و گفتم: خدا تو را رحمت كند، مطلبى ديگر كه در باره على بن ابى طالبj از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدهاى برايم نقل كن.
گفت: از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود خداوند در پادشاهى خود يگانه است. او خود را به انوارش شناسانيد، و سپس دستورات خود را به آنان سپرد و بهشتش را بر ايشان مباح نمود. هر كه از جن و انس كه خدا بخواهد قلب او را پاك گرداند
ولايت على بن ابى طالبj را به او مىشناساند، و هر كه خدا بخواهد بر قلب او پرده بكشد معرفت على بن ابى طالبj را در باره او اِمساك مىكند. قسم به خدايى كه جانم بدست اوست، آدمj مستوجب آن نشد كه خدا او را خلق كند و از روحش در او بدمد، و نيز توبه او را بپذيرد و او را به بهشتش باز گرداند مگر به خاطر نبوّت من و ولايت علىj بعد از من. قسم به آنكه جانم به دست اوست ملكوت آسمانها و زمين به ابراهيمj نشان داده نشد و خداوند او را دوست خود قرار نداد مگر به خاطر نبوّت من و اقرار به علىj بعد از من. قسم به آنكه جانم به دست اوست، خداوند با موسىj سخن نگفت و عيسىj را به عنوان آيت خود بر جهانيان معرفى نكرد مگر به خاطر نبوّت من و معرفت علىj بعد از من. قسم به آنكه جانم به دست اوست، هيچ پيامبرى به نبوّت نرسيد مگر به خاطر معرفت او و اقرار به ولايت ما. و هيچ مخلوقى از جانب خداوند اهليّت پيدا نكرد كه خدا به او نظر كند مگر با بندگى در مقابل خدا و اقرار به علىj بعد از من. سپس مقداد سكوت كرد. گفتم: مطلب ديگرى هم بگو. گفت: بلى، از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود: علىj حاكم و مدبّر اين امت و شاهد بر آنها و متصدّى حساب آنان است. اوست صاحب مقام اعظم و راه حقّى كه طريق آن آباد است، و او صراط مستقيم خداوند است. به وسيله او بعد از من ازضلالت هدايت مىيابند و از كوردلىها به بينش دست مىيابند. به وسيله او نجات يابندگان نجات مىيابند، و از مرگ به او پناه برده مىشود و به وسيله او امان از ترس مىآيد. با او گناهان محو و ظلم دفع مىگردد و رحمت نازل مىشود. او چشم بيننده خداوند و گوش شنواى او و زبان گوياى او در خلقش، و دست باز او به رحمت بر بندگانش، و وجه او در آسمانها و زمين و جنب راست و آشكار او است
او طناب قوى و محكم، و ريسمان قابل اعتماد او است كه از هم گسيختگى ندارد، و باب خداوند
است كه از آن بايد وارد شد و خانه خداست كه هر كه داخل آن شود در امان خواهد بود. او علم خداوند بر صراط در روز برانگيختن مردم خواهد بود. هر كه او را بشناسد به سوى بهشت نجات خواهد يافت، و هر كه او را انكار كند به سوى آتش سقوط خواهد كرد.(1)
حديث81: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الْقَصَبَانِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ إِنَّ وَلَايَتَنَا وَلَايَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّتِي لَمْ يُبْعَثْ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ اسْمُهُ عَرَضَ وَلَايَتَنَا عَلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ وَ الْأَمْصَارِ فَلَمْ يَقْبَلْهَا قَبُولَ أَهْلِ الْكُوفَةِ وَ إِنَّ إِلَى جَانِبِهِمْ لَقَبْراً مَا لَقَاهُ مَكْرُوبٌ إِلَّا نَفَّسَ اللَّهُ كُرْبَتَهُ وَ أَجَابَ دَعْوَتَهُ وَ قَلَبَهُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورا
حديث81: امام صادق(عليه السلام): ولايت ما همان ولايت خداست كه هيچ پيامبرى مبعوث نشده جز اينکه مأمور به تبليغ آن بوده. خداوند عزّاسمه ولايت ما را بر آسمانها و زمين و كوهها و شهرها عرضه داشت و هيچكدام به مانند اهل كوفه آن را نپذيرفتند. و آرى در جوارشان قبرى است (حرم شريف اميرالمؤمنين(عليه السلام))كه هيچ غم زدهاى آن را زيارت نكند جز اينکه خداوند غم از دلش بردارد، و دعايش را مستجاب كند، و او را دلشاد و مسرور به سوى اهل خود باز گرداند.(2)
هيچ پيامبري مبعوث نشد مگر با اقرار به ولايت ائمه اطهار
حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) قَالَ: وَلَايَةُ عَلِيٍّ(عليه السلام) مَكْتُوبٌ فِي جَمِيعِ صُحُفِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَنْ يَبْعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا بِنُبُوَّةِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ وَلَايَةِ وَصِيِّهِ عَلِيٍّ(عليه السلام).
محمّد بن فضيل از حضرت ابو الحسن(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: ولايت على(عليه السلام) در كتابهاى انبياء نوشته شده خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نكرده مگر با اقرار به نبوّت محمد(صلي الله عليه و آله) و ولايت وصى او على(عليه السلام) صلوات اللَّه عليهما.(1)
باب 8 باب ما خص الله به الأئمة من آل محمد ص من ولاية الأنبياء لهم في الميثاق و غيره و ما أعلموا من ذلك ح1
حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي زَكَرِيَّا بْنِ عَمْرٍو الزَّيَّاتِ قَالَ سَمِعْتُ مِنْ أَبِي وَ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ يَرْوِيهِ عَنْ فَيْضِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَخَذَ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ عَلَى وَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ أَخَذَ عَهْدَ النَّبِيِّينَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام).محمّد بن مسلم گفت از حضرت باقر(عليه السلام) شنيدم ميفرمود: خداوند تبارك و تعالى ميثاق پيامبران را بر ولايت و پيمان پيامبران را به ولايت على(عليه السلام) گرفت. (2)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ أُسَيْدٍ الْغَفَّارِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ مَا تَكَامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِيٍّ فِي الْأَظِلَّةِ حَتَّى عُرِضَتْ عَلَيْهِ وَلَايَتِي وَ وَلَايَةُ أَهْلِ بَيْتِي وَ مَثُلُوا لَهُ فَأَقَرُّوا بِطَاعَتِهِمْ وَ وَلَايَتِهِمْ.
حذيفة بن اسيد گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: پيامبرى هيچ پيامبرى تكميل نشد در عالم اظلة مگر اين كه بر او عرضه شد ولايت من و ولايت اهل بيتم و تمثال آنها براى آن پيامبر مجسم شد اقرار به طاعت و ولايت آنها نمودند. (3)
1) .[2] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص72
2) .[1] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص73 باب 8 باب ما خص الله به الأئمة من آل محمد ص من ولاية الأنبياء لهم في الميثاق و غيره و ما أعلموا من ذلك .....ح4
3) .[2] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ج1 ص73 باب 8 باب ما خص الله به الأئمة من آل محمد ص من ولاية الأنبياء لهم في الميثاق و غيره و ما أعلموا من ذلك ح7
حَدَّثَنَا السِّنْدِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مَا نُبِّئَ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِمَعْرِفَةِ حَقِّنَا وَ بِفَضْلِنَا عَمَّنْ سِوَانَا.
عبد الاعلى گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: پيامبرى به مقام نبوت نرسيد هرگز مگر با معرفت حق و اقرار به فضل ما بر ديگران. (1)
حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ شُعَيْبٍ السَّبِيعِيِّ عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.جابر گفت: حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: ولايت ما ولايت خدا است كه پيامبرى را هرگز مبعوث نكرد مگر با ولايت ما. (2)
حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مِهْرَانَ الدَّامْغَانِيُّ مِنْ كِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نَصْرٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُبَارَكِ الدِّينَوَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُرْوَةَ قَالَ حَدَّثَنِي يُوسُفُ بْنُ بِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مَرْوَانَ قَالَ حَدَّثَنِي السَّائِبُ عَنْ أَبِي صَالِحٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): (ثُمَّ أَمَرَ اللَّهُ تَعَالَى حَتَّى اجْتَمَعَ جَمِيعُ الرُّسُلِ وَ الْأَنْبِيَاءِ) فَصَفَّهُمْ جَبْرَئِيلُ وَرَائِي صَفّاً فَصَلَّيْتُ بِهِمْ فَلَمَّا (فَرَغْتُ مِنَ الصَّلَاةِ) أَتَانِي آتٍ مِنْ عِنْدِ رَبِّي فَقَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ رَبُّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ سَلِ الرُّسُلَ عَلَى مَا ذَا أَرْسَلْتُهُمْ مِنْ قَبْلِكَ فَقُلْتُ مَعَاشِرَ الرُّسُلِ عَلَى مَا ذَا بَعَثَكُمْ رَبِّي قَبْلِي فَقَالَتِ الرُّسُلُ عَلَى وَلَايَتِكَ وَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا»(3)
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله): خداوند انبياء را جمع نمود جبرئيل(عليه السلام) همه را پشت سر من به صف قرار داد من نماز با آنها خواندم پس از اتمام نماز شخصى از جانب خدايم آمده عرضه داشت: يا محمد! خدايت سلام ميرساند و ميگويد: از پيامبران بپرس با چه خصوصيتى آنها را مبعوث به رسالت نمودهام قبل از تو به آنها گفتم پيامبران! شما را با چه خصوصيت ارسال نمودهاند؟ عرضه داشتند: با شرط ولايت تو و ولايت
اميرالمومنين(عليه السلام) و اين آيه اشاره به آنست «وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا» (1)
كِتَابُ الْمُحْتَضَرِ، لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ مِمَّا رَوَاهُ مِنْ تَفْسِيرِ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ الْقَطَّانِ عَنْ عَبَّادِ بْنِيَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ فُضَيْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُوقَةَ عَنْ عَلْقَمَةَ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ فِي حَدِيثِ الْإِسْرَاءِ فَإِذَا مَلَكٌ قَدْ أَتَانِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ سَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا فَقُلْتُ مَعَاشِرَ الرُّسُلِ وَ النَّبِيِّينَ عَلَى مَا بَعَثَكُمُ اللَّهُ قَبْلِي قَالُوا عَلَى وَلَايَتِكَ يَا مُحَمَّدُ وَ وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ
پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در حديث اسرى فرمود: ناگاه فرشتهاى پيش من آمد و گفت يا محمد! سؤال كن از پيامبرانى كه قبل از تو مبعوث كردهام كه با چه خصوصيت ارسال شدهاند؟ گفتم: اى پيامبران و رسل شما را با چه شرط مبعوث نمودهاند قبل از من جواب دادند بر ولايت تو و ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام). (2)
صاحبان ولايت برگزيدگان خلق
حديث82: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ
اللَّهِ(عليه السلام) يَا أَبَا الصَّخْرِ إِنَّ اللَّهَ يُعْطِي الدُّنْيَا مَنْ يُحِبُّ وَ يُبْغِضُ وَ لَا يُعْطِي هَذَا الْأَمْرَ إِلَّا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ عَلَى دِينِي وَ دِينِ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ لَا أَعْنِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ لَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ إِنْ كَانَ هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِ هَؤُلَاءِ.
حديث82: امام صادق(عليه السلام) به عمر بن حنظله فرمود: اى ابا صخر! خداوند دنيا را هم به كسى كه او را دوست ميدارد و هم به كسى كه با او دشمناست ميدهد، اما مسأله ولايت را نميدهد مگر به برگزيدگانش به خدا قسم شما بر دين من و دين آباى من هستيد.(1)
حديث83: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ الَّذِي عَرَّفَكُمُ اللَّهُ وَ مَنَّ بِهِ عَلَيْكُمْ أَشَدُّ خُبْرِيَّةً مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ أَقَلُّ الْأُمَّةِ الَّذِينَ يَعْرِفُونَهُ وَ لَقَدْ مَاتَتْ أُمُّ أَيْمَنَ وَ إِنَّهَا لَمِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَا كَانَتْ تَعْرِفُ مَا عَرَّفَكَ اللَّهُ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ خُذْ مَا أَعْطَاكَ اللَّهُ وَ خَصَّكَ بِهِ بِشُكْرٍ وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُعْطِي الدُّنْيَا الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ وَ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ الَّذِي أَنْتَ فِيهِ إِنَّمَا يُعْطِيهِ اللَّهُ صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ إِنَّ أَمْرَنَا
حديث83: حضرت فرمود: اى سليم، اين مسأله ولايت كه خدا آن را به شما شناسانده و به وسيله آن بر شما منّت گذاشته، از نظر خِبره شدن از طلا و نقره مشكلتر است، و افراد كمى از امّت آن را مىشناسند. امّايمن از دنيا رفت و با اينکه اهل بهشت است ولى آنچه خدا معرفت آن را به تو داده او نداشت. خدا را شكر كن و آنچه به تو عطا كرده و تو را به آن اختصاص داده با تشكّر حفظ كن. عرضه داشتم ولايت را به چه كسانى عطا کنند؟ حضرت فرمودند: بدان كه خداى تعالى دنيا را به نيك و بد مىدهد، ولى اين امر ولايت كه تو در آن هستى، خداوند تنها به برگزيدگان از خلقش عطا ميفرمايد.(2)
الحديث الثامن و الثلاثون.
به برکت ولايت ما بلاها دفع ميگردد
حديث84: عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْفَحَّامِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَنْصُورِيِّ عَنْ سَهْلِ بْنِ يَعْقُوبَ الْمُلَقَّبِ بِأَبِي نُوَاسٍ قَالَ: قُلْتُ لِلْعَسْكَرِيِّ(عليه السلام) ذَاتَ يَوْمٍ يَا سَيِّدِي قَدْ وَقَعَ إِلَيَّ اخْتِيَارَاتُ الْأَيَّامِ عَنْ سَيِّدِنَا الصَّادِقِ(عليه السلام) مِمَّا حَدَّثَنِي بِهِ الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُطَهَّرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَيِّدِنَاالصَّادِقِ(عليه السلام) فِي كُلِّ شَهْرٍ فَأَعْرِضُهُ عَلَيْكَ فَقَالَ لِي افْعَلْ فَلَمَّا عَرَضْتُهُ عَلَيْهِ وَ صَحَّحْتُهُ قُلْتُ لَهُ يَا سَيِّدِي فِي أَكْثَرِ هَذِهِ الْأَيَّامِ قَوَاطِعُ عَنِ الْمَقَاصِدِ لِمَا ذُكِرَ فِيهَا مِنَ النَّحْسِ وَ الْمَخَاوِفِ فَتَدُلُّنِي عَلَى الِاحْتِرَازِ مِنَ الْمَخَاوِفِ فِيهَا فَإِنَّمَا تَدْعُونِي الضَّرُورَةُ إِلَى التَّوَجُّهِ فِي الْحَوَائِجِ فِيهَا فَقَالَ لِي يَا سَهْلُ إِنَّ لِشِيعَتِنَا بِوَلَايَتِنَا لَعِصْمَةً لَوْ سَلَكُوا بِهَا فِي لُجَّةِ الْبِحَارِ الْغَامِرَةِ وَ سَبَاسِبِ الْبِيدِ الْغَائِرَةِ بَيْنَ سِبَاعٍ وَ ذِئَابٍ وَ أَعَادِي الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَأَمِنُوا مِنْ مَخَاوِفِهِمْ بِوَلَايَتِهِمْ لَنَا فَثِقْ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَخْلِصْ فِي الْوَلَاءِ لِأَئِمَّتِكَ الطَّاهِرِينَ وَ تَوَجَّهْ حَيْثُ شِئْتَ وَ اقْصِدْ مَا شِئْتَ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ قُلْتَ ثَلَاثاً أَصْبَحْتُ اللَّهُمَّ مُعْتَصِماً بِذِمَامِكَ الْمَنِيعِ الَّذِي لَا يُطَاوَلُ وَ لَا يُحَاوَلُ مِنْ كُلِّ طَارِقٍ وَ غَاشِمٍ مِنْ سَائِرِ مَا خَلَقْتَ وَ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ الصَّامِتِ وَ النَّاطِقِ فِي جُنَّةٍ مِنْ كُلِّ مَخُوفٍ بِلِبَاسٍ سَابِغَةٍ وَلَاءِ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ مُحْتَجِزاً مِنْ كُلِّ قَاصِدٍ إِلَى أَذِيَّةٍ بِجِدَارٍ حَصِينٍ
الْإِخْلَاصِ فِي الِاعْتِرَافِ بِحَقِّهِمْ وَ التَّمَسُّكِ بِحَبْلِهِمْ جَمِيعاً مُوقِناً أَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَ فِيهِمْ وَ بِهِمْ أُوَالِي مَنْ وَالَوْا وَ أُجَانِبُ مَنْ جَانَبُوا فَأَعِذْنِي اللَّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَا أَتَّقِيهِ يَا عَظِيمُ حَجَزْتُ
الْأَعَادِيَ عَنِّي بِبَدِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّا جَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ وَ قُلْتَهَا عَشِيّاً ثَلَاثاً حَصَلْتَ فِي حِصْنٍ مِنْ مَخَاوِفِكَ وَ أَمْنٍ مِنْ مَحْذُورِكَ فَإِذَا أَرَدْتَ التَّوَجُّهَ فِي يَوْمٍ قَدْ حَذَرْتَ فِيهِ فَقَدِّمْ أَمَامَ تَوَجُّهِكَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ آيَةَ الْكُرْسِيِّ وَ سُورَةَ الْقَدْرِ وَ آخِرَ آيَةٍ فِي سُورَةِ آلِ عِمْرَانَ وَ قُلِ اللَّهُمَّ بِكَ يَصُولُ الصَّائِلُ وَ بِقُدْرَتِكَ يَطُولُ الطَّائِلُ وَ لَا حَوْلَ لِكُلِّ ذِي حَوْلٍ إِلَّا بِكَ وَ لَا قُوَّةَ يَمْتَارُهَا ذُو قُوَّةٍ إِلَّا مِنْكَ بِصَفْوَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَ عِتْرَتِهِ وَ سُلَالَتِهِ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ صَلِّ عَلَيْهِمْ وَ اكْفِنِي شَرَّ هَذَا الْيَوْمِ وَ ضَرَرَهُ وَ ارْزُقْنِي خَيْرَهُ وَ يُمْنَهُ وَ اقْضِ لِي فِي مُتَصَرَّفَاتِي بِحُسْنِ الْعَاقِبَةِ وَ بُلُوغِ الْمَحَبَّةِ وَ الظَّفَرِ بِالْأُمْنِيَّةِ وَ كِفَايَةِ الطَّاغِيَةِ الْغَوِيَّةِ وَ كُلِّ ذِي قُدْرَةٍ لِي عَلَى أَذِيَّةٍ حَتَّى أَكُونَ فِي جُنَّةٍ وَ عِصْمَةٍ مِنْ كُلِّ بَلَاءٍ وَ نَقِمَةٍ وَ أَبْدِلْنِي مِنَ الْمَخَاوِفِ أَمْناً وَ مِنَ الْعَوَائِقِ فِيهِ يُسْراً حَتَّى لَا يَصُدَّنِي صَادٌّ عَنِ الْمُرَادِ وَ لَا يَحُلَّ بِي طَارِقٌ مِنْ أَذَى الْعِبَادِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَ الْأُمُورُ إِلَيْكَ تَصِيرُ يَا مَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ.
حديث84: به سندى از قول آقايم امام صادق(عليه السلام) به آنحضرت گفتم: اى آقايم! در بيشتر اين روزها نحوست و هراس است و بسا كه ضرورت دارم به كار پردازم، فرمود: اى سهل! شيعه ما در پناه ولايت ما مصونند و اگر در لجّهى درياهاى ژرف و درّههاى بيابانهاى دوردست ميان درندهها و گرگها و دشمنان از جن و انس روند به بركت دوستى و ولايت ما از هر ترسى آسودهاند، به خداي عزّوجل توكّل كن و به ولايت ائمهي طاهرين(عليهم اسلام) بچسب هر كجا باشى و در بامدادهر جا خواهى برو و سه بار بگو: بامداد كردم بار خدايا در پناه منيع تو كه بر آن دست نرسد و قصد يورش
بر آن نشود از شرّ هر شب گرد و ستمكار از آفريدههايت و از شرّ هر آفريده خاموش و گويايت، در پشت سپرى از هر هراس آورى در جوشنى از ولايت خاندان پيغمبرت بركنار از هر آهنگ آزارى به باروى محكم اخلاص در اعتراف به حقّ آنان و تمسّك به رشته همه آنها با يقين به اينکه حقّ از آنها است و با آنها و در آنهاست دوستدارم هر كه را دوستند، و دورم از هر كه دورند، مرا پناه ده بدانها از شرّ هر آنچه پرهيز دارم اى بزرگوار، دفع كردى دشمنان را از من به بديع آسمانها و زمين، ما نهاديم از بر آنها سدّى و از پس آنها سدّى و چشمشان را بستيم و نبينند و شام هم آن را سه بار بگو! تا در امن و آسايش باشى از هر هراس. و چون خواستى روزى كه در آنت بر حذر داشتند دنبال كارى بروى پيش از آن بگو «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» و معوّذتين و آيةالكرسى و سورهى قدر و آخر سورهى آل عمران را بخوان و بگو: بار خدايا به تو است كه يورشگر يورش برد، و به نيروى تو هر كه دستاندازى كند، و جنبشى ندارد هر جنبنده جز به تو، و هر نيرومند تنها از تو نيرو گيرد، سوگند به برگزيدههايت از آفريدههايت و نيكان خلقت محمّد پيغمبرت و عترتش و نژادش كه بر آنها رحمت فرست و شرّ و زيان اين روز را از من بگردان و خير و يمنش را روزى من كن، و كارهايم را خوش فرجام و دوست داشتنى نما، و پيروزم گردان و شرّ سركش گمراه از من بگردان و شرّ هر آزاركننده را تا در پناه و مصونيت باشم از هر بلاء و نقمت، و هر هراس مرا بَدَل به آسودگى ساز، و از هر مانعى آسانى بخش تا هيچ مانعى مرا از مقصد باز ندارد، و هيچ شبگرد آزار كنى به من برنخورد، كه تو بر هر چيزى توانائى، و هر كارى به تو باز گردد، اى كه مانندش چيزى نيست و او است شنوا و بين.(1)
1) .الأمالي للطوسي ص 277 المجلس العاشر ح67
ولايت اهل بيت(عليهم اسلام) مدار قرآن
حديث85: عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنَّ اللَّهَ جَعَلَ وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قُطْبَ الْقُرْآنِ وَ قُطْبَ جَمِيعِ الْكُتُبِ عَلَيْهَا يَسْتَدِيرُ مُحْكَمُ الْقُرْآنِ وَ بِهَا يُوهَبُ الْكُتُبُ وَ يَسْتَبِينُ الْإِيمَانُ وَ قَدْ أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ يُقْتَدَى بِالْقُرْآنِ وَ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ ذَلِكَ حَيْثُ قَالَ فِي آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ الثَّقَلَ الْأَكْبَرَ وَ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ فَأَمَّا الْأَكْبَرُ فَكِتَابُ رَبِّي وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي فَاحْفَظُونِي فِيهِمَا فَلَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا
حديث85: امام صادق(عليه السلام): خداوند ولايت ما اهلبيت(عليهم اسلام) را مدار قرآن و جميع کتب آسماني قرار داده، آيات محکم قرآن بر محور آن ميچرخد، و به سبب آن کتب آسماني بلند آوازه شده و ايمان آشکار گرديد...(1)
ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام) ولايت خداست
حديث86: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الْخَطَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سَيْفٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ رِزْقٍ الْغُمْشَانِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِي
عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا.حديث86: امام صادق(عليه السلام) فرمودند: ولايت ما، همان ولايت خداست که هيچ پيغمبري جز با اقرار به آن، شايستگي نبوّت نيافت.(2)
ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام) سرچشمه حيات و سعادت ابدي
حديث87: وَ قَالَ لَهُ يُونُسُ لَوِلَائِي لَكُمْ وَ مَا عَرَّفَنِيَ اللَّهُ مِنْ حَقِّكُمْ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا قَالَ يُونُسُ فَتَبَيَّنْتُ الْغَضَبَ فِيهِ ثُمَّ قَالَ يَا يُونُسُ قِسْتَنَا بِغَيْرِ قِيَاسٍ مَا الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا هَلْ هِيَ إِلَّا سَدُّ فَوْرَةٍ أَوْ سَتْرُ عَوْرَةٍ وَ أَنْتَ لَكَ بِمَحَبَّتِنَا الْحَيَاةُ الدَّائِمَةُ.
حديث87: يونس ميگويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: ولايت و شناخت حق شما که خداوند به من مرحمت فرموده از دنيا و آنچه در آنست نزد من محبوبتر است. يونس ميگويد: وقتي چنين گفتم آثار خشم و غضب بر چهره مبارک حضرت ظاهر شد سپس فرمود: مارا به چيزي که نبايد قياس کني مقايسه کردي، ولايت مارا با دنيا قياس کردي، مگر دنيا و آنچه در آنست چيست؟ آيا چيزي جز سير کردن شکم يا پوشاندن عورت است؟ اما ولايت و محبت ما سرچشمه حيات ابدي و سعادت هميشگي است.(1)
سفارش امام جواد(عليه السلام) به يکي از شيعيانحديث88: بِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ كَتَبَ صِهْرٌ لِي إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(عليه السلام) إِنَّ أَبِي نَاصِبٌ خَبِيثُ الرَّأْيِ وَ قَدْ لَقِيتُ مِنْهُ شِدَّةً وَ جَهْداً فَرَأْيُكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فِي الدُّعَاءِ لِي وَ مَا تَرَى جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ فَتَرَى أَنْ أُكَاشِفَهُ أَمْ أُدَارِيَهُ فَكَتَبَ قَدْ فَهِمْتُ كِتَابَكَ وَ مَا ذَكَرْتَ مِنْ
1) . تحف العقول ص 380 و روي عنه ع في قصار هذه المعاني
أَمْرِ أَبِيكَ وَ لَسْتُ أَدَعُ الدُّعَاءَ لَكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ الْمُدَارَاةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْمُكَاشَفَةِ وَ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرٌ فَاصْبِرْ فَ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ ثَبَّتَكَ اللَّهُ عَلَى وَلَايَةِ مَنْ تَوَلَّيْتَ نَحْنُ وَ أَنْتُمْ فِي وَدِيعَةِ اللَّهِ الَّذِي لَا تَضِيعُ وَدَائِعُهُ قَالَ بَكْرٌ فَعَطَفَ اللَّهُ بِقَلْبِ أَبِيهِ عَلَيْهِ حَتَّى صَارَ لَا يُخَالِفُهُ فِي شَيْءٍ
حديث88: بكر بن صالح گويد: دامادم به امام جواد(عليه السلام) نوشت: پدرم مرد ناصبى بد اعتقادى است و از جانب وى با شدائد و زحماتى چند روبرو گشتهام، در صورت صلاحديد دربارهام دعا كنيد، و بيان فرمائيد: كه نظرتان در اين باره چيست؟ آيا با وى به دشمنى و پرخاش برخيزم يا مدارا نمايم؟ حضرت در پاسخ نوشتند: نوشتهات را فهميدم و به آنچه دربارهى پدرت ياد كردهاى پى بردم، و انشاءاللَّه دربارهى تو دست از دعا نمىكشم، و مدارا براى تو بهتر از دشمنى و پرخاشگرى است، و همراه با هر مشكلى آسانى است، صبر را پيشه ساز كه عاقبت از آن پرهيزكاران است، خداوند تو را بر ولايت آن كس كه ولايتش را پذيرفتهاى ثابت بدارد، ما و شما در امانت خدائيم، همان خدائى كه اماناتش ضايع و تباه نگردد. بكر گويد: پس از آن خداوند دل پدر او را مطابق ميل وى برگرداند به طورى كه در هيچ چيز با او مخالفت نمىورزيد.(1)
اهل ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام) در قيامت آسودهاند
حديث89: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْوَهَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ(عليه السلام): قَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِين(عليه السلام) يَخْرُجُ أَهْلُ وَلَايَتِنَا مِنْ قُبُورِهِمْ يَخَافُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا يَخَافُونَ وَ يَحْزَنُ النَّاسُ وَ هُمْ لَا يَحْزَنُون
1) . الأمالي للمفيد: المجلس23 ح20.
حديث89: اميرالمؤمنين(عليه السلام): اهل ولايت ما، در حالى از قبرهايشان بيرون آيند كه مردم هراسان و غمگينند، ولى آنها نه مىهراسند و نه اندوهگين شوند.(1)
ولايت ائمه اطهار سلم است
حديث90: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ» قَالَ أَ تَدْرِي مَا السِّلْمُ قَالَ قُلْتُ أَنْتَ أَعْلَمُ قَالَ
وَلَايَةُ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ
الْأَئِمَّةِ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ وَ
خُطُوَاتُ
الشَّيْطَانِ وَ اللَّهِ وَلَايَةُ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ
حديث90: ابو بصير گفت: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم ميفرمود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ»(2)اى مؤمنين همگى داخل در سلم شويد و پيروى از گامهاى شيطان ننمائيد. فرمودند: ميدانى سلم چيست؟ عرضه داشتم: شما بهتر ميدانيد فرمودند: ولايت علي(عليه السلام) و ائمه و جانشينان بعد از اوست سپس فرمودند: «خُطُواتِ الشَّيْطانِ» به خدا قسم! ولايت فلانى و فلانى است.(3)
ج1 ص 102 [سورة البقرة(2): آية 208] ح294.
حديث91: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» قَالَ فِي وَلَايَتِنَاحديث91: امام باقر(عليه السلام) در مورد آيه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً»(4)فرمود: يعنى وارد در ولايت ما شويد.(5)
باب فيه نكت و نتف من التنزيل في الولاية ح29
حديث92: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْمُعَلَّى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» قُلْتُ مَا السِّلْمُ قَالَ الدُّخُولُ فِي أَمْرِنَا
حديث92: ابن مسكان از حلبى و او از حضرت صادق(عليه السلام) در مورد آيه «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»(1)نقل كرد كه پرسيدم سلم چيست؟ فرمود: داخل شدن در ولايت ما.(2)
ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام) مهترين سوال در برزخ
حديث93: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْفَضْلِ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ أَبِي مَرْيَمَ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ مِنْهَالِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ رَزِينِ بْنِ حُبَيْشٍ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيّاً(عليه السلام) يَقُول إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أُدْخِلَ حُفْرَتَهُ أَتَاهُ مَلَكَانِ اسْمُهُمَا مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ فَأَوَّلُ مَنْ يَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ ثُمَّ عَنْ نَبِيِّهِ ثُمَّ عَنْ وَلِيِّهِ فَإِنْ أَجَابَ نَجَا وَ إِنْ عَجَزَ عَذَّبَاه
حديث93: پيامبراکرم(صلي الله عليه و آله): ...همانا وقتي بندهاي وارد قبر خود ميشود دو فرشته ميآيند و دربارهي پروردگارش و پيامبرش و ولي پيامبرش ازاو سؤال کنند. پس اگر جواب داد نجات مييابد و اگر آنها را نميشناخت سقوط کند.(3)
حديث94: وَ أَخْبَرَنَا عَقِيلُ بْنُ الْحُسَيْنِ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْآجُرِّيُّ بِمَكَّةَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْخُورِيُ حَدَّثَنَا يُوسُفُ بْنُ مُوسَى الْقَطَّانُ، عَنْ وَكِيعٍ، عَنْ سُفْيَانَ عَنِ السُّدِّيِّ، عَنْ
عَبْدِ خَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ أَقْبَلَ صَخْرُ بْنُ حَرْبٍ حَتَّى جَلَسَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ: الْأَمْرُ بَعْدَكَ لِمَنْ قَالَ: لِمَنْ هُوَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى. فَأَنْزَلَ اللَّهُ «عَمَّ يَتَساءَلُونَ»(1)يَعْنِي يَسْأَلُكَ أَهْلُ مَكَّةَ عَنْ خِلَافَةِ عَلِيٍ «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ»(2)
فَمِنْهُمُ الْمُصَدِّقُ وَ مِنْهُمُ الْمُكَذِّبُ بِوَلَايَتِهِ، «كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ»(3)وَ هُوَ رَدٌّ عَلَيْهِمْ سَيَعْرِفُونَ خِلَافَتَهُ أَنَّهَا حَقٌّ إِذْ يُسْأَلُونَ عَنْهَا فِي قُبُورِهِمْ فَلَا يَبْقَى مِنْهُمْ مَيِّتٌ فِي شَرْقٍ وَ لَا غَرْبٍ وَ لَا بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا وَ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ يَسْأَلَانِهِ يَقُولَانِ لِلْمَيِّتِ: مَنْ رَبُّكَ وَ مَا دِينُكَ وَ مَنْ نَبِيُّكَ وَ مَنْ إِمَامُكَ!
حديث94: ابن حرب نزد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) آمد و عرضه داشت: خلافت پس از تو براي کيست؟ فرمود: براي کسيکه او از من به منزلهى هارون از موسي است. پس خداوند اين آيات را نازل فرمود «عَمَّ يَتَساءَلُونَ... » اهل مکّه از تو ميپرسند؟ از خبر بزرگي که دربارهى آن اختلاف دارند. پس برخي از آنان تصديق کننده به ولايت علي(عليه السلام) و برخي تکذيب کننده به ولايت اويند. زودباشد که بدانند که خلافتش برحقّ است. هنگاميکه از آنان در گورهايشان ميپرسند. هيچکس در شرق و غرب، و در خشکي و دريا، از دنيا نرود، مگر اينکه نکير و منکر از او ميپرسند؟ که پروردگارت کيست؟ دينت چيست؟ پيغمبرت کدام است؟ و امام تو کيست؟(4)
حديث95: عَن أَبيِ بَصير عَن أَبيِ عَبدِ اللَّهِ(عليه السلام): أَنَّ الْمَيِّتَ إِذَا أُخرِجَ مِن بَيتِهِ شَيَّعَتهُ المَلائِكَةُ إِلَى قَبرِه، يَتَرَحَّمُونَ عَلَيهِ، حَتَّى إِذَا انتَهَى بِهِ إِلَى قَبرِهِ قَالَت الأَرضُ لَهُ: مَرحَباً بكَ وَ أَهلاً وَ سَهلاً وَ اللَّهِ لَقَد كُنتُ أُحِبُّ أَن يَمشِىَ عَلَيَّ مِثلُكَ لا جَرَمَ لَتَرَىَ مَا أَصنَعُ بِكَ فَيَوَسَّعُ لَهُ مَدَّ بَصَرِهِ وَ يَدخُلُ عَلَيهِ فِي قَبرِهِ قَعِيدَا
القَبرِ [مَلَكَا القَبرِ وَ هُمَا قَعِيدَا القَبرِ] مُنكَرٌ وَ نَكِيرٌ فَيُلقِيَانِ فِيهِ الرُّوحَ إِلَى حَقوَيهِ فَيُقعِدَانِهِ فَيَسأَلانِهِ فَيَقُولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ؟ فَيَقُولُ اللَّهُ، فَيَقُولانِ: و مَا دِينُكَ فَيَقُولُ: الإِسلامُ فَيَقُولانِ: وَ مَن نَبِيُّكَ فَيَقُولُ: مُحَّمَدٌ، فَيَقُولانِ: وَ مَن إِمَامُكَ؟ فَيَقُولُ: عَلِيٌّ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: صَدَقَ عَبدِي افرُشُوا لَهُ فِي القَبرِهِ مِنَ الجَنَّةِ، وَ أَلبِسُوهُ مِن ثِيَابِ الجَنَّةِ، وَ افتَحُوا له فِي قَبرِهِ بَاباً إِلَى الجَنَّةِ حَتَّى يَأتِيَنَا وَ مَا عِندَنَا خَيرٌ لَهُ ثُمَّ َيَقُولانِ: لَهُ نَم نُومَةَ العَرُوسٍ نَم نُومَةً لا حُلُمَ فِيهَا. وَ إِن كَانَ كَافِراً أُخرِجَتِ لَهُ مَلائِكَةُ يُشَيِّعُوُنه إِلىَ قَبرِهِ يَلعَنُونَهُ حَتَّى إِذَا انتَهَى إِلَى الأَرضُ قَالَت الأَرضُ: لا مَرحَباً بِكَ وَ لا أَهلاً، أَمَا وَ اللَّهِ لَقَد كُنتُ أُبغِضُ أَن يَمشِيَ عَلَّيَ مِثلُكَ لا جَرَمَ لَتَرَيَنَّ مَا أَصنَعُ بَكَ اليَومَ، فَتَضِايقُ عَليَهِ حَتَّى تَلتَقِيَ جَوَانِحُهُ، وَ يَدخُلُ عَلَيهِ مَلَكَا القَبرِ وَ هُمَا قَعِيدَا القَبرِ مُنكَرٌ وَ نَكِيرٌ، قَالَ: قُلتُ لَهُ جُعِلتُ فِدَاكَ يَدخُلانِ عَلَى المُؤمِنِ وَ الكَافِرِ فِي صُورَةٍ وَاحِدَةً؟ فَقَالَ: لا، فَيُقعِدَانِهِ فَيَقُولانِ لَهُ: مَن رَبُّكَ فَيَقُولُ: سَمِعتُ النَّاسَ يَقُولُون، فَيَقُولانِ لَهُ: لا دَرَيتَ فَمَا دِينُكَ فَيَقُولُ: سَمِعتُ النَّاسَ يَقُولُونَ و يَتَلَجلَجُ لِسانه، فَيَقُولانِ لا دَرَيتَ قَمَن نَبِيُّكَ فَيَقُولُ سَمِعتُ النَّاسَ يَقُولُونَ و يَتَلَجلَجُ لِسانه، فَيَقُولانِ لا دَرَيتَ ، وَ فَيُنَادِي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ كَذَبَ عَبدِي افرُشُوا لَهُ فِي قَبرِهِ مِنَّ النَّارِ، وَ أَلبِسُوهُ مِن ثِيَابِ النَّارِ وَ افتَحُوا لَهُ بَاباً إِلَى النَّارِ حَتَّى يَأتِيَنَا وَ مَا لَهُ عِندَنَا شَرٌ لَهُ، قَالَ ثُمَّ يَضرِبَاِنِه بِمِرزبَةٍ معهما ثَلاثَ ضَرَبَاتٍ لَيسَ مِنهَا ضَربَةٌ إِلاَّ تَطَايَرُ قَبرُهُ نَاراً وَ لَو ضُرِبَت تِلكِ الضَربَةٌ عَلَى جِبَالُ تَهَامَةَ لَكَانَت رَمِيماً.
حديث95: امام صادق(عليه السلام): به درستي زمانيکه مؤمن از خانهي خويش جهت تشييع جنازه به سمت قبر برده ميشود ملائکه با تعداد زياد و شور فراوان او را مشايعت کنند و زمين خطاب به او ميگويد: مرحبا به تو که چنين اهليّت پيدا نمودي، آگاه باش به خدا قسم من در زمان حيات تو بسيار دوست ميداشتم همچون توئي بر من قدم نهد. و چون در قبر داخل شود به اندازه وسعت ديدگانش قبر او گسترانيده ميشود. و دو ملک به نامهاي نکير و منکر نزد او آمده و او را مينشانند و از او سؤال ميکنند که خداي تو چه کسي است؟ در جواب ميگويد: اللَّهُ ميگويند: دين تو چيست؟ ميگويد: اسلام، پس از او ميپرسند پيامبر تو کيست؟ ميگويد: محمد(صلي الله عليه و آله) و ميپرسند: امام تو چه کسي است؟ ميگويد: علي(عليه السلام) پس دراين هنگام منادي از آسمان ندا ميکند: بندهام راست گفت، از فرشهاي بهشتي قبرش را فرش نمائيد. و دري از قبر به سوي بهشت برايش باز کنيد و او را از لباسهاي بهشتي بپوشانيد، تا اينکه نزد ما آيد، و آنچه که نزد ماست براي او بهتر است، سپس به او گفته شود: اکنون همچون عروسي که در حجلهي خويش ميخوابد و خوابهاي پريشان نميبيند، بيارام. سپس حضرت فرمودند: و اما اگر اين شخص کافر باشد، ملائکه در حاليکه او را لعن ميکنند تا قبر او را مشايعت مينمايند، و زمين نيز خطاب به او ميگويد: مرحبائي بر تو نيست و اهليّت آن را نداري، بدانکه زماني که در دنيا همچون توئي بر روي من قدم مينهاد او را دشمن ميداشتم، پس دراين هنگام قبر او فشرده و بر او تنگ ميگردد، سپس نکير منکر نزد وي آمده و از وي سؤال ميکنند. پس آن دو او را مينشانند و از او ميپرسند: خداي توچه کسي است؟ زبانش به لکنت افتاده و ميگويد: از مردم چيزهايي ميشنيدم، به او ميگويند: نفهميدي و نميداني، و ميپرسند: دينت چيست؟ باز زبانش به لکنت افتاده و جوابي نميدهد پس به او ميگويند: نفهميدي و نميداني، و نيز ميپرسند: پيامبر تو کيست؟ ميگويد: از مردمچيزهايي ميشنيدم، پس
به او ميگويند: نفهميدي و نميداني، (و نيز ميپرسند: امام زمانت کيست؟ و او جوابي ندارد، زيرا در کردار به اهلبيت(عليهم اسلام) اقتدا نکرده اوامر ايشان را اجرا ننموده و از نواهي ايشان دوري نکرده)، پس منادي از آسمان ندا ميکند: بندهام دروغ ميگويد، قبر او را از فرشهاي جهنم فرش کنيد و از لباسهاي آن بر او بپوشانيد و دري به سوي آتش برايش بگشائيد تا اينکه نزد ما آيد و چيزي جز شر و بدبختي نزد ما براي او نيست، پس آن دو ملک با گرزي سه ضربه به او ميزنند که با هر ضربهاي قبرش پر از آتش ميگردد و شدت اين ضربات به گونهاي است که اگر به کوههاي مکّه اصابت کند آنها را همچون خاکستري نرم مينمايد.(1)
توضيح: اعتقاد ما بر اينست که آدمي در قبر نيز مورد بازخواست قرار گرفته و درباره خدا، پيامبر(صلي الله عليه و آله)، ائمه اطهار(عليهم اسلام)، و دينش از او پرسيده خواهد شد، و کسي ميتواند از آن خلاصي يافته و نجات يابد که حقيقتا در اعمالش به آنها تمسک جسته و از ايشان به نيکويي پيروي کرده باشد.
حديث1/95: مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَيْفٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنَيِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ عَزَّوَجَلَ «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ» قَالَ قَوْلُهُ وَ لِقَوْمِكَ يَعْنِي عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ عَنْ وَلَايَتِه
حديث1/95: عبد اللَّه از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه در مورد آيه شريفه «وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»(2)
فرمود: «وَ
لِقَوْمِكَ» يعنى على(عليهالسلام) و دنبال آيه معنيش اينست كه به زودى از ولايت علي(عليه السلام) بازخواست مىشويد.(3)
ولايت ائمه اطهار مهم ترين سؤال در قيامت
«فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُون».(1)
سوگند به پروردگارت كه همه آنها رامؤاخذه خواهيم كرد. از آنچه مىكردهاند.
حديث96: أَخْبَرَنَا عَقِيلٌ [قَالَ:] أَخْبَرَنَا عَلِيٌّ قَالَ: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ بْنُ مَاهَانَ الْخُورِيُّ بِخُورٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُكْرَمٍ الْبَزَّازُ قَالَ: حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الدَّوْرَقِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ سُفْيَانَ عَنِ السُّدِّيِ [فِي قَوْلِهِ تَعَالَى] «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» [قَالَ:] عَنْ وَلَايَةِ عَلِيٍّ، ثُمَّ قَالَ: عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ فِيمَا أَمَرَهُمْ بِهِ وَ مَا نَهَاهُمْ عَنْه
حديث96: راوي درباره اين آيه «فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ» ميگويد: مردم از ولايت علي(عليه السلام) بازخواست ميشوند كه به اوامر و نواهى او چگونه عمل كرديد؟! و همچنين اعمال و افعال بندگان پرسيده مىشود (يعني، از آنچه پيامبر(صلي الله عليه و آله) درباره ولايت و پيروي کردن از علي(عليه السلام) به آنان دستور داده و از آنچه آنان را از مخالفت کردن با علي(عليه السلام) باز داشته و از ديگر کارهايي که در دنيا انجام دادهاند، مورد پرسش و بازخواست قرار گيرند).(2)حديث97: رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الشِّيرَازِيُّ فِي كِتَابِهِ حَدِيثاً يَرْفَعُهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَى ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ مَالِكاً أَنْ يُسَعِّرَ النِّيرَانَ السَّبْعَ وَ يَأْمُرُ رِضْوَانَ أَنْ يُزَخْرِفَ الْجِنَانَ الثَّمَانَ وَ يَقُولُ يَا مِيكَائِيلُ مُدَّ الصِّرَاطَ عَلَى مَتْنِ جَهَنَّمَ وَ يَقُولُ يَا جَبْرَئِيلُ انْصِبْ مِيزَانَ الْعَدْلِ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ يَقُولُ يَا مُحَمَّدُ(صلي الله عليه و آله) قَرِّبْ أُمَّتَكَ لِلْحِسَابِ ثُمَّ يَأْمُرُ اللَّهُ أَنْ يُعْقَدَ عَلَى الصِّرَاطِ سَبْعُ
قَنَاطِرَ طُولُ كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ فَرْسَخٍ وَ عَلَى كُلِّ قَنْطَرَةٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَسْأَلُونَ هَذِهِ الْأُمَّةَ نِسَاءَهُمْ وَ رِجَالَهُمْ فِي الْقَنْطَرَةِ الْأُولَى عَنْ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ حُبِّ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَمَنْ أَتَى بِهِ جَازَ الْقَنْطَرَةَ الْأُولَى كَالْبَرْقِ الْخَاطِفِ وَ مَنْ لَمْ يُحِبَّ أَهْلَ بَيْتِهِ سَقَطَ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فِي قَعْرِ جَهَنَّمَ وَ لَوْ كَانَ مَعَهُ مِنْ أَعْمَالِ الْبِرِّ عَمَلُ سَبْعِينَ صِدِّيقاً.
حديث97: کراجکي در کتاب کنز الفوائد از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: هنگاميکه قيامت رسد خداوند به مالک که فرشتهى موکل بر دوزخ است دستور دهد تا آتش جهنّمهاي هفتگانه را شعلهور گرداند، و به رضوان که دربان بهشت است. فرمان دهد که بهشتهاي هشتگانه را زينت دهد و آراسته کند، و به ميکائيل(عليه السلام) فرمايد: صراط را بر روي جهنّم کشد، و به جبرئيل(عليه السلام) گويد: ميزان عدالت را در زير عرش برقرار کند، و به محمد(صلي الله عليه و آله) ميفرمايد: امّت خود را براي حساب آماده کن و آنها را نزديک گردان. سپس خداوند تبارک و تعالي دستور دهد که بر صراط هفت پل بنا کنند که و طول هر پل هفده هزار فرسخ باشد، و بر هر يک از آنها هفتاد هزار فرشته بايستند. آن فرشتگاني که در صراط مستقرند از زن و مرد اين امّت از ولايت علي بن ابيطالب(عليه السلام) و دوستي اهلبيت پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله) سئوال کرده، هر که بتواند به آنها پاسخ دهد مثل برقي شتابان عبور کند، و کسي که ازدوستي اهلبيت (عليه السلام) بي بهره بوده با صورت در جهنم سرنگون گردد، گرچه به اندازه هفتاد صديق کارهاي خوب انجام داده باشد.(1)
حديث98: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أُورَمَةَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي
قَوْلِهِ تَعَالَى «عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» قَالَ النَّبَأُ الْعَظِيمُ الْوَلَايَةُ وَ سَأَلْتُهُ
1) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص483 باب [سورة الصافات(37): الآيات 22 الى 24] ح4.
عَنْ قَوْلِهِ «هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ» قَالَ وَلَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)
حديث98: امام صادق(عليه السلام) در باره آيه «عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ»(1)از چه سؤال ميكنند از خبر بزرگ فرمودند: نبأ عظيم ولايت است از آيه «هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِ»(2)سؤال كردم فرمود: ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) است.(3)
انبياء بر انگيخته شدند با و لايت ائمه اطهار
حديث99: عَنْ خَطَّابِ بْنِ سَلَمَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِوَلَايَتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّنَا وَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْمَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ» بِتَكْذِيبِهِمْ آلَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) ثُمَّ قَالَ «فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»
حديث99: خطاب بن سلمه گفت امام باقر(عليه السلام) فرمود: خداوند هيچ پيامبرى را بر نيانگيخت مگر با ولايت ما و بيزارى از دشمنانمان اين آيه اشاره به همان است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ»(4)آنها كه گمراه شدند به واسطه تكذيب آل محمّد(صلي الله عليه و آله) بعد ميفرمايد «فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ»(5)(6)
ج3 ص419 [سورة النحل(16): الآيات 30 الى 37] ح6018
و لايت حقيقي ائمه اطهار مانع از عذاب
حديث100: رَوَى الْحَسَنُ بْنُ أَبِي الْحَسَنِ الدَّيْلَمِيُّ رَفَعَهُ إِلَى النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَنَا التِّجَارَةُ الْمُرْبِحَةُ الْمُنْجِيَةُ مِنَ الْعَذَابِ الْأَلِيمِ الَّتِي دَلَّ عَلَيْهَا فِي كِتَابِهِ فَقَالَ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(1)
حديث100: نوفلى از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمودند: من آن تجارت سود بخشى هستم كه موجب نجات از عذابدردناكم كه در اين آيه ميفرمايد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ»(2)
ج5 ص 368 [سورة الصف(61): الآيات 10 الى 13] ح10703
حديث101: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) مَنْ دَخَلَ فِي وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ مَنْ دَخَلَ فِي وَلَايَةِ عَدُوِّهِمْ دَخَلَ النَّار
حديث101: امام باقر(عليه السلام): دخول در ولايت آل محمد(صلي الله عليه و آله) دخول در بهشت و دخول در ولايت دشمنانشان دخول در آتش است(3)
ج2 ص160 [سورة هود(11): الآيات 103 الى 108] ح66
حديث102: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): مَعْرِفَةُ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) بَرَاءَةٌ مِنَ النَّارِ وَ حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) جَوَازٌ عَلَى الصِّرَاطِ وَ الْوِلَاءُ لِآلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) أَمَانٌ مِنَ الْعَذَابِ
حديث102: رسول خدا(صلي الله عليه و آله): معرفت آل محمّد(صلي الله عليه و آله) برات رهايي از آتش، محبّت آل محمد(صلي الله عليه و آله) جواز عبور از صراط و و پذيرش ولايت ايشان ايمني بخش از هرگونه عذاب است.(4)
حديث103: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا يُونُسُ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ نَصَبَ عَلِيّاً(عليه السلام) عَلَماً بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ فَمَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ مَنْ جَهِلَهُ كَانَ ضَالًّا وَ مَنْ نَصَبَ مَعَهُ شَيْئاً كَانَ مُشْرِكاً وَ مَنْ جَاءَ بِوَلَايَتِهِ دَخَلَ الْجَنَّة
حديث103: امام باقر(عليه السلام) فرمود: همانا خداى عزوجل على(عليه السلام) را نشانهاى ميان خود و مخلوقش گماشت، هر كه او را بشناسد مؤمن است، وهر كه انكارش كند كافر است و هر كه او را نشناسد گمراهست و هر كه ديگرى را همراه او گمارد مشركست، و هر كه با ولايت او آيد به بهشت در آيد.(1)
عقوبت منکران و لايت ائمه اطهار
حديث104: مَا رَواهُ مُيَسِّرْ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّهِ(عليه السلام) إِنَّهُ قَالَ لَهُ: مَا تَقُولُ يا مُيَسِّرُ فَيمَنْ لَمْ يَعْصِ اللَّهَ طَرْفَةَ عَيْنٍ فِي أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ لَكِنَّهُ لَيْسَ مِنَّا و يَجْعَلُ هَذَا الْأَمْرَ فِي غَيْرِنَا؟ قَالَ مُيَسِّرُ: فَقُلْتُ وَ مَا أَقُولُ وَ أَنَا بِحَضْرَتِكَ يَا سَيِّدِي؟ فَقَالَ: هُوَ بِالنَّارِ...
حديث104: امام صادق(عليه السلام): اي ميسر! نظر تو درباره کساني که حتي يک چشم برهم زدن از امر و نهي خداوند سرپيچي نکرده اما ما را قبول نداشته و و لايت را براي غير ما قائلند چيست؟ ميسر ميگويد: عرضه داشتم: در محضر شما چه بگويم اي سرور من؟ حضرت فرمودند: آنان در آتشند....(2)
تذکر: قبولي اعمال شرايطي داشته و از جمله آن شروط پذيرش ولايت ايشان است.
ولايت رکن اصلي دينحديث105: عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَايَةِ قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَ أَيُّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ قَالَ الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِن
حديث105: امام باقر(عليه السلام): اسلام بر پنج پايه بنا شده: نماز، روزه، حج، زکات و ولايت ما اهل بيت(عليهم اسلام) زُراره ميگويد: به امام باقر(عليه السلام) عرضه داشتم: کدام يک از اينها بهتر است پس فرمود: ولايت افضل است زيرا ولايت مفتاح و کليد آنهاست و والي دليل بر آنهاست.(1)
حديث106:عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ جَعْفَرِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ حِجِّ الْبَيْتِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَجُعِلَ فِي أَرْبَعٍ مِنْهَا رُخْصَةٌ وَ لَمْ يُجْعَلْ فِي الْوَلَايَةِ رُخْصَةٌ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ مَالٌ لَمْ تَكُنْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ
1) . الكافي ج2 ص18 باب دعائم الإسلام ح5.
