بحار الانوار دریاهای نور مجموعه ای فراگیر از دُرّهای ناب روایات امامان معصوم علیهم السلام با ترجمه فارسی جلد 111

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجلسی، محمد‌باقربن محمدتقی، 1037 - 1110ق.

Majlesi, Mohammad Baqir

عنوان قراردادی : بحار‌الانوار .فارسی - عربی

عنوان و نام پديدآور : بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام- بحار الانوار / دریاهای نور :مجموعه‌ای فراگیر از دُرّهای ناب روایات امامان معصوم علیهم‌السلام با ترجمه فارسی / محمدباقر مجلسی؛ [مترجم] موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان؛ ویراستار ادبی موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان.

مشخصات نشر : اصفهان: انتشارات امیرفدک، 1399 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره‌978-622-6962-65-0 : ؛ ج.1‌978-622-6962-64-3 : ؛ ج.2‌978-622-6962-66-7 : ؛ ج.3‌978-622-6962-68-1 : ؛ ج.4‌978-622-6962-70-4 ؛ ج.5‌978-622-696272-8 : ؛ ج. 6‌978-622-696274-2 : ؛ ج. 7‌978-622-696276-6 : ؛ ج.8:978-622-696278-0 ؛ ج.9:978-622-696280-3 ؛ ج.10‌978-622-6962-82-7 : ؛ ج.11‌978-622-6962-84-1 : ؛ ج.12:978-622-6962-86-5 ؛ ج. 13‌978-622-6962-88-9: ؛ ج. 14‌978-622-6962-90-2: ؛ ج.15‌978-622-6962-92-6 : ؛ ج.16:978-622-6962-94-0 ؛ ج.17‌978-622-6962-96-4 : ؛ ج.18‌978-622-6962-98-8 : ؛ ج.19‌978-622-6962-62-9 : ؛ ج.20 978-622-7524-16-1 : ؛ ج. 21 978-622-7524-17-8 : ؛ ج. 22 978-622-7524-18-5 : ؛ ج.23:978-622-7524-19-2

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

يادداشت : فارسی - عربی.

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. کتاب عقل و جهل.- ج.2. کتاب علم.- ج.3. کتاب توحید 1.- ج 4. کتاب توحید.- ج 5 . کتاب عدل و معاد 1.- ج 6 . کتاب عدل و معاد 2.- ج.7. کتاب عدل و معاد 3.- ج.8. کتاب عدل و معاد 4.- ج.9. کتاب احتجاج و مناظره 1.- ج.10. کتاب احتجاج و مناظره 2.- ج.11. تاریخ پیامبران 1.- ج. 13. تاریخ پیامبران 3.- ج. 14. تاریخ پیامبران 4.- ج.15. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 1.- ج.16. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 2.- ج.17. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 3.- ج.18. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 4.- ج.19. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 5.- ج.20. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 6.- ج.21. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 7.- ج.22. تاریخ پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله 8

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.

Hadith (Shiites) -- Texts -- 17th century

شناسه افزوده : موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

رده بندی کنگره : BP135

رده بندی دیویی : 297/212

شماره کتابشناسی ملی : 7351844

اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا


متن عربی مطابقت داده شده با چاپ :

سرشناسه: مجلسی محمد‌باقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.

عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.

مشخصات نشر: بیروت داراحیاء‌التراث‌العربی [ -13].

مشخصات ظاهری: ج - نمونه.

یادداشت: عربی.

یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].

یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).

یادداشت: کتابنامه.

مندرجات: ج .24. کتاب‌الامامة. ج.52. تاریخ‌الحجة. ج67،66،65. الایمان و الکفر. ج.87. کتاب‌الصلاة . ج. 92،91 .الذکر و الدعا. ج. 94. کتاب‌السوم. ج.103.فهرست‌المصادر. ج.108.الفهرست.-

موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق

رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح

رده بندی دیویی: 297/212

شماره کتابشناسی ملی: 1680946

ترجمه بحارالانوار جلد 111 - صفر (مقدمه)

سرشناسه : مجلسی، محمد‌باقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.

عنوان قراردادی : بحار‌الانوار .فارسی .برگزیده

عنوان و نام پديدآور :ترجمه بحارالانوار [کتاب]/ اثر محمدباقر مجلسی،مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور.

مشخصات نشر : تهران : نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

يادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلی‌الله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهم‌السلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهم‌السلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیه‌السلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنت‌ها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر

رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392

رده بندی دیویی : 297/212

شماره کتابشناسی ملی : 3348985

اشاره

الصورة

111-1

صُورَة المُؤلّف «قدّس سرّه»

مقدمه گروه ترجمه کامل بحار الانوار

خداوند را شاکریم که توفیق ترجمه کامل بزرگترین مجموعه حدیثی شیعه یعنی بحار الانوار اثر محدث و متکلم بزرگ و نام آور شیعه علامه محمد باقر مجلسی - رحمه الله - را نصیب ما کرد. این توفیق رهین ژرف اندیشی و پایمردی برادر ارجمند، فاضل و فرهیخته جناب آقای مهندس منصور واعظی دبیر کل محترم نهاد کتابخانه های عمومی سراسر کشور بود که هزینه و لوازم انجام این پروژه بزرگ و چاپ و انتشار آن را از سوی موسسه کتاب نشر (وابسته به نهاد مزبور) فراهم نمود.

در باره این ترجمه نکات و مطالب زیر گفتنی است:

الصورة

111-2

1. در باره اهمیت بحار الانوار و نیز ابعاد و عظمت شخصیت علامه مجلسی در مقدماتی که از سوی ناشران به متن عربی بحار الانوار ملحق شده است از جمله مقدمه جناب آقای محمد باقر بهبودی از مصححین متن عربی (که همگی در همین مجلد منعکس شده است) مطالب مفیدی مطرح شده است که ما را از طرح مجدد آن در این مقدمه بی نیاز می کند و تنها به ذکر یک نکته مهم که روشنگر غلطی مشهور در باره بحار الانوار است، اکتفا می کنیم و آن این که برخی چنین پنداشته اند که مرحوم مجلسی در این موسوعه عظیم تنها در صدد گرد آوری احادیث اعم از غث و سمین و صحیح و ضعیف بوده و التفاتی به صحت و سقم آنها نداشته است و بحار او شامل صدف و خزف و درست و غلط است و برخی نام گذاری این موسوعه به بحار را از سوی مرحوم مجلسی دلیلی بر این پندار خود گرفته اند در حالی که مجلسی نام «بحار الانوار» (دریاهای نور) و نه «بحار» را بر موسوعه خود نهاده است. مجلسی در مقدمه خود بر اعتماد و اعتقادش به محتوای بحار بدین بیان تصریح می کند:

«ای برادران دینی من و ای دوستان ائمه طاهرین علیهم السّلام! اگر شما در اظهار دوستی خود صادق هستید، بشتابید به جانب خوانی که من گسترده‌ام، با دست‌های اعتراف و یقین آن را بگیرید، با وثوق و اطمینان به آن چنگ زنید و از آنها نباشید که چیزی بر زبان می‌رانند که در دل ندارند. و از آنها نباشید که از روی نادانی و گمراهی، دل‌هایشان از بدعت‌گذاری و هواپرستی سیراب شده و آنچه را که ادیان حقه ترویج کرده‌اند، با مطالب و عقاید باطل و شبیه به حق منکران شرایع مخلوط می‌سازند.

برادران من! به شما مژده می‌دهم؛ مژده می‌دهم به کتابی که جامع مقاصد و دارای نکات بی‌نظیری است که روزگار به خوبی و روشنی آنها نیاورده است، و ستارگانی است که از افق غیب درخشیده و چشم بندگان به روشنی و درخشندگی آنها ندیده است؛ رفیق شفیقی است که پیش از این کسی در صداقت و وفا، مانند آن را یاد ندارد.

ای بیچاره‌ای که منکر شاخه‌های تناور و ساقه‌های فضل و احسان آن هستی، همان حسد و عناد و کوردلی که داری برای تو کافی است!

و ای کسی که اعتراف به مقام بلند و حلاوت بیان بحار الانوار نمی‌کنی، تردیدی که از جهل و گمراهی و حماقت تو سرچشمه گرفته، برایت بس است!!

من نظر به اینکه این کتاب مشتمل بر انواع علوم و حکمت‌ها و اسرار است و از مراجعه به تمام کتب بی‌نیازکننده می‌باشد، آن را «بحار الانوار»، (دریاهای نور) جامع گوهرهای اخبار ائمه اطهار علیهم السلام، نامیدم.»(1)

بر این اساس، باطل بودن این پندار که خود مجلسی نیز معترف به عدم اعتبار کامل بحار و مخلوط بودن آن از احادیث و روایات درست و نادرست و معتبر و غیر معتبر است، روشن می شود.

جای جای مجلدات بحار مطالبی یافت می شود که حاکی از نقد و انتقاد مجلسی بر برخی از احادیث و بی اعتمادی او به برخی کتب روایی است. به عنوان مثال در مقدمه خود بر بحار در باره کتاب مصباح الشریعه می نویسد:

«در کتاب مصباح الشریعه مطالبی وجود دارد که خردمند ماهر را به شک می اندازد. اسلوب آن شبیه سایر کلمات و احادیث و آثار اهل بیت علیهم السلام نیست. شیخ طوسی در کتاب مجالس خود بعضی از روایات مصباح الشریعه را چنین نقل می کند: روایت کرده اند برای ما جماعتی از ابی مفضل شیبانی با اسنادش از شقیق بلخی از فردی از اهل علم که برای او روایت کرده است. این نحوه نقل روایت بیانگر این است که مصباح الشریعه نزد شیخ و در عصر او موجود بوده و از آن روایت می کرده اما اطمینان کاملی به آن نداشته است و نزد او انتساب روایات آن به امام صادق علیه السلام ثابت نبوده چون سند آن به صوفیه (شقیق بلخی) منتهی می شود و از این رو مشتمل بر اصطلاحات و تعابیر صوفیان و مبتنی بر روایت از مشایخ آنان و کسانی که صوفیان در روایاتشان بدانان اعتماد دارند، می باشد.»(2)

به عنوان نمونه دیگر مجلسی در مورد دو کتاب حافظ رجب برسی با عنوان مشارق انوار الیقین و الفین در مقدمه بحار می نویسد: من اعتمادی به آنچه که فقط در این دو کتاب نقل می شود (و در کتب دیگر روایی نیامده است) ندارم زیرا این دو کتاب برسی مشتمل بر روایاتی است که موهم خبط و خلط و غلو است و به همین دلیل ما تنها روایاتی از این دو کتاب را در بحار نقل کرده ایم که با روایات برگرفته شده از اصول و منابع حدیثی معتبر موافقت دارند.»(3)

حتی گاهی مجلسی روایتی را مثلا به خاطر این که شیخ صدوق نیز آن را روایت کرده است، نقل می کند اما در انتهای روایت می نویسد: «در نظر من این خبر بسیار عجیب و غریب است و من به آن اعتماد ندارم چون از اصل معتبری نیست، گرچه به صدوق نسبت داده شده است.»(4)

پس مجلسی نه محدثی ساده نگر و سطحی و صرفا روایتگر، بلکه عالمی نقاد و حدیث شناس و جدا کننده سره از ناسره است.

با این حال این سئوال را می توان مطرح کرد که آیا هر آنچه از احادیث و روایات در بحار آمده است معتبر و صحیح است؟ پاسخ این سئوال بدون شک منفی است و نمی توان منکر وجود برخی احادیث ضعیف(5)در موسوعه عظیم بحار شد و این به دلایلی چند می تواند باشد:

1.

عدم دقت کافی در برخی موارد از سوی مرحوم مجلسی و همکاران او در جمع آوری احادیث موجب ورود برخی احادیث ضعیف و غیر معتبر به بحار شده باشد.

2.

بسیاری از محدثان بر اساس رهنمودهایی از اهل بیت علیهم السلام در مورد عدم رد و طرد احادیث منقول از آنان به صرف استبعاد ذهنی و جور در نیامدن با اندیشه ها و آرای شخصی، روایاتی را که به راحتی نمی توان حکم به صحت مضمون آنها نمود اما قطع به ضعف آنها نیز نمی توان پیدا کرد و احتمال معنایی درست در مورد محتوای آنها می دهند را در کتب خود روایت می کنند و علم در مورد آن را به خداوند و خود اهل بیت علیهم السلام واگذار می کنند. از این رو ممکن است روایاتی از این قبیل در بحار یافت شود که بسیاری مضمون آنها را نپسندند و صدور آن را از معصوم علیه السلام بعید بشمارند اما به دلیلی که گفتیم مجلسی آنها را در بحار آورده است.

3.

در پاره ای از موارد ممکن است روایتی بر اساس اجتهاد و مبانی فقه الحدیثی متکلم، فقیه و محدثی، ضعیف و غیر معتبر قلمداد شود اما بر اساس اجتهاد و مبانی عالمی دیگر صحیح و قابل اعتماد باشد. در مورد برخی از روایات بحار نیز چنین موضوعی مطرح است.

4.

ترجمه بحار الانوار عمدتا برای دانشجویان و پژوهشگرانی صورت گرفته است که به دلیل عدم آشنایی و تسلط بر زبان عربی نمی توانند از این منبع عظیم و

منحصر به فرد حدیثی بهره ببرند اگر چه بسیاری از روایات و مطالب آن برای عموم فارسی زبانان نیز قابل استفاده است.

3.

مراجعه کنندگان به بحار الانوار و بسیاری دیگر از کتب روایی، چه عربی زبان باشند و چه فارسی زبان و یا هر زبان دیگر، باید متوجه این موضوع باشند که در برخی از موارد نمی توان به صرف مشاهده یک یا چند حدیث بر اساس آنها حکم، فتوا و نظریه ای را صادر کرد بلکه نیازمند کاری اجتهادی و تحقیقی جامع در آیات و روایات است که طبعا از عهده هر کسی بر نمی آید و اهل و تخصص خود را می خواهد. از این رو باید در برخورد با بسیاری از احادیث چه از جهت پذیرش مضمون و یا رد آنها احتیاط به خرج داد و توقف نمود و علم و نظریه پردازی در مورد آن را به اهلش واگذار کرد و یا برای رفع ابهام به عالمان فن مراجعه کرد. در همین مساله باید به بسیاری از روایاتی که در موضوعات فقهی در بحار آمده است اشاره کنیم که اساسا نمی توانند منشأ عمل باشند و اشخاص باید به مرجع تقلید خود و رساله های عملیه مراجعه کنند و تکلیف خود را از آنها بجویند.

4.

ترجمه موسوعه بحار در فرصتی 18 ماهه انجام شد و این به دلیل ملاحظات و محدودیت هایی بود که نهاد کتابخانه های عمومی کشور که سفارش دهنده کار بود داشت. طبعا این فرصت محدود برای انجام چنین کاری بسیار اندک بود اما به لطف خداوند و با تلاشی که صورت گرفت و با تجربه ای که پیشتر در ترجمه تفسیر روایی البرهان داشتیم این کار انجام شد و همه تلاشمان را برای ارائه کاری کم اشکال به کار گرفتیم اما نمی توان انکار کرد که حتما کاستی ها و اشکالاتی در امر ترجمه و ویراستاری وجود دارد که باید انشاء الله در فرصتی مجدد و ویرایشی دیگر آنها را رفع نمود.

5.

7 مجلد بحار شامل مجلدات 28، 29، 30، 31، 32، 33 و 34 با عنوان «الفتن و المحن» به مباحث مورد اختلاف بین شیعه و سنی پرداخته است که اگر چه در زمره ضروری ترین مباحث و روایات شیعه است و حقانیت تشیع را فریاد می کنند اما به دلیل پرهیز از تفرقه افکنی بین شیعه و سنی در شرایط حساس کنونی که دشمنان اسلام در صدد بر افروختن آتش جنگ بین پیروان این دو مذهب هستند، از

انتشار آنها صرف نظر شد اگر چه متن عربی آنها پیش از این در بیروت به چاپ رسیده و در بازار نشر موجود است.

6.

در مواردی توضیحاتی در پاورقی کتاب با عنوان توضیح مترجم آمده است و این عمدتا مربوط به برخی احادیث و روایاتی بوده است که به دلیل مضامین خاص و گاه غریب آنها توضیح مزبور لازم دیده شده است. اگر چه این امر خود کاری ویژه است که انجام تمام و کامل آن از فرصت و عهده و تخصص این جمع خارج بوده است.

7.

در ترجمه، سندهای روایات به دلیل عدم نیاز مراجعه کننده فارسی زبان، حذف شده و ترجمه نشده است و گاه تنها نام اولین راوی آمده است.

8.

تعدادی از مجلدات بحار پیش از این و برخی حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و اغلب از سوی انتشارات اسلامیه ترجمه و منتشر شده بود که در این ترجمه همانها مبنای کار ما قرار گرفت اما اولا عموم این ترجمه ها ناقص و با حذف توضیحات مرحوم مجلسی و گاه حذف برخی احادیث بود که همه مطالب محذوف ترجمه شد و ثانیا در حد فرصت و امکان ترجمه های مزبور روان و ویراسته شد. البته در شناسنامه هر مجلدی که قبلا ترجمه شده بود به نام مترجم آن اشاره شده است.

9.

در این مقدمه جای دارد از مصححان متن عربی بحار که زحمات بسیار سترگی را در پیراسته کردن آن و چاپ آن در یک صد و ده مجلد (چاپ قدیم بحار در 25 مجلد قطع رحلی بوده است) کرده اند، بویژه استاد محقق محمد باقر بهبودی و مرحوم آیت الله عبدالرحیم ربانی شیرازی تقدیر و تشکر نماییم و پاداشی در خور را برای آنان از خداوند متعال طلب کنیم.

10.

این ترجمه بر اساس متن بحار الانوار یکصد و ده جلدی چاپ دار احیاء التراث العربی بیروت صورت گرفته است. گفتنی است که 9 جلد آخر از این مجموعه به مباحث رجالی و شرح حال علما و ذکر اجازات حدیثی و ... اختصاص دارد که ما از ترجمه آنها خودداری کردیم و مجموعه ترجمه ما با احتساب جلد مقدمه مصححان متن عربی یک صد و دو جلد می شود.

11.

و اما در پایان این مقدمه به نام همکارانی که در ترجمه و مقابله و ویرایش این مجموعه نقشی قابل توجه به لحاظ کمی و کیفی داشته اند، اشاره می کنیم و ضمن سپاس از آنان که اگر همت و تلاش فشرده آنان نبود این کار به سرانجام نمی رسید، برای آنان از خداوند منان آرزوی توفیق و بهروزی داریم.

در اینجا باید تشکر ویژه داشته باشیم از جناب آقای دکتر رضا ناظمیان که مسئولیت اشراف بر ترجمه 50 مجلد بحار را بر عهده داشته اند.

اسامی همکاران مترجم:

1.

حجت الاسلام و المسلمین مهدی حسینیان

2.

حجت الاسلام عبد الحمید اسکندری

3.

حجت الاسلام سید محمد موسوی

4.

حجت الاسلام مهدی رحیمی

5.

حجت الاسلام حسین علی نصراللهی

6.

حجت السلام مسلم خاطری

7.

حجت الاسلام سید سعید شاهچراغی

8.

حجت الاسلام سید مهدی شاهچراغی

9.

دکتر رضا ناظمیان، دکترای ادبیات و زبان عربی

10.

دکتر علی چراغی؛ استاد دانشگاه علوم قضایی

11.

پیمان حسینی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

12.

سمیه اونق، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

13.

حسام حاج مؤمن؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

14.

دکتر مصطفی پارسایی پور، استاد دانشگاه امام خمینی قزوین

15.

محمد مهدی رضائی؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

16.

منیژه سعیدی؛ کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی

17.

کامران عبداللهی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی

18.

مهدی طاهری، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

19.

اباذر اسدی اجیرلو، کارشناس ارشد فقه و حقوق

20.

حامد رحمانی، کارشناس ارشد فقه و حقوق

21.

مهدیه قیصری، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

22.

دکتر علیرضا شیخی

23.

عباس نوروزپور نیازی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

24.

طالب ربیعی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

25.

پیام کریمی، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

26.

محسن خوش قامت، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

27.

زهرا صدریان، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی

28.

بهرام بهرامی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی

29.

ابولفضل کریمی، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی

30.

حجت الله رنجی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات عربی

31.

سمیه برزین، دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

32.

علی ساجد، کارشناس ارشد مترجمی زبان و ادبیات عربی

33.

علی مرتضوی دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

34.

علی اسلامی، دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی

35.

مهدی پورآذر؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عربی

36.

محمد علی صابری، دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث

37.

اصغر محمدی دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث

ب: اسامی مقابله کنندگان و ویراستاران:

1.

حجت الاسلام و المسلمین مهدی حسینیان

2.

حجت الاسلام و المسلمین سید مختار حسینی

3.

حجت الاسلام و المسلمین محسن محقق

4.

حجت الاسلام و المسلمین حسین حسینی هراندهی

5.

حجت الاسلام عبد الحمید اسکندری

6.

حجت الاسلام مهدی رحیمی

7.

حجت الاسلام حسین علی نصر اللهی

8.

حجت الاسلام سید مهدی شاهچراغی

9.

حجت الاسلام متقیان

10.

حجت الاسلام مسلم خاطری

11.

حجت الاسلام ذاکری

12.

حجت الاسلام مشفق

13.

محمد علی صابری دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث

14.

اصغر محمدی دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث

15.

محمود سبزواری

16.

مسلم ناد علیزاده کارشناس ارشد معارف اسلامی و دانشجوی دکترای ادبیات فارسی

17.

حمزه ناد علیزاده کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی

18.

جواد نظری مقدّم دانشجوی دکترای فرهنگ و ارتباطات

19.

محسن داوری کارشناس ارشد معارف اسلامی و دانشجوی دکترای حقوق عمومی

20.

صالح زارعی کارشناس ارشد علوم قران و حدیث و دانشجوی دکترای انقلاب و تمدن اسلامی

21.

محمّد زارعی دانشجوی دکترای فقه

22.

مهدی رعنایی دانشجوی دکترای فلسفه

23.

ابوالفضل حاجی حیدری دانشجوی دکترای علوم قران و حدیث

24.

مهدی نیکجو کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق

25.

سیّد محمّدعلی میربلوکی کارشناس ارشد قران و حدیث

26.

محمّدرضا فقیه ایمانی کارشناس ارشد قران و حدیث

27.

محمّد حیدری فرد کارشناس ارشد فلسفه و کلام

28.

میثم شعیب کارشناس ارشد فقه و مبانی حقوق

29.

سعدالله همایونی دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عرب

30.

علی عبدالله زاده کارشناس ارشد قران و حدیث

31.

محمّد امیری‌فر دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عرب

32.

مهدی پور آذر دانشجوی دکترای زبان و ادبیات عرب

33.

فرشته مزینانی، کارشناس ارشد قران و حدیث

34.

زینب ناظمیان کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب

35.

طاهره طوبایی کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب

مهدی نصیری

مسئول و مجری طرح ترجمه کامل بحار الانوار

[المدخل]

[مقدمات لهذا الطبع]

[كلمة الناشر]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمد للّه ربّ العالمين و الصلاة و السلام علي أفضل انبيائه و خاتم رسله محمّد المصطفي و علي آله الأطهار الأخيار.

و بعد فقد وفقنا اللّه تبارك و تعالي للقيام بطبع هذا التراث الجليل و السفر العظيم و نشره في المجتمع الحضاري المتقدم راجين من اللّه أن يسدد خطانا انه سميع مجيب.

و قد ارتأينا أن نهدي كل جهودنا الي مولاتنا أم الإمامة و مهد التراث الإسلامي «فاطمة الزهراء» صلوات اللّه عليها نرجو من اللّه و منها القبول.

كما و نودّ أن نبدي شكرنا الصادق و تقديرنا العميق الي كل من سعي في اخراج هذا التراث في طبعتها الأولي فانهم هم الوحيدون الذين يشكرون و يحمدون علي ما قاموا به من جهد و خدمة في سبيل الإسلام. فمنهم من قدم علي الكتاب او علق عليه او صحّحه او وضع له الفهارس او قام بطبعه او نشره و أخص منهم بالذكر المرحوم آية اللّه الشيخ عبد الرحيم الرباني الشيرازي و العلامة الحجة الشيخ محمّد باقر البهبودي و حجة الإسلام و المسلمين الحاجّ السيّد هداية المسترحميّ و فضيلة

مقدمات این چاپ

مقدمه موسسه انتشاراتی وفاء

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است ودرود و سلام بر با فضیلت ترین پیامبرانش و آخرین فرستادگانش حضرت محمد مصطفی وبر خاندان پاکیزه وبر گزیده او.

خداوند تبارک وتعالی توفیق داد تا اقدام به چاپ این میراث ارزشمند واثر بزرگ وانتشارآن در محافل علمی وادبی نماییم. امید است که خداوند ما را از خطا محفوظ بدارد، به درستی هم اوست که شنوا و جواب دهنده است.

اهدا می کنیم همه تلاش وکوششمان را به سرورمان، مادر امامت ومهد میراث اسلامی"حضرت فاطمه زهرا" سلام الله علیها بدان امید که مورد قبول خداوند وحضرتش قرار بگیرد.

تشکر صادقانه وتقدیر عمیق خود را نثار هر کسی می کنیم که برای احیای این میراث در چاپ اول آن اقدام کرده است. از جمله کسانی که بر کتاب مقدمه و یا حاشیه نوشتند و یا آن را تصحیح کردند و برای آن فهرست قرار دادند و نیز کسانی که آن را منتشر کردند. مخصوصا یاد می کنیم از مرحوم آیت الله شیخ عبد الرحیم ربانی شیرازی و علامه شیخ محمد باقر بهبودی وحجت الاسلام والمسلمین حاج سید هدایت مسترحمی و فاضل ارجمند


1) . بحار الانوار 1 :

2) . بحار الانوار 1 : 32

3) . بحار الانوار 1 : 10

4) . بحار الانوار 54 : 341

5) . مقصود از صحیح و ضعیف در اینجا صحیح و ضعیف در اصطلاح متاخرین نیست بلکه مقصود از این دو عنوان در اصطلاح متقدمین است.

الحاجّ السيّد جواد العلوي و فضيلة الحاجّ الشيخ محمّد الآخوندي و الحاجّ السيّد إسماعيل الكتابچي و إخوانه الاجلاء و السيّد إبراهيم الميانجي و فضيلة الميرزا علي أكبر الغفاري و فضيلة السيّد محمّد مهدي الموسوي الخرسان و فضيلة الأستاذ يحيي العابدي الزنجانيّ و فضيلة السيّد محمّد تقي مصباح اليزديّ و فضيلة السيّد كاظم الموسوي المياموي فجزاهم اللّه عن الإسلام خير جزاء و حشرنا و اياهم مع الأئمة الأطهار و صلّي اللّه علي محمّد و آله الأخيار.

بيروت 17/ ربيع الأوّل/ 1403 ه- 1/ 1/ 1983 م

دار احياء التراث العَرَبي

حاج سید جواد علوی و فاضل ارجمند حاج شیخ محمد آخوندی و حاج سید اسماعیل کتابچی و برادران بزرگوار ایشان و سید ابراهیم میانجی و فاضل ارجمند میرزا علی اکبر غفاری و فاضل ارجمند سید محمد مهدی موسوی خراسانی و فاضل ارجمند استاد یحیی عابدی زنجانی و فاضل گرامی محمد تقی مصباح یزدی و فاضل ارجمند سید کاظم موسوی میاموی. پس خداوند بهترین پاداش را از اسلام به ایشان دهد و ما و آنها را با ائمه اطهار علیهم السلام محشور کند و درود خداوند بر حضرت محمد و خاندان برگزیده ی او.

بیروت 17/ ربیع الأوّل/ 1403 ه- 1/ 1/ 1983 م

كلمة الناشر للطبعة الأولي

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

الحمد للّه الّذي جعل الحمد مفتاحا لذكره و سببا لمزيد فضله و الصلاة علي نبيّه الّذي أرسله علي حين فترة من الرّسل و طول هجعة من الأمم و كان الناس في غمار الهمجيّة يخوضون و في بيداء الضلال يخبطون، فقام محمّد صلّي اللّه عليه و آله داعيا إلي شريعته، معلنا بنبوّته، في قوم قد ملكت سجايا الحيوانيّة أعنّة نفوسهم و أفسدت ضواري الشهوات قلوبهم التي في صدورهم؛ و سيطرت مخازي العبوديّة علي طبائعهم، تائهين في مهمه خائف و سيل إشراك جارف، فجاء صلّي اللّه عليه و آله و معه كتاب ربّه؛ و قام بأعباء الدعاية؛ و أنار نبراس؟؟؟ المدنيّة؛ و أوقد مقباس الهداية؛ و أخمد نيران الغواية؛ و دعا الناس إلي عبادة من يدبّر شئون الكيان و رفض الطواغيت و الأصنام؛ و حثّ الناس علي التعاطف و التراحم و ترك البغي و التنازع و التخاصم فلمّا انقضت أيّامه و أتي عليه يومه ترك بين الناس الثقلين: كتاب اللّه و عترته و نصّ بنجاة من تمسّك بهما من امّته، فلم يمض حتّي بيّن لهم معالم دينهم و تركهم علي قصد سبيلهم و أقام أهله علما و إماما للخلق و أوصاهم باتّباع أمرهم و الانتهاء عن نهيهم فقام بعده أوصياؤه فيما شرّع و احتذوا مثاله في كلّ ما صدع، شرحوا كلمه و نشروا دينه و أناروا طرقه و سلكوا مسلكه و أقاموا حدوده و علّموا الناس دقائق كتابه و حقائق سنّته؛ يؤلمهم بقاء الامّة في الجهل و يؤذيهم خروجهم عن صراط الفطرة و العقل؛ و استنقذوهم عن معاسيف السبيل و معامي الطريق؛ و نهضوا بهم من دركات السفالة و أخاديد الخمول و هوي الجهل إلي مستوي العلم و الفضيلة و العقل؛ و أوردوهم منهلا نميرا رويّا صافيا تطفح ضفّتاه و لا يترنّق جانباه.

و هناك رهط من الامّة، الامويّة الغاشمة، قد ضرب اللّه بينهم و بين الحقّ بسور ظاهره الرّحمة و باطنه العذاب، أرادوا خضد شوكة العترة و إضاعة حقّهم و إباحة نصبهم و نبذوا كتاب اللّه وراء ظهورهم و أبقوا شطرا من الامّة في الذهول و بيئة الضلالة و الاستكانة و الخمول، أحيوا البدعة و أماتوا السنّة و فعلوا ما فعلوا و ابتدعوا ما ابتدعوا و أحدثوا في الإسلام ما ليس في الحسبان.

سخن ناشر چاپ اول بحار

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

حمد وسپاس خدایی را که حمد را کلید یاد خودش و سبب زیادشدن فضلش قرار داد و درود بر پیامبرش در هنگامه فترت و غیبت پیامبران و غفلت و نا آگاهی طولانی امتها؛ در آن هنگام که مردم در نا آگاهی و پستی غوطه ور و در بیابان گمراهی سرگردان بودند. پس به پا خاست حضرت محمد که درود خداوند بر او وخاندانش باد دعوت کننده به شریعت خویش و اعلان کننده به نبوت خود در قومی که ملکات و سجایای حیوانی جانهای آنها را لگام زده بود و ابرهای سیاه شهوات قلب هایی را که در سینه داشتند فاسد کرده بود و ننگ و شرم بردگی بر طبیعت آنها مسلط شده بود و در بیابان های بی آب سر گردان و ترسان و در سیل شرک مصیبت زده بودند. پیامبر صلی الله علیه واله در حالی که کتاب پروردگارش همراه او بود، مبعوث شد و برای فراهم کردن آرامش قیام کرد؛ چراغ مدنیت را روشن و آتش هدایت را شعله ور و شعله های گمراهی را خاموش کرد. و مردم را به عبودیت کسی فرا خواند که شئون عالم را تدبیر می کند. او طاغوتها و بتها را شکست و مردم را بر مهربانی و ترحم به یکدیگر و ترک فساد و تباهی و جنگ و خصومت تحریک کرد.

آن گاه که عمرش به پایان و مرگش فرا رسید، برای مردم دو شیء گران بها باقی گذاشت: کتاب خدا و اهل بیتش را؛ و به نجات یافتن کسانی از امتش تصریح نمود که تمسک به آن دو کنند. پس لحظه ای نگذشت مگر اینکه برای آنها علوم دینشان را بیان و آنها را بر پیمودن راه راست تشویق کرد. و اهل بیتش را پیشوا و امام برای خلق قرار داد و آنها را به تبعیت از امر و ترک کردن نواهی ایشان سفارش نمود. جانشینان او در تمامی امور به آنچه که او تشریع کرده بود اقتدا کردند و سخنان او را تبیین و دینش را منتشر کردند و مسیر او را روشن ساختند و به راه و روش او طی طریق کردند و حدود الهی را بر پا داشتند و مردم را از دقائق کتاب و حقایق سنتش اگاه ساختند، چه آن که باقی ماندن امت در جهل بر ایشان دردناک بود و خروج آنها از صراط فطرت وعقل آزارشان می داد، از این رو آنها را از انحراف از مسیر و سرگردانی در راه نجات دادند. و آنها را از اعماق پستی و گودالهای نادانی به مسیر هموار علم و فضیلت و عقل رهنمون و آنها را به چشمه ای پاک و زلال که محتوای آن لبریز و اطراف آن تیره ناشدنی است، وارد کردند.

و بودند گروهی از امویان ستمگر، که خداوند بین آنها و بین حق دیواری قرار داد که ظاهر آن رحمت و باطن آن عذاب بود. اینان شکستن شوکت اهل بیت و ضایع کردن حق آنها و مباح کردن مناصب آنان را اراده کردند و کتاب خدا را پشت سر انداختند و گروهی از امت را در فراموشی و سرگشتگی و حالت گمراهی و بیچارگی و تنگنا قرار دادند. بدعت را زنده و سنت را میراندند و کردند آنچه که کردند و آغاز کردند آنچه که آغاز کردند و احداث کردند در اسلام آنچه را که از دین محسوب نمی شد.

و اخري قوم رضي اللّه عنهم و رضوا عنه، استضاءوا بنور القرآن و تمسّكوا بحجزة أهل بيت الوحي و شيّدوا بهم و وطّدوا بهم دعائم دينهم و أشادوا بذكرهم و اقتصّوا آثارهم و نهجوا منهجهم و ذبّوا عن حريمهم و قاموا بواجب حقوقهم، لم يثبّط هممهم بعد الغاية الّتي يقصدون و لم يحل شي‌ء بينهم و بين ما يرجون و لم تأخذهم في اللّه لومة لائم، رجال صدقوا ما عاهدوا اللّه عليه، فنهضوا لتدعيم الحقّ و تنوير أفكار المجتمع فجمعوا في عامّة العلوم و شتّي أنواع الفنون ما أخذوا عن الأئمّة الكرام و عيبة علم الملك العلّام فألّفوا و أفادوا و دوّنوا فأجادوا و خلّفوا من أصناف التصانيف و آلاف التآليف في جميع الأنحاء و الأغراض و الأنواع من فقه و معارف و خطب و رسائل و حكم و مواعظ و أخلاق و سنن و ملاحم و فتن كتبا منشّرة و صحفا مكرّمة مرفوعة مطهّرة. فأبقت لهم كيانا خالدا و ذكرا جميلا و صحيفة بيضاء تبقي مع الدّهر تذكر و تشكر.

و من الأسف قد نشبت بين أجيال المسلمين خلال تلك القرون حروب طاحنة و فتن غاشمة و دواهي عظيمة منذ عهدهم الأوّل عهد الصحابة الأوّلين ثمّ في أدوارهم المتتابعة و تعرّضوا في بعض تلكم الحوادث للمكتبات العامرة الإسلامية الّتي تربو عدد مجلّداتها مئات الالوف كمكتبة «الصاحب» و مكتبة «شيخ الطائفة» و غيرهما تارة بالإحراق و اخري بالإغراق و ما بقيت بعد هاتيكم الكوارث و الهنابث ذهبت و اندرست أو دثرت و انطمست جلّها في حادثة «التاتار» فما بقي من تلك المؤلّفات الذّهبية و الآثار المذهبيّة إلّا قليل من كثير و ذلك في زوايا نسجت عليها عناكب النسيان.

فهنالك نهض بطل عبقريّ إلهيّ كأنّه أمّة في نفسه، شمّر عن ساق الجدّ و جمع ما لديه من هذه الأصول و بعث من يفحص عنها من العظماء و الفحول، فتفحّصوا عن الدفائن المغمورة و خزائن الكتب المهجورة و المكتبات الدارسة المطمورة و تجسّسوا عن علماء الأمصار و تتّبعوا خلال الدّيار؛ فجمع ما وصل إليه من الأثر و قام بإحياء ما دثر، ضامّا شعثها، جامعا شملها، و بذل همّته القعساء في تنظيم ما جاءت من الأرجاء، فرتّب أصوله و قرّر فصوله و بوّب أبوابه و أسّس أساسه و علّوا عليها صروحه و فسّر غريبه و أوضح جدده و أبلج معضله و جاء بكتاب كريم لم يري الدّهر مثله. فهو و الحقّ مشكاة أنوار الوحي و مصباح السالك في دهماء الوخي، تمثّل مجلّداته الضخمة أمام القارئ كالنجوم الزاهرة

و گروهی دیگر «که خداوند از آنها راضی است و آنان نیز از خداوند راضیند»، به نور قرآن روشنایی جستند و به خاندان اهل بیت وحی تمسک کردند و به وسیله آنها پشتوانه¬های دینشان را محکم واستوار کردند؛ به یاد آنان سر بلند شدند و در پی آنان رفتند و راه آنان را پیمودند و از حریمشان دفاع کردند و برای حقوق واجب آنها قیام کردند، به خاطر هدفی که در پی آن بودند همت¬هایشان سرد نشد و چیزی بین آنان و بین آنچه امید آن را داشتند مانع نشد و سرزنش سرزنش¬گران آنان را از راه خدا باز نداشت. مردانی که در عهدی که با خداوند بسته بودند صادقانه ایستادند، پس برخاستند برای محکم ساختن حق و روشن کردن افکار جامعه. پس در همه علوم و انواع مختلف فنون آنچه را که از امامان با کرامت و مخزن علم ملک علّام گرفته بودند، جمع آوری و تالیف کردند و انواع تصنیف¬ها و هزاران تالیف در همه انواع و غرض¬ها و انواع علوم از فقه ومعارف وخطبه¬ها ودانش نامه¬ها وحکمت¬ها و موعظه¬ها و اخلاق و سنتها و اشعار حماسی و پند و عبرتها را منتشر کردند؛ کتاب¬هایی روح افزا و صفحاتی مورد تکریم و بلند مرتبه و پاکیزه. پس باقی ماند همراه روزگار برای آنها شخصیتی جاودان و یادی زیبا و صحیفه¬ای نورانی. درود و سپاس بر آنان.

و متاسفانه در این میان بین گروهی از مسلمین جنگ¬های از بین برنده و فتنه¬های ظالمانه و کینه-های بزرگ رخ داد که از خلال آن به آثار اسلامی و شیعی که تعداد آنها صدها هزار، مثل نوشته-های «الصاحب» و نوشته¬های «شیخ الطائفه» وغیر آنها بود، تعرض کردند. یک بار با آتش زدن و بار دیگر با غرق کردن و آنچه که بعد از آن سختی¬ها و مصیبت¬ها باقی ماند، در حادثه حمله مغولان از بین رفت و کهنه و یا محو و نابود گشت. پس از آن تالیفات طلایی وآثار مذهبی چیزی باقی نماند مگر اندکی از آن و آن در گوشه¬هایی بود که تارهای فراموشی بر آنها تنیده شده بود.

در این هنگام به پا خاست نابغه¬ای بزرگ و الهی که گویی خود به تنهایی بسان امتی بود. با جدیت کمر همت بست و آنچه را که از این اصول نزد وی بود، جمع کرد و کسانی را فرستاد که آنها را از بزرگان و اعاظم جستجو کنند، پس جستجو کردند از دفینه¬ها و خزینه¬های کتاب¬های کنار گذاشته شده و نوشته¬های درسی پنهان شده و تجسس کردند از علمای شهرها و گشتند در بین دیار، پس جمع کرد آنچه که رسید به او از آثار و قیام کرد به زنده کردن آنچه که از بین رفته بود. گردآوری کرد آنچه را درهم ریخته بود، جمع کرد آنچه را که از هم پاشیده شده بود و مبذول کرد همت والای خود را در تنظیم آنچه که به دست آمده بود. پس مرتب کرد اصول آن را و تقریر کرد فصل¬های آن و باب باب کرد آن را و اساس آن را تاسیس نمود و نظرات خود را بیان نمود و سختی¬های آنرا توضیح داد و دشواری¬های آن را روشن ساخت ، و کتابی با کرامت ارائه کرد که روزگار مانند آن را نخواهد دید. پس آن به حق چراغدان انوار وحی و چراغ سالک است در تاریکی راه، جلدهای ستبر آن در پیش روی خواننده بسان ستارگان تابان

أو كالبحار الزاخرة، يحمل بين دفّتيه من العلوم كلّها و من الفنون جلّها، يحتوي ما تحتاج إليه الامّة و لا يغادر منه شيئا، فلن يفقد الناظر فيه بغيته و يجد كلّ طالب بلغته، بحر متلاطم الأمواج، جيّاش العباب، فيه اللّؤلؤ و المرجان و الدّرّ الوضّاء و الحجّة البالغة و البرهان الساطع و العلم الناجع و الأدب الناصع، و فيه ... و فيه ما ليس في وسعنا و أيّ ثقافيّ دينيّ أن نحصيه و نعدده. فجزي اللّه مؤلّفه العلّامة مولانا «المولي محمّد باقر المجلسيّ» عنّا و عن جميع المسلمين خير الجزاء علي موسوعته الّتي لا تتناهي.

ألا و قد طبع ذلك الكتاب بتمامه في خمس و عشرين مجلّدا بنفقة صاحب السماحة و الكرم ارومة الفضل و الهمم «الحاجّ محمّد حسن الأصفهانيّ» أمين دار الضرب الملقّب ب [الكمپاني] فنفدت تلكم النسخ مع كثرة من يرغب في اقتنائها و شدّة مسيس الحاجة إليها فمنّ المولي سبحانه و أنعم علينا و شرّفنا بتجديد طبعه علي هذا الجمال البهيّ و الطرز المرغّب فيه مزدانا بتعاليق نافعة علميّة لجمع من أعلام قم المشرّفة؛ فالواجب علينا أن نسدي شكرنا الجزيل و ثناءنا العاطر إلي حضرة العلّامة الجليل «الحاجّ السيّد محمّد حسين الطباطبائي» أبقاه اللّه علما للخلق و منارا للحقّ الذي هو رأس هذه اللّجنة، و قد بيّن من الكتاب ما أشكل فهمه علي الطالب المستنير و نرمز إلي تعاليقه ب [ط]. و إلي العالم الخبير و المتتبّع البصير «الشيخ عبد الرحيم الربانيّ الشيرازيّ» أدام اللّه إفضاله و كثّر أمثاله حيث بذل جهده في تصحيح الكتاب سندا و متنا و ترجم بعض رجاله و أوضح مشكله و شرح غامضه و علّق عليه مقدّمة ضافية شافية ليتيسّر لمعتنقيه أن يرتشفوا مناهله و يقتطفوا ثمار محاسنه. و إلي الفاضل الأديب و المحقّق الأريب «الشيخ يحيي العابديّ الزنجانيّ» أيّده اللّه و وفّقه لمراضيه الذي بذل غاية سعيه وراء تصحيح الكتاب و تحسينه و تنميقه و مقابلته و عرضه علي نسخه المتعدّدة فجاء الكتاب- بحول اللّه و طوله- يروق طبعه هذا كلّ مثقّف دينيّ له إلمام بهذا المهمّ و ذلك لخلوّه من الخلل و الخطأ إلّا نزر زهيد لا يعبأ.

و في الختام لا يسعنا إلّا أن نثني علي مجهود شقيقنا الفاضل «عليّ أكبر الغفاريّ» حيث عاضدنا في كثير من الموارد الّتي تحتاج إلي دقّة النظر. و كان حقّا علينا أن نسطّر لهم آية من الحمد في تضاعيف هذا السفر القيم الخالد و لروّاد الفضيلة الذين وازرونا في هذا المشروع شكر متواصل غير ممنوع و لا مقطوع.

الحاجّ السيّد جواد العلوي

یا همانند دریاهای مواج می ماند؛ حمل می کند در میان مجلدات خود تمامی علوم و قسمت اعظمی از فنون را، آنچه امت به آن احتیاج دارند دربر دارد، و چیزی را از آن فرو نگذاشته است، پس هرگز بیننده در آن خواسته و مطلوب خود را گم نخواهد کرد و هر آنچه را که می خواهد می یابد؛ دریایی است با امواج توفنده، رودیست خروشان. درونش لولوء و مرجان و گوهرهای درخشان و حجت بالغه و دلایل محکم و علم مفید و ادب روشن است، و درون آن است آنچه که ذکر آن در وسع ما نیست. به راستی کدامین عالم ماهر و با فراست دینی است که بتواند محاسن آن را بشمارد. خداوند به خاطر این موسوعه، مؤلف آن علامه مولی محمد باقر مجلسی را از جانب ما و از جانب تمامی مسلمین پاداشی بی پایان دهد.

بدانید که همه این کتاب در بیست وپنج جلد با خرج صاحب کرامت از تبار فضل و همت حاج محمد حسن اصفهانی امین دار الضرب ملقب به کمپانی چاپ شد و در مدتی کوتاه درحالی که هنوز افراد زیادی در پی تهیه آن بودند و بدان احساس نیاز می کردند، نسخه های آن تمام شد. پس خداوند سبحان بر ما منت نهاد و به ما نعمت وشرافت داد به خاطر تجدید چاپ آن به این زیبایی و نیکویی به گونه ای که به مطالعه آن رغبت است و در حالی که به حواشی سود مند علمی از اعلام قم شریف آراسته است. از همین رو بر ما واجب است که تشکر فراوان و سپاس فرح بخش خود را به حضرت علامه جلیل حاج سید محمد حسین طباطبایی ابلاغ کنیم. خداوند او را پیشوایی برای خلق و راهنمایی برای حق، باقی بدارد. ایشان آنچه را از کتاب که فهمش برای طالب روشن فکر مشکل بود تبیین کرد و ما پاورقی های ایشان را با «ط» رمز گذاری کردیم و نیز قدردانی خود را به عالم آگاه و جستجوگر بینا شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی «که خداوند فضائلش را مستدام و امثال وی را زیاد کند» ابلاغ می کنیم چرا که کوشش خود را در تصحیح کتاب هم از حیث سند و هم متن مبذول داشت و بعضی از رجال کتاب را روشن و مشکلات آن را توضیح و دشواری های آن را شرح کرد و به آن مقدمه ای پر محتوا و قانع کننده اضافه کرد تا طالبان به آسانی از آب آن بنوشند و میوه های نیکوی آن را بچینند. و نیز از فاضل ادیب و محقق کاردان شیخ یحیی عابدی زنجانی «که خداوند او را تایید کند و موفق بدارد» تشکر می کنیم که نهایت سعی خود را در جهت تصحیح کتاب و نیکو کردن و آراستگی آن و مقابله آن وعرضه کردن آن بر نسخه های متعدد مبذول داشت. و به حول و قوه الهی کتاب به جایی رسید که چاپ آن چشم هر عالم فرهیخته دین را که به این امر مهم توجه داشته باشد خیره می کند. و این به خاطرخالی بودن کتاب از سستی وخطاست مگر کم و اندک که قابل اعتناء نیست.

در پایان باید سپاس گزاری کنیم از برادر تلاشگر فاضلمان علی اکبر غفاری که ما را در بسیاری از مواردی که نیاز به دقت نظر داشتیم کمک کرد و حق است بر ما که بنویسیم برای آنها نشانه ای از سپاس و تشکر بی پایان در اضافات این کتاب بزرگ استوار و پر فضیلت جاودان، کسانی که مارا در این کار یاری کردند.

حاج سیّد جواد علوی

كلمة الناشر: المكتبة الإسلامية

بسمه تعالي

الحمد للّه علي فضله و إحسانه، و الشكر له علي نعمائه و سوابغ آلائه، حيث وفّقنا لاحياء تراث الدّين و نشر آثار خير المرسلين محمّد و عترته الأمجاد الأطهرين: الأئمّة الأبرار، عليهم صلوات اللّه الرّحمن ما دام اللّيل و النهار.

و بعد- فهذه الموسوعة الكبري من ينابيع علومهم الفاخرة، و مناهل حكمهم القيّمة الزاخرة، و هو بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، الّذي لم ينسج علي منواله و لم يجمع علي شاكلته: جمعا و نظما و شرحا و إيضاحا و تبيانا، لمؤلّفه العبقريّ الفذ البطل: وحيد عصره، و فريد دهره، غوّاص بحار الحقائق، حلال الغوامض و الدقائق، المولي العلّامة البحّاثة، ذي الفيض القدسي مولانا محمّد باقر المجلسيّ، أعلي اللّه في غرفات الجنان مقامه، و حشره مع أحبّائه محمّد و آله، وفّقنا اللّه تعالي- و له المنّ و الشكر- لاخراج هذا السفر القيّم و تكميل طبعتها بهذه الصورة الرائقة: ضبطا و تصحيحا و إتقانا، يروق جماله كلّ ناظر يفصل بين الغثّ و السمين و كلّ باحث ثقافيّ ينقد الزيّف المموّه من العقيان الثمين.

و لقد ساعدنا في تحقيق هذه العزمة لجنة من الفضلاء و المحققين، فوازرونا في إنجاز هذا المشروع، و بذلوا إمكانيّاتهم في تحقيق أجزاء الكتاب و تخريج أحاديثها و تصحيح ألفاظها و ضبطها، و السعي وراء هذه الأمنيّة الصالحة بكلّ جدّ و جهد.

فمنهم الفاضل المكرّم و الحبر المعظم الحاجّ السيّد إبراهيم الميانجي دام ظله، فقد ساهمنا في تصحيح كلّ الأجزاء الّتي صدرت بعنايتنا عند طبعها فنصحنا في سبيل هذه الفكرة باخلاص و وفاء.

سخن ناشر: مکتبه اسلامیه

اشارة

بسمه تعالی

سپاس است برای خداوند به خاطر فضل و احسانش، و شکر برای اوست به خاطر نعمت ها و کامل بودن نشانه هایش، که توفیق داد به ما برای زنده کردن میراث دین و منتشر کردن آثار بهترین فرستادگان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او امامان نیکو کار که با عظمت ترین وپاک ترینند، درود خداوند بخشنده بر آنان تا وقتی که شب و روز بر قرار است.

و بعد – پس این کتابی بزرگ از چشمه های علوم فاخر اهل بیت:و زلال حکمت های استوارجوشان آنهاست؛ دریای روشنایی هاست که در بر دارنده گوهرهای اخبار ائمه اطهار است، کتابی که منظم نشده بر منوال خود و جمع نگشته برشکل خود مانند جمع کردن و نظم و شرح توضیح دادن و تبیین کردن مؤلف نابغه یگانه پهلوان، آن یگانه زمان و روزگار خود، غواص دریاهای حقایق، حل کننده پیچیدگی ها و دقایق، علامه دانشمند، دارای فیوضات قدسی، سرور ما محمد باقر مجلسی که خداوند در منزلگاه های بهشت مقامش را بلند گرداند و با دوستانش حضرت محمد و خاندانش محشورش کند.

خداوند بلند مرتبه توفیق داد، برای انتشار این کتاب استوار و کامل کردن چاپ آن به این صورت پاکیزه و ناب، از حیث ضبط و تصحیح و متقن بودن، که زیبایی آن چشم هر بیننده ای را خیره می کند که فرق بین غث و سمین را دریابد و هر محقق فرهیخته ای را که سکه تقلبی را از زر ناب و با ارزش باز شناسد و گروهی از فضلا و محققین ما را در تحقیق این امر واجب یاری کردند و بار ما را در انجام این کار بر دوش کشیدند و امکانات خود را در تحقیق مجلدات کتاب و خارج کردن احادیث آن و تصحیح الفاظ و ضبط کردن آن مبذول داشتند.

از زمره آنهاست فاضل مکرم و دانشمند بزرگوار حاج سید ابراهیم میانجی که ما را در تصحیح همه مجلداتی که صادر شده بود با توجه ودقت و اخلاص و وفاداری یاری و راهنمایی کرد.

و منهم الفاضل البحّاثة و العلم الحجّة السيّد محمّد مهدي الموسوي الخرسان، حيث ساهمنا بتحقيق شطر من الأجزاء، أرسلها إلينا من مهد العلم و الشرف النجف الأشرف، فله ثناؤنا العاطر و شكرنا الجزيل الفاخر، أبقاه اللّه علما للثقافة و الدّين بمحمّد و عترته الطاهرين.

و منهم الفاضل المكرّم السيّد هداية اللّه المسترحميّ الأصبهانيّ، حيث رتّب فهرسا عامّا لهذه الموسوعة الكبري، و هو فهرس عامّ شامل لمواضيع الكتاب عن آخرها و الإشارة إلي غرر الأحاديث و نوادرها، بما فيها من استخراج فوائده الرجالية أو مباحثه اللّغويّة و الأدبيّة (يتم في ثلاثة اجزاء: 54- و قد خرج و 55 تحت الطبع و 56 سيتم إنشاء اللّه).

و منهم الفاضل الحبر الذكيّ علي أكبر الغفاريّ صديقنا المكرّم حيث ساهمنا في تحقيق بعض الأجزاء و تخريج نصوصه من المصادر و التصحيح عند الطباعة و الإشراف عليه بالتعليق و التنميق، أبقاه اللّه لخدمة الدّين و الثقافة و العلم.

و منهم الفاضل الخبير المضطلع بأعباء هذا الثقل الفادح، محمّد الباقر البهبودي، حيث ساهمنا في تصحيح كلّ الأجزاء عند طبعها بمعاضدة الفاضل المحترم الميانجي المقدّم ذكره، و مع ذلك ساعدنا في تحقيق شطر كبير من الأجزاء الّتي صدرت بعنايتنا، و بذل جهده في تحصيل النسخ الأصيلة الثمينة و مقابلة 30 جزءا من أجزاء هذه المطبوعة عليها بدقة و إتقان.


فللّه درّهم بما أخلصوا اللّه ما وعدوه، و علينا تقديم الشكر الجزيل إليهم و إطراء الثناء الجميل عليهم، حيث أجابوا ملتمسنا في تحقيق هذه الفكرة القيّمة، و اللّه هو الموفّق المعين.

المكتبة الإسلامية

الحاجّ السيّد إسماعيل الكتابچي و إخوانه

واز جمله آنهاست فاضل ارجمند سید هدایت الله مسترحمی اصفهانی که فهرست عام این کتاب بزرگ را مرتب کرد، و آن فهرستی است که شامل موضوعات کتاب از آخر و اشاره به احادیث ناب و نادر است. و درآن است استخراج فواید رجالی یا مباحث لغوی و ادبی آن.

و از جمله فاضل دانشمند و هوشمند علی اکبر غفاری دوست مورد تکریم ما است که در تحقیق بعضی از مجلدات و خارج کردن نصوص آن از مصدرهایش و تعلیق بر آن و تصحیح اغلاط چاپی یاریمان کرد. خداوند او را در خدمت دین و فرهیختگی و علم باقی بدارد.

و از آن جمله است فاضل آگاه و ذو ابعاد در فراهم آوردن این بار سنگین و سخت، محمد باقر بهبودی که هنگام چاپ آن به ما در تصحیح همه مجلدات، به همراه فاضل محترم میانجی که قبلاً از وی یاد شد، کمک کرد و در تحقیق قسمت بزرگی از مجلداتی که مد نظر ما بود، یاریمان نمود و تلاش خود را با دقت و استواری در به دست آوردن نسخه های اصلی با ارزش و مقابله 30 جلد از مجلدات این کتاب مبذول داشت.


خداوند به آنها به خاطر کار خالصانه ای که انجام دادند به آنچه که خود وعده داده جزای خیر دهد و بر ماست که تشکر فراوان خود را به آنان تقدیم کنیم، چرا که درخواست ما را در تحقیق این اندیشه استوار اجابت کردند وخداوند است که توفیق دهنده و یاری رسان است.

انتشارات اسلامی

حاج سید اسماعیل کتابچی و برادران



و من المناسب في ختام هذه الطبعة، أن نشكر مساعي أعضاء مطبعتنا أيضا و هم:

1- السيّد هادي گيتي‌آرا

2- بهروز كشور دوست

3- حسين موحدان پيمان حقّ

4- علي ابريشمي: حيث جاهدوا معنا في سبيل هذه الخدمة المرضيّة و التسريع في إخراج المطبوعة هذه بصورة رائقة نفيسة فتحمّلوا المشاقّ في قراءة الأصل (مطبوعة الكمباني) و ترصيف الحروف بدقّة و رعاية الفواصل و العلامات، و المساهمة في ذلك مع المصحّحين و مطاوعتهم في ضبط الكلمات و تشكيلها و استدراك ما سقط عن الأصل (مطبوعة الكمباني) داخل المتن و هذا ممّا يصعب علي مرصّف الحروف جدّا، فجزاهم اللّه خير الجزاء.

المطبعة الإسلامية


و مناسب است در خاتمه این نوشتار از کمک¬های اعضای چاپخانه آقایان: 1. سید هادی گیتی آرا 2. بهروز کشور دوست 3. حسین موحدان پیمان حق 4. علی ابریشمی تشکر کنیم، چرا که همراه ما، در راه این خدمت مورد رضایت، و تسریع در انتشار این چاپ، به صورت نفیس و چشمگیر تلاش کردند و سختی¬ها را در خواندن نسخه اصلی (چاپ کمپانی) و چیدمان حروف با دقت و رعایت فاصله¬ها و علامات تحمل کردند و در این مورد با مصححین درضبط کلمات و شکل آنها و استدراک آنچه که از نسخه اصلی (چاپ کمپانی) افتاده بود، همکاری کردند. خداوند بهترین پاداش¬ها را به ایشان عطا فرماید.

چاپ اسلامیه

كلمة تفضل بها الفاضل المكرم الحاجّ السيّد إبراهيم الميانجي بمناسبة ختم الكتاب

شكر و تقدير

الحمد للّه الّذي يكلّ اللّسان عن إحصاء نعمائه و نعت جلاله، و الصلاة و السلام علي نبيّه المصطفي محمّد و آله.

و بعد لقد قيّض اللّه سبحانه و اختار- و له الخيرة- الاخوان الكرام و الأعزّة العظام الكتابچيّين علي رأسهم الأخ المعظم المحترم- الحاجّ السيّد إسماعيل الكتابچي- دامت توفيقاتهم، لنشر ما وصل إلينا من الأخبار و الآثار عن نبيّنا صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و آله الأئمّة الأطهار صلوات اللّه عليهم ما دامت اللّيل و النّهار، فنشروا من كلم اولئك السادة صلوات اللّه عليهم أجمعين جوامع و كتبا قيّمة تكلّ الألسن عن وصفها، و يقصر البيان عن مدحها و تعريفها.

منها كتاب وسائل الشيعة الّذي هو منية المريد و طلبة الباحث للشيخ الحرّ العاملي أعلي اللّه مقامه، و لقد عكفت عليه الفقهاء العظام في استخراج الأحكام من حين تأليفه إلي اليوم، و جعلوه مرجعا في الحلال و الحرام، و هذا الكتاب في الطبقة العليا من موساعات العلم و العمل، أخرجوه في عشرين مجلّدا بورق صقيل و شكل جميل.

و منها كتاب مستدرك الوسائل لخاتمة المحدّثين العلّامة النوريّ نوّر اللّه مضجعه في ثلاث مجلّدات المطبوع بالافست.

و منها كتاب منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة للعلّامة الخوئي قدّس سرّه في أحد و عشرين مجلّدا.

و غيرها من آثار باقية خالدة تزيد علي ثلاثمائة، يري القاري فهرسها في رسالة مستقلّة مطبوعة.

و في طليعة تلك الكتب، هذا الكتاب القيّم الّذي لم يأت الزّمان بمثله:

تقدیر و تشکر

اشاره

سپاس مخصوص خداوندی است که زمان از شمردن نعمت‌هایش و وصف کردن جلالش ناتوان است. و درود و سلام بر پیامبرش محمد مصطفی و خاندانش.

و بعد؛ خداوند سبحان مقرر نمود و اختیار کرد برادران گرامی و عزیزان معظم کتابچی را و در رأس آنها برادر محترم و معظم، حاج سید اسماعیل کتابچی (که توفیقاتشان همیشگی باد) به خاطر انتشار آنچه که از اخبار و آثار از جانب پیامبر اکرم وخاندانش ائمه اطهار که درود خداوند بر آنان باد به ما رسیده است. آنان از احادیث و کلمات آن سروران، جوامع و کتاب‌های درست و استواری نشر دادند که زبان از وصف آن ناتوان، و بیان از مدح و تعریف آن کوتاه است

از جمله آنهاست کتاب «وسائل الشیعه» - در 20 مجلد با ظاهری آراسته و زیبا - که خواسته و آرزوی اهل بحث و علم است، نوشته شیخ حر عاملی که خداوند مقامش را بلند گرداند.

از زمان تالیف این کتاب تا به امروز همه فقیهان بزرگ در استخراج احکام شرعی به این کتاب مراجعه کرده¬اند و آن را مرجع در حلال و حرام قرار داده¬اند، و این کتاب در مرتبه‌ای بالا از دایرة المعارف علم و عمل قرار دارد.

و از جمله آنهاست کتاب «مستدرک الوسائل» به قلم خاتم المحدثین علامه نوری;در سه جلد با چاپ افست.

و از جمله آنهاست کتاب «منهاج البراعه در شرح نهج البلاغه» به قلم علامه خویی1در بیست و یک جلد.

و غیر از آنها، از آثار باقیمانده که زیادتر از سیصد عنوان است و خواننده، فهرست آن را در رساله‌ای با چاپ مستقل مشاهده خواهد کرد.

و در صدر همه آنها، کتاب محکم و درست قرار دارد که زمانه مثل آن را نیاورده است:

كتاب بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الاطهار فانه مع اشتماله علي الأخبار و ضبطها و تصحيحها، محتو علي فوائد غير محصورة، و تحقيقات متكثّرة، و لم يوجد مسألة إلّا و فيها أدلّتها و مباديها و تحقيقها و تنقيحها مذكورة علي الوجه الأليق، و قد وصفه علماؤنا الأعلام في المعاجم و التراجم بكلّ جميل، و أثنوا علي مؤلّفه العلّامة المجلسيّ أعلي اللّه مقامه بالفقه و العلم و الفضل و التبحّر و التضلّع في الحديث، يكفيك منها المراجعة إلي كتاب الفيض القدسي للعلّامة النوريّ قدّس سره المطبوع في مقدّمة الجزء 105 من هذه الطبعة.

و قد شرعوا وفّقهم اللّه تعالي في نشر هذا الكتاب من الجزء العاشر إلي الجزء الخامس و العشرين آخر الأجزاء من الطبع القديم (إلّا الجزء الرابع عشر) فأخرجوا الأجزاء 10 و 11 و 12 و 13 في أحد عشر جزءا من هذا الطبع الجديد، مبتدئا من الجزء 43 إلي الجزء 53، ثمّ من الجزء 67 إلي الجزء 110 آخر الأجزاء، فللّه درّهم و عليه أجرهم.

و قد نشروا المصحف الشريف إلي اليوم في 60 نوعا علي أشكال مختلفة و مزايا متنوّعة بعضها فوق بعض يسرّ الناظر، و يجلو الخاطر، و قد ورد عن الإمام الصادق عليه السّلام:

ستّ خصال ينتفع بها المؤمن بعد موته: ولد صالح يستغفر له، و مصحف يقرأ فيه و قليب يحفره، و غرس يغرسه، و صدقة ماء يجريه، و سنّة حسنة يؤخذ بها بعده.

فنحن نشكرهم باخراجهم تلك الكتب القيّمة، بصورة بهيّة و تهذيب كامل، و نسأله تعالي أن يؤيّدهم و يسدّدهم، و يجعل ذلك ذخرا و ذخيرة لمعادهم، يوم لا ينفع مال و لا بنون، فجزاهم اللّه عنّا و عن الامّة المسلمة خير جزاء المحسنين و السلام عليهم و رحمة اللّه و بركاته. السادس من شهر شعبان سنة 1392.

العبد: السيّد إبراهيم الميانجي

عفي عنه و عن والديه

«بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار». این کتاب علاوه بر اشتمال بر احادیث و اخبار و ضبط و تصحیح آن، حاوی فوایدی بی¬شمار و تحقیقاتی بسیار است، و مسئله‌ای را نمی‌یابی مگر اینکه به وجهی روشن و درخشان، در ادله و مبادی و تحقیق و تنقیح آن بحث شده است. و علمای اعلام ما در همه معجم‌ها و فهرست نگاری¬ها، آن را کتابی مفید و درخشان توصیف کرده¬اند و مؤلف آن، علامه مجلسی را (که خداوند مقامش را بلند گرداند) به فقه و علم و فضیلت و تبحر و توانمندی در حدیث، ثنا و ستایش کرده¬اند. مراجعه به کتاب «فیض قدسی»، نوشته علامه نوری1، چاپ شده در مقدمه جلد یکصد و پنجم از این چاپ، تو را از مطالب بالا کفایت می‌کند.

انتشار این کتاب را از جلد دهم تا بیست و پنجم، آخرین مجلد از طبع قدیم (مگر جلد چهاردهم) شروع کردند. پس مجلدات دهم، یازدهم، دوازدهم و سیزدهم را در یازده جلد از این چاپ جدید، از ابتدای جلد پنجاه و سوم، سپس از جلد شصت و هفتم تا جلد یکصد و دهم - که آخرین جلد است - انتشار دادند. پس تلاش و کارشان برای خدا بود و بر خداوند است اجرشان.

و مصحف شریف را تا امروز در شصت نوع به شکل‌های مختلف و مزایای متنوع منتشر کردند که بیننده را مسرور می‌کند و خاطر را جلا می‌دهد. و از امام صادق علیه السلام وارد شده که

برای مؤمن شش خصلت است که به واسطه آن بعد از مرگش نفع می‌برد: 1) ولد صالحی که برایش طلب بخشش کند؛ 2) قرآنی که در راه او خوانده شود؛ 3) چاهی که حفر می‌کند؛ 4) درختی که می‌کارد؛ 5) صدقه جاریه؛ 6) و سنت نیکویی که بعد از او به آن عمل شود.

پس ما به خاطر تحقیق و انتشار این کتاب‌های ارزشمند و وزین به صورت ظریف و زیبا و در آراستگی کامل، از آنها تشکر می‌کنیم. و از خداوند متعال درخواست می‌کنیم که آنها را تایید کند و این عملشان را ذخیره آخرتشان قرار دهد؛ روزی که نه مال نفعی دارد و نه فرزندان. پس خداوند از طرف ما و امت مسلمان به آنان بهترین پاداش احسان کنندگان را عطا فرماید و سلام و رحمت و برکات خداوند بر آنان باد.

ششم شعبان سال 1392

العبد: سید ابراهیم میانجی

«که خداوند او و پدرو مادرش را بخشاید.»

كلمة موجزة حول الكتاب و مؤلّفه:

بسمه تعالي

الحمد للّه ربّ العالمين، و الصلاة و السلام علي محمّد رسول اللّه و خاتم النبيّين، و علي آله الأئمّة الطهر الميامين.

و بعد: فمن منن اللّه عليّ أن وفّقني لتحقيق آثار أهل البيت و سبرها و غورها و الاغتراف من بحار علومهم و الاقتباس من منار فضائلهم، و ذلك بعد ما أخلصني اللّه عزّ و جلّ إلي العاصمة و قيّضني لتصحيح الآثار و الإشراف علي شتّي المآثر و الأخبار من تاريخ الدين و أبواب الفقه و الحديث و التفسير، و في مقدمها كتاب بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الاطهار، لمؤلّفه العلّامة العلم الحجّة ذي الفيض القدسي العلّامة المجلسيّ قدّس اللّه لطيفه، فقد كان لي- و للّه المنّ و الشكر- في إخراج هذه الموسوعة الكبري دائرة معارف المذهب أكبر سهم و أوفر نصيب و أسني توفيق، حيث أشرفت علي تمام الأجزاء عند الطباعة مقابلة و سبرا و غورا- و أحيانا نقدا و تعليقا اللّهمّ إلّا عشرين جزءا من أجزائها المائة عشر (110).

و أمّا الإشراف عليها بالتحقيق و التخريج و التعليق، فقد كان حظّي في ذلك أوفر من غيري، حيث أشرفت علي 45 جزءا منها بتحقيق متونها و تخريج نصوصها عن المصادر و مقابلتها علي النسخ المطبوعة و المخطوطة، و خصوصا ما يسّر اللّه لنا من نسخ الأصل بخطّ مؤلّفه العلّامة، فقابلنا المطبوعة هذه عليها فجاء بحمد اللّه-

شرح مختصر پیرامون کتاب و مولف آن

بسمه تعالی

سپاس مختص پروردگار عالمیان است، و درود و سلام بر محمد رسول خدا خاتم پیامبران و بر آل او؛ امامان پاکیزه و صاحب میمنت و خجستگی و برکت.

و بعد؛ به درستی که از منت‌های خداوند بر من است که مرا به تحقیق در آثار اهل بیت و عمیق شدن و غور در آن و بهره برداری از دریای علوم آنها و بهره مند شدن از روشنایی فضیلت‌های آنها توفیق داد. و این منت بعد از آن است که خداوند مرا به سوی پایتخت روانه کرد و به من آمادگی تصحیح آثار و اشراف بر دیگر آثار و اخبار، از تاریخ دین و ابواب فقه و حدیث و تفسیر و در صدر آنها کتاب «بحار الانوار» را که جامع گوهر‌ها و درّهای اخبار امامان پاکیزه است عطا کرد؛ کتابی که تالیف نشانه و حجت و صاحب فیض قدسی، علامه مجلسی است که (خداوند توفیقاتش را مقدس گرداند). برای من است - و برای خداست منت و شکر - در آماده سازی این موسوعه بزرگ و دایرة المعارف مذهب، سهمی بزرگ و نصیبی وافر و توفیقی نیک، از این جهت که بر تمام مجلدات بحار - به جز 20 جلد از مجلدات صد و ده گانه آن - پیش از چاپ از جهت مقابله و مأخذ یابی و غور و بررسی و در مواردی نقد و حاشیه زنی اشراف پیدا کردم.

و اما در اشراف بر آن به واسطه تحقیق و آماده سازی و حاشیه زنی، حظ و بهره من بیشتر از غیر من بود. چرا که در چهل و پنج جلد از آن، به تحقیق متن‌های آنها و خارج کردن نص‌های آنها از منابع اصلی و مقابله آنها با نسخه‌های چاپ شده و خطی اشراف پیدا کردم، خصوصاً اینکه خداوند نسخه‌های اصل «بحار» به خط مؤلف علامه‌اش را در دسترس من قرار داد و من مجلدات این چاپ را با آنها مقابله کردم که به حمد خداوند

و له المنّ أصحّ- و أمتن و أكمل من غيرها(1)، و عند اللّه أحتسب عناي في ذلك و ما قاسيت من المشاقّ و المتاعب و سهر اللّيل و يقظة الهواجر، و ابيضاض لمّتي في سبيل ذلك.

فلعلّ الباحث الكريم الناظر في هذه الوريقات، لا ينازعني أن أغتنم هذه الفرصة، فأتكلّم حول الكتاب و سيرة مؤلّفه العلامة في تدوينه، بكلمة موجزة يحضرني عاجلا، بعد ما أحطت به خبرا و في غوره سبرا و تحقيقا و نقدا طيلة عشر سنوات فأقول: و من اللّه العصمة:

أما الكتاب، فهو الجامع الوحيد الّذي يجمع في طيّه آلافا من أحاديث الرسول و أهل بيته و آثارهم الذهبيّة و مآثرهم الخالدة في شتّي معارف الدين الدائرة بين المسلمين، فقد استوعب في كلّ كتاب من كتبه و كلّ باب من أبوابه ما يناسب عنوان الباب لا يشدّ عنه شاذّ.

و أقلّ فائدة في ذلك أنّ الباحث عن موضوع من المعارف الدينيّة يجد كمال بغيته و تمام أمنيّته حاضرا عنده كالمائدة بين يديه: قد قرّب له كلّ بعيد نادر، و اتيح له كلّ مستوعر شارد، فيتمكّن بذلك من الغور فيها، و تحقيق متن الحديث و تصحيح إسناده، و ذلك بتطبيق بعضها علي بعض، و تكميل الناقص الساقط منها بالكامل التامّ منها»(2).

و ربما ينقدح له عند ذلك أنّ الحديث متواتر أو مستفيض و قد كان عنده

(و برای اوست منت)این چاپ صحیح‌تر و استوارتر و کامل‌تر از بقیه چاپ ها شد.(3)

و زحمت خودم را در این راه و آنچه که از سختی‌ها و مشقت‌ها و رنج‌ها و بی‌خوابی شب و سفید شدن موهای سرم در این راه بر من آمد را نزد خداوند محاسبه می‌کنم

پس شایسته است که پژوهشگر با کرامت که به این اوراق نگاه می‌کند، با من منازعه نکند که این فرصت را مغتنم دانسته‌ام و پیرامون کتاب و سیره علامه مجلسی در تدوین آن با کلماتی موجز و خلاصه سخن می گویم. این امر در حالی است که نسبت به این کتاب در مدت ده سال تحقیق و بررسی خبرویت و اشراف یافته ام. لذا می گویم و صیانت از خطا را از خداوند می طلبم:

کتاب «بحار الانوار» اثر یگانه‌ای است که هزاران حدیث از احادیث رسول گرامی و اهل بیتش و آثار طلایی ایشان و اثرهای ماندگار آنها در معارف گوناگون دین را که بین مسلمین دائر است، در درون خود جمع کرده است. پس در هر کتابی از کتاب‌های آن و هر بابی از ابوابش آنچه که مناسب عنوان آن باب است، فرا گرفته شده و هیچ چیز از قلم نیافتاده است.

و کمترین فایده آن این است که پژوهشگر، موضوعی از معارف دینی را به صورت خواستۀ کامل و تمام آرزویش، همانند میوه‌ای در دستانش حاضر می‌یابد؛ هر مطلب دورِ کم یابی به او نزدیک می‌شود و هر نکتۀ رمنده و گریزانی برای او آماده. و به واسطه آن، غور در کتاب و تحقیق در متن حدیث و تصحیح سندهایش ممکن می‌شود. و این مهم به واسطه تطبیق بعضی از آن بر بعضی دیگر و تکمیل آنچه که ناقص بود و ساقط شده بود. با مراجعه به نسخه کامل و تام آن حاصل شده است.(4)

ص:7 و164. ج83،

ص: 318 و 361 و غیر آنها از مواردی که آنها را محقق و پژوهشگر اهل جستجو می‌یابد.

و چه بسا برای پژوهشگر روشن می‌شود که حدیثی متواتر است یا مستفیض، درحالی که او آن را


1) حيث وجدنا نسخة الكمبانيّ المطبوعة سابقا بالنسبة الي أصل المؤلّف كثير التصحيف و السقط، كما أشرنا إلي ذلك في التعليق؛ و خصوصا كتاب الاجازات فقد كان التصحيف و السقط فيها بحيث لم يتيسر لنا الالمام بها في ذيل الصفحات لكثرتها؛ و لا يجد صدق ذلك الا من قابل بين الطبعتين.

2) راجع في ذلك ج 80 ص 127 و 187 و 275 و 291 و 321 ج 81 ص 7 و 164 ج 83 ص 318 و 361 الي غير ذلك من الموارد التي يجدها الباحث المتتبع.

3) . همان گونه که ما نسخه کمپانی چاپ قدیم را نسبت به نسخه مؤلف زیاد ساقط و تصحیف شده یافتیم، همان طور که در تعلیقات به آن اشاره کردیم، مخصوصا کتاب اجازات، تصحیف و افتادگی در آن چنان زیاد بود که به خاطر کثرت آنها، توجه به آنها در ذیل صفحات برای ما میسر نشد، و نمی‌یابد راستی این مطلب را مگر کسی که بین دو چاپ را مقابله کند.

4) . رجوع کنید درباره آن به ج80، ص: 127، 187،275، 291، 321.ج 81،

يعدّ من الآحاد، أو يراه متعاضدا متكاملا من حيث المتن، و قد كان عنده متهافتا متساقطا مضطرب الأطراف.

لست أريد أن أقول في ذلك قولا زورا: أحكم علي الكتاب أوله بما هو خارج عن حدّه و طوره- معاذ اللّه- حقيق علينا أن لا نقول في ذلك إلّا الحقّ الصريح و القول السديد، و هو أنّ الكتاب- بما جمع في طيّه من شتات الأحاديث و متفرّقات الآثار- هو المرجع الوحيد في تحقيق معارف المذهب، و نعم العون علي معرفة السقيم من الصحيح، و نقد الغثّ من السمين.

فكلّ باحث ثقافيّ يريد تحقيق الحقّ من دون عصبيّة، لا مغني له و لا مندوحة عنده عن مراجعة هذه الموسوعة العظمي، و التعمّق في كلّ باب منها، مع ما يجد فيها من الفوائد في بيان المعضلات و حلّ المشكلات، و شرح غرائب الحديث من ألفاظها فقد كان مؤلّفه الفذّ العبقريّ بما وهبه اللّه عزّ و جلّ من حسن التقرير و سلامة الفهم و صائب الرأي و ثاقب الفطنة، في الرعيل الأوّل؛ لم يسبقه سابق و لا يلحقه لا حق.

و أمّا ما ينقد علي الكتاب بأنّه محتو علي روايات متهافتة أو متناقضة، مثلا يوجد في باب منه رواية ينسب قضيّة أو معجزة إلي الإمام الكاظم عليه السّلام، و في رواية اخري تنسب تلك القضيّة أو المعجزة بعينها إلي الإمام الرضا عليه السّلام.

فعندي أنّ معرفة أمثال هذا التناقض أيضا من بركات هذا الكتاب، و لو لا سرد الروايات من الكتب المختلفة و جمعها في باب واحد، لما ظهر هذا التناقض، فانّ من وجد أحد هذين الحديثين في كتاب لا يتطرّق إلي ذهنه أنّه متناقض مع رواية اخري في كتاب آخر فيرويه و يعرّج عليه من دون تتبّع و الحال أنّه ساقط بالتناقض.

فهذا و أمثاله من بركات هذا السفر القيّم، حيث سهّل سبيل المناقشة و التدقيق، و سدّ باب الجهل و الضلالة و القول بلا تحقيق.

كما أنّي كثيرا ما رأيت في أوّل الباب نقل حديثا ملخّصا لا بأس به من حيث المتن، ثمّ أشرفت في ذيل هذا الباب بعينه علي أصل الحديث بتمامه من مصدر آخر،

از آحاد می‌شمرده است، یا آن حدیث را از حیث متن متعاضد و متکامل می‌بیند، در حالی که نزد او متهافت و متساقط و مضطرب الاطراف بوده است.

بنا ندارم در باره این کتاب سخن باطل و اغراق آمیز و خارج از حد و اندازه آن - پناه بر خدا - بگویم و بر ماست که جز حقِ روشن و سخن درست و محکم درباره این کتاب نگوییم. بر این اساس این کتاب با توجه به جامعیت آن در گردآوری احادیث و آثار روایی پراکنده، مرجع منحصر به فرد برای تحقیق در معارف مذهب تشیع است و یاری¬گر بسیار عالی در تشخیص روایات درست از نادرست و فربه از لاغر است.

از این رو هیچ محقق و پژوهشگر معارفی ای که تحقیق حق را بدون تعصب اراده کرده است، از مراجعه به این دایرة المعارف عظیم و عمیق شدن در هر بابی از آن، با وجود فوایدی که در بیان معضلات و حل مشکلات و شرح الفاظ غریبه و دور از ذهن حدیث در آن می‌یابد، بی‌نیاز نیست و چاره‌ای جز آن ندارد. پس به درستی که مؤلف کتاب، نابغه‌ای کامل و والا بود به آنچه که خداوند از نیکویی تقریر مطالب و سلامت فهم و رأی درست و فهمی نافذ و برتر در شکافتن اول (ابتکاری نو) به او هدیه کرده بود که مسبوق به هیچ سابقه‌ای نبوده و بعد از آن نیز مثل آن نیامده است.

و اما نقدی که بر کتاب وارد است، این است که حاوی روایات مخالف و متناقض است. مثلاً در بابی از آن روایتی یافت می‌شود که قضیه یا معجزه‌ای را به امام کاظم علیه السلام نسبت می‌دهد و در روایتی دیگر، آن قضیه یا معجزه به وضوح به امام رضا علیه السلام نسبت داده شده است که برای من، معرفت امثال این تناقض نیز از برکات این کتاب است.

و اگر نبود بیان نیکوی روایات از کتاب‌های مختلف و جمع آنها در یک باب، این تناقض، آشکار نمی‌شد. پس به درستی، اگر کسی که یکی از این دو حدیث را در کتابی پیدا کند، به ذهنش خطور نمی‌کند که آن با روایت دیگری در کتابی دیگر متناقض است. پس آن را روایت می‌کرد و بدون تتبع و جستجو روی آن پافشاری می‌کرد، در حالی که آن روایت به خاطر تناقض ساقط است.

این دستاورد و امثال آن از برکات این نوشته درست است؛ چرا که راه مناقشه و دقت را آسان و باب جهل و گمراهی و سخن بدون تحقیق را مسدود کرد.

همان طور که من بسیار زیاد دیدم که در اول باب حدیثی خالص و تمام نقل شده که از حیث متن حرفی در آن نیست، سپس در ذیل همین باب، به اصل حدیث و تمام آن از مصدری دیگر اشراف پیدا کردم

فوجدته متناقضا متهافتا، فظهر لي أنّ من لخّص الحديث و أورده في كتابه قد أسقط من الحديث ما يشين عليه و يسقطه من الاعتبار، و لو لا هذا السفر القيّم و جمعه الشوارد و النوادر من هنا و هاهنا في باب واحد، لما ظهر لي ذلك.

و هكذا عند ما أشرفت علي الجزء 71 ص 354، رأيت أنّه قدّس سرّه قد أخرج تحت عنوان (ختص- ضا) فصلا واحدا مشتملا علي عدّة روايات بلفظ واحد، تنبّهت إلي أنّ كتاب الاختصاص لا يصحّ أن يكون للشيخ المفيد قدّس سرّه، لأنّه أجلّ شأنا أن يروي عن كتاب التكليف (الّذي عرف عند المتأخّرين بفقه الرضا عليه السّلام و إملائه) فينقله بلفظه و عبارته، و لو لا ذلك لما علمت ذلك أبد الآبدين‌(1).

و هكذا عند ما أشرفت علي كتاب الدعاء و زاولت الأدعية المطولة، رأيت في الأكثر أنّ في اسنادها واحدا أو اثنين من الكتّاب المنشئين كفضل بن أبي قرة و ابن خانبه و أضرابهما، فتنبهت إلي حقيقة أشرت إلي شطر منها في ج 87 ص 296.

فاليوم تري من لا خبرة له يحفظ حديثا من أوّل الباب و يلقيها علي الناس المستمعين كأنّه وحي منزل و يلعب بأفكار الناس و عقائدهم، و لا يتعب نفسه بالمراجعة إلي ذيل هذا الباب ليظهر علي تناقضه، فكيف إذا كان الحديثان باقيين في مصادرهما، فقلّ من يراجع تلكم المصادر ليحقّق الحقّ كما حقّقه مؤلّفنا العلّامة؟ و كذا أرباب التآليف الحديثيّة، حيث لا يحققون الحقّ بعد تسهيل الطريق فيوردون الحديث في مؤلّفهم تأييدا لمزعمتهم، مع أمّه متناقض مع الحديث الآخر الّذي أضرب عنه صفحا.

فاللازم علينا أن نشكر هذه السيرة الجميلة من المؤلّف و نثني عليه ثناء بالغا، حيث أورد في كتابه كلّ ما وصل إليه، و أحال تمييز الصحيح من السقيم إلي معرفة الناظرين و إحاطتهم و أنظارهم، من دون أن يتحاكم بفكره و نظره فيتحامل علي بعض الأخبار بأنّ هذا مخالف للمذهب ساقط من حدّ الاعتبار فلا أورده و هذا سليم من العلل

و آن را متناقض و مخالف با هم یافتم. پس برای من روشن شد که کسی حدیث را خلاصه کرده و آن را درکتابش وارد کرده است و از این حدیث، آنچه را که نزد او معیوب آمده، انداخته است و آن را از اعتبار ساقط کرده است. و اگر این نوشته راست و درست نبود و احادیث نادر و رمنده را از اینجا و آنجا در یک باب جمع نمی‌کرد، این مطالب برایم روشن و آشکار نمی‌شد.

همچنین هنگامی که بر جلد هفتاد و یکم صفحه سیصد و پنجاه و چهار اشراف پیدا کردم، دیدم که علامه1 تحت عنوان «ختص – ضا» فصلی را استخراج کرده که مشتمل است بر تعدادی از روایات با لفظ واحد. آگاه شدم به اینکه صحیح نیست که کتاب «اختصاص» برای شیخ مفید1باشد، به خاطر اینکه شأن او بالاتر از این است که از کتاب «تکلیف» روایت کند (کتابی که نزد متأخرین، به «فقه الرضا علیه السلام » و به املای آن حضرت شناخته شده) و آن را با الفاظ و عباراتش نقل نماید. و اگر نبود این مقابله‌هایی که انجام دادم، هیچگاه به این مطلب علم و آگاهی پیدا نمی‌کردم.(2)

و همچنین هنگامی که به «کتاب دعا» اشراف پیدا کردم و به دعاهای طولانی آن پرداختم، دیدم در اکثر سندهای آنها یک یا دو مورد از نویسندگان انشاء کننده مثل فضل بن ابی قره و ابن خانبه و امثال آنها وجود دارد، پس به حقیقتی آگاه گردیدم که به بخشی از آنها در جلد هشتاد و هفتم، صفحه دویست و نود و شش اشاره کرده‌ام.

پس امروز می‌بینی کسی که خبره نیست، حدیثی را از اول باب حفظ می‌کند و به شنوندگان خود القاء می‌کند که این حدیث وحی منزل است و با افکار و عقاید مردم بازی می‌کند، و خودش را به سختی نمی‌اندازد به اینکه به ذیل این باب مراجعه کند تا از تناقض آن آگاه شود. در حالی که هر دو حدیث در مصادرشان باقی هستند؟ پس کم است کسی که مراجعه کند به آن مصادر تا احقاق حق کند، همان گونه که مؤلف علامه این کار را کرده است. همچنین صاحبان تالیف‌های حدیثی، آنجا که بعد از آسان شدن راه، احقاق حق نمی‌کنند. آنان حدیثی را وارد می‌کنند که به گمان خودشان مورد تایید است، با اینکه آن حدیث، با حدیثی دیگر که در صفحه ای دیگر قرار دارد، متناقض است.

از این رو بر ما لازم است که از این سیره و روش زیبای مؤلف سپاسگزاری کنیم؛ سپاسی بلیغ و رسا. چرا که در کتاب خود هر آنچه را که بدان دست یافته وارد کرده است و تشخیص درست از نادرست را به معرفت ناظرین و بینندگان و احاطه و دقت آنها واگذار کرده است، بدون اینکه به فکر و نظر خود حکم کند، پس بر بعضی از اخبار تحمیل کند که این خبر مخالف است با مذهب و ساقط است از حد اعتبار، در حالی که این اشکال وارد نیست، و یا این خبر از اشکال عاری است، در در حالی که عیوبی داشته باشد.


1) راجع بيان ذلك في ج 71 ص 354 ج 91 ص 138 ذيل الصفحات.

2) . رجوع شود به بیان این مطلب در جلد 71، صفحه 354. و جلد 91، صفحه 138 در ذیل صفحات.

و العيوب أورده، و لعلّ فيما يورده كثير من المتعارضات أو فيما تركه و طرحه إلحاق الحقيق بالمذهب‌(1).

و أمّا ما نجد في بياناته قدّس سرّه من توجيه الروايات المتعارضة، و تأويلها و رفع التخالف عمّا بينها، فليس ذلك حكما منه بصحّة الحديث و قبوله، فانّ هذا شأن كلّ جامع من الجوامع الحديثيّة، سيرة متّبعة بين الفريقين السلف منهم و الخلف‌(2)و ذلك لأنّ شأن الجامع المحدّث الاستقصاء و التتبّع و تأييد الأحاديث مهما أمكن بالجمع و التأويل، و أمّا قبول الرواية و الاعتقاد بها، فكلّ محقّق و نظره الثاقب، فلعلّه يرضي بهذا الجمع و التأويل، أو يوجّهه و يؤوّله بوجه آخر، أو يطرحه، فيكون بيان الحديث و توجيهه من باب هداية الطريق و النصح ليس إلّا.

و هكذا الكلام فيما ينقد علي الكتاب من اشتماله علي أخبار ضعاف لا يوجب علما و لا عملا فانّ هذا شأن كلّ جامع من الجوامع الحديثيّة، تري فيها الضعاف و الحسان و الصحاح. فهذه الكتب الأربعة مع اشتهارها و تواترها، يوجد فيها آلاف من الأحاديث لا يحتجّ بها: إمّا لضعفها أو مخالفتها للأصول و المباني، أو إعراض

و چه بسا در آنچه که وارد کرده است، بسیاری از متعارضات یا آنچه که ترک نموده یا کنار گذاشته است، حقایقی از حقیقت‌های مذهب بوده باشد.(3)

و اما آنچه که ما در بیانات مؤلف1از توجیه روایات متعارضه، و تاویل آنها و رفع مخالفت‌هایی که بین آنها وجود داشت یافتیم، پس آن موارد حکم از جانب وی به صحت حدیث و قبول آن نیست. این موارد شأن همه جوامع حدیثی است؛ سیره‌ای که بین هر دو فرقه هم گذشتگان از آنها و آنان که بعد از آنها بودند تبعیت می‌شود.(4)و این به خاطر آن است که شأن جامع یک محدث، تتبع و جستجو و تایید احادیث تا آنجا که امکان دارد، و جمع بین آنها و یا تاویل آن است. و اما در قبول کردن روایت و اعتقاد به آن، پس هر محققی خودش هست و نظر نافذ خودش. پس چه بسا راضی می‌شود به این جمع و تاویل و یا اینکه به وجهی دیگر توجیه و تاویل می‌کند، یا اینکه آن را کنار می‌گذارد. پس بیان حدیث و توجیه آن نیست، مگر از باب راهنمایی و هدایت و نصیحت.

و همچنین کلام در اینکه انتقاد می‌شود بر کتاب از شامل بودنش بر اخبار ضعیف، که موجب علم و عمل نمی‌شود، چرا که این امر، شأن همه جوامع حدیثی است و در آن احادیث ضعیف و حسن و صحیح را می‌بینی. پس این کتب اربعه با همه شهرت و تواتری که دارند، در آنها هزاران حدیثی یافت می‌شود که به آنها احتجاج نمی‌شود، حال یا به خاطر ضعف آنها یا به خاطر مخالفت آنها با اصول و مبانی یا اعراض


1) و بذلك ينقد علي أصحاب الصحاح من جوامع الحديث، حيث أوردوا في كتبهم ما كان صحيحا موافقا للمذهب بزعمهم و أسقطوا ما كان سقيما مخالفا لرأيهم تحكما منهم، فأوجب هذا أن يكون سائر العلماء و المحققين تبعا لهم في معرفة المباني و الأصول، و خصوصا عند ما يصير صحاحهم! رائجة عند الناس يتلقي بالقبول تصير سائر المصادر و الروايات مطعونا فيها من دون وجه، حتي أن الحاكم ابن البيع ينادي من وراء الشيخين و يستدرك عليهما أحاديث كثيرة علي شرطهما، فلا يصغي إليه.

2) و لذلك تري الشيخ الطوسيّ يقول في مقدّمة كتابه التهذيب( الذي ألفه لا يراد الاخبار المخالفة للمذهب ثمّ البحث عنها):« و مهما تمكنت من تأويل بعض الأحاديث من غير أن أطعن في اسنادها فاني لا أتعداه».

3) . و به همین خاطر است که این نقد بر صاحبان صحاح از جوامع حدیثی وارد است، آنجا که در کتاب‌هایشان آنچه را که به گمان خودشان صحیح و موافق مذهب است وارد کرده‌اند و آنچه را که نادرست و مخالف با نظر خودشان بوده ساقط کرده‌اند و حکم خودشان را بیان کرده‌اند. پس این امر موجب می‌شود که سایر علما و محققین نیز از آنان در شناخت مبانی و اصول تبعیت کنند. خصوصا آنجا که صحاح آنها نزد مردم تلقی به قبول می‌گردند، سایر مصادر و روایات بدون وجه مورد طعن واقع می‌شوند. تا اینکه حاکم ابن البیع از وراء شیخین ندا داده است و حدیث‌های زیادی را بر مبنای خودشان استدراک کرده است که به آنها توجهی نشده بوده است.

4) .به همین خاطر می‌بینی که شیخ طوسی در مقدمه کتاب تهذیب (کتابی که برای وارد کردن اخبار مخالف با مذهب در آن و سپس بحث درباره آنها تألیف کرده است) می‌گوید: تا آنجا که برایم ممکن بود، از تاویل بعضی از احادیث بدون اینکه طعنی بزنم در اسناد آن، پس به درستی که من از آن نگذشتم.

الأصحاب عنها مع صحّتها و قوّتها(1)فلا ينكر بذلك لا علي تلك الكتب، و لا علي مؤلّفيها، مع أنّهم لم يكونوا بصدد الاستيعاب و الاستقصاء، بل علي وتيرة أصحاب الصحاح: يوردون من الأحاديث المخالفة للمذهب انموذجا منها، ليصحّ البحث عنها بالجمع أو الطرح، فلا يوردون الباقي منها و إن كانت صحيحة، و يقتصرون فيما يوافق المذهب علي المعتبر منها، لعدم مسيس الحاجة إلي غيرها، اللّهمّ إلّا للتأييد.

فكما ذكرنا في المسألة السابقة، وظيفة المحدّث الجامع النقل و الاستيفاء و تكثير الاسناد و الروايات، و أمّا البحث عن صحّة الحديث و سقمه و ضعفه و قوّته: بالفحص عن رجال سنده، فهو شأن آخر يتكفّل بها علم الرجال و الدراية، و ليس يخفي هذا الشأن إلّا علي كلّ جاهل مغفّل: إمّا مفرّط يحكم علي المؤلّف بسقوطه و عدم تورّعه حيث أورد الأحاديث الضعاف فيردّ الكتاب رأسا، و إمّا مفرط يظنّ أنّ اعتبار الحديث يعرف من اعتبار مؤلّفه و جامعه، فيقبل أحاديثه كملا، و يغفل عن أنّ لكلّ مؤلف طريقا إلي المعصوم قد بيّن شطر منها في كتب المشيخة و الاجازات، و الشطر الآخر مذكور في صدر الأحاديث، و لا بدّ من اعتبار هذين الطريقين معا.

و مؤلّفنا العلّامة قد أتقن عمله في ذلك و أوضح طريقه إلي المعصوم في كلّ من الوجهين:

أما القسم الأوّل: فقد صنّف فيه كتاب الاجازات، ليتّضح طريقه إلي المصادر المذكورة في متن الاجازات، و ما لم يذكر- و هو القليل منها(2)-

قد أبان

اصحاب از آنها، با وجود اینکه صحیح و قوی هستند.(3)

پس به خاطر این مسئله، نه خود کتاب‌ها و نه مؤلفانش انکار نمی‌شوند، چرا که آنها در صدد جستجوی کامل و فراگیر نمودن نبودند، بلکه بنا بر روش اصحاب صحاح، از احادیث مخالف با مذهب نمونه‌ای را وارد می‌کردند تا بحث درباره آنها، به واسطه جمع یا طرح صحیح شود. و باقی آنها را اگرچه صحیح بودند وارد نمی‌کردند و به آنچه که موافق مذهب بود، بر آنچه که از آنها معتبر بود اکتفا می‌کردند چرا که نیاز و حاجتی به غیر آن نیست، مگر برای تایید.

پس همان گونه که ما در مساله گذشته ذکر کردیم، وظیفه محدثی که جمع کننده [حدیث] است، نقل فایده رساندن و تکثیر اسناد و روایات است. اما بحث از صحت و سقم حدیث و ضعف و قوت آن:

به واسطه فحص کردن از رجال سند آن، شأن و مطلبی دیگر است که متکفل آن علم رجال و درایه است. و این شأن مخفی نیست، مگر بر هر جاهل غافلی که یا تفریط می‌کند و حکم می‌کند به سقوط مؤلف و عدم ورع و تقوای او، آنجا که احادیث ضعیف را آورده است. پس کتاب را رأساً رد می‌کند، یا افراط می‌کند و گمان می‌کند که اعتبار حدیث از اعتبار مؤلف و جمع کننده آن شناخته می‌شود. پس احادیثش را تماماً قبول می‌کند و از این غفلت می‌ورزد که برای هر مؤلفی، طریقی به جانب معصوم هست که گاهی بعضی از آنها را در کتب مشیخه و اجازات بیان می‌کند و بعضی دیگر را در اول احادیث ذکر می‌کند و ناگزیر باید هر دو طریق با هم معتبر باشند.

و مؤلف ما علامه، به تحقیق عملش را در آن استوار کرده و طریقش را به معصوم، در هر دو وجه و جهت توضیح داده است:

اما قسم اول: پس به تحقیق درباره آن کتاب اجازات را گردآوری کرد تا طریق خودش را به سوی مصادری که در متن اجازات ذکر شده است، توضیح دهد. و آنچه که ذکر نکرده (مقدار ذکر نشده کم است)(4)


1) راجع في ذلك شرح المؤلّف العلامة علي الكافي مرآة العقول، و هكذا بياناته في كتاب الطهارة و الصلاة و غيرهما.

2) قال العلامة الافندي فيما ذكره من خطبة كتاب الاجازات ج 105 ص 92: « و بالجملة فقد صار هذا المجلد هو الكافل لصحة أكثر كتب أصحابنا».

3) . رجوع کنید به شرح مؤلف علامه بر کافی مرآت العقول و همچنین بیاناتش در کتاب «طهارة» و «صلاة» و غیر این دو.

4) . علامه افندی در آنچه ذکر کرد آن را از خطبه کتاب اجازات: 105 : 92 گفت: «و بالجمله تحقیقاً این جلد متکفل صحت اکثر کتاب‌های اصحاب ما گردیده است.»

في مقدّمة البحار كيفيّة تحصيلها و الظفر بالنسخ المعتبرة منها، معترفا بأنّها غير متواترة:

قال قدّس سرّه في مقدّمة كتابه البحار (ج 1 ص 3 من هذه الطبعة):

«ثمّ بعد الإحاطة بالكتب المتداولة المشهورة، تتبّعت الأصول المعتبرة المهجورة الّتي تركت في الأعصار المتطاولة و الأزمان المتمادية ... فطفقت أسأل عنها في شرق البلاد و غربها حينا، و الحّ في الطلب لدي كلّ من أظنّ عنده شيئا من ذلك و إن كان به ضنينا.

و لقد ساعدني علي ذلك جماعة من الإخوان ضربوا في البلاد لتحصيلها، و طلبوها في الأصقاع و الأقطار طلبا حثيثا، حتّي اجتمع عندي بفضل ربّي كثير من الأصول المعتبرة الّتي كان عليها معوّل العلماء في الأعصار الماضية(1)

فكثيرا ما كنت أراجع أبواب كتاب الوسائل المطبوعة جديدا، لاستخرج الحديث بمعاونة ذيله( و ذلك لان مصادر الوسائل- غير الكتب الأربعة- متحدة مع مصادر البحار و قد أخرجها الفاضل المكرم الرباني في ذيل الوسائل) فعند ذلك عرفت أن صاحب الوسائل كان ينقل من نسخ البحار معتمدا عليها، من دون مراجعة المصدر، حيث انه كلما كانت نسخة البحار في بعض النسخ- و قد طبعت عليها نسخة الكمبانيّ- مصحفة أو ساقطا منها بعض الجملات أو ذات إملاء غير صحيحة، قد انتقل كلها في الوسائل بما عليها بصورتها.

ففي بعض هذه الموارد أشرنا في ذيل الكتاب بما ينبه القارئ الكريم علي ذلك و ربما صرحت بذلك كما في ج 84 ص 68 و غير ذلك من الموارد لا يحضرني الآن.

، فألفيتها مشتملة علي فوائد جمّة خلت

کیفیت تحصیل آن و دستیابی به نسخه‌های معتبر از آن را تحقیقاً در مقدمه «بحارالانوار» ذکر کرده است، در حالی که معترف است به اینکه آنها متواتر نیستند:

علامه1در مقدمه کتابش بحار الانوار (ج1، صفحه 3، از این چاپ) گوید:

«سپس بعد از احاطه به کتاب‌های متداول مشهور، اصول معتبر مهجوری را که در عصر‌های طولانی و زمان‌های متمادی ترک شده بود، جستجو کردم....سپس دست به کار شدم (و) هم‌زمان از آنها در شرق شهرها وغرب آن سوال کردم، و نزدیک شدم در طلب نزد هر کسی که گمان می‌کردم نزد او چیزی از آنها باشد، اگر چه به آن مظنون باشد.

و کمک کردند مرا بر این مطلب جمعی از برادرانی که در شهرها برای تحصیل آن (اصول) کوچ کرده و طلب کرده بودند آن را در سفرها و... طلبی سریع. تا اینکه به فضل پروردگارم، بسیاری از اصول معتبره‌ای که علما در زمان‌های گذشته بر آن یاری جستند، نزد من جمع شد.(2)

پس مراجعه بسیاری به ابواب کتاب وسائل چاپ جدید کردم برای استخراج حدیث به کمک ذیل آن کتاب (و این به خاطر آن است که مصدر‌های وسائل (غیر از کتب اربعه) با مصدرهای بحار الانوار متحد است و آنها را فاضل گرامی آقای ربانی در ذیل وسائل خارج کرده است). پس در این هنگام دانستم که صاحب کتاب وسائل، احادیث را به خاطر اعتماد به آن، بدون اینکه به مصدر مراجعه کند، از نسخه‌های بحار الانوار نقل می‌کرده. از آنجا که هرگاه بوده است نسخه بحار الانوار در بعضی از نسخه‌ها (و تحقیقاً نسخه کمپانی بر اساس آن چاپ شده) صحافی شده یا ساقط شده از آن بعضی از جملات و یا نوشته‌ای غیر صحیح به تحقیق کل آن به همان صورتی که در بحار الانوار بوده است، در وسائل منتقل شده است.

پس در بعضی از این موارد اشاره کردیم در ذیل کتاب به آنچه که آگاه شده است خواننده با کرامت بر آن و چه بسا تصریح کردم به آن در جلد هشتاد و چهارم، صفحه 68 و غیر آن از مواردی که الان حضور ذهن ندارم.

پس تالیف کردم آن را که مشتمل بود بر فایده‌های انبوهی

1) و من هنا يعرف أن أكثر مصادر البحار التي يوجد نسخها مصحّحة منسقة منقحة بالكثرة و الوفور من بركات وجوده الشريف و من راجع تذييلنا علي البحار يجد التصريح في موارد منه أن الشيخ الحرّ العامليّ كان يعتمد علي نسخ البحار بدلا من مراجعة المصادر المعوزة عنده.

2) . و از همین جا دانسته می‌شود که اکثر مصدرهای بحار الانوار که نسخه‌های مصحح و منظم و اصلاح شده آن را به وفور و زیاد یافتیم، از برکات وجود شریف وی می‌باشد و کسی که به حاشیه‌های ما بر بحار الانوار مراجعه بکند، تصریح را در مواردی می‌یابد، از آن جمله است که شیخ حر عاملی به جای مراجعه به مصدرهایی که دسترسی به آن نداشت، به نسخه‌های بحار الانوار اعتماد می‌کرد.

عنها الكتب المشهورة المتداولة، و اطّلعت فيها علي مدارك كثير من الأحكام، اعترف الأكثرون بخلوّ كلّ منها عمّا يصلح أن يكون مأخذا له، فبذلت غاية جهدي في ترويجها و تصحيحها و تنسيقها و تنقيحها.

و لمّا رأيت الزّمان في غاية الفساد، و وجدت أكثر أهلها حائدين عمّا يؤدّي إلي الرشاد، خشيت أن ترجع عمّا قليل إلي ما كانت عليه من النسيان و الهجران، و خفت أن يتطرّق إليها التشتّت لعدم مساعدة الدهر الخوّان، و مع ذلك كانت الأخبار المتعلّقة بكلّ مقصد منها متفرّقا في الأبواب، متبدّدا في الفصول، قلّما يتيسّر لأحد العثور علي جميع الأخبار المتعلّقة بمقصد من المقاصد منها، و لعلّ هذا أيضا كان أحد أسباب تركها و قلّة رغبة الناس في ضبطها.

فعزمت بعد الاستخارة من ربّي ... علي تأليفها و نظمها و ترتيبها و جمعها في كتاب متّسقة الفصول و الأبواب مضبوطة المقاصد و المطالب، علي نظام غريب، و تأليف عجيب، لم يعهد مثله ... فجاء بحمد اللّه كما أردت ...».

فتري المؤلّف العلّامة يصرّح في مقاله هذا أنّ مصادر البحار كانت أكثرها مهجورة متروكة قد خرجت بذلك عن حدّ التواتر، و انقطع نسبتها إلي مؤلّفيها من طريق المناولة و السماع و الاجازة، و هذا اعتراف منه قدّس سرّه بأنّها سقطت بذلك عن حدّ الصحّة المصطلحة إلي حدّ الوجادة(1)

و أمّا الوجادة للكتب فهو أن يجد المؤلّف كتابا أو رسالة فيها أحاديث، و قد ذكر في صدرها أو ذيلها أو علي ظهر النسخة أنّها تأليف فلان الفلاني- من مشاهير العلماء و المحدثين مثلا- من دون أن يكون الكتاب أو الرسالة متناولا من مؤلّفه بالاجازة أو-- السماع، و ذلك في مصادر البحار كثير، مثل قرب الإسناد. كتاب المسائل، علل الشرائع، تفسير القمّيّ، الاختصاص، جامع الأخبار، مصباح الشريعة، فقه الرضا ... مع ما ظهر من بعد المؤلّف أن بعض هذه الكتب لغير من انتسب إليه، كما في مصباح الشريعة فقه الرضا، تفسير القمّيّ، الاختصاص، جامع الأخبار و ...

.

که از آن کتاب‌های مشهور و متداول خالی بود.

و اطلاع پیدا کردم در آن به مدارک کثیری از احکام، که اکثر علما به خالی بودن همه آن کتاب‌ها از آنچه که صلاحیت دارد به اینکه مأخذ باشد برای آن، اعتراف کردند. پس نهایت کوششم را در ترویج و تصحیح و نظم و اصلاح کردن آنها مبذول داشتم.

و وقتی دیدم که زمان در نهایت فساد است و دریافتم که اکثر اهل آن را دشمن آنچه که هدایتگر است به سوی رشد و کمال، ترسیدم که به همان فراموشی و مهجوریت بازگشت کند و بیمناک شدم که به خاطر عدم مساعدت روزگار خیانتکار، پراکندگی به سراغ آن بیاید. و با این وجود چون خبرها و احادیث متعلق به هر مقصدی، در ابواب مختلف متفرق بود و در فصل‌ها پراکنده بود، کم میسر می‌شد برای کسی که آگاه شود بر همه اخباری که متعلق باشد به مقصدی از مقاصد آن. و چه بسا همین مطلب یکی از اسباب ترک آن و کمی رغبت مردم در ضبط آن بود.

پس بعد از طلب خیر از پروردگارم، عزم خود را جزم کردم ... بر تالیف و نظم و ترتیب و جمع آن در کتابی که ابواب فصول آن سامان یافته و مقاصد و مطالب آن ضبط شده است، بر نظمی غریب و تالیفی عجیب که مثل آن نیامده است ... پس سامان یافت بحمد الله همان گونه که اراده کردم...»

پس دیدی که مؤلف علامه در این گفتار خود تصریح کرد که اکثر مصدرهای «بحار الانوار»، مهجور و متروک بوده است که گاهی به این واسطه از حد تواتر خارج شده است و نسبت آن به مؤلفانش، از جمله طریق مقابله و سماع و اجازه قطع شده است. و این اعترافی است از او1به اینکه آن مصادر، بدین واسطه از حد صحت مصطلح به حد وجاده(2)

واما وجاده برای کتاب‌ها آن است که مؤلف کتاب یا رساله‌ای را می‌یابد که در آن احادیثی است و گاهی در اول آن یا در ذیل آن یا در پشت نسخه ذکر شده که آن تالیف فلانی- مثلا از مشاهیر علما و محدثین- است، بدون اینکه کتاب یا رساله شامل اجازه یا !

ساقط شده است.


1) الوجادة في الحديث: أن يجد المؤلّف رواية بخط بعض العلماء من دون اجازة، و هذا كالاحاديث التي وجدها المؤلّف بخط الوزير العلقمي و الشيخ البهائي و الشيخ الشهيد و غيرهم، راجع كتاب الاجازات ج 110 ص 173.

2) . وجاده در حدیث این است که مؤلف روایتی را به خط بعضی از علما بدون اجازه می‌یابد، و این مثل احادیثی است که مؤلف به خط وزیر علقمی و شیخ شهید و غیر آنها یافته است. رجوع کنید به کتاب اجازات 110 : 173

و لذلك نراه عند ما يبحث في البحار عن مسئلة فقهيّة أو كلاميّة يتذكّر أنّ هذا الخبر ضعيف (لعدم تواتر مصدره) لكنّه بعين متنه و أحيانا مع سنده مرويّ في إحدي الكتب المتواترة بطريق صحيح أو حسن أو موثّق‌(1). فنعلم بذلك أنّه لم يكن ليقابل كتابه هذا مع كثرة فوائده بالكتب الأربعة، و لا ليعامل مع ما أخرجه في البحار معاملة الصحيح مطلقا، إلّا إذا كانت الوجادة لمصادرها محفوفة بالقرائن الموثّقة، و لذلك عقد الفصل الثاني من مقدّمة البحار، إيضاحا لهذه القرائن و اختلافها(2).

و لذلك نفسه، نراه يتحرّج عن إيراد الكتب الأربعة في البحار- علي الرغم من إلحاح بعض الفضلاء من أصحابه‌(3)

و أيضا من نعم اللّه العظيمة علي طلبة العلوم الدينية أن يجدوا جميع الاخبار الواردة في مطلب من المطالب العلمية أو العملية مجتمعا محصورا مبينا في الباب الذي وضع لها، لانه بذلك يعلم واحدية الخبر و تواتره الي غير ذلك من الفوائد التي لا تعد و لا تحصي.

و من هنا قال بعض تلامذتكم: كان الاصوب أن تدخل الكتب الأربعة أيضا في البحار أو في شرحه- إنشاء اللّه- فانها ليست علي ما ينبغي فان.- كتاب التهذيب يحتاج الي تهذيب آخر لاشتمالها علي أبواب الزيادات كثيرا و لذا أخطأت جماعة منهم الشهيد في الذكري و غيره في غيره، فحكموا بعدم النصّ الموجود في غير بابه.

و لا ينفع كثيرا جمع من جمعها من المعروفين كصاحب الوافي و صاحب تفصيل وسائل الشيعة الي مسائل الشريعة و غيرهما لما ذكر، و لعدم الاعتماد علي ما فهموه من مراد المعصوم عليه السلام».

لئلا يكون سببا لنسخها و تركها فيصير بعد

و به همین خاطر می‌بینیم کسی که در مورد بحار الانوار از مساله‌ای فقهی یا کلامی بحث می‌کند، متذکر می‌شود که این خبر ضعیف است (به خاطر عدم تواتر مصدرش) لیکن آن مساله با عین متن و احیاناً با سند آن، در یکی از کتاب‌های متواتر با طریقی صحیح یا حسن یا موثق روایت شده است.(4)

1. رجوع کنید به ج80، ص 62،278،309،367،ج81، ص: 7. ج83، ص: 15،34،198،213،214،261،315. ج 43، ص :215پس دانستیم به واسطه اینکه آن شخص، کتابش را - با اینکه فواید کثیری دارد - با کتب اربعه مقابله نکرده و با آنچه که در بحار خارج کرده است، مطلقا معامله صحیح نکرده است، مگر زمانی که وجاده برای مصدرهایش، محفوف به قرائن موثق بوده باشد. و به همین خاطر فصل دوم از مقدمه بحار، توضیحی برای این قرائن و اختلاف‌هایش بسته شد.(5)

به همین خاطر است که می‌بینیم از وارد کردن کتب اربعه در بحار، علی رغم اصرار بعضی از فضلاء از یاران ایشان(6)

«و همچنین از نعمت های بزرگ الهی بر طلاب علوم دینی آن است همۀ اخبار وارده را در مطلبی از مطالب علمی و عملی که در بابی که برای آن وضع شده محصور و روشن یافته اند؛ زیرا که به واسطۀ آن واحد یا متواتر بودن خبر دانسته می شود.

از همین جا بعض شاگردان شما گفته اند: بهتر این است که کتب اربعه در بحار یا شرح آن وارد شود؛ زیرا سزاوار نیست!

، به این خاطر که سبب نسخ و ترک آن نباشد قدغن کرد، .

1) راجع ج 80 ص 62، 278، 309، 367 ج 81 ص 7 ج 83 ص 15، 34 198، 213، 214 261، 315 ج 43 ص 215.

2) راجع ج 1 ص 26- 45.

3) هو العلامة المرزا عبد اللّه الافندي قال في مكتوب له الي استاذه:( ج 110 ص 178) ما هذا نصه:

4) "سماع مؤلفش باشد. و آن در مصادر بحار الانوار زیاد است، مثل قرب الاسناد، کتاب المسائل، علل الشرایع، تفسیر قمی، اختصاص، جامع الاخبار، مصباح الشریعه، فقه الرضا... با اینکه بعد از مؤلف روشن شد که بعضی از این کتاب‌ها برای غیر آنهایی است که منسب به آن هستند، مثل مصباح الشریعه، فقه الرضا، تفسیر قمی، اختصاص، جامع الاخبار و...

5) . رجوع کنید به ج1، ص :26 و 45.

6) . او علامه میرزا عبدالله افندی است که در نامه ای به استادش چنین آورده:

برهة من الزمن متروكة مهجورة لا يمكن الاحتجاج بها(1)فتبتلي فيما بعد بما ابتليت به سائر الأصول المعتبرة اليوم، حيث كانت في الزمن الأوّل متواترة أو معروفة تتناول بالسماع و الاجازة، و صارت بعد ذلك مهجورة متروكة بلا تواتر و لا سماع و لا إجازة.

و أمّا القسم الثاني من طريق المؤلّف، أعني ذكر رجال الاسناد، فقد احتاط قدّس سرّه في ذلك أشدّ الاحتياط، و مع ما كان بصدده من الاقتصار و الحذر من التطويل علي ما سيجي‌ء شرحه، قد ذكر رجال المصدر، بحيث خرج عن الإبهام و الإرسال.

قال قدّس سرّه في المقدّمة ج 1 ص 48:

«الفصل الرابع في بيان ما اصطلحنا عليه للاختصار في الاسناد، مع التحرّز عن الإرسال المفضي إلي قلّة الاعتماد، فانّ أكثر المؤلّفين دأبهم التطويل ... و بعضهم يسقطون الأسانيد فتنحطّ الأخبار بذلك عن

و بعد از در برهه‌ای از زمان متروک و مهجور واقع شود که احتجاج به آن ممکن نباشد.(2)

جمع زیادی از علمای معروف مثل صاحب وافی و تقصیل وسائل الشیعه و دیگران و به خاطر عدم اعتماد بر آنچه از مراد امام معصوم علیه السلام فهمیده اند استفادۀ زیادی نبرده اند.»

[1] . رجوع کنید به ج 1، ص48 از مقدمه بحار الانوار.

و بعد از این، به آنچه که امروز سایر علوم معتبر دچار آن شده‌اند، دچار شود. از این حیث که در زمان اول متواتر یا معروف بود که شامل سماع و اجازه می‌شد، ولی بعد از آن مهجور و متروک و بدون سماع و اجازه گردید.

و اما قسم دوم: از طریق مؤلف یعنی ذکر رجال سندها، پس تحقیقاً علامه1در این باره احتیاط کرده است؛ احتیاطی شدید. در حالی که در صدد خلاصه گویی و حذر کردن از طولانی شدن بوده بر آنچه که بعداً شرح آن خواهد آمد. به تحقیق رجال مصدر را به گونه‌ای ذکر کرده است که آنها را از ابهام و ارسال خارج کند.

وی1در مقدمه جلد اول صفحه یکصد و چهل و هشت گوید:

«فصل چهارم در بیان آنچه که در آن به جهت اختصار در سندها مصطلح کردیم، و با دوری جستن از ارسال که منجر به کمی اعتماد می‌شود. پس به درستی که اکثر مؤلفین روششان طولانی کردن است ... و بعضی از آنها سندها را می‌اندازند، پس خبرها بدین واسطه از


1) راجع ج 1 ص 48 من مقدّمة البحار.

2) " که کتاب «تهذیب» احتیاج به تهذیب دیگر داشته باشد؛ زیرا بر ابواب زیادی مشتمل بوده و لذاست که گروهی از آنان مثل شهید در کتاب «ذکری» به عدم نص موجود در غیر بابش حکم کرده اند.

درجة المسانيد(1)

« اني لما نظرت في التفسير الذي صنفه أبو النضر العيّاشيّ بإسناده و رغبت الي هذا و طلبت من عنده سماعا من المصنّف أو غيره فلم أجد في ديارنا من كان عنده سماع أو اجازة منه، حذفت منه الاسناد و كتبت الباقي علي وجهه ليكون أسهل ... فان وجدت بعد ذلك من عنده سماعا أو اجازة أتبعت الأسانيد و كتبتها علي ما ذكره المصنّف» انتهي.

و لعله نظر الي أن مناولة الكتاب من دون اجازة و لا سماع هي الوجادة التي لا يحكم عليها الا بحكم المراسيل فلا يفيد ذكر اسناده شيئا، و هذا و ان كان حقا، لكنه لو كان ذكر الأسانيد كان أحسن، حيث ان أصل الكتاب مفقود اليوم، و انما وصلت الينا نسخته وحدها و هي ساقطة الاسناد و لذلك قال المؤلّف العلّامة المجلسيّ عند ذكر هذا التفسير( ج 1 ص 28)« لكن بعض الناسخين حذف أسانيده للاختصار، و ذكر في أوله عذرا هو أشنع من جرمه».

. فيفوت التمييز بين الأخبار في القوّة و الضعف و الكمال و النصّ اذ بالمخبر يعرف شأن الخبر، و بالوثوق علي الرواة يستدل علي علو الرواية و الاثر فاخترنا ذكر السند بأجمعه مع رعاية غاية الاختصار، لئلّا يترك في كتابنا شي‌ء من فوائد [قواعد] ظ الأصول، فيسقط بذلك عن درجة كمال القبول».

و يدلّ علي احتياطه أيضا أنّه لمّا بلغ إلي الفروع الفقهيّة، عدل عن اختصار الكلام في رجال الاسناد، و رفع في نسبهم و لقبهم إلي حيث لا يشتبه أحد بسميّه، كما أنّه عدل عن إيراد الرّموز إلي تسمية المصادر نفسها، لئلا تصحّف فتشتبه بغيرها(2).

درجه مسندها(3)

«به درستی که من نظر کردم به تفسیری که آن را ابوالنصر عیاشی با سند خودش نوشته بود و رغبت پیدا کردم به آن و طلب کردم از جانب او سماعی را از مصنف یا غیر او، پس در شهرمان کسی را نیافتم که نزد او سماع یا اجازه‌ای از او داشته باشد و آن سند‌ها را حذف کردم و باقی آن را بر وجهی که آسان‌تر باشد نوشتم...تا اگر بعد از آن از جانب وی سماع یا اجازه‌ای را یافتیم، در ادامه سندها را بنا بر آنچه که مصنف ذکر کرده است بنویسم.»

و شاید او نظر کرده است به اینکه داد و ستد کتاب بدون اجازه و سماع، وجاده‌ای است که حکم نمی‌شود بر آن، مگر همان حکمی که با روایات مرسل می‌شود، پس ذکر اسنادش هیچ فایده‌ای ندارد. و این مطلب اگر چه حق است، لکن اگر او سندها را ذکر می‌کرد بهتر بود. چرا که امروز اصل کتاب مفقود است و همانا به ما نسخه‌ای رسیده است که اسنادش ساقط شده‌اند و به همین خاطر مؤلف علامه مجلسی در ذکر این تفسیر (ج1،ص28) گفته است: «لیکن بعضی از نسخه نویسان اسانید را به جهت اختصار حذف کرده‌اند و در اول نسخه، عذری را که بدتر از جرمشان است ذکر کرده‌اند.»

منحرف می‌شود. پس تشخیص بین اخبار در قوت و ضعف و کمال و نص، فوت می‌شود، چرا که به واسطه خبر دهنده، شأن خبر شناخته می‌شود و واسطه وثاقت روایت کنندگان، بر برتری روایت و اثر استدلال می‌شود. پس ذکر سند را به تمامی آن اختیار کردیم، البته همراه با رعایت کردن نهایت اختصار، برای اینکه در کتاب ما چیزی از فایده‌های (قاعده های) اصول ترک نشود و بدین وسیله از درجه کمال و مقبولیت ساقط شود.»

و همچنین دلالت می‌کند بر احتیاط علامه بر اینکه وی هر زمان به فروع فقهی رسیده است، از اختصار کلام در رجال سندها عدول کرده است و در نسب و لقب آنها بالا رفته است، تا جایی که هیچ کس اسم آنها را اشتباه نکند، همان طور که او از آوردن رمز به جای اسامی مصادر خودش عدول کرده است، به این خاطر که اشتباه خوانده نشود و با غیر آن اشتباه شود.(4)


1) يريد امثال تفسير العيّاشيّ الموجود نسخته، حيث قال مؤلّفه:

2) قال قدّس سرّه في مقدّمة البحار ج 1 ص 48:« و عند وصولنا الي الفروع، نترك الرموز و نورد الأسماء مصرحة- إنشاء اللّه- لفوائد تختص بها لا تخفي علي أولي النهي، و كذا نترك هناك الاختصارات التي اصطلحناها في الأسانيد ... لكثرة الاحتياج الي السند فيها».

3) . اراده کرده است امثال تفسیر عیاشی که نسخه آن موجود است، آنجا که مؤلفش گفته است:

4) . مؤلف1در مقدمه بحار الانوار ج 1، ص 48 گفته است: «و زمان رسیدنمان به فروع، رموز را ترک می‌کنیم و- اگر خدا بخواهد - اسمای تصریح شده را به خاطر فوایدی که مختص به آن است که بر خردمندان مخفی نیست، می‌آوریم. و همچنین در آنجا اختصاراتی را که صلاح دیدیم در اسانید ... به خاطر زیادی احتیاج به سند در آن، ترک می‌کنیم.»

و ذلك لأنّ الفروع الفقهيّة لا يجوز التمسّك فيها إلّا بالصحيح أو الحسن من الروايات الّتي تستخرج من المصادر الموثوقة نسبتها إلي مؤلّفيها: فلا بدّ إذا من معرفة المصدر حتّي يعلم أنّه من الكتب المعتمد عليها أو لا، و لو ذكرت المصادر بالرموز، فقد تصحّف الرموز و تشتبه بعضها ببعض في القراءة أو الكتابة(1)فيختلّ معرفة المصدر و يسقط الاحتجاج بحديثه، كما أنّه لا بدّ من معرفة رجال السند حتّي يعلم أنّهم ثقات أو لا؟ و لو اقتصر في أسامي الرجال بذكر والدهم أو الوصف و الكنية و اللقب فقد يوجب الاشتباه و التعمية و يتوهّم الصحيح سقيما أو بالعكس.

فقد كان نظره قدّس سرّه هذا، لكنّه لم يوفّق لمراده إلّا في كتاب الطهارة و الصلاة، و هكذا كتاب السماء و العالم‌(2)

و هكذا بالنسبة الي أسامي الرواة، عامل معهم معاملة الفروع ليكون الناظر في الحديث علي بصيرة من ضعف الحديث و قوته، و هذا مفيد جدا كما لا يخفي.

، فرحل إلي جوار اللّه و رحمته قبل أن يوفّق لهذا الهدف المقدّس في ساير كتب الفروع، و ذلك لأنّ المؤلّف العلّامة لم يكن من أوّل التدوين علي هذا الأمر، و إنّما بدا له هذا الرأي بعد تدوين الروايات باستخراجها من المصادر، و لذلك وجدنا المؤلّف العلّامة في الأصول المبيضّة الّتي وصلت إلينا بخطّه قدّس سرّه، يتدارك فيما بين السطور هدفه في ذلك بالتصريح بأسماء الكتب و تعريف الرواة بما لا يشتبه معه بغيره.

هذا دأبه و ديدنه في الفروع الفقهيّة، و أمّا ساير الأبواب من التاريخ و الفضائل و المعجزات، فقد كان المتقدّمون من الفقهاء كلّهم يعملون علي قاعدة التسامح في الآداب و السنن و الفضائل، لا ينكرون علي الأحاديث الواردة في ذلك

و این مطلب به خاطر آن است که تمسک به فروع فقهی جایز نیست، مگر توسط روایات صحیح یا حسنی که از مصادری که نسبت آن به مؤلفش موثق و حتمی است، استخراج می‌شود. پس در این هنگام ناگزیر هستیم از شناخت مصدر تا دانسته شود که آنها از کتب قابل اعتماد هستند یا نه، و اگر مصادر با رمز ذکر شوند، به تحقیق رمزها تصحیف می‌شوند و بعضی با بعض دیگر در قرائت یا نوشتن اشتباه می‌شوند،(3)پس شناخت مصدر مختل می‌شود و احتجاج به احادیث آن ساقط می‌گردد، کما اینکه ناگزیریم از شناخت رجال سند تا بدانیم آنها ثقه هستند یا نه. و اگر در اسامی رجال، فقط به ذکر پدرانشان و وصف و کنیه و لقب اکتفا شود، به تحقیق موجب اشتباه و کوری می‌شود و این توهم پیش می‌آید که حدیث صحیح نادرست است و یا بالعکس.

پس به تحقیق نظر مؤلف1 این بوده است، ولیکن در مرادش موفق نشده است، مگر در «کتاب طهارة و صلاة» وهمچنین «کتاب سماء والعالم.»(4)پس قبل از اینکه در سایر کتاب‌های فروع به این هدف مقدس موفق شود، به سوی جوار خداوند و رحمت او رحلت کرد. و این به خاطر آن است که مؤلف علامه از اول تدوین کتاب نسبت به این امر اهتمام نداشته است و همانا بعد از اینکه روایات را با استخراج آنها از مصادر تدوین کرد، این رأی و نظر برای او پیش آمد. و به خاطر همین مؤلف علامه را در اصول روشنی که رسید به ما با خط خودش1یافتیم که در بین سطرها هدفش را درباره این مطلب، به واسطه تصریح به اسامی کتاب‌ها و شناساندن روایت کنندگان، به نحوی که با غیر آن اشتباه نشود، جبران کرده است.

این دأب و روش او در فروع فقهی بود. و اما سایر باب‌ها از تاریخ و فضایل و معجزات، پس به تحقیق متقدمین از فقهاء همگی بر طبق قاعده تسامح در آداب و سنت‌ها و فضایل عمل می‌کردند و احادیثی را که در این موضوعات وارد شده است، منکر نمی‌شدند


1) راجع ج 104 ففيه كثير من هذه التصحيفات، ميزنا مواضعها بعلامة صورة النجم.

2) كتاب السماء و العالم و ان كان في عداد غير الفروع، لكنه لما كان آخر هذا الكتاب أبواب الاطعمة و الاشربة و ما يحل و ما لا يحل، جعله في عداد الفروع و عامل معه معاملتها، و قد يمكن أن يكون هدفه من ذلك رفع الاتهام، حيث كان عنوان الكتاب: « السماء و العالم» بديعا يأخذ بالاسماع و العيون، و لعلّ في المخالفين من يناقش في وجود تلك الأحاديث المتكثرة الباحثة عن شئون السماء و العالم بهذا الاستيعاب، فيراجع-- الرموز المصحفة أو المشتبهة فلا يجد الحديث في المصدر، فيتهم المؤلّف بوضع الحديث.

3) . رجوع کنید به ج 104 پس در آن بسیاری از این گونه تصحیف‌ها وجود دارد.

4) . «کتاب السماء و العالم» اگرچه در زمره کتب غیر فروع شمرده می‌شود، لیکن چون در آخر این کتاب، باب‌های خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها و آنچه حلال و غیر حلال است آمده است، آن را در زمره کتب فروع قرار می‌دهد و با آن معامله کتب فروع می‌شود. و چه بسا ممکن است هدفش از این کار رفع اتهام باشد. چرا که عنوان «کتاب السماء و العالم» عنوان جدیدی است که به گوش‌ها و چشم‌ها می‌خورد، و چه بسا در مخالفین کسی باشد که مناقشه بکند در وجود زیاد این احادیث که بحث بکند از شئون آسمان و عالم به این فراگیری، پس رجوع می‌کند!

نكيرهم في أبواب الفروع‌(1)، فهكذا فعل المؤلّف العلّامة، و مع ذلك لم يسقط الاسناد رأسا- و له الشكر و الثناء- ليكون الناظر في تلك الأحاديث علي بصيرة تامّة من التحقيق و التدقيق.


و أمّا كيفية تدوين الكتاب، فقد أوضحنا ذلك في مقدّمة الجزء 106: فهرس مصنّفات الأصحاب‌(2)

فكما أنّه قدّس سرّه أول من بوب آيات اللّه البينات بصورة تفصيلية( تفصيل آيات القرآن الحكيم) هو أول من فهرس كتب الأحاديث بصورة عامة شاملة( الجامع المفهرس) فرضوان اللّه عليه من رجل ما أعظم بركة وجوده الشريف.

في كلام مستوفي، و ذكرنا أنّه- قدّس سرّه- كان بصدد أن يكتب لهذه الكتب غير المتداولة غير المتواترة فهرسا عامّا، فعمل أوّلا عناوين الكتب و الأبواب، عامّا شاملا بأحسن سليقة و أتمّ استيعاب، ثمّ شرع في مطالعة الكتب و ترتيب فهرسها، و بعد ما فرغ من فهرس عشرة منها، بدا له أنّ هذا الفهرس لا ينتفع به إلّا الخواصّ، فرجع عن ذلك و كتب هذا الكتاب الجامع

به اندازه‌ای که در باب‌های فروع منکر می‌شدند.1 پس مؤلف علامه به همین گونه عمل کرده است و با این وجود، سندها را از رأس ساقط نکرده است - و برای اوست تشکر و ستایش - برای اینکه کسی که به آن احادیث نگاه می‌کند، بصیرتی کامل از تحقیق و دقت داشته باشد.


و اما کیفیت تدوین کتاب؛ پس ما این موضوع را در مقدمه جزء یکصد و ششم،

فهرست تصنیف‌های اصحاب(3)

1.

و برای ما نفوذ این قاعده و مراد از احادیث من بلغ کلام لطیفی است. رجوع کنید به ج 87، ص:102.

2.

این گونه بود که مؤلف (قدس سره) اولین چیزی را که به آن توجه داشت، این بود که بحث کننده محقق، به فهرستی جامع از اخبار حاجتی شدید دارد، چرا که آنها فاقد نظمی بودند که برای طالب دسترسی به آن آسان باشد. پس اراده کرد که برای آن فهرست عام و دارای شمولی را بنویسد، ولیکن وی وقتی فهرست ده مجلد از مصادر را تهیه کرد (و آن مصادر آنهایی هستند که ما آنها را در جزئی جداگانه (یکصد و ششم) قرار دادیم) از آن اعراض کرد، به این خاطر که کتاب‌های غیر مطبوع، مگر برای خواص بهره‌ای به فهرست نمی‌رساند. پس همان گونه که علامه1 اولین کسی بود که آیات محکم خداوند را به صورت تفصیلی (تفصیل آیات قرآن کریم) باب بندی کرد، اولین کسی هم هست که کتاب‌های حدیثی را به صورت عام و فراگیر (جامع المفهرس) فهرست کرد. پس رضوان خداوند بر او؛ مردی که برکتی عظیم‌تر از وجود شریف او نباشد.

در کلامی کامل توضیح دادیم و ذکر کردیم که علامه1در صدد این بود که برای این کتاب‌های غیر متداول و غیر متواتر، فهرستی عام بنویسد. در مرحله اول عناوین کتاب‌ها و باب‌های آن را به صورتی عام و دارای شمول با بهترین سلیقه و کامل‌ترین فراگیری نوشت. سپس شروع کرد در مطالعه کتاب‌ها و ترتیب فهرست آنها و بعد از اینکه از فهرست ده مجلد از آنها فراغت یافت، تغییری در رأی او حاصل شد که از این فهرست جز خواص نفع نمی‌برند، پس از آن روش برگشت و این کتاب جامع

1) و لنا في نفوذ هذه القاعدة و المراد من أحاديث من بلغ كلام لطيف راجع ج 87 ص 102.

2) قد كان قدّس سرّه أول من تنبه الي ان الباحث المحقق بحاجة ماسة من فهرس جامع للاخبار، لكونها غير منتظمة تنظيما يسهل للطالب العثور عليها، فأراد أن يعمل لها فهرسا عاما شاملا لكنه لما أخرج فهرس عشرة من المصادر، و هو الذي جعلناه في جزء علي حدة( 106) أعرض عن ذلك، لكون الكتب غير مطبوعة لا ينتفع بالفهرس الا الخاص من الخواص.

3) به رموز تصحیف شده یا مشتبه، پس حدیثی را در مصدر یافت نمی کند و مؤلف را به جعل حدیث متهم می‌کند. و همچنین است نسبت به اسامی راویان، با آنان معامله فروع می‌شود تا اینکه بیننده حدیث از ضعف و قوت آن بصیرت داشته باشد. و همان طور که مخفی نیست، این مطلب جدا مفید است.

بحار الأنوار علي منواله و ترتيب أبوابه و كتبه.

و قال قدّس سرّه في مقدّمة البحار ج 1 ص 46، عند مقال له آخر في إيراد الرموز:

«و نوردها في صدر كلّ خبر، ليعلم أنّه مأخوذ من أيّ أصل و هل هو في أصل واحد أو متكرّر في الأصول‌(1)،و لو كان في السند اختلاف نذكر الخبر من أحد الكتابين و نشير إلي الكتاب الآخر بعده و نسوقه إلي محلّ الوفاق، و لو كان في المتن اختلاف مغيّر للمعني نبيّنه و مع اتّحاد المضمون و اختلاف الألفاظ و مناسبة الخبر لبابين نورد بأحد اللفظين في أحد البابين و باللفظ الآخر في الباب الآخر»(2).

أقول: و قد كان قدّس سرّه يعمل علي هذه الوتيرة، و هي في غاية الدقّة و المتانة، حيث تتضمّن و تشمل علي جميع فوائد الحديث مع غاية الاختصار و اجتناب التطويل، فحيث ما كان تكرار الحديث نافعا كرّره، و حيثما كان تكثير السند و الطريق موجبا لتقوية الحديث و استفاضته، كثّره و نقله من سائر المصادر، و حيثما كان اختلاف الألفاظ مغيّرا للمعني تعرّض له، و حينما كان الاختلاف يسيرا تافها لم يتعرّض له‌(3).

«بحار الانوار» را بر منوال خود و ترتیب ابواب و کتاب‌هایش نوشت.

و وی1 در مقدمه بحار جلد اول صفحه چهل و شش در گفتاری دیگر از خودش درباره وارد کردن رموز گوید:

«و رموز را در اول هر خبر وارد کردیم تا دانسته شود که آن از کدام اصل گرفته شده و آیا آن در یک اصل است یا اینکه در اصول تکرار شده است.(4)و اگر در سند اختلافی بود، خبر را از یکی از دو کتاب ذکر کرده و به کتاب دیگر بعد از آن اشاره می‌کردیم و آن را به محل توافق جهت می‌دادیم. و اگر در متن اختلافی بود که معنا را تغییر می‌داد، آن را بیان می‌کردیم. و در صورتی که مضمون‌ها با هم یکی بود و فقط الفاظ با هم مختلف بود و خبر مناسب با دو باب بود، یکی از الفاظ رادر یکی از باب‌ها و لفظ دیگر را در باب دیگر وارد می‌کردیم.»(5)

و به تحقیق مؤلف1، به این روش عمل می‌کرده است و این روش در نهایت دقت و متانت است، چرا که متضمن و مشتمل است بر همه فایده‌های حدیث همراه با نهایت اختصار و اجتناب از طولانی شدن. پس هرجا که تکرار حدیث نفعی داشت، آن را تکرار کرده است و هر کجا که زیاد کردن سند و طریق حدیث موجب تقویت ومستفیض شدن آن می‌شده است، آن را زیاد کرده و از سایر مصادر نقل کرده است، و هر جا که اختلاف در الفاظ تغییر دهنده معنا بود، متعرض آن شده و هر زمان که اختلاف آسان و قابل چشم پوشی بود، متعرض آن نشده است.(6)


1) و قد وجدناه إذا كانت الرموز متعدّدة، و لفظ الحديث مختلف أحيانا في المصادر كان اللفظ للرمز الأخير دون الأول منها أبدا، و لذلك لم نتعرض لاختلاف الألفاظ في الذيل فيما أشرفت أنا علي تحقيقه، كما كان يتعرض الفاضل المكرم الرباني المحترم فيما أشرف علي تحقيقه لذكر الاختلافات اليسيرة فيما بين المصادر، و لان هذه الاختلافات كانت غير مغيرة للمعاني، و لذلك أضرب المؤلّف العلامة عن التعرض لها في المتن فأضربنا عنه تبعا له و مضيا علي أهدافه.

2) و لعلّ من أكثر علي المؤلّف العلامة بالاستدراك، لم ينظر الي سيرة المؤلّف هذه، فأخرج في كتابه المستدرك علي البحار كل هذه الأحاديث، و ليس علي ما ينبغي.

3) و هذا أيضا من حسن سليقته و سلامة فطرته رضوان اللّه عليه.

4) . و دریافتیم زمانی که رموز متعدد بوده است و لفظ حدیث مختلف بوده است، احیاناً در مصادر همیشه لفظ رمز اخیر، غیر از اولی از آن بوده است، و به همین دلیل به اختلاف الفاظ در ذیل آنجاهایی که من در تحقیق آن اشراف پیدا کردم، متعرض نشدم. کما اینکه فاضل محترم آقای ربانی نسبت به آنچه که اشراف پیدا کرده است در تحقیقاتش به ذکر اختلافات آسان در بین مصادر، متعرض شده است. و این به خاطر این است که این اختلاف تغییری در معانی ایجاد نمی‌کنند. به همین خاطر مؤلف علامه از تعرض آن در متن گذشته است. پس ما هم به تبعیت از او و پیروی از اهداف وی آنها را کنار می‌گذاریم.

5) . و شاید کسی که به واسطه استدراک بر مؤلف زیاد اشکال گرفته است، توجه به این سیره مؤلف نداشته است و سپس خارج کرده از کتاب المستدرک بر بحار الانوار خود کل این احادیث را. و این سزاوار نیست.

6) . و این نیز از حسن سلیقه و سلامت فطرت مؤلف; است.

و أمّا من حيث فهم معاني الحديث و مغزاه‌(1)و نقله في الباب الفلاني دون الآخر، فلا أحسب أنّ أحدا يردّ عليه سلامة فهمه و حسن رأيه و فطنته الثاقبة السليمة، و هكذا في اختلاف الألفاظ و أنّ هذا الاختلاف مغيّر للمعني أو لا، و من أراد حسن ثناء العلماء عليه فليراجع الفيض القدسي الرسالة الّتي كتبها شيخنا النوريّ في ترجمة العلّامة المجلسيّ، و قد طبع في صدر الجزء 105 من طبعتنا هذه.


و أمّا تعرّضه للمسائل الحكميّة و التكلّم فيها و الردّ و النكير عليها أحيانا فقد كان قدّس سرّه مع اطّلاعه علي مباني القوم‌(2)

« اني كنت في عنفوان شبابي حريصا علي طلب العلوم بأنواعها، مولعا باجتناب فنون المعالي من أفنانها، فبفضل اللّه سبحانه وردت حياضها و أتيت رياضها، و عثرت علي صحاحها و مراضها، حتي ملات كمي من ألوان ثمارها، و احتوي جيبي علي أصناف خيارها، و شربت من كل منهل جرعة روية، و أخذت من كل بيد حفنة مغنية».

و معلوم أنّه قدّس سرّه قد كان تتلمذ في المعقول و النجوم و الحساب، فان هذه العلوم قد كانت متداولة في عصره متعارفا بينهم، مع ما نجد في كتابه هذا بحار الأنوار خصوصا في كتابه السماء و العالم شيئا كثيرا من ذلك.

، يظنّ بهم ظنّة و يتّهمهم في سلامة براهينهم و أدلّتهم سيما إذا ما خالف النصوص المأثورة و ذلك لاختلاف مسلكي الاشراق و المشّاء و تناقض آراء كلّ فريق ثمّ تهافت آراء المتقدّمين منهم مع آراء المتأخرين، مع أنّ كلّ واحد منهم يدّعي البرهان علي رأيه و يقيمه، فيجي‌ء الآخر و ينسبه إلي السفسطة و يقيم البرهان بوجه آخر علي خلافه.

و قد كان ظنّه قدّس سرّه صائبا صادقا حيث أسفر ضياء العلم عن وجه هذه

و اما از حیث فهم معانی حدیث و مطالب آن(3)و نقل آن در فلان باب نه در دیگر ابواب، و همچنین در اختلاف الفاظ و اینکه این اختلاف موجب تغییر معنی هست یا نه، گمان نمی‌کنم که هیچ کسی بر سلامت فهم و حسن رأی و سرشت تیزبین و سالم وی ایرادی بگیرد. و کسی که می‌خواهد تعریف‌های نیک علما از وی را ببیند، پس به کتاب «فیض قدسی» مراجعه کند، رساله‌ای که آن را شیخ ما نوری در شرح حال علامه مجلسی نوشته است و در اول جزء یکصد و پنجم از این چاپ ما، چاپ شده است.


و اما تعرض علامه در رابطه با مسائل حکمت (فلسفه) و حرف زدن پیرامون آن و رد و انکار بر آن، احیاناً این گونه بود که با وجود اطلاعش بر میانی قوم،(4)

«به درستی که من در اوایل جوانی خود بر طلب انواع علوم حریص بودم، و مشتاق بودم که مبادا فنون برتر و متعالی را از دست دهم. و به فضل پروردگار وارد گشت و گذار در آنها و وارد بوستان آن شدم و در درست و نادرست آنها دقت کردم، تا اینکه ظرف وجودم از میوه‌های آن پر شد و گریبانم محتوی انواع خوبی‌های آن شد و از هر چشمه آن جرعه‌ای گوارا نوشیدم و از هر خرمن آن مشتی بی نیاز کننده برگرفتم.»

و معلوم است که علامه1به تحقیق در علوم عقلی و نجوم و ریاضی تحصیل کرده است. پس به درستی که این علوم بین آنها متداول و متعارف بوده است. علاوه بر اینکه ما در این کتاب بحار الانوار وی، مخصوصاً در «کتاب السماء و العالم» بسیاری از این امور را یافتیم.

نسبت به آنها مظنون بوده و آنها را درباره سلامت برهان‌ها و دلیل‌هایشان، خصوصاً آنهایی که مخالف نص‌های وارده بود متهم می‌کرد، و این امر به خاطر اختلاف دو مسلک اشراق و مشاء و تناقض آرای هر یک از دو فرقه است. و سپس آرای متقدمین آنها با آرای متاخرین آنها را با اینکه هر کدام از آنها مدعی است که بر رأی خود برهان دارد اختلاف داشته و آن را درست و محکم می‌کند. سپس دیگری می‌آید و برهان او را به سفسطه نسبت می‌دهد و برهان را به صورتی دیگر و بر خلاف آن اقامه می‌کند.

وبه تحقیق گمان علامه1درست و صادق بود، چرا که کوچ می‌کند روشنی علم از وجه این


1) راجع كلام العلامة الافندي في بعض ما سبق، و نصه في آخر كتاب الاجازات( 11 ص 178).

2) قال قدّس سرّه في مقدّمة البحار ج 1 ص 2:

3) . رجوع کنید به کلام علامه افندی در بعض آنچه که گذشت و تصریح وی در آخر کتاب اجازات. (ج110، ص:178)

4) . علامه1 در مقدمه بحار الانوار ج 1،ص 2، گوید:

الظنّة، فضرب علي أكثر مباحثها و مبانيها خطّ الترقين و البطلان، فهذا نجومهم و قد كانوا مشغوفين بها مقرّبين بذلك عند الملوك و هذا هيئتهم البطلميوسيّة و أفلاكهم التسعة الّتي كانت شقيقا للعقول العشرة(1)

و أمّا قولهم بالافلاك التسعة فقد أحوجهم الي القول بها تعليل حركات الكواكب من حيث مسيرها و لذلك أيضا احتاجوا أن يقولوا بالافلاك التدويرية الكثيرة، تعليلا لحركات بعض الاجرام الشاذة من حيث المسير، و إذا كان فلك القمر و هو بزعمهم لا يقبل الخرق و الالتيام قد خرقوا جوها و نزلوا عليها و هكذا فلك المشتري و زهرة أنزلوا عليهما سفائنهم، فما بالهم يعرجون علي أهوائهم و تصوراتهم الكاسدة؟! نعوذ باللّه من العمي.

، و هذا فلسفتهم في الطبيعيّات و من شعبها طب الأبدان و النفوس قد صارت هباء منثورا(2)كمثل صفوان عليه تراب فأصابه وابل فتركه صلدا لا يقدرون علي شي‌ء ممّا كسبوا ...

گمان‌ها. پس بر اکثر مباحث و مبانی آن خط بطلان زد. پس این نجوم آنهاست که دلباخته آن بودند و به وسیله آن از نزدیکان پادشاهان شدند. و این هیئت بطلمیوسی و فلک‌های نه گانه آنهاست که قسمی از عقول ده گانه بود.(3)

و اما حاجت قائل شدن آنها به افلاک نه گانه، به این خاطر بود که بتوانند علت حرکات ستارگان را از حیث مسیر آن را بیان کنند. به همین خاطر نیز محتاج شدند که به افلاک دورزننده زیاد قائل شوند، به خاطر علت آوردن برای حرکات بعضی از اجرام آسمانی خلاف قاعده از حیث مسیر.

و زمانی که فلک ماه را - که به گمان آنها قابلیت شکاف و التیام را ندارد - به تحقیق جو آن را شکافتند و بر آن پایین آمدند، همچنین سفینه‌هایشان بر فلک مشتری و زهره پایین آمدند، پس چگونه لنگ لنگان به سوی هوای نفس خود و تصورات بی رونقشان می‌روند؟ پناه می‌بریم به خداوند از کوری.

و این فلسفه آنهاست در طبیعیات و از اقسام آن، طب بدن‌ها و نفوس است که به تحقیق گرد و غباری پراکنده گشت.(4)مثل سنگی که اندکی خاک بر آن باشد و بارانی شدید به آن برسد و آن را صاف رها کند و آنها از کاری که انجام داده‌اند، چیزی به دست نمی‌آورند...

1) و قد كانوا يزعمون أن الواحد لا يصدر منه الا الواحد، فالصادر الأول هو العقل الأول و هذا الصادر الأول صدر منه العقل الثاني و الفلك الأول، و صدر من العقل الثاني العقل الثالث و الفلك الثاني ... و انما أنهوا عدد العقول الي العشرة ليتم لهم القول بوجود الافلاك التسعة، و لو كانوا قائلين بمائة فلك، لاحتاجوا أن يقولوا بوجود مائة و واحد من العقول، و لو اكتفوا بوجود أربعة أفلاك لقالوا بوجود خمس عقول.

2) و قد كنت أنا في أوائل تحصيلي في المشهد الرضوي أقرأ شرح الاشارات علي شيخي المعروف بالشيخ هادي الكدكني أعزه اللّه، فيقرأ عليّ و علي نفرين آخرين من أصدقائي بحث اتصال الجسم الطبيعي و يقيم برهان الشيخ علي ذلك بالطفرة و أمثالها، و كنت أنا في نفسي أضحك علي ذلك، لما كنت أعرف من الفلسفة الجديدة التجربية أن الجسم الطبيعي متألف من الجواهر و كل جوهر متألف من أجزاء صغار جدا و بين كل جزء من هذه الاجزاء فاصلة تناسب الفاصلة بين الأرض و الشمس بعد التحفظ علي رعاية صغر الاجسام و كبرها.

3) . و به تحقیق گمان می‌کردند که از واحد جز واحد صادر نمی‌شود. پس صادر اول همان عقل اول است و این صادر اول، ازآن عقل دوم و فلک اول صادر شده است، و از عقل دوم، عقل سوم و فلک دوم صادر شده است و... و همانا عدد عقل‌ها را تا ده عدد شمردند تا برای آنها قول به وجود افلاک نه گانه تام و درست شود. و اگر قائل به صد فلک می‌شدند، احتیاج داشتند که به صد ویک عقل قائل شوند و اگر به وجود چهار فلک اکتفا می‌کردند، قائل به وجود پنج عقل می‌شدند.

