ghaemiyeh.com
سرشناسه : نصر اصفهانی، اباذر، ۱۳۵۸ -
عنوان قراردادی : ایران (روزنامه)
Iran (Newspaper)
عنوان و نام پدیدآور : راهنمای توانش/ بهاهتمام اباذر نصراصفهانی؛ [برای] دفتر فرهنگ معلولین.
مشخصات نشر : قم: توانمندان، ۱۳۹۷ -
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۵۰۰۰۰۰ ریال: دوره978-622-6216-23-4 : ؛ ج.۱978-622-6216-22-7 : ؛ : ج.۲978-622-6216-24-1 :
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : پشت جلد به انگلیسی: . Abazar Nasr Isfahani. Tavanesh guide
یادداشت : ج.۱ (چاپ اول: ۱۳۹۷).
یادداشت : ج.۲ (چاپ اول: ۱۳۹۷).
مندرجات : ج.۱. گزارشها (صفحه توانش روزنامه ایران، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ تا ۶ آبان ۱۳۹۷).- ج.۲. گفت و گو، مقالات و اخبار (صفحه توانش روزنامه ایران، ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ تا ۶ آبان ۱۳۹۷)
موضوع : معلولان -- ایران -- وضع اجتماعی -- مقالهها و خطابهها
موضوع : People with disabilities -- Iran -- Social conditions -- *Addresses, essays, lectures
شناسه افزوده : دفتر فرهنگ معلولین
رده بندی کنگره : HV۱۵۵۹/الف۹ن۶ ۱۳۹۷
رده بندی دیویی : ۳۶۲/۴۰۹۵۵
شماره کتابشناسی ملی : ۵۵۴۴۰۴۴
ناشر: توانمندان شمارگان: 1000 نسخه قیمت دوره: 000/500 ریال
آدرس: قم، بلوار محمدامین، خیابان گلستان، کوچه11، پلاک4، دفتر فرهنگ معلولین
تلفن: 32913452-025 فکس: 32913552-025 همراه: 09125520765
www.HandicapCenter.com
info@handicapcenter.com
www.DataDisability.com
www.Tavanmandan.com
راهنمای توانش
جلد دوم: گفتوگو، مقالات و اخبار (صفحه توانش روزنامه ایران، 30 اردیبهشت 1395 تا 6 آبان 1397)
بهاهتمام:
اباذر نصراصفهانی
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشگفتار 15
مقدمه. 17
فصل اول: گفتوگو
«اوتیسم نه بیماری است نه معلولیت؛ گفت و گوی «ایران» با عماد ملازاده ، دبیر انجمن علمی کاردرمانی»، 6 آبان 1397. 21
«سرانه یک دانش آموز استثنایی 4 برابر سک دانش آموز عادی؛ گفت و گو با مجید قدمی، رئیس آموزش و پرورش استثنایی»، محبوبه مصرقانی، 19 مرداد 1396. 24
««سمن»های معلولان، بازوی نظارتی بهزیستی باشند: گفت و گو با محمد کمالی، عضو شورای راهبردی سازمان بهزیستی کشور»، راضیه کباری، 16 دی 1395. 30
«اگر درخت بودم، از دست مردم فرار میکردم: پای صحبت احمدرضا عامریان، جوان معلول هنرمند»، مجید سرایی، 24 تیر 1395. 33
«ای کاش به حرفهایش گوش دهیم»، سمیه افشینفر، 20 خرداد 1395. 37
«ایجاد پایگاه دائمی تئاتر معلولان، دروازه ورود به میدانهای جهانی؛ دکتر قطب الدین صادقی در گفت و گو با ایران مطرح کرد»، داریوش کوشکی، 18 آذر 1395. 39
«ایستادگیام را روایت میکنم: مادر یک کودک چند معلولیتی از مشکلاتش میگوید»، راضیه کباری، 11 شهریور 1395. 41
«با بال شکسته پرگشودن هنر است: قصه تلخیها و شیرینیهای زندگی یک نابینای موفق»، مجید سرایی، 7 مرداد 1395. 46
«برای خلق هنر نیازی به چشم سر نیست: گفت و گوی «توانش» با سعدی کرمی، جوان کم بینای صفهانی»، محدثه جعفری، 23 شهریور 1396. 50
«برقراری ارتباط مهمترین معضل ناشنوایان: گفت و گو با رضا غلامی سلطان مرادی مسئول کارگروه ناشنوایان سازمان بهزیستی»، محدثه جعفری، 24 فروردین 1396. 53
«به دنبال افزایش سطح کیفی نمایشنامهها هستیم؛ دبیر جشنواره تئاتر معلولان در گفت و گو با «توانش» اعلام کرد»، مجیر سرایی، 25 آبان 1396. 55
«بهره مندی از کمک دولت برای بیمه زنان داری معلولیت: یکی از مدیران تأمین اجتماعی در گفت و گو با «ایران» داد»، حمید داوودی، 17 فروردین 1396. 60
«بیماریهای شبکیه نابینایان در کشور ثبت میشوند: فوق تخصص و جراح شبکیه در گفت و گو با «ایران»»، راضیه کباری، 21 تیر 1397. 62
«تحصیل دختران را جدی بگیرید حتی اگر نابینا باشند: تأکید نصراللّه ابراهیمی، نابینای کردستانی بر ضرورت برنامه ریزی برای آموزش دختران نابینا»، محدثه جعفری، 17 فروردین 1396. 64
«تنها 364 «معلم رابط» برای 48 هزار و 837 دانش آموز: گفت و گو با محسن غفوریان، معاون آموزش و توانبخشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی»، لاله باهنر، 18 شهریور 1395. 68
«تنها 500 میلیارد تومان اعتبار، سهم اندک توانبخشی از بودجه: معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کشور در پاسخ به «ایران»»، حمید داودی، 11 تیر 1395. 72
«تنها ماندم اما هرگز تسلیم نشدم: گفت و گو با نسرین اسماعیلی»، راضیه کباری، 8 مهر 1395. 75
«تهران میزبان دومین اردوی تیم ملی گلبال بانوان نابینا و کم بینا»، 8 تیر 1396. 76
«جبران کم شنوایی با مداخله به موقع درمانی: کارشناسی شنواییشناسی در گفت و گو با توانش اعلام کرد»، راضیه کباری، 9 آذر 1396. 77
«چرخ ویلچر یاریام نکرد، موتورسیکلت ساختم: گفت و گو با بانوی موتورسوار معلول»، محدثه جعفری، 10 خرداد 1397. 80
«چشمهایت را باز کن مترو!: مشکلات مسافران نابینا در گفت و گو با فرنوش نوبخت مدیرعامل شرکت بهره برداری مترو تهران و حومه»، مجید سرایی، 29 مهر 1397. 85
«خیز معلولان برای تأسیس کمپانیهای خصوصی نمایش؛ گفت و گو با فاطمه فخری، دبیر چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر معلولان»، مجید سرایی، 18 آذر 1395. 88
«دار قالی نابینایان زیر سایه بی مهریها گم شد؛ گفت و گو با بانوی مخترع کامیارانی»، محدثه جعفری، 12 مرداد 1396. 91
«دخترانی که از سد نابرابریها گذشتند: گفت و گوی صمیمی با دختران معلول به مناسبت روز دختر»، محدثه جعفری، 14 مرداد 1395. 94
«درمان اختلالات بینایی، چشم انتظار نگاه خیرین: گفت و گو با دکتر علیرضا لاشیئی، رئیس مرکز تحقیقات بیمارستان فارابی»، راضیه کباری، 21 مرداد 1395. 98
«دستانی که کمبود چشم را جبران میکنند: گپ و گفتی با اولین نابینای برقکار ایران»، محدثه جعفری، 16 فروردین 1397. 101
«دنیای مجازی پلی شد برای ساختن آرزوهایش: گپ و گفتی مجازی با هنرمند دارای معلولیت»، محدثه جعفری، 23 فروردین 1397. 103
«رتبه یک، لیاقت مغزهای روشن: گفت و گوی «ایران» با دو دانشجوی نابینا که در کنکور کارشناسی ارشد و دکتری، صاحب رتبههای ممتاز و برتر شدند»، محبوبه مصرقانی، 21 دی 1396. 106
«ژنهای معلولیت ناشناختهاند: گفت و گو با مینو رفیعی، معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی»، محدثه جعفری، 11 خرداد 1396. 111
«سختی کشیدم اما ارزش داشت»، مهدیه رستگار، 14 تیر 1397. 114
«سرنوشت نوسازی ناوگان حمل و نقل شهری معلولان»، مجید سرایی، 24 خرداد 1397. 118
«شبکیه مصنوعی، امیدی نو برای نابینایان: فناوری جدید برا بازگرداندن بینایی در گفت و گو با محسن فروردین»، راضیه کباری، 30 آذر 1396. 121
«فراز و فرودهای ورزش زنان نابینا: روزنامه «ایران» در گفت و گو با نائب رئیس فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان بررسی میکند»، محدثه جعفری، 5 اسفند 1395. 127
«قانونی درخشان برای تحول در وضعیت معلولان: معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی در گفت و گو با توانش ابعاد لایحه حمایت از حقوق معلولان را تشریح کرد»، محدثه جعفری، 14 دی 1396. 132
«قلهها چشم به راه من هستنتد: گفت و گوی «ایران» با »اندی هولترز»، کوهنورد نابینای اتریشی»، امیر سرمدی، 9 دی 1395. 136
«گذر از باورهای غلط با مدد انگیزههایی استوار: گفت و گو با بهنام خلجی، قهرمان مدال طلای سنگ نوردی معلولان»، راضیه کباری، 22 مهر 1397. 142
«ما میخواهیم دخترانگی کنیم: پای سخن 5 دخترنابینا در آستانه «روز جهانی نابینایان»»، سمیه افشینفر، 20 مهر 1396. 145
«مصاحبه با دختری که حاضر به گفت وگو نیست»، نجمه پیوندی، 8 مهر 1395. 151
«معلم ناشنوا شعر سکوت میسراید»، محبوبه مصرقانی، 7 دی 1396. 152
«معلول یا توانخواه، واژه مهم نیست: کفت و گو با مؤسس استارت آپ فروش تجهیزات معلولان»، سمیه افشینفر، 23 فروردین 1397. 154
«مهار معلولیتهای بینایی با پرهیز از ازدواج فامیلی: یک متخصص بیماریهای چشم از ضرورت مشاوره ژنتیکی قبل از ازدواج میگوید»، راضیه کباری، 24 خرداد 1397. 158
«نقشه راه برای برای یک سیاحت ایمن: گفت و گو با مانی رضویزاده، طراح سایت بانک اطلاعات مناسبسازی»، محدثه جعفری، 28 اردیبهشت 1396. 161
«نقض قانون، معلولان را زمینگیر کرده است: «ایران» در گفت و گو با مدیران بهزیستی و تأمین اجتماعی»، محدثه جعفری، 7 بهمن 1395. 164
«نگاه ویژه «تحول سلامت» به معلولان: نیازهای بهداشتی اقشار کم توان در گپ و گفتی با ایرج حریرچی، قائم مقام وزارت بهداشت»، راضیه کباری، 29 مهر 1395. 167
«هر هدیه قصهای دارد: گفت و گو با شادیار خدایاری»، امید هاشمی، 31 تیر 1395. 170
«هنوز با پنهان کاری مواجهایم: رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی همزمان با روز جهانی معلولان در گفت و گو با «ایران»»، محبوبه مصرقانی، 12 آذر 1396. 171
فصل دوم: مقالات
«استفاده انتخاباتی از افراد دارای معلولیت ممنوع»، رایان عمران، 14 اردیبهشت 1396. 183
«اگر روزی پای شهروند معلولی به مسعودیه برسد»، سمیه افشین فر، 30 اردیبهشت 1395. 184
«ای کاش نابینایان هم دیده میشدند»، امید هاشمی، 7 اردیبهشت 1396. 185
«این کودکان مرگشان عادی است»، سمیه افشینفر، 4 آبان 1396. 186
«آزمونی برای جامعه نابینایان»، راضیه کباری، 16 شهریور 1396. 188
«باز هم مترو باز هم سقوط»، سمیه افشینفر، 15 مهر 1395. 190
«باید از کلیشهها عبور کرد؛ ارزیابی چهارمین جشنواره تئاتر معلولان (اصفهان، آذر 1395)»، مجید سرایی، 25 آذر 1395. 191
«بخشنامهای که دیر رسید»، سمیه افشینفر، 1 مهر 1397. 192
«برابری در دسترسی و برخورداری از ایمنی اولویتهای نابینایان»، سهیل معینی، 29 مهر 1395. 193
«برای صلح با ویلچر میدویم»، نعیمه عباسیان، 25 شهریور 1397. 195
«برای مادران از جان گذشته»، سمیه افشینفر، 17 اسفند 1396. 196
«برای معلولان تعیین تکلیف نکنیم»، آرتین افشینفر، 14 مرداد 1395. 197
«بیایید از هنرمندان معلول حمایت کنیم»، سمیه افشینفر، 24 تیر 1395. 197
«پارالمپیک وعدهگاه امید و عشق بود»، سمیه افشینفر، 1 مهر 1395. 198
«پذیرش معلولیت، نقطه عطفی در سلامت و توانمندسازی خانوادهها»، حمداللّه خواجه حسینی، 25 خرداد 1396. 199
«پلههایی که تا تراژدی بالا میروند: تعلل در مناسبسازی و ایمن سازی معابر شهری همچنان تهدیدی برای سلامت معلولان است»، سمیه افشینفر، 5 بهمن 1396. 200
«تا کی باید اتفاقها سرنوشت آدمها را تغییر دهند»، راضیه کباری، 27 مهر 1396. 202
«تجربه کم بینایان در دید با عینک خاص»، راضیه کباری، 14 تیر 1397. 203
«تشکیل فراکسیون حقوق افراد دارای معلولیت: نخستین انتظار شهروندان معلول از مجلس جدید»، سهیل معینی، 6 خرداد 1395. 204
«تشکیل فراکسیون معلولان مجلس، گام بلندی به سوی کامیابیهای بعدی»، سهیل معینی، 7 اردیبهشت 1396. 205
«تکرار یک تراژدی دردناک»، حمید داودی، 2 شهریور 1396. 206
«تلاشی برای اصلاح ساختار خانواده»، حمداللّه خواجه حسینی، 22 تیر 1396. 208
«توانبخشی به شرط گوش شنوای مددکاران»، سمیه افشینفر، 4 شهریور 1395. 209
«جای خالی خدمات مشاورهای در زندگی معلولان»، سمیه افشینفر، 10 تیر 1395. 210
«حضور فعال شرط رهایی از انزوا»، حمید میرزاآقایی، 30 فروردین 1397. 211
«حمایت آگاهانه فرصتی برای شکوفایی، حمداللّه خواجه حسینی، 15 تیر 1396. 212
«خدمات مشاورهای، ضامن سلامت خانواده»، حمداللّه خواجه حسنی، 18 خرداد 1396. 214
«دختران معلول و مشکلات مضاعف»، سمیه افشینفر، 14 مرداد 1395. 215
«درجست و جوی پیوندهای امیدبخش»، حمداللّه خواجه حسینی، 12 مرداد 1396. 216
«درخت آگاهی»، بهروز شهبازپور، 9 آذر 1396. 217
«دستان این زنان بارها خوانده است»، سمیه افشینفر، 10 خرداد 1397. 219
«دوست داشتن حق ما هم هست»، سمیه افشینفر، 3 تیر 1395. 221
««دیر معلولان» را دریابید»، سمیه افشینفر، 21 دی 1396. 222
«دیروزی که ماندگار شد»، سهیل معینی، 2 آذر 1396. 223
«راههای حضور دانش آموزان معلول را در مدارس عادی»، سمیه افشینفر، 28 مرداد 1395. 224
«روزنامهای که کهنه نشده است»، سمیه افشینفر، 2 آذر 1396. 225
«زهرا نعمتی افتخاری برای زنان معلول»، سمیه افشینفر، 21 مرداد 1395. 226
««سالمسالاری» تبعیض نوین علیه معلولان: نامهای به آدرس دستیار جدید رئیس جمهور در حوزه حقوق شهروندی»، سهیل معینی، 9 شهریور 1396. 227
«سهم اندک معلولان از رسانهها»، سمیه افشینفر، 20 آبان 1395. 230
«شاهد عباس، وجدان شما»، سمیه افشینفر، 14 بهمن 1395. 231
«شمعی برای غلبه بر تاریکی»، حمدالله خواجه حسینی، 1 تیر 1396. 232
«شنیدن صدای نابینایان»، حسین نحوینژاد، 22 مهر 1397. 233
«شهر ناامن من»، 14 اردیبهشت 1396. 235
«صندوقها را برای معلولان هم آماده کنید»، سمیه افشینفر، 28 اردیبهشت 1396. 237
«عذرخواهی لازم، اما ناکافی»، مجید سرایی، 15 تیر 1396. 238
«کاستیهای یک حرکت پسندیده: نگاهی به برنامه غیر محرمانه در خصوص معلولان»، سمیه افشینفر، 6 خرداد 1395. 239
«گردشگران دارای معلولیت را دست کم نگیرید»، سمیه افشینفر، 14 اردیبهشت 136. 240
«گوش شنوایی نیست»، رایان عمران، 8 مهر 1395. 241
«مشاوره؛ راه پیشگیری از بیماریهای ژنتیکی منجر به معلولیت»، پرستو رفیعی، 1 مهر 1397. 242
«مشقات «الکامپ گردی»»، امید هاشمی، 12 مرداد 1396. 243
«معلولان باید در مدیریت بحران دیده شوند»، سمیه افشینفر، 31 تیر1395. 245
«معلولان باید در مدیریت بحران دیده شوند»، سمیه افشینفر، 7 مرداد 1395. 246
«معلولان جزو آمار نیستند»، محبوبه مصرقانی، 20 آبان 1395. 247
«معلولان در محاق، مسئولان در فراغ»، بهروز مروتی، 30 آذر 1396. 248
«مکانهای عمومی باید امن باشد: بیانیه اتحادیه جهانی نابینایان به مناسبت روز جهانی ایمنی عصای سفید»، ترجمه امید هاشمی، 27 مهر 1396. 249
«ممکن است روزی این بیماری زندگی شما را هم تغییر دهد»، سمیه افشینفر، 13 خرداد 1395. 250
«ممنوع الخروج از در منزل»، مهدیه رستگار، 26 بهمن 1396. 251
«من باید به مسافرت بروم»، سمیه افشینفر، 19 اسفند 1395. 252
«من را هم بازی بدهید»، سمیه افشینفر، 25 شهریور 1395. 253
«من گدا نیستم»، سمیه افشینفر، 10 اسفند 1396. 254
««نابینایی» با بی سوادی مترادف نیست»، مجید سرایی، 5 بهمن 1396. 256
«ناقوس زندگی در دنیای سکوت و تاریکی: بازخوانی نامه»، امید هاشمی، 14 تیر 1397. 258
«نگاه انسانی به افراد دارای معلولیت را فراموش نکنیم»، سمیه افشینفر، 26 مرداد 1396. 259
«ورزشکاران پارالمپیکی را همانند سایر ورزشکاران ببینید»، سمیه افشینفر، 18 شهریور 1395. 260
«وقتی رفتن به بانک «سخت» میشود»، سمیه افشینفر، 4 آذر 1395. 261
«ویلچر برای ما نماد حرکت و پیشرفت است»، 21 اردیبهشت 1396. 262
«هر فرد معلولی عقب مانده ذهنی نیست»، سمیه افشینفر، 11 شهریور 1395. 263
فصل سوم: اخبار
«10 میلیارد تومان برای مناسبسازی معابر شهرکرد هزینه شد»، 14 بهمن 1395. 267
«16 هزار بیمار ضایعه نخاعی حق پرستاری میگیرند»، 31 تیر 1395. 267
«43 هزار خانوار دارای معلول تا پایان سال 97 صاحب مسن میشوند»، 1 تیر 1396. 268
«4000 تسهیلگیر در کشور فعالیت می2کنند»، 25 شهریور 1395. 268
«5 میلیارد تومان تسهیلات برای کارفرمایان در مناطق محروم»، 7 تیر 1397. 269
«7 پایگاه اوقات فراغت برای دانش آموزان معلول خرم آبادی»، 24 تیر 1395. 270
«آرامش معلولان در سایه مسکن»، 24 تیر 1395. 271
«آغاز به کار فراخوان «همتوان» با هدف کاریابی برای معلولان»، 1 تیر 1396. 271
«آغاز به کار نخستین ارکستر ملی معلولان ذهنی»، 18 خرداد 1396. 272
«ابداع فناوری نوین برا نابینایان»، 16 فروردین 1397. 272
«اپل از 13 ایموجی ویژه معلولان رونمایی میکند»، 16 فروردین 1397. 273
«اجازه خرید اسلحه به معلولان آمریکایی»، 19 اسفند 1395. 273
«اجرای تفاهمنامه پیام نور و بهزیستی از پاییز»، 28 اردیبهشت 1396. 273
«ارائه امکانات نرم افزاری به دانشجویان نابینا»، 20 خرداد 1395. 274
«اصغر همت، مدیر عامل خانه تئاتر: با آغوش باز از گروههای معلولان حمایت میکنیم»، آیدین آذر، 25 آذر 1395. 274
«اعلام نتایج اوزان سبک وزن مسابقات قهرمانی کشور پرس سینه نابینایان»، 5 اسفند 1395. 275
«افتتاح سومین مجتمع خدمات بهزیستی کلاله در پنجمین روز هفته بهزیستی»، 31 تیر 1395. 276
«اماکن گردشگری برای بهرهمندی جانبازان و معلولان مهیاتر شود»، 16 فروردین 1397. 276
«امضای تفاهمنامه مشترک میان دانشگاه پیام نور و سازمان بهزیستی»، 5 اسفند 1395. 277
«انتخاب هیئت رئیسه فراکسیون معلولان در مجلس»، 7 اردیبهشت 1396. 277
«اولویت بندی برای معافیت از حق انشعابات»، 28 اردیبهشت 1396. 278
«اهدای تجهیزات اسکی به ایران توسط برگزار کننده بازیهای زمستانی»، 14 بهمن 1395. 278
«با مغزتان تایپ کنید»، 19 اسفند 1395. 279
«با میکروسکوپ جدید میتوان با افراد ناشنوا و نابینا کمک کرد»، 12 مرداد 1396. 279
«بازارچه دستاوردهای معلولان در خراسان جنوبی راه اندازی میشود»، 18 خرداد 1396. 280
«بازدید نمایشگاه مطبوعات از روی صندلی چرخدار»، مهدیه رستگار، 11 آبان 1396. 280
«برپایی غرفه ویژه نابینایان و ناشنوایان در نمایشگاه قرآن»، 27 خرداد 1395. 282
«برگزاری جشنواره کتاب صوتی وِیژه کودکان و نوجوانان»، 28 اردیبهشت 1396. 283
«برگزاری چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر معلولان امید آفرین در آذرماه»، 8 مهر 1395. 284
«برگزاری چهارمین جشنواره بین المللی تئاتر معلولان امید آفرین در اصفهان»، 28 مرداد 1395. 285
«برگزاری کارگاه آموزشی فیلم و عکس برای ناشنوایان»، 7 بهمن 1395. 286
«برگزاری کارگاه آموزشی مشکلات توانبخشی معلولان در اردکان»، 25 شهریور 1395. 286
«برگزاری مسابقات انتخابی نمایندگان ایران در دومین مسابقات قرآن»، 30 دی 1395. 287
«برگزاری نشست تخصصی حقوق بشری ایران و دانمارک»، 18 شهریور 1395. 287
«برگزاری نمایشگاه تخصصی تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان و جانبازان»، 13 آبان 1395. 288
«بزرگترین کتابخانه نابینایان کشور افتتاح میشود»، 14 بهمن 1395. 289
«بوستان ترافیک به افراد داری معلولیت آموزش میدهد»، 16 دی 1395. 289
«پرداخت 3 میلیارد ریال از سوی اتاق بازرگانی کشور به معلولان و دانش آموزان عشایر کهگیلویه و بویراحمد»، 23 شهریور 1396. 290
«پرداخت حق پرستاری به 16 هزار ضایعه نخاعی»، 21 مرداد 1395. 290
«تخفیف به مراجعان دارای معلولیت از 30 تا 75 درصد»، 3 تیر 1395. 291
«تدارک بهزیستی برای حضور معلولان در پیاده روی اربعین»، 20 آبان 1395. 291
«ترانه میلادی نخبه جوان شهر تهران شد»، 6 خرداد 1395. 292
«تردمیل مخصوص بیماران نخاعی ساخته شد»، 2 شهریور 1396. 292
«تکنولوژی سه بعدی مایکروسافت در خدمت نابینایان»، 12 مرداد 1396. 293
«جاده سلامت ویژه معلولان در اصفهان ساخته میشود»، 19 اسفند 1395. 294
«جامعه هنری نابینایان یکی دیگر از مشاهیرش را از دست داد»، 23 شهریور 1396. 294
«جانباز گیلانی قهرمان مسابقات شنای معلولای جهان شد»، 27 خرداد 1395. 295
«جراحی جدید برای بازگشت بینایی به نابینایان»، 2 دی 1395. 295
«جزئیات طرح «پیشگیری از معلولیتها در دانش آموزان»، 11 شهریور 1395. 296
«جلسهای برای پاسخ به پرسشهای سازمان ملل»، 13 خرداد 1395. 296
«جوابیه سازمان آموزش و پرورش استثنایی در ارتباط با خبر «راه ناهموار تحصیل برای دانش آموزان معلول»»، 22 تیر 1396. 297
«حضور یک هنرمند ناشنوای ایرانی در نمایشگاه هفته جهانی معلولان»، 2 دی 1395. 299
«خانهدار شدن معلولان با تفاهمی پنج جانبه: چگونگی واگذاری مسکن به خانوادههای دارای دو معلول»، 28 تیر 1397. 299
«خدمت تازهای برای نابینایان، به منظور زیارت آسان و ارزان»، 6 خرداد 1395. 302
«دبیر کل جدید کانون معلولان شهر تهران انتخاب شد»، 3 تیر 1395. 303
«در بطریهای بازیافتی منطقه 6 برای معلولان ویلچر میشود»، 3 تیر 1395. 303
«درمان بیماران ضایعه نخاعی در بیمارستانهای دانشگاه شهید بهشتی»، 6 خرداد 1395. 303
«دست روباتیک، مترجم ناشنوایان میشود»، 2 شهریور 1396. 304
«راه اندازی سامانه «معبر» برای طرح مشکلات مناسب سازی»، 16 دی 1395. 304
«راه اندازی مرکز آموزش معلولان در مشهد»، 19 اسفند 1395. 305
«راه اندازی نمایشگاه آوای آشنا رد مدرسه ناشنوایان»، 16 فروردین 1397. 305
«راه رفتن بی دردسر با ابداع دوربین 3 بعدی»، 1 تیر 1396. 306
«رتبه برتر سازمان آموزش و پرورش استثنایی در ارزشیابی شاخصها»، 16 فروردین 1397. 306
«رفع اشکالات قانون معلولان/ تصویب در مجلس دهم»، 20 خرداد 1395. 307
«روباتی که دنیا را برای نابینایان به تصویر میکشد»، 20 آبان 1395. 307
«رئیس اداره سلامت گوش وزارت بهداشت: ناشنوایی بدترین نوع معلولیت»، 5 اسفند 1395. 308
«رئیس فدراسیون ورزشی نابینایان و کم ببینایان کشور: هدف ما کسب مقامهای برتر در مسابقات آسیایی است»، 16 فروردین 1397. 309
«زوج نیکوکار مشهدی به نبینایان قرآن بریل اهدا کردند»، 14 بهمن 1395. 310
«زهرا نعمتی با مربی کرهای خود به پارالمپیک میرود»، 11 شهریور 1395. 310
«ساخت اندام مصنوعی از طریق سیستم باد توسط محققان کشور»، 2 دی 1395. 311
«ساخت خانه برای معلولان ذهنی در کشور»، 18 خرداد 1396. 311
«ساخت سبکترین بالابر برای افراد معلول جسمی توسط مخترعان ایرانی»، 18 خرداد 1396. 312
«ساخت کمربند راهنما برای نابینایان»، 30 دی 1395. 312
«ساخت مساجد ویژه ناشنوایان در مصر»، 16 فروردین 1397. 313
«سرویس مدارس برای دانش آموزان استثنایی رایگان است»، مجید سرایی، 25 شهریور 1397. 313
«سمیه عباسپور در رقابتهای کامپوند به نشان طلا دست یافت»، 3 تیر 1395. 315
«سنجاق سر هوشمند برای ناشنوایان به بازار آمد»، 1 تیر 1396. 315
«سومین دوره مسابقات قرآن نابینایان جهان اسلام برگزار میشود»، 16 فروردین 1397. 316
«شرایط خرید کتابهای «گویا»»، 7 بهمن 1395. 317
«شمشکی: دنبال توسعه ورزش زمستانی معلولان هستیم»، 16 دی 1395. 317
«شناسایی و سقط 1350 جنین معلول»، 30 دی 1395. 318
«شنوایی سنجی یک میلیون و 100هزار کودک در سال 94»، 27 خرداد 1395. 319
«شهید هرندی فاتح مسابقات باشگاهی گلبال بانوان شد»، 5 اسفند 1395. 319
«صدور مجدد کارت معلولیت در اردبیل آغاز شد»، 30 دی 1395. 319
«طرح توانبخشی معلولان افغانستانی در شهریار اجرایی میشود»، 25 شهریور 1395. 320
«طرح جبران عدم کارایی هنوز پابرجاست»، حمید داوودی، 26 بهمن 1396. 320
«طرح مراقبان خانگی چیست»، 1 تیر 1396. 321
«طرحهای دانش بنیان در بهزیستس خرسان رضوی»، 7 بهمن 1395. 322
«فراخوان جشنواره استانی فیلم کوتاه «معلولیت و روستا» منتشر شد»، 13 آبان 1395. 322
«فراکسیون معلولان در مجلس دهم تشکیل میشود»، رایان عمران، 31 تیر 1395. 323
«کنترل گوشی و رایانه توسط معلولان با پلک زدن و تنفس»، 7 بهمن 1395. 324
«گشایش پارک ویژه افراد مبتلا به اوتیسم در کشور»، 13 خرداد 1395. 325
«لایحه حقوق افراد معلول در یک قدمی صحن علنی»، سهیل معینی، 23 شهریور 1396. 325
«لس آنجلس میزبان مسابقات دوچرخه سواری معلولان»، 30 دی 1395. 326
«مرجع مجازی راه یافتن اطلاعات برای نابینایان»، 20 خرداد 1395. 326
«معلولان بر بام برفی دربند سر»، 6 خرداد 1395. 327
«معلولیت ذهنی بیشترین آمار معلولان اردبیل»، 16 دی 1395. 327
«مناسبسازی خانههای معلولان در سال جدید»، 19 اسفند 1395. 328
«مناسبسازی مسیر حرکتی معلولان در منطقه 13»، 28 مرداد 1395. 328
«مناسبسازی معابر برای تردد معلولان و جانبازان در ماکو»، 18 خرداد 1396. 329
«نابینایان و افراد مبتلابه بیماری دیابت اجازه اقامت دائم در کویت»، 16 فروردین 1397. 329
«نبود مدرسه استثنایی در شهرستان کارون»، 7 بهمن 1395. 330
«نشست تخصصی بررسی حقوق معلولان در ایران»، 31 تیر 1395. 330
«نصب بالابر در منازل معلولان و جانبازان منطقه 5»، 24 تیر 1395. 331
«نگاه ویژه به حقوق سالمندان و معلولان در نشیت اداری لنده»، 23 شهریور 1396. 332
«نمایشگاه آثار معلولان در سلماس برپا شد»، 7 مرداد 1395. 332
«نمایندگان کمسیون بهداشت برای تشکیل کمسیون مشترک»، رایان عمران، 7 مرداد 1395. 332
«نیمار بازیکن تیم فوتبال نابینایان شد»، 24 تیر 1395. 333
«وام برای مددجویان به شرط معرفی از سوی بهزیستی»، 15 تیر 1396. 334
«ورود دانش آموزان تلقیقی ممنوع نیست»، 20 خرداد 1395. 335
«همایش اشتغالهای حمایت شده در مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد»، 26 بهمن 1396. 335
«هیچ مانعی برای تحصیل دانش آموزان تلفیقی وجود ندارد»، 13 خرداد 1395. 335
فهرست
اطلاعسانی دامنه وسیع دارد، شاخهای از آن اطلاعات کتابها است که معمولاً به آن کتابشناسی یا مأخذشناسی میگویند، شعبهای از اطلاعرسانی اطلاعات مقالات و گزارشهای مندرج در یک نشریه است که اصطلاحاً به آن راهنما یا مقاله نامه یا مأخذشناسی میگویند. و چندین شاخه و شعبه دیگر دارد. اینگونه مجموعههای اطلاعرسان از اساسیترین و زیربناییترین بخشهای فرهنگ هر جامعه است. چرخه حیات هر فرهنگ به این عنصر بستگی دارد. همانطور که چرخههای اکوسیستم حیات طبیعی به عنصر آب متکی است و همه طبقات موجودات زنده مثل جانوران و گیاهان، انسانها و غیره، در زنده ماندن به آب وابستهاند، در اکوسیستم فرهنگ هم کتابشناسی و مأخذشناسیها، همه چرخههای فرهنگ را تغذیه میکنند و سرپا نگه میدارند.
تأثیر فهرست ابن ندیم و دیگر کتابشناسیها در بخش فرهنگ اسلامی بر کسی پوشیده نیست؛ نیز جایگاه کتاب الذریعه نوشته آقابزرگ تهرانی در پژوهشهای شیعی و در فرهنگ شیعه مبرهن و واضح است. با توجه به اهمیت و نقش زیربنایی مأخذشناسی و کتابشناسی در فرهنگ ویژه معلولیت، دفتر فرهنگ معلولین در سالهای اخیر حداقل یکصد عنوان مأخذشناسی و کتابشناسی تدوین و بسیاری از آنها را به صورت مقاله یا کتاب منتشر کرده است. پس از مأخذشناسی، مجموعهسازی از اطلاعات پیشین ضرورت دارد. یعنی متون گذشته جمعآوری و طبقهبندی و در اختیار نخبگان و کاربران قرار میگیرد. در واقع مجموعهسازی، شیوهای برای دسترسپذیری اطلاعات است. به ویژه این اطلاعات آماده و طبقهبندی شده روی اینترنت در اختیار عموم قرار گیرد.
پس از آن نوبت به بررسی، نقادی و تجزیه و تحلیل میرسد که جایش در فرهنگ معلولین خالی است. در زمینه تجزیه و تحلیل و بررسیهای تحلیلی، دو پروژه را جلو انداخته و درصدد اجرای آن هستیم: یکی روش شناسی است که در دست تألیف میباشد و دوم کتاب سنجی است.
اما کتاب حاضر شامل دو اقدام نخست یعنی مأخذشناسی مطالب مندرج در صفحه توانش و دوم مجموعهسازی آنها است.
از پژوهشگر توانا آقای اباذر نصر که با دقت و حوصله اطلاعات صفحه ویژه معلولین روزنامه ایران به نام توانش را استخراج و فهرست راهنمای حاضر را تدوین کرد، کمال تشکر را داریم.
محمد نوری
مدیرعامل دفتر فرهنگ معلولین
زمستان 1397
روزنامه ایران (وابسته به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران) از اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵ اقدام به راهاندازی صفحهای با عنوان توانش برای پوشش اخبار و مسائل مرتبط به معلولان کرد. نخستین شماره این صفحه که در روزهای پنج شنبه هر هفته منتشر میشد، در روز ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۵ بود. این صفحه تا ۲۸ تیر ماه سال جاری (۱۳۹۷) به صورت مداوم، هر هفته پنج شنبهها منتشر میشد. پس از انتشار پنجشنبه ۲۸ تیر، پنج هفته این صفحه متوقف شد و منتشر نشد. مجدداً از تاریخ چهارم شهریور ماه ۱۳۹۷ (هر هفته روزهای یکشنبه) این صفحه منتشر شده است. در زمان تهیه این گزارش، آخرین شماره منتشر شده (6 آبان ماه ۱۳۹۷)، در این مجموعه آورده شد. صفحه توانش از ابتدا تاکنون، دارای ۱۱۵ شماره است.
دفتر فرهنگ معلولین از مدتی پیش، اقدام به جمعآوری این صفحات و سپس طبقهبندی اطلاعات مندرج در آنها و سپس بررسی و تجزیه و تحلیل متون کرد. البته بخش مأخذشناسی و متون طبقه بندی زودتر آماده شد و در دفتر حاضر آمده است. اما بررسی تفضیلی درباره موضوعات و مباحث معلولیتی بعداً در اختیار پژوهشگران و علاقهمندان مباحث مرتبط به معلولین قرار داده خواهد شد. گفتنی است پیشتر نیز گزارشی جامع و در قالب کتابشناسی در ارتباط با صفحه «با معلولین» روزنامه اطلاعات نیز توسط دفتر فرهنگ معلولین تهیه شده است. همچنین درصدد هستیم اطلاعات همه نشریات دیگر که آثاری درباره معلولین و معلولیت دارند، جمعآوری و فهرستسازی و مجموعهسازی خواهد شد.
به منظور آسان سازی دسترسی به اطلاعات نشریات چند اقدام در کنار هم در حال اجرا است:
1- اطلاعات مقالات و گزارشها استخراج و تدوین و پس از تنظیم الفبایی عرضه میگردد. نشریات قدمی و جدید که درباره موضوعات ویژه معلولیت یا شخصیتهای دارای معلولیت مقاله یا گزارش دارند، به این روش مأخذشناسی خواهند شد.
پیش بینی میشود، مأخذشناسی صفحه توانش، فهرست صفحه با معلولین و فهرستهای دیگر نشریات که شامل اطلاعات مأخذشناسی از ابتدا تاکنون است، حدود 10 جلد بشود.
2- متن مقالات، گفتوگوها، اخبار و گزارشهای هر نشریه جداگانه مجموعهسازی و زیر عنوان مجموعه مقالات و گزارشهای صفحه با معلولان و غیره آماده انتشار خواهد شد. اینها هم حدود بیست جلد خواهد شد.
این دو سری از اطلاعرسانی در واقع گویای پیشینه فرهنگی و اجتماعی مباحث مرتبط به معلولیت در ایران است و تأثیر فوقالعاده در فرآیندهای بعدی خواهد شد.
3- اقدام سوم بررسی و تجزیه و تحلیل اطلاعات و متونی است که در دو مجموعه سابق آمده است. به روش کتابسنجی، شیوه تاریخی، بررسی موردی و دیگر روشها تمامی اطلاعات و متون جمعاوری شده بررسی خواهد شد.
در پایان لازم است از مدیریت دفتر فرهنگ معلولین تشکر ویژه داشته باشم، به ویژه از حجت الاسلام والمسلمین سید جواد شهرستانی نماینده آیت اللّه العظمی سید علی سیستانی مدظله لازم است تشکر نماییم که زمینه انجام اینگونه امور پژوهشی را فراهم آوردند.
اباذر نصراصفهانی
دردنیای خود غرق شده و جز چرخش اجسام چیزی را نمیبیند شاید هم نمیخواهد با دنیایی که آنها و رفتارهایشان را درک نمیکنند، ارتباط برقرار کند. مردمانی که با دیدنشان درگوش یکدیگر پچ پچ میکنند و تمام درکشان تکان دادن سر و افسوس برای والدینشان است. شاید با خودتان بگویید آنها بیمار یا معلول هستند، اما پزشکان معتقدند آنها فقط طیفی از اختلال دارند که هنوز منبع و ریشه آن مشخص نیست. چند سالی است موضوع اوتیسم درجامعه گسترش یافته و به سوژه داغی برای رسانه ها تبدیل شده است تا با تیترهای جنجالی، بمبی از حرف و حدیث را در کشور برسر زبانها بیندازند. خبرهایی که درجامعه با شایعه همراه میشود و موجی از ترس را در دل خانوادههایی که کودکان خردسال دارند ایجاد میکند. براستی اوتیسم چیست؟ چرا افراد به این نوع از اختلالات دچار میشوند؟ آیا راه درمانی دارد؟ هزاران اما و اگر که در ذهن مادر و پدرهایی که نوزادی تازه متولد شده دارند، ایجاد میشود. برای پاسخ به سؤالهایی که ممکن است ذهن هر شخصی را به فکر فرو برد به سراغ عماد ملازاده دبیرانجمن علمی کاردرمانی ایران رفتیم تا کمی با افراد اوتیستیک آشنا شویم.
ملازاده درباره اختلالات عصب روانشناختی که امروزه آن را با نام اوتیسم میشناسند، میگوید:« این اختلال در سه سال اول زندگی کودک با علائمی خاص، خودش را نشان میدهد. افراد دارای اختلالات اوتیسم درمهارتهای ارتباطی و کلامی دچار مشکل هستند، یعنی گفتارشان معمولاً با تأخیر صورت میگیرد. این افراد دارای کلیشههای رفتاری هستند که آن را میتوان در رفتار، عملکرد و بازی هایشان مشاهده کرد. آنها علایق و رفتارهای محدود دارند یعنی الگوهای تکرار شونده را دنبال میکنند. بهعنوان مثال همیشه یک بازی را بهصورت تکرار، انجام میدهند. به طور معمول عموم کودکان هر دفعه به یک چیز واکنش نشان میدهند و از وسایل بازی جدید استقبال میکنند اما در کودکان اوتیسم اینگونه نیست. آنها فقط روی یک چیز متمرکز میشوند، بازیهایی که انجام میدهند هم متناسب با سن شان نیست. از دیگر نشانههای کودک اوتیسم دوری از جمع، بازیهای انفرادی و همچنین فرار از ارتباط چشمی با دیگران است. آنها به مادر دل نمیبندند گویی با آغوش مادر قهر هستند و هنگامی که صدایشان میکنند به صدای او واکنشی ندارند، با اینکه میشنوند اما در دنیای خودشان غرق شده و توجهی به صدای محیط و اطرافشان ندارند. برخی از خانوادهها فکر میکنند کودک شان ناشنواست، در صورتی که چنین نیست، آنها میشنوند ولی واکنشی ندارند. این تعداد از کودکان به اجسامی که میچرخند علاقه بسیاری دارند، به طوری که نیم ساعت به ماشین لباسشویی که میچرخد نگاه میکنند و خندهها و گریههای بیدلیل دارند.»او معتقد است؛ اوتیسم نه بیماری است و نه معلولیت، بلکه یک طیف است که به آن اختلال طیف اوتیسم میگویند.
والدین این کودکان با مراجعه به پزشک میگویند« مشکلش هرچه باشد فقط اوتیسم نباشد.» تعریفی که ازاوتیسم دراین سالها بین مردم رواج پیدا کرده، بد تعبیر شده است. طبق آمار جهانی ازهر67 تولد، یک کودک با اختلالات طیفی اوتیسم متولد میشود. اما درایران آمار دقیقی از تولد کودک اوتیسم نداریم. این اختلال در پسرها چهار برابر بیشتر نسبت به دختران دیده شده است؛ یعنی در ازای هر چهار پسر اوتیسم یک دختر با این اختلالات متولد میشود.»
علت این اختلالات در کودکان چیست؟ آیا مشکلات ژنتیکی سبب بروز این اختلال در فرد میشود؟
علت آن هنوزمشخص نیست و همه چیز درحد تحقیقات و گمانهزنی است، برای همین هم تب داغی از اوتیسم را در کشور شاهدیم چرا که اطلاعات دقیقی ازعلت ایجاد این نوع از اختلالات در دست نیست. آنچه اهمیت دارد تشخیص بموقع و درمان این کودکان است چرا که با تشخیص بهنگام میتوانیم یک درمان با کیفیت را برای کودک برنامهریزی کنیم. مهمترین درمان این افراد خدمات توانبخشی است که شامل کاردرمانی و گفتاردرمانی است، اما انجام جلسات متعدد کاردرمانی و گفتاردرمانی هزینه بالایی را روی دست والدین میگذارد.
هزینه خدمات توانبخشی برای این خانوادهها در ماه بین یک میلیون و 500 تا دو میلیون و500 هزار تومان است. حال باید دید چند درصد از جامعه توان پرداخت این مبلغ را آن هم بهصورت ماهانه دارند.
آیا توانبخشی کودکان اوتیسم تحت پوشش هیچ بیمهای نیست؟
گفتن این جمله ضروری است که هیچ بیمهای خدمات توانبخشی را پوشش نمیدهد و اگر خانواده توان پرداخت هزینههای کودک را نداشته باشد در آخر مجبور میشود فرزندش را به مراکز نگهداری بسپارد. نبودن در جلسات و دورههای توانبخشی که شامل گفتاردرمانی و کاردرمانی است سبب میشود کودک آسیب بیشتری را متحمل شده و درعین حال دوران طلایی درمان هم از او دریغ خواهد شد.
شاید گفتن این داستان، بتواند مفهوم و اهمیت توانبخشی را بیشتر نشان دهد. نمونههای متفاوتی را در طول خدمتم بهعنوان پزشک تجربه کردم. دو کودک اوتیسم داشتیم که هردو تشخیص بهنگام داشتند، بعد از چند سال یکی از کودکان به حدی از بهبودی رسید که دوران تحصیل را در مدارس عادی گذراند و دیگری را به مراکز نگهداری سپردند. شاید با خود بگویید فرق این دو کودک چه بوده است که یکی بهبود پیدا کرده و دیگری حالش بدتر شده است. کودک اول پدرو مادری پزشک داشت و در دو و نیم سالگی تشخیص دادند و با درمان بموقع و مداوم بهبودی سریعی را تجربه کرد اما کودک دیگر بهدلیل نبود بضاعت مالی خانواده و گذراندن کلاسهای کوتاه و البته نامنظم، خانواده مجبور شد فرزندش را به مراکز نگهداری بسپارد.
به طور معمول هر کودک در ماه چند جلسه باید توانبخشی شود و تا چند سال این روند ادامه دارد؟
با توجه به تجربیاتم طی این سالها و ارتباط مستقیمی که با این بچهها داشتم باید بگویم توانبخشی برای آنها باید 24 ساعته باشد بهطوری که هر روز در کلاسهای گفتاردرمانی و کاردرمانی حضور داشته و بعد ازآن هم این وظیفه والدین است که آموزشهایی را که درمانگر به آنها یاد میدهد با فرزندشان تمرین کنند. دریک کلام باید برای این کودکان وقت گذاشت اما با توجه به بضاعت خانوادهها توصیه ما این است که حداقل درهفته سه جلسه توانبخشی شوند. دوره بهبودی بسته به میزان و شدت اختلال دارد و اینکه تشخیص در چه سنی صورت گیرد.
کودکی داشتیم که با رسیدن به 9سالگی، درمانگر به این نتیجه رسید که دیگر نیازی به دوره توانبخشی ندارد و ازاین به بعد باید روی ابعاد تحصیلی و استعدادهایش کار شود؛ البته هستند افرادی که تا سن 15 یا 17 سالگی هم نیازمند دریافت خدمات توانبخشی هستند. به طور کلی پروسه درمان افراد اوتیسم بستگی به فرد و میزان اختلال و البته گذراندن دورههای توانبخشی دارد.
پس از بعد مالی آنچه روی این کودکان میتواند تأثیرگذار باشد بعد فرهنگی خانواده و جامعه است چرا که افراد جامعه به واژه اوتیسم حساس شدند و دوست ندارند قبول کنند که فرزندشان اوتیسم است و اکثراً تلاش میکنند تا این موضوع را از اعضای خانواده و بستگان مخفی نگه دارند. اما به این دسته از والدین باید بگوییم اوتیسم پایان راه نیست.
مراحل درمان این افراد سه ضلع است؛ خانواده، درمانگر و جامعه. از جامعه نام بردم چرا که مردم هم در درقبال این افراد مسئولیت اجتماعی دارند و باید آنها را بپذیرند و رویشان برچسب نزنند. باید روی توانبخشی مبتنی بر جامعه بسیار کار کنیم. اگر نتوانیم این افراد را با جامعه پیوند زنیم عملاً کاری نکردهایم. حضوراین افراد در جامعه باید عادیسازی شود تا اگر فرد اوتیسم رفتار کلیشهای از خود نشان داد با نگاههای سنگین مردم روبهرو نشود.
با شناخت یکباره موضوع اوتیسم، رسانهها موجی با تیترهای خوش آب و رنگ در جامعه گسترش دادند و اوتیسم را همچون سونامی خطرناک به مردم معرفی کردند. این واژهها ذهن مردم را نسبت به اختلالات اوتیسم خراب کرد. حال باید این دید منفی را از ذهن شهروندان پاک کنیم تا افرادی که در شهرهای دورتر با این مشکل روبهرو میشوند ابتدا آموزشهای صحیح را فرا بگیرند و از نام اوتیسم نترسند.
خانودههایی که متوجه میشوند کودکشان دچار مشکلاتی است یا بهتر بگوییم علائم اوتیسم را در فرزندشان مشاهده میکنند درابتدا باید به کجا مراجعه کرده و چه مراحلی را طی کنند؟
هنگامی که خانواده نشانههای اختلال اوتیسم را در کودک مشاهده کرد، بلافاصله باید به فوق تخصص روانپزشکی کودکان و نوجوانان مراجعه کنند. آنها خانواده را به تیم توانبخشی ارجاع میدهند. پزشکان این تیم با آزمونهای خاصی که از کودک میگیرند، او را مورد غربالگری قرار میدهند، طیف اختلالات در کودک را تشخیص میدهند و او را وارد مرحله درمان میکنند.
«پسرم هم ناشنواست هم مشکل جسمی حرکتی دارد؛ نه جایش در مدرسه ناشنوایان است نه مدرسه معلولان جسمی»؛ «در مدرسه نابینایان کتب درسی سال بعد به دست دانشآموزان میرسد»؛ «هر سال برای ثبتنام فرزندم در مدرسه عادی باید اشک بریزم و التماس کنم»؛ «بچهام در تابستان مثل یک تکه گوشت گوشه خانه میافتد» و... اگر پای صحبت خانوادههای دانشآموزان استثنایی بنشینیم، درد دلهایی را میشنویم که کمتر مورد توجه قرار گرفته میشود. به همین بهانه با مجید قدمی معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی که چند سالی است برای بار دوم بر صندلی ریاست سازمان آموزش و پرورش استثنایی تکیه زده به گفتوگو نشستیم. دکتر قدمی که سالها در حوزه تعلیم و تربیت کودکان دارای معلولیت فعالیت میکند همواره در دورههای مدیریتش از مجریان اصلی سیستم آموزشی فراگیر بوده، سیستمی که معتقد است کودکان دارای معلولیت نباید جدا شوند و باید امکانات آموزشی به گونهای برایشان تأمین شود که بتوانند در کنار سایر دانشآموزان عادی درس بخوانند.
تعداد کل دانش آموزان استثنایی در سطح کشور چقدر است و به چه گروههایی تقسیم میشوند؟
نزدیک به۷۳ هزار دانشآموز استثنایی در گروههای نابینا، ناشنوا جسمی حرکتی ،اختلالات رفتاری و عاطفی چند معلولیتی و اختلالات یادگیری در 1500 مدرسه استثنایی کشور داریم و حدود ۵۵ هزار دانشآموز نابینا، ناشنوا جسمی حرکتی هم در سیستم تلفیقی در مدارس عادی در سطح کشور در حال تحصیل هستند. نزدیک به ۲۳ هزار نفر هم پرسنل شاغل به این دانشآموزان مدارس خاص خدمت رسانی میکنند.
بودجه سازمان آموزش و پرورش استثنایی چقدر است؟
به جرأت میتوان گفت بودجه سازمان در دولت تدبیر و امید جهش بسیار خوبی داشته است. این افزایش در طول چند سال گذشته بینظیر بوده است. در بحث بجز یکی از فصول که مربوط به حقوق و مزایا است مابقی بودجه ای که در بخش خدمات حمایتی فعالیتهای فرهنگی، ورزشی و... در بعضی کتابهای درسی به ما داده میشود از رقم ۲۴ هزار میلیارد تومان به ۹۵ میلیارد تومان رسیده است؛ یعنی حدود ۴ برابر شده است. این مهم به ما کمک بزرگی کرده تا طرحهای خیلی خوبی اجرا کنیم و اگر با همین روند ادامه یابد، در برنامه ششم و در دوره چهار ساله آینده آثار کمی کیفی خیلی خوبی شاهد خواهیم بود.
سرانه آموزش یک دانشآموز استثنایی نسبت به دانشآموزان عادی چقدر است؟
سرانه یک دانش آموز استثنایی تقریباً ۴ برابر یک دانش آموز عادی و بین ۸ تا ۱۰ میلیون تومان است. ما همین میزان را برای هر دانش آموز استثنایی در سال هزینه میکنیم در حالی که در مدارس عادی هزینه هر دانش آموز حدود 5/2 میلیون تومان است. البته برای گروههای چندمعلولیتی و اوتیسم هزینه بالاتری پرداخت میشود که بعضاً در مناطق محروم این رقم به ۱۱ تا ۱۲ میلیون هم
میرسد. ما از حمایتهای خیرین صرفاً در طرحهای عمرانی استفاده میکنیم و آن هم عمدتاً در مناطق محروم هزینه میشود. در سایر بخشها خود دولت هزینه ها را تأمین میکند.
طرح فراگیر یا تلفیقی در چه مرحلهای قرار دارد و با چه هدفی در حال اجراست؟
یکی از برنامههای ما و در حقیقت برنامه اصلی مان رویکرد آموزش تلفیقی و فراگیر است. آموزش تلفیقی که یک رویکرد کاملاً جهانی است باعث میشود دانشآموزان با نیازهای ویژه آماده حضور در جامعه با اتکا به تواناییهای خود شوند. نظام آموزشی گروههای نابینا، ناشنوا و جسمی حرکتی همان نظام آموزشی گروههای عادی است و با تبدیل کتب درسی به بریل این کودکان میتوانند در سیستم عادی درس بخوانند و برای دانشآموزان جسمی حرکتی میتوان مناسب سازیهایی را در مدارس انجام داد. در حال حاضر نزدیک به ۵۵ هزار نفر در این سیستم در حال تحصیل هستند. بتازگی نیز در مناطق روستایی طرحی را آغاز کردیم که بچههای کم توان ذهنی که کلاسهای درسی شان تراکم پایین تری دارد در کنار بچههای عادی آموزش میبینند. این طرح به صورت آزمایشی است و اگر تجربه خوبی باشد این تغییر در مدارس غیرروستایی نیز انجام خواهد گرفت. سیستم ما در آموزش فراگیر به این صورت است که در هر منطقه یا استان تعدادی از مدارس عادی تحت نظر یک مدرسه استثنایی «مدرسه پشتیبان» قرار میگیرند که این مدارس «مدارس پذیرا» نامگذاری میشوند همچنین معلمی را از مدرسه پشتیبان به مدرسه عادی میفرستیم تا به معلمان کمک کنند که به آنها معلمان «رابط» میگویند. برای بچههای دیرآموز نیز طرحی را پیش بینی کردیم تا آنهایی را که در مدارس عادی درس میخوانند تحت پوشش قرار دهیم.
اما شما از مشکلات ثبت نام در مدارس عادی اطلاع دارید؟
در مورد ثبتنام دانشآموزان در مدارس عادی هم باید بگویم که والدین این بچهها باید از طریق سازمان آموزش و پرورش هر استان اقدام کنند. والدین میتوانند با مراجعه به سازمان استثنایی هر استان درخواست شان را مطرح کنند و اگر کودکشان شرایط کافی برای حضور در مدارس عادی را داشت از طریق معرفی نامه به مدرسهها معرفی میشوند. طبق قانون مدارس نمی توانند از این مسأله سر باز زنند. ما برای توسعه آموزش فراگیر باید کار فرهنگی بکنیم تا نگرش مدیران مدارس عادی، دانشآموزان این مدارس و اولیا آنها و هم خود دانشآموزان استثنایی مثبت شود.
چند سالی است که سازمان آموزش و پرورش با کمبود نیروی انسانی در بخش آموزش مواجه است آیا برای رفع مشکل تصمیماتی گرفته شده است؟
ما برای کمبود نیروی انسانی هم در آزمونی که برگزار میشود سهمیه داریم و هم از دانشگاه فرهنگیان خروجی داریم. در مجموع این دو شیوه حدود سیصد نفر در سال جذب سازمان میشوند. در آینده نزدیک حدود ششصد نفر از معلمان با تجربه ما بازنشسته میشوند. بنابراین نیاز هست که برای تأمین نیروی انسانی در استخدام آزاد مجوز بیشتری دریافت کنیم. سازمان طی چند سال آینده با سونامی بازنشستگی همراه خواهد بود بخصوص که همکاران از سنوات ارفاقی برخوردار هستند و میتوانند با 25 سال خدمت بازنشسته شوند. ما به دنبال این هستیم مجوزهایی را بگیریم تا مشکل را برطرف کنیم.
وضعیت مدارس استثنایی از لحاظ امکانات توانبخشی چگونه است؟
یکی از کارهایی که ما انجام دادیم تخصیص دو ردیف بودجه به خدمات توانبخشی است. اولاً به دلیل آنکه همه مدارس ما نیروی توانبخشی ندارند ما ناگزیر هستیم که برخی خانوادهها را به مراکز توانبخشی خارج از سازمان ارجاع دهیم. در این مورد ما فاکتورها و هزینههای توانبخشی را تقبل میکنیم. اما مدارسی که دارای نیروی توابخشی هستند در طول سال به دانشآموزان خدماتی را ارائه میدهند. همچنین طرح دیگری را نیز اجرا کردیم به نام «خدمات حمایتی». خدمات حمایتی که رویکرد عدالت جویانه دارد و اغلب خانوادههای محروم تحت پوشش این طرح قرار دارند. طی دو سال گذشته حدود پنج هزار نفر از این طرح استفاده کردند که مجموعه دارویی درمانی توانبخشی؛ تجهیزات توانبخشی و جراحی آنها با هزینه نزدیک به 7 میلیارد تومان در طی دو سال گذشته تقبل شده است. این یعنی هر دانش آموزی که در مدارس استثنایی دچار بیماری بشود و نیاز به استفاده مستمر از دارویی خاص داشته باشد یا نیاز به تجهیزاتی مانند عصا، واکر، سمعک و... باشد با پرکردن فرمی و تحویل درخواستش به ما در صورت تأیید سازمان در قالب این طرح خدمات در اختیارش قرار میگیرد. کاشت حلزون برای دانشآموزان کم شنوا نیز در همین طرح قرار دارند و کودکان زیر شش سالی که شرایط کاشت را داشته باشند تحت پوشش قرار میگیرند.
چند سالی است که کتب درسی دانشآموزان نابینا دیرتر از موعد به دستشان میرسد اقداماتی جهت رفع این مشکل صورت گرفته است؟
با برنامهریزیهای دقیق توانستیم مشکلاتی را که مربوط به دیر رسیدن کتب به بچهها بود ،حل کنیم.این مشکل در حدی بود که بعضاً کتب درسی اسفند یا سال تحصیلی بعد به دست دانشآموزان میرسید. تفاوت کتب درسی مدارس ما با سیستم عادی این است که کتب مربوط به نابینایان، ناشنوایان با اندکی تغییر مناسبسازی میشود و کتب کودکان معلول ذهنی توسط بهترین معلمان ما تألیف میشود. برای کتب درسی نابینایان دستگاه چاپ بریل داریم که به جرأت میگویم بیش از 80 درصد کتب درسی سال آینده آماده و به استانها ارسال شدهاند، 20 درصد مابقی نیز مربوط به پایههای جدید میشود که تا ماه آینده آماده میشوند. امسال بیش از 60 عنوان کتاب برای دانشآموزان نابینا مناسبسازی میشوند. برای دانشآموزان کم توان ذهنی خود سازمان آموزش و پرورش استثنایی کتبی را تألیف میکند که به دوره ابتدایی، به دوره پیش حرفهای و دوره حرفهای تقسیم میشوند. تمامی کتاب ها در مرحله چاپ هست و تا پایان مرداد ماه به استانها ارسال خواهند شد و هیچ دغدغهای در این زمینه وجود ندارد و یکی از کارهای بزرگی که طی دو سه سال گذشته انجام شده این است که مشکل کتب درسی را از جهات مختلف حل کردیم.
بچه ها کتب کمک آموزشی هم دارند؟
برای نابینایان بخصوص در بحث کنکور کتب گویا تهیه کردیم و کلاً یکی از برنامه هایمان گویا کردن تمام کتب در کنار کتب بریل است. در سازمان استودئویی نیز ساختیم. ما در سال گذشته حدود سیصد نفر قبولی در رتبههای برتر بدون داشتن سهمیه در دانشگاه داشتیم که این نشان میدهد سیستم آموزش و پرورش استثنایی یک سیستم کیفی است؛ سعی شده محتوای کتب را ساده و مناسب و قابل فهم منتشر کنیم. در این راستا هم معلمان بر محتوا نظارت دارند که این باعث
میشود محتوای کتب با ویژگیهای بچههای معلول منطبق شود که این واقعاً زحمت زیادی برای معلمان داشته است که این جای تقدیر دارد.
مدارس استثنایی تا چه میزان برای دسترسی دانش آموزان مناسبسازی شده است؟
در میان مدارس عادی مدارسی برای طرح فراگیر انتخاب میشوند که از لحاظ موقعیت مکانی و هم دسترسپذیری نسبت به دیگر نقاط مناسب باشند همچنین طبق مصوبه وزارت آموزش و پرورش مقرر شده در بحث مناسبسازی با سازمان نوسازی همکاری داشته باشیم و در نقش مشاور ویژگیها و استانداردهای لازم را ارائه دهیم تا مدارس عادی پذیرای دانشآموزان معلول شوند. همچنین در زیر نظام آموزشی این محتوا گنجانده شده که هرجا مقرر است مدرسهای ساخته شود باید با توجه به نوع گروه و معلولیت بچهها مناسبسازی شود.
فضای آموزشی هر کودک استثنایی چقدر است؟
هر دانشآموز استثنایی چهار برابر یک دانشآموز عادی در ابعاد مختلف فضای آموزشی نیاز دارد. هر کلاس آموزشی ما شش تا یازده نفر است که برای دانشآموزان چند معلولیتی و اوتیسم این عدد به سه و دو نفر هم میرسد. میانگین کشوری ما سه و نیم است بنابراین هر چه معلولان بیشتر میشوند تراکم کمتر میشود و ما باید این مسأله را رعایت کنیم تا معلم بتواند در کلاس توجه کافی به همه دانشآموزان داشته باشد؛ بخصوص در مورد کلاسهایی که مربوط به بچههای نابینا، ناشنوا و جسمی حرکتی است؛ چرا که با افزایش دانشآموزان معلم نمیتواند به میزان کافی به هر دانشآموز رسیدگی کند.
در مورد ایاب و ذهاب دانش آموزان استثنایی و هزینههای آن توضیح میدهید؟
در شهر تهران، شهرداری مناطق رفت و آمد دانشآموزان را برعهده گرفته است و به صورت رایگان سرویس کودکان تأمین میشود در این خصوص اگر خانوادهها مشکلی دارند میتوانند به اداره آموزش و پرورش استثنایی مراجعه کنند و حتماً پیگیری خواهد شد. در سطح کشور هم با اعتباری بالغ بر 25 میلیارد تومان امسال به تمام نقاط خدمات سرویس رفت و آمد ارائه میدهیم تا بچهها بتوانند سر کلاس حاضر شوند و در مناطق دورافتاده هم مدارس شبانه روزی پیشبینی کردیم. البته میپذیریم که بین 10 تا 20 درصد از هزینه ها را خانوادهها در مناطق روستایی پرداخت میکنند. سعی ما بر این است که سهم دولت در این هزینه ها بیشتر باشد. تا قبل از این دولت، سهم خانواده از هزینه ایاب و ذهاب 80 درصد و سهم دولت 20 درصد بود که با روی کار آمدن دولت، سهم خانواده به 20 درصد و سهم دولت 80 درصد رسیده است. هر چند برنامههای آینده بر این است که پولی از خانواده ها گرفته نشود.
چه دانش آموزانی در خوابگاه درس میخوانند و چه تسهیلاتی دریافت میکنند؟
ما در تمام استان ها و شهرستان ها مدرسه داریم اما در مناطق دورافتادهای که رفت و آمد برای دانشآموزان از روستا به استان دشوار باشد از آنها در خوابگاه پذیرایی میکنیم. این فاصله باید بیش از سی کیلومتر باشد. حدود 24 مرکز شبانه روزی در سطح کشور وجود دارد که دانشآموزان در میان این مدارس توزیع میشوند. دانشآموزانی که در خوابگاه هستند هفتهای یکبار به خانواده هایشان سر میزنند. کلیه خدمات ما در مراکز شبانه روزی کاملاً رایگان است. دانشآموزانی بیشتر در مراکز شبانه
روزی حضور پیدا میکنند که دوره ابتدایی را میگذرانند و تعدادشان محدود است و امکان ایجاد مدرسه متوسطه برای معلولیتشان در روستایشان نیست.
در بعضی مدارس تلفیق مقاطع تحصیلی وجود دارد؛ مخصوصاً در مدارس ناشنوایان، علت چیست؟
کلاسهای ما از شش تا یازده نفر است، در مدارسی ممکن است به دلیل محدود بودن تعداد بچهها در پایهها، دو پایه را در یک کلاس برگزار کنند. مثلاً پایهای که دو دانشآموز دارد در کلاس پایه دیگر که دو تا سه دانشآموز دارد برگزار شود و این موضوع با تمهیدات خاصی صورت میگیرد و معلمانی که توانمندی اداره دو پایه را داشته باشند برای این موضوع در نظر گرفته میشوند.
جایگاه بچههای چند معلولیتی در سیستم آموزش استثنایی کجاست؟
در میان دانشآموزان استثنایی، استثناییترین گروهها بچههای چند معلولیتی هستند.نابینا ناشنوا، نابینا- معلول ذهنی، ناشنوا- معلول ذهنی، اوتیسم- معلول ذهنی و... اول آموزش این کودکان انفرادی است؛ دوم وقتی که یک پایه معلولیت کم توان ذهنی باشد که عمدتاً هم همین موضوع شایع است؛ پایه تحصیلی بر مبنای همان کم توان ذهنی گذاشته میشود. دانشآموزی که نابیناست و معلولیت ذهنی نیز دارد در میان کودکان که معلولیت ذهنی دارند درس خواهد خواند. عمدتاً هم برای دانشآموزان چند معلولیتی تأکید بر این است که فرد بتواند خودش را اداره کند و آموزش ما بر این محور است که بتوانیم فرد را به کفایت فردی برسانیم و وابستگی به دیگران را به حداقل برسانیم. میتوان گفت هدف بیشتر توانبخشی است و در کنار آن آموزش. البته شایان ذکر است کودکانی وارد سیستم آموزش میشوند که حداقل بهره هوشی برای فراگیری تحصیل را داشته باشند که این هم توسط کارشناسان و ابزارهایی که در دست داریم سنجیده میشود. نزدیک 6 هزار دانشآموز چند معلولیتی داریم.
چه امکانات و لوازم ورزشی در مدارس استثنایی برای کودکان در نظر گرفته شده است؟
ما در حد توانمان و با همان اعتباراتی که نسبت به گذشته چهار برابر شده است بودجهای برای خدمات فرهنگی و ورزشی در نظر گرفتیم. نکتهای که در این مورد بر آن تأکید دارم این است که تابستان امسال با هماهنگی با کمیته ملی پارالمپیک برنامههای ورزشی کشوری را برای دانشآموزان تدارک دیدهایم. نزدیک به چهار هزار دانشآموز از نقاط مختلف کشور در رشتههای مختلف و متنوع بسته به نوع معلولیتشان با یکدیگر رقابت خواهند کرد. هزینههای ورزشی مدارس ما نسبت به مدارس عادی نسبتاً سنگین است. برای مثال گلبال که مختص نابینایان است نیاز به سالن ورزشی مناسب دارد که این نیاز به تأمین مالی زیادی دارد. اما سعی کردیم هر مجموعه ورزشی که در استانی ساخته میشود سالنی را بسازیم تا دانشآموزان از مجموعه ورزشی بهره ببرند. به جرأت میتوانم بگویم طی دو سه سال گذشته بالغ بر 10 میلیارد تومان صرف ورزش دانشآموزان مدارس استثنایی شده است.
برای اوقات فراغت بچه ها در تابستان چه برنامه هایی در نظر گرفته شده؟
در سراسر کشور، تابستان بعضی مدارس تبدیل به پایگاههای تابستانی میشود و برای برگزاری برنامههای فرهنگی و ورزشی اعتباراتی را به آنها اختصاص دادیم و پیشبینی کردیم بین 15 تا 17 هزار دانشآموز از این خدمات استفاده کنند. در این پایگاهها بهترینها انتخاب میشوند برای مسابقات
فرهنگی و ورزشی کشوری که در سه استان تهران، آذربایجان شرقی و خراسان رضوی در همین تابستان به رقابت خواهند پرداخت.
حدود 10 سال گذشته طرحی از سمت شما مطرح شد به نام طرح آتیه که این طرح ملغی شد. در مورد آن طرح توضیحاتی ارائه میدهید؟
طرح آتیه طرحی بود که حدود 10 سال پیش مطرح شد. من دوبار در این سازمان مسئولیت داشتم و این طرح برمیگردد به دوره اول مسئولیت بنده و پس از آنکه من ازسازمان رفتم این طرح ملغی شد و ما در آن زمان به دنبال این بودیم که از طریق سرمایهگذاری در بانکهای دولتی به شکلی عمل کنیم که هر دانشآموزی پس از فارغالتحصیلی ماهانه حقوقی دریافت کند یا بودجهای در اختیار کارفرما قرار بدهیم که این دانشآموز را مشغول کند که متأسفانه این طرح در همان سالهای 87 و 88 منتفی و کل مبلغی هم که در بانک مورد نظر اندوخته شده بود در میان دانشآموزان توزیع شد و تقریباً نفری 200 و 300 هزار تومان برای هر دانشآموز واریز شد. و در حال حاضر هیچ سود یا پولی برای شخصی واریز نمیشود.
در آموزش بچههای استثنایی چه مقدار از تکنولوژی روز دنیا استفاده میشود؟
ما تقریباً در بخشهای مختلف سعی کردیم برنامهریزیهای آموزشی و تحصیلیمان منطبق با تجربه کشورهای دیگر باشد. نمود این مسأله هم در بخش آموزش نابینایان و ناشنوایان دیده میشود و هم در بخش آموزش کم توانایان ذهنی. استفاده از ابزار و تجهیزاتی که بتواند بچهها را به روزرسانی کند. ما مدارسمان را به سمت هوشمندسازی سوق دادیم و محتوایی را تولید کردیم که معلمان بتوانند از آنها بهره ببرند. سامانههایی را هم تعریف کردیم که نوعی استفاده از تکنولوژی روز دنیا است و میتواند باعث خدمات بسیار عالی شود. از نمونهای از این سامانهها میتوانم به سامانه جامع بهداشت اشاره کنم که رونمایی آن چند هفته گذشته انجام شد. این سامانه به نحوی است که تمام ویژگیهای یک دانشآموز معلول را از نوع معلولیتشان گرفته تا شرایط خانوادگی هوشی و درسی ثبت میکنیم و این باعث شده تا بتوانیم براساس دادههای واقعی برنامهریزی آموزشی، پرورشی و توانبخشیمان را انجام دهیم و اطلاعات را به صورت آنلاین در اختیار مدارس قرار دهیم.
شما دو دوره در سمت ریاست سازمان آموزش و پرورش حضور داشتید. حضورتان را چگونه ارزیابی میکنید؟
من معلم کودکان استثنایی هستم در طول هشت سالی که در سازمان بودم مجموعهای متخصص را به کار گرفته بودیم و در حال حاضر پس از بازگشت هم نیز همین رویکرد را داریم. تمام افرادی که در رده مدیریتی در سازمان آموزش و پرورش استثنایی هستند باید معلم کودکان استثنایی با مدرک فوق لیسانس باشند. در دورهای که وقفه ایجاد شد احساس کردیم که در خیلی زمینهها کار دچار مشکل شده بود برای مثال همین بحث دیر رسیدن کتب درسی به دانشآموزان، یا در بحث سرویس ایاب و ذهاب و... در این مدت هیچ خدمت حمایتی و توانبخشی وجود نداشت و در خیلی جهات دیگر؛ حتی ساختمان سازمان هم در حال فروش بود ما در ارزیابیهایی که کردیم
در ابعاد مختلف تقریباً حدود 700 مشکل در سازمان شناسایی کردیم. به جرأت میگویم با بهرهگیری از نیروی انسانی متخصص توانستیم اغلب این مشکلات را حل کنیم. مشکلات کتب درسی حل شد، مشکل سرویس
تا 80 درصد حل شده، خدمات توانبخشی و حمایتی بخوبی انجام شده فعالیتهای فرهنگی بیش از 250 درصد افزایش پیدا کرده، توسعه آموزشهای تخصص ضمن خدمت داشتیم و بودجهمان نزدیک به چهار برابر شده و همه اینها نشان دهنده این است که در طول چهار سال گذشته ما گامهای بلندی را برداشتیم تا مشکلاتی که در دوره زمانی برای سازمان ایجاد شد، برطرف کنیم. متأسفانه در دوره قبل به این دقت نشده بود که آموزش و پرورش استثنایی یک سازمان تخصصی ست.
سازمان در آینده چه برنامه هایی برای دانشآموزان دارد؟
ما برنامههای متنوعی را برای سال تحصیلی 96 تدارک دیدیم. ما پیشبینی میکنیم در حوزه کتب درسی پنج عنوان جدید، 10 کتاب صوتی تولید و 60 عنوان کتاب جدید مناسب سازی کنیم. در حوزه فراگیر و تلفیق دو بسته آموزشی آماده کرده ایم. ما در سال جاری دو دوره تأمین مدرس برای طرح فراگیر پیش بینی کرده ایم که در سطح کشور انجام خواهد شد و سعی میکنیم مداخلاتی را برای دانش آموزانی که نیازمند توانبخشی در مدارس عادی دارند داشته باشیم. ما سامانه ارزشیابی توصیفی را در آینده نزدیک خواهیم داشت؛ چیزی که تا به حال در آموزش و پرورش عادی هم نبوده است. از طریق این سامانه معلمان بدون استفاده از ابزار گذشته میتوانند کار ارزیابی دانش آموزان را انجام دهند. پیش بینی میکنیم نزدیک به بیست هزار نفر را تحت پوشش خدمات توانبخشی قرار دهیم همچنین در طرح سنجش سلامت یک میلیون پانصد هزار دانش آموز شرکت خواهند کرد. در مناطق عشایری نیز طرح سنجش به صورت رایگان انجام خواهد شد. یکی دیگر از برنامههای اصلی مان این است که مدارس را از نظر تجهیزات در مدارس متوسطه حرفهای و هنرستان بی نیاز کنیم.
شاید هیچکس بر نیازهای افراد معلول، بیش از خود آنان واقف نباشد و این امر است که حضور بیش از پیش این گروه را در عرصههای مختلف برنامهریزی و سیاستگذاری برای آنان میطلبد. برای بررسی نقش افراد دارای معلولیت در برنامهریزی و نظارت بر اجرای امور خویش، گفتوگویی با دکتر محمد کمالی، عضو شورای راهبردی سازمان بهزیستی کشور انجام دادیم.
دکتر محمد کمالی که سالهاست در زمینه بررسی و نقش معلولان و مطالبات آنها در جامعه فعالیت دارد به دو نگاهی که در دنیا به مسائل مربوط به افراد دارای معلولیت وجود دارد اشاره میکند و میگوید: «در دنیا، در حوزه رسیدگی به امور افراد دارای معلولیت، دو نگاه وجود دارد؛ یک نگاه این است که تأمین نیازها و انجام کارهای مربوط به معلولان را در حیطه وظایف دولت بدانیم و بگوییم باید سازمانی تشکیل شود و همه خدمات مورد نیاز افراد دارای معلولیت را برعهده بگیرد.از جمله خدمات پزشکی، آموزشی، اشتغال، حرفه آموزی، نگهداری و مسائل حقوقی. این تجربه در بسیاری از کشورها از جمله کشور ما آزموده شده و منافع و مضراتی را در بر داشته است اما نگاه دوم این است که این
کارها را با مشارکت بخش غیردولتی انجام دهیم. این مشارکت هم در ارائه خدمات است و هم در حمایت از حضور این افراد در جامعه.»معاون توانبخشی دهه 70 سازمان بهزیستی میافزاید: «من مدل مشترکی از این دو نگاه را میپسندم. ما در سیاستگذاریها و برنامهریزیهای کلان میتوانیم به سیستم دولتی تکیه کنیم. سیستم دولتی میتواند در سطح کلان رفاه و تأمین اجتماعی، بهداشت و درمان و وزارتخانههای دیگر، نقش سیاستگذار و ناظر را بر عهده بگیرد اما مواردی که مربوط به ارائه خدمات است میتواند برعهده بخش غیردولتی گذاشته شود. در سال 71 که من وارد سازمان بهزیستی شدم تمام مراکز ما دولتی بودند و همه خدمات در مراکز دولتی ارائه میشد و تنها سه مرکز توانبخشی خصوصی وجود داشت و 3-4 مرکز هیأت امنایی. حجم خدمات مورد نیاز هم بسیار بالا بود. برای نگهداری در مراکز بهزیستی هم چندین هزار نفر، «پشت نوبتی» داشتیم. در خیلی از شهرها هم مراکز فیزیوتراپی و مراکز ارائه خدمات روزانه توانبخشی برای نابینایان، ناشنوایان و معلولان جسمی نداشتیم. تدبیری که در آن زمان اندیشیده شد این بود که 10 مرکز جامع توانبخشی را در استانهای مختلف راه بیندازیم. 10 مرکز نگهداری نیز طراحی شد. منتها این 10 مرکز تنها ظرفیت پذیرش 1500 معلول را داشت که حدود 5 درصد نیاز ما را تأمین میکرد. بعلاوه تجربه نشان داده بود بخش دولتی در حوزه ساخت عملکرد خوبی ندارد. به همین علت بخش غیردولتی را وارد سیستم کردیم. از نیروهای متخصصی که در جامعه بودند برای ارائه خدمات دعوت کردیم و خوشبختانه امروز شاهد حضور بیش از هزار مرکز غیردولتی هستیم تا آنجا که دیگر چیزی بهعنوان «پشت نوبتی» وجود ندارد.» عضو شورای راهبردی سازمان بهزیستی در مورد انتظارات از «سمن»ها بیان میکند: «ما از «سمن»ها بیشتر انتظار داشتیم در موارد صنفی، حقوقی و فرهنگی و اصلاح نگرش نسبت به معلولان فعال باشند در آن زمان تنها سه «سمن» داشتیم. الان بیش از 300 «سمن» در این زمینه فعالیت میکند و صدای رسایی از افراد دارای معلولیت را به گوش جامعه میرساند. در حال حاضر در سازمان بهزیستی، این نگاه حاکم است. تقویت «سمن»ها و سپردن امور به آنها در سطح شورای راهبردی سازمان نیز مورد قبول همه اعضا است.»عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در پاسخ به اینکه در سپردن امور به تشکلهای مردمی چه مشکلاتی وجود دارد، میافزاید:«گاه در خود «سمن»ها مشکلاتی وجود دارد گاه هم در بین مدیران سازمان نگاههای غیرکارشناسانه و مخالفی دیده میشود. اما در سطح کلان نگاه به عملکرد «سمن»ها مثبت است و کارهایی که در «سمن»ها انجام میشود ظرفیت کار برای افراد دارای معلولیت را در جامعه بسیار بالا برده است. به هر حال باید بپذیریم در سازمانی که برچسب سنتی بودن در فعالیتها را به همراه دارد، حداقل در سالهای دور، حضور «سمن»ها و مؤسسات غیردولتی در ارائه و نظارت بر خدمات و حمایت از افراد دارای معلولیت، نوآوریهایی را به همراه داشته است. همچنین در برنامههای تفریحی، ورزشی، فرهنگی و اجتماعی حضور «سمن»هایی را داریم که کارهای خیلی بزرگی انجام میدهند. در سالهای اخیر فعالیتها نسبت به سالهای گذشته خیلی متفاوت شده. الان بخشی از مرکز توانبخشی جلاییپور به انجمن ضایعات نخاعی استان تهران سپرده شده و این انجمن در حال حاضر در آنجا، خدمات خود را ارائه میکند. توصیه شده این سیاست در بخشهای دیگر هم ادامه یابد و «سمن»ها خود مسئولیت ارائه خدمات را بپذیرند. البته تأمین مالی از طریق سیستم دولتی صورت میگیرد. در مجموع من به این
قضیه خوشبینانه نگاه میکنم و معتقدم توسعه «سمن»های افراد دارای معلولیت به گونهای است که امروز در بحث حقوق معلولان، آن تک صدایی که در سال 71 شاهد بودیم، نمیبینیم. امروز صداهای مختلف از شهرهای مختلف شنیده میشود. یکی از ملاکهای پیشرفت در ارائه خدمات به جامعه افراد دارای معلولیت این است که این کار با مشارکت خود این افراد انجام شود. کنوانسیون جهانی حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت هم نخستین کنوانسیون سازمان ملل بوده که افراد ذی نفع در نوشتن آن نقش داشتهاند. ما هم باید درس بگیریم و در ارائه خدمات و پیشبرد برنامه هایمان از خود معلولان و «سمن»های آنها کمک بگیریم. در بازنگری قانون حمایت از حقوق معلولان نیز در کشور ما نقش «سمن»ها بسیار بارز بوده است. این نشان میدهد حضور افراد دارای معلولیت در برنامهها نه تنها ضرری ندارد بلکه منفعتهای گستردهای دارد. من تصور میکنم اگر «سمن»ها تقویت شوند هم در نظارت و هم ارائه خدمات و برنامهریزی، میتوانند به سیستم دولتی کمک کنند تا وضعیت افراد دارای معلولیت بهتر شود.»
از دکتر کمالی میپرسم در این سالها نقش کارشناسی افراد دارای معلولیت کم رنگ بوده است و همواره معلولان کنار گذاشته میشدند و کارشناسان مسئول در سازمانها، مسائل را به صورت علمی پیش میبردهاند. در حالی که در بحث تشکلها حضور کارشناسان معلول است که کمک میکند برنامهریزیها به سمت نیازهای واقعی سوق پیدا کند.
وی با تأیید این صحبتها پاسخ میدهد:«کاملاً درست است نمونه بارز آن هم تصویب قانون جامع افراد دارای معلولیت است که «سمن»ها در طول چند سال گذشته در بررسی آن حضور داشتند. من هم معتقدم اگر افراد کارشناسی که خود معلول هستند حضور داشته باشند نیازهای واقعی را بیان میکنند. ما هم نیازهای کارشناسی شده را بیان میکنیم تلفیق این دو، نیازهای برآورده شدنی را تشکیل میدهند. یعنی اگر بین آنچه کارشناسان میگویند و آنچه خود معلولان میگویند تلفیقی ایجاد کنیم به هدف زدهایم و میتوانیم نیازهای این افراد را مشخص کنیم و از دولت و مجلس بخواهیم به این نیازها توجه کنند.با تمام این تدابیر، گاه مشکلاتی هم پیش میآید. از جمله در جریان بازنگری قانون حقوق افراد دارای معلولیت، در صحن دولت، لایحه 60 مادهای به دو بخش 30 مادهای تقسیم شد تا بخشی در دولت مصوب شود و بخشی به مجلس فرستاده شود به نظرم اینجا یک کار غیرکارشناسی صورت گرفت و این تفکیک، مشکلاتی را ایجاد کرد که امیدوارم در بررسی لایحهای که در کمیسیون ویژه مجلس بررسی میشود با حضور افراد دارای معلولیت و کارشناسان صاحبنظر در این حوزه، بتوانیم مشکلات احتمالی را برطرف کنیم.»
گزارش رسانه ای تخلفات
عضو شورای راهبردی بهزیستی معتقد است، در سپردن امور به بخش غیردولتی، اصلیترین نکتهای که وجود دارد تقویت سیستم نظارتی است. یعنی یکی از مواردی که ما سهل و ساده گرفتیم، شاید در سازمان بهزیستی دلایلی برای این کار وجود داشته باشد از جمله کمبود نیرو یا گسترش مراکز. اما این دلایل نباید مانع نظارت مستمر سازمان بر این تشکلها شود. مواردی که رسانهای میشوند به دلیل کمبود یا نبود نظارت است. در همه بخشها بویژه در بهزیستی بحث نظارت در سپردن امور به بخش غیردولتی مهم است. کما اینکه در بحث مناسبسازی محیط
که در شورای
راهبردی شهرداری تهران مطرح شده است، با معاونت شهرسازی به توافق رسیدهایم که سمن های معلولان، بازوی نظارتی شهرداری باشند. اعضای یکی از این «سمن»ها، از هنگام کار کردن پیمانکاران، قبل و بعد از آن و نقاط ضعف و قوت کارهایی که برای مناسبسازی معابر و پیاده روها در دست انجام بود، دهها عکس و فیلم تهیه کردند. مثلاً راههای ویژه تردد نابینایان که در پیاده روها وجود دارد گاه به تیر چراغ برق یا جوی آب میرسد.
نامناسب بودن امکانات و معابر شهری
بله، این نظارتها را میطلبد با اینکه شورای عالی معماری و شهرسازی، استانداردها را تدوین کرده، برخی از پیمانکاران ضوابط را مطالعه نمیکنند و در نهایت هم میگویند ما اطلاع نداشتیم. به هر حال نظارت شرط اول و اساسی در سپردن امور به بخش غیردولتی است. اما اگر این نظارت به صورت کامل اجرا نشود ضررش بیشتر خواهد بود چون در هر حال، برای بخش غیردولتی، منفعت و سود مطرح است و نبودن نظارت، شاید سبب شود برخی از خدمات به صورت مناسب ارائه نشود.توصیه اکید این است که نظارتها تقویت شود حتی میتوانیم از بخش مشارکتی استفاده کنیم. خاطرهای دارم از کانون جهان دیدگان در شیراز که در حوزه سالمندان فعالیت میکند. یکی از کارهای خوبی که مدتی پیش، شهردار وقت شیراز انجام داد این بود که کارتی به سالمندان عضو کانون در شیراز داد که آنها را بهعنوان بازرس ویژه شهردار معرفی میکرد و از آنها میخواست اگر مشکلی در شهر دیدند اطلاع دهند. به نظرم اگر از نظارتها بخوبی استفاده کنیم به نتایج خوبی خواهیم رسید. یعنی از این پس باید بحث نظارتی در سازمان بهزیستی، بیشتر و جدیتر انجام شود. این فعال حقوق معلولان در پایان به شهروندان توصیه میکند: «افرادی در جامعه ما هستند که شهروندان ما هستند و باید از حقوق برابر با سایر شهروندان برخوردار باشند و باید همه جامعه دست به دست هم بدهیم و تلاش کنیم این دسترسپذیری جامعه را هر چه بیشتر فراهم کنیم مطمئناً اگر به نقطهای برسیم که شهر برای حضور این افراد آماده باشد ما از جمع وسیعی از شهروندان که الان محروم هستند بهره خواهیم برد.»
برایش مهم نیست که روی صندلی چرخ دار نشسته و مثل خیلی از همسالانش نمی تواند جست و خیز کند و به قول معروف، از سالهای جوانی آن بهره را ببرد که دیگران میبرند. بر این باور است که ماهیتش تغییر نکرده –حتی با وجود ویلچر نشینی-معتقد است که همان احمد رضاست و حتی قوی تر از آنی است که دیگران انتظار دارند؛ چون هنرمند است و سر و کارش با هنری که یکی از سرچشمههای آن هنر، موجودی که از دیر باز در میان مردم ایران دارای جایگاه رفیع و مقدس است؛ تا آن جا که تمام شعرا از گذشته تا امروز، با زبانهای گوناگون در قالب شعر –نو و کهن –قامت معشوق را به قامت آن موجود مانند کرده اند.
سر و کار احمد رضا عامریان با هنری است که وابستگی عجیبی به درخت دارد؛ او هشت سال است که کار معرق میکند و با چوب مأنوس و مألوف است. هر چند که ابزار کارش کمان اره و اره مویی، چسب و... است، اما رفیق سابق و یار موافق او، دلی آکنده از عشقی است که مسیر زندگیاش را به سمت طبیعت و هم آغوشی با مظهر راست قامتی و مقاومت کشانده است.
از بدو تولد مقرر شده بود ویلچرنشین شود، فقط زمان آن چند سال بعد از تولد تعیین شد، بر اثر یک حادثه؛ یک روز ناغافل درِ آهنی که یکی از همسایهها برای جوش دادن از چهار چوب در آورده بود، به علت لق بودن یکی از پایه ها و بر اثر بازی بچهها، واژگون شده و روی احمد رضای نوجوان میافتد و برای همیشه او را همدم صندلی چرخ دار میکند، اما حاشا از ذره ای نا امیدی!
دانشجوی رشته حقوق است، در این رشته تحصیل میکند تا از حق درختان دفاع کند. پشت کار عجیبش او را در زمره 30 جوان برتر استان قرار داده و نامش به سان مدال افتخار، بر سینه دیارش سنجاق شده....
باری، فرصتی دست داد تا در حاشیه سفری کوتاه به سرزمین گل و پنبه، جنگل و دریا، بوسلیک و فخرالدین اسعد، گرگان مصفا که حقیقتاً اسم دلالت میکند بر مسما، با این جوان معرق کار مصاحب شوم تا او بیان کند از عشق و دلدادگی به چوب و طبیعت و من بشنوم و به التذاذ برسم از شیرینی بیان او که با لهجهای شیرین، قصه عاشقی را به تصویر میکشد و همچنان این تصویر را بر لوح اذهان حک میکند در طول گفتوگوی دو نفره معلوم شد که زیاد مصاحبه کرده، چون به طور پیوسته، بدون لحظه ای مکث و درنگ صحبت میکند: «هشت سال است که احمد رضا هستم؛ تا قبل از این هشت سال، در خانه ای زندگی میکردیم که شرایط مناسبی نداشت و نمی توانستم از خانه بیرون بیایم.»
آشنایی اش با انجمن معلولان توانمند همت را نقطه عطفی در زندگی کاری و اجتماعیاش میداند و از رامبد رضاپور، رئیس هیأت مدیره انجمن به عنوان حامی یاد میکند: «من معلول ضایعه نخاعی ام، وقتی وارد انجمن شدم با خودم گفتم معلول ضایعه نخاعی چه صنمی با معلول جسمی-حرکتی دارد؟!
این جا بود که رامبد رضا پور به من گفت: خودت باش! بدان که معلولی، اما به دیگران اثبات کن که معلولیت نقص نیست! شما کار هایی را میتوانی انجام دهی که خیلی ها قادر به انجام آن کار ها نیستند؛ به من گفت پا هایت مشکل دارند، دست هایت که سالمند! زبانت که مشکل ندارد! خلاصه با این حرف ها ما را راه انداخت.»
با ابراز علاقه به کار چوب، کارش را با گذراندن دوره آموزشی معرق در انجمن آغاز میکند: «به ما گفتند به چه کاری علاقه داری، گفتم از بچگی عاشق کار با چوب بودم. این بود که دوره آموزش معرق کاری را برای سه نفر از ما برگزار کردند، بعد از اتمام آن دوره، قرار شد ما به 10نفر دیگر آموزش بدهیم.»
در حین گپ و گفت مان با احمد رضا، یکی دیگر از آن سه نفر آموزش دیده کار معرق با ویلچرش از کنار ما گذشت. وقتی احمد رضا او را معرفی کرد و گفت که به «آبجی سمانه» بین بچه ها معروف است، خواستم در جمع دو نفره ما حاضر شود و با او گفت و گو را ادامه دهم، اما کمی خجالتی بود و
تمایلی به حضور در گپ ما نداشت: «خلاصه یک کارگاه راه انداختند و برای آن کارگاه فضای بزرگ تری گرفتند و کار را شروع کردیم.»
وقتی از مشکلات کار صحبت میکند، سر افراز از اینکه مشکلات را پشت سر گذاشته، ریتم حرف هایش را کمی تند میکند:
«کار را که شروع کردیم، کم مشکل نداشتیم؛ بار ها دستم را میبریدم، اما هر چیز که میخواستم یا بهتر بگویم، هر چیز که میخواستیم، رامبد برای مان مهیا میکرد؛ رامبد مثل بابا بود. بابا! بله! ما فلان چوب را میخواهیم... تهیه میکنیم، فلان تیغ را میخواهیم.... تهیه میکنیم. آقای رضا پور شعاری دارد؛ میگوید: انجمن سکوی پرش شماست، شما باید به جایی برسید که مد نظر خودتان است.»
وقتی از افتخاراتش میگوید، از ضعفهای کار غافل نمی شود: «کار را که در انجمن توسعه دادیم، کم کم از معرق به سمت کار مشبک رفتیم، چون معرق هنر گرانی است و مشتری خاص خودش را دارد. بعد از چند سال به دلایلی کارگاه تعطیل شد و ما تصمیم گرفتیم بیشتر وارد اجتماع شویم. با این تصمیم، به سمت بازار قیصریه گرگان که مربوط به صنایع دستی بود رفتیم، در آن بازار بود که با استادان مختلف هنرهای دستی آشنا شدم و تازه فهمیدم که ضعف ما کجاست؛ ما ضعف تبلیغاتی داشتیم. املای نانوشته غلط ندارد، ما تا قبل از این بیرون نیامده بودیم، خیلی چیز ها را ندیده بودیم.»
تلاشش را به سمتی معطوف میکند که بالاخره بازرس ارشد انجمن هنرمندان و صنعتگران استان گلستان میشود: «بعد از اینکه اشتباهاتمان را فهمیدیم و راههای تبلیغات را یاد گرفتیم، همین طور جلو آمدیم تا اینکه بازار صنایع دستی گلستان در بافت قدیم آن راه افتاد. من هم کارم را توسعه دادم تا بعد از مدتی که عضو انجمن هنرمندان و صنعتگران استان گلستان شدم، به عنوان بازرس ارشد، فعالیتم در آن انجمن را ادامه دادم.»
بازار قیصریه گرگان و نمایشگاه اقوام که به مرکزیت گرگان درآمد، برای احمد رضای جوان فرصت مناسبی شد تا به قول خودش از آن فرصت، به عنوان سکوی پرتاب بهره بگیرد و هنرش مقبول مسئولان وقت بهزیستی افتد: «خستگی مفهومی نداشت؛ چون کارم را دوست دارم و برای توسعه آن خستگی را نمی فهمم. همین فکر بود که باعث شد تا جلو بروم و کارم مورد توجه مسئولان سازمان بهزیستی مخصوصاً آقای فرهاد ثانی، رئیس وقت بهزیستی استان گلستان قرار بگیرد.
با راه اندازی نمایشگاه اقوام که به مرکزیت استان گلستان برگزار میشود، من هم غرفه گرفتم و کار هایم مورد توجه واقع شد. توانستم در هفت دوره از 9 دوره این نمایشگاه شرکت کنم. نمایشگاه اقوام برای من سکوی پرش شد . بعد از آن بود که به عنوان مشاور جوان رئیس بهزیستی گلستان، فعالیتهایم را ادامه دادم.»
چوبشناسی را میراثی میداند که از دایی اش به او رسیده: «من از بچگی عاشق چوب شدم، چون دایی ام نجار بود و من کنارش میایستادم و با چوب و کار نجاری آشنا میشدم. خدا رحمتش کند. در دوران راهنمایی هم معلمی به نام آقای نیکنیا داشتیم که علاقه من به چوب را
تقویت کرد. همه چیز، مثلاً با تخته سه لایی جاکلیدی میساختم. خلاصه با چوب مأنوس شدم و چوب را خوب شناختم.»
طرحهایی که انتخاب میکند را از طبیعت الهام میگیرد و بر این باور است که طبیعت الهام بخش همه چیز است: «همیشه گل و بوته و گردش در طبیعت به من کمک میکند تا طرح دلخواهم را پیدا کنم. هر چه میبینم، به سرعت از آن عکس میگیرم و بر اساس آن عکس کار میکنم.
به واسطه ارتباطی که با چوب دارم، با الهام از طبیعت میدانم که برای فلان طرح باید به سراغ کدام چوب بروم. خود من عاشق چوب عناب هستم، چوب عناب سفت است، اما بوی خوبی دارد در مقابل نارنج که ترد است و حتی بوی آن را میتوانی از تردیش احساس کنی.» طرفداران معرق را افراد عاشق و دلداده این هنر میداند و میگوید، به علت گرانی تابلوهای معرق، مشتری این تابلو ها کم هستند: «از وقتی که پلی استر گران شد، تابلوهای معرق هم گران شد، مثلاً یک تابلوی معمولی معرق بین 100 تا 150 هزار تومان تمام میشود. بنابر این، هر کسی علاقه مند معرق نیست و عموماً کسانی که عاشق این نوع کار ها هستند، سفارش تابلوی معرق میدهند.»
برای اینکه هنرش را همچنان حفظ کند و تولیداتش مشتری قابل قبولی داشته باشد، به سراغ مشبک میرود: «آنچه الآن بیشتر وقتم را پر کرده، کارهای مشبک است که طرحهای کاربردی مثل قاب آینه، جاشمعی، قاب دستمال کاغذی، سطل زباله و امثال اینها را درست میکنم.» ماهیت خودش را با ماهیت چوب پیوند میزند و حسی که از چوب دریافت میکند را، به حس زندگی تعبیر میکند: «وقتی به چوب دست میزنی، کاملاً میبینی که هر چوب حس خاص خودش را دارد؛ چوب نرم حس خودش، چوب سفت همینطور. اما به نظر من حس اصلی چوب، حس زندگیاست. من ماهیت خودم را همیشه پیوند خورده با چوب میدانم چرا؟ ساده است.
چوب دانه ای است که رشد کرده و به نهال تبدیل میشود و همچنان رشد میکند تا به تنه بزرگ و تناوری تبدیل میشود و بعد از مدتی از تنه آن الوار و چوب درست میکنند، اما همچنان ماهیت اصلی آن، همان درخت است. من احمد رضا هستم، سالم بودم، میدویدم، این خیلی عالی بود؛ اما الآن روی ویلچر مینشینم، ماهیتم تغییر نکرده، من همان احمد رضا هستم.»
برایش شنیدن خبر قطع درختان، دردناک است: «وقتی درختی را قطع میکنند، بسیار ناراحت میشوم؛ شاید بگویید چرا ناراحت میشوی، کار تو که مرتبط با همان درخت قطع شده است؟ میگویم من از درختی استفاده میکنم که شاخه هایش خشک یا سفت شده و مخصوص این کار است؛ مثلاً عناب سفت است و تنه آن مخصوص این کار است. اما من حاضرم این کار را کنار بگذارم، ولی همین درخت و بقیه درختان را قطع نکنند. الآن وقتی میشنوم درختان سرخدار را که قدمت دو سه هزار ساله دارند، برای درست کردن قلیان میبرند، به هم میریزم. وقتی جنگلی آتش میگیرد، دل من هم میسوزد.»
آرزو میکند که چهره جهانی شود: «من الآن در سطح کشور شناخته شده ام و در استان جزو 30 جوان برتر معرفی شده ام، اما آرزو دارم که به چهره جهانی تبدیل شوم.
مدتیاست به علت اینکه حین کار سرم پایین بود، مبتلا به دیسک گردن شده ام و خیلی نمی توانم کار کنم، اما از درسم غافل نشدهام. من دانشجوی حقوق هستم، حقوق میخوانم تا از حق دفاع
کنم؛ از درختان دفاع کنم. همیشه به این فکر میکنم که اگر درخت بودم، با اینکه درخت نمیتواند فرار کند، تلاش میکردم از دست مردم فرار کنم.»
در هیاهوی این شهر شلوغ، در دریای متلاطم دود و بوق و همهمه، در گوشهای از میدان فاطمی منتظر ماشین ایستادهام، پراید سفید رنگی جلوی پایم ترمز میکند، ماشینهای دیگر با بوق زدنهای ممتد میخواهند که پشیمانم کنند از سوار شدن، طبق عادت به راننده پراید میگویم: جلال آل احمد. راننده انگار صدایم را نشنیده، نگاهی به راننده میاندازم و بلندتر میگویم جلال آل احمد میری؟ سرش را تکان میدهد و من سوار ماشینی میشوم که در آن از بوق زدن خبری نیست. جلوی چند مسافر دیگر توقف میکند و من به مرد جوانی نگاه میکنم که سمعکی پشت گوش دارد و دست راستش سه انگشت ندارد.
مرد جوانی که در میان سر و صدای ماشینها صدای مسافران را نمیشنود، گاهی مسافری حوصله تکرار کردن مقصدش را دارد و گاهی هم ندارد و بیتوجه به راننده جوان سوار ماشین دیگری میشود. با هر زحمتی بود پسر جوان دو مسافر دیگر هم جور میکند. چند کیلومتری میرویم و راننده هر از گاهی به آیینه روبهرویش نگاه میکند، به مقصد رسیده ایم مسافران یک به یک پیاده میشوند و من هنوز نشستهام از او میپرسم:
چند ساله رانندگی میکنی؟
10 سال
اسمت چیه؟
محسن
آقا محسن چند سالته؟
35 سال
گواهینامه داری؟
آره اول 10 ساله داشتم ازم گرفتن الان سه ساله دارم
چرا ازت گرفتن؟
تصادف کردم و به دستانش اشاره میکند
تو تصادف انگشتات رو از دست دادی؟
نه این مربوط به چند ساله قبله، پدرم راننده کامیون بود کنارش نشسته بودم تصادف شدیدی کردیم و من انگشتام رو از دست دادم و پدرم از کار افتاده شد. از اون روز من کار میکنم.
خوب تو این تصادف که شما مقصر نبودی؟
کلاً زیاد تصادف کردم.
چرا ماشینت برچسب ناشنوایی نداره؟
همین طوری کسی سوار ماشینم نمیشه اگه برچسب داشته باشم که دیگه هیچ کس سوار نمیشه!
چرا فکر میکنی کسی سوار ماشینت نمیشه؟
به خاطر اینکه دارم رفتارهای مردم رو میبینم.
ببینم سمعکت خوب کار نمیکنه آخه حرفهای مردم رو نمیشنوی؟
این سمعک اصلاً کار نمیکنه
یعنی چی؟
من فقط از طریق لب خوانی با بقیه ارتباط برقرار میکنم.
برای چی سمعک میذاری؟
چون مردم اعصاب ندارن یه بار که تکرار میکنن عصبانی میشن گاهی از حرکت لبهایشان زود متوجه میشوم و گاهی دیرتر، وقتی دیر متوجه میشوم عصبانی میشن.
سواد داری؟
آره مدرک کامپیوترم دارم چند تا مدرک دیگه هم دارم.
مدارک چی؟
کارهای هنری و....
از طریق اونا نمیتونی پول در بیاری؟
نه باید خرج خانواده رو بدم پدر از کارافتاده ام و مادر و خواهرهام تو خونه منتظر من هستن
با مسافرکشی خرج خونه درمیاد؟
ای میگذرونیم دیگه
نمی تونی از بهزیستی سمعک بگیری؟
نه نمیدن، کیفیت سمعکها هم خوب نیست از طریق لب خوانی راحتترم.
کمک هزینه نمیگیری؟
می خندد سری تکان میدهد و چیزی نمیگوید.
نمی ترسی که باز تصادف کنی و خدای نکرده اتفاقی برات بیفته؟
چارهای ندارم باید کار کنم. از محسن خداحافظی میکنم وقتی میخواهم از ماشین پیاده شوم اصرار میکند تا کرایه ام را برگرداند، قبول نمیکنم، اصرار میکند و با کلماتی منقطع و نامفهوم میگوید من از شما کرایه نمیگیرم. میپرسم چرا؟ میخندد و میگوید: چون به حرفهایم گوش دادی...
تخصصگرایی و پرهیز از موارد کلی و کلی گویی، از جمله مواردی است
که عموماً از سوی کارشناسان و استادان علوم مختلف مطرح میشود. یکی از مهمترین بسترهای طرح موضوع تخصص گرایی، جشنوارههای مختلف است که اغلب کارشناسان برآنند، اساسیترین رویکرد برای ارتقای سطح کیفی یک جشنواره، حرکت به سمت تخصصی شدن است. حال تا چه اندازه این رویکرد در کشوری مثل ایران و در جشنوارههای خاص مثل جشنواره تئاتر معلولان که امسال چهارمین دوره بینالمللی آن در شهر اصفهان برگزار شد، میتواند صورت حقیقی پیدا کند، موضوعی است که در یک گفتوگوی کوتاه و حتی مفصل مطبوعاتی نمیتوان به نتیجه رسید، اما این امکان وجود دارد که از همین گفتوگوهای مجمل و مفصل، ایدهها و خط مشیهای لازم برای دستیابی به رویکرد بنیادینی مثل تخصصگرایی شکل بگیرد. به مصداق این بیت که: «هست اندر صورت هر قصهای، خورده بینان را ز معنی حصهای». طبعاً برای یافتن روشهای صحیح اندیشه در بحث تخصصی شدن، باید سراغ از اهل خرد و شخص متخصص گرفت. چنان چه اشاره شد، چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان در اصفهان برگزار شد، اما این سؤال باقی ماند که تا چه میزان به رویکرد تخصصی شدن بعد از برگزاری چهارمین دوره جشنواره در سطح بینالملل نزدیک شدهایم؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، با دکتر قطبالدین صادقی، مدرس تئاتر، کارگردان، بازیگر تئاتر و تلویزیون به گفتوگو پرداختیم.
دکتر صادقی ذیصلاحترین فردیست که میتواند ما را به پاسخ سؤالمان برساند، چرا که از آغاز برگزاری جشنواره تئاتر معلولان – چه در سطح کشور و چه در سطح بینالملل - به طور مستمر بهعنوان عضو هیأت داوران با این جشنواره همکاری کرده است. او بر این باور است که نخستین و اساسیترین گام برای حرکت به سمت تخصصی شدن، ایجاد یک پایگاه دائمی نمایش در تهران و شهرستانهاست: «صرف نظر از کار کارشناسان، تلاش هنرمندان و برگزاری این جشنوارهها، ایجاد یک پایگاه دائمی، تئاتر دائمی از سوی سازمان بهزیستی ویژه معلولان است. این را من بارها توضیح دادم، تکرار کردم و تأکید کردم و حتی پیشنهاد کردم که سازمان بهزیستی ابتدا در تهران یک تئاتر دائمی و سپس در شهرستانها اقدام به راهاندازی تئاتر دائمی ویژه معلولان کند. اگر این تئاترهای دائمی نباشد، جرقههای جشنواره به درد نمیخورد؛ مثل یک شهاب میماند که به یکباره روشن شده و خاموش میشود. بهعنوان نمونه همین گروهی که از بلژیک در جشنواره امسال شرکت کردند را میتوانم نام ببرم.
این گروه 22 سال است که تئاتر دائمی دارد و تمام نهادهای ذیربط از این گروه حمایت میکنند. این گروه 5 شب در هفته اجرا دارد، به تمام کشورها سفر کرده و در جشنوارههای مختلف شرکت کرده است. به قدری حرفه ای است که بسیاری از بازیگران حرفهای و معروف درخواست میدهند تا با این گروه همکاری کنند. جدا از آن، یک رپرتوار دائمی دارند؛ یعنی برنامهای بیانقطاع از اجراها. هر جا
بروند چند اجرای آماده برای ارائه دارند. باید به این سمت حرکت کرد تا به تخصصی شدن رسید. این درست نیست که مثلاً گروهها به طور شتابزده خود را برای شرکت در جشنواره منطقهای آماده کنند و حتی حائز رتبه حضور در جشنواره کشوری و بینالمللی بشوند، اما به علت نبود یک پایگاه دائمی برای تمرین، کار ضعیفی ارائه دهند. در همین جشنواره امسال نمونه داشتیم که در سطح منطقه بسیار عالی بود، اما به علت عدم تمرین به علت نبود یک پایگاه دائمی تمرین، کار رو به ضعف نهاد و نهایتاً در بخش جنبی قرار گرفت. این طور نمیشود به تخصصی شدن نزدیک شد. این رویکرد، مسیر را به سمت آماتوریسم پیش میبرد. زمان ریاست مهندس همایون هاشمی من جایی پیدا کردم و حتی گفتم حاضرم مسئولیت برنامهریزی و اداره آن را هم به عهده بگیرم که نه تنها به تئاتر دائمی تبدیل شود بلکه بهعنوان ویترین سازمان هم به حساب آید. اما خبری نشد و آن مکان همین طور بلا استفاده باقی ماند. ما باید به سمت مداومت، رپرتوار شدن و اجراهای همیشگی برویم. متأسفانه الآن فقط به جشنوارهها بسنده میشود. ما باید این گروهها را با مردم رو به رو کنیم و استعدادها و شایستگیهای مددجویان را به مردم نشان دهیم و حتی به رخشان بکشیم.
عضو هیأت داوران چهارمین جشنواره بینالمللی معلولان در خصوص ضعف تبلیغات اظهار داشت: «در بحث تبلیغات نهادهای فرهنگی باید با سازمان بهزیستی همکاری کنند، ولی مهمترین نهاد، خود سازمان بهزیستی است. بهزیستی در اصفهان یک تئاتر ندارد؛ حال آنکه اگر چنین پایگاهی داشت، در زمینههای کارشناسی، هنری و حتی خبری بهترین کمک را میتوانست بکند. اما الآن دست به دامن وزارت ارشاد یا شهرداری شده، در حالی که پتانسیلهای لازم را دارد. من یادم هست که سال 82 وقتی برای نخستین بار جشنواره تئاتر معلولان را برگزار کردیم، تنها 24 گروه نمایشی داشتیم، حال آنکه سال گذشته 366 گروه نمایش در جشنوارههای منطقهای شرکت کردند و این بسیار حیرتانگیز است. باید به سازمان بهزیستی و هنرمندان مددجو تبریک گفت و کتفشان را بوسید، اما الآن متأسفانه همه این فعالیتها به جشنواره محدود شده است.»
دکتر صادقی در یک ارزیابی کلی، نگاهی مثبت به پیشرفت گروههای نمایشی معلولان نسبت به گذشته دارد: «خوشبختانه هم از نظر محتوا و هم از نظر اجرا، پیشرفت خوبی داشتیم. یادم هست در همان سال اول، غالب اجراها به سمت ایجاد اشک و حزن رفته بود. ما دایماً تأکید کردیم که قرار نیست اشک انگیزی صورت بگیرد؛ قرار است ترحم را برداریم و احترام را جایگزینش کنیم. یکی از کارهای مهم ما این است که از راه خلاقیت که ذاتاً خوشبینانه است، به این بچهها امید ببخشیم. شور حل مشکل، دیدن آینده بهتر، تسلط روانی و کنار آمدن با مشکلات را بیاموزیم. اوایل فکر میکردند که با توسل به حزن انگیزی میتوانند موفق شوند، اما الآن پیشرفتهای خوبی حاصل شده است. بهعنوان نمونه، نمایش اتوبوس در دست تعمیر است را نام میبرم که کار گروهی از نابینایان یزد است. اینها با فاصله گرفتن از آن فضا و رسیدن به زبان انتقادی، حتی کار را به جایی رساندند که دستمایه طنز شد. من در سخنرانیام نکتهای از انگلس را – فکر میکنم از انگلس بود- گفتم که: تاریخ دو بار تکرار میشود؛ یک بار تراژیک و یک بار کمیک. ما باید به قدری تکرار کنیم تا به رویه کمیک برسیم. این گروه به اندازهای در کارش موفق بود که تحسین تماشاچیان را برانگیخت و نشان داد در سختترین شرایط، چگونه میتوان بر مشکلات فایق آمد.
بازیگر کیف انگلیسی بر ضرورت آموزش گروههای نمایشی معلولان تأکید فراوان دارد: «به نظر من بچههای ما هنوز در تعریف دچار مشکل هستند. مثلاً همین گروهی که از یزد آمده بودند، سال گذشته وقتی انتخاب شدند، مرا به یزد دعوت کردند و من رفتم و دو روز با آنها کار کردم. »
از جمله طرحهایی که خانم دکتر فخری مطرح کرده، آموزشهای پیوسته ابتدا در مراکز استانها و سپس در شهرستانهاست تا طی چند روز به شکلی کاملاً پر و پیمان و بر اساس کار خودشان آموزشهای لازم داده شود. اگر این آموزشها نباشد، نتیجهای که انتظارش میرود، حاصل نخواهد شد.
باز از همین جشنواره امسال مثال میزنم؛ یکی از گروهها نمایشی فلسفی مربوط به دوران بعد از جنگ جهانی دوم را دستمایه نمایش خود قرار داد. این مضمون فلسفی به درد بچههای ما نمیخورد. خود روشنفکران در ابعاد فلسفی این نمایش درماندهاند. خب شما با این نمایش، چه کمکی به مددجوی معلول میکنی؟ ما باید در وهله اول مسائل، مشکلات، بحرانها و دلمشغولیهای معلولان را به صحنه بکشیم و راجع به خودشان حرف بزنیم. نمایش معلولان، یک کار تجربی یا تجاری نیست. من در همان سخنرانی گفتم نخستین اصل در نمایش معلولان، کاربردی بودن آن است که هدف آموزشی خاص را پیگیری میکند. باید در چارچوب همین تعریف حرکت کنیم. اگر بچهها این را درک نکنند، باختند. کسانی که افکار روشنفکرانه دارند، میتوانند در دانشگاهها فکر خود را عملی کنند، اما حق ندارند آن افکار را با بچههای معلول به اجرا بگذارند و بچههای مددجو را در خدمت خود بگیرند؛ اتفاقاً آنها باید در خدمت بچههای معلول باشند. متنهای نمایشها باید در خدمت نمایش کاربردی مشخص، مسائل، امید، آرزو، لیاقت و توانایی معلولان باشد. تئاتر ابزار است، هدف نیست.
تئاتر هدف نیست که معلولان بهعنوان ابزار، در اختیار آن قرار بگیرند؛ درست عکس این است. نخستین چیزی که باید جا بیفتد، همین است که هنوز جا نیفتاده است. بعضی از نمایشها از 100هزار کیلومتری مسائل بچههای ما هم عبور نکرده است، بسیار هم روشنفکرانه است و حتی به درد دانشگاهیها هم نمیخورد، بس که پیچیده است. چرا باید چنین نمایشی در جشنواره معلولان حضور یابد. تئاتر معلولان موضوعیت دارد، نمیتوان آن را نادیده گرفت.»
بعضی مادرها، چنان سخت و مقاومند که ناشدنیها را شدنی میکنند. مادرانی که کودک معلول دارند این چنینند. ایمان آنها چنان راهها را هموار میکند که ابتدا ناممکن به نظر میرسد. روزی که با مادر نیکا آشنا شدم، به او گفتم من با مشکلات نیکا کاری ندارم اما شما را که میبینم باور دارم نیکا در آینده شگفتی میآفریند؛شگفتیای از جنس نمایش قدرت خدا که اراده یک مادر آن را متجلی میسازد.
حسی به من قدرت ماندن میداد
اتوبوس راه تهران را پیش میگیرد. مادر باز هم بچه به بغل راهی تهران است. بچه بیتاب است و مادر مستأصل.
راهی است که باید رفت هرچند سخت
به دنیا که آمد فهمیدیم ناهنجاری قلبی داره. قبلش هم در دوران بارداری دکتر گفته بود احتمالاً مشکل قلبی داره. اما هم مشکل مالی بود و هم دیگه نمیشد کاری کرد. از اول رفلاکس شیر داشت. مجبور بودم شیرمو با قاشق آروم آروم بریزم تو دهنش که نپره بیرون. در حالت نشسته شیر میخورد.
چهار ماهش که شد متوجه مشکل بینایی و شنواییاش شدم. بعدها فهمیدم اگه مشکل بینایی و شنواییاش رو زودتر تشخیص میدادن، میتونستم به نیکا کمک بیشتری کنم و تشخیص آن هم بر عهده مسئول مرکز بهداشتی بود که هر ماه قد و وزن نیکا رو میگرفت.
دیگه به آمل بیاعتماد شدم. حالا مرتب باید بیام تهران. اوایل ماهی یک بار میآمدم و حالا بعد از گذشت پنج سال و چهار ماه، بسته به شرایط چند ماه یکبار میام. نیکا که پنج ماهه بود، تو تهران یکی از مادرا، بهم گفت برم مرکز تحقیقات حجامت. بردمش اونجا. راهنماییهای خوبی در مورد تغذیه کردند که نجات بخش بود. همون وقت هم برای نخستین بار حجامت شد. توصیهها خیلی سخت بود وهمه روز من تو آشپزخونه بودم تا این غذاهای کوچولو و کم رو تازه تازه آماده کنم بدم نیکا تا جون بگیره.
در هفت ماهگی مشکل هیدروسفالی غافلگیرمان کرد یعنی مغزش آب را جمع میکرد و بزرگ میشد. دوهفتهای تو بیمارستان مفید تهران بستری شد. دارو درمانی را شروع کردند و خدا رو شکر کارش به عمل نکشید. نیکا از لحاظ بدنی هم خیلی ضعیفه. از 9 ماهگی روند کاردرمانیش شروع شد و این در حالی بود که من از هیچ کس هیچ نوع کمک و حتی راهنمایی نگرفتم.هر کاری کردم یا راهنمایی مادرم بود یا مادرای گرفتار مثل خودم. تو آمل یه کاردرمان به روز پیدا نکردم. حتی مرکز بهداشت ما با اینکه کارمنداش جوون بودند ولی اطلاعاتشون به روز نبود.
اون وقتها ماشین نداشتیم و من مرتب با اتوبوس به تهران میاومدم. نیکا تمام راه رو گریه میکرد. البته تو تهران برای موندن مشکلی نداشتم چون آنجا فامیل زیاد داریم. هر وقت میرم 2 تا 3هفته میمونم. آن روزا سختترین روزای زندگیم بود.هیچ چیزی غیر از نیکا رو نمیدیدم. تمام وقت فقط نیکا بود و گریههای من.
9 ماهه که شد رفتیم بیمارستان مفید، دکترا گفتن قلبش در حال ترمیمه وسرش هم بهتر شده. شبیه معجزه بود. همه دکترا تعجب میکردند، چون همشون میگفتند خدای نکرده نیکا رو از دست میدم. حالا نظرشون فرق میکرد.حتی دکترای مرکز حجامت.
بار دوم بود که حجامت میشد. تقریباً حالم بهتر شد با انگیزه بیشتری ادامه دادم.برای چشمش چندین بار به بیمارستان فارابی رفتم.همش گفتن قسمتی از شبکیه چشمش تشکیل نشده.الان نمره چشمش 4 و 5 است ولی میگن هر چی بزرگتر بشه کمتر میشه.
تابستان قبل بردمش پیش دکتر ریاضی که متخصص توانبخشی کمبینایان است. هر چند از وضعیت نیکا راضی بود ولی هیچ امیدی بهم نداد که بهتر بشه. تشخیصشون هم مثل فارابی بود.
البته باید خط بریل رو یاد بگیره چون لازمش میشه. برای گوشش هم چندین بار به بیمارستان امیراعلم رفتم. تابستان 93 اونجا بستری شد که لوزش عمل بشه ولی باز گفتند به خاطر کوتاهی شدید گردن ریسک عملش بالاست. الان همش تحت نظر دکتر گوش است. گوشش بهتر شده ولی مجبوره سمعک بذاره. پوست نیکا هم خیلی حساسه. هر لباسی رو نمیتونه بپوشه حتماً باید نخ خالص باشه وگرنه چندشش میشه. به اسباب بازیهای پولیشی هم نمیتونه دست بزنه.
بهزیستی فقط پروندهها را نگهداری میکنه
2ساله با اصرار دیگران تو بهزیستی آمل اسمش رو نوشتم ولی کمک خاصی ازشون نگرفتم. 2 بار قسمتی از پول کاردرمانی رو بهم دادند و 2 بار یه کم مرغ و گوشت و روغن. پدرش از اول مخالف بود و میگفت اینها کاری نمیکنند فقط آبرومون را میبرند. فکر کنم درست میگفت. کاردرمانی هنوز ادامه داره. الان دیگه مربیش میگه برای اینکه حافظش قوی بشه وتمرکزش بالا بره باید کلاس موسیقی بره. به امید خدا از همین روزا میبرمش.
گفتاردرمانی هم میره. برای اینکه حرف بزنه چون هیچی نمیگفت و خیلی سعی میکرد. از روش خود خوان استفاده کردیم یعنی اوایل مربی کلمات کاربردیتر مثل مامان و آب رو روی کاغذ مینوشت و به جاهای مختلف دیوار، تو خونه میزدیم تا ببینه و تکرار کنه. بعد هم آموزش جملات کوتاه.
الان هم هنوز تو گفتن حروف اضافه مثل که، با، از، در و بعضی از حروف مثل ر، و، گ مشکل داره.
من حتی برای مهدش دچار مشکلم. بهزیستی نامه میده برای مهد، اونا بچه منو قبول نمیکنن و میگن نگهداریش سخته در صورتی که نیکا اصلاً شیطنت نداره خیلی هم مهربونه و با بچههای دیگه خیلی خوبه.
در مهد میگویند نیکا مشتریهامان را میپراند
مدیر یکی از مهدا میگفت نیکا باعث میشه مشتریام پس بخورن.وقتی این حرفا رو میشنوم قلبم میگیره.
این در صورتیه که نیکا از 2 سالگی به بعد مربی خصوصی داشته و گفتار درمانی میرفته. یعنی الان اگه مفاهیمو بیشتر از بچههای عادی ندونه کمتر هم نیس. فقط نیکا ازنظر قد و قواره، سایز بچههای 2 تا 3 ساله شده.
حتی یه دورهای تو 3 تا 4 سالگی کاردرمان خصوصی داشته که زودتر راه بیفته. الان هم تو راه رفتن لق میزنه ولی تو ظاهرش هیچ فرقی با بچههای عادی نداره.
الان هزینه مربی وکاردرمان و کلاسای نیکا ماهی 700 یا یه کم بیشتر میشه ولی بهزیستی میگه کلاساش به ما ربطی نداره.
الان نیکا به مهدی میره که اصلاً نامه بهزیستی رو قبول ندارند. البته نسبت به جاهای دیگه که اصلاً نیکا رو پذیرش نمیکردند خیلی خوبه و خیلی هم با نیکا کار میکنند.
همه میگفتند ولش کن این بچه نمیمونه
تقریباً کسی نبود که سرزنشم نکنه، خصوصاً 9ماه اول همه از دکترا تا خانواده و دوستان میگفتند ولش کن دور از جونش میمیره. ولی فقط یه حسی بود که بهم قدرت ایستادگی میداد. چون نیکا بیماریهای مختلف وعجیبی داشت قلب، چشم، گوش، کوتاهی گردن شدید، پوست حساس. همه میگفتن ولش کن، میمیره. ولی الان همه راضیند. اگه میخواستم به حرف دیگران گوش کنم که زندگیم داغون میشد.
بهترین همراهم مادرم و شوهرم بودند که با اینکه نظر دیگرانو داشتن به روی من نمیآوردند. منم میدونستم ولی خدا رو شکر میکردم که حداقل اینا دیگه منو اذیت نمیکنند. شوهرم میگفت به دیگران ربطی نداره تا من هستم هر کاری فکر میکنی درسته، بکن. الانا یه کم مخالفت میکنه چون دیگه واقعاً خالی شده و سر کارشون هم 2 ماه، 3ماه حقوق نمیدن.
سر کار شوهرم به خاطر غیبتاش و اینکه مجبور بودیم مرتب به تهران بریم، چند بار تذکر دادند. نمیشد ازشون توقع داشته باشیم که ما رو درک کنند.
نیکا از اول هوش ریاضی خوبی داشت طوری که تا پایان 3 سالگی هم همه رنگا رو خوب دستهبندی میکرد هم تا 50 رو مینوشتیم ومی خوند. تا 10 رو بدون کمک، خودش و بدون دیدن میخوند وچون از اول تقلید خوبی داشت تقریباً خوب پیشرفت کرد.
از وقتی نوزاد بود حواسش جمع بود تا اونجایی که تشخیص میداد توجه میکرد. یادمه، تو بیمارستان مفید دکتر میگفت بچه عقب افتادس. گفتم نه نیکا ضعیف و کم جونه، ولی باهوشه.
تو 5 ماهگی یه بار دیدم تو خونه از خواب بیدار شده یه پارچه نخی که خیلی هم دوستش داشت، مدام میگذاشت رو چشمش و بر میداشت. فهمیدم داره با نور بازی میکنه. با اینکه اون وقتا خیلی بیناییش ضعیف بود البته الانم هست ولی به قول دکتر ریاضی الان تشخیص بیناییش بالا رفته. میفهمه چیو باید ببینه. اینو آدمای عادی چون دارند براش تلاشی نمیکنند ولی نیکا با تلاش به دست آورده.
در کل نیکا چون تقلیدکار خوبیه برای به دست آوردن چیزایی که ما داریم خوب تلاش میکنه. بعدها تو روند آموزش، مربیش میگفت نیکا هوش فوقالعادهای داره که باید کشف بشه. ما هم سعی میکنیم، تا ببینیم چی میشه.
تو شهرمان مدرسه مناسبی برای نیکا پیدا نمیکنم
حالا من فقط غصه مدرسه رو دارم که باید چیکار کنم. اگه مدرسه استثنایی بره در حد اونا نیس. نیکا الان تقریباً بیشتر مفاهیم کلاس اول رو میدونه.
اگه مدرسه عادی بره چون اندازه اونها نیست و تو راه رفتن مهارت کامل نداره، خطرناکه.فکرش هم منو میترسونه.
بچههایی مثل نیکا نه آنقدر عقبند که تو این جور جاها باشند نه میتونن تو مدارس عادی باشند. خیلیها تو آمل، مثل ما هستند و فقط غصه میخورند.
یکی از نگرانی هام همینه.، باید بره پیش دبستانی، ولی کجا؟
سمعک ببره یا نه؟ عینک چی؟ هر وقت خسته میشه درش میاره.
تا حالا نزدیک 10 تا عینک براش خریدم.
اگه سمعکو در بیاره قیمتش حداقل 2 میلیونه.
میدونم
آمل هم دبیرستان برای نابینایان داره و یه مدرسه ابتدایی برای ناشنوایان ولی نیکا کجا بره؟ نابینایان یا ناشنوایان؟
یه مدرسه هم برای عقب افتادهها داره که هر سال تحصیلیشون 4 ساله که اصلاً برای نیکا خوب نیست. نیکا الان تقریباً بیشتر مفاهیم اولیه رو میدونه. اونجا یعنی پسرفت.
نیکا مثل بچههای کند ذهن نیست ولی مثل بچههای عادی هم نیست. مربیش میگه تا کلاس سوم میتونه بدون مشکل بخونه. بعدش سخت میشه. تقریباً الان یک ماهه سوره کوثررو حفظ کرده. دست وپا شکسته شعرهم بلده ولی یه کم با زحمت بیشتری یاد میگیره.
الان به مدرسه غیرانتفاعی فکر میکنم ولی علاوه بر هزینه، نگرانیم از ضعف جسمانی و لق بودنش خیلی زیاده.می دونم به آموزش مدرسه جواب میده چون تقلید کاره از بچهها یاد میگیره.
بیشتر وقتا حرفای نیکا خنده داره. همه با ذوق نگاش میکنن. ترغیب میشه بیشتر شیرین کاری کنه. یه کاری که میکنه اینه که با تبلت یا عکس میگیره یا فیلم، بعد تو تلگرام برای این و اون میفرسته،همه هم ذوق میکنند.این کاراش باعث میشه بهش امیدوار بشم. نیکا تا 4 سالگی تقریباً با هیچ بچهای ارتباط بر قرار نمیکرد ولی الان مربی مهد میگفت به بچهها امر و نهی میکنه ولی میترسه همراه بچهها راه بره.فکر میکنم میفهمه که نمیتونه پا به پای اونا باشه.
مادرهایی مثل من دلشان آشوبه
از ما که گذشت ولی تورو خدا به این مراکز بهزیستی بگین مادرایی مثل من دلشون آشوبه.
حالا من سعی میکنم شرایط نیکارو بپذیرم. خدا رو شکر پدرش همراه منه ولی خانوادههایی هستند که به خاطر مشکلات مالی، قید بچه رو زدند، لطفاً به اونا کمک کنید.
خانوادههایی که تو تهران زندگی میکنند ولی برای بچه کاری نمیکنند. میشناسمشون، چون مشکلات زیادی دارند بچه رو فراموش کردند.
به هر حال ما هم میدونیم توقع اینکه اینجور بچهها زندگی عادی داشته باشند زیاده ولی باید مورد حمایت قرار بگیرند.
اوایل همه باهام دعوا داشتند که خودتو غرق نیکا کردی.الان همه میگن چرا ولش کردی.
واقعاً هم تغذیه نیکا دیگه مثل اون وقتا نیست. اگه مشکلات مالی کم باشه دیگه مجبوریم با مشکلات روانی قضیه کنار بیاییم. اینایی که میگم چون اشک مادرا رو مدام میبینم.برام دردناکه.
بیشتر از کتابها راهنمایی گرفتم
در مورد مشکلات نیکا دکترا گفتن جهش ژنیه.جهش ژنی هم باشه نیکا شدیدشو داره. مثل همون استعداد ریاضی که تو نیکا و خواهرش زیاده ولی نیکا چون ضعیفه و تو نوشتن هم ضعف داره خیلی راحت نمیتونه از استعدادش استفاده کنه. من کتابایی که مربوط به پایش رشد بچههاست رو چندتایی خوندم و کتابایی که آموزشی بود.
تقریباً هر سال میام نمایشگاه کتاب. هر وقت هم میام کلی کتاب برای دخترام مخصوصاً نیکا میخرم؛ این کتابا اطلاعات خوبی دارند. کتاب درمورد کاردرمانی و کودکان استثنایی هم دارم.
یکی از علاقهمندیهای نیکا هم کتابه.شاید به این خاطر که وقتی به دنیا اومد من تازه کارشناسی قبول شده بودم و میدید موقع امتحان سخت میخوندم.
یادمه من جزومو با صدای بلند میخوندم نیکا نمیتونست حرف بزنه یه کتاب کوچیکو برمیداشت ادامو در میآورد. با اینکه خیلی داغون بودم دانشگاه مرهم من بود. تو شرایطی که من تو تاریکی مطلق بودم از غصه زیاد همه جا رو سیاه میدیدم، دوستام خیلی خوب بودند.تو شرایطی که همه بهم میگفتند ولش کن میمیره دوستام بهم روحیه میدادند.همه هم از حالم خبر داشتند ولی نا امیدم نمیکردند.
مشکلات کودکان چند معلولیتی و خانواده هایشان، بیش از آن است که حتی بتوان از خلال واگویههای این مادر جست. کودکانی که ناگزیر از زندگی، حامیانی را میطلبند که به آنها عشق بورزند. چه بسیارند والدینی که فشار زندگی این عشق را در قلبشان کم فروغ ساخته و چه بسیارند آنانی که به هر انسانی همانگونه که لایق مقام انسانی اوست، مینگرند بدون دیدن ضعف جسمانیاش. کاش به روزی برسیم که این خانوادهها جز رنج بیماری فرزند، رنج دیگری را متحمل نباشند.
فرق است میان آنکه بی هیچ رنجی به گذران زندگی میپردازد، درس میخواند، شغلی مییابد، تشکیل خانواده میدهد، خانه میسازد و هزار راه را برای بهتر زیستن امتحان میکند با کسی که رنج را به جان میخرد و با انگیزه ای ستودنی کفش آهنین به پا میکند و به جنگ مشکلات زندگی میرود، بدون آنکه یکی از مظاهر راحتی را داشته باشد. غفور سلیمانی از زمره همان افرادیست که با رنج بزرگ شد و زیست، اما خم به ابرو نیاورد. زاده روستای بنچله از توابع جوانرود است، پدر و مادرش تا چند وقت از نابینایی او مطلع نبودند، اما پس از اطلاع، به قول خودش کوتاه نیامدند و تنها پسر خانواده را آماده نبرد با سختیهای زندگی کردند. از 15-16 سالگی تحصیل را در کلاسهای نهضت سواد آموزی آغاز کرد و به سرعت پله ها را طی نمود تا امروز به عنوان استاد دانشگاه روانسر کرمانشاه، جایگاهی علمی دارد. در این مسیر «مهری نادری»، همسر غفور در تمامی لحظات او را همراهی کرده و این همراهی و همدلی همچنان تداوم دارد. غفور این روز ها به دنبال کسب مجوز تشکیل یک تشکل نابینایان در شهر روانسر است. آنچه می خوانید، قصه رنج ها و سرمستیهای این استاد دانشگاه است از زبان خود و همسرش که با لهجه شیرین کردی روایت میکردند لحظه های زندگیشان را:
شما از دوران نوجوانی تصمیم به تحصیل گرفتی، آن هم در یکی از روستا های کرمانشاه. شاید بد نباشد از همین جا کمی عقب تر برویم و شمه ای از محیط روستا، مردم و نگاه اجتماعی به فرد نابینا بگویی.