مَنْ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ مَالٌ فَلَيْسَ عَلَيْهِ حَجٌّ وَ مَنْ كَانَ مَرِيضاً صَلَّى قَاعِداً وَ أَفْطَرَ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ الْوَلَايَةُ صَحِيحاً كَانَ أَوْ مَرِيضاً وَ ذَا مَالٍ أَوْ لَا مَالَ لَهُ فَهِيَ لَازِمَة
حديث106: ابو حمزه ثُمالى گويد: امام باقر(عليه السلام) فرمود: اسلام بر پنج پايه استوار شده، برپا داشتن نماز، دادن زکات، حجّ خانه خدا، روزه ماه رمضان و ولايت ما اهلبيت(عليهم اسلام) در چهارمورد آن رخصت و شرط گذاشته امّا در ولايت رخصتي نگذاشته. اگر كسى مالى نداشته باشد براى او زكاتى نخواهد بود، هر كه استطاعت مالى نداشته و يا بيمار گردد حج بر او واجب نيست، نماز را مىتواندنشسته اداء كند و يا ماه رمضان به خاطر بيمارى و مسافرت افطار نمايد امّا ولايت در هيچ حالى از وى ساقط نمىگردد.(1)
حديث107: عَنِ ابْنِ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِيِّ عَنِ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنِ الصَّادِقِ(عليه السلام) قَالَ: بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسِ دَعَائِمَ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ وَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ
حديث107: مُفَضَّل گويد: امام صادق (عليه السلام) فرمود: اسلام روى پنج ستون استوار باشد، نماز، روزه، زکات حج و ولايت امير مؤمنان(عليه السلام) و فرزندانش.(2)
حديث108: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ(عليه السلام) قَالَ بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةِ دَعَائِمَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ حِجِّ الْبَيْتِ الْحَرَامِ وَ الْوَلَايَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
حديث108: امام باقر(عليه السلام): اسلام بر پنج پايهي نهاده شده، بر پا داشتن نماز، و پرداخت زكات، و روزه ماه رمضان، و حجّ خانهى خدا، و ولايت ما اهلبيت(عليهم اسلام).(1)
ولايت تکويني«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَميعاً أَ فَلَمْ يَيْأَسِ الَّذينَ آمَنُوا أَنْ لَوْ يَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَميعاً»(2)
و همانا با قرآن کوهها به حرکت در ميآيد و زمين قطعه قطعه شده و با مردگان سخن گفته ميشود. بلکه همه امور از براي خداست.
«فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ»(3)
و به آنان گفتيم به بوزينهاي پست تبديل شويد
«قُلْنا يا نارُ كُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهيم»(4)
(سرانجام او را به آتش افكندند، ولى ما) گفتيم: اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش!
«فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ»(5)
چون از آنچه نهيشان کرده بوديم سرپيچي کردند، به آنان گفتيم: بوزينگاني پست شويد
«قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ»(6)
بگو: آيا شمارا به کسي که سزايش نزد خدا بدتر از اينست خبر دهم؟ او کسي است که خدا لعنتش کرده و بر او خشم گرفته و گروهي از آنان را بصورت بوزينگان و خوکها در آورده و کسي است که طاغوت را پرستيده منزلت آنان بدتر است و از راه راست گمراه ترند.
«فَسَخَّرْنا لَهُ الرِّيحَ تَجْري بِأَمْرِهِ رُخاءً حَيْثُ أَصابَ وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاص»(1)پس ما باد را مسخّر او ساختيم تا به فرمانش به نرمى حركت كند و به هر جا او مىخواهد برود! و شياطين را مسخّر او كرديم، هر بنّا و غوّاصى از آنها را
«وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْري بِأَمْرِهِ إِلى الْأَرْضِ الَّتي بارَكْنا فيها وَ كُنَّا بِكُلِّ شَيْءٍ عالِمين وَ مِنَ الشَّياطينِ مَنْ يَغُوصُونَ لَهُ وَ يَعْمَلُونَ عَمَلاً دُونَ ذلِكَ وَ كُنَّا لَهُمْ حافِظين»(2)
و تندباد را مسخّر سليمان ساختيم، كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه آن را پربركت كرده بوديم جريان مىيافت، و ما از همه چيز آگاه بودهايم. و گروهى از شياطين(را نيز مسخّر او قرار داديم، كه در دريا) برايش غوّاصى مىكردند، و كارهايى غير از اين(نيز) براى او انجام مىدادند، و ما آنها را (از سركشى) حفظ مىكرديم!
«وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنا نُذِقْهُ مِنْ عَذابِ السَّعير يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحاريبَ وَ تَماثيلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ »(3)
و براى سليمان باد را مسخّر ساختيم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مىپيمود و عصرگاهان مسير يك ماه را، و چشمه مس(مذاب) را براى او روان ساختيم، و گروهى از جنّ پيش روى او به اذن پروردگارش كار مىكردند، و هر كدام از آنها كه از فرمان ما سرپيچى مىكرد، او را عذاب آتش سوزان مىچشانيم! آنها هر چه سليمان مىخواست برايش درست مىكردند معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و ديگهاى ثابت(كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود.
حديث109:عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ
بْنِ خَالِدٍ جَمِيعاً عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ: لَا يَكُونُ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ بِمَشِيئَةٍ وَ إِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءٍ وَ إِذْنٍ وَ كِتَابٍ وَ أَجَلٍ...حديث109:امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: چيزي در آسمان و زمين پديد نميآيد جز به اين هفت امر، مشيت، اراده، قضا، قدر، اذن، کتاب و اجل...(1)
«وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلاً يا جِبالُ أَوِّبي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَديد»(2)
و ما به داوود از سوى خود فضيلتى بزرگ بخشيديم، (ما به كوهها و پرندگان گفتيم) اى كوهها و اى پرندگان! با او همآواز شويد و همراه او تسبيح خدا گوييد! و آهن را براى او نرم كرديم.
«قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمين قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا
رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَني أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ
فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَريم»(3)
عفريتى از جنّ گفت: من آن را نزد تو مىآورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم! (امّا) كسى كه دانشى از كتاب(آسمانى) داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد! و هنگامى كه(سليمان) آن(تخت) را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: اين از فضل پروردگار من است.
از مصاديق ولايت تکويني ميتوان به دخل و تصرف امام به اذن خداوند در عالم هستي اشاره نمود مانند معجزات ائمه اطهار(عليهم اسلام) به ياري خداي تبارک و تعالي در جلد دوم کتاب به برخي از معجزات ائمه هدي(عليهم اسلام) اشاره خواهيم کرد.
تقرب ملائکه به خداوند به وسيله ولايت ائمه اطهار(عليهم اسلام)حديث110: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ وَ الْحُسَيْنُ بْنُ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ وَ اللَّهِ إِنَّ فِي السَّمَاءِ لَسَبْعِينَ صِنْفاً مِنَ الْمَلَائِكَةِ لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْهِمْ أَهْلُ الْأَرْضِ كُلُّهُمْ يُحْصُونَ عَدَدَ كُلِّ صِنْفٍ مِنْهُمْ مَا أَحْصَوْهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَيَدِينُونَ بِوَلَايَتِنَا.
حديث110: امام باقر(عليه السلام): به خدا قسم! در آسمان، هفتاد صِنف از ملائکه هستند که اگر تمام اهل زمين جمع شده و بخواهند يک صنف از آنها را شمارش نمايند نميتوانند، و همهي اين ملائکه به وسيلهي ولايت ما به خداي متعال تقرب ميجويند.(1)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عُمَرَ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِيزِ عَنِ الْخَيْبَرِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ سَمِعْنَاهُ يَقُولُ مَا جَاوَرَتْ مَلَائِكَةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي دُنُوِّهَا مِنْهُ إِلَّا بِالَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لتصفون [لَيَصِفُونَ] مَا تَصِفُونَ وَ يَطْلُبُونَ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنَّ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَلَائِكَةً يَقُولُونَ إِنَّ قَوْلَنَا فِي آلِ مُحَمَّدٍ مِثْلَ الَّذِي جَعَلْتَهُمْ عَلَيْهِ.
ابن ظبيان از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه حضرت فرمود: ملائكه خدا سبب نزديكى و قرب آنها به خدا چيزى نشد مگر همين ولايتى كه شما داريد ملائكه آنچه را شما توصيف ميكنيد آنها نيز توصيف ميكنند و در جستجوى آنچه شما ميجوئيد هستند و ملائكه مىگويند سخن ما در باره آل محمد(صلي الله عليه و آله) همان است كه شما بر آنيد (يعنى به كُنهِ معرفت آنها نرسيدهايم). (2)
6 باب ما خص الله به الأئمة من آل محمد ص و ولاية الملائكة ح8
وظيفه خلق اعلام ولايت و مودتحديث111: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: نَظَرَ إِلَى النَّاسِ يَطُوفُونَ حَوْلَ الْكَعْبَةِ فَقَالَ هَكَذَا كَانُوا يَطُوفُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَا ثُمَّ يَنْفِرُوا إِلَيْنَا فَيُعْلِمُونَا وَلَايَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ يَعْرِضُوا عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»
حديث111: فضيل گويد: امام باقر(عليه السلام) به مردمى كه گرد كعبه طواف ميكردند، نگاه كرد و فرمودند: در زمان جاهليت نيز اين گونه طواف ميكردند. همانا مردم دستور دارند كه گرد كعبه طواف كنند و سپس سوى ما كوچ كنند و ولايت و دوستى خود را به ما اعلام دارند و يارى خود را نسبت به ما عرضه كنند، سپس اين آيه را قرائت فرمود «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»(1)
دلهاى برخى از مردم را متوجه ما گردان.(2)
حديث112: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ رَأَى النَّاسَ بِمَكَّةَ وَ مَا يَعْمَلُونَ قَالَ فَقَالَ فِعَالٌ كَفِعَالِ الْجَاهِلِيَّةِ أَمَا وَ اللَّهِ مَا أُمِرُوا بِهَذَا وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا أَنْ يَقْضُوا «تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» فَيَمُرُّوا بِنَا فَيُخْبِرُونَا
بِوَلَايَتِهِمْ وَ يَعْرِضُوا
عَلَيْنَا نُصْرَتَهُمْ.
حديث112: امام باقر(عليه السلام) مردم را در مكه ديد كه چه ميكنند، سپس فرمود: كارهائى است مانند كارهاى جاهليت، همانا به خدا سوگند كه چنين دستور ندارند،
آنچه دستور دارند اينست كه «تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ» (1)حج خود را انجامدهند و به نذر خود وفا كنند و نزد ما آيند و ولايت خود را به ما خبر دهند و نصرت خويش را بر ما عرضه كنند. (2)
درباره تکذيب کنندگان ولايت
قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ عَاصِمٍ عَنْ الْهَيْثَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الرَّمَادِيِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» قَالَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ(عليه السلام)
كنز الفوائد: عبد اللَّه رمادى از حضرت رضا(عليه السلام) از آباء گرام خود در باره آيه و «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ»(3)مشاهده كردى كسى كه دين را تكذيب كرد فرمود: يعنى ولايت امير المؤمنين(عليه السلام). (4)
وَ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ جُمْهُورٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ» قَالَ بِالْوَلَايَةِ.
امام صادق(عليه السلام) درباره آيه «أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ»(5)
فرمودند: مقصود ولايت است(6)فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنَا [حَدَّثَنِي] مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ [فِي] قَوْلِهِ [تَعَالَى] «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ
1) . الحج 29
2) . الکافي کتاب الحجة ج1 ص392 بَابُ أَنَّ الْوَاجِبَ عَلَى النَّاسِ بَعْدَ مَا يَقْضُونَ مَنَاسِكَهُمْ أَنْ يَأْتُوا الْإِمَامَ فَيَسْأَلُونَهُ عَنْ مَعَالِمِ دِينِهِمْ وَ يُعْلِمُونَهُمْ وَلَايَتَهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ لَهُ ح2
3) . الماعون آية 1
4) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص820 [سورة الماعون(107): آية 1]
5) . الماعون آية 1
6) . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص820 [سورة الماعون(107): آية 1]
تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» [قَالَ] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِعَلِيِّ(عليه السلام) تَدْرِي فِيمَنْ نَزَلَتْ قَالَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فِيمَنْ صَدَّقَ لِي وَ آمَنَ بِي وَ أَحَبَّكَ وَ عِتْرَتَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ سَلَّمَ الْأَمْرَ لَكَ [لَكَ الْأَمْرَ] وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِك
حضرت صادق(عليه السلام) نقل در باره آيه «الَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(1)
فرمود: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) از علي بن ابى طالب(عليه السلام) پرسيد ميدانى اين آيه در باره چه كسى نازل شده؟ عرضه داشت: خدا و پيغمبرش داناترند فرمود: در باره كسى كه مرا تصديق كند و ايمان آورد به من و تو را و عترت را بعد از تو دوست بدارد و تسليم تو و ائمه بعد از تو باشد.(2)
مطالبي درباره چگونگي دعوت مردم به اين امر
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ اجْعَلُوا أَمْرَكُمْ لِلَّهِ وَ لَا تَجْعَلُوهُ لِلنَّاسِ فَإِنَّهُ مَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِلَّهِ وَ مَا كَانَ لِلنَّاسِ فَلَا يَصْعَدُ إِلَى اللَّهِ وَ لَا تُخَاصِمُوا النَّاسَ لِدِينِكُمْ فَإِنَّ الْمُخَاصَمَةَ مَمْرَضَةٌ لِلْقَلْبِ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَالَ لِنَبِيِّهِ «إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ» وَ قَالَ «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» ذَرُوا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ أَخَذُوا عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّكُمْ أَخَذْتُمْ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا كَتَبَ عَلَى عَبْدٍ أَنْ يَدْخُلَ فِي هَذَا الْأَمْرِ كَانَ أَسْرَعَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّيْرِ إِلَى وَكْرِهِ.
شنيدم ابو عبد اللَّه صادق(عليه السلام) مىفرمود: كار خود را به منظور جلب رضاى خدا انجام دهيد نه براى جلب رضاى مردم. آنچه براى مردم باشد به پيشگاهاو بالا نمىرود. به خاطر مذهب و اشاعه مكتب با مردم (لجوج و نادان) جدل مكنيد كه مجادله دل را مريض مىكند. خداوند تبارك و تعالى به پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود
«إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ»(1)اين تو نيستى كه هر كه را بخواهى بتوانى به سوى ايمان جلب كنى، بلكه خداوند است كه هر كه را بخواهد به سوى ايمان مىكشاند و باز به او گفت «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ»(2)آيا اين تو هستى كه مىتوانى مردم را وادار كنى تا در شمار مؤمنان قرار گيرند؟ مردم را به حال خود بگذاريد. اين مردم از افرادى مانند خود تعليم گرفتهاند و شما از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) تعليم گرفتهايد. شنيدم كه پدرم ابوجعفر باقر(عليه السلام) مىگفت: هر گاه كه خداوند با عز و جلال مقرر كند كه يكى از بندگانش وارد اين مذهب شود، از پرندهاى كه به سوى لانه خود پرواز مىكند شتاب بيشترى خواهد داشت. (3)
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ نَدْعُو النَّاسَ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ لَا يَا فُضَيْلُ إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً أَمَرَ مَلَكاً فَأَخَذَ بِعُنُقِهِ فَأَدْخَلَهُ فِي هَذَا الْأَمْرِ طَائِعاً أَوْ كَارِهاً
فضيل بن يسار گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه: آيا مردم را (با سرسختي و اجبار) به اين مذهب شيعه بخوانيم؟ فرمود: اى فضيل، نه، به راستى چون خدا خير بندهاى را خواهد به فرشتهاى فرمان دهد گردنش را بگيرد و او را خواه ناخواه وارد اين مذهب كند.(4)
ص167 کتاب التوحيد باب الهداية أنها من الله عز و جل ح4
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ السَّرَّاجِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا ثَابِتُ مَا لَكُمْ وَ لِلنَّاسِ كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا تَدْعُوا أَحَداً إِلَى أَمْرِكُمْ فَوَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يَهْدُوا عَبْداً يُرِيدُ اللَّهُ ضَلَالَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا عَلَى أَنْ يَهْدُوهُ وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاوَاتِ وَ أَهْلَ الْأَرَضِينَ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يُضِلُّوا عَبْداً يُرِيدُ اللَّهُ هِدَايَتَهُ مَا اسْتَطَاعُوا أَنْ يُضِلُّوهُ كُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لَا يَقُولُ أَحَدٌ عَمِّي وَ أَخِي وَ ابْنُ عَمِّي وَ جَارِي فَإِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً طَيَّبَ رُوحَهُ فَلَا يَسْمَعُ مَعْرُوفاً إِلَّا عَرَفَهُ وَ لَا مُنْكَراً إِلَّا أَنْكَرَهُ ثُمَّ يَقْذِفُ اللَّهُ فِي قَلْبِهِ كَلِمَةً يَجْمَعُ بِهَا أَمْرَهُ
ثابت بن سعيد گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: اى ثابت شما را با مردم چكار؟ از مردم دست برداريد و هيچ كس را (با زور و اکراه) به مذهب خود نخوانيد، به خدا اگر اهل آسمانها و اهل زمينها گرد آيند تا بندهاى را كه خدا گمراهيش را خواسته، هدايت كنند نتوانند و اگر اهل آسمانها و اهل زمينها گرد آيند تا بندهاى را كه خدا هدايتش را خواسته، گمراه كنند نتوانند، از مردم دست برداريد و هيچ كس نگويد اين عموى من، برادر من، پسر عموى من، همسايه من است (و من نميتوانم نزديكانم را در گمراهى ببينم) زيرا چون خدا نسبت به بندهاى اراده خير نمايد روحش را پاك كند پس هر مطلب حقى را بشناسد و هر زشت و باطلى را انكار كند، پس از آن خدا در دلش مطلبى اندازد كه كارش را فراهم آورد. (يعنى ولايت ائمه(عليهم اسلام) را به دلش اندازد كه سعادت و نجاتش را فراهم آورد).(1)
ص165 کتاب التوحيد باب الهداية أنها من الله عز و جل ح1
1) . الكافي ج1
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّهُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ»امام صادق(عليه السلام) فرمود: چون خدا خير بندهاى را خواهد، اثرى از نور در دلش گذارد و گوشهاى دلش را باز كند و فرشتهاى بر او گمارد كه نگهدارش باشد و چون براى بندهاى بدخواهد، اثرى از سياهى در دلش افكند و گوشهاى دلش را به بندد و شيطانى بر او گمارد كه گمراهش كند، سپس اين آيه را قرائت فرمود «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ» بنا بر اين هرکه را خداوند اراده كند كه هدايت فرمايد، سينهاش را براى پذيرش اسلام مىگشايد و هر كه را اراده كند گمراه سازد، سينهاش را چنان تنگ و سخت كند كه گويا مىخواهد به آسمان رود.(1)
ص201 باب 3 باب الهداية من الله عز و جل ح37
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ كُلَيْبِ بْنِ مُعَاوِيَةَ الصَّيْدَاوِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِيَّاكُمْ وَ النَّاسَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً فَتَرَكَهُ وَ هُوَ يَجُولُ لِذَلِكَ وَ يَطْلُبُهُ ثُمَّ قَالَ لَوْ أَنَّكُمْ إِذَا كَلَّمْتُمُ النَّاسَ قُلْتُمْ ذَهَبْنَا حَيْثُ ذَهَبَ اللَّهُ وَ اخْتَرْنَا مَنِ اخْتَارَ اللَّهُ وَ اخْتَارَ اللَّهُ مُحَمَّداً وَ اخْتَرْنَا آلَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمْ.
1) . المحاسن ج1
كليب صيداوى گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) بودم فرمود: با مردم ( لجوج و نادان و کساني که زير بار حرف حق نميروند) مجادله نكنيد خداوند هر گاه بخواهد به بندهاى خير برساند، در دلش نكتهاى ايجاد مىكند و او را به حال خود وامىگذارد، اين نقطه در دل او حركت مىكند و دنبال مقصود مىرود. بعد از اين فرمود: هر گاه با مردم سخن گفتيد به آنها بگوئيد ما به طرفى رفتيم كه خداوند آن طرف را اختيار كرده و ما كسى را برگزيديم كه خداوند آن را برگزيده است، خداوند محمد(صلي الله عليه و آله) را برگزيد و ما هم آل محمد(صلي الله عليه و آله) را برگزيديم.(1)
کتاب الايمان و الکفر باب في ترك دعاء الناس ح1
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً بَيْضَاءَ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّهُ.امام صادق(عليه السلام): خداوند هر گاه به بنده اراده خيرى بكند در دلش سفيدى ايجاد مىكند و گوشهاى دلش را باز مىكند و فرشتهاى او را راهنمائى كند، و هر گاه اراده كند بندهاى را هدايت ننمايد در دل او نقطه سياهى ايجاد مىكند و گوشهاى او را سد مىگرداند و شيطان را بر او مسلط مىسازد تا وى را گمراه سازد. (2)
کتاب الايمان و الکفر باب في ترك دعاء الناس ح7
ولايت به برگزيدگان خلق اعطا ميگردد
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ يَا أَبَا
الصَّخْرِ إِنَّ اللَّهَ يُعْطِي الدُّنْيَا مَنْ يُحِبُّ وَ يُبْغِضُ وَ لَا يُعْطِي هَذَا الْأَمْرَ إِلَّا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ أَنْتُمْ وَ اللَّهِ عَلَى دِينِي وَ دِينِ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ لَا أَعْنِي عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ لَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ إِنْ كَانَ هَؤُلَاءِ عَلَى دِينِ هَؤُلَاءِ.
عمر بن حنظله گويد: حضرت صادق(عليه السلام) به من فرمودند: اى ابو الصخر! خداوند دنيا را به دوستان و دشمنان مىدهد، ولى ولايت و امامت را فقط به برگزيدگان از مخلوقات خود عطا مىكند به خداوند سوگند شما بر دين من و دين پدرانم ابراهيم و اسماعيل مىباشيد.... (1)الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ يَا مَالِكُ إِنَّ اللَّهَ يُعْطِي الدُّنْيَا مَنْ يُحِبُّ وَ يُبْغِضُ وَ لَا يُعْطِي دِينَهُ إِلَّا مَنْ يُحِبُّ.
مالك بن اعين گويد: از امام باقر(عليه السلام) شنيدم فرمود: اى مالك! خداوند دنيا را به دوست و دشمن مىدهد، ولى دينش را جز به دوستان نمىدهد. (2)
عَنْهُ عَنْ مُعَلًّى عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ وَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا يُعْطِيهَا اللَّهُ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ وَ لَا يُعْطِي الْإِيمَانَ إِلَّا صَفْوَتَهُ مِنْ خَلْقِهِ.
حمران گويد: امام باقر(عليه السلام) فرمود: خداوند دنيا را به نيكوكار و بدكار مىدهد، ولى ايمان را فقط به برگزيدگان عطا مىكند.(3)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ عَنْ مُيَسِّرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ الدُّنْيَا يُعْطِيهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَحَبَّ وَ مَنْ أَبْغَضَ وَ إِنَّ الْإِيمَانَ لَا يُعْطِيهِ إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ.
محمد بن يحيى از ... از ميسّر روايت كند كه حضرت صادق(عليه السلام) فرمودند: خداوند دنيا را به دوست و دشمنش ميدهد ولى ايمان را نميدهد مگر به آن كس كه دوست دارد. (1)
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِي سُلَيْمَانَ عَنْ مُيَسِّرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ الدُّنْيَا يُعْطِيهَا اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ وَ أَبْغَضَ وَ إِنَّ الْإِيمَانَ لَا يُعْطِيهِ إِلَّا مَنْ أَحَبَ
ميسر گويد حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: همانا دنيا را خداوند به هر دوست و دشمنى ميدهد، ولى ايمان را نميدهد مگر به آن كس كه دوستش دارد. (2)
ص216 باب 9 باب الدين ح108
عَنْهُ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: إِنَّ هَذِهِ الدُّنْيَا يُعْطَاهَا الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ وَ إِنَّ هَذَا الدِّينَ لَا يُعْطَاهَا إِلَّا أَهْلُهُ خَاصَّةحمران بن اعين گويد: امام باقر(عليه السلام) فرمود: اين دنيا به نيكوكار و بدكار داده مىشود ولى دين جز به برگزيدگان داده نمىشود. (3)
ص217 باب 9 باب الدين ح109
عَنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُعْطِي الدُّنْيَا مَنْ يُحِبُّ وَ يُبْغِضُ وَ لَا يُعْطِي الْإِيمَانَ إِلَّا أَهْلَ صَفْوَتِهِ مِنْ خَلْقِهِ
عمر بن حنظله گويد: با حضرت صادق(عليه السلام) حركت مىكرديم امام متوجه من شد و فرمود: خداوند دنيا را به نيكوكاران و بدكاران مىدهد ولى دين را فقط به برگزيدگان از مخلوقات عطا مىفرمايد. (4)
ص217 باب 9 باب الدين ح110
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ: بَيْنَا أَنَا أَمْشِي مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي بَعْضِ
طُرُقِ الْمَدِينَةِ إِذَا الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ يُعْطِي الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ الدُّنْيَا وَ لَا يُعْطِي الدِّينَ إِلَّا أَهْلَ صَفْوَتِهِ مِنْ خَلْقِهِ
عمر بن حنظله گويد: با حضرت صادق(عليه السلام) حركت مىكرديم امام متوجه من شد و فرمود: خداوند دنيا را به نيكوكاران و بدكاران مىدهد ولى دين را فقط به برگزيدگان از مخلوقات عطا مىفرمايد. (1)
ص217 باب 9 باب الدين ح111
عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ يُعْطِي الْمَالَ الْبَرَّ وَ الْفَاجِرَ وَ لَا يُعْطِي الْإِيمَانَ إِلَّا مَنْ أَحَب
فضيل گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: خداوند مال را به نيكوكار و بدكار مىدهد ولى ايمان را فقط به دوستانش مىدهد. (2)
ص217 باب 9 باب الدين ح112
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الطَّيَّارِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: لَمْ تَتَوَاخَوْا عَلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ إِنَّمَا تَعَارَفْتُمْ عَلَيْهامام باقر(عليه السلام) فرمود: شما در ولايت و امامت با هم برادروار رفتار نمىكنيد و فقط با تعارف و شناسائى معمولى با هم رفت و آمد داريد. (3)
درباره کوتاهي نمودن امت
وَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّامِتِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا ذَرٍّ آخِذاً بِحَلْقَةِ بَابِ الْكَعْبَةِ مُقْبِلًا بِوَجْهِهِ لِلنَّاسِ وَ هُوَ يَقُولُ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَسَأُنَبِّئُهُ بِاسْمِي أَنَا جُنْدَبُ بْنُ السَّكَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ أَنَا أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ أَنَا
رَابِعُ أَرْبَعَةٍ مِمَّنْ أَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ وَ ذَكَرَ الْحَدِيثَ بِطُولِهِ إِلَى قَوْلِهِ أَلَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَهُ اللَّهُ وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَهُ اللَّهُ وَ جَعَلْتُمُ الْوَلَايَةَ حَيْثُ جَعَلَهَا اللَّهُ لَمَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَ لَمَا ضَاعَ فَرْضٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِي حُكْمٍ مِنْ أَحْكَامِ اللَّهِ إِلَّا كَانَ عِلْمُ ذَلِكَ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَذُوقُوا وَبَالَ مَا كَسَبْتُمْ «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُون»
ابن صامت: اباذر را ديدم كه حلقه درب خانه كعبه را گرفته و رو به جانب مردم نموده ميگفت مردم! هر كه مرا ميشناسد، ميشناسد و هر كه نميشناسد خود را معرفى كنم من جندب بن سكن ابن عبد اللَّه، من ابو ذر غفارى هستم من چهارمين نفرى هستم كه اسلام آوردند از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) شنيدم مىفرمود: حديث را تا آخر نقل كرد تا آنجا كه گفت: اى امت سرگردان پس از پيامبر(صلي اللهعليه و آله) اگر مقدم ميداشتيد كسى را كه خدا مقدم داشته و مؤخّر ميداشتيد كسى را كه خدا مؤخّر داشته و ولايت را قرار مىداديد جايى كه خدا قرار داده ولى خدا منزوى نميشد و هيچ يك از فرائض خدا از بين نميرفت و نه بين دو نفر در احكام خدا اختلاف ميشد. بدانيد اگر علم رهبرى در نزد اهل بيت پيامبرتان باشد بايد نتيجه كردار زشت خود را بچشيد به زودى خواهند فهميد كسانى كه ستم كردهاند چه كار نابجائى كردهاند.(1)
فُرَاتٌ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى [عَلِيِ] بْنِ زَكَرِيَّا الدِّهْقَانُ مُعَنْعَناً عَنْ عُبَيْدِ بْنِ وَائِلٍ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا ذَرٍّ [الْغِفَارِيَّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ] بِالْمَوْسِمِ وَ قَدْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ عَلَى النَّاسِ وَ هُوَ يَقُولُ يَا أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنِي فَقَدْ عَرَفَنِي وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنِي فَأَنَا جُنْدَبُ بْنُ الْيَمَانِ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ كَمَا
1) .[1] الإحتجاج على أهل اللجاج للطبرسي ج1 ص158 احتجاجه على جماعة كثيرة من المهاجرين و الأنصار لما تذاكروا فضلهم بما قال رسول الله ص من النص عليه و غيره من القول الجميل
قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(1)
فَمُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) مِنْ نُوحٍ وَ الْآلُ مِنْ إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) وَ الصَّفْوَةُ وَ السُّلَالَةُ مِنْ إِسْمَاعِيلَ(عليه السلام) وَ الْعِتْرَةُ الْهَادِيَةُ مِنْ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) بِهِ شُرِّفَ شَرِيفُهُمْ وَ بِهِ اسْتَوْجَبُوا الْفَضْلَ عَلَى قَوْمِهِمْ فَأَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فِينَا كَالسَّمَاءِ الْمَرْفُوعَةِ وَ الْأَرْضِ الْمَبْسُوطَةِ وَ الْجِبَالِ الْمَنْصُوبَةِ وَ الْكَعْبَةِ الْمَسْتُورَةِ وَ الشَّمْسِ الْمُشْرِقَةِ وَ الْقَمَرِ السَّارِي وَ النُّجُومِ الْهَادِيَةِ وَ الشَّجَرَةِ الزَّيْتُونَةِ أَضَاءَ زَيْتُهَا وَ بُورِكَ فِي زَيْتِهَا وَصِيُّ آدَمَ فِي عِلْمِهِ وَ مَعْدِنُ الْعِلْمِ بِتَأْوِيلِهِ وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ وَ الصِّدِّيقُ الْأَكْبَرُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) أَلَا أَيَّتُهَا الْأُمَّةُ الْمُتَحَيِّرَةُ بَعْدَ نَبِيِّهَا أَمَ وَ اللَّهِ لَوْ قَدَّمْتُمْ مَنْ قَدَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ(صلي الله عليه و آله) وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ أَخَّرَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ(صلي الله عليه و آله) مَا عَالَ وَلِيُّ اللَّهِ وَلَا طَاشَ سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا تَنَازَعَتْ هَذِهِ الْأُمَّةُ فِي شَيْءٍ بَعْدَ نَبِيِّهَا إِلَّا وَ عِلْمُ ذَلِكَ عِنْدَ أَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَذُوقُوا وَبَالَ مَا كَسَبْتُمْ [أمركم] «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»(2)«كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب»(3)
همين روايت را از ابا ذر نقل ميكند تا آنجا كه فرمايش پيامبر(صلي الله عليه و آله) را نقل ميكند كه فرمود: خداوند مىفرمايد «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ. ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» پس محمّد(صلي الله عليه و آله) از نوح(عليه السلام) است و آل از ابراهيم(عليه السلام) هستند و برگزيده و فرزندان از اسماعيل(عليه السلام) و عترت هادى و راهبر از محمّد(صلي الله عليه و آله) هستند به واسطه آن حضرت شخصيت يافتند و موجب فضيلت و برترى آنها بر ديگران شد. اهل بيت پيامبرتان در ميان ما چون آسمان سرفراز و
زمين گسترده و كوههاى سر به فلك كشيده و كعبه پنهان و خورشيد درخشان و ماه تابان و ستارگان رهنما و درخت زيتون كه روغنش نور مىبخشد و بركت در سرشاخه آن است از اين اهل بيت است وصىّ محمّد(صلي الله عليه و آله) درب دانش و گنجينه علم به تاويل و پيشواى سفيد چهرگان و صديق اكبر، على بن ابى طالب(عليه السلام)..... (1)
1) .[3] تفسير فرات الكوفي ص82 [سورة آلعمران(3): الآيات 33 الى 34] ح59
پيشوايان
حق در قرآن
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدينَ».(1)
و آنان را امامان و پيشوايان مردم ساختيم كه به امر ما هدايت ميکنند و كارهاي خير و برپا كردن نماز و پرداختن زكات را به آنها وحي نموديم و آنها مارا ميپرستيدند و عبادت ميکردند.
« وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ»(2)و آنان را اماماني قرار داديم كه به امر ما هدايت ميکنند براي اينکه صبر كردند و به آيات ما يقين داشتند.
عذر کسي پذيرفته نيست
حديث1: مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ الْأَهْوَازِيِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنِ الثُّمَالِيِّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) لَا يُعْذِرُ اللَّهُ أَحَداً يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَقُولُ يَا رَبِّ لَمْ أَعْلَمْ أَنَّ وُلْدَ فَاطِمَةَ هُمُ الْوُلَاةُ وَ فِي وُلْدِ فَاطِمَةَ....
حديث1: امام باقر(عليه السلام) فرمودند: همانا خداوند عذر و بهانه كسى را نمىپذيرد كه ميگويد: خدايا من نميدانستم فرمانروا و پيشوا اولاد فاطمهB هستند.(3)
ائمه اطهار رکن اعظم الهي
حديث2:
كِتَابُ الْمُحْتَضَرِ لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ، رُوِيَ أَنَّهُ وَجَدَ بِخَطِّ مَوْلَانَا أَبِي مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيِّ(عليه السلام) أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ قَوْمٍ حَذَفُوا مُحْكَمَاتِ الْكِتَابِ وَ نَسُوا اللَّهَ رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ النَّبِيَّ وَ سَاقِيَ الْكَوْثَرِ فِي مَوَاقِفِ الْحِسَابِ وَ لَظَى وَ الطَّامَّةَ الْكُبْرَى وَ نَعِيمَ دَارِ الثَّوَابِ فَنَحْنُ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ فِينَا النُّبُوَّةُ وَ الْوَلَايَةُ وَ الْكَرَمُ وَ نَحْنُ مَنَارُ الْهُدَى وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَ الْأَنْبِيَاءُ كَانُوا يَقْتَبِسُونَ مِنْ أَنْوَارِنَا وَ يَقْتَفُونَ آثَارَنَا وَ سَيَظْهَرُ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ بِالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ لِإِظْهَارِ الْحَقِّ وَهَذَا خَطُّ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنَ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام).
حديث2: امام جواد(عليه السلام) در حديثي زيبا و پرمعنا فرمودند: پناه ميبرم به خدا از گروهي که محکمات کتاب خدا را حذف کرده و خداوند ربّ الارباب و پيامبر و ساقي کوثر را در مواقف حساب و آتش جهنّم و بلاي هنگامه بزرگ و جزاي آخرت را فراموش نمودند. ما همان رکن اعظم الهي هستيم. نبوّت، ولايت و کرامت در ميان ماست، ما منار هدايت و دستگيره محکميم، پيامبران از نور ما بهره ميگرفتند، و از آثار ما پيروي ميکردند، به زودي حجت خدا بر مردم با شمشيري آخته و کشيده شده از نيام، براي آشکار نمودن حق ظاهر خواهد شد...(1)
1) . مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام ص 73 فصل[منازل الآل عليهم السلام العالية]
انتخاب امام از جانب خداوند
«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً فَمَنِ اضْطُرَّ في مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيم»
امروز كافران از اينکه به دين شما دستبرد زنند و اختلالى رسانند طمع بريدند، پس شما از آنها بيمناك نگشته و از من بترسيد. امروز دين شما را به حدّ كمال رسانيدم و بر شما نعمتم را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است برايتان برگزيدم...(1)«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين»
اي پيامبر! آنچه از خدا بر تو نازل شد (به خلق) برسان كه اگر نرسانى تبليغ رسالت و اداءى وظيفه نكردهاى، و خدا تو را از (شر) مردمان محفوظ خواهد داشت، (و دل قوى دار كه) خدا كافران را (به هيچ راه موفقيتى) راهنمايى نخواهد كرد.(2)
حديث3:
أَبُو مُحَمَّدٍ الْقَاسِمُ بْنُ الْعَلَاءِ رَحِمَهُ اللَّهُ رَفَعَهُ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قَالَ الرِّضَا(عليه السلام): .....هَلْ
يَعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَةِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّةِ فَيَجُوزَ فِيهَا اخْتِيَارُهُمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ إِنَّ الْإِمَامَةَ خَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا إِبْرَاهِيمَ الْخَلِيلَ بَعْدَ النُّبُوَّةِ وَ الْخُلَّةِ مَرْتَبَةً ثَالِثَةً وَ فَضِيلَةً شَرَّفَهُ بِهَا وَ أَشَادَ بِهَا ذِكْرَهُ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً فَقَالَ الْخَلِيلُ سُرُوراً بِهَا وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ فَأَبْطَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ إِمَامَةَ كُلِّ ظَالِمٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة..الْإِمَامُ
أَمِينُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ خَلِيفَتُهُ فِي بِلَادِهِ الدَّاعِي إِلَى اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِ اللَّهِ الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ الْمُبَرَّأُ مِنَ الْعُيُوبِ مَخْصُوصٌ بِالْعِلْمِ مَوْسُومٌ بِالْحِلْمِ نِظَامُ الدِّينِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِينَ وَ غَيْظُ الْمُنَافِقِينَ وَ بَوَارُ الْكَافِرِينَ الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لَا يُدَانِيهِ أَحَدٌ وَ لَا يُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لَا يُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لَا لَهُ مِثْلٌ وَ لَا نَظِيرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ كُلِّهِ مِنْ غَيْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُ وَ لَا اكْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَبْلُغُ مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ وَ يُمْكِنُهُ اخْتِيَارُهُ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ ضَلَّتِ الْعُقُولُ وَ تَاهَتِ الْحُلُومُ وَ حَارَتِ الْأَلْبَابُ وَ حَسَرَتِ الْعُيُونُ وَ تَصَاغَرَتِ الْعُظَمَاءُ وَ تَحَيَّرَتِ الْحُكَمَاءُ وَ تَقَاصَرَتِ الْحُلَمَاءُ وَ حَصِرَتِ الْخُطَبَاءُ وَ جَهِلَتِ الْأَلِبَّاءُ وَ كَلَّتِ الشُّعَرَاءُ وَ عَجَزَتِ الْأُدَبَاءُ وَ عَيِيَتِ الْبُلَغَاءُ عَنْ وَصْفِ شَأْنٍ مِنْ شَأْنِهِ أَوْ فَضِيلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ فَأَقَرَّتْ بِالْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ
حديث3: امام رضا(عليه السلام): آيا امامت را ميشناسيد؟ و موقعيت رفيع آن را در امّت اسلام مييابيد؟ و آيا شدني است که اين مقام رفيع را مردم با انتخاب خويش برگزينند؟ امامت ارزشش رفيعتر، شأنش بزرگتر، جايگاهش برتر، پايهاش بلندتر و ژرفايش عميقتر از آنست که مردم با انديشههايشان آن را دريابند و بافکرشان بر او دست يابند و با اختيارشان او را برگزينند. امامت خصيصهاي است ممتاز که خداوند ابراهيم(عليه السلام) را پس از نيل به مقام نبوّت و خليل اللهي بدان مفتخر گردانيد تا او را با دست امامت برکشد و فضيلتي دوچندان دهد سپس امام(عليه السلام) استشهاداتي از قرآن جهت تأييد سخن خويش بيان داشته، و صفات و خصوصياتي چند، از مقام امام و موقعيت او در اسلام را بيان ميفرمايد: به سخنانش چنين ادامه ميدهد: ... چه کسي
است که بر درک حقّيقت امام(عليه السلام) دست مييابد؟ هيهات! هيهات! انديشهها در اين زمينه ميلغزند انديشهى انسان کجا و انتخاب امام کجا؟(1)
حديث4: قَالَ الرِّضَا(عليه السلام):...إِنَّ الْإِمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ يَنَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ يُقِيمُوا إِمَاماً بِاخْتِيَارِهِمْ
حديث4: امام رضا(عليه السلام): آيا ميدانيد امامت و موقعيت آن در ميان امت چگونه است تا اجازه داشته باشند امام(عليه السلام) انتخاب كنند؟ امامت بالاتر و با ارزشتر و بلندتر، و تشخيص حدود و شرايطش سختتر و بعيدتر از آن است كه مردم با عقل خود به آن برسند و يا با رأى خويش انتخابش كنند و يا امامى را به اختيار خود تعيين نمايند.(2)
حديث5: قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي يَا مَوْلَايَ عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِي تَمْنَعُ الْقَوْمَ مِنِ اخْتِيَارِ إِمَامٍ لِأَنْفُسِهِمْ قَالَ مُصْلِحٍ أَوْ مُفْسِدٍ قُلْتُ مُصْلِحٍ قَالَ فَهَلْ يَجُوزُ أَنْ تَقَعَ خِيَرَتُهُمْ عَلَى الْمُفْسِدِ بَعْدَ أَنْ لَا يَعْلَمَ أَحَدٌ مَا يَخْطُرُ بِبَالِ غَيْرِهِ مِنْ صَلَاحٍ أَوْ فَسَادٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ فَهِيَ الْعِلَّةُ وَ أُورِدُهَا لَكَ بِبُرْهَانٍ يَنْقَادُ لَهُ عَقْلُكَ أَخْبِرْنِي عَنِ الرُّسُلِ الَّذِينَ اصْطَفَاهُمُ اللَّهُ تَعَالَى وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِمُ الْكِتَابَ وَ أَيَّدَهُمْ بِالْوَحْيِ وَ الْعِصْمَةِ إِذْ هُمْ أَعْلَامُ الْأُمَمِ وَ أَهْدَى إِلَى الِاخْتِيَارِ مِنْهُمْ مِثْلُ مُوسَى(عليه السلام) وَ عِيسَى(عليه السلام)هَلْ يَجُوزُ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِمَا وَ كَمَالِ عِلْمِهِمَا إِذَا هَمَّا بِالاخْتِيَارِ أَنْ يَقَعَ خِيَرَتُهُمَا عَلَى الْمُنَافِقِ وَ هُمَا يَظُنَّانِ أَنَّهُ مُؤْمِنٌ قُلْتُ لَا فَقَالَ هَذَا مُوسَى كَلِيمُ اللَّهِ مَعَ وُفُورِ عَقْلِهِ وَ كَمَالِ عِلْمِهِ وَ نُزُولِ الْوَحْيِ عَلَيْهِ اخْتَارَ مِنْ أَعْيَانِ قَوْمِهِ وَ وُجُوهِ عَسْكَرِهِ لِمِيقَاتِ رَبِّهِ سَبْعِينَ رَجُلًا مِمَّنْ لَا يَشُكُّ فِي إِيمَانِهِمْ وَ إِخْلَاصِهِمْ فَوَقَعَتْ خِيَرَتُهُ
عَلَى الْمُنَافِقِينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا» إِلَى قَوْلِهِ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ فَلَمَّا وَجَدْنَا اخْتِيَارَ مَنْ قَدِ اصْطَفَاهُ اللَّهُ لِلنُّبُوَّةِ وَاقِعاً عَلَى الْأَفْسَدِ دُونَ الْأَصْلَحِ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ الْأَصْلَحُ دُونَ الْأَفْسَدِ عَلِمْنَا أَنْ لَا اخْتِيَارَ إِلَّا لِمَنْ يَعْلَمُ مَا تُخْفِي الصُّدُورُ وَ مَا تَكِنُّ الضَّمَائِرُ وَ تَتَصَرَّفُ عَلَيْهِ السَّرَائِرُ وَ أَنْ لَا خَطَرَ لِاخْتِيَارِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ بَعْدَ وُقُوعِ خِيَرَةِ الْأَنْبِيَاءِ عَلَى ذَوِي الْفَسَادِ لَمَّا أَرَادُوا أَهْلَ الصَّلَاحِ.
حديث5: س-عد بن عبداللّه از حضرت مهدىf دربارهى علّت اينکه چرا مردم (شيعيان) نميتوانند براى خود، امام انتخاب كنند. سؤال كرد؟ آنحضرت فرمود: آيا آن امام نيكوكار است يا تبهكار؟ عرضه داشتم: نيكوكار و صالح فرمود: آيا امكان دارد كه يكى از آنها نداند نظر ديگرى دربارهى صلاح و فساد چ-ي-س-ت و در نتيجه، فرد فاسد و تبهكارى را انتخاب كنند؟ عرضه داشتم: بله فرمود: همين علّت است اينك براى تو برهانى ميآورم كه انديشهات قانع شود. آنگاه ف-رمود: به من بگو! آيا پيامبرانى چون موسى(عليه السلام) و عيسى(عليه السلام) كه خداوند آن-ان را ب-رگ-زي-د و بر آنان كتاب فرو فرستاد و از حمايت وحى و عصمت برخوردارشان ساخت و س-ران امّ-ته-ا (ى خ-ود) بودند و در قدرت انتخاب از آنان توانمندتر بودند، آيا ممكن است اين دو پ-ي-ام-بر با آن همهى عقل و كمال علمى، اگر بخواهند انتخاب كنند، انتخابشان به يك منافق تعلق گيرد و گمان برند كه او مؤمن است؟ عرضه داشتم: خير. فرمود: همين موسى كليم اللّه با آن همه عقل و كمال علمى و نزول وحى بر او، براى ميقات پروردگار خود، از ميان سران قوم و سردمداران س-پ-اه خ-ود ه-ف-تاد نفر را كه در ايمان و اخلاص آنها شك نميشد، انتخاب كرد، امّا انتخاب او بر م-نافقان تعلق گرفت خداوند عزّوجل فرموده است «وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُسَبْعِينَ
رَجُلًا لِمِيقاتِنا»(1)موسى براى ميقات با ما هفتاد مرد از ميان ق-وم خ-ود ب-رگ-زي-د. پس، وقتى مشاهده ميكنيم كه کسيکه خداى بزرگ او را به پيامبرى ب-رگ-زي-ده اس-ت اَفسَد را انتخاب ميکند و نه اَصلح را، و ميپندارد كه او اَصلح است نه اَفسَد، پى ميبريم كه انتخاب (امام) تنها براى كسى رواست كه از نهانيهاى دلها آگاه است.(2)
حديث6: فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيُّ الدَّلَّالُ قَالَ أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ الْخَزَّازُ قَالَ حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فُرَاتٍ القرار [الْقَزَّازُ] قَالَ حَدَّثَنَا عَامِرُ بْنُ كَثِيرٍ السَّرَّاجُ قَالَ وَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنَا زِيَادُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ هُوَ يَقُول: ....وَ هُمُ الْمُصْطَفَوْنَ بِسِرِّ اللَّه....اَخْتَارَهُمُ اللَّهُ وَ حَبَاهُمْ وَ خَصَّهُمْ وَ اصْطَفَاهُمْ وَ فَضَّلَهُمْ وَ ارْتَضَاهُمْ وَ انْتَجَبَهُمْ وَ انْتَقَاهُم
حديث6: امام باقر(عليه السلام): اهل بيت برگزيده سِرِّ پروردگارند....خداوند ايشان را اختيار نموده و برتري داده و مخصوص نموده و برگزيده و فضيلت داده و به آنان راضي شده و ايشان را انتخاب کرده(3)
حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيٍّ عَنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها قَالَ الْإِمَامُ إِلَى الْإِمَامِ لَيْسَ لَهُ أَنْ يَزْوِيَهَا عَنْهُ.زرارة از حضرت باقر(عليه السلام) نقل كرد در مورد آيه «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها»(4)فرمود: امام(عليه السلام) ميسپارد به امام(عليه السلام) بعد و نمىتواند به شخصى كه تعيين شده براى امامت ندهد و به ديگرى بسپارد. (5)
1) . الأعراف آية 155
2) . کمال الدين: ج2 ص461 باب43 ذكر من شاهد القائم ع و رآه و كلمه ح21.
3) . اليقين باختصاص مولانا علي عليه السلام بإمرة المؤمنين ص319 باب 121 الباب فيما نذكره عن أحمد بن محمد الطبري من كتابه الذي أشرنا إليه في تسمية مولانا علي ع بأمير المؤمنين و ولي المؤمنين و وصي رسول رب العالمين ..... ح1
4) . النساء آية 58
5) . بصائر الدرجات ج1 ص475 باب 4 باب في الإمام الذي يؤدي إلى الإمام الذي يكون من بعده ح2
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ يَحْيَى بْنِ مَالِكٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» قَالَ الْإِمَامُ يُؤَدِّي إِلَى الْإِمَامِ قَالَ ثُمَّ قَالَ يَا يَحْيَى إِنَّهُ وَ اللَّهِ لَيْسَ مِنْهُ إِنَّمَا هُوَ أَمْرٌ مِنَ اللَّهِ.
يكى از اصحاب گفت از امام(عليه السلام) در مورد آيه «إِنَّ
اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها»(1)سؤال كردم فرمود: ميسپارد به امام بعد از خود بعد فرمود: يحيى به خدا اين به خواست او نيست، بلکه از جانب خدا تعيين مىشود. (2)
كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة الْحُسَيْنُ بْنُ عَامِرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مِسْكِينٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» الْآيَةَ قَالَ يَعْنِي وَلَايَةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)
كنز الفوائد: اسحاق بن عمار از حضرت صادق(عليه السلام) در باره آيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(3)
فرمود: يعنى ولايت امير المومنين(عليه السلام). (4)
الفصل الأول ح12
فُرَاتٌ [قَالَ حَدَّثَنِي] عَلِيُّ بْنُ عَتَّابٍ مُعَنْعَناً عَنْ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ [بِنْتِ مُحَمَّدٍ] قَالَتْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ صِرْتُ إِلَى سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» فَأَبْصَرْتُهُ بِقَلْبِي وَ لَمْ أَرَهُ بِعَيْنِي فَسَمِعْتُ أَذَاناً مَثْنَى مَثْنَى وَ إِقَامَةً وَتْراً وَتْراً فَسَمِعْتُ مُنَادِياً يُنَادِي يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَ سَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ حَمَلَةَ عَرْشِي اشْهَدُوا أَنِّي لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِي لَا شَرِيكَ لِي قَالُوا شَهِدْنَا وَ أَقْرَرْنَا قَالَ اشْهَدُوا يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَ سَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ حَمَلَةَ عَرْشِي بِأَنَّ [أَنَ] مُحَمَّداً عَبْدِي وَ رَسُولِي قَالُوا شَهِدْنَا وَ أَقْرَرْنَا قَالَ اشْهَدُوا يَا مَلَائِكَتِي وَ سُكَّانَسَمَاوَاتِي وَ أَرْضِي وَ حَمَلَةَ عَرْشِي بِأَنَّ [أَنَ] عَلِيّاً وَلِيِّي وَ وَلِيُّ رَسُولِي وَ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ بَعْدَ رَسُولِي قَالُوا شَهِدْنَا وَ أَقْرَرْنَا قَالَ عَبَّادُ بْنُ صُهَيْبٍ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ كَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ إِذَا ذَكَرَ [هَذَا الْحَدِيثَ] فَقَالَ إِنِّي لَأَجِدُهُ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى «إِنَّا
عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» قَالَ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ [رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ] وَ اللَّهِ مَا اسْتَوْدَعَهُمْ دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَا كَنْزاً مِنْ كُنُوزِ الْأَرْضِ وَ لَكِنَّهُ أَوْحَى إِلَى السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ(عليه السلام) أَنِّي مُخَلِّفٌ فِيكِ الذُّرِّيَّةَ ذُرِّيَّةَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَمَا أَنْتِ فَاعِلَةٌ بِهِمْ إِذَا دَعَوْكِ فَأَجِيبِيهِمْ وَ إِذَا آوَوْكِ فَآوِيهِمْ وَ أَوْحَى إِلَى الْجِبَالِ إِذَا دَعَوْكِ فَأَجِيبِيهِمْ وَ أَطِيعِي [وَ أَطْبِقِي] عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَشْفَقْنَ مِنْهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ عَمَّا سَأَلَهُ اللَّهُ مِنَ الطَّاعَةِ فَحَمَلَهَا بني [بَنُو] آدَمَ فَحَمَلُوهَا قَالَ عَبَّادٌ قَالَ جَعْفَرٌ وَ اللَّهِ مَا وَفَوْا بِمَا حَمَلُوا [حملهم] مِنْ طَاعَتِهِم
تفسير فرات بن ابراهيم: علي بن عتاب از فاطمه زهرا نقل مىكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود وقتى مرا به آسمانها بالا بردند رسيدم به سدرة المنتهى «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى»(1)كه به فاصله يك زه كمان يا كمتر قرار داشتم با دل ديدم نه با چشم يك اذان شنيدم دو تا دو تا و اقامه يكى يكى شنيدم منادى ندا كرد: ملائكه من و ساكنان آسمانها و زمين و حاملين عرشم گواهى دهيد كه خدائى جز من نيست يكتايم و شريكى ندارم گفتند: گواهيم و اقرار داريم. ملائكه من و ساكنان آسمانها و زمين و حاملين عرشم گواهى دهيد كه محمد(صلي الله عليه و آله)بنده و پيامبر من است گفتند: گواهيم و اقرار داريم فرمود: ملائكه ساكنان آسمانها و زمين و حاملين عرشم. گواهى
1) . النجم آية 9
دهيد كه علي(عليه السلام) ولى من و ولي رسول من و ولى مؤمنين است بعد از پيامبر(صلي الله عليه و آله) گفتند: گواهى مىدهيم و اقرار داريم..... (1)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ حَدَّثَنِي عُمَرُ بْنُ أَبَانٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه
السلام) فَذَكَرُوا الْأَوْصِيَاءَ وَ ذَكَرْتُ إِسْمَاعِيلَ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ مَا ذَاكَ إِلَيْنَا وَ مَا هُوَ إِلَّا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يُنْزِلُ وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ.