4) . به تحقیق که من در اوائل تحصیلم در مشهد امام رضا علیه السلام ، شرح اشارات را نزد شیخی معروف به شیخ هادی کدکنی - که خداوند عزیزش گرداند - خواندم. پس برای من و دو نفر دیگر از دوستانم بحث اتصال جسم طبیعی را خواند و برهان شیخ بر آن را با طفره رفتن و امثال آن اقامه کرد و من پیش خودم به آن می‌خندیدم، چرا که از فلسفه جدید تجربی می‌دانستم که جسم طبیعی از جوهرها به وجود آمده است و هر جوهری از اجزای کوچکی جدا به وجود آمده است و بین هر جزئی از این اجزاء، بعد از رعایت و حفظ کوچکی و بزرگی اجسام، فاصله‌ای است متناسب با فاصله بین زمین و خورشید.


فعلي مؤلّفنا العلامة رضوان اللّه و سلامه، حيث لم يأل جهدا في النصيحة و جاهد في اللّه و في سبيل الدين حقّ جهاده، أسكنه اللّه بحبوحة جنانه و سقاه من الرحيق المختوم.

محمد الباقر البهبودي

پس رضوان و سلام خداوند بر مؤلف علامه ما، چرا که از هیچ کوششی در نصیحت کردن فروگذاری نکرد و در راه خدا و در راه دین حق مجاهدت کرد. خداوند در باغ‌های بهشتی اسکانش دهد و او را از شراب زلال مهر شده بهشتی بنوشاند.

محمد باقر بهبودی

تصدير [في قيمة كتاب بحار الأنوار]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

بحار الأنوار:

موسوعة حافلة في العلم و الدين، و الكتاب و السنّة، و الفقه و الحديث، و الحكمة و العرفان و الفلسفة، و الأخلاق و التاريخ و الأدب، إلي الذكر و الدعاء، و العوذة و الرقية و الأحراز و الأوراد.

البحار: دائرة معارف تجمع فنون العلوم الإسلاميّة، و تحوي اصولها إلي فروعها. و مدخل واسع إلي الحقائق الراهنة و دروسها العالية، إلي ينابيع الحكم و الآداب، و جوامع الدقائق و الرقائق.

البحار: أكبر جامع دينيّ يطفح بالفضيلة و يمتاز عمّا سواه من التآليف القيّمة بغزارة العلم، و جودة السرد، و حسن التبويب، و رصانة البيان، و طول باع مؤلّفه الجليل في التحقيق و التدقيق و التثبّت وسعة الاطّلاع.

البحار: آية محكمة تدلّ علي تضلّع مؤلّفه من فنون العلم، و هو لعمر الحقّ عب‌ء فادح تنوء به العصبة من الفطاحل اولو منّة، و يبهظ حمله الجمّ الغفير من عباقرة العلم و الأدب و التاريخ، و يفتقر مثله من التأليف الحافل بالعلوم و الفنون المتنوّعة إلي جماعات و زرافات من أساتذة كلّ فنّ يبحث عنه المؤلّف في طيّ كتابه.

أخرج فيه شيخنا الحجّة المجلسيّ العظيم قدّس سرّه من الأحاديث المرويّة عن النبيّ الأعظم و آله الأئمّة المعصومين عليهم السّلام جملة وافية و عدّة جمّة ممّا أوقفه البحث و السبر عليه من أصول السلف الصالح القيّمة، و الكتب القديمة الثمينة ممّا قصرت عن نيله أيدي الكثيرين، و إنّما أنهته إليه و أبلغته إيّاه همّته القعساء و مثابرته علي البحث عن ضالّته المنشودة.

مقدمه

بسم اللّه الرحمن الرحیم

بحارالأنوار

موسوعه‌ای است در بردارنده علم و دین و کتاب و سنت و فقه و حدیث و حکمت و عرفان و فلسفه و اخلاق و تاریخ و ادب تا ذکر و دعا و عوذات و... وحرزها و وردها.

بحار: دایرة المعارفی است که فنون علوم اسلامی را جمع کرده است و حاوی اصول تا فروع آن است و مدخلی گسترده است به حقایق پایدار و درس‌های عالیه؛ به چشمه‌های حکمت‌ها و آداب و جمع کننده دقائق و لطافت‌هاست.

بحار: بزرگ‌ترین مجموعه دینی است که لبریز از فضیلت است و بر تالیف‌های محکم دیگر به فزونی علم و بخشندگی پیاپی و نیکویی تبویب و استواری بیان و بلندهمتی مؤلف جلیل آن در تحقیق و دقت و تثبیت و وسعت اطلاع، برتری دارد.

بحار: آیه‌ای است محکم که دلالت می‌کند بر چند بعدی بودن مؤلف آن از فنون علم، و او حق سنگین و بزرگی را ساخت که از آن گروه‌های دانشمندان بزرگ و صاحبان احسان بهرمند شدند، و حمل آن بر جمعیتی انبوه از بزرگان علم و ادب و تاریخ، سخت و گران می‌آید. و نیازمند است مانند این تالیف که توجه دارد به علوم و فنون متنوع به جماعات و گروه‌هایی از اساتید هر فنی که بحث کرده است از آن مؤلف در طی کتابش.

در این کتاب شیخ ما که حجت است، علامه مجلسی عظیم1 از احادیث روایت شده از پیامبر اعظم و آل او امامان معصوم:جملاتی تام و کامل را استخراج کرده است و تعداد زیادی از آنچه را که بحث و دقت نظر بر آن از اصول صلاحیت دار و محکم و درست گذشته متوقف است، و کتاب‌های قدیمی پر محتوایی که دست بسیاری از رسیدن به آن کوتاه بود. و همانا همت بلند وی و پافشاری‌اش برای جستجوی گمشده‌ها، موجب شد که به آن دسترسی پیدا کند و نائل شود.

حفّل تلكم الدروس الراقية بما أفادت يمناه من الغرر و الدرر في تحقيق المعاني و توضيح مغاز و دلالات، و حلّ مشكل الحديث، و الإعراب عمّا هو المراد منه، و بما جادت غريزته السليمة عند بيان نوادر الألفاظ، و غرائب اللّغات، و تعارض الآثار، و تشاكس المعاني.

أتي قدّس سرّه في غضون مجلّدات هذا السّفر القيّم الضخمة أبوابا واسعة النطاق كنطاق الجوزاء في شتّي فنون الإسلام و علومه، و لم يدع رحمه اللّه بحرا إلّا خاضه، و لا غمرة إلّا اقتحمها، و لا واديا إلّا سلكه، و لا حديثا إلّا أفاض فيه، و لا فنّا إلّا ولجه، و لا علما إلّا بحث عنه و أبلجه، حتّي جاء كلّ مجلّد في بابه من العلم كتابا حافلا في موضوعه، جامعا شتاته، حاويا نوادره و شوارده، جمّع الفرائد و ألّف الفوائد، كلّ ذلك بنسق بديع، و سلك منضّد، و ترتيب يسهل للباحث بذلك الوقوف علي فصوله.

و الباحث مهما سبح في أجواء هذا البحر الطامي، و غامس في غمراته، و اغتمس في أمواجه يري أمرا إمرا، و يحوله سيبه الفيّاض، غير آسن ماؤه، أصفي من المزن، و أطيب من المسك.

برز هذا الكتاب الكريم إلي الملأ العلميّ بحلّة زاهية، و روعة و جمال، ساطعة أنواره، زاهرة أنواره‌(1)ناصعة حقائقه، رقراقة دقائقه، يجمع كلّ من أجزائه بين دفّتيه من العلم الناجع ما لا غني عنه لأيّ باحث متضلّع، ففيه ضالّة الفقيه، و طلبة المفسّر، و بلغة المحدّث، و بغية العارف المتألّه، و مقصد المؤرّخ، و منية المفيد و المستفيد، و غاية الأديب الأريب، و غرض النطاسيّ المحنّك، و نهاية القول إنّه مأرب المجتمع العلميّ من أمّة محمّد صلّي اللّه عليه و آله، فالكتاب تقصر عن استكناه وصفه جمل الثناء و الإطراء، و ينحصر دون إدراك عظمته البيان، و ما فاه به الأشدق الذلق الطلق فهو دون حقّه و حقيقته.

قد استصغر شيخ الإسلام المجلسيّ ما كابده و عاناه و قاساه في تنسيق كتابه هذا، و استسهل ما تحمّل من المشاقّ في السعي وراء غايته المتوخّاة و تأليفه الباهظ، كلّ

این کتاب دربردارنده درس‌های روان است از آنچه که برکاتش از چشم روشنی‌ها و گوهرها در تحقیق معانی و توضیح مراد و دلالت‌ها، و حل مشکل حدیث و اعراب از آنچه که مراد آن است، فایده می‌رساند. و به آنچه که غریزه سالم او هنگام بیان الفاظ نادر و لغات غریب و تعارض آثار و بخل و بد غلقی معانی نیکو کرد.

مؤلف1در مجلدات این نوشته درست و استوار، باب‌هایی منظم را در علوم و فنون پراکنده اسلامی آورده است. و مؤلف;دریایی را فرو نگذاشت مگر اینکه فرورفت در آن، و نه سختی و دشواریی را مگر اینکه آن را درنوردید، و نه وادیی را مگر اینکه آن را طی نمود، و نه حدیثی را مگر اینکه دوید در راه آن، و نه فنی را مگر اینکه فرورفت در آن، و نه علمی را مگر اینکه از آن بحث کرد و آن را روشن نمود، تا اینکه هر جلدی در همان باب ازعلم پدید آمد، کتابی که جمع کننده آن موضوع است. در حالی که پراکندگی‌های آن را جمع کرد و حاوی نوادر و گریزان‌های آن است. جمع کرد فردها را و تالیف کرد فایده‌ها را، همه این امور با نظمی جدید و تازه و چینشی سازمان یافته و ترتیبی که بدین واسطه وقوف بر فصل‌های آن را برای بحث کننده آسان می‌کند.

و بحث کننده هر گاه کوشش کند، در اعماق این دریای بزرگ، در سختی‌ها و امواج آن فرو برود و چیزی شگفت آور را ببیند. پیرامون آن مجرای فیض رساننده‌ای است که هیچگاه آب آن فاسد نمی‌شود؛ آبی که زلال‌تر از آب باران و معطرتر از مشک است.

این کتاب کریم در جوامع علمی از جایگاهی شاداب برخوردار است. و شگفتی و زیبایی انوار آن تابنده است، تابناک است انوار آن (2)، روشن است حقائق آن و رقیق است دقائق آن. هر کدام از اجزای آن در درون خود از علم مفید چیزی را جمع دارد که هر بحث کننده دارای ابعاد مختلف، از آن بی نیاز نیست. پس در آن گم شده فقیه و مطلوب مفسر و خوراک محدث و نیاز و مطلوب عارف متاله و مقصد مورخ، و مطلوبی مفید و مورد استفاده است. و نهایتاً به درستی که این کتاب نیاز جامعه علمی از امت محمد صلی الله علیه و آله است. پس جمله‌های ثناء و تعریف و ستایش، از وصف کنه این کتاب عاجزند، و در بردارنده اموری است که بیان کوچک‌تر از ادراک عظمت آن است، و آنچه که سخنور حاذق و آزاد و تیز زبان بر زبان براند، پس آن پایین‌تر از حق و حقیقت آن است.

محققاً شیخ اسلام علامه مجلسی آنچه سختی و رنج و شدت که در تنظیم این کتاب خود متحمل شد کوچک شمرد و مشقت‌هایی را که در سعی برای رسیدن به تنها هدف خود و تالیف سخت و گران سنگ خود تحمل کرد، آسان شمرد. همه


1) النور بالفتح: الزهر. ج: انوار.

2) نور به فتح نون؛ یعنی شکوفه، جمع انوار است.

ذلك أداء لواجب الشريعة، و قياما بفروض الخدمة للحنيفيّة البيضاء، و إحياء لما قد درس من معالم الدين و طمس تحت أطباق البلي، و إعلاء لكلمة الحقّ، كلمة العدل و و الصّدق، و نشرا لألوية معارف الإسلام المقدّس، و ذبّا عن المذهب الإماميّ الصحيح.

و كان في هواجس ضميره أن يستدرك ما فاته من مصادر استجدّها أو ممّا لم يك يأخذ منه لدي تأليفه لغاية له هنالك‌(1)غير أنّ القضاء الحاتم و الأجل المسمّي المحتوم حالا بينه و بين ما تحتّم علي نفسه، فأدركه أجله قبل بلوغ أمله، عطّر اللّه مضجعه.

و الكتاب في النهاية صورة ناطقة عن عبقريّة مؤلّفه العلّامة الأوحد، و تقدّمه في النفسيّات الكريمة و الملكات الفاضلة، و سبقه إلي الفضائل و تضلّعه من العلوم، تعرب صفحاته عن تاريخ حياته، و لا تدع القارئ مفتقرا إلي أيّ ترجمة له توجد في طيّات المعاجم‌(2)، غير أنّا نورد هنا جملا منها إعجابا به و تقديما لمقامه و إيفاء لحقّه، و نذكرها في مقدّمة و نردفها باخري تتضمّن لتراجم مؤلّفي مصادر كتابه، و نرجو من اللّه التوفيق و التسديد.

این‌ها برای ادا کردن واجب شریعت و قیام به خدمت واجب برای اسلام نورانی است و زنده کردن آنچه که از تعلیمات دین آموخته بود و در طبقه‌های بلایا دگرگون شده بود، و بالا بردن کلمه حق، کلمه عدل و راستی و نشر دادن ناشناخته‌های اسلام مقدس و به خاطر حمایت از مذهب امامی صحیح.

و در درون، نیت مؤلف این بود که آنچه را که فوت شد از او جبران بکند؛ مصادری را که آنها را بریده بود یا آنهایی را که برای هدفی که در آن زمان داشت، در تالیفش اخذ نکرده بود(3)، غیر از اینکه قضای حتمی و اجل حتمی فاصله شد بین او و بین آنچه که بر خودش حتمی کرده بود. پس اجل خود را قبل از اینکه به آرزویش برسد درک کرد. خداوند معطر گرداند مزجعش را.

و کتاب در نهایت به صورتی است که بازگو کننده بزرگی و نبوغ مؤلف علامه یکتای آن را و مقدم بودن او در نفسیات کریمه و ملکات فاضله و سبقتش به سوی فضیلت‌ها و چند بعدی بودن او در علوم است. پس صفحات آن را از تاریخ حیاتش عربی کرد و خواننده به ترجمه‌ای که در درون معجم‌ها(4)یافت می‌شود نیازی ندارد، غیر اینکه ما جملاتی را به اعجاب او و تقدیم کردن مقام او و ایفای حقش وارد کردیم و آن را در مقدمه ذکر کردیم و در کنار دیگر جملات قرار دادیم، و از خداوند توفیق و تحکیم را امیدواریم.


1) قال في آخر الفصل الثاني من المجلد الأول: اعلم أنا سنذكر بعض أخبار الكتب المتقدمة التي لم نأخذ منها لبعض الجهات، مع ما سيتجدد من الكتب في كتاب مفرد سمّيناه بمستدرك البحار إن شاء اللّه الكريم الغفار، إذ الالحاق في هذا الكتاب يصير سببا لتغيير كثير من النسخ المتفرقة في البلاد، و اللّه الموفق للخير و الرشد و السداد. أقول: قد فصل أحد تلامذته في كتاب كتبه إليه شرح الكتب التي لم يخرج منها، و أورده العلّامة المجلسيّ لكثرة فائدته في آخر مجلد الاجازات.

2) و قد فصلت ترجمته في كتب التراجم، و صنّف العلامة النوريّ كتابه الفيض القدسي في ترجمته و بيان أحواله، و نحن نذكر في المقدّمة الأولي مختصرا من ذلك.

3) . وی در آخر فصل دوم از جلد اول گوید: «می‌دانم که به زودی بعضی از اخبار کتاب‌های متقدمی را که آنها را به خاطر بعضی جهات اخذ نکردم ذکر می‌کنیم، همراه آنچه که به زودی از کتاب‌ها، کتابی واحد تجدید می‌شود که اسم آن را «مستدرک البحار الانوار» می‌گذاریم به خواست خدای کریم بخشنده. چرا که الحاق در این کتاب سبب تغییر بسیاری از نسخه‌های متفرقه در شهرها می‌گردد. و خداوند توفیق دهنده خیر و رشد و استحکام است.» به تحقیق یکی از شاگردان علامه در کتابی که برای علامه نوشته بود، شرح کتاب‌هایی را که از آن خارج نمی شود تفصیل داد، و علامه مجلسی آن را به خاطر زیاد بودن فایده آن، در آخر جلد اجازات وارد کرد.

4) . و به تحقیق ترجمه آن را در کتاب‌های ترجمه تفصیل دادم. و علامه نوری کتاب «فیض قدسی» خود را در ترجمه آن و بیان احوال آن تصنیف کرده است و ما مختصری از آن را در مقدمه اول ذکر می‌کنیم.

المقدّمة الأولي في ترجمة المؤلّف

الثناء عليه

هو الإمام العلّامة شيخ الإسلام المولي محمّد باقر بن المولي محمّد تقيّ المجلسيّ نوّر اللّه ضريحه و قدّس روحه.

الثناء عليه: قد أجمع العلماء علي جلالة قدره و تبرّزه في العلوم العقليّة و النقليّة و الحديث و الرجال و الأدب. و السابر لكتب التراجم جدّ عليم بأنّه من أكابر الرجال في علوم الدين و الشريعة، و النظر في كتبه العلميّة يهدينا إلي أنّه واقع في الطليعة من الفقهاء الأعلام و أنّه عظيم من عظماء الشيعة، و أنّ كلّ ما في التراجم و المعاجم من جمل الإكبار و التبجيل دون ما هو فيه، فلنذكر هنا نبذة ممّا هتف به العلماء من ألفاظ المدح و الإطراء في حقّه.

قال المولي الأردبيليّ‌(1): محمّد باقر بن محمّد تقيّ بن المقصود عليّ الملقّب بالمجلسيّ مدّ ظلّه العالي أستادنا و شيخنا و شيخ الإسلام و المسلمين، خاتم المجتهدين، الإمام العلّامة، المحقّق المدقّق، جليل القدر، عظيم الشأن، رفيع المنزلة، وحيد عصره، فريد دهره، ثقة، ثبت، عين، كثير العلم، جيّد التصانيف، و أمره في علوّ قدره و عظم شأنه و سموّ رتبته و تبحّره في العلوم العقليّة و النقليّة و دقّة نظره و إصابة رأيه و ثقتة و أمانته و عدالته أشهر من أن يذكر، و فوق ما يحوم حوله العبارة، و بلغ فيضه و فيض والده رحمهما اللّه دينا و دنيا بأكثر الناس من العوام و الخواص، جزاه اللّه تعالي أفضل جزاء المحسنين، له كتب نفيسة جيّدة، قد أجازني دام بقاه و تأييده أن أروي عنه جميعها.

و قال محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ‌(2): مولانا الجليل محمّد باقر ابن مولانا محمّد تقيّ

مقدمه اول در ترجمۀ مؤلف

اشاره

او امام و علامه شیخ الاسلام مولی محمد باقر بن مولی محمد تقی مجلسی «خداوند قبرش را نورانی و روحش را پاک گرداند» می‌باشد.

تعاریف از او

علماء بر بزرگی منزلت و بارز بودن او در علوم عقلی و نقلی و حدیث و رجال و ادبیات اتفاق نظر دارند. و کتاب‌های تراجم کوشش عالمانه‌ای کردند به این که علامه از بزرگان رجال در علم دین و شریعت است و نگاه به کتاب‌های علمی او، ما را به این سمت هدایت می‌کند که او در ابتدا از فقهای نامدار و از بزرگ‌ترین عالمان شیعه بوده است. و هر چه که در کتاب‌های تراجم و معجم‌ها، از جملات بزرگان و بزرگ شمردن او آمده، کمتر از آنچه که او هست می‌باشد. ما در اینجا پاره‌ای از آنچه را که علماء، از تعریف و مدح و ستودن در حق او بدان اشاره کرده‌اند، می‌آوریم.

مولی اردبیلی می‌گوید(3): «محمد باقر بن محمد تقی بن مقصود علی ملقّب به مجلسی که سایۀ او طولانی باد، استاد و شیخ ما و شیخ الاسلام و المسلمین، آخرین از مجتهدان، امام علامه، محقق دقیق، جلیل القدر، عظیم الشأن، دارای منزلت والا، یگانه عصر، بی نظیر دوران، موثق، ثابت، چشم، دارای علم بسیار، دارای تالیفات نیکو، که والایی جایگاهش و عظمت شأنش، بزرگی رتبه‌اش، مهارتش در علوم عقلی و نقلی، نظر دقیق و رأی صائب و وثاقت و امانت و عدالت مشهورتر از آن است که گفته شود و فوق آن چیزی است که این عبارت‌ها مقصود ما را برساند. و فیض دینی و دنیایی او و پدرش;به اکثر مردم از خواص و عام رسیده است که خداوند به او بهترین اجر نیکوکاران را عنایت کند. برای او کتاب‌های گرانقدر و نیکوست. علامه که بقاء و تأییدش مداوم باشد، اجازه‌ای به من داد که از او همه احادیث را روایت کنم.

محمد بن حسن حرّ عاملی می‌گوید(4):

مولای بزرگوار ما محمد باقر فرزند مولای ما محمد تقی


1) جامع الرواة ج 2 ص 78.

2) امل الامل ص 60.

3) . جامع الرواة؛ ج 2، ص 78.

4) . أمل الآمال؛ ص60.

المجلسيّ عالم، فاضل، ماهر، محقّق، مدقّق، علّامة، فهّامة، فقيه، متكلّم، محدّث ثقة ثقة، جامع للمحاسن و الفضائل، جليل القدر، عظيم الشأن، أطال اللّه بقاه، له مؤلّفات كثيرة مفيدة.

و قال البحرانيّ‌(1): العلّامة الفهّامة، غوّاص بحار الأنوار، و مستخرج لآلي الأخبار و كنوز الآثار، الّذي لم يوجد له في عصره و لا قبله و لا بعده قرين في ترويج الدين، و إحياء شريعة سيّد المرسلين، بالتصنيف و التأليف، و الأمر و النهي، و قمع المعتدين و المخالفين من أهل الأهواء و البدع و المعاندين سيّما الصوفيّة المبدعين، «محمّد باقر بن محمّد تقيّ بن مقصود عليّ الشهير بالمجلسيّ» و هذا الشيخ كان إماما في وقته في علم الحديث و سائر العلوم، و شيخ الإسلام بدار السلطنة أصفهان، رئيسا فيها بالرئاسة الدينيّة و الدنيويّة، إماما في الجمعة و الجماعة، و هو الّذي روّج الحديث و نشره لا سيّما في الديار العجميّة، و ترجم لهم الأحاديث العربيّة بأنواعها بالفارسيّة، مضافا إلي تصلّبه في الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، و بسط يد الجود و الكرم لكلّ من قصد و أمّ، و قد كانت مملكة الشاه سلطان حسين لمزيد خموله و قلّة تدبيره للملك محروسة بوجود شيخنا المذكور، فلمّا مات انتقصت أطرافها، و بدا اعتسافها، و اخذت في تلك السنة من يده قندهار، لم يزل الخراب يستولي عليها حتّي ذهبت من يده.

و قال المولي محمّد شفيع‌(2): منهم السحاب الهابر، و البحر الزاخر، فتّاح العلوم و الأسرار، كشّاف الأستار من الأخبار، مستخرج اللّئالي من الآثار، مفخر الأوائل و الأواخر مولانا محمّد باقر المجلسيّ نور اللّه روحه‌(3).

و قال الأمير محمّد صالح الخواتون‌آباديّ في حدائق المقرّبين‌(4): مولانا محمّد باقر المجلسيّ نوّر اللّه ضريحه الشريف و قدّس روحه اللّطيف هو الّذي قد كان أعظم أعاظم

مجلسی، عالم، فاضل، ماهر، محقق، دقیق، علامه، بسیار فهم، فقیه، متکلم، محدث، مورد وثاقت و ثقه، جامع خوبی‌ها و فضیلت‌ها، جلیل القدر، عظیم الشأن خداوند عمرش را طولانی فرماید، برای او تالیفات زیاد و قابل استفاده‌ای است.

بحرانی(5)می‌گوید:

علامه بسیار فهم، غواص دریای نور، استخراج کننده گوهرهای اخبار و گنج‌های آثار، کسی که در دوران او و نه در قبل و نه در بعدش در ترویج دین قرین و در احیای دین آقای پیامبران از تالیف و تصنیف و امر و نهی و قلع و قمع تجاوزگران و مخالفان از اهل هوا و بدعت‌گزاران و دشمنان خصوصاً صوفی‌های بدعت‌گزار، مانندش پیدا نمی‌شود. او محمد باقر بن محمد تقی بن مقصود علی مشهور به مجلسی است. این استاد در روزگار خود امام در علم حدیث و دیگر علوم بود و در دارالسلطنه اصفهان شیخ الاسلام به شمار می‌آمد. در اصفهان ریاست دینی و دنیایی داشت و امامت جمعه و جماعت را بر عهده گرفته بود. او حدیث و انتشار حدیث را خصوصاً در ایران رواج داد و برای آنها انواع احادیث عربی را به فارسی ترجمه نمود. اضافه بر آن، در امر به معروف و نهی از منکر سختگیر بود و دستش برای سخاوت و کرم بر هرکسی که همراهی‌اش می‌کرد باز بود. مملکت شاه سلطان حسین به جهت زیادی سستی و کمی تدبیر مملکت داری، به وجود این شیخ حراست می‌شد و وقتی علامه فوت کرد، از اطراف حکومتش کاسته شد و استبداد شروع گردید و در همان سال قندهار از دستش گرفته شد، و ویرانی بر آن منطقه استیلا پیدا نکرد مگر زمانی که از دست او خارج گردید.

مولی محمد شفیع(6)می‌گوید: از جمله آنها، ابر بارنده و دریای لبریز، گشاینده علوم و اسرار، کنار زننده پرده‌هایی از احادیث، استخراج کننده گوهرهایی از این آثار، افتخار اولین و آخرین مولای ما محمد باقر مجلسی «خداوند روحش را نورانی فرماید».(7)

امیر محمد صالح خاتون آبادی در «حدائق المقربین»(8)می‌گوید: مولای ما محمد باقر مجلسی «خداوند قبرش را نورانی و روحش را پاک گرداند»، بزرگ‌ترین بزرگان


1) لؤلؤة البحرين ص 44.

2) الروضة البهية ص 36.

3) ثم وصفه بما تقدم من البحرانيّ بالفاظه مع اختلاف يسير.

4) الروضات ص 121 من الطبعة الثانية.

5) . لؤلؤة البحرین؛ ص 44.

6) . الروضة البهیة؛ ص 36.

7) 3. سپس او را با آن الفاظی که بحرانی آورده توصیف کرده، البته اختلافات فراوانی دارد.

8) . الروضات ص 121 از چاپ دوم.

الفقهاء و المحدّثين، و أفخم أفاخم علماء أهل الدين، و كان في فنون الفقه و التفسير و الحديث و الرجال و أصول الكلام و أصول الفقه فائقا علي سائر فضلاء الدهر، مقدّما علي جملة علماء العلم، و لم يبلغ أحد من متقدّمي أهل العلم و العرفان و متأخّريهم منزلته من الجلالة و عظم الشأن، و لا جامعيّة ذلك المقرّب بباب إلهنا الرحمن. إلي آخر ما قاله رحمه اللّه.

و في كتاب مناقب الفضلاء(1): ملاذ المحدّثين في كلّ الأعصار، و معاذ المجتهدين في جميع الأمصار، غوّاص بحار أنوار الحقائق برأيه الصائب، و مشكاة أنوار أسرار الدقائق بذهنه الثاقب، حياة قلوب العارفين، و جلاء عيون السالكين، ملاذ الأخيار، و مرآة عقول اولي الأبصار، مستخرج الفوائد الطريفة من أصول المسائل، مستنبط الفرائد اللّطيفة من متون الدلائل، مبيّن غامضات مسائل الحلال و الحرام، و موضح مشكلات القواعد و الأحكام، رئيس الفقهاء و المحدّثين، آية اللّه في العالمين، أسوة المحقّقين و المدقّقين من أعاظم العلماء، و قدوة المتقدّمين و المتأخّرين من فحول أفاخم المجتهدين و الفقهاء، شيخ الإسلام، و ملاذ المسلمين، و خادم أخبار أئمّة المعصومين عليهم السّلام، المحقّق النحرير العلّامة المولي محمّد باقر المجلسيّ طيّب اللّه مضجعه.

و وصفه العلّامة الطباطبائي بحر العلوم‌(2)في إجازته للسيّد عبد الكريم ابن السيّد جواد بقوله:

خاتم المحدّثين الجلّة، و ناشر علوم الشريعة و الملّة، العالم الربّانيّ، و النور الشعشعانيّ، خادم أخبار الأئمّة الأطهار، و غوّاص بحار الأنوار، خالنا العلّامة المولي محمّد الباقر لعلوم الدين.

و أطراه السيّد عبد اللّه في إجازته بقوله:(3)

الجامع بين المعقول و المنقول، الأوحد في الفروع و الأصول، مروّج المذهب في المائة الثانية عشر، أستاد الكلّ في الكلّ، ناشر أخبار الأئمّة الطاهرين عليهم السّلام، و مسهّل

فقه و حدیث می‌باشد و عالی مقام‌ترین علمای اهل دین، کسی که در فقه و تفسیر و حدیث و رجال و اصول کلام و اصول فقه بر همه فضلای دوره خود فائق بود، بر همه علمای علم تقدم داشت و کسی از متقدمین از اهل علم و عرفان و متاخرین آنها به منزلت و بزرگی و عظمت شأن او نمی‌رسد. و او جامع‌ترین مقرب به در گاه خداوند است.

در کتاب «مناقب الفضلاء» آمده است: همراه محدثان در همه دوره‌ها؛ پناه مجتهدان در همه شهرها؛ فرو رونده در دریای نور حقیقت با آرای درست؛ چراغ نورانی اسرار با ذهنی دقیق؛ زندگی‌بخش دل‌های عارفان؛ روشنی بخش چشم‌های سالکان؛ همراه خوبان؛ آینه عقول صاحبان بصیرت؛ استخراج کننده فایده‌های مهم از اصول مسائل؛ استنباط کننده نکته‌های لطیف از متن‌های استدلالی؛ روشن کننده سخت‌ترین مسائل حلال و حرام؛ توضیح دهنده اشکالات احکام و قاعده‌ها؛ ریاست فقیهان و روایت کنندگان؛ آیت خداوند در دو جهان؛ برگزیده محققان و اهل دقت در بین بزرگان علماء؛ پیشوای علمای متقدم و متاخر از بزرگان مجتهدان و فقیهان؛ شیخ الاسلام و همراه مسلمانان و خدمتگذار امامان معصوم:، محقق توانمند علامه مولی محمد باقر مجلسی «خداوند قبرش را پاک گرداند».

علامه طباطبایی بحرالعلوم: در اجازه‌اش به سید عبدالکریم بن سید جواد او را توصیف کرده و می‌گوید: خاتم محدثین بزرگوار، ناشر علوم شریعت و اسلام، عالم ربانی، نور پرتو افکن، خدمتگذار روایات ائمه اطهار و غواص دریای نور، دایی ما علامه مولی محمد باقر، شکافنده علوم دین.

سید عبدالله هم در اجازه‌اش او را ستوده و می‌گوید:

جامع بین علوم عقلی و نقلی، یگانه در فروع و اصول، ترویج کننده شیعه در قرن دوازدهم، استاد کلّ در کلّ، نشر دهنده احادیث ائمه طاهرین:و آسان کننده


1) الفيض القدسي ص 5.

2) الفيض القدسي ص 5.

3) الفيض القدسي ص 5.

مسالك العلوم الدينيّة للخاصّ و العامّ. ا ه.

و قال المحقّق الكاظميّ‌(1)بعد ذكر والده المعظّم:

منها(2): المجلسيّ لولده و تلميذه الأجلّ الأعظم الأكمل الأعلم، منبع الفضائل و الأسرار و الحكم، غوّاص بحار الأنوار، مستخرج كنوز الأخبار و رموز الآثار، الّذي لم تسمح بمثله الأدوار و الأعصار، و لم تنظر إلي نظيره الأنظار و الأمصار، كشّاف أنوار التنزيل و أسرار التأويل، حلّال معاضل الأحكام و مشاكل الأفهام بأبلج السبيل و أنهج الدليل، صاحب الفضل الغامر، و العلم الماهر(3)، و التصنيف الباهر، و التأليف الزاهر، زين المجالس و المدارس و المساجد و المنابر، عين أعيان الأوائل و الأواخر من الأفاضل و الأكابر، الشيخ الواقر الباقر، المولي محمّد باقر جزاه اللّه رضوانه، و أحلّه من الفردوس مبطانه. ا ه

و مهما تكثّرت الأقوال من العلماء في حقّ شيخنا المترجم فإنّا نري البيان يقصر عن تحديد نفسيّاته، و ينحسر عن توصيف محامده و ما آتاه اللّه من ملكات فاضلة، و صفات حميدة، و ما وفّقه من ترويج شريعته و إحياء سنّة نبيّه، و إماتة الأحداث الهالكة و البدع المهلكة، و إرشاد الناس إلي الطريق السويّ و الصراط المستقيم بكتبه النافعة، و بثّها في البلدان و القري، و في الحاضر و البادي، و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء من عباده و اللّه ذو الفضل العظيم.

راه‌های علوم دینی برای شیعه و اهل سنت.

محقق کاظمی بعد از ذکر پدر بزرگوار علامه می‌گوید:(4)

از آن جمله(5): مجلسی، فرزند و شاگرد گرانمایه و بزرگوار و دانای با کمال؛ سرچشمه فضیلت‌ها و رازها و حکمت‌ها؛ غواص دریاهای روشنایی‌ها؛ استخراج‌کننده گنج‌های اخبار و اسرار آثار که روزگاران و دوران چون او به گوش نشنیده و دیدگان به مانند او ندیده؛ کشف کننده انوار کلام خداوندی و اسرار تفسیر و تاویل؛ گشاینده پیچیدگی‌های احکام و مشکلات دانش‌ها به روشن‌ترین روش و بهترین دلیل، آن که احسانی سرشار و دانشی بسیار(6)

و نوشته‌های روشنگر و تالیفات درخشان دارد؛ زینت دهنده مجالس و مدارس و منبرها، بزرگ و شریف فاضلان و مهتران دوران گذشته و حال، استاد متین، گسترش دهنده دانش، مولی محمد باقر است «که خدای رضوان خویش را بدو پاداش دهد و او را در منزلگاه فردوس [برین] جای دهد».

هر چه از اقوال علما درباره استادی که شرح حالش را بیان داریم، می‌بینیم بیان از محدوه حالاتش کوتاه است و به وصف خوبی‌هاش، و آنچه خداوند از فضایل و صفات نیکو به او عنایت کرده نزدیک هم نمی‌شویم. و خداوند او را موفق نمود در رواج دینش و زنده نگه داشتن سنت نبوی، و میراندن مسائل جدید و بدعت‌های کشنده، و ارشاد نمودن مردم به راه درست و مستقیم به واسطه کتاب‌های سودمندش، و انتشار آن در همه شهرها وروستاها و آبادی‌ها و بیابان‌ها. و این از عنایت خداست که به هریک از بندگانش خواست عطا می‌نماید و خداوند صاحب فضیلت‌های بزرگ است.


1) مقابس الأنوار ص 22.

2) أي من الألقاب.

3) كذا في النسخ.

4) . مقابس الآنوار؛ ص 22.

5) . یعنی از القاب.

6) . همچنین در دیگر نسخه‌ها چنین است.

مؤلّفاته و مصنّفاته

مؤلّفاته بالعربية

«1»- كتاب بحار الأنوار في خمسة و عشرين مجلّدا(1):

الأول: كتاب العقل و الجهل، و فضيلة العلم و العلماء و أصنافهم، و فيه حجّيّة الأخبار و القواعد الكلّيّة المستخرجة منها، و ذمّ القياس. و أورد في مقدّمته فصولا مفيدة، و فيه أربعون بابا.

الثاني: كتاب التوحيد و الصفات و الأسماء الحسني، في أحد و ثلاثون بابا. و فيه تمام كتاب توحيد المفضّل و الرسالة الإهليلجيّة.

الثالث: كتاب العدل و المشيئة و الإرادة و القضاء و القدر، و الهداية و الإضلال و الامتحان، و الطينة و الميثاق و التوبة و علل الشرائع، و مقدّمات الموت و ما بعده، و فيه تسعة و خمسون بابا.

الرابع: كتاب الاحتجاجات و المناظرات و هو يشتمل علي ثلاثة و ثمانون بابا و فيه كتاب المسائل لعليّ بن جعفر.

الخامس: في أحوال الأنبياء و قصصهم و فيه ثلاثة و ثمانون بابا.

السادس: في أحوال نبيّنا الأكرم صلّي اللّه عليه و آله و أحوال جملة من آبائه، و فيه شرح حقيقة الإعجاز، و كيفيّة إعجاز القرآن، و فيه ترجمة سلمان و أبي ذرّ و عمّار و مقداد، و بعض آخر من الصحابة و ذكر أحوالهم، و فيه اثنان و سبعون بابا.

السابع: في مشتركات أحوال الأئمّة عليهم السّلام و شرائط الإمامة و أحوال ولادتهم و غرائب شئونهم و علومهم و فضلهم علي الأنبياء، و ثواب محبّتهم و فضل ذرّيّتهم، و في آخره بعض احتجاجات العلماء في مائة و خمسين بابا.

الثامن: في الفتن بعد النبيّ صلّي اللّه عليه و آله و سيرة الخلفاء و ما وقع في أيّامهم، و كيفيّة حرب الجمل و صفّين و النهروان و غارات معاوية علي أطراف العراق، و أحوال بعض

تألیفات علامه مجلسی;

به زبان عربی

1. کتاب بحارالانوار در بیست و پنج جلد:(2)

اول: کتاب عقل و جهل؛ در فضیلت علم و عالمان و هم‌صنفان علم، و در آن به مباحثی چون حجیت اخبار و قواعد کلی که از اخبار استخراج شده و مذمت قیاس پرداخته است. در مقدمه‌اش فصول مفیدی آمده و این کتاب دارای چهل باب است.

دوم: کتاب توحید؛ در صفات و اسماء حسنای الهی، در سی و یک باب که همه «کتاب توحید مفضّل» و «رساله اهلیلجه» در این کتاب آمده است.

سوم: کتاب عدل؛ در مشیت و اراده و قضا و قدر الهی، هدایت و ضلالت و امتحان الهی، طینت و میثاق و توبه و ادله شریعت و مقدمات مرگ و احوال بعد از مرگ. این کتاب دارای پنجاه و نه باب است.

چهارم: کتاب احتجاجات و مناظرات؛ که شامل هشتاد و سه باب است و «کتاب مسائل از علی بن جعفر» در این کتاب آمده است.

پنجم: در حالات انبیاء و داستان آنان؛ که دارای هشتاد و سه باب است.

ششم: در حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و حالات پدران پیامبر؛ در این کتاب به حقیقت معجزه و چگونگی معجزه بودن قرآن و همچنین به شرح حال و ذکر حالات سلمان، ابوذر، عمّار، مقداد و بعضی دیگر از اصحاب پیامبر پرداخته است. این کتاب دارای هفتاد و دو باب است.

هفتم: در مشترکات حالات امامان:و شرائط امامت؛ در این کتاب به حالات ولادت، آیاتی که در شأن آنها آمده و علوم امامان، فضیلت امامان بر انبیا، ثواب محبتشان و فضیلت فرزندانشان و در پایان کتاب به بعضی از احتجاجات علماء پرداخته است. این کتاب دارای یکصد و پنجاه باب است.

هشتم: در فتنه‌های بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ؛ در این کتاب سیره خلفاء و آن چه در روزگار خلفاء اتفاق افتاد و کیفیت جنگ‌های جمل، صفین و نهروان و غارت‌های معاویه در اطراف عراق و حالات بعضی از


1) او ستة و عشرين كما ستعرف وجهه.

2) . یا بیست و شش جلد که علتش به زودی می‌آید.

أصحاب أمير المؤمنين عليه السّلام، و شرح جملة من الأشعار المنسوبة إليه، و شرح بعض كتبه في اثنين و ستّين بابا.

التاسع: في أحوال أمير المؤمنين عليه السّلام من ولادته إلي شهادته، و أحوال أبيه و ذكر إيمانه، و أحوال جملة من أصحابه، و النصوص الواردة علي الأئمّة الاثني عشر عليهم السّلام؛ في مائة و ثمانية و عشرين بابا.

العاشر: في أحوال سيّدة النساء عليها السّلام و الإمامين الهمامين الحسن المجتبي و أبي عبد اللّه الحسين عليهما السّلام، و أحوال المختار و أخذه الثار؛ في خمسين بابا.

الحادي عشر: في أحوال الأئمّة الأربعة بعد الحسين، و هم السجّاد و الباقر و الصادق و الكاظم عليهم صلوات اللّه، و أحوال جماعة من أصحابهم و ذراريهم في ستّة و أربعين بابا.

الثاني عشر: في أحوال الائمّة الأربعة قبل الحجّة المنتظر عليهم السّلام، و هم أبو الحسن الرضا، و التقيّ الجواد، و الهادي النقيّ، و الزكيّ العسكريّ، عليهم السّلام و فيه ذكر أحوال بعض أصحابهم، في تسعة و ثلاثين بابا.

الثالث عشر: في أحوال الحجّة المنتظر عجّل اللّه تعالي فرجه من ولادته إلي غيبته، و علّة غيبته، و علائم ظهوره، و فيه ذكر من تشرّف بخدمته، و إثبات الرجعة؛ في أربع و ثلاثين بابا.

الرابع عشر: في السماء و العالم و حدوثهما و أجزائهما من الفلكيّات و الملك و الجانّ و لإنسان و الحيوان و العناصر، و فيه أبواب الصيد و الذباحة و الأطعمة و الأشربة، و تمام كتاب «طبّ النبيّ» و كتاب «طبّ الرضا» في مأتين و عشرة أبواب.

الخامس عشر: في الإيمان و الكفر، و هو في ثلاثة أجزاء: «1» الإيمان و شروطه و صفات المؤمنين و فضلهم، و فضل الشيعة و صفاتهم. «2» الأخلاق الحسنة و المنجيات.

«3» الكفر و شعبه، و الأخلاق الرذيلة، في مائة و ثمانية أبواب.

و كان في عزمه قدّس سرّه في أوّل الشروع في التأليف أن يدخل أبواب العشرة في هذا المجلّد، لكن لمّا شرع في تأليف كتاب الإيمان و الكفر رأي أنّ كتاب العشرة

اصحاب امیرالمومنین «علیه السلام» و شرح مقداری از اشعار منسوب به امیرالمومنین علیه السلام و شرح بعضی از کتاب‌های امیرالمومنین علیه السلام آمده است. این کتاب دارای شصت و دو باب است.نهم: در حالات امیرالمومنین علیه السلام از ولادت تا شهادت؛ در این کتاب حالات حضرت ابوطالب و ایمان او و همچنین حالات تعدادی از اصحاب و روایات وارده بر امامت امامان دوازده گانه:آمده است. این کتاب دارای یکصد و بیست و هشت باب است.

دهم: در حالات حضرت فاطمه3و دو امام همام حضرت امام حسن مجتبی و حضرت اباعبدالله الحسین علیهما السلام و حالات مختار و خونخواهی او؛ این کتاب دارای پنجاه باب می‌باشد.

یازدهم: در حالات چهار امام بعد از امام حسین علیه السلام که عبارتند از امام سجاد، امام باقر، امام صادق و امام کاظم:و تعدادی از اصحاب و فرزندان این امامان؛ این کتاب دارای چهل و شش باب است.

دوازدهم: در حالات چهار امام قبل از حضرت حجت علیه السلام که عبارتند از امام رضا، امام محمد تقی، امام علی نقی و امام حسن عسگری:و ذکر حالات تعدادی از اصحابشان؛ این کتاب دارای سی و نه باب می‌باشد.

سیزدهم: در حالات حضرت حجت منتظر Qاز ولادت تا غیبت؛ علت غیبت، علائم ظهور، ذکر کسانی که به خدمت حضرت مشرف شده‌اند و اثبات رجعت از دیگر مباحث کتاب است. این کتاب دارای سی و چهار باب می‌باشد.

چهاردهم: در کتاب «آسمان و جهان» که در این کتاب به مباحث حدوث و جزئیات این دو، ملائکه، جن، انسان، حیوان، عناصر، صید و ذباحه، اطعمه و اشربه و همچنین تمام «کتاب طب النبی صلی الله علیه و آله » و «کتاب طب الرضا علیه السلام » پرداخته است. این کتاب دارای یکصد و ده باب می‌باشد.

پانزدهم: در ایمان و کفر؛ این کتاب دارای سه بخش می‌باشد: ایمان و شرایط آن، صفات مومنان و فضیلتشان و فضیلت شیعه و صفاتشان؛ اخلاق حسنه و نجات بخش؛ و کفر و شعبه‌های آن و اخلاق زشت. این کتاب دارای یکصد و هشت باب می‌باشد.

قصد علامه مجلسی1در شروع تالیف بحار الانوار آن بود که ابواب معاشرت را در همین جلد پانزدهم بیاورد. اما وقتی که تالیف کتاب ایمان و کفر را شروع نمود، متوجه شد که «کتاب معاشرت»

يصلح أن يجعلها كتابا برأسها، و لذا عدل عن عزمه الأوّل و جعله مجلّدا برأسه، قال قدّس سرّه في أوّل المجلّد الخامس عشر: و قد أفردت لأبواب العشرة كتابا لصلوحها مجلّدا برأسها و إن أدخلناها في هذا المجلّد في الفهرس المذكور في أوّل الكتاب انتهي. و بالجملة يعدّ أبواب العشرة المجلّد السادس عشر بحسب الترتيب الثانويّ، و هو في مائة و سبعة أبواب.

السادس عشر: علي الترتيب الأوّلي في الآداب و السنن، و يعرف بالزيّ و التجمّل أيضا، فيه أبواب التنظيف و الاكتحال و التدهّن، و أبواب المساكن و السهر و النوم و السفر و جوامع المناهي و الكبائر و المعاصي و الحدود، و فصّل مجموع أبوابه في فهرسه في مائة و واحد و ثلاثين بابا، و كانت النسخة الّتي طبع عنها هذا المجلّد غير تامّة، و جملة من أبوابه كالمناهي و الكبائر و الحدود اقتصر فيها بذكر العنوان، و لم يخرّج فيها رواياتها، فأسقط المباشرون لطبعه العناوين المجرّدة عن الحديث من الكتاب لعدم الجدوي فيها فخرج هذا المجلّد عن الطبع ناقصا، و ظفر العلّامة الرازيّ‌(1)و العلّامة ميرزا محمّد الطهرانيّ بنسخة كاملة(2)

( 1): باب كثرة الثياب لم يخرج فيه أخباره.

( 2): باب نادر هذا أيضا عنوان بلا خبر تحته.

( 3): باب 112 النهي عن التعرّي بالليل.

( 4): باب 113 ألوان الثياب و التماثيل فيها.

( 5): باب 114 النهي عن التزيي بزي أعداء اللّه.

( 6): باب 115 ما يجوز لبسه من الجلود و ما لا يجوز، و لبس الذهب و الفضة و الحرير و الديباج.

( 7): باب 116 لبس القطن و الصوف و الشعر و الوبر و الخز و الكتان.

( 8): باب 117 آداب لبس الثياب و نزعها و ما يقال عندهما، و ما يكره من الثياب، و مدح التواضع و النهي عن التبختر فيها.

( 9): باب 118 التقنع و التوشح فوق القميص.

(10)باب 119 آداب النظر في المرآة.

( 11): باب 120 الرداء و الكساء و العمامة و القلنسوة و السراويل.

( 12): باب 121 أدعية اللباس و النظر في المرآة، طبع منه أو من باب 117 حديثين تحت باب النهي عن التعرّي بالليل و النهار.

( 13): باب 122 تشبّه النساء بالرجال و العكس، و تشبّه الشباب بالكهول و العكس.

( 14): باب 123 النوادر.

( 15): باب 124 الاحتذاء و التنعل و آدابهما و ألوانهما.

( 16): باب 125 التدهن و آدابه.

( 17): باب 126 الادهان، و طبع باب 127 و اسقط ما بعده.

( 18): باب 128: ما يحلّي بالذهب و الفضة من المرآة و السرج و اللجام و السيف و غيرها.

( 19): باب 129 فضل التختم و كيفيته.

(20) باب 130: الفصوص و نقوشها.

( 21): باب 131 التختم بالذهب و الفضة و الحديد و الصفر، و نرجو من اللّه سبحانه العثور علي نسخة كاملة تامّة.

كتبت فيها بعد عنوان كلّ باب أحاديث الباب و هي

ص:43قابلیت آن را دارد که یک کتاب مستقل قرار بگیرد و لذا از نظر اول برگشت و آن را یک مجلد مستقل قرار داد. علامه1در اول جلد پانزدهم چنین گوید: «برای ابواب معاشرت و قابلیت آن مجلدی را بهتنهایی قرار دادم، هر چند که در فهرست اول این کتاب آن را ذکر کرده‌ام.» پس ابواب معاشرت بنا بر ترتیب دوم، جزو جلد شانزدهم به شمار می‌آید و دارای یکصد و نه باب می‌باشد.

شانزدهم: بنا بر ترتیب اولی در آداب و سنت‌ها است و همچنین به آداب زندگی و زیبایی‌های آن شناخته می‌شود. در این جلد ابواب مختلفی از نظافت، سرمه کشیدن و روغن مالی و همچنین ابواب خانه‌ها، بیداری، خواب و مسافرت و همه آنهایی که نهی شده و گناهان کبیره و گناهان و حدود آنها آمده است. و مجموع این ابواب را در فهرستش در یکصد و سی و یک باب بسط داده است. و نسخه‌ای که این جلد از آن به چاپ رسیده، کامل نبوده و ابوابی مثل نواهی و گناهان کبیره و حدود را فقط در حد عنوان، آورده و روایاتش را نیاورده است. و دست اندرکاران چاپ این جلد، عناوین را بدون احادیث آوردند به دلیل آنکه به آن دسترسی نداشتند، لذا این جلد ناقص منتشر گردید. در این بین علامه رازی(3)

و علامه میرزا محمد تهرانی(4)به نسخه کاملی دست یافتند که بعد از هر عنوان، همه احادیث آن باب نوشته شده است و این


1) راجع كتاب الذريعة ج 2 ص 23، و الجزوة المطبوعة بأمر العلامة ميرزا محمّد الطهرانيّ قدّس سرّه سنة 1362 ففيهما. تفصيل لذلك.

2) هذه النسخة أيضا ناقصة بعدة أبواب، و ليست كاملة كما ظنّ العلامة الرازيّ و الطهرانيّ و بها لا يتم المجلد السادس عشر، و تفصيل ذلك أن النسخة المذكورة التي طبعت بعد سقطت منها 21 بابا إليك تفصيلها:

3) . رجوع کنید به کتاب «الذریعه 2/23» و جزوه‌ای که به دستور میرزا محمد تهرانی1 در سال 1342 چاپ گردید که در این دو به تفصیل آمده است.

4) . این نسخه همچنین از نظر ابواب ناقص است و چنان چه که علامه رازی و تهرانی گمان می‌کردند، کامل نیست و با این ابواب جلد شانزدهم تمام نمی شود. مفصل این نسخه که نام برده شد، آن است که بعد از انداختن 21 باب از آن چاپ شد و تفصیل آن چنین است: 1) باب لباس زیادی، که روایاتش نیامده است؛ 2) باب نادر، این عنوان هم روایتی در ذیلش نیامده است؛ 3) باب یکصد و دوازدهم: نهی از لخت شدن در شب؛ 4) باب یکصد و سیزدهم: رنگ‌های لباس و نمونه‌هایی ازآن؛ 5) باب یکصد و چهاردهم: نهی از زندگی نمودن مانند دشمنان خدا؛ 6) باب یکصد و پانزدهم: آنچه که از پوست حیوانات پوشیدنش جایز و جایز نیست و همچنین لباس‌های طلا، نقره، حریرو ابریشم؛ 7) باب یکصد و شانزدهم: پوشیدن لباس‌های پنبه، پشم، مو، کرک، خز و کتان؛ 8) باب یکصد و هفدهم: آداب پوشیدن لباس و در آوردن آن و آنچه که در این دو گفته شده و آنچه که از لباس‌ها مکروح است و تعریف و تمجید از متواضع بودن و نهی از فخر فروشی؛ 9) باب یکصد و هجدهم: التقنع و التوشح فوق القمیص؛ 10) باب یکصد و نوزدهم: آداب نگاه در آینه؛ 11) باب یکصد و بیستم: قبا، عبا، عمامه، کمربند و شلوار؛ 12) باب یکصد و بیست و یکم: دعای لباس و نگاه در آینه، مقداری از این باب یا از باب یکصد و هفدهم دو حدیث است که تحت عنوان نهی از تعری در شب و روز چاپ شده است؛ 13) باب یکصد و بیست و دوم: شبیه درآمدن زنان و مردان و بالعکس و همچنین شبیه در آمدن جوانان به پیران و بالعکس؛ 14) باب یکصد و بیست و سوم: نوادر؛ 15) باب یکصد و بیست و چهارم: پوشیدن کفش و نعلین و آداب و رنگ آنها؛ 16) باب یکصد و بیست و پنجم: روغن مالیدن و آداب آن؛ 17) باب یکصد و بیست و ششم: روغن مالی، باب یکصد و بیست و هفتم چاپ شده و مابعد آن افتاده است؛ 18) باب یکصد و بیست و هشتم: آنچه که در آن طلا و نقره به کار رفته مثل آینه، زین، لگام، شمشیر و غیر از اینان؛ 19) باب یکصد و بیست و نهم: فضیلت انگشتر و کیفیت آن؛ 20) باب یکصد و سی‌ام: نگین و نقش‌های آن؛ 21) باب یکصد و سی و یکم: انگشتر طلا، نقره، آهن و روی. که از خدا می‌خواهیم به نسخه کامل و تام آن دست بیابیم.

نسخة عصر المصنّف أو قريبا من عصره، و كان صاحبها لا يبرزها مخافة التلف، و استنسخ هذه القطعة فخر المحدّثين الحاجّ الشيخ عبّاس القمّيّ رحمة اللّه عليه، بخطّه الشريف و أشار إلي وجودها عنده في كتابه سفينة البحار في مادّة «قمر» عند ذكر القمار(1)و طبع تلك النسخة في سنة 1362 بأمر العلّامة ميرزا محمّد الطهرانيّ قدّس سرّه في 44 صحيفة.

السابع عشر: في المواعظ و الحكم في ثلاثة و سبعين بابا(2).

الثامن عشر: في جزءين: الطهارة في ستّين بابا، و الصلاة في مائة و أحد و ستّون بابا، و فيه تمام رسالة «إزاحة العلّة» لشاذان بن جبرئيل.

التاسع عشر: في جزءين: أوّلهما في فضائل القرآن و آدابه و ثواب تلاوته و إعجازه، و فيه تفسير النعمانيّ كلّه في مائة و ثلاثين بابا؛ ثانيهما في الذكر و أنواعه، و آداب الدعاء و شروطه، و فيه الأعواذ و الأحراز و أدعية الأوجاع، و صحيفة إدريس، و غير ذلك في مائة و أحد و ثلاثين بابا.

العشرون: في الزكاة و الصدقة و الخمس و الصوم و الاعتكاف و أعمال السنة، في مائة و اثنين و عشرين بابا.

الحادي و العشرون: في الحجّ و العمرة و أحوال المدينة و الجهاد و الرباط، و الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر، في أربعة و ثمانين بابا.

الثاني و العشرون: في المزار في أربعة و ستّين بابا.

الثالث و العشرون: في العقود و الإيقاعات في مائة و ثلاثين بابا.

الرابع و العشرون: في الأحكام الشرعيّة و ينتهي إلي الديات في ثمانية و أربعين بابا.

الخامس و العشرون: في الإجازات و فيه تمام فهرس الشيخ منتجب الدين، و منتخب من كتاب سلافة العصر، و أوائل كتاب الإجازات للسيّد ابن طاوس و الإجازة الكبيرة لبني زهرة، و إجازة الشهيد الأوّل و الثاني و غيرها.

یا نسخه زمان مؤلف و یا نزدیک به آن زمان می‌باشد و صاحب نسخه از بروز آن به جهت ترس از بین رفتن، جلوگیری نموده و همین مقدار را افتخار محدثان، حاج شیخ عباس قمی;به خط مبارک نسخه برداری نموده و در کتابش «سفینه البحار» در کلمه «قمر» هنگامی که از «قمار» ذکری به میان آمد، اشاره نمود.(3)و این نسخه در سال 1362 به دستور علامه میرزا محمد تهرانی1 در چهل و چهار صفحه چاپ گردید.

هفدهم: در موعظه‌ها و حکمت‌ها می‌باشد؛ این کتاب دارای هفتاد و سه باب می‌باشد.(4)

هجدهم: در دو جزء می‌باشد؛ طهارت در شصت باب و نماز در یکصد و شصت یک باب. در این مجلد تمام «کتاب ازاحۀ العلۀ» شاذان بن جبرئیل آمده است.

نوزدهم: در دو جزء می‌باشد؛ جزء اول در فضیلت، آداب، ثواب و اعجاز قرآن است که با تمام تفسیر نعمانی در یکصد و سی باب آمده است. جزء دوم در ذکر و انواع آن، آداب دعا و شرایط آن است. در این جزء بعضی از مناجات‌ها، حرزها، دعاها و صحیفه ادریس در یکصد و سی و یک باب آمده است.

بیستم: در زکات، صدقه، خمس، روزه، اعتکاف و اعمال ماه رمضان می‌باشد؛ این کتاب دارای یکصد و بیست و دوم باب می‌باشد.

بیست و یکم: در حج و عمره، حالات مدینه، جهاد و مرزبانی، امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد؛ این کتاب دارای هشتاد و چهار باب می‌باشد.

بیست و دوم: در زیارات است و دارای شصت و چهار باب می‌باشد.

بیست و سوم: در عقدها و ایقاعات و دارای یکصد و سی باب می‌باشد.

بیست و چهارم: در احکام شرعی تا پایان دیات؛ که دارای چهل و هشت باب می‌باشد.

بیست و پنجم: در اجازات است و در این کتاب تمام «فهرست» شیخ منتجب الدین، منتخبی از کتاب «سلافۀ العصر»، اوائل کتاب «اجازات» سید بن طاووس، «اجازۀ الکبیرۀ» بنی زهره، اجازه شهید اول و دوم و دیگر اجازات آمده است.


1) ج 2 ص 444.

2) و استدرك عليه العلامة النوريّ و سماه معالم العبر، طبع في تبريز مع مستدركه سنة 1297.

3) . جلد دوم: 444

4) . علامه نوری بر این مجلد افزوده و نامش را «معالم العبر» نامیده است. این کتاب به همراه المستدرک در سال 1297 در تبریز به چاپ رسیده است.

الثاني: مرآة العقول: في شرح أخبار آل الرسول، و هو شرح للكافي في اثني عشر مجلّدا.

الثالث: ملاذ الأخيار: في شرح تهذيب الأخبار، خرج منه من أوّله إلي كتاب الصوم و من كتاب الطلاق إلي آخره.

الرابع: شرح الأربعين.

الخامس: الفوائد الطريفة في شرح الصحيفة، خرج منه إلي آخر الدعاء الرابع.

السادس: الوجيزة في الرجال.

السابع: رسالة الاعتقادات.

الثامن: رسالة الأوزان و هي أوّل ما صنّفه.

التاسع: رسالة في الشكوك.

العاشر: المسائل الهنديّة، سألها عنه أخوه المغفور المولي عبد اللّه من هند.

الحادي عشر: الحواشي المتفرّقة علي الكتب الأربعة و غيرها.

الثاني عشر: رسالة في الأذان، ذكرها في اللؤلؤة.

الثالث عشر: رسالة في بعض الأدعية الساقطة عن الصحيفة الكاملة.

2.

مراۀ العقول فی شرح اخبار آل الرسول؛ این کتاب شرح کافی و دارای دوازده جلد است.

3.

ملاذ الاخیار فی شرح تهذیب الاخبار؛ این کتاب از اول تا کتاب صوم و از کتاب طلاق تا پایان افتادگی دارد.

4.

شرح اربعین.

5.

الفوائد الطریفۀ فی شرح الصحیفۀ؛ تا پایان دعای چهارم افتادگی دارد.

6.

الوجیزه فی الرجال.

7.

رسالۀ الاعتقادات.

8.

رسالۀ الاوزان؛ این کتاب اولین نوشته علامه بوده است.

9.

رسالۀ فی الشکوک.

10.

المسائل الهندیۀ؛ سئوالاتی که برادرش مولی عبدالله از هند، از علامه پرسیده است.

11.

حواشی متفرقه بر کتب اربعه و دیگر کتب.

12.

رسالۀ فی الاذان؛ نام این کتاب در «اللؤلؤۀ» آمده است.

13.

رسالۀ فی بعض الادعیۀ که از صحیفه کامل جا مانده است.

مؤلّفاته بالفارسية

«1»- عين الحياة(1)

«2»- مشكاة الأنوار مختصر عين الحياة

«3»- حقّ اليقين و هو آخر تصانيفه‌(2)

«4»- حلية المتّقين‌(3)

«5»- حياة القلوب في ثلاث مجلّدات «1» في أحوال الأنبياء عليهم السّلام «2» في أحوال نبيّنا صلّي اللّه عليه و آله «3» في الإمامة، لم يخرج

منه إلّا قليل‌(4)

«6»- تحفة الزائر(5)

«7»- جلاء العيون‌(6)

«8»- مقباس المصابيح‌(7)

«9»- ربيع الأسابيع‌(8)

«10»- زاد المعاد(9)

«11»- رسالة الديات‌(10)

«12»- رسالة في الشكوك

«13»- رسالة في الأوقات‌(11)

«14»- رسالة في الرجعة

«15»- رساله في اختيارات الأيّام و هي غير ما اشتهرت نسبتها إليه

«16»- رسالة في الجنّة و النار(12)

«17»- رسالة مناسك الحجّ

«18»- رسالة اخري

«19»- مفاتيح الغيب في الاستخارة

«20»- رسالة في مال الناصب

«21»- رسالة في الكفّارات

«22»- رسالة في آداب الرمي

«23»- رسالة في الزكاة

«24»- رسالة في صلاة اللّيل

«25»- رسالة في آداب الصلاة(13)

«26»- رسالة السابقون السابقون

«27»- رسالة في الفرق بين الصفات الذاتيّة و الفعليّة

«28»- رسالة مختصرة في التعقيب

تألیفات فارسی علامه;

1. عین الحیات(14)

2.مشکات الانوار؛خلاصۀعین الحیات

3.

حق الیقین؛ آخرین تصنیف(15)

4.

حلیۀ المتقین(16)

5.

حیات القلوب؛ در سه جلد

الف. در حالات انبیاء

ب. در حالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

ج. امامت؛ کمی از آن نوشته شده(17)

6.

تحفۀ الزائر(18)

7.

جلاء العیون(19)

8.

مقباس المصابیح(20)

9.

ربیع الاسابیع(21)

10.

زاد المعاد(22)

11.

رسالۀ الدیات(23)

12.

رساله‌ای در شکیات نماز

13.

رساله‌ای در اوقات نماز(24)

14.

رساله‌ای در رجعت

15.

رساله‌ای در اختیارات الایام؛ نسبت آن به

علامه مشهور نیست

16.

رساله‌ای در بهشت و جهنم(25)

17.

رساله مناسک حج

18.

رساله دیگری در حج

19.

مفاتیح الغیب؛ در استخاره

20.

رساله در اموال

ناصبی

21.

رساله‌ای در کفارات

22.

رساله‌ای در آداب تیراندازی

23.

رساله‌ای در

زکات

24.

رساله‌ای در نماز شب

25.

رساله‌ای در آداب نماز(26)

26.

رساله السابقون

السابقون

27.

رساله‌ای در فرق بین صفات ذاتی و فعلی

28.

رساله‌ای مختصر در تعقیبات


1) طبع بايران كرارا منها: سنة 1297 و 1240 و 1273 و في غيرها.

2) طبع بايران كرارا منها: سنة 1241 و 1259 و 1268 و في غيرها.

3) طبع بايران كرارا منها: سنة 1372 و 1287.

4) طبع بايران كرارا منها: سنة 1260 و 1374.

5) طبع بايران كرارا منها: سنة 1261 و 1300 و 1312 و 1314.

6) طبع بايران سنة 1352 و بالنجف سنة 1353.

7) طبع بايران سنة 1311.

8) طبع بايران.

9) طبع كرارا منها سنة 1272 و 1273 و في غيرها.

10) طبع بنول كشور في 1262، كما في الذريعة ج 6 ص 297.

11) قال العلامة الرازيّ: رأيت منه عدة نسخ منها فمن مجموعة من رسائله الفارسية في كتب سلطان المتكلّمين بطهران« الذريعة ج 2 ص 480».

12) رأيتها ضمن مجموعة من رسائله في النجف.« الذريعة ج 5 ص 163».

13) توجد في خزانة كتب الحاجّ علي محمّد النجف‌آبادي، و الحاجّ شيخ عبّاس القمّيّ، و محمّد علي الخونساري في النجف الأشرف« الذريعة ج 1 ص 21».

14) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سال‌های 1297، 1240 و 1273 و همچنین در غیر ایران منتشر شده است.

15) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سال‌های 1241، 1259 و 1268 و همچنین در غیر ایران منتشر شده است.

16) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سال‌های 1372 و 1287.

17) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سال‌های 1260 و 1274.

18) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سال‌های 1261 ، 1300 ، 1312و 1314.

19) . در ایران در سال 1352 و در نجف در سال 1353 چاپ شده است.

20) . در ایران در سال 1311 چاپ شده است.

21) . در ایران چاپ شده است.

22) . مکرر در ایران چاپ شده است، از جمله در سال‌های 1272 و 1273 و همچنین در غیر ایران منتشر شده است.

23) . در سال 1262 چاپ شده است. همان گونه که در «الذریعه6 : 297» آمده است.

24) . علامه رازی می‌گوید: «تعدادی از نسخه‌های این کتاب را در مجموعه‌ای از رساله‌های فارسی از کتاب‌های سلطان المتکلمین در تهران دیده‌ام» (الذریعه 2 : 480)

25) . این رساله را در ضمن رساله‌های علامه در نجف دیده‌ام. (الذریعه 5 : 163)

26) . این رساله در کتابخانه حاج علی محمد نجف آبادی، حاج شیخ عباس قمی و محمد علی خوانساری در نجف موجود است. (الذریعه1 : 21)

«29»- في البداء(1)

«30»- رسالة في الجبر و التفويض‌(2)

«31»- رسالة في النكاح

«32»- رسالة صواعق اليهود في الجزية و أحكام الدية

«33»- رسالة في السهام

«34»- رسالة في زيارة أهل القبور

«35»- مناجات‌نامه

«36»- شرح دعاء الجوشن الكبير

«37»- إنشاءات كتبها بعد المراجعة من المشهد الغريّ في الشوق إليه

«38»- كتاب مشكاة الأنوار في آداب قراءة القرآن و الدعاء و شروطهما

«39»- ترجمة عهد أمير المؤمنين عليه السّلام إلي مالك الأشتر

«40»- ترجمة فرحة الغريّ لابن طاوس‌(3)

«41»- ترجمة توحيد المفضّل‌(4)

«42»- ترجمة توحيد الرضا عليه السّلام‌(5)

«43»- ترجمة حديث رجاء بن أبي الضحّاك، ألّفهما في طريق خراسان

«44»- ترجمة زيارة الجامعة

«45»- ترجمة دعاء كميل

«46»- ترجمة دعاء المباهلة

«47»- ترجمة دعاء السمات

«48»- ترجمة دعاء الجوشن الصغير

«49»- ترجمة حديث عبد اللّه بن جندب

«50»- ترجمة قصيدة دعبل

«51»- ترجمة حديث ستّة أشياء ليس للعباد فيها صنع: المعرفة، و الجهل، و الرضا، و الغضب، و النوم، و اليقظة

«52»- ترجمة الصلاة

«53»- أجوبة المسائل المتفرّقة.

و ينسب إليه غير ما تقدّم: كتاب اختيارات الأيّام، و كتاب تذكرة الأئمّة، و كتاب صراط النجاة، و كتاب في تعبير المنام. و قد يقال: إنّ رسالتي الاختيارات و صراط النجاة و تذكرة الأئمّة من مؤلّفات سميّه المولي محمّد باقر بن محمّد تقيّ اللّاهيجيّ، لكنّ الشاهد علي عدم صحّة نسبة التذكرة إليه أنّ تلميذه الفاضل الآغا ميرزا عبد اللّه الأصفهانيّ قال في كتابه الرياض في الفصل الخامس المعدّ لذكر الكتب المجهولة و قد كتب هذا الموضع منه في حياة أستاده كما يظهر من مطاوي الفصل ما لفظه: كتاب تذكرة الأئمّة في ذكر الأخبار المرويّة في بيان تفسير الآيات المنزلة في شأن أهل البيت عليهم السّلام، من تأليفات

29.

رساله‌ای در بداء(6)30. رساله‌ای در جبر و تفویض(7)31. رساله‌ای در نکاح

30.

رساله صواعق الیهود؛ در آداب و احکام جزیه و دیه می‌باشد 33. رساله‌ای در سهم‌ها

31.

رساله‌ای در زیارت اهل قبور 35. مناجات نامه 36. شرح دعای جوشن کبیر

32.

انشائات؛ این را بعد از مراجعت از نجف و در اشتیاق بدانجا نوشته است

33.

کتاب مشکات الانوار در آداب قرائت قرآن و دعا و شرائط آن

34.

ترجمه عهدنامه امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر 40. ترجمه «فرحۀ الغری» از ابن طاووس(8)

35.

ترجمه توحید مفضّل(9)42. ترجمه توحید الرضا علیه السلام (10)

36.

ترجمه حدیث رجاء بن ابی الضحاک؛ این دو کتاب در راه خراسان تالیف شده.

37.

ترجمه زیارت جامعه 45. ترجمه دعای کمیل 46. ترجمه دعای مباهله

38.

ترجمه دعای سمات 48. ترجمه دعای جوشن صغیر 49. ترجمه حدیث عبدالله بن جندب

39.

ترجمه قصیده دعبل 51. ترجمه روایتی که شش چیز است که دست انسان در پیدایش آن دخالتی ندارد و آنها عبارتند از: خداشناسی، جهل، رضا، غضب، خواب و بیدار

40.

ترجمه نماز 53. جواب به مسائل متفرقه

همچنین آثاری غیر از آنچه که گذشت را به علامه نسبت می‌دهند: کتاب اختیارات الایام، کتاب تذکرۀ الائمه، کتاب صراط النجات، کتابی در تعبیر خواب. گفته می‌شود که رساله‌های «اختیارات» و «صراط النجات» و «تذکرۀ الائمۀ» از تالیفات مولی محمد باقر بن محمد تقی لاهیجی است، اما شاهدی که بر عدم صحت انتساب تذکره به او وجود دارد؛ زیرا که شاگرد فاضل علامه آغا میرزا عبدالله اصفهانی در کتاب «ریاض» در فصل پنجم، آن را در شمار کتاب‌های مجهول آورده و این را در زمان حیات استادش نوشته است، چنان چه از همین فصول بر می‌آید و عبارتش چنین است: «کتاب تذکرۀ الائمۀ که در ذکر روایاتی است که در تفسیر آیات نازل شده، در شأن اهل بیت:آمده است، از تالیفات


1) طبع سنة 1265 مستقلا، و طبع ضمن مجموعة الرسائل الستة له بالهند« الذريعة ج 1 ص 54».

2) رأيته ضمن مجموعة من موقوفات الشيخ عبد الحسين الطهرانيّ« الذريعة ج 4 ب 96».

3) قال في كشف الحجب: ان فيه المعجزات و الغرائب التي ظهرت من مرقد أمير المؤمنين عليه السلام« الذريعة ج 3 ص 122».

4) طبع بايران سنة 1287.

5) طبع في آخر التحفة الرضوية للبسطامي سنة 1288.

6) . در سال 1265 مستقلاً چاپ شد و یک بار هم در ضمن مجموعه رساله‌های شش گانه علامه در هند چاپ گردید. (الذریعه1 : 54)

7) . این رساله را در ضمن مجموعه‌ای از موقوفات شیخ عبدالحسین تهرانی دیده‌ام. (الذریعه 4: 96)

8) . در کشف الحجب آمده است : «در این کتاب معجزات و غرائبی که از مقبره امیرالمومنین علیه السلام ظاهر شده، می‌باشد.» (الذریعه 3 : 122)

9) . در ایران به سال 1287 چاپ شده است.

10) . در پایان کتاب تحفه رضویه بسطامی در سال 1288 چاپ شده است.

بعض أهل عصرنا ممّن كان له ميل إلي التصوّف، و قد ينقل عن صافي المولي محسن الكاشي انتهي.

و ذكر في الذريعة له رسالة اخري تسمّي بالجنّة و النار و هي شرح للحديثين: أحدهما في الوعد، و الآخر في الوعيد، و يقال لها: شرح حديثي الوعد و الوعيد(1).

و نسب إليه أيضا ترجمة الباب الحادي عشر(2).

ثمّ اعلم أنّ جماعة من أعلام العلماء حاولوا ترجمة عدّة من مؤلّفاته و لا بأس بالإشارة إلي بعضها:

«1»- ترجمة المجلّد الأوّل و الثاني من البحار لبعض الأصحاب، ترجمهما إلي الفارسيّة لبعض أبناء ملوك الهند المعبّر عنه في الكتاب: بشاهزاده السلطان محمّد بلنداختر، و للمجلّد الأوّل ترجمة اخري اسمها: عين اليقين، و للمجلّد الثاني ترجمة اخري اسمها: جامع المعارف، طبع بإيران‌(3).

«2»- ترجمة السادس من البحار لبعض الأعلام‌(4).

«3»- ترجمة الثامن تسمّي بمجاري الأنوار(5).

«4»- ترجمة المجلّد التاسع لآغا رضيّ ابن المولي محمّد نصير ابن المولي عبد اللّه ابن المولي محمّد تقيّ الأصفهانيّ‌(6).

«5»- ترجمة العاشر للمفتي مير محمّد عبّاس التستريّ اللكهنوئيّ، و ترجمه أيضا ميرزا محمّد عليّ المازندرانيّ، و لهذا المجلّد ترجمة اخري تسمّي بمحن الأبرار، و ترجمة بلغة اردو(7).

«6»- ترجمة الثالث عشر للشيخ محمّد حسن بن محمّد وليّ الاروميّ، طبع بطهران

بعض معاصرین ماست که تمایل به تصوف داشت و این از «صافی» مولی محسن کاشی نقل شد.»

در الذریعه برای علامه رساله دیگری ذکر نموده که «بهشت و جهنم» نامیده می‌شود و این شرح دو حدیث است؛ یک حدیث در وعد و دیگری در وعید، به این رساله «حدیث وعد و وعید» هم می‌گویند.(8)

همچنین ترجمه باب حادی عشر را هم به علامه نسبت داده‌اند.(9)

سپس بدان که جماعتی از بزرگان علماء ترجمه تعدادی از تالیفات علامه را انجام داده‌اند که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:

1.

ترجمه جلد اول و دوم بحار از بعضی از اصحاب؛ ترجمه این دو جلد به فارسی از بعضی از پسران پادشاهان هند بود که در کتاب از آنها به شاهزاده محمد بلند اختر تعبیر شده است. جلد اول ترجمه دیگری هم داشت که اسم آن «عین الیقین» و ترجمه دیگری برای جلد دوم بود به نام «جامع المعارف» که در ایران چاپ شده است.(10)

2.

ترجمه جلد ششم بحار از بعضی از بزرگان(11)

3.

ترجمه جلد هشتم بحار به نام «مجاری الانوار»(12)

4.

ترجمه جلد نهم بحار از آغا رضی بن مولی محمد نصیر بن مولی عبدالله بن مولی محمد تقی اصفهانی(13)

5.

ترجمه جلد دهم از مفتی میر محمد عباس تستری لکهنوئی و همچنین ترجمه میرزا محمد علی مازندرانی. برای این جلد ترجمه دیگری به نام «محن الابرار» است و به اردو هم ترجمه شده است.(14)

6.

ترجمه جلد سیزدهم از شیخ محمد حسن بن محمد ولی ارومی که در تهران


1) راجع الذريعة ج 5 ص 163.

2) الذريعة ج 4 ص 83.

3) راجع الذريعة ج 3 ص 18 و ج 4 ص 82.

4) الذريعة ج 3 ص 19.

5) الذريعة ج 3 ص 27.

6) الذريعة ج 4 ص 88.

7) راجع الذريعة ج 3 ص 20 و ج 4 ص 115.

8) . رجوع کنید به الذریعه 5 : 163.

9) . الذریعه 4 : 83

10) . رجوع کنید به الذریعه 3 : 18، 4 : 82

11) . الذریعه 3 : 19

12) . الذریعه 3 : 27

13) . الذریعه 4 : 88

14) . رجوع کنید به الذریعه 3 : 20، 4 : 115

سنة 1319. و ترجمه أيضا ميرزا عليّ أكبر من أهل اروميّة. و له ترجمة اخري لبعض علماء الهند ألّفه باستدعاء الشاه بيكم زوجة السلطان نصير الدين حيدر. و للعلّامة النوريّ كتاب جنّة المأوي في الاستدراك عليه‌(1).

«7»- ترجمة الرابع عشر للشيخ محمّد تقيّ المدعوّ بآغا نجفيّ الأصفهانيّ المتوفّي سنة 1334(2).

«8»- ترجمة السابع عشر تسمّي بحقائق الأسرار لآغا نجفيّ الأصفهانيّ المذكور، و لشيخنا النوريّ معالم العبر في الاستدراك علي السابع عشر طبع سنة 1297(3).

مختصرات بحار الأنوار

و تصدّي عدّة من العلماء باختصار بحار الأنوار إليك جملة من تلكم المقتنيات:

«1»- جامع الأنوار في مختصر سابع البحار لآغا نجفيّ المذكور(4).

«2»- مختصر السابع لآغا رضيّ ابن المولي محمّد نصير المتقدّم ذكره‌(5).

«3»- جوامع الحقوق في انتخاب المجلّد السادس عشر لآغا نجفيّ المذكور(6).

«4»- درر البحار تأليف المولي محمّد بن محمّد بن المرتضي الشهير بنور الدين ابن أخي المحدّث الحكيم المولي محسن الكاشانيّ، أسقط المكرّرات و الأسانيد، و اقتصر من الكتب و الروايات علي أصحّها و أوثقها، اختصر جملة من مجلّداته، و بعضها مطبوع‌(7).

«5»- مختصر المزار لبعض فضلاء استرآباد(8).

«6»- الشافي، الجامع بين البحار و الوافي‌(9)للمولي محمّد رضا ابن المولي عبد المطّلب التبريزيّ، جمع بينهما مع حذف المكرّرات و البيانات، خرج منه سبع مجلّدات ضخام‌(10).

به سال 1319 چاپ شده است.و همچنین این جلد ترجمه دیگری از میرزا علی اکبر از اهالی ارومیه دارد. و ترجمه دیگری هم از بعضی علمای هند هست که آن به خواهش شاه بیگم همسر سلطان نصیرالدین حیدر تالیف شده است و علامه نوری در «جنۀالمأوی» بر آن استدارکی دارد.(11)

7.

ترجمه جلد چهاردهم از شیخ محمد تقی معروف به آغا نجفی اصفهانی متوفی سال 1334 می‌باشد.(12)

8.

ترجمه جلد هفدهم به نام «حقائق الاسرار» از آغا نجفی اصفهانی (در قبل ذکر شد) است و شیخ ما نوری کتاب «معالم العبر» دارد که استدراکی از جلد هفدهم می‌باشد و در سال 1297 چاپ شده است.(13)

خلاصه بحار الانوار

عده‌ای از علماء مسئولیت تلخیص بحارالانوار را داشته‌اند

که تعدادی از آنان چنین می‌باشند:

1.

«جامع الانوار» در مختصری از جلد هفتم بحار از آغا نجفی (در قبل ذکر شد)(14)

2.

مختصری از جلد هفتم بحار از آغا رضی بن مولی محمد نصیر (ذکرش قبلاً گذشت)(15)

3.

«جوامع الحقوق» منتخبی از جلد شانزدهم بحار از آغا نجفی(در قبل ذکر شد)(16)

4.

«درر البحار» تالیف مولی محمد بن محمد بن مرتضی معروف به نورالدین برادر زاده محدث و حکیم ملا محسن کاشانی. در این کتاب تکراری‌ها و سندها را حذف و به کتاب‌ها و روایات صحیح و موثق بسنده کرده و تعدادی از مجلدات را خلاصه کرده که بعضی از آن چاپ شده است.(17)

5.

«مختصر المزار» از یکی از از فضلای استرآباد.(18)

6.

«الشافی» جمع بین بحار و وافی(19)کرده؛ از مولی محمد رضا بن مولی عبدالمطلب تبریزی می‌باشد. او بین آن دو جمع کرده و تکراری‌ها و بیانات را حذف نموده است. نتیجه آن هفت جلد ضخیم می‌باشد.(20)


1) الذريعة ج 3 ص 21 و ج 4 ب 92.

2) الذريعة ج 3 ص 22.

3) الذريعة ج 3 ص 24 و ج 7 ص.

4) الذريعة ج 5 ص.

5) راجع الفيض القدسي.

6) الذريعة ج 5 ص 149.

7) راجع الفيض القدسي و الذريعة ج 3 ص 16.

8) الفيض القدسي و الذريعة ج 3 ص 11.

9) و يقال له أيضا: الشفا في أخبار آل المصطفي.

10) الفيض القدسي، و الذريعة ج 3 ص 27.

11) . الذریعه 3 : 21، 4 : 92

12) . الذریعه 3 : 22

13) .. الذریعه 3 : 24 جلد 7

14) . الذریعه جلد 5

15) . رجوع کنید به فیض قدسی

16) . الذریعه 5/149

17) . رجوع کنید به فیض قدسی و الذریعه 3/16

18) . فیض قدسی و الذریعه 3/11

19) . به این کتاب «الشفا فی اخبار آل المصطفی» هم می‌گویند

20) . فیض قدسی و الذریعه 3/27

«7»- مستدرك الوافي الّذي هو تلخيص للبحار.

«8»- ملخّص الربع الأخير من كتاب الصلاة منه.

«9»- المنتخب من جميع البحار و غيرها ممّا يوجد ذكره في الذريعة ج 3 ص 27.

و استدرك عليه جماعة اخري، منهم:

«1»- الشيخ العلّامة ميرزا محمّد العسكريّ الطهرانيّ، استدرك علي جميع مجلّداته‌(1).

«2»- العلّامة النوريّ، له جنّة المأوي في الاستدراك علي المجلّد الثالث عشر، و معالم العبر في استدراك السابع عشر(2).

و له فهارس وضعها عدّة من العلماء، منها:

«1»- سفينة البحار و هو فهرس عامّ لجميع الكتاب علي ترتيب حروف الهجا للشيخ المحدّث الصالح عبّاس بن محمّد رضا القمّيّ المتوفّي في 23 ذي الحجّة 1359(3).

«2»- مفتاح الأبواب فهرس لأبوابه طبع بطهران سنة 1352.

«3»- فهرس أحاديثه مع تعيين محالّها في الكتب المأخوذ عنها.

«4»- فهرس الكتب الّتي هي مآخذ البحار مفصّلا، و كأنّه شرح للفصل الأوّل من مقدّمة البحار.

«5»- فهرس جملة من مطالبه.

«6»- مصابيح الأنوار في فهرس أبوابه لتسهيل استدراكها(4).

هذا كلّه ممّا يتعلّق بكتابه القيّم «بحار الأنوار» و أمّا ما يتعلّق بسائر كتبه من تراجمها و شروحها فقد ترجم كثير منها، نشير إلي بعضها:

«1»- ترجمة الاعتقادات إلي الفارسيّة لبعض الأصحاب.

7.

«مستدرک الوافی»، خلاصه‌ای از کتاب بحار می‌باشد.

8.

خلاصه‌ای از یک چهارم پایانی کتاب الصلاه از بحار

9.

منتخبی از همه بحار و غیر از بحار که ذکری از آن در الذریعه 3/27 شده است.

جمعی هم استدراکی از بحار داشتند که از آنها عبارتند از:

1.

شیخ علامه میرزا محمد عسگری تهرانی؛ که استدراکی از همه مجلدات داشته است.(5)

2.

علامه نوری؛ از او «جنۀ المأوی» در استدراک جلد سیزدهم و «معالم العبر» در استدراک جلد هفدهم می‌باشد.(6)

برای بحارالانوار فهرست‌هایی توسط عده‌ای از علما نوشته شده که عبارتند از:

1.

«سفینۀ البحار»؛ فهرست عامی از همه بحار که بنا بر ترتیب حروف الفبا، از شیخ محدث و صالح، عباس بن محمد رضا قمی، متوفا در بیست و سوم ذی حجه 1359 می‌باشد.(7)

2.

«مفتاح الابواب» فهرستی از ابواب بحار که در تهران به سال 1352 چاپ گردید.

3.

فهرست احادیث بحار با معین کردن کتابی که حدیث از آن گرفته شده است.

4.

فهرست تفصیلی کتاب‌هایی که به عنوان مأخذ بحار شناخته می‌شود، کانّ شرح فصل اول از مقدمه بحار می‌باشد.

5.

فهرست مقداری از مطالب بحار.

6.

«مصابیح الانوار» در فهرست ابواب بحار برای استدراک آسان آن.(8)

تمام آنچه که گذشت، به کتاب گرانقدر «بحارالانوار» تعلق داشت، و امّا آنچه که به دیگر کتب علامه مجلسی از ترجمه‌ها و شرح‌ها مربوط است و بسیاری از آنها نیز ترجمه شده است که به تعدادی ازآنان اشاره می‌کنیم:

1. ترجمه «اعتقادات» به فارسی از بعضی از اصحاب

1) راجع الذريعة ج 1 ص 129 و ج 3 ص 27.

2) طبع في آخر السابع عشر، و طبع جنة المأوي في آخر الثالث عشر.

3) طبع في النجف الأشرف سنة 1355.

4) راجع الذريعة ج 3 ص 27.

5) . رجوع کنید به الذریعه 1/129، 3/27

6) . «معالم العبر» در پایان جلد هفدهم و «جنه الماوی» در پایان جلد سیزهم بحار الانوار چاپ شده است.

7) . در سال 1355 در نحف اشرف به چاپ رسیده است.

8) . رجوع کنید که الذریعه ج 3، ص 27.

«2»- ترجمته أيضا للمولي محمّد كاظم بن محمّد شفيع الهزار جريبيّ‌(1).

«3»- ترجمته بلغة اردو للمولي عابد حسين الهنديّ طبع بالهند(2).

«4»- ترجمة جلاء العيون بلغة اردو، طبع بالهند للسيّد محمّد باقر الهنديّ المعاصر.

«5»- ترجمته بالعربيّة للسيّد عبد اللّه بن محمّد رضا الشبّر المتوفّي سنة 1242.

6 و 7- مختصرة في عشرة آلاف بيت يسمّي منتخب الجلاء، و مختصر آخر في خمسة آلاف، كلاهما للسيّد عبد اللّه شبّر المذكور(3).

«8»- ترجمة تحفة الزائر بالعربيّة للسيّد عبد اللّه شبّر(4).

«9»- ترجمة حقّ اليقين بلغة اردو للسيّد محمّد باقر الهنديّ المتقدّم‌(5).

«10»- ترجمته بالعربيّة للسيّد عبد اللّه شبّر(6).

«11»- ترجمته أيضا بالعربيّة، عرّبه المولي محمّد مقيم بن درويش محمّد الخزاعيّ، أسماه ترجمة شهادة الخصوم‌(7).

«12»- الجواب عن اعتراض بعض العامّة علي مباحث إمامة حقّ اليقين، للسيّد أحمد الأصفهانيّ الخاتون‌آباديّ المتوفّي سنة 1161(8).

«13»- ترجمة حلية المتّقين بلغة اردو، للسيّد مقبول أحمد الدهلويّ المعاصر أسماه تهذيب الإسلام‌(9).

«14»- ترجمته بالعربيّة(10).

«15»- ترجمة عين الحياة بلغة اردو للسيّد محمّد باقر المتقدّم ذكره.

«16»- ترجمته بالعربيّة لبعض الأصحاب‌(11).

2.

ترجمه اعتقادات از مولی محمد کاظم بن محمد شفیع هزار جریبی.

3.

ترجمه اعتقادات به اردو، از مولی عابد حسین هندی که در هند چاپ شده است.

4.

ترجمه جلاء العیون به اردو که در هند چاپ شده است، از سید محمد باقر هندی (معاصر)

5.

ترجمه جلاء العیون به عربی، از سید عبدالله بن محمد رضا شبّر متوفای سال 1242.

6 و 7. خلاصه‌ای در ده هزار بیت به نام «منتخب الجلاء» و مختصر دیگری در پنج هزار بیت که هردو از سید عبدالله شبّر (در فوق ذکر شد) می‌باشد.

8.

ترجمه تحفۀ الزائر به عربی از سید عبدالله شبّر.

9.

ترجمه حق الیقین به اردو از سید محمد باقر هندی (ذکرش در قبل گذشت).

10.

ترجمه حق الیقین به عربی از سید عبدالله شبّر.

11.

ترجمه دیگر حق الیقین به عربی که مولی محمد مقیم بن درویش محمد خزاعی آن را به عربی برگردانده و نامش را ترجمه «شهاده الخصوم» گذاشت.

12.

جواب به اعتراض تعدادی از اهل سنت به مباحث امامت در کتاب حق الیقین، از سید احمد اصفهانی خاتون آبادی متوفای سال 1161.

13.

ترجمه حلیۀ المتقین به اردو از سید مقبول احمد دهلوی (معاصر) که نامش را «تهذیب الاسلام» نهاده است.

14.

ترجمه حلیۀ المتقین به عربی.

15.

ترجمه عین الحیات به اردو از سید محمد باقر (که ذکرش گذشت)

16.

ترجمه عین الحیات به عربی از بعضی از اصحاب.


1) الذريعة ج 4 ص 79.

2) الذريعة ج 4 ص 79.

3) الذريعة ج 5 ص 125.

4) الذريعة ج 3 ص 438.

5) الذريعة ج 4 ص 98.

6) الفيض القدسي، و الذريعة ج 7 ص 41.

7) الذريعة ج 4 ص 110.

8) الفيض القدسي، و الذريعة ج 5 ص 174.

9) الذريعة ج 3 ص 508.

10) الذريعة ج 7 ص 83.

11) الذريعة ج 4 ص 120.

أساتذته و مشايخه

تتلمذ علي عدّة من حملة العلم و الأدب و الفقه و الدراية و روي عنهم، منهم:

«1»- الشيخ العالم الفاضل القاضي أبو الشرف الأصفهانيّ. قال في أمل الآمل ص 74: كان عالما فاضلا، نروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ‌(1)عنه.

«2»- العالم النحرير الفقيه أبو الحسن المولي حسنعليّ التستريّ ابن عبد اللّه الأصفهانيّ الفاضل الكامل الفقيه المعروف في عصر السلطان صفيّ الصفويّ، و الشاه عبّاس الثاني، مؤلّف كتاب التبيان في الفقه، و رسالة في حرمة صلاة الجمعة في الغيبة، المتوفّي سنة 1075 ذكر في تاريخ وفاته هذا المصرع: «علم علم بر زمين افتاد»(2).

«3»- العالم الفاضل الجليل النبيل القاضي أمير حسين، كذا وصفه في رياض العلماء و قال: هو من مشايخ الأستاد الاستناد(3).

«4»- العالم المتبحّر الجليل المولي خليل بن الغازيّ القزوينيّ، المتولّد سنة 1001 و المتوفّي سنة 1089، شارح كتاب الكافي‌(4).

«5»- الفاضل الصالح ابن عمّة والده الشيخ عبد اللّه ابن الشيخ جابر العامليّ، قال في أمل الآمل‌(5): كان فاضلا عالما عابدا فقيها(6).

اساتید علامه مجلسی در درایة الحدیث

علامه مجلسی در نزد عده بسیاری از حاملان علم، ادب، فقه و درایت شاگردی کرده و از آنها روایت نقل نموده که از جمله آنها عبارتند از:

1. شیخ عالم و فاضل قاضی ابوشریف اصفهانی؛ در کتاب «امل الآمل» صفحه 74 آمده است: او عالم و فاضل بود که مولانا محمد باقر مجلسی،(7)

از او روایت نقل نموده است.

2.

عالم حاذق و فقیه، ابوالحسن مولی حسنعلی تستری فرزند عبدالله اصفهانی؛ فاضل و کامل و فقیه مشهور در عصر سلطان صفی صفوی و شاه عباس دوم، مؤلف کتاب «التبیان فی الفقه» و رساله‌ای در حرمت نماز جمعه در عصر غیبت، متوفای سال 1075 که در تاریخ وفاتش این مصرع ذکر شده است: «علم علم بر زمین افتاد.»(8)

3.

عالم فاضل و جلیل بزرگوار قاضی امیر حسین؛ وصف او در «ریاض العلما» آمده و می‌گوید: «او از مشایخ و استاد سند ما می‌باشد.»(9)

4.

عالم حاذق و جلیل مولی خلیل بن غازی قزوینی؛ متولد سال 1001 و متوفای سال 1089 که شارح کتاب «کافی» است.(10)

5.

فاضل صالح، پسر عمه پدر علامه، شیخ عبدالله بن شیخ جابر عاملی؛ در امل الآمل(11)آمده: فاضل، عالم، عابد و فقیه بود.(12)


1) المستدرك ج 3 ص 213، و تأمل في ذلك و نقل عن صاحب الرياض: ان أستاده المجلسيّ يروي عن والده عنه كما صرّح صاحب الامل في الفائدة الخامسة من كتابه الوسائل بذلك.

2) المستدرك ج 3 ص 213 و يوجد ترجمته في ص 39 من أمل الآمل و قال: نروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ عنه، و ذكر عن سلافة العصر أنّه توفّي سنة 1029، و أورد صاحب الرياض ذلك في كتابه و لم يتعرض عليه.

3) المستدرك ج 3 ص 312.

4) المستدرك ج 3 ص 213 و يوجد ترجمته مع التبجيل و الاطماء في ص 44 من أمل الآمل و في جامع الرواة ج 1 ص 298.

5) أمل الآمل ص 20، و فيه: يروي عن تلامذة الشيخ عليّ بن عبد العالي العاملي الكركي.

6) المستدرك ج 3 ص 416.

7) . مستدرک 3/203 در این نکته تامل کنید. نقلی از صاحب ریاض است که: «استادش مجلسی از پدرش روایت کرده است.» همان طور که صاحب «الامل» در فائده پنجم کتاب وسائل به این نکته تصریح کرده است.

8) . مستدرک 3/213 و ترجمه‌ای از او در کتاب أمل الآمل: 39 آمده که می‌گوید: «مولانا محمد باقر مجلسی روایت از او نقل می‌کند.» همچنین از کتاب «سلافۀ العصر» ذکر شده که او متوفای سال 1029 است. این مطلب را صاحب ریاض در کتابش آورده و اعتراضی به آن نکرده است.

9) . مستدرک 3/312

10) . مستدرک 3/213، شرح حالی از او با بزرگی و احترام در أمل الآمل: 44 و در جامع الروات 1/298 آمده است.

11) . أمل الآمل:20 و در آن آمده است: «از شاگردان شیخ علی بن عبدالعالی عاملی کرکی روایت می‌کند.»

12) . مستدرک 3/416

«6»- السيّد الجليل الشريف الأمير شرف الدين عليّ بن حجّة اللّه بن شرف الدين الطباطبائيّ الشولستانيّ، مؤلّف كتاب توضيح المقال في شرح الاثني عشريّة في الصلاة لصاحب المعالم، المتوفّي سنة 1060(1)المجاور بالمشهد المقدّس الغرويّ حيّا و ميّتا(2).

«7»- السيّد الأمجد السيّد نور الدين عليّ بن عليّ بن الحسين بن أبي الحسن الحسينيّ الموسويّ العامليّ، المجاور لبيت الحرام حيّا و ميّتا، طيّب اللّه تربته، أجاز له بالمراسلة مع الشيخ الثقة عليّ بن السنديّ البحرانيّ،(3)ولد سنة 970، و توفّي سنة 1068 له شرح المختصر النافع، و الفوائد المكّيّة، و شرح الاثني عشريّة للشيخ البهائي و غيرها.

«8»- الشيخ الجليل النبيل الشيخ عليّ ابن العالم النحرير الشيخ محمّد ابن المحقّق البصير الشيخ حسن ابن الشهيد الثاني، صاحب التصانيف الرائقة كشرح الكافي، و الدرّ المنثور و غيرها ولد سنة 1013 أو 14 و توفّي سنة 1103 و قد بلغ التسعين‌(4).

«9»- الفاضل النحرير و المتبحّر الجليل السيّد علي خان ابن السيّد نظام الدين أحمد بن محمّد معصوم الحسينيّ الشيرازيّ المدنيّ، شارح الصحيفة و الصمديّة، و صاحب كتاب سلافة العصر و درجات الرفيعة في طبقات الإماميّة و أنوار الربيع في أنواع البديع و غيرها من التصانيف الرائقة، المتولّد سنة 1057، و المتوفّي سنة 1120(5).

«10»- السيّد الفاضل الأجلّ الأكمل الأمير فيض اللّه ابن السيّد غياث الدين محمّد الطباطبائيّ القهبائيّ‌(6)الّذي يروي عن السيّد الجليل السيّد حسين الكركيّ المفتي.

«11»- والده المعظّم البحر الخضم، وحيد عصره، فريد دهره، محمّد تقيّ المجلسي‌(7).

‌6. سید جلیل و شریف امیر شرف الدین علی بن حجت الله بن شرف الدین طباطبایی شولستانی؛ مؤلف کتاب «توضیح المقال» در شرح «اثنی عشریۀ فی الصلاه» از صاحب معالم، متوفای سال 1060 (8)

اجازه مجلسی از اردبیلی.(9)

7.

سید بزرگوار سید نورالدین علی بن علی بن حسین بن الحسن حسینی موسوی عاملی؛ که در زنده بودن و مرگ مجاور بیت الله الحرام بود «که خداوند تربتش را پاک گرداند» در نامه‌ای به شیخ ثقه علی بن سندی بحرانی اجازه‌ای برای او صادر کرد.(10)متولد سال 970 و متوفای سال 1068 می‌باشد. آثار او عبارتند از «شرح مختصر النافع»، «فوائد المکیّه» و شرح «اثنی عشریه» از شیخ بهایی و کتاب‌های دیگر.

8.

شیخ جلیل و بزرگوار شیخ علی پسر عالم حاذق شیخ محمد پسر محقق بصیر شیخ حسن بن شهید ثانی؛ صاحب تالیفات ناب مانند «شرح کافی»، «درر المنثور» و دیگر کتاب‌ها که در سال 1013 یا 1014 متولد و متوفای 1103 می‌باشد که سن او به نود رسیده بود.(11)

9.

فاضل حاذق و زبردست و جلیل سید علی خان بن سید نظام الدین احمد بن معصوم حسینی شیرازی مدنی؛ شارح صحیفه و صمدیه، صاحب کتاب «سلافۀ العصر» و «درجات الرفیعه» در طبقات امامیه و «انوار الربیع» در انواع بدیع و دیگر کتاب‌ها از تصانیف ناب، متولد سال 1057 و متوفای 1120 می‌باشد.(12)

10.

سید فاضل و جلیل القدر و کامل امیر فیض الله بن سید غیاث الدین محمد طباطبایی قهبایی؛ (13)

که از سید جلیل سید حسن کرکی، صاحب فتوا روایت می‌کند.

11. پدر بزرگوارش اقیانوس علم، یگانه عصر و بی نظیر دوران محمد تقی مجلسی.(14)

1) المستدرك ج 3 ص 409، و في ص 55 من امل الامل: شرف الدين الحسيني الشولستاني كان عالما فاضلا محققا شاعرا أديبا نروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ عنه.

2) إجازة المجلسيّ للاردبيلي راجع جامع الرواة ج 2 ص 551.

3) اجازة المجلسيّ للاردبيلي راجع جامع الرواة ج 2 ص 551، و له ترجمة مع الاكبار و التبجيل و الثناء في أمل الآمل ص 21، و في المستدرك ج 3 ص 389، و في السلافة.

4) راجع الفيض القدسي و المستدرك ج 3 ص 409، و امل الامل ص 22.

5) راجع خاتمة المستدرك ص 386 و 409، و امل الامل ص 51.

6) خاتمة المستدرك ص 412.

7) سيأتي ترجمته مفصلا.

8) . مستدرک 3/409، در کتاب أمل الآمل: 55 آمده: «شرف الدین حسینی شولستانی عالم، فاضل، محقق، شاعر وادیب که مولانا محمد باقر مجلسی از او روایت کرده است.» که در زنده بودن و در مرگ، مجاور نجف اشرف بود.

9) . رجوع کنید به جامع الروات 2/551

10) . اجازه مجلس از اردبیلی. رجوع کنید به جامع الروات 5/551، در ترجمه او با بزرگ شمردن و ثنا گویی در أمل الآمل:21 و در مستدرک 3/389 و در سلافه مطالبی آمده است.

11) . رجوع کنید به فیض قدسی و مستدرک 3/409 و أمل الآمل:22

12) . رجوع کنید به خاتمۀ مستدرک: 386 و 409 و أمل الآمل: 22

13) . خاتمه مستدرک: 412

14) . شرح حال او در آینده مفصلاً خواهد آمد.

«12»- شيخ المحدّثين محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ صاحب كتاب الوسائل‌(1).

«13»- سيّد الحكماء و المتألّهين، النحرير الأفخم آغا ميرزا رفيع الدين محمّد بن حيدر الحسينيّ الحسنيّ الطباطبائيّ النائينيّ صاحب الرسائل و الحواشي الكثيرة الّتي منها حواشيه علي الكافي، و صرّح المولي الأردبيليّ في جامع الرواة(2)بأنّه كان أفضل عصره، توفّي سنة 1099(3).

«14»- السيّد السند، المحدّث النحرير، السيّد محمّد المشتهر بسيّد ميرزا الجزائريّ ابن شرف الدين عليّ بن نعمة اللّه الموسويّ، صاحب جوامع الكلم في الحديث. قال في أمل الآمل ص 64: كان من فضلاء المعاصرين، عالما فقيها محدّثا حافظا عابدا، من تلامذة الشيخ محمّد بن خاتون العامليّ ساكن حيدرآباد، نروي عنه‌(4).

«15»- العالم الفاضل الصالح، المولي محمّد شريف بن شمس الدين محمّد الرويدشتيّ الأصفهانيّ‌(5).

«16»- العالم العلّام، و المولي المعظّم القمقام، فخر المحقّقين، الزاهد المجاهد، المولي محمّد صالح ابن المولي أحمد السرويّ الطبرسيّ، المدقّق المحقّق، الجامع الماهر

12.

شیخ المحدثین محمد بن حسن حر عاملی مؤلف کتاب «الوسائل.»(6)

13.

سید حکیمان و الهی دانان، حاذق عالیمقام آغا میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی حسنی طباطبایی نائینی؛ مؤلف «الرسائل» است و حاشیه‌های زیادی دارد که می‌توان به حاشیه بر کافی اشاره کرد. اردبیلی در جامع الروات(7)تصریح کرده که او فاضل‌ترین روزگارش بوده است. متوفای سال 1099 می‌باشد.(8)

14.

سید سند، محدث حاذق سید محمد مشهور به سید میرزا جزائری بن شرف الدین علی بن نعمت الله موسوی؛ صاحب کتاب «جوامع الکلم» در حدیث می‌باشد. در امل الآمل صفحه شصت و چهار آمده است: از فضلای معاصر، عالم، فقیه، محدث، حافظ و عابد که از شاگردان شیخ محمد بن خاتون عاملی ساکن حیدرآباد دکن که از او روایت کرده است.(9)

15.

عالم فاضل و صالح مولی محمد شریف بن شمس الدین محمد رویدشتی اصفهانی.(10)

16.

عالم علامه و بزرگوار و بخشنده، افتخار محققین، زاهد جهادگر، مولی محمد صالح بن مولی احمد سروی طبرسی؛ محقق دقیق و جامع و زبردست


1) المستدرك ج 3 ص 390 و 409. أمل الآمل ص 60 في ترجمة المجلسيّ. و في خاتمة الوسائل في الفائدة الخامسة قال: هو آخر من أجازني و أجزت له.

2) ج 1 ص 321 وصفه فيه بقوله: فريد عصره، وحيد دهره، قدوة المحققين، سيد الحكماء و المتألهين، برهان أعاظم المتكلّمين، و أمره في جلالة قدره و عظم شأنه و سمو رتبته و تبحره في العلوم العقليّة و دقة نظره و اصابة رأيه و حدسه و ثقته و أمانته و عدالته أشهر من أن يذكر ا ه. ثمّ ذكر مصنّفاته و أرخ عام وفاته سنة 1079 في شهر شوال. و قال صاحب الروضات: توفي بأصبهان في سابع شوال سنة ثمانين. و قيل اثنتين و ثمانين بعد الألف من الهجرة و هو في سن خمس و ثمانين سنة.

3) المستدرك ج 3 ص 409.

4) المستدرك ج 3 ص 409.

5) المستدرك ج 3 ص 409 و فيه: هو والد العالمة المحدثة حميدة، ثمّ ذكر من رياض العلماء ترجمتها مشفوعا بالثناء الجميل و الاكبار، و قال: لها حواشي و تدقيقات علي كتب الحديث كالاستبصار تدل علي غاية فهمها و دقتها و اطلاعها و خاصّة فيما يتعلق بالرجال، توفيت سنة 1087.

6) . مستدرک 3/390 و409. أمل الآمل:60 و در شرح حال مجلسی و در خاتمه وسائل در فائده پنجم می‌گوید: «او آخرین کسی بود که اجازه خواست و به او اجازه دادم.»

7) . او را چنین وصف کرده است: «بی نظیر دوران، یگانه عصر، پیشوای محققین، سید حکیمان و الهی دانان، دلیل بزرگان متکلمین، و در بزرگی قدر و والایی شأن و مقام و مرتبه و مهارتش در علوم عقلی و نظر دقیق و صائب و وثاقت و امانت و عدالت مشهورتر از آن است که ذکر شود.» بعد تصنیفاتش را ذکر می‌کند و تاریخ فوتش را سال 1079 در ماه شوال می‌داند. صاحب روضات الجنات می‌گوید: «در اصفهان در هفتم شوال سال 1082 هجری فوت کرد که در سن 85 سالگی بود.»

8) . مستدرک 3/409

9) . مستدرک 3/409

10) . مستدرک 3/409 آورده است: «او پدر عالمه محدثه حمیده است.» سپس از ریاض العلماء شرح حال او را با تعریف و تمجید و بزرگواری نقل می‌کند و می‌گوید: «از این عالمه حواشی دقیقی بر کتاب‌های حدیثی مثل استبصار موجود است که دلالت بر نهایت فهم، دقت، و اطلاع او خصوصاً بر مباحث رجالی دارد. وی در سال 1087 فوت کرد.»

في المعقول و المنقول، الناقد في أخبار آل الرسول عليهم السّلام، شارح الكافي، المتوفّي سنة 1081(1).

«17»- العالم الجليل النبيل، عين الطائفة و وجهها، المولي محمّد طاهر بن محمّد حسين الشيرازيّ النجفيّ القمّيّ، صاحب المؤلّفات الرشيقة النافعة كشرحه علي التهذيب، و حكمة العارفين، و الأربعين في الإمامة، و تحفة الأخبار بالفارسيّة في فضائح الصوفيّة و غيرها، المتوفّي سنة 1098(2).

«18»- السيّد الخبير الفاضل الأمير محمّد قاسم ابن الأمير محمّد الطباطبائيّ القهبائيّ‌(3).

«19»- المحدّث العلّامة، العالم الفاضل، الفقيه الشهيد بالحرم الإلهي في سنة 1088 السيّد محمّد مؤمن بن دوست محمّد الحسينيّ الأسترآباديّ المجاور بمكّة المعظّمة صهر المحدّث الأسترآباديّ، له كتاب الرجعة(4).

«20»- العالم الفاضل المتبحّر المحدّث العارف الحكيم المولي محمّد بن الشاه مرتضي ابن الشاه محمود المدعوّ بمحسن المشتهر بالفيض الكاشانيّ، صاحب الوافي و الصافي و المفاتيح و غيرها، المتوفّي سنة 1091 عن 84(5).

«21»- العالم الصالح الفاضل المولي محمّد محسن بن محمّد مؤمن الأسترآباديّ‌(6).

در علوم عقلی و نقلی، بررسی کننده در اخبار آل رسول:، شارح کافی که متوفای سال 1081 می‌باشد.(7)

17.

عالم جلیل و بزرگوار، چشم و آبروی طائفه، مولی محمد طاهر بن محمد حسین شیرازی نجفی قمی؛ صاحب تالیفات سودمند مثل «شرح بر تهذیب» و «حکمت العارفین» و «الاربعین» در امامت و «تحفۀ الاخبار» به زبان فارسی در رسوایی صوفیه و دیگر کتاب‌ها. او متوفای سال 1098 می‌باشد.(8)

18.

سید آگاه و فاضل امیر محمد قاسم بن امیر محمد طباطبایی قهبایی.(9)

19.

محدث علامه، عالم و فاضل فقیه و شهید در حرم الهی در سال 1088، سید محمدمؤمن بن دوست محمد حسینی استرآبادی؛ که در مجاورت مکه معظمه بود. وی داماد محدث استرآبادی است و کتاب «الرجعت» از اوست.(10)

20.

عالم و فاضل و زبردست و محدث عارف حکیم مولی محمد بن شاه مرتضی بن شاه محمود معروف به محسن و مشهور به فیض کاشانی؛ صاحب کتاب‌های «الوافی» و «الصافی» و «المفاتیح» و دیگر کتاب‌ها، متوفای سال 1091 در هشتاد و چهار سالگی.(11)

21.

عالم صالح و فاضل مولی محمد محسن بن محمد مومن استرآبادی.(12)


1) المستدرك ج 3 ص 412 ترجمه الشيخ الحرّ في ص 64 من أمل الآمل، و أرّخ المولي الأردبيليّ عام وفاته 1086 و بالغ في مدحه و الثناء عليه. راجع جامع الرواة ج 2 ص 131.

2) المستدرك ج 3 ص 409، و أورد أسماء مؤلّفاته في فيض القدسي، و اطراه الشيخ الحرفي ص 64 من أمل الآمل و بالغ في توثيقه و اكباره كالمولي الأردبيليّ في رجاله راجع جامع الرواة ج 2 ص 133.

3) المستدرك ج 3 ص 409، اجازة المجلسيّ للاردبيلي. راجع جامع الرواة ج 2 ص 550.

4) المستدرك ج 3 ص 388 و 410 و يوجد ترجمته في ص 67 من أمل الآمل.

5) المستدرك ج 2 ص 421، و ترجمه الشيخ الحرفي ص 68 من أمل الآمل.

6) المستدرك ج 3 ص 409. اقول: يوجد ذكر عدة منهم في الفائدة الخامسة من آخر الوسائل و في جامع الرواة ج 2 ص 550.

7) . مستدرک 3/412. شرح حال او را شیخ حر در أمل الآمل: 64 آورده و مولی اردبیلی تاریخ وفاتش را سال 1086 نوشته و در مدح و ثنای او مبالغه کرده است. رجوع کنید به جامع الروات 2/131

8) . مستدرک 3/409. اسامی تالیفاتش در فیض قدسی آمده است و شیخ حر در أمل الآمل: 64 مانند مولی اردبیلی در رجالش، در توثیق و بزرگی او مبالغه نمودند. رجوع کنید به جامع الروات 2/133

9) . مستدرک 3/409، اجازه مجلسی از اردبیلی. رجوع کنید به جامع الروات 2/550

10) . مستدرک 3/4388.410 و زندگی او در أمل الآمل: 67 موجود است.

11) . مستدرک 2/421 و زندگی او توسط شیخ حر در أمل الآمل: 68 آمده است.

12) . مستدرک 3/409 ذکر عده‌ای از اساتید و مشایخ در فائده پنجم در پایان وسائل و جامع الروات 2/550 آمده است.

تلامذته و من روي عنه

تتلمذ عليه عدّة كثيرة من علماء الطائفة و كان مجلس درسه مجمعا للفضلاء، و كان يحضره علي ما قيل: ألف رجل أو أكثر، أورد العلّامة النوريّ في الفيض القدسيّ، إليك أسماؤهم:

«1»- المولي الفاضل الصالح التقيّ الزكيّ مولانا إبراهيم الجيلانيّ كذا وصفه شيخه، و أجازه بخطّه في آخر مجموعة من رسائله و رسائل والده.

«2»- العالم الجليل و الحبر النبيل السيّد إبراهيم ابن الأمير محمّد معصوم القزوينيّ والد السيّد الأكمل السيّد حسين القزوينيّ، ذكره آية اللّه بحر العلوم في إجازته للسيّد حيدر ابن السيّد حسين اليزديّ.

«3»- أبو أشرف الأصفهانيّ، قال في أمل الآمل: عالم فاضل يروي عن مولانا محمّد باقر المجلسيّ.

«4»- الفاضل الصالح السعيد الحاجّ أبو تراب.

«5»- العالم العامل، الفاضل الكامل، أفقه المحدّثين الشريف العدل المولي أبو الحسن ابن محمّد طاهر بن عبد الحميد الفتّونيّ النباطيّ العامليّ الأصفهانيّ الغرويّ، و كانت أمّه اخت السيّد الأمير محمّد صالح الآتي ذكره‌(1)، و هو جدّ صاحب الجواهر، له تفسير مرآة الأنوار و غيره، توفّي في أواخر عشر الأربعين بعد المائة و الألف‌(2).

«6»- العالم الأمجد، الفاضل الأرشد، الشيخ أحمد ابن الشيخ محمّد بن يوسف الخطّيّ البحرانيّ، مؤلّف رياض الدلائل و حياض المسائل و غيرها، بالغ شيخه العلّامة في إجازته له في توصيفه توفّي سنة 1121.

«7»- المولي الفاضل الكامل الصالح المتوقّد الذكيّ الألمعيّ مولانا جمشيد بن محمّد زمان الكسكريّ، كذا وصفه شيخه بخطّه في آخر الفقيه الّذي قرأه عليه. و بخطّه

شاگردان و کسانی که از علامه روایت نقل کرده اند

عده زیادی از عالمان نزد او شاگردی کرده‌اند و جلسه درس او مجمعی برای فضلا بوده است. و چنان چه گفته‌اند در محضر درس او هزار مرد یا بیشتر شرکت داشتند که علامه نوری در «فیض قدسی» آنها را آورده است. اسامی آنان چنین است:

1.

مولی فاضل، صالح، متقی و پرهیزگار مولای ما ابراهیم گیلانی؛ استادش او را چنین وصف کرده و اجازه‌ای به او داده که به خط استاد در پایان مجموعه رساله‌های او و رساله‌های پدرش موجود می‌باشد.

2.

عالم جلیل و دانشمند بزرگوار سید ابراهیم بن امیر محمد معصوم قزوینی پدر سید کامل، سید حسین قزوینی؛ آیت الله بحرالعلوم در اجازه‌اش به سید حیدر بن سید حسین یزدی نام او را ذکر کرده است.

3.

ابواشرف اصفهانی؛ در امل الآمل می‌گوید: «عالم فاضل که از مولای ما محمد باقر مجلسی روایت می‌کند.»

4.

فاضل صالح و سعادتمند حاج ابوتراب.

5.

عالم عامل، فاضل کامل، فقیه‌ترین محدثین عادل، مولی ابوالحسن بن محمد طاهر بن عبدالحمید فتوّنی نباطی عاملی اصفهانی غروی؛ مادرش خواهر سید امیر محمد صالح است که ذکرش در آینده می‌آید.(3)او جدّ صاحب جواهر است و تفسیر «مرآت الانوار» و غیر از این کتاب‌های از اوست. وی در دهه آخر سال 1140 درگذشت.(4)

6.

عالم با عظمت، فاضل بزرگ، شیخ احمد بن شیخ محمد بن یوسف خطّی بحرانی؛ مؤلف «ریاض الدلائل و حیاض المسائل» و غیر این کتاب است. استادش علامه در اجازه‌ای که به او داده، در وصف او مبالغه نموده است. او در سال 1121 درگذشت.

7.

مولی فاضل، کامل، صالح، روشنگر، با ذکاوت و هوشیار، مولای ما جمشید بن محمد زمان کسکری؛ استادش به خط خود در پایان کتاب «الفقیه» که برایش خوانده بود، او را توصیف کرده است. همچنین به خطّ علامه;


1) تحت الرقم 34.

2) أورده أيضا العلامة الرازيّ في ج 1 ص 149 من الذريعة، و ذكر له من العلّامة المجلسيّ اجازتين، تاريخ احدهما ثالث ربيع الأوّل سنة 1107، و ثانيهما شهر شعبان سنة 1096.

3) . در ذیل شماره 34 آمده است.

4) . علامه رازی در جلد اول صفحه 149 الذریعه نامش را آورده است و برای او دو اجازه از علامه مجلسی نقل شده که تاریخ یکی از آنها سوم ربیع الاول سال 1077 و دومین آنها در ماه شعبان 1096 می‌باشد.

رحمه اللّه أيضا في آخر كتاب الأطعمة من التهذيب: أنهاه المولي الفاضل الصالح الزكيّ مولانا جمشيد الكسكريّ وفّقه اللّه تعالي سماعا و تصحيحا و تدقيقا في مجالس آخرها بعض أيّام شهر محرّم الحرام من سنة 1098 فأجزت له روايته عنّي بأسانيدي المتّصل إلي المؤلّف العلّامة قدّس اللّه روحه.

«8»- الشيخ العالم العامل البارع التقيّ الزكيّ الألمعيّ الشيخ حسن بن النديّ البحرانيّ، وصفه شيخه في إجازة له وجدتها بخطّه في آخر أصول الكافي الّذي كان بخطّ التلميذ المذكور و قد قرأه عليه.

«9»- الشيخ الجليل، العلّامة الربّانيّ، الزاهد الورع، الشيخ سليمان بن عبد اللّه ابن عليّ بن الحسن بن أحمد بن يوسف بن عمّار الماحوزيّ البحرانيّ، صاحب البلغة و المعراج في الرجال، و الأربعين في الإمامة، و هو كما في اللّؤلؤة أحسن تصانيفه توفّي سنة 1027.

«10»- العالم المتبحّر النقّاد، المضطلع الخبير البصير، الّذي لم ير مثله في الاطّلاع علي التراجم، آغا ميرزا عبد اللّه ابن العالم الجليل عيسي بن محمّد صالح الجيرانيّ التبريزيّ ثمّ الأصفهانيّ، الشهير بالأفنديّ، مؤلّف كتاب رياض العلماء، و الصحيفة الثالثة. قال في آخر باب ألقاب كتاب رياض العلماء: اعلم أنّ لنا طرقا عديدة إلي كتب الأصحاب، أسدّها و أقومها و أقواها و أعلاها و أقربها ما نروي عن الأستاد الاستناد مولانا محمّد باقر المجلسيّ، عن الشيخ الجليل عبد اللّه ابن الشيخ جابر العامليّ ابن عمّة والدة الأستاد، عن جدّ والد الأستاد من طرف أمّه و هو الشيخ الجليل مولانا كمال الدين درويش محمّد ابن الشيخ حسن النطنزيّ، عن الشيخ عليّ الكركيّ.

«11»- الفاضل الصالح المولي عبد اللّه المدرّس ببعض المدارس في المشهد الرضويّ، قال في الرياض: هو من تلامذة الأستاد الاستناد أيّده اللّه تعالي، قد قرأ عليه في أوان مجاورته- سلّمه اللّه تعالي- بتلك الروضة المقدّسة، ثمّ لمّا خرج حفظه اللّه تعالي سافر معه إلي الأصبهان و قرأ عليه بها أيضا شطرا من كتب الفقه و الحديث. و في أمل الآمل: مولانا عبد اللّه بن شاه منصور القزوينيّ مولدا الطوسيّ مسكنا كان فقيها مدرّسا، له شرح

در پایان کتاب اطعمه از کتاب «التهذیب» آمده است: «قرائت کردم تا اینجای کتاب را برای مولای فاضل و صالح پاک سیرت مولای ما جمشید کسکری «خداوند او را موفق بدارد» جهت شنیدن و تصحیح و دقت در آن، در چند مجلس که آخرین آن در بعضی از روزهای ماه محرم الحرام از سال 1098 بود و اجازه دادم از من روایت کند به همه اسانیدی که از من به مؤلف علامه1می‌رسد.»

8.

شیخ عالم، عامل و استاد متقی و وارسته و هوشیار شیخ حسن بن ندی بحرانی؛ استادش او را در اجازه‌ای به او توصیف کرده که آن را به خطّ او در پایان نسخه‌ای از اصول کافی که به خط شاگردش می‌باشد یافتیم، و شاگرد آن را نزد علامه قرائت کرده است.

9.

شیخ جلیل، علامه ربّانی، زاهد وارسته، شیخ سلیمان بن علی بن حسن بن احمد بن یوسف بن عمّار ماحوزی بحرانی؛ صاحب «البلغه» و «المعراج» در رجال و «الاربعین» در امامت است که چنان چه در الؤلؤۀ آمده، از بهترین کتاب‌های اوست. در سال 1027 درگذشت.

10.

عالم زبردست و نقّاد، مستحکم و آگاه و بصیر، که در آگاهی از تراجم مانند او دیده نشده است، آغا میرزا عبدالله فرزند عالم جلیل عیسی بن محمد صالح جیرانی تبریزی و سپس اصفهانی، مشهور به آفندی؛ نویسنده کتاب «ریاض العلماء» و «الصحیفه الثالثه». در پایان باب القاب کتاب ریاض العلماء می‌گوید: «بدان، برای ما جهت رسیدن به کتاب‌های اصحاب راه‌های متعددی هست که محکم‌ترین، با دوام‌ترین، قوی‌ترین، و والاترین و نزدیک‌ترین آنها آن است که ما روایت می‌کنیم از استاد مستندات مولای ما محمد باقر مجلسی از شیخ جلیل، عبدالله بن شیخ جابر عاملی پسر عمه پدر استاد، از جدّ پدر استاد از سوی مادر که او شیخ جلیل مولای ما کمال الدین درویش محمد بن شیخ حسن نطنزی می‌باشد از شیخ علی کرکی.

11.

فاضل صالح، مولی عبدالله که از مدرسین بعضی از مدارس مشهد رضوی می‌باشد؛ در ریاض می‌گوید: «او از شاگردان استاد سند «که خداوند او را تأیید فرماید» می‌باشد که دروس را نزد او در اوائلی که استاد «که خداوند او را سلامت بدارد» در آن روضه مقدسه مجاورت داشت خوانده است. سپس هنگامی که استاد «که خداوند او را حفظ فرماید» از آن روضه خارج شد و با او به اصفهان مسافرت کرد و نزد او مقداری از کتاب‌های فقه و حدیث را خواند.» در امل الآمل می‌گوید: «مولای ما عبدالله بن شاه منصور متولد قزوین و ساکن طوس از فقیهان مدرّس بود. از تالیفات او شرح

ألفيّة ابن مالك فارسيّ، و رسالة في إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السّلام فارسيّة سمّاه الغديريّة، من المعاصرين. انتهي. قال صاحب الرياض: لم نعرف رجلا معاصرا بهذا الاسم سوي المولي عبد اللّه المدرّس.

«12»- الفاضل المتتبّع، الخبير النقّاد، الشيخ عبد اللّه بن نور الدين صاحب العوالم في مجلّدات كثيرة شائعة.

«13»- الفاضل المولي الرضيّ الزكيّ عبد اللّه اليزديّ.

«14»- السيّد الفاضل الموفّق المسدّد مير عبد المطّلب قرأ عليه أصول الكافي إلي آخره و مدحه في آخره بما ذكرنا في سادس شهر شوّال سنة 1074.

«15»- السيّد الجليل آغا ميرزا علاء الدين محمّد گلستانه.

«16»- السيّد الأيّد، الحسيب النسيب، اللّبيب الأديب، الفاضل الكامل، المتوقّد البارع الألمعيّ الأمير عليّ خان الجرفادقاني، كذا ذكره شيخه بخطّه في آخر كتاب التهذيب الّذي قرأه عليه في مجالس آخرها شهر جمادي الأولي سنة 1097.

«17»- تاج الفضلاء، فخر النجباء الأزكياء، صدر الدين السيّد علي خان الشيرازيّ شارح الصحيفة.

«18»- العالم الكامل السيّد عليّ ابن السيّد محمّد الأصفهانيّ، المعروف بالإماميّ ابن السيّد أسد اللّه ابن السيّد أبي طالب مؤلّف كتاب التراجيح في الفقه، و هو كما في الرياض يقرب من ثلاث مائة ألف بيت، ذكر فيه أقوال جميع الفقهاء، و كتاب ترجمة الشفاء لابن سينا بالفارسيّة، كتاب ترجمة الإشارات بالفارسيّة، و كتاب هشت بهشت و هو ترجمة ثمانية كتب من كتب أصحابنا كالخصال و إكمال الدين و العيون و الأمالي.

«19»- الفاضل العلّام، فلّاق رءوس أهل الحكمة و الكلام الفاضل الأجلّ مولانا علي أصغر المشهديّ الرضويّ، وصفه الفاضل الشيخ عبد النبيّ صاحب تتميم أمل الآمل في إجازته لبحر العلوم، و صرّح بأنّه من تلامذة العلّامة المجلسيّ و المحقّق آغا جمال الدين.

«20»- السيّد السند، و الشريف الأمجد، و العالم المؤيّد، جامع الكمالات،

«الفیه ابن مالک» به زبان فارسی و رساله‌ای در اثبات امامت امیرالمومنین «علیه السلام» به فارسی است که نام آن «الغدیریه» می‌باشد و از معاصرین است.» صاحب الریاض می‌گوید: «مردی از معاصرین به این اسم را نمی‌شناسیم، مگر مولی عبدالله مدرّس باشد.»

12.

فاضل اهل تحقیق و تتبع، آگاه و نقّاد، شیخ عبدالله بن نورالدین نویسنده «العوالم» در مجلدات بسیار.

13.

فاضل، راضی به رضای الهی و با تقوا مولی عبدالله یزدی.

14.

سیّد فاضل، موفق و پایدار میر عبدالمطلب که اصول کافی را تا آخر نزد او خواند و در آخرش او را مدح کرد، بنا بر آنچه که در ششم ماه شوال سال 1074 ذکر کردیم.

15.

سید جلیل، آغا میرزا علاءالدین محمد گلستانه.

16.

سید مورد تائید، با حسب و نسب، خردمند و ادیب، فاضل کامل، روشنگر، ماهر و هوشیار، امیر علی خان جردفادقانی؛ استادش به خط خود او را در پایان کتاب «التهذیب» ذکر کرده که در جلساتی آن را نزد استاد خوانده است که آخرین آنها ماه جمادی الاولی سال 1097 بوده است.

17.

تاج فضلا و افتخار نجیبان و با تقوایان، صدر الدین سید علی خان شیرازی شرح کننده «الصحیفه».

18.

عالم کامل، سید علی بن سید محمد اصفهانی معروف به امامی فرزند سید اسدالله بن سید ابی طالب؛ مؤلف کتاب «التراجیح فی الفقه» است و این کتاب چنان چه در الریاض آمده، نزدیک به سیصد هزار بیت در آن می‌باشد که در آن نظرات همه فقهاء آمده است. همچنین از اوست کتاب ترجمه «الشفاء» از ابن سینا به فارسی و ترجمه کتاب «الاشارات» به فارسی و کتاب «هشت بهشت» که ترجمه هشت کتاب از کتاب‌های اصحاب مثل خصال و اکمال الدین، عیون و امالی می‌باشد.

19.

فاضل و علّامه، شکافنده مسائل مهم حکمت و کلام، فاضل بزرگوار مولای ما علی اصغر مشهدی رضوی؛ شیخ عبدالنبی که از فضلاست و نویسنده تتمه امل الآمل می‌باشد، در اجازه‌اش به بحرالعلوم او را توصیف کرده و تصریح نموده که او از شاگردان علامه مجلسی و محقق آغا جمال الدین می‌باشد.

20.

سید سند، و شریف با عظمت، و عالم مورد تائید، جامع تمام کمالات،

و حائز قصبات السبق في مضمار السعادات، نجل الأكرمين، الأمير عين العارفين الحسينيّ القمّيّ العاشوريّ، وصفه بهذا شيخه العلّامة في آخر المجلّد الأوّل من التهذيب في إجازة كتبها له بخطّه، و صرّح في موضعين من هوامشه أنّه قرأ عليه التهذيب في مجالس آخرها بعض أيّام شهر جمادي الآخرة سنة 1092.

«21»- المولي الأجلّ التقيّ، و الفاضل الكامل اللّوذعي، مولانا محمّد إبراهيم السرياني إجازته مذكورة في كتاب البحار.

«22»- السيّد الموفّق المسدّد، العامل الكامل، الأديب الأريب، الأمير محمّد أشرف صاحب كتاب فضائل السادات.

«23»- العالم الكامل، المحقّق المدقّق، الشيخ محمّد أكمل، صرّح ولده الأستاد الأكبر في إجازته لبحر العلوم.

«24»- شيخ المحدّثين، و أفضل المتبحّرين، الشيخ محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ صاحب كتاب وسائل الشيعة.

«25»- المولي المتبحّر في الأخبار مولانا محمّد حسين الطوسيّ البغجميّ، يروي عنه الشهيد السعيد سيّد نصر اللّه الحائري.

«26»- سبطه العالم الجليل المعظّم الأمير محمّد حسين ابن الأمير محمّد صالح.

«27»- العالم الفاضل المولي محمّد حسين بن يحيي النوريّ صاحب رسالة في صلاة المسافر، و ملخّص الربع الآخر من المجلّد الثامن عشر من البحار، و في آخره: تمّ ما أردنا استخراجه من أبواب المجلّد الآخر لكتاب الصلاة من بحار الأنوار للمحقّق العلّامة مولانا و أستادنا محمّد باقر علم الدين المجلسيّ أعلي اللّه تعالي مجلسه في أعلي عليّين، في ليلة السادس و العشرين من شهر رمضان سنة سبع و عشرين و مائة بعد الألف علي يد المتمسّك بالمصطفين ابن يحيي النوريّ محمّد حسين حامدا مصلّيا. انتهي. قاله محمّد عليّ الكشميريّ في كتاب نجوم السماء.

«28»- المولي الفاضل الذّكي المتوقّد محمّد داود، وصفه كذلك شيخه في آخر فروع الكافي الّذي قرأه عليه و أجازه في رابع ذي الحجّة سنة 1087.

رباینده گوی سبقت در مسیر خوشبختی، از نسل انسان‌های با کرامت، امیر عین العارفین حسینی قمّی عاشوری؛ استاد علامه‌اش در پایان جلد اول از کتاب «التهذیب» در اجازه‌ای که به خط خود به او داده، او را توصیف نمود و در دو جا از حواشی این کتاب تصریح کرده که او در جلساتی تهذیب را نزد من خواند که آخرین آنها بعضی از روزهای ماه جمادی الثانی سال 1092 بوده است.

21.

مولای بزرگوار متقی و فاضل کامل زبان دان، مولای ما محمد ابراهیم سریانی، که اجازه‌اش در کتاب بحار آمده است.

22.

سید موفق و پایدار، عامل و کامل، ادب دان حاذق، امیر محمد اشرف نویسنده کتاب «فضائل السادات».

23.

عالم کامل، محقق دقیق، شیخ محمد اکمل؛ فرزندش استاد بزرگ در اجازه‌اش به بحرالعلوم به این تصریح دارد.

24.

شیخ المحدثین و فاضل‌ترین حاذقان، شیخ محمد بن حسن حرّ عاملی نویسنده کتاب «وسائل الشیعه».

25.

مولای حاذق در روایات، مولای ما محمد حسین طوسی بغجمی؛ از او شهید سعادتمند سید نصرالله حائری روایت می‌کند.

26.

فرزندش عالم جلیل و بزرگوار امیر محمد حسین بن امیر محمد صالح.

27.

عالم فاضل مولی محمد حسین بن یحیی نوری؛ نویسنده «رسالۀ فی صلاۀ المسافر» و خلاصه کننده یک چهارم پایانی جلد هجدهم بحار که در پایان می‌گوید: «تمام شد آنچه را اراده کردیم که استخراج شود از ابواب جلد آخر از «کتاب الصلاۀ» بحارالانوار اثر محقق علامه مولا و استاد ما محمد باقر علم الدین مجلسی «خداوند او را در بالاترین جایگاه بهشت بلند مرتبه قرار دهد» در شب بیست وشش از ماه رمضان سال 1027 به دست کسی که تمسک می‌جوید به قرآن و عترت، محمد حسین فرزند یحیی نوری، در حالی که شکر گزار و ذاکر است.» این را محمد علی کشمیری در کتاب «نجوم السماء» می‌گوید.

28.

مولی فاضل و با ذکاوت و روشنگر، محمد داود؛ استادش در پایان کافی که برای او می‌خوانده، او را توصیف کرده و در چهارم ذی الحجه سال 1087 به او اجازه داده است.

«29»- الفاضل الزكيّ الألمعيّ المولي محمّد رضا ابن المولي محمّد صادق ابن المولي مقصود عليّ المجلسيّ الأصفهانيّ ابن عمّ المجلسيّ، عندي استبصار بخطّه قرأ من أوّله إلي آخره علي شيخه العلّامة، و في آخره إجازة له.

«30»- العالم النحرير المولي محمّد رفيع بن فرج الجيلانيّ المعروف بملّا رفيعا.

«31»- السيّد الفاضل الكامل، الحسيب النسيب، الأديب الأريب اللّبيب، التقيّ الزكيّ، الأمير محمّد صادق المازندرانيّ، كذا وصفه شيخه في إجازته له، رأيتها في آخر الاستبصار الّذي قرأه عليه.

«32»- المولي الفاضل الكامل، الفقيه النبيل، العالم العامل، المحدّث النقيّ، الجليل الفائق آغا محمّد صادق التنكابنيّ ثمّ الأصبهانيّ ابن العالم الجليل العلّامة المولي محمّد ابن عبد الفتّاح كذا وصفه السيّد الأكمل السيّد حسين الخونساريّ في إجازته لبحر العلوم و صرّح بروايته عنه.

«33»- السيّد الفاضل قدوة أرباب التحقيق الأمير محمّد صالح الحسينيّ القزوينيّ.

«34»- العالم العلّامة، و المحقّق الفهّامة، السيّد الأجل الأمير محمّد صالح بن عبد الواسع صهره، صاحب المؤلّفات الأنيقة كشرح الاستبصار، و الذريعة، و روادع النفس، و الحديقة، و حدائق المقرّبين، و غيرها توفّي سنة 1116.

«35»- الفقيه العالم الربّانيّ، الورع التقيّ الثقة العدل الحاجّ محمّد طاهر بن الحاجّ مقصود عليّ الأصبهانيّ.

«36»- المحقّق المدقّق، العلّامة الفهّامة المولي محمّد بن عبد الفتّاح التنكابنيّ المعروف بالسراب، صاحب التصانيف الرائقة الّتي تبلغ ثلاثين ككتاب سفينة النجاة، و رسالة الإجماع و الأخبار، و الرسالة الكبيرة في حكم صلاة الجمعة.

«37»- الفاضل الكامل، المتبحّر الخبير المولي محمّد بن عليّ الأردبيليّ مؤلّف كتاب جامع الرواة، أورد في آخره إجازة العلّامة المجلسيّ له.

«38»- الفاضل الحبر، العالم العامل، الشيخ محمّد فاضل. و كان من تلامذة والده أيضا.

«39»- الفاضل الكامل الفقيه مولانا محمّد قاسم بن محمّد رضا الهزار جريبيّ، كذا وصفه

29.

فاضل متقی و هوشیار، مولی محمد رضا بن مولی محمد صادق بن مولی مقصود علی مجلسی اصفهانی؛ پسر عمه علامه مجلسی. نزد من کتاب «استبصار»ی است که به خطّ او می‌باشد و او آن را از اول تا پایان نزد استادش علامه مجلس خوانده و در پایان هم اجازه‌ای به او داده است.

30.

عالم ماهر مولی محمد رفیع بن فرج گیلانی معروف به ملا رفیعا.

31.

سید فاضل و کامل، دارای حسب و نسب، ادب دان حاذق و خردمند، متقی و پاک امیر محمد صادق مازندرانی؛ استادش در اجازه‌ای که به او داده، توصیف کرده است. این اجازه را در پایان کتاب الاستبصار که نزد استاد می‌خواند، دیده‌ام.

32.

مولی فاضل و کامل، فقیه اصیل، عالم عامل، محدث متقی، بزرگوار و پیروز، آغا محمد صادق تنکابنی و سپس اصفهانی؛ فرزند عالم جلیل علامه مولی محمد بن عبدالفتاح. سید اکمل، سید حسین خونساری در اجازه‌اش به بحرالعلوم او را توصیف کرده و به روایت نمودن از او تصریح کرده است.

33.

سید فاضل و پیشوای اهل تحقیق، امیر محمد صالح حسینی قزوینی.

34.

عالم علامه، محقق بسیار فهم، سید بزرگوار امیر محمد صالح بن عبدالواسع داماد علامه؛ نویسنده تالیفات شگفت انگیز مثل «شرح الاستبصار» و «الذریعه» و «روادع النفس» و «الحدیقه» و «حدائق المقربین» و دیگر کتاب‌ها. وی در سال 1116 درگذشت.

35.

فقیه و عالم ربانی، نیک کردار متقی، موثق و عادل حاج محمد طاهر بن حاج مقصود علی اصفهانی.

36.

محقق دقیق، علامه بسیار فهم، مولی محمد بن عبدالفتاح تنکابنی معروف به سراب؛ نویسنده تالیفات شگفت انگیز که به سی اثر می‌رسد، مثل کتاب «سفینۀ النجات» و رساله «الاجماع و الاخبار» و رساله‌ای بزرگ در حکم نماز جمعه.

37.

فاضل کامل، حاذق آگاه، مولی محمد بن علی اردبیلی؛ نویسنده کتاب «جامع الروات» که در پایان این کتاب، اجازه علامه مجلسی به او را آورده است.

38.

فاضل دانشمند، عالم عامل، شیخ محمد فاضل؛ او از شاگردان پدرش نیز بوده است.

39.

فاضل کامل و فقیه مولای ما محمد قاسم بن محمد رضا هزارجریبی؛

فخر الأواخر آغا باقر الهزار جريبيّ في إجازته لبحر العلوم.

«40»- الفاضل الألمعيّ المولي محمّد قاسم بن محمّد صادق الأسترآباديّ.

«41»- العالم الجليل، المفسّر النبيل، المتبحّر الفاضل اللّوذعي آغا ميرزا محمّد المشهديّ ابن محمّد رضا بن إسماعيل بن جمال الدين القمّيّ صاحب تفسير كنز العرفان في أربع مجلّدات من أحسن التفاسير و أجمعها، رأيت علي ظهر المجلّد الأوّل منه مدحا عظيما و ثناء بليغا من العلّامة المجلسيّ له و لتفسيره، و رأيت عليه إجازته له.

«42»- العالم الفاضل، الزكيّ الألمعي محمّد بن مرتضي الشهير بنور الدين صاحب تفسير الوجيز و درر البحار، ابن اخي المولي محسن الكاشيّ.

«43»- الفاضل المجاهد آية اللّه في الفضل و العلم الأمير محمّد مهديّ ابن السيّد إبراهيم يروي عن المجلسيّ بلا واسطة و بواسطة أبيه.

«44»- الفاضل النبيل الحاجّ محمّد نصير الگلبايگاني، قاله آغا باقر المازندرانيّ في إجازته لبحر العلوم.

«45»- الشيخ الفقيه، العابد الصالح محمّد بن يوسف بن عليّ بن كنبار النعيميّ البلاديّ، الشاعر الماجد الّذي له مقتل أبي عبد اللّه عليه السّلام، الشهيد بأيدي الخوارج في البحرين سنة 1031.

«46»- المولي الفاضل، الصالح الفالح، المتوقّد الذكيّ الألمعيّ مولانا محمود الطبسيّ، كذا وصفه شيخه بخطّه في آخر التهذيب الّذي قرأ عليه، و أجازه في رابع عشر شهر جمادي الأولي سنة 1096، له مختصر شرح النهج لابن أبي الحديد.

«47»- الفاضل التقيّ الصالح الحاجّ محمود بن غياث الدين محمّد الأصبهانيّ.

«48»- الفاضل الصالح مسيح الدين محمّد الشيرازيّ، مدحه شيخه في إجازات البحار بأوصاف حسنة جميلة.

«49»- السيّد الجليل و المحدّث النبيل السيّد نعمة اللّه الجزائريّ، صاحب التصانيف الرائقة، ذكره سبطه الأجلّ السيّد عبد اللّه في إجازته الكبيرة.

فخر الاواخر آغا باقر هزارجریبی در اجازه‌اش به بحرالعلوم او را توصیف کرده است.

40.

فاضل هوشیار مولی محمد قاسم بن محمد صادق استرآبادی.

41.

عالم جلیل و مفسّر اصیل، حاذق و فاضل زبان دان آغا میرزا محمد مشهدی بن محمد رضا بن اسماعیل بن جمال الدین قمّی؛ نویسنده تفسیر «کنز العرفان» در چهار جلد که از بهترین و جامع‌ترین تفاسیر می‌باشد. بر پشت جلد اول این تفسیر یک تعریف بزرگ و تمجید رسا از علامه مجلسی برای او و تفسیرش دیده‌ام و همچنین بر آن اجازه علامه به او را نیز دیدم.

42.

عالم فاضل و پاک و هوشیار محمد بن مرتضی مشهور به نورالدین؛ نویسنده تفسیر «الوجیز» و «درر البحار»، برادر زاده مولی محسن کاشی.

43.

فاضل جهادگر، آیت الله در فضیلت و دانش امیر محمد مهدی بن سید ابراهیم؛ که از علامه مجلسی بدون واسطه و به واسطه پدرش روایت می‌کند.

44.

فاضل اصیل، حاج محمد نصیر گلپایگانی؛ این را آغا باقر مازندرانی در اجازه‌اش به بحرالعلوم گفته است.

45.

استاد فقیه، عابد صالح محمد بن یوسف ین علی بن کنبار نعیمی بلادری؛ شاعر با عظمت که کتاب مقتل حضرت اباعبدالله علیه السلام از اوست. او به سال 1031 در بحرین به دست خوارج به شهادت رسید.

46.

مولی فاضل و صالح رستگار، روشنگر با ذکاوت و هوشیار، مولای ما محمود طبسی؛ استادش به خط خود در پایان کتاب «التهذیب» که در نزد او خوانده، او را توصیف نمود و اجازه‌ای در چهارم ماه جمادی الاول سال 1096 به او داد. کتاب «مختصری از شرح نهج البلاغه» ابن ابی الحدید از اوست.

47.

فاضل متقی و صالح حاج محمود بن غیاث الدین محمد اصبهانی.

48.

فاضل صالح مسیح الدین محمد شیرازی؛ استادش در اجازات بحار او را با اوصاف نیکو و زیبا توصیف کرده است.

49.

سید جلیل و محدث اصیل سید نعمت الله جزائری؛ نویسنده تالیفات شگفت انگیز که فرزند بزرگوارش سید عبدالله آنها را در اجازه بزرگش آورده است.

ولادته

قال الأمير عبد الحسين ابن الأمير محمّد باقر الخاتون‌آباديّ في تاريخ وقائع الأيّام و السنن: إنّ ولادة رئيس المحقّقين علي الإطلاق، و من يجوز عليه هذه المنقبة بالاستحقاق الفاضل العالم الكامل، شيخ الإسلام و المسلمين، مولانا محمّد باقر المجلسيّ في ألف و سبعة و ثلاثين، و تاريخه: «غزل». و في اللؤلؤة و غيره عن حاشية البحار: و من الغريب أنّه وافق تاريخ ولادتي عدد «جامع كتاب بحار الأنوار» كما تفطّن به بعض علمائنا الأخيار.

و قال صاحب مرآة الأحوال: إنّ ولادته كانت في أوّل سنة ألف و ثمانية و ثلاثين.

وفاته و مدفنه

توفّي قدّس سرّه علي ما في وقائع الأيّام و في اللّؤلؤة في 27 شهر رمضان سنة 1111 تاريخه: «غم و حزن». و نقل في الروضات عن كتاب حدائق المقرّبين أنّه توفّي في 27 شهر رمضان سنة 1110، و كان عمره ذاك 73 سنة، و قيل في تاريخ وفاته بالفارسيّة: «مقتداي جهان ز پا افتاد» و أيضا «عالم علم رفت از دنيا» و أيضا «رونق از دين برفت» و أيضا «باقر علم شد روان بجنان» و أحسن ما قيل في هذا المعني قول بعضهم:

ماه رمضان چو بيست و هفتش كم شد*** تاريخ وفات باقر أعلم شد

و دفن رحمه اللّه بأصفهان في الباب القبلي من جامعه العتيق في القبّة الّتي دفن فيها أبوه، و فيها مدفن عدّة من العلماء الأمجاد(1).

ولادت علامه

امیر عبدالحسین بن امیرمحمد باقر خاتون آبادی در کتاب «تاریخ وقایع الایام والسنن» می‌گوید: «ولادت رئیس المحققین و کسی که این منقبت از روی استحقاق بر او اطلاق شده است، فاضل و عالم کامل، شیخ الاسلام و المسلمین مولای ما محمد باقر مجلسی در 1037 بوده است و تاریخش «غزل» می‌شود.»

در کتاب لؤلؤۀ و غیر از آن، از حاشیه بحار نقل کرده‌اند: «از عجایب اینکه تاریخ ولادت من موافق با عدد «جامع کتاب بحار الانوار» باشد، چنان چه تعدادی از علما به آن اشاره داشته‌اند.»

صاحب مرات الاحوال می‌گوید: «ولادتش در اول سال 1038 بوده است.»

وفات و مدفن علامه

بنا بر آنچه که در کتاب «وقایع الایام» و «لؤلؤۀ» آمده است: علامه مجلسی1در بیست و هفت ماه رمضان 1111 وفات نمود و تاریخش «غم و حزن» می‌باشد.

در کتاب روضات الجنات از کتاب «حدائق المقربین» نقل کرده است: «او در بیست و هفتم ماه رمضان 1110 وفات کرده و سن او در آن وقت هفتاد و سه سال بوده است.»

عده‌ای در تاریخ وفات او به فارسی گفته‌اند: «مقتدای جهان ز پا افتاد»، و همچنین «عالم علم رفت از دنیا»، و «رونق از دین برفت»، و «باقر علم شد روان به جنان» و بهترین چیز آنکه در این باره گفته شد:

ماه رمضان چو بیست و هفتش کم شد تاریخ وفات باقر اعلم شد

علامه;در جامع عتیق اصفهان و در باب القبله در مقبره‌ای که پدرش مدفون است، دفن گردید. آنجا مدفن عده‌ای از علماء بزرگ هم می‌باشد.(2)


1) راجع الفيض القدسي و روضات الجنّات ص 123.

2) . رجوع کنید به فیض قدسی و روضات الجنات صفحه 123.

والده المجلسيّ الأول

حياته و كلمات العلماء في حقه

هو محمّد تقيّ بن مقصود عليّ المجلسيّ من أعاظم علماء الإماميّة و أجلّائهم، ذكره العلماء في تراجمهم مقرونا بالحفاوة و الإجلال، مرموقا بعين الإكبار و الاحترام. قال المولي الأردبيليّ: محمّد تقيّ بن المقصود عليّ الملقّب بالمجلسيّ وحيد عصره، فريد دهره، أمره في الجلالة و الثقة و الأمانة و علوّ القدر و عظم الشأن و سموّ الرتبة و التبحّر في العلوم أشهر من أن يذكر، و فوق ما يحوم حوله العبارة، أورع أهل زمانه و أزهدهم و أتقاهم و أعبدهم، بلغ فيضه دينا و دنيا بأكثر أهل زمانه من العوام و الخواصّ، و نشر أخبار الأئمّة صلوات اللّه عليهم بأصفهان جزاه اللّه تعالي خير جزاء المحسنين‌(1).

و قال الشيخ حرّ العاملي في كتابه أمل الآمل ص 610: كان فاضلا، عالما، محقّقا، متبحّرا، زاهدا، عابدا، ثقة، متكلّما، فقيها.