غفور سلیمانی: من در روستای «بنچله» از توابع جوانرود کرمانشاه به دنیا آمدم. پدر و مادرم تا چند ماه بعد از تولد، از نابینایی من اطلاعی نداشتند، اما وقتی متوجه معلولیتم شدند، احساس
کردند پسرشان که قرار است عصای دستشان شود، دیگر یک عصای سالم نیست و عملاً حکم عصای شکسته را دارد؛ خب من تنها پسر خانواده هستم و خود همین تک پسر بودن، حس عصای شکسته را برای خانواده تقویت کرد. اما پدرم کوتاه نیامد و زمانی که 11-12 ساله بودم، برای اینکه از خانه بیرون بیایم و عملاً وارد جامعه شوم، پدرم از شهر خوار و بار میخرید و به روستا می آورد تا من دستفروشی کنم. حدود 4 سال کار دستفروشی را ادامه دادم تا اینکه تصمیم گرفتم در کلاسهای نهضت سواد آموزی که در شهرستان جوانرود دایر بود، شرکت کنم.
اهالی روستا از شما خرید میکردند؟
عالی بود. پدرم از کرمانشاه وسایل را میخرید و مردم هم به من اعتماد داشتند و دائماً از من خرید میکردند.
پس نگاه مردم روستا به کار یک فرد نابینا، نگاهی محدود نبود؟
نسبت به کار نگاه محدودی نداشتند، اما نگاه فرهنگی شان محدود بود. زمانی که من تصمیم گرفتم در کلاسهای نهضت سواد آموزی شرکت کنم، به غیر از خانواده و چند تن از اقوام، عملاً جو روستا علیه من تغییر کرد. اهالی روستا معتقد بودند که دلیلی ندارد یک پسر 15 ساله نابینا راه طولانی را طی کند تا به کلاس نهضت برود. خب راه نسبتاً طولانی بود؛ از روستای بنچله تا جاده آسفالت، یک کیلومتر راه بود و از سر جاده تا شهر جوانرود، حدوداً 15 کیلومتر باید طی میشد که طبیعتاً این مسیر را با ماشین میرفتیم.
کمی از تحصیل در کلاسهای نهضت بگو؛ از رفت و آمد به روستا بگو و به این هم اشاره کن که کتاب ها را چگونه تهیه میکردی.
کم کم به مسیر جوانرود تا روستا و برعکس مسلط شدم. قبل از شروع به تحصیل، پدرم در بهزیستی برایم تشکیل پرونده داد و از همان طریق، تجهیزات اولیه مثل عصا را تهیه کردم. اما کتابهای درسی در اختیارم نبود، یکی از دوستانم که در آن سال ها دانشجو بود (آقای سیروس محمدی) و خواهر کوچکم کتاب ها را برایم میخواندند و من هم به ذهنم میسپردم. به این شیوه درس ها را به سرعت میخواندم، به طوری که مقطع راهنمایی را به شیوه تلفیقی گذراندم. البته خواهرم و آقای محمدی علاوه بر اینکه کتاب ها را برایم روخوانی میکردند، برای اینکه مطلبی فراموشم نشود، بر روی نوار کاست هم ضبط میکردند. همین خواهرم که در آن سال ها برایم کتاب میخواند، دو سال پیش دانشجوی کلاس خودم شد. خلاصه تا مقطع دبیرستان، شاگرد اول مدرسه بودم.
در دوران دبیرستان شرایط فرق کرد؟
نه! از آنجا که من شاگرد فعالی بودم، در دوران دبیرستان سعی کردم فعالیتم را گسترش دهم. حمل بر خودستایی نباشد، روابط عمومی من قویست و به همین علت، با بسیاری از معلم ها و دانش آموزان ارتباط خوبی برقرار میکردم. آن سال برای اولین بار، انتخابات شورای دانش آموزی برگزار شد، با وجودی که مطمئن نبودم رأی لازم را کسب کنم، در آن انتخابات شرکت کردم و اتفاقاً بعد از پسر معاون که نفر اول انتخاب شد، من به عنوان نفر دوم حائز کسب رأی شدم. همان سال، همایش بزرگی در سطح استان برگزار شد که من هم در آن همایش با نوشتن مقاله ای شرکت کردم. موضوع مقاله
من، «جوان باوری با تکیه بر مفاهیم اسلامی در دوران اصلاحات» بود. آن همایش از سوی مشاوران مدارس و با حضور نماینده رئیس جمهور وقت برگزار شد و وقتی مقاله ام را خواندم، بسیار مورد استقبال واقع شد تا آنجا که سال بعد در انتخابات شورای دانش آموزی، نفر اول استان شدم. همین طور تحصیل را ادامه دادم و مقطع دبیرستان را به پایان رساندم و مثل سایر دانش آموزان، در کنکور سال 1381 شرکت کردم و با رتبه 1000 در رشته علوم سیاسی در دانشگاه رازی، تا اخذ مدرک کارشناسی ادامه تحصیل دادم؛ اما بین آن مقطع تا ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد، چند سال وقفه افتاد.
چرا؟
من خیلی تلاش میکردم تا در دانشگاه سراسری پذیرفته شوم، اما مشکلاتی وجود داشت مثل نبود کتاب. در دوران کارشناسی بعضی استادان مثل استاد قدرت احمدی با من همراهیهای خوبی داشتند یا در دوران دبیرستان آقای حمید عباسی به عنوان معلم نابینا همیشه همدلی میکرد. اما در کنکور کارشناسی ارشد، فضا متفاوت بود و همه منابع درسی رشته علوم سیاسی در دسترس ما نبود.
تو با تمام مشکلاتی که بر سر راه تحصیل داشتی، در سنین نوجوانی و چند سال دیرتر از هم سن و سال هایت تحصیل را آغاز کردی و تا اخذ مدرک کارشناسی ارشد ادامه دادی. چه انگیزه ای تو را به ادامه راه ترغیب میکرد؟
من تحصیل را دوست دارم؛ با اینکه در روستا زندگی میکردم و عموماً محیط روستایی، محیط کشاورزی و دامداریست، ذره ای علاقه به آن حرفه ها نداشتم و بیشتر به سمت کسب علم کشیده میشدم. علاوه بر آن، مجبور بودم تحصیل کنم، وگر نه به بن بست میرسیدم، چون اغلب اطرافیان من افراد تحصیل کرده ای بودند و اگر من تحصیل را ادامه نمی دادم، حرفی برای گفتن نداشتم. جدا از این دو علت، میخواستم خودم را اول به خودم و بعد به جامعه اثبات کنم که فرد نابینا ناتوان نیست. همین سه عامل باعث شد تا تحصیل را با تمامی سختی ها مثل نبود منابع درسی ادامه دهم. من در کنار تحصیل در نهضت سواد آموزی، خط بریل را در آموزشگاه وحدت جوانرود یاد گرفتم که بتوانم کتب بریل را مطالعه کنم.
چه عواملی باعث شد بعد از وقفه چند ساله، تحصیل را در مقطع کارشناسی ارشد ادامه دهی؟
سال 1388 دو حادثه برای من اتفاق افتاد که یکی تلخ بود و دیگری شیرین. شهریور ماه آن سال در برنامه ماه عسل شرکت کردم که اتفاق شیرینی بود و اسفند ماه همان سال، مادرم را از دست دادم. حضور در برنامه ماه عسل از این نظر مثبت و شیرین بود که با بازخوردهای خوبی مواجه شدم، احساس کردم که جامعه، نابینایان را دید و من به عنوان صدای نابینایان توانستم صحبت کنم. از طرف مردم بازخورد های خوبی دریافت کردم. اما فوت مادرم ضربه بزرگی بود، چون مادرم همراه همیشگی من بود. با این حال در سال 1389 در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد شرکت کردم و در واحد تهران مرکز پذیرفته شدم.
تا آن زمان در شهرستان تحصیل کرده بودی و به یکباره برای ادامه تحصیل به تهران آمدی؛ تهران را چگونه دیدی؟
خیلی سخت بود. تصور کن که یک نابینا که از شهرستان به پایتخت آمده و خوابگاه ندارد و مهم تر از آن، کسی را به عنوان دوست و همراه ندارد، چه حالی میتواند داشته باشد. من یک ترم خواندم، اما با سختی. در طول آن یک ترم، حتی خوابگاه نداشتم، شب را در محوطه دانشگاه روی صندلی های آهنی به صبح میرساندم. با هر امکانی که در دسترسم بود خودم را سرگرم میکردم تا صبح شود. با این شرایط سخت، تا آخر ترم اول خواندم. در طول آن یک ترم، فقط امیدوار بودم. آن ترم را با سختی گذراندم، تا اینکه با همسرم ازدواج کردم. حضور همسرم در زندگی من، جرقه ای شد تا با انگیزه ای مضاعف ادامه تحصیل دهم.
اجازه بده این سؤال را از همسرت بپرسیم که: چگونه با غفور آشنا شدید؟
مهری نادری: تا قبل از آشنایی با غفور، به همه میگفتم که قصد ازدواج ندارم. هر کس علتش را میپرسید، میگفتم که هنوز کسی که مورد پسندم باشد پیدا نکرده ام. زمانی که غفور در برنامه ماه عسل شرکت کرد، من برنامه را ندیدم، اما پدرم بعد از پایان برنامه به من گفت که مهمان برنامه یک لیسانسه نابیناست. به پدرم گفتم که چرا خبرم نکردی تا من هم برنامه را ببینم؟ پدرم گفت: شاید دوباره برنامه را پخش کنند و تو ببینی. یکی از معلمهای غفور با داماد ما آشنا بود، از طریق او و به کمک دامادمان، غفور را به من معرفی کردند و قرار شد ما همدیگر را ببینیم. وقتی با هم صحبت کردیم و او درد دل هایش را گفت، تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. وقتی پدرم غفور را دید، با خوشحالی گفت که این همان مهمان ماه عسل است.
وقتی ما ازدواج کردیم، یک ترم از کارشناسی ارشد را خوانده بود، اما شرایط مالی اجازه ادامه تحصیل را نمی داد.
وقتی شما قبول کردید با غفور ازدواج کنید، با چه بازخورد هایی از سوی اطرافیان مواجه شدید؟
دوستانم به مغازه خیاطی من میآمدند و گریه میکردند که چرا با یک فرد نابینا ازدواج کردی و با مشکل مواجه می شوی. من در جواب به آن ها میگفتم که مطمئنم ما زندگی خوبی خواهیم داشت.
برخی ازدواج یک فرد بینا با فردی نابینا را در حکم ایثار میشمارند و آن فرد بینا را از خودگذشته خطاب می کنند. میخواهم از شما، خانم نادری! بپرسم که آیا این تعبیر را میپذیرید؟
نه! به هیچ وجه! ما زندگی می کنیم درست مثل دیگر شهروندان جامعه. با هم برای خرید میرویم، با هم در امور مختلف مشارکت میکنیم و همیشه در کنار هم هستیم. من معتقدم کسانی که در امر ازدواج با فرد نابینا مردد میشوند، به این فکر کنند که ممکن است یک ساعت دیگر بر اثر حادثه ای بینایی شان را از دست بدهند؟ آن وقت چه باید کنند؟ بنابر این نباید به ازدواج با فرد نابینا، مثل یک کار نامتعارف نگاه شود. خیلی وقت ها که ما با هم در کوچه و خیابان قدم میزنیم، دیگران به عشق و علاقه ای که بین ما وجود دارد، حسادت میکنند. به نظر من تعابیری مثل ایثار و امثال آن، تعابیر مهمی هستند که عده ای از آن تعابیر سوء استفاده میکنند. اتفاقاً چند نفر در شهرمان ، بارها به من گفته اند خوش به حال شما که زندگی شیرینی دارید. من تابو شکنی کردم با یک نابینا ازدواج کردم، ولی باعث شدم که بعد از ازدواج ما، یکی دو نفر دیگر هم با افراد نابینا ازدواج کنند.
غفور! با توجه به صحبت هایت نتیجه میگیریم که مهمترین عامل و انگیزه ادامه تحصیل تو در مقطع کارشناسی ارشد، حضور همسرت بوده؟
غفور سلیمانی:
بدون شک! اصلاً حضور ایشان انگیزه من برای ادامه زندگی شد. بعد از ازدواج تصمیم گرفتم از تهران به کرمانشاه انتقالی بگیرم، کار آسانی هم نبود، اما بالاخره موفق شدیم که انتقالی بگیریم. در تمام ایام تا ارائه پایان نامه و اخذ مدرک، همسرم به عنوان همراه و همدم با من بود. واقعاً انگیزه من مضاعف شد تا اینکه نوبت پایان نامه رسید. با همکاری استادان، پایان نامه ام را ارائه کردم که مورد توجه استادان قرار گرفت و روز دفاع، جشن کوچکی ترتیب دادیم، تمام استادانی که حضور داشتند از همسرم تعریف کردند.
بعد از آن بود که به عنوان استاد شروع به تدریس کردی؟
با کمک دوستان چند واحد از دروس عمومی در دانشگاه روانسر در نظر گرفتند که مشغول تدریس آن دروس شدم.
رابطه دانشجویان با استاد نابینا چگونه است؟
من و دانشجوها رابطه دوستانه ای داریم، خیلی از دانشجوها علاقمند گذراندن دروس عمومی با من هستند؛ حتی دانشجویی داشتم که موفق به گذراندن یکی از درسهای من نشده بود، با این حال باز ترجیح داده بود سر کلاس من بنشیند.
به عنوان سخن پایانی آیا نکته ای مانده که در باره آن صحبت نکرده ای؟
فقط خطاب به مسئولان می گویم که اشتغال ما نابینایان را جدی بگیرند. اگر من چند واحد در دانشگاه روانسر تدریس میکنم، نتیجه باوریست که هیأت علمی و مدیران دانشگاه دارند. لطفاً مسئولان ما را باور کنند. امیدوارم که مسئولان، به ویژه مسئولان بهزیستی و سازمان آموزش و پرورش استثنایی نسبت به سایر نهاد ها، عمیقاً ما را باور کنند.
25 ساله است، همه توان خود را به کار بست تا بتواند کاری را که میخواهد انجام دهد برای فراگیری آن به هرسو سر میزند تا استادی بیابد که او را آموزش دهد اما هر چه بیشتر میگردد کمتر مییابد در نصف جهان مهد هنر و هنرمند باشی و نتوانی استادی برای فراگیری هنر بیابی، همه یک جواب برایش داشتند « من نمی توانم تو را آموزش دهم» « آموزش به تو سخت و غیر ممکن است» این جملات تنها کلماتی است که طی سالها میشنود تا اینکه تصمیم میگیرد بهطور خود آموز هنر آینه کاری را فراگیرد. نابینا نیست اما قدرت دید چشمانش اندک است و فقط یک چشم، آن هم ضعیف، برای دیدن دارد.
هنر، بینایی میخواهد که من نداشتم
سعید کرمی جوان کم بینایی است که اصالت لری دارد اما 10 سالی است که به همراه خانواده در اصفهان روزگار میگذراند. وقتی هفت ساله بود بر اثر ضربه بینایی یک چشمش را از دست داد و چشم دیگرش هم کم کم ضعیف و ضعیف تر شد. فوق دیپلم برق دارد اما از کودکی به دنبال کار هنری است
پسری که توانست بدون کمک استادان برجسته هنر آن هم در شهری همچون اصفهان آثار بسیار زیبایی خلق کند.
« از کودکی هنر را دوست داشتم اما به خاطر مشکل بینایی جرأت نمیکردم به سراغ هنر بروم با دیدن تزئینات و معماریها روحم تازه میشد کم کم ترغیب شدم تا برای فراگیری هنر مورد علاقهام که همان آینه کاری است به دنبال استاد برای آموزش باشم. اصفهان مهد هنر و هنرمند است اما هیچ یک از استادان برای هنر آینه کاری مرا نپذیرفتند چرا که قدرت بیناییام کم است و این هنر نیاز به دقت و تمرکز بینایی بسیاری دارد.
به سراغ هر استادی رفتم گفتند فقط میتوانیم تئوری نکاتی را برایت بازگو کنیم.
این بیمهری استادان هنر نسبت به من معلول باعث نشد از علاقهام به این هنر کاسته شود مصرانه در پی راهی برای آموزش و یادگیری بودم و با جست و جو در اینترنت و کتب مختلف تا حدودی نحوه کار با ابزار و وسایل هنر آینه کاری را فراگرفتم.
ابزار مورد نیاز کار که شامل الماس آینه بری، خط کش و تخته کار است تهیه کردم و با آزمون و خطای بسیار موفق شدم بعد از 2 سال کار و تلاش آینه را به اشکال مختلف برش دهم و به قول معروف قلِق کار دستم آمد و به صورت خود آموز این هنر زیبا و خوش آب و رنگ را فراگرفتم.
آینه کاری مدرن و سنتی و همچین تکنیک نماکاشی زیر مجموعه تزئینات معماری است که موفق به فراگیری آن شدم. آثاری را که به صورت تابلو یا قاب ساختم در نمایشگاههایی که از سوی سازمان بهزیستی و شهرداری اصفهان برگزار میشود برای بازدید علاقهمندان به نمایش میگذارم تا هم نابینایان و کم بینایان هم افراد عادی دریابند هنر دل خوش و ذوق میخواهد نه چشم بینا.
برای آنکه بتوانم نمایشگاهی از آثارم داشته باشم باید از سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مجوز دریافت میکردم با تلاش فراوان و رفت و آمدهای مکرر و بعد از بازرسیهایی که از سوی این نهاد از آثار مختلفم صورت گرفت موفق به دریافت مجوز شدم؛ با این مدرک میتوانم در نمایشگاههای مختلفی که از سوی سازمان میراث فرهنگی چه داخلی و چه بین المللی برگزار میشود شرکت کنم.
سبک کارم با نوع کاری که آینه کارهای دیگر انجام میدهند متفاوت است آنها با ترسیم نقوش سنتی و هندسی کار میکنند ولی من طرح را با توجه به ذوق و سلیقه خودم طراحی و به مشتریان نشان میدهم تا اگر تمایل داشتند روی دیوار یاسقف برایشان کار کنم. برای کار در این حرفه و هنر باید نام آور باشی و البته شناخته شده که من هنوز نتوانستهام در بازار این هنر خود را نشان دهم.
برای داشتن رزومه عملی طرحی را کشیدم و با متولی امامزاده نزدیک محل زندگیمان صحبت کردم او نیز پذیرفت تا کار را در امامزاده سلطان بابا در اصفهان اجرا کنم.
برای آنکه فرد هنرجو بتواند به راحتی با آینه و الماس کار کند و برشهای دقیق و بدون نقص درآورد نیاز دارد چندین ماه تمرین کند تا دستش به راحتی روی شیشه نقش و طرح ایجاد کند.
بتازگی خبری از برگزاری جشنواره کارهای صنایع دستی، معماری، موسیقی و... در کشور فرانسه شنیدم و در پی آن هستم رزومه کاریام را برای شرکت دراین جشنواره ارسال کنم تا اقامت پژوهشی در زمینه هنر آینه کاری را از طریق این کشور دریافت کنم هزینههای اقامت دراین مدت با کشور میزبان
است و هنرمندان از سراسر دنیا برای این جشنواره دعوت میشوند. اگر روزمه کاریام مورد قبول این کشور قرار گیرد برای شرکت در جشنواره دعوت نامه دریافت میکنم.
برای شرکت در این جشنواره باید مدارکی را هم دریافت کنم که شامل مدرک فنی حرفهای کاشی کاری
و آینهبری است.»
بهزیستی تشویق میکند اما حمایت نه!
از این جوان هنرمند اصفهانی پرسیدم چرا برای فراگیری هنر دانشگاه و رشته هنر را انتخاب نکردی که درجواب سوالم میگوید: «مشکلات مالی که داشتم به من اجازه نداد سمت دانشگاه هنر رفته و از پایه هنر را بیاموزم.
وقتی برای دانشگاه اقدام کردم باید از سازمان بهزیستی معرفی نامه دریافت میکردم و با مراجعه به سازمان به در بسته خوردم و گفتند نمیتوانیم هزینه دانشگاهتان را پرداخت کنیم. بهزیستی هیچ هزینه تحصیلی برای من پرداخت نکرد و گفتند به هر معلولی هزینه دانشگاه تعلق نمیگیرد.
با توجه به شرایط کاری بیثبات و درآمد اندکی که از فروش آثارم دارم نمیتوانستم هزینه دانشگاه را پرداخت کنم به همین دلیل در پی تحصیل دانشگاهی نبودم.
از طریق انجمن نابینایان و کم بینایان و پیگیریهای مداومی که داشتم موفق شدم استاد چرم دوزی را که تمایل برای آموزش نابینایان و کم بینایان دارد بیابم و مذاکراتی هم با سازمان بهزیستی اصفهان انجام دادم تا مکانی را برای این کلاس به ما اختصاص دهند چند جلسه اول را مجبور شدیم در اتاق کوچک انجمن کلاس را با تعداد انگشت شمار برگزار کنیم تا اینکه بهزیستی اتاق کوچکی دراختیار گروه چرم دوزی قرار داد.
این اتاق آنقدر کوچک است که نتوانستیم برای آموزش و پذیرش هنرجو فراخوان دهیم. اگر تعداد افراد آموزشدیده بیشتر میشد میتوانستیم با رایزنی با کارگاههای چرم دوزی از آنها سفارش بگیریم و کار کنیم اما مکان کوچک این کلاس این اجازه را به ما نمیدهد. »
از او پرسیدم با توجه به مشکل بینایی که داری قدم گذاشتن در راه هنر برایت سخت نبود؟ آیا دیگر افراد با مشکل بینایی را هم به این کار دعوت میکنی؟
«کار هرچه سختتر باشد نتیجهاش شیرینتر خواهد بود از همه نابینایان و کم بینایانی که علاقه به کار هنر دارند و به واسطه دید محدود یا نابینایی مطلق قدم در این راه نگذاشتند میخواهم که آنها نیز تلاش کنند تا به آنچه که دوست دارند دست یابند دید محدودی که دارم باعث نشد پا روی علاقه و ذوق هنریام بگذارم.
اگر بهدنبال کارهای دیگر میرفتم در زندگی کمبود هنر را احساس میکردم و این امر میتوانست روی خلق و خو و حتی کارم تاثیر منفی بگذارد چرا که هر کاری به جز هنر نمیتواند روحم را ارضا کند و باعث آرامشم شود. اگر دست به هر کاری میزدم غیر از هنر بعد از مدتی دچار روزمرگی میشدم و ذوق هنریام برای همیشه کور میشد.
بیشتر افراد فکر میکنند ما معلولان که مشکل بینایی هم داریم کار هنری را انجام میدهیم که چه چیزی به دست آوریم، درهنر که پول نیست اما شاید اگر این جمله به گوش مسئولان برسد و ازهنر و
هنرمند بهویژه معلولان هنرمند حمایت کنند افراد بیشتری به سمت علاقه خود کشیده میشوند اما این منوط به حمایت است و حمایت است و حمایت.»
«برای گرفتن گواهینامه در یکی از مراکز آموزش رانندگی ثبتنام میکند. حال نوبت به کلاسهای تئوری رسیده است مسئول آموزش با کتاب راهنمایی و رانندگی که در دست دارد وارد کلاس میشود. به خاطر قد و قامت بلندی که دارد به او میگویند باید انتهای کلاس بنشینی، او سکوت میکند و در آخرین صندلی مینشیند.
مربی شروع به صحبت در خصوص قوانین و ماشین و... میکند تمام نگاهش را به لبهای مربی دوخته تا بتواند دریابد او چه میگوید. اما مربی تند حرف میزند و خواندن لبها نمیتواند کمک چندانی به یادگیری او کند. کتاب را حفظ است اما مطالبی را که متوجه نشده را هم نمیتواند سؤال کند. چرا که او ناشنوا است و قدرت تکلم هم ندارد.»
برقراری رابطه و گفتمان با دیگر اعضای جامعه یکی از مسائل و مشکلاتی است که اکثر ناشنوایان با آن دست و پنجه نرم میکنند و هر روز با آن درگیراند چرا که برای انجام کار ساده اداری هم نمیتوانند تنها به سازمانی مراجعه کنند. حضور یک رابط ناشنوا درهر اداره و سازمان ضروری است تا این گروه از معلولان هم بتوانند به صورت مستقل کارهای روزمرهشان را انجام دهند به همین منظور با مسئول کارگروه ناشنوایان سازمان بهزیستی به گفتوگو پرداختیم که در ذیل میخوانید.
رضا غلامی سلطان مرادی، معاون دفتر توانبخشی روزانه و توان پزشکی و مسئول کارگروه ناشنوایان سازمان بهزیستی با اشاره به راهاندازی مرکزی برای رابط ناشنوایان گفت: «ناشنوایان به دلیل محدودیت ارتباطی که دارند نمیتوانند هنگام ورود به ادارات و سازمانهای مختلف، بیمارستانها و... نیازهای خود را بیان کنند از اینرو با مشکلات فراوانی مواجه هستند.
در کشورهای مختلف اقداماتی را برای رفع این مشکل انجام دادند. ایران هم همچون کشورهای دیگر اقداماتی را در دست انجام دارد که شروع کار در استان خراسان رضوی کلید خورد.
سازمان بهزیستی استان خراسان رضوی به صورت ابتکاری تفاهمنامهای با انجمن ناشنوایان خراسان رضوی منعقد کرده است که بر اساس آن رابط مترجم برای افراد دارای مشکل شنوایی را تأمین کند تا نیازهای مکالمهای این معلولان را در ادارات دولتی، غیر دولتی، دادگاهها، بیمارستانها و... پوشش دهیم.
وی ادامه داد: درهمه استانهای کشور مترجمهای رابط وجود دارند این افراد با فراگیری زبان اشاره صحبتهای دیگران را برای معلول ناشنوا و صحبتهای شهروند ناشنوا را برای دیگر افراد
ترجمه میکنند. با انعقاد این تفاهمنامه در خراسان رضوی مترجمهای رابط شماره تلفن خود را در سیستم مرکز مورد نظر ثبت میکنند.
از طرفی اگر معلول دارای مشکل شنوایی بخواهد به ادارهای مراجعه کند با مرکز مربوطه تماس گرفته و درخواست یک مترجم رابط میکند. مرکز نیز یکی از مترجمین خود را به فرد ناشنوا معرفی میکند، حضور هر مترجم کنار ناشنوا در سامانه که به همین منظور طراحی شده ثبت میشود و دستمزد این افراد پرداخت میشود.
غلامی با اشاره به اینکه دستمزد این مترجمین ساعتی محاسبه میشود بیان کرد: هیچ هزینهای بر عهده فرد ناشنوا نخواهد بود و این خدمت بهصورت کاملاً رایگان در اختیار آنها قرار میگیرد.
مسئول کارگروه ناشنوایان سازمان بهزیستی با بیان آنکه این طرح بسیار کارآمد است گفت: تصمیم گرفتیم آن را در استانهای دیگر هم گسترش دهیم تا پوششی همگانی را برای افراد ناشنوا ایجاد کنیم. استان تهران دراین زمینه پیشقدم شده است اما هنوز به مرحله تفاهمنامه نرسیدهایم.
برای کمک به ذهنیت دیگر مدیران بهزیستی استانها این تفاهمنامه را برایشان ارسال کردیم تا آنها نیز بتوانند از این ایده استفاده کنند و نیازهای ناشنوایان را حتی در دانشگاهها مرتفع سازند.
وی با اشاره به تفکرات دیگری که دراین زمینه وجود دارد، گفت: حضور رابط ناشنوا در دانشگاهها هم بسیار مفید خواهند بود چرا که از این طریق دانشجویان ناشنوا میتوانند از تحصیلات عالیه در بیشتر رشتهها بهرهمند شوند.
ما در آغاز راه هستیم و تمام موارد ذکر شده یا در حد ایده است یا به صورت پایلوت در یک استان اجرایی شده است. برای همکاری بیشتر انجمنها یا سازمانهای مردم نهاد مرتبط با ناشنوایان هر استان میتوانند با گفتوگو و برگزاری جلسات مختلف این طرح را با همکاری معاونت توانبخشی بهزیستی همان استان راهاندازی و اجرایی کنند.
غلامی در پاسخ به این سؤال مبنی براینکه آیا تغییراتی در زبان اشاره صورت گرفته است یا نه، عنوان کرد: کار گروه معلولان برای همه گروههای معلولیت در سازمان بهزیستی راهاندازی شده است. در کار گروه ناشنوایان مسائل مربوط به این گروه را بررسی میکنیم یکی از بحثهایی که دراین کارگروه مطرح شد بحث کمیته پژوهش زبان اشاره است. این کمیته سعی میکند مطالب و اشاراتی که مصطلح هستند و از لحاظ سیاسی، اقتصادی و... بار غیر متعارف نداشته باشد را وارد زبان اشاره کند. آنچه که این کمیته مد نظر دارد سروسامان دادن به این گونه کلمات و یکپارچه سازی آن است. بطور مثال در گذشته برای کلمه «دانشگاه» حرکات خاصی را ترجمه میکردند اما این حرکت اکنون تغییر کرده است. وی در پایان صحبتهایش با اشاره به تعلیم طلاب برای رابط ناشنوایان گفت: دفتر آیتاللّه العظمی وحید خراسانی مد ظله العالی جلساتی را با مسئولان سازمان بهزیستی داشته تا بتواند تعدادی از طلاب خود را به زبان اشاره برای آگاهسازی ناشنوایان به احکام شرعی و اسلامی آموزش دهد. تا ناشنوایانی که سؤالات مسائل شرعی دارند، بتوانند با این طلاب به زبان خودشان گفتوگو کنند.»
بیش از یک دهه است که جشنواره تئاتر معلولان توسط سازمان بهزیستی برگزار میشود. این جشنواره در دورههای مختلف منطقهای، کشوری و بینالمللی خود، توانسته به جایگاهی برسد که امروز از سوی هنرمندان تئاتر، به عنوان یک جشنواره رسمی دارای هویت مستقل شناخته شده است. متولیان برگزاری این جشنواره، بعد از این سالها، به دنبال معرفی این رویداد مهم هنری معلولان نه در قالب یک اتفاق هنری صرف، بلکه قالبی درمانی هستند. همین رویکرد، کمک کرده تا منتقدان تئاتر، از زاویهای درمانی آن را بررسی کنند. حضور کارشناسان و مدرسان مطرح تئاتر به عنوان اعضای هیأت داوران این جشنواره، به افزایش سطح اعتبار آن کمک شایانی کرده،نمونه قابل توجه این مهم، چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان است که آذرماه سال گذشته در اصفهان و با حضور بزرگان تئاتر کشور در کسوت هیأت داوران برگزار شد. بیشک راه زیادی مانده تا این جشنواره بتواند خود را به قله رفیعی که متولیانش انتظار دارند، برساند. امسال نیز مثل سالهای گذشته، جشنواره تئاتر معلولان در سطح منطقهای از 29 آبانماه جاری کار خود را آغاز میکند تا بعد از طی کردن این مرحله، پنجمین دوره بینالمللی خود را برگزار کند. گفتوگوی حاضر با دبیر جشنواره، روشن میکند که امسال و در بخش منطقهای، کیفیت این جشنواره هنری-درمانی چگونه خواهد بود. البته که ارزیابی نهایی را باید به بعد از برگزاری این دوره و حتی دوره پنجم بینالمللی گذاشت، اما آنچه در این گفتوگو روشن میشود، برنامههای تازهایاست که دبیرخانه جشنواره پیشبینی کرده است. افسانه فخری، دبیر جشنواره که خود تحصیلات تئاتری را تا مقطع دکترا در هند به پایان برده است، در گفتوگو با «توانش»، از دغدغهها و برنامههای خود و سازمان متبوعش برای جشنواره منطقهای تئاتر معلولان میگوید.
فکر میکنم قبل از پرداختن به رویکردهای تازه سازمان درخصوص جشنواره امسال، بد نیست تیتروار به مناطقی که جشنواره در آنها برگزار میشود و همچنین تعداد متنهای ارسالی و متنهای پذیرفته شده اشاره کنید.
همان طور که میدانید، جشنواره بینالمللی تئاتر به صورت دو سالانه برگزار میشود، اما جشنواره منطقهای را هر سال برگزار میکنیم. اتفاق خوبی که امسال رخ داده، برگزاری جشنواره در شش منطقه در شش ماهه دوم سالجاریاست. قبلاً به این شکل بود که بعضی از مناطق قبل از سال جدید و بعضی دیگر بعد از سال جدید برگزار میشدند. مناطق هم براساس ویژگیهای بومی و فرهنگی تقسیمبندی شدهاند. بر این اساس، منطقه «طلوع» شامل استانهای آذربایجان شرقی و غربی، قزوین، زنجان و اردبیل است که به میزبانی استان اردبیل از 29 آبان تا 2 آذر برگزار میشود. تعداد 65 نمایشنامه به دبیرخانه ارسال شده که 19 اثر بازبینی شد و از این تعداد، 11 اثر به جشنواره راه یافت. منطقه بعدی، «کاسپین» است که پنجمین دوره آن شامل استانهای مازندران، گیلان، گلستان، سمنان و خراسان شمالی است که به میزبانی گیلان از 6 تا 9 آذر ماه برگزار میشود. در این
منطقه ما 103 متن نمایشی داشتیم که 38 متن بازبینی شد و از این تعداد، 14 متن امکان حضور در جشنواره را پیدا کرد. سومین منطقه «کویر» شامل استانهای یزد، کرمان، خراسان رضوی، خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان است که امسال چهارمین دوره آن به میزبانی خراسان جنوبی از 13 تا 17 آذر ماه برگزار میشود. از میان آثار ارسالی، 17 اثر به جشنواره راه یافته است. منطقه بعدی «زاگرس» که شامل استانهای لرستان، کردستان، ایلام، همدان و کرمانشاه است. جشنواره این منطقه، به میزبانی استان کرمانشاه از 16 تا 20 آذر برگزار میشود. در این منطقه هم از میان 117 اثر، 18 اثر به جشنواره راه یافته است. منطقه بعدی «خلیج فارس» شامل استانهای هرمزگان، بوشهر، خوزستان، فارس و کهگیلویه و بویراحمد است که از 9 تا 12 اسفند به میزبانی کهگیلویه و بویراحمد برگزار میشود. آخرین منطقه هم «آفتاب» شامل استانهای اصفهان، چهارمحال و بختیاری، مرکزی، قم، تهران و البرز است که به میزبانی چهارمحال و بختیاری از 12 تا 15 اسفند ماه برگزار میشود. استثنائاً این منطقه شامل 6 استان است. در مورد آثار رسیده به دو منطقه اخیر، هنوز آمار دقیقی ندارم، چون فعلاً در مرحله بازخوانی هستند. علاوه بر جشنوارههای منطقهای، امسال جشنواره استانی بوشهر را هم داریم که چهاردهمین دوره آن برگزار میشود.
ویژگی این جشنواره به غیر از قدمت آن چیست که مشخصاً به آن اشاره کردید؟
حضور خود معلولان بهعنوان اعضای دبیرخانه. یکی از اهداف ما این است که یاریگر بچههای علاقهمند باشیم. به این شکل که از دوستان معلولی که دارای تحصیلات تئاتر و سینما هستند، حمایت کنیم. بر همین اساس، دبیر این دوره از جشنواره استانی بوشهر، آقای فیاضبخش که از بچههای کم بینا و دارای مدرک کارشناسی سینما و کارشناسی ارشد ادبیات نمایشیاست، انتخاب شده؛ جالب آنکه او اعضای دبیرخانه جشنواره را با فضایی تلفیقی از میان معلولان و افراد غیر معلول انتخاب کرده است.
جدا از تحصیلات تخصصی این دبیر کم بینا، داشتن کارنامه قابل قبول هنری در سطح استان شامل تولید چند مستند و نوشتن چندین نمایشنامه، انگیزه ما را در انتخاب چنین نیروی پر شوری تقویت کرد.این نکته را هم اضافه کنم که ما بهدنبال جداسازی معلولان از گروههای غیر معلول نیستیم، اما در مواردی مثل این، بواسطه داشتن سوابق درخشان، کار را بر عهده گروههای معلول میگذاریم.
معیار اصلی شما در انتخاب متون نمایشی جهت حضور در جشنواره چیست؟
قطعاً داشتن ویژگیهای هنری. درست است که پایه اصلی جشنوارههای ما بحث درمانیاست، اما این دلیل نمیشود که ویژگیهای هنری را نادیده بگیریم. به هر حال باید نمایشهای راه یافته به جشنواره این خصلت را داشته باشند که مخاطب را به سالنها بکشند تا مخاطب بعد از تماشای آن نمایش، به دیگران هم پیشنهاد کند که آن را ببینند. موضوع توانبخشی را قبلاً انجام دادهایم و عملاً الان در زمینه داشتن ویژگی درمانی تئاتر، مشکلی نداریم.
آیا برای جشنواره بینالمللی سال آینده از الان برنامهریزی کردهاید یا منتظر هستید تا بعد از جشنوارههای منطقهای و براساس نمایشهای برگزیده برنامهریزی کنید؟
برای جشنواره بینالمللی تصمیم نداریم از مناطق انتخاب کنیم؛ چون این جشنواره دو سالانه است، این آسیب وجود دارد که در این فاصله، بعضی از گروهها تعطیل شوند یا متنها کیفیت لازم جهت حضور در سطح بینالملل را نداشته باشند. بنابراین برای جشنواره بینالمللی، فراخوان مستقل اعلام میکنیم؛ البته اگر اعتبارات لازم تأمین شود، سال آینده این جشنواره را خواهیم داشت، در غیر این صورت، جشنواره بینالمللی به صورت سه سالانه برگزار میشود.
امسال کیفیت متون ارسالی نسبت به قبل در چه سطحیاست؟
یکی از مشکلات بزرگی که داریم، اصرار کارگردانهای غیر معلول نمایشها در نوشتن متون است. منکر این نیستم در میان معلولان نمونههای خوبی داریم که قلم قابل قبولی دارند، اما اغلب کارگردانها که از افراد غیر معلول هستند، فشار میآورند حتماً نمایشنامه را خودشان بنویسند. عموماً این نمایشنامهها ضعفهای زیادی دارند. به همین علت، امسال تصمیم گرفتیم در جشنوارههای منطقهای، بخش نمایشنامهنویسی را هم بگنجانیم تا از فضای تک بعدی خارج شویم. بیتعارف باید این نکته را در نظر داشته باشیم تا آنجا که ممکن است، از شعارزدگی فاصله بگیریم. اینکه در متون نمایشی حتماً مسائل و مشکلات معلولان مطرح شود، باعث میشود که مخاطب رغبتی به تماشای آن نمایش نداشته باشد. بر این اساس، فضا را برای نوشتن نمایشنامه در بخش نمایشنامهنویسی آزاد گذاشتیم تا موضوعات دیگری غیر از مسائل و دغدغههای معلولان هم مطرح شوند. متأسفانه بعضی از کارگردانها به دلایل مختلف مثل عدم راهیابی به جشنوارههای کشوری و حتی بینالمللی، فکر میکنند که کار در حوزه تئاتر معلولان راحت است؛ حال آنکه وضعیت کاملاً برعکس تصور آنهاست. به همین علت پشت بچهها خود را پنهان میکنند و با نوشتن متون ضعیف، پیش میروند و وقتی کارشان رد میشود، سر و صدا میکنند که: کار معلولان را جدی نمیگیرند و به حقوق آنان اهمیت نمیدهند و از این قبیل حرفها. در واقع با گنجاندن بخش نمایشنامه نویسی، وضعیت را محک میزنیم تا بلکه بتوانیم متون قابل قبولی داشته باشیم.
در حاشیه چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان، طی صحبتی که با چند نفر از معلولان شرکتکننده در گروههای مختلف نمایشی داشتم، از نبود حمایتهای سازمان بهزیستی و ادارات ارشاد استانهایشان گلهمند و معتقد بودند که نبود حمایتهای لازم از سوی این دو نهاد، باعث میشود که امکان اجرای عمومی را نداشته باشند یا در صورت امکان نمایش عمومی، با عدم اقبال مردم مواجه شوند.
ببینید هر سازمان مسئولیتهای تعریف شده خود را دارد. سازمان بهزیستی متولی خدمات رفاهی و اجتماعی معلولان است، اما خدمات هنری را باید نهادی مثل وزارت ارشاد ارائه دهد. سازمان بهزیستی سالن نمایش ندارد. این مکان باید از سوی وزارت ارشاد ارائه شود، چنان که برای دیگر شهروندان ارائه میدهد. ما بر این مبنا که هنر میتواند جنبه درمانی و توانبخشی جسمی و روحی برای معلولان داشته باشد، زمینههای هنری مثل تئاتر و هنرهای تجسمی را به بدنه سازمان تزریق کردیم و توانستیم تأمین اعتبار کنیم؛ گر چه اعتبارمان کم است، اما در حیطه مسئولیتهایمان عمل کردیم. میماند بحث مناسبسازی سالنهای نمایشی که باز برعهده ماست و سعی کردیم حتیالامکان در آن زمینه قدمهایی برداریم، اما خدمات تکنیکی و هنری حقیقتاً برعهده وزارت ارشاد
و ادارات تابعش در استانهاست. وزارت ارشاد باید همکاریهایش را با ما توسعه دهد. پیش آمده که بچهها به ما گله کردهاند و گفتهاند که به اداره ارشاد استانشان مراجعه و تقاضای سالن کردهاند، در پاسخ این جمله را شنیدهاند که به بهزیستی مراجعه کنید. مگر سازمان بهزیستی سالن نمایش دارد یا میتواند بلیت فروشی و تبلیغات بکند؟ قبلاً هم گفتم، همه واقعیت این نیست، متأسفانه متون ضعیف زیاد داریم. همیشه نمیتوانیم وزارت ارشاد را متهم کنیم. با این حال، مواردی هم داریم که کارشان واقعاً درخور توجه است. بهعنوان نمونه مؤسسه باران مشهد را مثال میزنم که با مدیریت آقای حمید کیانیان، برادر آقای رضا کیانیان اداره میشود. آقای کیانیان با استفاده از متون خوب، توانسته در 25 استان به اجرای نمایش بپردازد. چرا؟ چون کاملاً حرفهای عمل میکند. این طور هم نیست که بگوییم با فلان نهاد ساخت و پاخت کرده، متن خوبی دارد، مدیر روابط عمومی دارد و امکان بلیت فروشی را پیدا کرده، خب ارشاد استانها هم با او و گروه معلولش همکاری میکنند.
به مناسبسازی اشاره کردید. در این زمینه هم باز با اعتراضاتی در همین جشنواره بینالمللی چهارم مواجه بودیم.
همکاران من قبل از هر جشنواره اقدام به مناسبسازی سالنهای نمایش استانها میکنند، اما با معضل بعضی از ادارات ارشاد مواجهیم. استدلال آنها این است که ما نمیتوانیم دکورهای سالنهایمان را به خاطر مناسبسازی دائمی شما به هم بریزیم. بر این اساس، مجبور میشویم با نصب رمپهای موقت، سالنها را مناسبسازی کنیم. در بازدیدی که از یکی از استانها داشتم، مدیر ارشاد آن استان میگفت که مگر ما چند معلول در این استان داریم که بخواهیم سالنمان را مناسبسازی کنیم. همین جشنواره بینالمللی که شما اشاره کردید، برای ما مسألهساز شده بود. سالنهای استان اصفهان اصلاً مناسب نبود، نه برای معلولان، حتی برای گروههای غیر معلول. یکی از آن سالنها کفپوش نداشت، ما کفپوش برایش ساختیم یا یکی دیگر که پروژکتور نداشت و ما مجبور شدیم برای آنجا پروژکتور اجاره کنیم. البته در این میان بعضی از استانها هم خیلی خوب همکاری میکنند؛ مثلاً استان خراسان جنوبی واقعاً همدلانه همکاری میکند. با این حال نمیتوانم منکر شوم از زمانی که جشنوارههای منطقهای را برگزار میکنیم، کم کم این موضوع مناسبسازی به یکی از دغدغههای مسئولان ارشاد استانها بدل شده است.
برگزاری کارگاههای آموزشی هم از مواردی بود که در صحبت با دوستان شرکتکننده دریافتم. در این زمینه آیا اقداماتی انجام شده؟
خیلیها تصور غلطی از کارگاههای آموزشی دارند؛ فکر میکنند با برگزاری آن کارگاهها به یک کارگردان یا بازیگر حرفهای در تئاتر معلولان تبدیل میشوند. من که 12 سال تحصیلات تئاتر دارم، کارم میلنگد، چطور میتوانم ادعا کنم که با شرکت در کارگاههای آموزشی میتوانم حرفهای شوم؟ علاوه بر این، در سطح تئاتر حرفهای کشور هم با کلی متن ضعیف مواجهیم، چه رسد به تئاتر معلولان. بنابراین نباید این تصور ایجاد شود که کارگاههای آموزشی همه چیز را تمام و کمال
میآموزند. ما در این زمینه اقدام به برگزاری کارگاه به صورت پودمانی برای دو گروه معلول و غیرمعلول کردیم. در این کارگاه، شیوههای کار با معلولان، گرفتن بازی از آنها، مهارتهای لازم در بحث تئاتر کاربردی آموزش داده میشود. این مباحث توسط کارشناسان ما به استادان آموزش داده میشود و آن استادان، آموختههای خود را به استانها برده و در آنجا به گروههای شرکتکننده میآموزند.
اگر بخواهیم جشنوارههای منطقهای امسال را با جشنوارههای سالهای قبل مقایسه کرده و به وجوه تمایز امسال برسیم، این امتیازات چیست؟
ما در دو زمینه نسبت به قبل اقدامات تازهای انجام دادیم. نخست اضافه کردن بخش نمایشنویسی در جشنوارههای منطقهای و همچنین ایجاد ارتباط نویسندهها با استادان فن به منظور رفع اشکالات متنها. دوم، حمایت از معلولانی که بهدنبال تشکیل تشکلهای کمپانی محور هستند. این تشکلها بهعنوان بازوی اجرایی سازمان میتوانند در زمینههایی مثل تولید اثر، اجرا و مسائل مربوط به آنها فعالیت کنند.
میماند سخن پایانی و برنامههای بلند مدتی که در دست اقدام دارید.
از سال 94 برنامهای تحت عنوان تقویت و توسعه هنر درمانی ویژه مراکز نگهداری معلولان را شروع کردیم. در مرحله اول، معلولان ذهنی زیر و بالای 15 سال را در نظر گرفتیم که تعداد این مراکز چون زیاد است، برای حدود 703 مرکز، 703 اتاق هنر تجهیز کردیم. در این اتاقهای هنر، مربیان متخصصی که آموزش دیدهاند، در زمینههای موسیقی و هنرهای تجسمی با معلولان کار میکنند. اخیراً هم هنرهای نمایشی در دو گونه سایه و نمایش با دستکش را شروع کردیم. ضمناً با این تفکر که هنر تئاتر باید از دوران کودکی به معلولان آموزش داده شود، کارگاههایی پیشبینی کردیم که افراد شیوههای مختلف در زمینه آشنایی کودکان معلول با تئاتر را یاد گرفته و در مدارس به گروه سنی کودک و نوجوان معلول آموزش میدهند.
علاوه بر این، در زمینه اشتغال هم اقدام به فعالیتهایی مثل مذاکره با هتلهای معروف استانها به منظور ایجاد نمایشگاههای آثار هنری در زمینههایی مثل هنرهای تجسمی معلولان انجام میدهیم. به این شکل که در صورت پذیرش هتلها از این طرح، آثار معلولان در اتاقهای هتلهای مشهور استانها قرار داده میشود و مسافران هتل در صورت تمایل به خرید، میتوانند با مراجعه به بخش پذیرش هتل، اثر مد نظر خود را خریداری کنند. در کنار این طرح، راهاندازی کافه گالری معلولان را هم در نظر داریم. در این کافه گالریها، اداره امور کافه برعهده گروههای معلول است.
به این شکل که مثلاً نابینایان در گوشهای برنامههای هنری موسیقی اجرا میکنند یا ناشنوایان خدمات ارائه میدهند یا در صورت امکان، نمایشهای کوچک با حضور دو یا سه بازیگر برای مشتریان اجرا میشود. این طرح به صورت آزمایشی قرار است دیماه امسال در بیرجند اجرا شود که با نظارت دفتر توانبخشی روزانه سازمان بهزیستی صورت میگیرد.
حداکثر سن پذیرش تقاضا برای استفاده از تسهیلات بیمه، 50 سال تمام در زمان ارائه درخواست است و چنانچه سن متقاضی در زمان ثبت تقاضا بیش از سن مذکور باشد پذیرش درخواست وی منوط به داشتن سابقه پرداخت حق بیمه قبلی معادل مدت مازاد سن نسبت به 50 سال خواهد بود. بیمه شدگان زنان خانه دار میتوانند با دارا بودن 30 سال سابقه پرداخت حق بیمه و 45 سال سن یا 20 سال سابقه پرداخت حق بیمه و 55 سال سن از مستمری بازنشستگی بهرهمند شوند. همچنین بیمه شدگان موصوف میتوانند با پرداخت حق بیمه مقرر (با توجه به نرخ و دستمزد مبنای پرداخت حق بیمه) برابر مقررات از مزایا و حمایتهای موضوع قانون تأمین اجتماعی و تغییرات بعدی آن به ترتیب زیر بهرهمند شوند.
افراد دارای معلولیت با توجه به شرایط جسمی که دارند هر چند تحصیل کرده اما مشکل بیکاری گریبانگیرشان است. نداشتن اشتغال معضل هر مرد و زن دارای معلولیتی است که این امر برای زنان ملموس تر است چرا که زنان معلول شرایط متفاوت تری از لحاظ تحصیل، اشتغال و ازدواج دارند. شاغل نبودن بانوان معلول مشکلات فراوانی را برای این قشر از افراد جامعه ایجاد کرده است این امر سبب شد تا گفت و گویی با یکی از مدیران سازمان تأمین اجتماعی داشته باشیم تا بدانیم که آیا بانوان دارای معلولیت میتوانند از بیمه زنان خانه دار بهرهمند شوند و چه تسهیلاتی شامل حال این بانوان میشود؟
منصور آتشی مدیرکل امور فنی بیمه شدگان سازمان تامین اجتماعی در جواب سؤال ما مبنی براینکه شرایط بیمه زنان خانهدار برای زنان دارای معلولیت یا بانوانی که همسر و فرزند معلول دارند، چگونه است، گفت: «چنانچه فردی بهعنوان زن سرپرست خانوار یا مددجو تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی(ره) یا سازمان بهزیستی کشور باشد و توسط مراجع یاد شده به سازمان تأمین اجتماعی معرفی شود در صورت احراز شرایط مقرر این قبیل از متقاضیان میتوانند با بهرهمندی از کمک دولت بابت بخشی از حق بیمه پرداختی که از محل منابع حاصله از هدفمندسازی یارانهها تأمین میشود تحت پوشش تعهدات قانونی مقرر در قانون بیمه صاحبان حرف و مشاغل آزاد قرار گیرند.
شرایط سنی برای بهرهمندی از بیمه زنان خانه دار به این شرح است: الف - حداکثر سن پذیرش تقاضا
50 سال تمام در زمان ارائه درخواست است و چنانچه سن متقاضی در زمان ثبت تقاضا بیش از سن مذکور باشد پذیرش درخواست وی منوط به داشتن سابقه پرداخت حق بیمه قبلی معادل مدت مازاد سن نسبت به 50 سال خواهد بود.
ب - حداقل سن پذیرش تقاضا 18 سال تمام در زمان ارائه درخواست بوده لیکن در صورتی که گواهی رشد توسط متقاضی ارائه شود، قبول درخواست با رعایت سایر شرایط مقرر میسر خواهد بود.»
آتشی در پاسخ به سؤال دیگری مبنی بر اینکه بانوانی هستند که در مقطعی از زندگی شاغل بوده و بعد از چند سال به هر دلیلی خانهدار شدند، حال شرایط برای این افرادی که چند سال پرداختی حق بیمه داشتند چگونه است؟ گفت: «متقاضیان این نوع بیمه در صورت تمایل میتوانند با مراجعه به نزدیکترین شعبه تأمین اجتماعی محل سکونت خویش و با در دست داشتن مدارک شناسایی از قبیل شناسنامه و کارت ملی و درصورت وجود دفترچه بیمه، نسبت به ارائه درخواست و انعقاد قرارداد بیمه اقدام کنند.
وی با اشاره به شرایط بازنشستگی در طرح بیمه زنان خانه دار گفت: که بیمه شدگان زنان خانه دار میتوانند با دارا بودن 30 سال سابقه پرداخت حق بیمه و 45 سال سن یا 20 سال سابقه پرداخت حق بیمه و 55 سال سن از مستمری بازنشستگی بهرهمند شوند. همچنین بیمه شدگان موصوف میتوانند با پرداخت حق بیمه مقرر (با توجه به نرخ و دستمزد مبنای پرداخت حق بیمه) برابر مقررات از مزایا و حمایتهای موضوع قانون تأمین اجتماعی و تغییرات بعدی آن به ترتیب زیر بهرهمند شوند.
الف: بیمه بازنشستگی و فوت بعد از بازنشستگی با نرخ حق بیمه 14درصد (12درصد سهم بیمه شده + 2درصد سهم دولت)
ب: بیمه بازنشستگی و فوت قبل و بعد از بازنشستگی با نرخ حق بیمه 16 درصد (14درصد سهم بیمه شده + 2درصد سهم دولت)
ج: بیمه بازنشستگی، ازکارافتادگی کلی و فوت با نرخ حق بیمه 20 درصد (18درصد سهم بیمه شده+ 2 درصد سهم دولت)
متقاضیان در صورت تمایل میتوانند با پرداخت حق سرانه درمان مصوب هیأت محترم وزیران برای خود و افراد تحت تکفل از خدمات درمانی بهرهمند شوند.
آتشی تاکید کرد: همه ساله با توجه به افزایش دستمزد مصوب شورای عالی کار، میزان حق بیمه نیز افزایش مییابد.
این مقام مسئول در پاسخ به سؤال ما در خصوص مزیت این نوع بیمه برای زنان خانه دار تصریح کرد: چنانچه زنان فاقد شغل خاصی باشند میتوانند با خوداظهاری بهعنوان زن خانه دار از تعهدات قانونی مربوط به بیمه صاحبان حرف و مشاغل آزاد حسب مورد شامل بازنشستگی، فوت و ازکارافتادگی کلی و خدمات درمانی
بهرهمند شوند.
مدیرکل امور فنی بیمهشدگان تأمین اجتماعی در پایان صحبتهایش در پاسخ به اینکه چه تعداد از بانوان تاکنون تحت پوشش این طرح درآمدند گفت: «تا پایان آبان ماه سال جاری 91، 783 نفر از بانوان تحت پوشش این نوع بیمه درآمدند و چنانچه فرزند بیمه شده زن تحت کفالت قانونی وی باشد با پرداخت حق سرانه درمان مصوب، فرزندان تحت تکفل میتوانند از خدمات درمانی سازمان تأمین اجتماعی طبق مقررات مربوطه برخوردار شوند.»
با بررسی اجمالی دادههایی که روی شبکه جهانی اینترنت قرار دارد درمییابیم که در کشورهایی مانند امریکا و اروپا مطالعات زیادی روی بیماریهای چشم و خصوصاً بیماریهای تحلیل رونده شبکیه انجام شده است اما کمتر اطلاعاتی از خاورمیانه و بویژه ایران بهدست میآید حتی کشور همسایه پاکستان نیز در این زمینه کارهایی را شروع کرده است.
این موضوع در کنار علاقه به حل بیماریهای ژنتیکی شبکیه انگیزهای میشود تا دکتر«نارسیس دفتریان» فوق تخصص و جراح شبکیه به همراه دکتر «حمیده صباغی» بینایی سنج در پژوهشی که در مرکز تحقیقات چشم دانشگاه شهید بهشتی در بیمارستان لبافینژاد کلید خورده است کار ثبت ملی بیماریهای تحلیل رونده شبکیه را آغاز کنند. آنها در یک فراخوان از همه کم بینایان و نابینایانی که یکی از اختلالات تحلیل رونده شبکیه را دارند میخواهند برای انجام معاینات کامل چشم پزشکی و دادن نمونه خون برای انجام آزمایش ژنتیک به این مرکز مراجعه کنند. دکتر دفتریان عضو هیأت علمی پژوهشی این مرکز تحقیقات در گفتوگو با «ایران» از لزوم داشتن یک رجیستری ملی بیماریهای شبکیه میگوید. با وی گفتوگو یی انجام دادیم که میخوانید.
کار آزمایشهای ژنتیک روی نمونههای خون در کجا انجام میشود؟
ما نمونه خون بیماران را به مراکز تحقیقاتی خارج از کشور میفرستیم مدتی با یک مرکز تحقیقاتی در هلند قرارداد داشتیم و حدود صد نمونه خون را که نیاز داشتند برایشان فرستادیم آن مرکز به ازای هر بیمار 150 یورو از ما میگرفت. در حال حاضر نیز با یک مرکز تحقیقاتی در بلژیک همکاری داریم.مزیت اصلی ارتباط با مراکز تحقیقاتی این است که کارها علمی انجام میشود چون مراکز انتفاعی برای اینکه امورشان بگذرد ممکن است دادههایی اعلام کنند که معتبر نباشد یا به برخی از دادهها توجه نکنند. . لازمه یک کار تحقیقاتی این است که از مراکز تحقیقاتی کمک گرفته شود ما به دادههای معتبری نیاز داریم تا بر اساس آنها بتوانیم با مراکز معتبر دنیا در تماس باشیم. در این پژوهش برای تعیین ژنهای خاص بیماران ایرانی؛ از روشی بهنام ngs استفاده میکنیم. در این روش اگر ژنی که مشکل دارد در پروفایلهایی که به کار میرود وجود داشته باشد نتیجه آزمایش مشخص میشود وگرنه ژن جدیدی را باید کشف کنیم که با روش پل اگزوم سکوئنس انجام میشود که روش پر هزینه و زمانبری است. تا به حال اطلاعات مربوط به ژنهای بیماران ایرانی در مرکزی ثبت نشده است به این دلیل مراکز تحقیقاتی دنیا علاقهمند هستند با ما همکاری داشته باشند. حتی گزارش کردن موارد جدید ژنهای بیماریزا برای این مراکز تحقیقاتی از لحاظ علمی اعتبار به همراه دارد.
در فراخوان از چه بیمارانی خواستهاید با مرکز تماس بگیرند؟
هر بیمار کم بینا یا نابینا با تشخیص اختلال شبکیه که قبلاً به پزشک مراجعه کرده باشد تشخیصی ابتدایی از بیماری خود را میداند از اینرو ما از بیماران مبتلا به اختلال اشتار گات؛ RP که به شب کوری معروف است دعوت کردهایم برای مشارکت در این طرح با ما تماس بگیرند.در این مرکز نمونه خون بیمار برای انجام آزمایش ژنتیک و تعیین ژن معیوب گرفته میشود و همچنین معاینات کامل چشم پزشکی انجام میشود زیرا برای ثبت ملی بیماریهای شبکیه به اطلاعات کامل بیمار نیاز
داریم. همه معاینات و آزمایشات از جمله کار تصویربرداری چشم در این مرکز بهصورت رایگان انجام میشود کار معاینه بیمار را نیز خود من انجام میدهم
این طرح پژوهشی از چه زمانی شروع شد؟
از نیمه دوم سال 94 و تا حالا اطلاعات حدود 600 بیمار را بهصورت کامل ثبت کردهایم.
ظرفیت این مرکز همین تعداد بودهاست؟
خیر. ظرفیت کار در این مرکز بیشتر بوده، روزهایی ما فقط دو تا سه مراجعهکننده داشتهایم ولی الان روزی 15 نفر مراجعه میکنند و ظرفیت تقریباً همینقدر است مگر اینکه مورد خاصی مراجعه کند یا بیماری از شهرستان آمده باشد که بیش از ظرفیت کارش را انجام دهیم.
به بیماران چگونه برای حضور در مرکز نوبت میدهید؟
بیماران با شماره تلفن «22795715» مرکز تحقیقات تماس میگیرند و اسمشان در نوبت معاینه قرار میگیرد بخصوص آنهایی که از شهرهای دورتری میآیند بر اساس نوبتی که میگیرند مراجعه میکنند. ما بر اساس مشکلی که خود فرد اعلام میکند او را در نوبت معاینه قرار میدهیم ولی در هنگام معاینه و آزمایش ممکن است به تشخیص دیگری برسیم.
برای سهولت شرکت بیماران استانهای دوردست چه کار کردهاید؟
برای اینکه بیماران نخواهند از راههای دور به تهران بیایند تعدادی از مراکز شهرستانها هم برای انجام این کار تعیین شدهاند مراکز؛ اصفهان، اهواز، تهران «علوم پزشکی ایران»، تبریز، زاهدان، گیلان، شیراز، مشهد و یزد انتخاب شدهاند و شهرهای دیگری هم مانند کرمانشاه به این لیست اضافه خواهند شد.
آیا کار در این مراکز شروع شده است؟
اغلب این مراکز مشکلات مالی دارند. ما مشکلات مالی مرکز تحقیقات را خودمان حل میکنیم و کمک وزارتخانه محدود و با تأخیر بهدست ما میرسد. از اینرو ما نمیتوانیم به این مراکز بودجهای اختصاص دهیم. بر این اساس قرار شده هر مرکزی با سیاستگذاری خود، مشکلاتش را رفع کند. الان کار در زاهدان و گیلان شروع شده است. کار در یزد هم بزودی شروع میشود.ولی کار در سایر مراکز بعد از تأمین بودجه آغاز خواهد شد.
امکان انجام آزمایش به روش NGS در ایران وجود ندارد؟
خیر. البته قرار است یکی دو مرکز در این زمینه فعالیت داشته باشند ولی با توجه به هزینهها و اینکه درگیر خرید تجهیزات و وسایل لازم هستند فعلاً امکان همکاری ندارند ولی اگر با هزینه پایینتر برای همکاری با ما ابراز علاقهمندی کنند برای ما ارجحیت دارند.
گزارشی که از طرف مرکز شما به بیمار داده میشود شامل چیست؟
گزارش مختصری در مورد این است که در معاینه چه دیده میشود و اینکه آیا با بررسیهای دیگر مثل تصویربرداری و EEG و تشخیص ژنتیکی که به ما دادهاند همخوانی داشته یا نه؟ممکن است چند ژن در فردی جهش یافته باشد. همه جهشها بیماری زا نیستند ممکن است یکی از جهشها، بیماریزا باشد. ما این جواب را با آنچه از معاینه، تصویربرداری و کارهای پاراکلینیکی تکمیلی به دست آوردهایم مقایسه میکنیم ودر نهایت میگوییم کدام ژن باعث بیماری شده است.
این گزارش از نظر درمان و فرزندآوری چه ارزشی برای بیمار خواهد داشت؟
این گزارش هنوز از نظر درمانی کمکی به بیمار نمیکند اما در زمینه فرزندآوری خیلی کمککننده است وقتی ژن عامل بیماری در زن، مرد یا هر دو شناسایی شود؛ در صورت بارداری، زن میتواند قبل از پایان ماه سوم بارداری به هر مرکز ژنتیک که بخواهد مراجعه کند و در آنجا با یک آزمایش ساده آمینوسنتز و یک تست کم هزینه متوجه شود آیا جنین به آن اختلال مبتلا شده است یا نه؟ در این حالت و اگر جنین حامل ژن معیوب نباشد خیال والدین راحت میشود و اگر مبتلا باشد برای ختم بارداری زمان و مجوز لازم را خواهند داشت. البته از لحاظ پزشکی هیچ چیز صددرصد نیست به این معنا که امکان دارد در بچه جهش جدیدی پیش آمده باشد اما این مورد برای همه عمومیت دارد و خیلی نادر است ولی ما حداقل میتوانیم بگوییم ژن معیوب از طریق والدین یا بستگان به بچه منتقل نشده است.
با به دنیا آمدن فرزند هر پدر و مادری دغدغه جدی برای آینده زندگی کودکش دارد که مهمترین بخش آن تحصیل است، آنچه آینده خوب و درخشانی را میتواند برای هر فردی رقم بزند تحصیل به موقع، خوب و با کیفیت است اما در این گزارش زندگی کسی را ورق میزنیم که به موقع پایش به مدرسه باز نشد و برای رسیدن به جایگاهی که دارد فراز و فرودهای بسیاری را طی کرده است. اما برای آنکه دیگران با این مشکلات دست و پنجه نرم نکنند سعی کرده در حد توان راه را برای دیگر همنوعانش هموار سازد؛ همنوعانی که از جنس خودش نیستند و به خاطر جنسیتشان شرایط سخت تری را پیش رو دارند.
دکترایی که از تحصیل بازمانده بود
کامیاران یکی از صدها روستای استان کردستان است که نصراللّه ابراهیمی سال 1344 در آنجا متولد شد. وقتی 7 ساله شد نتوانست همچون دیگر همسن و سالهایش به مدرسه برود چرا که روشنایی چشمانش را از دست داده بود و نمیتوانست ببیند. 12 ساله شد و دراین سالها به پدر در کارهای کشاورزی و دامداری کمک میکرد. پدر شاهد قد کشیدن فرزند نابینایش بود و برای تحصیل فرزندش به هر دری زد.
سال 56 به یکی از نمایندگان وقت مجلس نامهای نوشت تا بتواند راه حلی برای تحصیل نصراللّه بیابد. بعد از 8 ماه جواب آمد و این پدر و پسر را به سازمان رفاه تهران معرفی کردند و به آموزشگاه نابینایان «شهید محبی» راه یافتند.
به خاطرسن بالا نمیخواستند قبولش کنند اما با وساطت پدر که پسرم میتواند خودش را به بقیه برساند او را ثبتنام کردند.
نصراللّه ابراهیمی از تجربیات و تحصیل در مدرسه برایمان میگوید: «وقتی وارد مدرسه شهید محبی شدم تست و مصاحبه دادم و به طور موقت من را ثبتنام کردند. طی دو سال و سه ماه دوره ابتدایی را با جهش تحصیلی تمام کردم و هنگامی که به پنجم ابتدایی رسیدم متوجه شدم اسمم را بهعنوان دانشآموز متفرقه نوشتند زمانی که علتش را جویا شدم، گفتند: «تا الان هم به صورت رسمی درمدرسه نبودی» کلاس پنجم را به صورت متفرقه پشت سر نهادم و به پایه راهنمایی رسیدم و سه سال راهنمایی را به صورت عادی درس خواندم.
به طور کلی، کلاس اول تا دبیرستان را در مدت 8 سال و نیم به پایان رساندم. سال 65 در رشته فلسفه وارد دانشگاه شدم و سال 1370 فارغالتحصیل شدم.
دوران اشتغال و کسب و کار را در بنیاد جانبازان بهعنوان تلفنچی از سال 67 آغاز کردم. سال 1372 با قبولی در آزمون استخدامی آموزش و پرورش از بنیاد جانبازان استعفا دادم و به این سازمان پیوستم.
به خاطر آنکه در شرایط سختی درس خواندم همیشه به دیگر همنوعانم فکر میکردم که آنها با وجود سکونت در روستاهای دور افتاده چگونه تحصیل میکنند. با این فکر و انگیزه که بتوانم برای آنها در آموزش و پرورش استثنایی کاری کنم وارد این سازمان شدم.
در سازمان آموزش و پرورش استثنایی بهعنوان مسئول روابط عمومی و مشارکتهای مردمی کار میکردم و بعد از آن به عنوان کارشناس مسئول توانبخشی فعالیت میکردم.
سال 1375 تصمیم گرفتم ادامه تحصیل دهم و در کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی قبول شده و ادامه دادم. سال 77 به آموزش و پرورش عادی منتقل شدم و کارم را در این سازمان ادامه دادم. شاید برای من که یک معلم نابینا بودم داشتن مقطع تحصیلی ارشد کفایت میکرد اما احساس میکردم هنوز روحم سیراب از این دنیای اطلاعات نشده برای همین تصمیم گرفتم در مقطع دکتری در رشته فلسفه دین درس بخوانم و در حال حاضر روی پایان نامه دکترایم کار میکنم.»
دختران بازمانده از تحصیل را دریابید
نصراللّه ابراهیمی به تهران آمد تا به دیگر همسن و سالهایش برسد و از جامعه عقب نماند اما این شرایط چقدر برای دیگر پسران روستایی مهیا است؟ دختران نابینای روستایی چقدر توانستند جزو تحصیلکردهها باشند؟ نصراللّه گزارش ما با تلاش بسیار نه تنها خود را به دیگر دوستانش رساند بلکه از آنها سبقت هم گرفت.
آقای ابراهیمی با اشاره به فعالیتهای اجتماعی و «ان .جی. او»ای که دارد، میگوید: از سال 70 که به استان کردستان برگشتم در بسیاری از امور خیریه و تشکلها شرکت داشتم و درسال 79 انجمن نابینایان را تشکیل دادیم.
10 سال مدیریت انجمن نابینایان را برعهده داشتم، دراین سالها به دو طرح میاندیشیدم اول اینکه باید به کم بینایان در انجمن اهمیت بیشتری دهند که براین اساس اسم انجمن را به انجمن نابینایان و کمبینایان تغییر دادیم. دو پیشنهاد را در انجمن مطرح کردم یکی اینکه باید به کم بینایان بهای بیشتری دهیم که دراین راستا اسم انجمن را به انجمن نابینایان و کم بینایان تغییر دادیم. پبشنهاد دوم ایجاد مرکزی شبانهروزی برای آموزش نابینایان روستایی بود.
هنگامی که در آموزش و پرورش استثنایی مشغول کار شدم با همکاری دوستان و مسئولان یک مدرسه شبانه روزی ویژه پسران را در بیجار به صورت مشترک با استان زنجان راهاندازی کردیم که بعد از مدتی تعطیل شد.
وی ادامه میدهد: سال 87 بود که برای تأسیس یک مرکز آموزشی برای نابینایان بازمانده از تحصیل به سراغ مسئولان بهزیستی استان رفتم اما دستم به جایی نرسید و به توصیه یکی از دوستانم برای ایجاد این مرکز به سمت خیریهها و مؤسسات مردم نهاد رفتم.
مؤسسه خیریه «دارالاحسان» کارش نگهداری و ارائه خدماتی به دانشآموزان بیسرپرست و بد سرپرست از 6 تا 18 سال است و طی گفتوگو با هیأت امنای این مؤسسه آنها موافقت کردند یک واحد را به دختران نابینا و کم بینای روستایی اختصاص دهند.
این بخش را به دختران روستایی با مشکل بینایی اختصاص دادیم چرا که این گروه مشکلات بیشتری برای تحصیل دارند و اکثراً خانوادهها حاضر نمیشوند دخترانشان را به شهرهای دورتر برای تحصیل بفرستند.
بعد از راهاندازی این مرکز توانستیم 20 نفر از نابینایان و کمبینایان را جذب کنیم که از این تعداد چهار نفر به دانشگاه دولتی راه پیدا کردند و چند نفر را هم برای آموزش بیشتر و تخصصیتر به مراکز شهرها فرستادند، دو نفر هم پشت کنکورند. در حال حاضر 9 نفر از دختران نابینا و کم بینا در این مرکز زندگی میکنند. بیشتر این دختران از بدو ورود به مرکز آموزشی بیسواد بودند و با تلاش و کوشش خود و معلمان مرکز آموزشی به مقاطع بالا دست یافتند.
ابراهیمی با اشاره به رده سنی این دختران میگوید: دختران با رده سنی متفاوت به این مرکز میآیند بهعنوان مثال ما دختر 33 ساله نابینا تا دختر 14 ساله بیسواد داشتیم که برای آمدن به این مرکز چندین مرحله با خانواده هایشان صحبت کردیم تا حاضر شوند دختران نابینای خود را به مرکز آموزشی بسپارند.
دراین مرکز آموزشی باید برای تک تک دختران برنامه جداگانه طراحی شود تا بتوانیم با توجه به سن و سال، آموزشهای مورد نیازشان را به آنها ارائه کنیم. با این 9 دانشآموز حدوداً 30 معلم کار میکنند تا بتوانیم شرایط خوبی از لحاظ تحصیل برای آنها ایجاد کنیم.
وی با بیان آنکه تمام هزینههای این مرکز آموزشی را مردم تأمین میکنند، میافزاید: اگر کمکهای مسئولان در سازمانهای مختلف را داشتیم میتوانستیم واحد آموزشی پسران را هم تأسیس کنیم. اما متأسفانه این کمک هزینهها مشمول مرکز آموزشی ما نشده و فقط خیرین هستند که با شناختی درست از مرکز آموزشی دختران روستایی به ما کمک مالی میکنند.
سازمان بهزیستی برآورد مالی که برای مراکز نگهداری خود داشته است ماهانه هر نفر یک میلیون و 700 هزار تومان هزینه دارد اما مرکز آموزشی ما به خاطر محدودیت مالی که دارد ماهانه 900 هزارتومان برای هر نفر هزینه میکند.
تمام هزینههای توانبخشی، آموزشی و رفاهی بچهها با کمکهای مردمی و بر عهده مؤسسه خیریه دارالاحسان است. کمکهای سازمان بهزیستی بیشتر فکری و ارائه وسایل توانبخشی
بوده است. آموزش و پرورش استثنایی در تأمین موارد درسی و معلم رابط به ما کمکرسانی میکند، اما بار اصلی کمکها و هزینههای نگهداری بر دوش افراد خیر است.
این مرکز نه تنها به دختران روستایی بلکه به همه دانشآموزان نابینا خدمات میدهد و کلاسهای تقویتی مختلفی همچون ریاضی، عربی و انگلیسی را برای آنها برگزار میکند. این نکته بسیار مهم است که تمام معلمهایی که در این مرکز به دانشآموزان آموزش میدهند به صورت داوطلبانه و خیرخواهانه حضور دارند.
هنگامی که این مرکز را راهاندازی کردیم متوجه شدیم سازمان بهزیستی هیچ دستورالعملی برای نابینایان بازمانده از تحصیل روستایی ندارد و توجیهشان هم این است که بچهها باید کنار والدینشان باشند.
اما خوب است این نکته را یادآوری کنم که در شهرستانها، روستاهای دورافتاده بسیاری هستند که برای تردد به نزدیکترین شهر باید حداقل 4 ساعت در راه باشند که این زمان طولانی برای نابینایان است. یک دختر نابینا و کم بینا اگر بخواهد هر روز در این مسیر رفت و آمد کند بعد از چند روز پشیمان شده و قید درس و آموزش را میزند.
تعصب ناآگاهانه راه پیشرفت دختران نابینا را بسته است
مرکز آموزشی که ما برای دختران روستایی تأسیس کردیم مکانی است تا افرادی بتوانند بهصورت شبانهروزی در آن حضور داشته باشند و با حضور درکلاسهای پشتیبانی عقبماندگی تحصیلی خود را جبران کنند. این مرکز مدرسه نیست بلکه مکانی است که بچهها را از لحاظ درسی پشتیبانی میکند تا بتوانند سالهایی را که از درس و مشق جاماندهاند جبران کنند.
در این مرکز آموزشی ما کلاسهای مختلفی برای این 9 نفر برگزار میکنیم تا هم در تقویت درسهایشان کمکی کرده باشیم هم مهارتهای زندگی را به آنها آموزش دهیم. کلاسهایی مثل آموزش آشپزی، نگهداری، انجام کارهای روزمره که یادگیری آن برای یک دختر نابینا بسیار حائز اهمیت است. کلاسهای ورزشی همچون دو ومیدانی، شطرنج، گلبال و شنا را هم داریم البته آموزش ورزش به دختران بسته به علایق و توانشان دارد همچنین کلاس آموزشی قرآن و آموزش بافت تابلو فرش را هم برای مشتاقان هنر برگزار کردیم.
از این 9 نفر دختر بازمانده از تحصیلی که در مؤسسه خیریه دارالاحسان - قسمتی که مربوط به نابینایان است - زندگی میکنند ، سه نفر کم بینا و مابقی نابینا هستند.
آقای ابراهیمی در خصوص استقبال خانوادهها از این مرکز میگوید: «استقبال خانوادههای روستایی بد نیست اما با توجه به میزان دختران نابینای روستایی میتوان گفت، کم است چرا که مسائل فرهنگی و تعصب خانوادهها این اجازه را نمیدهد که دختر نابینایشان در یک مرکز و به دور از خانواده زندگی کند.البته اهمیت درس خواندن این دختران هنوز برایشان جا نیفتاده است و راضی کردن خانوادهها برای تحصیل دخترانشان بسیار دشوار است. پیشرفت کردن در زندگی خواسته و نیاز اساسی هر انسانی است حال اگر آن فرد دختر نابینای روستایی باشد با توجه به مهیا نبودن شرایط محیطی برایشان این پیشرفت و ارتقای سطح زندگی، بسیار
دشوارتر است.»
نصراللّه ابراهیمی با توجه به فراز و نشیبهای بسیاری که در زندگی تجربه کرده است اما هیچگاه دیگر همنوعان خویش را فراموش نکرد. به گفته خودش هر قدمی را که برای کار خیر برداشته خداوند اجرش را در زندگی شخصیش نشان داده است و موفقیتهایش را مدیون همراهی خانواده و همسرش است. وی علاوه بر فعالیتهای ذکر شده در این گزارش، مشاور مدیرکل بهزیستی استان در امور معلولان است.
اگر بخواهیم ترسیم درستی از نظام آموزشی در کشورمان داشته باشیم میتوانیم بگوییم به دو گونه است: یکی نظام آموزشی عادی که دانشآموزانی در این نظام تحصیل میکنند که بدون مشکل خاصی هستند و دیگری نظام آموزشی که برای دانشآموزانی است که دارای نیازهای ویژه هستند و آموزش و پرورش موظف است در قبال این دانشآموزان متناسب با نیازها و شرایط ویژهای که دارند خدمات خاصی ارائه دهد. آموزش تلفیقی به معنای سادهاش یعنی: حضور دانشآموزان دارای معلولیت برای تحصیل در کنار افراد عادی در مدارس و دانشگاهها البته بخشی از دانشآموزانی که دارای نیازهای ویژه هستند در مدارس استثنایی تحصیل میکنند. هر چند تحصیل این دانشآموزان در مدارس عادی توأم با مشکلات متعددی است. به همین بهانه برای پاسخگویی به برخی از مشکلات دانشآموزان دارای معلولیت که در مدارس عادی مشغول به تحصیل هستند به سراغ محسن غفوریان معاون آموزش و توانبخشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی رفتیم.
چه تعداد دانشآموز آموزش پذیر در مدارس استثنایی مشغول به تحصیل هستند و سیاست سازمان در قبال این دانشآموزان چیست؟
72هزار و 898 دانشآموز در بیش از 1500 مرکز آموزشی ویژه مشغول تحصیل هستند. در واقع دانشآموزانی که دچار نارساییهای ذهنی و هوشی هستند و این دانشآموزان 73 درصد دانشآموزان با نیازهای ویژه را به خود اختصاص میدهند. البته سیاست سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور برابر با نگاه روز جهانی، فراگیرسازی آموزش و پرورش است.
سازمان آموزش و پرورش استثنایی مدعی است که هماکنون دارای نظام آموزش فراگیر برای دانشآموزان با نیازهای ویژه است و تاکنون این طرح را به صورت پایلوت نیز اجرا کرده. اما با گزارشهای زیادی که از طریق والدین و دانشآموزان مدارس تلفیقی به ما میرسد شاهد وجود مشکلات متعدد برای دانشآموزان نظام تلفیقی هستیم! با توجه به اینکه نظام آموزش فراگیر مدعی ارائه خدمات کامل تری به دانشآموزان استثنایی در مقایسه با نظام آموزش تلفیقی است، وجود مشکلات بسیار برای دانشآموزان استثنایی چگونه قابل پذیرش است؟
وقتی ما اسم فراگیرسازی آموزش و پرورش را میآوریم یعنی ارائه خدمات مناسب با هر نیازی در مدرسه. یعنی هر دانشآموزی با هر نیازی و با هر نارسایی که دارد در نزدیکترین محل آموزشی به محل سکونت خودش ثبتنام کند. وقتی اینطور میگوییم یعنی مدرسهای که در نزدیکترین محل آموزشی
به محل سکونت هر فردی هست باید بتواند به این دانشآموز خدمات دهد. این خدمات بخشی از آن خدمات آموزشی است. نخستین اصلش هم این است که معلم مدرسه آموزش دیده باشد. یعنی تمامی معلمین ما در مدارس بتوانند با هر تفاوت فردی کار کنند و کنار بیایند. به غیر از اینها فضای آموزشی نیز باید پذیرای دانشآموزان با نیازهای ویژه باشد. به عنوان مثال فضای آموزشی باید دارای رمپ باشد و برای دانشآموزان معلول جسمی – حرکتی و نابینا مناسبسازی شده باشد. وسایل کمک آموزشی در آنجا مستقر شده باشد. مدیر و تمام کسانی که در مدرسه کار میکنند آموزشهای لازم در مورد شرایط کار با هر تفاوتی را یاد گرفته باشند. این میشود آموزش فراگیر.
همین جا این را بگوییم که عملاً چنین اتفاقی نمیافتد و معلمان مدارس عادی آموزشهای لازم را برای کار با دانشآموزان با نیازهای ویژه ندیده اند؟
خب ما سیاستمان این است که به اینجا برسیم. مدعی هم نیستیم که فراگیرسازی در کشور ما در حال اجرا است یا اتفاق افتاده! در حال حاضر در کشور ما نظام آموزشی فراگیر اجرا نمیشود. البته این را بگویم که داریم به سمت فراگیرسازی قدم برمی داریم. اما مدعی هستیم در حال حاضر سیستم آموزشی ما برای دانشآموزان با نیازهای ویژه سیستم آموزش تلفیقی است و تا رسیدن به آموزش فراگیر راه زیادی داریم. حالا ممکن است برخی از مسئولان احساسی برخی مسائل را راجع به فراگیرسازی بگویند ولی برای فراگیرسازی سیستم آموزشی آموزش و پرورش پیش زمینههایی نیاز است. یعنی اگر سازمان نوسازی و تجهیز مدارس کشور مدرسه میسازد باید به گونهای مدرسهسازی کند که در این مدرسه هر نوع تفاوتی را پذیرا باشد.
سازمان چند وقت پیش اعلام کرده بود طرح فراگیر به صورت پایلوت در چند استان اجرا شده اما عملاً هیچ نشانی از این طرح وجود ندارد. همانطور که میدانید یکی از لازمههای طرح فراگیر ایجاد کلاسهای مرجع در هر مدرسه است. اما هیچ کلاس مرجعی در مدارس نیست؟
الان سازمان نوسازی و تجهیز مدارس این استانداردها را با همکاری سازمان و دانشگاه شهید بهشتی طراحی کرده است که بزودی در شورای آموزش و پرورش این موضوع مصوب خواهد شد و در ساختمانسازی در خصوص مراکز آموزشی مناسبسازی فضاهای آموزشی صورت خواهد گرفت. این در دستور کار وزارت آموزش و پرورش هست. از موارد دیگری که ما باید در حقیقت ایجاد کنیم این است که معلمانمان را آموزش دهیم. یعنی تمام معلمان ما در نظام آموزش و پرورش آموزش ببینند که چگونه با یک فرد نابینا برخورد کنند. شیوه آموزش فرد دارای آسیب بینایی چگونه است؟ شیوه آموزش یک فردی که دارای آسیب شنوایی هست چگونه است؟ به اضافه اینکه ابزارهای لازم برای آموزش این دانشآموزان هم در مدارس وجود داشته باشد این میشود فراگیر سازی. پس تا وقتی ما همه این امکانات را فراهم نکردیم نمیتوانیم بگوییم فراگیرسازی انجام گرفته. ولی چیزی که الان داریم آموزش تلفیقی است. آموزش تلفیقی هم ملزوماتی نیاز دارد. اما چون از سال 71 سابقه اجرایی دارد شرایط بهتری دارد. ولی ممکن است ایده آل نباشد. پس در آموزش تلفیقی دانشآموز در صورتی که امکان پیشرفت در مدرسه عادی را داشته باشد حضور پیدا میکند و در کنارش از خدمات پشتیبانی آموزش و پرورش استثنایی استفاده میکند. این خدمات پشتیبانی یکی معلم رابط است؛ یکی استفاده از کتابها و ابزار آموزشی متناسب با شرایط دانشآموز است و یکی هم استفاده از
خدمات حمایتی و توانبخشی است که برای دانشآموزان شیوه آموزش تلفیقی باید وجود داشته باشد که الان وجود دارد ولی ممکن است همه گیر نباشد.
در حال حاضر چه تعداد دانشآموز معلول در مدارس عادی مشغول به تحصیل هستند؟ آیا تعداد حضور این دانشآموزان در کلاسهای درس مطابق با سطح استاندارد جهانی است؟
الان در نظام آموزشی کشور ما بالغ بر 48 هزار و 837 نفر به شیوه آموزش تلفیقی در حال تحصیل هستند. خب ما باید برای اینها معلم رابط اعزام کنیم که متأسفانه به علت کمبود نیروی انسانی، در این بخش ما دچار مشکل هستیم. یعنی ممکن است در این بخش خدمات صد درصدی نداشته باشیم که استدعای ما از مسئولان خصوصاً در سازمان برنامه و بودجه این است که در زمینه تأمین نیروی انسانی و دادن مجوز برای جذب نیروی انسانی برای آموزش تلفیقی به ما کمک کنند. پس ما مدعی نیستیم که آموزش فراگیر را در کشور اجرا کردهایم. اما مدعی هستیم به سمت آموزش فراگیر پیش میرویم. یکی از اقداماتی که ما در این زمینه انجام دادیم با همکاری دانشگاه فرهنگیان، تغییر سرفصلهای دروس رشته علوم تربیتی با گرایش آموزش و پرورش استثنایی بود و یکی هم ایجاد حدود 9 واحد درسی برای رشتههایی که در دانشگاه فرهنگیان هست و بخصوص برای دوره آموزش ابتدایی، درس آموزش کودکان استثنایی است و یکی هم موضوع فراگیرسازی آموزش و پرورش. یعنی ما این دو عنوان را در دروس اصلی دانشگاه فرهنگیان برای تمامی رشتهها ایجاد کردیم که شناختی میدهد به کسانی که از دانشگاه فرهنگیان فارغالتحصیل میشوند و وارد مدارس خواهند شد. در حال حاضر این کتاب برای دانشجویانی که در دانشگاه فرهنگیان مشغول به تحصیل هستند تدریس میشود و این دروس جزو دروس اصلی دانشجویان است که باید بگذرانند. این قدم خیلی خوبی است به خاطر اینکه معلمینی که فارغالتحصیل میشوند و وارد آموزش و پرورش میشوند با بچههای استثنایی و نیازهای متفاوت آنها آشنایی کامل خواهند داشت. یکی از ملزومات آموزش فراگیر و تلفیقی نیز وجود معلمان آموزش دیده است، برای ما امکان ندارد همه معلمین آموزش و پرورش را آموزش دهیم. نه فرصتش را داریم و نه از نظر شرایط اعتباری اینقدر دست ما باز هست که در یک محدوده زمانی کوتاه بتوانیم این آموزشها را منتقل کنیم. پس کار را از دانشگاه فرهنگیان شروع کردیم. دورهها و کارگاههای مرتبطی را تعریف کردیم آن هم به صورت استفاده از خدمات دیجیتالی، لوحهای فشردهای را آماده کردیم در خصوص فراگیرسازی آموزش و پرورش در چهار فصل که فصل اول آن آماده و توزیع شد. یعنی ما به جای اینکه کارگاه تشکیل دهیم این لوحها را در کل کشور میان مربیان توزیع کردیم که معلمان ببینند، سؤالاتشان را مطرح کنند و در حقیقت ما بتوانیم آموزشهایمان را در این سطح آغاز کنیم. نرم افزارهای کاربردی را آماده کردیم که قرار است روی سایت سازمان قرار دهیم که هر کسی بتواند این اطلاعات را در مورد دانشآموزان با نیازهای ویژه دریافت و مطالعه کند. هر چقدر ما سطح آگاهی و اطلاعات مخاطبینمان را در جامعه بالا ببریم و تغییر نگرش ایجاد کنیم آن وقت شرایط ما برای آموزش و پرورش این بچهها در مدارس عادی فراهمتر میشود. ولی اینکه اصرار داشته باشیم یا شعار بدهیم که ما تمامی دانشآموزان با نیازهای ویژه را به صورت فراگیر در مدارس عادی جایگزین کردیم در حال حاضر
یک شعار است. در مورد آموزش فراگیر و تلفیقی آییننامهای وجود دارد که این آییننامه را ما از سال گذشته به سمت مناسبسازی و اجرایی کردن آن پیش بردیم. در آموزش تلفیقی و فراگیر دانشآموزان دارای آسیبهای مختلف از خفیف تا متوسط و از متوسط تا شدید دستهبندی شدهاند. برای بچههای آسیب شنوایی و آسیب بینایی و دانشآموزان معلول جسمی – حرکتی که در این آییننامه اشاره شده اینها از خدمات آموزش تلفیقی استفاده میکنند به این معنی که معلم رابط برای این دانشآموزان اعزام میشود، به قاعده باید اعزام شود مگر در جاهایی که ما نیرو نداشته باشیم که متأسفانه ما این مشکل کمبود نیرو را در کشور داریم. اما دانشآموزانی که دارای مشکلات ویژه یادگیری هستند اینها دارای هوش عادی هستند ولی در بعضی از فعالیتهای ذهنی ممکن است اشکالاتی داشته باشند. با وجود اینکه محدودیتها و معلولیتهای حسی – حرکتی نداشته باشند ولی میبینید در فعالیتهایی مثل نوشتن، خواندن و مهارتهای حساب کردن و ریاضی دارای اشکالاتی هستند. این افراد در مدارس عادی درس میخوانند و به صورت کلینیکی از خدمات مراکز آموزشی و توانبخشی مشکلات ویژه یادگیری ما بهرهمند میشوند. در مورد اینکه استاندارد جهانی چه میگوید، باید گفت: دردستورالعمل ساماندهی که وزارت آموزش و پرورش ابلاغ کرده به ازای وجود هر یک دانشآموز دارای نیاز ویژه در کلاس عادی 3 نفر باید از تراکم دانشآموزان کم شود. اینکه این قانون در حال حاضر اجرا میشود را باید از مسئولان آموزش پرورش پرسید. من موظف بودم که این قانون را به آموزش پرورش ببرم که بردم.
وظیفه اصلی معلمین رابط چیست؟
معلمین رابط نقش تسهیلگر را در مدارس دارند. معلم رابط به هیچ عنوان به معنی تدریسکننده نیست. به عنوان مثال معلم رابط باید بین معلم و دانشآموز مشکلات ارتباطی، رفتاری و شیوه ارائه مطلب که وجود دارد را برطرف کند. همچنین اشکالات درسی که ناشی از نوع معلولیت دانشآموز است را حل کند. بعد از حل تمرینات درسی توسط دانشآموز، بر تمرینات درسی وی نظارت داشته باشد. پل رابطی باشد بین معلم، دانشآموز و سایر دانشآموزان و مسئولان مدرسه، در جلسات شوراها و اولیا و مربیان شرکت کند و در مورد ویژگی و تفاوتهای فردی دانشآموزان با نیازهای ویژه برای آنها صحبت کند. البته همه اینها در شرایطی است که معلم رابط در ساعات لازم در مدرسه حضور داشته باشد. این مواردی که گفتم ایده آل قضیه است.
چه تعداد معلم رابط در سطح کشور در مدارس عادی وجود دارد؟ این معلمان در طول هفته چه ساعاتی موظف به حضور در مدارس تلفیقی هستند؟
در حال حاضر تعداد 364 معلم رابط در کل کشور وجود دارد که اینها موظف هستند در طول هفته بین 2تا 8 ساعت با میانگین 4 ساعت به دانشآموزان خدمات ویژه یادگیری بدهند. در برنامهریزی حضور معلمان در سال تحصیلی جدید یعنی
96-95، امسال پیشبینی کردیم در کل کشور در هر استان و در هر شهرستان مدارس پشتیبان وجود داشته باشد. به این صورت که ما یک مدرسه پذیرا داریم که یک مدرسه عمومی است. مدرسه عمومی یعنی یک مدرسه مثلاً در مقطع ابتدایی که همه افراد مقطع دبستان در آن درس میخوانند.
اعم از دانشآموزان عادی، نابینا، ناشنوا، معلولین جسمی – حرکتی و کلاً دانشآموزان دارای معلولیت که این مدرسه از یک مدرسه استثنایی تغذیه میشود. به این صورت که خدمات ویژه توانبخشی را مدرسه عمومی از مدرسه استثنایی میگیرد. مثل معلم رابط، امکانات ویژه کلاس مرجع، کتاب، خدمات توانبخشی و خدمات حمایتی. به ادارات آموزش پرورش استانها هم از قبل دستور دادیم که مدارس پذیرا را شناسایی و به ما اعلام کنند. مثلاً ممکن است 10 مدرسه پذیرا در یک شهرستان انتخاب کنیم که این مدارس پذیرا عمومی هستند که شامل پیش دبستان، ابتدایی و متوسطه هستند که بچههای معلول آموزش پذیر ما در این مدارس تحصیل میکنند و در کنارش از یک مدرسه پشتیبان استثنایی تغذیه میشوند. در واقع این مدرسه استثنایی خدمات پشتیبانی ویژه افراد معلول را به مدارس پذیرا میدهد.
یکی از مشکلات مهم دانشآموزان تسلط نداشتن معلم رابط بر سؤالات امتحانی برخی دروس است. مثلاً دانشآموز امتحان ریاضی دارد و معلم رابط رشتهاش ادبیات فارسی بوده و خیلی با اشکال تشریحی ریاضی آشنایی ندارد. به خاطر همین نمیتواند سؤالات را برای دانشآموز نابینا یا کم بینا تشریح کند. این معضل را چگونه حل میکنید؟
موقع امتحانات منشیهای ما در مدرسه حضور خواهند داشت و سؤالات را برای دانشآموزان میخوانند. منشی باید مسلط برسؤالات امتحانی باشد. اما این برداشت که منشی باید مسلط به پاسخ سؤالات باشد غلط است. البته این را هم بگویم که در رابطه با اعزام منشی به مدارس به خاطر بحث کمبود نیرو با مشکلات بسیاری روبه رو هستیم.
طبق صحبتهای والدین دانشآموزان، در خیلی از موارد گفتهاند که فرزندشان در مدارس عادی درس میخواند و خیلی مواقع مورد بیمهری معلمان و مسئولان مدرسه قرار میگیرد. سازمان در این رابطه چه توضیحی دارد؟
همه این مشکلات نگرشی است و مطمئن باشید پس از آموزشهایی که به معلمان مدارس عادی داده میشود حل خواهد شد. اما این را هم بگویم که زمانبر است چون تغییر نگرش مبنی بر آموزش کار خیلی سختی است و زمان میبرد.
بسیارند انسانهایی که تمام کارهایشان بر دوش خانواده است گاهی این معلولان ترجیح میدهند در آسایشگاهها به دور از خانه و خانواده زندگی کنند تا سربار اطرافیانشان نباشند اما از آنجا که سازمان بهزیستی نخستین متولی معلولان است و بیشترین ارتباط را با این افراد و خانوادههای آنها دارد برای آگاهی از اقدامات این سازمان با حسین نحوینژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور به گفتوگو نشستیم.
نحوی نژاد در پاسخ به این سؤال که «طرح مراقبین» از کجا آمد به بررسی تاریخچه شروع این طرح اشاره کرده و با بیان اینکه 18 هزار و 500 معلول ضایعه نخاعی تحت پوشش سازمان هستند، میگوید: «مشکلات معلولان ضایعه نخاعی و نیازهای توانبخشی خاصی که دارند باعث شد تقاضا برای حضورشان در مراکز توانبخشی شبانه افزایش پیدا کند. سازمان نیز برای کاهش حجم این تقاضاها و حفظ کیان خانواده طرحی را با عنوان (مراقبین درمنزل) اجرایی کرد. این طرح شامل سالمندان معلول، بیماران روانی مزمن و افراد دارای معلولیت شدید میشود.
طرح مراقبین در منزل جزو استرانژیهای جهانی است که سازمان بهزیستی با الگو برداری، این طرح را در ایران اجرایی کرد.»
به گفته معاون توانبخشی سازمان بهزیستی برای شرکت در طرح مراقبین اعضای خانواده افراد دارای معلولیت که مدرک دیپلم به بالا دارند میتوانند با ثبتنام و شرکت در دورههای آموزشی، مراقبت از فرد معلول را بر عهده بگیرند اما اگر فرد تحصیلکردهای در خانواده نباشد سازمان بهزیستی برای طرح مراقبین از داوطلبان محلی و منطقهای استفاده میکند.
نحوینژاد درباره مراقبین محلی توضیح میدهد: «افراد داوطلب برای شرکت درطرح مراقبین با گذراندن دورههای مختلف، مسئولیت مراقبت و سرکشی 3 الی 4 معلول را بر عهده میگیرند.»
وی در خصوص حق پرستاری که به این مراقبین پرداخت میشود میگوید: به ازای مراقبت از هر فرد دارای معلولیت 275 هزار تومان به پرستار پرداخت میشود که در تلاش هستیم این مبلغ را به بالای 300 هزار تومان برسانیم. تاکنون 10 هزار نفر از طریق «طرح مراقبین» خدمات دریافت کردند و 1500 معلول ضایعه نخاعی دیگر هم پشت نوبت قرار دارند.
معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور با اشاره به یارانه پرداختی به مراکز شبانه و روزانه میافزاید: در حال حاضر میانگین یارانه پرداختی به مراکز شبانه روزی 500 هزار تومان است و برای افراد مجهول الهویه این مراکز 600 هزار تومان همچنین برای مراکز روزانه و خدمات در منزل به ترتیب 340 و 125 هزار تومان واریز میشود.
ناگفته نماند این مبالغی که برای معلولان پرداخت میشود با توجه به نیازهایی که دارند بسیار اندک است. در کشورهایی همچون امریکا هزینه تمام شده فرد ضایعه نخاعی در سال اول به طور متوسط 100 هزار دلار است و اگر این قیمت تمام شده را به پول ایران حساب کنیم هزینه بسیاری سنگینی رقم میخورد.
نحوینژاد در ادامه صحبتهایش میگوید: حق پرستاری طبق مصوبه مجلس شورای اسلامی فقط به معلولان ضایعه نخاعی پرداخت میشود اما پیگیر آن هستیم تا این حق پرستاری را به معلولان عقب مانده ذهنی شدید و بیماران روانی مزمن هم اختصاص یابد.
وی با اشاره به طرح سازمان برای کاهش هزینههای معلولان ضایعه نخاعی عنوان میکند: بستهای را برای این افراد درنظر گرفتیم قسمت اول آن طرح مراقبین در منزل بود که اجرایی شد و بخش دوم آن شامل وسایلی است که برای حمل و نقل و جابهجایی و انجام راحتتر امور زندگی این افراد مورد نیاز است که شامل(قاشقهای خاص، وسایل حمام ویژه، وسایلی برای جابهجایی آنها از
تخت به ویلچر، ویلچر به ماشین) در آینده نزدیک این بستهها را به افراد دارای معلولیت ضایعه نخاعی که تحت پوشش طرح مراقبین هستند تحویل میدهیم.
نحوی نژاد در پاسخ به اینکه وضعیت بیمهای معلولان ضایعه نخاعی چگونه است؟ پوشش بیمهای معلولان ضایعه نخاعی را به عنوان یکی از مهمترین معضلات سازمان بهزیستی مطرح میکند و میگوید: متأسفانه بیمهها پیشگیری محور نیستند در حال حاضر بیمهها هزینه خدمات توانبخشی همچون گفتار درمانی، کاردرمانی و خدمات مشاوره روانشناختی که برای معلولان ضایعه نخاعی بسیارحائز اهمیت است را متقبل نمیشوند.
وی با بیان اینکه برنامه سازمان بهزیستی حرکت به سمت خدمات بیمهای است میگوید: خدمات حمایتی فعلی (پرداخت مستقیم وجه به مراکز) سازمان را با مشکلات بسیاری روبه رو کرده است. با بیمهای شدن خدمات افراد با فراغ بال میتوانند از خدمات مراکز مورد نظرشان بهرهمند شوند و از طرفی رقابت میان مراکز برای ارائه خدمات بهتر به معلولان افزایش مییابد.
سازمان بهزیستی برای دستیابی به این طرح مهم کمیته بیمه را تشکیل داده است اما برای اجرایی شدن آن دولتمردان بهترین یار کمکی سازمان بهزیستی هستند چرا که خدمات حمایتی را که به اقشار محروم میدهد از طریق پرداخت مستقیم پول نباشد بلکه مستقیم به سمت خدمات بیمهای حرکت کنند.
نحوینژاد با اشاره به خرید لوازم بهداشتی برای معلولان ضایعه نخاعی اظهار میدارد: اصلیترین کاری که حوزه توانبخشی برای این افراد انجام داد خرید بموقع لوازم بهداشتی در کل کشوراست این اقلام بهداشتی که شامل بتادین، گاز استریل، باند، سوند نلاتون، سوند فولی و... هستند را در اختیار افرادی که دچار مشکلات اداری یا زخم بستر هستند قرار میدهیم.
این مقام مسئول در پاسخ به اینکه آیا سازمان بهزیستی طرح مداخله فوری برای پیشگیری از شدت معلولیت دارد میگوید: تشخیص بموقع و مداخله بهنگام، جزو آن دسته از اصولی است که همه دنیا به آن پایبند هستند متأسفانه سازمان بهزیستی زمانی به معلول دسترسی پیدا میکند که مشکلاتش پیچیدهتر شده است. برای اجرای طرح مداخله بهنگام در مورد معلولیتهای ناشی ازتصادفات، سکتههای مغزی و آﻣﭙﻮﺗﻴﺸﻦها «قطع اعضای بدن» باید وزارت بهداشت با سازمان بهزیستی همکاری داشته باشد اخیراً رئیس سازمان بهزیستی نامهای را در این زمینه به وزیر بهداشت نوشته است تا بتوانیم این مداخله سریع در موارد فوق را اجرایی کنیم. تفاهمنامهای هم با مرکز ضایعه نخاعی بیمارستان امام خمینی(ره) به امضا رسیده تا به صورت پایلوت اقدام خوبی را در تهران انجام دهیم. موضوع مداخله سریع بسیار مهم است اما مستلزم همکاری دو وزارتخانه با یکدیگر است.
معاون توانبخشی سازمان بهزیستی در مورد مراکز توانبخشی معلولان ضایعه نخاعی عنوان میکند: 90درصد مراکز توانبخشی که مجوزشان را از سازمان بهزیستی دریافت کردند و به 111 هزار معلول، سالمند و بیمار روانی مزمن خدمات میدهند غیر دولتی هستند. در کل کشور 2 هزار و 200 مرکز توانبخشی غیر دولتی با فعالیتهای مختلف تحت نظارت سازمان بهزیستی فعالیت میکند که بسته به خدماتشان هزینههای متفاوتی را از معلولان دریافت میکنند. مرکز توانبخشی مولوی را به انجمن ضایعه نخاعی سپردیم تا کیفیت خدمات و تجهیزات این مرکز را ارتقا بخشند و این امر با کمک
مردمی این انجمن صورت میگیرد. 8 هزار تومانی که معلولان به مرکز توانبخشی مولوی پرداخت میکنند در مقایسه با مراکز خصوصی که جلسهای 80 هزار تومان است، رایگان محسوب میشود ناچیز است. به عنوان یک کارشناس معتقدم خدماتی که رایگان به افراد ارائه شود بیارزش شمرده شده و مداوم استفاده نمیکنند.
نحوینژاد با اشاره به کمبود اعتبارات حوزه توانبخشی میگوید: بودجه دانشگاه علوم پزشکی درسال 2 هزار میلیارد تومان و بودجه کل حوزه توانبخشی با زیر مجموعه گستردهای که دارد 500 میلیارد تومان است که در مقایسه با دانشگاه علوم پزشکی هیچ است. سازمان بهزیستی با این اعتبارات محدود در بخش توانبخشی باید به یک میلیون و 300هزار معلول خدمات ارائه دهد. این حوزه با بخش عظیمی از مطالبات همچون مسکن، ازدواج، تجهیزات توانبخشی، آموزش و... مواجه است همچنین سازمان حدود 18 هزار دانشجوی معلول دارد که شهریههای آنها را تا حدی پرداخت میکند این اعتبارات نمیتواند جوابگوی جامعه هدفمان باشد.
معاون توانبخشی سازمان بهزیستی در پایان خواستار تصویب هرچه سریعتر اصلاحیه قانون حمایت از حقوق معلولان در مجلس دهم شد چرا که با تصویب این قانون بسیاری از مشکلات که در قانون فعلی در حد توصیه بودند قانونی شده و راهگشای مشکلات معلولان خواهد بود.
ناشنوایی معلولیتی است که ارتباط فرد و جامعه اطرافش را دشوار میسازد. در بهترین حالت ناشنوایان از دایره لغات محدودتری نسبت به افراد همسنگ خود برخوردارند و به ویژه در محاورات با مشکل روبرو هستند. در این میان آنها که خواسته اند، توانسته اند چنان توانایی خود را در این زمینه بالا ببرند که باورش برای دیگران محال بهنظر آید.
دانشجوی امروز دکترای فلسفه هنر و مدرس دانشگاه، نسرین اسماعیلی یکی از این افراد است. اگر روبهروی کسی باشد با مهارت ویژهاش در لب خوانی و گفتاری سلیس کمتر کسی باور میکند، افت شنوایی عمیق دارد. میگوید: از بدو تولد کم شنوایی 45 درصدی مادرزادی داشتم، ، بهدلیل ازدواج فامیلی. پزشکان گفته بودند شنواییم از این هم کمتر میشود. یادم هست آن روزها، مادرم با همتی ستودنی برایم کتاب میخواند تا دایره واژگانم افزایش یابد. به این ترتیب تا ٧سالگی بیشتر اشعار سهراب سپهری و فروغ فرخزاد را برایم خوانده بود و من تلاش میکردم آنها را حفظ کنم. بعدها هم، اغلب اشعار حافظ را برایم میخواند.
اسماعیلی میافزاید: ناشنوایی من پیشرونده بود تا آنجا که الان افت شنوایی من شدید، حدود 90 درصد است و بدون سمعک اصلاً نمیشنوم. به مرور که خواندن را آموختم، شروع کردم به کتاب خواندن. زمانی که دبیرستان را تمام کردم بیشتر آثار ادبی مهم و در دسترس آن دوران را خوانده بودم آثار تولستوی، چخوف، شعرهای شعرای مهم و...
البته در زبان آموزی و بیشتر در مکالمات و صحبتهای عامیانه و روزمره که کمتر به گوشم خورده بود مشکل داشتم و هنوز دارم. چون زبان آموزی من با مطالعه کتاب شکل گرفته بود.
در کودکی، بهدلیل کم شنوایی، ارتباط برقرار کردن با بچههای دیگر برایم سخت بود از اینرو به سمت هنر گرایش پیدا کردم. از ٦ سالگی به کلاس نقاشی رفتم و یادگیری نقاشی را شروع کردم.
این هنرمند، سال 81، در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، پذیرفته میشود و نقاشی را به صورت جدی پی میگیرد کارشناسی ارشد را در همین رشته و در دانشگاه تربیت مدرس میخواند و اکنون دانشجوی دکترای «فلسفه هنر» است. او ٦ سالی است که در دانشگاههای آزاد و علمی کاربردی و همچنین در جهاد دانشگاهی تدریس میکند و هنر درمانی را با تمرکز بر هنر نقاشی ادامه میدهد.
این مدرس دانشگاه در مورد مشکلات تحصیلش میگوید: دوران مدرسه را در مدارس عادی گذراندم. از اینرو هنگام املا همیشه مشکل داشتم و باید همیشه میز اول مینشستم. معلمان هم اغلب درک درستی از کم شنوایی نداشتند، در دوران دانشگاه هم این مشکلات تا حدی به قوت خود باقیماند.
به نظرم معلولیت شنوایی بیشتر در حوزه ارتباطات نمود مییابد؛ چون جامعه درک درستی از ناشنوایی ندارد و در بهترین حالت، مردم فکر میکنند اگر سمعکداری باید مثل یک فرد شنوا،همه چیز را بشنوی. این برداشت غلط خود معضلات زیادی به وجود میآورد.
نسرین اسماعیلی، عضو انجمن نقاشان ایران است و در بیش از ١٥ نمایشگاه گروهی و یک نمایشگاه انفرادی در گالریهای مهم ایران شرکت کرده است.همچنین سرپرست گروه نقاشی دیجیتال ٢ سریال انیمیشن با عنوان«انیمیشین کتاب دا» و «نورالدین پسر ایران» بوده است. اسماعیلی همچنین کار تصویرگری 2 کتاب و چند جلد آلبوم موسیقی را انجام داده است.
این هنرمند نقاش ادامه میدهد: فکر میکنم عاملهای موفقیت من:
لطف خداوند و حمایتهای بیدریغ مادرم، استعداد و پشتکار و پیگیر بودنم بوده و با وجود اینکه بارها زمین خوردم، مورد تمسخر واقع شدم، دیگران گفتند تو نمیتوانی و سعی کردند مرا از دور خارج کنند، تنها ماندم و غمگین شدم اما هرگز تسلیم نشدم و همیشه با جسارت و امید تلاش کردم تا اهداف و رویاهایم را تحقق بخشم.
محبوبه عباسی، مربی تیم ملی گلبال بانوان نابینا و کم بینا در گفتوگو با ایران سپید در خصوص دومین اردوی این تیم و آمادهسازی برای رقابتهای آسیایی پاسفیک تایلند گفت: این مسابقات برای تیم ما از اهمیت بالایی برخوردار است چرا که انتخابی مسابقات جهانی در سال 2018 سوئد نیز دراین رقابتها رقم خواهد خورد.
وی ادامه داد: با توجه به مسابقات پیش رو ما 6 مرحله تمرین 7 روزه برای آمادهسازی ورزشکاران در نظر گرفتیم. یک هفته اردو داریم و در دو نوبت صبح و عصر تمرین میکنیم و بعد یک هفته بچهها به شهرهای خود بازمی گردند و برنامه بین اردویی را تمرین میکنند. عباسی با اشاره به تمرینهای خوبی که تاکنون پشت سر گذاشتهاند بیان میکند: با توجه به برنامههایی که ریختیم در فاز بدنسازی هستیم و امیدوارم با توجه به روزهای باقی مانده تا شهریور آمادگی بانوان را برای این تورنمنت در حد قابل قبولی افزایش دهیم. مربی تیم ملی گلبال نابینایان و کم بینایان با بیان اینکه رقبای تیم ایران درآسیا نام آور هستند گفت: چین نایب قهرمان پاراالمپیک ریو است، ژاپن جزو هشت تیم برتر است، استرالیا در مسابقات ریو 2016 شرکت داشته است. 6 کشوری که برای مسابقات پاسفیک آماده میشوند ایران، چین، ژاپن، استرالیا، کره و تایلند است که بانوان نابینا و کم بینای ایرانی باید با این 5 تیم به رقابت بپردازند.
در این رقابتها 4 تیم اول بهصورت یک با چهار و دو با سه مسابقه میدهند و برندهها به فینال صعود میکنند و بازندهها هم برای ردهبندی آماده میشوند.
عباسی با توجه به امکانات فدراسیون نابینایان و کم بینایان در خصوص رسیدگی به ورزشکاران افزود: تا کنون رسیدگی مناسبی از سوی فدراسیون صورت گرفته است و امیدواریم این روند ادامه داشته باشد و بهتراز پیش شود.
تیم گلبال متشکل از 6 نفر است که 3 بازیکن و 3 نفر نیروی ذخیره داریم. دراردوی اول 15 نفر دعوت شدند اما در این اردو به علت محدودیت در زمان و نزدیک بودن مسابقات 9 نفر را دعوت کردیم که از میان این ورزشکاران افرادی را که آمادگی بهتر و پشتکار بیشتری را در تمرینات نشان دهند برای مسابقات انتخاب میکنیم.
وی با اشاره به اینکه این ورزشکاران نابینا و کم بینا از استانهای مختلف کشور انتخاب شدند عنوان کرد: ورزشکاران از استانهای تهران، فارس، قزوین، کردستان، اصفهان و خوزستان انتخاب شدند و با توجه به اینکه رشته گلبال نخستین رشته تخصصی نابینایان است افراد زیادی از این گروه در این رشته فعالیت میکنند واین کار را برای انتخاب بهترین استعدادها راحتتر کرده است. طی سالهای گذشته چه در بخش بانوان و چه آقایان ورزشکاران گلبال موفق شدند مقامهای افتخارآمیزی را کسب کنند و معرف این ورزش برای مردم باشند.مربی تیم ملی گلبال بانوان در پایان صحبتهایش طیبه استکی، زهره مظاهری، زینب قنبری، فاطمه قمصری، فائزه مظفری، مریم حسام آبادی، مریم آهوان، سمیرا جلیلوند و ریزان دژاهنگ را 9 بانوی جوان نابینا و کم بینای دعوت شده به تیم ملی گلبال معرفی کرد.
مشکلات شنوایی این روزها با غربالگری شنوایی در بدو تولد خیلی زود تشخیص داده میشوند. بعد از تشخیص کم شنوایی؛ با انجام آزمایشهای شنوایی سنجی ؛ میزان کم شنوایی اندازه گیری
شده و با مداخلات بموقع درمانی و توانبخشی، از پیشرفت کم شنوایی جلوگیری و از مشکلات ثانویه زبان آموزی پیشگیری میشود. برای افرادی که کم شنوایی آنها محرز میشود؛ توانبخشی شنیداری تجویز میشود که این کار توسط کارشناس شنوایی شناسی انجام میشود. علاوه بر کودکان، برخی افراد نیز طی زندگی با کم شنوایی یا پیرگوشی مواجه میشوند که در خلال درمان گذرشان به کارشناسان شنوایی میرسد. برای آشنایی با توانبخشی افراد دارای افت شنوایی و نیازهای درمانی و روحی روانی آنان با «ذویا قاضی زاده» کارشناس شنواییشناسی آموزش و پرورش استثنایی گفت و گو کرده ایم.
تربیت شنوایی کودکانی که از سمعک استفاده میکنند
ذویا قاضیزاده در مورد هدف تربیت شنوایی برای افراد کم شنوا میگوید: وقتی کودکی کم شنوا به ما مراجعه میکند ابتدا با ادیومتری که در بین عوام به نوار گوش معروف است، آستانه شنوایی هر گوش اندازهگیری میشود. کار ما تربیت شنوایی مراجعهکننده و تعیین سمعک برای اوست. قبلاً سمعکها آنالوگ بود و همه صداها را به یک نسبت بلند میکرد و ممکن بود به باقیمانده شنوایی صدمه بزند اما الان سمعکها هوشمند هستند و این مشکلات کمتر شده است.تربیت شنوایی برای کودکانی که از سمعک استفاده میکنند یا کاشت حلزونی انجام دادهاند؛ انجام میشود. همه کودکانی که مشکل شنوایی دارند؛ ابتدا سمعک میگیرند اما اگر بعد از شش ماه، کودک با سمعک پیشرفتی در شنیدن نداشت و فاکتورهای لازم برای کاشت حلزون شنوایی را دارا بود برای کاشت حلزونی معرفی میشود. تصمیم برای انجام این کار بسیار دشوار است. کاشت همیشه موفقیتآمیز نیست. اما گاه والدینی با وجود اینکه کودکشان به سمعک جواب داده او را برای کاشت حلزونی میبرند.
زمان آغاز کار تربیت شنوایی
این کارشناس شنوایی شناسی میافزاید: بعد از تجویز سمعک تربیت شنوایی و در کنارش گفتار درمانی و زبان آموزی آغاز میشود. این پروسه مستمر و طولانی مدت و صد البته خستهکننده است اما کودکی که بموقع سمعک میگیرد و کارهای توانبخشی در زمان مناسب برایش انجام میشود بعد از گذشت 5-4 سال رشد گفتاری مشابه کودکان عادی یا کمی کمتر از آنها پیدا میکند. بهطور کلی تربیت شنوایی، آموزش گوش دادن و شنیدن به وسیله کمک شنوایی است که باعث تقویت و گسترش باقیمانده شنوایی میشود، در نهایت تربیت شنوایی، فرد ارتباط سالم با جامعه عادی برقرار میکند. سر کار میرود ، در مدرسه و دانشگاه تحصیل میکند و برای تشکیل خانواده و زندگی آماده میشود.
هدف تربیت شنوایی استفاده بهتر از باقیمانده شنوایی
کودک شنوا تا یک سالگی فقط میشنود بعد از آن به قان قان میافتد. در یک سالگی کلمات را ادا میکند و در 18ماهگی جملات کوتاهی را بیان میکند. دو سالگی حرف میزند و در سه سالگی کم کم روان صحبت میکند... کودک شنوا برای گذراندن این مراحل هیچ تلاشی نمیکند. اما کودک کم شنوا این روند را طی نمیکند زیرا شنیدن برای او با تأخیر صورت گرفته، هر چه تأخیر بیشتر باشد رشد گفتار و زبان کودک و عادیسازی او با جامعه دیرتر اتفاق میافتد. از اینرو بعد از تجویز سمعک و
انجام کاشت حلزونی؛ ما باید شرایطی مشابه کودک شنوا برای کودک کم شنوا یا ناشنوا پیش آوریم. مرتب با او حرف بزنیم هرچند نشنود و گفتار را تشخیص ندهد. کار ما تکرار و تمرین کلمات و حرف زدن است حتی بیشتر از آنچه با کودک شنوا صورت میگیرد. یکی دو سال باید به این صورت بگذرد... البته در کنار آن آموزش گفتار هم انجام میشود.
تربیت شنوایی هم مثل آموزش روشهای مختلفی دارد برخی نیز روشهای خلاقانهای به کار میگیرند. کار با کودکان چند معلولیتی که علاوه بر کم شنوایی دچار کم بینایی و فلج مغزی هم هستند نیز روشهای خاصی را میطلبد. بهطور کلی هدف استفاده بهتر از باقیمانده شنوایی است. برای همین هنگام کار تربیت شنوایی؛ نمیگذاریم کودک لبخوانی کند. ولی هنگامی که کودک میخواهد با دیگران ارتباط برقرار کند نمیگوییم از لبخوانی استفاده نکند.
آموزش موسیقی و ارف یک جور تمرین باقیمانده شنوایی است که روی اصوات تمرکز دارد. ما یکسری اصوات محیطی نیز داریم، صداهایی که در اطراف میشنویم و یکسری اصوات گفتاری. ارتباط کلامی قسمت مهمی است که باید با کودک تمرین شود زیرا پایه ارتباط او را با جامعه عادی تشکیل میدهد و این کار با تمرینات گفتاری انجام میشود.
بهطور کلی برنامه تربیت شنوایی چند بخش دارد یکی کشف اصوات است دیگری تشخیص اصوات و گفتار و سوم تمایز و شناسایی و درک شنیداری.
در بخش کشف اصوات؛ ما کودک را شرطی میکنیم و میخواهیم بچه نسبت به اصوات واکنش نشان دهد شرطی شدن در وهله اول ناخودآگاه صورت میگیرد و در مرحله بعد خودآگاه. در مرحله خودآگاه، دیگر نیاز نیست به کودک بگوییم گوش کن. کودک نیز مثل ما نسبت به اصوات واکنش نشان میدهد مثل اینکه کسی در اتاق را میزند و کودک برمی خیزد و در را باز میکند... بخش دیگر تمایز دادن اصوات محیطی و گفتاری است، مهم است بچه بفهمد الان صدای موتور را میشنود و این یکی صدای تلفن است. آموزش این مرحله با استفاده از کارت، نرم افزار یا بهصورت بازی انجام میشود.
مرحله پیشرفتهتر تربیت شنوایی؛ شناسایی اصوات است. در این مرحله کودک اسم صدایی که میشنود را یاد میگیرد یا مثلاً متوجه میشود این صدای کلاغ است. در شناسایی اصوات گفتاری، کلمات به تک سیلاب و چند سیلاب؛ عبارات و جملات تقسیم میشوند. کار ما در ارتباط تنگاتنگ با کار آموزش کودک است و بر اساس کلماتی که یاد میگیرد و هر روز به گنجینه لغاتش میافزاید کار تربیت شنیداری را انجام میدهیم.مرحله آخر نیز درک شنیداری است به این معنا که کودک اسم همه چیز را بیاموزد و آنها را از هم تمایز دهد. کودکی که کاشت حلزونی انجام داده است در این مرحله مانند کودکان دیگر حرف میزند. برای رسیدن به درک شنیداری، داستان خوانی برای کودکان مهم است.
نگاه متفاوت علت امتناع از به کار بردن سمعک
کارشناس شنوایی شناسی مؤسسه مهاش ادامه میدهد: بچههایی که افت شنوایی شدید دارند مجبورند از سمعک پشت گوشی استفاده کنند چون هنوز سمعک درون گوشی که قدرت سمعک پشت گوشی را داشته باشد نداریم الان بچهها در سنین پایینتر که تحت نظارت والدین هستند از
سمعک استفاده میکنند اما با بزرگتر شدن کودک پذیرش سمعک بویژه برای پسران سختتر میشود زیرا تحمل نگاههای مردم را ندارند.
برای همین گاه با مواردی روبهرو میشویم که در کوچه و خیابان یکی یا هر دو سمعک را بر میدارند. من بارها بچههایی را میبینم که سمعک ندارند و از ترس اینکه با آنها با اشاره صحبت کنیم در خیابان از ما دور میشوند. برخی نیز از یک سمعک استفاده میکنند که این نیز آسیبهایی برای فرد دارد. این کودکان و نوجوانان در جهتیابی با مشکل روبهرو میشوند و درک گفتار برایشان دشوار میشود. به علاوه فرد به این وضعیت عادت میکند و بعد از مدتی گوشی که تحریک نمیشود دیگر به سمعک پاسخ نمیدهد. وقتی علت امتناع این افراد را برای استفاده از سمعک میپرسیم؛ بهانه میگیرند و میگویند: وقتی از دو سمعک استفاده میکنیم سرمان درد میگیرد. البته در حال حاضر هم وضعیت فرهنگی مردم و هم پذیرش سمعک از سوی کم شنوایان نسبت به قبل بهتر شده و هم نسل جدید پدر و مادرها با این قضیه بهتر کنار میآیند. کودکان کم شنوا هر چه با جامعه عادی تعامل بیشتری داشته باشند در درک گفتار و زبان پیشرفت میکنند. برای همین ما تا آنجا که ممکن باشد کودک کم شنوا را به سمت مدارس عادی هدایت میکنیم. افراد کم شنوا درک بصری خوبی دارند و با آموزش در کارهای هنری، ورزش و رانندگی مهارتهای خوبی به دست میآورند.
ظاهر آراسته و محجبه و البته فکر خلاقش سبب شد تا یک دنیا تحسینش کنند. تصاویرش در اکثر شبکههای مجازی دست به دست میچرخد و به قول امروزیها لایک فراوان میگیرد. چرخش این تصاویر، حتی دکتر معصومه ابتکار معاون رئیس جمهوری را هم به واکنش وا داشت تا از کارش حمایت کنند و قولهایی برای پیگیری احوال امروزش دهند. در نگاهش اعتماد به نفس بالایی موج میزند، گویی موفق شده قلهای را فتح کند یا توانسته از پس مشکل بزرگی رهایی یابد، مشکلی که او را مجبور به موتور سواری کرد. بعد از دیدن تصاویرش مانند همه تحسینش کردم و با خود گفتم چه ایده جالبی! دختری سوار بر موتور آن هم با معلولیتی جسمی حرکتی.
کنجکاوی سراسر ذهنم را درگیر کرد و سؤالهای بیجوابی که تشنه پاسخ آن بودم. سؤالهای متعددی در ذهنم ایجاد شد و برای یافتن جوابهایم باید با این شهروند دارای معلولیت به گفتوگو مینشستم، جست و جوهایم
را شروع کردم تا نام و نشانی از این بانوی خلاق پیدا کنم. دریافتم که اهل نیشابور است و در حال حاضر ساکن شهر مقدس مشهد.
هشت ماهه بود که بر اثر بیماری فلج اطفال دچار معلولیت جسمی -حرکتی شد. ازهمان زمان مسیر زندگی برای او طوری دیگر چرخید و اکنون 38 سال است که راهش را با چرخاندن چرخهای صندلیاش طی میکند.
زهرا صدیقی در گفتوگو با توانش از مسیرهای پر پیچ و خم جاده و خیابانهای شهرش میگوید: «فرزند دوم خانواده هستم و خواهر و برادرانم زندگی عادی دارند و فقط من معلولم. هفت ساله که شدم مشکلات هم رنگ و بوی جدیدی به خود گرفتند، حال باید قدم در کوچه و خیابانهای نیشابور میگذاشتم تا پای در مدرسه بگذارم؛ تا مقطع دبیرستان با کمک و همت مادرم و زحماتی که برای ترددم به مدرسه کشید، این راه نامناسب را بسختی طی کردم.
چند سال وقفه سبب شد دیرتر از دیگران وارد دانشگاه شوم نمیدانم شاید دلیلش ترس از حضور در پیادهروهای مسدود شده، اتوبوسهای نامناسب و فراز و فرودهای سطح شهر بود. اما با آغاز فصل جدید زندگیام و حضور در دانشگاه، تجربه تردد جدید بین شهری هم بر سختیهایی که متحمل شده بودم افزوده شد.
برای رسیدن به دانشگاه باید مسیر نیشابور تا مشهد را طی میکردم و این امر تلخیهایی در پی داشت که نگذاشت شیرینی تحصیل و فراگیری علم در کامم ماندگار شود.
شهروندانی که معلولیت جسمی -حرکتی دارند میدانند ساعتها کنار خیابان منتظر ایستادن یعنی چه! روزهایی را به خاطر میآورم که تنها کنار خیابان منتظر ماشین بودم؛ انتظار پشت انتظار اما کسی برای سوار کردن من با ویلچری که داشتم ترمز نمیکرد. بارها کنار خیابان اشک ریختم از اینکه چرا کسی به حقوقم بهعنوان یک شهروند توجه نمیکند.
آدم بیانصافی نیستم به رانندگان حق میدهم، اگر بخواهند سوارم کنند ویلچرم را باید صندوق عقب بگذارند که باز بودن در صندوق عقب اتومبیل خلاف قانون راهنمایی و رانندگی است و برایشان جریمه در پی دارد.
با مشکلاتی که سر راهم بود کنار آمده و کاردانی را پشت سر نهادم، بعد از آن شش سال در دفتر حج و زیارت نیشابور مشغول به کار شدم، اما چه کاری! حقوقی که دریافت میکردم کمتر از زحمتی بود که میکشیدم، حقوقم فقط کفاف هزینه ترددم را میداد اما چه کنم کار کم است و کارفرما نیرو را به هر قیمتی که بخواهد جذب میکند.
بعد از چند سال تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و در رشته مهندسی نرم افزار مدرک کارشناسی را دریافت کردم. این امر سبب شد تردد بیشتری در شهر داشته باشم هم برای رفتن به محل کار هم دانشگاه. دراین میان بیشتر وقتم کنار خیابانها و انتظار سپری میشد. هنگامی هم که فردی برایم پا روی پدال ترمز میگذاشت، قیمتهای چند برابر را درخواست میکرد.
تصمیم گرفتم مستقل شوم و تردد بین شهری را از زندگی هر روزهام حذف کنم به همین جهت به مشهد نقل مکان کردم تا درگیری هر روزه با اتوبوس و تاکسی را کمتر کنم. یافتن شغل مناسب برای ما معلولان دشوار است و با سختیهای فراوان موفق شدم در یک مرکز تماس مشغول کار شوم. البته جای خوشحالی است که همه افرادی که در این مرکز کار میکنند دارای معلولیت هستند.
خوشحالیام به خاطر معلولیت داشتن این افراد نیست بلکه به خاطر کار کردن افراد معلول است، چرا که کمتر کارفرمایی به توانمندی معلولان اعتماد میکند و آنها را به کار میگیرد.
تردد و حضور در معابر و خیابانهای شهر با توجه به مبلمان نامناسبی که دارد به حدی دشوار است که برای ضروریترین کارهایمان از خانه خارج میشویم. حال من با توجه به معلولیتی که دارم هم
درس میخواندم هم کار میکردم. این سختیها آنقدر ادامه داشت تا اینکه برای رهایی از این ترددهای دشوار و دردسر ساز، فکر کردم وسیله شخصی خودم را داشته باشم و رانندگی کنم.
اوایل دوران کارشناسی بودم، درست سال 1390 که ایده این موتور در ذهنم ایجاد شد. پیگیر پیادهسازی آن در مدل واقعی شدم، ابتدا در اینترنت جست و جو کردم تا بتوانم مدلی را برای پیاده کردن آن پیدا کنم و دراین راه با چندین موتورساز و تعمیرکار صحبت کردم تا به افکارم شکل دهم.
طی تحقیقاتم دریافتم این ایده در گذشته هم اجرایی شده بود به این صورت که فرد دارای معلولیت، سوار موتورسه چرخ میشود و فرد دیگری ویلچر را پشت سه چرخه قرار میدهد در مقصد هم به همین صورت فردی ویلچر را درکنار معلول قرار میدهد تا او روی آن بنشیند، اما این کار برایم سخت بود و هنوز مرا به دیگری متکی میکرد به همین جهت با خود فکر کردم باید سه چرخه را به نوعی طراحی کنم که بتوانم با ویلچر سوار موتور شوم به نوعی که چرخهای ویلچر در آن ثابت شود.
برای عملیاتی شدن ایدهام به کارگاه موتورسازی رفتم و برایشان چیزی که در ذهن داشتم را توصیف کردم. در پایان صحبتهایمان مقرر شد موتور بدون کلاچی را برای این موتورساز پیدا کنم تا آنها با تغییر کاربری، فضایی را برای ویلچر من پشت موتور تعبیه کنند.
بعد از مدتی بالاخره این نمونه آماده شده و برای تحویل گرفتنش راهی موتورسازی شدم. در زمان تحویل هم ایراداتی از جمله رمپی که برای سوار شدنم به موتور آماده کرده بودند، داشت که با گفتوگو و تغییرات مختصراین ایرادات برطرف شد.
در آن لحظه ایدهای به ذهنم رسید که حتی برای باز و بسته کردن رمپ نیازی به استفاده از قدرت بازو نداشته باشم و به صورت اتوماتیک این رمپ بالا و پایین شود. در نهایت آنچه تحویل گرفتم تا حدی شبیه به تصورات ذهنیام بود.»
به این قسمت از صحبتهایش که رسید از او پرسیدم آیا برای نشستن بر رکاب موتور و راندن این وسیله نقلیه موتوری گواهینامه داشتید یا دوره آموزشی را سپری کردهاید؟
در جوابم گفت:«نه! بعد از آماده شدن، سوار موتور شدم و به راهنمایی و رانندگی شهرمان مراجعه کردم تا وسیله نقلیه جدیدم را به آنها نشان دهم و برای استفاده از آن گواهینامهای دریافت کنم. دوهفته پیگیر این موضوع شدم و بعد اعلام کردند که خانمها نمیتوانند گواهینامه موتور را دریافت کنند.
البته همان جا زبانی و در حد حرف به من گفتند:«تو میتوانی سوار موتورت شوی اما مراقب باش.» این حرف به صورت شفاهی به من گفته شد و هیچ اعتبار قانونی ندارد.
برای دریافت گواهینامه ماشین هم اقدام کردم که به من گفتند در قانون راهنمایی و رانندگی آمده است که فرد متقاضی گواهینامه باید حداقل یک دست و یک پای سالم داشته باشد. صحبتها و پیگیریهای بسیاری انجام دادم که حداقل از من تست بگیرند اگر نتوانستم، جواب رد دهند اما هیچ کس به حرفم گوش نکرد. من هم چارهای جز استفاده از موتور برای تردد در خیابان نداشتم. نمیخواستم دوباره ساعتها کنار خیابان منتظر فردی باشم که از روی دلسوزی بخواهد مرا به مقصد برساند.
تاکنون هم مأموران راهنمایی و رانندگی به وسیله نقلیهام ایراد نگرفتند فقط یک بار به خاطر پلاک موتور گفتند:«این پلاک برای موتور است و کاربری این وسیله تغییر کرده است» آن روز پلاک را از روی موتور برداشتند و اکنون موتورم پلاک ندارد.
متعجب شدم از اینکه فردی این چنین خطر میکند فقط برای داشتن حقی برابر دیگران و با موتور بدون گواهینامه و بیمه در سطح شهر حرکت میکند. از خانم صدیقی پرسیدم نمیترسید اتفاقی در هنگام رانندگی برای شما یا دیگران رخ دهد آن زمان شما مقصر تلقی خواهید شد؟ در پاسخ، جواب داد:«هر چیزی ممکن است رخ دهد این هم یک وسیله نقلیه موتوری است چه برای خودم و چه دیگران؛ اما چه کنم مگر راهی جز این دارم!
همیشه سؤالهای متعددی ذهنم را دیگر میکند، چرا در سطح شهر خطوط ویژه برای معلولان تعبیه نمیشود تا با فراغ بال بههر سوی شهر که میخواهند تردد کنند، مگر ما نیاز به تفریح، ورزش، کار، زندگی اجتماعی، خرید و... نداریم مگر ما شهروند این جامعه محسوب نمیشویم. وقتی امکانات در اختیار ما معلولان قرار نگیرد ما مجبور میشویم راهی را برای تردد و زندگی آسانتر انتخاب کنیم. حتی اگر با خطر همراه باشد.
معلولان حتی برای بررسی لایحه حمایت از حقوقشان در مجلس هم باید دو الی سه سال از نمایندگان امضا جمع کنند، فراخوان تشکیل دهند و با نمایندگان تلفنی، تلگرامی، صوتی و تصویری ارتباط برقرار کنند تا این لایحه حمایتی فقط بررسی شود. برای کوچکترین نیازمان باید سالها دوندگی کنیم تا شاید محقق شود. معلولان فقط 12 آذر است که دیده میشوند، صداوسیما و مسئولان شهر صرفاً در این روز یادی از ما میکنند و در 360 روز دیگر سال انگار شهر شهروند معلول ندارد.»