ابو بصير گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) بودم كه نام اوصياء را بردند (و من هم اسماعيل يکي از فرزندان ايشان را نام بردم) حضرت فرمود: نه به خدا، اى ابا محمد، تعيين امام به اختيار ما نيست، اين كار تنها به دست خداست كه در باره هر يك پس از ديگرى فرو ميفرستد. (2)
حديث2: الطَّالَقَانِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْهَارُونِيِّ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ قَاسِمٍ الرَّقَّامِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَخِيهِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ:... قال الرضا(عليه السلام):... وَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِكَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ يَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِهِ وَ «ذلِكَ
فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيم» فَهَلْ يَقْدِرُونَ عَلَى مِثْلِ هَذَا فَيَخْتَارُونَهُ أَوْ يَكُونُ مُخْتَارُهُمْ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيُقَدِّمُونَهُ تَعَدَّوْا وَ بَيْتِ اللَّهِ الْحَقَّ وَ نَبَذُوا «كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ» وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ الْهُدَى وَ الشِّفَاءُ فَنَبَذُوهُ وَ اتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ فَذَمَّهُمُ اللَّهُ وَ مَقَّتَهُمْ وَ
أَتْعَسَهُمْ فَقَالَ جَلَّ وَ تَعَالَى «وَ مَنْ أَضَلُ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» وَ قَالَ «فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» وَ قَالَ «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَالَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»(1)وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً كَثِيراً.
حديث2: امام صادق(عليه السلام): ...وقتى خداوند شخصى را به عنوان رهبر بندگان بگزيند به او شرح صدر و قدرت انديشه در اين راه ميدهد و دلش را منبع حكمت قرار داده به او علم الهام ميكند در جواب فرو نميماند و از واقع بينى عاجز نيست او معصوم و مؤيد و موفق و پشتيبانى شده از جانب خدا و محفوظ از خطا و لغزش است به او خداوند اين امتيازات را مىبخشد تا حجت و گواه او در ميان بندگان باشد اين فضل خداست كه به هركه بخواهد ميدهد خداوند فضل بزرگى دارد. آيا مردم شخصى به اين امتيازات مىيابند تا انتخابش كنند؟ و آيا منتخب آنها مىتواند داراى چنين صفاتى باشد تا او را مقدم بدارند؟ قسم به خانه خدا كه بسيار دورند «كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ»(2)كتاب خدا را پشت سر انداختهاند مثل اينكه نميدانند با اينكه در قرآن هدايت و شفاء نهاده شده از آن پشت كردهاند و پيرو هواى نفس خويش گرديدهاند خداوند آنها را سرزنش نموده و مورد خشم خويش قرار داده و مرگ بر آنها گفته در اين آيه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»(3)و در اين آيه «فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ»(4)و اين آيه «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»(5)قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ وَلَدَايَ خِيَرَةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ.
عيون اخبار الرضا(عليه السلام): حضرت رضا(عليه السلام) از آباء گرام خود نقل كردند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: تو يا على! و فرزندانت منتخب از خلق خدايند. (6)
وَ مِنْهُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهُ اخْتَارَنَا مَعَاشِرَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اخْتَارَ الْمَلَائِكَةَ الْمُقَرَّبِينَ وَ مَا اخْتَارَهُمْ إِلَّا لِعِلْمِهِ إِنَّهُمْ لَيَهْتَدُونَ
حسن بن على امام عسكرى(عليه السلام) گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: خداوند ما آل محمد(صلي الله عليه و آله) را انتخاب نمود و ملائكه مقرب را آنها را انتخاب نكرد مگر اينكه ميدانست هدايت مىيابند. (1)
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قِيلَ لِلرِّضَا عَلَيْهِ السَّلَامُ: الْإِمَامُ إِذَا أَوْصَى إِلَى الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ بِشَيْءٍ، فَفَوَّضَ إِلَيْهِ فَيَجْعَلُهُ حَيْثُ يَشَاءُ، أَوْ كَيْفَ هُوَ؟ قَالَ:
إِنَّمَا يُوصِي بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. فَقَالَ: إِنَّهُ حُكِيَ عَنْ جَدِّكَ قَالَ: أَ تَرَوْنَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ إِلَيْنَا نَجْعَلُهُ حَيْثُ نَشَاءُ؟ لَا وَ اللَّهِ مَا هُوَ إِلَّا عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) رَجُلٍ فَرَجُلٍ مُسَمًّى فَقَالَ: فَالَّذِي قُلْتُ لَكَ مِنْ هَذَا
به حضرت رضا(عليه السلام) عرضه داشتم: امام(عليه السلام) وقتى كسى را به جانشينى خود تعيين مىكند و امر امامت را به او مىسپارد هر كه را بخواهدمىتواند تعيين كند يا داراى خصوصياتى است؟ فرمود: نه كسى را تعيين مىكند كه خدا دستور داده. عرضه داشتم: از جد شما چنين نقل شده كه فرموده است خيال ميكنيد تعيين امام به اختيار ما است به هر كه بخواهيم وامىگذاريم نه به خدا و اين عهد و قرارداديست از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نفر به نفر را نام برد. فرمود: آنچه من نيز به تو گفتم از همين جهت بود. (2)
حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا حَمْزَةُ بْنُ الْقَاسِمِ الْعَلَوِيُّ الْعَبَّاسِيُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْكُوفِيُّ الْفَزَارِيُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ الزَّيَّاتُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ
زِيَادٍ الْأَزْدِيُّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ
إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ»(1)مَا هَذِهِ الْكَلِمَاتُ قَالَ هِيَ الْكَلِمَاتُ الَّتِي تَلَقَّاهَا آدَمُ مِنْ رَبِّهِ «فَتابَ عَلَيْهِ»(2)
وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ يَا رَبِّ أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَيَّ فَتَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ «إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»(3)فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا يَعْنِي عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ «فَأَتَمَّهُنَ»(4)قَالَ يَعْنِي فَأَتَمَّهُنَّ إِلَى الْقَائِمِ(عليه السلام) اثْنَيْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ»(5)
قَالَ يَعْنِي بِذَلِكَ الْإِمَامَةَ جَعَلَهَا اللَّهُ فِي عَقِبِ الْحُسَيْنِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَكَيْفَ صَارَتِ الْإِمَامَةُ فِي وُلْدِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) دُونَوُلْدِ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ هُمَا جَمِيعاً وَلَدَا رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ سِبْطَاهُ وَ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَقَالَ إِنَّ مُوسَى وَ هَارُونَ كَانَا نَبِيَّيْنِ مُرْسَلَيْنِ أَخَوَيْنِ فَجَعَلَ اللَّهُ النُّبُوَّةَ فِي صُلْبِ هَارُونَ دُونَ صُلْبِ مُوسَى وَ لَمْ يَكُنْ لِأَحَدٍ أَنْ يَقُولَ لِمَ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ وَ إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَقُولَ لِمَ جَعَلَهَا اللَّهُ فِي صُلْبِ الْحُسَيْنِ دُونَ صُلْبِ الْحَسَنِ لِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَكِيمُ فِي أَفْعَالِهِ «لا
يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ»(6)
خصال: مفضل گفت: به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: چه شد كه امامت در فرزندان امام حسين(عليه السلام) قرار گرفت و فرزندان امام حسن(عليه السلام) امام نشدند با اينكه
هر دو پسر پيامبر و نواده او و سرور جوانان اهل بهشتند. حضرت فرمود: موسى(عليه السلام) و هارون(عليه السلام) هر دو پيامبر و رسول و برادر بودند خداوند نبوت را در نژاد هارون(عليه السلام) قرار داد نه موسى(عليه السلام) هيچ كس نمىتواند بگويد چرا چنين كرد امامت همان خلافت خدا است كسى نمىتواند بگويد چرا خداوند در فرزندان امام حسين(عليه السلام) قرار داد و به فرزندان امام حسن(عليه السلام) عطا ننمود زيرا در كار خود حكيم است از او نميتوان پرسيد چرا چنين كردى مردم مورد بازخواست قرار مىگيرند در كارهاى خود. (1)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: مَا مَاتَ مِنَّا عَالِمٌ حَتَّى يُعْلِمَهُ اللَّهُ إِلَى مَنْ يُوصِي.بصائر: حمران گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: از ما خانواده امام(عليه السلام) و پيشوائى نخواهد مرد مگر اينكه به او اطلاع مىدهند به كه وصيت كند. (2)
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ عَنِ الْحَسَنِ الصَّيْقَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لَا يَمُوتُ الرَّجُلُ
مِنَّا حَتَّى يَعْرِفَ وَلِيَّهُ.
بصائر: حسن صيقل گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: از ما خانواده كسى نميميرد مگر اينكه ميشناسد ولى و امام(عليه السلام) بعد از خود را. (3)
ج1 ص474 باب 3 باب في الإمام ع أنه يعرف من يكون بعده قبل موته ح1
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: إِنَّ الْإِمَامَ يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي مِنْ بَعْدِهِ فَيُوصِي إِلَيْهِ.
بصائر: معلى بن خنيس گفت حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: امام(عليه السلام) مىشناسد امام(عليه السلام) بعد از خود را و به او وصيت مىكند. (4)
1) .[2] الخصال ج1 ص 305 الكلمات التي ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بهن فَأَتَمَّهُنَ خمس ح1
2) .[1] بصائر الدرجات ج1 ص473 باب2 باب في الأئمة أنهم يعلمون إلى من يوصون قبل موتهم مما يعلمهم الله ح2
3) .[2] بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم
4) .[3] الكافي ج1 ص 277 باب أن الإمام يعرف الإمام الذي يكون من بعده و أن قول الله تعالى إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها فيهم ع نزلت ح6
مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ عَنِ الصَّادِقِ فِي قَوْلِهِ «يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ» قَالَ اخْتَارَ مُحَمَّداً وَ أَهْلَ بَيْتِه
مناقب: محمّد بن سنان از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: در باره آيه «يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ»(1)خداوند محمد(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت او را برگزيد. (2)ابْنُ جَرِيرٍ الطَّبَرِيُ لَمَّا كَانَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله)
يَعْرِضُ نَفْسَهُ عَلَى القَبَائِلِ جَاءَ إِلَى بَنِي كِلَابٍ فَقَالُوا نُبَايِعُكَ عَلَى أَنْ يَكُونَ لَنَا الْأَمْرُ بَعْدَكَ فَقَالَ الْأَمْرُ لِلَّهِ فَإِنْ شَاءَ كَانَ فِيكُمْ أَوْ فِي غَيْرِكُمْ فَمَضَوْا فَلَمْ يُبَايِعُوهُ وَ قَالُوا لَا نَضْرِبُ لِحَرْبِكَ بِأَسْيَافِنَا ثُمَّ تُحَكِّمُ عَلَيْنَا غَيْرَنَا
مناقب: ابن جرير طبرى گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) نبوت خويش را بر قبائل عرب عرضه مىداشت تا به بنى كلاب رسيد آنها گفتند ما با تو به نبوت بيعت مىكنيم مشروط بر اينكه جانشينى تو متعلق به ما باشد. حضرت فرمود: اختيار دست خدا است اگر او بخواهد در شما خواهد بود و گر نه در ديگرى آنها از بيعت صرف نظر كرده رفتند. آنها ميگفتند ما نمىآئيم با شمشيرهاى خود در جنگهائى كه تو مىخواهى پيكار كنيم بعد ديگرى را بر ما امير و فرمانروا كنى. (3)
ج1 ص257 فصل في مفسداتها
أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ ابْنُ عُقْدَةَ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُسْتَوْرِدٍ الْأَشْجَعِيُ مِنْ كِتَابِهِ فِي صَفَرٍ سَنَةَ سِتٍّ وَ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْحَلَبِيُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْأَشْعَثِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فِي الْبَيْتِ نَحْوٌ مِنْ عِشْرِينَ رَجُلًا فَأَقْبَلَ عَلَيْنَا وَ قَالَ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ فِي الْإِمَامَةِ إِلَى الرَّجُلِ مِنَّا يَضَعُهُ
حَيْثُ يَشَاءُ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَعَهْدٌ مِنَ اللَّهِ نَزَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ إِلَى رِجَالٍ مُسَمَّيْنَ رَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى تَنْتَهِيَ إِلَى صَاحِبِهَا.
عمرو بن اشعث گفت ما در حدود بيست نفر ميان اطاق خدمت حضرت صادق(عليه السلام) بوديم رو به جمعيت نموده فرمود: شما خيال ميكنيد در مسأله امامت، امام(عليه السلام) مىتواند هر كه را كه بخواهد به جانشينى خود تعيين كند. به خدا قسم! اين قراردادى است از جانب خدا كه به پيامبر(صلي الله عليه و آله) ابلاغكرده و مردان معينى را با نام و نشان يكى پس از ديگرى مشخص نموده تا منتهى به صاحب آن شود. (1)
وَ بِالْإِسْنَادِ الْأَوَّلِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ رَأَيْتَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنْكُمْ مَا حَالُهُ فَقَالَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ وَ بَرِئَ مِنْهُ وَ مِنْ دِينِهِ فَهُوَ كَافِرٌ مُرْتَدٌّ عَنِ الْإِسْلَامِ لِأَنَّ الْإِمَامَ مِنَ اللَّهِ وَ دِينَهُ مِنْ دِينِ اللَّهِ وَ مَنْ بَرِئَ مِنْ دِينِ اللَّهِ. فَدَمُهُ مُبَاحٌ فِي تِلْكَ الْحَالِ إِلَّا أَنْ يَرْجِعَ أَوْ يَتُوبَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى مِمَّا قَالَ.
محمّد بن مسلم گفت به حضرت باقر(عليه السلام) عرضه داشتم: اگر كسى منكر امامى از شما خانواده باشد حالش چگونه خواهد بود؟ فرمود: هر كه منكر امامى كه از جانب خدا تعيين شده بشود و بيزار از او و دينش باشد كافر و مرتد است چون امام(عليه السلام) از جانب خدا است و دين او دين خدا است كسى كه از دين خدا بيزار باشد خونش در آن حال مباح است مگر اينكه توبه كند و از عقيده خود بر گردد. (2)
وَ بِالْإِسْنَادِ يَرْفَعُهُ إِلَى جَعْفَرٍ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَرْوِيهِ عَنِ النَّسَبِ الطَّاهِرِ، إِلَى جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى جَعَلَ ذُرِّيَّةَ كُلِّ نَبِيٍّ مِنْ صُلْبِهِ وَ جَعَلَ ذُرِّيَّتِي مِنْ صُلْبِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، وَ
مِنْ فَاطِمَةَ ابْنَتِي، وَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُمْ، كَمَا اصْطَفَى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ عَلَى الْعَالَمِينَ، فَاتَّبِعُوهُمْ يَهْدُوكُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ، وَ قَدِّمُوهُمْ وَ لَا تَتَقَدَّمُوا عَلَيْهِمْ، فَإِنَّهُمْ أَجْمَلُكُمْ صِغَاراً، وَ أَعْلَمُكُمْ كِبَاراً فَاتَّبِعُوهُمْ، فَإِنَّهُمْ لَا يُدْخِلُوكُمْ فِي ظلال [ضَلَالٍ]، وَ لَا يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى
از حضرت صادق(عليه السلام) نقل شده كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: كه خداوند ذريه تمام پيامبران را از نژاد خودش قرار داده ولى ذريه مرا از نژادعلى بن ابى طالب(عليه السلام) و فاطمه دخترم قرار داده است خداوند آنها را برگزيده مانند آدم(عليه السلام) و نوح(عليه السلام) و آل ابراهيم(عليه السلام) و آل عمران(عليه السلام) بر جهانيان، پيرو ايشان باشيد شما را به راه راست هدايت ميكنند آنها را مقدم داريد ولى بر ايشان مقدم نشويد زيرا آنها از همه شما باحلمترند در كوچكى و از تمام شما باعلمترند در بزرگى پيرو آنها باشيد كه گمراهتان نخواهند كرد و از هدايت خارجتان نميكنند. (1)
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ وَلَدَايَ خِيَرَةُ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ.
عيون اخبار الرضا: تميمى از آن جناب نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: يا علي! تو و فرزندانت برگزيدههاى خدا از خلقيد. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ الْأَشْعَثِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ أَ تَرَوْنَ الْمُوصِيَ مِنَّا يُوصِي إِلَى مَنْ يُرِيدُ لَا وَ اللَّهِ وَ لَكِنْ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله)
لِرَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى يَنْتَهِيَ الْأَمْرُ إِلَى صَاحِبِهِ
عمرو بن اشعث گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) ميفرمود: شما گمان ميكنيد هر كه از ما امامان كه وصيت ميكند، به هر كه ميخواهد وصيت ميكند؟! نه به خدا،
چنين نيست، بلكه امر امامت عهد و فرمانى است از جانب خدا و رسولش(صلي الله عليه و آله) براى مردى پس از مردى (از ما خانواده) تا به صاحبشبرسد (تا برسد به امام دوازدهم و يا اينكه امر امامت به دست خدا و رسولست تا به اهل و مستحقش برسد). (1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ وَ جَمِيلٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ أَ تَرَوْنَ أَنَّ الْمُوصِيَ مِنَّا يُوصِي إِلَى مَنْ يُرِيدُ لَا وَ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِلَى رَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ
عمرو بن مصعب گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) ميفرمود: شما گمان ميكنيد هر كه از ما امامان كه وصيت ميكند به هر كه ميخواهد وصيت ميكند؟ نه بخدا، چنين نيست، بلكه امر وصيت عهد و فرمانيست از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) (به فرمان خدا) به مردى پس از مردى تا به خودش (امام ششم) رسيد (يعنى شش مرتبه فرمود: به مردى پس از مردى) (2)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) أَنْ يُؤَدِّيَ الْإِمَامُ الْأَمَانَةَ إِلَى مَنْ بَعْدَهُ وَ لَا يَخُصَّ بِهَا غَيْرَهُ وَ لَا يَزْوِيَهَا عَنْهُ
احمد بن عمر گويد: از امام رضا(عليه السلام) در باره قول خداى عز و جل «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها»(3)خدا شما را امر ميكند كه امانتها را به صاحبانش رد كنيد پرسيدم، فرمود: ايشان ائمه از آل محمد(صلي الله عليه و آله)ميباشند كه بايد هر امامى امانت امامت را به امام(عليه السلام) بعد از خود بسپارد، به ديگرى ندهد و از امام(عليه السلام) هم دريغ ندارد. (4)
1) .[1] الکافي ج1 ص277 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَةَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْهُودٌ مِنْ وَاحِدٍ إِلَى وَاحِدٍ ع ح2
2) .[2] الکافي ج1 ص277 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَةَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْهُودٌ مِنْ وَاحِدٍ إِلَى وَاحِدٍ ع ح4
3) .[3] النساء آية 58
4) .[1] الکافي ج1 ص276 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَتْ ح2
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ
اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ يُؤَدِّي الْإِمَامُ إِلَى الْإِمَامِ مِنْ بَعْدِهِ وَ لَا يَخُصُّ بِهَا غَيْرَهُ وَ لَا يَزْوِيهَا عَنْهُ.
امام رضا(عليه السلام) در باره قول خداى عز و جل «إِنَّ
اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها»(1)خدا به شما امر ميكند كه امانتها را به صاحبانش رد كنيد فرمود: ايشان ائمه هستند. هر امامى بايد آن را به امام(عليه السلام) بعد از خود بسپارد، به ديگرى ندهد و از او هم دريغ ندارد. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ
اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» قَالَ أَمَرَ اللَّهُ الْإِمَامَ الْأَوَّلَ أَنْ يَدْفَعَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ كُلَّ شَيْءٍ عِنْدَهُ.
معلى بن خنيس گويد: از امام صادق(عليه السلام) در باره قول خداى عز و جل «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها»(3)خدا شما را امر ميكند كه امانتها را به صاحبانش رد كنيد پرسيدم فرمود: خدا امام(عليه السلام) پيشين را دستورميدهد كه هر چه (از علائم امامت) نزد اوست به امام(عليه السلام) بعد از خود رد كند. (4)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: لَا يَمُوتُ الْإِمَامُ حَتَّى يَعْلَمَ مَنْ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ فَيُوصِيَ إِلَيْهِ.
1) .[2] النساء آية 58
2) .[3] الکافي ج1 ص276 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَتْ ح3
3) .[4] النساء آية 58
4) .[1] الکافي ج1 ص277 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَتْ ح4
امام صادق(عليه السلام) فرمود: امام(عليه السلام) نمىميرد تا امام(عليه السلام) بعد از خود را بشناسد و به او وصيت كند. (1)
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ الْإِمَامَ يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي مِنْ بَعْدِهِ فَيُوصِي إِلَيْهِ.
امام(عليه السلام)، امام(عليه السلام) بعد از خود را ميشناسد و به او وصيت ميكند. (2)
أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَا مَاتَ عَالِمٌ حَتَّى يُعْلِمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مَنْ يُوصِي.
عالمى (امامى) نميرد تا خداى عز و جل به او بياموزد كه به چه كس وصيت كند. (3)ابْنُ سِنَانٍ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ هَارُونَ قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ بَعْضَ هَذِهِ الْعِجْلِيَّةِ يَقُولُونَ إِنَّ سَيْفَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عِنْدَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا رَآهُ هُوَ وَ لَا أَبُوهُ بِوَاحِدَةٍ مِنْ عَيْنَيْهِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ رَآهُ أَبُوهُ عِنْدَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ مَحْفُوظٌ لَهُ فَلَا تَذْهَبَنَّ يَمِيناً وَ لَا شِمَالًا فَإِنَّ الْأَمْرَ وَ اللَّهِ وَاضِحٌ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ أَهْلَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ اجْتَمَعُوا عَلَى أَنْ يُحَوِّلُوا هَذَا الْأَمْرَ مِنْ مَوْضِعِهِ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ فِيهِ مَا اسْتَطَاعُوا وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ كَفَرُوا جَمِيعاً حَتَّى لَا يَبْقَى أَحَدٌ لَجَاءَ اللَّهُ لِهَذَا الْأَمْرِ بِأَهْلٍ يَكُونُونَ مِنْ أَهْلِهِ ثُمَّ قَالَ أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ يَقُولُ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ» حَتَّى فَرَغَ مِنَ الْآيَةِ وَ قَالَ فِي آيَةٍ أُخْرَى «فَإِنْ يَكْفُرْ
1) .[2] الکافي ج1 ص277 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَتْ ح5
2) .[3] الکافي ج1 ص277 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَتْ ح6
3) .[4] الکافي ج1 ص277 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ ع يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها فِيهِمْ ع نَزَلَتْ ح7
بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ» ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَهْلَ هَذِهِ الْآيَةِ هُمْ أَهْلُ تِلْكَ الْآيَةِ سليمان بن هارون گفت به امام(عليه السلام) گفتم بعضى از عجليها مىگويند شمشير پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) پيش عبد اللَّه بن حسن است فرمود: به خدا قسم! آن را نديده و نه پدرش با يك چشمش مگر اينكه پدرش در نزد حضرت حسين(عليه السلام) ديده باشد. صاحب اين امر محفوظ است براى او نگهدارى مىشود به طرف راست و چپ نرو مطلب به خدا قسم! واضح است. به خدا قسم! اگر اهل آسمان و زمين اجتماع كنند بر تغيير مقام امامت و قرار دادن آن را از محلى كه خدا قرار داده به ديگرى قدرت نخواهند داشت اگر همه مردم كافر شوند به طورى كه احدى باقى نماند خداوند گروهى را خواهد آورد كه معتقد به امامت باشند مگر اين آيه را نشنيدهاى كه خداوند مىفرمايد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ»(1)تا آخر آيه و در آيه ديگر ميفرمايد «فَإِنْ يَكْفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَكَّلْنا بِهاقَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ»(2)سپس فرمود: افرادى كه در اين آيه مورد نظرند همان كسانى هستند كه در آن آيه از ايشان ذكر شده. (3)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الْمِصْرِيِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ الْإِمَامَةَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْهُودٌ لِرَجُلٍ مُسَمًّى لَيْسَ لِلْإِمَامِ أَنْ يَزْوِيَهَا عَمَّنْ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ.
امام صادق(عليه السلام): امامت عهد و وصيتي است که از ناحيه خداي تعالي براي شخص امين واگذار شده. و امام(عليه السلام) پيشين نميتواند آنرا از امام بعدي پنهان کند.(4)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ وَ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قِيلَ لَهُ بِأَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ بِالْوَصِيَّةِ
الظَّاهِرَةِ وَ بِالْفَضْلِ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يَسْتَطِيعُ أَحَدٌ أَنْ يَطْعُنَ عَلَيْهِ فِي فَمٍ وَ لَا بَطْنٍ وَ لَا فَرْجٍ فَيُقَالَ كَذَّابٌ وَ يَأْكُلُ أَمْوَالَ النَّاسِ وَ مَا أَشْبَهَ هَذَا.*
و در روايت ديگر از امام صادق(عليه السلام) سوال شد که امام(عليه السلام) به کدام چيز شناخته ميشود؟ حضرت فرمودند: به وصيت آشکار و به فضل هيچکس نميتواند در گفتار و خوراک و نکاح امام(عليه السلام) زبان به بدي گشايد و بگويد که امام(عليه السلام) دروغگوست و اموال مردم را ميخورد و مانند اينها.(1)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سُلَيْمَانَ بْنِ الْأَشْعَثِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ خَشْرَمٍ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ يُونُسَ عَنْ عِمْرَانَ يَعْنِي ابْنَ سُلَيْمَانَ عَنِ الشَّعْبِيِّ عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَالَ سَمِعْتُ النَّبِيَّ(صلي الله عليه وآله)
يَقُولُ لَا يَزَالُ أَمْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ عَالِياً عَلَى مَنْ نَاوَأَهَا حَتَّى تَمْلِكَ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً خَفِيَّةً لَمْ أَفْهَمْهَا فَسَأَلْتُ مَنْ هُوَ أَقْرَبُ إِلَى النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) مِنِّي فَقَالَ قَالَ كُلُّهُمْ مِنْ قُرَيْشٍ.
جابر بن سمره گفت: از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود: كار اين امت، برتر از دشمنانشان خواهد بود تا وقتى كه دوازده خليفه حكومت كنند، سپس كلمهاى پوشيده گفت كه من آن را نفهميدم، پس از كسى كه به پيامبر(صلي الله عليه و آله) از من نزديكتر بود، پرسيدم، گفت: فرمود: همگى از قريش هستند. (2)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ سَمِعَهُ يَقُولُ أَبَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَهَا لِأَخَوَيْنِ بَعْدَ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام).
امام صادق(عليه السلام): بعد از حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) هيچگاه امامت در دو برادر دوباره نخواهد بود(1)
حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ الْبَزَنْطِيِّ قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) الْإِمَامُ بِأَيِّ شَيْءٍ يُعْرَفُ بَعْدَ الْإِمَامِ قَالَ إِنَّ لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٍ أَنْ يَكُونَ أَكْبَرَ وُلْدِ أَبِيهِ بَعْدَهُ
امام رضا(عليه السلام): براي امام(عليه السلام) نشانههايي است. از آنهاست اينکه امام(عليه السلام) بايد بزرگترين فرزند پدرش باشد. (2)هر
امامي به امام بعد از خود وصيت ميکند
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» فَقَالَ نَزَلَتْ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ يُسَمِ عَلِيّاً وَ أَهْلَ بَيْتِهِ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) نَزَلَتْ عَلَيْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَيْهِ الزَّكَاةُ وَ لَمْ يُسَمِّ لَهُمْ مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى كَانَ رَسُولُ
اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ يَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» وَ نَزَلَتْ فِي عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام)
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فِي عَلِيٍّ(عليه السلام) مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ وَ قَالَ أُوصِيكُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَيْتِي فَإِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا يُفَرِّقَ بَيْنَهُمَا حَتَّى يُورِدَهُمَا عَلَيَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِي ذَلِكَ وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْكُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ يُدْخِلُوكُمْ فِي بَابِ ضَلَالَةٍ فَلَوْ سَكَتَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَلَمْ يُبَيِّنْ مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ تَصْدِيقاً لِنَبِيِّهِ(صلي الله عليه و آله) «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» فَكَانَ عَلِيٌّ(عليه السلام) وَ الْحَسَنُ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) وَ فَاطِمَةُB فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) تَحْتَ الْكِسَاءِ فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ لِكُلِّ نَبِيٍّ أَهْلًا وَ ثَقَلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَ ثَقَلِي فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِكَ فَقَالَ إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ وَ لَكِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي وَ ثِقْلِي فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) كَانَ عَلِيٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ لِكَثْرَةِ مَا بَلَّغَفِيهِ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِيَدِهِ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ لَمْ يَكُنْ يَسْتَطِيعُ عَلِيٌّ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَفْعَلَ أَنْ يُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ لَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِيٍّ وَ لَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ(عليه السلام) وَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِينَا كَمَا أَنْزَلَ فِيكَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ بَلَّغَ فِينَا رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَ أَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَهُ عَنْكَ فَلَمَّا مَضَى عَلِيٌّ كَانَ الْحَسَنُ(عليه السلام) أَوْلَى بِهَا لِكِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّيَ لَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يُدْخِلَ وُلْدَهُ وَ لَمْ
يَكُنْ لِيَفْعَلَ ذَلِكَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ» فَيَجْعَلَهَا فِي وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِي كَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ طَاعَةِ أَبِيكَ وَ بَلَّغَ فِيَّ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) كَمَا بَلَّغَ فِيكَ وَ فِي أَبِيكَ وَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّي الرِّجْسَ كَمَا أَذْهَبَ عَنْكَ وَ عَنْ أَبِيكَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ(عليه السلام) لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ يَسْتَطِيعُ أَنْ يَدَّعِيَ عَلَيْهِ كَمَا كَانَ هُوَ يَدَّعِي عَلَى أَخِيهِ وَ عَلَى أَبِيهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ يَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَ لَمْ يَكُونَا لِيَفْعَلَا ثُمَّ صَارَتْ حِينَ أَفْضَتْ إِلَى الْحُسَيْنِ(عليه السلام) فَجَرَى تَأْوِيلُ هَذِهِ الْآيَةِ «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ» ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ قَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّكُ وَ اللَّهِ لَا نَشُكُّ فِي رَبِّنَا أَبَداً.
ابو بصير گويد: از امام صادق(عليه السلام) در باره قول خداى عز و جل «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»(1)پرسيدم، فرمود: در باره على بن ابى طالب(عليه السلام) و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) نازل شده است (زيرا در آن زمان همان سه نفر از ائمه حاضر بودند)، به حضرت عرضه داشتم: مردم ميگويند: چرا نام على(عليه السلام) و خانوادهاش در كتاب خداى عز و جل (به وضوح) برده نشده؟ فرمود: به آنها بگو: آيه نماز، بر پيغمبر(صلي الله عليه و آله) نازلشد و سه ركعتى و چهار ركعتى آن نام برده نشد تا اينكه پيغمبر(صلي الله عليه و آله) خود براى مردم بيان كرد و آيه زكاة بر آن حضرت نازل شد و نامبرده نشد كه زكاة از هر چهل درهم يكدرهم است، تا اينكه خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله) آن را براى مردم شرح داد و امر به حج نازل شد و به مردم نگفت هفت دور طواف كنيد تا اينكه خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله) براى آنها توضيح داد. و آيه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ
1) .[1] النساء آية 59
مِنْكُمْ» نازل شد و در باره على(عليه السلام) و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) هم نازل شد، پس پيغمبر(صلي الله عليه و آله) در باره على(عليه السلام) فرمود: هر كه را من مولا و آقايم على(عليه السلام) مولا و آقاست و باز فرمود: در باره كتاب خدا و اهل بيتم به شما سفارش ميكنم. من از خداى عز و جل خواستهام كه ميان آنها جدائى نيندازد تا آنها را در سر حوض به من رساند، خدا خواسته مرا عطا كرد، و نيز فرمود: شما چيزى به آنها نياموزيد كه آنها از شما داناترند، و باز فرمود: آنها شما را از در هدايت بيرون نكنند و به در گمراهى وارد نسازند. اگر پيغمبر(صلي الله عليه و آله) خاموشى ميگزيد و در باره اهل بيتش بيان نمىكرد، آل فلان و آل فلان آن را براى خود ادعا مىكردند، ولى خداى عز و جل براى تصديق پيغمبرش بيان آن حضرت را (كه مقصود آل پيغمبر است نه آل فلان و فلان) در كتابش نازل فرمود «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً»(1)
همانا خدا ميخواهد ناپاكى را از شما اهل اين خانه ببرد و پاكيزهتان كند، پاكيزه كامل در خانه ام سلمه و على(عليه السلام) و حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) و فاطمهB بودند كه پيغمبر(صلي الله عليه و آله) آنها را زير عبا گرد آورد و سپس فرمود: خدايا هر پيغمبرى اهل و حشمى داشت، و اهل و حشم من اينهايند، ام سلمه گفت: من از اهل شما نيستم؟ فرمود: تو به خوبى ميگرائى، ولىاينها اهل و حشم من هستند. بنا بر اين چون پيغمبر(صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، براى پيشوائى مردم، على(عليه السلام) از همه مردم سزاوارتر بود، به جهت تبليغات بسيارى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نسبت به او فرموده بود، و دست او را گرفته و در ميان مردم به پا داشته بود، و چون على(عليه السلام) درگذشت، نمىتوانست و اقدام هم نمىكرد كه محمد بن على و نه عباس بن على و نه هيچ يك از پسران ديگرش را (غير از حسنين) در اهل پيغمبر(صلي الله عليه و آله) داخل كند، زيرا در آن صورت حسن(عليه السلام) و حسين(عليه السلام) مىگفتند: خداى تبارك و تعالى آيه اهل بيت را در باره ما نازل فرمود، چنان كه در باره تو نازل كرد و مردم را به اطاعت ما امر كرد، چنان كه
1) .[1] الاحزاب آية 33
به اطاعت تو امر فرمود، و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نسبت به ما تبليغ كرد، چنان كه نسبت به تو، تبليغ فرمود و خدا ناپاكى را از ما برد چنان كه از تو برد، و چون على(عليه السلام) درگذشت، حسن(عليه السلام) به امامت سزاوارتر بود براى بزرگساليش و چون وفات نمود، نمىتوانست و اقدام هم نمىكرد كه فرزندان خودش را در امر امامت داخل كند و در ميان آنها قرار دهد، در صورتى كه خداى عز و جل ميفرمايد «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ»(1)خويشاوندان در كتاب خدا به يكديگر سزاوار ترند زيرا در آن صورت حسين(عليه السلام) ميگفت: خدا مردم را به اطاعت من امر نمود، چنان كه به اطاعت تو و اطاعت پدرت امر فرموده و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در باره من هم تبليغ كرده، چنان كه در باره تو و پدرت تبليغ فرموده و خدا ناپاكى را از من برده، چنان كه از تو و پدرت برده است، پس چون امامت به حسين(عليه السلام) رسيد، هيچ يك از اهل بيت او نمىتوانست بر او ادعا كند، همچنان كه او بر برادر و پدرش ادعا مىكرد، اگر آن دو مىخواستند امر امامت را از او به ديگرى بگردانند، ولى آنهاچنين كارى نمىكردند، سپس زمانى كه امامت به حسين(عليه السلام) رسيد، معنى و تأويل آيه «وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ» جارى گشت، و بعد از حسين(عليه السلام) به على بن الحسين(عليه السلام) رسيد، و بعد از على بن الحسين(عليه السلام) به محمد بن على(عليه السلام) رسيد، آنگاه امام(عليه السلام) فرمود: مقصود از ناپاكى همان شك است، به خدا كه ما در باره پروردگار خود هرگز شك نكنيم.(2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ بْنِ رَوْحٍ الْقَصِيرِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «النَّبِيُّ
أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ» فِيمَنْ نَزَلَتْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِي الْإِمْرَةِ
إِنَّ هَذِهِ الْآيَةَ جَرَتْ فِي وُلْدِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) مِنْ بَعْدِهِ فَنَحْنُ أَوْلَى بِالْأَمْرِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ قُلْتُ فَوُلْدُ جَعْفَرٍ لَهُمْ فِيهَا نَصِيبٌ قَالَ لَا قُلْتُ فَلِوُلْدِ الْعَبَّاسِ فِيهَا نَصِيبٌ فَقَالَ لَا فَعَدَدْتُ عَلَيْهِ بُطُونَ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ كُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ لَا قَالَ وَ نَسِيتُ وُلْدَ الْحَسَنِ(عليه السلام) فَدَخَلْتُ بَعْدَ ذَلِكَ عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ هَلْ لِوُلْدِ الْحَسَنِ(عليه السلام) فِيهَا نَصِيبٌ فَقَالَ لَا وَ اللَّهِ يَا عَبْدَ الرَّحِيمِ مَا لِمُحَمَّدِيٍّ(صلي الله عليه و آله) فِيهَا نَصِيبٌ غَيْرَنَا.
از امام باقر(عليه السلام) راجع به قول خداى عز و جل «النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ»(1)
پيغمبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران مؤمنانند و خويشاوندان بعضى نسبت به بعضى در كتاب خدا سزاوارترند پرسيدم در باره چه کسي نازل شدهاست؟ فرمود: در باره امر ولايت و امامت نازل شده است، اين آيه پس از حسين(عليه السلام) در ميان اولادش جارى شد، پس ما نسبت به پيغمبر و امر امامت از مؤمنين و مهاجرين و انصار سزاوارتريم، عرضه داشتم: اولاد جعفر از امامت بهرهئى دارند؟ فرمود: نه، گفتم: براى اولاد عباس بهرهئى هست فرمود: نه، پس من تمام شعبههاى فرزندان عبد المطلب(عليه السلام) را براى آن حضرت بر شمردم، نسبت به همه ميفرمود: نه، ولى اولاد حسن(عليه السلام) را در آن مجلس فراموش كردم، بعدا خدمتش رسيدم و عرضه داشتم: براى اولاد حسن(عليه السلام) از امامت بهرهئى هست؟ فرمود: نه: به خدا! اى عبد الرحيم براى هيچ فردى كه به محمد(صلي الله عليه و آله) منسوبست جز ما از آن بهرهئى ندارد.(2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ وَ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ وَ بُكَيْرِ بْنِ أَعْيَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ وَ أَبِي الْجَارُودِ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ رَسُولَهُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍ(عليه السلام) وَ
أَنْزَلَ عَلَيْهِ «إِنَّما
وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» وَ فَرَضَ وَلَايَةَ أُولِي الْأَمْرِ فَلَمْ يَدْرُوا مَا هِيَ فَأَمَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً أَنْ يُفَسِّرَ لَهُمُ الْوَلَايَةَ كَمَا فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلَاةَ وَ الزَّكَاةَ وَ الصَّوْمَ وَ الْحَجَّ فَلَمَّا أَتَاهُ ذَلِكَ مِنَ اللَّهِ ضَاقَ بِذَلِكَ صَدْرُ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ تَخَوَّفَ أَنْ يَرْتَدُّوا عَنْ دِينِهِمْ وَ أَنْ يُكَذِّبُوهُ فَضَاقَ صَدْرُهُ وَ رَاجَعَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فَقَامَ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ النَّاسَ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ قَالَ عُمَرُ بْنُ أُذَيْنَةَ قَالُوا جَمِيعاً غَيْرَ أَبِي الْجَارُودِ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ كَانَتِ الْفَرِيضَةُ تَنْزِلُ بَعْدَ الْفَرِيضَةِ الْأُخْرَى وَ كَانَتِ الْوَلَايَةُ آخِرَ الْفَرَائِضِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْنِعْمَتِي» قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا أُنْزِلُ عَلَيْكُمْ بَعْدَ هَذِهِ فَرِيضَةً قَدْ أَكْمَلْتُ لَكُمُ الْفَرَائِضَ.
عمر بن اذينه از زراره و فضيل و بكير و ابن مسلم و بريد و ابى الجارود، همگى از امام باقر(عليه السلام) روايت كنند كه فرمود: خداى عز و جل رسولش را به ولايت على(عليه السلام) امر كرد و آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ»(1)سرپرست شما تنها خداست و رسولش و كسانى كه ايمان آورده، نماز به پا دارند و زكاة دهند را بر او نازل فرمود و ولايت اولو الامر (كار داران) را واجب ساخت، مردم ندانستند مقصود از ولايت چيست، خدا به محمد(صلي الله عليه و آله) امر فرمود تا ولايت را براى آنها توضيح دهد، چنان كه نماز و زكاة و روزه و حج را توضيح داد، و چون امر به ولايت از جانب خدا به پيغمبر(صلي الله عليه و آله) رسيد حضرتش دلتنگ شد و ترسيد
1) .[1] المائدة آية 55
مردم از دين برگردند و آن را تكذيب كنند، از اين جهت دلتنگ شد و به پروردگارش مراجعه كرد، خداى عز و جل به او وحى فرستاد «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»(1)اى پيغمبر آنچه از پروردگارت به تو نازل شده برسان، و اگر نكنى پيام او را نرسانيدهئى، خدا تو را از گزند مردم حفظ ميكند او هم امر خداى تعالى ذكره را اعلان كرد و به امر ولايت على(عليه السلام) در روز غدير خم قيام نمود و مردم را براى نماز جماعت بانگ زد و فرمان داد كه حاضرين به غائبين برسانند. عمر بن اذينه (كه از آن شش نفر روايت ميكند) گويد: همگى جز ابى الجارود گفتند: امام باقر(عليه السلام) فرمود: واجبات خدا يكى پس از ديگرى نازل ميشد و امر ولايت آخرين آنها بود، كه خداى عز و جل اين آيه را نازل فرمود«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»(2)امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم امام باقر(عليه السلام) فرمود: خداى عز و جل ميفرمايد: بعد از اين واجبى بر شما نازل نكنم، واجبات را براى شما كامل كردم. (3)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ زَيْدِ بْنِ الْجَهْمِ الْهِلَالِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا نَزَلَتْ وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ كَانَ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) سَلِّمُوا عَلَى عَلِيٍّ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَكَانَ مِمَّا أَكَّدَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ يَا زَيْدُ قَوْلُ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَهُمَا قُومَا فَسَلِّمَا عَلَيْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ لَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ» يَعْنِي بِهِ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَهُمَا وَ قَوْلَهُمَا أَ مِنَ اللَّهِ أَوْ مِنْ رَسُولِهِ «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ
دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ» أَئِمَّةٌ هِيَ أَزْكَى مِنْ أَئِمَّتِكُمْ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَئِمَّةٌ قَالَ إِي وَ اللَّهِ أَئِمَّةٌ قُلْتُ فَإِنَّا نَقْرَأُ أَرْبى فَقَالَ مَا أَرْبَى وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ فَطَرَحَهَا «إِنَّما يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ» يَعْنِي بِعَلِيٍّ «وَ
لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَ» يَوْمَ الْقِيَامَةِ «عَمَّا
كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها» يَعْنِي بَعْدَ مَقَالَةِ رَسُولِ اللَّهِ فِي عَلِيٍّ «وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» يَعْنِي بِهِ عَلِيّاً «وَ لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»
زيد بن جهم هلالى گويد: شنيدم امام صادق(عليه السلام) ميفرمود: چون امر ولايت على بن ابى طالب(عليه السلام) نازل شد و پيغمبر(صلي الله عليه و آله) فرموده بود، به لقب امير المؤمنين به على(عليه السلام) سلام كنيد، اى زيد! از جملهتا كيداتى كه خدا در آن روز بر آن دو نفر (ابو بكر و عمر) نمود، اين بود كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به آنها فرمود: برخيزيد و به عنوان امير المؤمنين به على(عليه السلام) سلام كنيد، آن دو نفر گفتند: اى رسول خدا(صلي الله عليه و آله) اين امر از جانب خدا است يا از جانب رسولش؟ رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به آنها فرمود: از جانب خدا و رسولش، پس خداى عز و جل اين آيه نازل فرمود «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ»(1)و سوگندها را پس از محكم كردنش كه خدا را ضامن آن كردهايد مشكنيد، زيرا خدا ميداند چه ميكنيد مقصود فرمايش رسول خدا(صلي الله عليه و آله) است به آنها و گفته آنها كه: اين امر از جانب خداست يا رسولش؟ «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ أَنْ تَكُونَ»(2)و چون آن زن مباشيد كه رشته خود را پس از تابيدن، پنبه ميكرد و پراكنده مىساخت، شما هم سوگندهايتان را ميان خودتان براى آنكه (ائمهئى پاكتر از ائمه شما هستند) وسيله نيرنگ مسازيد، زيد
گويد: عرضه داشتم: ائمه فرموديد؟ فرمود: آرى به خدا ائمه است، عرضه داشتم: ما«أَرْبى» قرائت ميكنيم، فَقَالَ مَا أَرْبَى فرمود: أَرْبَى
چيست؟ و با دست اشاره كرد و آن را افكند «إِنَّما
يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ»(1)فقط خدا شما را به وسيله آن آزمايش ميكند يعنى به وسيله على(عليه السلام) «وَ
لَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ ما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»(2)و براى اينكه در روز قيامت آنچه را در آن اختلاف داريد، براى شما واضح سازد. «وَ
لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَلَتُسْئَلُنَ عَمَّا
كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(3)اگر خدا مىخواست شما را يك امت كرده بود، ولى هر كه را خواهد گمراه كند، و هر كه را خواهد هدايت كند، و از آنچه ميكردهايد، باز خواست ميشويد. «وَ لا تَتَّخِذُوا أَيْمانَكُمْ دَخَلًا بَيْنَكُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها»(4)سوگندهايتان را ميان خود دستاويز نيرنگ مكنيد، مبادا قدمى پس از استواريش بلغزد يعنى بعد از گفته رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در باره على(عليه السلام) «وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»(5)و به سزاى باز داشتن از راه خدا به شما بدى برسد مقصود از راه خدا على(عليه السلام) است «وَ
لَكُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ»(6)و براى شما غذايى بزرگ باشد. (7)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ لَمَّا أَنْ قَضَى مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) نُبُوَّتَهُ وَ اسْتَكْمَلَ أَيَّامَهُ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ أَنْ يَا مُحَمَّدُ قَدْ قَضَيْتَ نُبُوَّتَكَ وَ اسْتَكْمَلْتَ أَيَّامَكَ فَاجْعَلِ الْعِلْمَ الَّذِي عِنْدَكَ وَ الْإِيْمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ فِي أَهْلِ بَيْتِكَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَإِنِّي لَنْ أَقْطَعَ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الِاسْمَ الْأَكْبَرَ وَ مِيرَاثَ الْعِلْمِ وَ آثَارَ عِلْمِ النُّبُوَّةِ مِنَ الْعَقِبِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ كَمَا لَمْ أَقْطَعْهَا مِنْ ذُرِّيَّاتِ الْأَنْبِيَاءِ.
ابو حمزه ثمالى گويد: شنيدم امام باقر(عليه السلام) ميفرمود: چون محمد(صلي الله عليه و آله) وظيفه نبوت خود را انجام داد و عمرش به پايان رسيد، خداى تعالى به او وحى كرد: اى محمد! نبوتت را گذرانيدى و عمرت به آخر رسيداكنون آن دانشى كه نزد تو است و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت خاندان خود را به على بن ابى طالب(عليه السلام) بسپار، زيرا من هرگز علم و ايمان و اسم اكبر و ميراث علم و آثار علم نبوت را از نسل و ذريه تو قطع نكنم، چنان كه از ذريههاى پيغمبران قطع نكردم. (1)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُعَمَّرٍ الْعَطَّارِ عَنْ بَشِيرٍ الدَّهَّانِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ ادْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتَا إِلَى أَبَوَيْهِمَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِمَا رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَعْرَضَ عَنْهُمَا ثُمَّ قَالَ ادْعُوا لِي خَلِيلِي فَأُرْسِلَ إِلَى عَلِيٍ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ أَكَبَّ عَلَيْهِ يُحَدِّثُهُ فَلَمَّا خَرَجَ لَقِيَاهُ فَقَالا لَهُ مَا حَدَّثَكَ خَلِيلُكَ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ.
رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در بيمارىِ مرگ خود كه در آن وفات كرد، فرمود: دوستم را براى من حاضر كنيد، آن دو زن به دنبال پدرانشان (ابو بكر و عمر) فرستادند، چون رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به آنها نگاه كرد رو از آنها برگردانيد و باز فرمود: دوستم را برايم حاضر كنيد، دنبال على(عليه السلام) فرستادند و چون او را ديد به او متوجه گرديد و به او حديث گفت و چون على(عليه السلام) از حضور پيغمبر(صلي الله عليه و آله) بيرون آمد آن دو نفر او را ملاقات كردند و پرسيدند كه دوستت با تو چه گفت؟ فرمود: به من هزار باب باز گفت كه از هر بابى هزار باب گشوده شود. (2)
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: عَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
عَلِيّاً أَلْفَ حَرْفٍ كُلُّ حَرْفٍ يَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍامام باقر(عليه السلام) فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به على(عليه السلام) هزار حرف آموخت كه از هر حرفى هزار حرف گشوده گشت. (1)
حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ قَالُوا حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَضْرَمِيِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عَلَّمَ عَلِيّاً(عليه السلام) أَلْفَ حَرْفٍ كُلُّ حَرْفٍ يَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ وَ الْأَلْفُ حَرْفٍ كُلُّ
حَرْفٍ مِنْهَا يَفْتَحُ أَلْفَ حَرْفٍ.
امام باقر(عليه السلام) فرمود: همانا رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به على(عليه السلام) هزار حرف بياموخت كه از هر حرفى هزار حرف باز ميشد و از هر حرف آن هزار حرف، هزار حرف ديگر باز ميشد. (2)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ سُكَّرَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) جُعِلْتُ فِدَاكَ هَلْ لِلْمَاءِ الَّذِي يُغَسَّلُ بِهِ الْمَيِّتُ حَدٌّ مَحْدُودٌ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ لِعَلِيٍّ(عليه السلام) إِذَا مِتُّ فَاسْتَقِ سِتَّ قِرَبٍ مِنْ مَاءِ بِئْرِ غَرْسٍ فَغَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي وَ حَنِّطْنِي فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْ غُسْلِي وَ كَفْنِي فَخُذْ بِجَوَامِعِ كَفَنِي وَ أَجْلِسْنِي ثُمَّ سَلْنِي عَمَّا شِئْتَ فَوَ اللَّهِ لَا تَسْأَلُنِي عَنْ شَيْءٍ إِلَّا أَجَبْتُكَ فِيهِ.
به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: قربانت گردم، آيا آبى كه ميت را با آن غسل مىدهند، اندازه معينى دارد؟ فرمود: همانا رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به على(عليه السلام) فرمود: چون من مردم شش مشك از آب چاه غرس بكش و مرا غسل بده و كفن پوش و حنوط نما، و چون از غسل و كفنم فارغ شدى، اطراف كفنم را بگير و مرا بنشان و سپس هر چه خواهى از من بپرس، به خدا كه از هر چه پرسى پاسخت گويم. (1)مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ ابْنِ أَبِي سَعِيدٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ لَمَّا حَضَرَ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الْمَوْتُ دَخَلَ عَلَيْهِ عَلِيٌّ(عليه السلام) فَأَدْخَلَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ يَا عَلِيُّ إِذَا أَنَا مِتُّ فَغَسِّلْنِي وَ كَفِّنِّي ثُمَّ أَقْعِدْنِي وَ سَلْنِي وَ اكْتُبْ.
امام صادق(عليه السلام): چون وفات رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نزديك شد، على(عليه السلام) نزدش آمد و سر درون برد [پيغمبر سر زير روپوش كرد سر على(عليه السلام) را در برگرفت] و فرمود: اى على! چون مُردم غسلم بده و كفنم پوش، سپس مرا بنشان و بپرس و بنويس. (2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ وَ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: شَهِدْتُ وَصِيَّةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) حِينَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ الْكِتَابَ وَ السِّلَاحَ وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ(عليه السلام) يَا بُنَيَّ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكَ كُتُبِي وَ سِلَاحِي كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ دَفَعَ إِلَيَّ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) فَقَالَ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ
عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) ثُمَّ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ مِنِّي السَّلَامَ.سليم بن قيس گويد: زمانى كه امير المؤمنين(عليه السلام) به پسرش حسن(عليه السلام) وصيت مىفرمود، حاضر بودم، على(عليه السلام) حسين(عليه السلام) و محمد (بن حنفيه) و ساير فرزنداش را با رؤساء شيعه و اهل بيتش گواه گرفت، سپس كتاب و سلاح امامت را به او تحويل داد و فرمود: پسر عزيزم! رسول خدا(صلي الله عليه و آله) مرا امر فرمود كه به تو وصيت كنم و كتب و سلاحم را به تو سپارم، چنان كه پيغمبر(صلي الله عليه و آله) به من وصيت فرمود و كتب و سلاحش را به من سپرد و باز مرا امر كرد كه به تو امر كنم، چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت حسين(عليه السلام) بسپارى، سپس به پسرش حسين(عليه السلام) متوجه شد و فرمود: و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به تو امر فرموده كه آنها را باين پسرت بسپارى، سپس دست على بن الحسين(عليه السلام) را گرفت و فرمود: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به تو امر فرموده كه آنها را به پسرت محمد بن على(عليه السلام) بسپارى و از جانب پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و من به او سلام رسانى.(1)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ أَمِيرَ
1) .[1] الکافي ج1 ص 297 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ح1
الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) لَمَّا حَضَرَهُ الَّذِي حَضَرَهُ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ادْنُ مِنِّي حَتَّى أُسِرَّ إِلَيْكَ مَا أَسَرَّ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِلَيَّ وَ أَئْتَمِنَكَ عَلَى مَا ائْتَمَنَنِي عَلَيْهِ فَفَعَلَ.
امام باقر(عليه السلام) فرمود: چون وفات امير المؤمنين(عليه السلام) فرا رسيد، به پسرش حسن(عليه السلام) فرمود: نزديك من بيا تا آنچه را رسول خدا(صلي الله عليه و آله) با من براز گفت، با تو به راز گويم، و آنچه را به من سپرد به تو سپارم، سپس همين كار را كرد. (1)عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: أَوْصَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) إِلَى الْحَسَنِ(عليه السلام) وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ الْكِتَابَ وَ السِّلَاحَ ثُمَّ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ(عليه السلام) يَا بُنَيَّ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكَ كُتُبِي وَ سِلَاحِي كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ دَفَعَ إِلَيَّ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ قَالَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِكَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ ابْنِ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) ثُمَّ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) يَا بُنَيَّ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنْ تَدْفَعَهُ إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ(عليه السلام) فَقَالَ يَا بُنَيَّ أَنْتَ وَلِيُّ الْأَمْرِ وَ وَلِيُّ الدَّمِ فَإِنْ عَفَوْتَ فَلَكَ وَ إِنْ قَتَلْتَ فَضَرْبَةٌ مَكَانَ ضَرْبَةٍ وَ لَا تَأْثَمْ.