و قال صاحب حدائق المقرّبين: كان في علوم الفقه و التفسير و الحديث و الرجال فائق أهل الدهر، و في الزهد و العبادة و التقوي و الورع و ترك الدنيا تاليا تلو أستاده الأوّل،(2)مشتغلا طول حياته بالرياضات و المجاهدات، و تهذيب الأخلاق، و العبادات، و ترويج الأحاديث، و السعي في حوائج المؤمنين، و هداية الخلق، و انتشر بيمن همّته أحاديث أهل البيت، و اهتدي بنور هدايته الجمّ الغفير. و نقل في بعض مؤلّفاته الرائقة قال: اتّفق لي التشرّف بزيارة العتبات العاليات فلمّا وردت النجف الأشرف اخذ في الشتاء فعزمت علي الإقامة هنا فرأيت ليلة في الطيف إذا أنا بأمير المؤمنين عليه السّلام يلاطف بي كثيرا و يقول: لا تقم بعد ذلك هاهنا، و اخرج إلي بلدك أصفهان، فإنّ وجودك في ذلك المكان أنفع و أبرّ و بالغت كثيرا في استدعاء الرخصة عنه في التوقّف فلم ينفع ذلك شيئا و قال: إنّ الشاه عبّاس قد توفّي في هذه السنة، و إنّما يجلس مجلسه الشاه صفيّ الصفويّ و يحدث في بلادكم الفتن الشديدة و اللّه تبارك و تعالي يريد أن تكون في هذه النائرة

مجلسی اول؛ پدر علامه

زندگی و سخنان علما در مورد ایشان

محمد تقی بن مقصود علی مجلسی از بزرگان علمای امامیه است. علما در تراجم و آثارشان از او به بزرگی یاد کرده‌اند و با چشم بزرگی و احترام به او نگریسته‌اند. اردبیلی می‌گوید: «محمد تقی بن مقصود علی ملقب به مجلسی، یگانه عصر و بی نظیر روزگارش بوده و در بزرگی، وثاقت، امانت، بزرگی درجه، جلالت شأن، والایی مرتبه و مهارت در علوم، مشهورتر از آن است که گفته شود و بالاتر از آن است که عبارات آن را بیان کنند. پرهیزکارترین، زاهدترین، عابد‌ترین و با تقوا‌ترین اهل زمان خود بود و فیوضات دینی و دنیایی او، به عوام و خواص هم‌عصرانش رسیده بود و ناشر اخبار ائمه:در اصفهان بود. «خداوند بهترین جزایی که به محسنین داده می‌شود را به او بدهد.».» (3)

شیخ حر عاملی در کتاب «امل الآمل» صفحه ششصد و ده می‌گوید: «او فاضل، عالم، محقق، حاذق، زاهد، عابد، موثق، متکلم و فقیه بود.»

صاحب حدائق المقربین می‌گوید: «در علوم فقه، تفسیر، حدیث و رجال سرآمد هم روزگارانش بود و در زهد، عبادت، تقوا، پرهیزکاری و در ترک دنیا، تالی تلو استادش بود.(4)در

مدت زندگی خود به مجاهده و ریاضت، تهذیب اخلاق، عبادت، ترویج روایات، تلاش برای حوائج مردم و هدایت خلق اشتغال داشت و به برکت همت او احادیث اهل بیت منتشر گردید و از نور هدایتشان گروه بیشماری هدایت یافت.» او در یکی از تالیفات ناب خود نقل کرده است: «برای من تشرف به عتبات عالیات اتفاق افتاد. وقتی وارد نجف اشرف شدم، تابستان بود و تصمیم به اقامت در آن شهر گرفتم. شبی در رویای کوتاهی دیدم که امیرالمومنین علیه السلام به من لطف بی شماری دارد و می‌فرماید: «اینجا اقامت نکن و به سوی شهرت اصفهان برگرد! همانا وجود تو در آنجا نافع‌تر و بهتر است.» من بسیار درخواست اجازه نمودم که در آنجا بمانم، ولی هیچ فایده‌ای نداشت.» و می‌گوید: «شاه عباس در همین سال درگذشت و شاه صفی صفوی جانشین او شد و در شهرهای بسیاری فتنه‌هایی پدیدار شد و خدای تبارک و تعالی در این اوضاع اصفهان اراده کرده است


1) جامع الرواة ج 2 ص 82.

2) أراد به المولي عبد اللّه التستريّ.

3) . جامع الروات؛ 2/82.

4) . منظور مولی عبدالله تستری می‌باشد.

بأصفهان باذلا جهدك في هداية الخلق فارجع فلا بدّ لك من الرجوع‌(1).

و وصفه في مناقب الفضلاء بقوله: الفقيه النبيه العلّامة، و الفاضل الكامل الفهّامة، شيخ الفقهاء و المحدّثين، و رئيس الأتقياء المتورّعين، مقتدي الأنام في زمانه، و مفتي مسائل الحلال و الحرام في أوانه، زبدة العارفين، و قدوة السالكين، و جمال الزاهدين، و نور مصباح المتهجّدين و ضياء المسترشدين، صاحب الكرامات الشريفة، و المقامات المنيفة(2).

و وصفه التستريّ في المقابس بقوله: منها(3)المقدّسي للشيخ الأجلّ الأكمل الأفضل الأوحد الأعلم الأعبد الأزهد الأسعد، جامع الفنون العقليّة و النقليّة، حاوي الفضائل العلميّة و العمليّة، صاحب النفس القدسيّة، و السماة الملكوتيّة، و الكرامات السنيّة، و المقامات العليّة، و ناشر الأخبار الدينيّة، و الآثار المدنيّة، و الأحكام النبويّة، و الأعلام الإماميّة، العالم العلم الربّاني، المؤيّد بالتأييد السبحاني المولي محمّد تقيّ ابن مجلسيّ الأصفهانيّ قدّس اللّه روحه و نوّر ضريحه. انتهي‌(4).

و أطراه صاحب الروضات بقوله: كان أفضل أهل عصره في فهم الحديث، و أحرصهم علي إحيائه، و أقدمهم إلي خدمته، و أعلمهم برجاله، و أعملهم بموجبه، و أعدلهم في الدين، و أقواهم في النفس، و أجلّهم في القدر، و أكملهم في التقوي، و أورعهم في الفتوي، و أعرفهم بالمراتب العالية، و أوقفهم لدي الشبهات، و أجهدهم في الطاعات و القربات ينتهي نسبه من جهة الأب إلي الحافظ النبيل أبي نعيم الأصفهانيّ كما اشير إليه في ترجمته، و من جهة الامّ إلي المولي درويش محمّد بن الحسن النطنزيّ الّذي يوجد اسمه أيضا في طرق إجازاته، و قيل: إنّه كان أوّل من نشر حديث الشيعة بعد ظهور دولة الصفويّة راويا عن الشيخ عليّ الكركيّ المشتهر بالمحقّق الثاني، و يروي عنه الشيخ عبد اللّه بن جابر العامليّ ابن عمّة صاحب العنوان و أحد مشايخ إجازة ولده العلّامة المجلسيّ،

که از کوشش در هدایت مردم دریغ ننمایی. پس برگرد و تو ناچار از این بازگشتی.»(5)

در مناقب الفضلاء او را چنین وصف کرده و می‌گوید: «فقیه آگاه و علامه، فاضل کامل و بسیار فهم، شیخ الفقها و المحدثین و رئیس پرهیزکاران و متقیان، مقتدای مردم در روزگار خود، و فتوا دهنده مسائل حلال و حرام در آغاز، برگزیده عرفا و پیشوای سالکین و جلوه زیبای زاهدان، روشنی چراغ شب زنده داران و نور ارشادکنندگان، صاحب کرامت و مقامات بلند.»(6)

شوشتری در المقابس او را چنین وصف کرده است: «از جمله آنها(7)

«المقدّسی»، برای استاد بزرگوارترین، کامل‌ترین، فاضل‌ترین، یگانه‌ترین، عالم‌ترین، عابدترین، زاهدترین، سعادتمندترین، جمع کننده همه فنون عقلی و نقلی، در بر دارنده همه فضیلت‌های علمی و عملی، صاحب انفاس قدسی، و نشانه‌های ملکوتی، و کرامات بلند بالا، و مقامات والا، و نشر دهنده اخبار دینی، و آثار المدنیه، و احکام پیامبر اکرم، و بیرق‌های امامان، عالم به علوم ربانی، و مورد تایید خداوند سبحان، مولی محمد تقی بن مجلسی اصفهانی (قدس الله روحه و نور ضریحه).»(8)

صاحب روضات الجنات هم او را ستوده و می‌گوید: «در عصر خود در فهم حدیث از همه فاضل‌تر، در احیای حدیث از همه حریص‌تر، در خدمت به حدیث از همه جلوتر، در رجال حدیث از همه عالم‌تر، در عمل به حدیث از همه عامل‌تر، در امر دین از همه عادل‌تر، در مهار نفس از همه قوی‌تر، در منزلت از همه بزرگ‌تر، در تقوا از همه کامل‌تر، در فتوا دادن از همه پرهیزکارتر، در مراتب عالی عرفان از همه عارف‌تر، هنگام بروز شبهات از همه ایستاده‌تر، و در عبادات و تقرب جستن الهی از همه کوشاتر بود. از چهت پدر نسب او به حافظ آگاه ابی نعیم اصفهانی می‌رسد، چنان چه در شرح حالش بدان اشاره شد، و از جهت مادر نسب او به مولی درویش محمد بن حسن نطنزی می‌رسد که نام او در طریق اجازاتش دیده می‌شود. و گفته‌اند: «او اولین کسی است که احادیث شیعی را بعد از به کار آمده دولت صفویه منتشر نمود، و از شیخ علی کرکی مشهور به محقق ثانی روایت می‌کند. همچنین از او شیخ عبدالله بن جابر عاملی پسر عمه و یکی از مشایخ اجازه فرزندش، علامه مجلسی، روایت نقل می‌کند.


1) ثم ذكر رجوعه الي أصفهان و وقوع الامر كما سمع في المنام. راجع الروضات ص 131.

2) راجع الفيض القدسي الفصل الرابع.

3) أي من الألقاب. و الظاهر ان المقدسي تصحيف المجلسيّ و إلّا فلم نعثر بمن لقّبه بذلك.

4) المقابس ص 22.

5) . ذکر برگشت او به اصفهان و آنچه برایش واقع شد و در خواب شنیده بود، تمام گشت. رجوع کنید به روضات الجنات صفحه 131

6) . رجوع کنید به فیض قدسی، فصل چهارم

7) . یعنی از القاب، و ظاهراً این «مقدسی»، ادای نادرست مجلسی باشد، و الاّ کسی او را بدین لقب نخوانده است.

8) . المقابس: 22

فظهر من ذلك أيضا أنّ محتد الرجل و أصله من «جبل عامل» الّتي هي من الأرض المقدّسة الّتي بارك اللّه حولها، و كانت مجمع علماء هذه الطائفة الحقّة دائما ا ه(1).

و السابر لسائر كتب التراجم يري المترجم له في الصفّ الأوّل من العلماء الباحثين و في الرعيل المقدّم من رجال التحقيق و التدقيق.

و كان والده المولي مقصود علي علي ما في مرآة الأحوال بصيرا و رعا مروّجا لمذهب الاثني عشريّة، جامعا للكمال و الحسن في المقال، و كان له أبيات رائقة بديعيّة و لحسن محاضرته و جودة مجالسه سمّي بالمجلسيّ و تخلّص به، فصار هذا لقبا في هذه الطائفة الجليلة و السلسلة العليّة(2)و كانت أمّه عارفة صالحة مقدّسة بنت العالم المولي كمال الدين محمّد بن الشيخ حسن العامليّ ثمّ النطنزيّ‌(3)، و كانت زوجة المولي محمّد تقيّ والدة العلّامة المجلسيّ من أقارب العالم الشيخ عبد اللّه بن جابر العامليّ.

من روي عنهم

يروي مولانا المترجم محمّد تقيّ عن جملة من المشايخ:

«1»- شيخ الطائفة الإماميّة في عصره العلّامة المحقّق الزاهد الورع المولي عبد اللّه ابن الحسين التستريّ المتوفّي في العشر الأوّل من المحرّم سنة 1021 و كان رحمه اللّه قد قرأ علي المولي أحمد الأردبيليّ، و علي الشيخ نعمة اللّه بن أحمد بن محمّد بن خاتون العامليّ، و علي ابنه أحمد بن نعمة اللّه رحمهم اللّه.

«2»- شيخ الإسلام و المسلمين الشيخ بهاء الدين العامليّ المتوفّي سنة 1030 أو 1031.

«3»- المحقّق النحرير مير محمّد باقر الحسينيّ الأسترآباديّ المعروف بالداماد المتوفّي 1041.

«4»- الشيخ الفاضل العابد الشيخ يونس الجزائريّ.

و از این جا ظاهر می‌شود که مردی با اصل و ریشه است که اصالت او از «جبل عامل»، از اراضی مقدسه‌ای است که خداوند آن جا را مبارک گردانده و به طور دائم محل تجمع علمای شیعه بوده است.»(4)

آنچه به صورت ظاهر بر می‌آید، این است که دیگر کتاب‌های تراجم هم پدر علامه را در صف اوّل عالمانی آورده‌اند که از آنها بحث می‌شود و او را در شمار عالمان تحقیق و تدقیق مقدم می‌دارند.

و پدر علامه، مولی مقصود علی بنا بر آنچه در «مرآت الاحوال» آمده است: «بصیر، پرهیزکار، ترویج دهنده مذهب ائمه اثنا عشر، جامع کمالات و نیکویی در گفتار بوده و برای او اشعار ناب و بدیع وجود دارد و به جهت خوش محضر بودن و نیکویی در مجالست‌ها، به «مجلسی» نامیده شد و بدان تخلّص می‌کرد. و این لقب بدین طریق در بین این طایفه بزرگ و سلسله عالی می‌گردد.»(5)

و مادرش عارفه صالحه و مقدسه، دختر عالم مولی کمال الدین محمد بن شیخ حسن عاملی و سپس نطنزی(6)،

و همسر مولای محمد تقی، مادر علامه مجلسی از نزدیکان عالم شیخ عبدالله بن جابر عاملی می‌باشد.

اساتید درایة الحدیث مجلسی اول

محمد تقی مجلسی از عده‌ای از مشایخ روایت می‌کند:

1.

شیخ طایفه امامیه در روزگار خودش، علامه محقق و زاهد پرهیزکار مولی عبدالله بن حسین تستری متوفای دهۀ اول محرم سال 1021 و او بر مولی احمد اردبیلی و بر شیخ نعمت الله بن احمد بن محمد بن خاتون عاملی و بر پسرش احمد بن نعمت الله;تدریس کرده است.

2.

شیخ الاسلام والمسلمین شیخ بهاءالدین عاملی متوفای سال 1030 یا 1031 .

3.

محقق حاذق میر محمد باقر حسینی استرآبادی معروف به داماد، متوفای 1041 .

4.

استاد فاضل و عابد شیخ یونس جزائری .


1) الروضات ص 130.

2) راجع الفيض القدسي الفصل الرابع.

3) قال العلّامة المجلسيّ في اجازته للاردبيلي: منها ما أخبرني به الشيخ الثقة عبد اللّه بن الشيخ جابر العاملي عن جد والدي من قبل أمه الشيخ الفاضل المحدث مولانا درويش محمّد بن الشيخ حسن برّد اللّه مضاجعهم« الخ، راجع جامع الرواة ج 2 ص 551.

4) . روضات الجنات؛ صفحه130.

5) . رجوع کن به فیض قدسی، فصل چهارم

6) . علامه مجلسی در اجازه‌اش به اردبیلی می‌گوید: «از آنها کسی که خبر داد مرا به آن، شیخ موثق عبدالله بن شیخ جابر عاملی از جدّ پدر من از طرف مادری شیخ فاضل و محدث مولای ما درویش محمد بن شیخ حسن (برّد الله مضاجعهم) الی آخر.» رجوع کنید به جامع الروات؛ 2/551

«5»- السيّد حسين ابن السيّد حيدر الكركيّ

«6»- القاضي أبو الشرف الأصفهانيّ و قد تقدّم ذكره في مشايخ ولده ص 19.

«7»- الشيخ عبد اللّه بن جابر كما يظهر من آخر الوسائل.

«8»- الشيخ جابر عبّاس النجفيّ.

«9»- القاضي معزّ الدين محمّد بن تقيّ الدين الأصفهانيّ.

«10»- الشيخ أبو البركات.

«11»- السيّد ظهير الدين إبراهيم بن الحسين الحسينيّ الهمدانيّ‌(1).

«12»- الأمير إسحاق الأسترآباديّ‌(2).

و يروي عنه كثير من العلماء الأعلام. قال صاحب حدائق المقرّبين: و أكثر العلماء الأعلام من تلامذته مثل آغا حسين الخونساريّ، و أستادنا المولي محمّد باقر، بل سائر الفضلاء الأعيان الّذين كانوا قبل هذه الطبقة كانوا من تلامذته، و أخذوا عنه الفقه و الحديث و التفسير، و لو لم يكن له أثر غير ولده المبرور لكان يكفيه فضلا عن سائر فضلاء عصره الّذين صاروا ببركته علماء الدين. ا ه(3)

تآليفه

له قدّس سرّه تأليفات، منها: شرح عربيّ علي من لا يحضره الفقيه، و شرح فارسيّ عليه أيضا،(4)و كتاب حديقة المتّقين، شرح علي بعض كتب تهذيب الأحكام، و رسالة في أفعال الحجّ، و رسالة في الرضاع،(5)و رسالة في شرح مشيخة الفقيه‌(6).

وفاته و قبره

توفّي قدّس اللّه روحه بأصفهان سنة 1070 و له نحو من سبع و ستّين سنة و قبره بأصفهان له قبّة عالية هي مطاف الشيعة.

5.

سید حسین بن سید حیدر کرکی.

6.

قاضی ابو شریف اصفهانی.

7.

شیخ عبدالله بن جابر، چنان چه از آخر وسائل معلوم گردید.

8.

شیخ جابر عباس نجفی.

9.

قاضی معزالدین محمد بن تقی الدین اصفهانی.

10.

شیخ ابوالبرکات.

11.

سید ظهیرالدین ابراهین بن حسین حسینی همدانی.(7)

12.

امیر اسحاق استرآبادی.

از او بسیاری از علمای بزرگ روایت می‌کنند. صاحب «حدائق المقربین» می‌گوید: «بسیاری از علمای بزرگ از شاگردان او بوده‌اند، مثل آغا حسین خوانساری و استاد ما مولی محمد باقر، بلکه همه فضلای معروف که قبل از این طبقه بوده‌اند، از شاگردان او می‌باشند و از او فقه و حدیث و تفسیر فرا گرفته‌اند. و اگر نباشد برای او هیچ اثری غیر از فرزندش، هر آینه او را کفایت می‌کرد، اگر چه سایر فضلای روزگارش به برکت او از علماء دین گشته‌اند.

تألیفات پدر علامه

از مرحوم محمد تقی مجلسی تالیفاتی می‌باشد که از آن جمله عبارتند از: شرح عربی بر «من لا یحضره الفقیه»؛ شرح فارسی بر همان کتاب؛(8)

کتاب «حدیقۀ المتقین»؛ شرح بر بعضی از کتاب‌های «تهذیب الاحکام»؛ رساله‌ای در اعمال حج؛ رساله‌ای در رضاع، و رساله‌ای در شرح مشیخه «الفقیه».

سال وفات و قبر پدر علامه

او به سال 1070 در اصفهان وفات کرد و سن او شصت و هفت سال بود. قبر وی در اصفهان در قبه عالیه‌ای است که زیارتگاه شیعیان است.


1) نص علي ذلك العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 417 و أورد ترجمتهم هنا فليراجع.

2) الروضات ص 131.

3) راجع الروضات ص 131.

4) طبع بايران في مجلدين سنة 1331.

5) جامع الرواة ج 2 ص 82.

6) راجع خاتمة المستدرك ص 547.

7) . بر این مطلب علامه نوری در خاتمه المستدرک صفحه 417 تصریح کرده و زندگی او را آنجا آورده است. پس به آن رجوع کنید.

8) . در ایران در دو جلد و به سال 1331 چاپ شده است.

أولاده

له قدّس سرّه سبعة أولاد ثلاثة منها ذكور:

«1»- الأكبر: العالم المهذّب المولي عزيز اللّه‌(1).

«2»- الأوسط: العالم الفاضل المقدّس الصالح المولي عبد اللّه‌(2).

«3»- الأصغر: العلّامة محمّد باقر المجلسيّ.

و أربعة منها اناث:

«1»- الفاضلة الصالحة: آمنة بيكم زوج العلّامة الفهّامة المولي محمّد صالح المازندراني شارح الكافي‌(3).

«2»- زوج المولي محمّد عليّ الأسترآباديّ‌(4).

«3»- زوج العالم الوحيد ميرزا محمّد بن الحسن الشيروانيّ الشهير بملّا ميرزا، صاحب الحواشي المعروفة علي المعالم و غيره‌(5).

«4»- زوج الفاضل المتبحّر آغا ميرزا كمال الدين محمّد الفسويّ شارح الشافية.

و قد فصّل العلّامة النوريّ قدّس سرّه في كتابه الفيض القدسيّ ذكر أولاده و أحفاده و ذراريه، و من خرج من بيته الرفيع الساميّ من العلماء الفطاحل و أساتذة الفقه و الحديث.

فرزندان پدر علامه

مرحوم مجلسی دارای هفت فرزند بود که سه تن از آنها پسر بودند:

1.

بزرگ‌ترین؛ عالم مهذب مولی عزیزالله.(6)

2.

میانی؛ عالم، فاضل، مقدس و صالح مولی عبدالله. (7)

3.

کوچک‌ترین؛ علامه محمد باقر مجلسی

چهار تن از فرزندان نیز دختر بودند:

1.

فاضله صالحه، آمنه بیگم همسر علامه بسیار فهم مولی محمد صالح مازندرانی شارح کافی.(8)

2.

همسر مولی محمد علی استرآبادی.(9)

3.

همسر عالم یگانه میرزا محمد بن حسن شیروانی مشهور به ملا میرزا، صاحب حاشیه معروف بر معالم و دیگر کتب.(10)

4.

همسر فاضل متبحر، آغا میرزا کمال الدین محمد فسوی شارح شافیه.

علامه نوری در کتاب «فیض قدسی» به تفصیل به ذکر اولاد و نوادگان و ذریه مرحوم مجلسی پرداخته که از این خاندان رفیع، عالمان بزرگ و اساتید فقه و حدیث زیادی بیرون آمده‌اند.


1) له حواشي علي المدارك و التهذيب، و كان قليل النظير في حسن العبارة، و إنشاء وقائع الروم له مشهور. راجع الفيض القدسي.

2) بالغ في الثناء عليه صاحب الرياض فقال: قرأ علي والده العلامة في الشرعيات، و في العقليات علي الأستاد المحقق، و سافر الي بلاد الهند و أقام بها الي ان مات فيها في سنة 1074 تقريبا.

3) ترجمها صاحب الرياض و مرآة الأحوال و أثنيا عليها، راجع الفيض القدسي.

4) المترجم في جامع الرواة ج 2 ص 152.

5) ترجمه الأردبيليّ في جامع الرواة ج 2 ص 92.

6) . از او حواشی بر کتاب‌های مدارک و تهذیب می‌باشد. او در حسن عبارت کم نظیر بود و نگارش وقایع روم از او مشهور است. رجوع کنید به فیض قدسی.

7) . در تعریف او صاحب ریاض مبالغه نموده و می‌گوید: «شرعیات را نزد پدر علامه‌اش خواند و عقلیات را استاد محقق فرا گرفت و به شهرهای هند سفر نمود و در آنجا اقامت گزید تا در حدود سال 1074 در آنجا درگذشت.»

8) . صاحب ریاض و مرآت الاحوال شرح حال او را آورده‌اند و او را تعریف و تمجید کرده‌اند. رجوع کنید به فیض قدسی.

9) . شرح حال او در جامع الروات 2/152

10) . شرح حال او را اردبیلی در جامع الروات 2/92 آورده است.

المقدّمة الثانية في تراجم مؤلفي مصادر الكتاب

الصدوق : محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ،أبو جعفر الصدوق

الثناء عليه

أمره في العلم و الفهم و الثقافة و الفقاهة و الجلالة و الوثاقة و كثرة التصنيف و جودة التأليف فوق أن تحيطه الأقلام و يحويه البيان، و قد بالغ في إطرائه و الثناء عليه كلّ من تأخّر عنه، و في مقدّمهم الرجاليّ الكبير النجاشيّ حيث قال في فهرسه:

محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ أبو جعفر نزيل الري، شيخنا و فقيهنا و وجه الطائفة بخراسان، و كان ورد بغداد سنة خمس و خمسين و ثلاثمائة، و سمع منه شيوخ الطائفة و هو حدث السنّ. ا ه

و تبعه الشيخ الطوسيّ في رجاله و فهرسه، و وصفه بأنّه كان حافظا للأخبار، بصيرا بالرجال، ناقلا للآثار، لم ير في القميّين مثله في حفظه و كثرة علمه.

و أثني عليه العلّامة في الخلاصة، و ابن إدريس في السرائر، و الأسترآباديّ في منهج المقال و في الوسيط، و أبو عليّ في منتهي المقال، و التفرشيّ في نقد الرجال، و الأردبيليّ في جامع الرواة، و الخونساريّ في روضات الجنّات، و المامقانيّ في تنقيح المقال، و أورد ترجمته الخطيب في تاريخ بغداد(1). و الباحث يري فيها و في غيرها من المعاجم و التراجم توثيقه و إكباره و تبجيله، و ناهيه عن تلكم التراجم كلّها ما في الفوائد الرجاليّة للعلّامة بحر العلوم قدّس سرّه و إليك نصّه:

محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه أبو جعفر القمّيّ شيخ من مشايخ الشيعة و ركن من أركان الشريعة، رئيس المحدّثين، و الصدوق فيما يرويه عن الأئمّة الصادقين، ولد بدعاء صاحب الأمر و العصر عليه السّلام، و نال بذلك عظيم الفضل و الفخر، و وصفه الإمام عليه السّلام في التوقيع الخارج من الناحية المقدّسة بأنّه: فقيه، خيّر، مبارك ينفع اللّه به. فعمّت بركته الأنام، و انتفع به الخاصّ و العامّ، و بقيت آثاره و مصنّفاته

مقدمه دوم

اشاره

درباره تراجم دو مؤلف مصادر کتاب بحارالأنوار

صدوق: محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، أبوجعفر صدوق

اشاره

در علم، فهم، روشنگری، فقاهت، بزرگی، وثاقت و زیادی تصانیف و خوبی تالیف، بالاتر از آن است که قلم‌ها بر آن احاطه پیدا کند و بیان ما بدان برسد. و در ستودن او و تعریف از او همه کسانی که بعد از او آمده‌اند، مبالغه نمودند.

سرآمد همه آنها رجالی بزرگ نجاشی در فهرستش گفته است: «ابو جعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی ساکن ری، استاد و فقیه ما و چهره‌ای شناخته شده در خراسان است. در سال 355 وارد بغداد شد و اساتید طایفه از او حدیث شنیدند، در حالی که جوان بود.»

به تبع نجاشی، شیخ طوسی در رجال و فهرستش او را به این اوصاف توصیف کرده: «حافظ اخبار، آشنای به رجال، ناقل آثار که در بین قمیین در حفظ حدیث و زیادی علم دیده نشده است.»

علامه در «خلاصۀ»، ابن ادریس در «سرائر»، استرآبادی در «منهج المقال» و در «وسیط»، ابوعلی در «منتهی المقال»، تفرشی در «نقد الرجال»، اردبیلی در «جامع الروات»، خوانساری در «روضات الجنات» و مامقانی در «تنقیح المقال»، او را تمجید کرده‌اند. خطیب در تاریخ بغداد شرح حال او را آورده است.(2)

جستجوکننده در زندگی صدوق در این کتاب‌ها و دیگر کتاب‌ها از معجم‌ها و تراجم، وثاقت و بزرگی و عظمت او را می‌بیند. و تو را بی نیاز می‌کند از همه آن تراجم، آنچه در «فوائد رجالیه» علامه بحرالعلوم1آمده که عبارتش چنین است:

«أبوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی، پیشوایی از پیشوایان شیعه و ستونی از استوانه‌های شریعت است. او رئیس محدثین، و در آنچه از ائمه صادقین:روایت کرده، صدوق و راستگو است. وی با دعای امام زمان علیه السلام متولد شد، و از این راه به فضیلت و افتخاری بزرگ نائل گشت. در توقیع مقدس آمده بود که او فقیه، نیک سرشت، پربرکت و از جانب خداوند سودبخش خواهد بود. از این رو برکت وجود او شامل حال تمام خلائق شد و خاص و عام از وی منتفع گشتند،


1) ج 3 ص 89.

2) . تاریخ بغداد؛ 3/89.

مدي الأيّام، و عمّ الانتفاع بفقهه و حديثه فقهاء الاصحاب، و من لا يحضره الفقيه من العوام. ا ه

رحلاته الي الامصار و البلدان لاكتساب الفضائل و سماع الأحاديث عن المشايخ العظام

ولد رحمه اللّه بقم و نشأ بها و تلمذ علي أساتذتها و تخرّج علي مشايخها، ثمّ هاجر إلي الري بالتماس أهلها و أقام بها، ثمّ سافر إلي مشهد الرضا- عليه السّلام- في سنة 352، ثمّ عاد إلي الري، و دخل بنيسابور في شعبان من تلك السنة، و سمع من جمع من مشايخها منهم: الحسين بن أحمد البيهقيّ، و أبو الطيّب الحسين بن أحمد، و عبد اللّه بن محمّد بن عبد الوهّاب. و حدّثه بمرو الرود جماعة، منهم: محمّد بن عليّ الشاه الفقيه، و أبو يوسف رافع بن عبد اللّه بن عبد الملك. ثمّ رحل إلي بغداد في تلك السنة، و سمع من جماعة من مشايخها، منهم: الحسن بن يحيي العلويّ، و إبراهيم بن هارون، و عليّ بن ثابت الدواليبيّ. و في سنة 354 ورد الكوفة، و سمع من مشايخها منهم: محمّد بن بكران النقّاش، و أحمد بن إبراهيم بن هارون الفاميّ، و الحسن بن محمّد بن سعيد الهاشميّ، و عليّ بن عيسي- المجاور في مسجد الكوفة- و الحسن بن محمّد السكونيّ المزكيّ، و يحيي بن زيد بن العبّاس بن الوليد. و في تلك السنة ورد همدان بعد منصرفه عن بيت اللّه الحرام، و سمع فيها من القاسم بن محمّد بن أحمد بن عبدويه السرّاج، و الفضل بن الفضل بن العبّاس الكنديّ، و محمّد بن الفضل بن زيدويه الجلّاب. و حدّثه بفيد بعد منصرفه من مكّة أحمد بن أبي جعفر البيهقيّ.

و يظهر من النجاشيّ دخوله بغداد مرّة اخري في سنة 355 و لعلّه كان بعد منصرفه عن بيت اللّه الحرام.

و يظهر من كتابه المجالس أنّه زار مشهد الرضا عليه السّلام مرّتين اخراويّين: مرّة في سنة 367 و أملي فيه في يوم الغدير من تلك السنة علي السيّد أبي البركات عليّ بن الحسين الحسينيّ، و علي أبي بكر محمّد بن عليّ، و رجع إلي الري قبل المحرّم من سنة 368. و مرّة اخري عند خروجه إلي ديار ما وراء النهر، و كان يوم الثلثاء السابع عشر شعبان سنة 368

و آثار و تألیفاتش در گذر روزگار باقی ماند، و عموم فقهای شیعه از فقه و حدیثش نفع بردند.»

سفرهایی به کشورها و شهرهای مختلف برای کسب فضایل و شنیدن احادیث از بزرگان

در قم متولد شد و در آن شهر رشد نمود و در نزد اساتید آن شهر شاگردی کرد و نزد آن اساتید تربیت شد. سپس به درخواست مردم ری به آن شهر مهاجرت کرد و در آنجا اقامت گزید. بعد در سال 352 به مشهد رضوی علیه السلام مسافرت کرد و دوباره به ری بازگشت. در ماه شعبان همان سال به نیشابور وارد شد و از تعدادی از مشایخ آن شهر حدیث شنید که حسین بن احمد بیهقی، ابو طیب حسین بن احمد و عبدالله بن محمد بن عبدالوهاب از آن جمله‌اند. جماعتی هم در مرورود او را حدیث کردند که محمد بن علی شاه فقیه و ابو یوسف رافع بن عبدالله بن عبدالملک از آن جماعتند. سپس در همان سال به بغداد رفت و از مشایخ آن شهر حدیث شنید که از آن جمله‌اند: حسین بن یحیی علوی، ابراهیم بن هارون و علی بن ثابت دوالیبی.

در سال 354 به کوفه وارد شد و از مشایخ آنجا هم حدیث شنید که عبارتند از: محمد بن بکران نقاّش، احمد بن ابراهیم بن هارون فامی، حسن بن محمد سعید بن هاشمی، علی بن عیسی - ملازم و معتکف در مسجد کوفه - حسن بن محمد سکونی مزکّی و یحیی بن زید بن عباس بن ولید.

در آن سال بعد از آنکه از مسافرت به بیت الله الحرام منصرف شد، به همدان رفت و از قاسم بن محمد بن احمد بن عبدویه سراج، فضل بن فضل بن عباس کندی و محمد بن فضل بن زیدویه جلّاب حدیث شنید و بعد از انصراف از مکه، در «فید» هم از احمد بن ابی جعفر بیهقی حدیث کرد. از کلام نجاشی به نظر می‌رسد که در سال 355 بار دیگر به بغداد رفته است که احتمالاً بعد از انصرافش از بیت الله الحرام باشد.

از کتاب مجالس چنین معلوم می‌شود که او دو بار دیگر به زیارت مشهد رضوی علیه السلام رفته است: یک بار در سال 367 که در روز غدیر همان سال به سید ابی برکات علی بن حسین حسینی و ابی بکر محمد بن علی حدیث املا نمود و قبل از محرم سال 368 به ری بازگشت؛ بار دیگری که به مشهد رفت هنگام خروجش به ماوراءالنهر در سه شنبه هفدهم شعبان سال 368 بود.

في هذا المشهد. و رحل إلي بلخ و سمع من مشايخها، منهم: الحسين بن محمّد الأشناني الرازيّ العدل، و الحسين بن أحمد الأسترآباديّ، و الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن عمرو العطّار، و كان جدّه عليّ بن عمرو صاحب عليّ بن محمّد العسكريّ عليهما السّلام، و الحاكم أبو حامد أحمد بن الحسين بن عليّ، و عبيد اللّه بن أحمد الفقيه و غيرهم. و سمع بإيلاق من محمّد بن عمرو بن عليّ بن عبد اللّه البصريّ، و من محمّد بن الحسن بن إبراهيم الكرخيّ و غيرهما. و ورد بتلك القصبة، الشريف الدّين أبو عبد اللّه محمّد بن الحسن المعروف بنعمة، و سأله أن يصنّف له كتابا في الفقه و يسمّيه بكتاب من لا يحضره الإمام، فأجاب ملتمسه. و ورد سرخس و سمع من أبي نصر. محمّد بن أحمد بن تميم السرخسيّ الفقيه. و حدّثه بسمرقند عبدوس بن عليّ الجرجانيّ، و عبد الصمد بن عبد الشهيد الأنصاريّ. و حدّثه بفرغانة تميم بن عبد اللّه القرشيّ، و محمّد بن جعفر البندار، و إسماعيل بن منصور بن أحمد

مشايخه و أساتذته

أمّا أساتذته و مشايخه الّذين تدور روايته عليهم إجازة و قراءة فبعد المراجعة إلي مشيخة الفقيه و كتبه: الخصال و التوحيد و العلل و العيون و المعاني و غيرها وجدناهم تزيد علي مائتي رجلا، قد أوردناهم مفصّلا في رسالة في ترجمته، و قدّمنا قبلا عدّة منهم، و نشير إلي بعض آخر من مشاهيرهم:

«1»- أحمد بن محمّد بن يحيي العطّار الأشعريّ القمّيّ‌(1).

«2»- أبو محمّد جعفر بن أحمد بن عليّ الفقيه المروزيّ الإيلاقيّ صاحب المسلسلات‌(2).

«3»- أحمد بن الحسن بن عليّ بن عبد اللّه القطّان‌(3).

«4»- جعفر بن محمّد بن مسرور(4).

«5»- الحسن بن يحيي بن ضريس‌(5).

او سپس به بلخ رفت و از مشایخ آن شهر حدیث شنید که از آن جمله‌اند: حسن بن محمد اشنانی رازی عدل، حسین بن احمد استرآبادی، حسن بن علی بن محمد بن علی بن عمرو عطار (جدّ او علی بن عمر از مصاحبان امام علی بن محمد عسگری علیهما السلام بود) حاکم ابو حامد احمد بن حسین بن علی، عبیدالله بن احمد فقیه و... در ایلاق از محمد بن عمرو بن علی بن عبدالله بصری و محمد بن حسن بن ابراهیم کرخی و دیگر مشایخ حدیث شنید. شریف الدین ابو عبدالله نحند بن حسن معروف به نعمت وارد این قصبه شد از او خواست که کتابی در فقه بنویسد و نامش را «من لایحضره الامام» بگذارد و او به این درخواست جواب داد. به سرخس رفت و از ابی نصر محمد بن احمد بن تمیم سرخسی فقیه حدیث شنید و در سمرقند عبدوس بن علی جرجانی و عبدالصمد بن عبدالشهید انصاری او را حدیث کردند. در فرغانه هم تمیم بن عبدالله قرشی، محمد بن جعفر بندار و اسماعیل بن منصور بن احمد او را حدیث نمودند.

مشایخ و اساتید شیخ صدوق

اساتید و مشایخی شیخ صدوق که در اجازات و قرائت روایات به او آمده است، بعد از مراجعه به مشیخه کتاب من لا یحضره الفقیه و کتاب‌های خصال، توحید، علل، عیون، معانی و دیگر کتاب‌ها، بیش از 100 نفر می‌باشند که ما در رساله‌ای که درباره زندگی صدوق نوشته‌ایم، مفصل به آن پرداخته‌ایم. در مطالب قبلی هم به تعدادی از آنها اشاره شد که اینک اسامی مشهور‌ترین آنان را می‌آوریم:

1.

احمد بن محمد بن یحیی عطار اشعری قمی.

2.

ابو محمد جعفر بن احمد بن علی، فقیه مروزی ایلاقی صاحب کتاب مسلسلات.

3.

احمد بن حسن بن علی بن عبدالله قطّان.

4.

جعفر بن محمد بن مسرور.

5.

حسن بن یحیی بن ضریس.


1) علل الشرائع ص 115.

2) العيون ص 87 و 100. التوحيد ص 73.

3) المشيخة ص 7.

4) العيون ص 60 و 150. المشيخة ص 4.

5) الأمالي ص 234.

«6»- الحسين بن إبراهيم بن ناتانة(1).

«7»- الحسين بن أحمد بن إدريس‌(2).

«8»- حمزة بن محمّد العلويّ‌(3).

«9»- عليّ بن أحمد بن عبد اللّه بن أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ‌(4)

«10»- عليّ بن أحمد بن محمّد بن عمران الدقّاق‌(5).

«11»- عليّ بن حاتم القزوينيّ‌(6).

«12»- عليّ بن الحسين والده المعظّم‌(7).

«13»- محمّد بن إبراهيم بن إسحاق المكتب الطالقاني‌(8).

«14»- محمّد بن أحمد ابن أحمد بن سنان المعروف بالسناني‌(9).

«15»- محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد القمّيّ‌(10).

«16»- محمّد بن عليّ ماجيلويه‌(11).

«17»- محمّد بن موسي بن المتوكّل‌(12).

«18»- محمّد بن محمّد بن عصام الكلينيّ‌(13)

«19»- محمّد بن القاسم المفسّر.(14)

«20»- محمّد بن أحمد القضاعيّ.

«21»- المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلويّ.(15)

6.

حسین بن ابراهیم ناتانه.

7.

حسین بن احمد بن ادریس.

8.

حمزه بن محمد علوی.

9.

علی بن احمد بن عبدالله بن احمد بن محمد بن خالد برقی.

10.

علی بن احمد بن محمد بن عمران دقاّق.

11.

علی بن حاتم قزوینی.

12.

علی بن حسین (پدر بزرگوارش).

13.

محمد بن ابراهیم بن اسحاق مکتب طالقانی.

14.

محمد بن احمد بن احمد بن سنان معروف به سنانی.

15.

محمد بن حسن بن احمد بن ولید قمی.

16.

محمد بن علی ماجیلویه.

17.

محمد بن موسی بن متوکل.

18.

محمد بن محمد بن عصام کلینی.

19.

محمد بن قاسم مفسّر.

20.

محمد بن احمد قضائی.

21.

مظفر بن جعفر بن مظفر علوی.


1) مشيخة الفقيه ص 13. العيون ص 50 و 153. الأمالي ص 35.

2) المشيخة ص 9. العيون ص 21 و 66. المعاني ص 51.

3) العيون ص 302. التوحيد ص 84. العلل ص 26.

4) المشيخة ص 1. العيون 152. التوحيد ص 86.

5) العيون ص 10. التوحيد ص 86 الاكمال ص 44.

6) المشيخة ص 39. العلل ص 45.

7) المشيخة ص 1. التوحيد ص 5.

8) المشيخة ص 32. العيون ص 13. التوحيد ص 51.

9) المشيخة ص 3. العيون ص 66.

10) المشيخة ص 1. العيون ص 14. التوحيد ص 6.

11) المشيخة ص 1 و 3.

12) المشيخة ص 2. الاكمال ص 12. العيون ص 10.

13) المشيخة ص 33. الأمالي ص 166 العلل ص 55. العيون ص 68.

14) العيون 299.

15) المشيخة ص 25. العيون ص 47. التوحيد ص 170 العلل ص 28.

تلامذته و الرواة عنه

يستفاد ممّا سمعت آنفا من النجاشيّ: «أنّ شيوخ الطائفة سمعوا منه و هو حدث السنّ» أنّ تلامذته و الراوين عنه كثيرون جدّا، و لم يتيسّر لنا الوقوف علي الصحيح من عددهم و استقصائهم، و عاقنا عن ذلك عجل الطباعة، و ما ظفرت به منهم يبلغ خمسة عشر رجلا:

«1»- أحمد بن محمّد المعمّريّ‌(1).

«2»- أبو الحسين جعفر بن الحسن بن حسكة القمّيّ‌(2).

«3»- الحسن بن الحسين بن عليّ بن بابويه‌(3).

«4»- الحسن بن عبيد اللّه الغضائريّ‌(4).

«5»- الحسين بن عليّ بن بابويه‌(5).

«6»- عبد الصمد بن محمّد التميميّ‌(6).

«7»- عليّ بن أحمد بن العبّاس النجاشيّ والد الرجاليّ الكبير(7).

«8»- عليّ بن الحسين الجوزيّ الحسينيّ‌(8).

«9»- عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّاز(9).

«10»- محمّد بن أحمد بن العبّاس ابن فاخر الدوريستيّ‌(10).

«11»- محمّد بن أحمد بن عليّ القمّيّ المعروف بابن شاذان‌(11).

شاگردان و کسانی که از مرحوم صدوق روایت نقل کرده اند

از آنچه که از نجاشی شنیده شد، چنین استفاده می‌شود که «بزرگان طایفه از او حدیث شنیدند در حالی که او جوان بود.» به درستی که شاگردان و روایت کنندگان او بسیار زیاد می‌باشند و برای ما استقصا و شمارش صحیح آن ممکن نبود و عجله داشتن در چاپ ما را از این بازداشت و به جز پانزده تن از آنها دست نیافتیم که عبارتند از:

1.

احمد بن محمد معمّری.

2.

ابو حسین جعفر بن حسن بن حسکۀ قمی.

3.

حسن بن حسین بن علی بن بابویه.

4.

حسین بن عبیدالله غضائری.

5.

حسین بن علی بن بابویه.

6.

عبدالصمد بن محمد تمیمی.

7.

علی بن احمد بن عباس نجاشی؛ پدر رجالی بزرگ.

8.

علی بن حسین جوزی حسینی.

9.

علی بن محمد بن علی خزّاز.(12)

10.

محمد بن احمد بن عباس بن فاخر دوریستی.

11.

محمد بن احمد بن علی قمی معروف به ابن شاذان.


1) الخرائج ص 247.

2) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 157.

3) بشارة المصطفي ص 9، 11، 14، 21.

4) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 157.

5) بشارة المصطفي ص 145.

6) بشارة المصطفي ص 179 و بعدها.

7) الرجال للنجاشيّ ص 279.

8) أمالي الصدوق المجلس الأول، الخرائج ص 247 و 274.

9) قد أكثر الرواية عنه في كفاية الاثر.

10) خاتمة المستدرك ص 480، و الخرائج ص 274.

11) الروضات ص 533، و المجلس الأول من أمالي الصدوق.

12) . اکثر روایات او در کفایۀ الاثر آمده است.

«12»- محمّد بن سليمان الحمرانيّ‌(1).

«13»- محمّد بن طلحة بن محمّد(2).

«14»- محمّد بن محمّد بن النعمان المفيد(3).

«15»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ‌(4).

آثاره الثمينة و مؤلّفاته القيمة

يبلغ قائمة مصنّفاته إلي ثلاث مائة مصنّف، نصّ علي ذلك شيخ الطائفة في الفهرست و عدّ منها أربعين كتابا، و أورد النجاشيّ في رجاله نحو مائتين من كتبه، و أخرج العلّامة المجلسيّ في البحار عن سبع عشر منها:

«1»- عيون أخبار الرضا المطبوع بإيران سنة 1275 و 1318.

2 و 3- علل الشرائع و الأحكام و معاني الأخبار المطبوعان بإيران في 1311.

«4»- إكمال الدين و إتمام النعمة في الغيبة المطبوع بإيران في 1031.

«5»- التوحيد طبع مرّة بهند سنة 1321 و مرّة اخري بطهران سنة 1375.

«6»- الخصال المطبوع بإيران في 1302 و 1347.

«7»- الأمالي و يسمّي بالمجالس أيضا، طبع بإيران في 1300 و 1374.

8 و 9- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال المطبوعان بإيران في 1298 و 1375.

«10»- الهداية المطبوع بإيران في 1276 في مجموعة تسمّي بالجوامع الفقهيّة.

«11»- العقائد المطبوع بإيران في 1320 ضميمة الباب الحادي عشر، و في غيرها.

«12»- صفات الشيعة؛ مخطوط.

«13»- فضائل الشيعة؛ مخطوط.

«14»- فضائل الأشهر الثلاثة؛ مخطوط.

12.

محمد بن سلیمان حمرانی.

13.

محمد بن طلحۀ بن محمد.

14.

محمد بن محمد بن نعمان؛ مفید.(5)

15.

ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری.

آثار و تألیفات گرانبهای شیخ صدوق

تعداد تصنیفاتش به سیصد می‌رسد و به این کلام شیخ الطائفه در فهرست تصریح کرده و چهل کتاب آن را بر شمرده است. نجاشی هم در رجالش دویست کتاب او را آورده است و علامه مجلسی در بحارالانوار، روایات را از هفده کتاب او استخراج کرده است:

1. «عیون اخبار الرضا» که در سال‌های 1275 و 1318 در ایران به چاپ رسیده است.

2 و 3. «علل الشرایع و الاحکام»، «معانی الاخبار» که هر دو در سال 1311 در ایران چاپ شده‌اند.

4.

«اکمال الدین و اتمام النعمۀ فی الغیبۀ» در ایران به سال 1031 چاپ شد.

5.

«التوحید» یکبار در هند به سال 1321 و بار دیگر در تهران به سال 1375 چاپ گردید.

6.

«الخصال» در سال‌های 1302 و 1347 در ایران چاپ شده است.

7.

«الامالی» که «المجالس» هم نامیده می‌شود، درسال‌های 1300 و 1374 در ایران چاپ گردید.

8 و 9. «ثواب الاعمال و عقاب الاعمال» که هر دو در سال‌های 1298 و 1375 در ایران چاپ شده است.

10.

«الهدایه» درسال 1276 در ایران در مجموعه‌ای به نام «الجوامع الفقهیه» چاپ شده است.

11.

«العقائد» به ضمیمه باب حادی عشر و دیگر کتب، در سال 1320 در ایران چاپ گردید.

12.

«صفات الشیعه» نسخه خطی.

13.

«فضائل الشیعه» نسخه خطی.

14.

«فضائل الاشهر الثلاثه» نسخه خطی.


1) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 157.

2) تاريخ بغداد ج 3 ص 89.

3) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 157، و في أماليه قد أكثر النقل عنه.

4) خاتمة المستدرك ص 524.

5) . فهرست شیخ طوسی: 157، در امالی بسیار از او نقل شده است.

«15»- مصادقة الإخوان.

«16»- النصوص؛ مخطوط.

«17»- المقنع المطبوع بإيران في 1276 في مجموعة تسمّي بالجوامع الفقهيّة.

و له أيضا كتاب من لا يحضره الفقيه، أحد الجوامع الأربعة الّتي عليها مدار الفقه في الأعصار، طبع ثلاث مرّات: مرّة بتبريز في 1334 و مرّة بلكهنو في مجلّدين و مرّة بطهران. و له أيضا كتاب مدينة العلم، كان أكبر من من لا يحضره الفقيه، و يستفاد من الشهيد في الذكري أنّه كان موجودا عنده.

مرجعيته في الفتيا

كانت لشيخنا المترجم مضافا إلي ما مرّ من شيخوخيّته في الحديث و الإجازة و عبقريّته في العلم و العمل مرجعيّة واسعة في الفتيا، ترسل إليه من أرجاء العالم الإسلاميّة أسئلة مختلفة في شتّي العلوم، يوقفك علي ذلك ما أثبته النجاشيّ في رجاله من جوابات المسائل، قال: و له كتاب جوابات مسائل الواردة عليه من واسط، كتاب جوابات مسائل الواردة من قزوين، كتاب جوابات مسائل وردت من مصر، جوابات مسائل وردت من البصرة، جوابات مسائل وردت من الكوفة، جواب مسألة وردت عليه من المدائن في الطلاق، كتاب جواب مسألة نيسابور، كتاب رسالته إلي أبي محمّد الفارسيّ في شهر رمضان، كتاب الرسالة الثانية إلي أهل بغداد في معني شهر رمضان. كما أنّ له مباحثات ضافية و أجوبة شافية، في مناصرة المذهب الحقّ و مناجزة الباطل، منها: ما وقع بحضرة الملك ركن الدولة البويهيّ الديلميّ‌(1)و ذلك كان بعد أن بلغ صيت فضله الآفاق فأرسل الملك إليه و استدعي حضوره لديه، فحضر قدّس سرّه مجلسه فرحّب الملك به، و أدناه من نفسه، و بالغ في تعظيمه و تكريمه و تبجيله، و ألقي إليه مسائل

15.

«مصادقۀ الاخوان»

16.

«النصوص» نسخه خطی.

17.

«المقنع» که در ایران به سال 1276 در مجموعه‌ای به نام «الجوامع الفقهیه» چاپ شده است.

18.

و «من لایحضره الفقیه» از کتب اوست که یکی از کتب اربعه می‌باشد که در دوره‌های مختلف فقه بر مدار آن می‌چرخید. این کتاب سه بار چاپ شده است: یک بار در سال 1334 در تبریز و بار دیگر در دو جلد در لکهنو و مرحله دیگر در تهران منتشر شد.

همچنین کتاب «مدینۀ العلم» از اوست که از کتاب «من لایحضره الفقیه» بزرگ‌تر است و شهید در ذکری از او استفاده نموده و احتمالاً نزد شهید نسخه‌ای از این کتاب وجود داشته است.

مرجعیت شیخ صدوق در فتوا

برای شیخ صدوق که به شرح حالش اشاره می‌کنیم، اضافه بر استاد بودن در حدیث و اجازه و شکوه در علم و عمل، مرجعیت وسیعی در فتوا داشت که سئوالات زیادی در علوم گوناگون از نقاط مختلف اسلامی برای او ارسال می‌گشت. نجاشی در رجالش درباره جواب این مسائل نکاتی را ثبت نموده و می‌گوید: «برای شیخ کتاب جواب مسائل رسیده از واسط، کتاب جواب مسائل رسیده از قزوین، کتاب جواب مسائل رسیده از مصر، جواب مسائل رسیده از بصره، جواب مسائل رسیده از کوفه، جواب مسائل طلاق رسیده از مدائن، کتاب جواب مسائل نیشابور، نامه‌اش به ابی محمد فارسی در موضوع ماه رمضان و نامه دوم به اهالی بغداد در موضوع معنای ماه رمضان.» چنان چه برای او مباحثات زیاد و جواب‌های شفاهی در یاری دادن مذهب حق و مبارزه با مذهب باطل نیز بود که از آن جمله‌اند: «آنچه که در محضر حکمروا رکن الدولۀ بویهی دیلمی(2)واقع شد و آن اینکه بعد از اینکه آوازه فضل و علم او به همه جا رسید، حاکم برای او فرستاده‌ای گسیل داشت و از او خواست که نزد او بیاید. او1در مجلس حاکم حاضر شد و او را تحسین کرد و نزدیک خود نشاند و در بزرگداشت و تکریم و عظمت او مبالغه نمود و مسائل


1) هو أبو عليّ الحسن بن أبي شجاع بويه من آل سابور ذي الاكتاف، الملقب بركن الدولة، صاحب أصفهان و الري و همدان و جميع عراق العجم، و هو والد عضد الدولة فنا خسرو، كان ملكا جليل القدر، عالي الهمة، توفي ليلة السبت في 284، و ملك أربعا و أربعين سنة و شهرا و تسعة أيام، ترجمه ابن خلكان في تاريخه ج 1 ص 58 و 154 من المطبوع بايران.

2) . او ابو علی حسن بن ابی شجاع بویه از آل شاپور ذی الاکتاف و ملقب به رکن الدوله حاکم اصفهان و ری و همدان و همه عراق عجم، و پدر عضدالدوله فنا خسرو بود که حاکم جلیل القدر و دارای همت عالی بود که در شب شنبه سال 284 فوت نمود. وی چهل و چهار سال و یک ماه و نه روز حکومت کرد. شرح حال او را ابن خلکان در تاریخش جلد یک صفحه پنجاه و هشت و یکصد و پنجاه و چهار چاپ ایران آورده است.

غامضة في المذهب، فأجاب عنها بأجوبة شافية، و أثبت حقّيّة المذهب ببراهين واضحة، بحيث استحسنه الملك و الحاضرون، و لم يجد بدّا من الاعتراف بصحّتها المخالفون.

و قد كتب الشيخ جعفر بن محمّد الدوريستيّ رسالة في شرح ذلك، و أوردها الفاضل التستريّ في مجالسه‌(1). و له مباحثة اخري مع بعض الملحدين بحضرته، أورد بعضها في ص 52 من إكمال الدين‌(2).

ولادته

ولد رحمه اللّه بقم بعد وفاة محمّد بن عثمان العمري، في أوائل سفارة حسين بن روح، و كانت وفاة العمري سنة 305.

وفاته و مدفنه

توفّي رحمه اللّه بالري سنة 381، فيكون عمره ذاك نيّفا و سبعين، و قبره الآن بالري موجود.

ابن بابويه

اشاره

أبو الحسن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه القمّيّ والد الصدوق طيب اللّه تربتهما

[ولادته بدعاء الحجة عليه السلام]

يوجد ذكره الخالد في كتب التراجم مشعوفا بالتبجيل و الحفاوة، و الإكبار و الجلالة، قال الرجاليّ الأقدم النجاشيّ في فهرسه ص 184: عليّ بن الحسين بن موسي ابن بابويه القمّيّ أبو الحسن شيخ القميّين في عصره و متقدّمهم و فقيههم و ثقتهم، كان قدم العراق و اجتمع مع أبي القاسم بن روح رحمه اللّه، و سأله مسائل، ثمّ كاتبه بعد ذلك علي يد عليّ بن جعفر الأسود، يسأله أن يوصل له رقعة إلي الصاحب عليه السّلام و يسأله فيها الولد، فكتب إليه: قد دعونا اللّه بذلك و سترزق ولدين ذكرين خيّرين، فولد له

پیچیده مذهب را به او القا نمود و آنها را شفاهی جواب داد و حقانیت مذهب را با ادله واضح اثبات کرد، به گونه‌ای که حاکم و حاضران او را تحسین نمودند و چاره‌ای نداشتند جز اینکه مخالفان نیز به درستی آن اعتراف کنند.»

شیخ جعفر بن محمد دوریستی در ابن باره رساله‌ای نوشته و فاضل تستری در مجلسش آن را آورده است.(3)و برای شیخ صدوق مباحثات دیگری با عده‌ای از ملحدینی که نزدش حاضر می‌شدند هست که بعضی از آن مباحثات در صفحه پنجاه و دو اکمال الدین آمده است.(4)

ولادت شیخ صدوق

در شهر قم بعد از وفات محمد بن عثمان عمری و در اوائل نیابت خاصه حسین بن روح به دنیا آمد. وفات عمری در سال 305 بود.

سال وفات و محل دفن شیخ

وی در سال 381 در ری درگذشت. عمر او در آن تاریخ هفتاد و اندی بود و قبر او هم اکنون در ری وجود دارد.

ابن بابویه

اشاره

أبوالحسن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق0

ذکر ماندگار او در کتاب‌های تراجم از اکرام و بزرگی و عظمت پر است. نجاشی رجالی متقدم، در صفحه یکصد و هشتاد و چهار فهرست خود می‌گوید: «ابوحسن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به شیخ القمیین، در عصر خود متقدم، فقیه و مورد وثوق قمیین بود. وی به عراق رفت و با ابوالقاسم بن روح دیداری داشت و از او مسائلی را پرسید که بعدها هم با مکاتبه می‌کردند که این مکاتبات، توسط علی بن جعفر اسود انجام می‌پذیرفت. در یکی از این نامه‌ها از او خواست که نامه‌ای را به دست حضرت حجت علیه السلام برساند و در آن نامه درخواست فرزند نمود. پس در پاسخ او چنین آمد که: «ما از خداوند متعال درخواست نمودیم که فرزندی به تو عنایت فرماید و به زودی دو فرزند ذکور نیکوکار و خیر نصیب تو خواهد شد.» پس از آن


1) راجع مجالس المؤمنين ص 195، المطبوع بطهران.

2) عدّ النجاشيّ من كتبه: حديث ذكر مجلس الذي جري له بين يدي ركن الدولة، ذكر مجلس آخر، ذكر مجلس ثالث، ذكر مجلس رابع، ذكر مجلس خامس.

3) . رجوع کنید به مجالس المومنین: 195 چاپ ایران

4) . نجاشی از کتاب‌های او شمرده است: سخن‌های او در مجلسی که در نزد رکن الدوله انجام شد و ذکر جلسه‌ای دیگر و ذکر جلسه سوم و ذکر جلسه چهارم و ذکر جلسه پنجم.

أبو جعفر و أبو عبد اللّه من أمّ ولد، و كان أبو عبد اللّه الحسين بن عبد اللّه يقول: سمعت أبا جعفر يقول: أنا ولدت بدعوة صاحب الأمر عليه السّلام و يفتخر بذلك. ا ه

و قال ابن النديم في فهرسه ص 277: ابن بابويه، و اسمه عليّ بن الحسين بن موسي القمّيّ من فقهاء الشيعة و ثقاتهم. و له ترجمة في رجال الشيخ و فهرسه، و الخلاصة، و سائر التراجم و لا نحتاج إلي الإيعاز إليها بعد ما ورد من الإمام الحسن العسكريّ عليه السّلام في حقّه في توقيعه الشريف: يا شيخي و معتمدي و فقيهي‌(1).

أساتذته و مشايخه

تتلمذ علي عدّة كثيرة من المشايخ و أساتذة الفقه و الحديث و روي عنهم. و إحصاؤهم يتوقّف علي تصفّح أسانيد الأخبار، و متون التراجم و الإجازات، فمن ظفرنا بهم:

«1»- أحمد بن إدريس‌(2).

«2»- أيّوب بن نوح‌(3).

«3»- أحمد بن عليّ التفليسيّ‌(4).

«4»- حبيب بن الحسين الكوفيّ‌(5).

«5»- الحسن بن أحمد المالكيّ‌(6).

«6»- الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن عيسي‌(7).

«7»- الحسن بن قالوليّ‌(8).

«8»- الحسين بن محمّد بن عامر(9)و الظاهر أنّه متّحد مع الحسين بن محمّد بن عمران

ابو جعفر و ابو عبدالله از امّ ولد متولد شد. از ابو عبدالله حسین بن عبیدالله آمده است که می‌گفت: «از أباجعفر می‌شنیدم که بارها می‌گفت: «من با دعای صاحب امر و امام زمان علیه السلام به دنیا آمده‌ام» و به این عنایت افتخار می‌کرد.»

ابن ندیم در صفحه دویست و هفتاد و هفت فهرست خود می‌گوید: «ابن بابویه، اسمش علی بن حسین بن موسی قمی از فقها و موثقان شیعه است که شرح حال او در رجال و فهرست شیخ، الخلاصه، و دیگر تراجم آمده است که دیگر نیازی به بازگو کردن آنها نیست، بعد از آنچه که از امام حسن عسگری علیه السلام در توقیع شریفشان در حقّ او فرمود: «یا شیخی و معتمدی و فقیهی.»

اساتید و مشایخ پدر شیخ صدوق

ابن بابویه نزد بسیاری از مشایخ و اساتید فقه و حدیث شاگردی نمود و از آنها روایت نمود که شمارش آنان متوقف بر دیدن سندهای روایت و متون تراجم و اجازه‌ها می‌باشد که جمعی از کسانی که ما به آن دست یافتیم، عبارتند از:

1.

احمد بن ادریس

2.

ایوب بن نوح

3.

احمد بن علی تفلیسی

4.

حبیب بن حسین کوفی

5.

حسن بن احمد مالکی

6.

حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسی

7.

حسن بن قالولی

8.

حسین بن محمد عامر، ظاهراً او با حسین بن محمد بن عمران


1) راجع جامع المقال ص 195.

2) مشيخة الفقيه ص 120 و العيون ص 17 و 25.

3) اكمال الدين ص 191.

4) المجالس ص 182.

5) العلل 177. و الأمالي ص 85.

6) العيون ص 172 و 186 و الأمالي ص 183.

7) العيون ص 15.

8) ثواب الأعمال ص 95.

9) العلل س 105 و المشيخة ص 4.

ابن أبي بكر الأشعريّ شيخ الكلينيّ و ابن بابويه، و علي فرض التعدّد فهو أيضا يعدّ من مشايخه.

«9»- الحسين بن موسي‌(1).

«10»- سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف الأشعري القمّيّ أبو القاسم المتوفّي سنة 301 و قيل: 299(2).

«11»- سعد بن محمّد بن الصالح‌(3).

«12»- سويد بن عبد اللّه‌(4).

«13»- عبد اللّه بن جعفر أبو العبّاس الحميريّ، صاحب كتاب قرب الإسناد(5).

«14»- عبد اللّه بن الحسن المؤدّب‌(6).

«15»- عليّ بن إبراهيم بن هاشم أبو الحسن القمّيّ‌(7)و يستفاد من الأمالي ص 27 و 363 حياته في سنة 307.

«16»- عليّ بن الحسن بن عليّ الكوفيّ‌(8)

و لعلّه عليّ بن الحسن بن عليّ بن عبد اللّه بن المغيرة الكوفيّ، كما حكي عن الوحيد.

«17»- عليّ بن الحسين السعدآباديّ‌(9).

«18»- عليّ بن سليمان الرازيّ،(10)و الظاهر أنّ الصحيح «الزراريّ» كما في رجال النجاشيّ، و هو عليّ بن سليمان بن الحسن بن الجهم بن بكير بن أعين الزراريّ،

بن ابی بکر اشعری که از مشایخ کلینی بود، یکی باشد. بر فرض این که دو تا باشند، باز هم از مشایخ وی به شمار می‌رود.

9.

حسین بن موسی.

10.

ابی القاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی، متوفای سال 301 که عده‌ای سال وفات را 299 می‌گویند.(11)

11.

سعد بن محمد بن صالح.

12.

سوید بن عبدالله.

13.

عبدالله بن جعفر، ابوالعباس حمیری صاحب کتاب قرب الاسناد

14.

عبدالله بن حسن مودّب.(12)

15.

علی بن ابراهیم بن هاشم ابوالحسن قمی، این را از صفحات بیست و هفت و سیصد و شصت و سه امالی استفاده نمودیم. زندگی او در سال 307 می‌باشد.

16.

علی بن حسن بن علی کوفی. چنان چه از «توحید» حکایت شده، شایسته است نامش را این چنین بگوییم: علی بن حسین بن علی بن عبدالله بن مغیره کوفی.

17.

علی بن حسین سعدآبادی

18.

علی بن سلیمان رازی. چنان که در رجال نجاشی آمده است، باید «زرارّی» صحیح باشد و نامش علی بن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیر بن اعین زرازّی می‌باشد.


1) الأمالي ص 397.

2) المشيخة ص 1 و العيون ص 17 و أكثر ابنه في كتبه الرواية عنه بواسطة أبيه.

3) الاكمال ص 269.

4) المشيخة ص 17 و الاكمال ص 91.

5) المشيخة ص 10 و العيون ص 39.

6) العلل ص 72 و رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.

7) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 89 و المشيخة ص 1 و العيون ص 53.

8) المشيخة ص 10 و التوحيد ص 391.

9) المشيخة ص 22 و العلل ص 134.

10) العلل ص 139 و 153.

11) . مشیخه؛ ص 1، عیون؛ ص17، و پسرش در بیشتر کتاب‌ها روایت را از پدرش نقل می‌کند.

12) . علل؛ ص 72، در رجال شیخ بابی هست از کسانی که از او روایت کرده‌اند.

«19»- عليّ بن محمّد بن قتيبة(1).

«20»- عليّ بن موسي بن جعفر بن أبي جعفر الكميدانيّ‌(2).

«21»- القاسم بن محمّد بن عليّ بن إبراهيم النهاونديّ وكيل الناحية(3).

«22»- محمّد بن أبي عبد اللّه‌(4).

«23»- محمّد بن أبي القاسم ماجيلويه‌(5).

«24»- محمّد بن أحمد بن عليّ بن الصلت‌(6).

«25»- محمّد بن إسحاق بن خزومة النيسابوريّ‌(7).

«26»- محمّد بن الحسن الصفّار(8)المتوفّي سنة 290 بقم.

«27»- محمّد بن عليّ بن أبي عمر الهمدانيّ‌(9).

«28»- محمّد بن معقل القرميسينيّ‌(10).

«29»- محمّد بن يحيي العطّار(11).

«30»- محمّد بن هشام‌(12).

«31»- أحمد بن مطهّر أبو عليّ المطهّر.(13)

«32»- أبو الحسن العبّاس بن عمر بن عبّاس بن محمّد بن عبد الملك بن أبي مروان

19.

علی بن محمد بن قتیبه

20.

علی بن موسی بن جعفر بن ابی جعفر کمیدانی

21.

قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم نهاوندی که از ناحیه مقدسه دارای وکالت بود.

22.

محمد بن ابی عبدالله

23.

محمد بن ابی القاسم ماجیلویه

24.

محمد بن احمد بن علی بن صلت

25.

محمد بن اسحاق بن خزومۀ نیشابوری

26.

محمد بن حسن صفّار، متوفای سال 290 در قم می‌باشد.

27.

محمد بن علی بن ابی عمر همدانی

28.

محمد بن معقل قرمسینی

29.

محمد بن یحیی عطّار

30.

محمد بن هشام

31.

احمد بن مطهّر، ابوعلی مطهّر

32.

ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس بن محمد بن عبدالملک بن ابی مروان


1) الأمالي ص 62.

2) العيون ص 143 و المشيخة ص 8.

3) العلل ص 193 و العيون ص 160.

4) العلل ص 108.

5) العلل ص 165.

6) التهذيب ج 1 ص 88 و المعاني ص 14 و الأمالي 46.

7) العلل ص 127.

8) الاكمال ص 200.

9) العقاب ص 21.

10) العلل ص 71.

11) المشيخة ص 1 و العيون 16.

12) ثواب الأعمال ص 16.

13) خاتمة المستدرك ص 780.

الكلودانيّ رحمه اللّه، قال: أخذت إجازة عليّ الحسين بن بابويه لمّا قدم بغداد سنة 328 بجميع كتبه‌(1).

تلامذته و من روي عنه

يروي عنه جماعة من المشايخ، منهم:

«1»- ولده الصدوق محمّد بن عليّ، قد أكثر الرواية عنه في كتبه‌(2).

«2»- ولده الآخر الحسين بن عليّ بن الحسين‌(3).

«3»- أحمد بن داود بن عليّ القمّيّ‌(4).

«4»- هارون بن موسي التلعكبريّ‌(5)

بيته و علماء نبغوا من هذا البيت الشريف

بيته في قم من أعظم بيوت الشيعة و أرفعها، يتّصف بالسؤدد و المجد، و قد نبغ من هذا البيت جماعة كثيرة من أعاظم العلماء و المجتهدين، منهم:

«1»- محمّد بن عليّ بن الحسين الصدوق ولده الأعظم الأكبر و قد تقدّم ترجمته.

«2»- ولده الآخر الحسين بن عليّ بن الحسين أبو عبد اللّه الثقة، كان كثير الرواية، قال الشيخ الطوسيّ في كتاب الغيبة: قال ابن نوح: قال أبو عبد اللّه بن سورة حفظه اللّه: لأبي الحسن بن بابويه ثلاثة أولاد: محمّد و الحسين فقيهان ماهران في الحفظ، يحفظان ما لا يحفظ غيرهما من أهل قم، و لهما أخ ثالث و اسمه الحسن، و هو الأوسط مشتغل بالعبادة و الزهد، لا يختلط بالناس، و لا فقه له، قال ابن سورة: كلّما روي أبو جعفر و أبو عبد اللّه ابنا عليّ بن الحسين شيئا يتعجّب الناس من حفظهما، و يقولون لهما: هذا الشأن خصوصيّة لكما بدعوة الإمام عليه السّلام لكما، و هذا أمر مستفيض في أهل قم انتهي.

کلودانی;گفت: هنگامی که حسین بن بابویه در سال 328 به بغداد آمد، اجازه‌ای از او درباره همه کتاب‌هایش دریافت نمودم.

شاگردان و کسانی که از او روایت کرده‌اند

1.

فرزندش صدوق، محمد بن علی، که بیشتر روایت‌های او در کتاب‌های صدوق می‌باشد.(6)

2.

فرزند دیگرش حسین بن علی بن حسین.

3.

احمد بن داود بن علی قمّی.(7)

4.

هارون بن موسی تلعکبری.(8)

در قم از بیوت بزرگ و رفیع شیعه به شمار می‌رفته و به آقایی و بزرگی شناخته می‌شدند که از این خاندان، جماعت بسیاری در شمار بزرگان مجتهد و عالم قرار گرفته‌اند که عبارتند از:

1.

محمد بن علی بن حسین صدوق، فرزند بزرگ و والا قدرش که شرح او قبلاً گذشت.

2.

فرزند دیگرش ابو عبدالله حسین بن علی بن حسین موثق که روایت زیاد می‌دانست. شیخ طوسی در کتاب «الغیبه» در این باره می‌گوید: «ابن نوح از ابو عبدالله بن سورۀ نقل می‌کند: «برای ابوالحسن بن بابویه سه فرزند بود. محمد و حسین دو فقیه برجسته و حافظ روایت که محفوظات آن دو را هیچ یک از اهل قم به حفظ نداشت و برای این دو، برادر سومی نیز بود که بین این دو برادر و در وسط قرار داشت و بیشتر به عبادت و زهد اشتغال داشت و با مردم ارتباط نداشته و فقه هم نمی‌دانست.» ابن سورۀ می‌گوید: «هر آنچه که ابو جعفر و ابو عبدالله از فرزندان علی بن حسین روایت می‌کردند، مردم از حافظه این دو تعجب می‌نمودند و به آن دو می‌گفتند: این شأن خصوصیت شما دو نفر هست که توسط امام علیه السلام به شما داده شده و اهل قم نیز از آن فیوضات بهره مند می‌باشند.»


1) رجال النجاشي ص 185.

2) راجع المشيخة و سائر كتبه.

3) رجال النجاشيّ ص 50.

4) التهذيب ج 1 ص 95. و قال النجاشيّ: أحمد بن داود بن علي القمّيّ، أخو شيخنا الفقيه القمّيّ كان ثقة ثقة، كثير لحديث، صحب أبا الحسن علي ابن الحسين بن بابويه، و له كتاب نوادر. راجع رجاله ص 69.

5) رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم، في ترجمة ابن بابويه.

6) . رجوع کنید به مشیخه و دیگر کتاب‌ها.

7) . تهذیب؛ 1/95. نجاشی می‌گوید: «احمد بن داود بن علی قمی برادر شیخ ما فقیه قمی می‌باشد که بسیار موثق بود و حدیث زیاد می‌دانست. با ابالحسن علی بن حسین بن بابویه مصاحبت داشت و کتاب نوادر از اوست.» رجوع کنید به رجال نجاش: 69

8) . رجال شیخ باب «من لم یرو عنهم» در زندگی ابن بابویه.

له كتب، منها: كتاب التوحيد و نفي التشبيه، و كتاب عمله للصاحب أبي القاسم بن عبّاد.روي عن جماعة و عن أبيه و أخيه، و يروي عنه السيّد المرتضي. ترجمه النجاشيّ‌(1)و الشيخ في الرجال‌(2)و العلّامة في الخلاصة، و غيرهم من علماء الرجال‌(3).

«3»- ولده الأوسط الحسن بن عليّ، كان من أهل الزهد و العبادة، غير مختلط بالناس، و لم يكن له فقه.

«4»- حسين بن الحسن بن محمّد بن موسي بن بابويه، عدّه الشيخ رحمه اللّه في باب من لم يرو عنهم، و قال: كان فقيها عالما، روي عن خاله عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه، و محمّد بن الحسن بن الوليد و عليّ بن محمّد ماجيلويه و غيرهم، روي عنه جعفر بن عليّ بن أحمد القمّيّ و محمّد بن أحمد بن سنان و محمّد بن عليّ ملييه. انتهي. و نقل في جامع الرواة رواية محمّد بن إسماعيل و أحمد بن محمّد و محمّد بن عليّ بن محبوب أيضا عنه، و روايته عن بكر بن صالح و محمّد بن سنان و جعفر بن بشير(4).

«5»- الحسن بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن بابويه، عنونه الشيخ منتجب الدين و لقّبه بالشيخ ثقة الدين، و قال: إنّه فقيه صالح‌(5).

«6»- الحسن بن الحسين بن بابويه القمّيّ شمس الإسلام، نزيل الري، المدعوّ حسكا، ثقة وجه، قرأ علي أبي جعفر الطوسيّ جميع تصانيفه بالغريّ علي ساكنه السلام، و قرأ علي الشيخين: سلّار بن عبد العزيز و ابن البرّاج جميع تصانيفهما، و له تصانيف في الفقه، منها: كتاب العبادات، و كتاب الأعمال الصالحة، و كتاب سير الأنبياء و الأئمّة، أخبرنا بها الوالد عنه. قاله منتجب الدين‌(6).

«7»- عبد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه، يروي عن سلّار بن عبد العزيز(7).

برای او کتاب‌هایی نقل کردند از جمله: کتاب «التوحید و نفی التشبیه»، کتابی که برای ابی القاسم صاحب بن عباّد نوشت. او از عده‌ای از علما و همچنین پدر و برادرش روایت کرد و سید مرتضی نیز از او روایت نمود. شرح حال او را نجاشی، شیخ در رجال، علامه در الخلاصه و دیگر علمای رجال نقل کرده‌اند.

3.

فرزند وسط او حسن بن علی؛ او اهل زهد و عبادت بود و با مردم معاشرت نداشت و فقیه نیز نبود.

4.

حسین بن حسن بن محمد بن موسی بن بابویه؛ شیخ;او را در باب «من لم یرو عنهم» بر شمرده است و گفته است: «او عالمی فقیه است و او از دایی‌اش علی بن حسین بن موسی بن بابویه، محمد بن حسن بن ولید و علی بن محمد ماجیلویه و دیگران روایت نقل کرده است. و از او جعفر بن علی بن احمد قمی و محمد بن احمد بن سنان و محمد بن علی ملییه، روایت کرده‌اند.» در جامع الروات هم آمده که محمد بن اسماعیل و احمد بن محمد و محمد بن علی بن محبوب هم از او روایت نقل کرده‌اند و او هم از بکیر بن صالح و محمد بن سنان و جعفر بن بشیر روایت کرده است.(8)

5.

حسن بن حسین بن علی بن حسین بن بابویه؛ شیخ منتجب الدین او را به شیخ ثقت الدین لقب داده است و گفته است: «همانا او فقیه صالحی می‌باشد.»

6.

شمس الاسلام حسن بن حسین بن بابویه قمی، ساکن ری که «حسکا» نامیده می‌شد، موثق و معروف است.تمام تصانیفش ابی جعفر طوسی را در نجف «بر ساکنانش سلام باد» خواند و همچنین تمام تصانیف دو شیخ، یعنی سلّار بن عبدالعزیز و ابن برّاج را خواند. و برای او آثاری در فقه هست از جمله: «کتاب العبادات»، «کتاب الاعمال الصالحه»، «کتاب سیر الانبیاء و الائمه.» از این‌ها پدرش به ما خبر داد. این را منتجب الدین گفته است.

7.

عبدالله بن حسن بن حسین بن بابویه که از سلّار بن عبدالعزیز روایت می‌کند.


1) رجال النجاشيّ ص 50.

2) باب من لم يرو عنهم.

3) راجع تنقيح المقال ج 1 ص 328.

4) تنقيح المقال ج 1 ص 325. أقول: كلام الأردبيليّ لا يخلو عن تأمل.

5) تنقيح المقال ج 1 ص 274.

6) راجع فهرست الشيخ منتجب الدين، و أمل الآمل ص 38 و تنقيح المقال ج 1 ص 273، و ج 2 ص 42.

7) تنقيح المقال ج 2 ص 42.

8) . تنقیح المقال؛ 1/325، سخن مرحوم اردبیلی خالی از تأمل و تفکر نیست.

«8»- هبة اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه، الشيخ أبو المفاخر، عنونه منتجب الدين كذلك، و قال: فقيه صالح‌(1).

«9»- سعد بن الحسن بن الحسين بن بابويه، فقيه صالح ثقة، قاله منتجب الدين‌(2).

«10»- إسحاق بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن بابويه، قرأ علي الشيخ الموفّق أبي جعفر جميع تصانيفه، و له روايات الأحاديث، و مطوّلات و مختصرات في الاعتقاد، عربيّة و فارسيّة، أخبرنا بها الشيخ الوالد موفّق الدين عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه عنه. قاله الشيخ منتجب الدين‌(3).

«11»- إسماعيل بن محمّد بن بابويه، ذكره منتجب الدين، و ذكر فيه ما ذكر في أخيه إسحاق بعينه‌(4).

«12»- نجم الدين عليّ بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن بابويه القمّيّ أبو الحسن، فقيه فاضل، قاله الشيخ منتجب الدين‌(5).

«13»- عليّ بن محمّد بن حيدر بن بابويه، فاضل فقيه، يروي عن أبي عليّ الطوسيّ‌(6).

«14»- بابويه بن سعد بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن بابويه، فقيه صالح مقري، قرأ علي الجدّ شمس الإسلام الحسن بن الحسين بن بابويه، و له كتاب حسن في الأصول و الفروع سمّاه الصراط المستقيم، قرأ عليه الشيخ منتجب الدين‌(7).

«15»- الشيخ منتجب الدين، أبو الحسن عليّ بن عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه، كان فاضلا عالما ثقة صدوقا محدّثا حافظا علّامة راوية، له كتاب الفهرست في ذكر مشايخ المعاصرين للشيخ الطوسيّ

8.

شیخ ابوالمفاخر، هبت الله بن حسن بن حسین بن بابویه، این عنوان را منتجب الدین به او داده و گفته فقیه و صالح است.

9.

سعد بن حسن بن حسین بن بابویه. منتجب الدین گفته که او فقیه، صالح و موثق است.

10.

اسحاق بن محمد بن حسن بن حسین بن بابویه؛ همه تصانیف شیخ ابی جعفر را خواند و آثار او روایات و احادیث، مطولات و مختصرات فی الاعتقاد (عربی و فارسی) می‌باشد. از این‌ها پدرش شیخ موفق الدین عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه خبر داده است. این را منتجب الدین گفته است.

11.

اسماعیل بن محمد بن بابویه؛ این را منتجب الدین ذکر کرده و همانند آنچه که درباره برادرش اسحاق گفته را بیان کرده است.

12.

ابوالحسن نجم الدین علی بن محمد بن حسن بن حسین بن بابویه قمی؛ منتجب الدین گفته که او فقیه و فاضل است.

13.

علی بن محمد بن حیدر بن بابویه، فاضل و فقیه که از ابی علی طوسی روایت کرده است.

14.

بابویه بن سعد بن محمد بن حسن بن حسین بن علی بن بابویه، فقیه و صالح و قاری است، نزد جدّش شمس الاسلام حسن بن حسین بن بابویه درس خوانده است. از اوست کتاب «حسن فی الاصول و الفروع» که به «صراط المستقیم» هم نامیده شده که آن را شیخ منتجب الدین بر او خوانده است.

15.

شیخ منتجب الدین، ابوالحسن علی بن عبیدالله بن حسن بن حسین بن حسن بن حسین بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه؛ فاضل، عالم، ثقه، راستگو، محدث، حافظ، علامه و راوی بود. از اوست کتاب فهرست در ذکر مشایخ معاصرین از شیخ طوسی;


1) تنقيح المقال ج 2 ص 9290 أمل الآمل ص 73.

2) أمل الآمل ص 55 و تنقيح المقال ج 2 ص 12.

3) أمل الآمل ص 34 و تنقيح المقال ج 1 ص 121.

4) أمل الآمل ص 35 و تنقيح المقال ج 1 ص 142.

5) أمل الآمل ص 54 و تنقيح المقال ج 2 ص 303.

6) أمل الآمل ص 54.

7) راجع أمل الآمل ص 35 و تنقيح المقال ج 1 ص 160.

رحمه اللّه و المتأخّرين إلي زمانه، و كتاب الأربعين عن الأربعين، و رسالة المواسعة، يروي عن أبيه و عن ابن عمّه الشيخ بابويه، و يروي عنه محمّد بن محمّد بن عليّ الحمدانيّ القزوينيّ‌(1).

مؤلّفاته

قال ابن النديم في فهرسته: قرأت بخطّ ابنه أبي جعفر محمّد بن عليّ علي ظهر جزء: قد أجزت لفلان بن فلان كتب أبي عليّ بن الحسين و هي مأتا كتاب، و كتبي و هي ثمانية كتب‌(2).

و هو كما تري يدلّ علي أنّ كتب شيخنا المترجم تبلغ مائتي كتاب، لكن لم يبيّن في الفهارس أسماؤها و مواضيعها إلّا قليل منها، قال النجاشيّ في فهرسه ص 185: له كتب، منها:

«1»- كتاب التوحيد.

«2»- كتاب الوضوء.

«3»- كتاب الصلاة.

«4»- كتاب الجنائز.

«5»- كتاب الإمامة و التبصرة من الحيرة.

«6»- كتاب الإملاء نوادر.

«7»- كتاب المنطق.

«8»- كتاب الإخوان.

«9»- كتاب النساء و الولدان.

«10»- كتاب الشرائع و هي الرسالة إلي ابنه.

«11»- كتاب تفسير.

«12»- كتاب النكاح.

و متاخرین تا زمان خودش، کتاب «الاربعین عن الاربعین» و رساله «المواسعه». او از پدرش و از پسر عمه‌اش شیخ بابویه، و محمد بن محمد بن علی حمدانی قزوینی هم از او روایت می‌کند.

تألیفات

ابن ندیم در فهرستش می‌گوید: «بر پشت مجلدی به خط فرزندش ابی جعفر محمد بن علی خواندم که گفت: «اجازه دادم برای فلان بن فلان کتاب‌های پدرم علی بن حسین را که دویست کتاب بود و کتاب‌های من هشت کتاب است.»

و این دلالت بر این دارد که کتاب‌های شیخ ما که شرح حالش مورد بحث است به یکصد کتاب می‌رسد، اما در فهرست‌ها اسامی و جایگاه این کتاب‌ها به جزء مقدار کمی تبیین نشده است.» نجاشی در فهرستش صفحه یکصد و هشتاد و پنج می‌گوید: برای او کتاب‌هایی است از جمله:

1.

کتاب التوحید

2.

کتاب الوضوء

3.

کتاب الصلاۀ

4.

کتاب الجنائز

5.

کتاب الامامۀ و التبصره من الحیرۀ

6.

کتاب الاملاء النوادر

7.

کتاب المنطق

8.

کتاب الاخوان

9.

کتاب النساء والولدان

10.

کتاب الشرایع؛ این نامه‌ای به پسرش بوده است.

11.

کتاب تفسیر

12.

کتاب النکاح


1) أمل الآمل ص 54، تنقيح المقال ج 2 ص 297.

2) فهرست ابن النديم ص 277.

«13»- كتاب مناسك الحجّ.

«14»- كتاب قرب الإسناد.

«15»- كتاب التسليم.

«16»- كتاب الطبّ.

«17»- كتاب المواريث.

«18»- كتاب المعراج. انتهي. و أوردها أيضا الشيخ الطوسيّ مع اختلاف في فهرسته‌(1).

و من المأسوف عليه أنّ جلّ كتبه ضاعت و لم يصل إلينا شي‌ء منها، نعم كان كتاب الإمامة و التبصرة من الحيرة عند العلّامة المجلسيّ ينقل عنه في كتابه البحار، لكن هو أيضا ضاع بعده، و في كون ذلك الكتاب كتاب الإمامة و التبصرة لعليّ بن بابويه إشكال ذكره العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك، و أوعز إليه العلّامة الرازيّ في الذريعة، قال: بالرجوع إلي سند روايات هذا الكتاب الّتي نقلها العلّامة المجلسيّ عنه في البحار يحصل الجزم بأنّه ليس هذا الكتاب لوالد الصدوق، لأنّه يروي مؤلّفه فيه عن هارون ابن موسي التلعكبريّ المتوفّي سنة 385 و عن أبي المفضّل الشيبانيّ المتوفّي سنة 387 و عن الحسن بن حمزة العلويّ، و عن سهل بن أحمد الديباجيّ المتوفّي بعد سنة 370، و عن أحمد بن عليّ الراوي عن محمّد بن الحسن بن الوليد الّذي توفّي سنة 343، فكيف يكون من يروي عن هؤلاء المشايخ هو والد الصدوق الّذي توفّي سنة 329. ا ه(2).

و صرّح المقدس الأردبيليّ في حديقة الشيعة بأنّ قرب الإسناد لعليّ بن بابويه وقع بيده، بعد تأليفه كتاب آيات الأحكام و كان بخطّ مؤلّفه، و قد أخرج منه في حديقة الشيعة (3).

13.

کتاب مناسک الحج

14.

کتاب قرب الاسناد

15.

کتاب التسلیم

16.

کتاب الطّب

17.

کتاب المواریث

18.

کتاب المعراج. همچنین شیخ طوسی با اختلافی این آثار را در فهرستش آورده است.

متاسفانه همه این کتب از بین رفته و هیچ کدام از آنها به ما نرسیده است. البته کتاب «الامامۀ و التبصرۀ من الحیرۀ» نزد علامه مجلسی بوده که از آن در بحار نقل کرده است، ولی بعد از آن، این کتاب هم از بین رفته است. در اینکه کتاب «الامامۀ و التبصرۀ» از علی بن بابویه باشد اشکال کرده‌اند و علامه نوری در خاتمه «المستدرک»، این اشکال را ذکر کرده و علامه رازی در «الذریعه» بدان اشاره کرده است و گفته است: «با رجوع به سند روایات این کتاب که علامه مجلسی در «بحار» نقل کرده، جزم پیدا کردیم که این کتاب از پدر صدوق نیست؛ زیرا مؤلف کتاب از هارون بن موسی تلعکبری متوفای سال 385 و از ابی مفضل شیبانی متوفای سال 387 و از حسن بن حمزۀ علوی و از سهل بن احمد دیباجی متوفای سال 370 و از احمد بن علی که از محمد بن حسن بن بن ولید که متوفای سال 343 روایت نقل کرده است. پس چگونه می‌تواند از این مشایخ روایت کند، در حالی که پدر صدوق متوفای سال 329 می‌باشد؟»

مقدس اردبیلی در حدیقۀ الشیعه تصریح کرده به این که قرب الاسناد از علی بن بابویه است و بعد از آن کتاب آیات الاحکام است که به خط مؤلف می‌باشد و در حدیقۀ الشیعه از آن استفاده کرده است.


1) فهرست الشيخ الطوسيّ ص 93.

2) الذريعة ج 2 ص 342.

3) المستدرك ج 3 ص 529.

مولده و وفاته و مدفنه

لم يسجّل في التراجم تاريخ ولادته، و لعلّه كان حدود سنة 260، و كان مولده بقم و نشأ بها، و تتلمذ علي مشايخها، و قدم العراق و اجتمع مع أبي القاسم الحسين بن روح و سأله مسائل، و قدم مرّة اخري‌(1)سنة 328، و أجاز في تلك السنة العبّاس ابن عمر فيها و توفّي رحمه اللّه في سنة 328(2)سنة تناثر النجوم ببلدة قم و دفن فيها، و قبره معروف فيها.

أبو العباس الحميري

اشاره

عبد اللّه بن جعفر بن الحسين‌(3)بن مالك بن جامع الحميريّ أبو العبّاس القمّيّ، كان فقيها، ثقة، من أصحابنا الإماميّة، شيخا من مشايخ الحديث و مؤلّفيهم. أورده الشيخ في رجاله في أصحاب الهاديّ و العسكريّ عليهما السّلام و وصفه النجاشيّ: بشيخ القميّين و وجههم، و قال: قدم الكوفة سنة نيّف و تسعين و مأتين، و سمع أهلها منه فأكثروا، و صنّف كتبا كثيرة، يعرف منها: كتاب الإمامة، كتاب الدلائل، كتاب العظمة و التوحيد، كتاب الغيبة و الحيرة، كتاب فضل العرب، كتاب التوحيد و البداء و الإرادة و الاستطاعة و المعرفة، كتاب قرب الإسناد إلي الرضا، كتاب قرب الإسناد إلي أبي جعفر بن الرضا عليهما السّلام،(4)كتاب ما بين هشام بن الحكم و هشام بن سالم، و القياس و الأرواح و الجنّة و النار، و الحديثين المختلفين، مسائل الرجال و مكاتباتهم أبا الحسن الثالث عليه السّلام، مسائل لأبي محمّد الحسن عليه السّلام علي يد محمّد بن عثمان العمريّ، كتاب قرب الإسناد إلي صاحب الأمر عليه السّلام، مسائل أبي محمّد و توقيعات، كتاب الطبّ. أخبرنا عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن

تولد و وفات و محل دفن پدر شیخ صدوق

تاریخ ولادتش در تراجم به طور قطعی نیامده است و می‌گویند حدود سال 260 بوده که در قم متولد و در همان جا رشد نمود و نزد مشایخ آنجا شاگردی نمود. سپس به عراق و نزد ابی القاسم حسین بن روح رفت و از او مسائلی را سئوال نمود. و مرتبه دوم در سال 328 به عراق رفت و در این سال به عباس بن عمر اجازه داد و در سال 328،(5)سال ستاره افشانی فوت کرد در شهر قم و در همان جا دفن شد و قبر او در آن شهر معروف است.

أبوالعباس حمیری

ابوالعباس عبدالله بن جعفر بن حسین(6)

بن مالک بن جامع حمیری قمی، فقیه، موثق، از اصحاب امامیه و شیخ مشایخ روایت و مؤلف مشایخ حدیثی بود. شیخ در رجالش او را از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهما السلام می‌داند. نجاشی او را به شیخ قمیین و مشهور آنان توصیف کرده و گفته است: «سال دویست و نود و اندی به کوفه رفت و اهل آنجا از او حدیث بسیار شنیدند و نقل کردند و او کتاب‌های بسیاری را تصنیف نمود که مشهور‌ترین آنها عبارت است از: کتاب «الامامۀ»، کتاب «الدلائل»، کتاب «العظمۀ و التوحید»، کتاب «الغیبۀ و الحیرۀ»، کتاب «فضل العرب»، کتاب «التوحید و البداء و الارادۀ و الاستطاعۀ و المعرفۀ»، کتاب قرب الاسناد الی الرضا، کتاب قرب الاسناد الی ابی جعفر بن الرضا علیهما السلام ، کتاب ما بین هشام بن الحکم و هشام بن سالم، القیاس والارواح و الجنۀ و النار، حدیثین مختلفین، مسائل الرجال و مکاتباتش با ابا الحسن الثالث علیه السلام ، مسائل لابی محمد حسن علیه السلام توسط محمد بن عثمان عمری، کتاب «قرب الاسناد» به صاحب الامر علیه السلام ، مسائل ابی محمد و توقیعات، کتاب «الطب». ما را عده‌ای از اصحاب از او از احمد بن


1) أقول: الظاهر من كلام النجاشيّ أن تولد ولده محمّد بن عليّ بن الحسين كان بعد قدومه العراق، فلو كان هذا في سنة 328 فكيف يمكن أن يروي ابنه محمّد بن علي عنه؟ مع أنّه توفي في هذه السنة بعد رجوعه إلي قم، فلا بدّ أن يكون له قدوم إلي العراق قبل هذا حدود سنة 305.

2) إكمال الدين ص 276.

3) أو الحسن علي اختلاف.

4) طبع بتهران سنة 1370.

5) . از ظاهر کلام نجاشی بر می‌آید که تولد فرزندش محمد بن علی بن حسین، بعد از رفتنش به عراق بوده و اگر این سفر در سال 328 باشد، پس چگونه ممکن است که فرزندش محمد بن علی از او روایت کند، با اینکه او در همین سال بعد از رجوع به قم درگذشت؟ پس ناچاریم بگوییم که سفر ایشان به عراق، قبل از این سال و حدود سال 305 بوده است.

6) . یا حسن که اختلافی می‌باشد.

محمّد بن يحيي العطّار عنه بجميع كتبه‌(1). و وثّقه الشيخ في الفهرست و عدّ من كتبه كتاب قرب الإسناد،(2)و ترجمه العلّامة في القسم الأوّل من الخلاصة مع تبجيله و إكباره و توثيقه‌(3)و له في تراجم المتأخّرين ذكر جميل مع التوثيق‌(4).

مشايخه

يروي مولانا المترجم عن جماعة من المشايخ، منهم من روي عنهم في كتابه قرب الإسناد، و هم:

«1»- أبو غالب أحمد بن محمّد بن سليمان الزراريّ الكوفيّ «ص 176».

«2»- أحمد بن محمّد بن إسحاق «ص 16».

«3»- أحمد بن محمّد بن عيسي «ص 76».

«4»- ابن أبي حمزة «ص 173».

«5»- أيّوب بن نوح «ص 76».

«6»- الحسن بن عليّ بن النعمان «ص 123».

«7»- حسن بن الجهم «ص 174».

«8»- الحسن بن ظريف «ص 42».

«9»- السنديّ بن محمّد «ص 25».

«10»- الريّان بن الصلت «ص 148».

«11»- عليّ بن إسماعيل «ص 125».

«12»- عبد اللّه بن عامر «ص 125».

«13»- عليّ بن سليمان بن رشيد «ص 123».

«14»- عبد اللّه بن محمّد بن عيسي «ص 76».

«15»- عبد اللّه بن الحسن العلويّ «ص 83».

محمد بن یحیی عطّار از همه کتاب‌هایش خبر دادند.» شیخ در فهرستش او را توثیق نموده و کتاب «قرب الاسناد» را از کتاب‌های او شمرده است. علامه شرح حال او را در قسمت اول کتاب الخلاصه، با جلالت و بزرگی و توثیق آورده است. در دیگر تراجم متاخرین هم نام او با توثیق آمده است.

اساتید درایة الحدیث حمیری

ابوالعباس حمیری از جماعتی از مشایخ روایت کرده است که از آن جمله عده‌ای می‌باشند که در کتاب «قرب الاسناد» روایاتشان آمده است که عبارتند از:

1.

ابو غالب احمد بن محمد بن سلیمان الزرارّی کوفی (ص 176)

2.

احمد بن محمد بن اسحاق (ص 16)

3.

احمد بن محمد بن عیسی (ص 76)

4.

ابن ابی حمزه (ص173)

5.

ایوب بن نوح (ص 76)

6.

حسن بن علی بن نعمان (ص 123)

7.

حسن بن جهم (ص 174)

8.

حسن بن ظریف (ص 42)

9.

سندی بن محمد (ص 25)

10.

ریاّن بن صلت (ص 148)

11.

علی بن اسماعیل (ص 125)

12.

عبدالله بن عامر (ص 125)

13.

علی بن سلیمان بن رشید (ص 123)

14.

عبدالله بن محمد بن عیسی (ص 76)

15.

عبدالله بن حسن علوی (ص 83)


1) رجال النجاشيّ ص 152.

2) راجع ص 102 منه.

3) راجع ص 52 منه.

4) راجع جامع الرواة ج 1 ص 478، تنقيح المال ج 2 ص 174.

«16»- محمّد بن عيسي «ص 8».

«17»- محمّد بن خالد الطيالسيّ «ص 15».

«18»- محمّد بن الوليد الخزّاز «ص 78».

«19»- محمّد بن عبد الحميد «ص 46».

«20»- محمّد بن عليّ بن خلف العطّار «ص 75».

«21»- محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب «ص 176».

«22»- موسي بن جعفر البغداديّ «ص 144».

«23»- معاوية بن حكيم «ص 151».

«24»- الفضل الواسطيّ «ص 174».

«25»- عبد الصمد «ص 46».

«26»- هارون بن مسلم «ص 2».

«27»- هيثم بن أبي المسروق «ص 25».

و منهم من ذكروا في التراجم و غيره و هم:

«1»- الحسن بن عليّ بن كيسان.

«2»- حسين بن مالك

«3»- محمّد بن جزك.

«4»- إبراهيم بن مهزيار.

«5»- عليّ بن محمّد بن سالم.

«6»- محمّد بن الحسن بن شمّون البصريّ.

«7»- يعقوب بن يزيد الأنباريّ‌(1).

الراوون عنه

و يروي عنه عدّة من المشايخ، منهم:

«1»- أحمد بن محمّد بن يحيي العطّار(2).

16.

محمد بن عیسی (ص 8)

17.

محمد بن خالد طیالسی (ص 76)

18.

محمد بن ولید خزّاز (ص 78)

19.

محمد بن عبدالحمید (ص 46)

20.

محمد بن علی بن خلف عطّار (ص 75)

21.

محمد بن حسین بن ابی خطّاب (ص 176)

22.

موسی بن جعفر بغدادی (ص 144)

23.

معاویه بن حکیم (ص 151)

24.

فضل واسطّی (ص 174)

25.

عبدالصمد (ص 46)

26.

هارون بن مسلم (ص 2)

27.

هیثم بن ابی مسروق (ص 25)

و از ایشان کسانی را ذکر کرده که در تراجم و غیر آن نامشان آمده که عبارتند از:

1.

حسن بن علی بن کیسان

2.

حسین بن مالک

3.

محمد بن جزک

4.

ابراهیم بن مهزیار

5.

علی بن محمد بن سالم

6.

محمد بن حسن بن شمّون بصری

7.

یعقوب بن یزید انبارّی

روایت کنندگان از حمیری

عده‌ای از مشایخ نیز از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1. احمد بن محمد بن یحیی عطّار

1) راجع جامع الرواة ج 1 ص 478. و كامل الزيارة ص 31 و 68 و 149 و 174.

2) رجال النجاشيّ ص 152.

«2»- سعد بن عبد اللّه.

«3»- عليّ بن الحسين بن بابويه.

«4»- محمّد بن أحمد بن يحيي.

«5»- محمّد بن الحسن الصفّار.

«6»- محمّد بن الحسن بن الوليد.

«7»- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر ابنه.

«8»- محمّد بن قولويه.

«9»- محمّد بن عليّ بن محبوب.

«10»- محمّد بن يحيي العطّار.

«11»- محمّد بن موسي بن المتوكّل‌(1).

«12»- أحمد بن محمّد أبو غالب الزراريّ‌(2).

«13»- محمّد بن الحسين بن أحمد(3).

أبو جعفر الحميري [محمّد بن عبد اللّه بن جعفر]

الثناء عليه

محمّد بن عبد اللّه بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميريّ، أبو جعفر القمّيّ من أعاظم المشايخ، و أجلّاء هذه الطائفة و مصنّفيهم، أورده أصحابنا في كتبهم التراجم و صرّحوا بوثاقته و وجاهته و أنّه من المشايخ العظام، يوجد ترجمته في رجال النجاشيّ ص 251، و في فهرست الشيخ ص 156، و في رجاله في باب من لم يرو عنهم، و في القسم الأوّل من الخلاصة ص 77 للعلّامة الحلّيّ، و في غيره من تراجم المتأخّرين.

قال النجاشيّ: كان ثقة وجها، كاتب صاحب الأمر عليه السّلام، و سأله مسائل في أبواب الشريعة، قال لنا أحمد بن الحسين: وقعت هذه المسائل إليّ في أصلها و التوقيعات بين السطور، و كان له أخوه جعفر و الحسين و أحمد كلّ منهم كان له مكاتبة، و لمحمّد

2.

سعد بن عبدالله

3.

علی بن حسین بن بابویه

4.

محمد بن احمد بن یحیی

5.

محمد بن حسن بن صفّار

6.

محمد بن حسن بن ولید

7.

محمد بن عبدالله بن جعفر، فرزندش

8.

محمد بن قولویه

9.

محمد بن علی بن محبوب

10.

محمد ین یحیی عطّار

11.

محمد بن موسی بن متوکل(4)

12.

احمد بن محمد ابوغالب زرّاری(5)

13.

محمد بن حسین بن احمد.

أبوجعفر حمیری

ابو جعفر محمد بن عبدالله بن جعفر بن حسین بن جامع بن مالک حمیّری قمی، از بزرگان مشایخ و از برترین‌ها و مصنفّان این خاندان است. اصحاب تراجم در کتاب‌هایشان به وجاهت و وثاقت او تصریح نموده و او را از بزرگان مشایخ معرفی کرده‌اند. زندگی او در رجال نجاشی صفحه دویست و پنجاه و یک و فهرست شیخ صفحه یکصد و پنجاه و شش و در رجال شیخ باب «من لم یرو عنهم» و در قسمت اول الخلاصه علامه حلی صفحه هفتاد و هفت و دیگر کتاب‌های تراجم از متاخرین هم آمده است.

نجاشی گفته است: «مورد اعتماد و وثاقت و از مشاهیر است. او با حضرت ولیّ عصرGمکاتبه می‌کرده و مسائل گوناگونی را در زمینه‌های دینی از آن حضرت سؤال کرده است. احمد بن حسین غضائری برایم می‌گفت: «من اصل سؤال‌ها و جواب‌های حضرت را که در بین سطرها نوشته بودند، دیده‌ام.» برادرانش جعفر، حسین و احمد نیز با ایشان مکاتباتی داشته‌اند. برای محمد


1) ذكرهم الشيخ في الفهرست ص 152. و الأردبيليّ في جامع الرواة ج 1 ص 478.

2) توجد في أمالي المفيد روايات كثيرة عنه.

3) التهذيب ج 2 ص 38.

4) . شیخ در فهرست: 152 و اردبیلی در جامع الروات 1/478 از او یاد کرده‌اند.

5) . در امالی مفید روایات زیادی از او وجود دارد.

كتب، منها: كتاب الحقوق، كتاب الأوائل، كتاب السماء، كتاب الأرض، كتاب المساحة و البلدان، كتاب إبليس و جنوده، كتاب الاحتجاج. ا ه.

و حكي العلّامة المجلسيّ‌(1)عن ابن إدريس أنّ كتاب قرب الإسناد له أيضا، و قال: و ظنّي أنّ الكتاب لوالده و هو راو له، كما صرّح به النجاشيّ. انتهي. أقول: قد عرفت في ترجمة أبيه أنّ النجاشيّ و الشيخ قد صرّحا بأنّه لأبيه عبد اللّه بن جعفر، فليراجع.

الراوون عنه

يروي مولانا المترجم عن أبيه كثيرا،(2)و يروي عنه جماعة، منهم:

«1»- أحمد بن هارون الفاميّ.

«2»- جعفر بن الحسين‌(3)

«3»- أحمد بن داود القمّيّ.

«4»- محمّد بن يعقوب‌(4).

«5»- سعد بن عبد اللّه‌(5).

«6»- عليّ بن حاتم بن أبي حاتم‌(6).

«7»- جعفر بن محمّد بن قولويه‌(7).

«8»- الشريف أبو محمّد الحسن بن حمزة الطبريّ الحسينيّ‌(8).

‌کتاب‌هایی را هم شمرده‌اند که از آنهاست: کتاب الحقوق، کتاب الاوائل، کتاب السماء، کتاب الارض، کتاب المساحت و البلدان، کتاب ابلیس و جنوده، کتاب الاحتجاج.»

علامه مجلسی(9)از ابن ادریس حکایت کرده که کتاب قرب الاسناد برای اوست و گفته است: «گمان می‌کنم کتاب از پدرش باشد و او راوی آن باشد»، چنان چه نجاشی نیز به این کلام تصریح کرده است. مؤلف: چنان چه در زندگی پدرش گذشت، نجاشی و شیخ هر دو تصریح کرده بودند که کتاب از پدرش عبدالله بن جعفر است، پس رجوع کن.

راویانی که از أبوجعفر حمیری نقل روایت نموده اند

مولای ما ابوجعفر حمیری از پدرش بسیار روایت کرده(10)

و عده‌ای هم از او روایت نموده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

احمد بن هارون فامی

2.

جعفر بن حسین

3.

احمد بن داود قمی

4.

محمد بن یعقوب

5.

سعد بن عبدالله

6.

علی بن حاتم بن ابی حاتم

7.

جعفر بن محمد بن قولویه

8.

شریف ابو محمد حسن بن حمزه الطبری حسینی


1) الفصل الأول من البحار.

2) راجع قرب الإسناد المطبوع.

3) فهرست الشيخ ص 156.

4) جامع الرواة ج 2 ص 140.

5) تنقيح المقال ج 3 ص 140.

6) رجال النجاشيّ ص 252.

7) بشارة المصطفي ص 87.

8) بشارة المصطفي ص 84.

9) . فصل اول از بحار الانوار.

10) . رجوع کنید به قرب الاسناد که چاپ شده است.

الصفار [محمّد بن الحسن بن فروخ الصفّار]

الثناء عليه

هو محمّد بن الحسن بن فروخ الصفّار، مولي عيسي بن موسي بن طلحة بن عبيد اللّه ابن السائب بن مالك بن عامر الأشعريّ، أبو جعفر الأعرج.

قال النجاشيّ في ص 251 من رجاله: كان وجها في أصحابنا القميّين، ثقة، عظيم القدر، راجحا، قليل السقط في الرواية. ا ه. و تبعه علي ذلك العلّامة الحلّيّ في القسم الأوّل من الخلاصة ص 77، و أورده الشيخ في رجاله في أصحاب الإمام الحسن العسكريّ عليه السّلام، و ترجمه أيضا في الفهرست‌(1)و له في كتب تراجم المتأخّرين ذكر مشفوع بالوثاقة و جلالة القدر، و ثقافته و فضله أشهر من أن يحتاج إلي سرد ما قيل في حقّه.

مؤلّفاته

له كتب كثيرة، منها: كتاب الصلاة، كتاب الوضوء، كتاب الجنائز، كتاب الصيام كتاب الحجّ، كتاب النكاح، كتاب الطلاق، كتاب العتق و التدبير و المكاتبة، كتاب التجارات، كتاب المكاسب، كتاب الصيد و الذبائح، كتاب الحدود، كتاب الديات، كتاب الفرائض، كتاب المواريث، كتاب الدعاء، كتاب المزار، كتاب المثالب، كتاب بصائر الدرجات، و غيرها(2)و أخرج العلّامة المجلسيّ من كتابه بصائر الدرجات كثيرا في البحار، و طبع البصائر بإيران سنة 1285.

مشايخه و من روي عنهم

روي من جماعة كثيرين من مشايخ الحديث يبلغ عددهم مائة و ثلاثين رجلا، منهم:

«1»- أحمد بن محمّد بن خالد.

«2»- أحمد بن محمّد بن عيسي.

«3»- إبراهيم بن هاشم.

«4»- إبراهيم بن إسحاق.

«5»- أحمد بن جعفر.

«6»- أحمد بن الحسن بن عليّ بن فضّال

«7»- أحمد بن موسي.

«8»- أحمد بن الحسين بن سعيد.

صفّار

او محمد بن حسن بن فروخ صفّار، از دوستان عیسی بن موسی بن طلحۀ بن عبیدالله ابن سائب بن مالک بن عامر اشعری، ابوجعفر اعرج می‌باشد.

نجاشی در صفحه دویست و پنجاه و یک رجالش می‌گوید: «یکی از چهره‌های درخشان در بین قمیین بوده. وی شخصیتی مورد اطمینان و دارای ارزشی والا است، روایات او بر بسیاری از روایات ترجیح داده می‌شود و روایات کمی از او مورد بی اعتنایی قرار می‌گیرد.» به تبعیت او، علامه حلی در قسمت اول الخلاصه صفحه هفتاد و هفت هم از او تجلیل کرده و شیخ در رجالش او را از اصحاب امام حسن عسکریG معرفی کرده است. شرح زندگی وی در فهرست شیخ هم آمده است. درباره صفّار در کتاب‌های تراجم متاخرین هم از وثاقت و جلالت قدرش بسیار یاد شده است که فضلش مشهورتر از آن است که آنچه درباره او گفته‌اند را نقل نماییم.

تألیفات صفّار

برای او کتاب‌های بسیاری نقل کرده‌اند که از آن جمله‌اند: کتاب الصلاۀ، کتاب الوضوء، کتاب الجنائز، کتاب الصیام، کتاب الحج، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب العتق و التدبیر و المکاتبه، کتاب التجارات، کتاب المکاسب، کتاب الصید و الذبائح، کتاب الحدود، کتاب الدیات، کتاب الفرائض، کتاب المواریث، کتاب الدعاء، کتاب المزار، کتاب المثالب، کتاب بصائر الدرجات و دیگر کتاب‌ها.(3)

علامه مجلسی از کتاب بصائر الدرجات بسیار در بحار الانوار استفاده کرده است و این کتاب در سال 1285 در ایران به چاپ رسید.

مشایخ و کسانی که از آنها روایت نقل کرده است

او از عده زیادی از مشایخ حدیث روایت کرده که تعداد آنان به یکصد و سی نفر می‌رسد که از آن جمله‌اند:

1.

احمد بن محمد بن خالد

2.

احمد بن محمد بن عیسی

3.

ابراهیم بن هاشم

4.

ابراهیم بن اسحاق

5.

احمد بن جعفر

6.

احمد بن حسن بن علی بن فضّال

7.

احمد بن موسی

8.

احمد بن حسن بن سعید


1) رجال النجاشيّ ص 251.

2) راجع لتفصيل كتبه رجال النجاشيّ.

3) . برای تفصیل کتاب‌هایش به رجال نجاشی مراجعه کنید.

«9»- أحمد بن محمّد السيّاريّ.

«10»- أحمد بن محمّد بن عبد العزيز

«11»- أحمد بن محمّد بن إسماعيل‌(1).

«12»- أحمد بن زكريّا.

«13»- أحمد بن إبراهيم.

«14»- أبو الفضل العلويّ.

«15»- إسماعيل بن شعيب.

«16»- بنان بن محمّد.

«17»- الحسن بن عليّ بن فضّال.

«18»- الحسن بن موسي الخشّاب.

«19»- الحسين بن محمّد بن عامر.

«20»- الحسن بن محبوب.

«21»- الحسن بن عليّ بن عبد اللّه بن المغير

«22»- الحسين بن عليّ الدينوريّ.

«23»- الحسين بن محمّد القاسانيّ.

«24»- الحسن بن أحمد بن محمّد بن سلمة

«25»- الحسن بن عليّ أبو محمّد الحجّال.

«26»- عبد اللّه بن محمّد بن عيسي.

«27»- عبد اللّه بن جعفر الحميريّ.

«28»- عبد اللّه بن محمّد بن الحسين.

«29»- عبّاد بن سليمان.

«30»- العبّاس بن معروف.

«31»- عمران بن موسي.

«32»- عليّ بن إسماعيل.

«33»- عامر بن عبد اللّه.

«34»- عمّار بن موسي.

«35»- عليّ بن خالد.

«36»- محمّد بن حسّان.

«37»- محمّد بن الجعفيّ.

«38»- محمّد بن عيسي.

«39»- محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب.

«40»- محمّد بن عبد الجبّار.

«41»- محمّد بن عبد الحميد.

«42»- محمّد بن حمّاد.

«43»- محمّد بن هارون.

«44»- محمّد بن إسماعيل.

«45»- محمّد بن عليّ بن سعيد الزيّات.

«46»- معاوية بن حكيم.

«47»- محمّد بن جزك.

«48»- موسي بن جعفر بن محمّد بن عبد اللّه.

«49»- هيثم النهديّ.

«50»- محمّد بن يعلي الأسلم.

«51»- المنبّه بن عبد اللّه أبو الجوزاء.

«52»- السنديّ بن محمّد.

«53»- سلام بن أبي عمرة الخراسانيّ.

«54»- سلمة بن الخطّاب.

«55»- حمزة بن يعلي.

«56»- منصور بن العبّاس.

«57»- أحمد بن إسحاق بن عبد اللّه.

9.

احمد بن محمد سیّاری

10.

احمد بن محمد بن عبدالعزیز

11.

احمد بن محمد بن اسماعیل.(2)

12.

احمد بن زکریا

13.

احمد بن ابراهیم

14.

ابوالفضل علوی

15.

اسماعیل بن شعیب

16.

بنان بن محمد

17.

حسن بن علی بن فضّال

18.

حسن بن موسی خشّاب

19.

حسین بن محمد بن عامر

20.

حسن بن محبوب

21.

حسن بن علی بن عبدالله بن مغیر

22.

حسین بن عبدالله دینوری

23.

حسین بن محمد قاسانی

24.

حسن بن احمد بن محمد بن سلمۀ

25.

حسن بن علی ابومحمد حجّال

26.

عبدالله بن محمد بن عیسی

27.

عبدالله بن جعفر حمیری

28.

عبدالله بن محمد بن حسین

29.

عبّاد بن سلیمان

30.

عباس بن معروف

31.

عمران بن موسی

32.

علی بن اسماعیل

33.

عامر بن عبدالله

34.

عمّار بن موسی

35.

علی بن خالد

36.

محمد بن حسّان

37.

محمد بن جعفی

38.

محمد بن عیسی

39.

محمد بن حسین بن ابی خطّاب

40.

محمد بن عبدالجبّار

41.

محمد بن عبدالحمید

42.

محمد بن حمّاد

43.

محمد بن هارون

44.

محمد بن اسماعیل

45.

محمد بن علی بن سعید زیّات

46.

معاویۀ بن حکیم

47.

محمد بن جزک

48.

موسی بن جعفر بن محمد بن عبدالله

49.

هیثم نهدی

50.

محمد بن یعلی اسلم

51.

منبه بن عبدالله ابوالجوزاء

52.

سندی بن محمد

53.

سلام بن ابی عمرۀ خراسانی

54.

سلمۀ بن خطّاب

55.

حمزۀ بن یعلی

56.

منصور بن عباّس

57.

احمد بن اسحاق بن عبدالله


1) كذا في البصائر، و فيه تأمل، و لعلّ الصحيح أحمد بن محمّد عن محمّد بن إسماعيل.

2) . در بصائر چنین آمده ولی قابل تامل است، شاید صحیحش چنین باشد؛ «احمد بن محمد عن محمد بن اسماعیل.»

الراوون عنه

يروي عنه جماعة، منهم:

«1»- أحمد بن داود بن عليّ القمّيّ.

«2»- أحمد بن إدريس.

«3»- أحمد بن محمّد.

«4»- سعد بن عبد اللّه.

«5»- عليّ بن الحسين بن بابويه.

«6»- محمّد بن جعفر المؤدّب

«7»- محمّد بن الحسن الوليد.

«8»- محمّد بن الحسين.

«9»- محمّد بن يحيي العطّار.

وفاته

توفّي قدّس سرّه بقم سنة 290.

الشيخ الطوسيّ

اشاره

هو أبو جعفر محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ شيخ الطائفة و فقيه الامّة، المجمع علي وثاقته و تبحّره في العلوم و الفنون.

الثناء عليه

قال النجاشيّ في ص 287 من رجاله: جليل من أصحابنا، ثقة، عين، من تلامذة شيخنا أبي عبد اللّه. و قال محمّد بن إدريس في ص 5 من السرائر: الشيخ السعيد الصدوق أبو جعفر الطوسيّ، رضي اللّه عنه و تغمّده اللّه تعالي برحمته. و قال العلّامة الحلّيّ في ص 72 من الخلاصة: شيخ الإماميّة و وجههم قدّس اللّه روحه، رئيس الطائفة، جليل القدر، عظيم المنزلة، ثقة، صدوق، عين، عارف بالأخبار و الرجال و الفقه و الأصول و الكلام و الأدب، جميع الفضائل تنسب إليه، صنّف في كلّ فنون الإسلام، و هو المهذّب للعقائد

راویان حدیث از صفّار

جماعتی نیز از او روایت کرده‌اند که از آنها می‌باشند:

1.

احمد بن داود بن علی قمّی

2.

احمد بن ادریس

3.

احمد بن محمد

4.

سعد بن عبدالله

5.

علی بن حسین بن بابویه

6.

محمد بن جعفر مؤدّب

7.

محمد بن حسن ولید

8.

محمد بن حسین

9.

محمد بن یحیی عطّار

تاریخ وفات صفّار

صفّار7 در سال 290 در قم وفات نمود.

شیخ طوسی

اشاره

او ابو جعفر محمد بن حسن بن علی طوسی، شیخ الطایفه و فقیه امت است که در وثاقت و تبحرش در همه علوم و فنون اجماع وجود دارد.

نجاشی در صفحه دویست و هشتاد و هفت رجال خود می‌گوید: «بزرگی از اصحاب ما، موثق، مورد اعتماد و توجه، و از شاگردان شیخ ما ابی عبدالله (شیخ مفید) است.» محمد بن ادریس در صفحه پنج سرائر می‌گوید: «استاد سعادتمند صدوق، ابوجعفر طوسی «خداوند از او راضی باد و او را در پوشش رحمت خود قرار دهد».» علامه حلی در صفحه هفتاد و دو الخلاصه می‌گوید: «شیخ شیعیان و شناخته شده در نزد آنان رحمه الله، رئیس الطائفة، جلیل‌القدر، عظیم‌المنزلة، موثق، راستگو، مورد اعتماد و توجه و عارف به اخبار، رجال، فقه، اصول، کلام و ادب است و تمامی فضایل به وی نسبت داده می‌شود. در همه فنون و علوم اسلامی تألیفات دارد و عقاید

في الأصول و الفروع، الجامع لكمالات النفس في العلم و العمل.

و قال ابن داود: شيخنا الطائفة و عمدتها قدّس اللّه روحه، حاله أوضح من أن يوضح‌(1).

و قال القاضي التستريّ: هو من أكابر مجتهدي الإماميّة و من مشاهيرهم‌(2).

و قال الحسين بن عبد الصمد الحارثيّ: إمام وقته، و شيخ عصره، و رئيس هذه الطائفة و عمدتها، بل رئيس العلماء كافّة في وقته، حاله و جلالة قدره أوضح من أن يوضح، اعترف بفضله و عزارة علمه و علوّ شأنه الخاصّة و العامّة(3).

و قال العلّامة المجلسيّ: ثقة، فضله و جلالته أشهر من أن يحتاج إلي البيان‌(4).

و قال الشيخ الحرّ: الشيخ الثقة الجليل رئيس الطائفة(5).

و قال البحرانيّ: شيخ الطائفة المحقّة، و رئيس الملّة الحقّة، إليه انتهت رئاسة المذهب في وقته، و أذعن بفضله الخاصّ و العامّ و المخالف و المؤالف‌(6). و أطراه بهذه الكلمة السيّد محمّد شفيع أيضا(7).

و قال العلّامة الطباطبائيّ في فوائد الرجاليّة: شيخ الطائفة المحقّة، و رافع أعلام الشريعة الحقّة، إمام الفرقة بعد الأئمّة المعصومين، و عماد الشيعة و الإماميّة بكلّ ما يتعلّق بالمذهب و الدين، محقّق الأصول و الفروع، و مهذّب فنون المعقول و المسموع، شيخ الطائفة علي الإطلاق، و رئيسها الّذي تلوي إليه الأعناق، صنّف في جميع علوم الإسلام، و كان القدوة في ذلك و الإمام؛ أمّا التفسير فله فيه كتاب التبيان الجامع لعلوم القرآن، و أمّا الحديث فإليه تشدّ الرحال، و به يبلغ رجاله منتهي الآمال، و أمّا الفقه فهو خرّيت هذه الصناعة، و الملقي إليه زمام الانقياد و الطاعة، و كلّ من تأخّر عنه من

و اصول و فروع دین را منقّح و مهذّب ساخته و در علم و عمل جامع کمالات انسانی است.»

ابن داود می‌گوید: «استاد ما و شیخ طائفه رحمه الله که احوال او روشن‌تر از آن است که توضیح داده شود.»

قاضی تستری می‌گوید: «او از بزرگان و مجتهدین امامیه و از معروف‌ترین آنهاست.»

حسین بن عبدالصمد حارثی می‌گوید: «امام دورانش، شیخ روزگارش، رئیس طایفه و عمود آن، بلکه ریاست کلیه در زمان خودش که احوال و بزرگی قدرش واضح‌تر از آن است که توضیح داده شود. کسی که علمای شیعه و اهل سنت، به فضل و قوت علمی و بزرگی شأنش اعتراف دارند.»

علامه مجلسی می‌گوید: «موثق، فضل و بزرگی‌اش مشهورتر از آن است که نیاز به بیان داشته باشد.»

شیخ حر می‌گوید: «بزرگ و موثق و رئیس طایفه می‌باشد.»

بحرانی می‌گوید: «شیخ طایفه امامیه و ریاست شیعه که ریاست مذهب در زمان او به او منتهی گشت و به فضل او شیعه و سنی و موافق و مخالف اذعان دارند.» سید محمد شفیع نیز او را به این کلمات ستوده است.

علامه طباطبایی (بحرالعلوم) در «فوائد الرجالیه» می‌گوید: «شیخ طایفه امامیه و کسی که رأیت اسلام را بر افراشت و امامت شیعه را بعد از ائمه معصومین بر عهده گرفت و تکیه گاه شیعه و امامیه در هرچه که متعلق به این دین و مذهب باشد، محقق اصول و فروع و مهذّب فنون معقول و مسموع است، هرگاه به طور مطلق گفته شود «شیخ الطائفه» و «رئیس»، که همگی در مقابلش کرنش می‌کنند، در تمام علوم اسلامی آثاری را نگاشت و امام و رهبر این علوم می‌باشد. در تفسیر کتاب تبیان را نوشت که جامع علوم قرآنی است و در حدیث همه به سمت او مهاجرت می‌کنند و به وسیله او رجالش به منتهی الامال می‌رسد. اما در فقه زبردست این علم است، و هر کسی به او می‌رسید، زمام انقیاد و زاعت را در دست می‌گرفت و هر کسی از فقها که از او متاخر


1) روضات الجنّات: ص 556.

2) مجالس المؤمنين: ص 207.

3) وصول الأخيار: ص 71.

4) الوجيزة: ص 163.

5) خاتمة الوسائل، الفائدة الخامسة.

6) لؤلؤة البحرين ص 245.

7) الروضة البهية ص 180.

الفقهاء الأعيان فقد تفقّه علي كتبه و استفاد منها نهاية أربه و منتهي مطلبه. إ ه(1)

و أثني عليه بهذه الكلمة العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 505.

و قال الشيخ أسد اللّه التستريّ: الشيخ الإمام، المعظّم الصمصام، و البحر الزاخر القمقام، رئيس المذهب و شيخ الطائفة، و قدوة الفرقة الناجية النافعة، و باني مباني كلّ علم و عمل و مثوبة و مكرمة و مأدبة و فضيلة و منقبة(2).

هذه جملة من كلمات علماء الخاصّة في مدحه و إطرائه، و في غير ذلك من تراجمهم كلمات ضافية تدلّ علي ثقافته و وثاقته و عظمته، فمن شاء استزادة فليراجع روضات الجنّات، و منتهي المقال، و تنقيح المقال، و جامع الرواة، و الكني و الألقاب، و غيرها.

و أمّا ما هتف به علماء العامّة فقد قال ابن حجر:

فقيه الشيعة، أخذ عن ابن النعمان أيضا و طبقته، له مصنّفات كثيرة في الكلام علي مذهب الإماميّة، و جمع تفسير القرآن، و أملي أحاديث و حكايات في مجلس حدّث عن المفيد، روي عنه ابنه الحسن و غيره. إ ه(3).

و قال ابن كثير الشاميّ في تاريخه: كان فقيه الشيعة، مشتغلا بالإفادة في بغداد إلي أن وقعت الفتنة بين الشيعة و السنّة سنة 448، و احترق كتبه و داره في باب الكرخ، فانتقل إلي النجف، و بقي هناك إلي أن توفّي في شهر المحرّم سنة 460.

و قال صاحب تاريخ مصر و القاهرة: فقيه الإماميّة و عالمهم و صاحب التصانيف، منها: تفسير كبير في عشرين مجلّدا، جاور النجف و مات فيه، و كان رافضيّا قويّ التشيّع‌(4).

و قال ابن الجوزيّ في تاريخه فيمن توفّي سنة 460: من الأكابر أبو جعفر الطوسيّ فقيه الشيعة، توفّي بمشهد أمير المؤمنين عليه السّلام‌(5).

در فقه هستند، به کتاب‌های او مراجعه کرده و نهایت استفاده را نمودند به طوری که پایان کلام مطلب اوست.»(6)

علامه نوری در خاتمه المستدرک صفحه پانصد و پنج نیز به همین کلمات شیخ طوسی را تمجید کرده است.

شیخ اسدالله تستری می‌گوید: «استاد و امام، شمشیر برّان، دریای لبریز علم، رئیس مذهب و استاد طایفه، پیشوای گروه شیعه، بنا کننده همه بناهای علم و عمل و پاداش نیک و بخشندگی و ضیافت و فضیلت و منقبت.»

این‌ها تعدادی از جملاتی بود که علمای شیعه در مدح و ستودن شیخ طوسی گفتند و در دیگر کتاب‌های تراجم هم کلماتی اضافه بر این، در وثاقت و بزرگی شیخ پیدا می‌شود که اگر کسی بیشتر از این را می‌خواهد، به روضات الجنات، منتهی المقال و تنقیح المقال و جامع الروات، الکنی و الالقای و دیگر کتاب‌ها رجوع کند.

اما آنچه که علمای اهل سنت بدان اشاره دارند:

ابن حجر می‌گوید: «فقیه شیعیان، از ابن نعمان و معاصران او علوم را گرفته است و دارای تالیفات زیادی در کلام امامیه می‌باشد. تفسیر قرآن را جمع آوری نمود و احادیث زیادی را املاء کرد و از مفید حدیث نقل کرده است. فرزندش حسن و دیگران از او روایت کرده‌اند.»

ابن کثیر شامی در تاریخ خود می‌گوید: «او فقیه شیعیان بود و به تدریس در بغداد مشغول بود، تا زمانی که فتنه‌ای بین شیعیان و اهل سنت در سال 448 پدید آمد. کتاب‌ها و خانه‌اش در آتش سوزی در کرخ سوخت و به نجف رفت و درآنجا باقی ماند تا محرم الحرام سنه 460 که درگذشت.»

نویسنده کتاب تاریخ مصر و قاهره می‌گوید: «فقیه شیعیان و عالم آنان و صاحب تالیفات است که از جمله آثارش تفسیر در بیست جلد می‌باشد. مجاور نجف بود و در همان جا درگذشت. دارای اعتقادات شیعی بسیار قوی بود.»

ابن جوزی در تاریخ خود در شمار کسانی که در سال 460 فوت کرده‌اند می‌گوید: «از این بزرگان ابو جعفر طوسی فقیه شیعیان است که در مشهد امیرالمومنینG (نجف اشرف) درگذشت.»


1) اسقطنا من كلامه جملا كثيرة، و تمامه يشتمل علي فوائد جمّة، فمن شاء الوقوف عليه فليراجع فوائد الرجالية أو روضات الجنّات ص 556.

2) مقابس الأنوار ص 6.

3) لسان الميزان ج 5 ص 135.

4) مجالس المؤمنين ص 207.

5) روضات الجنّات ص 556.

6) . از کلام مرحوم طباطبایی جملات زیادی را حذف کردیم که همه آنها شامل این مباحث می‌شد. کسی که قصد دستیابی به تمام جملات را دارد، به فوائد رجالیه یا روضات الجنات: 556 مراجعه نماید.

«مؤلّفاته»

له تآليف ثمينة و تصانيف قيّمة، من الفقه، و الحديث، و الأصول، و الكلام، و التفسير، و الرجال، و مسائل الخلاف، و غيرها من العلوم الإسلاميّة، لم تزل منذ أوّل تأليفها إلي الآن مصدرا و مرجعا لأصحاب العلوم المختلفة، و كانت من أوثق المصادر عند العلماء أجمع، أوردها أصحاب الفهارس في كتبهم مع الإيعاز إلي أساميها و مواضيعها.

و قد أخرج العلّامة المجلسيّ قدّس سرّه عن جملة منها في الكتاب نشير إليها:

«1»- المجالس المشتهر بالأماليّ‌(1).

«2»- الغيبة(2).

«3»- المصباح الكبير(3).

«4»- المصباح الصغير(4).

«5»- الخلاف، و هو كتاب لم يعمل مثله في مسائل الخلاف‌(5).

«6»- المبسوط، قد أكثر فيه الفروع الفقهيّة، و فيه من دقائق الأنظار ما لم يحوه غيره‌(6).

«7»- النهاية في الفروع الفقهيّة الّتي ضمّنها متون الأخبار(7).

«8»- الفهرست، يذكر فيه أصحاب الكتب و الأصول، و يشير إلي أسانيده إليها عن مشايخه،(8)و هو كغيره من كتبه كان منذ تأليفه حتّي اليوم مصدرا للعلماء في علم الرجال، و لغير واحد من العلماء ذيول له، قد عمدوا فيها إلي ذكر من بعد الشيخ من المشايخ و العلماء(9).

تألیفات شیخ طوسی

برای او تالیفات گرانقدر و آثار ماندگاری در فقه، حدیث، اصول، کلام، تفسیر، رجال، مسائل مورد اختلاف و غیر از این‌ها در علوم اسلامی است که از ابتدای تالیف تاکنون مصدر و مرجع باقی مانده و مورد مراجعه اصحاب در علوم مختلف می‌باشد. آثارش از موثق‌ترین مصادر نزد همه علماء بوده و نویسندگان فهرست‌ها در کتاب‌هایشان به اسامی و مواضع آن کتاب اشاره کرده‌اند.

علامه مجلسی رحمه الله از تعدادی از آن کتاب‌ها در بحار استفاده کرده که به نامشان اشاره می‌کنیم:

1.

المجالس مشهور به الامالی(10)

2.

الغیبۀ(11)

3.

المصباح الکبیر(12)

4.

المصباح الصغیر(13)

5.

الخلاف، این کتابی است که در مسائل [فقهی] مورد اختلاف [بین شیعه و سنی] مانندش نیامده است.(14)

6.

المبسوط، بیشتر فروع فقهی در این کتاب آمده و نظرات فقهی دقیقی را اراده کرده که غیر از او بیان نکرده‌اند.(15)

7.

النهایه دربارۀ فروع فقهی است که در ضمن آن متون روایی را هم آورده است.(16)

8.

الفهرست، در آن به معرفی صاحبان تالیف و اصول پرداخته و به اسانید و مشایخ آنها نیز اشاره کرده است.(17)

کتاب فهرست مثل دیگر کتاب‌های شیخ طوسی از تالیف تا امروز مصدر و مرجع علمای رجال بوده و تعدادی دیگر از علماء در ذیل فهرست بدان اضافه نمودند و در آن به ذکر مشایخ و علمای بعد شیخ پرداختند.(18)


1) طبع مع أمالي ابنه بايران سنة 1313.

2) طبع بتبريز سنة 1324.

3) طبع بايران في 1338.

4) مخطوط يوجد مع المصباح الكبير في مكتبة الصدر و مكتبة الشيخ هادي كاشف الغطاء، و مكتبة المشكاة. راجع الذريعة ج 8 ص 176.

5) طبع بطهران بأمر آية اللّه سماحة العلامة البروجردي مد ظله العالي في 1369.

6) طبع بايران في 1271.

7) طبع بايران في 1276، ضميمة مجموعة تسمي بالجوامع الفقهيّة.

8) طبع في ليدن، و في النجف الأشرف سنة 1256 و في كلكته الهند سنة 1271.

9) راجع ترجمتنا لابن شهرآشوب و الشيخ منتجب الدين.

10) . با امالی فرزندش در ایران به سال 1313 به چاپ رسید.

11) . در تبریز به سال 1324 چاپ گردید.

12) . در ایران به سال 1338 منتشر گردید.

13) . نسخه خطی این کتاب به ضمیمه المصباح الکبیر در کتابخانه‌های صدر، شیخ هادی کاشف الغطاء و مشکات موجود بود. رجوع کنید به الذریعه 8/176

14) . به دستور آیت الله العظمی علامه بروجردی در سال 1369 در ایران چاپ گردید.

15) . در ایران به سال 1271 منتشر گردید.

16) . در ایران به سال 1276 به ضمیمه جوامع الفقهیه منتشر گردید.

17) . در لندن و نجف اشرف در سال 1256 و کلکته هند در سال 1271 چاپ شده است.

18) . رجوع کنید به به زندگی ابن شهر آشوب و شیخ منتجب الدین.

«9»- الرجال، يذكر فيه أصحاب كلّ من المعصومين من أصحاب رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله إلي الحجّة المنتظر عليه السّلام و في آخره يذكر من لم يرو عنهم عليهم السّلام‌(1).

«10»- تفسير التبيان في علوم القرآن، و هو كتاب كبير غزير(2).

«11»- تلخيص الشافي‌(3).

«12»- العدّة في أصول الفقه،(4)

و هو أبسط ما الّف في الأصول عند القدماء، نقّح فيه مباني الفقه بما لا مزيد عليه في عصره. و للمولي خليل القزوينيّ شرح له.

«13»- الاقتصاد، الهادي إلي طريق الرشاد،(5)

فيما يجب علي العباد من أصول العقائد و العبادات الشرعيّة علي وجه الاختصار.

«14»- الإيجاز، في الفرائض‌(6).

«15»- الجمل و العقود، في العبادات‌(7).

«16»- أجوبة المسائل الحائريّة، يذكر في الفهرست أنّه نحو ثلاث مائة مسألة و ينقل عنه ابن إدريس في مستطرفات السرائر بعنوان الحائريّات.

و له أيضا غير ما ذكر تآليف أوردها نفسه في الفهرست، و معاصره الرجاليّ الكبير النجاشيّ في فهرسته، منها: كتاب تهذيب الأحكام‌(8)يشتمل علي كتب الفقه من الطهارة إلي الديات، عدد أحاديثه 13590 و عدد أبوابه 393، و كتاب الاستبصار فيما اختلف من الأخبار(9)و هو يشتمل علي عدّة كتب التهذيب، غير أنّ هذا مقصور علي ذكر ما

9.

الرجال، در این کتاب اصحاب همه معصومین از اصحاب رسول اللهc تا حضرت حجت منتظرG را ذکر کرده و در پایان به ذکر کسانی که از اینان روایت کرده‌اند پرداخته‌است.(10)

10.

تفسیر التبیان فی علوم القرآن، که به آن کتاب کبیر هم می‌گویند.(11)

11.

تلخیص الشافی(12)

12.

العدۀ فی الاصول الفقه(13)این کتاب از کتاب‌های اصولی که قدماء تالیف کرده بودند گسترده‌تر است و مبانی فقه را گونه‌ای تنقیح کرده است که بیشتر از آن دیگر کسی برای گفتن نداشت. مولی خلیل قزوینی شرحی بر این کتاب دارد.

13.

الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد،(14)آنچه که بندگان در اصول عقاید و مسائل شرعی و عبادی نیاز دارند، به اختصار در این کتاب آمده است.

14.

الایجاز فی الفرائض(15)

15.

الجمل و العقود فی العبادات(16)

16.

اجوبۀ المسائل الحائریه، در الفهرست گفته شده که شامل سیصد مسأله بوده و ابن ادریس در المستطرفات سرائر به عنوان حائریات از او نام برده است.

و برای شیخ غیر از آنچه ذکر گردید، تالیفات دیگری است که خودش در الفهرست آورده است. همچنین نجاشی رجالی بزرگ معاصر، آنها را در فهرست خود آورده که از آن جمله‌اند: کتاب تهذیب الاحکام(17)

که شامل کتاب‌های فقهی از طهارت تا دیات با 13590 حدیث در سیصد و نود و سه باب می‌باشد. کتاب الاستبصار فیما اختلف من الاخبار(18)که تعدادی از روایات کتاب تهذیب هم در آن است و قصدش جمع آوری


1) مخطوط له نسخ كثيرة، منها: نسخة استنسختها من نسخة مغلوطة، و نسخة في مكتبة الجامعة الفيضية بقم، و نسختان في الخزانة الرضوية تاريخ كتابة أحدهما 676 و الأخري 1012.

2) طبع بايران في 1365، و اختصره محمّد بن إدريس العجليّ صاحب السرائر، و المختصر مخطوط توجد نسخة منه بجامعة طهران كتابتها في 1105.

3) طبع مع الشافي بايران في 1201.

4) طبع مرة بايران في 1313 و اخري ببمبئي في 1318.

5) مخطوط يوجد في مكتبة الشيخ محمّد حسين بن محمّد قاسم القومشهي النجفيّ، و في مكتبة الشيخ هادي آل كاشف الغطاء، و في غيرهما. راجع الذريعة ج 2 ص 270.

6) مخطوط يوجد في مكتبة الشيخ هادي المتقدم ذكره و في غيرها. راجع الذريعة ج 2 ص 486.

7) مخطوط، يوجد منه نسخ في النجف و في طهران، راجع الذريعة ج 5 ص 145.

8) طبع بايران في مجلدين في سنة 1318.

9) طبع بلكهنو في 1307 في مجلدين. و في النجف في أربع مجلدات.

10) . نسخه‌های خطی فراوانی دارد که از آن جمله‌اند: نسخه ای که از روی نسخه مغلوط رونویسی شد، و نسخه‌ای دیگر که در کتابخانه فیضیه قم موجود است و دو نسخه که در کتابخانه رضوی موجود است که تاریخ کتابت یکی 676 و دیگری 1012 است.

11) . در ایران در سال 1365 چاپ شد. ابن ادریس حلی صاحب کتاب السرائر این کتاب را تخلیص نمود. یک نسخه مختصر هم در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است که در 1105 کتابت شده است.

12) . به همراه الشافی در سال 1201 در ایران چاپ شد.

13) . یک بار در ایران به سال 1313 و دیگر بار در بمبئی در سال 1318 چاپ گردید.

14) . نسخه‌های خطی از این کتاب در کتابخانه‌های شیخ محمد حسین بن محمد قاسم قومشهی نجفی و کتابخانه شیخ هادی کاشف الغطاء و غیر این دو یافت می‌شود. رجوع کنید به الذریعه 2/270

15) . نسخه خطی‌اش در کتابخانه شیخ هادی که ذکرش در قبل گذشت و دیگر کتابخانه‌ها یافت می‌شود. رجوع کنید به الذریعه 2/486

16) . نسخه‌های خطی آن در تهران و نجف موجود است. رجوع کنید به الذریعه 5/145.

17) . در ایران و در دو جلد به سال 1318 چاپ گردید.

18) . در لکهنو در دو جلد به سال 1307 چاپ شد و در نجف در 4 جلد منتشر گردید.

اختلف من الأخبار، و الأوّل يجمع الخلاف و الوفاق، عدد أحاديثه 5511 و عدد أبوابه 925، و هما من الجوامع الأربعة الحديثيّة الّتي تدور عليها رحي الفقه، و كان عليها المعوّل في جميع الأعصار.

مشايخه و أساتذته

روي الشيخ قدّس سرّه في كتبه عن جماعة كثيرين منهم الذين يدور عليهم أكثر رواياته و يعبّر عنهم بعدّة من أصحابنا، أو جماعة من أصحابنا؛ و منهم غير هؤلاء.

فكلّما ذكر العدّة أو الجماعة عن أحمد بن محمّد بن سليمان الزراريّ، أو عن أحمد ابن محمّد بن الحسن بن الوليد، أو أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع الصيمريّ، أو جعفر بن محمّد ابن قولويه، أو حسن بن حمزة العلويّ فالظاهر أنّه أراد منهم: شيخه محمّد بن محمّد بن النعمان المفيد، و الحسين بن عبيد اللّه أبا عبد اللّه الغضائريّ، و أحمد بن عبدون المعروف بابن حاشر و غيرهم‌(1).

و كلّما ذكر العدّة، عن أحمد بن محمّد بن عيسي فالظاهر أنّه أراد بهم: أبا عبد اللّه الغضائريّ المتقدّم، و أبا الحسين عليّ بن أحمد بن محمّد بن أبي جيّد، و غيرهم‌(2).

و كلّما ذكر العدّة أو الجماعة عن أبي المفضّل الشيبانيّ فالظاهر أنّه أراد أبا عبد اللّه الغضائريّ و أحمد بن عبدون المتقدّمين و أبا طالب بن عرفة و أبا الحسن الصّقال [الصفّار] و أبا عليّ الحسن بن إسماعيل بن اشناس‌(3).

و كلّما ذكر العدّة عن ابن بابويه فالظاهر أنّه أراد المفيد، و ابن الغضائريّ، و أبا الحسين جعفر بن حسكة القمّيّ، و أبا زكريّا محمّد بن سليمان الحمرانيّ‌(4). فهؤلاء تسعة من مشايخه قد أكثر الرواية عنهم في كتبه.

روایات اختلافی بوده و بعد از جمع نمودن، سعی به نزدیکی آن روایات با هم داشته است. در این کتاب 5511 حدیث در نهصد و بیست و پنج باب می‌باشد. تهذیب و استبصار از جوامع چهارگانه حدیثی شیعه است که همه فقه بر گرد آن می‌گردد و در تمام اعصار و روزگار به آنها ارجاع داده می‌شد.

اساتید درایة الحدیث شیخ طوسی

شیخ رحمه الله در کتابش روایت کرده از جماعت زیادی که اکثر روایات بر گرد آنها می‌گردد و از آن تعبیر می‌کند به «عده‌ای از اصحاب ما» یا «جماعتی از اصحاب ما» و از این قبیل.

همه این عده و جماعت ذکر کردند از احمد بن محمد بن سلیمان زرارّی؛ یا از احمد بن محمد بن حسن بن ولید؛ یا احمد بن ابراهیم بن ابی رافع صیمّری؛ یا جعفر بن محمد بن قولویه؛ یا حسن بن حمزۀ علوی، و ظاهراً او از این‌ها ارداه کرده است، استادش محمد بن محمد بن نعمان مفید؛ و حسین بن عبیدالله ابا عبدالله غضائری، و احمد بن عبدون مشهور به ابن حاشر و غیر این‌ها.(5)

همه این عده ذکر کردند از احمد بن محمد بن عیسی که ظاهراً از او اراده کرده است، ابا عبدالله غضائری که نامش گذشت؛ و اباالحسین علی بن احمد بن محمد بن ابی جیّد و غیر این‌ها.(6)

و همه عده و جماعت ذکر کردند از ابی مفضّل شیبانی، و ظاهراً از او اراده کردند ابا عبدالله غضائری؛ و احمد بن عبدون (که این دو نامشان گذشت)؛ و ابوطالب بن عرفۀ؛ و اباالحسن صقّال [صفّار]؛ و ابا علی حسن بن اسماعیل بن اشناس.

و همه عده ذکر کردند از ابن بابویه، و ظاهراً از او اراده کردند مفید؛ و ابن غضائری؛ و ابا الحسین جعفر بن حسکۀ قمّی؛ و پدر زکریا محمد بن سلیمان حمرانی. این نه نفر از مشایخ شیخ طوسی هستند که تکثر روایات از آنها در کتاب‌های شیخ طوسی آمده است.


1) راجع الفهرست ص 19 و 22 و 28 و 32 و مشيخة التهذيب. و أحمد بن عبدون هو أحمد بن عبد الواحد بن أحمد البزاز.

2) راجع الفهرست ص 25.

3) راجع أمالي ابنه ص 284 و 301. و في بعض الأسانيد أضاف عليهم الحسن بن إسماعيل البزاز. راجع بشارة المصطفي ص 79.

4) الفهرست ص 131 و 157.

5) . رجوع کنید به فهرست: 19،22، 28، 32 و مشیخه التهذیب. و احمد بن عبدون، احمد بن عبدالواحد بن احمد بزّاز است.

6) . رجوع کنید به فهرست: 25

و أمّا غيرهم فمنهم:

«1»- أحمد بن إبراهيم القزوينيّ‌(1).

«2»- أحمد بن محمّد الجرجانيّ‌(2).

«3»- أحمد بن عليّ النجاشيّ أبو الحسين الرجاليّ الكبير(3).

«4»- أحمد بن محمّد بن موسي المعروف بابن الصلت الأهوازيّ المتوفّي سنة 221(4).

«5»- جعفر بن محمّد الدوريستيّ‌(5).

«6»- الشريف أبو محمّد الحسن بن أحمد القاسم المحمّدي‌(6).

«7»- الحسن بن إسماعيل أبو عليّ المعروف بابن الحمّاميّ‌(7).

«8»- الحسن بن إسماعيل البزّاز(8).

«9»- محمّد الحسن بن محمّد بن يحيي الفحّام السامريّ‌(9).

«10»- الحسين بن إبراهيم بن عليّ القمّيّ المعروف بابن الخيّاط(10).

«11»- الحسين بن إبراهيم أبو عبد اللّه القزوينيّ‌(11).

«12»- الحسين بن أبي محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ‌(12).

«13»- أبو عبد اللّه حمويه بن عليّ بن حمويه البصريّ.(13)

«14»- أبو محمّد عبد الحميد بن محمّد المقريّ النيسابوريّ.(14)

اما غیر از آنها عبارتند از:

1.

احمد بن ابراهیم قزوینی

2.

احمد بن محمد جرجانی

3.

ابوالحسین احمد بن علی نجاشی، رجالی بزرگ

4.

احمد بن محمد بن موسی معروف به ابن صلت اهوازی متوفای سال 221

5.

جعفر بن محمد دوریستی

6.

شریف ابو محمد حسن بن احمد قاسم محمدی

7.

حسن بن اسماعیل ابو علی معروف به ابن حمّامی

8.

حسن بن اسماعیل بزّاز(15)

9.

محمد حسن بن محمد بن یحیی فحّام سامری

10.

حسن بن ابراهیم بن علی قمی معروف به ابن خیّاط

11.

حسین بن ابراهیم ابو عبدالله قزوینی

12.

حسین بن ابی محمد هارون بن موسی تلعکبری

13.

ابو عبدالله حمویه بن علی حمویه بصری

14.

ابو محمد عبدالحمید بن محمد مقری نیسابوری


1) الفهرست ص 158.

2) أمالي ابن الشيخ ص 71.

3) خاتمة المستدرك ص 510.

4) الفهرست ص 3 و 20، الأمالي ص 59.

5) خاتمة المستدرك ص 485.

6) الفهرست ص 13 و 133.

7) خاتمة المستدرك ص 509 و أمل الآمل ص 38.

8) بشارة المصطفي ص 79 و يحتمل اتّحاده مع ما قبله.

9) الأمالي ص 172، بشارة المصطفي ص 58 و 160.

10) امل الامل ص 41.

11) الفهرست ص 59، الأمالي ص 57.

12) خاتمة المستدرك ص 509.

13) الأمالي ص 254.

14) خاتمة المستدرك ص 510، أمل الآمل ص 47.

15) . بشارۀ المصطفی؛ 79، احتمال اینکه با قبلی یکی باشد هم وجود دارد.

«15»- عبد الواحد بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن مهديّ‌(1).

«16»- عليّ بن أحمد بن عمر بن حفص المقري المعروف بابن الحمّاميّ‌(2).

«17»- الحسين الموسوي أبو القاسم المرتضي‌(3).

«18»- عليّ بن شبل بن أسد أبو القاسم الوكيل، قال الشيخ: قرأ عليّ و أنا أسمع في منزله ببغداد في الربض بباب محول في صفر سنة 410(4).

«19»- القاضي عليّ بن أبي عليّ المحسن بن أبي القاسم التنّوخيّ‌(5).

«20»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عبد اللّه بن بشران المعدّل، المعروف بابن بشران‌(6).

«21»- محمّد بن أحمد بن أبي الفوارس الحافظ، حدّثه إملاء ببغداد سنة 411(7).

«22»- محمّد بن أحمد بن الحسن بن شاذان أبو الحسن القمّيّ‌(8).

«23»- محمّد بن أحمد بن عبد الوهّاب‌(9).

«24»- محمّد بن سنان‌(10).

«25»- محمّد بن عليّ بن حمويّ أبو عبد اللّه البصريّ‌(11).

«26»- محمّد بن عليّ بن خشيش بن نضر بن جعفر بن إبراهيم التميميّ‌(12).

«27»- أبو بكر محمّد بن عمر.(13)

15.

عبدالواحد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن مهدی

16.

علی بن احمد بن عمر بن حفص المقری معروف به ابن حمّامی

17.

حسین موسوی ابوالقاسم مرتضی

18.

علی بن شبل بن اسد ابوالقاسم، وکیل. شیخ می‌گوید: «او بر من قرائت کرد و من در منزلش در بغداد و در خطه ربض بر در محول، در صفر سال 410 از او حدیث شنیدم.»

19.

قاضی علی بن ابی علی محسن بن ابی القاسم تنوخّی

20.

ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالله بن بشران معدّل، معروف به ابن بشران(14)

21.

محمد بن احمد بن ابی الفوارس حافظ، در سال 411 در بغداد روایتی را برای شیخ املاء نمود.

22.

محمد بن احمد بن حسن بن شاذان، ابوالحسن قمی

23.

محمد بن احمد بن عبدالوهاب

24.

محمد بن سنان

25.

محمد بن علی بن حموی ابو عبدالله بصری

26.