پرسیدم چرا برای تردد از ویلچر برقی استفاده نمیکنید آیا راحتتر نیستید؟ در جوابم گفت:«نه به هیچ وجه؟! درابتدا باید بگویم قدرت خرید و بضاعت مالی برای تهیه ویلچر برقی را ندارم و دوم اینکه این وسیله مسافت محدودی را طی میکند و به درد من نمیخورد.
بهکارم نمیآید به این جهت که من برای حرکت دادن ویلچر از دستانم استفاده میکنم و با برقی شدن آن کمکم از قدرت دستانم کاسته میشود. موضوع مهم دیگر آن است که برای مسافتهای طولانی نمیتوان از ویلچر برقی استفاده کرد. هر روز باید 18 کیلومتر مسیر را سپری کنم تا به محل کار برسم با ویلچر فقط میتوانم نصف این مسیر را طی کنم و بعد باتری تمام میشود و دردسر برگشت با ویلچری که نمیتوان با دست تکانش داد. آن زمان باید نیسان کرایه کنم تا بتوانم به خانه برسم این امر موضوع را پیچیدهتر میکند. حال بماند که مسیرهم مناسب این نوع ویلچرها نیست و سر نخستین خیابان گیر میکنیم.»
دوست داشتم بدانم مردم چه واکنشی نشان میدهند هنگامی که بانوی دارای معلولیتی سوار بر موتور همراه با آنها در خیابانها حضور پیدا میکند. به همین جهت در آخرین سؤالم از او پرسیدم
واکنش مردم در مقابل شما چگونه است که در جوابم گفت:«عالی! بسیار خوب نسبت به این امر واکنش نشان میدهند. بحث کلی در جامعه ما وجود دارد و آن هم عاطفی بودن مردم ماست و اینکه در برخورد با فرد معلول با احساسشان برخورد میکنند، مثلاً میگویند:«اخی، الهی، انشاءاللّه شفا بگیری» این کلمات و نگاه شاید آزار دهنده باشد اما به شنیدن آنها عادت کردیم.
تاکنون تشویقهای متعددی از سوی شهروندان عادی جامعه دریافت کردم یا به قولی لایکهای خیابانی گرفتهام، بسیاری میگویند:«احسنت، بارک اللّه، کارت درسته، دمت گرم» هرکسی به زبان، گویش و ادبیاتی که دارد احساساتش را بروز میدهد.
راستش خواستهای دارم که میخواهم مسئولان و حتی مردم عادی روی آن فکر کنند اینکه فرد سالم در جامعه ما چه نیازهایی دارد؟ هرآنچه برای او مهیا شد برای من معلول هم فراهم شود.
من از همه نهادهایی که در قبال معلولان مسئول هستند میخواهم نگاه خاصی به مقوله دسترسپذیری برای افراد دارای معلولیت داشته باشند، هم در پایتخت و هم در شهرهای کم جمعیت و روستاها، برای دسترس پذیر کردن شهرها و مناسبسازی آن از نظر و دیدگاه معلولان بهرهمند شوند تا مناسبسازی اصولی داشته باشیم.
درخواست آخرم از قانونگذاران است از نمایندگان خانه ملت میخواهم شرایط را برای دریافت گواهینامه معلولان بویژه بانوان معلول آسانتر سازند تا ما نیز از این امتیاز بهرهمند شویم.»
نیم نگاه
تصمیم گرفتم مستقل شوم و تردد بین شهری را از زندگی هر روزهام حذف کنم به همین جهت به مشهد نقل مکان کردم تا درگیری هر روزه با اتوبوس و تاکسی را کمتر کنم. یافتن شغل مناسب برای ما معلولان دشوار است و با سختیهای فراوان موفق شدم در یک مرکز تماس مشغول کار شوم. البته جای خوشحالی است که همه افرادی که در این مرکز کار میکنند دارای معلولیت هستند.
من از همه نهادهایی که در قبال معلولان مسئول هستند میخواهم نگاه خاصی به مقوله دسترسپذیری برای افراد دارای معلولیت داشته باشند، هم در پایتخت و هم در شهرهای کم جمعیت و روستاها، برای دسترس پذیر کردن شهرها و مناسبسازی آن از نظر و دیدگاه معلولان بهرهمند شوند تا مناسبسازی اصولی داشته باشیم.
برای دریافت گواهینامه ماشین هم اقدام کردم که به من گفتند در قانون راهنمایی و رانندگی آمده است که فرد متقاضی گواهینامه باید حداقل یک دست و یک پای سالم داشته باشد. صحبتها و پیگیریهای بسیاری انجام دادم که حداقل از من تست بگیرند اگر نتوانستم، جواب رد دهند اما هیچ کس به حرفم گوش نکرد. من هم چارهای جز استفاده از موتور برای تردد در خیابان نداشتم. نمیخواستم دوباره ساعتها کنار خیابان منتظر فردی باشم که از روی دلسوزی بخواهد مرا به مقصد برساند.
قطار زیرزمینی یا همان مترو به عنوان وسیله نقلیه پر مسافر، از زمان بهرهبرداری (۱۳۷۹) محل نقدها و شکایتها بوده؛ شاید یکی از مهمترینِ این شکایتها، به کمبود واگنها برگردد، اما جنس گله و شکایت شهروندان نابینا متفاوت از دیگر شهروندان است. «مأموران سکوها ما را هنگام سوار شدن به قطار همراهی نمیکنند؛ وقتی هم از قطار پیاده میشویم، هیچ مأموری نیست که ما را تا بیرون ایستگاه راهنمایی کند و مجبوریم از مسافران کمک بخواهیم.»، «سیستم اعلام گویای قطارها زمانی که پیک مسافر است و حتی در مواقع خلوت یا کار نمیکند یا نام ایستگاهها را به اشتباه اعلام میکند.»، «خطوط ویژه نابینایان در برخی ایستگاهها فرسوده شده.»، «در تمام ایستگاهها آسانسور نصب نشده.».... این موارد و موارد زیادی که از سوی نابینایان مطرح شد، بهانه خوبی بود تا با فرنوش نوبخت، مدیر عامل شرکت بهرهبرداری مترو تهران و حومه گفتوگو کنیم؛ نکته جالب توجه، پیوستن علی عبداللّهپور، مشاور نوبخت در میانه گفتوگو بود که کمک کرد تا موارد مغفول مانده از ذهن نوبخت بیان شود. در ادامه این گفتوگو را میخوانید.
بحث تأمین امنیت مسافران معلول و مخصوصاً نابینا در ایستگاههای مترو، همچنان مطرح است و این بحث بعد از حادثه ۲۴ مهر ۸۹ که منجر به فوت هما بدر، معلم نابینا در ایستگاه خزانه شد، پر رنگتر شده؛ شرکت بهرهبرداری مترو تهران و حومه چه تمهیداتی برای حفظ امنیت معلولان در مترو حین سوار شدن به قطار و پیاده شدن از آن پیشبینی کرده است؟
از بدو بهرهبرداری قطارهای زیرزمینی در سال ۱۳۷۹ نابینایان جزو مسافران ثابت ما شدند. متأسفانه سامانه حمل و نقل ما برای شهروندان نابینا و حتی سایر معلولان، بهطور یکنواخت و یکدست طراحی نشده؛ به این معنی که معماری ایستگاهها با نقشهای واحد طراحی نشده است؛ بعضی از ایستگاهها پله برقی دارند، بعضی دیگر ندارند؛ پله برقی بعضی از ایستگاهها سمت راست است و بعضی دیگر سمت چپ. هند ریلهایمان آرایشی مختلف دارند، بعضی ایستگاهها آسانسور دارند و بعضی ندارند. در واقع شهروند نابینا با معماریهای مختلفی مواجه است. با این حال ما سعی کردیم مسافرانمان را بشناسیم؛ یعنی با یک آمار میدانی نسبی به این رسیدهایم که کدام ایستگاهها پذیرای چه طیف از شهروندان هستند. بنابراین با مسافران نابینا آشنایی نسبی داریم و به این واقفیم که دریافت دادههای شنیداری برای این شهروندان در اولویت است، اما متأسفانه سیستمهای طراحی شده در داخل ایستگاهها اجازه نمیدهند که این دوستان به بهترین شکل از راه شنیدن، جهت و مسیر خودشان را تعیین کنند و بعضاً حوادث ناگواری مثل حادثه تلخ سقوط خانم بدر در چاله ایستگاه خزانه پیش میآید. تمهیدات ما در بحث امنیت مسافران نابینا، بیشتر متکی بر کمکهای فردی است؛ به این معنی که همکاران ما به محض رؤیت مسافر نابینایی که وارد ایستگاه میشود، او را تا سوار شدن به قطار همراهی میکنند، اما بعضی وقتها که چه عرض کنم، بیشتر اوقات این کمکها از سوی مسافران نابینا پس زده میشود؛ البته شاید هم حق داشته باشند، چون معتقدند مشکلی در سوار شدن به قطار ندارند. پروتکل ما این است که مسافر نابینا را سوار قطار کنیم و ایستگاه مقصدش را بدانیم و در
صورت امکان، او را تا بیرون ایستگاه همراهی کنیم. من میخواهم از دوستان نابینا خواهش کنم که وقتی پای گیت میرسند، حتماً منتظر باشند تا با همراهی مأموران ایستگاه سوار قطار شوند، این کمکها را به منزله توهین تلقی نکنند؛ چون حقیقتاً قطارها شلوغ است.
اتفاقاً یکی از مواردی که دوستان نابینا طی تماسهای مکرر با ما بر آن تأکید داشتند، نبود مأمور هنگام عبور از گیت برای همراهی است؛ حتی بعضی از دوستان از این شاکی هستند که هنگام پیاده شدن هیچ مأموری -مخصوصاً در ایستگاههای جدیدالاحداث- آنها را تا بیرون ایستگاه همراهی نمیکند.
نه! مأموران ما موظفند مسافران نابینا را همراهی کنند، اما همان طور که گفتم، شاید علت عدم همراهی بعضی مأموران، پس زدن این کمکها از سوی مسافران نابینا باشد. با این حال من مأموران ایستگاهها را ملزم میکنم که این موضوع را جدی بگیرند؛ ضمن این که مسافران نابینا هم موقع پیاده شدن از قطار در نقطهای بایستند تا مأموران ما آنها را همراهی کنند.
شاید دلیل به قول شما «پس زدن» این کمکها، نبود آموزش صحیح به مأموران ایستگاهها در نحوه صحیح برخورد با شهروندان نابینا باشد؛ چنان که به شأن و منزلت این شهروندان برخورنده هم نباشد.
حق با شماست؛ چون رفتار و برخورد بعضی پرسنل ممکن است برآیند اتفاقات شخصی آن روزش باشد و خروجیش، برخورد ناصحیح با یک مسافر نابینا شود. ما از این ایده استقبال میکنیم و حاضریم آموزشهای لازم به تمام مأموران ایستگاهها را با کمک کارشناسانی که مورد وثوق جامعه نابینایان هستند، انجام دهیم.
اگر اجازه دهید این سؤال را از جناب عبداللّهپور که مشاور شما هستند بپرسم: یکی از معضلاتی که نابینایان با آن مواجهند، نبود خطوط ویژه در ورودیهای ایستگاههاییست که روی زمین هستند؛ مثل ایستگاه ترمینال جنوب یا خزانه یا علیآباد. آیا برای برطرف کردن این مشکل و اساساً مشکل خطوط ویژه نابینایان برنامههایی پیشبینی شده است؟
عبداللّه پور:زمانی که ما طراحیهای لازم برای تردد نابینایان در ایستگاههای مترو در جهان را جست و جو کردیم، به دو الگو رسیدیم. یک الگو نشانهگذاری از مدخل ایستگاه تا سوار شدن به قطار را نشان میداد که بعضاً نمونههایی دیدیم که از ۱۰۰ یا ۲۰۰ متری ایستگاه، برای نابینایان نشانهگذاری شده است. ما این الگو را به دلایل قراردادی و مالی اجرا نکردیم. الگوی دوم این بود که از دم آسانسور یا پله برقی خطوط هدایت کننده را نصب کنیم و بقیه مسیر را به عهده هدایت با عصا بگذاریم.
مشکل اینجاست که آسانسور در همه ایستگاهها نصب نشده؛ مثلاً ایستگاه ۱۵ خرداد آسانسور ندارد و نه تنها نابینایان، بلکه معلولان جسمی-حرکتی هم در این ایستگاه مشکل تردد دارند.
عبداللّه پور:حرف شما درست است. آقای مهندس هم دستور اکید دادند ایستگاههایی که امکان نصب آسانسور در آنها وجود دارد، شناسایی شود و ما اقدامات لازم در این زمینه را انجام میدهیم، اما حقیقت این است که همه ایستگاهها به لحاظ توپوگرافی امکان نصب آسانسور را ندارند. ایستگاه 15 خرداد هم یکی از این موارد است؛ ضمن این که در دنیا هم تمام ایستگاههای مترو تمهیدات لازم ویژه
نابینایان را لحاظ نکردهاند. اما این توجیه صحیحی نیست. من از صحبتهای جناب مهندس نوبخت وام میگیرم و تأکید میکنم که با تعاملاتی که میشود بین شرکت بهرهبرداری مترو و روزنامه ایران سپید برقرار کرد، موارد لازم از سوی شما منعکس شود و ما هم پیگیریهای لازم را انجام دهیم. برای نشان دادن حسن نیتمان و آگاهی نابینایان عزیز از این نکته که مسئولان مترو نیازسنجیهای لازم را انجام دادهاند، میگویم که مثلاً یکی از اماکن و مسیرهای پر تردد نابینایان که سالها پیش شناسایی شده و خطوط ویژه تردد نابینایان با همکاری شهرداری در آن نصب شده، مسیریست که نابینایان را به مرکز رودکی هدایت میکند.
آقای نوبخت! یکی از مواردی که شکایتهای بسیاری به دنبال خود داشته و همچنان از سوی مسافران نابینای مترو مطرح است، موضوع صداست. از یک سو صدای رادیو که در محیط ایستگاه پخش میشود برای نابینایان که صدا عنصر اصلی مسیریابی است، ایجاد مشکل میکند. از سوی دیگر، سامانه اعلام گویای ایستگاههای قطارها دائماً با اخلالهای زیادی همراه است؛ خیلی وقتها اسامی ایستگاهها برعکس یا حتی اشتباه پخش میشود یا در موارد زیادی بلندگوهای واگنها با کیفیت بد، صدا را پخش میکنند یا اساساً قطع هستند.
این موضوع به دلیل خرابیهایی است که پیش میآید که البته خیلی هم اتفاق نمیافتد. ممکن است کدهای ایستگاهها جابهجا یا گهگاه قطع شود. اما باز توجیه کننده مشکلی که برای نابینایان پیش میآورد نیست. من باز این موضوع را بجد پیگیری میکنم.درباره پخش صدای رادیو هم نباید این نکته را فراموش کنیم که به هر حال عدهای برنامهریزی رفت و آمدشان را بر اساس پخش اخبار ترافیک تنظیم میکنند. معمولاً رادیوهای ایستگاهها روی موج رادیو تهران متمرکز است که اخبار ترافیک را اعلام میکند. بنابراین ما برای حفظ حقوق آن دسته از شهروندان که به رادیو گوش میکنند، لازم میبینیم صدای رادیو را پخش کنیم، اما زمانی که قطار وارد ایستگاه میشود، صدای رادیو را قطع میکنیم و فقط صدای مسئول پیج پخش میشود که مسافران را از توقف روی لبه سکو برحذر میکند.
عبداللّه پور: من در این مورد بخصوص طرحی ارائه کرده بودم که به صورت پایلوت در خط ۲ اجرا شود. طرح این بود که مسیر رفت از ایستگاه صادقیه به فرهنگسرا را با صدای خانم پخش کنیم؛ یعنی سیستم اعلام گویا با صدای خانم باشد و مسیر برگشت از فرهنگسرا به صادقیه با صدای آقا باشد تا حداقل شهروندان نابینا متوجه شوند که صدای هر کدام از این سیستمها کدام مسیر را مشخص میکند، اما متأسفانه این طرح از سوی جامعه هدف حمایت نشد.
مشکل دیگری که از طرف ناشنوایان مطرح میشود، مربوط به تابلوهای ویژه داخل واگنهاست که مسیر را به صورت بینایی مشخص میکند و برای این شهروندان بسیار مفید است؛ متأسفانه این تابلوها هم خیلی مواقع قطع میشوند.
حق با شماست. باید ما این موارد را اصلاح کنیم.
نکته دیگری که قابل طرح و بررسی است، مناسبسازی سامانههای نقشهیاب ایستگاهها برای نابینایان است. با توجه به پیشرفتهای نوین در زمینه تولید فناوریهای تازه برای نابینایان، به نظر شما چه تمهیداتی میتوان برای تولید اپهای ویژه نقشهیابی متناسب با استفاده نابینایان تولید کرد.
برنامههایی مثل نقشهیابها این امکان را دارند تا با استفاده از نرمافزارهایی که ویژه نابینایان طراحی شده، متناسبسازی شوند؛ منتها انجام این کار نیازمند مشورت با کارشناسان و متخصصان فناوریهای نابینایان است. من همین جا اعلام میکنم که ما از این مشورتها استقبال میکنیم. ضمن این که توجه داشته باشیم هر نرمافزاری هم امکان اجرا شدن در ایران را ندارد. مثلاً نرمافزاری که در امریکا بر اساس شرایط شهروندان آن کشور تولید شده، شاید در ایران کارآیی لازم را نداشته باشد؛ یا ممکن است کسی مدعی تولید یک نرمافزار ویژه نابینایان شود، اما با بررسیهای کارشناسی معلوم شود که این نرمافزار با استانداردهای لازم فاصله دارد. بر همین مبنا واقعاً باید کار کارشناسی صورت بگیرد. این نکته را هم در پایان اضافه کنم که: آنچه از سوی نابینایان به عنوان مشکل مطرح میشود، با موضوع جان شهروندان مرتبط است و برای ما یک کار اداری است؛ بنابراین ما خالصانه از طرحها و مشورتها در زمینههای خدماتی و آموزشی استقبال میکنیم.
چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان با شعار «جشن دوستی با احترام به تفاوت ها» کار خود را از 12 آذر، روز جهانی معلولان، در شهر تاریخی اصفهان آغاز کرد. در این دوره از جشنواره که به اهتمام سازمان بهزیستی کشور، بهزیستی استان اصفهان و شهرداری اصفهان به مدت 5 روز برگزار شد، 41 گروه داخلی و بینالمللی در دو بخش رقابتی و جنبی حضور یافتند. از این تعداد، 35 گروه بهعنوان گروههای داخلی که منتخبان جشنواره منطقهای تئاتر معلولان بودند و 6 گروه دیگر، بخش بینالملل را تشکیل دادند که از کشورهای آلمان، ایتالیا، بلژیک، هلند، ارمنستان و اوگاندا بودند. از بین 35 گروه داخلی 5 گروه در بخش جنبی اجراهای خود را به روی صحنه بردند و 30 گروه دیگر، در بخش مسابقه و در رشتههای تئاتر کودک، تئاتر خیابانی و تئاتر بزرگسال، به رقابت پرداختند. هیأت داوران جشنواره متشکل از دو گروه 5 نفره بود که رشتههای بزرگسال و کودک را داوری کردند که از مجموع 10 عضو هیأت ژوری، سه داور از میهمانان خارجی بودند. برگزاری جشنواره تئاتر معلولان در سطح بینالملل، نشان از چه اهدافی دارد؟ برگزارکنندگان این جشنواره تا چه میزان به اهداف خود رسیده اند؟ چه راهکارهایی برای توسعه و ارتقای سطح کیفی جشنواره برای دورههای آینده ارائه خواهند کرد؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش و پرسشهای دیگر درباره نحوه برگزاری جشنواره، با فاطمه فخری، دبیر چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان گفتوگو کردیم.
برای اینکه معلولان در جشنوارههای مختلف پذیرفته شوند (جشنوارههایی که لزوماً مختص معلولان نیست)، تلاشهای زیادی شده؛ ما با مشکلات زیادی رو به رو بودیم. مسئولان آن جشنوارهها بر این گمان بودند که حضور گروههای تئاتر افراد با نیازهای ویژه در آن جشنوارهها مناسب نیست. این موضوع هنوز حل نشده، اتفاقاً چندی پیش یکی از دوستان به من اطلاع داد که نمایشی به جشنواره همدان ارسال کرده، اما به علت اینکه گروه تئاتری آنها جزو معلولان بوده، امکان راهیابی به جشنواره را نیافته است. سال گذشته تلاش کردیم طی مذاکره با مسئولان جشنواره تئاتر فجر، امکان حضور یکی دو گروه حرفهای را فراهم کنیم؛ حتی با آقای دکتر قطبالدین صادقی وقت گذاشته و از میان اجراهای حرفهای، چند نمونه را انتخاب کردیم، اما امکان حضور در جشنواره فجر در سال گذشته فراهم نشد. اما امسال این شانس را داشتیم که نمایندههایی از طرف آقای اسدی آمدند و ما جلساتی با آن نمایندهها برگزار کردیم. از آنجا که هم آقای اسدی و هم آقای شفیعی، رئیس مرکز هنرهای نمایشی نظر مثبتی نسبت به تئاتر معلولان دارند، مقرر شد تا نمایندهها آثار را ببینند و بسته نمونه یا نمونههایی که استانداردهای لازم برای حضور در جشنواره فجر را دارند، انتخاب کنند. اما آنچه برای ما مهم است، حضور در جشنوارهها نیست. مهم، حضور گروههای نمایشی معلولان در سطح کشور است، مهم این است که این گروهها دیده شوند. خواسته ما این است که به این گروهها همان ارزشی را قائل شوند که به سایر گروههای حرفهای قائل میشوند؛ چرا که ما در میان گروههای تئاتر معلولان، نمونههای حرفه ای، حتی بعضاً از گروههای حرفهای بالاتر داریم. این نکته را هم در نظر بگیرید که سازمان بهزیستی یک سازمان خدماتی-رفاهی است، سازمان یا مؤسسه هنری نیست. اما از آنجا که هنر نقش مهمی در توانبخشی فردی و اجتماعی معلولان دارد، از انواع هنر مثل تئاتر و موسیقی در بحث توانمندسازی معلولان استفاده میکنیم. حالا محصول هنری تولید و آماده ارائه شده، از اینجا به بعد وظیفه صرف سازمان بهزیستی نیست که امر ارائه آثار در سطح عمومی را هم بر عهده بگیرد. اینجاست که سازمانهای ذیربط باید یاری کنند، سازمانهایی که متولی امور فرهنگی و هنری هستند باید در اختیار این گروهها سالنهای اجرا قرار دهند و با فراهم کردن امکان بلیت فروشی، خروجی اقتصادی برای این گروهها ایجاد کنند. با این روش کم کم گروهها خود را پیدا کرده و به یک کمپانی نمایشی قدرتمند تبدیل میشوند.
من این ادعا را ندارم، این اظهار نظر گروههای خارجی در جشنواره امسال است که از این جشنواره بهعنوان یک حرکت عظیم یاد کردند. اما بحث تبلیغات را باید از مسئولان حوزه تبلیغات در روابط عمومی پیگیری کنید.
ما در حال تدوین طرحی حمایتی هستیم که بر اساس آن، گروههای نمایشی معلولان به کمپانیهای کوچک بدل شوند. یعنی ما کمکشان کنیم تا سر پا شوند و در عین حال، خود آن گروهها هم باید تلاش لازم برای رسیدن به استانداردهای لازم را انجام دهند. تشکیل یک کمپانی کوچک به
صورت بخش خصوصی، یک ویژگی مهم دارد و آن، عبارت از تولید کار حرفهای است. قطعاً مخاطب به دنبال تماشای یک نمایش استاندارد، جدا از مسائل ترحم انگیز است. معضل دیگر، دولتی بودن نظام تئاتر ماست. رشته خود من تئاتر است و به کشورهای زیادی سفر کرده و نمایش دیده ام. در یکی از سفرها، برای تماشای نمایشی رفتم و با اجتماع عظیم مردم مواجه شدم. در بیرون سالن نمایش، محلی شبیه به یک نمایشگاه کوچک دایر کرده بودند و کالاهای مختلف عرضه میکردند؛ مثلاً لباسی که عکس یکی از شخصیتهای آن نمایش طراحی شده بود یا کالای دیگری که عکس یکی دیگر از شخصیتها روی آن نقاشی شده بود. من قبل از دیدن نمایش، آن لباس را خریدم و علاوه بر آن، سی دی موسیقی نمایش را هم خریدم. وقتی وارد سالن نمایش شدم، دیدم همه چیز اعم از صحنه، نور، دکور و... کاملاً استاندارد است. این نکته را همیشه به گروههای معلولان تأکید میکنم که خیلی متکی به کمکهای دولتی نباشند؛ دولت باید کمک کند که در حد خودش این کار را میکند، اما باید به مغز و ذهن خودشان توجه کنند. همیشه به مسائل اقتصادی فکر نکنند و از جوشش ذهنی خودشان بهره ببرند. یکی از گروههایی که در جشنواره امسال شرکت کرد، گروه «رامبا زامبا» است که اعضای آن، معلولان جسمی-حرکتی هستند. این گروه یک جدول منسجم برنامهریزی شده دارد که مثلاً ماه آوریل چه اجراهایی داشته باشد. ما در ایران حتی بین گروههای حرفهای چنین چیزی نداریم. در همین جشنواره معلولان، من چند پنل تخصصی پیش بینی کردم که جدا از پنلهای برنامهریزی شده بود و هدفم این بود که گروهها را ترغیب کنم تا حتماً در این پنلها شرکت کنند و با استانداردهای جهانی آشنا شوند.
اخیراً طی مذاکرهای که با دانشگاه جامع علمی- کاربردی داشتیم، مقرر شد پودمانهای آموزشی که طراحی کردهایم با همکاری آن دانشگاه برای مربیان ما و همچنین معلولان علاقهمند در سه رشته تئاتر، موسیقی و نقاشی برگزار کنیم. مدت این دورهها 145 ساعت است که طی 4 مرحله اجرا شده و بعد به کاردانی تبدیل میشود. تمام دروس و برنامههای آن را طراحی کردهایم و قرار است بعد از جشنواره به دانشگاه ارائه دهیم. ویژگی این طرح، تکنیک مند بودن و تخصصی بودن در زمینه معلولان است. به این معنی که شخصی که رشته تئاتر را انتخاب میکند، دوره تئاتر صرف را نمیگذراند؛ دورهای که میگذراند، تئاتر با رویکرد تخصصی به معلولان است. برای آشنایی استادانی که باید این دورهها را تدریس کنند، دورههای فشردهای پیش بینی کردهایم که در این دوره ها، با معلول، محدودیتهای معلول در صحنه، توانبخشی و هرچه مربوط به آموزش معلولان است، به شکل کاملاً تخصصی آموزش داده میشود.
یکی از موضوعاتی که سعی کردیم از آن فاصله بگیریم، نگاه حاکی از ترحم یا قضاوت بر اساس احساس صرف است. من به هیأت داوران تأکید کردهام که به هیچ وجه نباید چنین نگاهی در ذهن داشته باشند. بنابر این قضاوتها بر اساس استانداردهای حرفهای مثل بازیگری، کارگردانی، صحنه و... صورت گرفته است. هدف ما جداسازی معلولان نیست؛ وقتی عنوان جشنوارهای «معلولان»
است، یعنی باید در برگزاری آن باید به معلول فکر شود؛ باید به صحنه و میزانسنی که معلول در آن حرکت میکند، به مسیر اتوبوس تا سالن، به اتوبوسی که باید آن معلول سوار شود فکر شود. ما دایماً به گروههای مختلف تأکید کردهایم که نباید جداسازی صورت بگیرد و در عین تلفیق، باید فرد یا افراد معلول نقشهای محوری داشته باشند. جدا از این، در طول سالهای برگزاری جشنواره، با این موضوع مواجه شدهایم که بسیاری از معلولان خواستار بیان مشکلاتشان از طریق تئاتر و با زبان تئاتر هستند. مشکلاتی مثل محدودیتهای معلولیت، اشتغال و... این خواسته را هم نمیتوانیم نادیده بگیریم و صرفاً به متنهایی با موضوعات غیر معلولان بپردازیم؛ چرا؟ چون جشنواره معلولان، جشنواره موضوعی نیست.
شاید این تیتر را شنیده باشید« بانوی مخترع کامیارانی دار قالی هوشمند ویژه نابینایان ساخت» این خبر شاید برای همه آحاد جامعه موضوع روز نباشد اما برای عده ای از اهمیت بسیاری برخوردار است . افراد دارای مشکل بینایی برای انجام کارهای روزمره نیاز به ابزار یا فناوریهای ویژه دارند مثلاً برای کار با رایانه نیاز به برنامه ای به اسم صفحه خوان دارند تا آنچه ما در رایانه میبینیم و میخوانیم برای آنها به وسیله یک نرم افزار خوانده می شود. بسیاری از بانوان نابینا با گذراندن دوره ای کوتاه آموزش، بافت تابلو فرش را فرا میگیرند و این کار هنری را بخوبی انجام میدهند.
بانوی کامیارانی بعد از تحقیق درباره نحوه بافت قالی به وسیله نابینایان دستگاهی را برای تسهیل این امر برای افراد با مشکل بینایی اختراع کرده است که در این گزارش به نحوه کار با دستگاه میپردازیم.
متولد 1369 است اهل یکی از روستاهای سنندج، تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی در رشته علوم تربیتی دانشگاه کرمانشاه به پایان رسانده و اکنون خانه دار است و مشغول بافت تابلو فرش تا بتواند در کنار سرگرمی و انجام کارهنری کمک خرج زندگی دونفرهشان باشد.
مرضیه سلیمانی اهل روستای کامیاران مخترع جوانی است که چند وقت پیش خبر اختراع ویژهاش به گوشمان رسید اما با بیتوجهی و عدم استقبال مسئولان از این اختراع این خبر هم در میان انبوهی از اخبار که هر روزمان را دربر میگیرد مسکوت ماند و میان بیشماری از تیترهای جذاب گم شد.
با توجه به اینکه بینا هستی چطور به فکر اختراع این دستگاه افتادی؟
روزی در دانشگاه با همکلاسی هایم صحبت میکردیم و بحث بیماریهای مختلف به میان آمد و اینکه این بیماریها باعث چه معلولیتهایی میشود، تا اینکه از میان معلولیتها به نابینایی رسیدم و بحث بر سر این بود که نابینایان چگونه کارهای روزانه را انجام میدهند. جرقه این موضوع از این صحبتها نشأت گرفت مدتها این بحث ذهنم را درگیر کرد. وقتی قالی میبافتم به این فکر میکردم
آیا نابینایان هم قالی میبافند؟ بعد از تحقیق در خصوص این موضوع دریافتم نابینایان با مهیا بودن یکسری شرایط میتوانند تابلو فرش ببافند.
دراینجا جای دستگاهی برای بافت فرش که افراد دارای مشکل بینایی بتوانند بدون دخالت فرد دوم براحتی تابلو فرش را ببافند خالی است.
تحقیقات خود را گسترش دادم و با یکی از استادانم در دانشگاه «آقای بهرامی» مشورت کردم و او نیز در تحقق این ایده یاری ام کرد.
دار قالی ویژه نابینایان نمونه خارجی هم ندارد در نوبه خود نخستین است که این دار قالی از طریق ایجاد صوت به نابینایان کمک میکند تا بتوانند تابلو فرش را بدون دخالت دیگران ببافند. چار چوب اصلی دار قالی مانند دارهای قالی رایج است، فقط شیارهایی را روی گودی که پشت دار قالی است (این گورد نخهای جلو و عقب را در قالی از هم جدا میکند) ایجاد کردم. هر تار نخ یا همان چله داخل این شیارها قرار میگیرند دستگاهی با نام «تارخوان صوتی»را هم روی دار قالی قرار دادم تا برداشتن هر تار از چله شماره آن برای فرد نابینا خوانده شود. به تعداد تارهای موجود میکروسویچهایی در روبهروی شیارها قرار میگیرد که این میکروسویچها روی مدار الکتریکی نصب شده و به گود قالی وصل میشود و در جعبه الکتریکی مدار حافظهگذار و بلندگو قرار گرفته است.
تمام تارهای موجود به ترتیب از چپ به راست شمارهگذاری شده و در مدار حافظهگذار شماره مربوط به آن ثبت و به ترتیب با کشیدن هر کدام از تارهای قالی به میکروسویچ روبهرو برخورد نموده و شماره آن تار از طریق بلند گو داخل جعبه پخش میشود و بافنده بر آن اساس شروع به بافتن میکند.
گورد همانند دیگردارهای قالی از چوب ساخته شده است؟
برای ساخت گورد قالی در نمونه اولیه از چوب گردو استفاده کردم و در نمونه تجاری از لاک الکتریکی استفاده کردم. برای آنکه فرد نابینا بتواند تشخیص دهد برای بافت باید چه رنگ نخی را استفاده کند دستگاه دیگری را روی دار قالی نصب کردم تا به صورت صوت رنگ مورد نظر را برای فرد بخواند. شاید تصور کنید وقتی فرد نابینا روی رنگ قرمز دست میگذارد دستگاه میگوید قرمز ولی این طور نیست وقتی ما تابلو فرش میبافیم برگهای جلوی ما قرار دارد که روی آن نوشته یک و بعد دوتا نقطه گذاشته و از روی آن متوجه میشویم باید رنگ یک را استفاده کنیم روی این دستگاه هم رنگها به صورت شماره قرار گرفته اند و طبق نقشه قالی عمل میکنند. برای بافت تابلو فرش به صورت رایانهای تعداد رنگ هایی که درآن استفاده شده به صورت شماره مشخص شده است بهعنوان مثال تابلو فرشی که خودم در حال بافت آن هستم 19 رنگ دارد که برای هر رنگ یک عدد مشخص شده است فرد نابینا طبق عددی که روی نقشه به صورت بریل با صوت برایش خوانده میشود میتواند رنگ را از دار برداشته و شروع به کار کند.
ساخت این دار قالی چقدر هزینه دارد؟
من دو نمونه از این دار را ساختم نمونه اول به خاطر اطلاعات کمی که در خصوص لوازم الکترونیکی داشتم یا وسایل را اشتباهی خریدم یا زیاد تهیه کردم البته در نمونه اولیه ایرادهایی هم بود که در نمونه بعدی آنها را اصلاح کردم .با توجه به اینکه دانشجو بودم ساختن نمونه اولیه این دستگاه حدود یک سال طول کشید ولی نمونه تجاری آن حدود چهار ماه وقت برد. در نمونه تجاری 2 میلیون تومان هزینه کردم. اگر این دستگاه را در تعداد بالاتر بخواهیم بسازیم مسلماً هزینه کمتری خواهند برد.
آیا این دستگاه مورد آزمایش قرار گرفته است؟
بله. برای تست کردن این دستگاه دو روز به یک خانم نابینا آموزش دادم به این صورت که فردی را که هیچ گونه آشنایی قبلی با بافت قالی و تابلو فرش نداشت
انتخاب کردم. درجلسه اول بافت فرش، اصطلاحات و نحوه گره زدن قالی را آموزش دادم و روز دوم کار با این دستگاه ویژه را به او آموختم. این بانوی نابینا بعد از فراگرفتن آموزشهای لازم موفق شد براحتی و با استفاده از دار قالی ویژه نابینایان بدون کمک دیگران به بافت قالی مشغول شود. شاید این سؤال برایتان ایجاد شود که قالی را با کمک این دستگاه میبافند اما چگونه نقشه قالی را میخوانند که در این باره باید بگویم برای خواندن نقشه قالی در گذشته فرد دیگری دستگاهی را اختراع کرده است که به آن نقشه خوان صوتی میگویند. راه دومی که نابینایان میتوانند از نقشه به تنهایی استفاده کنند این است که نقشه قالی به خط بریل تبدیل شود.
آیا سازمان بهزیستی برای این اختراع کمکهایی دریافت کردهاید؟
بعد از اختراع این دستگاه و با تأییدهایی که بر کارکرد آن صورت گرفت این اثر به نام دارقالی هوشمند، به شماره اختراع 87947 و شماره اظهارنامه 139350140002005052 در سامانه ثبت اختراعات ثبت شد. همچنین با تأییدهایی که بر این اختراع صورت گرفته است قابلیت تجاریسازی نیز دارد.تنها نهادی که حامی من برای عملی کردن این ایده بود بسیج علمی پژوهشی و پارک علم و فناوری است. انتظار من به عنوان یک مخترع از مسئولان، اعطای وامهای بانکی بدون بهره برای عملیاتی کردن ایدهها، رفع دغدغههای فکری مانند داشتن مسکن، ایجاد شرایط تحصیلی در دانشگاههای مرتبط با تواناییهای این افراد و قرار دادن کارگاهها و افراد ماهر در اختیار افرادی است که ایدهها را عملیاتی میکنند.سازمان بهزیستی فقط در جشنوارهای که درشهر سنندج برگزار شد از من به عنوان بانوی مخترع قدردانی کردند اما دیگر هیچ استقبالی برای گسترش و تولید این دستگاه برای نابینایان از سوی این نهاد صورت نگرفت. این بیتوجهیها باعث دلسردی مخترعان میشود، چرا که بدون حامی نمیتوانند ایدههایشان را جامه عمل بپوشانند.
این بانوی مخترع کامیارانی در پایان صحبتهایش میگوید: «آرزویم این است که سازمانی با حمایت از من و اختراعم شرایطی را فراهم آورد تا بتوانم دستگاه خود را ارتقا بخشم و به دوستان نابینا که علاقه به فراگیری بافت قالی دارند آموزش دهم؛ با این کار هم من پیشرفت میکنم و هم افراد نابینا میتوانند شغلی برای خود دست و پا کرده تا برایشان درآمدزا باشد.
توانمندی و کارآمدی انسانها به بدن سالم نیست بلکه در قدرت ایمان به خود، تلاش و صبر نهفته است. امروز میخواهم با دخترانی آشنایتان کنم که با نگاه اول و قضاوت زودهنگام ناتوانشان میخوانیم اما کافیست با آنها همکلام شوید تا دریابید تلاش و پشتکار نیز در برابر این دختران سر تعظیم فرود میآورد. در چنین روز مبارکی با کسانی آشنا میشوید که با وجود همه محدودیتهایی که خواسته یا ناخواسته گریبانگیرشان شده از پای ننشستند و ثابت کردند این بار بهشت زیر پای این دختران است.
شورای شهر پله اول نردبان زندگی من
متولد 1360 است و تحصیلاتش را در مقطع ارشد مطالعات منطقه خاورمیانه «شمال آفریقا» در دانشگاه آزاد با موفقیت پشت سر گذاشته است. لیلا برزمینی فرزند ارشد یک خانواده پرجمعیت و ساکن یکی از شهرهای استان گلستان از مناطق سرسبز شمال کشور است. هنگامی که فقط یکسال از تولدش گذشته بود والدینش متوجه شدند قادر به حرکت نیست و دختر شیرین زبانشان به صورت مادرزادی دچار معلولیت جسمی – حرکتی از ناحیه پا است و باید تا آخر عمر از عصا برای راه رفتن استفاده کند. اما این نقص در جسم دختر ایرانی نتوانست خانهنشیناش کند بلکه سبب شد بیشتر از پیش تلاش کند تا سرنوشتش را تغییر دهد. اما این تمام ماجرا نیست. لیلا حرفهای ناگفتهای دارد که شنیدن از زبان خودش خالی از لطف نیست.
«برای رسیدن به جایگاهی که اکنون درآن قرار دارم بسیار زحمت کشیدم. اغراق نیست اگر بگویم 10برابر دیگر دختران هم سن و سالم مشکلاتم هم به اندازه تلاشم بیشتر از دیگر دوستانم بود. برای تردد به مدرسه و نشستن در کلاس پدرم من را بغل میکرد و هرروز تا مدرسه و سرکلاس همراهیام میکرد. این مشکلات در تردد به مکانها و بعد در دانشگاه هم همراهم بود.
دوران کارشناسی اکثر کلاسهای درسم در طبقات بالا بود و دانشگاه نه رمپ داشت و نه آسانسور و برای رفتن به کلاس باید با عصا پلهها را طی میکردم ، چندین مرتبه نتوانستم تعادلم را حفظ کنم و زمین خوردم اما این زمین خوردنها من را متوقف نکرد بلکه هر بار عزمم را جزم کردم و با قدرت به راهم ادامه دادم. هرجایی میرفتم نگران این بودم آیا پله دارد یا نه! محیط دانشگاهها آماده پذیرش معلولان نیست و خانه نشین شدن بسیاری از دختران معلول به خاطر روبه رو نشدن با چنین شرایطی است.
معابر شهر با من همراه نبود و من مجبور شدم خودم را با آنها همراه کنم تا مشکلات مانع خانه نشینیام نشود. در دوران دبیرستان علاقه بسیاری به نوشتن داشتم و موفق شدم رمانی با نام «ویولن بهانه بود» را نوشته و با هزینه شخصی بدون حمایت از سوی سازمان بهزیستی چاپ کنم همچنین فیلمنامه ای با موضوعیت «ام اس» نوشتم تا شرایط افرادی را نشان دهم که به نوعی دچار معلولیت میشوند و هنگامی که سالم هستند اعتبار و اعتماد مردم را دارند و بعد از بیماری و معلولیت فرد، نظرات و نگاهها نسبت به او تغییر میکند و این درحالی است که فقط جسماش دچار مشکل شده نه عقل، فکر و اراده آن. در این فیلمنامه نشان دادم با معلولیت یک انسان نگاهها چه طور نسبت به او تغییر کرده و حتی جامعه شرایط مناسب برای پذیرش فرد با آسیب جسمانی را ندارد.
همیشه دوست داشتم مسئولیتی به من سپرده شود تا بتوانم توانمندیام را بهعنوان یک دختر معلول نشان دهم و دیدگاه مردم را نسبت به جامعه دختران دارای معلولیت تغییر دهم.
انتخابات شورای شهر این فرصت را پیش رویم نهاد تا ثابت کنم ما دختران نیز میتوانیم. بعداز ثبتنام در انتخابات شورای شهر شهرستان دلند «یکی از شهرهای استان گلستان» و تأیید شدن صلاحیتم برای این انتخابات برنامهریزی کردم تا دیدگاه افکار و توانمندیام را به مردم نشان دهم و اعتماد آنها را برای این انتخابات جلب کنم. بسیار مضطرب بودم مدام به این فکر میکردم آیا مردم به یک دختر دارای معلولیت اعتماد میکنند؟ سختی کارم این بود که هم باید توانمندی خویش را بهعنوان یک بانو و هم بهعنوان یک فرد دارای معلولیت ثابت میکردم. نخستین سخنرانی را در منزل میان جمعی از اهالی محل آغاز کردم بعد از اتمام سخنان بازخوردهای مثبتی را دریافت کردم. بسیاری از مردم حتی فکر نمیکردند من حتی بتوانم حرف بزنم.
با بیشتر شدن تب انتخاباتی فعالیت و سخنرانیهایم در مساجد بیشتر شد و برای مردم جالب بود که یک دختر معلول برای انتخابات شورای شهر نامزد شده است خوشبختانه صحبتهایم دیدگاه و نظر همشهریانم را نسبت به توانمندی معلولان تغییر داد و آنها به من اعتماد کردند و توانستم به شورای شهردلند ورود پیدا کنم. در جلسات شورای شهر هم اعضا با اعتماد به رأی مردم من را بهعنوان رئیس شورای شهرانتخاب کردند.
در ابتدای حضورم در شورای شهر نامههای متعددی را به مراکز و ارگانهای مختلف ارسال کردم تا شرایط و دسترسی معلولان به ساختمانهایشان را درنظر گرفته و تدابیر مناسب را اتخاذ کنند اما با توجه به شرایط اقتصادی جامعه، دستمان برای رسیدن به ایده آلها بسته است ، بعضی از سازمانها اقدام به مناسبسازی کردند و بعضی فقط قول دادند و عمل نکردند.»
به شوخی از لیلا پرسیدم دوست داشتی پسر متولد میشدی که در جوابم میگوید: «وقتی در خلوتم با خدا درد دل میکنم از او میپرسم چرا حالا که معلولیت را در تقدیرم گذاشتی من را در کالبد یک پسر خلق نکردی تا مشکلاتم کمتر باشد. نگاه جامعه نسبت به زنان محدود است و فرد معلول آن هم از جنس مونث محدودیت بیشتری متحمل میشود.
خانواده من به خاطر نگرانیهایی که داشتند نگذاشتند دانشگاه سراسری شرکت کنم بنابراین مجبور به شرکت در دانشگاه آزاد نزدیک محل زندگیام شدم. وقتی خواهر و برادرانم در خانه بودند پدرم اجازه نمیداد تنها از منزل خارج شوم همیشه یک نفر را برای مراقبت همرا هم میفرستادند من نگرانی خانوادهام را درک میکنم اما افراد دارای معلولیت دوست دارند همچون دیگر افراد استقلال و خودکفایی داشته باشند و به دیگران متکی نباشند.
تعصباتی که نسبت به دختران معلول وجود دارد گریبانگیر پسران این قشر نیست. این نگاه متفاوت حتی در کار و ازدواج دختر و پسر معلول متفاوت است.
دختران معلول ما بسیار مظلوم واقع شدند چرا که در خصوص ازدواج هم مردان دارای معلولیت به سراغ دختران سالم میروند و دختران معلول شانس ازدواج محدودتری دارند. به پسر معلول دختر میدهند اما افراد انگشت شماری برای ازدواج به سراغ دختر معلول میآیند.
متأسفانه حتی خانواده دختران معلول هم باور ندارند که دخترشان میتواند همسرمناسب و مادر شایستهای باشد و زندگی را به صورت مستقل اداره کند. برای تغییر این دیدگاه، خانواده باید دخترش را باور و از وی حمایت کند.
اطرافیانمان سطح توانمندی مان را نمیدانند شاید برایتان جالب باشد روزی در خانه مشغول شستن ظرفها بودم که یکی از بستگانم با تعجب ازم پرسید «تو ظرف هم میتوانی بشویی!» نمیدانستم آن لحظه باید گریه کنم یا نسبت به این تفکربخندم، چرا که من ظرف را با دستانم میشستم و ناتوانی در حرکت از ناحیه پا دارم. ما باید شناخت افراد را نسبت به معلولان بالا ببریم تا با شنیدن نام معلول اول ناتوانی به ذهن انسانها نقش نبندد بلکه به این فکر باشند؛ این فرد با وجود مشکل جسمانی چه کارهایی را میتواند انجام دهد.»
بال پرواز دارم بگذارید اوج بگیرم
24 ساله است، درمیان خواهر و برادرانش تنها او مشکل بینایی دارد. پزشکان ازابتدای تولدش متوجه کم بیناییاش شدند، ندا سلیمانی مقاطع تحصیلی را میان دانشآموزان عادی گذرانده و از دانشگاه آزاد مدرک کارشناسی در رشته روانشناسی را دریافت کرده است.
از مشکلات دوران تحصیلش که پرسیدم ،میگوید: «جامعه، مدرسه، دانشگاه و محیط کار هیچ یک آماده حضورما نیست و همین امر باعث شده بیشتر تلاش کنیم تا به دیگران برسیم. سال آخر دانشگاه برای کار به یکی از مراکز خصوصی زیر نظر بهزیستی مراجعه کردم تا بهعنوان مددکار مشغول به کار شوم در حال حاضر 370 مددجو دارم که به پروندههای آنها رسیدگی میکنم. اوایل کار کردن با رایانه بسیار برایم دشوار بود چرا که برای دیدن صفحه نمایش باید چشمم را به آن نزدیک میکردم و این کار بسیار آزارم میداد.
بعد از آشنایی با فرهنگسرای بهمن در تهران و شرکت در کلاسهای مختلفش مهارتهای خودم را ارتقا دادم و با آشنایی با برنامه جاوز (برنامه ای که برای نابینایان و کم بینایان متن نوشتاری را به صوت تبدیل میکند) موفق شدم همچون دیگران با رایانه کار کنم. مشکلات ما کم بینایان فقط به محیط کار ختم نمیشود بلکه در دوران تحصیل هم مشکلات گریبانگیر ماست، در مدارس عادی تحصیل کردم اما هیچ وقت کتاب مناسب قدرت دیدم را نداشتم و همیشه کتابهایم را با ذرهبین میخواندم.
اوایل سال 93 غلامرضا عربی، بازیگر و کارگردان تئاتر فراخوانی را برای جذب بازیگران نابینا و کم بینا در فرهنگسرای بهمن درج کرد من نیز مانند دیگران برای نقش دختری با نام گلی در نمایشنامه «فصل بهار نارنج» تست دادم و موفق شدم نظر مثبت این کارگردان را نسبت به خود جلب کنم.
برای بازی دراین نمایشنامه 8نفر انتخاب شدند که دو نفر نابینای مطلق و 6 نفردیگر کم بینا بودند. ماهها برای اجرا در صحنه اصلی تمرین کردیم و نخستین بار بهعنوان بازیگر روی صحنه تئاتر فرهنگسرای بهمن اجرا داشتم، بعد از اجرا دلهره امانم نمیداد میخواستم بازخورد مردم را در مورد نمایش بدانم خوشبختانه مردم استقبال خوبی داشتند و همین امر باعث شد در اداره تئاتر هم این نمایشنامه را روی صحنه ببریم. برای تماشاچیان بسیار جالب بود که چند نابینا و کم بینا در صحنه تئاتر حاضر میشوند و بدون خطا نقش آفرینی میکنند. به مردم حق میدهم از اجرای ما متعجب شوند چرا که از توانمندی افراد معلول آگاه نیستند و ما را ضعیف و ناتوان تصور میکنند، در اداره تئاتر
باید 17 شب اجرا میکردیم که استقبال خوب شهروندان موجب شد نمایشنامه «فصل بهار نارنج» 30 شب پیاپی اجرا داشته باشد.
در یک سالی که تمرین تئاتر انجام میدادم احساس کردم دیده شدم و میتوانم خود را به مردم ثابت کنم برای من بسیار ارزشمند است که یک کارگردان بینا وقتش را برای تمرین با معلولان میگذارد و به توانایی ما ایمان آورده است.
در حال حاضر برای اجرا در تئاتر شهر آماده میشویم ، حضور روی صحنه تئاتر شهر برایم آرزویی بود که شهریور ماه محقق میشود و میتوانم نمره مثبتی را به کارنامه کاریام اضافه کنم.
برای رسیدن به این جایگاهی که هستم سالها تلاش کردم و خطرات بسیاری را از سر گذراندم چرا که یک فرد نابینا یا کم بینا همواره با خطرات زیادی روبهروست و اگر این فرد یک دختر معلول باشد طبعاً این خطرات بیشتر میشود بسیارند دختران معلولی که برای مواجه نشدن با چنین خطراتی پایشان را از خانه بیرون نمیگذارند و خانه نشین میشوند اما من از مشکلات پیش رویم فرصت ساختم تا رشد کنم و به جایگاهی که میخواهم دست یابم فقط از مسئولان میخواهم به ما اجازه دهند تا پرواز کنیم و اوج بگیریم.
همیشه با خودم فکر میکنم شاید اگر پسر متولد میشدم شرایط بهتری داشتم، تجربه ثابت کرده پسران نابینا شرایط بهتری نسبت به دختران این گروه دارند. آموزش، کار و ازدواج برای دختران معلول به معضلی تبدیل شده که پسران این قشر کمتر با آن مواجه هستند. ازدواج حق هر دختر و پسری است اما پسران نابینا هم خواستار دختران بینا هستند و کمترتمایل به ازدواج به همنوع خود نشان میدهند. به تعداد انگشتان دست هم نمیتوان پسر سالمی را یافت که بخواهد همسر معلول داشته باشد.»
تلاشمان متمایزمان میکند نه معلولیتمان
در ابتدای تولدش همانند دیگر نوزادان بود وقتی نوبت به راه رفتنش رسید به قولی تای تای میکرد والدینش متوجه شدند مریم کوچکشان نمیتواند روی پایش بند شود 34 سال پیش پزشکان نظرات متفاوتی داشتند تا اینکه دریافتند نام بیماری دختر دلبندشان «sma» است که باعث شده عضلات حرکتی پاهای کوچکش تحلیل رفته و نتواند راه برود. از کودکی تقدیرش با نشستن روی ویلچر گره خورد. والدینش برای آنکه مشکلات تردد و رفتن به مدرسه آزارش ندهد تا مقطع دبیرستان خود مسئولیت آموزش دردانهشان را برعهده داشتند. مریم نیکنژاد خود را مدیون پدرو مادرش میداند و میگوید: «مادرم فرهنگی بود و تا اول دبیرستان در یادگیری دروس مدرسه کمکم میکرد، بعد از تخصصی شدن درسها در دوران دبیرستان مجبور شدم به مدرسه بروم با اینکه مدیر مدرسه میدانست معلولیت جسمی - حرکتی دارم کلاسهایم را در طبقات دوم و سوم میگذاشتند برای همین پدرم همیشه من را بغل میکرد و داخل کلاس میگذاشت، این داستان هر روز من و پدرم بود.
سال 79 در کنکور سراسری رتبه 224 را کسب کردم و در رشته مهندسی رایانه موفق به دریافت مدرک کارشناسی از دانشگاه الزهرا شدم. ساختمان دانشگاه قدیمی ساز بود و حضور درطبقات بالا برایم غیر ممکن، همین مسأله باعث شد هیچ وقت نتوانم به عنوان دانشجوی رشته رایانه از سایت
دانشگاه که درطبقه سوم قرار داشت استفاده کنم. بعد از اتمام کارشناسی با قبولی در آزمون استخدامی در وزارت اقتصاد و دارایی بخش فناوری اطلاعات مشغول به کار شدم.
مهمترین موضوع زندگی هر فرد دارای معلولیت جدا از جنسیتش اشتغال است چرا که در جامعه معلولان، بیکاری بیداد میکند و کمتر کارفرمایی به توانمندی معلولان اعتماد میکند، سهمیه سه درصدی هم که در قانون برایمان در نظر گرفته شده همچون قطرهای در دریای بیکاری جوانان دارای معلولیت است.
برای پیشرفت در کار و کسب مهارت بیشتر تحصیلاتم را تا دکترای مدیریت فناوری«آی تی» ادامه دادم مدتی هم در دانشگاه علمی کاربردی تدریس میکردم که به علت مشغله کاری و پایاننامه دکترا برای مدتی تدریس را رها کردم همچنین چندین کتاب در موضوعات تخصصی رشته دانشگاهیام نوشتم که به چاپ رسیده است.
به اعتقاد من در پیشرفت افراد دارای معلولیت، خانواده نقش مهمی را ایفا میکند اگر خانواده به توانمندی فرزندش اعتماد کند جامعه هم او را میپذیرد. پدرم 4 سال متوالی من را به دانشگاه الزهرا برد تا مشکل تردد نداشته باشم این صبر و استقامت پدرم علت موفقیتهای پی در پی من بود؛ بارها این موضوع را گفتهام که خوش درخشیدن در شرایطی که در آن قرار داریم ما را از دیگران متمایز میکند نه معلولیتمان.»
این دختران نمونههای استقامت، تلاش و خود ساختگی هستند شرایطشان را پذیرفته و برای موفقیت دنیا را به مبارزه طلبیدند؛ نه تنها امروز بلکه تمام سال را باید به نامشان کنیم تا یادمان باشد مادران فردا، امروز به توجه نیاز دارند.
کشف و به کارگیری سلولهای بنیادی، انقلابی در درمان بیماران ایجاد کرده است بویژه آنانی که دیگر امیدی به بازگشت توانایی های پیشین خود ندارند. دکتر علیرضا لاشیئی، فوق تخصص بیماریهای شبکیه و رئیس مرکز تحقیقات بیمارستان فارابی میگوید: از چند سال پیش به این نتیجه رسیدیم که در کنار کارهای بالینی، آزمایشگاههای تخصصی علوم پایه را در بیمارستان راهاندازی کنیم. در سالهای اخیر بحث ارتباط بین علوم پایه و علوم بالینی جدیتر شده است و گفته میشود که پژوهشها باید جهت دار و محصول محور باشند تا در بهبود زندگی مردمی که مالیات میپردازند نتیجه محسوسی داشته باشد. این روزها، در جهان هر گونه پیشرفت بالینی باید بر مبنای پیشرفتهای علوم پایه باشد. به جرأت هیچ دانشمند علوم بالینی بدون نیاز به همکاران علوم پایه موفقیت چشمگیری در درمان بیمارانش ندارد.
سلولهای بنیادی چه تفاوتی با بقیه سلولها دارند؟
سلول بنیادی مادر تمام سلولها است و توانایی تبدیل به تمام سلولهای بدن را دارد. این سلولها توانایی خود نوسازی و تمایز به انواع سلولها از جمله سلولهای خونی، قلبی، عصبی و غضروفی را دارند. همچنین در بازسازی و ترمیم بافتهای مختلف بدن به دنبال آسیب و جراحت مؤثر بوده و میتوانند به درون بافتهای آسیب دیدهای که بخش عمده سلولهای آنها از بین رفته، پیوند زده شوند و جایگزین سلولهای آسیب دیده شده و به ترمیم و رفع نقص در آن بافت بپردازند.
سلولهای بنیادی از چه منابعی به دست میآیند؟
در حال حاضر تکنیکهای متعددی برای فراهمآوری سلولهای بنیادی وجود دارد. در گذشته، این سلولها تنها از طریق سلولهای بنیادی بند ناف و سلولهای جنینی تأمین میشدند اما هماکنون از منابع مختلفی قابل تهیه هستند. این روزها، سلولهای بنیادی اغلب از بدن خود فرد تأمین میشوند که به این ترتیب مشکلات پیوند از فردی به فرد دیگر را نخواهند داشت. گاه منبع تهیه این سلولها بافت چربی یا بافت پوست خود فرد هستند. با کار روی این سلولها، آنها را به سلولهای مورد نیاز برای پیوند، متمایز میکنند. این سلولها چون هیچ تمایز ژنتیکی با خود فرد ندارند در اغلب موارد قابل استفاده هستند مگر در مواردی که فرد اختلالی ژنتیکی داشته باشد که باید دستکاریهای ژنتیکی اولیه روی سلولها انجام شود تا مشکل ژنتیک برطرف و به سلول سالم تبدیل شود تا هنگام پیوند از سلول سالم استفاده شود.
در فارابی چه بخشهای آزمایشگاهی فعال شده است؟
در حال حاضر، مرکز آزمایشگاهی نانو فناوری، ژنتیک چشم پزشکی، بانک چشم، آزمایشگاه نانو افتالمولوژی و آزمایشگاه فراهمآوری سلولهای بنیادین را در بیمارستان داریم.
چه پیشرفتهای درمانی داشته اید؟
ما نیز همسو با همه دنیا، در بحث درمان بیماریهای قرنیه با استفاده از سلولهای بنیادین، پیشرفتهای خوبی داشتهایم. هماکنون طرحهای متعددی در فارابی برای فراهم آوری، آمادهسازی و مهندسی بافت با سلولهای بنیادین برای بیماریهای قرنیه در حال انجام است و بیمارانی که سوختگیهای شدید و اسید پاشی در ناحیه چشم دارند و کسانی که به هر علت دیگر بیماری سطحی قرنیه دارند تحت درمان قرار میگیرند.
پیشرفتها در زمینه اختلالات شبکیه در ایران و جهان چگونه بوده است؟
به دلیل پیچیدگی بافت شبکیه و منشأ عصبی آن و اینکه شبکیه از لایههای متعددی تشکیل شده است در همه دنیا، پیشرفتها به نسبت قرنیه کمتر بوده است. مراکز مختلفی در ایران کار روی این بافت را شروع کردهاند ما هم طرح مشترکی با پژوهشگاه رویان داریم. در فاز حیوانی این پژوهش، کار پیوند سلولهای بنیادی شبکیه را روی موش انجام میدهیم. امیدوار بودیم امسال کار روی انسان را هم شروع کنیم اما به دلایلی از جمله تأمین نشدن بودجه این تحقیق، تا حال این کار عملی نشده است. تأمین منابع بودجه با توجه به شرایط کشور خیلی سخت است و به این ترتیب، عملاً فاز انسانی به عقب میافتد اما امیدواریم بزودی فاز حیوانی را به پایان برسانیم.
کاری مشابه پیشتر در بیمارستان لبافینژاد انجام میشد؟
بله به دلیل مشکلاتی که در آن طرح پیش آمد تصمیم گرفته شد که طرح مورد بازبینی قرار گیرد و بیمارستان فارابی هم وارد این طرح شود اما در طرح کنونی سلولهای بنیادی، سلولهای امبریونیک «جنینی» انسانی هستند.
یعنی مستقیماً کار را با سلولهای تمایز نیافته شروع کردید؟
بله.
این سلولها چگونه فراهم میشوند؟
فراهم کردن سلولهای بنیادی در پژوهشگاه رویان و از بانک سلولی مؤسسه انجام میشود. این سلولها از جنینهای اهدایی تهیه شده و در شرایط خاصی اجازه استفاده مییابند. در بیمارستان فارابی، کار کنترل تعداد سلولها در موقع تزریق، فرآیند جراحی روی حیوان و بررسیهای پاتولوژیک و الکتروفیزیولوژیک و بالینی حیوان انجام میشود.
قرار است تحقیق اخیر روی چه نوع از مشکلات شبکیه انجام شود؟
نتیجه شامل طیف وسیعی از بیماریهای شبکیه میشود؛ از بیماریهای اکتسابی تا بیماریهای مادرزادی و ارثی. بیماریهای اکتسابی که منجر به اختلال دید میشود مانند سل، دیابت و دژنرسانس وابسته به سن ماکولا. بیماریهای ژنتیک نیز مثلrp ، استارگارد و... این اختلالات از طریق سلول درمانی و ژن درمانی یا مجموعهای از این دو روش قابل درمان هستند.هم در تئوری و هم در عمل نشان داده شده که این روشها تا حد زیادی به بیمار کمک میکنند، البته باید اصلاح و تکمیل و با تکنولوژی روز همراه شوند تا نتیجه بهتری داشته باشند.
کارهای تحقیقاتی در کشورهای دیگر چه نتایجی داشتهاند؟
نخستین کارها با ژن درمانی در انگلیس، آلمان و امریکا شروع شد. نتایج اولیه خوب بود اما محققان متوجه شدند از سال دوم به بعد، بیماران دچار افت بینایی میشوند و سلولهای شبکیه به سمت آتروفی میروند. باید کار بیشتری روی اثرات ژن درمانی انجام شود تا بازگشت نداشته باشد. بتازگی کار سلول درمانی در امریکا روی اختلالات rp، استارگارد و کروئیدرمی که جزو اختلالات ژنتیکی هستند نیز نتایج قابل قبولی داشته است.امیدواریم این تحقیقات به جای خوبی برسند.
این کارها هنوز در سطح تحقیق و آزمایشگاهی هستند؟
بله، البته به فاز انسانی رسیدهاند ولی در حد تجربی هستند و هنوز برای عموم قابل انجام نیستند.
آیا درمانهای جبرانی دیگری برای بیماران مبتلا به اختلالات بینایی در مرکز تحقیقات فارابی انجام میشود؟
در حال حاضر درمانی در این مرکز انجام میشود که بیشتر به کار آن دسته از بیماران rp میآید که افت بینایی شدیدی ندارند. در این روش جریان الکتریکی ضعیفی به چشم داده میشود که از پیشرفت بیماری تا اندازهای جلوگیری میکند. برخی از بیمارانی که از این روش استفاده میکنند، از بهبود نسبی میدان بینایی خود رضایت دارند.
در مورد ساخت قرنیه مصنوعی در ایران چه پیشرفتهایی داشتهایم؟
در دنیا نوعی قرنیه مصنوعی به نام کراتو پروتز بوستون وجود دارد. این پروتز، معروف ترین نوع قرنیه مصنوعی است که به کار میرود و حتی سلولهای اپیتلیال رویش رشد میکنند ،اما در بیمارستان فارابی، دکتر جباروند پلیمری به دست آورده که با محیط قرنیه خیلی سازگاری دارد و در حال حاضر برای بیمارانی که دچار قوز قرنیه هستند به کار میرود.
به نظر شما چه منابعی میتواند برای تأمین بودجه کارهای تحقیقاتی وجود داشته باشد؟
یکی از منابع غیر دولتی تأمین بودجه، خیرین هستند. یکی از راههایی که موجب آرامش افراد میشود، کمک به خیریهها است. امروز جهان عوض شده به همین ترتیب نیکوکاری و حمایت از امور خیر نیز میتواند متفاوت باشد. کمک در امور تحقیقاتی میتواند به بازگرداندن بینایی و کاهش مشکلات هزاران نفر از هموطنان بینجامد. کارهای تحقیقاتی بسیار هزینه برند ولی اگر به تکنولوژی خارجی وابسته باشیم، بیماران باید هزینه بالایی برای استفاده از تکنولوژیهای جدید بپردازند اگر بتوانیم این علم را در ایران بومیسازی کنیم و به استاندارد جهانی برسانیم با هزینه کمتر، از آن برای مردم خودمان استفاده خواهیم کرد.
گاهی در این دنیا داستانهایی را میشنوید که تصور و باورش برایتان سخت است اما افرادی هستند که آنها را امکانپذیر میسازند. تصور اینکه روزی انسان بتواند مانند پرندگان پرواز کند، تصور اینکه بتوانی با کسی که در آن سوی دنیاست مستقیم ارتباط برقرار کنید، تصور روشنایی بدون آتش؛ با گذشت زمان همه این داستانها واقعی شدند و اکنون دنیا پیشرفتهای بسیاری به خود دیده است.
یکی از بستگان که سالها در زمینه برق کشی ساختمان کار کرده همیشه میگفت: «چشم بسته هم میتوانم این کار را انجام دهم» البته تعبیر از«چشم بسته» میزان حرفهای بودن او در کارش بود. اما این بار فردی واقعاً با چشمان بسته کار برق را انجام میدهد.
سری به اینترنت زدم تا در مورد این شهروند نابینا اطلاعاتی را به دست آورم. طبق اطلاعات بهدست آمده دریافتم اهل اهواز است و کارمند سازمان بهزیستی، با بهزیستی اهواز تماس گرفتم ولی آنها گفتند این کارمند در مرخصی است و تا چند روز آیند نمیتوانید با او صحبت کنید. با کلی تلفن کردن و پرس و جو از انجمنهای این شهر و البته تماسهای مکرر، بالاخره این برقکار نابینا را یافتم.
عبدالامیر سبکرو 10 ساله بود که حادثه تقدیر زندگیاش را بر هم زد و زندگی جدیدی را پیش پایش نهاد. با اینکه در کودکی نور چشمانش را از دست داد اما امید همچنان همراهش بود و توانست بر شرایط زندگیاش تسلط یابد در همان دوران بود که جذب کار شد و به عنوان بافنده نابینا در سازمان رفاه آن زمان استخدام شد.
آقای سبکرو در زندگیاش دست به اتفاقات نادر بسیاری زده است، شاید باورش برای ما که در سن جوانی با کلی تست، آزمون استخدامی و رو زدن به دوست و آشنا در بازار کار جذب میشویم سخت
باشد که در سال 1353 کودک 10ساله نابینایی وارد عرصه کارو درآمد زایی شده باشد. او در ابتدای کارش بهعنوان بافنده در سازمان رفاه ملی قبل از انقلاب اسلامی ایران استخدام شد که این سازمان بعد از انقلاب به سازمان بهزیستی تبدیل شد.
اما کار کردن از کودکی تنها اتفاق جالب توجه زندگی این شهروند نابینا نیست بلکه از سال 1364 اتفاق عجیب تری در زندگی او رقم میخورد که در زیر میخوانید.
او در مورد زندگی و کارش میگوید: «همه چیز در زندگی من جلوتر از دیگران رخ داد از کار گرفته تا ازدواج؛ 16 ساله بودم که ازدواج کردم، سه فرزند هم ثمره این زندگی مشترک با همسرم است. از سال 53 که مشغول کار شدم تاکنون 43 سال است که در بهزیستی اهواز مشغول کارم. در ابتدای استخدامم بافنده بودم اما چند سال بعد تغییر پست دادم و اکنون اپراتور این سازمان هستم.»
دوست داشتم زودتر به آن بخش از صحبتهایش برسد که چگونه میتواند با برق کار کند به همین خاطر از او پرسیدم با وجود نابینایی آن هم در سنین پایین چطور به سمت برق و تعمیر لوازم برقی رفتید؟ «من و همسرم هردو نابینا هستیم و اگر در منزل لامپ یا پریز برق خراب میشد باید مدتها صبر میکردیم تا فردی ماهر و اهل فن به خانه ما بیاید و این تعمیرات را برایمان انجام دهد.
روزی با خود فکر کردم چرا من این کار را انجام ندهم؟ چرا باید متکی به دیگران باشم؟ سال 64 بود که کم کم به سمت برق، سیمکشی و تعمیر لوازم رفتم. هیچ فردی قبول نمیکرد به یک نابینا آموزش دهد به همین جهت بدون استاد کار و با آزمون و خطا، کار را فرا گرفتم. در ابتدای کار وسایل را خراب میکردم اما نه آنطورکه دیگر نشود تعمیرشان کرد آن قدر تکرار کردم تا تجربی کار را آموختم.»
در تعمیرات چطور سیمهای فازو نول را تشخیص میدهید یا برای تعمیر لوازم چگونه لحیم کاری را انجام میدهید؟ «برای آنکه خطری جانم را تهدید نکند ابتدا برق کنتور را قطع کرده و سپس به عیبیابی و تعمیر کلید و پریز میپردازم.
در گذشته سیم کشی خانهها رو کار بود و تعمیرات آنها به مراتب آسانتر اما اکنون سیمکشی ساختمانها درشهر و روستا توکار است و برایم کار را سختتر کرده است.
درست است که کار با برق نیاز به دید چشم و تشخیص سیمها دارد اما من نیاز به تشخیص از رنگ سیم ندارم بهعنوان مثال، برای فاز میتوانیم از همه رنگها استفاده کنیم اما برای نول فقط از آبی استفاده میشود وکابل ارت نیز زرد رنگ است. من با دستانم و البته تکیه بر تجربه بالای عملی که دارم این رنگها را تشخیص داده و تعمیرات را انجام میدهم.»
چه وسایلی را میتوانید تعمیر کنید؟ «لباسشویی دوقلو، جاروبرقی، تلفن، ضبط صوت، رادیو، اتو، یخچال و کولر را میتوانم تعمیر کنم البته وسیلهای مانند یخچال اگر مشکل از گاز آن باشد را نمیتوانم درست کنم چرا که گازگیری یخچال نیازمند وسایل خاصی است که من ندارم. ناگفته نماند هنوز آشنایی برای تعمیر ال سیدی و الای دی ندارم و نمیتوانم آنها را تعمیر کنم.»
واکنش افراد، هنگامی که شما وسیله برقی را تعمیر میکنید چگونه است؟ «پذیرش آنکه فرد نابینایی بتواند وسیلهای آن هم برقی را تعمیر کند، سخت و دشوار است، نه تنها مردم بلکه مسئولان هم نمیتوانند بپذیرند.
دوست دارم یک خاطره جالب از نگاه مسئولان به خودم برای خوانندگان روزنامهتان تعریف کنم. چند سال پیش ازسازمان بهزیستی نامهای برای شرکت درآزمون فنی و حرفهای دریافت کردم و تصمیم گرفتم گواهی قانونی برای کاری که انجام میدهم را داشته باشم. با اینکه نامه این سازمان را در دست داشتم اما اجازه شرکت در آزمون فنی و حرفهای را به من نابینا نمیدادند. میگفتند:«برق شوخی بردار نیست و ممکن است آسیب جبرانناپذیری ببینید»
با کلی خواهش و تقاضا به مسئولان حوزه امتحان و گفتن اینکه حتی برای یک بار هم که شده به من اعتماد کنید، بالاخره پذیرفتند با نظارت چند کارشناس دراین آزمون شرکت کنم.
روز آزمون دو تابلو در اختیارم گذاشتند تا تعمیر کنم هنگامی که کارم تمام شد و کار را تحویلشان دادم باور نمیکردند و میگفتند:«با اینکه با چشمان خودمان دیدم تو این تابلو را تعمیر کردی باز هم نمیتوانیم باور کنیم» آن روز موفق شدم گواهی فنی و حرفهای کار با برق را دریافت کنم.»
مردم لوازم برقیشان را برای تعمیر به شما میسپارند؟«افرادی که مهارتم را با چشم دیدهاند، بله یا وسایلشان را بهمنزلم میآورند تا تعمیر کنم یا خود به خانه آنها میروم. اما بیشتر افراد بهخاطر نابینایام به مهارتی که دارم اعتماد ندارد و میترسند، برق جانم را تهدید کند.»
کافی است سری به اینترنت بزنید و چرخی در سایتهای مختلف آن در مییابید کارهای غیر ممکنی را مردم ممکن ساختند. کارهایی که فقط با جسارت، تمرین و تکرار ممکن شده است.
نیم نگاه
چند سال پیش ازسازمان بهزیستی نامهای برای شرکت درآزمون فنی و حرفهای دریافت کردم و تصمیم گرفتم گواهی قانونی برای کاری که انجام میدهم را داشته باشم. با اینکه نامه این سازمان را در دست داشتم اما اجازه شرکت در آزمون فنی و حرفهای را به من نابینا نمیدادند. میگفتند:«برق شوخی بردار نیست و ممکن است آسیب جبرانناپذیری را ببینید»
سال 64 بود که کم کم به سمت برق، سیمکشی و تعمیر لوازم رفتم. هیچ فردی قبول نمیکرد به یک نابینا آموزش دهد به همین جهت بدون استاد کار و با آزمون و خطا، کار را فرا گرفتم. در ابتدای کار وسایل را خراب میکردم اما نه آنطورکه دیگر نشود تعمیرشان کرد آن قدر تکرار کردم تا تجربی کار را آموختم.
بعد از ظهور شبکههای اجتماعی صحبتهای بسیاری در پس آن شکل گرفت مبنی بر آنکه این شبکه ها مردم را از هم دور میکند، ارتباطات خانوادگی را به خطر میاندازد و جوانان را از دل خانواده به کنج اتاق ها میکشاند تا غرق در فضایی شوند که در آن آدم ها واقعی نیستند و واقعیت زندگی را که همان با هم بودن و کنار هم بودن است، فراموش کنند. اما امروزه این دهکده جهانی و شبکههای ارتباطی مختلف آن راه را برای افرادی باز کرده است که سال ها کنج خانه و به دور از مردم بودند. شرایط برایشان هیچ گاه مهیا نبود، حتی اکنون هم در گوشه و کنار شهر به مشکل برمیخورند و سعی
میکنند کمتر در جامعه حضور یابند تا مشکلات شهری و فرهنگی سد راهشان نشود و آزرده خاطرشان نکند. میخواهم از دخترانی برایتان بگویم که استعدادهایشان در شبکههای اجتماعی دیده شد و دست به دست چرخید، دخترانی همچون سپیده حیدری.
از زمان تولد معلولیت بخش بزرگی از زندگیاش را تحت تأثیر قرار داد و اکنون که 29 بهارزندگی را پشت سر نهاده است میخواهد به تک تک آرزوهایش جامهعمل بپوشاند.
آرزوهای سپیده خانه چند صد متری در بالای شهر، ماشین آنچنانی و سفرهای خارجی نیست، قد آرزوهایش را کوتاه کشیده تا دستانش به آنها برسد.
آرزویی همچون تهیه ویلچر برقی، کسب درآمد و پول توی جیب و تدارک سفری برای پدرش به سرزمین کربلا.
صحبت با تلفن برایش دشوار بود برای همین به صورت مجازی با هم به گفتوگو پرداختیم. اگر بگویم دختری پرجنب و جوش است شاید با خود فکر کنید چگونه از نوشتن در فضای مجازی به این خصلت پی بردم، راستش را بخواهید من هنوزسؤالی نپرسیده بودم که دیدم مشغول تایپ است و برایم از زندگی و کارش میگوید. میخواستم مصاحبه را به صبح موکول کنم که این اشتیاق مرا نیز پای تلفن همراه نشاند و نصف شب با هم چت کردیم. این هنرمند دارای معلولیت در مورد زندگیاش میگوید: «از کودکی با بیماری «سی پی» متولد شدم، این امر سبب شد نتوانم همچون دیگر کودکان روی پاهایم بایستم؛ ویلچر یار پاهایم برای رفتنم به مدرسه شد. تک فرزندم و متولد بندرعباس. با توجه به شرایط جسمیام نتوانستیم در آن شهر زندگی کنیم به همین جهت جنوب را به مقصد شمال و شهرسرسبز رشت ترک کردیم و اکنون ساکن این شهرهستیم. دوران تحصیل را در مدرسه عادی درس خواندم اما نتوانستم بیشتر از اول دبیرستان در مدرسه حضور پیدا کنم.»
از او پرسیدم آیا درس خواندن در مدرسه عادی برایت سخت بود؟«نه به هیچ وجه، راضی کردن مدیر مدرسه برای ثبتنامم کمی دشوار بود و آنها راضی به نام نویسیام در مدرسه عادی نمیشدند و میگفتند:«باید به مدرسه استثنایی بروم» این در حالی است که من ازنظر بهره هوشی کم و کاستی نداشتم و میتوانستم در مدرسه عادی درس بخوانم. بالاخره دست سرنوشت و پیگیری خانوادهام موجب شد در مدرسه عادی درس بخوانم.اوایل حضور در مدرسه و بین دانشآموزان عادی سخت بود اما بعد از مدتی با آنها عجین شدم، اینکه نتوانستم به مدرسه رفتن ادامه دهم به خاطر مشکلات ترددم بود، سرویسی برای رفتن به مدرسه نداشتم و مادرم هم دیگر نمیتوانست به خاطر کمردرد مرا همراهی کند این امر سبب شد ترک تحصیل کنم، اما توانستم مدرک رایانه را جدا از درس و مدرسه دریافت کنم.»
چطورشد به سمت نقاشی رفتید؟«ازکودکی به نقاشی علاقه داشتم و از سال ٨٦ به صورت حرفهای آموزش آن را در کارگاه نقاشی فراگرفتم. با علاقه و پشتکاری که دراین هنر داشتم با گذشت چند ماه توانستم رنگ روغن را یاد بگیرم.سبک کارم را کوبیسم انتخاب کردم چرا که سبکی درونگرا است و میتوانستم تخیلاتم را روی بوم به تصویر بکشم. استقبال و تشویق استاد و خانوادهام سبب شد به فکر فروش آثارم بیفتم، اما نمیدانستم کجا و چگونه باید این کار را انجام دهم. با هم فکری با دوستان به این نتیجه رسیدم که بهترین مکان برای معرفی خود و آثارم صفحهای در شبکههای مجازی
است، به همین خاطر صفحه ای با نام خودم راهاندازی کردم. کم کم به تعداد مخاطبان یا همان فالوورها افزوده شد و درحال حاضر تعداد بالایی از طرفدارهای آثارم را دارم.اما نخستین نقاشیام را 150 هزار تومان فروختم که این امر باعث دلگرمی و شور من برای نقاشی و ارائه کارهایم به دیگران شد.یکی از آرزوهایم داشتن ویلچر برقی بود که با توجه به درآمد خانوادهام و گرانی این کالا، داشتن آن برایم تبدیل به آرزو شد، اما با فروش نقاشی هایم توانستم نیمی از هزینه آن را تهیه کنم و مابقی را دوستانم هدیه دادن تا بتوانم به آرزویم جامه عمل بپوشانم.»
در صفحه مجازی ات نوشته بودی مبلغی از فروش نقاشی هایت را به بچههای سرطانی کمک میکنی چرا به این فکر افتادی؟ «من از کودکی با معلولیت متولد شدم و مدام تحت مراقبت و درمان بودم به طوری که پدر و مادرم هزینههای سنگینی را برای خوب شدنم متحمل شدند اما بهبودی در من حاصل نشد، نمیتوانم بیماری کودکان را تحمل کنم، احساس دردی را که در عمق وجودشان هست
با تمام وجود درک میکنم، برای همین مقداری از پول فروش نقاشی هایم را به کودکان سرطانی کمک میکنم؛ این وظیفه من است که تا میتوانم به همنوعانم کمک کنم.»
شنیدهام نمایشگاه نقاشی برپا کردی، استقبال مردم از کارهایت چه طور بود؟«بله ماه گذشته در بندرعباس نمایشگاه را راه انداختم. نمیتوانم بگویم استقبال بینظیر بود و همه برای دیدن کارهایم سر و دست میشکاندند، اما استقبال خوب و برخورد دلگرمکننده مردم مرا به ادامه کار تشویق کرد، از اینکه فرد دارای معلولیت بتواند این گونه نقاشی کند برایشان دور از تصوراست برای همین بسیار تعجب میکردند که چطور من این کار را انجام میدهم.چهل نقاشی را که تاکنون فروختهام مدیون شبکههای مجازی هستم؛ عکس کارهایم را در صفحه خودم بارگذاری میکنم و هر کسی که به آن علاقهمند شد پیام میدهد و قیمتش را جویا میشود. راستش را بخواهید همه نقاشیهایم را دوست دارم و با آنها مأنوس هستم، نمیتوانم از هیچ کدامشان دل بکنم اما از طرفی وقتی میبینم فرد دیگری هم از این کار خوشش آمده و با دیدن آن لذت میبرد، کارم را هدیه میدهم.اینکه از کلمه هدیه استفاده کردم فقط به خاطر آن است که پای هنر نمیتوان قیمت گذاشت. شاید فرد دیگری بگوید مگر این تابلو چیست که این قیمت برایش تعیین شده است اما برای من هزاران برابر با ارزشتر از این قیمتهاست. قیمتهایی که روی آثارم میگذارم بسیار اندک است اما همین مقدارهم میتواند پسانداز خوبی برایم باشد.با معلولیتی که دارم حتی اگر تحصیلکرده هم بودم نمیتوانستم شغلی پیدا کنم چرا که از گوشه و کنار و میان دوستان دارای معلولیتم میشنوم که همه درگیر یافتن شغل برای گذران زندگی و خرج و مخارجشان هستند.خدا را شکر توانستم با تکیه براستعداد، پشتکار و همچنین حمایتهای استادان، دوستان و بخصوص خانوادهام این هنر را فرابگیرم و بتوانم حداقل پول توی جیبم را از این هنر به دست آورم. تا قبل از روی کارآمدن این شبکههای اجتماعی، دوستان من محدود بودند به همان چند نفری که از دوران دبیرستان و کودکی با آنها بزرگ شدم اما اکنون هزاران دوست دارم که برایم پیامهای امیدوارکننده ارسال کرده و مرا به ادامه کاری که انجام میدهم تشویق میکنند.اگر این شبکههای مجازی نبود شاید فروش آثارم کاری سخت و دشوار میشد، چه کسی برایم تبلیغ میکرد که سپیده حیدری دختر دارای معلولیت با استعداد است و نقاشیهای زیبایی را خلق میکند. نهایتاً چند نفر از اطرافیان پیدا میشدند و کارهایم را میخریدند اما حالا از
سراسر ایران میتوانند کارهایم را دیده و سفارش دهند. این راه ارتباطی مرا به دنیایی فراتر از کوچه و محله و شهرمان متصل کرد.»
آرزوی دیگریداری که برای آن تلاش کنی؟«بله، مگر میشود انسان بیآرزو داشته باشیم، وقتی به پلهای صعود میکنیم چشممان به پله بالاتری میخورد، آرزو هم اینگونه است؛ وقتی به یک آرزو دست پیدا میکنید بهدنبال دیگری میروید.
میخواهم با فروش کارهایم پولی را پسانداز کرده و پدرم را به کربلای معلی بفرستم. آرزوی او دیدن بینالحرمین است. این بار میخواهم به آرزوی پدرم تحقق بخشم و او را راهی کربلا کنم. من سفری به این سرزمین مقدس داشتم و میدانم دل کوچک پدرم برای رسیدن به ضریح چگونه پر میکشد.در پایان صحبتهایم میخواهم بگویم من بهعنوان یک انسان دارای معلولیت نیازمند حمایت مسئولان هستم نه ترحم، ترحم کردن و نگاههای پر از آه و افسوس دردی از ما معلولان دوا نمیکند.
دائماً شکایت میکنیم. چرا زندگیمان اینطور است؟ چرا آنطور نیست؟ چرا شانس نداریم؟ چرا اوضاع طبق خواستهمان پیش نمیرود؟ حتی لحظاتی هم به این فکر میکنیم نکند خدا فراموشمان کرده است. نقل داستان کلیشه است؛ منظور روایت زندگی معلولان موفق است؛ اینکه معلولی را ببینیم و لحظاتی متحول شویم. تلاش برای از بین بردن نابرابریها داستان زندگی خیلی از معلولانی است که در جامعه ما زندگی میکنند. اما داستان موفقیت برخی افراد معلول فراتر از کلیشه میرود و پیروزی شان در رقابت با افرادی عادی مبین برتری آنها از بسیاری جهات است. ادامه گفتوگوی ما را با دو نابینایی میخوانید که در تحصیل شاخ کنکور را شکستهاند و به ترتیب موفق به کسب رتبه یک در مقاطع ارشد و دکتری شدهاند.
افراد دیرنابینا؛ نیازمند آموزش
مهدی تابان رتبه یک کنکور کارشناسی ارشد است. او پس از تصادف دچار مرگ مغزی شده و بیناییاش را از دست میدهد. این جوان 31 ساله بهدلیل صدمات به جا مانده از حادثه دردناک غیر از نابینایی؛ سخت هم حرکت میکند و دچار معلولیت جسمی شده است. زمانی که برای مصاحبه با منزل تابان تماس گرفتیم با مادر مهدی همکلام شدیم. ایشان از داستان معلولیت تک فرزندش برای ما گفت: مهدی در اوج جوانی، در سن 17 سالگی به دلیل تصادف دو ماه در کما بود. در آن زمان تقریباً امیدی به برگشتش نداشتیم و به اهدای اعضای بدن مهدی فکر میکردیم که هوشیاری مهدی کم کم به حالت عادی برگشت. متأسفانه بعد از ضربهای که به مغز مهدی وارد شد بینایی اش را از دست داد و برای حرکت نیز نیاز به عصا دارد. صبری که خدا به مهدی برای پذیرش موضوع داد واقعاً
قابل تحسین است. این فرد هرگز دربرابر مشکلات خم به ابرو نیاورد و لحظهای خنده از چهرهاش پاک نشد. قبل از این اتفاق مهدی برق میخواند و پس از معلولیت با مشورت کارشناسان و بنا به علاقه خودش برای انتخاب رشته دانشگاهی رشتههای روان شناسی بالینی و مردم شناسی را انتخاب کرد که در رشته مردم شناسی در دانشگاه آزاد تهران مرکز پذیرفته شد.
زهرا حاتم وند از مشکلات بعد از معلولیت فرزندش این گونه میگوید: «متأسفانه هیچ مرجع آموزشی برای بچههای دیر نابینا وجود ندارد. اینکه چگونه باید با این موضوع کنار بیایند، چه از لحاظ روحی چه از لحاظ مهارت زندگی، نیاز به آموزش دارند. در مورد مشکلات تحصیل باید بگویم دوره کارشناسی تمام کتاب ها و منابع آموزشی مهدی را شخصاً برایش گویا میکردم و مهدی با تلاش خودش تمام دروس را دوباره پیاده میکرد. از این لحاظ اشاره میکنم که بچههای نابینا از لحاظ دسترسی به منابع واقعاً دچار مشکل هستند. مشکل دیگری که بچههای دیر نابینا با آن دست و پنجه نرم میکنند بحث «رفت وآمد» است. در مدت 4 سال دور ه کارشناسی که مهدی سه روز در هفته کلاس داشت من همراه او بودم. سر کلاسها حاضر میشدم و مثل یک دانشجو بودم. علت همراهی من این بود که واقعاً نمیشد به جامعه اعتماد کرد و یک فردی که تازه نابینا شده است را تنها راهی خیابان کرد. پشتکار مهدی مثال زدنی ست. او پس از فارغالتحصیلی در دوره کارشناسی، کمر بر آن بست تا کارشناسی ارشدش را بگیرد آن هم در یک دانشگاه سراسری. نخستین سالی که شرکت کرد رتبهاش در کنکور 41 شد اما به آن اکتفا نکرد و با هدفگذاری سال بعدش رتبه یک شد. در دوره کارشناسی همیشه یک سر و گردن از همکلاسیهایش بالاتر بود چون خود را مسئول میدید بهترین کار را ارائه دهد. در این مشکلات، شخصی نیز همراه ما بود که مهدی را حمایت مالی میکرد. جا دارد از همراهی ایشان تشکر کنم.»
هیچ چیز درست نمیشود
بعد از شنیدن سخنان مادر مهدی از او خواستیم برای ما از خودش بگوید. مهدی با بیان اینکه همیشه با سؤالات کلیشهای مثل بیوگرافی مشکل داشته و دوست ندارد در مورد این مسائل سخن بگوید از ما خواست تا خودش برایمان بنویسد و آنچه در زیر میخوانید از قلم مهدی تابان است:« با سؤال از بیوگرافی همیشه مشکل داشتم. مثل سؤال از «حالت چطوره»، انگار آدم را توی فضا رها کرده باشند و بگویند مساحت این فضای کیهانی چقدر است. انسان هم مثل یک کیهان لایتناهی است که به تنهایی جهانی پر از ستارههای روشن، سیاه چالههای تاریک و چیزهایی ناشناخته را درخود یکجا دارد. بنابراین در جواب به این سؤال، باید به گفتن اینکه خودم را با چه اسمی میشناسم و چندسال دارم، بسنده کنم. من مهدی تابان هستم و درست19 روز بعد ازاین مصاحبه، 30 ساله خواهم شد.
راستش را بخواهید، سؤالات شما آدم را یاد مشکلاتش میاندازد. البته مشکل ساز نیست، فقط کمی مشکلات را ازسر میگذراند و این نقطه واقعی دنیای ماست. درباره مشکلات دل تنگم زیاد میخواهد بگوید. اما مجال نیست. درواقع اگر دراین مورد پرحرفی کنم، میتوان شمارههای یک روزنامه را از آغاز تا پایان به مشکلات منها اختصاص داد. چون مشکلات درجایی درگذشته باقی نمیمانند. مشکلات مثل سیل روان هستند. همه روزه یا بهتر بگویم هر ساعت و هرلحظه از جایی که آبشخورش هم معلوم نیست، میآیند و به ناکجایی میروند. تنها این تو هستی که زیر امواج ویرانگر آن
میمانی و جز دست کسانی که توانایی شان فقط مانع از آب بردگی ات میشود، دست دیگری یاری گرت نیست. بله مشکل زیاد است و ما نیز یاری اندر کس نمیبینیم. به قدری که گوشهای ازآن در تراکم این کلمه در سؤالهای شما و پاسخهای من بخوبی دیده میشود. اگر بخواهم آسمان ریسمان ببافم، شاید با برچسب غرغر و اغراق میخکوب شوم. اما باور کنید این گونه نیست. زندگی که به طورکل ماهیتی سخت و سمج دارد واین برای ما شاید چند برابر دشوارتر است. پایت را که ازدر بیرون میگذاری، مشکلها شروع میشوند. اصلاً بیرون نه، باید بگویم پایت را توی مشکل میگذاری. پیاده روهای تنگ و ترش، جدولهای غیر مترقبه، خیابانهای دوران درشکه چی و آدمها و ماشینهایی که قانون شان هنوز قانون قبیلههای عصر سنگ است. هرکس زودتر به جایی رسید، مالک آنجاست. زودتر ازمحلی گذر کرد، حق تقدم با اوست. تازه اگر ازاینها جان سالم به در ببری، اگر چند داربست فلزی هم سر راهت سبز نشود، حتماً به مقصد خواهی رسید. نمیخواهم دراین موارد راه حلهای رنگارنگ ارائه کنم. زیرا بافت فرهنگی رنگ پریده ما که ازبالا تا پایین جامعه را نیز شامل میشود، این درس را به ما داده که هیچ چیز درست نمیشود و تو هم مپرس.اما همه اینها برای من که به تازگی بیناییام را از دست دادهام چندین برابر میشود. آری به تازگی. همانطور که شما نیز خبر دارید، چندسالی است که من ارتباط بصری با جهان پیرامون ندارم. این به کنار، حنجره و مغز من هم آسیب دیده که از بینایی تقریباً مهم تر هستند. درباره علت این مشکل به این اکتفا میکنم که بگویم: یک اتفاق شوم بود. چون خیلی اوقات علتها دیگر مهم نیستند. بلکه آثار و پیامد آنهاست که اهمیت پیدا میکند. خلاصه بگویم که براثر آن اتفاق من مرگ مغزی شدم و بیناییام را نیز از دست دادم پیش از این حادثه کار اصلی من موسیقی بود و اگر این چنین نمیشد حتماً درسطح حرفهای آن را ادامه میدادم. اینجا شاید اهمیت حنجره برایم مشخص شود.
اما اینکه من چگونه با این مشکل کنار آمدم... اگر قدری برای مشکلات، هوش و اراده قائل شویم، فکر میکنم که آنها با توجه به ظرفیتهای ما خود را مینمایند. من هروقت با مشکلی روبهرو میشوم، به طور عجیبی زودتر ازاینکه خودم را ببازم، به فکر راه حل میافتم و این بزرگترین ویژگی برای کنار آمدن با این مشکل بود. شاید مشکلات هم میدانند باید کجا بروند! البته حجم و میزان آن اتفاق به اندازهای بود که هرگز نمیشد به جنبه مخربش فکر نکرد. اما همان توانایی به اضافه خانواده و دوستان باعث شد که بتدریج خودم را از آن گرداب بیرون بکشم. گردابی که شعاع آن هنوز هم ادامه دارد. بعد از چندسال دست و پنجه نرم کردن با بیمارستان و یک سری از درمانها، تصمیم گرفتم که درزمینهای غیر از موسیقی راهم را ادامه دهم. چیزی که مرا به سمت خود میکشاند، دانش و آگاهی بود. کوتاه سخن، با مشورت یکی از آشنایان رشته انسان شناسی (مردم شناسی) را انتخاب کردم و خیلی زود دیدم که همان چیزی است که دنبالش بودم. تا پیش ازاین به روان شناسی علاقه داشتم. اما بهدلیل روحیه جمعگرا و اجتماعی که داشتم، انسان شناسی و به طورکلی علوم اجتماعی را چاره مشکلات این جامعه نابسامان میدیدم. بعد از چهار سال با معدل 50/19 از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه آزاد فارغالتحصیل شدم و تقریباً دو سال بعد با رتبه 1 درهمین رشته درکنکور 96 قبول شدم و به دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران عزیمت کردم.
مشکلات دانشجوهایی مثل من خیلی زیاد هستند. بزرگترین آنها شاید نبودن منابع مناسب باشد. از مشکلات درون دانشگاه که بگذریم، آیا خروجی ما چه میشود؟ شغل مناسبی برای ما هست؟ ارگانهای موجود چند درصد از استخدامیهای خود را به معلولان اختصاص میدهند؟ چیزی که بیشتر ازهمه آدم را دلگیر میکند، همین مواجهه و برخورد دیگران با ماست که گاه ازروی دلسوزی هم هست. اما تا همدردی مانده، دلسوزی چرا؟ گاه نچ نچهایی که ازسر احساس ناراحتی از اوضاع ما میکنند، مثل مرغ ماهی خواری است که به ماهیهای وجودت نوک میزند. راهش این نیست که ما را ببینند، بلکه بهتر است ما را نبینند. یعنی مثل سایر افراد با ما رفتار کنند. دراین زمینه حرفهایی در آکادمی گفته میشود که با واقعیت تناسب چندانی ندارد. اینکه خود ما و جامعه باید این را بپذیریم. بله ولی آیا درواقعیت هم این گونه است؟ بهعنوان کسی که هر دو شیوه زندگی را تجربه کرده، میگویم نه. این وسط گاهی نوعی کاست هم به وجود میآید که میگوید: کبوتر با کبوتر، باز با باز. منظورم بخش عاطفی قضیه است. دیدن یا ندیدن چرا باید به این بیانجامد که من باید با که باشم و با که نباشم؟ نصیحتی ندارم. چون آن را کار بیهودهای میدانم. اما به همدلی اعتقاد دارم. با جوان باید همدلی کرد. همه ما اقیانوسی از استعداد هستیم که اگر درست با آن برخورد شود، شکوفا خواهند شد.
دراینجا میخواهم از خانواده، بویژه مادر دوست داشتنیام تشکر کنم که هیچ گاه پشت مرا خالی نکردهاند. همچنین ازدوستانم و باز بویژه یکی از دوستان نزدیکم که به من امید به زندگی میدهند.
از مسئولان کشورم میخواهم که به مسأله اشتغال ما بیشتر رسیدگی کنند. حرف دیگری نمانده. فقط میخواهم بگویم که «زمستان است» و من آرزو میکنم هرچه زودتر این زمستان به سر آید.»
برگ برندهام استقلال است
داستان ادریس فتحی اما قدری متفاوت است. فتحی متولد سال 66 است و موفق به کسب رتبه یک در کنکور و مصاحبه مقطع دکتری در رشته مدیریت آموزشی شده است. او به تدریج نابینا شده و از سن دو سالگی کم کم بینایی اش را از دست میدهد تا اینکه در 12 سالگی کاملاً نابینا میشود. او به مدت چهار سال ترک تحصیل میکند و پس از چهار سال دوباره در یک مدرسه تلفیقی شروع به تحصیل میکند. او در حال حاضر در مقام مشاور و کارشناس تحصیلی دانشآموزان نابینا فعال است. این جوان موفق داستان موفقیتش را این گونه بیان میکند:«بهدلیل مشکلات مادرزادی سال اول راهنمایی ترک تحصیل کردم. چرا که نگرش معلمان آن زمان با معلمان امروزی بسیار متفاوت بود و خیلی اوقات برای مشکلی که داشتم مرا مورد مؤاخذه قرار میدانند تا آنجایی که دیگر علاقهای به تحصیل نداشتم. بعد از نابینایی هم از آنجا که در شهرستان زندگی میکردم تصورم این بود که نابینایان نمیتوانند تحصیل کنند. من اهل سنندج هستم. بعد از چهار سال دوری از مدرسه از طریق اطرافیان دریافتم که نابینایان هم درس میخوانند پس شروع به درس خواندن در مدارس تلفیقی کردم و تا دوم دبیرستان در سنندج درس خواندم و بعد از آن به تهران آمدم و در مدرسه محبی تهران به ادامه تحصیل پرداختم. بعد از آن هم با تلاش فراوان در رشته علوم تربیتی در دانشگاه تهران پذیرفته شدم. به خاطر دارم از همان سال اول کارشناسی بهعنوان مشاور در یکی از مؤسسات آموزشی شروع به کار کردم. من در تهران تنها بودم و ابتدای کار هم تحصیل هم کار واقعاً برایم سخت بود. مرخصی
هایم را برای شبهای امتحان نگه میداشتم و شبها نهایت دو تا سه ساعت میخوابیدم. زمانی که در دوره کارشناسی درس میخواندم قبول شدن در دوره ارشد برایم رؤیا بود. اما زمانی که وقتش رسید با هدفگذاری و برنامهریزی دقیق توانستم در همان رشته در همان دانشگاه پذیرفته شوم. من واقعاً برای تحصیلم هزینه کردم و در بسیاری از مواقع مجبور میشدم به افرادی پول دهم تا منابع را برایم گویا کنند. البته دانشگاه به دانشجویان کار دانشجویی میداد و برای کمک به دانشجویان نابینا مبلغ اندکی در نظر میگرفت اما کافی نبود. باز هم در آن دوره پذیرفته شدن در آزمون دکتری برایم غیر ممکن میآمد اما باز هم وقتی به زمانش رسیدم متوجه شدم قابلیت آن را دارم که بتوانم قبول شوم. البته ناگفته نماند قبول شدن در مصاحبه آزمون دکتری کار یک شب و دو شب نیست. من در تمام دوره کارشناسی سعی کردم نگرش استادان را نسبت به خودم که یک فرد نابینا بودم عوض کنم. دو نگرش در میان استادان دانشگاه غالب است یا تصورشان این است که فرد قابلیت و توانایی حضور در دانشگاه را ندارد یا بسیار نگرش مثبت و همدلی دارند که به توانمندی افراد معلول ایمان دارند. تمام سعی من این بود تا با ارائه کارهایم نگرش افراد را به توانمندی افراد معلول سوق دهم. در زمان مصاحبه دانشجویان همتراز من یا من را یک رقیب قوی میدیدند یا درکل نادیده میگرفتند. من در مدت 10 دقیقهای سرنوشت ساز مصاحبه خودم را ثابت کردم و نگرشها را نسبت به یک فرد نابینا برای استادانی که مقرر بود تصمیم بگیرند عوض کردم. کلام من این است که رتبه یک شدن برای یک فرد نابینا تا زمانی که جامعه او را نپذیرد هیچ ارزشی ندارد. شما اگر در کنکوررتبه یک شوی اما جامعه با دیدنت نتواند به توانمندیت پی ببرد هیچ ارزشی ندارد. من 11 سال از زندگیام را به دور از خانواده در خوابگاه زندگی کردم و شاید برگ برنده من استقلالم بود.»
این متخصص آموزش نابینایان در مورد جامعه و پذیرش افراد نابینا میگوید: چیزی که در بحث بچههای دیرنابینا اهمیت دارد پذیرش خانواده است. یعنی اول خانواده باید نابینایی فرزندش را بپذیرد تا بتواند این پذیرش را به کودک القا کند. خانوادهها نباید غیر از خودشان کسی یا سازمانی را مسئول کودک شان بدانند. هیچ سازمانی تا زمانی که خودشان مشکل فرزند را نپذیرند نمیتوانند به کودک کمک کنند. من دانشآموزانی را میبینم که هنوز خود را از جامعه پنهان میکنند. من پدری را میشنا سم که میگفت دو عصای سفید برای بچهام خریدهام اما وقتی به خانه بردم مادرش عصا را پنهان کرده است. تا خانواده نپذیرد کودک نمیتواند معلولیتش را بپذیرد. در قدم بعد از افراد جامعه میخواهم که با یک فرد نابینا مثل یک فرد عادی برخورد کنند و به خاطر نابینایی از اشتباه افراد نگذرند. حس ترحم غلط است. شما در مقابل اشتباه یک فرد نابینا باید به او فرصت بدهید نه اینکه اشتباه را ندیده بگیرید.
ادریس فتحی در مورد آینده خود میگوید: من در حال حاضر تقریباً با تمام مخاطبان نابینای ورود به دانشگاه ارتباط دارم و راهکارهایی به آنها برای موفقیت در این امتحان مهم میدهم. در نظر دارم بعد از فراغت از مقطع دکتری، مؤسسه آموزشی برای متقاضیان شرکت در کنکور راهاندازی کنم و یقین دارم موفق خواهم شد.
با هزاران آرزو ازدواج کرده است حال میخواهد ثمره این ازدواج را به دنیا آورد، ثمرهای که 9ماه سال را ثانیه شماری کرده تا نخستین صدای گریهاش را بشنوند. اما این رؤیای شیرین برای بعضی از مادران به کابوسی تبدیل میشود که هیچ وقت از آن رهایی نخواهند یافت. وقتی برای سونوگرافی به پزشک مراجعه میکند و متوجه میشود جنین در شکمش دچار نوعی معلولیت با مشکل ژنتیک است تمام دنیایش رنگ سیاهی به خود میگیرد. در کشور ما به دلیل آمار بالای ازدواج فامیلی آمار تولد نوزادان معلول هم بالاست و برای پیشگیری از این تولدها سازمانهای متولی امر طرحی به نام غربالگری ژنتیک را اجرایی و همچنین اجباری کردند تا از تولد این نوزادان تا حد امکان جلوگیری شود. برای آگاهی از این طرح و چگونگی مشاوره ژنتیک با مینو رفیعی، معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی کل کشور به گفتوگو پرداختیم.
مینو رفیعی با توجه به اجباری شدن طرح غربالگری ژنتیک میگوید: «با اجباری شدن این طرح افرادی که میخواهند ازدواج کنند باید به مراکز مشاوره ژنتیک سازمان بهزیستی مراجعه کنند و با پاسخ به پرسشنامههای تخصصی استاندارد موجود در این مرکز اطلاعاتی در خصوص شجره نامه خانوادگی زوجین به مشاوران ما داده شود.
کارشناسان ما دراین حوزه با بررسی اطلاعات هر دو خانواده و گفتوگو با زوجین به آنها میگویند آیا نیازی به انجام آزمایشهای ژنتیک هست یا نه، چرا که همه مردم به این آزمایشها نیاز ندارند و بعضی هم که نیازمند هستند نمیدانند که با یک مشاوره میتوانند از چه مشکلاتی جلوگیری کنند.
انجام مشاوره ژنتیک درسه مرحله صورت میگیرد؛ مرحله اول پرکردن پرسشنامه هاست و ارائه اطلاعات اولیه به کارشناسان، مرحله بعد بررسی تعداد ازدواجهای فامیلی، مرگ و میرهایی که مرتبط با بیماریهای ارثی، تولد نوزادان مشکل دار در خانواده دوطرف، سقطهای مکرر و مرده زایی است که در خانواده اتفاق افتاده باشد و همچنین وجود فرزند معلول مورد پرسش و توجه کارشناسان قرار میگیرد.»
رفیعی در ادامه صحبت هایش با بیان آنکه بعد از بررسی دقیق کارشناسان سازمان بهزیستی به زوجین اطلاعاتی میدهند، میگوید: «کارشناسان با بررسی اطلاعاتی که از دو طرف میگیرند به آنها میگویند چند درصد احتمال دارد درآینده فرزندان شما دچار مشکل یا بیماری شوند.
بعد اگر آنها تشخیص دهند با تولد فرزند ممکن است نوزاد دچار معلولیت باشد راه کارهای مناسب از سوی کارشناسان ما به زوجین پیشنهاد میشود تا بتوانیم خطر را به حداقل کاهش دهیم. شاید گفتن این نکته ضروری باشد که هیچ وقت احتمال این خطرات به صفر نمیرسد، چرا که همیشه تعدادی ژنهای ناشناخته وجود دارد که از طریق آزمایشهای ژنتیک شناسایی نمیشوند.»
وی با ذکر مثالی عنوان کرد: «برای جهش ژنتیک ناشنوایی برای این ژن خاص از فرد آزمایش میگیریم این آزمایشها براساس شجره نامه زوجین صورت میگیرد و کارشناسان ما تشخیص میدهند که افراد باید آزمایش یک ژن خاص را بدهند تا اطمینان از وجود یا نبود ژن معلولیت
درزوجین حاصل شود. این امر به ما کمک میکند تا تشخیص پیش از تولد دهیم و حتی اگر جنین قبل از 20 هفتگی باشد میتوان با توجه به معلولیتی که دارد اجازه سقط قانونی آن را گرفت.
معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی کل کشور با اشاره به اینکه افرادی که دچار معلولیت مادرزادی هستند حتماً باید مشاوره ژنتیک شوند، بیان میکند: به عنوان مثال وقتی زن و شوهر ناشنوایی به ما برای مشاوره ژنتیک مراجعه میکنند ما باید جهش ژنتیک آنها را بررسی کنیم و ممکن است جهش ژنی خانم با آقا متفاوت باشد تا بعد از تشکیل جنین و بارداری خانم تشخیص پیش از تولد میدهند.
حتی افرادی را که تالاسمی یا بیماریهای عصبی عضلانی مادرزادی دارند میتوانیم بررسی و ژن آنها را تشخیص دهیم تا از ابتلای فرزندشان به این بیمارها جلوگیری کنیم.»
رفیعی درپاسخ به اینکه چرا برخی ژنهای معلولیت ناشناخته هستند، میگوید: «تعدادی از معلولیتها مثل عقب ماندگیهای شدید ذهنی تا 50 درصد قابل تشخیص است و هنوز مابقی ژن آنها کشف نشده و علت به وجود آمدن این ژن در والدین هنوز مشخص نیست که این امر هم میتواند دلایل متفاوتی همچون بیماریهای مادر در دوران بارداری داشته باشد. بنابراین میتوان گفت 50 درصد عقب ماندگیهای ذهنی، ناشنوایی یا نابینایی به عامل ژنتیک مرتبط میشود و50 درصد دیگر آن دلایل دیگری دارد.
وقتی خانوادهای برای مشاوره پیش ما میآیند بعد از بررسی به آنها میگوییم با توجه به اینکه همه بررسیها و آزمایشات نرمال بوده اما ممکن است 7 درصد احتمال معلولیت در جنین وجود داشته باشد. خانوادهها باید بدانند که با مشاوره ژنتیک نمیتوانند خطر را به صفر برسانند ولی آگاهیها و راهکارهایی که به آنها میدهیم تا حد امکان خطر را برای جنین کاهش میدهیم.»
رفیعی در پاسخ به اینکه آیا میتوان با غربالگری ژنتیک و تشخیص احتمال معلولیت در فرزند آینده زوجین، مانع ازدواج آنها شد میگوید: «هیچ مانع قانونی ای برای ازدواج این گونه افراد یا حتی زوجینی که هردو دارای معلولیت ژنتیکی هستند وجود ندارد، چرا که کار ما مشاوره و گوشزد کردن احتمالات است. ما در غربالگری ژنتیک افراد را نسبت به آنچه ممکن است اتفاق بیفتد آگاه میکنیم تصمیم نهایی با خود طرفین است که میخواهند ازدواج کنند یا خیر.
ما حق نداریم مانع ازدواج دو نفر شویم و فقط میتوانیم به افراد آگاهی بدهیم. تصمیم نهایی با خودشان است چرا که با تولد یک فرزند معلول در خانواده کل خانواده دچار مشکلات عاطفی میشود. این سخنان را خانوادههایی که فرزند معلول بخصوص از نوع عقب مانده ذهنی شدید دارند متوجه میشوند.»
جنین نابینا سقط نمیشود
معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی کل کشور درپاسخ به این سؤال مبنی بر اینکه آیا همه معلولیتها را میتوان قبل از 20 هفتگی جنین سقط کرد، عنوان میکند: «پزشکی قانونی طبق فهرستی که دارد مجوز سقطهای جنین قبل از20 هفتگی را میدهد. درکل هر چیزی که باعث عسر و حرج مادر و جنین شود آن را جزو دسته سقطها قرار میدهند ازجمله عقب ماندگیهای
شدید، تالاسمی، سندرومهای پیچیده که قلب و کلیه را درگیر میکند، اما اگر جنین دچار نابینایی باشد اجازه سقط به زوجین داده نمیشود.
در خصوص ناشنوایی جنین باید بگویم، ناشنوایی به خاطر جهش ژنتیکی که دارد باید چندین مرحله آزمایش روی مادر و جنین صورت گیرد تا ژن ناشنوایی شناسایی شود که ما میتوانیم تا قبل از 12 هفتگی این ژن را تشخیص دهیم بعد از آن به خانوده اطلاع میدهیم و اگر جزو فهرست پزشکی قانونی باشد اجازه سقط داده میشود.
طبق اطلاعات من ناشنوایی هم جزو سقطها محسوب نمیشود اما در صحبتهایی که از سوی انجمنهای ناشنوایی صورت گرفته پیشنهادهایی شده که این نوع معلولیت را جزو موارد سقطهای قانونی قرار دهند ولی تاکنون خبری مبنی بر تصویب این پیشنهاد به ما نرسیده است.»
رفیعی با توجه به اینکه بیشترین سقط جنین مربوط به سندرومهای پیچیده است، میگوید: «این سندرومها غالباً باعث عقب ماندگیهای ذهنی میشود و همچنین جنینهایی که دچار بیماریهای تالاسمی هستند جزو شایعترین موارد سقط جنین قانونی میشوند وهمچنین معلولیتهایی که کمتر به آنها در سقطها برخوردیم معلولیتهای عصبی عضلانی پیشرفته است که در فهرست سقط جنین قرار دارد.»
وی با اشاره به هزینه آزمایشهای ژنتیک میگوید: «برخی از آزمایشها مثل کروموزوم و کاریوتیپ بیمه هستند و حدوداً بین 30 تا 40 هزار تومان برای افراد هزینه در بر دارند ولی برخی از آزمایشهای ژنتیک پیشرفته است و هزینه بالایی برای افراد در پی دارد؛ زوجینی که بضاعت مالی خوبی ندارند و بویژه مددجویان سازمان بهزیستی نمیتوانند این هزینهها را پرداخت کنند که دراین زمینه سازمان بهزیستی تا 80 درصد هزینهها را پرداخت میکند. سقف کمک هزینهها تا دو سال گذشته پایین بود اما از سال 95 این سقف با حمایت رئیس سازمان افزایش پیدا کرد سعی ما این است افرادی را که بضاعت مالی ندارند حمایت کنیم. مددجویان باید به ادارات بهزیستی که پرونده دارند مراجعه کرده و حوزه توانبخشی این افراد را به حوزه پیشگیری از معلولیت معرفی کنند. حوزه توانبخشی به علت محدودیت مالی که دارد نمیتواند این هزینهها را تقبل کند به همین علت کارهای مربوط به آزمایشهای ژنتیک در حوزه پیشگیری انجام میشود.»
وی در پاسخ به اینکه بعضی از معلولان درخصوص پرداخت هزینهها دچار مشکل هستند، میگوید: «اگر دراین فرآیند مددجویی احساس کرده کسی کارش را پیگیری نمیکند باید به معاونت حوزه پیشگیری مراجعه و مشکلاتش را مطرح کند. ما در سازمان چیزی به اسم یارانه و کمک هزینه درمان داریم که اولویت پرداختیها با مددجویان سازمان بهزیستی است.»
وی درخصوص مراکز مشاوره ژنتیک در کشور میگوید: «250 مرکز مشاوره ژنتیک در سطح کشور داریم که زیر نظر سازمان بهزیستی فعالیت میکنند. طبق آمار بهزیستی از شش ماه دوم سال 93 و کل سال 94 هزار و 500 سقط جنین قانونی داشتیم.
جلوگیری از تولد جنین معلول تنها کار مراکز مشاوره ژنتیک نیست مثلاً اگر خانومی قبل از اقدام به بارداری به مشاوره ژنتیک مراجعه کند و ما به فرد بگوییم با مصرف این دارو مشکلات عصبی
کمتری روی جنین شما متحمل میشود این اقدام پیشگیرانه است و ما جزو آمار مطرح نمیکنیم در صورتی که انجام این مشاوره ژنتیک کمک بزرگی به مادر و جنین کرده است.»
وی در پایان صحبتهایش با اشاره به ازدواجهای فامیلی در ایران میگوید: «ما هنوز آمار دقیقی از ازدواجهای فامیلی در ایران نداریم بعضی آمارها نشان میدهد ما 30درصد ازدواج فامیلی در کشور داریم اما اگر بخواهیم به نسبت شهر و منطقه بررسی کنیم این امر در بعضی از شهرها مثل تهران کمتر اتفاق میافتد و در بعضی مناطق که قومیتی هستند ازدواج فامیلی بیشتری صورت میگیرد. اما آنچه که آمار مراکز مشاوره ما نشان میدهند 70 درصد مراجعات به مشاوره ژنتیک معمولاً به خاطر ازدواج فامیلی است.»
معتقد است زندگیاش عرصه جنگ بوده و همه با او جنگیدهاند حتی پلههای دانشگاه اما با همه سختیها و ناملایمات! او باور داشت خدایی که خلقاش کرده آگاه بوده که او با وجود معلولیت هم میتواند موفق شود. مریم شمسیزاده 33ساله دارای معلولیت جسمی و حرکتی (دیستروفی عضلانی) است که به رغم این معلولیت توانسته در رشته رادیولوژی به تحصیل بپردازد، رشتهای که از نظر بسیاری نیازمند توان حرکتی بالایی است وقتی با او صحبت میکنم با عشق و اراده میگوید: خالقم من را آنقدر قدرتمند و با اراده آفریده که میداند من با این کمبودها هم میتوانم خوب زندگی کنم و این عین عدالت خداوند است.
کمی از خودت برایمان بگو؟
من مریم شمسیزاده کارشناس رادیولوژی متولد ۶۴ شاعر و عاشق نویسندگی و البته دارای معلولیت جسمی و حرکتی (دیستروفی عضلانی) هستم. اصالتاً اهل گیلانم ولی به خاطر شغلام در بیمارستان ولایت قزوین مشغول به کار هستم.
چه زمانی متوجه معلولیتتان شدید؟
یادم است در ۹ سالگی حس کردم بالا رفتن از پلهها و دویدن برایم سخت شده، البته آن قدر نبود که خانواده و اطرافیانم متوجه بشوند و من مثل کودکان سالم زندگی عادی را سپری میکردم. از یازده - دوازده سالگی پدرم گاهی میپرسید مریم زمین خوردی؟؟ چرا پاهایت درد میکند که اینطوری راه میروی؟؟؟
چقدر این بیماری را میشناختید؟
سؤالات پدرم اولین نشانهها از علائم بیماری من یعنی دیستروفی عضلانی بود که تا سالها نمیدانستیم و با اینکه پدرم من را خیلی به دکتر میبرد اما متأسفانه پزشکان نتوانستند تشخیص بدهند و کسی متوجه بیماری من نشد.
به مرور شرایط جسمی تان بهتر شد یا....؟
تقریباً در ۱۳ سالگی محدودیت حرکتی و تحلیل عضلانی من بیشتر شد و توسط یکی از پزشکان حاذق در رشت تشخیص داده شد با نام میوپاتی...و من بازهم دقیقاً تصوری از این بیماری نداشتم.
ساکن کدام شهرستان بودید؟
من در یکی از روستاهای شهرستان رودبار گیلان بهنام علی آباد به دنیا آمدم، در آن زمان پدرم با سختی زیاد من را به دکتر میبرد. یادم هست دوسال فقط به تهران در حال رفت و آمد بودیم، گاهی در شبهای سرد زمستان سالهای ۷۶و ۷۷ ساعتها توی جاده منجیل منتظر یک ماشین میماندیم تا ما را به روستا برساند، یا در تهران چون جایی را نداشتیم در سالن انتظار بیمارستان روی نیمکتها میخوابیدم تا صبح بتوانیم از دکتری که معرفی کردند وقت بگیریم و من همواره با همان زبان کودکانه به پدرم میگفتم که «بابا اینا نمیتونن منو خوب کنن دیگه منو نبر دکتر» و پدرم میگفت تو باید خوب بشی، تو خوب میشی پس یه کم تحمل کن.
نظر پزشکها چی بود؟
پزشکان بعد از معاینات گفتند بیماری من درمانی ندارد و فقط با ورزش میشود از تحلیل عضلات جلوگیری کرد. با این حال من از زندگی با آن شرایط که فقط کمی لنگیدن مختصر بود راضی بودم. من آرزوهای زیادی داشتم، رفتن به دانشگاه و کسب موقعیت شغلی مناسب و داشتن یک خانواده خوب که با ازدواج در آینده اتفاق بیفتد....
دوران نوجوانی چطور سپری شد؟
در تمام سالهای دوران راهنمایی و دبیرستانم با بهترین نمره و بهعنوان شاگرد ممتاز از طرف معلمها و دبیرها مورد تشویق قرار میگرفتم. دست به قلم خوبی داشتم و شعرمی گفتم وهمواره مطالبی که مینوشتم از طرف اطرافیان و مسئولان آموزش و پرورش و دبیرستانم مورد تشویق قرار میگرفت.
به ادامه تحصیل علاقه داشتی؟
روستای ما بعد از زلزله ۶۹ به جای دیگری منتقل شده بود و آنجا بیشتر از سوم راهنمایی نداشت و همه در آن زمان در همین حد درس میخواندند. پدرم با اینکه خیلی دوست داشت من درس بخوانم میگفت اگر سالم بودی مشکلی نبود ولی با این اوضاعت همین حد کافی است.
و عکسالعمل شما؟
اولین بار که این حرف را زد من یک دل سیر گریه کردم انگار نابودی تمام آرزوها را جلوی خودم میدیدم ولی تسلیم نشدم، به پدرم اصرار کردم تا به شهر دیگری بروم و در خوابگاه اقامت کنم و درس بخوانم. متأسفانه آن زمان شهرستان رودبار خوابگاه شبانه روزی دبیرستان نداشت و اگر هم داشت از روستای ما خیلی دور بود و من با پرس و جو و پیگیری پدرم از یکی از دوستانش به یک خوابگاه شبانه روزی که متعلق به شهرستان طارم استان زنجان بود منتقل شدم. البته این خوابگاه با محل اقامت خانوادهام نیم ساعت فاصله داشت.
چند ساله بودی؟
۱۴ سال و هرگز دوری از خانواده را تا آن لحظه تجربه نکرده بودم.
وقتی رفتی اوضاع چه طور بود؟
آن جا بچهها همه به زبان ترکی صحبت میکردند و من اصلاً متوجه حرف هایشان نمیشدم و شش ماه طول کشید تا باور کنند من واقعاً ترکی بلد نیستم و متوجه حرف هایشان نمیشوم. به هر حال با بچهها دوست شدم ولی در مدرسه و خوابگاه همه سالم بودند و من با بقیه فرق داشتم و برایم جای تعجب بود که چرا هیچکس شبیه من نیست و این درحالی بود که بیماری من با زمان پیشرفت میکرد. خوابگاه پله داشت و من باید نردهها را میگرفتم و میرفتم بالا. جلوی دوستانم خجالت میکشیدم و حتی وقتی موقع سرود صبحگاهی بود دوست نداشتم در صف بمانم، چون قبل از ورود به سالن اصلی دبیرستان چند تا پله خیلی بلند و غیرنرمال وجود داشت که من مجبور بودم برای بالا رفتن از پله آخر که حتی نرده هم نداشت دستم را روی زمین بگذارم و از دستم برای بالا رفتن کمک بگیرم و این من را جلوی همکلاسیها و دوستان و معلم و ناظم خیلی آزار میداد، غرورم را میشکست، نگاه ترحمآمیز را دوست نداشتم یا گاهی خندههای تمسخرآمیز بعضی از دوستان بازیگوشم ناراحتم میکرد. به هر حال آن رفتارها کاملاً طبیعی بود و ما همه نوجوان بودیم و این بماند که من چقدر با خودم کلنجار رفتم و فکر کردم که به نگاه دیگران در مورد محدودیت حرکتی خودم توجه نکنم و تمام تمرکزم را گذاشتم روی درس خواندن و موفقیت.
رشته خاصی مد نظرتان بود که دوست داشته باشید در آن رشته ادامه تحصیل بدهید؟
توی دبیرستان رشته تجربی خوانده بودم و دوست داشتم پزشکی قبول شوم. پدرم بارها گفته بود اگر بخواهم دانشگاه قبول بشوم باید حتماً دانشگاه دولتی قبول بشم چون ما پنج تا بچه بودیم و پدرم از پس هزینههای ما بر نمیآمد. دو سال به سختی درس خواندم و پشت کنکور ماندم تا حتماً در دانشگاه دولتی قبول شوم آن هم بدون کلاس کنکور و هیچ کتاب تستی.
و نهایت نتیجه این همه تلاش چه شد؟
من سال ۸۴ در رشته رادیولوژی در دانشگاه علوم پزشکی و دانشکده پیراپزشکی شهر زنجان پذیرفته شدم.در صورتی که در دفترچه آزمون کنکور چیزی از معلولیتم نگفته بودم و با سهمیه آزاد قبول شده بودم.
پدرتان با رفتن شما به استان دیگری مخالفت نداشتند؟
قبول شدن من در دانشگاه آن هم در یک استان دیگر باعث نگرانی بیشتر پدرم شد و با اینکه دوست داشت من درس بخوانم از من میخواست به دانشگاه نروم یا حداقل دوباره در کنکور شرکت کنم و در یک رشته در دانشگاه پیام نور شهرستان خودمان تحصیل کنم. ولی من قبول نمیکردم و مدام مقاومت میکردم و نمیخواستم این موقعیت را به هیچ وجه از دست بدهم. من بارها تا مرز ناامیدی پیش رفته بودم ولی ناامید نشدم و پدرم راضی شد و من دو ماه با تأخیر از سایر همکلاسی هایم ثبتنام کردم. خوشبختانه کلاسها از نیمه دوم شروع میشد و مسئول ثبتنام با اصرار و عذرهایی که میآوردم قبول کرد من را ثبتنام کند و من خوشحال بودم، اما بازهم به جایی وارد شدم که کسی با شرایط جسمی خودم ندیدم.
در دانشگاه با مشکل پله و این کوه عظیم پیش روی افراد دارای معلولیت جسمی مواجه نشدید؟
در دوره دانشگاه هم کلاسها طبقه سوم یا دوم بود و من باید ۲۰ دقیقه قبل، بالارفتن از پله ها را شروع میکردم تا به طبقه سوم برسم. خوابگاه هم همین مشکل را داشت. در این
مدت بیماریام
پیشرفت کرده بود و گهگاه از عصا استفاده میکردم حتی سوار شدن به سرویسهای دانشگاه با پلههای بلندش برایم خیلی خیلی سخت بود. خیلی اوقات دوست داشتم با دوستانم به بازار و خرید بروم اما چون خیلی آهسته راه میرفتم معذب بودم با آنها جایی بروم ولی با این حال دوران خوشی بود و خیلی چیزها یاد گرفتم و مقاوم شدم.
مثلاً چه چیزهایی یاد گرفتید؟
یاد گرفته بودم با تمام این محدودیتها میشود زندگی کرد و خوشحال بود و من از ته دلم از خودم راضی بودم. دوستانم همیشه من را به خاطر پشتکارم تحسین میکردند و این برایم آرامش بخش بود. من دیگه بزرگ شده بودم و نگاه دیگران در اراده من اثری نداشت.
بعد از دانشگاه چی؟
بعد از اتمام دانشگاه درخواست طرح را که یک دوره شغلی در بیمارستان است دادم. دوستان به من گفتند میتوانم بابت شرایطم از طرح معاف بشوم ولی من قبول نکردم چون درس خوانده بودم و دوست داشتم در حیطه تخصصی خودم مشغول به کار بشوم. جالب اینجاست برای طرح هم نگفتم معلولیت دارم و اولین بار که وارد بخش رادیولوژی شدم کسی فکر نمیکرد بتوانم کار کنم.ولی مسئول بخش خوشبختانه آدم خوب و منطقی بود. چند روز اول هر بیماری میآمد به همکارها میگفتم شما بنشینید من عکس هایشان را میگیرم. در عرض یک هفته هم کار را یاد گرفتم و به تنهایی سر شیفت میماندم.
چرا معلولیتتان را نمیگفتید؟ بین صحبت هایمان دو سه بار اشاره کردید که از معلولیتم چیزی نمیگفتم. حتی در آزمون سازمان سنجش!!
راستش چون نمیخواستم سهمیهای برایم لحاظ بشود آن زمان فکر میکردم شاید برای کنکور هم سهمیه معلولیت باشد ولی نبود. دوست داشتم اگر افتخاری هست مال خودم باشد خالص خالص.
برای استخدام مشکلی نداشتید؟
مدتی بعد در آزمون استخدامی شرکت کردم و بازهم نگفتم معلولم، با این حال بدون هیچ سهمیه بومی و بدون استفاده از سهمیه سه درصد بهزیستی نفر اول بین رقبا شده بودم و پدرم که قبل از ثبتنام اصرار داشت شرکت نکنم و قبول نمیشوم این بار کاملاً متعجب و شوکه شده بود و نمیدانست خوشحال باشد یا ناراحت، هر چند بیشتر ناراحت و نگران بود.
نگران چرا؟
نگران اینکه چطور میخواهم در شهر غریب زندگی کنم آن جا اگر مشکلی برام پیش بیاید چه کار میکنم و هزارتا نگرانی دیگر...
شما چه کردید؟
و دوباره جنگیدن برای رسیدن به آرزوهایم شدت گرفت. با زحمت زیاد پدرم را راضی کردم یک سال اول در خوابگاه خودگردان دانشجویی زندگی کردم بعد از یک سال با دوتا از بچهها خانهای اجاره کردیم بعدها خودم صاحب خانه شدم والان الحمدلله کاملاً مستقل هستم.
در زمان استخدام متوجه معلولیت تان نشدند؟
اولین بار در معاینات پزشکی بدو استخدام متوجه مشکل راه رفتن من شدند و معاینات و سؤالها شروع شد.اما چون من پایان طرح داشتم دکتر تأیید کرد برای کار کردن مشکلی ندارم و من خوشحال بودم.
علاوه بر مشکلات تردد معلولان و عدم مناسبسازی اماکن که بهش اشاره کردید. دیگر مشکلات معلولان را در چه زمینهای میبینید؟
یکی از مشکلات معلولان ازدواجشان هست. من معمولاً توی گروهها میبینم چقدر تنها هستند کسی هم نیست صدایشان را بشنود.
از لحاظ اشتغال چطور؟
برای دوستانی با شرایط ما مشکلاتی وجود دارد که لازم میدانم مطرح کنم: متأسفانه معلولان حتی با وجود داشتن تحصیلات و تخصص و توانایی شغلی، از طرف سازمانی که در آن کار میکنند در تخصص کاریشان گماشته نمیشوند و این آنها را خیلی آزار میدهد. این عدم اعتماد به یک معلول با توجه به اینکه از چندین فیلتر رد شده است کاملاً بیرحمانه و غیرمنصفانه هست. به نظرم افراد سالم باید خودشان را جای فرد معلول قرار بدهند، آیا دوست دارند چنین ظلمی در حق آنها انجام بشود؟! انسان وقتی احساس مفید بودن میکند و از کارش لذت میبرد دچار شادی وصفناپذیری میشود این لذت را از افراد دارای معلولیت دریغ نکنید.
حمل و نقل معلولان، موضوعی است که همیشه در سبد مشکلات این دسته از شهروندان ردیف خودش را پیدا کرده و دائماً، محل مباحث و مناقشات زیادی قرار گرفته است. این موضوع مخصوصاً از سال ۹۲ و با افتتاح سامانه حمل و نقل معلولان و جانبازان از سوی شهرداری، وارد فاز تازهای شد. قرار شد با افتتاح این سامانه، جانبازان و معلولان ضمن ثبتنام، از تسهیلات حمل و نقل که عبارت از در اختیار گذاشتن خودرو از سوی سامانه جهت جا به جایی معلولان است، بهرهمند شوند. با وجود گذشت بیش از ۴ سال از افتتاح این سامانه، هنوز با تماسهای برخی معلولان مواجهیم که از شیوه ارائه خدمات این سامانه انتقاد میکنند؛ از جمله گروههای معلول منتقد، نابینایان هستند که معتقدند این سامانه به معلولان غیر نابینا در ارائه تسهیلات حمل و نقل، اهمیت بیشتری میدهد. این انتقاد و برخی اعتراضات دیگر گروههای معلولان بهانهای به دستمان داد تا با پیمان سنندجی، رئیس شرکت واحد اتوبوسرانی و رئیس سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولان گفتوگو کنیم. در این گفتوگو، سنندجی به موارد ضعف و قوت ارائه تسهیلات حمل و نقل به معلولان و همچنین تسهیلات جدید شرکت متبوعش به نابینایان اشاره میکند. این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
راهاندازی سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولان، اتفاق مثبتی در بحث ارائه تسهیلات جا به جایی به این شهروندان از سوی شهرداری بود، با وجودی که به نظر میرسید این سامانه موفق به جا به جایی درصد زیادی از معلولان پایتخت شود، اعتراضات و انتقادات زیادی از سوی گروههای مختلف
معلولان نسبت به خدمات این سامانه مطرح شده است؛ از جمله محدودیت در اختصاص خودرو به برخی گروههای معلولیتی مثل نابینایان. چرا با گذشت بیش از ۴ سال از افتتاح این سامانه، هنوز با اعتراضات معلولان مواجهیم؟
زمانی که ما اقدام به راهاندازی این سامانه کردیم، بهدنبال ارائه تسهیلات جا به جایی و حمل و نقل شهری به جانبازان عزیز و همچنین معلولان بودیم تا با امکاناتی که در اختیار داریم بتوانیم به نحو احسن از عهده این کار برآییم؛ اما در ادامه راه با برخی مشکلات مواجه شدیم که مهمترین آنها، کمبود خودرو بود. ما کارمان را با ۶۰ خودرو شروع کردیم: البته که این تعداد خودرو نمیتوانست جوابگوی نیاز معلولان باشد.
ظاهراً بنا بر این بوده که هر سال شما ۲۰ درصد به ناوگان خودروهای ویژه معلولان اضافه کنید، اما طبق اظهارات خودتان بعد از این چند سال هنوز با ۶۰ خودرو خدماترسانی میکنید. آیا بحث افزایش خودرو به طور کلی مسکوت گذاشته شد؟
قطعاً این موضوع مسکوت گذاشته نشده و همچنان در دستور کار ما قرار دارد. همانطور که شما اشاره کردید، قرار بود ما هر سال ۲۰ درصد افزایش خودرو داشته باشیم تا مشکل محدودیت خودرو را به حداقل برسانیم، اما این موضوع فعلاً محقق نشده است. قرار بود سازمان بهزیستی تعدادی خودرو در اختیار ما قرار دهد؛ حتی صحبتهای اولیه را انجام داده بودیم که این تعداد خودرو را داشته باشیم، اما هنوز خبری از خودروهای بهزیستی نیست و ما همچنان با ناوگان محدودمان خدماترسانی میکنیم.
قرار بود سازمان چه تعداد خودرو در اختیارتان بگذارد؟
فکر میکنم ۶۰ خودرو ون قرار بود به ما بدهند.