جابر گويد: امام باقر(عليه السلام) فرمود: امير المؤمنين(عليه السلام) به حسن(عليه السلام) وصيت كرد و حسين(عليه السلام) و محمد را با همه فرزندان و رؤساى شيعيان و خانوادهاش بر آن وصيت گواه گرفت، سپس كتاب و سلاح را تحويلش داد و به او فرمود: پسر جانم! رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به من امر فرمود كه به تو وصيت كنم و كتابها و سلاحم را به تو سپارم، چنان كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به من وصيت كرد و كتابها و سلاحش را به من سپرد و به من امر فرمود كه به تو امر كنم، چون مرگت فرا رسد، آن را به برادرت حسين(عليه السلام) سپارى، سپس متوجه پسرش حسين(عليه السلام) شد و گفت: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) تو را امر كرد كه آن را به اين پسرت سپارى، سپس دست پسرش على بن الحسين(عليه السلام) را گرفت و فرمود: پسر عزيزم! رسولخدا(صلي الله عليه و آله) به تو هم امر فرمود كه آن را به پسرش محمد بن على(عليه السلام) سپارى و او را از جانب رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و من سلام رسانى، باز به پسرش حسن(عليه السلام) متوجه شد و فرمود: پسر جانم، تو صاحب امر (امامت) و صاحب خونى،
1) .[2] الکافي ج1 ص298 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ح2
اگر (ابن ملجم را) ببخشى حق دارى و اگر بكشى، به جاى يك ضربت فقط يك ضربت بزن و كار ناروا مكن. (1)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ قَالَ الْكُلَيْنِيُ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ لَمَّا حَضَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(عليه السلام) الْوَفَاةُ قَالَ لِلْحُسَيْنِ(عليه السلام) يَا أَخِي إِنِّي أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا إِذَا أَنَا مِتُّ فَهَيِّئْنِي ثُمَّ وَجِّهْنِي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اصْرِفْنِي إِلَى أُمِّي ثُمَّ رُدَّنِي فَادْفِنِّي بِالْبَقِيعِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ سَيُصِيبُنِي مِنْ عَائِشَةَ مَا يَعْلَمُ اللَّهُ وَ النَّاسُ صَنِيعُهَا وَ عَدَاوَتُهَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ عَدَاوَتُهَا لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلَمَّا قُبِضَ الْحَسَنُ(عليه السلام) وَ وُضِعَ عَلَى السَّرِيرِ ثُمَّ انْطَلَقُوا بِهِ إِلَى مُصَلَّى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ عَلَى الْجَنَائِزِ فَصَلَّى عَلَيْهِ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) وَ حُمِلَ وَ أُدْخِلَ إِلَى الْمَسْجِدِ فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) ذَهَبَ ذُو الْعُوَيْنَيْنِ إِلَى عَائِشَةَ فَقَالَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ لِيَدْفِنُوا مَعَ النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَى بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِي الْإِسْلَامِ سَرْجاً فَقَالَتْ نَحُّوا ابْنَكُمْ عَنْ بَيْتِي فَإِنَّهُ لَا يُدْفَنُ فِي بَيْتِي وَ يُهْتَكُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) حِجَابُهُ فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ(عليه السلام) قَدِيماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَ أَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ أَدْخَلْتِ عَلَيْهِ بَيْتَهُ مَنْ لَا يُحِبُّ قُرْبَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ يَا عَائِشَةُ.محمد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر(عليه السلام) مىفرمود: چون وفات حسن بن على(عليه السلام) نزديك شد، به حسين(عليه السلام) فرمود: برادرم! به تو وصيتى مىكنم، آن را حفظ كن، چون من مردم، جنازهام را (با غسل و كفن و حنوط) آماده دفن كن، سپس مرا بر
1) .[1] الکافي ج1 ص298 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ح5
سر قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) ببر تا با او تجديد عهد كنم، آنگاه مرا به طرف قبر مادرمB برگردان، سپس مرا در بقيع دفن كن. و بدان كه از عايشه به من مصيبتى رسد و منشأش آنست كه خدا و مردم زشتكارى و دشمنى او را با خدا و پيغمبر و ما خانواده مىدانند. چون امام حسن(عليه السلام) وفات يافت [و] در همان جا روى تابوتش گذاشتند، او را به محل مصلاى پيغمبر(صلي الله عليه و آله) كه بر جنازهها نماز مىخواند بردند، امام حسين(عليه السلام) بر جنازه نماز خواند و سپس برداشتند و به مسجد بردند، چون بر سر قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نگاهداشتند، جاسوسى نزد عايشه رفت و گفت: بنى هاشم جنازه حسن(عليه السلام) را آوردهاند تا نزد پيغمبر(صلي الله عليه و آله) دفن كنند، او روى استرى زين كردهئى نشست و به شتاب بيرون شد و او نخستين زنى بود كه در اسلام بر زين نشست آمد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، او نبايد در خانه من دفن شود و حجاب رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دريده شود، امام حسين(عليه السلام) به او فرمود: تو و پدرت در سابق حجاب رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را پاره كرديد و در خانه او كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) اى عايشه خدا از اين كارت از تو بازخواست مىكند. (1)
مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليهالسلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَتِ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ(عليه السلام) الْوَفَاةُ قَالَ يَا قَنْبَرُ انْظُرْ هَلْ تَرَى مِنْ وَرَاءِ بَابِكَ مُؤْمِناً مِنْ غَيْرِ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي قَالَ ادْعُ لِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ فَأَتَيْتُهُ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ قَالَ هَلْ حَدَثَ إِلَّا خَيْرٌ قُلْتُ أَجِبْ أَبَا مُحَمَّدٍ فَعَجَّلَ عَلَى شِسْعِ نَعْلِهِ فَلَمْ يُسَوِّهِ وَ خَرَجَ مَعِي يَعْدُو فَلَمَّا قَامَ بَيْنَ يَدَيْهِ سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(عليه السلام) اجْلِسْ فَإِنَّهُ لَيْسَ مِثْلُكَ يَغِيبُ عَنْ
1) .[1] الكافي ج1 ص300 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ح1
سَمَاعِ كَلَامٍ يَحْيَا بِهِ الْأَمْوَاتُ وَ يَمُوتُ بِهِ الْأَحْيَاءُ كُونُوا أَوْعِيَةَ الْعِلْمِ وَ مَصَابِيحَ الْهُدَى فَإِنَّ ضَوْءَ النَّهَارِ بَعْضُهُ أَضْوَأُ مِنْ بَعْضٍ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ جَعَلَ وُلْدَ إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) أَئِمَّةً وَ فَضَّلَ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ آتَى «داوُدَ زَبُوراً»(1)
وَ قَدْ عَلِمْتَ بِمَا اسْتَأْثَرَ بِهِ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ الْحَسَدَ وَ إِنَّمَا وَصَفَ اللَّهُ بِهِ الْكَافِرِينَ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «كُفَّاراً
حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُ» وَ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلشَّيْطَانِ عَلَيْكَ سُلْطَاناً يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَ لَا أُخْبِرُكَ بِمَا سَمِعْتُ مِنْ أَبِيكَ فِيكَ قَالَ بَلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَاكَ يَقُولُ يَوْمَ الْبَصْرَةِ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَبَرَّنِي فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلْيَبَرَّ مُحَمَّداً وَلَدِي يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ لَوْ شِئْتُ أَنْ أُخْبِرَكَ وَ أَنْتَ نُطْفَةٌ فِي ظَهْرِ أَبِيكَ لَأَخْبَرْتُكَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ(عليه السلام) بَعْدَ وَفَاةِ نَفْسِي وَ مُفَارَقَةِ رُوحِي جِسْمِي إِمَامٌ مِنْ بَعْدِي وَ عِنْدَ اللَّهِ جَلَّ اسْمُهُ فِي الْكِتَابِ وِرَاثَةً مِنَ النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) أَضَافَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِي وِرَاثَةِ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ فَعَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ خِيَرَةُ خَلْقِهِ فَاصْطَفَى مِنْكُمْ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) وَ اخْتَارَ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) عَلِيّاً(عليه السلام) وَ اخْتَارَنِي عَلِيٌّ(عليه السلام)
بِالْإِمَامَةِ وَ اخْتَرْتُ أَنَا الْحُسَيْنَ(عليه السلام) فَقَالَ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ أَنْتَ إِمَامٌ وَ أَنْتَ وَسِيلَتِي إِلَى مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ اللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ نَفْسِي ذَهَبَتْ قَبْلَ أَنْ أَسْمَعَ مِنْكَ هَذَا الْكَلَامَ أَلَا وَ إِنَّ فِي رَأْسِي كَلَاماً لَا تَنْزِفُهُ الدِّلَاءُ وَ لَا تُغَيِّرُهُ نَغْمَةُ الرِّيَاحِ كَالْكِتَابِ الْمُعْجَمِ فِي الرَّقِ الْمُنَمْنَمِ أَهُمُّ بِإِبْدَائِهِ فَأَجِدُنِي سُبِقْتُ إِلَيْهِ سَبْقَ الْكِتَابِ الْمُنْزَلِ أَوْ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ إِنَّهُ لَكَلَامٌ يَكِلُّ بِهِ لِسَانُ
النَّاطِقِ وَ يَدُ الْكَاتِبِ حَتَّى لَا يَجِدَ قَلَماً وَ يُؤْتَوْا بِالْقِرْطَاسِ حُمَماً َلَا يَبْلُغُ إِلَى فَضْلِكَ وَ كَذَلِكَ يَجْزِي اللَّهُالْمُحْسِنِينَ وَ «لا قُوَّةَ
1) .[1] النساء آية 163
إِلَّا بِاللَّهِ»(1)
الْحُسَيْنُ أَعْلَمُنَا عِلْماً وَ أَثْقَلُنَا حِلْماً وَ أَقْرَبُنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) رَحِماً كَانَ فَقِيهاً قَبْلَ أَنْ يُخْلَقَ وَ قَرَأَ الْوَحْيَ قَبْلَ أَنْ يَنْطِقَ وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِي أَحَدٍ خَيْراً مَا اصْطَفَى مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ مُحَمَّداً(صلي الله عليه و آله) وَ اخْتَارَ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) عَلِيّاً(عليه السلام) وَ اخْتَارَكَ عَلِيٌّ(عليه السلام)
إِمَاماً وَ اخْتَرْتَ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) سَلَّمْنَا وَ رَضِينَا مَنْ هُوَ بِغَيْرِهِ يَرْضَى وَ مَنْ غَيْرُهُ كُنَّا نَسْلَمُ بِهِ مِنْ مُشْكِلَاتِ أَمْرِنَا.
امام صادق(عليه السلام) فرمود: چون وفات حسن بن على(عليه السلام) فرا رسيد به قنبر فرمود: اى قنبر! ببين پشت در، مؤمنى از غير آل محمد(صلي الله عليه و آله) هست؟ عرضه داشت: خداى تعالى و پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و پسر پيغمبرش آن را از من بهتر ميدانند. فرمود: محمد بن على را (كه مادرش حنفيه است) نزد من آور (پس مقصود از سؤال كردن حضرت اين بود كه به قنبر بفرمايد: من ميدانم كسى جز محمد بن حنفيه آنجا نيست، او را بياور و گفتهاند مقصودش از مؤمن عزرائيل(عليه السلام) است، زيرا او بر در خانه ائمه اجازه ميگرفت) قنبر گويد: من نزدش رفتم، چون وارد شدم، گفت: اميدوارم جز خير پيش نيامده باشد. عرضه داشتم: ابا محمد را اجابت كن (كه تو را ميخواند) او با شتاب بدون اينكه بند كفش خود را به بندد با من دويد، چون مقابل امام(عليه السلام) رسيد سلام كرد. حسن بن على(عليه السلام) به او فرمود: بنشين كه مانند تو شخصى نبايد از شنيدن سخنى كه سبب زنده شدن مردگان و مردن زندهها مىشود، غايب باشد (آن سخن وصيت آخر عمر من است كه دلهاى مرده را زنده ميكند و هر زندهاى كه آن را نپذيرد، در شمار مردگان آيد). شما بايد گنجينه علم و چراغ هدايت باشيد، زيرا برخى از نور خورشيد از برخ ديگرش تابانتر است (پس اگر چه تو هم برادر من و حسينى، اما بدان كه منو او نور تابندهتر خورشيد وجود پدريم، با آنكه اگر چه همه بشر از يك اصلند ولى تو به واسطه انتسابت به على(عليه السلام) بايد علم و كمالت از مردم ديگر تابندهتر باشد) مگر نميدانى كه خدا فرزندان ابراهيم(عليه السلام) را امام قرار داد ولى بعضى را بر
1) .[1] الکهف آية 39
بعض ديگر فضيلت بخشيد و به داود(عليه السلام) زبور را داد، در صورتى كه ميدانى محمد(صلي الله عليه و آله) را به چه امتيازى برگزيد (قرآن را بر او فرستاد و او را به استوارى بر خُلق عظيم ستود). اى محمد بن على! من از حسد تو ميترسم [من از حسد تو نمىترسم به نسخه اعلام الورى] زيرا خدا كافران را به آن وصف كرده و فرموده است: «كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُ»(1)(بسيارى از اهل كتاب ميخواهند) با وجود اينكه حق بر آنها روشن شده به سبب حسدى كه در دل خود دارند، شما را به كفر برگردانند در صورتى كه خداى عز و جل شيطان را بر تو مسلط نساخته است اى محمد بن على! نميخواهى آنچه را از پدرت در باره تو شنيدهام به تو بگويم؟ عرضه داشت: چرا، فرمود: شنيدم پدرت روز جنگ بصره (جنگ جمل) ميفرمود: كسى كه ميخواهد در دنيا و آخرت به من نيكى كند، بايد به پسرم محمد نيكى كند. اى محمد بن على! اگر بخواهم به تو خير دهم از زمانى كه نطفهاى بودى در پشت پدرت خبر ميدهم. اى محمد بن على! نميدانى كه حسين بن على(عليه السلام) بعد از وفات من و بعد از جدائى روحم از پيكرم، امام(عليه السلام) پس از من است و نزد خداى جل اسمه امامت به نام او در كتاب (لوح محفوظ يا قرآن يا وصيتنامه ثبت است، امامت او از راه وراثت پيغمبر(صلي الله عليه و آله) كه خداى عز و جل آن وراثت را به وراثت از پدر و مادرش هم افزوده ميباشد، خدا دانست كه شما خانواده بهترين خلق او هستيد، لذا محمد(صلي الله عليه و آله) را از ميان شما برگزيد و محمد(صلي الله عليه و آله) على(عليه السلام) را انتخاب كرد وعلى(عليه السلام) مرا به امامت برگزيد و من حسين(عليه السلام) را برگزيدم. محمد بن على(عليه السلام) عرضه داشت: تو امامى و تو واسطه ميان من و محمدى(صلي الله عليه و آله)، به خدا من دوست داشتم كه پيش از آنكه اين سخن را از تو بشنوم مرده باشم، همانا در سرم سخنى است كه دَلوها نتوانند همه آن را بكشند (آنقدر از فضيلت شما در خاطر دارم كه به وصف در نيايد) و ترانه و آهنگ بادها دگرگونش نسازد (ياوهگوئيهاى دشمنان عقيده مرا نسبت به شما سست
1) .[1] البقرة آية 109
نكند) آنها مانند نوشته سر به مهريست كه ورقش مزين و منقوش است، مىخواهم اظهارش كنم ولى مىبينم كتاب منزل خدا (قرآن) و كتب ديگرى كه پيغمبران آوردهاند، بر من پيشى گرفتهاند، و آن سخنى است كه زبان هر گوينده و دست هر نويسنده از اداى آن عاجز است تا آنجا كه قلمها تمام شود و كاغذها سياه شود و باز هم فضيلت شما به آخر نرسد، خدا نيكوكاران را چنين جزا ميدهد و هيچ نيروئى جز از خدا نيست. حسين(عليه السلام) از همه ما داناتر و از لحاظ خويشتندارى سنگينتر و از جهت قرابت برسول خدا(صلي الله عليه و آله) نزديكتر است او پيش از خلقتش فقيه بوده (يعنى خدا روحش را پيش از تعلق به بدن عالم و بلكه معلم ملائكه ساخت) و پيش از آنكه زبان باز كند وحى خدا را خوانده است و اگر خدا در شخص ديگرى خيرى ميدانست، محمد(صلي الله عليه و آله) را بر نمىگزيد، پس چون خدا محمد(صلي الله عليه و آله) را برگزيد، و محمد(صلي الله عليه و آله) على(عليه السلام) را (به فرمان خدا) انتخاب كرد و على(عليه السلام) شما را به امامت برگزيد و شما حسين(عليه السلام) را، ما تسليم شديم و رضا داديم، كيست كه به غير آن رضا دهد؟ و كيست جز او كه در كارهاى مشكل خويش تسليمش شويم؟!!(1)وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ سَهْلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ لَمَّا احْتُضِرَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(عليه السلام) قَالَ لِلْحُسَيْنِ يَا أَخِي إِنِّي أُوصِيكَ بِوَصِيَّةٍ فَاحْفَظْهَا فَإِذَا أَنَا مِتُّ فَهَيِّئْنِي ثُمَّ وَجِّهْنِي إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِأُحْدِثَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ اصْرِفْنِي إِلَى أُمِّي فَاطِمَةَB ثُمَّ رُدَّنِي فَادْفِنِّي بِالْبَقِيعِ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ سَيُصِيبُنِي مِنَ الْحُمَيْرَاءِ مَا يَعْلَمُ النَّاسُ مِنْ صَنِيعِهَا وَ عَدَاوَتِهَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله) وَ عَدَاوَتِهَا لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلَمَّا قُبِضَ الْحَسَنُ(عليه السلام) وَ وُضِعَ عَلَى سَرِيرِهِ فَانْطَلَقُوا بِهِ إِلَى مُصَلَّى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ عَلَى الْجَنَائِزِ فَصَلَّى عَلَى الْحَسَنِ(عليه السلام) فَلَمَّا أَنْ صَلَّى عَلَيْهِ حُمِلَ فَأُدْخِلَ الْمَسْجِدَ
1) .[1] الكافي ج1 ص301 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ح2
فَلَمَّا أُوقِفَ عَلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) بَلَغَ عَائِشَةَ الْخَبَرُ وَ قِيلَ لَهَا إِنَّهُمْ قَدْ أَقْبَلُوا بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) لِيُدْفَنَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَخَرَجَتْ مُبَادِرَةً عَلَى بَغْلٍ بِسَرْجٍ فَكَانَتْ أَوَّلَ امْرَأَةٍ رَكِبَتْ فِي الْإِسْلَامِ سَرْجاً فَوَقَفَتْ وَ قَالَتْ نَحُّوا ابْنَكُمْ عَنْ بَيْتِي فَإِنَّهُ لَا يُدْفَنُ فِيهِ شَيْءٌ وَ لَا يُهْتَكُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) حِجَابُهُ فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا قَدِيماً هَتَكْتِ أَنْتِ وَ أَبُوكِ حِجَابَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ أَدْخَلْتِ بَيْتَهُ مَنْ لَا يُحِبُّ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قُرْبَهُ وَ إِنَّ اللَّهَ سَائِلُكِ عَنْ ذَلِكِ يَا عَائِشَةُ إِنَّ أَخِي أَمَرَنِي أَنْ أُقَرِّبَهُ مِنْ أَبِيهِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
لِيُحْدِثَ بِهِ عَهْداً وَ اعْلَمِي أَنَّ أَخِي أَعْلَمُ النَّاسِ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله) وَ أَعْلَمُ بِتَأْوِيلِ كِتَابِهِ مِنْ أَنْ يَهْتِكَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) سِتْرَهُ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ» وَ قَدْ أَدْخَلْتِ أَنْتِ بَيْتَ رَسُولِ اللَّهِ الرِّجَالَ بِغَيْرِ إِذْنِهِ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِ» وَ لَعَمْرِي لَقَدْ ضَرَبْتِ أَنْتِ لِأَبِيكِ وَ فَارُوقِهِ عِنْدَ أُذُنِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) الْمَعَاوِلَ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى» وَ لَعَمْرِي لَقَدْ أَدْخَلَ أَبُوكِ وَ فَارُوقُهُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
بِقُرْبِهِمَا مِنْهُالْأَذَى وَ مَا رَعَيَا مِنْ حَقِّهِ مَا أَمَرَهُمَا اللَّهُ بِهِ عَلَى لِسَانِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَمْوَاتاً مَا حَرَّمَ مِنْهُمْ أَحْيَاءً وَ تَاللَّهِ يَا عَائِشَةُ لَوْ كَانَ هَذَا الَّذِي كَرِهْتِيهِ مِنْ دَفْنِ الْحَسَنِ عِنْدَ أَبِيهِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) جَائِزاً فِيمَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَ اللَّهِ لَعَلِمْتِ أَنَّهُ سَيُدْفَنُ وَ إِنْ رَغِمَ مَعْطِسُكِ قَالَ ثُمَّ تَكَلَّمَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ وَ قَالَ يَا عَائِشَةُ يَوْماً عَلَى بَغْلٍ وَ يَوْماً عَلَى جَمَلٍ فَمَا تَمْلِكِينَ نَفْسَكِ وَ
لَا تَمْلِكِينَ الْأَرْضَ عَدَاوَةً لِبَنِي هَاشِمٍ قَالَ فَأَقْبَلَتْ عَلَيْهِ فَقَالَتْ يَا ابْنَ الْحَنَفِيَّةِ هَؤُلَاءِ الْفَوَاطِمُ يَتَكَلَّمُونَ فَمَا كَلَامُكَ فَقَالَ لَهَا الْحُسَيْنُ(عليه السلام) وَ أَنَّى تُبْعِدِينَ مُحَمَّداً مِنَ الْفَوَاطِمِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ وَلَدَتْهُ ثَلَاثُ فَوَاطِمَ فَاطِمَةُ بِنْتُ عِمْرَانَ بْنِ عَائِذِ بْنِ عَمْرِو بْنِ مَخْزُومٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدِ بْنِ هَاشِمٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ زَائِدَةَ بْنِ الْأَصَمِّ ابْنِ رَوَاحَةَ بْنِ حُجْرِ بْنِ عَبْدِ مَعِيصِ بْنِ عَامِرٍ قَالَ فَقَالَتْ عَائِشَةُ لِلْحُسَيْنِ(عليه السلام) نَحُّوا ابْنَكُمْ وَ اذْهَبُوا بِهِ فَإِنَّكُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ قَالَ فَمَضَى الْحُسَيْنُ(عليه السلام) إِلَى قَبْرِ أُمِّهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فَدَفَنَهُ بِالْبَقِيعِ.
محمد بن مسلم گويد شنيدم امام باقر(عليه السلام) مىفرمود: چون حسن بن على(عليه السلام) به حالت احتضار درآمد، به حسين(عليه السلام) فرمود، برادرم! به تو وصيتى ميكنم، آن را حفظ كن، چون من مردم، جنازهام را آماده دفن كن سپس مرا به سوى رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بر تا با او تجديد عهدى كنم، آنگاه مرا به جانب مادرم فاطمهB برگردان، سپس مرا ببر و در بقيع دفن كن و بدان كه از طرف حميرا، (عايشه) كه مردم از زشتكارى و دشمن او با خدا و پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و ما خاندان آگاهند، مصيبتى به من ميرسد، پس چون امام حسن(عليه السلام) وفات كرد و روى تابوتش گذاردند، او را به محلى كه پيغمبر(صلي الله عليه و آله) بر جنازهها نماز ميخواند بردند، امام حسين(عليه السلام) بر جنازه نماز گذارد و چون نمازش تمام شد داخل مسجدش بردند، چون بر سر قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نگهش داشتند، به عايشه خبر بردند و به او گفتند، بنى هاشم جنازه حسن بن على(عليه السلام) را آوردهاند تا در كنار رسول خدا(صلي الله عليه و آله) دفن كنند، عايشه بر استرى زين كرده نشست و شتافت او نخستين زنى بود كه از دوراناسلام بر زين نشست آمد و ايستاد و گفت: فرزند خود را از خانه من بيرون بريد، كه نبايد در اينجا چيزى دفن شود و حجاب پيغمبر(صلي الله عليه و آله) دريده شود. حسين بن على(عليه السلام) فرمود: تو و پدرت از پيش
حجاب پيغمبر(صلي الله عليه و آله) را دريديد و تو در خانه پيغمبر(صلي الله عليه و آله) كسى را در آوردى كه دوست نداشت نزديك او باشد (مقصود ابو بكر و عمر است) و خدا از اين كار، از تو باز خواست ميكند. همانا برادرم به من امر كرد كه جنازهاش را نزديك پدرش رسول خدا(صلي الله عليه و آله) برم تا با او تجديد عهد كند، و بدان كه برادر من از همه مردم به خدا و رسولش و معنى قرآن داناتر بود و نيز او داناتر از اين بود كه پرده رسول خدا(صلي الله عليه و آله) را پاره كند، زيرا خداى تبارك و تعالى ميفرمايد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ»(1)اى كسانى كه ايمان آوردهايد، تا به شما اجازه ندادهاند به خانه پيغمبر وارد نشويد و تو بدون اجازه پيغمبر، مردانى را به خانه او راه دادى. خداى عزو جل فرمايد «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِ»(2)اى كسانى كه ايمان آوردهايد. آواز خود را از آواز پيغمبر بلندتر نكنيد در صورتى كه به جان خودم سوگند كه تو بخاطر پدرت و فاروقش (عمر) بغل گوش پيغمبر(صلي الله عليه و آله) كلنگها زدى با آنكه خداى عز و جل فرمايد «إِنَّ الَّذِينَ يَغُضُّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى»(3)كسانى كه نزد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) صداى خود را فرو ميكشند، آنهايند كه خدا دلهايشان را به تقوى آزمايش كرده است به جان خودم كه پدرت و فاروقش به سبب نزديك كردن خودشان را بپيغمبر(صلي الله عليه و آله) او را آزار دادند و آنحقى را كه خدا با زبان پيغمبرش به آنها امر كرده بود، رعايت نكردند، زيرا خدا مقرر فرموده كه آنچه نسبت به مؤمنين در حال زنده بودنشان حرام است در حال مرده بودن آنها هم حرامست، به خدا اى عايشه! اگر دفن كردن حسن(عليه السلام) نزد پدرش رسول خدا(صلي الله عليه و آله) كه تو آن را نميخواهى، از نظر ما خدا آن را جايز كرده بود، ميفهميدى كه او به رغم مخالفت تو در آنجا دفن ميشد (ولى افسوس كه كلنگ زدن نزد گوش پيغمبر(صلي الله عليه و آله) از نظر ما جايز نيست) سپس محمد بن حنفيه رشته سخن به دست گرفت و فرمود: اى عايشه! يك روز بر استر مينشينى و
يك روز (در جنگ جمل) بر شتر مينشينى؟! تو به علت دشمنى و عداوتى كه با بنى هاشم دارى، نه مالك نفس خودت هستى و نه در زمين قرار ميگيرى، (در صورتى كه خدا ميفرمايد «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوء»(1)
نفس به بدى فرمان ميدهد و به زنان پيغمبر ميفرمايد «وَ قَرْنَ فىِ بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولىَ»(2)عايشه رو به او كرد و گفت: پسر حنفيه! اينها فرزندان فاطمهاند كه سخن ميگويند، ديگر تو چه ميگوئى؟! حسين(عليه السلام) به او فرمود: محمد را از بنى فاطمه به كجا دور ميكنى، به خدا كه او زاده سه فاطمه است، فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (مادر ابو طالب(عليه السلام))، فاطمه بنت اسد بن هاشم (مادر امير المؤمنين(عليه السلام))، فاطمه دختر زائدة بن اصم بن رواحة بن حجر بن عبد معيص بن عامر (مادر عبد المطلب(عليه السلام)) عايشه به امام حسين(عليه السلام) گفت: پسر خود را دور كنيد و ببريدش كه شما مردمى دشمنى خواهيد، پسحسين(عليه السلام) به جانب قبر مادرش رفت و جنازه او را بيرون آورد و در بقيع دفن كرد. (3)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ الْحُسَيْنَ(عليه السلام) مَا حَضَرَهُ دَفَعَ وَصِيَّتَهُ إِلَى ابْنَتِهِ فَاطِمَةَ ظَاهِرَةً فِي كِتَابٍ مُدْرَجٍ فَلَمَّا أَنْ كَانَ مِنْ أَمْرِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) مَا كَانَ دَفَعَتْ ذَلِكَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) قُلْتُ لَهُ فَمَا فِيهِ يَرْحَمُكَ اللَّهُ فَقَالَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ وُلْدُ آدَمَ مُنْذُ كَانَتِ الدُّنْيَا إِلَى أَنْ تَفْنَى.
ابى جارود گويد: امام باقر(عليه السلام) فرمود: چون هنگام شهادت امام حسين(عليه السلام) فرا رسيد، وصيتش را كه در كتابى پيچيده بود، در حضور مردم، به فاطمه داد، پس چون امر شهادت حسين(عليه السلام) بدان جا كه مقدر بود رسيد، فاطمه آن وصيت را به على بن الحسين(عليه السلام) داد، عرضه داشتم: خدايت رحمت كند، در آن وصيت چه بود؟ فرمود:
آنچه فرزندان آدم از ابتداى دنيا تا به آخر رسيدن آن احتياج دارند. (1)
وَ فِي نُسْخَةِ الصَّفْوَانِيِ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ عَنْ فُلَيْحِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ: وَ اللَّهِ إِنِّي لَجَالِسٌ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عِنْدَهُ وُلْدُهُ إِذْ جَاءَهُ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَخَلَا بِهِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَخْبَرَنِي أَنِّي سَأُدْرِكُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ يُقَالُ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ يُكَنَّى أَبَا جَعْفَرٍ فَإِذَا أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ قَالَ وَ مَضَى جَابِرٌ وَ رَجَعَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام)
فَجَلَسَ مَعَ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ إِخْوَتِهِ فَلَمَّا صَلَّى الْمَغْرِبَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لِأَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) أَيَّ شَيْءٍ قَالَ لَكَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ قَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ إِنَّكَ سَتُدْرِكُ رَجُلًا مِنْ أَهْلِ بَيْتِيَ اسْمُهُ مُحَمَّدُبْنُ عَلِيٍّ يُكَنَّى أَبَا جَعْفَرٍ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ فَقَالَ لَهُ أَبُوهُ هَنِيئاً لَكَ يَا بُنَيَّ مَا خَصَّكَ اللَّهُ بِهِ مِنْ رَسُولِهِ مِنْ بَيْنِ أَهْلِ بَيْتِكَ لَا تُطْلِعْ إِخْوَتَكَ عَلَى هَذَا «فَيَكِيدُوا
لَكَ كَيْداً»(2)كَمَا كَادُوا إِخْوَةُ يُوسُفَ لِيُوسُفَ(عليه السلام).
شيبانى گويد: به خدا كه من در خدمت على بن الحسين(عليه السلام) بودم و فرزندانش هم حضور داشتند كه جابر ابن عبد اللَّه انصارى خدمت آن حضرت رسيد و سلام كرد، سپس دست ابى جعفر(عليه السلام) (امام باقر(عليه السلام)) را گرفت و با او خلوت كرد و عرضه داشت: همانا رسول خدا(صلي الله عليه و آله) به من خبر داد كه من مردى از اهل بيت او را كه نامش محمد بن على(عليه السلام) و كنيهاش ابا جعفر است درك ميكنم، و فرمود: چون خدمتش رسيدى، او را از جانب من سلام برسان، شيبانى گويد: جابر برفت و ابو جعفر(عليه السلام) آمد و نزد پدرش على بن الحسين(عليه السلام) با برادرانش نشست، و چون نماز مغرب را گزارد، على بن الحسين(عليه السلام) به ابى جعفر(عليه السلام) فرمود: جابر بن عبد اللَّه
انصارى به تو چه گفت؟ جواب داد: او گفت: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: تو مردى از اهل بيت مرا كه نامش محمد بن على(عليه السلام) و كينهاش ابا جعفر(عليه السلام) است درك ميكنى، سلام مرا به او برسان. پدرش به او فرمود: پسر جانم! امتياز و خصوصيتى را كه خدا توسط پيغمبرش از ميان اهل بيتش تنها به تو داده بر تو گوارا باد. برادرانت را از اين مطلب آگاه مكن، مبادا در باره تو مكرى انديشند، چنان كه برادران يوسف(عليه السلام) براى يوسف(عليه السلام) انديشيدند. (1)
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: لَمَّا حَضَرَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) الْوَفَاةُ قَبْلَ ذَلِكَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَيْنَ أَرْبَعَةٍ فَلَمَّا تُوُفِّيَ جَاءَ إِخْوَتُهُ يَدَّعُونَ مَا فِي الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِيبَنَا فِي الصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لَكُمْ فِيهِ شَيْءٌ وَ لَوْ كَانَ لَكُمْ فِيهِ شَيْءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ كَانَ فِي الصُّنْدُوقِ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ كُتُبُهُ.
امام باقر(عليه السلام) فرمود: پيش از آنكه وفات على بن الحسين(عليه السلام) فرا رسد، زنبيلى يا صندوقى را كه نزد او بود، بيرون آورد و فرمود: اى محمد! اين صندوق را ببر، پس آن را در ميان چهار تن (كه چهار طرفش را گرفته بودند) بردند، چون آن حضرت وفات كرد، برادران امام باقر(عليه السلام) آمدند و ادعا كردند كه از آنچه در ميان صندوق بود، بهره ما را بده. فرمود: به خدا كه از بهره شما چيزى در آن نبود، اگر از بهره شما چيزى در آن ميبود، پدرم آن را به من نميداد، در آن صندوق سلاح و كتب رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بود (كه از علائم و مختصات امام(عليه السلام) است). (2)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ: نَظَرَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَمْشِي فَقَالَ تَرَى هَذَا هَذَا مِنَ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»
ابى الصباح گويد: امام باقر(عليه السلام) به حضرت صادق(عليه السلام) نگاه كرد كه راه ميرفت، فرمود: اين را ميبينى؟ اين از كسانى است كه خداى عز و جل فرمايد «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُالْوارِثِينَ»(1)ما ميخواهيم بر آن كسان كه در زمين ناتوان شمرده شدهاند منت نهيم و پيشوايشان سازيم و وارث زمينشان كنيم(2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْمُثَنَّى عَنْ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الرَّجُلِ أَنْ يَكُونَ لَهُ الْوَلَدُ يَعْرِفُ فِيهِ شِبْهَ خَلْقِهِ وَ خُلُقِهِ وَ شَمَائِلِهِ وَ إِنِّي لَأَعْرِفُ مِنِ ابْنِي هَذَا شِبْهَ خَلْقِي وَ خُلُقِي وَ شَمَائِلِي يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام).
شنيدم امام باقر(عليه السلام) ميفرمود: از جمله سعادت مرد اينست كه او را فرزندى باشد كه شباهتى از خلقت و اخلاق و شمائلش در او درك شود و من شباهت خلقت و اخلاق و شمائلم را از اين پسرم يعنى امام صادق(عليه السلام) درك ميكنم. (3)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ طَاهِرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَأَقْبَلَ جَعْفَرٌ(عليه السلام) فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) هَذَا خَيْرُ الْبَرِيَّةِ أَوْ أَخْيَرُ.
1) .[1] القصص آية 5
2) .[2] الکافي ج1 ص 306 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا ح1
3) .[3] الکافي ج1 ص 306 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا ح3
طاهر گويد: خدمت امام باقر(عليه السلام) بودم كه جعفر(عليه السلام) آمد، آن حضرت فرمود: اين بهترين مردمست (پيداست كه در اين جمله خود آن حضرت از كلمه مردم مستثنى است). (1)مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ(عليه السلام)
فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَقَالَ هَذَا وَ اللَّهِ قَائِمُ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ عَنْبَسَةُ فَلَمَّا قُبِضَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام)
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)
فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِكَ فَقَالَ صَدَقَ
جَابِرٌ ثُمَّ قَالَ لَعَلَّكُمْ تَرَوْنَ أَنْ لَيْسَ كُلُّ إِمَامٍ هُوَ الْقَائِمَ بَعْدَ الْإِمَامِ الَّذِي كَانَ قَبْلَهُ.
جابر بن يزيد: از امام باقر(عليه السلام) راجع به قائم (به امر خدا يعنى امام) سؤال شد، حضرت دست خود را به امام صادق(عليه السلام) زد و فرمود: به خدا كه اين قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله) است، عنبسه گويد: چون امام باقر(عليه السلام) وفات كرد، خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيدم و اين خبر را به او دادم، فرمود: جابر راست گفته است، سپس فرمود: شايد شما عقيده نداريد كه هر امامى بعد از امام پيشينش قائم (به امر خدا) است؟(2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ أَبِي اسْتَوْدَعَنِي مَا هُنَاكَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ قَالَ ادْعُ لِي شُهُوداً فَدَعَوْتُ لَهُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَيْشٍ فِيهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَالَ اكْتُبْ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ يَعْقُوبُ بَنِيهِ «يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» وَ أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُكَفِّنَهُ فِي بُرْدِهِ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ الْجُمُعَةَ وَ أَنْ يُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ يُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ يَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ وَ أَنْ يَحُلَّ عَنْهُ أَطْمَارَهُ عِنْدَ دَفْنِهِ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا
رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ لَهُ يَا أَبَتِ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا كَانَ فِي هَذَا بِأَنْ تُشْهِدَ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا بُنَيَّ كَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ يُقَالَ إِنَّهُ لَمْ يُوصَ إِلَيْهِ فَأَرَدْتُ أَنْ تَكُونَ لَكَ الْحُجَّةُ.
عبد الاعلى گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: پدرم آنچه در آنجا بود (از كتب و.... و نشانههاى امامت) به من سپرد و چون وفاتش نزديك شد، فرمود:گواهانى نزد من آور، من چهار تن از قريش را كه نافع غلام عبد اللَّه بن عمر در ميان آنها بود حاضر كردم، پس فرمود بنويس: اينست آنچه يعقوب به پسرانش وصيت كرد. «يا
بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(1)پسرانم! خدا براى شما اين دين را برگزيد، پس نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و محمد بن على به جعفر بن محمد وصيت كرد و به او امر فرمود كه او را در بردى كه نماز جمعه را با آن ميخواند كفن پوشد، و با عمامه خودش او را عمامه پوشد و قبرش را چهار گوش سازد و به مقدار چهار انگشت بالا آورد و هنگام دفن بندهاى كفن او را بگشايد: سپس به گواهان فرمود: برگرديد خدا شما را رحمت كند بعد از آنكه رفتند گفتم: اى پدر! در اين وصيت چه احتياجى به گواه گرفتن بود؟ فرمود: پسر جانم! نخواستم كه تو (در امر امامت يا كارهاى وصيت) مغلوب باشى و مردم بگويند به او وصيت نكرده است، خواستم كه تو حجت و دليل داشته باشى. (2)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْقَلَّاءِ عَنِ الْفَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) خُذْ بِيَدِي مِنَ النَّارِ مَنْ لَنَا بَعْدَكَ فَدَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ غُلَامٌ فَقَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ فَتَمَسَّكْ بِهِ
فيض بن مختار گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: مرا از آتش دوزخ دستگير، ما بعد از شما كه را داريم؟ پس ابو ابراهيم(عليه السلام) بر آن حضرت وارد شد و او در آن روز كودك بود، امام(عليه السلام) (در حالي که به موسي بن جعفر اشاره ميکرد فرمود:
اينست صاحب شما، دامنش را بگير. (1)عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ ثُبَيْتٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي رَزَقَ أَبَاكَ مِنْكَ هَذِهِ الْمَنْزِلَةَ أَنْ يَرْزُقَكَ مِنْ عَقِبِكَ قَبْلَ الْمَمَاتِ مِثْلَهَا فَقَالَ قَدْ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِكَ قَالَ قُلْتُ مَنْ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَشَارَ إِلَى الْعَبْدِ الصَّالِحِ وَ هُوَ رَاقِدٌ فَقَالَ هَذَا الرَّاقِدُ وَ هُوَ غُلَامٌ.
معاذ بن كثير گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: از خدائى كه اين مقام را به شما روزى كرده ميخواهم كه تا پيش از وفات شما مانند آن را به نسل شما هم روزى كند. فرمود: خدا اين كار را كرده است عرضه داشتم: قربانت گردم، او كيست؟ اشاره به عبد الصالح كرد كه خوابيده بود و فرمود: اين خوابيده و او در آن زمان كودك بود. (2)
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ الْأَرَّجَانِيُ الْفَارِسِيُ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ:
سَأَلْتُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ فِي السَّنَةِ الَّتِي أُخِذَ فِيهَا أَبُو الْحَسَنِ الْمَاضِي(عليه السلام)
فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ هَذَا الرَّجُلَ قَدْ صَارَ فِي يَدِ هَذَا وَ مَا نَدْرِي إِلَى مَا يَصِيرُ فَهَلْ بَلَغَكَ عَنْهُ فِي أَحَدٍ مِنْ وُلْدِهِ شَيْءٌ فَقَالَ لِي مَا ظَنَنْتُ أَنَّ أَحَداً يَسْأَلُنِي عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ دَخَلْتُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ فِي مَنْزِلِهِ فَإِذَا هُوَ فِي بَيْتٍ كَذَا فِي دَارِهِ فِي مَسْجِدٍ لَهُ وَ هُوَ يَدْعُو وَ عَلَى يَمِينِهِ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(عليه السلام)
يُؤَمِّنُ عَلَى دُعَائِهِ فَقُلْتُ لَهُ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَدْ عَرَفْتَ انْقِطَاعِي إِلَيْكَ وَ خِدْمَتِي لَكَ فَمَنْ وَلِيُّ النَّاسِ بَعْدَكَ فَقَالَ إِنَّ مُوسَى قَدْ لَبِسَ الدِّرْعَ وَ سَاوَى عَلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ لَا أَحْتَاجُ بَعْدَ هَذَا إِلَى شَيْءٍ.
ابن حجاج گويد: در سالى كه ابو الحسن ماضى(عليه السلام) (امام هفتم) را گرفتند، به عبد الرحمن گفتم: اين مرد (امام کاظم(عليه السلام)) بدست اين مرد (هارون) افتاد و نميدانم عاقبت كارش به كجا انجامد آيا نسبت به يكى از اولادش بتو خبرى رسيده است؟ به من گفت: من گمان نميكردم كسى اين مسأله را از من بپرسد، من به منزل جعفر بن محمد(عليه السلام) رفتم، او در فلان اتاق خانه در محلنمازش بود و دعا ميكرد و موسى بن جعفر(عليه السلام) طرف راستش بود و آمين ميگفت، به حضرت عرضه داشتم: خدا مرا قربانت كند ميدانيد كه من تنها به شما گرويدهام و در خدمت شما بودهام، بفرمائيد صاحب اختيار مردم بعد از شما كيست؟ فرمود: موسى(عليه السلام) آن زره را پوشيد و به قامتش راست آمد، به حضرت عرضه داشتم: بعد از اين ديگر به چيزى احتياج ندارم (همين سخن مرا كافيست). (1)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُوسَى الصَّيْقَلِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فَدَخَلَ أَبُو إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) وَ هُوَ غُلَامٌ فَقَالَ اسْتَوْصِ بِهِ وَ ضَعْ أَمْرَهُ عِنْدَ مِنْ تَثِقُ بِهِ مِنْ أَصْحَابِكَ.
مفضل بن عمر گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) بودم كه ابو ابراهيم(عليه السلام) (موسى بن جعفر(عليه السلام)) وارد شد و او جوانى بود. امام(عليه السلام) فرمود وصيت مرا در باره اين بپذير (و بدان كه او امام است) و امر امامت را با هر كدام از اصحابت كه مورد اطمينانست در ميان گذار. (2)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي إِسْحَاقُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي يَوْماً فَسَأَلَهُ عَلِيُّ بْنُ عُمَرَ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِلَى مَنْ نَفْزَعُ وَ يَفْزَعُ النَّاسُ بَعْدَكَ فَقَالَ إِلَى صَاحِبِ الثَّوْبَيْنِ الْأَصْفَرَيْنِ وَ الْغَدِيرَتَيْنِ يَعْنِي الذُّؤَابَتَيْنِ وَ هُوَ الطَّالِعُ عَلَيْكَ مِنْ هَذَا الْبَابِ يَفْتَحُ
الْبَابَيْنِ بِيَدِهِ جَمِيعاً فَمَا لَبِثْنَا أَنْ طَلَعَتْ عَلَيْنَا كَفَّانِ آخِذَةً بِالْبَابَيْنِ فَفَتَحَهُمَا ثُمَّ دَخَلَ عَلَيْنَا أَبُو إِبْرَاهِيمَ.
اسحاق بن جعفر گويد: روزى خدمت پدرم بودم كه على بن عمر بن على از پدرم پرسيد و گفت: قربانت گردم، ما و مردم، بعد از شما به كه پناه بريم؟ فرمود: به كسى كه دو جامه زرد پوشيده و دو گيسو دارد و اكنون از اين در بر تو در آيد و هر دو لنگه در را با دو دست خود باز كند، چيزى نگذشت كه ديديم دو دست كه دو لنگهدر را گرفته و آنها را گشود، ظاهر گشت، سپس ابو ابراهيم(عليه السلام) بر ما وارد شد. (1)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قَالَ لَهُ مَنْصُورُ بْنُ حَازِمٍ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي إِنَّ الْأَنْفُسَ يُغْدَى عَلَيْهَا وَ يُرَاحُ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَمَنْ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَهُوَ صَاحِبُكُمْ وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى مَنْكِبِ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام)
الْأَيْمَنِ فِي مَا أَعْلَمُ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ خُمَاسِيٌ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ جَالِسٌ مَعَنَا.
صفوان جمال گويد: منصور بن حازم به امام صادق(عليه السلام) عرضكرد: پدر و مادرم به قربانت مرگ در هر صبح و شام به سراغ جانها مىآيد، اگر چنين شد، امام كيست؟ حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اگر چنين شد اينست امام شما و با دست به شانه ابو الحسن(عليه السلام) كه فكر ميكنم شانه راست بود و او در آن وقت پنج ساله بود [قدش پنج وجب بود] و عبد اللَّه بن جعفر (افطح امام طايفه فطحيه) با ما در آن مجلس نشسته بود (با وجود آنكه از پدرش چنين سخنى شنيد، بعد از وفات پدر مخالفت كرد و دعوى امامت نمود). (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) عَنْ أَبِي عَبْدِ
اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ لَا أَرَانِي اللَّهُ ذَلِكَ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ فَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِهِ مُوسَى(عليه السلام) قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِمُوسَى حَدَثٌ فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ قُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِوَلَدِهِ حَدَثٌ وَ تَرَكَ أَخاً كَبِيراً وَ ابْناً صَغِيراً فَبِمَنْ أَئْتَمُّ قَالَ بِوَلَدِهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا أَبَداً قُلْتُ فَإِنْ لَمْ أَعْرِفْهُ وَ لَا أَعْرِفْ مَوْضِعَهُ قَالَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَوَلَّى مَنْ بَقِيَ مِنْ حُجَجِكَ مِنْ وُلْدِ الْإِمَامِ الْمَاضِي فَإِنَّ ذَلِكَ يُجْزِيكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.عيسى بن عبد اللَّه گويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: اگر پيش آمدى كند كه خدا آن را به من ننمايد (يعنى اگر خداى ناخواسته شما وفات كنيد) من به كه اقتدا كنم؟ حضرت اشاره به پسرش موسى(عليه السلام) كرد. عرضه داشتم: اگر براى موسى(عليه السلام) پيش آمدى كند، به كه اقتدا كنم؟ فرمود: به فرزندش، عرضه داشتم: اگر براى فرزندش پيش آمدى كند و برادر بزرگتر و پسر كوچكترى از خود باقى گذارد، به كه اقتدا كنم؟ فرمود: به فرزندش، سپس فرمود: همچنين هميشه عرضه داشتم: اگر امام(عليه السلام) را نشناختم و جاى او را ندانستم چه كنم؟ فرمود: ميگوئى خدايا! من پيرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم كه از فرزندان امام(عليه السلام) گذشته است، همين تو را كافيست ان شاء اللَّه(1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِ عَنْ فَيْضِ بْنِ الْمُخْتَارِ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فِي أَمْرِ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) حَتَّى قَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) هُوَ صَاحِبُكَ الَّذِي سَأَلْتَ عَنْهُ فَقُمْ إِلَيْهِ فَأَقِرَّ لَهُ بِحَقِّهِ فَقُمْتُ حَتَّى قَبَّلْتُ رَأْسَهُ وَ يَدَهُ وَ دَعَوْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَمَا إِنَّهُ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي أَوَّلَ مِنْكَ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُخْبِرُ بِهِ أَحَداً فَقَالَ نَعَمْ أَهْلَكَ وَ وُلْدَكَ وَ كَانَ مَعِي أَهْلِي وَ وُلْدِي وَ
1) .[1] الکافي ج1 ص309 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ح7
رُفَقَائِي وَ كَانَ يُونُسُ بْنُ ظَبْيَانَ مِنْ رُفَقَائِي فَلَمَّا أَخْبَرْتُهُمْ حَمِدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ يُونُسُ لَا وَ اللَّهِ حَتَّى أَسْمَعَ ذَلِكَ مِنْهُ وَ كَانَتْ بِهِ عَجَلَةٌ فَخَرَجَ فَاتَّبَعْتُهُ فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَى الْبَابِ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ لَهُ وَ قَدْ سَبَقَنِي إِلَيْهِ يَا يُونُسُ الْأَمْرُ كَمَا قَالَ لَكَ فَيْضٌ قَالَ فَقَالَ سَمِعْتُ وَ أَطَعْتُ فَقَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) خُذْهُ إِلَيْكَ يَا فَيْضُ.
فيض بن مختار در ضمن حديثى طولانى كه راجع به امر امامت ابو الحسن(عليه السلام) است به اينجا ميرسد كه امام صادق(عليه السلام) باو فرمود: اينست همان صاحب اختيار تو كه در باره او پرسيدى، نزد او برو و به حقش اعترافكن، من برخاستم و سر و دستش بوسه دادم و به درگاه خداى عز و جل براى او دعا كردم. امام صادق(عليه السلام) فرمود: آگاه باش كه خدا اظهار اين مطلب را به كسى پيش از تو به ما اجازه نفرموده است، عرضه داشتم: قربانت گردم، من به ديگرى اين خبر را باز گويم؟ فرمود: آرى، به اهل و اولادت، و در آنجا اهل و اولاد و رفقايم همراه من بودند و يونس بن ظبيان از جمله رفقايم بود، چون من به آنها اين خبر گفتم، ايشان خداى عز و جل را شكرگزارى كردند ولى يونس گفت: نه. به خدا، نميپذيرم تا از خود امام بشنوم و عجله هم داشت از نزد ما بيرون رفت و من هم پشت سرش رفتم، وقتى به در خانه حضرت صادق(عليه السلام) رسيدم، چون يونس پيش از من آنجا رسيده بود، شنيدم حضرت به او ميفرمايد: اى يونس! مطلب چنانست كه فيض به تو گفت، يونس گفت: شنيدم و اطاعت كردم، و امام صادق(عليه السلام) به من فرمود: اى فيض! يونس را همراه خود داشته باش. (زيرا چندان اعتمادى به او نيست). (1)
1) .[1] الکافي ج1 ص309 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى ح9
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام) يَوْماً وَ نَحْنُ عِنْدَهُ فَقَالَ لَنَا عَلَيْكُمْ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُكُمْ بَعْدِي.
سليمان بن خالد گويد: روزى امام صادق(عليه السلام) ابا الحسن(عليه السلام) را نزد خود خواند و ما هم نزد آن حضرت بوديم، به ما فرمود: ملازم اين آقا باشيد كه او به خدا پس از من صاحب شماست. (1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ نُعَيْمٍ الصَّحَّافِ قَالَ: كُنْتُ أَنَا وَ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ وَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ بِبَغْدَادَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ كُنْتُ عِنْدَ الْعَبْدِ الصَّالِحِ جَالِساً فَدَخَلَ عَلَيْهِ ابْنُهُ عَلِيٌّ فَقَالَ لِي يَا عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ هَذَا عَلِيٌّ سَيِّدُ وُلْدِي أَمَا إِنِّي قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي فَضَرَبَ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِبِرَاحَتِهِ جَبْهَتَهُ ثُمَّ قَالَ وَيْحَكَ كَيْفَ قُلْتَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ سَمِعْتُ وَ اللَّهِ مِنْهُ كَمَا قُلْتُ فَقَالَ هِشَامٌ أَخْبَرَكَ أَنَّ الْأَمْرَ فِيهِ مِنْ بَعْدِهِ.
من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم، على بن يقطبن گفت: خدمت موسى بن جعفر(عليه السلام) نشسته بودم كه پسرش على وارد شد، امام(عليه السلام) فرمود: على بن يقطين! همين على سرور اولاد من است، همانا من كنيه خودم را (كه ابو الحسن است) به او بخشيدهام. هشام كف دست خود را به پيشانيش زد و گفت: واى بر تو چه گفتى؟!! ابن يقطين گفت: به خدا همين طور كه گفتم از او شنيدم. هشام گفت: با اين سخن به تو خبر داده كه امر امامت پس از وى به او متعلق است. (2)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ نُعَيْمٍ الْقَابُوسِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ ابْنِي عَلِيّاً أَكْبَرُ وُلْدِي وَ أَبَرُّهُمْ عِنْدِي وَ أَحَبُّهُمْ إِلَيَّ وَ هُوَ يَنْظُرُ مَعِي فِي الْجَفْرِ وَ لَمْ يَنْظُرْ فِيهِ إِلَّا نَبِيٌّ أَوْ وَصِيُّ نَبِيٍّ.