محمد بن علی بن خشیش بن نضر بن جعفر بن ابراهیم تمیمی

27.

ابوبکر محمد بن عمر


1) الأمالي ص 161، بشارة المصطفي ص 149 و 153.

2) الأمالي ص 242.

3) خاتمة المستدرك ص 509.

4) الفهرست ص 7، الأمالي ص 258.

5) خاتمة المستدرك ص 509.

6) الأمالي ص 251 و فيه: أبو الحسين بن علي. ا ه.

7) الأمالي ص 192.

8) المجالس و الاخبار ص 71.

9) الأمالي ص 197.

10) خاتمة المستدرك ص 509.

11) خاتمة المستدرك ص 509.

12) الأمالي ص 195.

13) المجالس و الاخبار ص 94.

14) . امالی؛ 251 و درباره او ابوالحسین بن علی هم آمده است.

«28»- أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد الزعفرانيّ‌(1).

«29»- أبو الحسن محمّد بن محمّد بن محمّد بن مخلّد(2).

«30»- هلال بن محمّد بن جعفر الحفّار أبو الفتح‌(3).

«31»- يحيي بن زكريّا الساجيّ‌(4).

«32»- ابن أبي حميد(5).

«33»- أبو حازم النيشابوريّ‌(6).

«34»- أبو الحسين حسنبش‌(7).

«35»- أبو الحسين بن سوار المغربيّ‌(8).

«36»- أبو طالب بن غرور(9).

«37»- أبو عليّ بن شاذان المتكلّم‌(10).

«38»- أبو منصور السكّريّ‌(11).

«39»- أبو الطيّب‌(12).

«40»- أبو الحسن بن أبي جعفر النسّابة.(13)

«41»- أبو عبد اللّه أخو سروة.(14)

«42»- أحمد بن عليّ النحّاس، ذكره الشيخ الحرّ في أمل الآمل.

«43»- أبو عبد اللّه الفارسيّ ذكره الشيخ الحرّ في أمل الآمل.

28.

ابو عبدالله محمد بن محمد زعفرانی

29.

ابوالحسن محمد بن محمد بن محمد بن مخلّد

30.

ابوالفتح هلال بن محمد بن جعفر حفّار

31.

یحیی بن زکریا ساجی

32.

ابن ابی حمید

33.

ابو حازم نیشابوری

34.

ابوالحسین حسنبش

35.

ابوالحسین بن سوار مغربی

36.

ابوطالب بن غرور

37.

ابوعلی بن شاذان متکلم

38.

ابو منصور سکّری

39.

ابو طیّب(15)

40.

ابوالحسن بن ابی جعفر نسّابه(16)

41.

ابو عبدالله اخو سروۀ

42.

احمد بن علی نحّاس، شیخ حر در امل الآمل نام او را ذکر کرده است.

43.

ابو عبدالله فارسی، شیخ حر در امل الآمل نام او را ذکر کرده است.


1) الأمالي ص 72.

2) الأمالي ص 243.

3) الفهرست ص 13، الأمالي ص 223.

4) بشارة المصطفي ص 130.

5) المجالس و الاخبار ص 95.

6) الفهرست ص 190.

7) خاتمة المستدرك ص 509.

8) خاتمة المستدرك ص 509.

9) الفهرست ص 33.

10) الرجال باب من لم يرو عنهم.

11) خاتمة المستدرك ص 509.

12) الأمالي ص 2 و 3 و في بعض الاسناد المفيد واسطة بينهما.

13) الرجال باب من لم يرو عنهم في باب الحسن، و عدّه و أبا عليّ بن شاذان من العامّة.

14) خاتمة المستدرك ص 510.

15) . امالی؛ 2 - 3، در بعضی اسناد هم مفید واسطه بین این دو می‌باشد.

16) . رجال، باب «من لم یرو عنهم» در باب حسن که او و ابی علی بن شاذان را از عامّه شمرده است.

تلامذته و من روي عنه

أمّا تلامذته و من روي عنه فكثيرون، يوجد ذكرهم في التراجم و الإجازات، و استقصاؤهم يحتاج إلي تتبّع تامّ، و قد أورد العلّامة الطباطبائيّ بحر العلوم ثلاثين منهم في الفائدة الثانية من فوائده الرجاليّة، و نحن نذكرهم حسب ما أوردهم:

«1»- الشيخ الثقة أبو إبراهيم إسماعيل بن محمّد بن الحسن بن الحسين بن محمّد بن عليّ ابن الحسين بن بابويه القمّيّ.

«2»- الشيخ الثقة أبو طالب إسحاق أخو إسماعيل المذكور.

«3»- الشيخ الفقيه الثقة العدل آدم بن يونس بن أبي مهاجر النسفيّ.

«4»- الشيخ الفقيه أبو الخير بركة بن محمّد بن بركة الأسديّ الفقيه الدّين.

«5»- أبو الصلاح التقيّ الحلبيّ.

«6»- السيّد الثقة المحدّث أبو إبراهيم جعفر بن عليّ بن جعفر الحسينيّ.

«7»- الشيخ الجليل الثقة العين أبو عليّ الحسن بن الشيخ الطوسيّ رحمه اللّه.

«8»- شمس العلماء الفقيه الثقة الوجه الحسن بن الحسين بن بابويه القمّيّ.

«9»- الشيخ الإمام الثقة الوجه الكبير محيي الدين أبو عبد اللّه الحسن بن مظفّر الحمدانيّ.

«10»- الشيخ الفقيه الثقة أبو محمّد الحسن بن عبد العزيز الجهانيّ.

«11»- الشيخ الإمام موفّق الدين الفقيه الثقة الحسين بن الفتح الواعظ الجرجانيّ.

«12»- السيّد الفقيه أبو محمّد زيد بن عليّ بن الحسين الحسينيّ [الحسنيّ].

«13»- السيّد عماد الدين أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد الحسينيّ المروزيّ.

«14»- الشيخ الفقيه الثقة أبو الحسن سليمان الصهرشتيّ.

«15»- الشيخ الفقيه الثقة صابر بن ربيعة بن أبي غانم.

«16»- الشيخ الفقيه أبو الصلت محمّد بن عبد القادر.

«17»- الشيخ الفقيه المشهور سعد الدين ابن البرّاج.

«18»- الشيخ المفيد النيسابوريّ.

شاگردانی که از شیخ طوسی روایت نقل کرده اند

شاگردان و کسانی که از او روایت کرده‌اند بسیارند که اسامی آنان در کتاب‌های تراجم و اجازات موجود است و به دست آوردن و احصای همه آنان به یک تفحص و تتبع کامل نیاز دارد. علامه طباطبایی (بحرالعلوم) در فایده دوم از کتاب فوائد الرجالیه، سی نفر از آنان را بر شمرده است و ما هم به حسب ذکر او این‌ها را معرفی می‌کنیم:

1.

استاد موثق ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد بن حسن بن حسین بن محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی

2.

استاد موثق ابوطالب اسحاق برادر اسماعیل (در بالا اسمش آمده است)

3.

استاد فقیه و موثق و عادل، آدم بن یونس بن ابی مهاجر نسفی

4.

استاد فقیه ابوالخیر برکت بن محمد بن برکت اسدی فقیه دین

5.

ابوالصلاح تقی حلبی

6.

سید موثق و محدث، ابو ابراهیم جعفر بن علی بن جعفر حسینی

7.

استاد بزرگوار و موثق و دقیق، ابو علی حسن بن شیخ طوسی;

8.

فقیه موثق و شناخته شده، شمس العلماء حسن بن حسین بن بابویه قمی

9.

استاد و امام و موثق و شناخته شده بزرگ، محیی الدین ابو عبدالله حسن بن مظفر حمدانی

10.

استاد فقیه و موثق، ابو محمد حسن بن عبدالعزیز جهانی

11.

استاد و امام فقیه موثق موفق الدین حسین بن فتح واعظ جرجانی

12.

سید فقیه ابو محمد زید بن علی بن حسین حسینی [حسنی]

13.

سید عماد الدین ابوصمصام ذوالفقار بن محمد حسینی مروزی

14.

استاد فقیه و موثق، ابوالحسن سلیمان صهرشتی

15.

استاد فقیه و موثق، صابر بن ربیعۀ بن ابی غانم

16.

استاد فقیه، ابوصلت محمد بن عبدالقادر

17.

استاد فقیه مشهور، سعدالدین ابن براّج

18.

شیخ مفید نیشابوری

19.

شیخ مفید عبدالجبار رزّازی

«19»- الشيخ المفيد عبد الجبّار الرازيّ.

«20»- الشيخ عليّ بن عبد الصمد.

«21»- الشيخ عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه.

«22»- الأمير الفاضل الزاهد الورع الفقيه غازي بن أحمد بن أبي منصور السامانيّ.

«23»- الشيخ كرديّ عليّ بن الكرديّ الفارسيّ الفقيه الثقة نزيل حلب.

«24»- السيّد المرتضي أبو الحسن المطهّر الديباجيّ صدر الأشراف، و العلم في فنون العلم.

«25»- الشيخ العالم الثقة أبو الفتح محمّد بن عليّ الكراجكيّ فقيه الأصحاب.

«26»- الشيخ أبو عبد اللّه محمّد بن هبة اللّه الورّاق الفقيه الثقة.

«27»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن المحسن الحلبيّ‌(1).

«28»- الشيخ أبو سعيد منصور بن الحسين الآبيّ.

«29»- الشيخ الإمام جمال الدين محمّد بن أبي القاسم الطبريّ الآمليّ‌(2).

«30»- السيّد الفقيه المحدّث ناصر بن الرضا بن محمّد الحسينيّ‌(3).

أضف إليهم:

«1»- الشيخ العدل العين أحمد بن الحسين بن أحمد النيسابوريّ الخزاعيّ نزيل الري، والد الشيخ الحافظ عبد الرحمن‌(4).

«2»- العالم الفاضل زين بن الداعي الحسينيّ، يروي عنه و عن المرتضي و عمّن عاصرهما(5).

«3»- الفاضل المحدّث الشيخ شهرآشوب المازندرانيّ جدّ صاحب المناقب‌(6).

«4»- عبد العزيز بن أبي كامل الطرابلسيّ القاضي الفاضل المحقّق الفقيه، صاحب المهذّب و الجواهر و غيرهما(7).

19.

شیخ علی بن عبدالصمد

20.

شیخ عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه

21.

امیر فاضل، زاهد و ورع و فقیه، غازی بن احمد بن ابی منصور سامانی

22.

شیخ کردی علی بن کردی فارسی، فقیه موثق ساکن حلب

23.

سید مرتضی ابوالحسن مطهّر دیباجی صدرالاشراف، شناخته شده در همه علوم

24.

استاد عالم و موثق، ابوالفتح محمد بن علی کراجکی، فقیه اصحاب

25.

شیخ ابو عبدالله محمد هبت الله ورّاق، فقیه و موثق

26.

شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن محسن حلبی

27.

شیخ ابوسعید منصور بن حسین آبی

28.

استاد و امام، جمال الدین محمد بن ابی القاسم طبری آملی(8)

29.

سید فقیه و محدث ناصر بن رضا بن محمد حسینی(9)

به این تعداد اضافه کنید:

1.

استاد عادل و دقیق احمد بن حسین بن احمد نیشابوری خزاعی ساکن ری، پدر شیخ حافظ عبدالرحمن.

2.

عالم فاضل زین بن داعی حسینی، از شیخ طوسی و سید مرتضی و معاصرین این دو روایت کرده است.

3.

فاضل محدث شیخ شهر آشوب مازندرانی، جدّ صاحب مناقب

4.

عبدالعزیز بن ابی کامل طرابلسی، قاضی و محقق و فقیه، صاحب کتاب المهذّب و جواهر و غیر از این دو.


1) خاتمة المستدرك ص 485.

2) الصحيح أنّه قرأ علي ابنه راجع بشارة المصطفي و فهرست الشيخ منتجب الدين.

3) أوردهم أيضا المامقاني في خاتمة رجاله ص 86.

4) أمل الآمل ص 32.

5) المصدر ص 45.

6) المصدر: ص 66.

7) المصدر ص 47.

8) . صحیح آن است که او بر فرزندش قرائت کرد. رجوع کنید به بشارۀ المصطفی و الفهرست شیخ منتجب الدین.

9) . نام او را مامقانی در صفحه 86 خاتمه رجالش آورده است.

«5»- المجتبي بن حمزة بن زيد بن مهديّ بن حمزة الفاضل المحدّث الثقة(1).

«6»- المجتبي بن الداعي بن القاسم الحسينيّ المحدّث العالم الصالح‌(2).

«7»- محمّد بن الحسن بن عليّ الحلّيّ المحقّق المدقّق الفاضل الصالح‌(3).

«8»- محمّد بن شهريار أبو عبد اللّه الخازن لخزانة مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام و الراوي للصحيفة الكاملة، و كان صهر الشيخ الطوسيّ علي ابنته‌(4).

«9»- محمّد بن هبة اللّه بن جعفر الورّاق الطرابلسيّ الفقيه الثقة(5).

«10»- المظفّر بن عليّ بن الحسين الحمدانيّ، الشيخ الثقة أبو الفرج ثقة عين، و هو من سفراء الإمام صاحب الزمان عليه السّلام، أدرك المفيد و جلس مجلس درس المرتضي و الشيخ الطوسيّ و قرأ علي المفيد و لم يقرأ عليهما(6).

«11»- السيّد العالم الفقيه المنتهي بن أبي زيد بن كنابكيّ الحسينيّ الكجيّ الجرجانيّ‌(7).

«12»- الحسن بن مهديّ السليقي‌(8).

«13»- أبو محمّد الحسن بن عبد الواحد العين زربيّ‌(9).

«14»- أبو الحسن اللؤلؤيّ‌(10).

مولده و نشؤه و وفاته

ولد شيخنا المترجم بخراسان في شهر رمضان سنة 385(11)بعد وفاة الشيخ الصدوق بأربع سنين، و تتلمذ هنا علي مشايخه، و درس العلوم الإسلاميّة و نبغ فيها، و هبط بغداد سنة 408 و هو ابن ثلاثة و عشرين سنة، و تخرّج علي معلّم الامّة و علم الشيعة

5.

مجتبی بن حمزۀ بن زید بن مهدی بن حمزۀ، فاضل و محدث و موثق

6.

مجتبی بن داعی بن قاسم حسینی، محدث و عالم صالح

7.

محمد بن حسن بن علی حلّی، محقق و دقیق و فاضل صالح(12)

8.

محمد بن شهریار ابو عبدالله، خزانه دار آستان امیرالمومنین علیه السلام و راوی صحیفه سجادیه که داماد شیخ طوسی می‌باشد.

9.

محمد بن هبت الله بن جعفر ورّاق طرابلسی، فقیه موثق

10.

مظفر بن علی بن حسین حمدانی، استاد موثق ابوالفرج، ثقه و مورد اعتماد. او از سفیران امام عصر صاحب الزمان علیه السلام بود و مفید را درک کرد و در جلسه درس سید مرتضی و شیخ طوسی حاضر می‌شد. نزد شیخ مفید قرائت کرد ولی نزد آن دو قرائت ننمود.

11.

سید عالم و فقیه، منهی بن ابی زید کنابکی حسینی کجی جرجانی

12.

حسن بن مهدی سلیقی(13)

13.

ابو محمد حسن بن عبدالله عین زربی (14)

14.

ابوالحسن لؤلؤیی (15)

زمان و مکان تولد، پرورش و رحلت شیخ طوسی

شیخ طوسی در ماه رمضان سال 385 بعد از چهار سال که از فوت صدوق می‌گذشت، در خراسان متولد شد و آنجا در محضر مشایخ و بزرگانش شاگردی نمود و علوم اسلامی را فرا گرفت و در این علوم نابغه گشت. در سال 408 در حالی که پسری بیست و سه ساله بود، به بغداد رفت و به نزد معلم امت و پرچم شیعه


1) امل الامل ص 57.

2) المصدر ص 57.

3) المصدر ص 62 و لم نجده في غيره من التراجم.

4) بشارة المصطفي ص 79.

5) أمل الآمل ص 69، جامع الرواة ج 2 ص 212.

6) امل الامل ص 71 جامع الرواة ج 2 ص 234.

7) أمل الآمل ص 71.

8) يأتي أنهم تولوا غسله قدّس سرّه، و يحتمل قويا كونهم من تلامذته، و صرّح العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 508 بأن السليقي أحد تلامذته. فليراجع.

9) يأتي أنهم تولوا غسله قدّس سرّه، و يحتمل قويا كونهم من تلامذته، و صرّح العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 508 بأن السليقي أحد تلامذته. فليراجع.

10) يأتي أنهم تولوا غسله قدّس سرّه، و يحتمل قويا كونهم من تلامذته، و صرّح العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 508 بأن السليقي أحد تلامذته. فليراجع.

11) خلاصة العلامة ص 72.

12) . أمل الآمل؛ ص 62، در دیگر تراجم نام او را نیافتیم.

13) . چنانچه می‌آید، این سه نفر متولی غسل شیخ طوسی بودند و به احتمال قوی از شاگردان شیخ هم محسوب بشوند. علامه نوری در خاتمه المستدرک؛ ص508، تصریح دارد که «سلیقی» یکی از شاگردان می‌باشد. پس رجوع کنید.

14) . همان.

15) . همان.

الشيخ محمّد بن محمّد بن النعمان المفيد نحوا من خمس سنين، حتّي توفّي شيخه الأستاذ ليلة الجمعة لثلاث ليال خلون من شهر رمضان من سنة 413 فلازم بعده علم الهدي السيّد المرتضي، و استفاد من عبقريّته في العلم و العمل نحوا من ثلاثة و عشرين سنة، و كان السيّد لما رأي فيه من النبوغ و التهيّؤ للتدرّج إلي أقصي مراتب الفضيلة يدرّ عليه في كلّ شهر اثني عشر درهما حتّي ارتحل السيّد إلي الملكوت العليا لخمس بقين من شهر ربيع الأوّل سنة 436 فاستقلّ بعده بالإمامة و الزعامة و الإفادة و التدريس فشاع نبوغه في العلوم و تضلّعه في الفنون و اعترف بفضله الشاهد و الغائب، فقصد إليه من شتّي النواحي رجالات نجعوا له و رضخوا لتعاليمه و اختلف إلي منتدي تدريسه جماهير من فطاحل العلم و النظر، فتخرّج من تحت منبره نوابغ و أفذاذ من علماء الكلام و الحديث و الفقه و التفسير و غيرها من العلوم الإسلاميّة، و كان يبلغ عدّتهم إلي ثلاث مائة من مجتهدي الخاصّة، و من العامّة ما لا يحصي عددهم، و الكلّ يستفيد من عبقريّته و من فضله المتدفّق، و من أنظاره الثاقبة، معترفين بنبوغه و تضلّعه في العلوم الإسلاميّة و اتّصافه بالأخلاق الفاضلة اللّازمة لكلّ من تولّي زعامة الدين، و من آية نبوغه و تضلّعه و نفسيّاته الكريمة أنّ القائم بأمر اللّه عبد اللّه بن القادر باللّه جعل له كرسيّ الكلام و الإفادة الّذي ما كانوا يسمعون به يوم ذاك إلّا لوحيد العصر المبرّز في علومه و معارفه علي معاصريه، و لمن كانت له مكانة الأستاذيّة و القدوة.

لم يفتأ شيخنا كذلك في عاصمة العالم الإسلاميّ في ذلك اليوم «بغداد» مدّة اثني عشرة سنة حتّي غادر بغداد للفتنة الواقعة بين الشيعة و أهل السنّة الّتي أحرقت فيها داره و كتبه و كرسيّ كان يجلس عليه للكلام. فهاجر- قدّس اللّه سرّه- إلي النجف الأشرف فأسّس هنالك حول مرقد باب مدينة العلم حوزة العلم و العمل و الجامعة الكبري للفضيلة و الأدب، و كان هنالك اثني عشر عاما يشتغل بالدراسة و تعليم الامّة و تخريج التلمذة و تأليف الكتب حتّي قضي نحبه فيه في ليلة الاثنين 22 شهر محرّم الحرام سنة 460 عن 75 سنة، و تولّي غسله و دفنه الشيخ حسن بن المهديّ السليقيّ، و الشيخ أبو محمّد الحسن بن عبد الواحد العين زربيّ، و الشيخ أبو الحسن

شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان رفت و پنج سال در محضرش بود تا اینکه شیخ استاد در شب جمعه‌ای که سه شب از ماه رمضان سال 413 مانده بود، فوت نمود. وی بعد از او ملازم سید مرتضی، علم الهدی شد و از او در علم و عمل در طول بیست و سه سال بهره برد و وقتی سیّد هم نبوغ و آمادگی او برای رسیدن به مراتب علم را مشاهده کرد، به او در هر ماه دوازده درهم می‌داد تا اینکه سیّد مرتضی هم در پنج روز باقیمانده از ماه ربیع الاول سال 436 به ملکوت اعلی پیوست. بعد از این‌ها شیخ طوسی امامت و زعامت مستقلی یافت و به تدریس اشتغال یافت. نبوغش در علم و استحکامش در درک فنون دیگر و اعتراف به فضیلت و بزرگی‌اش توسط شاهدان و غایبان گسترده شد. مردان علم از نقاط مختلف به سوی او می‌آمدند تا از تعالیمش بهره ببرند و مشکلاتشان را حل کنند و در پای درس او بسیاری از طالبان علم و نظر می‌نشستند. از منبر و کرسی درس او، نوابغ و دانشمندان کلام و حدیث و فقه و تفسیر و دیگر علوم اسلامی خارج شدند که تعداد آنها به سیصد مجتهد شیعه می‌رسید و تعداد علمای اهل سنت که از او بهره جسته‌اند، در شمارش نمی‌آید. همه از فضایل او که لبریز بود و آرای نافذ او استفاده نمودند، و به استعداد او و استحکام او در علوم اسلامی و دربرداشتن اخلاق و فضیلت‌ها که لازمه هر کسی است که پبشوایی دین را بر عهده دارد، اعتراف داشتند. از نشانه‌های نبوغ و استعداد او و استحکام و شخصیت کریمانه او اینکه قائم بامرالله (عبدالله بن قادر بالله) برای یگانه عصر و کسی که سرآمد در علوم و معارف برای معاصرین خود بود و جایگاه استادی و پیشوایی را داشت، جلسه درس کلام قرار داد و در آن روز هر کسی خبر تدریس را شنید، برای استفاده نزد او شتافت.

همچنین استاد ما در مرکز عالم اسلامی در آن روز «بغداد»، مدت دوازده سال فتوا نداد تا اینکه بغداد دچار فتنه‌ای بین شیعه و اهل سنّت شد، آنچنان که در آن فتنه خانه، کتاب‌ها و حتی منبری که او برای سخنوری بر روی آن می‌نشست، آتش گرفت. سپس او1به نجف اشرف مهاجرت کرد و در آنجا در کنار مرقد امیرالمومنین (مدینۀ العلم) حوزه علم و عمل و دانشگاه بزرگ فضل و ادب تاسیس نمود.او به مدت دوازده سال در آنجا مشغول به درس و تعلیم مردم و تربیت شاگرد و تالیف کتاب بود، تا اینکه در شب دوم (یا بیست و دوم) ماه محرم الحرام سال 460 در هفتاد و پنج سالگی درگذشت و شیخ حسن بن مهدی سلیقی، شیخ ابو محمد حسن بن عبدالواحد عین زربی و شیخ ابوالحسن

اللؤلؤيّ، و دفن في داره الّتي حوّلت بعده مسجدا في موضعه اليوم‌(1)و قيل في تاريخ وفاته:

أودي بشهر محرّم فأضافه***حزنا بفاجع رزئه المتجدّد

بك شيخ طائفة الدعاة إلي الهدي***و مجمّع الأحكام بعد تبدّد

و بكي له الشرع الشريف مؤرّخا***«أبكي الهدي و الدين فقد محمّد»

و خلّف ولده الشيخ أبا عليّ الملقّب بالمفيد الثاني صاحب كتاب المجالس و شرح النهاية.

المفيد

اشارة

هو محمّد بن محمّد بن النعمان بن عبد السلام بن جابر بن النعمان ينتهي نسبه إلي يعرب ابن قحطان. عرّف بابن المعلّم و اشتهر بالمفيد إمّا لأنّ الإمام صاحب الزمان لقّبه به كما نصّ عليه ابن شهرآشوب، أو أنّ شيخه عليّ بن عيسي الرمّانيّ لقّبه به لمناظرة جرت بينهما.

ثقافته

قد أجمع الموافق و المخالف علي فضله و ثقافته و تبرّزه في العلوم العقليّة و النقليّة و الحديث و الرجال و الأدب و قوّة العارضة في الظهور علي الخصم، يعرب عن ذلك ما في المعاجم من جملات ذهبيّة تدلّ علي ذلك، قال اليافعيّ في مرآة الجنان في وقائع سنة 413 حيث قال:

و فيها توفّي عالم الشيعة و إمام الرافضة صاحب التصانيف الكثيرة، شيخهم المعروف بالمفيد و بابن المعلّم، البارع في الكلام و الفقه و الجدل، و كان يناظر أهل كلّ عقيدة مع الجلالة و العظمة في الدولة البويهيّة. قال ابن طيّ: و كان كثير الصدقات، عظيم الخشوع، كثير الصلاة و الصوم، خشن اللّباس. و قال غيره: كان عضد الدولة ربّما زار الشيخ المفيد

لؤلؤیی متولی غسل و دفن او شدند و وی را در خانه‌اش دفن کردند که بعدها، همان جا مسجد گردید.(2)عده‌ای در تاریخ وفات او گفته‌اند:

ماه محرم سخت بود و حزن و ماتم جدیدی بر ما اضافه شد. به خاطر تو شیخ الطائفه که مردم را به سوی هدایت می‌خواندی، در حالی که گردآورنده احکام الهی بودی بعد از پراکندگی آن. در تاریخ دین مبین هم برای او گریست: أبکی الهدی والدینَ فَقْدُ محمّدِ

فرزندش شیخ ابا علی ملقّب به مفید ثانی نویسنده کتاب المجالس و شرح النهایه جانشین او گردید.

شیخ مفید

اشاره

او محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسّلام بن جابر بن نعمان می‌باشد که نسب او به یعرب بن قحطان می‌رسد. به ابن معلّم معروف است و شهرتش «مفید» می‌باشد که این شهرت یا به جهت آن است که امام زمان او را ملقّب به مفید کرد - چنان که ابن شهر آشوب بدان تصریح دارد - یا به جهت آن است که استادش علی بن عیسی رمّانی به جهت مناظره‌ای که با او داشت، او را چنین لقب داد.

دانش آموزی شیخ مفید

موافق و مخالف به فضل و برتری او و مهارتش در علوم عقلیه و نقلیه، حدیث، رجال، ادبیات و توانایی‌اش بر غلبه بر خصم در مباحثات اجماع دارند. در کتاب‌های معاجم از این جملات طلایی که دلالت بر این مطالب باشد، وجود دارد. یافعی در مرآت الجنان در اتفاقات سال 413 می‌گوید:

«در این سال وفات یافت دانشمند شیعه و پیشوای رافضه صاحب تصانیف بسیار، رئیس آنها معروف به مفید و ابن معلم. وی در کلام و فقه و جدل استاد فرزانه بود. او در دولت آل بویه با طرفداران هر مسلک و عقیده‌ای با جلالت و عظمت مناظره می‌کرد.» ابن طیّ می‌گوید: «وی صدقه زیاد می‌داد، فروتنی و خشوع وی زیاد، و نماز و روزه‌اش فراوان، و لباسش زبر بود.» غیر ابن طیّ می‌گوید: «عضدالدوله نیز گاهی شیخ مفید را زیارت می‌کرد.


1) راجع خلاصة العلامة ص 72، و خاتمة المستدرك ص 505، و لسان الميزان ج 5 ص 135، و حكي فيه عن بعض أنّه توفّي سنة 461.

2) . رجوع کنید به الخلاصه از علامه صفحه 72؛ و خاتمه المستدرک؛ ص 505، و لسان المیزان؛ ج 5، صفحه 135، و در بعضی از این‌ها نقل شده که وی در سال 461 فوت کرده است.

و كان شيخا ربعة نحيفا أسمر، عاش ستّا و سبعين سنة، و له أكثر من مأتي مصنّف، و كان يوم وفاته مشهورة، و شيّعه ثمانون ألفا من الرافضة و الشيعة، و أراح اللّه منه، و كان موته في رمضان.

و قال ابن كثير الشاميّ في تاريخه: شيخ الروافض و المصنّف لهم و الحامي عنهم، كانت ملوك الأطراف تعتقد به لكثرة الميل إلي الشيعة في ذلك الزمان، و كان يحضر مجلسه خلق عظيم من جميع طوائف العلماء(1).

و قال ابن النديم: في عصرنا انتهت رئاسة متكلّمي الشيعة إليه، مقدّم في صناعة الكلام و الفقه و الآثار علي مذهب أصحابه، دقيق الفطنة، ماضي الخاطر، شاهدته فرأيته بارعا(2).

قال الذهبيّ: كانت له جلالة عظيمة و تقدّم في العلم مع خشوع و تعبّد و تألّه.

و عن شذرات الذهب لابن العماد أنّه قال: عالم الشيعة و إمام الرافضة و لسان الإماميّة رئيس الكلام و الفقه و الجدل صاحب التصانيف الكثيرة.

و عن الامتاع و المؤانسة للتوحيديّ: كان ابن المعلّم حسن اللّسان و الجدل، صبورا علي الخصم، ضنين السرّ، جميل العلانية(3).

قال ابن حجر: عالم الرافضة صاحب التصانيف البديعة، و هي مائتا تصنيف، طعن فيها علي السلف، له صولة عظيمة بسبب عضد الدولة، شيّعه ثمانون ألفا رافضيّ، مات سنة 413 و كان كثير التقشّف و التخشّع و الإكباب علي العلم، تخرّج به جماعة و برع في المقالة الإماميّة حتّي يقال: له علي كلّ إمام منّة؛ و كان أبوه معلّما بواسط و ولد بها و قتل بعكبراء، و يقال: إنّ عضد الدولة كان يزوره في داره و يعوده إذا مرض، و قال الشريف أبو يعلي الجعفريّ- و كان تزوّج بنت المفيد-: ما كان ينام من اللّيل إلّا هجعة، ثمّ يقوم يصلّي أو يطالع أو يدرس أو يتلو القرآن‌(4).

و قال النجاشيّ: شيخنا و أستادنا رضي اللّه عنه أشهر من أن يوصف في الفقه و الكلام و الرواية و الثقة و العلم‌(5).

مفید شیخی متوسط القامه، لاغراندام و گندمگون بود. هفتاد و شش سال زندگی کرد. بیش از دویست کتاب تصنیف کرده است. ماجرای جنازه او مشهور است، زیرا هشتاد هزار نفر از رافضیان و شیعیان او را تشییع کردند، و خداوند او را از مردم آسوده گردانید. وفات او در ماه رمضان اتفاق افتاد.»

ابن کثیر شامی در تاریخ خود می‌گوید: «استاد و مصنف و حامی رافضیان بود. ملوک و پادشاهان آن زمان به جهت علاقه زیادی که به شیعه داشتند، به او معتقد بودند. در جلسه درس او طوایف بزرگی از علما حاضر می‌شدند.»

ابن ندیم می‌گوید: «ریاست متکلمین شیعه در عصر ما به وی رسیده است. او در علم کلام و فقه به روش مذهب شیعه بر همه کس پیشی دارد. دانشمندی باهوش و بافر است. من او را دیده‌ام، دانشمندی عالیقدر است.»

ذهبی می‌گوید: «برای او جلالت قدر و بزرگی بود و در علم با فروتنی و خضوع و تعبّد بر دیگران مقدم بود.»

از شذرات الذهب ابن معاد نقل شده که می‌گوید: «عالم شیعه، امام رافضیان، زبان امامیه و رئیس کلام و فقه و مناظره و صاحب تالیفات زیادی بود.»

در کتاب الامتاع و المؤانسه توحیدی آمده است: «ابن معلّم دارای زبان نیکو در جدل، در برابر دشمن صبور، و دریغ داشتن از گفتن اسرار و تبلیغش آشکارا بود.»(6)

ابن حجر می‌گوید: «دانشمند بزرگ رافضه صاحب تصانیف بدیع است که دویست کتاب می‌باشد، که در آن سلف را بدنام کرد. او به خاطر عضدالدوله قدرتی بزرگ داشت. هشتاد هزار رافضی (شیعه) جنازه او را تشییع کردند. در سال 413 وفات یافت. مفید بسیار پارسا و فروتن و پاسدار علم بود. گروهی از دانشمندان از محضرش برخاستند، و در بزرگداشت مکتب تشیع جایگاهی عالی یافت، تا جایی که گفته‌اند او بر هر دانشمند بلندقدری منت دارد. پدرش در واسط معلم بود، و مفید در آنجا متولد گردید. بعضی هم گفته‌اند در عکبرا متولد شده است. می‌گویند عضدالدوله برای ملاقات او به خانه‌اش می‌رفت و هرگاه بیمار می‌شد به عیادتش می‌شتافت.» شریف ابویعلی جعفری داماد مفید گفته است: «مفید جز اندکی از شب را نمی‌خوابید. سپس برمی‌خاست و به نماز می‌ایستاد، یا مطالعه می‌کرد، یا مشغول تلاوت قرآن می‌شد.»

نجاشی می‌گوید: «شیخ و استاد ما2، جایگاه والای او در فقه و کلام و روایت و وثاقت و دانش مشهورتر از آن است که وصف شود.»


1) راجع خاتمه المستدرك ص 517.

2) فهرست ابن النديم ص 252 و 279.

3) ترجمته قبل أماليه المطبوع.

4) لسان الميزان ج 5 ص 368.

5) رجال النجاشيّ ص 284.

6) . زندگی توحیدی در مقدمه کتاب امالی‌اش چاپ شده است.

و قال شيخ الطائفة: من جملة متكلّمي الإماميّة، انتهت إليه رئاسة الإماميّة في وقته، و كان مقدّما في العلم و صناعة الكلام، و كان فقيها متقدّما فيه، حسن الخاطر، دقيق الفطنة، حاضر الجواب‌(1).

و قال العلّامة الحلّيّ: من أجلّ مشايخ الشيعة و رئيسهم و أستادهم؛ و كلّ من تأخّر عنه استفاد منه، و فضله أشهر من أن يوصف في الفقه و الكلام و الرواية أوثق أهل زمانه و أعلمهم‌(2).

و قال بحر العلوم في فوائده الرجاليّة: شيخ مشايخ الأجلّة، و رئيس رؤساء الملّة، فاتح أبواب التحقيق بنصب الأدلّة، و الكاسر بشقاشق بيانه الرشيق حجج الفرق المضلّة، اجتمعت فيه خلال الفضل، و انتهت إليه رئاسة الكلّ، و اتّفق الجميع علي علمه و فضله و فقهه و عدالته و ثقته و جلالته، و كان رضي اللّه عنه كثير المحاسن، جمّ المناقب، حديد الخاطر، دقيق الفطنة، حاضر الجواب، واسع الرواية، خبيرا بالرجال و الأخبار و الأشعار و كان أوثق أهل زمانه في الحديث و أعرفهم بالفقه و الكلام، و كلّ من تأخّر عنه استفاد منه‌(3).

إلي غير ذلك من الجملات الذهبيّة الّتي توجد في التراجم و المعاجم يقف عليها الباحث، و كلّها دون تحديد حقيقة نفسيّاته، و استكناه ما له من الأشواط البعيدة في العلم و العمل و ترويج المذهب؛ و حسبه دلالة علي العظمة و الجلالة و الثقة ما ورد من التوقيعات من وليّ العصر عليه السّلام في حقّه، ففي أحدها:

أمّا بعد: سلام عليك أيّها الوليّ [المولي] المخلص في الدين المخصوص فينا باليقين ... أدام اللّه توفيقك لنصرة الحقّ، و أجزل مثوبتك علي نطقك عنّا بالصدق ... .

و في ثانيها: هذا كتابنا إليك أيّها الأخ الوليّ المخلص في ودّنا، الصفيّ الناصر لنا الوليّ، حرسك اللّه بعينه الّتي لا تنام ...

شیخ الطائفه می‌گوید: «از متکلمان طایفه امامیه است. در زمان او ریاست علمی و دینی شیعه به وی منتهی گشت. در علم کلام و فقه بر هر کس مقدم، فکرش عالی، ذهنش دقیق، و دانشمندی حاضرجواب بود.»

علامه حلّی می‌گوید: «از بزرگ‌ترین مشایخ شیعه و رئیس و استاد آنهاست. کلیه دانشمندان ما که بعد از وی آمده‌اند، از دانش او استفاده نموده‌اند. فضل و دانش او در فقه و کلام و حدیث مشهورتر از آن است که به وصف آید. او موثق‌ترین و داناترین علمای عصر خود بود.»(4)

بحرالعلوم در فوائد الرجالیه می‌گوید: «استاد استادان بزرگ و رئیس رؤسای ملت، گشاینده درهای تحقیق با اقامه دلیل و برهان با بیان روشن خویش، سرکوبگر فرقه‌های گمراه، دانشمندی که تمامی جهات فضل و دانش در وی گرد آمده و ریاست علمی و دینی به او منتهی گشته بود. کلیه دانشمندان بر مقام عالی وی در دانش و فضل و فقه و عدالت و وثاقت و جلالت قدرش اتفاق نظر دارند. او دارای خوبی‌ها و فضایل فراوان، تیزبین، باهوش، حاضر جواب و خبره در علم رجال و روایت و شعر؛ موثق‌ترین دانشمند عصر خود در حدیث و آشناترین آنها به علم فقه و کلام بود و هر کس بعد از او آمده، از وی استفاده کرده است.»

غیر از این جملات طلایی که در کتاب‌های تراجم و معاجم درباره شیخ مفید وجود دارد، همه آنها بدون محدود نمودن شخصیت حقیقی اوست و آنچه ما از دور از علم و عمل و ترویج دین از کنه آن استخراج می‌کنیم، بر عظمت و بزرگی و وثاقت او، آنچه که در توقیعات حضرت ولی عصر «علیه السلام» در حقّ او آمده کفایت می‌کند. در یکی از آنها چنین آمده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد؛ سلام بر تو ای دوستدار با خلوص در دین که در ولایت ما به کمال یقین مخصوصی رسیدی! ... خداوند تو را در یاری دین توفیق دهد و عطای فراوان به خاطر سخنان درستت درباره ما به شما بدهد...»

در توقیع دوّم: «این نامه‌ای است به برادر راستگو و درستکار و دوست مخلص ما، کسی که در راه یاری ما کوتاهی نکرده و وفا را رعایت کرده است، خداوند تو را با دید قدرتش که هرگز به خواب نمی رود محافظت فرماید...»


1) الفهرست ص 158.

2) ثم وصفه بما سمعت من شيخ الطائفة؛ راجع القسم الأوّل من الخلاصة ص 72.

3) راجع خاتمة المستدرك ص 518.

4) . در ادامه او را با این تعبیر که از شیخ الطائفه شنیدم وصف می‌کند. رجوع کنید به قسمت اول کتاب الخلاصه؛ ص72.

و في ثالثها: من عبد اللّه المرابط في سبيله إلي ملهم الحقّ و دليله: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم سلام عليك أيّها العبد الصالح الناصر للحقّ الداعي إليه بكلمة الصدق‌(1).

أساتذته و مشايخه

قد تخرّج علي عدّة من المشايخ و الأساتذة من العامّة و الخاصّة، منهم:

«1»- الشيخ الصدوق أبو جعفر محمّد بن عليّ بن بابويه القمّيّ‌(2).

«2»- أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه‌(3).

«3»- أبو عليّ محمّد بن أحمد بن الجنيد الكاتب الإسكافيّ‌(4).

«4»- أحمد بن محمّد بن الحسن بن الوليد القمّيّ‌(5).

«5»- أبو غالب أحمد بن محمّد بن سليمان الزراريّ‌(6).

«6»- أبو الحسن محمّد بن أحمد بن داود بن عليّ القمّيّ‌(7).

«7»- أبو الطيّب الحسين بن عليّ بن محمّد التمّار(8).

«8»- أبو حفص عمر بن محمّد بن عليّ الصيرفي، المعروف بابن الزيّات‌(9).

«9»- أبو الحسن عليّ بن خالد المراغيّ‌(10).

«10»- أبو الحسن عليّ بن مالك النحويّ‌(11).

«11»- أبو الحسين أحمد بن الحسين بن أسامة البصريّ‌(12).

«12»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد الأبهريّ.(13)

در توقیع سوم: «از سوی بنده خدا، همو که مرزبان دین و مقررات الهی است، به سوی کسی که حقیقت به او الهام شده و اینک خود راهنما و دلیل حق و حقیقت است. بسم الله الرحمن الرحیم؛ درود خدا بر تو ای یاری رسان حق! و آن که با گفتار راستین و شایسته، مردم را به سوی حق فرا میخوانی.»(14)

اساتید درایة الحدیث شیخ مفید

اساتیدی از علمای عامه و شیعه که اساتید شیخ مفید بوده و او از ایشان اجازۀ نقل روایت داشته است:

1.

شیخ صدوق؛ ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه قمی

2.

ابوالقاسم جعفر بن محمد قولویه

3.

ابو علی محمد بن احمد بن جنید کاتب اسکافی

4.

احمد بن محمد بن حسن بن ولید قمی

5.

ابوغالب احمد بن محمد بن سلیمان زراری

6.

ابوالحسن محمد بن احمد بن داود بن علی قمی

7.

ابوطیّب حسین بن علی بن محمد تمّار

8.

ابو حفص عمر بن محمد بن علی صیرفی، معروف به ابن زیّات

9.

ابوالحسن علی بن خالد مراغی

10.

ابوالحسن علی بن مالک نحوی

11.

ابوالحسین احمد بن حسین بن اسامۀ بصری

12.

ابو محمد عبدالله بن محمد ابهری


1) أورد التوقيعات بتفصيلها العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك ص 518 و فيها من جملات المدح و الاطراء و التوثيق ما تغني عن غيرها ممّا ذكر في التراجم.

2) راجع التهذيب و مشيخته و أمالي الشيخ و أمالي المفيد.

3) راجع المصادر المذكورة.

4) الفهرست ص 134.

5) أمالي الشيخ ص 9 و أمالي المفيد ص 1.

6) الفهرست ص 31.

7) المستدرك ص 520.

8) أمالي المفيد ص 57، أمالي الشيخ ص 2.

9) أمالي المفيد ص 13 أمالي الشيخ ص 4.

10) أمالي الشيخ ص 6 أمالي المفيد ص 34.

11) أمالي الشيخ ص 8.

12) أمالي الشيخ ص 9 أمالي المفيد ص 140.

13) أمالي الشيخ ص 12 أمالي المفيد ص 144.

14) . این توقیعات را به تفصیل علامه نوری در خاتمه المستدرک؛ ص 518، آورده و در آن جملاتی در مدح و ستایش و وثاقت است که همه را از نگارش شرح حال او بی‌نیاز کرده است.

«13»- أبو محمّد بن عبد اللّه بن أبي شيخ‌(1).

«14»- أبو بكر محمّد بن عمر بن سالم بن محمّد البراء المعروف بالجعابيّ الحافظ(2).

«15»- الشريف أبو محمّد الحسن بن حمزة العلويّ الحسينيّ الطبريّ‌(3).

«16»- أبو عبد اللّه محمّد بن عمران المرزبانيّ‌(4).

«17»- أبو نصر محمّد بن الحسين البصير الشهرزوريّ‌(5).

«18»- أبو عبد اللّه الحسين بن أحمد بن المغيرة(6).

«19»- أبو الطيّب محمّد بن أحمد الثقفيّ‌(7).

«20»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن حبيش الكاتب‌(8).

«21»- أبو بكر محمّد بن أحمد الشافعيّ‌(9).

«22»- أبو جعفر محمّد بن الحسين البزوفريّ‌(10).

«23»- أبو عبد اللّه محمّد بن عليّ بن رياح القرشيّ‌(11).

«24»- المظفّر بن محمّد البلخيّ‌(12).

«25»- أبو الحسن عليّ بن بلال المهلبيّ.(13)

«26»- أبو عليّ الحسن بن عبد اللّه القطّان.(14)

«27»- أبو القاسم إسماعيل بن محمّد الأنباريّ الكاتب.(15)

13.

ابو محمد بن عبدالله بن ابی شیخ

14.

ابوبکر محمد بن عمر بن سالم بم محمد البراء؛ معروف به جعابی حافظ

15.

شریف ابو محمد حسن بن حمزۀ علوی حسینی طبری

16.

ابو عبدالله محمد بن عمران مرزبانی

17.

ابونصر محمد بن حسین بصیر شهزوری

18.

ابو عبدالله حسین بن احمد بن مغیره

19.

ابو طیّب محمد بن احمد ثقفی

20.

ابوالحسن علی بن محمد بن حبیش کاتب

21.

ابوبکر محمد بن احمد شافعی

22.

ابوجعفر محمد بن حسین بزوفری

23.

ابو عبدالله محمد بن علی بن ریاح قرشی

24.

مظفر بن محمد بلخی(16)

25.

ابوالحسن علی بن بلال مهلبی

26.

ابوعلی حسن بن عبدالله قطّان

27.

ابوالقاسم اسماعیل بن محمد انباری کاتب


1) أمالي الشيخ ص 12 و المفيد ص 145.

2) أمالي الشيخ ص 13 و المفيد ص 7.

3) أمالي الشيخ ص 140.

4) أمالي الشيخ ص 23 و المفيد ص 8.

5) أمالي الشيخ ص 24.

6) أمالي الشيخ ص 28.

7) أمالي الشيخ ص 30.

8) أمالي الشيخ ص 32 و المفيد ص 73.

9) أمالي الشيخ ص 34.

10) أمالي الشيخ ص 35.

11) أمالي الشيخ ص 35.

12) و في بعض الأسانيد: أبو المظفر بن أحمد البلخيّ. و في بعض اخري: المظفر بن أحمد. و في ثالثة: أبو المظفر بن محمّد، و يحتمل في بعضها التعدّد كما يحتمل التصحيف قويّا.

13) أمالي الشيخ ص 40 و المفيد ص 59.

14) أمالي الشيخ ص 42 و المفيد ص 173.

15) أمالي الشيخ ص 76.

16) . در بعضی از سندها آمده : «ابوالمظفر بن احمد بلخی» و در بعضی دیگر: «المظفر بن احمد» و در سند سوم هم «ابوالمظفر بن محمد» آمده است. در بعضی از این سندها احتمال تعدد افراد هم هست، چنان که احتمال اشتباه هم باشد.

«28»- أبو عمرو عثمان بن أحمد الدقّاق‌(1).

«29»- أبو الحسن زيد بن محمّد بن جعفر السلميّ‌(2).

«30»- أبو أحمد إسماعيل بن يحيي العبسيّ‌(3).

«31»- محمّد بن أحمد بن عبيد اللّه المنصوريّ‌(4).

«32»- أبو الحسن عليّ بن الحسين البصريّ البزّاز(5).

«33»- أبو عبد اللّه بن أبي رافع الكاتب‌(6).

«34»- أبو نصر محمّد بن الحسين الخلّال‌(7).

«35»- أبو محمّد الحسن بن محمّد العطشيّ‌(8).

«36»- الشريف أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن طاهر(9).

«37»- أبو عليّ أحمد بن محمّد بن جعفر الصوليّ‌(10).

«38»- الشريف أبو محمّد أحمد بن محمّد بن عيسي العلويّ الزاهد(11).

«39»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن زبير الكوفيّ‌(12).

«40»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن خالد.(13)

«41»- أبو جعفر محمّد بن عمر الزيّات.(14)

«42»- أبو الحسن محمّد بن مظفّر الورّاق.(15)

28.

ابو عمرو عثمان بن احمد دقّاق

29.

ابوالحسن زید بن محمد بن جعفر سلمی

30.

ابو احمد اسماعیل بن یحیی عبسی

31.

محمد بن احمد بن عبیدالله منصوری

32.

ابوالحسن علی بن حسین بصری بزّاز

33.

ابو عبدالله بن ابی رافع کاتب

34.

ابو نصر محمد بن حسین خلّال

35.

ابو محمد حسن بن محمد عطشی

36.

شریف ابو عبدالله محمد بن محمد بن طاهر

37.

ابو علی احمد بن محمد بن جعفر صولی

38.

شریف ابو محمد احمد بن محمد بن عیسی علوی زاهد

39.

ابوالحسن علی بن محمد بن زبیر کوفی

40.

ابوالحسن علی بن محمد بن خالد

41.

ابوجعفر محمد بن عمر زیّات

42.

ابواحسن محمد بن مظفر ورّاق


1) أمالي الشيخ ص 72 و المفيد ص 201.

2) أمالي الشيخ ص 95.

3) أمالي الشيخ ص 95.

4) المصدر ص 96.

5) المصدر ص 102.

6) المصدر ص 111.

7) المصدر ص 114.

8) المصدر ص 116.

9) التهذيب ج 2 ص 36. أمالي الشيخ 141.

10) أمالي الشيخ ص 130.

11) المصدر ص 263.

12) أمالي المفيد ص 2.

13) المصدر ص 5.

14) المصدر ص 7.

15) المصدر ص 10.

«43»- أبو الحسن محمّد بن جعفر بن محمّد الكوفيّ النحويّ التميميّ‌(1).

«44»- أبو عبد اللّه محمّد بن الحسن الجوانيّ‌(2).

«45»- أبو الحسن عليّ بن أحمد بن إبراهيم الكاتب‌(3).

«46»- أبو عبد اللّه محمّد بن داود الحتميّ‌(4).

«47»- أبو عليّ الحسن بن الفضل الرازيّ‌(5).

«48»- أبو القاسم عليّ بن محمّد الرفاء(6).

«49»- أبو بكر عمر بن محمّد بن سالم بن البراء المعروف بابن الجعابيّ‌(7).

«50»- محمّد بن أحمد بن عبد اللّه بن قضاعة الصفوانيّ‌(8).

«51»- أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع الصيمريّ‌(9).

«52»- أبو محمّد الحسن بن محمّد بن يحيي الشريف‌(10).

«53»- أبو الحسن عليّ بن محمّد القرشيّ.

«54»- عبد اللّه بن جعفر بن محمّد بن أعين البزّاز.

«55»- أبو الحسن أحمد بن محمّد الجرجانيّ.

«56»- الحسين بن أحمد بن موسي بن هديّة أبو عبد اللّه.

«57»- الشيخ أبو عبد اللّه الحسين بن عليّ بن شيبان القزوينيّ.

«58»- محمّد بن سهل بن أحمد الديباجيّ.

«59»- جعفر بن الحسين المؤمن‌(11).

. ابوالحسن محمد بن جعفر بن محمد کوفی تمیمی

44.

ابو عبدالله محمد بن حسن جوانی

45.

ابوالحسن علی بن احمد بن ابراهیم کاتب

46.

ابو عبدالله محمد بن داود حتمی

47.

ابو علی حسن بن فضل رازی(12)

48.

ابوالقاسم علی بن محمد رفا

49.

ابوبکر عمر بن محمد بن سالم بن براء معروف به ابن جعابی

50.

محمد بن احمد بن عبدالله بن قضاعۀ صفوانی

51.

احمد بن ابراهیم بن ابی ارفع صیمری

52.

ابو محمد حسن بن محمد بن یحیی شریف

53.

ابوالحسن علی بن محمد قرشی

54.

عبدالله بن جعفر بن محمد بن اعین بزّاز

55.

ابوالحسن احمد بن محمد جرجانی

56.

حسین بن احمد بن موسی بن هدیۀ ابو عبدالله

57.

شیخ ابو عبدالله حسین بن علی بن شیبان قزوینی

58.

محمد بن سهل بن احمد دیباجی

59.

جعفر بن حسین مؤمن


1) أمالي المفيد ص 45.

2) المصدر ص 44.

3) خاتمة المستدرك ص 521.

4) أمالي المفيد ص 127.

5) المصدر ص 159. و اعلم أنا أردنا بأمالي الشيخ أمالي ابنه لشهرته بذلك، و نعبر عن أمالي الشيخ بالمجالس و الاخبار.

6) معالم العلماء ص 101.

7) الفهرست ص 114.

8) الفهرست ص 133.

9) المصدر ص 32.

10) أمالي الشيخ ص 85.

11) راجع خاتمة المستدرك ص 521.

12) . امالی مفید؛ ص 159، بدان که وقتی امالی شیخ طوسی می‌گوییم، منظور امالی فرزندش است، چون شهرت بیشتری دارد و ما از امالی شیخ مفید به «مجالس و الاخبار» تعبیر می‌کنیم.

تلامذته و الراوون عنه

تلامذته و الراوون عنه كثيرون يحتاج إحصاؤهم إلي تصفّح تامّ، منهم:

«1»- السيّد المرتضي علم الهدي عليّ بن الحسين بن موسي الموسويّ.

«2»- الشريف الرضي محمّد بن الحسين بن موسي الموسويّ.

«3»- شيخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسيّ.

«4»- الشيخ الجليل أبو العبّاس أحمد بن عليّ بن أحمد بن العبّاس النجاشيّ الرجاليّ الأقدم‌(1).

«5»- الشيخ الفقيه أبو يعلي سلّار بن عبد العزيز الديلميّ‌(2).

«6»- الشيخ الثقة أبو الفرج المظفّر بن عليّ بن الحسين الحمدانيّ من سفراء الإمام صاحب الزمان عليه السّلام‌(3).

«7»- أبو يعلي محمّد بن الحسن بن حمزة الجعفريّ، صهره و خليفته و الجالس مجلسه‌(4).

«8»- أحمد بن عليّ بن قدامة الفاضل الفقيه‌(5).

«9»- جعفر بن محمّد بن أحمد بن العبّاس الدوريستيّ الثقة العين‌(6).

«10»- الشريف أبو الوفاء المحمّديّ الموصليّ‌(7).

«11»- أبو الفتح الفقيه القاضي محمّد بن عليّ الكراجكيّ‌(8).

«12»- أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عبد الرحمن الفارسيّ‌(9).

«13»- أبو الفوارس بن عليّ بن محمّد الفارسيّ المتقدّم ذكره‌(10).

«14»- أبو محمّد أخو عليّ بن محمّد الفارسيّ المتقدّم ذكره.

«15»- الحسين بن عليّ النيشابوريّ‌(11).

‌شاگردان و راویان از شیخ مفید

شاگردان و روایت کنندگان از شیخ مفید بسیار زیادند که به دست آوردن اسامی همه آنها نیاز به یک بررسی در تمام آثار او دارد. از آن عده‌اند:

1.

سید مرتضی علم الهدی، علی بن حسین بن موسی موسوی

2.

شریف رضی، محمد بن حسین بن موسی موسوی

3.

شیخ الطائفه، محمد بن حسن طوسی

4.

شیخ جلیل ابوالعباس احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی، رجالی (وصفش گذشت)

5.

شیخ فقیه ابو یعلی سلّار بن عبدالعزیز دیلمی

6.

شیخ ثقه ابوالفرج مظفر بن علی بن حسین حمدانی، از سفیران امام زمان علیه السلام

7.

ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری، داماد و جانشین و قائم مقام شیخ مفید(12)

8.

احمد بن علی بن قدامۀ، فاضل و فقیه

9.

جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوریستی، موثق و دقیق

10.

شریف ابوالوفاء محمّدی موصلی

11.

ابوالفتح فقیه و قاضی، محمد بن علی کراجکی

12.

ابوالحسن علی بن محمد بن عبدالرحمن فارسی

13.

ابوالفوارس علی بن محمد فارسی (در قبل ذکرش آمده بود)

14.

ابو محمد برادر علی بن محمد فارسی(در قبل ذکرش آمده بود)

15.

حسین بن علی نیشابوری


1) رجال النجاشيّ ص 284.

2) الخلاصة ص 42.

3) أمل الآمل ص 71.

4) رجال النجاشيّ ص 287 و قد عرفت في ترجمته عن ابن حجر أنّه قال: كان أبو يعلي تزوج بنت المفيد.

5) أمل الآمل ص 33.

6) المصدر ص 37.

7) خاتمة المستدرك ص 479.

8) أمل الآمل ص 66.

9) أمالي المفيد ص 1.

10) المصدر ص 17.

11) المصدر ص 94.

12) . رجال نجاشی؛ ص 287، چنانچه از ترجمه او از ابن حجر آمده است می گوید: «ابویعلی با دختر مفید ازدواج نمود.»

آثاره و مآثره

له تآليف ممتعة تقرب من مائتي مصنّف كبار و صغار، نصّ علي ذلك الطوسيّ في فهرسه، و أورد النجاشيّ مائة و سبعين منها بأسمائه في رجاله، و أخرج عن جملة منها العلّامة المجلسيّ في البحار، و هي:

«1»- الإرشاد(1).

«2»- المجالس و يسمّي الأمالي أيضا(2).

«3»- الاختصاص‌(3).

«4»- الرسالة الكافية في إبطال توبة الخاطئة(4).

«5»- مسارّ الشيعة في مختصر التواريخ الشرعيّة(5).

«6»- المقنعة(6).

«7»- العيون و المحاسن المشتهر بالفصول‌(7). «8»- المقالات‌(8).

«9»- كتاب المزار(9). «10»- إيمان أبي طالب‌(10).

«11»- رساله ذبائح أهل الكتاب‌(11).

«12»- رسالة المتعة.

«13»- رسالة سهو النبيّ و نومه عن الصلاة(12).

«14»- رسالة تزويج أمير المؤمنين بنته من عمر.

«15»- رسالة وجوب المسح.

«16»- أجوبة المسائل السرويّة.(13).

«17»- أجوبة المسائل العكبريّة.(14)

«18»- أجوبة المسائل الإحدي و الخمسين.(15)

آثار شیخ مفید

برای او آثار زیادی است که تالیفات کوچک و بزرگ او نزدیک به دویست اثر می‌شود. به این تعداد شیخ طوسی در فهرستش تصریح کرده و نجاشی هم در رجالش اسامی یکصد و هفتاد کتاب او را آورده است که از تعدادی از آنها علامه مجلسی در بحار استفاده نموده که عبارتند از:

1.

الارشاد(16)2. المجالس، که الامالی نیز نامیده می‌شود(17)

2.

الاختصاص(18)4. رساله الکافیه فی ابطال توبۀ الخاطئه(19)

3.

مسارّ الشیعه فی مختصر التواریخ الشیعه(20)

4.

المقنعه(21)

5.

العیون و المحاسن، که به فصول هم شناخته می‌شود(22)

6.

المقالات(23)

7.

کتب المزار(24)10. ایمان ابی طالب(25)11. رساله ذبائح اهل الکتاب(26)

8.

رساله المتعه 13. رساله سهو النبّی و نومه عن الصلاۀ(27)

9.

رساله تزویج امیرالمومنین دخترش را با عمر 15. رساله وجوب المسح

10.

اجوبۀ المسائل السرویّه(28)

11.

اجوبۀ المسائل العکبریّه(29)

12.

اجوبۀ المسائل الاحدی و الخمسین(30)


1) طبع غير مرة بايران أحدها سنة 1308.

2) طبع بالنجف في 1367.

3) مخطوط توجد منه نسخ في الخزانة الرضوية و مكتبة مدرسة سپهسالار بطهران و في مكتبة العلامة السماوي في النجف، راجع الذريعة.

4) مخطوط.

5) مطبوع.

6) طبع بايران سنة 1274 و معه كتاب فقه الرضا.

7) طبع بالنجف في الآونة الأخيرة.

8) طبع في تبريز في 1363.

9) مخطوط يوجد منه نسخة في الخزانة الرضوية.

10) كان عند العلّامة المجلسيّ.

11) يوجد في مكتبة الطهرانيّ بسامرّاء.

12) أورده بتمامه العلّامة المجلسيّ في ج 6 ص 297 من البحار من الطبعة الحروفية، و أدرجه أيضا الشيخ علي في الدّر المنثور و استبعد كونه للمفيد، و الرسالة في نفي السهو عنه صلّي اللّه عليه و آله راجع الذريعة ج 5 ص 176.

13) مخطوطة راجع الذريعة ج 5 ص 222.

14) مخطوطة يوجد منها نسخ؛ راجع الذريعة ج 5 ص 228.

15) يظهر من آخر إجازات البحار أنّها كانت عند المجلسيّ، حيث قال بعض تلامذته في مكتوب كتبه إليه: و أجوبة المسائل الاحدي و الخمسين هي التي اشتريتها لكم، لا زالت همتكم عالية، و السائل عنها رجل كان يعرف عنها بالحاجب، و كان مكتوبا في ظهرها أنّها للشيخ، و لكنكم نسبتموها إلي المفيد.

16) . بسیار در ایران چاپ شده که یک بار آن در سال 1308 بوده است.

17) . در نجف به سال 1367 چاپ گردید.

18) . نسخه‌های خطی آن در کتابخانه‌های رضوی مشهد، مدرسه سپسالار تهران و علامه سماوی در نجف دیده شده است. رجوع کنید به الذریعه.

19) . نسخه خطی

20) . چاپ شده است.

21) . در ایران با کتاب فقه الرضا در سال 1274 چاپ گردید.

22) . در همین سال‌های اخیر در نجف چاپ گردید.

23) . در تبریز به سال 1363 چاپ گردید.

24) . نسخه خطی آن در کتابخانه رضویه مشهد موجود است.

25) . نزد علامه مجلسی وجود داشته است.

26) در کتابخانه طهرانی در سامرا موجود است..

27) . تمام این رساله را علامه مجلسی در جلد 6 صفحه 297 بحار الانوار آورده است و شیخ علی در الدرر المنثور هم آورده و بعید دانسته که از مفید باشد. و رساله‌ای هم در نفی سهو النبّی از او می‌باشد. رجوع کنید به الدریعه 5/176

28) . نسخه خطی، رجوع کنید به الذریعه 5/222

29) . نسخه‌های خطی او موجود می‌باشد. رجوع کنید به الذریعه 5/228

30) . از آخر اجازات چنین بر می‌آید که این کتاب نزد علامه مجلسی بوده است. هنگامی که بعضی از شاگردانش برای او در نامه‌ای نوشته‌اند: «اجوبه المسائل الاحدی و الخمسین را برای شما خریده‌ایم که سئوال کننده از آن مردی است که به حاجب شناخته می‌شود و در پشت کتاب نوشته شده که این برای شیخ است و لکن نسبت به شیخ مفید داده‌اند.»

«19»- شرح عقائد الصدوق‌(1).

و توجد عدّة كثيرة من كتبه، منها:

«1»- الإفصاح‌(2).

«2»- الجمل‌(3).

«3»- اصول الفقه‌(4).

«4»- أحكام النساء(5).

«5»- الإيضاح‌(6).

«6»- الإعلام فيما اتّفقت الإماميّة عليه من الأحكام‌(7).

«7»- كتاب الجوابات‌(8).

«8»- المسائل الحاجبيّة(9).

«9»- جوابات المسائل السرويّة.

«10»- جوابات المسائل العكبريّة.

«11»- جوابات المسائل العشر.

«12»- جوابات المسائل اللّطيف من الكلام.

«13»- جوابات المسائل الموصليّات.

«14»- جوابات المسائل النيشابوريّة(10).

«15»- المسائل الصاغانيّة(11).

«16»- أقسام المولي‌(12)و غيرها.

ولادته و وفاته و مدفنه

ولد في الحادي عشر من ذي القعدة سنة 336 و قيل: 338 بقرية تعرف بسويقة ابن البصريّ من عكبرا تبعد عن بغداد إلي ناحية الدجيل بعشرة فراسخ، و توفّي ليلة الجمعة لثلاث ليال خلون من شهر رمضان ببغداد سنة 413، و صلّي عليه علم الهدي السيّد المرتضي بميدان الأشنان و ضاق علي الناس مع اتّساعه، و كان يوم وفاته يوما لم ير أعظم منه من كثرة الناس للصلاة عليه و كثرة البكاء من المخالف و الموافق، و شيّعه ثمانون ألف من الشيعة. و دفن في داره سنين و نقل إلي مقابر قريش قرب روضة الإمام أبي جعفر عليه السّلام.(13)

19. شرح عقاید صدوق(14)

تعداد زیادی از کتاب‌هایش هم موجود می‌باشد که از آن جمله‌اند: 1. الافصاح(15)

2.

الجمل(16)3. اصول الفقه(17)4. احکام النساء 5. الایضاح 6. الاعلام فیما اتفّقت الامامیه علیه من الاحکام 7. کتاب الجوبات 8. المسائل الحاجبیّه(18)9. جوابات المسائل السروّیه 10. جوابات المسائل العکبریه 11. جوابات المسائل العشر

3.

جوابات المسائل اللطیف من الکلام 13. جوابات المسائل الموصلّیات 14. جوابات المسائل النیشابوریه(19)15. المسائل الصاغانیّه(20)16. اقسام المولی و غیر از این کتاب‌ها که ذکر شد.

ولادت و وفات و محل دفن شیخ مفید

در یازدهم ماه ذیقعده سال 336 به دنیا آمد. عده‌ای سال تولد او را 338 گفته‌اند. محل تولدش منطقه سویقۀ بن بصری از توابع عکبری بوده که ده فرسخ از بغداد تا دجیل فاصله دارد، و وفات او در شب جمعه سوم ماه مبارک رمضان سال 413 در بغداد بود. سید مرتضی علم الهدی در میدان اشنان بر او نماز گذارد و با تمام بزرگی میدان، به دلیل کثرت جمعیت جایی وجود نداشت. روز وفات او روزی بود که مخالف و موافق از نظر زیادی جمعیت و نماز بر او و زیادی گریه، بزرگ‌تر از آن را ندیده است. در تشییع او هشتاد هزار شیعه شرکت کردند. دو سال در خانه‌اش دفن بود و بعد به مقبره قریش نزدیک به روضه امام موسی بن جعفر علیه السلام منتقل و دفن گردید.(21)


1) طبع مع المقالات في تبريز سنة 1363.

2) طبع في النجف.

3) طبع مرتين: مرة في النجف سنة 1368.

4) مدرج في كنز الفوائد المطبوع.

5) راجع الذريعة ج 2 ص 490.

6) راجع الذريعة ج 1 ص 302.

7) الذريعة ج 2 ص 237.

8) الذريعة ج 5 ص 195.

9) لعلها متحدة مع ما تقدم تحت رقم 18، راجع الذريعة ج 5 ص 198.

10) راجع المجلد الخامس من الذريعة.

11) طبعت بالنجف.

12) الذريعة ج 2 ص 272.

13) راجع فهرست النجاشيّ ص 283، 287. و الخلاصة ص 72.

14) . به ضمیمه مقالات در تبریز به سال 1363 چاپ شد.

15) . در نجف چاپ شد.

16) . دو بار چاپ شد که یک بار آن در نجف به سال 1368 بود.

17) . در کنار کتاب کنزالفوائد چاپ شده است.

18) . احتمالا این کتاب همان کتابی است که ذیل عدد 18 معرفی شده است. رجوع کنید به الذریعه 5/198

19) . رجوع کنید به جلد پنجم الذریعه

20) . در نجف چاپ گردید.

21) . رجوع کنید به فهرست نجاشی؛ 283 و 287 ، الخلاصه: 72.

ابن الشيخ [الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ]

[الثناء عليه]

هو الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ الطوسيّ- نوّر اللّه مرقده- الشيخ الثقة الجليل العالم الفاضل الفقيه. يوجد ترجمته في كتب تراجم الأصحاب‌(1)مشفوعا بالتبجيل و الإكبار.

قال التستريّ في مقدّمة المقابس ص 11: الشيخ المحدّث الفقيه الفاضل الوجيه النبيه، المعتمد المؤتمن، مفيد الدين، أبو عليّ الحسن- قدّس اللّه تربته و أعلي في الجنان رتبته- له كتب: منها الأماليّ المعروف الذي هو غير أمالي والده‌(2)، و إن كانت أخباره عن والده أيضا و منها شرح النهاية و المرشد إلي سبيل المتعبّد(3)، لم أجدهما. و كان من أعاظم تلامذة والده و الديلميّ و غيرهما من المشايخ‌(4).

و تلمذ عليه جماعة كثيرة من أعيان الأفاضل و إليه ينتهي كثير من طرق الإجازات إلي مؤلّفات القديمة و الروايات. و كان ممّن قرأ عليه أو روي عنه:

«1»- الشيخ بوّاب البصريّ.

«2»- الشيخ محمّد بن عليّ الحلبيّ.

«3»- الشيخ الطبريّ الآتي‌(5).

«4»- أمين الإسلام الآتي‌(6).

«5»- الشيخ الفاضل الفقيه أبو الفتوح أحمد بن عليّ الرازيّ الذي روي عنه السرويّ.

فرزند شیخ

حسن بن محمد بن حسن بن علی طوسی «خداوند مرقدش را نورانی کند» شیخ موثق، جلیل، عالم، فاضل و فقیه می‌باشد. شرح حال او در کتاب تراجم اصحاب با بزرگی و جلالت آمده است.

تستری در صفحه یازده مقدمه المقابس می‌گوید: «شیخ محدث، فقیه و فاضل، شناخته شده، معتمد و مورد اطمینان، مفیدالدین، ابو علی حسن «خداوند تربتش را پاک گرداند و در بالاترین درجات بهشت جای دهد»؛ کتاب‌هایی برای او ذکر کردند که یکی از آنها امالی معروف است که غیر از امالی پدرش شیخ طوسی می‌باشد،(7)

اگرچه روایات آن از پدرش می‌باشد. از دیگر کتاب‌های او «شرح النهایۀ و المرشد الی سبیل المتعبّد» است.(8)

ما این دو کتاب را نیافتیم. او از بزرگ‌ترین شاگردان پدرش و دیلمی و دیگر مشایخ می‌باشد.»(9)

جماعت زیادی از شخصیت‌های فاضل نزد او شاگردی کرده‌اند که بسیاری از طریق اجازات و روایات به او منتهی می‌شوند. کسانی که بر او قرائت کردند یا از او روایت کرده‌اند عبارتند از:

1.

شیخ بوّاب بصری

2.

شیخ محمد بن علی حلبی

3.

شیخ طبری (ذکرش خواهد آمد)(10)

4.

امین الاسلام (ذکرش خواهد آمد)(11)

5.

شیخ فاضل و فقیه، ابوالفتوح احمد بن علی رازی که سروی از او روایت می‌کند.


1) راجع أمل الآمل ص 39، و لؤلؤة البحرين ص 245، و روضة البهية 180، و تنقيح المقال ج 1 ص 306، و الكني و الألقاب ج 3 ص 165.

2) طبع مع أمالي والده بطهران سنة 1213 ه.

3) في بعض المعاجم[ المرشد الي سبيل التعبّد].

4) يروي كثيرا عن والده و يروي عن أبي الحسن محمّد بن الحسين المعروف بابن الصقال كما في بشارة المصطفي ص 167.

5) يعني الشيخ ابا القاسم عليّ بن محمّد بن علي الطبريّ صاحب كتاب بشارة المصطفي.

6) يعني أبا علي الفضل بن الحسن الطبرسيّ صاحب مجمع البيان.

7) . با امالی پدرش در سال 1213 هجری در تهران چاپ گردید.

8) .[2] در بعضی از معجم‌ها «المرشد الی سبیل المتعبد»آمده است.

9) . از پدرش بسیار روایت کرده و چنان چه در بشارۀ المصطفی؛ 167 آمده، همچنین از ابی الحسن محمد بن حسین معروف به ابن الصقال روایت کرده است.

10) . یعنی شیخ ابوالقاسم علی بن محمد بن علی طبری، نویسنده کتاب بشارۀ المصطفی.

11) . یعنی ابا علی فضل بن حسن طبرسی، نویسنده مجمع البیان.

«6»- الشيخ الثقة أردشير بن أبي الماجد بن أبي المفاخر الكابليّ.

«7»- الشيخ الاديب الفقيه إسماعيل بن محمود بن إسماعيل الحلبيّ.

«8»- الشيخ العالم إلياس بن هشام، أو ابن محمّد بن هشام الحائريّ الذي روي عنه الفقيه الصالح عربيّ بن مسافر العباديّ الحلّيّ.

«9»- الشيخ الصالح الفقيه بدر بن سيف بن بدر العرني الذي هو من شيوخ المنتجب‌(1).

«10»- الشيخ العالم الجليل الفقيه النبيل أبو عبد اللّه الحسين بن أحمد بن طحّال المقداديّ الذي روي عنه السرويّ‌(2).

«11»- الشيخ الثقة الصالح الفقيه الوجيه موفّق الدين الحسين بن الفتح الواعظ البكرآباديّ الجرجانيّ الذي هو من مشايخ الحمصي الآتي‌(3).

«12»- الشيخ الصالح الفقيه جمال الدين الحسين بن هبة اللّه بن رطبة السوراويّ.

«13»- الشيخ الفاضل أبو طالب حمزة بن محمّد بن أحمد بن شهريار الخازن.

«14»- السيّد العالم الفاضل أبو الفضل الداعي بن عليّ الحسينيّ السرويّ الذي هو من مشايخ السرويّ.

«15»- الشيخ الورع الفقيه أبو سليمان داود بن محمّد بن داود الجاستي.

«16»- السيّد الصالح الفقيه أبو النجم الضياء بن إبراهيم بن الرضا العلويّ الحسينيّ الشجريّ.

«17»- الشيخ الثقة العالم الفقيه طاهر بن زيد بن أحمد.

«18»- الشيخ الصالح الأديب الفقيه أبو سليمان ظفر بن داعي ظفر الحمدانيّ القزوينيّ.

«19»- الشيخ الفقيه المحدّث المتكلّم المتبحّر المناظر الماهر رئيس الأئمة في عصره و أستاد علماء العراق في الأصوليّين، صاحب المناظرات و المقالات مع المخالفين و المصنّفات

6.

شیخ ادیب و فقیه، اسماعیل بن محمود بن اسماعیل حلبی

7.

شیخ عالم، الیاس بن هشام یا ابن محمد بن هشام حائری که فقیه صالح عربی بن مسافر عبادی حلی از او روایت کرده است.

8.

شیخ صالح و فقیه بدر بن سیف بن بدر عرنی، او از مشایخ منتجب می‌باشد.(4)

9.

شیخ عالم، بزرگ و فقیه، ابو عبدالله حسین بن احمد بن طحّال مقدادی که سروی از او روایت کرده است.(5)

10.

شیخ ثقه، صالح و فقیه و شناخته شده، موفق الدین حسین بن فتح واعظ بکرآبادی جرجانی، او از مشایخ حمصی (در آینده می‌آید) می‌باشد.(6)

11.

شیخ صالح و فقیه، جمال الدین حسین بن هبت الله بن رطبۀ سوراوی

12.

شیخ فاضل، ابوطالب حمزه بن محمد بن احمد بن شهریار خازن

13.

سید عالم و فاضل، ابوالفضل داعی بن علی حسینی سروس، او از مشایخ سروی است.

14.

شیخ متقی و فقیه ابوسلیمان داود بن محمد بن داود جاستی

15.

سید صالح و فقیه، ابوالنجم ضیاء بن ابراهیم بن رضا علوی حسینی شجری

16.

شیخ ثقه و عالم فقیه، طاهر بن زید بن احمد

17.

شیخ صالح، ادیب و فقیه، ابو سلیمان ظفر بن داعی ظفر حمدانی قزوینی

18.

شیخ فقیه، محدث، متکلم، حاذق، مناظره کننده زبردست، ریاست امت اسلامی در عصر خودش و استاد علمای عراق در بین اصولیین، صاحب مناظرات و گفتگو با مخالفین و نویسنده


1) يعني عليّ بن عبيد اللّه بن الحسن بن الحسين بن بابويه صاحب الفهرست.

2) هو محمّد بن عليّ بن شهرآشوب المازندراني صاحب كتاب المناقب.

3) هو سديد الدين محمود بن علي الحمصي الرازيّ الحلي.

4) . یعنی علی بن عبیدالله بن حسن بن حسین بن بابویه، نویسنده الفهرست.

5) . او محمد بن علی بن شهر آشوب مازندرانی، نویسنده کتاب المناقب است.

6) . او سدید الدین محمود بن علی حمصی رازی حلّی است.

في أصول الدين رشيد الدين أبو سعيد عبد الجليل بن عيسي أو ابن أبي الفتح مسعود بن عيسي بن عبد الوهاب الرازيّ الذي هو من مشايخ السرويّ و ربما كان هو شيخ المنتجب أيضا.

«20»- الشيخ الثقة الفقيه موفّق الدين أبو القاسم عبيد اللّه بن الحسن والد المنتجب و قد قرأ علي والده الحسن و روي عنه.

«21»- الشيخ الثقة الصالح الحافظ الفقيه أبو الحسن أو أبو القاسم عليّ بن الحسين الجاستي.

«22»- الشيخ المحدّث الفقيه الفاضل الوجيه عليّ بن شهرآشوب والد السرويّ و شيخه.

«23»- الشيخ الثقة ركن الدين عليّ ابن الشيخ العالم الفاضل أبي الحسن عليّ بن عبد الصمد التميميّ النيسابوريّ.

«24»- الشيخ الفاضل الجليل محمّد بن عليّ أخو عليّ المذكور، و كلاهما من مشايخ السروي و المنتجب.

«25»- السيّد السند المعتمد علّامة زمانه و أستاد أئمة عصره و أوانه ضياء الدين أبو الرضا فضل اللّه بن عليّ بن عبيد اللّه الحسينيّ الراونديّ القاسانيّ صاحب النوادر و شرح الشهاب و غيرهما.

«26»- الشيخ الثقة الفقيه الصالح أبو جعفر محمّد بن الحسن أو الحسين الشوهانيّ الرضويّ.

«27»- الشيخ الفاضل الجليل مسعود بن عليّ السوانيّ. و ربما عدّ ممن روي عنه الشيخ الفقيه المحدّث الصدوق جمال الدين هبة اللّه بن رطبة السوراويّ و كأنّه اشتبه بابنه الحسين و اللّه يعلم. انتهي.

قلت: و يروي عنه أيضا العالم الجليل أبو الفرج عليّ بن الحسين الراونديّ‌(1). و التواب بن الحسن بن أبي ربيعة الخشاب البصريّ. قرأ عليه و علي تقيّ الحلبيّ‌(2). و السيّد العالم العابد مهدي بن أبي حرب الحسينيّ المرعشيّ‌(3).

آثار در اصول دین، رشیدالدین ابو سعید عبدالجلیل بن عیسی یا ابن ابی الفتح مسعود بن عیسی بن عبدالوهاب رازی. او از مشایخ سروی و همچنین از مشایخ منتجب می‌باشد.

20.

شیخ ثقه و فقیه، موفق الدین ابوالقاسم عبیدالله بن حسن، پدر منتجب که نزد پدرش درس خوانده و از او روایت کرد.

21.

شیخ ثقه، صالح، حافظ و فقیه، ابوالحست یا ابوالقاسم علی بن حسین جاستی

22.

شیخ محدث، فقیه، فاضل و شناخته شده، علی بن شهر آشوب، پدر و از مشایخ سروی

23.

شیخ ثقه، رکن الدین علی، پسر شیخ عالم و فاضل ابی الحسن علی بن عبدالصمد تمیمی نیسابوری

24.

شیخ فاضل و بزرگوار، محمد بن علی برادر علی که در بالا ذکر شد، هر دو برادر از مشایخ سروی و منتجب می‌باشند.

25.

سید سند، معتمد، علامه زمان خود؛ استاد اساتید عصر خود ضیاء الدین ابوالرضا فضل الله بن علی بن عبیدالله حسینی راوندی قاسانی، صاحب کتاب النوادر و شرح الشهاب و دیگر کتاب‌ها.

26.

شیخ ثقه و فقیه صالح، ابو جعفر محمد بن حسن یا حسین شوهانی رضوی

27.

شیخ فاضل و بزرگوار، مسعد بن علی سواّنی. و چه بسا او را از کسانی شمرده‌اند که از شیخ فقیه و محدث راستگو، جمال الدین هبت الله بن رطبه سوراوی روایت کرده است که به نظر می‌آید با فرزندش حسین اشتباه کرده‌اند. و الله یعلم.

مؤلف: همچنین عالم بزرگوار ابوالفرج علی بن حسین راوندی و تواب بن حسن بن ابی ربیعه خشاب بصری، که بر او و بر تقی حلبی قرائت کرد، و سید عالم و عابد مهدی بن ابی حرب حسینی مرعشی از او روایت کرده‌اند.


1) امل الامل: ص 51.

2) المصدر: ص 36.

3) خاتمة المستدرك ص 485.

ابن قولويه

[الثناء عليه]

هو أبو القاسم جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسي بن قولويه القمّيّ، شيخنا الفقيه الأقدم المتفق علي جلالته و وثاقته و تبحّره في الفقه و الحديث.

قال النجاشيّ في رجاله ص 89 بعد ما عنونه بما عنونّاه: كان أبوه يلقّب مسلمة من خيار أصحاب سعد(1)و كان أبو القاسم من ثقات أصحابنا و أجلّائهم في الحديث و الفقه، روي عن أبيه و أخيه عن سعد، و قال: ما سمعت من سعد إلّا أربعة أحاديث. و عليه قرأ شيخنا أبو عبد اللّه‌(2)الفقه و منه حمل و كلّ ما يوصف به الناس من جميل وفقه فهو فوقه. ا ه.

و تبعه العلّامة الحلّيّ في الخلاصة بما سمعت و وثّقه شيخ الطائفة في الفهرست.

و حكي في تنقيح المقال ج 1 ص 223 عن الشيخ المفيد أنّه قال: شيخنا الثقة أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه- أيّده اللّه-. و عن ابن طاوس أنّه وصفه بقوله: الشيخ الصدوق المتّفق علي أمانته.

و نصّ علي وثاقته في الوجيزة و البلغة و البحار و خاتمة الوسائل و المشتركات للطريحيّ و مشتركات الكاظميّ و منتهي المقال في ترجمة أخيه عليّ و خاتمة المستدرك. و في تنقيح المقال: أنّ وثاقته من المسلمات.

و قال ابن حجر في لسان الميزان ج 2 ص 125(3): جعفر بن محمّد بن جعفر بن موسي ابن قولويه أبو القاسم السهميّ الشيعيّ من كبار الشيعة و علمائهم المشهورين متّهم، و ذكره الطوسيّ و ابن النجاشيّ و عليّ بن الحكم في شيوخ الشيعة. و تلمذ له المفيد و بالغ في إطرائه و حدّث عنه أيضا الحسين بن عبيد اللّه الغضائري و محمّد بن سليم الصابونيّ بمصر. إ ه.

ابن قولویه

ابوالقاسم جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه قمی، شیخ و فقیه و از قدما که بر بزرگی و وثاقت و مهارتش در فقه و حدیث همه اتفاق دارند.

نجاشی در صفحه هشتاد و نه رجال خود بعد از اینکه همین عنوانی را که ما عنوان کردیم (ابن قولویه) آورده، می‌گوید: «پدرش ملقب به «مسلمۀ» از بهترین اصحاب سعد(4)بود. و ابوالقاسم از ثقات اصحاب و بزرگانشان در حدیث و فقه می‌باشد که از پدر و برادرش از سعد روایت کرده‌اند.» و می‌گوید: «نشنیدم از سعد مگر چهار حدیث. و استاد ما شیخ ابو عبدالله(5)فقه را نزد او خواند و هر وصفی از اوصاف جمیل را که انسان بدان موفق می‌گردد، او فوق آنها بود.»

علامه حلی در الخلاصه هر آنچه در این باره شنید را تبعیت کرده و شیخ هم در الفهرست او را توثیق نموده است.

در تنقیح المقال جلد اول صفحه دویست و بیست و سه از شیخ مفید نقل کرده که می‌گوید: «استاد ما و مورد وثاقت، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه (ایدّه الله).» همچنین از ابن طاووس نقل شده که او را به صفات شیخ راستگو که بر امانتداری‌اش همه اتفاق دارند، وصف کرده است.

در «الوجیزه و البلغه»، «بحار الانوار»، «خاتمه وسائل»، «مشترکات طریحی»، «مشترکات کاظمی» و «منتهی المقال در زندگی برادرش علی و خاتمه المستدرک، بر وثاقت او تصریح شده است. در تنقیح المقال چنین آمده است که: «وثاقت او از مسلّمات می‌باشد.»

ابن حجر در صفحه یکصد و بیست و پنج جلد دوم لسان المیزان می‌گوید:(6)

«جعفر بن محمد بن جعفر بن موسی بن قولویه ابوالقاسم سهمی شیعی، از بزرگان شیعه و مشهورین علمای شیعه می‌باشد. طوسی و ابن نجاشی و علی بن حکم در شیوخ الشیعه نام او را ذکر کرده‌اند. مفید نزد او شاگردی کرد و در ستودن او مبالغه نمود و همچنین حسین بن عبیدالله غضائری و محمد بن سلیم صابونی از او روایت کرده‌اند.»


1) يعني: سعد بن عبد اللّه القمّيّ.

2) يعني: الشيخ المفيد.

3) يستفاد من مواضع كثيرة منه أن كتاب شيوخ الشيعة لعلي بن حكم. و كتاب رجال الشيعة لابن أبي طي. و رجال الكشّيّ الأصل. و رجال ابن بابويه و تاريخ الري للشيخ منتجب الدين كانت عند ابن حجر فنقل عنها كثيرا في كتابه لسان الميزان.

4) . یعنی سعد بن عبدالله قمی

5) . یعنی شیخ مفید

6) . در مواضع بسیار زیادی از کتاب شیوخ الشیعه از علی بن حکم و کتاب رجال الشیعه از ابن ابی طی و رجال کشی اصل و رجال ان بابویه و تاریخ ری از شیخ منتجب الدین که نزد ابن حجر بوده استفاده کرده و در کتاب لسان المیزان بسیار از آن نقل کرده است.

مؤلّفاته

قال النجاشيّ: له كتب حسان: كتاب مداواة الجسد، كتاب الصلاة، كتاب الجمعة و الجماعة، كتاب قيام اللّيل، كتاب الرضاع، كتاب الصداق، كتاب الأضاحي كتاب الصرف، كتاب الوطي بملك اليمين، كتاب بيان حلّ الحيوان من محرّمه، كتاب قسمة الزكاة، كتاب العدد في شهر رمضان، كتاب الردّ علي ابن داود في عدد شهر رمضان كتاب الزيارات‌(1)، كتاب الحجّ، كتاب يوم و ليلة، كتاب القضاء و أدب الحكّام، كتاب الشهادات، كتاب العقيقة، كتاب تاريخ الشهور و الحوادث فيها، كتاب النوادر كتاب النساء- و لم يتمّه-. قرأت أكثر هذه الكتب علي شيخنا أبي عبد اللّه- رحمه اللّه- و علي الحسين بن عبيد اللّه. انتهي.

و قال الشيخ في الفهرست: له تصانيف علي عدد أبواب الفقه. ا ه

مشايخه

يروي في كتابه كامل الزيارات عن جماعة من المشايخ، نصّ في أوّل الكتاب علي وثاقتهم و كونهم مشهورين بالحديث و العلم‌(2)، منهم:

«1»- أبوه محمّد بن قولويه الّذي سمعت من النجاشيّ و العلّامة أنّه من خيار أصحاب سعد. قال التفرشي في نقد الرجال ص 329 بعد ما ذكر كلام النجاشيّ: و أصحاب سعد علي ما يفهم أكثرهم ثقات كعليّ بن الحسين بن بابويه و محمّد بن الحسن بن الوليد و حمزة ابن القاسم و محمّد بن يحيي العطّار و غيرهم فكأنّ قول النجاشيّ: إنّه من خيار أصحاب سعد. يدلّ علي توثيقه. انتهي.

تألیفات ابن قولویه

نجاشی می‌گوید: برای او کتاب‌های بسیار خوبی است: کتاب مداوات الجسد، کتاب الصلاۀ، کتاب الجمعه و الجماعۀ، کتاب قیام اللیل، کتاب الرضاع، کتاب الصداق، کتاب الاضاحی، کتاب الصرف، کتاب الوطی بملک الیمین، کتاب بیان حلّ الحیوان من محرمه، کتاب قسمت الزکاۀ، کتاب العدد فی شهر رمضان، کتاب الردّ علی بن داود فی عدد شهر رمضان، کتاب الزیارات(3)، کتاب الحج، کتاب یوم و لیلۀ، کتاب القضاء و ادب الحکام، کتاب الشهادات، کتاب العقیقه، کتاب تاریخ الشهور و الحوادث فیها، کتاب النوادر، کتاب النساء که تمام نشده بود. اکثر این کتاب‌ها را بر استاد ما ابی عبدالله;و بر حسین بن عبیدالله خواند.

شیخ در الفهرست می‌گوید: «برای او تالیفاتی به تعداد ابواب فقه می‌باشد.»

اساتید درایة الحدیث ابن قولویه

در کتاب کامل الزیارات از عده‌ای از مشایخ روایت می‌کند. در اول همان کتاب به وثاقت و اینکه از مشاهیر در حدیث و علم هستند(4)

تصریح می‌نماید. از آن جمله‌اند:

1. پدرش محمد بن قولویه. آنچنان که از نجاشی و علامه شنیده شد، او از بهترین اصحاب سعد بوده است. تفرشی در صفحه سیصد و بیست و نه نقدالرجال، بعد از ذکر سخن نجاشی می‌گوید: «اکثر اصحاب سعد بر آن چه فهمیده می‌شود، از ثقات بوده‌اند، مثل علی بن حسین بابویه، محمد بن حسن بن ولید، حمزه بن قاسم، محمد بن یحیی عطار و دیگران. پس اینکه نجاشی می‌گوید او از بهترین اصحاب سعد بوده، دلالت بر توثیق او می‌کند.»

1) سمّاه الشيخ في الفهرست: جامع الزيارات و ما روي في ذلك من الفضل عن الأئمّة عليهم السلام و الظاهر أنّه كتاب كامل الزيارات المطبوع في النجف سنة 1356 يشتمل علي مائة و ثمانية أبواب.

2) قال في ص 4 و لم أخرج فيه حديثا روي عن غيرهم إذا كان فيما روينا عنهم من حديثهم صلوات اللّه عليهم كفاية عن حديث غيرهم. و قد علمنا أنا لا نحيط بجميع ما روي عنهم في هذا المعني و لا في غيره لكن ما وقع لنا من جهة الثقات من أصحابنا رحمهم اللّه برحمته و لا أخرجت فيه حديثا روي عن الشذاذ من الرجال يوثر ذلك عنهم عن المذكورين غير المعروفين بالرواية المشهورين بالحديث و العلم.

3) . شیخ در الفهرست او را جامع الزیارات نامیده و در این کتاب به فضائل ائمه: پرداخته است. ظاهرا این کتاب کامل الزیارات در نجف در سال 1356 چاپ شده مشتمل بر یکصد و هشت باب بوده است.

4) . در صفحه چهار می‌گوید: «در این کتاب حدیثی غیر از اینها روایت نکردم، زیرا وقتی از ائمه: روایت می‌کنیم، دیگر نیازی به احادیث دیگران نیست. ما می‌دانیم که به همه آنچه در این باره و غیر آن آمده است احاطه نداریم ولکن...»

و حكي المامقاني عن ابن طاوس و الوجيزة و الحاوي وثاقته.

أقول: قد عرفت أنّ ابنه نصّ علي وثاقة مشايخه الّذين روي عنهم في كتابه و هو منهم، يروي هو عن جماعة منهم: سعد بن عبد اللّه. و أحمد بن إدريس. و الحسين بن الحسن ابن أبان. و عبد اللّه بن جعفر. و الحسين بن سعيد. و عليّ بن إبراهيم. و الحسن بن متّيل و محمّد بن الحسن الصفار. و محمّد بن يحيي العطار. و الحسن بن متويه بن السنديّ. و الحسين بن عليّ الزعفرانيّ. و أحمد بن محمّد بن عيسي. و محمّد بن الحسن بن مهزيار. و موسي بن جعفر البغداديّ‌(1).

«2»- أخوه أبو الحسين المترجم في فهرست النجاشيّ ص 185 بقوله: عليّ بن محمّد ابن جعفر بن مسرور أبو الحسين يلقّب أبوه ممله. روي الحديث و مات حديث السنّ، لم يسمع منه، له كتاب فضل العلم و آدابه. ا ه.

و استظهر في منتهي المقال من ذلك كونه إماميّا و عن رواية أخيه عنه جلالته و فضله. قلت: قد سمعت قبيل ذلك ما يستفاد منه ثقته. يروي عن سعد بن عبد اللّه. و عليّ ابن إبراهيم. و محمّد بن يحيي العطار. و الحسن بن متويه بن السنديّ. و أحمد بن إدريس‌(2).

«3»- أحمد بن إدريس‌(3).

«4»- أبو علي أحمد بن عليّ بن مهديّ‌(4).

«5»- أبو الحسين أحمد بن عبد اللّه بن عليّ الناقد(5).

«6»- أحمد بن محمّد بن الحسن بن سهل‌(6).

«7»- جعفر بن محمّد بن إبراهيم بن عبيد اللّه بن موسي بن جعفر(7).

مامقانی از ابن طاووس و الوجیزه و الحاوی وثاقت او را حکایت می‌کند.

مؤلف: چنان چه فهمیده شد، فرزندش تصریح دارد بر وثاقت مشایخش که در کتاب از آنها روایت کرده است و پدرش هم از آنها می‌باشد. او از جماعتی روایت می‌کند که از آن جمله‌اند: سعد بن عبدالله، احمد بن ادریس، حسین بن حسن بن ابان، عبداله بن جعفر، حسین بن سعد، علی بن ابراهیم، حسن بن متیّل، محمد بن حسن صفار، محمد بن یحیی عطار، حسن بن متویة بن سندی، حسین بن علی زعفرانی، احمد بن محمد بن عیسی، محمد بن حسن مهزیار، و موسی بن جعفر بغدادی.

2. برادرش ابو حسین که زندگی‌اش در صفحه یکصد و هشتاد و پنج فهرست نجاشی آمده و می‌گوید: «علی بن محمد بن جعفر بن مسرور ابوالحسین که پدرش او را به «ممله» ملقب نمود، حدیث روایت کرده و در جوانی درگذشت. از او حدیثی شنیده نشد و کتاب «فضل العلم و آدابه» از اوست.

در منتهی المقال استظهار داشته که او امامی بوده و اینکه برادرش از او روایت کرده، بزرگی و فضلش فهمیده می‌شود.

مؤلف: از شنیده‌هایی از این قبیل، بر وثاقت او استفاده می‌شود. او از سعد بن عبدالله، علی بن ابراهیم، محمد بن یحیی عطار، حسن بن متویه بن سندی و احمد بن ادریس روایت می‌کند.

3.

احمد بن ادریس

4.

ابو علی احمد بن علی بن مهدی

5.

ابوالحسین احمد بن عبدالله بن علی ناقد

6.

احمد بن محمد بن حسن بن سهل

7.

جعفر بن محمد بن ابراهیم بن عبیدالله بن موسی بن جعفر


1) راجع كامل الزيارات ص 10، 11، 15، 20، 23، 24، 34، 61، 73، 93 187، 209، 273، 331.

2) راجع كامل الزيارات ص 33، 92، 137، 187.

3) كامل الزيارات: 250.

4) المصدر 39.

5) المصدر: 61، 76.

6) المصدر: 219.

7) المصدر: 158.

«8»- الحسن بن زبرقان الطبريّ‌(1).

«9»- الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن عيسي‌(2).

«10»- الحسين بن عليّ الزعفرانيّ، حدّثه بالريّ‌(3).

«11»- الحسين بن محمّد بن عامر(4).

«12»- حكيم بن داود بن حكيم‌(5).

«13»- أبو عيسي عبيد اللّه بن الفضل بن محمّد بن هلال الطائي البصريّ‌(6).

«14»- عليّ بن حاتم القزوينيّ‌(7).

«15»- عليّ بن الحسين السعدآباديّ‌(8).

«16»- عليّ بن الحسين بن موسي بن بابويه‌(9).

«17»- عليّ بن محمّد بن يعقوب الكسائيّ‌(10).

«18»- القاسم بن محمّد بن عليّ بن إبراهيم الهمدانيّ‌(11).

«19»- محمّد بن أحمد بن إبراهيم‌(12).

«20»- أبو عبد الرحمن محمّد بن أحمد بن الحسين العسكريّ.(13)

«21»- أبو الفضل محمّد بن أحمد بن سليمان.(14)

«22»- أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد بن يعقوب بن إسحاق بن عمّار.(15)

«23»- أبو العباس محمّد بن جعفر الرزّاز القرشيّ الكوفيّ ابن اخت محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب.(16)

«24»- محمّد بن الحسن بن أحمد بن الوليد.(17)

8.

حسن بن زرقان طبری

9.

حسن بن عبدالله بن محمد بن عیسی

10.

حسین به علی زعفرانی، در ری او را حدیث گفت.

11.

حسین بن محمد عامر

12.

حکیم بن داود بن حکیم

13.

ابو عیسی عبیدالله بن فضل بن محمد بن هلال طائی بصری

14.

علی بن حاتم قزوینی

15.

علی بن حسین سعد آبادی

16.

علی بن حسین بن موسی بن بابویه

17.

علی بن محمد بن یعقوب کسائی

18.

قاسم بن محمد بن علی بن ابراهیم همدانی

19.

محمد بن احمد بن ابراهیم

20.

ابو عبدالرحمن محمد بن احمد بن حسین عسکری

21.

ابوالفضل محمد بن احمد بن سلیمان

22.

ابو عبدالله محمد بن احمد بن یعقوب بن اسحاق بن عمّار

23.

ابوالعباس محمد بن جعفر رزّاز قرش کوفی، خواهرزاده محمد بن حسین بن ابی خطّاب

24.

محمد بن حسن بن احمد بن ولید


1) المصدر: 188.

2) المصدر: 13.

3) المصدر: 52.

4) المصدر: 135.

5) المصدر: 13.

6) المصدر: 260.

7) المصدر: 250.

8) المصدر: 109.

9) المصدر: 21.

10) المصدر: 247.

11) المصدر: 113.

12) المصدر: 50.

13) المصدر: 16.

14) المصدر: 14.

15) المصدر: 181.

16) المصدر: 14.

17) المصدر: 13.

«25»- محمّد بن الحسن بن عليّ بن مهزيار(1).

«26»- محمّد بن الحسين بن متّ الجوهريّ‌(2).

«27»- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحميريّ‌(3).

«28»- محمّد بن عبد المؤمن‌(4).

«29»- أبو الحسن محمّد بن عبد اللّه بن عليّ الناقد(5).

«30»- أبو عليّ محمّد بن همام بن سهيل‌(6).

«31»- محمّد بن يعقوب الكلينيّ‌(7).

«32»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ‌(8).

و يوجد في كتب التراجم و الفهارس روايته أيضا عن

«33»- أحمد بن اصفهبذ(9)

«34»- ابن عقدة(10)

«35»- أبي عمر و محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ‌(11).

تلامذته و الراوون عنه

يروي عنه جماعة من الفطاحل منهم:

«1»- أحمد بن عبدون‌(12).

«2»- أحمد بن محمّد بن عيّاش.(13)

«3»- الحسين بن أحمد بن المغيرة.(14)

«4»- الحسين بن عبيد اللّه.(15)

25.

محمد بن حسن بن علی بن مهزیار

26.

محمد بن حسین بن متّ جوهری

27.

محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری

28.

محمد بن عبدالمؤمن

29.

ابوالحسن محمد بن عبدالله بن علی ناقد(16)

30.

ابو علی محمد بن همام بن سهیل

31.

محمد بن یعقوب کلینی

32.

ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری

همچنین در کتاب‌های تراجم و فهرست‌ها روایتی از او نقل شده از:

33.

احمد بن اصفهبذ

34.

ابن عقده

35.

ابی عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشّی

شاگردانی که از ابن قولویه روایت نقل کرده اند

عده‌ای از بزرگان از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

احمد بن عبدون

2.

احمد بن محمد بن عیاش

3.

حسین بن احمد بن مغیره

4.

حسین بن عبیدالله


1) المصدر: 11، 24.

2) المصدر: 29.

3) المصدر: 12.

4) المصدر: 272.

5) المصدر في ص 73 و 67 أبو الحسين و في خاتمة المستدرك ص 523 أبو الحسن.

6) المصدر: 127.

7) المصدر: 11، 13.

8) المصدر: 185.

9) فهرست الطوسيّ: 31.

10) معالم العلماء: 26.

11) خاتمه المستدرك 531.

12) فهرست الطوسيّ: 42 و رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.

13) كامل الزيارة: 260.

14) المصدر: 259.

15) فهرست الطوسيّ: 42 و رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.

16) . در کامل الزیارات؛ ص 73 و 67، «ابوالحسین» آمده و در خاتمه المستدرک؛ ص 523، «ابوالحسن» آمده است.

«5»- حيدر بن محمّد بن نعيم السمرقندي‌(1).

«6»- أبو الحسن عليّ بن بلال المهلبيّ‌(2).

«7»- محمّد بن محمّد بن نعمان المفيد(3)

«8»- هارون بن موسي التلعكبريّ‌(4).

«9»- ابن غرور(5).

«10»- محمّد بن سليم الصابوني سمع منه بمصر(6).

وفاته

قد ذكر في كتاب الخرائج و الجرائح في قصّة فيها مكرمة للامام الثاني عشر عليه صلوات اللّه أنّ وفاته وقعت في سنة 367.

و أرّخها الشيخ في رجاله 268 و تبعه ابن حجر في لسان الميزان. و قال العلامة في الخلاصة: وفاته في سنة 369.

و من المحتمل تصحيف. سبع بتسع و اشتباه ما في رجال الشيخ.

5.

حیدر بن محمد بن نعیم سمرقندی

6.

ابوالحسن علی بن بلال مهلبی

7.

محمد بن محمد بن نعمان مفید

8.

هارون بن موسی تلعکبری

9.

ابن غرور

10.

محمد بن سلیم صابونی، در مصر از او حدیث شنید.

وفات ابن قولویه

در کتاب الخرائج و الجرائح در قصه کرامتی که برای امام دوازدهم علیه السلام ذکر کرده، گفته که وفات او در سال 367 اتفاق افتاده است.

شیخ در رجال خود تاریخ فوت وی را 368 می‌داند و ابن حجر در لسان المیزان از او پیروی کرده است. علامه در الخلاصه می‌گوید: «وفاتش در سال 369 بود.»

احتمال می‌رود که در نوشتن «سبع» با «تسع» مشتبه شده باشد و اشتباه در رجال شیخ است.


1) فهرست الطوسيّ: 64.

2) جامع الرواة ج 2 ص 429.

3) فهرست النجاشيّ: 90.

4) رجال الشيخ باب من لم يرو عنهم.

5) المصدر: الباب.

6) لسان الميزان ج 2 ص 125.

البرقي

[الثناء عليه]

هو أبو جعفر أحمد بن محمّد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمّد بن عليّ البرقيّ. عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب الامامين الجواد و الهادي عليهما السّلام.

و قال النجاشيّ في فهرست مصنّفي أصحابنا: أصله كوفيّ و كان جدّه محمّد بن عليّ حبسه يوسف بن عمر(1)بعد قتل زيد عليه السّلام ثمّ قتله و كان خالد صغير السنّ فهرب مع أبيه عبد الرحمن إلي برق‌رود، و كان ثقة في نفسه يروي عن الضعفاء و اعتمد المراسيل‌(2). 1 ه.

و نقل نحو هذه الكلمة الشيخ الطوسيّ في الفهرست ص 20.

و قال العلامة في الخلاصة ص 8: البرقي منسوب إلي برقة قم، أصله كوفي ثقة، غير أنّه أكثر الرواية عن الضعفاء و اعتمد المراسيل.

قال ابن الغضائري: طعن عليه القميّون و ليس الطعن فيه، و إنّما الطعن فيمن يروي عنه، فانه كان لا يبالي عمّن أخذ علي طريقة أهل الأخبار، و كان أحمد بن محمّد بن عيسي أبعده عن قم ثمّ أعاده إليها و اعتذر إليه و قال: وجدت كتابا فيه وساطة بين أحمد بن محمّد بن عيسي و أحمد بن محمّد بن خالد؛ و لمّا توفّي مشي أحمد بن محمّد بن عيسي في جنازته حافيا حاسرا ليبرئ نفسه ممّا قذفه به و عندي أنّ روايته مقبولة. انتهي.

نصّ علي توثيقه ابن داود، و المجلسيّ في الوجيزة. و البحرانيّ في البلغة. و الطريحي و الكاظميّ في مشتركاتهما. و البهائي في مشرق الشمسين. و الشهيد في الدراية. و المولي عناية اللّه في المجمع. و الأردبيليّ في مجمع الفائدة و غيرهم و هو ظاهر الحاوي‌(3).

و له ترجمة ضافية في فوائد الرجاليّة و روضات الجنّات و في مقدّمة المحاسن المطبوع و في غيرها من التراجم و أورده و أباه ابن النديم في فهرسته و المسعودي في مقدّمة مروج الذهب و ابن حجر في لسان الميزان. و قال: أصله كوفيّ من كبار الرافضة، له تصانيف جمّة أدبيّة. 1 ه.

برقی

اشاره

ابوجعفر احمد بن محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی. شیخ در رجالش او را از اصحاب امام جواد و امام هادی علیهما السلام می‌داند.

نجاشی در فهرست مصنفین اصحاب می‌گوید: «اصلش کوفی و جدّش محمد بن علی است. یوسف بن عمر(4)بعد از قتل حضرت زید علیه السلام ، او را زندانی کرد و به قتل رسانید. خالد سن کمی داشت و به همراه پدرش عبدالرحمن به برق رود فرار کرد. شخص او مورد وثاقت است و فقط از ضعفاء و روایت می‌کند و به احادیث مرسل هم اعتماد دارد.»

مثل این کلمات را شیخ طوسی در الفهرست صفحه بیست نقل کرده است.

علامه در صفحه هشت الخلاصه می‌گوید: «برقی منسوب به برقه قم است و اصلش کوفی و ثقه می‌باشد و غیر از آنکه اکثر روایت‌های او از ضعفا است و به احادیث مرسل هم اعتماد می‌کند.»

ابن غضائری می‌گوید: «قمییون بر او طعن وارد کردند، در حالی که طعن در او نیست و طعن در کسانی است که او از آنها روایت کرده است. و او هیچ مبالاتی نداشت که روایات را از چه کسانی می‌گیرد. احمد بن محمد بن عیسی او را از قم تبعید کرد و سپس او را برگرداند و از او عذرخواهی نمود.» و می‌گوید: «نامه‌ای را دیدم که در آن وساطتی بین احمد بن محمد بن عیسی و احمد بن محمد بن خالد در آن بود. وقتی که او فوت کرد، احمد بن محمد بن عیسی در جنازه‌اش با پا و سر برهنه شرکت نمود تا خود را از آن اتهامی که به او زد تبرئه کند، و روایت‌های او نزد من مورد قبول است.

ابن داود، و مجلسی در الوجیزه، بحرانی در البلغه، طریحی و کاظمی در مشترکات، بهایی در مشرق الشمسین، شهید در الدرایه، مولی عنایت الله در المجمع، اردبیلی در مجمع الفائده و غیر از آن و ظاهر کتاب الحاوی، بر وثاقت او تصریح دارند.»(5)

شرح حالی اضافه بر آنچه نقل شد، در فوائد الرجالیه و روضات الجنات و مقدمه المحاسن چاپ شده و غیر از این‌ها در دیگر کتاب‌های تراجم برای او آمده است. ابن ندیم در فهرستش و مسعودی در مقدمه مروج الذهب و ابن حجر در لسان المیزان به او و پدرش اشاره کرده و می‌گوید: «اصالتاً کوفی و از بزرگان روافض است و برای او تالیفاتی است که تعدادی از آن ادبی می‌باشند.»


1) والي العراق.

2) ص 55.

3) راجع تنقيح المقال ج 1 ص 83 و فوائد الرجالية للعلامة الطباطبائي.

4) . والی عراق.

5) . رجوع کنید به تنقیح المقال؛ 1/83 و فوائد الرجالیه از علامه طباطبایی.

ابوه

هو محمّد بن خالد بن عبد الرحمن بن محمّد بن عليّ البرقيّ، أبو عبد اللّه مولي أبي موسي الأشعريّ، عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب موسي بن جعفر و الرضا و الجواد عليهم السّلام،

قال النجاشيّ بعد عنوانه بما عنونّاه: ينسب إلي برق‌رود قرية من سواد قمّ علي واد هناك و أخواه يعرفان بأبي عليّ الحسن بن خالد و أبي القاسم الفضل بن خالد و لابن الفضل ابن يعرف بعلي بن العلاء بن الفضل بن خالد فقيه. و كان محمّد ضعيفا في الحديث و كان أديبا حسن المعرفة بالأخبار و علوم العرب و له كتب: منها كتاب التنزيل و التعبير. و كتاب يوم و ليله. و كتاب التفسير. و كتاب مكّة و المدينة و كتاب حروب الأوس و الخزرج. و كتاب العلل. و كتاب في علم الباري. و كتاب الخطب. 1 ه.

ذكره الشيخ في ص 148 في فهرسته و العلّامة في ص 67 من الخلاصة و قال: ثقة. و قال ابن الغضائري: إنّه مولي جرير بن عبد اللّه، حديثه يعرف تارة و ينكر و يروي عن الضعفاء و يعتمد المراسيل.

و قال النجاشيّ: إنّه ضعيف الحديث و الاعتماد عندي علي قول الشيخ أبي جعفر الطوسيّ- رحمه اللّه- من تعديله. إ ه.

قلت: قد فصّل الأصحاب القول في تعديله و جرحه فمن شاء ذلك فليراجع تنقيح المقال و غيره.

مؤلّفاته

و لابي جعفر أحمد بن محمّد بن خالد كتب كثيرة منها المحاسن و هو مشتمل علي أزيد من مائة كتاب عدّ النجاشيّ أسماء نيف و تسعين منها و لا فائدة في نقلها بعد عدم وجدانها اليوم إلّا ما طبع منها(1)و قال العلّامة المجلسيّ: إنّه من الأصول المعتبرة. و قال النجاشيّ: زيد فيه و نقص‌(2)و ذكر له كتبا آخر منها كتاب التهاني. كتاب التغازي. كتاب أخبار الأصمّ.

پدر برقی

ابو عبدالله محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی، از دوستان ابی موسی اشعری است. شیخ در رجال خود او را از اصحاب امام موسی بن جعفر و امام رضا و امام جواد:می‌داند. نجاشی بعد از اینکه همین عنوانی را که ما عنوان کردیم را آورده، می‌گوید: «منسوب به برق رود، قریه‌ای از توابع قم است؛ آنجا که برادرانش به ابی علی حسن بن خالد و ابی القاسم فضل بن خالد شناخته می‌شوند و ابن الفضل که به علی بن علاء بن فضل بن خالد فقیه می‌شناسند. محمد در حدیث ضعیف و ادیبی بود که به اخبار و علوم عرب آشنایی خوبی داشت. برای او کتاب‌هایی هست از جمله کتاب التنزیل و التعبیر، کتاب یوم و لیلۀ، و کتاب التفسیر، و کتاب مکه و المدینه، و کتاب حروب الاوس و الخزرج، و کتاب العلل، و کتاب فی علم الباری، و کتاب الخطب.»

شیخ در صفحه یکصد و چهل و هشت فهرست خود و علامه در صفحه شصت و هفت الخلاصه او را ذکر کرده و می‌گوید: «مورد وثاقت است.»

ابن غضائری می‌گوید: «او دوست جریر بن عبدالله بود و حدیثش را عده‌ای می‌پسندیدند و بعد هم عده‌ای آن را منکر می‌شدند. او از ضعفا روایت می‌کند و بر احادیث مرسل اعتماد می‌نماید.»

نجاشی می‌گوید: «احادیثش ضعیف است و اعتماد من بنا بر نظر شیخ ابی جعفر طوسی; است، از آنجا که احادیث او را تعدیل کرده است.»

مؤلف: «اصحاب در بیان جرح و تعدیل روایاتش قائل به تفصیل شدند و کسانی که خواهان آن هستند، به تنقیح المقال و دیگر کتاب‌ها مراجعه نمایند.»

تألیفات برقی

برای ابی جعفر احمد بن محمد بن خالد کتاب‌های زیادی را نقل کرده‌اند که از آن جمله المحاسن است و آن مشتمل بر بیش از یکصد کتاب می‌باشد. نجاشی اسامی نود و اندی از آن را شمرده که فایده‌ای در نقل آن در حالی که امروزه به آنها دسترسی نداریم، نمی‌بینیم مگر مقداری از آن که به چاپ رسیده است.(3)علامه مجلسی می‌گوید: «محاسن از اصول معتبره است.» نجاشی می‌گوید:«هم اضافه و هم کم شده است.»(4)و برای او کتاب‌های دیگری هم ذکر کرده‌اند که از آن جمله‌اند: کتاب التهانی، کتاب التغازی، و کتاب اخبار الاصم.


1) طبع من المحاسن أحد عشر كتابا في مجلدين سنة 1370 بعناية الفاضل المعاصر السيّد جلال الدين الحسيني المشتهر بالمحدث مع مقدّمة ضافية له في ستّين صحيفة.

2) أي في عدد أجزائها و أبوابها فذكر كل واحد من رجال التراجم ما وصل إليه منها.

3) . از محاسن یازده کتاب در دو جلد در سال 1370 به عنایت فاضل معاصر سید جلال الدین حسینی معروف به محدث چاپ گردید که مقدمه اضافه شده بر آن شصت صفحه بود.

4) . منظور در تعداد جزء‌ها و ابواب آن است. و هر کدام از اصحاب تراجم به هر مقداری که دست می‌یافتند، همان را ذکر می‌کردند.

مشايخه

يروي في المحاسن عن عدّة من المشايخ يبلغ عددهم إلي مائتين رجل منهم:

«1»- أيوب بن نوح.

«2»- أحمد بن محمّد بن أبي نصر.

«3»- إسماعيل بن إسحاق.

«4»- إدريس بن الحسن.

«5»- إبراهيم بن إسحاق النّهاونديّ.

«6»- إسماعيل بن مهران.

«7»- أحمد بن محمّد بن عيسي.

«8»- إبراهيم بن هاشم.

«9»- إبراهيم بن محمّد الثقفيّ.

«10»- أبان عبد الملك.

«11»- إبراهيم بن عقبة الخزاعيّ.

«12»- أحمد بن عبيد.

«13»- بنان بن العباس.

«14»- بكر بن صالح.

«15»- جعفر بن محمّد بن عبيد اللّه الأشعريّ

«16»- الحسين بن سيف بن عميرة.

«17»- الحسن بن عليّ بن فضّال.

«18»- الحسن بن محبوب.

«19»- الحسن بن عليّ بن يقطين.

«20»- حماد بن عيسي.

«21»- الحسن بن ظريف بن ناصح.

«22»- حماد بن عمرو النصيبيّ.

«23»- الحسن بن عليّ الوشّاء.

«24»- الحسن بن يزيد.

«25»- الحكم بن مسكين.

«26»- الحسن بن عليّ البطائنيّ.

«27»- الحسين بن سعيد.

«28»- الحسن بن سعيد.

«29»- الحسن بن عليّ بن يوسف.

«30»- الحسن بن الحسين اللؤلؤي.

«31»- أبو الخزرج الحسين بن زبرقان.

«32»- الحسن بن عليّ بن أبي عثمان.

«33»- الحسن بن عليّ بن بشير.

«34»- جابر بن خليل القرشيّ.

«35»- الحسين بن يزيد النوفليّ.

«36»- خلّاد المقريّ.

«37»- داود بن سليمان القطان.

«38»- سعدان بن مسلم.

«39»- سهل بن زياد.

«40»- صالح بن السنديّ.

«41»- سعد بن سعد الأشعريّ.

«42»- داود بن أبي داود.

«43»- داود بن إسحاق الحذّاء.

«44»- سعيد بن جناح.

اساتید درایة الحدیث برقی

در محاسن از عده‌ای از مشایخ روایت کرده که تعداد آنها به دویست نفر می‌رسد که عبارتند از:

1.

ایوب بن نوح

2.

احمد بن محمد بن ابی نصر

3.

اسماعیل بن اسحاق

4.

ادریس بن حسن

5.

ابراهیم بن اسحاق نهاوندی

6.

اسماعیل بن مهران

7.

احمد بن محمد بن عیسی

8.

ابراهیم بن هاشم

9.

ابراهیم بن محمد ثقفی

10.

ابان عبدالملک

11.

ابراهیم بن عقبۀ خزاعی

12.

احمد بن عبید

13.

بنان بن عباس

14.

بکر بن صالح

15.

جعفر بن محمد بن عبیدالله اشعری

16.

حسین بن سیف بن عمیره

17.

حسن بن علی بن فضّال

18.

حسن بن محبوب

19.حسن بن علی بن یقطین

20.

حماد بن عیسی

21.

حسن بن ظریف بن ناصح

22.

حماد بن عمرو نصیبی

23.

حسن بن علی وشّاء

24.

حسن بن یزید

25.

حکم بن مسکین

26.

حسن بن علی بطائنی

27.

حسین بن سعید

28.

حسن بن سعید

29.

حسن بن علی بن یوسف

30.

حسن بن حسین لؤلؤئی

31.

ابوالخزرج حسین بن زبرقان

32.

حسن بن علی بن ابی عثمان

33.

حسن بن علی بن بشیر

34.

جابر بن خلیل قرشی

35.

حسین بن یزید نوفلی

36.

خلّاد مقری

37.

داود بن سلیمان قطان

38.

سعدان بن مسلم

39.

سهل بن زیاد

40.

صالح بن سندی

41.

سعد بن سعد اشعری

42.

داود بن ابی داود

43.

داود بن اسحاق حذّاء

44.

سعید بن جناح

«45»- عبد الرّحمن بن حمّاد.

«46»- عليّ بن أسباط.

«47»- عليّ بن الحكم.

«48»- عليّ بن سيف.

«49»- عليّ بن حديد.

«50»- عبيد بن يحيي بن المغيرة.

«51»- عبد اللّه بن محمّد الحجّال.

«52»- عثمان بن عيسي.

«53»- عباس بن الفضل.

«54»- عمرو بن عثمان الكنديّ الخزّاز.

«55»- عيسي بن جعفر العلويّ.

«56»- عبد اللّه بن عليّ العمريّ.

«57»- عبد العظيم بن عبد اللّه العلويّ.

«58»- عليّ بن إسحاق.

«59»- عليّ بن عيسي القاسانيّ.

«60»- عليّ بن إسماعيل الميثميّ.

«61»- عباس بن معروف.

«62»- عليّ بن ريّان بن الصلت.

«63»- عبد العزيز بن المهتديّ. «

64»- الفضل بن عبد الوهاب.

«65»- القاسم بن عروة.

«66»- الفضل بن المبارك.

«67»- القاسم بن محمّد الأصفهانيّ.

«68»- محمّد بن عليّ الصيرفيّ أبو سمينة.

«69»- محمّد بن تسنيم.

«70»- محمّد بن عبد الحميد العطّار البجليّ.

«71»- محمّد بن جمهور.

«72»- محمّد بن عبد اللّه الهمدانيّ.

«73»- محمّد بن الحسن الصفار.

«74»- محمّد بن سهل بن اليسع.

«75»- محمّد بن عليّ بن محبوب.

«76»- محمّد بن سعيد.

«77»- محمّد بن الحسن بن شمّون.

«78»- محمّد بن الحسين بن أحمد.

«79»- محمّد بن عليّ بن يعقوب الهاشميّ.

«80»- محمّد بن سنان.

«81»- محمّد بن عيسي.

«82»- منصور بن العباس.

«83»- مروك بن عبيد.

«84»- محسن بن أحمد.

«85»- محمّد بن حسان السلميّ.

«86»- موسي بن القاسم.

«87»- محمّد بن خالد، أبوه.

«88»- محمّد بن إسماعيل بن بزيع.

«89»- محمّد بن بكر.

«90»- محمّد بن أبي المثنّي.

«91»- محمّد بن أحمد بن يحيي.

«92»- محمّد بن سلمة.

45.

عبدالرحمن بن حمّاد

46.

علی بن اسباط

47.

علی بن حکم

48.

علی بن سیف

49.

علی بن حدید

50.

عبید بن یحیی بن مغیره

51.

عبدالله بن محمد حجّال

52.

عثمان بن عیسی

53.

عباس بن فضل

54.

عمرو بن عثمان کندی خرّاز

55.

عیسی بن جعفر علوی

56.

عبدالله بن علی عمری

57.

عبدالعظیم بن عبدالله علوی

58.

علی بن اسحاق

59.

علی بن عیسی قاسانی

60.

علی بن اسماعیل میثمی

61.

عباس بن معروف

62.

علی بن ریّان بن صلت

63.

عبدالعزیز بن مهتدی

64.

فضل بن عبدالوهاب

65.

قاسم بن عروۀ

66.

فضل بن مبارک

67.

قاسم بن محمد اصفهانی

68.

محمد بن علی صیرفی ابو سمینه

69.

محمد بن تسنیم

70.

محمد بن عبدالحمید عطار بجلی

71.

محمد بن جمهور

72.

محمد بن عبدالله همدانی

73.

محمد بن حسن صفار

74.

محمد بن سهل بن یسع

75.

محمد بن علی بن محبوب

76.

محمد بن سعید

77.

محمد بن حسن بن شمّون

78.

محمد بن حسین بن احمد

79.

محمد بن علی بن یعقوب هاشمی

80.

محمد بن سنان

81.

محمد بن عیسی

82.

منصور بن عباس

83.

مروک بن عبید

84.

محسن بن احمد

85.

محمد بن حسان سلمی

86.

موسی بن قاسم

87.

محمد بن خالد، پدرش

88.

محمد بن اسماعیل بن بزیع

89.

محمد بن بکر

90.

محمد بن ابی المثنّی

91.

محمد بن احمد بن یحیی

92.

محمد بن سلمه

«93»- معلّي بن محمّد.

«94»- محمّد بن الوليد الخزاز الأحمسيّ.

«95»- محمّد بن اورمة.

«96»- معاوية بن وهب.

«97»- النضر بن سويد.

«98»- نوح بن شعيب النيسابوريّ.

«99»- الهيثم بن عبد اللّه النهديّ.

«100»- هارون بن الجهم.

«101»- هارون بن مسلم.

«102»- يونس بن عبد الرّحمن.

«103»- أبو يوسف يعقوب بن يزيد.

«104»- يحيي بن محمّد.

«105»- يحيي بن إبراهيم بن أبي البلاد.

«106»- يحيي بن المغيرة.

«107»- ياسر الخادم.

«108»- يوسف بن السمت البصريّ.

الراوون عنه

يروي عنه جماعة كثيرة منهم:

«1»- أحمد بن عبد اللّه ابن بنت البرقيّ.

«2»- أحمد بن إدريس.

«3»- إبراهيم بن هاشم.

«4»- سعد بن عبد اللّه.

«5»- الحسن بن متّيل.

«6»- محمّد بن جعفر بن بطة.

«7»- محمّد بن الحسن الصفّار.

«8»- محمّد بن أحمد بن يحيي.

«9»- محمّد بن أبي القاسم ماجيلويه.

«10»- محمّد بن يحيي.

«11»- محمّد بن عيسي.

«12»- محمّد بن عليّ بن محبوب.

«13»- محمّد بن الحسن بن الوليد.

«14»- معلّي بن محمّد.

«15»- عليّ بن الحسن المؤدّب.

«16»- عليّ بن الحسين السعدآباديّ.

«17»- عليّ بن إبراهيم.

«18»- عليّ بن محمّد بن عبد اللّه القمّيّ.

«19»- عبد اللّه بن جعفر.

«20»- عليّ بن محمّد بن بندار.

«21»- سهل بن زياد.

وفاته

قال النجاشيّ: قال أحمد بن الحسين- رحمه اللّه- في تاريخه: توفّي أحمد بن أبي عبد اللّه البرقيّ سنة 274، و قال عليّ بن محمّد ماجيلويه: توفّي سنة 280.

93.

معلی بن محمد

94.

محمد بن ولید خراز احمسی

95.

محمد بن اورمۀ

96.

معاویه بن وهب

97.

نضر بن سوید

98.

نوح بن شعیب نیسابوری

99.

هیثم بن عبدالله نهدی

100.

هارون بن جهم

101.

هارون بن مسلم

102.

یونس بن عبدالرحمن

103.

ابو یوسف یعقوب بن زید

104.

یحیی بن محمد

105.

یحیی بن ابراهیم بن ابی البلاد

106.

یحیی بن مغیره

107.

یاسر خادم

108.

یوسف بن سمت بصری

راویان از برقی

از او تعداد کثیری روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

احمد بن عبدالله بن بنت برقی

2.

احمد بن ادریس

3.

ابراهیم بن هاشم

4.

سعد بن عبدالله

5.

حسن بن متیّل

6.

محمد بن جعفر بن بطۀ

7.

محمد بن حسن صفار

8.

محمد بن احمد بن یحیی

9.

محمد بن ابی القاسم ما جیلویه

10.

محمد بن یحیی

11.

محمد بن عیسی

12.

محمد بن علی بن محبوب

13.

محمد بن حسن بن ولید

14.

معلی بن محمد

15.

علی بن حسن مؤدب

16.

علی بن حسین سعدآبادی

17.

علی بن ابراهیم

18.

علی بن محمد بن عبدالله قمی

19.

عبدالله بن جعفر

20.

علی بن محمد بن بندار

21.

سهل بن زیاد

وفات برقی

نجاشی می‌گوید: «احمد بن حسین;در تاریخ فوتش گفت: احمد بن ابی عبدالله برقی در سال 274 وفات یافت، و علی بن محمد ماجیلویه گفت: در سال 280 فوت نمود.»

علي بن إبراهيم

[الثناء عليه]

عليّ بن إبراهيم بن هاشم، أبو الحسن القمّيّ، من أجلّة رواة الإماميّة و من أعظم مشايخهم، أطبقت التراجم علي جلالته و وثاقته.

قال النجاشيّ في الفهرست ص 183: ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب، سمع فأكثر، و صنّف كتبا، و أضرّ في وسط عمره‌(1).

و نقل هذه الكلمة العلّامة الحليّ في ص 49 من خلاصته.

و قال ابن النديم في الفهرست ص 311: عليّ بن إبراهيم بن هاشم من العلماء و الفقهاء. إ ه.

و قال الطبرسيّ في إعلام الوري: إنّه من أجلّ رواة أصحابنا(2). يوجد ترجمته في جميع تراجم أصحابنا، و في لسان الميزان ج 4 ص 191.

مؤلّفاته

له كتاب التفسير(3)كتاب الناسخ و المنسوخ، كتاب قرب الإسناد، كتاب الشرائع، كتاب الحيض، كتاب التوحيد و الشرك، كتاب فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام، كتاب المغازيّ، كتاب الأنبياء، رسالة في معني هشام و يونس، جوابات مسائل سأله عنها محمّد بن بلاك، كتاب يعرف بالمشذّر، اللّه أعلم أنّه مضاف إليه‌(4)، كتاب المناقب، كتاب اختيار القرآن‌(5).

مشايخه

يروي عن عدّة كثيرة من المشايخ منهم:

«1»- إبراهيم بن هاشم أبوه و أكثر رواياته عنه.

«2»- أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ.

علی بن ابراهیم

علی بن ابراهیم بن هاشم، ابوالحسن قمی از بزرگان راویان حدیث امامیه و از مشایخ بزرگ امامیه است و در همه تراجم، بر بزرگی و وثاقتش متفق هستند.

نجاشی در صفحه یکصد و هشتاد و سه الفهرست می‌گوید: «موثق در حدیث، با عقیده ثابت، مورد اعتماد با مذهب درست، حدیث شنید و تکثیر نمود و کتاب‌هایی را تالیف کرد و در اواسط عمرش نابینا گشت.»(6)

این کلام را علامه حلّی در صفحه چهل و نه کتاب الخلاصه نقل کرده است.

ابن ندیم در صفحه سیصد و یازده فهرست خود می‌گوید: «علی بن ابراهیم بن هاشم از عالمان و فقیهان می‌باشد.»

طبرسی در اعلام الوری می‌گوید: «او از بزرگان راویان نزد اصحاب می‌باشد.» زندگی او در همه کتاب‌های تراجم اصحاب و لسان المیزان جلد چهار صفحه یکصد و نود و یک موجود است.

تألیفات علی بن ابراهیم

از جمله کتاب‌های او عبارتند از: کتاب التفسیر،(7)

کتاب الناسخ و المنسوخ، کتاب قرب الاسناد، کتاب الشرائع، کتاب الحیض، کتاب التوحید و الشرک، کتاب فضایل امیرالمومنین علیه السلام ، کتاب المغازی، کتاب الانبیاء، رسالۀ فی معنی هاشم و یونس، جوابات مسائل؛ از او محمد بن بلاک سئوال نمود، کتابی که به «مشذّر» شناخته می‌شود. و خدا آگاه است که به آن کتاب‌ها اضافه می‌کنیم: کتاب المناقب، کتاب اختیار القرآن.

اساتید درایة الحدیث علی بن ابراهیم

از عده بسیاری از مشایخ روایت می‌کند که از جمله آنانند:

1.

ابراهیم بن هاشم، پدرش می‌باشد و اکثریت روایات از او است.

2.

احمد بن محمد بن خالد برقی


1) أي ذهب بصره.

2) تنقيح المقال ج 2 ص 260.

3) طبع بايران في سنة 1313 و في 1315.

4) فهرست النجاشيّ ص 183.

5) فهرست ابن النديم: 311.

6) . نور چشمانش را از دست داد.

7) . در ایران در سال‌های 1313 و 1315 چاپ گردید.

«3»- أحمد بن محمّد بن عيسي. «4»- أحمد بن إسحاق الأحوص.

«5»- إسماعيل بن عيسي المعروف بالسنديّ «6»- جعفر بن سلمة الأهوازيّ.

«7»- الحسن بن سعيد الأهوازيّ. «8»- الحسن بن موسي الخشّاب.

«9»- الحسين بن سعيد الأهوازيّ. «10»- داود بن القاسم الجعفريّ.

«11»- الريّان بن الصلت‌(1).

«12»- صالح بن السنديّ‌(2).

«13»- عليّ بن محمّد القاساني. «14»- القاسم بن محمّد البرمكيّ.

«15»- محمّد بن أبي إسحاق الخفّاف. «16»- محمّد بن الحسن.

«17»- محمّد بن خالد الطيالسيّ. «18»- محمّد بن سالم.

«19»- محمّد بن عليّ الهمدانيّ. «20»- محمّد بن عيسي بن عبيد.

«21»- محمّد بن يحيي. «22»- المختار بن محمّد بن المختار.

«23»- هارون بن مسلم. «24»- ياسر الخادم.

رواته

يروي عنه عدّة من الأصحاب منهم:

«1»- أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانيّ.

«2»- أحمد بن عليّ بن زياد.

«3»- أحمد بن عليّ بن إبراهيم بن هاشم.

«4»- أحمد بن محمّد العلويّ.

«5»- الحسن بن حمزة بن عليّ بن عبيد اللّه.

«6»- الحسن بن القاسم.

«7»- الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتب

«8»- الحسين بن إبراهيم بن ناتانه.

«9»- الحسين بن حمدان.

«10»- حمزة بن محمّد العلويّ.

«11»- عليّ بن الحسين بن بابويه.

«12»- عليّ بن عبد اللّه الورّاق.

«13»- عليّ بن محمّد بن قولويه.

«14»- محمّد بن أحمد الصفوانيّ.

«15»- محمّد بن الحسن الصفّار.

«16»- محمّد بن الحسن بن الوليد-

«17»- محمّد بن الحسين.

«18»- محمّد بن عليّ ماجيلويه.

3.

احمد بن محمد بن عیسی

4.

احمد بن اسحاق احوص

5.

اسماعیل بن عیسی معروف به سندی

6.

جعفر بن سلمۀ اهوازی

7.

حسن بن سعید اهوازی

8.

حسن بن موسی خشّاب

9.

حسین بن سعید اهوازی

10.

داود بن قاسم جعفری

11.

ریّان بن صلت(3)

12.

صالح بن سندی(4)

13.

علی بن محمد قاسانی

14.

قاسم بن محمد برمکی

15.

محمد بن ابی اسحاق خفّاف

16.

محمد بن حسن

17.

محمد بن خالد طیالسی

18.

محمد بن سالم

19.

محمد بن علی همدانی

20.

محمد بن عیسی بن عبید

21.

محمد بن یحیی

22.

مختار بن محمد بن مختار

23.

هارون بن مسلم

24.

یاسر خادم

راویان حدیث از علی بن ابراهیم

تعدادی از اصحاب از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

احمد بن زیاد بن جعفر همدانی

2.

احمد بن علی بن زیاد

3.

احمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم

4.

احمد بن محمد علوی

5.

حسن بن حمزۀ بن علی بن عبیدالله

6.

حسن بن قاسم

7.

حسین بن ابراهیم بن احمد بن هاشم مکتب

8.

حسین بن ابراهیم بن ناتانه

9.

حسین بن حمدان

10.

حمزۀ بن محمد علوی

11.

علی بن حسین بن بابویه

12.

علی بن عبدالله ورّاق

13.

علی بن محمد بن قولویه

14.

محمد بن احمد صفوانی

15.

محمد بن حسن صفار

16.

محمد بن حسن بن ولید

17.

محمد بن حسین

18.محمد بن علی ماجیلویه


1) و في بعض الأسانيد أبوه واسطة.

2) و في بعض الأسانيد أبوه واسطة.

3) و 2. در بعضی سندها پدرش واسطه قرار گرفته است.

4)

«19»- محمّد بن قولويه.

«20»- محمّد بن موسي بن المتوكّل.

«21»- محمّد بن يعقوب الكلينيّ، قد أكثر الرواية عنه في الكافي.

وفاته

لم نقف علي تاريخ وفاته، و يستفاد من المجالس ص 37 و 363 أنّه كان حيّا في سنة 307، حيث أن حمزة بن محمّد العلويّ روي عنه في هذه السنة.

محمّد بن عليّ بن إبراهيم بن هاشم

ذكره المصنّف في الفصل الاوّل من البحار قال بعد ذكره عليّ بن إبراهيم-: كتاب العلل لولده الجليل محمّد، و قال في الفصل الثاني: و كتاب العلل و إن لم يكن مؤلّفه مذكورا في كتب الرجال، لكن أخباره مضبوطة موافقة لما رواه والده و الصدوق و غيرهما، و مؤلّفه مذكور في أسانيد بعض الروايات، و روي الكلينيّ في باب من رأي القائم عليه السّلام عن محمّد و الحسن ابني عليّ بن إبراهيم بتوسّط عليّ بن محمّد، و كذا في موضع آخر من الباب المذكور عنه فقطّ بتوسّط، و هذا ممّا يؤيّد الاعتماد و إن كان لا يخلو من غرابة لروايته عن عليّ بن إبراهيم كثيرا بلا واسطة، بل الأظهر كما سنح لي أخيرا أنّه محمّد بن عليّ بن إبراهيم بن محمّد الهمدانيّ، و كان وكيل الناحية كما أوضحته في تعليقاتي علي الكافي.

قلت: لم يذكر في كتب فهارس أصحابنا للهمدانيّ كتاب العلل، فلا يصحّ الاعتماد عليه علي أيّ حال.

العيّاشيّ

[الثناء عليه]

محمّد بن مسعود بن محمّد بن عيّاش السلميّ السمرقنديّ أبو النضر المعروف بالعيّاشيّ من عيون هذه الطائفة و رئيسها و كبيرها، جليل القدر عظيم الشأن واسع الرواية و نقّادها و نقّاد الرجال‌(1).

أورده أصحابنا في كتب تراجمهم و بالغوا في الثناء عليه و إكباره، قال النجاشيّ في الفهرست ص 247: ثقة صدوق عين من عيون هذه الطائفة، و كان يروي عن الضعفاء

19.محمد بن قولویه

20.محمد بن موسی بن متوکّل

21.محمد بن یعقوب کلینی، اکثر روایات از او در کافی آمده است.

تاریخ وفات علی بن ابراهیم

به تاریخ وفاتش وقوف نداریم و از صفحات سی و هفت و سیصد و شصت و سه مجالس استفاده شده که در سال 307 زنده بوده است و حمزۀ بن محمد علوی در این سال از او روایت کرده است.

محمد بن علی بن ابراهیم بن هاشم

مصنّف در فصل اول از بحار بعد از ذکر علی بن ابراهیم، از او یاد کرده و می‌گوید: «کتاب العلل از فرزند بزرگوارش محمد است.» و در فصل دوم می‌گوید: «و کتاب العلل، اگر چه مؤلف آن در کتاب‌های رجال ذکر نشده است، ولکن روایاتش با آنچه پدرش و صدوق و غیر از این دو، روایت کرده‌اند، موافق و مضبوط است و مؤلف آن در سندهای بعضی از روایات ذکر شده است.» کلینی در باب «من رأی القائم علیه السلام » از محمد و حسن فرزندان علی بن ابراهیم، به واسطه علی بن محمد روایت کرده و در آخر این باب هم از محمد به این واسطه روایت کرده و این تائیدی بر اعتماد به او است، اگر چه خالی از غرابت و دوری نیست، چون روایت او از علی بن ابراهیم بدون واسطه زیاد است، بلکه آنچنان که اخیرا ًبرای من خطور نمود، اظهر آن است او محمد بن علی بن ابراهیم بن محمد همدانی است و او وکیل ناحیه بود، چنان چه در تعلیقاتم بر کافی آن را توضیح داده‌ام.

مؤلف: در کتاب‌های فهارس اصحاب، این کتاب العلل را از همدانی ذکر نکرده‌اند و علی ای حال اعتماد بر آن صحیح نمی‌باشد.

عیاشی

ابو نضر محمد بن مسعود بن محمد بن عیاش سلمی سمرقندی معروف به عیّاشی از برجستگان طایفه و رئیس و بزرگ آنان است، جلیل القدر و عظیم الشأن و روایاتش گسترده که نقّاد روایات و رجال آن می‌باشد

اصحاب در کتاب‌های تراجم نامش را آورده و در حمد و ثنای او و بزرگی او مبالغه نمودند. نجاشی در صفحه دویست و چهل و هفت الفهرست می‌گوید: «موثق و راستگو و بزرگی از بزرگان طایفه که از ضعفا


1) المستدرك ج 3 ص 665.

كثيرا، و كان في أوّل أمره عاميّ المذهب و سمع حديث العامّة فأكثر منه ثمّ تبصّر و عاد إلينا و كان حديث السنّ، سمع أصحاب عليّ بن الحسن بن فضّال و عبد اللّه بن محمّد بن خالد الطيالسيّ و جماعة من شيوخ الكوفيّين و البغداديّين و القميّين، قال أبو عبد اللّه الحسين ابن عبيد اللّه: سمعت القاضي أبا الحسن عليّ بن محمّد قال لنا أبو جعفر الزاهد: أنفق أبو النضر علي العلم و الحديث تركة أبيه سائرها، و كانت ثلاث مائة ألف دينار، و كانت داره كالمسجد بين ناسخ أو مقابل أو قارئ أو معلّق، مملوّة من الناس! ا ه.

و قال الشيخ في رجاله في باب من لم يرو عنهم: أكثر أهل المشرق علما و أدبا و فضلا و فهما و نبلا في زمانه، صنّف أكثر من مائتي مصنّف ذكرناها في الفهرست، و كان له مجلس للخاصيّ و مجلس للعاميّ- رحمه اللّه-.

و قال في الفهرست ص 126: العيّاشيّ من أهل سمرقند، و قيل: إنّه من بني تميم يكنّي، أبا النضر، جليل القدر، واسع الأخبار، بصير بالرواية مطّلع عليها، له كتب تزيد علي مائتي مصنّف، ذكر فهرست كتبه ابن إسحاق النديم. إ ه.

و قال ابن النديم في الفهرست ص 275: العيّاشيّ من أهل سمرقند، و قيل: إنّه من بني تميم، من فقهاء الشيعة الإماميّة، أوحد دهره و زمانه في غزارة العلم، و لكتبه بنواحي خراسان شأن من الشأن. إ ه.

و قال العلّامة الحليّ في الخلاصة ص 71: ثقة صدوق عين من عيون هذه الطائفة و كبيرها، و قيل: إنّه من تميم، جليل القدر، واسع الأخبار، بصير بالرواية، مطّلع بها، له كتب تزيد علي مائتي مصنّف، و كان يروي عن الضعفاء كثيرا، و كان في أوّل أمره عاميّ المذهب، و سمع حديث العامّة و أكثر منه، ثمّ تبصّر و عاد إلينا، أنفق علي العلم و الحديث تركة أبيه سائرها و كانت ثلاث مائة دينار.

و نصّ علي أعلميته ابن شهرآشوب في معالم العلماء ص 88 بقوله: أفضل أهل المشرق علما.

بسیار روایت کرده است. در اول امر او سنّی مذهب بود و در همان زمان روایات فراوانی از آنان شنید. سپس مستبصر شد و بازگشت، در حالی که هنوز جوان بود. از اصحاب مانند علی بن حسن فضّال، عبدالله بن محمد بن خالد طیالسی و جماعتی از مشایخ کوفه و بغداد و قم حدیث شنید.» ابو عبدالله حسین بن عبیدالله می‌گوید: «از قاضی ابوالحسن علی بن محمد شنیدم که گفت: برای ما ابوجعفر زاهد نقل کرد: ابو نضر در راه علم و حدیث ارث پدری خود را که سیصد هزار دینار بود همه را در راه علم و حدیث خرج کرد. خانه‌اش همیشه مانند مسجد پر از افرادی بود که به نوشتن، یا به مقابله یا قرائت و تعلیق اشتغال داشتند.»

شیخ در رجالش در باب «من لم یرو عنهم» می‌گوید: «برترین از اهل مشرق در علم وادب و فضل و فهم و بزرگی در زمان خود بود. بیش از دویست کتاب تالیف نمود که در الفهرست آن را ذکر کردیم، و برای او جلساتی برای خواص و جلساتی هم برای مردم عوام بود;.»

شیخ در صفحه یکصد و بیست و شش الفهرست می‌گوید: «عیاشی اهل سمرقند است و می‌گویند از بنی تمیم می‌باشد و کنیه او ابو نضر است. جلیل القدر و دارای راوایات گسترده، آگاه به روایات و مطلع از آنها، برای او کتاب‌هایی است که بالغ بر دویست اثر می‌شود. ابن اسحاق ندیم فهرست کتاب‌های او را ذکر کرده است.»

ابن ندیم در صفحه دویست و هفتاد و پنج الفهرست می‌گوید: «عیاشی اهل سمرقند است و می‌گویند از بنی تمیم و از فقهای شیعه امامیه بوده، در دانش و علم یگانه زمان و عصر خود بوده و برای کتاب‌هایش در نواحی خراسان ارزش بسیار قائلند.»

علامه حلی در صفحه هفتاد و یک الخلاصه می‌گوید: «موثق و راستگو و بزرگی از بزرگان طایفه و می‌گویند از بنی تمیم است. جلیل القدر و دارای روایات گسترده و آگاه به روایات و مطلع از آنها است. برای او کتاب‌هایی بالغ بر دویست اثر می‌باشد. از ضعفا روایت بسیار نقل می‌کند. در اول امر سنّی مذهب بود و در همان زمان روایات فراوانی از آنان شنید، سپس مستبصر شد و بازگشت. تمام میراث پدرش را در راه علم و حدیث انفاق نمود و آن سیصد دینار بود.»

ابن شهر آشوب در صفحه هشتاد و هشت معالم العلماء بر اعلمیت او تصریح کرده و می‌گوید: «برترین اهل مشرق در علم بود.»

كتبه

قد سمعت من شيخ الطائفة في ترجمته أنّ له أكثر من مائتي مصنّف، و قد أورد هو و النجاشيّ و ابن النديم في فهارسهم و ابن شهرآشوب في معالمه أسماءها، و عدّوا منها التفسير و قد أخرج منه كثيرا العلّامة المجلسيّ في كتابه بحار الأنوار، و قال في الفصل الثاني: روي عنه الطبرسيّ و غيره، و رأينا منه نسختين قديمتين، و عدّ في كتاب الرّجال من كتبه، لكن بعض الناسخين حذف أسانيده للاختصار و ذكر في أوّله عذرا هو أشنع من جرمه.

قلت: يوجد نصفه الأوّل إلي آخر سورة الكهف في الخزانة الرضوية و في تبريز عند الخياباني، و في مكتبة شيخ الإسلام بزنجان و في مكتبة السيّد صدر الدين بالكاظمية و في خزانة كتب المشكاة بجامعة طهران.

مشايخه

قد سبق من النجاشيّ أنّه سمع أصحاب عليّ بن الحسن بن فضّال و عبد اللّه بن محمّد بن خالد الطيالسيّ و جماعة من شيوخ الكوفيّين و البغداديّين و القميّين.

و يوجد في اختيارات الكشّيّ روايته عن عدّة كثيرة منهم:

«1»- إبراهيم بن محمّد بن فارس.

«2»- أحمد بن عبد اللّه العلويّ.

«3»- أحمد بن منصور الخزاعيّ.

«4»- أحمد بن جعفر بن أحمد.

«5»- إسحاق بن محمّد البصري أبو يعقوب.

«6»- جعفر بن أحمد بن أيّوب.

«7»- جبرئيل بن أحمد الفاريابيّ.

«8»- أبو عبد اللّه الحسين بن إشكيب.

«9»- حمدان بن أحمد الكوفيّ القلانسيّ

«10»- الحسين بن عبيد اللّه.

«11»- سليمان بن جعفر.

«12»- عبد اللّه بن خلف.

«13»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد خالد القلانسيّ

«14»- عبد اللّه بن حمدويه البيهقيّ.

«15»- علي بن قيس القومشيّ.

«16»- أبو الحسن عليّ بن عليّ الخزاعيّ‌(1)

«17»- عليّ بن محمّد بن زيد القمّيّ.

«18»- عليّ بن الحسن بن فضّال.

کتاب های عیاشی

از شیخ الطائفه در ترجمه و زندگی نجاشی شنیده شده که آثار او بالغ بر دویست کتاب می‌باشد. او و نجاشی و ابن ندیم در فهرست‌هایشان و ابن شهر آشوب در معالم اسامی آنان را آورده‌اند و از آن شمار است: «التفسیر» که علامه مجلسی در بحارالانوار بسیار از آن استفاده کرده است و در فصل دوم می‌گوید که از آن طبرسی و دیگران روایت کرده‌اند و ما دو نسخه قدیمی آن را دیده‌ایم، در کتاب الرجال از کتب عیاشی شمرده‌اند، لکن بعضی از نسخه نویسان سندهای آن را جهت اختصار حذف کرده‌اند و در اوّل آن عذرخواهی نموده‌اند که این کار از آن جرم شنیع‌تر و بدتر است.

مؤلف: نسخه‌ای از نیمه اول تفسیر که شامل اول قرآن تا آخر سوره کهف می‌باشد در مخزن کتابخانه رضوی، در تبریز نزد خیابانی، در کتابخانه شیخ الاسلام زنجان، در کتابخانه سید صدرالدین در کاظمیه و مخزن کتاب‌های مشکات در دانشگاه تهران موجود است.

اساتید درایة الحدیث عیاشی

چنان چه گذشت از نجاشی نقل شده بود که او از اصحاب مانند علی بن حسن بن فضّال و عبدالله بن محمد بن خالد طیالسی و عده‌ای از شیوخ کوفه و بغداد و قم حدیث شنیده است. در اختیارات کشّی روایتی از او وجود دارد که از عده بسیاری نقل کرده که از آن جمله‌اند:

1.

ابراهیم بن محمد بن فارس

2.

احمد بن عبدالله علوی

3.

احمد بن منصور خزاعی

4.

احمد بن جعفر بن احمد

5.

اسحاق بن محمد بصری ابویعقوب

6.

جعفر بن احمد بن ایّوب

7.

جبرئیل بن احمد فاریابی

8.

ابو عبدالله حسین بن اشکیب

9.

حمدان بن احمد کوفی قلانسی

10.

حسین بن عبیدالله

11.

سلیمان بن جعفر

12.

عبدالله بن خلف

13.

ابو محمد عبدالله بن محمد بن خالد قلانسی

14.

عبدالله بن حمدویه بیهقی

15.

علی بن قیس قومشی

16.

ابوالحسن علی بن علی خزاعی(2)

17.

علی بن محمد بن زید قمی

18.

علی بن حسن بن فضال


1) و في بعض الأسانيد عليّ بن أبي علي الخزاعيّ، و الظاهر أن لفظة أبي زائدة.

2) . در بعضی سندها «علی بن ابی علی خزاعی» است و ظاهرا لفظ «ابی» اضافه باشد.

«19»- عليّ بن محمّد بن فيروزان.

«20»- فضل بن شاذان.

«21»- محمّد بن أحمد النهدي الكوفيّ.

«22»- محمّد بن عيسي.

«23»- محمّد بن جعفر.

«24»- محمّد بن يزداد الرازيّ.

«25»- محمّد بن نصير.

«26»- أبو عبد اللّه الشاذانيّ‌(1).

«27»- ابن المغيرة(2).

«28»- أبو العباس بن عبد اللّه بن سهل البغداديّ الواضحيّ.

«29»- أبو عليّ المحموديّ‌(3).

«30»- عليّ بن محمّد بن مروان.

تلامذته

«1»- ابنه جعفر بن محمّد بن مسعود.

«2»- حيدر بن محمّد السمرقنديّ.

«3»- أبو عمرو محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ.

الامام العسكريّ

اشاره

الإمام الحادي عشر أبو محمّد الحسن بن عليّ العسكريّ عليه و علي آبائه المعصومين صلوات اللّه و سلامه، ولد في سنة 232 و قام بأمر الإمامة في 254، و توفّي في 260. و التفسير المنسوب إليه طبع أوّلا بطهران في 1268 و ثانيا في 1313، و ثالثا في هامش تفسير القمّيّ في 1315، و قد فصّل القول باعتباره العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك في ص 661، و أوعز إليه العلّامة الرازيّ في الذريعة في ج 4 ص 285- 293.