آیا خودروهایی که در حال حاضر جزو ناوگان شما هستند، استانداردهای لازم برای سوار شدن معلولان، مخصوصاً معلولان جسمی-حرکتی را دارند؟
بله! این خودروها کاملاً، استاندارد و مجهز به تجهیزاتی مثل رمپ مخصوص برای معلولانی که از ویلچر استفاده میکنند، هستند.
اگرچه شما به محدودیت خودرو اشاره کردید، اما از جمله گروههای معلولیتی که به خدمات این سامانه اعتراض میکنند، نابینایان هستند. این دسته از شهروندان معتقدند سامانه معلولان غیر نابینا را در اولویت قرار داده است. اساساً اولویتبندی شما بر چه معیارهایی استوار است؟
ما معلولان غیر نابینا را با نگاهی تبعیضآمیز در اولویت قرار ندادهایم. قبلاً هم گفتم که ناوگانمان محدود است و با توجه به شرایط جانبازان و معلولان جسمی-حرکتی –مخصوصاً ویلچری- که امکان تردد برایشان کمتر است، مجبوریم بخش زیادی از خدماتمان را به این دسته از معلولان اختصاص دهیم. من به مشکلات تردد نابینایان واقفم، اتفاقاً هدف این بود که با در اختیار داشتن خودروهایی که بهزیستی به ما وعده داده بود، بخش قابل توجهی از نیاز نابینایان در بحث حمل و نقل را فراهم کنیم، اما همان طور که گفتم این مهم محقق نشده است. بنا بر این شهروندان نابینا که برای ما بسیار عزیز هستند، فکر نکنند ما بین آنها و دیگر معلولان تبعیض قائلیم.
اگر یک شهروند نابینا از شما بپرسد چه خدماتی در این زمینه به نابینایان ارائه میدهید، آیا پاسختان همین محدودیت ناوگان است؟
حقیقتاً ما خودرو کم داریم و شرمنده دوستان نابینا هستیم که کمتر به آنها خدماترسانی میکنیم. ظاهراً سازمان تاکسیرانی در نظر دارد برای نابینایان در همین بحث حمل و نقل خدماتی ارائه دهد، اما من از چند و چون آن بیخبرم.
شرکت واحد اتوبوسرانی تهران علاوه بر سامانه حمل و نقل ویژه جانبازان و معلولان، ظاهراً اقدام به ارائه خدمات و تسهیلات دیگری هم برای این شهروندان کرده است. این تسهیلات در چه حوزههایی ارائه شده است؟
یکی از جدیدترین اقدامات ما که اتفاقاً مختص نابینایان هم هست، طراحی و راهاندازی سامانه اعلام ایستگاهها بهصورت گویا در خطوط اتوبوسرانی است. در واقع این سامانه شبیه به سامانهای است که در قطارهای شرکت مترو از آن استفاده میشود. حقیقت این است که جای خالی چنین سامانهای مدتها بود که در خطوط پر مسافر اتوبوسرانی احساس میشد، اما زیرساختهای راهاندازی آن فراهم نبود. با راهاندازی این سامانه، شهروندان نابینا دیگر مشکلی در بحث موقعیت و اسم ایستگاهها نخواهند داشت. با این سامانه، شهروند نابینا بهمحض رسیدن بههر ایستگاه، مطلع میشود که در چه موقعیتی است و تا مقصدش چند ایستگاه باقی ماندهاست.
این سامانه در چه تاریخی به صورت رسمی بهرهبرداری میشود؟
قرار است تمام خطوط اتوبوسرانی تهران تا پایان سالجاری به سامانه اعلام گویای ایستگاهها مجهز شوند.
یکی دیگر از خدماتی که شما به شهروندان نابینا ارائه کردهاید، نصب تابلوی بریل در برخی ایستگاههای خط بیآرتی است. چطور به فکر نصب چنین تابلویی افتادید؟
من در تحقیقاتی که داشتم، به این رسیده بودم در کشورهای غربی برای شهروندان نابینا امکان دسترسی به اطلاعات مربوط به ایستگاههای مبدأ، مقصد و جزئیات هر ایستگاه توسط شهرداریها فراهم میشود. بر همین اساس تصمیم گرفتم با همکاری کارشناسان چنین امکانی را در تهران برای نابینایان فراهم کنم. البته این را هم اضافه میکنم که تجربه ما در این زمینه کامل نبود؛ بنابراین شهروندان نابینا با نواقص زیادی در نصب این تابلوها مواجهند. سعی کردیم به صورت پایلوت این طرح را اجرایی کنیم و در چند ایستگاه مثل ایستگاه شهید آیت این تابلو را نصب کردیم.
یکی از مشکلاتی که مسافر نابینا در مطالعه این تابلوها با آن مواجه میشود، ساختار طراحی آن – مخصوصاً در سلولهایی است که برای خط بریل در نظر گرفته شده -؛ ضمناً مطالعه این تابلو باعث میشود تا فرد نابینا سر فرصت موفق به سوار شدن به اتوبوس نشود. سؤال اینجاست: شما که برای نصب این تابلو از الگوهای غربی الهام گرفتید، چطور به سراغ سیستم اسمارت که دسترسی سریع نابینایان به اطلاعات ایستگاهها را فراهم میکند، نرفتید؟
من کاملاً موافقم که ما در طراحی و نصب این تابلوها، تجربه کافی نداشتیم؛ در واقع شاید ارزش اصلی نصب تابلوهای بریل در ایستگاهها، در بحث فرهنگسازی باشد و بهعنوان نوعی نماد، حق شهروندی نابینایان در استفاده از وسایل نقلیه عمومی را به دیگر شهروندان جامعه گوشزد کند.
موضوع استفاده از اسمارتها هم که شما اشاره کردید، خیلی مهم است و من از جزئیات این سامانه بیاطلاع نیستم. بههر حال سامانه اسمارت این امکان را هم به راننده اتوبوس و هم به مسافر معلول میدهد که از موقعیت هم مطلع باشند. راننده متوجه باشد که در ایستگاه بعدی یک مسافر معلول را باید سوار کند و مسافر نابینا هم به طریق اولی، متوجه این شود که اتوبوسی که نزدیک به ایستگاه میشود، دارای تجهیزات ویژه معلولان برای سوار شدن است. قبول دارم که این سامانه برای دسترسی معلولان کاملتر است، منتها همان طور که گفتم باید به حساب بیتجربگی ما بگذارید.
بهنظر شما آیا واقعاً این امکان نمیتواند از سوی شهرداری و شرکت متبوع شما فراهم شود که در هر ساعت، حداقل دو اتوبوس به امکانی مثل سامانه اسمارت مجهز شوند؟
اتفاقاً چنین امکانی در ایران غیر عملی نیست. اما در حال حاضر ما بر راهاندازی سامانه اعلام گویای ایستگاههای اتوبوس متمرکز شدهایم تا با کمترین مشکل بتوانیم این سامانه را بهرهبرداری کنیم. قطعاً در راهاندازی سیستمی شبیه به اسمارت، از نظرهای کارشناسی و تجربیات افراد متخصص استفاده خواهیم کرد.
بهنظر شما، ما تا چه میزان به استانداردهای دسترسپذیری معلولان به خدمات شهری مثل همین بحث حمل و نقل نزدیک شدهایم؟
قطعاً تا رسیدن به استانداردهای بینالمللی فاصله داریم؛ هنوز ما در نصب تجهیزات بالابر ویژه معلولان در اتوبوسها نقص داریم، در نحوه پهلو گرفتن اتوبوسها در ایستگاهها جهت سوار شدن معلولان جسمی-حرکتی مشکل داریم؛ اما برطرف کردن تمام این مشکلات برای رسیدن به استانداردها، قطعاً عزم ملی را میطلبد. ضمن اینکه نسبت به گذشته وضعیت بهتری داریم. درست است که در همین بحث ناوگان اتوبوسرانی، برای جا به جایی معلولان جسمی-حرکتی مشکل داریم، اما سعی کردیم با اضافه کردن اتوبوسهای جدید که کفشان همسطح با ایستگاههاست، تا حدی از میزان مشکلات شهروندان معلول بکاهیم.
آرزوی روشنایی بخشیدن به دیدههای نابینا، انسانهای بسیاری را به تلاش واداشته است؛ انسانهای متخصصی از رشتههای مختلف علمی. و این بار همگرایی مهندسی و پزشکی؛ دستاوردی نو به بار آورده است. پیوند شبکیه مصنوعی با دادن دیدی مصنوعی به افراد نابینا، آنها را در به دست آوردن تجربههای تازهای از دیدن یاری میرساند. آرگوس نام فناوری مهندسی پزشکی است که از چند سال پیش در دنیا به کار گرفته شده و اینک در ایران، یک تیم هفت نفره از برجستهترین متخصصان چشم پزشکی در شیراز، دو بانوی نابینای مطلق را به دیدن دنیا امیدوار ساختند. دکتر محسن فروردین فوق تخصص شبکیه و سرپرست تیم جراحی درباره این تلاش جمعی؛ نتایج و دورنمای آن میگوید: از 10-15 سال پیش کارهای مقدماتی و مهندسی ساخت شبکیه مصنوعی در دنیا آغاز شد، اما از بین 7-8 کمپانی که در این زمینه کار میکنند کمپانی second sight که امریکایی است
توانسته است پروتز ساخته شدهاش را به مرحله کلینیکال برساند و سازمان غذا و داروی امریکا «fda» آن را تأیید کرده است. از نظر محققان و پزشکان تأیید fda نشان دهنده ضریب بالای اطمینان است برای اینکه از تأثیرات سودمند دارو یا تکنولوژی خاصی اطمینان یابیم و بدانیم عارضهای برای بیمار ندارد. دستگاهی که در این شرکت ساخته شده آرگوس نامیده میشود که روی شبکیه نصب میشود. وقتی الکترودها تحریک میشوند آن را به بافت باقی مانده شبکیه منتقل میکنند. این بافت مانند یک سیم، جریان را به عصب بینایی منتقل میکند و عصب آن را به سمت مغز میبرد.در این خصوص با دکتر محسن فروردین متخصص شبکیه گفت و گو کردیم.
اگر ممکن است درمورد شبکیه مصنوعی و درمان توضیحاتی را ارائه بفرمایید درواقع منظور شما از بافت باقی مانده شبکیه؛ قسمتی است که هنوز سالم مانده است؟
محور اصلی این درمان، بیماریهای rp هستند که در بین مردم به شب کوری معروفند. در این بیماران بتدریج لایههای خارجی شبکیه از بین میرود اما لایه داخلی شبکیه زنده و فعال است. وقتی دستگاه روی شبکیه قرار میگیرد پالسهای الکتریکی را به این لایه داخلی میفرستد که مجاور قسمت داخلی چشم است یعنی تحریک عصبی از الکترودها به لایه داخلی منتقل میشود، این لایه به عصب بینایی منتهی میشود و تحریک به وسیله عصب به مغز ارسال میشود. مهمترین علت موفقیت این کار؛ تعداد الکترودهایی است که در دستگاه به کار رفته است. آرگوس در مرحله اول با 16 الکترود ارائه شد.
که تصویر سیاه و سفید و شبه گونهای داشت؟
بله تصویر مبهمی داشت؛ در مرحله دوم به آرگوس 2 رسیدیم که در بیماران ما نیز همین آرگوس نصب شده است. این دستگاه دارای 60 الکترود است.
آرگوس به مراحل بالاتری هم رسیده است؟
در حال حاضر به صورت کلینیکی به مراحل بالاتری نرسیده اما دو کار در حال انجام است یکی تولید نرم افزاری است که به استراتژی تقویت معروف است، این نرم افزار توانایی تصویردهی آرگوس 2 را به 210 الکترود ارتقا میدهد. نرم افزار مراحل نهایی تأیید Fda را میگذراند و هنوز برای دو بیمار که در شیراز عمل شدند نصب نشده است اما شرکت ارائه آن را برای این دو بیمار نیز تعهد کرده است. در خارج از کشور بیمارانی که این نرم افزار رویشان فعال شده است به یکباره وضوح بینایی حدود سه برابری را تجربه کردهاند. بنابراین تا چند ماه آینده این دو بیمار هم با عملیاتی شدن این نرم افزار با جهش واضحی در دید خود روبهرو خواهند شد. به علاوه خود شرکت روی آرگوس 3 نیز کار میکند که احتمالاً تا یکی دو سال آینده وارد بازار خواهد شد. در آرگوس 3 تعداد 200 الکترود نصب شده است، البته نرم افزاری که گفتم روی آرگوس 3 نیز قابل نصب است که در این صورت وضوح بینایی را تا حدود 1000 پیکسل بالا خواهد برد.
به این ترتیب افرادی که تحت عمل پیوند با آرگوس 2 قرار میگیرند نیز بعد از فعال شدن نرم افزار خواهند توانست بسیاری از فعالیتهای روزمره خود را به صورت مستقل انجام دهند.
آیا الکترودها بهصورت صفحهای جداگانه روی شبکیه هستند یا داخل بافت کاشته میشوند؟
یک plate «صفحه» است که الکترودها با ترتیب 6 در 10 روی آن قرار میگیرند. Plate با استفاده از یک پین روی ماکولا «لکه زرد» شبکیه وصل میشود. برای تحریک الکترودها و دیدن تصویر نهایی روش کار این است که فرد از عینکی استفاده میکند که شیشههایش کاربردی ندارد، از اینرو میتواند بیرنگ یا تیره باشد. انتخاب رنگ به عهده بیمار است، شیشههای بیرنگ از لحاظ زیبایی مورد توجه هستند و شیشههای تیره در کشورهایی که رنگ تیره عینک مانند عصای سفید نشاندهنده فرد کم بینا یا نابیناست و معرف فرد در جامعه است به کار میروند. شاید در کشور ما که تیره بودن رنگ شیشه کمک خاصی برای فرد بهدنبال ندارد بی رنگ بودن شیشه بیشتر مورد استقبال قرار گیرد. وسط دو شیشه روی دسته یک دوربین خیلی ظریف و دقیق قرار دارد که تصویر اطراف را میگیرد. تصویر از طریق خود عینک خارج شده و با سیمی به یک پردازشگر میرسد که فرد میتواند آن را مانند یک کیف کوچک به کمر آویزان کند یا روی شانه بیندازد... تکنولوژی به کار رفته در این پردازشگر نیز به مرور زمان در حال ارتقا است تا خدمات رسانی بهتری برای استفادهکننده داشته باشد.
تصویر بعد از پردازش از طریق سیم دوباره به عینک بازمیگردد، در کنار دسته عینک و در مجاورت چشم یک آنتن رادیو فرکوئنسی «rf» قرار دارد که در آن تصویر پردازش شده به امواج rf تبدیل میشود و به طرف چشم فرستاده میشود. تا اینجا بخش خارجی آرگوس را توضیح دادیم که با پیشرفت تکنولوژی برای همه بیمارانی که اکنون عمل میشوند نیز قابل استفاده خواهد بود.
اما بخش درونی و تعداد الکترودها قابل تغییر نیستند؟
تا به حال یک نفر در دنیا از بین بیش از 200 نفر که عمل شدهاند در مرحله اول با آرگوس 1 عمل شده است و با کامل شدن آرگوس 2 داوطلبانه عمل شده و آرگوس 2 به جای آرگوس 1 برایش نصب شده است. در مورد دیگری برای فردی آرگوس 1 در چشمش کار گذاشته شده بود و داوطلبانه آرگوس 2 در چشم دیگر بیمار قرار داده شد.
عمل پیوند شبکیه مصنوعی فقط روی یک چشم انجام میشود؟
بله به علت هزینههای خیلی بالا، ریسک عمل و اینکه هنوز این موضوع که در صورت عمل دو چشم چه تداخلاتی در مغز به وجود میآید را نیازمودهایم، تنها مورد آزمایش شده که هر دو چشم تحت عمل قرار گرفته بیماری است که در یک چشم آرگوس 1 و در چشم دیگر آرگوس 2 کار گذاشته شد که در آن صورت هم تصویر آرگوس 2 که قوی تر است بر تصویر آرگوس 1 غلبه میکند.
عمل جراحی داخل چشم که توسط تیم شما انجام شد به چه صورت است؟
در عمل جراحی که روی بیمار انجام میشود ملتحمه را از صلبیه چشم جدا میکنیم و دو قسمت دستگاه را روی صلبیه یا اسکلرا قرار میدهیم، یک آنتن داخلی رادیو فرکوئنسی و قطعه دیگری به نام کیس که یک پردازشگر میکروسکوپی خیلی ظریف است،این دو در بخش خارجی کره چشم قرار میگیرند که به آنتن خارج چشم نزدیک باشند. آنتن داخلی تصویر را از آنتنی که روی عینک نزدیک چشم قرار دارد میگیرد و به پردازشگر داخلی میدهد و تصویر برای انتقال به الکترودها آماده میشود. تصویر از طریق سیمی که از کیس خارج میشود و از میان سوراخی در صلبیه وارد چشم شده و به صفحه الکترودها وصل میشود؛ در این حالت تحریک الکتریکی به الکترودها رسیده و از
آنجا به لایه داخلی شبکیه منتقل و به مغز فرستاده میشود. این الکترودها میتوانند روشن خاموش باشند یعنی همان صفر یک یا میتوانند در حالت تدریج باشند خاموش؛ روشن یا خاکستری. فرد از طریق پردازشگر خارجی میتواند وضعیت سیستم الکترودها را به دو حالت تغییر دهد. در حالت صفر یک، مرزها خیلی واضح تر هستند. این وضعیت برای حرکت و برخی فعالیتهای دیگر مناسب تر است. مثلاً فرد میخواهد از در اتاق خارج شود در اتاق ممکن است رنگهای مختلفی داشته باشد ولی دهانه در که از آن عبور میکنند سفید است، با سیستم صفر یک، ورودی در سفید مطلق و اطراف آن سیاه مطلق میشود و فرد براحتی آن را تشخیص داده و میتواند از آن عبور کند اما اگر سیستم، الکترودها را روی حالت خاکستری بزند یک تصویر شطرنجی مبهم دیده میشود که ممکن است لبهها و مرزها درست تشخیص داده نشود. حالت دوم الکترودها، تدریج است که از آن در موارد دیگری استفاده میشود مانند زمانی که فرد میخواهد به صورت کسی نگاه کند. در این وضعیت، تصویر مانند عکسهای سیاه و سفید دیده میشود و فرد میتواند جزئیات بیشتری از چهره را ببیند، اما در حالت صفر یک، چهره کاملاً سیاه و اطرافش سفید نشان داده میشود.
یعنی فرد میآموزد چگونه برای دیدن، جزئیات یا کلیات الکترودهای داخل چشم را تنظیم کند؟
بله همینطور است. بعد از عمل جراحی برای روشن کردن سیستم با دو مشکل روبهرو میشویم. فرد سالها نابینا بوده و بخش بینایی مغز فعالیتی نداشته، مانند هر عضو دیگر بعد از عمل به زمانی نیاز داریم تا با توانبخشی، مغز قابلیت خود را بازیابد یعنی بعد از مدتی که از بخش بینایی مغز استفاده نشده است انتظار نمیرود با دریافت پیغام، درک کاملی صورت گیرد. مغز بشدت تحلیل رفته و باید مرتب تحریک و توانبخشی شود تا به بهترین عملکرد برسد.
دستگاه به محض روشن شدن، یک دید اولیه به فرد میدهد اما بسیار مهم است فرد بداند برای استفاده درست از دستگاه باید بخش دیگری از درمان را که یک دوره چهار ماهه توانبخشی بینایی است بگذراند و نباید با کم بودن دید اولیه، مأیوس شود یا اینکه دید اولیه خوب باشد و به آن راضی شود. باید بداند طی یک پروسه قطعاً پیشرفت خواهد داشت. در خارج از کشور کسانی را داریم که از این دستگاه استفاده کردهاند و توانبخشی درستی را گذراندهاند و الان توانایی خواندن حروف بزرگ را نیز پیدا کردهاند ولی همین افراد در روز اول روشن شدن دستگاه به هیچ وجه چنین توانایی را نداشتهاند.
کار توانبخشی را چه کسانی انجام میدهند؟
این کار را نیز در گروه خودمان عهده دار شدهایم و کلینیکی به این منظور راه اندازی کردهایم. درآینده نیز بیمارانی که در شهرهای دیگر این عمل را انجام میدهند میتوانند برای انجام توانبخشی به این کلینیک مراجعه کنند .بیماران حداقل هفتهای یک بار در طول یک دوره چهار ماهه نیاز به آموزش و توانبخشی خواهند داشت. به دیدی که از این دستگاه به دست میآید، دید مصنوعی گفته میشود که با دید طبیعی متفاوت است. این دید در حال حاضر رنگی نیست و به صورت سیاه و سفید است. چون مربوط به یک چشم است درک عمق ندارد و به همین علت فرد علاوه بر توانبخشی بینایی به توانبخشی کارایی نیاز خواهد داشت. به این معنا که بعد از داشتن دید باید بیاموزد چگونه از حواس دیگر مانند شنوایی و کنترل عضلات استفاده کند تا بتواند فعالیتهای روزانهاش را داشته باشد.
کسانی که به مرور بینایی خود را از دست میدهند، چون از بین رفتن درک عمق را تجربه کردهاند متوجه اشاره شما به دید یک چشمی میشوند؟
بله چون این افراد به مرور درک عمق را از دست میدهند و بتدریج دید تونلی پیدا میکنند، اما زاویه دید کسانی که تحت این عمل قرار میگیرند حدود 20 درجه خواهد بود که این زاویه دید نسبت به مراحل آخر نابینا شدن افرادی که دید تونلی پیدا کردهاند خیلی بزرگتر است.
بعد از گذراندن مراحل بازتوانی، فرد ظاهراً تا فاصله یک متری توانایی شمارش انگشت پیدا میکند ولی این افراد میتوانند مستقل راه بروند در را تشخیص بدهند و از آن عبور کنند، از پله بالا و پایین بروند و... زیرا وقتی بینایی حتی تا حد کمی هم برمیگردد بخشهای دیگر مغز نیز فعال میشوند و هماهنگیهای لازم را با این بخش به دست میآورند پس نتایج بعد از توانبخشی از نتایج فیزیکی صرف بالاتر خواهد بود.
البته این سیستم به درد کسی میخورد که دورهای بینایی داشته است.
یعنی قسمتی از مغز که مربوط به درک بینایی است قبلاً مدتی فعال بوده و بیماران لبر که بیماری مادرزادی بدو تولد است یا گلوکوم مادرزادی نمیتوانند از این سیستم استفاده کنند. بعلاوه عصب بینایی فرد باید تا حدی فعال باشد. یعنی این سیستم برای مجروحان جنگی که هر دو عصب بینایی شان قطع شده است کارایی ندارد. به این معنا که حتی اگر سیستم روی شبکیه وصل شود ارتباط آن با مغز قطع است. از طرف دیگر؛ هزینه این عمل بالاست و دیدی که به فرد میدهد محدود است. بر اساس تأییدیه fda، بهعنوان نخستین گروه کار را روی بیماران rp آغاز کردهایم که هر دو چشمشان نابینای مطلق است زیرا به فرض اگر یک چشم فردی نابینا باشد هر قدر هم تلاش کنیم تا دید او را افزایش دهیم چون این سیستم و چشم را با چشم دیگرش که همه فعالیت هایش را با آن انجام میدهد مقایسه میکند و چون ارزش تلاش ها را درک نمیکند، مسیر توانبخشی را درست نمیپیماید.
منظور از نابینای مطلق چیست؟
بینایی فرد باید در حد درک نور باشد. اما نشان داده شده عدهای از بیماران فاقد درک نور نیز به این سیستم جواب دادهاند زیرا عصب بینایی این افراد با فلش bep تحریک شده و مشخص است که تا حدی فعالیت دارد و ایمپالس هایی را حتی جزئی درک میکند اما قادر به درک نور چراغ قوههای پزشکی نیست.
منظور از پاسخ دادن فرد نابینا به نور، حالاتی مانند حس درد یا بستن چشم یا رو برگرداندن است؟
بله این آزمایش با روشی علمی که به آن تحریک فلش میگویند انجام میشود. بیمار نیم ساعت در اتاق بسیار تاریکی مینشیند بعد با فلش دوربین خیلی قوی حدود 20 بار به سمت چشم بیمار فلش میزنند، صدای فلش هم قطع است. اگر بیمار قادر به درک 9 مورد از این تحریک ها باشد میگویند حداقل فعالیت عصب بینایی وجود دارد.ما برای رسیدن به این دو بیمار، حدود 50 نفر را معاینه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که تقریباً اینکه کسی فاقد درک نور مطلق باشد بسیار نادر است یعنی خوشبختانه اکثریت کسانی که این مهر را خوردهاند که نور را درک نمیکنند و نمیتوان برایشان کاری انجام داد، به این دو بیمار هم گفته شده بود که برای شما نمیتوان کاری کرد ما در مرحله اول
سختترین موارد را انتخاب کردیم که اگر پاسخی که میگیریم محدود بود باز هم رضایت نسبی کسب شود. تست فلش بیای پی این بیماران به میزان خیلی کمی مثبت بود اگر یک تار عصب هم زنده باشد میتواند امواج الکتریکی را به مغز برساند و این برای ما کفایت میکند.
هزینهای که برای این عمل مورد نیاز است 700 میلیون تومان عنوان شده است آیا با تجاریسازی امکان کاهش این هزینه وجود دارد؟
قیمت اولیه دستگاه 150هزار دلار است. ما چون دستگاه را باید از اروپا وارد کنیم کمی بالاتر یعنی حدود 140هزار یورو هزینه بر میدارد. ما برای این عمل هزینه جراح و هزینههای بیمارستان را در نظر نگرفتهایم. بینایی این افراد برای ما به قدری اهمیت دارد که این تلاش را میکنیم و از این پس هم برای آن وقت میگذاریم. شرکتی که این پروتز را میسازد در کار ساخت پروتز حلزون گوش هم فعالیت دارد. پروتز حلزون شنوایی 10 سال پیش با قیمت 60هزار دلار وارد ایران شد اما امروز شرکت قیمت آن را به 15 هزار دلار رسانده است. از طرفی دولت و وزارت بهداشت نیز برای آن یارانه پرداخت میکنند و به این ترتیب 90 درصد هزینه را دولت پرداخت میکند. به هر حال اگر قرار باشد یک کودک ناشنوا وارد جامعه شود هزینههای توانبخشی و درمانی بالاتری بر دولت و خانواده تحمیل خواهد شد. الان با پرداخت 6 میلیون تومان، بیمار تحت عمل کاشت حلزونی قرار میگیرد و تا حد قابل قبولی شنوایی خود را به دست میآورد. من افق آینده را بسیار روشن میبینم. امیدوارم هم هزینههای عمل پایین تر بیاید هم دولت و خیرین وارد عمل شوند.
در مورد حلزون شنوایی، بخش بیرونی سیستم توسط یک شرکت داخلی تولید شده است؛ کاری که میتواند در مورد این سیستم نیز انجام شود؟
بله ما هم کارهایی را شروع کردهایم اما در مورد حلزون شنوایی؛ تا امروز بیشتر موفقیتها متوجه ساخت قسمت خارجی بوده است البته این بخش هم بسیار گران قیمت است. کار در مورد ساخت سیستمهای مورد نیاز در شبکیه مصنوعی چشم هنوز شروع نشده و خیلی تازه است اما من امید دارم با هوش و پشتکار ایرانی این کار در داخل کشور هم انجام شود.
پیشنهاد شما به نابینایانی که قصد دارند برای انجام این عمل اقدام کنند چیست؟
اولاً فعلاً بیماران rp با سابقه بینایی برای این عمل انتخاب میشوند که در این مورد هرچه مدت نابینایی طولانی تر باشد کار سختتر خواهد بود و بیمارانی که 10 سال از نابینایی شان میگذرد وضعیت بهتری نسبت به بیمارانی که مثلاً 30 سال است نابینا هستند، دارند. پس کسانی که rp دارند، نابینای مطلق دو طرفه هستند و سن زیر 50 سال دارند که میتوانند مراجعه کنند. ما همه این موارد را ثبت میکنیم، برایشان پرونده تشکیل میدهیم و آزمایشات مورد نیاز را انجام میدهیم. به معنایی کسانی اولویت دارند که بتوانند این هزینه را متقبل شوند، بقیه پروندهها میماند تا رایزنیها با دولت و خیرین به نتیجه برسد. البته دو نفر اول که در شیراز عمل شدند هزینهای پرداخت نکردهاند. البته این را هم بگویم که کار ما به هیچ وجه تحقیقاتی و آزمایشی نبوده و کار کلینیکال ثابت شده مورد تأیید fda بوده است.
آیا کار تحقیق نیز در شیراز انجام میشود؟
ما در قراردادی که با این شرکت بستهایم یکی از شروط این بوده است که ایران و مرکز ما نیز وارد شبکه تحقیقاتی شود. در چند ماه گذشته هم ایدههای خوبی از گروه ما به شرکت رسید که مورد استقبال قرار گرفت. در حال حاضر این شرکت روی پروتز دیگری هم کار میکند که به آن orian میگویند و برای بیمارانی استفاده میشود که عصب بینایی هم کاملاً از بین رفته است و دستگاه مستقیماً روی مغز نصب میشود. در این سیستم تصاویر توسط دوربین گرفته شده و بعد از پردازش، به لب پس سری مغز متصل میشود که قسمتی که مسئول بینایی است در این بخش سر قرار دارد. نتایج اولیه این تحقیق هم خوب بوده و به fda ارائه شده است و امید میرود تا شش ماه آینده به مرحله کلینیکال برسد.
دو بیماری
که در شیراز عمل شدند در حال حاضر چگونه میبینند؟
این دو خانم به صورت کامل حرکت دست را درک میکنند و خیلی مبهم الگوهایی را متوجه میشوند، مانند اینکه کسی جلویم نشسته یا احساس کردم بلند شد. البته در نظر داشته باشید که این حد توانایی برای بیماری که نور را هم احساس نمیکرده بسیار خوب است و در آینده بهتر هم خواهد شد.
نیمنگاه
به علت هزینههای خیلی بالا، ریسک عمل و اینکه هنوز این موضوع که در صورت عمل دو چشم چه تداخلاتی در مغز به وجود میآید را نیازمودهایم، تنها مورد آزمایش شده که هر دو چشم تحت عمل قرار گرفته بیماری است که در یک چشم آرگوس 1 و در چشم دیگر آرگوس 2 کار گذاشته شد که در آن صورت هم تصویر آرگوس 2 که قوی تر است بر تصویر آرگوس 1 غلبه میکند
بیماران حداقل هفتهای یک بار در طول یک دوره چهار ماهه نیاز به آموزش و توانبخشی خواهند داشت. به دیدی که از این دستگاه به دست میآید، دید مصنوعی گفته میشود.
سمیه شاعری: به صورت فرهنگی در جامعه ما محدودیتهایی دربخش ورزشی برای بانوان وجود دارد، این محدودیتها برای بانوان نابینا چند صد برابر بیشتر از بانوان با وضعیت جسمانی سالم است. حضور دختران معلول یا نابینا در عرصههای ورزشی یا دیگر بخشهای جامعه قطعاً با مشکلات مختلف مالی یا تردد در سطح شهر همراه است. حضور دختران نابینا در میادین ورزشی به مراتب سختتر از پسران نابینا است.
ما بانوان مستعدی در ورزش داریم که با کمترین امکانات و سختترین شرایط تمرین میکنند و این من هستم که باید مسیر را برای این ورزشکاران هموار سازم تا بتوانند استعداد درونی خود را در عرصههای بینالمللی به نمایش بگذارند.
خوشبختانه دراین سالها نگاه خانوادهها به استعداد دختران نابینایشان بیشتر شده است. برای یک دختر نابینا و کم بینا تمام زندگی با ورزش کردن و فعالیت اجتماعی معنای بهتری پیدا میکند و چه بسا با فعالیتهای ورزشی روحیه و جسمشان هم شاداب خواهد شد.
صدای خنده و شادیشان سالن را برداشته انگار در دنیایی دیگر قرار گرفتهاند مربی دست هایش را
به هم میکوبد و از آنها میخواهد صدای توپ را دنبال کنند. در یک لحظه سالن را سکوت فرا میگیرد صدای توپ را که میشنوند به سویش میروند و آن را به سمت دروازه حریف میغلتانند. گوشهایشان را تیز میکنند تا صدای زنگوله توپ سنگین گلبال را که از خط دروازه حریف عبور میکند بشنوند تا شادی بعد از گل را سر دهند. ورزش بانوان نابینا طی 30سالی که از تأسیس انجمن ورزشهای بانوان جانباز و معلول و نابینا میگذرد فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر نهاده است و هرچه پیش میرود عناوین و مقامهای بسیاری را در کارنامهاش ثبت میکند. برای آگاهی از وضعیت ورزش بانوان دارای مشکل بینایی با نایب رئیس فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان به گفتوگو پرداختیم که در ذیل میخوانید.
مسابقات لیگ باشگاههای گلبال در راه است
سمیه شاعری، نایب رئیس بانوان فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان در خصوص وضعیت فعلی ورزش بانوان در این فدراسیون میگوید: «گلبال، دو میدانی، شطرنج و شنا چهار رشته فعال در فدراسیون نابینایان و کمبینایان هستند که بانوان دارای مشکل بینایی میتوانند در این رشتهها فعالیت کنند. از این چهار رشته فقط ورزش شنای بانوان است که مسابقات برونمرزی ندارد.
درحال حاضر نمیتوان در خصوص رنکینگ گلبال بانوان صحبت کرد، چرا که چندین سال است که بحث مسابقات برون مرزی را نداشتیم. مقام دوم آسیا در اینچئون ماحصل آخرین اعزام بانوان ورزشکار نابینای گلبالیست به مسابقات برون مرزی بود. بعد از مسابقات کره جنوبی چندین اعزام ورزشکاران ما به دلیل حضور ورزشکاران تیم رژیم اسرائیل لغو شد.
وی با اشاره به عدم کسب سهمیه در مسابقات پارالمپیک ریو بیان میکند: ورزشکاران گلبالیست ما به خاطر حضور ورزشکاران رژیم صهیونیستی هم مسابقات ریو و هم مسابقات جهانی فنلاند را از دست دادند.
شاعری در پاسخ به نحوه برگزاری مسابقات کشوری گلبال بزرگسالان میگوید: از سال 92 مسابقات کشوری بزرگسالان گلبال بدون وقفه برگزارشد و در سالجاری توانستیم برای نخستین بار مسابقات گلبال بانوان پیشکسوت را هم برگزار کنیم. امسال جشنواره را برای دختران زیر 17 سال دررشته «گلبال، شطرنج، شنا، دوو میدانی و آمادگی جسمانی» برگزار کردیم که این امر کمک شایانی در بحث شناسایی و استعدادیابی ورزشکاران در فدراسیون بود. درحال حاضر ما ورزشکاران زن نابینا و کم بینا را برای هفتمین دوره مسابقات لیگ باشگاههای گلبال آماده کردیم. این مسابقات 27 تا 30 بهمن ماه سالجاری به میزبانی تهران برگزار شد.
نایب رئیس بانوان فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان با اشاره به برنامهها و مسابقات پیش روی ورزشکاران گلبالیست میگوید: مسابقات جهانی جوانان گلبال و مسابقات آسیایی جوانان این رشته دو تورنمنت حیاتی و بزرگ در سال 96 برای بانوان نابینا خواهد بود که مسابقات جهانی در
کشور نروژ و مسابقات آسیایی در امارات برگزار خواهد شد. همچنین بعد از این رقابتها، مسابقات پاراآسیایی 2018 که در جاکارتای اندونزی برگزار میشود برای فدراسیون نابینایان و کم بینایان از اهمیت بسیاری برخوردار است.
در نظر داریم تا 10 روز آینده تیم ملی گلبال جوانان و کادر فنی آن را مشخص کرده و برای اعزامهای برون مرزی آماده کنیم. امیدوار هستیم در بخش مسابقات آسیایی ورزشکاران زن نابینا و کم بینا اعزام شوند و مدال آور باشند اما در بحث مسابقات جهانی هنوز نمیتوانیم به صعود ورزشکارانمان امیدوار باشیم، چرا که دراین سالها مسابقات اعزامی خود را به خاطر حضور تیم گلبال رژیم صهیونیستی از دست دادیم و در مسابقات پیش رو هم باید ببینیم این تیم اعزام میشود یا نه.
شاعری در پاسخ به اینکه چه تعداد ورزشگار گلبال در کشور داریم، عنوان میکند: تقریباً 180 نفر در بخش بزرگسالان به صورت بیمه شده و 140الی 150 نفرهم در سالجاری در بخش جوانان رشته گلبال شرکت کردند؛ از تعداد ذکر شده تعدادی هم هستند که بیمه نشدهاند و بهصورت تفریحی در این رشته حضور دارند.
حقوقهای این ورزشکاران به دو صورت پرداخت میشود، بخشی از حقوق برای ورزشکارانی است که به مسابقات پارالمپیک و آسیایی اعزام میشوند، ورزشکاران بعد از کسب سهمیه از فدراسیون حقوق دریافت میکنند. اگر ورزشکاران به طور مستقیم از طریق فدراسیون به اردوها دعوت شوند هم مشمول دریافت حقوق خواهند شد اما ورزشکارانی که به صورت مستقیم در استانهای خودشان تمرین میکنند و بحث اردو هم در کار نباشد مشمول دریافت حقوق نمیشوند.
در چند سال گذشته میزان حقوق دریافتی ورزشکاران زن تغییری نکرده بود که در سال 95 با تعریف الگوهای خاص و شرایط جامعه پایه حقوقی از سوی کارشناسان به فدراسیون نابینایان و کم بینایان پیشنهاد شد که مسئولان با این تغییر حقوق موافقت کردند.
از آنجایی که گلبال رشته اول و تخصصی این فدراسیون است و قطعاً بانوان بیشتری جذب این رشته میشوند به همین منظور باید امکانات و شرایط بهتری هم برای آنها فراهم شود. درجلسات مختلفی که با مسئولان فدراسیون داشتیم بارها به این نکته اشاره کردهام که باید نگاهتان به بخش ورزش گلبال بانوان متفاوتتر باشد، چرا که بانوان ورزشکار ما با توجه به اردوهای محدودی که دارند نتایج بسیار خوبی کسب کردهاند.
آنچه که بهعنوان مشکل در خصوص ورزش گلبال بانوان میتوان ذکر کرد، اعزام نشدن ورزشکاران به مسابقات برون مرزی است، چرا که برای افزایش انگیزه و روحیه بانوان ورزشکار، برگزاری مسابقات با تیمهای برون مرزی بسیار حائز اهمیت است. این دختران در شهرستانها با کمترین امکانات تمرین کردند و با یکی دو اردوی دسته جمعی توانستند به مقام دوم آسیا دست یابند.
اما چیزی که در ورزش بانوان نابینا و کم بینا ایجاد نگرانی میکند و ما در آن دچار ضعف هستیم، بحث مربیگری است چرا که ظرفیت ما دراین بخش بسیار پایین است.
نایب رئیس بانوان فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان با اشاره به مشکلات بعدی ورزش بانوان نابینا عنوان میکند:«واگذاری سالن به بانوان ورزشکار بیشتر در ساعات مرده است و ساعتهای مناسب برای تمرین ورزش به آقایان اختصاص پیدا میکند.»
برگزاری مسابقات دوومیدانی جوانان جهان در سوئد
شاعری در خصوص رشتههای دیگر این فدراسیون نابینایان و کم بینایان میافزاید: «دوومیدانی رشته ورزشی بعدی در این فدراسیون است که مسابقات باشگاهی آن 27 تا 28 بهمن ماه سالجاری برگزار شد. از سال 94 هم مسابقات صحرانوردی در بخش بانوان به این بخش افزوده شد.»
وی ادامه میدهد: سال آینده مسابقات دوومیدانی جوانان جهان و مسابقات آسیایی را پیش رو داریم که مسابقات جهانی درکشور سوئد و آسیایی در امارات آبان ماه 96 برگزار میشود. ورزشکاران این رشته برای حضور در این رقابتهای بین المللی باید در مسابقات انتخابی که در اردیبهشت ماه برگزار میشود شرکت کنند تا بتوانیم بهترین و آمادهترین ورزشکاران را برای مسابقات اعزام کنیم.
بعد از این رقابتهای سرنوشتساز مسابقات جهانی بزرگسالان را که در شهر لندن برگزار میشود پیش رو داریم. شاید گفتن این جمله از زبان من درست نباشد اما دراین بخش شانس آوردن مقام و مدال بسیار اندک است. بانوان ورزشکار ما به خاطر حضور نیافتن در مسابقات برون مرزی آمادگی و انگیزه رقابت را از دست دادهاند. اما بازهم ما امیدوارهستیم با پشتکاری که بانوان در عرصه ورزش از خود نشان دادند بتوانند مدالهای خوشرنگی برای کشور کسب کنند. این نکته بسیار حائز اهمیت است که اعزام ورزشکاران زن دراین دوره از رقابتها مستلزم نبود ورزشکاران اسرائیلی خواهد بود.
امارات میزبان مسابقات شطرنج جوانان آسیایی
نایب رئیس بانوان فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان در ادامه صحبتهایش به مسابقات شطرنج اشاره میکند و میگوید: «شطرنج جزو ورزشهایی است که بانوان ما بسیار درآن خوش درخشیدند، تلاش ما انجام مسابقات کشوری و یافتن استعدادهای جدید در این رشته ورزشی است.
مثل گلبال و دوومیدانی، مسابقات شطرنج را هم برگزار کردیم و نفرات اول تا پنجم تیم ملی شطرنج فدراسیون نابینایان و کم بینایان را تشکیل دادند. برای نخستین بار مسابقات شطرنج جوانان آسیایی در کشور امارات برگزار میشود اما میزبان مسابقات جهانی این رشته ورزشی هنوز مشخص نشده است.»
مسابقات شنای بانوان میان کشورهای مسلمان
شاعری درخصوص ورزش شنای بانوان در فدراسیون میگوید: «ورزش شنای بانوان با مشکل بینایی بعد از یک وقفه پنج ساله درسال 93 با دورهای داوری مسابقات نابینایان و کم بینایان کار خود را از سر گرفت. داوران با حضور در کارگارهها و گذراندن دوره، موفق به دریافت گواهی داوری برای شنای بانوان شدند. در آبان ماه سال 95 این مسابقات شنای جوانان و بزرگسالان کشوری را برگزار کردیم. مسابقات شنا با توجه به شرایط دینی و مذهبی کشور ما مسابقات برون مرزی ندارد. وقتی اعزام برون مرزی در یک رشته ورزشی نباشد استقبال از رشته میان افراد کمتر خواهد بود. وی میافزاید: به دلیل استقبال و علاقهمندی ورزشکاران شنا، صحبتهایی صورت گرفته تا مسابقات برون مرزی میان کشورهای اسلامی و به میزبانی ایران برگزارشود اما در حال حاضر این موضوع در دست کارشناسی است.»
افزودن ورزش جودو به رشتههای بانوان
سمیه شاعری، نایب رئیس بانوان فدراسیون ورزشی نابینایان و کم بینایان در خصوص افزودن رشتههای جدید به فدراسیون نابینایان برای بانوان میگوید: «با توجه به تماسهای مکرر بانوان نابینا برای افزودن ورزش جودو به این فدراسیون سال گذشته چندین بار از استانهای مختلف استعلام کردیم تا تعداد ورزشکاران جودویشان را به فدراسیون اعلام کنند. همزمان با مسابقات بهمن ماه گلبال، 6 نفراز ورزشکاران جودو در استانهای مختلف برای این رشته اعلام آمادگی کردند و طی صحبتهای صورت گرفته با رئیس فدراسیون نابینایان و کم بینایان قرار است با دعوت از این شش ورزشکار سطح و توانمندی آنها را مورد بررسی قرار دهیم و حتی اگر یک نفر هم آمادگی حضور در مسابقات را داشت شرایط لازم برای حضور در مسابقات برون مرزی را برایش فراهم کنیم.»
استقبال از ورزش میان بانوان نابینا(کم یا زیاد)
شاعری درادامه صحبتهایش با اشاره به استقبال کمرنگ برخی استانها از ورزش بانوان نابینا و کم بینا میافزاید:«بوشهر، لرستان، قم، ایلام و البرز در بخش ورزش بانوان نابینا و کمبینا بسیار ضعیف عمل کردند. از استان قم فقط شطرنج را داشتیم که نشان از مشارکت کم دختران نابینا در این استان است. اما استانهایی همچون سمنان، اصفهان، فارس، گلستان، مازندران، آذربایجان، تهران و... در اکثر بخشها و رشتههای ورزشی بانوان فعالیت بسیار دارند.
به صورت فرهنگی در جامعه ما محدودیتهایی دربخش ورزشی برای بانوان وجود دارد این محدودیتها برای بانوان نابینا چند صد برابر بیشتر از بانوان با وضعیت جسمانی سالم است. حضور دختران معلول یا نابینا در عرصههای ورزشی یا دیگر بخشهای جامعه قطعاً با مشکلات مختلف مالی یا تردد در سطح شهر همراه است. حضور دختران نابینا در میادین ورزشی به مراتب سختتر از پسران نابینا است.
وی با اشاره به نگاههای حرفهای به ورزش بانوان نابینا میافزاید: حضور بانوان در بخش ورزشی با توجه به مشکلاتی که ذکر کردم همواره با مشکلات فراوانی روبه رواست با این شرایط بانوان نابینای ما در میادین ورزشی حضورپیدا میکنند و ما هم از آنها نتیجه حرفهای در مسابقات را انتظار داریم اما این نکته حائز اهمیت است که آیا ما بهعنوان مسئولان ورزشی این قشر به آنها امکانات ویژه و تسهیلات خاص هم ارائه کرده ایم؟آیا ما توان این را داریم به آنها متفاوت نگاه کنیم یا متفاوت خدمت دهیم؟ پس نباید سطح توقع ما از این افراد بالا باشد.
ما بانوان مستعدی در ورزش داریم که با کمترین امکانات و سختترین شرایط تمرین میکنند و این من هستم که باید مسیر را برای این ورزشکاران هموار سازم تا بتوانند استعداد درونی خود را در عرصههای بینالمللی به نمایش بگذارند.
خوشبختانه دراین سالها نگاه خانوادهها به استعداد دختران نابینایشان بیشتر شده است. برای یک دختر نابینا و کم بینا تمام زندگی با ورزش کردن و فعالیت اجتماعی معنای بهتری پیدا میکند و چه بسا با فعالیتهای ورزشی روحیه و جسمشان هم شاداب خواهد شد.
وی در پایان صحبتهایش با اشاره به افزایش روحیه دختران نابینا در رشتههای ورزشی میگوید: اگر من مسئول بتوانم 5 دختر معلول و نابینا را از خانهها بیرون بکشم و به فعالیتهای اجتماعی و ورزش دعوت کنم قدم بزرگی برداشتم، چرا که وقتی دختران نابینا در بخش
مسابقات برونمرزی به مقام دست پیدا میکنند و جوایز متعددی دریافت میکنند هم از نظر روحی و هم از نظر مالی تأمین میشوند.»
با اینکه محدودیتهای جسمیشان سدی برای این ورزشکاران نیست و با تلاش خستگیناپذیر استعدادهای خود را تقویت کرده و در عرصههای ملی و بینالمللی خود را اثبات کردهاند اما این استعدادها اگر حمایت نشود سرد شده و خاموش میشوند.
این روزها دو درصد از جمعیت کشور چشم امیدشان به سوی 12 عضو شورایی است که با چراغ سبزشان به «لایحه حمایت از حقوق معلولان» قدم بزرگی برای گره گشایی از مشکلات متعدد معلولان و روشن کردن چراغهای امید زندگیشان برخواهند داشت اکنون تنها خواسته معلولان جواب مثبت این شورا است تا هرچه زودتر تکلیف قانونی برای حل مشکلاتشان داشته باشند.احتمالاً در رسانههای مکتوب و تصویری در خصوص قانون حمایت از حقوق معلولان شنیده اید اما از کنار آن به راحتی گذشته و میگویید: «این که برای ما نیست». شاید در حال حاضر به آن نیاز نداشته باشیم اما با گذشت زمان به فراخور حالمان شاید به نوعی با آن درگیر شدیم. این قانون میتواند رفاه حال یک میلیون و500 هزار نفر از هموطنان مان را ایجاد کند که بسیاری از آنها روزگارشان را با ماهی 53 هزار تومان کمک هزینه که از سوی سازمان بهزیستی دریافت میکنند، میگذرانند. اگر از نزدیک نگاهی به زندگی افراد دارای معلولیت بیندازید متوجه خواهید شد با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند و به قول معروف صورتشان را با سیلی سرخ نگه میدارند. از مشکلات تحصیلشان گرفته تا یافتن شغل مناسب و تشکیل خانواده، امری که اکنون برای بسیاری از جوانان ما معضل محسوب میشود. حال اگر فرد دچار معلولیت هم باشد این سختی برایش چندین برابر است. سال 1383 طرحی از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی مطرح شد که با تصویب، تبدیل به قانونی به نام «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان» گردید. وجود قانون ویژه برای معلولان قدمی بزرگ بود که در آن زمان از سوی نمایندگان خانه ملت برداشته شد. اما در بسیاری از مواد و بندهای آن به دلایل مختلف ابهامهایی وجود داشت که نهادها از اجرای آن سر باز میزدند. این امر سبب شد لایحه جدیدی نوشته شود تا نواقص قانون را برطرف سازد اما به دلایلی چند سالی در گیر و دار تصویب قفل شد تا اینکه در این روزها مجلس دهم آن را تصویب و برای تأیید نهایی به شورای نگهبان ارسال کرده است. برای اطلاع دقیق تر از لایحه جدید و تأثیرات آن بر زندگی افراد دارای معلولیت با حسین نحوی نژاد، معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور به گفت و گو پرداختیم.
قانون یعنی الزام اجرایی
حسین نحوینژاد با اشاره به سه اصل در زندگی معلولان که باید مدنظر قرارداده شوند، میگوید: «نخستین اصل فرهنگ عمومی جامعه است، فرهنگ عمومی جامعه چیزی نیست که با بخشنامه، قانون، الزامات فیزیکی و مجازات ایجاد شود بلکه ریشه در باور، اعتقادات و نوعدوستی مردم دارد که به مرور زمان باید تغییر کند اما این تغییر نیاز به فرهنگسازی مناسب دارد.
نکته دوم وجود قوانین و مقررات است، این باورغلط است که بگوییم چون مردم به معلولان احترام میگذارند و کارهای آنها را انجام میدهند نیازی به قانون نداریم بلکه باید قوانین و مقرراتی داشته باشیم که در آن امتیازها و الزامات را هم برای معلولان هم برای مسئولان ایجاد کند. بهعنوان مثال به افرادی از جامعه که از لحاظ جسمی یا ذهنی مشکلاتی دارند امتیازهایی دهیم تا بتوانند همپای دیگر مردم حرکت و رشد کنند و زندگی مناسبی را بسازند همچنین الزاماتی هم باید برای دستگاهها و سازمانها در نظر گرفته شود تا حق و حقوق این افراد در گرو داد اوضاع جامعه پایمال نشود.
رکن سوم که برای ارتقای زندگی معلولان اهمیت بسیاری دارد وجود افراد متخصص، فضاهای خاص، امکانات و بخشهایی است که باید تسهیلات در نظر گرفته شده را به افراد دارای معلولیت ارائه دهند.»
وی ادامه میدهد:«با نگاه به اوضاع کنونی جامعه درمی یابیم نسبت به 40 یا 50 سال گذشته دیدگاهها نسبت به خانواده و فرد دارای معلولیت تغییر بسیاری کرده است. خانواده و رسانهها در بحث معلولیت آگاهتر و هوشیارتر شدند. در گذشته دیدگاه مردم نسبت به معلولان ناشی از گناه والدین، مسائل شیطانی یا غضب خداوند بود اما اکنون کسی این نگاه را ندارد و معلولان بهعنوان یک تنوع بشری شناخته میشوند.»
معاون توانبخشی سازمان بهزیستی با اشاره به قانون جامع حمایت از حقوق معلولان بیان میکند:«در سال 1383 فقط 30 الی 40 کشور بودند که قانونی برای معلولان داشتند که با تصویب مجلس شورای اسلامی ایران هم قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به این کشورها افزوده شد. اما ماهیت این قانون طرحی بود با 16 ماده که از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در آن زمان به صحن مجلس کشیده شد.
در این قانون بخشهای مختلفی از جمله تعریف معلولیت، مرجع تشخیص معلولیت، بحثهایی مانند مناسب سازی، دریافت مستمری، قانون استخدام معلولان، مشاغل خاص برای این افراد، بلیت نیم بها و... گنجانده شده بود.
با نگاه کلی به این قانون نمیتوان گفت بیفایده بوده است بلکه سبب شد در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور گفتمانی که معلولیت به ناتوانی برمیگردد گسترش یابد.
با ایجاد این دیدگاه دستگاهها به نوعی درگیر شدند و شوراهای خاصی براساس آیین نامهها تشکیل دادند همانند کمیسیون مناسبسازی کشور که ریاست آن برعهده وزیر کشور است. بهطور کلی این فرهنگ ایجاد شد که باید معابر مناسبسازی شود البته هنوز به ایده آلها نرسیدیم اما اگر بگوییم هیچ اتفاقی هم نیفتاده است بیانصافی است. اما در بسیاری از موارد با وجود این قانون حقوق معلولان نادیده گرفته میشد چرا که الزامات قانونی مناسبی برایش در نظر نگرفتهاند و منابع مالی آن به صورت شفاف مشخص نشده بود.»
وی در خصوص پیوستن ایران به کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت در سازمان ملل بیان میکند:«در دسامبر سال 2006 میلادی مجمع عمومی سازمان ملل کنوانسیونی را تصویب میکند تحت عنوان «کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت» این نخستین کنوانسیون حقوق بشری است که بهطور خاص به مسأله معلولان میپردازد و با 50ماده تمام وجوه زندگی معلولان را در بر میگیرد. ایران نیز در سال 1387 با تصویب مجلس به این معاهده بینالمللی ملحق شد و در سال 88 هم به صورت رسمی از طرف دولت این معاهده امضا شد.با روی کار آمدن این معاهده یکسری تعهدات بینالمللی برای ما شکل گرفت که در قانون حمایت از حقوق معلولان دیده نشده بود.
این امر سبب شد کارگروهی در سازمان بهزیستی و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تشکیل شود و با کمک NGOهای مرتبط با معلولان و خود افراد دارای معلولیت لایحهای بسیار جامع و کارشناسانه نوشته شود تا هم مواد کنوانسیون را دربر بگیرد و هم ایرادات قانون جامع را تصحیح کند همچنین ضمانت اجرایی محکمی را برای آن در نظر گرفتهایم تا وجوه زندگی معلولان در همه جنبههای آن دیده شود.»
نحوینژاد در پاسخ به این سؤال مبنی بر اینکه آیا در اصلاحیه قانون جامع حمایت از حقوق معلولان نظرات این گروه اعمال شده است، میگوید: «دراین سالها گروههای غیردولتی معلولان رشد مناسبی از لحاظ کیفی داشتند و همچنین معلولان تحصیلکرده آشنا به مسائل روز ارتباطات خوبی با سازمان برقرار کردند و در کارگروههای تشکیل شده از سوی وزارت رفاه و سازمان بهزیستی پای ثابت جلسات بودند و حضور مؤثری در تدوین این لایحه جدید داشتند.»
معاون توانبخشی سازمان بهزیستی کل کشور با اشاره به بحثهای بیان شده دراین لایحه میافزاید:«بحث بهداشت و درمان، پیشگیری، آموزش، ایاب و ذهاب، اوقات فراغت و بسیاری از مسائلی که در این زمینه وجود دارد و به رفاه حال معلولان کمک میکند به طور جامع و کامل پرداخته شده است.
با مطرح شدن این لایحه در دولت نظر رئیس جمهوری برآن بود که همه مواردی که در این لایحه نوشته شده است نیاز به مصوبه مجلس ندارد و اجرای برخی از آنها در حیطه اختیارات دولت است بنابراین لایحه در دو بخش ارائه شد. 28 ماده آن در شهریور سال 94 با امضای معاون اول رئیس جمهوری به صورت مصوبه هیأت دولت برای اجرا به دستگاه ابلاغ شد و بخش دوم آن به صورت لایحه به مجلس شورای اسلامی ارسال شد.»
با توجه به کارشناسانه بودن این لایحه و دیده شدن منابع مالی برای اجرای آن چرا شورای نگهبان در فروردین سال 95 آن را رد کرد؟
وی در پاسخ به این سؤال میگوید: «در مجلس نهم کمیسیون مشترکی متشکل از کمیسیون بهداشت و درمان و اجتماعی وظیفه بررسی مواد این لایحه را بر عهده گرفتند. معلولان با رایزنی با نمایندگان خود در خانه ملت و اعمال نظرهای غیرکارشناسانه سبب شدند بندهایی به این لایحه افزوده شود که منابع مالی مشخصی برای آن وجود نداشت.
با توجه به طولانی شدن تصویب این لایحه در کمیسیون مشترک و عجلهای که در تصویب آن برای جامعه معلولان وجود داشت بدون ارائه به صحن علنی و با استفاده از ظرفیت قانونی اصل 85 آن را به شورای نگهبان ارسال کردند.
شورای نگهبان دو وظیفه دارد اول آنکه بررسی کند قوانینی که تصویب میشوند با قانون اساسی و شرع مغایرت نداشته باشند و مسأله دوم آنکه بودجه و اعتبار قانون مذکور دیده شده باشد.
یکی ازعلتهایی که شورای نگهبان بر آن ایراد داشت آن است که ما قانونی بهعنوان «قانون جامع حمایت از حقوق معلولان» را داریم و اصل 85 برای مواردی است که در خصوص آن موضوع قانون وجود نداشته باشد.
نکته دوم دراین ایرادات، مشخص نبودن منابع مالی برخی از بندهای لایحه بود که توسط نمایندگان و به اصرار معلولان در آن لایحه گنجانده شده بود که با اصل 75 قانون اساسی مغایرت داشت.»
نحوینژاد ادامه میدهد:«این لایحه دوباره به مجلس برگشت داده شد و بازنگریهای سازمان بهزیستی و کارشناسان روی مواد آن از سرگرفته شد.
در زمان بررسی مجدد این ایرادات عمرمجلس نهم به پایان رسید و تا روی کار آمدن مجلس دهم زمان زیادی صرف شد. بعد از تشکیل مجلس با اعضای جدید و کمیسیون مشترک ایرادات را اصلاح کردیم و برخی از بندهای کنوانسیون را که نیازی به منابع مالی نداشت به آن افزودیم.
در مرحله دوم اداره قوانین مجلس شورای اسلامی بود که این لایحه را با ایراد همراه میدانست که دوباره این کارگروه نقصهای وارده را اصلاح کرد و در نهایت در 30 آبان 1396 این لایحه در کمیسیون مشترک تصویب شد و در صحن علنی مجلس کلیات آن با رأی بالای نمایندگان تأیید شد.»
به گفته نحوینژاد نکات مهمی دراین لایحه گنجانده شده است که میتواند زندگی معلولان را دچار تحولات بزرگی سازد. این مقام مسئول در ادامه صحبتهایش به برخی از آنها اشاره میکند و میافزاید:«یکی از موضوعهای مهم در این لایحه اشتغال این افراد است. در حال حاضر برای اشتغال وامهایی به معلولان پرداخت میشود که یا به سختی دریافت میکنند یا غالباً ایجاد اشتغال نمیشد و فقط فرد را مقروض بانکها میکند اما دراین لایحه ما صندوق حمایت از فرصتهای شغلی را دیدهایم تا در طرحهای اشتغالزا سرمایهگذاری کند و معلولان از طریق آن مشغول کار شوند. دولت متعهد میشود حق بیمه سهم کارفرما را پرداخت کند تا کارفرمایان برای جذب افراد دارای معلولیت تشویق شوند. دراین لایحه دولت متعهد میشود 30 تا 50 درصد از سهم حقوق و دستمزد معلولان را که به کار مشغول میشوند پرداخت کند همچنین بحث 3درصد استخدامی معلولان هم با تأکیدات بسیاری در لایحه قید شده است به صورتی که دیگر هیچ ارگانی نمیتواند از اجرای آن امتناع کند. موضوع مهم دیگر بحث مناسبسازی است و مجازاتهایی هم برای ارگانها و کسانی که میخواهند از زیر بار این مسئولیت شانه خالی کنند در نظر گرفته شده است.
موضوع بعدی مشکلات بیمهای ودرمانی این افراد است. یکی از مشکلات ما این است که خدماتی مثل گفتار درمانی، کاردرمانی و... در شمول بیمه قرار ندارند، ما نیز این امر را در بحث بیمههای توان پزشکی درلایحه جدید دیدهایم.بحث دیگری که در لایحه به آن اشاره شده است تأمین
معیشت برای معلولان شدید و خیلی شدید فاقد شغل است. دولت متعهد میشود بسته به حداقل دستمزد قانون کار به این افراد تا زمان اشتغال حقوق پرداخت کند. در سالجاری مستمریهای معلولان سه و نیم برابر شده است اما هنوز هم جوابگوی نیازهای معلولان نیست.
موضوعهایی همچون زمین رایگان برای ساخت مسکن برای افراد دارای معلولیت، انشعابات رایگان، معافیت حقوق معلولان از پرداخت مالیات و معافیت بخشی از حقوق والدین معلول از مالیات دیده شده است.
بحث بلیتهای نیم بها برای معلولان که برخی شرکتهای هواپیمایی آن را نادیده گرفته بودند در قانون، بودجهای برای آن دیده شده است همچنین آموزش عالی رایگان در تمام مقاطع و در تمام مؤسسات آموزش عالی از دیگر موضوعهای مهم برای رفاه حال معلولان است.
یکی از مواردی که در این لایحه برای بهتر اجرا شدن آن مطرح شده بحث کمیته ناظر است که ریاست آن برعهده معاون اول رئیس جمهوری خواهد بود؛ دراین بند دستگاهها باید گزارش عملکرد نسبت به اجرای قانون در سازمانهای خود را به سمع و نظر کمیته ناظر برسانند و ریز مسائل و مشکلات از طریق این کمیته به رئیس جمهوری منتقل میشود تا اگر ضعفی در آن بود برطرف شود.»
نحوینژاد در پایان این گفتوگو با اشاره به نهادهایی که در تدوین لایحه نقش داشتند، میگوید: «وزارت تعاون، کار ورفاه اجتماعی، سازمان بهزیستی، گروههای غیردولتی معلولان، مرکز پژوهشهای مجلس، کمیسیون مشترک خانه ملت و وزارتخانه کشور و راه و شهرسازی دراین میان همکاری قابل توجهی را با سازمان بهزیستی داشتند. با تأیید هرچه زودتر شورای نگهبان میتوان امیدوار بود که این لایحه مشمول بودجه سال 97 کشور در صحن علنی مجلس بررسی شود درغیر این صورت باید یک سال تا اجرای کامل قانون و تعیین منابع مالی آن صبر کنیم.»
وقتی در سه سالگی کنجکاوانه در دلمیتهای آلپ بازی میکرد، فکرش را هم نمیکرد درست چهار دهه بعد، در بلندترین نقطه قطب جنوب بایستد، جایی که اعتقاد دارد تنها نقطهای در کره زمین است که هیچ صدایی از آن به گوش نمیرسد.
«Andy Holzer» یک مرد 50 ساله نابینایزاده اتریش است. نمیگویم اهل اتریش، چرا که او اهل جایی نیست. خوب که صفحات زندگیاش را ورق بزنی، میبینی که اهلیت دنیا را به نامش زدهاند. سرگذشتش را که میشنویم، ناخودآگاه آن بیت خواجه را واگویه میکنیم که: «شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز، نمیکنی به ترحم نطاق سلسله سست». از کودکی شیدای صخره و کوهستان بوده و درست در سنین پختگی که همه الکهایشان را میآویزند تا از اندوخته سالهای جوانی بهره ببرند، عشق روزهای جوانی وادارش میکند پیشه و خانه را رها کند و بزند به دل رفاقت و رقابت با سنگهای سرد کوهستانهای سر به آسمان ساییده. از البروس در روسیه در مجاورت قطب
شمال گرفته تا فتح وینسون در قطب جنوب، از مککینلی در آلاسکا گرفته تا فتح آکونکاگوا در آرژانتین و از کلیمانجارو در آفریقا تا کارستنز پیرامید در اقیانوسیه، همه و همه او را به نابغهای بیمثال در هستی بدل کرده است. همانند اندی، تنها یک نابینای دیگر روی کره خاک زندگی میکند که این گونه خطر را به جان میخرد و به اعتبار طنابی که به دور تن پیچیده، در ارتفاع چند صد و گاه چند هزار متری از سطح زمین، به اتکای پنجههای پولادینش به جنگ با صخرهها میرود. همین منحصر به فرد بودنش هم او را به سوژه ناب مستند سازان بدل کرده است. در روزهای گذشته، به بهانه نمایش یکی از مستندهایی که از زندگیاش ساخته شده در موزه هنرهای معاصر، به تهران آمده بود و در یک عصر سرد پاییزی، میهمان ما شد و به گپ و گفتی مفصل با او نشستیم. آنچه میخوانید، بخشهایی است از گفتوگوی دو ساعت و نیمه ما با این اسطوره نابینا.
چه عاملی باعث شد از میان ورزشهای مرسومی که برای نابینایان در دنیا وجود دارد، به سراغ ورزشی بروید که کمتر نابینایی به آن میپردازد؟
من در منطقه دلمیت اتریش به دنیا آمدهام. در یک روستا با جمعیتی بالغ بر 300 نفر که اطرافش را کوه و جنگل احاطه کرده است. من هم مثل هر انسان دیگری نیازمند آن بودهام که بتوانم محیط اطرافم را کشف کنم. برای انسان نابینایی که محیط اطرافش پر است از کوههای مرتفع، راهی بجز فتح آن کوهها برای اکتشافشان باقی نمیماند.
پس، اصلیترین دلیل پرداختن شما به کوهنوردی، به دنیا آمدن در کشوری بوده که بیش از دو سوم خاکش را کوهها و مراتع تشکیل داده است؟
شاید مهمترین دلیل برای علاقهام به کوهنوردی همین باشد. من هم مثل هر انسان دیگری دوست داشتم درباره محیط پیرامونم اطلاعاتی به دست آورم و از آنجا که نمیتوانستم این اطلاعات را از طریق بینایی کسب کنم، مجبور بودم از حواس دیگری مثل بویایی یا شنوایی برای این منظور کمک بگیرم.
غیر از شما، شاید تنها یک نابینای دیگر روی کره زمین وجود داشته باشد که کوهنوردی را به صورت حرفهای دنبال میکند. مطمئناً در این مسیر با چالشهای زیادی مواجه بودهاید. از این چالشها برای ما بگویید و توضیح دهید که آیا این مشکلات در شروع کار موجب دلسردی شما نشدند؟
نخستین جرقههای علاقه من به کوهنوردی در سه سالگی زده شد. با پدر و مادرم به کوهپیمایی میرفتم و بسختی تلاش میکردم تا به آنها بفهمانم چطور میتوانند یک کودک سه ساله نابینا را در کوهستان راهنمایی کنند. کم کم متوجه شدند که من در سطوح صخرهای خیلی راحتتر از زمینهای شیبدار حرکت میکنم. چرا که در میان صخرهها، میتوانستم همزمان از دستها و پاهایم برای مسیریابی بهره بگیرم. در حالی که در سراشیبیها مجبور بودم فقط روی دو پا حرکت کنم. 20 ساله که شدم، کوهنوردی را به شکل حرفهایتری پی گرفتم و در این مقطع، یکی از پیچیدهترین مشکلاتی که با آن مواجه بودم، پیدا کردن همنوردی بود که به یک صخرهنورد نابینا اعتماد کند و با او همطناب شوم. برای فائق آمدن بر این مشکل، روشی را برای خودم ابداع کردم که نامش را «آموزش معکوس» گذاشتم. بر اساس این روش، به جای آنکه فرد بینا راهنمای من در مسیرها باشد، این من
بودم که به او آموزش میدادم که چطور باید یک فرد نابینا را در کوهستان راهنمایی کند. من فکر میکنم یکی از نقاط ضعف بسیاری از نابینایان، ضعف اعتماد به نفس است. آنها فکر میکنند همیشه باید مورد کمک و راهنمایی قرار گیرند. این در حالی است که نابینایان خود میتوانند شیوه مواجهه دیگران با خودشان را رقم بزنند.
آیا شما هم به رسم مألوف کوهنوردی حرفهای را با فتح بلندترین قله کشور خودتان آغاز کردید؟
پاسخ این سؤال شاید ناامیدتان کند. من اعتقادی به فتح قلههای مرتفع ندارم. توضیح درستتر شاید این باشد که کلاً من علاقهای ندارم کاری را انجام دهم که دیگران از من انتظار دارند. من فقط دست به انجام کارهایی میزنم که به آنها علاقه دارم. در مورد کوهنوردی هم همینطور بود. برخلاف سلیقه عمومی که همه به دنبال صعود به قلههای مرتفع و اسم و رسمدار هستند، من سعی کردم به سراغ قلههایی بروم که صعود به آنها، نیازمند کار فنی بیشتر باشد. به جای صعود به قلل مرتفع، به سراغ دیوارههایی رفتم که صعود به آنها بسیار دشوارتر از صعود به قلل نامآشنا و مرتفع بود. من اعتقاد دارم وقتی به دنبال علایق خودم میروم، زودتر به اهدافم میرسم تا زمانی که آنطور که جامعه از من انتظار دارد رفتار کنم. جامعه قطعاً از من در جایگاه یک کوهنورد نابینا انتظار دارد حد اقل مرتفعترین قله کشور خودم را فتح کنم اما من ترجیح دادم کاری را انجام دهم که به آن علاقه دارم.
نخستین موفقیت خودتان در عرصه حرفهای را کدام صعود میدانید و از آن موفقیت چه حسی به شما دست داد؟
با آنکه شاید جزو معدود انسانهایی باشم که مرتفعترین قلل دنیا را لمس کرده، هنوز هم معتقدم بزرگترین موفقیتم زمانی رقم خورد که توانستم در 9 سالگی بر صخرهای در یکی از کوههای اطراف خانه کودکیهایم صعود کنم. تا آن زمان، هرچه که بود فقط کوهپیمایی به حساب میآمد اما آن اتفاق به من اثبات کرد که من هم میتوانم از جنگ با صخرههای سرد، موفق بیرون بیایم. این اتفاق مهمترین رخداد زندگی من است چرا که آینده من با آن رقم خورد. البته میان نخستین صخرهنوردی من در کودکی و نخستین صعود حرفهای در زندگی، 34 سال فاصله افتاد اما پس از آن من تصمیم گرفتم در حد بضاعتم مثل آدمهای عادی زندگی کنم. به دنبال راهی برای امرار معاش رفتم و مدتها در جایگاه یک فیزیوتراپ مشغول به کار شدم. این شد که بین نخستین صخرهنوردی و نخستین صعود حرفهای، 34سال فاصله افتاد. البته در طول این 34سال هم به دور از هیاهوی رسانهای برای خودم کوهنوردی میکردم اما در 43سالگی بود که احساس کردم میتوانم به دنبال عشق همیشگیام بروم و شغلم را رها کردم و کوهنوردی را به طور حرفهای آغاز کردم. از آنجا بود که زندگی تازه من آغاز شد و حالا هفت سال است که به شکل تخصصی کوهنوردی میکنم.
شما بهعنوان یک فرد نابینا چطور توانستید تکنیکهای تخصصی صخرهنوردی را بیاموزید؟
پیشتر گفتم که پدر و مادر من کوهنورد نبودند اما مثل بسیاری از اطرافیانم عاشق کوهستان بودند. با آنها تجربیات فراوانی کسب کردم اما اصل آموزش من بعد از آشنایی با «هانس» رقم خورد. 22 ساله بودم که با «هانس» آشنا شدم و در طول 10سالی که با هم صخرهنوردی میکردیم تکنیکهای فراوانی را از او آموختم. البته تکنیکها را از «هانس» فرا میگرفتم و با آزمون و خطا، با
شرایط نابینایی خودم مطابقت میدادم. این روند تا 10سال ادامه داشت و در طول این دهه، با همنوردان مختلفی صخرهنوردی کردم و بارها بهعنوان سرگروه تیم، صعودهای مختلفی انجام دادم.
شما بعد از «اریک ویهنمایر امریکایی» که نخستین نابینایی است که موفق به فتح مرتفعترین قلل هفت قاره دنیا شده، تنها نابینایی هستید که توانستهاید غیر از اورست، شش قله دیگر را صعود کنید. نخستین این قلهها کدام است و آیا از آغاز تصمیم به فتح قلل هفتگانه داشتید یا اینکه بعد از فتح قله اول این تصمیم را گرفتید؟
تازه کوهنوردی حرفهای را شروع کرده بودم که یکی از کانالهای تلویزیونی اتریش تصمیم گرفت فیلمی مستند درباره من بسازد. آن زمان فکر میکردم من تنها نابینایی در دنیا هستم که کوهنوردی میکند اما وقتی به محل فیلمبرداری رفتم فهمیدم که در سر تا سر کره خاکی، یک نابینای دیگر هم هست که مثل من به طور حرفهای کوهنوردی میکند و آن فرد کسی نبود جز «اریک ویهنمایر». من این اتفاق را یک شانس بزرگ میدانم. چرا که باعث آشنایی من و اریک شد. همانجا بود که با اریک تصمیم گرفتیم خارج از اروپا کوهنوردی کنیم و از آن زمان برای نخستین صعود خارج از اروپا برنامهریزی کردم و به همراه اریک آماده صعود به کلیمانجارو شدیم. این اتفاق، نقطه عطفی در زندگی من به حساب میآید. من رهسپار آفریقا و کوه کلیمانجارو شدم. جایی که هیچ وقت تا آن زمان تصورش را هم نمیکردم که روزی پایم به آنجا برسد. در کلیمانجارو بود که فهمیدم چیزی با عنوان «قلل هفتگانه» وجود دارد و لمس دنیای متفاوت آفریقا نیروی محرکم بود تا سایر قلل هفتگانه را هم فتح کنم و تا امروز که با شما گفتوگو میکنم، توانستهام بر فراز شش تا از هفتگانهها بایستم.
این صعود از جنبه دیگری هم اهمیت داشت و آن این بود که شما به همراه یک نابینای دیگر توانستید چنین قله رفیعی را فتح کنید. کمی از حال و هوا و خاطرات آن صعود بگویید.
اینکه من تا به حال توانستهام به هفت قله مرتفع دنیا پا بگذارم و شش تای آن را نیز فتح کنم، از این نظر برایم اهمیت دارد که این فرصت را یافتم که به قارههای دنیا سفر کنم. مزه هر قاره را بچشم، خاکش را لمس کنم، بوی خاص هر قاره را استشمام کنم و صداهای مخصوص هر محیط را بشنوم. با مردمانش ارتباط برقرار کنم و زبان هر منطقه را بشنوم. صدایی که من بهعنوان یک نابینا در بلندترین نقطه قطب جنوب میشنوم، با صدایی که در «مککینلی»، بلندترین قله امریکای شمالی به گوش میرسد کاملاً متفاوت است. بویی که در کلیمانجارو به مشامم میرسد، به کلی با بویی که در فلان قله گینه نو حس میکنم فرق دارد. صعود به قلل مختلف از این جهت برای من جذابیت دارد. کلیمانجارو، با وجود قرار گرفتن در زمره هفتگانهها و با وجود شناخته شده بودنش، از لحاظ تکنیکی کوه آسانی به حساب میآید. در صعود کلیمانجارو، علاوه بر من و اریک، سه نابینای دیگر از آفریقا، ژاپن و امریکا هم ما را همراهی میکردند اما هیچ کدامشان کوهنورد حرفهای نبودند و کوهپیما به شمار میآمدند. اینکه ما پنج نابینا توانستیم به چنین قله مرتفعی صعود کنیم، برای من بسیار تجربه جالبی بود.
دومین قلهای که از میان قلل هفتگانه انتخاب کردید، کدام بود؟
پیش از صعود به کلیمانجارو، هیچ فکر نمیکردم بتوانم در این سطح و تا این میزان حرفهای کوهنوردی کنم اما از تانزانیا که برمیگشتیم، این احساس به من دست داده بود که من هم از پس این کار بر میآیم. این شد که یک سال بعد، راهی صعود به «البروس»، بلندترین قله اروپا در خاک روسیه شدم. البته این سفر با سفرهای پیشین تفاوت داشت. این نخستین بار بود که من بهعنوان سرگروه و برنامهریز با یک تیم حرفهای راهی سفر میشدم. در این سفر به من اثبات شد که این فقط من نیستم که از دوستان بینای خودم کمک میگیرم، من قدرت برنامهریزی دارم. تکنیکهای روابط عمومی را خوب میدانم و میتوانم بودجه لازم برای صعود را فراهم کنم. همین موضوع باعث میشود که همنوردانم هم متقابلاً به من در این سفر نیاز داشته باشند. این صعود به من یاد داد که با هم که باشیم، قدرتمندتر میشویم. «البروس» با وجود آنکه از نظر ارتفاع 300 متر از کلیمانجارو کم دارد اما صعود بر فراز آن به مراتب از کلیمانجارو دشوارتر است. سرمای هوا کار صعود را بسیار دشوار میکرد. ما این قله را در حالی صعود کردیم که با طوفان برفی با سرعت 120کیلومتر بر ساعت مواجه بودیم. واقعاً تجربه هیجان انگیزی بود. البته شاید برایتان جالب باشد که «البروس»، نخستین قلهای بود که من توانستم با اسکی آن را فتح کنم.
انتخاب سومتان در منطقه امریکای جنوبی قرار داشت؟
در سال ۲۰۰۶ من و دو دوست دیگرم که بینا بودند تصمیم گرفتیم به قله آکونکاگوا در آرژانتین صعود کنیم. این صعود برای من از اهمیت زیادی برخوردار بود چرا که نسبت به قلههای قبلی تقریباً هزار متر مرتفعتر بود. فتح این قله از جنبه دیگری هم برای من خاطرهساز شده و آن هم اینکه تیم سه نفری ما قبل از قله به دو نفر تقلیل پیدا کرد چرا که یکی از دو دوست بینا که با من در این سفر بودند و به نوعی همنورد من هم محسوب میشد و به قولی تنها فرد سالم گروه هم بود، دچار ارتفاع زدگی شد و به پایین منتقل شد و من و دیگر دوست بینایم که از ناحیه یک دست هم معلول بود، توانستیم این قله ۶۹۶۰ متری را فتح کنیم. ما دو معلول بودیم که توانستیم پا بر فراز این قله بگذاریم. من در سخنرانیهایم در نقاط مختلف دنیا این خاطره را تعریف میکنم اما این را نمیگویم که بخواهم فخر بفروشم. هدف من از بیان خاطره این است که به آدمها نشان دهم که فرقی نمیکند که شما سالم باشید یا معلول. آنچه مهم است این است که به خودتان باور داشته باشید و بتوانید قدرتتان را تا پایان مسیر نگه دارید.
سه قله دیگر که به آنها صعود کردید کدام قلهها بودند؟
سفر چهارمم به قله «مککینلی» در آلاسکا بود که در ۲۰۰۸ انجام شد. این صعود هم به نسبت سه تای قبلی دشوارتر بود چرا که در هوایی بسیار سرد و با طوفانی 160 کیلومتری انجام شد. دمای نوک قله در زمان صعود ما، منفی 47درجه سانتیگراد بود. این سفر سه هفته به طول انجامید و من در طول مسیر، بیش از 16 کیلو وزن کم کردم. پنجمین قله «کارستنز پیرامید» در اقیانوسیه بود که در ۲۰۰۹ فتح شد. این قله با وجود ارتفاع کم، از آن قلههای فوقالعاده تکنیکی به حساب میآید. پر است از صخرههای صعب العبور در دل جنگل. این صعود از آن نظر برایم خاطره شده که ما سه نفر
بودیم که تصمیم گرفتیم در این سفر با هم باشیم و در آستانه حرکت، یکی از دو همنورد بینای من بنا به دلایل شخصی از ملحق شدن به ما باز ماند و ما در قالب یک تیم دو نفری این قله را فتح کردیم. صعود به این کوه، آن هم فقط دو نفری، به خودی خود کار بسیار خطرناک و عجیبی است. حالا تصور کنید خطر کار وقتی یکی از آن دو نفر نابینا باشد تا چه اندازه بیشتر میشود! صعود بعدی ما به قله «وینسون» در منطقه قطب جنوب انجام شد. در این سفر بود که من دیگر خودم را یک کوهنورد حرفهای به شمار آوردم. برای من که از روستایی دور افتاده در اروپا میآمدم، پا گذاشتن روی یخهای قطب جنوب تجربه بسیار جالب و لذتبخشی بود. شاید لمس و باور این نکته برای شما شگفتانگیز باشد، وقتی در بلندترین نقطه قطب جنوب ایستادم، شاید تنها جایی در این کره خاکی بود که هیچ صدایی به گوش نمیرسید. همه جا سکوت مطلق بود. در این سفر هم مثل سفرهای قبلی ثابت کردم که این فقط من نیستم که از دیگران خدمات میگیرم. هر کدام از همنوردان، بخشی از کار را به عهده داشتیم. درست است که من در طول مسیر احتیاج به راهنمایی داشتم و مثلاً باید همنوردانم وجود شکاف یخی را که چند متر جلوتر در مسیر من قرار داشت به من اطلاع میدادند، اما من هم در بخشهای دیگری که از عهده من برمی آمد، کارها را مدیریت میکردم. فرقی نمیکند که بینا باشی یا نابینا. وقتی به جنگ صخرههای بلند میروی، تک تک اعضای گروه به یک اندازه مسئولیت دارند.
شما دو مرتبه در سالهای 2014 و 2015 برای صعود به اورست برنامهریزی کردهاید که هر دو بار هم به دلایلی که خودتان در آن نقشی نداشتهاید، این صعود انجام نشده است. از این صعود بگویید و اینکه آیا دوباره برنامهای برای صعود به بلندترین قله قاره آسیا که به نوعی مرتفعترین قله کره خاکی هم محسوب میشود دارید یا نه؟
برای کوهنوردی که سالی حدود 200 صعود انجام میدهد و بیشتر قلههای دشوار دنیا را فتح کرده، صعود به اورست از نظر فنی کار چندان دشواری نیست اما به هر حال این را هم میدانم که صعود به این قله، بهعنوان مرتفعترین قله دنیا، برای هر کوهنورد حرفهای، یک برند محسوب میشود. یکی از صعودهای ما به اورست مواجه شد با زلزله ویران کنندهای که در نپال آمد. ما در ارتفاع 6 هزار و 700 متری بودیم که زلزله را حس کردیم. خوشحال بودیم که زلزله در ارتفاعات آمده و به روستاها آسیبی نرسانده اما به محض رسیدن به روستاهای پای کوه، متوجه شدیم که این زلزله تمام روستاهای اطراف را ویران کرده. چهار شرپا در طول مسیر ما را همراهی میکردند که خانههای هر چهار نفر در این زلزله ویران شده بود. به محض برگشتن به اتریش، شروع کردیم به جمعآوری کمک برای این چهار شرپا و توانستیم با این کمکها، دوباره آنها را صاحب خانه کنیم. همین اتفاق، به اندازه صعود به قله اورست برای من ارزشمند بود. تلاش بعدی من برای صعود به اورست در بهار ۲۰۱۷ انجام خواهد شد و قرار است که این بار از جبهه شمالی واقع در منطقه تبت این صعود را انجام دهم.
بهعنوان یک نابینا نهایت آمالتان تا کجاست؟
من فقط یک آرزو دارم و آن این است که وقتی به 100 سالگی میرسم، هنوز هم بر این باور باشم که خوشبختی من، دست هیچ کسی نیست، مگر خودم.
اگر تا به حال تصور میکردید سنگنوردی ورزشی است که به بدنی ورزیده و عضلانی نیاز دارد، شاید با وصف قهرمانی معلولی که با وجود مشکلات عضلانی شدید با صخرهها دست و پنجه نرم میکند، در دیدگاه خود بازنگری کنید.
هستند کسانی که به پشتوانه انگیزه و اراده خود از باورهای غلط میگذرند و کاپ قهرمانی جهان را به دست میگیرند. کسانی که با بدنی ضعیف و معلول سالهای متمادی عمر خود را گذرانده و میگذرانند. بهنام خلجی دارنده مدال طلای قهرمانی سنگنوردی معلولان paraclimbing مبتلا به انحراف ستون فقرات «اسکلیوز» است اما خمیدگی قامت و ستون اس مانند فقرات و ضعف عضلات دست و پا نتوانسته او را از تصمیمش برای به اهتزاز درآوردن پرچم کشورش در مسابقات قهرمانی جهان باز دارد.
بهنام 38 ساله از هفت هشت سال پیش به صورتی اتفاقی کار سنگنوردی را آغاز میکند و بعد از یک سال به ادامه کار به صورت حرفهای و برای شرکت در مسابقات جهانی علاقهمند میشود. بهنام میگوید: با دوستم به کوه میرفتیم و صعود دیگران را نگاه میکردیم. با اصرار او برای آموزش سنگنوردی اقدام کردیم میخواستم مدتی را با او همراه شوم شاید از ادامه کار منصرف شود. چون رشته پر زحمت و گرانی بود اما در نهایت او بود که سنگنوردی را رها کرد و من به آن علاقهمند شدم. سنگنوردی ورزشی پر هیجان و جذاب است یک سالی که از آموزشم گذشت با دیدن ورزشکارانی که برای شرکت در مسابقات به کشورهای دیگر اعزام میشدند تصمیم گرفتم در رشته معلولان توانم را ارزیابی کنم. درخواستم را به فدراسیون سنگنوردی دادم و با هزینه شخصی برای اولین بار در سال 2014 به اسپانیا اعزام شدم. در آنجا مسابقات قهرمانی جهان برای معلولان برگزار شد. این مسابقات دو سال یک بار برگزار میشود. هنگام ثبت نام برای اعزام متوجه شدم دو معلول دیگر نیز برای شرکت در مسابقه درخواست دادهاند به این صورت برای اولین بار تیم سنگنوردی معلولان ایران را تشکیل دادیم؛ به اتفاق حسن میرزا حسینی که قطع پا بود و محسن پورقاسم که چهار انگشت دست چپ را نداشت. من در کلاس rp3 یا حداقل معلولیت شرکت میکردم و در گروه معلولان عصب عضله ولی امسال با افزایش درجه معلولیت در کلاس rp2شرکت کردهام. آن سال به مقام سوم جهان دست یافتم و مدال برنز گرفتم. در دوره بعد که سال 2016 در پاریس برگزار شد تیم تغییر کرد، محسن پورقاسم همراه ما نبود و مهدی پهناور به جمع ما اضافه شد. او یک جراحی و ضعف در قوزک پای چپ داشت. آن سال شرکت کنندگان و رقبا زیاد بودند و ما بدون آمادگی رفته بودیم و نتایج پنجم تا هفتم را به دست آوردیم. دو ماه پیش نیز من به اتفاق امیر سبزی در دوره مقدماتی مسابقات جهانی اتریش شرکت کردیم و یک طلا و یک برنز گرفتیم اما در مسابقات نهایی از سوی مسئولان تصمیم بر این شد که تنها کسانی که شانس آوردن مدال دارند اعزام شوند و به این ترتیب من به همراه تیم عادی سنگنوردی اعزام شدم و مقام اول جهان را در کلاس rp2کسب کردم.
هزینه شرکت در مسابقات با کیست؟
در مسابقات جهانی افراد سالم و معلول با هم اعزام میشوند. معلولان نیز با هزینه فدراسیون سنگنوردی اعزام میشوند. اما در سایر مسابقات با هزینه شخصی اعزام میشوم.
از دشواری این ورزش برای معلولان بگویید؟
البته تمرینات سنگنوردی خیلی اذیتم نمیکند چون مرتب تمرینات استقامتی انجام میدهم. حین کار فشار زیادی احساس نمیکنم. اما بعد از تمرین درد کمر شروع میشود باید بگویم بعد از این تمرینات و کار سخت چیزی که مرا بیش از هر چیز اذیت کرد بیمهری مسئولان بود که قول استخدام رسمی قهرمانان مدالآور را دادهاند اما حال آن را طور دیگری ترجمه میکنند و میگویند تنها مدالآوران سالم استخدام میشوند و فرزندان معلولان هم میتوانند استخدام شوند اما خود معلول از این قانون مستثنی شده است. من عید امسال از کار تعدیل شدم و با وجود زندگی متأهلی برای رسیدن به نتیجه مناسب تا شروع مسابقات دنبال کار جدیدی نرفتم بعلاوه به قول مسئولان اعتماد کردم و گفتم با گرفتن مدال استخدام رسمی میشوم. تمام هزینههای مربی و سالن و مکمل را تقبل کردم اما بعد از آوردن مدال از مسئولان وزارت ورزش و جوانان شنیدم که این طرح در مجلس برای ورزشکاران سالم تصویب شده است.
اگر این رشته در پارالمپیک پذیرفته شود چه شرایطی پیش میآید؟
ورزش معلولان باید زیر نظر فدراسیون جانبازان و معلولان باشد. این فدراسیون هم تنها از رشتههای پارالمپیکی حمایت میکند در حالیکه از لحاظ امکانات مالی، وضعیت خوبی دارد. سنگنوردی در المپیک 2020 توکیو قرار است برای اولین بار وارد رشتههای المپیک شود و هر رشتهای که در المپیک پذیرفته میشود یک یا دو دوره بعد در پارالمپیک وارد میشود
قبول دارید که باید تلاش کرد و حق معلولان را گرفت؟
آخر برای من دیگر زمانی نمانده است. به اصطلاح اگر تلاشها هم به جایی برسد نوشدارو بعد از مرگ سهراب است. در ورزش سنگنوردی معلولانی که شرکت میکنند تا نهایت 44-45 سالگی حضور دارند و آن هم نه برای رقابت واقعی بلکه بیشتر برای سرگرمی. به این ترتیب امثال من باید پاسوز این پیگیریها شویم تا شاید بعدیها سود آن را ببرند. وقتی این رشته پارالمپیکی بشود کشورهای دیگر هم روی آن سرمایهگذاری میکنند.
این ورزش از نظر جسمی به شما لطمه نمیزند؟
البته شوکهای ناگهانی روی ستون فقرات دردسرساز است. من تا حالا عضلاتم را در وضعیت خوبی نگه داشتهام و به مشکل خاصی برنخوردهام.
آیا در مسابقات شرکتکننده نابینا هم حضور دارد؟
بله، به عنوان مثال تا دوره قبل تیم معلولان ژاپن را پنج نابینا تشکیل میدادند و امسال یک معلول ویلچری هم به آنها اضافه شد. مسابقات سنگنوردی نابینایان از جذابترین مسابقات است زیرا همه سالن در سکوت محض فرو میرود تا راهنما از پایین دیوار مسیر و جای گیرهها را به فرد نابینا بگوید. همه سکوت را رعایت میکنند و وقتی سنگنورد پایین میآید همه حضار در سالن میایستند و مسابقه دهنده را تشویق میکنند.در این مسابقات معلولان در ردههای مختلف سکوی قهرمانی دارند به عنوان مثال برای نابینایان، معلولان قطع نخاع، قطع دست و یا هر معلولیتی یک مسیر طراحی
شده که مسیر معلول دست با معلول پا متفاوت است و مسیر معلولان بینایی راحتتر و گیرههای درشتتری دارد. به این ترتیب طراحی مسیرها برای معلولان بسیار پرهزینه است و برندگان جایزه نقدی خاصی از میزبان دریافت نمیکنند. مگر اینکه کشور میزبان شرایط خوبی داشته باشد. قهرمانان ایرانی هم در پایان سال از طرف رئیسجمهور تقدیر میشوند.
بهنام قهرمان مدالآور کشورمان ناامید از عمری که بر روی ورزش گذرانده بود در پایان میگوید باید به دنبال کاری برای امرارمعاش باشم به جای پیگیری وعده مسئولان.
آرتیمس فرشاد یگانه، سرمربی تیم ملی سنگنوردی و مربی بهنام در مسابقات همراه او بوده است او 6-7 سال از نزدیک شاهد تلاشهای بهنام بوده است. یگانه که خود از سال هشتاد مربی سنگنوردی است و عضویت تیمهای ملی نوجوانان تا بزرگسالان را در کارنامه خود دارد،می گوید: مسابقاتی که در اتریش برگزار شد مسابقات قهرمانی جهان بود. بهنام برای این مسابقه خیلی زحمت کشید. مسابقهاش هم خیلی سنگین بود و بیشترین تعداد شرکت کننده در رده او حضور داشتند. رقیبهایش هم خیلی قوی بودند و شناختی روی آنها نداشتیم ولی بهنام خیلی خوب در رقابتها ظاهر شد و در مرحله مقدماتی با اقتدار اول شد و در فینال هم تنها کسی که مسیر را تاپ کرد بهنام بود.
ویژگی کار با معلولان چیست آیا سختتر است؟
میتوان گفت سختتر است اما این افراد آنقدر انگیزه دارند که کار با آنها را راحت میکند. در ورزش قهرمانی انگیزه فرد خیلی مهم است. برای من هم جالب است این افراد با وجود اینکه از لحاظ جسمی توانایی خوبی ندارند انگیزه و پشتکار بالایی دارند.
ظاهراً قهرمانان معلول در سهمیه استخدام مدالآوران قرار نمیگیرند؟
من هم وقتی این را شنیدم تعجب کردم. این به گونهای بیاحترامی به آنهاست یعنی شما تصور میکردید افراد معلول نمیتوانند قهرمان شوند، مسئولان باید دیدگاهشان را نسبت به معلولان عوض کنند. این بچهها با وجود مشکلات فراوان زحمت میکشند تا پرچم ایران را بالا ببرند آنوقت جواب میشنوند که این قانون برای معلولان نیست.
پتانسیل معلولان ایران برای شرکت در این مسابقات را چگونه میبینید؟
معلولان ما پتانسیل خیلی خوبی دارند ولی به آن اهمیت داده نمیشود.در اصل فدراسیون کوهنوردی نباید این بچهها را حمایت کند اینها باید زیر مجموعه فدراسیون معلولان و جانبازان باشند ولی این اتفاق نیفتاده است. طلای قهرمانی جهان کم چیزی نیست، بعد از المپیک از لحاظ ارزش دومین مدال جهان به حساب میآید. چگونه میتوان به کسی که این مدال را آورده اهمیت نداد.
اما دبیر ستاد پارالمپیک و عضو صندوق حمایت از پیشکسوتان و قهرمانان درباره سهمیه قانونی استخدام دولتی مدالآوران معلول میگوید: قانون استخدام دولتی قهرمانان مدالآور مصوبه دولت است اما مشکل اینجاست که باید دولت ردیفی برای استخدام داشته باشد تا بتواند قهرمانی را استخدام کند.
درست مانند قانون استخدام 3 درصد معلولان در ردیفهای استخدامی دولت، که در صورت وجود استخدام دولتی این سهمیه به معلولان تعلق میگیرد از این رو میبینید که بازار کار کنونی و با نبود
شرایط استخدام دولتی؛ قهرمانان غیر معلول نیز امکان استخدام ندارند. علی اصغر هادیزاده میافزاید: به نظر من اشتباهی که در تدوین این قانون رخ داده این است که برای قهرمانان معلول؛ ردیف استخدام به فرزندان آنها تعلق گرفته است در حالی که مشکل وضعیت خود فرد معلول است نه فرزندی که اگر وجود هم داشته باشد برای کسی که در سطح قهرمانی فعالیت دارد آن فرزند در سن و سال استخدام نیست. نمیدانم علت بروز این اشتباه چیست اما خیلی واضح است که این اشتباه صورت گرفته شاید هم تصور میشده امکان ایجاد شرایط کاری برای خود معلول نباشد و سهمیه به فرزند او اختصاص یابد. به نظرم این اشتباه باید از طریق سازمانهای متولی امور معلولان مانند بهزیستی و مسئولان خود وزارت ورزش و کمیته پارالمپیک درصدد رفع آن برآیند.
دخترانی از جنس باران، سرشار از شور جوانی و زندگی بودند. آمده بودند تا از عشق بگویند و زمزمه محبت کنند برای ما که تصورمان از معلولیت گریه و زاری و درد است. آمده بودند تا بگویند از نگاههای معنادار من و شما خسته شده اند؛ میخواهند زندگی کنند و قدم به قدم ما در جامعه برای رؤیاهایشان بجنگند و به قول خودشان «دخترانگی» کنند. به مناسبت روز جهانی نابینایان (23 مهر برابر 15 اکتبر)، گپ صمیمانهای داشتیم با پنج دختر جوان نابینا که با وجود همه سختیها به دفتر روزنامه آمدند و با ما از مسائل و مشکلاتشان سخن گفتند. مسائل و مشکلاتی که ناشی از ندیدن و نابینایی نیست و بیشتر به فرهنگسازی در زمینه افراد دارای معلولیت بر میگردد.به مناسبت روز جهانی نابینایان (23مهر برابر 15 اکتبر)، گپ صمیمانهای داشتیم با پنج دختر جوان نابینا که با وجود همه سختیها به دفتر روزنامه آمدند و با ما از مسائل و مشکلاتشان سخن گفتند. مسائل و مشکلاتی که ناشی از ندیدن و نابینایی نیست و بیشتر به فرهنگسازی در زمینه افراد دارای معلولیت بر میگردد.
خانوادهها فرق میگذارند
وقتی گفتیم میخواهیم برایمان بگویند که به نسبت پسران نابینا چقدر آزادترند، سرهایشان را پایین میاندازند و سکوت میکنند، اصلاً انگار حرفی برای گفتن ندارند، یکی به دیگری میگوید تو شروع کن و دیگری به آن یکی. احساس میکنم اعتماد به نفس حرف زدن در جمع را ندارند، قانعشان میکنیم که اینجا فقط یک جمع دوستانه است و نیاز نیست خیلی شسته و رفته و اتو کشیده صحبت کنند.
فائزه که دانشجوی رشته روانشناسی عمومی است، از همه جسورتر به نظر میرسد. 23 سال بیشتر ندارد، سرشار از شور و جوانی است، با حرارت و تند صحبت میکند: «ای بابا! مشکلات ما خیلی زیاده. از کدومشون دلتون میخواد که بشنوید. نخستین مشکل ما در خانواده است. خانوادهها بین دخترها و پسرهایشان فرق میگذارند و این تفاوت حتی در خانوادهها بین دختران و پسران دارای معلولیت هم به چشم میخورد؛ چه برسد به اجتماع. به همین خاطر
است که پسران دارای معلولیت خیلی زودتر از دختران به استقلال میرسند،چون خانوادهها فکر میکنند دختر نباید تنها برود، مخصوصاً اگر نابینا باشد،چون ممکن است اتفاقی برایش بیفتد، ولی در مورد پسران نابینا هیچ وقت چنین نگرانی وجود ندارد. به همین خاطر است که میبینیم پسرهای نابینا خیلی راحت در اجتماع حضور دارند، ولی دختران نابینا معمولاً به همراه پدر یا مادرشان -حتی در دانشگاه- حاضر میشوند.»
فائزه به مادرش اشاره میکند: «دیدید که مادرم من را به اینجا آورد، بعد هم خودش بهدنبال من و خواهرم میآید، چون معتقد است اگر کسی ما را بدزدد، باید چکار کند! البته خانواده ما به نسبت بقیه خیلی بهتر هستند و به ما آزادی عمل زیادی دادهاند. یکی از دوستان من که نابیناست مادرش اجازه نمیدهد که هیچ کاری را در خانه انجام دهد و همیشه و همه جا مثل سایه به دنبالش است. همین باعث شده که دوست من از انجام کوچکترین کار شخصی هم عاجز است و همیشه باید مادرش همراهش باشد. همین نگرش خانوادهها باعث دید منفی جامعه نسبت به دختران نابینا شده است. مردم فکر میکنند که «این طفلک نابیناست و راه هم نمیتواند برود» و همه این عوامل زمینه ساز مسائل دیگر میشود،مثلاً میبینیم که آمار ازدواج در دختران نابینا بسیار پایین است، چون مردم تصور نمیکنند که یک دختر نابینا هم میتواند از پس امور خانه بر بیایید و به رتق و فتق کارها بپردازد، ولی در مورد پسرهای دارای معلولیت وضع اینگونه نیست، چون کسی از پسرها انتظار ندارد که آشپزی بلد باشند، ولی همه از دخترها انتظار دارند که آشپزی کنند. حتی مادرهای پسرهای نابینا ترجیح میدهند دختر سالم بگیرند، در حالی که کم نیستند دختران نابینایی که بسیار مستقل هستند و از پس همه کارهای داخل و بیرون منزل بهخوبی بر میآیند.»
فائزه فرهادی به زندگی دوستان دیگر نابینایش اشاره میکند و میگوید: «ما دختران نابینا گاهی در کوچکترین زمینهها نیز اجازه استقلال نداریم، چون خانوادهها نمیگذارند،مثلاً یکی از دوستان نابینای من آرزو دارد بتواند خودش چیزی را که انتخاب کرده به تن کند، ولی متأسفانه خانواده چنین حقی برایش قائل نیست. مادرش برایش خرید میکند و هر چه میخرد، دوستم باید به تن کند. وقتی به مادرش میگوید که من را به خرید ببر، پاسخ میشنود: تو که نمیبینی، چه فرقی میکنه چی میپوشی؟!!!! وقتی چنین نگرشهایی وجود دارد (نابینا درک درستی از رنگ ندارد یا هر چیزی که ربطی به دیدن دارد، به نابینا مربوط نمیشود)، خب طبیعی است که مشکلاتمان زیاد میشود. بعضی از دوستان من حتی در خانه هم استقلال ندارند؛ یعنی به محض اینکه برای آب خوردن بلند میشوند، مادرشان میگوید: کجا؟! تو بشین، چون ممکنه به دیوار بخوری. بشین خودم برات میارم!!»
به میان حرفهای فائزه میپرم: اما فائزه! فکر نمیکنی که خود دختران نابینا هم اینجا مشکل دارند؟ نحوه هر رفتار به نظرم نشان میدهد که دیگران باید با او چه طور رفتار کنند. تصورم این است که دخترها خیلی بدشان نمیآید که خودشان را ضعیف نشان بدهند و از حمایتهای خانواده استفاده کنند.
خانواده است که میتواند تو را تا اوج ببرد
معصومه رزم آهنگ دو سالی از فائزه کوچکتر است و دانشجوی ترم 5 علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی. بین صحبتهای من و فائزه حرفهایم را قطع میکند و در تأیید صحبتهایم میگوید: به نظرم ما دختران نابینا از بقیه دختران جامعه جدا نیستیم؛ همه چیز به خودمان بر میگردد. در جامعه هم دخترها خودشان برای به دست آوردن حقوقشان تلاش میکنند؛ مثلاً گروههای مختلف تشکیل میدهند و مطالباتشان را پیگیری میکنند، ولی در بین دختران نابینا چنین همدلی را کم میبینیم. باید بدانیم که هیچ وقت جامعه به ما نمیگوید بیایید این هم حق شما. ما باید خودمان پیگیر باشیم. من در خانوادههایی که مثلاً چند تا بچه دختر و پسر نابینا داشتهاند دیدهام که یکی دو نفر از آنها به جایی رسیدهاند و یکی از آنها حتی توان انجام دادن کوچکترین کارها را هم نداشته است. این نشان میدهد که خود فرد در رسیدن به موفقیت نقشی تعیینکننده دارد. نمیگویم که تبعیض نیست، چرا، ولی کلاً ما دخترها اهل گلهگذاری و شکایت هستیم، در حالی که پسرها خودشان را با هر شرایطی تطبیق میدهند و شروع به عمل میکنند.
بهار فرهادی، خواهر 18 ساله فائزه و کوچکترین دختر حاضر در جمع، دانشجوی موسیقی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکز، ضمن تأیید بخشی از صحبتهای معصومه میگوید: من قبول دارم که به خودمان بر میگردد، اما خانواده چی؟ وقتی خانوادهای اجازه نمیدهد که تو قدم از قدم برداری، باید چی کار کرد؟
معصومه: ببین خانوادههای ما نمیدانند که باید چی کار کنند. وقتی در خانوادهای که تا به حال شخص نابینایی نبوده یک دفعه یک بچه نابینا میشود خانواده تا مدت ها در شوک این قضیه بسر میبرد.
من همیشه در رؤیاهام دلم میخواست وقتی از یک سالگی که به مادرم گفتند من نابینا هستم به جای اینکه در بهزیستی برایم پرونده تشکیل دهند برای مادرم کلاس میگذاشتند و به او میگفتند که از این به بعد باید چکار کند تا بداند که با نابینا چه طور باید رفتار کند. مادرم تا 8 سالگی من نمیدانست من نابینا هستم. یعنی چی؟! مادرم تا سالها هر زمان که به مدرسه من میآمد حالش بد میشد، چون نابیناهای زیادی را دیده بود و نمیدانست که آینده من چه میشود. هیچ مرکز و نهاد و مشاورهای هم نبود که این دلشورههای مادرانه را برطرف کند. اگر در بهزیستی به مادرم آموزش داده میشد خیلی از مشکلات رفع میشد.
بهار: در فامیل ما ازدواج فامیلی خیلی زیاد است، اما از بین همه این ازدواجها فقط من و خواهرم نابینا شدهایم. به نظرم باید به همه خانوادهها آموزش رفتار با افراد دارای معلولیت داده شود.
فائزه: در خارج از کشور وقتی بچهای با معلولیت به دنیا میآید، از طریق انجمنهای غیردولتی چند خانواده که بچههایشان این معلولیت را دارند، نزد این مادر میآیند و نگرانیهایش را رفع میکنند و به او آموزش میدهند، ولی اینجا وقتی کودکی با معلولیت به دنیا میآید افراد فامیل جمع میشوند، گریه و زاری میکنند و با ترحم و دلسوزی میگویند: حالا اشکال نداره. اگر هم اهل حرف و حدیث باشند که شروع میکنند برچسب زدن به خانواده که حتماً گناهی کرده اید که مستوجب این عقوبت شده اید. ما داریم خانوادههایی که به خاطر همین استدلالها معلولیت فرزندشان را انکار میکنند، مثلاً یکی از دوستانم نیمه بیناست، اما مادرش اصلاً نمیپذیرد و معتقد است که دید دخترش خوب
است و بنا بر این نیازی ندارد که بریل را یاد بگیرد. من تا 18 سالگی بینایی داشتم اما چون بیماری چشمم ثابت شده بود، بریل خواندم. خانواده است که میتواند بچه معلولش را در اوج نگه دارد.
بزرگترین مشکل من خانوادهام است
فریده آرمین، 23 ساله دانشجوی رشته ادبیات فارسی که تا این لحظه ساکت بود شروع به صحبت میکند: من بزرگترین مشکلم این است که خواهر و برادر بینایم به من حسادت میکنند. با اینکه خواهرم ازدواج کرده و جدا از ما زندگی میکند، اما نمیگذارند که مادرم من را به جایی ببرد. در حالی که ما باید در اجتماع باشیم تا اگر روزی پدر و مادرمان نبودند، بتوانیم گلیممان را از آب بیرون بکشیم. خانواده من یک خانواده سنتی ست. پدرم تا مدتها اجازه نمیداد که به مدرسه بروم میگفت دختر نابینا به مدرسه برود. که چی بشه، تو که مشکل داری، تو این جامعه هیچی نمیشی. خانوادههایی مثل خانواده من با طرز فکر غلط کم نیستند؛ مخصوصاً در شهرستانها یا روستاهای دور افتاده. این روزها به مدد تکنولوژیهای ارتباطاتی ما با بچههای شهرستانهای دور افتاده در ارتباط هستیم گاهی سؤالهایی میپرسند که بسیار ابتدایی و خنده دار به نظر میرسد.
اما واقعاً نمیدانند و برایشان سؤال است مثلاً ما گروهی در واتساپ داشتیم که بچههای نابینا سؤال و جواب مطرح میکردند یکی از بچهها پرسیده بود میخواهم مستقل بشم و خودم ناخنهایم را بگیرم شما چه طور ناخنهایتان را میگیرید؟
معصومه به میان حرفهای فریده میآید: این مسأله در میان دخترها بیشتر از پسرهاست.
از معصومه میپرسم چرا فکر میکنی دخترها در این زمینه ناتوان تر هستند هر دختر نابینایی کافیه که کمی کنجکاوی داشته باشد میتواند برود سراغ ناخنگیر و ناخنهایش را بگیرد اینکه مشکل خاصی نیست
معصومه میگوید: حق با شماست شاید اینقدر که گفتهاند نمیتوانید، حس کنجکاوی هم در درون ما مرده است.
فائزه تأکید میکند که بحث سر توانمندی نیست باز هم به خانواده بر میگردد شما تصور کنید که در خانوادهای هستید که مرتب میگویند دست به ناخنگیر نزنها پوست دستت رو میکنی ها. و.... خب طبیعیه که شما به سراغ ناخنگیر نمیروید این قضیه حتی در بین پسرهای نابینا هم مشهود است کم نیستند پسران نابینایی که صورتشان را پدرشان اصلاح میکند و اجازه نمیدهند که امور شخصی شان را خودشان انجام بدهند و نمیگذارند به ماشین ریش تراش دست بزنند. خیلی از بچههای نابینا میوه نمیخورند خانواده نگذاشته که حتی یک بار چاقو را در دستانشان بگیرند چون ممکن است دستشان را ببرند.
از اینکه با ما عین بچهها رفتار کنند متنفرم
سارا کریمی 21 ساله و دانشجوی روانشناسی عمومی دانشگاه علم و فرهنگ که به همراه مادرش در این جمع دوستانه حاضر شده به خاطرات دوران کودکی خودش اشاره میکند و میگوید: مادرم هیچ وقت من را از دیگر دختران همسن و سالم جدا نکرد همیشه میگفت تو باید کارها رو درست یاد بگیری به همین خاطر اجازه نداد که من آرزوی چیزی به دلم بماند. همیشه هر چیزی که میخواست برای من بخرد من را همراهش میبرد و میگفت تو باید چیزی را بخری و
انتخاب کنی که دوست داشته باشی هیچ وقت به من نمیگفت تو که از جنس یا از رنگ سر در نمیآوری، همیشه حتی در کوچکترین کارها نظرم رو میپرسید اگر کاری را خراب میکردم بارها میگفت تکرار کن تا درست انجام بدهی همین باعث شده که من با اینکه یک خواهر و برادر کوچکتر از خودم دارم از پس همه کارهای آنها و کارهای خودم بربیایم و مادرم خیلی وقتها آنها را به من میسپارد و به مسافرت میرود الان که خودم را با دختران همسن و سال خودم مقایسه میکنم میبینم در هیچ زمینهای از آنها کمتر نیستم.
فائزه میگوید: خانوادههایی مثل خانواده ما خاص هستند اکثریت خانوادهها این طوری فکر نمیکنند خانوادههایی که دختران نابینایشان را پنهان میکنند. شاید برای شما قابل تصور نباشد اما من دوست نابینایی دارم که حتی نمیتواند موهایش را گل سر ببندد موهایش را مادرش شانه میکند و گیس میکند تا حمام بعدی. باز هم تأکید میکنم خانواده خیلی مهم است.
فریده: من وقتی با خواهرم خرید میروم اصلاً نظر من رو نمیپرسد میگه تو سلیقه ات خیلی خوب نیست میگویم خب هر کسی سلیقهای دارد در صورتی که دوستانم معتقدند که خیلی سلیقه خوبی دارم خانواده من درک نمیکنند که من با دست و حسم انتخاب میکنم هر چند که نمیبینم این را نمیتوانند بپذیرند و درک کنند همه تصور میکنند که نابیناها با دنیای مد و رنگ بیگانه هستند اما این طور نیست مثلاً من لباسهایی را دوست دارم که طرحهای برجسته داشته باشند چون قابل لمس هستند.
معصومه: هر وقت میگفتند یه نابینا در فلان جا مشغول به کار بود در ذهنم یک مرد نابینا میآمد چون واقعاً هم از نظر استقلال مالی و شغلی وضعیت پسرهای نابینا خیلی بهتر است الان که در این جمع بودم متوجه شدم که ما دخترها بیشتر استقلال را در جنبههای شخصی میبینیم یعنی برایمان مهم است که موهایمان را شانه کنیم به همین دلیل خیلی بهدنبال نشان دادن خودمان در اجتماع نیستیم. یک پسر نابینای همسن و سال ما همه دغدغهاش این است که چه طور کار پیدا کند ولی ما هنوز بهدنبال این هستیم که چه طور باید آشپزی کنیم! در واقع خودمان تبعیض را به وجود میآوریم ما باآشپزی وارد جامعه نمیشویم.
فائزه: «من دلم میخواهد دخترانه زندگی کنم کار کردن دغدغه من نیست. دوست ندارم حسرت دوران گذشتهام رو بخورم. آدم با هنرهایش میتواند اشتغالزایی کند در دوران جوانی میتوانیم هنرهای مختلف را یاد بگیریم تا وقتی نیاز مالی داشتیم بتوانیم از آن طریق کسب درآمد کنیم.» سارا هم با نظر فائزه موافق است که کار کردن برای ما اولویت نیست اما معصومه معتقد است: بحث کار کردن نیست بحث حضور در اجتماع است کار کردن باعث میشود تا در اجتماع دیده شویم مثل پسرهای نابینا.
می پرسم، بچهها در دانشگاه که نخستین حضور شما در اجتماع افراد بیناست چه طور با افراد بینا ارتباط برقرار میکنید؟
فائزه: من در مدرسه عادی درس خواندم مدیرمدرسه نابینایان اصرار داشت که من را به زور در مدرسه نابینایی نگه دارد دخترانگی را من در مدرسه عادی تجربه کردم چون آنجا بچهها با من مثل دیگران برخورد میکردند و من شیطنت میکردم ابتدا تصور میکردم که همه ممکنه دلشان
برایم بسوزد ولی خودم خیلی عادی برخورد کردم و توانستم دوستان خوبی پیدا کنم. البته برخوردهای بدی هم بود مثلاً یک معلم جامعه شناسی داشتیم استاد دانشگاه هم بود به ما نمیگفت نابینا میگفت شما «کورها» میگفت شما کورها نباید به مدرسه عادی بیایید چون جو اینجا رو خراب میکنید.
به مادرم میگفتند «الهی بمیرم برات اینا رو چه جوری تو خونه نگه میداری؟ یا چه جوری بهشون غذا میدهی یا لباسهایشان را چهطوری تنشان میکنی یا به مادرم میگفتند کاسه بشقاب تو دیوار پرت نمیکنه عصبی نیست.» استاد به مادرم گفته بود «چرا میکشونی میاریش دانشگاه؟ چرا به زور وادارش میکنی درس بخونه بزار راحت باشه» مادرم میگفت من بهزور او را نمیآورم وقتی این ترم همان استاد من را دید گفت عزیزم تو یه روانشناس موفق میشی من به تو ایمان داشتم! ان شاءاللّه تا دکترا میخونی!
من از این سؤالها خندهام میگرفت. مادرم میگفت این فقط مشکل بینایی دارد و مشکل دیگهای ندارد.
سارا میگوید: مدیر مدرسه و معلمها همیشه میگفتند مدارس عادی نروید منم خودم دوست داشتم در مدرسه عادی درس بخوانم، همیشه داوطلب بودم اتفاقاً کار ما در مدارس عادی سختتر است ما همیشه باید آماده باشیم که بقیه تصور نکنند از نابیناییمان سوءاستفاده میکنیم. در هر محیطی که افراد عادی حضور دارند اول همه دلسوزی میکنند و میگویند «آخی گناه داره طفلی» ولی به نظرم ما باید به مردم آموزش بدهیم که چطور با ما رفتار کنند.
فریده که از بقیه آرامتر است از جمعهای شلوغ میترسد چون همیشه احساس میکند دیگران به او ترحم میکنند.
فائزه حرفهای دوستش را تأیید میکند: این هم به خانواده بر میگردد وقتی خانواده بگذارند تو حرف بزنی و راحت ارتباط برقرار کنی در ارتباط اجتماعی هم موفق خواهی بود اگر ارتباط نگیری نمیتوانی در جامعه گلیم خودت را از آب بیرون بکشی.
بهار میگوید: من میخواستم تنها بیرون برم نگهبان ساختمان به پدرم زنگ میزد و میگفت چه طور اینرو تنها بیرون میفرستید یا مثلاً کلاس جهتیابی میرفتیم باید در خیابان مسیرمان را پیدا میکردیم ولی مردم نمیگذاشتند همه با معلم دعوا میکردند.
مردم همیشه به خانواده هایمان میگویند انشاءاللّه که خدا شفا بدهد
معصومه: من وقتی کسی ازم میپرسید چرا چشمات این طوریه اوایل از این سؤالها ناراحت میشدم ولی کم کم به خودم گفتم که من نباید ناراحت بشم به همین خاطر وقتی بهم گفتند تو چه طور مینویسی لوح و قلمم رو که مخصوص نوشتن نابیناهاست بیرون میارم و توضیح میدهم که من هم میتوانم مثل شما بنویسم.
یکی پرسید چه طوری میایی دانشگاه؟ من عصا را در آوردم و گفتم با استفاده از این عصا.
بگذارید زندگی کنیم
صحبتهای دخترها تمامی ندارد سرشار از شور جوانی و زندگیاند اینقدر حضور در جمعشان دلنشین بود که نفهمیدیم زمان گذشت و ما ساعتهاست که دل به صحبتهای آنها دادهایم از
رؤیاهایشان گفتند از آرزوهایشان. یکی دوست داشت ماشین جدیدی که مخصوص رانندگی نابینایان در اروپا اختراع شده با قیمت ارزان و راحت وارد کشور شود و دیگری دلش میخواست مؤسسهای تشکیل دهد و در آن به خانوادههایی که دارای کودک نابینا هستند آموزش بدهد. یکی دوست داشت برای درمان چشمانش به بهترین کشورهای اروپایی برود و دیگری داشتن کاری مناسب در کشور خودمان آرزویش بود اینها و هزاران هزار آرزوی دیگر را که بر زبان نیاوردند از چشمان نابینا و صحبتهای گرمشان قابل حدس بود چرا که ایدهآل و رؤیای واقعی تک تک این دختران نابینا این بود که ابتدا در خانوادهها و سپس در جامعه در میان من و شما همانند موجوداتی عجیب به آنها نگاه نشود. دنیای رؤیایی همه آنها روزی بود که به خاطر نابینایی کنار گذاشته نشوند و تواناییها و تلاشهایشان همانند همه دختران بینا در جامعه دیده شود به بیان ساده میخواستند زندگی کنند و جوانی، فارغ از دیدن یا ندیدن.
روز ناشنوایان که نزدیک شد من هم مثل هر خبرنگار دیگری که بهدنبال موفقیتها و توانمندیها در این حوزه میگردد، به او رسیدم، دختری ناشنوا که از مشکل کم بینایی هم رنج میبرد.تلگرامی، چند بار از او خواستم با من گفتوگویی داشته باشد اما با بی اعتنایی میگفت قبلا مصاحبه داشتهام آنها را بخوانید . گفتم مصاحبه اختصاصی میخوام و جوابی نشنیدم.تا اینکه مادرش با من تماس گرفت: «دخترم نمیخواهد مصاحبه کند. من خیلی تشویقش کردم حرف بزند اما حاضر نمیشود.» او برای دومین بار در مسابقه بینالمللی کارتون گرافیکاتور که در روتن آلمان برگزار میشود رتبه دوم را کسب کرده است میگوید خبرنگارها فقط میخواهند صفحه روزنامهشان پر شود یا برنامهای روی آنتن ببرند. کسی به فکر درد امثال من نیست. مسئولان هم که هر چه از امثال من بشنوند اصلاً توجهی نمیکنند. من برای چه باید مصاحبه کنم تا مردم مرا ببینند و مثل همیشه بگویند خدا را شکر که ما اینجوری «معلول» نشدهایم.»
دردش را میفهمیدم بارها برای خودم هم پیش آمده بود. به او گفتم: اما اگر امثال شما هم در جامعه حضور نیابید مردم و از همه مهمتر همنوعانتان چه طور بفهمند که با این محدودیتها هم میتوان به قلههای توانمندی رسید. چگونه برای خود الگو بیابند. چگونه نمونهای شوید برای آنهایی که با همه قدرت و قوت جسمی، انگیزهای برای تحرک ندارند.
وقتی فهمید با او درد آشنایم گفت: «به من حق بدهید. ما جمع کثیری از ناشنوایان از سالها پیش از سیما خواستهایم برای بعضی تنها بعضی از برنامههای پر مخاطب خود زیرنویس بگذارد تا ناشنوایان هم بتوانند از آن استفاده کنند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد ولی روز ناشنوایان که میشود یاد ما میافتند.
راست میگفت: دوست معلولی را به یاد آوردم که در مسابقه مقالهنویسی در حوزه معلولان که از طرف بهزیستی برگزار میشد مقام آورده بود. با تصور اینکه دیگر با این شرایط خبرنگاران از او و
معلولیت و مشکلات خواهند پرسید، در مراسم اهدای جوایز شرکت کرده بود اما در پایان برنامه باز با کمال تعجب دیده بود خبرنگاران برای مصاحبه با فلان مسئول بهزیستی و بهمان مقام وزارت فرهنگ و ارشاداسلامی به صف ایستادهاند و دیگرانی که آن روز، روز آنها بود باز بیمخاطب ماندهاند.
مادرش میگفت: آثار دخترم به هر جشنواره خارجی که میرود، پذیرفته میشود. در داخل کشور هم چند جایزه گرفته است. او با سختی و مرارت فراوان و البته با پشتکار ستودنی خود توانسته با کاریکاتوریستهای دیگر در داخل و خارج از کشور رقابت کند. دخترم میگوید: من دیگر مصاحبه نمیکنم. همه را محروم میکنم شاید اینگونه متوجه ما شوند.»
نام دختر را نمیآورم چون نمیخواست گفته شود. از این نوشته هم خبری ندارد. شما میتوانید فرض کنید هر ناشنوایی که از کنارتان میگذرد، اوست. افرادی با معلولیتی پنهان که در مظلومیتی دوچندان در میان ما زندگی میکنند.
باید نگاه کنی و در سکوتت غرق شوی، جایی که فقط خودت هستی با سویدایی که سرش را خدا میداند. امروزیها میگویند فقط اصوات در آسمان ها میماند، نجواها و پچ پچ ها. باید دانست که کلام فقط در زبانها نیست. این را کسانی ثابت کردند که با قلبشان نجوا میکنند.
آنها نشان دادند که رمز موفقیت فقط مدیون تأکید عبارات نیست. هی گفتن و تکرار کردن نمی تواند کسی را از آشفتگی نجات دهد.شاید این برای کسانی است که زبان دل را نمی دانند. آنها نمی دانند که کائنات فقط گوش ندارند بلکه چشم هم دارند و میهمان آنهایی هستند که در سکوت زندگی میکنند. مهدخت شریعتی معلم ناشنوایی است که کلامش در گفتن نیست، در نوشتن است. این معلم 42 ساله که لیسانس مبانی هنرهای تجسمی دارد، شعر میسراید. چیزی که در میان ناشنوایان معمول نیست . عموماً افراد ناشنوا در استفاده از لغات مشکل دارند و از دایره لغات گسترده ای برخوردار نیستند. برای مصاحبه با ایشان از پیام رسان تلگرام استفاده شده. در ادامه گفتوگوی کوتاه با مهدخت شریعتی را میخوانید.
از چه زمانی شعر گفتن را آغاز کردید؟
از سن 16 سالگی شعر گفتن را آغاز کردم، از زمانی که با کتاب شعر حافظ شیرازی آشنا شدم باعث شد به شعر وشاعری علاقهام بیشتر شود و شعر گفتن را آغاز کنم. بیشتر اشعارم را به سبک شعر نو میسرایم.
مشکل شنوایی تان چیست؟
بنده در حال حاضر ناشنوای مطلق هستم البته در دوران کودکی با سمعک بخوبی صداهای محیط اطراف و موسیقی و آهنگها را میشنیدم. به گفته پزشکان فرد ناشنوا وقتی به سن 18 سالگی برسد یا شنواییاش را بهدست میآورد یا بهطور کلی همان مقدار شنوایی را هم از دست میدهد و جالب اینکه نظر علمی پزشکی بسیار دقیق بود و وقتی به سن 18 سالگی رسیدم بهطور کامل شنواییام را ازدست دادم. در حقیقت من از دوران کودکی و در سن 2 سالگی ناشنوا شده و با دنیای ناشنوایی آشنا شده بودم.
آیا اشعارتان به مرحله نشر رسیده است؟
بنده کتاب اشعاری به نام «راز سکوت» به 3 زبان انگلیسی، آلمانی و فرانسوی را در دست چاپ دارم ولی اکنون ترجمه اشعارم به زبان خارجه هنوز تمام نشده است. ان شاءاللّه با توکل به خداوند متعال با تمام شدن نوشتنم به چاپ برسانم؛ ولی در حال حاضر نمونهای از اشعارم را در سایت شعر نو گذاشتهام.
عموماً افراد با آسیب شنوایی دایره لغت ضعیفی دارند و در هنرهایی مثل نویسندگی و شاعری کمتر فعالیت میکنند؛ شما چطور در چنین شرایطی به شعر علاقهمند شده اید و مهارت خود را تقویت کردید؟
بله حقیقتی است که باید پذیرفت. اکثر ناشنوایان دارای چنین مشکلاتی هستند ولی اگر ناشنوایان کمی تلاش کنند و به مطالعه کتابهای گوناگون ومجلات مختلف بپردازند مطمئن باشند که دایره لغات آنان تقویت خواهد شد و برای شروع هرگز دیر نیست. اگر در زبان مادری تعداد کلمات کم باشد دچار مشکل میشوید. وقتی رؤیایی را در ذهن میآورید با کلمات، آن رؤیا شکل پیدا میکند و اگر این کلمات را نداشته باشید چه اتفاقی میافتد!! اما این مشکل حل شدنی است و با پشتکار و با هدف واقعی میتوان سطح نوشتار را تقویت کرد. از تجربیات خودم به جامعه ناشنوایان باید بگویم اینکه بنده از سن 8 سالگی مطالعه کتابهای مختلف ومجلات را آغاز کردهام بخصوص مجله دانستنیها و دانشمندان که در دوران نوجوانی مورد علاقه من بود؛ مرحوم پدر ومادرم مشوق اصلیام در امر کتابخوانی بودهاند که باید از آنها به خاطر فداکاریهایی که در حق من ادا کردهاند تشکر کنم. مدیون آنان هستم ؛ هر بار که در امتحانات مدرسه نمرات خوبی میگرفتم مرحوم پدرم برایم کتاب میخرید و این مرا به کتابخوانی علاقهمند کرد. رمز موفقیت من در سطح نوشتاری و شعر بهخاطر پشتکار و هدف واقعیام در مطالعه کردن دوران کودکی تا نوجوانی بود و این مطالعات باعث پیشرفت من شد. واقعاً میگویم اگر جامعه ناشنوایان عزیز مثل من فقط کتاب را مطالعه کنند و با جملات ساختاری که روی کتابها نوشته شده آشنا بشوند؛ در طول مدت جمله بندی آنان تقویت خواهد شد.
از شغلتان بگویید در چه مقطعی و چه رشتهای آموزش میدهید؟
بنده معلم مدارس استثنایی ناشنوایان و با 20 سال سابقه آموزشی در خدمت دانشآموزان مدرسه ناشنوایان نظام مافی - واقع در مهرآباد جنوبی- هستم. در طول 20 سال بهعنوان معلم هنر ابتدایی مدرسه ناشنوایان بودم ودر حال حاضر در مقطع متوسطه فرهنگ وهنر وکار وفناوری تدریس میکنم. تمام تلاشم این است که دانشآموزان ناشنوا را به سمت کتاب خواندن بکشانم تا کاستی که در نوشتار دارند جبران شود. در میان دانشآموزان دبستانی جملهنویسی اهمیت ویژهای دارد.
آیا لب خوانی میتواند به تقویت این مهارت کمک کند؟
بله قطعاً. همانطور که میدانید لبخوانی یک مهارت بسیار مهم برای برقراری ارتباط ناشنوایان با دیگر افراد است و میتواند نقشی اساسی در بهبود ارتباطات، افزایش استفاده از سمعک ودیگر وسایل تقویتی داشته باشد. ما به کودکان میآموزیم که چگونه توالی الگوهای بینایی را به ذهن بسپارند. منظور از الگوهای بینایی دقت در دیدن لبهای فرد گوینده است. وقتی مهارت لبخوانی در
کودکان ناشنوا تقویت شود میتوانند در ارتباط با دیگران کلمات جدید را درک کنند. غالب افراد کم شنوا یا ناشنوا از بودن در جمع می گریزند، با لبخوانی میتوان این افراد را اجتماعی کرد. وقتی فرد ناشنوا نتواند خوب ارتباط برقرار کند، گفته دیگران را به گونهای دیگر درک میکند و این باعث ایجاد سوءتفاهم میشود که خود منجر به گوشهگیری افراد میشود.
از مشکلات معلمان معلول بگویید؟
از عموم جامعه، نهادها وسازمانهای دولتی تقاضامندم که به جامعه معلمان معلول و بویژه ناشنوایان توجه بیشتری داشته باشند و به آنان در راه کمک کردن دریغ نکنند. بهعنوان مثال وقتی با وجود ناشنوایی در ادارهها و سازمانها از مسئولان بخواهیم که گفتههای خود را روی کاغذ بنویسند تا ناشنوا متوجه بشود از این کار کوتاهی نکنند وکمی حوصله خرج بدهند که بنویسند. و از نهادها و رسانههای جمعی بخصوص صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران واقعاً التماس و خواهش داریم به منظور بالا بردن اطلاعات وآگاهی معلمان ناشنوا تمام برنامههای صدا وسیما را مجهز به زیرنویس فارسی کنند تا ما معلمان ناشنوا بتوانیم از امکانات صداوسیما بهره ببریم تا بتوانیم با اطلاعات کاملتر و آگاهی بیشتری به دانشآموزان خود بهترتدریس کنیم اگر واقعاً هزینه زیرنویس کردن برنامههای صدا وسیما برای ما ناشنوایان کاری سخت وهزینه براست حداقل کاری کنند که ما معلمان، ناشنوایان و سایر جامعه ناشنوایان و معلولان عزیز بتوانیم از برنامههای صداوسیما استفاده کنیم. این معلم هنرمند در کلام آخر به ما میگوید: اول از همه از خدای مهربان بهخاطر نعمتهایی که به من داده و اینکه به من توانایی چنین استعدادی در شعر گفتن عطا کرده تشکر میکنم. من ثابت کردهام که محدودیت جسمیام دلیل ناتوانی نیست بلکه باید به دیگر استعدادها فکر کرد. همچنین از تمام کسانی که برای من زحمت زیادی کشیده اند سپاسگزارم .از مرحوم پدرومادرم که در راه تربیت من زحمت زیادی کشیدهاند ممنونم ، روحشان شاد.
حضور اینترنت در جای جای زندگی ما تأثیرات شگرفی گذاشته تا آنجا که شاید تصور حتی یک لحظه غافل ماندن از این فضای جذاب برای همه ما سخت و طاقت فرسا باشد به مدد این دنیای مجازی ما با هم ملاقات میکنیم به کسب و کار و رتق و فتق امور میپردازیم و به معنای واقعی کلمه زندگی میکنیم همین حضور و رشد و گسترش شبکه ها و کانالهای مجازی باعث شده تا افراد دارای معلولیت زیادی نیز به کسب و کار و انتقال افکار و اندیشههای خود بپردازند و به اصطلاح از کنج خلوت خانه ها که تا دیروز محصور آن بودند آزاد شوند و با افراد جامعه ارتباط بگیرند یا به کسب و کاری بپردازند. مهناز دختر توانمندی است که از واژه ها فرار نمی کند برایش فرقی نمی کند به او علیل بگویند یا معلول، توانخواه یا توانیاب چرا که معتقد است باید روح توانمندی در افراد باشد و خودشان ثابت کنند که کدام واژه برازنده آنهاست. صحبت هایم با او از یک دلخوری شروع شد، او به همراه یکی از پسرهای دارای معلولیت در رویداد «توان تک» که ماههای گذشته برای قدردانی از استارت آپهای
فعال در حوزه معلولان برگزار شده بود مقام سوم را کسب کرده بودند اما مهناز معتقد بود با این که کار هر دو تقریباً یکسان بوده است اینقدر که رسانه ها به سراغ رقیبش رفته اند از او سراغی نگرفته اند همین دلخوری کوچک بن مایه گفت وگوهای مان شد.
اگر ممکن است کمی از خودت بگو؟
من مهناز صوفی متولد 31 خرداد 67 مبتلا به معلولیت«سی پی» هستم. اصالتاً گیلانی هستم اما در شهر مقدس قم سکونت دارم.
از بدو تولد دچار معلولیت بودید؟
معلولیتم به دلیل اشتباه پزشکی و زایمان سخت بود
مدرک دانشگاهی دارید؟
بله مدرک
کارشناسی آی تی و مدرک کارشناسی ارشد آی تی گرایش تجارت الکترونیک دارم
شاغل هستید؟
تقریباً شاغل هستم، ایده پایاننامه من سنجش خدمات مورد نیاز معلولان بود سال 94 مدرکم را گرفتم اما میخواستم از پایان نامهام استفاده کنم بنابراین به فکر افتادم مرجعی را راه اندازی کنم که خدمات مورد نیاز معلولان را به صورت اینترنتی در اختیارشان قرار بدهد به تنهایی فروشگاهی را از تیرماه 94 راه اندازی کردم.