نعيم قابوسى گويد: موسى بن جعفر(عليه السلام) فرمود: همانا على(عليه السلام) بزرگترين اولاد من است و خوش رفتارترين و محبوبترين آنهاست نزد من، و او با من در جفر مينگرد، در صورتى كه جز پيغمبر يا وصى پيغمبر در آن نمينگرد. (1)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ وَ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبَّادٍ الْقَصْرِيِ جَمِيعاً عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام)
جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ كَبِرَ سِنِّي فَخُذْ بِيَدِي مِنَ النَّارِ قَالَ فَأَشَارَ إِلَى ابْنِهِ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) فَقَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي.داود رقى گويد: به موسى بن جعفر(عليه السلام) عرضه داشتم: قربانت گردم، من پير شدهام، مرا از دوزخ رهائى بخش (امامم را به من بنما) حضرت با دست اشاره به پسرش ابو الحسن(عليه السلام) نمود و فرمود: اين پس از من صاحب شماست. (2)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع أَ لَا تَدُلُّنِي إِلَى مَنْ آخُذُ عَنْهُ دِينِي فَقَالَ هَذَا ابْنِي عَلِيٌّ إِنَّ أَبِي أَخَذَ بِيَدِي فَأَدْخَلَنِي إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ «إِنِّي
جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا قَالَ قَوْلًا وَفَى بِهِ.
اسحاق بن عمار گويد: به موسى بن جعفر(عليه السلام) عرضه داشتم: مرا به كسى كه دينم را از او بدست آورم رهنمائى فرما، فرمود: همين پسرم على است، همانا پدرم
دست مرا گرفت و به سوى قبر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) برد و فرمود: پسر عزيزم: خداى عز و جل فرمود «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»(1)همانا من در زمين خليفه گذارم و چون خدا چيزى فرمايد به آن وفا كند. (پس هيچ گاه روى زمين خالى از خليفه و حجت نباشد). (2)
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ يَحْيَى بْنِ عَمْرٍو عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(عليه السلام) إِنِّي قَدْ كَبِرَتْ سِنِّي وَ دَقَّ عَظْمِي وَ إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاكَ فَأَخْبَرَنِي بِكَ فَأَخْبِرْنِي مَنْ بَعْدَكَ فَقَالَ هَذَا أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام).
داود رقى گويد: به موسى بن جعفر(عليه السلام) عرضه داشتم: سن من بالا رفته و استخوانم به نرمى گرائيده (به مرگ نزديك شدهام من از پدر شما پرسيدم، مرابه شما ارجاع داد، شما هم مرا از جانشين خود آگاه سازيد، فرمود: همين ابوالحسن الرضا(عليه السلام).(3)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِ وَ كَانَ مِنَ الْوَاقِفَةِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ وَ عِنْدَهُ ابْنُهُ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) فَقَالَ لِي يَا زِيَادُ هَذَا ابْنِي فُلَانٌ كِتَابُهُ كِتَابِي وَ كَلَامُهُ كَلَامِي وَ رَسُولُهُ رَسُولِي وَ مَا قَالَ فَالْقَوْلُ قَوْلُهُ.
زياد بن مروان قندى كه از واقفيه بوده گويد: خدمت موسى بن جعفر(عليه السلام) رسيدم، پسرش ابو الحسن(عليه السلام) نزد او بود، به من فرمود: اى زياد: اين پسرم فلانيست، نامه او نامه منست، سخن او سخن منست، فرستاده او فرستاده منست و هر چه گويد درست است. (4)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمَخْزُومِيُ وَ كَانَتْ أُمُّهُ مِنْ وُلْدِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ: بَعَثَ إِلَيْنَا أَبُو
الْحَسَنِ مُوسَى(عليه السلام) فَجَمَعَنَا ثُمَّ قَالَ لَنَا أَ تَدْرُونَ لِمَ دَعَوْتُكُمْ فَقُلْنَا لَا فَقَالَ اشْهَدُوا أَنَّ ابْنِي هَذَا وَصِيِّي وَ الْقَيِّمُ بِأَمْرِي وَ خَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي مَنْ كَانَ لَهُ عِنْدِي دَيْنٌ فَلْيَأْخُذْهُ مِنِ ابْنِي هَذَا وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ عِنْدِي عِدَةٌ فَلْيُنْجِزْهَا مِنْهُ وَ مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ بُدٌّ مِنْ لِقَائِي فَلَا يَلْقَنِي إِلَّا بِكِتَابِهِ.
مخزومى كه مادرش از اولاد جعفر بن ابى طالب(عليه السلام) است گويد: موسى بن جعفر(عليه السلام) (پيش از زندان رفتنش) دنبال ما فرستاد و ما را جمع كرد و فرمود: ميدانيد شما را براى چه دعوت كردم؟ گفتيم: نه، فرمود: گواه باشيد كه اين پسرم وصى من است و پس از من خليفه و كاردار منست. هر كه از من طلبى دارد. از اين پسرم بگيرد، و به هر كه وعدهاى دادهام، بايد وفاى آن را از او خواهد، و هر كه از ملاقات من ناگزير است، جز به وسيله نامه او مرا ملاقات نكند. (1)عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ قَالَ: خَرَجَ إِلَيْنَا مِنْ أَبِي الْحَسَنِ ع بِالْبَصْرَةِ أَلْوَاحٌ مَكْتُوبٌ فِيهَا بِالْعَرْضِ عَهْدِي إِلَى أَكْبَرِ وُلْدِي يُعْطَى فُلَانٌ كَذَا وَ فُلَانٌ كَذَا وَ فُلَانٌ كَذَا وَ فُلَانٌ لَا يُعْطَى حَتَّى أَجِيءَ أَوْ يَقْضِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ الْمَوْتَ «إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ»
حسين بن مختار گويد: زمانى كه موسى بن جعفر(عليه السلام) در بصره بود، الواحى كه از طرف عرض نوشته شده بود، از آن حضرت به ما ميرسد كه: دستور من به پسر بزرگترم اينست كه به فلانى اين مقدار بدهد و به فلانى آن مقدار و به ديگرى آن مقدار و به فلانى چيزى ندهد تا خودم بيايم يا خداى عز و جل مرگ مرا برساند «إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ»(2)همانا خدا هر چه خواهد ميكند. (3)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ مُحْرِزٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ مِنَ الْحَبْسِ أَنَّ فُلَاناً ابْنِي سَيِّدُ وُلْدِي وَ قَدْ نَحَلْتُهُ كُنْيَتِي.
على بن يقطين گويد: موسى بن جعفر(عليه السلام) از زندان به من نوشت كه فلانى پسر من است، آقا و سرور فرزندان منست، من كنيه خودم را به او بخشيدهام. (1)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْخَزَّازِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَحْدُثَ حَدَثٌ وَ لَا أَلْقَاكَ فَأَخْبِرْنِي مَنِ الْإِمَامُ بَعْدَكَ فَقَالَ ابْنِي فُلَانٌ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام).
داود بن سليمان گويد: به موسى بن جعفر(عليه السلام) عرضه داشتم: ميترسم پيش آمدى كند و من شما را نبينم بفرمائيد: امام بعد از شما كيست؟ فرمود: فلان پسرم، يعنى ابو الحسن(عليه السلام).(2)أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ أَبِي الْجَهْمِ عَنِ النَّصْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) إِنِّي سَأَلْتُ أَبَاكَ مَنِ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِكَ فَأَخْبَرَنِي أَنَّكَ أَنْتَ هُوَ فَلَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) ذَهَبَ النَّاسُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ قُلْتُ فِيكَ أَنَا وَ أَصْحَابِي فَأَخْبِرْنِي مَنِ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِكَ مِنْ وُلْدِكَ فَقَالَ ابْنِي فُلَانٌ.
نصر بن قابوس گويد: به موسى بن جعفر(عليه السلام) عرضه داشتم: من از پدر شما پرسيدم كه جانشين شما كيست؟ پدرت به من فرمود كه جانشين او شمائيد. چون امام صادق(عليه السلام) وفات كرد، مردم به راست و چپ گرائيدند ولى من و اصحابم به شما معتقد شديم، اكنون بفرمائيد، كدام يك از پسران شما جانشين شما است؟ فرمود: فلان
پسرم (يعنى على بن موسى(عليه السلام)).(1)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الضَّحَّاكِ بْنِ الْأَشْعَثِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِيٍ قَالَ: جِئْتُ إِلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) بِمَالٍ فَأَخَذَ بَعْضَهُ وَ تَرَكَ بَعْضَهُ فَقُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ لِأَيِّ شَيْءٍ تَرَكْتَهُ عِنْدِي قَالَ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ يَطْلُبُهُ مِنْكَ فَلَمَّا جَاءَنَا نَعْيُهُ بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) ابْنُهُ فَسَأَلَنِي ذَلِكَ الْمَالَ فَدَفَعْتُهُ إِلَيْهِ.
داود بن زربى: مالى خدمت موسى بن جعفر(عليه السلام) آوردم، قدرى را برداشت و قدرى را گذاشت عرضه داشتم: اصلحك اللَّه چرا نزد من گذاشتى؟ فرمود: آن را صاحب امر از تو مطالبه خواهد كرد، چون خبر وفات آن حضرت رسيد، پسرش ابوالحسن(عليه السلام) نزد من فرستاد و آن مال را مطالبه كرد، من هم به او تحويل دادم. (2)مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ الْمَرْزُبَانِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى(عليه السلام) مِنْ قَبْلِ أَنْ يَقْدَمَ الْعِرَاقَ بِسَنَةٍ وَ عَلِيٌّ ابْنُهُ جَالِسٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَيَّ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أَمَا إِنَّهُ سَيَكُونُ فِي هَذِهِ السَّنَةِ حَرَكَةٌ فَلَا تَجْزَعْ لِذَلِكَ قَالَ قُلْتُ وَ مَا يَكُونُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَدْ أَقْلَقَنِي مَا ذَكَرْتَ فَقَالَ أَصِيرُ إِلَى الطَّاغِيَةِ أَمَا إِنَّهُ لَا يَبْدَأُنِي مِنْهُ سُوءٌ وَ مِنَ الَّذِي يَكُونُ بَعْدَهُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا يَكُونُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ «يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ» قَالَ قُلْتُ وَ مَا ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَنْ ظَلَمَ ابْنِي هَذَا حَقَّهُ وَ جَحَدَ إِمَامَتَهُ مِنْ بَعْدِي كَانَ كَمَنْ ظَلَمَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) حَقَّهُ وَ جَحَدَهُ إِمَامَتَهُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لَئِنْ مَدَّ اللَّهُ لِي فِي الْعُمُرِ لَأُسَلِّمَنَّ لَهُ حَقَّهُ وَ لَأُقِرَّنَّ لَهُ بِإِمَامَتِهِ قَالَ صَدَقْتَ يَا مُحَمَّدُ يَمُدُّ اللَّهُ فِي عُمُرِكَ وَ تُسَلِّمُ لَهُ حَقَّهُ وَ تُقِرُّ لَهُ بِإِمَامَتِهِ وَ إِمَامَةِ مَنْ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ قَالَ قُلْتُ وَ مَنْ ذَاكَ قَالَ
مُحَمَّدٌ ابْنُهُ قَالَ قُلْتُ لَهُ الرِّضَا وَ التَّسْلِيمُ.
محمد بن سنان گويد: يك سال پيش از آنكه موسى بن جعفر(عليه السلام) به عراق آيد خدمتش رسيدم پسرش على(عليه السلام) برابرش نشسته بود، حضرت به من نگريست و فرمود: اى محمد! در اين سال جنبشى (مسافرتى) پيش آيد، به خاطر آن بيتابى مكن، عرضه داشتم: قربانت گردم، چه پيش آمدى ميكند؟ سخن شما مرا پريشان كرد، فرمود: من بسوى آن طغيانگر (مهدى عباسى) ميروم، ولى آگاه باش كه از خود او و از كسى كه بعد از اوست (هادى) بدى به من نميرسد. عرضه داشتم: قربانت گردم، سپس چه مىشود؟ فرمودند «يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ»(1)خدا ستمگران را گمراه كند و خدا آنچه خواهد ميكند (اشاره به مسموم شدن آن حضرت به دست هارون است) عرضه داشتم: قربانت، مطلب چيست؟ فرمود: هر كه در حق اين پسرم ستم كند و امامتش را پس از من انكار نمايد (چون طايفه واقفيه)، مانند كسى است كه در حق على بن ابى طالب(عليه السلام) ستم كرده و امامت او را پس از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) انكار نموده است، عرضه داشتم: به خدا! كهاگر خدا به من عمرى دهد حق او را تسليمش كنم و به امامتش اقرار ورزم، فرمود: راست گفتى، اى محمد! خدا به تو عمر ميدهد و تو هم حق او را تسليمش ميكنى و به امامت او و آنكه بعد از اوست اقرار ميكنى، عرضه داشتم، بعد از او كيست؟ فرمود: پسرش محمد. عرضه داشتم: نسبت به او هم راضى و تسليمم(2)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ يَحْيَى بْنِ حَبِيبٍ الزَّيَّاتِ قَالَ: أَخْبَرَنِي مَنْ كَانَ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام)
جَالِساً فَلَمَّا نَهَضُوا قَالَ لَهُمُ الْقَوْا أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَسَلِّمُوا عَلَيْهِ وَ أَحْدِثُوا بِهِ عَهْداً فَلَمَّا نَهَضَ الْقَوْمُ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ يَرْحَمُ اللَّهُ الْمُفَضَّلَ إِنَّهُ كَانَ لَيَقْنَعُ بِدُونِ هَذَا.
يحيى بن حبيب گويد: كسى كه (همراه رفقايش) خدمت امام رضا(عليه السلام) نشسته بود، به من خبر داد كه چون همه از مجلس برخاستند حضرت به آنها فرمود: ابا جعفر (امام محمد تقى(عليه السلام)) را ملاقات كنيد و به او سلام دهيد و با او تجديد عهد كنيد، چون آنها برخاستند، به من متوجه شد و فرمود: خدا رحمت كند مفضل را كه به كمتر از اين هم قناعت ميكرد. (1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَمِعْتُ الرِّضَا(عليه السلام) وَ ذَكَرَ شَيْئاً فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ مَكَانِي
وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ.
معمر بن خلاد گويد: از امام رضا(عليه السلام) شنيدم كه مطلبى (راجع به امر امامت) گفت و سپس فرمود: شما چه احتياجى به اين موضوع داريد؟ اين ابو جعفراست كه او را به جاى خود نشانيده و قائم مقام خود ساختهام، ما خاندانى هستيم كه خردسالانمان مو به مو از بزرگسالان ارث ميبرند. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي(عليه السلام) فَنَاظَرَنِي فِي أَشْيَاءَ ثُمَّ قَالَ لِي يَا أَبَا عَلِيٍّ ارْتَفَعَ الشَّكُّ مَا لِأَبِي غَيْرِي.
محمد بن عيسى گويد: خدمت حضرت ابى جعفر ثانى(عليه السلام) (امام نهم) رسيدم و در باره موضوعاتى با من مناظره كرد، سپس فرمود: اى ابا على! شك و ترديد از ميان برفت.
پدرم جز من فرزندى ندارد (اگر پدر من هم مانند امامان سابق پسران
متعدد ميداشت ممكن بود، نسبت به تعيين امام از ميان آنها شكى پديد آيد). (3)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مَالِكِ بْنِ أَشْيَمَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ: كَتَبَ ابْنُ قِيَامَا إِلَى أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) كِتَاباً يَقُولُ
فِيهِ كَيْفَ تَكُونُ إِمَاماً وَ لَيْسَ لَكَ وَلَدٌ فَأَجَابَهُ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام) شِبْهَ الْمُغْضَبِ وَ مَا عَلَّمَكَ أَنَّهُ لَا يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ اللَّهِ لَا تَمْضِي الْأَيَّامُ وَ اللَّيَالِي حَتَّى يَرْزُقَنِيَ اللَّهُ وَلَداً ذَكَراً يَفْرُقُ بِهِ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ.
حسين بن بشار گويد: ابن قياما (واقفى مذهب) در نامهاى كه به امام رضا(عليه السلام) نوشته ميگويد: شما چگونه امامى هستيد كه فرزند نداريد؟!! حضرت رضا(عليه السلام) مانند شخص خشمگين به او جواب داد، تو از كجا ميدانى كه من فرزند نخواهم داشت؟! به خدا كه شب و روز نگذرد جز اينكه خدا به من پسرى عنايت كند كه به سبب او ميان حق و باطل را فيصل دهد. (1)بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ حُكَيْمٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ: قَالَ لِيَ ابْنُ النَّجَاشِيِّ مَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ صَاحِبِكَ فَأَشْتَهِي أَنْ تَسْأَلَهُ حَتَّى أَعْلَمَ فَدَخَلْتُ عَلَى الرِّضَا(عليه السلام)
فَأَخْبَرْتُهُ قَالَ فَقَالَ لِي الْإِمَامُ ابْنِي ثُمَّ قَالَ هَلْ يَتَجَرَّأُ أَحَدٌ أَنْ يَقُولَ ابْنِي وَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ.
ابن ابى نصر گويد: ابن نجاشى به من گفت: امام بعد از امام تو كيست؟ من دلم ميخواهد از خود او بپرسى تا بفهمم، من خدمت امام رضا(عليه السلام) رسيدم و گزارش دادم. حضرت فرمودند: امام پسر من است سپس فرمود: آيا كسى ميتواند بگويد پسر
من؟ در صورتى كه اولادى نداشته باشد. (2)
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: ذَكَرْنَا عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) شَيْئاً بَعْدَ مَا وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَقَالَ مَا حَاجَتُكُمْ إِلَى ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ فِي مَكَانِي.
معمر بن خلاد گويد: پس از ولادت ابى جعفر(عليه السلام) خدمت حضرت امام رضا(عليه السلام) موضوعى مذاكره شد. حضرت فرمود: شما چه احتياجى به اين مطلب داريد، اين ابو جعفر است كه او را در جاى خود نشانيده و قائم مقام خود كردهام. (1)
أَحْمَدُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ عَنِ ابْنِ قِيَامَا الْوَاسِطِيِّ قَالَ:
دَخَلْتُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى(عليه السلام) فَقُلْتُ لَهُ أَ يَكُونُ إِمَامَانِ قَالَ لَا إِلَّا وَ أَحَدُهُمَا صَامِتٌ فَقُلْتُ لَهُ هُوَ ذَا أَنْتَ لَيْسَ لَكَ صَامِتٌ وَ لَمْ يَكُنْ وُلِدَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) بَعْدُ فَقَالَ لِي وَ اللَّهِ لَيَجْعَلَنَّ اللَّهُ مِنِّي مَا يُثْبِتُ بِهِ الْحَقَّ وَ أَهْلَهُ وَ يَمْحَقُ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَهْلَهُ فَوُلِدَ لَهُ بَعْدَ
سَنَةٍ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ كَانَ ابْنُ قِيَامَا وَاقِفِيّاً.ابن قياماى واسطى، گويد: خدمت على بن موسى(عليه السلام) رسيدم و عرضه داشتم: ممكن است (در يكزمان) دو امام وجود داشته باشد؟ فرمود: نه، مگر اينكه يكى از آنها ساكت باشد (مانند امام حسين(عليه السلام) كه در زمان حيات امام حسن(عليه السلام) ساكت نشسته بود) عرضه داشتم: اينك شما امام ساكتى همراه نداريد (تا جانشين و امام بعد از شما باشد) و در آن زمان هنوز ابو جعفر(عليه السلام) براى او متولد نشده بود حضرت به من فرمود: به خدا سوگند كه خدا از من فرزندى بوجود مىآورد كه به وسيله او حق و اهل حق را ثابت كند و باطل و اهل باطل را از ميان ببرد، پس بعد از يك سال ابوجعفر(عليه السلام) متولد شد و ابن قياما (راوى اين حديث) واقفى مذهب بوده است. (2)
عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍ عَنْ أَبِي يَحْيَى الصَّنْعَانِيِّ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(عليه السلام) فَجِيءَ بِابْنِهِ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ هُوَ صَغِيرٌ فَقَالَ هَذَا الْمَوْلُودُ الَّذِي لَمْ يُولَدْ مَوْلُودٌ أَعْظَمُ بَرَكَةً عَلَى شِيعَتِنَا مِنْهُ.
صنعانى گويد: خدمت امام رضا(عليه السلام) بودم كه پسر كودكش ابى جعفر(عليه السلام) را آوردند فرمود: اين همان مولودى است كه مولودى پر بركتتر از او نسبت به شيعيان ما متولد نشده است. (1)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا(عليه السلام) قَدْ كُنَّا نَسْأَلُكَ قَبْلَ أَنْ يَهَبَ اللَّهُ لَكَ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَكُنْتَ تَقُولُ يَهَبُ اللَّهُ لِي غُلَاماً فَقَدْ وَهَبَهُ اللَّهُ لَكَ فَأَقَرَّ عُيُونَنَا فَلَا أَرَانَا اللَّهُ يَوْمَكَ فَإِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ فَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ هُوَ قَائِمٌ بَيْنَ يَدَيْهِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ فَقَالَ وَ مَا يَضُرُّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ قَامَ عِيسَى(عليه السلام) بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ.صفوان بن يحيى گويد: به امام رضا(عليه السلام) عرضه داشتم: پيش از آنكه خدا ابى جعفر(عليه السلام) را به شما ببخشد (در باره جانشينتان) از شما ميپرسيديم، و شما ميفرموديد: خدا به من پسرى عنايت ميكند اكنون او را به شما عنايت كرد و چشم ما را روشن كرد، اگر خداى ناخواسته براى شما پيش آمدى كند، به كه بگرويم؟ حضرت با دست اشاره به ابى جعفر(عليه السلام) فرمود كه در برابرش ايستاده بود، عرضه داشتم: قربانت اين پسرى سه ساله است!! فرمود: چه مانعى دارد؟ عيسى(عليه السلام) سه ساله بود [سه سال كمتر داشت] كه به حجت قيام كرد. (2)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ: سَمِعْتُ إِسْمَاعِيلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ يَقُولُ لِلرِّضَا(عليه السلام) إِنَّ ابْنِي فِي لِسَانِهِ ثِقْلٌ فَأَنَا أَبْعَثُ بِهِ إِلَيْكَ غَداً تَمْسَحُ عَلَى رَأْسِهِ وَ تَدْعُو لَهُ فَإِنَّهُ مَوْلَاكَ فَقَالَ هُوَ مَوْلَى أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام)
فَابْعَثْ بِهِ غَداً إِلَيْهِ.
معمر بن خلاد گويد: شنيدم اسماعيل بن ابراهيم به امام رضا(عليه السلام) ميگفت: زبان پسر من لكنت و سنگينى دارد، فردا او را خدمت شما ميفرستم تا دست به سرش بكشى و براى او دعا كنى كه او غلام شماست، فرمود: او غلام ابى جعفر(عليه السلام) است، او را فردا نزد وى فرست. (1)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَلَّادٍ الصَّيْقَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ جَالِساً بِالْمَدِينَةِ وَ كُنْتُ أَقَمْتُ عِنْدَهُ سَنَتَيْنِ أَكْتُبُ عَنْهُ مَا يَسْمَعُ مِنْ أَخِيهِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام) إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الرِّضَا(عليه السلام) الْمَسْجِدَ مَسْجِدَ الرَّسُولِ(صلي الله عليه و آله)
فَوَثَبَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ بِلَا حِذَاءٍ وَ لَارِدَاءٍ فَقَبَّلَ يَدَهُ وَ عَظَّمَهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَا عَمِّ اجْلِسْ رَحِمَكَ اللَّهُ فَقَالَ يَا سَيِّدِي كَيْفَ أَجْلِسُ وَ أَنْتَ قَائِمٌ فَلَمَّا رَجَعَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ إِلَى مَجْلِسِهِ جَعَلَ أَصْحَابُهُ يُوَبِّخُونَهُ وَ يَقُولُونَ أَنْتَ عَمُّ أَبِيهِ وَ أَنْتَ تَفْعَلُ بِهِ هَذَا الْفِعْلَ فَقَالَ اسْكُتُوا إِذَا كَانَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَبَضَ عَلَى لِحْيَتِهِ لَمْ يُؤَهِّلْ هَذِهِ الشَّيْبَةَ وَ أَهَّلَ هَذَا الْفَتَى وَ وَضَعَهُ حَيْثُ وَضَعَهُ أُنْكِرُ فَضْلَهُ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِمَّا تَقُولُونَ بَلْ أَنَا لَهُ عَبْدٌ.
محمد بن حسن بن عمار گويد: من دو سال نزد على بن جعفر بن محمد (عموى امام رضا(عليه السلام)) بودم و هر خبرى كه او از برادرش موسى بن جعفر(عليه السلام) شنيده بود، مينوشتم، روزى در مدينه خدمتش نشسته بودم كه ابو جعفر محمد بن على الرضا(عليه السلام) در مسجد رسول خدا(صلي الله عليه و آله) بر او وارد شد. على بن جعفر برجست و بدون كفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسيد و احترامش كرد، ابو جعفر(عليه السلام) به او فرمود: اى عمو! بنشين، خدايت رحمت كند، او گفت: آقاى من! چگونه من بنشينم و تو ايستاده باشى؟! چون على بن جعفر به مسند خود برگشت، اصحابش او را سرزنش
1) .[2] الکافي ج1 ص321 بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي ع ح11
كرده، ميگفتند: شما عموى پدر او هستيد و با او اين گونه رفتار ميكنيد؟! او دست بريش خود گرفت و گفت: خاموش باشيد، اگر خداى عز و جل اين ريش سفيد را سزاوار (امامت) ندانست و اين كودك را سزاوار دانست و به او چنان مقامى داد، من فضيلت او را انكار كنم؟!! پناه به خدا از سخن شما، من بنده او هستم. (1)
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْخَيْرَانِيِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: كُنْتُ وَاقِفاً بَيْنَ يَدَيْ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) بِخُرَاسَانَ فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ يَا سَيِّدِي إِنْ كَانَ كَوْنٌ فَإِلَى مَنْ قَالَ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) ابْنِي فَكَأَنَّ الْقَائِلَ اسْتَصْغَرَ سِنَّ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولًا نَبِيّاً صَاحِبَ شَرِيعَةٍ مُبْتَدَأَةٍ فِي أَصْغَرَ مِنَ السِّنِّ الَّذِي فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام).پدر خيرانى گويد: من در خراسان خدمت امام رضا(عليه السلام) بودم، كه مردى بآن حضرت گفت: آقاى من! اگر پيش آمدى كند، به كه بگرويم، فرمود: به پسرم ابى جعفر(عليه السلام) مثل اينكه گوينده سن ابى جعفر(عليه السلام) را براى امامت كم شمرد امام رضا(عليه السلام) فرمود: همانا خداى تبارك و تعالى عيسى بن مريم(عليه السلام) را به رسالت و نبوت برگزيد و صاحب شريعت تازهاش ساخت (يعنى كتاب بر او نازل كرد و اولو العزمش قرار داد) در سنى كمتر از سن ابى جعفر(عليه السلام).(2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى بَغْدَادَ فِي الدَّفْعَةِ الْأُولَى مِنْ خَرْجَتَيْهِ قُلْتُ لَهُ عِنْدَ خُرُوجِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ فِي هَذَا الْوَجْهِ فَإِلَى مَنِ الْأَمْرُ بَعْدَكَ فَكَرَّ بِوَجْهِهِ إِلَيَّ ضَاحِكاً وَ قَالَ لَيْسَ الْغَيْبَةُ حَيْثُ ظَنَنْتَ فِي هَذِهِ السَّنَةِ فَلَمَّا أُخْرِجَ بِهِ الثَّانِيَةَ إِلَى الْمُعْتَصِمِ صِرْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ خَارِجٌ فَإِلَى مَنْ هَذَا
الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِكَ فَبَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ عِنْدَ هَذِهِ يُخَافُ عَلَيَ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِي إِلَى ابْنِي عَلِيٍّ.
اسماعيل بن مهران گويد: حضرت ابى جعفر(عليه السلام) (امام محمد تقى(عليه السلام)) دو مرتبه از مدينه به بغداد رفت، هنگام رفتن نخستين، به حضرت عرضه داشتم: قربانت گردم، من در اين راه بر شما نگرانم، امر امامت پس از شما با كيست؟ حضرت با لبى خندان به من متوجه شد و فرمود: آن غيبتى كه گمان ميكنى در اين سال نيست، چون نوبت دوم آن حضرت را به سوى معتصم ميبردند، نزدش رفتم و عرضه داشتم: قربانت گردم: شما بيرون ميرويد، امر امامت پس از شما با كيست؟ حضرت به قدرى گريست كه محاسنش تر شد، سپس به من متوجه شد وفرمود: در اينسفر بايد بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم على(عليه السلام) است. (1)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ النَّهْدِيِ عَنْ يَحْيَى بْنِ يَسَارٍ الْقَنْبَرِيِ قَالَ: أَوْصَى أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ قَبْلَ مُضِيِّهِ بِأَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ وَ أَشْهَدَنِي عَلَى ذَلِكَ وَ جَمَاعَةً مِنَ الْمَوَالِي.
يحيى بن يسار قنبرى گويد: حضرت ابو الحسن(عليه السلام) (امام على النقى(عليه السلام)) چهار ماه قبل از وفاتش به پسرش حسن(عليه السلام) وصيت كرد و مرا با جماعتى از دوستان گواه گرفت. (2)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَصْرِيِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ النَّوْفَلِيِّ قَالَ: كُنْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) فِي صَحْنِ دَارِهِ فَمَرَّ بِنَا مُحَمَّدٌ ابْنُهُ
على بن عمر نوفلى گويد: در صحن منزل امام هادى(عليه السلام) خدمتش بودم كه پسرش محمد از نزد ما گذشت. به حضرت عرضه داشتم: قربانت گردم، بعد از شما اين صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن(عليه السلام) است. (1)
عَنْهُ عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْفَهَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) صَاحِبُكُمْ بَعْدِيَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيَ قَالَ وَ لَمْ نَعْرِفْ أَبَا مُحَمَّدٍ(عليه السلام) قَبْلَ ذَلِكَ قَالَ فَخَرَجَ أَبُو مُحَمَّدٍ(عليه السلام) فَصَلَّى عَلَيْهِ.
عبد اللَّه بن محمد اصفهانى گويد: امام هادى(عليه السلام) فرمود: صاحب شما بعد از من كسى است كه بر من نماز خواند و ما تا آن روز ابا محمد (امام حسنعسکرى(عليه السلام)) را نمىشناختيم، (پس از وفات امام هادى(عليه السلام)) ابا محمد(عليه السلام) بيرون آمد و بر جنازه آن حضرت نماز خواند. (2)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْقَلَانِسِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) إِنْ كَانَ كَوْنٌ وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ فَإِلَى مَنْ قَالَ عَهْدِي إِلَى الْأَكْبَرِ مِنْ وَلَدَيَ.
على بن مهزيار گويد: به حضرت ابى الحسن(عليه السلام) عرضه داشتم: اگر پيش آمدى كند و پناه ميبرم به خدا مرجع كيست؟ فرمود: عهد امامت من متعلق به پسر بزرگترم ميباشد. (3)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ دَرْيَابَ عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْفَهْفَكِيِ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِي أَنْصَحُ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) غَرِيزَةً وَ أَوْثَقُهُمْ حُجَّةً وَ هُوَ الْأَكْبَرُ مِنْ وَلَدَيَّ وَ هُوَ الْخَلَفُ وَ إِلَيْهِ يَنْتَهِي عُرَى الْإِمَامَةِ وَ أَحْكَامُهَا فَمَا كُنْتَ سَائِلِي فَسَلْهُ عَنْهُ
فَعِنْدَهُ مَا يُحْتَاجُ إِلَيْهِ.
ابو بكر فهفكى گويد: امام هادى(عليه السلام) به من نوشت كه: پسرم ابو محمد، از نظر غريزه خيرخواهترين افراد آل محمد(صلي الله عليه و آله) و از نظر حجت و برهان معتبرترين ايشانست، او پسر بزرگتر و جانشين منست رشتهها و احكام امامت به او ميرسد، پس هر چه ميخواهى از من بپرسى از او بپرس كه تمام احتياجات شما نزد اوست (نه نزد پسر ديگرم جعفر) (1)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ شَاهَوَيْهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْجَلَّابِ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ(عليه السلام) فِي كِتَابٍ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ عَنِ الْخَلَفِ بَعْدَ أَبِيجَعْفَرٍ(عليه السلام) وَ قَلِقْتَ لِذَلِكَ فَلَا تَغْتَمَّ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يُضِلُ «قَوْماً
بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ» وَ صَاحِبُكَ بَعْدِي أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنِي وَ عِنْدَهُ مَا تَحْتَاجُونَ إِلَيْهِ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ اللَّهُ وَ يُؤَخِّرُ مَا يَشَاءُ اللَّهُ «ما
نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» قَدْ كَتَبْتُ بِمَا فِيهِ بَيَانٌ وَ قِنَاعٌ لِذِي عَقْلٍ يَقْظَانَ.
امام هادى(عليه السلام) بمن نوشت: تو ميخواستى بعد از وفات ابى جعفر(عليه السلام) راجع به جانشين امام بپرسى، و از آن جهت در اضطراب بودى. غم مخور، زيرا خداى عزوجل «قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ»(2)هيچ مردمى را پس از آنكه هدايتشان كرده گمراه نكند تا چيزهائى را كه بايد از آن بپرهيزند، برايشان بيان كند صاحب تو بعد از من پسرم ابو محمد(عليه السلام) است، هر چه احتياج داريد نزد اوست (هر چه ميخواهيد از او بپرسيد) خدا آنچه را خواهد مقدم دارد و آنچه را خواهد مؤخر گذارد (و خودش فرمايد) «ما
نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها»(3)هر آيهاى را كه نسخ كنيم يا به تأخير اندازيم، بهتر از آن يا مانند آن را بياوريم آنچه براى صاحب خرد بيدار مطلب را روشن كند و بس باشد نوشتم. (4)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام) يَقُولُ الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِيَ الْحَسَنُ فَكَيْفَ لَكُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ فَقَالَ إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ ذِكْرُهُ بِاسْمِهِ فَقُلْتُ فَكَيْفَ نَذْكُرُهُ فَقَالَ قُولُوا الْحُجَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله).
داود بن قاسم گويد: شنيدم امام هادى(عليه السلام) ميفرمود: جانشين بعد از من حسن(عليه السلام) است چگونه خواهد بود حال شما نسبت به جانشين بعد از اين جانشين؟ عرضه داشتم: براى چه، خدايم قربانت گرداند؟ فرمود: زيرا شما خودشرا نمىبينيد و براى شما روا نيست نامش را ببريد، عرضه داشتم: پس چگونه از او ياد كنيم؟ فرمود: بگوئيد: حجت از آل محمد(صلي الله عليه و آله). (1)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ قَالَ: خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ قَبْلَ مُضِيِّهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ.
محمد بن على بن بلال: از جانب امام حسن عسکرى(عليه السلام)، دو سال پيش از وفاتش پيامى به من رسيد كه از جانشين بعد از خود به من خبر داد، بار ديگر سه روز پيش از وفاتش پيامى رسيد و از جانشين بعد از خود به من خبر داد. (2)
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ(عليه السلام) جَلَالَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَكَ فَقَالَ سَلْ قُلْتُ يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ فَقَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ قَالَ بِالْمَدِينَةِ.
ابو هاشم جعفرى گويد: به امام حسن عسکرى(عليه السلام) عرضه داشتم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش از شما بازمىدارد، اجازه مىفرمائيد از شما سؤالى كنم؟ فرمود: بپرس، عرضه داشتم: آقاى من! شما فرزندى داريد؟ فرمود: آرى، عرضه داشتم: اگر براى شما پيش آمدى كند، در كجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدينه. (1)
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَكْفُوفِ عَنْ عَمْرٍو الْأَهْوَازِيِ قَالَ: أَرَانِي أَبُو مُحَمَّدٍ ابْنَهُ وَ قَالَ هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي.
عمرو اهوازى گويد: امام حسن عسکرى(عليه السلام) پسرش را به من نشان داد و فرمود: اينست صاحب شما بعد از من. (2)الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ(عليه السلام) حِينَ قُتِلَ الزُّبَيْرِيُ لَعَنَهُ اللَّهُ هَذَا جَزَاءُ مَنِ اجْتَرَأَ عَلَى اللَّهِ فِي أَوْلِيَائِهِ يَزْعُمُ أَنَّهُ يَقْتُلُنِي وَ لَيْسَ لِي عَقِبٌ فَكَيْفَ رَأَى قُدْرَةَ اللَّهِ فِيهِ وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمَّاهُ محمد فِي سَنَةِ سِتٍّ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ
احمد بن محمد بن عبد اللَّه گويد: چون زبيرى ملعون كشته شد، از طرف امام حسن عسکرى(عليه السلام) چنين جملاتى صادر شد: اينست كيفر كسى كه بر خدا نسبت به اوليائش گستاخى كند، او گمان ميكرد مرا خواهد كشت و بدون نسل ميمانم، چگونه نيروى حق را در باره خود مشاهده كرد؟! و براى آن حضرت در سال 256 پسرى متولد شد كه نامش را «م ح م د» گذاشت. (3)
امام
را جز امام غسل نميدهد
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ أَوْ غَيْرِهِ عَنِ الرِّضَا(عليه السلام) قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ يُحَاجُّونَّا يَقُولُونَ إِنَّ الْإِمَامَ لَا يُغَسِّلُهُ إِلَّا الْإِمَامُ قَالَ فَقَالَ مَا يُدْرِيهِمْ مَنْ غَسَّلَهُ فَمَا قُلْتَ لَهُمْ قَالَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قُلْتُ لَهُمْ إِنْ قَالَ مَوْلَايَ إِنَّهُ غَسَّلَهُ تَحْتَ عَرْشِ رَبِّي فَقَدْ صَدَقَ وَ إِنْ قَالَ غَسَّلَهُ فِي تُخُومِ الْأَرْضِ فَقَدْ صَدَقَ قَالَ لَا هَكَذَا قَالَ فَقُلْتُ فَمَا أَقُولُ لَهُمْ قَالَ قُلْ لَهُمْ إِنِّي غَسَّلْتُهُ فَقُلْتُ أَقُولُ لَهُمْ إِنَّكَ غَسَّلْتَهُ فَقَالَ نَعَمْ.
وشاء گويد: احمد بن عمر بود يا ديگرى كه گفت به حضرت رضا(عليه السلام) عرضه داشتم: آنها (واقفيه كه منكر امامت امام رضا(عليه السلام) و نيز منكر وفات پدرش هستند) با ما مشاجره مىكنند و مىگويند: امام(عليه السلام) را جزامام(عليه السلام) غسل نمىدهد (پس چگونه مىگوئيد موسى بن جعفر(عليه السلام) در بغداد وفات يافته، در صورتى كه شما در مدينه بوديد) فرمود: آنها چه مىدانند كى او را غسل داده است؟ تو به آنها چه جواب دادى؟ عرضه داشتم: قربانت، من به آنها گفتم: اگر مولايم بگويد، خودم او را در زير عرش پروردگار غسل دادهام راست گفته است و اگر بگويد در دل زمين غسل دادهام راست گفته، فرمود: اين چنين نيست، عرضه داشتم: پس چه بگويم؟ فرمود: به آنها بگو من غسلش دادهام. عرضه داشتم: بگويم شما غسلش دادهايد؟ فرمود: آرى.(1)
أَبُو بَصِيرٍ قَالَ الصَّادِقُ(عليه السلام) فِيمَا أَوْصَانِي بِهِ أَبِي أَنْ قَالَ يَا بُنَيَّ إِذَا أَنَا مِتُّ فَلَا يُغَسِّلْنِي أَحَدٌ غَيْرُكَ فَإِنَّ الْإِمَامَ لَا يُغَسِّلُهُ إِلَّا إِمَامٌ
1) .[1] الکافي ج1 ص385 بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ لَا يَغْسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ ع ح1
امام صادق(عليه السلام): پدرم در وصيت خويش به من فرمود: اي فرزندم، آنگاه که من رحلت کردم، جز تو کسي مرا غسل ندهد. زيرا که امام(عليه السلام) را جز امام غسل نميدهد.(1)
ج4 ص224 فصل في معرفته باللغات و إخباراته بالغيب
کيفر کسي که حق امام را نشناسد
حديث7: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنِ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبِي الصَّامِتِ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَيْسٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَا مُعَلَّى لَوْ أَنَّ عَبْداً عَبَدَ اللَّهَ مِائَةَ عَامٍ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ يَصُومُ نَهَاراً وَ يَقُومُ لَيْلًا حَتَّى يَسْقُطَ حَاجِبَاهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَ تَلْتَقِيَ تَرَاقِيهِ هوما [هَرَماً] جَاهِلًا بِحَقِّنَا لَمْ يَكُنْ لَهُ ثَوَابٌ.حديث7: معلّى بن خنيس مىگويد: امام صادق(عليه السلام) به من فرمود: اى معلّى! اگر بندهاى صد سال در ميان ركن و مقام با روزه گرفتنِ روزها و شب زندهدارى شبها خدا را عبادت كند تا آنكه از شدّت پيرى ابروهايش روى چشمانش را فرا گيرد و استخوانهاى گردنش در سينهاش فرو رود، امّا حقّ ما را نشناسد هيچ ثوابى براى او نخواهد بود.(2)
پيروان دروغين
بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ الْبَطَائِنِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ الصَّيْرَفِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: قَوْمٌ يَزْعُمُونَ أَنِّي إِمَامُهُمْ وَ اللَّهِ مَا أَنَا لَهُمْ بِإِمَامٍ لَعَنَهُمُ اللَّهُ كُلَّمَا سَتَرْتُ سِتْراً هَتَكُوهُ أَقُولُ كَذَا وَ كَذَا فَيَقُولُونَ إِنَّمَا يَعْنِي كَذَا وَ كَذَا إِنَّمَا أَنَا إِمَامُ مَنْ أَطَاعَنِي.
امام صادق(عليه السلام): گروهى گمان ميکنند من امام و پيشواى ايشانم. به خدا سوگند! من براى اينان امام و پيشوا نبوده، خدا آنان را لعنت كند. زيرا هر پوشيدهاى را كه پوشاندم.(1)ايشان آن را هتك كرده و آشكار ساختند. من ميگويم:چنين و چنان، اينان ميگويند: مقصود امام چنان و چنين است.(2)جز اين نيست، که من امام و پيشواى كسى بوده كه از من اطاعت نموده و فرمان برد.(3)
اعمال پذيرفته نگردد جز با ولايت ائمه اطهار
حديث9: ابْنُ قُولَوَيْهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ مُرَازِمٍ عَنِ الصَّادِقِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَا بَالُ أَقْوَامٍ مِنْ أُمَّتِي إِذَا ذُكِرَ عِنْدَهُمْ إِبْرَاهِيمُ(عليه السلام) وَ آلُ إِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) اسْتَبْشَرَتْ قُلُوبُهُمْ وَ تَهَلَّلَتْ وُجُوهُهُمْ وَ إِذَا ذُكِرْتُ وَ أَهْلَ بَيْتِي اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَلَحَتْ وُجُوهُهُمْ وَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيّاً
لَوْ أَنَّ رَجُلًا لَقِيَ اللَّهَ بِعَمَلِ، سَبْعِينَ نَبِيّاً ثُمَّ لَمْ يَلْقَهُ بِوَلَايَةِ أُولِي الْأَمْرِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفاً وَ لَا عَدْلًا
حديث9: پ-ي-ام-بر خدا(صلي الله عليه و آله): سوگند به آن كه مرا به حقّ پيامبر كرد، اگر كسى با عمل هفتاد پ-ي-غمبر خ-دا را دي-دار كند. امّا ولايت اولوالامر ما خانِدان را به همراه نداشته باشد، خداوند از او نه توبه و بازگشتي ميپذيرد و نه فديهاى Sيا نه واجبى ميپذيرد و نه مستحبىR.(1)
درباره امامت ابراهيمحديث10: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اتَّخَذَ إِبْرَاهِيمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ نَبِيّاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِيّاً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَهُ خَلِيلًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِيلًا قَبْلَ أَنْ يَجْعَلَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْيَاءَ قَالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قَالَ فَمِنْ عِظَمِهَا فِي عَيْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ قَالَ لَا يَكُونُ السَّفِيهُ إِمَامَ التَّقِيِّ.
حديث10: امام صادق(عليه السلام): خداوند تبارك و تعالى ابراهيم(عليه السلام) را به بندگى گرفت پيش از آن كه او را به پيامبرى برگزيند، و او را به نبوّت رساند پيش از آن كه به رسالت گزيند و او را رسول خود ساخت پيش از آن كه به دوستى برگزيند و او را دوست و خليل خود گردانيد پيش از آن كه امامش قرار دهد و چون همهى اين مقامات را در او گرد آورد. فرمود: من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم.(2)
وارثان انبياء
حديث11: أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه
السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ أَلْوَاحُ مُوسَى(عليه السلام) عِنْدَنَا وَ عَصَا مُوسَى عِنْدَنَا وَ نَحْنُ وَرَثَةُ النَّبِيِّينَ.**
حديث11: امام صادق(عليه السلام) ميفرمود، الواح موسى(عليه السلام) و عصاى او نزد ماست و ما وارث پيغمبرانيم. (1)
مقام امامحديث12: وَ الْإِمَامُ يَا طَارِقُ بَشَرٌ مَلَكِيٌّ وَ جَسَدٌ سَمَاوِيٌّ وَ أَمْرٌ إِلَهِيٌّ وَ رُوحٌ قُدْسِيٌّ وَ مَقَامٌ عَلِيٌّ وَ نُورٌ جَلِيٌّ وَ سِرٌّ خَفِيٌّ فَهُوَ مَلَكُ الذَّاتِ إِلَهِيُّ الصِّفَاتِ زَائِدُ الْحَسَنَاتِ
عَالِمٌ بِالْمَغِيبَاتِ خَصّاً مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ نَصٌّ مِنَ
الصَّادِقِ الْأَمِينِ
حديث12: اميرالمؤمنين(عليه السلام): امام يک بشر ملکوتي و جسم آسماني، امر الهي، روح قدسي، مقام عالي، و نور آشکار و راز پنهانست، پس او در ذات خود فرشته بوده و در صفات خود الهي است و در حسنات زيادت پيدا کرده و از غيب مطلع است و اين اختصاصي از طرف پروردگار جهانيان و تصريحي از طرف پيامبر راستگوي امانتدار است.(2)
شرايط و نشانه هاي امام
حديث13: بَيَانُ أَنْوَاعِ الْقُرْآنِ بِرِوَايَةِ ابْنِ قُولَوَيْهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ:...وَ كِبَارُ حُدُودِ وَلَايَةِ الْإِمَامِ الْمَفْرُوضِ الطَّاعَةِ أَنْ يَعْلَمَ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الْخَطَاءِ وَ الزَّلَلِ وَ الْعَمْدِ وَ مِنَ الذُّنُوبِ كُلِّهَا صَغِيرِهَا وَ كَبِيرِهَا لَا يَزِلُّ وَ لَا يَخْطَأُ وَ لَا يَلْهُو بِشَيْءٍ مِنَ الْأُمُورِ الْمُوبِقَةِ لِلدِّينِ وَ لَا بِشَيْءٍ مِنَ الْمَلَاهِي وَ أَنَّهُ أَعْلَمُ النَّاسِ بِحَلَالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ وَ أَحْكَامِهِ مُسْتَغْنٍ عَنْ جَمِيعِ الْعَالَمِ وَ غَيْرُهُ مُحْتَاجٌ إِلَيْهِ وَ أَنَّهُ أَسْخَى النَّاسِ وَ أَشْجَعُ النَّاس
حديث13: اميرالمؤمنين(عليه السلام): ...شرطها و نشانههاي اصلي ولايت امامي که اطاعتش واجب ميباشد اين است که از خطا و لغزش و گناه عمدي و از همهى گناهان کوچک و بزرگ مصون است نه ميلغزد و نه اشتباه ميکند به هيچ امر دين براندازي دل نميبندد، عياشي و خوشگذراني نکند داناترين مردم به حلال وحرام خدا و واجبات و مستحبات و احکام اوست از همهى جهانيان بينياز است و ديگران به او نيازمندند و بخشندهترين و دليرترين مردمان است.(1)
حديث14: قال الحسين(عليه السلام): فَلَعَمْرِي مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاكِمُ بِالْكِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِينِ الْحَقِّ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَى ذَاتِ اللَّهِ وَ السَّلَامُ.
حديث14: امام حسين(عليه السلام) Sدر نامهاش به كوفيانR فرمود:... به جان خودم سوگند! امام و پيشوا كسى نيست، مگر آن كه بر اساس كتاب خدا حكومت كند، عدل و داد را بر پا دارد، پايبند دين حقّ باشد و در برابر(فرامين) خداوند، نفسش را مهار كند.(2)
حديث15: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) بِذِي قَارٍ وَ هُوَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا...
حديث15: ام-ي-رال-م-ؤم-نين(عليه السلام) مشغول دوختن و پينه كردن كفش خود بود به ابن عباس فرمود: ارزش اين كفش چند است؟ گفتم: ارزشى ندارد، فرمود: به خدا قسم! اين را ازحكومت بر شما دوستتر دارم مگر آن كه (بخواهم) حقّى را بر پا دارم يا باطلى را براندازم.(1)
حديث16: مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) إِلَى أَصْحَابِ الْمَسَالِحِ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ حَقّاً عَلَى الْوَالِي أَلَّا يُغَيِّرَهُ عَلَى رَعِيَّتِهِ فَضْلٌ نَالَهُ وَ لَا طَوْلٌ خُصَّ بِهِ وَ أَنْ يَزِيدَهُ مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ مِنْ نِعَمِهِ دُنُوّاً مِنْ عِبَادِهِ وَ عَطْفاً عَلَى إِخْوَانِهِ أَلَا وَ إِنَّ لَكُمْ عِنْدِي أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَكُمْ سِرّاً إِلَّا فِي حَرْبٍ وَ لَا أَطْوِيَ دُونَكُمْ أَمْراً إِلَّا فِي حُكْمٍ وَ لَا أُؤَخِّرَ لَكُمْ حَقّاً عَنْ مَحَلِّهِ وَ لَا أَقِفَ بِهِ دُونَ مَقْطَعِهِ وَأَنْ تَكُونُوا عِنْدِي فِي الْحَقِّ سَوَاءً فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِكَ وَجَبَتْ لِلَّهِ عَلَيْكُمُ النِّعْمَةُ وَ لِي عَلَيْكُمُ الطَّاعَةُ وَ أَلَّا تَنْكُصُوا عَنْ دَعْوَةٍ وَ لَا تُفَرِّطُوا فِي صَلَاحٍ وَ أَنْ تَخُوضُوا الْغَمَرَاتِ إِلَى الْحَقِّ فَإِنْ أَنْتُمْ لَمْ تَسْتَقِيمُوا لِي عَلَى ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ أَهْوَنَ عَلَيَّ مِمَّنِ اعْوَجَّ مِنْكُمْ ثُمَّ أُعْظِمُ لَهُ الْعُقُوبَةَ وَ لَا يَجِدُ عِنْدِي فِيهَا رُخْصَةً فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ وَ أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ وَ السَّلَام
حديث16: اميرالمؤمنين(عليه السلام): امّا ب-ع-د، وظيفهي حكمران است كه اگر به زيادتى رسيد يا به نعمتى مخصوص گشت موجب ت-غيير حال و دگرگونى رفتار او بر رعيتش نشود و نعمتهايى كه خدا نصيبش كرده بر نزديكى او به بندگان خدا و
1) . نهج البلاغه للصبحي صالح ص76 خطبه33 و من خطبة له ع عند خروجه لقتال أهل البصرة، و فيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين.
مهربانى او به برادرانش بيفزايد. بدانيد حقّ شماست بر من كه رازى را از شما نپوشانم، مگر در جنگ و بدون رايزنى با شما كارى را ن-ك-ن-م، مگر در داورى و حقّ شما را از موقع آن به تأخير نيفكنم. (حقّوق و عطاياى شما را به موقع ب-پ-ردازم) و در رس-ان-دن آن درن-گ ن-كنم و همهى شما را در حقّ برابر و يكسان دانم پس، هرگاه چنين كردم بر خداست كه به شما نعمت ارزانى دارد و بر شماست كه از من فرمان بريد.(1)
حديث17: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حُمَيْدٍ وَ جَابِرٍ الْعَبْدِيِّ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِي إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَيَّ التَّقْدِيرَ فِي نَفْسِي وَ مَطْعَمِي وَ مَشْرَبِي وَ مَلْبَسِي كَضُعَفَاءِ النَّاسِ كَيْ يَقْتَدِيَ الْفَقِيرُ بِفَقْرِي وَ لَا يُطْغِيَ الْغَنِيَّ غِنَاهُ.
حديث17: اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمودند: خداوند مرا پيشواى خلق خود كرد از اين رو، بر من واجب كرد كه دربارهى خودم و خورد و خوراك و پوشاكم همانند مردمان تنگدست باشم تا نادار به نادارى من تأسى جويد و توانگر را توانگريش به طغيان و سركشى نكشاند.(2)حديث18: دَخَلَ ابْنُ عَبَّاسٍ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ قَالَ:...فَلَا يَكُنْ حَظُّكَ فِي وَلَايَتِكَ مَالًا تَسْتَفِيدُهُ وَ لَا غَيْظاً تَشْتَفِيهِ وَ لَكِنْ إِمَاتَةُ بَاطِلٍ وَ إِحْيَاءُ حَقٍّ.
حديث18: در نامهى خود به ابن عباس ميفرمايد: پس از حمد و ثناى الهى، مبادا!!! بهرهى تو از حكومتت به دست آوردن مالى يا فرو نشاندن خشمى (انتقامي) باشد. بلكه بايد بهرهات ميراندن باطل باشد و زنده كردن حقّ.(3)
حديث19: قال اميرالمومنين(عليه السلام): و إِن تَكُن لَهُم حاجةٌ يُواسٍ بينهم في مَجلسِهِ و وَجهُهُ لِيكونَ القريبُ و البعيدُ عِندَه على سواءٍ
حديث19: اميرالمؤمنين(عليه السلام): اگر مردم نيازى داشتند (والى بايد) در نشستن و نگاه كردن خود ميان آنها تفاوتى ننهد تا آشنا و بيگانه نزد او يكسان و برابر باشند.(1)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ الصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ نُعِيَتْ إِلَى النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لَيْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ قَالَ فَنَادَى الصَّلَاةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارَ بِالسِّلَاحِ وَ اجْتَمَعَ النَّاسُ فَصَعِدَ النَّبِيُّ(صلي الله عليه و آله) الْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَيْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَكِّرُ اللَّهَ الْوَالِيَ مِنْ بَعْدِي عَلَى أُمَّتِي أَلَّا يَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ فَأَجَلَّ كَبِيرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِيفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ وَ لَمْ يُضِرَّ بِهِمْ فَيُذِلَّهُمْ وَ لَمْ يُفْقِرْهُمْ فَيُكْفِرَهُمْ وَ لَمْ يُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَيَأْكُلَ قَوِيُّهُمْ ضَعِيفَهُمْ وَ لَمْ يَخْبِزْهُمْ فِي بُعُوثِهِمْ فَيَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِي ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) هَذَا آخِرُ كَلَامٍ تَكَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عَلَى مِنْبَرِهِ.
