ghaemiyeh.com
سرشناسه:همایش بزرگداشت آیتالله مشکینی(۱۳۹۲ : قم)
عنوان و نام پدیدآور:مجموعه مقالات(یادنامه آیهالله علی مشکینی)/ گروهی از نویسندگان؛ ویراستار مصطفی پورنجاتی.
مشخصات نشر:قم : موسسه علمیفرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر، ۱۳۹۲ -
مشخصات ظاهری:2ج.
فروست:یادنامه آیهالله علی مشکینی؛ ۶، ۷
شابک:دوره : 978-964-493-736-1 ؛ ۱۱۰۰۰۰ ریال:ج.۱ : 978-964-493-737-8 ؛ ۱۳۰۰۰۰ ریال : ج.۲ 978-964-493-730-9 :
وضعیت فهرست نویسی:فاپا
یادداشت:ج.۲ (چاپ اول: ۱۳۹۲) (فیپا).
یادداشت:کتابنامه.
مندرجات:ج.۱. اندیشهها.- ج.۲. زندگینامه اخلاقی - اجتماعی و عالمان اردبیل/ ویراستار مصطفی پورنجاتی
موضوع:مشکینی اردبیلی، علی، ۱۳۰۰ - ۱۳۸۶-- کنگرهها
موضوع:مجتهدان و علما -- ایران -- کنگرهها
شناسه افزوده:موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث. سازمان چاپ و نشر
رده بندی کنگره: BP۵۵/۳ /م۵۴ھ۸ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۹۸
شماره کتابشناسی ملی: ۳۳۳۰۰۱۱
مجموعه مقالات(یادنامه آیهالله علی مشکینی)
گروهی از نویسندگان
ویراستار مصطفی پورنجاتی.
فهرست اجمالی
فهرست اجمالی
فرید مدرسی
«علیاکبر فیض» معروف به «علی مشکینی اردبیلی» در 86 سال حیاتش، پیچوتابهای سیاست و دیانت را درنوردید. او در کشوقوسهای حوادث پیش و پس از انقلاب، هرازگاه با برخی همراه شد و در زمانی دیگر مقابل آنان ایستاد. اما آنچه در کلام و عمل او هویداست، دفاع از «حکومت اسلامی»، آنهم از نوع «مردمی» آن است؛ نگاهی که گاه برخی یاران نزدیکش را از او دور کرد.(1)
برای نمونه، ر. ک: مباحثه و منازعۀ علمی میان ایشان و آیتاللّه یزدی بر سر تفسیر ولایت فقیه، در آخرین مذاکرات مجلس خبرگان با حضور ایشان.
بههرحال آیتاللّه مشکینیِ جوان، میانسال و مسن، سه شخصیت را به تصویر میکشد: مشکینی جوان، «انقلابی و معتدل» است و به آثار روشنفکرانه گرایش دارد و بر کتاب شهید جاوید تقریظ مینویسد. مشکینی میانسال در راه تثبیت انقلاب با دولت چپگرای مذهبی همراه میشود و حاضر است حتی در برابر همحزبیهای خود در جامعۀ مدرسین بایستد تا اقتصاد دولتی پیروز شود. اما آیتاللّه مشکینی مسن، مخالف اصلاحطلبان و حامی نومحافظهکاران (اصولگرایان) است. در این مرحله، نگاههای
1) (1)
روشنفکرانه را برنمیتابد و در برابر آنها قد علم میکند.
کلیدواژهها: آیت اللّه مشکینی، سیاست و دیانت، انقلاب اسلامی، جامعۀ مدرسین، اصلاحطلبان، اصولگرایان.
آیتاللّه علیاکبر مشکینی، در سال 1300 هجری شمسی در روستایی در دامنۀ کوه سبلان به نام آلنی متولد شد. پدرش علاقۀ شدیدی به علوم دینی داشت، ولی به دلیل تنگدستی نتوانسته بود از سالهای نوجوانی، تحصیل علوم حوزوی را آغاز کند. در 25 سالگی به شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان رفت و پس از آن به نجف رحل اقامت افکند تا علوم دینی بیاموزد. آیتاللّه مشکینی خاطرات آن دوران را اینگونه بیان میکند: «پدرم چهار سال در نجف بود که نامه نوشت و ما را نیز به آنجا فراخواند و ما به اتفاق دایی و خانواده به نجف رفتیم». او هم در نجف به مکتبخانه رفت و پدرش به حوزۀ علمیه. اما هنوز دو سال از اقامت آنان در این شهر نگذشته بود که مادرش درگذشت و آنان مجبور به بازگشت به ایران شدند. او اندکی از مقدمات علوم دینی را در آن دوره از پدر فرا گرفت که ناگهان پدر را نیز از دست داد.
زندگی برای «علیاکبر» تنگ شد؛ به گونهای که خود گفته است: «پس از فوت پدر، ما هیچ چیز نداشتیم». اما در این تنگنای زندگی، او بنابر وصیت پدرش به اردبیل میرود تا «صرف و نحو» را در حوزۀ علمیۀ این شهر بیاموزد. پدر به او گفته بود:
«پسرم! در روز قیامت پیش من روسیاه میآیی اگر احکام و عقاید و تفسیر را فرا نگرفته باشی». پس از دو سال تحصیل در اردبیل، به دلیل نارضایتی از وضعیت آموزشی، عزم سفر به قم میکند.
ایشان آغاز تحصیل علوم حوزوی را در قم اینگونه به یاد میآورد: «در آن اوقات، مدتی در درس مرحوم آیتاللّه حجت کوهکمرهای، مرحوم آیتاللّه بروجردی و آیتاللّه محقق داماد حاضر شدم». در 37 سالگی، همراه تعدادی از روحانیون ارشد و استادان حوزه، طی نامهای به آیتاللّه بروجردی خواستار
سازماندهی آموزشی در حوزۀ علمیۀ قم میشود. آنان مایل بودند برخی دروس دیگر همچون اخلاق نیز در چارچوب دروس طلاب قرار گیرد. ایشان حتی همزمان با نوشتن این نامه، رایزنیهایی نیز با دیگر علمای ارشد حوزه انجام داد.
فعالیتهای ایشان و همفکرانش در دورهای آغاز شده بود که آیتاللّه بروجردی، زعیم بزرگ حوزه به حساب میآمد و نگرشهای سیاسی در حاشیه بود. آنان اگرچه مجال نیافته بودند به برخی دغدغههای سیاسی خود بپردازند، اما حرکتی را با نوشتن این نامه آغاز کردند که زمینه را برای ورود حوزه به عرصههای نو هموار میکرد. نامه با دستخط آیتاللّه مشکینی نوشته شد و دویست طلبه و استاد حوزه آن را امضا یا تأیید کردند. این نامه و امضاهای آن، سنگ بنایتشکیلاتی شد که تا امروز حضوری فعال در صحنۀ اجتماع و عرصۀ حوزه دارد. آنان در سال 1339 بار دیگر دست به کار شدند تا گام دوم اصلاح ساختار آموزشی را در حوزه بردارند.
آیتاللّه محمد حسینی بهشتی همراه آیتاللّه علی مشکینی و آیتاللّه ربانی شیرازی، برنامۀ مدونی برای نظام آموزشی حوزه طراحی کردند و قرار بود این برنامه در مدرسۀ آیتاللّه گلپایگانی پیگیری و اجرا شود که سالها بعد در مدرسهای تحت عنوان «حقانی» مجال ظهور یافت. آیتاللّه مشکینی افزون بر عضویت در هیئت مؤسس این مدرسه، درس اخلاق و مکاسب نیز میگفت. وی در زمانی که کتب آموزشی، چنان احترام و قداستی داشت که کسی حاضر به هیچ تغییری در فرم و محتوای آنها نبود، رسائل و مکاسب شیخ مرتضی انصاری را خلاصه کرد و برای طلاب مدرسۀ حقانی درس گفت.
پس از فوت آیتاللّهالعظمی بروجردی، آیتاللّه مشکینی همراه استادان و روحانیون همفکر، اندکاندک به برخی فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی روی آورد که ظهور عمومی و آشکار آن پس از قیام 15 خرداد و سخنرانی مشهور امام خمینی قدس سره بود. پس از آن، آنان حلقهای «یازدهنفره» تشکیل دادند که گرچه تحت لوای «اصلاح حوزه» بود، دغدغههای سیاسی نیز داشت. اعضای این گروه عبارت
بودند از حضرات آیات: حسینعلی منتظری، عبدالرحیم ربانی شیرازی، علی مشکینی، علی قدوسی، محمد خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی، احمد آذری قمی، ابراهیم امینی، علی خامنهای، محمدتقی مصباح یزدی و مهدی حائری تهرانی.
در این گروه، اعضا دو گونه بودند: برادران بزرگتر و کوچکتر. آقایان: مشکینی، منتظری و ربانی شیرازی در زمرۀ برادران بزرگتر مدرسین حوزۀ قم قرار داشتند.
آیتاللّه مشکینی اگرچه در آن دوران شاگرد امام خمینی نبود، مرید و پیرو ایشان به شمار میآمد. آیتاللّه مهدوی کنی میگوید: «افرادی را سراغ داشتم که سر درس امام نمیآمدند و شاگرد آقایان دیگری بودند؛ مثل آقای مشکینی که شاگرد محقق داماد بود، ولی نسبت به امام ارادت داشتند».
آیتاللّه مشکینی همراه سایر دوستان، اولین نامۀ سیاسی خود را در اعتراض به بازداشت امام خمینی قدس سره نوشت. آنان پس از برکناری «اسداللّه علم» در 17 اسفند 42 به حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت تلگرافی زدند و اعلام کردند: «ملت مسلمان ایران، بهخصوص جامعۀ روحانیت، دیگر تاب تحمل زندانی بودن مرجع عالیقدر، حضرت آیتاللّه العظمی خمینی و آیتاللّه قمی و حجتالاسلام طالقانی را ندارد و با بیصبری هرچه تمامتر منتظر خلاصی ایشان هستند». به گفتۀ آیتاللّه طاهری خرمآبادی، نویسندگان این تلگراف آیتاللّه مشکینی و آیتاللّه حسینعلی منتظری بودند. آیتاللّه مشکینی، در برابر اعدام «طیب حاج رضایی» و «حاج اسماعیل رضایی» نیز واکنش نشان داد. ایشان، همراه دوستان همدل و همفکرش در منزل آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی جلسهای برگزار کردند و قرار شد کلاسهای حوزه را به دلیل اعدام این دو نفر که در اعتراضهای تهران پس از 15 خرداد بازداشت شده بودند، تعطیل کنند.
تلاش آنان با آزادی امام خمینی در 15 فروردین 43 به سرانجام رسید و بار دیگر این حلقه گرد ایشان جمع شدند و جشن شادمانی در فیضیه برپا شد. اما حلقه زدن مریدان گردِ مرادشان بیش از هشت ماه به طول نینجامید؛ زیرا بار دیگر امام خمینی
در 13 آبان بازداشت و پس از اندک زمانی به ترکیه تبعید شد. بدین ترتیب تکاپوها آغاز شد و جلسهای با حضور حضرات آیات مشکینی، منتظری، ربانی شیرازی، هاشمی رفسنجانی، مصباح، طاهری خرمآبادی و سعیدی برگزار شد و طبق مصوبۀ این جلسه، دیدار با علما و مراجع و انتشار اطلاعیه در دستور کار قرار گرفت. این طیف به بهانۀ مناسبتهای مذهبی، مراسم برگزار میکردند و آزادی امام را در لابهلای برنامهها خواستار میشدند. آنان به آیات عظام: میلانی و مرعشی نجفی نیز نامه نوشتند و در آستانۀ ماه رمضان از این دو عالم دینی استفتا کردند: «نظر به اینکه ماه رمضان در پیش است و طلاب و محصلین حوزۀ علمیۀ قم برای ترویج و تبلیغ عازم مسافرت هستند، پیوسته به اینجانبان مراجعه کرده، سؤال میکنند. چنانچه از طرف دولت تضییقاتی نسبت به مسائل روز و هدف عالی روحانیت و تجلیل از مقام حضرت آیتاللّه العظمی آقای خمینی - مدظله - واقع شد، وظیفه چیست؟». آنان فقط به این نامه اکتفا نکردند و مراسمی را در فیضیه تحت عنوان «جلسۀ توجیهی طلاب برای تبلیغ در ماه رمضان» برپا کردند. در آن فضا، برخی منبریها حاضر به سخنرانی در آن جلسه نشدند و سه عضو تشکیلات گروه یازدهنفره بر فراز جایگاه قرار گرفتند و سخن گفتند. آن سه نفر عبارت بودند از: آیتاللّه حسینعلی منتظری، آیتاللّه علی مشکینی و آیتاللّه احمد آذری قمی. آیتاللّه مشکینی در سخنرانی خود همچون دو سخنران دیگر، از بازداشت امام خمینی گلایه کرد. آیتاللّه منتظری اینگونه آن مراسم را به تصویر میکشد:
ابتدا آقای نوری یک منبر کوتاه رفت، آقای مشکینی هم یک منبر عربی، فارسی و ترکی. چون در حوزه قضیۀ ترک و فارس مطرح شده بود و فارسها به آقای شریعتمداری اعتراض میکردند که شما کوتاهی میکنید و تقریباً داشت جنگ ترک و فارس شروع میشد... آقای مشکینی میخواست در این اثنا جنگ ترک و فارس راه نیفتد و ارتباطی بین افراد ایجاد کند و دفاعی هم از آقای شریعتمداری شده باشد.
در پی این تلاشها همچنان جلسات مدرسان حوزوی برگزار میشد تا
اعتراضها خاموش نشود. آنان در 23 بهمن 44 در منزل آیتاللّه مشکینی جمع شدند که در آن جلسه به غیر از صاحبخانه، آقایان آذری قمی، منتظری، ربانی شیرازی، جنتی و حجتی کرمانی حضور داشتند. نتیجۀ جلسۀ آنان پیگیری سه مسئله بود: انتشار اطلاعیه و بیانیه، دیدار با مراجع تقلید و سرانجام، اگر نتیجه نداد، تهدید، ارعاب و حتی ترور. یک سال بعد، در اواسط فروردین 45 اساسنامۀ گروه یازدهنفره در تفتیش منزل آذری قمی به دست مأموران ساواک افتاد و از آن پس، حساسیتهای امنیتی نسبت به آنها فزونی گرفت.
اعضای گروه یازدهنفره با اطلاع از افشا شدن نامشان، هریک به سویی رفتند و برخی هم بازداشت شدند. آیتاللّه علی مشکینی نیز به تهران رفت و چهار ماه در تهران مخفی شد و با نام مستعار، با دوستانش ارتباط برقرار میکرد. ایشان دربارۀ این چهار ماه میگوید:
در این ایام چندین بار از سوی مرحوم آیتاللّه طالقانی که ایشان نیز زندانی بودند، پیام رسید که زندگی مخفی را رها کن تا دستگیرت کنند؛ زندان بهتر از آن حال است و اغلب دوستان و جوانان مسئول و متعهد را در زندان حداقل زیارت میکنی. ولی من به دلیل علاقۀ زیادی که به مطالعه و تألیف داشتم و میترسیدم در زندان وسایل کارم یافت نشود، علنی نشدم؛ اما در این دوران موفق به تألیف چندین کتاب شدم.
آیتاللّه مشکینی، سرانجام پس از چهار ماه زندگی مخفیانه، به نجف رفت تا از گزند نیروهای امنیتی در امان باشد و همچون برخی روحانیون مبارز بازداشت نشود. در نجف پای درس امام خمینی حضور یافت و خود نیز مکاسب را تدریس کرد. محمدحسین رحیمیان دراینباره میگوید:
آیتاللّه مشکینی در ماه مبارک رمضان آن سال بعد از نماز ظهر که به امامت حضرت امام در مدرسۀ آیتاللّه بروجردی اقامه میشد، منبر میرفتند.
سخنان ایشان که بیشتر صبغۀ اخلاقی و معنوی داشت، مورد توجه و علاقۀ حوزۀ نجف قرار گرفته بود. در مدتی که ایشان در نجف بودند، درس
مکاسب شیخ انصاری را تدریس میکردند و حقیر نیز در این درس شرکت میکردم.
اما پس از هفت ماه، بار دیگر مشکینی به دلیل «ضعف مزاج و هوای گرم نجف» به قم بازگشت. در همان روزهای اول، ساواک او را جلب کرد و از او التزام گرفت که تا 48 ساعت از قم خارج نشود. اما مشکینی فردای آن روز به مشهد رفت و پانزده ماه در حوزۀ علمیه این شهر به تدریس مشغول شد که پس از آن، بار دیگر به قم بازگشت. در همین سالها بود که امام خمینی تدریس حکومت اسلامی را در نجف آغاز کرده بود. البته پیش از این نیز هواداران امام به این مسئله فکر کرده بودند. در سالهای 41-42 آیتاللّه بهشتی به همراه روحانیونی دیگر همچون حضرات آیات مشکینی، هاشمی رفسنجانی، سبحانی، قدوسی، آذری قمی، محفوظی، باهنر، ربانی شیرازی، مفتح، مصباح یزدی، یزدی، امینی و طاهری خرمآبادی، گروهی به نام «ولایت» برپا کرده بودند تا به صورت علمی به حکومت اسلامی بنگرند و از کتابهای گوناگون دربارۀ این مسئله فیشبرادری کنند. در سال 44 با سفر آیتاللّه بهشتی به آلمان، فعالیتهای این گروه کمتر میشود و با بازگشت ایشان در سال 49 بار دیگر آنان به کارهای تئوریک خود همزمان با اعلام نظر امام خمینی دربارۀ ولایت فقیه میپردازند. اما اندک زمانی نمیگذرد که ساواک از فعالیتهای این گروه مطلع میشود و دفترشان را در تهران بازرسی و تمامی فیشهای تحقیقاتی دربارۀ حکومت اسلامی را ضبط میکند. البته آنان همچنان به دنبال بسط، تبلیغ و انتشار نظریۀ امام خمینی در قم بودند. آیتاللّه مشکینی نیز در پی این اقدام، کلاس درسی را تحت عنوان «حکومت اسلامی» در قم برگزار و جزوهای درسی برای طلبهها تحریر کرد.
در همان سال با فوت آیتاللّهحکیم، دوازده نفر از روحانیون، مرجعیت آیتاللّه خمینی را مطرح کردند، که عبارت بودند از حجج اسلام و حضرات آیات: مشکینی، منتظری، نوری همدانی، فاضل لنکرانی، صالحی نجفآبادی، ربانی شیرازی، جنتی،
خزعلی، امینی، شاهآبادی، صلواتی و انصاری شیرازی. آنان اگرچه پیشتر نیز در اطلاعیههای خود ایشان را مرجع تقلید نامیده بودند، اما این بار به صورت پروژهای سیاسی - اعتقادی به آن نگریستند. آیتاللّه مشکینی در پی این اعلام، گفته بود: تقلید از آیتاللّهالعظمی خمینی، «جایز و بیاشکال و صلاح اسلام و مسلمین» است. با اعلام مرجعیت آیتاللّهخمینی، برخی منبریها با استناد به نظر این دوازده مجتهد، مرجعیت امام را دنبال و تبلیغ کردند. آیتاللّه سید عزالدین موسوی، در 23 خرداد 49 در جمع دویست تن از طلاب و بازاریها اعلامیۀ این دوازده نفر را بیرون آورد و گفت: «تعدادی از اهالی به دفعات به من مراجعه کردهاند و سؤالهایی نمودهاند چه کسی اعلم مراجع تقلید است. من بارها گفتهام که نمیتوانم اظهار نظر کنم؛ ولی حالا اعلام میکنم که شیخ حسینعلی منتظری، ربانی شیرازی و میرزا علی مشکینی از قم نوشتهاند که آقای خمینی اعلماند». سپس او اعلام کرد که این سه نفر را میشناسد و به آنها اعتقاد دارد. پس از این اطلاعیه بار دیگر برخی از آنان بازداشت و 25 نفر از مدرسین قم در مرداد 52 به دستور ساواک به اتهام «تحریک به آدمکشی، سلب آسایش از اهالی محترم شهرستان قم و ایجاد مزاحمت برای یازده هزار نفر از طلبههای حوزۀ علمیۀ قم» به مدت سه سال تبعید شدند.
آیتاللّه مشکینی نیز همچون سایرین در لیست تبعیدیان قرار گرفت و به شهر ماهان کرمان تبعید شد. ایشان در تبعید نیز، دربارۀ برچیده شدن فساد در کشور سخن میگفت و گاه خواستار سرنگونی رژیم شاه میشد. همچنین بر دامنۀ فعالیتهای مذهبی و فرهنگی خود افزود. سرانجام پس از یکسال، بار دیگر تبعیدی دیگر برای او رقم خورد؛ این بار به گلپایگان. اما در گلپایگان نیز آیتاللّه مشکینی آرام ننشست و پس از یکسال، او را به کاشمر فرستادند. در کاشمر فضای فعالیت برایش تنگتر شد؛ به گونهای که خود دراینباره گفت: «پس از یکسال دوباره محکوم به تغییر محل شدم و به صورت ناگهانی مرا به شهر کاشمر منتقل کردند و یکسال هم در آنجا تحت مراقبت شدیدتر از پیش قرار گرفتم».
نوع فعالیتهای آیتاللّه مشکینی در دوران قبل از انقلاب، به گونهای بود که رژیم نتوانست او را بیشتر از تبعید و احضار به شهربانی و ساواک، محکوم کند؛ اگرچه او در اکثر حوادث در کانون مبارزات حوزوی علیه رژیم قرار داشت. او دراینباره میگوید: «در جریان این مبارزات چندین بار در ساواک و شهربانی قم بازداشت شدم». بدین ترتیب مشکینی پس از بازگشت از تبعید، بار دیگر در جمع روحانیون سیاسیِ هوادار امام خمینی حضور یافت. ایشان در سال 56 به گروهی پیوست که بار دیگر به ابتکار آیتاللّه محمّد حسینی بهشتی شکل گرفته بود. این هسته با دیگر تشکلها همچون جامعۀ مدرسین و روحانیت مبارز تهران و روحانیونی که در قم در پی ترویج مبارزه با رژیم وقت بودند، در اعضا مشترک بود؛ اما برنامۀ اصلی آن، گامهای آخر برای شکلگیری حکومت اسلامی بود. در گروه یازدهنفرۀ ولایت، ترویج و تئوریزهکردن حکومت اسلامی مدنظر بود؛ اما در این هسته سازماندهی نیروها برای مدیریت حکومت اسلامی پیگیری میشد. آیتاللّه بهشتی در پی آن بود که با یاری سایر روحانیون، مقدمات شکلگیری یک حزب و تشکل را علیه رژیم فراهم کند که پس از انقلاب، بستری برای حزب جمهوری اسلامی شد.
در میان فعالیتهای آیتاللّه مشکینی در سالهای قبل از انقلاب، برخی عملکردهای ایشان، واکنشهایی برانگیخت. ایشان در سال 49، پس از انتشار کتاب شهید جاوید، اثر نعمتاللّه صالحی نجفآبادی، بر آن تقریظی نوشت. این کتاب در میان اغلب روحانیون با انتقاداتی روبهرو شد و حتی برخی روحانیونِ هوادار امام خمینی نیز حاضر به تأیید آن نشدند؛ به گونهای که آیتاللّه محمد فاضل لنکرانی، یکی از مدرسان انقلابی، نیز کتابی در نقد آن با نام پاسداران وحی نوشت.
آیتاللّه مشکینی نه تنها از کتاب شهید جاوید تقدیر کرد، بلکه از آیتاللّهمنتظری نیز خواست که همراه او شود. او در تقریظ خود بر این کتاب نوشت: «کتاب حاضر که دربارۀ قیام مقدس حسین بن علی - صلوات اللّه و سلامه علیه - به قلم دانشمند
معظم، حجتالاسلام آقای حاج شیخ نعمتاللّه صالحی نجفآبادی نوشته شده، بدون مبالغه در نوع خود بینظیر است. اینجانب آن را یک بار با دقت خواندم و لذت بردم و استفاده کردم». البته آیتاللّه مشکینی پس از مدتی با توجه به اعتراضها تقریظ خود را پس گرفت. بنابر اظهارات آیتاللّه احمدی میانجی، وی و آیتاللّه سیدمهدی روحانی، «آقای مشکینی را وادار کردند تا توضیحی در مورد کتاب بدهد و تقریظ را پس بگیرد».
از سوی دیگر او در همان سالها اقدام به نوشتن کتابی با عنوان تکامل انسان در قرآن کرد که پیش از او یداللّه سحابی نیز دراینباره مطالبی منتشر کرده بود. این اقدام ایشان که در حال و هوای «نظریۀ تکامل داروین» در آن دوره صورت گرفت، رفتاری روشنفکرانه محسوب میشد و سابقۀ چندانی در حوزه نداشت.
ایشان در آن دوره به جانبداری از نظریات دکتر شریعتی هم شناخته میشد؛ بهگونهای که حضرات آیات احمدی میانجی، روحانی و میرمحمدی، از مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، به دیدار ایشان در گلپایگان میروند تا «دعوایی طلبگی» کنند و نظر آیتاللّه مشکینی را دربارۀ شریعتی تغییر دهند. آیتاللّه میانجی میگوید: «شنیده بودیم که ایشان از آقای شریعتی طرفداری و حمایت میکند. خدمت او رفتیم تا با وی مباحثه و دعوا کنیم...». ناگفته نماند که معمرین جامعۀ مدرسین همچون آیتاللّه منتظری و آیتاللّه ربانی شیرازی نیز گاه شریعتی را تأیید میکردند.
بههرحال آیتاللّه مشکینی و دوستان حوزویشان همچنان به حرکت در مسیر انقلاب ادامه میدادند و در این راه حتی به اعدام اعضای ارشد مجاهدین خلق در سال 51 اعتراض کردند و در تحصن خانوادۀ این زندانیها در منزل آیتاللّه شریعتمداری حضور یافتند و با آنان همنوا شدند. وی همچنین در آن دوره که برخی با «دارالتبلیغ» آیتاللّه شریعتمداری همکاری نمیکردند، پذیرفت که در آنجا تدریس کند. در آن زمان، میان اعضای جامعۀ مدرسین سه دیدگاه دربارۀ دارالتبلیغ وجود داشت: برخیهمچون آیتاللّه سبحانی، آیتاللّه مکارم شیرازی، آیتاللّه سید
ابوالفضل موسوی تبریزی، آیتاللّه پایانی و آیتاللّه دوزدوزانی حضور فعال در این مؤسسه داشتند؛ و گروه دوم آقایان مشکینی، احمدی میانجی و قدوسی بودند که بهرغم برخی اختلافات، همکاری محدود با دارالتبلیغ را مفید میدانستند.
گروه سوم، مخالف هرگونه همکاری با این مرکز حوزوی بودند؛ همچون آیات:
آذری قمی، بنیفضل، خلخالی، ربانیشیرازی و یزدی.
بااینحال در آستانۀ انقلاب اسلامی، این مواضع به یکدیگر نزدیک شد. آنان پس از نگارش مقالۀ توهینآمیز روزنامۀ اطلاعات علیه امام خمینی قدس سره، در ساعات اولیۀ بامداد هجدهم دی، گرد هم جمع شدند و اعتراضهای روزهای آتی را برنامهریزی کردند. پس از قیام نوزده دی نیز در دامنهدار کردن این اعتراضها در شهرهای دیگر نقش کلیدی داشتند. در آستانۀ ورود امام خمینی به ایران نیز برای وحدت میان روحانیون و دانشگاهیان در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند و آیتاللّه مشکینی همچون برنامههای گذشته، در این تحصن هم حضور داشت.
با پیروزی انقلاب اسلامی، بار دیگر جامعۀ مدرسین تجدید حیات یافت؛ جامعۀ مدرسینی که برخی اعضای فعال پیشین آن، هریک به دلایلی در آن حضور نداشتند.
اما همچنان آیتاللّه مشکینی عضو این تشکیلات به حساب میآمد. البته تا سال 63 ایشان در حد عضو تأثیرگذار بود و سپس رهبریِ این مجموعه را برعهده گرفت.
برخی اعضای جامعۀ مدرسین در آن سالها منتقد سیاستهای اقتصادی دولت بودند و آن را چپگرایانه میدانستند. موضع آنان در طرح واگذاری و احیای اراضی و قانون کار، به چالش جدی میان دولت و بخشهایی از حوزه مبدل شد و آنان حتی در نامهای به امام خمینی انتقادات خود را بیپروا بیان کردند. در این چالش جدید، آیتاللّه مشکینی حامی دولت وقت بود و بلکه خود به لایحۀ اصلاحات ارضی قوام بخشید و همراه آیتاللّه بهشتی و آیتاللّه منتظری، در کنار دولت ایستاد. ماجرای این اختلافات در 21 اردیبهشت 59 با تصویب نهایی آییننامۀ اجراییِ «لایحۀ
قانونی اصلاح لایحۀ قانون واگذاری و احیای اراضی در حکومت جمهوری اسلامی ایران» در شورای انقلاب علنی شد. آیتاللّه مشکینی نمایندۀ امام خمینی قدس سره و یکی از اعضای هیئت بررسیکنندۀ لایحه بود. به گفتۀ ایشان: «وقتی از طرف امام دستور داده شد که راجع به زمینهای کشاورزی طرحی نوشته شود، آقای منتظری و آقای بهشتی و بنده مأمور نوشتن طرح شدیم. ما به کمک برادران طرح را نوشتیم». ایشان سپس در دفاع از این طرح میافزاید: «اسلام، مالکیت را اصولاً محدود کرده است». این طرح با واکنشهای برخی بزرگان و جامعۀ مدرسین قم روبهرو شد. آنان معتقد بودند مالکیت در اسلام نامحدود است و نمیتوان بهزور و جبر کسی را واداشت تا از مالکیت خود چشم بپوشد. در برابر این واکنشها، آیتاللّه مشکینی میگوید:
عمدۀ این اختلافات، مسئلۀ ولایت فقیه است؛ زیرا وقتی ما میگوییم زمین شخصی را که مالک است و زمین را احیا کرده و از این طریق مالک آن شده، بگیرند و بین عدۀ دیگری تقسیم کنند، این مسئله مربوط به ولایت فقیه است، یعنی حاکم شرع است که میخواهد این کار را بکند؛ حتی اگر آن شخص راضی نباشد. ولایت فقیه مانند ولایت پدر بر فرزندان صغیرش است.
آیتاللّه مشکینی در این سخنان به گونهای پاسخ جامعۀ مدرسین را داده بود؛ چراکه جامعۀ مدرسین در نامهای خطاب به رئیسجمهور، نخستوزیر و نمایندگان مجلس نوشته بودند:
چقدر جای تعجب و ناراحتی است که با این فقه روشن و فقهای عالیمقام، چنین نظرهایی در کشور اسلامی ابراز شود و اسلامشناسان واقعی را با هوچیگری و استفاده از رسانههای گروهی متعلق به اسلام و مسلمین و تهمت و افترا و... بانگ حمایت از فئودالیته بایکوت کنند. اسفناکتر آنکه پای اسلام هم گذاشته شود....
همچنان این طرح درگیرودار بحث و بررسی بود که سرانجام به مجلس شورای
اسلامی راه یافت. آیتاللّه مشکینی در آستانۀ طرح آن در مجلس در سوم بهمن 1360، به انتقاد از شورای نگهبان که فقهای آن عضو جامعۀ مدرسین بودند، پرداخت و در خطبههای نماز جمعۀ قم گفت: «فقیه حق دارد با قیمت عادلانه زمینها را خریده و به افراد بیزمین واگذار کند که نام این عمل را بند "ج" نهادهایم که اکنون در "بند" افتاده و البته اگر بتواند بهزودی از مجلس شورای اسلامی خلاص شود و از کانال بهشت، ذبح شرعی نشود». پس از این انتقادات، جامعۀ مدرسین مصوب کرد که آیتاللّه مشکینی قبل از بیان سخنانش در نماز جمعه با این مجموعه هماهنگی لازم را به عمل آورد. ایشان اصل هماهنگی را پذیرفت و گفت: «تعهد شرعی میکنم در تمام مسائل، فتوای مشهور را بیان کنم و رأی خودم را در قلبم نگاه دارم». از آن پس دیگر دربارۀ این مصوبه سخن نگفت؛ اما بار دیگر قانون کار، ایشان را به اتخاذ موضعی واداشت که برخی اعضای جامعۀ مدرسین را خوش نیامد؛ چرا که ایشان همچنان جانب اقتصاد متمرکز را میگرفت. احمد توکلی، از جریان راستگرا، که در آن زمان وزیر کار دولت میرحسین موسوی بود، با مشورت جامعۀ مدرسین بر اساس «فقه سنتی و اسلام رسالهای» قانون کار را تهیه و تنظیم کرد که دولت به آن طرح روی خوش نشان نداد. میرحسین موسوی هم گفته بود:
«قانون کار مطابق منافع کارگر و عدل اسلامی نیست». در پی این اتفاقات، آیتاللّه مشکینی در جلسۀ جامعۀ مدرسین به دفاع از نخست وزیر وقت پرداخت و به دوستان خود گفت: «در ملاقات امروز نخستوزیر با بنده اظهار داشت ما و دولت همه در خط اسلام هستیم». در همین روزها بود که حتی اعضای جامعۀ مدرسین حضور خود را در نماز جمعه منوط به هماهنگی آیتاللّه مشکینی در ایراد خطبههای خود با آنان کردند.
آیتاللّه مشکینی افزون بر اینکه عضو فعال جامعۀ مدرسین بود، در سال 58 همراه با آیتاللّه منتظری از سوی امام مسئولیت گزینش و جذب قضات را برعهده گرفت که پس از حدود دو سال این مسئولیت به شورایی متشکل از حضرات آیات:
ناصر مکارم شیرازی، حسین نوری همدانی، حسین راستی کاشانی، محمد ابطحی کاشانی، مسلم ملکوتی و جعفر کریمی محول شد. بدین ترتیب، آیتاللّه مشکینی فقط در یک جایگاه حکومتی قرار داشت و آن عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی در ابتدای سالهای شکلگیری نظام جمهوری اسلامی، و پس از آن عضویت در چهار دورۀ مجلس خبرگان رهبری بود.
آیتاللّه مشکینی در انتخابات ریاست جمهوری دورۀ هفتم، ابتدا حاضر نشد از کاندیدای اصلح راستگرایان حمایت کند. ایشان کمتر از دو هفته مانده به انتخابات گفت: «بنده هیچ مطلبی مبنی بر اصلح بودن آقای ناطق نوری به صورت کتبی یا شفاهی ابراز ننمودهام». پس از این سخن، رئیس ستاد انتخاباتی آیتاللّه محمد محمدی ریشهری اعلام کرد: «در تماسی تلفنی، ایشان گفتند که من آقای ریشهری را اصلح، اعلم و اتقی از سایر کاندیداها میدانم و آرزوی قلبی من موفقیت ایشان است». اما سرانجام، آیتاللّه مشکینی نظر اکثریت اعضای جامعۀ مدرسین را که حامی حجتالاسلام ناطق نوری بودند، پذیرفت و رسماً اعلام کرد.
پس از روی کار آمدن دولت اصلاحطلبان، آیتاللّه علی مشکینی در برابر برخی برنامهها و مواضع این دولت واکنش نشان داد. اوج این واکنشها هنگامی بود که ایشان همراه دیگر اعضای جامعۀ مدرسین، اطلاعیهای دادند و یکی از احزاب اصلاحطلب را نامشروع خواندند. همچنین هنگامی که رئیس دولت اصلاحات، لایحۀ دوقلوی لغو نظارت استصوابی و افزایش اختیارات رئیس جمهور را به مجلس هفتم فرستاد، این لایحه را فسادآور خواندند و در مقام دفاع از نظارت استصوابی این شورا گفتند: «مردم بدانند که شورای نگهبان حافظ قداست و اسلامیبودن مجلس و مشروع بودن قوانین مصوب آن است تا همهکس وارد آن مکان مقدس نشود و هر قانون مخالف شرع و قانون اساسی تصویب نگردد». در واکنش به اعتراض گروهی از دانشجویان به حکم اعدام هاشم آقاجری نیز گفتند:
«چه شده سر این حکم اینهمه جنجال میکنند و کار به دانشگاه کشیده شده و عدهای معدود، دانشجو یا مسما به دانشجو، ضمن اعتراض به حکم، به سران نظام اهانت میکنند؟...». آیتاللّه مشکینی در این دوران، پیوسته عملکرد اصلاحطلبان را به باد انتقاد میگرفت.
روی کار آمدن اصولگرایان در انتخابات شوراها و مجلس هفتم، مواضع ایشان را دربارۀ مجلس عوض کرد. در آستانۀ بازگشایی مجلس هفتم در 22 خرداد 83 ایشان در خطبههای نماز جمعۀ قم گفت: «بازگشایی مجلس هفتم را به خودِ مجلسیان و رهبر معظم انقلاب تبریک میگویم و تشکر ویژه از حضرت بقیةاللّه (عج) دارم که وقتی هفت ماه پیش در شب قدر فرشتگان الهی لیست اسامی نمایندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند، حضرت هم همۀ آنها را امضا کردند». این سخن با اعتراضهای گروهها و فعالان سیاسی - مذهبی روبهرو شد. در واکنش به این انتقادها، فرزند و رئیس دفتر آیتاللّه، در نمابری به خبرگزاری اعلام کرد:
طبق روایات اهل بیت علیهم السلام از هر شب قدر تا شب قدر دیگر، لیست حوادث و وقایع جهانی که از جمله نصب و عزلهای مختلف کشور است، توسط فرشتگان به حضور اقدس حضرت بقیةاللّهالاعظم - ارواحنا له الفداء - عرضه میشود و آن حضرت آنچه را که بخواهند امضا یا رد میکنند.
آیتاللّه مشکینی نیز روی حسن ظنی که به انتخابشدگان مجلس هفتم داشتند، در نماز جمعه آرزو کردند که انشاءاللّه انتصاب آنها مورد رضایت آن حضرت قرار گرفته باشد.
آیتاللّه مشکینی همچنان بر حمایت خود از اصولگرایان ادامه داد و در آستانۀ انتخابات ریاستجمهوری دورۀ نهم، از تریبون نماز جمعه اعلام کرد: «شما دو قدم خوب در انتخابات مجلس و شورای شهر برداشتید و ایران را از سقوط نجات دادید و این قدم را نیز خوب بردارید». او همچنین در 2 اردیبهشت 84 که چند کاندیدای اصولگرا پا در میدان رقابت گذاشته بودند، پیشنهادی را مطرح کرد و از همۀ
کاندیداهای ریاستجمهوری خواست «برای پیشرفت کشور از بین خود یک نفر را انتخاب و به مردم معرفی کنند تا مردم به او رأی بالا و دندانشکن بدهند». با وجود اینکه جامعۀ مدرسین از محمود احمدینژاد در انتخابات حمایت نکرد، آیتاللّه مشکینی پس از پیروزی این کاندیدا، در برهههای گوناگون حمایت خود را از او علنی کرد. ایشان پس از سخنرانی احمدینژاد و کذب دانستن «سوزاندن شش میلیون یهودی توسط هیلتر» گفت: «سخن رئیسجمهور سخن همۀ ملت است؛ چرا که رئیس جمهور حرف منطقی به اروپا زده و آن اینکه چرا باید تاوان دروغهای اسرائیل را ملت فلسطین بدهد».
با ورود به هشتاد و پنج سالگی، وضعیت جسمانی آیتاللّه مشکینی اندکاندک رو به ناخوشی گذاشت؛ بهطوریکه در آستانۀ انتخابات مجلس خبرگان دورۀ چهارم، برخی از عدم کاندیداتوری ایشان خبر دادند. اما با وجود کسالت، ایشان در انتخابات خبرگان حضور یافت؛ اگرچه مقام امامت جمعۀ قم را به آیتاللّه رضا استادی، عضو جامعۀ مدرسین سپرد. در آستانۀ اولین اجلاس خبرگان دورۀ چهارم (یکم اسفند 85) اعلام شد که آیتاللّه مشکینی، رئیس مجلس خبرگان، از بیمارستان به محل برگزاری اجلاسیه خواهد آمد تا در برنامۀ افتتاحیۀ این دوره شرکت کند؛ اما ایشان به دلیل وخامت بیماری نتوانست در سایر برنامههای این اجلاسیه، حضور یابد و همچون سایرین به دیدار رهبری برود.
سرانجام، آیتاللّه مشکینی پس از عمری کوشش برای تحقق آرمانهای دینی خود، روز دوشنبه 8 مرداد 1386 مصادف با 15 رجب 1428 قمری در بیمارستان بقیةاللّه تهران درگذشت و حاج منصور ارضی او را غسل داد و آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی بر او نماز گزارد.
جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم از آغاز تاکنون، سیدمحسن صالح، ج 1، 2 و 3، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385.
جریانها و سازمانهای مذهبی - سیاسی ایران، رسول جعفریان، چاپ ششم، 1385.
چهارده سال رقابت ایدئولوژیک شیعه در ایران، روحاللّه حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383.
خاطرات آیتاللّه مهدویکنی، غلامرضا خواجهسروی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385.
نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج 4-10، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، 1377.
با اندک تأملی در زندگی حضرت آیتاللّه مشکینی قدس سره و ابعاد گوناگون شخصیت وی، میتوان دریافت که بُعد اخلاقی و معنوی ایشان از برجستگی و آشکاری ویژهای برخوردار است.
نوشتار حاضر، بازگویی جلوههایی از سیرۀ اخلاقی و رفتاری آن عالم ربانی از زبان و قلم برخی دوستان، شاگردان و همراهان ایشان است که در ذیل عنوانهای «اخلاص»، «عشق به عبادت»، «عالم عامل»، «خوشخویی»، «ثبات قدم»، «شجاعت علمی و مشورتپذیری»، «پارسایی و سادهزیستی»، «خطیب و مدرس توانا»، «ایثار و فداکاری»، «نظم»، «غنیمتشماری عمر»، «تقوای زبان»، «مهربانی و دلسوزی»، «اهتمام به امور مسلمین و تبلیغ دین»، «خطیب دلها» و «جامعیت» ارائه شده است.
کلیدواژهها: آیتاللّه مشکینی، سیرۀ اخلاقی، سیرۀ رفتاری.
زندگی و سیرۀ آیتاللّه مشکینی (1300-1386 ش)، به جهت جامعیت و ذیفنون بودن ایشان، از جنبههای گوناگون قابل توجه و بررسی است؛ اما با مطالعۀ عمر
1) (1)
هشتاد و شش سالۀ وی و به گواهی دوستان، شاگردان و همراهان ایشان، میتوان گفت آنچه در شخصیت آن عالم فقید بروز و نمود ویژهای داشت، بعد اخلاقی و معنوی ایشان است. آیتاللّه مشکینی، متواضع، شجاع، زاهد، مخلص، پارسا، دلسوز و آراسته به دیگر صفات نیک، و پیراسته از کژیهای اخلاقی بود. عالمی بود که سیاست را به اخلاق آراست و تواضع و فروتنی را به منصۀ ظهور درآورد.
استادی زبردست بود؛ اما هیچگاه از آموختن بازنماند. با قرآن، انسی شگفت داشت و به عبادت عشق میورزید. او نماد زهد و تجسّم بیاعتنایی به مناصب دنیوی بود و نمونۀ حسن خلق و خضوع، و در یک جمله، مصداق این فرمایش امیر مؤمنان علیه السلام بود: «فالمتّقون هم أهل الفضائل»؛ پارسایان، فضیلتهای بیشمار دارند.(1)
. نهج البلاغه، خطبۀ 193.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام نقل میفرماید که به حواریون گفت: با کسی همنشینی کنید که شما را به یاد خدا بیندازد و گفتارش در شما تأثیر کند.(2)آیتاللّه مشکینی، بهحق همینگونه بود. راست گفته است یکی از یاران قدیم ایشان که «سیمای پر از مهر و عطوفتش، انسان را به یاد خدا میانداخت. کلماتش، سخنانش، همواره بر علم و دانش انسان میافزود، و عملش، چه آنها را که میدیدیم و چه آنها را که میشنیدیم، انسان را از دنیا و دنیاپرستی و حب دنیا جدا میکرد، و به آخرت رهنمون میساخت».(3)تأثیرگذاری ایشان در حوزۀ سیاست و اجتماعیات نیز، به دلیل چهره و سیرۀ اخلاقی و معنوی ایشان بود. «ایشان یک عالم اخلاقی منزوی، جدا و بریده از جامعه نبودند. عالمی بودند که از آغاز نهضت اسلامی، با رهبری نهضتْ همراه بودند، و از شاگردان و معتقدان به امام بودند. ایشان در طول نهضت خرداد 42 تا پایان زمان حیات پربارشان، ثابتقدم و استوار، بدون هیچگونه تزلزلی، انقلاب را همراهی کردند، و در انقلاب سهیم بودند. در دوران هشت سال دفاع مقدس، جناب آقای
مشکینی با موقعیتی که داشتند، در تقویت روحیۀ رزمندگان نقشآفرینی کردند. در حساسترین مقاطع جنگ، در جمع فرماندهان نظامی، به هنگامی که رمز عملیات به رزمندهها اعلام میشد، ایشان حضور پیدا میکردند، و همه از حضور ایشان به عنوان یک انسان معنوی، و از دعا و توجه ایشان بهره میبردند. فرماندهان نظامی، مثل شهید بزرگوار صیاد شیرازی، اصولاً با حضور مرحوم مشکینی در سنگر فرماندهی، گویا احساس آرامش ویژهای داشتند. برجستهترین ویژگی مرحوم آقای مشکینی... همین بُعد اخلاقی ایشان است، که زبانزد بود و هست. همۀ نقشآفرینیهایی که ایشان داشتند، با همین رویکرد و گرایش، و با همین رنگوبوی اخلاقی بود. حضورش در جبهه، همراهیاش با انقلاب، خدماتش به نظام، حمایتهایش از رهبری نظام در دوران امام و رهبری، و کارهای دیگرش، همه، نشئتگرفته از آن روح پاک و معنوی و اخلاقی بوده است».(1)
همان، ص 133-134 (به نقل از حجتالاسلام والمسلمین سید احمد حسینی خراسانی).
بهحتم شخصیت معنوی و اخلاقی آیتاللّه مشکینی، سهم بسیاری در نفوذ کلام ایشان در عرصۀ سیاست و امور اجتماعی داشت. آیتاللّه استادی در این زمینه گفته است:
بنده، در طول این دهها سال که در قم و در این لباس هستم، افراد متعددی را دیدهام که درس اخلاق میگفتند؛ از علمای بزرگ، متوسط، کسانی که به این عنوان شناخته شده بودند، یا به این عنوان شناخته نشده بودند... در بین کسانی که درس اخلاق میگفتند و این ویژگیها را داشتند، معدود بودند کسانی که میتوانستند در خودِ جلسه، روی مستمع اثر بگذارند... آیتاللّه مشکینی یکی از این استادان بود. انصافاً محافل اخلاقی ایشان، در افراد اثرگذار بود. اگر من بخواهم مهمترین خدمت ایشان در حوزۀ علمیه یا در حوزۀ دینی را بگویم، باید این را ذکر کنم؛ چون این انسانهای ساختهشده، اخلاقی و انسانهایی که به معنای واقعی مسلمان باشند، همیشه میتوانند
1) (1)
در جامعه، برای خود، خانواده و شهر و کشورشان مؤثر باشند. آیتاللّه مشکینی، این توفیق را داشته است، و این هم ظاهراً خدادادی است.(1)
آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، ص 92-93.
بدینرو لازم است بیش از پیش چهرۀ اخلاقی و معنوی آیتاللّه مشکینی، معرفی و آشکار شود. نوشتار حاضر، میکوشد گوشههایی از سیرۀ اخلاقی و رفتاری آن مرد الهی را با بهرهگیری از خاطرات یاران و نزدیکان وی، بازگوید.
بدیهی است که نکتهها و خاطرات یاران و نزدیکان آیتاللّه مشکینی، بسیار بیش از آن است که در این مختصر بگنجد؛ آنچه میآید، اندکی است از بسیار.
اخلاص، عالیترین هدف، نهایت دین و اوج ایمان است.(2)کسانی که این مرتبه از اعتلای روح را کسب کردهاند، به مقامی بلند دست یافتهاند. آیتاللّه مشکینی، بهحتم اینچنین بود. حجتالاسلام سید علیاکبر اجاقنژاد، داماد آن مرحوم، در خاطرهای نقل میکند: «یک روز از صداوسیما آمدند و گفتند که میخواهند از نماز صبح ایشان برنامهای را ضبط کنند. من موضوع را به ایشان گفتم. ایشان... قبول نکردند تا اینکه من از آقا خواستم تا اجازه دهند. فرمودند: «نمیخواهم نمازم خراب شود. حاضر نیستم برای دوربین، نماز بخوانم».(3)
حجتالاسلام محمّد فاکر گفته است:
یکی از دوستان ما نقل میکرد که در اوایل پیروزی انقلاب، یا در چند روزی که به پیروزی انقلاب مانده بود، جوانهای متدین در تهران، دستههای مختلفی در مساجد تشکیل داده بودند و برای حفظ امنیت شهر، رفتوآمد ماشینها را کنترل میکردند. آیتاللّه مشکینی که در همسایگی یکی از این مساجد بودند، وقتی از این مسئله آگاه شدند، فرمودند: «حالا که وظیفه، حفظ امنیت شهر است، من هم شبها همراه این جوانها لباس
میپوشم و در امنیت شهر شرکت میکنم». ایشان لباس پوشیده بودند و همراه جوانها در نقطهای آمده بودند و به امنیت شهر کمک میکردند...
اینکه یک عالم بزرگوار و استاد حوزۀ علمیه، و شخصیت عالیمقامی که در آن وقت، حداقل در بین متدینین و حوزههای علمیه، مشهور بودند، بیایند و لباس بسیجی بپوشند و در خیابان بایستند و از امنیت شهر در آن ایام حراست کنند، نشاندهندۀ شخصیت بیهوا و هوس و بدون منیّت ایشان است، و این از نقاط بارز زندگی ایشان بود.(1)
آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، ص 162-163.
آیتاللّه سید جعفر کریمی در این زمینه گفته است:
ایشان... اگر داعیۀ اشتهار و معروفیت داشتند و درست شناخته میشدند، شاید امروز در اذهان عمومی ما، غیر از آنچه هستند، بودند؛ ولیکن زهد، تواضع و فروتنی مرحوم آیتاللّه مشکینی، ایشان را واداشت که در مقام اشتهار و بروز، و به عنوان یک استوانۀ علمی و چهرۀ درخشان حوزۀ علمیه قم، خودشان را نشان ندهند؛ با اینکه همۀ وسائل برای ایشان فراهم بود.(2)
حجتالاسلام و المسلمین محمدحسین فلاحزاده نیز گفته است: «تعداد شاگردانشان در درس فقه، گاهی کم و زیاد میشد، ولی ایشان هیچ توجهی به این امور نداشتند... رسالۀ عملیۀ آیتاللّه مشکینی مدتها بود که آمادۀ چاپ شده بود، ولی ایشان اجازه چاپ نمیدادند».(3)
آن فقیه اخلاقی، همواره دیگران را به خواندن نوافل، سفارش میکرد و خود به خواندن نماز نافلۀ ظهر و عصر مقید بود. به طلاب میگفت: «حساب شما از بقیۀ مردم جداست. اگر طلبهای نماز نافله نخواند، من نمیتوانم او را یک طلبه بشناسم».(4)حجتالاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی با اشاره به دوران تبعید آن
مرحوم در گلپایگان نقل میکند:
در منزل ما، اتاقی در اختیار ایشان بود. پدر من هم اهل تهجّد و شبزندهداری بود. یادم است که گاهی از اوقات که قبل از اذان بیدار میشدم، صدای گریه و آه و ناله از اتاق پدرم و اتاق آیتاللّه مشکینی میشنیدم. هر دو، تا بعد از نماز صبح بیدار بودند... گاهی از اوقات، شبها برای ایشان رختخواب پهن میکردم و این کار را چند شب ادامه دادم.
ایشان گفتند: «اینها را جمع کن!». گفتم: «چرا؟» گفتند: «با این تشک نرمی که زیر من پهن میکنید، خواب من سنگین میشود، و شب، آن توفیقی را که باید داشته باشم که زود بیدار شوم، ندارم».(1)
همان، ص 184.
حجتالاسلام و المسلمین محمدحسین فلاحزاده، دربارۀ سجدههای طولانی ایشان میگوید: «روزی قرار بود به اتفاق برادرم با ایشان ملاقات کنیم. گفتند که ایشان در سجدۀ تعقیب نماز هستند. بنده به ساعت نگاه کردم و دیدم ایشان در حدود بیست دقیقه، در حال سجده بودند. اینکه چقدر قبل از آن هم در سجده بودند، نمیدانم».(2)
آیتاللّه استادی میگوید: «مسافرتی با ایشان داشتم، و در بخشی از راه، در ماشین ایشان نشستم. همین که ما وارد ماشین شدیم، دیدم که راننده، نوار قرآن را روشن کرد. معلوم بود که اخلاق ایشان این است که طول مسیر، باید با استماع قرآن باشد و همین مقدار راه هم بیعبادت نباشد».(3)
به گفتۀ امام علی علیه السلام، تواضع و فروتنی، نشانۀ بزرگی و دانشمندی است: «إِذا تَفَقَّهَ الرَّفیعُ تَواضَعَ»؛ آنگاه که انسان بزرگی، به فهم و دانایی برسد، تواضع میکند.(4)آری؛ «تواضع ز گردنفرازان نکوست/ گدا گر تواضع کند، خوی اوست». آیتاللّه
مشکینی، دانشمند بزرگی بود که میدانست میوۀ معرفت، فروتنی است، و غرور و فراتنی، محصول نادانی و کمظرفیتی است. حضرت آیتاللّه خامنهای، دربارۀ فروتنی و تواضع ایشان میگوید: «جایگاه رفیع او در نظام جمهوری اسلامی و ریاست مجلس خبرگان رهبری، از آغاز تشکیل این مجلس که نشانۀ حرمت و مکانت او در چشم نخبگان و علمای بزرگ و اساتید مبرز روحانی کشور است، هرگز نتوانست در تواضع و فروتنی او یا در زندگی زاهدانه و دامن پاک او، کمترین خدشهای وارد آورد».(1)
آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، ص 88.
در این زمینه، نقل قولهای ذیل تناسب دارد:
آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی: «ایشان فوقالعاده آدم متواضعی بود... همین تواضع، در خطبههای نماز جمعهاش میدرخشید. ایشان خیلی متواضعانه خطبهها را اداء میکرد، و به همین دلیل خطبههای ایشان در نماز جمعه، خیلی مفید بود. شما کتابهایشان را که نگاه کنید، میبینید [نام ایشان] با القاب سادهای نوشته شده است».(2)
آیتاللّه سید جعفر کریمی:
ایشان در حد اعلای تواضع و فروتنی (در حد امکان افراد عادی) بودند.
شاید همین خصلت اخلاقی ایشان، باعث شد آنطور که بودند، در حوزه شناخته نشوند و ویژگیهایشان بروز نکند. ایشان به صورت یک عالم منزوی در گوشهای، عمری را در خدمت اسلام و مسلمین به سر بردند، که اگر مثل بقیه، داعیۀ اشتهار و معروفیت داشتند و درست شناخته میشدند، شاید امروز در اذهان عمومی ما، غیر از آنچه هستند، بودند. ایشان هر جا منبر میرفتند، مردم در آنجا جمع میشدند، و بزرگترین و باشکوهترین مجلس، مجلسی بود که آقای مشکینی منبر میرفتند. درعینحال، بارها و بارها اتفاق افتاد که در بعضی از مناسبتها، که جامعۀ مدرسین میخواست
شرکت کند و به حساب جایگاه علمی، اجتماعی و سیاسی جناب آقای مشکینی، از ایشان میخواستند که صحبت کند، مثل یک طلبۀ مبتدی رو به آقایان میکرد، و میفرمود که «شاید من بلد نباشم صحبت کنم و چه باید بگویم؛ پس به من بگویید یا بنویسید و یا به من تذکر بدهید». من این تواضع را کمتر در کسی دیدهام.(1)
همان، ص 63-67.
آیتاللّه محمد محمدی ریشهری: «از برجستگیهای اخلاقی ایشان، این بود که بهشدت متواضع بودند و تواضع ایشان واقعاً برای خود من، مخصوصاً آن اوایل که با ایشان آشنا شده بودم، شگفتانگیز بود. گویا ایشان اصلاً خودشان را نمیدیدند، این حد تواضع، برای من تعجبآور بود. واقعاً خود من نمیتوانستم آنطور که ایشان عمل میکردند، عمل کنم».(2)
حجتالاسلام والمسلمین محمدی عراقی: «ایشان با اینکه از نظر شخصیت علمی و سابقۀ حوزوی کمنظیر بودند و بارها از ایشان درخواست شده بود که در مقام مرجعیت و افتاء قرار گیرند، قبول نمیفرمودند و تا آخر عمر حاضر نشدند...
بهرغم آنکه نسبت به بسیاری از شخصیتهایی که در این سطح قرار داشتند، هیچ کمبودی نداشتند».(3)
دکتر علیرضا سعادت (فوق تخصص خون): «وقتی [برای معاینه] وارد خانۀ ایشان میشدیم، جلو پای ما میایستادند، دست میدادند، روبوسی میکردیم و متواضعانه ما را در آغوش میگرفتند و میخندیدند و همین باعث میشد که ما قوّت قلب بیشتری پیدا کنیم».(4)
آیتاللّه محمد یزدی: «به ایشان پیشنهاد کرده بودند، که شما با شرایطی که دارید، چرا برای قبول مرجعیت آماده نمیشوید که مثلاً رساله بنویسید؟ کسانی هم از نزدیکان یا شاگردان اصرار کرده بودند. ایشان در جلسهای فرموده بودند که من
بررسی کردم، دیدم مرد این میدان نیستم، و نمیتوانم زیر بار سنگین این مرحله بروم؛ از این جهت، بههیچوجه حاضر نیستم و دیگر در این زمینه، با من بحث نکنید».(1)
همان، ص 57.
آیتاللّه محمد مؤمن: «ایشان اصلاً به فکر مرجعیت و شهریه دادن و رساله نوشتن نبود؛ درحالیکه تقریباً فضلای حوزه، شاگردان مرحوم آیتاللّه مشکینی هستند. درس ایشان، از چهل سال پیش تا پیروزی انقلاب، تقریباً ادامه داشت، و بعد هم درسهای دیگری داشتند».(2)
حجتالاسلام والمسلمین سید جلال فقیه ایمانی: «در مسئلۀ مرجعیت نیز ایشان با اینکه صلاحیت آن را داشتند، خودشان را عقب کشیدند، و با اینکه همۀ امکانات برای ایشان آماده بود، رغبتی به مرجع شدن نشان ندادند. واقعاً خودشان را وقف اسلام کرده بودند، و نمیخواستند برای کسب عنوان، سروصدایی راه بیندازند».(3)
حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی:
در سن حدود بیستسالگی، کلاسی برای بچههای قم در مسجد رضایی داشتم، که در آنجا مرحوم آیتاللّه ستوده و آیتاللّه صلواتی نماز میخواندند. من چون شاگرد آن دو بزرگوار بودم، گفتم: «شما که اینجا نماز میخوانید، بچههایتان را بیاورید که برایشان قصه بگویم». فرزند آیتاللّه مشکینی هم میآمد و درسهایمان را که مینوشت، به پدرش نشان میداد.
یک روز آیتاللّه مشکینی از من تشکر کرد و گفت: «من هم میخواهم در جلسۀ بچهها شرکت کنم». گفتم: «آقا! ده دوازده تا بچه بیشتر نیستند».
ایشان گفت: «دوست دارم بیایم». آیتاللّه مشکینی، که برای هزار طلبه درس میداد، آمد و در جلسۀ بچهها و کنار آنها نشست. من هم پای
تختهسیاه، یک بحث را برای بچهها گفتم. از خانه که بیرون آمدیم، آیتاللّه مشکینی گفت: «قرائتی، بیا معاملهای کنیم». گفتم: «چه معاملهای؟». گفت:
«شما ثواب این جلسۀ بیست تا بچه را به من بده، و من ثواب جلسۀ صدها طلبه را که در مسجد امام، کفایه یا مکاسب و درس خارج میگویم، به تو میدهم». این خیلی سبب تشویق من شد.(1)
همان، ص 178-179.
کسانی که با وضع حوزه آشنا باشند، میدانند که هر کسی جای آیتاللّه مشکینی بود، چند سالی که از پیروزی انقلاب میگذشت، دیگر بسیاری از کارهایی که ایشان قبول میکرد، او قبول نمیکرد. مثلاً ایشان عضو جامعۀ مدرسین بود، درحالیکه وضع حوزه ایجاب میکرد که ایشان از ده پانزده سال پیش، دیگر خودش را همردیف دیگران نداند، و از آنها فاصله بگیرد؛ چنانکه بعضیها فاصله گرفتند و شاید آنها هم برای خود توجیهی داشتند. اما این پیداست که ایشان هیچ فکری در ذهنش نبوده است. من که شاگرد ایشان بودم، با ایشان که استاد بودند، هر دو، عضو جامعۀ مدرسین بودیم. این نشاندهندۀ زهد ایشان است، و اینکه برای خودش مقامی قائل نیست. حتی در مجلس خبرگان هم، بسیاری از اعاظم بودند؛ ولی یکی پس از دیگری رفتند و عذرخواهی کردند. البته باز هم تکرار میکنم که انتقادی به آنها ندارم. ولی ایشان تا آخر ماند و حتی تا آخر، امام جمعه هم بود.(2)
شرط تأثیر کلام در مخاطب، این است که گوینده، خودْ به آن عامل باشد و این مسئله در تدریس معارف الهی اهمیتی ویژه دارد. گفتار عالمان بیعمل و به قول سعدی:
زنبورهای بیعسل، نه تنها تأثیر سازندهای در روح و روان شنونده ندارد، بلکه آثار سوء میگذارد. امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«أَیهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّکمْ عَلَی طَاعَةٍ
إِلاَّ وَ أَسْبِقُکمْ إِلَیهَا وَ لاَ أَنْهَاکمْ عَنْ مَعْصِیةٍ إِلاَّ وَ أَتَنَاهَی قَبْلَکمْ عَنْهَا»؛(1)
. نهج البلاغه، خطبه 175.
مردم! به خدا سوگند، شما را به کاری دعوت نکردم، مگر آنکه پیشترْ خود بدان عاملم؛ و شما را از کاری نهی نکردم، مگر آنکه پیشترْ خود از آن روی گرداندهام. مرحوم آیتاللّه مشکینی نیز چنین بود و میگفت: «آنچه را من به عنوان مدرس به شما طلبهها توصیه میکنم، خودم نیز عامل به آن توصیهها هستم».(2)آیتاللّه اکبر هاشمی رفسنجانی دراینباره میگوید: «ایشان که درس اخلاق میگفت، حقیقتاً خودش هم متخلّق به اخلاق اسلامی بود. اخلاق هم یک علم است و خیلیها میتوانند درس آن را بگویند و خوب هم بلد باشند، ولی رفتار خودشان مهم است. رفتار ایشان حقیقتاً اخلاق اسلامی بود. واقعاً زاهد، متمسّک و اهل علم بودند، و هرچه که برای عالم متقی لازم باشد، ایشان داشتند».(3)
آیتاللّه محمدرضا مهدوی کنی در این زمینه گفته است:
ایشان واقعاً عملشان درس بود؛ چه برخوردهای ایشان با طلاب و دیگران، و چه زندگی داخلی و خانوادگی، و زهد و تقوا و قناعت و.... به آنچه میگفتند، معتقد بودند و عمل میکردند. لذا در بین طلاب و غیر طلاب، در نماز جمعه، مجلس خبرگان، اجتماع علما، جامعۀ مدرسین و غیره، سخنان ایشان دلنشین بود. این دلنشینی، به دو جهت بود: یک جهت اینکه واقعاً معتقد بودند و خودشان عمل میکردند...؛ دیگر اینکه حتی کسانی که مستمع ایشان بودند، ایشان را قبول داشتند. چون در تأثیر اخلاق، دو عنصر لازم است: یکی عمل کردن و اعتقاد گوینده، و دوم حسن ظن به گوینده.(4)
حجتالاسلام والمسلمین سید هاشم حسینی بوشهری نیز گفته است:
به خاطر ویژگیهای اخلاقی خودِ مرحوم آقای مشکینی و ویژگی عامل
بودن به آنچه میگفت، درس اخلاق ایشان فضای دیگری را ایجاد میکرد.
بنده به خاطر دارم موقعی که آن مرحوم، به طلاب و فضلا میفرمود:
«کجاست سید مرتضی؟ کجاست شیخ مفید؟ کجاست شیخ طوسی؟» وقتی الگوهای معرفتی و اخلاقی را بیان میکرد، فریاد و ضجۀ طلاب در فضای مسجد اعظم قم، طنینانداز میشد. طلاب، اشکها میریختند و گریهها میکردند و شدیداً منقلب میشدند. بعد از این درس اخلاق، طلاب تا هفتۀ دیگر، انرژی لازم را از نظر بُعد معنوی دریافت کرده بودند، و [برای هفتۀ بعد] لحظهشماری میکردند.(1)
همان، ص 125-126.
در ادامه، نمونههایی از پایبندی ایشان به اخلاق اسلامی گزارش میشود:
امانتداری: حجتالاسلام اجاقنژاد دراینباره خاطرهای تعریف میکند و میگوید:
دریکی از سالها قرار بود به حجّ مشرف شوم و برای اطمینان، خواستم در نبود من اسناد و مدارکم در جای امنی باشد. یک لحظه به ذهنم آمد که موقع خداحافظی با آقای مشکینی، کیف مدارک را به ایشان بسپارم. برای خداحافظی به اتاقشان رفتم و موضوع کیف و مدارکم را به ایشان گفتم. با دست گوشۀ اتاق را نشان دادند و گفتند: «بگذار آنجا». بعد از چند روز وقتی که با خانه تماس گرفتم، همسرم گفتند که برای خرید قربانی نیاز به پول دارند. گفتم که کیفم اتاق آقاجان است؛ برو و مقداری که لازم داری بردار. همسرم بعد از تماس من رفته بودند اتاق پدرشان و خواسته بودند از کیف من پول بردارند، ولی آقای مشکینی اجازه نداده بودند و گفته بودند:
«اگر پول لازم داری، من به تو پول میدهم ولی به آن کیف دست نزن؛ چون امانت است». این در حالی بود که ایشان میدانست همسر من که دختر ایشان بودند، بدون اجازۀ من به کیف دست نمیزنند.(2)
پرهیز از غیبت: حجتالاسلام اجاقنژاد میگوید:
بعد از انقلاب روزی در یکی از شهرستانها اتفاق خاصی روی داده بود.
درگیری بین امام جمعه، فرماندار، سازمان تبلیغات اسلامی و.... این خبر را به من دادند تا من به آقا بگویم. من نیز تمام آنچه را شنیده بودم، همراه با اسامی اشخاصی که در آن درگیری حضور داشتند، به ایشان توضیح دادم.
ایشان هم با توجه به مسئولیت آیتاللّه جنّتی (در آن زمان رئیس سازمان تبلیغات بودند) گفتند موضوع را به ایشان بگویم، آن روز خیلی با تهران تماس گرفتم، ولی نتوانستم آیتاللّه جنتی را پیدا کنم. شب، بعد از نماز مغرب و عشاء، پیش آقای مشکینی آمدم تا به ایشان بگویم که نمیتوانم آیتاللّه جنتی را پیدا کنم، که دیدم آقای جنتی در اتاق ایشان نشسته است.
من همین که آقای جنتی را دیدم، شروع به تعریف موضوع درگیریِ بهوجودآمده در آن شهرستان کردم، که یک لحظه دیدم آقای مشکینی از اتاقشان خارج شده و درحالیکه به خاطر سردی هوای زمستان، عبایی کلفت بر روی دوش خود انداخته بود، در راهرو خانه در حال قدم زدن است. با توجه به وضعیت جسمی ایشان که میدانستم به سرما خیلی حساس هستند، پیش ایشان رفتم و گفتم: «آقا! چرا اینجا قدم میزنید؟».
فرمودند: «شما این حرفها را یک بار به من گفته بودید؛ نخواستم دوباره آن اسامی را بشنوم».(1)
همان، ص 161.
بخشش و گذشت: حجتالاسلام اجاقنژاد نقل میکند:
قبل از پیروزی انقلاب، در حوزۀ علمیه استادی وجود داشت که خیلی با آیتاللّه مشکینی میانۀ خوبی نداشت و... مدام به ایشان متلک میگفت. تا اینکه بعد از چند مدت من خبردار شدم که وضعیت مالی این استاد خیلی بد شده است. موضوع را به آقای مشکینی گفتم. ایشان به محض اینکه از وضعیت مالی آن استاد باخبر شدند، مبلغی به من دادند و گفتند یکطوری
1) (1)
به او برسانید. من به ایشان گفتم: «میدانید همین استاد از مخالفین سرسخت شماست و علیه شما خیلی حرفها زده است؟». فرمودند: «این مسئله به آن موضوع ارتباط ندارد. او استاد است و تدریس میکند و ما وظیفه داریم که کمکش کنیم و این، به مخالف بودن او با من ارتباط ندارد».(1)
همان، ص 164.
احترام به استاد: حجتالاسلام اجاقنژاد میگوید:
بعد از پیروزی انقلاب، روزی یکی از استادهایش، آیتاللّه شیخ محمد علمی اردبیلی به قم آمده بود که به دیدار آیتاللّه مشکینی نیز میروند. بعد از دیدار، وقتی آیتاللّه علمی اردبیلی میخواسته از خانۀ آیتاللّه مشکینی خارج شود، ایشان جلوتر از استاد بیرون میآید و کفشهای استاد را جلویش میگذارد و با احترام، تا کوچه ایشان را بدرقه میکند. موقع بازگشت به اندرونی خانه، به ایشان گفتم: «آقا! من تا حالا ندیده بودم که شما کفش کسی را جلویش جفت کنید و تا کوچه بدرقهاش کنید». گفتند:
«ایشان یک حق سیوطی به گردن ما دارند».(2)
احترام به مقام شهداء: حجتالاسلام اجاقنژاد دراینباره با نقل خاطرهای چنین توضیح میدهند:
ایشان حدود سال 65 محافظی داشت به نام واحد که خیلی هم جوان بود و در همان سال 65 هم، به جبهه رفت و به شهادت رسید. بعد از مدتی که از شهادت ایشان میگذشت، روزی آیتاللّه مشکینی به من فرمودند که میخواهند برای مراسمی به جایی بروند. اگر کاری ندارم، با آنها بروم. و من هم قبول کردم. در بازگشت از آن مراسم، آیتاللّه مشکینی از محافظان خود پرسیدند: «واحد کجاست؟». یکی از محافظان گفت: «در قبرستان شاه ابراهیم دفن شده». فرمود: «برویم حالش را بپرسیم و عرض ارادت کنیم».
وقتی به کنار مزار شهید واحد رسیدیم، آیتاللّه مشکینی طوری خود را
روی مزار انداخت که انگار در کربلا بر روی مزار حضرت علیاکبر علیه السلام خود را میدید و زیارت میکرد. دستش را مدام بر روی سنگ مزار شهید واحد میکشید و بعد به صورتش میکشید؛ حتی خاک سنگ مزار شهید واحد را هم تبرک میکرد. دیدن آیتاللّه مشکینی، با آن درجات علمی و حوزوی و سیاسی و در نهایتِ خضوع و تواضع بر سر مزار شهید واحد، که جوانی کمسن و سال بود، خیلی برایم عجیب بود. ایشان بهواقع به مقام شهداء، فارغ از درجات دنیوی مینگریستند و برایشان فرقی بین شهید بهشتی، مطهری، و... یا شهید بیستسالۀ بسیجی که واحد بود، نمیکرد.(1)
همان، ص 165.
احترام به حقوق دیگران: دکتر عبدالرحیم جلائی، یکی از دوستان بسیار صمیمی ایشان در اردبیل، میگوید:
زمانی که در تهران دانشجو بودم، از یکی از همشهریان چیزهایی دربارۀ طلبۀ جوانی به نام مشکینی شنیده بودم، ولی اولین دیدار ما در مطب پزشکی من در اردبیل اتفاق افتاد. یک روز طبق روال روزانه، مشغول معاینۀ بیماران در مطب بودم که یک لحظه دیدم از سالن انتظار بیماران، صدای همهمه میآید. درِ اتاق را باز کردم؛ مثل همیشه سالن انتظار پر از مریض بود. ولی در میان بیماران، یک روحانی هم نشسته بود. او را شناختم. علی مشکینی بود که هر سال در ایام محرم یا ماه مبارک رمضان به اردبیل میآمد و منبر میرفت. به طرفش رفتم و بعد از سلام و احوالپرسی، از او خواستم داخل اتاق معاینه بیایند؛ ولی ایشان قبول نکردند و گفتند: «در نوبتم میآیم».(2)
نقل است: مردی در یک روز، چند بار از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پرسید: «دین چیست؟» و پیامبر صلی الله علیه و آله هر بار فرمود: «خوشخویی».(3)بهحق آیتاللّه مشکینی رحمه الله در خوشخویی
و روی گشاده و خُلق کریم، از آیات خدا بود. آیتاللّه موسوی اردبیلی میگوید:
«ایشان متحمّل بود؛ یعنی گاهی که در برخورد با ناملایماتْ عصبانی میشد... در صدد انتقام برنمیآمد. رفقا میگفتند: آمیرزا علی، موقعی که عصبانی و یا از چیزی ناراحت میشد، دور چشمش قرمز میشد، اما تُن صدایش فرق نمیکرد».(1)
آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، ص 21.
حجتالاسلام و المسلمین سید حسین موسوی تبریزی گفته است: «در این چند سال، من هیچ پرخاش و تندیای از ایشان ندیدم. حتی اخم هم نکردند، و همیشه بر اساس حسن خلق و تبسمی که داشتند، با دیگران برخورد میکردند».(2)
حجتالاسلام و المسلمین محمّدکاظم راشد یزدی گفته است: «در مدت یک سالی که [در ایام تبعید در گلپایگان] در خدمتشان بودم، حتی یک گره ابرو یا صدای بلند خشن، از ایشان ندیدم و نشنیدم، و در مباحث مختلف با مخالفانشان، بهآرامی صحبت میکردند».(3)
دکتر جعفر اصلانی (فوق تخصص ریه) دربارۀ تحمل و مدارای ایشان میگوید:
در ماههای آخر، پیشرفت بیماری و گسترش غدد لنفاوی، مشکلاتی را برای ایشان ایجاد کرده بود... این مشکل، شبکههای عصبی را گرفتار کرده بود و به همین علت، ایشان دچار دردهای شدید شده بودند. ما مجبور بودیم از مُسکنهای قوی استفاده کنیم، ولی جوابگو نبود. نکتۀ جالب این است که در همین مراحل هم، با اینکه درد شدیدی داشتند، در برخورد با ما، لبخند از چهرۀ ایشان قطع نمیشد.(4)
حجتالاسلام و المسلمین علی نظری منفرد نقل میکند: «از جهت اخلاقی، ایشان انسان بسیار وارسته و شایستهای بودند، و اخلاق را توأم با علم داشتند. ایشان انسانی بسیار متواضع و خوشبرخورد بودند، و همیشه در برخوردها و ملاقاتها، چهرۀ بشّاشی داشتند».(5)
دکتر علیرضا سعادت (فوق تخصص خون) میگوید:
ایشان بسیار متواضع بودند، بسیار به حرف پزشک گوش میدادند، و هرچه ما میگفتیم اجرا میکردند. حتی بعضی وقتها شوخی میکردند؛ مثلاً ما یک سری دستوراتی به ایشان دادیم و گفتیم که این دستورات را شما باید اجرا کنید. گفتند: «ما که اجرا میکنیم. امیدواریم هر چه ما بگوییم، شما هم اجرا کنید». ما گفتیم: «حاج آقا! حرفهای شما خیلی سخت است، ولی ما حتماً گوش میدهیم و رعایت میکنیم».(1)
همان، ص 216.
تزلزل، از نشانههای سستعنصری و ضعف قوای روحی است؛ ازاینروست که قرآن کریم به مؤمنان میآموزد که از خداوند «ثبات قدم» بخواهند: «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَینَا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَ انْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِین».(2)زیرا بدون صبر و گامهای استوار، پیروزی بر کفر ممکن نیست. ثبات قدم، موجب میشود انسان از راهی که برگزیده است، منحرف نشود و هماره در صراط مستقیم باقی بماند.
آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی میگوید:
مرحوم آیتاللّه مشکینی، صفات برجستۀ زیادی داشت. از ویژگیهای ایشان، این بود که در تمام دوران انقلاب، در یک مسیر ثابت، بدون تغییر باقی ماند. کسانی بودند که در انقلاب درخشیدند و همردیف ایشان، یا پایینتر یا بالاتر از ایشان بودند؛ اما مسائلی پیش آمد، و تغییراتی در وضع آنها پیدا شد. ایشان از جمله کسانی بود که از اول تا آخر عمرش به انقلاب وفادار بود. این، یک دلیل دارد و آن این است که خود را مدیون انقلاب میدانست، نه طلبکار.(3)
آیتاللّه احمد صابری همدانی میگوید: «ایشان در تمام جهات، یک شخصیت ثابتالاخلاق، ثابتالذکر و ثابت در تمام جهات بود».(4)
حجتالاسلام والمسلمین سید احمد حسینی خراسانی میگوید:
ایشان یک عالم اخلاقی منزوی، جدا و بریده از جامعه نبودند. ایشان عالمی بودند که از آغاز نهضت اسلامی، با رهبری نهضتْ همراه بودند، و از شاگردان و معتقدان به امام بودند. ایشان در طول نهضت خرداد 42 تا پایان زمان حیات پربارشان، ثابتقدم و استوار، بدون هیچ گونه تزلزلی، انقلاب را همراهی کردند، و در انقلاب سهیم بودند.(1)
همان، ص 133-134.
عُجب و غرور، موجب میشود که آدمی، آنگاه که به خطای خود پی میبرد، به راه صواب روی نیاورد. مبارزه با این رذیلت بزرگ، به شجاعت بسیاری نیاز دارد و به گواهی یاران و همراهان آیتاللّه مشکینی رحمه الله این دلیری و شجاعت در ایشان بوده است.
آیتاللّه مکارم شیرازی میگوید:
از ویژگیهای دیگر ایشان که قابل توجه است، شجاعت در اعتراف است؛ من یادم هست در بعضی از مسائل که پیش میآمد، همۀ ما اشتباههایی داشتیم، ولی ایشان با صراحت میگفت: "در این مسئله اشتباه کردم و اصلاح میکنم." این شجاعت در همه نیست، و اگر در همه باشد، واقعاً کارها سامان مییابد.(2)
در ادامه، نقل قولهایی به این مناسبت از نظرتان میگذرد:
آیتاللّه رضا استادی:
از ویژگیهای دیگر آیتاللّه مشکینی که ممکن است بعضیها هم نپسندند، شجاعت ایشان بود؛ به این معنی که مطلبی را که در زمینههای مختلف میفهمید، میگفت، که گاهی هم مخالف حرف دیگران میشد. بعضیها ملاحظهکاری دارند، و چیزی را که میفهمند، پیش خود میگویند: «چون دیگران نمیگویند، ما هم نگوییم». ایشان اینطور نبود و حرف خودش را
میگفت و تکرار هم میکرد.... همین باعث شد که ایشان مخالفان، و به یک معنی دشمنانی هم پیدا کرد. ولی به نظر من، این از امتیازات ایشان بود و یک اهل علم، باید اینطور باشد که اگر در مسائل عقیدتی، معارف، فقه و اصول، با برداشت از قرآن مجید و چهارچوبهایی که در علوم حوزوی تعیین شده است، چیزی را دریافت میکند، باید این شجاعت را داشته باشد که آن را به عنوان یک نظر مطرح کند.(1)
همان، ص 100.
آیتاللّه سید ابوالفضل میرمحمدی:
آیتاللّه مشکینی در بحث و مباحثه، منصف بود. هر زمان احساس میکرد که حرف طرف مقابل، حق است میپذیرفت. وقتی کتابی به نام شهید جاوید منتشر گشت، موجی از اعتراضات پدید آمد. ظاهراً رژیم نیز به اختلافاتی که در میان طلبهها پیدا شده بود، دامن میزد. ایشان به آن کتاب تقریظ داشت که بسیار بعید به نظر میآمد. اینجانب همراه مرحوم آیتاللّه احمدی میانجی، خدمتشان رسیدیم که چرا چنین تقریظی نوشتهاند. ایشان اظهار فرمود: «من کتاب را به منزلۀ متنی دانستم که فضلا اشکالات خود را به آن حاشیه بزنند. حالا که میفرمایید خلاف است، و ارادۀ من هم عملی نشد، شما وکیل هستید بروید تقریظ را از چاپخانه بگیرید». حقیقتاً کمتر میتوان یافت که کسی اینگونه از نظر خود صرف نظر کند.(2)
حجتالاسلام والمسلمین محمود شریفی اقدم:
در اولین اعلامیههایی که امام رحمه الله نوشته بودند، اولین یا دومین کسی که امضا کرد، مرحوم مشکینی بود. در یکی از راهپیماییها در قم وقتی راهپیمایی از کنار بازار شروع شد، و مردم به راه افتادند با آنکه روزهای خطرناکی بود، ایشان جلو جمعیت قرار گرفت. جمعیت به طرف خیابان آذر و بیمارستان نکویی حرکت میکرد، که راهها بسته شد، و تانکها جلو مردم را گرفتند، ولی مرحوم مشکینی، همچنان جلو راهپیمایی قرار داشت. ایشان در اوج
نهضت امام رحمه الله، یا در تبعید بود و یا در زندان، و رژیم نمیدانست با ایشان چه کند. اگر ایشان را تبعید نمیکرد، در قم مثمر ثمر بودند، و اگر تبعید میکرد، به حرکت و فعالیت میپرداخت و مردم را بیدار میکرد. یادم است وقتی ایشان به گلپایگان تبعید شد، و حتی وقتی در ماهان کرمان بود، نماز جمعه را اقامه میکرد. با اخلاص و شجاعت کامل، برای خطبه خواندن آمد، و آن روز شمشیر به دست گرفته بود. بحث آن روزِ ایشان، فساد جامعه و بهخصوص، فساد جوانان آن روزها بود. ایشان راهکارهای براندازی فساد را برشمرد و فرمود: «یکی از راههایی که همه میدانید و من نمیتوانم آن را به زبان بیاورم و اگر بگویم، من را از اینجا که در تبعید هستم، شاید به کویری ببرند که هیچ کس نتواند با من تماس داشته باشد...» و البته همه فهمیدند، که باید رژیم را ساقط کنیم تا فساد ریشهکن شود.
حجتالاسلام والمسلمین سید علی قاضی عسکر:
ایشان مردی شجاع بودند، و در دفاع از امام رحمه الله و انقلاب، حقیقتاً یک لحظه هم فروگذار نکردند. خانۀ ایشان، کانون مبارزات بود. بسیاری از اطلاعیههایی که داده میشد، به امضای ایشان میرسید و به این وسیله، از امام دفاع میکردند.
آیتاللّه سید ابوالفضل میرمحمدی:
آیتاللّه مشکینی، از ابتدای جوانی، با طاغوت عصر، یعنی شاه مخلوع در ستیز بود و از او نمیهراسید. شبی در منبر خود اظهار کرد: «شاه بداند نه مردم ما از الجزایریها ضعیفتر هستند، و نه او از رئیس جمهور الجزایر قویتر است». این شجاعت، چه بسا موجب تبعید میشد؛ لیکن او هرگز سست نگشت و راه مبارزه و جهاد را ادامه داد تا انقلاب پیروز شد.
حجتالاسلام والمسلمین سید هاشم حسینی بوشهری میگوید:
از ویژگیهای بارز آیتاللّه مشکینی، روحیۀ مشورت بود. بارها اتفاق میافتاد که به من میفرمودند: «میخواهم دربارۀ این قضیه یا مسئله، نظر خودتان را بدهید. اگر مطلبی یا نکتهای دارید، یادداشت کنید و به من
بدهید. من احساس میکنم استفاده کردن از نظرات دیگران، برای تکمیل سخن بسیار لازم است». البته آن روزها، من از نظر سن و سال و شرایط مختلف، با ایشان قابل قیاس نبودم، ولی ایشان محبت میکردند، و اینگونه سفارش میکردند.(1)
همان، ص 129.
آیتاللّه محمد یزدی:
در مجلس خبرگان هم که ایشان رئیس مجلس بودند، و در این دورههای اخیر، من هم عضو خبرگان شده بودم، یادم است در یکی از اجلاسها فرمودند: «من چهار پنج مطلب فراهم کردهام، که میخواهم دربارۀ آنها صحبت کنم، و فکر میکنم که از اولویت برخوردار است». یکی دو مطلبشان را ما گفتیم که اصلاً اولویت ندارد و مسائل کوچک است. شما رئیس مجلس خبرگان هستید و مجلس خبرگان هم اهمیتش بالاتر از اینهاست، و مثلاً فلان مطلب در شرایط کنونی جهانی از اهمیت بالاتری برخوردار است. ایشان کمی توضیح خواستند و ما توضیح دادیم، و یادم است که دو سه تا مطلب را بهراحتی قبول کردند که جابهجا کنند. به عبارت دیگر، اگر ما به عنوان مشاور، خدمتشان مطلبی میگفتیم، احترام میکردند.
نه تنها به من، بلکه به تعدادی از دوستانی که به مسائل اجتماعی - سیاسی ورود بیشتری داشتند، اعتماد میکردند... زمانی که من در قوۀ قضائیه بودم، یکی دو تا مراجعه در مورد کارهای مدرسه یا کتابخانهشان بود، که به من ارجاع داده بودند، تا موضوع حل و فصل شود. من دیدم که خیلی طبیعی میگویند که مطابق مقررات، ضوابط و قانون عمل شود، و هیچ وقت از انسان چیزی را به این صورت نمیخواستند که مثلاً «این کار انجام شود» یا «نشود». اینها، بر صفا و صمیمیت و صداقت و پاکی ایشان دلالت میکند.(2)
آیتاللّه سید ابوالفضل میرمحمدی:
آیتاللّه مشکینی، با اینکه در تألیفات خود نهایت دقت را میکرد، حرف
خود را حرف آخر نمیدانست. وقتی قرآن مجید را ترجمه نمود، از دوستان خواست چنانچه اشکالی به نظرشان میرسد، تذکر دهند، و در این تقاضا هم اصرار داشت. با وجود اینکه زمان طولانی هم سپری گشت، نشنیدیم کسی اشکالی کرده باشد، به جز چند مورد محدود؛ از جمله در موردی که خود من اشکال کردم. ولی ایشان به همۀ آنها پاسخ قابل اعتنا داشت. این ترجمۀ روشن و تحقیقِ باارزش، اگر ایشان میخواست نظر مادی داشته باشد، میتوانست بسیار سودآور باشد؛ لیکن با سماجتی که ایشان داشت، دستور داد بیشتر از مبلغ تمامشده قیمت نگذارند. به علاوه، از مردم متدین هم عذرخواهی کرد که ما نتوانستیم قرآن و کتابهای دینی را، رایگان در اختیار افرادی که به کتب دینی علاقه دارند، ولی قدرت مالی ندارند بگذاریم.(1)
همان، ص 108.
زهد، فضیلت مردان خداست؛ آنان که تن را میسایند تا روح بیاساید. آیتاللّه مشکینی، از آن مردانی بود که میدانست «جهان، جای تنآسایی نیست و مرد دانا به جهان داشتن، ارزانی نیست».(2)آیتاللّه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی میگوید:
«یک امتیاز دیگر او این بود که خیلی زاهد بود. روزگارش بد میگذشت، اما متحمّل بود. ایشان این گونه آدمی بود، زاهد و از زهد پشیماننشده، پریشاننشده. یادم نمیرود که ایشان گاهی نعلین پاره میپوشید، اما اصلاً خجالت نمیکشید یا مثلاً متأثّر نمیشد از اینکه این چه زندگی است که ما داریم!».(3)
آیات و فضلا، دربارۀ این ویژگی مرحوم مشکینی چنین گفتهاند:
آیتاللّه محمد محمدی ریشهری:
یکی از نکاتی که در ویژگیهای اخلاقی ایشان خیلی مهم است،
بیعلاقگی به دنیاست. انسان وقتی با ایشان بود، احساس میکرد که اصلاً به مسائل مادی علاقه ندارند، و معنویتْ سراسر وجود ایشان را گرفته بود.
یک بار صحبتی بین من و ایشان بود که میفرمودند: «من حاضرم همۀ آنچه را دارم، با یک ریال با تو معامله کنم». حتی ایشان میگفتند: «اگر کسی، از چیزی که دارم (حالا ایشان چیز زیادی هم نداشت) بدزدد، من راضی هستم، ولی این مطلب را با کسی مطرح نمیکنم؛ چون اگر بگویم که راضی هستم، هرچه کتاب هم دارم، میبرند».... با اینکه سابقۀ تدریسشان از همۀ مراجع فعلی بیشتر بود، و بعد از آیتاللّه گلپایگانی و آیتاللّه اراکی، انتظار خیلی از بزرگان حوزه این بود که ایشان رساله منتشر کنند و خودشان را در مقام مرجعیت قرار دهند، اما چنین نکردند... حدود دو سال قبل از اینکه آیتاللّه گلپایگانی و آیتاللّه اراکی از دنیا بروند، رسالهای را تهیه کردند، و به من فرمودند که با دو نفر از بزرگان فعلی مشورت کنم، که آیا ایشان این رساله را منتشر کنند یا نه. من با آن دو بزرگوار مشورت کردم، و هر دو تأیید کردند که ایشان رسالۀ خودش را منتشر کند. یکی از آن دو بزرگوار گفت:
«اگر ایشان نظر من را میخواهند، من واجب میدانم که ایشان رسالۀ خودش را منتشر کند». من این مطلب را به آیتاللّه مشکینی منتقل کردم، و ایشان هم رساله را به چاپخانه دادند که منتشر شود. نمیدانم این وسط چه اتفاقی افتاد، که یکمرتبه ایشان رسالۀ خودشان را از چاپخانه گرفتند... یک روز سر سفره، من سؤال کردم: «حاج آقا! چه شد که شما رساله را پس گرفتید؟». فرمودند: «مرجعیت، یک انسان راکب میخواهد و من راجل هستم». و بیش از این هم چیزی نگفتند.(1)
همان، ص 87-89.
آیتاللّه رضا استادی: «ایشان واقعاً زاهد به دو معنی بود: هم از نظر داشتن زندگی ساده و بسیط، و اینکه زی طلبگی حفظ شود؛ و یکی دیگر که زهد مهمتری است، اینکه کسی بتواند نسبت به مقامات اجتماعی، زهد داشته باشد. چون ممکن است که
1) (1)
کسی در خانه زاهد باشد، ولی نسبت به مقامات و مناصب نتواند آن طور خودداری کند. ایشان به معنی واقعی کلمه، در هر دو جنبه زاهد بود».(1)
همان، ص 101-102.
آیتاللّه سید ابوالفضل میرمحمدی:
ایشان از همان اوایل طلبگی، تبلیغ را دوست میداشت و آن را وظیفه میدانست. سالی ایشان را برای منبر در ماه مبارک رمضان، به شهر زاویه زرند دعوت کردم که زادگاه اینجانب است. ایشان قبول فرمود، و در اول منبر اظهار کرد: «منبر و سخنرانیهای من رایگان است». این اظهار، وقتی بود که ایشان مانند اکثر طلبههای قم، قدرت مالی نداشت و سخت نیازمند بود. ماه مبارک تمام گشت و واعظ ما دست خالی به قم برگشت. این نبود، مگر زهد ایشان.(2)
حجتالاسلام والمسلمین محمدحسین فلاحزاده:
ایشان به عنوان یک انسان متعبّد و زاهد، در حوزه شناخته شده بودند. از همان ابتدا که من به قم آمدم، منزل ایشان در خیابان خاکفرج، نزدیک بیمارستان آیتاللّه گلپایگانی بود، که خانۀ بسیار محقّری بود. به خاطر دارم در آن زمانی که بیشترِ مردم در خانههایشان یخچال داشتند، در منزل آیتاللّه مشکینی یخچال نبود، و بعدها کسانی متوجّه شدند و برای منزل ایشان یخچال خریدند. ایشان زندگی بسیار سادهای داشتند، و تا این اواخر هم سادگی و زهد عملی را در زندگیشان حفظ کردند... ایشان با اعمال و رفتارشان به حوزویان و به مردم فهماندند که میتوان انسان متعبد، متخلّق، زاهد و پارسایی بود، و درعینحال، در مسائل سیاسی و انقلابی زمان هم وارد شد.(3)
آیتاللّه استادی: «چند بار که موقع غذا خوردن با ایشان بودم، در محلی بودیم که غذای نسبتاً مطبوع و مطلوبی خوردیم؛ ولی ایشان غذا نخورد و منزل رفت. بعد از
اینکه من هم به منزلشان رفتم، دیدم سفرهای پهن کردهاند که مقداری نان خشک با یک غذای ساده بود».(1)
همان، ص 140.
حجتالاسلام والمسلمین سید حسین موسوی تبریزی: «ایشان در قم، عالم معروفی بودند و هم آقایان و هم مراجع، ایشان را بهخوبی میشناختند. از این نظر، امکان داشت که وجوهات زیادی در اختیار ایشان قرار بگیرد؛ ولی سطح زندگی ایشان از نظر مادی و وسعت منزل و مخارج آن، و نیز کیفیت رفتارش با طلبهها، رفتوآمدش، لباس و زندگی ظاهریاش، با ضعیفترین طلبهها هماهنگ بود».(2)
حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر اجاق نژاد:
در سال 1361 که آیتاللّه صادق احسانبخش، ترور شد، من به خاطر صمیمیتی که با ایشان داشتم، به دیدار وی رفته و به ایشان گفتم: «وقتی خبر ترور شما را شنیدم، نذر کردم اگر شما زنده ماندید، یک ختم قرآن برای شهدا بخوانم و از شما هم یک عبا بگیرم». ایشان با دفترش تماس گرفت و دو عدد عبا خواست و آوردند. یکی را به من دادند و دیگری را هم گفتند:
«بدهید به آقای مشکینی». گفتم: «چرا به ایشان؟». گفتند: «سی سال پیش، بنده در محضر ایشان کفایة الاُصول خواندم. در آن سالها ایشان عبایی داشت. شش ماه پیش در سمیناری دیدم که همان عبا بر دوششان است».(3)
آیتاللّه محمد یزدی: «سادهزیستی ایشان، بارز بود. خیلی با تشریفات نبودند و این اواخر، چون پادرد داشتند، وقتی ما میرفتیم، میدیدیم یکی دو صندلی هم آنجا بود. این اواخر، قبول کرده بودند که در اتاق بیرونی روی صندلی بنشینند. حتی یک مبل هم در خانهشان نبود».(4)
آیتاللّه محمد مؤمن:
من در سال 1353 به تویسرکان تبعید شدم، و در آنجا مسئول کارهای تبلیغی بودم. از آقای ریشهری دعوت کرده بودیم که منبر بروند. یک روز،
با ایشان در خیابان قدم میزدیم که گفت: «... آیتاللّه مشکینی اکنون در منزلی هستند که یخچال و حمام ندارد، و غذاهایی میخورند که کسی حاضر نیست بخورد... حاج آقا به من فرمودند: ناراحت نباش که از نظر اجارهنشینی، به تو خوش نگذشت، و مجبور شدی از این خانه به آن خانه بروی. من، در همۀ این کوچههای قم، منزل اجارهای داشتهام»..... ایشان نعلین نو نمیخریدند. در بیت آقای شریعتمداری، کسی بود که با آقای مشکینی خویشاوند بود. وقتی ایشان نعلین نو میخرید، سه یا چهار ماه میپوشید و بعد میآورد و آقای مشکینی از او میخرید.(1)
همان، ص 75.
حجتالاسلام والمسلمین محمود شریفی اقدم:
وقتی ایشان به ماهان کرمان تبعید شد، دستهای از طلبهها از مرحوم قدوسی خواسته بودند که آنها را برای تبلیغ، به کرمان بفرستد. از جمله کسانی که از مدرسه حقانی، توسط شهید قدوسی برای تبلیغ در کرمان معرفی شدند، بنده بودم. من همراه شش یا هفت نفر، عازم شدیم و سه چهار روزی در منزل شخصی مرحوم مشکینی بودیم، تا جای تبلیغمان مشخص شود.
منزل ایشان بسیار ساده بود. از نظر غذایی هم واقعاً ساده بود.... بعد از انقلاب هم اگر نسبت به قبل از انقلاب، سادهتر نبود، وضعیت بهتری نداشت.(2)
آیتاللّه محمد محمدی ریشهری:
ایشان در صرف بیتالمال، بهشدت احتیاط داشتند، و مقید بودند که از بیتالمال مصرف نکنند، و یا اگر مضطر به مصرف کردن شدند، به حداقل اکتفا کنند. یادم است که وقتی با ایشان خدمت امام رسیده بودیم، ایشان از حضرت امام اجازه میخواستند و میگفتند که «شما دربارۀ همین مقداری که از بیتالمال مصرف میکنم، به من اجازه بدهید».(3)
برخی از دانشمندان دینی، افزون بر نعمت علم و معرفت، از بیانی شیوا و قلمی توانا برخوردارند. آیتاللّه مشکینی، از این جمله است. به گفتۀ آیتاللّه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی:
یکی از امتیازات ایشان این بود که آدم خوشبیانی بود. هر مطلبی را میخواست بگوید، هر چقدر مشکل بود، بهآسانی میگفت، و در استخدام الفاظ و پیدا کردن راهِ بیان، ممتاز بود.(1)
همان، ص 20.
در ادامه، دیدگاه آیات و فضلا دراینباره آمده است:
آیتاللّه اکبر هاشمی رفسنجانی:
درس ایشان خیلی جاذبه داشت؛ هم خوشبیان بودند، و هم مطالب جالب اخلاقی مطرح میکردند... بیشتر، بیانشان خوب بود. دیدهاید که وقتی صحبت میکردند، بیان روشن، صریح و قابل فهمی داشتند. سعی میکردند مغلق صحبت نکنند. اگر مطلب پیچیدهای هم داشتند، آسان بیان میکردند.
یکی از عواملی که طلبهها جذب درس ایشان میشدند، همین بود.(2)
آیتاللّه محمدرضا مهدوی کنی:
ویژگی دیگر، بیان سادۀ ایشان بود؛ چون بعضی از اساتید، درسهایشان را سنگین بیان میکنند. ولی ایشان خیلی مقید بودند که بیانشان ساده باشد.(3)
حجتالاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی:
یکی از ویژگیهای مرحوم آیتاللّه مشکینی، بیان روان بود. ایشان در منبر، درس اخلاق و خطبۀ نماز جمعه، بیان روانی داشت... آنها که شاگرد اصول و فقه آیتاللّه مشکینی بودند، از روانی بیانش و از دستهبندی کردن مطالبش، سخنها میگویند.(4)
حجتالاسلام و المسلمین محمّد محمدی گلپایگانی:
به قدری بیانشان جذاب و شیوا بود و حرفهایی که میزدند، نصایحی که میکردند، و موعظههایشان از عمق جانشان برمیخاست، که همه مشتاق بودیم فرمایشات ایشان را بشنویم، و از فرمایشات ایشان خسته نمیشدیم... این یک نعمت بزرگ الهی است، که کسی بتواند مکنونات خاطر و معلومات خودش را، با بیان شافی و کافی به مخاطب خودش منتقل کند. ایشان اگر یک ساعت یا بیشتر، به طور یکنواخت صحبت میکردند، کسی خسته نمیشد، و مستمعینشان شاداب و سرزنده بودند، و هیچ احساس خستگی نمیکردند.... بیان ایشان، به قدری شیوا بود که مردم شیفتۀ ایشان بودند... بیان خیلی خوبی داشتند، و بر احادیث و بهخصوص تفسیر، خیلی تسلط داشتند.(1)
همان، ص 183، 185 و 190.