19.

علی بن محمد بن فیروزان

20.

فضل بن شاذان

21.

محمد بن احمد نهدی کوفی

22.

محمد بن عیسی

23.

محمد بن جعفر

24.

محمد بن یزداد رازی

25.

محمد بن نصیر

26.

ابو عبدالله شاذانی(4)

27.

ابن المغیره(5)

28.

ابوالعباس بن عبدالله بن سهل بغدادی واضحی

29.

ابو علی محمودی(6)

30.

علی بن محمد بن مروان.

شاگردان عیاشی

1.

فرزندش جعفر بن محمد بن مسعود

2.

حیدر بن محمد سمرقندی

3.

ابو عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشّی

امام عسکری

امام یازدهم ابو محمد حسن بن علی عسکری علیه السلام در سال 232 متولد شد، در سال 254 به امامت رسید و در سال 260 رحلت فرمود. تفسیر منسوب به ایشان بار اول در تهران به سال 1268 و بار دوم در سال 1313 و سومین بار در کنار تفسیر قمّی در 1315 به چاپ رسید. در اعتبار این تفسیر، علامه نوری در صفحه ششصد و شصت و یک خاتمه المستدرک به تفصیل سخن گفته و علامه رازی در صفحات دویست و هشتاد و پنج تا دویست و نود سه جلد چهارم الذریعه، آن را به امام نسبت داده است.


1) لعله محمّد بن حمد بن نعيم الشاذاني أبو عبد اللّه النيسابوريّ.

2) لعله العباس بن المغيرة.

3) اسمه: أحمد بن حماد المروزي.

4) . شاید محمد بن حمد بن نعیم شاذانی ابو عبدالله نیسابوری باشد.

5) . شاید عباس بن مغیره باشد.

6) . نام او احمد بن حماد مروزی می‌باشد.

أبو عليّ الفتال

اشارة

(1) هو محمّد بن الحسن بن عليّ بن أحمد بن عليّ الفتّال الواعظ النيسابوريّ، الشيخ الأجلّ الثقة السعيد، الحائز درجة الاجتهاد في سبيل إشاعة الحقّ و ترويج المذهب المدعوّ تارة بالفتّال و اخري بابن الفارسيّ، المنسوب إلي أبيه الحسن مرّة، و إلي جدّه عليّ ثانية، و إلي جدّه أحمد ثالثة، و لذلك ذهب بعض العلماء إلي تعدّد المسمّي، و لكنّ الأكثر صرّحوا بأنّ الكلّ تعبير عن شخص واحد، و استظهروا ذلك من كلام ابن شهرآشوب و غيره، و نحن نشير إلي ما قيل في حقّه و نوقف الباحث إلي صراح الحال:

قال تلميذه العلم الأعظم ابن شهرآشوب في معالم العلماء ص 103: محمّد بن الحسن الفتّال النيسابوريّ، له التنوير في معاني التفسير، روضة الواعظين و بصيرة المتّعظين.

و قال في مقدّمة مناقبه: حدّثني الفتّال بالتنوير في معاني التفسير، و بكتاب روضة الواعظين ا ه. و قال أيضا: و أمّا أسانيد كتب الشريفين: المرتضي و الرضيّ- إلي أن قال:- بحقّ روايتي عن السيّد المنتهي عن أبيه أبي زيد، و عن محمّد بن عليّ الفارسيّ عن أبيه الحسن كليهما عن المرتضي‌(2).

و قال الشيخ منتجب الدين في تاريخ الريّ: محمّد بن أحمد بن عليّ الفارسيّ أبو عليّ الفتّال، كان من شيوخ الإماميّة، سمع من المرتضي أبي الحسن المطهّر و عبد الجبّار بن عبد اللّه، روي عنه عليّ بن الحسن بن عبد اللّه النيسابوريّ، و مات سنة 508(3). و قال في فهرسته: الشيخ الشهيد محمّد بن أحمد الفارسيّ، مصنّف كتاب روضة الواعظين، ثمّ قال- بعد فصل طويل-: الشيخ محمّد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ، صاحب التفسير ثقة و أيّ ثقة، أخبرني جماعة من الثقات عنه بتفسيره. ا ه(4).

أبوعلی الفتال

اشاره

(5) محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی فتال واعظ نیسابوری، شیخ بزرگوار و موثق و سعادتمند که در راه انتشار حق و ترویج مذهب، درجه اجتهاد را به دست آورد. او هم به فتّال و هم به «ابن فارسی» خوانده می‌شود. او یک بار به پدرش حسن و در مرحله دوم به جدّش علی و در بار سوم به جدّش احمد منتسب است و همین انتساب‌ها باعث شده که عده‌ای از علما گمان کنند که تعدادشان چند نفر است. لکن اکثر علما تصریح نموده‌اند که این‌ها تعابیر از یک شخص است و این از کلام ابن شهر آشوب و دیگران معلوم می‌شود. و ما به هر آنچه در حق او گفته‌اند اشاره می‌کنیم تا محقق به آنچه که صریح و آشکار است دست یابد:

شاگردش عالم بزرگ، ابن شهر آشوب در صفحه یکصد و سه معالم العلماء می‌گوید: «محمد بن حسن فتّال نیسابوری که برای او کتاب «التنویر فی معانی التفسیر» و «روضۀ الواعظین» و «بصیرۀ المتّعظین» است.»

و در مقدمه مناقب می‌گوید: «فتّال به کتاب التنویر فی معانی التفسیر و روضۀ الواعظین مرا حدیث گفت.» و همچنین می‌گوید: «سندهای دو کتاب شریف سید مرتضی و سید رضی می‌باشند.» تا آنجا که می‌گوید: «به حق روایت من از سید المنتهی، از پدرش ابی زید و از محمد بن علی الفارسی، از پدرش حسن و هر دو از سید مرتضی است.»(6)

شیخ منتجب الدین در تاریخ ری می‌گوید: «محمد بن احمد بن علی فارسی ابوعلی فتّال، از مشایخ امامیه که از مرتضی ابی الحسن مطهّر و عبدالجبار بن عبدالله حدیث شنید و علی بن حسن بن عبدالله نیسابوری از او روایت کرده است. و در سال 508 درگذشت.» در فهرست خود می‌گوید: «شیخ شهید محمد بن احمد فارسی نویسنده کتاب روضۀ الواعظین است.» سپس بعد از فصلی طولانی می‌گوید: «شیخ محمد بن علی فتّال نیسابوری صاحب التفسیر موثق است و چه توثیقی دارد، و جماعتی از موثقین از تفسیر او ما را خبر داده‌اند.»(7)


1) الفتال بالفاء المفتوحة- لا بالقاف كما في لسان الميزان المطبوع- و التاء المشددة: من أسماء البلبل و لعله لقّب به لطلاقة في لسانه في الخطابة و الوعظ و عذوبة في لهجته و رقّة في ألفاظه.

2) راجع بحار الأنوار ج 1 ص 69 من طبعنا هذا.

3) لسان الميزان ج 5 ص 44.

4) راجع بحار الأنوار مجلد الاجازات أو المجلد الأول ص 8 من طبعنا هذا.

5) . فتّال با فاء نه با قاف - که در لسان المیزان چاپ شده نوشته است - و تاء مشدد از اسامی بلبل می‌باشد و علت آنکه به او چنین لقب داده‌اند، گویایی زبانش در خطابه و وعظ و گوارایی لهجه و روان بودن در ادای الفاظ بود.

6) . رجوع کنید به بحار الانوار؛ 1/69 همین چاپ.

7) . رجوع کنید به بحار الانوار؛ جلد اجازات یا جلد اول: ص 8، از همین چاپ

قال ابن دواد في كتاب الرجال: محمّد بن أحمد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ المعروف بابن الفارسيّ، متكلّم، جليل القدر، فقيه عالم زاهد ورع، قتله أبو المحاسن عبد الرزّاق رئيس نيسابور، الملقّب بشهاب الإسلام ا ه(1).

و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 62: محمّد بن الحسن الفتّال النيسابوريّ، له كتاب التنوير في معاني التفسير. روضة الواعظين و بصيرة المتّعظين، قاله ابن شهرآشوب، و تقدّم ابن أحمد الفتّال الفارسيّ فتأمّل.

و قال في ص 59 الشيخ الشهيد محمّد بن أحمد الفارسيّ الفتّال، ثقة جليل، له كتاب روضة الواعظين انتهي.

و قال في ص 66: محمّد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ صاحب التفسير، ثقة و أيّ ثقة، أخبرنا جماعة من الثقات عنه بتفسيره، قاله منتجب الدين. انتهي.

قلت: لعلّه أشار بقوله: «فتأمّل» إلي اتّحاد ابن الحسن و ابن أحمد، و هو كذلك، بل يستفاد من صاحب الرّوضات و غيره اتّحادهما مع ابن عليّ صاحب التفسير أيضا، و الكلام الّذي نقلنا عن منتجب الدين و عن الشيخ الحرّ في ص 66 من الأمل ظاهر في تعدّدهما، حيث أنّ تعدّد الترجمة يكشف عن تعدّد المترجم، و جمع صاحب الذريعة(2)بين كلام ابن شهرآشوب و منتجب الدين بأنّ هنا شخصين يسمّي بالفتّال: أحدهما محمّد بن الحسن بن عليّ بن أحمد بن عليّ الفتّال النيسابوريّ الواعظ الشهيد، المعبّر عنه في التراجم بمحمّد بن علي و محمّد بن أحمد أيضا و هو صاحب كتاب روضة الواعظين و التنوير في معاني التفسير، ثانيهما محمّد بن عليّ الفتّال المفسّر و هو صاحب كتاب تفسير آخر غير التنوير هذا.

و سيأتي من المصنّف إيعاز إلي ذلك‌(3).

مؤلفاته

قد سمعت من التراجم أنّ له كتاب روضة الواعظين و التنوير في معاني التفسير و الأوّل قد طبع بايران سنة 1330 و الثاني قد عصفت به عواصف الحدثان.

ابن داود در کتاب الرجال می‌گوید: «محمد بن احمد بن علی فتّال نیسابوری معروف به ابن فارسی، متکلم، جلیل القدر، فقیه، زاهد و با تقوا که ابوالمحاسن عبدالرزّاق رئیس نیسابور او را به قتل رسانید، او ملقّب به شهاب الاسلام بود.»

شیخ حر در صفحه شصت و دو أمل الآمل می‌گوید: «محمد بن حسن فتّال نیسابوری، برای او آثاری مانند کتاب التنویر فی معانی التفسیر، روضۀ الواعظین و بصیرۀ المتّعظین است که این را ابن شهرآشوب گفته است. ابن احمد فتّال نیشابوری ذکرش گذشت. فتأمل.»

در صفحه پنجاه و نه می‌گوید: «شیخ شهید محمد بن احمد فارسی فتّال، موثق و بزرگوار که برای او کتاب روضۀ الواعظین است.»

در صفحه شصت و شش می‌گوید: «محمد بن علی فتّال نیسابوری صاحب التفسیر، موثق و چه توثیقی دارد و جماعتی از موثقین از تفسیر او ما را خبر داده‌اند، این را منتجب الدین گفته است.»

مؤلف: گفته است «فتأمّل»، شاید اشاره به یکی بودن ابن الحسن و ابن احمد دارد، بلکه از کلام صاحب روضات الجنات و دیگران هم استفاده می‌شود که این دو با ابن علی صاحب التفسیر هم یکی هستند. کلامی که از منتجب الدین و از شیخ حر در صفحه شصت و شش از امل الآمل نقل شد، ظهور در تعدد آنها دارد. در حالی که تعدد شرح حال، دلالت بر تعدد آنها نیز دارد. صاحب الذریعه بین کلام ابن شهر آشوب و منتجب الدین جمع کرده است به اینکه در اینجا دو نفر به فتّال نامیده می‌شوند؛ اولین آنها محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی فتّال نیسابوری واعظ شهید است که در تراجم از او به محمد بن علی و محمد بن احمد هم تعبیر شده و او نویسنده کتاب روضۀ الواعظین و التنویر فی معانی التفسیر می‌باشد؛ و دومین نفر محمد بن علی فتّال مفسّر است که او نویسنده تفسیر دیگری غیر التنویر است. به زودی از مصنف اشاره به این نکته خواهد آمد.(4)

تألیفات أبوعلی فتّال

چنان چه از کتاب‌های تراجم فهمیده شد، برای او کتاب‌های روضۀ الواعظین، و التنویر فی معانی التفسیر است که کتاب اول در سال 1330 در ایران به چاپ رسید و کتاب دوم دچار باد حوادث شد و از بین رفت.


1) بحار الأنوار ج 1 ص 8.

2) راجع الذريعة ج 4 ص 296 و 469.

3) راجع البحار ج 1 ص 8 من طبعنا هذا.

4) . رجوع کنید به بحار الانوار؛ ج 1، ص 8، از همین چاپ.

وفاته

استشهد- قدّس اللّه سرّه- بيد أبي المحاسن عبد الرزّاق رئيس نيسابور(1)في سنة 508(2).

16- امين الإسلام الشيخ أبو عليّ الطبرسيّ

[الثناء عليه]

الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسيّ، فخر العلماء الأعلام و أمين الملّة و الإسلام قدوة المفسّرين و عمدة الفضلاء المتبحّرين، كان من زعماء الدين و أجلّاء هذه الطائفة و ثقاتهم، توجد ترجمته في معالم العلماء ص 123 و نقد الرجال ص 266 و رياض العلماء و اللؤلؤة ص 279 و أمل الآمل ص 56 و جامع الرواة ج 2 ص 4 و روضات الجنّات ص 489 و مقابس الأنوار ص 13 و خاتمة المستدرك ص 486 و تنقيح المقال ج 2 القسم الثاني ص 7 و الكني و الألقاب ج 2 ص 403 و غيرها من التراجم، و ذكروه كلّهم بالاطراء و الثناء عليه و إكباره و توثيقه.

و نحن في غني عن سرد ما في التراجم بعد شهرته و سطوع فضله و بعد ما يدلّنا علي فضله الكثار و علمه الغريز و تقدّمه الظاهر في التفسير كتابة (مجمع البيان) و غيره من مؤلّفاته و آثاره الخالدة.

مشايخه

يروي هو عن جماعة منهم:

«1»- الشيخ أبو عليّ بن الشيخ الطوسيّ.

«2»- الشيخ أبو الوفاء عبد الجبّار الرازيّ.

«3»- الشيخ الأجلّ الحسن بن الحسين بن الحسن بن بابويه القمّيّ.

«4»- الشيخ موفّق الدين الحسين بن الواعظ البكرآباديّ الجرجانيّ.

«5»- السيّد محمّد بن الحسين الحسينيّ القصبيّ الجرجانيّ.

تاریخ وفات أبوعلی فتال

در سال 508 (3)به دست ابی المحاسن عبدالرزاق رئیس نیسابور(4)به شهادت رسید.

امین الإسلام شیخ أبوعلی طبرسی

افتخار علمای اعلام و امین ملت و اسلام، پیشوای مفسرین و عمود و پشتوانه فضلای حاذق، از رهبران دین و بزرگان این طائفه و ثقات آن به شمار می‌آید. شرح حال او در صفحه یکصد و بیست و سه معالم العلماء، صفحه دویست و شصت و شش نقد الرجال، صفحه دویست و هفتاد و نه ریاض العلماء و اللؤلؤۀ، صفحه پنجاه و شش امل الآمل، جامع الروات 2/4، صفحه چهارصد و هشتاد و نه روضات الجنّات، صفحه سیزده المقابس الانوار، صفحه چهارصد و هشتاد و شش خاتمه المستدرک، تنقیح المقال جلد دوم قسمت دوم صفحه هفت، الکنی و الالقاب 2/403 و دیگر کتاب‌های تراجم آمده است و همه آنها به ذکر حمد و ثنای او بزرگی و وثاقتش پرداختند.

بعد از آگاهی از شهرت و والایی فضیلت و آنچه که دلالت بر فضل زیاد او و علم او می‌کند و مقدمه‌ای که در نوشتن تفسیر «مجمع البیان» و غیر از این تفسیر از تالیفات و آثار ماندگارش از او وجود دارد، از آنچه در کتاب‌های تراجم آمده بی نیاز می‌شویم.

اساتید درایة الحدیث طبرسی

از عده‌ای روایت می‌کند که از آن جمله‌اند:

1.

شیخ ابو علی بن شیخ طوسی

2.

شیخ ابوالوفا عبدالجبار رازی

3.

شیخ بزرگوار حسن بن حسین بن حسن بن بابویه قمی

4.

شیخ موفق الدین حسین بن واعظ بکرآبادی جرجانی

5.

سید محمد بن حسین حسینی قصبی جرجانی


1) نص علي ذلك ابن داود في كلامه الذي نقلناه قبلا.

2) نص علي ذلك منتجب الدين في تاريخ الري فيما أوردناه في ترجمته.

3) . ابن داود به این کلام تصریح دارد که سخن او قبلاً گذشت.

4) . منتجب الدین در تاریخ ری، به این تاریخ در زندگی او تصریح کرده است.

«6»- الشيخ أبو الحسين عبيد اللّه بن محمّد بن الحسين البيهقيّ.

«7»- الشيخ السعيد الزاهد أبو الفتح عبد اللّه بن عبد الكريم بن هوازن القشيريّ‌(1)

تلامذته و رواته

يروي عنه جماعة من أفاضل العلماء منهم:

«1»- ولده رضيّ الدين أبو نصر حسن بن الفضل.

«2»- ابن شهرآشوب.

«3»- الشيخ منتجب الدين.

«4»- أبو الحسين سعيد بن هبة اللّه المعروف بالقطب الراونديّ.

«5»- السيّد أبو الحمد مهدي بن نزار الحسينيّ.

«6»- السيّد، شرفشاه بن محمّد الأفطسيّ.

«7»- الشيخ عبد اللّه بن جعفر الدوريستيّ.

«8»- شاذان بن جبرئيل‌(2).

«9»- السيّد ضياء الدين فضل اللّه الراونديّ‌(3).

مؤلّفاته

له مؤلّفات ثمينة قيّمة منها: تفسيره مجمع البيان‌(4)، و هو كتاب جامع في التفسير لا غني لأيّ أحد عنه، و مختصره الموسوم بجوامع الجامع‌(5)و تفسيره الكافي الشافي، و إعلام الوري‌(6)، و الآداب الدينيّة للخزينة المعينيّة(7)، و عدّة السفر و عمدة الحضر، و معارج السئول، و العمدة في أصول الدين و الفرائض و النوافل بالفارسيّة، و الشواهد و غيرها.

6.

شیخ ابوالحسین عبیدالله بن محمد بن الحسین بیهقی

7.

شیخ سعید و زاهد ابوالفتح عبدالله بن عبدالکریم بن هوازن قشیری

شاگردان و روایت کنندگان از او

جمعی از أفاضل علماء از ایشان روایت نقل کرده اند، از جمله:

1.

فرزندش رضی الدین ابو نصر حسن بن فضل

2.

ابن شهر آشوب

3.

شیخ منتجب الدین

4.

ابوالحسین سعید بن هبت الله معروف به قطب راوندی

5.

سید ابوالحمد مهدی بن نزار حسینی

6.

سید شرفشاه بن محمد افطسی

7.

شیخ عبدالله بن جعفر دوریسی

8.

شاذان بن جبرئیل

9.

سید ضیاء الدین فضل الله راوندی

تألیفات طبرسی

برای او تالیفات گرانسنگ و ارزشمندی است که از جمله آنهاست: تفسیر مجمع البیان(8)

که کتابی جامع در تفسیر است که هیچ کس از آن بی نیاز نمی‌باشد، و مختصر همین تفسیر که جوامع الجامع(9)نامیده می‌شود؛ تفسیر الکافی و الشافی، اعلام الوری(10)الآداب الدینیه للخزینۀ المعینیّه(11)عدۀ السفر و عمدۀ الحضر، معارج السؤول، العمدۀ فی اصول الدین والفرائض و النوافل به فارسی، و الشواهد و غیر از این‌ها.


1) راجع خاتمة المستدرك ص 486.

2) راجع روضات الجنّات ص 490.

3) راجع مقابس الأنوار ص 14.

4) طبع مكرّرا بايران و صيدا.

5) طبع بايران سنة 1321.

6) طبع بايران سنة 1312.

7) مخطوط نسخة شائعة.

8) . در ایران و صیدا مکرراً چاپ شده است.

9) . در ایران به سال 1321 چاپ گردید.

10) . در ایران به سال 1312 چاپ گردید.

11) . نسخه خطی که در همه جا موجود است.

وفاته

صرّح بشهادته صاحب الروضات و غيره، و لم يذكر في التراجم كيفيّة شهادته، و احتمل العلّامة النوريّ أنّها كانت بالسمّ، و كان ذلك بسبزوار ليلة النحر سنة ثمان و أربعين و خمسمائة، و حمل نعشه إلي مشهد الرضا عليه السّلام و دفن في مغتسله، و قبره الآن مزار معروف.

17- ابنه أبو نصر الطبرسيّ

اشاره

الشيخ رضيّ الدين أبو نصر الحسن بن الفضل الطبرسيّ، ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل و قال: إنّه كان فاضلا محدّثا(1)له كتاب مكارم الأخلاق، و ينسب إليه جامع الأخبار، و ربّما ينسب إلي محمّد بن محمّد الشعيريّ، لكن بين النسختين تفاوت.

و وصفه صاحب الرياض‌(2)بقوله: العالم الفاضل الفقيه المحدّث الجليل، صاحب كتاب مكارم الأخلاق و معالم الأعلاق‌(3)يروي عن والده، و يروي عنه الشيخ مهذّب الدين حسين بن رده، و هو و والده أعني صاحب مجمع البيان و ولده أبو الفضل عليّ بن الحسن صاحب مشكاة الأنوار من أجلّة العلماء و مشاهير الفضلاء. إ ه

قلت: سيأتي في ترجمة ابنه أنّ للمترجم كتاب جامع لمحاسن الأفعال، و هو غير جامع الأخبار المنسوب إلي الشعيريّ.

تاریخ وفات

صاحب روضات الجنات و دیگران به شهادت او تصریح کرده‌اند، ولی در تراجم کیفیت شهادت او نیامده است. علامه نوری احتمال داده که توسط سم به شهادت رسیده است و این اتفاق در شب عید قربان سال 548 در سبزوار رخ داد و جنازه او را به مشهد الرضا علیه السلام برده و در محل غسلش او را دفن نمودند و الان قبرش مزار معروفی می‌باشد.

فرزندش أبونصر طبرسی

شیخ رضی الدین ابو نصر حسن بن فضل طبرسی است که شیخ حر، شرح حال او را در امل الآمل آورده و می‌گوید: «همانا او فاضل و محدث است.» و برای او کتاب مکارم الاخلاق می‌باشد و جامع الاخبار را نیز به او نسبت می‌دهند و چه بسا منسوب است به محمد بن محمد شعیری که بین این دو نسخه تفاوت می‌باشد.

صاحب ریاض او را توصیف کرده و می‌گوید: «عالم فاضل، فقیه و محدث بزرگوار، صاحب کتاب مکارم الاخلاق و معالم الاعلاق(4)که از پدرش روایت می‌کند و شیخ مهذب الدین حسین بن رده نیز از او روایت کرده است. او و پدرش یعنی صاحب مجمع البیان و فرزندش ابوالفضل علی بن حسن صاحب مشکات الانوار، از بزرگان علماء و مشاهیر فضلاء می‌باشند.»

مؤلف: در زندگی فرزندش که در آینده می‌آید، می‌گوییم که برای او کتاب جامع از محاسن الافعال است که غیر از جامع الاخباری می‌باشد که به شعیری منسوب است.


1) أمل الآمل ص 39.

2) رياض العلماء المجلد الثاني.

3) طبع بطهران في 1314، و طبع أيضا بمصر و صحف و اسقط عنه كثيرا.

4) . در تهران به سال 1314 چاپ گردید و همچنین در مصر چاپ شد که قسمت‌های زیادی از آن افتاده است.

سبط الطبرسيّ [أبو الفضل عليّ بن رضيّ الدين أبي نصر]

هو أبو الفضل عليّ بن رضيّ الدين أبي نصر الحسن بن الفضل بن الحسن الطبرسيّ، المترجم في كثير من التراجم مقرونا بالاكبار و الإجلال و الحفاوة و الثناء.

قال صاحب الرياض‌(1): ثقة الإسلام، العالم الفاضل الفقيه المحدّث الجليل، صاحب كتاب مشكاة الأنوار، روي عن السيّد السعيد جلال الدين أبي عليّ بن حمزة الموسويّ و غيره. إ ه.

و وصفه بهذه الكلمة العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك.

و تقدّم في ترجمة والده قوله أيضا: هو و والده و ولده أبو الفضل عليّ بن الحسن صاحب مشكاة الأنوار من أجلّة العلماء و مشاهير الفضلاء.

قلت: كتابه مشكاة الأنوار طبع في النجف سنة 1370، قال في أوّله: و بعد فإنّ مولاي والدي الشيخ الإمام الأجلّ السعيد رضيّ الدين أمين الإسلام و المسلمين، حجّة الخلق أبا نصر الحسن بن الفضل بن الحسن الطبرسيّ- نور اللّه حفرته و حشره مع مواليه الطاهرين- لمّا جمع كتاب مكارم الأخلاق و استحسنه أهل الآفاق ابتدأ بتصنيف كتاب آخر جامع لسائر الأحوال، حاو لمحاسن الأفعال، و اختار في ذلك المعني كثيرا من الأخبار المرويّة المنتقاة من مشاهير كتب أصحابنا رضي اللّه عنهم أجمعين و لم يتيسّر له إتمامه و أدركه حمامه، جعل اللّه له الجنّة مأواه، و أعطاه من فضله ما يتمنّاه بحقّ محمّد و عترته الطيّبين الطاهرين ثمّ سألني جماعة من المؤمنين الراغبين في أعمال الخير أن أؤلّف هذا الكتاب فتقرّبت إلي اللّه عزّ و جلّ بتأليفه و كتبت ما حضرني من ذلك. إ ه.

و من هذه العبارة يعلم ما في كلام العلّامة المجلسيّ و غيره من أنّ مشكاة الأنوار الّف تتميما لمكارم الأخلاق.

فرزند طبرسی

ابوالفضل علی بن رضی الدین ابی نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسی که شرح حالش در بیشتر کتاب‌های تراجم به بزرگی و جلالت و ثناء و درخشندگی همراه است.

صاحب ریاض می‌گوید(2): «ثقة الاسلام، عالم، فاضل، فقیه و محدث بزرگوار، نویسنده کتاب مشکات الانوار که از سید سعید جلال الدین ابی علی بن حمزه موسوی و دیگران روایت می‌کند.»

علامه نوری در خاتمه المستدرک هم او را به همین کلمات توصیف کرده است.

و چنان چه گذشت در زندگی پدرش این چنین می‌گوید: «او و پدرش و فرزندش ابوالفضل علی بن حسن نویسنده مشکات الانوار، از بزرگان علما و از مشاهیر اهل فضل می‌باشند.»

مؤلف: کتاب او مشکات الانوار در سال 1370 در نجف چاپ گردید. در اول کتاب می‌گوید: «و بعد؛ پس همانا مولای من و پدرم استاد و امام بزرگوار و سعادتمند، رضی الدین امین اسلام و مسلمانان و حجت مردم أبا نصر حسن بن فضل بن حسن طبرسی «خداوند قبرش را نورانی و با اهل بیت محشور فرماید» هنگامی که کتاب «مکارم الاخلاق و استحسنه اهل الافاق» را جمع آوری می‌کرد، شروع به تالیف جامع دیگری برای سایر احوالات نمود که شامل خوبی‌های افعال می‌شد و در این باره اخبار و روایات فراوانی که از کتاب‌های مشاهیر و معروفین اصحاب5بود را انتخاب نمود، ولی اتمام کتاب و درک عمده آن برایش میسّر نبود «خداوند او را در بهشت جای دهد و از فضلش هر آنچه می‌خواهد به حق پیامبر و خاندان پاک ومطهرش عطا نماید» سپس عده‌ای از مومنین که به انجام اعمال خیر و نیکو مشتاقند، از من خواستند که این کتاب را تالیف نمایم و با تقرب جستن به درگاه الهی، تالیف را شروع و آنچه در نزد من بود را نوشتم.»

از این عبارت، آنچه در کلام علامه مجلسی و دیگران است که مشکات الانوار برای تکمیل مکارم الاخلاق تالیف شده است، فهمیده می‌شود.


1) راجع خاتمة المستدرك ص 361، و للمترجم أيضا ترجمة في الروضات و الكني و الألقاب و غيرهما.

2) . رجوع کنید به خاتمه المستدرک؛ ص 361، و زندگی او که در روضات الجنات و الکنی والالقاب و دیگر تراجم آمده است.

19- أبو منصور الطبرسيّ

الشيخ الجليل أبو منصور أحمد بن عليّ أبي طالب الطبرسيّ صاحب كتاب الاحتجاج عالم فاضل محدّث ثقة، من أجلّاء أصحابنا المتقدّمين، ذكره تلميذه في معالم العلماء ص 21 بقوله: شيخي أحمد بن أبي طالب الطبرسيّ، له كتاب الكافي في الفقه حسن، و الاحتجاج، و مفاخر الطالبيّة، و تاريخ الأئمّة، و فضائل الزهراء. انتهي.

و صرّح الشيخ الحرّ العامليّ في أمل الآمل ص 33 و صاحب الروضات بجلالته في روضاته ص 19 و أثني عليه المحدث القمّيّ في الكني و الألقاب بقوله: الشيخ العالم الفاضل الكامل النبيل الفقيه المحدّث الثقة الجليل أبو منصور. إ ه.

قلت: يروي هو عن السيّد العالم العابد أبي جعفر مهدي بن أبي حرب الحسينيّ المرعشيّ، عن الشيخ الصدوق أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد بن أحمد الدوريستيّ، عن أبيه، عن الشيخ أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ‌(1). و يروي عنه تلميذاه ابن شهرآشوب و الشيخ منتجب الدين. و قد طبع كتابه الاحتجاج في النجف في سنة 1354 و في إيران سنة 1268 و 1300، و نسبه صاحب الغوالي و الأمين الأستراباديّ إلي الشيخ أبي عليّ الطبرسيّ صاحب التفسير، و هو اشتباه عجيب عن مثلهما، و سيأتي من المصنّف الإيعاز إلي ذلك‌(2).

‌أبو منصور طبرسی

شیخ بزرگوار ابو منصور احمد بن علی ابی طالب طبرسی نویسنده کتاب «الاحتجاج»، عالمی فاضل و محدثی موثق و از بزرگان اصحابی بود که ذکرشان گذشت. شاگردش در صفحه بیست و یک معالم العلماء او را ذکر کرده و می‌گوید: «استاد من احمد بن ابی طالب طبرسی که برای او آثاری مثل کتاب الکافی فی الفقه، و الاحتجاج، و مفاخر الطالبیه، و تاریخ الائمه، و فضائل الزهراء می‌باشد.»

شیخ حر عاملی در صفحه سی و سه امل الآمل و نویسنده روضات الجنات در صفحه نوزده روضات الجنات به بزرگی او تصریح کرده‌اند. محدث قمی در الکنی و الالقاب او را به این سخن که: «شیخ عالم و فاضل و کامل، حاذق و فقیه محدث و بزرگوار ابومنصور» مدح کرده است.

مؤلف: او از سیّد عالم و عابد ابی جعفر مهدی بن ابی حرب حسینی مرعشی، از شیخ صدوق ابی عبدالله جعفر بن محمد بن احمد دوریستی، از پدرش، از شیخ ابی جعفر محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی روایت می‌کند.

از او نیز دو شاگردش ابن شهر آشوب و شیخ منتجب الدین روایت کرده‌اند. کتاب الاحتجاج در نجف به سال 1354 و در ایران در سال‌های 1268 و 1300 چاپ گردید. نویسنده الغوالی و امین استرآبادی این کتاب را به شیخ ابی علی طبرسی صاحب تفسیر نسبت داده‌اند و این اشتباه از این دو عجیب می‌باشد و اشاره به این مطلب از سوی مؤلف به زودی می‌آید.(3)


1) الاحتجاج ص 3.

2) راجع المجلد الأول من البحار ص 9 من طبعنا هذا.

3) . رجوع کنید به جلد اول بحار الانوار؛ ص 9، از همین چاپ

20- ابن شهرآشوب

اشارة

أبو عبد اللّه محمّد بن عليّ بن شهرآشوب بن أبي نصر بن أبي الجيش السرويّ المازندرانيّ.

اثناء عليه

ترجمه الخاصّة و العامّة و أثنوا عليه:

قال التفرشيّ في نقد الرجال ص 323: شيخ في هذه الطائفة و فقيهها و كان شاعرا بليغا منشيا إ ه.

و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 66: كان عالما فاضلا ثقة محدّثا محقّقا، عارفا بالرجال و الأخبار، أديبا شاعرا جامعا للمحاسن. إ ه

وصفه بهذه الكلمة أيضا صاحب الروضات في ص 575. و قال ابن أبي طيّ في تاريخه‌(1): اشتغل بالحديث و لقي الرجال ثمّ تفقّه و بلغ النهاية في فقه أهل البيت، وسّع في الأصول، ثمّ تقدّم في القراءات و القرب‌(2)و التفسير و العربيّة، و كان مقبول الصورة مليح العرض علي المعاني، و صنّف في المتّفق و المفترق، و المؤتلف و المختلف، و الفصل و الوصل و فرّق بين رجال الخاصّة و رجال العامّة، يعني أهل السنّة و الشيعة، كان كثير الخشوع. ا ه.

و قال النوريّ في خاتمة المستدرك ص 484: فخر الشيعة، و تاج الشريعة، أفضل الأوائل، و البحر المتلاطم الزخّار الذي ليس له ساحل، محيي آثار المناقب و الفضائل، رشيد الملّة و الدين، شمس الإسلام و المسلمين، الفقيه المحدّث المفسّر المحقّق الأديب البارع، الجامع لفنون الفضائل.

و يوجد ترجمته مع الثناء البليغ في سائر تراجم الخاصّة.

و أمّا العامّة: قال الصفديّ في الوافي بالوفيات: محمّد بن عليّ بن شهرآشوب

ابن شهرآشوب

اشاره

ابو عبدالله محمد بن علی بن شهر آشوب بن ابی نصر بن ابی الجیش سروی مازندرانی.

مدح او

علمای عامه و خاصه به شرح حال او اشاره و او را مدح کرده‌اند. تفرشی در صفحه سیصد و بیست و سه نقدالرجال می‌گوید: «شیخ طایفه و فقیه آنان که شاعر بلیغ و نویسنده است.»

شیخ حر در صفحه شصت و شش امل الآمل می‌گوید: «عالم، فاضل، ثقه، محدث و محقق، عارف به رجال و اخبار، ادیب، شاعر و جامع همة نیکویی‌ها بود.»

همچنین نویسنده روضات الجنات، در صفحه پانصد و هفتاد و پنج او را با همین کلمات توصیف کرده است. ابن ابی طیّ در تاریخ خود می‌گوید: «نخست به تحصیل حدیث پرداخت و در این راه رجال حدیث را ملاقات کرد. آنگاه به آموختن علم فقه اشتغال ورزید و در فقه اهلبیت به مقام نهائی رسید و در اصول نیز مهارت به هم رسانید. سپس در فن قرائت و غرائب و تفسیر و عربیت(3)بر دیگران پیشی گرفت، صورتی دلپسند و رخساری نمکین داشت. تالیفاتش در اتفاقات و افتراقات، و ائتلافات و اختلافات و حلقه‌های فصل و وصل بین آرای حدیثی علما بود و بین رجال خاصه و رجال عامه که منظور همان شیعه و سنّی بود فرق قائل بود، وی اهل تواضع زیاد بود.»

نوری در صفحه چهارصد و هشتاد و چهار خاتمه المستدرک می‌گوید: «فخر شیعه و تاج شریعت، بهترین آن دوران، و دریای متلاطم ژرف بی پایان، زنده کننده آثار مناقب و فضایل اهل بیت:، رشد یافته ملت اسلامی و دین، خورشید اسلام و مسلمین، فقیه، محدث، مفسر، محقق، ادیب عالیقدر و جامع همه فضایل.»

در سایر تراجم شیعیان هم شرح حال او با مدح رسا و بلیغ آمده است.

و اماّ علمای اهل سنت؛ صفدی در الوافی بالوفیات می‌گوید: «محمد بن شهرآشوب،


1) لسان الميزان ج 5 ص 310.

2) هكذا في لسان الميزان، و الظاهر أنّه مصحّف الغريب.

3) . این هم در المیزان آمده و ظاهراً این کلمه تصحیف شده «الغریب» بوده است.

• الثانية سين مهملة- أبو جعفر السرويّ المازندرانيّ رشيد الدين الشيعيّ، أحد شيوخ الشيعة، حفظ أكثر القرآن و له ثمان سنين، و بلغ النهاية في أصول الشيعة، كان يرحل إليه من البلاد، ثمّ تقدّم في علم القرآن و الغريب و النحو، و وعظ علي المنبر أيّام المقتفي ببغداد، فأعجبه و خلع عليه، و كان بهيّ المنظر، حسن الوجه و الشيبة، صدوق اللّهجة، مليح المحاورة، واسع العلم، كثير الخشوع و العبادة و التهجّد، لا يكون إلّا علي وضوء، أثني عليه ابن أبي طيّ في تاريخه ثناء كثيرا. إ ه.

و قال السيوطيّ في بغية الوعاة: قال الصفديّ: كان متقدّما في علم القرآن و الغريب و النحو، واسع العلم، كثير العبادة و الخشوع. إ ه.

و قال الفيروزآباديّ في كتاب البلغة في تراجم أئمّة النحو و اللّغة- بعد عنوانه-: بلغ النهاية في أصول الشيعة، تقدّم في علم القرآن و اللّغة و النحو، و وعظ أيّام المقتفي فأعجبه و خلع عليه، و كان واسع العلم، كثير العبادة، دائم الوضوء. إ ه.

و قال محمّد بن عليّ المالكيّ في طبقات المفسّرين: أحد شيوخ الشيعة، اشتغل بالحديث، و لقي الرجال، ثمّ تفقّه و بلغ النهاية في فقه أهل مذهبه، و نبغ في الأصول حتّي صار رحلة، ثمّ تقدّم في علم القرآن و القراءات و التفسير و النحو، و كان إمام عصره، و واحد دهره، أحسن الجمع و التأليف و غلب عليه علم القرآن و الحديث، و هو عند الشيعة كالخطيب البغداديّ لأهل السنّة في تصانيفه و تعليقات الحديث و رجاله و مراسيله و متّفقه و متفرّقه، إلي غير ذلك من أنواعه، واسع العلم، كثير الفنون، مات في شعبان سنة ثمان و ثمانين و خمسمائة، قال ابن أبي طيّ: ما زال الناس بحلب لا يعرفون الفرق بين ابن بطّة الحنبليّ و ابن بطّة الشيعيّ حتّي قدم الرشيد فقال: ابن بطّة الحنبليّ بالفتح و الشيعيّ بالضمّ. انتهي‌(1).

و ترجمه أيضا ابن حجر العسقلانيّ في لسان الميزان ج 5 ص 301.

ابوجعفر سَروی مازندرانی، رشیدالدین شیعی از رؤسای شیعه است. در زمانی که هشت سال داشت، بیشتر قرآن را از حفظ کرد. او در اصول شیعه به حد نهایی رسید، و از شهرها و کشورها برای اخذ علم به سویش می‌شتافتند. وی در علوم قرآن و مشکلات حدیث و لغت و نحو بر همه تقدم داشت. و در زمان المقتفیء (خلیفه عباسی) در بغداد و بر فراز منبر موعظه می‌کرد که المقتفی از او متعجب شد و او را خلعت داد. بسیار زیبارو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسیار اهل خشوع و عبادت و شب زنده داری بود و همیشه با طهارت و وضو به سر می‌برد. ابن ابی طّی در تاریخش او را بسیار مدح کرده است.»

سیوطی در بغیۀ الوعاّ می‌گوید که صفدی می‌گوید: «وی در علوم قرآن و مشکلات حدیث و نحو بر همه تقدم داشت و دارای علم گسترده و بسیار اهل خشوع و عبادت بود.»

فیروزآبادی در کتاب البلغۀ در شرح حال بزرگان نحو و لغت، بعد از ذکر همین عنوان می‌گوید: «او در اصول شیعه به حد نهایی رسید و در علوم قرآن و لغت و نحو بر همه تقدم داشت. در زمان المقتفیء (خلیفه عباسی) موعظه نمود و از او متعجب گشت و او را خلعت داد. او دارای علم گسترده و عبادت زیاد و دائم الوضوء بود.»

محمد بن علی مالکی در طبقات المفسرین می‌گوید: «یکی از مشایخ شیعه که به حدیث پرداخت و با رجال حدیث دیدار کرد. سپس به فقه پرداخت و در فقه اهل مذهب خود به درجه نهایت رسید. در اصول چیره گشت. چندان که برای استفاده به سوی او روی می‌آوردند. در دانش قرآن، قرائات، تفسیر و نحو بر دیگران تقدم یافت. او پیشوای زمان و یگانه دوران بود. به جمع آوری مطالب و تالیف پرداخت و اشتغال غالب او در دانش قرآن و حدیث بود. او نزد شیعه در تألیفات و در زمینه تعلیقات حدیث و رجال حدیث، مراسیل متفق و مفترق و دیگر انواع دانش حدیث به سان خطیب بغدادی برای اهل سنّت است. او دارای دانش گسترده و صاحب فنون بسیار بود و در شعبان سال 588 درگذشت.» ابن ابی طّی می‌گوید: «پیش از آمدن ابن شهر آشوب به حلب، مردم آنجا میان ابن بطۀ حنبلی و ابن بطۀ شیعی فرق نمی‌گذاشتند. ولی او توضیح داد که باید ابن بطه حنبلی را به فتح باء و ابن بطۀ شیعی را به ضم باء خواند.»

ابن حجر عسقلانی در صفحه سیصد و یک جلد پنجم لسان المیزان زندگی او را آورده است.


1) راجع خاتمة المستدرك ص 456 و 485.

أبوه

عليّ بن شهرآشوب كان من علماء الإماميّة و فضلائهم، ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 53 و قال: عالم فاضل، يروي عنه ولده محمّد، و كان فقيها محدّثا. انتهي.

قلت: يروي هو عن أبيه شهرآشوب، و عن أبي عليّ الطوسيّ و أبي الوفاء عبد الجبّار الرازيّ‌(1).

جده

شهرآشوب المازندرانيّ، كان من علمائنا المحدّثين و فضلائهم، ذكره الشيخ الحرّ في الأمل ص 46 و التستريّ في المقابس ص 5 و قال: فاضل محدّث، روي عنه ابنه عليّ، و ابن ابنه محمّد بن عليّ، كما ذكره في المناقب. انتهي.

قلت: يروي هو عن شيخ الطائفة أبي جعفر الطوسيّ‌(2). و أبي المظفّر عبد الملك السمعانيّ.

مؤلّفاته

له تأليفات كثيرة أوردها في معالم العلماء ص 106 عند ترجمة نفسه:

«1»- مناقب آل أبي طالب‌(3).

«2»- مثالب النواصب.

«3»- المخزون المكنون في عيون الفنون «4»- الطرائق في الحدود و الحقائق‌(4).

«5»- مائدة الفائدة. «6»- المثال في الأمثال.

«7»- معالم العلماء(5).

«8»- الأسباب و النزول علي مذهب آل الرسول

«9»- الحاوي. «10»- متشابه القرآن.

«11»- الأوصاف. «12»- المنهاج.

و له أيضا بيان التنزيل‌(6).

پدر شهرآشوب

علی بن شهرآشوب از علما و فضلای امامیه است. شیخ حر در صفحه پنجاه و سه امل الآمل شرح زندگی وی را آورده و می‌گوید: «عالم و فاضل که فرزندش محمد از او روایت کرده است و او فقیه و محدث می‌باشد.»

مؤلف: او از پدرش شهر آشوب و از ابی علی طوسی و ابی الوفا عبدالجبار رازی روایت می‌کند.

جد شهرآشوب

شهر آشوب مازندرانی از علماء و فضلای محدث می‌باشد و شیخ حر در صفحه چهل و شش امل الآمل او را ذکر و تستری در صفحه پنج المقابس می‌گوید: «فاضل و محدث که از او پسرش علی و پسر پسرش محمد بن علی روایت می‌کنند، چنان چه در المناقب ذکر شد.»

مؤلف: او از شیخ الطائفه ابی جعفر طوسی و ابی المظفر عبدالملک سمعانی روایت می‌کند.

تألیفات شهرآشوب

در صفحه یکصد و شش معالم العلماء، هنگامی که به شرح حالش اشاره می‌کند، برای او تالیفات زیادی را برمی‌شمارد:

1.

مناقب آل ابی طالب(7)

2.

مثالب النواصب

3.

المخزون المکنون فی عیون الفنون

4.

الطرائق فی الحدود و الحقائق(8)

5.

مائده الفائده

6.

المثال فی الامثال

7.

معالم العلماء(9)

8.

الاسباب و النزول علی مذهب آل الرسول

9.

الحاوی

10.

متشابه القرآن

11.

الاوصاف

12.

المنهاج

و بیان التنزیل(10)نیز برای او می‌باشد.


1) راجع خاتمة المستدرك ص 486.

2) خاتمة المستدرك: 486 و المقابس ص 15.

3) طبع مرة ببمبئي في 1313 و مرة بايران. و استظهر العلامة النوريّ أنّه يكون كتاب نخب المناقب للحسين بن جبير، و لا يكون هو المناقب الأصل.

4) سماه بعض: أعلام الطرائق، بعض آخر: الاعلام و الطرائق.

5) طبع بايران في 1353.

6) هو من كتب التي ينقل عنه في البحار.

7) . یک بار در بمبئی به سال 1313 و یک بار در ایران چاپ گردید. از کلام علامه نوری ظاهر می‌شود که این کتاب «نخب المناقب» از حسین بن جبیر است و آن مناقب اصلی نیست.

8) . بعضی آن را اعلام الطرائق و بعضی دیگر الاعلام والطرائق نامیده‌اند.

9) . در ایران به سال 1353 چاپ گردید.

10) . از کتاب‌هایی است که در بحارالانوار از آن نقل شده است.

مشايخه

يروي عن جماعة من المشايخ العظام منهم:

«1»- أبو منصور أحمد بن عليّ الطبرسيّ.

«2»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن الشوهانيّ.

«3»- الشيخ محمّد بن عليّ الحلبيّ.

«4»- أبو الحسن عليّ بن عبد الصمد النيسابوريّ التميميّ.

«5»- محمّد بن عليّ بن عبد الصمد.

«6»- والده الشيخ عليّ بن شهرآشوب.

«7»- جدّه الجليل شهرآشوب.

«8»- الشيخ أبو الفتّاح أحمد بن عليّ الرازيّ.

«9»- الشيخ أبو سعيد عبد الجليل بن عيسي بن عبد الوهاب الرازيّ.

«10»- السيّد أبو الفضل داعي بن عليّ الحسن الحسينيّ.

«11»- أبو المحاسن مسعود بن عليّ بن محمّد الصوانيّ.

«12»- أبو عليّ محمّد بن الفضل الطبرسيّ.

«13»- الشيخ الحسين بن أحمد بن طحّال.

«14»- أبو عليّ الفضل بن الحسن الطبرسيّ المفسّر.

«15»- أبو الفتوح الحسين بن عليّ بن محمّد بن أحمد الخزاعيّ.

«16»- الشيخ أبو الحسين سعيد بن هبة اللّه الراونديّ.

«17»- الأستاد أبو جعفر.

«18»- الأستاد أبو القاسم.

«19»- السيّد المنتهي بن أبي زيد بن كما بكيّ الجرجانيّ.

«20»- السيّد ناصح الدين أبو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن المحفوظ بن عبد الواحد التميميّ الآمديّ.

«21»- عماد الدين أبو محمّد الحسن الأستراباديّ.

اساتید درایة الحدیث شهرآشوب

از بسیاری از مشایخ بزرگ روایت کرده که از آن عده‌اند:

1.

ابو منصور احمد بن علی طبرسی

2.

شیخ ابو جعفر محمد بن حسن شوهانی

3.

شیخ محمد بن علی حلبی

4.

ابوالحسن علی بن عبدالصمد نیسابوری تمیمی

5.

محمد بن علی بن عبدالصمد

6.

پدرش شیخ علی بن شهرآشوب

7.

جدّ بزرگوارش شهرآشوب.

8.

شیخ ابوالفتاح احمد بن علی رازی

9.

شیخ ابو سعید عبدالجلیل بن عیسی بن عبدالوهاب رازی

10.

سید ابوالفضل داعی بن علی حسن حسینی

11.

ابوالمحاسن مسعود بن علی بن محمد صوانی

12.

ابو علی محمد بن فضل طبرسی

13.

شیخ حسین بن احمد بن طحّال

14.

ابو علی فضل بن حسن طبرسی، مفسر

15.

ابوالفتوح حسین بن علی بن محمد بن احمد خزاعی

16.

شیخ ابوالحسین سعید بن هبت الله راوندی

17.

استاد ابو جعفر

18.

استاد ابوالقاسم

19.

سید منتهی بن ابی زید بن کابکی جرجانی

20.

سید ناصح الدین ابوالفتح عبدالواحد بن محمد بن محفوظ بن عبدالواحد تمیمی آمدی

21.

عماد الدین ابو محمد حسن استرآبادی

«22»- الشيخ محمّد بن الحسن بن عليّ بن أحمد بن عليّ الحافظ الفتّال.

«23»- السيّد مهدي بن أبي حرب.

«24»- الحسن بن أبي القاسم بن الحسين البيهقيّ.

«25»- أبو القاسم البيهقيّ والد الشيخ المتقدّم.

«26»- السيّد ضياء الدين فضل اللّه الراونديّ.

«27»- أبو الصمصام ذو الفقار بن معبد المروزيّ‌(1).

تلامذته

يروي عنه جماعة من العلماء منهم: الشيخ تاج الدين الحسن بن عليّ الدربيّ، و محمّد بن أبي القاسم عبد اللّه بن زهرة الحلبيّ.، و الشيخ يحيي بن محمّد بن يحيي بن الفرج السوراويّ.

وفاته

توفّي رحمه اللّه في شعبان 588، قال الفيروزآباديّ في البلغة عاش مائة سنة إلّا عشرة أشهر(2).

الاربلي

اشارة

(3) [الثناء عليه]

بهاء الدين أبو الحسن عليّ بن فخر الدين عيسي بن أبي الفتح الإربليّ، نزيل بغداد و دفينها، من أكابر محدّثي الشيعة و أعاظم علماء المائة السابعة و ثقاتهم وصفه الشيخ الحرّ بقوله: كان عالما فاضلا محدّثا ثقة شاعرا أديبا منشيا جامعا للفضائل و المحاسن إ ه.

ترجمه العلّامة الأمينيّ في كتابه القيّم الغدير ج 5 ص 446.

قال: فذّ من أفذاذ الامّة، و أوحديّ من نياقد علمائها، بعلمه الناجع، و أدبه

22.

شیخ محمد بن حسن بن علی بن احمد بن علی حافظ فتّال

23.

سید مهدی بن ابی حرب

24.

حسن بن ابی القاسم بن حسین بیهقی

25.

ابوالقاسم بیهقی، پدر شیخ حسن که نامش آمده است.

26.

سید ضیاء الدین فضل الله راوندی

27.

ابو صمصمام ذوالفقار بن معبد مروزی(4)

شاگردان شهرآشوب

عده‌ای از علماء از او روایت کرده‌اند که عبارتند از: شیخ تاج الدین حسن بن علی دربی، محمد بن ابی القاسم عبدالله بن علی بن زهره حلبی، و شیخ یحیی بن محمد بن یحیی بن فرج سوراوی.

وفات شهرآشوب

در شعبان سال 588 وفات کرد. فیروزآبادی در البلغۀ می‌گوید که او از صد سال، ده ماه کمتر زندگی نمود.

اربلی

اشاره

(5) بهاءالدین ابوالحسن علی بن فخرالدین عیسی بن ابی الفتح اربلی، ساکن بغداد و مدفون در آن، از بزرگان محدثین شیعه و از بزرگان علمای قرن هفتم و موثقان آن که شیخ حر او را به این سخن وصف کرده است: «عالم، فاضل، محدث، موثق، شاعر، ادیب، نویسنده و جامع تمام خوبی‌ها و نیکویی‌ها.»

زندگی او را علامه امینی در صفحه چهارصد و شصت و شش جلد پنجم کتاب گرانسنگ الغدیر آورده است

و می‌گوید: «او یکی از یگانه‌های امت است و یکی از دانشمندان و نابغه کم نظیر جهان اسلام است که با داشتن دانش سرشار و معلومات چشمگیرش، در قرن هفتم هجری درخشید. او در زمره بزرگ‌ترین علمای علم ادب


1) راجع خاتمة المستدرك ص 484- 493، و سيورد المصنّف مفتتح مناقبه في الفصل الخامس و هو يشتمل علي هؤلاء المشايخ و غيرهم من الخاصّة و العامّة.

2) راجع خاتمة المستدرك ص 585.

3) في القاموس الاربل كإثمد: بلدة قرب الموصل و اسم لصيداء بالشام.

4) . رجوع کنید به خاتمه المستدرک؛ ص 484 و 493. مصنف در شروع مناقب در فصل پنجم آورده است که او دارای این مشایخ و غیر از اینها از علمای شیعه و سنّی بوده است.

5) . در قاموس آمده: اربل مثل اثمد است که شهری نزدیک موصل بوده و اسمی است برای شهر صیدا در شام.

الناصع، يتبلّج القرن السابع، و هو في أعاظم العلماء قبله في أئمّة الأدب، و إن كان به ينضّد جمان الكتابة، تنظّم عقود القريض، و بعد ذلك كلّه هو أحد ساسة عصره الزاهي ترنّحت به أعطاف الوزارة و أضاء دستها، كما ابتسم به ثغر الفقه و الحديث، و حميت به ثغور المذهب. و سفره القيّم- كشف الغمّة- خير كتاب اخرج للناس في تاريخ أئمّة الدين و سرد فضائلهم و الدفاع عنهم، و الدعوة إليهم، و هو حجّة قاطعة علي علمه الغزير، و تضلّعه في الحديث، و ثباته في المذهب، و نبوغه في الأدب، و تبريزه في الشعر، حشره اللّه مع العترة الطاهرة- صلوات اللّه عليهم.

قلت: قد يوجد في بعض الكلمات تلقّبه بالوزير، و لعلّ وجهه ما قيل: إنّه استوزره واحد من أبناء خلفاء بني العبّاس ثمّ تركه و أكبّ علي العلم و الحديث، و قد يشتبه بسميّه عليّ بن عيسي بن داود البغداديّ وزير المقتدر باللّه المتوفّي 334.

ثمّ ذكر ترجمته عن الحوادث الجامعة لابن الفوطيّ و فوات الوفيات للكتبي و شذرات الذهب، و ذكر شطرا طويلا من قصائده المنضودة.

مشايخ روايته و الرواة عنه

يروي عن جمع من أعلام الفريقين منهم:

«1»- سيّدنا رضيّ الدين السيّد عليّ بن طاوس المتوفّي 664.

«2»- سيّدنا جلال الدين عليّ بن عبد الحميد بن فخّار الموسويّ، أجاز له سنة 676.

«3»- الشيخ تاج الدين أبو طالب عليّ بن أنجب بن عثمان الشهير بابن الساعيّ البغداديّ السلاميّ المتوفّي 674.

«4»- الحافظ أبو عبد اللّه محمّد بن يوسف بن محمّد الكنجيّ الشافعيّ المتوفّي سنة 658.

«5»- كمال الدين أبو الحسن عليّ بن محمّد بن محمّد بن وضّاح نزيل بغداد الفقيه الحنبليّ المتوفّي 672 يروي عنه بالإجازة.

«6»- الشيخ رشيد الدين أبو عبد اللّه محمّد بن أبي القاسم بن عمر بن أبي القاسم.

«7»- الشيخ برهان الدين أبو الحسين أحمد بن عليّ الغزنويّ.

پیش از خود قرار دارد و این در حالی است که مروارید‌های کتابت به واسطه او مرتب شد، و گره‌های شعری را منظم کرد. با این حال او یکی از سیاست پردازان عصر درخشان خود بود، چنان که حقیقت فقه و حدیث نیز توسط وی آشکار گردید و سنگرهای مذهب به وسیله او حمایت شد و کتاب ارزنده‌اش «کشف الغمه» بهترین اثری است که درباره تاریخ پیشوایان دین، نشان دادن فضایل آنان و دفاع از حریمشان و دعوت به سوی آنان نوشته شده است. این کتاب دلیل قاطع بر دانش زیاد، مهارت در حدیث، ثبات در مذهب، نبوغ در ادب و مهارت در شعر این دانشمند تواناست «خداوند او را با عترت طاهرین:محشور فرماید»

مؤلف: در بعضی از سخنان دیده می‌شود که او ملقب به وزیر بود و شاید دلیل آن باشد که گفته‌اند: او وزیر یکی از خلفای بنی العباس بود و بعد آن را ترک نمود و ممحض در علم و حدیث شد و به هم نامش علی بن عیسی بن داود بغدادی وزیر مقتدر بالله که متوفای سال 334 می‌باشد نیز مشتبه شده بود.

سپس زندگی او را از کتاب «حوادث الجامعه» از ابن فوطی، «فوات الوفیات» از کتبی و «شذرات الذهب» ذکر نموده و همچنین قسمت زیادی از قصاید منظمش را آورده است.

اساتید درایة الحدیث و راویان از اربلی

او از گروهی از علمای شیعه و سنّی روایت کرده که از آن جمله‌اند:

1.سیّد ما رضی الدین سید علی بن طاووس، متوفای سال 664

2.سیّد ما جلال الدین علی بن عبدالحمید بن فخار موسوی که برای او اجازه‌ای در سال 676 داده است.

3.شیخ تاج الدین ابوطالب علی بن انجب بن عثمان مشهور به ابن ساعی بغدادی سلامی، متوفای 674

4.حافظ ابو عبدالله محمد بن یوسف بن محمد کنجی شافعی، متوفای سال 658

5.کمال الدین ابوالحسن علی بن محمد بن وضّاح ساکن بغداد، فقیه حنبلی متوفای سال 672 و از او با اجازه روایت می‌کند.

6.شیخ رشید الدین ابو عبدالله محمد بن ابی القاسم بن عمر بن ابی القاسم

7.شیخ برهان الدین ابوالحسین احمد بن علی عزنوی

و يروي عنه جمع من أعلام الفريقين منهم:

«1»- جمال الدين العلّامة الحلّيّ الحسن بن يوسف بن المطهّر، كما في إجازة شيخنا الحرّ العامليّ.

«2»- الشيخ رضيّ الدين عليّ بن المطهّر كما في إجازة السيّد محمّد بن القاسم بن معيّة الحسينيّ للسيّد شمس الدين.

«3»- السيّد شمس الدين محمّد بن فضل العلويّ الحسنيّ.

«4»- ولده الشيخ تاج الدين محمّد بن عليّ.

«5»- الشيخ تقيّ الدين بن إبراهيم بن محمّد بن سالم.

«6»- الشيخ محمود بن عليّ بن أبي القاسم.

«7»- حفيده الشيخ شرف الدين أحمد بن الصدر تاج الدين محمّد بن عليّ.

«8»- حفيده الآخر الشيخ عيسي بن محمّد بن عليّ أخو الشرف المذكور.

«9»- الشيخ شرف الدين أحمد بن عثمان النصيبيّ الفقيه المدرّس المالكيّ.

«10»- مجد الدين أبو الفضل يحيي بن عليّ بن المظفّر الطيبي الكاتب بواسط العراق.

و ممّن قرأ عليه:

«11»- عماد الدين عبد اللّه بن محمّد بن مكّيّ.

«12»- الصدر الكبير عزّ الدين أبو عليّ الحسن بن أبي الهيجا الإربليّ.

«13»- تاج الدين أبو الفتح ابن الحسين بن أبي بكر الإربليّ.

«14»- المولي أمين الدين عبد الرحمن بن عليّ بن أبي الحسن الجزريّ الموصليّ.

«15»- الشيخ حسن بن إسحاق بن إبراهيم بن عبّاس الموصليّ‌(1).

مؤلّفاته

له كتب منها: كشف الغمّة في معرفة الأئمّة، جامع حسن، فرغ من تأليفه في الحادي و العشرين من رمضان ليلة القدر من سنة 687، طبع بإيران سنة 1294، و له

از او گروهی از علمای شیعه و سنّی روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

جمال الدین علامه حلی حسن بن یوسف بن مطهّر، چنان چه در اجازه شیخ ما حر عاملی آمده است.

2.

شیخ رضی الدین علی بن مطهر، چنان چه در اجازه سید محمد بن قاسم بن معیّه حسینی به شمس الدین آمده است.

3.

سید شمس الدین محمد بن فضل علوی حسنی

4.

فرزندش سیخ تاج الدین محمد بن علی

5.

شیخ تقی الدین بن ابراهیم بن محمد بن سالم

6.

شیخ محمود بن علی بن ابی القاسم

7.

نوه‌اش شیخ شرف الدین احمد بن صدر تاج الدین محمد بن علی

8.

نوه دیگرش شیخ عیسی بن محمد بن علی، برادر شرف که ذکرش گذشت.

9.

شیخ شرف الدین احمد بن عثمان نصیبی، فقیه و مدرس مالکی

10.

مجد الدین ابوالفضل یحیی بن علی مظفّر طیبی، کاتب در واسط عراق

و از کسانی که نزد او قرائت کرده‌اند:

11.

عماد الدین عبدالله بن محمد بن مکّی

12.

صدر بزگ عزّالدین ابو علی حسن بن ابی الهیجّا اربلی

13.

تاج الدین ابوالفتح ابن الحسین بن ابی بکر اربلی

14.

مولی امین الدین عبدالرحمن بن علی بن ابی الحسن جزری موصلی

15.

شیخ حسن بن اسحاق بن ابراهیم بن عباس موصلی

تألیفات اربلی

برای او کتاب‌هایی است از جمله: کشف الغمّه فی معرفت الائمه، کتابی جامع و نیکو که از تالیف آن در بیست و یکم رمضان شب قدر سال 687 فارغ گشت. این کتاب در ایران به سال 1294 چاپ گردید. و برای اوست:


1) راجع الغدير ج 5 ص 446- 448.

رسالة الطيف، و ديوان شعر، و عدّة رسائل، و له قصائد منضودة في مدح الأئمّة الأطهار عليهم صلوات اللّه.

وفاته

توفّي ببغداد سنة 392 أو 393.

ابن شعبة

اشاره

الشيخ أبو محمّد الحسن بن عليّ بن الحسين بن شعبة الحرّانيّ المعاصر للشيخ الصدوق الّذي توفّي سنة 381، عالم فاضل فقيه محدّث جليل، له ترجمة في رياض العلماء و روضات الجنّات و أمل الآمل و تنقيح المقال.

قال صاحب الروضات: الحسن بن عليّ بن الحسين بن شعبة الحرّانيّ أو الحلبيّ- كما في بعض النسخ- فاضل فقيه، و متبحّر نبيه، و مترفّع وجيه، له كتاب تحف العقول عن آل الرسول، مبسوط كثير الفوائد، معتمد عليه عند الأصحاب، أورد فيه جملة وافية من النبويّات و أخبار الأئمّة عليهم السّلام، و مواعظهم الشافية علي الترتيب، و في آخره القدسيّان المبسوطان المعروفان، الموحي بهما إلي موسي و عيسي ابن مريم عليهما السّلام في الحكم و النصائح البالغة الإلهيّة، و باب في مواعظ المسيح الواقعة في الإنجيل، و في آخره وصيّة المفضّل بن عمر للشيعة. إ ه.

قلت: طبع كتابه هذا بإيران سنة 1303 و 1375 و نسب إليه صاحب أمل الآمل كتاب التمحيص، و نقل ذلك صاحب الرياض عن الشيخ إبراهيم القطيفيّ و قوّاه و قال: و أمّا قول الأستاد الاستناد(1)بأنّ كتاب التمحيص من مؤلّفات غيره فهو عندي محلّ تأمّل فلاحظ، لأنّ الشيخ إبراهيم أقرب و أعرف. إ ه.

يروي عن أبي عليّ محمّد بن همّام المتوفّي سنة 236، و يروي عنه الشيخ المفيد(2).

رسالۀ الطیف، دیوان شعر، و تعدادی رساله و برای او قصائد منظمش در مدح ائمه اطهار: می‌باشد.

وفات اربلی

در بغداد به سال 692 یا 693 فوت نمود.

ابن شعبه

شیخ ابو محمد حسن بن علی بن حسین بن شعبۀ حرّانی معاصر شیخ صدوق که در سال 381 فوت نمود. عالم، فاضل، فقیه و محدث بزرگوار که شرح حال او در ریاض العلماء و روضات الجنّات و امل الآمل و تنقیح المقال آمده است.

صاحب روضات الجنات می‌گوید: «حسن بن علی بن حسین بن شعبۀ حرّانی یا حلبی – چنان چه در بعضی از نسخه‌ها آمده – فاضل و فقیه، و متبحّر آگاه، و بزرگ شناخته شده، که برای او کتاب «تحف العقول عن آل الرسول» می‌باشد. این کتاب فواید زیاد و گسترده دارد و اصحاب بر آن اطمینان کرده‌اند و در آن جملاتی وافی از سخنان پیامبر و روایات ائمه «علیهم السلام»و نصایح شافی آنان به ترتیب وارد شده و در آخر آن احادیث قدسی گسترده و معروف که به موسی و عیسی بن مریم علیهما السّلام وحی شده و حکیمانه و نصیحت‌های الهی می‌باشد آمده است و یک باب هم به موعظه‌های حضرت مسیح که در انجیل آمده اختصاص یافته و در آخر آن هم وصیت مفضل بن عمر برای شیعه آمده است.»

مؤلف: این کتاب در ایران به سال‌های 1303 و 1375 چاپ شد. صاحب امل الآمل کتاب التمحیص را هم به او نسبت داده است. صاحب ریاض از شیخ ابراهیم قطیفی آن را نقل کرده و با سخن خود آن را تقویت کرده که: «امّا سخن استاد استناد(3)به این که کتاب التمحیص از تالیفات غیر ابن شعبه است، نزد من محل تأمل است و آن را ملاحظه کن، چون شیخ ابراهیم به زمان مؤلف نزدیک‌تر و از نویسنده بحار آشناتر بوده است.»

او از ابی علی محمد بن همام متوفای سال 336 روایت کرده و شیخ مفید از او روایت کرده است.


1) إيعاز إلي ما يأتي من العلّامة المجلسيّ أن التمحيص لابي علي محمّد بن همام.

2) راجع الذريعة ج 3 ص 400.

3) 1. از علامه مجلسی این سخن می‌آید که التمحیص برای ابی علی محمد بن همام است.

23- ابن البطريق

الشيخ الأجلّ الأوحد العالم الفقيه شمس الدين شرف الإسلام أبو الحسين يحيي ابن الحسن بن الحسين بن عليّ بن محمّد بن بطريق الأسديّ، كان عالما فاضلا متكلّما محقّقا فقيها ثقة صدوقا، ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل و المولي عبد اللّه الأصبهانيّ في رياض العلماء، و الخونساريّ في روضات الجنّات و الشيخ أسد اللّه في المقابس.

له كتب منها: العمدة(1)و المناقب و المستدرك، و كتاب اتّفاق صحاح الأثر في إمامة الأئمّة الاثني عشر، و كتاب الردّ علي أهل النظر في تصفّح أدلة القضاء و القدر، و كتاب نهج العلوم إلي نفي المعدوم، و كتاب تصفّح الصحيحين في تحليل المتعتين، و كتاب الخصائص‌(2)و غير ذلك.

يروي عن الشيخ عماد الدين أبي جعفر محمّد بن القاسم و عن السيّد الأجلّ نقيب النقباء أحمد بن طاهر بن عليّ الطاهر الحسينيّ، و عن محمّد بن عليّ بن شهرآشوب‌(3). و قرأ علي الحمصيّ الرازيّ الفقه و الكلام.

و يروي عنه أبو الحسن عليّ بن يحيي الخيّاط و السيّد نجم الإسلام محمّد بن عبد اللّه ابن زهرة الحسينيّ و السيّد فخّار بن معد، و يروي الشهيد عن محمّد بن جعفر المشهديّ عنه، و ذكر أنّ محمّد بن جعفر قرأ كتبه عليه.

توفّي رحمه اللّه بالحلّة في شعبان من سنة 600 و له سبع و سبعون سنة(4).

ابن بطریق

شیخ بزرگوار و یگانه، عالم و فقیه شمس الدین و شرف الاسلام ابو الحسین یحیی بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطریق اسدی، عالم، فاضل، متکلم،محقق، فقیه، موثق، راستگو بود. شرح حال او را شیخ حر در امل الآمل و مولی عبدالله اصبهانی در ریاض العلماء و خوانساری در روضات الجنات و شیخ اسدالله در المقابس آورده‌اند.

برای او کتاب‌هایی است از جمله: العمدۀ،(5)المناقب، المستدرک، اتفاق صحاح الاثر فی امامۀ الائمه الاثنی عشر، ردّ علی اهل النظر فی تصفح ادلۀ القضاء و القدر، نهج العلوم الی نفی المعدوم، تصفح الصحیحین فی تعلیل المتعتین، الخصائص(6)

و غیر از این‌ها می‌باشد.

او از شیخ عمادالدین ابی جعفر محمد بن قاسم و سید بزرگوار نقیب النقباء احمد بن طاهر بن علی طاهر حسینی و از محمد بن علی بن شهر آشوب(7)روایت کرده است و فقه و کلام را نزد حمصی رازی خوانده است.

ابوالحسن علی بن یحیی خیّاط و سید نجم الاسلام محمد بن عبدالله ابن زهره حسینی و سید فخار بن معد از او روایت کرده‌اند. شهید به واسطه محمد بن جعفر مشهدی از او روایت می‌کند و ذکر می‌کند که نزد محمد بن جعفر کتاب‌هایش را خوانده است.

ابن بطریق ;در حلّه و در شعبان سال 600 در حالی که هفتاد و هفت سال داشت وفات کرد.(8)


1) طبع بايران سنة 1309.

2) طبع بايران سنة 1311.

3) و يروي عن غيرهم من العلماء العامّة و الخاصّة، راجع مقدّمة العمدة و المناقب.

4) حكي ذلك في هامش الروضات عن كتاب لسان الميزان لابن حجر، و قاله أيضا العلامة الرازيّ في الذريعة.

5) . در ایران به سال 1309 چاپ گردید.

6) . در ایران به سال 1311 چاپ گردید.

7) .[3] و همچنین غیر از اینان از علمای شیعه و سنّی. رجوع کنید به مقدمه العمده و المناقب.

8) . این را در حاشیه روضات الجنات به نقل از کتاب لسان المیزان ابن حجر حکایت کرده‌اند و همچنین علامه رازی در الذریعه چنین گفته است.

24- الخزار القمّيّ

أبو القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّاز الرازيّ القمّيّ من أجلّاء الأصحاب و ثقاتهم ترجمه النجاشيّ في الفهرست ص 191 بقوله: عليّ بن محمّد بن عليّ الخزّار ثقة من أصحابنا، أبو القاسم، و كان فقيها وجها إ ه.

و قال العلّامة في الخلاصة ص 50: كان ثقة من أصحابنا وجها فقيها.

و ترجمه ابن شهرآشوب في معالم العلماء و متأخّري الرجاليّين في كتبهم و أثنوا عليه.

له كتب منها: الإيضاح في الاعتقادات الشرعيّة، الكفاية في النصوص،(1)الأحكام الدينيّة علي مذهب الإماميّة. يروي عن أبي جعفر الصدوق المتوفّي سنة 381 و أبي المفضّل الشيبانيّ المتوفّي سنة 387 و أحمد بن محمّد بن عيّاش الجوهريّ المتوفّي سنة 401 و محمّد بن أبي الحسن بن عبد الصمد القمّيّ و أضرابهم في الطبقة.

25- ورام بن أبي فراس

الأمير الزاهد أبو الحسين ورّام بن عيسي بن أبي النجم بن ورّام بن خولان بن إبراهيم بن مالك الأشتر(2)النخعيّ صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام.

قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل: ورّام بن أبي فراس بحلّة من أولاد مالك بن الأشتر النخعيّ صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام، عالم فقيه، شاهدته بحلّة و وافق الخبر الخبر، قرأ علي شيخنا الإمام سديد الدين محمود الحمّصيّ بحلّة و راعاه، قاله منتجب الدين. و هذا الشيخ فاضل جليل القدر جدّ السيّد رضيّ الدين عليّ بن طاوس لامّه، له كتاب تنبيه الخواطر و نزهة النواظر(3)حسن، إلّا أنّ فيه الغثّ و السمين، يروي الشهيد عن محمّد بن جعفر المشهديّ عنه‌(4).

انتهي.

خزار قمی

ابوالقاسم علی بن محمد بن علی الخزّار رازی قمی از بزرگان اصحاب و موثقین آنهاست. شرح حال او را نجاشی در صفحه یکصد و نود و یک الفهرست چنین آورده است: «ابوالقاسم علی بن محمد بن علی الخرّاز از اصحاب موثق ماست، و فقیه شناخته شده‌ای می‌باشد.»

علامه در صفحه پنجاه الخلاصه می‌گوید: «از اصحاب موثق و فقیه شناخته شده‌ای می‌باشد.»

شرح حالش را ابن شهر آشوب در معالم العلماء و دیگر متاخرین رجالی در کتاب‌هایشان آورده‌اند و او را مدح کرده‌اند.

برای او کتاب‌های است از جمله: الایضاح فی الاعتقادات الشرعیه، الکفایه فی النصوص،(5)

و الاحکام الدینیه علی مذهب الامامیه. او از ابی جعفر صدوق متوفای سال 381 و ابی المفضّل شیبانی متوفای سال 387 و احمد بن محمد بن عیّاش جوهری متوفای سال 401 و محمد بن ابی الحسن بن عبدالصمد قمی و دیگرانی که در این طبقه بودند روایت کرده است.

ورام بن أبی فراس

امیر زاهد ابوالحسین ورّام بن عیسی بن ابی النجم بن ورّام بن خولان بن ابراهیم بن مالک اشتر(6)نخعی از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام است.

شیخ حر در امل الآمل می‌گوید: «ورام بن ابی فراس در حلّه از اولاد مالک بن اشتر نخعی از صحابه امیرالمومنین علیه السلام است. عالم و فقیه که او را در حلّه دیدم و این با اخبار موافقت می‌کند. استاد ما امام سدیدالدین محمود حمّصی در حله نزد او درس خواند و تربیت گردید. این را منتجب الدین می‌گوید. و این شیخ فاضل جلیل القدر، جدّ مادری سید رضی الدین علی بن طاووس است. برای او کتاب «تنبیه الخواطر و نزهت النواظر» است که کتاب خوبی است، مگر اینکه در مواردی سخنان بی ارزش نیز در آن آمده است، و شهید به واسطه محمد بن جعفر مشهدی از او روایت می‌کند.


1) طبع بايران سنة 1306 مع أربعين المجلسيّ و خرائج الراونديّ.

2) نسبه بذلك العلّامة المجلسيّ في مقدّمة البحار.

3) طبع بايران في سنة 1303 و سنة 1375.

4) نص الشهيد أيضا علي روايته عن ابن المشهديّ في إجازته للشيخ شمس الدين محمّد بن عبد العلي بن نجدة، راجع إجازات البحار ص 41.

5) . در ایران به سال 1306 با اربعین مجلسی و خرائج راوندی چاپ شد.

6) . این نسبت را علامه مجلسی در مقدمه بحار الانوار داده است.

و قال في التكملة: إنّه ثقة ورع صالح معاصر لمنتجب الدين، يروي عنه ابن طاوس و يثني عليه، و حكي عن ابن طاوس أنّه قال في فلاح السائل: كان جدّي ورّام بن أبي فراس ممّن يقتدي بفعله، قد أوصي أن يجعل في فمه فصّ عقيق عليه أسماء الأئمّة عليهم السّلام‌(1)و أرّخ وفاته ابن الأثير في وقائع سنة 605 و نقله المحدّث النوريّ في خاتمة المستدرك ص 477 و المحدّث القمّيّ في السفينة(2)

الحافظ البرسي

الشيخ الحافظ رضيّ الدين رجب بن محمّد بن رجب البرسيّ مولدا و الحلّيّ محتدا من عرفاء علماء الإماميّة و محدّثيهم.

ترجمه صاحب الرياض و أمل الآمل و روضات الجنّات و تنقيح المقال.

و نحن نذكر ما في الرياض ملخّصا، قال: الشيخ الحافظ رضيّ الدّين رجب بن محمّد بن رجب البرسيّ مولدا و الحلّيّ محتدا، الفقيه المحدّث الصوفيّ المعروف، صاحب كتاب مشارق الأنوار المشهور(3)و غيره، كان من متأخّري علماء الإماميّة، و كان ماهرا في أكثر العلوم، و له يد طولي في علم أسرار الحروف و الأعداد و قد أبدع في كتبه حيث استخرج أسامي النبيّ صلّي اللّه عليه و آله و الأئمّة عليهم السّلام من الآيات، و نحو ذلك من غرائب الفوائد و أسرار الحروف و دقائق الألفاظ و المعمّيات، و لم أجد له إلي الآن مشايخ معروفة من أصحابنا، و لم أعلم أنّه عند من قرأ، له كتب منها: مشارق الأمان، فرغ من تأليفه سنة إحدي عشر و ثمان مائة، و هو غير مشارق الأنوار الّذي ألّفه في سنة 813، و رسالة في ذكر الصلوات علي الرسول صلّي اللّه عليه و آله و الأئمّة عليهم السّلام من منشآت نفسه، و زيارة لأمير المؤمنين عليه السّلام طويلة في نهاية الحسن و الجزالة و اللّطافة و الفصاحة، و رسالة اللّمعة(4)كاشف فيها من أسرار الأسماء و الصفات و الحروف و الآيات و ما يناسبها من

در تکمله می‌گوید: «او موثق، پرهیزکار و صالح و از معاصرین منتجب الدین بود. ابن طاووس از او روایت کرده و او را ستوده است.» از ابن طاووس حکایت شده که در فلاح المسائل گفته است: «جدّ من ورّام بن ابی فراس از کسانی است که کارش را باید سرمشق قرار داد. او وصیت کرده بود که در دهانش نگین عقیقی قرار دهند که بر آن اسامی ائمه:بر آن نوشته شود.» ابن اثیر تاریخ وفات او را در وقایع سال 605 نوشت و این را محدّث نوری در صفحه چهارصد و هفتاد و هفت خاتمه المستدرک و محدث قمی در سفینه نقل کرده است.(5)

حافظ برسی

شیخ حافظ رضی الدین رجب بن محمد بن رجب در برس متولد شد و اصل و نسب آن در حلّه است از عرفا و علمای امامیه و محدث این طایفه می‌باشد. شرح حال او را صاحب الریاض و امل الآمل و روضات الجنات و تنقیح المقال آورده است.

و ما آنچه که در الریاض آمده را به طور خلاصه نقل می‌کنیم: «شیخ حافظ رضی الدین رجب بن محمد رجب متولد برس و اصالتش به حلّه بر می‌گردد. فقیه، محدث و صوفی مشهور، نویسنده کتاب «مشارق الانوار» مشهور(6)

و غیر از این کتاب است. از علمای متاخر امامیه است و در بیشتر علوم مهارت دارد. ید طولانی در علم اسرار حروف و اعداد دارد. دارای ابداعاتی در کتاب‌هایش هنگام استخراج اسامی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه:از آیات قرآن و مانند آن در فواید غریبه و اسرار حروف و الفاظ دقیق و معمّا بود. در بین اساتید معروف‌تر از او نزد اصحاب و داناتر از او برای درس خواندن در نزد او نیافتم. برای او آثاری است از جمله: «مشارق الامان» که از تالیف آن در سال 811 فراغت یافت و این غیر از «مشارق الانوار» است که در سال 813 تالیف گردید، و رساله‌ای در ذکر صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه:از که انشای خود اوست، و زیارت نامه طولانی برای امیرالمومنین علیه السلام در نهایت زیبایی و گویایی و لطافت و فصاحت، و رسالۀ اللمعۀ(7)

در این رساله از اسرار اسماء و صفات و حروف و آیات و آنچه که نسبتی با


1) راجع تنقيح المقال ص 278.

2) هذا لا يلائم مع ما سمعت من رواية ابن المشهديّ الذي يروي عنه الشهيد المستشهد سنة 786.

3) طبع ببمبئي في سنة 1318، و عندنا نسخة مخطوطة أكمل و أطول من المطبوع، و كأنّ المطبوع منتخب منها. و عندنا رسالة مفصّلة منه في الفضائل، مشحونة بالغرائب و الاسرار.

4) مخطوطة، نسخة منها عندنا.

5) . این با آنچه که از روایت ابن مشهدی شنیدیم که از شهید روایت می‌کند که در سال 786 به شهادت رسید، سازگاری ندارد.

6) . در سال 1318 در بمبئی چاپ گردید و در نزد ما نسخه‌ای خطی کامل‌تر و طولانی‌تر از نسخه چاپ شده می‌باشد و ظاهرا کتاب چاپ شده منتخبی از آن است. و نزد ما رساله مفصلی از او در فضائل است که مملو از غرایب و اسرار می‌باشد.

7) . از نسخه‌های خطی که نسخه‌ای از آن نزد ما موجود است.

الدّعوات و ما يقارنها من الكلمات، رتّبها علي ترتيب الساعات و تعاقب الأوقات في اللّيالي و الأيّام و اختلاف الأمور و الأحكام، و كتاب لوامع أنوار التمجيد و جوامع أسرار التوحيد، و رسالة في تفسير سورة الإخلاص،(1)و كتاب في مولد النبيّ و فاطمة و أمير المؤمنين- عليهم صلوات اللّه- و فضائلهم، و كتاب في فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام. قال الأستاد الاستناد أيّده اللّه تعالي في أوّل البحار: و كتاب مشارق الأنوار و كتاب الألفين‌(2)للحافظ رجب البرسيّ، و لا أعتمد علي ما يتفرّد بنقله لاشتمال كتابيه علي ما يوهم الخبط و الخلط و الارتفاع، و إنّما أخرجنا منهما ما يوافق الأخبار المأخوذة من الأصول المعتبرة و قال الشيخ المعاصر في أمل الآمل: الشيخ رجب الحافظ البرسيّ كان فاضلا محدّثا شاعرا منشئا أديبا، له كتاب مشارق أنوار اليقين في حقائق أسرار أمير المؤمنين عليه السّلام، و له رسائل في التوحيد و غيره، و في كتابه إفراط، و ربما نسب إلي الغلوّ، و أورد فيه أشعارا جيّدة، و ذكر فيه أنّ بين ولادة المهديّ عليه السّلام و بين تأليف ذلك الكتاب خمسمائة و ثمانية عشر سنة. أقول: التأمّل و التفحّص في مؤلّفاته يورث ما أفاد الأستاد الاستناد- أيّده اللّه تعالي- و الشيخ المعاصر من الغلوّ و الارتفاع. إ ه.

27- الشهيد الأول

[الثناء عليه]

الشيخ الإمام الشهيد السعيد شمس الملّة و الدّين محمّد ابن الشيخ جمال الدّين مكّيّ ابن محمّد بن حامد بن أحمد العامليّ النبطيّ الجزينيّ، المنعوت بالشهيد الأوّل و الشهيد المطلق و هو أوّل من اشتهر من العلماء بهذا اللّقب عند الإماميّة، شهرته في الفقهاء و الاصوليّين و مشاركته في العلوم أظهر من أن يخفي، و محامده و نفسيّاته الزكيّة أوضح من أن يوضح، قد أطبقت التراجم علي وثاقته و جلالته، و صفحاتها مشحونة بسرد فضائله وصفه استاذه العلّامة الحلّيّ- قدّس سرّه- في إجازته بقوله:(3)مولانا الإمام،

این مباحث دارد از ادعیه و کلمات نزدیک به ادعیه پرده برداشته است و آن را به ترتیب ساعات و متوالی بودن اوقات در شب‌ها و روزها و اختلافات احکام و امور مترتب ساخته است، و کتاب «لوامع انوار التمجید و جوامع اسرار التوحید»، و رساله‌ای در تفسیر سوره اخلاص،(4)و کتابی در تولد و فضایل پیامبر و فاطمه و امیرالمومنین:، و کتابی در فضایل امیرالمومنین علیه السلام .»، استاد استناد «خداوند او را تأیید فرماید» در اول کتاب بحار می‌گوید: کتاب «مشارق الانوار» و کتاب «الفین»(5)برای حافظ برسی است و من اعتمادی به آنچه که به تنهایی از او نقل شده نکردم، چون در این دو کتاب مطالبی موهم، اشتباه و خلط صحیح و سقیم و غلوآمیز دارد، و ما از این دو کتاب آن چه از احادیثی که موافق اصول معتبره بود را استخراج نمودیم.»

استاد معاصر در امل الآمل می‌گوید: «شیخ رجب حافظ برسی فاضل، محدث، شاعر، نویسنده و ادیب بود، برای او کتاب «مشارق انوار الیقین فی حقائق اسرار امیر المومنین علیه السلام و رساله‌هایی در توحید و غیر توحید می‌باشد. او در کتاب‌هایش دچار افراط شد، لذا به او نسبت غلّو دادند و درباره او اشعار نیکو سرودند. در آنجا ذکر شد که بین ولادت حضرت مهدی علیه السلام و بین تالیف این کتاب پانصد و هجده سال فاصله بود.» مؤلف: تأمل نمودن و جستجو در تالیفات برسی، میراث آن چیزی است که از استاد استناد «خداوند او را تأیید فرماید» و شیخ معاصر در مطالب غلّو آمیز استفاده نمودیم.

شهید اول

اشاره

شیخ، امام شهید سعید، خورشید ملت و دین، محمد بن شیخ جمال الدین بن مکّی بن محمد بن حامد بن احمد عاملی نبطی جزینی، موصوف به شهید اول و شهید مطلق، و او اولین کسی است که نزد علمای امامیه به این لقب مشهور گردید. شهرت او در بین فقها و اصولیین و مشارکت او در علوم بر هیچ کس پوشیده نیست و صفات نیکو و نفس پاکش نیاز به توضیحی ندارد. همه اهل تراجم به وثاقت و بزرگی‌اش هم عقیده‌اند و همه صفحات تراجم مملو از فضایل او می‌باشد. علامه حلی1 استاد شهید در اجازه‌ای که به او داده، او را چنین توصیف کرده است: «مولای ما امام،


1) مخطوطة توجد نسخة منها في مكتبة مدرسة سپهسالار بطهران.

2) مخطوط توجد منه نسخة في المكتبة الحسينية، تاريخ كتابتها سنة 1908. راجع الذريعة ج 2 ص 299.

3) روضات الجنّات ص 590.

4) 1. از نسخه‌های خطی که نسخه‌ای از آن در کتابخانه مدرسه سپهسالار تهران موجود است.

5) . از نسخه های خطی موجود، نسخه خطی در کتابخانه حسینیه است که تاریخ چاپ آن به سال 1908 می رسد. به کتاب الذریعه؛ ج 2، ص 299، مراجعه کنید.

العلّامة الأعظم، أفضل علماء العالم، سيّد فضلاء بني آدم، مولانا شمس الحقّ و الدين. إ ه.

و أطراه التستريّ في كتاب المقابس ص 18 بقوله: الشيخ الهمام، قدوة الأنام، فريدة الأيّام، علّامة العلماء العظام، مفتي طوائف الإسلام، ملاذ الفضلاء الكرام، خرّيت طريق التحقيق، مالك أزمّة الفضل بالنظر الدقيق، مهذّب مسائل الدّين الوثيق، مقرّب مقاصد الشريعة من كلّ فجّ عميق، السارح في مسارح العرفاء و المتألّهين، العارج إلي أعلي مراتب العلماء الفقهاء المتبحّرين، و أقصي منازل الشهداء السعداء المنتجبين الشيخ شمس الدين أبي عبد اللّه محمّد بن مكّيّ العامليّ المطلّبيّ، أعلي اللّه رتبته في حظائر القدس و بوّأه مع مواليه في مقاعد الانس، و له كتب زاهرة فاخرة و مصنّفات دائرة باهرة و أكثرها في الفقه. إ ه.

و قال العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 437: تاج الشريعة و فخر الشيعة شمس الملّة و الدين ... أفقه الفقهاء عند جماعة من الأساتيد، جامع فنون الفضائل، و حاوي صنوف المعالي، و صاحب النفس الزكيّة القدسيّة القويّة. إ ه

و في الروضات: كان- رحمه اللّه- بعد مولانا المحقّق علي الإطلاق أفقه جميع فقهاء الآفاق، و أفضل من انعقد علي كمال خبرته و أستاديّته اتّفاق أهل الوفاق، و توحّده في حدود الفقه و قواعد الأحكام مثل تفرّد شيخنا الصدوق في نقل أحاديث أهل البيت الكرام عليهم صلوات اللّه. إ ه.

و يوجد ذكره الجميل في سائر التراجم كاللؤلؤة و الروضة البهيّة و أمل الآمل و منهج المقال و توضيح المقال و نقد الرجال و تنقيح المقال و الكني و الألقاب و غيرها، و لا يسعنا في هذا المختصر سرد فضائله و نقل الجملات الذهبيّة الّتي قيلت في حقّه.

آثاره العلمية و مآثره الخالدة

له تصانيف جيّدة و تآليف فاخرة منها: كتاب الذكري،(1)و كتاب الدروس،(2)

علامه بزرگ، با فضیلت‌ترین علمای عالم، سیّد فضلا از نسل آدم، مولای ما خورشید حق و دین.»

شوشتری هم در صفحه هجده کتاب المقابس او را چنین ستوده است: «شیخ شجاع، رهبر مردم، یگانه روزها، علامه علمای بزرگ، فتوا دهنده مسلمانان، یاریگر فاضلان با کرامت، استاد در مسیر تحقیق، صاحب عنان فضایل با دید دقیق، تهذیب کننده مسائل دین مستحکم، نزدیک آورنده اهداف دین از دور و دره‌های عمیق، قدم گذارنده در قدمگاه عارفان و الهی دانان، و عروج کننده به بالاترین مراتب عالمان و فقیهان حاذق، نزدیک‌ترین منازل به شهیدان سعادتمند و برگزیده، شیخ شمس الدین ابی عبدالله محمد بن مکی عاملی مطلبی «خداوند او را در بهشت جای دهد او را در جایگاه انس با اهل بیت سکونت دهد» و برای او کتاب‌های درخشان و گرانسنگ و تالیفات موثری هست که بیشترشان در فقه نگاشته شده است.»

علامه نوری در صفحه چهارصد و سی و هفت جلد سوم المستدرک می‌گوید: «تاج شریعت و افتخار شیعه، خورشید درخشنده ملت و دین، فقیه‌ترین فقهاء از دیدگاه جماعتی از اساتید، جمع کننده همه علوم و فضیلت ها، و دربردارنده همه صنوف متعالی، و دارای نفس پاک، قدسی و قوی.»

در روضات الجنات آمده است: «شهید;بعد از مولای ما محقق علی الاطلاق، فقیه‌ترین همه فقهای دنیا، و با فضیلت‌ترین کسی که بر جایگاه کامل تجربه نشسته است، و استادی او مورد اتفاق همه است، و یگانه بودن او در مسائل فقه و قواعد احکام مثل بی نظیر بودن استاد ما صدوق در نقل روایات اهل بیت با کرامت:است.»

ذکر زیبای او در دیگر کتاب‌های تراجم مثل لؤلؤۀ، روضۀالبهیه، امل الآمل، منهج المقال، توضیح المقال، نقد الرجال، تنقیح المقال، الکنی والالقاب و غیر از این کتاب‌ها وجود دارد. و در این مختصر نتوانستیم به همه فضایل و جملات طلایی که در حقّ او گفته‌اند، اشاره کنیم.

آثار علمی و برجستۀ جاودان

برای او تصنیفات نیکو و تالیفات با ارزش است که از آن جمله‌اند: کتاب ذکری(3)

و کتاب دروس(4)


1) طبع بايران سنة 1271.

2) طبع بايران سنة 1269.

3) . در ایران به سال 1271 چاپ گردید.

4) . در ایران به سال 1269 چاپ گردید.

و كتاب القواعد،(1)و كتاب البيان،(2)و الألفيّة،(3)و النفليّة،(4)و نكت الإرشاد(5)و المزار، و رسالة الإجازات،(6)و كتاب اللّوامع، و الأربعين،(7)و رسالة في تفسير الباقيات الصالحات،(8)و اللّمعة الدمشقيّة،(9)و رسالة التكليف،(10)و رسالة في قصر من سافر لقصد الإفطار و التقصير و غير ذلك.

و قال العلّامة المجلسيّ في الفصل الأوّل من البحار عند ذكره مؤلّفاته: و كتاب الاستدراك و كتاب الدرّة الباهرة من الأصداف الطاهرة له- قدّس سرّه- أيضا كما أظنّ‌(11)و الأخير عندي منقولا عن خطّه- رحمه اللّه-. إ ه.

و قال في الفصل الثاني: و مؤلّفات الشهيد مشهورة كمؤلّفها العلّامة إلّا كتاب الاستدراك فإنّي لم أظفر بأصل الكتاب و وجدت أخبارا مأخوذة منه بخطّ الشيخ الفاضل محمّد بن عليّ الجبعيّ، و ذكر أنّه نقلها من خطّ الشهيد- رفع اللّه درجته-، و الدرّة الباهرة فإنّه لم يشتهر اشتهار سائر كتبه، و هو مقصور علي إيراد كلمات وجيزة مأثورة عن النبيّ صلّي اللّه عليه و آله و كلّ من الأئمّة صلوات اللّه عليهم أجمعين. انتهي.

قلت: قال العلّامة الرازيّ:(12)الاستدراك لبعض قدماء الأصحاب، كما نقله

کتاب قواعد(13)و کتاب البیان(14)

و الالفیه(15)و النفلیه(16)

و نکت الارشاد(17)و المزار و رسالۀ الاجازات(18)و کتاب اللوامع، الاربعین(19)

و رساله‌ای در تفسیر باقیات و صالحات(20)و اللمعۀ الدمشقیه(21)و رسالة التکلیف و رسالۀ در شکسته بودن نماز کسی که به قصد افطار و شکسته شدن و غیر از این مسافرت کند.

علامه مجلسی در فصل اول بحار الانوار بعد از نام بردن تالیفات شهید می‌گوید: «کتاب «الاستدراک» و «الدرۀ الباهره من الاصداف الطاهره» از شهید1است، چنان چه گمان می‌کنم(22)و کتاب دوم نزد من موجود است و من از خطّ شهید نقل کردم.»

و در فصل دوم می‌گوید: «تالیفات شهید مثل نویسنده آن مشهور است، مگر کتاب «الاستدراک» که من به اصل کتاب دست نیافتم و به اخباری رسیدم که از خطّ شیخ فاضل محمد بن علی جبعی گرفته شده بود و او ذکر کرده بود که از خطّ شهید «خداوند درجه اش را بلند گرداند» نقل کردم، و «الدرّ الباهره» مانند دیگر کتاب‌های شهید مشهور نمی‌باشد و در آن کلمات موجز که از پیامبر صلی الله علیه و آله و همه ائمه:به ما رسیده، می‌باشد.»

مؤلف: «علامه رازی می‌گوید:(23)«الاستدراک» از بعضی از قدمای اصحاب است،


1) طبع بايران سنة 1308 و في غيرها.

2) طبع بايران سنة 1319.

3) طبعت مكرّرا. و عليها حواش و تعاليق و شروح كثيرة منها شرح للشهيد الثاني سمّاه المقاصد العليّة، طبع بايران سنة 1312.

4) شرحها الشهيد الثاني و سمّاه بفوائد المليّة طبع بايران سنة 1312.

5) طبع بايران.

6) توجد منها نسخة في مكتبة الجامعة بطهران كما في فهرسها، و له إجازة كثيرة لعدة من العلماء أوردها العلامة الرازيّ في الذريعة ج 1 ص 247.

7) طبع مع الغيبة للنعمانيّ بايران سنة 1318.

8) توجد منها نسخة في مكتبة الجامعة بطهران، تاريخ كتابتها سنة 1003.

9) للشهيد الثاني عليه شرح يسمي بالروضة البهية طبع مكرّرا.

10) مخطوطة، راجع الذريعة ج 4 ص 408.

11) مخطوط يوجد منه نسخة في مكتبة المحيط. راجع الذريعة ج 8 ص 90.

12) الذريعة ج 2 ص 22، قلت: راجع خاتمة المستدرك ص 439 ففيه ما يدلّ علي ذلك.

13) . در ایران به سال 1308 و غیر آن چاپ گردید.

14) . در ایران به سال 1319 چاپ گردید.

15) . مکرر چاپ گردید و بر آن حواشی و تعلیقه‌ها و شروح فراوانی نوشته شد که از آن جمله شرحی از شهید ثانی است که به «مقاصد العلّیه» نامگذاری شد و در ایران به سال 1312 چاپ گردید.

16) . شهید ثانی آن را شرح نمود و «فوائد الملّیه» نامید و در سال 1312 در ایران چاپ گردید.

17) . در ایران چاپ شد.

18) . از این کتاب نسخه‌ای در کتابخانه دانشگاه تهران - چنان چه در فهرستش آمده - موجود میباشد و برای او اجازه‌های زیادی به عده‌ای از علماء است که علامه رازی در صفحه دویست و چهل و هفت جلد یک آورده است.

19) . با کتاب غیبت از تالیفات نعمانی در سال 1318 در ایران چاپ گردید.

20) . نسخه‌ای از این کتاب در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است که تاریخ کتابت آن سال 1003 می‌باشد.

21) . شرحی بر این کتاب از شهید ثانی است که روضّۀ البهیه نام دارد و مکرراً چاپ شده است.

22) . نسخه خطی از آن در کتابخانه محیط موجود است. رجوع کنید به الذریعه؛ 8/90.

23) . الذریعه؛ 2/22 مؤلف: رجوع کنید به خاتمه المستدرک؛ ص 439، و در آن بر آنچه گفتیم اشکال است.

الشيخ شمس الدين محمّد بن عليّ بن الحسين الجبعيّ جدّ شيخنا البهائيّ في مجموعته الموجودة بخطّه عن خطّ شيخنا الشهيد محمّد بن مكّيّ، و صورة خطّ الشهيد هكذا: كتاب الاستدراك لبعض قدماء الأصحاب، و لم يظهر لي إلي الآن اسمه و لا شي‌ء من حاله، نعم يروي عن الشيخ ابن قولويه فهو من معاصري المفيد. إ ه.

و له أشعار جيّدة رائقة منها:

عظمت مصيبة عبدك المسكين***في نومه عن مهر حور العين

الأولياء تمتّعوا بك في الدّجي*** بتهجّد و تخشّع و حنين

فطردتني عن قرع بابك دونهم*** أ تري لعظم جرائمي سبقوني؟

أوجدتهم لم يذنبوا فرحمتهم؟ *** أم أذنبوا فعفوت عنهم دوني؟

إن لم يكن للعفو عندك موضع *** للمذنبين فأين حسن ظنوني؟

و من رائق شعره:

و لا أبتغي الدّنيا جميعا بمنّة *** و لا أشتري منّ المواهب بالذلّ

و أعشق كحلاء المدامع خلقة *** لئلّا أري في عينها منّة الكحل

أساتذته و مشايخه

قد كان معظم اشتغاله في العلوم عند فخر المحقّقين ابن العلّامة الحلّيّ، و له الرواية عنه بالإجازة و من جملة أساتيذه و المجيزين له في الاجتهاد و الرواية السيّد عميد الدين عبد المطّلب بن أبي الفوارس الحلّيّ الحسينيّ و أخوه السيّد ضياء الدين عبد اللّه، و يروي أيضا عن السيّد تاج الدّين محمّد بن معيّة الحسنيّ و السيّد علاء الدين بن زهرة الحسيني و السيّد أبي طالب أحمد بن زهرة الحلبيّ و السيّد مهنّا بن سنان المدنيّ و الشيخ زين الدين عليّ بن طران المطارآباديّ و الشيخ رضيّ الدين عليّ بن أحمد المشتهر بالمزيديّ و الشيخ جلال الدّين محمّد بن الشيخ شمس الدّين محمّد الحارثيّ و الشيخ محمّد بن جعفر المشهديّ و أحمد بن الحسين الكوفيّ و الشيخ قطب الدين محمّد بن محمّد البويهيّ الرازيّ.

و الشيخ أبي محمّد الحسن بن أحمد ابن نجيب الدين بن محمّد بن نماء الحلّيّ و السيّد شمس الدين محمّد بن أحمد ابن أبي المعالي العلويّ الموسويّ، و السيّد جلال الدين عبد الحميد بن

چنان چه که این را شیخ شمس الدین محمد بن علی بن حسین جبعی جدّ استاد ما بهایی در مجموعه‌اش که موجود است به خطّ او، از خطّ استاد ما شهید محمد بن مکی نقل کرده است و متن خطّ شهید چنین است: «کتاب «الاستدراک» از بعضی از قدمای اصحاب است و برای من تا الان اسمش و چیزی از حالات او مشخص نشده است. بله، از استاد ابن قولویه که از معاصرین مفید می‌باشد روایت می‌کند.»

برای او اشعار لطیفی است که از آن جمله است:

خدایا! مصیبت بنده بیچاره‌ات زیاد شد که او را خواب از مهر و کابین حورالعین بازداشت

اولیای خدا در تاریکی‌های شب با تهجد و خشوع و ناله و زاری بهره‌ها برده‌اند

مرا از در خانه‌ات راندی و آنها را راه دادی ! آیا به واسطه اعمال ناشایستم از آنها عقب ماندم؟

آیا آنها گناه نکرده بودند یا گناه داشتند اما تو ایشان را آمرزیدی ولی مرا نیامرزیدی؟

اگر گنه کاران راهی به عفو تو نداشته باشند، پس حسن ظن ما به کجا می‌رود؟!

اساتید درایة الحدیث شهید اول

بیشتر اشتغالات او در علوم نزد فخرالمحققین پسر علامه حلّی است که شهید روایتی از او به همراه اجازه دارد. و از اساتید و اجازه دهندگان به او در اجتهاد و روایت، سید عمیدالدین عبدالمطلب بن ابی فوارس حلّی حسینی و برادرش سید ضیاء الدین عبدالله است. همچنین از سید تاج الدین محمد بن معیّه حسنی، سید علاءالدین بن زهره حسینی، سید ابی طالب احمد بن زهره حلّبی، سیّد مهنات بن سنان مدنی، شیخ زین الدین علی بن طران مطارآبادی، شیخ رضی الدین علی بن احمد مشهور به مزیدی و شیخ جلال الدین محمد بن شیخ شمس الدین محمد حارثی، شیخ محمد بن جعفر مشهدی، احمد بن حسین کوفی، شیخ قطب الدین محمد بن محمد بویهی رازی، شیخ ابی محمد حسن بن احمد بن نجیب الدین بن محمد بن نماء حلّی و سید شمس الدین محمد بن احمد بن ابی المعالی علوی موسوی و سید جلال الدین عبدالحمید بن

فخّار الموسويّ و يروي أيضا مصنّفات العامّة عن نحو أربعين شيخا من علمائهم‌(1).

تلامذته و من يروي عنه

يروي عنه جماعة من العلماء و الأفاضل منهم: الشيخ ضياء الدين عليّ، و الشيخ رضيّ الدين أبو طالب محمّد، و الشيخ جمال الدين أبو منصور الحسن ابناؤه، و الفاضلة الفقيهة المدعوّة بامّ عليّ زوجته، و الصالحة الفقيهة أمّ الحسن فاطمة بنته، و السيّد بدر الدين الحسن بن أيّوب الشهير بابن نجم الدين الأعرج الحسينيّ، و زين الدين عليّ بن خازن الحائريّ و الشيخ مقداد بن عبد اللّه السيوريّ الحلّيّ الأسديّ، و الشيخ محمّد بن عبد العليّ ابن نجدة.

مولده و مقتله

ولد- رحمه اللّه- سنة 734 و استشهد في سنة 786 يوم الخميس تاسع جمادي الأولي قتل بالسيف ثمّ صلب ثمّ رجم ثمّ احرق بالنار ببلدة دمشق في دولة بيدر و سلطنة برقوق بفتوي القاضي برهان الدين! و عباد بن جماعة الشافعيّ بعد ما حبس سنة كاملة في قلعة الشام.

فكان عمره الشريف اثنين و خمسين سنة. يوجد حكاية قتله و سببه في الروضات و غيره.

علم الهدي [السيّد المرتضي]

[الثناء عليه]

السيّد المرتضي علم الهدي ذو المجدين أبو القاسم عليّ بن الحسين بن موسي بن محمّد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السّلام.

هو مفخر من مفاخر الإماميّة، و بطل من أبطال العلم و الدين، و إمام من أئمّة الفقه و الحديث و الكلام و الأدب، و أوحد أهل زمانه علما و عملا، انتهت إليه الرئاسة في المجد و الشرف و العلم و الأدب، و الفضل و الكرم، ترجمه العامّة و الخاصّة و بالغوا في الثناء عليه و أذعنوا بتقدّمه في العلوم و الفضائل و تخلّقه بالنفسيّات الزكيّة.

فخّار موسوی روایت می‌کند. همچنین از تالیفات اهل سنت یعنی از چهل عالم و شیخ آنها روایت می‌کند.(2)

شاگردان و کسانی که از شهید اول روایت نقل کرده اند

از او جماعتی از علماء و فضلا روایت می‌کنند که از آنها هستند: فرزندانش شیخ ضیاءالدین علی، شیخ رضی الدین ابوطالب محمد، شیخ جمال الدین ابو منصور حسن، همسرش فاضله فقیهه که به امّ علی نامیده می‌شود، دخترش صالحه فقیهه فاطمه امّ الحسن، سید بدرالدین حسن بن ایّوب مشهور به نجم الدین اعرج حسینی، زین الدین علی بن خازن حائری، شیخ مقداد بن عبدالله سیوری حلّی اسدی و شیخ محمد بن عبدالعلی ابن نجدۀ.

زمان تولد و محل شهادت شهید اول

شهید;در سال 734 متولد شد و در سال 786 روز پنج شنبه نهم جمادی الاولی در شهر دمشق در دولت بیدر و حکومت برقوق به فتوای قاضی برهان الدین و عباد بن جماعت شافعی بعد از شش سال زندانی بودن در قلعه شام، به وسیله شمشیر به شهادت رسید و بعد به صلیب کشیده شد و سنگسار و سپس به آتش سوزانده شد. عمر شریفش پنجاه و دو سال بود و حکایت شهادت و سبب شهادتش در روضات الجنات و دیگر کتاب‌ها آمده است.

علم الهدی

سید مرتضی علم الهدی ذوالمجدین، ابوالقاسم علی بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم علیه السلام .

او از افتخارات امامیه، قهرمانی از قهرمانان علم و دین، امامی از امامان فقه و حدیث و کلام و ادب، و یگانه علم و عمل اهل زمان خود بود که ریاست در بزرگی و شرافت و علم و ادب و فضیلت و کرامت به او ختم می‌گردد. شرح حال او را علمای شیعه و سنّی نوشته‌اند و در تعریف از او مبالغه نمودند و به مقدّم بودن او در علوم و فضایل و متخلق بودن به انفاس پاک و اخلاق اذعان دارند.


1) راجع أربعينه المطبوع و خاتمة المستدرك و الروضات.

2) . رجوع کنید به اربعین وی که چاپ شده، و نیز خاتمه المستدرک و روضات الجنات.

قال النجاشيّ في رجاله ص 192: المرتضي حاز من العلوم ما لم يدانه فيه أحد في زمانه، و سمع من الحديث فأكثر، و كان متكلّما شاعرا أديبا عظيم المنزلة في العلم و الدين و الدنيا. إ ه .

قال الشيخ في الفهرست ص 99: المرتضي- رضي اللّه عنه- متوحّد في علوم كثيرة، مجمع علي فضله، مقدّم في العلوم، مثل علم الكلام و الفقه و أصول الفقه و الأدب و النحو و الشعر و معاني الشعر و اللّغة و غير ذلك. إ ه.

و نقل العلّامة الحلّيّ هذه الكلمة في الخلاصة ص 46 في ترجمته، و أضاف بعد ذكر كتبه: و بكتبه استفادت الإماميّة منذ زمنه- رحمه اللّه- إلي زماننا هذا و هو سنة ثلاث و تسعين و ستّمائة، و هو ركنهم و معلّمهم- قدّس اللّه روحه، و جزاه عن أجداده خيرا-. و قال الشيخ في رجاله: علم الهدي- أدام اللّه تعالي أيّامه- أكثر أهل زمانه أدبا و فضلا، متكلّم فقيه جامع العلوم كلّها،- مدّ اللّه في عمره- إ ه.

و قال ابن أبي طيّ: هو أوّل من جعل داره دار العلم و قدّرها للمناظرة، و يقال: إنّه امرؤ لم يبلغ العشرين، و كان قد حصل علي رئاسة الدنيا العلم مع العمل الكثير في اليسير و المواظبة علي تلاوة القرآن و قيام اللّيل و إفادة العلم، و كان لا يؤثر علي العلم شيئا، مع البلاغة و فصاحة اللّهجة، و كان أخذ العلوم عن الشيخ المفيد، و زعم المفيد أنّه رأي في نومه فاطمة الزهراء ليلة ناولته صبيّين فقالت له: خذ ابني هذين فعلّمهما، فلما استيقظ وافاه الشريف أبو أحمد(1)و معه ولداه الرضيّ و المرتضي فقال له: خذهما إليك و علّمهما، فبكي و ذكر القصّة إ ه(2).

و قال السيّد الكبير المدني الشيرازيّ في الدرجات الرفيعة: كان أبوه النقيب أبو أحمد جليل القدر عظيم المنزلة في دولة بني العبّاس و بني بويه، و أمّا والدة الشريف فهي فاطمة بنت الحسين بن أحمد بن الحسن بن الناصر الأصمّ، و هو أبو محمّد الحسن بن عليّ بن عمر الأشرف بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليه السّلام، و هي أمّ أخيه الرضيّ رحمه اللّه، و كان الشريف المرتضي أوحد أهل زمانه فضلا و علما و كلاما و حديثا و شعرا و خطابة و جاها و كرما. إ ه(3).

نجاشی در صفحه یکصد و نود و دو رجال خود می‌گوید: «مرتضی، از علوم آنچه را کسب کرد که در زمان او، کسی با او برابری نداشت، و آنچه از حدیث شنید را تکثیر نمود، و او متکلم، شاعر، ادیب و دارای جایگاه بزرگ در علم و دین و دنیا بود.»

شیخ در صفحه نود و نه فهرست می‌گوید: «مرتضی2در علوم زیادی بی نظیر بود، و بر علم او اجماع دارند، در علوم مثل کلام و فقه و اصول فقه و ادب و نحو و شعر و معانی شعر و لغت و غیر از این‌ها بر همه مقدم بود.»

این را علامه حلّی در صفحه چهل و شش الخلاصه در شرح حال او آورده و بعد از نام بردن کتاب‌هایش، اضافه کرده است: «علمای امامیه از زمان او;تا زمان ما، یعنی سال 693 از کتاب‌های او استفاده می‌کنند و او رکن و معلم علمای امامیه «خداوند روحش را پاک گرداند و از طرف اجدادش به او جزای خیر دهد» بود.»

شیخ در رجال خود می‌گوید: «علم الهدی «خداوند عمرش را ادامه دهد» از نظر ادب و فضل بهترین اهل زمان خود بود، متکلم و فقیه و جامع همه علوم بود «خداوند عمرش را طولانی گرداند».»

ابن ابی طیّ می‌گوید: «او اولین کسی است که خانه‌اش دارالعلم بود و در مناظره قدرت زیادی داشت.» و می‌گوید: «او مردی بود که عمرش به بیست سال نمی‌رسید، ولی ریاست دنیای علم و عمل زیاد را در حد توان به دست آورد و در تلاوت قرآن و شب زنده داری و استفاده از علم مواظبت داشت و بر علم او چیزی تاثیر نداشت. او دارای بلاغت و فصاحت لهجه بود و علوم را از شیخ مفید فرا گرفت. شیخ مفید گمان نمود که شبی در عالم رؤیا حضرت فاطمه زهرا را دید که دو بچه را نزد او آورده و خطاب به او فرمود: «این دو فرزند مرا بگیر و آنها را دانش بیاموز!» وقتی بیدار شد، شریف ابو احمد(4)

به همراه دو فرزندش رضی و مرتضی نزد او آمد و به او گفت: «این دو را بگیر و علم بیاموز!» شیخ گریه کرد و قصه را بازگو کرد.»

سید بزرگ مدنی شیرازی در درجات الرفیعه می‌گوید: «پدرش از نقباء و پیشوایان، ابو احمد از شخصیت‌های جلیل القدر و دارای منزلت در دولت بنی عباس و آل بویه بود. و اما مادر گرامی‌اش فاطمه دختر حسین بنت احمد بن حسن بن ناصر اصّم است و او ابو محمد حسن بن علی بن عمر الاشرف بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام است و او مادر برادرش رضی;نیز می‌باشد. شریف مرتضی یگانه زمان خود از نظر فضل و علم و کلام و حدیث و شعر و خطابه از نظر جایگاه و کرامت می‌باشد.»


1) المشهور كما في غيره من التراجم أن والدته فاطمة بنت الناصر دخلت علي الشيخ و حولها جواريها و بين يديها ابناها.

2) لسان الميزان ج 4 ص 223.

3) روضات الجنّات ص 375.

4) . مشهور در غیر از این کتاب‌های تراجم این است که مادرشان فاطمه بنت ناصر بر شیخ داخل شد و در دو طرف او کسانی بودند و در بین دستانش فرزندانش بود.

و حكي عن غاية الاختصار للسيّد ابن زهرة أنّه قال: علم الهدي الفقيه النظّار سيّد الشيعة و إمامهم، فقيه أهل البيت، العالم المتكلّم البعيد، الشاعر المجيد، كان له برّ و صدقة و تفقّد في السرّ، عرف ذلك بعد موته- رحمه اللّه- كان أسنّ من أخيه، و لم ير أخوان مثلهما شرفا و فضلا و نبلا و جلالة و رئاسة و تحاببا و تودّدا، لمّا مات الرضيّ لم يصلّ المرتضي عليه عجزا عن مشاهدة جنازته و تهالكا في الحزن، ترك المرتضي خمسين ألف دينار، و من الآنية و الفرش و الضياع ما يزيد علي ذلك. انتهي.

و في تتميم يتيمة الدهر ج 1 ص 53: قد انتهت الرئاسة اليوم ببغداد إلي المرتضي في المجد و الشرف و العلم و الأدب و الفضل و الكرم، و له شعر في نهاية الحسن.

و في دمية القصر ص 75: هو و أخوه من دوح السيادة ثمران، و في فلك الرئاسة قمران، و أدب الرضيّ إذا قرن بعلم المرتضي كان كالفرند في متن الصارم المنتضي.

و في وفيات الأعيان: كان نقيب الطالبيّين، و كان إماما في علم الكلام و الأدب و الشعر، و هو أخو الشريف الرضيّ، و له تصانيف علي مذهب الشيعة، و مقالة في أصول الدين، و له ديوان شعر كبير؛ و له الكتاب الذي سمّاه الغرر و الدرر و هي مجالس أملاها تشتمل علي فنون من معاني الأدب، تكلّم فيها علي النحو و اللّغة و غير ذلك، و هو كتاب ممتع يدلّ علي فضل كثير و توسّع في الاطّلاع علي العلوم، و ذكره ابن بسّام في أواخر كتاب الذخيرة، و قال: كان هذا الشريف إمام أئمّة العراق بين الاختلاف و الاتّفاق، إليه فزع علماؤها و عنه أخذ عظماؤها، صاحب مدارسها، و جمّاع شاردها و آنسها، ممّن سارت أخباره، و عرفت به أشعاره، و حمدت في ذات اللّه مآثره و آثاره، إلي تآليفه في الدين و تصانيفه في أحكام المسلمين ممّا يشهد أنّه فرع تلك الأصول، و من أهل ذلك البيت الجليل. إ ه.

هذا قليل من كثير ممّا هتفت به التراجم في الثناء علي سيّدنا المترجم، و بما أنّ شهرته و معروفيّته تغنينا عن تفصيل الكلام و استقصاء الأقوال نوجز الكلام عن سرد كلمات الثناء و نحيل الزيادة علي كتب المعاجم من العامّة و الخاصّة.

از «غایۀ الاختصار»، از سید ابن زهره حکایت شده که می‌گوید: «علم الهدی، فقیه نظریه پرداز و آقای شیعه و امام آنها می‌باشد. فقیه اهل بیت، عالم متکلم دوراندیش، شاعر بزرگ، او اهل بخشش و صدقه و انفاق مخفیانه بود و این را بعد از مرگش;فهمیدیم. او از برادرش بزرگ‌تر بود و مثل این دو برادر از نظر شرافت و فضیلت و خوبی و جلالت و ریاست و محبوبیت دیده نشده است. هنگامی که سید رضی درگذشت، از نظر عجز و لابه هنگام مشاهده جنازه و نهایت در حزن، به سید مرتضی کسی نمی‌رسید. سید مرتضی پنجاه هزار دینار و ظروف و فرش و چراغ و بیشتر از این را باقی گذاشت.»

در صفحه پنجاه و سه، جلد اول تتمه یتیمۀ الدهر آمده است: «ریاست آن روز بغداد در بزرگی و شرافت و علم و ادب و فضیلت و کرامت به سید مرتضی پایان یافت و برای او اشعاری درنهایت زیبایی است.»

در صفحه هفتاد و پنج دمیۀ القصر می‌گوید: «سید مرتضی و برادرش دو میوه‌اند بر شاخسار سیادت و دو قمرند در آسمان ریاست. اگر ادب سید رضی با دانش سید مرتضی مقرون به شمار آیند، چونان جوهری است بر تیغه شمشیر آبدار.»

در وفیات الاعیان آمده: «او پیشوای طالبین، و امام در علوم کلام و ادب و شعر بود. او برادر شریف رضی است که دارای تالیفاتی در مذهب شیعه و گفتاری در اصول دین می‌باشد و برای او دیوان شعر بزرگی است.» برای او کتابی است که «غرر و درر» نامیده شده که در آن مجالسی مشتمل بر مهارت‌هایی از معانی ادب نوشته شده و در آن از نحو لغت و غیر از آن، سخن رانده شده است و کتابی است که دلالت بر فضیلت زیاد و گستردگی او بر اطلاع از علوم دارد. این را ابن بسّام در اواخر کتاب الذخیره آورده و می‌گوید: «این شریف، پیشوای پیشوایان عراق در هنگامه اختلاف آنان و در وقت اتفاق ایشان بود.علمای عراق بدو پناه می‌بردند، و بزرگان آن سامان از او اخذ علم می‌کردند، صاحب مدارس آنجا، و جماع ساردها و آنسها، کسی که اخبار وی همه جا را پر کرده و اشعار او همه جا شناخته شده، و آثار او ستایشگر ذات الهی بود، تا جایی که در علوم دینی و احکام مسلمانان تألیفاتی داشت به گونه‌ای که این‌ها گواهی می‌دهند که او فرع آن اصول است. او از خاندان بزرگی بود.»

این گفتار اندک از کلمات بسیاری است که در کتاب‌های تراجم در تعریف از سید مرتضی که شرح حالش را آوردیم است، و شهرت و معروفیت او ما را از طولانی کردن کلام و آوردن نظرات دیگران و روایاتشان از ستایش او، بی نیاز می‌کند و اگر کسی بیشتر می‌خواهد، به کتاب‌های معجم از علمای شیعه و اهل سنت مراجعه نماید.

تآليفه و تصانيفه

«1»- كتاب الغرر و الدرر(1).

«2»- كتاب تنزيه الأنبياء(2)

«3»- الشافي‌(3).

«4»- شرح قصيدة السيّد الحميري‌(4).

«5»- جمل العلم و العمل‌(5).

«6»- الانتصار(6).

«7»- الذريعة(7).

«8»- المقنع في الغيبة(8).

«9»- رسالة تفضيل الأنبياء علي الملائكة(9).

«10»- رسالة المحكم و المتشابه‌(10).

«11»- منقذ البشر من أسرار القضاء و القدر.

«12»- أجوبة المسائل المختلفة(11).

«13»- الخلاف في الفقه.

«14»- المصباح في الفقه.

تألیفات و مصنفات علم الهدی

1.

کتاب الغرر و الدرر(12)

2.

کتاب تنزیه الانبیاء(13)

3.

الشافی(14)

4.

شرح قصیده سید حمیری(15)

5.

جمل العلم و العمل(16)

6.

الانتصار(17)

7.

الذریعه(18)

8.

المقنع فی الغیبۀ(19)

9.

رساله تفصیل الانبیاء علی الملائکه

10.

رساله المحکم و المتشابه(20)

11.

منقذ البشر من اسرار القضاء والقدر

12.

اجوبه المسائل المختلفه(21)

13.

الخلاف فی الفقه

14.

المصباح فی الفقه


1) طبع بمصر في أربعة أجزاء سنة 1325 و في غيرها و بايران سنة 1272 و في آخره تكملته.

2) طبع بتبريز في سنة 1290 و بالنجف في 1250.

3) طبع بايران في 1201.

4) طبع مع الشرح بمصر سنة 1313 بعنوان القصيدة الذهبية.

5) مخطوط توجد نسخ منه في النجف، راجع الذريعة ج 5 ص 144.

6) طبع بايران في 1275 ضمن مجموعة تسمي بالجوامع الفقهيّة.

7) مخطوطة توجد منها نسخة في الخزانة الرضوية.

8) طبع بايران مع رسالة السعدية و غيرها في سنة 1315 و في هامش درر الفوائد في 1319.

9) مخطوطة، راجع الذريعة ج 4 ص 359.

10) المطبوعة بايران سنة 1312.

11) كجواب الموصليات الأولي و الثانية و الثالثة الموجودة نسخها في الخزانة الرضوية كتابتها سنة 676، و التبانيات الموجودة في الخزانة الرضوية و في موقوفة آل الشيخ أسد اللّه الكاظمي بالكاظمية، و أجوبة المسائل الرازية الموجودة في الخزانة الرضوية و في مكتبة الشيخ هادي كاشف الغطاء، و الرسية الأولي و الثانية الموجودتين عند صاحب الذريعة، و السلارية الموجودة في الخزانة الرضوية، كتابتها 976. و الميافارقيات و الناصرية الموجودتين في الخزانة الرضوية، و الناصريات المطبوع في 1276، و توجد في مكتبة المشكاة رسالة منسوبة إليه في جواب بعض المعتزلة في مائة صحيفة، و رسالة جواب شبهات بعض العامّة في ستين صحيفة، و رسالة في جواب مسائل في أربعين صحيفة، و له أيضا رسالة جواب السؤال عن وجه تزويج أمير المؤمنين عليه السلام ابنة عمر، توجد ضمن رسائله في مكتبة المولي محمّد علي الخونساري، و رسالة جواب الملاحدة عن قدم العالم. راجع الذريعة ج 5 ص 183 و 194.

12) . در مصر در چهار جلد به سال 1325 و در غیر آن به چاپ رسید و در ایران به سال 1272 چاپ شد و در آخر این کتاب تکمله‌ای آمده است.

13) . در تبریز در سال 1290 و در نجف در سال 1250 چاپ گردید.

14) . در ایران به سال 1201 چاپ شد.

15) . با شرح آن در مصر به سال 1313 با عنوان قصیده ذهبیه چاپ گردید.

16) . نسخه‌ای خطی از آن در نجف موجود است. رجوع کنید به الذریعه؛ 5/144.

17) . در ایران به سال 1275 به ضمیمه مجموعه جوامع الفقهیه چاپ گردید.

18) . نسخه خطی آن در کتابخانه رضوی موجود است.

19) . در ایران با رساله سعدیه و غیر از این در سال 1315 چاپ گردید و در حاشیه کتاب «درر الفوائد» در سال 1319 نیز منتشر شد.

20) . در ایران به سال 1312 چاپ گردید.

21) . مثل «جواب موصلیات اول و دوم و سوم» که نسخه‌ای از آن در کتابخانه رضوی موجود است و تاریخ کتابت آن سال 676 است. و «جواب تبانیات» که در کتابخانه رضوی و موقوفات آل شیخ اسد الله کاظمی در کاظمین موجود است. و «جواب مسائل ری» که در کتابخانه رضوی و کتابخانه شیخ هادی کاشف الغطاء موجود است. و «جواب رسیه اول و دوم» که این دو نزد صاحب ذریعه موجود بود. و «جواب سلاریه» که در کتابخانه رضوی با تاریخ کتابت سال 976 موجود است. و «جواب میافارقیات و ناصریه» که این دو در کتابخانه رضوی موجود است. و «جواب ناصریات» چاپ شده در سال 1276. و در کتابخانه مشکات رساله‌ای منسوب به او در جواب بعضی از معتزله در صد صفحه، و رساله «جواب شبهات بعضی از اهل سنت» در شصت صفحه و رساله‌ای در جواب بعضی از مسائل در چهل صفحه یافت می‌شود. و نیز برای او رساله‌ای «در جواب از سؤال چرایی ازدواج أمیرالمؤمنین علیه السلام با دختر عمر» به ضمیمه رساله‌های دیگر در کتابخانه ملا محمد علی خوانساری یافت می‌شود. و رساله‌ای در «جواب قدم عالم» دارد. رجوع کنید به الذریعه 5 :183و 194.

«15»- الموضح عن جهة إعجاز القرآن.

«16»- الذخيرة.

«17»- الناصرية(1).

و غيرها و هي كثيرة. و قال المصنّف: و كتاب عيون المعجزات‌(2)ينسب إليه و لم يثبت عندي، و لعلّه من مؤلّفات بعض القدماء. إ ه

قلت: هو للشيخ حسين بن عبد الوهّاب أحد الفطاحل من علماء القرن الخامس كان مشاركا للشريفين المرتضي و الرضيّ في بعض المشايخ كأبي التحف المصريّ و أمثاله و يروي عن هارون بن موسي التلعكبريّ بواسطة واحدة. يوجد ترجمته في خاتمة المستدرك ص 516 و رياض العلماء و غيرهما.

مشايخه و من يروي عنه

«1»- الشيخ المفيد محمّد بن محمّد بن نعمان.

«2»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ

«3»- الحسين بن عليّ بن بابويه أخي الصدوق.

«4»- أبو الحسن أحمد بن عليّ بن سعيد الكوفيّ.

«5»- أبو عبد اللّه محمّد بن عمران الكاتب المرزبانيّ الخراسانيّ البغداديّ.

«6»- أبو يحيي ابن نباتة عبد الرحيم بن الفارقيّ.

«7»- الشيخ الصدوق محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّيّ.

«8»- أبو القاسم عبيد اللّه بن عثمان بن يحيي.

«9»- أبو الحسن عليّ بن محمّد الكاتب.

«10»- أحمد بن سهل الديباجيّ.

15.

الموضح عن جهت اعجاز القرآن

16.

الذخیره

17.

الناصریه(3)

و غیر از این کتاب‌ها که بسیار می‌باشد. مصنف می‌گوید: و کتاب عیون المعجزات(4)

به او منسوب است، ولی برای من ثابت نشده است و شاید از تالیفات بعضی از قدماء باشد.

مؤلف: این کتاب از شیخ حسین بن عبدالوهاب یکی از بزرگان علمای قرن پنجم می‌باشد که با سید مرتضی و سید رضی در بعضی از اساتید مثل ابی تحف مصری و امثال آن مشترک می‌باشد و از هارون بن موسی تلعکبری به یک واسطه روایت می‌کند. شرح حال او در صفحه پانصد و شانزده خاتمه المستدرک و ریاض العلماء و غیر از این دو آمده است.

اساتید درایة الحدیث سید مرتضی

1.

شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان

2.

ابو محمد هارون بن موسی تلعکبری

3.

حسین بن علی بن بابویه، برادر صدوق

4.

ابوالحسن احمد بن علی بن سعید کوفی

5.

ابو عبدالله محمد بن عمران کاتب مرزبانی خراسانی بغدادی

6.

ابو یحیی ابن نباته، عبدالرحیم بن فارقی

7.

شیخ صدوق محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی

8.

ابوالقاسم عبیدالله به عثمان بن یحیی

9.

ابوالحسن علی بن محمد کاتب

10.

احمد بن سهل دیباجی


1) توجد نسخة منه في الخزانة الرضوية.

2) طبع في النجف في 1369.

3) . نسخه‌ای از آن در کتابخانه رضوی موجود است.

4) . در سال 1369 در نجف چاپ شده است.

تلامذته و الراوون عنه

«1»- شيخ الطائفة محمّد بن الحسن الطوسيّ.

«2»- أبو يعلي سلّار بن عبد العزيز الديلميّ.

«3»- أبو الصلاح تقيّ بن نجم الحلبيّ.

«4»- الشيخ محمّد بن عليّ الكراجكيّ.

«5»- الشيخ أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد بن أحمد بن العبّاس الدوريستيّ.

«6»- الشيخ أبو الفضل ثابت بن عبد اللّه بن ثابت اليشكريّ‌(1).

«7»- الشيخ أحمد بن الحسن بن أحمد النيسابوريّ الخزاعيّ.

«8»- الشيخ أحمد بن عليّ بن قدامة.

«9»- السيّد نجيب الدين أبو محمّد الحسن بن محمّد بن الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ بن القاسم بن موسي بن عبد اللّه بن موسي الكاظم عليه السّلام.

«10»- الشيخ المفيد أبو محمّد عبد الرحمن بن أحمد بن الحسين النيسابوريّ الخزاعيّ.

«11»- الشيخ غانم العصميّ الهرويّ.

«12»- السيّد الداعي الحسينيّ.

«13»- أبو الفرج المظفّر بن عليّ بن الحسين الحمدانيّ، من سفراء الإمام الحجّة ابن الحسن- عجّل اللّه تعالي فرجه-.

«14»- الشيخ عزّ الدين عبد العزيز بن أبي كامل الطرابلسيّ القاضيّ.

«15»- المنتهي بن أبي زيد بن كيابكيّ الحسينيّ الكجيّ الجرجانيّ‌(2).

«16»- الشيخ أبو الحسن محمّد بن محمّد البصريّ‌(3).

«17»- عزّ الدين عبد العزيز بن نحرير بن عبد العزيز بن البرّاج القاضي في طرابلس‌(4).

‌شاگردان و راویان از سید مرتضی

1.

شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسی

2.

ابو یعلی سلّار بن عبدالعزیز دیلمی

3.

ابوالصلاح تقی بن نجم حلبی

4.

شیخ محمد بن علی کراجکی

5.

شیخ ابو عبدالله جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوریستی

6.

شیخ ابوالفضل ثابت بن عبدالله ثابت یشکری(5)

7.

شیخ احمد بن حسن بن احمد نیشابوری خزاعی

8.

شیخ احمد بن علی بن قدامه

9.

سید نجیب الدین ابو محمد حسن بن محمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی بن قاسم بن موسی بن عبدالله بن موسی کاظم علیه السلام

10.

شیخ مفید، ابو محمد عبدالرحمن بن احمد بن حسین نیشابوری خزاعی

11.

شیخ غانم عصمی هروی

12.

سید داعی حسینی

13.

ابوالفرج مظفر بن علی بن حسین حمدانی، از سفیران امام حجت بن الحسن Q

14.

شیخ عزالدین عبدالعزیز بن ابی کامل طرابلسی قاضی

15.

منتهی بن ابی زید کیابکی حسینی کجّی جرجانی(6)

16.

شیخ ابوالحسن محمد بن محمد بصری

17.

عزّالدین عبدالعزیز بن نحریر بن عبدالعزیز بن برّاج، قاضی در طرابلس


1) في المقابس: أنهم قرءوا عليه.

2) راجع أمل الآمل في ترجمتهم.

3) المقابس ص 12.

4) معالم العلماء ص 71.

5) . در المقابس آمده که این‌ها نزد او درس خوانده‌اند.

6) . رجوع کنید به امل الآمل در شرح حال او.

«18»- الشريف أبو يعلي محمّد بن الحسن بن حمزة الجعفريّ‌(1).

«19»- أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد بن معبد الحسنيّ المروزيّ‌(2).

«20»- الشيخ سليمان بن الحسن بن سليمان الصهرشتيّ‌(3).

«21»- أبو منصور محمّد بن أبي نصر محمّد بن أحمد بن الحسين بن عبد العزيز العكبريّ المعدّل‌(4).

«22»- الشيخ محمّد بن عليّ الحمدانيّ‌(5).

«23»- الحسين بن ثابت بن هارون الفرّاء البزاعيّ، ذكره ابن أبي طيّ في رجال الشيعة، و قال: رحل إلي العراق سنة 424 فتلقّي الشريف المرتضي فأجازه و قرّظه و وصفه بالعلم و الفهم و نعته بالخطيب‌(6).

«24»- الحسين بن عقبة بن عبد اللّه البصريّ الضرير، قرأ عليه القرآن و حفظه و له سبعة عشرة سنة، و كان من أذكياء بني آدم، و كان من أعيان الشيعة، مات سنة 441(7).

«25»- حمزة بن محمّد الجعفريّ أبو يعلي البغداديّ، كان من كبار علماء الشيعة، لزم الشيخ المفيد وفاق في معرفة الأصلين و الفقه علي مذهب الإماميّة، و زوّجه المفيد بابنته و خصّه بكتبه، و أخذ أيضا عن الشريف المرتضي و كان عارفا بالقراءات، ذكره ابن أبي طيّ، و قال: كان يحتجّ علي حدوث القرآن بدخول النسخ فيه، مات سنة 565(8).

«26»- الحسين بن أحمد بن محمّد القطّان البغداديّ، ذكره ابن أبي طيّ في رجال الشيعة، و قال: إمام عالم فاضل من فقهاء الإماميّة، قرأ علي الشريف المرتضي و علي

18.

شریف ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری(9)

19.

ابو صمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسنی مروزی

20.

شیخ سلیمان بن حسن بن سلیمان صهرشتی

21.

ابو منصور محمد بن ابی نصر محمد بن احمد بن حسین بن عبدالعزیز عکبری معدّل

22.

شیخ محمد بن علی حمدانی

23.

حسین بن ثابت بن هارون فرّاء بزاعی، نامش را ابن ابی طیّ در رجال الشیعه آورده و می‌گوید: «در سال 424 به عراق مسافرت کرد و شریف مرتضی را ملاقات نمود و او را اجازه داد و تقریظ نوشت و او را موصوف به علم و فهم دانست و او را با وصف خطیب ستود.»

24.

حسین بن عقبه بن عبدالله بصری ضریر، قرآن را نزد او خواند و حفظ نمود در حالی که هفده سال داشت، او از باهوش‌ترین انسان‌ها و از بزرگان شیعه بود که در سال 441 درگذشت.

25.

حمزه بن محمد جعفری ابویعلی بغدادی، از بزرگان شیعه و ملازم شیخ مفید و موافق او در معرفت اصول و فقه بر مذهب امامیه. مفید او را به ازدواج دخترش درآورد و کتاب‌هایش را به او بخشید. او همچنین از شریف مرتضی هم که آشنای به قراآت بود علومی فرا گرفت. نام او را ابن ابی طّی آورده و می‌گوید: «او درباره حادث بودن قرآن و اینکه در او نسخی وارد شده، احتجاج نمود.» او در سال 565 درگذشت.

26.

حسین بن احمد بن محمد قطّان بغدادی، نامش را ابن ابی طّی در رجال الشیعه آورده و می‌گوید: «پیشوای عالم و فاضل از فقهای امامیه، در محضر شریف مرتضی


1) قال في المقابس: ربما عد من تلامذته.

2) جامع الرواة ج 1 ص 314.

3) المقابس ص 12.

4) المستدرك ج 3 ص 490.

5) المصدر ص 496.

6) راجع لسان الميزان ج 2 ص 276.

7) راجع لسان الميزان ج 2 ص 299.

8) لسان الميزان ج 2 ص 360.

9) . در المقابس می‌گوید: «چه بسا او را از شاگردانش شمرده‌اند.»

الشيخ المفيد، و قدم حلب سنة 390، فأقرأ في جامعها، ثمّ توجّه إلي طرابلس، فأقام عند رئيسها أبي طالب محمّد بن أحمد، و أقرأ أولاده و صنّف الشامل في الفقه أربع مجلّدات، و كان موجودا سنة 420(1).

مآثره و زعامته

جمعت لسيّدنا الشريف الفضائل الكثيرة، و اكتنفته المزايا الفاضلة، و رزقه اللّه خير الدنيا و الآخرة كانت له الزعامة المطلقة و الرئاسة الدينيّة و الدنيويّة، تولّي نقابة الشرفاء شرقا و غربا، و إمارة الحاجّ، و النظر في المظالم، و قضاء القضاة ثلاثين سنة، و كانت له الدراسة في علوم مختلفة، يحضر مجلس تدريسه أمّة كبيرة من مشايخ الحديث، و فطاحل علم الكلام و الفقه و الأدب و غيرها فتخرّج من مدرسته أساتذة في فنون مختلفة، و جهابذة في علوم كثيرة، و كان يجري علي تلامذته رزقا، فكان للشيخ أبي جعفر الطوسيّ كلّ شهر اثني عشر دينارا، و للقاضي ابن البرّاج كلّ شهر ثمانية دنانير، و أصاب الناس في بعض السنين قحط شديد فاحتال رجل يهوديّ علي تحصيل قوت يحفظ نفسه فحضر يوما مجلس المرتضي فاستأذنه أن يقرأ عليه شيئا من علم النجوم فأذن له و أمر له بجائزة تجري عليه كلّ يوم فقرأ عليه برهة، ثمّ أسلم علي يده، و كان قد وقف قرية علي كاغذ الفقهاء.

و كانت له ثروة عظيمة، و مكنة قويّة، خلّف من الأموال و الأملاك ما يتجاوز عن الوصف، حتّي قيل: كانت له قري كثيرة يبلغ عددها ثمانين قرية، كانت واقعة بين بغداد و كربلا، معمورة في الغاية، يدخل عليه منها كلّ سنة أربعة و عشرون ألف دينار(2).

واطأ الخليفة أن يأخذ من الشيعة مائة ألف دينار ليجعل مذهبهم في عداد المذاهب الأربعة و ترتفع التقيّة و المؤاخذة علي الانتساب إليهم فقبل الخليفة فبذل لذلك من عين ماله ثمانين ألفا و طلب من الشيعة بقيّة المال فلم يفوا به. و حكي عن تاريخ إتحاف الوري بأخبار أمّ القري في حوادث سنة 389: أنّ الشريف و أخاه الرضيّ حجّا في تلك السنة

و شیخ مفید درس آموخت. در سال 390 به حلب رفت و در جامعه آنجا درس آموخت و سپس به طرابلس رفت و نزد رئیس آن ابی طالب محمد بن احمد حاضر شد و اولاد او را درس آموخت و کتابی در فقه در چهار جلد تصنیف نمود. او در سال 420 در قید حیات بود.

زعامت و پیشوایی سید مرتضی

سید شریف مرتضی فضایل زیادی را جمع نموده بود و مزایای زیادی را به دست آورد، و خداوند خیر دنیا و آخرت را روزی او نمود. او پیشوای علی الاطلاق و ریاست دینی و دنیایی مردم را برعهده داشت، سرپرستی و نقابت سادات در شرق و غرب و امیری حجاج و نگاه به مظالم و قاضی قضات بودن در سه سال برای او بود. او کرسی تدریس در علوم مختلف داشت که در مجلس درس او جمعیت زیادی از مشایخ حدیث و بزرگان علم کلام و فقه و ادب و دیگر علوم شرکت می‌کردند و از پای درس او اساتیدی در رشته‌های مختلف که صاحب نظر در علوم زیادی بودند، خارج شدند. او برای شاگردانش مبلغی مقرر نموده بود. پس برای شیخ ابی جعفر طوسی در هر ماه دوازده دینار و برای قاضی ابن برّاج در هر ماه هشت دینار قرار داد. یک سال قحطی گریبانگیر مردم شد و یک مرد یهودی که برای کسب روزی که جانش را حفظ نماید، بیرون آمده بود، روزی در جلسه سید مرتضی حاضر شد و از سید اجازه گرفت که مقداری از علم نجوم را نزد او بخواند. سید اجازه داد و دستور داد که در هر روز مبلغی به او بدهند. آن مرد مدتی آن را فرا گرفت، و سپس به دست سید مسلمان شد. او روستایی را برای کاغذ فقیهان وقف نمود.

برای او ثروت بزرگ و تمکن قوی بود که صورت اموال و املاکش در وصف نمی‌گنجد. حتی گفته‌اند: «برای او روستاهای زیادی که تعدادش هشتاد روستا بود، می‌باشد که بین بغداد و کربلا واقع شده و در نهایت آبادی است که درآمد آنها در هر سال بیست و چهار هزار دینار می‌باشد.»

خلیفه وقت اعلام کرد که از شیعیان مبلغ صد هزار دینار می‌گیرد تا مذهب تشیّع را در شمار مذاهب چهارگانه قرار دهد و تقیه را از آنها بردارد و به خاطر این مذهب مورد مواخذه قرار نگیرند، مقرر گردید سید از مال خود هشتاد هزار پرداخت کند و بقیه آن را شیعه بپردازند که به عهدشان وفا نکردند. و از تاریخ «اتحاف الوری باخبار ام القری» در حوادث سال 389 چنین حکایت شده است که:


1) لسان الميزان ج 2 ص 267.

2) راجع معجم الأدباء ج 5 ص 177.

فاعتلقهما في أثناء الطريق ابن البرّاج الطائيّ فأعطياه تسعة آلاف دينار من أموالهما. و كان يلقّب بالثمانينيّ لما كان له من القري ثمانون، و من الكتب ثمانون ألف مجلّدا(1)بل قيل: إنّه أحرز من كلّ شي‌ء ثمانين حتّي أنّ مدّة عمره كانت ثمانين سنة و ثمانية أشهر.

أضف إلي تلك الفضائل شرفه الوضّاح أتاه من نسبه النبويّ، و رفعة بيته و جلالة منبته و عظمة قدره و مكانته العالية عند الأرقاب و الأداني، و ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء(2).

ولادته و وفاته

ولد سيّدنا الشريف في رجب سنة 355 و توفّي في 25 ربيع الأوّل سنة 436، و سنّه يومئذ ثمانون سنة و ثمانية أشهر(3)، و صلّي عليه ابنه و تولّي غسله أبو الحسين النجاشيّ مع الشريف أبو يعلي محمّد بن الحسن الجعفريّ و سلّار بن عبد العزيز الديلميّ كما في فهرست النجاشيّ ص 193، و دفن في داره أوّلا ثمّ نقل إلي جوار جدّه الحسين عليه السّلام و دفن في مشهده المقدّس مع أبيه و أخيه و قبورهم ظاهرة مشهورة كما في الدرجات الرفيعة(4).

«سید مرتضی و برادرش سید رضی در این سال حج نمودند، در میان راه ابن برّاج طائی از آنها طلب چیزی کرد و آنها نه هزار دینار از مال خود به وی دادند. و او به هشتاد تایی معروف بود، زیرا او دارای هشتاد روستا بود و دارای هشتاد هزار جلد کتاب بود.»(5)

بلکه می‌گفتند: «او از هر چیزی هشتاد تا را اختیار می‌کرد تا اینکه مدت عمر او هشتاد سال و هشت ماه بود.»

به همه این فضیلت‌ها، شرافتی که از انتسابش به خاندان پیامبر و بزرگی خاندان و والایی مرتبت و بزرگی منزلت و جایگاه والایی که نزد الارقاب و الادانی هست را اضافه کنید و این از فضیلت‌هایی است که خداوند به هر که بخواهد می‌دهد.(6)

ولادت و وفات سید مرتضی

سید شریف در رجب سال 355 متولد و در بیست و پنجم ربیع الاول سال 436 درگذشت و سن او در آن روز هشتاد سال و هشت ماه بود. پسرش بر او نماز گذارد و ابوالحسین نجاشی با شریف ابویعلی محمد بن حسن جعفری و سلّار بن عبدالعزیز دیلمی، چنان چه در صفحه یکصد و نود و سه فهرست نجاشی آمده، متولی غسل او بودند. و اول در منزلش دفن شد، سپس به جوار جدّش حسین علیه السلام منتقل و در مشهد مقدس با پدر و برادرش دفن گردید و قبرهای آنان، چنان چه در الدرجات الرفیعه آمده به ظاهر مشهور می‌باشد.


1) و ذلك غير ما كان بيده من مكتبة سابور بن أردشير التي ذكرها الياقوت في معجم الأدباء قال: كان بدار العلم التي وقفها سابور بن أردشير الوزير خازن يعرف بأبي منصور، و اتفق بعد ذلك بسنين كثيرة من وفاة سابور أن آلت مراعاة الدار إلي المرتضي أبي القاسم عليّ بن الحسين الموسوي نقيب الطالبيين إ ه.

2) راجع رياض العلماء و الدرجات الرفيعة و الروضات ص 375.

3) فهرست الطوسيّ ص 100، روضات الجنّات ص 375.

4) راجع الروضات ص 375.

5) . و این‌ها غیر از آن است که از کتابخانه شاپور بن اردشیر در دست او بود. یاقوت در معجم الادباء می‌گوید: «کتابخانه‌ای بهتر از آنکه شاپور بن اردشیر در بغداد وقف کرده بود، و معروف به ابی منصور بود، پیدا نمی شد. و بعد از سال‌ها که از وفات شاپور می‌گذشت، مدیریت آن به سید مرتضی، ابوالقاسم علی بن حسین موسوی سرپرست طالبی‌ها واگذار گردید.»

6) . رجوع کنید به ریاض العلماء، الدرجات الرفیعه، روضات الجنات؛ ص 375.

الشريف الرضي

[الثناء عليه]

أبو الحسن محمّد بن أبي أحمد الحسين بن موسي بن محمّد بن موسي بن إبراهيم بن الإمام موسي الكاظم عليه السّلام الشريف الرضيّ ذو الحسبين، لقّبه بذلك الملك بهاء الدولة، و كان يخاطبه بالشريف الأجلّ.

كان نابغة من رجالات الامّة، إماما في علم الأدب و اللّغة، و في الطليعة من علماء الشيعة و شعرائها و مفسّريها، مع ما كان له من علوّ الهمّة و بعد الشاء في الكرم و الفضل.

ترجمه كلّ من العامّة و الخاصّة و أثنوا عليه ثناء جميلا.

قال الثعالبيّ في اليتيمة: ابتدأ يقول الشعر بعد أن جاوز عشر سنين بقليل، و هو اليوم أبدع أبناء الزمان و أنجب سادة العراق، يتحلّي مع محتده الشريف و مفخره المنيف بأدب ظاهر و حظّ من جميع المحاسن وافر، ثمّ هو أشعر الطالبيّين من مضي منهم و من غبر علي كثرة شعرائهم المفلّقين، و لو قلت: إنّه أشعر قريش لم أبعد عن الصدق، و سيشهد بما اخبر به شاهد عدل من شعره العالي القدح الممتنع عن القدح، الّذي يجمع إلي السلامة متانة و إلي السهولة رصانة، و يشتمل علي معان يقرب جناها و يبعد مداها، و كان أبوه يتولّي نقابة نقباء الطالبيّين، و يحكم فيهم أجمعين، و النظر في المظالم و الحجّ بالناس، ثمّ ردّت هذه الأعمال كلّها إلي ولده الرضيّ المذكور في سنة 388 و أبوه حيّ، و من غرر شعره ما كتبه إلي الإمام القادر باللّه أبي العبّاس أحمد بن المقتدر من جملة قصيدة:

عطفا أمير المؤمنين فإنّنا *** في دوحة العلياء لا نتفرّق

ما بيننا يوم الفخار تفاوت *** أبدا كلانا في المعالي معرق

إلّا الخلافة ميّزتك فإنّني *** أنا عاطل منها و أنت مطوّق

و قال الباخرزيّ في دمية القصر: له صدر الوسادة بين الأئمّة و السادة، و أنا إذا مدحته كنت كمن قال لذكاء: ما أنورك، و لخضارة: ما أغزرك!، و له شعر إذا افتخر

شریف رضی

اشاره

ابوالحسن محمد بن ابی احمد حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم بن امام موسی کاظم علیه السلام ، ملقب به شریف رضی و ذوالحسبین هست. این لقب را بهاء الدوله به او عطا کرده است و او را شریف بزرگ خطاب می‌کردند.

او نابغه‌ای از مردان این امت و پیشوای در علم ادب و لغت بود و سرآمد علما، شعرا و مفسرین شیعه به حساب می‌آمد و این‌ها در کنار آن همت والا و گستردگی کرامت و فضیلت بود.

همه علمای شیعه و سنی شرح حال او را آورده‌اند و او را به وصف زیبایی ستوده‌اند.