حنان بن سدير گفت از حضرت صادق(عليه السلام) شنيدم ميفرمود خبر درگذشت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را به آن جناب دادند در حالى كه ناراحتى ودردى نداشت. فرمود: روح الامين اين خبر را برايم آورده. در مسجد اجتماع كنيد دستور داد: مهاجرين و انصار مسلح باشند مردم اجتماع كردند. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) بر منبر رفت به مردم اطلاع داد كه من از دنيا ميروم. سپس فرمود: تذكر ميدهم به فرمانرواى پس از من بر امتم خدا را در نظر بگيرد مبادا ترحّم بر مسلمانان را فرو گذارد. بزرگ آنها را احترام كند و بر
1) . شرح نهج البلاغه: ج6 ص65.
ناتوان آنها رحم كند و دانشمندان را بزرگ شمارد و آنها را ناراحت نكند و خوار نگرداند و فقيرشان نكند كه موجب كفر آنها شود و در خانه خود را بروى او نبندد. تا ناتوانان آنها به وسيله زورمندان نابود شوند. در مأموريتهاى مرزى و لشكركشى آنقدر نگاهشان ندارد كه پيش خانواده خود برنگردند و نسل امت من قطع شود. سپس فرمود: من مأموريت خود را انجام دادم و نصيحت نمودم، گواه باشيد حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: اين آخرين سخنى بود كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) در منبر فرمود. (1)
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ قَالَ: جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) عَسَلٌ وَ تِينٌ مِنْ هَمْدَانَ وَ حُلْوَانَ فَأَمَرَ الْعُرَفَاءَ أَنْ يَأْتُوا بِالْيَتَامَى فَأَمْكَنَهُمْ مِنْ رُءُوسِ الْأَزْقَاقِ يَلْعَقُونَهَا وَ هُوَ يَقْسِمُهَا لِلنَّاسِ قَدَحاً قَدَحاً فَقِيلَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) مَا لَهُمْ يَلْعَقُونَهَا فَقَالَ إِنَّ الْإِمَامَ(عليه السلام) أَبُو الْيَتَامَى وَ إِنَّمَا أَلْعَقْتُهُمْ هَذَا بِرِعَايَةِ الْآبَاءِ.
ابى ثابت گفت: خدمت امير المؤمنين(عليه السلام) عسل و انجير آورده بودند از همدان و حلوان دستور داد آنهائى كه ميشناسند يتيمان را بياورند به آنها اجازه داد از سر خيكهاى عسل خودشان با ملاقه بردارند ولى براى مردم قدح قدح تقسيم ميكرد. يك نفر عرضه داشت: چرا اين بچهها با ملاقه خودشان برميدارند فرمود:امام پدر يتيمان است من به آنها اجازه دادم خودشان بردارند به واسطه مراعات پدرانشان. (2)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) أَنَّ النَّبِيَّ(صلي الله عليه و آله) قَالَ: أَنَا أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ عَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ بَعْدِي فَقِيلَ لَهُ مَا مَعْنَى ذَلِكَ فَقَالَ قَوْلُ النَّبِيِّ(صلي الله عليه و آله) مَنْ تَرَكَ دَيْناً أَوْ ضَيَاعاً فَعَلَيَّ وَ مَنْ تَرَكَ مَالًا فَلِوَرَثَتِهِ فَالرَّجُلُ لَيْسَتْ لَهُ عَلَى نَفْسِهِ وِلَايَةٌ إِذَا لَمْ
يَكُنْ لَهُ مَالٌ وَ لَيْسَ لَهُ عَلَى عِيَالِهِ أَمْرٌ وَ لَا نَهْيٌ إِذَا لَمْ يُجْرِ عَلَيْهِمُ النَّفَقَةَ وَ النَّبِيُّ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ مَنْ بَعْدَهُمَا أَلْزَمَهُمْ هَذَا فَمِنْ هُنَاكَ صَارُوا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مَا كَانَ سَبَبُ إِسْلَامِ عَامَّةِ الْيَهُودِ إِلَّا مِنْ بَعْدِ هَذَا الْقَوْلِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ إِنَّهُمْ آمَنُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ عَلَى عِيَالاتِهِمْ.
كافى: سفيان بن عيينه از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: من بر مؤمنان از خودشان مقدمترم و على(عليه السلام) پس از من بر آنها مقدمتر است عرضه داشتند: معنى اين جمله چيست. فرمود: معنى آن اين فرمايش پيامبر(صلي الله عليه و آله) است كه فرمود: هر كه قرض يا عيالى بگذارد خرج آنها با من است و هر كه مالى را بگذارد متعلق به ورثه اوست پس شخص ولايت بر خويش ندارد وقتى مالى نداشت و بر خانواده خود هم امر و دستورى ندارد وقتى به آنها خرجى ندهد پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امير المؤمنين(عليه السلام) و كسى كه بعد از آن دو است اين كار بر آنها لازم است به همين جهت از خودشان بر آنها مقدمترند. سبب اسلام عموم يهودان بعد از همين فرمايش پيامبر(صلي الله عليه و آله) بود آنها از خود و خانوادهشان مطمئن شدند. (1)عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ صَبَّاحِ بْنِ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله): أَيُّمَا مُؤْمِنٍ أَوْ مُسْلِمٍ مَاتَ وَ تَرَكَ دَيْناً لَمْ يَكُنْ فِي فَسَادٍ وَ لَا إِسْرَافٍ فَعَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْضِيَهُ فَإِنْ لَمْ يَقْضِهِ فَعَلَيْهِ إِثْمُ ذَلِكَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ» الْآيَةَ فَهُوَ مِنَ الْغَارِمِينَ وَ لَهُ سَهْمٌ عِنْدَ الْإِمَامِ فَإِنْ حَبَسَهُ فَإِثْمُهُ عَلَيْهِ.
كافى: صباح بن سيابه از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر مؤمن يا مسلمانى بميرد و قرضى بگذارد كه در راه بد و اسراف خرج
1) .[2] الكافي ج1 ص406 باب ما يجب من حق الإمام على الرعية و حق الرعية على الإمام ح6
نكرده بوده پرداخت آن قرض بر امام است اگر پرداخت نكرد گناهش به گردن اوست. خداوند تبارك و تعالى ميفرمايد «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ»(1)چنين شخصى جزء غارمين و قرضداران است كه در اين آيه دستور داده شد اگر نپردازد گناهش بر اوست.(2)
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ صَالِحِ بْنِ السِّنْدِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ حَنَانٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لَا تَصْلُحُ الْإِمَامَةُ إِلَّا لِرَجُلٍ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَ حُسْنُ الْوِلَايَةِ عَلَى مَنْ يَلِي حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوَالِدِ الرَّحِيمِ.
كافى: حنان از پدرش از حضرت باقر(عليه السلام) نقل ميكند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: امامت صلاحيت ندارد مگر براى كسى كه در او سه خصلت باشد پرهيزكارى مخصوصى كه مانعش شود از گناه و حلمى كه به وسيله آن جلو خشم خود را بگيرد و نيكو اداره كردن آنها را به طورى كه همچون پدرى مهربان باشد. (3)أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُم
امير المؤمنين(عليه السلام) فرمود: مردم مرا بر شما حقى و شما را بر من نيز حقى است، اما حق شما بر من اين است كه شما را راهنمائى كنم و نصيحت نمايم و در آمد مالى را براى شما افزون نمايم و آموزش دهم شما را كه در جهل نمانيد و ادب نمايم تا دانا شويد، اما حق من بر شما اين است كه به بيعت و پيمان خود وفا كنيد و خيرخواه امام خود باشيد در پشت سر و پيش رو، و هنگامى كه شما را فرا خواندم
بپذيريد و هر دستورى كه دادم اطاعت كنيد. (1)
وَ لَكُمْ عَلَيْنَا الْعَمَلُ بِكِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى وَ [سُنَّةِ رَسُولِهِ] سِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ الْقِيَامُ بِحَقِّهِ وَ النَّعْشُ لِسُنَّتِه
و فرمود: حق شما بر ما اين است كه عمل به كتاب خدا و سيرت و روش پيامبر(صلي الله عليه و آله) نمائيم و در راه به پا داشتن حق او قيام كنيم و سنت پيامبر(صلي الله عليه و آله) را زنده نگه داريم. (2)
وَ قَالَ(عليه السلام) لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعاميرالمومنين(عليه السلام): فرمان خدا را بر پا نمى دارد جز كسى كه [در اجراى حكم خدا ] سازش نكند و همرنگ جماعت نشود و در پى طمع خويش نرود. (3)
ثُمَّ إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِأَمْرِ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَدِيماً وَ حَدِيثاً أَقْرَبُهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ أَعْلَمُهَا بِالْكِتَابِ وَ أَفْقَهُهَا فِي الدِّينِ وَ أَوَّلُهَا إِسْلَاماً وَ أَفْضَلُهَا جِهَاداً وَ
أَشَدُّهَا بِمَا تَحْمِلُهُ الرَّعِيَّةُ مِنْ أُمُورِهَا اضْطِلَاعا
اميرالمومنين(عليه السلام) در حديثي زيبا و پر معنا فرمودند: سزاوارترين مردم به اداره امور امّت، چه در گذشته و چه حال، كسى است كه از همه مردم به پيامبر(صلي الله عليه و آله) نزديكتر، به كتاب خدا داناتر، در دين ژرف نگرتر، در اسلام پيشگامتر، در جهاد برتر و در به دوش كشيدن بار اداره امور امّت توانمندتر باشد.(4)
ثَلَاثَةٌ مَنْ کُنَّ فِيهِ مِنَ الْاَئِمَةِ صَلُحَ اَنْ يَکُونَ اِمَامَاً اِضْطَلَعَ بِأَمَانَتِهِ إذا عَدَلَ فِي حُکْمِهِ وَ لَم يَحْتَجِبْ دُونَ رَعِيَّتِهِ وَ اَقَامَ کِتَابَ اللَّهِ تَعَالي فِي الْقَرِيبِ وَ الْبَعِيدِ.
1) .[1] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص79 خطبة 34 و من خطبة له ع في استنفار الناس إلى أهل الشام بعد فراغه من أمر الخوارج طريق السداد
2) .[2] نهج البلاغة (للصبحي صالح) ص244 خطبة169 و من خطبة له ع عند مسير أصحاب الجمل إلى البصرة التنفير من خصومه
3) . نهج البلاغة للصبحي صالح ص488 الحكمة [107] 110
4) . شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد ج3 ص210 [أخبار علي في جيشه و هو في طريقه إلى صفين]
اميرالمومنين(عليه السلام) فرمودند: سه چيز است که هر رهبري آنها را داشته باشد شايسته رهبري و به دوش کشيدن بار اين امانت است هرگاه در حکومت خود عدالت ورزد، خود را از دسترس امتش دور نگه ندارد و (احکام) کتاب خدا را درباره آشنا و بيگانه به اجرا گذارد(1)
لايَحِلُّ لِلخَليفَةِ مِنْ مَالِ اللَّهِ إِلَّا قَصْعَتَانِ قَصْعَةٌ يَأْکُلُهَا هُوَ وَ اَهْلُهُ وَ قَصْعَةٌ يُطْعِمُهابراى خليفه استفاده كردن از مال خدا جايز نيست مگر دو كاسه، كاسهاى كه خود و خانوادهاش (به اندازه رفع نياز) بخورند و كاسهاى كه به ديگران بخوراند.
أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْه
اميرالمومنين(عليه السلام) فرمودند: بدانيد كه هر پيروى را پيشوايى است كه به او اقتدا مى كند و از نور دانش او پرتو مى گيرد. بدانيد كه پيشواى شما از دنيايش به دو جامه كهنه و از خوراكش به دو گِرده نان بسنده كرده است. (2)
قَالَ اللَّهُ تَعَالَى لِدَاوُدَ(عليه السلام) حَرَامٌ عَلَى كُلِّ قَلْبِ عَالِمٍ مُحِبٍّ لِلشَّهَوَاتِ أَنْ أَجْعَلَهُ إِمَاماً لِلْمُتَّقِين
اميرالمومنين(عليه السلام) فرمودند: بر هر عالمى كه دلش در بند شهوات است حرام است كه پيشواى پرهيزگاران قرارش دهم. (3)
تمسک به امام موجب نجات
رُوِيَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ فِي مُسْنَدِهِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي وَ أَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الْآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِوَ
عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي أَلَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.
پ-يامبر خدا(صلي الله عليه و آله): من در ميان شما دو شيئ گرانبها گذاشتهام كه تا وقتى به آنها چ-ن-گ آوي-زي-د، ه-رگ-ز پ-س از م-ن گ-م-راه ن-ش-ويد. يكى از آن دو بزرگتر و والاتر از ديگرى اس-ت (ي-ك-ى) ك-ت-اب خدا كه ريسمانى است از آسمان به زمين كشيده و متصل و (دومى) عترت و خاندان من، بدانيد كه اين دو هرگز از هم جدا نشوند تا بر لب حوض نزد من آيند.
گمراه ترين مردم
«أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى»(1)
آيا كسى كه به حق هدايت مىكند سزاوار است پيروي شود، يا کسي که هدايت نميشود مگر هدايتش كنند؟
حديث27: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ
قَالَ
يَعْنِي مَنِ اتَّخَذَ دِينَهُ رَأْيَهُ بِغَيْرِ إِمَامٍ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى.*
1) . سوره مبارکه يونس آيه 35
حديث27: از ابى الحسن(عليه السلام) در تفسير قول خداي عزوجل«وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ»(1)كيست گمراهتر باشد از آن كه پيرو هوس خود استبىرهبرى از طرف خدا فرمود: مقصود كسى است كه دينش رأى او است بى يك امامى از ائمه هدى. (2)
بَابٌ فِيمَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ إِمَامٍ مِنَ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ ح1
حديث28: عِدَّةٌ
مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ وَ قَوْلِ النَّاسِ فَقَالَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»(3)يَا أَبَا عُبَيْدَةَ النَّاسُ مُخْتَلِفُونَ فِي إِصَابَةِ الْقَوْلِ وَ كُلُّهُمْ هَالِكٌ قَالَ قُلْتُ قَوْلُهُ «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ»(4)
قَالَ هُمْ شِيعَتُنَا وَ لِرَحْمَتِهِ خَلَقَهُمْ وَ هُوَ قَوْلُهُ «وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ»(5)
يَقُولُ لِطَاعَةِ الْإِمَامِ الرَّحْمَةُ الَّتِي يَقُولُ «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»(6)
يَقُولُ عِلْمُ الْإِمَامِ وَ وَسِعَ عِلْمُهُ الَّذِي هُوَ مِنْ عِلْمِهِ كُلَّ شَيْءٍ هُمْ شِيعَتُنَا ثُمَّ قَالَ «فَسَأَكْتُبُها
لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ»(7)
يَعْنِي وَلَايَةَ غَيْرِ الْإِمَامِ وَ طَاعَتَهُ ثُمَّ قَالَ «يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ»(8)
يَعْنِي النَّبِيَّ(صلي الله عليه و آله) وَ الْوَصِيَّ(عليه السلام) وَ الْقَائِمَ «يَأْمُرُهُمْ
بِالْمَعْرُوفِ»(9)
إِذَا قَامَ «وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ»(10)وَ الْمُنْكَرُ مَنْ أَنْكَرَ فَضْلَ الْإِمَامِ وَ جَحَدَهُ «وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ»(11)أَخْذَ الْعِلْمِ مِنْ أَهْلِهِ «وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ»(12)
وَ الْخَبَائِثُ قَوْلُ مَنْ خَالَفَ «وَ
يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ»(13)
وَ هِيَ الذُّنُوبُ الَّتِي كَانُوا فِيهَا قَبْلَ مَعْرِفَتِهِمْ فَضْلَ الْإِمَامِ «وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ»(14)
وَ الْأَغْلَالُ مَا كَانُوا يَقُولُونَ مِمَّا لَمْ يَكُونُوا أُمِرُوا بِهِ مِنْ تَرْكِ فَضْلِ الْإِمَامِ فَلَمَّا عَرَفُوا فَضْلَ الْإِمَامِ وَضَعَ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْإِصْرُ الذَّنْبُ وَ هِيَ الْآصَارُ ثُمَّ نَسَبَهُمْ فَقَالَ «فَالَّذِينَ آمَنُوا
بِهِ»(1)
يَعْنِي بِالْإِمَامِ «وَ
عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(2)
يَعْنِي الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الْجِبْتَ وَ «الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها»(3)وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ الْعِبَادَةُ طَاعَةُ النَّاسِ لَهُمْ ثُمَّ قَالَ «أَنِيبُوا
إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ»(4)
ثُمَّ جَزَاهُمْ فَقَالَ «لَهُمُ
الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ»(5)
وَ الْإِمَامُ يُبَشِّرُهُمْ بِقِيَامِ الْقَائِمِ وَ بِظُهُورِهِ وَ بِقَتْلِ أَعْدَائِهِمْ وَ بِالنَّجَاةِ فِي الْآخِرَةِ وَ الْوُرُودِ عَلَى مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الصَّادِقِينَ عَلَى الْحَوْضِ.*
حديث28: ابو عبيده حذاء گويد: از امام باقر(عليه السلام) راجع به استطاعت و گفتار مردم در آن باره پرسيدم حضرت اين آيه را تلاوت نمود «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» مردم پيوسته مختلف خواهند بود (از لحاظ عقيده)، «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ» جز آنكه را پروردگارت ترحم كند (و براه حق هدايتش فرمايد)«وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» و ايشان را براى ترحم آفريده و فرمود: اى ابا عبيده! مردم در رسيدن به قول حق مختلفند و همگى در هلاكتند (حق را كنار گذاشته از باطلها پيروى ميكنند). من عرضه داشتم: خدا مىفرمايد: جز كسي را كه پروردگارت ترحم كند؟ فرمود: آنها شيعيان ما هستند و خدا آنها را براى رحمتش آفريده، از اين رو فرمود: ايشان را براى ترحم آفريد يعنى براى اطاعت امام آفريد و امام همان رحمتى است كه خدا مىفرمايد «وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ» رحمت من همه چيز را فرا گرفته آن رحمت علم امامست و علم امام كه مأخوذ از علم خداست همه چيز را فراگرفته آنها شيعيان ما هستند (كه علم امام آنها را فراگرفته و ديگران چون از علم امام بهرهئى نبرند، آنها را فرا نميگيرد). سپس خداى تعالى فرمايد «فَسَأَكْتُبُها
لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ» رحمت خدا را براى كسانى كه پرهيز كنند مقرر ميدارد يعنى از ولايت و طاعت غير امام پرهيز كنند،
سپس فرمايد «يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ» او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مييابند مقصود از او پيغمبر و وصيش و امام قائم است كه ايشان را امر به معروف ميكنند (زمانى كه قيام فرمايد) و از منكر بازشان ميدارد و منكر كسى است كه فضيلت امام را نپذيرد و منكر شود «وَ
يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ» و حلال كند بر ايشان طيبات را (يعنى فرا گرفتن علم را از اهلش) «وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ» و حرام كند بر آنها خبائث را (گفته مخالف را) و «وَ
يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ» بار سنگين را از گردنشان بنهد و آن گناهانى است كه پيش از شناختن فضيلت امام در ميانش بودند «وَ
الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ» و بند و زنجيرهائى كه بر دوش داشتند و زنجيرها همان سخنانى است كه در باره ترك فضيلت امام مىگفتند، در صورتى كه به آن دستور نداشتند، پس چون فضيلت امام را شناختند، بار گران را از دوششان بنهد و بار گران همان گناهست. سپس خداى تعالى آنها را معرفى كرده و فرموده است «فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ» كسانى كه به او (يعنى به امام) ايمان آورده «وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِيأُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» و گراميش داشته و ياريش كردهاند و از نورى كه همراه او نازل شده پيروى كردهاند ايشان رستگارانند «الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها» يعنى كسانى كه از پرستش جبت و طاغوت دورى گزيدند و جبت و طاغوت. فلان و فلان و فلان است و پرستش اطاعت مردم است از ايشان. باز خدا فرمايد «أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ» به سوى پروردگار خود باز گرديد و تسليم او شويد سپس ايشان را پاداش داده و فرموده «لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ» بشارت در زندگى دنيا و آخرت براى آنهاست و امام ايشان را به قيام و ظهور حضرت قائم و به كشته شدن دشمنانشان و نجات در آخرت و ورود بر محمد(صلي الله عليه و آله) و آله الصادقين بشارت دهد.(1)
1) . الكافي ج1 ص 429 باب فيه نكت و نتف من التنزيل في الولاية ..... ح83
برخي از نشانه هاي امامت
حديث30: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ وَ زُرَارَةَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ(عليه السلام) أَرْسَلَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) فَخَلَا بِهِ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ أَخِي قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) دَفَعَ الْوَصِيَّةَ وَ الْإِمَامَةَ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه
السلام) ثُمَّ إِلَى الْحَسَنِ(عليه السلام) ثُمَّ إِلَى الْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ قَدْ قُتِلَ أَبُوكَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ صَلَّى عَلَى رُوحِهِ وَ لَمْ يُوصِ وَ أَنَا عَمُّكَ وَ صِنْوُ أَبِيكَ وَ وِلَادَتِي مِنْ عَلِيٍّ(عليه السلام) فِي سِنِّي وَ قَدِيمِي أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ فِي حَدَاثَتِكَ فَلَا تُنَازِعْنِي فِي الْوَصِيَّةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ لَا تُحَاجَّنِي فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) يَا عَمِّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِ مَا لَيْسَ لَكَ بِحَقٍ «إِنِّي
أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ» إِنَّ أَبِي يَا عَمِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَوْصَى إِلَيَ قَبْلَ أَنْ يَتَوَجَّهَ إِلَى الْعِرَاقِ وَ عَهِدَ إِلَيَّ فِي ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يُسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ وَ هَذَاسِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) عِنْدِي فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ نَقْصَ الْعُمُرِ وَ تَشَتُّتَ الْحَالِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْوَصِيَّةَ وَ الْإِمَامَةَ فِي عَقِبِ الْحُسَيْنِ(عليه
السلام) فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ ذَلِكَ فَانْطَلِقْ بِنَا إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ حَتَّى نَتَحَاكَمَ إِلَيْهِ وَ نَسْأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه
السلام) وَ كَانَ الْكَلَامُ بَيْنَهُمَا بِمَكَّةَ فَانْطَلَقَا حَتَّى أَتَيَا الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ لِمُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ ابْدَأْ أَنْتَ فَابْتَهِلْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَلْهُ أَنْ يُنْطِقَ لَكَ الْحَجَرَ ثُمَّ سَلْ فَابْتَهَلَ مُحَمَّدٌ فِي الدُّعَاءِ وَ سَأَلَ اللَّهَ ثُمَّ دَعَا الْحَجَرَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(عليه
السلام) يَا عَمِّ لَوْ كُنْتَ وَصِيّاً وَ إِمَاماً
لَأَجَابَكَ قَالَ لَهُ مُحَمَّدٌ فَادْعُ اللَّهَ أَنْتَ يَا ابْنَ أَخِي وَ سَلْهُ فَدَعَا اللَّهَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ(عليه
السلام) بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَسْأَلُكَ بِالَّذِي جَعَلَ فِيكَ مِيثَاقَ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِيثَاقَ الْأَوْصِيَاءِ وَ مِيثَاقَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ لَمَّا أَخْبَرْتَنَا مَنِ الْوَصِيُّ وَ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه
السلام) قَالَ فَتَحَرَّكَ الْحَجَرُ حَتَّى كَادَ أَنْ يَزُولَ عَنْ مَوْضِعِهِ ثُمَّ أَنْطَقَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ فَقَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ الْوَصِيَّةَ وَ الْإِمَامَةَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(عليه
السلام) إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) وَ ابْنِ فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَانْصَرَفَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ هُوَ يَتَوَلَّى عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ(عليه السلام).
حديث30: امام باقر(عليه السلام) فرمود: چون امام حسين(عليه السلام) به شهادت رسيد، محمد بن حنفيه، شخصى را نزد على ابن الحسين(عليه السلام) فرستاد كه تقاضا كند با او در خلوت سخن گويد سپس (در خلوت) به آن حضرت چنين گفت: پسر برادرم! ميدانى كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله) وصيت و امامت را پس از خود به امير المؤمنين(عليه السلام) و بعد از او به امام حسن(عليه السلام) و بعد از او به امام حسين(عليه السلام) واگذاشت. و پدر شما رضى اللَّه عنه و صلّى على روحه كشته شد و وصيت هم نكرد، و من عموى شما و با پدر شما از يك ريشهام و زاده على(عليه السلام) هستم. من با اين سن و سبقتى كه بر شما دارم از شما كه جوانيد به امامت سزاوارترم، پس با من در امر وصيت و امامت منازعه و مجادله مكن. على بن الحسين(عليه السلام) به او فرمود: اى عمو از خدا پروا كن و چيزى را كه حق ندارى ادعا مكن. «إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ»(1)
من تو را موعظهميكنم كه مبادا از جاهلان باشى، اى عمو! همانا پدرم صلوات اللَّه عليه پيش از آنكه رهسپار عراق شود به من وصيت فرمود و ساعتى پيش از شهادتش نسبت به آن با من عهد كرد. و اين سلاح رسول خدا(صلي الله عليه و آله) است نزد من، متعرض اين امر مشو كه ميترسم عمرت كوتاه و حالت پريشان شود. همانا خداى عز و جل امر وصيت و امامت را در
1) . هود 46
نسل حسين(عليه السلام) مقرر داشته است، اگر ميخواهى اين مطلب را بفهمى بيا نزد حجر الاسود رويم و محاكمه كنيم و اين موضوع را از او بپرسيم، امام باقر(عليه السلام) فرمايد: اين گفتگو ميان آنها در مكه بود، پس رهسپار شدند تا به حجر الاسود رسيدند، على بن الحسين(عليه السلام) به محمد بن حنفيه فرمود: تو اول به درگاه خداى عز و جل تضرع كن و از او بخواه كه حجر را براى تو به سخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زارى دعا كرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست (كه به امامت او سخن گويد) ولى حجر جوابش نگفت. على بن الحسين(عليه السلام) فرمود: اى عمو اگر تو وصى و امام ميبودى جوابت ميداد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا كن و از خدا بخواه، على بن الحسين(عليه السلام) به آنچه خواست دعا كرد، سپس فرمود: از تو ميخواهم به آن خدائى كه ميثاق پيغمبران و اوصياء و همه مردم را در تو قرار داده است (همه بايد نزد تو آيند و به پيمان خدا وفا كنند) كه وصى و امام بعد از حسين(عليه السلام) را به ما خبر ده. حجر جنبشى كرد كه نزديك بود از جاى خود كنده شود، سپس خداى عز و جل او را به سخن آورد و به زبان عربى فصيح گفت: بار خدايا همانا وصيت و امامت بعد از حسين بن على(عليه السلام) به على بن حسين بن على بن ابى طالب(عليه السلام) پسر فاطمه دختر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) رسيده است. پس محمد بن على (محمد حنفيه) برگشت و پيرو على بن الحسين(عليه السلام) گرديد.(1)حديث31: ابْنُ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ: كُنْتُ
وَاقِفاً وَ حَجَجْتُ عَلَى تِلْكَ الْحَالِ فَلَمَّا صِرْتُ بِمَكَّةَ خَلَجَ فِي صَدْرِي شَيْءٌ فَتَعَلَّقْتُ بِالْمُلْتَزَمِ ثُمَّ قُلْتُ اللَّهُمَّ قَدْ عَلِمْتَ طَلِبَتِي وَ إِرَادَتِي فَأَرْشِدْنِي إِلَى خَيْرِ الْأَدْيَانِ فَوَقَعَ فِي نَفْسِي أَنْ آتِيَ الرِّضَا(عليه
السلام) فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ فَوَقَفْتُ بِبَابِهِ وَ قُلْتُ لِلْغُلَامِ قُلْ لِمَوْلَاكَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ بِالْبَابِ قَالَ فَسَمِعْتُ نِدَاءَهُ وَ هُوَ يَقُولُ ادْخُلْ يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْمُغِيرَةِ ادْخُلْ
1) . الکافي کتاب الحجة ج1 ص348 بَابُ مَا يُفْصَلُ بِهِ بَيْنَ دَعْوَى الْمُحِقِّ وَ الْمُبْطِلِ فِي أَمْرِ الْإِمَامَة ح5
يَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ الْمُغِيرَةِ فَدَخَلْتُ
فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيَّ قَالَ لِي قَدْ أَجَابَ اللَّهُ دُعَاءَكَ وَ هَدَاكَ لِدِينِهِ فَقُلْتُ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَمِينُهُ عَلَى خَلْقِهِ.
حديث31: عبد اللَّه بن مغيره گويد: من واقفى مذهب بودم كه بحج رفتم، چون به مكه رسيدم، شكى در دلم (راجع به مذهبم) خلجان كرد، خودم را بملتزم (ديوار مقابل در خانه كعبه كه مستحب است سينه و شكم را به آنجا چسبانيده و دعا كنند) چسبانيدم و گفتم: بار خدايا تو خواست و اراده مرا ميدانى، مرا به بهترين دينها هدايت كن، پس در دلم افتاد كه خدمت حضرت رضا(عليه السلام) بروم. به مدينه آمدم و در خانه حضرت ايستادم و به غلامش گفتم: به آقايت بگو، مردى از اهل عراق بر در خانه است، آنگاه صداى حضرت را شنيدم كه ميفرمود: بفرما اى عبد اللَّه بن مغيره! بفرما اى عبد اللَّه بن مغيره، چون مرا ديد فرمود: خدا دعايت را اجابت كرد و به دين خودش هدايتت فرمود: من عرضه داشتم: گواهى دهم كه توئى حجت خدا و امين او بر خلقش. (1)
به دنبال حق باشيد هرچند که گروه اندکي پيرو حق باشندالْهَمْدَانِيُّ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ نَصْرِ بْنِ عَلِيٍّ الْجَهْضَمِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى عَنْ آبَائِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ فَارَقَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِسْلَامِ مِنْ عُنُقِهِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ مَا جَمَاعَةُ الْمُسْلِمِينَ قَالَ جَمَاعَةُ أَهْلِ الْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّوا.
1) . الکافي کتاب الحجة ج1 ص355 بَابُ مَا يُفْصَلُ بِهِ بَيْنَ دَعْوَى الْمُحِقِّ وَ الْمُبْطِلِ فِي أَمْرِ الْإِمَامَة ح13
امالى صدوق: على بن جعفر از برادر خود موسى بن جعفر(عليه السلام) از آباء گرام خويش نقل كرد كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه از اجتماع مسلمانان كنارهگيرى كند از تعهد اسلامى خارج شده عرضه داشتند: اجتماع مسلمين چيست؟ فرمود: اجماع طرفداران حق، گر چه عده آنها كم باشد.(1)
أَخْبَرَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ النُّعْمَانِ، قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ الْمَرَاغِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مَاهَانَ، قَالَ حَدَّثَنَا زَكَرِيَّا بْنُ يَحْيَى السَّاجِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا بُنْدَارُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ سَهْلِ بْنِ الْجَرَّاحِ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَزِيدَ، عَنْ تَمِيمٍ الدَّارِيِّ، قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
الدِّينُ نَصِيحَةٌ قِيلَ لِمَنْ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِكِتَابِهِ وَ لِلْأَئِمَّةِ فِي الدِّينِ وَ لِجَمَاعَةِ الْمُسْلِمِينَ
امالى طوسي: تميم رازى گفت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: دين خير خواهى است عرضه داشتند: خير خواهى براى چه كس؟ فرمود: خير خواهى براى خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) و كتاب خدا و ائمه دين و اجتماع مسلمين. (2)
[3] المجلس الثالث ح34
دعاي حضرت ابراهيمعَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» أَمَا إِنَّهُ لَمْ يَعْنِ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَنْتُمْ أُولَئِكَ وَ نُظَرَاؤُكُمْ إِنَّمَا مَثَلُكُمْ فِي النَّاسِ مَثَلُ الشَّعْرَةِ الْبَيْضَاءِ فِي الثَّوْرِ الْأَسْوَدِ أَوْ مَثَلُ الشَّعْرَةِ السَّوْدَاءِ فِي الثَّوْرِ الْأَبْيَضِ يَنْبَغِي
لِلنَّاسِ أَنْ يَحُجُّوا هَذَا الْبَيْتَ وَ يُعَظِّمُوهُ لِتَعْظِيمِ اللَّهِ إِيَّاهُ وَ أَنْ يَلْقَوْنَا حَيْثُ كُنَّا نَحْنُ الْأَدِلَّاءُ عَلَى اللَّهِ
از حضرت باقر(عليه السلام) در روايت عياشى نقل شده كه فرمود «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»(1)در دعاى خود، ابراهيم(عليه السلام) همه مردم را در نظر نگرفته بود بلكه شما و هم عقيدههاى شما مورد نظر ابراهيم(عليه السلام) هستيد مثل شما مانند موى سفيدى است بر پيكر گاوى سياه. (2)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: دَخَلَ قَتَادَةُ بْنُ دِعَامَةَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَقَالَ يَا قَتَادَةُ أَنْتَ فَقِيهُ أَهْلِ الْبَصْرَةِ فَقَالَ هَكَذَا يَزْعُمُونَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) بَلَغَنِي أَنَّكَ تُفَسِّرُ الْقُرْآنَ فَقَالَ لَهُ قَتَادَةُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) بِعِلْمٍ تُفَسِّرُهُ أَمْ بِجَهْلٍ قَالَ لَا بِعِلْمٍ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) فَإِنْ كُنْتَ تُفَسِّرُهُ بِعِلْمٍ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَسْأَلُكَ قَالَ قَتَادَةُ سَلْ قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي سَبَإٍ «وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ» فَقَالَ قَتَادَةُ ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ كَانَ آمِناً حَتَّى يَرْجِعَ إِلَى أَهْلِهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) نَشَدْتُكَ اللَّهَ يَا قَتَادَةُ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّهُ قَدْ يَخْرُجُ الرَّجُلُ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ حَلَالٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يُرِيدُ هَذَا الْبَيْتَ فَيُقْطَعُ عَلَيْهِ الطَّرِيقُ فَتُذْهَبُ نَفَقَتُهُ وَ يُضْرَبُ مَعَ ذَلِكَ ضَرْبَةً فِيهَا اجْتِيَاحُهُ قَالَ قَتَادَةُ اللَّهُمَّ نَعَمْ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنْ كُنْتَ إِنَّمَا فَسَّرْتَ الْقُرْآنَ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِكَ فَقَدْ هَلَكْتَ وَ أَهْلَكْتَ وَ إِنْ كُنْتَ قَدْ أَخَذْتَهُ مِنَ الرِّجَالِ فَقَدْ هَلَكْتَ
وَ أَهْلَكْتَ وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ ذَلِكَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ بِزَادٍ وَ رَاحِلَةٍ وَ كِرَاءٍ حَلَالٍ يَرُومُ هَذَا الْبَيْتَ عَارِفاً بِحَقِّنَا يَهْوَانَا قَلْبُهُ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» وَ لَمْ يَعْنِ الْبَيْتَ فَيَقُولَ إِلَيْهِ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ دَعْوَةُإِبْرَاهِيمَ(عليه السلام) الَّتِي مَنْ هَوَانَا قَلْبُهُ قُبِلَتْ حَجَّتُهُ وَ إِلَّا فَلَا يَا قَتَادَةُ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ كَانَ آمِناً مِنْ عَذَابِ جَهَنَّمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ قَالَ قَتَادَةُ لَا جَرَمَ وَ اللَّهِ لَا فَسَّرْتُهَا إِلَّا هَكَذَا فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) وَيْحَكَ يَا قَتَادَةُ إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ.
زيد بن شحام گويد: قتادة بن دعامة (يكى از مفسران و بزرگان اهل سنت) خدمت امام باقر(عليه السلام) شرفياب شد حضرت بدو فرمود: اى قتاده تو فقيه اهل بصره هستى؟ عرضه داشت: چنين پندارند. امام باقر(عليه السلام) بدو فرمود: شنيدهام تو قرآن تفسير ميكنى؟ قتادة آرى. امام باقر(عليه السلام) از روى دانش و علم تفسير ميكنى يا ندانسته؟ قتادة عرضه داشت: بلكه از روى علم و دانش. امام باقر(عليه السلام) اگر چنان است كه از روى علم تفسير ميكنى بجا است و من از تو پرسش كنم. قتادة بپرسيد؟ امام(عليه السلام) فرمود: مرا خبر ده از گفتار خداى عز و جل كه در سوره سبأ فرمايد «وَ
قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنِينَ»(1)و معين كرديم در آن (منزلگاهها) براى سير، و در آنجا شبها و روزها به آسودگى و ايمنى راه سپاريد، قتادة عرضه داشت: اين آيه در باره آن كسى است كه از خانه خويش به قصد زيارت خانه كعبه بيرون آيد و توشه حلال با خود بردارد و مركب حلال داشته باشد و كرايهاش را از مال حلال بپردازد چنين كسى در امان و آسايش است تا به خانه خويش باز گردد. امام باقر(عليه السلام) فرمود: اى قتادة تو را به خدا سوگند دهم آيا ميدانى كه بسا مردى با توشه حلال و مركب و كرايه حلال از خانه خويش به قصد زيارت كعبه بيرون آيد و دچار راهزن گردد و خرجى راه او را ببرند و از اين گذشته كتكى هم به او بزنند كه به حد هلاكت
1) . سبا آية 18
رسد؟ قتادة عرضه داشت: آرى به خدا، امام(عليه السلام) فرمود: واى بر تو اى قتادة اگر تو قرآن را پيش خود تفسير ميكنىكه خود هلاك گشته و ديگران را به هلاكت رساندهاى و اگر از دهان مردم گرفتهاى باز هم هلاك شده و مردم را نيز به هلاكت رساندهاى، واى بر تو اى قتاده اين آيه در باره كسى است كه از خانه خويش با توشه و مركب و كرايه حلال به آهنگ زيارت خانه كعبه بيرون آيد و به حق ما عارف و آشنا باشد و در دل هواى ما داشته باشد چنانچه خداى عز و جل فرموده «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»(1)و دلهاى مردم را چنان كن كه هواى آنها كند و مقصود ابراهيم(عليه السلام) اشتياق به خانه نبود و گر نه ميگفت: هواى آن كند (و اينكه إِلَيْهِمْ گفت و ضمير را جمع آورد مقصودش ما بودهايم) پس مائيم به خدا سوگند! مقصود از ادعاى ابراهيم(عليه السلام) كه هر كه در دل هواى ما كند حج او پذيرفته است و گر نه نه، اى قتادة! هر كه چنين باشد از عذاب جهنم در روز قيامت در امان و آسوده است (و اين است مقصود از آسايش و امان در آيه). قتادة گفت: من هم ديگر اين آيه را جز بدين نحو (كه شما تفسير فرمودى) تفسير نخواهم كرد. امام(عليه السلام) فرمود: واى بر تو اى قتادة قرآن را تنها آن كسى ميفهمد كه بدو خطاب شده. (2)
حق
امام و مأموم بر گردن يکديگر
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) لَا تَخْتَانُوا وُلَاتَكُمْ وَ لَا تَغُشُّوا هُدَاتَكُمْ وَ لَا تَجْهَلُوا أَئِمَّتَكُمْ وَ لَا تَصَدَّعُوا عَنْ حَبْلِكُمْ «فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ»(3)
وَ عَلَى هَذَا فَلْيَكُنْ تَأْسِيسُ أُمُورِكُمْ وَ الْزَمُوا
هَذِهِالطَّرِيقَةَ فَإِنَّكُمْ لَوْ عَايَنْتُمْ مَا عَايَنَ مَنْ قَدْ مَاتَ مِنْكُمْ مِمَّنْ خَالَفَ مَا قَدْ تُدْعَوْنَ إِلَيْهِ لَبَدَرْتُمْ وَ خَرَجْتُمْ وَ لَسَمِعْتُمْ وَ لَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيباً مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ.
كافى: ابن صدقه از حضرت صادق(عليه السلام) نقل كرد كه امير المؤمنين(عليه السلام) فرمود: مبادا خيانت به رهبران خود بكنيد و مبادا دو رنگى با راهنمايان خود بنمائيد. مبادا در شناسائى ائمه خود راه جهل و نادانى را از پيش بگيريد (يا به آنها نسبت جهل و نادانى دهيد) مبادا از دست آويز خود (كتاب و اهل بيت) دست فرا داريد و متفرق شويد كه موجب ضعف شما مىشود و عظمتتان از بين ميرود بايد بر همين اساس كار خود را بنا نهيد و اين راه را از پيش بگيريد. زيرا اگر شما مشاهده ميكرديد آنچه را كه فوتشدگان كردهاند از اشخاصى كه مخالفت با ائمه و پيشوايان دينى خود كردند در همين مطالبى كه اينك شما به آن دعوت ميشويد با عجله مىآمديد و براى جنگ آماده ميشديد و حرف امام(عليه السلام) خود را مىشنيديد اما شما اكنون نمىتوانيد مشاهدات آنها را ببينيد به زودى حجاب براى شما نيز برداشته مىشود. (1)
1) .[1] الكافي ج1 ص405 باب ما يجب من حق الإمام على الرعية و حق الرعية على الإمام ح3
پيشوايان ستمگر در قرآن«يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(1)
روزي که هر گروه از مردم را به امام و پيشوايشان بخوانيم
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمين».(2)
(به يادآور) آنگاه كه خداوند ابراهيم را به اموري آزمايش كرد و او از پس آنها برآمد پس خداوند فرمود: من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم، ابراهيم(عليه السلام) عرضه داشت: آيا اين امر به فرزندان من نيز ميرسد خداوند فرمود: (به صالحين از ايشان آري) ولي هرگز پيمان من ستمكاران را شامل نخواهد بود.
«فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظَّالِمينَ. وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ. وَأَتْبَعْناهُمْ في هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحينَ».
ما فرعون و لشكريانش را گرفتيم و به دريا افكنديم پس بنگر عاقبت كار ظالمان چگونه بود، ما آنان را پيشواياني قرار داديم كه دعوت به آتش جهنّم (و ضلالت) کنند ايشان در قيامت ياري نميشوند، و به دليل كارهايشان آنان را لعنت كرده و در آخرت از زشتكاران قرار داديم.(3)
حديث1: رَوَى عَلِيُّ بْنُ أَسْبَاطٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ» قَالَ أَيْ إِمَامُ هُدًى مَعَ إِمَامِ ضَلَالٍ فِي قَرْنٍ وَاحِدٍ
حديث1: كنز الفوائد: ابو الجارود از امام صادق(عليه السلام) در باره آيه «أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»(4)فرمود: يعنى آيا ممكن است امام هادى و رهبرى واقعى با امام و پيشوائى گمراهكننده در يك زمان از جانب خدا باشند.(5)
حديث2: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ» يَعْنِي مُوَالاةَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ ظَالِمَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» يَعْنِي الَّتِي عَمِلُوهَا مِنَ الْخَيْرِ
حديث2: تفسير قمى: «ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا ما أَسْخَطَ اللَّهَ»(1)به واسطه پيروى از آنچه موجب خشم خدا است يعنى موالات فلان و فلان ستمگرانِ به اميرالمؤمنين(عليه السلام) «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ»(2)يعنى كارهاى نيك آنها از ميان رفت.(3)
حديث3: عَنِ الْعِدَّةِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْأَهْوَازِيِّ عَنْ أَبِي وَهْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ يَعْنِي أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» قَالَ فَهَلْ رَأَيْتَ أَحَداً زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُ بِالزِّنَا وَ شُرْبِ الْخَمْرِ أَوْ شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ الْمَحَارِمِ قُلْتُ لَا قَالَ فَمَا هَذِهِ الْفَاحِشَةُ الَّتِي يَدَّعُونَ أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِهَا قُلْتُ اللَّهُ أَعْلَمُ وَ وَلِيُّهُ قَالَ فَإِنَّ هَذَا فِي أَوْلِيَاءِ أَئِمَّةِ الْجَوْرِ ادَّعَوْا أَنَّ اللَّهَ أَمَرَهُمْ بِالايتِمَامِ بِهِمْ فَرَدَّ اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ أَخْبَرَهُمْ أَنَّهُمْ قَالُوا عَلَيْهِ الْكَذِبَ وَ سَمَّى ذَلِكَ مِنْهُمْ فَاحِشَةً
حديث3: محمّد بن منصور گفت: از امام صادق(عليه السلام) راجع به اين آيه پرسيدم: «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»(4)حضرت فرمود: آيا ديدهاى يك نفر بگويد خدا او را به زنا و شرابخوارى واداشته يا يكى ديگر از حرامها. عرضه داشتم: نه فرمود: پس اين كار زشتى كه مدعي هستند خدا به آنها امر كرده، چيست؟ عرضه داشتم: خدا و امام(عليه السلام) بهتر ميدانند. فرمود: اين مطلب مربوط به پيروانپيشوايان ستمگر است كه ادعا مى كنند خدا به آنها امر كرده پيرو ايشان باشند خداوند آنها را در اين ادعا
رد مى كند و اطلاع مىدهد كه آنها دروغ بر خدا بستهاند اين كار آنها را فاحشه نام نهاده.(1)
حديث4: عَنِ الْجِعَابِيِّ عَنْ أَبِي عُقْدَةَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ بَكْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَكَرِيَّا عَنْ كَثِيرِ بْنِ طَارِقٍ قَالَ:
سَأَلْتُ زَيْدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً» فَقَالَ زَيْدٌ يَا كَثِيرُ إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ وَ لَسْتَ بِمُتَّهَمٍ وَ إِنِّي خَائِفٌ عَلَيْكَ أَنْ تَهْلِكَ إِنَّهُ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ بِأَتْبَاعِ كُلِّ إِمَامٍ جَائِرٍ إِلَى النَّارِ فَيَدْعُونَ بِالْوَيْلِ وَ الثُّبُورِ وَ يَقُولُونَ لِإِمَامِهِمْ يَا مَنْ أَهْلَكَنَا فَهَلُمَّ الْآنَ فَخَلِّصْنَا مِمَّا نَحْنُ فِيهِ فَعِنْدَهَا يُقَالُ لَهُمْ «لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً» ثُمَّ قَالَ زَيْدٌ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ أَصْحَابُكَ فِي الْجَنَّةِ أَنْتَ يَا عَلِيُّ وَ أَصْحَابُكَ فِي الْجَنَّةِ.
حديث4: كثير بن طارق گفت از زيد بن على(عليه السلام) راجع به آيه: «لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً»(2)پرسيدم. زيد گفت كثير! تو مردى صالح هستى و گمان بد در بارهات برده نمىشود من ميترسم هلاك شوى، روز قيامت خداوند دستور مىدهد اشخاصى كه پيرو پيشوايان ستمگر بودهاند به طرف جهنم رهسپار شوند فرياد واويلا و مرگ بر اين زندگى آنها بلند مىشود به امام و پيشواى خود ميگويند تو كه ما را به هلاكت رساندى اينك بيا و ما را از اين گرفتارى نجاتده در اين موقع به آنها گفته مىشود «لا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً» امروز يك بار تقاضاى مرگ نكنيد بلكه تقاضاى مرگهاى زياد كنيد.(3)
حديث5: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ» قَالَ هُمْ أَوْلِيَاءُ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ اتَّخَذُوهُمْ أَئِمَّةً دُونَ الْإِمَامِ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً وَ كَذَلِكَ قَالَ «وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا» الْآيَةَ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) هُمْ وَ اللَّهِ يَا جَابِرُ أَئِمَّةُ الظُّلْمِ وَ أَشْيَاعُهُم*
حديث5: عمرو بن ثابت از جابر نقل كرد كه امام باقر(عليه السلام) در باره آيه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ»(1)
فرمود: آنها دوستداران فلان و فلان هستند كه ايشان را امام خود قرار داده در مقابل امام و پيشوائى كه خدا براى آنها قرار داده. همچنين در باره آيه «وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا»(2)فرمود: به خدا قسم جابر اين آيه مربوط به ائمه و فرمانروايان ستمگر و پيروان ايشان است.(3)
حديث6: عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ «اتَّخَذُوا
أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» قَالَ أَمَا إِنَّهُمْ لَمْ يَتَّخِذُوهُمْ آلِهَةً إِلَّا أَنَّهُمْ أَحَلُّوا حَلَالًا فَأَخَذُوا بِهِ وَ حَرَّمُوا حَرَاماً فَأَخَذُوا بِهِ فَكَانُوا أَرْبَابَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِحديث6: تفسير عياشى: جابر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد در باره آيه «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»(4)پرسيدم: فرمود كشيشها و رهبانهاى
خود را به عنوان خدا نگرفتند جز اينكه آنها چيزى را حلال كردند آنها پيروى نمودند و چيزى را حرام نمودند قبول كردند در نتيجه كشيشها و رهبانها ارباب و خدايان آنها شدند در مقابل خدا.(1)
حديث7: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» قَالَ أَمَا وَ اللَّهِ مَا صَامُوا لَهُمْ وَ لَا صَلَّوْا وَ لَكِنَّهُمْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلَالًا فَاتَّبَعُوهُمْ وَ قَالَ فِي خَبَرٍ آخَرَ عَنْهُ وَ لَكِنَّهُمْ أَطَاعُوهُمْ فِي مَعْصِيَةِ اللَّهِ
حديث7: در روايت ابو بصير ميفرمايد: امام صادق(عليه السلام) درباره آيه «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»(2)فرمودند: براى آنها روزه نگرفتند و نه نماز خواندند ولى در حلال و حرام پيرو آنها شدند. در خبر ديگر مىفرمايد: اطاعت كردند از آنها در معصيت خدا.(3)
حديث8: مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ الْمَالِكِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ ابْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) وَ قَدْ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ «وَ
وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» يَا أَبَانُ هَلْ تَرَى اللَّهَ سُبْحَانَهُ طَلَبَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ وَ هُمْ يَعْبُدُونَ مَعَهُ إِلَهاً غَيْرَهُ قَالَ قُلْتُ فَمَنْ هُمْ قَالَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ وَ لَمْ يَرُدُّوا إِلَى الْآخِرِ مَا قَالَ فِيهِ الْأَوَّلُ وَ هُمْ بِهِ كَافِرُونَ.حديث8: سعدان بن مسلم از ابن تغلب نقل كرد: كه امام صادق(عليه السلام) اين آيه را تلاوت نمود «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(4)فرمود ابان آيا گمان ميكنى خداوند از مشركين(كه خداى ديگرى را ميپرستند در
مقابل خدا) درخواست زكات ميكند؟ عرضه داشتم: پس منظور چه اشخاصى است فرمود: واى بر مشركين آنهائى كه شرك به امام اول آوردند و برنگرداندند به آخر آنچه در اين باره امام اول گفته بود و آنها به او كافرند.(1)
ج1 ص 247 ذكر التغليظ في منع الزكاة أهلها
حديث10: بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ:
سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّما
حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَاهِرٌ وَ بَاطِنٌ فَجَمِيعُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فِي الْقُرْآنِ فَهُوَ حَرَامٌ عَلَى ظَاهِرِهِ كَمَا هُوَ فِي الظَّاهِرِ وَ الْبَاطِنِ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ الْجَوْرِ وَ جَمِيعُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ فِي الْكِتَابِ فَهُوَ حَلَالٌ وَ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ الْهُدَى
حديث10: محمّد بن منصور: از مولايم حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) درباره اين آيه پرسيدم «إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»(2)حضرت فرمود: قرآن داراى ظاهر و باطن است آنچه حرام نموده حرام است چنانچه ظاهر قرآن شاهد است و باطن همان طور است آنچه در ظاهر و باطن است از آن حرامها، پيشوايان جورند و آنچه خداوند در قرآن حلال نموده حلال است در ظاهر و باطن، از جمله حلالها ائمه هدى هستند.(3)حديث11: مُحَمَّدُ
بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ: إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» لَا بِأَمْرِ النَّاسِ يُقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِمْ قَالَ «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُكْمَهُمْ قَبْلَ حُكْمِ اللَّهِ وَ يَأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.**
حديث11: امام صادق(عليه السلام): امامان در کتاب خدا به دو گونهاند خداي تعالي ميفرمايد «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»(1)و آنانرا امام قرار داديم که به امر ما هدايت ميکنند نه به امر مردم، امر و حُکم خدا را بر حُکم و امر خودشان مقدم ميدارند. و فرمود «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»(2)و آنان را اماماني قرار داديم که به آتش دعوت ميکنند امر و حکم خويش را بر امر و حکم خدا مقدم ميدارند و بر خلاف کتاب خداي تعالي و به هواي نفس خويش اخذ ميکنند.(3)
حديث12: وَ عَنِ الْكَاظِمِ(عليه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ» الَّذِينَ فَجَرُوا فِي حَقِّ الْأَئِمَّةِ وَ اعْتَدَوْا عَلَيْهِم
حديث12: امام کاظم(عليه السلام) در تفسير آيه «كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ »(4)نه چنان است بلکه نامه بدکاران در سجين است فرمودند: درباره کساني است که فسق و فجور کردند و غصب کردند حق ائمه را و گرفتند منصب ايشان را.(5)حديث13: وَ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) مَا دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ إِلَى عِبَادَةِ أَنْفُسِهِمْ مَا أَجَابُوهُمْ وَ لَكِنَّهُمْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَلَالًا وَ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَرَاماً فَكَانُوا يَعْبُدُونَهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُون
حديث13: ابوبصير از امام صادق(عليه السلام) نقل ميكند كه فرمودند: آنها را دعوت به عبادت خود نكردند اگر چنين دعوتى مىكردند نمىپذيرفتند ولى چيزى را حلال و چيزى را حرام نمودند و ايشان از راهى كه توجه نداشتند عبادت آنها را مىكردند.(6)
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي وَهْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ قَالَ: سَأَلْتُ عَبْداً صَالِحاً(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ» قَالَ فَقَالَ إِنَّ الْقُرْآنَ لَهُ ظَهْرٌ
1) . الانبياء (21)، آيهي73.