آیتاللّه محمد محمدی ریشهری:
یکی از نکاتی که در روش تدریس ایشان قابل توجه بود، این بود که ایشان اهمیت زیادی به وقت طلبهها میدادند. ایشان تلاش میکردند که مطالب زائد یا کمفائده در جلسۀ درس مطرح نشود؛ به همین جهت، بخشی از مطالب مکاسب، رسائل و معالم را که زائد میدانستند، حذف کرده بودند و به طلبهها نمیگفتند... درس اخلاق ایشان، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی هم ادامه داشت، و در طلاب علوم دینی خیلی تأثیر داشت، و از اواخر یا اواسط درس اخلاق ایشان، طلبهها به گریه میافتادند و با اشک ریزان، از صحبتهای ایشان استقبال میکردند.(2)
حجتالاسلام والمسلمین علی نظری منفرد: «حافظه و احاطۀ بسیار عالی بر مطالب داشتند، و بیانات ایشان هم بسیار روان و جذاب بود».(3)
آیتاللّه سید جعفر کریمی:
منبریِ بسیار چیرهدستی بودند که سالیان دراز، در مناسبتها به بلاد
مختلف تشریف میبردند و منبر بسیار جذاب و خوبی داشتند. ایشان هر جا منبر میرفتند، مردم در آنجا جمع میشدند، و بزرگترین و باشکوهترین مجلس، مجلسی بود که آقای مشکینی منبر میرفتند.(1)
همان، ص 67.
آیتاللّه محمدرضا مهدوی کنی:
یکی از ویژگیهای ایشان این بود که در مسائل، به طور دقیق وارد میشدند؛ یعنی تا یک مطلب را خوب درک نمیکردند، در آن حدی که به دیگران تفهیم کنند، از آن رد نمیشدند.(2)
برخی فضیلتهای اخلاقی و معنوی، هزینه و زحمت چندانی برای انسان ندارد؛ اما شماری از فضیلتهای اخلاقی است که آراستگی به آنها آسان و رایگان نیست؛ همچون ایثار و فداکاری که گاه به قیمت جان انسان تمام میشود. حجتالاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی دربارۀ این فضیلت آیتاللّه مشکینی میگوید:
یکی از دامادهای محترم ایشان برای من نقل میکرد که ایشان، در دوران طلبگی، روزهای عسرت و سختی داشته است. یکبار برایم نقل کردند که روزهایی رسیده بود که هیچ چیز نداشتند؛ حتی پولی که بتوانند نان خالی بخرند و بخورند. ایشان به سمت حرم میرود. آقایی میرسد و سلام میکند و میگوید: «فلانی سلام رسانده و گفته که این پنج ریال را خدمت شما تقدیم کنم». آقای مشکینی، آن پنج ریال را میگیرد، و در جیب میگذارد. تصمیم میگیرد که بعد از زیارت حرم، به نانوایی برود، و نانی بخرد؛ هم برای خودش، و هم برای همحجرههایش که گرسنه هستند.
وقتی از حرم بیرون میآید، یک نفر از طلبهها میرسد، به ایشان سلام میکند و میگوید: «آقا! من هیچ چیزی ندارم و نیازمندم. اگر میشود، پنج ریال به من بدهید، حتی اگر قرض باشد». ایشان آن پنج ریالی را به او میدهد. بههرحال، آن روز را به شب میرساند. شب، یک نفر به ایشان
میرسد، سلام میکند و میگوید: «آقا! من از اردبیل آمدهام. فلانی، این پنج تومان را برای شما فرستاده است». ایشان تشکر میکند، و پنج تومان را میگیرد و توی جیبش میگذارد، و میگوید: «حالا با این پنج تومان برویم نان بخریم». از درِ مدرسه که بیرون میآید، طلبهای میرسد و بعد از سلام، میگوید: «وضع من خیلی بد است. برایم مهمان آمده؛ اگر میشود، چهار یا پنج تومان به من قرض بدهید». ایشان دست در جیب میکند، و همان پنج تومان را به او میدهد، و از مسیر نانوایی برمیگردد و شب را گرسنه میخوابد. صبح فردا، سر درس، آقایی میآید و سلام میکند و میگوید: «من از اردبیل آمدهام. فلانی، این پنجاه تومان را برای شما داده است». ایشان پول را میگیرد و بعد میگوید: «به یاد این آیه افتادم: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا».(1)
انعام، آیۀ 160.
پنج ریال، پنج تومان، و پنج تومان، پنجاه تومان میشود».(2)حجتالاسلام والمسلمین سید حسین موسوی تبریزی:
یکی از ویژگیهای ایشان، این بود که با وجود موقعیتی که داشتند و با آن سن و سال بالا، حاضر بودند به دورترین نقاط بروند و بدون چشمداشت سخنرانی کنند. اگر هم بابت تبلیغ چیزی به ایشان میدادند، یا نمیگرفتند و یا میفرمودند خرج فقرای همان محل کنند.(3)
آیتاللّه محمدرضا مهدوی کنی:
در زمستان، که در قم تدریس میکردند، با همان عبای نازک میآمدند. گاهی ما از دوستانی که به ایشان نزدیکتر بودند، سؤال میکردیم که مگر ایشان عبا ندارند؟ میگفتند: «گاهی برای ایشان عبا میآورند و ایشان به طلبۀ دیگری که عبا ندارد میدهند، و همان عبای تابستانی را در زمستان میپوشند».
... بعضی از دوستان نزدیک و همشهری ایشان میگفتند: «ما گاهی برای ایشان سوغاتی میآوریم و ایشان بلافاصله آنها را بین طلبهها تقسیم
میکنند».... یادم است که در سفر به اردبیل و مشکینشهر، روستای ایشان را به من نشان دادند. دهی بود که با جادۀ اصلی کمی فاصله داشت. گفتند که ایشان، غیر از اینکه از این مردم چیزی نمیخواهند، هر سال به کسانی که در اینجا متمکن نیستند و فقیر و گرفتارند، کمک هم میکنند، و اگر از قم چیزی برایشان بیاورند، بین اینها تقسیم میکنند. سالی یک بار هم در آبادی میآیند و اهل آبادی را جمع میکنند، و برایشان مجلسی میگذارند، و سخنرانی میکنند. سوری هم میدهند که بهاصطلاح، محبتی در حق همشهریهای خود کرده باشند و اینکه آنها را هیچوقت فراموش نمیکنند و به یادشان هست که زمانی اینجا به دنیا آمدهاند و اهل همین جا هستند.(1)
همان، ص 37-39.
نخستین وصیت امام علی علیه السلام، به فرزندانشان، نظم و تقوا بود:
«اوصیکم بِتَقْوَی اللّه وَ نَظمِ امْرِکم».(2)این وصیت بزرگ و راهگشا، نقش مهمی در پیشرفت انسانها دارد و آیتاللّه مشکینی نیز، بخشی از موفقیتهای خود را وامدار همین فضیلت نادر بود.
آیتاللّه محمدرضا مهدوی کنی میگوید:
نظم و انضباطی که در درس از ایشان میدیدم، یکی از مسائلی بود که برایم مورد توجه بود و میتوانست الگو باشد. ایشان با اینکه خودشان درس داشتند و کتاب مینوشتند، و از نظر علمی، مقدم بودند، به مسئلۀ نظم تقید داشتند.(3)
دکتر جعفر اصلانی (فوقتخصص ریه، عضو تیم معالج آیتاللّه مشکینی) میگوید:
همۀ ما، برنامههای روزانهای داریم که ممکن است با کوچکترین
سرماخوردگی به هم بخورد. ایشان با اینهمه بیماری و مشکلات، وقتی میدیدند توان راه رفتن دارند، میگفتند بایستی قدم بزنم. غذا خوردن ایشان هم سر موقع بود. من شاهد بودم ایشان، این سفارش ائمه را رعایت میکردند که غذا به مقدار اندک و در زمان طولانی، خورده شود. شاید ایشان پنج لقمه صبحانه نمیخوردند، ولی حدود بیست دقیقه طول میکشید. این هم نشاندهندۀ تحت کنترل بودن حرکات و سکنات، و روح و جسم ایشان بود.(1)
همان، ص 222.
حجتالاسلام و المسلمین سلیمان حیدری، از عالمان اردبیل میگوید:
ایشان روزی در ماهان به من گفتند: «اگر به نظر شما من انسان موفقی هستم، این تنها بر اثر نظم در برنامۀ زندگیام بوده است». و واقعاً هم همینطور بود. همه چیز ایشان روی برنامه بود. اگر غذا میخورد، استراحت میکرد، عبادت و مطالعه میکرد، همگی روی یک برنامۀ از قبل تنظیمشده بود و با شناختی که من از ایشان داشتم، سالها بود که این برنامه در زندگی روزمرهاش وجود داشت و بهراحتی هم برنامهاش تغییر نمیکرد.(2)
همۀ بزرگان، در یک صفت، مشترکاند و آن هدر ندادن وقت است. هر عالم یا هنرمند یا نویسندهای که آثار ارزشمند و فراوان آفریده است، بهحتم در این توفیق، وامدار استفادۀ بهینه از ثانیههای عمر است. آیتاللّه مشکینی، هم مدرّس حوزه بود، هم مؤلف، هم خطیب، هم مجاهد و هم مدیری توانا، و اینهمه را از مدد احیای اوقات و سختکوشی داشت. حافظ میگوید:
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد
بهحق آیتاللّه مشکینی، سختکوش و بلاکش و غنمیتشمارِ عمر بود. آنچه در توان داشت، در فهمیدن و فهماندن به کار میگرفت و در این راه، روز را از شب
نمیشناخت. آیتاللّه محمد محمدی ریشهری میگوید:
ایشان کتابهای مختلفی دارند که عمدتاً در ایام تعطیلات تابستانی تألیف شده است. من حقیقتا از این روش ایشان خیلی استفاده کردم. از سالهایی که من با ایشان آشنا شدم، یکی از درسهای عملیای که از ایشان گرفتم، صرفهجویی در وقت و استفاده از وقت بود. ایشان بههیچوجه نمیگذاشتند که وقتشان تلف شود. از باب مثال عرض کنم که در ایام تعطیلی در نجف، به علت گرمای تابستان، طلبهها برای هواخوری یا شنا، به شط کوفه میرفتند و چند ساعتی آنجا بودند. در اینگونه موارد، ایشان هم همراه ما میآمدند، ولی با خودشان کتاب میآوردند و تا فرصت میشد، همانجا شروع به نوشتن، مطالعه یا تحقیق میکردند. من هیچ وقت ندیدم که وقت ایشان بیهوده تلف شود. بیشتر یا همۀ کتابهای ایشان، در همین اوقاتِ غیر از وقت تدریس و سخنرانی و امثال آنها نوشته و تألیف شده است.(1)
آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، ص 86.
آیتاللّه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی میگوید:
آدم پرکاری هم بود. من فکر میکنم ایشان این حاشیۀ آشتیانی [بر رسائل] را شاید چند بار از اول تا آخر مطالعه کرده باشد. صفحهای در این کتاب نبود که ایشان مطالعه نکرده باشد.(2)
حجتالاسلام والمسلمین محمود شریفی اقدم میگوید:
ایشان در طول زندگی، فردی پرتلاش بود، و از اوقاتش بهخوبی استفاده میکرد. حتی نقل میکنند که ایشان، مکاسب را موقعی مطالعه میکرد و میفهمید که وقت غروب بود. در این موقع، اکثر آقایان طلبهها، بیشتر وقتشان تلف میشد، ولی ایشان در همین اوقات، در حجرهاش مینشست و مکاسب را مطالعه میکرد. ایشان در آن درس، نیازی به استاد نداشته است.(3)
حجتالاسلام و المسلمین محمّد محمدی گلپایگانی نقل میکند:
ایشان یکی از نویسندگان خوشقلم و پُرکار بودند. از ویژگیهایشان این بود که بههیچوجه اجازه نمیدادند که وقتشان به بطالت بگذرد، و از لحظات زندگیشان استفاده میکردند؛ چه در جهت خودسازی، یا تعلیم، مطالعه، و نوشتن. بههرحال، بیکار نبودند. حتی در شدت مریضی که به فوتشان منجر شد، ایشان ترجمۀ سادهای از قرآن را شروع کرده بودند... با اینکه کسالت داشتند، واقعاً کار میکردند. هر وقت در تابستانها که در تهران بودند، به دیدنشان میرفتم، میدیدم که مشغول این کار (ترجمۀ قرآن) هستند، و متأسفانه به اتمام نرسید و حدود ده جزء قرآن را ترجمه کردند.(1)
همان، ص 187.
حسین مشکینی، یکی از فرزندان ایشان میگوید:
برنامۀ روزانۀ زندگی پدر طوری بود که امکان تعیین و تنظیم وقت اختصاصی برای صلۀ رحم را نداشتند، بهخصوص اینکه ایشان معتقد بودند با توجه به اینکه از مال امام درس خواندهاند و به درجات بالای حوزوی رسیدهاند، حق ندارند وقتشان را به غیر از اشاعۀ مکتب اهل بیت علیهم السلام، به کار دیگری اختصاص بدهند. ولی از اوقاتی که برای کارهای شخصی، مثل غذا خوردن داشتند، بهترین استفاده را میکردند. ایشان خیلی آرام غذا میخوردند و معمولاً غذا خوردن ایشان 45 دقیقه طول میکشید. همین زمان خوبی میشد تا همراه غذا خوردن، صلۀ رحم هم بکنند و حین غذا خوردن، از خویشان پذیرایی بکنند.(2)
آیتاللّه جوادی آملی، از میان صفات و خصال آیتاللّه مشکینی، تقوای زبان ایشان را مهم دانسته، میفرمایند:
مرحوم آیتاللّه مشکینی - رضوان اللّه تعالی علیه - کم حرف میزد. تا مطلب برایش روشن نشده بود، حرف نمیزد و میپذیرفت. مجلس
خبرگان رهبری هم، چند تا کمیسیون داشت که بعضی از این کمیسیونها مربوط به مسائل، شئون و اصول مرتبط با رهبری بود. تا مدتی که وضع سن و حال ما اجازه میداد که عضو مجلس خبرگان رهبری باشیم، در این کمیسیون هم حضور داشتیم. یکی از اعضای محترم این کمیسیون، مرحوم آیتاللّه مشکینی بود. ایشان، آنجا هم پخته سخن میگفت، و بجا حرف میزد.
تا مطلبی برایش حل نشده بود، تفوّه نمیکرد. عالمان راستین، این چنین هستند؛ یعنی این مطلب را به ارث میبرند که «مَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی»(1)
نجم، آیۀ 3.
.(2)حجتالاسلام والمسلمین سید علیاکبر اجاقنژاد میگوید:
ما در جوانی که در مشهد محضر ایشان بودیم، بهزحمت میشد از ایشان حرف شنید. بعضی از اساتید وقتی دو سؤال از ایشان میپرسیدیم، نیم ساعت و شاید بیشتر توضیح میدادند. اما آقای مشکینی، اگر پانزده سؤال دریافت میکرد، شاید در یک جمله جوابش را میداد و ما هم به بهانۀ سؤال، دوست داشتیم از بیانات ایشان استفاده کنیم؛ ولی ایشان زیاد حرف نمیزد.(3)
آیتاللّه محمد محمدی ریشهری میگوید:
از خصوصیات اخلاقی ایشان، اجتناب از لغو بود؛ چون بهشدت مقید بودند که از هر کار و حرفی که سودمند نیست، اجتناب کنند. شما ممکن بود که یک ساعت پیش ایشان بنشینید، و ایشان یک کلمه نگویند. اگر نیازی بود، میگفتند و اگر نیازی نبود، سکوت اختیار میکردند.(4)
آیتاللّه مشکینی رحمه الله خُلقوخوی پدرانه داشت و برای همگان دل میسوازند.
حجتالاسلام والمسلمین سید احمد حسینی خراسانی میگوید:
همین حیث اخلاقی و شخصیت معنوی این بزرگوار، باعث شده بود که با دلسوزی و تعهد و حساسیت ویژهای، در خدمت حوزۀ علمیۀ قم، طلاب و
روحانیون باشند. دغدغۀ جدی ایشان، خدمت به حوزه و حوزویان، و تربیت طلاب موفق در حوزه بود. برای وقت و عمر طلبهها حساس بودند و ارزش قائل بودند. باور ایشان این بود، که کتابهای درسی طلاب در حوزۀ علمیه، ارزش و قوّت و اهمیت دارند، و مخصوصاً معتقد بودند که این کتابها، یادگاران رجال و شخصیتهای فوقالعاده ارزشمند تاریخ اسلام، تشیع و حوزهها هستند؛ ولی بر این باور نیز بودند که شرایط زمانی و مقتضیات عصر ما، بهگونهای است که دیگر آن کتابها با آن وضعیت، قابل توصیه نیست. عمر کم، مسئولیتهای سنگین، و حوزۀ کاری گستردۀ حوزۀ علمیه ایجاب میکند که جهت استفادۀ بهینه از فرصتها، امکانات، عمر و وقت طلبهها، در این کتابها تجدید نظرِ جدی صورت بگیرد، و بعضی از مطالب مفصل و غیرضروری آنها، از مدار برنامۀ درسی طلاب خارج شود.(1)
همان، ص 131-132.
حجتالاسلام والمسلمین سید حسین موسوی تبریزی میگوید:
طلبههای بااستعداد را شناسایی میکردند، و آنهایی را که درسخوان بودند زیر نظر میگرفتند، و اگر مشکل داشتند، رفعِ مشکل میکردند تا بتوانند راحتتر درس بخوانند.(2)
حجتالاسلام والمسلمین محمدی عراقی:
ما تازه رسائل و مکاسب را شروع کرده بودیم، و مبحث قطع را نزد یکی از اساتید بزرگوار حوزه خوانده بودیم. در مدتی که این مبحث را میخواندیم، به این نتیجه رسیدیم که کتاب رسائل، مباحثی دارد که با توجه به شرایط زمانی و مکانی و اوضاع و احوال آن روزگار، برای ما به عنوان طلبه، ضرورت ندارد. به این نتیجه رسیدیم که خوب است اصلاحاتی در این درسها صورت بگیرد، و چون جوان بودیم و سر پُر شوری داشتیم، قرار شد با تعدادی از دوستانمان جلسات کاری بگذاریم، و اسمش را
«کمیتۀ بررسی و اصلاح کتب درسی حوزه» بگذاریم. بعد، فکر کردیم از اینجا شروع کنیم که به محضر اساتید و بزرگان حوزه برویم، و فکری را که داریم با آنها مطرح کنیم. سه یا چهار نفر بودیم که خدمت بزرگان و اساتید آن روز حوزه رفتیم... غالباً، بزرگان حوزه سختشان بود برای این مسئله تصمیمگیری کنند؛ آن هم به توصیه و پیشنهاد چند طلبۀ تازهوارد. البته نوع برخورد این اساتید و بزرگان هم متفاوت بود؛ یعنی بعضیها برخورد تند یا سلبی میکردند، و بعضیها هم برخورد نرم میکردند. اما یادم هست که در بین همۀ اساتید بزرگواری که ما با آنها گفتگو کردیم، دو نفر از آنها نه تنها برخورد تند و سلبی نکردند، بلکه ما را تشویق هم کردند، و به قول معروف، خیلی هم تحویل گرفتند و عملاً با ما وارد کار شدند. یکی از این بزرگواران، حضرت آیتاللّه مشکینی بودند. ایشان با اینکه در همان موقع، از اساتید درجه اول حوزۀ علمیۀ قم بودند، با ما خیلی با احترام برخورد کردند و فرمودند: «حرف شما درست است، و من به سهم خودم آماده هستم در این زمینه با شما همکاری کنم».... ما این برخورد شایسته و کریمانه را از ایشان دیدیم، و خودمان هم میدانستیم که هنوز از نظر علوم حوزوی، به جایی نرسیدهایم؛ اما این مشکل که به ذهن ما رسید و طرح کردیم، نه تنها ایشان طرد نکردند، بلکه با ما همنوا شدند و همکاری کردند و وارد عرصۀ عمل شدند.(1)
همان، ص 194-195.
حجتالاسلام والمسلمین سید هاشم حسینی بوشهری میگوید:
آن مرحوم، احساس دلسوزی فراوانی نسبت به طلاب داشتند، و برای حل مشکلات معیشتی و درسی آنها، تلاش بسیاری میکردند. ایشان تأکید داشتند که مسائل و مشکلات طلاب، بایستی مرتفع گردد.(2)
آیتاللّه محمد یزدی میگوید:
به خدمت به طلاب و حوزه بسیار علاقهمند بودند. مدرسهای را به نام
«الهادی» ساختند، و واحد انتشارات درست کردند.(1)
همان، ص 59.
حجتالاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی گفته است:
یکی از شاگردان کفایه ایشان نقل میکند که در دهۀ 30، موقعی که همسر آیتاللّه مشکینی فوت کرد، ما به محل درس آمدیم. طلبهها گفتند بعید است ایشان بیاید. همسرشان دیشب رحلت کرده، و قاعدتاً الان برای تشییع جنازه رفتهاند. همانطور که داشتیم از مسجد خارج میشدیم، دیدیم استاد در حالِ آمدن است. مرحوم آیتاللّه مشکینی رسید و سلام کرد و نشست. گفتیم: «آقا! ما شنیدیم برای شما حادثهای پیش آمده، و همسرتان مرحوم شدهاند». ایشان گفت: «بله. اما من فکر کردم طلبهها از راه دور میآیند، و به امید درس، اینجا جمع میشوند. اگر امروز درس را تعطیل کنم، میترسم وقت آنها را تلف کرده باشم؛ لذا درس را میگویم و بعد، برای کفن و دفن و تشییع جنازه میروم». ایشان آن روز هم درس کفایه را گفت و بعد از درس، ما شاگردها، با استاد به تشییع جنازه رفتیم.(2)
چگونه میتوان دل در گرو دین داشت و از خلق خدا غافل بود؟ پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله «اهتمام به امور مسلمین» را نشانه و بلکه عین مسلمانی دانستهاند:
«من أصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین فلیس منهم»؛(3)هرکس که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست. مردان خدا، همان اندازه که خودْ دینداری میکنند، بندگان خدا را نیز به این راه میخوانند و راه را بر ایشان هموار میکنند؛ ازاینرو هماره در اندیشۀ بسط و گسترش دین خدا هستند و در این راه از پای نمینشینند. آیتاللّه مشکینی چنین بود و همین ویژگی، پای ایشان را به میدان سیاست و امور اجتماعی و مبارزه باز کرد. حجتالاسلام والمسلمین سید هاشم
حسینی بوشهری میگوید: «آیتاللّه مشکینی، مرد مبارزه و جهاد بود. خیلیها را دیدهایم که در عرصۀ مباحث علمی یا مباحث اخلاقی و زهد، موفقاند؛ حتی عدهای راه زهد را در پیش میگیرند که دور از مسائل اجتماعی حرکت کنند. اما انسانی که علم و عمل و زهد و مبارزه را یک جا جمع کند، قطعاً انسان کمنظیری است. ایشان در شرایط سخت مبارزه، جزء پیشکسوتان عرصۀ مبارزه بود».(1)
. آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، ص 127.
در ادامه، گفتار برخی فضلا، آیات و نزدیکان ایشان آمده است:حجتالاسلام والمسلمین سید احمد نقیبپور:
ایشان نامهای به من نوشتند... که چون شما با مناطق بومی و مردم کرمان آشنا هستید، و سالها در آنجا و ماهان و اطراف بودید، به محیآباد (نزدیک ماهان) بیایید، و آنجا را مرکز فعالیتهای خود قرار دهید. بعد، به اطراف و نواحی دیگر کرمان بروید؛ چون شهرهایی هست که هنوز رنگ روحانی ندیدهاند و محیطهای بزرگی هست که من شنیدهام هیچ مبلّغی را ندیدهاند.
شما وسیلهای جور کنید و به آن مناطق روحانی بفرستید... ما فرمان ایشان را مطاع میدانستیم، و به حساب اینکه استاد ما و مثل پدرْ نسبت به ما مهربان بودند، اثاث و لوازم را جمع کردیم که حرکت کنیم که برویم. همین که خواستیم حرکت کنیم، مردم مطلع شدند، جلو ماشین را گرفتند، اثاث و لوازم ما را پیاده کردند و گفتند: «نمیگذاریم از اینجا بروید». بعد نامۀ آقا را نشانشان دادیم و گفتیم امر ایشان است و چون آقا مجتهد مسلّم و استاد ما هستند و در تبعیدند، و از ما کمک خواستند... به عنوان وظیفۀ شرعی، باید به نظر ایشان عمل کنیم. وقتی که نامه را برایشان خواندم... مردم گذاشتند که حرکت کنیم... من کمتر شنیدم که کسی به اندازۀ آقای مشکینی، اینقدر دلسوز باشد و برای اینکه مردم از احکام دین بیخبرند، غصه بخورد.(2)
آیتاللّه رضا استادی:
ایشان در عین حال، مردمی و به فکر مردم بود. اینکه ما میشنویم ایشان
کتابخانه و مدرسه تأسیس کرد و بیمارستان ساخت، همۀ اینها کارهایی بود که برای رفاه مردم بود. گرچه همیشه ایراد میگرفتند و انتقاد میکردند که شرایطی پیش آمد که قدری از تماس نزدیک با مردم، فاصله افتاد، و گاهی اوقات که مردم میخواستند خدمت ایشان برسند، مسئلۀ حفاظت بود و سخت گرفته میشد، و خود ایشان هم از این مسئله ناراحت میشد، مردمی بودن ایشان، همیشه محفوظ بود. یعنی یک ملّا، مجتهد، مدرس، مؤلف، و یک انسان مردمی بود و مردم به طرق مختلف، با ایشان ارتباط داشتند.(1)
همان، ص 103.
حجتالاسلام والمسلمین سید حسین موسوی تبریزی:
ایشان به مسائل تبلیغی و تربیتی، اهمیت زیادی میدادند. خودشان با آن معروفیت و بزرگی که داشتند، آماده بودند برای تبلیغ ماه محرم و رمضان، به هر جا که لازم باشد بروند و برای فرستادن طلبهها هم آمادگی و علاقه داشتند. در این جهت، یکی از کسانی که به ایشان کمک میکرد، من بودم.
این جریان، از سال 48 شروع شده بود که چند نفر از طلبهها، برای تبلیغ به شهرهای نزدیک قم میرفتند، و هزینه و بودجۀ این سفرها را ایشان میپرداختند. این، حرکت تازه و نوینی بود، که شروع شد و ایشان ادامه دادند، و دیگران نیز الگوبرداری کردند. روستاهایی که آن وقت شاید، در ماه محرم هم نمیتوانستند روحانی داشته باشند، با این حرکت ایشان، تحت پوشش قرار گرفتند.(2)
حجتالاسلام و المسلمین محمدحسین فلاحزاده:
بعضیها تصور میکنند زهد و تقوا و پاکدامنی، به این معناست که انسان گوشهای بنشیند و کاری به کار جامعه و مسائل سیاسی و مسائل روز جهان، مخصوصاً جهان اسلام نداشته باشد. بعضیها تصور میکردند که وارد شدن به مسائل سیاسی، دون شأن روحانیت و علما، و مخالف زهد و پارسایی است؛ درحالیکهاینطور نیست. آیتاللّه مشکینی، این را در
عمل نشان دادند. ایشان ضمن اینکه در حوزه، واقعاً شخصیت علمی و اخلاقی بودند، و عابد و زاهد شناخته میشدند، در کنارش سیاستمدار و انقلابی و دارای موضع درستِ سیاسی و پشتیبان نهضت امام خمینی شناخته میشدند.(1)
همان، ص 170.
دکتر جعفر اصلانی (فوق تخصّص ریه و پزشک معالج):
یک بار در سال 85 که اوج تهاجم رژیم صهیونیستی به لبنان و جنگ 33 روزه بود، ایشان در تهران بودند، و ما هم برای اقدامات درمانی خدمتشان رسیدیم. جالب بود که ایشان با آن بیماری، بسیار نگران اوضاع لبنان بودند، و اینکه حزباللّه چه میشود.(2)
بیشتر مردم ایران، آیتاللّه مشکینی را از خطبههای جمعهاش میشناسند. لحن، ادبیات، گفتار منزه و رسای ایشان، هر شنوندهای را جذب میکرد. آیتاللّه محمدرضا مهدوی کنی میگوید:
خطبههای ایشان دو ویژگی داشت، که یکی مربوط به مسائل اخلاقی ایشان بود. ایشان سوابق اخلاقی و تهذیب و تزکیۀ نفس، سادهزیستی، قناعت، گذشت و ایثار را در همۀ مراحل داشتند، و یک امام جمعۀ نمونه و زیبنده برای قم بودند. ما در حوزه، دو نوع مأموم داشتیم: یکی عامۀ مردم، و دیگری فضلا و علما و طلاب قم. نماز جمعۀ ایشان طوری بود که بیشترِ طلاب و فضلا شرکت میکردند. در حوزۀ قم، این مهم است که عدۀ زیادی، یک امام را قبول داشته باشند و به حرفهایش، به عنوان کسی که صلاحیت موعظه دارد، گوش دهند. از نظر انقلابی هم، با آن سوابقی که ایشان در قبل و بعد از انقلاب داشتند، زیبنده بود که امام جمعۀ قم باشند.(3)
علما و فضلا دراینباره گفتهاند:
آیتاللّه عبداللّه جوادی آملی:
در تمام مدتی که نماز جمعۀ قم به امامت ایشان اداره میشد، جز تقوا، فلاح، صلاح و نجاح، چیزی از ایشان نمیدیدیم. اگر در مجلس ترحیم ایشان، کسی طلب مغفرت میکند، با طیب نفسْ طلب مغفرت میکند؛ چه اینکه در مراسم نمازشان، اگر کسی میگفت: "لا نعلم منه إلاّ خیرا" ،با طیب نفس گفته است.(1)
همان، ص 26.
حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی:
خطبههای ایشان اخلاقی و مختصر بود،... و اگر امام جمعههای دیگر هم به ایشان اقتدا کنند و خطبهها را مختصر بخوانند، نماز جمعه شلوغ میشود.(2)
حجتالاسلام و المسلمین محمّد محمدی گلپایگانی:
در مورد خطبههای نماز جمعۀ ایشان، باید عرض کنم که بیان ایشان، به قدری شیوا بود که مردم شیفتۀ ایشان بودند. بیان خیلی خوبی داشتند، و بر احادیث و بهخصوص تفسیر، خیلی تسلط داشتند. در مسائل سیاسی کشور حضور داشتند و بهروز بودند، و مجموعۀ اینها خطبهها را تشکیل میداد، که مورد توجّه مردم، و درعینحال کوتاه و گیرا و جذاب بود.(3)
حجتالاسلام والمسلمین سید حسین موسوی تبریزی:
در خطبههای نماز جمعه یا سخنرانیها و جلسات، سعی میکردند رفتار مثبتی داشته باشند، و کمتر مرتکب اشتباه بشوند، و این جلسات را با رفتار و خلوص خودشان اداره میکردند.(4)
حجتالاسلام والمسلمین سید احمد حسینی خراسانی:
هر کس در نماز جمعههایی که با امامت این بزرگوار برگزار میشد شرکت
میکرد، مجذوب سخنان پرتأثیر و بامعنویت او بود. درحقیقت، جنبۀ اخلاقی و معنوی مرحوم آقای مشکینی، جنبۀ بارز و برجستۀ شخصیت ایشان بود، که به آنچه میفرمود و مینوشت، پایبند بود.(1)
همان، ص 131.
«جامعیت» از آن دسته فضیلتهایی است که کمتر کسی از آن برخوردار است؛ زیرا کمتر کسی را میتوان یافت که هم اهل اخلاق و معنویت باشد، و هم در پی سیاست و مبارزه، و هم دارای علم و دانش بسیار. آیتاللّه مشکینی، از این جهت نیز در شمار نوادر روزگار خود بودند. حجتالاسلام والمسلمین سید هاشم حسینی بوشهری دراینباره میگوید:
آیتاللّه مشکینی، شخصیتی دارای ابعاد گوناگون و ارزشمند است. چون اغلب انسانها، یکبعدیاند، دربارۀ آنها راحتتر میتوان قضاوت کرد.
دربارۀ بعضی از انسانها نیز میشود از زوایای مختلف قضاوت و بحث کرد، که البته مرحوم آیتاللّه مشکینی، از شخصیتهای جامع و ارزشمندی است که میتوان از زوایای گوناگون، مانند علمی بودن، عملگرا بودن، اخلاق، جهاد، مبارزه، تألیف، شاگردپروری، انس با قرآن، مردمداری، زهد و تقوا، و سایر جنبههای ایشان بحث کرد. ایشان به همۀ این ویژگیها آراسته بودند.(2)
حجتالاسلام والمسلمین کاظم صدیقی میگوید:
ابعاد مختلفی مانند بیان، قلم، رفتار، زهد و سیاست، چهرۀ پُرجاذبۀ مبارک و دلنشینی به ایشان بخشیده بود. عالمی جامع و مقبول حوزه و جامعه بودند.(3)
حجتالاسلام والمسلمین محمود محمدی عراقی میگوید:
مرحوم آیتاللّه مشکینی، واقعاً عالمی جامع بود، و خداوند در وجود ایشان، علم، اخلاق، سیاست، مردمداری، طلبهپروری و تواضع را جمع
کرده بود. این مجموعه صفات و فضائل نیک علمی، اخلاقی، معنوی، سیاسی و اجتماعی، ایشان را یک استاد و الگوی محبوب و دوستداشتنی و طبعاً تأثیرگذار در روحیۀ ما، به عنوان یک طلبۀ جوان ساخته بود.(1)
همان، ص 195.
یادش گرامی و راهش پُررهرو باد
قرآن کریم
نهج البلاغه، تدوین محمّد بن حسین بن موسی موسوی معروف به شریف رضی (م 406 ق)، تحقیق صبحی صالح، قم: دارالهجره.
تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، حسن بن علی بن شعبه حرّانی (قرن 4 ق)، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1376 ق.
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد (حدود 550 ق)، شرح: محمد خوانساری، تهران: دانشگاه تهران، 1374.
میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، مترجم: حمیدرضا شیخی، دار الحدیث - قم، اوّل 1379.
آیتاللّه مشکینی از نگاه دیگران، مؤسسۀ علمی - فرهنگی دار الحدیث، قم:
الهادی، 1387.
1) (1)
در مقالۀ حاضر، نویسنده در حد توان خود، روش تربیتی مرحوم آیتاللّه مشکینی را با بهرهگیری از ویژگیهای اخلاقی و عملی ایشان بررسی کرده است. وی در این زمینه، مجموعاً به پانزده ویژگی آن مرحوم میپردازد:
در تنظیم این نوشتار، افزون بر آنچه نویسنده به چشم دیده است، از
1) (1)
مضامین نقل قولهای خویشان و اقوام آیتاللّه مشکینی نیز استفاده شده است.
کلیدواژهها: آیتاللّه مشکینی، روش تربیتی، سیرۀ اخلاقی و عملی.
مَنْ أَحْیَا نَفْساً فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً.(1)
الکافی، ج 4، ص 57.
شاید بهجرئت بتوان گفت آیتاللّه مشکینی، در نیم قرن اخیر، یکی از اثرگذارترین چهرهها، نه فقط در جامعۀ ایران، بلکه در حوزههای علمیۀ شیعه بوده است. با اذعان به اینکه بیان این مهم، بسیار دشوار است، با توکل به خدای منان، در حد وسع خود به آن میپردازم. سعی من در این نوشتار آن است که تا حد امکان، برای بیان این موضوع بر رفتار آن مرحوم، که خود دیده و یا به واسطۀ اقوام و خویشان شنیدهام تکیه کنم. سعی میکنم کلمات را هم از خود ایشان نقل قول کنم. سعی میکنم درسهایی را که به صورت عملی و حضوری و یا با واسطۀ اندک، از آن مرحوم گرفتهام بیان کنم. البته چون بیشتر به حافظه تکیه کردهام، ممکن است در نقل قول، کم و زیاد باشد. بنابراین نقل قولها عموماً نقل به مضمون است.
سعی میکنم ویژگیهایی را که در روش آن مرحوم دیده و شنیدهام، حتیالمقدور به صورت مجزا و شفاف بیان کنم. این ویژگیها بدین شرحاند:
او در فهم و ارائۀ شیوۀ اخلاقی اهل بیت علیهم السلام روش خاصی را در پیش گرفت. ایشان در توضیح این شیوه، در مقدمۀ کتاب دروس فی الاخلاق میگوید:
هدف ما از ارائۀ این نوشتار، تألیف کتابی در علم اخلاق، بهگونهای که علمای بزرگ ما قدس سرهم تألیف نمودهاند، نیست؛ چرا که آنان به بیان اصول، سجایا و طبایع پرداخته و در مرحلۀ اول، آنها را چهار قسم(2)کردهاند و سپس به بیان سایر انقسامات و کیفیت پیدایش هرکدام از دیگری و انشعاب یافتن بعضی از بعض دیگر پرداختهاند. در این میان، عدهای هنگام بحث از
هر صفت به بیان مقداری از آیات و روایات بسنده کرده و یا احادیثی را بیان کردهاند که صحت آنها مورد تردید است؛ ولی در این کتاب، از مراحل فوق صرفنظر شده و در مورد هر فضیلت یا رذیلتی، به طور خلاصه، حقیقت آن شرح داده شده و سپس آیات کریمۀ مربوط به بحث و نیز احادیثِ رسیده از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهلبیت معصوم آن حضرت علیهم السلام، بیان گردیده است؛ نه آنقدر کم، که نتواند مقصود را بیان کند، و نه آنقدر زیاد که ملالآور باشد. سپس در بیان حقیقت آن خوی و علل پیدایش و آثار دنیوی و اخروی آن، به فهم خواننده و برداشت او از آیات و روایات اعتماد شده است؛ چرا که فرمودههای خداوند و کتاب ناطق او و سخنان پیامبر صادق و اهلبیتش ما را از تمسک به دامن دیگران بینیاز میکند. به همین دلیل کتاب را درسهای اخلاق، و نه تألیفی در علم اخلاق نامیدیم.(1)
درسهای اخلاق، ترجمۀ دروس فی الاخلاق، ص 13.
درواقع ایشان، در اخذ طریق از اهل بیت علیهم السلام و القاء آن به متعلمین، مصداق این کلام امام صادق علیه السلام بود:
«أَنْتُمْ أَفْقَهُ النَّاسِ إِذَا عَرَفْتُمْ مَعَانِیَ کَلَامِنَا».(2)میخواست، تا جایی که میتواند، دست متعلم را در دست آنان بگذارد. تلاش میکرد تا حد امکان، معارف دینی را از آرایههایی که به مرور زمان، به آنها بسته شدهاند پالایش کند. این روش در سبک تدوین کتاب فتوایی او، الفقه المأثور و الاصول المتلقاه، هم بهخوبی دیده میشود؛ چنانکه خود وی در مقدمۀ این کتاب، در بیان مشرب خود در تدوین آن میگوید:
کتابی است فقهی، که در عین اینکه کتاب فتوایی است، تمامی عبارات آن، عین عبارات احادیث است. درواقع، میتوان این کتاب را خلاصۀ وسائل الشیعه دانست... از نتایج این مسلک در فقه، هدایت طالبان علوم اسلامی، از ابتدای شروع به اشتغال، به انسگیری با کلمات اهل بیت علیهم السلام و خو گرفتن با منطق و بیان و علم به معارف الفاظ آنان است؛ چه آنکه فرمودهاند: شما
داناترینِ مردمان هستید، اگر معانی کلام ما را دریابید.(1)
الفقه المأثور، ص 8.
شاید بتوان ایشان را مصداق حدیث شریف دانست:
«کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِالْخَیْرِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ».(2)این روایت با دو عبارت و به دو طریق در کافی و وسائل الشیعه از امام صادق علیه السلام نقل شده است. در وسائل تحت عنوان
«بَابُ جَوَازِ تَحْسِینِ الْعِبَادَةِ لِیُقْتَدَی بِالْفَاعِلِ وَ لِلتَّرْغِیبِ فِی الْمَذْهَب» نقل کرده است.
تلاش او بر این اصل متمرکز بود که دیگران را، نه با تکیه بر کلام، بلکه با تکیه بر عمل، تربیت و ارشاد کند. او در درس اخلاق خود میگفت: «من مقیدم که فقط آنچه را که خود عمل میکنم برای شما بگویم». این ادعای کوچکی نیست و وقتی به کلمات او توجه کنیم، به شگفتی این ادعا پی میبریم. اگر نبود که او را تجسم صدق و راستی میدانستیم، باور این ادعا بسیار مشکل بود. حضور او در هر محلی، بدون اینکه نیازی به سخنرانی یا هرگونه تبلیغ کلامی دیگر باشد، مایۀ هدایت بود.
قبل از انقلاب و مدت کوتاهی پس از انقلاب، هرکس زندگی و رفتار ساده و بدون تکلف و بدون تشریفات او را میدید، ناخودآگاه در درونش انقلابی به پا میشد.
او تشریفات حفاظتی ناشی از الزامات امنیتی پس از انقلاب را برای خود خسارتی میدید. در خطبۀ نماز جمعه از او شنیدم که گفت: «من مسئول حفاظت سپاه را خواستم و گفتم یک طوری این بنزهای لعنتی را از ما بگیرید». او در درس اخلاق خود هم حسرت همین روزها را میخورد و حتی یک بار گفت: «هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ».(3)
او در این اواخر، با اصرار از سوار شدن به اتوموبیلهای گرانقیمت خودداری میکرد. یکی از محافظین او نقل میکرد: در جادۀ تهران - قم ماشین خراب شد و
مدتی در کنار جاده ایستادیم. برخی از افراد، که از شاگردان او بودند، با ماشینهای گرانقیمت، او را در کنار جاده میدیدند و پیاده شده، اصرار میکردند که سوار خودرو آنها شود و جدّاً از سوار شدن بر چنان ماشینهایی شرمنده میشدند.
در این نوشتار، تکیۀ ما بیشتر بر نقل نمونههایی از رفتار عملی او در تعلیم و تربیت و ارشاد دیگران است و اگر هم کلمات او را نقل میکنیم، توجه به ادعای او داریم که حتماً خود او چنین میکرده است.
شاید بهجرئت بتوان گفت اکثر کسانی که از سفرۀ پربرکت تعلیم و تربیت او بهره بردهاند، در مناصب مهم رهبری جامعه قرار دارند: مرجعیت، رهبری فکری، رهبری اجتماعی، سیاسی، اقتصادی.... حتی در مناطقی که او فقط یک سال در تبعید به سر میبرد، در همین مدت کوتاه کسانی را تربیت کرد، که حداقل در منطقۀ خود نقش رهبری داشتند. در مکتب اهل بیت علیهم السلام آموخته بود که
«صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَتْ أُمَّتِی وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمَا قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاءُ»(1)
. الخصال، ج 1، ص 37.
و میدانست که جامعه نمیتواند به عالم فاسد تکیه کند؛ چرا که «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّار»(2)و چه آتشی مهلکتر از فساد امت، که فساد زمان است«و إذا فسد الزمان ساد اللئام»(3)و چنین عالمی نخواهد توانست مردم را هدایت کند؛ چرا که
«الدَّاعِی بِلَا عَمَلٍ کَالرَّامِی بِلَا وَتَرٍ».(4)مکرر به طلاب توصیه میکرد: مردم همواره یک گام از شما عقبترند؛ اگر شما به انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات پایبند باشید، مردم به واجباتْ عمل و از محرماتْ پرهیز خواهند کرد. اگر شما مستحب را ترک و مکروه را انجام دهید، مردم واجب را ترک و گناه را مرتکب خواهند شد. اگر شما واجب را ترک و گناه را مرتکب شوید، مردم دچار انحراف عقیده خواهند شد.
از صمیم قلب و به تعبیر خودش «از سویدای دل» و با تمام وجود، به مضمون حدیث شریفی که ذکر شد معتقد بود. این حدیث، ظاهراً اقتباس از آیۀ شریفۀ «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً»(1)
مائده، آیۀ 32.
است.برای هدایت و تربیت دیگران، منتظر فرصت ایدهآل نمیماند، بلکه از کوچکترین امکانی استفاده میکرد. تلاش میکرد پیرو پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد؛ چرا که او منتظر امکانات کافی نمیماند بلکه، چنانکه امیر المؤمنین علیه السلام میفرماید، او
«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّه»(2)بود. منتظر نمیماند مریض نزد او بیاید، بلکه خود، کولهباری از علم و معرفت بر دوش، در پی بیماران روحی و معنوی بود، تا با کلامش، که ریشه در عمل خالص داشت، مردگان عالم معنا را زندگی بخشد.
ما سالهای 49 تا 51 در تهران در منطقۀ مهرآباد جنوبی در خانۀ محقری زندگی میکردیم و ایشان گاهگاه به ما سرکشی میکرد. در همان یک یا دو وعدهای که آنجا بود، از من میخواست که ایشان را به مسجد محل ببرم. در آنجا نماز میخواند و بین دو نماز برای حاضرین چند مسئله و حدیث میگفت.
ایشان در سال 54 به اصرار علمای محل، به قصد سرکشی به اقوام، به روستای زادگاه خود، آلنی مشکینشهر سفر کرد. مردم مشتاق برای استقبال او تا مسافت بسیاری جلو رفتند و در روستای لاهرود که الآن شهر است، او را پیاده کردند و مراسم استقبال مردمی را به جا آوردند. ایشان در یک خودرو و دیگران در خودروهای متعدد به طرف مشکینشهر حرکت کردند. انبوه مردم مشکینشهر برای استقبال از او در خیابانها تجمع کردند. فردای آن روز به روستای آلنی آمد و در منزلی که از مرحوم پدرش مانده بود، مستقر شد و اقوام و خویشان گروهگروه برای زیارت او میآمدند. او در اوقات نماز در مسجد مرکزی ده، نماز جماعت
خوانده، بین دو نماز سخنرانی میکرد. هیچ مسئلۀ سیاسی مطرح نمیکرد، بلکه مسئله و حدیث میگفت؛ اما همین نحو استفاده از این امکان ساده برای هدایت مردم، چنان تأثیری در محل به جای گذاشت، که زمانی که در خانه مشغول ملاقات با خویشان بود، دو مأمور ساواک به قصد دستگیری او آمدند و برادران و روحانیون حاضر، به منظور حفظ آرامش، از مرحوم میرزا مسیح ایمانی، از روحانیون مورد احترام مردم منطقه، که جدیداً دعوت حق را لبیک گفته و تنها کسی بود که اتوموبیل شخصی داشت، در خواست کردند با جیپ خود، ایشان را به خارج ده برده، تحویل مأمورین دهد. وی را مستقیماً به ماهان کرمان بردند. او یک سال در ماهان تبعید بود، اما این تبعید برای رژیم مشکل بیشتری ایجاد کرد؛ چرا که او به محض اینکه مستقر شد، از همین فرصت استفاده کرد و مشغول تربیت مردم شد. چنان استفادهای کرد، که رژیم بیش از یک سال وجود او را در ماهان تحمل نکرد و وی را به گلپایگان منتقل کرد. در مدت یک سالی که در گلپایگان بود، افرادی را تربیت کرد که سالها از عناصر تأثیرگذار در منطقه و بلکه کشور بودند. در آنجا هم وجودِ بابرکتش بیش از یک سال تحمل نشد و به کاشمر منتقل شد. در کاشمر هم وضع به همین منوال بود.
ایشان برای تعلیم و تربیت و ارشاد، منتظر فراهم شدن همۀ امکانات نمیماند، بلکه از کوچکترین امکانی که برایش فراهم میشد بهرهبرداری میکرد. او هدایت و تربیت را احیای نفس میدانست و از هر فرصتی برای زنده کردن مردگان استفاده میکرد. خود او این آیه را چنین ترجمه کرده است:
... و هر کس انسانی را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد یا از کفر به اسلام آورد) گویی همۀ مردم را زنده کرده [و هدایت کرده] است.
نیازی به بیان نیست که مسلمین، و بهویژه شیعه، چه صدماتی را به دلیل ترک کتابت متحمل شدند. سفارشهای فراوانی که از ناحیۀ اهل بیت علیهم السلام رسیده است، گرچه بیشتر متوجه کتابت حدیث است، اما توجه به هرگونه فعالیت نوشتاری را هم،
میتوان از آنها استفاده کرد؛ مانند حدیث شریف امام صادق علیه السلام:
«الْقَلْبُ یَتَّکِلُ عَلَی الْکِتَابَةِ».(1)
الکافی، ج 1، ص 52.
گاهی دربارۀ نوشتن صحبت میشد؛ آن مرحوم میگفت: «سعی کنید خط و نوشتن را خوب بیاموزید. بعضی از افراد، علیرغم جلالت علمی و فضلشان، گویا در نوشتن عاجزند». حتی گاهی به شوخی میگفت: «خط بد نشانۀ سواد زیاد است».
از حدود سال 1350 یا قبل از آن، به خاطر میآورم که نامهای برای من نوشته بود، بدین مضمون که: «یادت باشد هرگز علم برای علم، فیزیک برای فیزیک، شیمی برای شیمی و... نیاموزی، بلکه همۀ این امور برایت عینکی باشد که با آن خدا و آفرینش او را ببینی». تأسف میخورم که چرا در این سنین، یعنی حدود پانزدهسالگی، قدر نامههای متعدد او را ندانستم و حفظشان نکردم.
بهقدری این مسئله را جدی میگرفت، که با آن کثرت اشتغالات و اهمیت بسیاری که به وقت خود میداد، گاهی مدت زیادی را صرف نامهنگاری میکرد. من حدود ده سال تنظیم امور مکاتبات او را به عهده داشتم. با اینکه چند نفر از فضلا به نامههای رسیده پاسخ میدادند، اما او تأکید داشت که همۀ نامهها و پاسخ آنها را ببیند. در مواردی، پاسخ تهیهشده را مناسب نمیدید و خودْ اقدام به نوشتن پاسخ میکرد. در مواردی هم در ادامۀ پاسخ تهیهشده، توضیحاتی مینوشت. مطلب بسیار جالب، توانایی او در این توضیحات بود. گاهی به نحو استدراکْ محتوای پاسخ را تغییر میداد؛ مثلاً در پاسخ به کسب تکلیف دربارۀ جبران یک خطا، چنین پاسخ داده میشد: «لازم است این خطا اعلام و نسبت به جبران آن اقدام شود». ایشان در آخر نامه، و به خطی شبیه به همان خط، ادامه میداد: «لکن بهتر است اعلام نکنید و به این صورت آن را جبران کنید». کاش به همت مسئولین محترم امور مکتوبات ایشان، روزی شاهد انتشار مجموعۀ مکاتبات او باشیم. نشر این مکاتبات علو
1) (1)
شخصیت او را نشان خواهد داد؛ چرا که به گفتۀ امیر بیان علیه السلام:
«کِتَابُکَ أَبْلَغُ مَا یَنْطِقُ عَنْکَ»(1)
. نهج البلاغة، ص 528.
. با نظر به این نامهها میتوان تا حدودی با سجایای اخلاقی و تواناییهای او آشنا شد؛ مثلاً:احترام به دیگران، که نشان از تقیدش به حدیث شریف:
«مَنْ أَکْرَمَ مُؤْمِناً فَبِکَرَامَةِ اللَّهِ بَدَأَ»(2)و نیز
«التَّقْوَی إِجْلَالُ اللَّهِ وَ تَوْقِیرُ الْمُؤْمِنِینَ»(3)دارد.
دلسوزی و اشتیاق به هدایت دیگران، که نشان از پیروی او از اهل بیت علیهم السلام داشت، که:
«یَجِبُ لِلْمُؤْمِنِ عَلَی الْمُؤْمِنِ النَّصِیحَةُ».(4)مخصوصاً اگر مخاطب او از مسئولین بودند، که به تکلیف
«النَّصِیحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ»(5)عمل میکرد؛ هر چند میدانست که:
«من صحب السلطان بالصحة و النصیحة کان أکثر عدوا ممن صحبه بالغش و الخیانة».(6)
بیان شیوا و قلم شیرین و دلنشین: به یاد میآورم در سال 61 یا 62 بود که از طرف مؤسسۀ «کیهان» آن زمان، از ایشان خواستند به مناسبت سالگرد انقلاب، متنی بنویسد. ایشان متنی در حدود پانزده صفحه نوشتند و در پایان نزدیک به یک صفحه دعا کردند، که متن این دعا ترکیبی از زبان فارسی و عربی بود. به ایشان توصیه کردم که این قسمت خیلی شاعرانه است و شاید مناسب نباشد. البته کاش این کار را نمیکردم. ایشان فرمودند با رئیس روزنامه تماس بگیرید و بگویید این قسمت را اگر صلاح دید چاپ کند، که آن متن، بدون آن ضمیمه، در یک ویژهنامه چاپ شد.
کاش آن متن در دسترس بود تا شیوایی قلم و شیرینی بیان او معلوم میشد.
تسلط به آیات و روایات: با اینکه عموماً نامهها را با تکیه بر حافظه و بدون مراجعه به منابع مینگاشت، درج عین متن آیات و روایات در تضاعیف نامهها و نیز نقل مضمون روایات به صورت پراکنده در ضمن متن نامه، نشان از آشنایی عمیق
و حضور ذهن او نسبت به کتاب و سنت اهل بیت علیهم السلام داشت و در جهت ارشادات آنان حرکت میکرد؛ چرا که میفرمایند:
«أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ یَرْوُونَ مَحَاسِنَ کَلَامِنَا لَکَانُوا بِهِ أَعَزَّ».(1)
الکافی، ج 8، ص 229.
گرچه معمولاً نامههای او برگرفته از آیات و روایات بود، اما گاهی عین متن حدیث را هم چاشنی نوشتۀ خود میکرد.خط زیبا: او میدانست
«حُسْنُ الْخَطِّ مِنْ مَفَاتِیحِ الرِّزْقِ».(2)
توانایی در تنوع خط: در ادامۀ نامههایی که مسئولین مکاتبات مینگاشتند، تکملههایی اضافه میکرد، که در بسیاری از موارد، تشخیص اصل و تکمله خیلی مشکل بود.
گاهی به جای متن نامه شعر مینوشت، که شعر هم میسرود. افسوس که دیوان شعرش در دسترس نیست. اما من مطمئنم که متون شعری زیادی دارد؛ چرا که در پاسخ به یک نامه، که نسبت به نوع خواندن یک شعر در خطبۀ نماز جمعه انتقاد کرده بود، نوشتند: اگر شرایط اجازه میداد، یک نسخه از دیوان اشعارم را برایتان میفرستادم. اخیراً یکی از دامادهای محترم او چند صفحه از اشعارش را که از روی دیوانش استنساخ کرده بود، در اختیارم گذاشت. در آن میخوانیم:
هرکه در او شوق رخ یار نیست جز خط منقوش به دیوار نیست
کاسۀ دل گر که ز مهرش تهی است بودن در بزم شهود ابلهی است
گر ندهد سر به رهش نقد جان گوی بود ملعبۀ کودکان
کی شب هجران سپری میشود دل ز غم هجر بری میشود
آه که شد خانۀ طاقت خراب کی بزند از افقم آفتاب
خانۀ دل آه چه ویرانه شد کیست که با تیشه در این خانه شد
گر به همین گونه رود ماه و سال بحث برائت نکنم اشتغال
گر نکنم مطلب خود را وصول تیشه زنم بر بن علم اصول
همچنین میخوانیم:
آللّه آمان قویون سنون قوی قالا بیزلره قوزی گر گونومی باتیرمیسان آلما الیمدن اولدوزی
بش ایلیمین زکاتینی چیخدون الهی بیر دفه او اشیگیمی باشیمه ییخدون الهی بیر دفه
منگنیه قویوب منی سیخدون الهی بیر دفه آنلامادیم خدای من بیرماگیلان قولاقیمی
کسمه گیلان دامازدیقیم قیرماگیلان اوشاقیمی(1)
اشعار ترکی زبان حال کسی است که بر اثر ترک واجبات و معصیت و عدم پرداخت زکات مبتلا به بلا شده و اموال خود را از دست میدهد و ترس نابودی هستیاش او را به توبه وادار میکند:
خدایا امان؛ گوسفند مال تو، بگذار بره برای ما بماند
اگر آفتابم را میبری ستاره را برایمان بگذار
خدایا زکات پنج سالم را به یک باره کم کردی
خدایا خانه و آشیانهام را به یک باره بر سرم آوار نمودی
خدایا مرا به منگنه گذاشتی و به یک باره فشردی
نفهمیدم؛ خدای من؛ مرا گوشمالی نده
روزی مرا نبر، فرزندان مرا از من نگیر.
گویا او میدانست که اگر کسی بخواهد به مصاف دیو جهل و حاکمیت شیطان بر نفوس انسانها برود، باید موسیوار کمر همت ببندد و بداند که فرمان «اذْهَبْ إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی»(2)مخصوص موسی نیست، بلکه برای همۀ علماست، که آنان
«کَأَنْبِیَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ».(3)بنابراین زیاد خوانده بود که «رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری».(4)او به پیروی از مولای متقیان، میدانست که اگر بخواهد در متعلم تأثیر بگذارد، باید سعۀ
صدر داشته باشد؛ چرا که:
«آلَةُ الرِّیَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ».(1)
. نهج البلاغة، ص 501، حکمت 176.
طرف مقابل، همواره برای او انسان قابل احترام بود، نه شخص کوچکی که برای کسب فیض به محضرش مشرف شده است. افراد بسیاری با یک جلسه ملاقات و همسخنی با او، در نوع زندگی خود تجدید نظر کردند.او بهگونهای با طرف مقابل برخورد میکرد که خودبهخود اعتماد به نفس پیدا میکرد. با احساس نیاز و به قصد کسب فیضْ نزد او میرفت. پس از کمی صحبت، خود را در مقام مشاور مییافت. طوری با شاگردش برخورد میکرد که او به صورت فعال در بحث شرکت میکرد و با اعتماد به نفسی که یافته بود، در پی حل مشکل میرفت. هیچگاه از اشتباهات متعلم برآشفته نمیشد. نوع برخورد او آرامشبخش بود. من در اتفاقات و مصیبتهای خانوادگی، کسی را برای درددل کردن نداشتم، بناچار آنها را نزد وی میبردم. مرحوم مادرخانم را، که فرزند بزرگ ایشان بود، نزد دکتر بردیم. دکتر گفت وی سرطان خون دارد و باید شیمیدرمانی شود، اما وضعش طوری است که کمکم توان خود را از دست خواهد داد و سر انجام از بین خواهد رفت. این مسئله را نه به خودش و نه به فرزندان و نه همسرش نمیتوانستم بگویم.
بناچار نزد آن مرحوم رفتم تا هم درددلی کرده باشم، و هم کمک بخواهم. پس از شنیدن شرح مسئله، با آرامش و لبخندی گفت: «آقای علی آقا! اینها از لوازم حیات است». سپس قدری راهنمایی و نصیحت کرد و با همان برخورد ایشان، توانستیم در حد توان در معالجه و کمک ایشان بکوشیم. درواقع، کسی که برای کسب رهنمود نزد وی میآمد، با هدایتهای او، کمکم قانع میشد که خود قادر به یافتن راه حل مشکل است و در آن مسیر تلاش، و مسئله را حل میکرد.
بارها این روایت را از او میشنیدم:
«تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ».(2)او خودْ مصداق واقعی این روایت بود. یکی از مراجع عظام
فعلی، که خدا وجودشان را برای مسلمین نگاه دارد، نقل میکرد: من مدتی نزد ایشان درس خواندم. پس از مدتی شریک بحث ایشان شدم. تواضع، طهارت روح و صفای نفس ایشان بهگونهای بود که اصلاً برایش مهم نبود که این شریک بحث، شاگردش بوده است. نمیتوانم از رفتار ایشان در برابر اساتیدش چیزی بگویم و البته تواضع در برابر استاد، در بین طلاب متداول است؛ اما تواضع در برابر متعلم، متأسفانه کمیابتر است. چه بسیار در جلسات درس، فریاد و عتاب استاد را دیدهایم. او علم را حجابی از نور میدانست که میتواند مهلک باشد. از علمی که موجب اعجاب شود خوف داشت و میدانست که:
«إِعْجَابُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ دَلِیلٌ عَلَی ضَعْفِ عَقْلِهِ»(1)
. الکافی، ج 1، ص 27.
و نیک دریافته بود که به فرمان خدا باید از آن به خدا پناه برد «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»(2)و چه حسودی خطرناکتر از آنکه امیرالمؤمنین علیه السلام به حسودی او شهادت میدهد:«عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ»(3)و دریافته بود که فرار از عجبْ برای عوام بسیار آسانتر از خواص است. عوام عموماً به جهل و نقایص خود اذعان دارند و ادنی توجهی به این امر، آنان را به تواضع و کرنش وامیدارد. اما خواص، باید برای فرار از این حسود عنود، حجابهای نور را بشکافند و شکافتن آن فقط با
«کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ» ممکن است تا چشمان دل باز شود و به مصداق
«أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ» بتواند به مقام
«تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ» برسد و آنگاه مزین به تاج
«فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَة»(4)گردد. در این صورت میتواند تعلیم دیگران را به عهده گیرد؛ چرا که:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیْهِ أَنْ یَبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ».(5)او نه فقط به منظور رعایت تواضع و تحقق مسمای آن، بلکه واقعاً تواضع میکرد. هیچگاه نسبت به اظهار عقیدۀ یک طلبه، به دلیل جایگاه علمی پایین او بیتوجهی نمیکرد. خلاصه غرور علمی نداشت و هیچ وقت
در برابر بحث و اشکال متعلم و اظهار عقیدۀ او، به جای پاسخ مستدل و جواب علمی، با عصبانیت، به سکوت امر نمیکرد. به یاد میآورم در درس تفسیر در سال 1362 یا 1363 بحثی طولانی با یکی از شاگردان داشت. از او اشکال و از ایشان توضیح و استدلال. سرانجام، وقتی آن مستشکل دیگر جوابی نداشت و علیالقاعده باید میپذیرفت یا حداقل سکوت میکرد، گفت: «نه حاج آقا! این جواب نمیشود.
حضار میدانند جواب رایج در این صورت چگونه است». حتی صدای سایر شاگردان هم درآمد. اما او گفت: «تصادفاً خیلی دلیل خوب و متینی میشود».
دیگری گفت: «آخه حاج آقا! چطور ممکن است چنین باشد». او هم با لبخندی گفت: «خوب این از قدرت خداست دیگر». در طول بیش از ده سال که در جلسات درسهای ایشان شرکت کردم، هیچگاه ندیدم که در مقابل مستشکل، تندی کند.
هرگز عتاب نمیکرد.
نگاه او به تربیت شاگرد، نگاهی به نیاز اسلام و تشیع به نیروی انسانی بود. خود او عمدتاً در تعلیم و تربیت و تدریس و تحقیق و تألیف، بر نیاز جامعۀ اسلامی تکیه داشت. در نظر او تعلیم و تعلم، پیمودن مراحل تکامل و ارتقاء از مقدمات به سطح و از سطح به خارج و... نبود. عمدتاً در موضوعاتی وارد میشد که احساس میکرد جامعۀ اسلامی در آن موضوعات دچار مشکل است و به فضلای متقی و تربیت شده در آن زمینه نیاز دارد. به مواردی از این روش اشاره میشود:
زمانی که مرحوم امام امت رحمه الله به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، در کسوت رهبری انقلاب سکان هدایت کشور را به دست گرفت، ایشان بلافاصله، با احساس لزوم تدوین قانون اساسی، کتابی فقهی و مختصر، به نام حکومت جمهوری اسلامی، به زبان فارسی تدوین کرد. او در این کتاب، مبانی فقهی حکومت جمهوری اسلامی را تبیین کرد. پاسخ به یکی از عمدهترین اشکالاتی که به نظام جمهوری اسلامی میشود، یعنی چگونه میتوان هم اسلام و هم نظر مردم را در مشروعیت نظام
حکومتی لحاظ کرد، با استفاده از این کتاب کوچک و نیز نظرات تکمیلی وی که بعدها بیان شد، قابل استفاده و ارائه است. در این کتاب کوچک بهخوبی دو رکن مشروعیت حکومت اسلامی، یعنی فقیه جامعالشرایط و نیز رأی و انتخاب مردم تبیین شده است.
شاید یکی از مشکلات و معضلات علمی، که در دهههای اخیر و با پیشرفت دانش پزشکی و ژنتیک، ذهن و فکر روشنفکران را به خود مشغول کرده، مسئلۀ آفرینش دفعی یا تکاملی موجودات زنده، و مخصوصاً انسان است. تعارض به صورتی حاد شد که بسیاری از متفکران، در مجامع علمی و دینی، نظریۀ تکاملی موجودات زنده را با دین و استناد آفرینش موجودات به خدا قابل جمع نمیدانستند. حتی دبیران و مدرسان و اساتید مؤمن و متدین، که دروس زیستشناسی را تدریس میکردند، تنها راه توجیه مسئله را این میدانستند که علم قائل به تکامل است، اما نظر دین چیز دیگری است و ما باید نظر دین را بپذیریم.
روشن است که این تناقض، منجر به تلاشی ذهنی و یکی از دو خسارت عظیم حذف دیدگاه علمی یا حذف دیدگاه دینی میشود. آن مرحوم، با درک این معضل، تصمیم به ورود به این عرصۀ خطرناک گرفت. او در درس تفسیر خود، بحث تکامل را مطرح کرد و ابزار علمی حل این معضل را در اختیار شاگردان خود قرار داد تا معلوم شود که تکامل و تدین، با هم تعارضی ندارند. میشود هم متدین و مسلمان بود، و هم قائل به نظریۀ تکامل شد. گرچه او صریحاً معتقد به نظریۀ آفرینش دفعی انسان بود، اما تلاشش این بود فضلایی تربیت کند که بتوانند موجب آشتی دین و علم در جوانان شوند.
معضلاتی را که در جامعه به وجود میآمد، از قبل رصد و تلاش میکرد فضلا را برای آن معضلات آماده کند. چندین مسئلۀ مهم را، که با پیروزی انقلاب مطرح میشد، درک و دربارۀ آنها بحث کرد. او میگفت باید کتب فقهی استدلالی به گونهای ساده تدوین شود، تا جوانان غیرطلبه و دانشجویان و روشنفکران بتوانند از
آنها استفاده کنند. در این مورد موضوعات حکومت جمهوری اسلامی، حدود و قصاص و دیات، تقلید، امر به معروف و نهی از منکر، قضا و شهادات، زمین و... را با ذکر ادلۀ اجمالی، به فارسی تدوین کرد. کاش مسئولین گردآوری و تدوین آثار او، این نوشتهها را در مجموعهای با عنوان «فقه استدلالی»، که مورد نظر خود او بود منتشر میکردند.
مضمون این روایت نبوی را از ایشان بسیار میشنیدم:
«یَا أَبَا ذَرٍّ کُنْ عَلَی عُمُرِکَ أَشَحَّ مِنْکَ عَلَی دِرْهَمِکَ وَ دِینَارِکَ».(1)
. بحار الأنوار، ج 74، ص 78.
او خودْ مصداق بارز عمل به این حدیث بود؛ چرا که او در مکتب اهل بیت علیهم السلام آموخته بود که:«وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ».(2)میگفت من چیزی را که خود عمل نکردهام به شما توصیه نمیکنم. از زمانی که حافظهام یاری میکند و او را به یاد میآورم، حدود سال 1342، هیچگاه نشد او را بیکار ببینم. در دوران تبعید، در دوران زندگی مخفی، و حتی در روزهایی که به مکانی تفریحی، مثلاً درۀ مرادبیگ همدان میرفت، همواره چند کتاب و دفتر خود را در دستمالی به همراه داشت. در دیدارها و جمعهای خانوادگی یا کاری، بسیار مقید بود که بیش از اندازۀ لازم وقت صرف نکند. از مولای متقیان آموخته بود که:
«الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ»(3)و میدانست که امر شده است
«فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ».(4)همین که احساس میکرد زمان لازم برای جمع گذشته است، بلافاصله نگاهی به ساعت میانداخت؛ یعنی زمان خداحافظی رسیده است. البته حجب و حیایی که داشتند، مانع از تصریح به این امر میشدند و شاید هم هرکسی متوجه این نگاه او نمیشد.
من سؤالات زیادی از او داشتم و معمولاً در ملاقاتهای حضوری، وقت کافی
برای طرح و گرفتن پاسخ برای آنها نبود. به نظرم رسید ایشان که تقریباً روزی یک ساعت در سالن محل تدریس خود پیادهروی میکند، من هم کنار ایشان قدم بزنم و سؤالات خود را هم بپرسم. به دلیل همان اخلاق نرم، به حرفهایم گوش میداد و پاسخ میداد. اما احساس میکردم که کمی بیمیل است. سرانجام، پرسیدم «حاج آقا! انگار شما از مزاحمت من معذب میشوید». گفت: «خوب راه رفتن هم یک چیزی است». اصرار کردم که دلیل بیمیلی او را بدانم. گفت: «من در وقت مطالعه یا نوشتن، به مشکلاتی برمیخورم که نیاز به فکر کردن و صرف وقت دارند. لذا آن مسائل را در ذهن خود نگه میدارم تا در مدت قدم زدن دربارهشان فکر کنم و جوابشان را پیدا کنم».
آن مرحوم در روش تربیتی خود، نمونۀ بارز اعتدال و میانهروی بود. آموخته بود که:
«لَا تَرَی الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً».(1)
. نهج البلاغة، ص 479، حکمت 70.
هرگز زیادهروی را به شاگردان خود توصیه نمیکرد. بارها از او شنیده بودم که نباید در امور تندی کنید، بلکه در همۀ مشکلات بهآرامی پیش بروید. این حدیث را تکرار میکرد که:«الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکِمٌ».(2)به انجام عبادات و مستحبات و ادعیه توصیه میکرد، اما مراقبت از سلامتی و بهویژه ورزش را از نظر دور نمیداشت.
خود او، علیرغم اهمیتی که به اشتغالات درسی میداد، هیچگاه از ورزش غافل نمیشد. البته تصور نشود ورزش او با تشریفات و لباس ورزشی و مانند آن همراه بود؛ ورزش او پیادهروی بود. قبل از انقلاب، مدتی در تهران، شبها در خانۀ یکی از دوستان خود، در تجریش میماند، اما روزها به مسجد امیرالمومنین علیه السلام در حوالی میدان انقلاب، که محل فعالیت حضرت آیتاللّه موسوی اردبیلی بود میرفت.
بسیاری از وقتها، از تجریش تا آن مسجد، یعنی حدود پانزده کیلومتر را پیاده طی
میکرد. به تغذیه و حفظ صحت بسیار توصیه میکرد. میگفت نماز شب بخوانید، در نماز جماعت شرکت کنید، اما اگر با خواندن نماز شب یا شرکت در نماز جماعت به درستان نمیرسید، نماز را فرادی بخوانید و نماز شب را قضا کنید و درستان را بخوانید. در پاسخ به نامههایی که برایش میرسید، مکرراً این عبارت را خواندم که:
امام خمینی، با علمْ امام خمینی شد.
در مکتب اهل بیت علیهم السلام آموخته بود که:
«لَا یُعْرَفُ الْحَقُّ بِالرِّجَالِ اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَه».(1)
. بحار الأنوار، ج 40، ص 126.
در یکی از درسهای اخلاق، خاطرهای از مباحثات خود را مطرح و به طلاب گوشزد کرد که همواره به این روش پایبند باشید. میگفت ما با شهید بهشتی و چند نفر از دوستان دیگر مباحثه میکردیم. ویژگی بارز مرحوم بهشتی این بود که به صورت جدی و فعال در مباحثه شرکت و از نظر خود دفاع میکرد. اما وقتی حقیقت روشن میشد، اصلاً برای او مهم نبود که بیانکنندۀ حقیقت چه کسی است؛ آن را میپذیرفت. چرا که از صمیم دل معتقد بود که:«الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ»(2)و باور داشت که بدون تسلیم، یقینی در کار نخواهد بود و
«التَّسْلِیمُ هُوَ الْیَقِینُ»(3)و اگر یقین نباشد، تصدیق به حقیقت، صوری و ظاهری خواهد بود، که:
«التَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ»(4)و بدون اقرار حقیقی و قلبی، کیست که بار سنگین اخفاء عمل را بر دوش کشد، کهم
«الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ»(5)و بدون تمکین به حقیقت، عمل صالحی در کار نخواهد بود، که:
«الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ»(6)و توصیۀ او این بود که اگر حقیقت روشن شد، که منتهی به عمل صالح خواهد شد، دیگر برایتان مهم نباشد که این حقیقت را چه کسی بیان کرده است، یا این عمل صالح را چه کسی انجام داده است. باید آن را تأیید کرد و پذیرفت. دنبال تأیید دیگران نباشید. برایتان مهم نباشد که چیزی به نام شما نوشته
شود یا به نام دیگری. در اول انقلاب، دربارۀ اراضی کشاورزی هم، مانند سایر زمینهها، اقدامات تندی انجام شده بود. افراد و جریانات مشکوکی هم از این جوّ ایجادشده سوء استفاده میکردند. مرحوم امام رحمه الله دستور برکناری معاون امور اراضی وزیر کشاورزی را صادر و به هیئتی متشکل از حضرات آیات عظام، منتظری، مشکینی و بهشتی - قدس اللّه اسرارهم - مأموریت دادند تا طرحی در خصوص اراضی کشاورزی تهیه کنند. پیگیری تهیۀ این طرح، از سوی حجتالاسلام و المسلمین ناطق نوری، به اینجانب محول شد. مرحوم آیتاللّه مشکینی پیشنویس طرح را تهیه کردند. در آن زمان گروهها و شخصیتهای بسیاری به دنبال مطرح شدن به عنوان فرد انقلابی بودند. بارها از او شنیدم که: فقط سعی کنید این وضع اصلاح شود و جلوی این هرجومرج گرفته شود. این پیشنویس را ببرید و بدهید تا اجرا کنند. اصلاً هم لازم نیست اسمی از من باشد. با توجه به اینکه متصف شدن به هر خصلت، به کار بستن هر روش و انجام هر کاری را که به دیگران توصیه میکرد، خودش دارای آن خصلت بود و آن روش را به کار میبست و آن کار را انجام میداد، معلوم میشود که چه مجاهدهای لازم است که بتوان این ادعا را کرد.
آن مرحوم، در تعلیم و تربیت خود، به این روش پیامبر عظیمالشأن اسلام صلی الله علیه و آله تأسی میکرد:
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ».(1)
. الکافی، ج 1، ص 23.
با هر گروهی مواجه میشد، سعی میکرد در سطح فهم و درک آنان صحبت کند. او یکی از متخصصین علوم حوزوی بود. بسیاری از مراجع تقلید و بزرگان حوزههای علمیه، از محضر درس فقه، اصول، تفسیر و اخلاق او بهره برده بودند. بههرحال، علوّ مقام علمی او نیازی به بیان ندارد. با این مقام علمی، در همان ایامی که در جلسات درسی در حوزه، مطالب مشکل و علمی را به شاگردان خود القا1) (1)
میکرد، برای روستائیان، کشاورزان، تجار و... هم جلسۀ سخنرانی داشت. مطالب پیچیده و مشکل علمی را چنان واضح و سلیس تبیین میکرد، که شنونده باور نمیکرد این همان مسائل ارث، برزخ، شبهات مربوط به حشر، یا تکامل و... است که هر کسی جرئت ورود به آنها را ندارد. در همان ایام، مسائل اعتقادی و عملی را برای عامۀ مردم چنان بیان میکرد که کسی باور نمیکرد بتوان این مسائل پیچیده را به این وضوح و سادگی و در حد فهم آنان بیان کرد.
روزی یکی از بزرگان - خدا رحمتش کند - به من گفت: «من تعجب میکنم؛ آیتاللّه مشکینی، با این جلالت علمی که دارد، سطح درس اخلاقش پایین است و کمتر مطالب علمی عمیق بیان میکند». من این مطلب را به ایشان منتقل کردم. جوابی بدین مضمون دادند: البته ایشان درست میفرمایند. میشود مطالب عمیق و علمی در اخلاق ارائه کرد که مثلاً هر فضیلت یا رذیلت اخلاقی چگونه در نفس انسان پدید میآید، علل و عوامل آن چیست و چگونه میتوان فضیلت را تقویت و رذیلت را از بین برد. اینها مطالب مفید و مهمی است و باید در جلسات درس و به صورت مستدل به آنها پرداخت، اما هدف من از برگزاری جلسات اخلاق چیز دیگری است. من به دنبال این هستم که مطالبی را القا کنم که در مخاطبین نسبت به ترک گناه و انجام واجبات ایجاد اشتیاق و انگیزه کند. آنان را متأثر نماید و در تزکیۀ نفس یاریشان کند. لذا کسانی که درسهای اخلاق ایشان را درک کردهاند، به خاطر میآورند که مدت کوتاهی پس از شروع درس، حاضران به قدری متأثر میشدند که صدای ناله و گریۀ آنان بلند میشد. متذکر نیازشان به خدا و ضعفشان در برابر قدرت لایتناهی خدا میشد. عبارت
«سَیِّدِی عَبْدُکَ بِبَابِکَ أَقَامَتْهُ الْخَصَاصَةُ بَیْنَ
یَدَیْکَ یَقْرَعُ بَابَ إِحْسَانِکَ بِدُعَائِه»(1)
. بحار الأنوار، ج 95، ص 91.
را بسیار تکرار میکرد. به یاد میآورد که یا «أَیُّهَا1) (1)
الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیهِ»(1)
. انشقاق، آیۀ 6.
بسیار از مرگ و سکرات موت یاد میکرد.از نداشتن طاقت در برابر عذاب الهی شکوه میکرد. سختی خشم خدا و درکات جهنم را به یاد میآورد و اظهار عجز میکرد. وقتی صحنۀ «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فی سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُکُوهُ»(2)را به یاد میآورد، فریاد گریۀ حضار بلند میشد. به طلاب توصیه میکرد که:
«إِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُکَ وَ دَمَعَتْ عَیْنَاکَ فَدُونَکَ دُونَکَ فَقَدْ قُصِدَ قَصْدُکَ».(3)از علو مقام و مظلومیت خاندان عصمت و طهارت میگفت و امیدی که به شفاعت آنان داشت. این شعر منصوب به مولای متقیان علیه السلام را بسیار تکرار میکرد:
یا حار همدان من یمت یرنی من مؤمن أو منافق قبلا
یعرفنی طرفه و أعرفه بنعته و اسمه و ما فعلا(4)
در مقام مربی، بیش از آنکه به فکر تعلیم و آموختن مجهولات باشد، در صدد یادآوری معلومات و انذار به پیامدهای مخالفت، و تبشیر به پاداش اطاعت از اوامر خدا بود. لذا تأثیر حضور در یک جلسۀ موعظۀ او بعضاً تا بیش از یک هفته در نفس حاضران باقی میماند و در بعضیها موجب تحول و تغییر و اصلاح مسیر زندگی میشد. او مصداق این بیت بود، که خود بسیار آن را میخواند:
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال دوستی را چون که برخیزند بنشانند
از ایشان در موارد متعددی مضمون این روایت را میشنیدم که:
«فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَکْرَهُ شُهْرَةَ الْعِبَادَةِ».(5)همواره سفارش میکرد که مراقب باشید تعریف و تمجید
دیگران هلاکتان نکند. این حدیث را از او میشنیدم که مولای متقیان فرمود:
«ما أری شیئا أضر بقلوب الرجال من خفق النعال وراء ظهورهم».(1)
. مجموعۀ ورام، ج 1، ص 65.
طلاب را تشویق میکرد که حد وسط باشند. از اشتهار به عبادت گریزان باشند؛ اشتهار به شرّ هم که جای خود دارد. اصلاً از اشتهار بپرهیزند. او میدانست کسانی که مشهور به عبادت میشوند، میل خودشان به این اشتهار، هر چند«أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ الذَّرِّ عَلَی الصَّفَا فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ»(2)باشد، بیتأثیر نیست. بنابراین اشتهار به عبادت را مشکلی میدانست که به مصداق
«مَنْ شَهَرَ نَفْسَهُ بِالْعِبَادَةِ فَاتَّهِمُوهُ عَلَی دِینِه»(3)باید با شک و تردید با این پدیده روبهرو شد. بلکه مکرر در مکرر میگفت: شما واجباتتان را انجام دهید و از گناهان اجتناب کنید، من بهشت را برای شما ضمانت میکنم. روش او همان روش اهلبیت علیهم السلام بود که امیر مومنان علیه السلام خطاب به یکی از اشراف میفرماید:
«هَلْ فِی بِلَادِکَ قَوْمٌ قَدْ شَهَرُوا أَنْفُسَهُمْ بِالْخَیْرِ لَایُعْرَفُونَ إِلَّا بِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ فِی بِلَادِکَ قَوْمٌ قَدْ شَهَرُوا أَنْفُسَهُمْ بِالشَّرِّ لَایُعْرَفُونَ إِلَّا بِهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَهَلْ فِی بِلَادِکَ قَوْمٌ یَجْتَرِحُونَ السَّیِّئَاتِ وَ یَکْتَسِبُونَ الْحَسَنَاتِ قَالَ نَعَمْ قَالَ تِلْکَ خِیَارُ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَی یَرْجِعُ إِلَیْهِمُ الْغَالِی وَ یَنْتَهِی إِلَیْهِمُ الْمُقَصِّرُ».(4)هیچگاه در برابر سؤالاتی که دربارۀ برخی مشهوران به کرامات، از او میشد، روی خوش نشان نمیداد. البته از ورود به بحث دربارۀ افراد هم اکراه داشت. وقتی با اصرار از او دربارۀ برخی از آنان میپرسیدیم، با بیمیلی فقط اظهار بیاطلاعی میکرد. دربارۀ برخی از افراد و مقامات و لزوم رعایت شئون آنان سؤال میشد، اظهار میداشت: اصلاً این مقدار کرنش در برابر غیر معصوم معنی ندارد. زمانی که از خود او تعریف میشد، آشکارا اکراه و ناراحتی در چهرهاش دیده میشد. در ابتدای انقلاب، فکر میکنم در راهپیمایی یا تشییع جنازه بود، با ایشان نزدیک پل حجتیه در حال عبور از رودخانه
بودیم، عدهای از طلاب با دیدن ایشان شروع به شعار دادن کردند که «درود بر خمینی، سلام بر مشکینی». ایشان با حالتی التماسگونه برگشت و خطاب به آنان گفت: «آقا! شما را به خدا نگویید»!
هیچگاه در برابر شهرت و رواج و همهگیر شدن امور غیرمستند، تسلیم نمیشد. او برای اموری که به دین نسبت داده میشدند، به دنبال حدیث، آیه یا عقل قطعی بود و بس؛ چرا که در مکتب اهل بیت علیهم السلام آموخته بود که:
«إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ».(1)
. الکافی، ج 1، ص 54.
دربارۀ ازمنه و امکنه، دیدگاههای غیرمستند را نمیپذیرفت. او معتقد بود ارشاد دیگران و تربیت آنها باید با ارائۀ حقایق باشد و جلب نظر دیگران به دین و مقدسات، با تکیه بر امور غیرمستند صحیح نیست و فاقد ارزش، و بلکه مذموم است. در این زمینه مصداقهای فراوانی برای ذکر وجود دارد، اما به دلایلی، از ذکر صریح آنها خودداری و به صورت اجمال بیان میشود. مسئول اوقاف وقت به حضور ایشان رسید. پرسیدند: «بقاعی که به تعداد زیاد و با صرف هزینه و تشریفات فراوان بازسازی و تجهیز میکنید، آیا سند صحیح دارند؟». اظهار داشتند «بههرحال در جلب مردم به دین و مقدسات مفیدند». با تعجب فرمود: «تقویت دین و اعتقادات مردم با امور غیرمستند!». حتی در مورد زیارت برخی از آنها سؤال میشد، جواب میداد که «خوب به زیارت اهل قبور بروید؛ زیارت قبور مؤمنین بسیار خوب است». حتی عبارت «بهتر است» را هم خود از ایشان شنیدم.در خصوص برخی مکانها، که شهرت و رواج بسیاری یافته و با تبلیغات گستردهای هم سعی در جلب مردم به زیارت یا سفر به آنها میشود، کراراً سؤال شد؛ حداکثرْ پاسخش این بود که «مسجد است».
1) (1)
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی (1111 ق)، بیروت: مؤسسۀ وفا، 1403 ق، دوم.
تنبیه الخواطر ونزهة النواظر (مجموعۀ ورّام)، ابو الحسین ورّام بن ابی فرّاس (م 605 ق)، بیروت: دارالتعارف و دار صعب.
الخصال، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق) (م 381 ق)، تحقیق علیاکبر غفاری، قم: مؤسسه نشر الاسلامی، 1362.
دروس فی الأخلاق، علی مشکینی، قم: نشر الهادی، 1374.
دیوان منسوب به امام علیّ، أبو الحسن محمّد بن الحسین کیدری (قرن 6 ق)، ترجمه: أبوالقاسم امامی، تهران: انتشارات اسوه، 1373.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید (م 656 ق)، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الکتب العربیه، 1378 ق.
غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد (حدود 550 ق)، شرح: محمد خوانساری، تهران: دانشگاه تهران، 1374.
الفقه المأثور، علی مشکینی، قم: نشر الهادی، جمادی الثانی، 1418 ق، دوم.
الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران: دار الکتاب الاسلامیه، 1407 ق، چهارم.
مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری (م 1320 ق)، قم: مؤسسۀ آل البیت، 1407 ق، 18 جلد.
نهج البلاغه، سید رضی، گردآوری: تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم: مؤسسۀ بعثت، 1387 ق، افست، 1356.
وسائل الشیعه، محمد بن الحسن حرّ عاملی، قم: مؤسسۀ آل البیت، 1409 ق، بیست و یکم.
(مروری بر نامۀ آیتاللّه مشکینی در اسفند ماه 52
دربارۀ دستگیری و تبعید و مسائل جاری در حوزۀ علمیۀ قم)
رسول جعفریان
آیات منتظری و مشکینی به دلیل تقریظی که بر کتاب شهید جاوید نوشتند، بیشتر در تیررس حملات ولایتیها قرار گرفتند. سال 52 این فشارها مضاعف شد و زمانی که آیتاللّه مشکینی در تابستان 52 قصد عزیمت به اردبیل داشت، سید ابراهیم میلانی (با آیتاللّه میلانی معروف خلط نشود) نامهای علیه وی به یکی از علمای اردبیل نوشت. همچنین در همین سال با دستگیری اعضای گروه ابوذر در قم که برای به دست آوردن اسلحه، باعث کشته شدن پاسبانی شده بودند، به دلیل ارتباط آنان با روحانیان قم، حدود سی نفر از علما از جمله آیتاللّه مشکینی، به سه سال اقامت اجباری در مناطق مختلف محکوم شدند. در همین شرایط وی راهی مشکینشهر میشود و در این شهر استقبال شایانی از وی صورت میگیرد. البته اعلامیهای در اردبیل علیه وی به عنوان کسی که «منکر علم امامت» است منتشر میشود.
آیتاللّه مشکینی در مشکینشهر دستگیر و به ماهان کرمان فرستاده
میشود. وی هفت ماه پس از تبعیدش به ماهان نامهای مینویسد در حالیکه مخاطب نامه در خود نامه مشخص نیست، اما آشکار است که از دوستان نویسنده است. اطلاعات خارج از این نامه، بر آن است که نامۀ مزبور به آیتاللّه منتظری اندکی پیش از نوروز 1352 نوشته شده است. این نامه به دلیل محتوای آن، مورد توجه برخی از مخاطبان قرار میگیرد و در تکثیر آن میکوشند. در این نوشتار، ضمن گزارش کوتاه از شرایط سال 52 و مرتبط به آیتاللّه مشکینی، چرایی و چگونگی نوشتن این نامه، از زبان شیخ سلیمان حیدرعلی ایوبی (از روحانیون اردبیلی که آن زمان به دیدار آیتاللّه مشکینی رفته است) توضیح داده میشود و پس از مروری بر موضوعات مطرحشده در نامه (علت تبعید، اعتراض به عمل خلاف قانون، راجع به حوزۀ علمیۀ قم، رسالههای عملیه، سهم امام و طلاب محترم)، متن کامل نامه آورده میشود.
کلیدواژهها: علی مشکینی، حسینعلی منتظری، شهید جاوید، اردبیل.
دستهبندیهای سیاسی قم پس از انتشار کتاب شهید جاوید، با گذشته متفاوت بود؛ زیرا تلقی شماری از روحانیون این بود که جریان انقلابی با حمایت از این کتاب، و همین طور طرح برخی مسائل دربارۀ وحدت شیعه و سنی، نوعی موضع ضد ولایت به خود گرفته است. همین فضا بود که بخشی از مشهد را نیز گرفت و در بیت آیتاللّه میلانی تأثیر گذاشت. البته جدا از شهید جاوید، مسائل دیگری هم رخ داد که در کتاب جریانها و سازمانهای مذهبی سیاسی دورۀ پهلوی به آن اشاره کردیم.
آیات منتظری و مشکینی به دلیل تقریظی که برای کتاب شهید جاوید نوشتند، بیشتر در تیررس حملات ولایتیها قرار گرفتند. سال 52 این فشارها مضاعف شده و سبب شده بود تا همزمان، افراد انقلابی زیر فشار ساواک از یک سو، و فشار مخالفان داخلی در حوزه و برخی علمای بلاد از سوی دیگر باشند.
زمانی که آیتاللّه مشکینی در تابستان 52 قصد عزیمت به اردبیل داشت، سید
ابراهیم میلانی که گاه به سبب اطلاق «آیتاللّه» بر وی، با آیتاللّه میلانی معروف هم خلط میشد، نامهای به یکی از علمای اردبیل با نام سید یونس موسوی نوشته، چنین اظهار کرد:
به قرار مسموع اخیراً بعضی از خائنین به اسلام و مخالفین ولایت حقۀ آل محمد علیهم السلام در لباس روحانیت میخواهند ریشۀ تشیع را بزنند، ولی بحمداللّه در مقابل ادلۀ علمی در مرکز و قم، شکست مفتضحانه خورده و ناچار شدند که به قراء و قصبات و شهرستانها مسافرت، و مقاصد شوم خود را به شکلهای مرموز پیش ببرند، اخیراً وارد اردبیل شده و در صدد انجام مأموریتهای خائنانۀ خود میباشند. آنها میخواهند آن شهر عزیز و نواحیاش را که در حفظ و استقلال ایران شیعه پیشقدم، و در محبت اهل بیت عصمت و طهارت بالاخص سیدالشهداء ارواحناه فداه مشهور و ممتاز و ضربالمثل میباشند، از جادۀ مقدس ولایت منحرف نمایند. اینک نظر به وظیفۀ شرعی مستدعی است از آلوده شدن آن بلدۀ طیبه جلوگیری فرمایند.(1)
معلم اخلاق، ص 194؛ ر. ک: همان، ص 211-212.
اینکه آیتاللّه مشکینی به دلیل فشار سنگین اوضاع در قم، راهی اردبیل شده است یا برای پرهیز از مزاحمت نیروهای امنیتی، یا هدفش تبلیغ یا دیدار خانواده بوده روشن نیست. خود وی در نامهای که خواهد آمد، هدفش را نکتۀ اخیر، یعنی دیدار خویشان، آن هم پس از چندین سال دانسته است.
از سوی دیگر، در سال 52 در قم اتفاقی افتاد که به کشته شدن یک پاسبان در بازار و دستگیری چند جوان نهاوندی منجر شد که گروه ابوذر را تأسیس کرده بودند. این اتفاق سبب شد که ساواک مصمم شود کنترل بیشتری بر قم اعمال کند.
ساواک دریافته بود که این جوانان با چند تن از علمای قم ارتباط داشتهاند. بنابرین برای کنترل اوضاع و جلوگیری از تبلیغات سیاسی آنان و نیز ایجاد رعب و وحشت،
1) (1)
تصمیم گرفت تعدادی از مدرسان حوزۀ علمیۀ قم را به شهرهای دوردست تبعید کند.
گروه ابوذر در رمضان سال 1351 با حضور 6 نفر که بین 19 تا 24 سن داشتند و اغلبشان برادر و فامیل بودند تشکیل شد. آنان تحت تأثیر روحانیونی که از قم برای تبلیغ به نهاوند میآمدند، یا روحانیونی که از این شهر در قم تحصیل و تدریس داشتند، قرار گرفته، دست به تشکیل گروه ابوذر زدند. آیتاللّه ربانی شیرازی و مرحوم حجتالاسلام فاکر از افرادی بودند که این گروه با آنان ارتباط داشتند.(1)
. دربارۀ این گروه و اسناد مربوط به آنان ر. ک: گروه ابوذر نهاوند، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران، 1386؛ گروه ابوذر، حسین رزینی، تهران، 1381؛ تاریخچه گروه انقلابی ابوذر، تهران، 1358؛ تاریخ شفاهی گروه ابوذر، رزا ناظم، تهران، 1382؛ دفاعیات و اسنادی پیرامون گروه انقلابی ابوذر، سیف اللّه مدیر چهاربرجی، تهران، 1359. گزارش ساواک درباره رابطۀ آیتاللّه ربانی شیرازی با گروه ابوذر و اشاره به رویدادهای قم را بنگرید در: معلم اخلاق، ص 344.
این گروه برای به دست آوردن اسلحه، بسیار تلاش میکند و عاقبت که ناکام میماند به قم آمده، تصمیم میگیرد اسلحۀ یک پاسبان را بگیرد که به کشته شدن وی منجر میشود.(2)به هرحال این ماجرا سبب شد تا ساواک آن را بهانه کرده، به تبعید شماری از اساتید و روحانیون بپردازد.این افراد که بر اساس لیست ساواک 27 (یا 26 یا 25 نفر) نفر میشدند، بر اساس رأی کمیسیون امنیت اجتماعی که در تاریخ 52/5/22 صادر شده بود، به سه سال اقامت اجباری در مناطق گوناگون محکوم شدند. برخی از این افراد عبارت بودند از آیات و حجج اسلام: خزعلی، حسن صانعی، ربانی شیرازی، منتظری، عبایی، آذری قمی، علی مشکینی، احمد جنتی، جعفری گیلانی، امید نجفآبادی، عبدالمجید معادیخواه، گرامی، خلخالی، صالحینجفآبادی، محمد یزدی و....
متن این گزارش در پروندۀ همۀ این افراد درج شده و در کتابهایی که با عنوان یاران امام به روایت اسناد ساواک چاپ شده، این لیست آمده است (از جمله در کتاب
مربوط به اسناد آیتاللّه مشکینی با عنوان معلم اخلاق، ص 282-284). این کار با استفاده از فرصت پیشآمده در قم انجام شده و شاه نیز روی آن نظر داشته است، چنانکه ساواک هم در گزارشی به این مطلب اشاره کرده است.(1)
. معلم اخلاق، ص 228.
گزارشی از اسامی و مشخصات و زندگی این افراد (26 نفر) در سندی ویژه آمده است.(2)روزهای میانی مرداد سال 52 ثابتی و همکارانش در ساواک در صدد تبعید و یافتن محلی برای اعزام مدرسان قم بودند. آنان به بلوچستان، و بنادری مانند تنب، ابوموسی، قشم و هرمز فکر میکردند.در همین اوضاع است که آیتاللّه مشکینی راهی مشکینشهر میشود و البته زیر نظر ساواک قرار دارد. در این شهر استقبال شایانی از وی صورت میگیرد.(3)برخی دیگر از مدرسان نیز به شهرهای دیگر رفته بودند که دستور بازگرداندن آنان به قم برای تبعید داده میشود.(4)بر اساس اسناد ساواک، اولین سخنرانی وی در مسجد جامع در روز اول مرداد ماه 52 بوده که به فارسی سخنرانی کرده است.(5)در همین احوال، اعلامیههایی در اردبیل علیه وی به عنوان کسی که «منکر علم امامت» است منتشر میشد. متن یکی از این اعلامیهها را ساواک به صورت کامل درج کرده که بسیار جالب و مهم است. در این اعلامیه، خطر این افراد، از خطر بنیامیه برای اسلام بیشتر دانسته شده و گفته شده است که آنان رودرروی مراجع تقلید از جمله آیات میلانی و گلپایگانی و اراکی و نجفی و سید صادق روحانی و غیره هستند.(6)ثابتی هم گفته است که توزیع اعلامیههای مورد نظر بلامانع است.(7)اساس این اعلامیه از همان سیدابراهیم میلانی بود.
آیتاللّه مشکینی در مشکینشهر دستگیر و با دو مأمور به ماهان کرمان فرستاده
شد. سندی از ساواک از 31 شهریور حاکی از آن است که وی در حالت تبعید در ماهان کرمان بوده است. گزارشهای ساواک از این پس دربارۀ نظارت بر رفتارهای وی در ماهان کرمان و تماسهای متقابل میان وی و سایر روحانیون منطقه و جز آنهاست. این وضع تا تیرماه 53 ادامه داشت تا آنکه بر اساس گزارشی، آیتاللّه مشکینی در تاریخ 53/4/18 از ماهان به گلپایگان فرستاده میشود. گزارشهای بعدی دربارۀ نظارت بر رفتارهای وی و اخبار مربوطه در گلپایگان است. محل تبعید آیتاللّه مشکینی در شهریور 54 به حکم کمیسیون امنیت اجتماعی شهرستان قم از گلپایگان به کاشمر تغییر یافت. وی تا شانزدهم شهریور 55 در کاشمر بود. در این تاریخ مدت سه سال اقامت اجباری یا درواقع تبعید وی به اتمام رسید و به مشهد آمد، ماه رمضان همانجا ماند و سپس در مهر ماه به قم عزیمت کرد.(1)
همان، ص 350-351.
در آستانۀ انقلاب، مهمترین زندانیان، آیات منتظری و طالقانی بودند و در مرتبۀ بعد، از آیتاللّه مشکینی و ربانی شیرازی نام برده میشد.
آیتاللّه مشکینی، به تصریحِ آنچه در این جزوه آمده، هفت ماه پس از تبعید به ماهان این نامه را نوشته است. مخاطب نامه در خودِ نام مشخص نیست، اما آشکار است که از دوستان نویسنده است. اطلاعات خارج از این نامه، بر آن است که نامۀ مزبور به آیتاللّه منتظری اندکی پیش از نوروز 1352 نوشته شده است. بااینحال به دلیل محتوای آن، مورد توجه برخی از مخاطبان قرار گرفته و در تکثیر آن کوشیدهاند.
همین سبب شده است تا بخشی از آن، شامل دوسوم ابتدای نامه، در اختیار ساواک قرار گیرد. این بخش در پروندۀ وی گذاشته شده و بعدها در کتاب معلم اخلاق (ص 288-298) به صورت مغلوط و ناقص منتشر شده است. دربارۀ اینکه این نامه چرا و چگونه نوشته شده، شخصی به نام شیخ سلیمان حیدرعلی ایوبی، از روحانیون
1) (1)
اردبیلی، که آن زمان به دیدار آیتاللّه مشکینی رفته توضیح داده است. این توضیح، از هر جهت روشنگر زمان و مکان نامه است:
بسمه تعالی
حمد و سپاس بیکران به پیشگاه حضرت احدیت و صلوات و سلام به حضرت خاتم المرسلین و وصیش امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش و پویندگان طریقتش و درود بر مبلغین شریفش.
جزوۀ حاضر نامهای است از مرحوم آیتاللّه مشکینی به آیتاللّه منتظری. و اما چگونگی نامه و اینکه چرا به خط خود مرحوم آیتاللّه مشکینی نیست، و نامه ناقص است، اینجانب چند روز به عید مانده در سال 52 جهت زیارت چند نفر از علمای بزرگ که در تبعیدی به سر میبردند از قم به مقصد ماهان کرمان حرکت کردم. وقتی به ماهان رسیدم، پرسانپرسان بالاخره اقامتگاه ایشان را پیدا کردم که عدهای هم روحانیون و علما در خدمت ایشان بودند و راجع به مسائل گوناگون صحبت میشد.
مرحوم آقای مشکینی صحبت از چند نامهای فرمودند که ما بین ایشان و آقای منتظری رد و بدل شده. البته به یکدیگر شوخی کرده بودند.