درآمدش چطوره؟
درآمد خیلی خیلی ناچیزی داره درآمد شش ماهم به دو میلیون میرسد اما من امید زیادی دارم چون با عشق برایش زحمت کشیدهام.
در رویداد «توان تک» با آقای رجبلو مشترکاً مقام سوم را کسب کردیم ولی هیچ جا اسمی از من نبود فقط جایی که رسانهای شد خبر سوم شدن آقای رجبلو بود در استان قم از طرف کانون فناوری اطلاعات استان قم جزو 10 استارتآپ اول شناخته شدم و تاکنون از سوی بسیاری مورد قدردانی قرار گرفته ام.
چرا گفتی تقریباً شاغلم؟
من خیلی جاها برای کار اقدام کردم خیلی آزمون استخدامی به هر دری که فکرش را بکنید زدم در نهایت به پیشنهاد مادرم تابستان در طرح کارورزی دولت شرکت کردم و الآن چند ماهی است که در یک مؤسسه آموزش و مشاوره کسب و کار کارورزی میکنم.
در فروشگاه چه چیزهایی میفروشی؟
در فروشگاه تجهیزات پزشکی، ورزشی و بهداشتی مورد نیاز معلولان را ارائه میدهم.
چطور به این فکر افتادید؟
چون خودم این شرایط را داشتم وقتی میخواستم عصا بخرم مجبور بودم به فروشگاه بروم فروشگاههایی که در بسیاری از مواقع به لحاظ مناسبسازی شرایط بدی داشتند مثلاً فروشگاه در پاساژی فاقد آسانسور بود ، خیلی از معلولان از جمله خودم نمیتوانند از پله برقی استفاده کنند. به همین خاطر همیشه با خودم فکر میکردم کاش راهی بود تا راحت تر ملزوماتم را تهیه کنم ایدهام را با مادرم مطرح کردم گفتم ای کاش در کشور پیشرفته تری به دنیا میآمدم مادرم گفت شاید رسالت تو
این بوده که قدمی برای همنوعان خودت برداری همین کلام مادر انگیزه و موتور حرکتم شد به همین خاطر بعد از افتتاح فروشگاه خودم خیلی خیلی خوشحال شدم با این که مشتری زیادی نداشتم اما همین که یک فرد دارای معلولیت از یک روستا برای تأمین وسیله مورد نیازش به من پیام داد و وسیله را برایش فرستادم بهترین روز زندگیم بود.
فعالیتهای جانبی هم داری؟
فعالیتهای جانبی من نویسندگی، ترانه سرایی و موسیقی است ،یک سال و خردهای است که نوازنده «هارمونیکا» هم هستم.
در مورد نویسندگی و ترانه سرایی کمی توضیح میدهی؟
از سوم دبیرستان ترانه مینوشتم اما به صورت فنی از سال 93 بود البته یکی از ترانه هام به کمک استاد هارمونیکا یم و به خوانندگی آقای رضا خوانساری به عنوان جشن حسرت خوانده شده است.
از 31 اردیبهشت 95 شروع به نوشتن رمانی کردم که چند سالی بود ایدهاش را در ذهنم داشتم ولی رمان نوشتن فقط یک نقشه خام را نمیخواهد باید سلسله اتفاقاتی را زنجیروار به هم متصل کنید تا هدف داستان را بتواند ابراز کند ؛ کلی هم در این چند سال اتفاقات رمان تغییر کرد چون بیشترش بر گرفته از زندگی خودم بود بیشتر شخصیت ها با اسامی واقعی و شخصیتهای واقعی هستند هدفم از نوشتن این داستان اعتراض به قانون نظام وظیفه بود من به عنوان یک خانم معلول نمیتوانم این قانون را بپذیرم احساس میکنم شکاف عمیقی بین من و خانمهای سالم قرار دادهاند احساس میکنم انگار به مردها رشوه میدهند که بیا و با من ازدواج کن و معافیت سربازی بگیر توهین به شأن و شخصیت خانم معلول است ؛اعتراض ما که به جایی نمیرسد تصمیم گرفتم از قلمم استفاده کنم داستان طوری است که آقا به خاطر معافیت سربازی وارد زندگی خانم میشود ولی متوجه میشود که در کنار همه سختی ها زندگی با زن معلول حسنهای زیادی هم دارد. فکر میکنم در این کتاب بتوانم توانمندیها و روزمرگیهای یک خانم معلول را نشان بدهم. همان طور که گفتم در داستان اتفاقاتی که مربوط به معلولان است را از زندگی خودم الگو گرفته ام.
یعنی در زندگی شما هم کسی وارد شد به خاطر معافیت سربازی؟
نه این قسمت از رمان بر پایه اظهارات یکی از دوستان است و برای خودم اتفاق نیفتاده ولی مثلاً من یک روزبرای گرفتن کفش رفته بودم فروشنده میگفت خانوم شما هم امام اس دارید گفتمامام اس!! گفت همون که عضلات از کار میافتن گفتم منظورتان ام اس است و فروشنده تأیید کرد گفتم نه من ام اس ندارم ،خب من این موضوع را از زبان شخصیت اصلی در رمان آورده ام. یا داستان گرفتن گواهینامهام که همه تصور میکردند افسر از روی دلسوزی به من گواهینامه داده در حالی که من 5 بار آزمون دادم و اصلاً افسر هم با من خوب برخورد نکرد؛ اتفاقات ریزی که در برخورد با جامعه برایم افتاده در داستان آوردهام.
البته قانون معافیت از سربازی هم اصلاح شده ولی با این همه حمایت قانونی از زنان دارای معلولیت را چقدر میدانید؟
بله در مواردی اصلاح شده اما به نظرم هنوزم توهین آمیزه قانون از نظر من باید از طرف کسی نوشته بشود که دچار آن مشکل است. یکی از مشکلات بزرگ معلولان این است که حرف ما را درک
نمیکنند چون آن مشکل را ندارند کسی که قانونگذار است باید مشکل را درک کند و بفهمد تا بتواند قانون را درک کند وقتی بیشتر کارمندان بهزیستی نمیتوانند مشکلات معلولان را درک کنند همین باعث میشود تا حتی ساختمان بهزیستی استان هم مناسب سازی نشده باشد و برای من معلول که میخواهم به این ساختمان تردد کنم این خیلی بده. وقتی قانونگذار یا حداقل گروهی از نمایندگان از خود معلولان باشند صد در صد قوانینی که وضع میشود و حمایت هایی که میشود برای معلولان بهتر است الان بر حسب وظیفه یه چیزی وضع میکنند اجرا شد شد نشد هم نشد.
فکر نمیکنی زنان و دختران دارای معلولیت منزویتر هستند و فعالیتهای اجتماعی کمی دارند و نتوانستهاند خودشان را به جامعه بشناسانند؟
بله این به احساس اعتماد به نفس فرد بر میگردد من دوستان زیادی دارم که در خانه میمانند و بیرون نمیآیند میگویند ما بیرون بیاییم چه کار کنیم من نمیتوانم از فلان جا رد بشوم حق هم دارند فردی که ویلچری است اگر بخواهد کلاسی برود که سر راهش یک جوی بزرگ باشد یا ساختمان پلههای زیادی دارد خب مجبور میشود در خانه حبس شود، البته دوستانی هم دارم که از داخل خانه ارتباطات اجتماعی زیادی دارند با این که همیشه در خانه هستند به نظرم این بخشیش به روحیه افراد بر میگردد و بخش دیگر فرهنگی است یعنی نگاه جامعه به خانمهای معلول. من برخوردهای بد زیادی دیدهام و آبدیده شدهام اما خیلی ها شکننده ترند و یک رفتار غلط باعث میشود سالیان سال در خانه خودشان را حبس کنند و همه اینها به فرهنگسازی بر میگردد.
در مورد نگاه جامعه به دختران دارای معلولیت بیشتر توضیح میدهی؟
ببینید من خودم ارتباطات زیادی دارم رفتار جالبی که از سمت آقایون میبینم این است که وقتی روابط کاری زیاد میشود میبینم بلافاصله میگویند «حالا شما هم مثل خواهر من» من هدف از این رفتار را نمیدانم اما بسیار ناراحت میشوم که چرا فکر میکنند وقتی روابط کاری زیاد میشود من باید پیش خودم تصورات دیگری داشته باشم انگار همیشه جامعه نسبت به خانمهای معلول دافعه دارد خب خانم ها روحیه حساسی دارند. شما نگاه کنید همیشه زنان و دختران دارای معلولیت هر چقدر هم که تحصیلکرده و توانمند باشند از روی ظاهرشان قضاوت میشوند و این بسیار آزاردهنده است. محدودیت هم که همیشه هست وقتی روحیه حساسی هم داشته باشی و خودت را کنار بکشی هیچ وقت به دنبالت نمیآیند باید بیرون بیایی تا فراموش نشوی.
یعنی این
مشکلات خاص زنان است؟
نه قضاوت از روی ظاهر، زن و مرد معلول نمیشناسد اما دخترها بیشتر دچار چالشهای عاطفی میشوند و اشتغال هم برایشان سخت تر است،البته کار برای همه کم است ولی وقتی من به عنوان یک دختر دارای معلولیت برای کار میروم کارفرما وقتی میبیند خانم هستم و این
شرایط را دارم شرایطش را سختتر میکند ،مثلاً میپرسد خانم برای رفت و آمد مشکلی نداری یا شب چطوری میتوانید برگردید!!این را بگذارید کنار این که در بسیاری از مواقع دختران معلول تنها به دلیل نقص جسمی از طرف خانواده پسر پس زده میشوند و این حس بسیار بدی است؛ متأسفانه افراد جامعه ایده الگرا شدهاند همه به دنبال بینقص ترین و بهترین ها هستند در حالی که به معنای واقعی کلمه هیچ کدام از ما سالم نیستیم. خانم ها مشکلات بیشتری دارند در هر زمینه هم مشکلاتشان
بیشتر است و هم محدودیت شان حال فکر کنید معلولیت هم بیاد صددرصد مشکلات چند برابر میشود چون خیلی از پشتوانهها را ندارد خیلی از جاها نمیتواند برود این اتفاق ها برای من هم افتاد خانمی که معلولیت دارد به نسبت آقایون دارای معلولیت مشکلات و سختیهای بسیار بیشتری دارد.
برگردیم سر کتابتان الان در چه مرحله است؟
کتاب مکتوب شده و در مراحل پایانی نگارش است صحبت هایی با ناشر داشتهام البته در یک کانال قسمت به قسمت رمان را گذاشتهام و بازخوردهای خوبی از انتشارش در فضای مجازی داشتم.
وضعیت افراد دارای معلولیت در شهر قم چطوره؟
من نایب رئیس انجمن سی پی معلولان تهران هم هستم به همین خاطر هم با افراد دارای معلولیت در تهران و هم در قم ارتباط دارم. متأسفانه تشکلهای غیر دولتی که در قم تشکیل میشود بیشتر خیریه هستند و با غرور و روحیه من جور نیست چون دوست ندارم معلولان کمکهای مردمی از مردم دریافت کنند این خیلی آزار دهنده است. وضعیت مناسبسازی در قم هم متوسط است
بعضی جاها خوبه و بعضی جاها اصلاً خوب نیست،البته این به روحیه مطالبه گری ما برمیگردد. من به یک بانک رفتم دیدم مناسب سازی نشده ؛نه رمپ داره نه حفاظ داره رفتم سراغ رئیس بانک و گفتم شما فکر میکنید معلولان از بانک استفاده نمیکنند و پول هایشان را در کیسه دور کمرشان میپیچند ، من معلول چطور باید خودم را به بانک برسانم چطور باید از این پلهها بالا بیایم و... رئیس بانک عذرخواهی کرد و گفت حتماً در این زمینه اقدام خواهد کرد و دفعه دیگر که رفتم دیدم حفاظ گذاشتهاند و رمپ زدهاند و به من گفتند ببینید ما بانک را مناسبسازی کردیم.
و کلام آخر؟
کلام آخر این که من هنوز امید دارم به کارهایم و همین امید من را زنده نگه داشته است به همه همنوعانم میگویم که درست است که ما مشکلاتی را در جامعه داریم اما بخش زیادی از مشکلات به خود ما بر میگردد به این که روحیه مطالبه گری نداریم فقط میگوییم حقمان را نمیدهند اما این که برای گرفتن این حق خودمان چه کردهایم حلقه مفقوده ماجراست ما باید بخواهیم و خودمان برای احقاق حقوقمان تلاش کنیم.
کسی که در بزرگسالی به آب مروارید «کاتاراکت» مبتلا میشود هر چند درجاتی از نابینایی را بهطور موقت تجربه میکند اما میداند که با عمل جراحی کوچکی دوباره لذت دیدن را به دست میآورد. آب مروارید اما وقتی از بدو تولد با نوزاد همراه باشد میتواند او را برای همیشه با نابینایی همراه سازد. برای آشنایی با این بیماری، تشخیص درمان و عوامل بروز آن گفتوگوی ما را با دکتر مصطفی سلطان سنجری فوق تخصص چشم اطفال میخوانید.
آب مروارید مادرزادی چیست؟
وقتی میگوییم کودکی آب مروارید مادرزادی دارد که در سه ماه اول زندگی آن را تشخیص دهیم. علم چشم پزشکی شاید در حال حاضر برای بسیاری از بیماریها مانند اختلالات ژنتیکی شبکیه حرف زیادی نداشته باشد و درمان را به آینده موکول کند اما درمان آب مروارید مادرزادی به تشخیص هر چه سریعتر آن بستگی دارد. تا آنجا که اگر کودک مبتلا در پنج روزگی مورد عمل جراحی قرار گیرد ممکن است دید بسیار خوبی پیدا کند ولی همین کودک اگر در سه ماهگی عمل شود ممکن است دید قابل توجهی پیدا نکند و از لحاظ قانونی نابینا محسوب شود و حتی از عهده انجام امور روزمره و معمولی زندگی خود برنیاید. از اینرو آموزش کادر درمانی و والدین کمک میکند که این افراد دچار نابینایی نشوند.
راه تشخیص آب مروارید مادرزادی چگونه است؟
پزشکان عمومی، ماماها، پزشکان اطفال و همه پزشکانی که برای نخستین بار نوزاد را معاینه میکنند با افتالموسکوپ میتوانند چشم نوزاد را معاینه کنند و رفلکس قرمز یا نور قرمز را که از چشم خارج میشود ببینند. در این حالت مشخص میشود که نوزاد مبتلا به آب مروارید نیست. اگر رفلکس قرمز دیده نشود، نوزاد باید برای معاینه دقیقتر به متخصص چشم ارجاع داده شود. کار چشم پزشکی کودکان خیلی تخصصی است. در حالی که تشخیص بیماری کاری عمومی است که میتواند توسط هر چشم پزشکی انجام شود.
آیا والدین میتوانند متوجه مشکل بینایی نوزاد شوند؟
در این زمان چون انتظار نداریم نوزاد به ما نگاه کند برای همین اغلب مادران متوجه مشکل نوزاد نمیشوند مخصوصاً اگر آب مروارید یکطرفه باشد که دیگر هیچ علامتی ندارد. مگر اینکه آب مروارید به حدی پیشرفته باشد که مادر متوجه سفیدی وسط چشم شود که گاه هم همینطور است و مادر متوجه سفیدی در وسط سیاهی چشم بچه میشود.
یک چشم نوزاد مبتلا باشد شرایط بهتر است یا هر دو چشم؟
در مواردی که آب مروارید دوطرفه است شانس بهبود بینایی کودک بیشتر است چون هر دو چشم مثل هم است و با هم عمل میشود ولی در مورد آب مروارید یکطرفه یک چشم خیلی عالی داریم و یک چشم که حتی اگر عمل شود کیفیت دیدش مثل چشم مقابل نمیشود.
اما آیا در موارد آب مروارید یکطرفه، چشم سالم مغز را تحریک نمیکند؟
بله، در این موارد مغز تحریک میشود ولی برای دید مناسب باید هر دو چشم با هم کار کنند. یک قسمت از مغز مربوط به یک چشم است و قسمت دیگر مربوط به چشم دیگر. وقتی دو چشم با هم کار میکنند بخش دیگری از مغز تحریک میشود. برای همین باید هر دو چشم صاف باشند و با هم کار کنند تا تمام مغز تحریک شود.
اما چرا نوزاد دچار آب مروارید میشود؟
علل مختلفی سبب ایجاد آب مروارید مادرزادی میشود. یکی از عوامل مسائل ژنتیکی هستند. باید تلاش کنیم این فرهنگ را در جامعه جا بیندازیم که سمت ازدواج فامیلی نرویم. چون بیماریهای نادر و صعب العلاج بیشتر در ازدواجهای فامیلی رخ میدهند.
حتی اگر طرفین هیچ مشکلی نداشته باشند؟
بله، حتی اگر هیچ مشکلی وجود نداشته باشد چون آزمایش ژنتیک نمیتواند بسیای از این بیماریها را تشخیص دهد. مثلاً در نوعی بیماری ژنتیکی چشمی به نام «لبر»؛ حداقل سیزده جهش ژنتیکی دیده شده است اگر ممکن باشد که هر کدام از این جهشها را پیدا کنیم باید هزینه بالایی بپردازیم؛ بعلاوه کیتهای آزمایشگاهی این موارد هم در دسترس نیست و باید از جاهای دیگر تهیه شود. این تنها در مورد بیماری لبر است. هزاران بیماری مانند لبر وجود دارد و بهتر است از اول فرهنگسازی شود تا ازدواج فامیلی صورت نگیرد. مجلس بعضی کشورها مانند تاجیکستان در صدد است ازدواج فامیلی را غیر قانونی اعلام کند چون مشکلات ناشی از این نوع ازدواج بار مالی و اجتماعی خیلی زیادی بر جامعه تحمیل میکند. بیماریهای دیگری نیز میتواند موجب آب مروارید مادرزادی شود از جمله بیماریهای متابولیک مانند بالا رفتن قند خون، بیماریهایی که موجب رسوب مواد در قرنیه میشود، بیماریهای عفونی داخل رحمی مانند سرخجه مادرزادی که یکی از علائمش گرفتاری چشمی و ایجاد آب مروارید است. ضربهها هم میتوانند باعث بروز آب مروارید شوند.
سؤال اینجاست که چه درصدی از آب مروارید مادرزادی منشأ ژنتیک دارد؟
درصد مشخصی را نمیتوان ذکر کرد ولی معلوم است که سهم ژن در بروز این مشکل قابل توجه است. به طور کلی نوزادانی که پدر یا مادرشان به آب مروارید مادرزادی مبتلا بودهاند بررسی هر چه سریعتر نوزاد توسط چشم پزشک توصیه میشود.
پس آیا میتوان به کسانی که مشکل آب مروارید مادرزادی داشتهاند توصیه کرد با فردی که مشکل مشابه خودشان را دارد ازدواج نکنند؟
البته نمیتوان گفت قطعاً احتمال بروز آب مروارید در این شرایط وجود دارد. مثلاً میگوییم سیگار قطعاً برای سلامتی ضرر دارد اما اینگونه هم نیست که هر کسی سیگار بکشد حتماً مشکل پیدا میکند ولی احتمالش بالاست و میشود از آن پیشگیری کرد. اما میتوان به قطعیت گفت اگر در این شرایط کودکی به دنیا آمد نوزاد باید حتماً توسط چشم پزشک و البته این بار چشم پزشک دارای تخصص کودکان معاینه شود.
بهترین زمان عمل جراحی آب مروارید مادرزادی چه زمانی است؟
زمان مناسب برای عمل آب مروارید چشم نوزاد به وضعیت چشم بستگی دارد؛ اگر آب مروارید پیشرفته باشد بهتر است هر چه زودتر جراحی شود اما در بعضی موارد آب مروارید خفیف است که صبر میکنیم و در این مدت کودک را تحت نظر قرار میدهیم تا بزرگتر شود و والدین هم باید در زمانی که گفته میشود برای معاینه نوزاد مراجعه کنند. عمل جراحی آب مروارید مادرزادی نوزادان بسیار مشکل است و عوارضش از جراحی افراد بالغ بسیار بیشتر است، زیرا بچهها به اعمال جراحی پاسخهای ناخواستهای میدهند و بروز التهابات بعد از عمل جراحی آب مروارید کودکان بسیار زیاد است.
معاینه چشم کودکان در چه زمانی ضروری است؟
بعد از معاینه در بدو تولد؛ کودکی که سالم است در فاصله بین سه تا شش ماهگی باید معاینه شود و اگر مشکلی نداشت بار دیگر در بین سه تا چهار سالگی از نظر بروز مشکلات چشمی بررسی شود. ایران از نظر توجه به بهداشت چشم و غربالگری یکی از کشورهای پیشرفته است و با غربالگری که همه ساله برای کودکان انجام میشود مشکلات بینایی در سنین بالاتر بسیار کاهش یافته است.
اما آیا در حال حاضر برای پی بردن به مشکلات بینایی در بدو تولد غربالگری داریم؟
بررسی وضعیت بینایی نوزاد در بدو تولد ضروری است ولی گاه انجام نمیشود. قاعدتاً پزشک زنان باید این کار را انجام دهد.
آینده استفاده از سلولهای بنیادی و ژن درمانی در چشم پزشکی را چگونه میبینید؟
همانطور که میدانید کنگره انجمن چشم پزشکی ایران امسال 21 تا 24 آبان ماه برگزار میشود. در کنگره امسال چندین گروه فوق تخصصی خواهیم داشت و با وجود مشکلات بینالمللی که وجود دارد توانستهایم میهمانان خارجی خوبی را دعوت کنیم. در زمینه چشم کودکان، بزرگترین متخصصان دنیا را دعوت کردهایم در بخش قرنیه هم با انجمن بینالمللی جراحان قرنیه امریکا برنامه مشترک داریم. مژده میدهم به شما که پزشکی از این به بعد در جهت استفاده از سلولهای بنیادی پیش میرود؛ مثلاً در مورد اختلال لبر که یک بیماری ژنتیکی چشم است بهتازگی دانشمندان توانستهاند یک نوع از 13 مدل این بیماری را با ژن درمان کنند و درجاتی از بهبودی را شاهد بودهاند. البته الان هزینههای درمان فوقالعاده بالاست. بیماران ما حتی از عهده هزینههای تشخیص بر نمیآیند چه رسد به هزینههای درمانی هشتصد میلیون دلاری. امیدواریم در سالهای آینده شرایط بهگونهای شود که تعداد بیشتری بتوانند از این دستاوردهای علمی بهره ببرند. به نظر من در آینده وضعیت بهتر خواهد شد و پیشرفتها بسیار بسیار سریع خواهد بود.
اما آیا بیماران مبتلا به اختلال بیناییلبر میتوانند برای تشخیص نوع آن اقدام کنند؟
هنوز نمیتوان این توصیه را داشت که افراد ریسک کنند و مثلاً پنجاه میلیون خرج کنند تا بفهمند به کدام نوع لبر مبتلا هستند و هزینه هشتصد میلیون دلاری را تقبل کنند تا شاید مقداری بهبود دید پیدا کنند. ما در حال حاضر از سلولهای بنیادی در بیماریهای اعصاب چشم استفاده میکنیم و هنوز تا استفاده گسترده از سلولهای بنیادی و ژن درمانی در اختلالات بینایی راه درازی در پیش داریم اما تا زمان رسیدن به این چشم انداز، فقط یک چیز را یادمان باشد؛ ازدواج فامیلی نکنیم.
مکالمه اول: الو سلام، خوبی، چه خبر، خیلی وقته ندیدمت چکاره ای امروز بریم بیرون یه چرخی بزنیم و با بچه ها دورهم باشیم. یه رستوران خوب پیدا کن که ناهار با هم باشیم، آدرس رو برام پیامک کن باشه میبینمت خداحافظ. مکالمه دوم: وای چقدر چاله چوله داره این خیابان ای کاش یه راه
مناسب تر رو انتخاب میکردم. الو سلام آره دارم میام نزدیک رستورانم راستش به یه بن بست خوردم نه از این میله ها که تو پیاده رو نصب میکنن که موتور سوار رد نشه حالا منم نمی تونم عبور کنم. باید دور بزنم یه کم راهم دور میشه ولی خودم رو میرسونم. مکالمه سوم: الو دوباره سلام نه رسیدم جلوی در رستوران اما نمی تونم بیام تو، پله هاش زیاده محل عبور مناسب هم نداره بچه ها دیگه خیلی دیر شده من دیر رسیدم میرم خونه بعداً سرفرصت یه جای بهتر قرار میذاریم. نه نیازی نیست نمی خواد بیایید کمک من بر میگردم.
شهر مناسب من نیست
شاید برایتان این سؤال پیش آمده که چرا این فرد نتوانست به داخل رستوران برای دورهمی دوستانه برسد؛ بسیاری از خیابانها، پارکها، رستورانها و.... هستند که برای عبور افراد دارای معلولیت مناسبسازی نشدند،اگر در کنار پلههای رستوران رمپ مناسب هم نصب میکردند این فرد معلول ضایعه نخاعی میتوانست با ویلچر به داخل رستوران رفته و از دورهمی با دوستانش لذت ببرد.
براستی چند تا از رستورانها، پارکها و خیابانهای شهرمان برای عبور معلولان مناسب است؟ آیا این امکان وجود دارد تا معلولان بتوانند به اطلاعات مکانهای دسترس پذیر دست یابند؟
برای پاسخ به این سؤالها با مانی رضویزاده طراح طرح بانک اطلاعات مناسبسازی «بام» به گفتوگو پرداختیم. وی در ابتدا از چرایی طراحی این وب سایت میگوید: «من معلول ضایعه نخاعی هستم و برای تردد از ویلچر استفاده میکنم. معلولیتم باعث به وجود آمدن این نیاز شد چرا که برای رفتن به یک رستوران با مشکل روبه رو بودم و برای گردش و تفریح مشکل داشتم زیرا هیچ اطلاعی از مکانهای مناسبسازی شده برای من معلول وجود نداشت.
این نیاز باعث شد جرقهای در ذهنم برای طراحی وب سایتی که اطلاعات مکانهای دسترس پذیر درآن قرار داشته باشد ایجاد شود آن را با چند نفر از دوستانم در انجمن «باور» مطرح کردم خانم مهندس تنهایی و آقای سلیمانی برای عملیاتی شدن این طرح یاریام کردند. بتدریج افراد دیگری همچون آقای سهیل معینی مدیر انجمن باور برای تکمیل شدن این ایده به گروه ما پیوستند تا بتوانیم آن را اجرایی کنیم.
ما معلولان برای رفتن به پارک، رستوران، بانک، پاساژهای خرید، هتلها و میهمان پذیرها نیاز به شرایط مناسب از لحاظ تردد داریم ولی نمیدانیم کدام مرکز خرید مناسبسازی شده است، درکدام هتل اقامت کنیم یا کدام بانک برای ما دسترس پذیر است؛ اینها نیازهای روزمره هر شهروند است که ما برای داشتن آن با مشکل رو به رو هستیم اما با داشتن اطلاعات مناسب و به روزمی توانیم همچون دیگر شهروندان دغدغه حضور در شهر را نداشته باشیم.
این نیازها باعث شد با جمعی از دوستان در مورد ایجاد فهرستی با دستهبندی مشخص تبادل نظر کنیم و با فکر و تحقیق وهمچنین بررسی تجربههای خارجی ایدهای نو درکشور پیاده کنیم.
با کمی جست و جو دریافتیم در ایران برای این موضوع هیچ کاری صورت نگرفته که این امر باعث شد تحقیقات علمی دقیق تری برای جمعآوری اطلاعات از مکانهای مناسبسازی شده انجام دهیم.
به این صورت که اگر اماکنی را بهعنوان مکان دسترس پذیر به معلولان معرفی کردیم حتماً یکسری ضوابط را در آن مورد توجه قرار داده باشیم تا حداقل استانداردها مناسبسازی شده در آن رعایت شده باشد.»
رضویزاده ادامه میدهد: «برای بازدید ازنقاط مختلف و مشاهده عینی از مناسبسازی اماکن مختلف تیمهای بارزسی را تشکیل دادیم. همچنین چک لیستهایی را بر اساس ضوابط بر گرفته شده از شورای عالی معماری و شهرسازی تهیه کردیم تا تیمهای بارزسی براساس این ضوابط به مکانها مورد نظر امتیاز دهند که این امتیازها به سه دسته طلایی، نقرهای و برنزی تقسیم میشوند.
بعد ازجمعآوری این اطلاعات و دسته بعدی آن وب سایتی را با نام www.monasebsazi.com راهاندازی کردیم و بعد از آن هم اپلیکیشنی با نام« بام» را راهاندازی کردیم.
سعی کردیم در وب سایت اماکن مناسبسازی شده را روی نقشه مشخص کنیم بهعنوان مثال فرددارای معلولیت جسمی - حرکتی برای رفتن به رستوران با ورود به سایت نزدیکترین رستوران مناسبسازی شده را در نقشه جستوجو میکند و رستورانهایی که ضوابط مناسبسازی را رعایت کرده باشند برایشان در سایت مشخص میشود و میتوانند یکی از آن مکانها را انتخاب کنند.»
بامی برای همه شهرها
مانی رضوی زاده با اشاره به مراحل بعدی در مشخص کردن نقاط مختلف تهران درسایت مناسبسازی میگوید: «برای بررسی نقاط مختلف کشور ما از تهران شروع کردیم و تیم بازرسی ما به 800 نقطه از تهران سرکشی کردند. مکانهایی را که برای معلولان قابل دسترس هستند در نقشه مشخص کردیم؛برای آنکه بتوانیم نقاط مناسبسازی شده اکثر شهرها بویژه شهرهای زیارتی و توریستی را در نقشه سایت مشخص کنیم نیاز به همکاری بیشتر از سوی داوطلبان مردمی داشتیم به همین جهت در سایت قسمتی را طراحی کردیم تا مردم بتوانند مکانهای مناسبسازی شده را به ما معرفی کنند و با توجه به امتیازها و نظردهی شهروندان این نقاط در نقشه روی سایت ثبت میشوند.
مردم از شهرهایی مثل کرج، کیش، تبریز، مشهد، کرمان، کرمانشاه وهمچنین گرگان پیامهایی برای ما ارسال کردند. تلاش ما بر آن است که این سایت و اپلیکیشن فقط برای تهران نباشد بلکه همه شهرهای ایران را پوشش دهد.
این فعال حوزه معلولان در خصوص مناسبسازی سایت و اپلیکیشن برای نابینایان بیان میکند:« وب سایت برای افراد دارای مشکل بینایی قابل دسترس است اما اپلیکیشن هنوز برای نابینایان قابل استفاده نیست و این جزو اولویتهای ماست که در آینده نزدیک این نقطه ضعف را هم در اپلیکیشن «بام» رفع کنیم.جذب مردم برای همکاری یکی از اهداف ماست و سعی کرده ایم کار را به صورت علمی و تخصصی ادامه دهیم و همچنین تمامی ضوابط و دستورالعملهای مناسبسازی اصولی را در سایت قرار دادیم تا افرادی که میخواهند اطلاعاتی را در زمینه مناسبسازی و دسترسپذیری داشته باشند با مراجعه به وب سایت بام این اطلاعات را دریافت کنند. ما دراین طرح از ایدههای نو و کارآمد استقبال میکنیم و هر شخصی که دستاورد، مقاله یا... دراین زمینه دارد میتواند روی همکاری گروه ما درانجمن باور حساب کند.»
رضویزاده با اشاره به فراخوان نوروزی برای جذب همکاری مردم میگوید: «نوروز امسال فراخوانی را در سایت منتشر کردیم تا شهروندان بتوانند از طریق ایمیل به صورت داوطلبانه مکانهای مناسبسازی شده شهرشان را به ما اطلاع دهند البته افراد باید این دسترسپذیری را مطابق اصولی که به آنها معرفی میکنیم بررسی کرده و به ما گزارش دهند.
نتیجه این فراخوان نقاط مناسبسازی شده شهرهایی همچون تبریز، شیراز و کرمانشاه است که این مکان ها را در سایت مشخص کردیم. همچنین تلاش کرده ایم با برقراری ارتباط با NGOها و افرادی که در ستادهای مناسبسازی فعالیت میکند نقاط مناسبسازی شده را در سراسر کشور یافته و روی وب سایت مشخص کنیم.
این وب سایت مردمی است و صاحبان رستورانها، کافی شاپها، هتلها، مسافرخانهها فروشگاهها یا... که اصول مناسبسازی را درساخت بناهای خود رعایت کردند میتوانند آدرس رستوران یا هتل خود را به ما اعلام کرده و ما در سایت برای استفاده افراد دارای معلولیت معرفی کنیم. این کار هم میتواند به جذب مشتری بیشتر برای کسب و کارشان کمک کند هم میتواند باعث تشویق دیگر هم صنفی هایشان شود تا آنها نیز محیطهای کاریشان را مناسبسازی کنند.وب سایت مناسبسازی متعلق به فرد خاص یا NGO خاص نیست بلکه از نتایج آن همه افراد میتوانند بهرهمند شوند.»
دولت حامی ماست
مانی رضویزاده در پایان صحبتهایش با بیان آنکه طرح مناسبسازی توسط وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سازمان بهزیستی حمایت میشود بیان میکند:«در همایش ملی مناسبسازی که در سال 95 برگزار شد مقالهای در خصوص این موضوع ارائه کردم که توانست نظر مسئولان را نسبت به این طرح جذب کند.
آغاز این طرح از طریق بودجه حمایتی بود که از سوی وزارت رفاه به انجمن باور اختصاص پیدا کرد و در مراحل بعد هم از حامیان بخش خصوصی برای ادامه کار استفاده کردیم ؛لوگو و آرمهای حامیان ما در بخش خصوصی در سایت مناسبسازی درج شده است.
تیم بزرگی هم در بخش بازدید وهم در بخش فنی با ما همکاری کردند تا طرح بانک اطلاعات مناسبسازی به این مرحله برسد.»
«ایران» در گفتوگو با مدیران بهزیستی و تأمین اجتماعی، مشکلات پیش از موعد افراد دارای معلولیت را بررسی میکند
نقض قانون، معلولان را زمینگیر کرده است
«امروز بیستمین سالی است که پشت میز کارم مینشینم عمری که در این راه گذشته، همراه بود با فراز و نشیبهای بسیار و دشواریهایی که شاید مختص به گروهی خاص باشد. دوران دانشگاه را به عشق کار کردن و کسب درآمد و تجربه پشت سر نهادم و با جست و جوی بسیار کاری را یافتم تا بتوانم به خانواده و کشورم خدمت کنم. کار کردن برای معلولانی چون من دشوار تر از دیگران است، چرا که با طلوع خورشید به این فکر میکنم چگونه پستی و بلندیهای کوچه و خیابان را پشت سر گذاشته و به محل کار برسم.
در همان سالهای اولیه مدیرم با دیدن نامناسب بودن محل کار، اتاق کارم را به طبقه همکف انتقال داد تا مجبور نباشم در صورت خراب بودن آسانسور، سه طبقه را با ویلچر بالا و پایین کنم. اما مجبورم هر روز ناهار را پشت میزم بخورم، چرا که برای رسیدن به ناهار خوری باید چندین پله را پشت سر بگذارم. نامناسب بودن محیط کار برای من و همنوعانم کار کردن را دشوار و طاقت فرسا میکند.تصمیم گرفتم بازنشسته شوم این بیست سال بیشتر از سی سال بر من گذشت.» قانون بازنشستگی پیش از موعد در تاریخ 1/9/67 برای حمایت از جانبازان هشت سال دفاع مقدس، معلولان عادی و شاغلان مشاغل سخت و زیان آور در مجلس تصویب شد. اکنون 28 سال است که از اجرای این قانون میگذرد و در طول این زمان تغییراتی را هم در بر داشته است تا بتواند شرایط کار و زندگی را برای افراد دارای معلولیت هموار تر سازد. برای آگاهی از شرایط بازنشستگی پیش از موعد افراد دارای معلولیت و تغییرات ایجاد شده در این قانون با کیوان دواتگران، مدیر کل دفتر توانمندسازی معلولان سازمان بهزیستی کل کشور به گفتوگو پرداختیم که در ادامه میخوانید.
حذف شرط سنی برای بازنشستگی پیش از موعد
کیوان دواتگران، مدیر کل دفتر توانمندسازی معلولان سازمان بهزیستی کل کشور در پاسخ به اینکه افراد دارای معلولیت به چه صورت میتوانند از طرح بازنشستگی پیش از موعد استفاده کنند، میگوید: «برای بهرهمندی از قانون بازنشستگی پیش از موعد دارا بودن معلولیت و 20سال سابقه کار کفایت میکند، البته در آییننامه سال 1385 که هیأت وزیران به تصویب رسانده بود در تبصره 7 حداقل شرط سنی 50 سال برای مردان معلول و 45 سال برای زنان معلول تصویب شده بود که این بند از قانون بازنشستگی پیش از موعد معلولان حذف شده است.
وی با اشاره به اینکه نوع معلولیت در استفاده از سنوات ارفاقی تفاوتی ندارد، میافزاید: افراد دارای معلولیت باید برای تشخیص شدت معلولیت به کمیسیون پزشکی مراجعه کنند تا شدت از کارافتادگی به دلیل معلولیت محاسبه شده و بر اساس آن بتوانند از 2تا 6 سال سنوات ارفاقی بهرهمند شوند. کمیسیون پزشکی که برای محاسبه شدت معلولیت در نظر گرفته شده متشکل از چند پزشک متخصص از ارگانهایی همچون تأمین اجتماعی، وزارت بهداشت و بهزیستی است که به صورت کشوری تشکیل میشود. بنابراین معلولانی که در سایر استانها زندگی میکنند باید حداقل یک روز یا 72 ساعت به تهران سفر کرده تا دراین کمیسیون پزشکی شرکت کنند.
مدیر کل دفتر توانمندسازی معلولان سازمان بهزیستی با اشاره به روند درخواست بازنشستگی برای معلولان میگوید: چنانچه معلولی در ادارهای شاغل باشد میتواند درخواست بازنشستگی پیش از موعد خود را به اداره مذکور تحویل دهد و آن اداره درخواست وی را به بهزیستی استان ارجاع
خواهد داد و بهزیستی استان نیز درخواست را به دبیرخانه کشوری بازنشستگی پیش از موعد معلولان معرفی میکند تا بعد از نامه نگاریهای اداری فرد به کمیسیون پزشکی معرفی شود.
دواتگران در پاسخ به اینکه آیا این قانون در بخش خصوصی هم اجرایی میشود، بیان میکند: در حال حاضر این قانون در ارگانهای دولتی و نیمهدولتی اجرایی میشود اما با وجود اینکه افراد شاغل در بخش خصوصی هم مشمول قانون بازنشستگی پیش از موعد میشوند بخش خصوصی پذیرای این قانون نیست. با توجه به اینکه سازمان تأمین اجتماعی از ما استعلام دریافت میکنند اما باز هم مددجویان به ما مراجعه میکنند که این قانون در خصوص آنها اجرایی نشده است. ما تمام پروندههای مشکل دار را به دفتر حقوقی سازمان ارجاع میدهیم.
با توجه به مکاتبات مکرر سازمان بهزیستی با تأمین اجتماعی هنوز علت این مشکلات مشخص نشده است و جواب درستی از سوی تأمین اجتماعی برای اجرایی نشدن این قانون دریافت نکردیم. حتی یک نفر هم از معلولان شاغل در بخش خصوصی نتوانسته از قانون بازنشستگی پیش از موعد معلولان بهرهمند شود اما در سازمانهای دولتی و نیمه دولتی حدوداً در ماه 30 نفر به بهزیستی مراجعه کرده تا از طریق این قانون بازنشسته شوند.
وی در خصوص مشکلاتی همچون شرط سنی میافزاید: افرادی که با مشکل شرط سنی مواجه میشوند با توجه به 20 سال سابقه کاری که دارند میتوانند به دیوان عدالت اداری شکایت کنند یا به دفتر حقوقی بهزیستی استان محل سکونتشان مراجعه کرده و طرح شکایت کنند.»
نادیده گرفتن معلولان شاغل در بخش خصوصی
برای بررسی بیشتر موضوع بازنشستگی پیش از موعد معلولان سری به سازمان تأمین اجتماعی زدیم تا دریابیم چرا افراد دارای معلولیتی که در مراکز خصوصی مشغول فعالیت و کار هستند نمیتوانند از این قانون بهرهمند شوند.
سید محمدعلی جنانی، مدیرکل امور مستمریهای سازمان تأمین اجتماعی در خصوص بازنشستگی پیش از موعد افراد دارای معلولیت میگوید: «سال 1367 مجلس شورای اسلامی قانونی را به تصویب رساند که در آن نحوه بازنشستگی جانبازان هشت سال دفاع مقدس و افراد دارای معلولیت مشخص شده است، همچنین اصلاحیه قانون مذکور در سال 83 با رأی نمایندگان خانه ملت به اجرا گذاشته شد و آیین نامهای که موضوع بند 3 ماده واحده قانون ذکر شده مصوب سال 85 که براساس آن معلولان حوادث ناشی از کار و معلولان عادی مشمول قانون تأمین اجتماعی در همه وزارتخانهها، شرکتها و مؤسسات دولتی، شهرداریها، بانکها و... میتوانند به شرط داشتن 20 سال سابقه قابل قبول بدون شرط سنی بازنشسته شوند.
طبق بند 2 و 3 این ماده واحده قانون مذکور، اگرمعلولیتهای مربوط به حوادث ناشی از کار یا بیماریهای ناشی از شرایط خاص کار باشد و درجه نقص عضوشان 20 تا 40 درصد باشد حداقل 2 و حداکثر 5 سال و در درجاتی که بین 40 درصد نقص عضو تا آستانه از کار افتادگی پیش رفته باشد حداقل 5 و حداکثر 8 سال میتوانند بر اساس میزان معلولیت از سنوات ارفاقی بهرهمند شوند.
وی ادامه میدهد: معلولان عادی بر اساس نوع و شدت معلولیتشان که در کمیسیونهای پزشکی محرز میشود بر اساس 20 تا 40 درصد معلولیتی که دارند حداقل 2 و حداکثر 3 سال و از
40 درصد تا ازکارافتادگی حداقل 3 و حداکثر 6 سال میتوانند از سنوات ارفاقی استفاده کنند این سنوات ارفاقی به 20 سال سابقهای که دارند افزوده میشود.
در تبصره 6 ماده واحده این قانون، نحوه پرداخت هزینههای ناشی از اجرای قانون برای دستگاههای دولتی پیشبینی شده است. در تبصره مذکور آمده است هزینههای ناشی از اجرای قانون بازنشستگی پیش از موعد تمامی کارکنانی که در دستگاهای دولتی و نهادهای عمومی غیردولتی مشغول به کار هستند توسط دستگاههای محل اشتغال فرد متقاضی به سازمان تأمین اجتماعی پرداخت میشود.
جنانی با اشاره به روندی که افراد برای دریافت بازنشستگی باید طی کنند، بیان میکند: نهادها و ادارات برای بازنشستگی پیش از موعد کارکنان خود باید مجوزهای لازم اعم از موافقت یا مخالفت با بازنشستگی و تعیین مدت سنوات ارفاقی را از شورای امور اداری و استخدامی کشور که نیابت از آن را صندوق بازنشستگی کشوری دارد اخذ کرده و با درخواست بازنشستگی به سازمان تأمین اجتماعی تحویل دهند. همچنین لازم به ذکر است خدمات مازاد بر 30 سال مشمولان این قانون، در تعیین حقوق بازنشستگی قابل محاسبه نخواهد بود.
مدیرکل امور مستمریهای سازمان تأمین اجتماعی در پایان صحبتهایش میافزاید: قانون در ارتباط با آن دسته از افراد دارای معلولیتی که در بخش خصوصی مشغول به کار هستند پیشبینیهای لازم را نکرده است. افرادی که در بخش خصوصی شاغل هستند نمیتوانند از قانون بازنشستگی «جانبازان جنگ تحمیلی و معلولان» بهرهمند شوند، چرا که بخش خصوصی مابهالتفاوت هزینههای بازنشستگی پیش از موعد را به سازمان تأمین اجتماعی پرداخت نمیکند.»
در بازدید قائم مقام وزیر بهداشت از روزنامه ایران سپید به مناسبت روز جهانی نابینایان، فرصتی یافتیم تا از منظر نیازهای بهداشتی درمانی معلولان و نابینایان، نگاهی تازه به طرح تحول سلامت بیندازیم.دکتر ایرج حریرچی در این دیدار ضمن آرزوی اینکه در وزارت بهداشت بستری فراهم شود تا نیازها و مشکلات این قشر بیشتر مورد توجه قرار گیرد، گفت: یکی از اهداف طراحی پرونده الکترونیک سلامت این است که به همه افراد جامعه خدمات بهداشتی درمانی ارائه شود یعنی با ثبت اطلاعات سلامت، هم نیازهای بهداشتی درمانی افراد عادی برطرف شود و هم نیازهای افرادی که معلولیت دارند و دسترسی به خدمات برایشان مشکل است. به این ترتیب نابینایان هم با برنامههای ویژه کامپیوتری خود میتوانند گزارش سلامت خود را ثبت کنند و در مراقبت از سلامت خود مشارکت داشته باشند . در طراحی این سیستم پیش بینیهای لازم در این باره انجام شده و البته باید به مرور تکمیل شود.
سخنگوی وزارت بهداشت در پاسخ به این سؤال که شما معتقدید پرونده الکترونیک سلامت میتواند بیش از پیش راهی برای ارتباط مؤثرتر ارائه دهنده و گیرنده خدمت ایجاد کند، میافزاید: البته تله مدیسین یا پزشکی از راه دور، یکی از اهداف فرعی تشکیل پرونده الکترونیک است. هدف اصلی این است که اطلاعات مربوط به سلامتی افراد در پرونده سلامت ثبت شود و در جاهای مختلف در دسترس پزشکان و افراد مجاز قرار گیرد تا ارجاع بیمار در این بستر شکل بگیرد و سیاستگذاران اطلاعات مربوط به گروههای مختلف سنی، جنسیتی یا معلولیتی را در دسترس داشته باشند تا بتوانند آنها را تحلیل کنند و اقدامات سیستماتیک و کلی براساس آن طراحی کنند.
برای افرادی که نمیتوانند به مراکز بهداشتی درمانی بویژه در شهرها مراجعه داشته باشند، چه برنامهریزیهایی شده است؟
نظام بهداشتی درمانی ما در شهرها درواقع مشابه نظام روستایی نیست. در سیستم روستایی، بهورز آموزش دیده و براساس برنامه کاری، تک تک افراد تحت پوشش خود را میشناسد و اگر کسی به خانه بهداشت مراجعه نکند به صورت فعال به او مراجعه میکند و خدمات بهداشتی درمانی مورد نیاز او را ارائه میدهد. این شکل خدمات فعال هم در روستایی که بهورز در آن مستقر است انجام میشود و هم از طریق سیستم دهگردی و عشایری و... صورت میگیرد. در سیستم شهری تا قبل از طرح تحول سلامت، عمده ترین خدماتی که ارائه میشد به مراجعین اختصاص داشت. این یک اصل علمی است که وقتی خدمات برای مراجعین ارائه میشود، افراد نیازمندتر کمتر از این خدمات بهره میبرند یعنی افرادی که معلولیت دارند یا برای مراجعه، موانع و مشکلاتی دارند مانند افراد خیلی پیر یا دچار محرومیت مالی یا افرادی که به علت موانع شهری، رفت و آمدشان سخت است مثل نابینایان، به دفعات کمتری به مرکز بهداشتی درمانی مراجعه میکنند. در حالی که متوسط نیاز این افراد بیشتر است. وقتی سیستمی فعال باشد مراقب سلامت، به این افراد مراجعه میکند و به این ترتیب کسانی که نیاز بیشتری دارند خدمات بیشتری میگیرند. به علاوه با توجه به پیشرفت هایی که در مبادلات اطلاعات در سطح کشور از بستر اینترنت فراهم میشود در آینده میتوانیم پزشکی از راه دور را هم به پیش ببریم. دکتر هاشمی، وزیر بهداشت نیز هدف اصلی دوره فعلی وزارت بهداشت و دولت یازدهم را گسترش پوشش خدمات بهداشتی درمانی از روستاها و شهرهای زیر 50 هزار نفر به شهرهای بزرگ اعلام کرده است. این هدف بلندپروازانه و غیر قابل دسترس نیست.
آقای دکتر در سرشماریهای عمومی جمعیتی گزینهای برای کنترل جمعیت معلولان در نظر گرفته نشده است اما به نظر میرسد پرونده الکترونیک سلامت بخوبی خواهد توانست این آمار را در اختیار گروههای مرجع قرار دهد.
بله همینطور است. در گرفتن آمارهای عمومی، از خوداظهاری استفاده میشود که دقت بالایی ندارد. ما در وزارت بهداشت، از دو روش به این اطلاعات دست مییابیم. یکی سیستم پرونده سلامت است. در این سیستم بعد از اینکه مشخص میشود کسی معلولیت یا بیماری دارد سلامتی فرد ارزیابی و ثبت میشود. یکی از اهداف و دستاوردهای پرونده الکترونیک سلامت این
است که اطلاعات با دقت بیشتری توسط افراد ذی صلاح بهداشتی درمانی ثبت شود. روش دیگر که دقت بیشتری دارد این است که وضعیت سلامتی گروههای جمعیتی را به مدت طولانی تحت نظر داشته باشیم، وزارت بهداشت هم براساس پراکنش جمعیت ها، قومیت ها و سطوح اقتصادی و اجتماعی مختلف گروههایی را تعریف کرده است که علاوه بر اینکه همه کارهای بهداشتی درمانی آنها انجام میشود، اطلاعات سلامتی آنها با دقت بسیار ثبت میشود. آمار این گروههای جمعیتی به کل کشور قابل تعمیم است. این آمار دقیق تر است و میتوانیم بر اساس آن سیاستگذاریهای کلی را انجام دهیم.
اغلب طرحهای تحقیقاتی در زمینه تشخیص و درمان نابینایی به دلیل مشکلات بودجهای خوب پیش نمیروند این در حالی است که اگر مطابق با کارهای تحقیقاتی جهانی جلو نرویم در آینده باید واردکننده این تکنولوژی باشیم. برای کمک به این طرحها چه میتوان کرد؟
یکی از مهمترین عرصههایی که خیرین میتوانند در آن وارد شوند و در حال حاضر نیز در سطح جهانی از آن استقبال میشود کار خیر و عام المنفعه در حوزه پژوهش است. ما کسانی را که میخواهند کار خیر انجام دهند به ورود در این حوزه دعوت میکنیم. خیرین در این حوزه میتوانند هم در زیرساختهای تحقیقاتی وارد شوند و هم در طرحهای تحقیقاتی خاص مثل معلولیتها و...
در موضوع نقش غربالگر ژنتیک در بروز انواع معلولیت قابل پیشگیری و بیماریهایی که درمانشان هزینههای سنگینی را بر سیستم سلامت تحمیل میکند، وزارت بهداشت چه سرمایهگذاری میتواند داشته باشد؟
در تمام دنیا غربالگریها یا پیشگیری ثانویه موضوعی کشوری است که تصمیمگیری، ابلاغ روش ها و تأمین هزینههای آن برعهده حاکمیتهاست که بر اساس محاسبات علمی و اقتصادی و با توجه به شرایط هر کشور انجام میشود. البته از نظر علمی باید ثابت شود انجام غربالگری مفید است. به عنوان مثال در امریکا و بعضی از کشورهای اروپای غربی، غربالگری درباره بعضی از سرطانها اصل شمرده میشد که بعد از مدتی مشخص شد از نظر علمی و هزینه اثربخشی مؤثر نبودهاند. بعضی از غربالگریها که در حجم انبوه انجام میشود ممکن است مضراتی بیشتر از منافع داشته باشد. پس غربالگری جزو وظایف حکومتی است، وزارت بهداشت نیز باید با توجه به مستندات علمی و کارایی روشهای غربالگری و شرایط اقتصادی بهداشت و درمان کشور در این مورد تصمیمگیری کند. من توصیه میکنم کسانی که قصد انجام آزمایشهای غربالگری را دارند به توصیههای وزارت بهداشت توجه کنند. برخی از غربالگریها را خود وزارت بهداشت انجام میدهد گاه وزارت بهداشت توانایی انجام آزمایشی را ندارد که انجام آن را برعهده خود افراد میگذارد. ما باید غربالگریهایی که مفید هستند را انجام دهیم ولی در مورد نحوه غربالگری و مشاوره ژنتیک باید بر اساس دستورالعملهای کشوری عمل کنیم. ما هم معتقدیم پیشگیری از معلولیتی که فرد و خانوادهاش را عمری درگیر میکند ضرورت دارد.
«زندگی همیشه یک لذت است؛ لذت دوست داشتن و دوست داشته شدن. هدیه دادن و هدیه گرفتن. خاص بودن و دیده شدن. لذت از زندگی لذت بردن. شادیار خدایاری و همکارانش در فروشگاه مجازیشان می خواهند در لذت این زندگی همراه شما باشند.» اینها را از زبان مهندس «شادیار خدایاری» میشنویم. کارآفرینِ نابینایی که سعی کرده دو جنبه مختلف از شخصیتش را با هم آشتی دهد و دست به کارِ شغلی شود که هم ارضاکننده طبیعت هنری اش باشد و هم روح علاقهمند به رایانه و تکنولوژیاش را راضی نگه دارد. در دفتر کارش، رو به روی شادیار مینشینیم و این جملات را از زبان او، به عنوان مانیفست فعالیتش میشنویم.
متولد خرداد 1360 است و برخلاف بسیاری از دانشآموزان نابینا، دوره دبیرستان را به جای نشستن سر کلاسهای ادبیات و علوم انسانی، به دنبال علاقه شخصیاش رفته و ریاضی فیزیک خوانده. «در سالهایی که دوره دبیرستان را میگذراندم، هنوز از اندک قدرتی برای دیدن برخوردار بودم. تخته را نمیدیدم اما اعضای خانواده به کمکم میآمدند و در مواقعی که توان خواندن کتب را نداشتم، آنها را برایم ضبط میکردند.» از جمله آدمهایی است که برنامهنویسی را از همان سالهای آغازین همهگیر شدن رایانه میان ایرانیان آغاز کرده است: «علاقهمندیام به رایانه و برنامه نویسی باعث شده بود از همان سالهای دبیرستان، درگیر فوت و فنهای برنامهنویسی باشم بهطوری که در طول چهار سال دبیرستان، همیشه عضو تیم برنامهنویسی مدارسی بودم که در آنها تحصیل میکردم.» ماجرای کنکور و انتخاب رشته و حواشی آن، نخستین پیچ دشوار بیشتر جوانهای 19-18ساله است: «سالی که برای کنکور ثبتنام میکردم، مدام درگیر کشمکش میان انتخاب موسیقی یا رایانه به عنوان رشته تحصیلیام بودم. سرانجام هم پیروزی از آن موسیقی شد و در رشته آهنگسازی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته شدم.» دانشکدههای هنر، عموماً مکانی برای پیوند هنرمندان شاخههای مختلف هنری به حساب میآیند. «چهار سال حضورم در این دانشکده، مرا با دوستانی از شاخههای دیگر هنری پیوند داد که همین ارتباطات، حالا دستمایهای شده برای اینکه بتوانم با دستی باز، هنر و تکنولوژی را به هم برسانم.»
اگر در دوره کارشناسی، هنر بر تکنولوژی چربیده بود، در مقطع بالاتر، ورق برمیگردد و تکنولوژی، برنده کشاکش درونی شادیار میشود: «مهندسی نرمافزار، رشتهای بود که برای مقطع کارشناسی ارشدم برگزیدم اما همواره در فکر پیدا کردن نقطه مشترکی میان هنر و فناوری بودم.» آنهایی که دستی در دنیای اینترنت داشته باشند میدانند که این روزها، کسانی در بازار اقتصادی برنده میشوند که بتوانند کاربران این حوزه را جذب خود کنند و کالا و خدماتشان را از این راه به آنها عرضه کنند. با همین اصل است که شادیار و همکارانش برای ارائه محصولات هنری شان به سراغ اینترنت میروند: «دراین سایت فروش، دو گروه با هم در تعامل قرار میگیرند: گروه اول هنرمندانی هستند که محصولات عرضه شده را تولید میکنند و دسته دوم، آنهایی را شامل میشود که به قصد خرید کردن وارد سایت میشوند. آنچه دراینجا عرضه میشود، شامل محصولاتی است که همگی به شکل دستساز تولید شدهاند. این دستساز بودن، به آن معنا نیست که تمامی آثار، لزوماً هنری به
حساب میآیند.» استفاده از سایتهایی که محوریت اصلیشان تصویر و عکس باشد همیشه برای نابینایان دردسرساز بوده است اما مدیر سایت که یک نابینا باشد، قطعاً در طراحیهایش، همنوعانش را هم در نظر میگیرد: «من در طراحی این سایت سعی کردهام تمامی جوانب دسترسپذیری را برای نابینایان و کمبینایان لحاظ کنم. افزون بر این، همه عکسهایی که از آثار مختلف روی سایت مشاهده میشود، از توضیحات کاملی برخوردار است.» اگر چه خرید کردن برای هر کسی ممکن است لذت بخش باشد اما خرید کردن برای نابینایان پروسهای سخت و دشوار است چرا که یا باید با یک همراه اقدام به انجام چنین کاری بکنند، یا در زمانی که خود به تنهایی به چنین مکانهایی مراجعه میکنند، به توضیحات و سلیقه فروشنده اعتماد کنند که در بیشتر مواقع هم در هیچ کدام از این دو حالت، نتیجه دلخواه به دست نمیآید. اما امروزه با گسترش و رونق فروشگاههای آنلاین، با توضیحاتی که برای عکسها در نظر گرفته شده، کاربر نابینا قادر خواهد بود نسبت به تمامی آثار موجود در این فروشگاه اینترنتی اطلاعات کافی را کسب کند و بعد اقدام به خرید کند.
همان طور که اشاره شد بر همگان آشکار است که امروزه تهیه هدیه یا خرید کردن برای افراد عادی نیز مستلزم صرف وقت و هزینه زیادی است به اضافه ایجاد آلودگی زیست محیطی، به همین خاطر است که در دنیا همه به سمت خریدهای آنلاین میروند. «این ایده، از دو جهت میتواند سودبخش باشد: اول اینکه سفرهای بیمورد را کم میکند و افراد دیگر نیازی به خروج از منزل برای خرید از گالریها یا فروشگاههای فروش هدیه نخواهند داشت و به این ترتیب میتوانیم اثری هر چند کوچک، در کاهش ترافیک و آلودگی هوا داشته باشیم. دومین مورد که این روزها در بسیاری از فروشگاههایی که شعار بازگشت به طبیعت را مطرح میکنند دیده میشود این است که در طراحی بستهبندی برای آثاری که به فروش میرسانند، ضمن رعایت اصل شکیل بودن، تماماً از موادی استفاده میکنند که قابل تجزیه باشند. انواع پلاستیک در بسته بندیهای آنها جا ندارد و بستهها، همگی از پارچه و مقوا ساخته میشوند.»
آثاری که دراین سایت به فروش میروند، از این قاعده مستثنی نیستند.
هر کدام از جمعیت یک میلیون و ۳۰۰ هزا ر نفری معلولان کشور ، دوران تحصیلی حتماً گذرشان به سازمان آموزش و پرورش استثنایی افتاده است؛ سازمانی که طی جدیدترین آمارها به امر آموزش 123 هزار نفر از دانش آموزان معلول مشغول است . مجید قدمی معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی که بعد از یک رکود 8 ساله پنج سال پیش مجدداً به این سازمان بازگشت و سکاندار آموزش و پرورش دانش آموزان معلول شد معتقد است وظیفه سازمان متبوعش تنها در امر آموزش خلاصه نشده و وظایف مختلفی بر عهدهشان است که هر کدام از این وظایف
بودجه 94 میلیارد تومانی این سازمان را میبلعد. به مناسبت 12 آذر (سوم دسامبر) روز جهانی معلولان دکتر مجید قدمی متولی سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور دعوت توانش را اجابت کرد و در نشستی صمیمی و انتقادی با حضور سهیل معینی نماینده انجمنهای مردم نهاد، دکتر مهدی صادقی نژاد استاد دانشگاه و کارشناس حوزه آموزش و پرورش استثنایی، مجید سرایی و امید هاشمی دو نفر از فارغ التحصیلان آموزش و پرورش استثنایی حاضر شد و به سؤالهای آنها پاسخ گفت. در ادامه مشروح گفت و گوی این جلسه را میخوانید.
در ابتدا سهیل معینی نماینده انجمنهای مردم نهاد از رئیس سازمان استثنایی کشور خواستار ارتباط گستردهتر میان سازمان با انجمن معلولان شد و ادامه داد: من در آغاز از شما خواهش میکنم که ارتباطمان با سازمان گستردهتر شود ما با سازمان بهزیستی ارتباط گستردهای داریم و میطلبد که با آموزش و پرورش استثنایی نیز ارتباطی با همین کیفیت وجود داشته باشد.
دکتر قدمی رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی: بله من به همکاران سپردم که هم ارتباط بیشتری صورت گیرد هم اینکه از دیدگاههای شما عزیزان بیشتر استفاده شود.
سهیل معینی: از این جهت در خواست ارتباط بیشتر داشتم که از این دو سازمان متولی «بهزیستی» که جلو نظرهاست و به نحوی اگر در رسانهها ورقی بزنیم از بهزیستی اخبار زیادی میبینیم. اما در مورد «آموزش و پرورش استثنایی» چنین فضایی وجود ندارد که به نظر من یک عیب است و باعث میشود عملکرد سازمان دیده نشود. در چنین فضایی نمیتوان پشتیبانی برای سازمان جذب کرد. سازمان در هشت سال دولت قبل وضعیت مساعدی نداشت و به نحوی عقب مانده شده بود. چرا که ارتباط سازمان با انجمنهای معلولان ضعیف است؟
قدمی: در آن هشت سال سازمان به حالت ایستا در آمده بود و افرادی غیرمتخصص در سازمان مسئولیت را برعهده داشتند.
معینی: من یادم است یکی از مسئولان سازمان را در جلسه مربوط به عملکرد سازمان صدا و سیما در بحث فرهنگسازی تعامل با معلولان دیدم. ایشان آنجا یک پیشنهاد خیلی عجیب داد که شبکه معلولان راهاندازی کنیم. من بعد از جلسه به سراغشان رفتم و گفتم این چه پیشنهادی است. ما سعیمان این است که در لا به لای برنامههایی که پخش میشود پیام مان را به مردم بدهیم تا پیاممان دیده شود. اگر شبکه معلولان راهاندازی کنیم چه کسی مخاطب آن خواهد بود و برنامههایش را تماشا میکند؟ نگاه ما نباید نگاه جداسازی باشد و این از شما که متولی سازمان آموزش و پرورش استثنایی هستید دور از انتظار است.
قدمی: من باید توضیحاتی را در مورد سؤال شما بدهم. ما در مواقعی سعی میکنیم عمدًا دیده نشویم و از نظرها دور باشیم. این خود یک «نگاه» است. نظر من این است که زیاد دیده شدن هم میتواند تهدیدی به حساب آید. برای مثال بخشهایی به بودجه سازمان نگاه خاص خواهند کرد. من انتهای سال 84 سازمان را تحویل دادم و در انتهای سال92 تحویل گرفتم که پس از تحویلگیری احساس کردم سازمانی که زمانی در آن خدمت میکردم شرایط خاصی پیدا کرده است. پس شروع به شناسایی شکافها کردیم و در ابتدا شاخصهایی را تعیین کردیم تا ببینیم چقدر با چیزی که تحویل دادیم فاصله گرفتهایم. به جرأت میگویم با بررسی انجام شده مشخص شد ما اگر 4-5 سال کار کنیم
تازه میشویم سال 84 که سازمان را تحویل دادیم. برای نمونه مبحث «بیمه آتیه» طرحی بود که اشتغال بچهها را در آینده تضمین میکرد. ولی از بین رفت. حمایتهایی مشابه طرح آتیه در کشورهای پیشرفته نیز وجود دارد. منتفی شدنش منجر شد به این نتیجه برسم که ما کارمان را انجام دهیم اما زیاد سر و صدا نکنیم. بودجه 24 میلیاردی سازمان امسال به 96 میلیارد رسیده است و شما هیچ ارگانی را سراغ ندارید که 400 درصد رشد بودجه داشته باشد.
دکتر صادقی نژاد: این بودجه در چه بخشهایی صرف شده و ارتباطش با درخفا کار کردن چیست؟
قدمی: ما بودجه را در بخشهای مختلف تقسیم کردیم. سرویس ایاب ذهابی که در شهرستانها هزینهاش را 80 درصد خانوارها و 20 درصد دولت پرداخت میکرد جابه جا کردیم. به این معنا که الان سرویس بچهها را 80 درصد دولت و 20 درصد خانوارها تقبل میکنند. در این مبحث جای تشکر از شهرداری تهران وجود دارد که سرویس بچهها را در تهران به صورت رایگان تقبل کرده است. بودجه مورد نیاز در این زمینه تقریباً 38 میلیارد تومان است که حدود 23 میلیارد تومان آن را مصوب داریم. 15 میلیارد این وسط خلأ وجود دارد که با کار شهرداری تهران 6-7 میلیاردش جبران میشود و 7-8 میلیارد باقی مانده را ما در مناطقی که احساس کردیم توانایی پرداخت هست از خانوادهها درخواست کردیم که 30 تا 40 درصد هزینه را تقبل کنند تا ما بتوانیم مناطق محروم را به صورت رایگان خدمات بدهیم. ولی ما این مهم را زیاد اعلام نکردیم. همچنین در بحث کتابهای بچهها. بدون شک اول مهر کتابها روی میز دانشآموزان قرار دارد چیزی که در چند سال گذشته وجود نداشت. مگر کتاب جدید التالیف که سازمان پژوهش به دست ما نرسانده باشد. این کارها، کارهای بیسر و صدایی بود که انجام شد. ما در زمینه آموزش کارمان کیفی شده. شاخصمان هم قبولیهای دانشگاه سراسری است. امسال حدود 380 نفر قبولی در دانشگاههای سراسری آنهم با رتبههای یک و دو رقمی داشتیم که اغلبشان هم نابینا هستند. ما در حال حاضر داریم هزینههای درمانی دانشآموزان را میپردازیم. نزدیک به 200 کاشت حلزون انجام دادیم. بیش از 5500 دانشآموز شناسایی کردیم که داروی مستمر مصرف میکردند که هزینه آن را پرداخت کردیم. ویلچر، عینک، سمعک، تحویل خانوادهها دادیم. چند روز گذشته هم بخشنامه ابلاغ شد به مدارس که والدین هر چه فاکتور درمانی دارند بیاورند تا ما هزینهاش را به آنها پرداخت کنیم. چیزی حدود 3/5 میلیارد برای این بخش پیشبینی کردیم. در استانهایی که نیروی توانبخشی نداریم مانند هرمزگان، بوشهر و غیره نیروی توانبخشی مثل گفتار درمانگر مستقر کردیم. اگر خانوادهای به تشخیص متخصص فرزندش نیاز به کلاسهای گفتار درمانی یا توانبخشی داشت میتواند برود خدمات را دریافت کند و فاکتورها را برای ما بیاورند. یعنی به دو شکل مشکل را حل کردیم و تأکید میکنم در این موارد اصلاً سر و صدا نکردم. چرا که شاید بگویند تو کار آموزشت را انجام بده. در صورتی که در کشورهای دیگر خدمات به صورت جامع به دانشآموزان معلول ارائه میشود. چرا که در مدرسهشان هم خدمات آموزش هم درمان نیز ارائه میدهند.
صادقی نژاد: در حوزه آموزش چه خدماتی انجام شده؟
قدمی: در حوزه آموزش سعی کردیم برنامههای مختلفی را برای دانشآموزان در نظر بگیریم؛ برای مثال دستگاه پرکینز برای دانشآموزان نابینا از خارج کشور خریداری و به 9 استان ارسال کردیم. ما تحویل دستگاه پرکینز را از دوره متوسطه آغاز کردیم و قصد داریم به سمتی برویم که دستگاه را به مالکیت فرد دربیاوریم. تقریباً قیمت هر دستگاه سه تا چهار میلیون تومان است. من نگاهم این است که چون تعداد بچههای نابینا محدود است. خدمات حمایتی باید تمام دانشآموزان را پوشش دهد. به تمام دانشآموزان کم بینا تبلت دادیم. همچنین دفترچه تقویت لامسه تولید و لوح و راهنمای خط بریل فارسی را توزیع کردیم بیش از 10 عنوان محتوای آموزشی راهنمای معلم برای تعمیر و نگهداری ماشین پرکینز، آموزش بریل، تحرک و جهتیابی و.... تولید کردیم. همچنین کار دیگری که انجام دادیم انجمن مرکزی اولیا و مربیان دانشآموزان معلول را در کل کشور با کمک خانم دکتر کاویان پور راهاندازی کردیم. به این منظور مراکزی را راهاندازی خواهیم کرد و این در 21 استان سازماندهی شده است. و مجموعه امکانات نیز برای آنها مهیا شده است.
معینی: این برای اولیای دانشآموزان ذهنی فقط راهاندازی شده؟
قدمی: خیر تمام گروههای معلولیت اعم از نابینا، ناشنوا، جسمی، حرکتی و غیره..و یک برنامهریزی کامل برای آموزش اولیا در این انجمنها انجام خواهد شد. کار دیگر اینکه با هماهنگی کمیته ملی پارالمپیک استعدادیابی کردیم. در این راستا تعداد بچههایی که هر ساله به اردو میرفتند از 600 و 700 نفر به چهار هزار نفر افزایش پیدا کرد. چهار هزار کودک معلول را شما در فصل تابستان به اردو ببری هزینه زیادی دارد و ما چیزی حدود 10 میلیارد تومان در این زمینه صرف کردیم.
صادقی نژاد: اینجا سؤالی مطرح میشود. ببینید ما خیلی در بحث اردوهای تابستانی گلهمندی داشتیم. سال گذشته در شهر تهران وضعیت دانشآموزان خوب نبود. با بررسی در سطح شهر تهران دیدم که 5 پایگاه تابستانی که هر سال پذیرای بچهها بود امسال فعال نشد.
قدمی: شما مبحث پایگاهها را میگویید من در مورد اردوهای تابستانی خدمتتان عرض کردم این دو از هم جدا هستند. و توضیح خواهم داد.
معینی: در مورد اردوها ما شکوه و شکایت زیادی داشتیم که بچهای که در آموزش فراگیر درس میخواند به اردو برده نمیشد چرا که کسی قبول مسئولیت نمیکرد کودک را همراهی کند. و این مسأله چندین مورد بود چه در تهران چه در استانهای مختلف. این اجحاف بزرگی است که کودکی که در مدرسه عادی درس میخواند نتواند با همکلاسیهایش به اردو برود. در نتیجه میتوان گفت وضعیت اردوها مناسب نبودند.
قدمی: اردوها در سال گذشته 5 برابر قبل شده بود. مبحث مطرح شده مربوط به اردوهای متمرکز بود. ما در گذشته به استانها اعتباراتی اختصاص میدادیم تا پایگاههای تابستانی راهاندازی کنند به این شکل که از هر چند مدرسه استثنایی یک مدرسه به صورت پایگاه تابستانی در نظر گرفته میشد. در آن سالها این موضوع در شهرستانها اجرا میشد و در تهران نیز ما کلا با مدیریت استثنایی تهران مشکل داشتیم که کمتر از یک سال است که مدیریت جا به جا شده و خانم کریمی مسئولیت را به عهده دارند. ما این مقاومت در بحث فراگیرسازی را در همه موضوعات داریم حتی اردوهای تابستانی. بله افراد در پذیرفتن مسئولیت شانه خالی میکنند و این نیاز به فرهنگسازی دارد هر جا که توانستیم
فرهنگسازی کنیم توانستیم به آموزش عادی نزدیک بشویم. ما به این جمعبندی رسیدیم چیزی حدود 73 هزار دانشآموز در سیستم مدارس خاص خودمان داریم و حدود 55 هزار نفر هم در مدارس عادی داریم. گفتیم که از این 73 هزار دانشآموز 5 درصدشان را هم پوشش دهیم کافی است با این نگاه که آموزش عادی کمتر از 3-4 درصد دارد در بحث اردوها پوشش دارند. ما در تابستان امسال دانشآموزی داشتیم که هزینه بلیتش برای اردو نزدیک یک میلیون تومان شد. من نظرم این است که ما در اردوها خوب عمل کردیم یک دوستی در این زمینه نظری مطرح کرد چه خوب است شما هم نظرتان را بیان کنید. او گفت که شما 10 میلیارد را که هزینه اردو کردی به بخش پایگاهها اختصاص میدادی به این صورت که جای آنکه اردو ببری پایگاههای آنرا دوباره راه میانداختی. ببینید این یک «نگاه» است. در بحث پایگاههای تابستانی باز پای سرویس به میان میآید. چون اگر آن نباشد که اصلاً پایگاه راه نمیافتد و در تابستان بحث نیروی انسانی که حاضر باشد بیاید و غیره. ما گفتیم با تفاهمی که باکمیته ملی پارالمپیک انجام میدهیم چند هدف را دنبال کنیم آنکه هم بتوانیم به ورزش قهرمانی درحوزه معلولان کمک کنیم ضمن آنکه با راه افتادن این اردوها پایگاههای تابستانی هم پا بگیرد چون پایگاههایهای تابستانی میتواند مبنایی برای انتخاب این دانش آموزان باشد دقت کردید که در اینجا جاذبه ایجاد شد. برای سال آینده حدود سه میلیارد تومان برای فعالسازی پایگاهها در نظر گرفتیم. البته میدانید که بودجه برای سال آینده یک مقدار شرایطش تغییر خواهد کرد. چرا که سیاست انقباضی است و ما رشد بودجه آنچنانی نخواهیم داشت. روز ملی پارالمپیک دیدید که این بچههای ما بودند که افتخار آفرینی کردند در حال حاضر برای مسابقات داخلی و خارجی بچههای ما آماده حضور در میدان هستند. در کل مجموعه اعتبارات طوری توزیع شد که اولاً تمامی گروههای معلولیت تحت پوشش قرار گرفتند دوم یک پایه مناسب درنظر گرفتیم که روی آن بتوانیم کارهای دیگرمان را انجام دهیم. ببینید وقتی دانشآموزت قهرمان میشود من از همین توانمندی استفاده میکنم و اعتبار مربوطه را سال بعد میگیرم. شما اگر این کار را نکنی و فقط در حد پایگاههایت بمانی میشود همان نتیجه سالهای قبل.
صادقی نژاد: بحث دیگری که روی آن دغدغه فراوان داریم بحث تربیت معلم است. این یکی از سؤالات جدی ما است.؟
قدمی: خروجی ما در سال 600 نفر است. و در سال آینده ما 800 بازنشسته خواهیم داشت. و ورودیمان حدود 200 تا 250 نفر است. یعنی یک چهارم. آموزش و پرورش استثنایی هم جایی نیست که شما اطلاعیه بدهی از بیرون معلم جذب کنی. اینجا نیروی متخصص نیاز است. همین نیروی متخصص را هم باید یک سال تربیت کنی. ما برای تأمین معلم چند کار انجام میدهیم نیروهای توانبخشی که از دانشگاه توانبخشی میگیریم که حدود 200 نفر هستند. از دانشگاه فرهنگیان نیز حدود 200 تا 250 نیرو طرحی میگیریم. 300 نفر هم ما باید از طریق آزمونها نیرو جذب کنیم این نیروها کیفیتشان مثل نیروهای دانشگاه فرهنگیان نیست. ببینید من خودم معلم دانشآموزان استثنایی هستم من روز اول مهر بلد بودم چگونه با کودک رفتار کنم در حال حاضر معلم تازه اول مهر گیج آن است که چگونه با بچه ارتباط بگیرد.
صادقی نژاد: «تربیت معلم» که اصل اساسی همان تربیت است. در گذشته معلم باید دو ساعت در هفته دوره کار ورزی میدید. در حال حاضر ما معلمی در کلاس نابینایان داریم که خط بریل بلد نیست.
قدمی: متأسفانه این دوستان زمانی جذب سازمان شدند که به صورت فلهای در سازمان جذب نیرو میشد. ما به این نیروها در حال آموزش هستیم. من خودم موردی دیدم که شخص معلم کلاس اوتیسم بود و هیچ درکی از شرایط کارش نداشت. ما در 1570 مدرسه در کشور داریم. مدرسه به مدرسه کنترل کردیم و افراد آموزش ندیده را شناسایی کردیم. ما درصد حقوقی که بابت استثنایی به این افراد داده میشد را قطع کردیم تا زمانی که فرد شرایط احراز شغلش را پیدا کند. این افراد باید دوره کارورزی را بگذرانند.
معینی: در آموزش و پرورش استثنایی چند نفر مشغول به کار هستند؟
قدمی: حدود 23 هزار نفر کادر آموزش و پرورش استثنایی هستند و حدود 17 هزار نفرشان معلم هستند واقعاً کمبود نیرو داریم با توجه به آنکه برای دانشآموزان کم توان ذهنیمان دو دوره متوسطه قرار دادیم که خود نیازمند نیروی انسانی است. قبلاً این بچهها فقط تا ششم درس میخواندند اما الان بچهها بعضاً تا 23 یا 24 سالگی با ما هستند که تبعات خاص خودش را نیز دارد.
معینی: در این 17هزار معلم آیا کادر رابط را هم شامل میشود؟
قدمی: کادر رابط بخش خیلی کمی از این افراد را تشکیل میدهند و بخش اعظم معلمان رابط را از نیروهای بازنشسته متخصص خودمان بهره گرفتهایم.همچنین نیروهای علاقهمند در سیستم آموزش عادی که تحصیلات مرتبط دارند را در این بخش به کار گرفتهایم بخش دیگر معلمان رابطمان را تشکیل میدهند. ما برای این افراد دوره گذاشتیم.
معینی: من یک سؤالی دارم که همیشه مطرح است. جمع دانشآموزانی که داریم چیزی حدود 120 تا 130 هزار نفر است. این در حالی است که آمار چیز دیگری میگوید و همیشه بحث بوده که تعداد بچههای استثنایی خیلی بیشتر از این اعداد است. چرا که تعداد معلولین خیلی بیشتر از این تعداد است. این سؤال ذهن خیلیها را مشغول کرده پس بقیه کجا هستند؟ و شاخص آموزش و پرورش استثنایی برای پر کردن این شکاف چیست؟ شما در نظر بگیرید اگر 30 سال پیش در این مورد صحبتی میشد هضمش خیلی راحتتر بود چرا که در روستاها خیلی افراد داشتیم که تحصیل نمیکردند. الان که 70 درصد مردم شهرنشین هستند. چرا اینقدر فاصله وجود دارد.
قدمی: در این مورد تأمل بسیاری شده. سؤالی که مطرح میشود این است که آیا ما کل کشور را پوشش دادیم؟ من میگویم بله. 24 مرکز شبانه روزی در کشور وجود دارد که در دورترین مناطق هم اگر بچه وجود داشته باشد تحت پوشش قرار میگیرد. بدون آنکه حتی ریالی پول پرداخت کند. پس آموزش و پرورش به رسالت خودش عمل کرده است. حتی سرویس ایاب ذهاب هم تا 30 کیلومتر از خروجی شهرها را پوشش میدهد دورتر از آن هم که دانشآموز در مدارس شبانه روزی مستقر میشود. اما چرا باز ما اینقدر با آمار اصلی فاصله داریم؟ ما در این حوزه با چند مسأله رو به رو هستیم که یک به یک برای شما شرح میدهم. یک «پدیده پنهان کاری»: این پدیده حتی در تهران هم هست. شخص فزرند معلول دارد نمیخواهد همسایهاش با خبر شود بچه را در خانه نگه میدارد. ما
برای موضوع بحث خدمات حمایتی را پیش کشیدیم تا ایجاد جاذبه کنیم چرا که شخصی که فرزندش را از سیستم پنهان میکند با دیدن اینکه مدرسه پول عملش را میدهد تشویق به ثبتنام میشود. ما سال گذشته جراحیهای 40 تا 60 میلیون تومانی هم داشتیم. مسأله دوم: الان بچهای داریم که در حال درس خواندن است اما اصلاً به سراغ آموزش و پرورش استثنایی نیامده. یعنی مستقیم در سیستم عادی درس میخواند. در سنجش سیستمی صورت الکترونیکی را طراحی کردیم که هر دانشآموز کوچکترین نقصی هم داشته باشد اعلام میشود تا شرایط تحصیل برایش تسهیل شود. اما طی چند سال گذشته دانشآموزانی را که جسمی حرکتی بودند و در مدرسه عادی درسشان را خواندهاند و اصلاً برای ثبتنام استثنایی نیامدهاند. مورد سوم که جای تأمل زیادی نیز دارد این است درصدی که قصد پوشش داریم با توجه به شرایط فرهنگی کشور در نظر بگیریم. بله در اروپا حداقل 3 درصد باید در مدرسه باشند در کشور ما میشود 450 هزار نفر و ما چقدر دانشآموز تحت پوشش داریم؟ 130هزار نفر. ببینید ما خدماتمان را تا جایی که توانستیم ارائه دادیم. ما باید بپذیریم در بعضی از گروههای دانشآموزان یا افراد با نیازهای ویژه بضاعت علمی پایینی داریم. این را یک عده از دوستان نمیپذیرند. من معتقدم برای مثال در حوزه اوتیسم ابزار تشخیصی تولید کردیم اما کارایی علمی ندارد. هستند کودکانی که اوتیسم شناسایی و به سیستم معرفی میشوند اما وقتی ما میبینیم متوجه میشویم بچه آموزش پذیر نیست. در صورتی سنجش تشخیص داده آموزش پذیر است. دانشگاه فرهنگیان معلم برای بچه اوتیسم تربیت نمیکند. ببینید دانشگاه فرهنگیانمان وقتی برای بچه اوتیسم معلم تربیت نکند آنهم به خاطر آنکه استاد سوادش را ندارد چه کاری از آموزش و پرورش استثنایی ساخته است. با این اوصاف من هر جا که توانستم با تجربیات خودمان مربی تربیت کردیم. ما الان 2000 دانشآموز اوتیسم داریم درحالی که آمار میگوید از هر 68 نفر یک نفر اوتیسم است. با همین معیار ما الان باید بالای 12هزار فقط دانشآموز اوتیسم داشته باشیم. همچنین در حوزه چند معلولیتی دانشآموز هم نابیناست و کم توان ذهنی است. این بچه بریل یاد نمیگیرد. اما حق آموزش دارد. در این زمینه ما نیاز به تربیت نیرو داریم چرا که علمش را نداریم در حوزه اختلالات رفتاری و عاطفی که کلی ماشااللّه کودک داریم که توانایی آموزش به آنها را نداریم. نه تست تشخیصی داریم نه علم آموزش و این خود باعث شده این گروه از کودکان نیز بیرون ازآموزش بمانند.
مجید سرایی: سؤالی که دارم مربوط به بحث سازماندهی و مدیریت مدارس است و دیگری ساماندهی کادر آموزشی همین مدارس است؟ مخصوصاً کادر اموزشی، در دورهای هستیم که باید از جوانان کارشناس استفاده شود اما ما میبینیم که همچنان از بازنشستهها به عنوان معلم استفاده میشود.؟
قدمی: انتخاب مدیر مدرسه توسط رئیس اداره استثنایی انجام میشود. ما آن دسته از رؤسای استثنایی که از سیستم عادی آمده بودند جابه جا کردم چون معتقدیم کار تخصصی است. من به رؤسا سپردهام. مدیران باید با انگیزه جوان و متخصص باشند. فقط یک مطلبی که با آن رو به رو
هستیم این است که ما در اغلب شهرهای کوچک فقط یک مدرسه داریم و طرف ابلاغ مدیریت را که میگیرد 20 سال مدیر است.
سرایی: در بحث معلمان چطور؟ آیا بازنشستگان به کار گرفته میشوند؟
نه بازنشستگان نمیتوانند معلم ثابت یک کلاس باشند و این خلاف قانون است. مگر در حد 14 ساعت آن هم در مناطقی که واقعاً نیاز به معلم است. در مواردی هم در حال بازنشستگی است و درخواست ماندن میکنند در این مواقع مدیر میتواند در صورت نیاز قبل از آنکه حکم بازنشستگی داده شده باشد معلم را نگه دارد.
معینی: جناب قدمی سالهای سال است که در بحث زیرساختهای اجراسازی طرح فراگیر مسائل و مشکلاتی وجود دارد. برای مثال درآخرین گزارش کمیته مناسبسازی شهر تهران از وضعیت مدارس مناسبسازی مدارس شهرستانهای تهران میبینیم که سه فاکتور بیشتر ندارد؛ رمپ، سرویس بهداشتی و در ورودی مجموعه. خیلی از مدارس این سه فاکتور را دارند اما واقعاً کافی نیست. بحث مناسبسازی فقط در و سرویس بهداشتی نیست. یک دانشآموز معلول حق دارد به تمامی امکانات مدرسه مانند آزمایشگاه و.. دسترسی داشته باشد. ما با چیزی که باید باشد خیلی فاصله داریم آیا اجرای این طرح با این زیرساختها درست است؟
قدمی: ما در ابتدا این طرح را سال 78 در اصفهان و ایلام اجرا کردیم. ببینید آموزش فراگیر یک فرهنگ است و شما باید کار فرهنگی انجام دهید تا این کار جلو رود. باید بپذیریم در حال حاضر نسبت به گذشته جلوتریم. البته در تهران به دلیل شرایط مدیریتی که داشت خوب عمل نشد ولی به مدیریت جدید خانم شهناز کریمی سپرده شده تا این مهم را در اولویت قرار دهند. با تعامل با سازمان نوسازی مقرر کردیم در هر منطقه دو یا سه مدرسه مناسبسازی کامل شود با توجه به اینکه تمام مدارس جدید نیز طبق استانداردهای جدید مناسبسازی میشوند. که دو هزار مدرسه تحت پوشش این طرح قرار میگیرند. ما میپذیریم که حوزه تأمین نیرو کم کار هستیم. اما تمام تلاش ما این است با روند مثبت کار را پیش ببریم. ما تیمی را در هر استان مقرر کردیم تا با پایش این طرح کاستیها را شناسایی و در مناطقی که عقب بودیم به صورت ویژه پیگیری کنیم. در این جلسه مباحث دیگری همچون راهکارهای تعاملات انجمنها و آموزش و پرورش استثنایی، نحوه آموزش مهارتهای زندگی به دانشآموزان و... مطرح شد که به دلیل کمبود فضا از آوردن این مباحث صرفنظر کردیم. در پایان حاضران با بیان توصیههایی از قبیل توسعه کمی و کیفی آموزش فراگیر، ساعت کار معلمان تلفیقی، وجود کلاسهای چند پایه در سیستم آموزش و پرورش استثنایی، برگزاری اردوها و تورهای ویژه برای دانشآموزان معلول با رویکرد توانمندسازی آنان و... به رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی نشست را به پایان رساندند.
نیمنگاه
«پدیده پنهان کاری»، حتی در تهران هم هست. شخص فزرند معلول دارد نمیخواهد همسایهاش با خبر شود بچه را در خانه نگه میدارد. ما برای موضوع بحث خدمات حمایتی را پیش کشیدیم تا
ایجاد جاذبه کنیم چرا که شخصی که فرزندش را از سیستم پنهان میکند با دیدن اینکه مدرسه پول عملش را میدهد تشویق به ثبتنام میشود.
در گذشته معلم باید دو ساعت در هفته دوره کار ورزی میدید. در حال حاضر ما معلمی در کلاس نابینایان داریم که خط بریل بلد نیست.
انتخاب مدیر مدرسه توسط رئیس اداره استثنایی انجام میشود. ما آن دسته از رؤسای استثنایی که از سیستم عادی آمده بودند جابه جا کردیم چون معتقدیم کار تخصصی است.
متأسفانه ستاد مناسبسازی فضای شهر تهران نزدیک یک سال است که تشکیل جلسه نداده است
نخستین مناظره کاندیداهای دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری که به مسائل اجتماعی اختصاص داشت روز جمعه گذشته برگزار شد. پس از صحبت کردن یک کاندیدا در مورد خانوادهای با 8 فرزند معلول حرکتی در تهران و اینکه مورد التفات و رسیدگی قرار گرفتهاند، نامه این خانواده نیز در شبکههای مجازی پخش شد شاید همین بهانه کافی باشد تا نکاتی کوتاه را از نظر بگذرانیم. فارغ از تمامی نکاتی که در مناظره فوق مطرح شد توجه ویژه کاندیداها به افراد کمتر دیده شده در جامعه که همان افراد دارای معلولیت و مستمری بگیران سازمان بهزیستی و کمیته امداد باشند از چند منظر حائزاهمیت است و به نظر میرسد که باید مورد کنکاش و واکاوی قرار بگیرد اول اینکه همین توجه به این گروه از افراد جامعه نشان میدهد که مسئولان و دست اندرکاران امور برای کسب رأی به رضایت همه افراد جامعه نیازمند هستند که مهمترینشان افراد دارای معلولیت و مستمری بگیران هستند و برخی از کاندیداها نیز از این راه وارد شدهاند و سعی دارند با شعارهای پوپولیستی و وعدههای سوزناک دل و رأی این گروه از جامعه را به دست آورند. غافل از اینکه افراد دارای معلولیت عموماً جزو اقشار تحصیلکرده جامعه هستند و به خوبی آگاهند که با شعار مشکلات افراد دارای معلولیت حل نمیشود. مشکلات افراد دارای معلولیت با بازدیدهای سرزده دم دمای انتخابات حل نمیشود! مشکلات افراد دارای معلولیت با بذل و بخشش حل نمیشود، مشکلات افراد دارای معلولیت زمانی حل میشود که معلول جسمی – حرکتی بدون دغدغه از مناسب نبودن امکانات شهر بتواند با ویلچرش براحتی در شهر تردد کند. هنوز متأسفانه عمده شهروندان معلول نمیتوانند از سیستم اتوبوسرانی بیآرتی استفاده کنند، بهدلیل اینکه نه اتوبوسها به لحاظ فنی مجهز به رمپ اتوماتیک هستند و نه کادر حمل و نقل آموزش دیدهاند که با شهروندان معلول چگونه تعامل کرده و آنها را هدایت کنند. هنوز در تهران پر از تقاطع نابینایان ما امکان استفاده از چراغ گویا را ندارند و هنوز در ایستگاههای مترو پایتخت شاهد حوادثی برای افراد دارای معلولیت هستیم از سوی دیگر، بسیاری از پارک هایی که ایجاد میشوند همچنان ضوابط دسترسپذیری را به طور کلی رعایت نمیکنند.
برای مثال در ورودی پارک رمپ می گذارند و وقتی معلولان حرکتی وارد پارک میشوند همچنان سرویسهای بهداشتی، رستورانها، کافیشاپها، فضای ورزشی و تفریحی برای آنها قابل استفاده نیست. از اینرو زمانی میتوان از دسترسپذیری حرف زد که همه خدمات قابل دسترس باشند، در حالی که این گونه نیست. به گفته مسئولان امور شهری، تهران برای افراد دارای معلولیت شهری امن نیست به همه اینها اضافه کنید که به اذعان اعضای شورای شهر و دست اندرکاران امور معلولان
متأسفانه ستاد مناسبسازی فضای شهر تهران نزدیک یک سال است که تشکیل جلسه نداده است در حالی که قانون جامع حمایت از حقوق معلولان به طور مشخص شهرداریها را موظف به پیگیری و اجرای مناسبسازی معابر و ساختمانها کرده است! از این گذشته همچنان شاهد هستیم که در ایجاد بسیاری از معابر، نکات ایمنی ویژه عبور معلولان حرکتی و نابینایان رعایت نمیشود، حتی هنوز بسیاری از فضاهای تجاری و فرهنگی جدید مکلف نیستند ضوابط را رعایت کنند. بهطور کلی باید اذعان داشت که توجه به مسائل و مشکلات افراد دارای معلولیت امری بسیار خوب و پسندیده است به شرط آن که نگاهمان به مسائل این گروه از افراد جامعه نگاه «خیریه ای» و «صدقهای» نباشد. مشکلات افراد دارای معلولیت نه با حرف که با عمل و برنامهریزی بلند مدت و صحیح حل شدنی است وگرنه اگر قرار باشد که هر مسئولی به کمکهای موردی و خیریهای اکتفا کند نه تنها مشکلی از افراد دارای معلولیت حل نمیشود بلکه تنها به جای توانمند شدن و فراهم کردن شرایط مناسب برای رشد اجتماعی آنها را به سمت نامه نگاری و بست نشستن و امتیازگیری از مسئولان و دست اندرکاران میکشاند در حالی که با برنامهریزیهای درست و منسجم باید شرایط رشد و توانمندی تک تک افراد دارای معلولیت را در شهر و جامعه فراهم کنیم.
در یک روز جمعه بعد از مدتها برنامهریزی سور و سات را آماده کرده و عازم رفتن و بازدید از عمارت مسعودیه شدیم؛ خانهای تاریخی مربوط به دوره قاجار که به دستور مسعود میرزا، ملقب به ظلالسلطان، فرزند ناصرالدین شاه، در سال 1295 ق در زمینی به وسعت حدود 4 هزار مترمربع، مرکب از بیرونی (دیوان خانه) و اندرونی و دیگر ملحقات بنا شده است.
از خیابان جمهوری به سمت میدان بهارستان میرویم و وارد خیابان ملت میشویم بعد از جستوجوی فراوان موفق شدیم که جای پارکی برای ماشین پیدا کنیم.
البته چند قدمی هم پیاده روی کردیم تا به عمارت تاریخی مسعودیه رسیدیم از آنجا که کودک نوپایی داریم کالسکه بچه را هم همراه بردیم تا هم بچه راحت باشد و هم ما زحمت در آغوش کشیدنش را تحمل نکنیم و با فراغ بال به تماشا بپردازیم اما زهی خیال باطل.
به محض ورود برجستگی لبه در وادارمان کرد تا کالسکه را بلند کنیم دو قدم بعد باز کالسکه را بلند کردیم و از آنجا که خانه به خصلت همه خانههای قدیمی درهای تو در تو و قدیمی دارد مجبور شدیم از خیر دیدن چند اتاق بگذریم اما باز هم در و در و در و ما غافل از اینکه بالاتر، پلههایی نوک تیز انتظارمان را میکشد؛ پله هایی نوک تیز که به زحمت میتوانستیم از آن رد شویم جلوی پلهها کالسکه به دست مستأصل ماندیم نگاهی کردیم و به درخواستهای کمک بازدیدکنندگان جواب رد دادیم.
در آن لحظه دلم میخواست همانند عروسکهای خمیری کارتون پت و مت راه حلی سریع پیدا و مثلاً با تختهای چوب، سطحی شیبدار ایجاد کنم تا کالسکه از آن بگذرد و با خیال راحت به راه ادامه
دهیم، اما اینجا واقعیت بود؛ واقعیتی که هر معلول ویلچری ساعتها و روزهای زیادی با آن دست به گریبان است.
ما برای بازدید از خیر کالسکه گذشتیم و بچه به بغل ادامه راه دادیم هر چند باز هم افراد بسیاری ممکن است با کودکان یا سالخوردگانشان برای بازدید از این عمارت تاریخی به مسعودیه بروند.
اما ساعتهای طولانی با خودم فکر میکردم که اگر روزی یک معلول ایرانی و یا اگر در تورهای بازدید از ایران یک فرد معلول خارجی حضور داشته باشد برای بازدید از این مجموعه باید چه کار کند.
اصلاً در نگاه ما این افراد حق بازدید از اماکن تاریخی را دارند که اگر پاسخ آری است باید بیندیشم و برنامهریزی گسترده نماییم و راههای دسترس پذیری این افراد را به این اماکن فراهم کنیم.
ای کاش لحظهای و فقط لحظهای درنگ کنیم و بیندیشیم مناسبسازی اماکن و معابر نه تنها دسترس پذیری شهروند معلول را ارتقا میبخشد که به حال آحاد افراد جامعه از جمله سالمندان و کودکان و... نیز میتواند مفید باشد.
با پیدایش اینترنت و پر رنگتر شدن نقش این ابزار در زندگی روزمره مردمان جهان، ضرورتی هم شناسایی شد با نام دسترسپذیری. از همان نخستین سالهای توسعه اینترنت، گروههایی هم پیدا شدند که پرچم دسترسپذیری را علم کردند و از فعالان و طراحان اینترنت خواستند تا هر آنچه که طراحی میکنند، به گونهای باشد که برای کاربران نابینا و کمبینا هم قابل استفاده باشد. اما طراحان فعال در ایران انگار به کلی با چنین مفهومی غریبهاند و تو گویی از آنچه که در این زمینه در دنیا اتفاق میافتد خبر ندارند و حتی با بعضیشان که همکلام شوی میبینی که اصلاً نمیدانند نابینا و کمبینا هم امکانی دارد که میتواند به کمک آن از اینترنت استفاده کند و کاربرِ سایت یا اپلیکیشنشان باشد. وقتی ماجرا را در سطح چند سایت و اپلیکیشن متعلق به بخش خصوصی ببینی، زیاد برایت عجیب به نظر نمیرسد. تا اندازهای حتی به آنها حق میدهی؛ چرا که ترویج مفهوم دسترسپذیری کار رسانه است و رسانههای ما هم که انگار کارهای مهمتری دارند و نمیتوانند وقت روی این چیزهای ساده و غیر ضروری بگذارند. اما این مسأله وقتی بغرنجتر میشود که ببینی نهادی که قرار است خدماتی را برای عموم مردم یک شهر ارائه کند، عملاً یک جامعه آماری بزرگ را در طراحی شیوه ارائه آن سرویس، از یاد برده است. موبایل به دست شدن اکثریت قاطع مردم باعث شده شهرداری تهران هم -هر چند دیر- اما بالاخره به این فکر بیفتد که برخی خدمات تازه و کار راه اندازش را از طریق اپلیکیشنهای موبایلی در اختیار شهروندان بگذارد. تأسیس یک تاکسی آنلاین و «نقشه همراه تهران»، دو نمونه از برنامههایی است که اخیراً در اختیار شهروندان قرار گرفته است اما انگار متأسفانه در طراحی این دو برنامه، نابینایان ساکن تهران جزو شهروندان این شهر به حساب نیامدهاند. تاکسی آنلاین شهرداری، نام برنامهای است که در رقابت با نمونه مشابه بخش خصوصی طراحی شده و قرار است مسافران بتوانند از میان تاکسیهای فعال در سطح شهر، برای خود به صورت اینترنتی تاکسی بگیرند. این برنامه بالقوه میتواند اهمیت زیادی برای نابینایان داشته باشد، چرا که خیلی وقتها پیش میآید که
مسافر نابینا بنا بهدلایل مختلف مجبور باشد از تاکسی تلفنی برای تردد استفاده کند. اما کارپینو که برای استفاده عموم شهروندان تهرانی طراحی شده، از همان لحظه اول که ثبتنام را انجام میدهی، با دکمههای بدون برچسب و عدم امکان استفاده از نقشه برای صفحه خوانها، سر ناسازگاری با کاربران نابینا میگذارد.
«نقشه همراه تهران»، نام اپلیکیشن دیگری است که باز شهرداری متولی طراحی آن بوده است. این برنامه امکانات فراوانی دارد و هر شهروندی که آن را نصب کند، دیگر از پرس و جو در مورد مکانهای مختلف و موقعیت قرارگیریشان بینیاز خواهد شد. امکانات این برنامه مواردی همچون تشخیص دقیق محل استقرار کاربر، مکانیابی نزدیکترین موقعیتهای رفاهی، تفریحی، تجاری، اداری و بهداشتی، مسیریابی بر اساس ترافیک معابر، به اشتراکگذاری مکانهای مختلف شهر و معرفی مسیر مبتنی بر خطوط مترو، تاکسی و اتوبوس را شامل میشود. تصور اینکه این برنامه چقدر میتواند کمک حال شهروند نابینای ساکن تهران باشد، اصلاً کار سختی نیست اما متأسفانه این برنامه هم با وجود گره گشا بودن، برای این دسته از کاربران تقریباً غیرقابل استفاده است.
نابینایان تهران نشین هم درست مثل سایر همشهریهایشان، برای خدماتی که شهرداری در اختیارشان قرار میدهد، هزینه میپردازند اما افسوس آنهایی که متولی طراحی سرویسهای مختلف هستند، این دسته از کاربران را به محاق فراموشی سپردهاند. فرقی نمیکند که زیرگذر چهارراه ولیعصر باشد یا اپلیکیشن کارپینو؛ اول طراحیها صورت میگیرد و کار که از کار میگذرد، این ما نابینایان هستیم که تازه باید کفش آهنی بپوشیم و دنبال این مسئول و آن کارشناس در شهرداری بیفتیم تا مگر اصلاح مثبتی در نوع طراحی صورت بدهد. از شهرداری بهعنوان ارائهکننده خدمات عمومی انتظار میرود در طراحی خدمات شهری، همه شهروندان، اعم از معلول، سالمند و سایر اقشار را در نظر بگیرد.
کسی برایش ناراحت نمیشود، کسی به دنبالشان نمیآید، همچون محصوران جزیرهای، دنیایشان همان تختهای فلزی است در واقع کل سهم شان از دنیا چهارگوشه تخت فلزی است، تختی که دست و پاهایشان را با نوارهای محکم پارچهای به آن زنجیر کردهاند، چرا که حرکتشان هم به صلاحشان نیست، انگار محکومند به اینکه همچون تخته سنگی با چشمانی با نفوذ و ناراحت نظاره گرت باشند، رد نگاه این بچهها تا مدتها در ذهن حک میشود به سراغشان که میروی حتی نمیتوانند سلامت را علیک گویند، فقط نگاه میکنند و گاه گاهی با صداهایی نامفهوم چیزهایی میگویند که نمیفهمی واژههایی که واژه نیستند نالههایی مبهمند بدون مفهوم، قد و اندازه هایشان همانند کودکانی چهار پنج ساله است اما وقتی به کارتهای مشخصات بالای سرشان نگاه میکنی میبینی که بسیاری از آنها از سنی که تصور میکردی بزرگترند و بعضی حتی بالغ شدهاند روی همین تخت ها با دست و پاهایی بسته. به بیشترشان لولههایی وصل کردهاند و با کمک سرنگ غذایی ته
حلقشان میریزند انگار تک تک این کودکان سرنوشتی دردناک دارند حتی مرگشان هم کسی را ناراحت نمیکند.
درست در روزی که برای بازدید از مرکز نگهداری نارمک رفتیم در دفتر مدیر خبر فوت کودکی را دادند، مدیر میگفت دو شب پیش تشنج کرده بود و به بیمارستان بردیم و امروز تمام کرد. زندگی همه این بچهها همین است یکی امروز یکی فردا یکی پس فردا و.... مرگشان سر و صدایی ندارد مثل خودشان و تمام رنج هایی که در زندگی میکشند آرام و بی صداست چرا که بیشتر آنها نه کسی به سراغشان میآید و نه کسی خبری از آنها میگیرد.
بیشترشان با دستور مرجع قضایی و به خاطر نداشتن والدین یا عدم صلاحیت والدین به بهزیستی سپرده شدهاند. اینها کودکان ایزولهاند، کودکانی که توان آموزش ندارند و از معلولیتهای همزمان جسمی و ذهنی رنج میبرند، شکی نیست که نگهداری از کودکان ایزوله کاری سخت و طاقت فرساست، هیچ کدام از این کودکان توان اجابت مزاج ندارند و با پارچههای بزرگ و ضخیمی آنها را بستهاند. مدیر مرکز میگوید: اگر بخواهیم این بچهها را پوشک کنیم از پس هزینهها بر نمیآییم برای همین در خیاط خانه برای آنها کهنه میدوزند و هر از چند گاهی این کهنهها دور ریخته میشوند و کهنههای جدید استفاده میکنیم.
درست میگوید این بچهها نیاز به پوشکهای مخصوص بزرگسالان دارند که عمدتاً گران است و اگر گران هم نباشد برای تعداد زیاد این بچهها به صرفه نیست اینجاست که وظایف «مادر یارها» سنگین تر میشود، زنانی که بیشترشان به هدف کار خیر پا در این راه نهادهاند و تمام تلاش شان را میکنند تا مادرانه از این کودکان نگهداری کنند بی خود نیست که وقتی به همراه مادریار به تختشان نزدیک میشویم دخترک نابینای معلول ذهنی از میان نردههای آهنی دستانش را بیرون میآورد و مادریار را در آغوش میکشد، شاید دنبال دستان گرم مادری میگردد که رهایش کرده در واقع محبت گوهر کمیابی است که حتی این بچهها هم با وجود همه مشکلاتشان حسش میکنند. دانش آذر مدیر مرکز میگوید: تعداد مادریارها کم است و نیاز به نیروهای بیشتری داریم «وقتی به ماجرای مرگ 15 کودک در سال 92 اشاره میکنم، دانش آذر ادامه میدهد» البته مرگ در این کودکان طبیعی است بیشترشان بجز معلولیت مشکلاتی از قبیل تشنج دارند.»
اما میگفتند علت این حادثه حضور نداشتن پزشک متخصص در شیفت شب بوده؟ بله شاید هم این باشد به هر حال ما کمبود نیرو داریم! مدیر مرکز نگهداری نارمک از کمبود نیروی انسانی نالان است و این را از اوضاع این مرکز نگهداری هم میتوانی حدس بزنی چرا که نه تنها این مرکز بلکه بسیاری از مراکز نگهداری سازمان بهزیستی کشور متأسفانه از کمبود نیروی انسانی متخصص رنج میبرند. شاهد این مدعا خبرهایی است که هر از چند گاهی در رسانهها از اوضاع مراکز نگهداری به گوش میرسد که در یکی مثلاً کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و در دیگری مربیان به بهانه عوض نکردن کهنههای بچهها از دادن آب و غذا به آنها خودداری میکنند. در اینکه بودن و کار کردن برای این بچهها روحیهای قوی و عزم راسخی را میطلبد شکی نیست اما سازمان بهزیستی کشور باید بتواند از نیروهای متخصص در این حوزه استفاده کند و در تمام مراکز نگهداری کادر درمانی قوی و متخصصی بگمارد که دلسوزانه به رتق و فتق امور این کودکان بپردازند از طرف دیگر بجاست که با ارائه
طرحهای تشویقی مثل بازنشستگی پیش از موعد یا حقوق و درآمدی بالاتر افراد متخصص را برای حضور در مراکز نگهداری تشویق نمایند تا مربیان و بهیاران تنها برای داشتن نانی بخور و نمیر و از سر ناچاری به این حوزه وارد نشوند.
تاکنون دانش پژوهان؛ آنچنان که شایسته است به مسائل؛ نیازها و حقوق شهروندان معلول نپرداختهاند و ضعف منابع در این زمینه گویای این مهم است. بیشک برای داشتن جامعهای پویا؛ همه جانبه نگر و دارای خوی و منش انسانی؛ توجه به قشر کم توان و ناتوان جامعه اهمیتی خاص دارد.
در این عرصه حضور دانشگاهیان و پژوهشگران برای دستیابی به آخرین دستاوردهای علمی و جاری ساختن آن در جامعه حضوری پراهمیت است. حضوری که اینک دانشگاه کاشان عزم خود را برای تحقق آن جزم کرده است.
سومین همایش «جامعه بینا شهروند نابینا» امسال 8 و 9 شهریور در کاشان برگزار شد؛ همایشی که با ظرفیت بالای خود توانست نابینایان، کارشناسان و استادانی از حوزههای روانشناختی، جامعه شناسی و توانبخشی را از 21 شهر کشور به سوی کاشان روانه کند. صرفنظر از کاستیهای این همایش که در جای خود باید برای رفع آنها کوشید ویژگیهای این گردهمایی جای تأمل بسیار برای دانش پژوهان و مسئولان دارد.
جامعه نابینایان کاشان با جمعی 600 نفره توانسته در این عرصه گوی سبقت را از سایر مجامع نابینایی برباید. حضور دو عضو هیأت مدیره این جامعه در کرسی استادی و معاونت فرهنگی دانشگاه قطعاً به همراه حسن ظن ریاست دانشگاه توانسته این کار تاریخی را رقم بزند، کاری که اگر سالها پیش اتفاق افتاده بود اینک مشغول بهرهبرداری و دروی محصول آن بودیم. اما کار را هر وقت شروع کنیم باز چند پله جلو هستیم. از اینرو شروع آن را به فال نیک میگیریم.
همواره ناآشنایی کارشناسان و مسئولان با مشکلات افراد نابینا موجب شده تصمیمات گرفته شده برای آنان بر نیازهای این گروه منطبق نباشد و گاه بر خلاف اهداف توانبخشی موجبات نارضایتی نابینایان را فراهم آورد.
حضور نابینایان از سراسر کشور در این همایش فرصتی بسیار بیبدیل برای این افراد ایجاد میکند تا بتوانند در کلاسهایی تجربی از نزدیک با روحیات، مشکلات، تواناییها و انتظارات آنها و اولویت نیازهایشان آشنا شوند و تنها به بررسی مشکلات آنها از دایره ذهن خود کفایت نکنند.
به عبارتی مسائل را نه آنچنان که در کتابها خواندهاند بل آنچنان که در واقعیت وجود دارد، ببینند زیرا نقل تجربی زندگی این افراد کمتر دست یافتنی است و مگر نه اینکه هدف اصلی توانمندسازی معلولان مشارکت دادن آنها در تصمیمگیریها و سیاستگذاریها است. حال که فرصت حضور خود این افراد در کرسیهای تصمیمگیری دولتی، اغلب به آنها داده نمیشود این حداقل
فرصت باید قدر دانسته شود. در بین استادان توانبخشی، جامعه شناسی و روانشناسی همواره سؤالاتی در زمینه ارتباطات، اطلاعات؛ تواناییها و مسائل مختلف نابینایان مطرح است که این گونه همایشها اگر خوب برنامهریزی شوند میتوانند به این نیاز جامعه علمی و پژوهشی کشور نیز پاسخ دهند. و صد البته این جامعه و متخصصان نیز باید این فرصت ارزنده را ارج نهند.
برگزاری همایش در کاشان به نوع خود بسیار ارزشمند بود از سویی از تمرکز فعالیتها درمرکز کاسته شده بود از طرفی نابینایان خارج از مرکز توانسته بودند خود را در حد برگزاری همایشی ملی بنمایانند و از سوی دیگر کاشان به اغلب مراکز فعال نابینایان نزدیک بود. بهعلاوه خیران کاشانی تمایل خود را برای شرکت در امور عمرانی پژوهشی برای شهرشان بخوبی در این سه سال نشان دادهاند.اما همایش دو سال دیگر کاشان آزمونی است برای نشان دادن اتحاد جامعه نابینایان سراسر کشور؛ مسئولان سازمان بهزیستی و جامعه علمی برای پیشبرد اهداف خود.
نابینایان باید با حضور خود در این همایش، سهمی برداشته و دستی بر آتش داشته باشند. مسئولان بهزیستی، آموزش و پرورش استثنایی هم باید تلاش کنند از بازآموزی و آموزش عملی در این دانشگاه عقب نمانند. و حال که تشکلهای نابینایان گوی سبقت از سازمانی دولتی ربودهاند با حمایت جانانه از آنها هم خود را از آنها جدا ندانند و هم خود را بینیاز از اطلاعات مبادله شده در این همایشها نبینند.
دانشگاه کاشان و جامعه نابینایان کاشان هم باید در جهت رفع موانع برای برگزاری همایشی در سطح بینالمللی بکوشد وهماهنگی بیشتر با سایر سازمانها در سطح شهر داشته باشند. همچنین کمیتهای برای اطلاعرسانی و مدد جستن از رسانههای دیداری و نوشتاری تشکیل دهند.
دبیرخانه دائمی همایش را راه بیندازند، آموزش همدلان و داوطلبان برای همراهی با میهمانان را جدی بگیرند، در انتشار اخبار و مقالات و رساندن آن به دست تصمیمگیران بکوشند؛ برای شرکت متخصصان از دانشگاههای دیگر در همایش انگیزه ایجاد کنند و مناسبسازی محیطی محل برگزاری همایش برای حضور نابینایان را مهم بدانند تا از مشارکت جامعه بینا برای رسیدن به حقوق شهروندان نابینا بهره بگیرند.
دیگر گروههای معلولان نیز باید با الگوگیری از این همایش؛ برای برپایی همایشهایی همانند در شهرهای گوناگون کشور با محوریت مطالبه گری برای رفع مشکلات معلولان بکوشند تا از رهگذار این همایشها شاهد جامعه یکسان و بیتبعیضی باشیم و امیدواریم جامعه علمی کشور به جای تصورسازی برای حل مشکلات معلولان، مشکلات آنها را از دید خودشان جویا شوند و بپذیرند که دریافتهای تئوری که در کتابها نوشتهاند با دنیای تجربی زندگی این افراد فاصله بسیار دارد. و آنان نه مجاز به برداشت ذهنی بدون انطباق بر واقعیات زندگی این افراد و تصمیمگیری و تئوریسازی در مورد ایشان هستند و نه قادر به درک صحیح مسائل هیچ قشر و گروهی بدون پرسش از خود آنان.
چند روز دیگر بیش از 6 سال از روزی میگذرد که «هما بدر» معلم نابینای تهرانی وقتی برای رفتن به محل کارش مثل هر روز وارد ایستگاه خزانه میشود با قطاری که وارد ایستگاه میشود برخورد میکند و برای همیشه دانشآموزان و فرزندانش را چشم انتظار میگذارد.
خبر فوت هما در همان زمان مورد توجه رسانهها قرار گرفت اما همانند هزاران خبر دیگر در میان انبوه خبرهای رنگارنگ گم شد اما روز یکشنبه 11 مهر ماه 1395 ساعت 18:30 دقیقه باز هم دختر جوانی در ایستگاه شادمان با قطار برخورد میکند و جان میسپارد به گفته روابط عمومی مترو تهران این اتفاق دلخراش به علت رعایت نکردن حریم زرد مترو توسط زن جوان بود و مردم حاضر در ایستگاه شادمان میگویند به خاطر شلوغی و ازدحام جمعیت این زن ناگهان از خط زرد رد و چراغ عمرش در نخستین روز ماه محرم خاموش میشود.
شش سال پیش نیز مسئولان مترو رعایت نکردن حریم زرد رنگ را علت حادثه اعلام کرده بودند. گویی از شش سال پیش تاکنون هیچ چیز عوض نشده، دیروز خزانه بود و امروز شادمان، فردا ممکن است در ایستگاهی دیگر چنین اتفاقی باز هم تکرار شود این بار یک دختر سالم با قطار برخورد کرد و فردا ممکن است باز هم فرد دارای معلولیتی به دلیل ازدحام جمعیت با قطار برخورد کند و جانش را از دست بدهد.
براستی علت واقعی این حوادث چیست و چه کسی مقصر است؟ چرا خبر فوت یک انسان براحتی در میان خبرهای مختلف گم میشود و هیچ کسی هم خود را مسئول پاسخگویی نمیداند؟ شش سال پیش نیز دست اندرکاران مترو تنها با عذرخواهی و دلجویی از کنار ذهن تیزبین رسانهها گذشتند و خط زرد رنگ را مقصر جلوه دادند و همای نابینا را که چرا خط زرد رنگ را ندیده است!
امروز باز هم صحبت از همان خط زرد رنگ است هر چند در این میان بحث فرهنگی نیز مطرح است و باید با آموزشهای لازم دلیل وجود خط زرد رنگ را از طریق رسانههای گروهی به مردم آموزش داد اما بجاست که دست اندر کاران مترو فکری به حال آن خط زرد رنگ کنند چرا که با توجه به حجم گسترده جمعیت استفادهکنندگان از مترو که تبعاً افراد دارای معلولیت نیز در زمره آن هستند بجاست تا مثلاً با تعبیه حداقل یک واگن مناسبسازی شده فرد دارای معلولیت از بدو ورود در ایستگاه توسط مأموران ایستگاهها به همان واگن برده شود و مأمور موظف باشد تا سوار کردن فرد دارای معلولیت در کنارش قرار داشته باشد.
راهکار دیگری که به نظر میرسد و البته در بسیاری از ایستگاههای بزرگ دنیا نیز تعبیه شده است نصب شیشههایی در حریم ایستگاه هاست تا به محض رسیدن قطار درها به صورت اتوماتیک باز شوند البته این کار مستلزم هزینه و اعتبارات زیادی است که البته اگر هدف اصلی حفظ جان انسانها باشد صرف این هزینهها چیز خاصی نیست.
چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان که به همت سازمان بهزیستی کل کشور در اصفهان و با همکاری بهزیستی استان اصفهان و شهرداری شهرستان اصفهان برگزار شد، کار خود را بعد از 5 روز اجرا، با اعلام اسامی برگزیدگان به پایان رساند. شاید ایام بعد از جشنواره، بهترین موقع برای ارزیابی روند برگزاری جشنواره تئاتری کاربردی، در سطح بینالملل باشد. چه، مباحث احساسی در طول ایام جشنواره از بین رفته و با نگاهی منصفانه و در فضایی آرام، بهتر میتوان نقاط ضعف و قوت عملکرد برگزارکنندگان را بررسی کرد.
با نگاهی اجمالی، چهارمین جشنواره تئاتر معلولان را میتوان از دو منظر ارزیابی کرد؛ محتوای نمایشها و فعالیتهای ستاد جشنواره.
نخست محتوای نمایشهای بخش رقابتی: اکثر نمایشهای راه یافته به بخش مسابقه این جشنواره که از بین اجراهای جشنوارههای تئاتر معلولان در سطح منطقهای انتخاب شده بودند، جانمایههایی – نه چندان قوی- در زمینه معلولیت داشتند. متأسفانه هنوز در بسیاری از این اجراها، شاهد کلیشههای موضوعی هستیم که –هر چند جاری و ساری- در جامعه از بعد نگاه سنتی نسبت به معلول و معلولیت، بدون در نظر گرفتن توانمندیهای این افراد است، اما سخن از هنر است و نمایش که باید از کلیشههای رایج –حتی الامکان- در خصوص نمایشنامهها و –حتی- بازی عبور شود تا فاصلهاش را با استانداردهای حرفهای کم کند. گرچه به قول دکتر قطبالدین صادقی «جشنواره تئاتر معلولان کاربردیست»، اما قطعاً منظور این استاد برجسته تئاتر و آشنا به فضای معلولان از تأکید بر «کاربردی» بودن جشنواره تئاتر، نادیده گرفتن موارد مربوط به استانداردهای تئاتر نیست.
در بین نمایشهای راه یافته، نمونههایی از برداشت آزاد یا اقتباس مستقیم از آثار مشهور معاصر هم دیده میشد، اما همان نمونهها از نظر نوع انتخاب، تطابق موقعیت نمایش با مخاطبان و معضلات مربوط به آنها و همچنین، شکل برداشت از متن اصلی باید به طور مجزا بررسی شوند.
دوم، عملکرد ستاد برگزاری جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان: این نکته را نباید از نظر دور داشت که جشنواره تئاتر معلولان که چهارمین دوره بینالمللی آن بعد از 8 سال برگزار شد، بهعنوان یک جشنواره ثابت که از سوی سازمان بهزیستی برگزار میشود، حرکت مثبتی است، مع الاسف بعد از چند دوره برگزاری جشنواره، هنوز پارهای نقطه ضعف دیده میشود که درخور تأمل است. باوجود هماهنگیهایی که از سوی بهزیستی استان اصفهان و شهرداری در اختصاص سالنهای نمایش و همچنین وسایل نقلیه جهت جا به جایی گروههای شرکتکننده از محل اسکان تا سالنهای اجرا صورت گرفته بود، شاهد برخی بینظمیها در رسیدن سر وقت به اجراها بودیم. سالنهای نمایش به لحاظ موقعیت جغرافیایی نسبت به هتلهای محل اسکان، وضعیت پراکندهای داشتند. بعضی سالنها به بعضی هتلها نزدیکتر بود و برعکس. همین موضوع باعث میشد که بعضی گروهها با تأخیر به سالن نمایش برسند. این تأخیر باعث به هم ریختن تمرکز تماشاگرانی که بموقع در سالن حاضر شده و از ابتدا نمایش را تعقیب میکردند، میشد.
این نکته را هم نادیده نگذاریم که برگزارکنندگان جشنواره از بین 13 سالن اجرا در شهر اصفهان، این سالنها را دارای استانداردهای لازم یافته بودند. جدا از این، همزمانی اجرای نمایشهای بخش رقابتی و کودک و نوجوان، اجازه نمیداد تا تمام اجراها از سوی شرکتکنندگان دیده شوند. اما مهمترین نقطه ضعف جشنواره امسال – که باید به تفصیل در مجال دیگر به آن پرداخت-، تبلیغات است، تبلیغات جشنواره ای در سطح بینالملل نباید این گونه ضعیف و بیفروغ جلوه کند.
22 فروردین ماه امسال که قانون جامع حمایت از حقوق معلولان از سوی رئیس جمهوری به تمامی دستگاهها و وزارتخانهها ابلاغ شد و بر مبنای آن دستگاههای اجرایی ملزم شدند تا سه درصد از سهمیههای استخدامی را به معلولان اختصاص دهند، نور امیدی در دل جامعه افراد دارای معلولیت روشن شد تا حداقل سهمیه سه درصد استخدام که اجرایش همواره طی سالهای گذشته با حاشیههای بسیار همراه بوده است با مشکلات کمتری اجرا شود برای همین همه بیصبرانه منتظر برگزاری آزمون استخدامی ماندند؛ آزمونی که در 15 تیر ماه برای استخدام 18 هزار و 207 نفر برگزار شد. هر چند در دفترچه آزمون بحث اجرای قانون سه درصد آمده بود و حتی برای برگزاری آزمون دفترچه سؤالات برای استفاده شرکتکنندگان نابینا به بریل تبدیل شده بود اما بروز مشکلاتی کام شیرین افراد دارای معلولیت را تلخ کرد. بر مبنای مستندات دفترچه قرار بود که 15 هزار نفر از طریق همین آزمون به آموزش و پرورش وارد شوند یعنی آموزش و پرورش در این آزمون بیشترین تعداد استخدامی را داشت و با احتساب قانون سه درصد استخدام معلولان باید 450 نفر از افراد دارای معلولیت در آموزش و پرورش استخدام میشدند اما این سازمان در دفترچههای آزمون شرایطی را برای داوطلبان تعیین کرد که عملاً افراد معلول نمیتوانستند به استخدام این وزارتخانه دربیایند. این در حالی است که این وزارتخانه در بسیاری از بخشهای خود از جمله مدارس استثنایی میتواند از توان معلولان کشور به بهترین شکل استفاده کند. طبق اعلام وزارت آموزش و پرورش، این وزارتخانه در آزمون استخدامی برای مثال تنها افرادی را پذیرش میکند که از نظر پزشکی هر نوع نقص بینایی و نابینایی در یک یا هر دو چشم نداشته باشند و از نظر شنوایی هم نباید کم شنوایی داوطلب بیش از 40دسی بل باشد و باید صدای نجوا را از فاصله 6متری بخوبی بشنود؛ مواردی که بخوبی نشان میدهد عملاً در این آزمون شرایط بهگونهای دیده شده است که افراد معلول استخدام نشوند. درج این مطالب در دفترچههای آزمون استخدامی صدای 58 تشکل فعال در امور معلولان را درآورد و همه آنها یکصدا با نوشتن نامهای به رئیس جمهوری خواستار رفع موارد تبعیضآمیز از آزمون شدند. با همه اینها آزمون استخدامی در 15 تیر برگزار شد. در میان قبول شدگان افراد دارای معلولیت زیادی هم بودند که باوجود همه مشکلات در آزمون قبول شدند. مشکلاتی وجود دارد که برای افراد معلول مشکلات کوچکی نیست برای مثال با وجود اینکه سؤالات دفترچهها به بریل تبدیل شده بود اما متأسفانه بسیاری از شرکتکنندگان نابینا معتقد بودند پاسخ نامهها با سؤالات بریل هماهنگ نیست و آنها در زمانهای انتهایی آزمون متوجه این موضوع شدهاند و در زمان باقیمانده تا جایی که
توانستهاند اصلاح کردهاند یا اینکه منشیهای آزمون از تسلط و دانش کافی برخوردار نبودهاند و.... هر چند این مشکلات با سازمان سنجش کشور که متولی اصلی برگزاری آزمون بوده است مطرح شده اما متأسفانه هنوز پاسخ صریح و روشنی را دریافت نکردهایم با این همه معلولانی بودند که از این سد گذشتند و در واقع یک خوان را پشت سر نهادند و حالا نوبت مصاحبه بود. بسیاری از قبول شدگان دارای معلولیت یا اصلاً برای مصاحبه دعوت نشدند یا وقتی برای مصاحبه مراجعه کردند به محض اینکه متولیان متوجه معلولیتشان میشوند میگویند که نمیتوانند از آنها مصاحبه بگیرند چون این افراد از نظر آنها شرایط احراز این شغل را ندارند. باز هم بچهها کفش آهنی به پا کردند تا صدایشان را به گوش مسئولان برسانند همین تلاش بود که نتیجه داد و سازمان بهزیستی بهعنوان تنها متولی امور معلولان دیرهنگام بخشنامهای صادر کرد که افراد دارای معلولیت تنها در حضور نماینده سازمان بهزیستی باید مصاحبه شوند در حالی که بسیاری از افراد معلول قبل از صدور این بخشنامه مورد مصاحبه قرار گرفته بودند و همان طور که ذکر شد تنها بهدلیل معلولیت مورد پذیرش قرار نگرفتند یا قبل از صدور بخشنامه مصاحبه شده بودند، سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که تکلیف این افراد چیست؟ تکلیف معلول تحصیلکردهای که با هزار امید و آرزو و با وجود همه سختیها و مشکلات در آزمون شرکت کرده و قبول شده و به بخشنامه دیرهنگام نرسیده و حالا بهدلیل معلولیت کنار گذاشته شده چیست و باید چه کار کند؟
آن هم در شرایطی که همه کارشناسان بر اشتغال معلولان تأکید جدی دارند و معتقدند: توجه به اشتغال معلولان موجب افزایش اعتماد به نفس، دوری از انزوا و تأمین استقلال افراد معلول میشود و از طرف دیگر متأسفانه نرخ بیکاری افراد معلول اعم از نابینا، ناشنوا، جسمی – حرکتی و ضایعه نخاعی به گفته مسئولان سازمان بهزیستی بیش از 63 درصد و در واقع سه برابر افراد عادی در جامعه است بجاست که دست اندرکاران و متولیان امور، حال که دولت محترم شفافسازی را سرلوحه همه امور خود قرار داده است به جامعه افراد دارای معلولیت کشورمان پاسخ دهند که از 548 نفر افراد معلولی که قرار بود در آزمون استخدامی امسال پذیرش شوند چند نفر و در چه ارگانهایی به استخدام درآمدهاند؟ آیا وزارت آموزش و پرورش به استخدام 450 نفر افراد معلول از 15 هزار نفر مبادرت کرده است یا خیر؟ جامعه معلولان کشور منتظر گزارش صریح و شفاف رسانهها از چند و چون به کارگیری افراد معلول هستند.
15 اکتبر، روز جهانی عصای سفید امسال با 24 مهر و ایام سوگواری سالار شهیدان و کاروان شهدای کربلا مصادف شده بود. با استعانت از پیام این واقعه تاریخی یعنی پایداری تا حصول نهایی اهداف عالی انسانی و معنوی، ما نابینایان و کم بینایان ایران نیز با یکدیگر عهد میبندیم تا تحقق حقوق برابر و خواستهای برحق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خود یعنی برخورداری از فرصتها و
امکانات برابر رشد و تعالی همپای همه آحاد جامعه فعالیت مستمر داشته و تا به دست آوردن اهداف عالیه حقوق انسانی و اجتماعی خود از پا نیفتیم. فرصتهای برابر آموزش، تأمین اجتماعی، اشتغال پایدار و رفاه معادل متوسط برخورداریهای جامعه رئوس حقوق اجتماعی نابینایان و کم بینایان ایران است. اما در سالی که پیش رو داریم یعنی سال منتهی به روز جهانی عصای سفید در سال 96 اولویتهای نابینایان و کم بینایان و تشکلهای آنان چیست؟ اهداف تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور به دو دسته تقسیم میشوند. نخست اهدافی که با سایر افراد دارای محدودیتهای جسمی و حسی کشور یکسان است و دستاورد تحقق آنها شامل همه افراد دارای معلولیت است. مانند تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان در مجلس دهم که چتر آن بر سر همه ما خواهد بود. و در تحقق برابر حقوق اجتماعی افراد معلول نقش اهرم زیربنایی را بازی میکند. تشکیل فراکسیون جدید حمایت از حقوق افراد معلول در مجلس گام اجرایی بعدی است که تضمینی است برای تصویب قوانین مورد نیاز همه افراد معلول و نیز نظارت مؤثر مجلس بر اجرای قوانین. پیگیری اجرای مواد مصوبه هیأت دولت در زمینه حقوق افراد معلول ابلاغی پانزدهم شهریور سال 94 خود هدفی بسیار مهم برای تشکلهای نابینایان و کل تشکلهای افراد معلول کشور است. مصوبهای که بخشی از حقوق افراد معلول را حتی قبل از تصویب در مجلس قانونی و لازم الاجرا میکند. باید با پیگیریهای خود اجازه ندهیم این بخش از قوانین حمایتی به سرنوشت سایر قوانین حمایت از حقوق افراد معلول دچار شود و با کمی و کاستیهای چشمگیر در اجرا روبهرو شود. تحقق این مهم وظیفه فوری کلیه تشکلهای معلولان از جمله نابینایان و کم بینایان است. دسته دوم اهداف تشکلهای نابینایان و کم بینایان که اهداف اختصاصی این گروه است شامل تحقق برابری در دسترسی به فناوریهای کمک زیستی و توانبخشی نابینایان و کم بینایان در همه عرصه هاست. مهمترین نیاز و وظیفه در این زمینه نظارت بر خرید تجهیزات و فناوریهای توانبخشی نابینایان و کم بینایان توسط سازمان بهزیستی در سالجاری است که متأسفانه تاکنون به آن بیتوجهی شده است. اما نباید اجازه داد این بیتوجهی ادامه یابد. مسؤلان سازمان در سال گذشته وعده دادند به بیتوجهی سازمان در خرید تجهیزات توانبخشی برای نابینایان و کم بینایان پایان دهند و از بودجه خرید این تجهیزات سهم عادلانه نابینایان را رعایت کنند. اما تا امروز خبری دال بر اعمال این توجه به دست نرسیده است که وظیفه همه تشکلهای نابینایان کشور است در کنار شبکه تشکلهای نابینایان کشور، این امر را دنبال کرده و از مسؤلان سازمانهای بهزیستی استانها گزارش عملکرد بخواهند. اولویت اختصاصی دیگر تحقق ایمنی محیطی برای تردد نابینایان و کم بینایان است. با وجود گذشت بیش از دو دهه از شکلگیری روند مناسبسازی محیطی کشور برای دسترسی افراد معلول همچنان این امر بدون نظارت واحد، بدون رعایت استانداردهای لازم الاجرا در سطح کشور و به صورت جزیرهای اجرا میشود. شبکه حمل و نقل مترو همچنان برای نابینایان و کم بینایان خطر آفرین است. پیاده روها معبر امن تردد نابینایان و کم بینایان نیست و انواع موانع محیطی و تردد بیمحابای موتورسیکلت ها تهدید جدی نابینایان است. باید ستاد مناسب سازی کشور و کمیتههای تابعه را در استانداریها و فرمانداریها به پرسش گرفت و خواهان گزارش عملکرد از آنها شویم. عمده دستاورد این نهادها تشکیل جلسات بینظم و فاقد برنامه و عدم
پاسخگویی دستگاههای اجرایی مختلف است. باید به این عدم پاسخگوییها پایان داد و این امر فقط از پیگیری تشکلهای نابینایان و دنبال کردن حقوق مصوب نابینایان بر میآید. البته نابینایان خواستههای دیگری نیز دارند. از جمله توجه ویژه و برنامهریزی برای ایجاد اشتغال پایدار برای نابینایان بویژه در بخش غیر دولتی. تأمین منابع و وسایل کمک آموزشی نابینایان در همه سطوح آموزشی اولویت دیگر ما است. یکی از ضرورت ها واکاوی برنامههای حمایت از دانشآموزان نابینا و کم بینا در مدارس عادی است که با مشکلات چشمگیر روبهروست و مستلزم مرور و بررسی جدی و پیشبینی راهکارهای مؤثر گره گشاست. تضمین تحقق این اولویت ها اتحاد نزدیک تشکلهای نابینایان در سطح ملی با یکدیگر، تقویت شبکه تشکلهای نابینایان کشور (چاووش) و به صحنه آمدن نخبگان فعال نابینا است تا حقوق اجتماعی این گروه از روی کاغذ به عرصه عمل منتقل شود. آیندهمان را از همین امروز و با هم بسازیم.
16 شهریورماه دریاچه خلیج فارس میزبان افرادی بود که میخواستند برای صلح درکنار یکدیگر بدوند اما این دویدن با مسابقات دیگر کمی متفاوت است این بار معلولان جسمی-حرکتی دست بهکار شدند تا با قوت بازو چرخهای ویلچر را به حرکت درآورده و مسابقه دهند.