ثعالبی در الیتیمه می‌گوید: «او شعر را در زمانی شروع نمود که کمتر از ده سال سن داشت. وی امروز از همه مردم روزگار در ادبیّات شگفت‌انگیزتر، و از همه سادات عراق نجیب‌تر است. افتخار حسب و شرف نسب را، با ادب ظاهر و از همه محاسن بهره‌ای وافر را یکجا در خود گرد آورده است. از همه طالبیان، چه گذشتگان و چه بازماندگان، توانایی شعری‌اش بیشتر است و اگر بگویم از همه افراد قریش شاعرتر است، سخنی به گزافه نگفته‌ام. گواه راستین این سخن، شعر بسیار نیکوی او است که دست هیچ‌گونه عیبجویی به دامانش نمی‌رسد؛ شعری که سلاست را با متانت، و سادگی را با استواری در خود جمع ساخته است. معانی اشعارش برای همگان بسی نزدیک و بیانش برای همه، بسی والا است. پدرش متولی و سرپرستی طالبیین را برعهده داشت و در بین آنان حکم می‌نمود. و رسیدگی به مظالم و ریاست حجاج بر عهده او بود و همه این‌ها در سال 388 به فرزندش سید رضی واگذار گردید، در حالی که پدرش در قید حیات بود. از بهترین اشعارش آن است که برای خلیفه، امام القادر باللّه، ابی العباس احمد بن المقتدر قصیده‌ای نوشت که از آن جمله این چند بیت است:

امیرالمؤمنین قدری توجه کن! چه ما در اصل آن درخت برومند باهم جدا نیستیم

میان ما در روز افتخار هیچ تفاوتی نیست و هر دو در بزرگواری ریشه‌های ثابتی داریم

فقط خلافت است که تو را ممتاز گردانیده که من از آن بی‌بهره‌ام و حمایل آن به گردن تو افتاده است

باخرزی در دمیه القصر می‌گوید: «در میان پیشوایان و بزرگان صدر مجلس جای شریف رضی بود و من هرگاه بخواهم او را بستایم به کسی می‌مانم که به خورشید بگوید: چه پرنوری، و به سبزی بگوید: چه فراوانی! و برای او شعری است که اگر افتخار به او درک شود

به أدرك به من المجد أقاصيه، و عقد بالنجم نواصيه، و إذا نسب انتسب الرقّة إلي نسيبه، و فاز بالقدح المعلّي من نصيبه. إ ه.

و في عمدة الطالب: هو ذو الفضائل الشائعة و المكارم الذائعة كانت له هيبة و جلالة وفقه و ورع و تقشّف و مراعاة للأمل و العشيرة، ولّي نقابة الطالبيّين مرارا، و كانت إليه إمارة الحاجّ و المظالم، كان يتولّي عن أبيه ذي المناقب، ثمّ تولّي ذلك بعد وفاته مستقلّا، و حجّ بالناس مرّات، و هو أوّل طالبيّ خلع عليه السواد، و كان أحد علماء عصره، قرّاء علي أجلّاء الأفاضل إ ه.

قلت: جلالة قدره و عظم شأنه أعظم من أن يحويه نطاق البيان، و مآثره و فضائله أشهر لا يحتاج إلي الإطناب في المقال، و ليس من كتب التراجم إلّا و فيه إيعاز إلي لمع من محامده و تحليل من كرائم نفسيّاته و سيرته، و هتاف إلي فضائله و مآثره، و لا يمكننا في هذا المختصر إيراد كلّ ما في التراجم من إطرائه و إكباره و تبجيله و الثناء عليه، و لنختم الكلام بذكر ما أفرغ. عن لسان الامّة جمعاء السيّد صدر الدين في تأسيس الشيعة قال في ص 338: كان فصيح قريش، و ناطقة الأدباء، و مقدام العلماء و المبرّز علي سائر الفضلاء و البلغاء، المتقدّم ذكره في مشاهير الشعراء، صنّف في جميع علوم القرآن، منها كتابه المترجم بحقائق التنزيل و دقائق التأويل، كشف فيه عن غرائب القرآن و عجائبه و خفاياه و غوامضه، و أبان غوامض أسراره و دقائق أخباره، و تكلّم في تحقيق حقائقه و تدقيق تأويله بما لم يسبقه أحد إليه، و لا حام طائر فكر أحد عليه- إلي أن قال-: و بالجملة ليس الرائي كمن سمع، إن كان هذا هو التفسير فغيره بالنسبة إليه قشر اللّباب بلا ارتياب، و لعمري إنّه الّذي يبيّن بالعيان لا بالبرهان أنّ القرآن هو الكلام المتعذّر المعوز، و الممتنع المعجز، بعبارات تضمّنت عجائب الفصاحة و بدائعها، و شرائف الكلام و نفائسها، و جواهر الألفاظ و فرائدها، يعجز و اللّه فم البيان عن بيانها، و يضيق صدر القول عن قيلها، و يكلّ لسان اليراع عن تحريرها، فليتني بباقي أجزائه أحظي، و للتمتّع بأنوارها أبقي، و علي الدنيا العفا بعد فقدها، و يا للّه العجب من غزارة علم هذا السيّد الشريف مع قلّة

از بزرگی کنار دور می شوم، و بزرگی با ستارگان گره خورده و تیر بی پر از نصیب او اوج می گیرد.

و در عمده الطالب آمده است: «او دارای فضیلت‌های گسترده و اخلاق فراگیر بود؛ مردی سخت‌کوش که هیبت و جلالت، ورع و عفت در وجود او نهفته و نسبت به خانواده و عشیره‌اش مهربان و دلسوز بوده است. بارها نقابت طالبیان را عهده‌دار شد و امیرالحاجی و نظارت بر مظالم به وی تفویض گردید که نخست، این مسئولیت‌ها را به نیابت از پدر و بعد از وفات او به طور مستقل، متصدی بوده است. و بارها با مردم حجّ انجام داد و در میان طالبیین، نخستین کسی بود که از علائم سیاه استفاده کرد. او یکی از علمای دوران خود بود و نزد بزرگان و فضلاء درس آموخت.

مؤلف: بزرگی منزلت و والایی شئون او بزرگ‌تر از آن است که در نطق بگنجد و نشانه‌ها و فضیلت‌هایش مشهورتر از آن است که به اطاله کلام بینجامد. و در کتاب‌های تراجم نمی‌یابیم مگر اینکه نوری از خوبی‌هایش می‌درخشد و از کرامت‌های نفسانی و زندگی کریمانه‌اش سخن به میان نیامده باشد و ما را به سوی آن فضیلت‌ها و نشانه‌ها رهنمون می‌سازند. و برای ما در این نوشته کوتاه ممکن نیست که همه آنچه در کتاب‌های تراجم از توصیف و بزرگ شمردن و تعاریف او هست را بیاوریم و لذا کلام را به آنچه که سید صدرالدین در کتاب «تاسیس الشیعه» صفحه 238 از زبان گروهی فرموده، ختم می‌نماییم که: «او فصیح قریش و ناطق اُدباء و مقدّم بر همۀ علماء و سرآمد بر سایر فضلاء و علماء است. و نام وی در زمره مشاهیر شعراء آمد. در جمیع علوم قرآن وی دارای تصنیف است. از جمله کتاب اوست که با عنوان «حقآئق التّنزیل و دقائق التّأویل» آمده است، و در آن از غرائب قرآن و عجایب و خفایا و غوامض آن پرده بر می‌دارد و غوامض اسرار و دقایق اخبارش را روشن می‌سازد، و چنان در تحقیق حقایق و در تدقیق تأویل آن سخن می‌گوید که هیچکس بر وی سبقت نجسته است، و طائر بلند پرواز اندیشه احدی نتوانسته است بدان طوف کند - تا آنجا که می‌گوید - شنیدن کی بود مانند دیدن. اگر تفسیر این تفسیر است، بدون هیچ شکّ و شبهه ای هر آنچه غیر آن است از تفاسیر نسبت بدان مانند پوستی است در برابر مغز. و به جان خودم سوگند این تفسیر بالعیان نه با برهان روشن می‌سازد که: قرآن کلام دست نایافتنی و محال و معجزه است، با تعابیری که در برگیرنده عجائب فصاحت و بلاغت و کلام شرافتمند و نفیس است، و شامل گوهر‌های یگانه واژه‌ها است، و به خدا سوگند که دهان گویا از بیانش عاجز است. ای کاش من به بقیّۀ اجزائش می رسیدم و از آن کامیاب می‌شدم، و حیات من فقط برای تمتّع و بهره‌یابی از انوارش بود. امّا با فقدان آنها، خاک بر سر دنیا باشد. ای شگفتا از والایی علم این سیّد شریف با کوتاهی

عمره في الدنيا و يأتي بمثل هذا التصنيف، ثمّ بالمجازات القرآنيّة، ثمّ بكتاب المتشابه في القرآن، و كتاب المجازات النبويّة- إلي أن قال‌(1)-: و لم يزد عمره علي سبع و أربعين سنة، و لا عجب فإنّه هو القائل:

إنّي لمن معشر ان جمعوا لعلي *** تفرّقوا عن نبيّ أو وصيّ نبي

آثاره الثمينة

نهج البلاغة(2)، خصائص الأئمّة(3)، المجازات النبويّة(4)تفسير حقائق التنزيل و دقائق التأويل‌(5)، تلخيص البيان عن مجاز القرآن‌(6)تعليق خلاف الفقهاء، الحسن من شعر الحسين، انتخب فيه شعر ابن الحجّاج، الزيادات في شعر ابن الحجّاج، الزيادات في شعر أبي تمام، ديوانه السائر المطبوع. تعليقه علي إيضاح أبي عليّ الفارسيّ، مختار شعر أبي إسحاق الصابي، ما دار بينه و بين أبي إسحاق من الرسائل شعرا، أخبار قضاة بغداد، سيرة والده الطاهر و غير ذلك.

أساتذته و مشايخه

«1»- أبو سعيد الحسن بن عبد اللّه بن المرزبان النحويّ المعروف بالسيرافيّ، تتلمذ عليه النحو قبل بلوغه عشر سنين.

«2»- أبو إسحاق إبراهيم بن أحمد بن محمّد الطبريّ الفقيه المالكيّ، قرأ عليه القرآن و هو شابّ حدث.

«3»- الشيخ الأكبر أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان المفيد، قرأ عليه هو و أخوه علم الهدي المرتضي.

عمر او در دنیا! که چنین تصنیفی عرضه کند و سپس بپردازد به «المجازات القرآنیّة» و سپس به کتاب «المتشابه فی القرآن». و نیز کتاب« المجازات النّبویّة» - تا آنجا که می‌گوید(7)-: درحالی که عمرش از چهل و هفت سال تجاوز ننمود. آری! عجب نیست زیرا اوست که سرایندۀ این بیت است:

من از آن خاندانم که چون برای مهمی گرد آیند، شکوه و جلالشان به هنگام پرانده شدن نمودار گرددد که آن یک پیامبر است و آن دگر وصی پیامبر»

آثار گرانبهای سید رضی

نهج البلاغه،(8)خصائص الائمه،(9)

المجازات النبویه،(10)تفسیر حقائق التنزیل و دقائق التاویل،(11)تلخیص البیان عن مجاز القرآن،(12)تعلیق خلاف الفقهاء، الحسن من شعر الحسین که در آن منتخبی از اشعار ابن حجّاج است، الزیادات فی شعر ابن الحجاج، الزیادات فی شعر ابی تمام، دیوانه السائر چاپ شده، تعلیقه بر ایضاح ابی علی فارسی، منتخبی از اشعار ابی اسحاق الصابی، آنچه که بین او و بین ابی اسحاق از متون شعراء بود، اخبار قضات بغداد،

زندگی پدر بزرگوارش و دیگر آثار

1.

ابو سعید حسن بن عبدالله بن مرزبان نحوی که به سیرافی معروف است، نزد او در حالی که ده سال داشت و به بلوغ نرسیده بود، نحو فرا گرفت.

2.

ابو اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد طبری، از فقهای مالکی، در جوانی از او قرآن آموخت.

3.

شیخ بزرگ، ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان مفید، نزدش هم او هم برادرش سید مرتضی علم الهدی درس آموخته‌اند.


1) ثم ذكر مؤلّفاته الآتية.

2) طبع مكرّرا بايران و العراق و مصر و لبنان و غيرها.

3) طبع في النجف سنة 1369.

4) طبع بمصر في 1356 و ببغداد في غيرها.

5) طبع الجزء الخامس منه في النجف سنة 1355.

6) طبع في إيران و في مصر و في بغداد سنة 1375،.

7) . تألیفات سید رضی; در آینده می آید.

8) . مکررا در ایران و عراق و مصر و لبنان و غیر از این‌ها چاپ شده است.

9) . در سال 1369 در نجف چاپ شد.

10) . در سال 1356 در مصر چاپ و در غیر این سال در بغداد منتشر گردید.

11) . جلد پنجم آن در سال 1355 در بغداد چاپ گردید.

12) . در سال 1375 در ایران و مصر و بغداد چاپ گردید.

«4»- أبو محمّد الشيخ الأقدم هارون بن موسي التلعكبريّ.

«5»- أبو عليّ الحسن بن أحمد الفارسيّ النحويّ.

«6»- أبو يحيي عبد الرحيم بن محمّد المعروف بابن نباتة صاحب الخطب.

«7»- أبو الفتح عثمان بن جنّي الموصليّ قرأ عليه النحو.

«8»- أبو الحسن عليّ بن عيسي الربعي النحويّ البغداديّ قرأ عليه مختصر الجرمي و قطعة من الإيضاح لأبي عليّ الفارسيّ و مقدّمة أملاها عليه كالمدخل إلي النحو، و العروض لأبي إسحاق الزجاجيّ و القوافي للأخفش.

«9»- القاضي عبد الجبّار بن أحمد الشافعيّ المعتزليّ.

«10»- أبو حفص عمر بن إبراهيم بن أحمد الكنانيّ، يروي عنه الحديث.

«11»- أبو القاسم عيسي بن عليّ بن عيسي بن داود بن الجرّاح، شيخه في الحديث.

«12»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد الأسديّ الاكفانيّ.

«13»- أبو بكر محمّد بن موسي الخوارزميّ، قرأ عليه الفقه.

«14»- أبو عبد اللّه محمّد بن عمران المرزبانيّ‌(1).

تلامذته و الرواة عنه

يروي عنه جماعة من أعلام الطائفة و عيونها منهم:

«1»- شيخ الطائفة أبو جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ‌(2).

«2»- الشيخ المفيد أبو محمّد عبد الرحمن بن أحمد بن الحسين النيسابوريّ الخزاعيّ.

«3»- أبو بكر أحمد بن الحسين بن أحمد النيسابوريّ الخزاعيّ.

«4»- القاضي أحمد بن عليّ بن قدامة.

«5»- السيّد أبو زيد عبد اللّه بن عليّ كيابكيّ ابن عبد اللّه بن عيسي بن زيد بن عليّ الحسيني الكجيّ الجرجانيّ.

4.

ابو محمد، قدیمی‌ترین شیخ، هارون بن موسی تلعکبری

5.

ابو علی حسن بن احمد فارسی نحوی

6.

ابو یحیی عبدالرحیم بن محمد معروف به ابن نباته نویسنده «الخطب».

7.

ابوالفتح عثمان بن جنّی موصلی که نحو را نزد او فرا گرفت.

8.

ابوالحسن علی بن عیسی ربعی نحوی بغدادی که نزد او کتاب‌های «مختصر الجرمی» و مقداری از «الایضاح» از ابی علی فارسی و مقدمه‌ای که بر آن نوشته و مانند مدخلی برای ورود به نحو است، و «العروض» از ابی اسحاق زجاجی و «القوافی» از اخفش را خوانده است.

9.

قاضی عبدالجبار بن احمد شافعی معتزلی

10.

ابو حفص عمر بن ابراهیم بن احمد کنانی که از او حدیث روایت نمود.

11.

ابوالقاسم عبسی بن علی بن عیسی بن داود بن جراح، از مشایخ او در حدیث می‌باشد.

12.

ابو محمد عبدالله بن محمد اسدی اکفانی

13.

ابوبکر محمد بن موسی خوارزمی که نزد او فقه آموخته است.

14.

ابو عبدالله محمد بن عمران مرزبانی(3)

شاگردان و راویان از سید رضی

از او تعدادی از بزرگان طایفه روایت می‌کنند که از آن شمارند:

1.

شیخ الطائفه ابو جعفر محمد بن حسن طوسی(4)

2.

شیخ مفید، ابو محمد عبدالرحمن بن احمد بن حسین نیشابوری خزاعی

3.

ابوبکر احمد بن حسین بن احمد نیسابوری خزاعی

4.

قاضی احمد بن علی بن قدامه

5.

سید ابو زید عبدالله بن علی کیابکی پسر عبدالله بن عیسی بن زید بن علی حسینی کجّی جرجانی


1) راجع كتابه المجازات و روضات الجنّات و خاتمة المستدرك و غيرها من التراجم.

2) قد يستشكل في ذلك لان الشيخ الطوسيّ قدم العراق سنة 408 بعد وفاة السيّد بسنتين فما أدركه حتّي يروي عنه راجع المستدرك ج 3 ص 510.

3) . رجوع کنید به به کتابش المجازات و کتاب‌های روضات الجنات و خاتمه المستدرک و غیر از این دو از کتاب‌های تراجم.

4) . اینجا اشکالی وارد نمودند که شیخ طوسی در سال 408 یعنی دو سال بعد از وفات سید به عراق رفته است، پس چگونه او را درک کرده تا اینکه از او روایت کند. رجوع کنید به المستدرک؛ 3/510.

«6»- أبو الحسن مهيار بن مرزويه الديلميّ البغداديّ.

«7»- الشيخ جعفر بن محمّد بن أحمد بن العبّاس الدوريستيّ.

«8»- القاضيّ السيّد أبو الحسن عليّ بن بندار بن محمّد الهاشمي.

«9»- أبو منصور محمّد بن أبي نصر محمّد بن أحمد بن الحسين بن عبد العزيز العكبريّ المعدّل.

«10»- الشيخ أبو عبد اللّه محمّد بن علي الحلوانيّ.

«11»- أبو الأعزّ محمّد بن همام البغداديّ.

«12»- السيّدة النقيّة بنت أخيه المرتضي‌(1).

ولادته و وفاته

ولد ببغداد سنة 359 و نشأ بها و توفّي بها يوم الأحد سادس محرّم سنة 406، و حضر حين وفاته الوزير فخر الملك في داره مع سائر الوزراء و الأعيان و القضاة و الأشراف حفاة و مشاة و صلّي عليه الوزير و دفن في داره في محلّة الكرخ بخطّ مسجد الانباريّين، و كان أخوه المرتضي لم يستطع أن ينظر إلي جنازته فمضي لجزعه عليه إلي المشهد الكاظميّ و لم يشهد جنازته و لم يصلّ عليه، و مضي إليه الوزير في آخر النهار فألزمه بالعود إلي داره، و نقل جثمانه إلي كربلاء بعد دفنه في داره.

6.

ابوالحسن مهیار بن مرزویه دیلمی بغدادی

7.

شیخ جعفر بن محمد بن احمد بن عباس دوریستی

8.

قاضی سید ابوالحسن علی بن بندار بن محمد هاشمی

9.

ابو منصور محمد بن ابی نصر محمد بن احمد بن حسین بن عبدالعزیز عکبری معدل

10.

شیخ ابو عبدالله محمد بن علی حلوانی

11.

ابوالاعز محمد بن همام بغدادی

12.

سیده پاک سیرت، دختر برادرش سید مرتضی(2)

تاریخ ولادت و وفات سید رضی

در سال 359 در بغداد متولد و در آن رشد نمود و در بغداد در روز یک شنبه ششم محرم سال 406 درگذشت. در هنگام وفاتش وزیر فخرالملک با دیگر وزرا و بزرگان و قضات و الاشراف حفاه و مشاه در منزلش حاضر شدند و وزیر بر او نماز گذارد و در منزلش در منطقه کرخ و محله مسجد الانباریین مدفون شد. و برادرش سید مرتضی توان نگاه به جنازه برادر را نداشت و وقتی جزع و ناله او به پایان رسید به کاظمین رفت و نه جنازه را دید و نه بر او نماز گذارد و وزیر در پایان روز به نزد او رفت و او را ملزم به بازگشت به خانه نمود و جنازه سید رضی بعد از دفن در خانه به کربلا منتقل گردید.


1) راجع خاتمة المستدرك و الروضات و أمل الآمل.

2) . رجوع کنید به خاتمه المستدرک و روضات الجنات و امل الآمل.

30- ابنا بسطام

هما الشيخ الحسين و عبد اللّه ابنا بسطام بن سابور الزيّات، كانا من أكابر قدماء علماء الإماميّة و محدّثيهم و أجلّاء رواة أخبارهم في طبقة الكليني أو الشيخ أبي القاسم ابن قولويه،(1)قال النجاشيّ في الفهرست ص 28 الحسين بن بسطام و قال أبو عبد اللّه بن عيّاش: هو الحسين بن بسطام بن سابور الزيّات، له و لأخيه أبي عتّاب كتاب جمعاه في الطبّ كثير الفوائد و المنافع علي طريق الطبّ في الأطعمة و منافعها و الرقي و العوذ، قال ابن عيّاش: أخبرناه الشريف أبو الحسين صالح بن الحسين النوفليّ، قال: حدّثنا أبي قال: أبو عتّاب و الحسين جميعا به. و قال في ص 151: عبد اللّه بن بسطام أبو عتّاب أخو الحسين بن بسطام المقدّم ذكره في باب الحسين، الّذي له و لأخيه كتاب الطبّ، و هو عبد اللّه بن بسطام بن سابور الزيّات انتهي.

قلت: يسمّي كتابه طبّ الأئمّة و هو مخطوط لم يطبع بعد، و نسخه شائعة.

علي بن جعفر

[الثناء عليه]

عليّ بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب عليهم السّلام، أبو الحسن المدنيّ العريضيّ، عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب الصادق و الكاظم و الرضا عليهم السّلام.

و أثني عليه في الفهرست ص 87 بقوله: جليل القدر ثقة، له كتاب المناسك و و مسائل لأخيه موسي بن جعفر عليه السّلام سأله عنها. إ ه.

و قال النجاشيّ في ص 176 من الفهرست: عليّ بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين أبو الحسن سكن العريض من نواحي المدينة فنسب ولده إليها، له كتاب في الحلال و الحرام، يروي تارة غير مبوّب و تارة مبوّبا. إ ه.

و قال الشيخ المفيد في الإرشاد ص 307: كان عليّ بن جعفر راوية للحديث، سديد الطريق، شديد الورع، كثير الفضل، و لزم أخاه موسي عليه السّلام، و روي عنه شيئا كثيرا.

پسران بسطام

آن دو شیخ حسین و عبدالله فرزندان بسطام بن سابور زیّات از بزرگان قدمای امامیه ومحدثین وبزرگان روایات و اخبار امامیه هستند که در طبقه کلینی یا شیخ ابی القاسم بن قولویه قرار داشتند. نجاشی در صفحه بیست و هشت فهرست می‌گوید: حسین بن بسطام، و ابوعبداله عیاش می‌گوید: «او حسین بن بسطام بن سابور زیاّت است که برای او و برای برادرش ابی عتاب کتابی هست که درباره طب جمع آوری کردند و دارای فواید و منافعی در طب از راه طعام‌ها و منافع آنها و در تعویذات است.» ابن عیاش می‌گوید: «از این ما را شریف ابوحسین صالح بن حسین نوفلی خبر داد و می‌گوید حدیث کرد ما را از این وگفت که ابوعتاب و حسین آن را جمع کرده‌اند.» و در صفحه یکصد و پنجاه و یک می‌گوید: «عبداله بن بسطام ابوعتّاب برادر حسین بن بسطام که نامش در باب حسین گذشت، برای او و برادرش کتاب طب هست و او عبداله بن بسطام بن سالور زیاّت می‌باشد.»

مؤلف: کتابش را «طب الائمه» نامیده و آن خطی است و چاپ نشده و نسخه‌های آن زیاد است.

علی بن جعفر

اشاره

علی بن جعفر محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب:ابوالحسن مدنی عریضی است. شیخ او را در رجالش از اصحاب امام صادق، امام کاظم و امام رضا:شمرده است.

شیخ در صفحه هشتاد و هفت فهرست خود او را مدح نموده و گفته است: «جلیل القدر وموثق است و برای او کتاب مناسک و مسائل است که از برادرش موسی بن جعفر علیه السلام پرسیده است.»

نجاشی در صفحه یکصد و هفتاد و شش از فهرست می‌گوید: «علی بن جعفر بن محمد علی بن حسین ابوالحسن در «عریض» از نواحی مدینه ساکن بود و فرزندش هم منسوب به همین جاست. کتاب حلال و حرام برای اوست که یک بار باب‌بندی شده ویک بار غیر باب‌بندی روایت می کند.»

شیخ مفید در صفحه سیصد و هفت ارشاد می‌گوید: «علی بن جعفر راوی حدیث و راهش محکم و دارای تقوای فراوان و فضیلت بسیار می‌باشد و ملازم برادرش حضرت موسی علیه السلام بود و از او روایات بسیاری نقل می‌کند.»


1) راجع الروضات ص 182.

و قال العلّامة في الخلاصة ص 45: عليّ بن جعفر أخو موسي بن جعفر الكاظم عليهما السّلام ثقة روي الكشّيّ عنه ما يشهد بصحّة عقيدته و تأدّبه مع أبي جعفر الثاني عليه السّلام، و حاله أجلّ من ذلك، سكن العريض- بضمّ العين المهملة- من نواحي المدينة فنسب ولده إليها.

قلت: قد روي الكشّيّ في ص 269 من رجاله و الكليني في الكافي في باب الإشارة و النصّ علي أبي جعفر الثاني عليه السّلام روايات تدلّ علي صحّة عقيدته و جلالته و تأدّبه مع أبي جعفر الثاني عليه السّلام.

مؤلّفاته

قد سمعت من النجاشيّ و الشيخ أنّ له كتاب المناسك و كتاب في الحلال و الحرام يسمّي بالمسائل، يروي تارة مبوّبا و تارة غير مبوّب، أورد العلّامة المجلسيّ غير المبوّب بتمامه في البحار في المجلّد الرابع، و أورده الحميريّ أيضا بطريق آخر في كتاب قرب الإسناد، و بينها تفاوت يسير.

رواته

روي عنه جماعة منهم: عليّ بن أسباط. و عبد اللّه بن الحسن بن عليّ بن جعفر حفيده‌(1)و العمركيّ البوفكيّ الخراسانيّ. و موسي بن القاسم البجليّ‌(2). و محمّد بن عبد اللّه بن مهران و أبو قتادة عليّ بن محمّد بن حفص القمّيّ. و يعقوب بن يزيد. و داود النهديّ. و محمّد بن عليّ ابن جعفر ابنه. و أحمد بن محمّد بن عبد اللّه. و أحمد بن موسي. و إسماعيل بن همام. و الحسن ابن عليّ بن عثمان بن عليّ بن الحسين عليهما السّلام و سليمان بن جعفر. و الحسين بن عيسي ابن عبد اللّه‌(3)و محمّد بن الحسن بن عمّار. و زكريّا بن النعمان الصيرفيّ‌(4)و موسي بن جعفر بن وهب‌(5).

علامه در صفحه چهل و پنج الخلاصه می‌گوید: «علی بن جعفر برادر موسی بن جعفر کاظم علیهما السلام موثق است و کشّی آنچه را که شهادت به اعتقاد صحیح او و آداب او با ابی جعفر دوّم علیه السلام داشت روایت کرده است و حالش بالاتر از آن است که ما بگوییم. در عُریض از نواحی مدینه ساکن بود و فرزندش را به آنجا نسبت داده است.»

مؤلف: کشی در صفحه دویست و شصت و نه از رجال خود و کلینی در کافی در باب «اشاره و نص علی ابی جعفر الثانی علیه السلام احادیثی را روایت کرده است که دلالت بر اعتقاد صحیح و بزرگی و ادب آموزی او از ابی جعفر دوم علیه السلام دارد.

تألیفات علی بن جعفر

از نجاشی و شیخ شنیدم که برای او کتاب مناسک و کتابی در حلال و حرام می‌باشد که مسائل نامیده است و یک بار باب‌بندی شده و یک بار هم بدون باب‌بندی روایت کرده است. علامه مجلسی همه آن قسمت غیر باب‌بندی را در جلد چهارم بحار الانوار آورده است. همچنین حمیری از راه دیگری در کتاب قرب الاسناد آورده که بین این دو تفاوت وجود دارد.

راویان از علی بن جعفر

جماعتی از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند: علی بن اسباط، عبدالله بن حسن بن علی بن جعفر (نوه‌اش)،(6)عمرکی بوفکی خراسانی، موسی بن قاسم بجلی، محمد بن عبدالله بن مهران، ابوقتاده علی بن محمد بن حفص قمی، یعقوب بن یزید، داود نهدی، محمد بن علی بن جعفر (فرزندش)، احمد بن محمد بن عبدالله، احمد بن موسی، اسماعیل بن همام، حسن بن علی بن عثمان بن علی بن حسین علیهما السلام ، سلیمان بن جعفر، حسین بن عیسی ابن عبدالله، محمد بن حسن بن عمار، زکریا بن نعمان صیرفی،(7)و موسی بن جعفر بن وهب.(8)


1) فهرست النجاشيّ ص 176، و يروي الحميري في قرب الإسناد عن عبد اللّه بن الحسن العلوي عنه.

2) فهرست الطوسيّ ص 87.

3) جامع الرواة ج 1 ص 562.

4) أصول الكافي باب الإشارة و النصّ علي أبي جعفر الثاني عليه السلام.

5) أصول الكافي باب الإشارة و النصّ علي أبي محمّد عليه السلام.

6) . فهرست نجاشی؛ 176، و حمیری در قرب الاسناد از عبدالله بن حسن علوی از او روایت می‌کند.

7) . اصول کافی، باب «الشاره و النص علی ابی جعفر الثانی علیه السلام

8) . اصول کافی، باب «الاشاره و النص علی ابی محمد علیه السلام

وفاته و مدفنه

لم نقف في كتب التراجم علي ما يدلّ علي تاريخ ولادته و وفاته نعم يستفاد من كتاب الكافي‌(1)أنّه كان حيّا حين توفّي محمّد بن عليّ بن محمّد، و كان ذلك في سنة 252، أو أكثر، فعلي هذا قد تجاوز عمره عن مائة سنة.

و قيل: إنّه سافر إلي الكوفة فأخذ أهلها عنه ثمّ استدعي القميّون نزوله إليهم فنزلها و كان بها حتّي مات بها، و هناك قبر عليه قبّة عالية يذكر أنّه قبره، و لكن لم يثبت ذلك.

32- قطب الدين الراونديّ

[الثناء عليه]

هو الشيخ الإمام الفاضل المتبحّر الفقيه المحدّث الشاعر جامع الفضائل و المناقب قطب الدين أبو الحسين سعيد(2)بن هبة اللّه بن الحسن بن عيسي الراونديّ.

له ترجمة ضافية في كتب الترجم تنبئ عن تبحّره في العلوم و تضلّعه في الفنون.

قال الشيخ منتجب الدين في تاريخ الري: كان فاضلا في جميع العلوم، له مصنّفات كثيرة في كلّ نوع، و كان علي مذهب الشيعة. إ ه.

و قال السيّد ابن طاوس في كشف المحجّة ص 20: الشيخ العالم في علوم كثيرة قطب الدين الراونديّ و اسمه سعيد بن هبة اللّه- رحمه اللّه- إ ه.

و قال السماهيجيّ في إجازته: كان عالما، فاضلا، متبحّرا، كاملا، فقيها، محدّثا ثقة، عينا، علّامة. قال بعض الأفاضل: إنّه من أعظم محدّثي الشيعة. إ ه.

و قال الشيخ أسد اللّه في المقابس ص 14: الفقيه المحدّث الفاضل النحرير العلّامة الكامل العزيز النظير. إ ه.

و له ذكره الجميل مشفوعا بالثناء و التبجيل في معالم العلماء ص 48 و الفهرست

تاریخ وفات و محل دفن علی بن جعفر

در کتاب‌های تراجم چیزی که دلالت بر تاریخ ولادت و وفات او کند، نیافتیم. البته از کتاب کافی(3)استفاده می شود که او در هنگام وفات محمد بن علی بن محمد زنده بوده و آن تاریخ هم سال 252 یا بیشتر می‌باشد و براین اساس عمر او از یکصد سال تجاوز می‌کند. و گفته‌اند که او به کوفه مسافرت کرد و اهل کوفه از او علم فرا گرفته‌اند و سپس قمی‌ها از او درخواست کردند که به آنجا برود و او آنجا رفت و در آنجا بود تا درگذشت. و در آنجا قبری است که بر آن بارگاهی عالی ساخته‌اند که می‌گویند قبر اوست، ولکن این ثابت نشده است.

قطب الدین راوندی

اشاره

او استاد، امام، فاضل، حاذق، فقیه، محدث، شاعر و جامع همه فضایل و مناقب، قطب الدین ابوالحسین سعید(4)بن هبة الله بن حسن بن عیسی راوندی است.

شرح حال او به حد کافی در کتاب‌های تراجم آمده که خبر از حاذق بودن او در علوم و تسلط او بر فنون دارد.

شیخ منتجب الدین در تاریخ ری می‌گوید: «او در همه علوم فاضل بود و تالیفات زیادی در هر علمی دارد و مذهب او شیعه بود.»

سید بن طاووس در صفحه بیست کشف المحجه می‌گوید: «استاد و عالم در علوم فراوان، قطب الدین راوندی، اسمش سعید بن هبة الله; می‌باشد.»

سماهیجی در اجازه‌اش به او می‌گوید: «عالم، فاضل، حاذق، کامل، فقیه، محدث، موثق، برجسته، علّامه.» بعضی از فضلاء هم گفته‌اند که او از بزرگ‌ترین محدثان شیعه است.

شیخ اسدالله در صفحه چهارده المقابس می‌گوید: «فقیه، محدث، فاضل، حاذق، علامه، کامل و عزیز و بی‌نظیر.»

برای او یاد نیکو به همراه بزرگی و ثناء در صفحه چهل و هشت معالم العلماء و فهرست


1) راجع أصول الكافي باب النصّ علي أبي محمّد عليه السلام.

2) في تنقيح المقال: سعد.

3) . به اصول کافی، باب «نص علی ابی محمد علیه السلام مراجعه کنید.

4) . در «تنقیح المقال سعد» آمده است.

للشيخ منتجب الدين و لسان الميزان ج 3 ص 48 و رياض العلماء و لؤلؤة البحرين و مستدرك الوسائل ج 3 ص 489 و روضات الجنّات ص 300 و تنقيح المقال ج 2 ص 22، و منتهي المقال ص 148، و غيرها من التراجم.

تآليفه القيمة

الخرائج و الجرائح، قصص الأنبياء، فقه القرآن، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة مجلّدان، اللّباب، أسباب النزول، المغنيّ في شرح النهاية عشر مجلّدات، سلوة الحزين، المعارج في شرح خطبة من نهج البلاغة، إحكام الأحكام، خلاصة التفاسير عشر مجلّدات، المستقصي شرح الذريعة للشريف المرتضي ثلاث مجلّدات، ضياء الشهاب في شرح الشهاب، حلّ العقود في الجمل و العقود، الإنجاز في شرح الإيجاز، نهية النهاية، غريب النهاية، بيان الانفرادات، التغريب في التعريب، الأغراب في الإعراب، زهر المباحثة و ثمر المناقشة، تهافت الفلاسفة، جواهر الكلام في شرح مقدّمة الكلام، رسالة الفقهاء و غير ذلك ممّا يطول ذكره.

مشايخه و الرواة عنه

يروي- قدّس سرّه- في كتابه الخرائج عن عدّة من أساتذة الحديث منهم:

«1»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن المحسن الحلبيّ.

«2»- أبو منصور بن شهريار بن شيرويه بن شهريار الديلميّ.

«3»- الشيخ عليّ بن عليّ بن عبد الصمد التميميّ.

«4»- الشيخ محمّد بن عليّ بن عبد الصمد التميميّ.

«5»- السيّد المجتبي بن الداعي الحسينيّ.

«6»- السيّد المرتضي بن الداعي الحسينيّ صاحب تبصرة العوام.

«7»- السيّد أبو البركات محمّد بن إسماعيل المشهديّ.

«8»- السيّد عماد الدين أبو الصمصام ذو الفقار بن محمّد بن معبد الحسينيّ.

«9»- الشيخ أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسن النيسابوريّ.

«10»- الأستاذ أبو القاسم بن كميح.

شیخ منتخب الدین و لسان المیزان جلد سوم، صفحه چهل و هشت و ریاض العلماء و لؤلؤة البحرین و مستدرک الوسائل جلد سوم صفحه چهل و نه و صفحه سیصد روضات الجنّات و تنقیح المقال جلد دوم، صفحه بیست و دوم و صفحه یکصد و چهل و هشت منتهی المقال و دیگر کتاب‌های تراجم می‌باشد.

تألیفات گرانسنگ راوندی

الخرائج و الجرائح، قصص الانبیاء، فقه القرآن، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه (2جلد)، اسباب النزول، المغنّی فی شرح النهایة (10جلد)، سلوة الحزین، المعارج فی شرح خطبة من نهج البلاغه، احکام الاحکام، خلاصة التفاسیر (10 جلد)، المستقصی شرح الذریعه شریف مرتضی (10 جلد)، ضیاء الشهاب فی شرح الشهاب، حل العقود فی الجمل و العقود، الانجاز فی شرح الایجاز، نهیة النهایة، غریب النهایة، بیان الانفرادات، التغریب فی التعریب، الاغراب فی الاعراب، زهرالمباحثه و ثمر المناقشه، تهافت الفلاسفه، جواهر الکلام فی شرح مقدمة الکلام، رسالة الفقهاء و غیر از این آثار که نامشان باعث طولانی شدن می‌شود.

اساتید درایة الحدیث و راویان از راوندی

او (قدس سره) در کتاب خرائج از عده‌ای از اساتید حدیث روایت می کند که از آن جمله‌اند:

1.

شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن محسن حلبی

2.

ابومنصور بن شهریار بن شیرویه بن شهریار دیلمی

3.

شیخ علی بن علی بن عبدالصمد تمیمی

4.

شیخ محمد بن علی بن عبدالصمد تمیمی

5.

سید مجتبی بن داعی حسینی

6.

سید مرتضی بن داعی حسینی نویسنده تبصره العوام

7.

سید ابوالبرکات محمد بن اسماعیل مشهدی

8.

سید عمادالدین ابوصمصام ذوالفقار بن محمد بن معبد حسینی

9.

شیخ ابوجعفر محمد بن علی بن حسن نیشابوری

10.

استاد ابوالقاسم بن کمیح11 – الأستاذ أبو جعفر بن کمیح.

«11»- الأستاذ أبو جعفر بن كميح.

و يوجد في كتب التراجم روايته عن غيرهم أيضا، منهم:

«12»- الشيخ أبو عليّ الطبرسيّ صاحب مجمع البيان.

«13»- الشيخ عماد الدين محمّد بن أبي القاسم الطبريّ.

«14»- محمّد بن الحسن والد الخواجة نصير الدين الطوسيّ.

«15»- الشيخ الأديب أبو عبد اللّه الحسين المؤدّب القمّيّ.

«16»- الشيخ أبو سعد الحسن بن عليّ.

«17»- الشيخ أبو الحسين أحمد بن محمّد بن عليّ بن محمّد.

«18»- الشيخ أبو القاسم الحسن بن محمّد الحديقيّ.

«19»- الشيخ أبو الحسين أحمد بن محمّد بن عليّ بن محمّد.

«20»- الشيخ هبة اللّه بن دعويدار.

«21»- السيّد عليّ بن أبي طالب السليقيّ.

«22»- أبو السعادات هبة اللّه بن عليّ الشجريّ.

«23»- أبو المحاسن مسعود بن عليّ بن محمّد.

«24»- الشيخ عبد الرحيم البغداديّ المعروف بابن الاخوّة.

«25»- أبو نصر الغاريّ‌(1).

«26»- الأستاذ أبو جعفر بن المرزبان.

تلامذته و من روي عنه

يروي عنه عدّة من أساطين الفقه و الحديث منهم:

«1»- الشيخ أحمد بن عليّ بن عبد الجبّار الطبرسيّ القاضي.

«2»- الشيخ ابن شهرآشوب محمّد بن عليّ السرويّ المازندرانيّ.

«3»- الشيخ عماد الدين أبو الفرج عليّ ابنه.

11. استاد ابوجعفر بن کمیح

در کتاب‌های تراجم روایت‌های دیگری هم از غیر از اینان پیدا می‌شود که از آن جمله‌اند:

12.

شیخ ابوعلی طبرسی، نویسنده مجمع البیان

13.

شیخ عمادالدین محمد بن ابی القاسم طبری

14.

محمد بن حسن، پدر خواجه نصیرالدین طوسی

15.

استاد ادیب، ابو عبدالله حسین مؤدب قمی

16.

شیخ ابوسعد حسن بن علی

17.

شیخ ابوالحسین احمد بن محمد بن علی بن محمد

18.

شیخ ابوالقاسم حسن بن محمد حدیقی

19.

شیخ ابوالحسین احمد بن محمد بن علی بن محمد

20.

شیخ هبة الله بن دعویدار

21.

سیدعلی بن ابی طالب سلیقی

22.

ابوالسعادات هبة الله بن علی شجری

23.

ابوالمحاسن مسعود بن علی بن محمد

24.

شیخ عبدالرحیم بغدادی، معروف به «ابن الاخوّة»

25.

ابونصر غاری(2)

26.

استاد ابوجعفر بن مرزبان

شاگردان و راویان از راوندی

عده‌ای از بزرگان فقه و حدیث از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

شیخ احمد بن علی بن عبدالجبار طبرسی، قاضی

2.

شیخ ابن شهرآشوب محمد بن علی سروی مازندرانی

3.

شیخ عمادالدین ابوالفرج علی (پسرش)


1) بالفين المعجمة و الراء المهملة نسبة إلي الغار من قري الاحساء. قاله صاحب الرياض.

2) . با غین و راء منسوب به «غار» از روستاهای الاحساء. این را صاحب ریاض می‌گوید.

«4»- الشيخ منتجب الدين عليّ بن عبيد اللّه‌(1).

و يروي عنه غير هؤلاء من المشايخ يطول ذكرهم.

وفاته

توفّي شيخنا المترجم يوم الأربعاء الرابع عشر من شوّال سنة 573 كما في إجازات البحار ص 15 أو في ثالث عشر شوّال كما في لسان الميزان ج 3 ص 48، و قبره في الصحن الكبير من حضرة المعصومة عليها السّلام بقم.

ضياء الدين الراونديّ

[الثناء عليه]

السيّد الإمام ضياء الدين أبو الرضا فضل اللّه بن عليّ بن عبد اللّه الراونديّ، علّامة زمانه و عميد أقرانه و أستاد أئمّة عصره، جمع مع علوّ النسب كمال الفضل و الحسب، كان من أجلّة السادات و أعاظم مشايخ الإجازات، حكي الشيخ أبو عليّ الرجاليّ في منتهي المقال ص 242 عن الأنساب للسمعانيّ في لفظة القاسانيّ أنّه قال: أدركت بها السيّد الفاضل أبا الرضا فضل اللّه بن عليّ الحسنيّ القاسانيّ، و كتبت عنه أحاديث و أقطاعا من شعره، و لمّا دخلت إلي باب داره قرعت الحلقة و قعدت علي الدكّة أنتظر خروجه فنظرت إلي الباب فرأيته مكتوبا فوقه بالجصّ: إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهّركم تطهيرا.

يوجد ترجمته مع الثناء الجميل في فهرست الشيخ منتجب الدين و الدرجات الرفيعة و جامع الرواة و أمل الآمل و خاتمة المستدرك و منتهي المقال و تنقيح المقال و غيرها من التراجم.

مؤلّفاته الثمينة

ضوء الشهاب شرح شهاب الأخبار، أدعية السرّ(2)، الأربعين في الأحاديث‌(3)،

‌4. شیخ منتخب الدین علی بن عبیدالله(4)

و دیگرانی غیر از اینان روایت کرده‌اند که ذکرش طولانی می‌شود.

تاریخ وفات قطب الدین راوندی

استادی که شرح حالش را می‌گوییم، در روز چهارشنبه چهاردهم شوال سال 573 چنان چه در صفحه پانزده اجازات بحار الانوار آمده یا در سیزدهم شوال چنان چه در صفحه چهل و هشت جلد سوم لسان المیزان آمده، وفات نمود. قبرش در صحن بزرگ حضرت معصومه3در قم می‌باشد.

ضیاء الدین راوندی

اشاره

سید امام ضیاءالدین ابوالرضا، فضل الله بن علی بن عبدالله راوندی، علامه زمان خود، مورد اعتماد دوستان و استاد پیشوایان عصر خودش می‌باشد که در کنار والایی نسب، کمالات فضل و حسب را نیز جمع کرده است. او از سادات معظم و بزرگان اساتید اجازه می‌باشد. شیخ ابوعلی رجالی در صفحه دویست و چهل و دو منتهی المقال از «الانساب» سمعانی در کلمه قاسانی حکایت می‌کند و می گوید: سید فاضل اباالرضا فضل الله بن علی حسنی قاسانی را درک کردم و از او احادیث و قطعاتی از شعرش را نوشتم. هنگامی که به در خانه‌اش رسیدم و حلقه در را کوبیدم و در درگاه در نشستم و منتظر خارج شدن او بودم، به در نگاهی کردم و دیدم که بر بالای آن با گچ نوشته‌اند: (جز اين نيست كه همواره خدا مى‏خواهد هرگونه پليدى را از شما اهل بيت [كه به روايت شيعه و سنى محمّد، على، فاطمه، حسن و حسين ‏هستند] برطرف نمايد، و شما را چنان كه شايسته است پاك و پاكيزه گرداند.(

شرح حال او با وصفی ستودنی در فهرست شیخ منتخب الدین و الدرجات الرفیعه و جامع الرواة و اصل الآمل و خاتمه المستدرک و منتهی المقال و تنقیح المقال و دیگر کتاب‌های تراجم آمده است.

تألیفات گرانبهای راوندی

ضوع الشهاب شرح شهاب الاخبار، ادعیة السرّ،(5)الاربعین فی الاحادیث،(6)


1) يوجد ذكر مشايخه و تلامذته في خاتمة المستدرك و الروضات و المقابس.

2) عده المصنّف و غيره في جملة كتبه، و لعله من رواته دون جامعه، الذريعة ج 1 ص 397 ففيه كلام يناسب المقام. و الرسالة يوجد بتمامها في البلد الأمين و في جواهر السنية.

3) أخرج السيّد ابن طاوس الحديث الرابع و العشرين و السادس و العشرين منه في كتابه اليقين ص 177 و 199 و سماه بسنة الأربعين في سنة الأربعين.

4) . نام اساتید و شاگردانش در پایان المستدرک و روضات الجنات و المقابس آمده است.

5) . مصنف و دیگران این را از جمله کتاب‌های او شمرده‌اند، و شاید از راویان آن باشد نه جمع کننده آن، الذریعه؛ 1/397. در اینجا کلامی مناسب این گفتار است و رساله‌ای که تمام آن در البلدالامین و در جواهر السینه آمده است.

6) . سید بن طاوس حدیث 24و26 از آن را در کتاب «الیقین» صفحات 177و199 آورده است و نامش را «ستّة الاربعین فی ستّة الاربعین» گذاشته است.

مقاربة الطيّة إلي مقارنة النيّة، نظم العروض للقلب المروض، الحماسة ذات الحواشي، الموجز الكافي في علم العروض و القوافي، ترجمة العلويّ للطبّ الرضويّ، التفسير.

و الطراز المذهّب في إبراز المذهب، و مجمع اللّطائف و منبع الظرائف، و غمام الغموم و غير ذلك.

و الظاهر ممّا يأتي من المصنّف أنّ الدعوات و اللّباب و شرح نهج البلاغة و أسباب النزول له أيضا، لكن نصّ في غير واحد من التراجم أنّها للقطب الراونديّ المتقدّم.

مشايخه و تلامذته

يروي عن جماعة من أساطين المذهب و أساتذة الحديث، أورد 22 رجلا منهم العلّامة النوريّ في خاتمة المستدرك و يروي عنه عدّة من المشايخ لا يسعنا في هذا المختصر نقلهم‌(1).

وفاته

لم نقف علي تاريخ ولادته و لا وفاته، نعم يستفاد من الدرجات الرفيعة حياته في سنة 548.

34- ابن طاوس

اشارة

السيّد الشريف رضيّ الدين أبو القاسم عليّ بن سعد الدين أبي إبراهيم موسي بن جعفر بن محمّد بن أحمد بن محمّد بن أحمد بن أبي عبد اللّه محمّد بن محمّد بن الطاوس، ينتهي نسبه الشريف إلي الحسن المثنّي.

كانت أمّه بنت الشيخ ورّام بن أبي فراس، و أمّ والده سعد الدين بنت ابنة الشيخ الطوسيّ، و لذا يعبّر كثيرا في تصانيفه عن الشيخ الطوسيّ بالجدّ أو جدّ والدي، و عن الشيخ أبي عليّ الحسن ابن الشيخ الطوسيّ بالخال أو خال والدي.

مقاربة الطّی الی مقارنة النیّه، نظم العروض للقلب المروض، الحماسه ذات الحواشی، الموجز الکافی فی علم العروض و القوافی. ترجمه العلوی للطب الرضوی، التفسیر، و الطراز المذّهب فی ابراز المذهب، مجمع اللطائف و منع الظرائف، غمام الغموم و غیر این کتاب‌ها.

ظاهر آنچه که از مصنف می‌آید، کتاب‌های الدّعوات و اللباب، شرح نهج البلاغه و اسباب النزول نیز از او می‌باشد، لکن در بعضی از تراجم تصریح شده که از کتاب‌های قطب راوندی (که شرحش گذشت) هستند.

اساتید درایة الحدیث و شاگردان ضیاء الدین راوندی

از جماعتی از بزرگان مذهب و اساتید حدیث، روایت کرده است که بیست و دو نفر از آنها را علامه نوری در خاتمه المستدرک آورده است و عده‌ای از بزرگان و اساتید که در این مختصر، نامشان نمی‌گنجد از او روایت کرده‌اند.(2)

تاریخ وفات راوندی

بر تاریخ ولادت و وفاتش دست نیافتیم. از الدرجات الرفیعه استفاده می شود که در سال 548 زنده بوده است.

ابن طاوس

اشاره

سیدشریف، رضی الدین ابوالقاسم علی بن سعدالدین ابی ابراهیم موسی بن جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن ابی عبدالله محمد بن محمد بن طاووس که نسب شریف او به حسن مثنّی می‌رسد.

مادرش دختر شیخ ورّام بن ابی فراس و مادرِ پدرش سعدالدین دخترِ دختر شیخ طوسی است و لذا در تالیفش بسیار از شیخ طوسی به عنوان جدّ یا جدّ پدرم یاد می‌کند و از شیخ ابی علی حسن پسر شیخ طوسی به دایی یا دایی پدرم یاد می‌نماید.


1) عاقتنا عن ذكر المشايخ و التلامذة عجالة الطباعة و طول المقدّمة فنقتصر في تراجم الآتية علي ترجمة مختصرة و نتدارك استيفاء ذلك في كتب الاجازات ان شاء اللّه تعالي.

2) . عجله در چاپ و زیاد شدن مقدمه، ما را از ذکر اساتید و شاگردان عقب انداخت و ما در شرح حال‌های آینده، بعد از شرح حال مختصری از او، این نقص را در کتاب اجازت جبران خواهیم کرد، ان شاءالله.

الثناء عليه

قد أثني عليه كلّ من تأخّر عنه و أطراه بالعلم و الفضل و التقي و النسك و الكرامة قال تلميذه الأعظم العلّامة الحلّيّ في إجازته الكبيرة: و من ذلك ما صنّفه السيّدان الكبيران السعيدان رضيّ الدين عليّ و جمال الدين أحمد ابنا موسي بن طاوس الحسينيّان- قدّس اللّه روحيهما- و هذان السيّدان زاهدان عابدان و رعان، و كان رضيّ الدين عليّ- رحمه اللّه- صاحب كرامات حكي لي بعضها و روي لي والدي- رحمة اللّه عليه- البعض الآخر(1).

و قال في منهاج الصلاح في مبحث الاستخارة: روّيت عن السيّد السند السعيد رضيّ الدين عليّ بن موسي بن طاوس، و كان أعبد من رأيناه من أهل زمانه‌(2).

و قال السيّد التفرشيّ في نقد الرجال ص 244: إنّه من أجلّاء هذه الطائفة و ثقاتها، جليل القدر عظيم المنزلة، كثير الحفظ، نقيّ الكلام، حاله في العبادة و الزهد أشهر من أن يذكر. إ ه.

و قال الماحوزيّ في البلغة: صاحب الكرامات و المقامات، ليس في أصحابنا أعبد منه و أورع‌(3).

و قال الشيخ أسد اللّه في المقابس ص 16: السيّد السند المعظّم المعتمد العالم العابد الزاهد الطيّب الطاهر، مالك أزمّة المناقب و المفاخر، صاحب الدعوات و المقامات و المكاشفات و الكرامات، مظهر الفيض السنيّ و اللّطف الخفيّ و الجليّ. إ ه.

و وصفه بعض تلامذته في أوّل كتاب اليقين بقوله: مولانا الصاحب المصنّف الكبير العالم العادل الفاضل الفقيه الكامل العلّامة النقيب الطاهر، ذو المناقب و المفاخر و الفضائل و المآثر، الزاهد العابد الورع المجاهد، رضيّ الدين ركن الإسلام و المسلمين انموذج سلفه الطاهرين جمال العارفين افتخار السادة عمدة أهل بيت النبوّة محمّد آل الرسول

تعریف از وی

هرکس که از او متأخر بوده، او را حمد کرده و به علم و فضل و تقوا و زهد و کرامت ستوده است. علامه حلی شاگرد بزرگ او در اجازه بزرگ که به او داده می‌گوید: «از برای همین آنچه که دو سیّد بزرگ و سعادتمند رضی الدین علی و جمال الدین احمد فرزندان موسی بن طاووس می‌نویسند، نیکو است و این دو سید دو زاهد و عابد و متقی بودند و رضی الدین علی;دارای کراماتی بود که برای من بعضی از آنها را حکایت کرد و پدرم;برای من بعضی از آنها را روایت کرده است.»

در منهاج الصلاح در مباحث استخاره می‌گوید: «روایت می‌کنم از سیّد سند و سعادتمند، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس و او عابدترینی بود که من در اهل زمانش دیده‌ام.»

سید تفرشی در صفحه دویست و چهل و چهار نقدالرجال می‌گوید: «او از بزرگان و موثقین این طایفه بود، دارای قدر و منزلتی بزرگ بود، احادیث بسیاری حفظ داشت و دارای کلامی پاک بود. حالت او در عبادت و زهد مشهورتر از آن است که ذکر شود.»

ماحوزی در البلغه می‌گوید: «دارای مقامات و کرامات بوده و در اصحاب ما از او عابدتر و متقی‌تر نداریم.»

شیخ اسدالله در صفحه شانزده المقابس می‌گوید: «سیّد سند، بزرگ و مورد اعتماد، عالم وعابد، زاهد و پاک، در بردارنده همه مناقب و افتخارات، صاحب بزرگی و مقامات و مکاشفات و کرامات، نماد فیض الهی و الطاف پنهان و آشکار خداوند.»

بعضی از شاگردانش در اول کتاب الیقین او را چنین وصف کرده‌اند و می‌گویند: «مولای ما نویسنده بزرگ، عالم و عادل، فاضل و فقیه، کامل و علامه، پاک و پاکیزه، صاحب مناقب و افتخارات و دارای فضیلت‌ها و آثار، زاهد عابد و متقی مجاهد، رضی الدین، پایه اسلام و مسلمانان، نمونه‌ای از گذشتگان پاکش، چهره زیبای عارفان و افتخار بزرگان، مورد اعتماد اهل بیت النبوة محمد و آل رسول


1) المستدرك ج 3 ص 467.

2) المصدر نفسه ص 469.

3) منتهي المقال ص 357.

شرف العترة الطاهرة ذو الحسبين إ ه. و له ترجمة ضافية في خاتمة المستدرك و الروضات و في غيرهما من التراجم.

مؤلّفاته

ربيع الشيعة(1)أمان الأخطار(2)، سعد السعود(3)كشف اليقين في تسمية مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام‌(4)الطرائف‌(5)، الدروع الواقية(6)فتح الأبواب في الاستخارة(7)، فرج المهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام من علم النجوم‌(8)، جمال الأسبوع‌(9)إقبال الأعمال‌(10)، فلاح السائل‌(11)مهج الدعوات‌(12)، مصباح الزائر(13)كشف المحجّة لثمرة المهجة(14)، الملهوف علي أهل الطفوف‌(15)غياث سلطان الوري، المجتني‌(16)،

شریف و عترت پاکش که دارای دو حسب می‌باشد.» شرح حال او در خاتمه المستدرک و روضات الجنات و غیر این‌ها از دیگر کتاب‌های تراجم آمده است.

تألیفات سید بن طاوس

ربیع الشیعه،(17)امان الاخطار،(18)سعدالسعود، کشف الیقین فی تسیمة مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام ، الطرائف،(19)

الدروع الواقیه،(20)

فتح الابواب فی الاستخاره،(21)

فرج الهموم بمعرفة منهج الحلال و الحرام من علوم النجوم، جمال الاسبوع،(22)اقبال الاعمال، فلاح السائل،(23)

مهج الدعوات، مصباح الزائر، کشف المحجّه لثمره المهجه، الملهوف علی اهل الطفوف،(24)غیاث سلطان الوری، المجتنی،(25)


1) قال المصنّف في الفصل الثاني: و تركنا كتاب ربيع الشيعة لموافقته لكتاب إعلام الوري في جميع الأبواب و الترتيب، و هذا ممّا يقضي منه التعجب. انتهي. قلت: قال العلامة النوريّ في خاتمة المستدرك: هذا الكتاب غير مذكور في فهرست كتبه في كتاب إجازاته، و لا في كشف المحجة؛ و ما عثرت علي محل أشار إليه و أحال عليه كما هو دأبه، و ذاكرت ذلك مع شيخنا الأستاد طاب ثراه فقال- و أصاب في حدسه-: ان الظاهر أن السيّد عثر علي نسخة من الاعلام لم يكن لها خطبة فأعجبه فكتبه بخطه و لم يعرفه، و بعد موته وجدوه في كتبه بخطه و لم يكن لهم علم باعلام الوري فحسبوا أنّه من مؤلّفاته فنسبوه إليه.

2) طبع في النجف سنة 1370.

3) طبع في النجف سنة 1369.

4) طبع في النجف سنة 1369.

5) طبع ترجمته بايران سنة 1301.

6) مخطوط و نسخه شائعة.

7) توجد نسخة منه في الخزانة الرضوية و نسخة في مكتبة( دانشگاه) بطهران و عليه تصحيحات من العلامة النوريّ.

8) طبع في النجف سنة 1368.

9) طبع مرة في 1303 و اخري مع الترجمة في 1330.

10) طبع بايران في سنة 1320.

11) مخطوط.

12) طبع في بمبئي في 1299.

13) مخطوط.

14) طبع في النجف في 1370.

15) طبع مكرّرا.

16) طبع في بمبئي سنة 1317.

17) . مصنف در فصل دوم می‌گوید: «کتاب ربیع الشیعه را به جهت موافقت کتاب با اعلام الوری در همه ابواب و همان ترتیب نیاوردیم و این از او تعجب برانگیز است.» مؤلف: علامه نوری در خاتمه المستدرک می‌گوید: «این کتاب در فهرست کتاب‌هایش که در کتاب اجازاتش آمده ذکر نشده است و درکشف المحجه هم نیامده است و ما دست نیافتیم که در کجا به این کتاب اشاره شده که ما را به آن سمت هدایت کند. یکی از اساتید ما نقل کرده که گمان کرده که سید بن طاووس به نسخه‌ای از اعلام الوری دست یافت که مقدمه‌ای نداشت و تعجب نمود و آن را با خط خود استنساخ نمود. پس از وفات او چون آن را در میان کتب سید یافتند، چون اعلام الوری را نمی‌شناختند به تصور اینکه از مؤلفات سید است، کتاب را به وی منسوب داشتند.

18) . در نجف به سال 1370 چاپ شد.

19) . ترجمه‌اش در ایران به سال 1301 چاپ شد.

20) . نسخه خطی که نسخه‌هایش زیاد است.

21) . نسخه‌ای از آن در کتابخانه رضویه و نسخه‌ای از آن درکتابخانه دانشگاه تهران موجود است که برآن تصحیحی از علامه نوری وجود دارد.

22) . یک بار در سال 1303 و دیگر بار با ترجمه در سال1303 چاپ شد.

23) . نسخه خطی.

24) . مکرراً چاپ شده است.

25) . در بمبئی به سال 1317 چاپ شد.

الطرف ‌(1)،التحصين في أسرار ما زاد علي كتاب اليقين، الإجازات‌(2)،محاسبة النفس‌(3)، فتح الجواب الباهر في شرح خلق الكافر، القبس الواضح من كتاب الجليس الصالح، و كتاب البهجة لثمرة المهجة، فرحة الناظر و بهجة الخاطر، روح الأسرار و روح الأسمار، ألّفه بالتماس محمّد بن عبد اللّه بن عليّ بن زهرة؛ و غير ذلك.

ولادته و وفاته

ولد في الحلّة في منتصف المحرّم سنة 589، و نشأ بها سنين و أقام ببغداد خمسة عشر عاما في زمن العباسيّين، ثمّ رجع إلي الحلّة و جاور العتبات النجف و كربلا و الكاظميّة في كلّ واحدة ثلاث سنين، و كان عازما علي مجاورة سامرّاء أيضا ثلاث سنين، و كان يومئذ سامرّاء كصومعة في برّيّة، و أخيرا عاد إلي بغداد باقتضاء المصالح في دولة المغول، و ولّي نقابة الطالبيّين بالعراق في ثلاث سنين و أحد عشر شهرا من قبل «هولاكو» في سنة 661 مع امتناعه الشديد عن ولاية النقابة في زمان المستنصر و توفّي في سنة 668- نوّر اللّه تعالي ضريحه-(4).

خلفه الصالح

قد ذكر المصنّف في الكتاب و العلّامة الخونساريّ في الروضات أنّ لسيّدنا المترجم ابنا يسمّي باسمه و يكنّي بكنيته، و وصفه الأوّل بالشريف المنيف الجليل، و الثاني بالصالح المحدّث، و نسبا إليه كتاب زوائد الفوائد، الّذي هو في بيان أعمال السنة و الآداب المستحسنة. يوجد منه نسخة في مكتبة الجامعة بطهران، كما في فهرسها عدد 84، و نصّ علي أنّ مؤلّفه أبو القاسم عليّ بن عليّ بن موسي ابن طاوس الحسنيّ.

الطرف،(5)

التحصین فی اسرار مازاد علی کتاب الیقین، الاجازات،(6)

محاسبة النفس،(7)فتح الجواب الباهر فی شرح خلق الکافر، القبس الواضح من کتاب الجلیس الصالح، و کتاب البهجة لثمره المهجة، فرحة الناظر و بهجة الخاطر، روح الاسرار و روح الاسمار که به درخواست محمد بن عبدالله بن علی بن زهره نوشت وغیر این کتابهائی که نام برده شد.

تاریخ ولادت و وفات سید بن طاوس

در حلّه در نیمه محرم سال 589 متولد شد و در آنجا دو سال رشد کرد و به مدت پانزده سال در زمان عباسیان مقیم بغداد گردید. سپس به حلّه آمد و مجاور نجف و کربلا و کاظمین شد و به مدت سه سال در هر کدام از این مکان‌ها اقامت کرد. سپس عازم مجاورت به سامراء شد و سه سال آنجا بود و آن روز سامراء مانند صومعه‌ای در یک بیابان بود بود و در آخر به جهت مصالحی که در حکومت مغول بود، به بغداد آمد و سرپرستی و ولایت سادات طالبی را در عراق به مدت سه سال و یازده ماه از سوی هولاکو در سال 661 به عهده داشت و از این ولایت و سرپرستی در زمان مستنصر امتناع شدید نمود و در سال 668 درگذشت «خداوند مرقد او را نورانی فرماید».(8)

فرزند صالح سید بن طاوس

مصنف در کتابش و علامه خوانساری در روضات الجنات ذکر کرده‌اند که برای سیّد ما که شرح حالش را می‌گوییم، فرزندی است که هم‌نام و هم‌کنیه اوست و در اول او را به شریف، منیف و جلیل توصیف نمود و در دوّم به صالح و محدث وصف کرد. کتاب زوائد الفوائد را به او نسبت می‌دهند که در بیان اعمال سنت و آداب نیکو است. نسخه‌ای از آن درکتابخانه دانشگاه تهران موجود است، چنان چه در فهرست آن کتابخانه عدد هشتاد و چهار می‌باشد و تصریح کرده که مؤلف آن ابوالقاسم علی بن علی بن موسی بن طاووس حسنی است.


1) طبع في النجف سنة 1369.

2) أورد المصنّف بعضها في كتاب الاجازات.

3) طبع بايران سنة 1319.

4) راجع مقدّمة كتاب كشف المحجة للعلامة الرازيّ.

5) . در نجف به سال 1369 چاپ شد.

6) . مصنف قسمت‌هایی از این را در کتاب اجازات بحار الانوار آورده است.

7) . در ایران به سال 1319 چاپ شد.

8) . رجوع کنید به مقدمه کتاب کشف المحجه علامه رازی

جمال الدين ابن طاوس

اشاره

أبو الفضائل و المناقب و المآثر و المكارم السيّد الجليل أحمد بن موسي بن طاوس أخو السيّد رضيّ الدين عليّ المتقدّم ذكره و هو المراد بابن طاوس كلّما اطلق في الفقه و الرجال، أطراه تلميذه الحسن بن داود الحلّيّ في رجاله و بالغ في الثناء عليه، قال: سيّدنا الامام المعظّم فقيه أهل البيت، جمال الدين، أبو الفضائل، مات سنة 673، مصنّف مجتهد، كان أورع فضلاء زمانه، قرأت عليه أكثر البشري و الملاذ و غير ذلك من تصانيفه، و أجاز لي جميع تصانيفه و رواياته، و كان شاعرا مصقعا بليغا منشئا مجيدا، من تصانيفه: كتاب بشري المحقّقين في الفقه ستّ مجلّدات، كتاب الملاذ في الفقه أربع مجلّدات، كتاب الكرّ مجلّد، كتاب السهم السريع في تحليل المبايعة مع القرض مجلّدات، كتاب الفوائد العدّة في أصول الفقه مجلّد، كتاب الثاقب المسخّر علي نقض المشجّر في أصول الدين، كتاب الروح، كتاب شواهد القرآن مجلّدان، كتاب بناء المقالة العلويّة في نقض الرسالة العثمانيّة مجلّد(1)،كتاب المسائل في أصول الدين مجلّد، كتاب عين العبرة في غبن العترة مجلّد(2)،كتاب زهرة الرياض في المواعظ مجلّد، كتاب الاختيار في أدعية اللّيل و النهار مجلّد، كتاب الأزهار في شرح لاميّة مهيار مجلّدان، كتاب عمل اليوم و اللّيلة مجلّد، و له كتب غير ذلك تمام اثنين و ثمانين مجلّدا من أحسن التصانيف و أحقّها، و حقّق الرجال و الدراية و التفسير تحقيقا لا مزيد عليه؛ ربّاني و علّمني، و أحسن إليّ، و أكثر فوائد هذا الكتاب و نكته من إشارته و تحقيقه، جزاه اللّه عنّي أفضل جزاء المحسنين. انتهي.

و عدّ المصنّف من تصانيفه كتاب الرجال، و لعلّه هو كتاب حلّ الإشكال في معرفة الرجال.

جمال الدین ابن طاوس

پدر فضایل و مناقب و مآثر و مکارم، سید بزرگوار احمد بن موسی بن طاووس برادر سید رضی الدین (که ذکرش گذشت) است و مراد از ابن طاووس در هر کسی که در فقه و رجال مطلق آورده، اوست. شاگردش حسن بن داوود حلّی در رجالش او را ستوده و در ثناء او مبالغه نموده و می‌گوید: «سید ما، امام بزرگ، فقیه اهل بیت، جمال الدین ابوالفضائل در سال 673 درگذشت. نویسنده، مجتهد، باتقواترین فضلای زمان خود که اکثراً نزد او درس خوانده‌اند و از تصانیف وی بهره برده‌اند و به من برای نقل از هم تالیفات و روایاتش اجازه داد. او شاعر و زبان آوری بلیغ و نویسنده‌ای بزرگ بود. از تالیفات اوست: کتاب بشری المحققین فی الفقه (شش جلد)، کتاب الملاذ فی الفقه (چهار جلد)، کتاب الکرّ (یک جلد)، کتاب السهم السریع فی تحلیل المبایعه مع القرض (در چند جلد)، کتاب الفوائد العدّة فی اصول الفقه (یک جلد)، کتاب الثاقب المسخّر علی نقض المشجّر در اصول دین، کتاب الروح، کتاب شواهد القرآن (دو جلد)، کتاب بناءالمقالة العلویة فی نقض الرسالة العثمانیه (یک جلد)،(3)

کتاب المسائل فی اصول الدین (یک جلد)، کتاب عین العبرة فی غبن العترة (یک جلد)،(4)کتاب زهرة الریاض فی المواعظ (یک جلد)، کتاب الاختیار فی ادعیة اللیل و النهار (یک جلد)، کتاب الازهار فی شرح لامیّه مهیار (دو جلد)، کتاب عمل الیوم و اللیله (یک جلد). و برای او کتاب‌هایی غیر از این‌ها هم است که همه آنها هشتاد و دو جلد می‌باشد که از بهترین تالیفات و بجاترین آنهاست. در رجال و درایه و تفسیر تحقیقی نمود که بیشتر از آن جا ندارد، مرا پرورش داد و علم آموخت و با این نیکو رفتار نمود و هر چه در این کتاب از فواید و نکات می‌باشد، از اشارات و تحقیقات اوست. «خداوند جزای محسنین را به او عنایت فرماید».»

مصنف از تالیفات او کتاب الرجال را هم شمرده و احتمالاً آن کتاب حلّ‌الاشکال فی معرفة الرجال باشد.


1) كانت في مكتبة العلامة النوريّ نسخة عصر المؤلّف، و هي بخط تلميذه تقي الدين الحسن ابن عليّ بن داود، و نسخة اخري في مكتبة مسجد مرجان ببغداد، و نسخة منتسخة عنها في مكتبة السماوي راجع الذريعة ج 3 ص 150.

2) طبع في النجف سنة 1369.

3) . در کتابخانه علامه نوری نسخه‌ای از عصر مؤلف بود و آن نسخه به خط شاگردش تقی الدین حسن بن علی بن داود است و نسخه دیگری در کتابخانه مسجد مرجان بغداد و نسخه‌ای استنساخ شده از آن در کتاب خانه سماوی موجود است. رجوع کنید به الذریعه؛ 3/150

4) . در نجف به سال 1369 چاپ شد.

يروي قدّس سرّه عن جماعة من المشايخ منهم السيّد فخار بن معد الموسويّ و الحسين بن أحمد السوراويّ، و السيّد صفيّ الدين محمّد بن معد الموسويّ، و نجيب الدين محمّد بن نما، و السيّد محيي الدين ابن أخي ابن زهرة صاحب الغيبة، و أبو عليّ الحسين بن خشرم، و الفقيه نجيب الدين محمّد بن غالب.

و يروي عنه العلّامة الحلّيّ و ولده غياث الدين و ابن داود الحلّيّ و غيرهم، توفّي- رحمه اللّه- سنة 673، و قبره في الحلّة مزار معروف مشهور كالنور علي الطور، يقصدونه من الأمكنة البعيدة، و يأتون إليه بالنذور، و تحرّج العامّة فضلا عن الخاصّة عن الحلف به كذبا خوفا، و تسمّيه العوام السيّد عبد اللّه. يوجد ذكره الجميل في نقد الرجال ص 35 و منتهي المقال ص 46 و المقابس ص 16 و المستدرك ج 3 ص 466 و روضات الجنّات ص 19 و تنقيح المقال ج 1 ص 97 و أمل الآمل ص 34 و غيرها من كتب التراجم.

36- ولده(غياث الدين)

السيّد عبد الكريم بن أحمد بن موسي الطاوسيّ العلويّ الحسنيّ.

عنونه ابن داود في رجاله و وصفه بقوله: سيّدنا الإمام المعظّم غياث الدين الفقيه النسّابة النحويّ العروضيّ الزاهد العابد أبو المظفّر- قدّس اللّه روحه- انتهت إليه رئاسة السادات و ذوي النواميس إليه، و كان أوحد زمانه، حائريّ المولد، حلّيّ المنشأ بغداديّ التحصيل، كاظميّ الخاتمة.

ولد في شعبان سنة 648، و توفّي في شوّال سنة 693، و كان عمره خمسا و أربعين سنة و شهرين و أيّاما، كنت قرينه طفلين إلي أن توفّي. ما رأيت قبله و لا بعده كخلقه و جميل قاعدته و حلوّ معاشرته ثانيا، و لا لذكائه و قوّة حافظته مماثلا، ما دخل في ذهنه شي‌ء فكاد ينساه، حفظ القرآن في مدّة يسيرة و له إحدي عشرة سنة، و اشتغل بالكتابة، و استغني عن المعلّم في أربعين يوما، و عمره إذ ذاك أربع سنين، و لا تحصي مناقبه و فضائله.

او1از جماعتی از اساتید روایت می‌کند که از آن جمله‌اند: سید فخار بن معّد موسوی و حسین بن احمد سوراوی، سید صفی الدین محمد بن معّد موسوی، نجیب الدین محمد بن نما، سید محیی الدین برادر زاده ابن زهره نویسنده الغیبه، ابوعلی حسین بن خشرم، و فقیه نجیب الدین محمد بن غالب.

و علامه حلّی و فرزندش غیاث الدین و ابن داود حلّی و غیر این‌ها از او روایت می‌کنند. او; در سال 673 درگذشت و قبرش درحلّه مزار معروف و مشهوری است، مثل نوری که در کوه طور بر حضرت موسی پدید آمد، و به قصد زیارتش از راه‌های دورمی‌آیند و نذوراتی هم به سوی او روان می‌دارند و عامّه و خاصه از قسم خوردن دروغ به او می‌ترسند و عوام او را سید عبدالله می‌نامند. شرح حال او در صفحه سی و پنج نقد الرجال و صفحه چهل و شش منتهی المقال و صفحه شانزده المقابس و صفحه چهارصد و شصت و شش جلد سوم المستدرک و صفحه نوزده روضات الجنّات و صفحه نود و هفت جلد اول تنقیح المقال و صفحه سی و چهار امل الآمال و غیر از این‌ها در کتاب تراجم آمده است.

فرزند جمال الدین ابن طاوس غیاث الدین

سید عبدالکریم بن احمد بن موسی طاووسی علوی حسنی می‌باشد.

ابن داود در رجالش بعد از این عنوان او را چنین وصف کرده است: «سید ما، امام بزرگ غیاث الدین، فقیه، نسب شناس، عالم نحو و عروض، زاهد و عابد ابوالمظفر1که ریاست سادات و صاحبان نوامیس به او ختم می‌گردید. او یگانه زمان خود بود و در کربلا متولد شد و در حلّه رشد نمود و در بغداد تحصیل کرد و در کاظمین عمرش پایان یافت.

وی در شعبان سال 648 متولد و در شوال سال 693 درگذشت و عمر او 45 سال و دو ماه و چند روز بود. از کودکی تا وفاتش همراه او بودم، قبل و بعد او در اخلاق و خوش نشینی و شیرینی معاشرت نیامده و در هوش و حافظه نظیری ندارد. در ذهن او هیچ چیزی وارد نمی‌شد که به فراموشی سپرده شود و قرآن را در مدت کوتاهی حفظ کرد، در حالی که یازده سال داشت به کتابت مشغول شد و ظرف چهل روز از معلم بی نیاز بود، در حالی که چهار سال بیش نداشت. مناقب و فضایل او قابل شمارش نمی‌باشد.

له كتب منها: كتاب الشمل المنظوم في مصنّفي العلوم، ما لأصحابنا مثله، و منها كتاب فرحة الغريّ بصرحة الغريّ‌(1)و غير ذلك. انتهي.

قد قرأ علي جماعة من الفضلاء في عصره و قرأ عليه أيضا طائفة من علماء دهره، فمن جملة أساتيده و مشايخه والده، و عمّه، و المحقّق، و ابن عمّه، و المفيد بن الجهم الحلّيّ و خواجه نصير الدين الطوسيّ، و السيّد عبد الحميد بن فخار الموسويّ، و الشريف أبو الحسن عليّ بن محمّد بن عليّ العلويّ العمريّ النسّابة مؤلّف كتاب المجدي في أنساب الطالبيّين و من العامّة الشيخ حسين بن أياز الأديب النحويّ، و القاضي عميد الدين زكريّا بن محمود القزوينيّ صاحب عجائب المخلوقات. و من تلاميذه: الشيخ أحمد بن داود صاحب الرجال و الشيخ عبد الصمد بن أحمد بن أبي الحبيش الحنبلي.

و يروي عنه أيضا الشيخ كمال الدين أبو الحسن عليّ بن الحسين بن حمّاد اللّيثيّ الواسطيّ.

يوجد ترجمته في منتهي المقال ص 179 و في أمل الآمل ص 48 و في نقد الرجال ص 191 و في المقابس ص 16 و في تنقيح المقال ج 2 ص 159 و في الروضات ص 356 و في رياض العلماء و غيرها من المعاجم.

شرف الدين [عليّ الحسيني الأستراباديّ]

السيّد الفاضل العلّامة الزكيّ شرف الدين عليّ الحسيني الأستراباديّ المتوطّن في الغريّ وصفه المصنّف بذلك في الفصل الأوّل من الكتاب، و أورد ترجمته صاحب أمل الآمل في ص 51 و قال: عالم فقيه، و وصفه العلّامة التستريّ في المقابس ص 19 بالعالم الفاضل الفقيه الزكيّ. و عدّة المصنّف و الخونساري في الروضات ص 392 من تلامذة عليّ ابن عبد العالي الكركيّ له كتاب تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة(2)

برای او کتاب‌هایی است از جمله: کتاب «الشمل المنظوم فی مصنفی العلوم» که نزد اصحاب مانند آن نوشته نشده و کتاب «فرحۀ الغری بصرحۀ الغری»(3)و دیگر کتاب‌ها.

نزد بسیاری از فضلای عصر خود درس خواند و تعدادی از علمای آن روزگار نیز نزد او درس خوانده‌اند، از جمله اساتید و مشایخ او پدرش، عمویش، محقق، پسر عمویش، مفید بن جهم حلّی، خواجه نصیر الدین طوسی، سید عبدالحسین فخار موسوی، شریف ابوالحسن علی بن محمد بن علی علوی عمری، نسب شناس و نویسنده کتاب «المجدی فی انساب الطالبین» و از علمای اهل سنت، شیخ حسین بن ایاز ادب شناس و عالم به نحو، و قاضی عمیدالدین زکریا بن محمود قزوینی نویسنده «عجائب المخلوقات» می‌باشند. از شاگردان او شیخ احمد بن داود نویسنده رجال و شیخ عبدالصمد بن احمد بن ابی الحبیش حنبلی است.

از او شیخ کمال الدین ابوالحسن علی بن حسین بن حمّاد لیثی واسطی روایت می‌کند.

شرح حال او در صفحه یکصد و هفتاد و نه منتهی المقال و صفحه چهل و هشت امل الآمل و در صفحه یکصد و نود و یک نقد الرجال و در صفحه شانزده المقابس و در صفحه یکصد و پنجاه و نه جلد دوم تنقیح المقال و در صفحه سیصد و پنجاه و شش روضات الجنات و در ریاض العلما و دیگر کتاب‌های معاجم آمده است.

شرف الدین

سید فاضل و علامه متقی، شرف الدین علی حسینی استرآبادی که در نجف وطن اختیار نمود. مصنف در فصل اول کتاب او را توصیف نموده و شرح حال او در صفحه پنجاه و یک امل الآمل آمده و می‌گوید: «عالم و فقیه.» علامه تستری در صفحه نوزده المقابس او را به عالم، فاضل، فقیه و متقی توصیف نمود. مصنف و خوانساری در صفحه سیصد و نود و دو روضات الجنات، او را از شاگردان علی بن عبدالعالی کرکی شمرده است. کتاب «تأویل آیات الظاهره فی فضائل العترت الطاهره»(4)از اوست.


1) طبع في النجف سنة 1368.

2) مخطوط توجد منه و من منتخبه جامع الفوائد نسخ في الخزانة الرضوية و في غيرها راجع الذريعة ج 3 ص 305.

3) . در سال 1368 در نجف چاپ گردید.

4) . نسخه خطی نزد او بوده و منتخب آن جامع الفوائد است که نسخه‌ای از آن در کتابخانه رضوی و غیر آن کتابخانه موجود است. رجوع کنید به الذریعه 3/305

قال المصنّف: أكثره مأخوذ من تفسير الشيخ الجليل محمّد بن العباس بن عليّ بن مروان ابن الماهيار. و له منتخب اسمه: جامع الفوائد و دافع المعاند، انتخبه الشيخ علم بن سيف بن منصور النجفيّ الحلّيّ، فرغ منه بالمشهد الرضويّ سنة 937. و له أيضا كتاب الغرويّة في شرح الجعفريّة.

38- ابن أبي جمهور الاحساوي

اشاره

محمّد بن زين الدين أبي الحسن عليّ بن حسام الدين إبراهيم بن حسين بن إبراهيم ابن أبي جمهور الهجريّ الأحسائيّ العالم الفاضل الجامع بين المعقول و المنقول الفقيه المحدّث الحكيم المتكلّم، كان معاصرا للشيخ عليّ الكركيّ، راوية للأخبار، تتلمذ علي الشيخ الفاضل شرف الدين حسن بن عبد الكريم الفتّال الغرويّ الخادم للروضة الغرويّة، و علي الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ في كرك، و كان له ميل إلي مذهب التصوّف له كتب منها: غوالي اللّئالي، و نثر اللّئالي و المجلي في مرآة المنجي، و شرح الألفيّة و الأقطاب في الأصول، و الأحاديث الفقهيّة، و معين المعين، و زاد المسافرين، و رسالة في العمل بأخبار أصحابنا، و له مناظرات مع المخالفين كمناظرة الهرويّ و غيرها أورده أصحابنا في كتب تراجمهم و أثنوا عليه بالفقاهة و الاجتهاد و الفضل، إلّا أنّهم قدحوا فيه لميله إلي التصوّف و خلط الأخبار بالغثّ و السمين؛ حكي الفاضل المامقانيّ في تنقيح المقال ج 3 ص 151 عن المجلسيّ- قدّس سرّه- أنّه قال: هو من الأفاضل المشهورين، ولد في الحسا، و تتلمذ علي فضلاء بلده وفاقهم في زمان قليل، ثمّ انتقل إلي العراق و اكتسب العلم من أفاضل تلك الناحية، منهم: شرف الدين حسن بن عبد الكريم الفتّال مجاور المشهد الغرويّ، ثمّ حجّ في سنة 879 من طريق الشام، و استفاد من الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ في كرك ليلا و نهارا كثيرة، ثمّ رجع إلي وطنه و أقام قليلا، و توجّه إلي زيارة أئمّة العراق عليهم السّلام، ثمّ انتقل إلي المشهد الرضويّ و ألّف في الطريق رسالة زاد المسافرين

مصنف می‌گوید: «اکثر کتاب از تفسیر شیخ بزرگوار محمد بن عباس بن علی مروان بن ماهیار گرفته شده و برای کتاب منتخبی است که اسمش «جامع الفوائد و دافع المعاند» است که انتخاب آن توسط شیخ علم بن سیف بن منصور نجفی حلّی صورت گرفته که نوشتن آن در سال 937 در مشهد رضوی پایان یافته است. همچنین کتاب «الغرویه فی شرح الجعفریه» نیز برای او می‌باشد.

ابن ابی جمهور احسایی

محمد بن زین الدین ابی الحسن علی بن حسام الدین ابراهیم بن حسین بن ابراهیم ابن ابی جمهور هجری احسایی، عالم فاضل و جامع علوم معقول و منقول، فقیه، محدث، حکیم و متکلم از معاصرین شیخ علی کرکی می‌باشد. راوی اخبار است که نزد شیخ فاضل شرف الدین حسن بن عبدالکریم فتّال غروی، خادم حرم امیرالمومنین و نزد شیخ علی بن هلال جزائری در کرک شاگردی کرد. در او تمایلاتی به تصوف دیده می‌شد. برای او کتاب‌هایی است از جمله: غوالی اللئالی، نثر اللئالی، المجلی فی مرآت المنجی، شرح الالفیه، الاقطاب فی الاصول، الاحادیث الفقهیه، معین المعین، زاد المسافرین، و رساله‌ای در عمل به روایات اصحاب. از او مناظراتی با مخالفین مانند مناظره هروی و غیر آن است. اصحاب در کتاب‌هایشان شرح حال او را آورده و او را به فقاهت و اجتهاد و فضل ستوده‌اند، مگر اینکه او را به جهت تمایلش به تصوف و خلط نمودن روایات ضعیف مذمت کرده‌اند. فاضل مامقانی در صفحه یکصد و پنجاه و یک جلد سوم تنقیح المقال از مجلسی1حکایت کرده و می‌گوید: «او از فضلای مشهور بود که در حساء متولد شد، نزد علمای شهرش شاگردی نمود و در زمان کوتاهی در ردیف آنان درآمد. سپس به عراق رفت و از بزرگان آن منطقه هم کسب علم نمود که از جمله اساتیدش شرف الدین حسن بن عبدالکرین فتّال خادم حرم امیرالمومنین است. بعد در سال 879 از راه شام به حج رفت و از شیخ علی بن هلال جزایری در کرک، روزها و شب‌های زیادی بهره برد. سپس به وطنش مراجعت کرد و مدت کوتاهی اقامت داشت تا برای زیارت ائمه مدفون در عراق به آنجا رفت و بعد به مشهد رضوی نقل مکان نمود و در راه کتاب «زاد المسافرین» را تالیف نمود.

و اتّفق له في هذا المشهد صحبة السيّد محسن الرضويّ سنة 888، و كتب علي تلك الرسالة بالتماسه شرحا سمّاه كشف البراهين، و لمّا علا أمره و طار صيته في البلاد أتي بعض علماء هرات لمناظرته و ناظره في ثلاث مجالس و أفحمه و أسكته في كلّ منها،(1)و من تصانيفه كتاب غوالي اللّئالي في الحديث، و لكنّه يميل إلي الحكمة و التصوّف، و له تصانيف فيها ما لا أرتضيه. انتهي.

و قال المصنّف في المقدّمة الثانية: و كتاب غوالي اللّئالي و إن كان مشهورا و مؤلّفه في الفضل معروفا، لكنّه لم يميّز القشر من اللّباب، و أدخل أخبار متعصّبي المخالفين بين روايات الأصحاب، و مثله كتاب نثر اللّئالي و كتاب جامع الأخبار.

و قال صاحب الحدائق بعد نقل مرفوعة زرارة في الأخبار العلاجيّة: إنّ الرواية المذكورة لم نقف عليها في غير كتاب العوالي، مع ما هي عليها من الإرسال و ما عليه الكتاب المذكور من نسبة صاحبه إلي التساهل في نقل الأخبار و لإهمال و خلط غثّها بسمينها و صحيحها بسقيمها كما لا يخفي علي من لاحظ الكتاب المذكور.

و قال صاحب الرياض بعد الثناء عليه: لكنّ التصوّف الغالي المفرط قد أبطل حقّه. إ ه.

يوجد ترجمته في أمل الآمل ص 61 و 65 و في الروضات ص 595 و في الرياض في باب الكني، و في المستدرك ج 3 ص 362، و في المقابس ص 19 و غير ذلك من كتب التراجم.

در مشهد در سال 888 مصاحبت سید محسن رضوی برای او اتفاق افتاد و به درخواست او بر این رساله شرحی نوشت که نامش را «کشف البراهین»گذاشت. وقتی کار بالا گرفت و آوازه‌اش در تمام شهر‌ها پیچید، بعضی از علمای هرات نزد او آمدند تا با او مناظره کنند و او در سه جلسه مناظره پیروز شد و آنها را ساکت نمود. و از تالیفات او کتاب «غوالی اللئالی» در حدیث است و لکن او میل به حکمت و تصوف داشت و برای او در این زمینه تالیفاتی است که مورد رضایت ما نیست.»

مصنف در مقدمه دوم می‌گوید: «و کتاب «غوالی اللئالی» اگرچه مشهور است و نویسنده‌اش در فضل و علم معروف می‌باشد، لکن پوست از مغز تشخیص داده نمی‌شود و در آن اخبار متعصبین از مخالفین بین اصحاب را داخل نموده و مانند آن، کتاب «نثر اللئالی» و کتاب «جامع الاخبار» است.

صاحب حدائق بعد از روایت مرفوعه‌ای از زراره در الاخبار العلاجیه می‌گوید: «همانا روایت ذکر شده در غیر از کتاب عوالی نیامده، با اینکه مرسل هست و به نویسنده این کتاب نسبت تساهل و اهمال در نقل روایات هم داده‌اند و اینکه احادیث صحیح و غیر آن را خلط نموده، چنان چه کتاب را ملاحظه کنید این دور از واقعیت نیست.»

صاحب ریاض بعد از تعریف از او می‌گوید: «لکن تصوف و غلوگری افراطی باعث گردید که حقانیت او از بین برود.»

شرح حال او در صفحات شصت و یک و شصت و پنج امل الآمل و صفحه پانصد و نود و پنج روضات الجنات و در ریاض در باب کنیه‌ها و در صفحه سیصد و شصت و دو جلد سوم المستدرک و در صفحه نوزده المقابس و دیگر کتاب‌های تراجم آمده است.


1) راجع روضات الجنّات ص 560.

39- النعمانيّ

محمّد بن إبراهيم بن جعفر أبو عبد اللّه الكاتب النعمانيّ، من شيوخ أصحابنا المتقدمين و مصنّفيهم، أورد ترجمته النجاشيّ في الفهرست، ص 271 قال: محمّد بن إبراهيم بن جعفر أبو عبد اللّه الكاتب النعمانيّ، المعروف بابن أبي زينب، شيخ من أصحابنا، عظيم القدر، شريف المنزلة، صحيح العقيدة، كثير الحديث، قدم بغداد و خرج إلي الشام و مات بها، له كتب منها: كتاب الغيبة(1)كتاب الفرائض، كتاب الرد علي الاسماعيلية رأيت أبا الحسين محمّد بن عليّ الشجاعيّ الكاتب يقرأ عليه كتاب الغيبة تصنيف محمّد بن إبراهيم بن النعمانيّ بمشهد العتيقة، لأنّه كان قد قرأه عليه و وصّي لي ابنه أبو عبد اللّه الحسين بن محمّد الشجاعيّ بهذا الكتاب و بسائر كتبه، و النسخة المقروّة عندي، و كان الوزير أبو القاسم الحسين بن عليّ بن الحسين بن الحسين بن عليّ بن محمّد بن يوسف المغربيّ ابن بنته فاطمة بنت أبي عبد اللّه محمّد بن إبراهيم النعمانيّ رحمهم اللّه.

و نقل العلّامة هذه الكلمة إلي قوله: مات بها، في القسم الأوّل من الخلاصة في ترجمته.

و قال المصنّف في الفصل الأوّل: كتاب الغيبة للشيخ الفاضل الكامل الزكيّ محمّد بن إبراهيم النعمانيّ تلميذ الكلينيّ و له ترجمة ضافية في كتب التراجم كلّها، و من جملة كتبه التفسير(2)المشهور الّذي ينقل عنه السيّد المرتضي في رسالة المحكم و المتشابه‌(3)، و يظهر من المجلّد العاشر من البحار(4)في باب عقاب اللّه تعالي كثيرا من قتلة الحسين عليه السّلام أنّ له أيضا كتاب التسلّي.

يروي في كتاب الغيبة عن جماعة منهم:

«1»- محمّد بن يعقوب الكلينيّ.

«2»- أحمد بن محمّد بن سعيد بن عقدة الكوفيّ

نعمانی

محمد بن ابراهیم بن جعفر، ابو عبدالله کاتب نعمانی از بزرگان و متقدمین و از مؤلفین اصحاب می‌باشد. شرح حال او را نجاشی در صفحه دویست و هفتاد و یک الفهرست آورده و می‌گوید: «محمد بن ابراهیم بن جعفر، ابو عبدالله کاتب نعمانی، معروف به ابن ابی زینب دانشمندی از علمای ما و دارای عظمت قدر و شرافت منزلت و اعتقادی درست و احادیث بسیار است. به بغداد آمد و سپس به شام رفت و در آنجا درگذشت. از او کتاب‌هایی از جمله کتاب غیبت،(5)کتاب فرائض کتاب رد بر اسماعیلیه است. ابوالحسین محمد بن علی شجاعی کاتب را دیدم که کتاب «غیبت» تالیف محمد بن ابراهیم نعمانی را در مشهد عتیقه بر وی قرائت می‌کردند، زیرا او خود این کتاب و سایر کتب نعمانی را نزد وی خوانده بود. نسخه‌ای که او آن را بر نعمانی قرائت کرده است در نزد من می‌باشد. ابوالقاسم حسین بن علی بن حسین بن علی بن محمد یوسف مغربی وزیر دخترزاده اوست، و فاطمه مادر وی، دختر ابو عبدالله محمد بن ابراهیم نعمانی5است.»

علامه این کلمات را تا جمله «در آنجا درگذشت»، در قسمت اول از کتاب الخلاصه در شرح حال نعمانی آورده است. مصنف در فصل اول می‌گوید: «کتاب غیبت از شیخ فاضل و کامل و متقی، محمد بن ابراهیم نعمانی، شاگرد کلینی است که شرح حال او در همه کتاب‌های تراجم آمده است.» از دیگر تاب‌های و تفسیر(6)

مشهوری است که سید مرتضی در رساله «المحکم و المتشابه»(7)از او نقل کرده است و چنان چه از جلد دهم بحار الانوار(8)

معلوم می‌گردد، این کتاب در باب عذاب شدید خداوند به قاتلان امام حسین علیه السلام می‌باشد و برای او همچنین کتاب تسلّی هم هست.

در کتاب غیبت از عده‌ای روایت می‌کند که از آن عده‌اند:

1.

محمد بن یعقوب کلینی

2.

احمد بن محمد بن سعید بن عقده کوفی


1) طبع بايران سنة 1317.

2) أورده المصنّف بتمامه في كتاب القرآن.

3) طبع في ايران في 1312.

4) من الطبع كمپاني.

5) . در سال 1317 در ایران چاپ گردید.

6) . مصنف همه آن را در کتاب «القرآن» آورده است.

7) . در ایران به سال 1312 چاپ گردید.

8) . از چاپ کمپانی

«3»- محمّد بن همام‌(1).

«4»- عليّ بن أحمد البندينجي.

«5»- محمّد بن الحسن بن محمّد بن جمهور.

«6»- عبد الواحد بن عبد اللّه بن يونس الموصليّ.

«7»- أبو سليمان أحمد بن هودة بن هراسة الباهليّ.

«8»- أبو القاسم موسي بن محمّد القمّيّ، قال: حدّثني بشيراز سنة 313.

«9»- محمّد بن عبد اللّه بن المعمر الطبرانيّ

«10»- عليّ بن الحسين المسعوديّ.

«11»- سلامة بن محمّد. «12»- أحمد بن محمّد بن أحمد بن يعقوب بن عمّار الكوفيّ.

«13»- أبو الحارث عبد اللّه بن عبد الملك بن سهل الطبرانيّ.

«14»- محمّد بن عثمان بن علّان الذهنيّ البغداديّ.

«15»- محمّد بن عبد اللّه بن جعفر الحميري «16»- محمّد بن همّام بن سهيل.

«16»- عبد العزيز بن عبد اللّه بن يونس أخو عبد الواحد المتقدم ذكره.

40- سعد بن عبد اللّه

[الثناء عليه]

أبو القاسم سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف الأشعريّ القمّيّ من أجلّة شيوخ الطائفة و ثقاتهم. عدّه الشيخ في رجاله من أصحاب الإمام العسكريّ عليه السّلام قال: عاصره و لم أعلم أنّه روي عنه، ترجمه أصحابنا في كتبهم الرجاليّة، و بالغوا في الثناء عليه، قال النجاشيّ في الفهرست ص 126: شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها، كان سمع من حديث العامّة شيئا كثيرا، و سافر في طلب الحديث، لقي من وجوههم الحسن بن عرفة و محمّد بن عبد الملك الدقيقيّ و أبا حاتم الرازيّ و عبّاس البرفقيّ، و لقي مولانا أبا محمّد عليه السّلام، و رأيت بعض أصحابنا يضعّفون لقاه لأبي محمّد عليه السّلام، و يقولون: هذه حكاية موضوعة عليه، و اللّه أعلم، و كان أبوه عبد اللّه بن أبي خلف قليل الحديث، روي عن الحكم بن مسكين، و روي عنه أحمد بن محمّد بن عيسي. إ ه.

و قال الشيخ في رجاله في باب من لم يرو عنهم: سعد بن عبد اللّه بن أبي خلف القمّيّ

3.

محمد بن همام(2)

4.

علی بن احمد بندینجی

5.

محمد بن حسن بن محمد بن جمهور

6.

عبدالواحد بن عبدالله بن یونس موصلی

7.

ابو سلیمان احمد بن هردۀ بن هراسۀ باهلی

8.

ابوالقاسم موسی بن محمد قمی. می‌گوید: «در شیراز به سال 313 من را حدیث گفت.»

9.

محمد بن عبدالله بن معمر طبرانی

10.

علی بن حسین مسعودی

11.

سلامه بن محمد

12.

احمد بن محمد بن احمد بن یعقوب بن عمار کوفی

13.

ابوالحارث عبدالله بن عبدالملک بن سهل طبرانی

14.

محمد بن عثمان بن علان ذهنی بغدادی

15.

محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری

16.

محمد بن همام بن سهیل

17.

عبدالعزیز بن عبدالله بن یونس، برادر عبدالواحد که نامش گذشت.

سعد بن عبدالله

اشاره

ابوالقاسم سعد بن عبدالله بن ابی خلف اشعری قمی از بزرگان اساتید طایفه و موثق آنها بود. شیخ در رجال او را از اصحاب امام عسکری علیه السلام شمرده و می‌گوید: «معاصر آن حضرت بود، اما نمی‌دانیم از او روایت کرده است یا نه.»

شرح حال او را اصحاب در کتاب‌های رجالشان آورده و در ستودن او مبالغه نمودند. نجاشی در صفحه یکصد و بیست و شش فهرست می‌گوید: «استاد طایفه و فقیه و آبروی آنان بود. از احادیث اهل سنت بسیار شنید و در یافتن حدیث مسافرت‌ها نمود و از بزرگان آنان حسن بن عرفه و محمد بن عبدالمالک دقیقی، ابا حاتم رازی و عباس برقعی را زیارت کرد. همچنین مولایمان ابا محمد علیه السلام را زیارت نمود. بعضی از اصحاب در این دیدار تشکیک کرده و آن را ضعیف می‌دانند و می‌گویند: «این حکایت تحریف شده است.» والله اعلم.» پدرش عبدالله بن ابی خلف روایات کمی دارد. او از حکم بن مسکین روایت کرده و احمد بن محمد بن عیسی از او روایت می‌کند.

شیخ در رجال خود در باب «من لم یرو عنهم» می‌گوید: «سعد بن عبدالله بن ابی خلف قمی


1) قال: حدّثنا في منزله ببغداد سنة 327 في شهر رمضان.

2) . می‌گوید: «در ماه رمضان سال 327 در منزلش در بغداد ما را حدیث گفت.»

جليل القدر، صاحب تصانيف. و قال في فهرست ص 75: جليل القدر، واسع الأخبار، كثير التصانيف، ثقة. إ ه.

و نقل العلّامة الحلّيّ هذه الكلمة في القسم الأوّل من الخلاصة ص 39 و زاد: شيخ هذه الطائفة و فقيهها و وجهها لقي مولانا أبا محمّد العسكريّ. إ ه. و يوجد ذكره الجميل في كتب التراجم كلّها.

تآليفه

له كتب كثيرة أوردها النجاشيّ و الشيخ في فهرستهما، منها: كتاب الرحمة، بصائر الدرجات أربعة أجزاء، الضياء في الردّ علي المحمّديّة و الجعفريّة، فرق الشيعة، الردّ علي الغلاة، ناسخ القرآن و منسوخه و محكمه و متشابهه، مناقب رواة الحديث، مثالب رواة الحديث، الردّ علي المجبّرة، فضل قم و الكوفة، مناقب الشيعة، المنتخبات نحو ألف ورقة، فضل النبيّ صلّي اللّه عليه و آله، فضل عبد المطلّب و عبد اللّه و أبي طالب، الاستطاعة، المزار، كتاب الوضوء، و الصلاة، و الزكاة، و الصوم و الحجّ، و جوامع الحجّ. و غير ذلك و عدّ المصنّف من كتبه المقالات و الفرق‌(1).

مشايخه و تلامذته

يروي عن جماعة كثيرة من مشايخ الحديث، و يروي عنه عدّة من رجالات الفقه و الحديث لا يسعنا ذكرهم فمن شاء فليتصفّح الأسانيد و ليراجع جامع الرواة.

وفاته

توفّي- رحمه اللّه- سنة 301، و قيل: 299، و في الخلاصة: قيل: مات يوم الأربعاء لسبع و عشرين من شوّال سنة 300 في ولاية رستم‌(2).

‌دارای منزلت بزرگی است و دارای تالیفاتی می‌باشد.» و در صفحه هفتاد و پنج فهرست می‌گوید: «بزرگ منزلت، دارای اخبار زیاد و تالیفات فراوان و موثق.»

علامه حلی این کلمات را در صفحه سی و نه قسمت اول از کتاب الخلاصه می‌آورد و بر آن چنین اضافه می‌کند: «استاد این طایفه و فقیه و بزرگ آنان که مولایمان ابا محمد عسکری را زیارت نمود.» ذکر زیبای او در همه کتاب‌های تراجم می‌باشد.

تألیفات سعید بن عبدالله قمی

برای او کتاب‌های زیادی است که نجاشی و شیخ در فهرست‌هایشان نام آنان را آورده‌اند. از جمله کتاب‌های وی عبارتند از: کتاب رحمت، بصائر الدرجات (در چهار جلد)، الضیاء در رد محمدیه و جعفریه، فرق شیعه، رد بر غلات، ناسخ القرآن و منسوخه و محکمه و متشابهه، مناقب روات الحدیث، مثالب روات الحدیث، رد بر مجبّره، فضیلت قم و کوفه، مناقب شیعه، المنتخبات (در یک هزار صفحه)، فضیلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، فضیلت عبدالمطلب و عبدالله و ابی طالب، الااستطاعه، المزار، کتاب الوضوء، کتاب الزکات، کتاب الصوم، کتاب الحج، جوامع الحج و غیر از این کتاب‌ها که مصنف کتاب مقالات و فرق(3)را از آثار او شمرده است.

اساتید درایة الحدیث و شاگردان سعید بن عبدالله قمی

از عده زیادی از بزرگان حدیث روایت می‌کند و از او نیز بزرگان فقه و حدیث روایت کرده‌اند که توان ذکر نام همه آنها را نداریم و اگر کسی قصد ورق زدن و یافتن این سندها دارد، به جامع الروات مراجعه نماید.

تاریخ وفات

او;در سال 301 درگذشت و عده‌ای سال 299 می‌گویند. در الخلاصه می‌گوید: «در روز چهارشنبه بیست و هفتم شوال سال 300 در روستای رستم(4)درگذشت.»


1) الظاهر أن كتاب ناسخ القرآن و المقامات كانا موجودين عند المصنّف.

2) في نسخة: رستمدار.

3) . ظاهراً دو کتاب ناسخ القرآن و مقالات نزد مصنف موجود بوده است.

4) . در نسخه‌ای «رستمدار» هم آمده است.

41- سليم بن قيس

[الثناء عليه]

أبو صادق سليم‌(1)بن قيس الهلاليّ العامريّ الكوفيّ، صاحب أمير المؤمنين عليه السّلام، كان من كبراء أصحابه عليه السّلام و مصنّفيهم، عدّه الشيخ في رجاله من أصحابه و أصحاب الحسن و الحسين و السجّاد و الباقر عليهم السّلام و عدّه البرقيّ من أولياء أمير المؤمنين عليه السّلام‌(2)، و ذكره النجاشيّ في الفهرست ص 6 في الطبقة الأولي من مصنّفي الشيعة فقال: سليم بن قيس الهلاليّ، له كتاب، يكنّي أبا صادق، أخبرني عليّ بن أحمد القمّيّ قال: حدّثنا محمّد بن الحسن بن الوليد قال: حدّثنا محمّد بن أبي القاسم ماجيلويه، عن محمّد بن عليّ الصيرفيّ، عن حمّاد بن عيسي و عثمان بن عيسي، قال حمّاد بن عيسي: و حدّثناه إبراهيم بن عمر اليمانيّ، عن سليم بن قيس بالكتاب.

و قال الشيخ في الفهرست ص 81: سليم بن قيس الهلاليّ يكنّي أبا صادق، له كتاب، أخبرنا به ابن أبي جيّد، عن محمّد بن الحسن بن الوليد.- إلي آخر ما سمعت عن النجاشيّ-.

و قال ابن النديم في الفهرست ص 307: من أصحاب أمير المؤمنين عليه السّلام سليم بن قيس الهلاليّ، و كان هاربا من الحجّاج لأنّه طلبه ليقتله فلجأ إلي أبان بن أبي عيّاش فآواه، فلمّا حضرته الوفاة قال لأبان: إنّ لك عليّ حقّا و قد حضرتني الوفاة يا ابن أخي، إنّه كان من أمر رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله كيت و كيت، و أعطاه كتابا و هو كتاب سليم بن قيس الهلاليّ المشهور،رواه عنه أبان بن أبي عيّاش، لم يروه عنه غيره، و قال أبان في حديثه: و كان قيس‌(3)شيخا له نور يعلوه، و أوّل كتاب ظهر للشيعة كتاب سليم بن قيس الهلاليّ. إ ه.

و ذكر العلّامة في القسم الأوّل من الخلاصة ص 41، بعد ذكره كلام النجاشيّ

سلیم بن قیس

اشاره

ابو صادق سلیم(4)بن قیس هلالی عامری کوفی از مصاحبان امیرالمومنین علیه السلام و از بزرگان اصحاب و مؤلف آن اصحاب محسوب می‌گردد. شیخ در رجالش او را از اصحاب امیرالمومنین و اصحاب امام حسن، حسین، سجاد و باقر:شمرده است و برقی او را از دوستان امیرالمومنین علیه السلام شمرده است. نجاشی در صفحه شش فهرست خود در طبقه اول از مصنفین شیعه نامش را ذکر و می‌گوید: «سلیم بن قیس هلالی برای او کتابی هست و کنیه‌اش ابا صادق می‌باشد. علی بن احمد قمی مرا خبر داد و گفت: محمد بن حسن بن ولید مرا حدیث نمود و گفت: محمد بن ابی القاسم مرا حدیث نمود از محمد بن علی صیرفی از حماد بن عیسی و عثمان بن عیس که حماد بن عیسی گفت: ابراهیم بن عمر یمانی از سلیم بن قیس به واسطه کتابش حدیث نمود.»

شیخ در صفحه هشتاد و یک فهرست می‌گوید: «سلیم بن قیس هلالی و کنیه ابا صادق، برایش کتاب هست که از آن کتاب ابن ابی جیّد ما را روایت گفت از محمد بن حسن بن ولید...» تا آخر آنچه از نجاشی خواندیم.

ابن ندیم در صفحه سیصد و هفت فهرست خود می‌گوید: «از اصحاب امیرالمومنین علیه السلام سلیم بن قیس هلالی است و او از حجاج که در پی کشتنش بودند فرار کرد و به ابان بن ابی عیاش پناه برد و او را پناه داد. وقتی که هنگام مرگش رسید، گفت: «ای ابان! برای تو نزد من حقّی است که بر هنگام وفات نزد من حاضر باشی ای برادرزاده!» و بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله اتفاقاتی افتاده ، و کتابی به او عطا نمود و آن کتاب سلیم بن قیس هلالی مشهور است که ابان بن ابی عیاش از او روایت کرده است و غیر از او از آن روایت ننموده است. ابان در حدیثی می‌گوید: «و قیس(5)

شیخی بود که در او نوری وجود داشت که او را بالا می‌برد و اولین کتابی که از شیعه پدید آمد کتاب سلیم بن قیس هلالی بود.»

علامه در قسمت اول کتاب الخلاصه صفحه چهل و یک، بعد از ذکر کلام نجاشی


1) بالتصغير.

2) الخلاصة: ص 93.

3) يعني سليم بن قيس، لم يذكر اسمه للاختصار.

4) . با تصغیر خوانده شود.

5) . یعنی سلیم بن قیس و اسمش را برای اختصار ذکر نکرد.

المتقدّم عن السيّد عليّ بن أحمد العقيقيّ. مثل ما مرّ عن ابن النديم، إلّا أنّه قال: و كان شيخا متعبّدا له نور يعلوه، ثمّ قال: و قال ابن الغضائري: سليم بن قيس الهلاليّ روي عن أبي عبد اللّه‌(1)و الحسن و الحسين و عليّ بن الحسين عليهم السّلام، و ينسب إليه هذا الكتاب المشهور، و كان أصحابنا يقولون: إنّ سليما لا يعرف و لا ذكر في خبر، و قد وجدت ذكره في مواضع كثيرة من غير جهة كتابه و لا رواية ابن أبي عيّاش عنه، و قد ذكر له ابن عقدة في رجال أمير المؤمنين عليه السّلام أحاديث عنه، و الكتاب موضوع لا مرية فيه، و علي ذلك علامات تدلّ علي ما ذكرناه، منها: ما ذكر أنّ محمّد بن أبي بكر وعظ أباه عند الموت‌(2)، و منها: أنّ الأئمّة ثلاثة عشر و غير ذلك‌(3)، و أسانيد هذا الكتاب تختلف تارة برواية عمر بن أذينة عن إبراهيم بن عمر الصنعانيّ، عن أبان بن أبي عيّاش، عن سليم، و تارة يروي عن عمر، عن أبان بلا واسطة و الوجه عندي الحكم بتعديل المشار إليه و التوقف في الفاسد من كتابه. انتهي.

قلت: و تبع العلّامة المحقّق الداماد في الرواشح و حكم بتوثيقه و عدالته، و عدّه المصنّف في كتاب الغيبة من الثقات العظام و العلماء الأعلام، بل الظاهر أنّ الرجل في نفسه صدوق ثقة، و إن توقّف فيه بعض لأجل كتابه.

كتابه

يعرف كتابه بكتاب سليم بن قيس، و هو أصل من أصول الشيعة، و أقدم كتاب صنّف في الإسلام في عصر التابعين بعد كتاب السنن لابن أبي رافع‌(4)

ثمّ اقتدت به عليه السلام شيعته و متابعوه من طبقة الصحابة و التابعين كعبد اللّه بن عبّاس، و سلمان و أبي ذر و جابر بن عبد اللّه الأنصاريّ، و أبي رافع القبطي مولي رسول اللّه صلي عليه و آله من الصحابة و أبي الأسود الدوئلي و عبيد اللّه و علي ابني رافع و سليم بن قيس المترجم و أصبغ بن نباتة و الحارث ابن عبد اللّه الأعور الهمدانيّ و ميثم التمار و عبيد اللّه بن حر الجعفي و ربيعة بن سميع و زيد بن وهب الجهنيّ و يعلي بن مرة و سعيد بن جبير بن هشام الأسدي، و سعيد بن المسيب و غيرهم من التابعين فصنفوا في العلوم الإسلامية مثل التفسير و علوم القرآن و الحديث و الفقه و الرجال و أصول المعارف و أخبار المغازي و السير و التواريخ و النحو و اللغة و الخطب و العهود و الوصايا كتبا عديدة ممتعة، يوجد ذكر بعضها في كتب الفهارس، و أفرد العلامة صدر الدين في كتابه تأسيس الشيعة و كتابه الشيعة و فنون الإسلام في اثبات تقدم الشيعة في جميع العلوم و بيان تصنيفاتهم فيها في كل عصر و طبقة و نحن أوعزنا سابقا إلي تقدمهم في علم الحديث و أشرنا إلي ما ألفوا فيه في كل عصر و طبقة اجمالا في مقدمتنا علي كتاب وسائل الشيعة.

حاز بذلك مؤلّفه

از سید علی بن احمد عقیقی که گذشت و مانند آنچه که از ابن ندیم گذشت، از او نام می‌برد، تا اینجا که می‌گوید: «او شیخ متعبدی بود که دارای نوری بود که او را بالا می‌برد.» سپس می‌گوید: «ابن غضائری می‌گوید که سلیم بن قیس هلالی از ابی عبدالله(5)

و حسن و حسین و علی بن حسین:روایت می‌کند و انتساب کتاب به او شهرت دارد و اصحاب ما می‌گویند: سلیم شناخته نمی‌شود و ذکری از او در خبر‌ها نیست و نام او در جاهای بسیاری غیر از این کتاب پیدا می‌شود و ابن ابی عیاش از او روایت نمی‌کند. ابن عقده در رجال امیرالمومنین علیه السلام احادیثی را از او نقل می‌کند. والکتاب موضوع لامریه فیه، بنابراین در کتاب نشانه‌هایی وجود دارد که نظر ما را تایید می‌کند که از آن جمله‌اند: آنچه که درباره محمد بن ابی بکر گفته که پدرش را در هنگام مرگ موعظه نمود،(6)

و دیگر آنکه ائمه سیزده نفرند و غیر از اینها.(7)

و سندهای این کتاب هم متفاوت می‌باشد؛ یک بار به روایت عمر بن اذیته از ابراهیم بن عمر صنعانی، از ابان بن ابی عیّاش، از سلیم می‌باشد و یک بار روایت از عمر، از ابان بدون واسطه روایت می‌کند. و نظر من در این مورد آن است که باید حکم به تعدیل سلیم و توقف نمودن در موارد فاسد این کتاب نماییم.»

مؤلف: علامه را محقق داماد در رواشح تبعیت کرده و حکم به وثاقت و عدالت او کرده است. و مصنف در کتاب غیبت، او را از بزرگان و عالمان نامی شمرده است، بلکه ظاهر این است که مردی بوده که فی نفسه مورد توثیق بوده و بعضی‌ها به جهت کتابش در او متوقف شده‌اند.

کتاب سلیم بن قیس

کتاب او به کتاب سلیم بن قیس شناخته می‌شود و آن اصلی از اصول شیعه است و قدیمی‌ترین کتابی است که در اسلام و در زمان تابعین، بعد از کتاب سنن ابن ابی رافع(8)

نوشته شده است.


1) الظاهر أنّه مصحف أمير المؤمنين.

2) لان عمره كان عند موت أبيه دون الثلاث سنين.

3) قال الفاضل التفرشي في هامش نقد الرجال ص 159: قال بعض الأفاضل: رأيت فيما وصل الي من نسخة هذا الكتاب أن عبد اللّه بن عمر وعظ أباه عند موته، و أن الأئمّة ثلاثة عشر من ولد إسماعيل، و هم رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله مع الأئمّة الاثني عشر و لا محذور في أحد هذين. انتهي. و اني لم أجد في جميع ما وصل الي من نسخ هذا الكتاب الا كما نقل هذا الفاضل، و الصدق مبين في وجه أحاديث هذا الكتاب من أوله إلي آخره فكان ما نقل ابن الغضائري محمول علي الاشتباه.

4) مما أنعم اللّه تعالي علي الطائفة المحقة الإماميّة تقدمهم في التأليف و التصنيف، و احرازهم قصب السبق في تدوين العلوم، و حفظهم التراث النبوي من الضياع و الدثور، قبل سائر الفرق من المسلمين، فألفوا في عامة العلوم و شتّي أنواع الفنون ما تقاعس عن فهرسه فحول المؤلّفين، و لا*.* يحصي عدده غير خالقهم ربّ العالمين، فأول من سبق في ذلك في عصر النبيّ صلّي اللّه عليه و آله مولاهم أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام فكان يلازم النبيّ صلّي اللّه عليه و آله لزوم الظل لذيه فعلمه صلّي اللّه عليه و آله ألف باب من الحكمة، و أملي عليه من نواميس الإسلام و أحكامه و فروضه و سننه و معارفه ما يحتاج الناس إليه في معاشهم و معادهم فدون عليه السلام بخط يده في حياته صلّي اللّه عليه و آله ممّا أملي عليه كتاب الاحكام و السنن، و فيه كل حلال و حرام حتّي أرش الخدش، و هو المسمي بالصحيفة الجامعة، و قد نقل البخاري في صحيحه في باب كتابة العلم، و باب فكاك الاسير و باب إثم من عاهد ثمّ غدر و باب إثم من تبرأ من مواليه، و باب العاقلة، و باب لا يقتل المسلم بالكافر عنه، و صنف كتابا في الديات يسمي بالصحيفة و كتاب الفرائض، أخرجه الصدوق بتمامه في من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 221- 230 و شيخ الطائفة في التهذيب ج 2 باب ديات الشجاج و أدرجه ثقة الإسلام في أبواب الديات من كتابه الكافي، و دوّن أحاديث الجفر و الجامعة و أحاديث مصحف فاطمة عليها السلام و غيرها، و أملي علي شيعته القواعد الكلية التي يستخرج منها أنواع العلوم، و علمهم من أصول المعارف و فروعها و علوم العربية و فنونها و أنحاء علوم القرآن و نهج البلاغة و طرقها و الطبّ و السياسات و الخطب و المواعظ و الزواجر و غيرها شيئا كثيرا بحيث تنسب إليه جميع العلوم، و كان مع ذلك يقول:« إن هاهنا- و أشار إلي صدره- لعلما جما لو أصبت له حملة». أضف إلي ذلك كله أنّه كان كاتب الوحي في حياة الرسول صلّي اللّه عليه و آله باجماع الأمة و جامع القرآن بعد وفاته.

5) . ظاهرا این اشتباه شده و «امیرالمومنین» باشد.

6) . برای آنکه عمر او در هنگام درگذشت پدرش کمتر از سه سال بود.

7) . فاضل تفرشی در صفحه یکصد و پنجاه و نه حاشیه نقدالرجال می‌گوید: بعضی از فضلاء گفته‌اند: در نسخه‌ای از این کتاب که به من رسیده، دیدم که عبدالله بن عمر پدرش را هنگام مرگ موعظه نمود و اینکه ائمه سیزده نفرند از نسل اسماعیل و آنها رسول الله صلی الله علیه و آله با ائمه دوازده گانه می‌باشند و در این دو هیچ محذوری نیست.»

8) . از آن نعمت هایی که خداوند تعالی به طایفه حقّه امامیه قبل از دیگر فرقه‌های مسلمانان ارزانی داشت، مقدم بودن آنها در تالیف و تصنیف می‌باشد. و گوی سبقت ربودن در تدوین علوم و حفظ نمودن میراث پیامبر از دست حوادثی که موجب از بین بردن آنها می‌شد. پس در همه علوم و فنون مختلف، چنان چه از فهرست بزرگان مؤلفین بر می‌آید،←

قصب السبق و شرف التقدّم علي من بعده، و كان ذلك الكتاب في جميع الأعصار أصلا ترجع الشيعة إليه و تعول عليه، حتّي روي في حقّه عن الصادق عليه السّلام أنّه قال: و من لم يكن عنده من شيعتنا و محبّينا كتاب سليم بن قيس الهلاليّ فليس عنده من أمرنا شي‌ء

و به این وسیله مؤلف آن گوی سبقت را ربوده و بر بعد از خود مقدم گردیده است. و تین کتاب در همه دوران‌ها اصلی بوده که شیعه به آن رجوع می‌کرده و به آن بر می‌گشت، تا جایی که در حقّ آن از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

«اگر نزد کسی از شیعیان و محبّان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی نباشد، از امر ما نزد او چیزی نیست (1)

و در باب دیات کتابی را تصنیف نموده که نامش را صحیفه و کتاب الفرائض گذاشته است که شیخ صدوق همه آن را من لا یحضره الفقیه؛ ج 2، ص 221 و230 و شیخ الطائفه در التهذیب؛ جلد 2، باب «دیات الشجاج» آورده است و ثقة الاسلام کلینی هم در کتابت کافی و ابواب دیات از آن نقل نموده است.

و همچنین احادیث جفر و جامعه و احادیث مصحف حضرت فاطمه3 و غیر اینها را تدوین نمود و برای شیعیان قواعد کلی که از آن انواع علوم را می‌شود استخراج نمود را املا فرمود. و از اصول معارف و فروعات آن و علوم عربی و فنون آن و همه علوم قرآنی و نهج البلاغه و راه‌های آن و طب و سیاست و خطبه‌ها و مواعظ و غیر آنها را که می‌شود گفت همه علوم را به آنان تعلیم نمود. و با همه اینها می‌گوید: «اینجا» و اشاره به سینه اش می‌کند. «لعلماً جمّاً لو اصبت له حمله» به همه اینها اضافه کن که او کاتب وحی در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله به اجماع همه امت و جمع کننده قرآن بعد وفات رسول الله بوده است.

سپس شیعیان او علیه السلام و تبعیت کنندگانش از طبقه اصحاب و تابعین، مانند عبدالله بن عباس، سلمان، ابوذر، جابر بن عبدالله انصاری و ابی رافع القطبی مولی رسول الله صلی الله علیه و آله از صحابه، ابی الاسود دوئلی و عبیدالله و و علی فرزندان رافع و سلیم بن قیس (صاحب این شرح حال) اصبغ بن نباته، حارث بن عبدالله اعور همدانی، میثم تمار، عبیدالله بن حر جعفی، ربیعه بن سمیع، زید بن وهب جهنی، یعلی بن مره، سعید بن جبیر بن هشام اسدی، سعید بم مسیب و غیر از اینان از تابعین به امیرالمومنین علیه السلام اقتدا کردند و در علوم اسلامی مانند تفسیر و علوم قرآن و حدیث و فقه و رجال و اصول معارف و اخبار جنگ‌ها و سفرنامه‌ها و تاریخ و نحو و لغت و خطبه‌ها و عهود و وصایا کتاب‌های زیاد و بی‌شماری تالیف نمودند که نام بعضی از آنها در کتاب‌های فهرست آمده است. و علامه صدرالدین در کتاب «تاسیس الشیعه» و کتاب «الشیعه و فنون الاسلام» به تنهایی به اثبات تقدم شیعه در همه علوم و بیان تالیفات آنها در هر دوره و طبقه‌ای پرداخته است که ما قبلا در تقدمشان در علم حدیث به آن پرداختیم و به تالیفات آنان در هر دوره و طبقه‌ای به صورت اجمالی در مقدمه‌ای که بر کتاب وسائل الشیعه نوشتیم، اشاره نمودیم.


1) → که از شمارش آنان غیر خالق آن مؤلفین بر نمی‌آید. لذا اولین کسی که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله در این امر سبقت گرفت، مولای همه، امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام بود که همراه پیامبر صلی الله علیه و آله بود، مانند سایه و صاحب آن، و پیامبر صلی الله علیه و آله او را هزار باب از حکمت تعلیم نمود و بر او از نوامیس اسلام و احکام و فرایض و سنت‌ها و معارف اسلام و آنچه که مردم در امر دنیا و آخرتشان بدان نیاز دارند، املاء فرمود و حضرت علی علیه السلام با خط مبارک در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله کتاب احکام و سنن را تدوین نمود و در آن همه حلال‌ها و حرام‌ها حتی دیه خراش آمده و آن به صحیفه جامعه نامیده شد. بخاری در صحیح خود در باب «کتابت العلم»، باب «فکاک اسیر»، باب «اثم من عاهد ثم غدر»، باب «اثم من تبرء من موالیه»، باب «العاقله» و باب «لا یقتل المسلم بالکافر عنه» از آن نقل کرده است.

و لا يعلم من أسبابنا شيئا، و هو سرّ من أسرار آل محمّد صلّي اللّه عليه و آله و في الكشّيّ أنّه قرأه أبان بن أبي عيّاش علي عليّ بن الحسين عليه السّلام قال، صدق سليم رحمة اللّه عليه هذا حديث نعرفه.

و في حديث آخر حدّث أبان أبا جعفر محمّد بن عليّ الباقر عليه السّلام: بهذا الحديث كلّه فاغرورقت عيناه ثمّ قال: صدق سليم، قد أتي أبي بعد جدّي الحسين عليه السّلام و أنا قاعد عنده فحدّثه بهذا الحديث بعينه، فقال له أبي: صدقت، قد حدّثني أبي و عمّي الحسن عليهما السّلام بهذا الحديث عن أمير المؤمنين عليه السّلام فقالا لك: صدقت، قد حدّثك بذلك و نحن شهود، ثمّ حدّثناه أنّهما سمعا ذلك من رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله.

و في حديث آخر عن إثبات الرجعة لابن شاذان: ذكر حمّاد بن عيسي هذا الحديث عند مولانا أبي عبد اللّه عليه السّلام فبكي، و قال: صدق سليم فقد روي هذا الحديث أبي، عن أبيه، عن جدّه الحسين عليه السّلام قال: سمعت هذا الحديث عن أبي حين سأله سليم بن قيس الهلاليّ.

و في حديث رابع عن مختصر البصائر أنّه قرأ أبان كتاب سليم علي سيّدنا عليّ بن الحسين عليه السّلام بحضور جماعة من أعيان أصحابه منهم أبو الطفيل فأقرّه عليه زين العابدين عليه السّلام، و قال: هذه أحاديثا صحيحة. و يعرب عن صحّة الكتاب و عناية الأصحاب به ما قال النعمانيّ في كتاب الغيبة ص 47، بعد ما أخرج عنه أحاديث تدلّ علي أنّ الأئمة اثني عشر، قال: بين جميع الشيعة ممّن حمل العلم و رواه عن الأئمّة عليهم السّلام خلاف في أنّ كتاب سليم بن قيس الهلاليّ أصل من أكبر كتب الأصول التي رواها أهل العلم حملة حديث أهل البيت عليهم السّلام و أقدمها، لأنّ جميع ما اشتمل عليه هذا الأصل إنّما هو عن رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السّلام و المقداد و سلمان الفارسيّ و أبي ذرّ و من جري مجراهم ممّن شهد رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و أمير المؤمنين عليه السّلام و سمع منهما، و هو من الأصول الّتي ترجع الشيعة إليها و تعول عليها. إ ه.

و قد نقل عنه كثير من قدماء أصحابنا في كتبهم كثقة الإسلام في الكافي و الصفّار في بصائر الدرجات، و الصدوق في من لا يحضره الفقيه و الخصال. و يظهر ممّا نقلنا سابقا عن ابن النديم أنّ كتاب سليم بن قيس أوّل كتاب ظهر للشيعة، و ممّا حكي من القاضي

و از ما هیچ نمی‌داند و آن سرّی از اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله است.» و در کشیّ آمده که هنگامی که این کتاب را ابان بن ابی عیّاش بر علی بن حسین علیه السلام خواند، فرمود: «سلیم راست گفته است و این‌ها احادیث ماست و به آنها علم داریم.»

و در حدیث دیگری هست که ابان همه این حدیث را برای ابا جعفر محمد بن علی امام باقر علیه السلام گفت و حضرت به خود بالید و چشمانش گریان شد. سپس فرمود: «سلیم راست می‌گوید، سلیم بعد از جدم حضرت حسین علیه السلام نزد پدرم آمد و من نزد پدر نشسته بودم و همه این حدیث را بدون کم و کاست بیان کرد. پدرم به او فرمودند: راست می‌گویی، به تحقیق پدرم و عمویم امام حسن علیهما السلام همین حدیث را از امیرالمومنین علیه السلام بیان فرمودند و آن دو به تو گفتند: راست می‌گویی، این را برای تو حدیث نمودند و ما شاهد آن بودیم. سپس آن دو فرمودند که ما این را از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدیم.»

و در حدیث دیگر از کتاب «اثبات الرجعه» از ابن شاذان است که چنین می‌گوید: این حدیث را حماد بن عیسی نزد مولایمان ابا عبدالله علیه السلام ذکر نمود و حضرت گریه کرد و فرمودند: «سلیم

راست می‌گوید، این حدیث را پدرم از پدرش و از جدش حسین علیه السلام روایت نمودند و فرمودند: این حدیث را از پدرم در وقتی شنیدم که از سلیم بن قیس هلالی سوال نمود.»

و در حدیث چهارم از «مختصر البصائر» هست که که ابان کتاب سلیم را برای آقایمان علی بن حسین علیه السلام در حضور تعدادی از بزرگان اصحاب که یکی از آنان ابو الطفیل بود، قرائت کرد و امام زین العابدین علیه السلام او را تکریم نمود و فرمودند: «این

احادیث صحیح می‌باشد.» و دلیلی بر صحیح بودن کتاب و توجه اصحاب به این کتاب، آن چیزی است که نعمانی در صفحه چهل و هفت کتاب الغیبه بیان می‌کند که بعد از آنکه این احادیث مبنی بر بودن تعداد ائمه به دوازده نفر از این کتاب بیان گردید، فرموده است: «در میان شیعیان از بین کسانی که علم را حمل و آن را از ائمه روایت کرده‌اند، کتاب سلیم بن قیس هلالی از ارزشمندترین اصول شیعه به شمار می‌رود، زیرا آنچه در این اصل آمده است، همه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام و مقداد و سلمان و ابوذر و مانند آنها که رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام را دیده‌اند و کلامشان را شنیده‌اند، نقل شده است. کتاب سلیم از اصولی است که شیعه به آن رجوع می‌کند و برآن اعتماد می‌نماید.»

و از این کتاب بسیاری از قدمای اصحاب در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند، مانند ثقه الاسلام در «کافی»، صفار در «بصائر الدرجات»، صدوق در «من لا یحضره الفقیه» و «خصال». و چنان چه سابقاً هم از ابن ندیم نقل کردیم، کتاب سلیم بن قیس اولین کتابی هست که از شیعه پدید آمده، و چنان چه از قاضی

بدر الدين السبكيّ المتوفّي سنة 769 أنّه قال في محاسن الوسائل في معرفة الأوائل: إنّ أوّل كتاب صنّف للشيعة هو كتاب سليم بن قيس الهلاليّ، انّ كتاب سليم هذا كان من الأصول الشهيرة عند العامّة فضلا عن الخاصّة، و سيأتي في الفصل الثاني عن المصنّف أنّ كتاب سليم في غاية الاشتهار، و قد طعن فيه جماعة، و الحقّ أنّه من الأصول المعتبرة.

و بعد ذلك كلّه لا مجال لما حكي عن ابن الغضائريّ في الكتاب و مؤلّفه.

هذا جملة القول حول الكتاب و إن شئت الزيادة فليراجع إلي الروضات و تنقيح المقال و الذريعة. و قد طبع الكتاب علي صورته الأصليّة في النجف أخيرا.

42- الصهرشتي

هو نظام الدين أبو الحسن سليمان بن الحسن الصهرشتيّ‌(1).

كان عالما كاملا فقيها وجها ديّنا ثقة، شيخا من شيوخ الشيعة، من كبار تلامذة السيّد المرتضي و الشيخ الطوسيّ قدّس اللّه روحهما، راويا عنهما و عن المفيد و عن أبي يعلي محمّد بن الحسن بن حمزة الجعفريّ، و أبي الحسين أحمد بن عليّ الكوفيّ النجاشيّ‌(2)، و أبي الفرج المظفّر بن عليّ بن حمدان القزوينيّ و أبي المفضّل الشيبانيّ و عن الشيخ أبي عبد اللّه الحسين بن الحسن بن بابويه ابن أخي الصدوق، و عن الشيخ أبي الحسن محمّد بن الحسين الفتّال‌(3)، و يروي عنه الشيخ الحسن بن الحسين بن بابويه المعروف بحسكا و غيره‌(4).

بدرالدین سبکی متوفای سال 769 حکایت شده، در کتاب «محاسن الوسائل فی معرفه الاوائل» فرمود: «اولین کتابی که شیعه تالیف نمود، کتاب سلیم بن قیس هلالی است. در کتاب سلیم همه اصول مشهور اهل سنت نیز جدای از شیعه آمده و همان گونه که در فصل دوم از مصنف خواهد آمد، کتاب سلیم در اوج شهرت است و جماعتی به آن ایراد وارد کردند، ولی حق آن است که از اصول معتبر می‌باشد.»

و بعد از این نقل‌ها دیگر فرصتی برای آنچه که ابن غضائری در باره این کتاب و نویسنده‌اش بیان کرد، نمی‌باشد.

این‌ها تعدادی از اقوال درباره کتاب بود و اگر طالب بیشتر از این هستید، به کتاب‌های روضات الجنات و تنقیح المقال و الذریعه مراجعه نمایید، و این کتاب اخیراً بدون تغییر در نجف منتشر شده است.

صهرشتی

نظام الدین ابوالحسن سلیمان بن حسن صهرشتی.(5)عالم، کامل، فقیه، مجاهد و ثقه و استادی از اساتید شیعه و از بزرگ‌ترین شاگردان سید مرتضی و شیخ طوسی 0و راوی از این دو و از مفید و از ابی یعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری و ابی الحسن احمد بن علی کوفی نجاشی(6)و ابوالفرج مظفر بن علی بن حمدان قزوینی و ابی المفضل شیبانی و از شیخ ابی عبدالله حسین بن حسن بن بابویه برادرزاده صدوق و از شیخ ابی الحسن محمد بن حسین فتّال(7)می‌باشد.

و شیخ حسن بن حسین بن بابویه معروف به حسکاء و دیگران از او روایت کرده‌اند.(8)


1) صهرشت بكسر الصاد و سكون الهاء و فتح الراء و سكون الشين لعله نسبة إلي صهرشت من بلاد الديلم و قد اختلف تعبيرات الاصحاب في تكنيته بأبي الحسن أو أبي عبد اللّه، و في اسمه بسليمان أو سلمان، و في اسم والده بالحسن أو الحسين أو الحصين- بالصاد- و في اسم جده بسليمان أو محمّد بن عبد اللّه أو محمّد بن سليمان، و استظهر صاحب الرياض أن الجميع تعبيرات عن شخص واحد.

2) حكي صاحب الرياض عنه أنّه قال في كتاب قبس المصباح بعد ذكر النجاشيّ: أخبرني ببغداد في آخر شهر ربيع الأوّل سنة 442، و كان شيخا بهيا ثقة صدوق اللسان عند الموافق و المخالف.

3) أخبره ببغداد في رجب سنة 442. راجع رياض العلماء.

4) راجع رياض العلماء، و البحار الفصل الأول، و المقابس ص 12.

5) . صهرشت به کسر صاد و سکون هاء و فتح راء و سکون شین به یکی از شهرهای دیلم نسبت داده شده و اختلاف اصحاب در کنیه داده آن به ابی الحسن یا ابی عبدالله و در اسم او به سلیمان یا سلمان و اسم پدرش به حسن، یا حسین یا حصین و در اسم جدّ او به سلیمان یا محمد بن عبدالله یا محمد بن سلیمان است. و صاحب ریاض گفته است که همه اینها تعبیر از یک شخص است.

6) . صاحب ریاض از او حکایت کرده که در کتاب قبس المصباح بعد از نام نجاشی می‌گوید: «او مرا در بغداد در آخر ماه ربیع الاول سال 442 حدیث گفت که او شیخی بزرگ، موثق و راستگو نزد موافقان و مخالفان بود.»

7) . او را در بغداد در رجب سال 442 حدیث گفت. رجوع کنید به ریاض العلما.

8) . رجوع کنید به ریاض العلماء و بحار الانوار فصل اول و المقابس؛ ص 12.

له كتب عديدة منها: قبس المصباح في الأدعية، و إصباح الشيعة بمصباح الشريعة(1)كانا موجودين عند المصنّف، يحكي عنهما في الكتاب، التبيان في عمل شهر رمضان، نهج المسالك إلي معرفة المناسك، البداية، النفيس في الفقه، التنبيه، النوادر، المتعة، شرح نهاية الشيخ الطوسيّ، شرح ما لا يسع جهله، عمدة الوليّ و النصير في نقض كلام صاحب التفسير و هو القاضي أبو يوسف القزوينيّ. و له الانفرادات بالفتوي.

و يشير الشهيد- قدّس سرّه- إلي بعض فتاويه و خلافاته في الفروع الفقهيّة في كتبه ككتاب الذكري و غاية المراد في مبحثي منزوحات البئر و زكاة النعم.

يوجد ترجمته في كتب التراجم كرياض العلماء، و روضات الجنّات ص 302، و فهرست منتجب الدين، و معالم العلماء: ص 49، و منتهي المقال: ص 153، و أمل الآمل ص 45، و تنقيح المقال ج 2 ص 56 و المقابس ص 12.

43- البياضي

زين الدين أبو محمّد عليّ بن محمّد بن عليّ بن محمّد بن يونس العامليّ النباطيّ البياضيّ.

ترجمه صاحب روضات الجنّات ص 388 و صاحب أمل الآمل ص 23 و قال: الثاني: كان عالما، فاضلا، محقّقا، مدقّقا، ثقة، متكلّما، شاعرا، أديبا، متبحّرا، له كتب منها: كتاب الصراط المستقيم إلي مستحقّي التقديم‌(2)، و رسالة سمّاها الباب المفتوح إلي ما قيل في النفس و الروح‌(3)، و رسالة في المنطق سمّاها اللّمعة، و مختصر المختلف، و مختصر مجمع البيان، و مختصر الصحاح و رسالة في الكلام، و رسالة في الإمامة، و غير ذلك. انتهي.

و عدّ صاحب الروضات من كتبه كتاب نجد الفلاح، و زبدة البيان، و منحل الفلاح

برای او کتاب‌های زیادی است از جمله: قبس المصباح در دعاها، اصباح الشیعه بمصباح الشریعه(4)

که این دو نزد مصنف بوده و از این دو نقل کرده است، التبیان فی عمل رمضان، نهج المسالک الی معرفت المناسک، البدایه، النفیس فی الفقه، التنبیه، النوادر، المتعه، شرح نهایه شیخ طوسی، شرح ما لا یسع جهله، عمده الولی، و النصیر فی نقض کلام صاحب التفسیر که قاضی ابو یوسف قزوینی باشد. همچنین برای او فتواهای منفرد و شاذی هست.

و شهید1به بعضی از فتاوای خلاف مشهور او در فروع فقهی در کتاب‌هایش مثل ذکری و غایۀ المراد در مباحث کشیدن آب چاه و زکات چهارپایان اشاره کرده است.

شرح حال او در کتاب‌های تراجم مثل ریاض العلماء، و صفحه سیصد و دو روضات الجنات، فهرست منتجب الدین، صفحه چهل و نه معالم العلماء، صفحه یکصد و پنجاه و سه منتهی المقال، صفحه چهل و پنج امل الآمل، صفحه پنجاه و شش جلد دوم تنقیح المقال و صفحه دوازده المقابس آمده است.

البیاضی

زین الدین ابو محمد علی بن محمد بن علی بن محمد بن یونس عاملی نباطی بیاضی.

شرح حال او را صاحب روضات الجنات در صفحه سیصد و هشتاد و هشت و صاحب امل الآمل در صفحه بیست و سه آورده و می‌گوید: «دوم؛ او عالم، فاضل، محقق، مدقق، موثق، متکلم، شاعر، ادیب، حاذق بود و برای او کتاب‌هایی است از جمله: کتاب صراط المستقیم الی مستحقی التقدیم،(5)رساله‌ای که نامش را «الباب المفتوح الی ما قیل فی النفس و الروح»(6)نامیده است، رساله‌ای در منطق به نام اللمعه، خلاصه المختلف، خلاصه مجمع البیان، خلاصه صحاح، رساله‌ای در کلام، و رساله‌ای در امامت و غیر این کتاب‌ها.»

صاحب روضات الجنات، کتاب‌های نجد الفلاح، زبدۀ البیان، منحل الفلاح،


1) قال صاحب الرياض: يظهر من ظهر نسخة عتيقة من كتاب الاصباح أنّه للصهرشتي، و لكن ليس في متن الكتاب ما يدلّ علي أنّه من مؤلّفاته، و الذي يظهر من كتب الشهيد أنّه من مؤلّفات قطب الدين الكيدري لان العبارات التي نقلها عن القطب المذكور هي مذكورة في الاصباح.

2) مخطوط توجد نسخ منه. و هو من أحسن الكتب المؤلّفة في الإمامة.

3) أوردها المصنّف بتمامها في كتاب السماء و العالم من البحار.

4) . صاحب ریاض می‌گوید: «از پشت جلد نسخه قدیمی از کتاب الاصباح معلوم گشت که از صهرشتی است، ولکن در متن کتاب آنچه که دلالت کند از تالیفات اوست، موجود نمی باشد و از کتاب‌های شهید بر می‌آید که این از آثار قطب الدین کیدری است، چون عباراتی را که نقل می‌کند، از قطب در «الاصباح» آمده است.»

5) . نسخه خطی که نسخه‌هایی از آن موجود است و بهترین کتاب مؤلف در موضوع امامت است.

6) . مصنف همه این کتاب را در «کتاب السماء و العالم» (ترجمه شود) بحار الانوار آورده است.

و كتاب المقام الأسني في تفسير أسماء اللّه الحسني، و الكلمات النافعات في تفسير الباقيات الصالحات، و هو توضيح للرسالة الّتي ألّفها الشهيد في تفسير الكلمات، و فاتح الكنوز المحروزة في ضمن الارجوزة، و هو شرح علي أرجوزة نفسه الّتي نظمها في علم الكلام، و الرسالة اليونسيّة في شرح المقالة التكليفيّة للشيخ الشهيد، و قال: عثرت علي مجموعة من رسائل نفيسة جلّها أم كلّها بخطّ الشيخ زين الدين المذكور، و أكثرها من مؤلّفات نفسه، و من جملتها الرسالة المنطقيّة، و كان تاريخ تأليفها سنة 838.

و نقل صاحب الرياض عن والد شيخنا البهائيّ أنّه وجد بخطّ جدّه الشيخ شمس الدين محمّد بن عليّ الجباعيّ العامليّ أنّه مات الشيخ عليّ بن يونس النباطيّ سنة 877.

44- عز الدين الحلي

هو أبو محمّد الحسن بن سليمان بن محمّد بن خالد الحلّيّ العامليّ، و يقال له: القمّيّ أيضا، و لعلّ العامل كان مولده، ثمّ هبط في كلّ من مدينتي العلم: قم المشرّفة، و الحلّة الفيحاء.

و علي أيّ حال فشيخنا المترجم له فقيه من الفقهاء الأمجاد و العلماء الأخيار، من أجلّة تلامذة شهيدنا الأوّل، ترجمه الشيخ الحرّ العامليّ في أمل الآمل ص 38 و الرجاليّ البصير المولي عبد اللّه أفندي في رياض العلماء، و العلّامة الخونساريّ في روضات الجنّات ص 178، و أثنوا عليه بالفضل و الفقاهة و الزهد و العبادة.

قال الثاني: هو محدّث جليل و فقيه نبيل، و قد وجدت بخطّ الشيخ محمّد بن عليّ ابن الحسن الجباعيّ تلميذ ابن فهد- قدّس سرّه- أنّه قال الحسن بن راشد في وصف هذا الشيخ هكذا: الشيخ الصالح العابد الزاهد عزّ الدين. إ ه.

و قال المصنّف في الفصل الثاني من البحار: و كتاب البياضيّ و ابن سليمان كلّها صالحة للاعتماد، و مؤلّفهما من العلماء الأنجاد، و تظهر منها غاية المتانة و السداد. انتهي.

کتاب المقام الاسنی فی تفسیر اسماء الله الحسنی، الکلمات النافعات فی تفسیر الباقیات الصالحات که توضیحی بر رساله‌ای است که شهید در تفسیر کلمات تالیف نموده، و فاتح الکنوز المحروزه فی ضمن الارجوزه که شرحی بر ارجوزه‌ای است که خودش در علم کلام سروده است، و رساله الیونسیه فی شرح المقاله التکلیفیه از شیخ شهید، را از آثار بیاضی شمرده است و می‌گوید: «به مجموعه‌ای از رساله‌های نفیسی دست یافتم که بیشتر یا تمام آنها به خط شیخ زین العابدین بود و بیشتر آنها از تالیفات خود او بود که از آن جمله رساله منطقیه است که تاریخ تالیف آن سال 838 می‌باشد.»

صاحب ریاض از پدر شیخ بهایی نقل می‌کند که او متنی را به خط جدّش شیخ شمس الدین محمد بن علی جباعی عاملی دیده که در آن نوشته است: «شیخ علی بن یونس نباطی در سال 877 درگذشت.»

عزالدین حلی

او ابو محمد حسن بن سلیمان بن محمد بن خالد حلی عاملی است و به او قمی هم گفته می‌شود و شاید عامل محل تولد او بوده و سپس به دو شهر علم، یعنی قم مشرفه و حلّه نزول یافته است.

بنابراین شیخی که شرح حالش را می‌گوییم، فقیهی از فقهای بزرگ و علمای نیک کردار و از بزرگ‌ترین شاگردان شهید اول است. شرح حال او را حر عاملی در صفحه سی و هشت امل الآمل و رجالی آگاه، مولی عبدالله افندی در ریاض العلماء و علامه خوانساری در صفحه یکصد و هفتاد و هشت روضات الجنات آورده‌اند و او را به فضل، و فقاهت و زهد و عبادت ستوده‌اند.

شهید ثانی می‌گوید: «او محدثی بزرگ و فقیهی والا بود. متنی را به خط شیخ محمد بن علی بن حسن جباعی شاگرد ابن فهد1دیدم که نوشته بود حسن بن راشد در وصف این شیخ چنین گفته است: شیخ صالح، عابد، زاهد و عزت دین.»

مصنف در فصل دوم بحار می‌گوید: «و کتاب بیاضی و ابن سلیمان همه‌اش قابل اعتماد است و مؤلفین آنها از علمای بزرگند که این دو اثر در غایت متانت و استحکامند.»

تتلمذ- قدّس سرّه- علي الشهيد الأوّل، و له إجازة منه، و يروي عنه، و عن السيّد بهاء الدين عليّ بن السيّد عبد الكريم بن عبد الحميد الحسيني، و الشيخ محمّد بن إبراهيم ابن محسن المطارآباديّ، علي ما يظهر من كتابه المختصر(1).

و روي عنه الحسين بن محمّد بن الحسن الحمويانيّ‌(2)بإجازة تاريخها 23 من المحرّم 802 ه(3).

و روي الشيخ شمس الدين محمّد جدّ شيخنا البهائيّ الصحيفة السجّاديّة عن الشيخ عليّ بن محمّد بن عليّ إجازة سنة 851 ه. و هو قرأها السيّد تاج الدين عبد الحميد بن جمال الدّين أحمد بن عليّ الهاشميّ الزينبي و هو يرويها عن شيخنا المؤلّف المترجم له‌(4). فالمستفاد من طبقة مشايخة و رواته أنّه من علماء القرن الثامن، بل أدرك زمنا من القرن التاسع.

و له كتب منها: مختصر بصائر الدرجات‌(5)لشيخنا الأقدم سعد بن عبد اللّه الأشعري الثقة المتقدم ذكره، اختصر البصائر و أضاف إليه روايات اخري من كتب معتبرة، و كتاب المحتضر(6)،

و كتاب المختصّ، و رسالة في الرجعة(7).

الحلي

اشارة

الشيخ فخر الدين أبي عبد اللّه محمّد بن إدريس العجليّ الحلّيّ صاحب كتاب السرائر.

الثناء عليه

وصفه ابن داود- رحمه اللّه- بقوله: كان شيخ الفقهاء بالحلّة، مفتيا في العلوم، كثير التصانيف. إ ه.

او1نزد شهید اول شاگردی نمود و از او اجازه‌ای گرفت و از او و از سید بهاءالدین علی بن سید عبدالکریم بن عبدالحمید حسینی و شیخ محمد ابراهیم بن محسن مطارآبادی، بنا بر آنچه که از کتاب مختصرش بر می‌آید، روایت نقل می‌کند. حسین بن محمد بن حسن حمویانی(8)

به واسطه اجازه‌ای که در تاریخ بیست و سوم ماه محرم 802 به او داده، از او روایت کرده است.

شیخ شمس الدین محمد جدّ شیخ بهایی صحیفه سجادیه را از شیخ علی بن محمد بن علی طبق اجازه سال 851 روایت کرده و آن را نزد سید تاج الدین عبدالحمید بن جمال الدین احمد بن علی هاشمی زینبی خوانده که او آن را از این شیخ که شرح زندگی‌اش را می‌گوییم، روایت کرده است.(9)از طبقه مشایخ و راویان استفاده می‌شود که او از علمای قرن هشتم است که مقداری از قرن نهم را نیز درک نموده است.

برای او آثاری است از جمله: مختصر بصائر الدرجات(10)از سعد بن عبدالله اشعری (که شرحش گذشت)، اختصر البصائر که روایات دیگری از دیگر کتاب‌های معتبر را بر آن افزوده است، کتاب المحتضر، کتاب المختصّ، و رساله‌ای در رجعت.(11)

حلی

اشاره

شیخ فخرالدین ابی عبدالله محمد بن ادریس عجلّی حلّی، نویسنده کتاب سرائر است.

تمجید از او

ابن داود;او را به این کلام توصیف کرده است: «شیخ الفقهاء در حلّه و فتوادهنده درعلوم و صاحب تالیفات زیاد.»


1) راجع مختصر البصائر ص 41 و 149 و 50 و 178.

2) في مقدّمة المختصر: المصموني.

3) روضات الجنّات ص 178.

4) راجع مقدّمة مختصر البصائر.

5) طبع في النجف سنة 1370.

6) طبع في النجف سنة 1370.

7) توجد منها نسخة في موقوفة الطهرانيّ بكربلا.

8) . در مقدمه المختصر «المصونی» آمده است.

9) . رجوع کنید به مقدمه مختصر البصائر.

10) . در سال 1370 در نجف چاپ گردید.

11) . در موقوفات تهرانی در کربلا نسخه‌ای از آن پیدا شده.

و الشهيد- قدّس سرّه- في إجازته: بالشيخ الإمام العلامة شيخ العلماء رئيس المذهب. إ ه.