چون آقای مشکینی را در روستای آلنی از توابع مشکینشهر که یکی از شهرهای استان اردبیل است و آقای منتظری را در اصفهان دستگیر و به طبس تبعید کرده بودند، آقای منتظری طی نامهای نوشته بود که:
آقا! شما باید از شاه ممنون باشی. چون فهمیده شما بدون قطب نمیتوانی زندگی کنی از کنار آن قطب (یعنی شیخ صفیالدین) به کنار این قطب یعنی شاه نعمتاللّه (در ماهان) آورده. مرحوم آقای مشکینی در جواب نوشته بود: شما باید بیشتر سپاسگزار باشید. چون فهمید که شما آدم ساکت و آرامی نیستید، شما را از آن منار جنبان برداشته به آن منار جنبان یعنی طبس برده.
بعد از پایان جلسه، آقا مرا به اندرونی برد و اطاقی که مابین درون و بیرون بود درواقع، کتابخانهاش بود. راجع به مسائل مختلف صحبت شد و نامۀ
حاضر را که در یک دفتر چهل برگی بود به من داد و فرمود: اگر توانستید، این نامه را به آقای منتظری در طبس برسانید. اگر نتوانستید در قم به اخوی (مرحوم حجتالاسلام آقای شیخ علیاصغر) برسانید. ایشان اگر صلاح بدانند چاپ شود. و چون موقعیت طوری بود برای اینجانب تهیۀ کپی امکان نداشت، با اجازۀ آقا در بیت ایشان من شب نخوابیدم و رونویسی کردم. حداقل یک نسخه در پیش من باشد. و چون اینجانب به علت چند سخنرانی تند تحت تعقیب بودم، قرار شد نامه را در کرمان توسط شخص دیگری ارسال کنم.
اما اینکه چرا نامه قسمت آخرش از بین رفته، اینجانب در روستای زادگاه خودم در خانۀ مرحوم پدرم بودم که همجوار روستای زادگاه آیتاللّه مشکینی است، دستگیر کردند و مقدرای جزوات و کتاب که پیش من بود و به نظر ساواک ممنوع یا مشکوک بود بردند، ولی نامۀ حاضر در جای دیگر بوده، در بازرسی منزل پیدا نکردند. بعد از دستگیری، مرحوم مادرم آن را در نمدی پیچانده و در زیر خاک دفن کرده بود تا بعد از آزادی از زندان، وقتی بیرون آوردیم که چند برگش پوسیده بود. این بود ماجرای آن نامه. اما عنوان امضا دقیقاً یادم نیست. آقا مرقوم فرموده بود: تبعیدی بیگناه الاقل علی مشکینی.(1)
تعبیر «تبعیدی بیگناه» عنوانی بود که آیتاللّه مشکینی در نامههایش میآورد و ساواک هم آن را گزارش کرده است. ر. ک: معلم اخلاق، ص 330.
العبد الراجی الی رضوان اللّه سلیمان حیدر علی ایوبی 86/12/3
بدین ترتیب، با این یادداشت بسیاری از مسائل دربارۀ این جزوه روشن میشود.
نسخهای که در اختیار ما بود، دقیقاً از روی خط ایشان است و از انتها ناقص است.
جالب است که ساواک، از اینکه وی این جزوه را داشته مطلع شده و در گزارشی که در پروندۀ آیتاللّه مشکینی دراینباره هست، چنین آمده:
علیاکبر مشکینی که از روحانیون مخالف شهرستان قم بوده و به علت
1) (1)
تبلیغات مضره، به ماهان کرمان تبعید گردیده بود و اکنون به گلپایگان منتقل شده است، هنگامی که در کرمان اقامت داشته، نامهای برای یکی از دوستان خود نوشته که جنبۀ تبلیغات مضره و تحریک افکار را دارد. این نامه وسیلۀ روحانیون افراطی تکثیر و توزیع میگردد. نظریۀ چهارشنبه: فتوکپی رونوشت نامۀ مورد نظر به ضمیمه ایفاد میگردد. ضمناً این نامه جزو مدارک شخصی به نام حیدرعلی ایوبی که اخیراً وسیلۀ ساواک اصفهان دستگیر شده به دست آمده است که در دو نسخه تکثیر، و قصد داشته آن را توزیع نماید.(1)
معلم اخلاق، ص 287.
با توجه به این یادداشت، باید متن نامۀ آقای سلیمان حیدرعلی ایوبی را چنین اصلاح کرد که این نامه دو بار نوشته شده، یا حتی بیشتر، و نسخهای از آن به دست ساواک افتاده و نسخهای دیگر را مادر ایشان در زیرزمین پنهان کرده است. نسخهای که در پروندۀ آیتاللّه مشکینی هست، از انتها، مقدار بیشتری افتادگی دارد و شامل دوسوم اصل نامه میشود. اما متن چاپشده در کتاب معلم اخلاق، همانطور که اشاره شد، متنی ناقص و بسیار مغلوط است. غلطهای چاپی و بدخوانیهای آن چندان فراوان است که انسان به شگفتی میافتد. برخی از موارد چنین است: «ایجاد» به «ایجاب»، «خرق عادت» به «فوق عادت»، «مأخوذم» به «ماخورم»، «مبعدین» (تبعیدیها) به «تبعیدین»، «ادراج» به «اوراج»، «معقوده» به «مفقوده»، «سرانگشت» به «سه انگشت»، «مبعدین» به «متعددین»، «کلی» به «تهی»، «طاری» به «کاری»، «احرار» به «افراد»، «اساسی» به «اصالی»، «وحدانی» به «و خدایی»، «عام» به «تمام»، «استمداد» به «استفصار»، «معتنابهی» به «مقتضی»، «رقاص تئاتر» به «وقاص...»، «لگن» به «لکن»، تبدیل شده و موارد بیشمار دیگر.
بههرحال با توجه به نقص متن چاپشده و اشتباهات پیشگفته، لازم بود بر اساس نسخۀ تازهیافتشده، بار دیگر این نامه منتشر میشد.
1) (1)
نثر نامۀ حاضر، نثری معمول در میان علمای نویسندۀ این دورۀ قم است که تکیهکلامهای خاص خود را دارد. به نظر میرسد در مجموع نوشتۀ حاضر، در موارد معدودی کلمات طنزآمیز به کار رفته و همزمان در جایجای آن، از برخی آیات قرآن هم استفاده شده است. لحن منتقدانه و اعتراضی آن در بخشهای گوناگون، بر فضای حاکم بر نامه سایه افکنده و نشانگر روحیۀ حاکم بر این دوره در قم، در میان روحانیون مبارزی چون آیتاللّه مشکینی است. اما مهمتر از اینها، محتوای نامه است که باید بررسی شود.
همانطور که اشاره شد، نامه در پاسخ یکی از دوستان وی بوده که بر اساس نوشتۀ آقای حیدرعلی ایوبی، آقای منتظری است. این اشارۀ وی که «نامۀ شریف را خواندم و مناسب دیدم در اطراف مندرجاتش مطالبی معروض دارم» اشاره به آن دارد که نامۀ حاضر، در پاسخ نامۀ آن دوست بوده است.
بخش اول نامه دربارۀ چگونگی تبعید ایشان از اردبیل به ماهان، نوع اتهام ایشان، بندهای قانونی مربوطه و کیفیت رفتن وی همراه مأموران به ماهان است. در این بخش، وی از رفتار سختگیرانه و خلاف قانونی که با وی صورت گرفته یاد کرده، و ضمن یادکرد از مواد قانونی که به استناد آنها دستگیر شده، با قلمی طنزگونه، از آن انتقاد میکند. حکم تبعیدی که به دست وی دادهاند چنین بوده است: «برحسب تصمیم متخذه در جلسۀ مورخ 52/5/22 کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قم، علی مشگینی بر طبق مادۀ 2 قانون حفظ امنیت اجتماعی به سه سال اقامت اجباری در ماهان کرمان محکوم گردید».
وی اعتراض خود را به این رفتارِ خلاف قانون، با این جمله بیان میکند که «من اینک از این گوشۀ دوردست مملکت و کرانۀ بیآبوعلف کویر لوت با زبان و قلم میگویم و فریاد میکشم و تظلّم میکنم که دنیا بداند ما چه گونه گرفتاریم و فریاد ما را کسی نمیشنود و یا گوش نمیدهد». آنچه از نظر وی مستند ساواک بوده، این
است که رفتار این تعداد روحانی برای یازده هزار طلبۀ ساکن قم آزاردهنده بوده و آنان برای ایجاد آرامش در شهر قم تبعید شدهاند.
اما مهمترین بخش نامه، از اینجا به بعد است. از نامه چنین برمیآید که دوستش از وضع حوزه ناراحت بوده و آقای مشکینی در جواب اشاره میکند که «خوبست از نابسامانی وضع خودمان صحبت نکنیم، و الّا مثنوی هفتاد من کاغذ شود». وی میگوید بنای انتقاد از وضع موجود حوزه را ندارد چون از «کنارۀ صحرای بیآبوعلف و کرانۀ کویر لوت» نمیتواند صدایش را «در محیط حوزه به سمع آنان» برساند. بااینحال میکوشد تا «شمهای از آرزوهای قلبیخود را» بیان کند.
آرزوی نخست وی ایجاد اتحاد در حوزۀ علمیه است؛ چرا که اختلاف «سبب همۀ بدبختیها و تیرهروزیها و عقبماندهگیها و سلطۀ اشرار و غارت منابع و اسارت سیاسی و اقتصادی مسلمین و طاری شدن استضعاف» شده است. برای حوزهای که این زمان دچار اختلاف شدید بر سر کتاب شهید جاوید از یک طرف، و دکتر شریعتی از طرف دیگر بوده، آرزوی اتحاد، طبیعی بوده است. به نظر وی، این اتحاد باید بر پایۀ «اعلای کلمة اللّه و مرام قرآن و نشر معارف ائمۀ شیعه و دفاع از حریم دین و تشخیص صحیح و دقیق راه تبلیغ و نشر مبانی دینی به همۀ دنیا به وسائل متناسب روز و موافق عصر و زمان» باشد.
مصداق دیگر وحدت از نظر وی آن است که این تشتت آرا در رسالههای عملیه برداشته شود و مجتهدان «اولاً در مرحلۀ استنباط حکم و اصدار فتوی تبادل نظر کنند و بدین وسیله مقدار زیادی از اختلاف نظر را تبدیل به اتحاد رأی نمایند»؛ اما اگر چنین اتفاق نیفتاد میتوانند «فتوای افقه متخالفین و یا احوط اقوال را اعلام دارند، و مردم را از تحیر و تفرّق و دودستگی و احیاناً عداوت و دشمنی برهانند».
بههرحال مهم این است که روحانیت به سمت اتفاق نظر پیش برود «و الّا روحانیت فعلی اگر به همین رویه و حال بماند، مسلماً محکوم به زوال و فنا است». وی با اشاره به آنچه در دانشگاه الازهر قاهره اتفاق افتاد و وحدتی که پدید آمد، به نقش
آیتاللّه بروجردی، مرحوم شرف الدین و شیخ محمدحسین کاشفالغطاء اشاره کرده، حاصل آن را «فتوای عجیب و تاریخی و پرارزش استاد بزرگ دانشگاه الازهر، شیخ شلتوت، راجع به جواز تقلید عوامهای اهل تسنن از فقهای تشیع» میداند. اگر سنی و شیعه میتوانند متحد شوند، چرا «رهبران داخل یک طائفه» نتوانند به هم نزدیک شوند؟ چنانکه یهود و نصارا با وجود اختلاف طولانی، با یکدیگر متحد شدند و «رهبران مسیحیت، یهود را از خون عیسی تبرئه» دادند و «با هم متحد شدند». پرسش وی این است: مشکل کجاست که «روحانیت از تختۀ سیاه روزگار که در جلو دیدگانش منصوب شده و هر ساعتی هزاران خطوط آموزنده در آن منقوش میگردد و محو میشود، درس اطلاع و تنبه و جهش و تپش و اتحاد و تقارب و تفاهم و تسالم» را فرانمیگیرد؟
آیتاللّه مشکینی جانبدار اتحاد شیعه و سنی است؛ زیرا «اکثریت قریب به اتفاق آنها در اصول عقائد و اخلاقیات و مبانی مهمّۀ اسلامی وحدت نظر دارند، بهویژه در پذیرش این کتاب آسمانی و نسخۀ حیاتبخش انسانی، همه متحد و متفقند»؛ اما اشکال این است که چرا به «تفسیق و تکفیر» یکدیگر دست زده، «قلمها و زبانها بر ضد هم به حرکت درمیآورند».
آرزوی دیگر وی دربارۀ حوزه، که آن هم واکنشی در برابر مشکلی در حوزه است، موضوع سهم امام و بودجهای است که از نظر دین، مصرف آن روشن است.
در آن زمان، و شاید زمانهای دیگر این مشکل وجود داشت که سهم امام گاه در دست کسانی در غیر مورد شرعی آن مصرف شده و حتی کسانی آن را در مصارف شخصی بهکار میگیرند. این پول برای آن است تا به عنوان بیتالمال مصرف شود، اما وقتی معین و مشخص نیست و در برخی موارد، ابهام در مصرف آن وجود دارد، پیداست که حرف و حدیثهایی بهویژه از ناحیۀ کسانی که در تنگنای معیشت بودند، پدید میآمد. راه حل چیست؟ به نظر وی لازم است این پول «در محل امنی و صندوق مشترکی به نام بیت مالاللّه یا بیت مال امام قرار دهند، و برای نگهداری و
مصرف آن هیئت امنای مالی از عالیترین و عاقلترین و روشنترین افراد روحانیت که مورد اعتماد و اطمینان میباشند تعیین نمایند». نتیجه آن میشود که افزون بر جلوگیری از «هرجومرج و ریختوپاش و حیفومیل»، در سه مرحله یعنی «قبلالوصول و حالالحفظ و عندالمصرف» مشکلی پیش نخواهد آمد. حرف و حدیثهایی که در برخی محافل به عنوان انتقاد از مسئله و مشکل سهم امام وجود داشت، متفاوت بود و برخی از آنها را میتوان در اینجا ملاحظه کرد: «این درست نیست که هرکس در هر جایی آن را پیدا کند، بگیرد به هر وسیله و عنوان و کاغذپاره و توصیۀ پارتی و حیل شرعیه و تزویر بخشش اکثر و گرفتن اقل، اختلاس کند و برباید و اتلاف نماید، و سپس بر همۀ جرائم خویش با توبههای خاص و لطائفالحیلی قلم عفو کشد». نتیجه آن میشود که آنچه میماند، جز مرفه کردن عدهای هیچ نتیجهای برای اسلام و مسلمین ندارد؛ چرا که «نه اسلام را از آن یقینی، نه قرآن را رونقی، نه حقیقت را اثباتی، نه دین را رواجی، نه خانۀ ایمان را مرمّتی، نه پیکر زخمیِ دیانت را مرحمی، نه جسد نیمهجان آن را نیروی حیاتی، نه ترویج دین را توسعهای، و نه دشمنان حملهور قرآن را دفاعی حاصل آید». این پولی است که عدهای متدین، که از قضا بیشترشان ازطبقات پایین جامعه هستند، به امید آنکه در راه اسلام صرف شود میپردازند؛ اما گاه میشود که «در طریق رفاه عیش افرادی صرف شود». پرسش وی این است که «آیا روحانیت با چنین وضعی میتواند تأثیر ایمانی و اخلاقی در قلوب جامعه مسلمین بگذارد و حب مال و جاه را از دلها بیرون کند؟».
وی سپس نمونهای از رفتارهای سختگیرانۀ امام علی علیه السلام را دربارۀ بیتالمال مطرح کرده و خانۀ شیخ انصاری را شاهدی بر صدق مطالبش گرفته و روش مامقانی اول را که «پس از رسیدن به مرتبۀ مرجعیت، اجرت سرتراشی را» هم بر مخارجش اضافه نکرده، گفت: «من نامم بزرگ شده، نه مساحت سرم». همو میگفت: «تعجب دارم از اینکه مردم مرا تمجید میکنند که زاهد است و وجوه مالی را در غیر مصارف خود مصرف نمیکند، یعنی میگویند من دزد و غارتگر نیستم.
عجبا! اینکه صفت فوقالعادهای نیست».
مرحوم مشکینی تأکید دارد روحانیونی که از سهم امام ارتزاق میکنند، الزماً باید در مقابل دنیایی که «همواره بر طول و عرضش» افزوده میشود، خود را «کنترل کنند و تقلیل و تنزّل بخشند».
پس از امر «وحدت» و «سهم امام»، سومین نکته دربارۀ روحانیت، پرهیز دادن وی از زندگی مادی و پیروی از انبیا در گذشتن از لذتهای شخصی و جسمی است؛ «چه آنکه انبیای عظام آسایش خویش را فدای آسایش ملت کردند و راحتی خود را قربانی سعادت آنها. آنان اهداف اصالی داشتند و در راهش بر صدمه حاضر شدند». در چنین شرایطی است که روحانیت نیز باید به جای بدنپروری، روحپروری کند. استفاده از تعبیر «علیوار» که این زمان بهتدریج و شاید از زبان شریعتی در متون دینی رایج شده بود، در این نامه دیده میشود. «پیروی از اهداف پیغمبران یعنی پیغمبروار صلی الله علیه و آله، کوشیدن و جهانی را زنده کردن، یعنی علیوار علیه السلام، طرفداری از خدا و قرآن و حقوق مظلومان کردن، و قربانی این راه شدن، یعنی حسنوار علیه السلام شدن برای حفظ خون مستضعفین در صورت اقتضاء ساکت شدن و فحش و ناسزا شنیدن، یعنی حسینوار علیه السلام قیام کردن و بر علیه جور و ستم و خفقان و ظلم شوریدن و آشوبیدن و تسلیم شدن و دفاع کردن و جنگیدن و بالاخره کشته شدن». در اینجاست که معنای روحانیت این میشود: «پیشمرگان در راه هدف».
از انبیا که بگذریم، الگویهای دیگری هم هستند که این زمان برای روحانیت، بهتدریج به صورت قدیسانی مبارز درآمدهاند. «روحانیت یعنی سیدجمال بودن و بر ضد استعمارگران جوشیدن و سخن گفتن و نوشتن و بیدار کردن و هشیاری بخشیدن و مشت استعمارگران و چشم استعمارزدگان را باز نمودن». از گذشتگان هم شیخ مفید، سید مرتضی و کاشفالغطاء شدن، از دیگر الگوهایی است که برابر چشمان روحانیت قرار دارد. البته روحانیت از دید مرحوم مشکینی تنها مبارزه نیست؛ اما به علم و تحقیقات خاص حوزوی نیز اهمیت میدهد: «روحانیت یعنی شیخ طوسی شدن، در علوم مختلفه و فنون مربوطه و لازم روزمرۀ مردم جدیت عملی نمودن، تحقیقات علمی نگاشتن، تفسیری عمیق، اخباری منظّم، اصولی متین،
رجالی مهذّب و کتاب دفاعی بر طبق تشیع صحیح نوشتن»؛ و همزمان «روحانیت یعنی... دامن را به کثافت حرام و شبهه آلوده نکردن»؛ «روحانیت یعنی حقایق قرآن را درک کردن و در اعماق جان و روانش جا دادن و به مرحلۀ عمل آوردن و با سعی و کوشش و فداکاری در میان اجتماع و محیط مجامع بشری دریغ، و به رایگان قربانی دادن»؛ و سرانجام: «آری روحانیت تشیع، یعنی استقلال فکری و آزادی چندبعدی:
آزادی در اجتهاد و استنباط احکام از مدارک مربوطه، نه تبعیت از آراء و عقاید عدهای غیرمعصوم و افراد عادی هزارواندی پیش و گفتار آنها را وحی منزل شمردن، و آزادی در بودجۀ مالی، بدین معنی که مخارج زندگی را از منافع معهوده طبق دستور دین به دست آوردن و بر وفق موازین شرعی توزیع و مصرف کردن».
متأسفانه همانطور که گفته شد، صفحات پایانی این نامه به دست نیامده است تا ببینیم آیا نتیجهگیریهای دیگری هم از این مباحث دارد یا خیر.
بسم اللّه الرحمن الرحیم
دوست محترم
سلام گرم و صمیمانه تقدیم میدارم. آرزومندم آن جناب و همۀ پیروان مکتب قرآن، در تشخیص وظائف خویش که یکی از مهمات امور است موفق شوید، و در انجام آن مجدّ و کوشا باشید، و در زمرۀ منتظران حضرت بقیةاللّه (عج) درآیید؛ بدان معنی که از نظر کمالات نفسانی و بینش روحی و روش عملی اسلامی و انسانی، آنچنان باشید که مهیای دخول در زیر پرچم عدالت شوید؛ چه آنکه یاران حضرتش جزء پاکانِ دور از هوا و متقیانِ پشتپازده به ماسوی نخواهند بود.
نه بدان معنی که در استراحت زندگی، به خواب خوشی فروروید و شانه از همۀ مسئولیتهای مذهبی و وجدانیخالی کنید و حل مشکلات به عهدۀ حضرتش محول دارید، و البته این صفت را انتظار ننامند؛ بلکه لازمۀ این کار، ترس از ظهور و کراهت از آن است، نه آرزو و اشتیاق.
وه چه اندازه فاصله و تباین است میان انتظار واقعی و ادعای انتظاری که ما
داریم، و چه اشتباهی کردهایم و چه ضد و نقیضی در مرحلۀ واقع و عمل ما وجود دارد.
خلاصه نامۀ شریف را خواندم و مناسب دیدم در اطراف مندرجاتش، مطالبی معروض دارم.
[چگونه از اردبیل به ماهان تبعید شدم؟]
اما راجع به نحوۀ مسافرت اینجانب از مشکین تا ماهان کرمان.
اواخر شهریور 52 در خانۀ گلینی در وطن اجدادم آرمیده بودم. مدتها بود از این زادگاه دور بودم، و برحسب اتفاق پس از گذشت زمانی، توفیق زیارت خویشانم حاصل بود. بهناگاه جوان ناشناسی وارد اطاق شد و در گوشهای چشم به چشم همه دوخت و قرعۀ فالش بهنام اینجانب اصابت کرد. وی از خانه بیرون شد و پیشکش بهسراغم به اندرون که این جنبندۀ مجهولالهویه را با تو کاری است.
آنگاه که قدم بیرون نهادم خود را در میان عدهای ناشناس دریافتم که حلقهوارم احاطه کردهاند. بیدرنگ به داخل ماشینی هدایت شدم. در گوشهای غنودم. چشم بربستم و مدتی نگشودم و بدین فکر فرو رفتم که مطلب چیست؟ و این عمل یعنی چه؟ و بدین طرز چرا؟ و بالاخره به کجا؟
از شما چه پنهان، این بنده را همانند بردۀ گریزپایی و برّۀ رعیت به دستور کدخدایی، به اسارت بردند و از نُه شهرستان این کشور عبورم دادند و با قبض رسیدهای رسمی و توصیههای اکید که مراقبت شود و زیر نظر باشد و غفلت نشود، به وسیلۀ دو مرد کارآزموده و میدان نبرددیده، با اسلحۀ گرم و تحتالحفظ شدیدی روانه داشتند.
کوتاه سخن آنکه در مدت یک روز و دو شب، با حرکت سریع و پیمودن مسافت 1920 کیلومتر در ماهان کرمان، داخل اطاقی از سنگ سیاه بر روی پتوی سادۀ سربازی درافتادم، و اینک هفت ماه است که در تحت شرایط نامساعدی و مراقبت و تهدیدات سختی از کار خود بیکارم و ویلان و سرگردانم.
علت تبعید
در اواسط سفر اجباری که اینجانب را از شهربانی قم عبور میدادند، برگهای به عنوان ذیل به دستم دادند:
برحسب تصمیم متخذه در جلسۀ مورخ 52/5/22 کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی شهرستان قم علی مشگینی بر طبق مادۀ 2 قانون حفظ امنیت اجتماعی به سه سال اقامت اجباری در ماهان کرمان محکوم گردید.
از این برگه، راهی بر اتهام منسوبۀ خویش یافتم، و به مادۀ 2 قانون فوقالذکر مراجعه کردم. آنجا چنین نوشته بود:
مادۀ 2: وظائف کمیسیون عبارت است از، الف: رسیدگی به عمل اشخاصی که در شهرها و دهات مردم را [به ضدیت با یکدیگر تحریک و موجبات سلب آسایش و اخلال در نظم و آرامش را](1)
. داخل کروشه از نسخه چاپی در معلم اخلاق که اشاره شد از آخر ناقص است گرفته شده و معلوم میشودکاتب، این نسخۀ آن را جا انداخته است.
عملاً فراهم میسازد؛ ب:رسیدگی به عمل شخص یا اشخاصی که کشاورزان را به امتناع از عمل کشت و زرع یا جلوگیری از ورود مالک به ملک خود وادار نمایند، و همچنین رسیدگی به عمل کسانی که در امر وارد کردن و خرید و فروش مواد مخدر دخالت نمایند. (نقل از مجموعۀ مدون قوانین و مقررات جزایی، ص 180 چاپ خرداد ماه 1350)
ضمناً مسبوق شدم که عدۀ زیادی از اساتید عالیرتبۀ حوزۀ علمیۀ قم را نیز در تحت همان ماده و به اتهام مشابه اتهام اینجانب تبعید نمودهاند.
از مادۀ اتهام مربوطه مطلع شدم که ما را مشمول مادۀ 2 قانون نامبرده دیدهاند. بند الف آن یا بند ب یا هر دو؛ یعنی اینجانب مردم را به ضدیت یکدیگر تحریک کرده، سلب آسایش و اختلال در نظم اجتماع نمودهام، یا آنکه کشاورزان را به امتناع از عمل کشت و زرع، یا مالکان را از ورود به ملک و مداخله در انجام عملیاتشان مانع شدهام، و یا اینکه در امر وارد
1) (1)
کردن و خرید و فروش مواد مخدره دخالت نمودهام: و قد کنتُ و ربّ الکعبة بریئاً من جمیع ذلک، براءة الذّئب فی دم یوسف، ثم أو براءة یوسف فی السرقة و الفحشاء.
پس از چندی روزی، برگهای دریافت کردم که از زیر دست خود مقامات مربوطه به دست آمده بود و در آن برگه به عنوان اعلام جرم و تطبیق قانون فوقالذکر به حال متهمین مذکور (اساتید حوزۀ علمیۀ قم) چنین نوشته بود:
عدهای از طلاب قم به تحریک مردم به خونریزی و برادرکشی و ایجاد ضدیت با یکدیگر اشتغال دارند، به نحوی که ادامۀ حضور آنان در شهرستان قم، موجب سلب آسایش اهالی و ایجاد مزاحمت برای یازده هزار نفر طلابی است که حقیقتاً برای تحصیل علم و کسب معارف اسلامی به قم آمدهاند.
اعتراض از عمل خلاف قانون
دوست محترم! فعلاً در این صدد نیستم توضیح مفصلی دربارۀ فساد عملکرد دستگاه حاکمه بدهم، ولی آن جناب مسبوقید که:
اولاً خود قانون مادۀ 1 تشکیل کمیسیون امنیت و تعیین و تصویب جرم و سپس اجرا نمودن کیفر آن، قانونی است جدّاً مورد اشکال و خلاف قوانین دیگر مملکتی؛ چه آنکه قوای مقننه و حاکمه و مجریه باید از هم جدا باشند، و هیچیک از آنها حق دخالت در شئون دیگری نداشته باشد. پس چگونه شد که عدۀ معینی، هم جعل و هم تصویب و هم اجراء آن را متکفّل شدند، و بهراستی این عمل از معجزات و خرق عادت این کشورِ مهد تمدن و مرکز عدل و داد است.
و ثانیاً اینجانب دو ماه قبل از تاریخ صدور رأی کمیسیون امنیت قم به اردبیل رفته بودم و در آنجا مقیم بودم. چنانچه اتهام و جرمم بدان شدت بوده که بهناگاه در مشکینم محاصره کنند و بدان وضع اهانتآور مأخوذم دارند، پس چگونه این کیفر به دو ماه تأخیر افتاد؟ و اگر جرمم در اردبیل
بوده، پس چگونه شد که از مراکز مربوط آن شهر [مُطلع] نشدند و اقداماتی ننمودند و از قم تعقیب نمودند؟
و ثالثاً بر طبق تصریح مادۀ 16 صفحۀ 5 که میگوید: «محکومین به اقامت اجباری بدون مستحفظ به نقطهای که مجبور به اقامت در آنجا میباشند رفته و در آنجا در تحت نظر نخواهند بود» ما باید آزادانه به محلهای تعیینشده میرفتیم، نه بدان نحو تحتالحفظ که اسیران جنگی یا محکومین به اعدام را میبرند: «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذینَ لا یُوقِنُون».(1)
روم، آیۀ 60.
و رابعاً در محل اقامت اجباری افراد مزبور (طبق تصریح به همان ماده) نباید تحت نظر باشند، و نباید به محلهای بد آبوهوا تبعید شوند. پس به چه منطقی ما را تحت مراقبت و زیر نظر قرار دادهاند، و بدترین نقاط کشور را برای غالب مبعدین انتخاب کردهاند؟ «إِنَّهُمْ یَکیدُونَ کَیْدا، وَ أَکیدُ کَیْدا»(2)
و خامساً ادراج این افراد که از فضلا و پاکان و غالباً از اساتید بزرگ حوزۀ علمیۀ قم هستند، در تحت مادۀ 2 قانون کمیسیون امنیت اجتماعی (که شامل بند الف و بند ب است، چنانکه قبلاً گفته شد) بهراستی مطلبی است عجیب و بهتآور و اسفانگیز. آیا معقول است یک نفر روحانی که شبانهروز خود را در تدریس کتب فقهی و تألیف کتب اخلاقی و تفسیر قرآن مجید میگذارند، کشاورزان را از کشت و زرع جلوگیری کند یا مشغول خرید و فروش مواد مخدره گردد، و یا آنکه مردم شهرستان خود را به ضدیت یکدیگر تحریک نماید؟ «سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظیمٌ»(3)اقرء و اضْحک أو أبک.
ما برای اثبات بیگناهیِ خود و معرفی هیئت حاکمه و چگونگی قضاوت و رفتارشان برهانی لازم نداریم، جز آنکه جامعۀ ما بدانند چه رقم جرم و اتهامی به ما نسبت دادهاند، و تا چه حدی بین عملکرد اینان و واقع و حقیقت فاصله است. چه آنکه بیتردید، میدانیم افکار و وجدان مردم پس از شناختن افراد متهم و پی بردن به اتهامات منسوبه، قضاوت عادلانه
خواهند کرد، و البته «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است».
اینان که دور هم نشسته و تصویب کرده و اجرا نمودهاند، گویا خیال کردهاند در میان دیوار آهنیناند و کسی از نحوۀ رفتارشان اطلاع نخواهد داشت، غافل از آنکه همچنان که دیروز را امروز است، امروز را نیز فردایی است، و جلوتر از آنکه خدای قهّار اینان را در محکمۀ عدل خویش به محاکمه کشد، صفحات تاریخ نیز روش و کردارشان را در رأی و منظر آینده قرار میدهد، و سرانگشت افکار آیندگان و وجدان بیدار آنها، گرههای معقوده و سردرگم تاریخ را میگشاید و بالاخره روشن میکند در صحنۀ جهان چه گذشته و قضاوت گذشتگان تا چه حدی از حقیقت دور بوده: «أ وَ لا یَعْلَمُونَ أنَّ اللّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ».(1)
بقره، آیۀ 77.
من اینک از این گوشۀ دوردست مملکت و کرانۀ بیآبوعلف کویر لوت، با زبان و قلم میگویم و فریاد میکشم و تظلّم میکنم که دنیا بداند ما چه گونه گرفتاریم و فریاد ما را کسی نمیشنود و یا گوش نمیدهد.
و سادساً اینان گفتهاند که این افراد متهم، مردم را به خونریزی تحریک میکنند و سلب آسایش از مردم قم و یازده هزار طلاب قم کردهاند. ما میگوئیم برای نمونه، یک نفر از مردم قم و یا از محصلین حوزه را پیدا کنید که قیمت سرش کمتر از کلاهش نباشد، و بر دعوی اتهام شما شهادت بدهد، به شرط آنکه از خودتان و جیرهخوار مستقیم یا غیرمستقیم دستگاهتان نباشد. در این فرض، دعاوی شما را میپذیریم و خود را ملامت میکنیم: «فَإنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النّارَ الَّتی وَقُودُها النّاسُ وَ الْحِجارَةُ»(2)و ضمناً اینها خوشبختانه از آمار طلاب قم بیاطلاعاند؛ زیرا مسلماً طلاب قم یازده هزار نیستند.
و سابعاً: اینها گفتهاند سه نفر نهاوندی در بازار قم پاسبان را کشته و گرفتار شدهاند. در بازجوبی مقدماتی شخص اخیر آنها معلوم شد عدهای از
طلاب قم (از تبعیدشدگان) در اینگونه ماجراها دست داشتهاند. ما میگوئیم: اولاً اطلاق کلمۀ «طلاب» بر آقایان مبعّدین ناشی از عدم اطلاع اینها است؛ چه آنکه آقایان از اساتید بزرگ و موجه و مورد احترام همۀ محصلین قم میباشند. و این سخن همانند این است که یک استاد دانشگاه را شاگرد کلاس اول خوانند.
و ثانیاً مراد از کلمۀ «اینگونه ماجراها» چیست؟ معلوم میشود به تصدیق اینها، افراد مذکور در ماجرای واقع، شده دست نداشتهاند، [بلکه] در اشباه و نظائر آن [دست داشتهاند و اگر چنین است، پس خوب بود یکی از ماجراها را که به قول آنها به دست این آقایان اجراشده معین میکردند تا اتهام روشن شود.
شگفتا آیا این مطلب منطقی است که عدهای را به اتهام دخالت در ماجرای کلی و مبهم و نامعلوم که هنوز به مصداق حقیقی آن پی نبردهاند یا تعبیر صحیح فاقدالمصداق است دستگیر کنند و به مناطق کذایی کشور تبعید کنند؟ «وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللّهِ مَکْرُهُمْ».(1)
ابراهیم، آیۀ 46.
من در جواب برگۀ احضار دادگاه که ما را برای محاکمه طلبیده بودند نوشتم: همانطور که به تقنین قانون نشستید و به تصویب و تشدیدش سخن گفتید، و به اجرای فوریش برخاستید، باز هم بنشینید و قضاوت کنید و اجرا نمایید. محاکمۀ حضوری اینجانب محوّل میشود به روزی که حکومتش به دست خدای عادل، و شهودش فرقۀ پاکان، و کیفرش ابد الهی با اعمال شاقه «ألا لَهُ الْحُکْمُ وَ هُوَ أسْرَعُ الْحاسِبینَ» (2)«إنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیدًا * وَ نَراهُ قَریباً».(3)
راجع به حوزۀ علمیۀ قم
دوست محترم در ضمن سخنانتان اظهار ناراحتی از وضع حوزه داشتید.
خوبست از نابسامانی وضع خودمان صحبت نکنیم و الّا مثنوی هفتاد من کاغذ شود.
اما راجع به زعمای حوزۀ علمیه، حقیر از محیط دور و کنارۀ صحرای بیآبوعلف و کرانۀ کویر لوت، چگونه صدایم را به آن هیاهو و اختلاط امواج در محیط حوزه به سمع آنان برسانم؟ چنانکه شاعر گفته:
گوش اگر گوش تو، ناله اگر نالۀ من آنچه البته به جایی نرسد فریاد است
ولی میتوانم شمهای از آرزوهای قلبی خود را به شما بگویم.
من آرزو دارم که آنان در مرحلۀ اول، دست یگانگی به هم بدهند و اسباب و علل مولّدۀ اختلاف و دوئیت و سوء تفاهم را پیدا کرده، ریشهکن سازند و از مرض خطرناک تشتّت و اختلاف که از روز اوّل بر پیکرۀ جامعۀ اسلامی عارض شده تا آنها را بدین طرز به خاک مذلت نشانید و سبب همۀ بدبختیها و تیرهروزیها و عقبماندهگیها و سلطۀ اشرار و غارت منابع و اسارت سیاسی و اقتصادی مسلمین و طاری شدن استضعاف چندبعدی از قبیل استعمار افراد و استثمار منافع بلاد و استعمار افکار و استبداد نَفوِاس و استعباد احرار گردید، جداً بپرهیزند و در پیشبرد هدف اساسی و ایدآل وحدانی همگانی که به خاطر آن روی مسند مخصوص نشستهاند و برای آن اموالی میگیرند و میبخشند و تصرّف میکنند، کوششی بیشتر و خالصتر و جدیتر نمایند. آن هدف یعنی اعلای کلمةاللّه و مرام قرآن و نشر معارف ائمۀ شیعه و دفاع از حریم دین و تشخیص صحیح و دقیق راه تبلیغ و نشر مبانی دینی به همۀ دنیا به وسائل متناسب روز و موافق عصر و زمان [بنمایند].
[رسالههای عملیه]
آرزو دارم که آنها راجع به فتوی و رسالههای عملیه تغییر رویه دهند، نقائص مربوطه را بررسی کرده، برطرف نمایند؛ بدین معنی که اولاً در مرحلۀ استنباط حکم و اصدار فتوی تبادل نظر کنند و بدین وسیله مقدار
زیادی از اختلاف نظر را تبدیل به اتحاد رأی نمایند، و در موارد عدم امکان توافق در ابلاغ آن به جامعۀ مقلّدین، راه حلی در نظر بگیرند و مثلاً فتوای افقه متخالفین و یا احوط اقوال را اعلام دارند، و مردم را از تحیر و تفرّق و دودستگی و احیاناً عداوت و دشمنی برهانند و این نیروی عظیم روحانیت را که باید وسیلۀ روشنی جامعه از نظر مذهب و اجتماع و سبب توجه عام ملت به یک نقطۀ وحدانی مقتدر و سبب ائتلاف و همبستگی و قدرت متشکلّه در مقابل قرآن باشند، وسیلۀ سرگردانی و اختلاف نسازند، و در نتیجه پنجاه رقم رسائل عملیۀ گوناگون را به یک رسالۀ متفقٌ علیها تبدیل نمایند.
من آرزو دارم زعمای دینی گرد هم آیند و با قلبی مملو از صمیمیت، دست اخوت و برادری به همدیگر بدهند و جانها در طریق هدف به کف گیرند و از همۀ مسلمانها در این راه استمداد جویند. باشد که بتوانند موجودیت خود و قرآن را حفظ کنند و از ضرر دشمنان نیرومند و مجهز و افسونگران چیرهدست محفوظ بمانند؛ و الاّ روحانیت فعلی اگر به همین رویه و حال بماند، مسلّماً محکوم به زوال و فنا است، و البته این مرض مهلک نتیجۀ سهلانگاری خودشان میباشد: «تُوَفّی کُلُّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ» (1)
بقره، آیۀ 281.
«وَ ما رَبُّکَ بِظَلاّمٍ لِلْعَبیدِ».(2)آیا به خاطر دارید که چندی پیش عدهای از علمای بزرگ اسلام در قاهرۀ مصر گرد هم آمدند و از بدبختی مسلمین جهان و حکومت نفاق و افتراق و عداوت و بغضاء بر جامعۀ آنان و ملعبه و بازیچه شدن آنها در دست دشمنان اظهار تأسف و تأثر کردند، سخنها گفتند و تبادل افکار نمودند و بالاخره تصمیم بر آن داشتند که لجنۀ تقریبی تشکیل دهند و دانشمندان و روشنفکران را از پیروان قرآن، دعوت به توحید کلمه [و] تفاهم و تقارب و نزدیکی نمایند. باشد که مجدی از سوابق حالات خویش را دریابند.
آری، آنها به گرد هم درآمدند و با خلوص و صمیمیت، بنیاد چنین امری را
ریختند و در اندکمدتی عدۀ زیادی از رجال برجستۀ علمی و دینی کشورهای اسلامی به آنان پیوستند. از ایران مرحوم آیتاللّه بروجردی و از لبنان مرحوم سید شرفالدین و از نجف شیخ محمد حسین کاشفالغطاء بودند، و در نتیجۀ الفت و تفاهم معتنابهی میان روشنفکران فرق اسلامی حاصل آمد، و فتوای عجیب و تاریخی و پرارزش استاد بزرگ دانشگاه الازهر، شیخ شلتوت، راجع به جواز تقلید عوامهای اهل تسنن از فقهای تشیع صادر گردید، و مجلۀ وزین [علمی و دینی] دارالتقریب تأسیس و منتشر شد.
آیا نباید اقلاً رهبران داخل یک طائفه با هم الفت گیرند و به هم نزدیک شوند؟
آیا توجه دارید که بیش از ده قرن بود ملت نصاری، یهود را دشمن سرسخت خویش میشمردند و آنان را قاتل حضرت مسیح علیه السلام مینامیدند، ولی هنگامی که آتش اختلاف در میان مسلمین و یهود شعلهور شد و بیم آن میرفت مسلمین را وحدت کلمهای حاصل آید و جان تازهای بگیرند، رهبران مسیحیت، یهود را از خون عیسی تبرئه کرد و مطلب را بیاصل و سوء تفاهم خواندند و با هم متحد شدند.
شما دقت کنید تا چه اندازه دشمنان اسلام در مقام کوبیدن آن با هم پیوستگی دارند و در این مرحله، آب و آتش آمیخته میشود و گرگ و میش در یک صف قرار میگیرند. آیا نباید مسلمانها حرکت و جنبشی داشته باشند؟ و از موجودیت خویش دفاع کنند؟
عجبا دشمن دیرینه در داخل خانه مشغول غارت است، ولی صاحبان خانه به جان همدیگر افتاده، مشغول ریختن خون یکدیگرند.
«فَوَ اللَّهِ مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا»(1)
الکافی، ج 4، ص 5.
.سوگند به ذات الهی، هر ملتی که در میان محله خویش مورد حملۀ دشمن
1) (1)
شوند، به خاک مذلّت خواهند نشست.
آیا توجه دارید در این جنگ اخیر کشورهای اسلامی با اسرائیل در سایۀ اندک اتحاد و تفاهم اعراب، چگونه دشمن مغرور [و] رجزخان معرکه آراء خاورمیانه را که به اعتماد خدایگان ابرقدرتش، و پشتوانۀ دلار صاحب دلارش، گاهی به آسمان حملهور بود و گاهی بر زمین بیمنطق حمله میکرد و بیدلیل میکشت، و بیمبالات به آتش میکشید، میبالید و میغرّید و عربده میکشید، به خاک مذلّتش نشاندند و صدایش را خاموش کردند، و چگونه همانند خیک خالی بادش بیرون گشت و به مانند رقاص تأتر درافتاد و فقرههای کمرش بشکست و لگن خاصرهاش دررفت.
آری، ارباب بزرگش در هنگام احتضار بر سر بالینش حاضر شد و دو ابرقدرت در یاریاش همپیمان شدند؛ زیر بغلش را گرفتند و بر سرپاهای لرزانش نگاه داشتند که هنوز [هم] اگر رها کنند برو درمیافتد و مغزش(1)
. در اصل: مغزش زیرینش از منفذ....
از منفذ زیرینش میریزد.شما دیدید در سایۀ اتحاد اندک، اسلحۀ قویتری (نفت) به دست گرفتند و قدرتهای جهانی را به لرزه درآوردند و اگر بتوانند از چنگال استعمار بیرون شوند، به طور مسلّم مجد و عظمت دیرین خود را در خواهند یافت: (2)«إنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ».(3)
آری، چرا روحانیت از تختۀ سیاه روزگار که در جلو دیدگانش منصوب شده و هر ساعتی هزاران خطوط آموزنده در آن منقوش میگردد و محو میشود، درس اطلاع و تنبه و جهش و تپش و اتحاد و تقارب و تفاهم و تسالم نخوانند؟ آیا آنها صدای رسای اولین رهبر عالم آن امنیت را از مکه معظمه نمیشنوند:
«الْمُسْلِمُونَ إِخْوَةٌ تَتَکَافَی دِمَاؤُهُمْ وَ یَسْعَی بِذِمَّتِهِمْ
أَدْنَاهُم و هم ید علی من سواهم».(1)
. الکافی، ج 1، ص 541، ح 403.
پیروان من امتیازی از نظر خون و نژاد ندارند، تعهدات سیاسی و اجتماعی کوچکترین فرد آنها بدین جهت که در صف واحد و دارای یک هدفاند، تعهدات همگانی است و آنان همانند انگشتان یک دستاند و در مقابل دشمن، نیروهای درهم فشردۀ متبدّل به یک نیرویند.شما در جلد 14 بحار صفحۀ 340 این روایت را مییابید که امام ششم علیه السلام در حدیث اهل قم فرموده:
«[تُرْبَةُ قُمَّ مُقَدَّسَةٌ وَ أَهْلُهَا مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ] لَا یُرِیدُهُمْ جَبَّارٌ بِسُوءٍ إِلَّا عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ مَا لَمْ یَخُونُوا إِخْوَانَهُمْ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ جَبَابِرَةَ سَوْءٍ»؛(2)کسی آنها را به بدی قصد نمیکند، مگر اینکه در عقوبت او تعجیل میشود، تا وقتی که به برادرانشان خیانت نکنند.
وقتی خیانت کردند، خداوند ستمکاران را به آنها مسلّط میکند.
حالا متوجه میشوید که چرا آتش فتنه و عذاب بر سرشان میبارد و مورد ترحّم حق تعالی واقع نمیشود «مالم یخونوا اخوانهم». به حقیقت سوگند که مجاز نگویم و راه به کژی و انحراف نپویم. مسلمین جهان، جز عدّۀ معدودی سخت در غفلت و اشتباهاند و در محاصرۀ اندیشه و تأمل و در اسارت فکر و تعقّل؛ چه آنکه اکثریت قریب به اتفاق آنها در اصول عقائد و اخلاقیات و مبانی مهمّۀ اسلامی وحدت نظر دارند، بهویژه در پذیرش این کتاب آسمانی و نسخۀ حیاتبخش انسانی همه متحد و متفقاند. پس چه امری رخ داده که موارد اتفاقّ را نادیده میگیرند؟ و اختلافات فرعی را دستاویز میکنند و سختتر از دشمنان خارج، از هم فاصله میگیرند و تفسیق و تکفیر میکنند، و قلمها و زبانها بر ضدّ هم به حرکت در میآورند، چرا؟ و به چه جهت؟
«إِلَهُهُمْ وَاحِدٌ وَ کِتَابُهُمْ وَاحِدٌ أَ فَأَمَرَهُمُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ بِالِاخْتِلَافِ فَأَطَاعُوهُ أَمْ
نَهَاهُمْ عَنْهُ فَعَصَوْه» (1)
. بحار الأنوار، ج 2، ص 284.
«فَیَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ یَمِیثُ الْقَلْبَ وَ یَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَی بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِکُمْ عَنْ حَقِّکُم».(2)گفته میشود هنگامی که در اندلس عدهای از کشیشان مسیحی در غرفۀ قصری سخنی از سرِ دار رفتن مسیح میزدند که آیا آنها [شاید: تنها] روحش از سرِ دار به عالم بالا رفت یا همراه با بدنش بود، و آنچنان گرم مباحثه بودند که کتابها و کفشها بر سر هم میکوبیدند، بهناگاه اطلاعی در رسید که اینک لشگریان اسلام شهر را فتح کرده و وارد قصر میشوند.
آری، وضع روحانیت فعلی مسلمین قریب به این معنی است: «أ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ»(3)و مما نزل من الحق، التنبه و القیام و العمل.
راجع به سهم امام علیه السلام
دوست عزیزم! من آرزو دارم این بودجۀ عظیم اسلامی که خداوند بزرگ بدان جهت که مورد اهمیت شدیدش قرار دهد و از حیف و میلش محفوظ دارد، ذات اقدس خود را نیز سهیم کرده، حصهای برای خود، و حصهای برای رسول صلی الله علیه و آله و حصهای برای ذویالقربی خاصّ وی که جانشینان آن حضرت باشند قرار داده، و تصرف در حصّة اللّه و حصة الرسول را نیز محوّل به امام علیه السلام نمود که وی عدّۀ مخصوصی را (درماندگان سادات) با محدودیت خاصّی اداره کند و مابقی را که درحقیقت بودجۀ مالی و ضامن اجرای برنامههای مذهبی است، بر طبق نظر صائب و مصون از خطا و اشتباه خود را [در راه] اعلاء کلمة اللّه مصرف نماید: «وَ اعْلَمُوا أنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکینِ وَ ابْنِ السَّبیلِ»(4)در محل امنی و صندوق مشترکی به نام بیت مالاللّه یا بیت مال امام قرار دهند، و برای نگهداری و مصرف آن هیئت امنای مالی از
عالیترین و عاقلترین و روشن افراد روحانیت که مورد اعتماد و اطمینان میباشند تعیین نمایند؛ بدان نظر که از هرج و مرج و ریخت و پاش و حیف و میل و مراحل ثلاثه قبل الوصول و حال الحفظ و عند المصرف مصون و محفوظ بماند، به نحوی که همۀ جامعۀ روحانیت، از رئیس و مرئوس، در حدود ضرورت خودشان جیرهخوار صندوق باشند.
این درست نیست که هرکس در هر جایی آن را پیدا کند بگیرد به هر وسیله و عنوان و کاغذپاره و توصیۀ پارتی و حیل شرعیه و تزویر بخشش اکثر و گرفتن اقل، اختلاس کند و برباید و اتلاف نماید، و سپس بر همۀ جرائم خویش با توبههای خاصّ و لطائفالحیلی قلم عفو کشد، و رفتهرفته کهنههای نو و فقیرهای غنی و عیشهایی مرفّه شود، و هر روزی ویرانههایی آباد، ساختمانهایی بنا و قصرهایی از روی زمین سبز شود. نه اسلام را از آن یقینی، نه قرآن را رونقی، نه حقیقت را اثباتی، نه دین را رواجی، نه خانۀ ایمان را مرمّتی، نه پیکر زخمیِ دیانت را مرحمی، نه جسد نیمهجان آن را نیروی حیاتی، نه ترویج دین را توسعهای، و نه دشمنان حملهور قرآن را دفاعی حاصل آید.
شما میدانید غالب این بودجه از دسترنج یک عده طبقۀ پائینتر جامعه که با هزاران زحمت و کوشش تأمین معاش میکنند، به دست میآید. آنها با خلوص نیت، حاصل زحمات خود را در اختیار این هیئت میگذارند.
پس نیابت، ناروا و ظلم است در آن حیف و میل شود، و در طریق رفاه عیش افرادی صرف شود.
آری اینان گویندگان مذهبیاند که از زبان اسلام علیالدوام تقید از اختلاف طبقاتی دنیا و نکوهش از وضع سوداییجهان دارند. آیا سزاست که جامعۀ روحانیت در میان اختلاف کذایی ایجاد کنند که زندگی مشابه به مرگ تدریجی عدهای، در کنار عیش مرفّه عدهای دیگر قرار گیرد؟ آیا روحانیت با چنین وضعی میتواند تأثیر ایمانی و اخلاقی در قلوب جامعۀ مسلمین بگذارد و حب مال و جاه را از دلها بیرون کند؟
«کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّهِ أنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ».(1)
صف، آیۀ 3.
به حقیقت قسم که این اختلاف طبقاتی بدتر از آن است که متفرقین [شاید:
محتکرین] دارند، چه آنکه احتکار آنان از اموال شخصی، و اینان از اموال عمومی است؛ اموالی که صاحبش غائب و حقوق حقهاش به دست ما ارادتمندان صمیمی و پیروان با اخلاصش به چنین طرزی تقسیم میشود:
«أ فَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أنَّکُمْ إلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».(2)این بودجه از سنخ همانست که اهمیت آن را روش علیبنابیطالب علیه السلام با برادرش عقیل و دختر عزیزش روشن میسازد، و ابوبصیر از امام باقر علیه السلام میپرسد:
«مَا أَیْسَرُ مَا یَدْخُلُ بِهِ الْعَبْدُ النَّارَ قَالَ مَنْ أَکَلَ مِنْ مَالِ الْیَتِیمِ دِرْهَماً وَ نَحْنُ الْیَتِیم»(3)میفرماید خوردن یک درهم از سهم امام علیه السلام (البته به طریق غیرمجاز) انسان را مستحق ورود دوزخ میکند. این همان بودجهای است که بزرگان، علما و متقین گذشتگان در گرفتن و مصرف آن نهایت احتیاط را مراعات میکردند و این درس را از مکتب علی علیه السلام و فرزندانش فراگرفته بودند.
خانۀ محقق آیتاللّه انصاری در شهر مذهبی نجف شاهد مطلب است، و روش مامقانی اول که پس از رسیدنشان به مرتبۀ مرجعیت، اجرت سرتراشی را اضافه نکرده میفرمود: من نامم بزرگ شده، نه مساحت سرم.
او میگفت: تعجب دارم از اینکه مردم مرا تمجید میکنند که زاهد است و وجوه مالی را در غیر مصارف خود مصرف نمیکند، یعنی میگویند من دزد و غارتگر نیستم. عجبا! اینکه صفت فوقالعادهای نیست.
بنده معتقدم جامعۀ روحانیت، خاصه کسانی که از ممرّ فوق ارتزاق دارند، باید بکوشند که زندگی خود را علیرغم اقتضای زمان و اجبار محیط کنونی که زندگانیها را متورم کرده، و همواره بر طول و عرضش میافزاید، کنترل کنند و تقلیل و تنزّل بخشند، و گرنه ماها با این رویه زندگی کنیم، در مقابل
شاگردان مدرسۀ علی بن ابی طالب علیه السلام هوسران دنیاپرستیم: «وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبّاً جَمّاً».(1)
فجر، آیۀ 20.
راجع به طلاب محترم
دوست محترم و آقا!
آنچه راجع به وضع این طلاب اشارت رفته بود از قبیل میل به مادیت و ضعف روح تقوی و گرایش به جمع مال و حیارات مقام و رغبت به رفاه زندگی، آری این امر یکی از مهمترین علل انحطاط مسلمانها بوده و میباشد، مرض پیکرۀ اجتماع و سرطان جامعۀ روحانیت و مربیان مذهبی است.
آیا روحانیت توجه دارد که هدف آنها باید همان باشد که خداوند از ارسال پیمبران و کتابهای آسمانی دارد؛ یعنیتوجه دادن به مبدأ [و] معاد، تکمیل عقول، ساختن انسانهای مافوق، هدفی کردن اجتماع، و بالاخره تأمین زندگی مرفّه عقلایی دنیا و سعادت جهان دیگر و در نهایت روشنی است که اگر کسی چنین ایدئولوژی و هدفی دارد، او باید همانند فرستادگان الهی از همۀ لذّتهای شخصی و جسمی بگذرد و همه را قربانی راه هدف کند؛ چه آنکه انبیای عظام، آسایش خویش را فدای آسایش ملت کردند و راحتی خود را قربانی سعادت آنها. آنان اهداف اصالیداشتند و در راهش بر صدمه حاضر شدند. آنها سعادت چندبعدی میطلبیدند، آنها بالعیان میدیدند که تأمین حیات و رفاه عیش برای خود با کوشش و سعی در طریق هدف جمع نمیشود؛ بدین جهت خود را فراموش کردند تا دیگران را به یاد آورند و از خویش غایب شدند، در متن اجتماع حاضر گشتند، از لذائذ خود دور شدند تا به سعادت جامعه نزدیک شدند، رنجها و مرگها را بخریدند تا جامعه را زنده کردند: «اُولئِکَ الَّذینَ هَدَی اللّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ».(2)من در حیرت و شگفتیام از آن فرد روحانی که اطلاع از وظائف خطیر خود ندارد، آیا غفلت است یا تغافل، و هر دو اسفآور:
«فَأیْنَ تَذْهَبُونَ» (1)
تکویر، آیۀ 26.
«فَأنّی تُؤْفَکُونَ».(2)آیا نمیدانند روحانیت یعنی روحپروری، نه بدنپروری؛ و معنویتطلبی و تربیت نفس و تهذیب اخلاق؛ قیام به وظایف انبیاء؛ پیروی از اهداف پیغمبران یعنی پیغمبروار صلی الله علیه و آله کوشیدن و جهانی را زنده کردن؛ یعنی علیوار علیه السلام طرفداری از خدا و قرآن و حقوق مظلومان کردن و قربانی این راه شدن؛ یعنی حسنوار علیه السلام شدن برای حفظ خون مستضعفین در صورت اقتضاء ساکت شدن و فحش و ناسزا شنیدن، یعنی حسینوار علیه السلام قیام کردن و بر علیه جور و ستم و خفقان و ظلم شوریدن و آشوبیدن و تسلیم شدن و دفاع کردن و جنگیدن و بالاخره کشته شدن، روحانیت یعنی پیشمرگان در راه هدف: «رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً».(3)روحانیت یعنی سیدجمال بودن و بر ضد استعمارگران جوشیدن و سخن گفتن و نوشتن و بیدار کردن و هشیاری بخشیدن و مشت استعمارگران و چشم استعمارزدگان را باز نمودن.
روحانیت یعنی شیخ مفید و سیدمرتضی و علّامه و کاشفالغطا شدن، با قلمها و قدمها و زبانها و بیانها در مجامع علمی و کنگرههای بزرگ اسلامی حق را روشن کردن و باطل را زدودن، دوستان را نیرو دادن و دشمنان را آگاهانیدن. [روحانیت] یعنی شیخ طوسی شدن در علوم مختلفه و فنون مربوطه و لازم روزمرۀ مردم جدیت عملی نمودن، تحقیقات علمی نگاشتن، تفسیری عمیق، اخباری منظّم، اصولی متین، رجالی مهذّب و کتاب دفاعی بر طبق تشیع صحیح نوشتن «وَ جاهِدُوا فی اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ».(4)
روحانیت یعنی صاحب عروة الوثقی بودن و پولهای سرشار و لیرههای بیشمار را بدان احتمال که ایادی استعمار در طریق وصول آن دخیل باشند
رد کردن، و دامن روحانیت به کثافت حرام و شبهه آلوده نکردن.
و بالاخره [روحانیت] یعنی حقایق قرآن را درک کردن و در اعماق جان و روانش جا دادن و به مرحلۀ عمل آوردن و با سعی و کوشش و فداکاری در میان اجتماع و محیط مجامع بشری دریغ، و به رایگان قربانی دادن.
آری روحانیت تشیع، یعنی استقلال فکری و آزادی چندبعدی: آزادی در اجتهاد و استنباط احکام از مدارک مربوطه، نه تبعیت از آراء و عقاید عدهای غیرمعصوم و افراد عادی هزار و اندی پیش و گفتار آنها را وحی منزل شمردن، و آزادی در بودجۀ مالی، بدین معنی که مخارج زندگی را از منافع معهوده طبق دستور دین به دست آوردن و بر وفق موازین شرعی توزیع و مصرف کردن.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی (1111 ق)، بیروت: مؤسسۀ وفا، 1403 ق، دوم.
تاریخچه گروه انقلابی ابوذر، تهران، 1358.
تاریخ شفاهی گروه ابوذر، رزا ناظم، تهران، 1382.
دفاعیات و اسنادی پیرامون گروه انقلابی ابوذر، سیف اللّه مدیر چهاربرجی، تهران، 1359.
الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران: دار الکتاب الاسلامیه، 1407 ق، چهارم.
گروه ابوذر، حسین رزینی، تهران، 1381.
گروه ابوذر نهاوند، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران، 1386.
من لا یحضره الفقیه، علی بن بابویه صدوق (381 ق)، تصحیح شمسالدین محمدجعفر، بیروت: دارالتعاریف، 1411 ق.
یاران امام به روایت اسناد ساواک: معلم اخلاق آیتاللّه میرزا علیاکبر فیض مشکینی، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1387.
پرداختن به کلیاتی مربوط به جمعه و نماز جمعه، و نیز بیان سیرۀ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امام امیرالمؤمنین علیه السلام در برپایی نماز جمعه و آداب خطبهخوانی، در بخش نخست این نوشتار گنجانده شده است. دیدگاه مرحوم آیتاللّه مشکینی رحمه الله امام جمعۀ فقید شهر مقدس قم، دربارۀ نماز جمعه، مشخصههای بارز خطبههای جمعه و تحلیل خطبههای جمعۀ معظم له، بخشهای دیگر این مقاله است.
کلیدواژهها: خطبه، جمعه، مشکینی، تقوا، ایمان، غدیر، ادبیات.
یکی از مناسک مهم عبادی و سیاسی اسلام، فریضۀ نماز جمعه است که در سال اول هجری قمری تشریع شد. در این فریضه، دو خطبه خوانده میشود که پیامبر بزرگوار اسلام، اولین بار در سال اول هجری و در شهر مدینه به این امر اقدام کرد و
1) 1این مقاله با راهنمایی های علمی جناب استاد حجت الاسلام والمسلمین آقای مهدی مهریزی تدوین گردیده است. بدین وسیله زحمات و راهنمایی های علمی ایشان را ارج می نهیم. همچنین، از دبیرخانه محترم همایش حضرت آیت اللّه مشکینی رحمه الله به سبب در اختیار گذاشتن فایل خطبه های جمعۀ مرحوم آقای مشکینی رحمه الله کمال تشکر را داریم.
2) (2) کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث و دانشآموختۀ حوزۀ علمیۀ قم.
سپس به اقامۀ نماز جمعه پرداخت. با استناد به منابع تاریخی، حضرت امام امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در مقام حاکم اسلامی به این امر اقدام کرده است. دعوت نمازگزاران به تقوای الهی و بیان مسائل جاری کشور اسلامی، از جمله وظایف خطبای جمعه در طول چند قرن بوده است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری نظام جمهوری اسلامی در ایران، ایراد خطبۀ جمعه و اقامۀ نماز جمعه، یکی از شئون و وظایف حاکم اسلامی شد. درپی آن، نمایندگانی از جانب حاکم اسلامی، به امامت جمعه در مراکز استانها و شهرستانها منصوب شدند، که حضرت آیتاللّه مشکینی رحمه الله از جملۀ آنهاست که به امامت جمعۀ شهر مقدس قم، از ناحیۀ حضرت امام خمینی (رضوان اللّه علیه) منصوب شد و معظم له توانستند چند سالی از جایگاه امامت جمعه به نشر و تبلیغ معارف دینی و اندیشههای نظام جمهوری اسلامی ایران بپردازند.
مقالۀ حاضر از دو بخش اصلی تشکیل یافته است: بخش اول به صورت کلی به نماز جمعه در اسلام میپردازد و بخش دوم به مطالعۀ خطبههای نماز جمعۀ مرحوم آیتاللّه مشکینی رحمه الله اختصاص یافته است. گفتنی است معظم له در طول امامت جمعۀ خویش در شهر قم، 139 خطبۀ جمعه ایراد فرمودند. در این مقاله به بررسی پنجاه خطبه از مجموع خطبههای جمعۀ آن بزرگوار پرداخته میشود.
اصل و ریشۀ این کلمه به معنای اختلاف رنگها یا رنگ تیره است میان رنگهای سرخ و زرد دیباچۀ کتاب، طوری که واضح به چشم بخورد.(1)
. معجم مقاییس اللغة، ذیل مادۀ «خ ط ب».
البته در لسان العرب اصل آن به شأن یا امری که کوچک یا بزرگ باشد، تعریف شده است؛ چنان که «ما خَطبُک؟» به معنای «ما امرُک؟» آمده است.(2)صاحب کتاب مفردات نیز بر این نظراست که این کلمه با «ضم» اول، مختص موعظه، و آن حالتی است که هنگام سخن گفتن بر انسان عارض میشود، ولی با «کسر» اول، مخصوص خواستگاری از زن است.(1)
المفردات فی غریب القرآن، باب «خ ط ب».
در اصطلاح، خطبه عبارت از کلمات و جملات منثوری است که سخنور در برابر فرد یا جمعی از مردم بر زبان میآورد. بنابراین خطیب کسی است که شأنش سخنوری است.(2)
با این تعریف، فرق خطابه و موعظه نیز آشکار میگردد؛ چرا که اثر وضعی خطابه تهییج و بیتاب کردن احساسات است، آنچنان که احساسات شخص مخاطب را به جوش آورد و متعاقباً حرکت و جنبش در پی داشته باشد.(3)ولی اثر وضعی موعظه، آرام ساختن و تحت سلطه آوردن مخاطب است، طوری که شخص را به تعقل و تفکر وا میدارد تا خود را از دام نفس برهاند. بنابراین، برای تعدیل شهوات و احساسات، هنگامی که خودسرانه عمل نمایند، موعظه ضرورت مییابد.(4)
واژۀ «جمعه» از ریشۀ «ج م ع» به معنای گرد آمدن و پیوستن است که به مشتی از خرما نیز اطلاق میشود. این کلمه که در ادبیات عرب به سه شکل «جُمْعَة، جُمُعَة، جُمَعَة» خوانده میشود،(5)در ادبیات فارسی، «آدینه»(6)و در ادبیات عرب جاهلی، «یوم العُروبَة» معنا میدهد.(7)
دربارۀ وجه تسمیۀ این روز گفتهاند: یکی از اجداد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به نام
1) (1)
2) (2) التحقیق قی کلمات القرآن الکریم، ذیل مادۀ خطب. جهت مطالعۀ بیشتر، ر. ک: دفتر پنجم سلسله مباحث پژوهشی پیرامون نماز جمعه با عنوان خطبه و خطابه در اسلام به کوشش محمدباقر شریعتی، شورای سیاستگذاری ائمۀ جمعه، تهران، 1385 ش.
3) (3) . سیری در نهج البلاغه، ص 127.
4) (4) همان.
5) (5) . معجم مقاییس اللّغة؛ لسان العرب؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ مجمع البحرین، ذیل مادۀ خطب.
6) (6) فرهنگ دهخدا، ذیل مدخل جمعه.
7) (7) معجم مقاییس اللّغة؛ لسان العرب.
کَعببن لوی یا به قولی قصَیبن کلاب، مردم را در این روز گرد میآورد و برای آنان موعظه میکرد؛ به همین جهت بعضیها تغییر نام این روز از یومالعروبه به جمعه را به کلاب نسبت دادهاند.(1)
. معجم مقاییس اللّغة؛ لسان العرب.
برخی دیگر، این نامگذاری را به انصار مدینه منسوب دانستهاند؛ زیرا بر پایۀ برخی احادیث، اسعدبنزراره، پیش از هجرت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مدینه، مردم را در این روز گرد آورد و با آنان نماز گزارد و از آن پس نام جمعه برای این روز برگزیده شد.(2)در احادیث، از روز جمعه با عناوینی چون: «سید ایام»، (3)«افضل ایام»، (4)«روز تنظیف و عید مسلمین»، (5)«روز خدا»،(6)و... یاد شده است.(7)به طور حتم، نمیتوان زمان پیدایی «خطابه» و نخستین فردی که به این فن دست یافت و نیز نخستین «خطبۀ» مصطلح ایرادشده را مشخصاً نام برد.(8)البته ناگفته نماند بنا به روایتی که بیانگر شأن و منزلت حضرت سلیمان علیه السلام است، بایستی اولین خطیب را حضرت آدم ابوالبشر علیه السلام بدانیم؛ زیرا وی خطبهای ایراد فرمود که مورد تعلیم و تعلّم پیامبران بعدی بود.(9)
همچنین، با توجه به آیۀ چهار سورۀ مبارک ابراهیم علیه السلام(10)میتوان ادعا کرد که
1) (1)
2) (2) . مکاتیب الرسول، ص 190؛ دانشنامۀ جهان اسلام، ج 10، ذیل مدخل جمعه.
3) (3) عن النبی صلی الله علیه و آله قال: «الجمعة سید الأیام و أعظمها عند اللّه تعالی، و هو أعظم عند اللّه من یوم الفطر و یوم الأضحی...» (وسائل الشیعة، باب عبادات، ش حدیث 9639).
4) (4) قال الباقر علیه السلام: «ما طلعت الشمس بیوم أفضل من یوم الجمعة» (همان، باب عبادات، ش حدیث 9619).
5) (5) قال الصادق علیه السلام: «والجمعة للتنظیف والتطیب وهو عید للمسلمین، و هو أفضل من الفطر والأضحی...» (همان، باب عبادات، ش حدیث 382).
6) (6) همان، ش حدیث 9618.
7) (7) برای مطالعه ر. ک: وسائل الشیعة، باب عبادات.
8) (8) . الخطابة، ص 8-9؛ آیین سخنوری و نگرشی بر تاریخ آن، ص 83.
9) (9) نهایة الإرب فی فنون الأدب، ج 1، ص 424.
10) (10) . «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ...». (ابراهیم، آیۀ 4).
خطابه و خطبهخوانی، قرین نبوت است؛ چنانکه همۀ پیامبران الهی، به این هنر آراسته بودند.(1)
. آیات الهی مؤید این ادعا هستند: 1. «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری * وَ یَسِّرْ لی أَمْری * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْلِسانی * یَفْقَهُوا قَوْلی» (طه، آیۀ 25-28)؛ 2. «وَ أَخی هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِساناً...» (قصص، آیۀ 34)؛ هم چنین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در بارۀ حضرت شعیب چنین فرمودهاند: «و کان شعیب اخطب انبیاء» (البیان و التبیین، ج 1، ص 137).
بر همین اساس و با استناد به روایتی، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فصیحترین شخص عرب به شمار میرفته است.(2)به شواهد تاریخی، خطبۀ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیر، خطبههای امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، خطبۀ حضرت زهرا علیها السلام در مسجد مدینه، خطبۀ حضرت امام سجاد علیه السلام در مسجد جامع دمشق و خطبۀ حضرت زینب علیها السلام در افشاگری جنایات یزید پس از واقعۀ کربلا، جزء ماندگارترین خطبههای عبادی و سیاسی جهان اسلام به شمار میآیند.(3)
بر پایۀ برخی احادیث، نماز جمعه قبل از هجرت، سال دوازدهم بعثت در مکه تشریع شد. در این سال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که نمیتوانست این فریضه را در مکه برگزار کند، ضمن نامهای از مُصعببنعمیر خواست نماز جمعه را در مدینه اقامه کند.(4)بر اساس نقل دیگر، نخستین نماز جمعه را اسعدبنزُرارة در مدینه اقامه کرد. بنابر این نقل، انصار پیشنهاد کردند: «جمعه روز اجتماع مسلمانان تعیین شود».(5)برخی در جمع میان این دو گروه از احادیث گفتهاند: اولین نماز جمعه به دعوت اسعدبنزرارة و امامت مصعببنعمیر اقامه شد.(6)شماری از مؤلفان، نخستین اقامهکنندۀ نماز جمعه را، شخص پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دانستهاند و نوشتهاند:
«این نماز در نخستین جمعۀ پس از هجرت در قبیلۀ سالمبنعوف و در وادی
" زانوناء "برپا شد».(1)
. مجمع البیان، ج 10، ص 432.
بنابر گزارشهای تاریخی، پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله اقامۀ نماز جمعه در دورۀ خلفای نخستین و نیز در دورۀ حکومت امام علی و امام حسن علیه السلام متداول بوده؛ چنانکه اقامۀ نماز جمعه توسط ابوبکر بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در استقرار و رسمیت یافتن خلافت وی نقش اساسی داشته است.(2)همچنین، در دوران حکومت امویان و عباسیان نیز نماز جمعه به امامت خلفا و نمایندگان آنها برگزار میشد.(3)اما دربارۀ تاریخ برگزاری نماز جمعه در ایران چنین آمده است: در پی اعتراض دولت عثمانی مبنی بر عدم اقامۀ نماز جمعه در ایران، دولت صفوی نماز جمعه را در ایران به پا داشت؛ چنانکه وجود مساجد جامع متعلق به آن زمان در شهرها، این مطلب را تأیید میکند. پس از این اقدام دولت صفوی، علما و اندیشمندان اسلامی، مواضع متفاوتی در وجوب یا عدم وجوب نماز جمعه در عصر غیبت اتخاذ کردند و در این راستا عالمان و دانشمندان، رسالههایی نوشتهاند. در میان رسالههای نگاشتهشده دربارۀ وجوب یا عدم وجوب نماز جمعه، میتوان به رسالۀ صلاة الجمعة اثر شهید ثانی؛ الشهاب الثاقب اثر فیض کاشانی (1091 ق)؛ اللمعة فی تحقیق صلاة الجمعة اثر قاضی نوراللّه شوشتری (1019 ق) و رسالۀ صلاة الجمعة اثر فاضل هندی (1113 ق)، اشاره کرد.(4)
ناگفته نماند که نخستین نماز جمعۀ معاصر و بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی در ایران، در تاریخ 5 مرداد 1358 به امامت آیتاللّه محمد صادقی تهرانی در دانشگاه تهران و شریف و متعاقباً آیتاللّه طالقانی برگزار شد. البته قبل از آن هم
آیتاللّه حاج آقا رحیم ارباب چرمهینی در اصفهان نماز جمعه برپا میکرد. ایشان نماز جمعه را در منزل اقامه میکرد.(1)
ر. ک: مبانی حقوق در اسلام.
بدون شک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و نیز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با بهکارگیری آداب و شیوههایی توانستند هم از لحاظ شکل، و هم از لحاظ محتوا، تحولی در خطبهخوانی پدید آورند تا این هنر در خدمت اهداف مقدس دین اسلام قرار گیرد.(2)ناگفته نماند که بخشی از این آداب، جنبۀ مقدماتی برای ایراد خطبه دارند و بخشی دیگر مرتبط با کیفیت نماز جمعهاند و در متن قرار میگیرند.
یکی از سنتهای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در آداب نماز جمعه این است که نمازگزاران، اعم از امام و مأموم، باید یک روز قبل از جمعه خود را برای شرکت در نماز آماده کنند.
در روایتی از حضرت امام محمد باقر علیه السلام چنین میخوانیم:
«... وَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغَنِی أَنَّ أَصْحَابَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله کَانُوا یَتَجَهَّزُونَ لِلْجُمُعَةِ یَوْمَ الْخَمِیس...»؛(3)به خدا سوگند به من خبر رسیده است که یاران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از روز پنجشنبه خود را برای شرکت در مراسم نماز جمعه آماده میکردند.
بنا به اهمیت نماز جمعه در صدر اسلام، امام علی علیه السلام زندانیان را برای شرکت در نماز جمعه آزاد میکرد. روایت امام صادق علیه السلام مؤید این مطلب است:
«أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام کَانَ یُخْرِجُ أَهْلَ السُّجُونِ مَنْ حُبِسَ فِی دَیْنٍ أَوْ تُهَمَةٍ إِلَی الْجُمُعَةِ
فَیَشْهَدُونَهَا وَ یَضْمَنُهُمُ الْأَوْلِیَاءُ حَتَّی یَرُدُّوهُمْ»؛(1)
. مستدرک الوسائل، ج 6، ص 27.
حضرت علی علیه السلام همیشه کسانی را که به واسطۀ بدهکاری یا تهمت، در زندان به سر میبردند، روز جمعه برای شرکت در نماز جمعه از زندان خارج میکرد و به نماز جمعه میآورد و اولیائشان ضامن میشدند که آنان را به زندان باز گردانند.طبق روایتی دیگر از همان حضرت، امام علی علیه السلام به تبهکاران زندانی اجازه میداد در نماز جمعه حاضر شوند:
«أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام کَانَ یُخْرِجُ الْفُسَّاقَ إِلَی الْجُمُعَةِ وَ کَانَ یَأْمُرُ بِالتَّضْیِیقِ عَلَیْهِمْ»؛(2)امام صادق علیه السلام میفرماید: حضرت علی علیه السلام تبهکاران را برای شرکت در نماز جمعه از زندان خارج میکرد و دستور میداد بر آنان سختگیری کنند.
رسول گرامی صلی الله علیه و آله در روایتی میفرماید:
«إِذَا أَذَّنَ الْمُؤَذِّنُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ نَادَی مُنَادٍ حُرِّمَ العَمَل»؛(3)هنگامی که مؤذن، روز جمعه اذان بگوید و مردم را به سوی نماز جمعه فرا بخواند، کار کردن حرام گردد.
حضرت علی علیه السلام افزون بر تشویق مردم به شرکت در نماز جمعه، همواره اصحاب و آشنایان را از سفر در آن روز برحذر میداشتند؛ چنانکه نامۀ حضرت به یکی از دوستانش، گویای این واقعیت تاریخی است. بخشی از آن نامه بدین قرار است: عن علی علیه السلام فی کتابه إلی الحارث الهمدانی، قال:
«... وَ لَاتُسَافِرْ فِی یَوْمِ جُمُعَةٍ حَتَّی تَشْهَدَ الصَّلَاةَ إِلَّا فَاصِلاً فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ فِی أَمْرٍ تُعْذَرُ بِه...»؛(4)روز جمعه تا نماز نگزاردهای به سفر نرو، مگر برای جهاد در راه خدای تعالی، یا کاری که در آن معذوری....
امیرمؤمنان علیه السلام همواره اطرافیانشان را از خوردن دارو در پنجشنبه نهی میکرد؛ زیرا شاید این امر سبب میشد که شخص در روز جمعه بیحال باشد و در نتیجه نتواند در نماز جمعه شرکت کند.
قال أمیرالمؤمنین علیه السلام:
«لا یَشرب احَدُکُم الدَّواءَ یَومَ الخَمیس، فَقیل: یا امیرَالمُؤمِنین وَ لِمَ ذلِکَ؟ قالَ:
لئلّا یَضعُفَ عَن اتیانِ الجُمعَةِ»؛(1)
. من لایحضره الفقیه، باب صلاة الجمعة، ج 1، ص 275؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 191.
حضرت علی علیه السلام فرمود: هیچیک از شما نباید روز پنجشنبه از دارو استفاده کند. از آن حضرت سؤال شد: چرا ما را از خوردن دارو نهی میکنی؟ فرمود: برای اینکه ضعف و سستی شما را از آمدن به نماز باز ندارد.تکیه کردن بر سلاح هنگام ایراد خطبه، به پیش از ظهور اسلام باز میگردد؛ زیرا سبک و سیاق خطبهخوانی در جاهلیت چنین بود که خطیب چوبی مانند عصا یا اسلحهای مانند نیزه و شمشیر در دست میگرفت و با این هیئت خطبه را ایراد میکرد.(2)
از آنجا که این سنت، تضادی با اصول و مبانی دین اسلام نداشت، بعد از بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز، به عنوان روشی پسندیده و عملی مستحب به کار گرفته شد.(3)در روایتی میخوانیم:
«حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَعْدِ بْنِ عَمَّارِ بْنِ سَعْدٍ حَدَّثَنِی أَبِی
1) (1)
2) (2) خطیبان جاهلی در القای خطابه به خویش عادات ویژهای داشتند. آنها در مراسم مهم و مجامع پرجمعیت، روی مرکب خود خطابه ایراد میکردند، و اغلب در هنگام ایراد خطابه با عصا و سرنیزه و یا شاخۀ درختی که در دست داشتند، به حاضران اشاره میکردند. و چنان که گفتهاند «قیس بن ساعده یادی» نخستین خطیبی است که در زمان جاهلیت بر عصا یا شمشیر تکیه نموده و بر بلندی به ایراد خطابه پرداخته است (به نقل از: کیهان اندیشه، شمارۀ اول، سال 1364، ص 86).
3) (3) . برای نمونه ر. ک: وسائل الشیعة، ج 5، ص 38.
عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ إِذَا خَطَبَ فِی الْحَرْبِ خَطَبَ عَلَی قَوْسٍ وَإِذَا خَطَبَ فِی الْجُمُعَةِ خَطَبَ عَلَی عَصًا»؛(1)
. سنن ابن ماجة، ج 1، ص 352.
همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله زمانی که در شرایط جنگی خطبه ایراد میفرمود، بر چلۀ کمان تکیه میکرد و زمانی که در نماز جمعه (شرایط صلح) خطبه میخواند، عصا بر دست میگرفت.همچنین، بررسیها دربارۀ نوع سلاحی که حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت علی علیه السلام هنگام ایراد خطبههای جمعه به دست میگرفتند، ما را با نقلهایی متفاوت روبهرو میسازد؛ نقلهایی که هریک مؤید دیگری است. نقل اول از نصر بن مزاحم (96 ق) است:
«... حضرت علی علیه السلام هنگام ایراد خطبهها، شمشیر خویش را حمایل کرده و بر کمان تکیه زده بودند...».(2)
اما نقل دوم از شیخ مفید رحمه الله است که میفرماید: «... امام علی علیه السلام هنگام ایراد خطبههای جمعه، بر کمان عربی تکیه میکردند».(3)
از مطالعۀ گزارشهای یادشده و مانند آن، درمییابیم که بههرحال، حضرت هنگام ایراد خطبهها، بر سلاحی تکیه میکرد؛ حال ممکن است آن سلاح شمشیر بوده باشد یا کمان؛ و نیز میتوان این گونه نتیجه گرفت که نقل اول، بر شرایط کاملاً جنگی و ویژه ناظر بوده است؛ چرا که ضمن گزارش حالات آن حضرت در جبهۀ صفین آمده است.(4)ولی نقل دوم، به احتمال بسیار، بیانگر شرایط طبیعی جامعۀ اسلامی است.(5)
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به جهت رعایت حال نمازگزاران که نشان از مخاطبشناسی و علم
به ظرفیت فکری و علمی آنها دارد، هم خود خطبهها را کوتاه میفرمودند، و هم به اصحاب در این باره توصیه میکردند. سیره و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله این بود که خطبهها را کوتاه و روان ایراد میفرمود و در زندگی آن حضرت این گونه ثبت شده است که پیامبر صلی الله علیه و آله روز جمعه، موعظه را طولانی نمیکرد، و خطابۀ آن حضرت کلماتی کوتاه و روان بود.(1)
. السنن، ص 289.
همچنین از جناب عمار یاسر نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ما را به کوتاه کردن خطبهها فرمان داد.(2)با مطالعۀ خطبههای حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام متوجه میشویم که این بزرگواران در پایان بخش اول خطبهها، سورههایی متفاوت و در پایان بخش دوم، آیاتی مختلف تلاوت میکردند. شیخ طوسی رحمه الله در کتاب مصباح المتهجد، پس از نقل خطبه، از زبان راوی آن نوشته است که حضرت بعد از خطبۀ اول، سورۀ توحید یا کافرون و یا والعصر را تلاوت کرد.(3)این روایت افزون بر بیان تردید راوی، نشانگر آن است که حضرت معمولاً پس از بیان خطبه، سورههای یادشده را تلاوت میکردند. در این زمینه روایتی هست که افزون بر تأیید نظر اول، از آن حکایت میکند که حضرت دائماً در پایان بخش اول خطبه، سورۀ توحید را میخواند. متن روایت به شرح زیر است:
محمد بن علی بن الحسین، قال:
«خطب أمیرالمؤمنین علیه السلام فی یوم الجمعة، إلی أن قال: ثمّ یبدأ بعد الحمد بقل هو اللَّه أحد، أو بقل یا أیّها الکافرون، أو باذا زلزلت الأرض، أو بألهاکم التکاثر، أو بالعصر، و کان ممّا یداوم علیه: قل هو اللَّه أحد».(4)
نکتۀ قابل تأملِ این روایت که آن را شیخ طوسی به روایت أبومِخنف نقل کرده، بند آخر (وکان ممّا یداوم علیه) است. بنابر این بند، حضرت همیشه، پس از پایان
خطبۀ نخست، سورۀ توحید را میخواند.(1)
. تهذیب الاحکام، ج 1، ص 432.
قدر متیقن روایات یادشده، ما را به این نتیجه میرساند که حضرت در پایان خطبۀ اول، یک سورۀ کامل را تلاوت میکرد.اما دربارۀ اینکه حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام در پایان بخش دوم خطبهها چه سوره یا آیهای تلاوت میکرد، هیچ مستندی یافت نشد. با تتبع در خطبههای آن حضرت، درمییابیم که در این قسمت از خطبهها سورۀ کاملی تلاوت نشده است و حضرت فقط به تلاوت آیۀ 90 سورۀ مبارکۀ نحل(2)و 201 از سورۀ بقره(3)بسنده کرده است.
درآمد: پیروزی و استقرار حکومت جمهوری اسلامی در ایران از یک طرف، و تأکید بر اجرای قوانین اسلامی و لزوم پرداختن به اختیارات حاکم اسلامی در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) از طرف دیگر، میطلبید که حاکم اسلامی با تأسی به کلام حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام،(4)با توجه به شأن و جایگاهی که دارد، به حدود و اختیارات خود در جامعۀ اسلامی جامۀ عمل بپوشاند. یکی از شئون و اختیارات حاکمیت اسلامی، برپایی نماز جمعه و خطبهخوانی میباشد؛ چرا که این نماز، حکومتی است و مقام امامت و خطابت جمعه نیز از مناصب حکومتی به شمار میآید و به طور طبیعی، عدهای هم از ناحیۀ حاکم اسلامی به این امر منصوب میشوند.
از جمله افرادی که به فرمان امام خمینی رحمه الله به عنوان خطیب جمعه در شهر مقدس قم منصوب شد، مرحوم آیتاللّه مشکینی رحمه الله بود که سالها به امامت جمعه
1) (1)
2) (2) . «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبی وَ یَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْتَذَکَّرُونَ».
3) (3) «... رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّار».
4) (4) . بحار الأنوار، ج 89، ص 501.
مبادرت ورزید. در این بخش از مقاله، به مطالعۀ پنجاه خطبه از خطبههای جمعۀ معظم له میپردازیم.
بدون شک یکی از مهمترین عوامل حفظ ایمان و روحیۀ دینداری مسلمانان، نماز جمعه و خطبههای جمعه است؛ چرا که حضور معنوی مردم از یک سو، و ایراد خطبه توسط شخص صادقی که مردم او را قبول دارند از سوی دیگر، باعث تقویت ایمان و معنویت در جامعۀ اسلامی خواهد شد. حضرت امام رضا علیه السلام در حدیثی میفرماید: «نماز جمعه، محل اجتماع مردم در روز جمعه و روز همگانی است، تا اینکه حاکم اسلامی بدین وسیله فرصتی اختیار میکند برای موعظۀ مردم و تشویق آنان به نیکیها و پرهیز از بدیها و وادار کردن ایشان به آنچه مصلحت دینی و دنیاییشان اقتضا میکند».(1)
وسایل الشیعة، ج 5، ص 39.
آیتاللّه مشکینی رحمه الله راجع به اهمیت و افضلیت نماز جمعه در مقایسه با دیگر فرائض و نیز بازتاب این حرکت معنوی در کشورهای اسلامی دیگر چنین فرموده است:
خداوند 35 نماز از این جمعه تا جمعۀ دیگر برای شما واجب کرده که یکی از آنها نماز جمعه است. بهترین و افضل آنهاست. نماز جمعه نمازی است که اسلام را در دنیا معرفی میکند. در کشورهای امروز دنیا از ایران که صحبت میشود، میگویند انقلاب اسلامی در ایران یک جوّ خاص و تغییراتی ایجاد کرده، از جمله اینکه نماز جمعهها برپا میشود، مصلّاها درست شده.(2)
همچنین، در یکی دیگر از خطبهها، در توصیه به عموم مردم، فضای آزاد عبادی نماز جمعهها و مکانهایی را که نماز جمعه در آنها برگزار میشود، یادآوری و همگان را در استفادۀ مطلوب از این مکانها و از این روز رهنمون کردهاند: «شما
موفقید که آزادانه به مسجد بروید و از این جوّ آزاد اسلامی استفاده کنید. ماه رمضان همۀ مساجد و مصلّاها را پر کنید. روز جمعه همه جا را تعطیل کنید و در مصلّاها حاضر شوید. به خدا ما خواهیم رفت و این اعمال برای ما خواهد ماند».(1)
خطبۀ اول نماز جمعه 73/11/7.
امام جمعۀ فقید شهر مقدس قم، دربارۀ قداست مکان نماز جمعه و اینکه نمازگزار باید قدر این نعمت الهی را بداند و با شناخت کامل دربارۀ این جایگاه حضور داشته باشد، اینگونه توصیه فرمود: «این نَفسهایی که در مصلّا میکشید، کفارۀ گناهان شماست. واللّه کسی صادقانه از خانه برخیزد و به سوی مصلّا و نماز جمعه بشتابد، قربةً إلی اللّه و بهویژه اگر بتواند غسل کند، اگر بتواند توبه هم کند، بیایی نماز بخوانی و برگردی، خداوند به گذشتههایت قلم میکشد. قدر این نعمتها را بدانید و متقی باشید».(2)
نکتۀ آخر اینکه معظم له افزون بر اینکه به احکام و شرائط نماز آگاه و دانا بود، فهم عمیقی از مسائل و حکمت نماز جمعه و دیگر نمازها داشت، بهطوریکه در موارد متعدد نه تنها نمازگزاران، بلکه عموم مردم و غائبین را متوجه این امر کرد.
برای نمونه، در یکی از خطبهها چنین فرموده: «و به ملتمان توصیه میکنم که به نماز جمعه خوب حاضر بشوید. این نماز را باشکوه انجام دهید. این نماز عظیمالشأن است و ما به خاطر این نماز توانستیم خیلی از کارها را انجام دهیم».(3)
یکی از وظایف خطبای جمعه هنگام ایراد خطبه، سفارش نمازگزاران به تقواست.
این مهم که پس از حمد و ثنای الهی و درود و صلوات بر اولیای الهی صورت میگیرد، یکی از مهمترین مؤلفههای خطبههای جمعه در اسلام به شمار میآید؛
چنانکه این سنت حسنه، هم در خطبههای جمعۀ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، و هم در خطبههای جمعۀ امیر المؤمنین علیه السلام بهکرات صورت گرفته است. آیتاللّه مشکینی رحمه الله در بخشهایی از خطبهها، با تأسی به سیرۀ بزرگان دین، مباحث مفصلی راجع به تقوا بیان فرموده؛ از جملۀ آنها میتوان به حقیقت تقوا، ضرورت تقوا، آثار تقوا در دنیا و آخرت و نیز راه کسب تقوا اشاره کرد. معظم له دربارۀ تکرار این مقوله در هر هفته، اینگونه بیان فرمود: «طبق وظیفه، خطیب جمعه در هر دو خطبه باید، یا مستحب است که به تقوا توصیه کند، اگرچه خیلی تکراری است. این تکرار، از آن تکرارهای واجب است».(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 83/11/16.
در ادیان آسمانی به طور عام، و در دین اسلام به طور خاص، سیاست و دیانت لازم و ملزوم یکدیگرند و این دو مقوله آنچنان در یکدیگر آمیختهاند که جدایی هریک از دیگری، موجب نارسایی و ناکارآمدی در جهت رسالت حقیقی آنان را در پی خواهد داشت. به تعبیر شهید صدر رحمه الله اسلام دین مکتبی انقلابی است که در آن زندگی از عقیده جدا نیست و مرزی میان بعد اجتماعی و محتوای فکری و روحی او وجود ندارد.(2)نماز جمعه، یکی دیگر از مراسم اسلامی است که عبادت را با سیاست در هم آمیخته و به تعبیری ارائهدهندۀ خطمشیهای سیاست از موضع معنویت به شمار میآید. امام خمینی رحمه الله در تبیین این مهم، اینگونه میفرماید: «برای خطیب در نماز جمعه، سزاوار است که ضمن خطبه دربارۀ مصالح دین و دنیای مسلمانان سخن گفته و جریانات و وقایع کشورهای اسلامی و غیر اسلامی و مسائلی را که سود و زیان آن به مسلمانان برمیگردد و همچنین، مسائلی را که به زندگی و آخرت و امور سیاسی و اقتصادی آنان مربوط میشود را تشریح کند».(3)
پرداختن به موضوعات روز جامعۀ اسلامی در خطبۀ جمعه و نیز تبیین مواضع نظام در برابر حوادث و پیشامدها، ما را رهنمون میسازد به اینکه نباید از عنصر سیاسی بودن این فریضه غفلت بورزیم. مرحوم آیتاللّه مشکینی رحمه الله با علم به این موضوع، افزون بر تبیین مواضع نظام جمهوری اسلامی، به فلسفۀ پرداختن ائمۀ جمعه به موضوعات سیاسی نیز اشاره فرمود:
گاهی ممکن است بگویند که خیلی در خطبهها از سیاست حرف نزنید، همان قدر که اشارهای میکنید و روایتی میخوانید و نصیحتی میکنید کافی است. ولی اولاً شرع اسلام گفته خطیب در خطبۀ دوم از اوضاع کشور و مملکت، داخل و خارج کشور به مردم بگوید. علاوه بر آن میبینم تازگی حوادثی در مملکت پیدا شده که خیلی خطرناک و ناراحتکننده است.
واقعاً شبانهروز وجدانم ناراحت است که چه کنیم با این وضعیتی که میبینیم. این نوشتارها، گفتارها، سخنرانیها، این عملها؛ چه کنیم با اینها.
من مجبورم این چیزها را بگویم.(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 81/8/10.
امام جمعۀ فقید شهر مقدس قم، با مبنا قرار دادن این اصل، در اکثر خطبههای جمعۀ خود، علاوه بر آگاهسازی و روشنگری مردم در مسائل سیاسی، تحلیل سیاسی نیز ارائه میکرد که میتوان موضوعات آن را در چند محور خلاصه کرد:
اسلامی بودن نظام جمهوری ایران از یک سو، نوپایی و بدیع بودن این نظام در میان نظامهای موجود جهان از سوی دیگر، باعث میشود صاحبنظران و اندیشمندانِ معتقد به این نظام، زوایای فکری و برنامهها و مواضع این حرکت اسلامی را تبیین و تفسیر کنند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در کلامی، این مهم را نخستین وظیفۀ امام و حاکم اسلامی میداند:
«عَلَی الْإِمَامِ أَنْ یُعْلِمَ أَهْلَ وَلَایَتِهِ حُدُودَ الْإِسْلَامِ وَ الْإِیمَان»؛(2)بر پیشوا و امام امت است که به مردمِ تحت حکومتش، حدود اسلامی و ایمان را بیاموزد.
آیتاللّه مشکینی رحمه الله با تأسی به این کلام نورانی امیر بیان، در خطبههای متعدد، از مسند امامت جمعه مواضع کلی نظام جمهوری اسلامی را تبیین کرد.
خطیب نماز جمعۀ شهر مقدس قم، دربارۀ اینکه برای پیشبرد اهداف انسانی و اسلامی باید حکومتی تشکیل و همۀ کارها زیر نظر بهترین افراد اداره شود، چنین فرمود:
عقل میگوید در میان هر بشری باید حکومت باشد. شما ببینید الان در قدیم هم همین طور بوده، حالا هم همین طور است، هیچ کشوری پیدا نمیکنید که حاکم نداشته باشد؛ حالا شاه، نخستوزیر، رئیس جمهور، هر چی باشد، مردم حکومت لازم دارند و عقل میگوید حکومت باید دست بهترین افراد باشد، [دست] دلسوزترین افراد باشد و حکومت نباید دست انسان جاهل و نادان و قسیالقلب باشد.(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 79/1/19.
معظم له دربارۀ هدف از تشکیل حکومت اسلامی که خواست همۀ انبیا و اولیای الهی بود، اینگونه فرمود: «این هدف انبیاء بود و پیامبر گرامی و حضرت امیر و امام حسین علیه السلام هم هدفشان همین بود که دین الهی به اصوله و فروعه در میان مردم پیاده بشود».(2)همچنین، وی دربارۀ هدف از تشکیل حکومت اسلامی و آثار آن چنین فرمود:
باید یک حکومت الهی مستقر بشود و اگر حکومت نباشد احکام، عملی نمیشود. خود پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در مکه بود، حکومت نداشت نتوانست کاری انجام بدهد. وارد مدینه شد، حکومت تشکیل داد، اسلام را پیاده کرد.
حکومت است که میتواند هدف را پیاده کند. حکومت عدل است که میتواند قرآن را در میان مردم ظهور بدهد.(3)
از دیدگاه آیتاللّه مشکینی رحمه الله، حکومت اسلامی از نظر ماهیت، با نظام طاغوت در تضاد است و این دو نظام، هم از نظر شکل، و هم از نظر محتوا، و هم از نظر آثار،
با همدیگر متفاوت هستند: «حکومت الهی یعنی کسی که در رأس قرار گرفته و همه زیر نظر اوست، انسانِ عالم به دین، متخصص در دین، فقیه، مجتهد، عادل باشد. هیچ واجبی از او عمداً ترک نشود و هیچ حرامی را عمداً مرتکب نشود. این حکومت، میشود حکومت اسلامی. و حکومت طاغوتی این است که در رأس، چنین آدمی نباشد».(1)
همان.
بدون شک، حمایت از مجموعهای که مسئول تأمین نیازهای اساسی مردم و مسئول حل مشکلات آنان است، بر عهدۀ تمام دستگاهها، نیروهای تبلیغاتی و مسئولان اجرایی است. در این میان، نقش روحانیون و ائمۀ جمعه، بیشتر از دیگران است، آنچنان که امام خمینی رحمه الله، ائمۀ جمعه را به این امر متوجه کرد.(2)
آیتاللّه مشکینی رحمه الله افزون بر اینکه همگان را به حمایت از دولت رهنمون میکرد، برای موفقیتِ هرچه بیشترِ هیئت دولت، راهکارهایی ارائه میداد. لزوم بازسازی کشور پس از جنگ با کشور عراق و دفاع مقدس، و یاری رساندن به دولت در این امر از جمله سخنانی است که نشان از اهتمام آن بزرگوار، هم به بازسازی، و هم به حمایت از دولت اسلامی دارد.
... عمدۀ صحبتها در این روزها مسئلۀ بازسازی کشور است. کاری است بسیار اساسی، مشکل، دقیق، مسئلۀ بازسازی. بازسازی این را بدانید که چندین مرحله دارد؛ مرحلۀ یکساله، دوساله، پنجساله، دهساله تا پنجاهساله و بیشتر. بازسازی کشور کار آسانی نیست، و پیریزی همۀ این بازسازیها باید از اول انجام بگیرد، از حال. باید آن بازسازی پنجاهساله هم از حالا انجام بگیرد.(3)
این بازسازیها که عرض کردیم... نیاز به کمک شما برادران دارد. ملت
باید کمک کنند. باید همه تصمیم بگیرند همراه دولتشان راه بیفتند تا بازسازی انجام بگیرد.(1)
همان.
همچنین، ایشان بهکارگیری همۀ استعدادها و ظرفیتها در بازسازی را ممدوح میدانست و توجه به ابتکارات و خلاقیتهای ایرانی را اینگونه بیان فرمود: «بالاتر از همۀ اینها - به شما دوستان عرض کنم - بازسازی یعنی بهکارگیری همۀ استعدادهای ملت که از فکر آنها، ابتکار آنها، اختراع و سیاست و نقشهریزی آنها کاملاً استقبال شود، و به رشد و شکوفایی آنها کمک شود».(2)
امید و امیدواری، یکی از عوامل شورآفرین و تحرکبخش زندگی انسان است؛ چرا که در پرتو امید، سختیها آسان و تلخیها شیرین میشود. در آموزههای دینی، به این موضوع اهتمام ویژهای شده است که برای نمونه، به فرمایش رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بسنده میکنیم:
«الْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِی وَ لَوْ لَاالْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً»؛(3)امید و آرزو، برای امت من رحمت است و اگر امید نمیبود، هیچ مادری کودک خود را شیر نمیداد و همچنین، هیچ باغبانی درختی را در زمین نمیکاشت.
امید به رحمت الهی و نیز امید به آیندۀ کشور، در همۀ خطبههای جمعۀ مرحوم آیتاللّه مشکینی رحمه الله برجسته است. معظم له در دشوارترین شرایط سیاسی کشور، به این موضوع اهتمام ورزید و کنترل سخنان خویش را هیچ گاه از دست نداد. ایشان چه در گزارشهایی که از جبهه و جنگ برای مردم میگفت(4)و چه در بسیج مردم برای حضور در جبهه،(5)و چه در غلبه بر مشکلات اقتصادی کشور،(6)و چه در ایامی
مثل ماه مبارک رمضان،(1)
. خطبۀ اول نماز جمعه 76/1/1.