2) . القصص(28)، آيهي41.
3) . الکافي ج1 ص216 کتاب الحجة بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ فِي كِتَابِ اللَّهِ إِمَامَانِ إِمَامٌ يَدْعُو إِلَى اللَّهِ وَ إِمَامٌ يَدْعُو إِلَى النَّار ح2.
4) . سوره مطففين آيه7
5) . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ج4 ص284 فصل المقدمات
6) .[1] تفسير العياشي ج2 ص87 [سورة التوبة(9): آية 31] ح48
وَ بَطْنٌ فَجَمِيعُ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فِي الْقُرْآنِ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ الْجَوْرِ وَ جَمِيعُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ تَعَالَى فِي الْكِتَابِ هُوَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ مِنْ ذَلِكَ أَئِمَّةُ الْحَقِّ.
محمد بن منصور گويد: از عبد صالح (حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام)) در باره قول خداى عز و جل «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ»(1)بگو پروردگار من همه كارهاى زشت را، آنچه عيانست و آنچه نهانست حرام كرده پرسيدم، فرمود: براى قرآن ظاهرى است و باطنى، همه آنچه را خدا در قرآن حرام كرده ظاهر قرآنست و باطن آن پيشوايان جورند و همه آنچه را خداى تعالى در قرآن حلال فرموده ظاهر قرآنست و باطن آن پيشوايان حق (ائمه معصومين) هستند. (2)عاقبت پيشوايان باطل و ستمکار
حديث14: وَ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصِيرٌ وَ لَا عَاذِرٌ فَيُلْقَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَيَدُورُ فِيهَا كَمَا تَدُورُ الرَّحَى ثُمَّ يَرْتَبِطُ فِي قَعْرِهَا
حديث14: اميرالمؤمنين(عليه السلام): از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) شنيدم که ميفرمودند: روز رستاخيز پيشواي ستم پيشه را بياورند و او را نه ياري بُوَد، نه کسيکه از سوي او پوزش خواهد و او را شفاعت کند پس او را در آتش افکنند و در آن همچون سنگ آسياب ميچرخد سپس او را در ته دوزخ به زنجير کشند.(3)
پيشوايان گمراه
حديث15: قال الجواد(عليه السلام): مَنِ اسْتَرْشَدَ غَوِيّاً ضَلَّ
حديث15: امام جواد(عليه السلام): هرکه از يک گمراه راه را بجويد، گمراه خواهد شد.(1)
حديث16: المحاسن ابْنُ عِيسَى عَنِ الْبَزَنْطِيِّ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ أَرْبَعٌ مِنْ قَوَاصِمِ الظَّهْرِ مِنْهَا إِمَامٌ يَعْصِي اللَّهَ وَ يُطَاعُ أَمْرُهحديث16: محمّد بن مسلم گفت از امام باقر(عليه السلام) شنيدم ميفرمود: چهار چيز كمر شكن است يكى از آنها امامى است كه مخالفت با خدا ميكند و معصيتكار است اما مردم از او پيروى ميكنند.(2)
حديث17: عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(عليه السلام) عَلَيْهِمَا السَّلَامُ قَالَ:
ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ ... وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوِ ادَّعَى إِمَاماً مِنْ غَيْرِ اللَّهِ أَوْ زَعَمَ أَنَّ لِفُلَانٍ وَ فُلَانٍ فِي الْإِسْلَامِ نَصِيباً
حديث17: ثمالى از حضرت زين العابدين(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: سه دسته هستند كه خدا در قيامت با آنها سخن نميگويد و نه به ايشان توجهى دارد و گرفتار عذابى دردناكند، هر كه منكر امام به حق باشد يا ادعاى امامت به ناحق كند، يا گمان كند كه فلانى و فلانى در اسلام بهره و نصيبى داشتهاند.(3)
ج1 ص106 باب ثلاثة لا يكلمهم الله عز و جل يوم القيامة... و لا ينظر إليهم... و لا يزكيهم و لهم عذاب أليم ....ح69
درباره بني اميه
حديث18: مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها قَالَ هِيَ الْوَلَايَةُحديث18: ابو حمزة از ابو بصير نقل مىكند كه از امام باقر(عليه السلام) پرسيدم راجع به آيه «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» حضرت فرمود: آن فطرت ولايت ائمه(عليهم اسلام) است.(1)
حديث19: كنز جامع الفوائد و تأويل الآيات الظاهرة رُوِيَ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «وَ
كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ» يَعْنِي بَنِي أُمَيَّةَ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ ثُمَّ قَالَ «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ» يَعْنِي الرَّسُولَ وَ الْأَوْصِيَاءَ مِنْ بَعْدِهِ يَحْمِلُونَ عِلْمَ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ «وَ مَنْ حَوْلَهُ» يَعْنِي الْمَلَائِكَةَ «يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»
وَ هُمْ شِيعَةُ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُونَ «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا» مِنْ وَلَايَةِ هَؤُلَاءِ وَ بَنِي أُمَيَّةَ «وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ» وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) «وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ» وَ السَّيِّئَاتُ بَنُو أُمَيَّةَ وَ غَيْرُهُمْ وَ شِيعَتُهُمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَعْنِي
1) .[1] تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ص 427 [سورة الروم(30): آية 30]
بَنُو أُمَيَّةَ «يُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمانِ فَتَكْفُرُونَ» ثُمَّ قَالَ «ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ» بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) «وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ» يَعْنِي بِعَلِيٍّ(عليه السلام) «تُؤْمِنُوا» أَيْ إِذَا ذُكِرَ إِمَامٌ غَيْرُهُ تُؤْمِنُوا بِهِ «فَالْحُكْمُ لِلَّهِ
الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ»
حديث19: كنز الفوائد: جابر بن يزيد گفت: امام باقر(عليه السلام) در باره« وَ كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحابُ النَّارِ»(1)چنين تصميم گرفته خدا كه كافران اهل آتشند منظور بنى اميه هستند كه كافر شدند و اهل آتشند. بعد مىفرمايد «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ»(2)كسانى كه حامل عرش پروردگارند. منظور پيامبراكرم(صلي الله عليه و آله) و اوصياى بعد از اويند كه حامل علم خدايند سپس ميفرمايند «وَ مَنْ حَوْلَهُ»(3)يعنى ملائكه «يُسَبِّحُونَ
بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»(4)تسبيح خدا مىكنند و استغفار مىكنند براى كسانى كه ايمان آوردهاند كه آنها شيعه آل محمّدند «رَبَّنا
وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا»(5)مىگويند: پروردگارا تو كه داناى همه چيز هستى و رحمتت همه جا را فرا گرفته بيامرز كسانى را كه برگشتند از ولايت بنى اميه «وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ»(6)و پيرو راه امير المؤمنين(عليه السلام) شدهاند. «وَ
قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ، رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ، وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ»(7)منظور از سيئات بنى اميه هستند و ساير پيروان ايشان بعد مىفرمايد «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا»(8)كسانى كه كافر شدند منظور بنى اميه است. «يُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمانِ فَتَكْفُرُونَ»(9)خشم خدا شديد است از خشم شما به خويش زيرا دعوت به ايمان ميشويد ولى كفر مىورزيد بعد ميفرمايد «ذلِكُمْ بِأَنَّهُ إِذا دُعِيَ اللَّهُ»(10)
زيرا وقتى دعوت به ولايت علي(عليه السلام)
«وَحْدَهُ كَفَرْتُمْ وَ إِنْ يُشْرَكْ بِهِ»(1)مىشود كافر ميشويد اگر با او شريكى قرار دهند ايمان مىآوريديعنى اگر امام ديگرى را بگويند ايمان مىآوريد «فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ»(2)فرمان در اختيار خداى برتر و بزرگ است....(3)
ص: 748 ح9325
حديث20: عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ» قَالَ يَعْنِي الْمَلَائِكَةَ «يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذينَ آمَنُوا» يَعْنِي شِيعَةَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ آلِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا» مِنْ وَلَايَةِ الطَّوَاغِيتِ الثَّلَاثَةِ وَ مِنْ بَنِي أُمَيَّةَ «وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ» يَعْنِي وَلَايَةَ عَلِيٍّ(عليه السلام)
وَ هُوَ السَّبِيلُ وَ قَوْلُهُ تَعَالَى «وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ» يَعْنِي الثَّلَاثَةَ «وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ» وَ قَوْلُهُ تَعَالَى «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا» يَعْنِي بَنِي أُمَيَّةَ «يُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمانِ» يَعْنِي إِلَى وَلَايَةِ عَلِيٍّ(عليه السلام) وَ هِيَ الْإِيمَانُ «فَتَكْفُرُونَ»
حديث20: جابر بن يزيد: از امام باقر(عليه السلام) تفسير اين آيه را پرسيدم «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ»(4)كسانى كه حامل عرش هستند و آنهائى كه اطرافش هستند فرمود: يعنى ملائكه «يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ، وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا»(5)تسبيح به ستايش خدا مىكنند و استغفار مىنمايند براى كسانى كه ايمان آوردهاند يعنى پيروان محمد(صلي الله عليه و آله) و آل محمد(صلي الله عليه و آله) «رَبَّنا
وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا»(6)خدايا رحمت و دانش تو همه جا را فرا گرفته بيامرز كسانى را كه توبه كردهاند از حكومت طاغوتهاىسهگانه و بنى اميه «وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ»(7)و پيرو راه تو شدهاند يعنى ولايت علي بن ابى طالب(عليه السلام)كه راه
واقعى است. «وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ»(1)آنها را نگهدار از شر آن سه نفر «وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ»(2)هر كه را از شر آنها نگه دارى مورد رحمت خويش قرار دادهاى «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا»(3)يعنى بنى اميه «يُنادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِيمانِ»(4)خشم خدا بر شما بيشتر از اين خشمى است كه بر خود داريد. زيرا شما را دعوت به ولايت علي بن ابى طالب(عليه السلام) كردند كه همان ايمان است فَتَكْفُرُونَ كافر شديد. (5)
پيروان پيشوايان ستمگر دين ندارند
حديث21: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:..ثُمَّ قَالَ لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّه
حديث21: امام صادق(عليه السلام): کسي که معتقد به ولايت پيشواي ستمگري، که از طرف خدا نيست باشد ديني نخواهد داشت.(6)
الغيبة( للنعماني ص132 باب 7 ما روي فيمن شك في واحد من الأئمة أو بات ليلة لا يعرف فيها إمامه أو دان الله عز و جل بغير إمام منه ح14.
حديث22: ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ شَرُّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ اثْنَا عَشَرَ سِتَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ سِتَّةٌ مِنَ الْآخِرِينَ ثُمَّ سَمَّى السِّتَّةَ مِنَ الْأَوَّلِينَ ابْنَ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ وَ السَّامِرِيَّ وَ الدَّجَّالَ اسْمُهُ فِي الْأَوَّلِينَ وَ يَخْرُجُ فِي الْآخِرِينَ وَ أَمَّا السِّتَّةُ مِنَ الْآخِرِينَ فَالْعِجْلُ وَ هُوَ نَعْثَلٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ هُوَ مُعَاوِيَةُ وَ هَامَانُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ هُوَ زِيَادٌ وَ قَارُونُهَا وَ هُوَ سَعِيدٌ وَ السَّامِرِيُّ وَ هُوَ أَبُو مُوسَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قَيْسٍ لِأَنَّهُ قَالَ كَمَا قَالَ سَامِرِيُّقَوْمِ مُوسَى لا مِساسَ أَيْ لَا قِتَالَ وَ الْأَبْتَرُ وَ هُوَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ أَ فَتَشْهَدُونَ عَلَى ذَلِكَ قَالُوا نَعَمْ قَالَ وَ أَنَا عَلَى ذَلِكَ مِنَ الشَّاهِدِينَ ثُمَّ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ إِنَّ أُمَّتِي تَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ عَلَى خَمْسِ رَايَاتٍ أَوَّلُهَا رَايَةُ الْعِجْلِ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ فِعْلَهُ يَتْبَعُهُ فَأَقُولُ بِمَا ذَا خَلَّفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي فَيَقُولُونَ كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ اضْطَهَدْنَا الْأَصْغَرَ وَ أَخَذْنَا حَقَّهُ فَأَقُولُ اسْلُكُوا ذَاتَ الشِّمَالِ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ قَدِ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ فِرْعَوْنِ أُمَّتِي وَ هُمْ أَكْثَرُ النَّاسِ وَ مِنْهُمُ الْمُبَهْرَجُونَ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ مَا الْمُبَهْرَجُونَ بَهْرَجُوا الطَّرِيقَ قَالَ لَا وَ لَكِنْ بَهْرَجُوا دِينَهُمْ وَ هُمُ الَّذِينَ يَغْضَبُونَ لِلدُّنْيَا وَ لَهَا يَرْضَوْنَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِ صَاحِبِهِمْ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ فِعْلَهُ يَتْبَعُهُ فَأَقُولُ بِمَا خَلَّفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي فَيَقُولُونَ كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ فَقَتَلْنَاهُ فَأَقُولُ اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً قَالَ ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ هَامَانِ أُمَّتِي فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ فِعْلَهُ يَتْبَعُهُ فَأَقُولُ بِمَا ذَا خَلَّفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي فَيَقُولُونَ كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ مَزَّقْنَاهُ وَ خَذَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ عَصَيْنَاهُ فَأَقُولُ اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ قَيْسٍ وَ هُوَ إِمَامُ خَمْسِينَ ألف [أَلْفاً] مِنْ أُمَّتِي فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ
رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ فِعْلَهُ يَتْبَعُهُ فَأَقُولُ بِمَا خَلَّفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ بَعْدِي فَيَقُولُونَ كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ خَذَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ عَدَلْنَا عَنْهُ فَأَقُولُ اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ الْمُخْدَجُ بِرَايَتِهِ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ اسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ رَجَفَتْ قَدَمَاهُ وَ خَفَقَتْ أَحْشَاؤُهُ وَ مَنْ فَعَلَ فِعْلَهُ يَتْبَعُهُ فَأَقُولُ بِمَا خَلَّفْتُمُونِي فِيالثَّقَلَيْنِ بَعْدِي فَيَقُولُونَ كَذَّبْنَا الْأَكْبَرَ وَ عَصَيْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا الْأَصْغَرَ وَ قَتَلْنَاهُ فَأَقُولُ اسْلُكُوا سَبِيلَ أَصْحَابِكُمْ فَيَنْصَرِفُونَ ظِمَاءً مُظْمَئِينَ مُسْوَدَّةً وُجُوهُهُمْ لَا يَطْعَمُونَ مِنْهُ قَطْرَةً ثُمَّ تَرِدُ عَلَيَّ رَايَةُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) وَ إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ فَأَقُومُ فَآخُذُ بِيَدِهِ فَإِذَا أَخَذْتُ بِيَدِهِ ابْيَضَّ وَجْهُهُ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ فَأَقُولُ بِمَا خَلَّفْتُمُونِي فِي الثَّقَلَيْنِ مِنْ بَعْدِي قَالَ فَيَقُولُونَ اتَّبَعْنَا الْأَكْبَرَ وَ صَدَّقْنَاهُ وَ وَازَرْنَا الْأَصْغَرَ وَ نَصَرْنَاهُ وَ قَاتَلْنَا مَعَهُ فَأَقُولُ رِدُوا رِوَاءً مَرْوِيِّينَ فَيَشْرَبُونَ شَرْبَةً لَا يَظْمَئُونَ بَعْدَهَا أَبَداً وَجْهُ إِمَامِهِمْ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ وَ وُجُوهُ أَصْحَابِهِ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ كَأَضْوَاءِ نَجْمٍ فِي السَّمَاء
حديث22: پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: همانا امّت من در پنج پرچم، وارد بر من در حوض مىشوند، اولين پرچم، پرچم همان گوساله است و من بلند مىشوم و دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كه از او پيروى كرده مانند او مىشود و من مىگويم: شما پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر آن دو را (كه همان قرآن است) دروغ انگاشتيم و پاره پاره كرديم و كوچكتر آن دو را (كه خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) است) مورد ستم قرار داديم و حق او را گرفتيم، پس من مىگويم: به طرف چپ
برويد و آنان در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه شده و قطرهاى آب نخورند. سپس پرچم فرعون امّت من كه آنان بيشترين مردم هستند و از آنها كسانى هستند كه برگردانندهاند، عرضه داشتند: يا رسول الله! برگردانندگان چه كسانى هستند؟ آيا آنها راه را برگردانيدهاند؟ فرمود: نه، بلكه دين خود را برگردانيدهاند، آنان كسانى هستند كه به خاطر دنيا خشم مىگيرند و به آن خشنود هستند، پس برمىخيزم و دست رفيق آنها را مىگيرم و چون دست او را گرفتم، صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كه از او پيروى كرده مانند او مىشود و من مىگويم: شما پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر آن دو را دروغ انگاشتيم و پاره پاره كرديم و با كوچكترين آن دو (كه خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) است) جنگيديم و او راكشتيم، پس من مىگويم: راه رفيقانتان را در پيش بگيريد و آنها مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه است و قطرهاى از آن نخورند. فرمود: سپس پرچم هامان امّت من بر من وارد مىشوند و من بر مىخيزم دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم، صورتش سياه مىگردد و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر که كار او را كرده تابع او مىشود، من مىگويم: شما پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر را دروغ انگاشتيم و پاره پاره كرديم و كوچكتر را خوار ساختيم و نافرمانى كرديم، پس من مىگويم: به راه رفيقانتان برويد، پس مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه شده و قطرهاى از آن نخورند. سپس پرچم عبد الله بن قيس بر من وارد مىشود و او پيشواى پنجاه هزار نفر از امّت من است، برمىخيزم و دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كه كار او را كرده تابع او مىشود، پس مىگويم: پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر را دروغ انگاشتيم و نافرمانى كرديم و كوچكتر را خوار ساختيم و از آن
رويگردان شديم، پس مىگويم: راه رفيقانتان را برويد، پس مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه است و قطرهاى از آن نمىخورند. سپس آن مرد شل با پرچم خود بر من وارد مىشود و من دست او را مىگيرم و چون دست او را گرفتم، صورتش سياه مىشود و قدمهايش مىلرزد و درونش مىتپد و هر كه كار او را كرده تابع او مىشود، پس من مىگويم: پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: بزرگتر را دروغ انگاشتيم و او را نافرمانى كرديم و با كوچكتر جنگيديم و او را كشتيم، پس من مىگويم: راه رفيقانتان را برويد، پس مىروند در حالى كه تشنهاند و صورتهايشان سياه شده و قطرهاى از آن نمىخورند. سپس پرچم اميرالمؤمنين(عليه السلام) و پيشواى پرهيزگاران و رهبر پيشانى سفيدان بر من واردمىشود، برمىخيزم و دستش را مىگيرم و چون دست او را گرفتم صورت او و يارانش سفيد مىشود، پس مىگويم: پس از من با دو امانت گرانبها چه كرديد؟ مىگويند: از بزرگتر پيروى نموديم و آن را تصديق كرديم و كوچكتر را كمك كرديم و يارى نموديم و همراه با او جنگيديم، پس مىگويم: برگرديد در حالى كه سيراب هستند، پس شربتى مىخورند كه هرگز پس از آن تشنه نمىشوند، صورت پيشوايشان مانند خورشيد درخشان و صورتهاى يارانش مانند ماه در شب چهاردهم و مانند نورهاى ستارگان آسمان است. (1)
کيفر کسيکه به دروغ ادّعاي امامت کند
حديث23: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا فَهُوَ كَافِرٌ.
1) . الخصال ج2 شر الأولين و الآخرين اثنا عشر ص459.
حديث23: مفضّل از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه، فرمود: هر كه ادّعاى امامت كند و سزاوار اين مقام نباشد كافر است.(1)
حديث1/23: أَبِي ره عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي هَاشِمٍ الْبَزَّازِ الْأَسَدِيِّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَيْسَ بِإِمَامٍ فَقَدِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَيْنَا.
حديث1/23: داوود بن فرقد مىگويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: هر كه ادّعاى امامت كند و امام نباشد، بر خدا و پيامبر و بر ما دروغ بسته است.(2)حديث24:
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ قَالَ حَدَّثَنِي رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَسَبْعَةُ نَفَرٍ أَوَّلُهُمُ ابْنُ آدَمَ الَّذِي قَتَلَ أَخَاهُ وَ نُمْرُودُ الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ وَ اثْنَانِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ هَوَّدَا قَوْمَهُمَا وَ نَصَّرَاهُمَا وَ فِرْعَوْنُ الَّذِي قَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى وَ اثْنَانِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدُهُمَا شَرُّهُمَا فِي تَابُوتٍ مِنْ قَوَارِيرَ تَحْتَ الْفَلَقِ فِي بِحَارٍ مِنْ نَارٍ.
حديث24: حنّان بن سدير مىگويد: مردى از ياران امام صادق(عليه السلام) براى من حديث كرد و گفت: از آنحضرت شنيدم كه مىفرمود: روز قيامت عذاب هفت نفر از همه سختتر خواهد بود. اولين آنها پسر آدم (عليه السلام) است كه برادرش را كشت، و ديگر نمرود است كه با ابراهيم(عليه السلام) دربارهي پروردگارش مجادله كرد، و بعد دو تن اسرائيلى كه قوم خود را يهودى و نصرانى كردند، و ديگر فرعون كه گفت: من بلند مرتبهترين پروردگار شمايم و سپس دو تن از اين امّتاند كه شرّ يكى از آنها از ديگرى بيشتر بود و هر دو در تابوتى از آتش، در درياهايى از آتش خواهند بود.(3)
حديث25: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ يَحْيَى أَخِي أُدَيْمٍ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَا يَدَّعِيهِ غَيْرُ صَاحِبِهِ إِلَّا بَتَرَ اللَّهُ عُمُرَهُ.
حديث25: امام صادق(عليه السلام) مىفرمود: اين امر امامت را هيچکس جز صاحبش ادّعا نمىكند، مگر اينکه خدا عمرش را قطع مىكند.(1)حديث26: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي عَبَّادُ بْنُ سُلَيْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ الدَّيْلَمِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ حَدِّثْنِي فِيهِمَا بِحَدِيثٍ فَقَدْ سَمِعْتُ عَنْ أَبِيكَ فِيهِمَا أَحَادِيثَ عِدَّةً قَالَ فَقَالَ لِي يَا إِسْحَاقُ الْأَوَّلُ بِمَنْزِلَةِ الْعِجْلِ وَ الثَّانِي بِمَنْزِلَةِ السَّامِرِيِّ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي فِيهِمَا قَالَ هُمَا وَ اللَّهِ نَصَّرَا وَ هَوَّدَا وَ مَجَّسَا فَلَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُمَا قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي فِيهِمَا قَالَ ثَلَاثَةٌ لَا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَمَنْ هُمْ قَالَ رَجُلٌ ادَّعَى إِمَاماً مِنْ غَيْرِ اللَّهِ وَ آخَرُ طَغَى فِي إِمَامٍ مِنَ اللَّهِ وَ آخَرُ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِي الْإِسْلَامِ نَصِيباً قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي فِيهِمَا قَالَ مَا أُبَالِي يَا أَبَا إِسْحَاقَ مَحَوْتُ الْمُحْكَمَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ أَوْ جَحَدْتُ مُحَمَّداً النُّبُوَّةَ أَوْ زَعَمْتُ أَنْ لَيْسَ فِي السَّمَاءِ إلها [إِلَهٌ] أَوْ تَقَدَّمْتُ [عَلَى] عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي قَالَ فَقَالَ يَا إِسْحَاقُ إِنَّ فِي النَّارِ لَوَادِياً يُقَالُ لَهُ مُحِيطٌ لَوْ طَلَعَ مِنْهُ شَرَارَةٌ لَأَحْرَقَ مَنْ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ يَتَعَوَّذُونَ مِنْ حَرِّ ذَلِكَ الْوَادِي وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِيهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِي ذَلِكَ الْوَادِي لَجَبَلًا
1) . عقاب الأعمال: عقاب من ادعى الإمامة و ليس بإمام ص214 ح4.
يَتَعَوَّذُونَ أَهْلُ ذَلِكَ الْوَادِي مِنْ حَرِّ ذَلِكَ الْجَبَلِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِيهِ لِأَهْلِهِ- وَ إِنَّ فِي ذَلِكَ الْجَبَلِ لَشِعْباً يَتَعَوَّذُ جَمِيعُ أَهْلِ ذَلِكَ الْجَبَلِ مِنْ حَرِّ ذَلِكَ الشِّعْبِ مِنْ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِيهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَ فِي ذَلِكَ الشِّعْبِ لَقَلِيباً يَتَعَوَّذُ أَهْلُ ذَلِكَ الشِّعْبِ مِنْ حَرِّ ذَلِكَ الْقَلِيبِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِيهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِي ذَلِكَ الْقَلِيبِ لَحَيَّةً يَتَعَوَّذُ جَمِيعُ أَهْلِ ذَلِكَ الْقَلِيبِ مِنْ خُبْثِ تِلْكَ الْحَيَّةِ وَ نَتْنِهَا وَ قَذَرِهَا وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي أَنْيَابِهَا مِنَ السَّمِّ لِأَهْلِهَا وَ إِنَّ فِي جَوْفِ تِلْكَ الْحَيَّةِ لَسَبْعَ صَنَادِيقَ فِيهَا خَمْسَةٌ مِنَ الْأُمَمِ السَّالِفَةِ وَ اثْنَانِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَنِ الْخَمْسَةُ وَ مَنِ الِاثْنَانُ قَالَ أَمَّا الْخَمْسَةُ فَقَابِيلُ الَّذِي قَتَلَ هَابِيلَ وَ نُمْرُودُ الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ ... قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ وَ فِرْعَوْنُ الَّذِي قَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى وَ يَهُودَا الَّذِي هَوَّدَ الْيَهُودَ وَ بُولَسُ الَّذِي نَصَّرَ النَّصَارَى وَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَعْرَابِيَّانِ.
حديث26: اسحاق بن عمّار صيرفى مىگويد: به امام صادق(عليه السلام) عرضه داشتم: فدايت شوم، براى من دربارهي آن دو تن سخنى بگو، زيرا من از پدرت دربارهي آن دو سخنان فراوانى شنيدهام. امام(عليه السلام) فرمود: اى اسحاق! اولى به منزلهى گوساله و دوّمى به منزلهى سامرى بود. عرضه داشتم: فدايت شوم، بيشتر بفرماييد. حضرت فرمود: به خدا سوگند! آنها مردم را يهودى و نصرانى و مجوسى كردند، خدا آنان را نيامرزد. عرضه داشتم: فدايت گردم، باز هم دربارهي آن دوبفرماييد. فرمود: سه گروهند كه خدا به آنان نظر رحمت نمىافكند و آنان را پاك نمىگرداند و عذابى دردناك خواهند داشت. عرضه داشتم: فدايت شوم، آنها كيانند؟ فرمود: کسيکه ادّعاى امامت كند و از جانب خدا نباشد، و کسيکه بر امامى كه از جانب خدا تعيين
شده طعنه زند، و کسيکه گمان كند آن دو تن از اسلام بهرهاى داشتهاند. عرضه داشتم: فدايت گردم، دربارهي آن دو براى من بيشتر توضيح دهيد. حضرت فرمود: اى اسحاق! براى من يكسان است كه آيهاى محكم از كتاب خدا را محو كنم، يا نبوّت محمد(صلي الله عليه و آله) را انكار نمايم، يا وجود خدا را منكر شوم، يا كسى را در امامت بر على بن ابىطالب(عليه السلام) مقدّم دارم. عرضه داشتم: فدايت شوم، باز هم بيشتر بفرماييد. فرمود: اى اسحاق! در دوزخ واديى است به نام سَقَر كه از روزى كه خدا آن را آفريده شعلهاى نكشيده، و اگر خدا به او اجازه دهد كه به اندازهى سوراخ سوزنى شعله بر كشد، همهى اهل زمين را مىسوزاند، و دوزخيان از حرارت آن وادى و تعفّن و كثافت و ساير عذابهايى كه در آن است به خدا پناه مىبرند. در آن وادى كوهى از آتش است كه اهل آن وادى از حرارت و تعفّن و كثافت و ساير عذابهاي آن كوه به خدا پناه مىجويند. در آن كوه درّهاى است كه تمامى اهل آن كوه از حرارت و تعفّن و كثافت و ساير عذابهاي آن درّه به خدا پناه مىبرند، و در آن درّه چاهى است كه اهل آن درّه از حرارت و تعفّن و كثافت و عذابهاي ديگر آن چاه به خدا پناه مىجويند، و در آن چاه اژدهايى است كه تمامى اهل آن چاه از حرارت و تعفّن و كثافت آن اژدها و زهرى كه در نيش آن است به خدا پناه مىبرند، و در شكم آن اژدها هفت صندوق است كه پنج تن از امّتهاى گذشته و دو تن از اين امّت در آن قرار دارند. راوى مىگويد: گفتم: فدايت شوم آن پنج تن و آن دو تن كيانند؟ فرمود: آن پنج تن يكى قابيل است كه هابيل را كشت، و ديگرى نمرود است كه با ابراهيم(عليه السلام) دربارهي پروردگارش بهمجادله برخاست و گفت: من هم زنده مىكنم و مىميرانم و سومى فرعون است كه گفت: من بلند مرتبهترين پروردگار شمايم، و چهارمى يهود است كه مردم را يهودى كرد، و پنجمى بولس است كه گروهى را نصرانى نمود، و از اين امّت دو تن اعرابى هستند.(1)
1) . عقاب الأعمال: ص215 عقاب ابن آدم الذي قتل أخاه و نمرود الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ ع إلى آخره ح3.
حديث27: أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِي سَلَّامٍ عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ قَالَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ إِمَامٌ وَ لَيْسَ بِإِمَامٍ قُلْتُ وَ إِنْ كَانَ عَلَوِيّاً فَاطِمِيّاً قَالَ وَ إِنْ كَانَ عَلَوِيّاً فَاطِمِيّاً.
حديث27: سورة بن كليب مىگويد: به امام باقر(عليه السلام) عرضه داشتم: مقصود از سخن خداوند بزرگ و «يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةّ»(1)روز قيامت كسانى را كه بر خدا دروغ بستند رو سياه مىبينى. چيست؟ فرمود: مقصود كسى است كه ادّعاى امامت كند و داراى اين مقام نباشد. عرضه داشتم: هر چند علوى و فاطمى باشد؟ فرمود: آرى، هر چند علوى و فاطمى باشد.(2)
حديث28: قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ أَخْبِرْنِي بِأَوَّلِ مَنْ يَدْخُلُ النَّارَ قَالَ إِبْلِيسُ وَ رَجُلٌ عَنْ يَمِينِهِ وَ رَجُلٌ عَنْ يَسَارِهِ.حديث28: ابوالجارود مىگويد: به امام باقر(عليه السلام) عرضه داشتم: از نخستين کسيکه وارد آتش مىشود به من خبر دهيد. فرمود: ابليس و دو مردند كه در سمت راست و چپ او قرار دارند.(3)
حديث29: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ تَعَلَّمَ عِلْماً لِيُمَارِيَ بِهِ السُّفَهَاءَ وَ يُبَاهِيَ بِهِ الْعُلَمَاءَ وَ يَصْرِفَ بِهِ النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ يَقُولُ أَنَا رَئِيسُكُمْ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا فَمَنْ دَعَا النَّاسَ إِلَى نَفْسِهِ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ لَمْ يَنْظُرِ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَة
حديث29: پيامبر(صلي الله عليه و آله): همانا امامت جز براي اهلش صلاحيت ندارد، پس هر که مردم را به سوي خود بخواند در حاليکه در ميان مردم از او عالمتر و با صلاحيتتر باشد خداوند در قيامت به او نظر رحمت نميکند.(1)
حديث30:عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ دَاوُدَ الْحَمَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)
قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ- يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ مَنِ ادَّعَى إِمَامَةً مِنَ اللَّهِ لَيْسَتْ لَهُ وَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِي الْإِسْلَامِ نَصِيباً.*
حديث30: امام صادق(عليه السلام): سه كس خدا در روز قيامت با آنان سخن نگويد و پاكشان نسازد و عذابى دردناك دارند، هر كه به دروغ ادّعاى امامت و پيشوايى از جانب خدا كند و هر كه امام از جانب خدا را انكار كند و هر كه پندارد كه اين دو از
اسلام بهرهاى دارند.(2)حديث31: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) إِنَّ الشَّكَّ وَ الْمَعْصِيَةَ فِي النَّارِ لَيْسَ مِنَّا وَ لَا إِلَيْنَا.
حديث31: بكر بن محمّد ازدى: از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه اميرمؤمنان(عليه السلام) فرمود: شك و ترديد در دين و نافرمانى خدا در آتش است. اين دو صفت نه از ما هستند و نه به سوى ما گرايش دارند.(3)
حديث32: أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُمْ بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَ يُسْتَجْلَى الْعَمَى إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ
هَاشِمٍ
لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِم
حديث32: اميرالمؤمنين(عليه السلام): ك-ج-ايند کسانيکه پنداشتند راسخون در علم ايشانند نه ما اين گمان را با كذب و ستم بر ما بر خود داشتند، از آن رو كه خداوند ما را رفعت داد و آنان را پست كرد، و دانش را به ما بخشيد و از آنان منع كرد، و ما را در حريم عنايت وارد و آنان را خارج كرد. به وجود ما هدايت خواسته مىشود، و به بركت ما كور دلى بر طرف مىگردد. بىشك امامان از قريش هستند، كه درخت وجودشان در اين تيره از خاندان هاشم غرس شده، اين منزلت شايسته ديگران نيست، و واليان ديگر صلاحيت اين مقام را ندارند.(1)
حديث33: و تَخاذُلٍ خَيرٌ منهم و أَهدَى سبيلا فيكم العُلماءُ و الفُقهاءُ و النُجباءُ و الحُكماءُ و حَمَلةُ الكتابِ و المُتَهَجِّدونَ بِالأَسحارِ و عُمّارُ المساجِدِ بِتَلاوَةِ القرآنِ أ فلا تَسخَطُونَ و تَهتَمُّونَ أَن يُنازِعَكُم الولايةَ عليكم سُفَهاؤُكُم و
الأَشرارُ
الأَراذِلُ منكمحديث33: اميرالمؤمنين(عليه السلام): با آنكه در ميان شما عالمان و فقيهان، والا گهران، فرزانگان، قرآن دانان، شب زندهداران و آباد ك-ن-ن-دگان مساجد با تلاوت قرآن هستند، آيا از اينکه بيخردان و بدكاران فرومايهي شما بر سر به دس-ت گ-رف-ت-ن ح-ك-وم-تتان با شما كشمكش و ستيزه ميکنند به خشم نميآييد و اندوهناك نميشويد؟(2)
حديث34: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ صَالِحٍ التَّمِيمِيُّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِكٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) فِي وَصِيَّتِهِ لِي يَا عَلِيُّ أَرْبَعَةٌ مِنْ
قَوَاصِمِ
الظَّهْرِ إِمَامٌ يَعْصِي اللَّهَ وَ يُطَاعُ أَمْرُه
حديث34: پ-ي-امبر خدا(صلي الله عليه و آله): اى على! چهار چيز كمرشكن است: پيشوايى كه خدا را نافرمانى ميکند ولى فرمانش ميبرند...(1)
حديث35: قال علي:...آثَرُوا عَاجِلًا وَ أَخَّرُوا آجِلًا وَ تَرَكُوا صَافِياً وَ شَرِبُوا آجِناً كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى فَاسِقِهِمْ وَ قَدْ صَحِبَ الْمُنْكَرَ فَأَلِفَهُ وَ بَسِئَ بِهِ وَ وَافَقَهُ
حديث35: اميرالمؤمنين(عليه السلام) در روايتي بسيار زيبا فرمودند: دربارهي کسانيکه اهلبيت(عليهم اسلام) را واگذاشتند، ميفرمايد: دنيا را برگزيدند و آخرت را پس انداختند، آب زلال را وانهاده و از آب تيره و ناگوار نوشيدند، گويى فاسق آنان را ميبينم كه با منكر يار و همدم شده است.(2)
توضيح: يعني کساني که ائمه اطهار را کنار گذاشته و از ديگران پيروي ميکنند ايشان کساني هستند که دنيا را برگزيده و آخرت را پس مياندازند.عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ» قَالَ مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ دُونَ الْإِمَامِ(عليه السلام)
ابو بصير از حضرت باقر(عليه السلام) نقل كرد در مورد آيه «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَ مَنْ قالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ»(3)هر كه بر خدا دروغ ببندد يا بگويد به من وحى شد، با اينكه به او وحى نشده و يا بگويد مانند آياتى كه خداوند نازل كرده نازل خواهم كرد امام(عليه السلام) فرمود: كسى است كه در مقابل امام(عليه السلام) واقعى ادعاى امامت نمايد. (4)
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى الْحُسَيْنِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ
أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مَالِكِ بْنِ أَعْيَنَ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ: كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ رَايَةِ الْقَائِمِ(عليه السلام) صَاحِبُهَا طَاغُوتٌ.
مالك بن اعين از حضرت باقر(عليه السلام) نقل كرد كه فرمود: هر پرچمى قبل از قيام قائم(عليه السلام) برافراشته گردد صاحب آن طاغوت است. (1)
وَ أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ عَنِ ابْنِ رَبَاحٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ أَيُّوبَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرٌ مَنِ ادَّعَى مَقَامَنَا يَعْنِي الْإِمَامَةَ فَهُوَ كَافِرٌ أَوْ قَالَ مُشْرِكٌ.
ابو الفضل گفت حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: هر كه ادعاى مقام ما يعنى امامت را نمايد كافر است يا فرمود: مشرك است. (2)وَ أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ يَقُولُ مَنْ خَرَجَ يَدْعُو النَّاسَ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالٌّ مُبْتَدِعٌ وَ مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ مِنَ اللَّهِ وَ لَيْسَ بِإِمَامٍ فَهُوَ كَافِرٌ.
فضيل گفت از حضرت صادق(عليه السلام) شنيدم ميفرمود: هر كه قيام كند و مردم را به اطاعت خويش دعوت نمايد با اينكه در ميان آنها افضل از او هست چنين شخصى گمراه و بدعتگذار است. (3)
حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ «إِنَّا
عَرَضْنَا الْأَمانَةَ
1) . الغيبة للنعماني ص114 باب 5 دما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت ح9
2) . الغيبة للنعماني ص115 باب 5 دما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت ح10
3) . الغيبة للنعماني ص 115 باب 5 دما روي فيمن ادعى الإمامة و من زعم أنه إمام و ليس بإمام و أن كل راية ترفع قبل قيام القائم فصاحبها طاغوت ح13
عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها» فَقَالَ الْأَمَانَةُ الْوَلَايَةُ مَنِ ادَّعَاهَا بِغَيْرِ حَقٍّ فَقَدْ كَفَرَ.
حسين بن خالد گفت از حضرت رضا(عليه السلام) راجع به اين آيه سؤال كردم «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا»(1)
فرمود: امانت ولايت است هر كه ادعاى ولايت و امامت بدون حق بكند كافر است. (2)پيشوايان باطل و ياورانشان
حديث36: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِي الْمُغِيرَةِ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ الظَّلَمَةُ وَ أَعْوَانُهُمْ وَ مَنْ لاط [لَاقَ] لَهُمْ دَوَاةً وَ رَبَطَ كِيساً أَوْ مَدَّ لَهُمْ مرة [مَدَّةَ] قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ.
حديث36: سكونى از امام صادق(عليه السلام) از پدرش نقل كرده است كه: رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرمود: چون قيامت شود، منادى ندا كند: كجايند؟ ستمكاران و دستيارانشان و کسانيکه براى آنان دواتى ليقه كرده يا در كيسهاى برايشان بستند يا قلمى براى آنان اصلاح نمودند؟ آنگاه خطاب مىرسد: آنان را نيز با ستمكاران محشور كنيد.(3)
حديث37: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَا اقْتَرَبَ عَبْدٌ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا تَبَاعَدَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا كَثُرَ مَالُهُ إِلَّا اشْتَدَّ حِسَابُهُ وَ لَا كَثُرَ تَبِعَتُهُ إِلَّا كَثُرَتْ شَيَاطِينُهُ.
حديث37: نيز به همين سند از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمودند: هيچکس خود را به سلطان نزديك نكرد مگر اينکه از خدا دور گرديد، و ثروتش زياد نشد، مگر اينکه حسابش سخت گشت، و پيروانش افزون نشد، مگر اينکه شياطين برگرد او فراوان گشتند.(1)
حديث38: وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِيَّاكُمْ وَ أَبْوَابَ السُّلْطَانِ وَ حَوَاشِيَهَا فَإِنَّ أَقْرَبَكُمْ مِنْ أَبْوَابِ السُّلْطَانِ وَ حَوَاشِيهَا أَبْعَدُكُمْ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى وَ مَنْ آثَرَ السُّلْطَانَ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُ الْوَرَعَ وَ جَعَلَهُ حَيْرَانَ.حديث38: نيز به همين سند از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نقل شده كه فرمود: بپرهيزيد از درگاه سلطان و اطرافيان آنها همانا نزديكترين شما به درگاه سلطان و اطرافيان آنها دورترين شما از خداست، و هر كه سلطان را بر خدا مقدم بدارد خداوند ورَع را از او برمىدارد و او را سرگردان سازد.(2)
حديث39: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ بِنْتِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ الْبَاهِلِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ سَوَّدَ اسْمَهُ فِي دِيوَانِ الْجَبَّارِينَ [مِنْ] وُلْدِ فُلَانٍ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خِنْزِيراً.
حديث39: يعقوب بن يزيد از دختر زادهىوليد بن صبيح باهلى نقل كرده است كه: گفت: امام صادق(عليه السلام) فرمود: هر كه نام خود را در ديوان فرزندان فلانى (يعنى بنىعباس) ثبت كند، خداوند او را روز قيامت به صورت خوك محشور خواهد
ساخت.(1)
عاقبت بد در انتظار اين گروه
حديث40:
أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) يَا أَبَانُ إِنَّ اللَّهَ لَا يَطْلُبُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ زَكَاةَ أَمْوَالِهِمْ وَ هُمْ يُشْرِكُونَ بِهِ حَيْثُ يَقُولُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ قُلْتُ لَهُ كَيْفَ ذَاكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَسِّرْهُ لِي فَقَالَ «وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا بِالْإِمَامِ الْأَوَّلِ وَ هُمْبِالْأَئِمَّةِ الْآخِرِينَ كَافِرُونَ» يَا أَبَانُ إِنَّمَا دَعَا اللَّهُ الْعِبَادَ إِلَى الْإِيمَانِ بِهِ فَإِذَا آمَنُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ افْتَرَضَ عَلَيْهِمُ الْفَرَائِضُ
حديث40: امام صادق(عليه السلام) فرمود: ابان! خداوند از مشركين زكات مالشان را نخواسته در حالى كه مشرك باشند چنانچه در اين آيه مىفرمايد «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»(2)عرضه داشتم: آقا! فدايت شوم اين مطلب را برايم توضيح بدهيد. فرمود: واى بر مشركين كه شرك آوردند در مورد امام اول آنها در مورد ائمه ديگر هم كافرند. ابان! خداوند مردم را دعوت به ايمان بخود كرده وقتى ايمان به خدا و پيامبر آوردند واجبات بر آنها لازم مىشود.(3)
حديث41: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ أَشْرَكَ مَعَ إِمَامٍ إِمَامَتُهُ
مِنْ
عِنْدِ
اللَّهِ مَنْ لَيْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اللَّهِ كَانَ مُشْرِكاً.**
حديث41: محمّد بن سنان از راوى خود نقل مىكند كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: كسى كه شريك قرار دهد شخصى را كه از جانب خدا به امامت منصوب نشده با امامى كه از جانب خدا تعيين شده است مشرك خواهد بود.(1)
کيفر
کسيکه امام(عليه السلام) بر حقّي را مقتداي خويش قرار ندهدحديث42:مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ
لِأَعْمَالِه*
حديث42: امام باقر(صلي الله عليه و آله): هركه در راه عبادت خداى تعالى خود را به رنج و زحمت افكند، امّا امامى از جانب خدا نداشته باشد، كوشش او پذيرفته نشود، گمراه و سرگشته است و خدا كارهاى او را زشت ميشمارد.(2)
عاقبت
پيروي از پيشوايان باطل
حديث43: قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْجِعَابِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْكَرِيمِ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زَنْجَلَةَ الرَّازِيُ قَالَ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِي أُوَيْسٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ حُمَيْدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنِّي سَأَلْتُ اللَّهَ لَكُمْ أَنْ يُعَلِّمَ جَاهِلَكُمْ وَ أَنْ يُثَبِّتَ قَائِمَكُمْ وَ أَنْ يَهْدِيَ ضَالَّكُمْ وَ أَنْ يَجْعَلَكُمْ نُجَدَاءَ جُوَدَاءَ رُحَمَاءَ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ رَجُلًا صَفَّ قَدَمَيْهِ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ مُصَلِّياً وَ لَقِيَ اللَّهَ بِبُغْضِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ لَدَخَلَ النَّار
حديث43: پ-ي-ام-بر خدا(صلي الله عليه و آله) در حديثي پرمعنا فرمودند: ...سوگند به خدا! كه اگر كسى در ميان ركن و مقام پيوسته به نماز بايستد، امّا با كينهى شما اهلبيت خدا را ملاقات كند به دوزخ درآيد.(1)حديث44: أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو غَالِبٍ أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الزُّرَارِيُّ، قَالَ:
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ، عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى السَّابَاطِيِّ، قَالَ: ....وَ كَذَلِكَ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا إِذَا تَوَلَّوُا الْإِمَامَ الْجَائِرَ الَّذِي لَيْسَ مِنَ اللَّهِ (تَعَالَى).
حديث44: امام صادق(عليه السلام): اگر بندگان، پيشواى ستمگر را كه از جانب خدانيست به زمامدارى گيرند، خداوند كارهاى شايستهاي راكه انجام ميدهند، نخواهد پذيرفت.(2)
حديث45: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُول:... وَ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ.**
حديث45: امام باقر(عليه السلام): پيشوايان ستم و پيروانشان از دين خدا بركنارند، آنان گمراهاند و ديگران را گمراه ميکنند و كارهايي را كه انجام ميدهند همچون خاكستري است در برابر باد در يك روز طوفاني.(1)
حديث46: عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:قَالَ اللَّهُ «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» قَالَ قُلْتُ أَ لَيْسَ اللَّهُ عَنَى بِهَا الْكُفَّارَ حِينَ قَالَ «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا» قَالَ فَقَالَ وَ أَيُّ نُورٍ لِلْكَافِرِ وَ هُوَ كَافِرٌ فَأُخْرِجَ مِنْهُ إِلَى الظُّلُمَاتِ وَ إِنَّمَا عَنَى اللَّهُ بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ الْإِسْلَامِ فَلَمَّا أَنْ تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ خَرَجُوا بِوَلَايَتِهِمْ إِيَّاهُمْ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَى ظُلُمَاتِ الْكُفْرِ فَأَوْجَبَ لَهُمُ النَّارَ مَعَ الْكُفَّارِ فَقَالَ «أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»حديث46: امام صادق(عليه السلام): خداوند مىفرمايد: آنها كه كافر شدهاند اولياءى آنها طاغوت مىباشد كه آنها را از نور به طرف تاريکيها هدايت مىكند. عرضه داشتم: مقصود خدا از آن جماعتِ كفار مىباشند؟ زيرا فرموده «والَّذِينَ كَفَرُوا»، امام(عليه السلام) فرمودند: مگر كافر نور دارد در حاليكه كافر مىباشد تا آنها را از آن نور و روشنائى به طرف تاريکيها بكشاند. مقصود خدا در اين آيهي اين است كه آنان در روشنائى اسلام قرار گرفتند، ولى چون به امامت ستمگران اعتقاد پيدا كردند، با اعتقاد به امامت آنها از نور اسلام خارج شده و به ظلمات كفر هدايت گرديدند، خدا هم آنها را با كفار در آتش قرار داد، و فرمود «أُولئكَ
أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ».(2)
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ج18 ص174 باب 8 باب جملة مما يثبت به الكفر و الارتداد ح22425.
حديث47: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَبِي يَعْفُورٍ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ(عليه السلام) مَا الْعِلَّةُ أَنْ لَا دِيْنَ لِهَؤُلَاءِ وَ مَا عَتْبَ لِهَؤُلَاءِ قَالَ لِأَنَّ سَيِّئَاتِ الْإِمَامِ الْجَائِرِ تَغْمِزُ حَسَنَاتِ أَوْلِيَائِهِ
حديث47: عبداللَّه بن ابىيعفور گفت: از امام صادق(عليه السلام) پرسيدم؟ به چه علّت اينها دين ندارند و آنها را كسى سرزنش نميکند. فرمود: براى اينکه كارهاى بد امام ستمگر، نيكىهاى پيروانش را نابود ميکند.(1)
حديث48: مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى .....وَ
لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ ظَالِمَةً مُسِيئَةًحديث48: حبيب سجستانى از امام باقر(عليه السلام) روايت مىكند كه: خداوند فرمود: هر ملّتى كه از امام غير منسوب از طرف خدا اطاعت كند را عذاب مىكنم گر چه آن ملّت نيكوكار باشند.(2)
حديث49: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ حَبِيبٍ السِّجِسْتَانِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ لَأُعَذِّبَنَّ كُلَّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ إِمَاماً جَائِراً لَيْسَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا بَرَّةً تَقِيَّةً وَ لَأَعْفُوَنَّ عَنْ كُلِّ رَعِيَّةٍ فِي الْإِسْلَامِ أَطَاعَتْ
إِمَاماً
هَادِياً مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنْ كَانَتِ الرَّعِيَّةُ فِي أَعْمَالِهَا ظَالِمَةً مُسِيئَةً
حديث49: پ-يامبر خدا(صلي الله عليه و آله) خداوند عزّوجل فرموده: هر رعيتى از رعاياى اسلام كه از پيشوايى ستمگر كه از جانب خداى عزّوجل نيست، فرمان برد عذاب خواهم كرد، هر چند اين گروه در كارهايشان نيكوكار و پرهيزگار باشند.(3)
حديث50: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ أَشْرَكَ مَعَ إِمَامٍ إِمَامَتُهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مَنْ لَيْسَتْ إِمَامَتُهُ مِنَ اللَّهِ كَانَ مُشْرِكاً.
حديث50: امام صادق(عليه السلام): هر كه پيشواى غير الهى را با پيشوايى كه امامتش از جانب خداست شريك گرداند به خدا شرك ورزيده است.(1)حديث1/50: مُحَمَّدُ
بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ كَانَ عَلِيٌّ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّمَا هُوَ الرِّضَا وَ السَّخَطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ النَّاقَةَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَلَمَّا رَضُوا أَصَابَهُمُ الْعَذَابُ فَإِذَا ظَهَرَ إِمَامُ عَدْلٍ فَمَنْ رَضِيَ بِحُكْمِهِ وَ أَعَانَهُ عَلَى عَدْلِهِ فَهُوَ وَلِيُّهُ وَ إِذَا ظَهَرَ إِمَامُ جَوْرٍ فَمَنْ رَضِيَ بِحُكْمِهِ وَ أَعَانَهُ عَلَى جَوْرِهِ فَهُوَ وَلِيُّه
امام باقر(عليه السلام) در نهي پيروان خويش از همکاري با جباران ميفرمودند: ناقهى صالح را يک نفر پي کرد و کشت، ولي چون تودهى مردم بدان عمل راضي بودند عذاب نسبت به همگان نازل شد. پس هرگاه امام عادل ظاهر گشت و به حکومت رسيد کسانيکه راضي به حکم او باشند و حکومت را در راستاي عدل کمک نمايند دوست و ياور او به شمار ميآيند و زماني که پيشوا و حاکم جائر به قدرت رسيد کسانيکه راضي به حکم او باشند و او را در مسير جور و ستمش ياري دهند ولي، دوست و ياور او به شمار خواهند آمد. (2)
حديث51: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْفَقِيهُ الْقُمِّيُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ ره قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: عَبَدَ اللَّهَ حِبْرٌ مِنْ أَحْبَارِ بَنِي إِسْرَائِيلَ حَتَّى صَارَ مِثْلَ
الْخِلَالِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيِّ زَمَانِهِ، قُلْ لَهُ وَ عِزَّتِي
وَ جَلَالِي وَ جَبَرُوتِي لَوْ أَنَّكَ عَبَدْتَنِي حَتَّى تَذُوبَ كَمَا تَذُوبُ الْأَلْيَةُ فِي الْقِدْرِ مَا قَبِلْتُ مِنْكَ حَتَّى تَأْتِيَنِي مِنَ الْبَابِ الَّذِي أَمَرْتُكَ.