و الشهيد الثاني- قدّس اللّه روحه- في إجارته، بالإمام العلّامة.

و المحقّق الثاني- رحمه اللّه- بالإمام السعيد المحقّق حبر العلماء و الفقهاء فخر الملّة و الحقّ و الدين.

و الشيخ يوسف البحرانيّ- رحمة اللّه عليه- بقوله: كان فقيها اصوليّا بحتا، و مجتهدا صرفا- إلي أن قال-: و التحقيق أن فضل الرجل و علوّ منزلته في هذه الطائفة ممّا لا ينكر، و غلطه في مسألة من مسائل الفنّ لا يستلزم الطعن عليه‌(1).

و العلّامة المصنّف- قدّس سرّه-: بالفاضل الثقة العلّامة.

و التستريّ- ره-: بالفاضل الكامل المحقّق المدقّق عين الأعيان و نادرة الزمان‌(2).

و العلّامة النوريّ- رحمه اللّه-: بالشيخ الفقيه و المحقّق النبيه، أذعن بعلوّ مقامه في العلم و الفهم و التحقيق و الفقاهة أعاظم العلماء في إجازاتهم و تراجمهم‌(3).

و قال ابن حجر في لسان الميزان ج 5 ص 65: محمّد بن إدريس العجليّ الحلّيّ فقيه الشيعة و عالمهم، له تصانيف في فقه الإماميّة و لم يكن للشيعة في وقته مثله. ا ه.

و قال الشيخ منتجب الدين في الفهرست: الشيخ محمّد بن إدريس العجليّ بحلّة، له تصانيف منها: كتاب السرائر، شاهدته بحلّة، و قال شيخنا سديد الدين محمود الحمّصيّ- رفع اللّه درجته- هو مخلّط لا يعتمد علي تصنيفه. انتهي.

قلت: يوجد في غير واحد من التراجم ثناؤه و تبجيله و التسلّم في فقاهته و المهارة فيه، و اجتهاده و التضلّع فيه، لكن قد يقدح فيه بأنّه أعرض عن أخبار أهل البيت بالكليّة، و بأنّه أساء الأدب في تعبيره مع شيخ الطائفة بما لا نهاية له، مع أنّ الشيخ من عمد الطائفة و أساطين المذهب، و لا يخفي حقّه علي المذهب و أهله، و لعلّه لذلك عنونه ابن داود في القسم الثاني من رجاله، و غير خفيّ أنّ الإشكال الأوّل مدفوع عنه، لانّه لم يعرض عن الأخبار بأسرها، بل انّه كان لا يري الأخبار الآحاد حجّة كسيدنا المرتضي

و شهید1در اجازه‌اش: «استاد، امام، علامه و شیخ العلماء و رئیس مذهب.»

و شهید ثانی1در اجازه‌اش به امام و علامه.

و محقق ثانی;به: «امام سعادتمند، محقق و دانای عالمان و فقیهان، افتخار ملت و حق و دین.»

و شیخ یوسف بحرانی;به این قول: «فقیه، اصولی کامل، مجتهد مسلّم.» تا آنجا که می‌گوید: «تحقیقی که نمودیم، فضل این مرد و والائی منزلتش در این طایفه غیر قابل انکار است و اشتباه او در یکی از مسائل، مستلزم طعن و ضعف او نمی‌شود.»

و علامه مصنف1به: «فاضل، موثق، علامه.»

و تستری ;به: «فاضل، کامل، محقق، اهل دقت، چشم بزرگان و بی‌نظیر دوران.»

و علامه نوری; به: «شیخ فقیه، محقق آگاه که به بلندی مقامش در علم و فهم و تحقیق و فقاهت، همه بزرگان علما در اجازاتشان و تراجمشان به آن اذعان دارند.»

ابن حجر در صفحه شصت و پنج جلد پنجم لسان المیزان می‌گوید: «محمد بن ادریس عجلی حلّی، فقیه و عالم شیعیان است که برای او در فقه امامیه تالیفاتی می‌باشد و در زمان او برای شیعه مانندی نبود.»

شیخ منتجب الدین در فهرست می‌گوید: «شیخ محمد بن ادریس عجلی در حلّه که برای او تألیفاتی است از جمله: کتاب سرائر که در حلّه آن را دیدم. استاد ما سدیدالدین محمود حمصّی «خداوند درجه اش را رفیع گرداند» می‌گوید که چون احادیث را مخلوط و درهم می‌آورد، برتالیف او اعتمادی نیست.»

مؤلف: در بعضی از تراجم، توصیف و بزرگی او و تسلیم شدن در فقاهت او ومهارت در آن و اجتهاد و استحکام در آن آمده است، لکن اشکالی که درآن وارد شده به این است که او از اخبار اهل بیت بالکل اعراض کرده است و به اینکه در تعابیرش با شیخ الطائفه، بی‌نهایت اسائه ادب نموده است، با اینکه شیخ از ستون‌های طایفه و استوانه‌های مذهب است و حق او بر مذاهب و اهل آن مخفی نیست. و برای همین ابن داوود در قسمت دوم رجالش این را عنوان کرد به اینکه اشکال اول به این رفع می‌گردد که او همه اخبار را که معترض نشده، بلکه همانا او اخبار آحاد را حجت مثل سید مرتضی


1) راجع منتهي المقال ص 260.

2) المقابس: ص 15.

3) المستدرك ج 3 ص 481.

و غيره، و أمّا الأخبار المتواترة و التي كانت محفوفة بقرائن توجب العمل عليها فقد كان يعمل بها و يعوّل عليها و ذلك مشهود في السرائر و مستطرفاته.

مشايخه

يروي عن جماعة من المشايخ منهم: الشيخ الفقيه عبد اللّه بن جعفر دوريستيّ، و السيّد أبو المكارم حمزة بن عليّ بن زهرة الحسيني الحلبيّ صاحب الغنية، و الشيخ عربيّ بن مسافر العباديّ، و الشيخ الحسين بن رطبة، و السيّد شرفشاه بن محمّد الحسينيّ، و الشيخ أبو الحسن عليّ بن إبراهيم العلويّ العريضيّ.

رواته

يروي عنه عدّة من العلماء الأمجاد منهم: الشيخ نجيب الدين أبو إبراهيم محمّد بن نما الحلّي الربعيّ، و السيّد شمس الدين أبو عليّ فخار بن معدّ بن فخار الموسويّ الحائريّ، و الشيخ أبو الحسن عليّ بن يحيي بن عليّ الخياط(1). و السيّد محيي الدين محمّد بن عبد اللّه بن زهرة.

مؤلّفاته

كتاب السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي‌(2). خلاصة الاستدلال في صلاة القضاء. التعليقات، و هو حواش و إيرادات علي التبيان للشيخ الطوسيّ. مختصر التبيان.

مولده و مدفنه

حكي المصنّف في كتاب الإجازات ص 15 عن خطّ الشهيد- رحمه اللّه- أنّ الشيخ الإمام أبو عبد اللّه محمّد بن إدريس العجليّ قال: بلغت الحلم سنة 558 و أنّه توفّي سنة 578.

و أرّخ وفاته ابن حجر في لسان الميزان سنة 597 و حكي في اللّؤلؤة عن الرسالة المشهورة في وفيات العلماء للكفعميّ أنّه وجد بخطّ ولده صالح: توفّي والدي محمّد بن إدريس رحمه اللّه يوم الجمعة وقت الظهر ثامن عشر شوّال سنة 598، و الذي يبطل القول الأوّل أنّه ألّف كتاب الصلح من السرائر في سنة 587 و المواريث في سنة 588، و أنّ

و دیگران نمی‌داند، ولی او اخبار متواتر که به قرائن پیچیده شده و موجب عمل به آن است، عمل می‌کرد و به آن اعتماد داشت و این در سرائر و مستطرفات مشهود است.»

اساتید درایة الحدیث ابن إدریس حلی

از جماعتی از اساتیدش روایت کرده که از آن جمله‌اند: شیخ فقیه عبدالله بن جعفر دوریستی، سیدابوالمکارم حمزه بن علی زهره حسینی حلبی نویسنده الغنیه، شیخ عربی بن مسافر عبادی، شیخ حسن بن رطبه، سید شرفشاه بن محمدحسینی و شیخ ابوالحسن علی بن ابراهیم علوی عریضی.

راویان ابن إدریس

عده‌ای از علمای بزرگ از او روایت کردند که از آن جمله‌اند: شیخ نجیب الدین ابوابراهیم محمد بن نما حلّی ربعی، سید شمس الدین ابوعلی فخار بن معّد فخار موسوی حائری، شیخ ابوالحسن علی بن یحیی بن علّی خیاط،(3)و سید محیی الدین محمد بن عبدالله بن زهرة.

تألیفات ابن إدریس

کتاب سرائر که در بردارنده فتاوای او(4)و خلاصه «الاستدلال فی صلاة القضاء» است، التعلیقات که حواشی و ایراداتی است که بر تبیان شیخ طوسی نوشته است، مختصر التبیان.

تاریخ تولد و دفن ابن إدریس

مصنف در صفحه پانزده کتاب اجازات، از نوشته شهید;درباره شیخ و امام ابو عبدالله محمد بن ادریس عجلی حکایت می‌کند و می‌گوید: «سال 558 به بلوغ رسید و وفاتش سال 578 است.»

ابن حجر در لسان المیزان تاریخ وفاتش را سال 597 نوشته و در اللؤلؤة از رساله مشهور در وفیات علماء از کفعمی حکایت شده که او نوشته‌ای از فرزندش صالح دیده که نوشته است: «فوت پدرم محمد بن ادریس;روز جمعه وقت ظهر هجدهم شوال سال 598 بوده است.» قول اول به این باطل می‌شود که کتاب صلح از سرائر را در سال 587 و کتاب مواریث را در سال 588 نوشته است


1) أو الحناط.

2) طبع بايران في سنة 1270.

3) . یا «حناّط»

4) . در ایران به سال 1270چاپ شده است.

تلميذه السيّد فخار قال في كتاب الحجّة: أخبرني شيخنا السعيد أبو عبد اللّه محمّد بن إدريس في شهر ربيع سنة 593، و لا يبعد أن يكون كلمة سبعين في كلام الشهيد مصحّف تسعين.

الديلميّ

الحسن بن أبي الحسن محمّد(1)الديلميّ العالم المحدّث الجليل، كان معاصرا لفخر المحقّقين ابن العلّامة الحلّيّ المتوفّي سنة 771، علي ما يظهر من كتابه غرر الأخبار عند ذكره لاختلاف ملوك المسلمين شرقا و غربا بعد انقراض دولة بني العبّاس سنة 656 و أنّ اختلافهم العظيم أثّر ضعفا شديدا في المسلمين- إلي أن قال:- فالكفّار اليوم دون المائة سنة قد أباحوا المسلمين قتلا و نهبا. إ ه. فيظهر أنّ تأليفه كان بعد انقراضهم بما يقرب مائة سنة، و ينقل عن كتابه الشيخ أبو العبّاس أحمد بن فهد الحلّي في عدّة الداعي الذي ألّفه سنة 801(2).

ترجمه الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 39 و قال: كان فاضلا محدّثا صالحا، له كتاب إرشاد القلوب مجلّدان. و وصفه صاحب الرياض: بالعالم المحدّث الجليل إ ه.

و قال صاحب الروضات: هو من كبراء أصحابنا المحدّثين، له كتب و مصنّفات منها: إرشاد القلوب في مجلّدين‌(3)، و غرر الأخبار و درر الآثار، و أعلام الدين في صفات المؤمنين.

و شاگردش سید فخار در کتاب حجت می‌گوید: «شیخ سعید ما، ابو عبدالله محمد بن ادریس در ماه ربیع سال 593 ما را روایت کرد»، و بعید نیست که کلمه «سبعین» در نوشته شهید، به «تسعین» تغییر پیدا کرده باشد.

دیلمی

حسن بن ابی الحسن محمد(4)دیلمی، عالم، محدث و بزرگوار، او با فخرالمحققین پسر علامه حلّی متوفای سال 771 معاصر بود. بنا برآنچه که از کتابش «غررالاخبار» ظاهر می‌شود، او به ذکر اختلاف ملوک مسلمین شرق و غرب بعد از انقراض دولت بنی عباس در سال 656 می‌پردازد و در این اختلاف بزرگ، یک کمبود شدیدی در مسلمانان پدید آمد، تا آنجا که می‌گوید: «کافران در آن روز کمتر از صد سال قتل مسلمانان را مباح کرده بودند.» و همچنین ظاهرمی‌شود که تالیف کتاب، بعد از انقراض دولت عباسی نزدیک به یکصد سال بوده و شیخ ابوالعباس احمد بن فهد حلّی در عدة الداعی از این کتاب نقل کرده که در سال 801 تالیف شده است.(5)

شرح حال او را شیخ حر در صفحه سی و نه امل الآمل آورده می‌گوید: «فاضل، محدث و صالح بود و برای او کتاب ارشاد القلوب در دو جلد است و صاحب ریاض او را توصیف کرده به: عالم، محدث و بزرگوار.»

صاحب روضات الجنات می‌گوید: «او از بزرگان محدثین اصحاب بود و برای او کتاب‌ها و تالیفاتی هست، از جمله ارشاد القلوب در دوجلد،(6)غرر الاخبار و درر الآثار، و اعلام الدین فی صفات المؤمنین.


1) هذا علي ما عنونه صاحب الرياض و الروضات، أما صاحب الامل فذكره بعنوان الحسن ابن محمّد.

2) قاله العلامة الرازيّ في الذريعة ج 1 ص 517، و لصاحب الرياض و الروضات احتمال آخر لا يسعنا ذكره.

3) طبع مجلده الأول بايران مكرّرا و المجلد الثاني طبع مرة بايران سنة 1318، و اخري في النجف سنة 1342.

4) . این عنوان را صاحب ریاض و صاحب روضات الجنات آورده، اما صاحب الآمال او را به عنوان «حسن بن محمد» نوشته است.

5) . علامه رازی در صفحه 517 جلد اول الذریعه گفته است و صاحب ریاض و روضات الجنات احتمال دیگری دارند که فرصتی برای ذکرش نیست.

6) . جلد اول آن مکرراً در ایران چاپ شده است و جلد دوم آن یک بار در سال 1318 در ایران و مرحله دیگر در سال 1342 در نجف چاپ شده است.

النجاشيّ

[حياته]

أحمد بن عليّ بن أحمد بن العبّاس بن محمّد بن عبد اللّه بن إبراهيم بن محمّد بن عبد اللّه ابن النجاشيّ- الذي ولّي الأهواز، و كتب إلي أبي عبد اللّه عليه السّلام يسأله و كتب إليه رسالة عبد اللّه النجاشيّ المعروفة- ابن عثيم بن أبي السمال سمعان بن هبيرة الشاعر ابن مساحق ابن بجير بن أسامة بن نصر بن قعين بن الحرث بن تغلبة بن دودان بن أسد بن خزيمة ابن مدركة بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

هو الرجاليّ الكبير المعروف الثقة الجليل، الذي عوّل علي كتابه الأصحاب قديما و حديثا في الجرح و التعديل، و لم ير له في دقة النظر و التضلّع في تراجم الرجال بين مهرة هذا العلم من نظير. ذكر نسبه في كتابه الفهرست ص 74 مثل ما عنونّاه، ثمّ اختصر النسب و جري علي ما كان معروفا به فقال: أحمد بن العبّاس النجاشيّ الأسديّ مصنّف هذا الكتاب- أطال اللّه بقاه و أدام علوّه و نعماه- له كتاب الجمعة و ما ورد فيه من الأعمال و كتاب الكوفة و ما فيها من الآثار و الفضائل، و كتاب أنساب بني نصر بن قعين و أيّامهم و أشعارهم، و كتاب مختصر الانواء و مواضع النجوم التي سمّتها العرب. انتهي.

و قال في أوّل الجزء الثاني من فهرسته: الجزء الثاني من كتاب فهرست أسماء مصنّفي الشيعة و ما أدركنا من مصنّفاتهم و ذكر طرف من كناهم و ألقابهم و منازلهم و أنسابهم و ما قيل في كلّ رجل منهم من مدح أو ذمّ ممّا جمعه الشيخ الجليل أبو الحسين أحمد بن عليّ بن أحمد بن العباس النجاشيّ الأسديّ- أطال اللّه بقاه و أدام علوّه و نعماه-.

و قال في ترجمة الصدوق في ص 279: أخبرنا بجميع كتبه و قرأت بعضها علي والدي عليّ بن أحمد بن العبّاس النجاشيّ إ ه.

و قد ذكر له كني عديدة منها: أبو الحسين كما عرفت سابقا، و أبو العبّاس، و أبو الخير، و ابن الكوفيّ، كما تقدم في ترجمة الصهرشتيّ و يأتي.

نجاشی

اشاره

احمد بن علی بن احمد بن عباس بن محمد عبدالله بن ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن نجاشی - که والی اهواز بود و نامه‌ای به ابی‌عبدالله علیه السلام نوشت و سؤال نمود و برایش رساله عبدالله نجاشی معروف را نوشت - ابن عثیم بن ابی سمال سمعان بن هبیرة شاعر بن مساحق بن بجیر بن اسامه بن نصر بن قعین بن حرث بن تغلبة بن دودان بن اسد بن خریمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

رجالی بزرگ و معروف و موثق و بزرگوار که بر کتاب او اصحاب قدیم و حدیث در جرح و تعدیل اعتماد کرده‌اند و در دقت نظر و استحکام او در شرح حال رجال، در بین اهالی این علم نظیری دیده نشده است. همین نسبت‌ها در صفحه هفتاد و چهار کتاب الفهرست مانند آنچه که ما عنوان کردیم، آمده است و این نسبت‌ها را مختصر کرده و فقط برآنچه معروف بوده، جریان داده و می‌گوید: «احمد بن عباس نجاشی اسدی، نویسنده این کتاب «خداوند عمرش را طولانی و نعمتها و مقامش را مستدام بدارد» که برای او «کتاب الجمعه و آنچه که در اعمال آن روز وارد شده»، «کتاب الکوفه و آنچه از آثار و فضایل در آن است»، کتاب «انساب بنی نصر بن قعین و روزگار و اشعارشان»، و کتاب «مختصرالانواء و مواضع النجوم» می‌باشد که نامش را «العرب» گذاشته است.»

در اول جلد دوم از فهرستش می‌گوید: «جلد دوم از کتاب فهرست، اسامی نویسندگان شیعه و آنچه را که از تالیفاتشان درک کرده‌ایم می‌باشد، و کنیه و القاب و جایگاه و نسب‌هایشان را ذکر نموده‌ایم و آنچه گفته می‌شود در هر مردی از مدح یا ذمّ، از آنچه که شیخ بزرگوار ابوالحسین احمد بن علی بن احمد بن عباس نجاشی اسدی «خداوند عمرش را طولانی و نعمتها و مقامش را مستدام بدارد» جمع نموده، آمده است.

در شرح حال صدوق در صفحه دویست و هفتاد و نه می‌گوید: «خبر داد ما را به همه کتاب‌هایش و بعضی از آن را در نزد پدرم علی بن احمد بن عباس عیاشی خواندم.»

برای او کنیه‌های زیادی ذکر کرده‌اند که از آن جمله‌اند: ابوالحسین (چنان چه سابقاً شناختیم)، ابوالعباس، ابوالخیر، و ابن الکوفی، چنان چه در شرح حال صهرشتی گذشت و در آینده هم می‌آید.

الثناء عليه

قد أجمع الأصحاب علي وثاقته و ثقافته، و تبحّره في تراجم الرجال، و جلالة قدره و إكباره و قد ترجمه كلّ من جاء بعده من أصحاب الرجال و أثنوا عليه ثناء جميلا، و أطرءوه بكل جميل، و أخذوا عنه و اعتمدوا علي ما في كتابه من الجرح و التعديل.

قال سليمان بن الحسن الصهرشتيّ في كتابه قبس المصباح: أبو الحسين أحمد بن عليّ الكوفيّ النجاشيّ، أخبرني ببغداد في آخر شهر ربيع الأوّل سنة 442، و كان شيخا بهيّا ثقة صدوق اللّسان عند الموافق و المخالف و قال العلّامة في القسم الأوّل من الخلاصة ص 12: يكنّي أبا العباس رحمه اللّه، ثقة معتمد عليه، له كتاب الرجال، نقلنا منه في كتابنا هذا و غيره أشياء كثيرة، و له كتب آخر ذكرناها في الكتاب الكبير. إ ه.

و قال الجزائريّ في الحاوي: لا يخفي جلالة هذا الرجل و عظم شأنه و ضبطه للرجال، و قد اعتمد عليه كلّ من تأخّر عنه في الجرح و التعديل، بل لا يبعد ترجيح قوله علي قول الشيخ مع التعارض، كما ينبئ عنه تتّبع الأحوال، و صرّح به الشهيد الثاني في بحث الميراث من المسالك، حيث يقول: و ظاهر حال النجاشيّ أنّه أضبط الجماعة و أعرفهم بحال الرجال. إ ه(1).

و قال المحقّق الداماد في الرواشح ص 76: إنّ أبا العباس النجاشيّ شيخنا الثقة الفاضل الجليل القدر و السند المعتمد عليه، المعروف، صاحب كتاب الرجال. ا ه.

و قال المصنّف في الفصل الأوّل من البحار: كتابا معرفة الرجال و الفهرست للشيخين الفاضلين الثقتين محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ و أحمد بن عليّ بن أحمد النجاشيّ. و قال في الفصل الثانيّ: و كتابا الرجال عليهما مدار العلماء الأخيار في الأعصار و الأمصار.

قال الشيخ الحرّ- رحمه اللّه- في أمل الآمل: ثقة جليل القدر، معاصر للشيخ، يروي عن المفيد. إ ه.

و قال العلّامة الطباطبائيّ في الفوائد الرجاليّة: و أحمد بن عليّ النجاشيّ أحد المشايخ الثقات و العدول الأثبات من أعظم أركان الجرح و التعديل، و أعلم علماء هذا السبيل،

تمجید از او

اصحاب بر وثاقت و ثقافت او و مهارت او در تراجم رجال و عظمت قدر و بزرگی او اجماع دارند. همه رجالی‌هایی که بعد از او آمدند، شرح حال او را آوردند و از او تعریف و تمجید نمودند و همه زیبایی‌ها او را ستوده‌اند و مطالبشان را از او گرفته و بر آن اعتماد کردند و در کتاب او جرح وتعدیل رجال به خوبی صورت گرفته است.

سلیمان بن حسن صهرشتی در کتاب قبس المصباح می‌گوید: «ابوالحسین احمد بن علی کوفی نجاشی در بغداد در پایان شهر ربیع الاول سال 442 مرا روایت کرد. و او استاد حاذق، موثق بود و صداقت در لسان به عقیده موافق و مخالف داشت.» و علامه در صفحه دوازده قسمت اول از کتاب الخلاصه می‌گوید: «کنیه‌اش ابوالقاسم;است و موثق بوده و بر او اعتماد می‌کنند، برای او کتاب رجال است، از آن کتاب ما در کتاب خود و دیگر کتاب‌ها، چیزهای زیادی نقل کردیم و برای او کتاب‌های دیگری هم است که در «کتاب کبیر» آن را ذکر کرده‌ایم.»

و جزائری در الحاوی می‌گوید: «بزرگی این مرد و عظمت شأن وتسلطش بر درج افراد رجالی بر کسی مخفی نیست و بر جرح و تعدیل رجال او هر کس که بعد از او آمده است، اعتماد نموده‌اند، بلکه بعید نیست اگر بین نظر او و نظر شیخ تعارض باشد، نظر او ترجیح دارد، چنان چه از تحقیق در اقوال این را فهمیده‌ایم.» و شهید ثانی در بحث میراث کتاب مسالک به این نکته تصریح دارد، هنگامی که می‌گوید: «ظاهراً نجاشی در این جمع کلامش صحیح‌تر و در بین رجال شناخته‌تر شده است.»

و محقق داماد در صحفه هفتاد و شش رواشح می‌گوید: «همانا اباالعباس نجاشی استاد ما، موثق، فاضل، جلیل القدر و سندی می‌باشد که بر آن اعتماد دارند و مشهور و نویسنده کتاب رجال است.»

و مصنف در فصل اول از بحارالانوار می‌گوید: «دو کتاب «معرفة الرجال» و «فهرست» از دو استاد فاضل و موثق، محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی و احمد بن علی بن احمد نجاشی می‌باشد.» و در فصل دوم می‌گوید: «این دوکتاب رجالی که در این روزگار و شهرها مدار علمای ابرار می‌باشد.»

شیخ حر;در امل الآمل می‌گوید: «موثق، جلیل القدر و معاصر شیخ که ازمفید روایت می‌کند.»

و علامه طباطبایی در فوائدالرجالیه می‌گوید: «و احمد بن علی نجاشی یکی از مشایخ ثقه و عادل است که از بزرگ‌ترین ارکان جرح و تعدیل و داناترین عالمان این راه است


1) راجع روضات الجنّات ص 18.

أجمع علماؤنا علي الاعتماد عليه و أطبقوا علي الاستناد في أحوال الرجال إليه. إ ه(1).

و وصفه العلّامة النوريّ‌(2)بقوله: العالم النقّاد البصير المضطلع الخبير الذي هو أفضل من خطّ في فنّ الرجال بقلم، أو نطق بفم، فهو الرجل كلّ الرجل لا يقاس بسواه و لا يعدل به من عداه، كلّما زدت به تحقيقا ازددت به وثوقا، و هو صاحب كتاب المعروف الدائر الذي اتّكل عليه كافّة الأصحاب- ثمّ ذكر جملة من كلمات العلماء في الثناء عليه، ثمّ قال:- و بالجملة فجلالة قدره و عظم شأنه في الطائفة أشهر من أن يحتاج إلي نقل الكلمات، بل الظاهر منهم تقديم قوله و لو كان ظاهرا علي قول غيره من أئمّة الرجال في مقام المعارضة في الجرح و التعديل و لو كان نصّا(3).إ ه.

يوجد ذكره الجميل في أمل الآمل ص 32 و جامع الرواة: ج 1 ص 54، و روضات الجنّات ص 18 و منتهي المقال ص 37 و رجال الميرزا، و نقد الرجال ص 25 و تنقيح المقال: ج 1 ص 69، و في غيرها من كتب التراجم.

مؤلّفاته

له كتاب الجمعة و ما ورد فيه من الأعمال، و كتاب الكوفة و ما فيها من الآثار و الفضائل، و كتاب فهرست مصنّفي الشيعة، و هو في الكتب الأربعة الرجاليّة كالكافي بين الكتب الأربعة الحديثيّة، عمله بأمر السيّد المرتضي بعد ما صنّف الطوسيّ الفهرست‌(4).و أنساب بني نصر بن قعين و أيّامهم و أشعارهم، و كتاب مختصر الأنواء و مواضع النجوم التي سمّتها العرب.

مشايخه و الراوون عنه

أورد العلّامة الطباطبائيّ عدّة كثيرة من مشايخة في رجاله، هم:

«1»- الشيخ المفيد.

و علمای ما بر اعتماد به او اجماع دارند و بر استنادات او در حالات رجالی‌ها خود را تطبیق داده‌اند.»

و علامه نوری او را با چنین گفته‌ای توصیف می‌کند: «عالم نقد کننده، بصیر، محکم و آگاه که در فن رجال ازنظر نگارش به قلم و یا نطق از همه بالاتر و افضل است. او مردی است که کل الرجل لایقاس بسواه و لا یعدل به من عداه کلما زدت به تحقیقا ازددت به وثوقا. او صاحب کتاب معروفی است که همه اصحاب برآن اتکال دارند.» سپس جملاتی از کلمات علماء را در تعریف از او می‌آورد و می‌گوید: «و بالجمله بزرگی قدر وعظمت شأن او در بین طایفه مشهورتر از آن است که احتیاج به نقل کلمات علماء را داشته باشیم، بلکه ظاهراً حرف آنها این است که او نظرش مقدم بر دیگران است، ولو اینکه نظر غیر از او از بزرگان رجال در مقام تعارض در جرح و تعدیل باشد، ظاهر کلام او بر نصّ آنها تقدم دارد.»(5)

نام و شرح حال او در صفحه سی و دو امل‌الآمل و صفحه پنجاه و چهار جلد اول جامع الروات، صفحه هجده روضات الجنات، صفحه سی و هفت منتهی المقال، رجال میرزا، صفحه بیست و پنج نقدالرجال، صفحه شصت و نه جلد اول تنقیح المقال ودیگر کتاب‌های رجالی پیدا می‌شود.

تألیفات نجاشی

برای او «کتاب الجمعه و آنچه که در اعمال آن روز است»، «کتاب الکوفه و آنچه از آثار و فضایل در آن است»، کتاب «فهرست مصنّفی الشیعه» که یکی از کتاب‌های چهارگانه رجالی است که مثل کافی در بین کتاب‌های چهارگانه حدیثی می‌باشد که آن را به امر سید مرتضی بعد از آنکه شیخ طوسی فهرست را نوشت،(6)تالیف

کرد. کتاب «انساب بنی نصر بن قعین و روزگار و اشعارشان»، کتاب «مختصر الانواء» و «مواضع النجوم» می‌باشد که آن را به «العرب» نامگذاری کرد.

اساتید درایة الحدیث

علامه طباطبایی عده زیادی از اساتید را در رجالش وارد کرده که عبارتند از:

1. شیخ مفید

1) راجع المستدرك ج 3 ص 501.

2) المستدرك ج 3 ص 501.

3) ثم ذكر نصوصا من العلماء في تقدم قوله علي غيره من أصحاب الرجال حتّي الشيخ، و وجوها من العلامة الطباطبائي في تقدم قوله علي قول الشيخ، راجعه.

4) طبع في بمبئي سنة 1317.

5) . سپس نصوصی از علماء را بر تقدم کلام او بر غیر او از رجالی‌ها حتی شیخ را نقل می‌کند و وجوهی از علامه طباطبایی در تقدم کلام او بر نظر شیخ هم وجود دارد که باید رجوع کرد.

6) . در بمبئی به سال 1317 چاپ گردید.

«2»- أبو الفرج الكاتب محمّد بن عليّ بن يعقوب بن إسحاق بن أبي قرة القتانيّ.

«3»- أبو عبد اللّه محمّد بن عليّ بن شاذان القزوينيّ.

«4»- أبو الحسن محمّد بن أحمد بن عليّ بن الحسن بن شاذان الفاميّ القمّيّ.

«5»- القاضي أبو الحسين محمّد بن عثمان بن الحسن النصيبيّ.

«6»- محمّد بن جعفر الأديب، و قد يعبّر عنه بالمؤدّب، و بالقميّ، و بأبي الحسن النحويّ، و بأبي الحسن التميميّ.

«7»- الشيخ الجليل أبو العباس أحمد بن عليّ بن العبّاس بن النوح السيرافيّ.

«8»- الشيخ أبو الحسن أحمد بن محمّد بن عمران بن موسي المعروف بابن الجنديّ.

«9»- الشيخ أبو عبد اللّه أحمد بن عبد الواحد بن أحمد البزّاز، المعروف بابن عبدون.

«10»- الشيخ أبو الحسين أحمد بن الحسين بن عبيد اللّه الغضائريّ.

«11»- القاضي أحمد بن محمّد بن عبد اللّه الجعفيّ.

«12»- أبو الحسن أحمد بن محمّد بن موسي الأهوازيّ المعروف بابن الصلت.

«13»- والده عليّ بن أحمد بن عليّ بن العبّاس النجاشيّ.

«14»- الشيخ أبو الحسين عليّ بن أحمد بن أبي جيد القمّيّ‌(1).

«15»- أبو القاسم عليّ بن شبل بن أسد الملقّب بالوكيل.

«16»- القاضي أبو الحسن عليّ بن محمّد بن يوسف.

«17»- الحسن بن أحمد بن إبراهيم.

«18»- أبو محمّد الحسن بن أحمد بن الهيثم العجليّ.

«19»- الشيخ الجليل أبو عبد اللّه الحسين بن عبيد اللّه بن إبراهيم الغضائريّ.

«20»- أبو عبد اللّه الحسين بن جعفر بن محمّد المخزوميّ الخزّاز المعروف بابن الخمريّ، أجازه في مشهد أمير المؤمنين عليه السّلام سنة أربعمائة.

«21»- أبو عبد اللّه الحسين بن أحمد بن موسي بن هدبة.

2.

ابوالفرج کاتب محمد بن علی بن یعقوب بن اسحاق بن ابی قرّة قتّانی

3.

ابو عبدالله محمد بن علی بن شاذان قزوینی

4.

ابوالحسن محمد بن احمد بن علی بن حسن بن شاذان فامّی قمّی

5.

قاضی ابوالحسین محمد بن عثمان بن حسن نصیبی

6.

محمد بن جعفر ادیب، از او تعبیر به مؤدب و قمّی و ابی الحسن نحوی و ابی الحسن تمیمی هم شده است.

7.

شیخ بزرگوار، ابوالعباس احمد بن علی بن عباس بن نوح سیراّفی

8.

شیخ ابوالحسن احمد بن محمد بن عمران بن موسی، معروف به ابن جندّی

9.

شیخ ابو عبدالله احمد بن عبدالواحد احمد بزّاز، معروف به ابن عبدون

10.

شیخ ابوالحسن احمد بن حسین بن عبیدالله غضائری

11.

قاضی احمد بن محمد بن عبدالله جعفی

12.

ابوالحسن احمد بن محمد بن موسی اهوازی، معروف به ابن صلت

13.

علی بن احمد بن علی بن عباس نجاشی (پدرش)

14.

شیخ ابوالحسین علی بن احمد بن ابی جیّد قمی(2)

15.

ابوالقاسم علی بن شبل بن اسد ملقب به وکیل

16.

قاضی ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف

17.

حسن بن احمد بن ابراهیم

18.

ابومحمد حسن بن احمد بن هیثم عجلّی

19.

شیخ بزرگوار، ابو عبدالله حسین بن عبیدالله بن ابراهیم غضائری

20.

ابو عبدالله حسین بن جعفر بن محمد مخزومی خزّاز، معروف به ابن خمرّی که در سال 400 در کوفه، محل شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ، به او اجازه‌ای داده است.

21.

ابو عبدالله حسین بن احمد بن موسی بن هدبة


1) استظهر المحقق الداماد ان اسم أبي جيد يكون طاهرا، فعليه يتّحد مع أبي الحسين علي بن أحمد بن محمّد بن طاهر القمّيّ الموجود في ص 127 و 135 و غيرهما من الفهرست، و يحتمل أن يكون غيره فيضاف إلي مشايخه.

2) . محقق داماد اظهار داشته که اسم ابی جید، «طاهر» می‌باشد و او با ابی الحسن علی بن احمد بن محمد بن طاهرقمی که در صفحه 127 و 135 غیر این صفحات درفهرست آمده، یکی می‌باشد و احتمالا این غیر او می‌باشد که به اساتیدش اضافه شده است.

«22»- القاضي أبو إسحاق إبراهيم بن مخلّد بن جعفر.

«23»- أبو الحسن أسد بن إبراهيم بن كليب السلميّ الحرّانيّ.

«24»- أبو الخير الموصليّ الحرّانيّ سلامة بن ذكا.

«25»- أبو الحسن العبّاس بن عمر بن العبّاس بن عبد الملك بن أبي مروان الكلوذانيّ المعروف بابن المروان.

«26»- أبو أحمد عبد السلام بن الحسين بن محمّد بن عبد اللّه البصريّ.

«27»- أبو محمّد عبد اللّه بن محمّد بن محمّد بن عبد اللّه الدعلجيّ.

«28»- عثمان بن حاتم بن المنتاب التغلبيّ.

«29»- الشيخ الثقة الجليل أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ.

«30»- أبو جعفر أو أبو الحسين محمّد بن هارون التلعكبريّ.

«31»- أبو الحسين أحمد بن محمّد بن عليّ الكوفيّ الكاتب الذي يروي عنه السيّد الأجلّ المرتضي كتاب الكافي عن مؤلّفه الكلينيّ.

أضف إلي هؤلاء جماعة اخري لم يذكره العلّامة الطباطبائيّ- رحمه اللّه-، يروي عنهم في فهرسته، منهم:

«32»- أحمد بن محمّد بن هارون، يروي عنه كثيرا عن ابن عقدة(1)

«33»- أبو محمّد الشريف النقيب الحسن بن أحمد بن القاسم بن محمّد بن عليّ بن أبي طالب عليه السلام‌(2).

«34»- أحمد بن عليّ الأشعريّ‌(3).

«35»- عثمان بن أحمد الواسطيّ‌(4).

22.

قاضی ابواسحاق ابراهیم بن مخلّد بن جعفر

23.

ابوالحسن اسد بن ابراهیم بن کلیب سلّمی حرّانی

24.

ابوالخیر موصلّی حرّانی، سلامة بن ذکا

25.

ابوالحسن عباس بن عمر بن عباس بن عبدالملک بن ابی مروان کلوذانی، معروف به ابن مروان

26.

ابو احمد عبدالسلام بن حسین بن محمد بن عبدالله بصری

27.

ابو محمد عبدالله بن محمد بن محمد بن عبدالله عجلیّ

28.

عثمان بن حاتم بن منتاب تغلبی

29.

استاد موثق و بزرگوار ابومحمد هارون بن موسی تلعبکری

30.

ابو جعفر یا ابوالحسین محمد بن هارون تلعبکری

31.

ابوالحسین احمد بن محمد بن علی کوفی کاتب که از او سید بزرگ، سید مرتضی کتاب کافی را از مؤلفش کلینی روایت می‌کند.

به این جماعتی که نام بردیم، عده دیگری را اضافه کن که علامه طباطبایی;آنها را نیاورده و در فهرست از آنها روایت کرده است که ازآن جمله‌اند:

32.

احمد بن محمد بن هارون، به واسطه او زیاد از ابن عقده روایت می‌کنند.(5)

33.

ابومحمد شریف و نقیب حسن بن احمد بن قاسم بن محمد بن علی بن ابی طالب علیه السلام

34.

احمد بن علی اشعری

35.

عثمان بن احمد واسطی(6)


1) الفهرست: ص 20 و في غيرها كثيرا، قلت: لعله هو أحمد بن محمّد بن موسي بن هارون بن الصلت الأهوازي، عنونه كذلك ابن حجر في لسان الميزان، فعلي هذا يتّحد مع أحمد بن محمّد المتقدم تحت رقم 12.

2) الفهرست ص 48.

3) الفهرست ص 292.

4) راجع الفهرست ص 197 و تأمل.

5) . الفهرست؛ ص20 و در غیر فهرست زیاد نقل کرده‌اند. مؤلف: شاید او احمد بن محمد بن موسی بن هارون بن صلت اهوازی باشد. ابن حجر در لسان المیزان او را همین گونه عنوان کرده است. بنابراین با احمد بن محمد که در شماره 13 نامش گذشت، یکی است.

6) . رجوع کنید به فهرست؛ ص 197 و تامل کنید.

«36»- أبو محمّد الحسن بن محمّد بن يحيي بن داود الفحّام‌(1).

«37»- أبو عمر عبد الواحد بن محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن مهديّ‌(2).

«38»- محمّد بن جعفر النجّار(3).

«39»- أبو الفرج محمّد بن موسي بن عليّ القزوينيّ‌(4).

«40»- محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن البهلول بن همام بن المطلب بن همام بن بحر بن مطر بن مرّة الصغري ابن همام بن مرّة بن ذهل بن شيبان أبو المفضّل. قال في الفهرست ص 282: رأيت هذا الشيخ و سمعت منه كثيرا ثمّ توقّفت عن الرواية عنه إلّا بواسطة بيني و بينه. إ ه.

«41»- محمّد بن عبيد اللّه بن أحمد بن محمّد بن سليمان بن الحسن بن الجهم بن بكير بن أعين، أبو طاهر الزراريّ قال في الفهرست ص 283: كان أديبا و سمع، و هو ابن أبي غالب شيخنا. إ ه.

«42»- محمّد بن الحسين الرضيّ، قال في الفهرست ص 283: أخبرنا أبو الحسين الرضيّ نقيب العلويّين ببغداد أخو المرتضي. إ ه.

«43»- أبو الحسين بن المهلوس العلويّ الموسويّ‌(5).

«44»- أبو الحسين بن محمّد بن أبي سعيد(6).

«45»- السيّد الشريف عليّ بن الحسين المرتضي علم الهدي‌(7)

و يروي عنه جماعة من المشايخ منهم: السيّد الجليل أبو الصمصام ذو الفقار بن معبد الحسينيّ المروزيّ‌(8).

36.

ابومحمدحسن بن محمد یحیی بن داود فحّام(9)

37.

ابوعمر عبدالواحد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن مهدی(10)

38.

محمد بن جعفرنجاز(11)

39.

ابوالفرج محمد بن موسی بن علی قزوینی(12)

40.

محمد بن عبدالله بن محمد بن عبیدالله بن بهلول بن همام بن مطلب بن همام بن بحرین مطربن مرّة صغری بن همام بن مرّة بن ذهل بن شیبان ابوالمفضل. در صفحه دویست و هشتاد و دو فهرست می‌گوید: «شیخ را دیدم و از او احادیث زیاد شنیدم. سپس بر روایتی از او توقف کرد، مگر اینکه واسطه‌ای بین من و بین او بود.»

41.

محمد بن عبیدالله احمد بن محمد بن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیر بن اعین، ابوطاهر زراری. در صفحه دویست و هشتاد و سه فهرست می‌گوید: «او ادیب بود و حدیث از او شنیدم و او ابن ابی غالب استاد ما بود.»

42.

محمد بن حسین رضی. در صفحه دویست و هشتاد و سه فهرست می‌گوید: «ابوالحسین رضی ما را حدیث کرد. او سرپرست علوی‌ها در بغداد و برادر سید مرتضی بود.»

43.

ابوالحسین بن مهلوس علوی موسوی

44.

ابوالحسین بن محمد بن ابی سعید

45.

سیدشریف علی بن حسین مرتضی علم الهدی

از او هم جماعتی از اساتید روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند: سید بزرگوار ابوالصمصام ذوالفقار بن معبد حسینی مروزی


1) الفهرست ص 210، و يروي عنه الشيخ كثيرا، راجع أمالي ابنه ص 172 و بعدها.

2) الفهرست ص 314، و يروي عنه الشيخ كثيرا، راجع أمالي ابنه ص 16 و بشارة المصطفي ص 145 و 149 و 153.

3) الفهرست ص 67، يحتمل اتّحاده مع المتقدم تحت رقم 6.

4) راجع الفهرست ص 131 و تأمل.

5) الفهرست ص 265.

6) الفهرست ص 303.

7) الروضات ص 18.

8) إجازات البحار ص 24 و 66 و 73.

9) . فهرست؛ ص 210 و شیخ از او زیاد روایت می‌کند. رجوع کنید به امالی فرزندش؛ ص 172 و بعد آن.

10) . فهرست؛ ص314 و شیخ از او زیاد روایت می‌کند. رجوع کنید به امالی فرزندش؛ ص 16 و بشارة المصطفی؛ ص 145،149،153.

11) . فهرست؛ ص 67 و این احتمالاً با شماره 6 که گذشت یکی باشد.

12) . رجوع کنید به فهرست؛ ص 131 و تامل کنید.

و الشيخ الطوسيّ محمّد بن الحسن‌(1)

مولده و وفاته

ولد رحمه اللّه في صفر سنة 372، و توفّي بمطيرآباد في جمادي الأولي سنة 450(2).

الكشّيّ

[الثناء عليه]

الشيخ المقدّم الجليل و الرجاليّ الكبير أبو عمرو محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّيّ‌(3)الثقة الثبت العالم البصير بالرجال و الأخبار.

قال النجاشيّ: كان ثقة عينا، روي عن الضعفاء كثيرا، و صحب العيّاشيّ و أخذ عنه، و تخرّج عليه في داره التي كانت مرتعا للشيعة و أهل العلم إ ه.

و قال الشيخ في الفهرست: ثقة بصير بالاخبار و الرجال، حسن الاعتقاد. إ ه. و في الرجال في باب من لم يرو عنهم: من غلمان العيّاشيّ، ثقة بصير بالرجال و الأخبار، مستقيم المذهب.

و قال العلّامة في الخلاصة: ص 71: محمّد بن عمر بن عبد العزيز الكشّي، يكنّي أبا عمرو- بفتح العين- بصير بالأخبار و بالرجال، حسن الاعتقاد، و كان ثقة عينا، روي عن الضعفاء، و صحب العيّاشيّ و أخذ عنه، و تخرّج عليه. إ ه.

و له ترجمة ضافية في معالم العلماء ص 90 و في رواشح السماويّة ص 76 و كتب الأستراباديّ، و منتهي المقال. و الروضات ص 530، و تنقيح المقال ج 3 ص 164، و نقد الرجال: ص 325، و جامع الرواة ج 2 ص 164 و غيرها من كتب التراجم.

مؤلفاته

له كتاب الرجال الذي سمّاه ابن شهرآشوب في المعالم بمعرفة الناقلين عن الأئمّة الصادقين عليهم السّلام، هو أحد الأصول الأربعة الرجاليّة، هذّبه و رتّبه الشيخ الطوسيّ،

و شیخ طوسی محمد بن حسن.(4)

محل تولد و تاریخ وفات نجاشی

او;در ماه صفرسال 372 متولد شد و در ماه جمادی الاولی سال 450 در مطیر آباد درگذشت.(5)

کشی

شیخ پیشتار و بزرگوار و رجالی بزرگ، ابوعمرو محمد بن عبدالعزیز کشّی(6)موثق، عالم، آگاه به رجال و روایات است.

نجاشی می گوید: «او موثق و شناخته شده بود، از ضعفاء زیاد روایت کرده است، با عیّاشی مصاحبت داشته و از او علوم زیاد فرا گرفته است، و از مکتب او برخاست و در خانه او که محل اجتماع شیعیان و اهل علم بود، به سر می‌برد.»

و شیخ در فهرست می‌گوید: «موثق وآگاه به روایات و رجال است و دارای اعتقاد نیکو بود. و در رجال، در باب «من لم یرو عنهم» می‌گوید: «از غلامان عیاشی بود، موثق و آگاه به رجال و روایات و دارای مذهب صحیحی بود.»

و علامه در صفحه هفتاد و یک الخلاصه می گوید: «محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشّی با کنیه ابا عمرو، آگاه به روایات و اخبار بود و دارای اعتقادی نیکو بود و موثق و شناخته شده بود از ضعفاء روایت می کند و مصاحبت با عیّاشی داشت و از او علوم فرا گرفت و از مکتب او برخاست.»

شرح حال او در صفحه نود معالم العلماء، در صفحه هفتاد و شش رواشح السماویه، کتاب‌های استرآبادی، منتهی المقال، صفحه پانصد و سی روضات الجنات، صفحه یکصد و شصت و چهار جلد سوم تنقیح المقال، صفحه سیصد و بیست و پنج نقد الرجال، صفحه یکصد و شصت و چهار جلد دوم جامع الروات ودیگر کتاب‌های تراجم آمده است.

تألیفات کشی

برای او کتاب رجالی است که ابن شهر آشوب در کتاب «المعالم بمعرفة الناقلین عن الائمه الصادقین:» او را یکی از اصول چهارگانه رجالی می‌داند. شیخ طوسی آن را ویرایش و مرتب نمود


1) إجازة العلامة لبني زهرة. راجع إجازات البحار ص 28.

2) خلاصة الأقوال ص 12. و في نسخة منه: بمطارآباد و في تنقيح المقال مصيرآباد.

3) بفتح الكاف و تشديد الشين: منسوب إلي كش: بلد من بلاد ما وراء النهر.

4) . اجازه علامه به بنی زهره. رجوع کنید به اجازات بحار الانوار؛ ص 28.

5) . خلاصة الاقوال؛ ص 12 و در نسخه‌ای از آن «مطارآباد» دارد و در تنقیح المقال «مصیرآباد» است.

6) . کشّی با فتح کاف و تشدید شین، منسوب به «کش»، شهری از شهرهای ماوراءالنهر است.

و طبع في بمبئي سنة 1317 فما هو المتداول اليوم هو كتاب اختيار الرجال للشيخ الطوسيّ، و أمّا رجال الكشّيّ الأصل فلا يعلم بوجوده اليوم، نعم يستفاد من مواضع من كتاب لسان الميزان لابن حجر أنّ الكشّيّ الأصل كان عنده، و أورد منه ترجمة كثير من الرجال فيه.

مشايخه

يروي في كتاب رجاله عن عدّة من العلماء و المشايخ، منهم:

«1»- أبو الحسن حمدويه بن نصير الكشّيّ.

«2»- محمّد بن سعيد بن يزيد الكشّيّ.

«3»- أبو جعفر محمّد بن أبي عوف البخاريّ.

«4»- إبراهيم بن محمّد بن العبّاس الختّليّ.

«5»- أبو إسحاق إبراهيم بن نصير الكشّيّ، أخو حمدويه المتقدّم‌(1).

«6»- أبو نصر محمّد بن مسعود العيّاشيّ السمرقنديّ.

«7»- أبو محمّد جبرئيل بن محمّد الفاريابيّ‌(2).

«8»- نصر بن الصبّاح البلخيّ.

«9»- أبو عمرو بن عبد العزيز(3).

«10»- عليّ بن محمّد القتيبيّ النيشابوريّ.

«11»- محمّد بن إسماعيل الراوي عن الفضل بن شاذان‌(4).

«12»- محمّد بن قولويه القمّيّ‌(5).

«13»- طاهر بن عيسي الورّاق الكشّيّ‌(6).

«14»- أبو صالح خلف بن حمّاد بن الضحّاك الكشّيّ‌(7).

«15»- آدم بن محمّد القلانسيّ البلخيّ‌(8).

«16»- عليّ بن الحسن.

و در بمبئی به سال 1317 چاپ گردید. و آنچه که امروزه متداول است، آن کتاب «اختیار الرجال» شیخ طوسی است. اما رجال کشی اصلی نمی دانیم که امروز وجود دارد یا نه. بله از بعضی از قسمت‌های لسان المیزان ابن حجر استفاده می‌شود که کشّی اصل نزد او بوده و از آن شرح حال بسیاری از رجالی‌ها را در لسان المیزان آورده است.

اساتید درایة الحدیث کشی

در کتاب رجال خود از عده‌ای از علماء و اساتید روایت می‌کند که از آن جمله‌اند:

1.

ابوالحسن حمدویه بن نصیر کشّی

2.

محمد بن سعید بن یزید کشّی

3.

ابوجعفر محمد بن ابی عوف بخاری

4.

ابراهیم بن محمد بن عباس ختلّی

5.

ابواسحاق ابراهیم بن نصیرکشی برادر حمدویه که نامش گذشت.

6.

ابونصر محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی

7.

ابومحمد جبرئیل بن محمد فاریابی(9)

8.

نصر بن صبّاح بلخی

9.

ابوعمر بن عبدالعزیز

10.

علی بن محمد قتیبی نیشابوری

11.

محمد بن اسماعیل که از فضل بن شاذان روایت می‌کند.

12.

محمد بن قولویه قمی

13.

طاهر بن عیسی ورّاق کشّی

14.

ابوصالح خلف بن حمّاد بن ضحاک کشّی

15.

آدم بن محمد قلانسی بلخی

16.

علی بن حسن


1) ص 2.

2) ص 3. قلت: الظاهر أن الفاريابي اسمه جبرئيل بن أحمد، كما سيأتي.

3) ص 4.

4) ص 5 و 42.

5) ص 6.

6) ص 6 و 10.

7) ص 11 و 104.

8) ص 12.

9) . صفحه3، ظاهراً چنان که می‌آید، اسم فاریابی «جبرئیل بن احمد» است.

«17»- أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد شيخ من جرجان عاميّ‌(1).

«18»- أبو الحسن محمّد بن سعد بن مزيد(2).

«19»- أبو عليّ أحمد بن عليّ القمّيّ شقران السلوليّ‌(3).

«20»- أبو محمّد جعفر بن معروف‌(4).

«21»- محمّد بن الحسن البراثيّ‌(5).

«22»- خلف بن محمّد الملقّب بالمنّان الكشّيّ من العامّة(6).

«23»- أبو عبد اللّه محمّد بن إبراهيم الورّاق‌(7).

«24»- الحسين بن الحسن بن بندار القمّيّ‌(8).

«25»- عبيد بن محمّد النخعيّ الشافعيّ السمرقنديّ‌(9).

«26»- عثمان بن حامد الكشّيّ‌(10).

«27»- إبراهيم بن الحسين الحسينيّ العقيقيّ‌(11)

«28»- أبو الحسن عمر بن عليّ التفليسيّ‌(12).

«29»- أبو الحسن محمّد بن بحر الكرمانيّ الرهني الترماشيريّ و كان من الغلاة الحنفيّين.(13)

«30»- محمّد بن يزداد.(14)

«31»- حمدان بن أحمد.

«32»- يوسف بن السخت.

«33»- عليّ بن الحسين بن قتيبة.(15)

17.

ابو عبدالله جعفر بن محمد، استادی از جرجان عامی

18.

ابوالحسن محمد بن سعد بن مزید(16)

19.

ابوعلی احمد بن علی قمی شقران سلولی

20.

ابومحمد جعفر بن معروف(17)

21.

محمد بن حسن برائی

22.

خلف بن محمد، ملقب به منّان کشی از اهل سنت

23.

ابو عبدالله محمد بن ابراهیم ورّاق

24.

حسین بن حسن بن بندار قمی

25.

عبید بن محمد نخعی شافعی سمرقندی

26.

عثمان بن حامد کشی

27.

ابراهیم بن حسین حسینی عقیقی(18)

28.

ابوالحسن عمربن علی تفلیسی

29.

ابوالحسن محمد بن بحرکرمانی رهنی ترماشیری و او از غلّات حنفی‌ها بود.(19)

30.

محمد بن یزداد(20)

31.

حمدان بن احمد

32.

یوسف بن سخت

33.

علی بن حسین بن قتیبه


1) ص 13.

2) ص 16، و الظاهر اتّحاده مع من تقدم تحت رقم 2.

3) ص 16 و 29.

4) ص 18 و 28، و في ص 88 جعفر بن محمّد بن معروف و الظاهر أنهما متحد.

5) ص 19.

6) ص 22.

7) ص 26 و 95.

8) ص 42.

9) ص 43.

10) ص 48.

11) ص 49، فتامل.

12) ص 85.

13) ص 98، قلت: الترماشير هو المعروف بالنرماشير اليوم من أرض كرمان.

14) ص 106، و روي عنه في مواضع اخري بالواسطة.

15) ص 106 و 107.

16) . صفحه16، و ظاهراً با آنکه در شماره 2 گذشت یکی باشد.

17) . صفحات 18و 28 و در صفحه 88 جعفر بن محمد بن معروف که ظاهراً این دو یکی هستند.

18) . صفحه 49 تامل کن

19) . صفحه 98، «ترماشیر» معروف به «نرماشیر» امروزه از اراضی کرمان می‌باشد.

20) . صفحه 106، از او در بعضی جاها با واسطه نقل کرده است.

«34»- محمّد بن إبراهيم العبيديّ.

«35»- محمّد بن بشر(1).

«36»- جبرئيل بن أحمد الفاريابيّ‌(2).

«37»- محمّد بن يحيي الفارسيّ‌(3).

«38»- إبراهيم بن محمّد بن يحيي بن عبّاس‌(4).

«39»- إبراهيم بن عليّ الكوفيّ‌(5).

«40»- أبو محمّد الشاميّ الدمشقيّ‌(6).

«41»- أبو الحسن أحمد بن محمّد الخالديّ‌(7).

«42»- إبراهيم الورّاق السمرقنديّ‌(8).

«43»- أبو سعيد محمّد بن رشيد الهرويّ‌(9).

«44»- أبو عليّ خلف بن حامد(10).

«45»- جعفر بن أحمد بن أيّوب‌(11).

«46»- أحمد بن محمّد بن يعقوب‌(12).

«47»- أبو جعفر محمّد بن عليّ بن القاسم بن أبي حمزة القمّيّ.(13)

«48»- أبو الحسن محمّد بن الحسين بن أحمد الفارسيّ.(14)

«49»- أحمد بن محمّد بن يعقوب البيهقيّ.(15)

«50»- إبراهيم بن المختار بن محمّد بن العبّاس.(16)

34.

محمد بن ابراهیم عبیدی

35.

محمد بن بشر(17)

36.

جبرئیل بن احمد فاریابی(18)

37.

محمد بن یحیی فارسی

38.

ابراهیم بن محمد بن یحیی بن عباس

39.

ابراهیم بن علی کوفی

40.

ابومحمد شامی دمشقی

41.

ابوالحسن احمد بن محمد خالدی

42.

ابراهیم ورّاق سمرقندی

43.

ابوسعید محمد بن رشید هروی

44.

ابوعلی خلف بن حامد

45.

جعفر بن احمد بن ایوب

46.

احمد بن محمد بن یعقوب

47.

ابوجعفر محمد بن علی بن قاسم بن ابی حمزه قمی

48.

ابوالحسن محمد بن حسین احمد بن فارسی

49.

احمد بن محمد بن یعقوب بیهقی

50.

ابراهیم بن مختار بن محمد بن عباس


1) ص 121، تأمل فيهما.

2) ص 128 و الظاهر أنّه متحد مع ما تقدم تحت رقم 7، و أن الصحيح جبرئيل بن أحمد.

3) ص 302.

4) ص 139.

5) ص 159.

6) ص 162.

7) ص 167.

8) ص 173.

9) ص 185.

10) ص 187.

11) ص 226.

12) ص 235.

13) ص 262.

14) ص 274.

15) ص 296.

16) ص 301.

17) . صفحه121 و در این دو تامل کن

18) . صفحه128 و ظاهرا با آنچه که درشماره 7 آمده است یکی باشد و صحیح آن «جبرئیل بن احمد» است.

«51»- الحسين عن محمّد بن خالد البرقيّ.

«52»- عبد اللّه بن محمّد عن الوشّاء(1).

«53»- أبو عليّ أحمد بن عليّ بن كلثوم السرخسيّ‌(2).

«54»- محمّد بن الحسين بن محمّد الهرويّ‌(3).

«55»- محمّد بن عليّ بن القاسم القمّيّ‌(4).

«56»- أبو صالح خالد بن حامد(5).

«57»- محمّد بن أحمد بن حمّاد المروزيّ‌(6).

«58»- أبو بكر أحمد بن إبراهيم السنسنيّ‌(7).

«59»- أبو احمد(8).

الراوون عنه

يروي عنه جماعة، منهم:

«1»- جعفر بن محمّد(9)،

«2»- حيدر بن محمّد بن نعيم السمرقنديّ‌(10)،

«3»- أبو محمّد هارون ابن موسي التلعكبريّ‌(11)

51.

حسین بن محمد بن خالد برقی

52.

عبدالله بن محمد بن وشاء

53.

ابوعلی احمد بن علی بن کلثوم سرخسی

54.

محمد بن حسین بن محمد هروی

55.

محمد بن علی بن قاسم قمی

56.

ابوصالح خالد بن حامد

57.

محمد بن احمد بن حمّاد مروزی

58.

ابوبکراحمد بن ابراهیم سنسنّی

59.

ابواحمد

راویان از کشی

جماعتی از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

جعفر بن محمد

2.

حیدربن محمد بن نعیم سمرقندی

3.

ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری


1) ص 139.

2) 330.

3) ص 335.

4) ص 345.

5) ص 351.

6) ص 361.

7) ص 378.

8) ص 50.

9) فهرست النجاشيّ ص 263.

10) فهرست الطوسيّ: ص 64.

11) فهرست الطوسيّ: ص 141.

49- الطبريّ

[الثناء عليه]

الشيخ الإمام عماد الدين أبو جعفر محمّد بن أبي القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ بن رستم ابن يزدبان الطبريّ الآمليّ الكجيّ‌(1)صاحب كتاب بشارة المصطفي لشيعة المرتضي العالم الجليل المعمّر الثقة الواسع الرواية، من العلماء الإماميّة في القرن السادس و فقهائهم و محدّثيهم، أورده ابن شهرآشوب في كتاب المعالم ص 106 و قال: له البشارات و ترجمه الشيخ منتجب الدين في الفهرست بقوله: الشيخ الإمام عماد الدين فقيه ثقة، قرأ علي الشيخ أبي عليّ بن الشيخ أبي جعفر الطوسيّ رحمهم اللّه، له تصانيف منها: كتاب الفرج في الأوقات و المخرج بالبيّنات شرح مسائل الذريعة، قرأ عليه الشيخ الإمام قطب الدين أبو الحسن الراونديّ، و روي لنا عنه الشيخ الإمام سديد الدين محمود بن عليّ ابن الحسن الحمّصيّ‌(2)الرازيّ علّامة زمانه في الاصولين. إ ه.

و نقل هذه الكلمة الأردبيليّ في جامع الرواة ج 2 ص 57، و الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 58، و الخونساريّ في الروضات ص 563، و البحرانيّ في اللؤلؤة و الجابلقيّ في الروضة البهيّة. و أطراه التستريّ في المقابس ص 13 بقوله: الطبريّ المحدّث الجليل الفقيه النبيل الحاوي لمجامع المكارم و مجامع المراسم، الشيخ

طبری

اشاره

شیخ و امام، عماد الدین ابوجعفرمحمد بن ابی القاسم علی بن محمد بن علی بن رستم بن یزدبان طبری آملی کجی(3)نویسنده کتاب «بشارة المصطفی کشیعة المرتضی»، عالم بزرگوار، آبادگر، موثق و دارای روایات گسترده از علما و فقها و محدثین امامیه در قرن ششم می باشد. ابن شهر آشوب در صفحه یکصد و شش کتاب معالم نام او را آورده و می‌گوید: «برای او کتاب بشارات است.» و شرح حال او را شیخ منتجب الدین در فهرست چنین آورده است: «شیخ و امام عمادالدین فقیه و موثق است. نزد شیخ ابی علی بن شیخ ابی جعفر طوسی5درس خوانده است. برای او تالیفاتی است که از آن جمله‌اند: کتاب «الفرج فی الاوقات و المخرج بالبینات» شرح مسائل الذریعه است که شیخ و امام قطب الدین ابوالحسن راوندی، آن را نزد او خوانده است و شیخ امام سدیدالدین محمود بن علی بن حسن حمصّی(4)رازی علامه زمان خود در جمع اصولی‌ها، از او برای ما روایت کرده است.»

این کلمات را اردبیلی در صفحه پنجاه و هفت جلد دوم جامع الروات، شیخ حر در صفحه پنجاه و هشت امل الآمل، خوانساری در صفحه پانصد و شصت و سه روضات الجنات، بحرانی در لؤلؤة و جابلقی در الروضه البهیه نقل کرده‌اند. تستری در صفحه سیزده المقابس او را این چنین ستوده است: «طبری محدث بزرگوار و فقیه اصیل، دربردارنده همه مکارم، شیخ


1) عنونه هكذا شيخنا الرازيّ في الذريعة: ج 3 ص 117، و الكجي نسبة إلي مدينة بطبرستان يقال لها: كجة، و في بعض المصادر الكيمي و لعله غلط.

2) ضبطه ابن حجر في لسان الميزان ج 5 ص 317 بتشديد الميم و بالمهملتين، و عنونه فيمن اسمه محمّد فقال: محمّد بن عليّ بن الحسن بن عليّ بن محمود الحمّصي الرازيّ يلقّب الشيخ السديد، أخذ عن[ هنا بياض في الأصل] و مهر في مذهب الإماميّة و ناظر عليه، و له قصة في مناظرته مع بعض الاشعرية، ذكرها ابن أبي طي و بالغ في تقريظه، و قال: له مصنّفات كثيرة، منها التعيين و التنقيح في التحسين و التقبيح، قال: و ذكره ابن بابويه في الذيل و أثني عليه، و ذكر أنّه كان يتعاطي بيع الحمص المصلوق فيما روي مع فقيه فاستطال عليه فترك حرفته، و اشتغل بالعلم و له حينئذ خمسون سنة فمهر حتّي صار انظر أهل زمانه، و أخذ عنه الامام فخر الدين الرازيّ و غيره، و عاش مائة سنة و هو صحيح السمع و البصر، شديد الامل، و مات بعد الست مائة. إ ه.

3) . شیخ رازی در صفحه 117 جلد سوم الذریعه به او چنین عنوان داده، و «کجی» منسوب به شهری از طبرستان است که به آن «کجّة» می گویند و در بعضی از منابع «کیمی» است که شاید غلط باشد.

4) . ابن حجر در صفحه317 جلد پنجم لسان‌المیزان آن را «حمّصی» نوشته است و در آن عناوین با نام محمد آورده است و می گوید: «محمد بن علی بن حسن بن علی بن محمود حمّصی رازی ملقب به شیخ سدید،از (اینجا در اصل چیزی نیامده) علم فراگرفته و محبتی نسبت به مذهب امامیه داشته و مناظراتی در آن داشته است. در مناظره او با بعضی از اشاعره داستانی است که ابن طی آن را ذکر کرده و در تقریظش هم برآن افزوده است و می گوید برای او تالیفات زیادی است، از جمله «التعیین و التنقیح فی التحسین القبیح». می‌گوید: «و ابن بابویه آن را در الذیل ذکر کرده و آن را تحسین کرده است و گویند وی نخود فروش بود و روزی با فقیهی بر سر معامله نخود گفتگویش درگرفت و همین باعث شد که نخود فروشی را ترک گوید و به کسب علم اشتغال ورزد. در آن زمان وی پنجاه سال داشت، ولی در اندک زمانی در علوم مهارت یافت، تا جایی که از مبرزترین دانشمندان زمان خود گردید. امام فخر الدین رازی و دیگران شاگرد وی بوده‌اند. صد سال زندگی کرد، در حالی که گوش و چشم او سالم بود و بعد از سنه 600 درگذشت.»

عماد الدين، موفّق الإسلام، قطب الأئمّة أبي جعفر أو أبو القاسم محمّد ابن الشيخ الفقيه أبو القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الفقيه الطبريّ الآمليّ الكجيّ، رفع اللّه درجته و أسكنه جنّته. إ ه.

و وصفه المحدّث النوريّ في المستدرك: ج 3 ص 476 بالإمام عماد الدين أبي جعفر محمّد بن أبي القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الطبريّ الآملي الكجيّ العالم الجليل الفقيه النبيل. إ ه.

مؤلّفاته

له كتاب بشارة المصطفي لشيعة المرتضي، طبع في مدينة العلم و الفضيلة النجف الأشرف سنة 1369 في 346 صحيفة، يشتمل علي أحد عشر جزءا حسب تجزئة المصنّف و ليس فيه خطبة النبيّ صلّي اللّه عليه و آله الّتي خطبها في آخر شعبان، مع أنّ السيّد ابن طاوس أخرجها عنه في الإقبال ص 2، فالظاهر أنّ الكتاب كان أكثر من الموجود، و قد نصّ الشيخ الحرّ في أمل الأمل و السيّد الخونساريّ في الروضات أنّ الكتاب يشتمل علي سبعة عشر جزءا.

و استغرب العلّامة النوريّ ذلك حيث لم تكن عنده إلّا أربعة أجزاء.

و له أيضا كتاب الفرج في الأوقات و المخرج بالبيّنات، و شرح مسائل الذريعة، و كتاب الزهد و التقوي و غير ذلك‌(1).

أساتذته و مشايخه في الرواية

«1»- الشيخ الفقيه أبو عليّ الحسن ابن أبي جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ، قرأ عليه في جمادي الأولي و الأخري و رجب و رمضان سنة 511 بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليه السلام‌(2).

«2»- الشيخ الأمين أبو عبد اللّه محمّد بن أحمد بن شهريار الخازن لخزانة مولانا عليّ عليه السّلام الراوي للصحيفة السجّاديّة، صهر الشيخ الطوسيّ علي ابنته، قرأ عليه بمشهد

عمادالدین، موفق الاسلام، قطب الائمه ابی جعفر یا ابوالقاسم محمد بن شیخ و فقیه ابوالقاسم علی بن محمد بن علی فقیه طبری آملی کجّی «خداوند او را در بهشت سکونت دهد و مقامش را بلند گرداند».»

محدث نوری در صفحه چهارصد و هفتاد و شش جلد سوم المستدرک او را به «امام عمادالدین بن جعفر محمد بن ابوالقاسم علی بن محمد بن علی طبری آملی کجی، عالم بزرگ و فقیه بزرگوار» توصف کرده است.»

تألیفات طبری

برای او کتاب «بشارة المصطفی لشیعة المرتضی» است که در شهر علم و فضیلت نجف اشرف در سال 1369 در سیصد و چهل و شش صفحه چاپ شده است و شامل یازده جزء بر حسب جزءبندی مصنف می‌باشد. و در آن خطبه پیامبر صلی الله علیه و آله که در آخر شعبان خطابه فرمود، نمی‌باشد، با اینکه سید بن طاووس در صفحه دو الاقبال آن را از این کتاب نقل کرده است. ظاهراً این کتاب بیشتر از کتاب موجود بوده است و شیخ حر در امل الآمل و سید خوانساری در روضات الجنات بر اینکه کتاب شامل هفده جزء بوده، تصریح دارند.

علامه نوری این را بعید دانسته است، از این جهت که نزد او فقط چهار جزء موجود بود.

و برای او کتاب «الفرج فی الاوقات و المخرج بالبینات»، «شرح مسائل الذریعه»، کتاب «الزهد و التقوی» و غیر این می باشد.

اساتید درایة الحدیث طبری

1.استاد و فقیه، ابوعلی حسن بن ابی جعفر محمد بن حسن طوسی که نزد او در جمادی الاول و جمادی الاخری و رجب و رمضان سال 511 درمشهد امیرالمؤمنین علیه السلام ، درس آموخته است.

2.استاد و مورد اعتماد، ابو عبدالله محمد بن احمد بن شهریار مخزن دار خزانه حضرت علی علیه السلام و راوی صحیفه سجادیه، داماد شیخ طوسی، در محل شهادت


1) راجع أمل الآمل و الروضات.

2) بشارة المصطفي ص 2 و 6 و 60 و 157.

أمير المؤمنين عليه السّلام في شوال و ذي القعدة سنة 512، و في ربيع الأوّل سنة 516(1)

«3»- الشيخ أبو البقاء إبراهيم بن الحسين بن إبراهيم الرفاء البصريّ، قرأ عليه بهذا المشهد في المحرّم سنة 516(2).

«4»- الرئيس الزاهد العابد العالم شمس الدين أبو محمّد الحسن بن الحسين بن الحسن المعروف بحسكا، أخبره في الري سنة 510، عن عمّه محمّد بن الحسن، عن أبيه الحسن بن الحسين، عن عمّه الشيخ السعيد أبي جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه رضي اللّه عنهم‌(3).

«5»- السيّد الإمام الزاهد أبو طالب يحيي بن محمّد بن الحسين بن عبد اللّه الجوانيّ الطبريّ الحسينيّ، أخبره لفظا و قراءة في داره بآمل في سنة 508 و 509(4).

«6»- الشيخ الفقيه أبو النجم محمّد بن عبد الوهّاب بن عيسي الرازيّ، قرأ عليه بالريّ في درب زامهران بمسجد الغربيّ في صفر سنة 510 و 516(5).

«7»- الشريف أبو البركات عمر بن إبراهيم بن محمّد بن حمزة الحسينيّ الزيديّ في النسب

امیرالمؤمنین علیه السلام درشوال و ذی قعده سال 512 و در ربیع‌الاول سال 516 نزد او درس خوانده است.

3.

شیخ ابوالبقاء ابراهیم بن حسین بن ابراهیم رقا بصری، در همین شهر در محرم سال 516 نزد او درس خوانده است.(6)

4.

رئیس، زاهد، عابد، عالم شمس الدین ابومحمد حسن بن حسین بن حسن معروف به حسکا؛ او را در ری به سال 510 حدیث گفت از عمویش محمد بن حسن، از پدرش حسن بن حسین، از عمویش شیخ سعید ابی جعفرمحمد بن علی بن حسین بن بابویه5.(7)

5.

سید و امام و زاهد، ابوطالب یحیی بن محمد بن حسین بن عبدالله جوانی طبری حسینی؛ او را لفظاً و قرائتاً در خانه‌اش در آمل در سال‌های 508 و 509 حدیث گفت.

6.

شیخ فقیه ابوالنجم محمد بن عبدالوهاب بن عیسی رازی؛ در ری در درب زامهران واقع در مسجد غربی در صفر سال 510 و 516 نزد او درس خواند.

7.

شریف ابوالبرکات عمر بن ابراهیم بن محمد بن حمزه حسینی زیدی در نسب و مذهب است،


1) بشارة المصطفي ص 3 و 18 و 86.

2) المصدر ص 4، و كان هذا الشيخ من أجلة أصحابنا، له مشايخ كثيرة يوجد بعضهم في كتاب بشارة المصطفي منهم: أبو يعلي حمزة بن محمّد بن يعقوب الدهان، قرأ عليه بالكوفة في شوال 464، و أبو عبد اللّه محمّد بن الحسن بن داود الخزاعيّ الانماطي، و محمّد بن محمّد البرسي أبو عبد اللّه المجاور بمشهد مولانا أمير المؤمنين عليه السّلام، أخبره في ذي الحجة 462، و أبو منصور محمّد بن محمّد بن عبد العزيز المعدل: حدثه من لفظه و كتابه بمدينة السلام في ذي القعدة 470، و الشريف النقيب أبو الحسن زيد بن الناصر العلوي، و أبو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن الحسين القرشيّ، و الشيخ أبو جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ، و الشيخ الفقيه أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد بن أحمد بن العباس الدوريستي بالمشهد الغروي 458، و الشيخ أبو صالح عبد الرحمن بن يعقوب الحنفيّ الصندلي، و أبو الحسين محمّد بن محمّد بن ميمون بن إسحاق المعدل الواسطي، و أبو عليّ محمّد بن محمّد بن يعقوب الكوفيّ، و أبو الفرج محمّد بن أحمد بن محمّد بن عامر بن علان المعدل بالكوفة قرأ عليه في ربيع الأوّل سنة 464. راجع بشارة المصطفي ص 3 و 7 و 18 و 76 و 79 و 89 و 96 و 104 و 114 و 118 و 125 و 130.

3) المصدر ص 9 و 11 حكي عن الرياض أن حسيكا بفتح الحاء و السين و الكاف: مخفف حسن‌كيا و الكيا لقب له و معناه بلغة جيلان و مازندران و الري الرئيس او نحوه من كلمات التعظيم.

4) المصدر ص 43 و 47.

5) المصدر ص 43 و 77.

6) . بشارة المصطفی؛ ص 4، این شیخ از بزرگان اصحاب بوده است و برای او مشایخ بزرگی است که بعضی از آنها در کتاب بشارة المصطفی آمده است که از آن جمله است: ابویعلی حمزه بن محمد بن یعقوب دهان که در کوفه در شوال464 بر او درس خوانده است؛ ابو عبدالله محمد بن حسن بن داود خزاعی انماطی؛ محمد بن محمد برسی ابوعبداله مجاور مشهدامیرالمؤمنین علیه السلام که او را در ذی‌حجه 462 حدیث گفت؛ ابومنصور محمد بن محمد بن عبدالعزیز معدل (کسی که گواهی به عدالت دیگران می‌دهد) که در شهر سلام در ذی‌قعده 470 از تلفظ و کتابتش حدیث گفت؛ شریف و نقیب ابوالحسن زید بن ناصر علوی؛ ابو عبدالله محمد بن محمد بن حسین قرشی؛ شیخ ابوجعفر بن محمد بن حسن طوسی؛ شیخ فقیه ابو عبدالله جعفر بن محمد احمد بن عباس دوریستی در مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام در سال 458، شیخ ابوصالح عبدالرحمن بن یعقوب حنفی صندلی؛ ابوالحسین محمد بن محمد بن میمون بن اسحاق معدل (کسی که گواهی به عدالت دیگران می‌دهد) واسطی؛ ابوعلی محمد بن محمد بن یعقوب کوفی؛ ابوالفرج محمد بن احمد بن محمد بن عامر بن علان معدل (کسی که گواهی به عدالت دیگران می‌دهد) در کوفه در ربیع الاول سال 464 نزد او درس خوانده است. رجوع کنید به بشارة المصطفی؛ 3،7،18،76،79،89،96،104،114،118،125،130

7) . بشارة المصطفی؛ ص 9 و 11، از ریاض حکایت شده که «حسکا» مخفف «حسن کیا» است و کیا لقب برای اوست و معنای آن در زبان گیلان و مازندران و ری به معنای رئیس و مانند این کلمات است که در بزرگی استعمال می‌شود.

و المذهب، قرأ عليه بالكوفة في مسجدها بالقلعة في ذي الحجّة سنة 512 و 516(1).

«8»- أبو غالب سعيد بن محمّد بن أحمد بن أحمد الثقفيّ، أخبره إجازة سنة 516(2).

«9»- الشيخ الأديب أبو عليّ محمّد بن عليّ بن قرواش التميميّ قرأ عليه في المحرّم سنة 516 بمشهد أمير المؤمنين عليه السّلام‌(3).

«10»- أبو محمّد الجبّار بن عليّ بن جعفر المعروف بحدقة الرازيّ، قرأ عليه بها في ذي القعدة سنة 518(4).

«11»- الشيخ العالم أبو جعفر محمّد بن أبي الحسن عليّ بن عبد الصمد التميميّ، حدّثه بنيشابور في شوال سنة 514 و في ذي القعدة سنة 524(5)

«12»- الفقيه أبو إسحاق إسماعيل بن أبي القاسم بن أحمد الديلميّ، قال: أخبرنا من لفظه بآمل في داره بمحلّة المشهد الناصر في ربيع الأوّل سنة 520(6).

«13»- والده أبو القاسم عليّ بن محمّد بن عليّ الفقيه رحمهم اللّه‌(7).

«14»- أبو اليقظان عمّار بن ياسر- رحمه اللّه-(8).

«15»- أبو القاسم سعد بن عمّار سامحه اللّه ولد عمّار المتقدّم‌(9).

تلامذته و من روي عنه

«1»- الشيخ الثقة الجليل أبو الحسن سعيد بن هبة اللّه الراونديّ.

«2»- الشيخ عربيّ بن مسافر العباديّ.

«3»- شمس الدين أبو الحسن يحيي بن الحسن بن الحسين بن عليّ بن محمّد بن البطريق الأسديّ الحلّيّ.

که در مسجد کوفه در قلعه، در ذی حجه سال 512 و516 نزدش درس گرفت.

8.

ابوغالب سعید بن محمد بن احمد بن احمد ثقفی، که او را در اجازه به سال 516 حدیث گفت.

9.

شیخ و ادیب، ابوعلی محمد بن علی بن قراوش تمیمی، که نزد او در محرم سال 516 درمشهد امیرالمؤمنین علیه السلام درس فرا گرفت.

10.

ابومحمد جبّار بن علی بن جعفر، معروف به حدقةالرازی، که نزد او در مشهد امیرالمؤمنین در ذی العقده سال 518 درس فرا گرفت.

11.

شیخ و عالم، ابوجعفر محمد بن ابی الحسن علی بن عبدالصمد تمیمی، که او را در نیشابور در شوال سال 514 و در ذی القعده سال 524 حدیث گفت.(10)

12.

ابو اسحاق اسماعیل بن ابی‌القاسم بن احمد دیلمی فقیه می‌گوید او ما را درمنزلش در آمل و محله مشهد ناصر در ربیع‌الاول سال 520 حدیث گفت.

13.

پدرش ابوالقاسم علی بن محمد بن علی فقیه5 5

14.

ابوالیقظان عمار بن یاسر;.

15.

ابوالقاسم سعدبن عمار «خداوند بر او آسان بگیرد» پدرعمّاری که نامش قبلاً گذشت.

شاگردان و راویان از طبری

1.

شیخ موثق و بزرگوار، ابوالحسن سعیدبن هبة الله رواندی

2.

شیخ عربی بن مسافر عبادی

3.

شمس الدین ابوالحسن یحیی بن حسن بن حسین بن علی بن محمد بن بطریق اسدی حلّی


1) بشارة المصطفي ص 46 و 52 و 73 و 88.

2) المصدر ص 56.

3) المصدر ص 61.

4) المصدر 62.

5) المصدر: ص 63 و 177 قلت: يحتمل قويا أن السنة الأولي مصحف للسنة الثانية، راجع ص 202 و بعده من المصدر.

6) المصدر: ص 91.

7) المصدر 122.

8) المصدر 122.

9) المصدر: 122 و 145.

10) . بشارة المصطفی؛ ص 63 و 177 مؤلف: به احتمال قوی سال اول اشتباه شده سال دوم می‌باشد. رجوع کنید به صفحه 202 و بعد از آن، همان بشارة المصطفی.

«4»- السيّد النقيب الفاضل أبو الفضائل الرضا بن أبي طاهر بن الحسن بن مانكديم الحسينيّ.

«5»- السيّد العالم الفقيه جمال الدين الرضا بن أحمد بن خليفة الجعفريّ الأرميّ.

«6»- أبو الفضل سديد الملّة و الدين شاذان بن جبرئيل بن إسماعيل بن أبي طالب القمّيّ‌(1).

«7»- الشريف أبو الفتح محمّد بن محمّد بن الجعفريّة العلويّة الطوسيّ الحسينيّ الحائريّ‌(2).

«8»- الشيخ الجليل أبو عبد اللّه محمّد بن جعفر بن عليّ بن جعفر المشهديّ مؤلف كتاب المزار المشهور، قال في المزار: أخبرنا الشيخ الفقيه العالم عماد الدين محمّد بن أبي القاسم الطبريّ قراءة عليه و أنا أسمع في شهور سنة 553 بمشهد مولانا أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه‌(3).

«9»- العالم الصالح الشيخ حسين بن محمّد السوراويّ الذي أجاز السيّد ابن طاوس في جمادي الآخرة سنة 609(4).

4.

سید نقّیب و فاضل، ابوالفضائل رضا بن ابی طاهربن حسن بن مانکدیم حسینی

5.

سید عالم و فقیه، جمال الدین رضا بن احمد بن خلیفه جعفری ادمی

6.

ابوالفضل سدیدالملة والدین، شاذان بن جبرئیل بن اسماعیل بن ابی طالب قمی

7.

شریف ابوالفتح، محمد بن محمد بن جعفریه علویه طوسی حسینی حائری

8.

شیخ بزرگوار ابو عبدالله محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی نویسنده کتاب «المزار» معروف. وی در المزار می‌گوید: «شیخ فقیه و عالم، عمادالدین محمد بن ابی‌القاسم طبری در قرائت حدیث گفت و من در ماه‌های سال 553 در مشهد امیرالمؤمنین علیه السلام از او حدیث شنیدم.»

9.

عالم صالح، شیخ حسن بن محمد سوراوی که سیدبن طاووس او را در جمادی الثانی سال 609 اجازه داده است.


1) راجع الروضات ص 363 و المقابس ص 13.

2) المستدرك ج 3 ص 479.

3) المصدر ج 3 ص 479.

4) المصدر ص 472.

50- الأهوازي [الحسين بن سعيد بن حمّاد]

[الثناء عليه]

الحسين بن سعيد بن حمّاد بن مهران مولي عليّ بن الحسين عليه السّلام أبو محمّد الأهوازيّ من أجلّة أصحابنا المتقدّمين و من ثقات المحدّثين، و من أفاخم المصنّفين، أوسع أهل زمانه علما بالفقه و الآثار و المناقب و غير ذلك من علوم الشيعة، أدرك ثلاثة من الأئمّة، الرضا و الجواد و الهادي عليهم السّلام، و روي عنهم.

ترجمه النجاشيّ في ص 42 من فهرسته قال: الحسين بن سعيد بن حمّاد بن مهران مولي عليّ بن الحسين عليه السّلام أبو محمّد الأهوازيّ، شارك أخاه الحسن في الكتب الثلاثين المصنّفة، و إنّما كثر اشتهار الحسين أخيه بها، و كان الحسين بن يزيد السورانيّ يقول: الحسن شريك أخيه الحسين في جميع رجاله إلّا في زرعة بن محمّد الحضرميّ و فضالة بن أيّوب فإنّ الحسين كان يروي عن أخيه عنهما، خاله جعفر بن يحيي بن سعد الأحول من رجال أبي جعفر الثاني عليه السّلام، ذكره سعد بن عبد اللّه، و كتب بني سعيد كتب حسنة معمول عليها و هي ثلاثون كتابا. إ ه.

و قال الشيخ في الفهرست ص 58: ثقة، روي عن الرضا و عن أبي جعفر الثاني و أبي الحسن الثالث عليهم السّلام و أصله كوفيّ و انتقل مع أخيه الحسن إلي الأهواز، ثمّ تحوّل إلي قمّ فنزل علي الحسن بن أبان و توفّي بقم، و له ثلاثون كتابا: إ ه. و ذكره أيضا في رجاله في أبواب رجال الأئمّة الثلاثة عليه السّلام.

و قال الكشّيّ في رجاله ص 341: الحسن و الحسين ابنا سعيد بن حمّاد مولي عليّ بن الحسين صلوات اللّه عليهما، و كان الحسن بن سعيد هو الذي أدخل إسحاق بن إبراهيم الحضينيّ و عليّ بن الريّان بعد إسحاق إلي الرضا عليه السّلام، و كان سبب معرفتهم لهذا الأمر، و منه سمعوا الحديث و به عرفوا، و كذلك فعل بعبد اللّه بن محمّد الحضينيّ و غيرهم‌(1)حتّي جرت الخدمة علي أيديهم، و صنّفا الكتب الكثيرة، و يقال: إنّ الحسن صنّف خمسين، و سعيد كان يعرف بدندان.

اهوازی

اشاره

حسین بن سعید بن حمادبن مهران از دوستداران علی بن حسین علیه السلام ، ابومحمد اهوازی از بزرگان اصحاب متقدم و از محدثین موثق و از برترین نویسندگان است که در فقه و آثار و مناقب ودیگر علوم شیعی ازهمه اهل زمان خود علمش وسیع‌تر بود. سه تن از ائمه امام رضا، امام جواد و امام هادی:را درک کرده و از آنها روایت نموده است.

شرح حالش را نجاشی در صفحه چهل و دو فهرست آورده و می‌گوید: «حسین بن سیعد بن حماد بن مهران ابومحمد اهوازی از دوستداران علی بن حسین علیه السلام است. برادرش حسن در سی کتابی که او تالیف کرده است، مشارکت داشته است و زیادی شهرت برادرش برای همین است.» حسین بن یزید سورانی می‌گوید: «حسن با برادرش حسین در همه رجال مشارکت داشت، مگر در زرعة بن محمد حضرمی و فضالة بن ایوب که حسین از این دو به واسطه برادرش روایت می‌کند. دایی‌اش جعفر بن یحیی بن سعد احول از مردان ابی جعفر ثانی علیه السلام است که این را سعد بن عبدالله ذکر کرده است و فرزندان سعید کتاب‌های نیکویی نوشته‌اند که همه به آن عمل کردند و آن سی کتاب می‌باشند.»

شیخ در صفحه پنجاه و هشت فهرست می گوید: «توثیق شده و از امام رضا و از ابی‌جعفر الثانی (امام محمد تقی) و ابی‌الحسن الثالث (امام هادی):روایت می کنند. اصلیت آنها برای کوفه است که با برادرش حسن به اهواز نقل مکان کردند. سپس به قم رفت و بر حسن بن ابان وارد شد و در قم وفات نمود. برای او سی کتاب است»، همچنین در کتاب رجالش در ابواب «رجال الائمه الثلاثه:نام او را آورده است.

کشی در صفحه سیصد و چهل و یک رجال خود می‌گوید: «حسن و حسین فرزندان سعید بن حماد، از دوستداران علی بن حسین علیهما السلام هستند. حسن بن سعید کسی است که اسحاق بن ابراهیم حضینی و علی بن ریّان را بعد از اسحاق، نزد حضرت رضا علیه السلام آورد و باعث معرفت آنان به امر ولایت شد و آنان از وی حدیث شنیدند و به آن وسیله معرفت آموختند. و همچنین باعث هدایت عبدالله بن محمد حضینی و دیگران(2)بوده، تا حدی که از طرف آن حضرت خدمت به ایشان محول گردید و به وکالت ایشان انتخاب گردید. این دو برادر کتاب‌های زیادی نوشته‌اند و می گویند که حسن پنجاه کتاب نوشت و سعید با این دو شناخته می‌شد.»


1) كعلي بن مهزيار علي ما نص عليه الشيخ في رجاله.

2) . مثل علی بن مهزیار، بنا برتصریح شیخ در رجال خود.

و ترجمه ابن النديم في ص 310 من فهرسته قال: الحسن و الحسين ابنا سعيد الأهوازيّان، من أهل الكوفة، من موالي عليّ بن الحسين، من أصحاب الرضا، أوسع أهل زمانهما بالفقه و الآثار و المناقب و غير ذلك من علوم الشيعة، و هما الحسن و الحسين ابنا سعيد بن حمّاد بن سعيد، و صحبا أيضا أبا جعفر بن الرضا. إ ه.

و ترجمه أيضا ابن حجر في لسان الميزان ج 2 ص 284.

و بالجملة فوثاقة الرجل و أخيه الحسن و جلالتهما من المسلّمات و قد نصّ عليها أصحاب الرجال، و أوعز المصنّف إلي ذلك بقوله: و جلالة الحسين بن سعيد و أحمد بن محمّد ابن عيسي تغني عن التعرّض لحال تأليفهما.

مؤلفاته

قد عرفت من النجاشيّ و غيره أنّ له ثلاثين كتابا و هي:

«1»- كتاب الوضوء.

«2»- كتاب الصلاة.

«3»- كتاب الزكاة.

«4»- كتاب الصوم.

«5»- كتاب الحجّ.

«6»- كتاب النكاح.

«7»- كتاب الطلاق.

«8»- كتاب الخمس.

«9»- كتاب الشهادات.

«10»- كتاب الصيد و الذبائح.

«11»- كتاب المكاسب.

«12»- كتاب الأشربة.

«13»- كتاب الزيارات.

«14»- كتاب التقيّة.

«15»- كتاب الردّ علي الغلات.

«16»- كتاب المناقب.

«17»- كتاب المثالب.

«18»- كتاب الزهد.

«19»- كتاب المروّة(1).

«20»- كتاب تفسير القرآن.

«21»- كتاب الوصايا.

«22»- كتاب الفرائض.

«23»- كتاب الحدود.

«24»- كتاب الديات.

«25»- كتاب الملاحم.

«26»- كتاب الدعاء(2).

«27»- كتاب حقوق المؤمنين و فضلهم‌(3)

«28»- كتاب العتق و التدبير و المكاتبة.

«29»- كتاب الأيمان و النذور(4).

ابن ندیم در صفحه سیصد و ده فهرست، شرح حال او را آورده و می‌گوید: «حسن و حسین فرزندان سعید اهوازی از اهل کوفه و از دوستداران علی بن حسین و از اصحاب امام رضا علیه السلام می‌باشند. آنها از نظر علم، وسیع ترین عالمان زمان خود در فقه و آثار و مناقب و دیگر علوم شیعه بودند و این دو، حسن و حسین فرزندان سعیدبن حماد بن سعید و از مصاحبان اباجعفر بن رضا، امام محمد تقی علیه السلام بودند.»

ابن حجر شرح حال او را در صفحه دویست و هشتاد و چهار جلد دوم لسان المیزان هم آورده است.

و بالجمله وثاقت او و برادرش و بزرگی این دو از مسلّمات بوده و اصحاب رجالی هم بر آن تصریح دارند. مصنف هم با کلامش این را تائید کرده که می‌گوید: «جلالت و بزرگی حسین بن سعید و احمد بن محمد بن عیسی ما را بی‌نیاز می‌کند ازاینکه تالیفات این دو را مورد بررسی قرار دهیم.»

تألیفات اهوازی

از نجاشی و دیگران شناختیم که برای او سی کتاب است که عبارتند از:

1.

کتاب الوضوء

2.

کتاب الصلاة

3.

کتاب الزکوة

4.

کتاب الصوم

5.

کتاب الحج

6.

کتاب النکاح

7.

کتاب الطلاق

8.

کتاب الخمس

9.

کتاب الشهادات

10.

کتاب الصید والذبائح

11.

کتاب المکاسب

12.

کتاب الاشربه

13.

کتاب الزیارات

14.

کتاب التقیّه

15.

کتاب الردّ علی الغلات

16.

کتاب المناقب

17.

کتاب المثالب

18.

کتاب الزهد

19.

کتاب المرّوة(5)

20.

کتاب تفسیرالقرآن

21.

کتاب الوصایا

22.

کتاب الفرائض

23.

کتاب الحدود

24.

کتاب الدیات

25.

کتاب الملاحم

26.

کتاب الدعاء(6)

27.

کتاب حقوق المؤمنین و فضلهم(7)

28.

کتاب العتق والتدبیر والمکاتبه

29.

کتاب الایمان والنذور(8)


1) في فهرست الطوسيّ: كتاب المروة و التجمل.

2) اورد ابن النديم في فهرسته أسامي بعض كتبه و هي ما ذكرناها تحت رقم 1 و 2 و 4 و 6 و 7 و 8 و 9 و 15 و 17 و 18 و 24 و 30.

3) في فهرست الطوسيّ كتاب المؤمن.

4) في فهرست الطوسيّ الايمان و النذور و الكفّارات.

5) .[1] درفهرست شیخ طوسی «کتاب المروة و التجمل»

6) . ابن ندیم در فهرستش اسامی بعضی کتاب‌ها را آورده که ما در شماره‌های 14،2،4،6،7،8،9،17،18،24،30 ذکر کرده‌ایم.

7) . در فهرست طوسی «کتاب المؤمن» است.

8) . در فهرست طوسی «الایمان و النذور و الکفارات» است.

«30»- كتاب التجارات و الإجارات.

و أضاف الطوسيّ علي ذلك كتاب البشارات. و المصنّف: عليه أصلا، ثمّ قال: و يظهر من بعض مواضعه أنّه كتاب النوادر لأحمد بن محمّد بن عيسي‌(1).

مشايخه و من روي عنهم

يروي عن جماعة كثيرة مضافا إلي ما سمعت من روايته عن الأئمّة الثلاثة عليهم السّلام، و إحصاؤهم يحتاج إلي تتّبع الأسانيد و لا يسعنا ذلك في هذا المختصر فلنقتصر بذكر بعضهم.

«1»- إبراهيم بن أبي البلاد

«2»- ابن أبي نجران.

«3»- صفوان بن يحيي.

«4»- ابن أبي عمير.

«5»- الحسين بن علوان.

«6»- محمّد بن سنان.

«7»- عثمان بن عيسي.

«8»- الحسن بن سعيد أخوه.

«9»- القاسم بن عروة.

«10»- القاسم بن محمّد الجوهريّ.

«11»- فضالة بن أيوب.

«12»- محمّد بن أبي حمزة.

«13»- يعقوب بن يقطين.

«14»- عليّ بن النعمان.

«15»- عليّ بن الصلت.

«16»- سليمان بن صيف الجعفريّ.

«17»- حمّاد بن عيسي.

«18»- عبد اللّه بن بحر.

«19»- محمّد بن مهران الكرخيّ.

«20»- محمّد بن الفضيل.

«21»- عليّ بن أبي جهمة.

«22»- الهيثم بن واقد.

«23»- محمّد بن الحصين.

«24»- محمّد بن الحسين بن صغير.

«25»- نضر بن سويد.

«26»- الحسين بن ميمون.

«27»- الحسن بن محبوب.

«28»- محمّد بن إسماعيل بن بزيع.

«29»- عمرو بن عثمان الأعمي.

«30»- محمّد بن منصور.

30.کتاب التجارات و الاجارات

و شیخ طوسی بر این‌ها کتاب «البشارات» را اضافه نمود و کتاب «المصنف» اصلش برای او می‌باشد. سپس می گوید: «از بعضی از مواضع آن ظاهر می‌شود که این کتاب، کتاب النوادر احمد بن محمد بن عیسی است.»(2)

اساتید درایة الحدیث اهوازی

از جماعت زیادی روایت می‌کند. اضافه بر آن شنیدم که روایت هایش از ائمه ثلاث: و در شمارش آوردن این ها احتیاج به یک تحقیق سندی داشت که فرصت ما چنین اجازه‌ای نمی‌داد و در این مختصر به ذکر تعدادی از آنها بسنده می‌کنیم:

1.

ابراهیم بن ابی بلاد

2.

ابن ابی بحران

3.

صفوان بن یحیی

4.

ابن ابی عمر

5.

حسین بن علوان

6.

محمد بن سنان

7.

عثمان بن عیسی

8.

حسن بن سعید (برادرش)

9.

قاسم بن عروة

10.

قاسم بن محمد جوهری

11.

فضّالة بن ایوب

12.

محمد بن ابی حمزه

13.

یعقوب بن یقطین

14.

علی بن نعمان

15.

علی بن صلت

16.

سلیمان بن صیف جعفری

17.

حماد بن عیسی

18.

عبدالله بن بحر

19.

محمد بن مهران کرخی

20.

محمد بن فضیل

21.

علی بن ابی جهمة

22.

هیثم بن واقد

23.

محمد بن حصین

24.

محمد بن حسین بن صغیر

25.

نضربن سوید

26.

حسین بن میمون

27.

حسن بن محبوب

28.

محمد بن اسماعیل بن بزیع

29.عمرو بن عثمان اعمی

30.محمد بن منصور


1) أي أحمد بن محمّد بن عيسي بن عبد اللّه بن سعد بن مالك بن الاحوس الأشعريّ أبو جعفر، شيخ قم و وجهها و فقيهها غير مدافع لقي الرضا و أبا جعفر الثاني و أبا الحسن العسكريّ عليهم السّلام، و ثقة أصحابنا و أطرءوه بالفضل و الجلالة.

2) . یعنی ابوجعفر احمد بن محمد بن عیسی بن عبدالله بن سعد بن مالک بن احوس اشعری، شیخ و فقیه و شناخته شده در قم، امام رضا و امام محمدتقی و امام عسکری:را زیارت کرد، ثقه نزد اصحاب است و او را به فضل وبزرگی ستوده‌اند.

«31»- يحيي الحلبيّ.

«32»- الحسين بن يسار.

«33»- الفضل بن صالح.

«34»- عليّ بن سعيد.

«35»- جعفر بن بشير.

«36»- أحمد بن حمزة

«37»- أحمد بن محمّد بن أبي نصر البزنطيّ

«38»- الحسن بن عليّ بن فضّال.

«39»- عليّ بن أسباط.

«40»- عليّ بن حديد.

الراوون عنه

يروي عنه جماعة كثيرة منهم:

«1»- أحمد بن محمّد بن خالد.

«2»- أحمد بن محمّد بن عيسي.

«3»- إبراهيم بن هاشم.

«4»- سعد بن عبد اللّه.

«5»- عليّ بن مهزيار.

«6»- بكر بن صالح.

«7»- عليّ بن الحكم.

«8»- الحسين بن الحسن بن أبان.

«9»- عليّ بن إبراهيم بن هاشم.

«10»- أحمد بن محمّد الحسن بن السكن القرشيّ.

«11»- أحمد بن محمّد الدينوريّ.

«12»- أبو داود سليمان بن سفيان المسترق

«13»- أحمد بن الحسين بن سعيد ابنه.

«14»- محمّد بن عليّ بن محبوب.

«15»- محمّد بن عيسي.

«16»- سهل بن زياد.

مولده و مدفنه

لم نقف علي تاريخ ولادته و لا وفاته، نعم قد عرفت سابقا أنّه تحوّل إلي قمّ فنزل علي الحسن بن أبان، و توفّي بقمّ.

31.

یحیی حلبی

32.

حسین بن یسار

33.

فضل بن صالح

34.

علی بن سعید

35.

جعفر بن بشیر

36.

احمد بن حمزه

37.

احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی

38.

حسن بن علی بن فضّال

39.

علی بن اسباط

40.

علی بن حدید

راویان از اهوازی

عده زیادی از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

احمد بن محمد بن خالد

2.

احمد بن محمد بن عیسی

3.

ابراهیم بن هاشم

4.

سعد بن عبدالله

5.

علی بن مهزیار

6.

بکر بن صالح

7.

علی بن حکم

8.

حسین بن حسن بن ابان

9.

علی بن ابراهیم بن هاشم

10.

احمد بن محمد حسن بن سکن قرشی

11.

احمد بن محمد دینوری

12.

ابوداوود سلیمان بن سفیان مسیرق

13.

احمد بن حسین بن سعید (فرزندش)

14.

محمد بن علی بن محبوب

15.

محمد بن عیسی

16.

سهل بن زیاد

تاریخ تولد و محل دفن اهوازی

اطلاع تاریخی از ولادت و وفات او نداریم، بله آنقدر دانستیم که او به قم رفت و بر حسن بن ابان وارد شده و در قم درگذشت.

51- الآمدي، القاضي ناصح الدين أبو الفتح

عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التميميّ الآمديّ فاضل عالم محدّث إمامي شيعيّ عدّه جماعة من الفضلاء من جملة أجلّة العلماء الإماميّة، منهم ابن شهرآشوب قال في أوائل كتاب المناقب في أثناء تعداد كتب الخاصّة و بيان أسانيدها: و قد أذن لي الآمدي في رواية غرر الحكم، و قال في كتاب معالم العلماء ص 72: عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الواحدي التميميّ، له غرر الحكم و درر الكلم‌(1)يذكر فيه أمثال أمير المؤمنين عليه السّلام و حكمه،(2)و قد ترجمه صاحب رياض العلماء، و العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 491 و العلّامة الخونساريّ في الروضات ص 444، و عدّه من معاصري شيخنا الطّوسي و سيّدنا المرتضي و الرضيّ و هو غريب.

52- الكفعميّ

[الثناء عليه]

الشيخ تقيّ الدين إبراهيم بن الشيخ زين الدين عليّ بن الشيخ بدر الدين حسن ابن محمّد بن صالح بن إسماعيل الحارثي الهمدانيّ العاملي، الكفعميّ‌(3)مولدا، اللّويزيّ محتدا، الجبعيّ أبا، التقيّ لقبا. و هو أخ الشيخ شمس الدين محمّد الجبعيّ جدّ الشيخ البهائيّ، المولود سنة 822.

كان شيخنا المترجم من الفقهاء الإماميّة في القرن التاسع و ثقاتهم، و قد جمع بين العلم و الأدب و الفقه و الحديث و الزهد و التقوي، طفحت صفحات المعاجم علي إطرائه و الثناء عليه قال الشيخ الحرّ بعد سرد نسبه: كان ثقة فاضلا أديبا شاعرا عابدا زاهدا ورعا. إ ه(4).

آمدی

قاضی ناصح الدین ابوالفتح عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد تمیمی آمدی، فاضل، عالم و محدث امامی و شیعی است که جماعتی از فضلاء او را بزرگ‌ترین علمای امامیه شمرده‌اند. از جمله آن فضلاء، ابن شهر آشوب در اوایل کتاب مناقب در اثنای معرفی و شمارش کتاب‌های شیعه و بیان سندهای آن می‌گوید: و در صفحه هفتاد و دو کتاب معالم العلماء می‌گوید: «عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد واحدی تمیمی برای او کتاب غررالحکم و درر الکلم(5)است که در آن مثل‌های امیرالمؤمنین علیه السلام و حکمت‌های کلام آن حضرت را بیان کرده است.» و شرح حال او را صاحب ریاض العلماء و علامه نوری در صفحه چهارصد و نود و یک جلد سوم المستدرک و علامه خوانساری در صفحه چهارصد و چهل و چهار روضات الجنات آورده است و او را از معاصرین شیخ طوسی و سید مرتضی و سید رضی شمرده‌اند که بعید به نظر می رسد.

کفعمی

اشاره

شیخ تقی الدین ابراهیم بن شیخ زین الدین علی بن شیخ بدرالدین حسن بن محمد بن صالح بن اسماعیل حارثی همدانی عاملی کفعمی(6)

که «کفعم» محل تولد اوست؛ نژادش لویزی و از طریق پدر جبعی می‌باشد و تقی هم لقب اوست. او برادر شیخ شمس الدین محمد جبعی جدّ شیخ بهبهانی است که سال تولدش 822 می‌باشد.

شیخ مورد بحث ما، از فقهای امامیه قرن نهم و موثقین آنهاست و بین علم و ادب و فقه و حدیث و زهد و تقوا را جمع نموده است. صفحه‌های کتاب‌های تراجم از ستایش و ثناء او پر است، شیخ حر بعد از بیان نسبتش می‌گوید: «او شخصیتی موثق، فاضل، ادیب، شاعر، عابد و پارسا بود.»


1) طبع في صيدا في سنة 1349.

2) راجع المستدرك ج 3 ص 491.

3) نسبة الي كفعم كزمزم، قرية من قري جبل عامل.

4) أمل الآمل ص 5.

5) . در صیدا به سال 1349 چاپ گردید.

6) . منسوب به «کفعم» بر وزن رمزم، روستایی از توابع جبل عامل است.

و قال الخونساريّ في روضات الجنّات ص 7: هو العالم الباذل الورع الأمين، و الثقة النقه الأديب الماهر المتقن المتين. إ ه.

و قال المامقانيّ في تنقيح المقال ج 1 ص 27: هو من مشاهير الفضلاء و المحدّثين و الصلحاء المتورّعين، و كان بين زماني الشهيدين رحمة اللّه عليهما، و وصفه في فهرست الوسائل بالورع، و عدالته لا تحتاج إلي بيان. إ ه.

له ذكره الجميل في غير ذلك من التراجم أيضا، يوجد ترجمته في رياض العلماء و سفينة البحار ص 77 و الكني و الألقاب ج 3 ص 95 و غيرها من المعاجم.

مؤلّفاته

«1»- البلد الأمين‌(1).

«2»- صفوة الصفات في شرح دعاء السمات.

«3»- فروق اللّغة. «4»- المنتقي في العوذ و الرقي.

«5»- الحديقة الناظرة.

«6»- نور حدقة البديع‌(2)

«7»- النحلة.

«8»- فرج الكرب.

«9»- العين المبصرة.

«10»- الكوكب الدريّ

«11»- رسالة في وفيات العلماء.

«12»- رسالة في البديع.

«13»- ملحقات الدروع الواقية.

«14»- مجموع الغرائب.

«15»- المصباح و هو الجنّة الواقية و الجنّة الباقية، و قد فرغ منه سنة 895.

«16»- نهاية الارب في أمثال الأدب كبير في مجلّدين.

«17»- قراضة النضير في التفسير تلخيص من مجمع البيان للطبرسيّ.

«18»- الرسالة الواضحة في شرح سورة الفاتحة.

«19»- تعليقات علي كشف الغمّة للإربليّ، و غير ذلك من كتبة و رسائله و نسب إليه صاحب البلغة كتاب الجنّة الواقية، كأنّه مختصر للمصباح، و قال المصنّف: إنّه لبعض المتأخرين، و ربّما ينسب إلي الكفعميّ.

خوانساری در صفحه هفت روضات الجنات می‌گوید: «او عالم بخشنده و پارسا و امین، موثق و پاک، ادیب و طاهر و مورد اطمینان و مستحکم بود.» مامقانی در صفحه بیست و هفت جلد اول تنقیح المقال می‌گوید: «او از مشهورترین فضلاء و محدثین و صالحان پارسا بود و در عصر دو شهیدین0زندگی می‌کرد و او را در فهرست و مسائل به پارسایی توصیف نموده‌اند و عدالتش نیازی به بیان ندارد.»

نام و یاد زیبای او در دیگر کتاب‌های تراجم هم آمده است. شرح حال او در ریاض العلماء، صفحه هفتاد و هفت سفینة البحار، صفحه نود و پنج جلد سوم الکنی والالقاب و دیگر معاجم آمده است.

تألیفات کفعمی

اشاره

1.

بلدالامین(3)

2.

صفوة الصفات فی شرح دعاء السمات

3.

فروق اللغة

4.

المنتقی فی العوذ والرقی

5.

الحدیقه الناظره

6.

نور حدقة البدیع(4)

7.

النحلة

8.

فرج الکرب

9.

العین المبصرة

10.

الکوکب الدرّی

11.

رسالة فی وفیات العلماء

12.

رسالة فی البدیع

13.

ملحقات الدروع الواقیه

14.

مجموع الغرائب

15.

المصباح و آن همان الجنه الواقیه و الجنه الباقیه، که در سال 895 از نگارش آن فارغ شد.

16.

نهایة الارب فی امثال الادب، کتابی بزرگ در دو جلد

17.

قراضة النضیر فی التفسیر، خلاصه‌ای از مجمع البیان طبرسی است.

18.

رساله الواضحه فی شرح سورة الفاتحه

19.

تعلیقات بر کشف الغّمه اربلی و غیر از این کتاب و رسائل دیگر. و صاحب البلغه به او کتاب «الجنة الواقیه» را نسبت داده است، مثل آن که مختصر مصباح است. مصنف می‌گوید: «این برای بعضی از متأخرین است و چه بسا به کفعمی نسبت داده می‌شود.»


1) فيه شرح الصحيفة السجّادية و كتاب المقصد الاسني في شرح الأسماء الحسني و رسالة في محاسبة النفس و قد فرغ منه سنة 868.

2) شرح لبعض قصائد العرب المشهورة.

3) . در آن شرح صحیفه سجادیه و کتاب «المقصد الاسنی فی شرح الاسماء الحسنی» و رساله‌ای در محاسبه نفس است که در سال 868 نگارش آن پایان یافت.

4) . شرحی بر بعضی از قصائد مشهور عرب می‌باشد.

و له قصائد منضودة منها قصيدة في مدح أمير المؤمنين عليه السّلام تبلغ 190 بيت، و له أرجوزة طويلة تنوف علي 130 بيت يفصل فيها الأيّام الشريفة التي استحبّ صيامها و عظمت بركاتها في الشريعة(1).

مشايخه و من يروي عنهم

يروي عن جماعة من المشايخ، منهم:

«1»- والده زين الدين عليّ بن الحسن، و كان من أعاظم الفقهاء الورعين، و قد ينقل عنه كثيرا في كتابه معبّرا عنه بالفقيه الأعظم الأورع قدّس سرّه.

«2»- أخوه الصالح الفاضل الجليل أحمد بن عليّ صاحب كتاب زبدة البيان في عمل شهر رمضان، ينقل عنه في الحواشي نادرا.

«3»- السيّد الفاضل الشريف الجليل حسين بن مساعد الحسيني الحائريّ صاحب كتاب تحفة الأبرار في مناقب الأئمة الأطهار.

«4»- السيّد الحسيب النسيب عليّ بن عبد الحسين بن سلطان الموسويّ الحسيني صاحب كتاب دفع الملامة عن عليّ عليه السّلام في ترك الإمامة، و كان بينهما مكاتبات و مراسلات بالنظم و النثر.

مولده و وفاته

كانت ولادة شيخنا المترجم قريبا من سنة 828، و وفاته 905، كما أرّخه في كشف الظنون في عنوان نور حدقة، و قبره في قرية جب شيث مزار معروف‌(2).

و كأنّه يوصي أهله بدفنه في الحائر المقدّس بأرض تسمّي عقيرا بقوله:

سألتكم باللّه أن تدفنونني *** إذا متّ في قبر بأرض عقير

فإنّي به جار الشهيد بكربلا *** سليل رسول اللّه خير مجير

فإنّي به في حفرتي غير خائف *** بلا مرية من منكر و نكير

أمنت به في موقفي و قيامتي *** إذ الناس خافوا من لظي و سعير

برای کفعمی قصائدی هم وجود دارد که از جمله آنها قصیده‌ای در مدح امیرالمؤمنین علیه السلام است که به یکصد و نود بیت می‌رسد، و همچنین منظومه‌ای طولانی می‌باشد که به یکصد و سی بیت می‌رسد که در آن به تفصیل به روزهای مبارکی که روزه در آنها مستحب است و از ثواب بزرگی در اسلام برخوردار می‌باشد، پرداخته است.

اساتید درایة الحدیث و راویان از کفعمی

از جماعتی از بزرگان و اساتید روایت نموده که از آن جمله‌اند:

1.

پدرش زین الدین علی بن حسن؛ او از بزرگان فقهای پارسا بود در کتابش از او بسیار روایات نقل کرده و از او به فقیه بزرگ و پارسا1تعبیرنموده است.

2.

برادرش صالح، فاضل و بزرگوار احمد بن علی نویسنده کتاب «زبدة البیان فی عمل شهر رمضان» از او در حواشی به ندرت نقل کرده است.

3.

سید فاضل و شریف و بزرگوار حسین بن مساعد حسینی حائری، نویسنده کتاب «تحفة الابرار فی مناقب الائمة الاطهار».

4.

سید با حسب و نسب، علی بن عبدالحسین بن سلطان موسوی حسینی نویسنده کتاب «دفع الملامة عن علی علیه السلام فی ترک الامامة»، بین این دو نامه‌ها و مکتوباتی از نظم و نثر وجود دارد.

محل تولد و تاریخ وفات

ولادت کفعمی که شرح حالش را آورد‌ه‌ایم، نزدیک به سال 828 بود و وفاتش سال 905، چنان چه در «کشف الظنون» در عنوان «نورحدقة» این تاریخ را آورده است و قبرش در روستای جب شیث، مزار معروفی می‌باشد.

او خود به خانواده‌اش وصیت کرده بود که او را در کربلا و زمینی که به اسم «عقیر» می‌باشد دفن کنند، چنان که سروده است:

من از شما (خانواده‌ام) می‌خواهم برای خدا، مرا بعد از مرگم در سرزمین عقیر (کربلا) دفن کنید.

بدین وسیله من با شهید کربلا همسایه خواهم شد؛ شخصیتی که از سلالۀ پاک رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و بهترین پناه دهنده است.

من به خاطر محبت آن بزرگوار، بدون تردید از منکر و نکیر هیچ گونه واهمه‌ای نخواهم داشت.

من با توسل به سید الشهدا علیه السلام در قبر و در روز قیامت از عذاب الهی در امان خواهم بود و این در حالی است که مردم از جهنم و شعله‌های آتش در بیم و هراس خواهند بود.


1) راجع الروضات ص 7.

2) الذريعة ج 3 ص 143.

فإنّي رأيت العرب يحمي نزيلها *** و يمنعه من أن ينال بضير

فكيف بسبط المصطفي أن يذود من *** بحائره ثاو بغير نصير

و عار علي حامي الحمي و هو في الحمي *** إذا ضلّ في البيدا عقال بعير

53- بهاء الدين النيلي

[الثناء عليه]

السيّد الأجلّ العلّامة النحرير عليّ بن عبد الكريم بن عبد الحميد بهاء الدين النيليّ الحسينيّ النجفيّ النسابة المحدّث الرجاليّ أورد العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 435 ترجمته و نسبه فقال: السيّد الأجل الأكمل الأرشد المؤيد العلّامة النحرير بهاء الدين عليّ بن السيّد غياث الدين عبد الكريم بن عبد الحميد بن عبد اللّه بن أحمد بن الحسن بن عليّ بن محمّد بن عليّ غياث الدين- الذي خرج عليه جماعته من العرب بشطّ سوراء بالعراق و حملوا عليه و سلبوه فمانعهم عن سلب سراويله فضربه أحدهم فقتله، و كان عالما تقيّا- ابن السيّد جلال الدين عبد الحميد- الذي يروي عنه محمّد بن جعفر المشهديّ في المزار الكبير، و قال فيه: أخبرني السيّد الأجل العالم عبد الحميد بن التقيّ عبد اللّه بن أسامة العلويّ الحسيني رضي اللّه عليه في ذي القعدة من سنة ثمانين و خمسمائة قراءة عليه بحلّة الجامعين- ابن عبد اللّه بن أسامة- المتولّي النقابة بالعراق- ابن أحمد بن عليّ بن محمّد بن عمر-الرئيس الجليل الّذي ردّ اللّه علي يده الحجر الأسود لمّا نهبت القرامطة مكّة في سنة ثلاث و عشرين و ثلاث مائة، و أخذوا الحجر و أتوا به إلي الكوفة، و علّقوه في السارية السابعة من المسجد التي ذكرها أمير المؤمنين عليه السّلام، فإنّه قال ذات يوم بالكوفة: لا بدّ أن يسلب في هذه السارية، و أومأ إلي السارية السابعة، و القصّة طويلة و بني قبر جدّه أمير المؤمنين عليه السّلام من خالص ما له- ابن يحيي القائم بالكوفة ابن الحسين النقيب الطاهر ابن أبي عانقة أحمد الشاعر المحدّث ابن أبي عليّ عمر بن أبي الحسين من أصحاب الكاظم عليه السّلام المقتول سنة خمسين و مائتين الذي حمل رأسه في قوصرة إلي المستعين- ابن أبي عانقة الزاهد العابد الحسين- الملقب بذي الدمعة الذي ربّاه الصادق عليه السّلام و ورثه علما جمّا- ابن زيد الشهيد ابن السجّاد عليه السّلام، النيلي النجفيّ النّسابة، و هو كما

من اقوام عرب را دیده‌ام که از میهمان خویش حمایت می‌کنند و از رسیدن آسیب به او جلوگیری می‌نمایند

چطور ممکن است فرزند مصطفی صلی الله علیه و آله رد کند کسی را که غریب و تنها در کوی او آرمیده باشد

چون ننگ است که نگهبان قُرُقگاه خود در آنجا باشد و در بیابان افسار شتری گم شده باشد

بهاء الدین نیلی

سید بزرگ وعلامه حاذق، علی بن عبدالکریم بن عبدالحمید بهاءالدین نیلی حسینی نجفی، نسب شناس، حدیثی و رجالی می‌باشد. علامه نوری در صفحه چهارصد وسی و پنج جلد سوم المستدرک شرح حال و نسب او را آورده و می‌گوید: «سید بزرگ و کامل و رشدیافته و مورد تایید، علامه حاذق بهاءالدین علی بن سید غیاث الدین عبدالکریم بن عبدالحمید بن عبدالله بن احمد بن حسن بن علی بن محمد بن علی غیاث الدین، کسی که جماعتی از عرب در شط سوراء عراق بر او خروج کردند، بر او حمله بردند و جلوی آنها را گرفتند و او از گرفتن لباس‌هایش مانع شد، پس یکی بر او ضربه‌ای وارد کرد و او را به قتل رساند و او عالم باتقوایی بود؛ پسر سید جلال الدین عبدالحمید، کسی که از او محمد بن جعفر مشهدی در مزار کبیر روایت می‌کند و می‌گوید: «خبرداد مرا سید بزرگ و عالم عبدالحمید بن تقی، عبدالله بن اسامه علوی حسین2در ماه ذی قعده سال 580 که در حله نزد او قرائت کردم»؛ پسر عبدالله بن اسامه، از متولیان نقابت و سرپرستی در عراق؛ پسر احمد بن علی بن عمر، رئیس بزرگواری که حجرالاسود را هنگامی که قرامطه (فرقه‌ای از اسماعیلیه) کعبه را در سال 323 خراب کردند و حجرالاسود را برداشتند و به کوفه آوردند و در کنار ستون هفتم مسجد آویختند که امیرالمومنین علیه السلام از آن سخن گفت، و در آن روز در کوفه فرمود: «ناچارید که از آن ستون بردارید» و به ستون هفتم اشاره نمود، داستانش طولانی است و او قبر جدش امیرالمومنین علیه السلام را با مال خودش بنا نمود؛ پسر یحیی که در کوفه قیام نمود؛ پسر حسین سرپرست کوفه، طاهر بن ابی عانقه احمد شاعر و محدث؛ پسر ابی علی عمر؛ پسر ابوالحسین از اصحاب امام کاظم علیه السلام که در سال 250 کشته شد و سرش را در زنبیلی که برای حمل خرما هست قرار دادند و برای مستعین بردند؛ پسر حسین، ابی عانقه، زاهد و عابد، ملقب به صاحب اشک که امام صادق علیه السلام او را پرورش داد و علم فراوانی میراث او قرار داد؛ پسر زید شهید؛ پسر امام سجاد علیه السلام ، نیلی نجفی و نسب شناس، و او چنان چه

في الرياض الفقيه الشاعر الماهر العالم الفاضل الكامل صاحب المقامات و الكرمات العظيمة قدس اللّه روحه الشريف كان من أفاضل عصره و أعالم دهره، و كذا جدّه السيّد عبد الحميد.

له مؤلّفات شريفه قد أكثر النقل عنها نقلة الأخبار و سدنة الآثار أحسنها كتاب الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعيّة في مجلدات عديدة، قيل: إنها خمسة، و قد عثرنا بحمد اللّه تعالي علي المجلّد الأوّل و هو في الأصول الخمسة، و في ظهره فهرست جميع المجلّدات، و تاريخ الفهرست يوم الأحد 17 جمادي الأولي سنة 777، و يظهر من قرائن كثيرة أنّها نسخة الأصل إ ه.

و ذكره تلميذه الحسن بن سليمان الحلّي في كتابه مختصر البصائر فقال: و ممّا رواه لي و رويته عند السيّد الجليل السعيد الموفّق الموثّق بهاء الدين عليّ بن السيّد عبد الكريم. إ ه.

و قال ابن فهد في كتاب المهذّب في مبحث عمل نيروز: و يعضد ما قلناه ما حدّثني به المولي السيّد المرتضي العلّامة بهاء الدين عليّ بن عبد الحميد(1)النسابة دامت فضائله إ ه(2)

و ذكره المصنّف في المقدّمة الثانية من الكتاب و قال: و السيّد المذكور من أفاضل النقباء و النجباء و بالجملة فالرجل من أعيان الشيعة و أجلّة مروجي الشريعة، و فطاحل المصنّفين من الإماميّة، يوجد ذكره مع الجلالة و الحفاوة في رياض العلماء و روضات الجنّات: 387 و خاتمة المستدرك ج 3 ص 435 و سفينة البحار ج 1 ص 114 و في الذريعة ج 2 ص 397 و 415 و 442 و 500 و ج 3 ص 178 و 332 و ج 8 ص 81 و ج 10 ص 157.

مؤلّفاته

«1»- الأنوار المضيئة في الحكمة الشرعيّة الإلهيّة، و قد يعبّر عنه بالأنوار الالهيّة و هو كتاب كبير في خمس مجلّدات:، الأوّل في علم الكلام و فيه إثبات ما عليه الطائفة

در ریاض آمده فقیه، شاعر حاذق، عالم، فاضل، کامل و دارای مقامات و کرامت‌های بزرگ «خداوند روح شریف او را پاک گرداند» از فضلای عصرخود و دانشمندان روزگارش می‌باشد و جد ایشان سید عبدالحمید است.

برای او تالیفات شریفه‌ای هست که در بیشتر آنها اخبار و روایات و آثار محکم اهل بیت نقل شده که بهترین آنها کتاب «الانوار المضیئه فی الحکمه الشرعیه» در مجلدات زیادی است، عده‌ای می‌گویند پنج جلد است و ما به حمد الهی به جلد اول آن دست یافتیم که در آن اصول پنج گانه آمده بود و در پشت آن فهرست همه مجلدات آمده بود. تاریخ این فهرست روز یک شنبه هفدهم جمادی الاول سال 777 بود واز قرائن زیاد برمی‌آید که این نسخه اصلی باشد.»

و شاگردش حسن بن سلیمان حلّی در کتاب خود «مختصرالبصائر» از او یاد می‌کند و می گوید: «از کسانی که برای من روایت کرد و آن را نزد سید بزرگوار، سعادتمند، موفق و موثق بهاءالدین علی بن سید عبدالکریم روایت کردم.»

وابن فهد در کتاب مهذّب در مباحث اعمال نوروز می‌گوید: «و علامه بهاءالدین علی بن عبدالحمید آنچه را که ما گفتیم و آن چه را که حدیث کرد به واسطه آن مولی سید مرتضی را تقویت می کند،(3)نسب شناسی که فضایلش تداوم دارد.»

مصنف در مقدمه دوم از کتاب نام او را آورده و می گوید: «و سید مذکور از برترین خوبان و نیکان و بالجمله مردی از عالمان شیعه و بزرگان مروج دین و از برترین‌های نویسندگان امامیه است که نامش با بزرگی و تجلیل در ریاض العلماء، صفحه سیصد و هشتاد و هفت روضات الجنات، صفحه چهارصد و سی و پنج جلد سوم خاتمه المستدرک، صفحات یکصد و چهارده و پانصد جلد اول، و صفحات یکصد و هفتاد و هشت و سیصد و سی و دو جلد سوم، و صفحه هشتاد و یک جلد هشتم، و صفحه یکصد و پنجاه و هفت جلد دهم سفینة البحار آمده است.

تألیفات بهاء الدین نیلی

«الانوار المضیئه فی الحکمة الشرعیه الالهیه» که از آن به «انوار الالهیه» هم تعبیر شد و این کتاب بزرگی در پنج جلد می باشد؛ جلد اول در علم کلام است و در آن به اثبات طایفه


1) نسبة الي الجد كما هو المتداول، و لاجل ذلك اشتبه المترجم له مع سميه عليّ بن عبد الحميد صاحب أنوار المضيئة في أحوال الحجة عليه السلام.

2) راجع الروضات: ص 387.

3) . چنان چه متداول است، او را به جدش نسبت داده و برای همین او را با همنامش علی بن عبدالحمید نویسنده «انوار المضیئه احوال الحجه7» اشتباه کرده است.

الاثنا عشريّة و بطلان غيره بالأدلّة النقليّة و البراهين العقليّة، الثاني في بيان الناسخ و المنسوخ و المحكم و المتشابه و العامّ و الخاصّ و المطلق و المقيّد و غير ذلك من مباحث اصول الفقه، الثالث و الرابع في فقه آل محمّد صلّي اللّه عليه و آله، و الخامس في بيان أسرار القرآن و قصصه مع فوائد اخري. قد عرف سابقا أنّ المجلّد الأوّل كان عند العلّامة النوريّ، و كان المجلّد الخامس عند الشيخ عليّ بن الشيخ محمّد ابن صاحب المعالم‌(1).

«2»- السلطان المفرّج عن أهل الإيمان.

«3»- الدرّ النضيد في مغازي الإمام الشهيد.

«4»- سرور أهل الإيمان‌(2).

«5»- تبيان انحراف الكشّاف، أو بيان الجزاف في انحراف صاحب الكشّاف.

«6»- النكت اللّطاف الواردة علي صاحب الكشّاف. أورد فيهما ثمانمائة إيراد علي صاحب الكشّاف.

«7»- الإنصاف في الردّ علي الكشّاف، و يحتمل اتّحاده مع سابقهما.

«8»- الغيبة، منتخب من كتاب الأنوار المضيئة في أحوال الحجّة الغائب المنتظر عليه السّلام للسيّد علم الدين المرتضي عليّ بن جلال الدين عبد الحميد النسّابة ابن شمس الدين أبي عليّ شيخ الشرف فخار بن معد بن فخار بن أحمد الموسويّ، من علماء أوائل القرن الثامن. و احتمل صاحب الرّوضات اتّحاده مع كتابه السلطان المفرّج عن أهل الإيمان

«9»- كتاب الرجال، ذيّله السيّد جمال الدين بن الأعرج العميديّ بأمره و ذكر في الذيل أحوال العلماء الّذين كانوا في عصر العلامة و بعده و بلغوا ستّا و عشرين، كما استخرج صاحب المعالم منهم ستّا و عشرين، و منهم المصنّف و ذكر من تصانيفه الأنوار

شیعه اثنی عشریه و بطلان غیر آن با ادله نقلی و دلایل عقلی می‌پردازد. جلد دوم در بیان ناسخ ومنسوخ، محکم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقید ودیگر مباحث اصول فقه می باشد. جلد سوم و چهارم در فقه آل محمد صلی الله علیه و آله است. و جلد پنجم در بیان اسرار قرآن و قصه‌های آن به همراه فواید دیگری از قرآن می‌باشد. چنان چه در قبل گفته شد، جلد اول نزد علامه نوری بوده و جلد پنجم نزد شیخ محمد بن صاحب معالم بوده است.

2.

السلطان المفرج عن اهل الایمان

3.

الدّر النضید فی مغازی الامام الشهید

4.

سرور اهل الایمان(3)

5.

تبیان انحراف الکشّاف یا بیان الجزاف فی انحراف صاحب الکشّاف

6.

النکت اللطّاف الوارده علی صاحب الکشّاف، در این کتاب هشتصد ایراد بر نویسنده کشّاف وارد کرده است.

7.

الانصاف فی الرد علی الکشّاف؛ احتمالاً این کتاب با دو کتاب قبلی یکی باشد.

8.

غیبت، منتخبی از کتاب «الانوار المضیئه فی احوال الحجة الغائب المنتظر علیه السلام نوشته سید علم الدین مرتضی علی بن جلال الدین عبدالحمید نسب شناس، فرزند شمس الدین ابی علی شیخ شرف فخاربن معد بن فخار احمد موسوی از علمای اوائل قرن هشتم می‌باشد. صاحب روضات الجنات احتمال داده که این کتاب با کتاب «السلطان المفرج عن اهل الایمان» یکی باشد.

9.

کتاب الرجال، به دستور او سید جلال الدین بن اعرج عمیدی برآن اضافاتی نوشته است و در آن اضافات احوال علمایی که در عصر علامه و بعد او بودند را آورده که به بیست و شش نفر می‌رسد، چنان چه صاحب معالم هم جزو آن بیست و شش نفر است. و از جمله آنها مصنف است و از جمله تالیفات مصنف، کتاب «الانوار


1) راجع الذريعة ج 2 ص 417.

2) في علامات ظهور صاحب الزمان عليه السّلام كما في الروضات، نص علي الكتب الأربعة المصنّف في المقدّمة الأولي، ثمّ قال في المقدّمة الثانية: و كتب السيّد البهاء الدين بن عبد الحميد و الكتابان الاولان مشتملان علي أخبار غريبة في الرجعة و أحوال القائم عليه السلام إ ه. قلت: يحتمل قويّا أن كتاب الانور المضيئة في كلام المصنّف غير ما ذكرناه بل هو الأنوار المضيئة في أحوال الحجة عليه السلام لسميّه السيّد عليّ بن عبد الحميد الذي يأتي بعد ذلك أن المترجم له انتخب منه و سماه الغيبة.

3) . این کتاب در علامات ظهور صاحب الزمان علیه السلام است، چنان چه در روضات الجنات آمده است و مصنف در مقدمه اول بر اینکه جزو کتاب‌های چهارگانه است تصریح نموده و سپس در مقدمه دوم می‌گوید: «و سید بهاءالدین بن عبدالحمید نوشت که دو کتاب اول شامل اخبار غریبه دررجعت واحوال حضرت قائم علیه السلام است.» مؤلف: احتمال قوی می‌رود که کتاب الانوار المضیئه در کلام مصنف غیر آنچه ما ذکر کرده‌ایم باشد، بلکه آن کتاب «الانوار المضیئه فی احوال الحجة علیه السلام است که برای همنام او سید علی بن عبدالحمید می‌باشد که چنان چه در شرح حالش می‌آید، از آن انتخاب کرده و نامش را غیبت گذاشته است.

الإلهيّة في خمس مجلّدات، رأي أوّلها في الخزانة الغرويّة، كما أنّه رأي كتاب الرجال فيها أيضا(1).

و ذكر صاحب الروضات من مصنّفاته كتاب إيضاح المصباح لأهل الصلاح، و هو شرح علي كتاب المصباح الصغير للشيخ الطوسيّ، و لكنّ الظاهر أنّ الإيضاح ليس لسيّدنا المترجم، بل لسميّه السيّد بهاء الدّين عليّ ابن مجد الدين محمّد ابن أبي الحسين محمّد ابن أبي الفتح عليّ ابن جلال الدّين النسابة السيّد عبد الحميد بن التقيّ عبد اللّه بن أسامة الحسينيّ‌(2).

مشايخه و الراوون عنه

يروي عن جماعة من المشايخ منهم:

«1»- فخر المحقّقين محمّد بن آية اللّه العلّامة الحلّيّ.

«2»- السيّد الأجلّ المرتضي عميد الدين عبد المطلب ابن أبي الفوارس.

«3»- العالم الجليل السيّد ضياء الدين عبد اللّه ابن أبي الفوارس.

«4»- تاج الشريعة شمس الملّة و الدين أبو عبد اللّه محمّد ابن الشيخ جمال الدين مكّيّ العامليّ الشهيد الأوّل.

«5»- جدّه الأدني السيّد عبد الحميد النيليّ.

و يروي عنه جماعة منهم:

«1»- جمال الدين أبو العبّاس أحمد ابن شمس الدين محمّد بن فهد الأسديّ الحلّيّ، أجازه سنة 791.

«2»- الشيخ الجليل الحسن بن سليمان بن خالد الحلّيّ صاحب منتخب البصائر المتقدم ترجمته.

«3»- الشيخ العالم الفقيه عزّ الدين الحسن بن عليّ بن أحمد بن يوسف الشهير بابن العشرة العامليّ‌(3).

الالهیه» را در پنج جلد ذکر کرده که جلد اول آن را در کتابخانه خطی نجف دیده و کتاب رجال را هم در همان جا دیده است.(4)

و صاحب روضات الجنات از جمله تالیفات او را کتاب «ایضاح المصباح لاهل الصلاح» شمرده که این کتاب شرحی بر کتاب «المصباح الصغیر» شیخ طوسی می‌باشد، ولی ظاهراً ایضاح از این سید - که شرح حالش را می‌گوییم - نیست، بلکه برای همنام او سید بهاءالدین علی بن مجدالدین محمد ابن ابی حسین محمد بن ابی فتح علی بن جلال الدین نسی شناس، سیدعبدالحمید بن تقی عبدالله بن اسامه حسینی است.

اساتید درایة الحدیث نیلی و راویان از او

از جمعی از بزرگان روایت کرده که از آن جمله‌اند:

1.

فخرالحمققین محمد بن آیت الله علامه حلی

2.

سید بزرگ، مرتضی عمیدالدین عبدالمطلب بن ابی الفوارس

3.

عالم بزرگوار، سیدضیاءالدین عبدالله بن ابی الفوارس

4.

تاج شریعت، خورشید ملت ودین، ابو عبدالله محمد بن شیخ جمال الدین مکی عاملی، شهید اول

5.

جدّ کوچک او، سید عبدالحمید نیلی

عده‌ای از او هم روایت می‌کنند که از آن جمله اند:

1.

جمال الدین ابوالعباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی، که در سال 791 به او اجازه داد.

2.

شیخ بزرگوار، حسن بن سلیمان بن خالد حلی، نویسنده کتاب منتخب البصائر که شرح حالش گذشت.

3.

شیخ عالم و فقیه، عزالدین حسن بن علی بن احمد بن یوسف، مشهور به ابن عشرة عاملی


1) راجع الذريعة 10 ص 157، و غيره ممّا ذكرناه قبلا و الروضات ص 387.

2) راجع الذريعة ج 2 ص 416 و 500.

3) راجع روضات الجنّات و المستدرك و الذريعة.

4) . رجوع کنید به الذریعه؛ 10/157 و غیر ذریعه از آنچه که قبلاً ذکر کردیم، و روضات الجنات؛ ص 387.

ابن همام [أبو عليّ محمّد بن أبي بكر]

[الثناء عليه]

أبو عليّ محمّد بن أبي بكر همّام‌(1)بن سهيل الكاتب الإسكافيّ شيخ أصحابنا المتقدّمين، ثقة جليل القدر عظيم المنزلة من أثبات المحدّثين و مصنفيهم، ولد بدعاء الإمام العسكريّ عليه السّلام و يظهر من فهرست النجاشيّ ص 15 و 177 أنّ اسم أبيه عليّ و أنّ همّام جدّه ترجمه الشيخ في رجاله بقوله: محمّد بن همّام البغداديّ يكنّي أبا عليّ و همّام يكنّي أبا بكر، جليل القدر. ثقة، روي عنه التلعكبريّ و سمع منه أوّلا سنة 323، و له منه إجازة، و مات سنة 332. انتهي.

و قال في الفهرست ص 141: محمّد بن همّام الإسكافيّ يكنّي أبا عليّ، جليل القدر ثقة، له روايات كثيرة، أخبرنا بها عدّة من أصحابنا عن أبي المفضّل عنه.

و قال النجاشيّ في فهرست أسماء مصنّفي الشيعة ص 268: محمّد بن أبي بكر همّام ابن سهيل الكاتب الإسكافيّ شيخ أصحابنا و متقدّمهم، له منزلة عظيمة كثير الحديث، قال أبو محمّد هارون بن موسي رحمه اللّه: حدّثنا محمّد بن همّام قال: حدّثنا أحمد بن ما بنداذ قال: أسلم أبي أوّل من أسلم من أهله، و خرج عن دين المجوسيّة، و هداه اللّه إلي الحقّ و كان يدعو أخاه سهيلا إلي مذهبه، فيقول له: يا أخي اعلم أنّك لا تألوني نصحا، و لكنّ الناس مختلفون و كلّ يدّعي أنّ الحقّ فيه، و لست أختار أن أدخل في شي‌ء إلّا علي يقين، فمضت لذلك مدّة و حجّ سهيل، فلمّا صدر من الحجّ قال لأخيه: الّذي كنت تدعوني إليه هو الحقّ، قال: و كيف علمت ذلك؟ قال: لقيت في حجّي عبد الرزّاق بن همّام الصنعانيّ‌(2)، و ما رأيت أحدا مثله، فقلت له علي خلوة: نحن قوم من أولاد

ابن همام

اشاره

ابوعلی محمد بن ابی بکر همّام(3)بن سهیل، کاتب اسکافی، استاد اصحاب ما که ذکرشان گذشت، موثق، جلیل القدر، دارای منزلتی بزرگ از محدثین و مؤلفین می باشد.

او به دعای امام عسکری علیه السلام به دنیا آمد و چنان چه از فهرست نجاشی صفحه پانزده و یکصد و هفتاد و هفت معلوم است، نام پدرش علی است و همّام جدّشان می‌باشد. شیخ در رجال خود در شرح حال او چنین می‌گوید: «محمد بن همام بغدادی با کنیه اباعلی و همّام با کنیه ابابکر، جلیل القدر و موثق است که تلعکبری از او روایت کرد و در سال 323 از او حدیث شنید و از او اجازه دارد و درسال 332 درگذشت.»

و در صفحه یکصد و چهل و یک فهرست می‌گوید: «محمد بن همّام اسکافی با کنیه اباعلی، عده‌ای از اصحاب به واسطه ابی مفضل از او برای ما روایت کرده‌اند.» و نجاشی در صفحه دویست و شصت و هشت فهرست، در اسامی مصنفین شیعه می‌گوید: «محمد بن ابی بکر همّام بن سهیل کاتب اسکافی استاد اصحاب ما و متقدم از آنها بود. برای او جایگاه بزرگی است و احادیث او زیاد می‌باشد. ابومحمد هارون بن موسی;می‌گوید: محمد بن همّام ما را حدیث کرد و گفت: احمد بن ما بنداذ ما را حدیث نمود و گفت که اولین کسی که از خانواده‌اش اسلام آورد، پدرم بود و از دین مجوس خارج شد و خدا او را به حق هدایت نمود و بعد برادرش سهیل را به مذهب خود دعوت نمود و به او می‌گفت: برادرم! بدان و از نصیحت من ملول نشو، ولکن مردم مختلف هستند و همه ادعا می‌کنند حق در دین آنهاست، و هرچه که داخل در دین می‌شود را نمی شود اختیار کرد، مگر اینکه با یقین باشد. مدتی گذشت و سهیل حج نمود. وقتی از حج بازگشت به برادرش گفت: آنچه که تو مرا به سوی آن دعوت نمودی حق است. گفت: از کجا آن را دانستی؟ گفت: در حج عبدالرزاق بن همّام صنعانی(4)

را ملاقات کردم و مانند او نیافتم و در خلوتی به او گفتم: ما طایفه‌ای از


1) وزان شداد.

2) أحد الاعلام الحافظ الشهير المترجم في رجال الطوسيّ و في تقريب ابن حجر قال ابن حجر: أبو بكر الصنعاني الحافظ مصنف عمي في آخر عمره فتغير و كان يتشيع من التاسعة. و حكي عن الذهبي وفاته في سنة 211 عن 85 سنة.

3) . بر وزن شدّاد.

4) . یکی از اعلام حافظ و مشهور که شرح حالش در رجال شیخ طوسی و در تقریب ابن حجر آمده است. ابن حجر می‌گوید: «ابوبکر صنعانی حافظ و نویسنده که در پایان عمرش نابینا شد و تغییر نمود و از شیعیان گشت و از ذهبی نقل نمود که وفاتش در سال 211 در 85 سالگی بود.»

الأعاجم و عهدنا بالدخول في الإسلام قريب، و أري أهله مختلفين في مذاهبهم، و قد جعلك اللّه من العلم بما لا نظير لك فيه في عصرك، و أريد أن أجعلك حجّة فيما بيني و بين اللّه عزّ و جلّ، فإن رأيت أن يبيّن لي ما يرضاه لنفسك من الدين لا تبعك و اقلّدك فأظهر لي محبّة آل رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله و تعظيمهم و البراءة من عدوّهم و القول بإمامتهم، قال أبو عليّ: أخذ أبي هذا المذهب عن أبيه عن عمّه و أخذته عن أبي، قال أبو محمّد هارون ابن موسي: قال أبو عليّ محمّد بن همّام‌(1): قال: كتب أبي إلي أبي محمّد الحسن بن عليّ العسكريّ عليه السّلام يعرّفه أنّه ما صحّ له حمل بولد و يعرّفه أنّ له حملا، و يسأله أن يدعو اللّه في تصحيحه و سلامته و أن يجعله ذكرا نجيّا من مواليهم، فوقّع علي رأس الرقعة بخطّ يده: قد فعل اللّه ذلك، فصحّ الحمل ذكرا، قال هارون بن موسي: أراني أبو عليّ ابن همّام الرقعة و الخطّ و كان محقّقا. إ ه.

و وثّقه في ص 88 في ترجمة جعفر بن محمّد بن مالك قال: لا أدري كيف روي عنه شيخنا النبيل الثقة أبو عليّ بن همّام. إ ه.

له ترجمة ضافية تعرب عن شيخوخته و عن وثاقته في كلّ من التراجم المتأخّرة عن الفهرستين و الرجال.

مؤلفاته

له كتاب الأنوار في تاريخ الأئمة عليهم السّلام، نصّ عليه النجاشيّ في الفهرست و ابن شهرآشوب في معالم العلماء ص 90، و ينقل عنه الشيخ حسين بن عبد الوهّاب المعاصر للسيّد المرتضي في عيون المعجزات‌(2)، و السيّد غياث الدين عبد الكريم بن أحمد بن طاوس المتوفّي سنة 692 في فرحة الغريّ‌(3)و كان منتخبه عند العلّامة المصنّف.

و نسب إليه المصنّف كتاب التمحيص في بيان موجبات تمحيص ذنوب المؤمنين‌(4)

عجم‌ها هستیم و عهد بستم که به همین زودی به اسلام بگرویم و می‌بینم که اهل اسلام هم در مذاهب خود مختلف هستند. و خداوند به تو علمی داده که نظیرش در زمان شما نمی‌باشد. از تو می‌خواهم که دلیلی برایم بیاوری که بین من و بین خداوند که اگر دیدم به گونه‌ای تبیین نمودی که دین مورد رضایت من شد، از تو تبعیت می‌کنم و مقلد شما می‌شوم. سپس محبت آل رسول صلی الله علیه و آله و عظمت آنها و برائت وتبری جستن از دشمنانشان و امامتشان را برای من اظهار کرد. ابوعلی می‌گوید: پدرم این مذهب را از پدرش گرفت و او از عمویش و او هم از پدرش. ابومحمد هارون بن موسی می‌گوید: ابوعلی محمد بن همّام(5)

گفت: پدرم برای ابی محمد حسن بن علی عسکری علیه السلام که او را می‌شناخت و می‌دانست که برای او فرزندی در راه می‌باشد، نامه نوشت و از او خواست که از خدا بخواهد در صحت وسلامت آن حمل و اینکه او را پسری نجیب و از دوستان اهل بیت قرار دهد. در بالای نامه توقیعی با دست خود نوشتند: «به تحقیق خدا این چنین می‌کند.» و حمل پسر سالمی بود. هارون بن موسی می‌گوید: ابو علی بن همام آن نامه و خط را دید و این محقق گردید.»

در صفحه هشتاد و هشت در شرح حال جعفر بن محمد بن مالک آن را توثیق می‌کند و می گوید: نمی‌دانم چگونه روایت می‌کند از او شیخ ما و بزرگ و موثق، ابوعلی بن همّام.»

شرح حال او که حکایت می‌کند از استاد بودن و وثاقتش در همه کتاب‌های شرح حال و تراجم که متأخر از دو کتاب الفهرست و الرجال بوده‌اند، آمده است.

تألیفات همام

برای او کتاب الانوار فی تاریخ الائمه:است که نجاشی در فهرست و ابن شهر آشوب در صفحه نود معالم العلماء به آن تصریح دارند و شیخ حسین بن عبدالوهاب معاصر سید مرتضی در عیوان المعجزات(6)و سید غیاث الدین عبدالکریم بن احمد بن طاووس متوفای سال 698 در فرحة العزی(7)از آن نقل کرده‌اند و منتخبی از آن نزد علامه مصنف وجود داشته است.

مصنف کتاب «التمحیص» را در بیان آنچه که باعث خالص کردن ایمان مؤمنین می‌باشد، به او نسبت داده است(8)


1) في الفهرست المطبوع و بعض التراجم: أبو محمّد عليّ بن محمّد بن همام، و الظاهر أنّه غلط.

2) راجع عيون المعجزات المطبوع بالنجف سنة 1369 ص 6 و 10 و 13 و 36.

3) راجع فرحة الغريّ المطبوع بالنجف سنة 136 ص 86 و 88 و 91 و 94.

4) يوجد منه نسخة في النجف عند الفاضل الأردوبادي و غيره و في تبريز في المكتبة الموقوفة للايرواني و في فيض‌آباد الهند في مكتبة السيّد راجه محمّد مهديّ. راجع الذريعة.

5) . درفهرست چاپ شده و بعضی از تراجم آمده است: «ابومحمد علی بن محمد بن همّام که ظاهراً غلط است.»

6) . رجوع کنید به عیون المعجزات چاپ شده در نجف در سال 1369 صفحات 6 ،10،13،36

7) . رجوع کنید به فرحة العزی چاپ نجف در سال 1369 صفحات 86 ، 88 ،91 ،94.

8) . نسخه‌ای از این کتاب در نجف نزد فاضل اردوبادی و دیگران بوده و در تبریز در کتابخانه موقوفات ایروانی و در فیض آباد هند در کتابخانه سید راجه محمد مهدی هم پیدا می‌شود. رجوع کنید به ذریعه.

قال في المقدّمة الأولي: كتاب التمحيص لبعض قدمائنا و يظهر من القرائن الجليّة أنّه من مؤلّفات الشيخ الثقة الجليل أبي عليّ محمّد بن همّام، و عندنا منتخب من كتاب الأنوار له قدّس سرّه. ا ه.

و قال في المقدّمة الثانية: و كتاب التمحيص و متانته تدلّ علي فضل مؤلّفه، و إن كان مؤلّفه أبا عليّ كما هو الظاهر ففضله و توثيقه مشهوران. انتهي.

و جزم بذلك صاحب الروضات، و لكنّ الشيخ إبراهيم القطيفيّ المعاصر للمحقّق الكركيّ نصّ علي أنّه للحسن بن عليّ بن شعبة صاحب تحف العقول، قال في آخر كتابه الوافية في تعيين الفرقة الناجية بعد إخراجه ثلاثة أحاديث عن كتاب التمحيص: الحديث الأوّل ما رواه الشيخ العالم الفاضل العامل الفقيه أبو محمّد الحسن بن عليّ بن الحسين بن شعبة الحرّانيّ في الكتاب المسمّي بالتمحيص عن أمير المؤمنين عليه السّلام، و يظهر ذلك أيضا من القاضي نور اللّه التستريّ في كتاب المجالس حيث أورد الأحاديث الثلاثة عن كتاب الوافية في مجالسه في ترجمة أبي بكر الحضرميّ و لم يعترض علي صاحب الوافية(1)، و جزم بذلك الشيخ الحرّ العامليّ في أمل الآمل ص 39 حيث عدّه من مؤلّفات ابن شعبة و قال: ذكره صاحب كتاب مجالس المؤمنين. انتهي.

و رجّح ذلك صاحب الرياض حيث قال: و أمّا قول الأستاد الاستناد: إنّ كتاب التمحيص من مؤلّفات غيره- أي غير الحسن المذكور- فهو عندي محلّ تأمّل، لأنّ الشيخ إبراهيم أقرب و أعرف، مع أنّ عدم ذكر كتاب التمحيص في جملة مؤلّفاته الّتي أوردها أصحاب الرجال في كتبهم مع قربهم إليه تدلّ علي أنّه ليس منه فتأمّل، و يستفاد ذلك من العلّامة الرازيّ أيضا(2).

و وقف العلّامة النوريّ في ذلك، و قال: إنّي إلي الآن ما تحقّقت طبقة صاحب تحف العقول حتّي أستظهر منها ملائمتها للرواية عن أبي عليّ محمّد بن همّام و عدمها، و القطيفيّ من العلماء المتبحّرين إلّا أنّه لم يعلم أعرفيّته في هذه الأمور من العلّامة المجلسيّ

و در مقدمه اول می‌گوید: «کتاب «التمحیص» برای بعضی از قدمای ما است و از شواهد آشکار و معلوم می‌شود که از تالیفات شیخ موثق و بزرگوار ابی علی محمد بن همام می باشد که در نزد ما منتخبی از کتاب انوار او1 وجود دارد.»

در مقدمه دوم می‌گوید: «و کتاب «المتحیص» و قوت متن آن دلالت بر علم مؤلفش دارد و مؤلف آن اباعلی است، چنان چه ظاهر آن نشان می‌دهد، فضل و توثیق او مشهور می‌باشد.»