آنچنان سخن گفت که مخاطب خویش را هم به آیندۀ کشور، و هم به رحمت الهی خوشبین سازد.خطیبان جمعه به همان اندازه که موظف به رعایت وقت شرعی خطبههای نماز جمعه هستند، وظیفه دارند وقت و حال نمازگزاران را نیز مراعات کنند؛ چر اکه توجه به قدرت و ظرفیت و شرایط جسمی و روحی مکلف، از ویژگیهای تعالیم تربیتی و اجتماعی اسلام است. در سیرۀ پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله نقل است که در پی اعتراض یکی از مسلمانان به اینکه یکی از امامان مسجد، حالش را مراعات نکرده، با حالتی غضبناک و خشمگین چنین فرمود:
«اَیهَا النّاسُ! انَّکُم مُنَفِّروُنَ فَمَن صَلّی بِالنّاسِ فَلیخَفَّف فَاِنَّ فیهِمَ المَریضَ وَ الضَّعیفَ وَ ذَالحاجَةِ...».(2)
همچنین، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در فرمانهای حکومتی، به نمایندگان خود در سراسر کشور اسلامی توصیه میکرد نمازهای جمعه و جماعت را با توجه به رعایت حال مردم اقامه کنند؛ برای نمونه، در آییننامۀ حکومتی خود به مالک اشتر نخعی اینگونه مرقوم فرمود:
«إِذَا قُمْتَ فِی صَلَاتِکَ لِلنَّاسِ فَلَا تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَ لَا مُضَیِّعاً فَإِنَّ فِی النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَ لَهُ الْحَاجَةُ وَ قَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله حِینَ وَجَّهَنِی إِلَی الْیَمَنِ کَیْفَ أُصَلِّی بِهِمْ فَقَالَ صَلِّ بِهِمْ کَصَلَاةِ أَضْعَفِهِمْ وَ کُنْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیما».(3)
مرحوم آیتاللّه مشکینی، افزون بر اینکه در برخی فصول سال، بر این مهم تأکید میکرد، اهتمام فوقالعادهای داشت که خطبهها کوتاه باشد و حال نمازگزاران مراعات شود. چند نمونه از فرمایشهای ایشان در ادامه میآید:
«مناسب است من به نوبۀ خودم، چند کلمهای با کمیِ وقت و حرارت هوا اینجا عرض ارادت کنم به ساحت معصومین علیهم السلام».(4)
«با وجود گرمی هوا دو نکته را عرض کنم: اولی مسئلۀ فلسطین است که درد و رنجی است برای عالم اسلام و مسلمین».(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 80/4/22.
«... بههرحال ما امروز کوشیدیم که با اینکه حالمان مساعد نبود، تندتند یک حرفهایی بزنیم، بلکه بتوانیم یکخرده کمترش بکنیم ان شاء اللّه بعداً آقایان میآیند از این خطبهها [ی کوتاه] برای مردم میخوانند».(2)
در خطبههای جمعۀ شهر مقدس قم، افزون بر اینکه شاهد تنوع موضوع هستیم، شاهد تنوع لحن کلام خطیب جمعه هستیم. تنوع لحن کلام حضرت آیتاللّه مشکینی رحمه الله که از فصاحت و بلاغت وی حکایت دارد، در همۀ خطبههای جمعۀ وی چشمگیر است. به طور حتم این نوع سخنوری، نشان از زمانشناسی و مخاطبشناسی آن بزرگوار دارد که به طور استادانه و عالمانه، هم در مناسبتها، و هم با در نظر گرفتن مخاطبان، ایراد شده است. به زبان دیگر، جایگاه نماز جمعه میطلبد که خطیب به طرح مباحث دینی، سیاسی و اجتماعی در خطبهها بپردازد، و این میسر نمیشود مگر با بهکارگیری زبانی که هم تمایلات فکری خطیب در قالب آن بگنجد، و هم پاسخی باشد به نیاز شنوندگان و مخاطبان. به طور اجمال، ادبیات خطبههای جمعۀ شهر مقدس قم را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
بدون شک، زبان دینی به سبب موضوع سخنی که متخذ از آموزههای دینی و معارف مذهبی است، یکی از شریفترینِ زبانهاست؛ چرا که هدف از این نوع زبان، طرح مسائل دینی و رسیدن به عالیترین هدفهاست که همان ظهور کامل کلمۀ حق و محو نهایی فرهنگ کفر و فساد است. آیتاللّه مشکینی رحمه الله در اکثر خطبههای جمعۀ خویش، با یاری جستن از آیات الهی و احادیث نورانی حضرات
معصومان علیهم السلام در محیطی پرشکوه و در جوّی سرشار از نورانیت و روحانیت و پیراسته از اغراض خصوصی و منزه از حب و بغض و مصالح و منافع شخصی، که از شاخصههای سخن دینی است، به تحلیل مسائل دینی، اعتقادی و نکات اخلاقی میپرداخت و میکوشید همگان را در مسیر تقوا و محبت و خشیت الهی سوق دهد.
موارد زیر، نمونهای از سخنان معظم له است که نشان از ایمان نظری و عملی وی دارد:
بندگان خدا! توصیه میکنم شما را به تقوا، پروا، پرهیز از گناه، به مخالفت نفس، مخالفت هوا. گناهانی که روح انسان را میکشد، مهلکات است.
روایت، گناهان را سمّ مهلک و کشنده خوانده است. عمل خیر را از منجیات، و رهاییبخش شمرده است. از گناهان دوری کنید. روحتان را آلوده به گناه نکنید. شخصیت انسانیتان را تنزل ندهید. مقام والای ایمانتان را به وسیلۀ گناه و هوای نفس خدشهدار نکنید.(1)
خطبۀ اوّل نماز جمعه 67/3/27.
لزوم توجه جوانان به اوقات خویش، و مغتنم شمردن ایام برای کسب توفیقات و رحمت الهی، یکی دیگر از توصیههای اخلاقی امام جمعۀ فقید شهر مقدس قم بود در ایام مقارن با ماه شعبان. ایشان با استناد به مناجات شعبانیه(2)چنین فرمود:
این ماه، ماه پیامبر بزرگ است. رحمت خدا و رضایت خدا از بندگانش در این ماه نهفته است و مقدمۀ ماهی بزرگتر. ماه الهی است. قدر این ماه را بدانید. انجام وظیفۀ لازمه را در این ماهها انجام بدهید؛ زیرا که
«الْأُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقَاتِهَا»؛(3)عملها در گرو وقتش است؛ در همان وقت اگر انجام دادی، موفق شدی؛ و الّا فلا.(4)
بیان مشکلات اجتماع و پرداختن به عیوب و نقائص اجتماعی و نیز بیان علل و عوامل پیدایش این مشکلات، و ارائۀ راهکار برای برطرف ساختن نقائص جامعه، از مشخصههای زبان اجتماعی است. این نکته به طور مداوم در خطبههای شهر مقدس قم، از ناحیۀ خطیب جمعه مورد توجه واقع شده است. تشویق مردم به کمک کردن و پیوستن به سازمان جهاد سازندگی به منزلۀ سازمانی نوپا و انقلابی، که رسالتش برطرف کردن معضلات روستاها بود، نمونهای از این زبان به شمار میآید:
مسئلۀ دیگری که در اینجا گفته میشود، مسئلۀ جهاد سازندگی است. جهاد سازندگی همه جا بالخصوص قم مهیا شدند. به تمام معنا انشاءاللّه با تمام ابزار و وسایل به سوی جبههها حرکت کنند و دوستان در این قسمت باید متوجه باشند و هر کس قدرت حرکت دارد. امیدوارم انشاءاللّه در آنجا ائمۀ جماعتها، ائمۀ جمعهها، شخصیتهای علمی، طلبهها، دانشگاهها، اساتید دانشگاه، تمام اینها انشاءاللّه بروند کار را یکسره کنند، و بدانید اگر پر بشوید، آنجا خطرات کم خواهد بود و پیروزی زیاد خواهد بود.(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 67/4/24.
همچنین، تشویق مردم به علمآموزی و شرکت در کلاسهای سازمان نهضت سوادآموزی، نمونهای دیگر از بیانات آیتاللّه مشکینی رحمه الله است که با این زبان در خطبههای جمعه بدان اشاره شده است: «توصیه میشود به همۀ برادران و خواهران، به مردم بیسواد، به سوی این درب گشوده از رحمت روی آورند و سعادت خود را جدی بگیرند. کسانی که سواد ندارند، سواد بیاموزند و بدانند هر علمی از علوم دینتان یا علوم دنیا که نیازمند به او هستید یاد بگیرید، پلهای از انسانیت را بالا رفتهاید، پلهای از کمال را بالا رفتید».(2)
با توجه به دو عنصر سیاست و معنویت خطبههای جمعه، خطیبان جمعه ناگزیرند در خطبههای جمعه با توجه به مقتضیات جامعۀ اسلامی، با زبان سیاسی، به مشکلات و نابسامانیهای جامعه اشاره کرده، خواهان رسیدگی و رفع نواقص از زندگی مردم شوند. این نوع زبان که در زمینۀ همۀ شئون دولت اسلامی و مصالح ملت ایراد میشود، شامل طرح کلی مسائلی است که به امور داخلی و خارجی مانند جنگ و صلح، مسائل اقصادی، امور سیاسی و مشکلات فرهنگی و اجتماعی مربوط میشود.
مرحوم آیتاللّه مشکینی رحمه الله، با داشتن روحیهای سرشار از امید، ایمان و معنویت و با تکیه بر مقدسات ملی و دینی، در اکثر خطبههای خویش مسائل کلی و مشکلات جامعۀ اسلامی را مطرح کرده است. معظم له در تبیین مشخصههای دولت اسلامی، خطاب به کارگزاران جامعۀ اسلامی چنین فرمود:
من تقاضا میکنم که دو مطلب را مراعات کنند: به مردم برسند، کارهای مردم را هم سریع و هم بیتوقع انجام بدهند. شما حقوق میگیرید - کم یا زیاد - وظیفهتان این است که زود انجام بدهید. عبادت میشود کارهایتان.
آن ادارهای که به انجام وظیفه مشغول است، واللّه کار او ثوابش بیشتر از نمازها و روزههاست. دولت اسلامی دولتی است که اداراتش رشوه نگیرد.
دولت اسلامی دولتی است که محاکمش رشوه نگیرد.(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 76/7/4.
همچنین، در روزهای پایان دفاع مقدس و پذیرش قطعنامه از جانب ایران، دربارۀ مشکلات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی جامعه که ناشی از جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود، خطاب به همۀ مسئولان و آحاد مردم فرمود:
مردم ما، سران کشور ما، دولت ما، رؤسای ادارات ما، روحانیت محترم ما! باید بدانید که رسیدگی به این کشور و ادارۀ امور این کشور و تنظیم
1) (1)
گسیختگیهای این کشور و ترمیم و بازسازی خرابیهای ظاهری و مادی و معنوی این کشور، رفع گرانیها، تکمیل کمبودها، به حال عادی درآوردن نرخها، مبارزه کردن و برانداختن بازار سیاه اجناس و دهها از این قبیل کارها، قدمهای اولیهای است که باید ادارات ما، دولت ما، ملت ما بردارند و فوراً این قدمها باید برداشته شود و من از خدای توانا خواهانم آقایان را در انجام این وظایف موفق بدارد.(1)
خطبۀ دوم نماز جمعه 67/5/21.
نماز جمعه به مثابۀ حرکتی جریانساز و مؤثر از صدر اسلام همواره کانون توجه حاکمیت اسلامی بوده و در زمینۀ برپاییِ هرچه باشکوهتر آن توصیههای فراوانی شده است. چنانکه اشاره شد، با توجه به خاصیت ذاتی نمازهای جمعه، این عبادت از شئون حاکم اسلامی و یا شخص منصوب از ناحیۀ وی است. لازم است در این اجتماعِ باعظمت، افزون بر طرح مسائل سیاسی که بهنوعی به دین و دنیای مردم مربوط است، به مسائل اخلاقی و تربیتی نیز اشاره شود؛ مسائلی که موجب رشد و تقویت ایمان مردم شده، آنها را در مسیر درست بندگی قرار میدهد. بر همین اساس، خطبای جمعه موظفاند در هر جمعه و در هر دو خطبۀ آن، مردم را به رعایت تقوای الهی دعوت کنند. آیتاللّه مشکینی رحمه الله از جمله خطیبان جمعهای بود که موفق به ایراد خطبۀ جمعه و برپایی نماز جمعه پس از انقلاب اسلامی ایران شد.
سفارش به تقوا، بیان مؤلفههای سیاسی، و رعایت اختصار، از جمله مشخصههای بارز خطبههای معظم له است که میتواند الگوی مناسبی باشد برای خطبای جمعۀ کشور در زمینۀ برپایی هرچه بهتر این فریضۀ الهی. لحن دینی و اخلاقی، همراه با احترام مضاعف به مخاطب که در غالب خطبهها به طور چشمگیر موج میزند، از جمله امتیازات فردی خطیب فقید شهر مقدس قم است که باعث شده ایشان در ذهنها، مبلّغی دلسوز و عالمی عامل باقی بماند.
1) (1)
قرآن کریم.
اقبال الاعمال، محمد (664 ق) ابن طاوس، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1349.
اندیشههای سیاسی شهید رابع، شهید صدر، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت خارجه.
بحار الأنوار، محمدباقر مجلسی (1111 ق)، بیروت: مؤسسۀ وفا، 1403 ق، دوم.
پیکار صفین، نصربن مزاحم (212 ق)، ترجمۀ پرویز اتابکی، تهران: آموزش انقلاب، 1366.
تحف العقول عن آل الرسول، حسن بن علی (381 ق) ابن شعبه، بیروت: مؤسسة الاعلمی، 1394 ق.
خطبه و خطابه در اسلام، محمدباقر شریعتی، تهران: شورای سیاستگذاری ائمۀ جمعه، 1385.
خطبههای جمعۀ شهر مقدس قم، علی مشکینی.
«مقالۀ جمعه»، دانشنامه جهان اسلام، محمد کاظم رحمان ستایش، تهران: بنیاد دایرةالمعارف اسلامی، 1385.
رسالت و جایگاه نماز جمعه، سیدرضا تقوی، تهران: مؤسسۀ فرهنگی نور الائمه، 1384.
زمینههای تفکر سیاسی در قلمرو تشیع و تسنن، محمد مسجدجامعی، تهران:
المهدی، 1369.
السنن، سلیمان بن اشعث ابو داود، بیروت: موسسة الریان، 2004 م.
صفویه در عرصۀ دین، رسول جعفریان، قم: فرهنگ و سیاست، 1379.
فرهنگ دهخدا، علیاکبر دهخدا، ذیل مدخل «جمعه».
کنزالعمال، علی بن حسام الدین متقی هندی، بیروت: موسسة الرسالة، 1405 ق.
مجمع البیان لعلوم القرآن، فضل بن حسن طبرسی (560 ق)، تهران: مکتبة العلمیة الاسلامیة، [بیتا].
مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، محمد بن حسن طوسی (460 ق)، تصحیح اسماعیل انصاری، [بیتا].
المصباح (جنّة الامان الواقیة و جنّة الایمان الباقیة)، تقی الدین ابراهیم بن علی کفعمی عاملی (905 ق)، بیروت: 1398 ق.
مکاتیب الرسول، علی احمدی میانجی، قم: دارالحدیث، 1419 ق.
من لا یحضره الفقیه، علی بن بابویه صدوق (381 ق)، تصحیح: شمسالدین محمدجعفر، بیروت: دارالتعاریف، 1411 ق.
المیزان فی تفسیر القرآن، محمدحسین طباطبایی، ترجمۀ ناصر مکارم شیرازی، تهران: بنیاد علمی فرهنگی علامه طباطبایی، 1364.
نهج البلاغة، محمد بن حسین رضی (406 ق)، ترجمۀ محمد دشتی، قم: امام علی علیه السلام.
23 وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمد حر عاملی (1104 ق)، بیروت:
دارالاحیاء التراث العربی، 1403 ق، پنجم.
بیان، نعمتی است که خلقت انسان را معنا میبخشد و تعلیم و تعلّم و انتقال علوم و معارف به نسلهای بعدی به واسطۀ آن انجام می شود. گفتار و نوشتار، دو عرصۀ بیان، و معرکۀ هنرنمایی وسیعی برای انسان است. هر ملتی به فراخور استعداد خویش از موهبت فصاحت و بلاغت بیان برخوردار است و ایرانیان گوی سبقت را در این میان از ملل ربودهاند.
عالمان و دانشمندان دینی با توجه به زمینههای گوناگون، همواره از این موهبت بهرۀ لازم را داشته و آثار زیبایی آفریدهاند. حضرت آیت اللّه مشکینی از جمله عالمان دینی بزرگ عصر حاضر است که از بیان رسا و هنرمندانه در عرصۀ گفتار و نوشتار بهرهمند است. در این مقاله از دو زاویه به بررسی آداب نامهنگاریهای معظم له پرداخته شده است: نخست از جهت به کارگیری آرایهها و صنایع و فنون ادبی؛ دوم از لحاظ محتوای اخلاقی و معنوی موجود در مکاتبات ایشان.
کلیدواژهها: آیت اللّه مشکینی، آداب نامهنگاری، آرایههای ادبی، نثر اخلاقی.
1) (1)
کِلک مُشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند(1)
دیوان حافظ.
بر شاخسار هستی، گلی به زیبایی انسان نشکفت؛ گلی که گلبرگی دلانگیزتر از «بیان» بر آن نرست؛ بیانی که تمام فرّ و شکوه روح آدمی را در آن باید جست؛ روحی که نفخۀ رحمان است و سزاوار خلعت قرآن «الرَّحْمنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ اْلإِنْسانَ * عَلَّمَهُ الْبَیانَ».(2)
از دیدگاه واژهشناسان، مفهوم «بیان» گسترهای به وسعت «وضوح» و «آشکاری» و «آشکارکنندگی» را شامل میشود و افزون برسخن و گفتار، خط و نوشتار و انواع استدلالات عقلی و منطقی و اظهار مقصود به وسیلۀ رساترین الفاظ را که حاکی از فهم و تیزبینی ذهن است، دربر میگیرد.(3)
تفهیم و تفهّم و تعلیم و تعلّم به وسیلۀ این موهبت کبری و نعمت عظمی صورت میگیرد و درصورت خرق پردۀ عادت، آن را باید اعجاز عظیم نامید.
بیان، جویباری از چشمۀ فیاض روح آدمی وجلوهای از مهر تابان روان آسمانی انسان است.
سرشت انسان در بیانش جلوهگر است و حقیقتش در گفتار و نوشتارش به نمایش درمیآید وچه ژرف است کلام نورانی امیرالمؤمنین، امام علی علیه السلام:
«تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِه» (4)(سخن گویید تا شناخته شوید؛ که همانا مرد در زیر زبانش نهفته است).
جناب ملای رومی، این بیان شریف را با ابیاتی چند در دفتر دوم مثنوی چنین توضیح میدهد:
آدمی مخفی است در زیر زبان چون که بادی پرده را در هم کشید
کاندر آن خانه گهر یا گندم است یا در او گنج است و ماری بر کران
این زبان پرده است بر درگاه جان سرّ صحن خانه شد بر ما پدید
گنج زر یا جمله مار و کژدم است ز آنکه نبود گنج زر بیپاسبان
روح آدمی هرچه به حقیقت ربّانی خود نزدیکتر باشد، تراوشهای آن دلانگیزتر و نورانیتر است. سخن زیبا، به نظم و نثر، از روح زیبای گوینده حکایت میکند. به تعبیری دیگر، ورای هر گفتار و نوشتار هنری، روحی هنرمند و والا و پُر رمز و راز قرار دارد، که سر از جیب سخن درآورده است و خودنمایی میکند؛ چرا که به قول ملاعبدالرحمان جامی در مجموعۀ یوسف و زلیخا:
نکورو تاب مستوری ندارد نظر کن لاله را در کوهساران
کند شق، شقّه گل زیر خارا چو هرجا هست حسن اینش تقاضاست
چو در بندی سر از روزن برآرد که چون خرم شود فصل بهاران
جمال خود کند زآن آشکارا نخست این جنبش از حسن ازل خاست
نتیجه آنکه بیان، نعمتی است عِدل خلقت انسان، و بیان رسا و ذوق لطیف برخاسته از نسیم رحمتی است که بر کالبد آدمی دمیده شده است.
هر موجودی به فراخور استعداد و قابلیت خویش، از مواهب و نعمتها برخوردار است. بیان رسا و سخن زیبا به عنوان نعمت بیبدیل، از این قاعده مستثنا نیست و اقوام و ملل گوناگون همانند سایر مواهب مادی و معنوی آفریدگار متعال، از این نعمت بهرۀ خاص خود را دارند. با استناد به آثار بیشمار و اشعار شکّربارِ شاعران نغزگفتار، بهجرئت میتوان ادعا کرد ایرانیان، گوی سبقت را در میدان بیان و سخنوری از قاطبۀ ملل دنیا ربودهاند و بر سریر ملک سخن نشستهاند. شهریاران ملک لطافت طبع و ظرافت ذوق همچون رودکی، فردوسی، انوری، خاقانی، نظامی، سعدی، حافظ و مولوی و... همه از این سرزمین برخاستهاند. سروقدان گلستان
کلام شیوا و بیان رسا در این سامان بالیدهاند. اگر سایر ملل در همۀ اعصار و امصار خود، یکی مانند تولستوی، گوته و تاگور و امثال آن دارند، در هر عصر و مصر ایران بزرگ، قد رعنایی از لطافت و ظرافت بهدلربایی چهره افروخته است. ذکر این حقیقت، نه به معنای تفاخر مذموم و برتریطلبیِ نامعقول است، که آن کمال بیادبی است؛ بلکه حدیث نعمت و شُکر موهبت است.
انس با آیات نورانی قرآن کریم و سخنان عرشی پیامبر اعظم و اهل بیت مکرّم - علیهم صلوات اللّه - احاطه بر علوم عقلی و نقلی و ممارست با استدلال و برهان، ذهنی وقّاد و نظری دقیق و نقّاد به عالمان دینی اعطا کرده و آنگاه که این خصوصیت با لطافت طبع و ذوق سلیم همراه میشود، تراوشهایی بس نغز و لطیف از گفتار و نوشتار آنان پدید میآید که صحن و سرای جان آدمیان را طراوت و نشاطی سحرانگیز میبخشد. به تعبیر محقق فرزانه و استاد فقید، مرحوم علی ابوالحسنی (منذر):
عالمان و حکیمان و در یک کلام، دانایانْ نوعاً همه چیزشان عالمانه و حکمتآمیز است، حتی شوخیها و پرخاشهایشان. آن عالم فرزانه که حکمت در عمق جانش نفوذ دارد، زمانی که شادی و نشاطْ تمام وجودش را پر ساخته و با دوستان یکدل خویش گل میگوید و گل میشنود، و نیز زمانی که از شدت خشمْ چونان دریای طوفانی شده و حریف را به باد اعتراض میگیرد، سخن و عملش از حکمت و معرفت تهی نیست. واژهها و مفاهیمی که در هنگام بحران، از شدت شادی گرفته تا کثرت اندوه، از ذهن و زبانش میطراود در کل حکیمانه، یعنی بجا و استوار است، چندان که میتوان از آنها نیز درسها آموخت و پندها اندوخت. در کارنامۀ زندگی عالمان فرزانه، فراوان مواردی مییابیم که آنان در عرصۀ فتوا و قضاوت، یا تدبیر و سیاست، یا بحث و چالش علمی با حریف، نکتهای
آوردهاند، مضمونی پروردهاند، شگردی زدهاند، طنزی پرداختهاند و مزاحی گفتهاند و... که شنیدنی و آموختنی است.(1)
ذوق لطیف ایرانی، ص 13.
متأسفانه اغلب به دلیل اشتهار عالمان دینی به رشتههای تخصصی خود اعم از تفسیر، حدیث، فقه، اصول، فلسفه، عرفان و کلام و یا دلایل دیگر، این بُعد از شخصیت و کارکردشان مورد غفلت قرار میگیرد.
عالم ربّانی، زاهدِ عابد، معلّم اخلاق و مهذّب نفوس، مفسّر قرآن و فقیه عالیقدر، حضرت آیتاللّه حاج میرزا علی مشکینی - قدّس اللّه نفس الزکیه - در زمرۀ عالمان طراز اول عصر حاضر است که عظمت علمی و معنوی را توأم با لطافت طبع و ظرافت ذوق داشت. اگر چه به نظر نگارنده، مشی زاهدانه و دور از تظاهر آن بزرگوار، حتی مقام علمی و معنویاش را نیز در پردۀ اختفا نگه داشت، اما خوشذوقی و لطافت طبعش که هر گاه اراده میفرمود، شهد معنا را با کوثر الفاظ مصفّا در جامهای بلورین از جملات شیوا با شاهدانی از نکات دلنشین و زیبا به مخاطبان مشتاق خود تقدیم میداشت، بیشتر در سراپردۀ خلوت مستور ماند. توجه به این نکته که حضرتش افزون بر آنکه در میان عالمان و حکیمان ایرانی پروش یافته بود، که در فراز پیشین گفته آمد، از دیاری برخاست که وجببهوجب خاکش مدفن اهل دلی، و مرقد اهل ذوقی، از علما و عرفا و شعراست؛ دیاری که آن را باید سرزمین «شیخ و شمشیر و شعر» نامید که در اینجا تیمّناً و تبرّکاً نمونهای از گفتار و سخن عالمان پیش از ایشان ذکر میشود: در سالهای نخستین قرن چهاردهم هجری شمسی، آنگاه که رئیس ادارۀ نوبنیاد ثبت احوال و اسناد از فقیه نامدار و عظیمالشأن دارالارشاد اردبیل، مرحوم آیتاللّه سید احمد مرتضوی قدس سره (م 1313 ق) در خصوص وثاقت عالم و مجتهد دیگر شهر، آیتاللّه سید حبیباللّه موسوی اطهاری - رضوان اللّه علیه - (م 1312 ش) سؤال میکند، مرحوم سید احمد آقا طی چند سطر با عبارتی مشحون از جذالت و زیبایی
1) (1)
و نکات دلنشین ادبی و شیوا چنین پاسخ میدهد:
الحمد للّهرب العالمین و صلی اللّه علی حبیبه محمد و آله الطاهرین.
از بدایع امور و غرائب دهور، در این ازمنه، و اقصی امکنه، سؤال و استیضاح از اشیاء جلیه، که در غایت انجلاء و انکشاف، کالشّمسِ فِی رائِعَه النّهار بوده و میباشد. شأن مسئول و قدر مرتبۀ او، جلیلالشأن اعلی و اغلی و اجلی از تعریف و توصیف و ترتیب به کلمات و عبارت، فهذا المُولَی الجَلیل، لایدرِک الواصِف المَطری خَصائِصَه، همین سیدُالفقهاءِ الاَعلام - مُدّظلّه - فعلش مستقیم و قولش، و هر چه بفرمایند صحیح و مُجری و مُمضی. لانَّه لاینطِقُ عَنِ الهَوی، اطالَ اللهُ بَقائَه و کَثَّرَ اللّه امثالَه.
وَلَو انّ ثَوبَاً خیطَ مِن تِسعَ نَعتُهُ لَعِشرینَ حَرفَاً عَن مَعالیهِ قاصُر
سؤال سائل در این خصوص غیر وجه، فَلا تَکُن مِن المُمتَرین. در مَهجه بَیضاء و نَهجه غَرّاء مستوی باشید و ارتیاب در شأن چنین بزرگوار سامی، زید افضالُهُ العالی، خارج از طریقۀ ثواب، انَّ هذا لَشیء عُجابٌ.(1)
حقیر متن نامه را سالها پیش، از حضرت آیتاللّه سید محمد مفتی الشیعه قدس سره، برادرزادۀ آیتاللّه سید احمد آقا مرتضوی استماع کرده بودم، سپس آن را در کتاب تاریخ اردبیل و دانشمندان، نوشتۀ دانشمند معظم، سید فخرالدین موسویننه کران صفحۀ 178 مشاهده کردم.
آیتاللّه مشکینی در جوار چنین بزرگانی پرورش یافته و در چنین فضایی نشو و نما کرده بود، افزون بر آنکه خودْ سالها مدرّس فنون بلاغت و اصول فصاحت از کتاب گرانسنگ مطوّل در حوزههای علمیه بود. بنابراین شگفت نیست که حضرتش را در بلندای قُلّۀ فصاحت و بلاغت گفتاری و نوشتاری مشاهده کنیم.
اکنون در این مختصر و با ذکر این نکتۀ لازم، که فقط به نکاتی چند و با رعایت اختصار تمام، بر بخشی از نامههای معظم له نظری افکنده میشود - چه آنکه بررسی ابعاد مکاتبات ایشان که مشحون از لطایف ادبی و ظرایف اخلاقی است، در وسع این مقالۀ کوتاه نمیگنجد - تعدادی از نامههای آن عالم ربّانی که شامل مکاتبات
1) (1)
ایشان مابین دوستان، شاگردان، فرزندان و ارادتمندان خویش است، از دو جهت بررسی میشود:
نخست: از جهت آرایهها و صنایع ادبی بهکاررفته در نامهها؛
دوم: از نظر محتوایی و مضامین اخلاقی موجود در آن.
نمونههایی از آرایهها و صنایع ادبی بهکاررفته در نامههای آیتاللّه مشکینی، به دو نوع نظم و نثر ادا میگردد و هر دو قسم به فراخور هنرنمایی گوینده و نویسنده، به انواع و اقسام فنون و صنایع ادبی آراسته میشود. آیتاللّه مشکینی با اتکا به ذوق سرشار خویش در هر دو قسم هنرنمایی کرده است. در این معروضه، سخن از ویژگیهای نثر ایشان است.
«نثر» در لغت به معنای «پراکندگی» و «پراکندن»، و در اصطلاحْ سخنی است که مقید به وزن و قافیه نباشد و به نثر مرسل و مسجّع تقسیم میشود.(1)
تعاریف ادبی در این مقاله اکثراً برگرفته از کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی تألیف استاد جلالالدین همایی است.
نثر مرسل ایشان ساده و روان و بیتکلّف است، و در عینحال گزینش و چینش کلمات را بهزیبایی انجام میدهد، و همچون بیان بلیغ و فصیحش، رساست. در نامهای به یکی از دوستانش چنین مینگارد:
اما راجع به نحوۀ مسافرت اینجانب از مشکین تا ماهان کرمان، اواخر شهریور 52 در خانۀ گلینی در وطن اجدادم آرمیده بودم. مدتها بود از این زادگاهم دور بودم و برحسب اتفاق پس از گذشت زمانی، توفیق زیارت خویشانم حاصل بود. بهناگاه جوان ناشناسی وارد اتاق شد و در گوشهای چشم به چشم همه دوخت و قرعۀ فالش به نام اینجانب اصابت کرد. وی از خانه بیرون شد و پیکش به اندرون، که این جنبندۀ مجهولالهویه را با تو کاری است. آنگاه که قدم بیرون نهادم، خود را در میان عدهای ناشناس
1) (1)
دریافتم که حلقهوارم احاطه کردهاند. بیدرنگ به داخل ماشینی هدایت شدم. در گوشهای افتادم، چشم بربستم و مدتی نگشودم و بدین فکر فرو رفتم که مطلب چیست؟ و این عمل یعنی چه؟ و بدین طرز چرا؟ و بالاخره به کجا؟ از شما چه پنهان این بنده را همانند بردۀ گریزپایی و برّۀ رعیت به دستور کدخدایی، به اسارت بردند و از نُه شهرستان این کشور عبورم دادند و با قبض رسیدهای رسمی و توصیههای اکید که مراقبت شود، و زیر نظر باشد و غفلت نشود، به وسیلۀ دو مرد کارآزموده و میدان نبرد دیده، با اسلحۀ گرم و تحتالحفظ شدیدی روانه داشتند. کوتاه سخن آنکه در مدّت یک روز و دو شب، با حرکت سریع و پیمودن مسافت 1920 کیلومتر در ماهان کرمان داخل اتاقی از سنگ سیاه بر روی پتوی سادۀ سربازی درافتادم و اینک هفت ماه است که در تحت شرایط نامساعدی، و مراقبت و تهدیدات سختی، از کار خود بیکارم و ویران و سرگردانم.(1)
مجموعه مکتوبات آیتاللّه مشکینی، ص 3 و 4.
نثر مسجع آن است که جملههای قرینه، دارای سجع باشد. سجع در نثر به منزلۀ قافیه در شعر است. ایشان در نامهای چنین مرقوم میفرمایند:
«رهین الطافم، چنان چه بودم، و قرین اسعافم، چنان که خواهم بود؛ ان شاء اللّه.
فعلا حقیر کما فی السابق هستم و علی ما اطّلعتُ علیه من قم، حکم نقل این مهجور، به مجمعی بس دور، و شاید فراسخی از مشهد آن سوتر باشد»؛(2)و در جایی دیگر: «خدا را شکرگزارم و دعای اکید عند التّوفیق الخاصّه فی ادبارِ الصّلوات انجام میدهم، چه آنکه اغنیا را اگر ثروت بهسزا دهند، بینوایان را از دهیکِ آن، یا مراحم دیگرشان، فیض و فضل و نوا دهند. آری و فی اموالِهم حقٌ معلوم للسّائلِ و المحروم. امید آنکه پیوسته موفّق به تشخیص، سپس انجام وظائف گردید؛ بدان سان که اولیائش را به عطایش مفتخر داشت، و دوستانش را قد به خدمات برافراشت»؛(3)
و نیز:
نامۀ مبارک تقبیل و وضع بر اعین شد. مراحمتان مسرورم کرد و الطافتان محبورم ساخت. امید آنکه، آن باشید که اسلام خواهد، و آن شوید که نیکان شدند، و لَدَی التّوجُّه الی المَلأ الاَعلی و الفَناءِ عَن هذِهِ الدَنیةِ الاَدنی دستم بگیرید و از این مذبلۀ حیات مادی و افکار آلوده به اجتماع بیرون کشید، و حجابها از دلم با نام دعوات دلهای شب عقب زنید، گرچه حجاب نور باشد و معروض دارید: که رحمم کنند و از ورطۀ اشتغال به غیر الاهَم درآورند و مجنون خویش کنند و دلم شستشو دهند و راهم بنمایند به سیرم وادارند.(1)
همان ص 35.
تلمیح آن است که در ضمن کلام، اشارتی لطیف به آیۀ قرآن یا حدیث یا مثل یا داستان و شعری معروف کرده و عین آن را نیاورده باشند. چند نمونه از به کارگیری صنعت تلمیح در نامههای مختلف ایشان ذکر میشود:
«یعنی این جانب مردم را به ضدّیت یکدیگر تحریک کرده، سلب آسایش و اختلال در نظم اجتماع نمودهام، یا آنکه کشاورزان را به امتناع از عمل کشت و زرع، یا مالکان را از ورود به ملک و مداخله در انجام عملیاتشان مانع شدهام، و یا اینکه در امر وارد کردن و فروش مواد مخدّره دخالت نمودهام. و قد کنتُ و ربِّ الکعبةِ بری من جمیعِ ذلک برائةِ الذِئبِ فی دمِ یوسف او بَرائَةِ یوسُف فی السِرقةِ و الفَحشاءِ»؛(2)
و در نامهای دیگر:
«و راجع به سید معهود، هرچه امر فرمایید تعیین کنید حواله بدهم و امر دیگری هم دارید اصدار فرمایید: «سَتَجدُنی ان شاءَ اللّه صابِراً وَ لا اعصی لک امراً»(3)» (4)(اشاره به داستان خضر و موسی علیهما السلام)؛
و در جایی دیگر:
«بهر حال این مسئله را واگذار به اجازۀ جنابعالی کردیم فَما آتَیتُم نَأخُذُهُ وَ ما نَهَیتُم عَنهُ فَنَنتَهی» (1)
. همان، ص 45.
(اشاره به آیۀ شریفۀ «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛(2)و نیز:
«و کاغذ مُلَوّن جُوفی اشبَهُ شَیء بِالقِصاصِ قَبل الجِنایة است ارجُو ان تَعفُو عَنّی ألا تُحِبُونَ ان یغفِرَ اللهُ لَکُم، قربان وجود ذیجودت» (3)(اشاره به قاعدهای فقهی و آیۀ 22 سورۀ مبارکه نور).
«کنایه» در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح، سخنی است که دارای دو معنای قریب و بعید باشد و این دو معنا لازم و ملزوم یکدیگر باشد، پس گوینده آن جمله را چنان ترکیب کند و به کار برد که ذهن شنونده از معنای نزدیک به معنای دور منتقل شود.
ایشان در نامهای مینگارد:
«ما میگوییم برای نمونه یک نفر از مردم قم و یا از محصلین حوزه را پیدا کنید که قیمت سرش کمتر از کلاه نباشد و بر دعوی اتّهام شما شهادت دهد» (4)(کنایه از اینکه شخص بیارزشی نباشد)؛
و در نامهای دیگر:
«و آن آقای مستشکل نیز که شما جواب او را نتوانستید بدهید، اگر کسالت دیگری نداشته باشد، کسالت بیاطلاعیاش برطرف شود» (5)(کنایه از اینکه غرضورز نباشد)؛
و در جایی دیگر:
«اصل (قرض) برداشتن را امضاء کردیم و دادن را خدا تعیین فرموده: «فَنَظِرةٌ الی مَیسَرةِ» ولی دنبال آیه را زود بخوانید» (1)
. همان، ص 32.
(کنایه از اینکه آنچه که در قالب قرض داده شده است، هبه است به دلیل دنبالۀ آیه که و «وَ أنْ تَصَدَّقُوا خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».(2)تمثیل، در اصطلاح ادیبان آن است که شعر یا نوشتهای را به سخن مشهور دیگران بیارایند. در جایی مینویسند:
«و از خودتان به کسی این حرف تعدّی نکند، مگر نه این است که هزار مرتبه سعدی تو را نصیحت کرد که: حرف مجلس او را به مجلسی نبرید»؛(3)
و در جایی دیگر:
«اصلاً اختلاف زیر پردهای ما و ایشان بزودی قابل حلّ نیست و لعلّ الی الاَبد هم بماند، منتهی تظاهری در کار نیست؛ زیرا بنده همانند آنم که:
سعدی افتادهایاست آزاده کس نیاید به جنگ افتاده»؛
و نیز در نامهای:
«به آن آقا که بیماران بدن را شفا میبخشد ولی خودْ به بیماری بیمهری گرفتار است و نمیتواند شفا بدهد سلام برسانید و شاهد این مطلب این است:
که دوستت دارم و دانم که توئی دشمن جانم!».(4)
تشبیه آن است که چیزی را به چیزی، در صفتی مانند کنند. ایشان در نامهای مینویسند:
«و از اینکه بوفهای برای خانۀ آقای حائری اهدا شده است ما را در بحرالخجاله
منغمر فرمودهاید که نزدیک است خفه شویم جزاکم اللّه خیرا»؛(1)
همان، ص 51.
و نیز در جایی دیگر:
«از شما چه پنهان این بنده را همانند بردۀ گریزپائی و برّۀ رعیت به دستور کدخدائی به اسارت بردند»؛(2)
و در نامهای:
آیا توجّه داری در این جنگ اخیر کشورهای اسلامی با اسرائیل در سایۀ اندکاتّحاد و تفاهم با اعراب، چگونه دشمن مغرور رجزخوان معرکه آراء خاورمیانه را که به اعتماد خدایگان ابرقدرتش و پشتوانۀ دلار صاحب دلارش گاهی به آسمان حملهور بود و گاهی بر زمین، بیمنطق حمله میکرد و بیدلیل میکشت و بیمبالات به آتش میکشید، میبالید، و میغرّید و عربده میکشید، به خاک مذلّتش نشاندند و صدایش را خاموش کردند و چگونه همانند خیک خالی بادش بیرون گشت و بمانند رقاص تأتر درافتاد و فقرههای کمرش شکست و لگن خاصرهاش دررفت. آری ارباب بزرگش در هنگام احتضار برسر بالینش حاضر شد و دو ابَر قدرت در یاریش همپیمان شدند، زیر نعلش را گرفتند و بر سر پاهای لرزانش نگاه داشتند.
ایهام آن است که لفظی بیاورند که دارای دو معنای نزدیک و دور از ذهن باشد و آن را طوری به کار ببرند که شنونده، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل شود. ایشان در جایی مینویسند:
«آقای امیدوار نوشته بودید که آه در بساط ندارند. خوش به حال ایشان [!] بنده بساطم پر از آه است، هر قدر بخواهید»؛(3)
و در جایی دیگر:
«از خاطرات ایام ماضیه، صحنهای در محوطۀ خاطر تجدید نمایم، سلامی عرض کنم و ارادتی تقدیم دارم، باشد آن رفیق صمیم قدیم را دلی نرم شود و روحی گرم شود، ما را نیز جزء فردی از افراد عادی اردبیل حساب کند و ریاست خود را دربارۀ ما نیز مرعی دارد و بوسیلۀ نامهای، قلب خراب را دستور تعمیر صادر نماید. آخر نه این است که ویرانهها را تعمیر میکند»؛(1)
همان ص 61.
و نیز:
«امید آنکه پیوسته در تصحیح ابدان ملت بکوشید، ولی چند دقیقهای وقت خواب برای خویش قرار دهید، اما نه مثل من که همیشه در خوابم و احتیاج به تنبیه و بیداری دارم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!».(2)
مراعات نظیر آن است که در سخن، اموری را بیاورند که در معنا با یکدیگر متناسب باشند، خواه تناسب از جهت جنس یا تناسب از جهت مشابهت و یا تضمن و ملازمت. ایشان در نامهای نگاشتهاند:
«از الطاف آن جناب و زحماتتان راجع به کتاب ناقص و ناتمام و مریضاحوال و مرده و افتادۀ قصار الجمل که بدست شریف و زیر نظر مبارک کمال و تمام و صحت و حیاة و قیام یافته است بسی شکرگذارم و دعا گویم»؛(3)
و در جایی دیگر:
«البته عند التوجه الی المعبود و عروج روح الی المعراج سری به پایین افکنید و غریقی در مرداب حور را بنگرید، دیدنش مساوق ترحم است و ترحم ملازم دعا».(4)
صنعت مطابقه را «تضاد و طباق» نیز مینامند. در لغت به معنای دو چیز را در مقابل یکدیگر انداختن، و در اصطلاحْ آن است که کلماتِ ضد یکدیگر بیاورند؛ مانند روز و شب، زشت و زیبا، نیک و بد، تاریک و روشن و.... ایشان در نامهای مینویسد:
«مزاحم نشوم؛ چه آنکه وقت عدهای از طلاست، نه مانند من که فعلاً از خشت است»؛(1)
همان، ص 54.
و در نوشتهای دیگر:
«از قلب پر از مهرت، قلبم خرّم و شاد، و از مهرت به نگارش نامه این مخروبه دل آباد گردید»؛(2)
و در جایی دیگر: «شما دقّت کنید تا چه اندازه دشمنان اسلام در مقام کوبیدن آن با هم پیوستگی دارند و در این مرحله آب و آتش آمیخته میشود و گرگ و میش در یک صف قرار میگیرند. آیا نباید مسلمانها حرکت و جنبشی داشته باشند؟ و از موجودیت خویش دفاع کنند؟».
شبم به روی تو روز است و دیدهام به تو روشنو ان هجرت سواء عشیتی و غداتی
اگر چه دیر بنماندم امید برنگرفتممضی الزمان و قلبی یقول انک آتی
من آدمی به جمالت ندیدم و نشنیدماگر گلی به حقیقت عجین آب حیاتی
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشدو قد تفتش عین الحیاة فیالظلمات
.......
گرچه تلمیع نوعاً در شعر به کار میرود و به اینگونه شعرْ ملمّع گفته میشود، لکن نثر نیز به تلمیع آراسته میشود. در نامههای حضرت آیتاللّه مشکینی موارد بسیاری از تلمیع استفاده شده است و گاه دامنۀ درهمآمیختگی عربی به فارسی، با لطافت
تمام به زبان مادری آن بزرگوار، یعنی ترکی آذری نیز کشیده میشود، نظیر آنچه از حکیم هیدجی در دیوانش موجود است که به عنوان نمونه از ملمّعات ممزوج به عربی، فارسی و ترکی حکیم هیدجی نقل و سپس به نمونههایی از ایشان میپردازیم. حکیم ملامحمد هیدجی، در تضمین سرودهای از شیخ شهابالدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق میفرماید:
من از صورت گذر کردم به معنا تو گویی سینهام شد طور سینا
به کوه قلب زد برق تمنّا اذا ابصرتُ ذاک الضوء افنی
فلا ادری یمینی عن یساری جیگر اود دوتدی یاندی دورگتور سو(1)
جگر آتش گرفت و سوخت؛ آبی بیاور.
هرآن کس از حقیقت برده او بو خبر دارد ز حال بیدلان او
ولی سرّ عظیم منکروه یدقون الروس علی الجداری
بدین گفتار نغز شیخ اشراق نمودم گفتههای خویش الحاق
قاریشدی بیر بیرینه بال وقیماق(2)دئدی هر کیم ائشیدی اولدی ییراق(3)
بلی خوش گوسترور قیرمیزلا ساری(4)منه هیدج وطن، مأوی اولوب ری(5)
دئمه کی گل بیزه أوز دردووی دی(6)گر از درد دل خود غصۀ وی
دهم شرحی بنالد سنگ چون نی بگرید کوه چون ابر بهاری
............. الهی عبدک العاصی اتاکا
مقرّا بالذنوب قد دعاکا فان تغفر فشأنک ذاکا
فان تطرد فمن یرحم سواکا بعفو منک یا رب استجاری(7)
اما نمونههای تلمیع در نثر آیتاللّه مشکینی:
ولی بنده صبر میکنم؛ زیرا الصَبرُ مِفتاحُ الفَرجِ و آچار ُ کلِّ باغلی(8)شَیء فی
العالم. آری شما در مدرسۀ جلالیه درس خوانده و متخلق به اخلاق آیتاللّه آخمازی شدهاید. ضمناً سلام خالص بیعیب و بیشک و ریب به دوستان گرامی، خاصه الحاج عبدالمحمد مؤمن الجماعه و الحاج رشید الذی جورابه الاعطائی الآن موجود فی پائی و الحاج میرزا آقا انشاء اللّه فی السّال الآینده الذی ساکُهُ الشریف فی کل سفرٍ یولِدُ الشَی و خُصوصاً الحاجّ درخشان جعل اللّه اخرتَه درخشانا و هو رجلٌ انسانا جعل اللّه عاقبته خیرانا و الرجل القرداش(1)
. برادر.
فی شبهای ماه رمضان یولداش(2)اعنی آقای مهدی مناف و الرجل الدر واکن للعلما مع التأنی النائم وحده فی المطلب آخراناً و الطالب للنوم تحت لحافه انساناً و الشاگردَینِ الدوستَینِ الذَینِ احدهما استحیی لان یاکل معنا فی اوباشدان(3)و فی فرداه آج قالدی الی الآخشام(4)و هَلُمَّ ایضا الی سائر الرفقا خاصة منهم العلما و الحاج شیخ غفور و الحاج شیخ زاده و الی اهل البیت جمیعاً و رحمة اللّه و برکاته.استعاره عبارت است از آنکه یکی از دو طرف تشبیه را ذکر و طرف دیگر را اراده کرده باشند: «و از اینکه بوفهای برای خانۀ آقای حائری اهدا شده است، ما را در بحر الخجاله منغمر فرمودهاید که نزدیک است خفه شویم جزاکم اللّه خیرا».(5)
اقتباس در اصطلاح اهل ادب آن است که حدیثی یا آیتی از کلاماللّه مجید یا بیت معروفی را در کلام بیاورند، و فرق آن با تلمیح آن است که آیه یا حدیث یا شعر بهصراحت ذکر شده باشد، نه به اشاره. ایشان در نامهای میفرمایند:
«ما باید آزادانه به محلهای تعیینشده میرفتیم، نه بدان نحوه تحتالحفظ که
اسیران جنگی یا محکومین به اعدام را میبردند. فاصبر إنّ وعدَ اللّه حق ولا یستخفنّک الذین لایوقنون».(1)
همان، ص 6.
همچنین در نامهای که به دادگاه ستمشاهی مینویسند:
«محاکمۀ حضوری اینجانب محوّل میشود به روزی که حکومتش به دست خدای عادل، و شهودش فرقۀ پاکان، و کیفرش حبس ابد الهی با اعمال شاقه (الا له الحکم و هو اسرع الحاسبین انّهم یرونه بعیدا و نراه قریبا».(2)
استخدام آن است که لفظی دارای چند معنا باشد و آن را طوری در نظم یا نثر بیاورند که با یک جمله یک معنا، و با جملۀ دیگر معنای دیگر ببخشد، یا از خود لفظ یک معنا و از ضمیری که به همان لفظ برمیگردد، معنای دیگر اراده شود. ایشان در نامهای مینویسند:
«الی الاخ الکریم ابی البرکات و مستحسن الحرکات مولائی العادل، عادل المولائی»؛(3)
و در جایی دیگر: «در حال آقای امیدوار نوشته بودید که آه در بساط ندارند؛ خوش به حال ایشان [!] بنده بساطم پر از آه است، هر قدر بخواهد».(4)
«مطایبه» یا همان «طنز»، به معنای «خوشطبعی»، «شوخی کردن» و «مزاح نمودن»، فصل جداگانهای در ادبیات به خود اختصاص داده و معرکۀ هنرنمایی وسیع شاعران و ادیبان است. آیتاللّه مشکینی در مقام عالم ربّانی و معلم اخلاق، اولاً: مطایبات و طنزهایش مشحون از ظرایف ادبی است؛ ثانیاً: این مطایبات را با مراعات دقیق موازین اخلاقی مبدّل به شهد شیرین و مصفا و سرشار از فایده میکند
و هنر خود را به مثابۀ مؤمنی که «بشره فی وجهه»(1)
. الکافی، ج 2، ص 226.
و عالم و عارفی که «هَشّ، بَشّ، بَسّام»(2)در آفرینشِ طنز زیبا و دلانگیز و مفید به نمایش میگذارد. اکنون به ذکر چند نمونه از مطایبات ایشان در نامهها خطاب به دوستان و ارادتمندانشان میپردازیم:«به بچهها وعده دادهام اینجا نیز جشن مفصلی بگیریم و آقایان که به درس تفسیر میآیند، هر یک چندین عدد گز سفید و شیرینی و در کاغذهای نایلونی پیچیده میل کنند و دنبالش یک استکان چائی محصول هندوستان و قند کارخانۀ فریمان در استکانهای ظریف ساخت امریکای شمالی و نعلبکی ژاپنی اصل میل فرمایند: الا «وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ»!»؛(3)
و در جایی دیگر:
«البته ضمناً [به نویسنده] گوشزد کنید که چیزی که در عوض مینویسد قربة الی اللّه بنویسید که دوباره ما بدهکار اجرت نشویم!»؛(4)
و نیز:
در سالهای نخستین تشکیل شورای محترم نگهبان به یکی از اعضای آن در نامهای آکنده از مهر و عطوفت و درعینحال در قالب طنز و مزاح چنین مرقوم میفرمایند:
و بعد، تسلیمات خالصتر از نور، صافتر از روح، پاکتر از حقیقت، وسیعتر از قلب مؤمن و درازتر از قامت زمان، به حضورتان اهدا میگردد و تبریکات و تحیات برای انتخاب بجای آن جناب به عضویت شورای نگهبان که صادراً من اهله و واقعاً فی محله است، معروض میشود و حال که آن دوست و یارانش طریقی برای عبور قوافل قوانین، و کانالی در مسیر مرورشان قرار گرفتید، فاوصیکم یا اخوانی ان تکونوا مراقبین وقتا بیوقتا و
فی محاسبة المارّین اشداء سرسختا، فخذوا من القواعد الفقهیة سیوفا بید من حدید و کونوا علی بأس فی الامر بس شدیدا، فاذا رایتم ان المجلس اخرج بتصویبه قانونا و رایتموه فی محتواه عن الصواب وارونا و من الحق بیرونا فلیتقبّل قبضة الشمشیر ایدی افکارکم تقبیلا و قاتلوا الاجنبی الوارد فی کانال التصفیة تقتیلا، فاذبحوه فی مکانه ذبجا شرعیا ولیکن قانون الدناجة عندکم مرعیاً فانه لعنه اللّه غیر مأکول للأمة الاسلامیة لحمه و غیر مساغ لاکلهم شحمه و غیر مجاز لشربهم دمه، و لست أدری یا اخوتی و سوف اخال ادری، هل اسّستم لجبران ما تلف من انظارکم اصلا و هل فکّرتم لمن فرّ من کانالکم وصلا او تقعدون عندئذ آسفین و محال فراره واصفین و تنشدون للفارّ شتما و تاخذون ختما؟ و بالجمله این وجود شبیه العدم و عدم مثیل الوجود پیوسته و هماره دوستانم را و گلهای معطّر بوستانم را فی اوقات الخلوات و ادبار الصلوات دعا گویم. امید آنکه آن کنید که خدا میپسندد و آن پسندید که خدا میکند، آن گوئید که او انجام میدهد و آن انجام دهید که او میگوید، آن یابید که صالحان یافتند و بدانجا شتابید که نیکان شتافتند.
ملأ اللّه باطنکم نورا و قلبکم سرورا و رزقکم در این دنیا به راحتی فلوسا و علیالدوام سورا، و در آن دنیا فی کل جنة قصورا و فی کل قصر حورا، و جعل عیشکم قارّا و دشمنانکم فارّا و روزهم تیرة و روزگارهم تارا و طعامهم زهرا و رفیقهم مارا و نصیبهم ننگا و حظوظهم عارا.
و لیتنی وجدت الی خدمتکم راها راها و زرتکم من قریب گاها گاها فانکم کنتم عندی من سالف الزمان ماها ماها فاجتنبوا ان یکون شغل افواهکم قاها قاها و تدعوا فی افئدة محبیکم آها آها ثم ارجوا من اللّه ان یجعل تروریست شخصکم و شخصیتکم عنکم دورا و جعلهم فی کل اقداماتهم خیتا و بورا و السلام علیکم ابدا ما بقیت و رحمةاللّه و برکاته؛(1)
همان، ص 57 و 58.
1) (1)
و نیز به یکی از دوستان ارادتمند خویش مینویسند:
«النصیحة: از کسی تسبیح اخذ نکنید. دستۀ کتری را که سوخته نایلون بپیچید.
لوله و شیر مستراح بیرون را درست کنید. دستگیرۀ درِ اطاق حیاط کوچک را عوض کنید؛ یعنی آن صندلی را بردارید دستگیره یا صندلی دیگر بگذارید. قدری بیشتر بخوابید که نسخهها را در خواب ننویسید و محل بیرون شهر را آباد ننمائید. جلیلی را دستور دهید که در نماز کاهلی نکند. اگر به تهران مسافرت کردید، به مشهد بروید»؛(1)
همان، ص 60.
و در نامهای دیگر:
«بالجمله نامۀ مبارک شما که خواندنش سبب آمرزش گناهان است (زیرا زحمتهای طاقتفرسا انسان را کفارۀ گناه است) زیارت شد و از مراحمتان متشکرم»؛(2)
و نیز:
«نامۀ مبارک زیارت و پس از تحمل زحماتی در تحصیل و استخراج و استنباط و تصفیۀ معانی مقصوده از زیر لایههای الفاظ سامیۀ آن، ازآن جناب سپاسگزارم. امید آنکه پیوسته در تصحیح ابدان ملت بکوشید. ولی چند دقیقهای وقت خواب برای خویش قرار دهید، اما نه مثل من که همیشه در خوابم و احتیاج به تنبیه و بیداری دارم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا»؛(3)
و باز:
«اگر ممکن شود، یک کامیون بزرگ باری تهیه کنید و سلامهای بنده را در آن بار کنید که سه متر هم از ماشین بالاتر رود و ارسال کنید به قریۀ مبارکۀ اخماز مرکز و محط و مهبط حضرت نور روشن و ضیاء ثابت کثیر العلم قلیل اللطف آقای حاج سید جلال اجارودی»؛(4)
و در نامهای دیگر:
فان قبول کرد و فورید فهو المطلب الوحید و الفرض المفید و الا فَارسل الیخوده و فامیله و کسانه جیوشا نفریناً من چتربازان کثیره که نصف اللیل از قم برخاسته و در اردبیل بنشینند و حول و حوش وی را درست ببینند و لدیالمصلحه به وی بتازند و کارش را بسازند و السلام علی من سمع مقالتی فَرعی و حفظ بصلواته عند اوقاته فرعا و لا یکون کالدکتر لا ینام اللیل لخدمة الناس و یترک الصلوة الی نصف اللیل لوسوسة الخناس، قربانت بنده بیسپاس از حیث عمل بیپایه و بیاساس علی مشکینی.(1)
همان، ص 82 و 83.
حضرت آیتاللّه مشکینی، عالمی زاهد و متخلق به اخلاق الهی است که متجاوز از چهل سال، افزون برتدریس دروس متداول حوزوی، به تدریس اخلاق و تهذیب نفوس پرداخته است. او عالمی مجاهد و مبارزی نستوه است که هرگز از جهاد علیه ظلم و ستم و انحراف و کجروی روی برنتافته و خستگی به خود راه نداده است.
حضرتش در زمرۀ کسانی نیست که صرفاً به علم و قداست پرداخته و وظایف اجتماعی و سیاسی خود را فراموش کرده باشند و به قول مجدالملک در رسالۀ مجدیه از آن دسته عالمانی باشد که: شیر شریعت است و بس، حمله نمیکند به کس!
او همواره در صف مجاهدان راه خدا و عالمانی است که در مقابل بدعت و ظلم و فساد، علم خود را آشکار کرده و به مبارزه پرداختهاند. این بُعد شخصیت ایشان یکی از بارزترین جهات نامههای ایشان است، اما از آنجا که در این نوشتار بنا بر اختصار است، این جهت را واگذاشته، به ذکر برخی نکات اخلاقی که در سراسر نامههای معظم له فراوان به چشم میخورد، بسنده میکنیم. حضرتش از هر فرصتی در قالبهای گوناگون و با لطافت تمام برای دوستان و فرزندان و ارادتمندانش
1) (1)
تذکرات اخلاقی هدیه میکند و مصداق این حدیث شریف میگردد که: طبیب دوّار بطبّه.(1)
نهج البلاغه صبحی صالح، ص 56.
اکنون مواردی چند در نامههای ایشان ذکر میشود.«برادر عزیزم، با خدا باشید، بخوانید، بدانید، عمل کنید، بگوئید تا این ودیعۀ خدائی را ما هم به نوبۀ خود حفظ کنیم و پس از چندی به نسلهای آینده بسپاریم و رهسپار شویم».(2)
ضمناً متوجه باشید که اینجانب اکثر عمر را گذراندهام و آن جناب نیز شاید به مقدار نصف یا بیشتر را، و طبق روایات چون سن از چهل گذشت، خداوند دستور میدهد فرشتگان در همۀ افعال بشر دقت بیشتر کنند و همه را بیگذشت ثبت نمایند و پاداش و یا کیفر را بیش از جوانی مرقوم دارند و لحظات و لفظات را حساب کنند. اینک توقع دارم به کم و کیف نمازتان و نوافلتان بیفزائید و در سخن محتاط باشید و درآمد و مخارج را از نظر حلّیت و حرمت خوب ملحوظ کنید. هر روز و یا حداقل هر دو سه روز، چند دقیقه با خود باشید و در امر خود فکر کنید و تهیۀ زاد سفر دراز را که از دوری آن مینالید دقیقاً بررسی و تهیه نمائید. بدهی خالقی و خلقی خود را بزودی تأدیه نمائید و کار امروز را به فردا نگذارید و خانه و زندگی و اثاث و همۀ موجودی را از بازماندگان و دیگران ببینید و بدین جهت در فکر خانۀ جدید باشید و اثاث و لوازم آنجا را بوسیلۀ انواع اعمال نیز تحصیل نمائید؛(3)
در نامهای دیگر:
«و بعد، امید آنکه سالم و غانم باشید و صحیحالبدن و سلیمالقلب شوید و
گرفتاریها کفارۀ همۀ گناهان بشود و یادی از روز واپسین بکنید؛ گرچه میدانم مشغلۀ شما اجازۀ یاد آخرت را هم نمیدهد، ولو ذاتاً اهل یاد هستید».(1)
همان، ص 74.
«امیدوارم چنانچه پیوسته در مقام احیاء نفوس بشری میکوشید، هماره در احیاء نفس خویش نیز کوشش فرمائید و از داروهای مقوّی روح از قبیل توجه به معبود، نماز در اول وقت با خضوع و خشوع و احسانات و انفاقات و مخالفت نفس و ترک محرمات برخوردار گردید».(2)
آیتاللّه مشکینی وظیفۀ نصح و ارشاد خود را در قبال همگان انجام داد و به لحاظ مسئولیت مستقیم تربیت اولاد، از امر به معروف و توصیۀ اخلاقی به آنان غفلت نورزید. به نمونهای در این زمینه توجه کنید:
بعد الحمد فرزندان عزیز را توصیه میکنم پیوسته بحال خویش متوجه باشید؛ انسانِ غافل از خود را شیطان میرباید. اخلاص در عمل را که روح عمل است فراموش نکنید. پیامبر فرمود: اخلص للّهعملک و علمک. در هر روز از عمر، قدمی تکامل روح پیدا کنید. اگر عمل را کمّاً اضافه نکنید، بر کیف آن بیفزائید. با کتاب الهی جداً مأنوس شوید و دل با معارف آن زنده نمایید. احکام دین خود را خوب فرا گیرید، جزء جاهلین به وظائف الهی نباشید. از رفقاء سوء بپرهیزید، آنان خوب را بد میکنند مگر آنکه بتوانید بد را خوب کنید. به روح خود بیش از جسم برسید. در ایام حملات دشمن با حربۀ علم و عمل به جهاد برخیزید و مطمئن باشید که پیروزید. وجودِ پربرکتی بر اسلام و جامعه باشید. امید آنکه همه چراغی نوربخش، روحی باحرارت، ناطقی پرقدرت، انسانی باشجاعت، دانشمندی باهمت، افسری باقدرت، برای اسلام و قرآن باشید و در اولین مرحله باید عمل نمائید که
در ضمن نامهای که به یکی از دامادهای مکرّمش مینگارد، خطاب به دختر خویش چنین مرقوم میفرماید: «توصیه میکنم که حرف شما را چون وحی آسمانی در گوش گیرند و رضای شما را رضای حق دانند و بکوشند که شما را راحتی و خوشی دهند و اسباب تحصیل شما را فراهم سازند، رفتهرفته مؤمنتر و متدینتر و عاقلتر و صبورتر باشند»؛(2)
و به دختر دیگر خود:
پس از سلام، امید آنکه ماه مبارک رمضانتان خوش گذشته باشد و همۀ عباداتتان به درجۀ قبول خداوند رسیده باشد و همۀ دعاهایتان دربارۀ شخص خود و ارحام و اقوام و دوستان و مؤمنان و مسلمانهای جهان قبول افتاده باشد. از راه دور، سلام خالصانه از طرف خودم، پدر پیرتان که اواخر عمر خود را میگذراند و نیازمند دعای خیر و ترحم میباشد، و از طرف مادرتان که فعلاً بحمداللّه موفق شدند بزیارت عتبات عالیات، زیارت حضرت امیر علیه السلام و امام حسین علیه السلام و امام کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام علی النقی علیه السلام و حسن عسکری علیه السلام و زیارت مکانهائی که حضرت بقیةاللّه علیه السلام چند سالی از عمر شریفشان را آنجا در نزد پدر گذرانده سپس غیبت کردهاند، رفته است و همین روزها برمیگردد و از اینکه من موفق نمیشوم شما را در آنجا زیارت کنم، باید مرا عفو فرمائید. حرکت و سفر برای من مشکل است، خاصه چندین جرم برایم بستهاند که کار مشکلتر شده؛ ولی خدا میداند که همیشه شما را و سائر فرزندانم را در نماز و اوقات دعا و قنوت نمازها و خاصه نماز شب دعا میکنم. البته اجابت در دست خداوند
است. بکوش تا آخرتت را آباد کنی، نمازها را خوب بخوان، مسائل نماز و غیره را یاد بگیر، برای زنهای آنجا مسئله بگو، از این فرصت استفاده کن.
امیدوارم عاقبت کار همۀ ماها ختم بخیر شود و همه با ایمان کامل روسفید به حضور خداوند برسیم. همۀ برادران و خواهرانت، سلام قشنگ دارند؛(1)
همان، ص 91.
و باز در نامهای دیگر:
پس از سلام، امیدوارم که پیوسته بدنت، روحت، عقلت، فکرت سالم و صحیح باشید و همه وقت خدا را فراموش نکنی و از عمر خویش استفاده کنی. در اوقات بیکاری، با قرآن و بعضی از کتابهای دینی مأنوس شوید و اگر ممکن شد با زنها و دختران آن محیط آشنا شوید و مسائل شرعی بیاموزید. از خدا و پیامبر و حلال و حرام و حالات ائمه علیهم السلام برای آنها بگوئید و خلاصه شما هم مبلّغ دینی بشوید. زبان ترکی بلدید، از آن استفاده کنید و برای آخرت خود ذخیره فراهم کنید و خدمت کردن برای اولاد پیامبر و مرد صالح الهی، یعنی آقای اجاقنژاد را یکی از بهترین عبادتها حساب کنید و دیگر هر کار کردیم، شماره تلفن شما را پیدا نکردیم.
همۀ ماها بحمداللّه سلامت هستیم و مامانت سلام خالصانه دارد و خواهرانت و برادرانت همه سلام و دعا دارند. پدر پیرت که فقر مالی و نیازش کم شده، فقر و نیاز روحیاش بیشتر شده و پیوسته در فکر کسب زاد و راحله است ولی کاری نمیتواند بکند. برای ایشان دعا بفرمائید. خداوند همۀ شماها را از بندگان صالح و شایستۀ خویش قرار دهد و به خانوادۀ آقای خندانی سلام برسانید. خداوند خیر دنیا و سعادت عقبا به شما و همسر محترمتان و اقوام و ارحامتان عنایت فرماید. والسلام علیکم و رحمة اللّه.(2)
آیتاللّه مشکینی، به بزرگ و کوچک از دوستانش وفادار است و از ادای حق مودّت
هیچیک در موقعیتهای گوناگون به قدر امکان غفلت نمیکند. ملاحظه فرمایید:
سلام به همۀ دوستان دارم و بهحضرت آیتاللّه حائری سلام مرا برسانید و کذا به آقای حاج وحید و رفقای دیگر کلهم اجمعین و به آقای طاهری کنی سلام دارم و به آقای حیدری همسایه و آقای حاج آقا محمد و حاج مسجدی و آقای حاج آقا حبیب و میرزا عباس و آقای قنادین و آقای دستمالچی اخ الحاج حبیب و مشهدیعلی و استاد ترک سماورساز سر کوچه و آن آستاد حلبیساز و بخاریساز ترک لب خیابان و آقای حاج خاکی و تمام دوستان سلام دارم. قربان شما مجرم بیعمل کثیر الزلل تبعیدی بیگناه.(1)
همان، ص 48.
به خدمت دوستان گرامی، به آن آقا که بیماران بدن را شفا میبخشد، ولی خود به بیماری بیمهری گرفتار است نمیتواند شفا بدهد سلام برسانید و شاهد این مطلب این است که دوستت دارم و دانم که توئی دشمن جانم، خلاصه به ایشان و آقایان دوستان آقای حاج شیخزاده و آقای مروج (یعنی آیات عظام حومهای) و آقای حاج عبدالمحمد مرجوّی و آقای حاج اسماعیل حافظی و آقای حقگوئی و آقای قالیچهچی و آقایان همکار نزدیک مغازۀ شما و پدرش و... و تمام دوستان را سلام دارم.(2)
حضرتش به یکی از طلبههای ارادتمند خود، که اشکالاتی در ترجمۀ قرآن کریم به نظرش رسیده و طی نامهای به محضرش ارسال نموده بود چنین پاسخ میدهند:
بعد التحیات الوافره، نوشتۀ شریف که حکایت از الطاف سامیه داشت ملحوظ گردید. برای من قابل تقدیر و تشکر بود؛ خیلی زحمت کشیدهاید و آسان نیست تمام کتاباللّه را با ترجمۀ مغلوط، به دقت دیدن و فهمیدن و خاصه نقد و تحلیل و تجزیه در اطراف آن نمودن. اکثریت قاطع اشکالات
عبارتی را وارد دیدم و در حاشیۀ مرقومتان خطّ لزوم تصحیح کشیدم، و عدهای از اشکالات محتوائی نیز قابل توجه بود، تصحیح کردم و اندکی هم به نظر میرسید وارد نیست، در حاشیه اشاره به جواب نمودم؛ ولی رو هم رفته نقدتان برای من پرارج بود. آری «أحبّ إخوانی من أهدی إلیّ عیوبی» و منتظرم در آینده نیز از شما و سائر دوستان در این ترجمه که یأتیه الباطل من بین یدیه و من خلفه استفاده نمایم.(1)
همان، ص 92.
بخش پایانی این وصف جمیل و ذکر خیر را، با نقل بخشی از پیامی که مشحون از لطایف ادبی و اعتقادی و اخلاقی و بالاتر از آنْ جلوهگاه کرامت نفس و بزرگواری و اعتقاد نیک آن مرد خدا در تکریم و تجلیل از یکی از عالمان بنام دارالارشاد اردبیل، آیة الزهد و التقوی، حجتالاسلام والمسلمین استاد حاج شیخ عبدالرحیم جعفری - قدّس سرّه الشریف - به سرانجام میرسانیم. یادآور میشویم که سراسر این مکتوب نورانی، مملو از نکات ادبی - اخلاقی است که همۀ فقرات آن شایستۀ توضیح و توجّه است که جهت رعایت اختصار، بخشی از آن را میآوریم.
عالم ربّانی وخطیب زاهد، استاد جعفری، از همگنان و همسالان ایشان در آغاز تحصیل علوم دینی در حوزۀ علمیۀ اردبیل بود و پس از انجام تحصیلات عالیه به زادگاه خود بازگشت و بیش از نیم قرن عهدهدار وظایف خطیر روحانیت و رسالت تبلیغ دین به قول و عمل در منطقه بود و جایگاهی رفیع در میان مردم داشت. در سال 1383 ش با برگزاری همایشی، از بیش از نیم قرن مجاهدت علمی و معنوی ایشان تجلیل به عمل آمد. حضرت آیتاللّه مشکینی به این همایش پیامی ارسال کردند، که در بخشی از آن چنین آمده است:
و بعد، سلام به دارالایمان اردبیل، سلام به مدارس دینی آن خطّه و به علماء عظیمالشأنی که از آن دیار به لقاء حق پیوستهاند و علماء احیائی که هریک
1) (1)
به نوبۀ خودْ چراغی فروزان و ستارهای درخشان و شمسی پرنور و قمری پرفروغاند.
سلام بر ائمۀ جماعات و جمعات و طلاب علوم و مربّیان نور و مردم بیدار وَ با عشق و شور آن سامان.
و نیکو است در اینجا یادی ویژه از آن درّ گرانمایۀ اردبیل کنم که در جنب ایوان علوی، هر فقیه و محققی از آنجا عبور کند، هدیهای لایق به امانتِ گرانقدر اردبیل تقدیم میدارم؛ یعنی آنکه احمد نامش، و مقدس صفتش و اردبیل مولدش و جوار علوی آرامگاهش میباشد.
ای عالم روحانیت [!] بکوشید که چنین باشید «وَ فی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ».(1)
مطففین، آیۀ 26.
و زیباست باز بگویم که ملت اردبیل را آنگونه که در اسبق زمانْ من دیدهام، معنویتشان بر مادیت، و ایمانشان بر دنیویت میچربید، مساجدشان در محرم دیدنی و حلاوت عبادتشان در رمضان چشیدنی بود. سلام بر آنها.
دینشان سالم و دنیایشان آباد باد.
غرض از تصدیع اینکه همایش و بزرگداشتی تحت عنوان تجلیل از یکی از علماء بزرگوار آن سامان، الفاضل الورع، ابی البرکات و مستحسن الحرکات، عالمی بینا، فاضلی دانا، مفسری توانا، متفکری ذلیق(2)و مربی خلیق حضرة الشیخ حجةالاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ عبد الرحیم جعفری دامت برکاته تشکیل شده است.
گرچه بر اساس خواستۀ دوستان محترم بر خود لازم دانستم بر حسب وظیفه پیشنهاد صمیمی آنها را بپذیرم و در این همایش سهمی داشته باشم، امّا کیفیت ذلک و جنابه
«ینحدُر عنه السّیل و لا یرقی الیه الطّیر».(3)
این مقدار میدانم که حضرتش از اوائل جوانی، یعنی از روزی که مرحوم مغفور ملا حسن برزندی آن وجود پربرکتی که در برزند و حُومه، خود ملجأ مستمندان و خانهاش مطاف حاجتمندان بود، فرزند و برادرزادگانش را روانۀ اردبیل نمود، از آن مقطع، تحصیل این مرد بزرگ به مصداق کلام نورانی امیر بیان علیه السلام
«تغرَّب عن الاوطان فی طلب العلی»(1)
مصرعی از یک بیت منسوب به امیرالمؤمنین، علی علیه السلام که کامل آن چنین است:
تغرب عن الاوطان فی طلب العلیو سافر و فی الاسفار خمس فوائد
برای جستجوی کمالات از وطنهای خود دوری جویید و مسافرت کنید که در چنین سفری پنج فائده است.
شروع شد.او هنگامی که جملۀ
«اوّل العلم معرفة الجبار»(2)را گفت، در قلب نورانیش شوقی خاصّ پدید آمد و طولی نکشید که عالمی خبیر، کاتبی خوشخط، گویندهای زبردست، خطیبی روانشناس و مبارزی مجاهد گردید.
چشمی از ابوالعلاء معرّی عاریه کن و او را بنگر که خواهی گفت:
«لو جئتَه لرأیتَ الناس فی رجلٍ و الدهر فی ساعة و الارض فی دار»
اینجانب مدتی هر چند کوتاه در مدرسۀ ملا ابراهیم، سعادت همنشینی و نیل به محضرشان را داشتم و در حضورشان از درس مرحوم آقای سید کریم انواری(3)بهرهمند میشدیم که پس از گذشت مدتی، از این سعادت دور شدم.
جناب جعفری - دامت افاضاته - مثل اغلب طلاب علوم دینی در آن ایام، از مال دنیا صفر الکف(4)بود و عمر شریف و پر برکت خود را به مصداق: «أبی
اللّه ان یرزق المتقین الّا من حیثُ لم یحتسِبوا»،(1)
. در مجموعه ورام این حدیث شریف نبوی این گونه نقل شده است: أَبَی اللَّهُ أَنْ یَرْزُقَ عَبْدَهُ الْمُؤْمِنَ إِلَّا مِنْحَیْثُ لا یَحْتَسِب.
با زهد و تقوی، درعینحال با سلامت نفس و مناعت طبع به قلّۀ عزت رسانید.و همانند حضرت موسی بن عمران که چون اغنام دختران ناشناسِ شعیب علیهم السلام را سیراب کرد، در گوشهای بر روی خاک بخوابید و این جمله را در زبان خویش زمزمه کرد «ربِّ انّی لِما أنزلتَ الی من خیر فقیرٌ»،(2)این کلام ترجمۀ زبان عبری موسی است که به عربی یادگار او شده؛ یعنی «خدایا به لقمۀ نانی نیازمندم».
او با توکل به خدای رحمان و امید به حق سبحان - جلّ و علا - با کمترین مؤنه و بیشترین معونه، بضاعت خود را در راه ترویج دین الهی و تفسیر کتاب آسمانی و تبلیغ احکام نورانی و معرّفی مکتب اهل بیتِ عصمت و طهارت علیهم السلام مبذول فرمود و در جهت هدایت امّتی عظیم و اصلاح جامعهای قویم که دارالایمان اردبیل لقب یافته است، زحمات طاقتفرسائی کشید و خصوصاً در تربیت جوانان پاک، مجاهد و متعهد که نقش آنان در شکلگیری انقلاب اسلامی در آن خطّه کاملاً مؤثر و محسوس بود، توفیق بزرگ و موفقیت قابل تحسین و تمجید بدست آورد که طوبی له و حسن مآب(3)و شکر اللّه سعیه و ادام اللّه عزه.
این کوتاه سخن که به منظور بهرهمندی از فضایل آن عالم ربّانی گرد آمد، انگشتانۀ فهم این ناچیز بود که برای پیمانه کردن دریای ذوق و لطافت آن بزرگمرد علم و دین جرئت به خود راه داده؛ وگر نه هِزار هَزار خوشالحان میخواهد که در بوستان و گلستان سخنش تفرّج کنند و بر شاخسار هر گلی از معنا و غنچهای از نکات زیبا بنشینند و آواز سر دهند و نغمهسرایی کنند.
از خداوند متعال خواستارم جویندگان گوهر علم و کمال و پویندگان طریق
وصال را توفیق خاکساری بر آستان اهل هنر، طاعت و بندگی و درسآموزی از گفتار و کردار تندیسهای فرزانگی عنایت فرماید؛ چرا که:
گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی(1)
دیوان حافظ.
قرآن کریم.
نهج البلاغه، گردآوری: سید رضی، تحقیق و تصحیح: صبحی صالح، قم: مؤسسۀ بعثت، 1387 ق، افست، 1356.
تاریخ اردبیل و دانشمندان، سید فخرالدین موسوی اردبیلی نجفی، جلد اول، انتشارات شیخ صفی الدین اردبیلی، 1378، دوم.
دیوان حافظ، انتشارات امیر کبیر، 1363.
دیوان حکیم ملا محمد هیدجی، انتشارات اندیشۀ نو، 1382.
ذوق لطیف ایرانی، علی ابوالحسنی (منذر)، نشر کانون اندیشه جوان، 1391.
فنون و بلاغت و صناعات ادبی، جلال الدین همایی مؤسسۀ نشر هما، 1368، ششم.
الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران: دار الکتاب الاسلامیه، 1407 ق، چهارم.
لسان العرب، محمد بن مکرم ابن منظور، بیروت: دار صادر، 1414 ق، سوم.
کلیات سعدی، انتشارات اشارات طلائی، 1390.
مثنوی، جلال الدین محمّد بلخی، تصحیح محمد استعلامی، تهران: زوار، 1372.
مصباح المنیر، احمد بن محمّد فیومی، قم: دار الهجرة، 1405 ق.
المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر کتاب، 1404 ق.
1) (1)
محمد امین ربانی
این کتابشناسی به معرفی آثار چاپ شده و منابع دربارۀ آیتاللّه میرزا علی مشکینی اختصاص دارد. کتابشناسی در دو بخش اصلی سامان یافته است: بخش اول، به معرفی آثار وی اختصاص دارد. در این بخش، نخست مشخصات کتابشناختی 25 اثر تألیفی آیتاللّه مشکینی ارائه میشود.
سپس مشخصات کتابشناختی 150 مقاله و درسگفتار وی آورده میشود. در بخش دوم نیز شصت منبع دربارۀ او معرفی میشود. در مجموع این کتابشناسی، 252 مأخذ معرفی شده است.
کلیدواژهها: آیتاللّه مشکینی، کتابشناسی، مأخذشناسی.
آیتاللّه مشکینی در سال 1300 دیده به جهان گشود و در مرداد 1386 چشم از جهان فرو بست. وی در سالهای تحصیل خود، حضور عالمان بزرگی را درک کرد. همچنین بسیاری از عالمان و استادان امروز، از حضور در جلسههای درس او بهره بردهاند. وی کتب دورۀ مقدمات و سطح را بارها تدریس کرد و سالها نیز به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال داشت.
آیتاللّه مشکینی در کنار فعالیتهای علمی و فرهنگی، در حوزۀ
فعالیتهای سیاسی و اجتماعی نیز حضور فعال داشت و در مسئولیتهای گوناگون ایفای نقش کرد. ریاست شورای بازنگری قانون اساسی، ریاست مجلس خبرگان رهبری و ریاست جامعۀ مدرسین، گوشهای از مسئولیتهای اجتماعی وی به شمار میرود.
آیتاللّه مشکینی در کنار فعالیتهای علمی و نیز حضور در عرصههای اجتماعی، به حوزۀ تحقیق و نگارش نیز اهتمام ویژه داشت. افزون بر آثاری که از وی منتشر شده است، دستنوشتهای بسیاری از او برجای مانده است که فرصت تنظیم و انتشار آنها را نیافت. در همایش بزرگداشت آیتاللّه مشکینی که بهزودی برگزار خواهد شد، مجموعۀ آثار وی در پنجاه جلد انتشار خواهد یافت.
همچنین هفت جلد کتاب دیگر از سوی دبیرخانۀ این همایش دربارۀ وی به چاپ میرسد.
کتابشناسی حاضر که در فرصت زمانی کوتاهی فراهم آمده است، به معرفی آثار چاپ شده و منابع دربارۀ وی اختصاص دارد. این فهرست در دو بخش اصلی سامان یافته است: بخش نخست، به آثار وی اختصاص دارد. در این ابتدا مشخصات کتابشناختی 26 اثر تألیفی آیتاللّه مشکینی ارائه میشود. سپس مشخصات کتابشناختی 151 مقاله و درسگفتار او آورده میشود. در بخش دوم نیز 75 منبع دربارۀ آیتاللّه مشکینی معرفی میشود. در مجموع دو بخش این فهرست، 252 منبع معرفی شده است.
این منابع حاصل دسترسی نگارنده بدانها در فاصلۀ زمانی محدود بوده است. ممکن است آثار دیگری نیز - بهخصوص در بخش «مقالات و درسگفتارها» و «آثار درباره» - وجود داشته باشد که از نگاه صاحب این قلم به دور مانده باشد. ازاینرو با تمام تلاشی که در ارائۀ بدون نقص این کتابشناسی شده، خالی از کاستی نیست.
اصطلاحات الاصول ومعظم ابحاثها. قم: دفتر نشر الهادی، 1367، وزیری، 301 ص.
بحث قصیر حول نظریه التطور من حیث استفادتها من آیات الکتاب الکریم. قم:
چاپخانۀ مهر [1397 ق]، رقعی، 67 ص. عنوان روی جلد: البحث حول تطویة الطور، و ترجمۀ آن با این مشخصات: تکامل در قرآن. ترجمۀ ق. حسیننژاد، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1370، رقعی، 80 ص.
نشر دوم: نوشتارهای فقهی: کتاب واجب و حرام، تقلید چیست؟ امر به معروف و نهی از منکر، بحثی پیرامون خمس، کتاب قضا و شهادات، زمین و آنچه در آن است (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی)، به کوشش حمید جُلفایی، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ص 303-379.
ترجمۀ آزاد از تحریر المعالم. ترجمۀ علیرضا فیض، قم: دفتر نشر الهادی، 1375، 319 ص.
التفسیر المبسوط. قم: چاپخانۀ علمیه، 1358، وزیری، ج 4.
تقلید چیست؟: دوازده پرسش و پاسخ پیرامون تقلید و مختصری از احکام مربوط به حدود، قصاص و دیات. قم و تهران: یاسر، 1347، جیبی، 103 ص. عنوان روی جلد: تقلید چیست؟
نشر دوم: نوشتارهای فقهی: کتاب واجب و حرام، تقلید چیست؟ امر به معروف و نهی از منکر، بحثی پیرامون خمس، کتاب قضا و شهادات، زمین و آنچه در آن است (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 44)، به کوشش حمید جُلفایی، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ص 203-256.
حواشی کتاب المضاربة والشرکة من العروة الوثقی. قم: دفتر نشر الهادی، 1369، 142 ص.
دروس فی الأخلاق. قم: نشر الهادی، چاپ اول، 1374، وزیری، 279 ص، و ترجمۀ آن با این مشخصات: درسهای اخلاق، ترجمۀ علیرضا فیض، قم:
مترجم، چاپ اول، 1376، 287 ص.
درسی از قرآن کریم: تفسیر سورۀ صاد. قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1359، رقعی 288 ص.
دعای عرفۀ امام حسین علیه السلام و دعای عرفۀ امام سجاد علیه السلام. ترجمۀ علی مشکینی و الهی قمشهای، تهران: نهضت زنان مسلمان، 1363، رقعی، 106 ص. عنوان روی جلد: دعای عرفۀ امام حسین علیه السلام با ترجمۀ آیتاللّه مشکینی، دعای عرفۀ امام
سجاد علیه السلام، ترجمۀ مرحوم آیتاللّه الهی قمشهای.
الرسائل الجدیدة والفرائد الحدیثة: تلخیص لفرائد الاستاذ الاعظم والفقیه المقدّم آیتاللّه الملک الباری مولانا العلامة الکبیر الشیخ مرتضی الانصاری قدس سره. قم: چاپخانه پیروز، 1349، وزیری، 535 ص.
الزواج فی الاسلام یشتمل علی امهات آداب. [بیجا]: [بینا]، [بیتا]، 368 ص، و ترجمۀ آن با این مشخصات: ازدواج در اسلام، ترجمۀ احمد جنتی، قم: دفتر نشر الهادی، ویرایش دوم، 1381، رقعی، 240 ص.
الفقه المأثور: أصول متلقاة من الکتاب والسنة، بأسلوب حدیث و نظم جدید، وهو فقه جامع، فرید فی بابه، وحید فی نظمه، جید فی اسلوبه، مبتکر فی تنظیم مقدماته وتبویب کتبه، تألیف علی وفق مذهب الإمامیة. قم: دفتر نشر الهادی، چاپ دوم، 1418 ق، وزیری، 548 ص. عنوان روی جلد: الفقه المأثور: فقه جامع، باسلوب جدید، فرید فی بایه، وحید فی نظمه، مبتکر فی تنظیم مقدمات الفقه و تبویب کتبه.
القرآن الکریم با ترجمۀ فارسی. ویرایش و تلخیص ترجمه: حسین استادولی، تهران: مؤسسۀ فرهنگی و آموزشی شبستان دانش، [بیتا]، وزیری، 604 ص.
قصار الجمال فی العقائد والأخلاق والعمل. [بیجا]: [بینا]، [بیتا]، وزیری، 2 ج، ؟؟؟ ص.
کتاب امر به معروف و نهی از منکر (فرمان دادن به نیکی و بازداشتن از بدی): تحقیقی و استدلالی به زبان فارسی برای طلاب محترم و دانشپژوهان اسلامی. قم و تهران:
یاسر، [1359]، جیبی، 72 ص. عنوان روی جلد: امر به معروف و نهی از منکر.
نشر دوم: نوشتارهای فقهی: کتاب واجب و حرام، تقلید چیست؟ امر به معروف و نهی
از منکر، بحثی پیرامون خمس، کتاب قضا و شهادات، زمین و آنچه در آن است (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 44)، به کوشش حمید احمدی جُلفایی، قم:
سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ص 257-302.
قم: دفتر نشر الهادی، چاپ پنجم، 1374، رقعی، 248 ص.
نشر دوم: نوشتارهای فقهی: کتاب واجب و حرام، تقلید چیست؟ امر به معروف و نهی از منکر، بحثی پیرامون خمس، کتاب قضا و شهادات، زمین و آنچه در آن است (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 44)، به کوشش حمید جُلفایی، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ص 21-201.
نشر دوم: نوشتارهای فقهی: کتاب واجب و حرام، تقلید چیست؟ امر به معروف و نهی از منکر، بحثی پیرامون خمس، کتاب قضا و شهادات، زمین و آنچه در آن است (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 44)، به کوشش حمید جُلفایی، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ص 381-454.
کتاب المنافع العامّة: شرح الکتاب احیاء الموات من الشرایع. قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1407 ق، وزیری، 201 ص.
کشکول حکمت. قم: دفتر نشر الهادی، چاپ اول، 1386، رقعی، 328 ص.
عنوان روی جلد: کشکول حکمت: روایات، اشعار، لطائف، خاطرات.
[بینا]، رقعی، 443 ص. عنوان روی جلد: مسلکنا فی الأصول والأخلاق والفروع، وترجمۀ آن با این مشخصات: راه ما: مسلکنا، ترجمۀ احمد خدائی، [بیجا]:
[بینا]، [بیتا]، وزیری، 384 ص.
نشر دوم: نوشتارهای فقهی: کتاب واجب و حرام، تقلید چیست؟ امر به معروف و نهی از منکر، بحثی پیرامون خمس، کتاب قضا و شهادات، زمین و آنچه در آن است (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 44)، به کوشش حمید جُلفایی، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ص 455-526.
مصطلحات الفقه ومعظم عناوینه الموضوعیه. قم: الهادی، چاپ دوم، 1379، وزیری، 579 ص.
مفتاح الجنان و مصباح الجنان. تعریب: السید علی الحائری، قم: مؤسسة نشر الهادی، چاپ اول، 1386، وزیری، 613 ص، و ترجمۀ آن با این مشخصات:
مفتاح الجنان ومصباح الجنان، بازنگری و ترجمه: سید مرتضی قافلهباشی، قم:
الهادی، چاپ چهارم، 1387، وزیری، 796 ص، و گزیدۀ آن با این مشخصات:
مفتاح الفلاح یا نیایش و ارتباط با خدا، قم: الهادی، چاپ اول، 1386، جیبی، 284 ص. این کتاب قبلاً با این مشخصات منتشر شده است: المصباح المنیر:
زیباترین سخن و عارفانهترین دستور برای توبه و مناجات و تقرب به پروردگار و نیکوترین روش و مؤدبانهترین برنامه برای توسل و عرض ادب به ساحت پیشوایان دینی و مقربان درگاه حق تعالی. قم: دفتر نشر الهادی، چاپ هفتم، 1379، وزیری، 592 ص.
المواعظ العددیه: تهذیب و اضافات لکتاب الاثنی عشریة. شروح و تعلیقات: علی احمدی میانجی، [بیجا]: [بینا]، چاپ دوم، [بیتا]، وزیری، 338 ص، و ترجمۀ فارسی آن با این مشخصات: نصایح گفتاری چند از حکم و مواعظ عددی فراگرفته از بیانات رهبران دین و خردمندان جهان، ترجمۀ احمد جنتی اصفهانی، قم: چاپخانۀ مهر، [بیتا]، وزیری، 408 ص. عنوان روی جلد: نصایح: ترجمۀ کتاب المواعظ العددیة، و گزیدهای از آن با این مشخصات: گلستان حکمت: منتخبی از کتاب شریف نصایح استاد اخلاق حضرت آیتاللّه مشکینی. گردآوری و تلخیص، غلامرضا حیدری، قم: الهادی، چاپ چهارم، 1388، رقعی، 143 ص، و گزیدۀ دیگری با این مشخصات: بوستان حکمت: گزیدۀ کتاب شریف نصایح استاد اخلاق حضرت آیتاللّه مشکینی، گردآوری و تلخیص: حیدرعلی حیدری، قم: الهادی، چاپ اول، 1389، رقعی، 144 ص.
الهادی إلی موضوعات نهجالبلاغة. تهران: انتشارات چاپخانۀ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همکاری بنیاد نهجالبلاغه، چاپ اول، 1363، وزیری، 618 ص.
در این بخش، مقالات و درسگفتارهای آیتاللّه مشکینی معرفی شده است. دو سه نوشتۀ دیگر که در قالب مقدمۀ کتاب یا اطلاعیه برای سمیناری بوده است در این مجموعه آمده است. در مجموع، مشخصات کتابشناختی 177 منبع در این قسمت شناسانده شده که بر اساس الفبای عنوان تنظیم گردیده است:
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، ج 1، ص 84-87.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2 ص 341-349.
جهاد، شمارۀ 35 (16 تیر 1361)، ص 30-31 و 72.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، ج 2، ص 141-147.
اخلاق اسلامی. تهیه و تنظیم: مؤسسۀ علمی - هنری قدر، تهران: قدر ولایت، 1387، 157 ص.
«اخلاق اسلامی». تربیت، شمارۀ 28 (اردیبهشت 1367)، ص 6-9.
نشر دوم: اخلاق اسلامی (رنگآمیزی صانع). گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 1، ص 126-136.
نشر دوم: «اخلاق اسلامی: واعراض عقلانی». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری،
قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 253-260.
نشر دوم: «اخلاق اسلامی (خصایل آدمی)». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ ونشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 368-375.
چاپ دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 320-327.
«اخلاق: الإخلاص». بقیة اللّه، شمارۀ 4 (رجب 1412)، ص 22-25.
«اخلاق اسلامی: آزادی و محدودیت انسان». تربیت، سال سوم، شمارۀ 7 (فروردین 1367)، ص 4-7.
«اخلاق اسلامی: ابزار تقویت روح». تربیت، شمارۀ 53 (آذر 1369)، ص 5-8.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 352-358.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 245-252.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 1، ص 315-319.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 197-208.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 186-196.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 289-299.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث،
چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 137-146.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 306-314.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 359-367.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 223-232.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 261-271.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 161-174.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 376-384.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 281-288.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 328-335.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 272-280.
«اخلاق اسلامی: عزم و اراده». تربیت، سال سوم، شمارۀ 6 (اسفند 1366)، ص 4-7.
«اخلاق اسلامی: عقل و خرد». تربیت، شمارۀ 46 (اسفند 1368)، ص 4-6.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه
علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 300-305.
نشر دوم: «در حاشیۀ مباحث اخلاق اسلامی (گفت و شنود)». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 326-345، و با عنوان «گفت و شنود اخلاق اسلامی»، ج 1، ص 385-393.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 209-222.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 346-351.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 147-160.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 175-185.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 232-244.
«اخلاق: التفکر». بقیة اللّه، شمارۀ 5 (شعبان 1412)، ص 19-22.
«اخلاق: حالات النفس». بقیة اللّه، شمارۀ 2 (جمادی الاُولی 1412)، ص 20-24.
«اخلاق الحب». بقیة اللّه، شمارۀ 3 (جمادی الثانی 1412)، ص 26-29.
«اخلاق در اسلام». پاسدار اسلام، شمارۀ 1 (دی 1360)، ص 7-11 و 62، و شمارۀ 2 (بهمن 1360)، ص 4-6، و شمارۀ 3 (اسفند 1360)، ص 8-10.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 485-517.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه
علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 541-546.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 535-540.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 565-569.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 518-529.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث،
چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 7-55.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 1، ص 448-484.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 577-593.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 547-558.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 559-564.
12، و شمارۀ 7 (تیر 1361)، ص 12-14.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 530-534.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 570-576.
«اخلاق در اسلام». ناظر امین، شمارۀ 3 (اسفند 1381)، ص 6-7.
«اخلاق در اسلام: یقین و باور درونی». پاسدار اسلام، شمارۀ 18 (خرداد 1362)، ص 10-12.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 594-599.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 54-61.
«الأخلاق فی الأسلام». بقیة اللّه، شمارۀ 1 (ربیع الثانی 1412)، ص 6-10.
«اخلاق و بنیادهای اخلاقی در اسلام». ذکر: مجموعۀ مقالات، تهیه و انتشار:
بنیاد انتقال به تعلیم و تربیت اسلامی، تهران: چاپ اوّل، فروردین 1361، دفتر چهارم، ص 133-164.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 96-125.
«ارزش و منزلت ستیز با ظالمان و یاری مظلومان در اسلام (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 57 (30 شهریور 1362)، ص 30-31 و 66.
«از ذخایر عالم تشیّع». تاریخ و فرهنگ معاصر (یادنامۀ امام موسی صدر)، شمارۀ 5 (1375)، ص 136-139.
نشر دوم: یادنامۀ امام موسی صدر: به مناست سیامین سالگرد ربودن امام موسی صدر، سید هادی خسروشاهی، تهران: مؤسسۀ تحقیقاتی امام موسی صدر، چاپ اول، 1387، وزیری، ص 139-142.
نشر سوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 338-340.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 19-27.
این دفتر مجموعهای است از سخنان آقایان سید علی خامنهای و سید محمد بهشتی، علی مشکینی، محمد تقی فلسفی، اکبر هاشمی رفسنجانی، جلالالدین فارسی و....
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 40)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، ج 2، ص 56-60.
«انسان، انتخابی بین صفات ملکوتی و بهیمی». راه زینب، شمارۀ 45 (خرداد 1360)، ص 20-21.
«انسان و توحشگاه دنیا». جهاد، شمارۀ 40 (28 مهر 1361)، ص 20-22.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 175-184.
«انس با قرآن و نماز». شاهد، شمارۀ 329 (مهر 1381)، ص 36-37.
«بحثی پیرامون حیاء فاضله و حیاء رذیله». جهاد، شمارۀ 46 (22 دی 1361)، ص 16-17 و 62.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، ج 2، ص 211-219.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 73-90.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 288-294.
«پاسخ به سؤالات اخلاقی اسلامی». تربیت، شمارۀ 30 (تابستان 1367)، ص 34-35.
«پیام آیتاللّه مشکینی به کنگرۀ سوم نهجالبلاغه». کاوشی در نهجالبلاغه، تهران:
بنیاد نهجالبلاغه، چاپ اول، 1364، وزیری، ص 9-13.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 62-64.
9 آبان 1363 دانشگاه تهران، 2 ص، اعلامیه، 30 * 21.
محل نگهداری کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 28-32.
«ترس از خدا، تعالیبخش روح انسان (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 44 (24 آذر 1361)، ص 22-23 و 73.
«تفسیر سورۀ لقمان». پاسدار اسلام، شمارۀ 38 (بهمن 1363)، ص 12-15، و شمارۀ 39 (اسفند 1363)، ص 10-12، و شمارۀ 40 (فروردین 1364)، ص 10-13، و شمارۀ 41 (اردیبهشت 1364)، ص 13-15، و شمارۀ 42 (خرداد 1364)، ص 12-14، و شمارۀ 43 (تیر 1364)، ص 10-13، و شمارۀ 44 (مرداد 1364)، ص 9-11، و شمارۀ 45 (شهریور 1364)، ص 10-12، و شمارۀ 46 (مهر 1364)، ص 10-13، و شمارۀ 47 (آبان 1364)، ص 12-15، و شمارۀ 48 (آذر 1364)، ص 12-15، و شمارۀ 49 (دی 1364)، ص 14 - 17، و شمارۀ 50 (بهمن 1364)، ص 14-17، و شمارۀ 51 (اسفند 1364)، ص 23-25، و شمارۀ 52 (فروردین 1365)، ص 16-19، و شمارۀ 53 (اردیبهشت 1365)، ص 14-17، و شمارۀ 54 (خرداد 1365)، ص 20-22، و شمارۀ 55 (تیر 1365)، ص 14-16، و شمارۀ 56 (مرداد 1365)، ص 12-15، و شمارۀ 57 (شهریور 1365)، ص 18-21 و 58، و شمارۀ 58 (مهر 1365)، ص 14-16، و شمارۀ 59 (آبان 1365)، ص 14-16، و شمارۀ 60 (آذر 1365)، ص 14-16.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 156-166.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 257-265.
نشر دوم: «توکل». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 240-248.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 61-72.
«جهاد، نعمت خدا به نظام اسلامی». شاهد یاران، شمارۀ 21 (مرداد 1386)، ص 4.
«حب ریاست، منشأ گناهان بزرگ». جهاد، شمارۀ 47 (20 بهمن 1361)، ص 45-46.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 220-225.
جهاد، شمارۀ 43 (10 آذر 1361)، ص 26-27.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 197-202.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ص 225-232.
«حول الوحدة والتوحید». التوحید، شمارۀ 17 (ذوالقعده و ذوالحجة 1405 ق)، ص 61-76.
«خطاهای کتاب نفس را چگونه اصلاح کنیم؟ (عرفان عملی در اسلام)». جهاد،
شمارۀ 36 (2 مرداد 1361)، ص 30-31.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 148-150.
«دانش دانشجو و دانشمند از نظر اسلام». دانشگاه انقلاب، شمارۀ 5 (آبان 1360)، ص 31-32 و 53.
«درس اخلاق حضرت آیتاللّه مشکینی». پاسدار انقلاب، شمارۀ 11 (فروردین 1360)، ص 19-21 و 56، و شمارۀ 12 (اردیبهشت 1360)، ص 8-9 و 54، شمارۀ 13 (خرداد 1360)، ص 9-11، شمارۀ 14 (تیر 1360)، ص 10-11 و 45.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 1، ص 410-447.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 1، ص 402-409.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 117-134.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 135-140.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 1، ص 394-401.
«در هر مورد که مالکیت خصوصی منجر به استثمار شود باید از آن جلوگیری شود». جهاد، شمارۀ 24 (2 دی 1360)، ص 12-13 و 51.
«دنیا چیست؟». سروش، شمارۀ 104 (تیر 1360)، ص 46-47.
«دنیای ملعونه چیست؟». سروش، شمارۀ 106 (مرداد 1360)، ص 16-17 و 51.