حديث51: امام صادق(عليه السلام) فرمود: يكى از علماى بنىاسرائيل آنقدر خدا را عبادت كرد كه، مانند چوب باريك گشت. خداوند به پيامبر زمان او وحى فرستاد كه به او بگو: به عزّت و جلال و جبروت خودم سوگند كه اگر مرا آنقدرعبادت كنى كه آب شوى چنان كه دنبه در ديگ آب مىشود، از تو نخواهم پذيرفت، مگر اينکه از راهى كه به تو فرمان دادهام به سوى من بيايى.(1)
حديث52: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي الْعَزْرَمِيِّ عَنْ أَبِيهِ رَفَعَ الْحَدِيثَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) قَالَ: مَنْ أَمَّ قَوْماً وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ وَ أَفْقَهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ إِلَى سقال [سَفَالٍ] إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
حديث52: عرزمى از پدرش در حديثى: از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نقل كرده است كه فرمود: هر كه بر گروهى امامت كند در حاليكه ميان آنها داناتر و فقيهتر از او وجود داشته باشد، همواره كارشان تا روز قيامت رو به پستى خواهد رفت.(2)
حديث53: ابْنُ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ وَ سَعْدَانَ بْنِ إِسْحَاقَ وَ أَحْمَدَ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْقَطَوَانِيِّ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ مِثْلَهُ وَ فِيهِ اعْلَمْ يَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ الْحَقِّ وَ أَتْبَاعَهُمْ هُمُ الَّذِينَ عَلَى دِينِ اللَّهِ وَ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ وَ الْحَقِّ فَقَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا كَرَمادٍ
اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا
يَقْدِرُونَ
مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ
حديث53: در غيبت نعمانى همين حديث نقل شده تا آنجا كه مىفرمايد: ائمه حق و پيروان آنها بر دين خدايند و پيشوايان ستمگر از دين خدا و حق منحرفند خود گمراهند و ديگران را نيز گمراه كردهاند اعمالى كه انجام ميدهند مانند خاكسترىاست كه در مسير تند بادى سخت در يك روز طوفانى قرار گيرد، نتيجهاى از كار خود نميبرند اين يك گمراهى بسيار سختى است.(1)
حديث54: قال علي(عليه السلام):...أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا يَجْمَعُ النَّاسَ الرِّضَا وَ السُّخْطُ وَ إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا فَقَالَ سُبْحَانَهُ فَعَقَرُوها فَأَصْبَحُوا نادِمِينَ فَمَا كَانَ إِلَّا أَنْ خَارَتْ أَرْضُهُمْ بِالْخَسْفَةِ خُوَارَ السِّكَّةِ الْمُحْمَاةِ فِي الْأَرْضِ الْخَوَّارَةِ أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ سَلَكَ الطَّرِيقَ الْوَاضِحَ وَرَدَ الْمَاءَ وَ مَنْ خَالَفَ وَقَعَ فِي التِّيه
حديث54: اميرالمؤمنين(عليه السلام): اي مردم! تنها چيزي که مردم را با يکديگر جمع کرده (و آنها را در سرنوشت اجتماعي مشترک ميسازد) همانا رِضا و سَخَط (خشنودي و خشم) است ناقهى صالح را يک نفر بيشتر پي نکرد، امّا عذاب و کيفرِ آن همه قوم ثمود را فرا گرفت، زيرا همه به عمل او راضي بودند خداوند سبحان ميفرمايد: آن را پي کردند ولي سرانجام پس از نزول بلا پشيمان شدند. سرزمين آنان همچون آهن گداختهاي که در زمين نرم فرو رود يکباره فريادي برآورد و فروکش کرد. به اين طريق به کيفر اعمال خلاف خود رسيدند.(2)
حديث55: بشارة المصطفى أَبُو عَلِيِّ بْنُ شَيْخِ الطَّائِفَةِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سُفْيَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي
جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ
الْحُسَيْنِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ دَعَا اللَّهَ بِنَا أَفْلَحَ وَ مَنْ دَعَاهُ بِغَيْرِنَا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَحديث55: محمّد بن اسماعيل از ثمالي نقل ميكند از امام باقر(عليه السلام) كه علي بن الحسين(عليه السلام) فرمود: هركه خدا را به وسيله ما بخواند رستگار است و هركه به غير از ما بخواند هلاك مىشود و به هلاكت ميكشاند.(1)
تذکر: يعني هر که خدا را از راهي که ما آن راه را نشان ميدهيم بندگي و اطاعت کند.
حديث56: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْعَلَاءِ عَنْ مُحَمَّدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِينِ اللَّهِ وَ الْحَقِّ قَدْ ضَلُّوا بِأَعْمَالِهِمُ الَّتِي يَعْمَلُونَهَا كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لَا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ
حديث56: امام باقر(عليه السلام) فرمودند: پيشوايان ستمگر و پيروانشان از دين خدا و از حقّ به دورند كارهايى كه ميكنند برباد رفته است، همچون خاكسترى كه باد در يك روز طوفانى از هم ميپراكند.(2)
تذکر: يکي از شرايط قبولي اعمال اقرار به ولايت ائمه اطهار است.
پيشوايان باطل و بيزاري جستن از پيروانشان
«إِذْ تَبَرَّأَ الَّذينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُريهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجينَ مِنَ النَّارِ».(3)
Sرهبران گمراه کننده از پيروان خود بيزاري ميجويند، کيفر خدا را ميبينند و دستشان از همه جا کوتاه ميشود. و پيروان آنها ميگويند: اگر بار ديگر به دنيا بازميگشتيم از آنان بيزاريميجستيم چنان که امروز از ما بيزاري جستند، خداوند اينچنين اعمالشان را به صورت حسرت به آنان نشان ميدهد و آنان هرگز از آتش خارج نخواهند شد. R
حديث57: بِنْتُ يُونُسَ بْنِ أَبِي إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِيَّةُ وَ كَانَتْ عَمَّتِي قَالَتْ حَدَّثَتْنِي بَهْجَةُ بِنْتُ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ التَّغْلِبِيُّ عَنْ خَالِهَا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْصُورٍ وَ كَانَ رَضِيعاً لِبَعْضِ وُلْدِ زَيْدٍ بْنِ عَلِيٍّ(عليه السلام) قَال:.... فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» قَالَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ وَ هُوَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ
حديث57: امام ح-سين(عليه السلام) درباره آيهي «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» روزى كه هر گروه از مردم را به پيشوايانشان بخوانيم. ف-رمود: يك امام به راه راست فراخوانده و پيروانش دعوت او را لبيك گفتهاند و امامى به گمراهى خ-وانده و پيروانش به دعوت او پاسخ دادهاند آنان در بهشتند و اينان دردوزخ و اين است سخن خدا عزّوجل كه «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ» گروهى در بهشت هستند و دستهاى در دوزخ.(1)
حديث58: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَيُّوبَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ:... ثُمَّ يَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَلَا مَنِ ائْتَمَّ بِإِمَامٍ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَليَتَّبِعْهُ إِلَى حَيْثُ يَذْهَبُ بِهِ فَحِينَئِذٍ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً
فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ
1) . الأمالي للصدوق: مجلس30 ح1.
حَسَراتٍ
عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ.حديث58: امام صادق(عليه السلام): در روزقيامت از سوى خداى بزرگ ندا آيد كه هر كه در سراى دنيا به امام-ى اق-ت-دا ك-رده ب-ايد در پى او به همان جا رود كه او را ميبرند در اين هنگام پيروى شدگانِ گمراه ازپيروان خود بيزارى ميجويند.(1)
حديث59: أَبِي عَنِ النَّضْرِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ قَوْمٍ ائْتَمُّوا بِإِمَامِهِمْ فِي الدُّنْيَا إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَلْعَنُهُمْ وَ يَلْعَنُونَهُ إِلَّا أَنْتُمْ وَ مَنْ عَلَى مِثْلِ حَالِكُمْ.
حديث59: امام صادق(عليه السلام): در روايتي فرمودند: هيچ قومى نيست كه در دنيا به امامش اقتدا كرده باشد، مگر آن كه در قيامت او آنان را نفرين ميکند و آنان او را، مگر شما و کسيکه چون شما باشد.(2)
حديث60: قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَيَقُومُ دَاوُدُ النَّبِيُّ(عليه السلام) فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَسْنَا إِيَّاكَ أَرَدْنَا وَ إِنْ كُنْتَ لِلَّهِ خَلِيفَةً ثُمَّ يُنَادِي ثَانِيَةً أَيْنَ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ فَيَقُومُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَيَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ خَلِيفَةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ فَمَنْ تَعَلَّقَ بِحَبْلِهِ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَلْيَتَعَلَّقْ بِحَبْلِهِ فِي هَذَا الْيَوْمِ لِيَسْتَضِيءَ بِنُورِهِ وَ لِيَتَّبِعَهُ إِلَى الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ قَالَ فَيَقُومُ أُنَاسٌ قَدْ تَعَلَّقُوا بِحَبْلِهِ فِي الدُّنْيَا فَيَتَّبِعُونَهُ إِلَى الْجَنَّةِ ثُمَّ يَأْتِي النِّدَاءُ
مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَلَا مَنِ ائْتَمَّ بِإِمَامٍ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَلْيَتَّبِعْهُ إِلَى حَيْثُ شَاءَ وَ يَذْهَبُ بِهِ فَحِينَئِذٍ يَتَبَرَّأُ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِحديث60: ابان بن عثمان گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: چون روز قيامت شود آواز دهندهاى از اندرون عرش ندا دهد، خليفهى خداوند در زمينش كجاست؟ پس داوود پيامبر برخيزد، از جانب خدا عزّوجل ندا دهد، منظور ما تو نيستى هر چند كه خليفهى خداوند بودهاى. بار دوّم ندا رسد، خليفهى خداوند در زمينش كجاست؟ پس اميرالمؤمنين(عليه السلام) برمىخيزد، از جانب خدا عزّوجل ندا مىرسد، اى آفريدگان، اين علىّ بن ابىطالب(عليه السلام) خليفهى خدا در زمين، و حجّتش بر بندگان او است، پس هر كه در دنيا به ريسمان (ولايت) او آويخته امروز نيز به ريسمان او بياويزد تا از نور او روشنى گيرد، و به دنبال او به درجات بلند بهشتى راه يابد. حضرت فرمود: پس مردمى چند كه در دنيا به ريسمان (ولايت) او آويخته بودند برخاسته و به دنبال آنحضرت به بهشت روند. سپس از جانب خداوند ندا رسد، هان! هر كه در دنيا به دنبال پيشوائى راه افتاده (امروز نيز) به دنبال او به هر جا كه بخواهد و او را ببرد، راه بيفتد. اينجاست كه پيشوايان از پيروان بيزارى جويند، و عذاب را ببينند و همهى اسباب و وسائل از دسترسى آنان دور و بريده باشد، و پيروان گويند: اى كاش!! ما را بازگشتى بود (به دنيا) تا از آنان بيزارى مىجستيم همانگونه كه از ما بيزارى جستند، اين چنين خداوند اعمال آنان را حسرت بر آنان بنماياند، و آنان از آتش دوزخ بيرون نخواهند شد.(1)
1) . الأمالي للمفيد: مجلس34 ح3.
حديث61: وَ مِنْهُ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مَالِكٍ الْجُهَنِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: يَا مَالِكُ أَ مَا تَرْضَوْنَ أَنْ تُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَ تُؤَدُّوا الزَّكَاةَ وَ تَكُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ ثُمَّ قَالَ يَا مَالِكُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ قَوْمٍ ائْتَمُّوا بِإِمَامٍ فِي دَارِ الدُّنْيَا إِلَّا جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَلْعَنُهُمْ وَ يَلْعَنُونَهُ إِلَّا أَنْتُمْ وَ مَنْ كَانَ بِمِثْلِ حَالِكُمْ ثُمَّ قَالَ يَا مَالِكُ إِنَّ الْمَيِّتَ مِنْكُمْ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ شَهِيدٌ بِمَنْزِلَةِ الضَّارِبِ بِسَيْفِهِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ...
حديث61: مالك جهنى گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: اى مالك! آيانمىخواهيد نماز بگذاريد، و زكات بدهيد و دست خود را نگه داريد تا داخل بهشت شويد. بعد فرمود: اى مالك! هر كه در دنيا براى خود امامى اتخاذ كند هنگامىكه وارد محشر مىشود آن امام و ماموم يكديگر را لعنت كنند جز شما و کسانيکه مانند شما باشند، فرمود: مرده شما كه با عقيده به امامت ما بميرد، مانند شهيدى است كه در راه خدا جنگ مىكند.(1)
حديث62: عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَيُّوبَ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ(عليه السلام) قَالَ:.... ثُمَّ يَأْتِي النِّدَاءُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ أَلَا مَنِ ائْتَمَّ بِإِمَامٍ فِي دَارِ الدُّنْيَا فَليَتَّبِعْهُ إِلَى حَيْثُ يَذْهَبُ بِهِ فَحِينَئِذٍ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ.
حديث62: امام صادق(عليه السلام): در روزقيامت از سوى خداى بزرگ ندا آيد كه، هر كه در سراى دنيا به امام-ى اق-ت-دا ك-رده ب-ايد در پى او به همانجا رود كه او را ميبرند در اين هنگام پيروى شدگانِ گمراه ازپيروان خود بيزارى ميجويند.(2)
حديث63: أَعْلَامُ الدِّينِ، لِلدَّيْلَمِيِّ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله)
جَالِساً وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ فِيهِمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّةَ فَقَالَ رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَنَحْنُ نَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّمَا تُقْبَلُ شَهَادَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مِنْ هَذَا وَ شِيعَتِهِ وَ وَضَعَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ وَ قَالَ لَهُمَا مِنْ عَلَامَةِ ذَلِكَ أَنْ لَا تَجْلِسَا مَجْلِسَهُ وَ لَا
تُكَذِّبَا قَوْلَه
حديث63: اعلام دين ديلمى از ابو سعيد خدرى گفت: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) با چند نفر از اصحاب نشسته بود كه در ميان آنها على بنابىطالب(عليه السلام) نيز حضور داشت پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: هر كه بگويد: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ داخل بهشت شود. دو نفر از اصحاب گفتند: پس ما لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ را كه مىگوئيم. پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قبول مىشود از اين و شيعيانش دست خود را روى سر علي(عليه السلام) گذاشت و به آن دو فرمود: از نشانههاى اين مطلب آن است كه جاى او را نگيريد و سخنش را تكذيب ننمائيد.(1)
حديث64: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ جَابِرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ قَالَ هُمْ وَ اللَّهِ أَوْلِيَاءُ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ اتَّخَذُوهُمْ أَئِمَّةً دُونَ الْإِمَامِ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلِذَلِكَ قَالَ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص7 ثواب من تقبل منه شهادة لا إله إلا الله .....
يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) هُمْ وَ اللَّهِ يَا جَابِرُ أَئِمَّةُ الظَّلَمَةِ وَ أَشْيَاعُهُمْ.*
حديث64: جابر گويد: از امام باقر(عليه السلام) راجع بقول خداى عزوجل «وَ
مِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّه» بعضى از مردم سواى خدا همتاها (مانند بت و گاو و ساير معبودهاى باطل) گيرند و آنها را چون خدا دوست دارند پرسيدم، فرمود: ايشان به خدا اولياء فلان و فلانند كه آنها را پيشواى خود گرفتند، نه آن امامى را كه خدا پيشواى مردم قرار داده. بدين جهت خدا فرموده است «وَ
لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذابِ. إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ. وَ قالَ الَّذِينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّار» كاش آن كسان كه ستم ميكنند ميدانستند كه وقتى عذاب را مشاهده كنند، توانائىيكسره براى خداست و عذاب خدا بسيار سخت است، زمانى كه پيشوايان از پيروان بيزارى جويند و عذاب را ببينند و روابطشان قطع شود و پيروان گويند: اى كاش براى ما باز گشتى بود تا از آنها بيزار ميشديم، چنان كه از ما بيزار شدند، اين چنين خدا اعمالشان را به آنها مايه افسوس و پشيمانيها نشان ميدهد، و ايشان از آتش بيرون نشوند..... امام باقر(عليه السلام) فرمود: اى جابر! ايشان به خدا پيشوايان ستمگران و پيروان ايشانند. (1)
پيشوايان باطل نابودگران دين خدا
حديث65: قال علي: ....وَ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ إِمَامٌ جَائِرٌ ضَلَّ وَ ضُلَّ بِهِ فَأَمَاتَ سُنَّةً مَأْخُوذَةً وَ أَحْيَا بِدْعَةً مَتْرُوكَةً وَ إِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) يَقُولُ يُؤْتَى يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالْإِمَامِ الْجَائِرِ وَ لَيْسَ مَعَهُ نَصِيرٌ وَ لَا عَاذِرٌ فَيُلْقَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ
1) . الکافي: ج1 ص374 بَابُ مَنِ ادَّعَى الْإِمَامَةَ وَ لَيْسَ لَهَا بِأَهْلٍ وَ مَنْ جَحَدَ الْأَئِمَّةَ أَوْ بَعْضَهُمْ وَ مَنْ أَثْبَتَ الْإِمَامَةَ لِمَنْ لَيْسَ لَهَا بِأَهْل ح11.
فَيَدُورُ فِيهَا كَمَا تَدُورُ الرَّحَى ثُمَّ يَرْتَبِطُ فِي قَعْرِهَا
حديث65: اميرالمؤمنين(عليه السلام): بدترين كس نزد خداوند پيشواى ستمگرى است كه خود گمراه بوده و م-ردم ن-ي-ز ب-ه س-بب او گمراه ميشوند، زيرا سنّت معمول را ميميراند و بدعت متروك را زنده ميکند. ش-نيدم پيامبر خدا(صلي الله عليه و آله) ميفرمود: در روز قيامت پيشواى ستمگر آورده ميشود ب-ى آنك-ه پ-ش-تيبان و عذرخواهى داشته باشد پس، در آتش دوزخ افكنده ميشود و همچون سنگ آسيا در دوزخ به چرخش درآمده. سپس در قعر آن به بند كشيده ميشود.(1)
حديث66:
فَحَدَّثْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام)
بِالْكُوفَةِ بِمَا حَدَّثَنِي بِهِسَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ [مِنْ] قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ حِينَ رَأَى الثَّلَاثَةَ مِنْ أَهْلِ بَدْرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ
مِنْ قُرَيْشٍ مُقْبِلِينَ قَالَ تَفْتَرِقُ أُمَّتِي بَعْدِي ثَلَاثَ فِرَقٍ فَسَمَّوْكَ وَ سَمَّوْا سَعْداً وَ الثَّالِثَ لَمْ يُسَمُّوا إِلَّا بِالْمَعَارِيضِ حَتَّى عَلِمْتُ مَنْ عَنَوْا فَقَالَ لَا تَلُمْهُمْ يَا سُلَيْمُ فَإِنَّ الْأُمَّةَ قَدْ أُشْرِبَتْ قُلُوبُهُمْ حُبَّهُ كَمَا أُشْرِبَتْ قُلُوبُ بَنِي
إِسْرَائِيلَ حُبَّ الْعِجْلِ يَا سُلَيْمُ أَ فِي شَكٍّ أَنْتَ فِيهِ
مَنْ هُوَ قَالَ قُلْتُ [بَلَى] وَ لَكِنْ أُحِبُّ أَنْ تُسَمِّيَهُ لِي
وَ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَأَزْدَادَ يَقِيناً قَالَ هُوَ عَتِيق
حديث66: آنچه سلمان و ابوذر و مقداد از كلام پيامبر(صلي الله عليه و آله) نقل كرده بودند كه: وقتى آن سه نفر از قريش را ديد كه مىآيند فرمود: امتّم بعد از من به سه گروه متفرق مىشوند، در كوفه خدمت اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل كردم و عرضكردم: شما را و سعد را نام بردند. ولى سومى را جز با كنايه نام نبردند تا آنكه دانستم چه كسى را قصد كردهاند. حضرت فرمود: اى سليم! آنان را ملامت نكن. قلوب اين امّت از حبّ او سيراب شده همانطور كه قلوب بنىاسرائيل از محبّت گوساله سيراب شده بود. اى سليم! آيا شك دارى كه او كيست؟ گفتم: بلى مىشناسم، ولى دوست دارم او را برايم
1) . نهج البلاغه للصبحي صالح ص235 خطبهي164 و من كلام له ع لما اجتمع الناس إليه و شكوا ما نقموه على عثمان.......
نام ببرى و از شما بشنوم تا يقينم افزوده گردد. فرمود: او عتيق است.(1)
حديث68: قال النبي(صلي الله عليه و آله): ...وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ مَا هَدَمَ الدِّينَ مِثْلُ إِمَامِ ضَلَالَةٍ وَ أَضَلَّ وَ جِدَالُ مُنَافِقٍ بِالْبَاطِلِ وَ الدُّنْيَا قَطَعَتْ رِقَابَ طَالِبِيهَا وَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهَا
حديث68: پيامبر رحمت(صلي الله عليه و آله): بدانيد به درستى كه هيچکس دين را مثل دو نفر خراب نكرد: يكى پيشوا و رهبر گمراه كه خود گمراه بوده و ديگران را هم گمراه مىكند. و ديگرى منافقى كه از راه باطل جدا مىكند. و دنيا گردن طالبين خود را قطع كرد و آنان كه رغبت و ميل به آن داشتند نيز به همين سرنوشت گرفتار شدند.(2)نهي
کرد پيامبر امّتش را از پيروي پيشوايان باطل
حديث69:
بِإِسْنَادِ أَخِي دِعْبِلٍ عَنِ الرِّضَا(عليه السلام) عَنْ آبَائِهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ فَقَالَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ مَنْ أَطَاعَنِي وَ سَلَّمَ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) بَعْدِي وَ أَقَرَّ بِوَلَايَتِهِ فَقِيلَ وَ أَصْحَابُ النَّارِ قَالَ مَنْ سَخِطَ الْوَلَايَةَ وَ نَقَضَ الْعَهْدَ وَ قَاتَلَهُ بَعْدِي
حديث69: برادر دعبل از حضرت رضا(عليه السلام): از آباء گرامش نقل كرده كه: پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اين آيه را تلاوت نمود «لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وأَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ» فرمود: اصحاب بهشت كسانياند كه مرا اطاعت كرده، تسليم على بن ابىطالب(عليه السلام) پس از من بوده و اقرار به ولايت او نمايند. شخصي پرسيد؟ اصحاب جهنّم كيانند. فرمود: کسيکه مخالف ولايت باشد، پيمانشكنى كند و با علي(عليه السلام) پس از من به جنگ پردازد.(3)
حديث70: علي(عليه السلام): وَ لَبِئْسَ الْخَلْفُ خَلْفٌ يَتْبَعُ سَلَفاً هَوَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ
حديث70: اميرالمؤمنين(عليه السلام): در نامهاي به معاويه: بدا پسري که پيرو پدر گردد و در پي او به آتش دوزخ در افتد.(1)
حديث71: ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ غَالِبٍ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: لَمَّا أُنْزِلَتْ يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ قَالَ الْمُسْلِمُونَ يَارَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَ لَسْتَ إِمَامَ النَّاسِ كُلِّهِمْ أَجْمَعِينَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَنَا رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ لَكِنْ سَيَكُونُ بَعْدِي أَئِمَّةٌ عَلَى النَّاسِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي مِنَ اللَّهِ يَقُومُونَ فِي النَّاسِ فَيُكَذِّبُونَهُمْ وَ يَظْلِمُهُمْ أَئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ الضَّلَالِ وَ أَشْيَاعُهُمْ أَلَا فَمَنْ وَالاهُمْ وَ اتَّبَعَهُمْ وَ صَدَّقَهُمْ فَهُوَ مِنِّي وَ مَعِي وَ سَيَلْقَانِي أَلَا وَ مَنْ ظَلَمَهُمْ وَ أَعَانَ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَ كَذَّبَهُمْ فَلَيْسَ مِنِّي وَ لَا مَعِي وَ أَنَا مِنْهُ بَرِيءٌ
حديث71: جابر از امام باقر(عليه السلام) نقل كرد كه چون اين آيهي نازل شد. «يَوْمَ
نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِامامهِمْ» مسلمانان گفتند: يا رسول اللَّه! مگر شما امام تمام مردم نيستى. فرمود: من پيامبرم براى تمام مردم ولى بعد از من اماماني از اهل بيتم براى مردم خواهند بود از جانب خدا كه در ميان مردم به پا ميخيزند اما آنها را تكذيب ميكنند و پيشوايان كفر و گمراهى و پيروانشان به آنها ستم روا ميدارند هر كه آنها را دوست بدارد و پيروى كند و تصديق نمايد از من است و با من خواهد بود و مرا خواهد ديد و هر كه به آنها ستم روا دارد و يا با ستمگران آنها همكارى كند و ايشان را تكذيب كند از من نيست و با من نخواهد بود و من از او بيزارم.(2)
حديث72: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) فِي
قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ قَالَ بِمَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ(صلي الله عليه و آله) مِنَ الْوَلَايَةِ وَ لَمْ يَخْلِطُوهَا بِوَلَايَةِ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ فَهُوَ الْمُلَبَّسُ بِالظُّلْمِ.
حديث72: امام صادق(عليه السلام) در تفسير قول خدا عز و جل «الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ»(1)آن كسانى كه گرويدند و ايمان خود را به ستم نيندودند ايمنى تنها از آن آنهاست و آنها هدايتيافتگانند فرمود: مقصود ايمانبه آن است كه محمد(صلي الله عليه و آله) آورده است از ولايت و نياميخته باشند آن را بپذيرش ولايت فلان و فلان، و اگر کسي بپيذيرد ولايت غير ما را او ست كه ايمان خود را به ظلم و ستم اندوده و تيره كرده است.(2)
حديث73: يَحْيَى الْحَلَبِيُّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْخَارِجَةِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَعْفَى نَبِيَّكُمْ أَنْ يَلْقَى مِنْ أُمَّتِهِ مَا لَقِيَتِ الْأَنْبِيَاءُ مِنْ أُمَمِهَا وَ جَعَلَ ذَلِكَ عَلَيْنَا.
حديث73: ابوبصير از امام صادق(عليه السلام) نقل كرد كه: فرمود: خدا پيامبر(صلي الله عليه و آله) را معاف نمود، از اينکه از امّت خود ببيند آنچه را پيامبران ديگر از امّت خود ديدند و اين مطلب را براى ما قرار داد.(3)
حديث74: ابْنُ الْوَلِيدِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه السلام) قَالَ: يُحْشَرُ الْمُرْجِئَةُ عُمْيَاناً وَ إِمَامُهُمْ أَعْمَى فَيَقُولُ بَعْضُ مَنْ يَرَاهُمْ مِنْ غَيْرِ أُمَّتِنَا مَا نَرَى أُمَّةَ مُحَمَّدٍ إِلَّا عُمْيَاناً فَيُقَالُ لَهُمْ لَيْسُوا مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله)
إِنَّهُمْ بَدَّلُوا فَبُدِّلَ بِهِمْ وَ غَيَّرُوا فَغُيِّرَ مَا بِهِمْ
حديث74: به اميرالمؤمنين(عليه السلام) ميرساند كه فرمود: خداوند مُرجئه را كور محشور مينمايد و امام آنها نيز كور است بعضى از مردم كه آنها را مىبينند ميگويند: ما امّت محمّد(صلي الله عليه و آله) را جز كور نديديم به آنها ميگويند: اينها امّت
محمّد(صلي الله عليه و آله) نيستند اينها تغيير دادند. خداوند هم آنها را تغيير داد.(1)کيفر بدعت گذاران
حديث75: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: كَانَ رَجُلٌ فِي الزَّمَنِ الْأَوَّلِ طَلَبَ الدُّنْيَا مِنْ حَلَالٍ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهَا فَطَلَبَهَا مِنْ حَرَامٍ فَلَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهَا فَأَتَاهُ الشَّيْطَانُ فَقَالَ يَا هَذَا إِنَّكَ قَدْ طَلَبْتَ الدُّنْيَا مِنْ حَلَالٍ فَلَمْ تَقْدِرْ عَلَيْهَا وَ طَلَبْتَهَا مِنْ حَرَامٍ فَلَمْ تَقْدِرْ عَلَيْهَا أَ فَلَا أَدُلُّكَ عَلَى شَيْءٍ يَكْثُرُ بِهِ مَالُكَ وَ دُنْيَاكَ وَ تَكْثُرُ بِهِ تَبِعَتُكَ قَالَ بَلَى قَالَ تَبْتَدِعُ دِيناً وَ تَدْعُو إِلَيْهِ النَّاسَ فَفَعَلَ فَاسْتَجَابَ لَهُ النَّاسُ وَ أَطَاعُوهُ وَ أَصَابَ مِنَ الدُّنْيَا ثُمَّ إِنَّهُ فَكَّرَ فَقَالَ بِئْسَ مَا صَنَعْتُ ابْتَدَعْتُ دِيناً وَ دَعَوْتُ النَّاسَ إِلَيْهِ وَ مَا أَرَى لِي تَوْبَةً إِلَّا أَنْ آتِيَ مَنْ دَعَوْتُهُ إِلَيْهِ فَأَرُدَّهُ عَنْهُ فَجَعَلَ يَأْتِي أَصْحَابَهُ الَّذِينَ أَجَابُوهُ فَيَقُولُ إِنَّ الَّذِي دَعَوْتُكُمْ إِلَيْهِ بَاطِلٌ وَ إِنَّمَا ابْتَدَعْتُهُ فَجَعَلُوا يَقُولُونَ كَذَبْتَ هَذَا هُوَ الْحَقُّ وَ لَكِنَّكَ شَكَكْتَ فِي دِينِكَ فَرَجَعْتَ عَنْهُ فَلَمَّا رَأَى ذَلِكَ عَمَدَ إِلَى سِلْسِلَةٍ فَوَتَدَ لَهَا وَتِداً ثُمَّ جَعَلَهَا فِي عُنُقِهِ وَ قَالَ لَا أَحُلُّهَا حَتَّى يَتُوبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيَّ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى نَبِيٍّ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ قُلْ لِفُلَانٍ وَ عِزَّتِي لَوْ دَعَوْتَنِي حَتَّى يَنْقَطِعَ أَوْصَالُكَ مَا اسْتَجَبْتُ لَكَ حَتَّى تَرُدَّ مَنْ مَاتَ مِمَّا دَعَوْتَهُ إِلَيْهِ فَرَجَعَ عَنْهُ.
حديث75: از ابوبصير نقل شده است كه: امام صادق(عليه السلام) فرمود: در روزگاران گذشته مردى بود كه تلاش مىكرد از راه حلال دنيا را به دست آورد ولى
1) . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال ص 208 عقاب الناصب و الجاحد لأمير المؤمنين ع و الشاك فيه و المنكر له ..
نمىتوانست، از اين رو از راه حرام در پى دنيا برآمد، باز هم به هدف نرسيد. شيطان نزد او آمد و گفت: اى مرد! تو دنيا را از راه حلال طلب كردى و بر آن دست نيافتى، و از راه حرام طلب كردى باز هم بر آن دست نيافتى، مىخواهى تو را به چيزى راهنمايى كنم كه مال تو فراوان شود و دنيايت رونق گيرد و پيروانت بسيار گردند؟ آن مرد گفت: آرى. شيطان گفت: دينى را از خود اختراع كن و مردم را بدان فرا خوان. آن مرد چنين كرد و مردم از او پذيرفتند و وى را اطاعت كردند و او به دنياى خود رسيد. پس از چندى با خود انديشيد و گفت: كار بدى كردم كه از خود دينى ساختم و مردم را به آن فرا خواندم. اكنون راهى براى توبه نمىبينم جز اينکه نزد هر کسيکه او را به اين دين ساختگى دعوت كردم بروم و او را از آن بازگردانم. پس هر روز نزد دوستان خود كه سخن او را پذيرفته بودند مىرفت و به آنان مىگفت: آنچه من شمارا بدان فراخواندم باطل بود و خودم بدعت گذاشته بودم، و آنان هم در پاسخ مىگفتند: تو دروغ مىگويى، اين دين حقّ است ولى تو در آن شك كرده و از آن برگشتهاى. وقتى چنين ديد، زنجيرى برگرفت و يك سر آن را با ميخى به زمين كوفت و سر ديگرش را به گردن افكند و گفت: تا وقتى كه خداوند بزرگ توبهام را نپذيرد آن را باز نمىكنم. پس خداوند به يكى از پيامبران وحى فرستاد كه به فلانى بگو: به عزّت و جلالم سوگند، اگر آنقَدَر مرا بخوانى كه بند از بندت جدا شود، توبهى تو را نخواهم پذيرفت تا اينکه كسانى را كه بر دين ساختگى تو مردهاند زنده
كنى و آنان را از اين دين باز گرداني.(1)
حديث76: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنِ الْعَمِّيِّ بِإِسْنَادِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) أَبَى اللَّهُ تَعَالَى لِصَاحِبِ الْبِدْعَةِ بِالتَّوْبَةِ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) وَ كَيْفَ ذَلِكَ قَالَ إِنَّهُ قَدْ أُشْرِبَ قَلْبُهُ حُبَّهَا.
1) . عقاب الأعمال: عقاب من ابتدع دينا ح1.
حديث76: عمّى به سند خود از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) نقل كرده است كه فرمود: خداوند هرگز بدعتگزار را موفق به توبه نمىكند. پرسيدند: اى پيامبر! علّت آن چيست؟ فرمود: زيرا او قلب خود را با عشق به آن بدعت آميخته است.(1)
حديث77: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ يَرْفَعُهُ قَالَ: كُلُّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ وَ كُلُّ ضَلَالَةٍ سَبِيلُهَا النَّارُ.حديث77: حريز در حديثى نقل كرده كه: امام(عليه السلام) فرمود: هر بدعتى ضلالت و گمراهى است و هر ضلالتى راهش به سوى دوزخ است.(2)
حديث78: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(عليه السلام) قَالَ: أَدْنَى الشِّرْكِ أَنْ يَبْتَدِعَ الرَّجُلُ رَأْياً فَيُحِبَّ عَلَيْهِ وَ يُبْغِضَ.
حديث78: محمّد بن مسلم از امام باقر(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: كمترين مرتبه شرك اين است كه آدمى از خودش رأى و انديشهاى داشته و بر اساس آن دوستى و دشمنى كند.(3)
حديث79: أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُمَرَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: مَنْ مَشَى إِلَى صَاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشَى فِي هَدْمِ الْإِسْلَامِ.
حديث79: حفص بن عمر از امام صادق(عليه السلام) از پدرش، از علي(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: هر كه نزد بدعتگزارى رود و او را احترام كند در راه نابودى اسلام قدم برداشته.(4)
کيفر دروغ بستن به ائمهى اطهار(عليهم اسلام)
حديث80:
حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي عَمِّي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْقُرَشِيِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَسَدِيِّ عَنْ أَبِي خَدِيجَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ(عليه السلام) قَالَ: الْكَذِبُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَلَى رَسُولِهِ(صلي الله عليه و آله) وَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ مِنَ الْكَبَائِرِ.
حديث80: ابوخديجه از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: دروغ بستن به خدا و پيامبر(صلي الله عليه و آله) و اوصياى او از گناهان كبيره است. (1)
حديث81: وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلي الله عليه و آله) مَنْ قَالَ عَلَيَّ مَا لَمْ أَقُلْ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ.
حديث81: و رسول خدا(صلي الله عليه و آله) فرموده: هر كه چيزى را كه من نگفتهام به من نسبت دهد، جايگاهى در آتش دوزخ براى خود برگزيده.(2)
عدم پيروي از پيشوايان باطل
حديث82: الْعِدَّةُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ الْحَذَّاءِ قَالَ:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ وَ قَوْلِ النَّاسِ فَقَالَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ.... «فَالَّذِينَ
آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» يَعْنِي بِالْإِمَامِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ يَعْنِي الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الْجِبْتَ وَ الطَّاغُوتَ أَنْ
يَعْبُدُوهَا وَ الْجِبْتُ وَ الطَّاغُوتُ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ الْعِبَادَةُ طَاعَةُ النَّاسِ لَهُمْ ثُمَّ قَالَ أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ *
حديث82: امام صادق(عليه السلام) اين آيه را قرائت نموده «فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(1)
و فرمودند: يعنى كسانى كه از اطاعت جبت و طاغوت و پرستش آنها پرهيز مىكنند، جِبت و طاغوتفلان و فلان و فلان است و عبادت عبارت است از اطاعت آنها. سپس اين آيه را قرائت نمود «وَ
أَنِيبُوا إِلى رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ»(2)به سوى پروردگار خود باز گرديد و تسليم او شويد.(3)
عاقبت
پيروي از باطل
حديث83: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الدَّارِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ رُشَيْدٍ رَفَعَهُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) قَالَ: يُحْشَرُ الْمُرْجِئَةُ عُمْيَاناً وَ إِمَامُهُمْ أَعْمَى فَيَقُولُ بَعْضُ مَنْ يَرَاهُمْ مِنْ غَيْرِ
أُمَّتِنَا مَا نَرَى أُمَّةَ مُحَمَّدٍ إِلَّا عُمْيَاناً فَيُقَالُ لَهُمْ
لَيْسُوا
مِنْ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ إِنَّهُمْ بَدَّلُوا فَبُدِّلَ بِهِمْ وَ غَيَّرُوا فَغَيَّرْنَا بِهِمْ.
حديث83: على بن سليمان: از اميرمؤمنان على بن ابىطالب(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: گروه مرجئه با پيشواى خود همگي نابينا محشور شوند، و برخى از کسانيکه از امّت ديگرند وقتى آنان را مىبينند مىگويند: ما امّت محمّد(صلي الله عليه و آله) را جز نابينا نديديم! به آنان گفته مىشود: اينان از امّت محمّد(صلي الله عليه و آله) نبوده، زيرا حقّ و باطل را جا به جا كرده
و آيين محمّد(صلي الله عليه و آله) را دگرگون ساختند، از اين رو خود تغيير يافتند و دگرگون گشتند. (مقصود از مُرجِئه كسانى هستند كه گنهكاران را معذور مىداشتند).(1)
حديث84: أَبِي قَالَ حَدَّثَنِي سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْفَضْلِ بْنِ كَثِيرٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِي سَعِيدٍ الْبَلْخِيِّ قَالَ سَمِعْتُأَبَا الْحَسَنِ(عليه السلام) يَقُولُ إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِي كُلِّ وَقْتٍ صَلَاةً يُصَلِّيهَا مُصَلِّيهَا أَرْسَلَ اللَّهُ رَحْمَةً لِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُعْتَقِدِينَ وَ فِي بَعْضِ هَذَا الْخَلْقِ يَلْعَنُهُمْ قَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ لِمَ قَالَ بِجُحُودِهِمْ حَقَّنَا وَ تَكْذِيبِهِمْ إِيَّانَا.
حديث84: سعيد بن ابى سعيد بلخى مىگويد: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: خداوند به هنگام هر نمازى كه نمازگزار به جاى مىآورد رحمتش را بر بندگان مؤمن و کسانيکه اعتقاد درستي دارند فرو فرستاده. و بر بعضى از اين مردم نيز لعنت مىفرستد. راوى مىگويد: گفتم: فدايت شوم، اين لعنت براى چيست؟ فرمود: به سبب اينکه حقّ ما را انكار كرده و ما را دروغگو شمردند. (2)
پيشوايان
باطل
حديث85: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(عليه السلام) يَقُولُ كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ
لِأَعْمَالِه... وَ اللَّهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِيتَةَ كُفْرٍ وَ نِفَاق...*
حديث85: امام باقر(عليه السلام): آنکس که دينداريش را با کوشش هرچه بيشتر در پرستش خداوند اظهار داشته در حاليکه امامي را به پيشوايي خود بر نگزيند، کوشش و رنج او در عبادت به پيشگاه خداوند به هيچ انگاشته خواهد شد و همو گمراهي است سرگردان و خداوند کردارش را زشت شمارد.....هرکه از امّتاسلام صبح کند و امامي آشکار و عادل از جانب خدا نداشته باشد به گمراهي و سرگشتگي صبح کرده. و اگر با اين حال بميرد با كفر و نفاق مرده است.(1)
حديث86: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ الْعَبْدِيِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ قَالَ:.... قَالَ لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ اللَّهَ بِوَلَايَةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَيْسَ مِنَ اللَّه
حديث86: امام صادق(عليه السلام): دين ندارد کسي که خدا را با اعتقاد به ولايت امام ستمگري که از سوي خدا نيست دين داري کند...(2)
وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ(عليه السلام) أَنَّهُ قَالَ: لَا دِينَ لِمَنْ دَانَ بِطَاعَةِ الْمَخْلُوقِ وَ مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ.
و به همين اسناد از آن حضرت روايت كرده كه گفت امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود: دين ندارد آن كس كه اطاعت كند مخلوق را در نافرمانى خالقش. (3)
انقسام
امت به هفتاد و سه فرقه
حديث1: ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ إِنَّ الْعَامَّةَ يَزْعُمُونَ أَنَّ بَيْعَةَ أَبِي بَكْرٍ حَيْثُ اجْتَمَعَ النَّاسُ كَانَتْ رِضًا لِلَّهِ
جَلَّ ذِكْرُهُ وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيَفْتِنَ أُمَّةَ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(عليه السلام) أَ وَ مَا يَقْرَءُونَ كِتَابَ اللَّهِ أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ» قَالَ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْيُفَسِّرُونَ عَلَى وَجْهٍ آخَرَ فَقَالَ أَ وَ لَيْسَ قَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْأُمَمِ أَنَّهُمْ قَدِ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ حَيْثُ قَالَ «وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ» وَ فِي هَذَا مَا يُسْتَدَلُّ بِهِ عَلَى أَنَّ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ ص قَدِ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ.
حديث1: عمرو بن ابو المقدام از پدرش نقل مىكند كه گفته: به امام باقر(عليه السلام) عرضه داشتم: اهل سنّت چنين گمان مىبرند كه چون همه مردم در بيعت با ابو بكر همداستان شدند پس اين امر مورد خشنودى پروردگار بوده است و چنين نيست كه خداوند امّت محمّد(صلي الله عليه و آله) را پس از او به فتنه افكند. امام باقر(عليه السلام) فرمود: آيا ايشان كتاب خدا را نخواندهاند و پروردگار نمىفرمايد كه «وَ
ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ»(1)
جز اين نيست كه محمد(صلي الله عليه و آله) پيامبرى است كه پيش از او پيامبرانى ديگر بودهاند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مىگرديد؟ هر كه بازگردد هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد، او مىگويد: به حضرت عرضه داشتم: آنها اين آيه را به گونهاى ديگر تفسير مىكنند. امام(عليه السلام) فرمود: آيا اين گونه نيست كه
1) . آل عمران آية 144
خداوند عزّ و جلّ، پيرامون امّتهاى پيش از ايشان خبر داده كه پس از آمدن دلايل دندانشكن و روشن، با هم اختلاف يافتند و مىفرمايد «وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ»(1)بعضى از اين پيامبران را بر بعضى ديگر برترى داديم. خدا با بعضى سخن گفت و بعضى را به درجاتى برافراشت. و به عيسى بن مريم معجزهها داديم و او را به روح القدس يارى كرديم. و اگر خدا مى خواست، مردمى كه بعد از آنها بودند، پس از آنكه حجتها بر آنان آشكار شده بود، با يكديگر قتال نمىكردند. ولى آنان اختلاف كردند پارهاى مؤمن بودند و پارهاى كافر شدند. و اگر خدا مىخواست با هم قتال نمىكردند، ولى خدا هر چه خواهد مىكند. و همين آيه، خود دليلى است بر آنكه ياران محمّد(صلي الله عليه و آله) نيز پس از او با هم اختلاف يافتند و برخى از ايشان ايمان آوردند و پارهاى ديگر كفر ورزيدند.(2)
حديث2: قَالَ أَبَانٌ قَالَ سُلَيْمٌ وَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ يَقُولُ إِنَّ الْأُمَّةَ سَتَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ فِرْقَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ السَّبْعِينَ تَنْتَحِلُ مَحَبَّتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَاحِدَةٌ [مِنْهَا] فِي الْجَنَّةِ وَ اثْنَتَا عَشْرَةَ فِي النَّارِ وَ أَمَّا الْفِرْقَةُ [النَّاجِيَةُ] الْمَهْدِيَّةُ [المؤملة] الْمُؤْمِنَةُ الْمُسْلِمَةُ الْمُوَافِقَةُ الْمُرْشَدَةُ فَهِيَ الْمُؤْتَمِنَةُ بِي الْمُسَلِّمَةُ لِأَمْرِي الْمُطِيعَةُ لِي الْمُتَبَرِّئَةُ مِنْ عَدُوِّي الْمُحِبَّةُ لِي وَ الْمُبْغِضَةُ لِعَدُوِّي الَّتِي قَدْ عَرَفَتْ حَقِّي وَ إِمَامَتِي وَ فَرْضَ طَاعَتِي مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ [فَلَمْ تَرْتَدَّ] وَ لَمْ تَشُكَّ لِمَا قَدْ نَوَّرَ اللَّهُ فِي قَلْبِهَا مِنْ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا وَ عَرَّفَهَا مِنْ فَضْلِهَا وَ أَلْهَمَهَا وَ أَخَذَهَا بِنَوَاصِيهَا فَأَدْخَلَهَا فِي شِيعَتِنَا حَتَّى اطْمَأَنَّتْ [قُلُوبُهَا] وَ اسْتَيْقَنَتْ
يَقِيناً لَا يُخَالِطُهُ شَكٌّ أَنِّي أَنَا وَ أَوْصِيَائِي بَعْدِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ [هُدَاةٌ] مُهْتَدُونَ الَّذِينَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ نَبِيِّهِ فِي آيٍ مِنَ الْكِتَابِ كَثِيرَةٍ وَ طَهَّرَنَا وَ عَصَمَنَا وَ جَعَلَنَا شُهَدَاءَ عَلَى خَلْقِهِ وَ حُجَّتَهُ فِي أَرْضِهِ [وَ خُزَّانَهُ عَلَى عِلْمِهِ وَ مَعَادِنَ حُكْمِهِ وَ تَرَاجِمَةَ وَحْيِهِ] وَ جَعَلَنَا مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنَ مَعَنَا لَا نُفَارِقُهُ وَ لَا يُفَارِقُنَا حَتَّى نَرِدَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ حَوْضَهُ كَمَا قَالَ وَ تِلْكَ الْفِرْقَةُ [الْوَاحِدَةُ] مِنَ الثَّلَاثِ وَ السَّبْعِينَ فِرْقَةً هِيَ النَّاجِيَةُ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ جَمِيعِ الْفِتَنِ وَ الضَّلَالاتِ وَ الشُّبُهَاتِ هُمْ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ [حَقّاً] وَ هُمْ [سَبْعُونَ أَلْفاً] «يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيها بِغَيْرِ حِسابٍ»(1)وَ جَمِيعُ تِلْكَ الْفِرَقِ الِاثْنَتَيْنِ وَ السَّبْعِينَ هُمُ الْمُتَدَيِّنُونَ بِغَيْرِ الْحَقِّ النَّاصِرُونَ لِدِينِ الشَّيْطَانِ الْآخِذُونَ عَنْ إِبْلِيسَ وَ أَوْلِيَائِهِ هُمْ أَعْدَاءُ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَعْدَاءُ رَسُولِهِ وَأَعْدَاءُ الْمُؤْمِنِينَ يَدْخُلُونَ النَّارَ بِغَيْرِ حِسَابٍ بُرَآءُ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ رَسُولِهِ [نَسُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ] وَ أَشْرَكُوا بِاللَّهِ وَ كَفَرُوا بِهِ وَ عَبَدُوا غَيْرَ اللَّهِ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ «وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» (2)يَقُولُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ «وَ اللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ»(3)«فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى شَيْءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»(4)
حديث2: ابان مىگويد: سليم مىگفت: از على بن ابى طالب(عليه السلام) شنيدم كه مىفرمود: به زودى امّت به هفتاد و سه گروه متفرق خواهند شد، كه هفتاد و دو گروه در آتش و يك گروه در بهشت خواهند بود. سيزده گروه از هفتاد و سه گروه محبّت ما اهل بيت را ادّعا مىكنند، ولى يكى از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتشاند. گروه نجات يافته هدايت شده كه آرزوى (بهشت دارند) و مؤمن و تسليم و موافق و هدايتكنندهاند، آنان كسانىاند كه به من ايمان آورده و در مقابل امر من تسليم و مطيع
من هستند از دشمن من بيزارى جسته و مرا دوست مىدارند و دشمنم را مبغوض مىدارند. آنان كه به حق من و امامتم و واجب بودن اطاعتم از روى كتاب خدا و سنت پيامبرش معرفت دارند. در نتيجه (از عقيده خود) بر نمىگردند و شك نمىكنند، به خاطر آنكه خداوند قلبشان را از معرفت حق ما نورانى كرده و فضيلتشان را به آنان فهمانده است، و به آنان الهام كرده و ناصيه آنان را گرفته و در شيعيان ما داخل نموده است، به طورى كه قلبهايشان اطمينان يافته و يقينى پيدا كرده كه شكى با آن مخلوط نمىشود. من و جانشينانم بعد از من تا روز قيامت هدايتكننده هدايت يافتهايم. كسانى كه خداوند آنان را در آيههاى بسيارى از قرآن در كنار خود و پيامبرش قرار داده، و ما را پاك نموده و از گناهان معصوم داشته و ما را شاهدين برخلقش و حجّت در زمينش و خزانه داران علمش و معادن حكمتش و تفسيركنندگان وحى خود قرار داده است. ما را با قرآن و قران را با ما قرار داده، كه نه ما از آن جدا مىشويم و نه آن از ما جدا مىشود تا در حوض كوثر بر پيامبر وارد شويم. در بين هفتاد و سه فرقه فقط آن يك گروهند كه از آتش و از همه فتنهها و گمراهىها و شبههها نجات يافته هستند و آنها به حق اهل بهشتند. آنان هفتاد هزارند كه بدون حساب داخل بهشت مىشوند. همه آن هفتاد و دو گروه به غير حق متديّن شدهاند و دين شيطان را يارى مىدهند، و (دستوراتشان را) از ابليس و دوستانش مىگيرند. آنان دشمن خداى تعالى و دشمن پيامبرش و دشمن مؤمنيناند و بدون حساب داخل آتش مىشوند، و از خدا و رسولش بيزارند خدا و رسولش را فراموش كرده و به خدا شرك ورزيده و كافر شدهاند و غير خدا را پرستيدهاند، ولى خود هم نمىدانند و گمان مىكنند كار درستى مىكنند. روز قيامت مىگويند. به خدا قسم ما مشرك نبوديم، براى او قسم ياد مىكنند همان طور كه براى شما قسم مىخورند و گمان مىكنند بر پايهاى استوارند، بدانيد كه آنان دروغگويند(1)
1) . كتاب سليم بن قيس الهلالي ج2 ص605 الحديث السابع
حديث3: ابْنَ قَيْسٍ إِنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ تَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً [فِرْقَةٌ] وَاحِدَةٌ مِنْهَا فِي الْجَنَّةِ وَ اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِي النَّارِ وَ شَرُّهَا وَ أَبْغَضُهَا إِلَى اللَّهِ وَ أَبْعَدُهَا مِنْهُ السَّامِرَةُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا قِتَالَ وَ كَذَبُوا قَدْ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِقِتَالِ هَؤُلَاءِ الْبَاغِينَ فِي كِتَابِهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ [وَ كَذَلِكَ الْمَارِقَةُ]
حديث3: واى بر تو اى پسر قيس! اين امّت بر هفتاد و سه گروه متفرق مىشوند، يك گروه از اينان در بهشت و هفتاد و دو گروه در آتشاند. بدترين آنها و مبغوضترينشان نزد خداوند و دورترين آنها از خدا سامره هستند كه مىگويند جنگنه و دروغ مىگويند. خداوند عز و جل به جنگ اين تجاوزكاران و از دين خارجشدگان در كتاب خود و سنّت پيامبرش دستور داده است. (1)
حديث4: هَذِهِ الْأُمَّةُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي اتَّبَعَتْ وَصِيَّ مُحَمَّدٍ(صلي الله عليه و آله) وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ قَالَ ثَلَاثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ السَّبْعِينَ كُلُّهَا تَنْتَحِلُ مَوَدَّتِي وَ حُبِّي [وَاحِدَةٌ مِنْهَا فِي الْجَنَّةِ] وَ اثْنَتَا عَشْرَةَ مِنْهَا فِي النَّار
حديث4: و اين امّت بر هفتاد و سه گروه متفرّق مىشوند كه هفتاد و دو فرقه در آتش و يك فرقه در بهشتند، و آن گروهى است كه تابع وصى محمّد(صلي الله عليه و آله) شدند و در اينجا حضرت با دست به سينه مبارك زدند سپس فرمود: سيزده گروه از هفتاد و سه فرقه، همگى دوستى و محبّت مرا ادعا مىكنند، ولى يك گروه از آنها در بهشت و دوازده گروه در آتش هستند. (2)
حديث5: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ:
تَفَرَّقَتِ الْيَهُودُ عَلَى إِحْدَى وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، سَبْعُونَ مِنْهَا فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي
تَبِعَتْ وَصِيَّ مُوسَى. وَ تَفَرَّقَتِ النَّصَارَى عَلَى اثْنَتَيْنِ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، وَاحِدَةٌ وَ سَبْعُونَ فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي تَبِعَتْ وَصِيَّ عِيسَى. وَ أُمَّتِي تَفْتَرِقُ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ فِرْقَةً، اثْنَتَانِ وَ سَبْعُونَ فِرْقَةً فِي النَّارِ وَ وَاحِدَةٌ فِي الْجَنَّةِ وَ هِيَ الَّتِي تَبِعَتْ وَصِيِّي. قَالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلَى مَنْكِبِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ ثُمَّ قَالَ: ثَلَاثَ عَشْرَةَ فِرْقَةً مِنَ الثَّلَاثِ وَ سَبْعِينَ كُلُّهَا تَنْتَحِلُ مَوَدَّتِي وَ حُبِّي، وَاحِدَةٌ مِنْهَا فِي الْجَنَّةِ وَ ثِنْتَا عَشَرَةَ فِي النَّارِ
حديث5: از پيامبر(صلي الله عليه و آله) شنيدم كه مىفرمود: يهوديان بر هفتاد و يك گروه متفرق شدند. هفتاد فرقه آنان در آتش و يك فرقه در بهشت هستند، و آنان كسانىاند كه تابع وصىّ حضرت موسى شدند. مسيحيان بر هفتاد و دو گروه متفرق شدند. هفتاد و يك فرقه آنان در آتش و يك فرقه در بهشت هستند، و آنانكسانىاند كه تابع وصى حضرت عيسى شدند. امّت من بر هفتاد و سه گروه متفرق مىشوند كه هفتاد و دو فرقه در آتش و يك فرقه در بهشتاند، و آنان كسانىاند كه تابع وصىّ من هستند. سپس پيامبر(صلي الله عليه و آله) دست مبارك را بر شانه على(عليه السلام) زد و فرمود: سيزده فرقه از هفتاد و سه فرقه، همگى دوستى و محبت تو را عقيده خود قرار دادهاند، ولى يك فرقه از آنان در بهشت و دوازده فرقه در آتش هستند. (1)
1) . كتاب سليم بن قيس الهلالي ج2 ص913 الحديث الخامس و الستون