شاید «دویدن برای صلح» کلیشهای باشد اما همه باید برای صلح و یافتن معنای واقعی آن کاری کنند. این عبارت باید در لحظه لحظه زندگیمان معنا پیدا کند. صلح با خانواده، محیط کار، محیط زیست و حتی برای صلح جهانی همگی برای تحقق صلح باید به نحوی بدویم.
اما این بار دویدن شهروندانی که توان حرکت ندارند معنای دیگری دارد.حضور افراد دارای معلولیت در این جمع بهانهای است برای شکستن فاصلهها در ارتباط مستقیم با همه جامعه تا بگوییم ما برای آشتی آمدهایم.
همه کنار هم 10کیلومتر دور دریاچه خلیج فارس دویدند و فرقی نمیکرد شهروند معلول باشی یا عادی، مهم روحیه رقابت سالم و رفاقت میان شرکتکنندگان بود. دراین مسابقه نفراولی وجود ندارد همه برنده بودند و مدال و لوح گرفتند. تنها چیزی که به این مراسم معنا میداد انسانیت و صلح بود. فعالان حوزه معلولیت با این کار میخواستند حضور معلولان را درجامعه بهعنوان بخشی از شهروندان، عادیسازی کنند. تا جامعه باور کند شهروندانی با مشکلات جسمی دارد و باید فضا را برای حضورشان درجامعه آماده سازند. اتفاق مهم این مسابقه مناسبسازی مسیر بود، بهگفته حاضران مسابقه معلولان مشکلی در تردد نداشتند و مسیر با وجود پلهها با رمپ برایشان هموار شده بود. امیدمان آن است که روزی مناسبسازی شهری زمینه استقلال هرچه بیشتر افراد دارای معلولیت را فراهم سازد تا همه بتوانیم کنار هم از شهری بدون مانع بهرهمند شویم. برگزاری چنین مسابقات ورزشی میتواند روحیه جمعی میان مردم را افزایش دهد و شادی و نشاط میان آنها رنگی دیگر پیدا کند.
مادر شکوه ایثار است و از خودگذشتگی و این شکوه آن زمان بیشتر خودش را نشان میدهد که زنی با وجود همه مشکلات و محدودیتهای جسمی میپذیرد مادر باشد. اینجاست که مادری رنگ و بوی دیگری میگیرد.شاید همه ما بارها و بارها دیده و خوانده باشیم که مادرانی خود و زندگیشان را وقف کودک معلولشان میکنند، به جای او دیدهاند، پا به پایش راه رفتهاند و باعث رشد و بالندگی کودک یا کودکان معلولشان شدهاند اما شاید کمتر به زنانی برخوردهایم که با وجود معلولیت و مشکلات جسمی مادر بودن را به جان خریدهاند و مادر شدهاند. مادر نابینایی که با وجود همه ندیدنها فرزندش امروز در بهترین دانشگاهها تحصیل میکند یا مادر ناشنوایی که امروز با اینکه بچهها بزرگ شده و ازدواج کردهاند کار مراقبت از نوههایش را به عهده دارد. یا مادر معلول جسمی- حرکتی که با وجود همه مرارتها قدم به قدم فرزندانش با واکر یا صندلی چرخدار همراه میشود تا فرزندش چیزی از بچههای دیگر کم نداشته باشد. کم نیستند مادران معلولی که با وجود همه سختیها فرزندان موفقی را تربیت کرده و به جامعه تحویل دادهاند؛ این مادران ثابت کردهاند که همین چند حرف «م- ا- د- ر» دنیای یک زن را دگرگون میکند. شاید من و شما نتوانیم همه سختیهای این مادران را تصور کنیم اما باید بدانیم که شاید کوچکترین و سادهترین موضوع برای ما ممکن است برای یک فرد دارای معلولیت سخت و طاقت فرسا باشد. مثل شستوشوی بچه برای یک مادر معلول حرکتی یا غذا دادن به بچه برای یک مادر نابینا. مادر نابینایی تعریف میکرد که روزی برای غذا دادن به کودک نو پایش که طبعاً دائم در حال حرکت است کل سر و صورت بچه را مملو از غذا کرده بود البته این کوچکترین و قابل حلترین مشکل این مادر بود.
نکته جالب همین است مادران دارای معلولیت خودشان یاد میگیرند که چطور باید با مشکلات کنار بیایند، مادر نابینا خودش با آزمون و خطا یا به مدد تجربیات دوستان همنوعش یاد میگیرد که چطور باید به بچه غذا بدهد و مادر ناشنوا از دوستان با تجربهاش میآموزد تا چطور پی به گریه بچه ببرد و به امورش بپردازد. همه اینها را بگذارید کنار اینکه در بسیاری از موارد همین مادر شدن و دوران بارداری صدمات جبرانناپذیری به بدن مادر دارای معلولیت وارد میکند، صدماتی که گاه رنج معلولیت را برایشان صد چندان میکند. همه این موارد بیان شد تا به اینجا برسیم که متأسفانه در کشور ما مراکزی برای آموزش زنان و دختران دارای معلولیت وجود ندارد. مراکزی که کارشناسان و پزشکان متخصص در زمینههای مختلف بتوانند به زنان و دختران دارای معلولیت آموزش بدهند و این افراد قبل از اقدام به بارداری بتوانند به این مراکز مراجعه و با واقع بینی کامل به آنها در مورد صدمات و مشکلات دوران بارداری بر جسمشان توضیح داده شود و اگر درصد آسیب کم بود اقدام به بارداری نمایند. وجود چنین مراکزی میتواند بعد از زایمان نیز به مادران کمک زیادی کند؛ میتوانند آموزشهای لازم را به مادر بدهند، میتوانند در صورت نیاز افراد و مددکارانی را برای مادران دارای معلولیت در نظر بگیرند و بهعبارت بهتر مادر دارای معلولیت بداند که در صورت بروز مشکلی در مسیر پر تلاطمش به کجا باید مراجعه کند و آنها چه کمکهایی میتوانند به او داشته باشند که اگر این مراکز ایجاد شوند دیگر مادران دارای معلولیت نیاز ندارند که تنها با تکیه بر توانمندیهای خود و با آزمون و خطا قدم بردارند.
در یکی از کشورهای پیشرفته دنیای امروز از جایی که همواره به تمدن و پیشرفت و تکنولوژی شناخته شده است خبری منتشر شد؛ خبری که هفته گذشته همه را در بهت فرو برد، مردی ژاپنی به یک مرکز نگهداری معلولان حمله کرد و 19 نفر از معلولان را کشت این فرد که از کارمندان سابق همین مرکز بود بعد از دستگیری در نخستین صحبتهایش به پلیس گفت: «بهتر است معلولان محو شوند و اثری از آنان نباشد.» جدا از دلخراش بودن این حادثه نخستین نکتهای که به ذهن میرسد این است که چرا معلولان؟
این افراد که همواره طعم نابرابریهای اجتماعی را چشیدهاند نه از امکانات بیشتری سهم بردهاند و نه در مواقعی این چنینی توان دفاع از خود را دارند.
به همین دلیل است که در حوادثی از این دست بیشترین آسیب را میبینند.
نکتهای که به نظرم عمق این حادثه را بیشتر میکند جمله مرد قاتل است: «بهتر است معلولان محو شوند» این چند کلمه مجرم جای تفکر بسیار دارد. چه میشود که یک انسان دلش میخواهد انسان دیگری محو شود و اثری از او نباشد این تنفر از معلولیت از کجا میآید جز این است که این فرد مدتهای مدیدی با این افراد سر و کار داشته و ممکن است همواره با خود فکر میکرده که چرا باید چنین هزینهها و مراقبتهایی از افراد معلول صورت بگیرد در حالی که همین هزینه را میتوان برای افراد سالم جامعه کرد که بازدهی بیشتری هم داشته باشند!
متأسفانه در چنین دیدگاهی افراد معلول تنها به عنوان «مصرف کننده» در جامعه دیده می شوند؛ مصرف کننده هایی که فایده ای ندارند!
نگاههایی از این دست در جامعه ما هم وجود دارد کسانی هستند که معتقدند چه لزومی دارد که برای معلولان هزینه شود؟ یا چرا باید امتیاز خاصی داشته باشند و.... یعنی فرد خود را در جایگاهی قرار میدهد که برای دیگران تعیین تکلیف میکند!
بارها و بارها افراد معلول با چنین افرادی در جامعه روبهرو شدهاند کلماتی مثل اینکه «تو که نمیبینی مجبوری بیایی سینما» یا «تو که نمیتونی راه بری واسه چی با ویلچرت اومدی تو خیابون» و... برای افراد معلول بیگانه نیست. همین کلمات است که ذهنیت افراد را میسازد.
همین باعث میشود که به خودمان حق بدهیم یک معلول بینایی نباید به سینما و تئاتر بیاید چون نمیبیند و همین اندیشههای کوچک ممکن است از ما هم مجرمی همانند مرد ژاپنی بسازد. بیایید اندیشههای کوچکمان را اصلاح کنیم.
صحبتهای احمدرضا آمریان جوان هنرمند معلولی که قصه چوبها را روایت میکرد را با هم خواندیم. جوانان معلولی مانند احمدرضا در جامعه معلولان کم نیستند کسانی که بعد از معلولیت یا با وجود معلولیت از پا ننشستند و دست به کار شدند، معلولیت را با توانمندی گره زدند، خلق کردند و
زندگیشان را رنگی از امید و تازگی پاشیدند کاری که شاید بسیاری از جوانها با وجود سلامت جسمانی از انجام آن عاجزند.
هنر زبان مشترک بین انسانهاست زبانی که زخم ها را التیام میبخشد و این وقتی مهم تر میشود که جوانی معلول به سراغ هنر میرود احمدرضا و جوانان همسان او حق دارند که مانند همه جوانان سرزمینمان از امکانات مناسب برخوردار باشند یعنی وقتی جوانی مانند احمدرضا به تولید صنایع دستی و هنر معرق میپردازد باید از سوی نهادهای مختلف حمایت شود تا بتواند از پس تأمین هزینه هایش بربیاید در حالی که این افراد گاه در تأمین حداقل نیازهایشان میمانند.
تأکید بسیاری از کارشناسان توانبخشی بر لزوم استفاده از هنر نیز امری انکار ناپذیر است اما اگر حداقل نیازهای این افراد که همان کسب درآمد است از این راه محقق نشود این افراد به سمت کارآفرینی و استفاده از فن و هنر برای کسب درآمد سوق داده نمیشوند.
هر چند که اقداماتی از سوی سازمان بهزیستی کشور انجام شده است اما به نظر کافی نمیرسد و بجز این سازمان افراد و هنرمندان رشتههای مختلف هنری باید به این عرصه وارد شده و به حمایت هنرمندان معلول بپردازند مثلاً چه اشکالی دارد اگر یکی از استادان به نام معرق کار کارهای احمدرضا را ببیند و در راهاندازی نمایشگاهی حمایتش کند یا آثارش را در کنار کارهای او به نمایش درآورد یا در معرض فروش قرار دهد.
احمدرضا و جوانانی همانند او نیاز به حمایت دارند چه از سوی سازمانهای متولی و چه از سوی چهرههای هنری که البته برای این حمایت میتوان موارد گوناگونی را مطرح کرد یکی از این نمونه ها که شاید اجرایی کردنش مشکل هم نباشد این است که بجز مردم، ادارات و سازمانها نیز برای خرید هدایایی که در مناسبات اداری معمول است به سراغ خرید از تولیدات معلولان بروند با این کار هم به رشد تولیدات داخلی کمک کردهاند و هم از هنرمندان معلول وطنی حمایت نمودهاند.
خواندن صحبتهای احمدرضا و جوانانی از این دست رنگ و بوی امید دارد بیایید که قدر این جوانههای امید را بدانیم و در راه بالندگی آن قدم برداریم.
روزهای خاطره انگیز پاراالمپیک ریو برای پاراالمپینهای کشورمان به پایان رسید. روزهایی که این عزیزان خاطرات خوش طلایی را در اذهان تک تک ما ماندگار کردند. درخشش تیم پرستاره فوتبال هفت نفره کشورمان، دو مدال طلای ساره جوانمردی در رقابتهای مختلط تپانچه و شکستن رکورد جهان که او را به اسطورهای در تاریخ ورزش ایران و تنها ورزشکاری که دو مدال طلا از یک دوره پاراالمپیک/المپیک کسب کرده رساند. خلق حماسه سیامند رحمان وقتی که سایت رسمی کمیته بینالمللی پاراالمپیک به سیامند لقب Legend (افسانه) را داد و نوشت که سیامند رکورد خودش را سه بار شکست و با وزنه 310 کیلویی تمام کرد (تقریباً هموزن دو بچه فیل میشود) همه و همه صحنههای زیبایی را در چشمان جهانیان ترسیم کردند. صحنههایی ناب و دیدنی از تلاش و امید. ورزشکاران دارای معلولیت در روزهای مسابقات خالق جاودانهترین تصاویر بودند. پاراالمپیک وعدهگاه
امید و عشق بود، وعدهگاه بیداری و تلاش و این را همه پارالمپینها ثابت کردند چه آنها که با مدال برگشتند چه آنها که دست خالی آمدند؛ همه و همه برای رسیدن به این نقطه از جان مایه گذاشتند و با کمبودها مبارزه کردند. میخواهیم بدانند که همه ما قدر لحظه به لحظه تمام زحمات و تلاشهایشان را میدانیم. همه میدانیم که دست فدراسیون جانبازان و معلولان کشورمان و کمیته پاراالمپیک به نسبت سایر فدراسیونها خالیتر است. همه میدانیم که این عزیزان با سختیها و کمبودهای زیادی دست و پنجه نرم کردهاند و همه میدانیم که همه این کمبودها برای دختران ورزشکار دارای معلولیت متأسفانه بیشتر است، همه میدانیم که آمار سالنهای ورزشی مناسب برای افراد دارای معلولیت محدود است. همه میدانیم پاراالمپینهای دارای معلولیت ما همواره نتایج بهتری از سایر ورزشکاران کسب کردهاند و متأسفانه کمتر دیده شدهاند اما آنها با همه این کمبودها توانستهاند چنین بدرخشند، بجاست که به خاطر همه این تلاشها و حداقل برای تمام روزهایی که این ورزشکاران چراغ امید و تلاش را در دل تکتکمان روشن نگه داشتند بنشینیم و به داستانهای زندگی تکتکشان گوش دهیم؛ به داستانهایی که هر کدام دنیایی از غم و شادیاند. داستانهایی از جنس نور و امید که ثابت میکند خواستن، توانستن است.
امید است که نتیجه زحمات این ورزشکاران همانند سایر ورزشکاران دیده شود و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در بودجهبندی و تعریف و تعیین بودجه برای فدراسیونهای مختلف نگاه ویژهای به فدراسیون جانبازان و معلولان کشورمان و کمیته پاراالمپیک داشته باشند تا در پاراالمپیک توکیو شاهد درخشش بیش از پیش ستارگانمان باشیم.
والدین به محض اطلاع از معلولیت فرزند خود واکنشهایی نشان میدهند؛ واکنشهایی مانند خشم و انکار، احساس گناه و گوشهگیری که بر رفتار آنان نسبت به عضو معلول خانواده و سایر فرزندان تأثیرات منفی برجای میگذارد. حال میخواهیم در این باره بیشتر صحبت کنیم.
در روانکاوی اصطلاحی داریم به نام «مکانیزم دفاعی». این مکانیسم زمانی فعال میشود که در مواجهه با یک موقعیت شدیداً دچار اضطراب شویم و به ما کمک میکند تا با کاستن از اضطراب خود، سلامت روانیمان را حفظ کنیم،البته مکانیزمهای دفاعی تا مدت کوتاهی میتوانند از وخیمتر شدن وضعیت روحی ما جلوگیری کنند و ما باید در اسرع وقت با مراجعه به مشاور یا روانشناس نسبت به مشکلات خود شناخت پیدا کرده و برای حل آنها تلاش کنیم.
روانکاوان مکانیزمهای دفاعی بسیاری را میشناسند که در این سلسله مطالب، تنها به مواردی اشاره میشود که در خانوادههای افراد معلول، بیشتر به آنها برمی خوریم مانند انکار و طرد واقعیت، جابهجایی، جبران، واکنش عکس و تخریب.
آگاه شدن از معلولیت فرزند، اضطراب ایجاد میکند و باعث میشود پدر و مادر به طور ناخودآگاه این واقعیت را انکار کنند. نپذیرفتن واقعیت هرچند تاحدی میتواند اضطراب والدین را کاهش دهد
اما پذیرش صحیح عضو معلول خانواده را غیرممکن میکند. بسیارند پدران و مادرانی که از ثبتنام فرزند خود در مدرسه استثنایی ناراضی هستند و از او توقع دارند مانند سایر کودکان ببیند و بشنود. ممانعت والدین از اینکه فرزند آنها زبان اشاره یا خط بریل را فراگیرد و در اماکن عمومی از عصای سفید، واکر یا ویلچر استفاده کند، تماماً نشان دهنده این است که آنها نتوانستهاند معلولیت فرزندشان را بپذیرند. انکار واقعیت و رفتار نامناسب والدین با فرد معلول بر رفتار سایر فرزندان هم تأثیر میگذارد و آنها نمیتوانند تواناییها و محدودیتهای خواهر یا برادر معلول خود را بشناسند و با او ارتباط درستی برقرار کنند. در چنین خانوادههایی قربانی اصلی، فرد دارای معلولیت است. او که بیش از حد توانایی خود تلاش میکند تا انتظارات اعضای خانواده را برآورده سازد، به دلیل عدم موفقیت در این امر دچار یأس و ناامیدی میشود؛ دروغگویی، خیالبافی و پنهانکاری از جمله رفتارهایی است که برخی از این کودکان و نوجوانان برای جلب رضایت والدین بروز میدهند.
اگر به نکات بالا خوب توجه کنیم درمی یابیم که تنها کلید گره گشای والدین، مراجعه بموقع به روانشناسان متخصص در امور معلولان است. این روانشناسان به خانوادهها کمک میکنند تا جنبههای مختلف مسأله معلولیت را بشناسند.
پدر و مادری که حقیقت معلولیت را شناخته و آن را پذیرفتهاند نگاه خویش را به آینده امیدبخش فرزند معلول پیوند میزنند و از تمامی امکانات خود برای ساختن فردای وی بهره میگیرند.
حیدر 46 ساله و نابیناست مثل هر روز از محل کارش راهی خانه بود، مثل هر روز و از همان مسیر هر روزه، میخواست همانند روزهای گذشته از پله برقی استفاده کند و از خیابان رد شود، یادش آمد چند روزی بود که پله برقی خراب بود اصلاً خودش دیروز زنگ زده بود به شهرداری محل و خواسته بود که برای تعمیر پله برقی اقدام کنند، وقتی به جلوی پلهها رسید مانعی نبود، حیدر نزدیک پلهها شد، صدا نمیآمد، پلهها حرکت نمیکردند، حیدر تصور کرد پلهها را هنوز درست نکردهاند با خودش گفت اشکالی ندارد پلهها را بالا میروم و حیدر نمیدانست که کارگران در حال تعمیر پله هستند و نه آنها حیدر را دیدهاند و نه او آنها را دیده است، مانعی هم که نبوده، اوپلهها را یکایک بالا میرود، بیخبر از همه جا، ناگهان پله برقی روشن شده و حرکت میکند، حیدر تعادلش را از دست میدهد افراد بینا هم در این شرایط دست و پایشان را گم میکنند چه رسد به نابینایان. بر هم خوردن تعادل باعث میشود پایش گیر کند و حیدر شروع میکند به فریاد زدن و کمک خواستن، کارگران متوجه میشوند بلافاصله پله برقی را خاموش میکنند، به سمت حیدر میآیند تا دستش را بگیرند و کمکش کنند. کارگری سر حیدر فریاد میزند: چرا نگفتی کوری!
خطر بزرگی از بیخ گوش حیدر گذشت، این حادثه میتوانست تبدیل به تراژدی شود، درست همانطور که برای هما بدر اتفاق افتاد یا همانند آن بلایی که سر جوان نابینای ورامینی آمد و ماهها در بیمارستان بستری بود. خدا را شکر شانس با حیدر همراه بود و او ظاهراً تنها چند زخم سطحی برداشت اما این تنها ظاهر ماجراست حیدر با این حادثه به ظاهر کوچک، زخمهای بزرگی برداشت درست همان لحظهای که کارگر سرش فریاد زد چرا نگفتی کوری! حیدر زخم خورده و ناراحت با توانش تماس گرفت شرح آن روز را از زبان حیدر بخوانید:
« یکشنبه 24 دی این پله برقی که ابتدای خیابان مدنی قرار دارد خراب شد. از آنجا که محل تردد هر روز من است بر آن شدم با شهرداری تماس بگیرم و اطلاع دهم که این پله برقی خراب است. پس با شهرداری تماس گرفتم و درخواست کردم پل هوایی را تعمیر کنند. عصر یکشنبه زمان برگشت به خانه طبق روال هر روز به روی پله برقی رفتم و دیدم هنوز درست نشده. در حال بالا رفتن از پلهها بودم که دقیقاً در پله آخر زیر پایم خالی شد و در پله برقی فرو رفتم. با صدای فریادم کارگران مشغول کار به سراغم آمدند. وقتی مرا بیرون کشیدند کارگری که مأمور تعمیر پله برقی بود با لحنی زشت به من گفت «چرا نگفتی کوری» من واقعاً عصبانی شدم و نزدیک بود کار به برخورد فیزیکی بکشد.»
این حادثه و حادثههایی از این دست را بسیاری از افراد دارای معلولیت بارها و بارها تجربه کردهاند. تجربهای که در بسیاری از مواقع صدمات جبرانناپذیری برایشان به ارمغان آورده است کافی است فقط چند ثانیه چشمانتان را ببندید تا به عمق مشکلاتی که یک نابینا و کم بینا در تردد در محیط شهری با آن روبهرو است پی ببرید مشکلاتی که حیدر و سایر همنوعانش بارها تجربه کردهاند حالا یا شانس با آنها همراه بوده و تنها چند زخم سطحی برداشتهاند یا دچار عارضههای حرکتی و جسمی شدهاند و ماهها در بیمارستان و تحت درمان قرار گرفتهاند اما به نظر میرسد بیشتر از زخمهای جسمی آنچه بیشترین صدمهها را به این افراد آسیب دیده میزند نه زخمهای جسمی که زخمها و آسیبهای روحی است کما اینکه حیدر وقتی از حادثه میگفت بیشتر از صدمه جسمی از کلام زشت کارگر ناراحت شده بود که سرش فریاد زده بود چرا نگفتی کوری! حیدر با خودش فکر میکند مگر نه اینکه وقتی کارگران مشغول تعمیر پله هستند باید جلوی پلهها را با مانعی ببندند اصلاً حالا که بیشتر پلههای برقی در دارند چرا قبل از تعمیر در را نبستند اگر به جای حیدر این اتفاق برای کودکی میافتاد یا اگر فاجعه بزرگتری اتفاق میافتاد چه کسی پاسخگو بود؟ حیدر چه طوری و به چه کسی باید میگفت که نابیناست؟!
حیدر با ما تماس گرفت و از رنجی که بر او رفته بود سخن گفت. هستند حیدرهای بسیاری که در همین پایتخت یا در سایر شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ این مملکت همراه با رنج معلولیت رنجهای مضاعفی را به جان میخرند؛ رنجهایی که گاه ما افراد به ظاهر سالم مسبب آن هستیم رنجهایی که مناسب نبودن راهها و فضاهای شهری به این عزیزان تحمیل میکند. وقتی ما احساس مسئولیت نکنیم و به اصطلاح افراد دارای معلولیت را نبینیم قطعاً این افراد هر روز دچار مشکلاتی از این دست میشوند. ای کاش تک تک ما بهعنوان شهروندان جامعه به مسئولیت اجتماعی خودمان در قبال افراد دارای معلولیت آگاه باشیم و در گوشه گوشه شهرمان این افراد را ببینیم. باور کنید اصلاً کار سختی نیست تنها کافی است وقتی میبینیم مثلاً پله برقی جایی خراب است و مانعی هم وجود
ندارد به سراغ کارگر یا پیمانکار برویم و او را از خطرات این کار آگاه کنیم یا زمانی که میبینیم محل فروشگاهی فاقد رمپ است به سراغ مدیر آن مرکز برویم و بخواهیم که فضا را برای افراد دارای معلولیت هم مناسبسازی کند باور کنیم اینکه همه در هر پست و مقامی که هستند مسائل ایمنی را در نظر بگیرند و جزو اولویت اصلی کارشان قرار دهند تنها مختص به افراد دارای معلولیت نیست و قطعاً نمود این حرکت در زندگی تک تک شهروندان جامعه تأثیرگذار خواهد بود و طبعاً بخش عظیمی از شهروندان جامعه که همان افراد دارای معلولیت نیز هستند از آن سود خواهند برد.
اتفاقی به هم رسیدیم؛ کاملاً اتفاقی. صدای بغض کردهاش مرا به سالهای دور برد، سالهای تنهایی. سالهایی که احساس بیهودگی؛ زندگی را نفسگیر کرده بود. سالهای بیخبری از دنیای اطراف. سالهای دور ماندن از هر چه بدان وابسته بودی. سالهایی که احساس اضافه و سربار بودن خفهات میکرد.
از پشت تلفن صدایش را میشنیدم. از برادرش میگفت که بعد از قبولی در دانشگاه در رشته مهندسی عمران؛ کم کم مشکل بیناییش اوج گرفته تا اینکه دو سال بعد مجبور شده با گرفتن کاردانی درس و دانشگاه را رها کند. «امید» حالا 44 سال دارد و تمام این سالها را در خانه و بدون یادگیری مهارتی گذرانده. البته حتماً در خانه قادر به انجام کارهای شخصی خودش و کارهای دیگری هست؛ اما مهارتهای یک زندگی مستقل را ندارد.
پرسیدم: در کودکی از مشکل «امید» خبر نداشتید؟ و او گفت: چرا از کودکی متوجه ضعف بینایی «امید» شده بودیم. دکتر هم گفته بود شب کوری دارد و در سالهای آینده بیناییش را از دست میدهد.
خواهر امید میگفت جایی را نمیشناختیم و نتوانستیم برای توانبخشی به او کمکی بکنیم.
افکار متراکم و متقابلی در ذهنم میپیچید به یاد مشکلات خود میافتادم و کسانی که یاریم دادند. فکر میکردم؛ یعنی بواقع هیچ دوست، آشنا، معلم یا حتی پزشک معالجش نتوانسته او را راهنمایی کند تا به یکی از مراکز توانبخشی نابینایان معرفی شود. از سوی دیگر، از تصور اینکه «امید»های دیگری در این کشور با این مشکل مواجهند قلبم فشرده میشد.
وقتی نابینا میشدم من هم تصوری از نابینایی نداشتم. با اینکه در مرکز درمانی کار میکردم بهزیستی را نمیشناختم. هیچ نابینایی را از نزدیک ندیده بودم. اگر هم دیده بودم گذری و نظری.
فکری در مورد شرایطش نکرده بودم به مانند اتفاقی که در مورد «امید» افتاده و او را از دنیای نابینایان دور نگه داشته.
تنها و تنها یک دوست بود که برای گرفتن عصا، بهزیستی را به من معرفی کرد. اینگونه بود که ارتباط من با مرکز توانبخشی و نابینایان دیگر و دنیای آنها برقرار شد. اما «امید» همین را هم نداشته یا کسانی این توجه را از او دریغ کردهاند.
از سرگذشت خودم به خواهرش میگفتم و کارهایی که بعد از نابینایی انجام دادهام و میدهم. از تحصیلم؛ اشتغالم؛ ازدواجم؛ بزرگ کردن فرزندم و انجام کارهای خانه و بیرون خانه.
آرام و با حسرت گوش میکرد. وقتی شنید که در مرکز توانبخشی برای آموزش خیاطی هم رفتهام. با بغض پرسید یعنی شما خیاطی هم میکنید؟ گفتم: بله با وسایل کمکی مشکل خاصی وجود ندارد. دیگر تحمل نکرد. هیجان زده گفت: از صدا و سیما گله دارم. چرا به جای این فیلمهای آبکی، زندگی شماها را نشان نمیدهند تا امروز در 44 سالگی برادرم این حرفها را نشنوم. گفتم اگر نشان دهند هم آنقدر اغراقآمیز است که باور نمیشود و به یاد میآورم صحنههایی از نابینایانی که بهصورت اسطورهای توانمند بودند و هر کس آنها را میدید یا میگفت این یکی است مثال ندارد و ما نمیتوانیم.
خواهر نیز این برنامهها را دیده بود اما آنقدر دور از ذهنش مینمود که به فکر وادارش نکرده بود یا تصور نمیکرد برادرش هم بتواند مانند آنها باشد.
با خود میگفتم: کاش آدمها را اینقدر بزرگ نکنیم که دست نیافتنی شوند.
براستی در این کشور چند «امید» دیگر داریم و چند «امید» دیگر بیخبر از دنیای اطراف، رفته رفته به عزلت خود خو میگیرد.
به تازگی یک شرکت ایرانی ارتباطاتی با شرکت سازنده عینک هوشمند ESIGHT ایجاد کرده و توانسته با فراخوان افرادی که علاقهمند به تست کردن عینک هستند، زمینه آزمایش آن را برای ایشان فراهم سازد. در این فراخوان 56 نفر از افراد کمبینا برای تست عینک، حائز شرایط تشخیص داده شدند که مدتی پیش توانستند عینک را برای دقایقی روی چشم خود بگذارند. شاید برای بسیاری از این افراد، تست کردن این عینک تنها یک تجربه خوشایند باشد برای اینکه توان چشم خود را محک زده باشند، اما قیمت حدود 11 هزار دلاری عینک در حال حاضر امکان تهیه آن را برای اغلب نابینایان میسر نمیسازد. شرکت واسط ایرانی اما معتقد است با رایزنی با سازمانها و وزارتخانههای ذیربط در این امور، میتوان عینک را با قیمت معقولتری در اختیار نابینایان قرار داد. آنچه در زیر میخوانید، تجربه دیدن سه نفر از دوستان نابینا در استفاده از این عینک است.
خانم خاقانی از قائمشهر یکی از این افراد است. او می گوید با یک جمع 16 نفره از قائمشهر به چالوس رفتیم، تقریباً هر کدام از بچهها بین یک ربع تا 20 دقیقه زمان داشتند تا عینک را تست کنند و آنها که نتیجه بهتری میگرفتند، بیشتر در اتاق میماندند. قبل از شروع کار، آموزش مختصری در مورد نحوه کار با کنترل عینک را دیده بودیم. او به درستی مشکل بینایی خود را نمیداند، اما میگوید: مشکل عصب بینایی دارم؛ البته چشم چپم نابیناست و چشم راستم به مرور کاهش دید پیدا کرده است؛ در حال حاضر شاید از فاصله کمتر از یک متر میتوانم اجسام را تشخیص دهم. وقتی عینک را روی چشم گذاشتم، توانستم حرف دندانهدار «ای» انگلیسی را خوب ببینم و جهت آن را تشخیص دهم. چند دقیقهای هم با گوشی تلفن همراهم کار کردم و لیست مخاطبان آن را خواندم.
خانم خاقانی میافزاید: البته من از قیمت عینک اطلاعی نداشتم و آنجا فهمیدم چقدر گران است. برای من که جایی شاغل نیستم در حال حاضر امکانی برای تهیه این عینک نیستَ اما امیدوارم در آینده اتفاقی بیفتد. آقایی که کار تست عینک را انجام میداد، به من گفت شما نتیجه گرفتهاید، اما در پایان کار نام پنج نفر از کسانی که با ما بودند به عنوان کسانی که عینک برایشان مفید است، برده شد و ظاهراً ما در نسخههای بعدی عینک بهتر نتیجه خواهیم گرفت. ماریا فرجی که لیسانس ادبیات دارد و به عنوان مربی قرآن مشغول به کار است، از دیگر کسانی بود که در این گروه عینک را تست کرده و از آن نتیجه گرفته است. او میگوید: شبکیه چشم من کامل تشکیل نشده و عصب بینایی هم ضعیف است. مشکل اصلی او بیشتر دید در شب است که آنجا نتوانسته آن را امتحان کند، اما میگوید: من با عینک توانستم نوشتهها را بخوانم و حتی از بالکن آن ساختمان، پلاک ماشینهایی را که پایین بودند، دیدم. او تا حدود یک متری دید قابل قبولی دارد، تا دو سه متر که میرسد به سختی قیافهها را تشخیص میدهد. دید او از لحاظ قانونی ب 2 محسوب میشود و در خانه گاه برای دیدن تلویزیون از فاصله چند متری از دوربین شکاری استفاده میکند. او میافزاید: وقتی بخواهیم با این عینک چیزی را با بزرگنمایی ببینیم، باید ثابت باشیم و با کنترل عینک را روی تصویر زوم کنیم. به این ترتیب قبل از زوم کردن و هنگام حرکت نمیتوان از عینک استفاده کرد؛ زیرا حرکات اجسام بسیار سریع است. آقای پاکدل، نیمه بینا و مغازهدار است. او شبکیه چشمش نازک است و به دلیل نقص در رنگدانههای شبکیه، در دید شب مشکل دارد. پاکدل که عینک را تست کرده، میگوید: در حالت عادی برای دیدن یک صفحه، باید آن را خیلی نزدیک چشم بیاورم، اما با این عینک از فاصله دورتر توانستم نوشتهها را بخوانم. این عینک مثل دوربین عمل میکند. ما با استفاده از کنترل، عینک را روی جسمی که میخواهیم ببینیم، زوم میکنیم. به این ترتیب موقع حرکت، حرکات اجسام خیلی تند میشود و تا زوم نشود، نمی توان از آن استفاده کرد. عینک با رابط هایی به کامپیوتر و موبایل وصل میشود و استفاده از این وسایل را راحت میکند. پاکدل ادامه میدهد: برای دیدن افراد از فاصلههای چند متری مشکل دارم، اما وقتی این عینک را روی جسمی زوم میکردم، میتوانستم تصویر شفاف و دقیقی از آن را ببینم. او اما میگوید: اگر قیمت این عینک حدود یک میلیون میشد، شاید برای خرید آن اقدام میکردم.»
بیگمان یکی از مهمترین مسائل مطرح در عرصه سیاست عمومی کشور استقرار مجلس دهم و آغاز به کار خانه جدید ملت است، این اهمیت فراتر از وزن نهاد قانونگذاری به تصمیمهای پارلمان برمیگردد زیرا تصمیمات این نهاد بیش از دیگران بر زندگی آن گروههای آسیبپذیر اجتماعی اثر گذار است از آن جمله شهروندان دارای معلولیت که زندگی اکثریت آنان به طور مستقیم از تصمیمات مجلس در عرصههای رفاه اجتماعی، تخصیص منابع مالی برای بهبود سطح زندگی گروههای پایین دست جامعه و نیز قوانین حمایتی متأثر است، اما پیش از اینها که حاصل استقرار مجلس جدید،
انتخاب ارکان آن و شکلگیری روند عادی تصمیمگیری در آن است آنچه اولویت شهروندان معلول و در واقع نخستین انتظار آنها از مجلس دهم است تشکیل فراکسیونی قوی، مستقل، مصمم و مدافع و پیگیر راستین حقوق میلیونها نفر از شهروندان ایران است که با انواع کم توانی جسمی، حسی، روانی و ذهنی مواجهند.
این اولویت ناشی از عملکرد ضعیف فراکسیون دفاع از حقوق معلولان مجلسهای قبلی است که به دلایل گوناگون نتوانستند تأثیر ملموس و تعیین کنندهای بر تصمیم گیریهای معطوف به شهروندان معلول باقی بگذارند.
سیاسی بودن این فراکسیونها، عدم تعلق خاطر حقیقی بسیاری از اعضای این فراکسیونها به پیگیری مداوم و مؤثر حقوق معلولان از مهمترین دلایل عدم عملکرد درخور این فراکسیونها بود. از جمله نمونههای بارز ناکامی این فراکسیونها از پیگیری حقوق افراد معلول، عدم موفقیت در تصویب لایحه حقوق معلولان، شکست در رفع تبعیض از نابینایان در نامزدی نمایندگی خانه ملت در دو بار رأیگیری در این خصوص، عدم بهرهگیری از قدرت نظارتی مجلس بر عملکرد نامناسب برخی وزیران و دستگاههای اجرایی در حوزه افراد دارای معلولیت و عدم رعایت قوانین حمایتی از سوی این دستگاههاست.
با این تجارب تشکیل فراکسیونی مصمم در دفاع و پیگیری از حقوق افراد معلول در مجلس جدید است که از جمله گروههای اجتماعی هستند که به مجراهای قدرت دسترسی کمتری دارند و بهبود سطح زندگی آنان که عمدتاً در حدود یا پایین تر از خط فقر بسر میبرند مستلزم توجه ویژه خانه ملت به شرایط اجتماعی این افراد است. آنچه بر این اهمیت میافزاید ضرورت رعایت حقوق افراد معلول توسط همه وزارتخانهها و دستگاههای اجرایی است که میطلبد هستهای ناظر و آگاه به چگونگی رعایت حقوق شهروندان معلول عملکرد تمامی دستگاههای اجرایی را رصد کرده و در صورت لزوم با مداخله بهنگام تضمین کننده رعایت حقوق افراد معلول باشد.
سهیل معینی، مدیرعامل شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور چاووش
سرانجام پس از ماهها تلاش فراکسیون جدید حمایت از حقوق معلولان در مجلس دهم تشکیل شد. این امر که گامی بلند برای تحقق کامیابیهای بعدی در عرصه برابرسازی حقوق شهروندان معلول است، بر تمام عزیزان دارای معلولیت و همه کسانی که قلبشان برای سربلندی این شهروندان میتپد، مبارک باد. لازم به یادآوری است تشکیل و داشتن فراکسیونی در بدنه مجلس شورای اسلامی بهعنوان مهمترین نهاد قانونگذاری و نظارتی کشور، برای پیشبرد حقوق هر گروه اجتماعی دستاوردی بزرگ است که خوشبختانه از مجلس ششم به بعد شهروندان معلول کشورمان به این توفیق نایل آمدهاند و انتظار آن بود که در مجلس دهم نیز که دغدغه بیشتری در زمینه تحقق حقوق اقلیتهای اجتماعی از خود نشان داده بود، فراکسیون دفاع از حقوق معلولان با ترکیبی جدید و جانی تازه در تار
و پود خود تشکیل شود که متأسفانه این مهم در ماههای آغازین کار مجلس میسر نشد اما تا این هفته تلاش مستمر ما برای تشکیل آن ادامه داشت تا سرانجام این تلاش به بار نشست و فراکسیون جدید با حضور 60 نماینده در انتخابات اولیه تشکیل و اعضای جدید هیأت رئیسه، دبیران و سخنگوی فراکسیون مشخص شدند. اکنون برنامه فعال شدن فراکسیون در روزهای پیش رو و با هدف اولیه و بسیار عمده «تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان» کشورمان است که میتواند نخستین کامیابی مورد انتظار از تشکیل فراکسیون باشد. بار دیگر این پیروزی را به همه فعالان حقوق مدنی ایران تبریک میگویم و به آنانی که در این ماهها بر طبل یأس و ناامیدی میکوبیدند یادآور میشوم که مهمترین سلاح معنوی شهروندان معلول برای تحقق زندگی بهتر، امید به بهبود و اعتقاد راسخ به این امر است که سرمایه ما برای تلاش مداوم و خستگیناپذیر، وحدت و یکپارچگی پشت تشکلهای فعال معلولان و حمایت از فعالیت با برنامه فعالین حقوق مدنی شهروندان معلول است.
30 آذر ماه 1393 خبری میان رسانههای مکتوب و تصویری سر و صدا بسیاری به پا کرد «مسمومیت 30معلول در آسایشگاه پدربزرگ» حادثهای که تأثر و احساسات همگان را برانگیخت و متأسفانه در پی آن ۲۷نفر مسموم و ۳ نفر از افراد دارای معلولیت جان باختند. این حادثه در آسایشگاه پدر بزرگ پاکدشت یکی ازشهرستانهای نزدیک به پایتخت رخ داد.
یحیی سخنگویی، معاونت توانبخشی پیشین سازمان بهزیستی کل کشور در آن زمان علت فوت این معلولان را مسمومیت غذایی به میکرو ارگانیسمها عنوان کرد؛چندی بعد با روی کارآمدن رئیس بهزیستی جدید حسین نحوینژاد، معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی در یک نشست خبری در خصوص این حادثه تلخ گفت:«در حادثه آسایشگاه پدربزرگ، غذای نذری از بیرون مرکز بین معلولان توزیع شده بود که این بر خلاف دستورالعمل مراکز زیرمجموعه سازمان بهزیستی است، لذا در همان زمان حادثه مسئولان مرکز به دلیل تخلف به صورت موقت بازداشت شدند.»
خبرهایی که زود سرد میشوند
در پی انتشار این خبر موج احساسی در سطح پایتخت ایجاد شد و مسئولان سازمان بهزیستی، دادگستری، پزشکی قانونی و... مصاحبههای مختلفی از این خبر و حواشی ایجاد شده آن با رسانههای مکتوب و تصویری داشتند. دراین حادثه 3 معلول جان خود را از دست دادند و این خبر تا زمان اعلام نتیجه علت مرگشان حدود 2ماه در رسانههای مختلف دست به دست میشد.در آن زمان همه خبرها به یک جمله ختم میشد و آن این بود که باید از بروز چنین اتفاقهایی در هر کجا جلوگیری شود تا دیگر شاهد این حادثه دلخراش نباشیم. موج به راه افتاده از این حادثه فقط دو ماه ذهن اصحاب رسانه را درگیر کرد تا با این سوژه داغ بازی کنند و خبرها و گزارشهای خواندنی برای مخاطبانشان تولید کرده و نشر دهند.
اما فقط 3 سال از آن حادثه گذشته بود که در 10 مرداد 1396 دوباره موجی از تیترهای رنگارنگ فضای مجازی و رسانهها را پر کرد حال بعد از سه سال شهرستان شبستر یکی از شهرهای آذربایجان
شرقی شاهد تکرار این اتفاق تلخ بود که در نتیجه آن مرگ دو معلول رقم خورد. در این حادثه دو معلول جان شیرین خود را به علت مسمومیت غذایی از دست دادند این بار هم خبر بعد از یکی دو روز در میان انبوه خبرها به فراموشی سپرده شد. برای اطلاع دقیق از این ماجرای دلخراش با یکی از مدیران بهزیستی آذربایجان شرقی به گفت و گو پرداختیم.
برخورد شدید با مقصران حادثه
محسن ارشدزاده مدیر کل بهزیستی استان آذربایجان شرقی در خصوص علت این ماجرا گفت: «12 نفر از مجتمع نگهداری خیریه قشقایی به علت مسمومیت راهی بیمارستان شدند که دراین حادثه آشپز، کارشناس ناظر بهزیستی و 10 معلول ذهنی شدید با علائم مسمومیت به بیمارستان منتقل شدند اما متأسفانه حال دو نفر از معلولان بشدت وخیم شد و دراین حادثه جان خود را از دست دادند.»
وی افزود: «معلولانی که دراین اتفاق ناگوار تسلیم مرگ شدند 16 و 29 سال سن داشتند و هر دو دچار تشنج شدید غیر قابل درمان بودند. عامل این مسمومیت باکتری است این باکتری چندین نوع دارد که به طور شایع عامل 80درصد مسمومیتها است معمولاً فرد با خوردن غذا، آب یا سبزی آلوده دچار مسمومیت از این دسته باکتری میشود، به همین علت آزمایشها را به تهران ارسال کردند تا دقیقاً نوع باکتری مشخص شود.»
این مقام مسئول با اشاره به فوت دو معلول ذهنی شدید عنوان کرد: «معلولانی که دراین حادثه فوت کردند در طول روز چند بار دچار تشنج میشدند این دو معلول با مسموم شدن ،آب بدنشان کم و مقاومتشان نسبت به این نوع باکتری کاهش پیدا کرد این نوع مسمومیت برای این دونفر بهعنوان محرک تشنج عمل کرده است.
نظر پزشکان بر این است که حمله تشنجی به افرادی که خود سابقه تشنج داشتند میتواند در فوت این عزیزان تأثیر مستقیم داشته باشد. این احتمال وجود دارد تشنج عامل مرگ این افراد است نه مسمومیت چرا که مسمومیت به تنهایی کشنده نیست.»
ارشدزاده اضافه کرد: «همانند روزهای گذشته غذایی درهمان مجتمع برای این افراد طبخ شد که شامل برنج و خورشت قورمه سبزی بود اما هنوزمشخص نیست این آلودگی از برنج، خورشت، سبزی همراه غذا یا آب بوده است.
برای جلوگیری از تکثیر بیشتراین باکتری با کمک مرکز بهداشت تمام مرکز خیریه را ضد عفونی کردیم همچنین معلولان مرکز را به مکان دیگری انتقال دادیم تا این مشکل بر طرف شود.»
وی با اشاره به اینکه در شهرستان شبستر سه مرکز خیریه برای نگهداری از معلولان وجود دارد، گفت:«درمجتمع خیریه قشقایی 21 معلول ذهنی نگهداری میشوند مسمومیت برای 10 نفر از آنها اتفاق افتاد که منجربه مرگ دو معلول ذهنی شدید این مجتمع شد.»
ارشدزاده در پاسخ به سؤال «ایران سپید» در خصوص معذرت خواهی سازمان بهزیستی از خانواده این دو معلول فوت شده بیان کرد:«ما بجد پیگیر علت این حادثه هستیم تا دریابیم این اتفاق ناشی از یک خطای عمدی است یا نه. در حال حاضر مشخص نیست که قصور از سوی سازمان بهزیستی
است یا عمدی در کار بوده است. اگرکم کاری از سوی سازمان بهزیستی باشد ما عذر خواهی نمیکنیم بلکه با عوامل آن بشدت برخورد خواهیم کرد.
ما به دنبال علت این حادثه هستیم تا اگر نیازی است با کسی یا جایی برخورد شود حتماً این کار صورت گیرد.»
وی در پایان صحبتهایش در پاسخ به سؤال دیگر خبرنگار مبنی بر اینکه آیا خانوادههای معلولان فوت شده میتوانند غرامت دریافت کنند یا نه گفت:«اگر سازمان مقصر تشخیص داده شود و خانوادههای افراد فوت شده شاکی باشند میتوانند غرامت دریافت کنند.»
دو حادثهای که به فاصله سه سال رخ داد نشان از فراموشی مسئولان از قول و قرارهایی که میدهند دارد اما سؤالی که دراین جا مطرح است این است که در مورد حادثه دوم که در یک شهرستان اتفاق افتاد همچون حادثه اول برخورد نشد سه سال قبل مرگ معلولان در آسایشگاه پدربزرگ در کهریزک با سر و صدای فراوانی همراه بود چه از سوی مسئولان و چه از سوی رسانهها، انگار اگر از پایتخت دور باشی خونت کمرنگتر است و ارزش پایین تری نسبت به پایتختنشینان دارد.
همه افرادی که دراین حادثه یا حادثههای بعدی جان شیرین خود را از دست میدهند با هم برابرند و باید به یک چشم به آنها بنگریم فرقی نمیکند فرد دارای معلولیت در روستای دور افتاده یا در یک شهر بزرگ باشد مهم آن است که شهروندان این جامعه هستند.
همقطاران ما در سفر به دنیای خانوادههای افراد معلول تا اینجا با برخی مکانیزم های دفاعی والدین مانند انکار، تخریب، طرد واقعیت و واکنش عکس آشنا شده اند. حال قصد داریم تا کمی درباره مکانیزم جابهجایی صحبت کنیم. خیلی وقتها این جمله را از اطرافیان می شنویم که «اگر از جای دیگری دلخوری، چرا ناراحتیات رو سر من خالی می کنی؟» معنی مکانیزم جابهجایی هم دقیقاً همین است. والدینی که به خاطر داشتن فرزند معلول، فشار روانی زیادی را تجربه می کنند ممکن است به جای رفتار نامناسب با کودک دارای معلولیت، ناخودآگاه اضطراب خود را به سایر فرزندان منتقل کرده و اصطلاحاً ناراحتی خود را سر آنان خالی کنند. حمایت های افراطی نسبت به فرزند معلول و در عوض سختگیری بیش از حد درباره سایر فرزندان، مصداق بارز چنین رفتاری است. رفتارهای اینچنینی نه تنها هیچ کمکی به عضو معلول خانواده نمی کند بلکه حس حسادت و تنفر را در سایر فرزندان تقویت می کند چرا که آنان وجود خواهر یا برادر معلول را دلیل سختگیری های پدر و مادر میدانند.
حمایت های بیش از حد والدین از فرزند دارای معلولیت، خواه به خاطر غلبه بر اضطراب و احساس گناه یا برای جبران اشتباهات گذشته، وقتی با بی توجهی نسبت به دیگر فرزندان همراه می شود، نقش تربیتی پدر و مادر را تضعیف می کند. آنان در حالی که تمام توجه خویش را صرف نیازهای فرزند معلول کرده اند، مسئولیت خود را در قبال سایر فرزندان از یاد می برند. وقتی با مشکلات تحصیلی و
رفتاری فرزندان غیرمعلول این خانوادهها مواجه می شویم ممکن است تصور کنیم که آنان تنها قربانیان شرایط حاکم بر خانواده هستند اما اینطور نیست.
هرچند در مکانیزم جابهجایی، خشم ناشی از داشتن فرزند معلول به سایر اعضای خانواده منتقل می شود، در تمامی موارد، این مسأله با حمایت از فرد دارای معلولیت همراه نیست بلکه وی ممکن است مورد کم توجهی نیز واقع شود اما اگر مکانیزم های جابهجایی و جبران با حمایت افراطی از کودک دارای معلولیت همراه باشد به جرأت می توان او را اصلی ترین قربانی خانواده به حساب آورد.
قربانیان معلولی که به جای بی توجهی، محبت بیش از حد دریافت می کنند اصطلاحاً به نوعی «خود کاذب» یا تصویری غیرواقعی نسبت به خود دست می یابند و نمی توانند محدودیت ها و قابلیت هایشان را بشناسند. آنان لزومی نمی بینند برای رسیدن به استقلال تلاش کنند چون همیشه منبعی برای تأمین نیازهای آنها وجود دارد. ناتوانی در همدلی با دیگران، خودبزرگ بینی، حساسیت بیش از حد و روان رنجوری بسیاری از نوجوانان دارای معلولیت، حاکی از وجود خانوادههایی است که دو نوع شیوه رفتاری در آنها وجود دارد: یکی رفتارهای سهل انگارانه یا حمایت های افراطی که در رابطه با فرزند معلول اعمال می شود و دیگری سختگیری های بیش از حدی که متوجه سایر فرزندان است که این رفتارهای دوگانه، بیشترین آسیب را به روابط خانوادگی وارد می کند. بنابراین مشاوره روانشناختی با این دسته از خانوادهها دارای اهمیت است زیرا طی جلسات مشاوره با تکنیک های شناختی و اصلاح رفتار، تلاش می شود تا اعضای خانواده ضمن آگاهی از مشکلات رفتاری شان به درک درستی از نقش خود در روابط خانوادگی دست پیدا کنند.
شاید پذیرش این موضوع خیلی راحت نباشد اما معلولیت یک حقیقت انکارناپذیر است که بر سرنوشت فرد و جامعه اثر میگذارد.
همه افراد عادی جامعه در معرض معلولیت جسمی قرار دارند و ممکن است طی یک حادثه رانندگی، سوانح طبیعی، بیماری یا حتی یکسری از معلولیتها که در دوران بارداری ایجاد میشود مانند استفاده از داروهای خاص، اشعه ایکس و... فرد نتواند همانند سایرین از موقعیتها و فرصتهای برابر در جامعه سود ببرد. چرا که همه میدانیم معلولیت فرد را دچار اختلالاتی از قبیل ضعف، اختلال حرکتی، ناتوانی و... میکند و فرد معلول برای ادامه زندگی نیازمند کمک و یاری میشود تا بتواند به شرایط عادی برگردد و همانند دیگر افراد جامعه از زندگی لذت ببرد. اینجاست که نقش «مددکار و مددکاری» روشن میشود. مددکار فردی است که برای کمک به فرد معلول وارد میشود و وظایفی را بر عهده دارد در واقع توانبخشی پاسخی است به نیاز فرد و جامعه در جهت بازگشت فرد به جامعه برای زندگی مستقل و این توانبخشی بدون حضور مددکارانی ماهر هرگز به طور مطلوب اجرایی نخواهد شد. نکته مهم دیگر در حوزه توانبخشی حفظ شأن و منزلت فرد معلول است. در توانبخشی باید به فرد معلول همانند یک انسان نگاه شود و همه اقدامات و برنامهها باید به سویی
باشد که وی را برای یک زندگی مستقل همانند یک شهروند آماده نمایند و همه اینها در گرو حفظ شأن فرد دارای معلولیت در مقام یک شهروند است.
در روند مطلوب توانبخشی مددکار نقشی محوری بازی میکند چرا که هدفش بازتوانی فرد معلول و ارتقای سطح کارآیی او به بالاترین حد ممکن به منظور دستیابی به زندگی مستقل در جامعه است. بنابراین مهم است که در وهله اول مددکاران نسبت به افراد دارای معلولیت نگاهی درست و انسانی داشته باشند هر چند که هیچ کس منکر سختی کار و تعدد وظایف آنها نیست وظایف متعددی که طیف گستردهای از پیشگیری از بروز معلولیت و جلوگیری از پیشرفت و حاد شدن آن تا تلاش برای خودکفایی فرد معلول و زندگی مستقل و آموزش و آگاهسازی معلول و خانواده وی از حقوقشان و تلاش برای بازگرداندن فرد معلول به جامعه در مقام یک شهروند را شامل میشود.آنچه از مددکاران ماهر در روند توانبخشی مطلوب مورد نیاز است توجه ویژه به مددجو، پذیرش و استقبال از گفتوگو با مددجو و شنیدن مسائل و مشکلات اوست در واقع همه مددجویان انتظار دارند که مددکاران گوش شنوای مسائل و مشکلاتشان باشند و در تنگناهای محیطی و ارتباطی به آنها راهکار ارائه دهند که البته با پذیرش همه سختیهای شغل مددکاری و مسائل و مشکلات مددکاران این خواسته زیادی نیست. چرا که اگر قرار باشد فرد معلول در نهادی که متولی امور معلولان است از سویی فردی که باید دلسوز معلولان باشد مورد حمایت و توجه قرار نگیرید طبیعی است که اعتماد به نفس برای حضور مؤثر در اجتماع را نیز از دست خواهد داد. اینجاست که شاید به تأمین مددکارانی متخصص در سازمان بهزیستی کشور باید مورد توجه جدی قرار گرفته شود، مددکارانی ماهر و تحصیلکرده که از طرف سازمانهای مسئول مورد حمایت قرار گرفته و دغدغه معیشت کمتری داشته باشند تا بتوانند به طور مطلوب به جامعه هدفشان خدمات ارائه دهند.
پای قصه هر کدامشان که بنشینی دنیایی از حرفهای نگفتهاند، دنیایی از نگفتههایی که تنها یک لحظه و یک دم باعث شد تا هر کدام از آدمهای قصه برای همیشه توان حرکت و فعالیت بدنی را از دست بدهند و همه آن کارهایی که تا دیروز عادی و پیش پا افتاده بود سخت و طاقت فرسا شود.
تصور کنید شاید حمام کردن برای ما خیلی راحت باشد و هر لحظه که اراده کنیم میتوانیم به حمام برویم ولی برای یک معلول ضایعه نخاعی حمام کردن تبدیل به پروسهای سخت برای اطرافیان میشود، نه فقط حمام که بیرون رفتن و انجام کارهای بسیار دیگر سخت و هزینه بر است.
همه اینها و ناگفتههایی از این دست را هر روز و هر روز یک معلول ضایعه نخاعی تجربه میکند. معلولانی که روزگاری نه چندان دور مثل من و شما بودند و سرنوشت نشستن روی ویلچر را برایشان انتخاب کرد.
دختر جوانی که چند ماه بعد از ازدواج درست در روزهای طلایی زندگیش به دلیل تصادف ویلچرنشین میشود، فقط نخاعش را از دست نداده بلکه تمام رشتههای محبت و عشق را از دست داده که ظاهراً به نخاعی بند بوده است!
البته نمونههایی از این دست در جامعه بسیارند، زنان و دختران جوانی که پس از ازدواج دچار معلولیت میشوند و در نخستین لحظات پایگاههای روحی و عاطفیشان را هم از دست میدهند و این زمانی دردآور است که بسیاری حق را به مرد میدهند و توجیه میکنند که مگر میشود با یک زن معلول زندگی کرد و....
در واقع رنج معلولیت برای زنان معلول چندین برابر است و این زنان با این شرایط رها میشوند شاید ذکر نکتهای در صحبتهای دکتر نحوینژاد معاونت توانبخشی سازمان بهزیستی کشور در خصوص «طرح مراقبین» خالی از لطف نباشد.
دکتر نحوینژاد به هزینههای طرح مراقبین اشاره کردند و اینکه چه اقداماتی در این طرح انجام میشود. به نظر میرسد اینکه سازمان بهزیستی هزینهای برای رسیدگی به معلولان ضایعه نخاعی به خانوادهها پرداخت کند کافی نیست.
سازمان بهزیستی به عنوان تنها متولی امور معلولان کشور باید ابعاد توانبخشی روحی و روانی این افراد را هم در نظر داشته باشد فردی که بعد از یک حادثه دچار معلولیت میشود فقط نیازمند امکانات مالی نیست بلکه مهمتر از مسائل مالی خدمات مشاوره ایاست که باید به کمک او و اطرافیانش بیاید و سازمان بهزیستی باید در این امور با بهرهگیری از مشاوران و مددکارانی دلسوز و مجرب وارد شود.
شاید ایجاد مراکز خاص برای رسیدگی به حال این افراد خالی از لطف نباشد، مراکزی که مددکاران و مشاوران به صورت هفتگی یا ماهانه به این افراد سرکشی کنند و راههای حضور اجتماعی آنها را هموار نمایند.
امروزه در ایران و کشورهای جهان، افرادی از جامعه آسیب نخاعی توانستهاند بر مشکلات فراوان غلبه کرده و به موفقیتهای بسیار مهمی دست یابند و هر روزه بر تعداد این عزیزان افزوده میشود. آنها توانستهاند در عرصههای کارآفرینی ونوآوری و راهاندازی کسب و کارهای موفق، دستیابی به درجات علمی بالا، کسب مقامهای مهم ورزشی در سطح بینالمللی، حضور در مجامع هنری و حتی حضور فعال در تصمیمگیریهای مهم اجتماعی نقش داشته باشند و به گفته یکی از مشاهیر، عظمت انسان زمانی پدیدار میشود که انسان در اثر یک حادثه مهم به یکباره بسیاری از توانمندیهای خویش را از دست میدهد و بسیار درمانده میشود و آنگاه با اراده و سختکوشی و یک تلاش خستگیناپذیر دوباره به موفقیت دست مییابد و چنین موفقیتی از جایگاه ویژهای برخوردار است، عدهای از افراد دچار آسیب نخاعی، این گونه به موفقیت دست یافتهاند .همه افراد دچار آسیب نخاعی از توانمندیهای فکری بالایی برخوردارند و تنها کافی است اراده به خرج دهند و وارد عرصههای اجتماعی شوند.این موجب خواهد شد آنان از انزوا رهایی یافته و فرصتهای رشد برای آنان پدیدار
شود. ورود هر فرد دچار آسیب نخاعی موفق به جامعه ، زمینه را برای حضور دیگر افراد دچار آسیب نخاعی در جامعه مهیا میکند. امروزه با گسترش فناوریهای اطلاعاتی نظیر اینترنت و گسترش شبکههای اجتماعی و رشد تکنولوژی اطلاعات، مغز مهمترین عضو بدن برای یکه تازی دراین عرصه شده است و با توجه به اینکه افراد دچار آسیب نخاعی از قابلیتهای فکری فوقالعادهای برخوردارند میتوانند از این فرصت طلایی بهره برده و بهموفقیتهای مهم دست یابند.
اما در این رابطه لازم است به چند نکته مهم توجه نمایند:
1- برای حضور در عرصههای اجتماعی در هزاره سوم، ضروری است انسان به طور مستمر در جهت یادگیری خویش تلاش نماید و این میتواند قابلیتهای مهارتی و علمی افراد را افزایش داده و او را برای حضور در جامعه اطلاعاتی آماده کند.
2- او باید بدن خویش را سالم و قوی نگه دارد تا کمتر در معرض خطر بیماریها و عوارض ثانویه قرار گیرد و بدین خاطر ورزش یک عامل بسیار مهم است که باید در زندگی روزانه این عزیزان گنجانده شود.
3- آنان باید از هر فرصت ارزشمند برای حضور در جامعه استفاده نمایند تا قابلیتهای فردی خویش را افزایش و رشد دهند، آشنایی با دیگران و انجام تعامل مستمر و موفق میتواند یک فرصت طلایی برای شروع یک موفقیت محسوب شود، لازم به ذکر است امروزه، ارتباطات موفق و مستمر به یک عامل مهم برای حفظ تندرستی، بسیار مورد تأکید واقع شده است، لذا افراد دچار آسیب نخاعی لازم است در همایش ها و کارگاههای آموزشی حضور مستمر داشته و در فعالیتهای اجتماعی مشارکت فعال داشته باشند و این خود موجب حفظ سلامت روحی و جسمی آنان شده و میتواند از دردهای آنان بکاهد و از طرفی موجب خواهد شد مهارتها و توانمندیهای آنان نیز رشد یابد.
4- یک ویژگی مهم که موجب میشود جامعه به سوی افراد دچار آسیب نخاعی جذب شوند، روحیه شاد و شوخ طبعی آنان است که موجب دوستی عمیق وی با دیگران خواهد شد و این خود میتواند زمینه مشارکت بیشتر آنان را پدید آورد و از طرفی جامعه نیز تلاش بیشتری برای مناسب نمودن شرایط زندگی برای افراد دچار آسیب نخاعی خواهد کرد. در پایان به خاطر داشته باشیم حضور هر فرد فعال دچار آسیب نخاعی در فعالیتهای اجتماعی ، ایجاد پلی برای عبور دیگر افراد دچار آسیب نخاعی به جامعه خواهد شد و این خود میتواند زمینه ساز شکلگیری جامعهای شود که دوستدار حضور افراد دچار آسیب نخاعی در فعالیتهای اجتماعی است.
در قسمتهای قبلی این سلسله مطالب، یاران صمیمی ما با دو مورد از مکانیزمهای دفاعی والدین فرزندان معلول یعنی مکانیزمهای انکار و تخریب آشنا شدند. در این قسمت قصد داریم یکی از پیچیدهترین این مکانیزمها یعنی «واکنش عکس» را معرفی کنیم.اگر به یاد داشته باشید گفتیم که
رویارویی ما با یک موقعیت اضطراب آور به طور ناخودآگاه یک مکانیزم دفاعی را در وجود ما فعال میکند و باعث میشود تا اضطراب کمتری را تجربه کنیم که واکنش عکس یکی از مهمترین آنهاست. معلولیت فرزند برای پدر و مادری که نسبت به این مسأله کمترین شناخت را دارند اضطراب و نگرانی بسیاری را به همراه دارد. درصد قابل توجهی از این والدین، بار سنگین احساس گناه را نیز به دوش میکشند و خود را به خاطر معلولیت فرزندانشان سرزنش میکنند. آنان براین باورند که برای کاهش نگرانیها و جبران اشتباهات خود باید تا جایی که میتوانند به کودک معلول خدمت کنند و تمامی نیازهای او را برآورده سازند.
واکنش عکس، این هشدار را به ما میدهد که محبت و حمایت افراطی پدر و مادر در رابطه با فرزند معلول لزوماً نشان دهنده عشق و دلبستگی آنان نیست بلکه ممکن است ناشی از احساسات ناخوشایند آنان باشد. مانند احساس گناه و تنفر که برای کاهش آن مجبورند به شکل کاملاً متضاد با حس درونی خود رفتار کنند.
حمایت بیش از حد از کودک یا نوجوان دارای معلولیت، اثرات ناخوشایندی بر شخصیت و رفتار او برجای میگذارد و او را اصطلاحاً لوس و پرتوقع بار خواهد آورد. محبت بیش از حد موجب میشود تا فرزند معلول ما دچار نوعی خود برتربینی شده ونتواند ارتباط سالمی با دیگران برقرار کند. او بدون قبول هیچ گونه مسئولیتی همواره از دیگران توقع دارد تا گوش به فرمان خواستههایش باشند. توجه افراطی به فرزند معلول، سایر فرزندان را هم با مشکلات زیادی روبهرو میسازد زیرا آنان بتدریج احساس میکنند که از سوی والدین مورد تبعیض قرار گرفتهاند و برای جلب رضایت آنان باید مطیع خواهر یا برادر معلول خود باشند.
برای حل این مشکل چه باید کرد؟ در پاسخ، باردیگر باید به نقش پر اهمیت روانشناسان و مشاوران متخصص در امور معلولان اشاره کنیم. یک روانشناس در مواجهه با این گونه خانوادهها ابتدا به والدین و سایر اعضای خانواده فرصت میدهد تا احساسات واقعی خود را نسبت به فرزند معلول ابراز کنند، این ابراز احساسات به آنها کمک میکند تا حس واقعی خود را بهتر بشناسند و در صدد تغییر آن برآیند.
قدم بعدی روانشناس این است که علل بروز معلولیت و نقش واقعی پدر و مادر را در بروز چنین مسألهای برای والدین و سایر نزدیکان فرد تشریح کند. هر چه آگاهی پدران و مادران نسبت به علل معلولیت فرزند و راههای حمایت از وی بیشتر باشد بهتر میتوانند بر احساس گناه خود غلبه کنند. نتیجه نهایی این موفقیت، از میان رفتن حمایتهای افراطی و رفتارهای تبعیضآمیز آنان نسبت به فرزند معلول و ایجاد رابطهای توأم با عشق و محبت با او خواهد بود. تحت چنین شرایطی است که فضای روح بخش خانواده و حمایتهای آگاهانه والدین، فرصتی استثنایی برای کسب استقلال و شکوفایی فرزند معلول فراهم میسازد.
«با نگاهی آکنده از عشق و تردید به فرزندش می نگرد و در حالی که او را در آغوش گرفته و نوازش میکند به آینده اش می اندیشد؛ آینده ای که در مسیری توأم با بیم و امید دنبال میشود. آیا این فرزند می تواند همانند دیگران درس بخواند، شغلی به دست آورد و زندگی مستقلی داشته باشد؟ اصلاً چرا فرزند ما باید معلول باشد؟ آیا اشتباهات ما چنین سرنوشتی را برای او رقم زده است یا پزشکان سهل انگاری کرده اند؟»
سؤالاتی از این دست، ذهن بسیاری از پدران و مادران دارای فرزند معلول را به خود مشغول می سازد. آگاهی از معلولیت فرزند، اتفاق ساده ای نیست و نمی توان تنها با نصیحت کردن والدین و دعوت آنها به آرامش از کنار آن گذشت. کمک به این دسته از والدین باید توسط متخصصان آموزش و توانبخشی معلولان، روانشناسان و مشاوران انجام شود. روانشناسان متخصص در امور معلولان به والدین کمک میکنند تا آگاهی بیشتری درباره معلولیت فرزندشان به دست آورند، روش های صحیح ارتباط با او را بشناسند و با نگاهی مثبت به توانایی های خود، برای پیشرفت و توانمندی فرزندشان تلاش کنند.
آگاهی از معلولیت فرزند، پدر و مادر را با دشوارترین موقعیت زندگی مواجه ساخته و به واکنش های متفاوت آنان منجر میشود. برخی از آنها با شنیدن این موضوع بشدت خشمگین شده و آن را انکار میکنند. «امکان ندارد، من و مادرش هر دو متخصص هستیم مگر می شود فرزندمان معلول باشد! حتماً پزشکان اشتباه کرده اند. کودک ما از تمامی همسن و سال هایشتر و فِرزتر است.» جملاتی از این دست را معمولاً از والدینی می شنویم که برای فرونشاندن خشم و اضطراب خود، واقعیت را انکار میکنند. آنان با مراجعه به پزشکان متعدد و نادیده گرفتن تشخیص درست آنها تلاش میکنند تا خود را از واقعیت دور سازند. وادارکردن فرزند معلول به انجام کارهایی که فراتر از توانایی اوست، حاکی از همین حقیقت تلخ است.کسانی هم هستند که معلولیت فرزند را دستاویزی برای ناامیدی و انزوای خویش می سازند و با ترک دوستان و خویشاوندان، خود را در ورطه ناتوانی، افسردگی و اضطراب قرار میدهند. عده ای هم به محض مواجه شدن با این مسأله دچار احساس گناه می شوند و خود را در این رابطه مسئول میدانند و با حمایت بیش از حد نسبت به کودک دارای معلولیت سعی میکنند بر احساس گناه خود غلبه کنند.این واکنش ها رفتار با فرزند معلول و سایر فرزندان را تحت تأثیر قرار می دهد و اثرات جبران ناپذیری در خانواده برجای میگذارد. بنابراین مراجعه بموقع خانواده ها به کلینیک های مشاوره روانشناختی و مراکز سازمان بهزیستی و سازمان آموزش و پرورش استثنایی، به آنها کمک میکند تا نسبت به واکنش های خود درک بهتری پیدا کنند و با شناخت بیشتر درباره معلولیت فرزندشان، با عشق و آگاهی در مسیر پیشرفت او قدم بردارند.
در روزی که به یمن ولادت حضرت معصومه(س) به نام روز دختر
(اول ذیقعده مطابق با 14 مرداد) نامگذاری شده بهتر است نگاهی داشته باشیم به هزاران دختر معلولی که در جامعه زندگی میکنند، دختران معلولی که تنها با مشکل معلولیت و مشکلات متأثر از آن درگیر نیستند، دخترانی که با وجود معلولیت با مشکلاتی صد چندان روبهرو هستند و در واقع مشکلات ثانویه، معلولیت را برایشان غیر قابل پذیرش میکند.
شاید جالب باشد که بدانید هنوز در بسیاری از روستاها و مناطق دور افتاده کشورمان معلولیت دختران پذیرفته شده نیست و بسیاری از خانوادهها دختران معلولشان را از حضور در اجتماع و ادامه تحصیل محروم میکنند و حضور آنها را در اجتماع باعث خجالت و سرافکندگی تلقی مینمایند، هنوز بسیاری از دختران نابینا نمیتوانند با عصا در انظار عمومی ظاهر شوند و به تنهایی در خیابانها رفت و آمد کنند، هنوز بسیاری از خانوادهها اجازه نمیدهند که دختر معلولشان به گاز نزدیک شود و آشپزی کند، همه اینها و مشکلاتی از این دست باعث شده تا آمار ازدواج در میان دختران معلول سیر بشدت نزولی داشته باشد.
برای همین است که برای یک دختر معلول رؤیای پوشیدن لباس سفید عروسی همواره در حد یک رؤیا باقی میماند در صورتی که در بسیاری از کشورهای پیشرفته دختران و به طور کلی انسانها بر اساس توانمندیهایشان سنجیده میشوند نه بر اساس شرایط جسمانی و ظاهریشان. از این گذشته مسائل دیگری همانند اشتغال نیز برای دختران معلول باز هم آرزویی بعید است. در واقع دختران معلول همواره جنس دوم بوده و با مشکلات بیشماری روبهرو هستند چرا که ابتدا باید فرهنگسازی را از خانواده خود آغاز کنند و بعد مرحله به مرحله قدم در اجتماع بگذارند.
به نظر میرسد در جامعه باید به سمت نشان دادن توانمندیهای دختران معلول قدم برداشت؛ دخترانی که از هزاران دختر سالم توانمندترند چرا که توانستهاند با وجود تمام مسائل و مشکلات جسمانی و نبود شرایط برابر با افراد عادی و همنوعان مذکر خود در اجتماع زندگی و عرصهای را برای بروز استعدادهایشان فراهم کنند.
دختران معلول نیز باید بیش از پیش از خود بگویند و از حلقههای کوچک اطرافیانشان در محیط کار و زندگیشان برای نشان دادن تواناییهای خود بهره ببرند. شاید بهتر باشد که انجمنها و سازمانهای متولی امور معلولان نیز در امر توانمند کردن دختران معلول و آموزش مهارتهای زندگی به افراد دارای معلولیت وارد شوند.
شاید تنها با یک حرکت جمعی بتوانیم اندکی از مشکلات دختران توانمند جامعه مان را کم کنیم.
در بخش های قبلی این سلسله یادداشت ها با مکانیزم های دفاعی والدین دارای فرزند معلول آشنا شدیم. حال وقت آن است تا در نقطه پایانی این مسیر پرفراز و نشیب توجهمان را به مرحله «پذیرش واقعیت» معطوف کنیم.
پذیرش واقعیت، یک مکانیزم دفاعی نیست بلکه گامی است بسیار بلند که نشان دهنده شناخت پدران و مادران نسبت به معلولیت فرزند و پذیرش آگاهانه آن است. اما پذیرش آگاهانه چگونه اتفاق می افتد؟
پذیرفتن معلولیت فرزند، نیازمند پیمودن ره صدساله نیست اما یک شبه هم اتفاق نمیافتد و یک روانشناس این را بخوبی میداند. اگر روانشناسان با والدین دارای گرایش های مذهبی مواجه باشند، از ارزش های دینی برای اطمینان بخشیدن به آنان کمک میگیرند. هرچه سطح تحصیلات و پایگاه اجتماعی پدران و مادران بالاتر باشد مشاور یا روانشناس هم به همان میزان تلاش میکند تا حقیقت معلولیت را به شکل کامل تری برای آنان تشریح نماید. در نخستین مرحله از فرآیند مشاوره، روانشناس سعی می کند شنونده خوبی باشد و اجازه می دهد تا خانوادهها آزادانه درباره ترس ها، غم ها و امیدهای خود صحبت کنند. او با گوش کردن به این صحبت ها و همدلی با مراجعان، تدریجاً به سطح هوش، میزان تحصیلات و قدرت استدلال آنان پی می برد و درمی یابد که در خانوادههای این افراد چه نوع روابطی حاکم است و چه چیزهایی برای آنان ارزشمند است.
روانشناس با درک نسبی درباره افکار، احساسات و آرزوهای والدین، آرام آرام آنها را به واقعیت نزدیک می کند. او ضمن تشریح چگونگی وقوع معلولیت و نقش والدین در این رابطه، به پدر و مادر کمک می کند تا از احساس گناه یا متهم ساختن طرف مقابل رهایی یافته و از نقش واقعی خود در جایگاه والدین چنین فرزندی آگاهی پیدا کنند. والدینی که معلولیت فرزندشان را پذیرفته اند با مراجعه به مراکز سازمان بهزیستی و سازمان آموزش و پرورش استثنایی، مشتاقانه برنامههای مداخله ای این سازمان ها در زمینه آموزش و توانبخشی فرزندشان را دنبال می کنند. در خانوادههایی که واقع بینانه با این مسأله مواجه شده اند، درک کافی نسبت به محدودیت ها و توانمندی های عضو معلول خانواده وجود دارد و او بدون هیچ تبعیضی می تواند در امور خانوادگی مشارکت و با سایرین ارتباطی صمیمانه برقرار کند. اینها نتیجه پذیرش آگاهانه واقعیت و مراجعه بموقع به روانشناسان و مشاوران متخصص در امور معلولان است. روانشناسان به دو شکل خدمات لازم را به خانوادهها ارائه میکنند: یکی مشاوره فردی، که طی آن با فرد فرد اعضای خانواده بویژه پدر و مادر مصاحبه به عمل می آید و در این مصاحبهها تلاش می شود تا مراجعه کننده، نقش فعالی در تشریح مسائل و دستیابی به راه حل های مناسب داشته باشد. روش دوم، مشاوره گروهی است که طی آن خانوادههای دارای فرزند معلول با شرکت در بحث های گروهی، تجارب خود را با هم مبادله می کنند و از این طریق به یک شبکه حمایتی دست می یابند؛ شبکه ای که مسیر پیوندهای اجتماعی امیدبخشی را برای آنان فراهم می آورد.
بهروز شهبازپور؛ مدیرمسئول ایران سیپید (از بدو انتشار تا 1382)
اجازه میخواهم در همین ابتدا سالگرد انتشار ایران سپید را به همه نابینایان ایران و آنها که سهمی در کاشت و رشد این «درخت آگاهی» داشتهاند و به همه آنها که امروز برای رشد و پویایی آن میکوشند، بویژه مدیرمسئول شایسته آن تبریک و تهنیت عرض کنم. امیدوارم روزی برسد که شاهد صدوبیست سالگی این روزنامه کم نظیر باشیم.
انتشار روزنامه ایران سپید به مثال طلوع آفتابی بود که در بیست و هشتم آبان ماه سال 1375 روشنایی را به جامعه و بویژه نابینایان هدیه کرد. جامعهای که به یمن انتشار ایران سپید، «نابینایی» را بهعنوان یک محدودیت برای دانشافزایی و آگاهی پشت سر میگذاشت. راهاندازی این روزنامه یکی از آن دورنگریهایی بود که تنها در مدیران استراتژیست میتوان سراغ گرفت و دکترفریدون وردینژاد یکی از آن دست مدیران است.
این روزنامه کم نظیر، طی دهه نخست انتشار، شاهد تحولات جدی بود. اشتراک فزاینده، چاپ دو گانه (بریل و بینایی)، ایجاد تارنمای روزنامه و برپایی دورههای آموزشی برای نسلی از خبرنگاران نابینایی که امروز شاهد حضورمؤثر و فعال آنها در عرصه مطبوعات هستیم؛ همه و همه محصول حضور خاضعانه و عاشقانه افرادی بود که دلشان برای خدمت فرهنگی بیادعا میتپید.
سهیل معینی، سردبیر وتحلیلگرمسائل سیاسی و اجتماعی؛ دکترعلی صابری، حقوقدان و عضو سابق شورای شهر تهران؛ مرحوم محمدصحت، نویسنده و طنزپرداز؛ علی خواجه حسینی، کارشناس ارشد روانشناسی؛ صفا فاضلی، کارشناس ارشد ارتباطات در خبرگزاری صداوسیما؛ امیر شاهوردی، عباس اسلامی شرار، علیجمالی، مرحوم هما بدر و راضیه کباری از جمله همکاران مؤثرو نابینای دههنخست شکلگیری ایران سپیدهستند. حسین ضیایی، بهروزبهزادی، عبدالرسول وصال، مهرداد باقری، پرویزعطایی، فرامرز قراباغی، ابراهیم امینزاده، سعید دهقان، علی مزینانی، پاکسیمامجوزی، یاشار بایرامیان، منصور حاج محمدی، پریسا رهنما، سوسن صادقی، افسانه قانع و مرحوم پرویز چاردولی دیگرانی بودند که هر یک برای رشد این نهال دیرپای، صادقانه و مخلصانه کوشیدند.
در مقطع کنونی با گسترش حضور رسانهها در فضای مجازی و فعالیت شبکههای اجتماعی شاهد افول اقبال مخاطبان به مطبوعات و حتی تلویزیون در مقابل افزایش توجه آنان به اینترنت و شبکههای اجتماعی هستیم. از اینرو بحران مخاطب برای تلویزیون و شمارگان در رسانهها به جدیترین مسألهها بدل شده است. پرواضح است که چنان چه رسانهها حداکثر تا چند سال آتی، شرایط خود را با تحولات تکنولوژیک تازه وفق ندهند، از قافله رسانههای اثرگذار جا خواهند ماند. این دغدغه امروز برای روزنامه ایران سپید اگرچه یک تهدید جدی است، معالوصف یک فرصت هم محسوب میشود.چرا که با این جابهجایی از کهکشان گوتنبرگی به کهکشان دیجیتالی، سرعت و کیفیت انتقال اطلاعات و مفاهیم و حتی تعاملی شدن این رسانه پراهمیت، بیش از گذشته تسهیل میشود.
به عبارتی چنان چه ایران سپید تصمیم بگیرد جزو نخستین روزنامههای گویای قرن باشد، با حذف کاغذ از فرآیند انتشار، نه تنها مانع قطع درختان بیشتر میشود بلکه بهعنوان یک نهاد فرهنگی به بخش دیگری از مسئولیتهای اجتماعیاش در قبال جامعه عمل میکند.
در شکل تازه ارتباط، محدودیت کاغذ یا هزینههای چاپ، مانع از افزایش شمارگان نیست و روزنامه میتواند مخاطب یک میلیونی «کم بینا» و چند هزار نفری «نابینا»ی ایرانیاش را در سریعترین زمان حتی در دورافتادهترین نقاط جهان دریابد. به نظرم در سومین دهه از انتشار و با تأمل بر سرعت تحولات دنیای رسانه، ضروری است در کمترین زمان واکنش مناسبی در برابر تحولات شتابان تکنولوژی، از خود نشان دهیم.
و اما نوستالژیای من پس از 21 سال انتشار تنها روزنامه بریل خاورمیانه... فکر میکردم فراموش شدن لذت بیشتری دارد. همین طور هم بود اما این مجیدخان سرایی، همشهری ما، خبرنگار مؤدب و با فراستی است که دامش را چنان هنرمندانه برایم پهن کرد که بیآن که فرصت پیدا کنم که بخواهم از سر تواضع سکوت کنم یا اینکه کماکان در محاق، به روزهایی بیندیشم که حتی یادآوری آن روزها احساس بودن را در آدم زنده میکند، مسحور مرام و معرفتش شدم و بدون تأمل، سراغ گنجههای خاطرات پراز لحظههای ناب رفتم. شاید سالها بود منتظر چنین فرصتی بودم. اما نمیدانم چرا وقتش که میرسد به لکنت میافتم.
لحظاتی طول میکشد تا اوراق دفتر خاطراتم را از لابیرنتهای ذهنسیالم بیرون بکشم. دلیلش روشن است: پیری! حالا که آنها را مرور میکنم، چیزهایی یادم میآید که دقیقههایم را سنگینتر میکند. یاد وخاطره خدابیامرز محمد صحت که کم بینا بود و اما با زحمت صورتش را به کاغذ میچسباند و مینوشت و هما بدر که متأسفانه چند سال پیش براثر سقوط روی ریل قطار مترو، جانش را از دست داد؛ محزونم میسازد. بغض میکنم و نفس عمیقی میکشم تا بغضم نشکند! به یاد میآورم پیگیریها و دلسوزیهای مؤدبانه و با احساس مسئولیت صفا فاضلی را و روشنبینی و تحلیلهای نبوغآمیز سهیل معینی که پر از بصیرت بود.
«چی چرا»ی پرویزچاردولی، دوندگیهای مزینانی جوان، چالشهای یومیه با چاپخانه رودکی، پیگیریهای طولانی و بیحاصل برای خرید دستگاه چاپ بریل از آلمان، محسن رمضانی و رنگ خدا، روان شناسیهای علی خان خواجه حسینی، عاشقانههای عباسخان اسلامی شرار، گزارشهای شاهوردی، مطالب آشپزی مرحوم خانم صفایی، مساعی حقوقی سعید دهقان، نظم و پیگیری سوسن صادقی، ارتباطات اجتماعی عالی مهندس حاج محمدی و برپایی کنسرت باشکوه ایران سپید در تالار وحدت، اجرایی شدن طرح ابتکاری چاپ دوگانه، طراحی لوگوی ایران سپید، راهاندازی سایت، برپایی کلاسهای خبرنگاری، حضور پرقدرت تیم ایران سپید در مسابقات لیگ گلبال کشور و خاطرات دیگری که مثل پرندگان هیچکاک به ذهنم هجوم میآورند!
از خاطرات تلخ کودکی میگوید که مادر با فرغون حملش میکرده و از این مدرسه به آن مدرسه و از این کلاس به آن کلاس میبرده تا زمانی که صاحب ویلچر میشود اما ویلچر هم دردسرهای خاص خودش را دارد. مگر میشود با ویلچر از این سر شهر به آن سر شهر رفت. ساعتهای طولانی کنار خیابان ایستادن و در برابر نگاههای هوس آلود و بیشتر ترحم انگیز عابران سکوت کردن خاطرات تلخ ادامه مسیر زندگی زهرا میشود، برای همینهاست که یک تلنگر باعث میشود به فکر بیفتد و دست به کار شود، ایده را میدهد تا موتوری را برایش مناسبسازی کنند، برای گرفتن گواهینامه چند باری اقدام میکند اما هر بار به در بستهای میخورد «نه شما نمیتوانی گواهینامه موتور بگیری» زهرا کمرهمت میبندد و پشت موتور مینشیند و کارش را راه میاندازد، تصویرش به مدد شبکههای مجازی دست به دست میچرخد، سوژه جذابی است زن معلول محجبه پشت موتور.
حتی معاون رئیس جمهوری در امور زنان نیز فیلمش را دیده و زبان به تحسین همت و ارادهاش گشوده اما درها هنوز بستهاند، زهرا هنوز گواهینامه ندارد، خودش میگوید: «بارها و بارها از رسانههای خارجی خواستهاند که با آنها صحبت کنم و انتقاد کنم اما من راضیم، فقط میخواهم که قانونی بگذارند تا بتوانم گواهینامه بگیرم.»
زنانی همانند زهرا کم نیستند؛ زنانی که نمیخواهند جنس دوم باشند و اصطلاحاً پاشنهها را ور کشیدهاند و خودشان با همت و اراده هر ناتوانیای را به زانو درآوردهاند یکی خودش دست به کار شده و پشت موتور نشسته و امروز چشم انتظار گواهینامه است و یکی دستانش را جایگزین زبان بیصدا کرده و با دستان گویا حرف دل را زمزمه میکند مثل گروه سرود دختران ناشنوا.
سالهاست که گروه سرود ناشنوایان در برنامههای مختلف به اجرای برنامه میپردازند و مخاطبان در لحظه به لحظه اجرای سرود این بچهها نه تنها حرکات موزونی نمیبینند که اتفاقاً خدا را در دیدگان بغض آلود و دستان سراسر حس اعضای گروه لمس میکنند چرا که این خاصیت زبان اشاره است، حسی که زبان قدرت انتقالش را ندارد تنها دست و نگاه است که میتواند انتقال دهد و این انتقال حس برای گروهی که از مراوده کلامی با جامعه محروم است بزرگترین نعمت و انگیزه حرکت است، اصلاً به همین خاطر بود که جرقه گروه سرود ناشنوایان در سالهای گذشته زده شد وگرنه که ناشنوا کجا و سرود کجا!!!!! اصلاً مگر ناشنوا میتواند موزیک را بشنود که حالا بتواند بخواند و...... اما صاحبنظران و کارشناسان توانبخشی این ایده را داشتند، مهم نبود که ناشنوا موزیک را نمیشنود مهم این بود که ناشنوا با همان ابزار موجود یعنی زبان اشاره میتوانست در جامعه حضور پیدا کند و این کشاندن فرد ناشنوا از پستوی خانه به سطح جامعه اهرم قدرتمندی بود که صاحبنظران این حوزه روی آن مانور میدادند و همین باعث شد تا دست به کار شوند؛ دست بهکار شوند تا کسانی را که از لذت شنیدن موسیقی خوب محرومند با خود همراه کنند و این کار طاقت فرسایی بود؛ هماهنگی زبان اشاره یعنی زبانی که با ایما و اشاره است با موسیقی و نت و صدا با وجود همه سختیها اما موفق شدند و گروه سرود ناشنوایان آغاز به کار کرد و طی همه سالهای گذشته در برنامههای مختلف به اجرای برنامه پرداخت و نکته حائزاهمیت اینکه در تمامی اجراها با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو
شدند تا آنجا که مربیان به این فکر افتادند تا از طریق همین اجراها برای بچهها منبع درآمدی درست کنند و در سراسر کشور گروههای سرود کوچک و بزرگی شکل گرفت و در بسیاری از ارگانها و نهادها بخصوص در مناسبتها و برنامههای ملی و مذهبی از اعضای گروه سرود ناشنوایان دعوت میشد تا برنامه اجرا کنند تا اینکه روز 5 خرداد خبری در فضای مجازی پیچید خبری مبنی بر متوقف کردن اجرای سرود بانوان هنرمند ناشنوا بهدلیل شباهت با حرکات موزون! این خبر اگر چه با اقبال رسانهای مواجه نشد و همانند همه خبرهای مربوط به معلولان چندان در سطح رسانههای رسمی انعکاس نیافت، اما اعتراضات زیادی را در شبکههای اجتماعی به همراه داشت. در ویدئویی که از مربی و سرپرست این تیم در فضای مجازی دست به دست میشود وی در این باره میگوید:«ما امروز برنامه داشتیم و قرار بود سرود اجرا کنیم.
دو اجرا در مورد امام رضا(ع) و ماه مبارک رمضان انجام دادیم. بعد از اجرا به ما خبر دادند که سرودتان را اجرا نکنید چون اشاره شما برابر حرکات موزون است در حالی که اشاره بچهها برابر زبان صحبت کردن آنهاست.
در عین حال اشاره آنها بسیار معنوی بود. جالب بود که همه مردم (از اجرا) خوششان آمد اما متأسفانه مردمی که (زبان) ناشنوایان را نمیشناختند اعلام کردند که نباید اجرا کنند.» وی در ادامه میافزاید: «من متأسفم برای همه آنهایی که میگویند ما از معلولان حمایت میکنیم، اما در این زمان که ماه مبارک رمضان است و همه باید با هم مهربان باشند، حق و حقوق ناشنوایان را براحتی پایمال میکنند.» مربی درست میگوید اشاره و حرکات این بچهها همان زبان آنهاست برای دخترانی که با پوشش کامل اسلامی برنامه اجرا میکردند موسیقی تنها در همین اشاره کردنها خلاصه شده بود اما باز هم عدم شناخت از جامعه افراد دارای معلولیت باعث شد تا اتفاقی تلخ رقم بخورد و این دختران از حقی دیگر محروم شوند.
میگویم حقی دیگر چرا که زنان دارای معلولیت به نسبت مردان معلول مشکلات متعددی دارند. در مرحله اول مشکلاتی که بهدلیل وجود معلولیت حادث میشود و فرد را کم توان یا ناتوان میکند و در مرحله بعد مسائل و مشکلاتی که بهدلیل جنسیت حادث میشود و آنها را در معرض تبعیض قرار میدهد. در شرایطی که بر اساس آمار موجود بیش از دو میلیون ناشنوا و کم شنوا در کشور وجود دارند که بسیاری از آنها از طریق سرود یا تئاتر امرار معاش میکنند نباید بهخاطر تعبیر اشتباه از حرکات آنان که زبان ارتباطشان است منبع درآمدشان را بگیریم از این گذشته با تکرار دوباره این اتفاقها افراد دارای معلولیت را دچار مشکلات و صدمههایی میکنیم که قابل جبران نیست.
از تک تک اعضای جامعه, مردم و دست اندرکاران امور انتظار میرود که شرایط را برای حضور حداکثری و مشارکت افراد دارای معلولیت در جامعه هموار کنند وگرنه اگر قرار باشد که جلوی زهراها و دختران هنرمند ناشنوا را بگیریم هر روز بیشتر از دیروز آنها را به کنج انزوا و گوشه نشینی سوق دادهایم و این برای کشورمان که جزو نخستین کشورهایی بوده که به کنوانسیون جهانی حقوق معلولان پیوسته است اصلاً زیبنده نیست.
ماه مبارک رمضان هر شب در برنامه ماه عسل قصه آدمها مرور میشود قصههایی که قرار است تلنگری باشند برای من و شمای بیننده تا اندکی احساسمان را در دنیای بیاحساس امروز قلقلک دهد. در هشتمین شب اجرای برنامه ماه عسل که سهشنبه 25 خرداد از شبکه سراسری 3 پخش شد دو میهمان دعوت شده بودند که یکی چند بار به خواستگاری رفته بود و جواب رد شنیده بود و دیگری جوان نابینای خرم آبادی که خواهان دختر بینایی بود ولی خانواده دختر حتی اجازه خواستگاری رسمی هم به او نداده بودند.
جدا از ترکیب انتخاب میهمانها که به نظر میتوانست باسلیقهتر باشد تا فرهنگسازی بهتری صورت گیرد (مثلاً جوان بینایی که جواب رد شنیده و فرد نابینایی که جواب مثبت دریافت داشته) از آنجا که یکی از میهمانان فردی دارای معلولیت است ذکر چند نکته خالی از لطف نیست اول اینکه بدانیم افراد دارای معلولیت همانند همه افراد دارای شرایط روحی و روانی یکسانی هستند یعنی همانقدر که این احتمال وجود دارد جوانی عشق را تجربه کند همین قدر احتمال وجود دارد که یک جوان نابینا یا معلول نیز عشق را تجربه کند و به همان نسبت که جوانی ناکامی در عشق را تجربه میکند یک جوان نابینا نیز میتواند ناکامی را تجربه کند و فرد معلول تافته جدا بافته نیست هر چند این ناکامی ممکن است برای جوانان دارای معلولیت بارها و بارها پیش بیاید چرا که عده کثیری از جوانان دارای معلولیت عمدتاً درگیر رابطههایی میشوند که پایان خوشی ندارد. در بررسی علل این موضوع نیز بخشی به خود فرد معلول و نوع انتخابهایش برمیگردد و بخشی به نگاه جامعه، نگاه «کبوتر با کبوتر باز با باز» و برداشت غلطی که از آن در میان افراد جامعه وجود دارد متأسفانه در نگاه عموم برداشت از این جمله این است که فرد معلول باید لزوماً با فردی دارای معلولیت ازدواج کند در حالی که نمونههای متعدد ازدواج موفق افراد دارای معلولیت با افراد سالم نشان میدهد که باید تغییری اساسی در این نگاه عمومی ایجاد کرد.
اما در خصوص نکته دوم هر چند بحث در خصوص ازدواج آن هم ازدواج یک فرد دارای معلولیت با یک فرد سالم نیاز به کار کارشناسی و بررسیهای بیشتری داشته و نباید در قالب یک شوی تلویزیونی یک ساعته گنجانده میشد اما به نظر میرسد مجری برنامه میتوانست بهتر به گفتوگو با مرتضی بپردازد، میتوانست از او در مورد کارش بپرسد و میهمان باید بهتر و بیشتر به توانمندیهای خود اشاره میکرد اینکه من همه جا به تنهایی رفت و آمد میکنم هر چند نشانهای از توانایی است اما ملاکی برای توانایی در تشکیل زندگی نیست، چون بحث ازدواج بود مرتضی باید شفاف میگفت که کارش چیست و درآمدش چه قدر است و آیا تواناییهای اولیه تشکیل زندگی را دارد؟ بیننده با دیدن مرتضی نه تنها حق را به او نمیداد بلکه غیرمستقیم جانب پدر دختر را میگرفت که «حق داشته برای چی باید دخترش را به یک جوان نابینا بدهد!» و این از نقطه ضعف نحوه دیالوگ میهمان و مجری ناشی میشد مجری باید از مرتضی همانند یک جوان عادی سؤال میکرد؛ سؤالهایی که امروز از هر جوانی که قصد ازدواج دارد میپرسند و اگر احیاناً جوان در پاسخگویی به هر کدام از این موارد ناکام بماند طبعاً در خواستگاری ناکام خواهد ماند. به نظر میرسد هر چند باید نگاه عمومی در خصوص ازدواج افراد دارای معلولیت تغییر کند اما ایکاش برنامه سازان تلویزیونی خیلی محتاطتر و با نگاهی
کارشناسی و دقیق به سراغ سوژههای دارای معلولیت بروند و بر این رسالت آگاه باشند که یکی از کارکردهای تأثیرگذار تلویزیون فرهنگسازی و آموزش است نه درگیر کردن مخاطب با یک ماجرای احساسی چرا که خانواده دختر ممکن است هزاران دلیل موجه داشته باشند به هر حال تهیهکنندگان چنین برنامههایی بهتر است هر فرد معلولی را صرفاً برای پر کردن آنتن و بدون کار دقیق کارشناسی سوژه خود نسازند هر چند این نیاز اساسی نیز وجود داردکه افراد دارای معلولیت خود نیز باید به دنبال ایجاد رابطههایی منطقی بوده و شرایط ازدواج با افراد را همانند دیگر افراد جامعه لحاظ کنند.
زلزله چند وقت پیش کرمانشاه مثل همه حوادث دیگر به تعداد افراد دارای معلولیت افزود و به گفته دست اندرکاران سازمان بهزیستی افرادی دچار معلولیت شدند، افرادی که تا دیروز مثل من و شما زندگی میکردند تنها در عرض چند لحظه توان انجام بسیاری از کارهایشان را از دست دادهاند این را اضافه کنید به از دست دادن خانه و زندگی و فقدان عزیزان که در حوادثی از این دست قطعاً اتفاق میافتد. چند روز پیش در گزارشی میخواندم که یکی از مشکلاتی که این افراد در مناطق زلزله زده با آن روبهرو هستند نبود سرویسهای بهداشتی مناسب سازی شده است. برای کسی که تا دیروز میدیده و بدون کمک گرفتن از کسی به رتق و فتق امورش میپرداخته و حالا با وجود همه مشکلات باید برای جزئیترین امورش هم بجنگد. خب چه باید کرد تا این افراد که رنجهای زیادی را تحمل میکنند بر رنج معلولیت فائق شوند و مشکلاتشان کم شود؟ بدیهی است که وقتی فردی سالم به معلولیت دچار میشود نخستین گام انطباق و سازگاری او با محیط است او باید بتواند با شرایط موجود خودش کنار بیاید و این مهم تنها به مدد حضور نیروها و تیمهای روانشناسی وارد به امور معلولان اتفاق میافتد، نیروهایی که بتوانند کمک کنند تا فرد به درک درستی از خودش برسد و بتواند خودش را با شرایط فعلی تطبیق دهد.
حضور تیمهای مشاورهای قوی و آموزش دادن به افراد دیر معلول از ضروریات است هر چند سالهاست انجمنهای غیردولتی معلولان به این حوزه وارد شدهاند اما به نظر میرسد که باید با اطلاعرسانی صحیح در جامعه این مراکز به جامعه شناسانده شوند چرا که در بسیاری از مواقع دیده میشود که خانواده یا خود فردی که بر اثر حادثه یا رویدادی دچار معلولیت میشود در مرحله اول نمیداند که باید چه کند یا به کجا مراجعه کند، خود فرد و اطرافیان وارد فاز ناامیدی میشوند و فرد تصور میکند زندگی برایش تمام شده دیگر باید درهای دنیا را به روی خود ببندد و در چهاردیواری خانه خودش را حبس کند این در حالی است که حتی خانواده و نزدیکان این فرد هم نمیدانند باید چه کنند؟ از همین جاست که گریه و زاریها و مرثیه سر دادنها شروع میشود.
نزدیکان به خیال خود به کمک فرد میآیند و انجام تمام کارهای فرد را به عهده میگیرند، تأکید میکنم تمام کارهای فرد را و اصلاً متوجه نیستند که با این کار اصلیترین نقطه شخصیتی او یعنی استقلال را با چالش مواجه میکنند. اما با آموزش اولیه مهارتهای زندگی این افراد میتوانند از پس بسیاری امور شخصی شان بربیایند. البته نمیتوان به خانوادهها انتقاد کرد چرا که ما مراکز محدودی
داریم که به خانوادهها آموزش میدهند و همان محدودها را هم نه خانوادهها میشناسند و نه میدانند کجا هست حتی در زمینه منابع مکتوب هم در حوزه افراد دارای معلولیت بخصوص آموزش دیرنابینایان منابع زیادی در دسترس نیست در حالی که در بسیاری از کشورهای پیشرفته به محض اینکه فردی بر اثر حادثه دچار معلولیت میشود این مؤسسهها و نهادها هستند که در همان بیمارستان به سراغ فرد میروند و با ارائه آموزشهای لازم و صحیح به او یادآور میشوند که زندگی جریان دارد و او میتواند با کمک ابزار و تجهیزاتی همانند گذشته درس بخواند، ورزش یا آشپزی کند و به انجام امور روزمره خود بپردازد.
همین مؤسسهها و نهادها در کشورهای پیشرفته منابع متعددی از قبیل فیلمهای آموزشی و مجلات مختلفی را تهیه میکنند و در اختیار افراد و خانواده هایشان قرار میدهند به همین دلیل است همانطور که در بسیاری از فیلمها میبینیم فردی که دچار معلولیت شده خیلی سریعتر به جریان عادی زندگی برمیگردد چون میبیند که تفاوتهای حداقلی با دیگر شهروندان جامعه دارد اما متأسفانه در کشور ما فرد وقتی دچار معلولیت میشود تازه اول راه است و زندگی قبل از معلولیتش تا حدود زیادی دگرگون میشود و فرد باید برای به دست آوردن حداقل حقوقش تلاش کند امید است که با گسترش روزافزون انجمنهای غیردولتی شاهد هموار شدن راه زندگی برای افراد دیرمعلول در جامعهمان باشیم.
سهیل معینی؛ مدیرمسئول ایران سپید
انگار دیروز بود، البته دیروزی که گرد و غبار گذشت ایام تا حدودی روی آن را پوشانده و به بعضی روشنیهایش رنگ سایه زده است اما چه باک که با ذرهبین ذهن میتوان جزئیات را جلو کشید و به وضوح همان دیروز دید. این دیروز از یاد رفتنی نیست زیرا در هر روز ما بازآفرینی میشود تر و تازه جلوی ذهنمان است، به قول معروف این بهار از اون بهارها شد که در دل خزان آمد و رویاند و همچنان رنگ سبز به دلهای ما و سپید به اندیشههایمان میزند.
«ایران سپید» هر چند در دیروز سال 1375 و درست در اوج پاییز، 28 آبان، آمد اما ماندگار شد و رمز ماندگاریش در پیوند با تولد هر روزه امید به تحول و بهزیستی صدها هزار انسانی است که با دیدگان تاریک اما اندیشهای روشن و قلبی که نبض نوزایی و شدن را کوک میکنند و جاده زندگی را پیچ در پیچ اما رو به تعالی طی میکنند.
«ایران سپید» همچون همراهی با تکتک افراد آسیبدیده بینایی پیش میرود و کمی جلوتر از ذهن فرد نابینا، او را به فتح آینده رهنمون میشود. همچون همراهی بینا که طبق اصول راهنمایی نابینایان کمی جلوتر از او، او را از وجود موانع و پستیها و آنچه مانع حرکت به جلوست، آگاه میکند.
«ایران سپید»، فراتر از همراهی نابینایان و کمبینایان حتی در جایی که آنان غایبند صدای آنان و حنجره آنان است این انتظار در بسیاری از تماسهای مخاطبین «ایران سپید» منعکس است که «ایران سپید» را صدای خود و پیگیر حقوق خود میدانند.
«ایران سپید»، آنگاه که فراتر از نقش آگاهی رسانیاش نتوانست کاری کند، نشسته است و مینشیند تا سنگ صبور خوانندگانش باشد، گوش و دلی شنوا و همراه میشود برای شنیدن رنجها، محرومیتها، دیده نشدنها و شنیده نشدنها و بیزاری از تبعیضها و ناعدالتیها. همین نقشهای متفاوت است که از این روزنامه رسانهای همراه و یاور ساخته است نه پیکی گذرا روی بال روزگار.
بیست و یک سال است که «ایران سپید» میهمان، میزبان نابینایان و کمبینایان شده است. دانشآموزی که سال 75 ایران سپید را در دست گرفت و خطوطش را با کنجکاوی تعقیب کرد امروز دبیر، کارشناس، استاد دانشگاه، وکیل و حتی قلم به دستی است که در این روزنامه قلم میزند.
اگر بپذیریم که جادوی ماندگاری در بهروز شدن آگاهی و امید به بهروزی فرداست، رمز ماندگاری ایران سپید را یافتهایم.
واژه دانشآموزان استثنایی را شاید بارها و بارها شنیده باشید اما این واژه به چه نوع دانشآموزانی اطلاق میشود؟ دانشآموزان با نیازهای ویژه یا استثنایی طیف گستردهای از دانشآموزان دارای معلولیت را شامل میشوند از کودکانی که دارای نقص بینایی، شنوایی، حسی حرکتی، ذهنی و... تا دانشآموزان دارای مشکلات ویژه یادگیری.
بسیاری از این دانشآموزان از بهره هوشی طبیعی برخوردارند و با تهیه امکانات مطلوب آموزشی میتوانند همانند سایر دانشآموزان در مدارس عادی درس بخوانند. این افراد همان کسانی هستند که در نظام آموزشی فراگیر یا تلفیقی پذیرش میشوند؛ نظامی که به دانشآموزان با نیازهای ویژهای که دارای هوش طبیعی هستند اجازه میدهد در کنار سایر دانشآموزان در مدارس عادی درس بخوانند البته با وجود امکانات مناسب آموزشی و حضور معلم رابط و...
تا اینجا همه چیز به نظر ایده آل میرسد اما در اینجا ذکر دو نکته خالی از لطف نیست بسیاری از مشکلاتی که این دانشآموزان و خانواده هایشان با آن درگیرند از ناآگاهی ناشی میشود.
ناآگاهی دانشآموزان مدارس عادی، معلمان و مدیران! چرا که بسیاری از افراد نام برده شده حضور دانشآموز دارای معلولیت را در مدرسه عادی مساوی با وجود مشکلات متعدد میدانند و تصور میکنند با حضور این دانشآموز سر کلاس راندمان کاری کلاس پایین میآید! یا معلم باید زحمت بیشتری را تحمل کند!
در صورتی که ثابت شده بهره هوشی این دانشآموزان از دانشآموزان عادی اگر بالاتر نباشد کمتر هم نیست به علاوه اینکه این دانشآموزان با چاشنی همت و اراده و پشتکار همواره توانستهاند موفقیتهای متعددی را کسب کنند که وجود هزاران فرد دارای معلولیت فرهیخته گواه این ادعاست. نکته تأسف برانگیز اینکه خانوادههای دانشآموزان عادی در بسیاری از مواقع اجازه حضور دانشآموز دارای معلولیت را در مدرسه و کلاس فرزندشان نمیدهند و به همین دلیل خیلی از مدارس غیرانتفاعی از پذیرش این دانشآموزان خودداری میکنند!
اینها و مشکلاتی از این دست که زاییده ناآگاهی است تنها و تنها از یک طریق حل میشود و آن «آموزش» است. به نظر میرسد که متولیان امر آموزش کشور باید نسبت به آموزش مدیران و معلمان مدارس در مرحله اول اقدام کنند و سپس با گنجاندن واحدهای درسی آشنایی با دانشآموزان دارای نیازهای ویژه و چگونگی برخورد با این دانشآموزان فضای مدارس را برای دانشآموزان دارای نیازهای ویژه آماده کنند.
هر چند بهتر است به این نوع دانشآموزان نیز مهارتهای مختلفی از جمله کنار آمدن با دانشآموزان و نحوه تعامل بهتر با افراد عادی نیز آموزش داده شود تا یک دانشآموز به صرف داشتن معلولیت مجبور نشود در مدارس ویژه درس بخواند و با آموزش در کنار افراد عادی گامهای بعدی را برای حضور پر رنگ در اجتماع محکمتر بردارد.
روزنامه ایران سپید تنها روزنامه ویژه نابینایان که بهخط بریل منتشر میشود و شاید هنوز برای بسیاری از دست اندرکاران حوزه رسانه نیز ناآشنا باشد وارد بیست و دومین سالگرد انتشار خود شد به عبارت دیگر 21 سال است که این روزنامه به در خانههای خوانندگان خود در سراسر کشور میرود.
خوانندگانی که گاه جز این خطوط بریل و این روزنامه سفید منبع اطلاعاتی دیگری ندارند به بهانه سالگرد انتشار این روزنامه به سراغ مخاطبان رفتهایم و از آنها در مورد روزنامه پرسیدهایم. علی جوان نابینای 36 ساله تحصیلاتش را در مقطع کارشناسی ارشد به پایان رسانده او به خاطراتش از نخستین روزی که ایران سپید را دریافت کرد اشاره میکند و میگوید: درست به یاد میآورم 15 سال بیشتر نداشتم و در مدرسه نابینایان درس میخواندم روزی یکی از معلمها آمد و یک کاغذ بریل در دستش بود، خوشحال بود، گفت بچهها مژده دارم برایتان از امروز ما هم صاحب روزنامه شدیم، یادم میاد که کل کلاس از خوشحالی فریاد کشیدند: وای؛ که سر خواندن اون خطوط بریل چه دعوایی بود هر کسی میخواست خودش زودتر بخواند گاهی یکی با صدای بلند میخواند و بقیه گوش میدادند روزنامه به ساعتهای فراغت ما رنگ و بویی داده بود. شاید باورتان نشود اما از آن زمان تاکنون من هر روز روزنامه را میخوانم با اینکه به مدد گوشیهای موبایل و گروههای مجازی در جریان بسیاری از اخبار قرار میگیرم اما دلم نمیآید که روزنامه را نخوانده رها کنم.
مریم هم دختر کم بینایی همسن و سال علی است او هم خاطرات روزهای اول انتشار روزنامه را فراموش نشدنی میداند و به غوغایی که روزنامه در مدرسه دختران نابینا هم ایجاد کرده بود اشاره میکند و آرزو میکند که ای کاش روزنامه همانند گذشتهها به صورت دو گانه (بریل- بینایی) چاپ شود. مریم میگوید: یادش به خیر یه زمانی روزنامه به صورت دوگانه با عکس و به صورت بینایی منتشر میشد خیلی خوب بود چون خانوادهام هم میتوانستند روزنامه را بخوانند و در جریان مسائل و مشکلات نابینایان و کم بینایان قرار میگرفتند حتی من این روزنامه را در اختیار دوستان بینایم قرار میدادم و با افتخار از اینکه ما هم روزنامه داریم صحبت میکردم.» آقای گودرزی52 ساله که از خوانندگان قدیمی این روزنامه است نیز در صحبتهایش روزنامه را پایگاه عاطفی و ملجأ امید بچهها
میداند و میگوید: واقعاً نمیتوان از کنار این روزنامه در جریانسازی میان بچههای نابینا و کم بینا چشمپوشی کرد. در روزهایی که امکانات ارتباطی در این حد نبود این روزنامه تنها امید بچهها بود البته هنوزم هست.
خوانندگان نسبت به کوچکترین مطالب این روزنامه حساس هستند، مثلاً مطالبی از قبیل ازدواج نابینایان یا ابعاد روانشناختی نابینایان و کمبینایان وقتی در روزنامه مطرح میشود تا هفتهها محل بحث و تبادل نظر مخاطبان است.» خانم میمندی نابینا، خانه دار و مادر یک دختر دانشجو است او نیز از روزهای اول، خواننده این روزنامه بوده است و وقتی از او در مورد روزنامه میپرسم میگوید: روزنامه برای من همه چیز است من واقعاً درسهای بزرگی را از مطالب مفید این روزنامه آموختم از مطالب مربوط به آشپزی تخصصی نابینایان یا موارد و نکاتی که در مورد آراستگی ظاهری مطرح میشد یا موارد روانشناسی که در ارتباط با والدین نابینا و کودکان بینا بود آموزشهای زیادی به من دادند و استفاده زیادی از این مطالب کردم.» در کنار اظهار نظرهای مخاطبان روزنامه که تعدادی از آنها را در بالا خواندید این روزنامه همانند سایر روزنامه بالطبع منتقدانی هم دارد، منتقدان عمدتاً به اختصار بودن اخبار و گزارشها اشاره میکنند و تعدادی هم خواهان چاپ روزنامه به صورت بینایی و بریل توأمان هستند. این در حالی است که از سه سال گذشته وب سایت روزنامه ایران سپید راهاندازی شده تا خوانندگان اخبار و گزارشها بهصورت کامل در جریان قرار بگیرند. با همه این اوضاع، ایران سپید روزنامهای است که در این وانفسای فضای مجازی و گروههای خبری همچنان یکه تاز و جریانساز برای نابینایان و کم بینایان در سراسر کشور است و هر روز نابینایانی هستند که چشم انتظار زنگ پستچی بوده تا صفحات سفید روزنامه را در اختیارشان قرار دهد.
حضور زهرا نعمتی بهعنوان پرچمدار تیم ایران در مراسم رژه افتتاحیه المپیک به صورت گسترده در سایتهای مختلف خبری داخلی و خارجی مورد توجه قرار گرفت. سایت Business insider در گزارشی درباره زهرا نعمتی نوشت: ایران یکی از بهترین لحظهها را در مراسم افتتاحیه المپیک ریو داشت. در رژه مراسم افتتاحیه زهرا نعمتی، پرچمدار ایرانی بود. نعمتی ورزشکار پارالمپیکی است که امسال سهمیه المپیک در رشته تیر و کمان نیز کسب کرده است. زهرا نعمتی که در سال 2008 در یک تصادف دچار معلولیت شد، تیروکمان را آغاز کرد. او پیش از تیروکمان در ورزش تکواندو فعالیت داشت و در پارالمپیک لندن 2012 توانست مدال طلا را کسب کند. حضور زهرا نعمتی در وهله اول به عنوان یک زن و در وهله دوم به عنوان یک فرد دارای معلولیت به نوبه خود از جذابیت برخوردار است اما نکتهای که باید مورد توجه قرار گیرد این است که زهرا نعمتی هم مانند بسیاری از افراد دارای معلولیت مشکلات بیشماری را پشت سر گذاشته، حتماً زهرا نیز بارها و بارها در خیابانهای فاقد مناسبسازی به مشکل برخورد کرده و حتماً زهرا نیز مانند من و شما هیچ وقت به معلولیت و اینکه ممکن است روزی معلولیت مسیر زندگیش را تغییر دهد فکر هم نکرده است اما یک تصادف مسیر زندگی او را تغییر میدهد. آن چیزی که مهم است این نکته است که او بعد از این اتفاق زندگی
میکند، نه اینکه درهای دنیا را ببندد و دهان به شکوه و شکایت باز کند که آستین همت بالا میزند و در مرحلهای دیگر بخت خویش را میآزماید. همین همت والا و سختکوشی او است که باعث میشود امروز از دیدن پرچمدار تیم ایران احساس غرور کنیم. حضور ورزشکاران دارای معلولیت همچون نعمتی باعث میشود که بازیهای المپیک پربارتر باشد. زهرا نعمتی فارغ از هر نتیجهای که کسب کند برای همیشه در قلبهای ما اول است.
نامهای به آدرس دستیار جدید رئیسجمهور در حوزه حقوق شهروندی
سهیل معینی، مدیرعامل شبکه تشکلهای نابینایان و کمبینایان کشور و رئیس هیأت مدیره کانون سراسری تشکلهای معلولان کشور در نامهای خطاب به شهیندخت مولاوردی، دستیار ویژه رئیس جمهوری در حقوق شهروندی، اعتراض خود را نسبت به شیوه نامه استخدامی سازمان آموزش و پرورش اعلام کرد.
در این نامه آمده است: خانم مولاوردی؛ ضمن تبریک انتصاب حضرتعالی در سمت خطیر پیگیری تحقق حقوق شهروندی همه شهروندان ایران عزیز و سربلند که شاید از بسیاری از سمتها و پستهای دولتی وظیفهای سنگینتر و اثرگذارتر را بر دوش شما گذاشته است، بسیار زودتر از آنچه میپنداشتیم مجبور به تماس با شما و طرح اعتراضیهای شدیم که محتوای آن دادخواهی از نقض آشکارحقوق برابر شهروندان دارای محدودیتهای جسمی و حسی و نقض آشکار حقوقیست که جامعه جهانی از جمله کشورمان بهطور رسمی این حقوق را مصداق حقوق بشر همه انسانهای دارای معلولیت و اشکال مختلف محدودیتهای جسمی و حسی دانسته است و خوشبختانه تصویب این پیماننامه در 13آذر 1387 در مجلس شورای اسلامی و امضای رسمی آن از سوی نماینده جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متحد مبین پذیرش مفاد آن از سوی مسئولان نظام و تعهد رسمی آنان به پیادهسازی این حقوق در کشور است. پیماننامهای که با تصویب آن در پارلمان کشور به قانون رسمی داخلی ما تبدیل شده است و چنان که در گزارش ادواری جمهوری اسلامی ایران به دبیرخانه پیماننامه جهانی حقوق افراد دارای معلولیت مندرج است خوشبختانه همه قوای کشور به پیادهسازی مفاد این پیماننامه مبتنی بر رفع هرگونه تبعیض علیه حقوق شهروندان دارای معلولیت که منبعث از معلولیت آنان باشد عزم و تعهد نشان دادهاند.اکنون چگونه میتوان شیوه نامه جذب نیروی انسانی وزارت آموزش و پرورش را که الزامات سلامت آن نه تنها تبعیض آشکار علیه حقوق تحصیلکردگان دارای معلولیت کشور است بلکه آشکارا توهینی به حقوق زنان، تجسسی ناموجه در خصوصیترین شاخصهای سلامت فردی که با توجه به مفاد گسترده الزامات این شیوهنامه کمتر کسی از آحاد کشور را از تبعیض معاف کرده است، سکوت کرد و به آن تن داد. هر چند واکنش
گسترده جامعه مدنی و شبکههای اجتماعی و حتی بازتاب ناخوشایند این شیوهنامه در رسانههای خارجی موجب عقبنشینی مسئولان وزارت آموزش و پرورش از اجرای برخی مفاد آن شده است اما با توجه به ابهامات در رعایت حقوق شهروندان دارای معلولیت، باقیماندن روح تبعیض در این شیوهنامه علیه حقوق شهروندان معلول و نقض آشکار مفاد کنوانسیون جهانی حقوق افراد دارای معلولیت که دولت باید رسماً پاسخگوی پرسشهای مطروحه کمیته اجرایی این کنوانسیون در ژنو سوئیس باشد و قدر مسلم بازتاب الزامات شیوهنامه اجرایی بندهای 1 و 2 ماده 12 قانون استخدام نیروهای انسانی آموزش و پرورش با پرسشگری این کمیته روبهرو خواهد شد، به نیابت از جامعه شهروندان دارای معلولیت کشور بویژه قشر تحصیلکرده و توانمند آن که علیرغم انواع محدودیتها به مدارج عالی علمی دست پیدا میکنند و خدمت بیتبعیض به جامعه را حق مسلم شهروندی خود میدانند، خواهان ورود حضرتعالی به این عرصه و بهمنظور اصلاحیه بنیادی این شیوهنامه و رفع تبعیض علیه حقوق شهروندان معلول با لحاظ نکات زیر هستیم:
1 در شیوهنامه مذکور (حتی پس از وعده اعمال اصلاحیه از سوی جناب آقای چهاربند رئیس محترم مرکز برنامهریزی منابع انسانی و فناوری اطلاعات وزارت آموزش و پرورش) اصل مسلم، عدم صلاحیت شهروندان معلول برای تدریس در نظام عادی و عمومی آموزش و پرورش و صرفاً محق بودن آنان برای تدریس و کار در مدارس استثنایی است. این اصل تجسم «سالم-سالاری» بهعنوان یکی از اشکال نوین برتریطلبی و تبعیض در میان انسانها مبتنی بر این نگاه است که افراد سالم حق بقا دارند و افرادی علیرغم کلیه شایستگیهای علمی و اخلاقی محکوم به حذف از عرصه خدمتگزاری به جامعهاند. بر اساس کدام حکم اولیه عقلایی، دینی، علمی و حقوقی فردی بهعنوان مثال نابینا یا دارای محدودیت حرکتی با بالاترین مدارک تحصیلی و داشتن توانمندیهای روانشناسانه اداره کلاس و تدریس، باید از عرصه آموزش به دانشآموزان سالم حذف شود، زیرا گویا فقط باید سالمها به سالمها تدریس کنند و گویا افراد معلول حتی نابغههای کشور و برندگان المپیادهای علمی ملی و بینالمللی چون دارای محدودیتی جسمی هستند فقط باید به دانشآموزان معلول تدریس کنند؟! این در شرایطیست که سازمان آموزش و پرورش استثنایی و وزارت آموزش و پرورش کشور رویکرد اصلی خود را در مورد تحصیل دانشآموزان دارای محدودیت (بجز آن بخش که به علت شدت محدودیت هوشبهر یا اختلالات مزمن اعصاب و روان یا معلولیتهای چندگانه ترکیبی فقط در مراکز استثنایی متمرکز قادر به تحصیلاند) ادغام این دانشآموزان در نظام آموزش عمومی کشور تحت عنوان آموزش فراگیر قرار دادهاند. چگونه میتوان تناقض این چنین آشکار را میان دو رویکرد انسانی در یک نظام اداری مشاهده کرد. الزام معلمان دارای معلولیت به دانشآموزان دارای معلولیت و همزمان پذیرش رویکرد فراگیر مبنی بر تحصیل همه دانشآموزان در یک محیط آموزشی فارغ از تفاوتهای جسمانی که البته اصل مسلم حقوق انسانی و رویکرد پذیرفتهشده در همه جهان است.متأسفانه رویکرد تفوق «سالم سالاری» در نظام آموزش و پرورش که مهمترین نظام فرهنگی و آموزشی کشور در تربیت نسلهای آتی این کشور است نباید با سکوت و بیتفاوتی پذیرفته شود، زیرا فراموش نکنیم دوایر تبعیض مرکز واحدی دارند و هر تبعیض براساس پذیرش تبعیضی قبلی شکل میگیرد. اگر آرمان ما ایجاد جامعهای ایدهآل و انسانی مبتنی بر زندگی و مشارکت دوشادوش همه شهروندان علیرغم همه
تفاوتهای طبیعی انسانی برای ساختن جامعه و بهرهمندی برابر همه شهروندان از حقوق انسانی است، نمیتوان براساس نظام آموزش و پرورشی مبتنی بر برترینژاد انسانهای سالم بر انسانهایی که علیرغم محدودیتهای جسمانی توان علمی برابر دارند، به این آرمان دست یافت. جامعه انسانی جامعه متشکل از انسانهای سالم، مردانه، سفیدپوست، قدبلند، زیبا و... نیست. جامعه انسانی مبتنی بر ایجاد فرصتهای برابر شکوفایی استعدادها برای همه انسانها با احترام به تفاوتهای انسانی و پذیرش این تفاوتها در همه قوانین و اسناد رسمی کشور است.
2 اشتغال به شغل شریف معلمی مستلزم مجموعهای از دانشها و مهارتها شامل تسلط در یکی از رشتههای علمی و مجموعهای از مهارتهای روانشناسانه آموزش کودک و نوجوان، مهارتهای مدیریتی و صلاحیتهای اخلاقی است که حفاظت از کرامت انسانی دانشآموزان را میسر میکند و نه چیزی دیگر. نظام عمومی آموزش و پرورش محق است آزمونهایی برای احراز مهارتها و صلاحیتهای پیشگفته در میان متقاضیان شغل معلمی برگزار کند و حتی این مهارتها و صلاحیتها در طول زمان پایش و ارتقا یابد. اما معلمان دارای این مهارتها از میان انسانهای همین جامعه با تمام تفاوتها و محدودیتهایشان انتخاب میشوند نه از میان الیت اصلاحنژاد شده انسانهای سالم.
3 در خصوص اعمال سهمیه 3درصد استخدامی افراد معلول، نخست پیش فرض مسئولان محترم آموزش و پرورش الزام اشتغال به تدریس این افراد در آموزش و پرورش استثنایی است که تبعیضآمیز بودن آن در بند 1 و 2 توصیف شد. دوم، این سهمیه براساس مصاحبه جناب آقای چهاربند با روزنامه اعتماد مورخ پنجشنبه 2/6/1396 به سازمان بهزیستی و براساس توافق با سازمان آموزش و پرورش استثنایی تفویض شده است که نه مبنای حقوقی دارد و نه مبنای اجرایی. زیرا بسیاری از افراد معلول تحصیلکرده و متقاضی ورود به آموزش و پرورش از طریق آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش شناخته میشوند و سازمان بهزیستی از وجود آنان آگاه نیست. سوم حذف افراد معلول از کلیه آزمونهای استخدامی کشور و ارجاع آنان به سازمان بهزیستی به معنای حذف فرصتهای برابر مشارکت برای شهروندان معلول، نقض آشکار مفاد پیماننامه جهانی حقوق افراد دارای معلولیت، نقض لایحه حمایت از حقوق افراد معلول کشور و اقدامی مشخص در جهت جداسازی میلیونها تن از شهروندان معلول از مسیر رشد و تعامل اجتماعی است. اخذ مشاورههای تخصصی از سازمان بهزیستی در تطبیق شرایط هر نوع معلولیت با مشاغل مورد انتظار مانند معلمی امری است و ارجاع کلی افراد معلول به سازمان بهزیستی و حذف آنان از چرخههای استخدام امری دیگر که فقط به منزله پاک کردن صورت مسأله است. اگر وزارت آموزش و پرورش به تخصص سازمان بهزیستی و سازمان آموزش و پرورش استثنایی (بهعنوان سازمان تخصصی زیرمجموعه خود) احترام میگذارد بهتر است به جای گذاشتن الزامات غیرعلمی و حقوقی که منجر به حذف شهروندان معلول از عرصه آموزش عمومی و محرومیت تحمیلیشان از اشتغال به تدریس است، با اخذ مشاورههای تخصصی سازمانهای پیشگفته کمیسیونی را بهعنوان کمیسیون تخصصی ثانویه برای تطبیق مهارتها و صلاحیتهای موفقان به عبور از آزمونهای استخدامی آموزش و پرورش و انجام مصاحبههای تخصصی تشکیل میداد.
4الزام ورود افراد دارای معلولیت متقاضی تدریس به آموزش و پرورش استثنایی و تدریس در مراکز خاص خود جلوهای دیگر از تبعیض است. قرار نیست دانشآموزان دارای معلولیت در جهانی جداگانه و فقط معلمان دارای معلولیت را ببینند، همان اشکالی که در مورد تدریس معلمان سالم به دانشآموزان سالم وجود دارد. سخن از تغییر ماهوی رویکردی غلط و باورهای تبعیضآمیز در ذهن مسئولان اجرایی و نظام آموزش و پرورش و سوق آنها به طرف انسانیکردن نظام آموزش و پرورش است. هدف حذف برچسبزنی به مراکز آموزشی، به دانشآموزان دارای محدودیت و به معلمان دارای محدودیت است و اینکه قبل از تفاوتها به انسانیت آدم احترام بگذاریم.
در پایان ضمن تأکید مجدد بر خواست شهروندان معلول کشور برای حذف شیوهنامه غیرعلمی و تبعیضآمیز استخدام نیروی انسانی در آموزش و پرورش و تضمین حقوق برابر شهروندان معلول برای احراز مشاغلی که شایستگی آن را دارند و اعلام پیگیری رفع این تبعیض از سوی تشکلهای افراد معلول از همه کانالهای قانونی موجود از جمله فراخوانهای حقوقی، درخواست از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی بویژه فراکسیون حمایت از حقوق افراد معلول، مراجع قضایی از دستیار ویژه رئیسجمهور محترم در حقوق شهروندی انتظار داریم منطبق با مسئولیت خود و تأکید رئیس دولت دوازدهم بر ضرورت تحقق همهجانبه حقوق شهروندی و جدیبودن دولت در این امر که انتصاب جنابعالی، با توجه به پیشینه مدنی و عملکردتان میتواند مبین جدیت در این امر باشد، این درخواست جامعه شهروندان دارای معلولیت کشور را تا رفع هرگونه تبعیض و احترام به مفاد قوانین کشور از جمله پیماننامه جهانی حقوق افراد دارای معلولیت پیگیری کرده و به فرجام برسانید.
شکی نیست که رشد و گسترش روزافزون رسانهها امروزه یکی از ارکان توسعه در هر کشوری به شمار میرود. هنوز کثرت رسانهها یکی از شاخصهای توسعه یافتگی است چرا که رسانهها در شکلگیری و شکل دهی به افکار عمومی قدرتی انکارناپذیر و تأثیری عمیق دارند. رسانهها اعم از مکتوب و غیرمکتوب میتوانند در باور و درک مخاطب تأثیری بلند مدت ایجاد کنند. از سویی دیگر در جوامع مختلف بخصوص کشورهای در حال توسعه با افزایش روزافزون تعداد افراد دارای معلولیت مواجه هستیم که این مسأله لزوم توجه به موضوع حقوق افراد دارای معلولیت بهعنوان یکی از بزرگترین چالشهای جوامع امروزی را میطلبد و بنابراین جامعه افراد دارای معلولیت باید از رسانهها سهمی داشته باشند. اما براستی سهم افراد دارای معلولیت در رسانهها چه قدر است؟ چه تعداد از رسانههای مکتوب و غیر مکتوب صفحات و بخشهای ویژهای را برای افراد دارای معلولیت اختصاص دادهاند؟ متأسفانه جواب پرسشهای فوق ناامید کننده است معلولان برای نشان دادن تواناییهای خود تریبونهای زیادی ندارند. متأسفانه هنوز در فیلمها و سریالهای رسانه ملی معلولیت، تاوان گناه نمایش داده میشود، هنوز در بسیاری از اخبار خبرگزاریها و روزنامهها خبرهای مرتبط با معلولیت همراه با نگاهی توأم با ترحم منتشر میشود تا خوانندگان بیشتری را جذب کند و متأسفانه بیشتر خبرها و گزارشهای مرتبط با موضوع معلولیت در رسانههای کشورمان به جای القای توانایی و تلاش
این افراد برای دسترسی به فرصتهای برابر تنها حس ناتوانی را القا میکنند و نکته هزاران بار تأسف برانگیزتر اینکه نگاه غالب در رسانهها نگاهی «مناسبتی» است و برخوردهای مناسبتی با معلولیت یکی از زشتترین حالتها از بازنمایی واقعیتهای جامعه معلولان است. این همان نگاهی است که باعث میشود تا خبرنگاران حوزه اجتماعی تنها در مناسبتهای خاصی مثل روز جهانی معلولان یا روز ناشنوایان و نابینایان و... به سراغ این افراد بروند و صفحات رسانههایشان را پر کنند از مشکلات این افراد....
نمی دانم مسابقات پارالمپیک ریو را تعقیب میکردید یا نه اما در زمان افتتاحیه این بازیها مشعل بازی از دست فرد دارای معلولیت حملکننده آن افتاد و صحنهای زیبا خلق شد که تصویر آن هنوز در ذهن بسیاری از افراد ماندگار شد بعد از افتادن مشعل، همه افراد حاضر در استادیوم یکصدا شروع به تشویق فرد معلول و دست زدن برای او کردند و او بدون اینکه از خجالت آب شود یا احساس ناتوانی کند از جایش بلند شد مشعل را برداشت و به راهش ادامه داد. این تصویری است که امروز از معلولیت در دنیا ساخته شده است؛ معلولیت دیگر مساوی با ناتوانی و ضعف و عجز و درماندگی نیست. نگاه به معلولیت در دنیا نگاهی توأم با احترام و تأیید است نه ترحم و انکار.
به نظر میرسد که رسانههای مختلف باید سهم قابل توجهی را به افراد دارای معلولیت اختصاص دهند تا بتوانیم زمینه ورود معلولان به زندگی عادی را تسهیل کنیم ما نه فقط در برنامههای خاص معلولان که در آثار عمومی رسانهای هم باید هم از تولیدات معلولان استفاده کنیم و هم برای معلولان تولید کنیم، قدرت رسانه، قدرت والا و بزرگی است؛ آنچه افراد دارای معلولیت از رسانه انتظار دارند پرهیز از القای حس ناتوانی و فرهنگسازیای قوی و کارآمد در زمینه افراد دارای معلولیت است.
روز شنبه نهم بهمن ماه عباس مثل هر روز از خانه بیرون میزند، گویی با دوستانش قرار داشته، برای گذر از خیابان همیشه از پل عابر پیاده استفاده میکرد، چون تصورش این بود که پل عابر پیاده برای نابینایان امنتر است، البته که در همه جای دنیا چنین است و یک نابینا ترجیح میدهد به جای ساعتها منتظر ماندن و با کمک همراه از خیابان گذشتن استقلالش را حفظ کند و از پل عابر پیاده استفاده کند.
عباس مثل همیشه پلهها را بالا میرود، پلههایی که گویا«هیچ» مانعی جلوی آنها قرار نداشته و طبعاً یک فرد نابینا در صورت وجود مانع از وجود آن مطلع میشده و مسیر دیگری را برای ادامه راه انتخاب میکرده است!
عباس بالا میرود بدون آنکه بداند چه چیزی انتظارش را میکشد درست زمانی که آخرین پله را بالا میرود و حادثه اتفاق میافتد، او سقوط میکند، شانس میآورد که بدنش در همان گوشه خیابان میافتد و سرش به گوشه جدول اصابت میکند چرا که اگر کمی جلوتر این اتفاق افتاده بود قطعاً به وسط خیابان پرت میشد و مرگش حتمی بود، عباس اکنون با شرایط حاد جسمانی در بیمارستان خاتم الانبیا بستری است، دندههایش شکسته است و آسیبهای جدی هم به بدنش وارد شده است
هر چند که رسانهها باز هم از پوشش این خبر براحتی گذشتند و تنها خبرگزاری ایرنا خبر آن را منعکس کرد.
اما نکته جالب در این میان اظهارات جالب مسئولان و دست اندرکاران شهرداری ورامین است، شهرداری ورامین به سبک و سیاق همه مسئولان شهری در نخستین مرحله به سراغ محل حادثه رفت و با زدن نوارهای ممتد زردرنگ وانمود کرد که این محل مانع داشته! در حالی که حتی بیتجربهترین افراد به فنون مناسبسازی و نا آشناترین افراد با افراد دارای معلولیت هم با دیدن عکس میتوانند متوجه شوند که اگر این موانع زردرنگ در زمان وقوع حادثه وجود میداشت عباس یا هر نابینای دیگری قطعاً به کمک عصای سفیدش متوجه میشد و مسیرش را عوض میکرد پس در زمان وقوع حادثه این نوارهای زردرنگ وجود نداشتهاند.