«دنیای ملعونه... دنیای مکروهه». راه زینب، شمارۀ 39 (8 اردیبهشت 1360)، ص 20-21، و شمارۀ 40 (15 اردیبهشت 1360)، ص 38-39.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 91-104.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 105-116.
«دیدگاهها: آیتاللّه علی مشکینی». جهاد، 50 (31 فروردین 1362)، ص 4-6.
«رابطۀ فقه و حدیث». علوم حدیث، سال ششم، شمارۀ 20 (تابستان 1380)، ص 38-45.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 47-56.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 274-280.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 79-83.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه
علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 295-298.
«زهد، درجات و نشانههای آن». ناظر امینی، شمارۀ 6 (مرداد 1382)، ص 4.
«سخنان آیتاللّه مشکینی در دیدار با اعضای شورای اسلامی روستایی». جهاد، شمارۀ 29، (26 اسفند 1360)، ص 22-23 و 62.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 355-358.
«سلسلهدرسهای اخلاق: اوصاف انسان». سروش، شمارۀ 120 (آبان 1360)، ص 48-49.
«سلسلهدرسهای اخلاق: اوصاف حزباللّه در نهجالبلاغه». سروش، شمارۀ 126 (آذر 1360)، ص 50-51.
«سلسله درسهای اخلاق: خوف و رجا». سروش، شمارۀ 123 (آذر 1360)، ص 50-51.
«سیر الإنسان نحو الکمال». بقیة اللّه، شمارۀ 51 (جمادی الاُخری 1416)، ص 26-31.
«سیمای آموزش، درس ایمان». عروة الوثقی، شمارۀ 115 (آذر 1362)، ص 40-42.
«شناخت انسان». نور علم، شمارۀ 17 (شهریور 1365)، ص 8-17.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه
علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 67-78.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 1، ص 38-46.
سه خطبۀ مهم نماز جمعه از سه امام جمعه: سید علی خامنهای، اکبر هاشمی رفسنجانی و علی مشکینی. [تهران]: روابط عمومی و ارشاد اسلامی سازمان صنایع ملی ایران، 1360، 40 ص، جزوۀ شمارۀ 5.
«شوراها باید آثار استثمار و استبداد را در روستاها از بین ببرند». جهاد، شمارۀ 29 (26 اسفند 1360)، ص 22-23 و 62.
«صفات مؤمنین (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 49 (25 اسفند 1361)، ص 24-25 و 55.
«عرفان عملی در اسلام: به همراه پرسش و پاسخی پیرامون خلقت». جهاد، شمارۀ 39 (3 مهر 1361)، ص 38-39 و 57.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 233-239.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 359-366.
«فقر و غنا». ناظر امین، شمارۀ 19 (آذر و دی 1383)، ص 4-7.
«گزارشی از سمینار شوراهای اسلامی روستاهای سراسر کشور: سخنرانی آیتاللّه مشکینی». جهاد، شمارۀ 19 (15 مهر 1360)، ص 10-11 و 44.
«گزیدهای از دروس اخلاق حضرت آیتاللّه مشکینی». نامۀ جامعه، سال اول، شمارۀ 2 (آبان 1383)، ص 6-7.
نشر دوم: «حیات طیبه». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 91-95.
«گزیدههایی پیرامون مسائل روستا و کشاورزی». جهاد، شمارۀ 63 (اردیبهشت 1363)، ص 44-46.
«مالکیت از دیدگاه آیتاللّه مشکینی». پیام هاجر، شمارۀ 8 (فروردین 1360)، ص 1 و 3.
مالکیت در اسلام. تبریز: پیام، [بیتا]، 1360، 92 ص.
این دفتر مجموعهای است از سخنان و مصاحبههای آقایان حسینعلی منتظری، علی مشکینی، علی شریعتی، حبیباللّه پیمان و رضا اصفهانی.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 308 -.
«متن مصاحبۀ آیتاللّه مشکینی پیرامون ارتش». صف، شمارۀ 20 (مرداد 1360)، ص 8-19.
«مرحوم مطهری اسلامشناسی وارد بود». پیام انقلاب، شمارۀ 31 (اردیبهشت 1360)، ص 27-31.
«مرضهای روحی انسان (عرفان عملی اسلام)». جهاد، شمارۀ 24 (26 آبان 1361)، ص 18-19 و 38.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 191-196.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 151-155.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 367-369.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 266-273.
«معارف اسلامی: انسان و توحشگاه دنیا (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 40 (28 مهر 1361)، ص 20-22.
«معارف اسلامی: پرسش و پاسخی پیرامون راه حلهای جلوگیری از انحراف جوانان، برخورد پیامبر با مشرکین، مسئلۀ شفاعت (عرفان عملی در اسلام)».
جهاد، شمارۀ 41 (12 آبان 1361)، ص 30-31 و 66.
«معارف اسلامی: تفکر خمیرمایۀ انسانیت (عرفان عملی در اسلام)».
«معارف اسلامی: تفکر خمیرمایۀ انسانیت (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 38 (10 شهریور 1361)، ص 24-25 و 60-61.
«معارف اسلامی: نکاتی چند پیرامون گناه، توبه و شفاعت (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 45 (8 دی 1361)، ص 22-23 و 56.
«مطالبی پیرامون سجده، شجاعت پیامبران و امامان (عرفان عملی در اسلام)».
جهاد، شمارۀ 53 (خرداد 1362)، ص 26-28.
«معارف الإسلامیة: ثواب الأبرار وعقاب الکفار». بقیة اللّه، شمارۀ 55 (نیسان 1996)، ص 20-24.
«معارف الإسلامیة: الحکمة فی القرآن». بقیة اللّه، شمارۀ 59 (صفر 1417)، ص 18-22.
«معارف الإسلامیة: الرجوع الی اللّه والحساب الدقیق». بقیة اللّه، شمارۀ 63 (کانون الأول 1996)، ص 18-22.
«معارف الإسلامیة: شکر النعمة وکفرانها». بقیة اللّه، شمارۀ 60 (ابلول 1996)، ص 18-21.
«معارف الإسلامیة: کیفیة خلق الإنسان». بقیة اللّه، شمارۀ 61 (ربیع الثانی 1417)، ص 18-23.
«معارف الإسلامیة: معتقدات الإنسان». بقیة اللّه، شمارۀ 54 (آذر 1996)، ص 22-25.
«معارف الإسلامیة: مظاهر الخلق فی الطبیعة». بقیة اللّه، شمارۀ 57 (ذو الحجة 1416)، ص 22-26.
«مقدمهای بر دعا». صف، شمارۀ 164 (دی 1372)، ص 12-15، و شمارۀ 165 (بهمن 1372)، ص 16-19.
«مقدمه». واژههای اخلاقی از اصول کافی، ابراهیم پیشوایی ملایری، قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیۀ قم، ویرایش دوم، چاپ پنجم، 1376، رقعی، ص 15-20.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 48)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 33-37.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 320-224.
«ناگفتهها...». روزنامۀ قدس (5 آذر 1376)، ص 9.
«نظر آیتاللّه منتظری و آیتاللّه مشکینی در مورد وقایع پانزده خرداد». عروة الوثقی، شمارۀ 50 (خرداد 1360)، ص 28-29.
«نکتههای تربیتی». رشد معلم، شمارۀ 24 (مهر 1364)، ص 11.
«نکات اخلاقی». مبلغان، شمارۀ 107 (شهریور - مهر 1387)، ص 64-66.
«نکاتی پیرامون انسان کامل: چگونگی حشر انسان در قیامت (عرفان عملی در اسلام)». جهاد، شمارۀ 55 (29 تیر 1369)، ص 24-25 و 53.
نشر دوم: «نکاتی دربارۀ انسان کامل، استخاره، چگونگی حشر انسان در قیامت و...». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 281-287.
نشر دوم: «نکاتی دربارۀ سخاوت، ایثار، تبعیض و...». گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعه آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اوّل، 1392، وزیری، ج 2، ص 249-256.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 203-210.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 373-417.
وصیتهای پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام. تهران: مکتب قرآن، چاپ اول، 1379، 96 ص.
«ولایة الفقیه... وقیادة الأُمة». المنطلق، شمارۀ 19 (ربیعالثانی 1402)، ص 18 - 21.
نشر دوم: گفتارها و نوشتارها در نشریات و مقدمۀ کتابها (مجموعۀ آثار آیتاللّه علی مشکینی: 49)، به کوشش محمد قنبری، قم: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، چاپ اول، 1392، وزیری، ج 2، ص 418-422.
در این بخش 75 مأخذ نگاشتهشده دربارۀ آیتاللّه مشکینی معرفی میشود. این منابع، شامل 7 کتاب، 65 مقاله - اعم از نوشتار و گفتوگو - و 3 پایاننامه میشود.
به جز کتابها که به صورت توصیفی شناسانده شده، در بقیۀ منابع، فقط مشخصات کتابشناختی ارائه شده است.
آقا تهرانی، مرتضی
مهدی سموعی، روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، «فقیه مجاهد و بیبدیل:
ویژۀ سالگرد رحلت آیتاللّه مشکینی»، ص 9-12.
آیتاللّه خامنهای برای رهبری بیبدیل بود: مبنای انتخاب تاریخی
خبرگان از زبان آیتاللّه مشکینی
آیتاللّه مشکینی به روایت ساواک
آیتاللّه مشکینی به روایت اسناد ساواک: معرفی کتاب
آیتاللّه مشکینی در جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم: معرفی کتاب
آیتاللّه مشکینی در مجلس خبرگان: معرفی کتاب
آیتاللّه مشکینی، فقیه و متفکر بزرگ
آیتاللّه مشکینی نماد استقامت و مبارزه
آیتاللّه مشکینی و فیض حضور در بارگاه رفیق اعلا
ادهم نژاد لنگرودی، محمد تقی
ارضی، منصور
هادی عسگری، روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، «فقیه مجاهد و بیبدیل:
ویژۀ سالگرد رحلت آیتاللّه مشکینی»، ص 68-69.
ارطایفه، مهدیه
این کتاب، شامل داستانهایی برگرفته از حقیقت وجودی و سیر زندگی و مبارزات آیتاللّه مشکینی است که به قلم ادبی نگاشته شده است.
استادولی، حسین
«ترجمۀ تفسیری قرآن: گفتگو با استاد حسین استادولی». خبرنامۀ همایش بزرگداشت آیتاللّه مشکینی، شمارۀ 1 (زمستان 1391)، ص 14-19.
«جزئیاتی از تتبعات آیتاللّه مشکینی در ترجمه و تفسیر قرآن کریم: در گفتوگو با ویراستار آثار قرآنی آیتاللّه مشکینی مطرح شد». روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، فقیه مجاهد و بیبدیل: ویژۀ سالگرد درگذشت آیتاللّه مشکینی»، ص 75-78.
استادی، رضا
اسلامی، حسن
امین امام و امت در پیچ تاریخی بازنگری قانون اساسی: نامۀ تاریخی
امام خمینی به آیتاللّه مشکینی 35 روز قبل از رحلت
درگذشت آیتاللّه مشکینی»، ص 70-71.
انتخابی حکیمانه، مستظهر به الهام الهی و مدد غیبی: روایت
آیتاللّه مشکینی از انتخاب حضرت آیتاللّه خامنهای به عنوان رهبری
انتظارات آیتاللّه از حوزهها
انصاری، مجید
بررسی و مقایسۀ علمی مرجعیت و ولایت امر
تاجیک، مهدی
تاوان صراحت در دفاع از ولایت: سابقۀ هجمه به فقیه مجاهد و معلم اخلاق
از تریبون مجلس ششم
تبریزی، قاسم
تبریزی، مصطفی
تبلور غیرت دینی در کسوت ریاست جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم
تشکیل، تصویب و انشای اصول مربوط به رهبری و مجلس خبرگان
تعلیقههای استدلالی و تحریری نو از تحریر الوسیله: معرفی کتاب
پیام حضرت آیتاللّه مشکینی رئیس محترم مجلس خبرگان و امام جمعۀ قم
و دبیر محترم جامعۀ مدرسین قم به مناسبت برگزاری سمینار ولایت فقیه
2.29 ص، کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی
این سمینار از 5 تا 9 آبان 1363 در دانشگاه تهران برگزار شده است.
چکیدۀ مقالات همایش
در این نوشتار، چکیدۀ شش مقالۀ ارسال شده برای همایش آمده است که عبارتاند از: «بررسی ترجمۀ قرآن کریم اثر آیتاللّه مشکینی»، ابراهیم نخعی؛ «ولایت فقیه در اندیشۀ سیاسی آیتاللّه مشکینی»، علی اکبر عالمیان؛ «موسیقی و غنا از دیدگاه فقیه مشکینی»، محمد رضا بندرچی؛ «انتظارات آیتاللّه مشکینی از حوزۀ علمیۀ قم در سال 1352»، رسول جعفریان؛ «پیامدهای الهیاتی نظریۀ تکاملی داروین با نگاهی به کتاب "نظریة التطوّر" »،سید حسن اسلامی؛ «سیری در اسناد مبارزات آیتاللّه مشکینی بر اساس کتاب "امام خمینی به روایات اسناد ساواک"»، قاسم تبریزی.
جنتی، احمد
جوادی آملی، عبداللّه
حضرت آیتاللّه العظمی مشکینی رحمه الله از نگاه دیگران
این مجموعه، شامل 33 گفتوگوست که عبارتاند از: 1. رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیتاللّه سید علی خامنهای؛ 2. آیتاللّه ناصر مکارم شیرازی؛
حداد عادل، غلامعلی
حمیدی، رضا
روزنامۀ رسالت (13 مرداد 1386)، ص 19.
خاتمی، سید احمد
خاطرات منتشرنشده از آیتاللّه مشکینی
خامنهای، سید علی
خدمات فرهنگی - اجتماعی آیتاللّه مشکینی
خسروشاهی، سید هادی
عناوین اصلی طرحشده در کتاب چنین است: گفتگو دربارۀ زندگی و مبارزۀ آیتاللّه مشکینی: خاطراتی مستند از زندگی، مبارزات و خدمات؛ پیوستها:
زندگینامۀ خودنوشت؛ کتاب شهید جاوید؛ دیدگاه جامعۀ مدرسین؛ مسئلۀ قمهزنی؛ ضمائم: اسناد و تصاویر؛ فهرست اعلام؛ فهرست کتب، فهرست اماکن.
حجتالاسلام والمسلمین سید هادی خسروشاهی». جواد حجتی، روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، «فقیه مجاهد و بیبدیل: ویژۀ سالگرد رحلتآیتاللّه مشکینی»، ص 17-25.
درازی، علی
کتاب در نه فصل سامان یافته است که بدین شرح است: 1. زندگینامه؛ 2. حیات علمی؛ 3. اندیشهها؛ 4. خصوصیات اخلاقی؛ 5. فعالیتهای اجتماعی؛ 6. فعالیتهای سیاسی؛ 7. مسئولیتها در نظام اسلامی؛ 8. سرانجام؛ 9. راویان.
در بخش پایانی کتاب نیز گاهشمار، اسناد و تصاویر، فهرست موضوعی اسناد، کتابنامه و نمایهها آمده است.
«فقط مصادیقی از شئون ولایت فقیه در قانون اساسی آمده است: ریشههای علمی و فقهی انواع ولایت از منظر آیتاللّه مشکینی». روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، «فقیه مجاهد و بیبدیل: ویژۀ سالگرد رحلت آیتاللّه مشکینی»، ص 39-40.
«معرفی کتاب تاریخ شفاهی و زندگی آیتاللّه علی مشکینی». روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، «فقیه مجاهد و بیبدیل: ویژۀ سالگرد رحلت آیتاللّه مشکینی»، ص 79.
درسنامههای اخلاق برای نیروهای سیاسی
دهخدا، حامد
رئیسی، سید ابراهیم
رحیمیان، محمد حسن
الرسائل الجدیدة والفوائد الحدیثة: معرفی کتاب
رضائی خراسانی، منصوره
این پایاننامه مشتمل است بر بررسی هفت ترجمۀ معاصر قرآن به زبان فارسی
شامل ترجمههای: الهی قمشهای، بهاء الدین خرمشاهی، طاهره صفارزاده، محمد مهدی فولادوند، علی گرمارودی، علی مشکینی و ناصر مکارم شیرازی.
زندگی و مبارزات آیتاللّه مشکینی: معرفی کتاب
زندگینامۀ آیتاللّه مشکینی
زندگینامۀ آیتاللّه مشکینی
زندگینامۀ آیتاللّه مشکینی
صالحی، احسان
غرویان، محسن
فقیه مجاهد و بیبدیل
این ویژهنامه در پنج بخش سامان یافته است: معلم اخلاق؛ مدرس مبارز؛ خبرهترینِ خبرگان؛ سرباز رشید و بیبدیل مکتب امام و رهبری؛ خادم قرآن و اهل
بیت علیهم السلام. در این مجموعه بیش از سی گفتوگو و یادداشت دربارۀ ابعاد گوناگون شخصیت آیتاللّه مشکینی پرداخته است.
کرامتی مشکینی، مرتضی
محمد یان، ابراهیم
این پایاننامه مشتمل است بر بررسی هفت ترجمۀ معاصر قرآن به زبان فارسی شامل ترجمههای: الهی قمشهای، بهاء الدین خرمشاهی، طاهره صفارزاده، محمد مهدی فولادوند، علی گرمارودی، علی مشکینی و ناصر مکارم شیرازی.
محمد ی ریشهری، محمد
محمد ی گلپایگانی، محمد
روزنامۀ جوان (شنبه 7 مرداد 1391)، «فقیه مجاهد و بیبدیل: ویژۀ سالگرد رحلت آیتاللّه مشکینی»، ص 26-28.
مرکز بررسی اسناد تاریخی
معلم اخلاق و زهد
مکارم شیرازی، ناصر
منطق انتخاب ولی فقیه چیست؟ تبیین خبرگان از سوی آیتاللّه مشکینی
موسوی، محمد مهدی
مهریزی، مهدی
نامۀ آیتاللّه مشکینی به علمای بلاد دربارۀ نامزدهای جامعۀ مدرسین
در انتخابات خبرگان
نصوحی دهنوی، علیرضا
این پایاننامه مشتمل است بر بررسی هفت ترجمۀ معاصر قرآن به زبان فارسی، شامل ترجمههای: الهی قمشهای، بهاءالدین خرمشاهی، طاهره صفارزاده، محمد مهدی فولادوند، علی گرمارودی، علی مشکینی و ناصر مکارم شیرازی.
نگاهی به زندگی و حیات علمی حضرت آیتاللّه مشکینی
نمیشود در امر ولایت بیطرف ماند: نمونههایی از اعتقاد عملی به ولایت فقیه
وفایی، مرتضی
کتاب در هشت فصل سامان یافته است که عناوین اصلی چنین است:
وقتی آیتاللّه مشکینی از انحرافات منتظری میگوید: سخنرانی تاریخی
در مقابل اظهارات 13 رجب 76
هدف از شمشیر کشیدن علیه شورای نگهبان هجمه به ولایت فقیه است:
فقیه مجاهد به مثابۀ مدافع ولایت فقیه و معارض انحراف
یزدی، محمد
(تکملهای بر نگاشتههای تراجمنگاران اردبیل)
محمد قنبری(1)
دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه قرآن و حدیث.
در هر منطقه از میهن اسلامی، زادگاه و خاستگاه عدهای از مشاهیر و دانشمندان بوده است. استان اردبیل نیز جمع بسیاری از ایشان را در خود پرورانده و خود را در گسترش فرهنگ اسلامی سهیم ساخته است. این نوشتار به معرفی عالمان دانشمندان اسلامی این منطقه پرداخته و براساس ترتیب تاریخی، زندگی هر کدام از ایشان را از لابهلای صفحات کتب مختلف استخراج کرده و در اختیار خوانندگان محترم قرار داده است.
تاریخ هر گوشه از ایران را که بکاوی، بهدرستی خواهی دید که در درازنای تاریخ یک هزار و چهارصد سالۀ اسلام کم نبودهاند ایرانیانی که توانمندانه در عرصۀ مباحث حدیثی و فقهی گام نهادهاند و هر کدام به سهم خود گوشهای از رسالت رساندن کلام خدا و پیامبر و خاندانش علیهم السلام را بر دوش کشیدهاند و راه را برای پسینیان خود هموار کردهاند. دینمردان دار الارشاد اردبیل و مناطق پیرامون آن نیز در این مسیر گام نهاده، با کاروان عالمان دین همگام شده و قدم در این راه نهادهاند. در
1) (1)
قرون نخستین طلوع آفتاب اسلام بر سرزمین ایران، شوق آگاهی یافتن از آنچه پیامبر رحمت بر زبان رانده است، جمعی را به حرکت درآورده و راهیِ اقصی نقاط عالم اسلامی نموده تا شنوندۀ کلام نور از حاملان آن باشند. در سدههای بعد نیز این انگیزه از تک و تا نیفتاده و هر جا مرکزی برای نشر علوم دینی شده، رجالی از اردبیل را نیز در خود جای داده است.
آنچه در پیش روی خوانندگان عزیز قرار دارد، تلاشی است، هر چند ناچیز، برای معرفی محدثان و عالمان آن دیار؛ آنها که در راه انتقال میراث حدیثی پیامبر و اهل بیت علیهم السلام تلاش کردهاند و به «محدث» نامبردار شدهاند و نیز آنان که با فراگیری معارف اسلامی، به نشر آن اقدام نموده، یا بر کرسی تدریس مباحث غنی فقهی و اصولی نشستهاند و یا نگارش کتابهای دینی را سرلوحۀ کار خود قرار دادهاند و به تألیف پرداختهاند و یا به مدد دم مسیحایی خود، خلقی را با زلال احکام و اخلاق اسلامی سیراب ساختهاند و بعد از سالها از فقدانشان، حلاوت سخنهایشان هنوز در کام مستمعان است و جلوههای رفتارشان چراغی فرا راه پویندگان طریق هدایت.
آنچه گفتنش لازم است اینکه پیشتر، تلاشهای شایستهای از سوی تنی چند از سروران مکرم، بهویژه دانشور ارجمند، آیتاللّه سید فخرالدین موسوی ننهکران - که کتاب تاریخ اردبیل و دانشمندان اثر خامۀ ایشان است - صورت گرفته است و به معرفی مشاهیر علمی، دینی و ادبی استان اردبیل پرداختهاند: اما گذشت زمان، چهرههای نوینی را به عرصه رسانده که شاید به گاه نوشتن آن کتاب هنوز در آغاز یا میانۀ راه بودهاند و در دل آن کتاب جای نگرفتهاند. همچنین وجود ابزار نوین پژوهش مدد رسانده است که برخی از نوشتههای پیشتر، کاملتر شود و بر غنای آنها افزوده گردد.
سخن آخر، آنکه این نوشتار اعلام محدودۀ فعلی استان عالمخیز اردبیل را به ترتیب تاریخی در دل خود جای داده است.
امام حافظ مفید، ابو القاسم حفص بن عمر اردبیلی، معروف به زیله، از عالمان و محدثان اردبیل است. او از ابو حاتم رازی و طبقهاش در ری، و یحیی بن ابی طالب، و ابو قلابه عبد الملک بن محمد، و... در بغداد، و ابراهیم بن دیزیل در همدان حدیث شنید. احمد بن علی بن لال، احمد بن طاهر بن نجم میانجی و جماعتی دیگر از او روایت کردهاند. او ثقه، عارف، فهیم و مصنفی مشهور بود و در هشتاد و چند سالگی در سال 339 ق درگذشت.(1)
الانساب، ج 3، ص 91؛ تذکرة الحفاظ، ج 3، ص 65 و 850-851؛ سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 433-434؛ شذرات الذهب، ج 2، ص 349؛ معجم المؤلفین، ج 4، ص 68-69؛ الوافی بالوفیات، ج 13، ص 65-66؛ هدیة العارفین، ج 1، ص 333.
ابو اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد بن عبد اللّه انصاری میمذی، قاضی و محدث قرن چهارم که در طلب علم و شنیدن حدیث بسیار سفر میکرد. او از ابو عثمان ازدی بردعی در زادگاه خود، از محمد بن حیان مازنی، ابو خلیفه جمحی و ابو محمد عبد اللّه بن محمد بن قریعة در بصره، از عبدان در اهواز، از ابو یعلی در موصل و از احمد بن حسن صوفی در بغداد حدیث شنید. همچنین افزون بر اردبیل، در افریقا، دمشق، رمله، قیروان و ری به استماع حدیث پرداخت و هبة اللّه بن سلیمان آمدی و واعظ یحییبن عمار، و دیگران از او روایت کردهاند. ذهبی از او در سال 371 ق حدیث شنیده است.(2)
ابو الحسین یعقوب بن موسی اردبیلی، محدّث و فقیه شافعی، ساکن بغداد بود
و در آن شهر از احمد بن طاهر بن نجم میانجی از سعید بن عمرو برذعی سؤالات و تعلیقههایی از ابی زرعه رازی روایت کرد. آنچه او روایت میکرد، منحصر به این روایات بود. دارقطنی، ابو بکر برقانی ازهری و هلال بن محسن کاتب از او روایت کردهاند. خطیب بغدادی او را ثقه، امین، فاضل و فقیه مذهب شافعی دانسته و برقانی و ازهری نیز او را ثقه خواندهاند. وی در ربیعالاخر سال 381 ق درگذشت.(1)
تاریخ بغداد، ج 14، ص 297؛ الانساب، ج 1، ص 107؛ تاریخ الاسلام، ج 27، ص 44-47؛ اللباب فی تهذیب الانساب، ج 1، ص 41.
نصر بن منصور سروی اردبیلی، از محدثان و حافظان قرن چهارم است. او از ابراهیم بن زهیر قاضی روایت کرده است و ابو الحسن علی بن عبد العزیز بن مردک بن احمد بن سندویه بن مهران ابن احمد برذعی بزاز (م 387 ق) و ابو محمد جعفر بن محمد بن جعفر اردبیلی از او حدیث شنیده است.(2)
حسن بن ابو الحسن برزندی از محدثان سدۀ چهارم است. او از جعفر بن ابی عثمان، حسین بن ادریس و صالح بن محمد جزرة حدیث شنیده و ابو احمد بن عدی القطان از او روایت کرده است.(3)
ابو بکر احمد بن حسین لجام اردبیلی، از محدثان اهل سنت در سدۀ چهارم است.(4)
ابو محمد جعفر بن محمد بن جعفر اردبیلی، از محدثان قرن چهارم اردبیل بود و از محمد بن احمد دینوری، نصر بن منصور اردبیلی و ابو عیاش اردبیلی حدیث شنید.
عبد الواحد بن بکر و نافع بن علی بن یحیی ابو عبد اللّه سروی فقیه آذربایجانی نیز از وی روایت کردند. او برای استماع حدیث در سال 342 به اصفهان و در سال 382 ق به بغداد سفر کرد. در سفر اصفهان ابو بکر احمد بن موسی بن مردویه حافظ از او حدیث شنید.(1)
الانساب، ج 1، ص 107؛ ذکر اخبار اصبهان، ج 1، ص 250؛ اکمال الکمال، ج 5، ص 137؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 34، ص 155.
ابو عیاش (ابو عباس) اردبیلی، از محدثان قرن چهارم است که ابو عبد اللّه نافع بن علی بن یحیی سروی فقیه آذربایجانی و ابو محمد جعفر بن محمد بن جعفر اردبیلی از او روایت کردهاند.(2)
عمر بن یحیی اردبیلی از محدثان سدههای چهارم و پنجم است. او از عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه شیرازی و محمد بن احمد بن رفدویه حدیث شنید و از محمد بن داود ابو بکر دینوری صوفی، معروف به دقی کتابت حدیث کرد و ابو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن باکویه و عبد اللّه بن قاسم از او روایت کردهاند.(3)
ابو زرعه عبد الوهاب بن محمد بن ایوب اردبیلی حنفی صوفی دانشمند و شیخی زاهد بود. وی اهل اردبیل بود و از پارسایان آن شهر به شمار میآمد. به زیارت خانۀ
خدا رفت و در راه حجاز تا مدینه، با ابوعبداللَّه محمد بن خفیف شیرازی، معروف به شیخ کبیر همسفر بود و از اصحاب او شد. پس از مراجعت از مکه در شیراز اقامت کرد و تمام اوقات خود را به موعظه و اندرز مردم اختصاص داد و در همان جا در سال 415 ق درگذشت و مزارش در شیراز مشهور است. در آخر عمر بر کردار و گفتار بعضی از صوفیه منکر شد و افعال و اعمال آنان را تقبیح کرد. کتاب فصول، مجموعه گفتارهای اوست که در مجالسش ایراد کرده است.(1)
الانساب، ج 1، ص 107؛ شد الإزار، ص 223؛ بزرگان شیراز، ص 163-164؛ تذکره هزار مزار، ص 272؛ ترجمه رساله قشیریه، ص 499؛ دانشمندان آذربایجان، ص 23؛ شیرازنامه، ص 137؛ طرائق الحقائق، ج 2، ص 96؛ لغتنامه، ذیل/ ابوزرعه؛ نامه دانشوران، ج 5، ص 47-46؛ نفحات الانس، ص 325-324؛ هفت اقلیم، ج 2، ص 255.
ابو محمد بدیل بن علی بن بدیل برزندی، از فقهای شافعی بود. او در بغداد ساکن شد، و به فقه اشتغال یافت. از قاضی ابو الطیب طاهر بن عبد اللّه طبری، ابو محمد حسن بن علی جوهری، ابو الحسین بن مهتدی، ابو الغنائم بن مأمون، ابو طالب عشاری و ابو اسحاق ابراهیم برمکی روایت کرد و اسماعیل بن سمرقندی، ابو العز بن کادش و جماعتی دیگر از او حدیث نقل کردند. کتابهای بسیاری را به خط خود نوشت. او بسیار مینوشت و کمتر سخن میگفت. شیرویة بن شهردار، او را صدوق میداند. وی در سال 475 ق درگذشت.(2)
ابو منصور صالح بن بدیل بن علی برزندی از علمای شافعی است. برخی میگویند که به همراه پدرش، ابو محمد بدیل بن علی بن بدیل برزندی، به بغداد آمد و برخی او را متولد این شهر میدانند. او از ابو الغنائم عبد الصمد بن علی بن مأمون و ابو
منصور بکر بن حیدر و راویان طبقۀ آنها حدیث شنیده و ابو القاسم رویدشتی اصفهانی نیز از او نقل کرده است. او در سال 493 ق در بغداد درگذشت.(1)
الانساب، ج 1، ص 319؛ ادب الاملاء و الاستملاء، ص 172؛ معجم البلدان، ج 1، ص 382؛ اللباب فی تهذیب الانساب، ج 1، ص 138؛ توضیح المشتبه، ج 1، ص 397.
احمد بن یوسف اردبیلی کسایی، از محدثان قرن پنجم اردبیل است. ابن ماکولا او را امام و شیخ اردبیل خوانده و میگوید: شخصی آشناتر از او به حدیث در اردبیل و نواحیقفقاز نمیشناسم.(2)
ابو بکر محمد بن منصور میمذی، از محدثان قرن پنجم اهل سنت است که ابو نصر احمد، معروف به ابن حداد ازدی تبریزی (م 480 ق) از او روایت کرده است.(3)
ابو حامد احمد بن محمد بن اصم اردبیلی، از محدثان قرن پنجم است که در دمشق از ابو بکر محمد بن موسی بن جابان واعظ، عبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه صیقلی و ابو حسن محمد بن احمد بن رزقویه حدیث شنیده و عبد العزیز کتانی و علی بن خضر سلمی از او روایت کردهاند.(4)
ابو القاسم سعید بن علی میمذی ادیب، از فقهای شافعی در قرن پنجم بود که در دمشق میزیست و از آنجا به صور رفت و مدتی در آنجا ساکن شد و در مجلس درس فقیه نصر بن ابراهیم مقدسی حاضر شد.(5)
ابو عمرو مسعود بن علی بن حسین بن اسحاق قاضی اردبیلی، معروف به ابن ملحی و از شیوخ شافعی اردبیل، در سال 421 ق متولد شد. او در شهر خود به تحصیل پرداخت و در آن شهر بر مسند قضاوت داشت. پس از چندی به بغداد رفت و کتاب اللمع در اصول فقه را از شیخ ابو اسحاق شیرازی فراگرفت. ابن عساکر میگوید او به دمشق قدم نهاد و در آن شهر از ابی جعفر بن مسلمه و فرزندش ابی علی و نیز ابی علی بن وشاح، ابی غنائم بن مامون و یوسف بن محمد بن احمد مهروانی نقل حدیث کرد و نصر بن ابراهیم فقیه و جماعتی از اصحابش و ابو المفضل قاضی (جد ابن عساکر)، ابو الفتح نصر اللّه بن محمد، ابو محمد بن طاوس و ابو طاهر احمد بن محمد سلفی از او روایت کردهاند. همچنین ابو طاهر بن سلفی از او در الاربعین البلدانیة روایت کرده است و میگوید او از ارکان علم فقه و ادب بود. سال وفات او معلوم نیست.(1)
طبقات الشافعیه، ج 2، ص 416؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 58، ص 11-13؛ المختصر من تاریخ ابن الدبیثی، ص 340-341.
ابو الفضل مفرح بن حسین اردبیلی خطیب، از محدثان قرن پنجم است. او به بغداد قدم نهاد و از عبد الملک بن بشران حدیث شنید و خود نیز به نشر حدیث در همان سال پرداخت. اسماعیل سمرقندی از او روایت کرده است.(2)
قاضی ابو القاسم محمود بن یوسف بن حسین برزندی به بغداد کوچید و در آنجا به درس فقه شیخ ابی اسحاق ابراهیم بن علی فیروزآبادی شیرازی رفت و حدیث را از ابو الحسین محمد بن علی بن مهتدی باللّه هاشمی و ابو الغنائم عبد الصمد بن علی بن مأمون هاشمی شنید و به زادگاهش بازگشت و به نقل حدیث از آن دو پرداخت.
ابو طاهر احمد بن محمد اصفهانی سلفی و ابو بکر طیب بن احمد غضایری ابیوردی از او روایت کردهاند. وی پس از سال 505 ق درگذشت.(1)
الانساب، ج 1، ص 319؛ طبقات الشافعیة الکبری، ج 7، ص 294-295؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 5، ص 36 و 209؛ ذیل تاریخ بغداد، ج 3، ص 187.
معین الدین، ابو جعفر عمر بن محمد بن خضر اردبیلی موصلی صوفی، در موصل متولد شد. او در دمشق ساکن بود و وسیلة المتعبدین فی سیرة سید المرسلین از آثار اوست. درگذشتش در سال 570 ق رخ داد.(2)
قاضی ابو نصر احمد بن علاء میمذی از فضلا و صاحبان ریاست و جاه قرن ششم بود که در وراوی (مشکینشهر) ساکن بود.(3)
افضل الدین ابوعبداللَّه محمد بن نام آوار خونجی شافعی در سال 590 ق در خونج از نواحی خلخال متولد شد و در آنجا تحصیل خود را آغاز کرد و به مصر عزیمت نمود و به تحصیل و تدریس پرداخت. وی از مشاهیر پزشکان و فیلسوفان است که در حکمت و طب، یگانۀ عصر و علامۀ زمان خود بود و در حدیث و فقه نیز دستی داشته است. این حکیم فرزانه دارای تألیفات بسیار است که از بین آنها میتوان به شرح مقالۀ ابن سینا، مقالة فی الحدود و الرسوم، کتاب الجمل فی علم المنطق، کشف الاسرار فی الطبیعی، الموجز فی المنطق و ادوار الحمیات اشاره کرد. خونجی در اواخر عمر، قاضیالقضاة مصر بود. سیوطی در حسن المحاضره آورده است: «محمد بن نام آوار بن عبدالملک خونجی... در آخر عمر پس از عزل شیخ عزالدین عبدالاسلام
قاضیالقضاة سرزمین گردید. این از عجایب است که امام ائمۀ شرق و غرب و شیخالاسلام را از منصب قضا معزول سازند و مردی فیلسوف را به جای او منصب قضا دهند. باید از گردش روزگار عبرت آموخت». او در سال 646 ق در 56 سالگی در همان دیار درگذشت.(1)
عیون الاخبار، ج 2، ص 120-121؛ طبقات الشافعیة الکبری، ج 8، ص 105-106؛ سیر اعلام النبلاء، ج 23، ص 228؛ الاعلام، ج 7، ص 122؛ معجم المؤلفین، ج 12، ص 73؛ تاریخ الاسلام، ج 47، ص 331؛ الوفیات، ص 320-321؛ الوافی بالوفیات، ج 5، ص 73-74؛ ج 12، ص 18.
ابراهیم بن محمد بن عبد الرحمن بن وثیق اردبیلی، در سال 567 هجری متولد شد.
قرئات را از اصحاب شریح فراگرفت و در حدیث از ابن زرقون اجازه داشت. عماد بن ابی زهران موصلی، ثور بن ظهیر کفتی، فخر توزری، محمد بن علی زبیر جیلی و وجهه بنت صعیدی از او اجازۀ نقل حدیث داشتند. در ربیعالآخر سال 654 ق، در اسکندریه درگذشت.(2)
امام نجم الدین ابو نعمان بشیر بن حامد بن سلیمان بن عبد اللّه هاشمی طالبی جعفری زینی تبریزی صوفی فقیه اردبیلی در سال 570 ق در اردبیل به دنیا آمد و در بغداد از ابن فضلان و دیگران تلمّذ کرد. او مذهب و اصول و خلاف آن را یاد گرفت و مناظره و فتوا را پیش گرفت. به نظامیّه برگشت، درحالیکه پیشوای مشهور به علم و فضل بود.
او از ائمۀ مذهب شافعی بود و از یحیی ثقفی، ابن کلیب، ابو الفتح مندایی و جمعی دیگر روایت شنید و دمیاطی، محب طبری، ابو العباس ابن ظاهری، ضیاء سبتی و دیگران از او روایت کردهاند.
او در آخر عمر به مکّۀ معظمه مشرف شد و مجاورت خانۀ خدا را برگزید و در
سوم صفر 646 ق در همانجا درگذشت. کتابهای التفسیر الکبیر و حدیث الاربعین فی امور الدین از اوست.(1)
طبقات الشافعیة، ج 5، ص 52؛ سیر أعلام النبلاء، ج 23، ص 255-256؛ المختصر من تاریخ ابن الدبیثی، ص 148؛ طبقات مفسّران داودی، ج 1، ص 117-118؛ عیون الانباء فی طبقات الأطباء، ج 3، ص 220-222؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج 20، ص 66-67؛ العبر، ج 5، ص 189، عیون التواریخ، ج 20، ص 28؛ فوات الوفیات، ج 2، ص 159-160؛ العسجد المسبوک، ص 567-568؛ حسن المحاضرة، ج 1، ص 542؛ نفح الطیب، ج 2، ص 691-692؛ شذرات الذهب، ج 5، ص 234؛ کشف الظنون، ج 1، ص 427؛ الذریعة، ج 6، ص 375؛ دانشمندان آذربایجان، ص 70.
جمال الدین محمد بن عبد الغنی اردبیلی، نحوی، مفسر و فقیهی از اهالی اردبیل بود. وی مؤلف کتاب شرح انموذج زمخشری است که از قرن هفتم تاکنون از کتب درسی حوزوی بوده و در مجموعۀ جامع المقدمات برای تعلیم مبتدیان علوم عربی آمده است. از دیگر آثار وی حاشیه بر انوار التنزیل بیضاوی در تفسیرْ و الأنوار در فقه شافعی است. او در سال 647 ق درگذشته است.(2)
شمس الدین محمد بن مظفر خطیبی شاهرودی خلخالی شافعی، از عالمان علوم معقول و منقول بود که تصانیف بسیاری در زمینۀ علم معانی و بیان و اصول خلق کرده است. شرح منتهی السؤال و الأمل فی علمی الأصول و الجدل ابن حاجب، تنویر المصابیح فی شرح مشکاة المصابیح بغوی، منظومهای در منطق، شرح مفتاح العلوم سکاکی و المفاتیح فی شرح المصابیح از آثار اوست. وی در سال 745 ق درگذشت.(3)
1) (1)
2) (2) الاعلام، ج 6، ص 211؛ معجم المؤلفین، ج 10، ص 178؛ کشف الحجب و الاستار، ص 324؛ کشف الظنون، ص 185 و 192؛ فهرست کتابخانه خدیویه، ج 1، ص 168؛ هدایة العارفین، ج 2، ص 213 و 275؛ تاریخ ادبیات در ایران، ج 3، ص 290؛ ریحانه الادب، ج 1، ص 425.
3) (3) طبقات الشافعیة، ج 1، ص 88؛ الدرر الکامنة، ج 4، ص 260؛ بغیة الوعاة، ص 106؛ شذرات الذهب، ج 6، ص 144-145؛ ایضاح المکنون، ج 1، ص 334؛ هدیة العارفین، ج 2، ص 153؛ الاعلام، ج 7، ص 104-105؛ معجم المؤلفین، ج 12، ص 38-39؛ کشف الظنون، ج 1، ص 474؛ ج 2، ص 1855.
تاج الدین ابوالحسن علی بن عبداللّه بن ابی الحسن بن ابی بکر اردبیلی تبریزی، فقیه، محدث، حکیم، ریاضیدان و منجم در سال 667 ق در اردبیل متولد شد و در تبریز مسکن گزید. او جامع الاصول را از قطب شیرازی، الوسیط را از شمس الدین ابن مؤذن، نحو و فقه را از رکن حدیثی، علم بیان را از نظام طوسی، حکمت و منطق را از سید برهان الدین عبید اللّه، شرح حاجبیه را از سید رکن الدین مؤلف کتاب، فقه را از سراج الدین حمزه اردبیلی و اساتید دیگر اخذ کرد و در اصول، شاگرد قطب الدین محمود بن مسعود شیرازی بود و علم الخلاف را از علاء الدین نعمان خوارزمی، و ریاضیات و حساب و هیئت را از کمال الدین حسن شیرازی اصفهانی آموخت. وی در حساب و فرائض از صلاح صدی و فخرالدین جاراللّه جنداری بهرهمند شد و محضر بیضاوی را نیز درک کرد. در سی سالگی کرسی فتوا را در دست گرفت و بعد از سال 716 ق وارد بغداد شد و سپس به حج رفت. سال 722 ق شهر قاهره را مسکن دائم خود قرار داد و کرسی تدریس را در آن سامان به خود اختصاص داد و نیز از مدرسین مدرسۀ حسامیه شد. در اکثر علوم دارای تألیفاتی است. حاشیة علی شرح الحاوی الصغیر قزوینی در فروع فقه شافعی، مبسوط الاحکام فی تصحیح ما یتعلق بالکلم والکلام من شرح کافیة ابن الحاجب، مختصر علوم الحدیث ابن صلاح و التذکرة فی الحساب از کتابهای اوست. او در هفدهم ماه رمضان سال 746 ق در قاهره از دنیا رفت. ابن حجر وی را از علمای شافعی میخواند و آقا بزرگ تهرانی در طبقات اعلام الشیعه وی را از علمای امامیه ثبت کرده است.(1)
الاعلام، ج 4، ص 306؛ اعیان الشیعة، ج 5، ص 255؛ ایضاح المکنون، ج 2، ص 424؛ بغیة الوعاة، ص 339-340؛ الحقائق الراهنة فی المائة الثامنة، ص 144؛ الدرر الکامنة، ج 3، ص 72؛ شذرات الذهب، ج 6، ص 148-149؛ طبقات اعلام الشیعة، ج 3، ص 144؛ طبقات الشافعیة الکبری سبکی، ج 10، ص 137؛ طبقات الشافعیة ابن قاضی شهبه، ج 3، ص 35؛ طبقات الشافعیة اسنوی، ج 1، ص 154؛ طبقات المفسرین للداودی، ج 1، ص 410؛ کشف الظنون، ج 1، ص 626؛ ج 2، ص 1375؛ معجم الاطباء، ص 307؛ معجم المؤلفین، ج 7، ص 134؛ النجوم الزاهرة، ج 10، ص 145؛ الوافی بالوفیات، ج 21، ص 144؛ هدیة العارفین، ج 1، ص 719.
1) (1)
شیخ نور الدین فرج بن محمد بن ابی فرج اردبیل، یکی از فقها و اصولیین شافعی از اردبیل برخاسته و معقولات را در تبریز خواند و در درس فقه شیخ فخر الدین احمد بن حسن جاربردی حاضر شد. سپس وارد دمشق و در ظاهریه البرانیه تا هنگام مرگ به تدریس پرداخت. او در مدرسۀ جاروخیه در سال 749 ق درگذشت و در قبرستان باب الصغیر مدفون شد. حقائق الأصول فی شرح منهاج الوصول بیضاوی و شرح قطعهای از منهاج الطالبین نووی در فروع فقه شافعی از اوست.(1)
طبقات الشافعیة الکبری، ج 10، ص 380-381؛ کشف الظنون، ج 2، ص 1874 و 1879؛ هدیة العارفین، ج 1، ص 816؛ ایضاح المکنون، ج 1، ص 408.
جمال الدین یوسف بن ابراهیم هرآبادی اردبیلی شافعی، فقیه و محدثی از اهل اردبیل بود. او را کبیر القدر و غزیر العلم توصیف کردهاند. وی درحالیکه بیش از نود سال از عمرش میگذشت، در سال 799 ق درگذشت. الأنوار لعمل الأبرار در فروع فقه شافعی و الازهار در شرح المصابیح بغوی از آثار اوست.(2)
اسماعیل بن احمد بن محمد بدری اردبیلی کتابی به نام انیس القلوب و غایة المطلوب در موضوع ادعیه و اذکار نوشته است. او نگارش کتاب را در سال 763 ق در مسجدالاقصی به پایان رسانده است.(3)
ابو جعفر محمد بن موسی اردبیلی، فیلسوف و از علمای اخلاق قرن هشتم است.
اسرار الحکمة در حکمت علمی، مداوات النفوس فی تهذیب الاخلاق در حکمت عملی، نام دو کتاب اوست که در علم اخلاق نوشته است. آقا بزرگ تهرانی نسخهای مشتمل بر دو کتاب یادشده را با تاریخ 737 ق و کتابت شهاب بحرانی 737 ق در نجف دیده است.(1)
الذریعة، ج 20، ص 241.
جلال الدین عبید اللّه بن شیخ تاج الدین عوض بن محمد اردبیلی شیروانی در اردبیل به دنیا آمد. مادر او دختر یوسف بن ابراهیم هرآبادی اردبیلی بود. از شیوخ او سید عبد اللّه نحوی شارح اللب و اللباب معروف به نقرهکار و ارشد الدین مقولی و رکن الدین قرمی یکی از شارحان هدایه و قطب تحتانی و دیگران بودند و علوم مختلفی را فراگرفت و احکام مذاهب شافعی و حنفی را آموخت و بر هدایه و مجمع و کشاف و کتب دیگر حواشی مفید و متقنی نوشت. او از اردبیل به شیروان رفت و از آنجا راهی قاهره شد و به تدریس پرداخت و به سمت قاضی عسگری منصوب شد . وی که ابتدا شافعی بود، تغییر مذهب داد و حنفی شد. فرزندان او احمد، عبد الرحمن، عبد اللّه، عبد اللطیف، محمد و بدر محمود، همگی از علما و مدرسان عصر خود بودند. وی در رمضان 807 ق درگذشت.(2)
عبد الرحمن بن عبید اللّه بن عوض بن محمد اردبیلی حنفی، فرزند ارشد عبید اللّه بن عوض بود. بدیع ابن ساعاتی و هدایه را حفظ کرد و جانشین پدرش شد و در ابو
بکریه، ایتمشیه و ام السلطان تدریس کرد. او در سال 811 ق درگذشت.(1)
الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، ج 4، ص 91-92.
محمد بن عبید اللّه بن عوض بن محمد اردبیلی شیروانی قاهری حنفی، معروف به ابن عبید اللّه، مجمع و بدیع را حفظ کرد و تدریس در مدرسههای ایتمشیه، ابو بکریه و ام سلطان را بعد از برادرانش، عبدالرحمن و محمود، بر عهده گرفت. او در سال 819 ق درگذشت.(2)
عبد اللطیف بن عبید اللّه بن عوض بن محمد اردبیلی شیروای قاهری حنفی، برادر بدر محمد که به ابن عبید اللّه شهرت داشت. کنز، المنار، عمده نسفی و حاجبیه را حفظ کرد و تدریس کرد. او در سال 854 ق درگذشت.(3)
بدر محمود بن عبید اللّه بن عوض بن محمد بن جلال بن تاج اردبیلی شیروانی قاهری حنفی، معرف به ابن عبید اللّه در سال 794 ق در جوار جامع الازهر متولد شد. کمتر از دو ماه داشت که با پدرش به مدرسۀ ام سلطان در تبانه رفت و در آنجا ساکن شد و پرورش یافت و قرآن و المختار در فقه و اخسیکتی در اصول و... را حفظ کرد. او نحو و صرف و فقه را از شهاب بن خاص و والدش اخذ کرد. از این پس بود که محضر اساتید بسیاری را درک کرد و به شهرهای بسیاری سفر کرد و از فراگیری هیچ دانشی فروگذار نکرد و به تدریس پرداخت. جماعت بسیاری از اعیان علمی شاگردش بودند. او در سال 875 ق درگذشت.(4)
تاج الدین ابو الفتح محمد بن امین بن ابو سعید سعیدی اردبیلی، مشهور به میر ابو الفتح، شاگرد قاضی زاده رومی بود. حاشیه بر شرح آداب الفاضل، حاشیه بر شرح قاضی زاده بر اشکال التأسیس و حاشیه بر شرح تبریزی از آثار اوست. او در حدود سال 875 ق درگذشت.(1)
هدیة العارفین، ج 2، ص 207؛ کشف الظنون، ج 1، ص 41؛ معجم المؤلفین، ج 9، ص 73.
ابراهیم بن محمد اردبیلی شماخی شافعی در حدود سال 805 ق به دنیا آمد و در ابتدای سال 865 ق به قصد حج وارد قاهره شد. پس از چند ماهی که در آن شهر ماند، مقام علمیاش عیان شد؛ اما از آنجا که عازم سفر حج بود، عدۀ کمی توانستند از علمش بهرهمند شوند. سپس به حج و از آنجا به موطنش بازگشت. او از کسانی بود که مرجع فتوا و قرائت بودند. آخرین سالی که از او خبر رسیده است سال 877 ق بوده است.(2)
شیخ کمال الدین محمد بن میر جمال الدین بن قلی درویش اردبیلی شافعی ساکن مدرسه رواحیه حلب بود. به همراه عبد القادر بن ابار به قاهره رفت و روایاتی برای شمس الدین سخاوی نقل کرد و روایاتی نیز از او شنید. سپس در سال 889 ق به حلب بازگشت. عبد القادر بن محمد ماردینی شاگرد او بود. همچنین فاطمه بنت عبد القادر بن محمد بن عثمان، مشهور به بنت قریمزان (م 966 ق) همسر و شاگردش بود.(3)
علی بن قاسم اردبیلی خلیلی شافعی بطائحی ملقب به علاء الدین و مکنی به
ابوالحسن نزد کمال بن ابی شریف و دیگران تحصیل کرد و در علوم دینی بهویژه در علم قرائات موقعیتی ممتاز یافت. او در روز چهارشنبه هشتم ربیع الاول 896 ق در الخلیل درگذشت. وصول الغمر إلی أصول قراءة أبی عمرو از اوست.(1)
الضوء اللامع، ج 5، ص 274-275؛ کشف الظنون، ش 2015؛ معجم المؤلفین، ج 7، ص 168.
محمد بن احمد بن محمد بن هلال بن ابراهیم رکن الدین ابو یزید اردبیلی قاهری شافعی در سال 801 ق متولد شد و نزد مولی محمود مرزبانی شافعی، قاضی افضل الدین ازنکی حنفی و علی محمد الایذجانی، در سیواس تحصیل کرد و سپس در روم و قاهره از فنری و دیگران بهره برد و به تدریس در مسجد خان خلیلی پرداخت. مرشد العباد فی الاوقات و الاوراد، تحریر الفتاوی فی شرح الحاوی و نهایة الوصول شرح منهاج الاصول بیضاوی از آثار اوست.(2)
قلی درویش اردبیلی شافعی از علمای قرن نهم ساکن حلب و در رأس فضلای آنجا بود. او نخستین عالمی بود که به شرح المصباح پرداخت.(3)
قاضی جلال الدین اویس بن محمد لطیفی در سدۀ نهم و دهم هجری میزیست.
وی طبیب و قاضی اردبیل بود و پنجاه سال در آن شهر به قضاوت روزگار گذراند.
تدریس در آن دیار هم به عهدۀ وی بود. اویس، شاعری ماهر با طبعی روان بود. او پدر قاضیزاده اردبیلی بوده، کتابهای نفائس الطب و دیوان اشعار از وی بر جای مانده است.(4)
1) (1)
2) (2) الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، ج 7، ص 98-99؛ ایضاح المکنون، ج 1، ص 232؛ ج 2، ص 466 و 693؛ معجم المؤلفین، ج 9، ص 19.
3) (3) شذرات الذهب فی أخبار من ذهب، ج 8، ص 347.
4) (4) الذریعة، ج 9، ص 112؛ فهرست نسخههای خطی کتابخانه آیة اللّه گلپایگانی، ج 3، ص 56؛ تذکره شعرای آذربایجان، ج 1، ص 22-23؛ دانشمندان آذربایجان، ص 56-57؛ سخنوران آذربایجان، ص 7-8؛ فرهنگ سخنوران، ص 110؛ مجالس النفائس، ص 396.
ظهیر الدین کبیر بن اویس بن محمد اردبیلی معروف به «قاضیزاده»، عالم حنفی، ادیب، فقیه و شاعر بود. وی تا هنگام تصرف تبریز توسط سلطان سلیم عثمانی در آن شهر به تدریس مشغول بود. پس از جنگ چالدران سلطان سلیم عثمانی در بازگشت از تبریز وی را به همراه اسیران با خود به روم برد. وی در نزد او مقام و رتبتی یافت و وفیات الاعیان ابنخلکان را برای وی به فارسی ترجمه کرد.
قاضیزاده در انشا، شعر و خط توانا بود. چون به عقاید شیعۀ امامیه گرایشی پیدا کرد، او را گرفتند و کشتند. در شذرات الذهب در شرح حال او را آمده است: «ظهیر الدین اردبیلی حنفی مشهور به قاضی زاده... او عالم کامل و صاحب سخن و وقار و هیبت و فصاحت بود و با علوم مخصوصاً انشا و شعر آشنایی داشت و خطش نیکو بود... او گفت که ستایش کردن از صحابه بر روی منبر [جمعه] واجب نیست و نگفتن آن به خطبه صدمهای نمیزند. پس او را در روز پنجشنبه دهم ربیع الثانی (930 ق) با احمد پاشای وزیر گرفتند و دست او را قطع کرده و بر باب زویله قاهره آویزان کردند».
برخی نیز او را شیعه دانستهاند که از سلطان سلیم تقیه میکرده است. از آثارش:
ترجمه وفیات الاعیان، رجال ظهیر الدین، تاریخ سلطان سلیم و دیوان شعر است.(1)
شذرات الذهب، ج 4، جزء 8، ص 173؛ الذریعة، ج 10، ص 123، ج 26، ص 206؛ معجم المؤلفین، ج 5، ص 48؛ هدیة العارفین، ج 1، ص 837؛ دانشمندان آذربایجان، ص 249؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 186.
نصر اللّه بن محمد عمری عجمی شافعی، ساکن حلب، معروف به خلخالی مفسر بود و در بعضی علوم تبحر داشت. از آثارش: حاشیه بر انوار التنزیل بیضاوی در تفسیر، حاشیه بر شرح هدایة الحکمة قاضی میر، شرح اثبات الواجب دوانی و
1) (1)
مجموعهای در حساب است. او در سال 946 ق درگذشت.(1)
هدیة العارفین، ج 2، ص 493-494؛ الذریعة، ج 1، ص 109؛ معجم المؤلفین، ج 13، ص 98.
کمال الدین حسین بن خواجه شرف الدین عبد الحق، متخلص به «الهی» در اردبیل دیده به جهان گشود. پس از تحصیل علوم مقدماتی با مساعدت «سلطان حیدر صفوی» به شیراز و خراسان سفر کرد و نزد دانشمندان بزرگ زمان، مثل جلال الدین دوانی، امیر غیاث الدین شیرازی و امیر جمال الدین عطاء اللّه بن فضل اللّه تکمیل فضائل کرد. مدتی نیز در هرات به ندیمی امیر علی شیر نوائی و شاهزاده غریب میرزا ولد سلطان میرزا گذراند و پس از درگذشت این شاهزاده، به سال 902 ق به آذربایجان مراجعت کرد. او پس از بازگشت به اردبیل در حظیرۀ شیخ صفی الدین به تدریس و تعلیم علوم و معارف پرداخت. بیش از سی جلد کتاب و رساله و تعلیقه و حاشیه به زبانهای فارسی، عربی، ترکی نوشته است. او در تاریخ ایران نخستین کسی است که در مذهب تشیع به زبان فارسی کتاب شرعیّات نوشته است.
اساس القواعد، تاج المناقب فی فضائل الأئمه، منهج الفصاحه فی شرح نهج البلاغه (شرح نهج البلاغة فارسی)، شرح رسالۀ اثبات الواجب، شرح تهذیب الاصول علّامه حلی، شرح اشکال التأسیس سمرقندی، ترجمۀ مهج الدعوات، المحاکمات بین الطبقات، حاشیه بر شرح هدایه، حاشیه بر شرح مواقف، حاشیه بر شرح شمسیّه، حاشیه بر مطلع، شرح تذکرۀ چغمینی، رسالۀ بیست باب خواجه و تحریر اقلیدس، شرح گلشنراز و فضائل الأئمة الاثنی عشر از آثار اوست.
او در سال 950 ق در اردبیل درگذشت.(2)
حسین اردبیلی ابهری از علمای دورۀ صفویه که در سال 950 ق درگذشت. او حاشیهای برای شرح عضد الدین عبد الرحمن بن احمد ایجی بر منتهی السول و الأمل فی علمی الأصول و الجدل، و شرحی بر رسالة فی اثبات الواجب علامه دوانی نوشته است.(1)
اعیان الشیعة، ج 5، ص 451؛ کشف الظنون، ص 842 و 1856-1857؛ معجم المؤلفین، ج 3، ص 313-314.
علاء الدّین قاسم بن حسین خلخالی، یکی از فقها و علمای برجسته و فاضل قرن دهم است. صاحب ریاض العلماء در حق او نوشته است: عالم فاضلی بوده و از مؤلّفین اواخر عصر شاه طهماسب است. او نسخه نهایة الاصول علّامه حلّی را تنظیم کرده است و با نسخۀ اصلی که در نجف موجود بود مقابله کرده و در تاریخ روز جمعه 27 صفر 987 ق از آن فراغت یافته است. در حواشی آن افادات و تعلیقاتی از خویشتن دارد که بر فضل وافر او دلالت دارد.(2)
آیتاللّه شیخ احمد مقدس اردبیلی نام پدرش محمد است و در اوایل قرن دهم هجری در روستای نیار اردبیل دیده به جهان گشود. از سیر تحصیلات و اساتید این فقیه عالیقدر اطلاع کاملی در دست نیست؛ لکن عظمت و دقت مثال زدنی ایشان در فنون مختلف علوم اسلامی همچون فقه، اصول، فلسفه، عرفان، کلام، حدیث و تفسیر در بلندایی است که کمتر کسی توان عروج بدانجا را دارد. آنقدر که دانسته است او برای تحصیل عازم حوزۀ علمیۀ نجف اشرف شد و از محضر اساتیدی همچون آقا سید صائغ بهره برد و نیز چند سالی به شیراز مهاجرت کرد و فلسفه و کلام را در محضر عالم وارسته، جمال الدین محمود آموخت.
ایشان پس از تکمیل مقامات معنوی و علمی در نجف اشرف بر مسند تدریس نشست و آن حوزۀ کهن را که میرفت تا چراغ پرفروغش به خاموشی گراید، احیا کرد و انوار علم و فضیلت و معنویت را مجدداً جلوهگر ساخت؛ عالمان و طالبان علم به جذبۀ مقدس اردبیلی از اقصینقاط جهان اسلام به نجف اشرف سرازیر شدند و اکنون نیز پس از گذشت بیش از چهارصد سال به یمن تجدید حیات علمی حوزۀ نجف اشرف توسط آن بزرگوار، این حوزۀ مقدس مرکز علوم الهی است.
محقق اردبیلی در طول حیات پربرکت خویش شاگردان بسیاری تربیت کرد که همگی جزو مراجع و علمای طراز اول جهان اسلام شدند.
سالهای (984 تا 993 ق) عصر پرتو افشانی فقیه بزرگ و پژوهشگر سترگ احمد بن محمد اردبیلی است. او در فقه تحقیقات گستردهای دارد. مرحوم مجلسی دربارۀ او گفته است: «محقق اردبیلی از حیث تقوا و پرهیزگاری و فضل و دانش به اوج کمال رسید و من در میان قدما و متأخرین مانندش را نشنیدم». و نیز دربارۀ او گفتهاند: مادران، مانند او را نزاییدهاند.
مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان إلی أحکام الایمان، الزبدة، إستیناس المعنویة، عقاید الاسلام، زبدة البیان فی براهین احکام القرآن و تفسیر آیات احکام القرآن، الرسالة الخراجیة، الرد علی الصوفیة، الخراجیة، حدیقة الشیعة، زبدة البیان، بحر المناقب، اصول الدین و اثبات الواجب تعالی از آثار قلمی ایشان است.
سرانجام این عالم ربّانی و فقیه صمدانی در ماه رجب سال 993 ق رخت از جهان خاکی بست و روح مقدسش به ملکوت اعلی پیوست. قبر مطهرش در ورودی رواق مطهر أمیرالمؤمنین (علیه السلام) مشهور و مزار خاص و عام است.(1)
اعیان الشیعة، ج 3، ص 80-83؛ ج 9، ص 292-302؛ الذریعة، ج 1، ص 103؛ ج 2، ص 37؛ ج 2، ص 183؛ ج 3، ص 48؛ ج 6، ص 9؛ ج 6، ص 385-387؛ ج 7، ص 144؛ ج 10، ص 205؛ ج 11، ص 179؛ ج 12، ص 16؛ ج 12، ص 21؛ ج 15، ص 281؛ ج 20، ص 35-36؛ کشف الحجب و الاستار، ص 4، 117-118، 126، 180، 194-195، 228، 303، 489؛ معجم المؤلفین، ج 2، ص 79-80؛ ایضاح المکنون، ص 398، 609؛ فهرس التیموریة، ج 1، ص 128، روضات الجنات، ص 22-24؛ منتهی المقال، ص 40-41؛ هدیة العارفین، ج 1، ص 149؛ الاعلام، ج 1، ص 234؛ امل الآمل، ج 2، ص 23؛ نقد الرجال، ج 1، ص 150-151؛ تعلیقة علی منهج المقال، ص 73؛ معجم رجال الحدیث، ج 3، ص 11؛ مرآة الکتب، ص 306-308.
1) (1)
سید عزیزاللّه حسینی اردبیلی از متکلمین عصر صفوی که در عصر شاه طهماسب (ق 10) در اردبیل تدریس میکرده است. میرزا عبداللّه افندی در ریاض العلماء مینویسد که در اردبیل یکی از مؤلفات او را به نام شرح الرساله المختصره که اصل آن به عربی و از مصنفات شیخ طوسی و در زمینۀ اصول دین است مشاهده کرده، و اردبیلی این کتاب را به فارسی و برای شاه طهماسب تألیف کرده است. آغاز آن الحمدللّه الذی لا اله الا هو... است. دیگر از مؤلفات او تفسیر کلمه التهلیل است که به فارسیاست و در سال 963 ق از نگارش آن فراغت یافته است و اول آن: حمد و سپاس از محمدت اساس یگانهای راست... و نسخهای از آن به خط محمد مشهور به آیتیدر مخزن کتابخانۀ آستان قدس موجود است. مرحوم آقا بزرگ تهرانی در الذریعه تصریح کرده است که این کتاب را برای شاهزاده «سلطانم» صفوی در سال 967 ق تألیف کرده است و شرح احوال اردبیلی در بعضی تواریخ این عصر مندرج است.(1)
ریاض العلماء، ج 3، ص 314-315؛ معجم مؤلفی الشیعه، ص 17؛ الذریعه، ج 4، ص 350؛ ج 14، ص 85-86.
سید حسین بن سید حسن اردبیلی از اعلام اردبیل در قرن دهم است. از شرح حال او اطلاعی در دست نیست، جز آنکه شخصی در سال 973 ق به نزد وی رفت و پرسشهای فقهی بسیاری مطرح کرد و اردبیلی به همۀ آنها پاسخ گفت و پرسشگر همۀ آنها را در کتابی به نام تحصیل المراد مما استصعبت من عبارات الارشاد نگاشت.
همچنین وی گفته است که اردبیلی مؤلفات بسیاری داشت و او را «سید المحققین،
1) (1)
سند المدققین وارث علم الانبیاء والمرسلین، نائب الائمة المعصومین، سلالة الائمة الطاهرین، نتیجة العلماء المجتهدین...» خوانده است.(1)
اعیان الشیعة، ج 5، ص 471؛ تراجم الرجال، ج 1، ص 170-171؛ مستدرکات أعیان الشیعة، ج 6، ص 143.
حسین بن موسی اردبیلی ساکن استرآباد بود و در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجری میزیست. او فاضلی فقیه و صالح و معاصر شیخ بهایی بود. حاشیه بر شرح تهذیب الاصول عمیدی و شرح رساله صومی شیخ بهایی از آثار اوست. در شرح رساله صومیّه آورده است: «هنگامی که به این قسمت رسیدم، درگذشت مؤلف را در شهر اصفهان شنیدم که در آن شهر درگذشته است و جنازهاش به مشهد الرضا علیه السلام حمل شده است».(2)
سید شمس الدین علی بن محمد بن علی حسینی خلخالی از عالمان فاضل سدۀ یازدهم بود که جامعیت علمی داشت. او شاگرد شیخ بهایی بود و دو کتاب خلاصة حساب و تشریح الأفلاک او را در زمان حیات استاد شرح کرده و با تعبیر «أدام اللّه ظلاله، و أفاض علینا إفضاله» از شیخ بهایی در سال 1008 ق یاد کرده است.(3)
ملک سعید بن محمد خلخالی ساکن شیراز، عالمی محقق در علوم عقلی و نقلی و عارف و صوفی و شاعر بود. التحفة العلویة فی نفی الرؤیة و التحفة الغیاثیة از اوست. در سال 1013 ق در شیراز درگذشت.(4)
اسحاق بن احمد اردبیلی حنفی از قضات بود و در سال 1055 ق درگذشت. از او رسالهای بر الاشباه و النظائر ابن نجیم برجای مانده است.(1)
هدیة العارفین، ج 1، ص 202؛ معجم المؤلفین، ج 2، ص 229.
امیر الدین ملّا درویش اردبیلی یکی از اکابر علمای عصر صفوی بوده است. در دستنوشت برخی از شاگردان او دیده شده است که او در وقت تحویل حمل نزدیک صبح ماه رجب 1069 ق از دنیا رفته است.(2)
محمد تقی بن محمد صالح بن حاجی گنجی اردبیلی، از علما و فضلای قرن یازدهم است که کتاب الطهارة و الصلاة تهذیب الاحکام را کتابت کرده و آن را در محرم سال 1057 ق به پایان رسانده است. ملامحمد تقی مجلسی دو اجازه در آخر کتاب الطهارة به تاریخ اواخر محرم سال 1060 ق، و آخر کتاب الصلاة به تاریخ اواسط ربیع الاول سال 1062 ق نگاشته و او را «المولی الفاضل العالم العامل» و «المولی الفاضل اللوذعی الالمعی» خوانده است.(3)
خان محمد اردبیلی از فضلای قرن یازدهم است که کتب حدیثی چندی را نزد علامه مجلسی قرائت کرد که از جملۀ آنها کتاب تهذیب الأحکام، من لا یحضره الفقیه و الکافی است و بر آنها به تاریخهای 4 جمادی الثانی 1075 ق، اواخر جمادی الثانی 1071 ق، و اواخر صفر 1076 ق، انهاء نوشته شده است. همچنین وی نزد عبد اللّه بن محمد تقی مجلسی، برادر علامه مجلسی، کتاب من لا یحضره الفقیه را در
اواخر ربیع الثانی سال 1071 ق خواند.(1)
تلامذة المجلسی، ص 23؛ اجازات الحدیث، ص 37-39.
ملا محمد رضا بن حاج درویش شهمرزادی کهدمی اردبیلی از شاگردان علامه مجلسی بوده است که کتاب الکافی را بر علامه مجلسی خوانده و علامه به او اجازۀ نقل حدیث داده است. یک اجازۀ در 16 شوال سال 1074 ق و اجازۀ دیگر 26 صفر سال 1076 ق صادر شده است.(2)
ابو الحسن بن عبد اللّه بن اسماعیل خلخالی از فضلای قرن یازدهم بود که به علوم عقلی اشتغال داشت. او در خلخال به دنیا آمد و در اردبیل رشد یافت. یکی از مجلدات شرح اصول الکافی ملا صدرا را مقابله کرده و آن را در سال 1083 ق به پایان رسانده است.(3)
میر عابد محمد ابن احمد حسینی اردبیلی از اعلام علمای مقیم اصفهان در قرن یازدهم است. سید محمدعلی بن میرم حسینی اردبیلی کتاب من لا یحضره الفقیه را نزد او خواند و در حضور ایشان به ضبط و تصحیح آن پرداخت. او به شاگردش در آخر ذی قعدۀ سال 1083 ق اجازه داد. صاحب ریاض او را فاضل و عابد توصیف کرده است. ترجمه تشریح الافلاک از اوست. پسرش شیخ صدر الدین در اردبیل مدرس بود.(4)
سید محمد بن محمد قاسم بن محمد حسینی (حسنی) خلخالی محدثی فاضل در سدۀ یازدهم بود که عنایت بسیاری به کتابت، قراءت، مقابله و تصحیح کتابهای حدیث داشت. او نزد علامه مجلسی بسیاری از کتب حدیث، فقه، دعا و... را قرائت کرد و نسخهای از مجلد اول بحار الأنوار را کتابت کرد و آن را در هجدهم شعبان 1087 به پایان رساند و تعلیقاتی بر آن نگاشت که بر فضل و علم او دلالت دارد.
سپس آن را بر مجلسی خواند و اجازهای در 13 ربیع الاول 1088 ق دریافت کرد.
اجازات دیگری از علامه مجلسی و پدرش برای او بر روی نسخهای از من لا یحضره الفقیه در سال 1088 ق صادر شده است.(1)
اجازات الحدیث، ص 138-141؛ تلامذة المجلسی، ص 72؛ الذریعة، ج 1، ص 155.
آیتاللّه سید محمد طاهر بن محمد طالب حسینی موسوی مشهدی، مؤلف کتاب الشجرة المبارکة، از فقهای معروف قرن یازدهم هجری است. حاج آقا بزرگ تهرانی در کتاب الاعلام و الذریعة از او و تألیف رجالی او نام برده است.
او در کتاب اخیر گوید: رجال سیّد محمد طاهر موسوی اردبیلی مشهدی، سبک بسیار عجیب و وضع بسیار شگفتی دارد، و آن، بخشی از کتاب بزرگ الشجرة المبارکة است. در آغاز آن پس از حمد و ثنای الهی گوید: این کتاب نخستین مرحله از شاخههای شجرۀ مبارکه است. بدان شناخت سندهای احادیث از نظر صحّت و ضعف از آن کارهای مهم است. چون انگیزهها و فواید آن بیشمار است و چون رسالۀ کوتاه و فشردهای در این زمینه وجود نداشت که بهآسانی جوینده را به مطلوب خویش نایل سازد، در سال 1091 ق به صورت سریع و عجله خواستم اسامی راویان را به صورت حروف تهجّی تنظیم نمایم و علامت اختصاری و رمزی ترتیب دادم....(2)
ملا ادهم قرشی خلخالی، فرزند قاضی بیگ خلخالی، مشهور به «واعظ» و متخلص به «عزلتی»، فرزند غازی بیگ خلخالی از دانشمندان و سخنوران بزرگ قرن یازدهم است. او در زمان میر داماد و شیخ بهایی به اصفهان رفته و در حوزۀ علمیه آن شهر از اساتید و دانشمندان بزرگ بهره برده و بعد از رسیدن به مراتب بالای علمی، رهسپار اردبیل شده و تدریس در حوزۀ علمیۀ اردبیل به وی تفویض شده است.
اربعین، اعتقادات، تفسیر سورۀ حمد، دیوان اشعار یا بهارستان، ذکر الهیه، رسالۀ عرفانی، سبحان الأنوار، سفینة الملوک یا هدایت نامه، مشرق التوحید، صحایف الوداد و مکاتیب التحاد، معریه فخریه، کدوی مطبخ قلندری، لطائف المواقف، لوازم الدین، مخاطبه النفس و معیار العمر و العمل از آثار و تألیفات اوست.(1)
الذریعة، ج 18 - ص 323؛ ج 20، ص 166؛ ج 21، ص 48-49؛ مکتبة العلامة الحلی، ص 70.
شیخ عیسی بن علی اردبیلی، از فضلای قرن یازدهم و از معاصرین میرزا عبداللّه افندی، صاحب ریاض العلماء که در اصفهان نزد علامه مجلسی درس خوانده است.
از آثار او شرح فارسی مبسوطی بر دعای صنمی قریش در امامت امت موسوم به کتاب الحجه است که آن را در هند تألیف کرده و در سال 1086 ق از نگارش آن فراغت یافته است. همچنین، الصحیفة السجادیة را از اول تا آخرش مقابله کرده و حواشی بر آن نگاشته که حاکی از مقام رفیع علمی اوست. او بیست سال در هند اقامت گزید و سپس به اصفهان برگشت و در آنجا در حدود سال 1100 ق درگذشت.(2)
سید حسین بن حسن حسینی خلخالی، شاگرد میرزاجان شیرازی بوده و عبدالکریم بن سلیمان کورانی نزدش تلمذ کرده است و از عالمان کلام، تفسیر و نجوم شمرده
میشود. از کتابهای او حاشیه بر شرح تهذیب المنطق دوانی، حاشیه بر شرح عضدیه، المفاتیح فی حل المصابیح، حاشیه بر تفسیر بیضاوی و شرح الدائرة الهندیه است.
او پس از سال 1024 ق درگذشته است.(1)
الذریعه، ج 6، ص 59؛ طبقات اعلام الشیعه، ص 165-166؛ الاعلام، ج 2، ص 235؛ التراث العربی، ج 2، ص 255؛ معجم المؤلفین، ج 3، ص 220-221 و 319؛ هدیة العارفین، ج 1، ص 290-291 و 321.
سیّد محمد بن عزیز اللّه حسینی خلخالی از شاگردان شیخ بهایی است. او کتاب مفتاح الفلاح استادش، شیخ بهایی، را کتابت کرده و در پایان موفّق به کسب اجازۀ روایتی از استاد در سال 1030 ق شده است و در آن اجازهنامه پس از یاد خدا چنین آمده است:
به نویسندۀ این کتاب که خداوند متعال توفیق ارتقا به مدارج عالی علمی را عنایت فرماید، اجازه دادم که این کتاب را از من روایت کند و به محتویات و اوراد آن عمل نماید و از خداوند متعال مسئلت میدارم که مرا در مظانّ استجابت دعا بر لوح خاطرش جاری سازد تا مرا نیز مشمول عنایات خویش قرار دهد. این کلمات را نویسندۀ کتاب، محمد، مشهور به بهاء الدین عاملی، با دست خود نگاشت. خداوند متعال از سیّئات و تقصیرات او بگذرد.
از این اجازه پیداست که فوت او بعد از این تاریخ است.(2)
میرزا محمد اردبیلی کاشانی، مشهور به محقق، از علما و عرفای سدۀ یازدهم است.
او شاگرد قاضی اسد اللّه قهپایی (م 1048 ق) است و کتابی به نام رسالة فی العرفان نوشته که نراقی در خزائن از آن نقل کرده است. اردبیلی در بیدگل کاشان به خاک سپرده شده است.(3)
علی قلی بن محمد خلخالی اصفهانی نحوی، صرفی، مفسر، ادیب، شاعر، حکیم و کاتب بود. او شاگرد آقا حسین خوانساری و حکیم شمس الدین گیلانی در مدرسۀ شیخ لطف اللّه بود و در اوایل قرن دوازدهم هجری (حدود 1115 ق) در اصفهان درگذشت. از آثار اوست: حاشیه بر الابانة المرضیة فی شرح الوقت و القبلة من اللمعة الدمشقیة مولی محمد صالح بن محمد سعید خلخالی، حاشیة بر تفسیر بیضاوی، شرح شافیه ابن حاجب، تبیان الحکمتین فی الفرق بین حکمة القدماء، احیاء الحکمة، مزامیر العاشقین و تعلیم مراقب السلوک.(1)
الذریعة، ج 6، ص 43.
نظام الدین بن ملا احمد اردبیلی، یکی از فضلای اردبیل است که در علم نحو سرآمد اقران خود بود. از او کتابهای شرح شواهد البهجة المرضیة، شرح شواهد، شرح التصریف، شرح شواهد، شرح العوامل، منظومة فی النحو، شرح شواهد قطر الندی برجای مانده است. همچنین نسخهای از الاربعون حدیثا میر محمد تقی بن ابو الحسن حسینی مشهدی، شاگرد شیخ بهایی و میر داماد، به خط او در کتابخانۀ آستان قدس رضوی نگهداری میشود. او در حدود سال 1150 ق درگذشت.(2)
میرزا محمدعلی اردبیلی حایری، محدث و رجالی بزرگ قرن یازدهم هجری، از شاگردان علامه مجلسی و شیخ جعفر کمرهای بود و خود به این نکته در کتابش (جامع الرواة) تصریح میکند. از علامه مجلسی دارای اجازۀ ممتاز در روایت بود.
علامه مجلسی او را با اوصاف: فاضل، کامل، محقق، زکی، المعی و... مدح کرده، و مینویسد: «با تألیف کتاب جامع الرواة توانستهام حدوداً اسانید دوازده هزار حدیث
را که راوی آنها مجهول، ضعیف و مرسل بودند، روشن سازم».
در مصفی المقال آمده است:
شیخ مولی محمد بن علی اصفهانی حایری از بزرگترین شاگردان علامه مجلسی (ره)، صاحب جامع الرواة و رافع الاشتباهات فی تراجم الرواة و تمییز المشترکات که بیست سال از عمر شریف خود را در تألیف و جمعآوری آن صرف کرده است و به برکت آن، وضعیّت دوازده هزار حدیث را روشن ساخته است. این کتاب بیش از پنجاه هزار سطر میشود. مرحوم سید حسین قزوینی آن را ملخّص کرده و معارج الأحکام نامیده است. دیگر آثار صاحب جامع الرواة، کتاب تصحیح الأسانید است که همه یا بخشی از آن را محدّث نوری در خاتمۀ مستدرک الوسائل درج نموده است.
چون کتاب به پایان رسید (1100 ق) جشنی برپا کردند و دانشمندان گرد آمدند و برای بزرگداشت آن، هر کدام جملهای در آغاز کتاب نوشتند: مجلسی بسم اللّه الرحمن الرحیم را نوشت، آقا جمال خوانساری «الحمدللّه»، گلستانه «الذی»، عقیلی «زین قلوبنا» و شیخ جعفر قاضی «بمعرفة الثقات».... اردبیلی پس از پایان گرفتن تألیف جامع الرواة از اصفهان به کربلا رفت و چند ماه بعد (ذیالقعده سال 1101 ق) در کربلا درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد.(1)
اعیان الشیعة، ج 9، ص 442؛ اجازات الحدیث، ص 120-121؛ زندگینامه علامه مجلسی، ج 2، ص 87؛ تلامذة المجلسی، ص 66-67؛ مقدمة جامع الرواة؛ الفیض القدسی، ص 85؛ اجازات الحدیث، ص 121؛ الذریعة، ج 1، ص 154-155؛ ج 4، ص 193؛ ج 5، ص 54-57؛ الاعلام، ج 6، ص 294-295؛ الکواکب المنتشره، ص 640؛ مصفّی المقال فی علم الرجال، ص 429-430؛ کشف الحجب و الاستار، ص 124.
محمدعلی بن میرم بن محمد حسینی اردبیلی در اردبیل متولد شد و در آن شهر رشد یافت و برای تحصیل به اصفهان رفت و نزد علمای اصفهان، علوم دینی آموخت. او فاضل و دارای جامعیت در علوم دینی بود. همچنین خطی نیکو داشت
1) (1)
و عنایت بسیاری به کتب تفسیر، حدیث و فقه داشت. نسخهای از کتاب من لا یحضره الفقیه را کتابت کرد و این کار را در ایام اقامتش در اصفهان در سال 1083 ق به اتمام رساند و آن را نزد سید میر عابد حسینی اردبیلی قرائت کرد. استاد نیز در آخر کتاب، در همان سال به او اجازه داد و دربارۀ او چنین نوشت: «قد قرأ علی هذا الکتاب الشریف و المؤلف المنیف السید الحسیب النجیب و الفاضل الورع النقی الجلیل النبیل... قراءة و تصحیح وضبط و فحص و تحقیق...». او همچنین نسخهای از کتاب کنز العرفان فاضل مقداد سیوری را در آخر صفر سال 1102 ق کتابت کرد و حاشیههایی بر آن نگاشت و اشکالاتی مطرح کرد.(1)
تلامذة المجلسی، ص 23؛ تراجم الرجال، ج 2، ص 754-755؛ زندگینامه علامه مجلسی، ج 2، ص 30؛ اجازات الحدیث، ص 39.
میر علی نقی اردبیلی از مشاهیر علمای ساکن مشهد بود و بر اساس گزارش اعتمادالسلطنه، صاحب مطلع الشمس، تا سال 1135 در قید حیات بود و به تدریس و ترویج و نشر احکام اسلام اشتغال داشت. صاحب طبقات اعلام الشیعه، او را با اوصاف عالم، فقیه، فاضل، جلیل القدر، مروّج دین در عصر خویش توصیف میکند. او پس از مرگ در رواق دارالسیاده حرم دفن شد.(2)
محمد صالح بن محمد سعید بن محمد حسین بن علاء الدین خلخالی در سال 1095 ق متولد شد. او یکی از فقهای امامی، حکما، متکلمان و عرفا و از شاگردان ارشد حکیم شیخ محمد صادق اردستانی، فیلسوف معروف و ملا حمزه گیلانی است. او آثار متعددی در عرفان و فلسفه نگاشته است. آثار شناخته شدۀ وی عبارتاند از: العروة الوثقی در فقه، حاشیه بر الحکمة الصادقیة حمزه گیلانی، التأملات
العشرة، الابانة المرضیة، رساله مرآة النفس، رساله مرآة العقل، رسالة فی وحدة الوجود، سراج السالکین و شرح قصیده یائیه میر فندرسکی. وی در سال 1175 ق در خلخال درگذشت و قبرش آنجاست.(1)
اعیان الشیعة، ج 9، ص 370؛ الذریعة، ج 1، ص 59؛ ج 3، ص 301؛ ج 6، ص 81-82؛ ج 13، ص 202؛ ج 14، ص 15 و ص 88-89؛ ج 15، ص 250؛ ج 20، ص 279؛ ج 21، ص 262؛ معجم المؤلفین، ج 10، ص 86.
ملّا عبد اللّه اردبیلی، یکی از فقهای بزرگ قرن دوازدهم هجری است. وی شاگرد سید حسین خوانساری، ملا محمد باقر مجلسی و ملا محمد باقر سبزواری بود و از آنها اجازه اخذ کرد که همۀ آنها بر نسخهای از کتاب الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة درج شده است.(2)
آیتاللّه سید جعفر خلخالی، عالم جلیل و فقیه بزرگواری است که آیتاللّه سید عبد اللّه شبر رسالهای در اصول دین را طبق سفارش او تألیف کرده است. در آغاز آن رساله، او را با القاب العالم العامل، المهذب الکامل، الطاهر المطهر توصیف نموده است. فراغت از آن رساله، اول رجب 1223 بوده است. مرحوم حاج آقا بزرگ در نقباء البشر مینویسد: «من این رساله را در نجف اشرف پیش سید علی شبر (از نوادگان مرحوم شبر) دیدم». او متوفای بعد از 1223 ق است.(3)
محمد صادق بن محمد قفقازی نمینی اردبیلی، از فقها و اصولیان قرن سیزدهم است. روزگاری در قزوین تحصیل کرد و آنگاه به کربلا رفت و در درس میرزا ابراهیم قزوینی، صاحب ضوابط، و سید مهدی، پسر سید علی طباطبایی، صاحب ریاض حاضر شد و سرانجام به اردبیل بازگشت و در نمین مقیم گردید. او در
سال 1285 ق درگذشت. برخی از آثار او عبارتاند از: ابتلاء الاولیاء، اتمام الحجه فی اثبات القائم الحجه (عج)، کتاب الانتصار، الارشاد، کتاب التوقیعات، الحائریات فی مسائل فقهیه غامضه، الدرر و الغرر، الدرر الفاخره فی زیارت العتره الطاهره و افتخار الشیعه.(1)
اعیان الشیعة، ج 9، ص 366؛ الذریعة، ج 2، ص 256؛ ج 20، ص 298؛ الکرام البررة، ج 2، ص 645؛ معجم المؤلفین، ج 10، ص 77؛ معجم رجال الفکر والادب فی النجف، ج 3، ص 1130؛ تراجم الرجال، ج 2، ص 722؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 268-271؛ قصص العلماء، ص 4.
آیتاللّه میرزا محسن مجتهد، فرزند حاج عبداللّه ملک التجار در سال 1212 ق در اردبیل متولد شد. دروس مقدماتی را همانجا فرا گرفت. سپس عازم حوزۀ علمیۀ زنجان شد و از محضر شیخ علی اکبر زنجانی بهره برد و بعد از آن راهی حوزۀ علمیۀ قزوین شده، از محضر آخوند ملاعبدالکریم ایروانی مستفیض شد. پس از آن در حوزۀ علمیۀ اصفهان به مدت سه سال رحل اقامت افکند و از حضور عالمان سرآمد آن دیار بهرۀ فراوان برد و به عتبات عالیات هجرت کرده، از محضر بزرگانی چون شیخ محمد حسین نجفی، صاحب جواهر الکلام، و شیخ حسن، فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء، و شیخ محمد حسین رازی اصفهانی و بالاخص آقا سید ابراهیم قزوینی بهره گرفت و به مقام اجتهاد نائل شد. ایشان در سال 1262 ق به اردبیل باز گشت و زمام مرجعیت دینی و اجتماعی منطقه را به دست گرفت و در کل آذربایجان و منطقۀ قفقاز از جایگاهی ممتاز برخوردار شد.
از وی آثار علمی همچون: ثمار الغرار مشتمل بر یک دوره فقه استدلالی، کتاب حج فارسی، کتاب خمس فارسی، زینة المتقین، مصباح الزینه، مناسک حج، رساله طهارت، رسالۀ زکات و رسالۀ عملیه به یادگار مانده است.
وی در سال 1294 ق دار فانی را وداع گفت و پیکرش به کربلای معلی منتقل و در کفشداری شرقی ایوان حسینی به خاک سپرده شد.(2)
میرزا بابا اردبیلی از اعلام قرن سیزدهم است که از او حاشیهای بر حاشیۀ ملا میرزا شیروانی بر معالم الاصول بر جای مانده است. از تاریخ نگارش حاشیه معلوم است که در سال 1245 ق در قید حیات بوده است.(1)
تراجم الرجال، ج 1، ص 111؛ مستدرکات اعیان الشیعة، ج 6، ص 73.
ملا علی نقی بن میرزا بابا اردبیلی، از عالمان قرن سیزدهم است. از وی کتابی به نام مراحل الوصول إلی علم الأصول بر جای مانده است. مؤلف در جایجای کتاب با تعبیر «عن السید الأستاذ مد ظله» مطالبی را از استادش نقل کرده، اما به نام وی اشاره نکرده است. شیخ آقا بزرگ تهرانی بر این گمان است که مقصود، سید محمد مجاهد (م 1242 ق)، صاحب المناهل است. تاریخ نگارش یکی از مجلدات این کتاب 1238 ق است.(2)
ملا محمد سعید بن ملا صالح خلخالی خوجینی، از دانشمندان و علمایی است که در اواخر قرن دوازده و اوایل قرن سیزدهم میزیسته و آثاری از خود به یادگار گذاشته است: از جمله: رساله در قضا و قدر، تذکرة الأفکار، نتیجة الأفکار در کلام و اخلاق شیعی و سوگواری امام حسین علیه السلام، رساله در بیان خواب، غرائب أحوال الجن و منظومه در صفات باری.(3)
شیخ عبد الرحیم بن ولی محمد اردبیلی، از اعلام قرن سیزدهم است. نزد سید کاظم رشتی تلمذ کرد و به کردار او بود. سید کاظم رشتی به مقام علمی او باور داشت و
بعضی امور علمی را به او میسپرد. وی مدتی برای تحصیل در نجف اشرف به سر بُرد. کتاب اجوبة مسائل بعض الاخوان از اوست که در سال 1245 ق نگاشته است.(1)
تراجم الرجال، ج 1، ص 284-285.
محمدعلی بن محمد حسین بن محمد سعید بن حاج محمد صالح بن محمد سعید خلخالی خوجینی، یکی از شخصیتهای علمی خاندان خوجینی خلخالی است. از تاریخ زندگانی و تولد و وفات وی خبری در دست نیست. او در سال 1262 ق در لاهیجان بوده و کتاب عیون الأسرار را برای حاکم زنجان نوشته است.
عیون الأسرار المکتومه فی بیان الوحی و الالهام و الکشف و النبوة و الولایة، رسالهای در وحی و شرح حدیث قدسی و مسائل از آثار اوست. او در خاتمۀ عیون الأسرار المکتومة حدیث حقیقت را شرح کرده است.(2)
میرزا عبد الحمید بن عبد اللّه اردبیلی، عالم جلیل و فقیه محققی بود که در نیمۀ دوم قرن سیزدهم در قزوین میزیست و از عالمان آن شهر شمرده میشد. بحر الفوائد و مدائن الاحکام از اوست. او جزء اول کتاب مدائن الاحکام را در سال 1274 ق به اتمام رسانده است.(3)
محمد امین آهاری مشکینی، از فقهای قرن سیزدهم هجری است که از او کتاب شرح شرائع الاسلام بر جای مانده است.(4)
سید محمد رضی بن محمد تقی بن محمدعلی حسینی خلخالی. فقیه، ملقب به
«شیخ الاسلام»، در خلخال به دنیا آمد و برای تحصیل به اصفهان عزیمت کرد. او در مدرسۀ جده به فراگیری علوم پرداخت و پس از دستیابی به مقام فقاهت به خلخال باز گشت و در روستای هرآباد ساکن شد و مرجع امور دینی مردم آن سامان گردید و مورد توجه ناصرالدین شاه قرار گرفت. الحنفیة فی مناسک الحج و العمرة را در سال 1281 ق به رشتۀ تحریر درآورد. او در پایان قرن سیزدهم درگذشت.(1)
مستدرکات اعیان الشیعة، ج 7، ص 254؛ تراجم الرجال، ج 2، ص 698؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 265-266.
ملا محمد مهدی بن محمد سعید بن ملا صالح خلخالی خوجینی، از علمای قرن سیزدهم است. از وی کتابی با نام معادیه بر جای مانده است. سبب تألیف کتاب این بوده است که وقتی «پادری نصرانی» کتاب خود را در نکوهش اسلام منتشر کرد، قائم مقام والی تبریز گروهی از علما را شبهای پنج شنبه جمع میکرد تا نوشتهای به زبان ساده در رد پادری بنویسند. مؤلف هم در آن جلسه شرکت میجسته و موضوعاتی دربارۀ معاد جسمانی بیان میکرده است. بعد از فوت قائم مقام در سال 1238 ق، جلسۀ مذکور تعطیل شد و ملا مهدی مطالب فوق را در این رساله جمعآوری کرد و در شب سه شنبه ماه ذی حجه 1251 در تهران به پایان رساند. اجازهای از شیخ زین العابدین مازندرانی به وی و اجازهای به فرزند او عبد الرحیم موجود است که تاریخ اجازه، دوم سال 1286 ق بوده و در آن به زنده نبودن ملا محمد مهدی اشاره شده است. پس ملا محمد مهدی قبل از تاریخ یاد شده درگذشته است.(2)
شریف بنسید عباس خلخالی، عالم جلیل، از شاگردان سید محمد باقر حجة الاسلام بوده، و بر کتاب مطالع الأنوار استاد خود حواشی نوشته و تا سال 1243 ق
زنده بوده است.(1)
دانشمندان و بزرگان اصفهان (جلد دوم).
آیتاللّه سید عبد الرحیم بن محمد مهدی خلخالی خوجینی، فقیه، عالم و یکی از اعلام اواخر قرن سیزدهم یا اوایل قرن چهارده هجری است. او نسخهای از کتاب معروف الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة را تملک کرده است و حواشی و تعلیقاتی بر آن کتاب افزوده است که بر فضل و علم و دانش او دلالت دارد. شیخ زین العابدین مازندرانی در سال 1286 ق به او اجازۀ اجتهاد و اجازۀ روایتی داده است و از او با القاب العالم النبیل، المحقق الجلیل... یاد کرده است و به این ترتیب اجتهاد و فقاهت او را تصدیق و تأیید کرده و دیانت و امانت و وثاقت و حسن خلق و صفای باطن او را ستوده است.(2)
میرزا جواد بن حاج صادق اردبیلی، عالمی فاضل و از اجلای شاگردان سید حسین کوه کمری، معروف به سید حسین ترک بود. او در سال 1303 ق در اردبیل درگذشت و پیکرش به نجف اشرف انتقال یافت و به خاک سپرده شد. از او تقریرات بحث استادش سید حسین کوه کمری بر جای مانده است.(3)
سید صالح بن سید محمد سعید خلخالی، از علمای عصر قاجار و فلاسفۀ زمان ناصرالدین شاه قاجار بوده است. در کتاب المآثر و الآثار گوید: وی از بزرگترین شاگردان سیدالحکماء و المتألهین فیلسوف العصر، آقا سید ابوالحسن اصفهانی معروف به جلوه و مدرس مدرسه دوستعلیخان نظامالدوله، معروف به مدرسۀ معیر بوده و تدریس فلسفه و علم کلام و سطوح فقه و اصول مینموده است و حقاً
که او صاحب ذهن دقیق و فکر عمیق بوده است. از آثار علمی او شرح دوازده امام شیخ محیالدین عربی است و نیز ترجمه فرائد الاصول شیخ انصاری به فارسی او را یاد کرده است. اعتضاد السلطنه دربارۀ او گفته است: از آثار قلمیهاش یکی ترجمه و شرح دوازده امام منسوب به شیخ اکبر محی الدین العربی است که به نام بنده نگارنده برنگاشته... از خدمات و زحمات وی در راه دولت و ملت ایران لختی را بر سبیل اشارت در فهرستات مطبوعۀ خویش و مؤلفات زمانهای پیش برنگاشتهام و شکرانۀ حقوق او را نسبت به من شخصاً بگذاشتهام. محمدعلی تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان، صفحۀ 10 میگوید: سید صالح بن محمد سعید در اول ماه صفر 1306 ق وفات نموده و در مقبرۀ ابن بابویه (شیخ صدوق) مدفون گردیده است.(1)
الذریعة، ج 13، ص 261؛ خاطرات اعتضاد السلطنه، ص 251 و 262؛ گنجینه دانشمندان، ج 5، ص 39.
میرزا محمد اسحاق بن محمد کاظم بن رجب علی بن محمد حسین اردبیلی در سال 1233 ق متولد شد. او از دانشمندان بزرگ دورۀ قاجاریه و از فقها و علمای آن دوران بود. نخستین بار به وسیلۀ تألیف کتابی به نام گل و ریحان که در کیفیت سلوک بعضی از اهل عرفان از شیعه و اهل یقین بود، در دربار قاجار شناخته شد و سپس به سبب تألیف کتاب ریاض ناصری ناصر الدین میرزا او را به لقب «صدر العلماء» ملقب کرد. خلاصة الأمثال نیز از آثار اوست. او در سال 1306 ق درگذشت.(2)
ملا ابراهیم اردبیلی در سال 1207 ق در اردبیل متولد شد. پدرش، ملا مهر علی، و جدّش، ملا بهاء الدین، از روحانیان بنام اردبیل بودند. او تحصیلات ابتدایی را در
اردبیل گذرانید و در سیزدهسالگی جهت ادامۀ تحصیل به اصفهان رفت. 25 سال تمام در آنجا اقامت گزید و با اندوختههای علمی عازم اردبیل شد. مدتی در اردبیل بود و سپس عازم نجف اشرف و پس از سالها تحصیل به اردبیل مراجعت کرد و افزون بر تدریس، به انجام خدمات دینی و فرهنگی و عمرانی پرداخت. ملا ابراهیم از آنجا که امامت جمعۀ اردبیل را بر عهده داشت، به امام جمعه مشهور بود و در مسجد «اوچ دکان» اقامۀ جماعت میکرد. او در سال 1267 مدرسۀ معروف ملا ابراهیم را بنا نهاد. همچنین، بر رودخانۀ بالخلو پلی بست و در سمت شرقی آن، در جایی که به نام وی به محلّۀ ابراهیمآباد معروف است، در سال 1279 مسجدی احداث کرد. این پل و مسجد با محلهای که در آن قرار دارند، امروز نیز به نام او به پل و مسجد و محلّۀ ابراهیمآباد شهرت دارد.
وی سرانجام، حدود سال 1307 ق درگذشت.(1)
اردبیل در گذرگاه تاریخ، ج 3، ص 292-293؛ نگاهی به آذربایجان شرقی، ج 2، ص 752.
شیخ خلیل اردبیلی، از فقها و اصولیان معاصر حوزۀ علمیۀ نجف، بود که در درس ملا محمد کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی شرکت میکرد و حلقۀ تدریس پرطرفداری داشت.(2)
شیخ ستار بن عبدالوهاب اردبیلی در اردبیل به دنیا آمد. وی تحصیل را در زادگاه خود آغاز کرد و سپس به حوزۀ علمیۀ نجف هجرت کرد و در درس میرزا حبیب اللّه رشتی شرکت کرد. تقریرات بحث میرزا حبیب اللّه رشتی در شش مجلد، از او برجای مانده است. او در سال 1312 ق در نجف در گذشت و در ایوان طلای حرم حضرت علی علیه السلام دفن شد.(3)
آیتاللّه سید مرتضی موسوی بن سید نقد علی موسوی خلخالی (کلوری) در سال 1247 ق در کلور خلخال متولد شد. مقدمات را در خلخال و قزوین فرا گرفت، در سال 1276 ق برای ادامه تحصیل به نجف رفت و از محضر سید حسین کوه کمری، میرزا خلیل تهرانی و شیخ مرتضی انصاری استفاه کرد. وی بعد از پانزده سال به ایران برگشت و در اردبیل به تدریس و زعامت دینی پرداخت.
او از مجتهدان و مدرسان معروف عصر خود بود و در علم رجال دستی داشت و بیشترِ فضلا و علمای اردبیل از جمله حاج سید یونس اردبیلی، شیخ میکائیل اجارودی، سید محی الدین یونسی، سید محمد ننه کرانی و.... همچنین از فرزندانش سید احمد و سید محمد تقی از وی کسب فیض کردهاند و افراد بیشماری از سرزمین قفقاز، بادکوبه، شیروان، ایروان، نخجوان، لنکران و سایر شهرهای آذربایجان به حوزۀ ایشان توجه داشتند. او صاحب کرامات بود و مردم با دیدۀ احترام به او مینگریستند. کتابخانهاش در اردبیل معروف و کتب خطی نفیس داشت. خود نیز آثار علمی با ارزشی دارد که عبارتاند از: حاشیه بر عروه، حواشی بر فوائد رجالیه، مجموعهای در اصول، مجموعهای در علم رجال (شامل حالات جماعتی از اعاظم روات که مورد بحث و اختلاف از باب جرح و تعدیل است)، مجموعهای در فقه و مواعظ در دو جلد. ایشان در سال 1317 ق وفات یافت و در مقبرۀ خانوادگی دفن شد.