صاحب روضات الجنات به این مسئله جزم دارد، ولکن شیخ ابراهیم قطیفی معاصر با محقق کرکی تصریح می‌کند که آن برای حسن بن علی بن شعبه نویسنده تحف العقول است. در پایان کتابش «الوافیه فی تعیین الفرقة الناجیه» بعد از اینکه سه حدیث از کتاب التمحیص نقل می‌کند، می‌گوید: «حدیث اول آنچه که روایت کرد شیخ عالم، فاضل، عامل و فقیه ابومحمد حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرّانی در کتابی که به «التمحیص عن امیرالمؤمنین علیه السلام نامیده شده است، و همچنین از قاضی نورالله شوشتری در کتاب «المجالس»، معلوم می‌گردد هنگامی که سه حدیث از کتاب «الوافیه فی مجالسه» را در شرح حال ابی بکر حضرمی می آورد به صاحب وافیه اعتراض نمی‌کند. و همچنین به این مطلب شیخ حر عاملی در صفحه سی و نه امل‌الآمل هنگامی که تالیفات ابن شعبه را می‌شمارد، جزم و دارد می‌گوید: «این را نویسنده کتاب «مجالس المؤمنین» ذکر کرده است.»

صاحب ریاض این قول را ترجیح داده است، در آنجا که می گوید: «و امّا نظر استاد، اینکه کتاب المتحیص از تالیفات دیگران- غیر از حسن که ذکر شده- می‌باشد، نزد من جای تامل است. چون شیخ ابراهیم نزدیک‌تر و آشناتر بود، مضافاً به اینکه عدم ذکر کتاب المتحیص جزو مؤلفاتش که اصحاب رجال در کتاب‌هایشان - با اینکه نزدیک به آن زمان بودند - دلالت می‌کند بر اینکه از او نیست و تامل کن!» همین مطلب هم از علامه رازی استفاده می‌شود.

علامه نوری در این مسئله توقف نموده و می‌گوید: «من تا الان در طبقه نویسنده تحف العقول کسی را نیافتم که درباره روایت از ابی علی بن محمد همام ملامتی کرده باشند یا عدم ملامتی باشد، و قطیفی از علمای حاذق است، مگر به اینکه قائل شویم آشنایی او در این امور، از علامه مجلسی; کمتر است.


1) راجع الذريعة ج 4 ص 432 و المستدرك ج 3 ص 327.

2) راجع الذريعة ج 3 ص 400 و ج 4 ص 432.

رحمة اللّه عليه، و هو في طبقة المحقّق الكركيّ، و هذا المقدار من التقدّم غير نافع في المقام نعم ما ذكره صاحب الرياض أخيرا يورث الشكّ في النسبة إلّا أنّه يرتفع بملاحظة ما ذكرنا(1)و مع الغضّ عنه فالكتاب مردّد بين العالمين الجليلين الثقتين، فلا يضرّ الترديد في اعتباره و الاعتماد عليه‌(2).

[مشايخه]

يروي عن جماعة كثيرة من مشايخ الفقه و الحديث منهم:

«1»- عبد اللّه بن جعفر الحميريّ‌(3).

«2»- أبو القاسم حميد بن زياد الدهقان الكوفيّ المتوفّي سنة 310(4).

«3»- عبد اللّه بن العلا المذاريّ‌(5).

«4»- أحمد بن ما بنداذ(6).

«5»- أبو عبد اللّه جعفر بن محمّد بن مالك الفزاريّ‌(7).

«6»- عبّاس بن محمّد بن الحسين‌(8).

«7»- الحسين بن أحمد المالكيّ‌(9).

«8»- أبو القاسم عليّ بن محمّد بن رباح النحويّ‌(10).

«9»- أحمد بن محمّد بن موسي النوفليّ‌(11).

‌و او از طبقه محقق کرکی محسوب می‌گردد، و این مقدار از تقدم زمانی در این بحث مفید نمی‌باشد. بله، با آنچه که صاحب ریاض در این اواخر گفته است، در این نسبت شک حاصل می‌شود که آن هم با آنچه ما لحاظ نمودیم(12)مرتفع می‌گردد. و با چشم‌پوشی از این اشکال، کتاب بین دو عالم بزرگوار و موثق مردد است و این به اعتماد به این کتاب و اعتماد بر آن ضرری وارد نمی‌کند.»

اساتید

از جماعت زیادی از اساتید فقه و حدیث روایت می‌کند که از آن جمله اند:

1.

عبدالله بن جعفر حمیری

2.

ابوالقاسم حمیدبن زیاد دهقان کوفی متوفای سال310

3.

عبدالله بن علامه مذادی

4.

احمد بن مابنداذ

5.

ابو عبدالله جعفربن محمد بن مالک فزاری

6.

عباس بن محمد بن حسین

7.

حسین بن احمد مالکی

8.

ابوالقاسم علی بن محمد بن ریاح نحوی(13)

9.

احمد بن محمد بن موسی نوفلی(14)


1) أي وجود جملة حدّثنا أبو عليّ محمّد بن همام في اول الكتاب.

2) راجع المستدرك ج 3 ص 327.

3) فهرست النجاشيّ ص 6 بشارة المصطفي ص 18.

4) فهرست الطوسيّ ص 43 و 169، امالي ابن الشيخ ص 75.

5) فهرست النجاشيّ ص 58 و 61 امالي ابن الشيخ ص 42.

6) فهرست النجاشيّ ص 199 و 268 و 294.

7) فهرست النجاشيّ ص 88، التهذيب ج 1 ص 428.

8) فهرست النجاشيّ ص 108.

9) فهرست النجاشيّ ص 112، امالي ابن الشيخ ص 192.

10) فهرست الطوسيّ ص 96، التهذيب. ج 2 ص 15، و في فهرست النجاشيّ ص 148 أحمد ابن محمّد بن رياح و في التهذيب ج 2 ص 7 محمّد بن محمّد بن رباح.

11) فهرست النجاشيّ ص 211. فهرست الطوسيّ ص 116 و في النجاشيّ ص 177: أحمد بن محمّد بن موسي و لعله متحد معه.

12) . یعنی وجود جمله «حدثنا ابو علی محمد بن همام» که در اول کتاب آمده است.

13) . فهرست طوسی: 69 ، التهذیب 2/15 و در فهرست نجاشی: 148 «احمد بن محمد بن ریاح» و در تهذیب 2/7 «محمد بن ریاح» آمده است.

14) . فهرست نجاشی؛ ص211 ، فهرست طوسی؛ ص116، و در نجاشی؛ ص 177، آمده است: «احمد بن موسی و احتمالا یکی هستند.»

«10»- عليّ بن الحسين الهمدانيّ‌(1).

«11»- أحمد بن إدريس‌(2).

«12»- أبو جعفر محمّد بن أحمد بن خاقان النهديّ‌(3).

«13»- المنذر بن زياد(4).

«14»- عبيد بن كثير(5).

«15»- محمّد بن جعفر الرزّاز(6)المتولّد سنة 236 و المتوفّي سنة 310.

«16»- محمّد بن عيسي بن عبيد اليقطينيّ‌(7).

«17»- الحسين بن محمّد بن مصعب‌(8).

«18»- القاسم بن إسماعيل‌(9).

«19»- محمّد بن أحمد بن ثابت‌(10).

«20»- العاصمي‌(11).

«21»- أبو غسان الذهليّ‌(12).

«22»- الحسن بن محمّد بن جمهور.(13)

«23»- عبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر بن أحمد المصعبيّ.(14)

«24»- أبو سعيد الحسن بن زكريّا البصريّ.(15)

10.

علی بن حسین همدانی

11.

احمد بن ادریس

12.

ابوجعفر محمد بن احمد بن خاقان نهدی

13.

منذربن زیاد

14.

عبید بن کثیر

15.

محمد بن جعفررزّاز،(16)متولد سال 236 و متوفای سال 310.

16.

محمد بن عیسی بن عبید یقطینی

17.

حسین بن محمد بن مصعب

18.

قاسم بن اسماعیل

19.

محمد بن احمد بن ثابت

20.

عاصمی

21.

ابوغسان ذهلّی

22.

حسن بن محمد بن جمهور

23.

عبیدالله بن عبدالله بن طاهربن احمد مصعبی(17)

24.

ابوسعیدحسن بن زکریا بصری


1) فهرست النجاشيّ ص 194، امالي ابن الشيخ ص 192.

2) فهرست النجاشيّ ص 25، الأمالي ص 264.

3) فهرست النجاشيّ ص 208، فهرست الطوسيّ ص 120.

4) فهرست النجاشيّ ص 218.

5) النجاشيّ ص 260.

6) فهرست الطوسيّ ص 170، هو خال والد أبي غالب أحمد بن محمّد الزراري.

7) فهرست الطوسيّ ص 140.

8) فهرست الطوسيّ ص 166.

9) فهرست الطوسيّ ص 67.

10) فهرست الطوسيّ ص 78.

11) فهرست الطوسيّ ص 78.

12) فهرست الطوسيّ ص 192.

13) التهذيب ج 2 ص 32.

14) أمالي ابن الشيخ ص 286، و هو أخو طاهر بن عبد اللّه بن طاهر.

15) أمالي ابن الشيخ ص 58 بشارة المصطفي ص 27.

16) . فهرست طوسی؛ ص 170، او دایی پدر ابی غالب احمد بن محمد زراری است.

17) . امالی پسر شیخ؛ ص286، و او برای طاهر بن عبدالله بن طاهر است.

«25»- أبو جعفر أحمد بن مابدازان منصور بن العباس القصبانيّ‌(1).

«26»- عليّ بن محمّد بن مسعدة بن صدقة(2).

الراوون عنه

يروي عنه جماعة من المشايخ الكبار، منهم:

«1»- أبو محمّد هارون بن موسي التلعكبريّ المتوفّي سنة 385 سمع منه أولا سنة 323، و له منه إجازة(3).

«2»- محمّد بن عبد اللّه بن محمّد بن عبيد اللّه بن البهلول بن المطلب أبو المفضّل الشيبانيّ‌(4).

«3»- أبو الحسن أحمد بن محمّد بن عمران بن موسي بن الجرّاح المعروف بابن الجنديّ‌(5).

«4»- أبو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه المتوفّي سنة 368 أو 369(6).

«5»- محمّد بن أحمد بن داود القمّيّ، شيخ القميين في وقته و فقيههم المتوفّي سنة 378(7).

«6»- أبو حفص عمر بن محمّد بن عليّ الصيرفيّ المعروف بابن الزيّات‌(8).

«7»- مظفّر بن محمّد البلخيّ الورّاق‌(9).

«8»- إبراهيم بن محمّد بن معروف أبو إسحاق المذاري‌(10).

«9»- أحمد بن إبراهيم بن أبي رافع الصيمريّ‌(11).

25.

ابوجعفر احمد بن مابدازان منصور بن عباس قصبانی(12)

26.

علی بن محمد بن مسعدة بن صدقة

راویان از محمد بن همام

جماعتی از اساتید بزرگ از او روایت می‌کنند که از آن جمله اند:

1.

ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری متوفای سال 385، از او در سال 323 روایت شنید و از او اجازه‌ای دریافت کرد.

2.

محمد بن عبدالله بن محمد عبیدالله بن بهلول بن مطلب، ابوالفضل شیبانی

3.

ابوالحسن احمد بن محمد بن عمران بن موسی بن جراّح، معروف به ابن جندی

4.

ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه متوفای سال 368 یا 369

5.

محمد بن احمد بن داود قمی، استاد قمی‌ها در زمان خود و فقیه آنان متوفای سال 378

6.

ابوحفص عمر بن محمد بن علی صیرفی، معروف به ابن زیّات

7.

مظفر بن محمد بلخی ورّاق(13)

8.

ابراهیم بن محمد بن معروف ابواسحاق مذاری

9.

احمد بن ابراهیم بن ابی رافع صیمری


1) هكذا في الأمالي المطبوع ص 78، و يحتمل أنّه تصحيف أحمد بن ما بنداذ منصور بن العباس راجع النجاشيّ ص 294.

2) أمالي ابن الشيخ ص 102.

3) فهرست النجاشيّ ص 286 فهرست الطوسيّ ص 96.

4) فهرست الطوسيّ ص 141.

5) فهرست النجاشيّ ص 60 و 157 و 173.

6) التهذيب ج 1 ص 428، الأمالي ص 264، بشارة المصطفي ص 18.

7) التهذيب ج 2 ص 7.

8) الأمالي ص 4.

9) الأمالي ص 48 و 75. بشارة المصطفي ص 27، و الظاهر أنّه أبو الجيش المتوفّي سنة 367 المترجم في فهرستي النجاشيّ و الطوسيّ و ابن النديم.

10) فهرست النجاشيّ ص 14.

11) فهرست النجاشيّ ص 88.

12) . همچنین در امالی؛ ص 78، چاپ شده و احتمالاً به جهت اشتباه در نگارش، «احمد بن ما بنداذ منصور بن عباس باشد.» رجوع کنید به نجاشی؛ ص 294.

13) . امالی؛ ص 48 و 7 ، بشارة المصطفی؛ ص 27، و ظاهراً او ابوالجیش متوفای سال 367 باشد که شرح او حالش در فهرست نجاشی و طوسی و ابن ندیم آمده است.

«10»- أحمد بن محمّد المستنشق‌(1).

ولادته و وفاته

ولد- قدّس سرّه- في يوم الاثنين لستّ خلون من ذي الحجّة سنة 258.

و توفّي يوم الخميس لإحدي عشر ليلة بقيت من جمادي الأخري سنة 336، هذا علي ما في فهرست النجاشيّ. و لكن الشيخ قال في رجاله: مات سنة 332.

ابن فهد الحلي

[الثناء عليه]

جمال الدين أبو العبّاس أحمد بن شمس الدين محمّد بن فهد الأسديّ الحلّيّ، صاحب المقامات العالية في العلم و العمل و الخصال النفسانيّة، ترجمه السيّد جمال الدين ابن الأعرج في تذييله علي كتاب الرجال للنيليّ المتقدّم ذكره بقوله: أحمد بن محمّد بن فهد- بالفاء المعجمة و الدال المهملة بعد الهاء- من الرجال المتأخّرين في زماننا هذا، أحد المدرّسين في المدرسة الرعيّة في الحلّة السيفيّة من أهل العلم و الخير و الصلاح و البذل و السماح، استجازني فأجزت له مصنّفاتي و رواياتي عن مشايخي و رجالي. إ ه(2).

و أطراه المحقّق الكركيّ في إجازته للقاضي صفيّ الدين عيسي في جملة مشايخ عليّ بن هلال بقوله: و أفقههم و أزهدهم و أعبدهم و أتقاهم الشيخ الأجلّ، الزاهد العابد الورع، العلّامة الأوحد جمال الدين إ ه(3).

و وصفه الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 33 بقوله: عالم فاضل ثقة صالح زاهد عابد ورع، جليل القدر إ ه.

و قال البحرانيّ في اللّؤلؤة: فاضل عالم فقيه مجتهد زاهد عابد ورع تقيّ نقيّ، إلّا أنّ له ميلا إلي الصوفيّة، بل تفوّه به في بعض مصنّفاته.

و قال الشيخ أسد اللّه التستريّ في المقابس ص 18: الشيخ الأفخر الأجلّ الأوحد

10. احمد بن محمد مستنشق

تاریخ ولادت و وفات محمد بن همام

او1در روز یکشنبه از ماه ذی حجه در سال 258 متولد شد و در روز پنج شنبه در حالی که یازده شب از جمادی ثانی سال 336 باقی بود، وفات یافت، و این بنا برآنچه که در فهرست نجاشی است می‌باشد، ولکن شیخ در رجال خود می‌گوید: «درسال 332 وفات کرد.»

ابن فهد حلی

اشاره

جمال الدین ابوالعباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی، دارای مقامات والا در علم وعمل و خصلت‌های نیکوی نفسانی می باشد. شرح حال او را سید جمال الدین بن اعرج در تذییلی که بر کتاب رجال نیلی (که نامش گذشت) نوشته و چنین آورده است: «احمد بن محمد بن فهد از رجال متأخر زمان ما بوده و یکی از مدرسان در مدرسه «رعیت» در حله سیفیّه. از اهل علم و نیکی و صلاح و بخشش و تسامح بود. از من اجازه‌ای خواست که به او تمام تالیفات و روایاتی که از اساتید و رجالیون نقل کردم را اجازه دادم.»

محقق کرکی در اجازه‌اش به قاضی صفی الدین عیسی که از جمله مشایخ علی بن هلال است، او راچنین ستوده است: «و فقیه‌ترین و زاهدترین و عابدترین و متقی‌ترین شیخ بزرگوار، زاهد، عابد و پارسا، علامه یگانه جمال الدین.»

شیح حر در صفحه سی و دو امل الآمل وی را چنین توصیف کرده است: «عالم، فاضل، موثق، صالح، زاهد، عابد، پارسا، جلیل‌القدر.»

بحرانی در لؤلؤه می‌گوید: «فاضل، عالم، فقیه، مجتهد، زاهد، عابد، پارسا، متقی و پاک، مگر اینکه تمایلی به صوفیه داشت، بلکه به تصوف در بعضی از تالیفاتش قائل شده است.»

شیخ اسداله شوشتری در صفحه هجده المقابس می گوید: «شیخ با افتخار، بزرگ، بی‌نظیر،


1) فهرست النجاشيّ ص 149.

2) راجع الروضات ص 21.

3) راجع المستدرك ج 3 ص 435.

الأكمل الأسعد ضياء المسلمين، برهان المؤمنين، قدوة الموحّدين، فارس مضمار المناظرة مع المخالفين و المعاندين، أسوة العابدين نادرة العارفين و الزاهدين أبو المحامد جمال الدين. إ ه.

و قال الفاضل الخونساريّ في الروضات ص 20: الشيخ العالم العامل العارف الملّيّ و كاشف أسرار الفضائل بالفهم الجبلّيّ جمال الدين أبو العبّاس أحمد بن شمس الدين محمّد بن فهد الأسديّ الحلّيّ الساكن بالحلّة السيفيّة و الحائر الشريف حيّا و ميّتا، له من الاشتهار بالفضل و الاتقان و الذوق و العرفان و الزهد و الأخلاق و الخوف و الاشفاق و غير اولئك من جميل السياق ما يكفينا مئونة التعريف و يغنينا عن مرارة التوصيف، و قد جمع بين المعقول و المنقول و الفروع و الأصول و القشر و اللّب و اللّفظ و المعني و الظاهر و الباطن و العلم و العمل بأحسن ما كان يجمع و يكمل. إ ه.

و وصفه بنحو هذه الكلمة الفاضل المامقاني في تنقيح المقال ج 1 ص 92.

و أثني عليه شيخنا النوريّ في المستدرك ج 3 ص 434 بقوله: صاحب المقامات العالية في العلم و العمل و الخصال النفسانيّة التي لا توجد إلّا في الأقلّ، ثمّ نقل عن الرجاليّ الخبير الشيخ عبد النبيّ الكاظميّ أنّه قال في تكملة الرجال: كان زاهدا مرتاضا عابدا يميل إلي التصوّف‌(1)و قد ناظر في زمان ميرزا اسيند التركمان والي العراق من علماء المخالفين فأعجزهم فصار ذلك سببا لتشيّع الوالي، و زيّن الخطبة و السكّة بأسماء الأئمّة المعصومين عليهم السّلام، و من تصانيفه المشهورة كتاب المهذّب و الموجز و التحرير و عدّة الداعي و التحصين و رسالة اللّمعة الحلّيّة في معرفة النيّة، و يروي أنّه رأي في الطيف أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه آخذا بيد السيّد المرتضي رضي اللّه عنه يتماشيان في الروضة المطهّرة الغرويّة و ثيابهما من الحرير الأخضر، و تقدّم الشيخ أحمد بن محمّد و سلّم عليهما فأجاباه فقال السيّد له: أهلا بناصرنا أهل البيت، ثمّ سأله السيّد عن أسماء تصانيفه

کامل‌تر، سعادتمند، نور مسلمانان، دلیل مؤمنان، پیشوای موحّدان، قهرمان مناظره با مخالفان و دشمنان، الگوی عابدان، عارف و زاهد کم نظیر ابوالمحامد جمال الدین.»

و فاضل خوانساری در صفحه بیست روضات الجنات می‌گوید: «استاد، عالم، عامل، عارف ملّی و کاشف رموز فضیلت‌ها با فهم خدادادی، جمال الدین ابوالعباس احمد بن شمس الدین محمد بن فهد اسدی حلی ساکن در حلّه سیفیه که در زندگی و مردن در کربلا حضور داشت. او مشهور به فضل و استحکام عقیده و ذوق وعرفان و زهد و اخلاق و خدا ترسی و مهربانی و غیر این اوصاف که ما را از هزینه تعریف نمودن کفایت و از توصیف بی نیاز می کند. او بین معقول و منقول، و فروع و اصول، و معنی و ظاهر و باطن وعلم و عمل به بهترین نوع ممکن و کامل جمع نمود.»

فاضل مامقانی در صفحه نود و دو جلد اول تنقیح المقال با همین کلمات او را وصف نموده است.

استاد ما نوری، در صفحه چهارصد و سی و چهار جلد سوم المستدرک این چنین او را ثنا و تعریف کرده است: «دارای مقامات والا در علم و عمل و خصلت‌های نیکوی نفسانی که در بین افراد پیدا نمی‌شود، مگر کم.» سپس از رجالی آگاه، شیخ عبدالنبی کاظمی نقل می‌کند که او در تکمله رجال می گوید: «او زاهد، اهل ریاضت، عابد بود که به سمت صوفیه تمایل داشت.(2)از زمان میرزا اسیند ترکمان والی عراق، به مناظره با علمای مخالف پرداخت و آنان را عاجز کرد و همین باعث شد که والی شیعه شود وخطبه‌ها و سکّه‌ها به نام ائمه معصومین:زینت یافت. از تالیفات مشهور او کتاب المهذّب و الموجز، التحریر، عدة الداعی، التحصین، و رساله اللمعة الحلیّة فی معرفة النیّة می‌باشد. و روایت می‌کند که ابن فهد شبی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را در خواب دید. آن حضرت در روضه مطهره غروی دست سید مرتضی2را گرفته و با وی راه می‌رفت و لباس آن دو بزرگوار از حریر سبز بوده است. شیخ احمد بن محمد جلو آمد و بر آن دو سلام کرد و حضرت و سید مرتضی جواب دادند. سید به او گفت: «ای ناصر و یاری کننده اهل بیت، خوش آمدی! سپس از تالیفات او پرسید.


1) و قد سمعت قبلا أن البحرانيّ رماه أيضا بذلك، لكن أبو عليّ الرجالي نزه ساحته عن ذلك في كتاب منتهي المقال ص 45، في ترجمة أحمد بن محمّد بن نوح السيرافي حيث قال: غير خفي أن ضرر التصوف إنّما هو فساد الاعتقاد من القول بالحلول أو الوحدة في الوجود أو الاتّحاد أو فساد الاعمال كالاعمال المخالفة للشرع التي يرتكبها كثير من المتصوفة في مقام الرياضة أو العبادة، و غير خفي علي المطلعين علي أحوال هؤلاء الاجلة أنهم منزهون عن كلا الفسادين قطعا.

2) . قبلا شنیدیم که بحرانی هم به این نکته اشاره کرده بود، لکن ابوعلی رجالی ساحت او را از این منزه دانسته و در کتاب صفحه 45 منتهی المقال در شرح حال احمد بن محمد بن نوح سیرافی می‌گوید: «مخفی نماند که ضرر تصوف، همان فساد اعتقاد در نظرشان پیرامون حلول یا وحدت وجود یا اتحاد یا فساد اعمال مثل اعمال مخالف با شرع است که اکثر متصوفه آن را در مقام ریاضت یا عبادت مرتکب می‌شوند. و مخفی نماند بر کسانی که بر احوال این بزرگان اطلاع دارند که این‌ها از هر فساد قطعی منزه هستند.»

فلمّا ذكرها له قال السيّد: صنّف كتابا مشتملا علي تحرير المسائل و تسهيل الطرق و الدلائل، و اجعل مفتتح ذلك الكتاب: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم الحمد للّه المقدّس بكماله عن مشابهة المخلوقات، فلمّا انتبه الشيخ الأجلّ شرع في تصنيف كتاب التحرير و افتتحه بما ذكره السيّد. إ ه.

و له ذكر جميل أيضا في منتهي المقال ص 39 و سفينة البحار ج 2 ص 387 و غيرهما.

مؤلّفاته

«1»- كتاب المهذّب شرح المختصر النافع.

«2»- عدّة الداعيّ‌(1).

«3»- المقتصر.

«4»- الموجز الحاوي.

«5»- شرح الألفيّة للشهيد.

«6»- المحرّر(2).

«7»- التحصين‌(3).

«8»- الدّر الفريد في التوحيد.

«9»- رسالة اللّمعة الحلّيّة في معرفة النيّة(4).

«10»- رسالة في معاني أفعال الصلاة و ترجمة أذكارها.

«11»- نبذة الباغي فيما بدّ من آداب الداعي، و هو ملخّص عدّة الداعيّ.

«12»- مصباح المبتدي و هداية المقتدي في فقه الصلاة، علي ما نسبه إليه بعض الفضلاء.

«13»- كفاية المحتاج في مناسك الحاجّ.

«14»- رسالة موجزة في منافيات الحجّ.

وقتی در جواب آنها را ذکر کرد، سید گفت: کتابی شامل بر تحریر مسائل و تسهیل طرق و دلایل تالیف کن و ابتدای این کتاب را با این عبارت شروع کن: «بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله المقدس بکماله عن مشابهة المخلوقات.» وقتی شیخ ازخواب بیدار شد، شروع به نوشتن کتاب تحریر کرد و آن را با گفتار سید شروع نمود.»

نام او در صفحه سی و نه منتهی المقال، صفحه سیصد و هشتاد و هفت جلد دوم سفینة البحار و غیر آن آمده است.

تألیفات ابن فهد حلی

1.

کتاب المهذب شرح مختصرالنافع

2.

عدةالداعی(5)

3.

المقتصر

4.

الموجز الحاوی

5.

شرح الفیه شهید

6.

المحرّر(6)

7.

التحصین(7)

8.

الدر الفرید فی التوحید

9.

رساله اللمعة الکلیّه فی معرفة النیّة(8)

10.

رساله در معانی افعال نماز و ترجمه اذکار آن

11.

نبذة الباغی فیما بدّ من آداب الداعی، و این خلاصه عدة الداعی است.

12.

مصباح المبتدی و هدایة المقتدی فی فقه الصلاة، این را بعضی از فضلاء به او نسبت داده‌اند.

13.

کفایة المحتاج فی مناسک الحاج

14.

رساله کوتاه فی منافیات الحج


1) طبع في تبريز سنة 1284 و طبع أيضا بهند.

2) في بعض المصادر: التحرير، قال صاحب الذريعة: الصحيح المحرر.

3) طبع في هامش مكارم الأخلاق المطبوع بايران سنة 1314 و طبع بعده كتاب الفصول و نسبه إليه و لعله هو رسالة تعقيبات الصلاة.

4) في بعض المصادر« اللمعة الجلية».

5) . در تبریز در سال 1284 و همچنین در هند چاپ شده است.

6) . در بعضی از مصادر «التحریر» آمده است. صاحب الذریعه می گوید: «صحیح محرر است.»

7) . در حاشیه مکارم الاخلاق چاپ شده در سال 1314 در تهران چاپ گردید و بعد کتاب فصول چاپ شد که به او نسبت دادند و شاید همان رساله تعقیبات نماز باشد.

8) . در بعضی از مصادر «اللمعة الجلیّة» است.

«15»- رسالة مختصرة في واجبات الصلاة.

«16»- رسالة في تعقيبات الصلاة.

«17»- المسائل الشاميّات.

«18»- المسائل البحريّات، و غير ذلك من كتبه و رسائله.

أساتذته و من روي عنهم

يروي عن جملة من تلامذة الشهيد الأوّل و فخر المحقّقين:

«1»- الشيخ المتكلّم الفقيه جمال الدين أبي عبد اللّه المقداد بن عبد اللّه بن محمّد بن الحسين ابن محمّد السيوريّ الأسديّ الحلّيّ صاحب التنقيح و كنز العرفان.

«2»- الشيخ زين الدين أبو الحسن عليّ بن الحسن بن الحسن الخازن الحائريّ الفقيه الفاضل أجازه الشهيد قدّس سرّه في 12 رمضان سنة 784.

«3»- الشيخ فخر الدين أحمد بن عبد اللّه بن سعيد بن المتوّج تلميذ الشيخ الأجلّ فخر المحقّقين.

«4»- السيّد الأجلّ المتقدّم ذكره بها الدين عليّ بن عبد الكريم النيليّ النسّابة.

تلامذته و من روي عنه

يروي عنه جماعة من العلماء الثقات منهم:

«1»- الشيخ عليّ بن هلال الجزائريّ شيخ المحقّق الكركيّ.

«2»- الشيخ العالم الفقيه عزّ الدين حسن بن عليّ بن أحمد بن يوسف الشهير بابن العشرة العامليّ.

«3»- الشيخ عبد السميع بن فيّاض الأسديّ الحلّيّ صاحب كتاب الفوائد الباهرة(1).

«4»- السيّد محمّد بن فلاح بن محمّد الموسويّ الواسطيّ، أوّل سلاطين خوزستان و الحويزة.

15.

رساله مختصر در واجبات نماز

16.

رسالة فی تعقیبات الصلاة

17.

المسائل الشامیّات

18.

المسائل البحریات، و غیر این‌ها از کتاب‌ها و رساله‌ها.

اساتید و کسانی که ابن فهد از آنها روایت می کند

از تعدادی از شاگردان شهید اول و فخرالمحققین روایت می‌کند، از جمله:

1.

شیخ متکلم و فقیه، جمال الدین ابی عبدالله مقداد بن عبدالله بن محمد بن حسین بن محمد سیوری اسدی حلّی، نویسنده التنقیح و کنزالعرفان

2.

شیخ زین العابدین ابوالحسن علی بن حسن بن حسن، مخزن‌دار حرم امام حسین، فقیه و فاضل که شهید1در دوازدهم رمضان سال 784 به او اجازه داده است.

3.

شیخ فخرالدین احمد بن عبدالله بن سعد بن متوّج، شاگرد شیخ بزرگ فخرالمحققین

4.

سید بزرگوار (که ذکرشان گذشت) بهاءالدین علی بن عبدالکریم نیلی، نسب شناس

شاگردان و راویان از ابن فهد

عده ای از علمایی که مورد وثوق هستند از او روایت نقل می کنند. از آن جمله:

1.

شیخ علی بن هلال جزائری، استاد محقق کرکی

2.

شیخ عالم و فقیه عزالدین حسن بن علی بن احمد بن یوسف، مشهور به ابن عشرة عاملی

3.

شیخ عبدالسمیع بن فیاض اسدی حلی، نویسنده کتاب الفوائد الباهره (2)

4.

سید محمد بن فلاح بن محمد موسوی واسطی، از اولین پادشاهان خوزستان و حویزه


1) سماه بذلك العلامة الرازيّ في الذريعة، و في الروضات الفرائد الباهرة.

2) . این اسم را علامه رازی در الذریعه نامیده و در روضات الجنات، «الفرائد الباهره» است.

«5»- الشيخ زين الدين عليّ بن محمّد الطائيّ‌(1).

تولده و وفاته

ولد- قدّس سرّه- سنة 757، و توفّي سنة 841، و دفن في البستان المتّصل بالمكان المعروف «بخيمه‌گاه» في الحائر الحسينيّ‌(2).

56- العلّامة الحلّيّ

[الثناء عليه]

الشيخ الأجلّ الأعظم، فريد عصره و وحيد دهره بحر العلوم و الفضائل و منبع الأسرار و الدقائق، مجدّد المذهب و محييه و ماحي أعلام الغواية و مفنيه، الإمام العلّامة الأوحد، آية اللّه المطلق، جمال الدين أبو منصور الحسن بن سديد الدين يوسف ابن زين الدين عليّ بن مطهّر الحلّيّ نوّر اللّه مضجعه.

كان- قدّس سرّه- من فطاحل علماء الشريعة، و أعاظم فقهاء الجعفريّة، جامعا لشتّي العلوم، حاويا مختلفات الفنون، مكثّرا للتصانيف و مجوّدا فيها، استفادت الامّة جمعاء من تصانيفه القيّمة منذ تأليفها، و تمتّعوا من أنظاره الثاقبة طيلة حياته و بعد مماته، له ترجمة ضافية في كتب التراجم و غيرها تعرب عن تقدّمه في العلوم و تضلّعه فيها، و تنمّ عن مراتبه السامية في العلم و العمل و قوّة عارضته في الظهور علي الخصم، و ذبّه عن حوزة الشريعة و نصرته للمذهب و إنّا و إن لم يسعنا في هذا المختصر سرد جميعها لكنّا نذكر شكرا لحقّه بعضا منها.

قال معاصره ابن داود في رجاله: شيخ الطائفة و علّامة وقته، صاحب التحقيق و التدقيق، كثير التصانيف، انتهت رئاسة الإماميّة إليه في المعقول و المنقول. إ ه(3).

و قال الشهيد الأوّل في إجازته لابن الخازن: الإمام الأعظم الحجّة، أفضل المجتهدين جمال الدين إ ه(4).

5. شیخ زین الدین علی بن محمد طائی(5)

تاریخ تولد و وفات ابن فهد حلی

او1در سال 757 متولد و در سال 841 فوت نمود و در بستان، مکانی که به «خیمه‌گاه» در کربلا متصل می باشد، دفن گردید.(6)

علامه حلی

اشاره

شیخ بزرگوار و جلیل القدر، یگانه روزگار، دریای علوم و فضایل و سرچشمه اسرار و رموز، بنیانگذار و احیاگر مذهب و هر آنچه که از مذهب از بین رفت، پیشوا و علامه یگانه و آیت الله علی الاطلاق، جمال الدین ابو منصور حسن بن سدید الدین یوسف بن زین الدین علی بن مطهر حلّی «خداوند قبرش را نورانی گرداند».

او1 از نخبگان عالمان اسلام و از بزرگان فقیهان مذهب جعفری بود که جامع در علوم گوناگون، و در بردارنده فنون مختلف و دارای تالیفات زیادی است که تلاش بسیار در آنها نمود. از زمان نگارش تالیفات گرانسنگ وی، همه از آنها استفاده برده‌اند و از آراء و نظریه‌های دقیق او در حیات و ممات او بهره برده‌اند. برای او شرح حالی در کتاب‌های تراجم و غیر تراجم است که نشانگر مقدم بودن او در علوم و دقت در آن دارد و خبر از مراتب بالای او در علم و عمل و توانایی او در مناظرات با دشمن و دفاع از حوزه دین و پیروزی بر مذهب می‌دهد و ما چون نمی‌توانستیم در این مختصر همه آنها را بیان کنیم، لکن جهت شکرگذاری و حقّی که او دارد، بعضی از آنها را ذکر خواهیم کرد.

ابن داود از معاصرین علامه در رجال خود می‌گوید: «شیخ طایفه و علامه روزگار خود، صاحب تحقیق و دقت و دارای تالیفات فراوان که ریاست شیعه در معقول و منقول به او ختم می‌شود.»

شهید اول در اجازه‌اش به ابن خازن می‌گوید: «امام بزرگ و حجت بر همه، از برترین مجتهدان جمال الدین.»


1) راجع المستدرك و الروضات و المقابس.

2) و في الروضات توفّي سنة 841 و هو ابن 85 سنة.

3) نقد الرجال ص 99.

4) إجازات البحار ص 39.

5) . رجوع کنید به المستدرک، روضات الجنات و المقابس.

6) . و در روضات الجنات سال وفات را 841 نوشته و او 85 سال داشته است.

و وصفه ابن أبي جمهور الأحسائيّ في إجازته للشيخ محمّد بن صالح الحلّيّ بقوله: شيخنا و إمامنا، و رئيس جميع علمائنا، العلّامة الفهّامة، شيخ مشايخ الإسلام، و الفارق بفتاويه بين الحلال و الحرام، و المسلّم له الرئاسة في جميع فرق الإسلام. إ ه(1).

و أطراه عليّ بن هلال في إجازته للمحقّق الكركيّ بقوله: الشيخ الإمام الأعظم المولي الأكمل الأفضل الأعلم جمال الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(2)

و في إجازة المحقّق الكركيّ لسميّه الميسيّ: شيخنا الإمام، شيخ الإسلام، مفتي الفرق، بحر العلوم، أوحد الدهر، شيخ الشيعة بلا مدافع جمال الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(3)

و في إجازته للمولي حسين بن شمس الدين محمّد الأستراباديّ: الإمام السعيد، استاد الكلّ في الكلّ، شيخ العلماء و الراسخين، سلطان الفضلاء المحقّقين، جمال الملّة و الحقّ و الدين‌(4).

و مدحه الشهيد الثاني في إجازته للسيّد عليّ بن الصائغ: بشيخ الإسلام و مفتي فرق الأنام، الفاروق بالحقّ للحقّ، جمال الإسلام و المسلمين، و لسان الحكماء و الفقهاء و المتكلّمين، جمال الدين. إ ه(5).

و وصفه شرف الدين الشولستانيّ في إجازته للمجلسيّ الأوّل: بالشيخ الأكمل العلّامة آية اللّه في العالمين جمال الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(6)

و قال شيخنا البهائيّ في إجازته لصفيّ الدين محمّد القمّيّ: العلّامة آية اللّه في العالمين جمال الحقّ و الملّة و الدين. إ ه(7).

و قال بحر العلوم في فوائده الرجاليّة: علّامة العالم و فخر نوع بني آدم أعظم العلماء شأنا، و أعلاهم برهانا، سحاب الفضل الهاطل، و بحر العلم الذي ليس له ساحل جمع من العلوم ما تفرّق في جميع الناس و أحاط من الفنون بما لا يحيط به القياس، مروّج

ابن ابی جمهور احسائی در اجازه‌اش به شیخ محمد بن صالح حلّی، او را چنین وصف می‌کند: «استاد و امام ما و ریاست همه علماء، علامه و فهاّمه، استاد مشایخ بزرگ اسلام، و فرق گذارنده بین حلال و حرام در فتاوایش و کسی که ریاست او در همه فرقه‌های اسلامی مسلّم و قطعی است.

علی بن هلال هم در اجازه‌اش به محقق کرکی همین نظر را دارد و می‌گوید: «شیخ و امام بزرگ، کامل‌ترین، برترین و عالم‌ترین، جمال ملت و حقیقت و دین.»

محقق کرکی در اجازه‌اش به همنام خود میسی می‌نویسد: «شیخ و امام، شیخ الاسلام، فتوا دهنده همه فرقه ها، دریای علوم، یگانه روزگار، شیخ شیعه بدون هیچ مدافع، جمال ملت و حقیقت و دین.»

و در اجازه‌اش به حسین بن شمس الدین محمد استرآبادی می‌نویسد: «امام سعادتمند، استاد همه در همه علوم، شیخ علمای استوار، سلطان فاضلان و محققان، جمال ملت و حقیقت و دین.»

شهید ثانی در اجازه‌اش به سید علی بن صائغ، او را چنین مدح کرده است: «شیخ الاسلام و فتوا دهنده فرقه‌های مردم، جدا کننده حق و باطل برای حق، جمال اسلام و مسلمانان، و زبان حکیمان و فقیهان و متکلمان جمال الدین.»

شولستانی در اجازه‌اش به مجلسی اول، او را چنین توصیف می‌کند: «شیخ کامل، علامه و آیت الله در دو جهان، جمال ملت و حقیقت و دین.»

شیخ بهائی در اجازه‌اش به صفی الدین محمد قمی می‌گوید: «علامه و آیت الله در دو جهان، جمال حقیقت و ملت و دین.»

بحرالعلوم در فوائد الرجالیه خود می‌گوید: «علامه عالم و افتخار همه انسان‌ها، بزرگ‌ترین عالمان از نظر شأن و برترین آنها از نظر استدلال، ابر باران‌زای فضیلت، و دریای علم که هیچ ساحلی برای او نیست، علوم پراکنده نزد مردم را جمع نمود و چنان احاطه‌ای بر آنها پیدا نمود که برایش قیاسی وجود ندارد. ترویج کننده


1) إجازات البحار ص 51.

2) المصدر ص 55.

3) المصدر ص 57.

4) المصدر ص 59.

5) المصدر ص 83.

6) المصدر ص 143.

7) المصدر ص 130.

المذهب و الشريعة في المائة السابعة، و رئيس علماء الشيعة من غير مدافعة، صنّف في كلّ علم كتبا، و آتاه اللّه من كلّ شي‌ء سببا(1).

و قال السماهيجيّ في إجازته: إنّ هذا الشيخ رحمه اللّه بلغ في الاشتهار بين الطائفة بل العامّة شهرة الشمس في رابعة النهار، و كان فقيها متكلّما حكيما منطقيّا هندسيّا رياضيّا، جامعا لجميع الفنون، متبحّرا في كلّ العلوم من المعقول و المنقول، ثقة إماما في الفقه و الأصول، و قد ملاء الآفاق بتصنيفه، و عطّر الأكوان بتأليفه و مصنّفاته، و كان اصوليّا بحتا و مجتهدا صرفا. إ ه(2).

و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 40: فاضل عالم علّامة العلماء، محقّق مدقّق ثقة ثقة فقيه محدّث متكلّم ماهر جليل القدر، عظيم الشأن، رفيع المنزلة، لا نظير له في الفنون و العلوم العقليّات و النقليّات، و فضائله و محاسنه أكثر من أن تحصي. إ ه.

و أطراه المولي نظام الدين في نظام الأقوال بقوله: شيخ الطائفة و علّامة وقته، صاحب التحقيق و التدقيق، و كلّ من تأخّر عنه استفاد منه، و فضله أشهر من أن يوصف. إ ه(3).

و وصفه البحّاثة الرجاليّ الميرزا عبد اللّه الأصفهانيّ في المجلّد الثاني من رياض العلماء: بالإمام الهمام العالم العامل الفاضل الكامل الشاعر الماهر، علّامة العلماء و فهّامة الفضلاء، أستاد الدنيا، المعروف فيما بين الأصحاب بالعلّامة عند الإطلاق، و الموصوف بغاية العلم و نهاية الفهم و الكمال في الآفاق، كان ابن اخت المحقّق، و كان رحمه اللّه آية اللّه لأهل الأرض، و له حقوق عظيمة علي زمرة الإماميّة و الطائفة الحقّة الاثني عشريّة لسانا و بيانا و تدريسا و تأليفا، و قد كان رضي اللّه عنه جامعا لأنواع العلوم، مصنّفا في أقسامها، حكيما متكلّما فقيها محدّثا اصوليّا أديبا شاعرا ماهرا، و قد رأيت بعض أشعاره ببلدة أردبيل و هي تدلّ علي جودة طبعه في أنواع النظم

مذهب و شریعت در قرن هفتم و ریاست علمای شیعه بدون هیچ مدافعی، در تمام علوم کتابی تالیف کرده و خداوند از هر چیزی وسیله‌ای به او عنایت کرده است.»

سماهیجی در اجازه‌اش می‌گوید: «این شیخ; در رسیدن به شهرت در بین طایفه و بلکه اهل سنت مثل شهرت خورشید در وسط ظهر می‌باشد. و فقیه، متکلم، حکیم، منطقی، مهندس، ریاضی دان، بود و جامع همه فنون و دارای مهارت در همه معقول و منقول بود. مورد وثاقت و پیشوای در فقه و اصول، تمام آفاق را با آثارش پر نموده و عطر تالیفات و تصنیفاتش در همه جا پیچیده است، و او یک اصولی قوی و یک مجتهد خالص بود.»

شیخ حر در صفحه چهل امل الآمل می‌گوید: «فاضل، عالم و علامه علما، محقق و اهل دقت، مورد وثوق و وثاقت، فقیه، محدث، متکلم، ماهر و بزرگ قدر، عظیم الشأن و دارای جایگاه رفیع، هیچ نمونه‌ای مثل او در فنون و علوم عقلی و نقلی نیست و فضایل و خوبی‌هایش بیشتر از آن است که شمرده شود.»

مولی نظام الدین در نظام الاقوال می‌گوید: «شیخ طایفه و علامه روزگارش، صاحب تحقیق و دقت و هر که بعد از او آمده از او استفاده نموده و خوبی‌هایش مشهورتر از آن است که وصف نماییم.»(4)

بحث کننده رجالی، میرزا عبدالله اصفهانی، در جلد دوم ریاض العلما او را چنین توصیف کرده است: «پیشوای وارسته، عالم عامل، فاضل کامل، شاعر ماهر، عالم‌ترین علماء، فهیم‌ترین فضلاء، استاد جهان، معروف در بین ما به علامه علی الاطلاق، موصوف به نهایت علم، فهم، کمال. او خواهر زاده محقق و نشانه خداوند روی زمین می‌باشد. او حقوق بی‌شماری از نظر زبان، بیان و قلم بر عهده طایفه شیعه امامیه دارد. او2 جامع علوم مختلف و مصنف در رشته‌های گوناگون آن بود. او حکیم، متکلم، فقیه، محدث، اصولی، ادیب و شاعر ماهری بود. من برخی از اشعار او را در شهر اردبیل دیدم که به کمال طبع او در نظم وشعر دلالت دارد.


1) تنقيح المقال ج 1 ص 314.

2) تنقيح المقال ج 1 ص 314.

3) الرياض المجلد الثاني.

4) . الریاض، جلد دوم

أيضا، و كان وافر التصانيف متكاثر التآليف، أخذ و استفاد عن جمّ غفير من علماء عصره من العامّة و الخاصّة، و أفاد علي جمع كثير من فضلاء دهره من الخاصّة بل من العامّة- إلي أن قال-: و كان من أزهد الناس و أتقاهم، و من زهده ما حكاه السيّد حسين المجتهد في رسالة النفحات القدسيّة أنّه قدّس سرّه أوصي بجميع صلواته و صيامه مدّة عمره و بالحجّ عنه مع أنّه كان قد حجّ. إ ه.

و له ذكر جميل في غير واحد من التراجم، كمنتهي المقال ص 105 و كتب رجال الأسترآباديّ، و جامع الرواة ج 1 ص 230 و رياض العلماء و المقابس ص 17 و روضات الجنّات ص 172 و المستدرك ج 3 ص 459 و سفينة البحار ج 2 ص 228 و لسان الميزان ج 6 ص 319(1)و الدرر الكامنة(2)و محبوب القلوب للإشكوريّ‌(3)و غيرها من التراجم، و هم و إن بالغوا في ثناه لكن اعترفوا بأنّهم عاجزون عن درك مداه، و عن الإعراب بما يقتضي شأنه و شخصيّته المثلي، قال الفاضل التفرشيّ في كتاب نقد الرجال ص 100: و يخطر ببالي أن لا أصفه إذ لا يسع كتابي هذا ذكر علومه و تصانيفه و فضائله و محامده، و انّ كلّ ما يوصف به الناس من جميل و فضل فهو فوقه، له أزيد من سبعين كتابا في الأصول و الفروع و الطبيعيّ و الإلهيّ و غيرها. إ ه.

و قال العلّامة النوريّ بعد أن بالغ في ثنائه: و لآية اللّه العلّامة بعد ذلك من المناقب و الفضائل ما لا يحصي، أمّا درجاته في العلوم و مؤلّفاته فيها فقد ملأت الصحف و ضاق عنه الدفتر، و كلّما اتعب نفسي فحالي كناقل التمر إلي هجر، فالأولي تبعا لجمع من الأعلام الإعراض عن هذا المقام.

تصانیف او به وفور موجود و تالیفات او بسیار است. جمعیت بسیاری از عالمان هم روزگارش از علمای شیعه و اهل سنت، علوم را از او گرفته و استفاده نموده‌اند و جماعت بسیاری از فضلای آن دوره، از شیعه و بلکه اهل سنت از او بهره برده‌اند» - تا آنجا که می‌گوید -: «او از زاهد‌ترین و با تقواترین مردم بود. از زهد او سید حسین مجتهد در رساله «النفحات القدسیه» حکایت می‌کند که وصیت کرده بود همه نمازها و روزه‌های مدت عمرش را انجام دهند و از برای او حجّ هم بجا بیاورند، با آنکه او حجّ انجام داده بود.»

برای علامه ذکر خیر در غیر از کتاب‌های تراجم هم هست، مثل صفحه یکصد و پنج منتهی المقال و کتاب‌های رجال استر آبادی و صفحه دویست و سی جلد اول جامع الروات، ریاض العلما، صفحه هفده المقابس، صفحه یکصد و هفتاد و دو روضات الجنات، صفحه چهارصد و پنجاه و نه جلد سوم المستدرک، صفحه دویست و بیست و هشت جلد دوم سفینه البحار، صفحه سیصد و نوزده جلد ششم لسان المیزان،(4)

الدرر الکامنه،(5)

محبوب القلوب تالیف اشکوری و غیر از این‌ها در تراجم. همه این‌ها اگرچه در ثناء و تعریف او مبالغه نموده‌اند، لکن اعتراف نموده‌اند که از درک همه او عاجزند و به آنچه که شأنیت او اقتضا می‌کند و در خور شخصیت اوست، دست نمی‌یابند. فاضل تفرشی در صفحه یکصد کتاب نقدالرجال می‌گوید: «به ذهنم خطور کرد که او را وصف نکنم، زیرا نوشتن من به ذکر علوم و تالیفات و فضایل و خوبی‌هایش نمی‌رسد و هر چه که مردم از زیبایی و فضیلت برایش بگویند، او برتر از آنهاست. برای او بیش از هفتاد کتاب در اصول و فروع و طبیعیات و الهیات و غیر از آن می‌باشد.»

علامه نوری بعد از مبالغه در تعریف او می‌گوید: «و برای آیت الله علامه بعد از این‌ها که بیان شده، مناقب و فضایلی است که قابل شمارش نمی‌باشد. اما درجات او و تالیفاتش در علوم، صفحاتی را پر کرده و در دفتر نمی‌گنجد، و هر چه خود را به سختی بیندازم، حال من مانند کسی هست که خرما را به منطقه هجر که پر از نخلستان است، ببرم. پس بهتر آن است که مانند دیگر بزرگان دست از این کار بردارم.»


1) و قد اشتبه عليه اسمه و اسم والده قال: يوسف بن الحسن بن المطهّر الحلّيّ المشهور، كان رأس الشيعة الإماميّة في زمانه، و له معرفة بالعلوم العقليّة. إ ه.

2) أورده تارة مكبرا و تارة مصغرا.

3) راجع الروضات ص 176.

4) . در اینجا بین اسم او و پدرش اشتباه کرده و می‌گوید: «یوسف بن حسن بن مطهّر حلّی مشهور که رأس شیعه امامیه در زمان خود بود و با علوم عقلیه نیز آشنایی داشت.»

5) . یک بار بزرگ و یک بار کوچک آورده است.

تأليفاته الثمينة الممتعة

له تأليفات كثيرة قيّمة ربما تزيد علي مائة مصنّف، بل قال صاحب مجمع البحرين في مادّة العلّامة: إنّه وجد بخطّه رحمه اللّه خمسمائة مجلد من مصنّفاته غير ما وجد بخط غيره.

و قد عدّ جملة منها هو نفسه في كتاب الخلاصة عند ترجمة نفسه، منها:

«1»- منتهي المطلب في تحقيق المذهب، ذكر فيه جميع مذاهب المسلمين في الفقه، لم يتمّ، و قد طبع في المجلّدين الضخمين في سنة 1316 قال رحمه اللّه: هو في سبع مجلّدات.

«2»- تلخيص المرام في معرفة الأحكام.

«3»- تحرير الأحكام الشرعيّة، استخرج فيها فروعا كثيرة، طبع بايران في مجلّد كبير.

«4»- مختلف الشيعة في أحكام الشريعة، مطبوع.

«5»- استقصاء الاعتبار في تحرير معاني الأخبار، قال: ذكرنا فيه كلّ حديث وصل إلينا، و بحثنا في كلّ حديث منه علي صحّة السند أو إبطاله، و كون متنه محكما أو متشابها، و ما اشتمل عليه المتن من المباحث الاصوليّة و الأدبيّة و ما يستنبط من المتن من الأحكام الشرعية و غيرها.

«6»- مصابيح الأنوار، قال: ذكرنا فيه كلّ أحاديث علمائنا، و جعلنا كلّ حديث يتعلّق بفنّ في بابه، و رتّبنا كلّ فنّ علي أبواب، ابتدأنا فيها بما روي عن النبيّ صلّي اللّه عليه و آله ثمّ بما روي عن عليّ عليه السّلام و هكذا إلي آخر الأئمّة عليهم السّلام.

«7»- الدرّ و المرجان في الأحاديث الصحاح و الحسان.

«8»- نهج الوضاح في الأحاديث الصحاح.

«9»- نهج الإيمان في تفسير القرآن، ذكر فيه ملخّص الكشّاف و التبيان و غيرهما.

«10»- القول الوجيز في تفسير الكتاب العزيز.

«11»- منهاج الصلاح في الدعوات و أعمال السنة.

تألیفات گرانبهای لذت بخش علامه حلی

برای او تالیفات گرانمایه زیادی است که چه بسا به بیش از یکصد کتاب برسد. بالاتر از این را صاحب مجمع البحرین در ماده «علامه» می‌گوید: «به خطّ علامه; پانصد جلد از تالیفاتش را یافتم و این غیر از آن است که به غیر خطِ علامه موجود است.»

تعدادی از این تالیفات را خود علامه در کتاب الخلاصه، هنگامی که شرح حالش را می‌گوید، شمرده است که از آن جمله‌اند:

1.

منتهی المطلب فی تحقیق المذهب؛ در این کتاب تمام مذاهب مسلمانان را در فقه آورده و تمام نشده است. در دو جلد قطور در سال 1316 چاپ شده است. خودش می‌گوید که این کتاب، هفت جلد است.

2.

تلخیص المرام فی معرفت الاحکام

3.

تحریر الاحکام الشرعیه؛ در این کتاب فروعات بسیاری استخراج شده و در یک جلد بزرگ در ایران چاپ شده است.

4.

مختلف الشیعه فی احکام الشریعه، چاپ شده است.

5.

استقصاء الاعتبار فی تحریر معانی الاخبار؛ می‌گوید: «در این کتاب هر حدیثی که به ما رسیده ذکر شده و در هر حدیثی از درستی و نادرستی سندش بحث می‌کنیم و همچنین که حدیث متنش از محکمات یا متشابهات است و هر چه که بر متن حدیث از مباحث اصولی و ادبی را شامل شود و آنچه که از احکام شرعی از حدیث استنباط می‌شود را بحث می‌کنیم.»

6.

مصابیح الانوار؛ می‌گوید: «در این کتاب همه احادیث علمای ما آمده است و هر حدیثی را که متعلق به علمی باشد، در یک باب قرار داده‌ایم و هر علمی را در چند باب مرتب نمودیم. ابتدا آنچه که از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده و سپس آنچه از امام علی علیه السلام و همچنین تا آخر ائمه:روایت شده را آوردیم.»

7.

الدرر و المرجان فی الاحادیث الصحاح و الحسان

8.

نهج الوضاح فی الاحادیث الصحاح

9.

نهج الایمان فی تفسیر القرآن؛ در این کتاب خلاصه تفسیر الکشّاف و التبیان و غیر این دو آمده است.

10.

القول الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز

11.

منهاج الصلاح فی الدعوات و اعمال السنۀ

«12»- كشف الحقّ و نهج الصدق.

«13»- كشف اليقين في الإمامة، و قد يعبّر عنه باليقين.

«14»- الألفين.

«15»- منهاج الكرامة.

«16»- شرح التجريد.

«17»- أنوار الملكوت في شرح الياقوت.

«18»- نهاية الكلام.

«19»- نهاية الأصول.

«20»- نهاية الفقهاء.

«21»- قواعد الأحكام.

«22»- إيضاح مخالفة أهل السنّة للكتاب و السنّة.

«23»- تذكرة الفقهاء.

«24»- الرسالة السعديّة.

«25»- خلاصة الرجال.

«26»- إيضاح الاشتباه.

«27»- تبصرة الأحكام.

«28»- التناسب بين الفرق الأشعريّة و الفرق السوفسطائيّة.

«29»- نظم البراهين في أصول الدّين.

«30»- معارج الفهم في شرح النظم في الكلام.

«31»- الأبحاث المفيدة في تحصيل العقيدة.

«32»- كشف الفوائد في شرح قواعد العقائد في الكلام.

«33»- القواعد و المقاصد في المنطق و الطبيعيّ و الإلهيّ.

«34»- الأسرار الخفيّة في العلوم العقليّة.

«35»- الدرّ المكنون في علم القانون في المنطق.

12.

کشف الحق و نهج الصدق

13.

کشف الیقین فی الامامۀ، از این کتاب به «یقین» هم تعبیر شده است.

14.الالفین

15.

منهاج الکرامۀ

16.

شرح التجرید

17.

انوارالملکوت فی شرح الیاقوت

18.

نهایۀ الکلام

19.

نهایۀ الاصول

20.

نهایۀ الفقهاء

21.

قواعد الاحکام

22.

ایضاح مخالفۀ اهل السنۀ للکتاب و السنۀ

23.

تذکرۀ الفقهاء

24.

الرسالۀ السعدیۀ

25.

خلاصۀ الرجال

26.

ایضاح الاشتباه

27.

تبصرۀ الاحکام

28.

التناسب بین الفرق الاشعریّه و الفرق السوفسطائیه

29.

نظم البراهین فی اصول الدین

30.

معارج الفهم فی شرح النظم فی الکلام

31.

الابحاث المفیده فی تحصیل العقیده

32.

کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد فی الکلام

33.

القواعد و المقاصد فی المنطق و الطبیعی و الالهّی

34.

الاسرار الخفیّه فی العلوم العقلیّه

35.

الدّر المکنون فی علم القانون فی المنطق

«36»- المباحث السنيّة و المعارضات النصيريّة.

«37»- المقاومات، قال: باحثنا فيها الحكماء السابقين و هو يتمّ مع تمام عمرنا.

«38»- حلّ المشكلات من كتاب التلويحات.

«39»- إيضاح التلبيس من كلام الرئيس، قال: باحثنا فيه الشيخ ابن سينا.

«40»- الجوهر النضيد في شرح كتاب التجريد في المنطق.

«41»- الشفاء في الحكمة.

«42»- مراصد التدقيق و مقاصد التحقيق في المنطق و الطبيعيّ و الإلهيّ.

«43»- المحاكمات بين شرّاح الإشارات.

«44»- منهاج الهداية و معراج الدراية في علم الكلام،

«45»- استقصاء النظر في القضاء و القدر.

«46»- نهج الوصول إلي علم الأصول.

«47»- مختصر شرح نهج البلاغة.

«48»- الأدعية الفاخرة.

«49»- المنهاج في مناسك الحاجّ.

«50»- نهج العرفان في علم الميزان.

و غير ذلك ممّا يطول ذكره.

نصرته للمذهب في يومه المشهور

له- قدّس سرّه- في تشييد المذهب و الذبّ عنه يوم مشهور و هو الذي ناظر فيه علماء السنّة فأفحمهم و أثبت حقيّة المذهب فرغب فيه السلطان و أمراؤه.

و كان ذلك في سلطنة السلطان محمّد الجايتو خان الملقّب بشاه خدابنده في سنة 708 و كان السلطان مائلا إلي الحنفيّة ثمّ رجع إلي الشافعيّة بعد ما وقع بحضرته مناظرة بين قاضي نظام الدين عبد الملك الشافعيّ و علماء الحنفيّة فأفحمهم القاضي، ثمّ تحيّر هو و أمراؤه فبقوا متذبذبين في مدّة ثلاثة أشهر في تركهم دين الإسلام، و ندموا علي تركهم دين الآباء بعد ما ورد عليه ابن صدر جهان الحنفيّ من بخارا فوقعت

36.

المباحث السنیّه و المعارضات النصیریّه

37.

المقاومات؛ می‌گوید: «در این کتاب از حکمای سابق بحث می‌کنیم و این با تمام شدن عمرمان، تمام می‌شود.»

38.

حلّ المشکلات من کتاب التلویحات

39.

ایضاح التلبیس من کتاب الرئیس؛ می‌گوید: «در آن از شیخ ابو علی سینا بحث کردیم.»

40.

الجوهر النضید فی شرح کتاب التجرید فی المنطق

41.

الشفاء فی الحکمۀ

42.

مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق فی المنطق و الطبیعی و الالهّی

43.

المحاکمات بین شرّاح الاشارات

44.

منهاج الهدایۀ و معارج الدرایه فی علم الکلام

45.

استقصاء النظر فی القضاء و القدر

46.

نهج الوصول الی علم الاصول

47.

مختصر شرح نهج البلاغه

48.

الادعیه الفاخرۀ

49.

المنهاج فی مناسک الحاجّ

50.

نهج العرفان فی علم المیزان

و غیر از این‌ها که ذکرشان طولانی می‌شود.

یاری نمودن مذهب در روزی معروف

برای علامه1 در استحکام مذهب و دفاع از آن، یک روز مشهور وجود دارد که در آن روز با علمای اهل سنت مناظره کرده، آنها را محکوم نمود و حقانیت مذهب شیعه را ثابت کرد، تا جایی که سلطان و دیگر امیران به مذهب شیعه روی آوردند.

این اتفاق در زمان حکومت سلطان محمد الجایتو خان، معروف به شاه خدا بنده در سال 708 رخ داد و سلطان که به مذهب حنفیه تمایل داشت و سپس به مذهب شافعی روی آورد، هنگامی که مناظره‌ای بین قاضی نظام الدین عبدالملک شافعی و علمای حنفیه برگزار شد و قاضی پیروز مناظره بود، در این وقت سلطان و امیران دیگر متحیر شدند و در مدت سه ماهی که دین اسلام را ترک کردند، بین این دو مذهب حیران شده و از این که دین پدری‌شان را ترک کردند پشیمان بودند. بعد پسر صدر جهان حنفی از بخارا بر او وارد شد

بينه و بين القاضي مناظرة في جواز نكاح البنت المخلوقة من ماء الزنا، حتّي قدم علي السلطان السيّد تاج الدين الآويّ الإماميّ مع جماعة من الشيعة و ناظروا مع القاضي نظام الدين بمحضر السلطان في مباحث كثيرة فعزم السلطان الرواح إلي بغداد و زيارة أمير المؤمنين عليه السّلام فلمّا ورد رأي بعض ما قوّي به دين الشيعة فعرض السلطان الواقعة علي الأمراء فحرصه عليه من كان منهم في مذهب الشيعة فصدر الأمر بإحضار أئمّة الشيعة فطلبوا جمال الدين العلّامة و ولده فخر المحقّقين و كان مع العلّامة من تأليفاته كتاب نهج الحقّ و كشف الصدق، و كتاب منهاج الكرامة فأهداهما إلي السلطان و صار موردا للألطاف فأمر السلطان قاضي القضاة نظام الدين و هو أفضل علماء زمانهم أن يناظر مع آية اللّه العلامة و هيّأ مجلسا عظيما مشحونا بالعلماء و الفضلاء فأثبت العلّامة بالبراهين القاطعة و الدلائل الساطعة خلافة أمير المؤمنين عليه السّلام بعد رسول اللّه صلّي اللّه عليه و آله بلا فصل، و أبطل خلافة الثلاثة بحيث لم يبق للقاضي مجال للمدافعة و الإنكار، بل شرع في مدح العلّامة و استحسن أدلّته، قال: غير أنّه لمّا سلك السلف سبلا، فاللازم علي الخلف أن يسلكوا سبيلهم لإلجام العوام، و دفع تفرّق كلمة الإسلام، يستر زلّاتهم و يسكت في الظاهر من الطعن عليهم، فدخل السلطان و أكثر أمراؤه في ذلك المجلس في مذهب الإماميّة، و أمر السلطان في تمام ممالكه بتغيير الخطبة و إسقاط أسامي الثلاثة عنها، و بذكر أسامي أمير المؤمنين و سائر الأئمّة عليهم السلام علي المنابر، و بذكر حيّ علي خير العمل في الأذان، و بتغيير السكّة و نقش الأسامي المباركة عليها، و لمّا انقضي مجلس المناظرة خطب العلّامة خطبة بليغة شافية، و حمد اللّه تعالي و أثني عليه، و صلّي علي النبيّ و آله صلوات اللّه عليهم أجمعين، فقال السيّد ركن الدين الموصليّ- و كان ينتظر عثرة منه و لم يعثر عليها-: ما الدليل علي جواز الصلاة علي غير الأنبياء؟ فقرأ العلّامة: «الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ» فقال الموصليّ: ما الذي أصاب عليّا و أولاده من المصيبة حتّي استوجبوا الصلاة عليهم؟ فعدّ الشيخ بعض مصائبهم، ثمّ قال: أيّ مصيبة أعظم عليهم من أن يكون مثلك تدّعي أنّك من أولادهم ثمّ تسلك سبيل مخالفيهم

و بین او و قاضی مناظره‌ای در بحث جایز بودن ازدواج دختری که از زنا به دنیا آمده است، واقع شد. تا اینکه سید تاج الدین آوی از علمای شیعه، با عده‌ای از شیعیان نزد سلطان آمد و با قاضی نظام الدین در محضر سلطان مناظره‌ای در مباحث گوناگون انجام داد. پس سلطان به سمت بغداد و زیارت امیرالمومنین علیه السلام رفت و هنگامی که وارد شد، دیدند که عده‌ای به تقویت دین شیعه می‌پردازند، سلطان این واقعه را به امیران خود گفت و رغبت به این مذهب پیدا نمود و دستور داد که بزرگان شیعه را احضار نمایند. سپس علامه جمال الدین و فرزندش فخرالمحققین را خواست، و با علامه تعدای از تالیفاتش مانند کتاب «نهج الحق و کشف الصدق» و کتاب «منهاج الکرامه» بود که این دو را به سلطان هدیه نمود و مورد الطاف سلطان قرار گرفت. او به قاضی القضات نظام الدین که فاضل‌ترین عالم زمان خود بود، دستور داد با علامه مناظره کند. لذا مجلس با عظمتی که از علماء و فضلاء پر بود، تشکیل داد و علامه با برهان قاطع و دلایل روشن، خلافت بدون واسطه امیرالمومنین علیه السلام بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله را ثابت نمود و خلافت خلفای سه گانه را باطل نمود، به گونه‌ای که برای قاضی فرصتی برای دفاع و انکار باقی نماند، بلکه قاضی شروع به مدح علامه و تحسین دلایل او نمود و گفت: «غیر آن سلوک و راهی گذشتگان داشتند و رفتند، لازم است که بر خلاف آن مسیر برویم، زیرا دلیلی برای آنها نیست، و از اسلام واقعی تفرقه را دور نماییم و اگر اشتباهی بود بپوشانیم و در مورد طعن ظاهری آنان نیز سکوت نماییم.» در این مجلس سلطان و دیگر امیران او به مذهب امامیه گرویدند و سلطان در همه ممالک، امر به تغییر خطبه و انداختن اسامی خلفای سه گانه و ذکر نام‌های امیرالمومنین و دیگر امامان:بر منبرها نمود. و همچنین به ذکر «حی علی خیرالعمل» در اذان و تغییر سکه‌ها و حک نمودن اسامی مبارک ائمه بر آنها امر نمود. هنگامی که مناظره پایان یافت، علامه خطبه‌ای شیوا ایراد فرمود و حمد خدا را کرد و او را ثنا نمود و بر پیامبر و آل او صلی الله علیه و آله درود فرستاد. در این بین سید رکن الدین موصلی - که منتظر ایرادی بر علامه بود و چیزی نیافته بود - گفت: چه دلیلی دارید که بر غیر پیامبران صلوات و درود می فرستید؟ علامه این آیه را قرائت نمود: «کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، می‌گویند: «ما از آنِ خدا هستیم، و به سوی او باز می‌گردیم.» بر ایشان درودها و رحمتی از پروردگارشان [باد] و راه‌یافتگان [هم] خود ایشانند.» موصلی گفت: کدام مصیبت بر علی و فرزندان او رسیده است که طبق این آیه شایسته درود و صلوات باشند؟ سپس علامه فرمود: چه مصیبتی از این بالاتر که فردی مثل تو ادعا می‌کنی که از فرزندانشان هستی و بعد بر مسیر مخالفت

و تفضل بعض المنافقين عليهم و تزعم الكمال في شرذمة من الجهّال. فاستحسنه الحاضرون و ضحكوا علي السيّد المطعون فأنشد بعض من حضر:

إذ العلويّ تابع ناصبيّا *** لمذهبه فما هو من أبيه

و كان الكلب خيرا منه طبعا *** لأنّ الكلب طبع أبيه فيه

و جعل السلطان بعد ذلك السيّد تاج الدين محمّد الآويّ المتقدّم ذكره و هو من أقارب السيّد الجليل رضيّ الدين محمّد بن محمّد الآويّ نقيب الممالك‌(1). (2).

مشايخه

يروي عن جماعة من حفّاظ الشريعة منهم:

«1»- الشيخ الجليل مفيد الدين محمّد بن عليّ بن محمّد بن جهم الأسديّ.

«2»- الحكيم المتألّه كمال الدين ميثم بن عليّ بن ميثم البحرانيّ صاحب الشروح الثلاثة علي نهج البلاغة.

«3»- العالم الفاضل الحسن ابن الشيخ كمال الدين عليّ بن سليمان البحرانيّ.

«4»- الشيخ نجيب الدين أبو أحمد أو أبو ذكريّا يحيي بن أحمد بن يحيي بن الحسن بن سعيد الحلّي الهذليّ. ابن عمّ المحقّق الحلّيّ، صاحب كتاب جامع الشرائع و نزهة الناظر المتولّد سنة 601 و المتوفّي سنة 690(3).

«5»- والده الأجلّ الأكمل سديد الدين يوسف بن زين الدين عليّ بن المطهّر الحلّيّ الفقيه المتكلّم الأصوليّ‌(4).

«6»- سلطان المحقّقين الخواجة نصير الدين محمّد بن محمّد بن الحسن الطوسيّ المتولّد سنة 597 المتوفّي سنة 672، قرأ عليه الكلام و الهيئة و العقليّات، و قرأ عليه الطوسيّ الفقه‌(5).

آنان قدم بر می‌داری و بعضی از منافقین را بر آنان برتر می‌شماری و گمان می‌کنی کمال در دفاع از این جاهلان است؟

حاضران علامه را تحسین کردند و بر سید به خاطر این طعنه خندیدند و یکی از حاضران این شعر را سرود که:

هنگامی که یک علوی از ناصبی‌ها تبعیت کند، آنچه از پدرانش رسیده را از بین می‌برد

و سگ طبیعتش از او بهتر است، زیرا سگ در همه چیز طبع پدرش را دارد

بعد از این سلطان سید تاج الدین محمد آوی (که نامش گذشت) و از نزدیکان سید بزرگوار رضی الدین محمد بن محمد آوی بود را سرپرست آن ممالک نمود.(6)

اساتید درایة الحدیث علامه حلی

از تعدادی از جماعت راویان حدیث نقل کرده که از آن عده‌اند:

1.

شیخ بزرگوار، مفیدالدین محمد بن علی بن محمد بن جهم اسدی

2.

حکیم الهی، کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی، نویسنده شرح‌های سه گانه بر نهج البلاغه

3.

عالم و فاضل حسن، پسر شیخ کمال الدین علی بن سلیمان بحرانی

4.

شیخ نجیب الدین ابو احمد یا ابو ذکریا، یحیی بن احمد بن یحیی بن حسن بن سعید حلّی هذلی، پسر عمو محقق حلّی، نویسنده کتاب «جامع الشرائع و نزهه الناظر» متولد سال 601 و متوفای سال 690 .

5.

پدر ایشان، عالیقدرترین و کامل ترین، سدید الدین یوسف بن زین العابدین علی بن مطهر حلی فقیه و متکلم و اصولی

6.

سلطان المحققین، خواجه نصیرالدین محمد بن محمد بن حسن طوسی، متولد سال 597 و متوفای سال 672. نزد او کلام و هیئت و عقلیات فرا گرفت و طوسی هم از او فقه آموخت.


1) راجع المستدرك ج 3 ص 460 و روضات الجنّات ص 175، و نقله القاضي نور اللّه في مجالس المؤمنين عن تاريخ الحافظ الابرو

2) راجع المستدرك ج 3 ص 461.

3) المصدر ص 462.

4) المصدر ص 463.

5) المصدر ص 464.

6) . رجوع کنید به المستدرک؛ 3/460 و روضات الجنات؛ ص 175، این را قاضی نورالله در مجالس المومنین از «تاریخ حافظ ابرو» نقل کرده است.

«7»- جمال الدين أبو الفضائل و المناقب السيّد أحمد بن موسي بن جعفر بن طاوس المتقدّم ذكره‌(1).

«8»- السيّد الأجل الأسعد رضيّ الدين عليّ بن موسي بن طاوس المتقدّم ذكره‌(2).

«9»- خاله الأكرم و أستاذه الأعظم رئيس العلماء، المحقّق علي الإطلاق، الشيخ أبو القاسم نجم الدين جعفر بن الحسن بن يحيي بن سعيد الهذليّ الحلّيّ صاحب الشرائع و النافع و النكت، المتوفّي سنة 676. و فيه نظر(3).

«10»- نجم الملّة و الدين جعفر بن نجيب الدين محمّد بن جعفر بن أبي البقاء هبة اللّه ابن نما الحلّيّ الربعيّ صاحب مثير الأحزان و كتاب أخذ الثار المتوفّي في سنة 645.

«11»- بهاء الدين عليّ بن عيسي الإربليّ صاحب كشف الغمّة.

«12»- السيّد عبد الكريم بن طاوس صاحب فرحة الغريّ‌(4).

كان- قدّس سرّه- قرأ علي جماعة من علماء السنة منهم: نجم الدين الكاتبيّ القزوينيّ و الشيخ برهان الدين النسفيّ و الشيخ جمال الدين حسين بن أبان‌(5)النحوي، و عزّ الدين الفاروقي الواسطيّ، و تقيّ الدين عبد اللّه بن جعفر بن عليّ الصبّاغ الحنفيّ، و شمس الدين محمّد بن محمّد بن أحمد الكيشيّ‌(6)و يروي عن رضيّ الدين الحسن بن عليّ الصنعاني الحنفيّ‌(7).

‌7. جمال دین و پدر فضایل و خوبی‌ها، سید احمد بن موسی بن جعفر بن طاووس (قبلاً نامش گذشت)

8.

سید عالیقدر و سعادتمند، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس (قبلاً نامش گذشت)

9.

دایی مکرم و استاد بزرگش، رئیس العلماء، محقق علی الاطلاق، شیخ ابوالقاسم نجم الدین جعفر بن حسن بن یحیی بن سعید هذلی حلّی، نویسنده «الشرایع و النافع و النکت»، متوفای سال 676 و در این مورد تأمل باید کرد.

10.

ستاره درخشان ملت و دین، جعفر بن نجیب الدین محمد بن جعفر بن ابی البقاء هبه الله بن نما حلّی ربعی، نویسنده «مثیر الاحزان» و کتاب «اخذ الثار» متوفای سال 645

11.

بهاءالدین علی بن عیسی اربلی، نویسنده «کشف الغمّه»

12.

سید عبدالکریم بن طاووس، نویسنده «فرحه الغرّی»(8)

علامه حلی1 همچنین نزد جماعتی از اهل سنت هم درس فراگرفت که از آن جمله‌اند: نجم الدین کاتبی قزوینی، شیخ برهان الدین نسفی، شیخ جمال الدین حسین بن ابان(9)نحوی، عزالدین فاروقی واسطی، تقی الدین عبدالله بن جعفر بن علی طبّاغ حنفی، شمس الدین محمد بن محمد بن احمد کیشی. وی از رضی الدین حسن بن علی صنعانی حنفی نیز روایت کرده است.


1) المصدر ص 466.

2) المصدر ص 473.

3) المصدر ص 473.

4) الروضات ص 146 و 175، أخذ الأخير صاحب الروضات عن الرياض حيث قال: و قد نسب الامير منشي في رسالة تاريخ قم بالفارسية إلي العلامة كتاب رسالة الدلائل البرهانية في تصحيح الحضرة الغروية، و حكي عنه فيها أنّه يروي بعض الأخبار عن السيّد عبد الكريم بن طاوس و أظن أن تلك الرسالة لغيره.

5) في بعض النسخ[ أياز].

6) الروضات ص 175.

7) الاجازات ص 114.

8) . روضات الجنات؛ 146 و 175، این را صاحب روضات الجنات از ریاض گرفته و می‌گوید: «امیر منشی در رساله تاریخ قم که به فارسی نوشته شده است، «رساله الدلائل البرهانیه فی تصححیح الحضره الغرویه» را به علامه نسبت داده است و در آن از این کتاب بعضی از روایات را از سید عبدالکریم بن طاووس نقل نموده و گمان کرده آن رساله از غیر اوست.»

9) . در بعضی از نسخه‌ها «ایاز» آمده است.

تلامذته و الراوون عنه

يروي عنه جماعة من المشايخ الكبار منهم:

«1»- ولده الصالح، أجلّ المشايخ و أعظم الأساتيد، المحقّق النقّاد، الفقيه فخر المحقّقين أبو طالب محمّد، المتولّد في ليلة الاثنين و لعشرين من جمادي الأولي سنة 628 و المتوفّي ليلة الجمعة الخامس و العشرين من جمادي الآخرة سنة 771(1).

«2»- مجد الدين أبو الفوارس محمّد الحسينيّ‌(2).

«3»- ابنا أخته السيّد الجليل المرتضي عميد الدين عبد المطلب و السيّد ضياء الدين عبد اللّه ابنا مجد الدين أبي الفوارس محمّد المتقدّم ذكره‌(3).

«4»- رضيّ الدين أبو الحسن عليّ بن جمال الدين أحمد بن يحيي المزيديّ المتوفّي سنة 757(4).

«5»- الشيخ الفقيه زين الملّة و الدين أبو الحسن عليّ بن أحمد بن طراد المطارآباديّ المتوفّي سنة 762(5).

«6»- السيّد علاء الدين أبو الحسن عليّ بن محمّد بن الحسن بن زهرة الحسنيّ الحلّيّ، و هو الذي كتب العلّامة له و لولده و لأخيه الآتيين الإجازة المعروفة بالإجازة الكبيرة لابناء زهرة(6).

«7»- السيّد بدر الدين محمّد أخو علاء الدين المذكور.

«8»- السيّد شرف الدين أبو عبد اللّه الحسين بن علاء الدين المذكور(7).

«9»- السيّد الجليل أحمد بن أبي إبراهيم محمّد بن الحسن بن زهرة الحسنيّ الحلبيّ‌(8).

«10»- السيّد العالم الكبير مهنّا بن سنان بن عبد الوهّاب الحسينيّ‌(9).

شاگردان و راویان از علامه حلی

تعدادی از بزرگان از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

فرزند صالحش، عالیقدرترین بزرگان و بزرگ‌ترین اساتید، محقق و نقد کننده و فقیه، فخرالمحققین ابوطالب محمد، متولد شب بیست و دوم از ماه جمادی الاولی سال 628 و متوفای شب جمعه بیست و پنجم ماه جمادی الاخره سال 771 می‌باشد.

2.

مجدالدین ابوالفوارس محمد حسینی

3.

خواهرزادگانش، سید بزرگ مرتضی عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیاءالدین عبدالله، فرزندان مجدالدین ابوالفوارس محمد (که نامش قبلا گذشت)

4.

رضی الدین ابوالحسن علی بن جمال الدین احمد بن یحیی مزیدی، متوفای سال 757

5.

شیخ و فقیه، زینت ملت و دین، ابوالحسن علی بن احمد بن طراد مطرآبادی متوفای سال 762

6.

سید علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد بن حسن بن زهره حسنی حلّی، و او کسی هست که علامه برای او و فرزند و برادرش که نامشان می‌آید، اجازه‌ای نوشت که به اجازه کبیره برای فرزندان زهره معروف است.

7.

سید بدرالدین محمد برادر علاءالدین (که نامش آمد)

8.

سید شرف الدین ابو عبدالله حسین بن علاءالدین (که نامش گذشت)

9.

سید بزرگوار، احمد بن ابی ابراهیم محمد بن حسن بن زهره حسنی حلبی(10)

10.

سید و عالم بزرگ، مهنّا بن سنان بن عبدالوهاب حسینی


1) المستدرك ج 3 ص 459.

2) المصدر ص 441 و 459.

3) المصدر ص 459.

4) المصدر ص 442.

5) المصدر ص 443.

6) المصدر ص 443 و الروضات ص 201.

7) المستدرك ج 3 ص 443، الروضات ص 201.

8) المستدرك ج 3 ص 445، تنقيح المقال ج 3 ص 43 في باب الكني، راجعه ففيه اشتباه.

9) المستدرك ج 3 ص 445.

10) . المستدرک؛ 3/445 ، تنقیح المقال؛ 3/43 در باب کنیه‌ها. رجوع کنید در این باره اشتباهی شده است.

«11»- الشيخ قطب الدين أبو جعفر محمّد بن محمّد الرازيّ البويهيّ الحكيم المتألّه صاحب شرح الشمسيّة و المطالع‌(1).

«12»- السيّد النقيب تاج الدين أبو عبد اللّه محمّد بن القاسم بن الحسين بن معيّة الحلّيّ الحسنيّ‌(2).

«13»- المولي تاج الدين الحسن بن الحسين بن الحسن السرابشنويّ نزيل قاسان‌(3).

«14»- الشيخ الحسن بن الحسين بن الحسن بن معانق، ذكره صاحب الرياض و قال: رأيت نسخة من الخلاصة للعلّامة بخطّ هذا الشيخ و كان تاريخ كتابتها 707 في حياة أستاده العلّامة.

«15»- السيّد أحمد العريضيّ، ذكره صاحب الرياض.

فائدة أصوليّة

حكي البحاثة الكبير الميرزا عبد اللّه الأصبهانيّ في كتاب رياض العلماء عن كتاب لسان الخواص للآغا رضيّ القزوينيّ أنّ القاضي البيضاويّ لمّا وقف علي ما أفاده العلّامة الحلّي في بحث الطهارة من القواعد بقوله: و لو تيقّنهما- أي الطهارة و الحدث- و شكّ في المتأخّر فإن لم يعلم حاله قبل زمانهما تطهّر و إلّا استصحبه، كتب القاضي بخطّه إلي العلّامة: يا مولانا جمال الدين أدام اللّه فواضلك، أنت إمام المجتهدين في علم الأصول و قد تقرّر في الأصول مسألة إجماعيّة هي أنّ الاستصحاب حجّة ما لم يظهر دليل علي رفعه و معه لا يبقي حجّة بل يصير خلافه هو الحجّة، لأنّ خلاف الظاهر إذا عضده دليل صار هو الحجّة و هو ظاهر و الحالة السابقة علي حالة الشكّ قد انتقض بضدّه، فإن كان متطهّرا فقد ظهر أنّه أحدث حدثا ينقض تلك الطهارة، ثمّ حصل الشك في رفع هذا الحدث فيعمل علي بقاء الحدث بأصالة الاستصحاب و بطل الاستصحاب الأوّل، و إن كان محدثا فقد ظهر

11.

شیخ قطب الدین ابو جعفر محمد بن محمد رازی بویهی، حکیم الهی و نویسنده «شرح الشمسیّه» و «المطالع»

12.

سید و نقیب، تاج الدین ابو عبدالله محمد بن قاسم بن حسین بن معیّه حلّی حسنی

13.

مولی تاج الدین حسن بن حسین بن حسن سرابشنوی ساکن کاشان(4)

14.

شیخ حسن بن حسین بن حسن بن معانق، نامش را صاحب ریاض آورده و می‌گوید: «من نسخه‌ای از کتاب الخلاصه علامه را با خط این شیخ دیده‌ام که تاریخ نوشتنش سال 707 و در زمان حیات علامه بوده است.

15.

سید احمد عریضی، نامش را صاحب ریاض آورده است.

فایدۀ اصولی

بحث کننده بزرگ میرزا عبدالله اصفهانی، در کتاب «ریاض العلماء» از کتاب «لسان الخواص» از آغا رضی قزوینی چنین حکایت می‌کند که آن هنگام که قاضی بیضاوی از نظر علامه حلّی در قواعد بحث طهارت مطلع گردید، فرموده است: اگر در طهارت و حدث یقین داشتی و شک داشتی که کدام یک از آنها بعدتر بوده است و زمان یکی از این طهارت و حدث را نمی‌دانستی، حکم به طهارت کن، و الا استصحاب جاری کن.»

قاضی با خط خود برای علامه چنین نوشت: «ای مولای ما جمال الدین! «خداوند فضلت را مستدام بدارد» شما امام مجتهدان در علم اصول می‌باشید و در اصول مسئله‌ای اجماعی را تقریر کرده‌اند که آن این است که استصحاب تا دلیلی بر رفع آن نیامده، حجت است و با استصحاب حجتی دیگر باقی نمی‌ماند، بلکه خلاف ظاهرش اگر باشد، حجت است، زیرا اگر خلاف ظاهر دلیل محکمی داشته باشد، آن حجت و ظاهر می‌باشد، و حالت سابق نیز در حالت شک، با ضدش نقض می‌گردد. پس اگر طهارتی باشد و بعد معلوم شود که حدثی پدید آمده است، آن طهارت نقض می‌گردد. پس شک می‌کنیم که این حدث رفع گردیده یا نه، با اصل استصحاب حکم به باقی بودن حدث می‌نماییم و استصحاب اول باطل می‌گردد. و اگر او طهارت نداشت و حدثی از او سر زده بود


1) المستدرك ص 447.

2) الروضات ص 585.

3) ذكره صاحب الرياض في المجلد الثاني، و ضبطه بضم السين و الراء ثمّ الالف و بعدها الباء المفتوحة و الشين المعجمة الساكنة ثمّ النون، و قال: رايت إجازة العلامة له بخطه.

4) . نامش را صاحب ریاض در جلد دوم آورده، نامش را به ضمه سین و راء و بعد از آن الف و بعد از آن باء با فتحه و شین ساکن و نون نوشته است و می‌گوید: «من اجازه علامه را به ایشان با خط علامه دیده‌ام.»

ارتفاع حدثه بالطهارة المتأخّرة عنه، ثمّ حصل الشكّ في ناقض هذه الطهارة و الأصل فيها البقاء، و كان الواجب علي القانون الكلّي الأصوليّ أن يبقي علي ضدّ ما تقدم.

فأجاب العلّامة- قدّس سرّه-: وقفت علي ما أفاده المولي الإمام العالم أدام اللّه فضائله و أسبغ عليه فواضله، و تعجّبت من صدور هذا الاعتراض عنه، فإنّ العبد ما استدلّ بالاستصحاب، بل استدلّ بقياس مركّب من منفصلة مانعة الخلوّ بالمعني الأعمّ عناديّة و حمليتين، و تقريره أنّه إن كان في الحالة السابقة متطهّرا فالواقع بعدها إمّا أن يكون الطهارة و هي سابقة علي الحدث أو الحدث الرافع للطهارة الأولي فيكون الطهارة الثانية بعده و لا يخلو الأمر منهما، لأنّه صدر منه طهارة واحدة رافعة للحدث في الحالة الثانية و حدث واحد رافع للطهارة، و امتناع الخلوّ بين أن يكون السابقة الطهارة الثانية أو الحدث ظاهر إذ يمتنع أن يكون الطهارة السابقة و إلّا كانت طهارة عقيب طهارة رافعة للحدث، و التقدير خلافه، فتعيّن أن يكون السابق الحدث، و كلّما كان السابق الحدث فالطهارة الثانية متأخّرة عنه، لأنّ التقدير أنّه لم يصدر عنه إلّا طهارة واحدة رافعة للحدث، فإذا امتنع تقدّمها علي الحدث وجب تأخّرها عنه، و إن كان في الحالة السابقة محدثا فعلي هذا التقدير إمّا أن يكون السابق الحدث أو الطهارة، و الأوّل محال و إلّا كان حدث عقيب حدث فلم يكن رافعا للطهارة، و التقدير أنّ الصادر حدث واحد رافع للطهارة فتعيّن أن يكون السابق هو الطهارة و المتأخّر هو الحدث فيكون محدثا، فقد ثبت بهذا البرهان أنّ حكمه في هذه الحالة موافق للحكم في الحالة الأولي بهذا الدليل لا بالاستصحاب، و العبد إنّما قال: استصحبه، أي أعمل بمثل حكمه. انتهي كلامه. ثمّ أنفذه إليه إلي شيراز و لمّا وقف القاضي البيضاويّ علي هذا الجواب استحسنه جدّا و أثني علي العلّامة.

اشعاره

قد سمعت من صاحب الرياض أنّه وصفه بالشاعر الماهر، و لم نجد له في كتب التراجم شعرا غير ما ذكره صاحب الروضات، قال: اتّفق لي العثور في هذه الأواخر

و معلوم گردید با طهارت بعد از آن حدث از بین رفته است، سپس شک نمودیم که این طهارت از بین رفته یا نه، بنا را بر بقای طهارت می‌گذاریم. نتیجه اینکه بنا بر قانون کلی در اصول، ان یبقی علی ضد ما تقدم.»

علامه1چنین جواب داد: «بر کلام مولی و امام عالم که خداوند فضلش را بر او مدام بدارد و فیوضاتش را بر او عطا نماید اطلاع یافتم و از اعتراضی که ایشان داشتند تعجب نمودم. برای اینکه استدلال بر استصحاب نشد بلکه استدلال به قیاس مرکب منفصله شده که مانعه الخلو به معنای عام است قیاس عنادی و حملی. تقریر آن قیاس چنین است:

اگر حالت سابقه طهارت باشد، پس آنچه بعد از آن می‌آید، یا طهارت است که بر حدث مقدم است و یا حدثی است که طهارت اول را از بین می‌برد. پس طهارت دوم بعد از حدث آمده و از این دو حالت خارج نیست، زیرا در اینجا یک بار طهارت آمد و حدث را در حالت دوم از بین می‌برد و یک بار حدثی آمده که طهارت را از بین برده است و در اینجا ممتنع است که امر خالی باشد از اینکه مقدم، طهارت دوم یا حدث باشد و همچنین ممتنع است که طهارت بعد آمده باشد، و الا طهارت پشت طهارت - که حدث را از بین می‌برد - این خلاف تقدیر است. در نتیجه معین است که مقدم حدث بوده و هر جا که حدث مقدم باشد، طهارت دوم نیز متاخر از آن است، چون تقدیر این بود که از او یک طهارتی صادر شده که حدث را از بین برده است، و اگر مقدم بودن طهارت بر حدث ممتنع باشد، پس تأخر از آن واجب است.

در فرض دیگر اگر حالت قبل حدث بود، بنا بر تقدیر سابق، قبلش حدث بوده یا طهارت اول که حدث باشد محال است، چون لازم می‌آید که حدث بعد از حدث آمده باشد و این طهارت را از بین نبرده است. پس تقدیر این است که یک حدثی صادر شده که طهارت را از بین برده است و معین می‌کنیم که حالت قبل از حدث، طهارت بوده و آنچه بعد آمده حدث بوده و الان او طاهر نیست. با این دلیل ثابت می‌شود که حکم در این حالت، موافق با حکم در حالت اول است، و این دلیلش این است نه استصحاب و بنده وقتی می‌گوید استصحاب کن، یعنی به مثل آن حکم عمل نمایید.»

سپس این جواب را برای قاضی به شیراز فرستاد و وقتی قاضی بیضاوی این جواب را دید، او را تحسین نمود و بر علامه درود فرستاد.

اشعار علامه

از صاحب ریاض شنیدم که او را به شاعر حاذق توصیف کرده است و من برای او در کتاب‌های تراجم، غیر ازآنچه صاحب روضات الجنات آورده، شعری نیافتم که فرمود: در این اواخر

علي مجموعة من ذخائر أهل الاعتبار و لطائف آثار فضلاء الأدوار فيها نسبة هذه الأشعار الأبكار إليه:

ليس في كلّ ساعة أنا محتاج *** و لا أنت قادر أن تنيلا

فاغتنم حاجتي و يسرك فاحرز *** فرصة تسترقّ فيها الخليلا

و قال: و له أيضا ما كتبه إلي العلّامة الطوسيّ مسترخصا للسفر إلي العراق من السلطانيّة:

محبّتي تقتضي مقامي *** و حالتي تقتضي الرحيلا

هذان خصمان لست أقضي *** بينهما خوف أن أميلا

و لا يزالان في اختصام *** حتّي نري رأيك الجميلا

و كتب إلي الشيخ تقيّ الدين ابن تيميّه بعد ما بلغه أنّه ردّ علي كتابه في الإمامة و وصل إليه كتابه أبياتا أوّلها:

لو كنت تعلم كلّ ما علم الوري *** طرّ الصرت صديق كلّ العالم

لكن جهلت فقلت إنّ جميع من *** يهوي خلاف هواك ليس بعالم‌(1)

مولده و مدفنه

ولد رضوان اللّه تعالي عليه في التاسع و العشرين من شهر رمضان المبارك سنة 648، و توفّي في يوم السبت الحادي و العشرين من محرّم الحرام سنة 726، و نقل إلي النجف الأشرف، و دفن في الحجرة التي إلي جنب المنارة الشماليّة من حرم أمير المؤمنين عليه السلام‌(2).

به مجموعه‌ای از ذخایر و لطایف دست یافتم که در آن آثار فضلای دوره‌های مختلف آمده بود و این اشعار نو به علامه نسبت داده شده بود:من همیشه محتاج نیستم و تو نیز همیشه نمی‌توانی به من کمک کنی

پس نیاز مرا مغتنم بشمار و آن را آسان ساز که این فرصت را دوستان از تو می‌ربایند

و فرمود: و همچنین برای او اشعاری هست که در نامه‌ای به علامه طوسی، هنگامی که از سلطانیه به عراق می‌رفت، نوشت و اجازه طلبید:

محبت من اقتضای جایگاه مرا دارد و همچنین حال من اقتضای رفتن

این دو حالت با هم دشمنی دارند و از ترس رویگردانی نمی‌توانم بین آنها قضاوت کنم

این دشمنی تمام شدنی نیست، تا آنکه نظر زیبای شما را ببینم

و هنگامی که به علامه خبر رسید که شیخ تقی الدین ابن تیمیه بر کتاب او درباره امامت ردی نوشته و کتاب به دست او رسید، ابیاتی نوشت که مطلعش چنین است:

اگر عالم به غیب بودی، همه را دوستان خود می‌پنداشتی

لکن ندانسته گفتی که همه کسانی که مخالف نظر تو هستند نمی‌دانند(3)

محل تولد و دفن علامه حلی

علامه قدس سره در بیست و نهم از ماه مبارک رمضان سال 648 متولد شد و در روز شنبه بیست و یکم از ماه محرم الحرام سال 726 درگذشت و بدنش به نجف اشرف منتقل گردید و در اتاقی که نزدیک مناره شمالی حرم امیرالمومنین علیه السلام است، به خاک سپرده شد.


1) ذكرها أيضا العسقلاني في الدرر الكامنة ج 2 ص 71.

2) المستدرك ج 3 ص 46؛ روضات الجنّات ص 186.

3) . و نیز عسقلانی در درر الکامنه؛ ج 2، ص 71. این را ذکر کرده است.

أبوه (سديد الدين)

[الثناء عليه]

هو الشيخ الأجلّ الأكمل سديد الدين أبو المظفّر، و يقال: أبو يعقوب، يوسف ابن زين الدين عليّ بن المطهّر الحلّي الفقيه المتكلّم الأصوليّ، كان من أعلم العلماء في عصره في الاصولين، قال ولده العلّامة في إجازته لبني زهرة: إنّ المحقّق خواجه نصير الدين لمّا ورد الحلّة و حضر عنده فقهاؤها سأل المحقّق عن أعلمهم بالاصولين فأشار إلي سديد الدين والدي و إلي الفقيه محمّد بن الجهم رحمهما اللّه. إ ه.

و قال ابن داود: و كان والده- يعني العلّامة- قدّس اللّه روحه- فقيها محقّقا مدرّسا عظيم الشأن.

و وصفه الشهيد في إجازته لابن الخازن بقوله: الإمام الأعظم الحجّة، أفضل المجتهدين السعيد الفقيه سديد الدين أبي المظفّر ابن الإمام المرحوم زين الدين عليّ بن المطهّر، أفاض اللّه علي ضرائحهم المراحم الربّانيّة و حباهم بالنعم الهنيئة(1). و ابن أبي جمهور: بالشيخ الفاضل الكامل سديد الدين‌(2).

و أطراه المحقّق الكركيّ في إجازته للمولي عبد العليّ الأستراباديّ بقوله: الشيخ الإمام الفقيه سديد الدين. إ ه(3).

و قال في إجازته للقاضي صفيّ الدين عيسي: و جميع مصنّفات و مرويّات الشيخ الأجلّ الفقيه السعيد سديد الدين. إ ه(4).

و في إجازته لسميّه الميسيّ: بالشيخ الأجلّ الفقيه، شيخ الإسلام سديد الدين أبي يعقوب. إ ه(5).

و في إجازته للمولي حسين بن شمس الدين محمّد الأستراباديّ: بالشيخ السعيد العلّامة سديد الدين، أبي مظفّر. إ ه(6)

پدر علامه حلی سدید الدین

اشاره

شیخ بزرگ و کامل، سدیدالدین ابوالمظفر که به او ابویعقوب نیز می گویند، یوسف بن زین الدین علی بن مطهر حلّی فقیه، متکلم و اصولی که داناترین علما در عصر خود بین اصولی‌ها بوده است. فرزندش علامه در اجازه‌اش به بنی زهره می‌گوید: «محقق خواجه نصیرالدین هنگامی که وارد حلّه شد و عده‌ای از فقهاء نزد او آمدند، محقق از عالم ترین آنها در اصول پرسید، به سدیدالدین پدرم و به فقیه محمد بن جهم5اشاره نمودند.»

و ابن داود می گوید: «و پدرش-یعنی علامه1- فقیه، محقق و مدرّسی عظیم‌الشأن بود.

و شهید در اجازه‌اش به ابن خازن او را چنین توصیف می کند: امام و حجت بزرگ، فاضل‌ترین مجتهدان، سعادتمند و فقیه، سدیدالدین ابی مظفر بن امام مرحوم زین الدین علی بن مطهر (افاض الله علی ضرائهم المراحم الربانیه رحباهم بالنعم الهنیة) می باشد.»(7)و ابن ابی جمهور او را به شیخ فاضل، کامل سدیدالدین توصیف نمود.

و محقق کرکی در اجازه‌اش به مولی عبدالعلی استرآبادی، او را چنین ستوده است: «شیخ، امام، فقیه سدیدالدین.»

و در اجازه‌اش به قاضی صفی الدین عیسی می‌گوید: «و همه تالیفات و روایات شده از شیخ بزرگ، فقیه سعادتمند سدالدین.»

و در اجازه‌اش به هم نامش المیسی، به شیخ بزرگ و فقیه شیخ الاسلام سدیدالدین ابی یعقوب ستوده است.

و در اجازه‌اش به مولی حسین بن شمس الدین محمد استرآبادی می‌گوید: «شیخ سعادتمند، علامه سدیدالدین ابی مظفر.»


1) راجع إجازات البحار ص 39 و يستفاد من ذلك أن أبو عليّ كان من العلماء أيضا و لقّبه صاحب الروضات بشرف الدين.

2) المصدر ص 48.

3) المصدر ص 63.

4) المصدر ص 65.

5) إجازات البحار ص 57.

6) المصدر ص 59.

7) . رجوع کنید به اجازات بحار الانوار؛ ص 39 و از این استفاده می‌شود که ابوعلی از علماء بوده و صاحب روضات الجنات او را به شرف الدین لقب داد.

و في إجازة الشهيد الثاني للسيّد عليّ الصائغ: الشيخ السعيد السديد يوسف. إ ه(1).

و في إجازة المولي حسن عليّ بن المولي عبد اللّه التستريّ للمجلسيّ الأوّل: الإمام العلّامة الهمام سديد الدين يوسف. إ ه(2).

و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 74: يوسف بن عليّ بن المطهّر الحلّيّ والد العلّامة فاضل عالم فقيه متبحّر نقل ولده أقواله في كتبه. إ ه.

و وصفه الفاضل التستريّ في المقابس: ص 16 بالمحقّق المدقق الكامل صدر الأوائل و فخر الأفاضل الشيخ سديد الدين. إ ه.

يوجد ذكره الجميل في غير ما سمعت من التراجم كالمستدرك ج 3 ص 463، و الروضات ص 740 و تنقيح المقال ج 3 ص 336 و نقد الرجال ص 380 و غيرها.

سديد الدين و هلاكو خان

و ممّا يناسب المقام ذكره ما ذكره ولده العلّامة في كشف اليقين ص 28 في باب اخبار مغيبات أمير المؤمنين عليه السّلام، قال: و من ذلك إخباره عليه السّلام بعمارة بغداد و ملك بني العبّاس و أحوالهم و أخذ المغول الملك منهم، رواه والدي رحمه اللّه و كان ذلك سبب سلامة أهل الكوفة و الحلّة و المشهدين الشريفين من القتل لمّا وصل السلطان هلاكو إلي بغداد قبل أن يفتحها هرب أكثر أهل الحلّة إلي البطائح إلّا القليل فكان من جملة القليل والدي رحمه اللّه و السيّد مجد الدين بن طاوس و الفقيه ابن أبي العزّ فأجمع رأيهم علي مكاتبة السلطان بأنّهم مطيعون داخلون تحت الإيليّة، و أنفذوا به شخصا أعجميّا، فأنفذ السلطان إليهم فرمانا مع شخصين أحدهما يقال له: نكله و الآخر يقال له: علاء الدين، و قال لهما: قولا لهم: إن كانت قلوبكم كما وردت به كتبكم تحضرون إلينا. فجاء الأميران فخافوا لعدم معرفتهم بما ينتهي الحال إليه، فقال والدي رحمه اللّه: إن جئت وحدي كفي؟ فقالا: نعم، فأصعد معهما، فلمّا حضر بين يديه و كان ذلك قبل فتح بغداد و قبل قتل الخليفة قال له: كيف قدمتهم علي مكاتبتي و الحضور عندي قبل أن تعلموا بما ينتهي إليه أمري و أمر صاحبكم؟ و كيف تأمنون إن يصالحني و رحلت عنه؟ فقال والدي رحمه اللّه:

و در اجازه شهید ثانی به سیدعلی صانع می گوید: «شیخ سعادتمند السدید یوسف.»

و در اجازه مولی حسن علی بن مولی عبدالله شوشتری به مجلسی اول آمده است: «امام، علامه همام سدیدالدین یوسف.»

و شیخ حر در صفحه هفتاد و چهار امل الآمل می‌گوید: «یوسف بن علی بن مطهر حلی، پدر علامه فاضل و عالم فقیه و حاذق که فرزند اقوالش را در کتاب‌هایش نقل می کند.»

فاضل شوشتری در صفحه شانزده المقابس او را به محقق، دقیق، کامل و اول اوّل‌ها و افتخار فضلاء، شیخ سدیدالدین وصف نمود.

نام او در غیر این تراجم که گفتیم، مثل صفحه چهارصد و شصت و سه جلد سوم المستدرک، صفحه هفتصد و چهل روضات الجنات، صفحه سیصد و سی و شش جلد سوم تنقیح المقال، صفحه سیصد و هشتاد نقدالرجال و غیر آن آمده است.

سدید الدین و هلاکو خان

به مناسبت این بحث، ذکر می‌کنیم آنچه را که فرزندش علامه در صفحه بیست و هشت کشف الیقین در باب اخبار غیبه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام آورده و می‌گوید: «و از این اخبار، آباد شدن بغداد و پادشاهی بنی عباس و احوالات آنها و گرفتن حکومت آنان توسط مغول است. پدرم;چنین روایت می‌کند که همین باعث شد که مردم کوفه و حلّه و نجف و کربلا از قتل محفوظ و سلامت بمانند؛ زیرا هنگامی که سلطان هلاکوخان به بغداد رسید، قبل از شروع جنگ اکثریت مردم حله به بیابان‌ها فرار کردند، مگر عده قلیلی که ماندند که از آن جملۀ اندک پدرم;و سید مجدالدین بن طاووس و فقیه ابن ابی العز بودند.

این سه به این اجماع رسیدند که با هلاکوخان مکاتبه کنند و خود و هر کسی که از مردم در آن شهر هستند را به او تسلیم و آن را اعلام نمایند. و این نامه را توسط یک شخص عجمی برای او فرستادند. سلطان هم برای آنها فرمانی نوشت و توسط دو نفر که یکی از آنها را «نکله» و دیگری را «علاءالدین» می‌گفتند، برای آنها فرستاد و گفت به آنها بگویید: اگر چنان چه در نامه آورده‌اید، دل‌هایتان موافق با ماست، شخصاً به نزد من بیایید. آن دو آمدند و آنان چون از عاقبت کار خبر نداشتند، ترسیدند. پدرم;در آن حال به فرستادگان می‌گوید: اگر من خودم به تنهایی بیایم کفایت می کند؟

آن دو گفتند: آری. و با آنان راهی شد. و این ماجرا قبل از فتح بغداد و قتل خلیفه عباسی بود. هلاکو به پدرم گفت: با اینکه هنوز حضور ما در بغداد و تسخیر آن معلوم نیست، چگونه جرأت کردید با من مکاتبه کنید؟ و چگونه از عواقب کار نزد خلیفه ایمن هستید؟ پدرم; گفت:


1) إجازات البحار ص 83.

2) المصدر ص 144.

إنّما أقدمنا علي ذلك لأنّا روّينا عن أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السّلام أنّه قال في خطبة الزوراء(1): و ما أدراك ما الزوراء؟! أرض ذات أثل‌(2)يشيّد فيها البنيان، و تكثر فيها السكّان، و يكون فيها مهادم‌(3)و خزّان يتّخذها ولد العبّاس موطنا و لزخرفهم مسكنا تكون لهم دار لهو و لعب، يكون بها الجور الجائر و الخوف المخيف و الأئمّة الفجرة و الامراء الفسقة و الوزراء الخونة تخدمهم أبناء فارس و الروم، لا يأتمرون بمعروف إذا عرفوه، و لا يتناهون عن منكر إذا نكروه، تكفي الرجال منهم بالرجال و النساء بالنساء، فعند ذلك الغمّ العميم و البكاء الطويل و الويل و العويل لأهل الزوراء من سطوات الترك و هم قوم صغار الحدق، وجوههم كالمجان المطوّقة، لباسهم الحديد، جرد مرد(4)يقدمهم ملك يأتي من حيث بدا ملكهم جهوريّ الصوت قويّ الصولة عالي الهمّة، لا يمرّ بمدينة إلّا فتحها، و لا ترفع عليه راية إلّا نكسها، الويل الويل لمن ناواه‌(5)،فلا يزال كذلك حتّي يظفر. فلمّا وصف لنا ذلك و وجدنا الصفات فيكم رجوناك فقصدناك، فطيّب قلوبهم و كتب لهم فرمانا باسم والدي رحمه اللّه يطيب فيه قلوب أهل الحلّة و أعمالها.

أساتذته و تلامذته

يروي شيخنا سديد الدين عن جماعة منهم:

«1»- المحقّق الخواجة نصير الدين الطوسيّ.

«2»- السيّد العلّامة النسّابة فخار بن معد الموسويّ.

«3»- الشيخ نجيب الدين أبو إبراهيم محمّد بن نما.

«4»- الشيخ مهذّب الدين الحسين بن أبي الفرج ابن ردة النيليّ.

اقدام ما بر این اساس بود که از حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب «علیه السلام» روایت شده که او درخطبه «زوراء»(6)فرمود: «نمی دانی «زوراء» چیست؟ زمینی است دارای درخت گز،(7)در آن ساختمان‌های محکمی است و مردمان بسیاری در آن سکونت می‌کنند و رجال و امراء هم در آن هستند.(8)

و فرزندان عباس آن را محل حکومت خود و آنجا را پر از طلا می‌کنند و خانه‌های آنها خانه لهو و لعب و عیش و نوش است. در آن ظلم ظالمان و ترس و هراس وجود دارد. پیشوایان بدکار و امیران فاسق و وزرای خائن جمع می‌شوند و فرزندان فارس و روم را به خدمتگزاری می‌گیرند. اگر کار خوبی ببینند عمل نمی کنند و اگر فعل زشتی دیده شود، از آن جلوگیری نمی‌نمایند. مردانشان به مردان و زنانشان به زنان اکتفا می‌کنند و در این هنگام اندوه عمومی وگریه طولانی پدید می‌آید.

وای بر اهل وزراء! وای از حکومت ترکان بر آنها و آنها مردمانی هستند که چشمانی ریز دارند، صورت‌های آنان مثل سپر چکش خورده است، لباس‌هایشان از آهن هست و مرد جنگند.(9)

پادشاه آنان از همان جا که سلطنت بنی عباس آشکار شد می‌آید، صدای درشت و نیرومند با همتی بلند است، به هر شهری می‌رسد آن را فتح می‌کند و هر پرچمی که بر علیه او برافراشته شود را می‌شکند. وای وای بر کسی که با او دشمنی کند! او پیوسته چنین است تا پیروز شود.» پس وقتی برای ما چنین وصف کردند و آن صفات را در شما دیدیم، به سوی شما آمدیم و دلمان آرام است. و هلاکو دستوری به اسم پدر من نوشت و اهل حله دل و عملی آرام داشتند.

اساتید و شاگردان سدید الدین حلی

1.

محقق خواجه نصیرالدین طوسی

2.

سید علامه و نسب شناس، فخار بن معد موسوی

3.

شیح نجیب الدین ابوابراهیم محمد بن نما

4.

شیخ مهذب الدین حسین بن ابی فرج ابن رده نیلی


1) قال الفيروزآبادي: الزوراء: بغداد.

2) أثل يأثل أثولا: تأصل في الأرض أو في الشرف. الاثلة و الاثلة: متاع البيت. الأصل. الاهبة.

3) في المستدرك: مخادم.

4) جرد- جمع اجرد-: الذي لا شعر في جسده، و مرد جمع أمرد: الذلا لا لحية له.

5) أي عاداه.

6) . فیروزآبادی می‌گوید که زوراء همان بغداد است.

7) . اثل یا ثل اثولا، اصالت در زمین و شرافت را می‌گویند. «الاثله» اثاث خانه را گویند. اصل «الاهبه» است.

8) . درالمستدرک به جای مهادم، «مخادم» دارد.

9) . «جرد» جمع «اجرد» است و به کسانی که مو در بدن ندارند می‌گویند و «مرد» جمع امرد است و به کسی که مو در صورت ندارند می‌گویند

«5»- الفاضل الفقيه الصالح السيّد أحمد بن يوسف بن أحمد العريضيّ العلويّ الحسينيّ.

«6»- الشيخ يحيي بن محمّد بن يحيي بن الفرج السوراويّ الفاضل الصالح.

«7»- الشيخ عزّ الدين بن أبي الحارث محمّد الحسينيّ.

«8»- السيّد صفيّ الدين أبو جعفر محمّد بن معد بن عليّ بن رافع بن أبي الفضائل معد بن عليّ بن حمزة بن أحمد بن حمزة بن عليّ بن أحمد بن موسي بن إبراهيم بن موسي الكاظم عليه السّلام.

«9»- الشيخ الجيل شمس الدين عليّ بن ثابت بن عصيدة السوراويّ.

«10»- السيّد رضيّ الدين عليّ بن طاوس.

«11»- الشيخ سديد الدين سالم بن محفوظ بن عزيزة بن وشّاح السوراوي الحلّيّ الفاضل المتكلّم صاحب المنهاج في الكلام.

«12»- الشيخ نصير الدين راشد بن إبراهيم بن إسحاق بن إبراهيم البحرانيّ‌(1).

«13»- القاضي أبو الفتح محمّد بن أحمد الميدانيّ الواسطيّ.

«14»- السيّد فاخر بن فضائل العلويّ.

«15»- ابن بنت الحريري صاحب المقامات‌(2).

«16»- الشيخ عمر بن هبة اللّه بن نافع الورّاق المجاز من أبي جعفر محمّد بن عليّ بن شهرآشوب‌(3).

«17»- عزّ الدين عبد الحميد بن أبي الحديد شارح نهج البلاغة(4).

«18»- كمال الدين عليّ بن سليمان البحرانيّ.

«19»- تاج الدين الارمويّ صاحب حاصل المحصول‌(5).

5.

فاضل، فقیه، صالح سید احمد بن یوسف بن احمد عریضی علوی حسینی

6.

فاضل و صالح، شیخ یحیی بن محمد بن یحیی بن فرج سوراوی

7.

شیخ عزالدین بن ابی حارث محمد حسینی

8.

سیدصفی الدین ابوجعفر محمد بن معد بن علی بن رافع بن ابی فاضل معدبن علی بن حمزه بن احمد بن حمزه بن علی بن احمد بن موسی بن ابراهیم بن موسی الکاظم علیه السلام

9.

شیخ بزرگوار، شمس الدین علی بن ثابت بن عصیده سوراوی

10.

سید رضی الدین علی بن طاووس

11.

شیخ سدیدالدین سالم بن محفوظ بن عزیزة بن وشّاح سوراوی حلّی، فاضل، متکلم و نویسنده «المنهاج فی الکلام»

12.

شیخ نصیرالدین راشد بن ابراهیم بن اسحاق بن ابراهیم بحرانی

13.

قاضی ابوالفتح محمد بن احمد میدانی واسطی

14.

سید فاخر بن فضائل علوی

15.

فرزند دختر حریری نویسنده مقامات(6)

16.

شیخ عمر بن هبة الله بن نافع ورّاق که از ابی جعفر محمد بن علی بن شهر آشوب دارای اجازه بود.(7)

17.

عزالدین عبدالحمید بن ابی الحدید، شارح نهج البلاغه

18.

کمال الدین علی بن سلیمان بحرانی

19.

تاج الدین ارموی، نویسنده حاصل المحصول


1) راجع المستدرك ج 3 ص 463.

2) راجع إجازات البحار ص 35 إجازة السيّد محمّد بن الحسن بن أبي الرضا العلوي للسيّد شمس الدين محمّد بن السيّد جمال الدين أحمد بن أبي المعالي الموسوي.

3) إجازات البحار ص 46. إجازة الشيخ عليّ بن محمّد بن يونس البيضاوي للشيخ ناصر بن إبراهيم البويهي الحساوي.

4) الاجازات ص 66.

5) المصدر ص 73.

6) . رجوع کنید به اجازات بحار الانوار: 35 اجازه نویسنده سید محمد بن حسن بن ابی رضا علوی سید شمس الدین محمد بن سید جمال الدین احمد بن ابی معالی موسوی.

7) . اجازات بحار الانوار؛ ص 46، اجازه شیخ علی بن محمد بن یونس بیضاوی به شیخ ناصرین ابراهیم بویهی حساوی.

«20»- محمّد بن يحيي بن كرم قرأ عليه الجزء الأوّل من غريبي الهروي إلي حرف صاد مع الواو في جمادي الأولي سنة 619، قاله الشيخ الحسن بن الشهيد الثاني في إجازته الكبيرة(1).

و يروي عنه ولده العلّامة حسن بن يوسف و ولده الآخر رضيّ الدين عليّ الآتي ترجمته‌(2).

و السيّد الحسن بن محمّد ابن أبي الرضا العلويّ‌(3).

و الشيخ إبراهيم بن سعد الدين محمّد بن المؤيّد أبي بكر ابن الشيخ جمال السنّة أبي عبد اللّه محمّد بن حمّويه بن محمّد الجوينيّ المعروف بالحمويّ و ابن حمّويه من مشايخ العامّة صاحب فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين‌(4).

اخوه (رضيّ الدين)

الشيخ رضيّ الدين عليّ بن سديد الدين يوسف بن عليّ بن مطهّر الحلّيّ كان عالما فاضلا محدّثا فقيها، له كتاب العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة، قال المصنّف في الفصل الأوّل بعد ذكر الكتاب: تأليف الشيخ الفقيه رضيّ الدين عليّ بن يوسف بن المطهّر الحلّيّ، و قال في الفصل الثاني: كتاب العدد كتاب لطيف في أعمال أيّام الشهور و سعدها و نحسها، و قد اتّفق لنا نصفه، و مؤلّفه بالفضل معروف، و في الإجازات مذكور، و هو أخو العلّامة الحلّيّ قدّس اللّه لطيفهما. انتهي.

قلت: يروي هو عن أبيه سديد الدين و عن المحقّق الحلّيّ‌(5)و عن بهاء الدين عليّ بن عيسي الإربليّ‌(6)و يروي عنه ابنه الشيخ الفقيه قوام الدين محمّد الّذي يروي عنه السيّد محمّد بن القاسم بن الحسين بن معيّة الحسينيّ‌(7)، و ابن أخيه فخر المحقّقين محمّد، و ابن أخته عميد الدين عبد المطلب ابن أبي الفوارس‌(8)

و حكي عن صاحب المعالم

20. محمد بن یحیی بن کرم که جزء اول از غریب هروی را شیخ، تا حرف (صاد با واو) در جمادی الاولی سال 619 نزد او خواند. این نکته را شیخ حسن بن شهید ثانی در اجازه کبیر خود گفته است.

و روایت می‌کند از او فرزندش علامه حسن بن یوسف وفرزند دیگرش رضی الدین که شرح حال اودر آینده می آید.

و سید حسن بن محمد بن ابی رضا علوی.

و شیخ ابراهیم بن سعدالدین محمد بن مؤید، ابی بکر بن شیخ جمال سنه ابی عبدالله محمد بن حمویه بن محمد جوینی معروف به حموی، و ابن حمویه از اساتید و مشایح عامّه نویسنده «فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول والسبطین» است.

برادر علامه حلی رضی الدین

شیخ رضی الدین علی بن سدیدالدین یوسف بن علی بن مطهر حلی، عالم، فاضل، محدث و فقیه می‌باشد که از او کتاب «العدد القویة لدفع المخاوف الیومیة» است. مصنف در فصل اول بعد از نام کتاب می‌گوید: «تالیف شیخ فقیه رضی الدین علی بن یوسف بن مطهّر حلّی می‌باشد.» و در فصل دوم می‌گوید: «کتاب «العدد»، کتاب خوبی در اعمال روزهای ماه و روزهای خوش و نحس آن است و نیمی از کتاب به دست ما نرسیده است. مؤلف آن به فضل معروف است و در اجازات ذکر شده که او برادر علامه حلی0می‌باشد.»

مؤلف: او از پدرش سدیدالدین و از محقق حلی و از بهاءالدین علی بن یحیی اربلی و فرزندش شیخ فقیه قوام الدین محمد روایت می‌کند، که از او سیدمحمد بن قاسم بن حسین بن معیة حسینی روایت کرده است. و همچنین برادر زاده‌اش فخرالمحققین محمد و خواهر زاده‌اش عمیدالدین عبدالمطلب بن ابی فوارس از او روایت می کنند. و از صاحب معالم حکایت شده


1) إجازات البحار ص 113.

2) راجع المستدرك ج 3 ص 459 و 463.

3) إجازات البحار ص 35.

4) الروضات ص 49.

5) المستدرك ج 3 ص 459.

6) الاجازات ص 635، إجازة ابن معية.

7) الاجازات ص 35 و الروضات ص 585.

8) المستدرك ج 3 ص 459.

أنّ شيخنا رضيّ الدين توفّي في حياة والده‌(1).

يوجد ذكره الجميل في أمل الآمل ص 56 و الروضات ص 386 و المستدرك ج 3 ص 459 و سفينة البحار ج 2 ص 252 و غيرها.

ابنه (فخر المحققين)

[الثناء عليه]

فخر الملّة و الدين أبو طالب محمّد ابن آية اللّه العلّامة الملقّب في الكتب الفقهيّة بفخر الدين، و فخر الإسلام، و فخر المحقّقين، و الفخر، كان عالما محقّقا نقّادا مجتهدا فقيها من وجوه هذه الطائفة و ثقاتها صاحب التصانيف الرائقة و التحقيقات الشافية، أثني عليه علماؤنا في تراجمهم و إجازاتهم و بالغوا في المدح عليه، و أطرءوه بكلّ جميل و تبجيل، و في مقدّمهم أبوه العلّامة قال في أوّل كتاب الألفين: أمّا بعد فإنّ أضعف عباد اللّه تعالي الحسن بن يوسف بن المطهّر الحلّيّ يقول: أجبت سؤال ولدي العزيز عليّ محمّد أصلح اللّه أمر داريه كما هو برّ بوالديه، و رزقه أسباب السعادات الدنيويّة و الاخرويّة كما أطاعني في استعمال قواه العقليّة و الحسيّة، و أسعفه ببلوغ آماله كما أرضاني بأقواله و أفعاله، و جمع له بين الرئاستين كما لم يعصني طرفة عين من إملاء هذا الكتاب الموسوم بكتاب الألفين الفارق بين الصدق و المين- إلي أن قال:- و جعلت ثوابه لولدي محمّد وقاه اللّه تعالي عليه كلّ محذور و صرف عنه جميع الشرور و بلغه جميع أمانيه و كفاه اللّه أمر معاديه و شانيه. إ ه(2).

و له وصية له في آخر القواعد أمره فيها بإتمام ما بقي ناقصا من كتبه بعد وفاته و إصلاح ما وجد فيها من الخلل. راجعها فإنّها تدلّ علي سموّ رتبة و كثرة علومه. و أثني عليه تلميذه الأعظم الشهيد الأوّل في إجازته للشيخ شمس الدين ابن نجدة بقوله الشيخ الإمام سلطان العلماء منتهي الفضلاء و النبلاء خاتم المجتهدين فخر الملّة و الدين

که شیخ ما رضی الدین در زمان حیات پدرش فوت کرده است.»

ذکر زیبای او در صفحه پنجاه و شش امل‌الآمل، صفحه سیصد و شصت و هشت روضات الجنات، صفحه چهارصد و پنجاه و نه جلد سوم المستدرک، صفحه دویست و پنجاه و دو جلد دوم سفینة البحار و دیگر کتاب‌ها آمده است.

فرزند علامه حلی فخرالمحققین

اشاره

افتخار ملت و دین، ابوطالب محمد بن آیت الله و علامه که در کتاب‌های فقهی به فخرالدین و فخرالاسلام و فخر المحققین و فخر ملقب شده است، عالم، محقق، نقّاد، مجتهد، فقیه و از شناخته شده‌های این طایفه و موثقین آنها و نویسنده کتاب‌های زیاد و تحقیقات کافی می‌باشد. علمای ما در کتاب‌های تراجم و اجازات او را مدح نمودند و در آن مبالغه نیز کرده‌اند و به هر چیزی که وصف زیبا و بزرگی او را می‌رساند، ستوده‌اند. در رأس آنان پدرش علامه در اول کتاب «الالفین» می‌گوید: «جواب دادم سئوال فرزند عزیزم محمد را که خداوند امر دنیایش را اصلاح نماید، چنان که او به والدینش خوبی می‌کند و خداوند اسباب سعادت دنیا و آخرت را روزی او نماید چنان چه که او در استفاده از دو قوه حسّ و عقل از من تبعیت می‌نماید و خداوند او را به همه آرزوهایش برساند، چنان چه او با گفته ها و رفتارش مرا راضی می‌دارد و او بین دو ریاست جمع نماید، چنان چه مرا یک چشم به هم زدن از نوشتن این کتاب که «الالفین الفارق بین الصدق و المین» نامیده می‌شود، مرا رها ننمود - تا آنجا که می‌گوید- و قرار دادم ثواب این کتاب را برای فرزندم محمد (و قاه الله تعالی علیه کل محذور) و همه شرها را از او دور بدارد و به همه آرزوهایش برسد و خداوند در امر معاد و شئونات آن او را کفایت نماید.»

و برای او وصیتی برای فرزندش در پایان «القواعد» است که در آن بعد از وفات، او را به تمام کردن هر چه از کتاب‌های ناقص او هست و اصلاح هر آنچه که در آن کوتاهی شده توصیه کرده است. به آنجا رجوع کن که این‌ها هم دلالت بر بالایی رتبه و زیادی علم او دارد. و شاگرد بزرگ او شهید اول، در اجازه‌اش به شیخ شمس الدین بن نجدة، وی را به چنین کلامی مدح نموده است: «شیخ الامام، سلطان علماء و پایان فضلاء و خوبان، آخرین مجتهدان، افتخار ملت و دین


1) الروضات ص 387.

2) إجازات البحار ص 41.

أبو طالب محمّد بن الشيخ الإمام السعيد جمال الدين ابن المطهّر، مدّ اللّه في عمره مدّ او جعل بينه و بين الحادثات سدّا(1).

و قال في إجازته لزين الدين ابن الخازن: و أمّا مصنّفات الأصحاب فإنّي أرويها عن مشايخي العدول و الثقات الأثبات رضي اللّه عنهم فمن ذلك مصنّفات شيخي الإمامين الأفضلين الأكملين المجتهدين منتهي أفاضل المذهب في زمانهما السيّد المرتضي عميد الدين و الشيخ الأعظم فخر الدين. إ ه(2).

و قال تلميذه الآخر السيّد الجليل تاج الدين بن معيّة الحلّيّ في إجازته: مولانا الشيخ الإمام العلّامة بقيّة الفضلاء انموذج العلماء فخر الملّة و الحقّ و الدين محمّد بن المطهّر حرّس اللّه نفسه و أنمي غرسه‌(3).

و قال تلميذه الأجلّ السيّد حيدر الآمليّ صاحب المسائل الحيدريّة الّتي سألها عن فخر المحقّقين في أوّل المسائل: هذه مسائل سألتها عن جناب الشيخ الأعظم سلطان العلماء في العالم مفخر العرب و العجم قدوة المحقّقين مقتدي الخلائق أجمعين أفضل المتأخّرين و المتقدّمين المخصوص بعناية ربّ العالمين الامام العلّامة في الملّة و الحقّ و الدين ابن المطهّر مدّ اللّه ظلال إفضاله و شيّد أركان الدين ببقائه، مشافهة في مجالس متفرّقة علي سبيل الفتوي، و كان ابتداء ذلك في سلخ رجب المرجّب سنة 759 هجريّة نبويّة هلاليّة ببلدة حلّة السيفيّة حماها اللّه عن الحدثان و أنا العبد الفقير حيدر بن عليّ ابن حيدر العلويّ الحسينيّ الآمليّ أصلح اللّه حاله و جعل الجنّة مآله، ما يقول شيخنا. إ ه(4).

ابوطالب محمد بن شیخ و امام سعادتمند، جمال الدین بن مطهر که خداوند به عمر او را طولانی نماید و بین او و حوادث مانعی قرار دهد.»

و در اجازه‌اش به زین الدین به خازن می‌گوید: «و امّا تألیفات اصحاب و من روایت می‌کنم از اساتید عادل و موثق و ثابت5و از جمله این تالیفات می‌باشد، آثار استادم، دو امام فاضل‌تر، کامل‌تر و دو مجتهد که پایان فضلای مذهب در زمان خودشان هستند، سید مرتضی عمیدالدین و شیخ بزرگ فخرالدین می باشند.»

شاگرد دیگرش سید بزرگوار، تاج الدین بن حلّی در اجازه‌اش می‌گوید: «مولای ما، شیخ، امام، علامه و باقی مانده فضلاء و نمونه علماء، افتخار ملت و حق و دین محمد بن مطهر «خداوند او را حفظ نماید و نهالش را بارور نماید».»(5)

شاگرد بزرگوارش سید حیدرآملی نویسنده «المسائل الحیدریه» که سئوال‌هایش از فخرالمحققین می باشد، در اول مسائل می گوید: «این مسائل را سئوال کردم از جناب شیخ بزرگ، سلطان عالمان در عالم و افتخار عرب و عجم، پیشوای محققان و اقتداکننده همه خلایق به او، فاضل‌ترین متأخرین و متقدمین و مورد عنایت پروردگارعالم، پیشوا و علامه در ملت، حق و دین، فرزند مطهر «که خداوند سایه‌اش را مستدام و ارکان دین را به واسطه محکم گرداند» به صورت شفاهی در مجالس گوناگون بنا بر پرسیدن، فتوا می‌داد، و اول آن در شروع ماه رجب المرّجب سال 759 هجری نبوی در شهر حلّه سیفیه «که خداوند از حوادث آن را نگه دارد» و من بنده فقیه حیدر بن علی بن حیدر علوی حسینی آملی «خداوند حال او را اصلاح و بهشت را آرزویش قرار دهد» استاد ما چنین می گوید.»(6)


1) روضات الجنّات ص 587.

2) اجازات البحار ص 39.

3) الاجازة الكبيرة لصاحب المعالم راجع إجازات البحار، 99.

4) المستدرك ج 4 ص 459، قال العلامة النوريّ: هذا المسائل موجودة عندي بخط السيّد و الأجوبة بخط الفخر بين السطور و بعضها في الحاشية، كتب بخطه الشريف في الحاشية متصلا بقوله: هذا مسائل. هذا صحيح قرأ علي أطال اللّه عمره إلي ان قال: و كتب محمّد بن المطهر.

5) . اجازه کبیره برای صاحب معالم، رجوع کنید به اجازات بحار الانوار؛ ص 99.

6) . المستدرک؛ 4/459 ؛ علامه نوری می‌گوید: این مسائل در نزد من به خط سید و جواب‌ها به خطر فخر در بین سطرها و در بعضی از حاشیه‌های آن، موجود است. به خط مبارک در حاشیه متصل به کلامش «هذاالمسائل» نوشته است: «این صحیح است و او که عمرش را خدا طولانی گرداند نزد من آن‌ها را قرائت نمود.» تا آنجا که می‌گوید «و کتب محمد بن مطهر.»

و أطراه ابن أبي جمهور الأحسائي في كتابه الغوالي بقوله: استاد الكلّ الشيخ العلّامة و البحر القمقام فخر المحقّقين‌(1).

و وصفه العلّامة الكركيّ في إجازته لسميّه الميسيّ: بالشيخ الإمام الأجلّ العلّامة علي التحقيق و التدقيق مهذّب الدلائل، منقّح المسائل، فخر الملّة و الحقّ و الدين أبي طالب محمّد بن المطهّر(2).

و في إجازته للشيخ أحمد بن أبي جامع العامليّ: بالشيخ الأجلّ الفقيه الأوحد قدوة أهل الإسلام فخر الملّة و الحقّ و الدين. إ ه(3).

و في إجازته لصفيّ الدين عيسي: بالشيخ الأجلّ الإمام الأوحد المحقّق فخر الملّة و الدين. إ ه(4).

و بجّله الشهيد الثانيّ في إجازته للشيخ الحسين بن عبد الصمد بقوله: الشيخ الإمام العالم المحقّق فخر الدين. إ ه(5).

و وصفه صاحب المعالم في إجازته الكبيرة بقوله: الشيخ الإمام المحقّق فخر الملّة إ ه(6).

و قال القاضي في مجالس المؤمنين ما ترجمته: هو افتخار آل المطهّر و شامة البدر الأنور، و هو في العلوم العقليّة و النقليّة محقّق نحرير، و في علوّ الفهم و الذكاء مدقّق ليس له نظير، نقل الحافظ من الشافعيّة في مدحه أنّه رآه مع أبيه في مجلس السلطان محمّد: الشهير بخدابنده، فوجده شابّا عالما فطنا مستعدّا للعلوم ذا أخلاق رضيّة، ربّي في حجر تربية أبيه العلّامة، و في السنة العاشرة من عمره الشريف فاز بدرجة الاجتهاد كما يشعر به كلامه قدّس سرّه أيضا في شرح خطبة كتاب القواعد، فإنّه كتب ما ملخصه: إنّي اشتغلت عند أبي بتحصيل العلوم من المعقول و المنقول و قرأت عليه كتبا كثيرة من كتب أصحابنا، و التمست منه تصنيف كتاب القواعد، إذ بعد ملاحظة تولّده قدّس سرّه و تاريخ تصنيف كتاب القواعد يعلم أنّ عمره في ذلك الوقت أقلّ من عشر سنين. إ ه.

و ابن ابی جمهور احسائی در کتابش «غوالی» او را چنین ستوده است: «استاد کل، شیخ علامه و دریای بی‌نهایت فخرالمحققین.» و علامه کرکی در اجازه‌اش به هم نامش میسی، او را چنین توصیف کرده است: «شیخ، امام بزرگوار، علامه بنا بر تحقیق و دقت، تهذیب کننده دلائل، و تنقیح کننده مسائل، افتخار ملت و حق و دین، ابی طالب محمد بن مطهر.» و در اجازه‌اش به شیخ احمد بن ابی جامع عاملی توصیف کرده به: شیخ بزرگوار، فقیه یگانه، پیشوای اهل اسلام، افتخار ملت و حق و دین.

و در اجازه‌اش به صفی الدین عیسی او را چنین توصیف کرده است: «شیخ بزرگوار امام یگانه، محقق، افتخارات ملت و دین.» و

شهید ثانی در اجازه‌اش به شیخ حسین عبدالصمد او را به چنین کلامی بزرگ شمرده است: «شیخ، امام، عالم، محقق، فخرالدین.»

و صاحب معالم در اجازه کبیره، او را چنین وصف کرده است: «شیخ، امام، محقق و افتخار ملت.»

قاضی در مجالس المؤمنین در شرح حال او می‌گوید: «او افتخار خاندان مطّهر و درخشنده چون بدر در این خانواده است. او در علوم عقلی و نقلی، محققی حاذق بود و در والایی فهم و ذکاوت دقیق بود که برای او نظیری نیامده است. از حافظ از علمای شافعی نقل شده که در مدح او که می گوید: هنگامی که من با پدرم در مجلس سلطان محمد مشهور به خدابنده آمدیم، او دانشمندی جوان، عالی مقام، مستعد، نیکخوی و با اخلاق بود. او در نزد پدر علامه‌اش تربیت شده بود و در ده سالگی از عمر شریفش به درجه اجتهاد رسید، چنان که خود نیز در شرح خطبه کتاب «القواعد» به آن اشاره نموده است و ملحض کلامش چنین است:

من نزد پدر به تحصیل علم معقول و منقول مشغول شدم و کتاب‌های زیادی از علما را نزد او خواندم و از او خواستم که کتاب قواعد را تالیف کند، زیرا بعد از ملاحظه تولد و تاریخ تالیف کتاب قواعد، دانستم که عمرش در آن موقع کمتر از ده سال بوده است.»


1) اجازات البحار ص 48.

2) المصدر ص 57.

3) المصدر ص 63.

4) المصدر ص 65.

5) المصدر ص 86.

6) المصدر ص 98.

و ترجمه صاحب نقد الرجال و قال: وجه من وجوه هذه الطائفة و ثقاتها و فقهائها جليل القدر عظيم المنزلة رفيع الشأن، حاله في علوّ قدره و سموّ مرتبته و كثرة علومه أشهر من أن يذكر. إ ه(1).

يوجد ذكره الجميل مع التوثيق و التبجيل في غير واحد من الإجازات، و في كتب التراجم كمنتهي المقال ص 280 و أمل الآمل، و تنقيح المقال ج 3 ص 106 و في كتاب المستدرك ج 3 ص 459، و المقابس ص 17، و سفينة البحار ج 2 ص 349 و غيرها من المعاجم و التراجم.

مؤلّفاته

له كتب منها: شرح القواعد سمّاه إيضاح الفوائد في حلّ مشكلات القواعد، و شرح خطبة القواعد، و الفخريّة في النيّة، و حاشية الإرشاد، و الكافية الوافية في الكلام، و شرح نهج المسترشدين لوالده، و شرح مبادي الأصول له، و شرح تهذيب الأصول له أيضا سمّاه غاية السئول في شرح تهذيب الأصول و أجوبة مسائل السيّد مهنّا و أجوبة مسائل السيّد حيدر الآمليّ و غيرها(2).

أساتذته و تلامذته

كان معظم قراءته علي شيخه الأعظم و والده المعظّم آية اللّه العلّامة، و يروي أيضا عن عمّه الشيخ رضيّ الدين عليّ بن يوسف المتقدّم ذكره‌(3).

و يروي عنه جماعة من المشايخ منهم:

«1»- تاج الشريعة و فخر الشيعة محمّد بن جمال الدين مكيّ الشهيد الأوّل المتقدّم ذكره‌(4).

«2»- الشيخ فخر الدين أحمد بن عبد اللّه بن سعيد بن المتوّج المعروف بابن المتوّج البحرانيّ‌(5).

«3»- السيّد الأجل بهاء الدين عليّ ابن غياث الدين عبد الكريم النيليّ النجفيّ المتقدّم ذكره.

شرح حالش را نویسنده نقدالرجال آورده و می‌گوید: «آبرو و شناخته شده این طایفه و از ثقات و فقهای جلیل القدر و دارای منزلتی والا می‌باشد. حالات او در بزرگی جایگاه و والایی مرتبه و زیادی دانش آنقدر مشهور است که نیاز به بازگویی ندارد.»

نام زیبایش همراه با توثیق‌ها و تکریم‌ها در همه اجازات آمده و در کتاب‌های تراجم مانند صفحه دویست و هشتاد منتهی المقال، امل الآمل، صفحه یکصد و شش جلد سوم تنقیح المقال، صفحه چهارصد و پنجاه و نه جلد سوم کتاب المستدرک، صفحه هفده المقابس، صفحه سیصد و چهل و نه جلد دوم سفینه البحار و دیگر کتاب‌های تراجم و معاجم آمده است.

تألیفات فخرالدین حلی

برای او کتاب‌هایی برشمرده‌اند که از آنهاست: شرح قواعد که نامش را «ایضاح الفوائد فی حل مشکلات القواعد» گذاشته است، «شرح خطبه القواعد»، «الفخریه فی النیه»، «حاشیه الارشاد» «الکافیه الوافیه فی الکلام»، «شرح نهج المسترشدین» که از پدرش می‌باشد، «شرح مبادی الاصول»، «شرح تهذیب الاصول» که از پدرشان می‌باشد و نام آن را «غایه السؤؤل فی شرح تهذیب الاصول»گذاشته است، «اجوبه مسائل سید مهنّا»، «اجوبه مسائل سید حیدر الآملی» و دیگر کتاب‌ها.

اساتید و شاگردان فخرالدین حلی

بیشترین فراگیری دروس او نزد استاد بزرگ و پدر بزرگوارش آیت الله علامه حلّی بوده و همچنین از عمویش شیخ رضی الدین علی بن یوسف (که قبلاً نامش گذشت) روایت می‌کند.

و تعدادی از اساتید از او روایت کرده‌اند که از آن جمله‌اند:

1.

تاج شریعت و افتخار شیعه، محمد بن جمال الدین مکّی شهید اول (که نامش قبلاً گذشت)

2.

شیخ فخرالدین احمد بن عبدالله بن سعید بن متوّج معروف به ابن متوّج بحرانی

3.

سید عالیقدر، بهاءالدین علی بن غیاث الدین عبدالکریم نیلی نجفی (که قبلاً نامش گذشت)


1) نقد الرجال ص 302.

2) راجع الروضات ص 589 و أمل الآمل ص 68 و المستدرك ج 3 ص 459.

3) المستدرك ج 3 ص 459.

4) المصدر ص 437.

5) المصدر ص 435.

«4»- السيّد العالم الكبير مهنّا بن سنان الحسينيّ، و هو صاحب المسائل عن العلّامة، و له ثناء جميل عنه، ذكره العلّامة النوريّ في المستدرك ج 3 ص 446.

«5»- السيّد النقيب محمّد بن القاسم بن الحسين بن معيّة الحلّيّ الحسنيّ الديباجيّ‌(1)

«6»- السيّد عزّ الدين الحسن بن أيّوب بن نجم الدين الأعرج الحسينيّ الاطراويّ العامليّ‌(2).

«7»- الشيخ العالم المتكلّم ظهير الملّة و الدين عليّ بن يوسف بن عبد الجليل، ذكره ابن أبي جمهور في طرقه في العوالي‌(3).

«8»- السيّد الإمام المعظم الحسن بن عبد اللّه بن محمّد بن عليّ الأعرج الحسينيّ، ذكره ابن أبي جمهور في العوالي و أثني عليه، و لعلّه متّحد مع السادس.

«9»- ابنه ظهير الدين محمّد الّذي يروي عنه ابن معيّة، قال في إجازته: و ممّن رويت عنه من المشايخ أيضا الفقيه السعيد المرحوم ظهير الدين محمّد بن محمّد بن المطهّر انتهي‌(4).

و قال: صاحب الروضات: و المراد بهذا الرجل هو ظهير الدين ابن فخر المحقّقين ابن العلّامة المسمّي باسم أبيه و المتوفّي في حياته، نصّ عليه صاحب المعالم في حاشية إجازته المذكورة(5).

و قال الشيخ الحرّ في أمل الآمل ص 68: الشيخ ظهير الدين محمّد بن محمّد بن الحسن ابن يوسف المطهّر الحلّيّ كان فاضلا فقيها وجيها، يروي عنه ابن معيّة، و يروي عن أبيه عن جدّه.

4.

سید و عالم بزرگ، مهنّا بن سنان حسینی، او نویسنده مسائلی از علامه است و از علامه توصیف زیادی درباره او است که علامه نوری آن را در صفحه چهارصد و چهل و شش جلد سوم المستدرک آورده است.

5.

سید نقیب محمد بن قاسم بن حسین بن معیّه حلّی حسنی دیباجی

6.

سید عزّالدین حسن بن ایوب بن نجم الدین اعرج حسینی اطراوی عاملی

7.

شیخ عالم و متکلم، پشتوانه ملت و دین، علی بن یوسف بن عبدالجلیل، ابن ابی جمهور نام او را در سلسله روایی خود در عوالی آورده است.

8.

سید و پیشوای بزرگ، حسن بن عبدالله بن محمد بن علی بن علی اعرج حسینی، ابن ابی جمهور نامش را در عوالی آورده و او را ستوده است، (شاید با شماره ششم یکی باشد).

9.

فرزندش ظهیرالدین محمد که ابن معیّه از او روایت کرده است. در اجازه‌اش می‌گوید: «یکی از کسانی که از آنها روایت می‌کنم، فقیه سعادتمند مرحوم ظهیرالدین محمد بن محمد بن مطهّر می‌باشد.»

صاحب روضات الجنات می‌گوید: «مراد از این مرد، ظهیرالدین پسر فخرالمحققین پسر علامه می‌باشد که به نام پدرش نامیده شده است و در حیات پدرش از دنیا رفت و به این مطلب صاحب معالم در حاشیه اجازه‌ای که گفته شد، تصریح می‌کند.»

شیخ حر در صفحه شصت و هشت امل الآمل می‌گوید: «شیخ ظهیر الدین محمد بن محمد بن حسن بن یوسف مطهّر حلی از فضلا و فقیه شناخته شده بود، و از او ابن معیّه روایت می‌کند و او از پدر و جدش روایت کرده است.»


1) الروضات ص 485، الاجازات ص 36.

2) المستدرك ج 3 ص 431.

3) الاجازات ص 48.

4) راجع الاجازات ص 99.

5) راجع الروضات ص 586.

مولده و وفاته

ولد رضي اللّه عنه في ليلة الاثنين العشرين من جمادي الأولي سنة 682، و توفّي ليلة الجمعة الخامس و العشرين من شهر جمادي الأخري سنة 771(1).

و في النخبة:

فخر المحقّقين نجل الفاضل *** داع للارتحال بعد ناحل

نجزّ الكلام و نرجئ بقية التراجم إلي كتاب الاجازات و غيرها، و سنذكرها إن شاء اللّه مشروحة في تعاليقنا الآتية علي كتاب الاجازات و غيرها بعون اللّه و توفيقه و تسديده، و نختم الكلام بذكر تنبيه:

تنبيه[من المحقق الرباني الشيرازي]

اشاره

نسب العلامة المصنّف في المقدّمة الأولي من البحار و غيره كتاب الاستغاثة في البدع الثلاثة إلي الحكم المدقّق المتألّه العلّامة كمال الدين ميثم بن عليّ بن ميثم البحرانيّ صاحب الشروح الثلاثة علي نهج البلاغة و شارح مائة كلمة من كلمات أمير المؤمنين عليه السّلام المتوفّي سنة 679 استاذ العلّامة الحلّيّ و السيّد عبد الكريم بن طاوس و نصير الدّين الطوسيّ، و الصحيح أنّه من تأليفات السيّد الشريف أبي القاسم عليّ بن أحمد بن موسي بن محمّد التقي بن عليّ بن موسي الرضا عليهم السّلام‌(2)المتوفّي بموضع يقال له: گرمي من ناحية فسا، بينه و بين فسا خمسة فراسخ، و بينه و بين شيراز نيّف و عشرون فرسخا، في جمادي الأولي سنة 352، له ترجمة في كتب التراجم كفهرست الطوسيّ و النجاشيّ و ابن النديم و منتهي المقال و تنقيح المقال و الروضات و غيرها من التراجم.

و الحمد للّه أوّلا و آخرا و الصلاة علي محمّد و آله المعصومين.

قم المشرفة- خادم الشريعة عبد الرحيم الرباني الشيرازي

تاریخ تولد و وفات فخرالدین حلی

فخرالدین حلی2در شب دوشنبه بیستم ماه جمادی الاول سال 682 به دنیا آمد و در شب جمعه بیست و پنجم ماه جمادی الآخر سال 771 درگذشت.

و در نخبه آمده است:

فخر المحققین نجل الفاضل داع(771) للارتحال بعد ناحل (89)

کلام را موجز نمودیم و بقیه شرح حال‌ها را به کتاب اجازات و غیر این کتاب وا می‌گذاریم. و به زودی انشاء الله در تعلیقات ما که در آینده بر کتاب اجازات و غیر اجازات نوشته‌ایم، به کمک خداوند و توفیقات و عنایات او خواهد آمد. کتاب را با یک تنبیه به پایان می‌بریم:

تنبیه

مصنف علامه در مقدمه اول بحار الانوار و دیگر کتابش، کتاب «الاستغاثه فی البدع الثلاثه» را به حکیم و محقق الهی، علامه کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی نویسنده شرح‌های سه گانه بر نهج البلاغه و شرح دهنده یکصد سخن از سخنان امیرالمومنین علیه السلام ، متوفای سال 679 و استاد علامه حلی و سید عبدالکریم بن طاووس و نصیرالدین طوسی نسبت داده است. اما درست این است که آن از تالیفات سید شریف ابوالقاسم علی بن احمد بن موسی بن محمد تقی بن علی بن موسی الرضا:(3)متوفای مکانی است که درباره آن می‌گویند: «گرمی» از نواحی فسا است که بین آن و فسا پنج فرسنگ فاصله است و بین آنجا و شیراز، بیست و اندی فرسنگ است، در جمادی الاول سال 352 می‌باشد. برای او شرح حالی در کتاب‌های تراجم، مثل فهرست‌های طوسی و نجاشی و ابن ندیم و منتهی المقال و تنقیح المقال و روضات الجنات و دیگر کتاب‌های تراجم می‌باشد.

و الحمد لله اولاً و آخراً و الصلاه علی محمد و آله المعصومین

قم - خادم دین، عبدالرحیم ربانی شیرازی


1) المستدرك ج 3 ص 459.

2) نسبه هكذا صاحب الروضات راجع ص 374.

3) . همچنین همین نسبت را صاحب روضات الجنات داده است. رجوع کنید به صفحه 374.

الفهرست

الموضوع رقم الصفحة

التصدير 1

المقدّمة الأولي ترجمة المؤلّف ... 4

مؤلّفاته بالعربيّة ... 8

مؤلّفاته بالفارسيّة ... 13

أساتذته و مشايخه ... 19

تلامذته و من روي عنه ... 23

ولادته ... 29

وفاته و مدفنه ... 29

والده المجلسيّ الأوّل ... 30

المقدّمة الثانية أبو جعفر الصدوق ... 35

ابن بابويه عليّ بن الحسين ... 42

أبو العباس الحميريّ ... 51

أبو جعفر الحميريّ ... 54

محمّد بن الحسن الصفّار ... 56

الشيخ الطوسيّ ... 58

الشيخ المفيد ... 71

أبو عليّ ابن الشيخ ... 81

ابن قولويه القمّيّ ... 84

أبو جعفر البرقي ... 90

عليّ بن إبراهيم القمّيّ ... 95

محمّد بن عليّ بن إبراهيم ... 97

الموضوع رقم الصفحة

العيّاشيّ ... 97

أبو عليّ الفتال ... 101

أمين الإسلام الطبرسيّ ... 103

أبو نصر الطبرسيّ ... 105

سبط الطبرسيّ ... 106

أبو منصور الطبرسيّ ... 107

ابن شهرآشوب ... 108

عليّ بن عيسي الإربليّ ... 112

الحسن بن عليّ بن شعبة ... 115

ابن البطريق ... 116

الخزاز القمّيّ ... 117

ورّام بن أبي فراس ... 117

الحافظ البرسيّ ... 118

الشهيد الأوّل ... 119

علم الهدي السيّد المرتضي ... 123

الشريف الرضيّ ... 132

ابنا بسطام ... 137

عليّ بن جعفر ... 137

قطب الدين الراونديّ ... 139

ضياء الدين الراونديّ ... 142

ابن طاوس ... 143

جمال الدين بن طاوس ... 147

غياث الدين ... 148

الموضوع رقم الصفحة

شرف الدين ... 149

ابن أبي جمهور الأحسائيّ ... 150

النعمانيّ ... 152

سعد بن عبد اللّه القمّيّ ... 153

سليم بن قيس ... 155

الصهرشتيّ ... 159

البياضيّ ... 160

عزّ الدين الحلّيّ ... 161

محمّد بن إدريس الحلّيّ ... 162

الديلميّ ... 165

النجاشيّ ... 166

الكشّيّ ... 172

الموضوع رقم الصفحة

الطبريّ ... 177

الأهوازي ... 182

الآمديّ ... 186

الكفعميّ ... 186

بهاء الدين النيليّ ... 189

محمّد بن همّام ... 193

أحمد بن محمّد الحلّيّ ... 199

العلّامة الحلّيّ ... 203

سديد الدين الحلّيّ ... 217

رضيّ الدين الحلّيّ ... 221

فخر الدين الحلّيّ ... 222