نکته بعدی اینکه یکی از مسئولان شهری در بخش خبری تلویزیون وقتی در مورد حادثه از او سؤال شد براحتی به دوربین نگاه کرد و گفت: «نمی دانیم چه طور این اتفاق افتاده، محل در حال تعمیر بوده و ما هم مانعگذاری کرده بودیم و متأسفانه شاهدی هم در محل حضور ندارد که چگونگی حادثه را بیان کند» جناب مسئول محترم نیازی به شاهد نیست تنها کافی است که شما «اخلاق» را رعایت کنید.
شما میدانید که با یک کار کوچک میتوانستید جلوی این حادثه را بگیرید؟ شما اگر فقط و فقط این نوارهای زرد رنگ را قبل از حادثه نصب میکردید امروز عباس روی تخت بیمارستان نبود. متأسفانه در حوادثی از این دست که افراد دارای معلولیت به آن دچار میشوند مشکل تنها بهبودی ظاهری نیست، شما میدانید که این خبر چه هراسی در دل نابینایان ایجاد میکند و آنها را باز هم به نظر همیشگیشان نزدیک میکند که «شهر برای ما امن نیست»!
جناب مسئول عزیز شاهد عباس، وجدان همه ماست در جهانی که همه شعار شهرهای دسترس پذیر را برای افراد دارای معلولیت مطرح میکنند. لحظهای تنها لحظهای خود را جای عباسهای شهرمان بگذارید.
در یادداشتهای گذشته درباره مکانیسم انکار با دوستانمان صحبت کردیم؛ مکانیسمی که طی آن والدین معلولیت فرزندشان را انکار می کنند تا از شدت خشم و اضطراب خود بکاهند.
در این یادداشت قصد داریم درباره مکانیزم تخریب یا طرد فرزند معلول صحبت کنیم. تخریب یا طرد واقعیت، مکانیسمی است که نشان دهنده بی توجهی پدر و مادر نسبت به فرزند معلول است. بی توجهی به وی باعث کاهش موقتی درد و رنج خانوادهها خواهد شد؛ غافل از آنکه این سهلانگاری، مشکلات زیادی را در درازمدت سبب می شود.
پدر و مادری که فرزند معلول خود را منبع عذاب و نگرانی می دانند و او را از خود دور می کنند طبیعتاً اهمیتی برای نیازهای جسمی و روحی وی نیز قائل نیستند و نمی توانند شرایط لازم جهت رشد همه جانبه او را فراهم کنند.
اگر کودک دارای معلولیت در سنین ابتدای رشد باشد محرومیت از محبت والدین باعث می شود تا احساس دلبستگی در او شکل نگرفته و نتواند حس دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه کند. انزوا و گوشه گیری، بی اعتمادی نسبت به دیگران، اضطراب و افسردگی و مشکلات تحصیلی، مهمترین مسائلی است که این دسته از کودکان و نوجوانان با آن مواجه هستند.
در روانکاوی اصطلاحی وجود دارد به نام «همانندسازی». درک معنی این واژه کار سختی نیست. همه ما این حقیقت را باور داریم که والدین مهمترین الگوی فرزندان به شمار می روند. اصطلاح همانندسازی به این واقعیت اشاره می کند که کودکان در رفتارها و قضاوت های خود، حداقل تا دوران نوجوانی، تنها پدر و مادر را الگو قرار می دهند. بنابراین همانطور که محبت والدین نسبت به فرزندان می تواند مکتب مهر و عطوفت را در خانواده بنا کند، بی مهری نسبت به یک فرزند، آن هم به خاطر معلولیتی که او خود در بروز آن نقشی نداشته موجب می شود تا وی در معرض بدرفتاری سایر خواهران و برادران قرار گیرد.
در این دسته از خانوادهها نیز قربانی اصلی، فرد دارای معلولیت است. چون بی توجهی اعضای خانواده، حس اعتماد به نفس و خودباوری او را از بین می برد و یأس و تنفر را در وجود وی می پروراند.
حال براحتی می توانیم ادعا کنیم که برای چنین خانوادههایی کمک گرفتن از یک روانشناس حتی از نان شب هم واجب تر است. روانشناسان به والدین کمک می کنند تا تفسیر ذهنی شان را نسبت به معلولیت فرزند خود تغییر دهند و درک واقع بینانه تری درباره آن کسب کنند. وقتی خانوادهها با جنبههای واقعی معلولیت آشنا شوند دیگر از آن نمی هراسند و به جای بی توجهی نسبت به عضو معلول خانواده، او را در حلقه محبت خود جای می دهند.
روانشناس، تنها با پدر و مادر صحبت نمی کند بلکه در مواقع ضروری با خواهران، برادران و سایر نزدیکان فرد معلول هم به گفتوگو می پردازد تا به افکار و احساسات آنان پی ببرد. او با صبر و حوصله به حرف های تکتک اعضای خانواده گوش کرده و به آنها کمک می کند تا واقعیت های دور و برشان را بهتر درک کنند؛ درکی که با آگاهی فراهم می شود و این آگاهی همانند شمعی است که شبح ترس و ناامیدی را در دل تاریکی ها از بین می برد و روابط اعضای خانواده را در فضایی آکنده از مودت و احترام بهبود می بخشد.
حسین نحوینژاد، معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور
حرکت منظم عصاهای سفیدشان از گامهای استواری حکایت دارد که موانع و تبعیضها را در فراسوی محدودیتها درمینوردند تا معجزه خودباوری را به اثبات برسانند. هر زمان که برای شناخت دنیای اطراف قدم برمیدارند، تمامی قوای خویش را به کار میگیرند تا بهتر بشنوند، لمس کنند، ببویند، به ذهن بسپارند، راه را از بیراهه بشناسند و به مسیرهای موفقیت دست یابند.
آری، این مردان و زنان، بخشی از افراد جامعه ما هستند که زندگی را با نابینایی تجربه میکنند اما دنیای آنان تاریک و بیتحرک نیست بلکه دنیایی است مملو از دیدنیها، شنیدنیها و گفتنیهایی که
با ذهنی روشنبین درک میشوند. تنها کافی است بر پیشداوریها و باورهای منفی غلبه کنیم، قدم پیش بگذاریم و در مسیر ارتباط مؤثر با این افراد گام برداریم. آنگاه درمییابیم که یک فرد نابینا هم میتواند به عنوان یک دوست، یک همکار و یک انسان اثرگذار، نقش خود را به بهترین نحو ایفا نماید.
مشاهده فرد نابینا در اماکن عمومی و محافل اجتماعی در وهله نخست ممکن است حس کنجکاوی یا همدردی ما را تحریک کند. در چنین مواقعی این سؤال برای ما مطرح میشود که نابینایان چطور زندگی میکنند و بهطور حتم وقتی با چنین فردی آگاهانه ارتباط برقرار کنیم درمییابیم که نقص بینایی او را نباید به تمام ویژگیهای انسانی وی تعمیم دهیم چرا که چنین فردی توانسته است با پرورش قابلیتهای خود به تواناییهای مورد نیاز در یک زندگی سالم دست یابد و با دیگران تعامل برقرار کند.
افراد نابینا میتوانند به کمک سایر حواس خود درباره محیط اطراف اطلاعات کسب کنند. صداها به آنها کمک مینمایند تا جهت حرکت خود را پیدا کنند. از طریق حس لامسه موانع را بیابند.آنان میتوانند با دیگران ارتباط مؤثر برقرار نموده و به پیوندهای اجتماعی مستحکمی دست یابند. بنابراین افراد نابینا نیازمند ترحم نیستند زیرا در صورت مهیا بودن شرایط قادرند استقلال لازم در زندگی را کسب کنند.
امروزه افراد نابینا با تکیه بر قابلیتهای فردی و تقویت نیروی اراده توانستهاند در زمینههای علمی، فرهنگی و آموزشی گامهای مؤثری را در جهت توسعه و پیشرفت جامعه بردارند. با توجه به اهداف فراروی سازمان بهزیستی مبنی بر آموزش و توانبخشی نابینایان، فراهمسازی امکانات آموزشی برای افراد نابینا و کم بینا در اولویتهای کاری این سازمان قرار گرفته است. بر این اساس آموزش مهارتهای فنی و حرفهای به نابینایان، آموزش کامپیوتر به گروه هدف با استفاده از برنامههای گویا و بریل، فراهمسازی منابع مطالعاتی و ارائه خدمات توانبخشی در کلینیکهای تخصصی و مراکز خانواده و کودک نابینا از جمله فعالیتهایی است که با هدف افزایش سطح استقلال و خودکفایی نابینایان صورت میپذیرد.
سازمان بهزیستی کشور به عنوان متولی پیگیری حقوق افراد دارای آسیب بینایی همواره تمام تلاش خود را جهت رایزنی با دستگاههای اجرایی و نهادهای نظارتی جهت طرح مسائل نابینایان و پیگیری خواستههای آنان بهعمل میآورد اما بدون شک عزم ملی برای ساختن زندگی بهتر برای این افراد مستلزم همکاری تمامی بخشهای جامعه و اجرای صحیح قانون عصای سفید، کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت و قانون حمایت از حقوق معلولان است.
بر اساس قانون حمایت از حقوق معلولان، تمامی ارگانها موظفند خدمات و امکانات خود را با توجه به محدودیتها و نیازهای افراد معلول متناسبسازی نمایند که افراد نابینا نیز از این قاعده مستثنی نیستند. مناسبسازی امکانات برای افراد نابینا تنها شامل رفع موانع محیطی یا ایجاد نشانههای لمسی و شنیداری در اماکن عمومی نیست بلکه متناسبسازی فضاهای مجازی، در دسترس بودن منابع علمی به صورت گویا، بریل و کتاب الکترونیک یکی از مهمترین ضرورتهایی است که در بحث متناسبسازی امکانات دنبال میشود.
مهمترین مطالبات افراد نابینا و کم بینا از جمله حق دسترسی کامل به امکانات آموزشی، بهداشت و سلامت، تردد ایمن در فضای شهری و مشارکت فعالانه در عرصههای سیاسی و اجتماعی در کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت و قانون حمایت از حقوق معلولان (مصوبه اخیر مجلس شورای اسلامی) صراحتاً مورد تأکید قرار گرفته است. بر این اساس دولت مکلف است با استفاده از کمیته هماهنگی و نظارت بر اجرای قانون حمایت از حقوق معلولان تمامی دستگاههای کشور را به اجرای این قوانین و تأمین حقوق نابینایان ملزم سازد.
در حال حاضر بسیاری از افراد نابینا و کم بینا با تکیه بر مهارتها و تجارب خویش، به ظرفیتهای لازم برای مشارکت فعال در عرصههای شغلی و اجتماعی دست یافتهاند لیکن مکرراً شاهد آن هستیم که فرصتهای شغلی مورد نظر این افراد در پس تبعیض و ناآگاهی دستگاهها از بین میرود و افراد دارای اختلال بینایی به رغم توانمندیهای ارزنده خویش از دستیابی به شغل مناسب محروم میگردند، به عنوان مثال میتوان به رفتار تبعیضآمیز وزارت آموزش و پرورش با نابینایان در آزمونهای استخدامی اشاره نمود. متأسفانه عدم تطبیق ضوابط استخدامی این وزارتخانه با شرایط افراد دارای اختلال بینایی موجب محروم شدن این افراد از فرصتهای شغلی این وزارتخانه حتی در حوزه آموزش و پرورش استثنایی شده که امید است همزمان با فرا رسیدن روز جهانی عصای سفید، شاهد رفع این تبعیضها باشیم.
همه ساله روز 23 مهر ماه مصادف با 15 اکتبر به نام روز جهانی عصای سفید شناخته میشود.23 مهر ماه روزی است که صدای عدالت خواهی افراد نابینا بیش از پیش شنیده میشود و فعالان امور نابینایان تلاش میکنند تا این روز را به عنوان سمبل هویت اجتماعی این افراد معرفی نمایند.
روز جهانی عصای سفید در حقیقت وامدار مطالباتی است که افراد نابینا و کمبینا مطرح میسازند. این مطالبات نه تنها در قانون عصای سفید که در اوایل دهه 1940 توسط سازمان ملل به تصویب رسید بلکه در سایر قوانین مرتبط با معلولان مطرح گردیده و از دولتها خواسته شده است با پایبندی کامل به مفاد این قوانین، زمینه احیای حقوق نابینایان و دستیابی آنان به کیفیت زندگی برتر را فراهم سازند.
بنابراین پیام اصلی روز جهانی عصای سفید، شنیدن صدای نابینایان ودرک مطالبات برحق آنان برای دستیابی به یک زندگی سالم، پویا و شکوفا است.
وقتی سخن از امنیت در جامعهای به میان میآید، افکار به سمت امنیت ملی، امنیت اقتصادی، امنیت اجتماعی، امنیت فرهنگی یا انواع دیگری از امنیت میرود، ولی اینبار، سخن از امنیت شهروندی است. سؤالی که در اینجا پیش میآید این است که افرادی که از نظر جسمی کم توان یا ناتوان هستند، آیا در شهر محل زندگی خود، احساس امنیت میکنند؟
با ویلچرم که وسیله تردد من است، از منزل خارج میشوم. نخستین مانعی که با آن مواجه میگردم، چیزی است به اسم آبرو که در همه کوچهها و معابر وجود دارند. اجرای این سازه از کجا و
چطور آمده، نمیدانم؟ ولی آبروها همیشه و همهجا سد راهم هستند. طی سالهایی که ویلچرنشین شدهام، این را فهمیدهام که برای حضور در جامعه یا باید همیشه شخصی را در کنار خود داشته باشم یا به طور مداوم از رهگذران برای عبور از موانع مختلفی که با آن روبهرو میشوم، درخواست کمک نمایم. اصلیترین مانع تردد با ویلچر در خیابان، آبروها هستند که مانند قارچ در کل شهر رویانده شده و تردد در کوچه و خیابان را برای ویلچرنشینان به کابوسی بزرگ تبدیل کردهاند. با هر چند قدمی که با ویلچر به جلو حرکت میکنی باید چرخ جلو را بچرخانی تا بتوانی با چرخهای عقب از این مانع عبور نمایی. ولی زهی خیال باطل که فکر کنی بدون نگرانی میتوانی از این موانع عبور کنی و به راه خود بدون کمک دیگران ادامه دهی، چون چرخهای ویلچر حتماً به دام این آبراهها خواهند افتاد و باید خود را آماده کرده باشی که این مانع تا آخرین لحظه حضورت در شهر با تو هستند. البته این تازه شروع ماجراست! حالا میخواهی از خیابان عبور کنی، به همین دلیل به طرف خطوط عابر پیاده میروی تا مطمئن باشی خطر برخورد با خودروها تهدیدت نمیکند. با هر مصیبتی خود را به آن طرف خیابان میرسانی ولی افسوس که با جدولی در مقابل چشمانت روبهرو میشوی. حالا چکار باید کرد؟ به طرف خیابان بازگشته و ترجیح میدهی که از کنار خیابان به مسیرت ادامه دهی. ولی مقصد مورد نظر در طرف دیگر خیابان است، پس چطور از یک خیابان 46متری باید عبور کنی؟ از پلههای پل عابر پیاده هم که نمیتوانی بالا روی. پس مجبور میشوی ویلچر را برای رسیدن به نزدیکترین بریدگی، 5کیلومتر دیگر هم به جلو ببری. بالاخره به بریدگی میرسی و از میان ماشینهایی که با سرعت در حال عبور هستند و از چالهای که شهرداری چندماهی است آن را کنده، ولی هنوز درستش نکرده، به سختی عبور میکنی. حالا با پلههایی با عرض 40 سانتیمتر روبهرو میشوی. به خودت میگویی: چطور میتوانم با ویلچر از آنها عبور کنم؟ ناامید نیستم، جلوتر میروم. از میان چندین خودرویی که پشت سرهم پارک شدهاند یک پل سیمانی با عرضی مناسب که کمی دورتر قرار دارد را میبینم. ولی افسوس راهی برای رسیدن به پل وجود ندارد! بازهم جلوتر میروم، دیدن پل آهنی با میلههای کج و معوج زنگ زده، برایم همچون نوری در تاریکی است. اگرچه چرخهای ویلچرم در لابهلای میلههای پل، معلق مانده ولی دیگر درخواست کمک گرفتن از دیگران آزارم نمیدهد. خرسندم که تنها یک بار از دیگران کمک خواستهام. خدا را شکر میکنم که محل ورود به محیط کارم دارای رمپ (سطح شیبدار) است. اگرچه باز هم باید منتظر چند نفر باشم که برای عبور از همین رمپ با زاویه 60 درجه مرا یاری کنند.
وارد محل کارم میشوم و پس از کمی خستگی در کردن و نوشیدن جرعهای آب، وقتی نفسم سرجا آمد، به اتاق خود میروم. پس از چند ساعت کار، نیاز به سرویس بهداشتی پیدا میکنم. خوشحالم که در جایی مشغول به کار هستم که دارای سرویس بهداشتی فرنگی است. حالا چه میشود کرد که این سرویس بهداشتی استانداردهای ویژه سرویس بهداشتی معلولان را رعایت نکرده ولی از اینکه به لطف حضور مشتریان خارجی یک توالت فرنگی در آن وجود دارد، خدا را شاکرم. برای استفاده از سرویس بهداشتی از همکارم درخواست کمک میکنم. اول او باید وارد دستشویی شود و چون ویلچر از عرض در ورودی سرویس بهداشتی رد نمیشود، باید دست مرا بگیرد تا از روی ویلچر بلند شوم و روی کاسه توالت قرار بگیرم. بااینکه چندین مرتبه از مدیر شرکت درخواست کردهام روی
دیوارها، دستگیره کمکی نصب کنند، ولی چون جواب نگرفتم از ترس اینکه باعث رنجش مدیران شوم و کاری که مدتها به دنبالش بودهام را از دست بدهم، این نقیصه را نادیده میگیرم.
با رها شدن دستم از دست همکار لحظه پر خطر شروع میشود چون دستم به هیچ جایی بند نیست و تصور افتادن از روی صندلی فرنگی، لرزه به تنم میاندازد.
یک روز کاری دیگر را پشت سر گذاشتهام و همانند هر روز که وقتی به منزل باز میگردم، نفسی عمیق میکشم و خدا را شکر میکنم که امروز هم بخیر گذشت، خدا را شکر میکنم. آرزوی اینکه بعد از فراغت از کار بتوانم ساعاتی را در پاساژی در سطح شهر گردش کنم را مدتهاست که از سر به در کردهام، چرا که هیچ وسیله نقلیه عمومی مناسبسازی شده در سطح شهر برای اینکه بخواهم تصور کنم که بجز محل کار خود به مکان دیگری بروم، وجود ندارد. در تخت دراز میکشم و با فکر به اینکه فرداهای دیگرم را در یک مبارزه تکراری طاقت فرسا به سر خواهم برد، پلکهایم سنگین میشوند و با این فکر که شهرداری که توان ساماندهی یک شهر را ندارد، آیا توان اداره یک کشور را خواهد داشت خوابم میبرد.
یکی از صدها ویلچرنشین ساکن شهر
با حرارت از روزی میگفت که شال و کلاه کرده بود و به یکی از حوزههای اخذ رأی رفته بود تا رأی دهد. حوزه اخذ رأی نزدیک خانه را پیدا کرده بود و شناسنامهاش را برداشته بود تا بهعنوان یک انسان عاقل و بالغ، مثل همه شهروندان رأیاش را بدهد و در تعیین سرنوشت سیاسیاش نقش ایفا کند اما خوشیهایش به دقیقهای ختم شد؛ آنجا که با ویلچرش مردد به پلههای محل اخذ رأی نگاه میکرد... اما او باید این مرحله را هم مثل تمام مراحل زندگیاش پشت سر میگذاشت از چند نفری کمک خواست و توانست رأیاش را به صندوق بیندازد حالا باز هم تردید در چشمانش موج میزند، دستان نحیفش چرخهای ویلچرش را به حرکت درمیآورد، در خیابانهای ناهموار شهر با هم همراه میشویم، با صدایی آرام میپرسد به نظر تو «رأی بدم»؟
باز هم مواجه شدهام با سؤالی که از «تردید» میآید تردید کسانی که جزو گروه اقلیت جامعه محسوب میشوند، اقلیتی که در کنار ما درس میخوانند، کار و زندگی میکنند. در اینکه افراد دارای معلولیت جزو اقلیت جامعه هستند هیچ شکی نیست اما از آنجا که این اقلیت همواره و همه جا از برابرسازی فرصتها سخن گفتهاند شایسته است که در راستای رسیدن به همین هدف والا از حق مشارکت سیاسیشان که همانند سایر حقوق انسانی برای تمام افراد جامعه در نظر گرفته شده است به نحو احسن استفاده کنند.
یعنی همان طور که افراد دارای معلولیت خواهان حق دستیابی به کسب مدارج عالیه و شغل و... هستند باید از حق تعیین سرنوشت خود نیز شانه خالی نکنند، تردیدها را دور بزنند و چشم بر سختیها ببندند و روز جمعه همانند سایر آحاد جامعه در تعیین سرنوشت خود مشارکت داشته باشند
تا با تعیین و استقرار دولت جدید بتوانند خواستهها و مطالبات بحق خود را پیگیری کنند اما این مهم یعنی مشارکت سیاسی افراد دارای معلولیت و شرکت آنها در انتخابات محقق نمیشود مگر وقتی که همانند سایر بخشهای اجتماعی زمینه حضور این افراد در پای صندوقهای رأی فراهم شود.مناسبسازی حوزههای رأیگیری برای تردد افراد معلول یکی از مهمترین این اقدامات است، مناسبسازی حوزه رأیگیری به معنی مناسبسازی کامل محیطی است، یعنی فرد معلول از بدو ورود باید بتواند همانند سایر شهروندان و براحتی پای صندوق رأی حاضر شود. دیدن صحنههایی که چند نفر دور ویلچر یک نفر را برای ورود به حوزه اخذ رأی گرفتهاند و او را از پلهها بالا میبرند هم در شأن افراد دارای معلولیت نیست و هم چهره زیبایی از حضور افراد معلول ترسیم نمیکند مضافاً اینکه عمل این رنج ممکن است فرد معلول را برای پیگیری این حق طبیعی خود دچار تردید و پشیمانی کند.از این گذشته محل قرارگیری صندوق باید با ویلچر افراد معلول ویلچرنشین تناسب داشته باشد فرد معلول باید قادر باشد خودش رأی خود را به صندوق بیندازد.
حضور منشیهای امین یا تهیه فهرست کاندیداها به خط بریل یا تهیه روزنامه به خط بریل برای آگاهی نابینایان از اخبار و مسائل سیاسی روز کشور برای افراد معلول نابینا که به تنهایی در حوزههای رأیگیری حاضر میشوند یکی دیگر از حقوق معلولان است که باید مورد توجه جدی قرار گیرد.امروزه در بسیاری از کشورها به مسئولان برگزاری انتخابات آموزشهای ویژه رفتار با معلولان داده میشود که مبادا حقوقشان نادیده گرفته شود یا خدای ناکرده شأن اجتماعیشان مخدوش شود؛ چرا که امروزه رشد و ترقی زندگی اجتماعی افراد دارای معلولیت یکی از ارکان توسعه به شمار میرود.
باید بدانیم که با فراهم آوردن هر کدام از امکانات مذکور زمینه مشارکت سیاسی و اجتماعی افراد معلول را فراهم میکنیم که نتیجه طبیعی این مشارکت دادن این است که افراد دارای معلولیت احساس میکنند که در تصمیمگیری سرنوشت جامعه همراه با سایر افراد به طور برابر شریکند و چه دستاوردی بزرگتر از اینکه همه اجزای جامعه در فرآیند تکاملی جامعه مشارکت داشته باشند و با کمک هم بتوانند کشتی نجات را به ساحل امن و آرامش برسانند.
طی هفتههای اخیر، خبری مبنی بر عذرخواهی زهرا احمدیپور، رئیس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و جهانگردی بابت عدم مناسبسازی بسیاری از اماکن فرهنگی-تاریخی ویژه معلولان، روی خروجی خبرگزاریها و سایتهای خبری قرار گرفت. این حرکت فرهنگی از سوی مدیر سازمان میراث فرهنگی، ضمن نشان دادن احترام یک مسئول به بخشی از شهروندان جامعه، مبین احساس مسئولیت او در قبال کسانی است که دارای حقوق شهروندی هستند.
این اقدام رئیس سازمان میراث فرهنگی را میتوان از دو منظر، اجمالاً بررسی کرد: 1- نفس فرهنگ عذرخواهی: با نگاهی گذرا به سخنان بزرگان، از صدر اسلام تا امروز، نمونههای فراوانی میتوان یافت که در آنها، به فضائل عذرخواهی پرداخته شده است. چنانکه حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در حدیثی فرمودند: «عذرخواهی نشانه خردمندیست.» یا شیخ اجل سعدی شیراز به زیبایی
گفته: «اگر دانی که بد کردی و بد رفت بیا پیش از عقوبت عذرخواهان» بنا بر این، عذرخواهی نه تنها از سوی بزرگان ما مذموم شمرده نشده، بلکه مورد مدح و ستایش نیز قرار گرفته است. شاید تنها مواردی که جنبه مذموم از عذرخواهی در آنها احساس میشود، آن دسته از سخنانی است که انسان را از انجام اعمالی که نتیجهای جز عذرخواهی ندارد، برحذر میدارد. چنانکه امام حسین(ع) فرمود: «حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام میدهد و نه به عذرخواهی میپردازد، اما منافق همه روزه بدی میکند و به عذرخواهی میپردازد.» (بحار الانوار، ج 78، ص120)
درنتیجه، فرهنگ عذرخواهی، در همه حال قابل ستایش است، خاصه آنکه از زبان یک مدیر اظهار شود. حال آنکه مدیر سازمان میراث فرهنگی، در قبال آنچه از سوی مدیران سابق نسبت به حقوق معلولان رخ نداده، عذرخواهی کرده است.
2- عذرخواهی لازم است، اما کافی نیست: شاید بهترین تعبیر از اقدام خانم احمدیپور، فتح باب در حل معضل مهمی به نام مناسبسازی اماکن فرهنگی-تاریخی باشد. گرچه ایشان حسن نیت خود را نشان دادند، اما جدا از مباحث احساسی و در ساحت منطق، آن اقدام کافی نیست. به نظر میرسد با در نظر گرفتن حسن نیت ریاست سازمان میراث فرهنگی، باید اقدامات جدیتری در تدوین برنامههای جامع از سوی آن سازمان برای حل معضل عدم مناسبسازی اماکن فرهنگی-تاریخی و گردشگری صورت بگیرد. علاوه بر آن، مشورت با معلولان کارشناس و صاحب نظر و در نهایت، جدیت در اجرای طرحهای مدون، جامع و تأیید شده از سوی افراد ذیصلاح، تجلی صورت عملی حسن نیت ریاست سازمان میراثفرهنگی خواهد بود.
نگاهی به برنامه غیر محرمانه در خصوص معلولان؛کاستیهای یک حرکت پسندیده
جمعه 31 اردیبهشت ماه ساعت نه شب برنامه غیر محرمانه از شبکه دو پخش شد از آن جایی که بحث مربوط به معلولان بود هر چند بیننده پرو پاقرص برنامههای رسانه ملی نیستم اما درنگ کردم تا ببینم در این برنامه چه میگذرد؟ موضوع برنامه آسیب شناسی نظام آموزشی کودکان استثنایی بود. دکتر قدمی رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی، دکتر به پژوه استاد روانشناسی دانشگاه تهران و علی همت محمودنژاد مدیر عامل انجمن دفاع از حقوق معلولان میهمانان این جلسه بودند و تعدادی از افراد معلول و خانوادههای کودکان با نیازهای ویژه و معلمان مدعوین جلسه را تشکیل میدادند.
هر چند قاعدتاً باید صحبت از آموزش کودکان با نیازهای ویژه باشد اما در میان بحث به فرهنگسازی کشید و صحبت از ضرورت این امر شد تا این جای کار صحبتی نیست بحث من از جایی شروع میشود که از آقای محمودنژاد دعوت میشود و ایشان با کودکی وارد استودیو میشوند و توضیح میدهند که عطاءاللّه مدتها از مدرسه دور بوده و ایشان و انجمن متبوعشان چقدر تلاش کردهاند تا عطاءاللّه به مدرسه بازگردد از این جا به بعد به نظرم دیگر فضای نقد نیست و به نوعی
نمایش تبدیل میشود، نمایشی که معلولان با آن بیگانه نیستند. مدیر عامل انجمن دفاع از حقوق معلولان نیز شعارگونه سخن میگوید و حتی مجال صحبت به رئیس سازمان آموزش و پرورش استثنایی نمیدهد به فردی که به اذعان مجری خود از پیشگامان سیستم آموزشی تلفیقی بوده است.
آن جا که جناب قدمی از هزینه تجهیزات توانبخشی و اعتبارات سخن میگوید و آقای محمودنژاد با محاسبه سرانه دانش آموزان تیزهوشیاش را به رخ میکشد به نظرم همانجا اولین آسیب جدی به برنامه لطمه میزند. چرا که به گفته بزرگان دین «نصیحت و پند دادن در میان مردم و حضور دیگران، کوبیدن و خرد کردن است»
هر چند وجود مشکلات عدیده در امر آموزش کودکان با نیازهای ویژه برای آنها و خانواده هایشان امری غیر قابل کتمان است اما نباید از تلاشهای دست اندرکاران آموزش و پرورش استثنایی هم گذشت و بیانصافی کرد در برنامه فوق به نظر میرسد جناب محمودنژاد بیشتر از در کوبیدن وارد شده بودند. از این گذشته حضور قشری ناهمگون از میهمانان و اختلال بحثها باعث شد که بحث ابتر بماند و از فرصتی که برای افراد معلول در رسانه ملی فراهم شده بود به درستی بهرهبرداری نشود.
به نظر میرسد اگر تعداد میهمانان کمتر بود یا به جای قشری ناهمگون از افراد دارای معلولیت از نمایندگان تشکلها و افراد صاحب نظر این حوزه دعوت میشد شاید تنها یک نفر سخنران بلامنازع نمیشد و اگر میشد هم صاحب نظران دیگر حاضر در برنامه میتوانستند به بیان نظرات خود بپردازند.
با توجه به اینکه این برنامه دارای اتاق فکر هم هست شاید این ایراد به حاضران در اتاق فکر وارد باشد که میتوانستند با حساسیت بیشتری به انتخاب میهمانان و مدعوین بپردازند.
معلولیت پدیدهای است که در هر جامعهای دیده میشود و طبق آمارهای سازمان ملل حداقل 10 درصد از جمعیت هر جامعهای را افراد دارای معلولیت شکل میدهند. افراد دارای معلولیت نیز حق دارند تا همانند سایر افراد در جامعه زندگی کنند و باید همه امکاناتی که در دسترس افراد عادی در جامعه قرار میگیرد برای افراد دارای معلولیت نیز دسترس پذیر باشد. یکی از مهمترین این نیازها، نیاز به تفریح و سرگرمی است. کار و تلاش مفید و پایدار و حضور فعال در جامعه در کنار ورزش و تفریح، باعث سلامت جسمی و روانی افراد دارای معلولیت میشود و یکی از جذاب ترین سرگرمی ها گردشگری و سیر و سفر و کشف و آشنایی با نقاط دیدنی کشور و جهان است. از آنجا که با رفع تحریمهای اقتصادی و عادیسازی روابط با کشورهای پیشرفته به گفته دست اندرکاران امور شاهد افزایش ورود گردشگران خارجی به کشورمان بودهایم و با تأکید بر اینکه صنعت گردشگری در دنیای امروز یکی از گسترده ترین و درآمدزاترین حوزههای کسب درآمد برای هر کشوری هست تا آنجا که به گردشگران لقب صادرات نامرئی دادهاند بجاست که اقدام پسندیده موزه ایران باستان در
مناسبسازی موزه برای افراد دارای معلولیت بینایی به طور گسترده تر و در همه سطوح برای افرادی با معلولیتهای دیگر نیز در برنامهها گنجانده شود و آژانسها و مراکز برگزاری تورهای گردشگری بتوانند تورهای خاص افراد دارای معلولیت را برگزار کنند و بتوانیم پذیرای افراد دارای معلولیت از دیگر کشورها باشیم اما این مهم محقق نمیشود مگر اینکه ابتدا مناسبسازی محیطی در برنامهها گنجانده شود که این مناسبسازی هم شامل محیط شهری، هتلها و رستورانها و موزهها و مراکز تفریحی میشود. تجربه دیگر کشورها نشان میدهد که کشورهای پیشرفته امتیازات و امکانات خاصی برای گردشگران دارای معلولیت خود در نظر میگیرند مثلاً طبق بررسیهای به عمل آمده در موزه «ونگوگ»درآمستردام نه تنها امکان لمس آثار شبیه سازی شده برای افراد نابینا وجود دارد بلکه امکانات دیگری نظیر بروشورهای درشتنویسی شده برای افراد کم بینا یا استفاده از سگ راهنما برای افراد نابینا در نظر گرفته شده است از این گذشته افراد دارای معلولیت جسمی – حرکتی نیز میتوانند قبل از بازدید از موزه معلولیت شان را به اطلاع مسئولان برسانند تا در جریان بازدید با مشکلی مواجه نشوند. از این گذشته گردشگر دارای معلولیت باید بتواند نیازهای فوری و حیاتیاش از قبیل نیاز به دارو و درمان یا وسایل کمک توانبخشی و... را در سریع ترین زمان ممکن به دست بیاورد تا دچار مشکلات مضاعفی نشود و بتواند براحتی سفرش را به پایان برساند. پر واضح است که رشد صنعت گردشگری ویژه افراد دارای معلولیت میتواند حتی به اشتغالزایی این افراد نیز منجر شود. با رفع تحریمهای اقتصادی و عادی سازی روابط با کشورهای پیشرفته امید است صنعت گردشگری کشور جایگاه شایسته خود را در اشتغال و کسب درآمد پیدا کند. با توجه به امکانات و جاذبههای بالقوه و موجود ایران، گردشگری افراد دارای معلولیت میتواند درصد قابل توجهی را به خود اختصاص بدهد.
هر ساله هفته آخر سپتامبر بهعنوان هفته جهانی ناشنوایان نامیده شده است که این روز در تقویم رسمی کشورمان مصادف با روز جمعه نهم مهر ماه است. امسال شعار جهانی این روز «با زبان اشاره من برابرم» انتخاب شده، شعاری که در پس آن هزاران هزار حرف و نکته نهفته و حرف دل بسیاری از افراد ناشنوا و کم شنوای کشورمان است.
بر اساس آمارهای رسمی و به گفته دکتر زهرا نوعپرست، مدیرکل مراکز توانبخشی روزانه سازمان بهزیستی کشور حدود 168 هزار و 900 نفر دچار معلولیت شنوایی هستند و از هر 1000 نوزاد متولد شده، سه نفر با اختلال شنوایی مواجه هستند، در واقع روزانه حدود 15 کودک ناشنوا در ایران متولد میشوند البته این بدین معنا نیست که تمامی آنها کم شنوایی مطلق دارند بلکه این افراد با اختلالات شنوایی که شامل متوسط، شدید و عمیق همراه است، دچار هستند. البته با شیوع سالمندی در جامعه قابل پیشبینی است که بر تعداد جمعیت ناشنوا و کم شنوای کشور نیز اضافه خواهد شد. همه این موارد لزوم تهیه برنامه ای جامع برای افراد دارای آسیب شنوایی را میطلبد. جامعه افراد دارای آسیب شنوایی کشورمان همچنان با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم میکنند. یکی از پیش پا افتادهترین این مشکلات عدم استفاده از زبان اشاره است هنوز
بسیاری از وسایل حمل و نقل عمومی فاقد تابلوهای نمایشگر نشان دهنده مسیر برای افراد ناشنواست و تصور کنید وقتی فرد ناشنوایی سوار اتوبوس باشد و راننده اعلام کند که در فلان ایستگاه توقف نخواهد داشت او از کجا باید متوجه شود؟
هنوز در بسیاری از برنامههای صدا و سیما اعم از فیلمها و سریالها و برنامههای سرگرمکننده جای رابط ناشنوایان خالی است!
هنوز ناشنوایان بسیاری فاقد شغل هستند با اینکه تعداد بیشماری از این افراد بخصوص در حوزه هنرهای تصویری و گرافیکی دارای مهارتهای خارقالعادهای هستند به طوری که نمونه کارهایشان همیشه با اقبال مواجه میشود اما شانس ورودشان به بازار کار به دلایل مختلف کم است که مهمترین آن «ناشنوایی» است چرا که صاحبان مشاغل حاضر به استخدام افراد دارای آسیب شنوایی نیستند! البته ناشنوایان شاغل هم وضع بهتری ندارند بسیاری از افراد جامعه نمیدانند که در مواجهه با یک ناشنوا باید چه کنند و چگونه باید با او ارتباط برقرار کنند همه اینها باعث شده تا بسیاری از افراد دارای آسیب شنوایی خلاق و با استعداد کنج خلوتی را انتخاب کنند و به خلوت خویش پناه ببرند.
متأسفانه مسائل و مشکلات ناشنوایان تاکنون مورد توجه جدی مسئولان قرار نگرفته است این در حای است که این افراد از مظلومترین گروههای معلولیتی به شمار میروند اما شاید چون معلولیتشان بارز نیست زیاد به چشم نمیآیند. از این گذشته سازمانهای مردم نهاد فعال در این حوزه نیز بجز یکی دو مورد به دلیل مسائل و مشکلات مالی نتوانستهاند جوابگوی خواستههای این افراد و حلکننده مشکلاتشان باشند. امید است که با گرامیداشت این روز تنها و تنها به شعار این روز جهانی اندکی عمل کنیم و با برابرسازی فرصت ها به افراد دارای آسیب شنوایی نیز این امکان را بدهیم که با استفاده از زبان اشاره با دیگران برابر باشند.
هرچند روشهای نامناسب و شیوههای غلط زندگی افراد که در بیشتر مواقع از روی ناآگاهی صورت میگیرد شرایط ابتلای آنها به دستهای از بیماریهای غیرواگیر که متأسفانه شایعترین علل ناتوانی، از کارافتادگی و حتی مرگ و میر هستند را فراهم میکند اما نمیتوان از نقش ژنتیک در بیماریهای ناتوانکننده چشم پوشی کرد. این درحالی است که بیماریهای ژنتیکی که به سادگی کیفیت زندگی فرد را به مخاطره انداخته و راه درمانی ندارند در بسیاری از موارد با مشاوره ژنتیک و انجام آزمایشات غربالگری قابل پیشگیری هستند.
از اینرو برای آشنایی با وضعیت و شرایط مراکز انجام مشاوره ژنتیک به سراغ معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی رفتیم.
دکتر مینو رفیعی از فعالیت ۲۷۰ مرکز مشاوره ژنتیک در کشور خبر داده، میگوید: اگر در سازمان بهزیستی محرز شود فرد توانایی پرداخت آزمایشات غربالگری بیماریهای ژنتیکی را ندارد کمکهای مالی برایش در نظر گرفته خواهد شد.
وی میافزاید: ۲۷۰ مرکز مشاوره ژنتیک در کشور داریم که بیشتر این مراکز غیردولتی هستند. هرچند تا حدود ۴ سال پیش افرادی که فرزندان مبتلا به اختلالات ژنتیکی و معلولیت داشتند به این مراکز مراجعه میکردند، اما خوشبختانه امروزه بهدلیل افزایش آگاهیها، تیمهای ژنتیک در مراکز پیش از ازدواج مستقر شده و مردم قبل از تولد نوزاد مبتلا به بیماریهای ژنتیک از خدمات این افراد بهرهمند میشوند. رئیس هفتمین همایش کشوری مشاوره ژنتیک و نقش آن در پیشگیری از معلولیتها ادامه میدهد: بر اساس ماده ۷۵ قانون برنامه ششم توسعه زوجین قبل از ازدواج باید غربالگری اجباری بیماریهای ژنتیک انجام دهند و در صورت شناسایی عوامل پرخطر به مشاوره ژنتیک ارجاع داده میشوند. وی با بیان اینکه در مشاوره ژنتیک شرح حال خانوادگی فرد و در واقع شجره نامه آن به لحاظ مشکلات ژنتیکی و سلامتی بررسی میشود، میافزاید: پزشکانی در این زمینه دورههای ۳۰۰ ساعته تئوری و عملی گذراندهاند.
رفیعی عنوان میکند: در صورتی که پس از مشاوره ژنتیک نیاز به انجام آزمایشی باشد پزشکان و مشاوران آن را توصیه کرده ولی از آنجایی که برخی از این آزمایشها بسیار گران است در سازمان بهزیستی اگر محرز شود فرد توانایی پرداخت آن را ندارد کمکهای مالی برایش تخصیص داده میشود.
معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی با اشاره به اینکه ۲۰ هزار بیماری ژنتیکی داریم ولی همه این بیماریها معلولیت ایجاد نمیکند، میگوید: سازمان بهزیستی بخش پیشگیری از معلولیتها را بر عهده دارد و بیماریهایی همچون تالاسمی را وزارت بهداشت تحت پوشش قرار داده است چرا که این دسته از بیماریها عقب ماندگی ذهنی ایجاد نمیکنند.
وی تصریح میکند: ۵۰ درصد عقب ماندگیهای ذهنی، ۵۰ درصد ناشنوایی و ۵۰ درصد نابینایی ژنتیکی است که میتوان با انجام مشاوره ژنتیک از بروز این بیماریها تا حدود زیادی پیشگیری کرد.
معاون پیشگیری از معلولیتهای سازمان بهزیستی در ادامه از برگزاری هفتمین همایش کشوری ژنتیک و نقش آن در پیشگیری از معلولیتها چنین میگوید: این همایش ۲۳ و ۲۴ آبان ماه سالجاری با حضور استادان و صاحبنظران برجسته در این حوزه در سالن ابوریحان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار میشود. عقبماندگیهای ناشی از مشکلات عصبی و عضلانی، اختلالات متابولیکی و اختلالات تکاملی از محورهای اصلی این همایش است که توسط استادان و صاحبنظران برجسته مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته و جدیدترین دستاوردهای علمی در این زمینه ارائه میشود.
وقتی صاحبان مشاغل حتی به چشم مشتریان بازار هم به جامعه معلولین نمینگرند.
درست پنجاه سال میگذرد از روزی که در تهران، شروع کردند به ساخت محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی. همان فضای سرسبز و دلباز و خوش آب و هوا در شمال تهران که امروزه هر
نمایشگاه و همایش و کنفرانس مهمی را در خود جای میدهد. با توجه به وضعیت و جایگاه معلولان ایرانی در روزگاری که متخصصان شروع به طراحی این مرکز کردند، خیلی بعید به نظر میرسد که کسی از طراحان محل دائمی نمایشگاهها در آن روزگار حتی میتوانست تصور کند که در روزگاری، معلولان ایرانی به آن جایگاه اجتماعی دست مییابند که نه تنها در جایگاه یک بازدید کننده عادی، که در مقام یک روزنامهنگار، قدم در آن محیط زیبا اما پیچیده و عجیب غریب بگذارند. برگزاری نمایشگاه بینالمللی الکامپ بیست و سوم و علاقهمندی نگارنده به حوزه الکترونیک و فناوری بر آنم داشت تا رنج راه را به جان بخرم و سری به این نمایشگاه بزنم. برای یک بازدید کننده نابینا آن هم از نوع پیاده، طی کردن فاصله میان ایستگاههای مترو و اتوبوس تا در نمایشگاه، پر است از اتفاقات ریز و درشت؛مسیری که با اطمینان میتوان گفت پیمودنش بدون کمک و همراهی عابران، کاری غیر ممکن است. حال تصور کنید اگر بازدید کنندهای بخواهد سوار بر صندلی چرخدار یا با واکر این مسیر پر پله و پستی و بلندی را طی کند با چه مشکلاتی باید دست به گریبان باشد! پیمودن طول مسیر یک طرف، پیدا کردن در ورودی نمایشگاه هم یک طرف! مگر در آن محیط وسیع میشود به این راحتی در ورودی را پیدا کرد! ممکن است تصور کنید پیدا کردن در ورودی دیگر آخر ماجرا است و از اینجای قصه به بعد، همه چیز گل و بلبل میشود. ما هم البته همین فکر را میکردیم اما به محض رسیدن به در ورودی اوضاع دستمان آمد و فهمیدیم که تصورمان اشتباه بوده و اصل مشکلات تازه از اینجا شروع میشود! ازدحام جمعیت بازدیدکننده فرصت استفاده از اتومبیلهای برقی را که قرار است عابران را به سالنهای نمایشگاه برسانند به ما نمیدهد. خبری هم از راهنما نیست و نگهبانان در ورودی هم آنقدر سرشان شلوغ است که مجالی برای پاسخگویی نمییابند. خبر میرسد که ظاهراً نقشهای هم به شکل الکترونیکی برای نمایشگاه طراحی شده و کاربران میتوانند بر اساس آن مسیرهایشان را پیدا کنند اما آن نقشه هم برای کاربران نابینا غیر قابل استفاده است. پرسان پرسان، مسیر 10 دقیقهای میان در ورود و سالن مورد نظرمان را طی میکنیم و بالاخره آنچه را که بهدنبالش بودیم، البته با همراهی مردم و نه متصدیان نمایشگاه، مییابیم. همین ماجراها عیناً در وقت خروج هم تکرار میشود؛ با این تفاوت که حالا دیگر سه چهار ساعت هم سر پا بودهای و در میان غرفههای مختلف گشتهای و زودتر دلت میخواهد خودت را به سرویسهای حمل و نقل عمومی برسانی، اما انگار اوضاع این طور تعریف شده که ساعت کار نمایشگاه که تمام شود، همه چیز در هم بریزد. خبری از خودروهای عبوری نمایشگاه نیست و در میان مردم هم دیگر توانی برای همراهی دیده نمیشود.
همین همراهی بدون چشمداشت مردم را میشود در میان غرفهها و Start upهایی که به سراغشان میرویم هم به وضوح حس کرد. بسیاری از صاحبان این استارت آپها به محض اینکه متوجه میشوند آسیب دیدگان بینایی هم ممکن است بخشی از کاربران آنها به حساب آیند و با اعمال چند اصلاح و تغییر ساده در اپلیکیشن یا وبسایتشان میتوانند بستر حضور و استفاده آنها را از خدماتی که ارائه میکنند فراهم کنند، از این ماجرا استقبال میکنند و با کمال اشتیاق میخواهند بدانند منظور از این اصلاحات و تغییرات دقیقاً چیست. و من در حالی که در مورد این تغییرات برایشان صحبت میکنم، همزمان به این فکر میکنم که پس رسانههای عمومی در این مورد چه وظیفهای را برای خود تصور میکنند؟ مگر کار رسانههای عمومی چیزی بجز آگاهیبخشی در
موضوعهای مختلف است؟ پس جایگاه معلولان در این آگاهیبخشی کجاست که با وجود جمعیت آماری بالای این قشر، حتی آنهایی که به دنبال یافتن بازارهای بزرگتر برای خدماتشان هستند هم دربارهشان بیاطلاعاند.محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی تهران، سالیان درازی است که به این عنوان در میان مردم و صاحبان مشاغل شناخته میشود. شاید بهتر باشد که بالاخره یک بار برای همیشه، تمهیداتی در این محل در نظر گرفته شود که معلولان، اعم از جسمی، حسی و حرکتی هم بتوانند مثل سایر ساکنان تهران، از این محل استفاده کنند.
بامداد روز جمعه وقتی شعلههای آتش منزل مسکونی در جنت آباد تهران را میسوزاند کسی گمان نمیکرد زنی معلول در میان شعلهها گرفتار شده است. هر چند تلاشهای آتشنشان جوان که جان در راه نجات این زن سالمند معلول داد هم موفقیتآمیز نبود و هر دو طعم مرگ را چشیدند ولی به نظر خبر مرگ زن معلول در میان هزاران خبر روزنامهها و خبرگزاریها گم شد، خبری که میتوانست تلنگری باشد برای دست اندرکاران امور معلولان. بنابراین در اینجا به چند نکته اشاره میکنیم چرا که به هر حال یک زن و یک معلول هر چند سالمند گرفتار حادثهای شده و فوت کرده است در حالی که شاید میتوانستیم جلو این حادثه را بگیریم. بر همگان پوشیده نیست که افراد دارای معلولیت در گروه افراد آسیب پذیر قرار میگیرند و طبعاً افراد آسیب پذیر نیازمند حمایت و توجه ویژه هستند.
یک فرد معلول جسمی – حرکتی یا یک نابینا و ناشنوا یا یک معلول ذهنی در زمان وقوع هر حادثهای نیازمند توجه ویژه و کمکهای فوری و آنی است؛ کمکهایی که در هر کدام از سطوح مختلف معلولیت متفاوت است. طبیعی است که در حادثهای هر چند کوچک یک فرد معلول که روی ویلچر نشسته است نمیتواند همانند افراد عادی بسرعت به نجات جان خود اقدام کند. در ساختمانهای مسکونی افراد عادی بسرعت از پلهها پایین میروند ولی یک فرد که روی ویلچر نشسته در شرایطی که هر کسی به فکر نجات جان خود است، نمیتواند ریسک کند و با ویلچر از محل اقامتش خارج شود. یا یک فرد نابینا و ناشنوا نیازمند این است تا به طور خاص از علائم و هشدارها آگاهی یابد و متأسفانه عموماً در حوادث و بلایای طبیعی بیشترین خسارت جانی به این افراد وارد میشود این در حالی است که متأسفانه آموزشهای خاصی در زمینه کمکهای اولیه و اقدامات مؤثر در زمان حوادث به افراد دارای معلولیت داده نمیشود و بسیاری از این افراد در زمان وقوع حوادث مختلف کوچکترین اطلاعی از اقدامات اولیه ندارند و به همین ترتیب طبیعی است که در زمان حوادث بیشترین آسیب را نیز میبینند.
متأسفانه حتی بسیاری از دست اندرکاران امور امداد و نجات نیز نمیدانند که در صورت حضور یک فرد معلول چگونه باید برای کمک به او اقدام کنند و همین امر متأسفانه گاه باعث به وجود آمدن معلولیت دیگر برای فرد شده است. این مسأله تنها شامل حال افراد معلول نمیشود، چرا که افراد سالمند و کودکان نیز در زمره افراد آسیب پذیر قرار دارند و هر کدام از این گروهها در برنامههای
مدیریت بحران باید دیده شوند هر چند در مورد معلولان به نظر باید توجه ویژهای صورت بگیرد، چرا که متأسفانه هنوز آمار دقیقی از افراد دارای معلولیت وجود ندارد! هنوز در زمان وقوع حادثه معلوم نیست که چند فرد دارای معلولیت در محل حادثه حضور دارند. از طرف دیگر افراد بسیاری نیز طی حوادث دچار معلولیت میشوند و اقدامات اولیه برای این افراد هم بسیار مهم و ضروری است. بنابراین رسیدگی و توجه به هر کدام از موارد فوق در برنامهریزیهای دست اندرکاران امور معلولان در زمانهای بحران چه کوچک و چه بزرگ میتواند به نجات یک نفر بینجامد. کافی است مدیران بحران لحظهای، فقط لحظهای به تعداد افراد دارای معلولیت در تهران فکر کنند و یک حادثه بزرگ مثل زلزله را تصور نمایند آن وقت شاید به لزوم آموزش به افراد دارای معلولیت یقین پیدا کنند.
همه همسایه ها تعریفش را میکردند، میگفتند انسانهای منظم و بسیار متشخصی هستند، یکی از همسایه ها میگفت طبقه چهارم را پر از گلدان کرده اند و خانم همسایه با عشق به گلهایش رسیدگی میکند، و من هر روز وقتی از روزنامه به خانه بر میگشتم میدیدمش، زن میانسال هر بار با دیدنم لبخندی میزد و سری تکان میداد و من سلام میکردم، خیلی اوقات میدیدم که نوه کوچکش را در آغوش گرفته و قدم میزند، گاهی نیز مرد میانسال خوش پوشی او را همراهی میکرد، نمی دانم به خاطر تاثیر تکنولوژیهای جدید است یا آدمها خیلی از هم دور شده اند که هیچ وقت نمی شد که رو در رو با هم صحبت کنیم. تا اینکه دیروز به طور اتفاقی با هم در آسانسور بودیم من خوشحال از اینکه بالاخره خانم میانسال را از نزدیک دیده ام سلام کردم، خندید و سری تکان داد، احوال پرسی کردم و وقتی دیدم که با لب خوانی و اشاره با من سخن میگوید فهمیدم که کم شنواست بیشتر به حرفش گرفتم، نوه اش در آغوشش بود گفت که از نوه اش مراقبت میکند و میرود تا او را به مادرش بدهد به خاطر همین بود که من هر روز او را با فاصله ای دور در خیابان میدیدم. صحبتهایمان به درازا کشید، از آسانسور پیاده شدیم، در لابی با هم صحبت میکردیم که یکی از خانمهای همسایه از راه رسید، با من سلام و علیکی کرد و وقتی به او گفتم با خانم فلانی آشنا هستید؟ همسایه طبقه چهارم.
با خنده گفت: «آره بابا همین ناشنواها رو میگی!» تعجب کردم و گفتم ایشون متوجه حرفهای شما میشن میتونید مثل من باهاشون حال و احوال کنید. با تعجب نگاهم کرد و گفت: «نه بابا مگه کر و لال نیست». در نگاه زن میانسال غم را میخواندم، با عجله خداحافظی کرد و رفت. من ماندم و خانم همسایه که به شدت ناراحتم کرده بود سعی کردم مقداری در مورد رفتار با افراد دارای معلولیت برایش توضیح دهم. گفتم نیازی نبود بگویید کر و لال میتوانستی از واژه ناشنوا استفاده کنی یا اینکه افراد با ن-اتوانی ش-نوایی میتوانند با استفاده از روش ل-ب خ-وانی، زب-ان
اشاره، نگارش، ابزارهای کمک شنوایی و ... با دیگران ارتباط برقرار کنند و یا زمانی که با یک فرد ناشنوا روبرو میشوید به چهره اش نگاه کنید و با او صحبت کنید نه به همراه یا شخص دیگری که در محل حاضر است. خانم همسایه خجالت زده شد عذرخواهی کرد و رفت. ای کاش میشد آیین
نامه و مقررات رفتار با افراد دارای معلولیت را در ساختمانها و مکانهای عمومی و خصوصی نصب کرد یا بندهایی را در کتابهای درسی گنجاند تا افراد عادی با خواندن این قواعد نحوه تعامل با افراد دارای معلولیتهای مختلف را یاد بگیرند.
سرشماری نفوس و مسکن سال 1395 بهصورت اینترنتی از سوم مهرماه تا سی ام مهرماه انجام شد و مرحله میدانی این سرشماری نیز از 28 مهر آغاز و تا ٢٥ آبان ماه ادامه دارد. طبق اعلام سازمان آمار، ثبت نام اینترنتی با استقبال گسترده مردم همراه بوده است. با گذر از تمام هدف گذاریهای این سازمان در مورد سرشماری سال 95 این سؤال که چرا در پرسشنامه هیچ اشارهای به مسئله معلولیت نشده ذهن معلولان و خیلی از فعالان این حوزه را به خود مشغول کرده است؟
ناهید السادات بنی هاشمی دبیر ستاد سرشماری نفوس و مسکن استفاده از شاخصهای معلولیت را در پرسشنامههای آماری قدیمی دانست و گفت: در دنیا دیگر به بحث معلولیت پرداخته نمیشود و از شاخصهای ناتوانی برای شناسایی و ثبت آماری استفاده میشود. ناتوانی حوزهای بسیار وسیعتر و جامعتر از معلولیت است و گنجاندن سؤالات در این بازه عملاً در پرسشهای آماری غیر ممکن است. همچنین با توجه به رویکرد جدید سازمان آمار برای استفاده از دادههای ثبتی برای بهدست آوردن دادههای مربوط به ناتوانی افراد باید روی سامانه معلولان کار شود.
ما آماده همکاری با سازمان بهزیستی در مورد این سامانه برای استانداردسازی پرسشنامهها و سؤالات هستیم. منظور از دادههای ثبتی، دادههایی هستند که در هنگام انجام فعالیتهای عینی، واقعی و جاری در سازمانها و با استفاده از فرمها، اسناد و مدارک جاری در داخل سازمانها ثبت میشوند.
با توجه به این موضوع سؤالات پرسشنامه سرشماری نفوس و مسکن سال 95 بر خلاف سرشماریهای گذشته تنظیم شده است. رویکرد سازمان آمار در سالهای اخیر استفاده از دادههای ثبتی است و این فقط مربوط به بحث معلولیت نیست.دبیر ستاد سرشماری نفوس و مسکن با اشاره به آمار معلولان در کشور ادامه داد: بر اساس سرشماری سال 90 از جمعیت 75 میلیون و 149 هزار و 669 نفری آن سال حدود یک میلیون و 200 هزار نفر در کشور معلول هستند.اما طبق گفته کیوان دواتگران مدیرکل توانمندسازی سازمان بهزیستی کشور آمار درصد معلولیت، موجود در بانک اطلاعاتی بهزیستی کشور واقعی نیست و نیاز به پایش و بروزرسانی دارد. هماکنون اطلاعات یک میلیون و250 هزار نفر معلول در بانک اطلاعاتی بهزیستی کشور ثبت شده است که این افراد از خدمات مستمر یا غیرمستمر بهزیستی کشور بهرهمند هستند.
در سرشماری سال نود؛ 98 هزار و 977 نفر نابینا، 99 هزار و 602 نفر ناشنوا، 136 هزار 829 نفر دارای اختلال در گفتار و صدا شناسایی شدند که در مجموع 335 هزار 408 نفر را تشکیل میدهند، همچنین مجموع افراد دچار قطع یا نقص در دست و پا، قطع و نقص در تنه و اختلالات ذهنی ، یک میلیون و 166 هزار و 282 نفر هستند.
هر ساله در ۱۲ آذر (سوم دسامبر)که مصادف است با روز جهانی معلولان، با صرف هزینههای گزاف همایش هایی برگزار میکنند و بر ضرورت احقاق حقوق معلولان داد سخن سر میدهند،اما از اقدامات کاربردی و مبنایی که راه حضور معلولان در جامعه را هموار کند خبری نیست که نیست.
در این ایام مدح و ثنا و تشویق معلولان زیاد به چشم میآید اما از حرکت اصولی در رفع موانع و ضوابط شهری خبری نیست که نیست.
ارادهای که دائر بر اجرای عملیاتی قوانین با نظارت خود معلولان و انجمنها و فعالان مدنی در این حوزه باشد متأسفانه خبری نیست که نیست.
بهعنوان نمونه در روز جهانی معلولان در گردهمایی افراد دارای معلولیت در پارک دانشجو این ضرورت و اولویتبندیها در رفع حوائج جامعه هدف به اطلاع نمایندگان محترم شورای شهر تهران رسید و تأکید شد که غفلت از معلولان و دردهایشان موجب حرمان و پشیمانی مسئولان و وظایفشان خواهد شد، اما از آن تاریخ تاکنون هیچ حرکت و اقدام امیدوارکنندهای را شاهد نبودهایم.
شهردار محترم تهران در نخستین نشست خبری خود نوید انتصاب مشاور خود در حوزه معلولان و شهر دسترس پذیر را دادند که تا دوهفته بعد باید اجرایی میشد، اما با گذشت بیش از دو ماه از این وعده هنوز مجالی برای پرداختن به امور معلولان نیفتاده است.
فراخوانی که خودجوش پیگیر تصویب حقوق معلولان است بر این اصل تأکید میورزد که تعیین مشاور یا مشاورانی از جنس خود معلولان که با شهرداری تهران و شورای شهر آشنایی داشته باشد میتواند در ایجاد وحدت رویه اجرایی و نظارتی در سطح شهر تهران و دوایر درون سازمانی شهرداری بسیار مفید به فایده باشد.
این غفلت باعث شده است تا در موسم تعیین بودجه شهرداری در سال 97 - حسب اطلاع- هنوز ردیف مشخص و قابل توجهی دیده نشود.
مدیران انجمنهای فعال مدنی هنوز با شهردار محترم و معاونین ایشان و اعضای شورای محترم شهر تهران نشست کاربردی و تخصصی نداشته باشند.
از اینرو است که معلولان را در محاق میدانیم و بر این صراط
پای میفشاریم که همانگونه که تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان در مجلس شورای اسلامی را حق مسلم خود میدانیم، اقدامات عملی و کاربردی وایجاد وحدت رویه در شهرداری که تهران را «شهر امید، مشارکت و شکوفایی» خوانده است، مطالبه میکنیم.
ما امید داریم به همت بلند مسئولان شهری برای رفع حوائج شهروندان و با مشارکت خود در همگرایی فرهنگی، عمرانی و شهرسازی انتظار شکوفایی در برنامههای رو به پیشرفت شهری را داریم.
پانزده اکتبر، بهعنوان روز جهانی ایمنی عصای سفید انتخاب شده است. روزی برای افزایش سطح آگاهی عمومی نسبت به استقلال و امنیت آسیب دیدگان بینایی. عصای سفید، مرسومترین ابزار کمکی برای رفت و آمد نابینایان در سر تا سر دنیا به حساب میآید. این ابزار، نابینایان را قادر میکند که آزادانه و ایمن تردد کنند و از همین رو، این وسیله بهعنوان سمبل جهانی آزادی، استقلال و اعتماد به نفس نابینایان به حساب میآید.
امسال، در گرامیداشت این روز، اتحادیه جهانی نابینایان، «WBU»، توجه خاصی را به مکانهای عمومی معطوف داشته است؛ فضاهایی که هر روز هم در حال افزایش است. مسیرهای اشتراکی میان عابران، خودروها و حتی دوچرخهسواران که این روزها بخصوص در مناطق مرکزی شهرها زیاد مشاهده میشود. «WBU» معتقد است اگر طراحی چنین مسیرهایی بدرستی انجام نشود میتواند خطرات جبرانناپذیری را متوجه آسیب دیدگان بینایی کند. «WBU»، بیانیهای در خصوص فضاهای اشتراکی تدوین کرده که طی آن اصول کلیدی طراحی فضاهای اشتراکی و پیشنهادهایی در این خصوص را در اختیار دولتها و طراحان محیطهای شهری قرار داده تا به کمک آن، فضاهای شهری به گونهای امن و دسترسپذیر برای آسیب دیدگان بینایی طراحی شوند. «WBU» همچنین کمیتهای را به سرپرستی خانم «Martine Abel-Williamson»، خزانهدار اتحادیه راهاندازی کرده که مسائل مرتبط با فضاهای اشتراکی را رصد و پیشنهادها و راهکارهای این حوزه را گردآوری میکند. او توضیح میدهد که در محیطهای اشتراکی، دارندگان وسایط نقلیه و عابران پیاده در هنگام تردد، از ارتباطات چشمی برای تشخیص زمانهای امن برای گذر از معابر استفاده میکنند؛ این در حالی است که این مسأله یکی از نقاط ضعف تردد نابینایان محسوب میشود. ما نمیتوانیم با رانندگان دوچرخهها یا اتومبیلها ارتباط چشمی برقرار کنیم و بفهمیم که آیا آنها متوجه مشکل ما شدهاند و آیا این لحظه برای عبور زمان مناسبی است یا نه. او همچنین یادآوری میکند که اتومبیلهای کم سر و صدا یا ساکت هم این روزها به معضلی برای نابینایان تبدیل شدهاند. چنین وسایطی، خطرات بیشتری را برای این گروه ایجاد میکنند، چرا که حضورشان برای نابینایان براحتی قابل تشخیص نیست. خانم «Abel-Williamson» تأکید میکند که دولتها و برنامهریزان شهری باید به فکر ارائه برنامههایی باشند که طی آن، شیوه صحیح و ایمن استفاده از مسیرهای اشتراکی به رانندگان و عابران پیاده آموزش داده شود. ما همچنین از دولتها میخواهیم که مقررات فنی مربوط به فضاهای اشتراکی ایمن را در قوانین راهنمایی و رانندگی بگنجانند.
اتحادیه جهانی نابینایان قویاً اعلام میکند که آسیب دیدگان بینایی حق دارند در دنیایی زندگی کنند که مسیرهایش برای رفت و آمد دسترسپذیر و ایمن است. در بزرگداشت روز جهانی ایمنی عصای سفید، «WBU» از دولتها و طراحان محیطهای شهری میخواهد که در طراحی و روند نظارت بر فضاها و مسیرهای مشترک میان عابران و وسایط نقلیه، نابینایان را دخیل و از مشاوره این افراد، استفاده کند. این اتحادیه همچنین میخواهد که تحقیقات بیشتری در خصوص فضاهای
اشتراکی انجام شود و سطح آگاهیهای عمومی در این زمینه ارتقا پیدا کند، چرا که میتواند متضمن بهبود امنیت در عبور و مرور آسیب دیدگان بینایی باشد.
اتحادیه جهانی نابینایان، نماینده حدود ۲۸۵ میلیون نابینا و کمبینای سراسر جهان است. اعضای این اتحادیه عبارتند از: مؤسسات تشکیل شده از سوی نابینایان برای دفاع از حقوقشان، سازمانهای حامی آنها در ۱۹۰ کشور و سازمانهای بینالمللی فعال در حوزه آسیبهای بینایی.
روزگاری نه چندان دور دختری بودم همانند تمام دختران شهر سرشار از زندگی و شور و اشتیاق عاشقی، در رؤیاهایم زندگی جریان داشت و من چشم انتظار آیندهای زیبا بودم؛ آیندهای که گاه خود را در آن با قامت لباس سفید عروس میدیدم و گاه زنی تلاشگر و خسته از کار روزانه و من رؤیاها و تلاشم برای رسیدن به آرزوهایم را دوست داشتم اما روزها گذشت و دستان سیاه بیماری رنگ دنیای رؤیاهایم را خاکستری کرد. مشکل کمکم شروع شد اول دید چشمانم تار شد ابتدا اهمیت نمیدادم ولی کم کم مشکلات بعدی از راه رسید تا اینکه روزی در مطب دکتر با این واقعیت مواجه شدم که به بیماری «اماس» مبتلا شدهام. شاید شما هم هر از چند گاهی شنیدهاید که زن یا دختر جوانی از اطرافیانتان به بیماری «اماس» مبتلا شده است و در واقع این باور در بین عموم مردم به وجود آمده که ام اس بیماری دختران جوان و زیباست. شاید مرور آمار افراد مبتلا به ام اس نیز بر این امر صحه بگذارد چرا که درصد ابتلای دختران مبتلا به ام اس به نسبت پسران سه به یک است و شاید دلیل تصور عمومی هم این نکته باشد.
بر اساس آمار ارائه شده از سوی انجمن اماس ایران حدود 70 هزار نفر در ایران مبتلا به اماس هستند و تنها نزدیک به 20 هزار نفر از آنها در انجمنهای اماس در سراسر کشور ثبت شدهاند که متأسفانه از میان این بیماران ثبت شده، آمار مبتلایان به اماس در میان دختران و زنان 20 تا 40 ساله سه برابر مردان است. شاید چون درصد ابتلای ام اس در دختران و زنان بیشتر است باید نگرانتر باشیم چرا که بسیاری از دختران بعد از ازدواج دچار این بیماری میشوند و همین امر باعث فروپاشی زندگی خانوادگی آنها میشود و فرد بیمار بجز تحمل مشکلات بیماری ای که با وضعیت روحی و روانی فرد ارتباط تنگاتنگی دارد باید با مشکلات ناشی از پس زدگی از سوی عزیزانش نیز مواجه شود. در واقع هنگامی که بیمار یا خانواده او از بروز بیماری اماس مطلع میشوند، نخستین واکنش آنان وحشت و سردرگمی است؛ وحشت و سردرگمی از بیماریای گنگ و ناشناخته. هر چند در اغلب موارد این بیماری خللی در عمر طبیعی فرد ایجاد نمیکند اما فرد بیمار از همان ابتدا با نگاههای ترحمآمیز اطرافیانش روبهرو میشود و هر چه دایره ارتباطاتش گسترده تر باشد هجمه این نگاهها سنگینتر خواهد شد. هر چند به اذعان کارشناسان و متخصصان، امید به زندگی میتواند نقش مؤثری در داشتن عمر طبیعی این افراد داشته باشد و مطالعات نشان داده است اغلب مبتلایان به بیماری اماس حداقل به مدت چند سال همچنان میتوانند به راه رفتن و شغل خود ادامه دهند اما
براستی اماس بیماریای که کشورمان رتبه اول خاورمیانه را در ابتلا به آن به خود اختصاص داده و بیش از دو میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در جهان مبتلا به آن هستند چیست؟ بیماری اماس مولتیپل اسکلروزیس (Multiple sclerosis)، نوعی بیماری اعصاب مرکزی است که میتواند هر عضوی در بدن را درگیر کند و علائم آن از اختلالات حرکتی تا اختلال در گفتار متغیر است. در بیماری ام اس، گلبولهای سفید که نقش دفاع از بدن را به عهده دارند به دلایل نامشخصی اشتباهاً به میلین (غلافهای عصبی در سیستم عصب مرکزی)، بهجای یک عامل بیگانه، حملهور شده و بیماری آغاز میشود. هر بار که این گلبولها به رشتههای اعصاب مربوط به یکی از اندامهای بدن حمله میکنند، آن اندام دچار مشکل خواهد شد بهطور مثال فرد ممکن است زمانی در راه رفتن و زمانی دیگر در دیدن یا حفظ تعادل دچار مشکل شود. معلوم نیست که دقیقاً چه عاملی باعث ایجاد بیماری اماس میشود؛ شایعترین دلایلی که برای ایجاد اماس نام برده میشود، ویروس، نقص ژن یا هر دو باهم، عوامل محیطی مانند استرس و آلودگی هوا و داشتن سابقه خانوادگی این بیماری است. علائم بیماری اماس در افراد مختلف متفاوت است، چرا که محل و شدت هر حمله میتواند متفاوت باشد. بیماری اماس میتواند با دورههای حمله، بهبودی و بازگشت حملهها همراه باشد. تب، حمام آب گرم، قرار گرفتن در معرض نور خورشید و استرس میتواند سبب بروز یا بدتر شدن حملات شوند. هرچند ام اس از یک بیماری غیر قابل درمان به یک بیماری تا حدودی قابل درمان تبدیل شده است اما تهیه داروها با قیمت مناسب و دسترسی به خدمات پزشکی، فیزیوتراپی، گفتار درمانی، کار درمانی، فعالیتهای ورزشی برنامه ریزی شده، دستگاههای کمکی مانند صندلی چرخدار، آسانسور تخت، صندلی حمام، واکر و میله دیوار نیز ممکن است برای افراد مبتلا به اماس مفید باشد. از اینها گذشته وجود گروههای حمایتی و تیمهای مددکاری قوی و مجرب نیز میتواند افراد و خانوادهها را آموزش دهد و شیوههای زندگی سالم، تغذیه مناسب، راههای تمدد اعصاب و... را برای آنها بازگو نموده و آفتهای دوری از خانواده و فعالیتهای اجتماعی و در خانه ماندن را شرح دهند چرا که مبتلایان به ام اس که امید خود را برای درمان از دست داده و در خانه میمانند دچار عوارضی مانند افسردگی، اشکال در بلع، اشکال در تفکر، توانایی کمتر در مراقبت از خود، پوکی استخوان یا نازک شدن استخوانها و زخم بستر میشوند. از همه اینها گذشته این امور محقق نمیشوند مگر زمانی که من و شمای شهروند به همنوع مان نگاهی احترامآمیز و نه ترحمآمیز داشته باشیم.
از اینکه به خاطر آلودگی هوا و طرح زوج و فرد روزهایی از سال مجبور هستید از وسیله نقلیه شخصی خودتان استفاده نکنید، ناراحت و ناراضی هستید؟
درسته که از شرایط پیش آمده ناراضی هستید اما اتوبوس و مترو و تاکسی و آژانس و اسنپ و... همه اینها آماده خدمترسانی هستند!
حالا فکر کنید یک فردی که از ویلچر استفاده میکنه و باید از ماشینهای مناسبسازی شده استفاده کنه تا درد سر جابهجایی نداشته باشه و بتونه با صندلی چرخدار داخل خودرو بشه.
و فقط در سطح شهر تهران یک سامانه مختص وجود دارد و بس.
از دو روز قبل باید ماشین را رزرو کنه و ۱۵ الی ۲۰ ساعت بعد تازه باید سؤال کنه که آیا ماشین برای فلان ساعت اوکی شده یا نه؟
اگر نشده باشه که هیچ. درکل با کمال تأسف باید برنامه اون روز را لغوکنی.
اگر اوکی شده باشه هم باز هیچ ضمانت اجرایی وجود نداره.
و همچنان سؤال این است که آیا واقعاً راننده میاد دنبالت یا خیر؟ به برنامهای کهداری میرسی یا...؟
و این است گوشهای از مشکلات برای یک روز حاضر شدن سر یک کلاس مهم که کلی براش هزینه کردی و درکل ۳ جلسه هم بیشتر نیست.
بد عهدی سامانه حمل و نقل جانبازان و معلولان و یک ساعت انتظار برای ماشینی که از روز قبل قول داده رأس 30/12 بیاد دنبالم تا بتونم به کلاس ساعت یک برسم.
تماس میگیرم با سامانه و اطلاع میدم که نیومدن دنبالم.میگن: با شماره راننده تماس بگیر
میگم: گوشی شون خاموشه
میگن خب ما چی کار کنیم؟
میگم یعنی چی ما چی کار کنیم؟! من هزینه کردم برای این کلاس. الان دیگه به کلاسم نمیرسم.
میگن حالا منتظر باشید
بعد از انتظار طولانی و همچنان نیامدن راننده باز با سامانه تماس
میگیرم. میگن با پذیرش صحبت کن. پذیرش میگه با مسئول رانندهها صحبت کن. اونا میگن با حراست صحبت کن و....
این چرخه همچنان ادامه دارد
و حرص خوردن من نیز همچنان ادامه دارد. این بار هم با سرویس دهی سامانه به مشکل خوردم.
و آقای رانندهای که میگه سامانه گفته خانم رستگار سرویس شو لغو کرده منم نیومدم دیگه.
من؟ کی؟ کجا؟ چرا؟؟؟
محمد برای چندمین بار صفحات مربوط به مسافرت و گردشگری آژانسهای مختلف را ورق میزند چشمانش آگهیهای رنگارنگ تورهای گردشگری را میبینند و شوق سفر در وجودش زبانه میکشد، دلش میخواهد همانند هر انسان دیگری میتوانست براحتی دستش را روی یکی از این آگهیها بگذارد و شمارهشان را بگیرد و در یک تور ثبتنام کند بعد هم کوله بارش را ببندد و راهی شود ،دلش میخواست تنها برای یک بار هم که شده منشی آژانس مسافرتی بعد از شنیدن این جمله «که من معلول جسمی – حرکتی هستم» لحنش را کشدار نکند و با افاده نگوید «معلول» «معلول جسمی – حرکتی»! ولی نمیشد از صبح که با آژانسهای مختلف تماس گرفته بود و از آنها در مورد تورهایشان پرسیده بود با همین رفتارها روبهرو شده بود که اولاً همه از شنیدن واژه معلول تعجب میکردند و بعد
بلافاصله میپرسیدند «همراه دارید؟» و چون جوابش منفی بود میگفتند «ما نمیتوانیم به شما خدمات خاصی ارائه کنیم شما هم مثل بقیه» ناخودآگاه یادش آمد مسافرتی که دو سال پیش با اصرار خودش در یک سفر کوتاه یک روزه با یکی از این تورها همراه شده بود، مسافرتی که برایش بسیار خوشایند بود چون طعم شیرین استقلال را میچشید اما وجود موانع متعدد همه این خوشی هایش را زهر کرده بود، محمد به یاد آورد که در آن سفر برای سوار و پیاده شدن از اتوبوس با مشکلات زیادی مواجه شده بود و اگر نبود کمک و یاری همسفران شاید اصلاً نمیتوانست چند بار از اتوبوس سوار و پیاده شود.
راهنمای تور یک نفر بود و محمد بدون همراه،گاهی وقت ها از گروه عقب میماند یادش آمد که وقتی برای ناهار به یک رستوران رفتند باز هم محمد مشکل داشت ورودی رستوران بیشتر از10 پله داشت!
در زمان بازدید از مکانهای تاریخی هم که این مشکل صد چندان شده بود خودش شنید که خانم راهنمای تور با لحنی تمسخرآمیز به یکی از مسافران گفته بود «مگه مجبورن پاشن بیان اینجا همه رو اسیر خودشون کنند» همین شنیدن کافی بود که کل روزش را تلخ کند و با اینکه نیاز به سرویس بهداشتی داشت برای اینکه بقیه رو معطل و ناراحت نکند صدایش در نیامد. با اینکه محمد برای این سفر کلی برنامهریزی کرده بود و میخواست از آن به بعد مبلغی از حقوق ماهانهاش را برای مسافرت کنار بگذارد بعد از این مسافرت یک روزه دمغ و ناراحت بود، بارها خودش را سرزنش کرد که اصلاً چرا چنین فکری به سرش زده و اصلاً بهتر بود که در خانه مینشست و با آن تورلعنتی همراه نمیشد. همین فکر و خیالها باعث شده بود که باز در لاک تنهایی خودش فرو برود و با خودش بگوید اصلاً ما رو چه به مسافرت رفتن! وقتی امکانات و شرایط برایمان فراهم نیست چه اصراری است که برویم و اینقدر مشکلات و بدبختیهای مختلف را به جان بخریم» حالا اما بعد از دو سال این وسوسه دوباره به جانش افتاده بود با خودش میگفت «درسته که شرایط برای ما ایده آل نیست اما من باید به مسافرت برم اگه من بشینم تو خونه هیچ وقت این شرایط برام فراهم نمیشه» دستان محمد باز هم روی دکمههای شماره گیر تلفن رفت و باز هم شماره آژانس دیگری را گرفت.
یاشار را هر روز در کوچه میدیدم وقتی همه بچهها مشغول بازی بودند و او تک و تنها گوشهای ایستاده بود، گاهی از سر تا ته کوچه پیاده میرفت و برای ماشینهایی که گاه گاهی از کوچه میگذشتند دستی تکان میداد در همه این مدت زنی میانسال در گوشهای نشسته بود و دورادور مراقبش بود، عجیب نبود که بچههای کوچه یاشار را بازی نمیدهند، یکبار که در همان دنیای کودکی فارغ از همه تصورات آدم بزرگها بازیاش داده بودند مادر یکی از دو ستانشان سر رسیده بود و با یاشار و مادرش دعوا کرده بودند که نباید یاشار قاطی بچهها شود چون نمیفهمد و ممکن است به بچههایشان آسیب بزند! مادر هر کاری کرده بود نتوانسته بود قانعشان کند پس چارهای نبود. به یاشار گفته بود که سمت بچههای کوچه نرود، یاشار از آن به بعد دیگر سمت بچهها نرفت گاهی گوشهای
کنار مادرش مینشست و ساعتها به بازی بچهها نگاه میکرد. مادر یاشار میگفت سعی کرده چند بار او را در فرهنگسرای محل ثبتنام کند ولی آنها هم نپذیرفتهاند و گفتهاند امکاناتی برای پذیرش او ندارند! بنابراین چارهای نمانده بود. یاشار روزهای کشدار تابستانش را یا در خانه بود یا غروب به همراه مادرش سری به کوچه میزد.
این همه در حالی است که در همه جای دنیا کودکان دارای معلولیت میتوانند همانند همه کودکان، «کودکی» کنند. هر چند از سال 80 کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اقدام به فراگیرسازی چند کتابخانه کرد و قرار بود کودکان دارای معلولیت بتوانند به همراه کودکان عادی در این کتابخانهها حضور یابند و همراه با سایر کودکان شعر بخوانند و بازی کنند و مجسمههای گلی بسازند اما به دلیل محدودیتهای بیشمار این کودکان از جمله مسأله ایاب و ذهاب به این مراکز عملاً کودکان دارای معلولیت کمی هستند که از این امکانات بهره میبرند.
تصور کنید در تهران بزرگ تنها پنج کتابخانه فراگیر هست و در سراسر کشور تنها 15 کتابخانه فراگیر وجود دارد که آن هم به اذعان مربیان کتابخانهها بسیاری از امکانات و کتابهای خاص آنها سالهاست که به روز نشده است همه اینها باعث میشود که کودکان دارای معلولیت کمتر به آنجا سر بزنند هر چند در فصل مدرسهها مربیان دلسوز کانون شال و کلاه میکنند و راهی مدارس خاص این بچهها میشوند ولی به نظر میرسد این راهکاری اساسی نباشد چرا که در کشورهای پیشرفته فراگیرسازی در نگاه آنها وجود دارد یعنی باید همه امکانات و کتابخانهها و فرهنگسراهای محلی برای استفاده کودکان دارای معلولیت مناسبسازی شده باشد تا حتی اگر یک کودک معلول در محلهای زندگی میکند روزهای عمرش به بطالت نگذرد و بتواند با مراجعه به نزدیکترین محل مورد پذیرش قرار گرفته و بتواند به همراه دیگر کودکان، روزهای خوش کودکیاش را با خاطرات رنگارنگ همراهی با سایر کودکان پیوند بزند.
هوا سرد بود از همان سرماهایی که تا مغز استخوان نفوذ میکنند، نم بارانی میزد، در گوشهای از همین بازارهای هفتگی که هنوز در گوشه گوشه پایتخت برگزار میشود، نشسته بود، روی زمین سرد، کلاه بافتنی سیاهی بر سر داشت و دستانش را در جیب هایش فرو کرده بود، چند قوطی واکس و چند فرچه و برس درست کنار دستش قرار داشتند و تکه مقوایی که روبهرویش پهن کرده بود، سرش پایین و یکی از دستانش را حائل چشمانش کرده بود، نمیدانم از جای خلوتی که برای نشستن انتخاب کرده بود یا از حالت نشستناش متوجه شدم نابیناست. نزدیکتر شدم، هرازچند گاهی دستانش را بر قوطیهای واکس میکشید، مرد میانسالی نزدیکش شد، پا روی مقوا گذاشت، واکسی میشه کفشم رو واکس بزنی؟ لبخندی بر چهره غمگینش نشست؛ بله آقا چرا نمیشه فقط اگه ممکنه این دمپایی رو بپوشید و دمپایی کهنهای را در مقابل مرد قرار داد. مرد دمپایی رو پوشید و منتظر ماند. واکسی دستانش را بر کفش مرد کشید مانند یک استاد برجسته در حال کالبدشکافی، انگار میخواست ببیند کجای کفش بند دارد، یا به عبارت دیگر کدام قسمتها نیاز به واکس دارد و کدام
قسمت ها ندارد، خیلی آرام پرسید میتونم بپرسم کفشتان چه رنگیه؟ مرد میانسال که تا آن لحظه متوجه واکسی نشده بود سرش را پایین میاندازد و نگاهی به صورت مرد میکند، میفهمد که نابیناست با رگههایی از ترحم که در چهرهاش هویدا میشود، میگوید: مشکی و واکسی در قوطی واکس مشکی رو باز میکند و شروع میکند به واکس زدن و فرچه کشیدن، کفشهای مرد برق میزند واکسی آنها را مرتب میکند و مرد کفشش را میپوشد، پول را میدهد و در جواب واکسی که میگوید صبر کنید بقیه پولتان را بگیرید میگوید نمیخواد برای خودت باشه اما واکسی اصرار میکند که بایستاد و بقیه پولش را بگیرد مرد از حرفش شرمنده میشود بقیه پولش را میگیرد و میرود. به واکسی نزدیک میشوم.
سلام بفرمایید.
بله هر هفته میام، همیشه هم همین جا میشینم میخواهید کفش بیارید.
چرا هر روز یه جا هستم اگه بازار هفتگی هم نباشه گوشه خیابون میشینم.
قلعه حسن خان.
چرا سخته ولی بالاخره باید کار کنم.
35 سال
بله
یک سالی هست.
دستفروش بودم.
دستمال و...
یکی دو بار افتادم یک بار که دستم شکست دیدم اگه واکس بزنم حداقل یه جا نشستم و نیاز به رفت و آمد زیادی نداره.
خانواده دارم اونا هم بدبختن، پدرم با کارگری باید هزینه خانواده هشت نفری ما رو بده منم که نمیشه بیکار باشم باید بتونم خرج خودم رو دربیارم.
چهار تا خواهر و یه برادر.
دو تا از خواهرهام با مادرم برای نظافت خانهها میروند و دو تا در خانه میمانند و برادرم هم همراه پدرم کارگری میکند.
-اون آقا داشت بهت پول بیشتری میداد راضی هم بود چرا قبول نکردی؟
بهخاطر اینکه اندازه اون پول برایش کار نکرده بودم من یه واکس زدم میشد هزار تومن اما اون آقا پنج هزار تومنی داد من که گدا نیستم البته خیلی از نابیناها و افراد دارای معلولیت چون بیکار هستند گدایی میکنند اما من دوست ندارم دلم میخواد کار کنم و دسترنج خودم رو بخورم حتی اگه کم باشه.
بستگی داره روزهایی که میام بازارهای هفتگی چون شلوغ تره خب پول بیشتری گیرم میاد تا روزهایی که تو خیابون میشینم.
نه البته دوست دارم برم یاد بگیرم فقط واکس میزنم.
برای خودم مشخص کردم واکس سیاه سمت راست و واکس قهوهای رو سمت چپم میزارم.
سه کلاس.
رفتم مدرسه شبانه روزی ولی مخم نکشید نتونستم ادامه بدم.
دلم میخواد یه روز بتونم مادرم رو ببینم، پولدار بشم دیگه هیچ کدوممون سختی نکشیم.
مرد میانسال دیگری به سمت واکسی آمد نشستن بیشتر جایز نبود مانع کسب و کارش شده بودم خداحافظی کردم و مرد دمپایی کهنه را پوشید و من به واکسی جوانی فکر میکردم که در این سرمای استخوان سوز بهدنبال روزی حلال بود.
این درست که یکی از مهمترین وظایف رسانه، اطلاعرسانی بموقع درباره رویدادهای گوشه و کنار کشور است، این هم درست که رسانه متعلق به اشخاص خاصی نیست و باید آیینه تمام نمای اقشار مختلف جامعه باشد، در نهایت، این هم درست که رسانه در دنیای پهناور و پرشتاب رقابت با همتایان خود، باید گوی سبقت را برباید و به قول حرفهایهای رسانه: «خبر را بقاپد» تا در این بازار پرهیاهو، بیشترین مخاطب را به خود اختصاص دهد، اما نه به هر قیمت، نه به هر بها.چند شب پیش، بخش
خبری 22 شبکه 3 سیما گزارشی درباره بانوی مسنی در یزد پخش کرد که با وجود نداشتن سواد و تخصص در زمینه دارو و داروسازی، با مجاهدتهایی که در زمینه یادگیری نام داروها و شناخت دقیق آنها داشته، موفق شده در یکی از داروخانههای شهر بادگیرها بهعنوان کارشناس مشغول به کار شود. بر پایه این گزارش، کار بانوی یزدی چنان در مردم شهر و مخصوصاً مدیر داروخانه تأثیرگذار شده که او را خانم دکتر خطاب میکنند.تا اینجای گزارش مشکلی مشاهده نمیشود؛ خاصه آنکه همت بانویی را نشان میدهد که بیتوجه به سن و سال، بهدنبال آموختن میرود تا کارش را به جایی میرساند که تحسین همشهریهایش را برمیانگیزد.
اما چیزی که از آن به مشکل گزارش تعبیر میشود، تیکه ای است که خبرنگار به گذشته این بانو اشاره کرده و چنین تشبیه میکند: «اما جالبه بدونید که خانم فروزان تا چند سال قبل بیسواد بود و انسان بیسواد که انگار نابیناست....» تشبیهی کاملاً زننده! شاید در نگاهی خوشبینانه این نتیجه به دست آید که خبرنگار قصد توهین نداشته و منظورش از آن تشبیه، تصور ذهنی خودش بود که؛ انسان بیسواد، از دنیا بیخبر است و بیخبری از دنیا برابر با نابینایی است. حتی اگر همین نگاه خوشبینانه دنبال شود و سهوی بودن تشبیه تولیدکننده گزارش توجیه شود، باز کوتاهی دبیر گروه خبری و ناظر خبر در ویرایش و تنظیم صحیح گزارش قابل توجیه نیست.در واقع مشکل، بیتوجهی مسئولان خبر سیما به تک تک واژه هایی است که در گزارشهای مختلف بیان میشود و با سهلانگاریهای دبیران و سردبیران خبر، به روی آنتن میرود. نکته جالب، طنز تلخی است که همچنان در بینش مدیران بخشهای مختلف صدا و سیما، خاصه معاونت خبر تلویزیون است؛ بینشی که ریشه در نگاهی کاملاً سنتی و خلاف واقع دارد. بنا بر تصورات غلط مردم در گذشته، نابینایی برابر بود با هر خسران و بدبختی؛ به اعتبار این تفکر غلط و بیمنطق، فرد نابینا یا مطرود جامعه بود یا در بهترین حالت، با ترحمی افراطی از سوی جامعه مواجه میشد که در نهایت، این نگاه سر به سر اشتباه، آن فرد را به انزوا میکشاند.
حال آنکه در عصر حاضر، نمونههای فراوانی از تواناییهای کسانی که دچار نابینایی هستند در عرصههای گوناگون علمی، فرهنگی و اجتماعی مشاهده میشود. با نگاهی مجمل به تاریخ ایران و جهان، نمونههایی عالی در اعصار تاریخ میتوان یافت که زندگی هر یک از آنها، میتواند الگویی برای نسلهای بعد از خودشان باشد؛ کسانی مثل هومر در یونان باستان، رودکی سمرقندی در ایران قرن چهارم که تاجیکان هنوز بعد از هزار سال، با افتخار نام او را همچون تاجی جاودان بر سر نهاده اند؛ حتی در عصر حاضر، کسانی مثل دکتر محمد خزائلی در تاریخ فرهنگی و سیاسی معاصر این مرز و بوم میدرخشند که نظیرشان را به سهولت نمیتوان یافت. مع الاسف مدیران سازمانی که امام راحل از آن به «دانشگاه» تعبیر کرد، بیتوجه به آن تعبیر عالی، پای در مسیری نهادهاند که فرسنگها با آرمانهای رهبر فقید انقلاب فاصله دارد.
کوتاه سخن، هنوز در لایههای جامعه، کسانی هستند که نابینایی را عجز، ناتوانی و نهایت بدبختی میدانند. به هیچ روشی نمیتوان آن افراد را از نگرش غلط شان بیرون آورد و با واقعیات آشنا کرد، مگر از راه فرهنگسازی و یکی از مهمترین ابزار فرهنگ سازی، رسانه است. تلویزیون و رادیو بهعنوان رسانههای دیداری و شنیداری این رسالت سنگین (فرهنگ سازی) را در تمام حوزهها عهده دار
هستند. مدیران ارشد رسانه «ملی» متأسفانه به بار معنایی واژهها توجه نمیکنند؛ بار معنایی که مسئولیت میآورد. «نابینا» و «نابینایی» هم از این قاعده مستثنی نیست. مدیران این رسانه نباید با سهلانگاری در تولیدات خود اعم از خبر، گزارشهای خبری، سریالهای تلویزیونی و برنامههای تفریحی، تداعیکننده افکار غلط شوند و واژههایی مثل «نابینایی» را مترادف با «بی سوادی» بدانند.
27 ژوئن (6 تیرماه) در تقویم، مصادف بود با سالروز سفر ابدی هلن کلر، بانوی تأثیرگذار نابینا- ناشنوا و یکی از مشهورترین و موفقترین نابینایان دنیا که همزمان از نعمت شنوایی هم محروم بود. این روز را در تقویم بهنام روز جهانی آسیب دیدگان همزمان بینایی و شنوایی یا به اصطلاح نابینا-ناشنوایان، نامگذاری کردهاند. همین چند روز پیش بود که فدراسیون نابینایان امریکا بهعنوان مالک گنجینهای که از هلن کلر باقی مانده، صفحهای اینترنتی راهاندازی کرد که علاقهمندان این بانوی نابغه بتوانند به شکل آنلاین به نوشتهها، تصاویر و فیلم و صداهایی که از او باقی مانده، دسترسی داشته باشند. در میان این آرشیو، بیش از ۸۰ هزار نامه هم دیده میشود که کلر خطاب به افراد، نهادها و مراکز مختلف نوشته است. بد نیست به مناسبت در دسترس قرار گرفتن این آرشیو، یکی از این نامهها را بهعنوان نمونه با هم بخوانیم که کلر در ۱۹۲۴، آن را خطاب به ارکستر سمفونیک نیویورک و برای تمجید از اجرای آنها از سمفونی ۹ بتهوون به نگارش درآورده و در این نامه توضیح میدهد که بهعنوان یک نابینا-ناشنوا، چطور از موسیقی لذت میبرد. روز جهانی آسیب دیدگان بینایی و شنوایی را گرامی میداریم و نامه هلن کلر را با هم میخوانیم:
دوستان عزیز! بی نهایت خوشحالم از اینکه به شما بگویم علی رغم اینکه من یک ناشنوا هستم، اما دیشب یک ساعت به یاد ماندنی را پای رادیو نشستم و به اجرای شما از سمفونی 9 بتهوون گوش کردم. گوش کردن نه به معنای عام کلمه. نمیدانم میتوانم منظورم را به درستی بیان کنم یا نه؟ من این اجرا را درک کردم. من توانستم برای اولین بار یک ساعت از یک موسیقی لذت ببرم. این مسأله برای خود من یک اتفاق خاص به حساب میآید. من قبلاً در مجله «شادی» که ویژه نابینایان منتشر میشود، خوانده بودم که رادیو همه جا در دسترس نابینایان قرار گرفته است.
این قضیه برای من خیلی غیرقابل درک بود. من خوشحال بودم که نابینایان توانستهاند یک ابزار جدید برای لذت بردن از زندگی بیابند، اما هیچ وقت تصور نمیکردم روزی خودم هم از تأثیرات این وسیله تازه لذت ببرم. دیشب وقتی اعضای خانوادهام به یکی از قسمتهای اثر جاودانه بتهوون گوش میکردند، کسی از من خواست که دستم را روی بلندگو بگذارم تا شاید بتوانم لرزشهای حاصل از صدای موسیقی را حس کنم. او سطح روی بلندگو را باز کرد و من به آرامی دستم را روی پرده بلندگو گذاشتم. آنچه برای من جالب بود، این بود که فهمیدم علاوه بر لرزشهای موسیقی، من میتوانم ریتم برانگیزاننده و ضرباهنگها و افت و خیزهای آن را هم درک کنم. لرزشهایی که از به هم پیچیدن و درهم آمیختن صدای سازهای مختلف حاصل میشد بسیار تحت تأثیرم قرار داد. من به آسانی
توانستم صدای سازهای بادی را از کوبش طبلها و نغمه عمیق ویولاها را از آواز هماهنگ ویلونها تشخیص دهم.
آواز دوست داشتنی ویلونها را که به چه شکل حیرت آوری با نغمههای عمیق سایر سازهای ارکستر ترکیب میشدند، میشنیدم. من توانستم هیجان حاصل از پیچیدگی هارمونیها را که دیگر افراد را به حیرت وامیداشت، درک کنم. همان جاهایی که دیگران حیرت خود را با صدای بلند ابراز میکردند، قلب من هم از زیبایی این هارمونیها بشدت به تپش میافتاد.
ضرباهنگ آنچه که گروه کر میخواند را با تمام سکوتها و آوازهایش به راحتی در زیر انگشتان خود حس میکردم. در ادامه قطعه، همه سازها با هم شروع به نواختن کردند که باران آخر پاییز را در شرایطی به یاد انسان میآورد که بشدت در حال باریدن است. بدون شک آنچه من حس کردم، جنبه شنیداری قطعه نبود، اما من توانستم جادو و زیبایی این قطعه را لمس کنم.
همین طور من فکر میکنم توانستم صدای طبیعت را که به وسیله این سازها به انگشتانم منتقل میشد حس کنم. من هیچ وقت به این اندازه تحت تأثیر لرزشهای صدا قرار نگرفته بودم. وقتی میدیدم این نغمهها همه فضای خانه را پرکرده و همه در حال لذت بردن از آن هستند دائماً در این فکر بودم که آهنگسازی که این نغمهها را به جهانیان عرضه داشته هم درست مثل من یک ناشنوا بوده است. من از روح بلند و ستودنی بتهوون در حیرتم که با وجود رنج فراوانی که خود میبرده توانسته لذت را برای مردم به ارمغان بیاورد. من انگشت بر روی پرده بلندگو گذاشتم و توانستم به سمفونی شماره 9 بتهوون گوش دهم، جایی که بتهوون ناشنوا توانسته بود درست به مانند یک دریا، سکوتی را که بر ساحل قلب من و خودش حاکم بود بشکند.
چنانچه میخواهید از آرشیو هلن کلر، شامل تمام نامهنگاریها و تصاویر و فیلمهای برجای مانده از این نابغه نابینا-ناشنوا بازدید کنید، باید به نشانی اینترنتی www.afb.org/helenkellerarchive مراجعه کنید. این گنجینه، پر است از نوشتهها و تصاویر تأثیرگذار و انگیزه آفرینی که هر کدامش میتواند دنیا را نه تنها برای معلولان، که برای سایر آدمهایی که برای یافتن منابع لذت و شادی ذرهبین به دست گرفته اند، به جای بهتری برای زندگی بدل کند.
چند روزی است که کلیپ کوتاهی دست به دست در بین کاربران فضای مجازی میچرخد، فیلم کوتاهی که در یکی از استانهای شمالی کشور اتفاق افتاده و چند مرد در یک ترمینال اتوبوسرانی یک فرد دارای معلولیت را مورد تمسخر قرار میدهند، فرد دچار اختلال حواس است، چند مرد دورهاش میکنند، لباسهایش را به زور بیرون میآورند و با سطل و برس زمین شور شروع به شستوشویش میکنند، فرد دارای معلولیت گریه میکند و ضجه میزند، اما آنها میخندند و به کارشان ادامه میدهند صدای فریادها و نالههای فرد دچار اختلال حواس آنقدر دردناک بود که حتی اگر ذرهای و تنها ذرهای انسانیت هنوز در وجودت مانده بود نمیتوانستی تا پایان را ببینی. هر چند با
پیگیری فعالان امور معلولان و تماس با مدیریت ترمینال اتوبوسرانی مشخص شد که این فیلم متعلق به چند ماه قبل است و فیلم جدیدی نیست اما نکتهای که در اینجا مهم به نظر میرسد این است که این اتفاق افتاده، درست در نزدیکی من و شما، در میان همه ما که خود را اخلاقمدار میدانیم. مهم نیست در کدام شهر یا کدام استان، فلسفه کار غلط است. اینکه چند نفر به خود اجازه دادهاند که به اجبار با یک فرد دارای معلولیت شوخی کنند و به او بخندند و لحظات مفرحی را بگذرانند دردناک است. درست در زمانی که همه ما از برابری فرصتها حرف میزنیم و به دنبال این هستیم که همه امکانات و شرایط اجتماعی به گونهای باشد که یک فرد دارای معلولیت بتواند همانند افراد عادی در جامعه حضور داشته باشد و نقشهای اجتماعی را بپذیرد، وقوع اتفاقاتی از این دست اعتماد به نفس افراد دارای معلولیت را نشانه میرود. افراد دارای معلولیت همواره قربانی افراطها و تفریطها بودهاند یا نگاههای ترحمآمیز را تحمل کردهاند یا نگاههای تمسخرآمیز را. حتماً شما هم دیده و شنیدهاید شوخیهایی که در مورد خط بریل (خط مخصوص نابینایان که بهصورت نقاط برجسته است) مطرح میشود یا دیدهاید که به خود اجازه میدهند در حضور یک ناشنوا با صدای بلند او را مسخره کنند و بخندند و... این رفتارها و رفتارهایی از این دست نشان میدهد که جامعه ما برای رسیدن به جایگاه مطلوب نیاز به فرهنگسازی دارد و این تنها و تنها در اختیار من و شما بهعنوان اعضای این جامعه است. کما اینکه طی چند روز گذشته گروهها و فعالان مجازی در حوزه معلولان اقدام به تدوین فراخوان «نه» به آزار افراد دارای معلولیت کردند. باید از خودمان شروع کنیم بیایید و به جوکها و شوخیهای مربوط به افراد دارای معلولیت نخندیم، اجازه ندهیم در حضورمان یک فرد دارای معلولیت مورد تمسخر یا آزار و اذیت قرار بگیرد چه یک فرد نابینا باشد، چه یک بچه مبتلا به سندروم دان یا حتی یک پیرمرد ناشنوا. باور کنیم که افراد دارای معلولیت هم حس میکنند، میبینند و میشنوند و انتظار دارند که با آنها همانند سایرین رفتار شود. بیایید فیلمها و کلیپهایی که نشان از اراده و پشتکار و تلاش والای این افراد است را در شبکههای مجازی دست به دست کنیم و گرنه با خندیدن به افراد دارای معلولیت باور کنید که خودمان نقصی بزرگتر از نقص جسمی این افراد داریم. بیایید نگاه انسانی به افراد دارای معلولیت را سر لوحه زندگی خود قرار دهیم که این مهم هم در آموزههای اسلامیمان است و هم در آموزههای اخلاقیمان. البته بر عهده دستگاه و سازمانهای متولی امور قانونگذاری است که با اقدامهای بازدارنده و تهیه و تدوین قوانین و در نظر گرفتن مجازاتهایی اجازه تمسخر و آزار و اذیت افراد دارای معلولیت را ندهند و فرد خاطی بداند که در صورت اقدام به این کار با مجازات سختی روبهرو خواهد شد.
این که ورزش باید در برنامه روزانه هر فردی وجود داشته باشد و همه باید برای حفظ وضعیت مطلوب بدنی ورزش کنیم بر هیچ کس پوشیده نیست هر چند شاید در اجرا خیلی به آن پایبند نباشیم اما اهمیت ورزش برای افراد دچار معلولیت بیشتر است. ورزش معلولان با توجه به نوع معلولیتی که
دارند و اینکه کدام بخش از بدن آسیب دیده است، سبک و سیاق خاص خود را دارد مثلاً یک نابینا نمیتواند همانند یک ناشنوا ورزش کند و بالعکس نوع معلولیت، شدت معلولیت، نوع داروهای مصرفی افراد معلول و تأثیر آن روی عملکرد عضلات و.... مسائلی هستند که یک فرد معلول با آن مواجه است. مواردی که در این جا مطرح شد شخصی و فردی بودند از اینها گذشته فرد دارای معلولیت برای ورزش کردن نیاز به امکانات خاصی دارد از قبیل سالنهای ورزشی مناسبسازی شده و مربی و فیزیوتراپهای متخصص و کاربلد و... بنابر این یک فرد دارای معلولیت نه همانند افراد عادی که با پشت سر گذاشتن مسائل و سختیهای بسیار راه ورزش را برمیگزیند. حالا تصور کنید تعدادی از این افراد دارای معلولیت همه این سختیها را پشت سر گذاشتهاند و ورزش را نقطه پرش زندگی خود انتخاب کردهاند و به صورت تخصصی به ورزش روی آوردهاند تا جایی که امروز در قالب طلایه داران ورزش معلولان کشور به ریودوژانیرو اعزام شدهاند تا نامشان برای همیشه در تاریخ پرافتخار کشورمان حک شود. کاروان ورزشکاران دارای معلولیت کشورمان که با نام «کاروان فرهنگی ورزشی منا» متشکل از 111 ورزشکار به پانزدهمین دوره مسابقات پارالمپیک که قرار است از 17 تا 28 شهریورماه در ریودوژانیرو برگزار شود اعزام شده متشکل از همین اسوههای صبر و استقامت و ایستادگی است. ورزشکاران پارالمپیکی کشورمان قرار است در 12 رشته ورزشی با سایر ورزشکاران به رقابت بپردازند. در اینجا به نظر میرسد که ذکر این نکته خالی از لطف نباشد که رسانه ملی و سایر رسانههای گروهی بجاست که به پاس همه تلاشهایی که این ورزشکاران برای کسب سهمیه پارالمپیک و همه سختیهایی که در این راه پر پیچ و خم متحمل شدهاند فارغ از هر نتیجهای که کسب کنند به پوشش گسترده مسابقات و فعالیتهایشان بپردازند تا حضور این افراد و درخشششان در عرصههای بینالمللی هم در نظر سایر ورزشکاران و هم در نظر افراد دارای معلولیت به چشم بیاید و همه ببینند که «خواستن توانستن» است و این ورزشکاران بدرستی به تفسیر آن پرداختهاند و همه معلولیتها و محدودیتها را پشت سر گذاشتهاند. از 17 شهریور که رسماً مسابقات پارالمپیک آغاز شده بجاست که قلب تک تک ما در ریودوژانیرو و به عشق این ورزشکاران و موفقیتهایشان بتپد. به امید آن روز که تمام تلاشهای این عزیزان نیز همانند سایر ورزشکاران عادی در جامعه دیده شود و این عزیزان بتوانند در این دوره از بازیها با دستانی پر به کشور بازگردند. امیدواریم که ورزشکاران پارالمپیکی بتوانند تعداد مدالهای خود را نسبت به پارالمپیک 2012 لندن که 11 طلا، 7 نقره و 7 برنز بود، ارتقا بدهند.
وقتی دچار معلولیت باشی، هر چند کوچک و هر چه نامحسوس میفهمی که چقدر انجام هر کاری که شاید برای خیلی از افراد ساده و پیش پا افتاده است برایت سخت و طاقت فرساست در واقع باید چندین برابر یک فرد سالم «وقت» و «انرژی» به کار ببری تا بتوانی کارت را به سامان برسانی.
یکی از همین کارهای پیش پا افتاده برای من و شما و «فاجعه» برای فرد معلول مراجعه به بانک و انجام امور بانکی است. اگر دارای معلولیت جسمی – حرکتی باشی که هر پلهای حکم فاجعهای
عظیم برایت دارد رفتن به بانک خودش یک داستان پرماجراست.یکی از دوستان تحصیلکرده دارای معلولیت بینایی تعریف میکرد که مدت ها برای رفتن به یک بانک برنامهریزی میکند چرا که بانکها تنها در صورت داشتن فرد «امین» یا همراه حاضرند به او خدمات بانکی بدهند و هماهنگ کردن و همراه کردن یک نفر که امین هم باشد در دنیایی که همه ترجیح میدهند سرشان در لاک خودشان باشد کاری ا ست بس طاقت فرسا...فرض کنید که این فرد دارای معلولیت با فردی همراه به بانک هم رفت در آنجا باید با تجربه تلخ «تحقیر» روبهرو شود. او دیده نمیشود، فرد همراه است که دیده میشود، از فرد همراه امضا میگیرند، پول را به فرد همراه پرداخت میکنند، حتی اگر نتیجه یک ماه زحمت خودت باشد...از این گذشته بسیاری از دستگاههای خودپرداز در محلهای نامناسبی تعبیه شدهاند که همین مسأله دسترسپذیری افراد دارای معلولیت را با مشکل مواجه میکند. از طرف دیگر هر چند در صفحه کلید بسیاری از این دستگاههای خودپرداز که عمدتاً وارداتی هستند نقطه بریلی در مرکز صفحه کلید قرار دارد اما نقطه بریل بدون وجود سیستمهای صوتی که فرد نابینا را برای مراحل بعدی هدایت کند عملاً بیفایده است و افراد نابینا در استفاده از خودپردازهای فاقد سیستم گویا نیز باید با کمک افراد بینا به استفاده بپردازند. البته گویا کردن خودپردازها نیز در شهرهای بزرگ با توجه به آلودگی های بیش از اندازه صوتی جوابگو نیست. تجربه دیگر کشورها نشان میدهد که در کنار دستگاههای خودپرداز باید هدفون های کوچکی نصب شود تا افراد نابینا با کمک آن بتوانند به استفاده از خودپرداز بپردازند،هر چند در سالهای اخیر با گسترش بانکداری الکترونیک و وجود اینترنت بانک و تلفن بانک و سیستم پیامکی و... موانع دسترسپذیری افراد دارای معلولیت اندکی کمتر شده و بانکها نیز به تعامل خوبی با انجمنها و گروههای افراد دارای معلولیت دست یافتهاند اما در این میان نمیتوان از وظایف شهرداریها چشم پوشی کرد چرا که عمده بحث مناسبسازی بانکها و اماکن عمومی طبق قانون جامع حمایت از حقوق معلولان بر عهده شهرداریهاست و بجاست با توجه به درآمدها و بودجه کلان شهرداریها برای مناسبسازی بانکها اقدامات جدی به عمل آورند و دست یاری مدیران بانکها را به گرمی بفشارند و ارائه خدمات حمایتی و تشویقی آنها را ملزم به استانداردسازی فضای بیرونی و درونی بانک کنند. در دنیایی که کشورهای مدرن در طراحی داخلی همه ادارات و مراکز عمومی استانداردهای دسترسپذیری برای همه شهروندان را سر لوحه کارخود قرار میدهند و آن را یکی از ملزومات حقوق شهروندی به شمار میآورند با توجه به آمار افراد دارای معلولیت بجاست که مسئولان و دست اندرکاران امور شهری نیز آستین همت بالا بزنند و در این راه وارد شوند به امید روزی که رفتن به بانک برای یک فرد دارای معلولیت نیز همانند همه افراد جامعه نه یک رؤیای دست نیافتنی که امری روزمره و عادی تلقی شود.
در هفته گذشته در گیر و دار روزهای سرنوشت ساز انتخابات که گروهی باز بر طبل بیاخلاقیها میکوبند و به هر دستاویزی برای توهین و تهمت به دولت مستقر کوتاهی نمیکنند، شاهد یکی از زشت ترین تعابیر از سوی عدهای بودیم، عکسی در شبکههای مجازی پخش شد که از همان
ثانیههای اولیه با بازخورد کاربران فضای مجازی و جامعه افراد دارای معلولیت روبهرو شد؛ در این تصویر رئیس جمهوری روی ویلچر و معاون اولش در حال رتق و فتق امور شخصی ایشان به نمایش درآمده است و هدف از انتشار این تصویر به باور پدیدآورندگانش نشان دادن ناتوانی رئیس جمهوری منتخب است. این را بگذارید کنار مطلب آن روزنامه محترمی که ثبتنام یکی از زنان سیاستمدار ایرانی با واکر برای انتخابات ریاست جمهوری را به سخره گرفته بود و با نگاهی تحقیرآمیز از عنوان «اصلاحات با واکر» استفاده کرده بود.
جدا از نگاه سیاسی به این موضوع اگر بخواهیم تنها و تنها نگاهی انسانی به قضیه داشته باشیم مهمترین نکتهای که هویدا میشود این است افرادی که دست اندرکار تهیه این چنین تصاویری هستند کوچکترین آشنایی به مسائل و امور مربوط به افراد دارای معلولیت ندارند. آنها نمیدانند که ویلچر، عصا و واکر برای من معلول ضایعه نخاعی، برای من نابینا یا معلول جسمی – حرکتی نماد ناتوانی نیست. ویلچر، عصا یا واکر برای ما نماد حرکت، تلاش و در جا نزدن است، نماد حرکت رو به جلو، نماد تغییر وضعیت مان از گوشه نشینی و انزوا به بطن جامعه، ویلچر برای ما تنها یک وسیله توانبخشی نیست بلکه وسیلهای است که راهمان را هموار میکند تا طعم فرصتهای برابر را در جامعه بچشیم، ویلچر برای من معلول ضایعه نخاعی یا جسمی – حرکتی نماد پیشرفت است چه بسیاری از همنوعان من که با تکیه بر همین ویلچرها و عصاها و واکرها پلههای سخت ترقی را پیمودهاند و قدم در راه پیشرفت گذاشتهاند. برادران محترم، ویلچر نشانه ضعف نیست. ویلچر من دوست و همراه روزهای سخت من است، یاد بگیرید که کرامت انسان ها را حفظ کنید و با دیده تحقیر به انسان ها نگاه نکنید حتی اگر روی ویلچر باشند یا مجبور باشند که برای آسان تر راه رفتن از واکر استفاده کنند؛ اینها همه از اصلی ترین و مهمترین آموزه های دینی ماست. اگر من از ویلچر استفاده میکنم تنها بهدلیل رد شدن از ناملایماتی است که شما افراد به ظاهر سالم برایم ساخته اید، من و میلیونها انسان همانند من در هر گوشه جهان که نشستن روی ویلچر را تجربه میکنند نه تنها این کار را شرم آور نمیدانیم و نگاهی تحقیرآمیز به آن نداریم بلکه گاه وقتی دیدهایم که مردان عرصه سیاست همچون دکتر ظریف بهدلیل بیماری مجبور شد در نشستهای جهانی نشستن روی ویلچر را تجربه کند به خود بالیدیم که روی ویلچر هم میتوان کارهای بزرگ انجام داد.
در
پایان تأکید میکنم که شعار ما معلولان این است که حتی اگر راهها را ناهموار کنید؛ به حقارت نگاهمان کنید؛ یاریمان ندهید و سنگ بر سر راهمان بگذارید، ما با ویلچر یا واکر و عصا و سمعک و با نگاه به پشت سر و راهی که رفتهایم، راه پیش رو را هم رفتنی میدانیم و از حرکت نمیایستیم.
اصطلاح «کودکان با نیازهای ویژه» یا استثنایی به کودکانی اطلاق میشود که به برنامههای آموزشی خاصی نیاز دارند و این آموزش، نیازهای یادگیری منحصر به فرد آنها را فراهم میکند. عقبماندگی ذهنی، مشکلات ویژه یادگیری، نارساییهای زبان و گفتار، آسیبهای شنوایی،
آسیبهای بینایی، نارساییهای حرکتی شامل ناهنجاریهای مربوط به اسکلت و عضلات، تأخیرهای تحولی، اوتیسم (درخودماندگی) و چندمعلولیتی میتواند کودکان را به کودکان با نیاز ویژه تبدیل کند. بیماری، وراثت و تصادف، مرزی برای آسیب رساندن به کودکان نمیشناسد. هر کودکی در هر طبقه اجتماعی و اقتصادی، از هر ملیت و مذهبی ممکن است دچار یکی از آسیبهای جسمی، حرکتی یا ذهنی شود.
آنچه در این میان از اهمیت برخوردار است «انسان بودن» این کودکان است؛ اینکه همه بپذیرند کودکان با نیازهای ویژه نیز ابتدا انسان و سپس کودک هستند و حق دارند همانند همه کودکان از امکانات برابر آموزشی و تفریحی برخوردار باشند. در حالی که این کودکان متأسفانه گاهی حتی در بین خانوادههای خود نیز مورد پذیرش قرار نمیگیرند و همه تصور میکنند کودکی با وجود چند نوع معلولیت عقب مانده ذهنی است در حالی که این تصور غلطی است که به محض دیدن یک یا چند نوع معلولیت بارز همه ما فکر میکنیم فرد معلول عقب مانده ذهنی است و متوجه چیزی نمیشود! تجربه نشان داده که در همه جای دنیا سیستمهای آموزشی برای این نوع کودکان برنامهریزی خاصی میکنند و از هوش و گاه نبوغ این افراد استفاده میبرند؛ نمونه بارز آن «استیفن هاوکینگ» است.
اگر کودک با نیاز ویژهای این قدر خوشبخت باشد که در خانواده مورد پذیرش قرار بگیرد تازه مشکلات آغاز میشود، باید پدر و مادر که معمولاً این نقش به عهده مادر است کفش آهنی بپوشد و با وجود فقر اطلاعاتی و آموزشی که در این زمینه وجود دارد دست به کار شود و بخواند و بخواند تا بتواند از پس مشکلات کودکش بربیاید و خودش بار آموزش فرزندش را یک تنه بر دوش بکشد تا فرزندش عقب نماند و بتواند همانند دیگر کودکان همسن و سالش ادامه تحصیل دهد. مادر باید نقش مادر، معلم و حتی دوست را همزمان بازی کند. باید مادری کند، به کودکش درس بدهد و برای او که همسن و سالانش از بازی کردن با او خودداری میکنند دوست باشد تا تصورات رنگی کودکی فرزندش از زیباییهای دنیا خدشه دار نشود.
متأسفانه کمبودها و محدودیتها برای کودکان با نیازهای ویژه کم نیست ؛از فقر منابع مطالعاتی، کمبود کتب مناسبسازی شده برای این کودکان تا فقر فرهنگی و نبود برخورد صحیح و...
اما آنچه مهم است این نکته است که اگر شناختمان از این نوع کودکان را بالا ببریم و تواناییها و محدودیتهای آنها را درک کنیم با برنامه ریزیهای مناسب آموزشی و تأمین نیازهای همه جانبه آنها میتوانیم در رشد این کودکان نقش مهمی داشته باشیم چرا که بسیاری از این کودکان دارای بهره هوشی طبیعی و شاید حتی بالاتر از طبیعی هستند.
شهردار شهرکرد گفت: ۱۰میلیارد تومان برای مناسبسازی معابر شهرکرد هزینه شده است.
نوراللّه غلامیان در همایش مناسبسازی تردد معلولان اظهار داشت: در کشور در بخش مناسبسازی تردد معلولان در سطح ابتدایی هستیم که حدود ۳۰ سال گذشته طرحها و قوانینی در این زمینه تنظیم شده اما هنوز آن طور که انتظار میرود عملی نشدهاند.
وی گفت: شهرداری شهرکرد طی پنج سال گذشته با اعتباری حدود ۱۰ میلیارد تومان برای مناسبسازی معابر تلاش کرده است.
وی افزود: همه افراد جامعه بخصوص معلولان که دارای محدودیت هستند حق زندگی دارند پس باید با همکاری شرایط مناسب در تردد فراهم شود.
شهردار شهرکرد با اشاره به مناسبسازی پارکها افزود: نصب لوازم ورزشی جانبازان و معلولان در پارک جانبازان با اعتباری به مبلغ ۹۰ میلیون ریال صورت گرفته است.
معاون امور توانبخشی و سالمندان سازمان بهزیستی گفت: ۱۸ هزار بیمار ضایعه نخاعی در بانک اطلاعات این سازمان ثبت نام کرده اند که از این تعداد، افزون بر ۱۶ هزار نفر حق پرستاری دریافت میکنند. کیوان دواتگران روز شنبه در نشست خبری به مناسبت هفته بهزیستی اظهار کرد: علاوه بر بیماران ضایعه نخاعی یک میلیون و ۴۰۰ هزار نفر از بیمارانی که دارای معلولیت بارز هستند هم حق پرستاری ۲ میلیون ریالی دریافت میکنند.
وی با بیان اینکه رویکرد این سازمان اجتماع محور و مبتنی به خانواده است افزود: سعی میکنیم تا این بیماران را در کانون خانواده نگه داریم و حق پرستاری به خانواده ها در امر نگهداری کمک میکند. مدیرکل امور توانبخشی و سالمندان سازمان بهزیستی گفت: ۲۰ درصد از ۴۵۰ هزار نفر از جامعه روستایی کشور از خدمات طرح سی بی آر استفاده میکنند. دواتگران افزود: طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه یا سی بی آر با اولویت شناسایی معلولان با هدف پیشگیری از تشدید معلولیت ، اشتغالزایی و توانمند سازی معلولان در حال اجراست.
به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور «انوشیروان محسنی بند پی» ضمن بیان اینکه امسال برای نخستین بار توانستیم ردیف بودجه برای این منظور بگیریم، افزود: هماکنون 43 هزار مسکن برای معلولان در دست ساخت است که بین ٢٠ تا ٨٠ درصد پیشرفت فیزیکی دارد. محسنی بندپی هدفگذاری برای تکمیل مسکن خانوارهای دارای دومعلول را تا پایان سال 1397 عنوان کرد و گفت: از ١١هزار خانوار دارای دو معلول تاکنون به حدود ٢٩٠٠ خانوار، مسکن واگذار شده است. وی پیشبینی کرد تا پایان سالجاری به چهار هزار خانوار دارای دو معلول مسکن واگذار شود و مابقی تا پایان سال 1397 صورت گیرد.
رئیس سازمان بهزیستی افزود: برای خانوارهای دارای دو معلول در مناطق شهری 150 میلیون ریال از طریق بنیاد مستضعفان، ١٠٠ میلیون ریال از طریق سازمان بهزیستی و 50 میلیون ریال هم از سوی خیرین مسکن ساز تأمین مالی میشود. وی در ادامه درباره ساخت مسکن برای خانوارهای دارای دو معلول در مناطق روستایی گفت: برای این منظور ١٠٠ میلیون ریال بنیاد مستضعفان، ٨٠ میلیون ریال سازمان بهزیستی و ٢٠ میلیون ریال بنیاد مسکن انقلاب اسلامی تأمین مالی را بهعهده دارند.
محسنی بندپی افزود: هر خانواری که دارای دو فرزند معلول است و به هر علتی تاکنون ثبتنام نکردهاند میتوانند با مراجعه به سازمان بهزیستی برای ثبتنام اقدام کنند.
وی در پایان گفت: لایحه مساعدتهای اجتماعی هنوز به مجلس نرفته اما سیاست سازمان بهزیستی تخصیص مسکن به خانوارهای دارای معلول است.
مدیرکل دفتر توانمندسازی بهزیستی کشور در نشستی مطبوعاتی اظهار کرد: در طول ۲۵ سال گذشته بزرگترین شبکه رسمی ارائهکننده خدمات به مردم شبکه سلامت بود و بعد از آن به جرأت میتوان گفت شبکه توانبخشی بزرگترین شبکه فعال در کشور است. وی با بیان اینکه در برنامهریزیها مهم است که کارها توسط شبکه مردم نهاد یا تسهیلگران انجام شود، افزود: زحمت اصلی این کار بر دوش تسهیلگران محلی است که همه تحصیلکرده هم هستند.کیوان دواتگران با اشاره به همایش تسهیلگران کشور در استان گلستان گفت: در این همایش تسهیلگران کشور را جمع کردیم تا از تجارب آنها استفاده کرده و ببینیم چقدر میتوانیم مباحث آموزشی را تغییر دهیم. در این برنامه اساسنامه را به صورت پیشنویس آماده کرده ایم که شاخصهای نظارتی بر تسهیلگران و CBR را ارزیابی کنیم.به گفته وی، هماکنون چهار هزار تسهیلگر در کشور فعالیت میکنند و برنامه CBR را جلو میبرند. دواتگران افزود: برنامههای مختلفی در حوزه دفتر توانبخشی داریم. دو دفتر مراکز و دفتر معلولین هم باید کارهای مربوط به توانبخشی و هم کارهای مربوط به معلولان را انجام دهند.وی اظهار
کرد: در دو سال گذشته طرحهای توانمندسازی معلولان به طور اختصاصی را در دست اقدام داشتیم و امیدواریم بزودی بسته آموزشی توانمندسازی بیماران روانی و ذهنی را هم فراهم کنیم. کیوان دواتگران با اشاره به استقرار طرحهای توانمندسازی تخصصی گفت: برنامههای رفاهی معلولان هم جزو توانمندسازی به شمار میآید. پرداخت حق پرستاری به افراد ضایعه نخاعی، برنامههای اختصاصی و مبحث دسترسی و مناسبسازی از دیگر برنامههای مهم ما است. وی افزود: در این برنامهها دو رکن مهم وجود دارد که شامل همه اقدامات سبب استقلال زندگی افراد میشود و هر چیزی که زمینه دسترسی افراد معلول به منابع و امکانات را فراهم کند را شامل میشود.
رئیس دبیرخانه اشتغال و کارآفرینی سازمان بهزیستی از پرداخت پنج میلیارد تومان تسهیلات کم بهره بهکارفرمایانی که طرحهای توجیهی اقتصادیشان در مناطق محروم اجرایی شود، خبر داد و گفت: این تسهیلات به شرط جذب معلولان بهکار از سوی بهزیستی پرداخت میشود.
مهناز کاشی در مصاحبه با «ایران سپید» در خصوص وضعیت اشتغال معلولان گفت:«یکی از برنامههای مهم سازمان در حال حاضر تدوین آییننامههای اجرایی قانون جامع حمایت از حقوق معلولان است. چهارآییننامه توسط حوزه اشتغال سازمان با همکاری حوزه توانبخشی در دست تدوین است که از آن سه آییننامه و اساسنامه صندوق فرصتهای شغلی پیشنویس شده است و تقدیم وزارتخانه خواهد شد.»
وی ادامه داد: «با توجه به ماده 127 قانون مدیریت خدمات کشوری افرادی میتوانند به استخدام دستگاههای دولتی درآیند که شرایط جسمی و روحی سالم را دارا باشند. این موضوع دقیقاً مخالف با قانون جامع حمایت از حقوق معلولان است و باید بازنگری و اصلاح در آن صورت گیرد که بهزیستی درحال پیگیری این موضوع است.
کاشی با اشاره به تسهیلگیری شغلی برای معلولان افزود: بهزیستی سالانه برای بحث اشتغال مددجویان 50 هزار تسهیلگیری شغل را بر عهده میگیرد اگر بخواهیم بخش معلولان را حساب کنیم حدود 25 هزار نفر از معلولان را پوشش میدهد. آنچه برای اشتغال معلولان اهمیت دارد گذراندن دورههای تخصصی است به این صورت که افراد در کمیتههای تخصصی سازمان ارزیابی میشوند. دراین کمیته شرایط معلول با کارهایی که میتواند انجام دهد بررسی شده و بعد از آن برنامه آموزشی شغلی برای فرد تدوین میشود تا مددجو برای ورود به بازار کار چه بهشکل خوداشتغالی یا کارفرمایی آماده شود.»
رئیس دبیرخانه اشتغال و کارآفرینی سازمان بهزیستی با اشاره به آموزشهای این سازمان اظهارداشت: «آموزشهای ما شامل 10 مهارت زندگی، 10 مهارت کسب و کار و یک مهارت فنی مطابق نیاز بازار کار است که هر فرد معلول با توجه به ارزیابی که صورت میگیرد تعدادی از این مهارتها را با توجه به نیازسنجی کمیتههای سازمان بهزیستی
طی میکند.
بعد از آن ارزیابی مجددی روی معلولان صورت میگیرد، اگر افراد آمادگی ورود به بازار کار را داشته باشند بهصورت مستقل به بانکها برای دریافت وام خود اشتغالی معرفی میشوند و اگر توان انجام کار بهصورت مستقل نداشته باشند به کارفرمایانی که داوطلب همکاری با سازمان بهزیستی هستند معرفی میشوند و از طریق مشوقهایی که سازمان برای کارفرمایان در نظر گرفته است معلولان جذب بازار کار در بخش خصوصی میشوند.»
وی با اشاره به مشوقهای مالی بهزیستی گفت: «یکی از مشوقهای مالی پرداخت حق بیمه سهم کارفرماست که 23 درصد حداقل حقوق قانون کار سالانه است. درگذشته بهزیستی بهمدت 5 سال میتوانست این حق بیمه را پرداخت کند اما با تصویب قانون جامع معلولان تأمین این هزینه با دولت است. علاوه بر آن یارانه ارتقای کارآیی معلولان را هم داریم که آییننامه آن تنظیم شده است. یارانه ارتقای کارآیی بین 30 تا 50 درصد حداقل حقوق قانون کار است و بهمدت 5 سال از سوی بهزیستی پرداخت میشود و کارفرمایانی که معلولان را بهکار میگیرند با توجه به شدت و نوع معلولیت میتوانند از این تسهیلات بهرهمند گردند.»
رئیس دبیرخانه اشتغال و کارآفرینی سازمان بهزیستی با اشاره به وامهای
کمبهره بهکارفرمایان بیان کرد:«فارغ ازاین دو مشوق حمایتی بحث تسهیلات کم بهره دو تا چهار درصد را هم داریم. کارفرمایانی که طرح توجیهی و البته توجیه فنی و اقتصادی داشته باشند میتوانند تا سقف 100 میلیون تومان در ازای بهکارگیری 5 فرد معلول از بهزیستی خدمات را دریافت کنند.
مشوق دیگر ما از طریق منابع ریالی صندوق توسعه ملی است که این منابع در مناطق محروم و روستایی قابلیت پرداخت دارند. البته ناگفته نماند که بهطرحهای توجیهی اقتصادی پرداخت میشود که در مناطق محروم و کم برخوردار فعالیت میکنند و مشمول 200میلیون تا 5 میلیارد تومان تسهیلات میشوند.»
وی درپایان صحبتهایش به تضمینهای ارائه شده از سوی کارفرمایان اشاره کرده و گفت: «با توجه به مشوقهایی که از طرف بهزیستی به کارفرمایان تعلق میگیرد کارفرما باید تعهداتی را به سازمان ارائه دهد که حداقل بهمدت یک سال با کارمند دارای معلولیتش قراردادکاری منعقد کند. در بخش قرضالحسنه نیز کارفرمایان باید تضمینی برابر 120 درصد تسهیلاتی را که دریافت میکنند به سازمان بهزیستی ارائه دهند.»
رئیس آموزش و پرورش استثنایی لرستان گفت: به منظور غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان استثنایی با نیازهای ویژه هفت پایگاه اوقات فراغت تابستانی در استان راه اندازی شد.
امیرحسین برجی اظهار داشت: امسال هفت پایگاه تابستانی برای غنی سازی اوقات فراغت ۲۵۰ نفر از دانشآموزان با نیازهای ویژه آماده شده است که خدمات آموزشی، هنری، فرهنگی و ورزشی را توسط مربیان کار آزموده به دانش آموزان ارائه میدهند. وی وجود پایگاههای غنی سازی اوقات فراغت تابستانی را فرصت و بستر مناسبی برای شکوفایی خلاقیت و استعدادهای دانشآموزان
با نیازهای ویژه دانست و گفت: این پایگاهها میتوانند سطح دانش و بینش اعتقادی، علمی، اجتماعی و مهارتهای هنری دانش آموزان استثنایی را ارتقا دهند.
معاون پرورشی و فرهنگی آموزش و پرورش لرستان نیز در افتتاح این پایگاه با اشاره به کلام امام خمینی (ره) خدمت به معلولان را خدمت به رسول اکرم(ص) دانست و گفت: دانش آموزان با نیازهای ویژه این استان با درخشش در مسابقات فرهنگی و هنری در سطح کشور توانمندی خود را اثبات کرده اند. محسن یوسفوند افزود: این دانشآموزان در بسیاری از موارد حتی از دانش آموزان عادی نیز پیشگام تر بوده اند و ضرورت دارد از همه این ظرفیت ها و پتانسیلها در زمینههای مختلف استفاده شود.
مدیرکل بهزیستی استان زنجان با بیان اینکه اولویت مسکن در سال جاری با خانواده هایی است که دارای دو یا سه فرد معلول هستند،گفت:121مورد مسکن درحال ساخت و آماده سازی برای خانوادههای دو معلول و سه معلول در شهرها و 70مورد در روستاهاست.
محمدی قیداری گفت:از ابتدای نهضت مسکن معلولان تا الان1577 واحد مسکن واگذار شده است که از این واحد 637تعداد واحد در دست تکمیل است.
وی افزود: مسکن دو معلول و سه معلول با یک تفاهمنامه منعقد شده بین سازمان مستضعفان انقلاب اسلامی،سازمان بهزیستی کشور،بنیاد مسکن و انجمن خیرین مسکن ساز که قرار است در مجموع 30 میلیون تومان برای ساخت مسکن شهری همراه با یک وام 15میلیون تومان تسهیلات بانکی برای معلولان پرداخت شود.
فراخوان «همتوان» با هدف فراهم کردن شرایط برای دورکاری معلولان و کاهش هزینههای کسب و کار آغاز به کار کرد.
به گزارش روابط عمومی دبیرخانه فراخوان «همتوان»، این فراخوان برای ایجاد پلی میان صاحبان کسب و کار و کارجویان معلول راهاندازی شده است.
بسیاری از معلولان بهدلیل مناسب نبودن فضاهای عمومی قادر به حضور فیزیکی در محیطهای کاری نیستند، این فراخوان سعی دارد با شناسایی این دسته از معلولان، آنها را به کارفرمایان معرفی کند.
در بخش «درباره ما» این فراخوان، توانمندسازی و آموزش معلولان برای عرضه نیروی کار آنها به بازار، آگاهسازی جامعه به مشکلات اجتماعی، شغلی، شهری معلولان، آگاهسازی و ترغیب کارفرمایان به استفاده نیروی کار معلولان و معرفی معلولان موفق در بازار کسب و کار از جمله مأموریتهای فراخوان همتوان ذکر شده است.
همتوان یک طرح کاملاً رایگان است که با همکاری چند شرکت برای پایبندی به مسئولیت اجتماعی و چند نهاد خیریه راهاندازی شده است. این طرح نه برای کارجو و نه برای کارفرما هزینهای ندارد.
علاقهمندان برای کسب اطلاعات بیشتر و مشارکت در این فراخوان میتوانند به سایت آن به آدرس http://hamtavan.com مراجعه کنند.