او چهار فرزند داشت که به ترتیب، سید یحیی در هجدهسالگی وفات یافته، سید احمد (م 1353 ق)، سید محمد تقی (م 1361 ق) و سید موسی (م 1368 ق) همه اهل علم و از فقها بودند.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 282-284؛ الذریعة، ج 16، ص 290-291؛ مقالات کنگره مقدس اردبیلی، ج 3، ص 137-139.
1) (1)
سید صالح بن سید عبد الحسین کلخورانی اردبیلی در نجف به تحصیل پرداخت و اندکی در درس شیخ مرتضی انصاری شرکت کرد و سپس در محضر سید حسین کوه کمری و شیخ جعفر شوشتری حاضر شد و به کسب علم پرداخت. او بیش از هجده سال در نجف بود و پس از آن به اردبیل بازگشت و به شیوۀ استادش شیخ جعفر شوشتری به وعظ پرداخت که اقبال مردم را در پی داشت. او در حدود سال 1319 ق درگذشت.(1)
اعیان الشیعة، ج 7، ص 368.
آیتاللّه میر صالح بن میر عبدالرحیم انواری اردبیلی در سال 1246 ق، در اردبیل زاده شد. پس از تحصیل مقدمات به نجف رفت و از محضر شیخ انصاری، سید حسین ترک کوه کمری و میرزای شیرازی مستفید شد و به درجۀ اجتهاد رسید. او که از فقها و از نوادگان محقق کرکی بود، پس از آن به اردبیل بازگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند و در مسجد و مدرسهای که خود بنیاد نهاده بود، به تدریس و ارشاد پرداخت. او در سال 1319 ق درگذشت و در کنار مسجد خود به خاک سپرده شد. از آثار اوست:
تقریرات فقه سید حسین کوه کمری در دو جلد، حاشیه بر رسائل شیخ انصاری و رسالۀ عملیه.(2)
آیتاللّه سید عبد العظیم موسوی خلخالی، یکی از فقهای عظیم الشأن و از مدرّسین عالیقدر حوزۀ علمیۀ نجف اشرف در اوایل قرن چهاردهم هجری است. او حوزۀ درسی معتبری داشت. تقریرات درس او را شیخ ابراهیم محقق رودسری نوشته که
حاشیهای بر فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری است. رساله بیان معنی سلطنت مشروطه و فوائدها، نوشتۀ او، یکی از رسائلی است که در تبیین و دفاع از مشروطیت، قبل از استبداد صغیر و در 25 شوال 1325 ق در دارالخلافۀ تهران تحریر یافته و در مطبعۀ شاهنشاهی به چاپ رسیده است.(1)
تراجم الرجال، ج 1، ص 302؛ ر. ک: رسائل مشروطیت، دکتر غلامحسین زرگری نژاد.
شیخ محمد ابراهیم بن علی قلی قلعه جوقی اردبیلی، حدود سال 1286 ق در یکی از روستاهای اردبیل زاده شد و پس از فراگرفتن مقدمات علوم به نجف اشرف هجرت کرد و مدارج عالی اجتهاد را نزد میرزا حسین خلیلی تهرانی و فاضل شربیانی و شیخ حسن مامقانی و سید کاظم یزدی و آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و شیخ الشریعه اصفهانی پیمود. سپس متصدی تدریس سطوح عالی در نجف اشرف شد و در مقبرۀ مجدد شیرازی در صحن شریف حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام تدریس میکرد. مدرسی خوش بیان بود و بیش از صد نفر از فضلای طلاب حوزۀ نجف در مجلس درس او حاضر میشدند. در حدود سال 1325 ق با شنیدن خبر فتنۀ اردبیل و قتل عام پدر و برادر و بسیاری افراد خانواده و خویشانش، از شدت تألمات روحی بیمار شد و به فاصلۀ اندکی در سال 1326 ق درگذشت و در کاظمین به خاک سپرده شد. اصول الفقه، تقریرات فقه و اصول، حاشیه بر حاشیه نخجوانی بر مکاسب انصاری، رسالهای در ارث، رسالهای در دماء الثلاثة، رسالهای در قاعدۀ ید، رسالهای در قطع، رسالهای در لباس المشکوک از مؤلفات اوست.(2)
ملا امام وردی مشکینی در مشکینشهر به دنیا آمد. او نزد عالمان شهر خود تحصیل علوم دینی را آغاز کرد و سپس راهی تبریز شد و مدتی را در مدرسۀ طالبیه به
فراگیری دروس نزد اساتید آن مدرسه گذراند. پس از آن به نجف اشرف مهاجرت کرد و از اساتید آنجا به ویژه فاضل شربیانی بهره برد. او سپس به زادگاه خود بازگشت و به انجام وظایف دینی پرداخت. او یکی از روحانیون طرفدار مشروطه بود و جان خود را بر سر این دیدگاه نهاد. در بارۀ کشته شدن گفتهاند: ملا اماموردی مشکینی یکی از روحانیان غیرتمند و مشروطهخواه آذربایجان بود. در روزهایی که دار الشوری از شهرها یاوری میخواست و در تبریزْ آن جوش و خروش میرفت، این مرد که به شهر آمده بود، نوید داد که به مشکین رود و از سواران قرهداغ به یاوری آورد و آهنگ آنجا کرد. ولی چون آگاهی از بمباران مجلس رسید، کسانی، به شیرینکاری در پیش دولتیان، آن مرد غیرتمند را دستگیر کردند و با دستور امیر معزز به اردبیل آوردند، و در اینجا با یک رسوایی که کمتر دیده شود، در بازارها گردانیده، سپس در نارین قلعه در پشتبام به دارش زدند.(1)
تاریخ مشروطه ایران، ص 671؛ دولتهای ایران از آغاز مشروطیت تا اولتیماتم، ص 73.
آیتاللّه شیخ صالح اندبیلی، فرزند میرزاحسین علی بن زین العابدین بن کیکاوس بن زین العابدین، در سال 1260 ق در روستای اندبیل خلخال متولد گردید. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از محضر میرزا حسینعلی اندبیلی و آخوند ملا ولی محمد اندبیلی و دیگر روحانیون خلخال فرا گرفت. سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد و در حوزۀ درس شیخ مرتضی انصاری و پس از وفات ایشان در حلقه درس میرزا محمّد حسن شیرازی درآمد و به مقامات عالی علمی رسید و خود به مسند تدریس نشست و از مدرسین حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید.
پس از مدتی به خلخال باز گشت و بساط تدریس و ترویج و تبلیغ معارف اسلامی و نشر احکام الهی را گسترد. او علاوه بر مقامات علمی، خطیبی توانا بوده و اقتدار معنوی و نفوذ کلمه داشته و از این رهگذر به کرسی قضاوت نشسته و فصل
1) (1)
خصومات کرده و اجرای حدود کرده است. وی در سال 1327 ق/ 1287 ش دار فانی را وداع گفت.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 5.
حیدر علی اردبیلی اصفهانی، عالم فاضلی بود. او در مقدمات و سطوح از شاگردان حاج سید مهدی نحوی، و در فقه و اصول از تلامیذ حاج شیخ محمد باقر مسجد شاهی بود. در سال 1327 ق وفات یافته، در تخت فولادْ مقابل تکیۀ میرزا ابوالمعالی مدفون شد.(2)
آیتاللّه شیخ علی اکبر عالم، فرزند شیخ محمد امین، در اردبیل به دنیا آمد. تحصیل را در زادگاهش آغاز کرد و آن را در نجف اشرف پی گرفت و در درس سید حسین کوه کمری و اساتید دیگر حاضر شد و به درجۀ اجتهاد نایل شد. سپس به اردبیل بازگشت و در مسجد باغمیشه اقامه جماعت جماعت میکرد و به تدریس اشتغال داشت. وی در حدود سال 1328 ق درگذشت.(3)
آیتاللّه میرزا محمدعلی اردبیلی، فرزند قربان علی، مشهور به میر آخور اوغلی، در میانۀ قرن سیزدهم هجری در اردبیل به دنیا آمد. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را در اردبیل فرا گرفت. سپس راهی نجف اشرف گردید و از محضر بزرگانی همچون میرزا محمّد حسن شیرازی بهره برد و به درجۀ اجتهاد نایل آمد و به اردبیل بازگشت. و در مسجد جنّت سرای مجموعۀ بقعۀ شیخ صفی الدین وعظ و ارشاد میکرد و مرجع شرعی بود و میرزای شیرازی پرسشهای اهالی اردبیل را به وی ارجاع میداد. در ابراز نظر شجاع و صریح اللهجه و در بحرانهای اجتماعی دوران خود حضوری فعال داشت.
ایشان تألیفاتی داشت که شرح مزجی تهذیب المنطق او در دسترس است. او در سال 1328 ق درگذشت و در مسجد جنت سرا به خاک سپرده شد.
یک روز مردی به ایشان مراجعه کرد و گفت: خانهام در حاشیۀ شهر واقع شده است و شب هنگام که به منزل میروم، از حملۀ سگها میترسم. دعایی به من یاد بدهید که از مزاحمت آنها در امان باشم. فرمود: برای رفع شرّ سگ، این آیه را میخوانند: «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید؛ و سگ آنها، دستهای خود را بر دهانۀ غار گشوده بود»(1)
. سورۀ کهف، آیۀ 18.
. ولی این را هم بدان که سگ، عربی نمیداند. پس چوبدستی را از خود دور نکن!(2)آیتاللّه سید باقر اطهاری اردبیلی نجفی، فرزند میر حبیب اللّه، در اردبیل به دنیا آمد و در حدود سال 1318 ق به نجف عزیمت کرد و در درس مشاهیر علمای آن سامان، به ویژه میرزا محمد تقی شیرازی حاضر گردید و پس از سالها تلاش علمی موفق به اخذ گواهی اجتهاد از سوی ایشان گردید. سپس در سال 1330 ق به ایران بازگشت؛ اما قبل از آنکه به زادگاه برسد، در کرمانشاه دارفانی را وداع گفت. پیکرش در آن شهر به خاک سپرده شد و خانوادهاش به اردبیل فرستاده شد.(3)
آیتاللّه سید ابراهیم انواری، فرزند میر صالح انواری، پس از سال 1280 ق در اردبیل دیده به جهان گشود، مقدمات و سطوح عالی را در حوزۀ علمیۀ اردبیل فرا گرفت و سپس عازم نجف اشرف گردید و تحصیل را پی گرفت و پس از وفات پدرش به اردبیل بازگشت و جانشین او گردید و رسالۀ عملیۀ خود را منتشر کرد. او افزون بر
مقامات علمی و معنوی، در صحنۀ سیاست و ادارۀ منطقه نقش فعال ایفا کرد در وقایع مشروطیت، از سران آزادی خواهان و رئیس انجمن ولایتی بود و از همراهی با فرهنگ جدید نیز دریغ نمیکرد. ایشان در سال 1332 ق درگذشت و در جنب قبر پدر خود به خاک سپرده شد.(1)
نقباءالبشر، ج 1، ص 16؛ تدوین الاقاویل، ص 12 و 36-43؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 1، ص 35؛ تاریخ فرهنگ آذربایجان، ج 1، ص 133-134.
سید محمد باقر حسینی خلخالی، ملقب به فخرالواعظین، خلخالی مورخ و خطیب بود. در مشهد مقدس در حدود سال 1333 ق درگذشت. به نظر میرسد که وی شیخیمسلک یا حداقل متمایل یا هوادار برخی از عقاید آنان بوده است. جنّات ثمانیه در موضوع تاریخ مشاهد مشرفۀ هشتگانه، از آثار اوست.(2)
آیتاللّه میرزا عبداللّه مجتهد اردبیلی، فرزند میرزامحسن مجتهد، در سال 1275 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. مقدمات را در اردبیل فرا گرفت و در اوایل قرن چهاردهم به زنجان رفت و در محضر شیخ جواد طارمی چند سال تلمذ کرد و آن گاه عازم عتبات عالیات شد و در درس سید محمد کاظم یزدی صاحب عروه و شیخ الشریعه اصفهانی و آخوند ملّا محمدکاظم خراسانی صاحب کفایه شرکت جست و مورد توجه آخوند واقع گردید و وکیل شرعی او در اردبیل بود. او از سال 1320 که به اردبیل برگشت، تا پایان عمر خود در مسجد جنّت سرای بقعه شیخ صفی الدین به اقامۀ نماز و وعظ میپرداخت و مجلس درسش نیز در همان جا تشکیل میشد که طلاب اردبیل از محضرش استفاده میکردند. او افزون بر فقه و اصول، چندی نیز تحصیل حکمت کرده بود و از علمای حکمت اردبیل شمرده میشد. در انقلاب
مشروطه نیز مورد توجه آخوند خراسانی بود و دستورات صادره از نجف، به وسیلۀ ایشان به انقلابیون ابلاغ میشد.
او در روز پنجشنبه هشتم ماه رجب سال 1334 ق در اردبیل وفات یافت و جنازهاش را به عتبات عالیات حمل کردند و در وادی السلام به خاک سپرده شد.(1)
نقباء البشر، ج 3، ص 1210؛ دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 62؛ تدوین الاقاویل، ص 15.
آیتاللّه شیخ عبدالظاهر اردبیلی در سال 1261 ق در اردبیل متولد گردید. مقدمات را نزد میر صالح مجتهد اردبیلی در اردبیل فرا گرفت. سپس به همراه سید یونس اردبیلی راهی قزوین شد و سطح را از محضر اساتید آنجا بهره برد. بعد از آن در سال 1300 ق به نجف اشرف مهاجرت کرد و در جمع شاگردان میرزا حبیب اللّه رشتی و شیخ عبداللّه مازندرانی درآمد و سپس به اردبیل بازگشت و به تدریس و تألیف همت گمارد. از ایشان کتابهای رساله فی احکام القضایا البسائط و المرکبات، الحاشیه علی الرسائل و الجوابات لبعض المسائل الصرفیه به یادگار مانده است. او در سال 1336 ق درگذشت و در جوار مقبرۀ شیخ صفی به خاک سپرده شد.(2)
علامه سید محمد بن سید غفار بن سید عبد اللّه خلخالی ارموی، در روستای هشجین خلخال در سال 1280 ق به دنیا آمد. مقدمات علوم را از پدرش آموخت و سپس به زنجان رفت و نزد اساتید مدرسۀ سید فتح اللّه، اصول و فقه آموخت. پس از چندی راهی تهران شد و در آنجا دروسش را کامل کر. او در حدود سال 1300 ق به خلخال بازگشت و پنج سال در آنجا ساکن شد. حوالی سال 1305 ق به دعوت عمویش راهی ارومیه شد و در آنجا به اقامۀ جماعت و انجام وظایف دینی پرداخت. در سال 1336 ق ارمنیان آشوری فتنهای ساختند و بر شهر مستولی شدند.
در نوزدهم رمضان به خانۀ او ریختند و بر او که در حال اقامۀ نماز ظهر بود حمله کردند. او از آنان مهلت خواست تا نماز عصرش را به جای آورد. در ظاهر به او اجازه دادند؛ اما وقتی که نماز را شروع کرد، در حال سجده سرش را بریدند و بدنش را مثله ساختند. فردای آن روز برخی نزدیکانش قطعات بریده شدۀ پیکرش را جمع آوری کردند و در خانهاش به خاک سپردند. دو سال بعد پیکرش به قم منتقل شد و در قبرستان شیخان دفن گردید.(1)
ربع قرن مع العلامة الامینی، ص 212-213.
آیتاللّه سید محمد کاظم خلخالی در سال 1270 ق در گیوی خلخال به دنیا آمد. در سن شانزده سالگی از خلخال برای تحصیل علوم دینی به شهرستان رشت مهاجرت کرد و سپس به قزوین رفت و در مدرسۀ علمی قزوین دو سال توقف کرد و بعد از دو سال به نجف اشرف عزیمت، و از محضر میرزا حبیباللَّه رشتی استفاده کرد و تقریرات و دراسات فقه و اصول آن مرحوم را همراه با نظریات علمی خود به رشتۀ تحریر در آورد.
ایشان در سال 1319 ق بر حسب تقاضای جمعی مخصوصاً فرزند مرحوم آیتاللَّه حاج میرزا جواد آقای مجتهدی برای اقامۀ جماعت و غیره به تبریز رفت و تا سال 1332 ق به امامت و تدریس و تصدی امور شرعی مشغول بود. در سال 1332 قمری مجدداً به نجف اشرف بازگشت و در عداد علمای طراز اول آن حوزۀ مقدس در آمد. وی در سال 1336 ق وفات کرد و در صحن مقدس علوی مدفون گردید. فقه الإمامیة (تقریر بحث میرزا حبیب اللّه رشتی) از او به یادگار مانده است.(2)
شیخ عبد الحسین مشکینی معروف به «امام» از شاگردان و خواص اصحاب آیتاللّه
فاضل شربیانی بوده و در روز دوشنبه 18 ربیع الثانی 1335 ق در نجف وفات کرد.(1)
گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 75.
آیتاللّه حاج میرزا یوسف مجتهد، فرزند حاج میرزا محسن مجتهد، در سال 1271 ق در اردبیل به دنیا آمد. پس از تحصیل مقدمات و سطوح در 1294 ق به نجف رفت و یک سال در حوزۀ درس فاضل شربیانی حاضر شد. آنگاه عازم کربلا شد و در درس شیخ علی یزدی، آخوند ملاحسین اردکانی و شیخ زین العابدین مازندرانی حضور یافت. در 1304 ق در حالی که گواهی اجتهاد از اساتید فوق داشت، به اردبیل بازگشت و دوباره در 1309 به کربلا رفت و تا 1314 ق در آنجا بود، سپس به نجف مهاجرت کرد و تا پایان عمر آخوند خراسانی (1329 ق) مصاحب او بود و سرانجام در 1332 ق به اردبیل بازگشت. وفات ایشان در سال 1339 ق اتفاق افتاد و پیکرش به نجف اشرف منتقل و در قبرستان وادی السلام به خاک سپرده شد.
او علاوه بر فقه و اصول در حکمت و کلام تبحر تمام داشت و تصنیفاتی در این زمینه از خود به یادگار گذاشت. وی با بزرگان عرفان و سلوک عصر خود، آقا سید مرتضی کشمیری و سید علی آقا قاضی طباطبایی، ملازمت و مصاحبت داشت و صاحب مقامات معنوی بود.
آثار او عبارتاند از: پانزده رساله در مباحث مختلف فقه، شش رساله در مباحث مختلف اصول، رساله در احوال سید بن طاوس، رساله در اثبات واجب، رساله در مکارم الاخلاق، جنگ، تصحیح دورۀ کامل جواهرالکلام، تصحیح وسائل الشیعه، تصحیح مهج الدعوات، تصحیح کتاب وقف مفتاح الکرامه.(2)
آیتاللّه میرزا ابو الفضل بن محسن فضلی اردبیلی، از علمای معروف نیمۀ اول قرن چهاردهم هجری است. در اردبیل به دنیا آمده و پس از تحصیلات مقدماتی به نجف اشرف رفت. سالها در آنجا درس خواند و از برجستهترین شاگردان آخوند ملا کاظم خراسانی شد و در رجال از شاگردان شیخ الشریعه اصفهانی بود.
او در نجف معروفیّت خاصی داشت و رسالۀ عملیّه نوشت و مقلّدان فراوانی در آنجا و خطّۀ اردبیل داشت. بر اثر درخواست مردم، سرانجام به اردبیل بازگشت و حوزۀ درس وسیعی ترتیب داد و شاگردان فراوانی تربیت کرد.
مشغلۀ مهم او تدریس و مطالعه و تألیف بود و جز برای اقامۀ نماز جماعت در مسجد قنبلان (تازه میدان) کمتر از خانه بیرون میآمد.
او در سال 1341 ق به جوار رحمت حق شتافت و در سال 1364 جنازهاش به نجف اشرف منتقل، و در صحن مرتضوی دفن شد.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 1، ص 132؛ اردبیل در گذرگاه تاریخ، ج 3، ص 296-297.
آیتاللّه سید فاضل بن سید زین العابدین موسوی خلخالی، در گیوی خلخال به دنیا آمد و برای تحصیل به نجف اشرف عزیمت کرد. او از شاگردان مبرز سید محمد کاظم طباطبایی و شریعت اصفهانی بود و در سال 1337 ق پس از نیل به درجۀ اجتهاد، از نجف به شهر رشت عزیمت کرد و در آن شهر به اقامۀ جماعت و تدریس پرداخت. در سال های پایانی عمر به علت کسالت در تبریز ساکن شد و در سال 1346 ق در آن شهر درگذشت و در جوار امامزاده ابراهیم به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه سید محمد حسن بن محمدعلی موسوی اردبیلی نجفی، در حدود سال
1278 ق در اردبیل متولّد شد و در آن شهر رشد و نما یافت. مقدّمات علوم را از فضلای زادگاه خویش فراگرفت. سپس به نجف اشرف مهاجرت و در حوزۀ درس سید محمد کاظم یزدی، صاحب عروه، و دیگر بزرگان شرکت کرد و به مقام فقاهت دست یافت. وی در سال 1348 ق درگذشت و در وادی السلام دفن شد. از او تقریرات فقه و اصول فقه برجای مانده است.(1)
طبقات اعلام الشیعة، ج 1، ص 422؛ معجم المؤلفین، ج 9، ص 218.
آیتاللّه میرزا علی اکبر مجتهد اردبیلی، فرزند میرزا محسن، در سال 1269 ق در اردبیل به دنیا آمد. او مقدمات را در زادگاه خود فراگرفت. در سال 1297 برای ادامۀ تحصیل بروجرد را انتخاب کرد و پس از دو سال راهی نجف اشرف گردید و نزد میرزا حبیب اللّه رشتی، فاضل ایروانی و ملا علی نهاوندی تلمذ کرد. در 1311 ق به اردبیل بازگشت. در جریان نهضت مشروطیت، وی نخست از طرفداران آن بود، ولی بعداً از درِ مخالفت درآمد. در 1338 ق که لشکریان روسیه وارد انزلی شدند، علیه آنان فرمان جهاد داد. آقا میرزا علیاکبر، مشرب کلامی داشت، بدان پایه که تحصیل آن را واجب میشمرد. وی عالم و کامل و عارف به حکمت و کلام و حدیث و فقه و اصول بود. وی در سال 1346 ق در اردبیل وفات یافت و پیکرش پس از دو سال به امانت ماندن در 1348 ق به نجف اشرف حمل گردید و در وادی السلام دفن شد. از آثار اوست:
جواب السؤال عن واقعة زید وزینب، رسالة عوام الناس، فتح العلوم، اثبات تقلید المیت، اصول الدین عوامی، اصول الدین مسلمین، البعث والنشور، کشف خطا الخوانساری فی احوال الاحسائی، معذرة العباد، تقلید الاموات، عمود النور.(2)
1) (1)
2) (2) الذریعة، ج 1، ص 87؛ ج 2، ص 196؛ ج 2، ص 196؛ ج 3، ص 129؛ ج 4، ص 390؛ ج 5، ص 183؛ ج 12، ص 89؛ ج 15، ص 349 و 360؛ ج 16، ص 107؛ ج 18، ص 33-34؛ ج 20، ص 211-212؛ ج 21، ص 224؛ تدوین الاقاویل، ص 35 به بعد؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 149؛ اعلام الشیعه، ج 1، ش 2142؛ اردبیل در گذر تاریخ، ج 1، ص 171.
آیتاللّه میرزا احمد بن کربلایی آقا بابا اردبیلی، در سال 1294 ق در اردبیل به دنیا آمد. وی مقدمات و سطوح را از محضر درس برادر خود شیخ میرزا علی (م 1327 ق) در اردبیل اخذ کرد. سپس در سال 1313 ق به تهران رفت و به حوزۀ درس میرزا محمد تقی گرگانی پیوست. در سال 1316 ق به نجف اشرف عزیمت کرد و مدارج عالی اجتهاد را نزد آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و شیخ الشریعۀ اصفهانی پیمود. در سال 1326 ق به اردبیل بازگشت و از مراجع امور شرعی و علمای آن سامان شد و در سال 1350 ق درگذشت و در جوار بارگاه ملکوتی أمیرمؤمنان، علی علیه السلام به خاک سپرده شد. از مشهورترین آثار اوست: تکلمه المتأملین فی شرح تبصرة المتعلمین، تنزیه العلل فی احکام الخلل، غنائم الدهر فی احکام الایام و الاسبوع و الشهر، وظیفة الحجاج در مستحبات اعمال حج مکه و مدینه و زیارتگاههای حجاز و شام و دیگر اماکن مقدسه.(1)
الذریعه، ج 4، ص 416، 457، ج 16، ص 64، ج 25، ص 115؛ معجم رجال الفکر و الادب فی النجف، ص 27؛ معجم المؤلفین، ج 1، ص 168؛ نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج 1، ص 90-91؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 48؛ معجم المؤلفین، ج 1، ص 168.
آیتاللّه شیخ حبیب ایردی موسی، از فقهای بزرگ چهاردهم هجری است. او در روستای ایردی موسی سرعین متولد شد و برای تحصیل عازم حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و در محضر آخوند خراسانی و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی تلمذ کرد. او حاشیهای بر رسائل شیخ انصاری نوشته است. مراتب فضل و کمالش بر همعصرانش روشن و مورد ستایش آنها بود. به گفتۀ جمعی از معاصران، اصولی
1) (1)
کامل، فقیه ماهر متتبع باهر، استاد مسلم و مرجع تقلید جمعی از مردم عراق بود. در اواخر زندگی سکتۀ ناقص کرد و از تدریس بازماند. پس از چندی درگذشت و در وادی السلام دفن گردید.(1)
اردبیل در گذر زمان، ج 3، ص 314.
آیتاللّه میر حبیب اللّه موسوی اطهاری، فرزند سید مرتضی کلخورانی اردبیلی، در سال 1262 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. او مقدمات و سطوح عالی را در حوزۀ علمیۀ اردبیل فرا گرفت و سپس به حوزۀ علمیۀ نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر بزرگانی همچون شیخ محمّد طه نجف، شیخ زین العابدین مرندی و سید کاظم یزدی بهره برد و به مقامات عالی علمی و معنوی نایل آمد و نزد صاحب عروه مقامی رفیع یافت و مسئول جمعآوری فروعات کتاب عروه گردید. سپس به زادگاه خود، اردبیل بازگشت و به تدریس و تبلیغ و وعظ و ارشاد و انجام دیگر خدمات دینی از جمله احداث مسجد محمّدیه همّت گمارد.
معظم له علاوه بر مقام علمی - که در تعبیر مجتهد عظیم الشأن معاصر خویش، آیتاللّه آقا سید احمد مرتضوی به سید فقهاء الاعلام ملقب است - دارای مقامات و کرامات بارز معنوی بوده و در زهد و ورع و تقوا و جود و سخاوت و سرپرستی یتیمان و درماندگان سرآمد علمای بزرگ اردبیل بود. ایشان در سال 1352 ق دار فانی را وداع گفت و در اردبیل به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه سید احمد مرتضوی، فرزند آیتاللّه سید مرتضی خلخالی (م 1317 ق)، در سال 1280 ق در نجف اشرف دیده به جهان گشود و در سال 1291 ق به همراه پدر به ایران مراجعت کرد و در حوزۀ علمیۀ اردبیل به تحصیل پرداخت و از محضر اساتید آنجا بهرهمند گردید. سپس راهی حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس شد و در سال
1308 ق عازم نجف اشرف گردید و از محضر آیات عظام، شیخ محمد حسن مامقانی و فاضل شربیانی و سید محمد فشارکی بهره برد. فاضل شربیانی و سید محمد فشارکی برایش گواهیاجتهاد صادر کردند.
وی پس از فوت پدر خود در سال 1317 ق به اردبیل بازگشت و عهدهدار تدریس و تبلیغ شد و مرجع تقلید مردم آن سامان گردید. تقریرات درس فاضل شربیانی، کتابی در مواعظ، و حاشیه بر عروة الوثقی از آثار اوست. وی در سال 1353 ق درگذشت و در مقبرۀ خانوادگی در مسجد جمعه دفن شد.(1)
معجم رجال الفکر و الادب، ج 1، ص 99؛ مقالات کنگره مقدس اردبیلی، ج 3، ص 139-140؛ مفاخر آذربایجان، ج 1، ص 282.
آیتاللّه شیخ عبداللّه فقیه نجفی، مشهور به کورائیمی، در سال 1283 ق در روستای آلنی مشکین شهر دیده به جهان گشود. مقدمات و سطوح عالی حوزوی را ازمحضر اساتید حوزۀ علمیۀ اردبیل فرا گرفت. سپس راهی حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و از محضر آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی، میرزا محمّد تقی شیرازی و دیگر اساتید بهره برد و به مقام رفیع اجتهاد نایل آمد و به دریافت گواهی اجتهاد از میرزا محمّد تقی شیرازی موفق گردید و به زادگاه خود بازگشت.
او مدتی در اردبیل اقامت گزید و به تدریس و تبلیغ و اقامۀ جماعت پرداخت و سپس در روستای کورائیم اقامت گزید؛ لکن تدریس ایشان در آنجا نیز تداوم یافت و به کورائیمی مشهور گردید.
بسیاری از اهل علم، سطح عالی مخصوصاً کتاب کفایة الاصول را از محضر وی آموختند. او در سال 1355 ق/ 1315 ش درگذشت و در بهشت فاطمه اردبیل به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه شیخ مهدی عابدی، فرزند میرزا حسینعلی، در اندبیل متولد شد و پس از فرا گرفتن تحصیلات مقدماتی نزد علمای خلخال، به اردبیل رفت. در آنجا به مدت چهار سال تحصیل، راهی زنجان شد و نزد ملا قربان علی و میرزا ابو المکارم تحصیل کرد و سپس به نجف اشرف رفته در محضر ملا محمد کاظم خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، شیخ الشریعه اصفهانی و اساتید دیگر حاضر شد. سپس به خلخال مراجعت کرد و مدت 27 سال در خلخال با کمال صداقت و دیانت، مشغول به نشر احکام و حل و فصل خصومات شد و در عین حال در شدت قناعت و زهد زندگی کرد. او در سال 1355 ق دار فانی را وداع گفت.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 28.
آیتاللّه سید محی الدین یونسی، فرزند آیتاللّه سید یونس اردبیلی، در سال 1281 ق در اردبیل متولّد شد و در وطن خویش مقدّمات و ادبیّات و سطوح را نزد اساتیدی مانند میرزا حسن اردبیلی و آقا شیخ عبد الستّار فراگرفت. سپس در سال 1303 ق به نجف اشرف مهاجرت کرد و در دروس میرزا حبیب اللّه رشتی، آقا رضا همدانی، شیخ محمّد حسن مامقامی، علامه شربیانی و آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی - رضوان اللّه تعالی علیهم - حاضر شده و از برخی از اساتید فوق، موفّق به دریافت اجازۀ اجتهاد گردید.
وی در سال 1324 ق به اردبیل بازگشت و تا آخر عمر به تألیف و تدریس و تبلیغ احکام و ترویج دین اشتغال داشت تا اینکه در سال 1355 ق به رحمت حق پیوست.
از آثار او حاشیه بر رسائل، حاشیه بر مکاسب و حاشیهای بر العروة الوثقی است.(2)
موسی بن حیدر علی بن ولی بن فیروز اردبیلی نجفی، از فقهای امامی اردبیلی در نجف بود. او کتابخانۀ بزرگی تأسیس کرد. رسالۀ عملیۀ فارسی به نام سبیل الرشاد فیما یتعلق بأعمال العباد، غایة الإرشاد المعدّ لیوم التناد فی الفقه، تاج العروس فی صیغ عقود النکاح و ترجمۀ فارسی آن از آثار اوست. در پانزدهم محرم 1357 ق در نجف درگذشت.(1)
الذریعة، ج 3، ص 206؛ ج 12، ص 139؛ ج 16، ص 8؛ معجم رجال الفکر و الادب، ج 1، ص 96.
آیتاللّه میرزا ابوالحسن مشکینی در سال 1306 ق در روستای احمد بیکلو مشکین شهر به دنیا آمد. وی از نوجوانی در درس علمای اردبیل حضور یافت و در 23 سالگی راهی نجف شد و از محضر درس آیات آخوند خراسانی، شیخ الشریعه اصفهانی و سید محمد کاظم یزدی بهرهمند گردید. بعدها به کربلا رفت و در درس میرزا محمدتقی شیرازی شرکت جُست. میرزا ابوالحسن مشکینی در فقه، اصول فقه و تفسیر از دانش در خورِ توجهی برخوردار بود. از میرزا ابوالحسن مشکینی آثار بسیاری بر جای مانده است که از بین آنها میتوان به حاشیه بر کفایه، حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری، الفوائدُ الرّجالیه و المناسک اشاره کرد. میرزای مشکینی سرانجام در سال 1358 ق در کاظمین وفات یافت و پیکرش را پس از انتقال به نجف، در صحن شریف علوی به خاک سپردند.(2)
آیتاللّه شیخ عبداللّه بحرالعلومی ثمرینی، فرزند شیخ روح اللّه، در حدود سال 1301 ق در روستای ثمرین اردبیل دیده به جهان گشود. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از پدر و دیگر روحانیون منطقه فرا گرفت. در نوجوانی برای کار به
بادکوبه رفت و در مدرسۀ تازه پیر آنجا به تحصیلات حوزوی خود ادامه داد. بعد از آن به مشهد مقدس هجرت کرد و سطوح عالی و اسفار را از اساتید وقت حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس آموخت. سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد و هشت سال در حلقه درس بزرگانی چون شریعت اصفهانی و آخوند خراسانی درآمد و به مقام اجتهاد رسید و به زادگاه خود باز گشت.
مدتی در حوزۀ علمیۀ اردبیل به تدریس سطوح عالی و فلسفه پرداخت و به حکمی معروف شد. از آنجا که دوران نشاط علمی او مصادف با سالهای خفقان و دیکتاتوری رضاخانی گردید، به روستای محل تولد خود رفت و به عبادت و مطالعه پرداخت.
او علاوه بر فقه و اصول، در فلسفه و عرفان نیز تبحر داشت و بر دقایق و ظرایف مثنوی معنوی جلال الدین محمّد مولوی مسلط بود و هر از چند گاه در یکی از حجرات مدرسۀ ملا ابراهیم به بیتوته و عبادت میپرداخت.
وی در سوم شعبان 1360 ق/چهاردهم شهریور 1320 ش، قبل از اشغال ایران توسط قوای متفقین، از شدت غیرت دینی، اشغال ایران اسلامی توسط بیگانگان را تاب نیاورد و از این جهان فانی در گذشت و در ثمرین به خاک سپرده شد.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 94-95؛ گوهرهای شبچراغ، ش 21.
محمد قاسم بن رستم خلخالی (رضاخانلو گیوی) معروف به فاضل خلخالی، در سال 1278 ق به دنیا آمد. وی عالمی برجسته و صاحب فضیلت و عارفی والامقام و متبحر در علوم اسلامی خصوصاً در حکمت، عرفان و کلام و از جمله عالمان عارف مسلک قرن چهاردهم ایران بود. او بر کرسی علم و معرفت نشست و آثاری قابل توجه از خود به یادگار گذاشت. او در سال 1360 ق درگذشت. دستنویس آثار او در کتابخانۀ مجلس به یادگار مانده است. فاضل خلخالی از جمله روحانیونی
1) (1)
بود که در آغاز تشکیل دادگستری ایران در تدوین قانون مدنی و دیگر قوانین دادگستری شرکت داشت. وی در تهران دارای حوزۀ درسی بود و بسیاری از رجال و بزرگان معروف آن دوره سمت شاگردی او را داشتند. فاضل خلخالی در اواخر عمر سالها استاد مدرسۀ علوم سیاسی بود و قبل از آن در سمت مستشاری در دیوان عالی کشور انجام وظیفه میکرد.
شرح دعای سحر، رساله در تفسیر «کنت کنزاً مخفیاً» و زندگینامۀ خودنوشت از آثار اوست. در زندگینامۀ خودنوشت، مؤلف زندگینامه و آثار خود اعم از تألیف، شرح و حاشیه را در پنجاه و یک سالگی که سال نوشتن این زندگینامه است به طور مختصر به رشتۀ تحریر درآورده، ولی ناتمام رها شده و تا پنج - شش برگ بدون نوشته مانده است. شرح دعای سحر او توسط عبدالمحمود منصوریانفر، تصحیح شده و به عنوان رسالۀ دکتری ارائه شده است.(1)
تراجم الرجال، ج 1، ص 439؛ ج 2، ص 757؛ روزنامه آفرینش، 1386/5/27.
میرزا قاسم پریخانی در سال 1250 ش در روستای پریخان از توابع مشکینشهر متولد شد و نزد علمای بزرگ آذربایجان صرف و نحو و حکمت آموخت. سپس برای ادامۀ تحصیل به نجف اشرف عزیمت کرد و در جوار حرم مولای متقیان به تعلیم و تزکیه پرداخت. وی پس از وصول به مقام عالی علمی، به مشکین شهر و پریخان مراجعت کرد و به ارشاد مردم منطقه همت وزید. وفات آن عالم ربانی پس از یک عمر تعلیم و تعلم در سال 1324 ش و در روستای پریخان اتفاق افتاد.
آیتاللّه سید محمّد تقی مفتی الشیعه، فرزند آیتاللّه سید مرتضی خلخالی، در سال 1282 ق در نجف اشرف متولد شد و به همراه پدر به اردبیل رفت. مقدمات و بخشی از سطوح عالی را از محضر پدر بزرگوار خود و حاج میر صالح آقا مجتهد
1) (1)
فرا گرفت. سپس در سال 1323 ق جهت تکمیل تحصیلات نجف اشرف گردید و در حلقۀ درس آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی و سید محمّد کاظم طباطبایی یزدی در آمد و به مدت نه سال از محضر ایشان بهره برد و به مقام رفیع اجتهاد نایل آمد.
در سال 1331 ق به اردبیل بازگشت و در شمار مراجع وقت منطقه در آمد و به رتق و فتق امور دینی مردم همت گمارد.
آثاری چون: تقریرات درس آخوند خراسانی، تعلیقه بر کتاب کفایة الاصول، حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری، رسالۀ عملیه و آثاری دیگر از ایشان به یادگار مانده است.
وی در سال 1361 ق/ 1324 ش دار فانی را وداع گفت و در کنار مسجد جمعه اردبیل در جوار پدر و برادر بزرگوار خود به خاک سپرده شد.(1)
الذریعة، ج 13، ص 30؛ معجم رجال الفکر و الأدب، ج 1، ص 102؛ مفاخر آذربایجان، ج 1، ص 294؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 262-263؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، ص 641-642.
سید محمد بن حمزه ننهکرانی موسوی اردبیلی، در سال 1290 ق در روستای ننهکران اردبیل به دنیا آمد. تحصیل علوم دینی را در اردبیل آغاز کرد و در درس سید مرتضیخلخالی شرکت کرد. سپس به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر اساتیدی چون ممقانی، فاضل شربیانی و فشارکی استفاده کرد. پس از بازگشت به اردبیل، در مسجد سید آباد ننهکران به اقامۀ جماعت و وعظ پرداخت. صاحب الذریعه نوشته است که سید میر محمد بن حمزه موسوی ننهکرانی کتابی دارد که از سه مجموعه تشکیل یافته است: مجموعۀ اول در 378 صفحه در سه موضوع:
بعضی نوادر و قصص و حکایات عبرت آمیز، توحید و امامت و در فضائل اهل بیت و تاریخ آنها؛ مجموعۀ دوم: در نصایح و مواعظ و فضائل؛ مجموعۀ سوم در انساب بعضی سادات که نسبت به مجموعۀ اول کوچکتر و در یکصد صفحه است. وی در
1) (1)
سال 1364 ق درگذشت و در قبرستان پشت باغ دفن شد.(1)
الذریعة، ج 20، ص 118-119؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 230-231.
آیةاللّه سید محمد موسوی خلخالی در سال 1284 ق در خلخال به دنیا آمد. نوجوان بود که زادگاه خود را به قصد عتبات مقدسه ترک کرد و در آن دیار مشغول تحصیلات دینی شد و شاگرد آخوند خراسانی و سید محمد کاظم طباطبایی شد. او معروف به زهد و تقوا بود.
در زمان اشغال عراق توسط نیروهای نظامی بریتانیا و فتوای جهاد میرزا محمدتقی شیرازی علیه آنان، سیدمحمد خلخالی نیز در این جهاد شرکت کرد و فرمانده منطقهای در جنوب عراق شد و در دورۀ مرجعیت مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی، مورد توجه خاص آن مرجع بزرگ بود. در سال 1364 ق به لقاءاللّه شتافت و در مقبرۀ خاندان خلخالی در صحن مطهر علوی، به خاک سپرده شد. رسالۀ فتوائیة، کتابی در اصول فقه، و اصول العقائد از آثار اوست.(2)
آیتاللّه سید احمد خلخالی، فرزند سید محمود، در خلخال دیده به جهان گشود.
وی در نجف اشرف در حلقۀ درس سید آخوند خراسانی و سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در آمد. او پس از دستیابی به کمالات علمی و معنوی به ایران بازگشت و در تبریز ساکن شد و به تدریس سطوح عالی پرداخت. او در علوم حدیث و سخنوری ید طولایی داشت. ایشان به هنگام انقلاب پیشهوری به تهران رفت و در سال 1365 ق درگذشت. جنازهاش برای حمل به نجف مدتی به امانت نگه داشته شد و در سال 1375 ق در وادی السلام دفن شد.(3)
آیتاللّه میرزا محمّد توسّلی در سال 1301 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. بخشی از مقدمات علوم حوزوی را در حوزۀ علمیۀ اردبیل فرا گرفت و سپس راهی حوزۀ علمیۀ زنجان شد و مدتی کوتاه از محضر اساتید آنجا بهرهمند گردید. پس از آن در حوزۀ علمیۀ اصفهان رحل اقامت افکند و مدت هفت سال در حلقۀ درس اساتید وقت اصفهان در آمد و برای ادامه تحصیل رهسپار نجف اشرف گردید و به حوزۀ درسی آیات سید محمّد کاظم یزدی، میرزای نایینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی پیوست و تقریرات میرزای نایینی را در فقه و اصول نگاشته و از سوی وی به دریافت گواهی اجتهاد نایل آمد.
پس از آن اردبیل بازگشت و به تدریس سطوح عالی در جمع فضلای حوزۀ علمیۀ پرداخت. زهد و تقوا و انزوا و دوری از زخارف دنیا، از ویژگیهای ایشان شمرده میشود. وفات وی در سال 1367 ق رخ داد و در محلّۀ علمیه به خاک سپرده شد.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 12.
آیتاللّه شیخ غلامحسین غروی اردبیلی در سال 1308 ق در اردبیل متولد شد. او مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را در اردبیل فرا گرفت، سپس عازم حوزۀ علمیۀ مشهد شد و به مدت چهار سال از محضر اساتید وقت آن حوزۀ مبارکه بهره برد.
پس از آن به نجف اشرف مهاجرت کرد و در حلقۀ درس بزرگانی چون آیات عظام میرزا محمد حسن نائینی و آقا ضیاءالدین عراقی درآمد و شاگرد برجستۀ حوزۀ درس آن بزرگان گردید و در سال 1353 به دریافت گواهی اجتهاد از جانب میرزای نایینی نایل شد.
پس از آن به اردبیل بازگشت و به تدریس و تبلیغ و وعظ و ارشاد و انجام دیگر
1) (1)
خدمات دینی همت گمارد. ایشان عالمی ربّانی و زاهدی پارسا و دارای مقامات معنوی بود و در جریانات اجتماعی و علی الخصوص در رفع بحران ایجاد شده توسط بیگانگان در جریان تجزیه طلب دموکرات نقش بسزائی ایفا کرد و پس از شکست این توطئه نیز سدّ راه سوء استفاده کنندگان و پناه بیگناهان و مانع تعدّی و ستم به توبه کنندگان این جریان شد. وی در سال 1368 ق/ 1327 ش دار فانی را وداع گفت. از آثار قلمیاو، یک دوره کامل تقریرات اصول استاد خود، میرزای نائینی، و نیز تقریرات اصول دیگر استادش، آقا ضیاءالدین عراقی است.(1)
اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 164-165؛ اردبیل در گذر تاریخ، ج 3، ص 344-345.
آیتاللّه سید موسی فقیه مرتضوی، فرزند آیتاللّه سید مرتضی خلخالی، در شهر اردبیل متولد گردید. مقدمات و سطوح عالی را از محضر برادران خود، آقا سید احمد و آقا سید محمّد تقی فراگرفت و در سال 1335 ق برای تکمیل تحصیلات رهسپار حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و از محضر آیات عظام، آقا ضیاءالدین عراقی، میرزای نایینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی بهره برد و به مقام رفیع اجتهاد نایل آمد.
وی در سال 1342 ق به اردبیل بازگشت و به تحقیق و تدریس و تبلیغ پرداخت و مرجع مراجعات مردم گردید. ایشان در سال 1368 ق/ 1328 ش درگذشت و در آرامگاه خانوادگی، جنب مسجد جمعۀ اردبیل به خاک سپرده شد. از آثار علمی ایشان است:
تقریر مباحث الفاظ آقا ضیاءالدین عراقی، رسالهای در فروع علم اجمالی، مجموعه مسائل فقهی، کتاب الصوم، کتاب الزکاة، رسالهای در لباس مشکوک، رسالهای در شکوک غیر منصوصه و کشکولی مشتمل بر مطالب روایی.(2)
آیتاللّه سیدحسن خلخالی زاویه، در سال 1235 ش در زاویه سادات خلخال متولد شد. پس از تحصیلات مقدماتی در این شهر حدود بیست سال در حوزۀ علمیۀ تبریز به تحصیل و تهذیب اشتغال داشت و سپس به زادگاه خود بازگشت و به تدریس و ترویج و تبلیغ معارف الهی در آنجا و مناطق همجوار مانند گیلان، زنجان، اردبیل، باکو و... مشغول گردید. با توجه به دوران ظلمت و جهل رضاخانی، این عالم ربانی، که از علمای برجسته و زاهد و مورد احترام عام و خاص خلخال بود، مدتی به دلایل واهی در خلخال زندانی شد و از ظلم و بیعدالتی دستگاه رضاخانی و ایادی او در منطقه در امان نبود. ایشان در هجدهم شعبان 1369 ق/ 1328 ش رحلت کرد.
ملا محمد حسن محقق خلخالی، فرزند محمد رضی مجتهد محقق خلخالی، در سال 1285 ق به دنیا آمد. او شاگرد میرزا ابوالحسن جلوه بود. وی که در ریاضیات هم چیرهدست بود، در گیلان مسکن گزید و به تدریس حکمت پرداخت و سرآمد حکمای آن دیار بود. وی در سال 1369 ق/ 1328 ش درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.(1)
تربت پاکان قم، ج 3، ص 1549.
آیتاللّه سید اسد اللّه طهوری، معروف به فاضل خلخالی، فرزند آقا سید عبدالغفار، در حدود سال 1275 ق در خلخال متولد شد. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را نزد والد معظم خود و دیگر روحانیون منطقه فرا گرفت و سپس عازم حوزۀ علمیۀ تبریز شد و در مدرسۀ طالبیه به تحصیل پرداخت.
شوق تحصیل فلسفه، وی را به محضر میرزا محمد رضا قمشهای و میرزا
1) (1)
ابوالحسن جلوه و دیگران در حوزۀ علمیۀ تهران کشاند. اوضاع نابسامان پایتخت در دوران مشروطیت، وی را مجبور کرد به خلخال بازگردد و در آنجا به تدریس و تبلیغ و وعظ و ارشاد بپردازد. پس از واقعۀ 1320 ش و اشغال کشور توسط بیگانگان، به تهران هجرت کرد و به انجام خدمات دینی و تدریس در حوزۀ علمیه همت گمارد و سر انجام در سال 1369 ق/ 1329 ش درگذشت و در شهر ری به خاک سپرده شد.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 12.
آیتاللّه سید عقیل بن عبد الرزاق بن عبد الفتاح آیاتی، مشهور به سید المحققین خلخالی، در خلخال دیده به جهان گشود. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از روحانیون منطقه فراگرفت و سپس عازم حوزۀ علمیۀ اصفهان گردید و از محضر میرزا ابوالمعالی کلباسی و دیگر اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اصفهان بهره برد. پس از آن جهت تکمیل معلومات خود رهسپار حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و در حلقۀ درس بزرگان علمی نجف، از آن جمله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در آمد و از ایشان گواهی اجتهاد دریافت کرد. وی پس از دستیابی به کمالات علمی و معنوی به خلخال بازگشت و به تدریس و تبلیغ و وعظ و ارشاد و اجرای حدود و احکام شرعی پرداخت.
ایشان در سال 1370 ق/ 1329 ش در خلخال وفات یافت و پیکرش در جوار امامزاده سید دانیال به خاک سپرده شد.
حاشیه بر رسائل شیخ انصاری، حاشیه بر اسفار اربعه ملاصدرا، کتابی در طب (مشتمل بر چگونگی درمان امراض)، حاشیه بر قاموس فیروز آبادی، الدر المنصور فی خلاف المشهور، جواهر الاصول، نقشة الناقور علی قریبة الناسور، تعلیقه بر قوانین الاصول، اقامة الدلالات فی مضالة الکلالات، کتابی در لغات زبان فرانسه از آثار اوست.(2)
آیتاللّه سید هاشم اردبیلی، فرزند سید ابراهیم، در اردبیل زاده شد و مقدمات علوم دینی را در اردبیل آموخت و سپس به نجف اشرف عزیمت کرد. او در حلقۀ درس اساتیدی چون آقا ضیای عراقی، میرزای نایینی و سید ابوالحسن اصفهانی حاضر شد و پس از بهره بردن از دریای علم آنها، موفق به دریافت گواهی اجتهاد از ایشان گردید. او در سال 1370 ق درگذشت و در وادی السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 347.
آیتاللّه میرزا مهدی عالم، فرزند آیتاللّه شیخ علی اکبر، در سال 1300 ق در اردبیل متولد گردید. پس از فرا گرفتن مقدمات و سطوح عالی علوم حوزوی در اردبیل راهی حوزۀ علمیۀ زنجان شد و بعد از آن به نجف اشرف مهاجرت کرد و در جمع شاگردان آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی درآمد و پس از هشت سال، در سال 1328 ق به اردبیل بازگشت و جانشین پدر مرحوم گردید و به اقامه جماعت در مسجد باغمیشه و تدریس سطوح عالی در حوزۀ علمیه و وعظ و ارشاد همت گمارد.
کتابی به نام عالم به وظیفه و عامل به وظیفه از ایشان به یادگار مانده است. او در سال 1371 ق/ 1331 ش درگذشت و در قبرستان نو قم به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه شیخ عبد الخالق یکتایی در حدود سال 1292 ق در روستای کرین خلخال متولد گردید.
مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از روحانیون خلخال فرا گرفت. سپس در حوزۀ زنجان سطوح عالی و خارج فقه و اصول و حدیث و تفسیر را از آخوند ملا
قربانعلی زنجانی، شیخ فیاض الدین و میرزا عبدالرحیم فقاهتی و دیگران آموخت و به مقامات عالی علمی و معنوی نایل آمد و به دیار خود بازگشت.
آنچه این عالم ربّانی را در میان اقران و امثال خود از جایگاهی ویژه برخوردار ساخته، زهد و تقوی و پرهیز از زخارف دنیا و کثرت عبادات و ساده زیستی و همت عالی در ترویج و تبلیغ معارف الهی و مبارزۀ خستگی ناپذیر با حکام جور و انحرافات سیاسی زمان خود است؛ عالمی که در تعلیم و تربیت آحاد و افراد جامعه اسلامی اهتمامی وافر داشت و در کردار و رفتار و گفتار، الگویی برای مردمان بود.
وفات ایشان در پانزدهم صفر سال 1372 ق/ 1331 ش اتفاق افتاد و پیکرش در زادگاه خود، روستای کرین، به خاک سپرده شد.
آیتاللّه شیخ عبدالوهاب صالحی خوجینی، فرزند شیح محمد حسن، در سال 1290 ق در روستای خوجین خلخال دیده به جهان گشود و مقدمات علوم حوزوی را تا سطوح عالیه از محضر پدر و دیگر عالمان دینی منطقه فرا گرفت. در سال 1308 ق به حوزۀ علمیۀ زنجان عزیمت کرد و از محضر اساتید وقت آنجا بهره برد و در سال 1317 ق راهی حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و از محضر آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، محمدعلی غروی نخجوانی و سید علی تبریزی استفاده کرد و به مقام رفیع اجتهاد رسید. او پس از تکمیل تحصیلات در سال 1326 ق به خلخال مراجعت کرد و به تدریس و ترویج احکام الهی پرداخت.
رسالۀ خاتمیه در رد شبهات یهود و نصارا، لوایح الاسلام و رسالة تاریخیه فی الوقایع الدهریه الزمانیه از آثار اوست.
وی در سال 1372 ق در گذشت و در زادگاه خود، در کنار مزار جدش، آخوند ملا محمدصالح به خاک سپرده شد.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 21.
1) (1)
آیتاللّه سید یونس بن سید محمد تقی بن میر سیفعلی اردبیلی، در سال 1296 ق در اردبیل متولد گردید و تحصیلات مقدماتی را در اردبیل و زنجان سپری کرد. آنگاه در سال 1319 ق برای تکمیل علوم و معارف دینی به نجف اشرف رهسپار گردید و از محضر عظام فاضل شربیانی، شریعت اصفهانی، سید محمد کاظم یزدی و آخوند خراسانی بهره برد و در اواخر به حوزۀ کربلا رفت و از میرزا محمد تقی شیرازی کسب فیض کرد و مورد اعتماد و مرجع مشاورت او قرار گرفت.
ایشان در سال 1346 ق در حالی که از علما و فقهای برجسته و سرشناس حوزۀ مقدس نجف اشرف به شمار میرفت، به زادگاه خود مراجعت کرد و در مسند افتا و مرجعیت و تدریس و ارشاد نشست و به رتق و فتق امور دینی منطقه در کنار علمای اعلام همت گمارد.
در سال 1354 ق، 25 روز پیش از واقعۀ گوهرشاد، به زیارت ثامن الحجج مشرف گردیده بود که همراه 21 تن از علما و بزرگان آن شهر، به تهران تبعید، و توقیف شد. پس از رفع توقیف، مجدّداً به اردبیل بازگشت، پس از مدتی به مشهد مقدس مهاجرت کرد و با سابقه و شناختی که داشت، زعیم علمی آن منطقه گردید، و پس از وقایع شهریور 1320، اقامت او در مشهد بلامانع گشت.
او در علم و تقوا در عصر خود شاخص و ممتاز به شمار میآمد. شاگردان بزرگی را تربیت کرد و تألیفاتی نیز از خود باقی گذاشت؛ از آن جمله:
دورۀ کامل فقه، صلوة المسافر، قاعدۀ لا ضرر، رسالهای در ترتّب، حاشیه بر العروة الوثقی، فروع علم اجمالی، معتقدات القاصر در اصول عقاید و رسالۀ عملیّه به نام وجیز المسائل.
مرحوم اردبیلی در صحن مطهر حضرت امام رضا علیه السلام نماز جماعت باشکوهی داشت و در حرکت انقلابی مردم بر ضدّ رضا شاه، کمال فعالیت را داشت و در اوایل نهضت روحانیت ایران، نام او در پای برخی از اعلامیّهها دیده میشود.
او اسوۀ زهد و تقوا، ایمان و جهاد و غیرت و شجاعت بود. آن فقیه مبارز، سرانجام پس از عمری تلاش و خدمت، بر اثر کسالت، در سال خورشیدی برابر با 1377 ق/ 1337 ش جان به جانآفرین تسلیم کرد. پیکر وی ضمن تجلیل و تشییع باشکوهی در حرم مطهر رضوی علیه السلام به خاک سپرده شد.(1)
دانشمندان اردبیل، ج 2، ص 361؛ اردبیل در گذرگاه تاریخ، ج 3، ص 368؛ نهضت روحانیون ایران، تألیف علی دوانی، ج 1 و 2؛ مبارزات آیتاللّه سید یونس اردبیلی (به روایت اسناد و خاطرات)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385 ش؛ تاریخ علمای خراسان، ص 250-251؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 3، ص 61-62.
ملا کریم محدث مشکینی در سال 1257 ش در مشکینشهر به دنیا آمد. او در حوزۀ علمیۀ اردبیل درس خواند و از محضر اساتید آن زمان اردبیل استفاده کرد و به مشکین شهر بازگشت و به انجام خدمات دینی و تدریس اشتغال یافت و شاگردان فراوانی تحویل جامعۀ علمی نمود. وی در سال 1337 ش در شهرستان مشکینشهر در حدود هشتادسالگی دار فانی را وداع گفت.
آیتاللّه میرزا بشیر مدرس فقهی اردبیلی، در اردبیل دیده به جهان گشود. مقدمات و سطوح عالی را از محضر اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل که در آن زمان با وجود علما و فقهای بزرگی چون میرزا علی اکبر آقا مجتهد، میرزا یوسف آقا مجتهد، سید احمد آقا مرتضوی، سید محمّد تقی مفتی الشیعه و دیگر بزرگان، زمینۀ لازم و کافی برای طالبان علم و فضیلت فراهم کرده بود، فراگرفت و در درس خارج آقا سید یونس اردبیلی شرکت جست و ملازم حضرتش در دوران حضور وی در اردبیل گردید.
ایشان با همتی بلند، مقامات عالی علمی و معنوی را تنها در اردبیل گذراند و از جمله مدرسان برجسته و نامیِ حوزۀ علمیۀ اردبیل شد و نزد علما و مراجع زمان
1) (1)
خود، از آن جمله حضرات آیات آقا سید محمّد حجت کوهکمری و حاج آقا حسین بروجردی دارای جایگاه و عظمت ویژهای بود و بسیاری از علمای کنونی از شاگردان ایشان به شمار میآیند. وفات وی در سال 1378 ق/ 1337 ش اتفاق افتاد.
پیکرش در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 35.
آیتاللّه شیخ عبدالعظیم بن محمد شفیع اردبیلی، معروف به شیخ العلماء اردبیلی و شیخ العلماء صدوقی، از نوادگان شیخ صدوق و از مفسران و متکلمان پُر اثر قرن حاضر، در سال 1295 ق در اردبیل به دنیا آمد. علوم نقلی را نزد آخوند ملا قربانعلی زنجانی و علوم عقلی را نزد میرزا ابراهیم ریاضی و آقا میرزا عبدالمجید در زنجان آموخت و مدتی کوتاه نیز به نجف رفت. سپس به اردبیل بازگشت و با همتی عالی به تبلیغ و ترویج معارف اسلامی مخصوصاً تفسیر قرآن کریم پرداخت که باید دوران حضور پر برکت آن عالم ربّانی را در اردبیل از نظر ترویج معارف قرآنی، روزگاری پرفروغ خواند. آثار وی در علوم قرآنی و تفسیر و فقه و کلام و منطق و اخلاق، بالغ بر 59 کتاب و رساله است که از آن میان چهل اثر تاکنون به طبع رسیده و بقیه به صورت خطی است. برخی از آثار او عبارتاند از: احسن الحدیث، اساس الایمان، باب النجاه، براهین بهیه، حقیقة الشفاعه، جامع الأنوار، الکتاب المبین، مبادی قرآن، مهمات الاصول و مهمات الفروع.
او در سال 1381 ق دیده از جهان فروبست. در قبرستان داش کسن به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه میرزا ابوالفضل حلال زاده در سال 1342 ق/ 1303 ش در اردبیل متولد شد.
پس از گذراندن تحصیلات متوسطه وارد حوزۀ علمیۀ اردبیل شد و در مدرسۀ علمیۀ ملا ابراهیم به تحصیل پرداخت. مقدمات و بخشی از سطوح عالی را از اساتید وقت حوزه اردبیل فرا گرفت، سپس عازم حوزه قم گردید و از محضر اساتید وقت، از جمله علامه طباطبایی بهره برد. او در سال 1366 ق به نجف اشرف مهاجرت کرد و در درس حضرات آیات سید ابوالقاسم خویی، میرزا باقر زنجانی و شیخ حسین حلّی حاضر شد. او در سال 1375 ق شمسی به اردبیل بازگشت و به تدریس و تبلیغ و اقامۀ جماعت و دیگر فعالیتهای دینی همت گمارد و کتابخانۀ ارزشمندی در مدرسۀ ملا ابراهیم تأسیس کرده. تقریرات اصول از آثار اوست.
وی در سال 1383 ق/ 1343 ش دار فانی را وداع گفت. پیکرش به قم منتقل و در قبرستان ابوحسین به خاک سپرده شد.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 372؛ تربت پاکان قم، ج 1، ص 242-243.
آیتاللّه سید شفیع فاضلی اردبیلی، فرزند سید فاضل خلخالی، در سال 1308 ق در اردبیل دیده به جهان گشود.
مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را در حوزۀ علمیۀ اردبیل از میرزا ابوالفضل فضلی و آقا سید احمد مرتضوی فرا گرفت، سپس راهی حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس گردید و مدت ده سال از محضر اساتید وقت آن حوزه مستفیض شد. پس از آن راهی حوزۀ مقدسۀ نجف اشرف گردید و در درس میرزا حسین نایینی، آقا ضیاءالدین عراقی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی شرکت کرد و به مقام اجتهاد نایل آمد.
از ایشان آثاری چون شرح الاربعین حدیثا و تقریرات اصول استاد خود، آقا ضیاءالدین عراقی باقی مانده است. وی در سال 1384 ق دار فانی را وداع گفت و در وادی السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.(2)
میرزا محمد طاهر اردبیلی نجفی، از شیوخ علما و اکابر اساتید و مدرسین حوزۀ علمیۀ قم بود. وی فرزند ملاعبدالظاهر مدرس اردبیلی بود و در سال 1308 ق در اردبیل متولد شد. مقدمات را نزد پدر بزرگوار خود و دیگر اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل فرا گرفت. سپس در سال 1324 ق راهی مشهد شد و از محضر ادیب نیشابوری بهره برد. بعد از آن به اصفهان مهاجرت کرد و در درس اساتیدی چون آخوند کاشی و حاج رحیم ارباب شرکت کرد و از آنجا به نجف اشرف رفت. او در نجف شاگرد شیخ عبداللّه ممقانی، میرزای نایینی، آقا ضیا عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی بود. او در سال 1371 ق به قم رفت و به مدت پنج سال به تدریس پرداخت و در سال 1376 ق به اردبیل بازگشت و تا پایان عمر به تدریس و ارشاد پرداخت.
وی در سال 1384 ق دار فانی را وداع گفت و پیکرش در قبرستان ابوحسین قم به خاک سپرده شد.
تقریرات دروس میرزای نایینی، آقا ضیا عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی، شرح صمدیه، حاشیه بر کفایه و این الهیئة و الاسلام از آثار اوست.(1)
آثار الحجه، ج 2، ص 70؛ تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 78؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 65؛ تربت پاکان قم، ج 3، ص 1706-1709.
آیتاللّه سید فاضل موسوی پارچینی در سال 1289 ق/ 1251 ش در روستای پارچین اردبیل متولد گردید. مقدمات و سطوح عالی حوزوی را از محضر اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل فراگرفت. سپس عازم حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و در دروس فقه و اصول سید محمّد کاظم طباطبایی یزدی و آخوند ملا محمّد کاظم خراسانی حاضر شد و به مقام اجتهاد رسید و خود بر کرسی تدریس نشست و به
1) (1)
تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی پرداخت.
پس از سالها اقامت در نجف اشرف، به زادگاه خود بازگشت و به تدریس و ترویج معارف دینی پرداخت. از ایشان رسالۀ عملیه مشتمل بر فتاوای فقهی خویش و نیز کتابیدر علم اصول فقه به یادگار مانده است. او در سال 1387 ق/ 1346 ش دارفانی را وداع گفت و در روستای محل تولد خود به خاک سپرده شد.(1)
گوهرهای شبچراغ، ش 42.
سید اسماعیل فقیهی اردبیلی در سال 1309 ق در گیوی به دنیا آمد. تحصیل علوم دینی را در اردبیل نزد شیخ عبدالظاهر اردبیلی آغاز کرد و سپس به قم مهاجرت، و در دروس آیات شیخ عبدالکریم حائری، سید محمد حجت، سید محمد تقی خونساری، سید حسین بردجردی بروجردی شرکت کرد و به مقام والای علمی رسید. او تا آخر عمر به صفا و سادگی زندگی میکرد و در اطراف تهران به وعظ و ارشاد میپرداخت. وی در سال 1391 ق دار فانی را وداع گفت و در مقبرۀ ابوحسین قم مدفون شد.(2)
آیتاللّه سیدعلی بن محمد بن زین العابدین بن شاه میرزا موسوی خلخالی نجفی در سال 1322 ق در نجف اشرف دیده به جهان گشود. سطوح اولیۀ دروس حوزوی را در محضر پدر بزرگوارش آموخت. مدارج عالی اصول و فقه را نزد اعاظم فقهای دوران خود، میرزای نایینی، آقا ضیاء عراقی و سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمد حسین غروی اصفهانی آموخت. او افزون بر علوم رسمی حوزههای علمیه، در محضر بزرگانی چون سیدعلی قاضی و پیش از او، شیخ غلامرضا قمی، اخلاق و تهذیب نفس آموخت.
او در دوران زعامت سید ابوالحسن اصفهانی و سید محسن طباطبایی حکیم در
مهمات امور، طرف مشورت مراجع بزرگ قرار میگرفت چندان که او را «عقل حوزه» لقب داده بودند. شرح عروة الوثقی و رسالة فی التیمّم از آثار اوست.
وی در سال 1351 ش در 73 سالگی درگذشت و در صحن مقدس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در مقبرۀ بیت موسوی خلخالی به خاک سپرده شد.(1)
معجم رجال الفکر و الادب، ج 2، ص 512؛ موسوعة طبقات الفقهاء، ج 14، ص 974-975.
آیتاللّه سید جلال محدّث اردبیلی، فرزند سید عبداللّه در سال 1318 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. بخشی از ادبیات عرب را تا سیزدهسالگی در اردبیل آموخت و سپس راهیِ تبریز شد و شش سال در آنجا به تحصیل پرداخت.
او در سال 1336 ق عازم حوزۀ علمیۀ اصفهان شد و از محضر اساتید وقت حوزۀ علمیۀ آنجا بهره برد و پس از چند سال به حوزۀ علمیۀ قم مهاجرت کرد و در دروس خارج فقه و اصول حاج آقا حسین بروجردی و سید محمّد حجّت کوه کمری حاضر شد و از آقا سید محمّد حجّت کوه کمری گواهی اجتهاد دریافت کرد. ایشان پس از تکمیل مقامات علمی و معنوی به زادگاه خویش بازگشت و به وعظ و ارشاد و اقامۀ جماعت همت گمارد.
آن عالم ربّانی در زهد و تقوا و تقید به دستورات شرع انور، مقامی شامخ داشت و در جریانات سیاسی دوران خود همواره در کنار بزرگان علما به حمایت از مبارزات دینی پرداخت. ایشان در سال 1393 ق درگذشت و در قبرستان وادی السلام قم به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه سید آقا بن محمد موسوی خلخالی نجفی در سال 1324 ق در نجف اشرف به دنیا آمد. او پس از فراگیری دروس مقدماتی و سطوح علمی، در دروس خارج
فقه و اصول میرزا ابو الحسن مشکینی، سید ابو الحسن اصفهانی و شیخ ضیاء الدین عراقی شرکت کرد و به مقام علمی والایی دست یافت. او سالی هم سال در قم درس شیخ عبد الکریم حاضر گردید. وی در سال 1363 ق به تهران مهاجرت کرد و به عنوان وکیل سید ابوالحسن اصفهانی به انجام وظایف دینی پرداخت. تقریرات درس اصول شیخ ضیاء الدین عراقی، رسالة فی الولایة و شرح العروة الوثقی از آثار اوست. او در سال 1394 ق/ 1353 ش به رحمت ایزدی پیوست.(1)
گنجینه دانشمندان، ج 4، ص 441.
آیتاللّه سید یونس یونسی اردبیلی، فرزند میر محی الدین یونسی، در سال 1320 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. او تا سال 1349 ق در اردبیل نزد والدش و دیگر اساتید حوزۀ علمیۀ اردبیل مشغول تحصیل بود و آنگاه به قم رفت و در محضر درس شیخ محمدعلی شاه آبادی و شیخ مهدی مازندرانی و میرزای همدانی و شیخ عبدالکریم حائری حاضر شد و بعد از ارتحال آیتاللّه مؤسس به حوزۀ درس آقا سید محمد حجت کوه کمرهای پیوست و از نزدیکان ایشان شد. وی در سال 1370 ق به اردبیل بازگشت و به انجام وظایف شرعی و تدریس و افتا پرداخت و به زودی در رأس علماء اعلام قرار گرفت و از نفوذ فوق العادهای برخوردار شد و به تدبیر امور اجتماعی و ادارۀ حوزۀ علمیۀ اردبیل پرداخت و با تعمیر مدرسۀ علمیۀ ملا ابراهیم و بازپسگیری مدرسۀ علمیۀ آقا میرزا علی اکبر به احیای مجدد حوزۀ علمیۀ اردبیل مبادرت ورزید. ایشان در سال 1353 ش/ 1394 ق درگذشت و در قبرستان شیخان به خاک سپرده شد. از آثار وی رسالۀ عملیه، حاشیه بر عروة الوثقی، تقریرات فقه و اصول آقا سید محمد حجت و چند رساله فقهی دیگر است.(2)
آیتاللّه سید مسلم محدّث خلخالی، فرزند سید عباس، در حدود سال 1340 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. بخشی از ادبیات عرب و سطح را نزد سید محمد تقی مفتیالشیعه، سید احمد مرتضوی و سید موسی مرتضوی در اردبیل آموخت و سپس راهی حوزۀ علمیۀ قم شد و در دروس خارج فقه و اصول سید محمّد حجّت کوه کمری، سید محمد تقی خوانساری، سید صدر الدین صدر، حاج آقا حسین بروجردی و سید محمّد محقق داماد حاضر شد. وی با اندوختۀ علمی درخوری به اردبیل بازگشت و به وعظ و ارشاد و تدریس در مدرسۀ ملا ابراهیم و مسجد جامع شهر همت گمارد و ریاست حوزۀ علمیۀ اردبیل را عهدهدار شد. تقریرات درس سید محمّد حجّت کوه کمری، شرحی بر مکاسب و دیوان اشعار، کتابهای اوست.
ایشان در سال 1395 ق درگذشت و در قبرستان باغ رضوان قم به خاک سپرده شد.(1)
تربت پاکان قم، ج 4، ص 2015.
ابراهیم بن جلیل علومی اردبیلی در سال 1301 ق در اردبیل متولد شد. پس از تحصیل مقدمات به زنجان رفت و فقه و اصول و کلام و حکمت و ریاضی را در محضر ملا قربانعلی زنجانی و سید حسین حکمی و میرزا ابراهیم ریاضی آموخت.
در 1336 ق/ 1297 ش به اردبیل بازگشت و به تدریس پرداخت و تا 1328 ش به امور قضایی اشتغال یافت و در آن سال وارد دانشگاه تبریز شد و در دانشکدۀ ادبیات به تدریس ادب عرب و فلسفه پرداخت. وی در 1397 ق/ 12 آبان ماه 1356 در 94 سالگی در تهران درگذشت.
ادبیات یا وظیفه، ارجوزة نحویة، اساسات الاصول فی القواعد العقلیة، دیوان (فارسی - عربی/شعر) سفینة الغیاث، سفینة الغیاث فی فقه المیراث، سیف الصواب رد علی علی محمد الباب، شرح الغاز و معماهای ملا جامی، عبرة المصایب، علم الهدایة فی شرح
1) (1)
الکفایة، غایة المطالب، فرائد العلوم، قسطاس البرهان فی حکمة المیزان، کشف حقیقت (علم هیئت قدیم و جدید) و گنجینه معارف از آثار اوست.(1)
موسوعة مؤلفی الامامیة، ج 1، ص 174-176، به نقل از: تاریخ اردبیل، ج 2، ص 111-113؛ مشار عربی، ص 47، دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 61؛ الذریعة، ج 11، ص 62 و ج 24، ص 222؛ المطبوعات العربیة فی ایران، ص 174، 518 و 548؛ مؤلفین چاپی، ج 1، ص 31.
آیتاللّه سید عبدالغنی نجفی اردبیلی، فرزند آیتاللّه سید احمد نجفی اردبیلی، در سال 1358 ق/ 1318 ش در اردبیل متولد گردید. در هفتسالگی به همراه والد معظم خود به نجف اشرف مهاجرت کرد و مقدمات و سطوح عالی حوزوی را نزد پدر و دیگر علما و اساتید حوزوی نجف آموخت. سپس سالیان متمادی در درس خارج فقه و اصول سید محمود شاهرودی و سید ابوالقاسم خویی شرکت جست و به مقامات عالی علمی دست یافت.
وی از ملازمین دروس رشتههای مختلف علوم اسلامی شهید آیتاللّه سید محمّد باقر صدر محسوب میشد و از برجستهترین شاگردان حوزۀ درس آن بزرگوار به شمار میآمد که بیانات مفصل و جانسوز و ناله از فراق و تأسف و تأثر شدید شهید صدر در جریان وفات سید عبدالغنی، نشان از منزلت و عظمت علمی و معنوی وی نزد استاد داشت. او در مدت زمان تحصیل خود حضوری گسترده در شهر کرکوک عراق داشت و به همت وی مسجدی به نام «جامع الامام علی علیه السلام» و نیز کتابخانۀ بزرگی احداث گردید.
وی به امر پدر بزرگوار خود و علی رغم میل استاد خویش به زادگاه خود، اردبیل مراجعت کرد و با برنامۀ منظم و منسجمی به فعالیتهای دینی و فرهنگی گستردهای پرداخت. از آثار علمی ایشان میتوان از تقریرات دروس اساتید عظیم الشأن بهویژه تقریرات دروس فقه و اصول و اخلاق شهید صدر و مقالات فقهی و نیز کتابی فقهی استدلالی از ایشان در موضوع خمس نام برد.
1) (1)
او در 28 رجب 1397 ق/ 1356 ش در حادثۀ رانندگی درگذشت و در اردبیل به خاک سپرده شد.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 85-92.
سید حسین اسلامی خلخالی در کلور خلخال متولد شد. وی در نوجوانی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از محضر شیخ عبدالغفور عاملی و شیخ غلامحسین غروی آموخت و سپس به حوزۀ علمیۀ قم هجرت کرد و در حلقۀ دروس خارج فقه و اصول سید محمّد حجّت کوه کمری و سید حسین بروجردی درآمد. پس از آن به زادگاه خود، کلور خلخال بازگشت و به امور دینی و اجتماعی پرداخت. ایشان مجدداً به قم مراجعت کرد و در حدود سال 1399 ق دیده از جهان فروبست و در قبرستان بقیع قم مدفون شد.(2)
آیتاللّه میرزا محسن مشکینی، فرزند شیخ هاشم، در سال 1324 ق در مشکین شهر به دنیا آمد. او پس از فراگرفتن قسمتی از ادبیات و مقدمات در سال 1348 ق به قم مهاجرت کرد و سطح را نزد مرحوم میرزا محمد همدانی خواند. سپس در درس سید محمد حجت کوه کمری و آقا حسین بروجردی شرکت کرد. از نوشتههای ایشان قسمتیاز تقریرات مکاسب آیتاللّه حجت است. وی در سال 1407 ق/ 1365 ش درگذشت و در قبرستان ابوحسین قم مدفون شد.(3)
سید افضل خلخالی، عالمی فاضل و ادیب در سدۀ چهاردهم بود. از او حاشیه بر قوانین، شرح بر الفیه ابن مالک، حاشیه بر شفا و رسائل فقهی و اصولی دیگری برجای مانده است.(4)
آیتاللّه میرزا محمّد حسین نحوی اردبیلی، در حدود سال 1326 ق در اردبیل دیده به جهان گشود و سال 1341 ق برای تحصیل به زنجان رفت و در حدود پنج سال از اساتید زنجان علوم مقدماتی را فراگرفت، ریاضیات را از میرزا ابراهیم ریاضی آموخت و در سال 1346 ق به قم مهاجرت کرد و بقیۀ سطوح را از آقایان نجفی مرعشی و شیخ کاظم گلپایگانی آموخت. سید محمد حجت، میرزا محمد همدانی و شیخ محمدعلی حایری قمی، اساتید سطوح عالی او بودند. وی حکمت را از میرزا محمدعلی شاه آبادی تحصیل کرد و در درس خارج آیتاللَّه مؤسس حاضر شد و پس از ایشان از آقا سید محمد حجت کوهکمری استفاده کرد. همچنین در درس حاج آقا حسین بروجردی شرکت کرد. در سال 1373 ق برای ارشاد و هدایت مردم گنبد کاووس به آنجا عزیمت کرد و در آنجا به انجام وظایف دینی و اجتماعی اشتغال داشت.
از ایشان تألیفاتی در زمینۀ فقه و اصول و رجال به یادگار مانده است. او درسال 1407 ق درگذشت و در قم به خاک سپرده شد.(1)
گنجینه دانشمندان، ج 6، ص 442-443.
آیتاللّه شیخ محمدعلی علمی اردبیلی، فرزند میرزا علی، در 13 رجب سال 1327 ق/ مرداد 1288 ش در روستای سولای شهرستان نمین به دنیا آمد. او در سال 1340 ق برای تحصیل به مدرسۀ حاج ملّا ابراهیم اردبیل رفت و نزد میرزا طاهر اردبیلی، حاج میرزا ابراهیم کلانتر و میرزا علی اکبر مجتهد اردبیلی تلمذ کرد. سپس به مشهد رفت و از میرزا محمّد آقازاده، حاج آقا حسین قمّی، سید یونس اردبیلی و اشرف شاهرودی بهره برد. بعد از واقعۀ مسجد گوهرشاد به قم رفت و در درس آیتاللّه العظمی حائری یزدی، سید صدرالدّین صدر، سید محمّد خوانساری و
1) (1)
سید محمّد حجّت کوه کمرهای شرکت کرد و خود به تدریس سطوح عالی پرداخت. در سال 1322 ش به نجف رفت و به حلقۀ درس سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدعلی کاظمینی خراسانی، شیخ حسین حلّی و حاج شیخ موسی خوانساری پیوست.
آیتاللّه علمی در سال 1333 ش به مشهد رفت و در این شهر رحل اقامت افکند و در مدرسۀ میرزا جعفر به تدریس پرداخت.
تقریرات دو دوره اصول آیتاللّه شیخ حسین حلّی، یک دوره متأجّر بر اساس مکاسب شیخ انصاری از اوّل بیع تا عقد و نسیه، شرح استدلالی عروة الوثقی، رسالهای در اجتهاد و تقلید، توضیح المسائل تحت عنوان ذخیرة المعاد و دورۀ معارف اسلامی و کتاب صلوة از آثار علمی اوست. او در روز جمعه 11 مرداد 1366 ش در 78 سالگی دار فانی را وداع گفت و در حرم رضوی دفن شد.(1)
مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ج 1، ص 217.
آیتاللّه سید احمد نجفی اردبیلی (موسوی ننه کرانی)، فرزند سید محمّد، در سال 1316 ق در نجف اشرف دیده به جهان گشود. در کودکی به همراه پدر به اردبیل مراجعت کرد و مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل فرا گرفت. سپس عازم حوزۀ علمیۀ قم شد و سطوح عالی را از محضر اساتید آن حوزه آموخت و در درس خارج فقه و اصول حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی و آقا سید محمّد حجّت کوه کمری شرکت کرد و به درجۀ اجتهاد رسید.
پس از آن به اردبیل بازگشت و به تدریس و ترویج علوم اسلامی همت گمارد و در جریان غائلۀ تجزیه طلب دموکرات در سال 1324 ش تهدید به قتل شد و به ناچار به نجف اشرف بازگشت و در سال 1354 ش در پی اخراج ایرانیان از عراق توسط رژیم بعثی، به اردبیل بازگشت و به انجام وظایف پرداخت.
1) (1)
در سال 1408 ق/ 1367 ش درگذشت و در قبرستان بهشت فاطمه در کنار پدر و فرزند برومندش به خاک سپرده شد.
الذخر فی علم الاصول، کتابی در علم انساب و رسالههای علمی در موضوعات فقهی ربا و نکاح از اوست.(1)
تاریخ اردبیل و دانشمندان، ج 2، ص 233.
آیتاللّه شیخ عبداللّطیف عالم راثی، فرزند شیخ علی اکبر، در سال 1345 ق/ 1305 ش دیده به جهان گشود.
مقدمات و سطوح عالی علوم حوزوی را از اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل همچون شیخ محمّد صادق متشکری، ملا بشیر مدرس، میرزا ابراهیم کلانتری، شیخ محسن نجفی و غلامحسین غروی قدسی فراگرفت. سپس عازم حوزۀ علمیۀ قم گردید و در دروس خارج فقه و اصول سید صدرالدین صدر، سید محمّد محقق داماد، حاج آقا حسین بروجردی و دیگران شرکت جست و به مقام رفیع اجتهاد رسید و از استاد اخیر خود، آیتاللّه العظمی بروجردی، به دریافت گواهی اجتهاد موفق گردید و خود به تدریس سطوح عالی علوم حوزوی پرداخت.
در سال 1349 ش به زادگاه خود، اردبیل، بازگشت و به ارشاد و و اقامۀ جماعت و تدریس در حوزۀ علمیه همت گمارد. عزّت و طهارت نفس و خلق حلیم، از حضرتش عالمی وارسته ساخت و محبوب قلوب مردمان کرد. او در سال 1409 ق/ 1368 ش درگذشت و در بهشت فاطمه به خاک سپرده شد.(2)
سید محمد موسوی اردبیلی در اردبیل متولد شد. وی در نوجوانی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از محضر سید مسلم محدث خلخالی، شیخ عبدالغفور عاملی و شیخ مهدی عالم آموخت و سپس به
حوزۀ علمیۀ قم هجرت کرد و در حلقۀ دروس فقه و اصول سید محمّد حجّت کوه کمری، سید صدرالدین صدر و سید حسین بروجردی درآمد. پس از آن به زادگاه خود بازگشت. ایشان در حدود سال 1410 ق دیده از جهان فروبست و در باغ بهشت قم مدفون شد.(1)
تربت پاکان قم، ج 3، ص 1850.
آیتاللّه شهید سید مرتضی موسوی خلخالی، فرزند سید محمد جواد، در سال 1324 ق در نجف اشرف دیده به جهان گشود. او در نوجوانی به فراگیری علوم دینی روی آورد و کتب متداول مقدمات و سطح را در نزد اساتیدی چون شیخ ابوالحسن مشکینی به اتمام رسانید. او در درس خارج فقه و اصول آقا ضیاء الدین عراقی، شیخ محمد حسین اصفهانی و سید ابو الحسن اصفهانی شرکت کرد و به اجتهاد رسید و به تدریس فقه و اصول و تحقیق در آن حوزه پرداخت. از آثارش تحقیق کتاب البیع تذکرة علامه حلی، تقریرات دروس اصول آقا ضیاء الدین عراقی و قاعده لا ضرر و لا ضرار است.
وی در جریان اعتراضات شیعیان در قیام معروف به انتفاضه 15 شعبان سال 1411 ق علیه رژیم صدام، به جرم همکاری علمی و عملی به همراه فرزندش سید مهدی خلخالی و سه نفر از نوادگانش و به همراه جمعی از علما و مجتهدین دستگیر و روانۀ زندانهای مخوف رژیم بغداد گردید. معلوم نیست صدام بعد از به شهادت رساندن این عالمان، اجساد آنان را در کجا و در کدام نقطه مدفون کرده است.
آیتاللّه سید عبد الغنی موسوی اردبیلی، فرزند سید حسن اردبیلی، در سال 1299 ش دیده به جهان گشود و پس از طی مراحل تحصیلات ابتدایی در سال 1315 ش به مدرسۀ ملا ابراهیم اردبیل وارد شد و مقدمات علوم حوزوی را نزد
1) (1)
شیخ عبد الحسین لنکرانی و مقداری از متون سطح حوزه را در محضر حاج سید محسن نجفی و حاج سید ابراهیم افتخار العلماء فرا گرفت و در سال 1318 ش به قم مشرف شد. ایشان سطوح عالی را در محضر سید احمد خوانساری و سید محمد داماد فرا گرفت و در درس خارج سید محمد حجت کوه کمری و حاج آقا حسین بروجردی شرکت جست و در حدود پنج سال در دروس خارج اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق حضرت امام خمینی کسب فیض کرد.
وی از افراد مورد توجه حضرت امام بود و بسیاری از مطالب دروس معظم له از جمله تقریرات فلسفه را به رشتۀ تحریر درآورده و در پارهای موارد به نظر استاد رساند.
او در سال 1330 ش به اردبیل بازگشت و سپس در سال 1363 ش بنا بر تقاضای ریاست قوۀ قضائیۀ وقت، وارد دیوان عالی کشور شد و در روز هفتم خرداد سال 1369 ش به جوار رحمت حق شتافت و در قم به خاک سپرده شد.(1)
تقریرات فلسفه، امام خمینی، مقدمه، ص 17.
آیتاللّه میر عزیز موسوی اردبیلی در سال 1343 ق در ابربکوی اردبیل متولد شد.
وی در نوجوانی به فراگیری علوم اسلامی پرداخت و مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از محضر سید مسلم محدث خلخالی، شیخ عبدالغفور عاملی و شیخ لطف علی محقق آموخت و سپس به حوزۀ علمیۀ قم هجرت کرد و پس از اتمام سطح عالی نزد شیخ محمدعلمی و محمد حسین نحوی اردبیلی، در حلقۀ دروس فقه و اصول سید محمّد حجّت کوه کمری و سید حسین بروجردی درآمد. پس از آن برای تکمیل تحصیلات خود به نجف اشرف مهاجرت کرد و از محضر سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و سید ابوالقاسم خویی بهره برد و به مقامات عالی علمی نایل آمد. پس از اخراج ایرانیان از عراق، به ایران آمد، در شهر قم ساکن
1) (1)
شد و به تبلیغ و ارشاد پرداخت. از ایشان، تألیفاتی در زمینۀ فقه و اصول به یادگار مانده است که تاکنون چاپ نشده است. او در سال 1413 ق/ 1371 ش دیده از جهان فروبست و در باغ بهشت قم مدفون شد.(1)
تربت پاکان قم، ج 2، ص 1015.
آیتاللّه میرزا محمّد مسائلی اردبیلی در سال 1337 ق/ 1298 ش در اردبیل دیده به جهان گشود. مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از روحانیون و علماء حوزۀ علمیۀ اردبیل فراگرفت، سپس عازم حوزۀ علمیۀ قم گردید و از محضر حاج آقا سید حسین بروجردی، آقاسید محمّد حجّت، علامه طباطبائی و امام خمینی بهره برد.
پس از آن به زادگاه خود بازگشت و به تفسیر و تبلیغ و وعظ و ارشاد پرداخت.
سرانجام در سال 1414 ق/ 1372 ش دارفانی را وداع گفت و در قبرستان غریبان اردبیل به خاک سپرده شد.
تفسیر سورۀ یس و تفسیر سورۀ واقعه: بیان ابدیت اعجاز قرآن و مصونیت آن از تحریف، از آثار اوست.
آیتاللّه محمد ابراهیم بن صفر علی مشکینی در سال 1343 ق در اردبیل متولد شد.
مقدمات علوم حوزوی را در سامرا فراگرفت و برای ادامۀ تحصیل به نجف رفت و نزد شیخ مجتبی لنکرانی، میرزا محمد باقر زنجانی و شیخ صدرا بادکوبی دروس سطح را آموخت و در دروس خارج آیات سید ابوالقاسم خویی، سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و شیخ حسین حلی شرکت کرد. او در سال 1371 ق به شهری ترک نشین در شمال عراق به نام طوز خرما تو سفر کرد و به فعالیت مذهبی پرداخت و منشأ بسیاری از خدمات فرهنگی، دینی و انقلابی بود که سرانجام، وجود او را دولت بعث تحمل نکرد، و ابتدا او را زندانی و سپس اخراج
1) (1)
کرد. وی پس از سکونت حدود یک سال در قم در سال 1395 ق به اردبیل بازگشت و به فعالیتهای دینی پرداخت. او در سال 1415 ق در اردبیل درگذشت. اصحاب الإجماع، تفسیر سورة البقرة، تفسیر سورة الحمد، تقریرات الاصول (دورۀ کامل بحث خارج سید ابو القاسم خویی)، تقریرات مکاسب محرمه، دیوان شعر، شرح السیوطی، شرح الصمدیة، شرح کفایة الاصول، مجالس طیبه از آثار اوست.(1)
موسوعة مؤلفی الإمامیة، ج 1، ص 288-289.
آیتاللّه میرزا محمّد (نوراللّه) صومعلو، معروف به عالم زاده، در سال 1332 ق در اردبیل متولد شد. در کودکی تحت تعلیم و تربیت پدرش مرحوم آخوند ملا رستم قرار گرفت و در نوجوانی در کنار تحصیل در مدارس دولتی به فراگیری مقدمات علوم حوزوی در مدرسۀ علمیۀ ملا ابراهیم اردبیل پرداخت.
پس از اخذ مدرک دیپلم، راهی حوزۀ علمیۀ قم شد و سطوح عالی و دروس خارج و فقه و اصول و تفسیر را از آقا سید حسین بروجردی و آقا سید محمّد کوهکمرهای فراگرفت و به مقام اجتهاد در علوم حوزوی نایل آمد و خود به تدریس سطوح عالی و دروس خارج فقه و اصول پرداخت.
ایشان پس از سی سال اقامت و تحصیل و تدریس و تحقیق در حوزۀ علمیۀ قم به اردبیل بازگشت و به تدریس در مدارس علمیه و تبلیغ و ترویج علوم و معارف اسلامیپرداخت.
وی در سال 1416 ق دارفانی را وداع گفت و در گورستان ستار آباد اردبیل به خاک سپرده شد.(2)
آیتاللّه شیخ احمد پایانی در سال 1346 ق/ 1306 ش به دنیا آمد. مقدمات علوم دینی را در مدرسۀ علمیۀ ملا ابراهیم شهرستان اردبیل فرا گرفت و در سال 1366 ق
برای ادامۀ تحصیل عازم حوزۀ علمیۀ قم گردید و از محضر عالمانی چون سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، نجفی مرعشی، سید محمد حجت کوه کمره ای، حاج آقا حسین بروجردی، سید محمد محقق داماد، سید محمدرضا گلپایگانی و امام خمینی بهره برد. وی در کنار تحصیل، به تدریس پرداخت. آیتاللّه پایانی در تدریس مکاسب شیخ انصاری و کفایه آخوند خراسانی ماهر بود و سالهای متمادی به این امر پرداخت. وی بر مکاسب آن مرحوم شرح و حواشی دقیقی دارد که دو جلد آن از اول مکاسب محرمه تا آخر بیع ما یقبل التملیک و ما لا یقبل به چاپ رسیده است.
بر کفایة آخوند نیز شرحی نوشتهاند که ناتمام است. از وی تقریرات بحث بیع آیتاللّه حجت و اصول آیتاللّه بروجردی نیز به صورت مخطوط به یادگار مانده است. رسالههایی در احکام الاراضی و بیع الفضولی نیز به رشتۀ تحریر در آورد که در مجموعۀ مقالات کنگرههای مقدس اردبیلی و شیخ انصاری به چاپ رسیده است.
وی در سال 1375 هجری شمسی وفات یافت و در حرم حضرت معصومه علیها السلام در ایوان آینه و در جوار محقق داماد دفن گردید.(1)
یادمان اولین سالگرد فقدان استاد فرزانه حضرت آیه اللّه پایانی (ره) / قم: 1376، تألیف و تدوین جمعی از علاقهمندان و شاگردان؛ گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 242؛ تربت پاکان قم، ج 1، ص 312.
آیتاللّه شیخ لطف علی محقق اردبیلی، فرزند شیخ جعفر، در سال 1340 ق در اردبیل دیده به جهان گشود. وی مقدمات و سطح را نزد پدر خود تحصیل کرد و در درس خارج همو و شیخ غلامحسین غروی شرکت کرد و سپس به حوزۀ علمیۀ قم هجرت کرد و در حلقۀ دروس فقه و اصول سید محمد حجت کوه کمری و سید حسین بروجردی درآمد. او فلسفه را از علامه طباطبایی آموخت. پس از آن برای شرکت در درس حکمت میرزا مهدی آشتیانی به تهران مهاجرت کرد. پس از آن به
1) (1)
اردبیل بازگشت و به تدریس و تبلیغ پرداخت. او چهار سال آخر عمر را در قم ساکن شد و در سال 1419 ق درگذشت و در قبرستان ابوحسین دفن شد.
رسالههایی در اخلاق، تعلیم و تربیت، علم اقتصاد، رد داروین، اول ما خلق اللّه و منازل الآخرة از او برجای مانده است.(1)
تربت پاکان قم، ج 2، ص 1326-1327.
آیتاللّه میرزا بیوک خلیلزاده معروف به مروج در 27 شهریور سال 1309 ش در اردبیل به دنیا آمد و در مدرسۀ ملا ابراهیم اردبیل به تحصیل مقدمات علوم اسلامی مشغول شد. او در سال 1326 ش به حوزۀ علمیۀ قم عزیمت کرد و در مدرسۀ آیتاللّه حُجت کوه کمری اقامت گزید و در درس سید محمد باقر سلطانی طباطبایی، شیخ احمد کافی، عبدالجواد اصفهانی و میرزا محمّد مجاهدی تبریزی حاضر گردید؛ ضمن آنکه در درس فلسفۀ شیخ محمّد لاکانی، میرزا مهدی مازندرانی و علامه طباطبایی هم شرکت میکرد. مقارن با نهضت ملی شدن نفت راهی مشهد مقدس شد و در درس خارج فقه و اصول سید یونس اردبیلی حاضر شد.
پس از اقامت دو ساله در مشهد مقدس، به قم بازگشت و از محضر حاج آقا حسین بروجردی، امام خمینی و علامه طباطبایی استفاده کرده. آیتاللّه مروج پس از بازگشت به اردبیل، به تدریس و ترویج و اقامۀ نماز پرداخت. ایشان افزون بر مبارزات سیاسی و فعالیتهای ترویجی، اقدامات گستردهای در بعد اجتماعی و فرهنگی داشت؛ همچون ایجاد مؤسسۀ مبارزه با فقر به همراهی آیتاللّه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، ایجاد صندوقهای قرضالحسنۀ متعدد در اردبیل و پیرامون آن، جمعیت مبارزه با سل، جمعیت حمایت از بیماران کلیوی، ایجاد کتابفروشی اسلامی، ایجاد کتابخانۀ مکتبالمهدی، برپایی نمایشگاه کتاب اسلامی و ایجاد صندوق پستی 58 برای پاسخگویی به سؤالات جوانان و دانشآموزان دربارۀ
1) (1)
مسائل مذهبی. آیتاللّه مروج با آغاز نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی وارد مبارزات اسلامی گردید و از جریان نهضت اسلامی و با ارسال تلگرافهایی به مراجع تقلید حمایت کرد. در سال 1358 از سوی امام خمینی به عنوان امام جمعه و نمایندۀ ولیفقیه تعیین گردید. ایجاد ثبات لازم در شهر، مساعدت به محرومان، کمک به رزمندگان اسلام، برپایی نماز جمعۀ شکوهمند در اردبیل، برپایی کنگرۀ مقدس اردبیلی، تلاش جهت استان شدن اردبیل، قسمتی از فعالیت وی در دوران حیاتش بود. پس از رحلت حضرت امام، نمایندۀ مقام معظم رهبری در اردبیل شد.
در 27 فروردین 1380 درگذشت و در قبرستان عمومی شهر به خاک سپرده شد.(1)
زندگینامه مرحوم آیتاللّه مروج، اردبیل، سازمان تبلیغات اسلامی، 1380.
آیتاللّه محمد صادق صادقی گیوی، معروف به «خلخالی»، در سال 1305 در گیو خلخال دیده به جهان گشود. پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و نیز قسمتی از دروس مقدماتی حوزوی در زادگاه خود، برای تحصیل در سطوح عالی علوم دینی در 1323 ش عازم حوزۀ علمیۀ قم شد.
در دوران طلبگی با آیتاللّه سید مصطفی خمینی همبحث بود. این دوستی و معاشرت موجب ارتباط وی با امام خمینی شد. او در کنار شرکت در درس فقه و اصول آیات: محقق داماد، بروجردی، حجت و مجاهدی در سال 1330 ش در درس خارج فقه امام حضور مییافت. مدتی هم نزد علامه طباطبایی فلسفه آموخت.
بعد از فوت آیتاللّه بروجردی، در ترویج و تبلیغ مرجعیت حضرت امام خمینی کوشید و با آغاز نهضت، در کنارشان قرار گرفت. مدتی پس از قیام 15 خرداد دستگیر و در زندان شهربانی تهران محبوس شد. در سالهای بعد نیز بارها توسط ساواک احضار و دستگیر و به شهرهای مختلف تبعید شد. با پیروزی انقلاب اسلامی، امام خمینی وی را به منصب حاکم شرع و حاکم دادگاه انقلاب برگزید.
1) (1)
عضویت دورۀ اول خبرگان رهبری همراه سه دوره نمایندگی مردم قم در مجلس شورای اسلامی، از دیگر مسئولیتهای وی پس از انقلاب است. همچنین در حوزۀ علمیه عهدهدار تدریس درس خارج و کفایه و مکاسب بود. وی در سال 1382 ش درگذشت و در قم مدفون گردید.
آیتاللّه شیخ مصطفی نورانی اردبیلی در سال 1344 ق/ 1305 ش در یکی از روستاهای اردبیل، دیده به جهان گشود. اندکی از دروس مقدماتی را نزد پدرش فرا گرفت. به اردبیل رفت و تحصیلات خود را در محضر علمای آن دیار پی گرفت و برای فراگیری سطوح عالی حوزه، در سال 1327 ش به قم هجرت کرد و از محضر آیات: سید صدرالدین صدر، سید محمدتقی خوانساری، سید محمد حجت، سید حسین بروجردی و امام خمینی بهره برد. او در سال 1333 ش برای تحصیل راهی نجف اشرف گردید و از سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، سید محمد شاهرودی، سید عبدالهادی شیرازی و میرزای اصطهباناتی بهره برد و به مقام اجتهاد رسید. او در سال 1345 ش به قم بازگشت و به تدریس، پژوهش و نگارش پرداخت. اشتیاق فراوان به نگارش کتاب، ایشان را در شمار نگارندگان برجستۀ حوزه درآورد، به گونهای که کتابهای بسیاری را در زمینههای فقه، اصول، تفسیر، حدیث، طب اسلامی و فلسفه نگاشت. آیتاللّه نورانی از طرف مردم استان اردبیل به دورۀ سوم مجلس خبرگان رهبری راه یافت. او در سال 1424 ق/ 1382 ش در 72 سالگی بدرود حیات گفت و در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شد.(1)
گنجینه دانشمندان، ج 2، ص 297-298؛
آیتاللّه شیخ عبدالرحیم جعفری در سال 1339 ق/ 1300 ش در روستای اسمعلی کندی اردیبل دیده به جهان گشود.
1) (1)
در یازدهسالگی وارد مدرسۀ ملا ابراهیم شد، ادبیات عرب، منطق، معالم الاصول و شرح لمعه را از محضر اساتید وقت حوزۀ اردبیل تلمذ کرد. در سال 1323 ش به حوزۀ علمیۀ قم عزیمت کرد و ده سال در محضر آیات مرعشی نجفی، سلطانی طباطبایی، بروجردی، امام خمینی (ره) و صدرالدین صدر حاضر شد. چند ماه هم در مشهد مقدس از درس خارج سید یونس اردبیلی بهره برد. او در درس تفسیر علامه طباطبایی نیز شرکت کرد.
در سال 1333 ش به موطن خود مراجعت کرد و مدت هفت سال در کلخوران ساکن شده، به وعظ و ارشاد مردم پرداخت. پس از آن به شهر اردیبل مهاجرت کرد و افزون بر تدریس در حوزۀ علمیۀ اردبیل، به اقامۀ نماز جماعت در مسجد تازه میدان و وعظ و تفسیر قرآن مبادرت ورزید. ایشان در 22 ربیعالاول 1428 ق/ 22 فروردین 1386 به ملکوت اعلی پیوست.
از جمله آثار علمی ایشان عبارتاند از: شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه، تفسیر موضوعی قرآن کریم که اختصاص به آیاتی دارد که با کلمه «قل» شروع شده است، توضیح و شرح احادیثی چند در موضوعات گوناگون و مجموعۀ شصت سخنرانی ایشان در موضوعات متنوع.
آیتاللّه میرزا علی مشکینی (1300-1386 ش) از علمای بزرگ معاصر است که زیستنامۀ ایشان به طور جداگانه در منشورات کنگرۀ بزرگداشت ایشان به چاپ رسیده است.
آیتاللّه سید محمدتقی نجفی اردبیلی، فرزند آیتاللّه سید احمد موسوی نجفی اردبیلی، کودکی را در نجف اشرف سپری کرد و در حوزۀ علمیۀ نجف به تحصیل پرداخت و از محضر آیات، سید ابوالقاسم خویی و سید محمود شاهرودی و
دیگران استفاده کرد. وی در سال 1354 ش همراه بسیاری دیگر از ایرانیان از عراق اخراج شد و به ایران آمد. در سالهای پایانی عمر در تهران ساکن شد.
او شخصیت ارجمندی بود که حیات خود را فروتنانه در خدمت به مردم و اهتمام در تأسیس آثار و ابنیۀ عام المنفعه و ترویج عملی سیرۀ اهل بیت علیهم السلام، مصروف کرد. وی در سال 1430 ق/ 1388 ش درگذشت.
آیتاللّه سید ابوالقاسم موسوی پارچینی، فرزند سید فاضل، در سال 1332 ق/ 1292 ش در روستای پارچین اردبیل متولد گردید. مقدمات را نزد پدرش و شیخ حسین علی کورائمی فرا گرفت و تحصیل را در مدرسۀ ملا ابراهیم اردبیل، نزد اساتید آن مدرسه پی گرفت. او در سال 1356 ق عازم حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و در دروس بزرگانی چون سید ابوالحسن اصفهانی، شیخ محمدعلی کاظمینی و سید ابوالقاسم خویی حاضر شد و از سید ابوالحسن اصفهانی و سید محمد حجت کوهکمری اجازۀ اجتهاد و روایت اخذ کرد. وی در سال 1368 ق به اردبیل بازگشت و بر کرسی تدریس نشست و به تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی و نیز ارشاد مردم پرداخت.
ایشان در سال 1349 ش به قم مهاجرت کرد و در این شهر تا هنگام مرگ (سال 1389 ش) ماندگار شد. او در قبرستان باغ بهشت قم به خاک سپرده شد.(1)
آینه پژوهش، ش 122.
آیتاللّه سید محمّد موسوی مفتی الشیعه، فرزند آیتاللّه سید محمّد تقی مفتی الشیعه، در سال 1347 ق/ 1307 ش در شهر اردبیل دیده به جهان گشود. مقدمات و سطوح عالی را نزد علمای اردبیل از جمله شیخ غلامحسین غروی، میرزا مهدی عالم، شیخ بشیر مدرس و عموی خود، آقا سید موسی فقیه مرتضوی، آموخت.
1) (1)
در سال 1326 ش عازم حوزۀ علمیۀ قم شد و دروس خارج فقه و اصول را از محضر بزرگانی چون: حاج آقاحسین بروجردی، سید محمّد حجت کوه کمری، سید محمّد محقق داماد و امام خمینی فراگرفت و در تفسیر و هیئت و فلسفه نیز از محضر علامه سید محمّد حسین طباطبایی بهره برد. سپس به حوزۀ علمیۀ نجف اشرف مهاجرت کرد و در حلقۀ درس آقا سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و سید ابوالقاسم خویی و بیش از همه شیخ حسین حلی درآمد و دورۀ کامل بحثهای ایشان را تقریر کرد و پس از سال 1378 ق خود به تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت.
وی در سال 1379 ق به اردبیل بازگشت و به انجام فعالیتهای دینی از تدریس و تبلیغ و اقامۀ جماعت همت گمارد. پس از یک سال و نیم، دوباره به نجف بازگشت و در آنجا به فعالیتهای علمی، اعم از تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت. در سال 1355 ش هنگام اخراج علما و روحانیون ایرانی توسط رژیم بعث عراق، او مجبور به ترک نجف اشرف گردید و به حوزۀ علمیۀ قم وارد و در آنجا متوطّن شد تا به وظایف شرعی اعم از تدریس و تألیف و رفع نیازهای مردم و حلّ مشکلات اجتماعی آنان اقدام کند.
او در روز 29 اردیبهشت 1389 ش در 82 سالگی در قم دار فانی را وداع گفت و در جوار کریمۀ اهل بیت علیها السلام به خاک سپرده شد.(1)
آینه پژوهش، ش 122.
آیتاللّه میرزا شفیع جودی اردبیلی در سال 1341 ق در اردبیل متولد شد. پس از اخذ دیپلم وارد حوزۀ علمیۀ اردبیل گردید و مقدمات و بخشی از سطوح را از محضر اساتید فراگرفت.
وی در سال 1324 ش عازم حوزۀ علمیۀ قم گردید و بخشی دیگر از سطوح عالی
1) (1)
را از آقایان مرعشی نجفی و مجاهدی تبریزی آموخت. ایشان پس از مدتی به دلایلی به اردبیل بازگشت و تحصیلات عالی خود را تا سال 1334 ش در محضر شیخ غلامحسین غروی قدسی ادامه داد و در همان سال عازم حوزۀ علمیۀ نجف اشرف گردید و به مدت شانزده سال از دروس خارج فقه و اصول شیخ مجتبی لنکرانی، سید ابوالقاسم خویی و سید محمّد باقر صدر بهره برد و به مقامات عالی علمی نایل آمد.
در سال 1350 ش به ایران مراجعت کرد و وعظ و ارشاد در سرعین را در پیش گرفت و تا پایان عمر، مردم آن سامان را از راهنماییهای خویش بهرهمند کرد. دو تن از فرزندان او به اسامی حاج داوود و محمدعلی در دفاع مقدس به شهادت رسیدند. او در تیرماه سال 1390 ش دارفانی را وداع گفت.
آیتاللّه سید ابوالحسن جوادی خلخالی در سال 1306 ش در روستای زاویه سادات (معروف به زاویه پرعنبر) خلخال دیده به جهان گشود.
پس از فراگیری تحصیلات ابتدایی و علوم مقدماتی حوزۀ والد خود، در سال 1322 ش به زنجان رفت و از ملا ابراهیم نحوی، میرزا علی اصغر مطولگو و میرزا احمد بزرگ (فرجیان) دروس سطح را فرا گرفت.
او در سال 1326 ش به قم هجرت کرد و در محضر سید محمد باقرسلطانی طباطبایی، شیخ عبدالکریم خویینی زنجانی استفاده کرد و شیخ محمد مجاهدی سطح عالی را تلمذ کرد و در درس خارج فقه و اصول سید محمد حجت کوهکمرهای، آقا حسین بروجردی، امام خمینی و دیگر اساتید بزرگ حوزه شرکت کرد. همچنین تفسیر قرآن کریم و حکمت الهی را از علامه سیدمحمدحسین طباطبایی و کلام را از سید حسین قاضی فراگرفت و اجازاتی نیز از مراجع عظام تقلید دریافت کرد.
ایشان افزون بر تبلیغ در مناطق و شهرهای گوناگون، با فراگیری دروس، اقدام به
تدریس دروس کرد و سپس در حوزۀ علمیۀ قم سالهای متمادی به تدریس کتب درسی اصولی و فقهی پرداخت و حتی در ایام تعطیلی تابستان نیز سالها در زنجان به تدریس کفایةالاصول (سطح و خارج) و تفسیر و اخلاق مشغول بود و در دهههای اخیر نیز اشتغال به تدریس خارج فقه داشت و تا روزهای پایانی عمر شریفش به مطالعه و نوشتن دروس مربوط مشغول بود.
تقریرات دروس خارج فقه و اصول اساتید، توضیح المسایل، مناسک حج، موسیقی از دیدگاه اسلام، تفسیر سوره فاتحة الکتاب و برخی آیات قرآن مجید، رساله در بیان خلقت انسان، رساله در طینت و میثاق و... از آثار ایشان است.
ایشان در 27 اردیبهشت 1391 ش دار فانی را وداع گفت و در امامزاده علی بن جعفر قم به خاک سپرده شد.
آیتاللّه میرسلیمان فتاحی در سال 1299 ش در روستای میرکندی از توابع مشکین شهر به دنیا آمد. تحصیل را در مدرسۀ ملا ابراهیم اردبیل آغاز کرد و برای ادامۀ تحصیل راهی حوزۀ علمیۀ قم شد و از محضر اساتید بزرگواری همچون آیات حجت کوه کمری، بروجردی، سلطانی طباطبایی، علامه طباطبایی و امام خمینی استفاده کرد. و بعد از آن به مشکینشهر برگشت و مشغول تدریس درس حوزوی شد و به ارشاد و راهنمایی مردم پرداخت.
او سرانجام در شهریورماه سال 1391 در مشکین شهر دار فانی را وداع گفت و پس از تشییع، در بیت خود دفن شد.
امام جمعۀ محترم اردبیل و نمایندۀ ولی فقیه در استان در پیام تسلیت خود به مناسبت درگذشت آیتاللّه سید سلیمان فتاحی آورده است:
عمق نفوذ و مرجعیت این عالم جلیلالقدر به مثابۀ پناهگاه و مرجع معنوی علاقهمندانی بود که سعی میکردند از این شخصیت الگو بگیرند و بیشک حاصل عمر این عالم ربانی تهذیب نفس، حیات زاهدانه و سلوک مشفقانۀ آن بزرگوار در
کنار انتساب به سلسلۀ جلیله سیادت و خاندان عصمت و طهارت است.
آیتاللّه میرزا علی علمی اردبیلی در سال 1321 ش/ 18 ذیالحجه سال 1361 ق در خانوادهای اهل علم در شهر مقدس قم به دنیا آمد.
وی از سه سالگی، پس از هجرت مرحوم والدش به نجف اشرف به همراه خانواده به آن شهر مقدس رفت و از همان آغاز کودکی تحت سرپرستی پدر عالم و فرزانهاش، مرحوم آیتاللّه حاج شیخ محمدعلمی اردبیلی (1288-1366 ش) تربیت یافت و با توجه به علاقۀ شخصی، وارد حوزۀ علمیه شد.
وی در نجف اشرف دروس مقدمات و سطح را از محضر استادان برجستهای چون مدرس افغانی و میرزا علی قزلجهای تبریزی (الهیفر) تلمذ کرد و سطوح عالی فقه و اصول را نزد حضرات آیات شیخ مجتبی لنکرانی، حاج سید محمود شاهرودی و بهویژه مرحوم والد خود فراگرفت.
آیتاللّه علمی با تکمیل دروس سطح عالی، چندین سال در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام امام خمینی رحمه الله و سید محمد باقر صدر شرکت کرد. در سال 1347 ش به همراه پدر به ایران بازگشت و در مشهد مقدس ساکن شد. وی در مشهد مقدس در درس خارج اصول والد خود و درس خارج فقه آیتاللّه میلانی شرکت کرد و به تدریس در حوزۀ علمیۀ مشهد از دروس سطح تا درس خارج فقه و اصول و فلسفه مشغول شد و از ممتحنین درس خارج حوزۀ علمیۀ مشهد بود.
دلیل الفقه (در چهار جلد)، فرهنگ فلسفه، مقدمهای بر اقتصاد، نگرشی بر خطوط کلی مارکسیسم، منطق برای همه، الهدایه الی اسرار البدایه و شرح نهایة الحکمه از جمله آثار علمی وی است.
وی در روز چهارشنبه 1391/6/8 ش دار فانی را وداع گفت.(1)
از زندگینامۀ دستنوشت آیتاللّه علمی و گفتوگوی علیرضا نوروزی با ایشان.
1) (1)
آیتاللّه سید ابراهیم سید حاتمی در سال 1343 ق/ 1303 ش در اردبیل متولد شد.
وی مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را از اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل همچون: شیخ غلام حسین غروی قدسی، حاج میرزا ابراهیم کلانتر و دیگر اساتید فراگرفت و در سال 1327 شمسی به حوزۀ علمیۀ قم مهاجرت کرد و در درس حضرات آیات: مجاهدی تبریزی سلطانی طباطبایی، سید رضا صدر، حاج شیخ مرتضی حائری، علامه طباطبایی، حاج آقا حسین بروجردی، آقا سید محمّد حجت، شیخ محمدعلی اراکی و امام خمینی حاضر شد و به مقامات عالی علمی نایل آمد. ایشان در سال 1343 شمسی به زادگاه خود بازگشت و به تدریس در حوزۀ علمیه و تفسیر قرآن کریم و وعظ و ارشاد و دیگر فعالیتهای مذهبی همت گمارد. سرپرستی حوزۀ علمیۀ اردبیل و احداث مساجد و مرکز خدمات درمانی و حضور در مجلس خبرگان رهبری از اهم فعالیتهای اجتماعی ایشان بزرگوار محسوب میشود و در حال حاضر یکی از ارکان معنوی منطقه به شمار میآیند.(1)
گوهرهای شب چراغ، ش 48.
آیتاللّه سید عبدالکریم موسوی اردبیلی در سال 1344 ق/ 1304 ش در اردبیل متولد شد. دروس مقدمات و بخشی از علوم حوزوی را نزد پدر و دیگر اساتید وقت حوزۀ علمیۀ اردبیل آموخت. سپس به حوزۀ علمیۀ قم مهاجرت و در سطوح عالی را از آقا سید احمد خوانساری، سید محمّدرضا گلپایگانی، حاج شیخ مرتضی حایری، سلطانیطباطبایی و منظومه و اسفار را نزد حاج میرزا مهدی مازندرانی و علامه طباطبایی فراگرفت.
پس از آن راهیِ نجف اشرف شد و در درس فقه، اصول و فلسفه سید ابوالقاسم خویی، سید محسن حکیم، میرزا عبدالهادی شیرازی، سید محمّد هادی میلانی،
1) (1)
شیخ محمّد کاظم شیرازی، شیخ محمّد کاظم آل یاسین و صدرا بادکوبهای حضور یافت. در سال 1327 ش مجدداً به حوزۀ علمیۀ قم بازگشت و افزون بر اساتید قبلی، در درس حاج آقا حسین بروجردی و سید محمّد محقق داماد شرکت کرد و در کنار تحصیل در حوزۀ علمیۀ قم و تدریس سطوح عالی و تفسیر قرآن به فعالیتهایی چون: همکاری در انتشار مجلۀ مکتب الاسلام و سفرهای متعدّد تبلیغی اقدام کرد.
در سال 1339 ش به اردبیل بازگشت و به تدریس سطوح عالی و خارج فقه و اصول و تفسیر و نیز فعالیتهای عام المنفعه برای مساعدت به نیازمندان پرداخت.
ایشان در سال 1347 شمسی به تهران مهاجرت کرد و در مسجد امیرالمؤمنین علیه السلام به اقامۀ جماعت و تدریس خارج از فقه و اصول و اسفار پرداخت. ایشان به همراه شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید مفتح و تنی چند به فعالیتهای علمی، فرهنگی و سیاسی اقدام کرد و با تأسیس مؤسسۀ خیریۀ مکتب امیرالمؤمنین، به احداث مدارس راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه دارالعلم مفید و کانون فرهنگی توحید همّت گمارد.
ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سمتهای مهمی همچون: عضو شورای انقلاب و دادستان کل کشور و رئیس شورای عالی قضایی انجام وظیفه کرد و در سال 1368 ق به قم بازگشت و به فعالیتهای علمی خود ادامه داد و در شمار مراجع عظام جهان تشیع درآمد.
فقه القضاء، فقه الحدود و التعزیرات، فقه الدیات، فقه القصاص، فقه الشرکة و التأمین، فقه الشهادات، فقه المضاربه، حاشیه بر خیارات مکاسب، یک دوره اصول فقه، کتاب جمال ابهی (در رد بهائیت)، مقالاتی در تفسیر قرآن، چهار جلد در موضوع اقتصاد، یک دوره اقتصاد اسلامی بر طبق کتاب و سنت، و کتاب اخلاق آثار قلمی ایشان است.
آیتاللّه سید فخر الدین موسوی ننه کران در سال 1309 ش در روستای ننه کران اردبیل متولد شد. تحصیلات مقدماتی را در اردبیل و دروس عالی را در قم و نجف اشرف از اساتید زبردست و آیات عظام تحصیل کرد. اساتید ایشان در سطوح عالی:
شیخ مجتبی لنکرانی، سید عبدالاعلی سبزواری و برادرشان سید احمد نجفی؛ خارج فقه و اصول: امام خمینی، سید ابوالقاسم خویی، سید محمود شاهرودی، سید محسن حکیم، شیخ حسین حلی، شیخ باقر زنجانی و سید عبدالهادی شیرازی؛ فلسفه و حکمت و کلام: شیخ صدرا بادکوبهای و شیخ محمد بصراوی بودند.
او پس از تکمیل تحصیلات و تدریس در نجف اشرف به ایران مراجعت کرد و در حوزۀ علمیه و مدرسۀ عالی حسینی و مدرسۀ نواب مشهد و دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، علامه طباطبایی و علوم قضایی سالیان متمادی تدریس کرد. از تألیفات او کتاب تاریخ اردبیل و دانشمندان، تاریخ تشیع، تاریخ شهر اسفراین، تاریخ شهر گلپایگان، تاریخ شهر لاهیجان، شرح کشکول شیخ بهایی، رسالهای در تقیه، کتاب حج، وصیت و نکاح در سه مجلد و چند اثر دیگر.
ایشان اجازۀ روایت از آیتاللّه حاج آقا بزرگ تهرانی (صاحب کتاب الذریعه) و آیتاللّه سید شهاب الدین مرعشی دارند و چند دوره نمایندۀ مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی بود.
آیتاللّه شیخ هیبتاللّه (هبة اللّه) یکتایی، فرزند آیتاللّه شیخ عبدالخالق، در سال 1302 ش در روستای کرین خلخال دیده به جهان گشود. تحصیلات مقدماتی را نزد والد ماجد خود فرا گرفت و سپس جهت ادامۀ تحصیلات راهی حوزۀ علمیۀ زنجان گردید. پس از مدتی برای کسب مدارج عالی علمی به شهر مقدس قم عزیمت کرد و از محضر سید محمد حجت کوه کمری، حاج آقا حسین بروجردی، سید شهاب الدین مرعشی نجفی، سید محمد رضا گلپایگانی، علامه طباطبایی و امام خمینی بهره برد و پس از نیل به درجۀ اجتهاد، مدتی در حوزۀ علمیۀ قم به تدریس و تربیت شاگردان پرداخت و در سال 1340 ش به خلخال مراجعت کرد و در مسجد قائمیه به تدریس و تبلیغ پرداخت. تأسیس مدرسۀ علمیۀ جعفریه، از دیگر اقدامات ایشان است. او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از طرف امام خمینی رحمه الله به امامت جمعۀ
خلخال منصوب شد و مدت 24 سال این وظیفه را به عهده داشت.(1)
ر. ک: خلخال و مشاهیر.
وی در سال 1304 ش در شهر رشت به دنیا آمد. در 16 سالگی به نجف عزیمت کرد و وارد حوزۀ علمیۀ آن شهر شد. او در محضر شیخ مجتبی لنکرانی، میرزا حسن یزدی، شیخ مرتضی طالقانی و شیخ محمد تقی ایروانی دروس سطح را آموخت و در دروس خارج فقه و اصول سید ابوالقاسم خویی، سید محسن حکیم و شیخ حسین حلی حضور یافت. درس فلسفه را نزد شیخ صدرا بادکوبهای فراگرفت.
ایشان در سال 1339 تصمیم به بازگشت به ایران گرفت و رهسپار تهران شد و مطالعات و تدریس مباحث مختلف را تا سال 1385 در این شهر ادامه داد. او از سال 1385 ش تاکنون در مشهد زندگی میکند و به تدریس خارج اصول در مدرسۀ آیتاللّه خویی مشهد میپردازد. کتابهای مدارک العروة الوثقی، فقه الشیعه، کتاب فقهی الرضاع، الانفال، حاکمیت در اسلام، شریعت و حکومت، تحریف ناپذیری قرآن و ما یجب فیه الخمس از ایشان است.(2)
آثار الحجه، محمد شریف رازی، قم: کتابفروشی برقعی، 1332.
آینه دانشوران، علی رضا ریحان، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، 1372.
اجازات الحدیث العلامة المجلسی، سید احمد حسینی، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی، 1410 ق،
ادب الاملاء و الاستملاء، عبدالکریم بن محمد السمعانی، لیدن: بریل، 1952 م.
اردبیل در گذرگاه تاریخ، مهدی بابا صفری، اردبیل: دانشگاه آزاد اسلامی - واحد اردبیل، 1371، دوم.
الاعلام، خیر الدین الزرکلی، بیروت: دار العلم للملایین، 1410 ق/ 1980 م، پنجم.
اعیان الشیعة، سید محسن امین، تحقیق و تخریج: حسن امین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.
اکمال الکمال، ابن ماکولا، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
امل الآمل، حر عاملی، قم: دار الکتاب الاسلامی، 1362.
الانساب، عبدالکریم بن محمد السمعانی، تقدیم و تعلیق: عبد اللّه عمر البارودی، بیروت: دار الجنان للطباعة و النشر و التوزیع، 1408 ق / 1988 م.
ایضاح المکنون فی الذیل علی الکشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، اسماعیل پاشا البغدادی، تصحیح: محمد شرف الدین یالتقایا، رفعت بیلگه الکلیسی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1413 ق / 1992 م.
بزرگان شیراز، رحمت اللّه مهراز، تهران: انتشارات انجمن آثار ملی، 1348.
بغیة الوعاة فی طبقات اللغوین و النحاة، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، بیروت:
دارالفکر، 1420 ق.
تاج العروس، الزبیدی، تصحیح: علی شیری، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1414 ق/ 1994 م.
تاریخ ادبیات در ایران از دوران باستان تا قاجاریه، یان ریپکا، ترجمه عیسی شهابی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.
تاریخ اردبیل و دانشمندان، فخرالدین موسوی اردبیلی نجفی، مشهد: چاپخانه خراسان، 1357.
تاریخ الاسلام، الذهبی، د. عمر عبد السلام تدمری، لبنان/ بیروت: دار الکتاب العربی، 1407 ق/ 1987 م.
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1417 ق / 1997 م.
تاریخ علمای خراسان، عبدالرحمن بن نصراللّه مدرس، مصحح: محمدباقر ساعدی خراسانی، مشهد: کتابفروشی دیانت.
تاریخ فرهنگ آذربایجان، حسین امید، تبریز: وزارت فرهنگ، 1332.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1415 ق.
تاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، تهران: امیر کبیر، 1324.
التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة، محمد بن عبدالرحمن سخاوی، بیروت:
دارالکتب العلمیة، ق 1414 / م 1993.
تدوین الاقاویل فی مشیخة الاردبیل، منوچهر صدوقی سها، قزوین: مطبعه نور.
تذکرة الحفاظ، محمد بن احمد ذهبی، تصحیح عبدالرحمن معلمی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
تذکره شعرای آذربایجان، محمد دیهیم، تبریز: [بینا]، 1367.
تذکره هزار مزار، ترجمه شدالازار (مزارت شیرازی)، عیسی بن جنید شیرازی، تصحیح و تحشیه: نورانی وصال، کتابخانه احمدی شیراز، 1364.
تراجم الرجال (مجموعة تراجم الاعلام اکثرهم مغمورون تنشر موادها التاریخیة لاول مرة)، سید احمد حسینی، قم: صدر، 1414 ق، قم: مکتبة آیت اللّه العظمی مرعشی نجفی.
تربت پاکان قم: شرح حال مدفونین در سرزمین قم، عبد الحسین جواهر کلام، قم:
انصاریان، 1382.
ترجمه رساله قشیریه، عبدالکریم بن هوازن قشیری، با تصحیحات و استدراکات بدیع الزمان فروزانفر، تهران: انتشارات بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
تقریرات فلسفه امام خمینی، عبدالغنی اردبیلی، تهران: مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381.
تکملة امل الآمل، سید حسن صدر، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی.
تلامذة المجلسی، جمع و تدوین: سید احمد الحسینی، قم: مکتبة آیت اللّه المرعشی العامة، 1410 ق.
توضیح المشتبه، محمد بن عبداللّه بن محمد القیسی الدمشقی، بیروت: مؤسسۀ الرساله، 1407 ق.
تهذیب الکمال، مزی، تحقیق و ضبط و تعلیق: دکتر بشار عواد معروف، بیروت:
مؤسسة الرساله، 1406 ق / 1985 م، چهارم.
ابن المؤلف سید محمّد، قم: 1417 ق، دوم.
حسن المحاضرة، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، مصر: [بینا]، 1282 ق.
الحقائق الراهنة فی المائة الثامنة، آقابزرگ الطهرانی، تحقیق: علی نقی منزوی، بیروت: دارالکتب العربی، 1395 ق / 1975 م.
خلخال و مشاهیر، محمد مسعود نقیب، تبریز: مهد آزادی، 1379.
دائرة المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاء الدین خرمشاهی، تهران: نشر شهید سعید محبی، 1375.
دانشمندان آذربایجان، محمدعلی تربیت، غلامرضا طباطبایی مجد، تهران:
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378.
دانشمندان و بزرگان اصفهان، مصلح الدین مهدوی، اصفهان: گلدسته، 1384.
الدرر الکامنة، ابن حجر العسقلانی، حیدرآباد الدکن: مطبعه دایرة المعارف الثمانیه، 1348 ق.
دولتهای ایران از آغاز مشروطیت تا اولتیماتم، عبد الحسین نوائی، تهران: بابک، 1355.
الذریعة، آقا بزرگ تهرانی، بیروت: دار الاضواء، 1403 ق/ 1983 م، سوم.
ذکر اخبار اصبهان، ابی نعیم احمد بن عبداللّه المهرانی الاصبهانی، بیروت: دار الکتب العلمیه، 1410 ق/ 1368.
ذیل تاریخ بغداد، ابن نجار بغدادی، دراسة و تحقیق: مصطفی عبد القادر یحیی، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1417 ق / 1997 م.
ربع قرن مع العلامة الامینی، حاج حسین شاکری، مؤلف، 1417 ق.
رسائل مشروطیت، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد، تهران: کویر، 1377.
روضات الجنات، محمد باقر خوانساری، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
ریاض العلماء و حیاض الفضلا، میرزا عبداللّه افندی اصفهانی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1366.
زندگینامه علامه مجلسی، مصلح الدین مهدوی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378.
زندگینامه مرحوم آیت اللّه مروج، اردبیل: سازمان تبلیغات اسلامی، 1380.
سخنوران آذربایجان، عزیز دولت آبادی، تبریز: دانشگاه آذرابادگان، 1355.
سیر اعلام النبلاء، ذهبی، اشراف و تخریج: شعیب ارنؤوط، تحقیق: حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرساله، 1413 ق/ 1993 م، نهم.
شد الازار فی حط الاوزار عن زوار المزار، معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی، به تصحیح و تحشیۀ محمد قزوینی و عباس اقبال، تهران: نوید، 1366.
شیرازنامه، احمد بن شهاب الدین زرکوب شیرازی، [بیجا]: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، 1350.
الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، محمد بن عبدالرحمن السخاوی، قاهره: دارالکتب الاسلامی، 1313 ق.
طبقات الشافعیة، ابن قاضی شهبه، تصحیح و تعلیق: عبدالعلیم خان، بیروت: عالم الکتب.
طبقات الشافعیة، عبدالرحیم الاسنوی (جمال الدین)، تصحیح: کمال یوسف الحوت، بیروت: دارالکتب العلمیه، 1407 ق.
طبقات الشافعیة الکبری، عبدالوهاب بن علی بن عبدالکافی السبکی، تصحیح:
محمود محمد الطناحی، عبدالفتاح محمد الحلو، حلب: مطبعه عیسی البابی الحلبی و شرکا، 1383 ق/ 1964 م.
الطبقات الکبری، محمد بن سعد واقدی، بیروت: دار صادر، 1957 م.
طبقات المحدثین باصبهان، عبد اللّه بن حبان، تحقیق: عبد الغفور عبد الحق حسین البلوشی، بیروت: مؤسسة الرسالة دوم، 1412 ق.
طبقات المفسرین، محمد بن علی ابن احمد الداودی، تحقیق: علی محمّد عمر، قاهره: مکتبه وهبه، 1392 ق/ 1972 م.
طرائق الحقائق، محمد معصوم شیرازی، تصحیح: محمد جعفر محجوب، تهران:
سنایی.
العبر، عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مصر: 1284 ق.
العسجد المسبوک و الجواهر المحکوک فی طبقات الخلفاء و الملوک، اسماعیل بن عباس غسانی، تصحیح: علی خاقانی، بیروت: دار التراث الاسلامی، 1395 ق/ 1975 م.
عیون الاخبار، ابن محمد عبداللّه بن مسلم بن قتیبه الدینوری، قم: شریف الرضی، 1415 ق.
عیون الانباء فی طبقات الاطباء، ابن ابی اصیبعه، بیروت: دارمکتبه الحیاة.
عیون التواریخ، محمد بن شاکر بن احمد الکتبی، تحقیق: حسام الدین القدسی، القاهرة: مکتبة النهضة المصریة، 1980 م.
فرهنگ سخنوران، عبدالرسول خیامپور (تاهباززاده)، تهران: طلایه، 1368.
فوات الوفیات، علی محمد بن یعوض اللّه الکتبی/ عادل احمد عبد الموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، 2000 م.
فهرست نسخههای خطی کتابخانه آیت اللّه گلپایگانی، ابوالفضل عربزاده، قم:
دارالقرآن الکریم، 1378.
فهرست نسخههای خطی کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، سید احمد حسینی، زیر نظر محمود مرعشی، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، 1371.
فهرست نسخههای خطی کتابخانه ملک، ایرج افشار، محمدتقی دانشپژوه،
محمدباقر حجتی و...، کتابخانه ملی ملک، 1364.
الفیض القدسی فی ترجمة العلامة المجلسی، حسین النوری الطبرسی، قم: نشر المرصاد، 1377.
کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، حاجی خلیفه، تهران: المکتبة الاسلامیة، 1387 ق.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، دار صادر للطباعة و النشر، 1386 ق / 1966 م.
الکامل، عبد اللّه بن عدی، قراءة و تدقیق: یحیی مختار غزاوی، تحقیق: دکتر سهیل زکار، 1404 ق / 1984 م، / 1405 ق / 1985 م، دوم و سوم.
الکرام البررة فی القرن الثالث بعد العشرة، شیخ آقا بزرگ تهرانی، مشهد:
دار المرتضی للنشر، 1404 ق.
کشف الحجب و الاستار، سید اعجاز حسین، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی نجفی، 1409 ق، دوم.
کشف الظنون، حاجی خلیفه مصطفی بن عبد اللّه، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
الکواکب المنتشرة، شیخ آقا بزرگ تهرانی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1372.
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، تهران، 1352-1358.
گوهرهای شبچراغ، عادل مولایی، اردبیل: بنیاد دایرة المعارف استان اردبیل.
لب اللباب فی تحریر الانساب، جلال الدین السیوطی، بیروت: دار صادر.
اللباب فی تهذیب الانساب، ابن الاثیر الجزری، بیروت: دار صادر.
لسان المیزان، ابن حجر، بیروت: مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1390 ق/ 1971 م، دوم.
مؤلفین کتب فارسی و چاپی، خان بابا مشار، تهران، 1343.
مبارزات آیت اللّه سید یونس اردبیلی (به روایت اسناد و خاطرات)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385.
مجالس النفائس، امیر علیشیر نوائی، تهران: منوچهری، 1363.
مجله میقات حج، شماره 16، «گزارشی پیرامون کتاب جنّات ثمانیه».
المختصر من تاریخ ابن الدبیثی، محمد بن احمد ذهبی، بیروت: دار الکتب العلمیه.
مراة الکتب، محمدعلی حائری تبریزی، قم: صدر، مکتبة آیت اللّه العظمی المرعشی العامة، 1414 ق.
مستدرکات اعیان الشیعة، حسن الامین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، 1418 ق/ 1997 م، دوم.
مشاهیر مدفون در حرم رضوی، ابراهیم زنگنه قاسمآبادی، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1386.
مصفّی المقال فی علم الرجال، آقا بزرگ تهرانی، تهران: چاپخانه دولتی ایران، 1337.
المطبوعات العربیة فی ایران، عبدالجبار الرفاعی، تهران: وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1414 ق.
معجم الاطباء، احمد عیسی بک، تهران: مؤسسۀ مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387.
معجم البلدان، الحموی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1399 ق/ 1979 م.
معجم السفر، صدر الدین ابی طاهر احمد بن محمد الاصفهانی السلفی، عراق:
وزارة الثقافة و الفنون، 1398 ق / 1978 م.
معجم المؤلفین، عمر کحالة، بیروت: مکتبة المثنی و دار احیاء التراث العربی.
معجم المطبوعات العربیة، الیان سرکیس، 1410، قم: مکتبة آیت اللّه المرعشی النجفی، 1410 ق.
معجم المطبوعات النجفیة، محمد هادی الامینی، النعمان، النجف الاشرف: مطبعة الآداب، 1385 ق / 1966 م.
معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خوئی، 1413 ق / 1992 م، پنجم.
معجم رجال الفکر و الادب، محمد هادی امینی، نجف: مطبعة الآدب، 1413 ق /
1992 م.
مفاخر آذربایجان، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، تبریز: نشر آذربایجان، 1375.
مقالات کنگره محقق اردبیلی، کنگره بزرگداشت مقدس اردبیلی، قم: 1375.
مکتبة العلامة الحلی، سید عبد العزیز طباطبائی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1416 ق.
منتهی المقال، ابی علی محمد بن اسماعیل حایری، تحقیق: مؤسسۀ آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم: مؤسسۀ آل بیت علیهم السلام، 1416 ق.
موسوعة طبقات الفقهاء، اللجنة العلمیة فی مؤسسة الامام الصادق علیه السلام، اشراف:
جعفر سبحانی، قم: مؤسسة الامام الصادق علیه السلام، 1376.
موسوعة مؤلفی الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، قم: مجمع الفکر الاسلامی، 1420 ق.
میزان الاعتدال، ذهبی، علی محمد بجاوی، بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، 1382 ق / 1963 م.
نامۀ دانشوران، جمعی از فضلا و دانشمندان دوره قاجار، [بیجا]، [بینا]، 1296 ق.
النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهرة، جمال الدین ابی المحاسن یوسف بن تغری بردی الاتابکی، قدم له و علق علیه محمدحسین شمس الدین، بیروت:
دار الکتب العلمیه، 1413 ق.
نجوم السماء، محمدمهدی الکهنوی الکشمیری، قم: مکتبة بصیرتی.
نفح الطیب، احمد المقری المغربی المالکی الاشعری، مصر: دارالماهون.
نفحات الانس، عبدالرحمن بن احمد جامی، تصحیح و مقدمه و پیوست: مهدی توحیدی پور، تهران: کتابفروشی محمودی، [بیتا].
نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، مشهد: دارالمرتضی، 1404 ق.
نقد الرجال، مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی، قم: مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1418 ق.
نگاهی به آذربایجان شرقی، ایرج افشار سیستانی، تهران: مؤسسۀ رایزن، 1369.
نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، تهران: بنیاد فرهنگی امام رضا علیه السلام.
الوافی بالوفیات، الصفدی، احمد الارناؤوط و ترکی مصطفی، بیروت: دار احیاء التراث، 1420 ق / 2000 م.
وفیات الاعیان و إنباء أبناء الزمان، ابن خلکان، احسان عباس، لبنان: دار الثقافة.
الوفیات، ابی العباس احمد بن حسن بن علی بن الخطیب الشهیر بابن قنفذ القسنطینی، حققه و علق علیه عادل نویهض، بیروت: دار الافاق الجدیده، 1403 ق / 1983 م.
هدیة العارفین، اسماعیل باشا البغدادی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
هفت اقلیم، امین احمد رازی، تصحیح و تعلیق: جواد فاضل، تهران: علمی.
یادمان اولین سالگرد فقدان استاد فرزانه حضرت آیت اللّه پایانی قدس سره، قم: 1376.
علی صدرایی خویی
در این نوشتار به شرح احوال و آموزههای ارشادی و اخلاقی سه واعظ منطقۀ اردبیل پرداخته است. این سه عالم ادهم خلخالی و محقق اردبیلی بیدگلی از قرن یازدهم و ملا محمدعلی خلخالی از قرن سیزدهم هستند.
پرداختن به این سه شخصیت، از طریق آثار عرفانی و اخلاقی آنان است که نسخۀ خطی آنها به دست ما رسیده و اغلب آنها، تاکنون منتشر نشدهاند.
در این نوشتار ابتدا شرح احوال هرکدام با استناد به آثارشان و نوشتههای دیگران، ذکر گردیده، و بعد از آن نمونهای از نوشتههای آنها در وعظ و ارشاد درج شده است. تا خوانندگان با نثر و ادبیاتِ خطابی آنها آشنا گردند.
در خاتمه هم ارشادات آیت اللّه شیخ علی مشکینی - که این مقاله به مناسبت کنگره بزرگداشت ایشان تهیه گردیده - خطاب به طلاب ذکر گردیده است.
کلیدواژهها: ادهم خلخالی، محقق اردبیلی بیگدلی، ملا محمدعلی خلخالی، اردبیل.
منطقۀ اردبیل، یکی از کانونهای علم و معرفت ایران پهناور است. ویژگی مهم عالمان این منطقه توجه به اخلاق و عرفان و وعظ و ارشاد است. شیخ صفی اردبیلی، ملا احمد مقدس اردبیلی، شیخ شهابالدین اهری، ادهم واعظ خلخالی، محمدباقر واعظ خلخالی، از گوهرهای درخشان علمی این منطقه هستند که اخلاق و عرفان در زندگی آنها از دیگر جنبههای علمیشان پررنگتر بوده است.
به مناسبت کنگرۀ بزرگداشت آیتاللّه شیخ علی مشکینی، در این نوشتار سه عالم اخلاقی این خطه که عمری را به وعظ و ارشاد گذرانیده و پس از خود از یادها رفتهاند، معرفی میشوند.
پرداختن به این سه شخصیت، از طریق چند اثر عرفانی و اخلاقی از نگاشتههای آنان است که نسخۀ خطی آنها به دست ما رسیده و تاکنون منتشر نشدهاند. این آثار اغلب به فارسی و در موضوع اخلاق و عرفان و اعتقادات است و نشانگر آن است که صاحبان آنها در صدد عرضۀ اندیشههایشان در بین عموم مردم بوده و به همین دلیل مسائل اخلاقی و اعتقادی را به صورت ساده و روان و عامهفهم طرح کردهاند. در این نوشتار ابتدا شرح احوال این سه دانشمند ذکر و پس از شرح حال هریک نمونهای از آثار منتشرنشدۀ آنها، برای آشنایی با سبک نوشتار و وعظ آنها درج میشود.
ادهم واعظ خلخالی فرزند غازی بیگ، متخلص به عزلتی. از سال و محل تولد و مبادی تحصیلاتش اطلاعی در دست نیست، ولی بر اساس نقل مصادر، تحصیلات تکمیلی خود را در مدرسۀ ملا جعفرِ اصفهان سپری کرد. از جملۀ اساتیدش در اصفهان شیخ بهایی (م 1031 ق) را یاد کردهاند. ادهم از شیخ بهایی اجازۀ تدریس در دارالارشاد اردبیل را دریافت کرد و عازم آن دیار شد. ولی در تبریز به صحبت یکی از صاحبدلان رسید، و بر اثر این ملاقات، مقام و مرتبۀ خود را در تحصیل علوم ناچیز یافت و دست از مقام تدریس و علوم رسمی شست و در زاویۀ مسند انزوا در دهخوارقان(1)
. دهخوارقان نام قدیم آذرشهر در 54 کیلومتری جنوب غربی تبریز و شرق دریاچۀ ارومیه است. تا سال 1316 ش به «دهخوارقان» موسوم بود و در این سال به پیشنهاد فرهنگستان و تصویب وزارت معارف به «آذرشهر» تغییر نام یافت. از مشاهیر دهخوارقان باید خواجه یوسف حیران دهخوارقانی (م 670 ق) را ذکر کرد که از عرفای منسوب به این شهر است. ر. ک: «آذرشهر»، سیدعلی آل داود، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، آذربایجانشناسی، حمید صبری، ج 1 (دهخوارقان).
سکونت گزید.(2)بر اثر تربیت آن استاد، در مسیر کمال گام نهاد و مراتبسیر و سلوک را طی کرد و سپس با دلی سوخته - بیش از دو دهه - به وعظ و نصیحت پرداخت و به «واعظ» ملقب شد. ادهم یافتههای درونی خود را در قالب نامهها و رسایل و اشعار مدون کرد که همه به زبان فارسی است و نثری روان و مضامینی جذاب و شیرین دارد. هدف وی در همۀ نگارشها و اشعارش، انتقال سوز درونی خود به مخاطب و آشنا کردن او با جذبههای روحی و عالم معناست.
نوشتههای او از سوی اهل معرفت با استقبال مواجه و نسخههای متعددی از آنها کتابت شده و به دست ما رسیده است.
ادهم شاگردانی در سیر و سلوک و معرفت نفس تربیت کرد، که اسامی برخی از آنها، در عنوان نامههایی که به شاگردانش نوشته، ذکر شده است.(1)
نام کسانی که ادهم به آنها نامه نوشته، در فهرست نسخههای خطی دانشگاه تهران (ج 16، ص 137-138) ذکر شده است.
واعظ خلخالی در سبحۀ سی و چهارم از کتابش، سبحات الانوار، که «در بیان وجوب رعایت حقوق اخوان و خلّان و یاران و عزیزان» است، از اساتید و همصحبتهای خود یاد میکند، که عبارتاند از: شیخ بهایی، درویش امینالدین، محمدحسین حکّاک، درویش عطاءاللّه، میرمحمد لاله.(2)
همچنین از معاصران خود، از این افراد یاد کرده است:
قاضی اسداللّه، مولانا حشری، شیخ بنیاد ذاکر، حاجی درویش صالح قمی، مولانا عبدالعلی دهخوارقانی، میرقاسم خراسانی، درویش فضلاللّه کشمیری، خواجه محمد مسگر خسروشاهی.
واعظ خلخالی پس از عمری وعظ و ارشاد و تألیف، به سال 1052 ق، در اردبیل به رحمت الهی واصل شد و در قبرستان غریبان آن شهر رخ در نقاب خاک کشید.
مزار ادهم تاکنون مزار و مطاف اهل معرفت بوده است و در اردبیل، از مزارات مشهور به شمار میرود.
ادهم خلخالی از جمله عارفانی است که به نوشتن مواعظ دلنشین و سرودن اشعار پند و اندرز علاقۀ وافر داشت و بیش از سی اثر فارسی خلق کرد که نسخۀ اغلب آنها به دست ما رسیده است. آثار شناساییشده از ادهم، به ترتیب حروف الفبا عبارتاند از:
اربعین یا چهل فصل (در ادامه دربارۀ این اثر توضیح داده خواهد شد).
بهارستان: شعر، فارسی، در بحر بوستان سعدی شیرازی، در اخلاق، در ده باب و هر باب در چند فصل با حکایتهای متناسب. بابهای آن بدین قرارند:
شهوات؛ 2. حرص و طول امل؛ 3. شکر؛ 4. قناعت؛ 5. سخا؛ 6. یقین؛ 7. علم؛ 8. علاج صفات بد؛ 9. اخلاق و صدق و رضا؛ 10. تقوا و خوف و رجا. سرآغاز آن چنین است:
به نام خدایی که بخشنده اوست به هر سختیای یاور بنده اوست
حکیمی که جان جهان آفرید به قدرت نهان و عیان آفرید(1)
منظومههای فارسی، ص 425.
تذکرة السالکین.(2)
ترجمۀ مخاطبة النفس کفعمی: ترجمهای است فارسی از مخاطبة النفس تقیالدین ابراهیم کفعمی (م 950 ق) با این سرآغاز: «قوافل حمدات خالصات بیغایات خداوند زیبای بیهمتا را».(3)
تفسیر سورۀ فاتحة الکتاب. آغاز: «اعوذ باللّه... یعنی پناه میجویم و نگاهداشت میخواهم از خدای، که معبودْ حق است».(4)
خزائن النصایح، در اخلاق است.(5)
سپاس و حمد و شکر از جان حکیم فرد و دانا علیم و عالی و اعلی خدای عالمآرا را(2)
ذکریۀ الهیه: این رساله در سیر و سلوک، به فارسی، و در یک دیباچه و پنج مقصد (1. فضیلت ذکر، 2. انواع ذکر، 3. آداب و شرایط ذکر، 4. نصیحت سالکان، 5. فضیلت همت و گذشت) و یک خاتمه تنظیم شده است.(3)
سبحات الانوار فی تذکرة الابرار: شرح حال عرفا، فارسی. تذکرۀ احوال عارفان است در چهل سبحه. آغاز: «ثنا و سپاس بیقیاس واجبالوجودی را سزاست که بانوار حکمت و معرفت و بواطن اسرار و سرایر احرار».(4)
سفینة السلوک: رسالۀ مفصلی است در سیر و سلوک به زبان فارسی، که مؤلف بعد از هدایتنامه تألیف کرده است. سرآغاز آن چنین است: «ای مقتدای ثقلین و نور حدیقۀ کونین...».(5)
سیر و سلوک: فارسی. رسالۀ مفصلی است به صورت مناجات با این سرآغاز:
«الهی چندانکه تو دانایی ما نادانیم و چندانکه تو توانایی ما ناتوانیم».(6)
1) (1)
قصص خاقانی، ص 75.
2) (2) فهرستوارۀ دنا، ج 5، ص 289.
3) (3) همان، ج 5، ص 503.
4) (4) همان، ج 6، ص 28.
5) (5) همان، ج 6، ص 156.
6) (6) نشریۀ نسخههای خطی، دفتر پنجم، ص 356.
7) (7) فهرستوارۀ دنا، ج 2، ص 32.
سرآغاز کتاب: «بسمله.
بنام آنکه نامش نامهآراست زبان با نام او هنگامهآراست
بدان در نامه سازد کلک خامه به شم از خلد انس آرد شمامه
نماید آب حیوان معانی نهان در ظلمت نفس مبانی
حمدات بیغایات مقدس از لوث عجب و ریا... حکیم علیمی راست».(2)
صلواتیه یا دوازده امام.(3)
فتحیه.(4)
فقریۀ فخریه: دربارۀ فقر و ستایش از آن در هشت روضه (1. آیات قرآنی در مذمت دنیا، 2. ذم دنیا از گفتۀ فحول، 3 و 4 و 5. [در نسخه نیست]، 6. سخنان علما و اولیا در فضیلت فقر و زهد، 7. در بیان مال نافع و فقر و درجات آن، 8. نصایح و اشاراتی چند به روش پرسش و پاسخ).
سرآغاز این رساله چنین است: «حمد نامحدود و شکر نامعدود و ثنای با اساس بینیازی را سزد».(5)
فوائد المواعظ و منافع المنافع (النصائح): در مواعظ و اخلاق است.(6)
قنبرنامه (هشت بهشت).
1) (1)
همان، ج 6، ص 1265.
2) (2) همان، ج 7، ص 42.
3) (3) همان، ص 186.
4) (4) فهرست نسخههای خطی مدرسۀ غرب همدان، ص 213.
5) (5) فهرستوارۀ دنا، ج 7، ص 1071.
6) (6) همان، ص 1224.
منتخبی از این کتاب به چاپ رسیده است.(2)
کنز المعاد.(3)
لطائف المواقف: رسالۀ کوتاهی است در سیر و سلوک شامل یک مقدمه و دو بخش منجیات و مهلکات که در بخش اول ده منجی (توجه، صبر و شکر، خوف و رجاء، فقر و زهد، صدق و اخلاق، مراقبه و محاسبه، ذکر و فکر، توکل، محبت و شوق و رضا و یاد مرگ) و در بخش دوم ده مهلک (تنعم و شهوتپرستی، محبت مال و جاه دنیا، بخل و امساک، حرص و طول امل، خشم و کین، حسد و طمع، سخن گفتن و آفات زبان، کبر و غرور و عجب و فریفتگی، ریا، جهل و غفلت) را ذکر کرده است.(4)
این رساله به تصحیح استاد زندهیاد عبداللّه نورانی از روی نسخۀ کتابخانۀ آستان قدس رضوی(5)و نسخۀ شمارۀ 776 کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی تصحیح و در تهران سال 1359 از سوی نهضت زنان مسلمان به قطع وزیری در 56 صفحه به چاپ رسیده است. سرآغاز: «حمد نامتناهی پادشاهی را سزد که ذوات ارباب معرفت را صفات حضرت خود نمود».
1) (1)
فهرست نسخههای خطی مدرسۀ غرب همدان، ص 213.
2) (2) تهران، انتشارات سروش، با تصحیح احمد مجاهد، 1370 ش، قطع وزیری، 170 ص.
3) (3) فهرست نسخههای خطی مدرسۀ غرب همدان، ص 213.
4) (4) فهرستوارۀ دنا، ج 8، ص 1038.
5) (5) . فهرست نسخههای خطی آستان قدس رضوی، ج 6، ص 426، نسخۀ ش 264 اخلاق.
مقدمه، مسئله کفایت یا عدم کفایت ظن را در اصول دین مورد گفتگو قرار داده است.(1)
. فهرستوارۀ دنا، ج 8، ص 1087.
این رساله با تصحیح عبد اللّه نورانی در مجلۀ مقالات و بررسیها دفتر 5906 (سال 1375 ش) صفحات 129 تا 158 به چاپ رسیده است.محیی الاموات.(2)
مثنوی (پس از این دربارۀ آن بحث میشود).
مشرق التوحید: در سیر و سلوک، و به زبان فارسی تألیف شده است.(3)
مصباح المشکات: شرح و ترجمهای است بر رسالۀ المشکاة ابو حامد محمد بن محمد غزالی با این سرآغاز: «سپاس با اساس بیابتدا و ستایش بیانتها ازل تا بأبد خداوندی را».(4)
معیار العمر و العمل. آغاز: «... اما بعد حمد اللّه سبحانه... برأی صواب اقتضای اولو الالباب مخفی و مستور نماند».(5)
مفاتیح الجنان.(6)
مناجات: در مؤسسه دهخدا در تهران نسخهای است به شمارۀ 287، که در آن رسایل ادهم خلخالی، و در آن چند مناجات است که به احتمال قوی، آنها نیز از آثار ادهم است، با این مشخصات:
برگهای «72 پ - 73 پ»: آغاز: «کردگارا، ملکا مقتدرا دیّانا، شعر: احد است واحد و فرد و صمد».
برگهای «73 پ - 75 ر»: آغاز: «الهی چون غرض از خلق آدم و عالم آن بود که حسن ازل از پس پردههای تعینات بجلوه درآید».
هدایتنامه (سفینة الملوک).(2)
هشت بهشت (قنبرنامه): دیباچۀ منثوری است که ادهم بر هفت بند حسن کاشی آملی، معروف به حسن کاشیساز نوشته، با این سر آغاز: «الحمدللّه العلی الولی الخفی الجلی ذاته بذاته».
بعد از انقلاب اسلامی آثار ادهم مورد توجه قرار گرفته است. محققی که آثار این عارف را شناسایی و تحقیق و منتشر کرد، استاد زندهیاد آیتاللّه شیخ عبداللّه نورانی (م 1390 ش) است. او ابتدا چند رسالۀ عرفانی کوتاه ادهم را منتشر کرد و سپس در صدد انتشار مجموعۀ آثار او برآمد که جلد اول آن را شامل چهارده رساله منتشر کرد و دار فانی را وداع گفت و اجل بین او و خواستهاش جدایی انداخت. مشخصات کتابشناختی مجموعهای که استاد نورانی منتشر کرده چنین است:
رسائل فارسی ادهم خلخالی، جلد اول، مشتمل بر چهارده رساله در عقائد و اخلاق و عرفان، به اهتمام: عبداللّه نورانی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1381 ش، وزیری، 850 ص. شامل: 1. لوازم الدین (شرح باب حادی عشر)، 2. شرح اعتقادات شیخ بهایی، 3. مسائل نماز، 4. اصول دین به فارسی، 5. تفسیر فاتحة الکتاب، 6. معیار العمر و العمل، 7. مشرق التوحید، 8. لطائف المواقف، 9. مخاطبة النفس، 10. سُبحات الانوار، 11. مصباح مشکات الانوار، 12. ذکریّه الهیه، 13. فقریّه فخریّه، 14. صحائف الوداد و مکاتیب الاتحاد.
1) (1)
نشریۀ نسخههای خطی، دفتر سوم، ص 408؛ الذریعه، ج 22، ص 235، رقم 6850 و ص 239، رقم 6861؛ فهرست نسخههای خطی فارسی، ج 2، ص 1418؛ فهرستوارۀ دنا، ج 10، ص 4.
2) (2) همان، ج 10، ص 1173.
همچنین گزیدهای از کشکول ادهم با نام کدو مطبع قلندری با تصحیح احمد مجاهد منتشر شده، که قبلاً ذکر شد.
ادهم شاعر زبردستی بود و در اشعارش «عزلتی» تخلص میکرد. اغلب اشعار وی در وعظ و اخلاق و عرفان است. دیوان اشعار و غزلیات ادهم را خود وی تنظیم کرد و چند نسخۀ خطی از آن در دست است. افزون بر دیوان اشعار، چند مثنوی عرفانی و اخلاقی نیز از وی در دست است.
در اینجا اشعاری از ادهم در پند و اندرز را از مثنوی وی که تاکنون منتشر نشده تقدیم میکنیم. نسخۀ منحصر این مثنوی به شمارۀ 3032 در کتابخانۀ ملی تبریز نگهداری میشود و موضوع آن پند و اندرز به روش عرفانی است. او سبک پند و اندرزش را مانند مثنوی مولوی رومی با داستانی آغاز، و با ذکر ابیاتی در اصل موضوع، به پایان میبرد. اشعار او روان و ساده و عامهفهم است. نمونهای از قطعات این مثنوی چنین است:
در نصیحت
ای پسر تا مست خواب غفلتی پند من بشنو که شوم و نکبتی
تا بکی این خواب و خور، بیدار شو با خود آواز خودی، هشیار شو
چشم بگشا گوش معنی باز کن خویش را با محرمی دمساز کن
تا بگوید از کجایی کیستی در میان آب و گل از چیستی
تو به معنی از خلایق برتری گوهر یکتای این بحر و بری
تخم اشیایی و مغز کاینات زان میان این جهان داری ثبات
نه پدر داری و دارت مادر است رتبۀ تو از همه بالاتر است
گاه دریایی و ابر آفتاب با وجود آن طمع کردت خراب
نوعروس روزگارت کرده زار این عجوزه داردت زار و نزار
بهر هیچی دایماً در هیچ هیچ میفروشی خویش را هر دم به هیچ
مثل قُقنس آتش حرصت بسوخت همچو بُوتیمار غم چشمت بسوخت
چون جُعل مردار جویی متّصل زین عمل هرگز نمیکردی خجل
عندلیب گلشن عرفان تویی طوطی شکرستان جان تویی
قمریای افتاده از برج سما طوق گردن داری از قالُوا بَلا
جز تو سیمرغی نباشد در جهان هرچه میجویی بجو از خویش آن
قاف و اعرافی و فردوس نعیم ماندهای در ظلمت نفس لئیم
ماه کنعان است اندر چاهِ تو لیلی و عذرا بود همراه تو
اسم اعظم لیلةالقدری و روح داند آن کس این که او دارد شروح
عالم اکبر تویی ای ناتمام چند از خوردی پزی سودای خام
در وجود خود بکن سیر و سفر تا مگر از حال خود یابی خبر
چون که بشناسی خدا و خویش را بازیابی هست و بود خویش را
گردد عالم قیمت آری بیشگفت نرخ بالا کن که ارزانی و مفت
جنس ما را مشتری مولای ماست بیع این کالا بخوردی نارواست
قیمت ما جز بقای وصل یار هرچه باشد کم بود ناید به کار
گر شهید و کشتۀ او ره شویم بیگمان او ما شود ما شه شویم
سایه کی ماند به وقت استوا عند ربک لا صباح و لا مساح
از تعین بیتکلّف رو بتاب محو شو در بحر وحدت چون حباب
ور که این عمان به دور اندازدت نار هجران تا ابد بگدازدت
پس به دریا رو کن از وی جو مدد تا تو را شاید به سوی خود کشد
در بیان صحبت پیر و مرید
کیست سیمرغ آنکه آزادت کند راز دان گرداند و شادت کند
قید شهوت بشکند از پای تو همنشین تو کند مولای تو
روشنی بخشد دل و دین تو را ریزد اندر چشم روحت توتیا
بر مس نفست زند اکسیر حال عقل را برهاند از وهم خیال
مستیات را با شراب بیخودی نیست سازد پاک گردی از خودی
شر و ضرت را نماید دفع و خیر عین خویش و کعبه بینی غیر و دیر
پیر را با حق همین نسبت بود تفرقه با کثرت و صورت بود
گفت بییسمع و بییبصر خدا تا بدانی پیر ازو نبود جدا
چونکه او ینظر بنور اللّه گفت با خدا هر جا بود همراه گفت
آنکه احمد گفت در شأن علی هان علی با حق بود حق با علی
او به معنی اوستاد جمله است آفتابش بر همه تابنده است
نورِ پران پرتوی از نور اوست نور او جزو تجلّی نور هوست
راه رفته مردی از مردان حق پای تا سر حجّت و برهان حقّ
نور عرفان ظاهر از سیمای او باطن او ظاهر از پیدای او
روی پوش مطلب اعلاست او رهنمای مقصد اقصاست او
از علی لولا المربی گوش دار ما عرفت در پیش کن گوش دار
تا بدانی مرشدی میبایدت ور نه دشوارست مشکل آیدت
راه رویی راهبر چون ره برد بی دلیلی کس به منزل چون رسد
کاروان را گر نباشد راه دان در بیابان گم کُند ره کاروان
کس سپاه بیسپهسالار دید؟ بوستان بیباغبان هرگز شنید؟!
گر نیابد میوه از بیضا مدد پخته و رنگین و شیرین چون شود؟!
خانۀ بیکدخدا باشد خراب کشتی بیناخدا باشد پر آب
کی رمه باشد به صحرا بیشبان؟! طفل تنها از که آموزد بیان؟!
حرف بیاستاد کی آید به کار؟! مُلک بیسلطان کجا گیرد قرار؟!
چارپایی رایض و بیساربان کی رود یا کی کشد بار گران؟!
بیمعلّم سگ کجا گیرد شکار؟! بیطبیبی خسته را صعب است کار
عارف کامل فلاطون دل است سقم دلها را شفا ز آن حاصل است
نی غلط گفتم مسیح معنوی است حکمت او حکمت پیغمبریست
کور را بینا نماید بیشگفت ای خوش آن کس دامنش محکم گرفت
بشنو این کحال شاگرد خداست طرف کحلش قرص خورشید سماست
آن طبیبان را علامت رنگ و بوست نبض این قارورۀ این فعل جوست
او نماید حکم از روی کتاب این به وَحْیِ القَلبُ و الهام الخِطاب
در مداوا او کند گاهی خطا این نلغزد هرگز از راه هُدا
او دهد پرهیزت از باد و غذا این دهد از ما سوی اللّه احتما
احتمایت چونکه فرمود از سوی سعی بنما و بیار آن را به جا
کاین حیات جاودانی بر دهد بر سرت از معرفت افسر نهد
زنده گردد معنی مُرده در آن تازه گردد روح افسرده در آن
پشّه بودی عقابی سازدت ذرّه بودی آفتابی سازدت
مصحف توحید اخلاصت کند نازنین خلوت خاصت کند
صدقِ شاگرد و التفات اوستاد جمع چون شد میشود حاصل مراد
هرکه خدمت کرد او مخدوم شد و آنکه محروم ازین محروم شد
خادم یک عارف دل پر شوی به که مخدوم بسی جاهل شوی
آن مریدی گوی از میدان ربود کو زیان شیخ خود را دید سود
زهر اگر دادش چه شکر نوش کرد درد اگر گفتش دوا در گوش کرد
گفت سگ گفت این مَلِک سازد مرا گفت گم شو گفت بنوازد مرا
بیسبب گر روی گرداند ازو پشت او را هم همان رو دید او
گوید او نور است از سر تا به پا نسبت پشت است بر وی ناروا
هرچه دید از حضرت او یا شنید عین حکمت محض خیر او را بدید
گر صلاح از وی عیان شد در فساد در دل او چون و چرایی ره نداد
صدق و تسلیم و ادب بودش بیار آمد از کوره برون کامل عیار
گر بدی در اصل او نقص و خطا میشدی از یک چرا ردّ خدا
قابلیّت باید و فیض ازل ور نه هر دم رو نماید صد خلل
عاشق رهبر شدن میبایدت تا کند هر چیز آن خوش آیدت
روی تو رو آورد در سوی او هم قبول تو قبول آید ازو
چونکه او جاسوس باطنها بود اعتراض او بدو بیجا بود
میزند هر دم دلت را بر محک تا بدانی در یقینی یا به شکّ
غیرت عشق امتحانت میکند حال پنهانی عیانت میکند
عشق خونریز است و فتّان و غیور ای بسا نزدیک گو کردند دور
موسیا در کار خضر اسرارهاست دم مزن کاینجا چرا محض خطاست
بقراط حکیم
این شنیدستی که بقراط حکیم دید شخصی را به علّتها سقیم
گفتش ای جویای صحّت از طبیب گر شفا خواهی تو را باید شکیب
مردۀ فرمان من شو تا مگر حق دهد بر دشمن سقمت ظفر
چون تو با من یار گردی در طریق علّت مهلک بماند بیرفیق
نیست یک را با دو تاب گیرو دار یک ز دو در جنگ بنماید فرار
ور تو با او یار گردی در غذا سهل بشماری حدود احتما
تا بود سرمایۀ عمرت به دست صرف مرهم کن نه زخم ای خودپرست
عقل خود با عقل رهبر جمع ساز آن شرار نار را تو شمع ساز
تا توانی چاه را از راه یافت رو به سوی حضرت اللّه یافت
نیست شو تا هست تحقیقی شوی کُهنه بودی چون فنا گشتی نوی
عشق را با نیستی الفت بود از خودیِ هستیاش نفرت بود
در بیان ذمّ و اسباب جهان
ای تو سرگردان صحرای هوس پایبند چرب و شیرین چون مگس
در بیابان تمنّا بینوا چند مانی بگذر از نفس و هوا
پایمال حرص همچون مور و موش بیش ازین در دیگ خودکامی مجوش
مدعای تو اگر ملک است و مال در گذر زان تو وبال است و نکال
کاسهکاسه زهر مینوشاندت تا دو گز کرباس نو میپوشاندت
باطنت را میکند یک سر خراب تا بگیرد ظاهرت شکل سراب
میل منصب از خریّ و خامی است حاصلش بدنامی و ناکامی است
قعر دوزخ مسند شاهنشهی است هر کدامین از مناصب یک چهی است
آتش سوزان بود جان جهان مال او مارست و عقرب بیگمان
ور بود مقصود تو زین گیر و دار خوردن و پوشیدن و گشتن سوار
گر کُنی فکر و تأمّل یک نفس بنگری با چشم حکمت پیش و پس
میشود بیشبهه این معقول تو فضلۀ حیوان بود مأکول تو
گاه دیگر فضلۀ نفس نبات زین دوتا باشد حیات بینبات
معدهات پر دارد از آنروی کار فضله را بنماید آخر آشکار
یعنی از فضله نمیآید جُز آن اول و آخر بود این را بدان
چند سرگین سازی ای مردارخوار گشته زین، کار تو زار و نزار
در صدق و اخلاص و ذم ریا
ای مرایی رو که اینجا بار نیست کار بیاخلاص کردن کار نیست
کار بیاخلاص شرکست و نفاق توشۀ این ره بود صدق و وفاق
خاتم توحید اخلاص است و بس محرم اینجا صادق خاص است و بس
گر عمل را نبود از اخلاص اساس بیثبات و بیبقا آن را شناس
مخلص صادق کند این راه طی مرکب خود رو کند ابلیس پی
گر نباشد صدق و اخلاص ای پسر مینهد از راه در راهی بدر
صدق چبود بار حق برداشتن هرچه گوید شرع باور داشتن
از گمان بد نمودن اجتناب بد نراندن در زبان بر هیچ باب
بر در دلها شدن بهر دعا تا مگر زان صدق پیش آید صفا
چیست اخلاص آنکه تو با حق شوی از غرضها ساده و مطلق شوی
باشی از قید غرض آزاد تو بگذری از طاعت معتاد تو
حق تعالی را پرستی بیغرض شاد باشی در ادای ما فرض
باز پوشی چشم از خلق جهان باشدت پنهان مساوی با عیان
طالب رضوان حق باشی و بس جز رضای او ترا نبود هوس
مدح جود و ذم بخل
مرد این راه خطرناک او بود کو به یار خویش جان قربان کُند
آنکه نتواند دهد نان در رهش کی تواند دید روی چون مهش
بیسخا این راه نتوان طی نمود میتوان طی کرد آن با بذل وجود
کیسه خالی کاسه پر باید نمود غیر این باشد زیان این است و سود
گرمی و نیکی بکن با نیک و بد هر که هرچه کارد آن را بدرود
تخم کشتن یاد گیر از برزهگر یکمن ار پاشید ده برداشت بر
گرچه انبان و جوالش شد تهی پر شود انبان چاهش ناگهی
رو تو هم تخمی فشان شاخی نشان تا بیابی نفع او در دو جهان
حق کریم است و رحیمِ دلکش است یا کریم و یا رحیمش زان خوش است
پس تو هم رحم و کرم آور بجا تا ترا مقبول خود سازد خدا
از خدا شرمنده شو اندیشه کن بخل بگذار و سخاوت پیشه کن
ذمّ کبر و مدح تواضع
ای که باشی از تکبّر مست تو حدّ خود بشناس هستی پست تو
خوردی و کوچک بزرگی میکنی میشی و اظهار گرگی میکنی
اصل خود را بنگر و حال مآل تا بدانی کبر تو باشد ضلال
کبریا باشد ردای کردگار باادب باش این ردا را برمدار
بندگی افکندهگی و پاکی است بندگی پاکیزگی و پاکی است
دعوی هستی دلیل مشرکی است داند این آنکس که پاکی و زکی است
پس ز حق اندیشه کن افتاده باش از تکبّر وز غرور افتاده باش
با تواضع بگذر آن ایام عمر نیست شو تا آنکه یابی کام عمر
آنکه امروز از تکبّر چون پلنگ میخرامد میخورد پایش به سنگ
روز دین در صورت مورچهگان میشود پامال خلقان جهان
کرد آدم را ملک در دم سجود دیو اظهار انانیّت نمود
جزو ناری را فرو باید نشاند جزو خاکی را بر او باید رساند
تا شوی مسجود چون آدم صفی فکر تو باشد غلط گر پی بری
پس برو خود را ز هر کس کم شمار تا سرافرازدت کند پروردگار
هر که خود را بشمرد خورد حقیر معتبر گرداندش ربّ کبیر
در بیان توبه است و بازگشت
توبه کن توبه بدان توبه خوش است خار خاشاک گنه از آتش است
توبه کن ای مرد راه از هر بدی چند دیوی و بهیمی و ددی
زین همه رحمت نمیگردی خجل منفعل شو از حق ای نامنفعل
تخم زقّوم است و حنظل زرع تو تلخی و شوری است اصل و فرع تو
تا که میخ و شاخ این ناخوش درخت هست باریک و نگردیده است سخت
بر کن از بن ورنه چون گردد قوی تو ز ضعف از کندنش عاجز شوی
رو به سوی حضرت غفار کن توبه و زاری و استغفار کن
لذّت توبه است افزون از فجور میبرد شر آورد خیر و سرور
با پشیمانی و افغان و عزا اشک خونین ریختن از دیدها
از هوای غیر حق پرداختن خویش را از نو مسلمان ساختن
پاک دامن زیستن با آه و سوز در عبادت بودن از شب تا به روز
از سر هر دو سرا بر خواستن عذر تقصیرات ماضی خواستن
برگ هستی شستن از لوح وجود از زیان و سود خود آزاد بود
از ره تسلیم و تقدیر قضا هرچه پیش آید بدان دادن رضا
غیر حق را محو کردن از ضمیر از سوای دوست بودن گوشهگیر
از کبایر اجتنابآور به جا تا خدا آمرزدت جرم و خطا
توبه بنما از رفیق بد نخست یار بد نار جحیم و مار تست
آنچه یار بد کند با مردمان نفس شیطان کی کند با مردمان
دیو آدم شکل را باشد ضرر از شیاطین و اجنه بیشتر
یار بد از مار و کژدم بدتر است باطنش از فتنه و شور و شر است
همچنین در لقمه تقوی بکار تا نباشد آن حرام و شبههدار
کان ترا سر گشته و مغبون کند از ره ایمان و دین بیرون کند
ای که نام خود مسلمان کردهای لقمه را بین کز کجا آوردهای
لقمه باشد اصل تخم هر امل چون خلل دارد خلل اندر خلل
شرط باشد اجتناب اندر خوراک کز خوراک مشتبه زاید هلاک
هر که را لقمه بود پاک و حلال گر رود ره میشود صاحب کمال
جهد کن زنهار کمتر خور طعام زانکه اسراف از حلال آمد حرام
نانِ حکّام و طعام جابران کی خورد جز آنکه هست از خاسران
کم نشین بر خوان مردار غوان نان بریان کم خور از خوان شهان
زهر خوردن به که نان مشتبه گر ترا فقر است و ایمان فاقه به
زاشتباه و اختلاف لقمههاست اینکه مردم را نه عقل و نه حیاست
حکایت بابا فرج تبریزی
عالمی پرسید از بابا فرج کای خدا برداشته از تو حرج
آن یکی گوید قدیم است آن جهان و آن دگر گوید که باشد حادث آن
تو چه گویی حادث است آن یا قدیم گفت بابا حق او شاه کریم
کو مرا بیگانه کرد از ما سوی با صفات و ذات خود کرد آشنا
تا گشود از لطف خود چشم و دلم ساخت صاف از ظلمتش آب و گلم
در جهان وحدتم مأوای نمود لای توحید مرا الّا نمود
من ندیدم غیر ازین موجود کس دیدن غیرم نشد هرگز هوس
بس که دادم خویش را با یاد او هستیام شد محو در هستی او
فانی از خود گشتهام باقی بدو محو اویم محو اویم محو او
حکایت پسر تفتازانی و تیمور خان گورکان
آن یکی ملا انیس شاه بود در سفرها با شه او همراه بود
عزتش میداشت شه از بهر دین دیدیاش معمار ملک و شهر دین
گفت ملازاده را شخصی مگر خوب مشمر بد بود کار پدر
هوش از سر میبرد قرب شهان آفتی نبود چه آن اندر جهان
شه که نبود اهل حق و دادگر دیدن رویش ضرر دارد ضرر
گر جز این معنی همی خواهی شنید انه لا ترکبوا کافی بود
در حدیث است اینکه چون دانشوری رفت پیش شهریار کشوری
یا که درویشی رود نزد شهی او بود بیدانش و این گمرهی
او ریاکار است و این دزد و دغل خالی او را کیسه و این را بغل
هر یکی باشد گدای جاه و مال باشد آن را ضلال این را وبال
علم و فقر تو که میراث نبی است باز نفس شومت میراث کیست؟
نفس فرعونی و علمت موسوی است فعل قارونی و قولت عیسوی است
علم و فقر ناقصان جهل و عماست عالم و صوفی مخوان او را خطاست
گفت ملازاده حق است این بیان سود باشد جمله را نبود زیان
رقعه بنوشت او پیش پدر کی پدر از قرب سلطان در گذر
زانکه ما را کشت او کسان زین بلا خود را و ما را وا رهان
صرف منما مال شر زین پیشتر هست حقالنّاس ازو بگذر پدر
چون رسول نامه پیک شاه بود شد غلط دادش بشه شاهش گشود
خواند تا یک سال پنهانش بکرد بعد از آن در امتحان شد رهنورد
خواند ملازاده را پیش خودش مهربانی کرد و سِر خواهان شدش
گفت میگویند هستی قرض دار قرض خود را تو بکن یکیک شمار
تا که بردارم ز پشتت بار قرض سازمت آسوده از آزار قرض
هیچ باری نیست همچون بار وام وامداران را ز غم تلخ است کام
گفت ملازاده این نبود روا حق تعالی میدهد قرض مرا
شاه دیگر باره کرد ابرام سِر گشت او راضی بدان همچون پدر
خواست برخیزد ز مجلس شاه شاد آن کتابت را به دست وی بداد
گفت برخوان چون بخواند آن شاه گفت دیگر از کار پدر منما شگفت
چون عمل با علم تو نبود قرین گو چه کار آید ترا آن علم و دین
چند پند دیگری آری بجا پند خود را بعد ازین منما خطا
وقت پند دیگرانی جَست و جَست وقت پند خویش باشی سست سست
چون عمل با علم تو نبود قرین گو چه کار آید تو را آن علم دین
یکی از آثار ادهم که تاکنون به چاپ نرسیده اربعین یا چهل فصل است.(1)
. این اثر به کوشش دوست گرامی و پرتلاش، مهدی سلیمانی آشتیانی و این حقیر، در دست تصحیح وتحقیق قرار دارد.
مؤلف، این اثر را در چهل فصل تنظیم و هر فصل را به موضوعی اختصاص داده است. او در هر فصل آیهای از قرآن کریم و حدیثی از حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله یا امامان علیهم السلام را آورده و به شرح توضیح آن پرداخته کرده است. تألیف این اثر در سال 1036 ق به پایان رسیده و تاکنون دو نسخه از آن شناسایی (1. کتابخانۀ حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری، ش 148(2)؛ 2. کتابخانۀ دانشکدۀ الهیات مشهد، ش 1388)(3)شده است. این اثر یکی از مفصلترین آثار ادهم است. او میکوشد آموزههای دینی را با یافتههای عرفانی خود شرح و توضیح دهد و در حقیقت بین شریعت و طریقت جمع کند. نثر این اثر روان است و مؤلف در اغلب مطالب از آیات قرآنی و احادیث نبوی و ولوی بهره برده و در مواردی نیز از اشعار خود و دیگران برای تبیین بیشتر مطالب نقل کرده است.عنوان موضوعات چهل فصل این کتاب چنین است:
و مذمّت اهل بخل، 6. در فضیلت روزۀ ماه رمضان و شعبان و رجب، 7. در فضیلت شب قدر و شب برات و شب رغائب، 8. در مذت سؤال و گدایی با قدرت کسب، 9. در فضیلت کسب و طلب روزی مباح، 10. در مذمّت حرص و طمع و فضیلت قناعت، 11. در مذمّت دنیا، 12. در فضیلت قضای حاجت مؤمن، 13. در فضیلت اکرام مؤمن و ادخال سرور در دل وی، 14. در فضیلت صلۀ رحم، 15. در فضیلت نیکویی کردن با پدر و مادر، 16. در بیان معاصی که در دنیا نیز سبب زوال نعمت و باعث حصول بلیّه میگردد، 17. در فضیلت حجّ و زیارت حضرت رسول و ائمه علیهم السلام، 18. در فضیلت اهل بیت علیهم السلام، 19. در فضایل حضرت صاحبالزمان و اثبات وجود آن عالیمقدار جهان، 20. در فضیلت امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت خلق، 21. در مذمّت پند دادن و خودْ عمل نکردن بدان، 22. در مذمّت ظنّ بد به مردم بردن و جستجوی عیب مردم کردن و غیبت کردن، 23. در مذمّت شرابخواران و قماربازان، 24. در مذمّت متکبّران، 25. در فضیلت حلم و حسن خلق و نهی از خشم و غضب، 26. در مذمّت حسد، 27. در مذمّت ریا، 28. در فضیلت ریاضت و ترک هوای نفس کردن، 29. در فضیلت نکاح و زن و فرزندان، 30. در فضیلت عدل و مذمّت ظلم و آیین سلطنت، 31. در بیان کیفیّت قضا، 32. در فضیلت صبر، 33. در فضیلت شکر، 34. در فضیلت توکّل، 35. در بیان گناهان کبیره، 36. در فضیلت توبه، 37. در فضیلت ذکر مرگ، 38. در فضیلت قرآن و ثواب صلوات و نصایح افلاطون، 39. در خوف و خائف، 40. در بیان فضیلت رجاء.
در اینجا نمونههایی از این اثر گرانسنگ، برای نشان دادن شیوۀ وعظ ادهم ذکر میشود:
در مذمّت متکبران
قوله تعالی: «فَادْخُلُواأَبْوَ بَ جَهَنَّمَ خَلِدِینَ فِیهَا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ»(1)
. نحل، آیۀ 29.
یعنی:گویند روز قیامت ایشان را درآیید به درهای دوزخ و فراگیرید در طبقات آن، که
1) (1)
برای شما بخش کرده شده است جاویدماندگان؛ پس بد است آرامگاه متکبّران؛ نظم:
ای شده مستسقی از کبر و منی چند تیشه خود به پای خود زنی
کبر آدم آتشِ سوزنده است هیچ کس خود را به نار افکنده است؟
زهر قاتل باشد این کبر و غرور زهر نتوان داد غافل را به زور
خودبهخود تو میخوری این زهر را لطف بگذاری گزینی قهر را
تو نداری تاب قهر کردگار پس رها کن کبر و مستی زینهار
خدا را میسِزد کبر و منی زان که سلطان است و سبحان و غنی
در خبر است که پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: «جمع نشود ایمان و کبر در یک دل».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «هر که در دل خود جا دهد حبّهای از کبر، حق تعالی وی را داخل آتش دوزخ گرداند».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «هر که تکبّر کند، خدای تعالی وی را پست گرداند و هر که تواضع کند، خدای تعالی وی را بلندمرتبه گرداند».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «هر که اسراف نکند در معاش خود، حق تعالی روزی وی را زیاد کند و هر که اسراف کند در معاش خود، حق تعالی وی را تنگروزی کند».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «هر که خواهد نفس خود را عزیز سازد، خدا او را خوار نماید و هر که خواهد نفس خود را خوار سازد، خدای تعالی وی را عزیز سازد».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «تکبر کردن بر متکبران مانند صدقه دادن بود در راه خدای تعالی».
تکبّری که کند از برای دین بر شاه به از هزار تواضع که شه کند به گدا
و امیر المؤمنین، علی علیه السلام فرزند خود را وصیت کرد و گفت: «ای فرزند! از سه خصلت حذر کن: تکبّر و غضب و طمع؛ اما تکبر، پس بهدرستی که آن خصلت از خصلتهای اشرار، و کبریا ردای حق تعالی است؛ و غضب صفتی است از صفات دونان و درندگان، و طمع خصلتی است از خصلتهای دونان و بیهمّتان.
گیرم که تمام مصحف ازبر داری آن را چه کنی که نفس کافر داری
سر را به زمین نهی تو از بهر نماز آن را به زمین بنه که در سر داری
در مذمّت ریا
و قوله حق تعالی: «الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَآءُونَ * وَ یَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ»؛(1)
. ماعون، آیات 5-7.
یعنی: بسی سختی عذاب هر نمازگزارندگان راست که از خود و نماز خود بیخبر است و ریا کنند و آن را جز در حضور مردم نگزارند و یا تکاهل ورزند تا وقت آن فوت شود.در خبر است که پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت که: «جبرئیل چنان سفارش همسایه به من کرد که پنداشتم که مگر همسایه از هم میراث میبرد»(2)و اگر کسی با همسایه نیکی نتواند کرد، باید که بدی نکند و اگر چه کافر باشد و تا چهل خانه را از هر جانبِ خانۀ این کس، همسایه شمردهاند؛ نظم:
چون ریا شرک است بگذر از ریا تا که از اخلاص دل یابد صفا
خلق، کوران را عصایند ای کیا مرد بینا را نمیباید عصا
عمر و رزق و صحّت جانت تمام هست اندر دست آن ربّ الانام
دنیی و عقبی همه در دست اوست پس به غیر از وی توجّه کی نکوست؟
پشت سوی خلق کن، رو سوی او جای کن از مقبلی در کوی او
هرچه خواهی کرد او را قبله کن تا بیابی مزد آن، بشنو سخن
جود او باشد عیان در جودها بود او باشد نهان در بودها
در فضیلت ریاضت و ترک هوای نفس کردن
قوله تعالی: «وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِی وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی»(3)یعنی: آن کس که از قیام روز قیامت، نزد ملک علّام و آفریدگارِ انام بترسد
و نهی و منع کند نفس خود را از تحصیل هوا و آرزوی جسمانی دنیایِ فانی، پس بهتحقیق که بمیرد و پاداش این جهاد - که او با نفسِ نحس کرده است - خُلد برین و بهشت، جایگاه او باشد؛ پس باید بتهای هوا را به دست ریاضت و به تبرِ خلاف عادت، خلیلوار بشکنی، تا توفیقِ بنای کعبۀ دل - که عرش رحمان است - بیابی!
در خبر است که پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: «تعجّب از حال کسی دارم که از ترس مرض و بیماریْ از طعام پرهیز کند، چگونه پرهیز نکند از گناه و آتش دوزخ».
پس چون تو را که بیمارِ روحانیای اگر علاج نکنی، منجر به هلاک ابدی گردی، باید که دو کار کنی: یکی پرهیز از اغذیۀ مفسده و افعال قبیحه و اوصاف ذمیمه و به خلاف مقتضای هوا و خواهش دیو نفس؛ دوم تناول کردن ادویۀ مصلحۀ جمال صالحه و اخلاق حمیده و به فرمان رسول عقل کارکردن. و چنان که در امراض جسمانی، هر مرض را به ضدّ طبیعتِ منشأ آن، علاج کنند (چون دفع حرارت به برودت و رطوبت به یبوست و غم به شادی و برعکس) و بر اسقام نفسانی نیز چنین کنند؛ پس علاجِ پرخوردن و پرخفتن و پرگفتن، کم خوردن و کم خفتن و کم گفتن باشد و علاج شهوت و تکبّر و جهل و بخل و خشم و ریا و غضب و محبّت دنیا و طول امل و ظلم و دروغ، خمولِ دل و سخا و تواضع و علم و حلم و سخاوت و اخلاص و یاد مرگ و حساب و عذاب و عدل و صدق بود! بر این، قیاس کن باقی دیگر را!
در فضیلت عدل و مذمّت ظلم و آیین سلطنت
قوله تعالی: «قُلِ اللَّهُمَّ مَلِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَن تَشَآءُ وَتَنزِعُ الْمُلْکَ مِمَّن تَشَآءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَآءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَآءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»(1)
. آل عمران، آیۀ 26.
یعنی: بگو ای محمّد که:خداوندا! پادشاه صوری و معنوی و سلطنت ظاهر و باطن، توراست و متصرّف در
1) (1)
آن تویی! عطا میکنی آن را به هر که میخواهی و میستانی آن را ز هر که میخواهی و ارجمند میسازی هر که را خواهی چون محمّد و پیروان او، و بیقدر میسازی هر که را میخواهی چون ابوجهل و تابعانش، و به دستِ قدرت توست خیر و نیکی، و شرّ و بدی را به کارِ تو راهی نیست، و بهدرستی که تو به هرچه خواهی توانایی! نظم:
سلطنت و خواجگی و بندگی عزّت و آزادگی و افکندگی
صحّت و بیماری و آسودگی بودهگی و هستی و نابودهگی
جمله به دست کرم حق بود مالک عالَم، حق مطلق بود
هرچه بخواهی برو از وی بخواه زان که جز او نیست [بشر را] اله
خوار شدستی ز خود از غافلی معرفتت نیست تو بیحاصلی
کیست شه آن کس که خدادان بود روز و شب از ورد، خداخوان بود
جای نسازد به دل خویش جاه در دم دیوان نشود رو سیاه
شاهیِ این دُنیی دون سهل دان عدل بکن ظلم مکن بهر آن
ور نه پس از مرگ ندامت کشی این خوشیات بار دهد ناخوشی
در خبر است که پیغمبر صلی الله علیه و آله گفت: عدالتِ یک ساعت یا یک روز، بهتر است از شصتساله عبادت»؛ زیرا که از نور عدل سلاطین، ظلمت ظلم از زمان رفع شود و عبّاد و زهّاد و رعایا را جمعیّت خاطر افزون گردد و با فراغ بال روی در عبادت و طاعت نهند و فراخور حال خود انفاق و خیرات کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و شکر نعمای نامتناهی الهی به جا آرند و از آن فیض عام و بهرۀ ناتمام به پادشاه رسد که از شصتساله طاعت نرسد.
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «از عدل برپا و برجاست آسمان و زمین».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «هفت نفر روز قیامت در زیر سایۀ حق تعالی باشند: اوّل سلطان عادل را شمردهاند که حکما گفتهاند که: سلطان عادل، نافعتر است از باران بزرگقطره».
و گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله: «[همۀ] شما رعیّت دارید و همۀ شما را از رعیتِ خود، خواهند پرسید».
و مروی است که «عدل، شیرینتر است از شهد، و نرمتر است از روغن تازه، و خوشبوتر است از مشک».
و در خبر است که: «رسول صلی الله علیه و آله را پرسیدند که: یا رسولاللّه! آیا امت تو را به شفاعت تو از دوزخ بیرون کنند؟ گفت: آری، مگر هفت گروه را که ایشان در آتش جحیم جاوید بمانند و از شفاعت من محروم باشند: اوّل، حاکمی که به رعیّت ستم کند؛ دوم، کسی که خون بهناحق نماید؛ سوم، آنکه مسکینان و درویشان از او آزار بینند و جفا کشند؛ چهارم آنکه شراب خورد و بیتوبه بمیرد؛ پنجم آنکه رباخور بود؛ ششم آنکه عاق پدر و مادر باشد؛ هفتم آنکه بخیل و ممسک بود».
و مروی است که: «کفارۀ گناهان بزرگ، به فریاد مظلوم رسیدن و داد وی را از ظالم گرفتن است».
و [البتّه] با وجود اعتماد به قیامت و کتاب، یقین که جانب هدایت را رعایت خواهد کرد و رواج دین خواهد داد و نشان، آن باشد که: در شهری مدرسهای بنا کند و خانقاهی سازد و در مدرسهها معلّمانِ فاضل تعیین کند و در خانقاه، درویشان کامل را در مسند تمکین ارشاد دهد و هر دو فریق را آنچه لازمه است از وظایف و اسباب مایحتاج، از وجه حلال مهیّا کند و برساند، تا با خاطر جمع طلب علم کنند و به راه سلوک روند و عزّت هر دو طایفه را واجب و لازم شمرد تا به برکت ایشان کار دنیا و آخرت وی، چنان که باید و شاید، روی در ترقّی و تزاید نهد، و به زیارت و دیدار از این گروه راغب باشد؛ و در حفظ اوقاف و صرف آن به محال آن سعی بلیغ نماید، بلکه خود موقوفات بر آن بیفزاید و متصدی متّقی، برای اصلاح آن مقرّر کند.
و قاضیان و محتسبان و مفتیان دانا و صالح، برای تقویت شرع و حمایت دین، در هر ملکی معیّن کند و طوایف مختلفه را - که در بلاد وی ساکن باشند - اهانت و آزار نکند، بلکه به لطف و احسان، به ربقۀ اسلام درآورد.
و در ادای عبادت به قدر طاعت، خود را معاف ندارد و بیمشورتِ خردمندان
کاری نکند، که «وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ»(1)
. آل عمران، آیۀ 159.
امر است و اگر گناهی هم کند، پوشیده و پنهان دارد و از ظلم گریزان و از خدای ترسان باشد.و در تعمیر مسجد و بنای پل و سایر خیرات جاریه تقصیر نکند، تا امیران و منعمان دیگر نیز به وی در آن اقتدا کنند.
و از مستیِ روز و شب اجتناب کند، تا از مستیِ غفلت نیز برهد که زوال عقل، بزرگترینِ زیانهاست.
و خود را چون طبیب و مجموع ملک خود را چون شخصی بیمار شمارد و بداند که از مست معالجه نیاید؛ پس مُلک از حال اعتدال بیفتد و روی در خرابی نهد و در وقت سکرات، معالجه سودی ندهد و ندامت منفعتی نبخشد و این خسران دنیا و آخرت بود.
و با رعایا که به منزلۀ اعضا و جوارح و فرزندان و خادمان ویاند، مهربان باشد و ایشان را دوست دارد.
و از احکام وزرا و از احوال ایشان، هیچ وقت غافل نشود.
و جاسوسان، مدام به ولایت دشمنان بفرستد تا از تدبیرات و کار و بار و قوّت و ضعف ایشان باخبر باشد.
و باید که در بندِ آسایش خلق باشد نه در بندِ آسایش خویش، و چه بدتر از آنکه یک تن در راحت بود و به سبب آن، هزار تن در مشقّت باشند؟!
و باید بداند که ملک امکان، یک اقلیم است و دو پادشاه در اقلیمی نگنجد؛ پس از غیرت الهی بترسد و از حال خود و ملازمان و حکّام خود عبرت گیرد و در دل دعوی پادشاهی نکند و خود را بندۀ عاجزی داند آلتِ دستِ قدرت حق تعالی که اقلّ قلیلی از ملک جسمانیِ خود را به وی سپرده است؛ پس سرکشی ننماید و این را «سیاست ملک» و «ریاست آن» گویند و هر کسی را نسبت به منزل و اهل و عیال و متعلّقان و خادمان خود ولایتی دادهاند؛ اگر در آن ولایت، عدالت ننماید و در تدبیر
1) (1)
منزل، بر وفق قانون شریعت و حکمت عمل نکند و در نفقه دادن و خدمت فرمودن و عزّت نمودن، افراط یا تفریط کند هم ظالم باشد.
چون عدالت نیست شاهی را شعار نیستش آگاهی از پروردگار
شاه عادل سایۀ رحمان بود شاه ظالم نایب شیطان بود
دولتش نکبت بود مالش وبال حال او رنج است و مال او ملال
جان خلق از بیم او در اضطراب خانهها از جور او گشته خراب
خانۀ خود میکند زیر و زبر خاک میریزد به دست خود به سر
آه مظلومان ز دستش بر فلک دشمن او خالق جنّ و ملک
مینیندیشد ز روز انتقام میکند با خویش خصمی بر دوام
ظلم از این برمیکند بنیاد از او پند گیرد دیگری از یاد او
خفته است او زان نیابد آگهی از ضلال نفس خویش و گمرهی
با خیالی عشقبازی میکند بهر شهوت، پَر ز خود برمیکند
غافل است از عاقبت از بیهُشی مینبیند هرگز او روی خُشی
چون بمیرد کار او یکسو شود دیدهاش کور و سیاهش رو شود
گردد او بیدار از آن خواب و خیال خویش را بیند گرفتار نکال
نی شهنشاهیش همره نی سپاه فرصتش رفته ز کف کارش تباه
در فضیلت توکّل
قوله تعالی: «وَ عَلَی اللَّهِ فَتَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»؛(1)
. مائده، آیۀ 23.
یعنی: توکّل کنید در کارها به خدا، پس اگر هستید ایماندارندگان به وی، «وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»؛(2)و بر خدا پس باید که توکّل کنند مؤمنان؛ پس اگر ایمان داری، متوکّل باش تا که از دوستان حق گردی که «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»(3)چگونه توکّل نکنی و از پی مکر و عذر و تدبیرات فاسد افتی و حال آنکه خدای تعالی تنها تو را بس بود؟! که «وَ مَن یَتَوَکَّلْعَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»(1)
طلاق، آیۀ 3.
و به همین منوال وارد است که «أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ»؛ (2)نظم:بیا و توکّل کن ای خودپرست! که از حرص، دینت بیابد شکست
توکّل کن ای آدمی زینهار! از آن پس به هر مشکلی غم مدار
که حق حل کند مشکلات تو را نکوتر نماید صفات تو را
ز رنج و عناد وارهد جان تو رسد هر دم از خوان حق نان تو
بیا بگذر از حرص تا وارهی توکّل بکن تا به کس نان دهی
توکّل نگردد ز ایمان جدا اگر مؤمنی، پس توکّل نما!
ز احوال دل حالتی را بنام توکّل به امید ربّالانام
بدان حالت ار دل رسد دل بود و گر نه یکی سنگ یا گل بود
توکّل سر عزّت افزایدت حریصی به خواری در اندازدت
پس از آدمی نیستی چارپا توکّل بکن تا رهی از بلا
در بیان گناهان کبیره
قوله تعالی: «وَ الَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَل - ِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوَ حِشَ وَ إِذَا مَا غَضِبُواهُمْ یَغْفِرُونَ»؛(3)یعنی:
نعیم بهشت که بهتر و پایندهتر است، برای مؤمنان متوکّل است و برای آن کسانی که پرهیز میکنند و به یک سو میروند از گناهان بزرگ و از کارهای زشت، و چون خشم گیرند بر ایشان مردمان و رنجی و زیانی که بدیشان رسانند درمیگذرانند آن را و عفو میکنند از ایشان.
بدان که اکابر دین را اختلاف بسیار است در تحقیق معاصی کبایر و گناهان بزرگ؛ بعضی بر آن رفتهاند که کبیره عبارت است از گناهی که حق تعالی، کنندۀ او را وعده داده باشد به عقاب در قرآن مجید.
و بعضی گفتهاند که کبیره، آن گناه است که شارع برای آن حدّی قرار داده باشد و یا تصریح کرده باشد فاعل آن را به وعید.
و طایفهای برآناند که هر گناهی که مشعر باشد به قلب اعتماد عامل آن به دین، کبیره است.
و فرقهای چنین گویند که کبیره، معصیتی را باید دانست که دانسته شده باشد حرام بودن او به دلیل قاطع.
و گروهی گفتهاند که هر گناهی که وعید شدیدی بر آن واقع شده باشد در کتاب خدا و حدیث مصطفی صلی الله علیه و آله آن کبیره است.
و گفتهاند: گناه کبیره هفت است: اوّل شرک آوردن به خدا؛ دوم کشتن آدمی بهناحق؛ سوم فحش گفتن به زن صالحه؛ چهارم خوردن مال یتیم؛ پنجم زنا کردن؛ ششم گریختن از جهاد؛ هفتم پدر و مادر آزردن.
و بعضی سیزده گناه نیز بدین افزودهاند و کبایر را بیست شمردهاند: اوّل لواط؛ دوم سِحر نمودن؛ سوم سود و ربا خوردن؛ چهارم غیبت کردن؛ پنجم سوگند به دروغ خوردن؛ ششم شهادت ناحق دادن؛ هفتم شراب خوردن؛ هشتم دزدی کردن؛ نهم عهد شکستن؛ دهم ترک بلاد اسلام کردن بعد از هجرت بدان؛ یازدهم نومید شدن از رحمت خدا؛ دوازدهم ایمن شدن از قهر خدا؛ سیزدهم در کعبه مناهی کردن.
و بعضی نیز چهارده دگر بر این افزودهاند و کبایر را سی و چهار دانستهاند: اول خوردن گوشت مردار؛ دوم خوردن خون؛ سوم خوردن گوشت خوک؛ چهارم خوردن گوشت حیوانی که در وقت کشتن آن، نام غیر خدا برده باشند؛ پنجم از غیر ضرورتی حرام خوردن و بردن، چون قیمت شراب و قیمت سگ هرزهگرد و زن فاحشهگر و مزد گرفتن و به طاس نگاه کردن خصوصاً رشوه گرفتن در حکم و در خبر است که: «بپرهیزید از رشوه که آن، محض کفر است و رشوهگیرنده بوی بهشت نشنود و بپرهیزید از آنکه تواضع کنید توانگری را برای توانگریِ وی؛ زیرا که هیچ کس آن نکند مگر آنکه دو حصّه از سه حصّۀ دین وی برود و از بهشت بینصیب شود؛ ششم قمار باختن؛ هفتم نقصان در کیل و وزن کردن؛ هشتم یاری
ظالمان نمودن؛ نهم حق مردم را پیش خود نگاه داشتن با قدرت بر ادای آن؛ دهم اسراف در دادن؛ یازدهم تبذیر در تحصیل مایحتاج و غیر آن؛ دوازدهم خیانت در امانت و مال مردم نمودن؛ سیزدهم اشتغال به ملاهی و ملاعب؛ چهاردهم اقرار بر گناهان دیگری نمودن.
و جمعی بر این رفتهاند که گناهان، همگی کبیره است به واسطۀ مشترک بودن آنها در مخالفت امر و نهی شارع؛ امّا بعضی بزرگتر است از بعضی؛ گناهان بزرگ را نسبت به بزرگتر از آن صغیره خوانند و اگر نه، فینفسه کبیره است، مثلاً بوسیدن زن نامحرم نسبت به نظر کردن بر روی وی کبیره است و نسبت به زنا کردن با وی صغیره است. این قول بسیار قوّت دارد، ولیکن بر هیچیک از این اقوال دلیلی نیست که اطمینان قلب از آن حاصل شود.
و بسا باشد که در پوشیده ماندن کبیره و صغیره مصلحتی باشد که عقل ما بدان راه نبرد؛ چنان که در پوشیده بودن شب قدر و نماز وسطا و اسم اعظم است و بنا بر آنکه همۀ گناهان کبیره باشد، محو کردن اجتناب از کبایر ارتکاب صغایر را و شرط بودن عدم اصرار بر صغیره در عدالت بدان معنا باشد که هرگاه شخصی را دو گناه پیش آمد، یکی بزرگتر و دیگری خردتر و وی بر هر دو قادر باشد و از ترس خدا از آن گناه بزرگتر را ترک کند و به گناه خورد اکتفا نماید [تا] به برکت ترک کردن آن، این را از او بگذرند!
و در این باب نیز مصرّ بودن با عدالت منافات دارد.
نقل است که یکی از بزرگان را پرسیدند که: گناه صغیره کدام است و گناه کبیره کدام؟ گفت: گناه کردن زهر خوردن بود روح را و زهر، خرد و بزرگ نمیباشد!
و از یکی از محقّقان پرسیدند که: گناه کبیره کدام است؟ گفت: گناه را صغیره دیدن، کبیره است.
و از دانشمندی پرسیدند که: در گناه صغیره و کبیره چگونهای؟ گفت: مخالفت فرمان سلطان دیّان را صغیره دیدن و خُرد شمردن خُردی و کوری است!
و یکی از کاملان دین میگوید که: در وقت شهوت و معصیت، هر گناهی که باشد کبیره باید دید و در زمان توبه و استغفار، هر گناهی که کرده صغیره باید شمرد و باز همچنین است چون رجا و یا خوف به افراط رسد. و غافل را باید که بر تأدیب نفس امّاره و دفع شرّ شیطان لعین، دو قاعده را همیشه منظور دارد و فراموش نکند:
یکی آنکه عمل به ارکان را جزء ایمان داند؛ دوم آنکه صاحب کبیره را مخلّد در نار قرار دهد، تا مگر از هلاک و بلا وارهد.
و گفتهاند که مؤمن آن است که در تمیز گناه و ثواب کوشد، نه در تمیز صغیره و کبیره؛ نظم:
چون تو راست عصمت از عصیان از صغیره کبیره هیچ مدان
تو مکن بد ز روز حق بهراس خُرد را از بزرگ تو بشناس
ور نه نفس تو هست بیپروا ندهد هیچ نفع، علم بر اشیا
عمر اندر سر تمیز گذشت رفت از دست همچو باد به دشت
مایۀ روز رستخیز برفت عمر بیقیمت و عزیز برفت
جمله اندر سر هوا و هوس بند شهوت و هوس به سانِ مگس
کردهای تو تمیز نیک از بد لیک بد میکنی نه نیک ای مَرد
در خوف و خائف
قوله تعالی: «إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَ خَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ کَرِیمٍ»؛(1)
. یس، آیۀ 11.
یعنی: این است و به جز این نیست که میترسانی تو ای محمّد! آن کس را که پیرو است قرآن را و ترس دارد از خدای بخشاینده به دل یا خلوت. پس مژده ده این ترسکاران را به آمرزش گناه و مزد نیکو!1) (1)
ای بیدرد غافل! «أَن لَّیْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَی»(1)
. نجم، آیۀ 39.
میشنوی و سعی نمیکنی؟! «وَ إِیَّیَ فَارْهَبُونِ»(2)میخوانی و بیم نداری؟! امرِ «وَ خافُونِ»(3)میبینی و نمیترسی؟ «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُو * وَ مَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»(4)در کار است، از چه میپرسی؟! نظم:بترس و بگری و بسوز و بنال که بیناله باشد نجاتت محال
مکن لحظهای دل تهی از هراس که گردی همان لحظه تو ناسپاس
ز قهر خداوند ایمن مباش مکش دست از کار تخمی بپاش
بشور چرک عصیان فرو ریز اشک فلک را ز گریه درآور به رشک
تو را هست در پیش راه دراز بکن کوشش و توشۀ آن بساز
بدان در کمین است دیو عنید بود یارش این نفس دیو پلید
متاعت به غارت برند، این دو زشت به یک باره آتش زنندت به کشت
کسی را که باشد دو دشمن چنین چسان شاد باشد دل آن حزین
ملا محمّدعلی بن محمدحسین بن محمدسعید بن حاج محمدصالح بن محمدسعید خوجینی(5)خلخالی یکی از دانشمندان فلسفیمشرب سدۀ سیزدهم هجری است. او به خاندانهای مهم علمی و اخلاقی در خلخال تعلق دارد که از آن دانشمندانی در علم و عرفان ظهور کردهاند. برخی از شخصیتهای علمی خاندان خلخالی عبارتاند از:
ملا محمدصالح بن محمدسعید خلخالی (1095-1181 ق)(1)
. جناب آقای سید محمد مسعود نقیب در کتاب خلخال و مشاهیر عنوان کرده که نسخهای از کتاب عین الیقین فیض کاشانی در کتابخانۀ وی موجود است که ملا صالح خلخالی آن را در سال 1179 ق کتابت کرده است. بنابراین وفات صاحب ترجمه را سال 1181 ق صحیح دانسته است. مادۀ تاریخی که ملا محمد اردبیلی در فوت وی سروده:
بهر تاریخ او بگفت خرد او همی «منبع فضل بود و کمال»
که عبارت «منبع فضل بود و کمال» به حساب ابجد برابر با 1181 میشود. ر. ک: خلخال و مشاهیر: ص 597.
او جدّ اعلای ملا محمدعلی خلخالی و شاگرد محمدصادق اردستانی و ملا حمزۀ گیلانی است. وی آثار متعددی در عرفان و فلسفه نگاشته که نسخ خطی چند اثرش تاکنون شناسایی شده است:
الف) شرح قصیدۀ میرفندرسکی، که به انضمام شرح دیگر این قصیده موسوم به تحفة المراد نوشته حکیم دارابی، به چاپ رسیده است(2).
ب) العروة الوثقی در فقه و احکام(3).
ج) شرح حدیث عالم علوی (سئل أمیر المؤمنین علیه السلام عن عالم العلوی؟ فقال علیه السلام:
صورة عاریة عن المواد عاریة عن القوة و الاستعداد). که چند نسخه از آن در دست است.(4)
د) التأملات العشرة.
ه) تعلیقه بر تعلیقة الحکمة الصادقیة. رسالة الحکمة الصادقیه را ملا حمزه گیلانی از تقریرات استاد خود، ملا محمدصادق اردستانی، در مسائل نفس فراهم آورد.
نظرعلیخان زنگنه بر آن رساله تعلیقه نوشت و در آن تعلیقه ضمن باز گشودن
1) (1)
2) (2) تحفة المراد شرح قصیدۀ میرفندرسکی، شارح حکیم عباس شریف دارابی به ضمیمۀ شرح خلخالی و گیلانی، به اهتمام محمد حسین اکبری ساوی، ص 179-220.
3) (3) . الذریعة الی تصانیف الشیعة، ج 15، ص 250.
4) (4) . کتابخانۀ مجلس مجموعۀ ش 1803 رسالۀ پانزدهم، کتابخانۀ آستان قدس رضوی ش 6165، کتابخانۀ آستان حضرت معصومه علیها السلام به شمارۀ 515، کتابخانۀ مرعشی ش 6713 و کتابخانۀ وزیری یزد، ش 3194.
مشکلات، اعتراضات چندی نمود. در این رساله ملا صالح جواب اعتراضات زنگنه را با عنوان های «قوله - قوله» داده است. این تعلیقه به زبان عربی است و مرآة النفس و مرآة العقل نیز نامیده شده است.
و) تعلیقۀ رسالۀ چرخیه: رسالۀ چرخیه در شرح چرخ محمد آقاسی فرانسی پاریسی و به وسیلۀ نظرعلیخان زنگنه تدوین شده است و چون واجد مسائل علم طبیعی قدیم است، حاج ملا صالح در این تعلیقه نظریاتی دربارۀ دیدگاههای زنگنه داده است. این کتاب در سال 1176 ق پایان یافته است.
ز) الابانة المرضیة فی شرح مبحث الوقت و القبلة من الروضة البهیة که این کتاب را هنگام تحصیل در نزد استادش نوشته و در شعبان 1130 ق به پایان برده است.
ح) رسالة فی معرفة اللّه و معرفة النفس.
ط) سراج السالکین.
مقبرۀ ملاصالح در خلخال واقع شده است.(1)
. مقالهای در دانشنامۀ جهان اسلام، ج 15، ص 834-835 با عنوانِ «خلخالی، محمدصالح بن محمد سعید» از زهرا شفاعی، در شرح حال مترجم آمده ولی اطلاعات آن ناقص و با شرح حال نوۀ وی خلط شده است.
.ملا محمد سعید بن ملا صالح خلخالی خوجینی
از دانشمندان و علمایی است که در اواخر قرن دوازده و اوایل قرن سیزده میزیست و در کسب معارف و علوم کوشید و آثاری از خود به یادگار گذاشت؛ از جمله:
الف) رساله در قضا و قدر که نسخهای از آن در کتابخانۀ دانشگاه تهران و نسخۀ دیگری در کتابخانۀ ملک تهران(2)موجود است.
ب) تذکرة الافکار.
ج) نتیجة الافکار در کلام و اخلاق شیعی و سوگواری امام حسین علیه السلام.
د) رساله در بیان خواب.
ه) غرائب احوال الجن.
و) منظومه در صفات الباری تعالی به فارسی که در سال 1235 نوشته و نسخهای از آن در کتابخانۀ ملی ملک موجود است.(1)
خلخال و مشاهیر، سید محمد مسعود نقیب، ص 569.
ملا محمدمهدی بن محمدسعید بن ملا صالح خلخالی خوجینی
او از علمای معروف اوایل قرن سیزدهم بود. از وی کتابی با نام معادیه بر جای مانده که نسخهای از آن در کتابخانۀ آیتاللّه مرعشی به شمارۀ 779 موجود است.(2)وی این کتاب را در رد پادری نصرانی - که کتابی در نکوهش اسلام منتشر کرده بود - به دستور قائم مقام والی تبریز تألیف کرد. قائم مقام گروهی از علما را شبهای پنجشنبه جمع میکرد تا نوشتهای به زبان ساده در رد پادری بنویسند. خلخالی هم در آن جلسه شرکت میکرد و موضوعاتی راجع به معاد جسمانی بیان میکرد. بعد از فوت قائم مقام در سال 1238 ق، جلسۀ مذکور تعطیل شد و ملا مهدی مطالب مطرحشده را در این رساله جمعآوری و تألیف کرد و آن را در شب سه شنبۀ ماه ذیحجه 1251 در تهران به پایان رساند.(3)
آقا حسین بن محمد سعید بن ملا صالح خلخالی خوجینی
مردی عالم و فاضل بود و در سال 1230 از دنیا رفت و برادرش، ملا مهدی، در رثای وی قطعهای سرود و مادۀ تاریخ فوت وی را چنین بیان کرد:
1) (1)
2) (2) . فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ آیتاللّه مرعشی نجفی، ج 2، ص 386 و ج 11، ص 277.
3) (3) . خلخال و مشاهیر، ص 604. شایان ذکر است که: تملکی از همین دانشمند - ملا مهدی خلخالی - در ظَهر کتاب الروضة البهیة (نسخۀ شمارۀ 4276 کتابخانۀ آیتاللّه مرعشی) موجود است که در سال 1233 تحریر کرده و در همانجا اجازهای از شیخ زینالعابدین مازندرانی به وی و اجازهای به فرزند او - عبدالرحیم - موجود است که تاریخ اجازۀ دوم سال 1286 قمری است. از یادداشت فضلاللّه صالحی - در سال 1293 ق، در ظَهر همان نسخه، بدین عبارت: «از عموی مکرم، میرزا عبدالرحیم در طهران مدرسۀ معینالممالک به امانت گرفت شد» برمیآید که عبدالرحیم مذکور تا سال 1293 در قید حیات بوده است. (فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ آیتاللّه مرعشی، ج 11، ص 277).
ناگه ندا ز هاتف در رسید کی بینوا بگو به حسین شمس مشرقین(1)
. خلخال و مشاهیر، ص 605.
ملا محمدعلی خلخالی یکی دیگر از شخصیتهای علمی خاندان یادشده است. از تاریخ زندگانی و تولد و وفات وی خبری در دست نیست. او در سال 1263 ق در لاهیجان بود و کتابش عیون الاسرار، را برای حاکم زنجان نوشت.
از آثار باقیمانده از ملا محمدعلی خلخالی معلوم میشود که وی حکیمی عارفمسلک، و در مسائل فلسفی و عرفانی صاحبنظر بوده است. از فهرست کامل آثار وی اطلاعی در دست نیست، ولی تاکنون نسخ خطی چند اثر وی شناسایی شده است:
عیون الاسرار المکتومه (در ادامه توضیح داده خواهد شد).
رسالهای در وحی در 4 صفحه که نسخۀ آن به شمارۀ 3486/2 در کتابخانۀ دانشگاه تهران نگهداری میشود.(2)
شرح حدیث قدسی و مسائل: سیزده مسئلۀ حدیثی و تفسیری است که مؤلف بر افاضل رشت طرح کرده و پاسخی از آنها نشنیده است. نسخۀ این رساله که حاوی سه برگ است در مجموعه ش 7069 آستان قدس رضوی نگهداری میشود.(3)این رساله را نیز علیاکبر بن محمد کریم طبیب سالیانی در رشت سال 1263 تحریر کرده است.(4)
شرح حدیث حقیقت که کمیل از علی علیه السلام نقل کرده است. این شرح را خلخالی در خاتمۀ کتابش، عیون الاسرار المکتومه درج کرده است.
مهمترین اثری که از خلخالی تاکنون شناسایی شده، این رساله است. او این کتاب را در لاهیجان و به خواهش حاکم آن دیار، میرزا محمدعلی خان لاهیجانی، نگاشته و آن را در هشت فصل و یک خاتمه قرار داده که عنوان فصول آن چنین است: 1. در فرق میان وحی و الهام، 2. در بیان وحی، 3. در بیان اقسام خواطر، 4. در بیان کشف و اقسام آن، 5. در بیان فرق میان رسول و نبی و امام و ولی، 6. در معنی نبوت و ولایت، 7. نبوت و ولایت مطلقه و مقیده، 8. در تعیین خاتم نبوت مطلقه و مقیده و خاتم ولایت مطلقه و مقیده، 9. شمهای از اوصاف حقیقة محمدیة، خاتمه: در شرح حدیث حقیقت.
از این کتاب تاکنون دو نسخه (1. کتابخانۀ آستان قدس رضوی، ش 806(1)
. فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ آستان قدس رضوی، ج 4، ص 210؛ فهرست نسخههای خطی فارسی، ج 2، ص 1289.
؛ کتابخانۀ مجلس سنای سابق ش 884)(2)شناسایی شده است.خلخالی در این اثر به مسائل مهم اعتقادی پرداخته که گذشت زمان، چیزی از اهمیت این موضوعات نکاسته و امروزه هم از مسائل مهم اعتقادی به شمار میروند. برای آشنایی با اندیشههای وی عنوان و توضیحات کوتاهی از این موضوعات با نص عبارت خلخالی ذکر میشود.
در بیان وحی
بدان که وحی بر چند قسم است:
اول: وحی عام است و آن را وحی مشترک نیز گویند، که برای انسان و حیوان و نبات و معدن و سماء و ارض حاصل است، چنانچه حضرت اقدس تعالی میفرماید: «وَ أوْحَیْنا إلی امِّ مُوسی»، «وَ أوْحی رَبُّکَ إلَی النَّحْلِ»، «وَ أوْحی فی کُلِّ سَماءٍ أمْرَها»، و این قسم را وحی خفی گویند.
دویم: وحی خاص است که مختص به انبیاء و رسل است و آن علم غیبی سماوی است که به انبیاء و رسل بواسطه و به غیر واسطه میرسد. اما آنکه بواسطه حاصل میگردد مثل علمی که برای ایشان بواسطۀ جبرئیل از ملائکه حاصل میشود. و اما آنکه بدون واسطه حاصل میگردد مثل علمی که از حق جل شأنه خاصّه حاصل میشود. قال اللّه تعالی: «فَأوْحی إلی عَبْدِهِ ما أوْحی». و این قسم از وحی بدو قسمش مخصوص انبیاء و رسل است و علمی که از او حاصل است، موسوم است به کتاب الهی.
در بیان اقسام خواطر
بدانکه خواطر چهار قسم است:
اول: خاطر رحمانی و آن خاطری است که باعث شود به توجه عبد بالکلّیه به سوی حق اقدس و ترک وی ماسوی حق را؛
دوم: ملکی و آن خاطری است که داعی شود به طاعت و عبادت و خیرات و حسنات و بهر چه که تعلق به شریعت و طریقت و حقیقت دارد؛ زیرا که مراد از شریعت تخلّی، نفس است از زایل نفسانیه و مراد از طریقت، تجلی وی است به کمالات عقلیّه و از حقیقت مشاهدۀ وجودات من حیث نفسه مجرّد؛
سیوم: شیطانی و آن خاطری است که دائمی شود بر توجه کلی به هوا و هوس نفسانی و به مخالفت و ترک حق؛ زیرا که مراد از شیطان، مخالفت حق و موافقت خود است به جهت اینکه او دشمن انسان است و دشمن برای دشمن خود ارادۀ خیر نمینماید.
چهارم: نفسانی، و آن خاطری است که داعی شود بر شهوات از ملبوس و مأکول و قول و فعل و به غیر وی هرگز تجاوز نکند.
و فرق میانه خاطر نفسانی و شیطانی آنست که نفس در یک چیز با حق مخالفت کند و شیطان در هرچه که ممکن است مخالفت کند.
پس مَلَک و رحمانْ یک جُند، و نفس و شیطانْ یک جُند دیگر است و لهذا امام
علیه السلام فرمود:
«أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک». و گفتهاند که دشمن انسان چهار چیز است: دنیا و هوی و نفس و شیطان نعوذ باللّه من هذا الاعدآء.
در بیان فرق میان رسول و نبی و ولی و امام
بدانکه نبی کسی را گویند که مأمور حق باشد به عمل، و رسول کسی است که مأمور حق باشد به عمل و تبلیغ، و ولی کسی است که ملک را با او حدیث کنید یعنی او را به عمل خبر دهد، و امام کسی است که ملک با حدیث کند به عمل و تبلیغ. پس هر رسول، نبی و امام و ولی و محدث باشد بدون عکس، و هر رسول امام باشد بدون عکس و مرتبه رسول اعلی و اشرف است از مرتبۀ امام، و مرتبۀ امام اعلی و اشرف است از مرتبۀ ولی و محدث؛ زیرا که رسول واجد سه مرتبه و نبی و امام واجد دو مرتبه و ولی واجد یک مرتبه است. و ولایت هر رسولْ اقوم است برنبوت او و اشرف و اعلی و اعظم است از نبوت وصی و نبوت اقوم است بر رسالت او و اشرف اعلی و اعظم است از رسالت وی و همچنین است حکم ولایت نبی نسبت به نبوت وی و حکم ولایت امام نسبت به امامت وی؛ زیرا که ولایت باطن نبوت و امامت و نبوت باطن رسالت است و باطن هر شیء اثر و اعظم از آن است؛ زیرا که ظاهر محتاج است به باطن، و باطن مستغنی از ظاهر است.
عارف شوریدهسر و واعظ دلسوخته، شیخ محمد فرزند سلطان محمد اردبیلی که در کاشان چشم به جهان گشود و رشد و نمو یافت. او در این شهر دست ارادت به قاضی اسداللّه قهپایی میدهد و قدم در سیر و سلوک عرفانی مینهد. بعد از اینکه استادش در سال 1048 ق دارفانی را وداع گفت، او در بیدگل کاشان ساکن شد و در این شهر به وعظ و تربیت شاگردان پرداخت، تا اینکه در همان شهر دارفانی را وداع گفت و در مسجدی که به نام وی تاکنون در آن شهر معروف است مدفون شد. مردم بیدگل نیز به پاس قدس و تقوا و خدمات دینی و فرهنگی او بدان دیار، مزار وی را زیارتگاه قرار دادند که تاکنون نیز پای برجا و مورد احترام اهالی آن دیار است.
اعقاب وی نیز در آن دیار پیوسته از عالمان و خادمان دین بودهاند که خطیب توانا، محقق کاشانی، هفدهمین نسل وی بود، که سال قبل (1391 ش) دارفانی را وداع گفت.
محقق اردبیلی عارفی دلسوخته و خطیبی زبردست و ادیبی بارع بود که این مطلب از آثار وی به خوبی هویداست. آثار وی که اغلب به فارسی نگاشته، نثری روان و منشیانه دارد و او در موارد متعدد از آثارش مطالب را به نظم ادا کرده که نشانگر توانایی وی در سرودن اشعار است.
اولین بار ملا احمد نراقی در کتاب خزائن (ص 334)، به استناد یکی از آثار وی - گویا کتاب تبصرة الذاکرین - از وی یاد کرده و مینویسد:
فائدة: میرزا محمد الاردبیلی الاصل و کاشانی المسکن که مشهور به محقق است و قبر او در بیدگل است از قرای کاشان، از جملۀ عرفا بوده از شاگردان قاضی اسداللّه قهپایی که او نیز از جمله عرفا است و در کاشان در قرب دوازۀ فین مدفون است و در مقبرۀ شاه شمس و حال مشهور است به مقبرۀ قاضی اسداللّه و فوت قاضی اسداللّه در سنۀ یکهزار و چهل و هشت واقع شده.
نراقی پس از آن، سلسلۀ عرفانی قاضی اسد را ذکر کرده که پس از این خواهد آمد.
محمدعلی خان تربیت در کتاب دانشمندان آذربایجان (ص 328) از حکیم میرزا محمد اردبیلی یاد کرده که صائب تبریزی در قرن یازدهم در اردبیل با وی ملاقات کرده و 14 بیت از وی در بیاض خود نقل کرده است. به نظر میرسد این شخص، همین دانشمند مورد گفتگوست.
اردبیلی در کاشان نزد قاضی اسد قهپایی زانوی ادب بر زمین زد و رسم شریعت و آداب طریقت آموخت، تا اینکه در سال 1048 ق استادش، قاضی اسد، رخت از سرای عاریت به دار آخرت کشید و محقق اردبیلی قصیدهای در دوازده بیت در
سوگ وی سرود که پنج بیت آن، هماکنون نیز بر مزار قاضی اسد در کاشان بر سنگ قبرش حک شده، که چنین است:
پیرو شاه و پیر اهل طریق اسداللّه شاه درویشان
مرغ روحش به بال حب وطن کرد سوی ریاض جان طیران
زارجعی نوبت رحیل شنید گشت حیران به اصل خود نگران
جانش از بینشان نشان میجست چون نمودند از او نماند نشان
جستم از پیر حلقه تاریخش رفته از حلقه پیر داد نشان(1)
تاریخ کاشان، ص 505 به نقل از یادداشتهای آقای اللهیار صالحی. در همین کتاب ص 278 و 438 نیز یادی از بقعۀ قاضی اسد آمده است.
بقعۀ قاضی اسد (م 1048 ق) در کتاب بناهای آرامگاهی (ص 502) و فرهنگ ایران زمین (ج 25، ص 226، به نقل از آثار تاریخی کاشان و نطنز، ص 196) معرفی شده است.
محقق اردبیلی در خاتمۀ کتابش، تبصرة الناظرین، سلسلۀ ارشاد استادش را چنین ذکر میکند:
نسبت خرقه و تعلیم ذکر و رخصت و ارشاد این کمینه فقرا و نامرادان غیر محسوب از عداد و سرگشتگان وادی محبّت و وداد درویش محمّد المعروف به میرزا محمد المتخلّص بالمحقق الاردبیلی منشأً و الکاشانی مولداً و مسکناً از پیر روشن ضمیر القاضی اسد اللّه القهپائی، رباعیه:
تا دوست نمود جلوه بر جان اسد شد خطّۀ تجرید به فرمان اسد
کس نیست درین عهد ز شوریدهسران بر مسند توحید به سامان اسد
که قریب به این زمان در دارالمؤمنین کاشان به جوار رحمت ایزدی پیوست و در مقبرۀ متبرکه سلطانالفقرا شاه شمس مدفون گشت و فقیر را قطعهای در تاریخ ستر و ارتحال آن مستور قباب رحمت و مغفرت ایزد
1) (1)
متعال رو داده بود مشتمل بر دوازده بیت و این دو بیت که مادّۀ تاریخ است از آخر آن قطعه است:
پیر قاضی اسد محقق دوش رفت ازین حلقه حلقهسان به کران
جستم از پیر حلقه تاریخش رفته از خلقه پیر داد نشان
و نسبت وی از قطبالمحققین، الشیخ درویش علی اسدیری السّبزواری، و او از شیخ فاضل کامل عارف به معارف یقینی، الشیخ ملک علی الجوینی، و او از سالک مسالک طریق، الشیخ حاجی محمد الجوینی، و او از شیخ کامل ربّانی، الشیخ کمالالدّین الجوینی، و او از شیخ عارف واصل حقیقی، الشیخ حاجی حسین الابرقوئی، و او از مفخر السادات الامیر سید محمّد که معروف است به نوربخش و این سلسله به این اعتبار به نوربخشیه مشهور و موصوف گشته و با سید امیر عبداللّه - که سلسلۀ اهل هری و توابع به او منسوب است و آن سلسله معروف به فتحیه است همسیره بودهاند - و او از شیخ محقق الشّیخ ابی اسحق محمّد الختلانی، و او از شیخ نقاوة السادات الامیر سید علی شهاب بن السید محمد الهمدانی، و او از شیخ عارف کامل الشیخ محمود بن عبداللّه المزدقانی، و او از شیخ عارف، الشّیخ علاء الدّوله سمنانی، و او از شیخ نورالدّین عبدالرّحمن الکسرقی الاسفراینی، و او از شیخ جمالالدّین احمد الجوزقانی، و او از شیخ ابی علی لالا، و او از شیخ مجدالدّین اسماعیل البغدادی، و او از شیخ نجمالدّین محمد الملقب بالکبری، و او از شیخ ابوالنجیب السهروردی، و او از شیخ احمد الغزالی، و او از شیخ ابوبکر محمد نسّاج، و او از شیخ ابوالقاسم محمد الگرگانی، و او از شیخ المحقق ابوعثمان المغربی، و او از شیخ ابوعلی الکاتب، و او از شیخ واصل ابوعلی الرودباری، و او از شیخ جنید البغدادی، و او از سری سقطی، و او از معروف کرخی، و او از سلطان دنیا و دین و پیشوای راهنمایان طریق حق و یقین ثامن ائمۀ طیّبۀ معصومین سلطان خراسان و امام انس و جان و مولی و مقتدای متقیان امامنا و مقتدانا و سیدنا و مولانا ابو الحسن علی بن موسی الرّضا - علیه و علی آبائه افضل الصّلوة و التّحیّة و الثّناء.
محقق اردبیلی نثری روان و بیانی شیوا و جذاب دارد. او آثارش را برای استفادۀ عموم، اغلب به فارسی نگاشته است. تاکنون استقصایی از آثار وی به عمل نیامده و اثری نیز از وی به چاپ نرسیده است. اولین بار آقای حسن نراقی که نسخهای از کتاب ریاض العارفین محقق اردبیلی نزدش بوده، با استناد به همان کتاب مقالهای عالمانه دربارۀ محقق اردبیلی و معرفی کتاب یادشده، در فرهنگ ایران زمین نگاشته است. آثاری که در کتابشناسیها از محقق اردبیلی تاکنون معرفی شده، عبارت است از:
فصل فی العرفان یا تبصرة الطالبین که در نشریۀ انجمن آثار ملی طهران، شمارۀ 2، زمستان 1355 ش، ص 31-40، متن آن به چاپ رسیده و تاریخ تألیف آن ربیعالاول 1051 ق، ذکر شده است.(2)
تیسیر المرام لتفسیر الکلام، فرهنگ واژههای غریب قرآن کریم و به عربی است که به ترتیب سورههای قرآن تنظیم گردیده و در اول ربیعالثانی 1055 ق تألیف آن به پایان رسیده، و تاکنون سه نسخه از آن (ملک تهران ش 439؛ مرکز احیا قم ش 3596؛ سپهسالار تهران ش 7478) شناسایی شده است.(3)
ریاض العارفین و منهاج السالکین، به فارسی، در عرفان در هشت روضه که تألیف آن در سال 1057 ق انجام گرفته است. این کتاب مهمترین اثر محقق اردبیلی است و تاکنون از آن چهار نسخه (مرعشی قم ش 40؛ گلپایگانی قم ش 692
1) (1)
فهرست نسخ خطی مدرسۀ نمازی خوی، ص 171، نسخۀ ش 345؛ فهرست مدرسۀ سلطانی کاشان، نسخۀ ش 356؛ دنا، ج 2، ص 773؛ فنخا، ج 6، ص 881.
2) (2) طبقات اعلام الشیعه، قرن 11 ق، ص 495.
3) (3) دنا، ج 3، ص 493؛ فنخا، ج 9، ص 690.
و ش 15435؛ نسخۀ آقا حسن نراقی که فیلم آن در دانشگاه تهران ش 3507 و در مرکز احیاء قم ش 666 موجود است و در فرهنگ ایران زمین، ج 25، ص 232-224 معرفی شده است.(1)
دنا ج 5، ص 1102؛ ج 17، ص 328.
صوفیۀ صفویه، به فارسی، در عرفان، که نسخۀ منحصر آن در مدرسۀ سلطانی کاشان در مجموعۀ شمارۀ 356 (برگهای 26-40، تحریر 18 ذیقعدۀ 1079 ق) بعد از رسالۀ تبصرة الناظرین مؤلف موجود است.(2)
مناجات، به فارسی، در عرفان، که نسخۀ منحصر آن در مدرسۀ سلطانی کاشان در مجموعۀ شمارۀ 356 بعد از رسالۀ صوفیۀ صفویه مؤلف در هشت برگ موجود است.(3)
اردبیلی به تصریح خودش «محقق» تخلص میکرد، که نشان میداد او در سرودن اشعار تبحر داشته است؛ ولی تاکنون دیوان اشعاری از وی گزارش نشده است. 28 رباعی از وی را با مناجاتی در دوازده بیت - که اردبیلی در کتابش، ریاض العارفین درج کرده - آقای حسن نراقی در مقالهاش در فرهنگ ایران زمین ذکر کرده است. در اینجا یازده رباعی دیگر که اردبیلی در کتابش، تبصرة الناظرین، درج کرده، نقل میشود.
(1)
رخسار بتی کز خط و خالش رقمست غارتگر رونق ریاض ارم است
بر صورت خود نگاشت حُسنش که چو حسن نه بیش ز حدّ خویش یک مو نه کم است
(2)
با ناوکِ غم سینۀ ریش خوش است مرهم چه کند دلی که با نیش خوش است
پیش کشش کمان ابروی بتان قربانی عاشقان به هر کیش خوش است
(3)
در خرمن من گرفت برق رخ دوست نه مغز به من گذاشت این شعله نه پوست
کس میندهد نشان خاکستر من کاکنون نه منم که سوختم من همه اوست
(4)
زین بادۀ شوق هر که یک جام گرفت بی یاد تو کی تواند آرام گرفت
لب زیر سماع شد چو پیمانۀ جان ذکر تو ز لب دلم چو پیغام گرفت
(5)
با یاد رخش ز یاد ما یاد مباد گو هستی ما ز بیخ و بنیاد مباد
هر چند نشد ز عشق شادان نفسی جز عشق نصیب جان ناشاد مباد
(6)
با یاد رخش گر آشنایی دارد کی سینه ز اندوه رهایی دارد
داغ جگرش نهفته در آتش دل شمع ار چه ز شعله روشنایی دارد
(7)
ذوق می عشق جز به مستان ندهند وین جام به کام جانپرستان ندهند
آنچه از تو برد رهی بهجانان جان است پا بر جان نه که ره بهدستان ندهند
(8)
ممکن که شود به وصف هستی مشهود هر دم به تجدد رسدش فیض وجود
مانند نخست گر نبودی نشدی در شبهه خرد که این همان است که بود
(9)
ما دلشدگان خستۀ مژگان توایم در کیش محبت همه قربان توایم
گر جان خواهی روان به کف پیش کشیم ور سر طلبی بر خط فرمان توایم
(10)
ذات ازلی نگشته در عین جلی پر بود ز نقش دانش لم یزلی
آثار ظهورش ار فزون شد ز شمار بر صورت علم او نیفزود ولی
(11)
گر از سر صدق مرد این راه شوی خاک قدم مردم آگاه شوی
رو جامۀ جان بشوی از لوث حدوث تا قابل رنگ صبغةاللّه شوی
محقق اردبیلی پس از عمری تلاش در راه عرفان و سیروسلوک، عاقبت در بیدگل کاشان در سال 1090 ق عالم فانی را به سوی سرای باقی ترک گفت. مزارش در بیدگل واقع شده که در کتاب آثار تاریخی کاشان و نطنز چنین معرفی شده است:
مسجد و مقبرۀ محقق اردبیلی: یکی از مساجد قدیمۀ بیدگل در کوی معروف به دروازه سوراخ باره مسجد محقق شهره میباشد. در قسمت تحتانی آن قبر میرزا محمد محقق اردبیلی بیدگلی واقع گشته که از عرفای اواسط سدۀ یازدهم هجری کاشان بوده است. قبرش دارای سنگ تاریخ و معجر چوبی است و مورد احترام و زیارتگاه اهالی میباشد.(1)
فرهنگ ایران زمین، ج 25، ص 227، به نقل از آثار تاریخی کاشان و نطنز، ص 336.
این مسجد را مرحوم آیتاللّه حاج شیخ عباس محقق کاشانی (متولد 1324 ش و متوفای 1391 ش) که با هفده واسطه از اولاد محقق اردبیلی است، به نام «مسجد اعظم محقق بیدگل»، بازسازی کرده و امروزه از مهمترین مساجد منطقه است.(2)
دانشمندان آذربایجان، محمدعلی خان تربیت، ص 328-329؛
طبقات اعلام الشیعة، شیخ آقا بزرگ طهرانی، قرن 11 ق (الروضة النضرة فی علماء المائة الحادیة عشرة)، ص 495؛
کتاب الخزائن، ملا احمد نراقی، ص 334-335؛
بر منبر خاطره، عباس محقق کاشانی (قم، انصاریان، 1391 ش، وزیری، 376 ص با تصاویر رنگی).
آثار محقق اردبیلی تاکنون منتشر نشده است. در این میان کتاب تبصرة الناظرین و تذکرة الذاکرین وی از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ زیرا وی در آن متعهد شده فقط نظرها و اندیشههای خود را بیان کند و از آثار و اندیشههای دیگری نقل ننماید.
در اینجا بخشهایی از این اثر برای ارائۀ نمونۀ نثر وی و اندیشههایش درج میشود.
ذکر و مراد از آن
بدان که معنی ذکر، یاد کردن بنده است حضرت حق سبحانه را به تعظیم و تکریم بعد از معرفت او به ذلّت عبودیّت و هوان رقیّت خود و اعتراف به عجز و قصور از ادراک کُنه عظمت و کبریای الهی و از ادای حقوق و وظایف شکر اله و نعمای نامتناهی، و چون اثر وجود که موجب بقای ذاکر است در هر آن از حضرت واجبالوجود به تجدد انفاس دمبهدم میرسد. پس در هر نفس بر بنده یاد کردن پروردگار خود به صفت الوهیّت و ایجاد و افاضۀ نور وجود بر اعیان عباد واجب و لازم است تا از عهدۀ ادای حقوق بندگی خود فیالجمله بیرون آمده باشد و گویا اشاره به این دوام ذکر است قوله تعالی: «الَّذِینَ هُمْ عَلَی صَلَاتِهِمْ دَآ ل مُونَ»(1)
. معارج، آیۀ 23.
زیرا که اگر «صلوة» را بر معنی حقیقی معروف خود حمل کنی که نماز است، دوام در آن متصور نیست مگر به مجاز؛ لیکن آدمی را به واسطۀ تکرار و مواظبت بر ذکر زبان و تعلق به1) (1)
تعقّل حروف ذکر و تصور معانی آن بلکه در ذکر حاصل میشود. و در کلام مجید ربّانی وارد شده که «رِجَالٌ لَّاتُلْهِیهِمْ تَجَرَةٌ وَ لَابَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ»(1)
. نور، آیۀ 37.
یعنی مردان ره حقّ آن کساناند که مشغولی تجارت دنیا و مغلولی قید بیع و شری ایشان را از ذکر خدا باز نمیدارد و چنین حالی که با وجود شغل دنیا، بنده از یاد خداوند خود غافل نشود، جز به مداومت و تکرار و مواظبتِ بسیار میسّر نیست.و غفلت و نسیان ذکر موجب عصیان و علّت خسران بنده است و لهذا از آن نهی فرموده قوله تعالی: «یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَاتُلْهِکُمْ أَمْوَ لُکُمْ وَ لَآأَوْلَدُکُمْ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ فَأُوْلَل - ِکَ هُمُ الْخَسِرُونَ»(2). این آیه نیز مؤکّد معنی آیۀ اول است و خطاب با مؤمنان کنایه از آن است که مجردِ گفتنِ کلمۀ شهادت به زبان و اعتقاد توحید و یگانگی حقّ که ایمان عبارت از آن است در عرف اهل شرع کافی نیست بنده را، بلکه مقتضای تکلیف درخور ادراک و عقل آن است که به قدر وسع و استطاعت در وظایف بندگی و طاعت کوشد و چشمۀ دل را که منع فیضان انوار معارف الهی است، به خس و خاشاک تعلق اموال و اولاد نپوشد و از یاد معبود خود به جهت این مشاغل غافل و ذاهل نشود و ذکر حقّ را همیشه ورد زبان و حرز جان خود گرداند و به قول و فعل و قصد، به حسب امکان زبان و دل و ارکان را مشغول عبادت و ذکر کند و به هرچه دقت تقاضا کند و میسر شود از جهر و اخفات و اجتماع و انفراد به تقصیر از خود راضی نشود تا از زمرۀ غافلان نباشد و در عداد اهل خسران «وَ مَن یَفْعَلْ ذَ لِکَ فَأُوْلَل - ِکَ هُمُ الْخَسِرُونَ»(3)محسوب و مکتوب نگردد.
ذکر، افضل عبادات است
بر رأی ارباب اولوالالباب مستور و مخفی نیست که حضرت عزّت عمّت آلاؤه و ترادفت نعماؤه به قدرت کاملۀ لاریبی عالم را از عدم علمی و سیر غیبی به وجود عینی و کشف شهودی آورده و انواع مبدعات و اضاف مخترعات علوی و سفلی
و ملکوتی و ملکی در آن آفریده و انسان را که مجمع صنایع و مصنع بدایع است، از همه برگزیده و به تشریف نفخۀ قدسی «فَنَفَخْنَا فِیهَا مِن رُّوحِنَا»(1)
. انبیاء، آیۀ 91.
مشرف گردانیده و به تاج کرامت «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی ءَادَمَ»(2)مخصوص و منصوص ساخته و به آنکه همه را از برای انسان خلق کرده و انسان را از برای خود آفریده، در حدیث قدسی تنبیه نموده؛ و با وجود ظلومی و جهولی که مقتضای نشأۀ بشری و ظلمت نفسانی است، متحمّل به اداء امانت کرده که «وَ حَمَلَها الْاِنْسانُ انَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً» متخزّن کنز معرفت خود گردانیده است تا جمله بدانند که برای کاری مخلوقاند و - به واسطۀ ذهول و تقیّد به عقال عقول جزئیه - نپندارند که آن کار، کسب جاه و مال و تعهد حال عیال و اطفال است، یا تحصیل علوم رسمیّه و قیل و قال یا تکلّف در مأکولات و مطعومات و امثال آن؛ زیرا که اینها همه در جنب مقصود معبود از خلق مخلوقات مانند عبث و بیفایده است.و لهذا فرموده است که: «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَاتُرْجَعُونَ»(3)یعنی این پندار باطل از خاطر بِدر کنید که آفرینش شما با اینهمه عجایب خلق و غرایب صنع و شمایل حسن و دقایق عظام و رقایق عروق و اساس حواس ظاهره و باطنه و آثارِ حِکَم باهره و کامنه عبث و بیفایده باشد، و زندگانی شما محض همین چند روز محصور در دار غرور و شما را دیگر برای جزای تکلیف و وفای عهد تعادل و تنصیف به سوی پروردگار خود بازگشت نباشد، بلکه شما را از برای معرفت و محبّت و عبادت خود آفریده که: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(4)و به نور عقل از حیوانات دیگر امتیاز داده و به تحمّل اعبای تکلیف، با وجود مخالفت نفس و هوا و بذل مال و جان در راه عشق و محبّت مولی، محسود و مسجود ملائکه گردانیده است.
ولی بندگان خاص و جانبازان به اخلاص که حضرت احدیّت را به محض استحقاق ربوبیّت و اختصاص الوهیّت عبادت میکنند و از وجود بدن فانی خود که
به عاریت به ایشان منسوب است، به سبب ارتکاب مجاهدات و ریاضات و اهتمام در دوام ذکر و قیام به طاعات میکاهند و در وجه باقی الهی و اثبات وجود کماهی از برای موجود حقیقی که «کُلُّ شَیْءٍ هالِکٌ إلاّ وَجْهَهُ» میافزایند بلکه چشم طمع از خطام دنیا و نعیم عقبی بهکلّی دوختهاند و کسوت هستی مستعار خود را با طراز اعمال و افعال منسوبه به ایشان در مجاری احوال به سودای عشقبازی «یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» در بازار بینیازی «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ» فروختهاند و از شعلۀ سوز و نیاز و حسرت و اندوه جان گداز عمر و شر بندگی نقص و قصور در بندگی شمع محبّت در کانون سینۀ ریش افروختهاند.
ای عزیز! هر چند مفسران «إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(1)
. ذاریات، آیۀ 56.
را در آیۀ کریمۀ بالا «لیعرفون» تفسیر کردهاند و این بنابر آن است که عبادت بیمعرفت معبود و تعیّن مقصود - به وجهی که سزاوار این صفت باشد در ذهن عابد - امری است متوهّم که مرتسم شود در صفحۀ خیال و صورتی است متمثل در آینۀ اندیشۀ غیر، لازمالامتثال، نه آنکه مجرد معرفت از عبادت معینی است، بلکه او عبادت را سرّ و معنی است.پس معلوم شد که بنده را از عبادت پروردگار خود ناچار است و آموختن آداب آن وی را لازم و در کار.
و چون دانستی که تو را با معرفت از عبادت که مصدّق دعوی بندگی و ثمرۀ شجرۀ زندگی است چاره نیست، بلکه حصول سعادت عرفان حقیقی و خلوص اعتقاد عارف و خلاص آن از شیوۀ شبهه و گمان - بعد از شناسایی فیالجمله به دلایل عقلیّه و سمعیّه و امثال آنکه موجب التزام هیئت عبودیّت و ارتکاب صفت رقیت گردد - موقوف عبادت است.
لیکن بباید دانست که افضل عبادات و اکمل سعادات بنده، ذکر و حضور و وفور توجه و سرور، به یاد کردن مولای خود است. و سرّ در این اینکه امنیّت ملک،
1) (1)
موقوف اطمینان سلطان است و حق سبحانه و تعالی میفرماید: که امن و اطمینان قلب از روی معنی، به ذکر پروردگار خود است که: «وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ ألا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ».(1)
رعد، آیۀ 28.
و نکته در اینکه ذکر از جمله فروع خمسۀ مفروضۀ معدود نشده آن است که هریک از آن جمله را حدّی و عددی و قدری و امدی معیّن هست و در کلام مجید در چند محل عدیده مذکور شدهاند، به خلاف ذکر که آن را محصور در حدود معدوده و اوقات معیّنه نفرموده، بلکه در آیات غفیره و مواضع کثیره ضمناً و صریحاً یاد کرده و به کثرت تکرار و ترداد و امر به مداومت و مواظبت بر آن عباد را تحریص و ترغیب نموده و به انحای محتملۀ آن از قلبی و لسانی و جهری و سرّی تصریح و تنبیه فرموده و فلاح و رستگاری را نسبت به کسی داده که در کثرت آن افزوده که:
«وَ اذْکُرُوا اللّهَ کَثیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ».(2)
«لا اله إلّااللّه» افضل اذکار است
بدان که در تذکرۀ سابق، بیان فضیلت مطلق ذکر بر اعمال دیگر گذشت؛ لیکن علمای شریعت و مشایخ طریقت، از جمله اذکار مأثوره کلمۀ طیّبۀ «لا إله إلّااللّه» را برگزیدهاند و بر باقی اسما و اذکار تفضیل و ترجیح نهادهاند.
و اهل ایمان را در این معنی شک و گمان نیست که از ضلالت شرک و نجاست کفر، هیچ مشرک و کافر را بیتلفّظ به این کلمه نجات و طهارت حاصل نمیشود.
و حضرت رسالت صلی الله علیه و آله در تأکید تبلیغ این کلمه میفرماید که:
«انّی امِرتُ ان اقاتِل حتّی یقولوا لا اله الّا اللّه»؛ یعنی به درستی که من مأمور شدهام از جانب پروردگار عالم به آنکه با خلق جهاد و مقاتله و مجادله نمایم تا آنکه بگویند کلمۀ «لا اله الا اللّه» را، که کلمۀ طیّبه است و تمیز مشرک از موحد و خبیث از طیّب، به این کلمه است.
و در موضع دیگر به عنوان تهدید مذکور است که «إِذَا قِیلَ لَهُمْ لَآإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ
یَسْتَکْبِرُونَ»(1)
. صافات، آیۀ 35.
و این تنبیه بر آن است که این کلمه را از روی خضوع دل و خشوع نفس باید گفت.اما احادیث از حضرت ختمالرسل و هادیالسبل صلی الله علیه و آله و از حضرات ائمۀ معصومین - صلوات اللّه اجمعین - در فضیلت لا اله إلّااللّه بیحد و بیشمار است؛ از آن جمله شیخ صدوق در کتاب توحید(2)نقل کرده:
«قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: لا اله إلّااللّه کَلِمة عظیمة کَریمَةٌ علی اللّه تعالی من قالها مخلِصاً استوجبَ لَهُ الجنة و من قالَها کاذباً عصمت ماله و دَمُهُ وَ کانَ مصیره الی النّار»؛ یعنی این کلمۀ طیّبه، کلمهای است که بزرگ است قدر آن و کرامت آن بر خداوند سبحانه و تعالی؛ هر که بگوید این کلمه را به اخلاص، یعنی تصدیق کند به دل، آنچه به زبان میگوید، مستوجب دخول بهشت میشود و هر که بگوید این کلمه را به دروغ، یعنی اعتقاد حقیّت آن به دل نکند، محفوظ میماند مال او و خون او به اینکه عزّت این کلمه ظاهر او را محافظت میکند و مسلمان را بر مال و خون او دستی نیست و حقّ سبحانه او را در دنیا رسوا نمیکند، لیکن روز قیامت که یوم تبلیالسّرائر است، آنچه در دل او بود ظاهر میشود و بازگشت او به آتش دوزخ خواهد بود به سبب نفاقی که در دل داشته.
«قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: من قال لا اله إلّااللّه فی ساعةٍ من لَیْلٍ او نهار طلست ما فی صحیفته من السیّآت»؛ یعنی هر که بگوید این کلمه را در ساعتی از ساعات شب یا روز، پاک کرده میشود و زدوده میشود به برکت گفتن این کلمه آنچه در صحیفۀ اعمال بنده ثبت کردهاند کرامالکاتبین از گناهان.
«قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله: انّ للّهعزوجل عمود من یاقوتةٍ حَمْراء رأسُهُ تَحْتِ العرش وَ اسْفَلَهُ علی ظهر الحوت فی الارض السفلی السّابعة فاذا قال العبد لا اله الّا اللّه اهتزّ العرش وَ تَحَرَّکَ العمود وَ تَحَرَّکَ الحوت فیقول اللّه تبارک و تعالی اسْکُن یا
عرشی فیقول ءَاَسْکُنُ وَ انْتَ لم تغفر لقائِلها! فیقول اللّه تعالی: اشهِدوا سکان سمواتی انی قد غفرت لقائِلها»؛ معنی این حدیث آن است که حقّ سبحانه و تعالی به قدرت کاملۀ خود عمودی آفریده است از یک دانۀ یاقوت سرخ که سر آن عمود متصل است به زیر عرش عظیم، و پایان آن عمود بر پشت ماهی ایستاده که در طبقۀ زیرین هفتم زمین است. پس هرگاه بندهای بگوید کلمۀ طیّبۀ «لا اله الّا اللّه» را، میلرزد بر خودْ عرش از ذوق شنیدن این کلمه، یا از هیبت آن، و به حرکت درمیآید آن عمود و متحرّک میشود آن ماهی. پس خطاب عزّت از بارگاه صمدیّت درمیرسد که «ساکن شو و قرار گیر ای عرش من!». پس میگوید عرش که «آیا ساکن شوم و تو هنوز نیامرزیدهای گویندۀ این کلمه را!».
پس گوید حقّ سبحانه و تعالی به خطاب غیبی که «ای ساکنان آسمانهای من از ملائکه و ارواح طیّبه! گواه باشید بر آنکه به حقیق آمرزیدم من گویندۀ این کلمه را».
«مَن قالَ لا اله إلّااللّه مخلصاً دخل الجنّة وَ اخلاصُهُ ان یجْحَزُهُ لا اله الّا اللّه عمّا حرّم اللّه عزّوجلّ»؛ یعنی گفت حضرت ابیعبداللّه، امام جعفر صادق علیه السلام که هر که بگوید کلمۀ لا اله الّا اللّه را از روی اخلاص، داخل بهشت میشود و تفسیر کرد آن حضرت اخلاص گویندۀ این کلمه را به آنکه باز دارد گفتن این کلمه او را از آنچه حرام کرده است آن را خدای عزّوجلّ و از آن نهی فرموده.
«ما من عبد مُسلِمٍ یقُولُ لا إله إلّااللّه الّا صَعِدَت تَخرُق کُلّ سَقفٍ لا تَمرُّ من سیّآتِهِ الّا طَلَستَها حتّی ینتهی الی مثلها مِن الحَسَناتِ فتقِفَ»؛ معنی این حدیث آن است که گفت حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام که نیست هیچ بندۀ مسلمانی که بگوید کلمۀ لا اله الّا اللّه را مگر آنکه بالا میرود روحانیت و کرامت این کلمه و میشکافد هر سقفی که پیش او آید از سموات چنانچه ردّ نمیشود این کلمه به چیزی از گناهان آن بنده که حفظه در دیوان عمل وی ثبت نموده باشند، مگر
آنکه برمیدارد و پاک میکند اثر آن سیئه را و آرام نمیگیرد تا آنکه منتهی شود آن محو و پاک کردن سیئه به آنکه ثبت کنند در دیوان عمل او به جای هر سیئهای مثل آن از حسنه، یعنی به قدر و شمار سیّآت مطلوسه حسنات محدوثه ثبت نمایند، پس توقف کند و ساکن شود.
فواید ذکر
شیخ زینالدّین علی الشّهید الثانی العاملی در شرح کتاب درایة الحدیث روایت کرده به اسناد خود از مولانا ابیمحمّد الحسن العسکری و آن حضرت از آبای معصومین خود الی علی بن ابیطالب علیهم السلام و او از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله
«قال لِاَصْحابِهِ لِبَعضِ اصحابه ذات یوم یا عَبْدِ اللّهِ احْبِبْ فی اللّهِ وَ ابْغِضْ فیِ اللّهِ وَ والِ فی اللّهِ و عادِ فی اللّهِ فَاِنّهُ لا ینالُ وَلایَة اللّهِ الّا بذلکَ و لا یَجِدُ احَدُ طَعْمَ الایمانِ وَ انْ کَثُرَتْ صَلوتُهُ وَ صِیامه حتّی یَکونَ کذلِکَ»؛ یعنی گفت رسولاللّه صلی الله علیه و آله مر اصحاب خود را روزی از روزها که ای بندۀ خدا! مخصوص گردان محبّت خود را به آنکه در خدا باشد و بغض و دشمنی خود را نیز به آنکه در خدا باشد و همچنین موالات و دوستی خود را و معادات و مخاصمت خود را به آنکه در خدا باشد و ظاهراً فقرۀ ثانیه تأکید اولی باشد و مرادْ آن است که جهد کن که غرض نفسانی تو در میان نباشد و محبّت و عداوت تو در طلب رضای خداوند باشد تا هر که را دوست داری، برای مشارکت او مر تو را در دوستی خدا دوست داری؛ و هر که را دشمن داری، برای مخالفت او مر تو را در این معنی دشمن داری. پس بهدرستی آنکه نمیتوان رسید بلکه امّید نمیتوان داشت دوستی خداوند را الّا به این صفت و نمییابد هیچ بنده مزه و طعم ایمان را - و اگر چه بسیار باشد نماز او و روزۀ او - تا آنکه بوده باشد بر این صفت.
و هم شیخ زینالدّین در کتاب مذکور نقل کرده به اسناد خود
«قال سَمِعْتُ ابَا الهیشم یَقُولُ سَمِعْتُ ابی عبد اللّهِ یَقُول سَمِعْتُ رَسول اللّه صلی الله علیه و آله یَقُولُ ما اجتَمَعَ قوم علی ذِکرٍ الّا لَحِقَتهمُ الملائکة و غشیهم الرّحمَةُ»؛ گفت راوی که شنیدم از ابیالهیشم و او میگفت شنیدم از پدر خود که عبداللّه میگفت که شنیدم از رسولاللّه صلی الله علیه و آله که آن
حضرت میفرمود که جمع نمیشوند قومی از امّت من بر ذکر خداوند خود جلّ جلاله، مگر آنکه ملحق میشوند به ایشان ملائکه که با ایشان موافقت کنند در آن ذکر و فرا میگیرد ایشان را رحمت برکت و مغفرت الهی.
ذکر خفی و ذکر قلبی
مخفی نماند که مراد از خفی اینجا اخفات نیست، یعنی آهسته خواندن به زبانْ چنانچه در نمازها؛ بلکه مراد، ذکر نفسی است که بیمشارکت زبان و مداخلت تقریر بیان ادا کرده شود. و در قرآن مجید ربّانی و کلام حمید فرقانی وارد و واقع شده که «وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالأَْصَالِ وَلَا تَکُن مِّنَ الْغَفِلِینَ»؛(1)
. اعراف، آیۀ 205.
یعنی یاد کن پروردگار خود را در نفس خود بیآنکه حروف و کلمات آن را به لفظ بیان کنی. و زبان را محرم این راز نهان کنی و باید که این یاد کردن تو مر پروردگار خود را با حضور دل و تصور عظمت و کبریای مذکور و عجز و ضعف و ذلّت ذاکر باشد، تا موجب تضرّع و تخشع و فروتنی و خوف و هیبت و افتقار و احتقار نفس ذاکر شود در جنب اقتدار و اختیار مذکور که قوله تعالی «تَضَرُّعًا وَخِیفَةً»(2)اشاره به آن است. و این حضور قلبی اگر چه همه کس را لازمست و شرط صحّت نیّت و اکملیّت اکثر عبادات است، لیکن این ذکر خاص نفسی، مخصوص خواص اهل سلوک و طریق است.ای عزیز! طریق شناختن پیران نه همین طلب کرامات است و نقل وقایع موهمۀ خرق عادات که مانند این مخالفان دین و جاهلان بیتمکین را نیز به کثرت مجاهدات و ملازمت فنون ریاضات گاه میسر شود که بر طبق خواهش نفسانی ایشان از عمل ثمرۀ آن به مقتضای عدل الهی در این نشأه عاید شده، مکاشفات صوری روی نماید و بوارق ناری از شجرۀ نفس مزوّر مزدور ایشان پرده گشاید و
در قوت متخلیۀ ایشان صور مناسبۀ حال منتقش گردد و طبع خبیث به اظهار آن مسرور و منتعش. پس در آن حال لوح تزویر عالم خیال در نظر نهند و از احوال ماضیه بل استقبال احیاناً خبر دهند و به اینها در طبایع مردم تصرف نمایند و خلق را سخنان غریب عامفریب ربایند و به امداد شیاطین ابواب مکر و استدراج گشایند و به آخر ظاهر شود که مراد ایشان، شهوت جاه و شهرت دنیاست، نه دین؛ و راه ایشان طریق شبهه و عذر است، نه شارع صدق و یقین.
و شیخ ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی در کتاب کافی به اسناد خود از فضل بن ابیعبداللّه علیه السلام نقل نموده قال
«قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله قالت الحَوّاریُّون لعیسی علیه السلام یا روحُ اللّه مَنْ نُجالِسُ قالَ من یُذکِّرکُمُ اللّه رؤیَتُهُ و یَزیدُ فی عِلمِکُم مَنْطِقةً و یُرغّبکُم فی الآخِرَة عَمَلُهُ». مضمون حدیث آن است که حضرت ختمیپناه، سرخیل مقربان درگاه، محمد رسولاللّه صلی الله علیه و آله میفرماید که گفتند حواریون مر عیسی علیه السلام را که یا روحاللّه! با که مجالست و همنشینی کنیم در دنیا؟ عیسی علیه السلام فرمود: با کسی مجالست کنید که دیدن او و صحبتْ داشتن با او، موجب ذکر و یاد کردنش خداوند را سبحانه و تعالی شود و مکالمه و سخن گفتن او در معالم دین و معارف یقین سبب زیاده شدن علم و معرفت شما شود در تخلّص از مهالک طریق و تدبیر در مسالک تحقیق، و همچنین پیروی اعمال و اخلاق وی باعث ترغیب و تحریض شما گردد و در اختیار آخرت که نعیم باقی ابدیّت است بر دنیای زایل فانی.
پس معلوم شد که صحت علم و عمل بر سیاحت مرشد و هادی دلیل است، نه طامات کرامات و ترّهات دعوی عاری از صدق ماقیل. هر که به اخلاص دست در دامن این طایفه زد، رستگاری یافت و هر که از سرّ صدق قدم در راه متابعت و انقیاد این فرقه نهاد، خواری و شرمساری نیافت.
چون این نوشته به مناسبت بزرگداشت آیتاللّه مشکینی تنظیم شده، و بحث از سه عالم اخلاقی دیار اردبیل است، باید از ایشان نیز که یکی از استوانههای اخلاق
در حوزۀ علمیۀ قم بعد از انقلاب اسلامی ایران بودند یاد کرد. جلسات درس اخلاق ایشان در مسجد اعظم برگزار میشد که تقریر آن جلسات در کتابی با نام درسهای اخلاق منتشر شده است.(1)
. درسهای اخلاق حضرت آیتاللّه مشکینی، مترجم: علیرضا فیض، قم، ناشر: مترجم کتاب، زمستان 1376 ش، وزیری، 287 ص.
ایشان افزون بر جلسات رسمی درس اخلاق، در خطبههای جمعه و در دیدارهایی که داشتهاند، مسائل اخلاقی را تذکر میدادند. در اینجا متن رهنمود ایشان به طلاب علوم دینی که در زمان حیات ایشان در سطح وسیعی منتشر گردید، درج میشود.نمازها در اول وقت خوانده شود؛
نمازها با حضور قلب باشد؛
مواظب بودن به نوافل؛
سخن سنجیده و درست بگوید؛
دروغ نگوید، ولو به عنوان شوخی؛
(اغتنام فرصت) در تمام شب و روز ساعتی را بیهوده نگذرانید؛
وقت درس با تمام وجود گوش کنید؛
تا مطلبی را نفهمیدید، به مطلب دیگر نروید؛
انتخاب رفیق متقی در بحث و منزل (اگر پیدا نشد، تنهایی بهتر از رفیق غیرمتقی است)؛
از شوخی بپرهیزید؛
سخن خود را جزء اعمالتان حساب کنید؛
(علو همت) از اول فکر بکنید که بهتر از مجتهدهای زمان بشوید؛ مثال: شیخ مرتضی و مجلسی؛
1) (1)
از لقمۀ حرام و مشتبه بپرهیزید؛
دست طمع به سوی احدی دراز نکنید؛
در ایام تحصیلی، از دعا و زیارت ائمه غافل نباشید؛
بکوشید در هرجا که هستید، متقین را پیدا کنید.
آذرشهر، مقاله از سید علی آل داود (دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 246-247).
بر منبر خاطره، عباس محقق کاشانی، قم، انصاریان، 1391.
بناهای آرامگاهی، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، ویرایش: محمد مهدی عقابی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1376.
تاریخ کاشان (مرآة القاسان)، عبد الرحیم کلانتر ضرابی (سهیل کاشانی)، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیر کبیر، 1356، سوم.
تحفة المراد شرح قصیدۀ میر فندرسکی، شارح حکیم عباس شریف دارابی به ضمیمۀ شرح خلخالی و گیلانی، به اهتمام محمد حسین اکبری ساوی، تهران:
انتشارات الزهراء، زمستان 1372.
التوحید، محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق) (م 381 ق)، قم: انتشارات جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1398 ق.
خلخال و مشاهیر، سید محمد مسعود نقیب، تبریز: مهد آزادی، 1379.
دانشنامۀ جهان اسلام، ج 15، ص 834-835 مقالۀ زهرا شفاعی، با عنوانِ «خلخالی، محمدصالح بن محمد سعید».
درسهای اخلاق حضرت آیت الله مشکینی، مترجم علیرضا فیض، قم: ناشر مترجم کتاب، زمستان 1376.
دعائم الاسلام، ابو حنیفه قاضی نعمان تمیمی مغربی، تحقیق آصف بن علی اصغر، بیروت: دار الارقم، 1418 ق.
الذریعه الی تصانیف الشیعة، شیخ آقا بزرگ تهرانی، بیروت: دار الأضواء، 1403 ق، جلد سوم.
رسائل فارسی ادهم خلخالی»، به اهتمام استاد زنده یاد آیت اللّه شیخ عبد اللّه نورانی نیشابوری (م 1390 ش)، جلد اول، شامل چهارده رساله در عقائد و اخلاق و عرفان، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1381 ش.
سبحات الانوار چاپ شده در ضمن (رسائل فارسی ادهم خلخالی).
طبقات اعلام الشیعه، شیخ آقا بزرگ تهرانی، قرن 11 ق، (الروضة النضرة فی علماء المائة الحادیة عشرة).
عوالی اللئالی، محمد بن علی ابن ابی جمهور احسایی، تحقیق: مجتبی عراقی، قم: مطبعه سید الشهداء (علیه السلام)، 1403 ق.
فرهنگ ایران زمین، مقالۀ میرزا محمد محقق اردبیلی بیدگلی، از حسن نراقی، ج 25.
فنخا فهرستگان نسخههای خطی ایران، مصطفی درایتی، تهران، کتابخانۀ ملی ایران، جلدهای منتشر شده تا 1392 ش، 20 جلد.
محمد قنبری
در این نوشتار به معرفی یکی از عالمان و مشاهیر برخاسته از مشکینشهر، پرداخته شده است. آیتاللّه میرزا ابوالحسن مشکینی، از فقها و اصولیان برجستۀ حوزۀ علمیۀ نجف اشرف است که افزون بر تدریس ممتاز، آثار گرانقدری از خود بر جای نهاده است. معرفی اساتید، شاگردان و آثار قلمی ایشان، رئوس مباحث این مقاله است.
کلیدواژهها: میرزا ابو الحسن مشکینی، مشکینشهر، اردبیل، حوزۀ علمیه.
نگاهی ژرف به پیشینۀ فرهنگی شهرهای ایران، با افرادی آشنایمان میسازد که گامهای مؤثری در ارتقای علوم و فنون برداشتهاند و عالَم علم را وامدار تلاشهای خویش کردهاند. بیشترِ اینان، کسانیاند که با زیستنی همراه با استفاده از مواهب مادی وداع کرده و سراسر عمر خود را وقف مطالعه و پژوهش کردهاند. آیتاللّه میرزا ابوالحسن مشکینی اردبیلی رحمه الله یکی از آنان است. او نیم قرن زیست، اما یک قرن است که اصولیان از خرمن علم او خوشه میچینند. به جرئت میتوان گفت که پس از او هیچ کتاب اصولی نوشته نشده که بر صفحات آن نام مشکینی نقش نبسته باشد و هیچ مباحثۀ اصولی را نمیتوان یافت که به دیدگاههای او بیاعتنا باشد.
آنچه در صفحات پیش رو از خاطر خوانندگان عزیز میگذرد، نگاهی به زندگی و آثار ماندگار این استوانۀ علمی است.
آیتاللّه میرزا ابوالحسن بن عبدالحسین مشکینی اردبیلی در سال 1306 ق(1)
. بسیاری از کسانی که زندگینامه ایشان را نوشتهاند، سال تولد وی را 1305 ق درج کردهاند؛ با اینکه درزندگینامۀ خودنوشت ایشان، سال 1306 ق ذکر شده است (ر. ک: مستدرکات اعیان الشیعة، ج 3، ص 9).
در احمدبیگلو، از روستاهای مشکینشهر به دنیا آمد. این شهرستان یکی از مناطق پرسابقۀ استان اردبیل است که در سدههایی از تاریخ پس از اسلام، «میمند» (در عربی، میمذ) نام داشته و محدثان آن به «المیمذی» شهرهاند.(2)بنا به نوشتۀ حمداللّه مستوفی، قبلاً نام مشکین «وراوی» بوده است.(3)آن را «پیشکین» هم خواندهاند که برگرفته از نام «امیر پیشگین گرجی» است.(4)خیاو مرکز ولایت مشکین بوده که در سال 1316 ش به «مشکینشهر» تغییر نام داده و منطقۀ مشکین را شهرستان مشکینشهر خواندهاند. این شهرستان خاستگاه مشاهیر بسیاری است که از جمله میتوان به سعدالدین وراوینی، از منشیان اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم و دومین مترجم کتاب مرزباننامه از زبان طبری به زبان پارسی، شیخ تاجالدین محمود خیوی (خیاوی)، از عرفای قرن هفتم هجری قمری، ملا امام وردی مشکینی و میرزا ابوالحسن مشکینی اشاره کرد.میرزا ابوالحسن، خواندن و نوشتن را در کودکی نزد پدر بزرگوار خود، شیخ عبدالحسین، فراگرفت و در نوجوانی (سال 1320 ق) برای ادامۀ تحصیلْ راهی اردبیل شد. حوزۀ علمیۀ اردبیل در آن روزگار رونقی در خور داشت و اساتید دانشمند و فقیه بسیاری در آن به تدریس اشتغال داشتند. در آن عصر مجتهدان
1) (1)
2) (2) . تاریخ الاسلام، ج 32، ص 287؛ معجم البلدان، ج 5، ص 244-245؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 21، ص 238-243؛ سیر اعلام النبلاء، ج 16، ص 261؛ لسان المیزان، ج 1، ص 29؛ الانساب، ج 5، ص 437؛ اللباب فی تهذیب الانساب، ج 3، ص 284؛ تاج العروس، ج 5، ص 399؛ اکمال الکمال، ج 7، ص 117؛ تاریخ مدینة دمشق، ج 6، ص 275.
3) (3) . نزهه القلوب، ص 95.
4) (4) . شهریاران گمنام، ج 2، ص 118.
بزرگی همچون: آیتاللّه شیخ علیاکبر عالم (م 1328 ق)، آیتاللّه سید ابراهیم انواری اردبیلی (1332-1280 ق)، آیتاللّه میرزا علیاکبر مجتهد اردبیلی (1269 - 1348 ق)، آیتاللّه میر حبیباللّه موسوی اطهاری (1262-1352 ق)، آیتاللّه سید احمد مرتضوی (1280-1353 ق) و آیتاللّه سید محیالدین یونسی (1281 - 1355 ق) چراغ علم را در آن حوزه روشن نگه داشته بودند و در کنار راهنمایی معنوی مردم، به تربیت علمی و عملی طلاب میپرداختند.
آیتاللّه میرزا ابوالحسن مشکینی در این حوزۀ علمی و نزد چنین بزرگمردانی تحصیل را ادامه داد و مدت هشت سال در آنجا ماند و دروس مقدمات و سطوح فقه و اصول را در شش سال به کمال رساند و دو سال نیز در دروس خارج فقه و اصول شرکت کرد. او، چنانکه خود نوشته است،(1)
. در زندگینامهای که به خط ایشان، نزد شاگردش، سید مرتضی خلخالی بوده چنین آمده است: انه ما کانیتیسر له الاقامة والاشتغال بالتحصیل فی کل سنة منها الا مقدار سبعة اشهر (مستدرکات اعیان الشیعة، ج 3، ص 9).
نمیتوانسته همۀ طول سال را به تحصیل، آن هم در حوزهای که در تمام فصول سال دایر بوده، بپردازد؛ بلکه فقط هفت ماه هر سال را به تحصیل علم مشغول بوده و ایام دیگر سال را بهاحتمال، صرف تحصیل معاش میکرده است.آرزوی هر طالب علمی است که محضر اساتید بزرگ را درک کند و از خرمن علم آنها بهره گیرد. اگر اساتید بزرگ در مهمترین مراکز علمی باشند، شوق حضور در حلقۀ درس آنها دو چندان شده، سختیها را برای عاشقان تحصیلْ آسان، و مشکلات سفر را برایشان سهل جلوه میکند. اگر آن مرکز علمی در جوار حرم یکی از معصومان علیهم السلام باشد، اشتیاقی وصفناشدنی را در پی دارد. این انگیزهها شیخ ابوالحسن مشکینی را در سال 1328 ق، راهی نجف اشرف کرد و در جوار مولای
1) (1)
متقیان، امام علی علیه السلام، مأوا بخشید و درک محضر بزرگترین فقها و مجتهدان عصر او را ارزانیاش بخشید.
حضور در این حوزه، باب استفاده از اساتید بزرگی را برای ایشان گشود. این اساتید عبارتاند از:
آیتاللّه آخوند خراسانی (1328 تا 1329 ق)؛
آیتاللّه آخوند ملا علی قوچانی (1329 تا 1333 ق)؛
آیتاللّه شیخ الشریعة اصفهانی (1333 تا 1337 ق)؛
آیتاللّه سید محمد کاظم یزدی (1333 تا 1337 ق)؛
آیتاللّه میرزا محمد تقی شیرازی (1337 تا 1338 ق در کربلا).(1)
اعیان الشیعة، ج 2، ص 336؛ مستدرکات اعیان الشیعة، ج 6، ص 9-10؛ ریحانة الادب، ج 5، ص 319-320؛ علماء معاصرین، ص 179، ش 114.
در اینجا به معرفی این استادان خواهیم پرداخت.
آخوند ملا محمد کاظم خراسانی، از مشاهیر علمای امامی و رهبر سیاسی عصر مشروطیت، در سال 1255 ق متولد شد. در دوازدهسالگی وارد حوزۀ علمیۀ مشهد گردید و بیش از شش سال به فراگیری ادبیات عرب، منطق و اصول فقه نزد استادان آن حوزه مشغول شد. در 1277 ق برای تکمیل تحصیلات، مشهد را به قصد نجف ترک کرد، ولی در سبزوار به مدت سه ماه در محضر حاج ملاهادی سبزواری (م 1289 ق) فلسفه خواند. سپس به تهران سفر کرد و در یکی از حجرههای مدرسۀ صدر سکنی گزید. وی نزد ملاحسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه (م 1314 ق) به تحصیل فلسفه ادامه داد. بعد از یکسال به نجف اشرف رفت. و به درس فقه و اصول شیخ مرتضی انصاری وارد شد و تا زمان درگذشت استاد (م 1281 ق) از درس او استفاده کرد.
1) (1)
افزون بر شیخ انصاری، در دروس میرزا محمد حسن شیرازی (م 1312 ق)، سید علی شوشتری (م 1283 ق)، شیخ راضی نجفی (م 1290 ق) و سید مهدی قزوینی (م 1300 ق) نیز شرکت جست. او بیش از سیزده سال نزد میرزا حسن شیرازی، فقه و اصول آموخت و از زبدهترین شاگردان او گردید.
میرزای شیرازی در 1291 ق حوزۀ درسی خود را از نجف به سامرا انتقال داد.
آخوند نیز همانند بیشتر شاگردان میرزا، همراه ایشان به سامرا رفت. اما پس از مدتی، به توصیۀ میرزا به نجف بازگشت و به تدریس پرداخت. تعداد شرکتکنندگان در درس اصول او تا آن زمان بیسابقه بود. این تعداد را در آخرین دورۀ درسیِ اصول وی، از هشتصد تا هزار نفر هم گفتهاند که بنابر اقوال گوناگون، بیش از چهارصد تن از ایشان، مجتهد مسلّم بودهاند.(1)
مرگی در نور، ص 157 به بعد.
آثار مکتوب آخوند خراسانی عبارتاند از: کفایة الاصول، الاجازه، الاجتهاد و التقلید، التکلمه للتبصره، حاشیه بر اسفار ملا صدرا، حاشیه بر رسائل شیخ مرتضی انصاری، حاشیه بر مکاسب شیخ، القضاء و الشهادات و....(2)
شیخ ابوالحسن مشکینی موفق شد در سال پایانی عمر شریف آخوند خراسانی در درس او حاضر شود. حضور او در درس آخوند به گونهای پررنگ بود که همۀ تراجمنگاران نام وی را در عداد شاگردان مبرز آخوند ذکر کردهاند.
1) (1)
2) (2) تکملة نجوم السماء، ج 1، ص 279؛ معارف الرجال، ج 2، ص 323؛ اعیان الشیعة، ج 9، ص 5؛ ریحانة الادب، ج 1، ص 41؛ ماضی النجف و حاضرها، ج 1، ص 136؛ الذریعة، ج 1، ص 122؛ ج 8، ص 132؛ ج 11، ص 193؛ ج 16، ص 324 و...؛ احسن الودیعة، ج 1، ص 183؛ الاعلام، ج 7، ص 11؛ مکارم الاثار، ج 5، ص 1512؛ معجم المؤلفین، ج 8، ص 138؛ معجم المؤلفین العراقیین، ج 3، ص 227؛ معجم رجال الفکر و الادب، ج 1، ص 39؛ المصلح المجاهد الخراسانی، ص 142.
آیتاللّه شیخ علی بیرمآبادی، معروف به شیخ علی قوچانی، فرزند شیخ قاسم، از اجلۀ علما و از مدرسان و محققان عصر خود بود. او در حدود سال 1290 ق در قوچان به دنیا آمد. از زندگی او اطلاع دقیقی در دست نیست، جز آنکه شیخ آقا بزرگ تهرانی دربارهاش نوشته است که او سالهای طولانی ملازم درس آخوند خراسانی بود تا اینکه از بزرگترین شاگردان آخوند خراسانی شد و درس استادش را در زمان حیاتش بعد از پایان درس آخوند خراسانی تقریر میکرد و تقریرش را جمعی از شاگردان میشنیدند. او بعد از وفات آخوند خراسانی عهدهدار وظیفۀ تدریس شد و بیش از صد نفر در درس خارج او حاضر میشدند. معاصرانش به وسعت آگاهی و دقت نظر و نیکرأیی او و تحقیق و تدقیقش معترف بودند. وی عمری کوتاه داشت و زندگیاش پس از استاد دیری نپایید، اما در این عمر کوتاه، علاوه بر تقریرات دروس فقه و اصول آخوند خراسانی، حاشیهای دقیق بر کفایه استاد نوشت. او مبتلا به سل شد و برای درمان به کاظمین رفت، اما بهبود نیافت و در ماه رمضان سال 1333 ق در آن شهر در سن چهل و چند سالگی فوت کرد و در نجف اشرف مدفون شد.(1)
. نقباء البشر، ج 4، ص 1503؛ الذریعة، ج 14، ص 34؛ ج 26، ص 267.
مرحوم مشکینی پس از درگذشت آخوند خراسانی در درس شیخ علی قوچانی حاضر میگردید.شیخ الشریعه اصفهانی در سال 1266 ق در اصفهان متولد شد. ابتدا در حوزۀ علمیۀ اصفهان به تحصیل مشغول بود. سپس راهی حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس شد و از محضر اساتید برجستهای چون آیتاللّه حاج میرزا نصراللّه مدرس، آیتاللّه محمد ابراهیم بروجردی و سید مرتضی حائری بهره جست. پس از آن به اصفهان مراجعت کرد. و در سال 1295 ق راهی نجف اشرف شد و در محضر مراجع تقلید
1) (1)
آن زمان (آیات بزرگوار شیخ محمد حسین کاظمی و میرزا حبیباللّه رشتی) حاضر شد و خود نیز مجلس درس مهمی تشکیل داد که بسیاری از دانشمندان حوزۀ علمیۀ نجف در آن شرکت میکردند.
پس از وفات آیتاللّه میرزا حبیباللّه رشتی و آیتاللّه شیخ محمد حسین کاظمینی شماری از مردم از شیخ الشریعه تقلید میکردند، ولی پس از رحلت میرزا محمد تقی شیرازی، شیخ الشریعه، یگانه مرجع جهان تشیع شد.
هنگامی که عراق در جنگ جهانی اول به تصرف انگلستان درآمد، شیخ الشریعه ضمن صدور فتوای جهاد، خود به جبهه شتافت و فرماندهی جبهۀ قرنه را بر عهده گرفت.
آیتاللّه شریعت اصفهانی در سال 1339 ق درگذشت و پیکرش در جوار قبر امیر مؤمنان علیه السلام به خاک سپرده شد.(1)
اعیان الشیعه، ج 8، ص 391-392؛ الذریعه، ج 4، ص 8-15؛ علمای معاصرین، ص 124.
آیتاللّه سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در سال 1248 ق در روستای کسنویه یزد پا به عرصۀ گیتی نهاد. در ابتدای نوجوانی مقدمات را در مدرسه دومنار یزد نزد ملا محمدابراهیم اردکانی و آخوند زینالعابدین عقدایی که هر دو استاد ادبیات بودند آموخت، سپس به مشهد مهاجرت کرد و علم هیئت و ریاضیات را نزد اساتید آنجا آموخت. در اصفهان نیز در محضر آیتاللّه شیخ محمد باقر نجفی و آیتاللّه سید محمدباقر موسوی خوانساری (صاحب روضات الجنات) و آیتاللّه میرزا محمدهاشم چهارسوقی (از مشایخ اجازۀ سید) و تنی چند از بزرگان اصفهان شاگردی کرد.
وی در سال 1281 به نجف مهاجرت کرد و از محضر میرزای شیرازی، آیتاللّه شیخ راضی نجفی، و آیتاللّه شیخ مهدی کاشف الغطاء بهرهمند شد.
1) (1)
پس از مهاجرت میرزای شیرازی به سامرا، وی عهدهدار تدریس فقه در نجف گردید و پس از درگذشت میرزای شیرازی، تدریس طلاب در حوزه به طور کامل به دست وی سپرده شد. العروة الوثقی نام مشهورترین کتاب آیتاللّه سید محمد کاظم طباطبایی یزدی است. شهرت کتاب به حدی است که مؤلف آن در بین علمای شیعه به «صاحب عروه» معروف است. وی در سن 91 سالگی، در 28 رجب 1337 ق درگذشت و در حرم امام علی علیه السلام در نجف دفن شد.(1)
تکمله امل الآمل، ج 5، ص 474؛ مجلۀ نور علم، دورۀ دوم، شمارۀ سوم؛ شکوۀ پارسایی و پایداری. یزد: فرمانداری یزد، 1375.
آیتاللّه میرزا محمد تقی شیرازی، معروف به میرزای دوم، از مراجع تقلید ایران و رهبر سیاسی نهضت استقلالطلبی عراق در قرن سیزدهم و چهاردهم هجری، در 1256 ق در شیراز به دنیا آمد و در همان جا پرورش یافت. وی در 1271 ق به عراق رفت و در کربلا اقامت گزید و دروس ابتدایی و مقدمات را نزد افاضل آنجا خواند و در محضر درس فاضل اردکانی حاضر شد و دروس سطح خود را نزد وی و دیگر اساتید به پایان برد. در 1291 ق با دوست و هممباحثۀ خود، سید محمد فشارکی اصفهانی، به همراه میرزا محمد حسن شیرازی، معروف به میرزای اول به سامرا رفت و در مجلس درس میرزا شرکت کرد و از بزرگان شاگردان و ارکان بحث او گردید و از دانش او استفاده کرد و در همان زمان از جانب میرزا حسن شیرازی برای گروهی از افاضل و شاگردان میرزا، به شیوه و روش وی درس میگفت و یکی از علمای بزرگ ثلاث (وی، سید اسماعیل صدر و سید محمد اصفهانی) در زمان میرزای بزرگ به شمار میرفت.
پس از آنکه میرزای بزرگ در 1312 ق درگذشت، نظر گروهی از مردم به رهبری دینی و سیاسی او متوجه گردید. او در سامرا به اقامۀ وظایف شرعی و تدریس و
1) (1)
تربیت طلاب پرداخت و اهل علم در محضر درسش حاضر شدند. وی تا ماه صفر 1336 ق در سامرا اقامت داشت و سپس به کاظمین رفت و مدتی بعد در کربلا رحل اقامت افکند که تا پایان عمر در آنجا ماند و به تألیف، تدریس و تربیت شاگردان خود پرداخت. پس از درگذشت آقا سیدکاظم یزدی در 1337 ق مرجعیت مطلق شیعیان به او رسید. وی در 13 ذیحجۀ 1338 ق در هشتاد سالگی در کربلا درگذشت و شیخ الشریعه اصفهانی بر پیکر او نماز خواند و در یکی از حجرههای صحن حسینی دفن گردید.(1)
ریحانه الادب، ج 6، ص 65-66؛ نقباءالبشر، ج 1، ص 261-264؛ علمای معاصرین، ص 121-122؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 6، ص 233؛ معارف الرجال فی تراجم العلما و الادبا، ج 2، ص 215-218؛ مکارم الآثار، ج 5، ص 15-36.؟؟؟؟؟
میرزا ابوالحسن مشکینی در سال 1337 ق به کربلا مهاجرت کرد و در دو سال پایانی زندگی میرزای دوم، در درس او حاضر شد.
میرزا ابوالحسن مشکینی - که در سال 1337 ق به کربلا رفته بود تا از محضر میرزا محمد تقی شیرازی استفاده کند - در کربلا رحل اقامت افکند و در آن شهر مقدس ساکن شد، اما با رحلت میرزای شیرازی به نجف بازگشت و بر کرسی تدریس نشست و به نوشتن کتب علمی اشتغال یافت. حوزه درس مرحوم مشکینی - که مدرسی خوشبیان و تقریر بود و از سرآمدان تدریس فقه و اصول بهویژه کفایة الاصول به شمار میرفت - یکی از پررونقترین حلقههای درسی نجف اشرف بود و جمع بسیاری از فضلای حوزۀ نجف در آن حاضر میشدند؛ به گونهای که اگر زندگینامۀ فضلای آن دوره را از نظر بگذرانیم، بیشک درخواهیم یافت که یکی از مبرزترین اساتیدشان مرحوم میرزا ابوالحسن مشکینی بوده است. در اینجا به نام برخی از آن فضلا اشاره خواهد شد:
1) (1)
شیخ آقا بزرگ تهرانی به هنگام یادکرد مصنّفات محقق مشکینی میگوید: «رأیت الجمیع بخطَّه عند تلمیذه المختص به السید مرتضی الخلخالی؛ همۀ کتابهای او را به خط خودش نزد شاگرد ویژهاش، سید مرتضی خلخالی دیدم».(1)
. نقباء البشر، ج 1، ص 38.
آیتاللّه خلخالی در جریان اعتراضات شیعیان در قیام معروف به انتفاضه 15 شعبان سال 1411 ق علیه رژیم صدام به جرم همکاری علمی و عملی به همراه فرزندش، سید مهدی خلخالی، و سه نفر از نوادگانش و به همراه جمعی از علما و مجتهدین دستگیر و روانۀ زندانهای مخوف رژیم بغداد گردید. معلوم نیست صدام بعد از بهشهادت رساندن این عالمان، اجساد آنان را در کجا و در کدام نقطه مدفون کرده است.آیتاللّه شیخ محمد طاهر بن شیخ عبد اللَّه بن شیخ راضی (1322-1400 ق)؛
آیتاللّه سید شهاب الدین مرعشی نجفی (1315-1411 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ عبد الحسین امینی، صاحب الغدیر (1328-1415 ق)؛
آیتاللّه سید محمّدصادق لواسانی تهرانی (1322-1411 ق)؛
آیتاللّه حاج سید علی حسینی بهشتی (1324-1424 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ غلامحسین جعفری همدانی (1324-1416 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ عبد الرحیم سامت قزوینی (1321-1420 ق)؛
آیتاللّه سید مرتضی بن سید محمد حسینی فیروزآبادی، صاحب عنایة الاصول (1329-1410 ق)؛
آیتاللّه سید علی نقی حیدری (1325-1401 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ عبد الحسین چهرگانی انزابی غروی (1328-1415 ق)؛
1) (1)
آیتاللّه حاج شیخ هادی مرندی تبریزی نجفی (1319-1391 ق)؛
آیتاللّه میرزا احمد دشتی نجفی (م 1327 ق)؛
آیتاللّه سید احمد شهرستانی (1324-1412 ق)؛
آیتاللّه سید هادی حسینی تبریزی (1327-1406 ق)؛
آیتاللّه سید نعمةاللّه جزائری (1326-1362 ق)؛
آیتاللّه سید ابو الفضل بن مرتضی خسرو شاهی (1320-1408 ق)
آیتاللّه سید ابو الحسن موسوی شمسآبادی (1326-1396 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ مهدی مهدوی لاهیجی (1313-1413 ق)؛
آیتاللّه سید مرتضی مدرسی چهاردهی (1290-1406 ق)؛
آیتاللّه سید ابو المجد ضیاء الدین مرتضی حسینی مرعشی نجفی (1325 - 1416 ق)؛
آیتاللّه سید ابو القاسم بن محمد رضا فقیه ارسنجانی (000-1318 ق)؛
آیتاللّه سید آقا موسوی خلخالی (1324-1394 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ نجم الدین عسکری (1313-1395 ق)؛
آیتاللّه سید نور الدین جزائری (1313-1384 ق)؛
آیتاللَّه حاج شیخ ضیاءالدین آملی (1323-1402 ق)؛
آیتاللّه حاج میرزا علی غروی علیاری (1319-1416 ق)؛
آیتاللّه حاج شیخ محمد کفعمی (1289-1362 ش)
و بسیاری دیگر.
میرزا ابوالحسن مشکینی، با وجود مقام علمی قابل توجه در فقه و اصول، به حدیث نیز عنایت ویژهای داشت و کتابیدر موضوع علم رجال - که بعداً معرفی خواهد شد - نوشت. همچنین از اخذ اجازۀ حدیثی نیز غافل نبود و از تنی چند از مشایخ اجازه موفق به دریافت اجازه گردید. همچنین اجازههایی برای آیتاللّه سید شهابالدین
مرعشی نجفی و آیتاللّه سید علی نقی نقوی لکنهویی (1325-1408 ق)(1)
. المسلسلات فی الاجازات، ج 2، ص 148.
نوشت.برخی از مشایخ اجازۀ او بدین قرارند:
آیتاللّه آخوند ملا علی قوچانی(2)از مشایخ اجازۀ مرحوم مشکینی است.
زندگینامۀ ایشان پیشتر از نظر گذشت.
آیتاللّه شیخ محمد باقر آیتی بیرجندی در سال 1276 ق در روستای گازار بیرجند متولد شد و در دوازده سالگی برای تحصیل به قاین رفت و در مدرسۀ جعفریه مشغول تحصیل شد و سپس به مشهد مقدس رفت و در مدرسۀ میرزا جعفر ساکن گردید و چند سال در آنجا اقامت داشت تا از سطوح فقه و اصول فراغت یافت.
همچنین در درس حکمت و معقول میرزا علی رضا مدرس سبزواری حاضر شد و نیز از محضر مرحوم حاج میرزا هدایتاللّه مجتهد ابهری و مدرس معروف خراسان استفاده کرد. پس از مشهد به نجف اشرف مهاجرت کرد و در درس میرزا حبیباللّه رشتی، ملا محمد ایروانی و حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی حاضر شد و بعد از انتقال به سامرا در محضر میرزای شیرازی کسب علم کرد و علم حدیث را از میرزا حسین نوری آموخت. او در سال 1305 ق به ایران مراجعت کرد و در شهر بیرجند اقامت کرد و در آن شهرستان به انجام وظائف دینی و روحانی اقدام کرد. وی در سال 1352 ق درگذشت. از آثار وی: اکفاء المکائد و اصلاح المفاسد؛ زهر الریاض؛ فصل الخطاب؛ وثیقة الفقهاء، در شرح الارشاد؛ نور المعرفة، در عقاید؛ رساله رجبیه؛ ایضاح الطریق؛ فوائد الطوسیه، در رجال؛ وقایع الایام؛ کبریت الاحمر؛ عوائد الغرویه؛ فاکهة الذاکرین؛ ذخیرة المعاد؛ ازاحة الریبة؛ مفتاح الفردوس، در مواعظ و اخلاق است.(3)او از
1) (1)
2) (2) . کتاب الزهد، ص 28؛ علمای معاصر، ج 1، ص 274.
3) (3) . اعیان الشیعه، ج 9، ص 181؛ بهارستان آیتی، ص 305-318؛ الذریعه، ج 25، ص 127؛ ج 24، ص 377؛ ج 16، ص 97؛ ج 3، ص 59؛ ریحانه، ج 1، ص 304؛ زندگینامۀ رجال و مشاهیر، ج 2، ص 144-145؛ علمای معاصرین، ص 166-168؛ فرهنگ سخنوران، ص 541؛ فوائد الرضویه، ص 418؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 3، ص 263-266؛ مؤلفین کتب چاپی، ج 2، ص 48-49؛ معجم المؤلفین، ج 9، ص 93-92؛ مکارم الآثار، ج 6، ص 2104.
میرزا حسین خلیلی تهرانی، میرزا حسین نوری، صدر اصفهانی و سید حسن صدر کاظمینی و دیگران اجازۀ روایت داشت و شیخ ابو الحسن مشکینی از ایشان اجازۀ روایی اخذ کرده است.(1)
المسلسلات فی الاجازات، ج 1، ص 136.
آیتاللّه سید شهابالدین مرعشی نجفی در سال 1315 ق در نجف اشرف به دنیا آمد. پس از یادگیری خواندن و نوشتن، در نوجوانی بهکسوت روحانیت درآمد و به فراگیری علوم اسلامی پرداخت. ادبیات عرب، فقه، اصول، حدیث، درایه، رجال، تراجم و... را نزد استادان برجستۀ حوزۀ علمیۀ نجف فراگرفت و سپس در درس خارج فقه و اصول آیتاللّه آقا ضیاء عراقی، آیتاللّه شیخ احمد کاشف الغطاء و شماری از مراجع تقلید و مدرسان برجستۀ حوزۀ علمیۀ نجف شرکت کرد.
ایشان در سال 1343 ق، پس از زیارت مرقد امام رضا علیه السلام و زیارت مرقد حضرت معصومه علیها السلام، به درخواست آیتاللّه العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی در شهر قم ماندگار شد و مدتی در درس آیتاللّه حائری حاضر شد و خود به تدریس پرداخت. شماری از فضلای حوزۀ علمیۀ قم در درس او شرکت میجستند. آیتاللّه مرعشی نجفی به جز بر مرجعیت تقلید، در راه گسترش فرهنگ اسلامی و خدمت به جامعه از هیچ کار مادّی و معنوی فروگذار نکرد. ایشان با تأسیس مدارس علمی و مراکز تحقیقی و کتابخانۀ عمومی، ایجاد مساجد و حسینیهها و درمانگاههای خیریه، و همکاری در ایجاد وحدت حوزه و دانشگاه، سهم بسزایی در گسترش علوم و فنون اسلامی از خود به یادگار گذاشت. آیتاللّه
1) (1)
مرعشی نجفی در سال 1411 ق درگذشت. یکی از تلاشهای ایشان امتداد بخشیدن به سنت اخذ اجازۀ روایی بود. ایشان اجازهای از طرق خود به میرزا ابوالحسن مشکینی داد و اجازهای از ایشان اخذ کرد.(1)
المسلسلات فی الاجازات، ج 2، ص 148.
میرزا ابوالحسن مشکینی، در کنار تدریس ممتاز در حوزۀ علمیۀ نجف، آثار قلمی قابل توجهی از خود به یادگار گذاشت. یادگارهای مکتوب ایشان بدین قرار است:
انه لما کانت کفایة شیخنا العلامة المحقق المدقق آیتاللّه الشیخ محمد کاظم الخراسانی - طاب ثراه - بعیدة الغور، شاسعة المعانی، راهنة الحقائق، لا یهتدی إلی کنه دقائقها إلا الأوحدی من الناس، أحببت أن أضم إلیها تعلیقة کاشفة لأستارها، باحثة عن أسرارها، کافلة بحل حقائقها، مبینة لمجملاتها، مؤوّلة لمتشابهاتها، مشفوعة بما یسنح لخاطری من الأدلة و البراهین التی لم تتعرض لها، لعلها تکون تذکرة لنفسی و تبصرة لغیری؛ با توجه به اینکه کتاب کفایه نوشتۀ شیخ ما، علامه محقق و مدقق، آیتاللّه شیخ محمد کاظم خراسانی - طاب ثراه - از محتوایی ژرف و معانی عالی برخوردار است و حقایقی در آن پنهان است که کسی نمیتواند به کنه آن پی ببرد، مگر شخصیتهایی کم نظیر از میان مردم؛ لذا دوست داشتم تا تعلیقهای بر آن کتاب ضمیمه نمایم که پردههای آن را کنار زند و به جستجوی اسرار آن پردازد و عهدهدار حل و روشن ساختن حقایق آن شود. مطالب مجمل و غیرواضح آن را بیان کند و متشابهات آن را تأویل نماید. افزون بر آن،
استدلالها و برهانهایی را که ایشان به آنها اشاره نکرده و به خاطرم رسیده را همراه آن ساختم. به امید آنکه این کتاب یادآوری برای خودم و مورد استفادۀ جویندگان علم و دانش قرار گیرد.
موجز بودن کفایة الاصول، در عین عمیق بودن، موجب شده که عالمان بسیاری به نوشتن شرح، تعلیقه و حاشیه بر آن روی آورند. از برخی از شرحهایی که پشیزی ارزش ندارند بگذریم، حواشی مرحوم قوچانی، شیخ محمّد حسین اصفهانی و ایروانی، هر یک دارای ارزش و جایگاهی رفیع هستند. در این میان حواشی محقق بزرگ، میرزا ابوالحسن مشکینی، صدرنشین بوده و به سبب دقت بسیار در تفهیم درست مطالب کفایه مورد توجه و اقبال همگان است؛ اما برخی از حواشی دیگر کفایه تنها به قشر و گروه خاصی اختصاص داشته، هر کس که در پی فهم کفایه است نمیتواند از آنها استفاده کند.
مرحوم مشکینی گرچه کمتر از یک سال درس مرحوم آخوند خراسانی را درک کرده است، ولی چندین سال به درس شیخ علی قوچانی که از برجستهترین شاگردان صاحب کفایه است حاضر شد و مکرراً در حواشی خود میگوید: «استاد این عبارت را اینگونه بیان کرد».
مهمترین ویژگی حواشی مرحوم مشکینی، پس از دقت نظر و قدرت استدلال کمنظیر، منظم و منسجم بودن مباحث آن است، بهطوریکه در هر بحثی که وارد میشود، ابتدا به ذکر چند مقدمه که در فهم مطلب نقش کلیدی دارند میپردازد و سپس با دستهبندی کردن مطالب و ایجاد نظم و ترتیب منطقی بین مباحث، نوعی انسجام فکری به خوانندۀ خود میدهد و او را از تشویش فکری و سردرگمی مطلب میرهاند و این چیزی است که در میان عالمان بزرگ کمتر سراغ داریم. در بیشتر مباحث حواشی مشکینی، با این جملات مواجه میشویم: «لابدّ فی شرح العبارة من بیان امور، الاول... الثانی... الثالث...».
دقت نظر مرحوم مشکینی در این حواشی به قدری است که کمتر مدرس
کفایهای را میشناسیم که از کلام او استفاده نکرده باشد، بلکه با مقابلۀ برخی از معروفترین شرحهای کفایه معلوم گردید که چقدر آنها از این حواشی بهره بردهاند و بلکه گاه عین عبارتهای مشکینی را در کتابهای خود آوردهاند؛ بدون آنکه یادی از صاحب آن کنند. ضمناً باید متذکر شد که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، که حوزههای علمیه بهشدت دچار کمبود کتابهای علمی مورد نیاز بودند، اکثر قریب به اتفاق طلاب جوان در تحصیل کفایة الاصول حواشی مشکینی را بهترین و سهلالتناولترین کتاب خود میدانستند.
برخی از تعلیقههای کفایه تنها به ذکر دیدگاههای خود پرداخته و فقط به نقد و بررسی کلام آخوند بسنده کردهاند و بعضی از شرحها برعکسْ تنها به شرح عبارت و پیدا کردن مرجع ضمیر همت گماردهاند؛ اما مرحوم مشکینی جمع بینالحسنیین کرده است: هم به شرح عبارت میپردازد البته تنها در مواقع لازم و ضروری، و هم به نقد و بررسی مباحث کتاب؛ لذا این کتاب هم برای شاگرد مفید است، و هم برای استاد.
1) (1)
. الذریعة، ج 16، ص 336؛ معجم رجال الفکر و الأدب، ص 414؛ طبقات أعلام الشیعة؛ ج 1، ص 38؛ مصفیالمقال، ج 1، ص 27؛ معجم المؤلفین، ج 3، ص 295؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
2) (2) . مجلة تراثنا، ش 39، ص 464.
آیتاللّه مشکینی در پی عمری تلاش علمی و زندگی زاهدانه توأم با تنگدستی، مبتلا به کسالت شد و برای معالجه به بغداد رفت و در روز دوشنبه، بیست و هفتم جمادی الثانی 1358 ق، در بیمارستان وفات کرد و جنازهاش به نجف حمل شد و
1) (1)
طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
2) (2) الذریعة، ج 16، ص 282.
3) (3) همان؛ طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38.
4) (4) همان.
5) (5) طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
6) (6) الذریعة، ج 16، ص 282؛ طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
7) (7) طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ معجم رجال الفکر و الأدب، ص 414؛ معجم المؤلفین، ج 3، ص 295؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
8) (8) طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
9) (9) طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ معجم رجال الفکر و الأدب، ص 414؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
10) (10) طبقات أعلام الشیعة، ج 1، ص 38؛ معجم رجال الفکر و الأدب، ص 414؛ معجم المؤلفین، ج 3، ص 295؛ گنجینۀ دانشمندان، ج 7، ص 75.
در جنب مقبرۀ مرحوم آقا سید محمد کاظم یزدی، در مقبرۀ صحن شریف علوی مدفون کرد.
احسن الودیعة، محمدمهدی موسوی اصفهانی کاظمی، بغداد: مطبعه النجاح، 1370 ق.
الاعلام، خیر الدین الزرکلی، بیروت: دار العلم للملایین، 1410 ق/ 1980 م، پنجم.
اعیان الشیعة، سید محسن امین، تحقیق و تخریج: حسن امین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.
اکمال الکمال، ابن ماکولا، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
الانساب، عبدالکریم بن محمد السمعانی، تقدیم و تعلیق: عبد اللّه عمر البارودی، بیروت: دار الجنان للطباعة و النشر و التوزیع، 1408 ق / 1988 م.
بهارستان آیتی، محمدحسین آیتی، مشهد: دانشگاه فردوسی، 1371.
تاج العروس، الزبیدی، تصحیح: علی شیری، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1414 ق/ 1994 م.
تاریخ الاسلام، الذهبی، د. عمر عبد السلام تدمری، بیروت: دار الکتاب العربی، 1407 ق/ 1987 م.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق: علی شیری، بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، 1415 ق.
تکملة امل الآمل، سید حسن صدر، قم: کتابخانه آیت اللّه مرعشی.
الذریعة، اقا بزرگ تهرانی، بیروت: دار الاضواء، 1403 ق/ 1983 م، سوم.
ریحانة الادب، میرزا محمدعلی مدرس، تبریز: کتابفروشی خیام، 1346.
زندگینامه رجال و مشاهیر، حسن مرسلوند، تهران: الهام، 1369.
سیر اعلام النبلاء، ذهبی، اشراف و تخریج: شعیب ارنؤوط، تحقیق: حسین اسد، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413 ق/ 1993 م، نهم.
شکوه پارسایی و پایداری. یزد: فرمانداری یزد، 1375.
شهریاران گمنام، احمد کسروی، تهران: دنیای کتاب، 1381.
علماء معاصرین، ملا علی واعظ خیابانی، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1366.
فرهنگ سخنوران، عبدالرسول خیام پور (تاهباززاده)، تهران: طلایه، 1368.
الفوائد الرضویه، شیخ عباس قمی، قم: بوستان کتاب.
کتاب الزهد، حسین بن سعید الکوفی الاهوازی، تحقیق و اخراج و تنظیم:
غلامرضا عرفانیان، قم: مطبعه العلمیه، 1399 ق/ 1358.
گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، تهران، 1352-1358.
اللباب فی تهذیب الانساب، ابن الاثیر الجزری، بیروت: دار صادر.
لسان المیزان، ابن حجر، بیروت مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، 1390 ق/ 1971 م.
مؤلفین کتب فارسی و چاپی، خانبابا مشار، تهران، 1343.
ماضی النجف و حاضرها، جعفر الشیخ باقر آل محبوبه، بیروت: دارالاضواء، 1406 ق/ 1986 م.
مرگی در نور، عبدالحسین مجید کفائی، تهران: زوار، 1359.
مستدرکات اعیان الشیعة، حسن الامین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، 1418 ق/ 1997 م، دوم.
المسلسلات فی الإجازات، شهاب الدین الحسینی المرعشی النجفی، جمعها:
محمود المرعشی، قم: مکتبة آیة اللّه المرعشی النجفی، 1416 ق.
مصفی المقال، آقا بزرگ تهرانی، [بیجا]، [بینا]، 1337.
المصلح المجاهد الخراسانی، عبدالرحیم محمدعلی، نجف: مطبعة النعمان، 1972 م.
معارف الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، محمد حرز الدین، قم: مکتبه آیة اللّه العظمی المرعشی النجفی، 1405 ق.
معجم البلدان، الحموی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1399 ق/ 1979 م.
معجم المؤلفین العراقیین، کورکیس عواد، بغداد: مطبعة الارشاد، 1348 ق / 1969 م.
معجم المؤلفین، عمر کحالة، بیروت: مکتبة المثنی و دار احیاء التراث العربی.
معجم رجال الفکر و الأدب، محمدهادی امینی، نجف: مطبعة الادب، 1413 ق / 1992 م.
مکارم الآثار، محمدعلی حبیب آبادی، [بیجا]: مؤسسة نشر نفائس مخطوطات، 1337.
نزهة القلوب، حمداللّه مستوفی، تهران: دنیای کتاب، 1362.
نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانی، مشهد: دارالمرتضی، 1404 ق.