نخستین ارکستر ملی ویژه معلولان ذهنی ایران «لگاتو» در مرکز آموزشی و رفاهی بهزیستی گرگان کار خود را آغاز کرد. مدیر کل بهزیستی گلستان در گردهمایی ارکستر ویژه ایران «لگاتو» گفت: در این ارکستر معلولان کشور هنرنمایی میکنند.ابراهیم غفاری افزود: نخستین گردهمایی اعضای این ارکستر با حمایت اداره کل بهزیستی گلستان در اردوگاه توسکستان در گرگان با هدف گروهنوازی و کارگاههای آموزشی به مدت 4 روز برگزار میشود. وی گفت: این ارکستر ملی متشکل از 18 عضو از استانهای، فارس، مازندران، تهران، گیلان، گلستان و خراسان رضوی است.مدیر کل بهزیستی گلستان افزود: این ارکستر در هر فصل 5 تا 6 موسیقی اجرا میکند. غفاری گفت: تاکنون معلولان تحت پوشش بهزیستی استان گلستان در 5 جشنواره تئاتر معلولان منطقهای و یک جشنواره تئاتر معلولان کشوری شرکت کردند و حائز مقام شدند.او افزود: یکهزار و 200 نفر از معلولان استان تحت پوشش 20 مرکز توانبخشی روزانه ذهنی و مرکز توانبخشی اوتیسم در استان گلستان قرار دارند و ایجاد هنر درمانی از وظایف این مراکز است.
فناوری جدیدی نابینایان را قادر به انجام بازیهای رایانهای میکند. شاید قابل درک نباشد که بازیهای ویدئویی ویژهای به منظور انجام مسابقات اتومبیلرانی برای افراد نابینا وجود داشته باشد، اما با طراحی رابط کاربری خاصی موسوم به رَد (RAD) این قابلیت در دسترس نابینایان قرار گرفته است. برایان ای. اسمیت، کاندیدای دانشیاری علوم رایانه در دانشگاه کلمبیا که فناوری RAD را ابداع کرده مدعی است این رابط کاربری مبتنی بر صدا را میتوان تقریباً با هر بازی رایانهای اتومبیلرانی موجود
در بازار یکپارچهسازی کرد و امکان انجام و لذت بردن از بازی را برای افراد کور فراهم کرد. عنوان RAD در واقع از کلماتی گرفته شده که مفهومی، چون صفحه نمایش شنیداری مسابقه را در ذهن تداعی میکند و نخستین سیستمی به شمار میرود که ادعا شده با استفاده از آن نابینایان میتوانند بازیهای مسابقهای سهبعدی «واقعی» را با گرافیکی کاملاً ۳D در کنترلکنندههای پلیاستیشن نسخه ۴، کامپلکس ریسترکرها و مانند آن تجربه کنند.
شرکت اپل اعلام کرده بزودی از 13 ایموجی جدید ویژه افرادی که معلولیتهای مختلف دارند رونمایی میکند. ایموجیهایی برای نابینایان، ناشنوایان، معلولان حرکتی و... که آنها میتوانند از این پس با کاراکترهای اختصاصی خود با دوستانشان گفتوگو کنند. پیشبینی میشود این ایموجیها با استقبال بالای مخاطبان رو به رو شوند.
دونالد ترامپ، رئیس جمهوری امریکا، با امضای مصوبهای محدودیتهای اعمالشده درزمینه خرید اسلحه گرم برای افرادی با معلولیتهای ذهنی حاد را لغو کرده است.
این مصوبه (10 اسفند 95) در سنای امریکا با 57 رأی موافق در مقابل 43 رأی مخالف تصویب شده بود. مطابق با این قانون جدید بیش از 750 هزار معلول ذهنی که در دوره باراک اوباما، رئیس جمهوری پیشین، امکان خرید اسلحه نداشتند بهآسانی اجازه خرید اسلحه خواهند داشت. دولت اوباما اداره امنیت اجتماعی را ملزم کرده بود تا اسامی افرادی را که معلولیت ذهنی شدید داشتند و میخواستند اسلحه بخرند، به فروشگاههای خرید اسلحه گزارش دهد. اداره امنیت اجتماعی امریکا دسامبر گذشته قوانین نظارتی اعمال شده از سوی دولت اوباما را مورد تصویب نهایی قرار داد. هواداران کنترل حمل سلاح معتقد هستند لغو این قانون میتواند خشونتهای مرتبط با سلاح گرم را افزایش دهد.
علی همتی، دبیر ستاد امور دانشجویان بهزیستی در گفتوگو با ایران سپید در خصوص بار مالی تفاهمنامه
دانشگاه پیام نور و بهزیستی مبنی بر رایگان شدن هزینه تحصیل مددجویان معلول در دانشگاه پیام نور گفت: «تفاهمنامه میان دانشگاه پیام نور و سازمان بهزیستی در اواخر سال 95 منعقد شد که دانشجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی بتوانند بدون مراجعه به امور مالی و پرداخت مستقیم در دانشگاه مذکور ثبتنام کنند و ادامه
تحصیل دهند. با وجود این تفاهمنامه سازمان بهزیستی به صورت مستقیم هزینههای مددجویان یا معلولان تحت پوشش خود را به دانشگاه پرداخت میکند.
وی افزود: با توجه به اینکه این تفاهمنامه بار مالی بسیاری را بر دوش سازمان میگذارد هنوز نتوانسته
ایم منابع مالی آن را تأمین کنیم به همین جهت اجرای آن به تعویق افتاد. وی خاطرنشان کرد: این تفاهمنامه از مهر ماه 96 در سراسرکشور اجرایی
خواهد شد.دانشجویانی که هماکنون در دانشگاههای پیام نور تحصیل میکنند باید تا مهر ماه صبر کرده و هزینه ترمهای پیش رو را خود پرداخت کنند.
سازمان بهزیستی مانند سنوات گذشته 50 تا 60 درصد هزینه تحصیل را به دانشجویان تحت پوششی که در دانشگاه پیام نور تحصیل میکنند، خود پرداخت میکند.»
حسین نحوینژاد معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور از ارائه امکانات نرم افزاری از جمله لپ تاپ، ماشین تایپ بریل و عصای هوشمند به دانشجویان نابینا و نیمه بینای تحت پوشش این سازمان خبر داد و گفت: هم اکنون این طرح در مرحله نیازسنجی قرار دارد.
وی با اشاره به اینکه 40 درصد دانشجویان تحت پوشش را این افراد تشکیل میدهند، افزود: این امکانات در اختیار همه دانشجویان نابینا و نیمه بینای تحت پوشش بهزیستی بویژه در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری قرار خواهد گرفت که بر اساس اولویتها بتدریج بین آنان توزیع میشود.
خانه تئاتر بهعنوان نهاد صنفی حمایت از حقوق اهالی تئاتر، رسمی ترین ارگان حمایتی برای هر گروه تئاتری –اعم از قدیمی و نوپا- به شمار میرود. گرچه این نهاد در طول سالهای فعالیت خود با مشکلات فراوانی مواجه بوده، اما درجه اهمیت آن برای اهالی تئاتر بالاست. چنانچه اشاره شد این نهاد، رسمی ترین نهاد صنفی تئاتری هاست که از آنها حمایت میکند، اما آیا گروههای تئاتر معلولان هم میتوانند امیدوار حمایت این نهاد صنفی از آنها باشند؟ اصغر همت، مدیر عامل خانه تئاتر و یکی از اعضای هیأت داوران چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر، در گفتوگوی کوتاهی به این سؤال پاسخ داد، اما پیش از پاسخ به این سؤال، به اختصار اشارهای به کیفیت جشنواره تئاتر معلولان امسال کرد: «من جزو هیأت بازبینی نبودم و در ایام جشنواره نمایشها را دیدم. اما میتوانم بگویم که این جشنواره در مقایسه با جشنوارههایی که چندان هم دارای جایگاه نبوده اند، بسیار با ارزش و مهم است؛ جشنواره ای که دو وجه مهم دارد؛ یکی اینکه در خود معلولان نیروی امید و تلاش ایجاد میکند و دیگر اینکه جامعه را با معلول آشنا میسازد و میآموزد که در مواجهه با فرد معلول
چگونه باید رفتار کنند.»
بازیگر نقش مروان حکم بر این باور است که تئاتر معلولان باید متولی قوی داشته باشد تا بتواند فعالیتهایش را گسترش دهد: «خیلیها این سؤال را دارند که آیا تئاتر معلولان هم میتواند یکی از گروههای مورد حمایت مستقیم خانه تئاتر شود؟ واقعیت این است که خانه تئاتر، یک نهاد صنفی کاملاً حرفه ایست؛ یعنی حرفه هم به معنای عام و هم به معنای خاص، یعنی شغل. گرچه در احقاق حقوق اعضای خود با مشکلاتی مواجه است، اما تئاتر معلولان نمیتواند در فضایی مثل خانه تئاتر بگنجد. به نظر من تئاتر معلولان نیازمند یک حامی در سطح یک سازمان گسترده هست تا تحت حمایتهای آن سازمان بتواند وسعت فعالیت هایش را بیشتر کند. با این حال و با وجودی که در فضای خانه تئاتر، ظرفیتی برای انجمنی صنفی مثل تئاتر معلولان پیش بینی نشده، من این قول را میدهم که در صورت مراجعه سازمان بهزیستی، ما هر نوع حمایت فنی و تخصصی از گروههای معرفی شده از سوی سازمان بهزیستی و همچنین گروههای معلول آزاد را خواهیم داشت. اما تأکید میکنم که حمایتهای تخصصی، مثل آموزش.» مدیر عامل خانه تئاتر در پایان، موفقیت جشنوارهها را در برقراری ارتباط با مردم دانست: «خیلی از جشنوارهها بدون اینکه با مردم تماس داشته باشند برگزار میشوند و همین روند، باعث میشود که ما از اصطلاح جشنواره زدگی استفاده کنیم. برآیند یک جشنواره، مخصوصاً جشنواره تئاتر این است که نمایشها قبل از حضور در جشنواره، از سوی مردم دیده شوند. این قانون درباره جشنواره تئاتر معلولان هم صادق است؛ اول باید مردم تواناییهای معلولان را ببینند و بعد از آن، نمایش در جشنواره حضور یابد وگرنه برگزاری این جشنواره ها، اگر دارای اتفاقات مثبتی هم باشد که معمولاً دارای اتفاقات مثبت است، با پایان آن جشنواره فراموش میشود.»
مسابقات قهرمانی کشور پرس سینه نابینایان با قهرمانی مازندران به پایان رسید. گیلان دوم و اردبیل در جایگاه سوم قرار گرفت. نتایج انفرادی اوزان سبک وزن به این شرح است: وزن 56 کیلوگرم: هادی جاهدی با مجموع 97.5 کیلوگرم از اردبیل اول، رسول نصیری با مجموع 75 کیلو گرم از گیلان دوم و حمید عربی با مجموع 55 از یزد سوم. وزن 60 کیلوگرم: محمد حسنپور با مجموع 82.5 از مازندران اول، هانی علیپور با مجموع 72.5 از گیلان دوم و فرهاد خاندوزی با مجموع 70 از گلستان سوم. 67.5 کیلوگرم: سید هادی حسینی با مجموع 97.5 از گیلان اول، حسین گودرزی با مجموع 85 از البرز دوم و علیرضا واحدی با مجموع 82.5 از مازندران سوم. وزن 75 کیلوگرم: جعفر اسد اللّهی با مجموع 135 از مازندران اول، مرتضی کوهزاد با مجموع 130 از گلستان دوم و فرزین شاهحسینی با مجموع 115 از کرمانشاه سوم. وزن 82.5 کیلوگرم: احد جواهری با مجموع 145 از اردبیل اول، بهروز امیدی با مجموع 135 از گیلان دوم و محمد جواهری با مجموع 117.5 از اردبیل سوم.
همزمان با پنجمین روز هفته بهزیستی، سومین مجتمع خدمات بهزیستی کلاله با حضور مسئولان افتتاح شد.
به نقل از روابط عمومی بهزیستی گلستان، سومین مجتمع خدمات بهزیستی شهرستان کلاله درحوزه توانبخشی با عنوان مجتمع خدمات بهزیستی «رهگشا» 26 تیر ماه همزمان با پنجمین روز هفته بهزیستی، با حضور مدیرکل بهزیستی استان، فرماندار و رئیس بهزیستی کلاله دراین شهرستان به بهرهبرداری رسید. رقیه رحمانی، مدیرکل بهزیستی استان در این مراسم گفت: این مجتمع به عنوان سومین مجتمع خدمات بهزیستی کلاله که با مجوز اداره کل بهزیستی فعالیت خود را آغاز کرده در زمینه توانبخشی مبتنی بر جامعه (cbr) به منظور رفع نیازمندیها و بهبود کیفیت زندگی جامعه هدف بهزیستی در شهرستان کلاله خدمات ارائه میکند. وی افزود: شهرستان کلاله با بیش از 4 هزار و 140 نفر معلول و سالمند، 9 درصد معلولان استان را در خود جای داده است. معلولیت جسمی – حرکتی با یک هزار و 51 نفر بیشترین و معلولیت صرع با 232 نفر کمترین نوع معلولیت در این شهرستان به شمار میرود.
مدیر کل امور ایثارگران شهرداری تهران گفت: شورای شهر و شهرداری تهران کمک کنند که اماکن گردشگری و دیدنی برای استفاده جانبازان، ایثارگران و معلولان مهیاتر شود.
«رضا جلالی» در بازدید از ستاد نوروزی گردشگری شهرداری تهران اظهار داشت: ابتکار و خلاقیتهای دوستان جوانمان در ستاد گردشگری برای میزبانی از میهمانان نوروزی واقعاً شایسته قدردانی و ستایش است. وی افزود: فعالیت این ستاد علاوه بر خدمات دهی به گردشگران، به نوعی موجب «کارآفرینی موقت» نیز شده و شاهدیم که طیف جوانی در این ستاد و ایستگاههای اطلاعرسانی مستقر در سطح شهر، «ایثارگرانه» و «مخلصانه» مشغول فعالیت هستند. مدیر کل امور ایثارگران شهرداری تهران اشاره کرد: باید تلاشهای دوستانمان در ستاد گردشگری دیده شود، عزیزانی که در اینجا مشغول فعالیت هستند، بواقع خدمت بزرگی به هموطنان و کشور میکنند. این مقام مسئول تأکید کرد: اقدامهای همکارانمان در ستاد گردشگری شهرداری تهران، روح تازهای را به کالبد شهر تهران تزریق کرده و به مسافران خدمات مطلوبی ارائه میشود.جلالی در پاسخ به این سؤال که آیا اماکن گردشگری و تفریحی شهر تهران برای بهرهمندی جانبازان آماده است؟ گفت: قطعاً شورای اسلامی شهر و شهرداری تهران باید کمک کنند که زیرساختهای گردشگری تقویت و اماکن گردشگری و دیدنی برای استفاده جانبازان، ایثارگران و معلولان مهیاتر شود.
به گزارش ایران سپید تفاهمنامهای میان محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی و علی اصغر رستمی، رئیس دانشگاه پیام نور جهت همکاری مشترک میان این دو نهاد یک اسفند ماه در سازمان بهزیستی منعقد شد. سازمان بهزیستی و دانشگاه پیام نور اول اسفند ماه طی مراسمی تفاهمنامهای را مبنی بر پرداخت مستقیم هزینههای تحصیلی مددجویان بهزیستی امضا کردند.
محسنی بند پی رئیس سازمان بهزیستی در مراسم امضای این تفاهمنامه گفت: سال گذشته تفاهمنامهای در خصوص پرداخت هزینههای تحصیلی دانشجویان به صورت مستقیم با دانشگاه آزاد اسلامی امضا کردیم و در راستای ارتقای خدمات سازمان بهزیستی در حوزه آموزش مددجویان امسال این تفاهمنامه را با دانشگاه پیام نور منعقد میکردیم. وی در ادامه عنوان کرد: ما باید در حوزه آموزش، توجه خاصی به منابع انسانی، رشد علمی، افزایش مهارت و اثربخشی در زمینههای فناوری و تکنولوژی داشته باشیم. وی با اشاره به نابرابری اجتماعی برخی شهروندان در مسائل اجتماعی و تحصیلی بیان کرد: هدف ما فراهمسازی شرایط بازتوانی و اجتماع پروری دانشجویان با نیازهای خاص است. ما با امضای این تفاهمنامه مشترک تلاش بر افزایش توان پژوهشی و تحقیقی جامعه هدف بهزیستی داریم. بندپی در ادامه افزود: دانشگاه پیام نور ویژگیهای خوبی دارد و حدود هفت هزار نفر از جامعه هدف ما در این دانشگاه تحصیل میکند که چهار هزار نفر از این افراد مربوط به حوزه اجتماعی و سه هزار نفر مربوط به حوزه توانبخشی است. وی ادامه داد: از تعداد ذکر شده 4500 نفر زن و 2500 نفر مرد هستند که در مقاطع مختلف در دانشگاه پیام نور تحصیل میکنند. گفتنی است: با امضای این تفاهمنامه دانشجویانی که تحت پوشش بهزیستی هستند و در دانشگاه پیام نور تحصیل میکنند از این پس رابطه مالی با دانشگاه نخواهند داشت و سازمان بهزیستی به صورت مستقیم هزینههای تحصیلی این دانشجویان را پرداخت میکند.
فاطمه ذوالقدر، نماینده مردم تهران در مجلس از انتخاب هیأت رئیسه فراکسیون معلولان مجلس دهم خبر داد و گفت: نشست فراکسیون معلولان با بیش از 60 نفر از نمایندگان برگزار شد و در این نشست هیأت رئیسه فراکسیون مشخص شدند، که بر این اساس زهرا ساعی نماینده مردم تبریز به عنوان رئیس فراکسیون معلولان مجلس انتخاب شد. همچنین حسین رضازاده نماینده مردم کازرون و معصومه آقاپور علیشاهی نماینده مردم شبستر بهعنوان نایب رئیس اول و دوم انتخاب شدند، فاطمه ذوالقدر بهعنوان سخنگو و یوسف داوودی نماینده مردم سراب و رسول خضری نماینده مردم سردشت و پیرانشهر هم بهعنوان دبیران فراکسیون معلولان انتخاب شدند.
چندی پیش تعدادی از مخاطبان طی تماسی با روزنامه از اجرایی نشدن معافیت حق انشعابات آب، برق، گاز و فاضلاب گلایه کردند و خواستار پیگیری این موضوع از سوی نهادهای مربوطه شدند. علی ربوبی، دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور در پاسخ به اینکه چرا برخی سازمانها با توجه به معافیت مددجویان و بویژه افراد دارای معلولیت این خدمت را رایگان در اختیارشان قرار نمیدهند؟ میگوید: همه معلولان و مددجویان تحت پوشش سازمان بهزیستی میتوانند با دریافت نامه از بهزیستی محل سکونتشان از این معافیتها بهرهمند شوند.وی با اشاره به اعتبارات محدود این معافیتها در اداراتی همچون آب و برق و گاز میافزاید: این اعتبارات را وزارت نیرو و وزارت نفت تعیین میکنند که مبلغی را هر ساله در قانون بودجه در اختیارات ادارات ذکر شده قرار میدهند تا این معافیتها شامل حال مددجویان و معلولان شود؛در هر استانی سقفی را برای مددجویان آن تعیین میکند و اولویت استفاده آن با خانوادههای کم درآمد است.وی با بیان مثالی میگوید: اگر در یک استان تعداد متقاضیان استفاده از این تسهیلات بیشتر از سقف بودجهای آن باشد این تسهیلات با اولویت مددجویان فاقد شغل به متقاضیان تعلق میگیرد. اگر محدودیتی برای ما از طریق سازمان اعلام شود ما نیز برای ارائه معرفی نامهها دچار محدودیت و اولویتبندی از لحاظ میزان درآمد فرد خواهیم شد.در ادامه روند پیگیری این موضوع در ادارات مختلف با شرکت آب و فاضلاب استان تهران مکاتباتی انجام دادیم که بر همین اساس فرزانه چاوش باشی، مدیر روابط عمومی و آموزش همگانی شرکت آب و فاضلاب استان تهران در خصوص این معافیتها میگوید: طبق بخشنامهای که هر ساله به ما ارسال میشود مددجویان سازمان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی(ره) بر اساس بند د ماده 39 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران از پرداخت حق انشعاب و آب و فاضلاب در حد یک واحد مسکونی و برای یک بار معاف هستند.وی با بیان آنکه مددجویان در صورت مشاهده هر مشکلی ازجمله هدر رفت آب، حادثه و همچنین اعمال نشدن این معافیت از سوی سازمان آب میتوانند از طریق سامانه 122 مشکلات را عنوان کنند، میگوید: ما افراد را راهنمایی میکنیم تا با مراجعه به ادارات آب منطقه مشکلاتشان را حل کنند.
در جریان برگزاری مسابقات اسکی آلپاین قهرمانی جهان، ۳۰ کشور از جمله ایران تجهیزات اسکی آلپاین و اسنوبورد دریافت خواهند کرد.
به نقل از سایت کمیته ملی پارالمپیک، این اقدام با حمایت بنیاد آجیتوس و در راستای حمایت از کمیتههای ملی برای حضور در بازی های زمستانی المپیک و پارالمپیک در پیونگ چانگ کره جنوبی صورت گرفته است. کشورهایی که این کمکها را دریافت خواهند کرد عبارتند از: آرژانتین، استرالیا، اتریش، بلژیک، بوسنی و هرزگوین، برزیل، کانادا، شیلی، چین، کرواسی، جمهوری چک، فنلاند،
فرانسه، آلمان، انگلستان، مجارستان، ایتالیا، ژاپن، نروژ، هلند، لهستان، صربستان، اسلوونی، کره جنوبی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، امریکا، نیوزیلند و ایران. این اقدام به منظور توسعه ورزشهای زمستانی معلولان صورت خواهد گرفت.
معلولانی که قادر به استفاده از دستهایشان نیستند با فناوری جدید میتوانند تایپ کنند. محققان دانشگاه استنفورد در یک طرح پژوهشی با کارگذاشتن الکترودهایی بسیار کوچک به افراد معلول کمک کردند در صفحه نمایش تایپ کنند. تحقیق مذکور با سه شرکتکننده انجام شد. در مغز هرکدام از این افراد یک یا دو الکترود کاشته شد که به کورتکس مغز (که کنترل ماهیچهها را برعهده دارد) سیگنال میفرستد. این سیگنالها به رایانه منتقل شده و به الگوریتمهای «دستور و کلیک» ترجمه میشود. نتایج شرکتکنندگان با وجود تمرین کم، بسیار خوب بود. دو تن از شرکتکنندگان در این تحقیق توانستند در هر دقیقه ۶.۳ و ۲.۳ کلمه ثبت کنند. شرکتکننده دیگر نیز به طور متوسط ۷.۸ کلمه در هر دقیقه ثبت کرد. به گفته محققان چنین سیستمی هیچ تأثیر منفی ندارد و میتوان از این سیستم به طور مداوم استفاده کرد. این سیستم نقطه عطفی در مسیر تلاش برای بهبود زندگی افرادی با معلولیتهای شدید مانند مبتلایان به ALS است.
بسیاری از افرادی که بینایی یا شنوایی خود را از دست دادهاند دوست دارند با ترمیم مستقیم چشم و گوش توان دیدن و شنیدن را مجدداً به دست آورند.
محققان دانشگاه رایس در امریکا برای تحقق این آرزو، گام مهمی رو به جلو برداشتهاند و میکروسکوپ تختی ابداع کردهاند که Flat Scope نام گرفته و با کاشت آن در مغز عملکرد سلسله اعصاب و یاختههای عصبی تحت کنترل قرار گرفته و امکان تحریک آنها فراهم میآید. با این کار مغز نه تنها میتواند جزئیات بیشتری را از محیط اطراف به ثبت برساند، بلکه قابلیت درک شیوه پردازش دادههای حسی ورودی به مغز نیز برای دانشمندان به وجود میآید. نتیجه این تحول امکان پذیر شدن کنترل این دادهها برای انسانها خواهد بود و دانشمندان در نهایت خواهند توانست حسگرهایی بسازند که اطلاعات را از جهان خارج به ذهن انسانها منتقل کند. تولید میکروسکوپ Flat Scope بخشی از یک ابتکار عمل گسترده تر آژانس دارپا وابسته به وزارت دفاع امریکا است که هدف از اجرای آن تولید یک رابط کاربری عصبی با دقت و کیفیت بالا است. پیشبرد چنین فناوریهایی در نهایت منجر به درک و تفسیر سریع فعالیت یاختههای عصبی مغز انسان خواهد شد و
حسگرهای مبتنی بر این فناوری میتوانند حواس از دست رفته در هر انسانی را احیا کنند و لذا افراد نابینا و ناشنوا امید فراوانی به تولید نمونههای پیشرفته تری از Flat Scope بستهاند.
معاون مشارکتها و اشتغال اداره کل بهزیستی خراسان جنوبی از اجرای طرح شکرانه سلامت در ماه رمضان خبر داد و گفت: در این ماه بازارچهای به منظور معرفی و شناساندن دستاوردهای معلولان و مددجویان در استان برپا میشود. حسن رحیمی با اشاره به برنامههای اجرایی در ماه مبارک رمضان در خراسان جنوبی اظهار داشت: یکی از برنامههای بهزیستی در ماه مبارک رمضان توزیع سبد غذایی بین مددجویان ادارات بهزیستی خراسان جنوبی است.وی با بیان اینکه برگزاری مراسم افطاری در شهرستانها و مراکز خیریه و غیرانتفاعی در استان از دیگر برنامههای این ایام است، افزود: پزشکان داوطلبی که با ادارات بهزیستی همکاری دارند و به صورت رایگان معلولان و مددجویان را معاینه و درمان میکنند تجلیل میشوند.معاون مشارکتها و اشتغال اداره کل بهزیستی خراسان جنوبی گفت: طرح شکرانه سلامت در ماه رمضان اجرا میشود که این طرح شامل کسر چهار رقم آخر فیش حقوقی برای کارکنان ادارات کل و شهرستانهای خراسان جنوبی است.رحیمی افزود: یکی از برنامههای بهزیستی خراسان جنوبی در ماه مبارک رمضان، اجرای طرح ضیافت مهر است که در این طرح حداقل در هر شهرستان تعداد 10 خانواده مورد بازدید و دلجویی مسئولان قرار میگیرند.معاون مشارکتها و اشتغال اداره کل بهزیستی خراسان جنوبی گفت: بازارچهای به منظور معرفی و شناساندن دستاوردهای معلولان و مددجویان در روزهای جمعه در ماه مبارک رمضان در راستای معرفی فعالیتهای بهزیستی در قالب بروشور تشکیل میشود.رحیمی تصریح کرد: بهزیستی خراسان جنوبی در سرتاسر استان جهت دریافت نذورات و کمکهای نقدی و غیرنقدی مردم به منظور برگزاری مراسم افطاری برای مددجویان، معلولان و نیازمندان اعلام آمادگی میکند و حساب مشارکتهای مردمی اداره کل بهزیستی استان نزد بانک توسعه تعاون به شماره 400091434520101 و شماره حساب مشارکتهای مردمی اداره کل بهزیستی استان نزد بانک ملت 2345203959 است.
بیست و سومین نمایشگاه مطبوعات در حالی برگزار شد که بخت یارمان شد و بعد از ۴ سال موفق به بازدید نمایشگاه شدم.
از زمانی که مسئولیت رسانه انجمن باور بر گردنم نهاده شده بود بر خودم لازم میدانستم که از نمایشگاه مطبوعات بازدید کنم و با نشریات جدیدی ارتباط بگیرم تا با درج مشکلات فراوان معلولان صدایمان را به گوش مسئولان و مردم برسانم تا قدمی در راه تغییر فرهنگ غلط و رفع گوشهای از مشکلات و معضلات برداشته باشم. نمیخواهم بگویم از طی مسیر و شنیده نشدن ناامید شده بودم! اما از همکاری نکردن دیگران از همنوعان خودم گرفته تا مسئولان بلند پایه دلسرد شده بودم. خودم را به کارهای دیگری مشغول کرده بودم تا اینکه باز هم احساس وظیفه مشوق اصلی من شد تا بار دیگر دست به زانو بگیرم و با همکاری اصحاب رسانه به دیده شدن این قشر از جامعه کمکی کرده باشم.
عدم سرویس دهی سامانه حمل و نقل معلولان هم مزید بر علت شده بود. برای همچون منی که بدون استفاده از سرویسهای سامانه امکان رفتوآمد را نداشتم.
مسئولان سامانه حمل و نقل معلولان میگویند: سامانه نباید برای حضور مشترکین به مصلی سرویس بدهد!!!!
بماند که با دلایل مسئولان سامانه قانع نشدم و بحثها فایدهای در بر نداشت و چارهای نبود جز سکوت.
و اینگونه بود که چند سالی از بازدید و حضور در نمایشگاه جا ماندم.
بعد از چند سال دوری از محیط جذاب نمایشگاه، این بار همه چیز برایم لذت بیشتری داشت؛ بوی کاغذ و عطر روزنامه و صدای قلم و برخورد سر انگشتان با کلیدهای صفحه کلید رایانه و چیلیک چیلیک صدای دوربین خبرنگاران و حضور پر شور بازدیدکنندگان عام و خاص...
رویارویی چهره به چهره با خبرنگاران عزیزی که از راه دور و به کمک رایانامه باهاشون در ارتباط بودم هم حال و هوای خاص خودش را داشت.
اما موضوعی که تلنگر نوشتن این مطلب را در ذهنم جای داد این بود که:
در فضایی با صندلی چرخدارمان قدم میزدیم که بالای ۹۰ درصد حاضرین، اهل قلم و رسانهای بودن یا اگر غیر از این بود، همگی دوستدار ادب و فرهنگ و اهل مطالعه بودند....
اما چیزی که به نظرم عجیب آمد....
باز هم به گوش رسیدن جملات کوتاه پر تکرارِ همراه با آه:
آاااخی
خدا شفا بده
خدایا شکرت و....
جملاتی که افراد دارای معلولیت به کرار در مکانهای مختلف با آن مواجه شدهاند.
بنده منکر این نیستم که مخلوق باید شاکر باشد و هر شکری؛ شکر و نعمتی دیگر در پی دارد. هر نفسی هم که میکشیم جای بسی شکر دارد. همچنین طلب شِفای خیر برای دیگران که کار بسیار پسندیده و مورد قبولی است.
اما توجه به وضع حال افراد و مکان و موقعیت نیز بسیار مهم است و به بیانی رایج تر:
«هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»
در زمان مواجهه با فردی که به دلایلی با معلولیت زندگی را سپری میکند شاید ابراز چنین جملاتی با صدای بلند چندان خوشایند نباشد.
به تعداد بینهایت از دوستان دارای معلولیتم شنیدهام که با شنیدن چنین جملاتی و دیدن نگاههای ترحم آمیز، روحیه خود را از دست داده و برای مدتی از جامعه کناره گرفتهاند تا لااقل همراه کنار دست خود را آزرده خاطر نکنند. و چه بسا در مواردی این مدت، دائمی شده و بهطور کل گوشه انزوا را برای ادامه زندگی خود برگزیدهاند.
دوست عزیزمان از خبرنگاران صفحه توانش روزنامه ایران از مناسبسازی مصلی از ما سؤال کردند. ما هم رضایت خودمان را از مناسبسازی فضای داخلی نمایشگاه ابراز کردیم اما چیزی که امسال برای نخستین بار در نمایشگاه مشکل ساز شده بود و باعث اذیتمان شد.
چیزی بود که به احتمال زیاد توجه هیچ فرد غیر معلولی را به خودش جلب نمیکرد!!! آن هم سیمهای برقی بودن که روی زمین بوسیله محافظ عایق مانندی پوشیده شده بودند و پلهای کوچکی ایجاد کرده بودند اما برای ما که روی صندلی چرخ دار بودیم مانعی محسوب میشد که هر بار از روی آن رد میشدیم فریاد استخوانهای کمرمان در میآمد. ما هم آن بزرگواران و آن استخوانهای کم تحمل و کم ظرفیت را دعوت به سکوت میکردیم و لذت بردن از فضای پر انرژی نمایشگاه مطبوعات.
گروه فعالیتهای قرآنی: مؤسسه بانوان قرآن پژوه به منظور برقراری ارتباط میان گروههای گوناگون جامعه، غرفه ویژهای به نابینایان و ناشنوایان در نمایشگاه قرآن اختصاص داده است. به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، ملیحهسادات موسوی، مدیر کمیته بانوان نمایشگاه قرآن با اشاره به فعالیتهای واحد نابینایان در نمایشگاه امسال، اظهار کرد: فعالیتهای این واحد در نمایشگاه قرآن شامل مشاوره در امور مربوطه و برگزاری جلسات سخنرانی با استفاده از صاحبنظران و وکلای نابینا در زمینه مفاهیم قرآنی و «به سوی فهم قرآن» است.مدیر کمیته بانوان بیست و چهارمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم در ادامه فعالیتهای واحد ناشنوایان در نمایشگاه قرآن را Work shop هنری و ارائه خدمات مشاوره و آموزش زبان اشاره(زبان خاص ناشنوایان) برای بازدیدکنندگان شنوا و ناشنوا اعلام کرد.
یادآور میشود، بیست و چهارمین نمایشگاه بینالمللی قرآن کریم با شعار «به سوی فهم قرآن» از ٢٤ خردادماه تا ٨ تیرماه مصادف با ٧ تا ٢٢ ماه مبارک رمضان به مدت ١٦ روز در مصلای بزرگ حضرت امام خمینی(ره) از ساعت ١٨ الی ٢٣:٣٠ برگزار خواهد شد.
چهارمین دوره جشنواره کتابهای صوتی ویژه کودکان و نوجوانان نابینا برگزار میشود. این جشنواره با رویکرد جلب مشارکتهای مردمی در امر ضبط و تولید کتابهای صوتی برای نابینایان در حوزه کودک و نوجوان، به همت کتابخانه فرهنگسرای فردوس برگزار میشود. حسن آذری، مسئول کتابخانه فرهنگسرای فردوس ضمن گفتوگو با ایران سپید، هدف از برگزاری این جشنواره را، ایجاد حس مشارکت مردمی در امر تولید کتاب برای کودکان و نوجوانان نابینا عنوان میکند: «با هدف توسعه تولید کتاب صوتی برای کودکان و نوجوانان نابینا، با جلب مشارکت مردمی، طی سه دوره اقدام به برگزاری جشنواره کردیم. در واقع ما از مردم خواستیم با ضبط کتاب برای کودکان و نوجوانان نابینا، در تولید این نوع کتابها ما را یاری کنند.» آذری در ادامه توضیحات خود، نحوه برگزاری جشنواره را به سه مرحله تقسیم میکند: «ارزیابی و انتخاب کتابها برای حضور در جشنواره طی سه مرحله انجام میشود؛ مرحله اول بررسی تطبیقی است که کتابهای ضبط شده توسط جمعی از کتابداران کتابخانههای سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران، با نسخه بینایی آنها مطابقت داده میشود و مواردی که خارج از نسخه اصلی کتاب است، حذف شده، نمونههایی که عیناً کتاب را ضبط کردهاند، به مرحله دوم که بررسی کتابها از نظر فن بیان است، راه مییابند. در این مرحله، گروهی از جوانان دانشآموخته تئاتر، مواردی که اصول فن بیان را رعایت کردهاند، انتخاب میکنند تا امکان حضور در مرحله نهایی را پیدا کنند. در مرحله نهایی، موارد زیر نظر چهار داور برجسته، آقایان: هوشنگ مرادی کرمانی، مصطفی رحماندوست، میکائیل شهرستانی و احسان کرمی بازبینی شده و کتابهایی که استانداردهای لازم را در ضبط و تولید رعایت کردهاند، امکان حضور در آیین اختتامیه را مییابند.» مسئول کتابخانه فرهنگسرای فردوس، بازخورد مردمی از این جشنواره را مثبت ارزیابی میکند: «در نخستین سال برگزاری، هنوز مردم آشنایی کامل با موضوع جشنواره نداشتند، به همین علت دوره اول دو سال زمان برد، اما از دوره دوم، با استقبال خوبی مواجه شدیم. میزان استقبال به حدی شد که ما حدود 5 هزار و 200 فایل صوتی گردآوری کردیم؛ آماری که مصطفی رحماندوست را شگفتزده کرد.» آذری در پایان از نابینایان برای ارائه پیشنهادهای سازنده دعوت میکند: «بنا بر فراخوانی که منتشر کردیم، تا دی ماه امسال 700 کتاب بهعنوان کتابهای انتخابی برای ضبط، معرفی کردیم تا هر شهروند، یکی از آن عناوین را انتخاب و ضبط کند. اما این تعداد امکان تغییر دارد. بر همین اساس از دوستان نابینایی که علاقهمند ارائه پیشنهاد در زمینه معرفی کتاب خاص، با در نظر گرفتن نیازهای جامعه هدف هستند، دعوت میکنیم تا در برگزاری هرچه بهتر این دوره از جشنواره، ما را یاری کنند. علاقه مندان میتوانند با شماره تلفن 44081043، کتابخانه فرهنگسرای فردوس تماس گرفته و با خود من برای ارائه پیشنهاد تماس بگیرند.»
تغییر نگرش جامعه نسبت به طبقه معلولان با فرهنگسازی و نشان دادن توانمندسازی آنان از دریچه هنر، مواردی بود که توسط داوران بازبین چهارمین جشنواره بینالمللی امیدآفرین بر آن تأکید شد.به گزارش خبرنگار مهر، در نشست بازبینی دو اثر نمایشی انتخابی جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان امیدآفرین کاری از معلولان شهرستان قروه، بر ایجاد فرهنگسازی و نگرش مثبت افراد جامعه به معلولان و تغییر نگرش اجتماعی و مشارکت آنان در اجتماع تأکید شد.در ابتدای این نشست دبیر ستاد اجرایی چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان اظهار داشت: «سومین دوره این جشنواره در سال ۸۸ به میزبانی تهران برگزار شد که بعد ازیک وقفه چندساله برگزاری چهارمین دوره آن باتوجه به پتانسیلهای موجود در اصفهان و میزبانی سه دوره جشنواره منطقهای به این استان واگذار شد.»
«سید اصغر فیاض» هدف از اجرای این جشنواره را ارتباط مستقیم طبقه معلولان با افراد سالم دانست و از شرکت ۷ کشور از جمله سوئد، بلژیک، آلمان، ایتالیا، اوگاندا و امریکا تاکنون خبر داد و افزود: «شرایط انتخاب آثار داخلی براساس خروجیهای ۶جشنواره منطقهای در دو سال گذشته است که در این میان نمایشهای منتخب در سال ۹۴ به دلیل اینکه وقفهای نداشتهاند بدون بازبینی معرفی میشوند اما آثار منتخب سال ۹۳ پس از تأیید بازبینی برای حضور در جشنواره انتخاب خواهند شد.»
وی با اشاره به نحوه شرایط انتخاب آثار خارجی، تصریح کرد: «نمایشهای کشورهای دیگر توسط ایمیل جشنواره در قالب فایل ویدئویی دریافت شده و مورد بازبینی قرار میگیرند و در صورت وجود نکاتی که با هنجارهای فرهنگی ایران مغایرت داشته باشد درخواست اصلاح برای اجرا داده میشود.»«فیاض» با بیان اینکه این جشنواره در سه بخش صحنهای، خیابانی و کودک برگزار میشود، مضمون آثار را در قالب اجتماعی، مناسبسازی شهری و بیان توانمندیها در جامعه عنوان کرد.به گفته وی مضمون اصلی بخش کودک ایجاد شرایط شادی بخش در کنار رساندن پیامهای آموزنده به مخاطبان است.«فیاض» برگزاری چنین جشنوارههایی را مهم خواند و بیان کرد: «آنچه در این کارها باید مدنظر قرار گیرد مفهومی است که خود معلول به آحاد مردم اعلام میکند که نه تنها در بخشهای اجتماعی اثرگذار هستند بلکه در بخش هنر هم میتوانند حضور یابند و مشکلات بین خود و جامعه را بردارند که در اینجا به آدمهای سالم از دریچه هنر پیامرسانی میشود.»وی در ادامه در پاسخ به سؤال خبرنگار مهر در خصوص تئاتر معلولان کردستان، گفت: «استان کردستان قدمت دیرینهای در خصوص تئاتر و موسیقی دارد و پتانسیل ارائه کارهای بهتر را خواهد داشت که در این میان لازم است برای معرفی فرهنگ محلی و حتی خود استان از فولکلورهای محلی ویژه با استفاده از دریچه هنر بهره بگیرند.»معاون توانبخشی بهزیستی استان اصفهان به عنوان دبیر ستاد اجرایی جشنواره، معیار سنجش آثار را کارگردانی و بازی ارائه شده توسط بازیگران در کنار دیالوگهایی که
گفته میشود دانست و نگاه ارزیابی را تخصصی اعلام کرد.«سید اصغر فیاض» از مهیا کردن شرایط برابر برای تمامی گروههای شرکتکننده توسط دبیرخانه جشنواره خبر داد و فراهم آوردن نیازهای اساسی یک اجرا را مهم دانست.
وی با اشاره به اعزام دو اکیپ بازبین جشنواره به نقاط مختلف کشور برای ارزیابی آثار راه یافته، یادآور شد: «در حال حاضر استانهای اصفهان، قم، چهار محال وبختیاری، ایلام و کرمانشاه توسط گروه نخست، بازبینی آثار صورت گرفته که بعد از کردستان به عنوان ششمین مقصد، به بازبینی آثار استان همدان پرداخته و بعد از آن هم به جنوب کشور خواهیم رفت و مجموعاً بازبینی آثار از ۲۴ استان تا ۱۵ مهر تمام خواهد شد.»
به گفته «فیاض» بعد از اتمام بازبینیها، نشست نهایی صورت گرفته و آثار مورد تأیید از طریق دبیرخانه جشنواره به استانها اعلام خواهد شد. لازم به ذکر است چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان امید آفرین از ۱۲ تا ۱۷ آذر ماه سالجاری به مناسبت روز جهانی معلولان با تعداد ۳۸ گروه نمایشی داخلی و ۱۱ گروه نمایشی خارجی با حضور بیش از ۵۰۰ نفر از معلولان، کارگردانان و سایر عوامل اجرایی در استان اصفهان برگزار میشود.
سعید صادقی مدیرکل سازمان بهزیستی استان اصفهان از برگزاری چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان امیدآفرین در اصفهان خبر داد و افزود: 10 سال پیش سومین جشنواره بینالمللی مهرآفرین در تهران برگزار شد، اما این روند ادامه نیافت و متأسفانه اجرای اینگونه جشنوارهها متوقف شد تا اینکه پیشنهاد برگزاری چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر معلولان امیدآفرین مطرح شد که اصفهان را نامزد میزبانی این جشنواره کردیم. وی ادامه داد: میدانستیم میزبانی این جشنواره دردسرهای خاص خودش را دارد اما حیف بود که در اصفهان این اتفاق رقم نخورد.صادقی با بیان اینکه از روز 12آذر که روز جهانی معلولان است تا 17 آذرماه این جشنواره در اصفهان برگزار خواهد شد، گفت: تعداد 700 نفر از معلولان و عوامل اجرایی در قالب 38 گروه داخلی و 10 گروه خارجی در این جشنواره شرکت خواهند کرد. وی از انعقاد تفاهمنامه همکاری با شهرداری اصفهان برای مشارکت در اجرای این جشنواره خبر داد و افزود: قطعاً این جشنواره برکات خوبی برای معلولان استان خواهد داشت. وی با اشاره به انتظارات سازمان بهزیستی از دستگاههای اجرایی استان در راستای برگزاری این جشنواره خاطرنشان کرد: مشارکتهای مالی، کمک در موضوع حملونقل، کمک در حوزه تبلیغات سطح شهر و در اختیار گذاشتن سالنهای سازمانها از جمله اقداماتی است که دستگاهها میتوانند انجام دهند.
دبیر اجرایی نخستین جشنواره فیلم و عکس «تهران؛ شهر تازه»، گفت: کارگاه آموزشی عکاسی و فیلمسازی مستند محیط زیست شهری برای ناشنوایان برگزار میشود. حمید خانی دبیر اجرایی نخستین جشنواره فیلم و عکس تهران شهرتازه در کارگاه آموزشی عکاسی و فیلمسازی مستند در محیط زیست که همزمان با روز هوای پاک در کانون ناشنوایان ایران برگزار شد؛ اظهار داشت: به دلیل اهمیت محیط زیست شهری و حفاظت از آن، برای نخستین بار این کارگاه به صورت رایگان برای هنرجویان برگزار میشود. وی با بیان اینکه در بخش دوم این کارگاه مبانی و تکنیکهای عکاسی و فیلمسازی مستند با تلفن همراه به هنرجویان آموزش داده میشود، افزود: در پایان این دوره آموزشی از هنرجویان عضو کانون ناشنوایان ایران درخواست میشود که در طول هفته «هوای پاک» از محیط زیست شهری تهران با موضوعهایی مانند تنوع زیستی، آب سالم، انرژی پاک، زمین و هوای پاک تحت عنوان تهران شهرتازه عکس و فیلم تولید کنند. دبیر اجرایی نخستین جشنواره فیلم و عکس تهران شهرتازه تصریح کرد: آثار تولیدی هنرجویان در بخش اختصاصی ناشنوایان و بخشهای اصلی نخستین جشنواره فیلم و عکس تهران شهرتازه مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و آثار تولید شده برتر انتخاب و از هنرجویان برگزیده با اهدای جایزه تجلیل خواهد شد. خانی با بیان اینکه کانون ناشنوایان ایران که عضو فدراسیون جهانی (WFD) است، در سال 1339تأسیس شده و در حال حاضر حدود ۳ هزار و ۲۰۰ عضو دارد، یادآور شد: این کانون علاوه بر خدمات مشاورهای و آموزشی در چارچوب فعالیتهای فرهنگی، هنری و اجتماعی در زمینه سرود، نمایش و تورهای فرهنگی- تفریحی برای ناشنوایان فعالیت میکند که بیشتر این برنامهها رایگان است. گفتنی است این کارگاه با حضور ۳۰ نفر از ناشنوایان علاقه مند به هنر عکاسی و فیلمسازی عضو کانون ناشنوایان ایران برگزار میشود.
امیرولی عضدزاده رئیس اداره بهزیستی اردکان در حاشیه برگزاری کارگاه آموزشی گفت: برگزاری کارگاههای آموزشی درخصوص بهداشت و سلامت شخصی، ارتقای آگاهی فرد معلول با شرایط معلولیت و اندامهای درگیر معلولیت برای پیشگیری از مشکلات ثانویه، کاهش مشکلات روحی - روانی، جلوگیری از تزلزل و فروپاشی خانواده معلولان و آموزش حرفهای که زندگی متعارف را برای آنان میسر سازد، اجتنابناپذیر است. رئیس اداره بهزیستی اردکان گفت: به همین منظور، چهارمین کارگاه آموزشی کارشناسان و مربیان مراکز توانبخشی بهزیستی اردکان با عنوان آشنایی با مشکلات و توانبخشی معلولان ضایعه نخاعی در این شهرستان برگزار شد.عضدزاده با اشاره به اینکه بهزیستی اردکان بیش از 2 هزار معلول و 300 خانوار نیازمند شهرستان را تحت پوشش دارد، افزود: هماکنون 30 معلول ضایعه نخاعی تحت پوشش این اداره هستند که همه این افراد از کمک هزینه حق پرستاری و خدماتی سیار و ویزیت در منزل استفاده میکنند.
مشاور فنی و اجرایی ستاد برگزاری دومین مسابقات نابینایان جهان اسلام با اشاره به حضور ۴۰ حافظ و قاری نابینا در رقابتهای انتخابی مسابقات گفت: مسابقات انتخابی نمایندگان ایران جهت شرکت در مسابقات بینالمللی قرآن ششم بهمن برگزار میشود.
ذبیحاللّه روحی، با اشاره به برگزاری مسابقات نابینایان در اواخر فروردین 96 گفت: در این راستا از نخبگان قرآنی نابینایان استانهای کشور دعوت کردیم تا در رقابتهای انتخابی این مسابقات حضور داشته باشند. وی با بیان اینکه تاکنون بالغ بر 40 نفر از نخبگان قرآنی به این رقابتها دعوت شدند، خاطرنشان کرد: بر این اساس مسابقات انتخابی نمایندگان ایران جهت شرکت در دومین دوره مسابقات چهارشنبه ششم بهمن ماه رأس ساعت 8 صبح در ساختمان پیامبر اعظم(ص) سازمان بهزیستی واقع در خیابان رشت برگزار میشود. روحی با بیان اینکه این مسابقات با حضور قاریان و حافظان نابینا و استادان بینالمللی برگزار میشود، اظهار کرد: 6 نفر از داوران به ریاست حاج عباس سلیمی در بخشهای تجوید، لحن، صوت، وقف و ابتدا و حسن حفظ به ارزیابی شرکت کنندگان میپردازند. عباس امام جمعه در بخش تجوید، علی اکبر حنیفی، در بخش لحن، مهدی قره شیخلو در بخش صوت، سعید رحمانی در بخش وقف و ابتدا و امیر آقایی در بخش حسن حفظ داوری این مسابقات را برعهده دارند.
روزهای یکشنبه و دوشنبه چهاردهم و پانزدهم شهریور ماه، مجتمع فرهنگی تلاش تهران شاهد برگزاری نشست تخصصی ایران و دانمارک در عرصه حقوق بشر و با محوریت حقوق افراد دارای معلولیت بود. در این نشست که در چارچوب تفاهم ایران و دانمارک برای نزدیکی دیدگاهها و تجارب طرفین در عرصه تحقق جنبههای مختلف حقوق بشر برگزار شد از طرف ایران دکتر نحوی نژاد معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی، تیم مدیران کل دفتر توانبخشی سازمان بهزیستی، دکتر موسوی چلک رئیس انجمن مددکاری ایران و اعضای هیأت مدیره کانون سراسری تشکلهای معلولان ایران و از طرف دانمارک کارشناسان مؤسسه ملی حقوق بشر دانمارک و نیز نمایندگان سازمانهای غیر دولتی معلولان آن کشور شرکت کرده و به تبادل نظرات و تجارب در عرصه پیشبرد حقوق افراد دارای معلولیت پرداختند.
در مراسم افتتاحیه این نشست دو روزه دکتر غریب آبادی معاون ستاد حقوق بشر قوه قضائیه، دکتر حسینی قائم مقام وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در امور بینالملل و نیز سفیر دانمارک در ایران به ایراد سخنرانی پرداختند که محور مشترک آنها تأکید بر ضرورت انجام گفتوگوهای سازنده میان مسئولان دو کشور و نیز نمایندگان جوامع مدنی ایران و دانمارک در عرصه حقوق بشر بویژه در
جنبههای غیر سیاسی و مورد علاقه دو ملت را تشکیل میداد. محور سخنرانی مسئولان سازمان بهزیستی را در این نشست ارائه گزارشهای تخصصی از عملکرد دفاتر مختلف معاونت توانبخشی سازمان در عرصههای مختلف و توسعه اجرایی رویکرد توانبخشی مبتنی بر جامعه تشکیل میداد. سخنران بخش غیر دولتی ایران در این نشست سهیل معینی رئیس هیأت مدیره کانون سراسری تشکلهای معلولان بود که به تشریح تحولات سازمانهای غیر دولتی فعال در حوزه افراد دارای معلولیت ایران، محورهای اصلی فعالیت سمنها در عرصه توانبخشی به معلولان، فرصتها و چالشهای فراروی سازمانهای غیر دولتی و دستاوردهای این سازمانها در تصویب قانون جامع حقوق معلولان، پیوستن ایران به پیمان نامه جهانی حقوق افراد دارای معلولیت و تدوین لایحه جدید حمایت از حقوق معلولان پرداخت. از طرف دانمارک محور عمده سخنرانیها را تشریح چگونگی کمک مؤسسه حقوق بشر دانمارک به توسعه حقوق افراد دارای معلولیت در آن کشور، چگونگی عملکرد سازمانهای مردم نهاد معلولین دانمارک در پیشبرد حقوق این افراد و تأثیر الحاق آن کشور به پیمان نامه جهانی حقوق افراد معلول در سال 2009 بر وضعیت حقوقی شهروندان معلول دانمارکی تشکیل میداد. برای نمایندگان دانمارکی حاضر در نشست، سطح فعالیتهای سمنهای ایرانی در تدوین و کمک به تصویب قوانین حمایت از حقوق معلولان، ارتباط نزدیک این سازمانها با مراکز تصمیمگیری کشور و وجود فراکسیون حمایت از حقوق افراد معلول در مجلس شورای اسلامی جالب و قابل توجه بود و برای نمایندگان سازمانهای غیر دولتی معلولین ایران حضور شهروندان معلول دانمارک در تمام شهرداریهای آن کشور که مراکز عمده خدمات اجتماعی به شهروندان هستند، وجود شورای ملی معلولان دانمارک بهعنوان نهاد عالی مشورت به دولت در امور معلولان و حمایت همه جانبه مالی و تدارکاتی از فعالیتهای سازمانهای مدنی قابل توجه بود.
معاون امور توانبخشی سازمان بهزیستی کشور از برگزاری دومین نمایشگاه بینالمللی تخصصی خدمات و تجهیزات توانبخشی ویژه معلولان و جانبازان و صنایع و تجهیزات وابسته خبرداد و گفت: این نمایشگاه، ۱۶ تا ۱۹ آذرماه جاری در محل مصلای تهران برگزار میشود. نحوینژاد اضافه کرد: این نمایشگاه با همکاری سازمان بهزیستی کشور و مرکز ضایعات نخاعی جانبازان بنیاد شهید و امور ایثارگران از 16 آذر ماه به مدت سه روز برگزار میشود و هم بازار فروش خواهد بود و هم زمینه رقابت شرکتهای تولیدی را فراهم خواهد آورد. وی خاطرنشان کرد: بازدیدکنندگان این نمایشگاه تخصصی سالانه، میتوانند با جدیدترین خدمات و محصولات کمک توانبخشی آشنا شوند.وی، هدف اصلی از برگزاری این رویداد را فراهم آوردن بستری مناسب برای آگاهی جامعه هدف و آحاد جامعه از میزان توسعه کمی وکیفی محصولات تولید شده داخلی وخارجی ویژه افراد دارای ناتوانی، معرفی و آموزش محصولات و خدمات جدید و برقراری ارتباط مناسب میان عرضهکنندگان و مصرفکنندگان، دانشافزایی کارشناسان و فعالان حوزه توانبخشی و پزشکی و شناساندن قابلیتهای تولیدکنندگان
داخلی برشمرد. نحوینژاد یادآورشد: بازدیدکنندگان این نمایشگاه وعلاقهمندان میتوانند با دریافت آموزشهای علمی و عملی رایگان در کلاسهای آموزش تخصصی، همایشهای تخصصی، کارگاههای آموزشی مشارکت کرده و از برنامههای جنبی این رویداد شامل ارائه خدمات آموزشی و مشاوره، بهرهمند شوند.
معاون فرهنگی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در نشست خبری تشریح برنامههای سازمان شهرداری تهران از افتتاح نخستین و بزرگترین کتابخانه نابینایان تهران در فرهنگسرای خاوران طی ایام دهه فجر خبر داد و گفت: این کتابخانه با تمامی تجهیزات به روز نابینایان و توسط خود آنها اداره خواهد شد و مجهز به ۷۴ هزار عنوان کتاب و تمامی تکنولوژیهای روز برای آنهاست.
صلاحی همچنین افزود: علاوه بر این طرح، پردیس سینمایی اشراق و پردیس تئاتر خاوران نیز در این ایام افتتاح میشود.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری منطقه 20 گفت: بوستان ترافیک این منطقه، یک روز هفته را به آموزش افراد کم توان ذهنی ونابینا اختصاص داده است.
ابوذر ریاضی در حاشیه مراسم «جشن فرشتگان زمینی» که ویژه آموزش پذیران کم توان ذهنی و نابینا در بوستان ترافیک منطقه 20 برگزار شد، با بیان این مطلب افزود: بوستان ترافیک بهعنوان محل تخصصی آموزش مبانی ترافیکی، به منظور بهرهمندی افراد کم توان ذهنی و نابینا از آموزشهای این محل، روزهای چهارشنبه را به این افراد معلول اختصاص داده است.
به گزارش روابط عمومی منطقه 20 شهرداری تهران، ریاضی با اشاره به اینکه آموزشهای بوستان ترافیک با استفاده از هنر و نمایشهای موضوعی ارائه میشود، گفت: هماکنون تعداد آموزش پذیران استثنایی به 30 نفر رسیده است و همچنان این بوستان آمادگی پذیرش افراد جدید را دارد.وی ادامه داد: برای حمایت و کمک به افراد توان یاب و معلول، آمادگی لازم از سوی مدیریت شهری وجود دارد تا شرایط زندگی برای این افراد رضایت بخش شود.
معاون شهردار منطقه 20 با بیان اینکه آموزشهای بوستان ترافیک به صورت مستمر در داخل بوستان و همچنین با اعزام کادر آموزشی در مدارس انجام میشود، یادآور شد: از ابتدای سال تاکنون بیش از 20 هزار نفر از دانشآموزان منطقه 20 آموزش دیدهاند و بیش از 4 هزار نفر نیز از سامانه دوچرخه سواری این بوستان استفاده کردهاند. مراسم جشن فرشتگان زمینی ویژه آموزش پذیران کم توان ذهنی و نابینا با حضور خانوادههای این افراد، سرپرست هیأت جانبازان و معلولین دوچرخه سواری استان تهران، نمایندگان اداره بهزیستی شهرری و تعدادی از تشکلهای مردم نهاد در بوستان ترافیک برگزار شد و تمامی برنامههای هنری و نمایشی این جشن از سوی آموزش پذیران کم توان و
نابینا انجام شد که اجرای مسابقه حفظ قرآن از زهرا خلیلی، دانشآموز 11 ساله نابینا و حافظ قرآن کریم، تمامی حاضران را به وجد آورد. بوستان ترافیک شهرداری منطقه 20 در بلوار سلمان فارسی واقع شده است و علاقه مندان برای اطلاع از خدمات آموزشی این بوستان میتوانند با شماره 55966605 تماس بگیرند.
رئیس اتاق بازرگانی یاسوج مرکز کهگیلویه و بویراحمد از پرداخت 3 میلیارد ریال از سوی اتاق بازرگانی کشور به یکی از مراکز توانبخشی معلولان زیر 14 سال یاسوج و دانشآموزان عشایری این استان خبرداد.
«جبار کیانی» گفت: در سفر رؤسای اتاقهای بازرگانی سراسر کشور به یاسوج در مردادماه امسال و بازدید از منطقه گردشگری کاکان و حضور سرکار خانم سکینه کیانی همسر مرحوم محمد بهمن بیگی در این مراسم و ارائه توضیحات خدمات آن مرحوم توسط اینجانب به هیأت رئیسه اتاق ایران و میهمانان، هیأت رئیسه اتاق ایران را بر آن داشت که مبلغ یک میلیارد ریال را جهت توسعه مدارس عشایر استان مصوب کنند.
وی افزود: بازدید از هیأترئیسه اتاق بازرگانیایران از مرکز توانبخشیمعلولین زیر 14 سال حضرت ابوالفضل(ع) اداره کل بهزیستی کهگیلویه و بویراحمد نیز منجر به پرداخت 2 میلیارد ریال از سوی رؤسای اتاقها به این مرکز شد.
رئیس اتاق بازرگانی یاسوج از پرداخت سه میلیارد ریال مصوب شده در این سفر به اتاق بازرگانی خبر داد و خاطرنشان کرد: امیدواریم توانسته باشیم گامی در راستای رفع برخی مشکلات برداشته و البته این مسیر را ادامه نیز میدهیم.
کیانی گفت: اعتبار مصوب شده بزودی در اختیار نهادهای مرتبط قرار میگیرد.
مدیرکل امور توانبخشی و سالمندان سازمان بهزیستی از حضور 18هزار بیمار ضایعه نخاعی در بانک اطلاعات این سازمان خبر داد و گفت: بیش از 16هزار نفر از این افراد حق پرستاری دریافت میکنند.
کیوان دواتگران ضمن بیان آنکه علاوه بر بیماران ضایعه نخاعی یک میلیون و 400 هزار نفر از بیماران دارای معلولیت نیز حق پرستاری دریافت میکنند افزود:حق پرستاری هر نفر 2میلیون ریال در ماه است.
وی در ادامه با تاکید براینکه رویکرد بهزیستی اجتماع محور و مبتنی بر خانواده است گفت: اولویت بهزیستی نگهداری این بیماران در کانون خانواده است، در همین راستا نیز پرداخت حق پرستاری به خانوادهها برای نگهداری معلولان کمک میکند.
رئیس بیمارستان خیریه رحیمیان خبر داد: مراجعان دارای معلولیت از ۳۰ تا۷۵ درصد تخفیف بهرهمند میشوند.
رئیس بیمارستان خیریه رحیمیان شهر الوند در گفتوگو با پیکتوانا از انعقاد تفاهمنامه همکاری با کانون معلولین شعبه شهر الوند خبر داد و گفت: بر اساس این تفاهمنامه اعضای دارای معلولیت که معرفینامه کانون توانا را به همراه داشته باشند از ۳۰تا۷۵ تخفیف خدمات درمانی بهرهمند میشوند.
ابوالفضل محمدزاده اظهار داشت: افراد دارای معلولیت در دریافت خدمات سرپایی، ویزیت و معاینه از ۷۵ درصد و در خدمات مربوط به بستری از ۳۰ تا ۴۰درصد تخفیف برخوردار میشوند. وی با بیان اینکه ما در پذیرش بیماران دارای معلولیت هیچ محدودیتی نداریم تصریح کرد: تا آنجا که امکانات بیمارستان اجازه بدهد افراد دارای معلولیت را پذیرش میکنیم و اینگونه نیست که برای پذیرش این عزیزان سقف خاصی قائل باشیم. رئیس بیمارستان خیریه رحیمیان همچنین با بیان اینکه معلولیت ناتوانی نیست افزود: معلولان نیازمند ترحم نیستند بلکه نیاز به کمک و توجه دارند تا بتوانند استعدادهای خود را به مرحله ظهور برسانند. وی در توضیح علت انعقاد این تفاهمنامه ابراز داشت: همه انسانها موظف هستند به یکدیگر خدمت برسانند و ما نیز احساس کردیم در بخش سلامت افراد دارای معلولیت میتوانیم یاریرسان این گروه از جامعه بوده و در جهت بازیابی سلامت معلولان قدمی برداریم.
رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی سازمان بهزیستی کشور گفت: 12موکب سازمان بهزیستی در مسیر راهپیمایی اربعین به مددجویان اقلام توانبخشی ارائه میکنند.
حجتالاسلام والمسلمین سید مهدی سید محمدی رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی سازمان بهزیستی کشور در گفتوگو با خبرنگار گروه اجتماعی باشگاه خبرنگاران جوان؛ با اشاره به اقدامهای این سازمان در پیاده روی اربعین امسال، اظهار داشت: در سالهای گذشته از بین انبوه زائران اربعین حسینی تعدادی از جامعه هدف سازمان بهزیستی مانند سالمندان، کودکان معلول، ناشنوایان و نابینایان مشاهده شده است، به همین منظور برای رفع مشکل این افراد موکبهایی در مسیر راهپیمایی اربعین برپا میشود. وی افزود: به منظور تعمیر اقلام افراد جامعه هدف سازمان بهزیستی
مانند تعمیر ویلچر و کالسکه در مسیر پیاده روی اربعین در 3 استان ایلام، خوزستان و کرمانشاه 12 موکب به کمک 52 مؤسسه خیریه برپا شده است و خدمات توانبخشی را به زائران ارائه میدهند. رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی سازمان بهزیستی ادامه داد: این موکبها تا نقطه صفر مرزی وجود دارند و اقلام کوچک توانبخشی مانند عصا به زائران اهدا میشود، همچنین در این موکبها رابط ناشنوایان نیز وجود دارد که خدمات لازم را به مددجویان ارائه میکنند. حجتالاسلام والمسلمین سید مهدی سید محمدی گفت: خیرین حاضر در موکبهای سازمان بهزیستی، افراد نیازمند و گمشدگان را تا مرز کمک میکنند و تمامی این خدمات در ایام اربعین توسط خیرین و مشارکت سازمانهای خیریه انجام میشود. رئیس دبیرخانه شورای فرهنگی سازمان بهزیستی در پاسخ به این سؤال که آیا سازمان بهزیستی برنامه ای برای اعزام مددجویان این سازمان به عتبات عالیات در ایام اربعین حسینی دارد، گفت: به دلیل اینکه مددجویان بهزیستی دارای شرایط خاص جسمی هستند و مدیریت آنها در طول مسیر مشکل است، مسئولان سازمان صلاح ندانستند مددجویان در ایام اربعین و در بین انبوه جمعیت به عتبات اعزام شوند. حجتالاسلام والمسلمین سید مهدی سید محمدی بیان داشت: البته در دورههای گذشته حدود 5 هزار نفر از مددجویان سازمان بهزیستی به عتبات اعزام شدند اما در سالجاری به دلیل محدودیتهای بودجه این کار مقدور نیست.وی با اشاره به اعزام مددجویان سفر اولی به مشهد مقدس گفت: این سازمان در نظر دارد مقدمات سفر 1200 نفر از مددجویانی را که تاکنون به مشهد مقدس نرفتهاند فراهم کند که حدود 30 درصد این افراد با کمک و همکاری خیرین استانها به مشهد اعزام میشوند.
در مراسم جشن رویش که به مناسبت روز ملی جوان و با هدف قدردانی از نخبگان جوان شهر تهران توسط شهرداری تهران برگزار شد ترانه میلادی هنرمند دارای معلولیت شدید حرکتی به عنوان نخبه انتخاب و مورد قدردانی شهردار تهران قرار گرفت. میلادی که متولد سال 1361 است علاوه بر دبیری شبکه کانونهای شهروندان معلول شهر تهران و برگزاری دهها پروژه اجتماعی و فرهنگی معطوف به افراد دارای معلولیت، گرافیست، نویسنده، شاعر و دارای تألیفات گوناگون است.
محققان در یک شرکت دانش بنیان موفق به طراحی تردمیل بیماران نخاعی با قابلیت تعلیق وزن آنان شدند که بواسطه آن تمرین گامبرداری معلولان انجام میشود. امین اسدی، مدیر طراحی «سیستم تعلیق وزن برای توانبخشی بیماران نخاعی» در یک شرکت دانش بنیان اظهار داشت: یکی از تمرینهای مهم بیماران نخاعی تمرین راه رفتن است تا عصبهای آنان تقویت شوند. وی با اشاره به کارکرد سیستم تعلیق وزن معلولان خاطرنشان کرد: این دستگاه، سیستمی است که وزن بیماران ضایعه نخاعی را که مشکل حرکتی دارند، خنثی میکند و سپس راه رفتن را تمرین میکنند تا به
تقویت اعصاب آنها منجر شود.این محقق دانشگاه تربیت مدرس عنوان کرد: هر یک از بیماران به یک اندازه نیاز به کاردرمانی دارند؛ این دستگاه به نوعی آموزش گامبرداری برای آنهاست. وی افزود: از آنجایی که بلند کردن هر یک از این بیماران به سختی صورت میگیرد که این دستگاه مجهز به جلیقهای است که میتواند بیمار را از روی ویلچر بلند کند؛ تا ۹۰ درصد وزن بیمار معلق خواهد بود و سپس تمرین راه رفتن فرد آغاز میشود.وی با بیان اینکه این دستگاه توسط تیمی از دانشجویان تربیت مدرس طراحی شده است، گفت: این تردمیل میتواند تا وزن ۱۳۵ کیلوگرم معلولان را تعلیق کند. به گفته اسدی، تردمیل معلولان با حداقل هزینه نسبت به نمونههای خارجی قابلیت ساخت دارد و به صورت سفارشی برای کلینیکها، مراکز توانبخشی و مصرف خانگی ساخته میشود. وی با بیان اینکه این دستگاه برای آموزش گامبرداری معلولان است، خاطرنشان کرد: این دستگاه از تکنولوژی بالایی برخوردار است و در دنیا ۲ کشور آلمان و سوئیس سازنده سیستم تعلیق وزن بیماران نخاعی هستند. وی با بیان اینکه تاکنون تردمیل معلولان وارد کشور نشده است، افزود: نمونههای خارجی این دستگاه قیمت بالایی دارند به همین دلیل تصمیم گرفتیم نمونه ایرانی آن را بسازیم.
مایکروسافت طرح جدیدی را آغاز کرده که نابینایان یا کم بینایان با استفاده از فناوری «جی پی اس» و اسمارت فونها میتوانند به تنهایی از خیابانها عبور کنند.
محققان مایکروسافت نگاه ویژهای را به نابینایان یا کم بینایان معطوف کردهاند تا بتوانند کمک سودمندی به این قشر از جامعه داشته باشند. طرح جدید مایکروسافت Cities Unlocked بوده که طرح جاه طلبانهای برای کمک به نابینایان محسوب میشود. با استفاده از این فناوری که به راهنمای صوتی نیز تجهیز شده، نابینایان یا کم بینایان نه تنها میتوانند مقصد مورد نظر خود را پیدا کنند بلکه میتوانند درکی ساده از محیط و موقعیت خود نیز داشته باشند. نابینایان باید هدفونی که توسط کمپانی GN Store Nord طراحی شده را روی سر خود قرار دهند. این هدفون مجهز به شتاب سنج، ژیروسکوپ، قطب نما و همینطور چندین اسپیکر در دو طرف گوش شخص است که به کاربرانش اجازه میدهد قادر به تشخیص یا جهت صدا باشند.
برای مثال، زمانی که یک کاربر این هدفون را روی سر خود قرار داده و صدایی را میشنود، این فناوری صدایی را با نام و میزان فاصله تا ساختمانی که از آنجا صدا شنیده میشود اعلام میکند. در نتیجه، نابینایان یا کم بینایان با استفاده از این فناوری میتوانند موقعیت و همینطور فاصله خود تا ساختمانی که از آنجا صدا شنیده میشود را شناسایی کنند. از دیگر قابلیتهای این فناوری باید به اعلام هشدار در هنگام عبور از زیرداربستهای ساختمانی یا همینطور دریافت اطلاعات مربوط به عبور از خیابان یا تردد ماشینها اشاره کرد. مایکروسافت همراه با این هدفون، یک ریموت بلوتوثی نیز عرضه میکند که کاربران با فشار دادن دکمه orientate میتوانند از موقعیت مکانی که در آن حضور دارند، اطلاع کسب کنند. اطلاع از موقعیت مکانی برای نابینایان یا کم بینایان از اهمیت ویژهای برخوردار است زیرا میتوانند با اطمینان بیشتری به راه خود ادامه دهند.
مایکروسافت در حال فعالیت بر اپلیکیشن Sound scape است که بهعنوان بخشی از سیستم «جی پی اس» بوده و برای تعیین موقعیت افراد در محلهای مختلف استفاده میشود.
مدیرعامل انجمن آسیب نخاعی استان اصفهان گفت: به موازات جاده سلامت ناژوان جادهای با همین متراژ و مناسب برای معلولان در حال ساخت است که نیازهای همه گروههای معلولان در آن دیده شده است. غلامرضا پستهای اظهار کرد: این طرح تا اندازهای شروع به کار کرده است و بازدیدهایی نیز صورت گرفته است ولی قرار است کارهای بیشتری در آن انجام گیرد که نیاز به زمان دارد. وی در خصوص زمان بهرهبرداری از این جاده، گفت: قرار بود تا قبل از عید این مسیر به بهرهبرداری برسد و منتظر تخصیص بودجههایی بودهاند که طبق گزارشات این بودجهها تخصیص داده شده است و به همین دلیل شرایط بهرهبرداری از آن در حال فراهم شدن است.مدیرعامل انجمن آسیب نخاعی استان اصفهان اظهار کرد: در زمینه مناسبسازی شهر برای معلولان، از طرف شهرداری، شورای شهر و ستاد مناسبسازی استان اقدامات خوبی درحال انجام است.
به گزارش «ایران سپید» جامعه نابینایان ایران، هنوز در غم از دست دادن اللّه وردی میرزایی، نوازنده قدیمی نابینای اهل درگز سوگوار بود که انتشار خبر ناگوار تازهای مبنی بر درگذشت یکی دیگر از هنرمندان مشهور نابینا، بر روح و جان علاقه مندان به پنجه خاطره انگیز او آتش افکند. اصغر بهزادی، معلول نوازنده ویولن که در بین نسلهای مختلف، بواسطه داشتن پنجهای دلنشین مشهور بود، عصر پنجشنبه 16 شهریور بر اثر سکته قلبی در 59 سالگی در زادگاهش استهبان، دیده از جهان فانی فرو بست. محمد الطاف، شاگرد این نوازنده خوش پنجه و همچنین حسین برزویی، نوازنده قره نی و دوست قدیمی بهزادی، ضمن تأیید این خبر، از درگذشت ناگهانی استاد و همکار قدیمی اش اظهار تأسف کردند. مرحوم بهزادی ویولن را از زمان دانشآموزی در آموزشگاه شهید محبی و نزد محمد احمدزاده، آموخت. او با گروههای مختلف موسیقی مثل پیک امید، چندین کنسرت برگزار کرد.
مهدی اکبرنژاد جانباز گیلانی تیم ملی شنای کشور با کسب نخستین مدال طلا، عنوان قهرمانی شنای معلولان جهان را از آن
خود کرد.
به نقل از روابط عمومی اداره کل ورزش و جوانان گیلان، اکبرنژاد در مسابقات شنای معلولان جهان که در برلین آلمان در حال برگزاری است توانست مدال طلای ۱۰۰ متر پروانه را از آن خود کرده و قهرمان شود.
این شناگر گیلانی در ماده ۲۰۰ متر آزاد در دو رده سنی دو مدال برنز و در ۱۰۰ متر قورباغه یک مدال برنز دیگر برای ایران به ارمغان آورد.
اکبرنژاد در ادامه این رقابتها که در حال برگزاری است نیز در مواد مختلف به میدان میرود.
آسیبهای مغزی، صدمه شدیدی به بینایی فرد وارد کرده و حتی میتواند منجر به نابینایی شود. در حال حاضر محققان طی انجام یک پژوهش جدید کشف کردهاند که میتوان بینایی را در افرادی که از آسیبهای مغزی رنج میبرند بازسازی کرد. علاوه بر این آنها قادر به بازگرداندن دید کامل در بیمارانی هستند که قبل از آسیب از نظر قانونی نابینا بودند.
نابینای قانونی (Legally Blind) به شخصی گفته میشود که از نظر چشم پزشکی و بینایی سنجی دیدش کمتر از 10 درصد باشد.
این پژوهش کوچک توسط محققان در دانشکده پزشکی دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس، مؤسسه چشم Kresge در دانشگاه ایالتی وین در دیترویت و مؤسسه چشم L.V. Prasad در هند انجام شده است.
این پژوهش روی 20 بیمار انجام شد که به دلیل سندروم ترسون تحت عمل جراحی قرار گرفته بودند.برخی از بیماران در هر دو چشم خود دچار خونریزی شده بودند، در نتیجه این مطالعه روی 28 چشم انجام شد.
به خونریزی در چشم به دلیل ضربههای مغزی، سندروم ترسون میگویند. از این روش برای بازگرداندن بینایی در بیمارانی که ویترکتومی شدهاند نیز استفاده میشود. ویترکتومی نوعی از جراحی چشمی است که برای درمان برخی از اختلالات شبکیه و زجاجیه به کار میرود.
در این عمل جراحی، بافت ژله مانند پشت عدسی چشم برداشته شده و با محلول سالین جایگزین میشود.
تنها یک ماه پس از عمل جراحی، دید بیماران به طور متوسط از میانگین 20/40 به میانگین 20/1290 بهبود یافته و در عرض چند ماه، تقریباً تمام بیماران به دید 20/20 (بینایی نرمال) رسیدند.
محققان خاطرنشان کردند که طول زمان بین آسیب و عمل جراحی، به اینکه چقدر دید بیمار بهتر شود ارتباطی ندارد. این جراحی میتواند تأثیر بسیار زیادی بر آمار تکان دهنده نابینایی در اثر آسیب مغزی داشته باشد و امید دیدن دوباره را به میلیونها نفر در هر سال بازگرداند.
یافتههای این پژوهش در مجله Ophthalmology به چاپ رسیده است.
مدیرکل دفتر سلامت و امور تندرستی وزارت آموزش و پرورش از اجرای طرح «آگاهسازی و پیشگیری از معلولیتها و غربالگری اختلالات ژنتیک» دانشآموزان، مربیان و والدین دانشآموزان در سالجاری خبر داد. حسن ضیاءالدینی با بیان اینکه جامعه هدف طرح «آگاهسازی و پیشگیری از معلولیتها و غربالگری اختلالات ژنتیک» دانشآموزان، مربیان و والدین دانشآموزان هستند، اظهار کرد: این طرح در سال گذشته در میان دانشآموزان دختر کلاس دهم و یازدهمی کل کشور و با همکاری سازمان بهزیستی به اجرا درآمد. وی افزود: بر این اساس سال گذشته از هر استان یک شهرستان و از هرشهرستان 1500 دانشآموز دختر تحت آموزش قرار گرفتند و شمار افراد شرکتکننده در این طرح به 400 هزار نفر رسید.
ضیاءالدینی با اشاره به آموزشهای ویژه مربیان و برگزاری کلاسهای آموزشی برای دانشآموزان افزود: قصد داریم در آینده آمار تولد کودکان دارای معلولیت ناشی از ازدواجهای فامیلی را کاهش دهیم. در همین راستا آگاهسازی نوجوانان برای انجام آزمایشهای غربالگری ژنتیک بویژه در ازدواجهای فامیلی امری ضروری است. در قالب این طرح تستهایی از دانشآموزان به منظور سنجش میزان آگاهی آنها از اختلالات ژنتیک به عمل میآید و سپس وارد دورههای آموزشی میشوند.
وی با بیان اینکه امسال این طرح با مشارکت سازمان بهزیستی توسعه مییابد، عنوان کرد: برای سال جدید دانشآموزان پسر نیز به علت پایین بودن سن ازدواج در استانهایی چون قم به طرح میپیوندند.
جلسه پاسخ به پرسشهای سازمان ملل در خصوص چگونگی پیشبرد حقوق معلولان در ایران بویژه با محوریت کنوانسیون حقوق معلولان در دفتر حقوق بشر اسلامی برگزار شد. روز دوشنبه 3
خردادماه به دعوت دکتر ضیایی فر دبیر کمیسیون حقوق بشر اسلامی، سهیل معینی مدیرعامل انجمن باور و شبکه تشکلهای نابینایان چاووش، دکتر کمالی، دانشیار و عضو هیأت علمی دانشکده علوم توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی ایران، دکتر صابری رئیس هیأت مدیره شبکه تشکلهای نابینایان چاووش، دکتر شهبازی عضو مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی و خانم حسنی از کمیسیون حقوق بشر اسلامی حضور داشتند.
مبنای اصلی این پرسشها حول محور اجرای مفاد کنوانسیون حقوق معلولان در ایران بود که از جمله میتوان به دیده شدن حقوق معلولان در برنامههای کلان و توسعه کشور، مباحث مشارکت سازمانهای مردم نهاد در تصمیم گیریها و تصمیمسازی ها، دریافت نظرات این سازمانها در تدوین گزارش ایران در خصوص اجرای مفاد کنوانسیون به سازمان ملل، مباحث مربوط به دسترسی به وسایل توانبخشی، مناسبسازی اماکن و معابر عمومی و... اشاره کرد که حاضران در جلسه به بحث و تبادل نظر پرداخته و پاسخ سؤالات را ارائه کردند.
در پی درج گزارش «راه ناهموار تحصیل برای دانشآموزان معلول» در تاریخ هشتم تیرماه در صفحه توانش، سازمان آموزش و پرورش استثنایی وزارت آموزش و پرورش جوابیهای را ارسال نمودند که عین جوابیه را در زیر میخوانید:
مطلب مندرج در آن روزنامه به تاریخ ۸/۴/ ۹۶ عنوان راه ناهموار تحصیل برای دانشآموزان معلول، عین جوابیه سازمان آموزش و پرورش استثنایی این وزارتخانه را به اطلاع میرساند
1- با توجه به تصویب طرح تلفیقی و فراگیر و الزام اجرای آن در مدارس عادی اولیای محترم دانشآموزان استثنایی که مایل به تحصیل فرزندان در مدارس و فرزندشان در مدارس عادی هستند باید با هماهنگی اداره آموزش و پرورش استثنایی استان نسبت به ثبتنام در مدرسه عادی اقدام کنند تا زمینه ارائه خدمات پشتیبانی و حمایتی از جمله معلم رابط فراهم شود.
2- با اجرای طرح خدمات حمایتی تمامی هزینههای توانبخشی دانشآموزان استثنایی توسط این سازمان پرداخت میشود و اولیای محترم میتوانند با مراجعه به مدیریت مدرسه از این خدمات استفاده نمایند.
3- دانشآموزان چند معلولیتی در صورتی که یکی از معلولیتهایشان آسیبدیدگی ذهنی باشد در مدرسه عقب مانده ذهنی سازماندهی میشوند و در غیر این صورت با توجه به نوع معلولیت اصلی در مدارس ناشنوایان یا نابینایان یا جسمی- حرکتی به تحصیل مشغول میشوند. بدیهی است در شهرهای کوچک این عزیزان در تنها مدرسهای که در این خصوص دایراست تحصیل خواهند نمود و با نیروی انسانی مجرب شاغل در مدارس آموزشهای لازم را خواهند دید.
4- در حال حاضر سیاست اصلی این سازمان در خصوص توسعه آموزش تلفیقی و فراگیر برای دانشآموزان آسیب دیده بینایی، شنوایی و جسمی و حرکتی است و دانشآموزان کم توان ذهنی و چند معلولیتی به دلیل عدم آمادگی مدارس عادی امکان تحصیل در این مدارس را ندارند.
5- با تأمین بخش اصلی هزینههای سرویس ایاب و ذهاب مشکل تردد دانشآموزان استثنایی در اکثر مناطق کشور برطرف شده است.
6- در حال حاضر وزارت آموزش و پرورش برای هریک از دانشآموزان استثنایی ۴ برابر یک دانشآموز عادی در سال هزینه میکند که این نشانه عزم دولت تدبیر و امید در حمایت جدی از دانشآموزان استثنایی است.
7- برای تابستان و اوقات فراغت دانشآموزان عزیز استثنایی نیز در زمینه فعالیتهای دینی، فرهنگی و هنری امسال بیش از ۱۶۰۰ دانشآموز در حوزههای قرآن و عترت و نماز و با تمرکز بر 10 رشته دینی و نیز ۲۲ گرایش هنری در عرصههای هنری، دستی، تجسمی، آوایش و نمایش در مرحله کشوری به رقابت خواهند پرداخت.
همچنین در راستای گسترش فعالیتهای ورزشی بیش از ۲ هزار دانشآموز در مسابقات و رشتههای متنوع و متناسب با معلولیت هایشان حضور خواهند داشت و نیز شش هزار دانشآموز و داوطلب در تابستان امسال با حضور در پایگاههای اوقات فراغت نسبت به ارتقای دانش علمی و تربیتی در کنار معلمان و مربیان فعالیت مینمایند.
8- بنای قدیمی و بافت فرسوده مدرسه محله پیروزی قبلاً و به فوریت از سوی مسئولان سازمان و مدیریت آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران مورد بازدید قرار گرفته است. در راستای رفع مشکل مذکور و فراهمسازی شرایط بهینه و مناسب رفاهی، آموزشی و تربیتی برای دانشآموزان با نیازهای ویژه با حضور مسئولان سازمان مدیریت آموزش و پرورش منطقه ۱۴ خیرین و سازمان نوسازی مدارس مذاکراتی انجام گرفت و تصمیم بر آن شد که فضایی بالغ بر ۴۰۰ متر مربع برای این امر اختصاص داده شود و خیرین متعهد گشتهاند تا ساخت و ساز این بنای فرسوده را عهده دار شوند و تمهیداتی جهت شروع مقدمات کار انجام گرفته و پیشرفت کار متعاقباً طی گزارشی اعلام خواهد شد. همچنین با رایزنی از طریق منطقه ۱۴ آموزش و پرورش و در صورت تأمین فضای مناسب از سوی این منطقه تا ساخت و تکمیل بنای جدید در اسرع وقت جابهجایی صورت خواهد گرفت و دانشآموزان به محل مناسبی منتقل خواهند شد.
در پایان توصیه میشود خانوادههای محترم دانشآموزان استثنایی برای اطلاع از انواع خدمات حمایتی و آموزشی و توانبخشی در هر یک از استانهای کشور به ادارات آموزش و پرورش استثنایی مراجعه نمایند.
توانش: با تشکر از وظیفه شناسی و حسن نیت دست اندرکاران وزارت آموزش و پرورش و سازمان آموزش و پرورش استثنایی در خصوص مطالعه گزارش «راه ناهموار تحصیل برای دانشآموزان معلول» و ارسال جوابیه برای موارد مطرح شده در گزارش ذکر چند نکته خالی از لطف نیست؛ مشکلاتی که در گزارش مذکور از زبان والدین دانشآموزان مطرح شده بود از جمله مشکلاتی است که مادر و پدر یک دانشآموز دارای معلولیت هر روز با آن سر و کار دارد. به بیان دیگر اگر ثبتنام یک کودک عادی در
مدرسهای عادی تنها چند روز وقت میگیرد ثبتنام یک کودک نابینا ممکن است حتی ماهها به طول بینجامد که البته بخشی از طولانی شدن این پروسه به مسائل فرهنگی برمیگردد و بخشی به فقدان دستورالعملها و مکانیزمهای کافی. بجاست که سازمان آموزش و پرورش استنثایی به دنبال تعبیه مکانیزمهایی با ضمانت اجرایی کافی باشد تا والدین دانشآموزان دارای معلولیت بدانند به طور مشخص به کجا باید مراجعه کنند و بعد از مراجعه هم بدانند که قطعاً پاسخ خواهند گرفت. از آنجا که به نظر ما در جوابیه سازمان به همه سؤالات مطرح شده در گزارش پاسخ داده نشده است، توانش این حق را برای خود محفوظ میداند که از طریق گفتوگو با دست اندرکاران سازمان آموزش و پرورش استثنایی و ریاست سازمان مذکور پاسخ شفاف سؤالها را اخذ و در اختیار مخاطبان و والدین دانشآموزان دارای معلولیت قرار دهد.
روز جهانی معلولان، از سال ۱۹۹۲ که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلام شد، هر ساله در ۱۲ آذر (۳ دسامبر) برگزار میشود. بههمین مناسبت، امسال هفته جهانی معلولان از ۲۷ نوامبر تا ۳ دسامبر با برپایی نمایشگاهی از کارهای معلولان در ونکوور برگزار شد.
لادن صحرایی، هموطن ناشنوایمان که مقیم ونکوور است، میگوید سال گذشته به این نمایشگاه رفته بوده و همین وی را تشویق کرده بود تا هنر نقاشی را در ونکوور شروع کند. امسال از او دعوت کرده بودند تا بهعنوان نقاش در این نمایشگاه شرکت کند. در این نمایشگاه، مجموعهای از کارهای نقاشی، هنرهای دستی، فیلمهای کوتاه و آثار موسیقی معلولان به نمایش گذاشته و ارائه شده بود. لادن صحرایی میگوید شخصاً کار گروه موسیقی معلولان را در برنامه اختتامیه بسیار پسندیده و آن را فوقالعاده عالی ارزیابی میکند.
وی اضافه میکند که کارهای نقاشیاش مورد توجه دوستان ناشنوایش و برخی دیگر از جمله مدیر این برنامه قرار گرفته است. صحرایی ضمن قدردانی از برگزارکنندگان این برنامه اظهار امیدواری میکند که هموطنان حضور پررنگتری در نمایشگاهها و برنامههای هفته جهانی معلولان در سال آینده داشته باشند.
در هفتهای که گذشت سازمان بهزیستی کل کشور به مناسبت هفته بهزیستی نشست خبری برگزار کرد تا معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی کل کشور و معاونان این سازمان پاسخگوی سؤالات خبرنگاران باشند. دراین نشست سؤالهای متعدد و متفاوتی از جامعه هدف بهزیستی از سوی
نمایندگان رسانههای مکتوب و تصویری پرسیده شد. دراین میان طرح مسکن خانوارهای دو معلول به بالا از آن دست سؤالهایی بود که حرف و حدیثهای بسیاری را در پی داشت. از نحوه اجرا تا افراد که مشمول این طرح میشوند. کمابیش اطلاعاتی از سوی محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی به دستمان رسید اما برای اطلاع از چند و چون این طرح و شکل اجرای آن در کشور با علی ربوبی، دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور گفتوگو کردیم تا پاسخی کامل به صدها سؤال بیجواب مددجویان سازمان بهزیستی دهیم.
دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور در گفتوگو با «ایران» با اشاره به تفاهمنامهای برای اجرای طرح مسکن خانوارهای دو معلول به بالا در کشور میگوید:«اواخر سال 93 تفاهمنامهای پنججانبه با سازمان بهزیستی، بنیادمستضعفان، بنیادمسکن، سازمان ملی زمین و مسکن و انجمن خیرین مسکنساز منعقد شد. دراین تفاهمنامه بحث تأمین مسکن خانوارهای شهری و روستایی را که حداقل دو عضو معلول داشته و فاقد مسکن هستند گنجاندیم. از آن زمان برای تکمیل اطلاعات سازمان از تعداد این خانوادهها برنامهریزی کردیم تا بتوانیم به نوبت و با توجه به بودجه سازمان این طرح را در همه استانها وشهرها پیاده کنیم. در سطح کشور 14 هزار و 321 خانوار شناسایی شدند که از این تعداد هفت هزار و 727 خانوار شهری و شش هزارو 594 خانوار روستایی هستند.
بعد از بسته شدن تفاهمنامه هر دستگاهی گوشهای از اجرای این طرح را برعهده گرفت. به همین ترتیب بنیاد مستضعفان 15 میلیون، سازمان بهزیستی 10 میلیون و خیرین مسکنساز 5 میلیون تومان پرداخت میکنند. همچنین سازمان ملی زمین و مسکن درشهرها زمین مورد نیاز را برای ساخت مسکن معلولان تأمین میکند.
این طرح به دو صورت اجرا میشود. ابتدا اگر خانوادهای زمین داشته باشد این 30 میلیون تومان براساس پیشرفت کار برای ساختن زمین به آنها پرداخت میشود. روش دوم ارائه این کمک بلاعوض برای افرادی است که زمین هم ندارند، این شهروندان در محلهایی که سازمان ملی زمین و مسکن زمینی را اهدا میکند صاحبخانه میشوند. به این صورت که در زمینهای مذکور با توجه به کمک بهزیستی و وامهای بانکی طرحهایی مسکونی را برای معلولان احداث میکنیم. همچنین واحدهایی هم در بنیاد مسکن استانها در دست ساخت هستند که بعضی از خانوارها را هم در این مکانها جانمایی میکنیم. تا کنون یک هزار و 779 واحد در حوزه شهری را تحویل دادیم و 5هزارو 684 واحد هم در دست ساخت داریم.»
ربوبی با اشاره به اجرای طرح مسکن خانوارهای دو معلول در روستاها نیز بیان میکند:« به معلولان روستایی 18میلیون کمک بلاعوض پرداخت میشود که از این مبلغ 10 میلیون تومان را بنیاد مستضعفان، 6 میلیون تومان سازمان بهزیستی و 2 میلیون تومان بنیاد مسکن پرداخت میکند. در بخش روستایی افراد غالباً زمین دارند و این مبلغ در سه یا چهار قسمت بسته به پیشرفت کارساختمان به آنها پرداخت میشود.
اگر در بخش روستایی مددجو فاقد زمین شخصی باشد بنیاد مسکن اگر زمینی داشته باشد به مددجویان تحویل میدهد. اگر بخواهیم آماری از واحدهای تحویل داده شده ارائه کنم باید
بگویم تا کنون در حوزه روستایی یک هزارو 962 واحد تحویل دادیم و یک هزارو 873 واحد در دست ساخت داریم. »
وی درپاسخ به اینکه در نشست خبری رئیس سازمان بهزیستی با اصحاب رسانه عنوان شده بود در بخش روستایی این کمک بلاعوض 20 میلیون تومان است، میگوید:« در مناطق روستایی 18میلیون تومان کمک بلاعوض است و تا سال گذشته 18 تا 20 میلیون تومان هم وامهای قرضالحسنه به مددجویان ارائه میشد اما برای سال جدید مبلغ این وامها به 25 میلیون تومان رسیده است.»
دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشور با اشاره با اجرایی شدن این طرح در 31 استان کشور و مشکلات پیش روی بهزیستی برای اجرای بهتر آن میافزاید:« تنها مشکلی که در اجرای درست این طرح در کشور داریم در حوزه شهریست، سازمان ملی زمین و مسکن و وزارت راه و شهرسازی زمینهای مورد نیاز را تأمین کردند و مبلغ تسهیلات بلاعوض هم آماده پرداخت است، مشکل اصلی ما تسهیلات بانکی است که بهموقع به کار تزریق نمیشود. بهزیستی مکاتباتی هم با بانک مرکزی برای مساعدت دراین زمینه داشته تا بتوانیم 4هزار تسهیلات ارزانقیمت را برای مددجویان این نهاد حمایتی دریافت کنیم.
شاید این سؤال برایتان ایجاد شود که زمینها به چه صورت ساخته میشوند در پاسخ به آن باید بگویم ما سعی کردیم این واحدها متمرکز و مجتمع نباشد و اگر ساختمانی ساخته میشوند نهایتاً دو یا سه طبقه باشد. ما نمیخواهیم مجتمع ویژه معلولان داشته باشیم که انگشتنمای دیگران باشد و یا معلولان را از دیگر شهروندان تفکیک کنیم. همواره هدفمان حضور معلولان یا خانوادههای آنها در کنار دیگر مردم است. مسئولیت ساخت این زمینها را به طرف پنجم این تفاهمنامه که انجمن خیرین مسکنساز هستند واگذار کردیم تا با توجه به تأمین بودجه مورد نیاز منازل معلولان را بسازند.
این واگذاری مسئولیت سبب نمیشود بهزیستی نظارت بر ساخت را هم واگذار کرده باشد. نظارت فنی بر ساخت اصولی این طرحها در مناطق روستایی برعهده ناظران فنی روستایی که زیر مجموعه بنیاد مسکن هستند، قرار دارد و در مناطق شهری هم بر عهده مهندسین ناظر است که از سوی سازمان نظام مهندسی برای طرحها انتخاب میشوند. در کنار این نظارتها کارشناسان بهزیستی هم از روند ساخت طرحها بازدید کرده و گزارشات را به رئیس سازمان ارائه میدهند.»
وی در پاسخ به اینکه آیا معلولان به غیر از تسهیلات بلاعوض و وام بانکی نیاز به سهم آورده برای دریافت این واحدهای مسکونی دارند یا نه؟ میگوید:«برخی از واحدهایی را که مددجویان را برای آن معرفی میکنیم نیاز به سهم آورده ندارد و فقط متقاضی باید اقساط وام بانکی را پرداخت کند. اما در برخی مناطق که طرح در آن ساخته شده است مبلغی را خانواده باید به عنوان سهم آورده پرداخت کند و هزینه آن بسته به متراژی است که انتخاب میکند. ناگفته نماند که در ابتدای کار این امر به اطلاع خانواده میرسد تا با توجه به شرایط مالی که دارد طرح مورد نظرش را انتخاب کند.
کمک بلاعوض سازمان به معلولان به دو شکل به دستشان میرسد. اگر مددجو زمین داشته باشد وجه به صورت دسته بندی در سه تا چهار دوره بسته به پیشرفت کار به او پرداخت میشود. در حالت
دوم حساب مسدودی به نام مددجو باز شده و پول در آن قرارمی گیرد تا در طول ساخت طرح توسط دستگاه متولی این کمک هزینه صرف واحد مورد نظر شود.
در حوزه روستایی مشکل خاصی برای پرداخت این تسهیلات نداریم و اگر خانوادهای پروانه ساخت مسکن را دریافت کند میتواند به راحتی از این تسهیلات بهرهمند گردد. اما در حوزه شهری باید ظرفیتها آمده باشد. به عنوان مثال بنیاد مسکن باید طرحی را در دست ساخت داشته باشد تا ما مددجویان را در آن جانمایی کنیم.
در حوزه شهری اگر فردی به صورت خودمالکی به سازمان رجوع کند و پروانه ساخت را دریافت کرده باشد میتواند در چند ماه مبالغ را از سازمان دریافت کند.»
دبیر ستاد مسکن مددجویان سازمان بهزیستی کل کشو در پاسخ به آخرین سؤال درمورد تسهیلات مسکن تک معلولان میگوید :« در حوزه روستایی اگر فرد دارای معلولیتی پروانه ساخت را به نام خود دریافت کرده باشد میتواند از تسهیلات 10 میلیون تومانی سازمان بهرهمند شود. در حوزه شهری هم برای خانوادههای تک معلول سقف کمکها برای بازسازی و ساخت مسکن 8 میلیون تومان است که این تفاوت قیمت بین شهری و روستایی برای جذب افراد به مهاجرت معکوس است. اولویت بهزیستی برای پرداخت این تسهیلات به سرپرستان خانواری است که خود دارای معلولیت هستند.»
جواد رضایی مدیر عامل جامعه نابینایان ثامن الائمه با اشاره به امضای تفاهمنامه بین جامعه نابینایان ثامن الائمه و آستان قدس رضوی گفت: «بر اساس این طرح، زائران نابینا از سراسر کشور میتوانند بین سه تا چهار روز اقامت در مشهد مقدس، از تسهیلات زیارت آسان و ارزان برخوردار شوند.»
وی در خصوص این طرح با بیان اینکه ارائه تسهیلات با همکاری نهادهای ذیربط امکانپذیر است، اظهار داشت: «طی مذاکرات صورت گرفته در طرح مبدأ به مبدأ، مقرر شد تسهیلات زیارتی برای زائران در سه سطح ارائه شود: سطح اول کسانی که تا به حال توفیق زیارت نداشتهاند و دارای تمکن مالی مناسب نیستند. برای این گروه، تسهیلات مالی در نظر گرفته شده است.
سطح دوم، گروهی که امکان زیارت را دارند که برای این گروه، 50 درصد تسهیلات مالی در نظر گرفته شده است. سطح سوم، افراد دارای تمکن مالی که برای این افراد، حداقل تسهیلات در نظر گرفته شده است. ضمن اینکه طی مذاکرات مان با مسئولان استانی، مقرر شده تا امکان ساخت یک زائر سرا ویژه نابینایان کشور فراهم شود. درصورت مهیا شدن امکانات شاید بتوانیم ظرف 2 سال آینده این زائرسرا را با همکاری نهادهای مرتبط بسازیم.
در نخستین نشست دبیران منطقهای مناطق 22گانه در سال 95 و با حضور دبیران منطقهای کانون معلولان مناطق 22 گانه شهرداری تهران، مدیران ارشد اداره سلامت، آقای مهندس افشین پرفکر مقدم با اکثریت آرا به سمت دبیر کل کانون معلولان شهر تهران انتخاب شد. در این نشست از خدمات، تلاش وپیگیری خانم ترانه میلادی دبیر کل سابق کانون معلولان قدردانی شد.
به گزارش روابط عمومی شهرداری منطقه 6 افشین خدامی معاون خدمات شهری و محیط زیست شهرداری منطقه 6 با اشاره به اینکه اداره مدیریت پسماند منطقه در راستای آموزش و اطلاعرسانی طرح تفکیک از مبدأ پسماند خشک، اقدام به جمعآوری در بطری جهت امور خیریه و عامالمنفعه کرد، گفت: طرح اولیه از سال گذشته بهصورت پایلوت در ناحیه 3 آغاز و قریب به 360 هزار در بطری جمعآوری و تبدیل به سه ویلچر شد. در دوره دوم نیز با مشارکت فعالان عرصه مدیریت پسماند تعداد 500 هزار در بطری بالغ بر 900 کیلوگرم جمعآوری و تبدیل به چهار ویلچر شد.
وی در ادامه اضافه کرد: طی مراسمی در ماه مبارک رمضان روز یکشنبه سیام خرداد ماه در مسجد جمکران ویلچرهای تهیه شده از جمعآوری در بطریهای بازیافتی به تحویل گیرندگان اهدا شد.
بر اساس تفاهمنامه مرکز ضایعه نخاعی ایران با معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، معلولان ضایعه نخاعی که توسط مرکزضایعه نخاعی ایران به بیمارستانهای تحت نظارت دانشگاه علوم پزشکی معرفی شوند، میتوانند از خدمات درمانی
رایگان استفاده کنند. منابع مالی این تفاهمنامه از طریق کمکهای مردمی هر بیمارستان تحت پوشش تأمین خواهد شد. معلولان ضایعه نخاعی که تمایل به استفاده از خدمات رایگان
درمانی دارند میتوانند به مرکز حمایت از معلولان ضایعه نخاعی ایران مراجعه و معرفی نامه جهت استفاده از خدمات دریافت کنند. فهرست بیمارستانهای مذکور در سایت مرکز ضایعه نخاعی ایران موجود است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به آدرس http://www.irannokhaa.ir مراجعه یا با شماره تلفن 22733715 تماس حاصل کنند.
محققان بلژیکی یک دست روباتیک ساختهاند که صوت و پیام را به زبان اشاره ترجمه میکند. گروهی از محققان دانشگاه آنتروپ بلژیک مشغول ساخت یک روبات مترجم زبان اشاره هستند. این دستگاه در حقیقت یک دست روباتیک است که «پروژه ASLAN» نامگرفته و بیشتر بخشهای آن با پرینتر سه بعدی ساخته شده است. روبات مذکور میتواند متن را به زبان اشاره نشان دهد. اما هدف نهایی گروه سازنده آن ساخت دو بازو و یک صورت روباتیک است تا پیچیدگی زبان اشاره را به طور کامل منتقل کند.
این درحالی است که در گذشته نیز محققان سعی کردند با کمک فناوری شکاف بین جوامع افراد شنوا و ناشنوا را از بین ببرند. نمونه این تلاش دستکش هوشمند و یک دستگاهی شبیه تبلت بود که قابلیت تبدیل متن یا صوت به زبان اشاره را داشتند. حتی شرکت توشیبا نیز یک روبات آوازخوان ساخت.به هرحال طرح ASLAN برای تبدیل متن یا صوت به زبان اشاره ساخته شده است. درحال حاضر دست روباتیک ASLAN به یک رایانه متصل است. این رایانه نیز به یک شبکه وصل شده است. کاربران میتوانند به شبکههای محلی متصل شوند و پیامهای متنی ارسال کنند. پس از آن دست روباتیک به طور خودکار آواز میخواند. هماکنون دست روباتیک از سیستم الفبایی استفاده میکند که در آن هر حرف به وسیله یک حرکت نشان داده میشود.دست روباتیک دارای ۲۵بخش پلاستیکی است که با چاپگر سه بعدی چاپ میشوند. همچنین دارای ۱۶موتور سروو، ۳موتور کنترل کننده، یک میکرورایانه Arduino Due و چند بخش الکترونیکی دیگر هستند.
رئیس سازمان بهزیستی کشور از تشکیل دبیرخانه مناسبسازی سازمان بهزیستی خبر داد و گفت: گزارش عملکرد دستگاههای مختلف هر ساله در زمینه مناسبسازی به دولت ارائه میشود تا نشان دهد چقدر دستگاهها در مناسبسازی اماکن خود تلاش کردهاند. وی ادامه داد: در این رابطه متأسفانه آمار و ارقام خوبی از وضعیت مناسبسازی توسط دستگاهها وجود ندارد، سازمان بهزیستی 65 درصد و سایر دستگاهها به طور متوسط کمتر از 30 درصد توانستهاند موارد قانونی مناسبسازی را پیادهسازی کنند.
بندپی با اشاره به راهاندازی سامانه پیامکی «معبر» توسط دبیرخانه مناسبسازی گفت: از طریق این سامانه، معابر، اماکن عمومی و اجتماعی برای رفاه حال معلولان، سالمندان و جانبازان مناسبسازی میشود. شهروندان میتوانند نام شهرستان، محل، خیابان یا کوچه مناسبسازی نشده خود را به شماره پیامک 3000012322 ارسال کنند. کارشناسان آموزش دیده سازمان بهزیستی این پیامکها را بررسی کرده و ظرف 72 ساعت موضوع را به دستگاه مربوطه در هر استان اعلام میکنند تا اقدامات لازم جهت مناسبسازی اماکن انجام شود.
وی با اشاره به ارزیابی این سامانه از مناسبسازی اماکن و معابر در کشور گفت: این سامانه ارزیابی و رصد خوبی از سازمانهای دولتی خواهد داشت تا مشخص شود تا چه میزان در مناسبسازی اماکن موفق بودهاند. در این زمینه در حوزه حمل و نقل عمومی، مناسبسازی خودروها حتی به عنوان 2 واحد درسی در دانشگاهها، اقدامات پژوهشی در دست اجراست. محسنی بندپی نهادینه کردن فرهنگ مناسبسازی را ضروری دانست و افزود: برای اینکه عزم ملی را در بحث مناسبسازی اماکن داشته باشیم، ضروری است که همه آحاد جامعه در این موضوع ورود کنند، از طرفی در بند اول لایحه حمایت از حقوق معلولان، مناسبسازی، تردد و تحرکپذیری آثار این افراد در محیطهای عمومی تأکید شده است و همه دستگاهها و حتی دهیاریها در محیطهای عمومی به رعایت این موارد موظف شدهاند. جامعه سالمندی، معلولان، جانبازان، افرادی که آسیبهای موقتی دارند و زنان باردار، جمعیت بالایی هستند که باید اقدامات مناسبسازی و تحرکپذیری آنها فراهم شود.
مرکز آموزش فنی و حرفهای ویژه توان یابان و معلولان جسمی و حرکتی مشهد با حضور علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و رئیس دادگستری مشهد به بهرهبرداری رسید.
این مرکز در منطقه قاسم آباد مشهد در زمینی به مساحت یک هزار و ۲۰۰ متر مربع و با هزینهای بالغ بر ۱۵ میلیارد ریال با کمک خیرین مشهدی ساخته شده است. در مرحله نخست این مرکز، هفت کارگاه تخصصی، سه کلاس تئوری و پنج اتاق اداری در نظر گرفته شده است. آموزش علوم کامپیوتر، صنایع دستی، کار با چوب و دیگر حرفهها به معلولان جسمی و حرکتی از برنامههای این مرکز است. قرار است مرحله دوم این مجموعه نیز در آیندهای نزدیک به بهرهبرداری برسد.
این مرکز ظرفیت آموزش 70 معلول در هر دوره آموزشی در 7 کارگاه گوهرتراشی، صنایع دستی، فرش، کیف و چرم، پوشاک و ... را دارد.
سرپرست آموزش و پرورش استثنایی استان کرمان گفت: نمایشگاه آوای آشنا با هدف آموزش مفاهیم مورد نیاز و بیان توانمندیهای دانشآموزان کم شنوا در مدرسه باغچه بان کرمان راهاندازی شد. مهران باهری، سرپرست آموزش و پرورش استثنایی استان کرمان گفت: این نمایشگاه در راستای ارائه توانمندیهای دانشآموزان ناشنوا به جامعه و ارائه راهکارهای خلاقانه زبان آموزی به این دانشآموزان راهاندازی شد. وی افزود: ناشنوایی و کم شنوایی شایعترین مشکل حسی در جهان است و میتوان از آن بهعنوان پراضطرابترین نوع معلولیت برای فرد و خانواده او نام برد.باهری با بیان اینکه حواس، دروازه ارتباط و تعامل انسانها با محیط اطراف هستند، تأکید کرد: ناشنوایی و کم شنوایی ارتباط افراد ناشنوا را دچار مشکل میکند. وی بر آموزش نحوه ارتباط مؤثر به دانشآموزان کم
شنوا و ناشنوا تأکید کرد و گفت: باید به گونهای دانشآموزان ناشنوا را آموزش دهیم تا بتوانند با افراد جامعه ارتباط برقرار کنند.
محققان دانشگاه ام آی تی ابزاری را ابداع کردهاند که متشکل از یک دوربین سه بعدی، کمربندی با ۵ موتور ارتعاشی و یک رابط کاربری الکترونیک خط بریل است که به کاربران به طور آنی اطلاعات بیشتری در مورد محیط اطراف میدهد.
سیستم یاد شده بهطور لحظه به لحظه محیط اطراف را اسکن میکند و فضاهای خالی و مناسب برای راه رفتن نابینایان را مییابد. این سیستم هرگونه مانع در برابر فرد نابینا را هم با استفاده از سیستم بصری خود شناسایی میکند. بنابراین فرد نابینا دیگر نیازی به استفاده از عصای سفید و حرکت مداوم آن در برابر خود ندارد.
این سیستم میتواند موانع زائد را از موانع قابل استفاده مانند صندلی تشخیص دهد و اطلاعات مربوطه را بسرعت از طریق کمربند ارتعاشی برای کاربر ارسال کند و لذا شخص نابینا میتواند برای نشستن روی صندلی خالی هم تصمیم بگیرد.
دوربین سه بعدی این سیستم از توان پردازش بالایی برخوردار است و از الگوریتمهای پیشرفته شناسایی چهره برخوردار است و دادههای محیطی را به طور محرمانه به فرد نابینا منتقل میکند. موتور ارتعاشی این سیستم هم در صورتی که فرد در دومتری یک مانع قرار بگیرد به لرزش درآمده و هشدار میدهد. اطلاعات مربوط به خالی بودن صندلیها هم از طریق پد الکترونیک خط بریل قابل فهم است. این سیستم در آزمایشهای صورت گرفته با دقت ۸۰ درصد توانسته موانع را از صندلیهای خالی بدرستی تمیز دهد. دقت کلی سیستم هدایت مذکور نیز ۸۶ درصد بوده است.
بهگزارش روابط عمومی و امور بینالملل سازمان آموزش و پرورش استثنایی، براساس گزارش ارائه شده از سوی اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایت وزارت آموزش و پرورش، سازمان آموزش و پرورش استثنایی در سال 95 براساس ارزشیابی اداره کل امور اداری و استخدامی در بین سازمانها، مراکز و دانشگاههای وابسته به وزارت آموزش و پرورش رتبه برتر را کسب کرد. این ارزیابی با نام جشنواره شهید رجایی شناخته میشود. این رتبه برتر با اهدای لوح سپاسی از سوی سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش مورد قدردانی قرار گرفت.
رئیس سازمان بهزیستی کشور گفت: اشکالات اصلاح قانون جامع حمایت از حقوق معلولان در مجلس دهم بررسی و رفع و برای تصویب آماده میشود.انوشیروان محسنی بندپی در گفتوگو با خبرنگار مهر افزود: قانون جامع حمایت از حقوق معلولان که مدت زمان زیادی صرف تغییرات برخی مفاد آن و افزایش موارد جدید شده بود در مجلس قبلی به نتیجه نرسید وبه مجلس دهم موکول شد.به گفته وی، با تصویب لایحه اصلاح قانون معلولان قبلی بسیاری از مشکلات معلولان مانند اشتغال، آموزش، درمان، مسکن، مناسبسازی و... در جامعه برطرف میشود که امیدواریم هرچه سریعتر محقق شود.
«احسان زهره وند» که در ایدهای منحصر به فرد، روبات مسیریاب نابینایان را طراحی و تولید کرده است، در گفتوگو با خبرنگار علمی ایرنا اظهار داشت: حوزه روباتیک طی سالهای اخیر پیشرفتهای زیادی داشته و در عرصههای فراوانی به انسانها کمک کرده است.
دانش آموخته کارشناسی ارشد مکاترونیک دانشگاه آزاد واحد قزوین به هدفگذاری فدراسیون بینالمللی ربوکاپ (RoboCup) در حوزه روباتهای انسان نما در افق2050 اشاره کرد و گفت: براساس این هدفگذاری، روباتهای فوتبالیست باید بتوانند تا سال 2050، برترین تیم فوتبال دنیا و قهرمانان فیفا را با هوش، چابکی، استقامت و ادراک خود شکست دهند.به اعتقاد وی، روباتیک مطمئناً اهداف بلندتر و ارزشمندتری را دنبال میکند که یکی از مهمترین آنها، کمک به انسانها برای غلبه بر محدودیتهای فیزیکی یا توانبخشی به افراد ناتوان برای زندگی بهتر است.زهره وند از دوران تحصیل در مقطع کارشناسی به عضویت کمیته روباتیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین درآمد و در لیگ روباتهای انسان نما به فعالیت ادامه داد و در همین زمان، ایده طراحی و ساخت روباتی که بتواند یاریگر انسانهای نابینا باشد، در ذهنش شکل گرفت.وی این ایده را به صورت عملی دنبال کرد و با راهنمایی و همکاری دکتر «علیرضا محمدشهری» مدیر گروه مکاترونیک دانشگاه آزاد واحد قزوین موفق به ساخت روبات مسیریاب نابینایان شد.
این پژوهشگر جوان، قابلیت شبیهسازی بینایی انسان برای نابینایان را مهمترین ویژگی روبات اختراعی خود عنوان کرد و گفت: انسانها معمولاً زمانی که یک حس خود را از دست میدهند، حواس دیگرشان تقویت میشود و در مورد افراد نابینا نیز قوه شنوایی یا لامسه آنها اغلب قویتر از انسانهای بینا است و همین خصوصیت در طراحی روبات مسیریاب نابینایان مورد استفاده قرار گرفت.
وی ادامه داد: این روبات به گونهای طراحی شده که محیط اطراف را با دوربین، فیلمبرداری میکند و حدود جایگیری اشیا و موانعی را که بر سر راه افراد نابینا قرار دارد، با یک الگوریتم و با استفاده از یک کمربند لرزشی روی پوست شکم نابینا در ابعاد کوچک شده، ترسیم میکند تا فرد بتواند این اشیا را تصور کند.
زهره وند خاطرنشان کرد: البته کار کردن و تسلط بر عملکرد این روبات، نیازمند تمرین یکی دو روزه است که شخص نابینا بتواند فاصله و حدود جایگیری و همچنین ابعاد و اندازه واقعی اشیایی را که تصویر آنها روی پوست او کشیده میشود، به درستی تشخیص دهد.به گفته وی، برای تمرین نابینایان متقاضی استفاده از روبات مسیریاب، یک محیط آزمایشگاهی تهیه شده و قابل استفاده است.
روبات مسیریاب نابینایان درحال حاضر مرحله تولید آزمایشگاهی را پشت سرگذاشته و در صورت حمایت لازم، به تولید صنعتی و مهندسی خواهد رسید.این روبات بهعنوان یکی از 10 طرح برتر نمایشگاه خلاقیت کنفرانس بینالمللی روباتیک و مکاترونیک (ایکرام) ICROM (پنجم تا هفتم آبان ماه 95) انتخاب و معرفی شد.
رئیس اداره سلامت گوش وزارت بهداشت، کم شنوایی و ناشنوایی را بدترین نوع معلولیت دانست و گفت: فرد نابینا ارتباطش با اشیا را از دست میدهد ولی فرد ناشنوا ارتباطش را با سایر افراد از دست میدهد.
دکتر محمودیان در نخستین کارگاه کشوری برنامه سلامت گوش و شنوایی، افزود: برنامه غربالگری شنوایی باید در PHC دنبال شود و اگر اجرایی شود ایران جزو نخستین کشورهاست که این برنامه را اجرا میکند.
وی گفت: نوزادان کم شنوا تا ۱۲ ماهگی باید شناسایی و با مداخلاتی درمان شوند تا فرصت رسیدگی به آنها از بین نرود. رئیس اداره سلامت گوش وزارت بهداشت ادامه داد: اگر مشکل کم شنوایی یا ناشنوایی فرد درمان نشود دچار اختلالات زبانی شده و در زمینههای گفتار، گوش کردن، خواندن، نوشتن، موفقیتهای تحصیلی، ورود به تحصیلات عالی، آرمانها و شغل دچار مشکل میشود.
محمودیان، شانس ابتلا به دیابت در افراد کم شنوا را دو برابر سایرین دانست و گفت: در دنیا یک میلیارد نفر ناتوانی شنوایی دارند و ۲۷۵ میلیون نفر کم شنوایی شدید دارند که ۵ درصد دچار معلولیت شنوایی هستند. وی اظهار داشت: از هر ۱۰۰۰ تولد در دنیا ۱ تا ۳ نفر دچار کم شنوایی، ۲۰ تا ۴۰ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در PICU دارای اختلالات شنوایی، ۵.۲ نفر در هر ۱۰۰۰ نفر در بدو ورود به مدرسه و ۱۱ تا ۱۵ درصد نیز هنگام ورود به مدرسه دچار اختلالات شنوایی اند. محمودیان افزود: کم شنوایی یک اپیدمی خاموش است و چه بسا کودکانی را که فکر میکنیم اوتیسم دارند دچار این اختلالات باشند. وی اختلالات شنوایی را دارای رتبه پانزدهم در دنیا از نظر بار بیماریها اعلام کرد و گفت: اداره سلامت گوش و شنوایی حدود یک سال است که در وزارت بهداشت راهاندازی شده و در جهت تحقق اهداف سازمان بهداشت جهانی و قطعنامه ۲۰۱۶ این سازمان اهدافی را دنبال میکند.
رئیس اداره سلامت گوش وزارت بهداشت، در تشریح این اهداف، افزود: افزایش سواد سلامت گروههای سنی در زمینه سلامت گوش، افزایش پوشش غربالگری شنوایی موالید تا ۸۵ درصد (که ۶۸ درصد آن توسط بهزیستی محقق شده و با تفاهمنامه با وزارت بهداشت ادامه مییابد)، افزایش پوشش غربالگری کودکان ۳ تا ۵ سال تا ۳۰ درصد، تدوین برنامه راهبردی غربالگری کم شنوایی سالمندان، افزایش میزان رفتارهای پیشگیرانه در محلهای کار، تفریحی و زندگی تا میزان ۵۰ درصد سال پایه، استقرار بسته خدمتی سلامت گوش در نظام مراقبتهای اولیه و ارتقای کیفیت زندگی وابسته به شنوایی به میزان ۵۰ درصد سال پایه.
سالی که گذشت سال پر فرازو نشیبی برای ورزش بانوان نابینا و کم بینا بود و ماحصل آن کسب مدالهای خوش رنگ توسط دختران جوان ایرانی است. خبری که 20 آذر ماه در رسانهها انعکاس خوبی پیدا کرد کسب نخستین مدال طلای کاروان ایران در بازیهای پاراآسیایی جوانان توسط بانوان نابینا و کمبینا بود. هاجر صفرزاده نخستین طلای کاروان ایران را به ارمغان آورد. خبر بعدی که در 22 آذر 1396 باعث ارتقای ورزش بانوان شد نقره خوش رنگ ورزشکاران گلبال بود. دختران گلبالیست کشورمان به مقام نایب قهرمانی در بازیهای پاراآسیایی جوانان در امارات رسیدند. این خبرها گذشته ورزشی بانوان نابینا و کمبینا هستند اما برنامه فدراسیون برای آینده این ورزشها چیست؟ سؤالی که محمدرضا مظلومی، رئیس فدراسیون ورزشی نابینایان و کمبینایان کشور در پاسخ به آن میگوید: «در ورزش بانوان ما برنامه پنج ساله داریم و با وزارتخانه هم در این زمینه به توافق رسیدیم.
سال 96 سال اولی است که این برنامه شروع شد و برای رسیدن به ایده آلهای ورزشی هنوز چهار سال فرصت داریم تا خودمان را ارتقا بخشیم. برای این پنج سال برنامههایی را در نظر گرفتیم تا هم از نظر کمی و هم کیفی ورزشکاران را روبه جلو حرکت دهیم و شاهد رشد آنها در عرصههای ورزشی باشیم. در سال 96 دختران ما رشد خوبی را داشتند و دونفرشان مقامهای خوبی در مسابقات کسب کردند و بسیار امید داریم در سال 97 در مسابقات اندونزی هم مدالهای خوشرنگی را به دست آورند. برنامهریزیهایی برای ورزش گلبال بانوان داریم تا در اردیبهشت ماه مسابقات قهرمان کشوری را برگزار کرده و برای تورنمنت اندونزی نفرات را انتخاب کنیم. همچنین در اردیبهشت ماه برای دختران و پسران رکوردگیری داریم. بانوان در حیطه ورزش ضعفهای بسیاری دارند که در بانوان نابینا این ضعف بیشتر است مشکلاتی از قبیل تردد، نبود سالن مناسب تمرین و مربیان مجربی که بتوانند با آنها کار کنند. کار کردن با افراد معلول نیازمند صبرو حوصله و عشق است. دیگر سال 57 نیست که افراد رایگان کار انجام دهند اکنون هرکسی روی کار میآید توقعاتی دارند که آن هم بجاست. سال 96 مسابقات زیادی را برگزار کردیم تا افراد بیشتری به سمت ورزش جذب کنیم تا با ورزشکاران کارهای تخصصی انجام دهند. تیم معلولان ایران 10 مهر ماه سال 97 به مسابقات آسیایی اندونزی اعزام میشوند و با برنامه بلندمدتی که برای آن داریم انشاءاللّه مقامهای خوبی را چه در بخش بانوان و چه
آقایان برای کشور کسب خواهیم کرد.» خانم ملکی سرمربی تیم گلبال جوانان به همراه شاگردان پرافتخارش پیام تبریکی برای شما ارسال کردند: «سال ۹۶ تلاش کردیم و با افتخار سکوی دوم مسابقات پاراآسیایی امارات را در رشته گلبال جوانان کسب کردیم. امیدواریم سال جدید برای همه سالی سرشار از سلامتی و همچنین سالی پر از موفقیت در مسابقات جاکارتا باشد.» در پایان این مطلب هم میپردازیم به پیام تبریک بانوی مدال آور خانم هاجر صفرزاده از دیار نصف جهان که سال نو را به همه هموطنان تبریک گفتند.
به نابینایان قرآن بریل اهدا کردند رئیس اداره اوقاف و امور خیریه ناحیه یک مشهد از ثبت وقف قرآنی ویژه نابینایان توسط زوج نیکوکار مشهدی خبر داد.حجتالاسلام محمد ذاکری گفت: واقف هستید خیراندیش عباس دره کی به همراه همسرش سکینه دره کی در اقدامی نیکوکارانه 240 جلد قرآن بریل را وقف کردند.
وی افزود: این مجموعه شامل 40 دوره قرآن بریل ویژه نابینایان است که با نیت استفاده جامعه نابینایان انجام شده است.رئیس اداره اوقاف و امور خیریه ناحیه یک مشهد یکی از مهمترین زمینههای وقف را وقف قرآنی برشمرد و گفت: وقف قرآنی بستری مناسب برای توسعه فعالیتهای قرآنی در جامعه است بنابراین باید تلاش کنیم تا جامعه متوجه نیاز به وقف قرآنی شود که در این زمینه هیچ چیزی مانند رسانهها نمیتواند کمک کند.ذاکری افزود: ارزش این وقف 60 میلیون ریال برآورد میشود.
رئیس انجمن تیم ملی تیر و کمان از اعزام زهرا نعمتی به بازیهای پارالمپیک ریو همراه با مربی کرهای خود خبر داد و گفت: بنا به درخواست خود نعمتی چنین تصمیمی گرفته شده است. مجید کهتری، رئیس انجمن تیم ملی تیروکمان در این باره افزود: زهرا نعمتی مدت یک هفته است که به همراه مربی کرهای خود «پاک میون» در آخرین اردوی تیم ملی اعزامی به پارالمپیک حضور پیدا کرده است و از شرایط روحی و تکنیکی خوبی برخوردار است. برای اینکه بتوانیم شرایط خوبی را برای حضور بهتراو در پارالمپیک فراهم کنیم، بنا به درخواست نعمتی و با هماهنگی کمیته ملی پارالمپیک قرار براین شد که تمرینات زهرا نعمتی زیر نظر مربی کرهای او در اردوی پارالمپیک پیگیری شود تا از نظر تکنیکی و تاکتیکی مشکلی برای وی پیش نیاید. وی ادامه داد: تیم ملی تیروکمان با هفت ورزشکار راهی پارالمپیک ریو خواهد شد که از یک سرمربی اوکراینی برای رشته ریکرو بانوان و یک مربی در رشته کامپوند برخوردار است. پاک میون نیز به همراه زهرا نعمتی در پارالمپیک ریو حضور خواهد داشت، زیرا ما معتقدیم وی به مدت شش ماه است که تمرینات زهرا نعمتی را برای حضور در بازیهای المپیک زیر نظر داشته و برای اینکه شرایط بهتری برای حضور در بازیهای پارالمپیک
داشته باشد تصمیم گرفتیم که تمریناتش در اردوی پارالمپیک را با همین مربی کرهای ادامه دهد تا مشکلی برای او به وجود نیاید. رئیس انجمن تیم ملی تیروکمان در ادامه خاطرنشان کرد: این هماهنگی کاملاً با موافقت کمیته ملی پارالمپیک صورت گرفته و در این زمینه تصمیم کمیته بر این بود تا شرایط راحت و بدون دغدغهای را برای او فراهم کند.
محقق دانشگاه جامع علمی کاربردی موفق به ساخت دست و پای مصنوعی برای کمک به ناتوانان حرکتی از طریق سیستم باد شدند.
لیلا رضایی محقق دانشگاه علمی کاربردی، درخصوص جزئیات ساخت دست و پای مصنوعی از طریق سیستم پنوماتیک گفت: در حالی که بقیه پاهای مصنوعی الکترونیکی هستند این پای مصنوعی به صورتی طراحی شده که توسط باد کنترل میشود و دارای برنامهریزی برای انجام مکانیسمهای حرکتی است.
وی با بیان اینکه پاهای مصنوعی برای کمک به افراد ناتوان و معلول مورد استفاده قرار میگیرد، افزود: فرد ناتوان حرکتی از طریق این دستگاه حتی میتواند بدود.
این محقق تأکید کرد: این دستگاه برای نظامیان نیز کاربرد دارد به طوری که اگر نظامیان بخواهند باری را حمل کنند میتوانند از این پای مصنوعی استفاده کنند زیرا این پاها وزن بار را تحمل میکند و فشاری بر پای خود فرد نظامی وارد نمیشود.
رضایی با اشاره به ساخت دست مصنوعی نیز گفت: دست مصنوعی برای افراد ناتوان به صورتی عمل میکند که نزدیک میز سرویس غذای آنها قرار میگیرد و از طریق ریموت، غذا و نوشیدنی را در اختیار فرد ناتوان میگذارد.
وی افزود: دست مصنوعی میتواند به چند جهت بچرخد و برنامهریزی کردهایم تا در آینده به گونهای ارتقا یابد که اطلاعات را از مغز بیمار دریافت کند.
این محقق با بیان اینکه دست مصنوعی در بیمارستانها نیز کاربرد دارد، گفت: این دستگاه مشابه ایرانی ندارد و هنوز تجاریسازی نشده است.
مدیرکل دفتر توانبخشی و مراقبتی سازمان بهزیستی کشور گفت: ساخت خانههای کوچک برای نگهداری معلولان ذهنی خفیف از جمله برنامههای دولت است و امسال 45 نوع از این خانهها در 31 مرکز استان کشور توسط بخش خصوصی ساخته میشود. رامین رضایی در نشست هم اندیشی مدیران مرکزهای توانبخشی شبانه روزی سالمندان و معلولان استان اصفهان در مجتمع سالمندان و
معلولان گلابچی کاشان اظهار کرد: 48 هزار و 500 نفر از سالمندان، معلولان و بیماران روانی مزمن در مجتمعهای شبانه روزی تحت پوشش خدمات سازمان بهزیستی نگهداری میشوند. وی تصریح کرد: علاوه بر مراکز روزانه نگهداری از سالمندان و معلولان، 450 هزار نفر از معلولان و سالمندان نیز در مراکز توانبخشی مبتنی بر جامعه از خدمات سازمان بهزیستی بهرهمند میشوند.مدیرکل دفتر توانبخشی و مراقبتی سازمان بهزیستی کشور افزود: ساخت خانههای کوچک برای نگهداری معلولان ذهنی خفیف از جمله برنامههای دولت است؛ امسال 45 نوع از این خانهها در 31 مرکز استان کشور توسط بخش خصوصی ساخته میشود که ظرفیت هر خانه نگهداری 10 نفر از معلولان ذهنی خفیف است که توسط نیکوکاران ساخته خواهد شد.
با بهکارگیری این دستگاه، میتوان انتقال افراد معلول از مکانی همانند ویلچر به مکانی دیگر مانند صندلی اتومبیل را با حداقل کمک و به آسانی انجام داد؛ این دستگاه همچنین با عنوان «خودرو نصب جاوه» در سازمان اسناد و املاک کشور ثبت شده و مراحل ثبت آن در امریکا با نام Vehicle mount lift for handicapped access در حال پیگیری است. این دستگاه دارای کیف مخصوص حمل و نگهداری است؛ دستگاه بالابر از چهار قطعه 1.اتصال به خودرو، 2. مکانیسم بالابر، 3. بازوی رابط 4. قسمت نگهدارنده اسلیم با قابلیت نصب روی هم تشکیل شده است. افراد معلول میتوانند از این وسیله برای سوار شدن به تاکسی هم استفاده کنند زیرا قطعه ثابتی روی ماشین قرار نمیگیرد؛ در استفاده از این دستگاه نیاز به راننده خاص نیست و در آزمایشهای عملی، فردی به وزن 42 کیلوگرم فرد معمولی به وزن 102 کیلوگرم را براحتی و چندین بار از ویلچر به درون خودرو و بالعکس منتقل کرده است.
مرکز تحقیقات فنی VTT در فنلاند کمربندی برای افراد نابینا ساخته که آنها را در محیط خارج خانه راهنمایی میکند.
به نقل از نیواطلس، کمربند مذکور که Guidesense نام دارد، مجهز به فناوری رادار با طول موج کوتاه است. این دستگاه روی سینه بسته میشود و به کاربر خود موانع موجود در مسیر او را هشدار میدهد.به گفته محققان مرکز VTT دستگاه Guidesense میتواند امواج کوتاه میلیمتری را دریافت کند. این امواج ممکن است از هر دستگاهی مانند یک اتومبیل خودران یا سیستم هوشمند شناسایی و امنیتی یک ساختمان ساطع شود. کمربند مذکور بیشتر موانع موجود در مسیر کاربر را مییابد، البته هنوز قابلیت شناسایی اشیای بسیار کوچک مانند شاخههای نازک و بوتهها را ندارد.
البته این نخستین فناوری پوشیدنی نیست که برای کمک به نابینایان ساخته شده است با وجود این Guidesense مزیتهایی بر نمونههای دیگر دارد.ترو کیورو یکی از دانشمندان ارشد در VTT میگوید: Guidesense با توجه به امواج رادیویی کار میکند. بنابراین سیگنالها از لباسهای معمولی رد میشوند. این بدان معناست که میتوان دستگاه را زیر کت پوشید تا کسی متوجه نشود.به گفته سازندگان آن، رادار به کاررفته در دستگاه هنگام تداخلات زیست محیطی مانند مه، باران یا دود و تاریکی نیز قابل استفاده است.
بهگزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) - ابنا - شیخ محمد مختار جمعه وزیر اوقاف مصر با اعضای شورای بیماریهای خاص این کشور دیدار و گفتوگو کرد.وی در این دیدار با اشاره به حساس بودن قشر ناشنوا، حمایت از آنان و همچنین ارائه برنامههایی برای افزایش اطلاعات دینی آنان را خواستار شد. وزیر اوقاف مصر نسبت به بیتوجهی به ناشنوایان هشدار داد و وظیفه هر مسلمانی را تلاش برای افزایش آگاهی دینی ناشنوایان توصیف کرد. وی اعلام کرد که وزارت اوقاف همه تلاش خود را برای یاری بیماران خاص بهکار خواهد بست و این را وظیفه خود میداند. محمد مختار جمعه از دستور این وزارتخانه برای ساخت مساجد ویژه ناشنوایان در مصر خبر داد و اظهار داشت که مسائل دینی و همچنین سخنان خطیبان به صورت زبان اشاره بیان خواهند شد تا ناشنوایان بتوانند اطلاعات دینی خود را افزایش داده و در این راستا احساس ضعف نکنند. وزیر اوقاف مصر همچنین اعلام کرد که قرار است مسابقه قرآن کریم ویژه ناشنوایان از سوی این وزارتخانه برگزار شود.
تاکسیرانی شهرداری، از جمله سازمانهایی است که در بحث خدماترسانی به اقشار مختلف جامعه، همیشه محل نقد و نظرهای مثبت و منفی قرار گرفته و عموماً پاسخهای مسئولان این سازمان، نتوانسته تمام اقشار را راضی کند. از جمله این اقشار، نابینایان و عموماً جامعه معلولان است که از این سازمان انتظار همراهی بیشتری در بحث ایاب و ذهاب با شهروندان معلول دارند. یک پرسش عمومی و دائمی: سازمان تاکسیرانی برای نابینایان و معلولان غیر نابینا چه تسهیلات و خدماتی ارائه میدهد؟ آیا این تسهیلات و خدمات از نظر کیفی توانسته برای جامعه معلولان رضایت بخش باشد؟ مهدی ابراهیمی، معاون فنی و بهرهبرداری سازمان تاکسیرانی شهرداری تهران بهعنوان یک مسئول کارشناس در این زمینه، در گفتوگوی کوتاه با «توانش» به این پرسش و پرسشهای دیگر پاسخ میدهد. «چهار سال است که سازمان تاکسیرانی شهر تهران خدمات سرویس مدارس را به
دانشآموزان استثنایی ارائه میدهد. این سرویسها در دو قالب تاکسی سواری و ون، موظفند دانشآموزان را از در منازلشان به مدرسه برسانند و بالعکس، از مدرسه به در منازل باز گردانند.»
آیا این خدمات شامل تمام معلولیتها میشود یا گروههای خاصی از معلولان را در بر میگیرد؟
ما به هفت گروه معلولیتی این خدمات را ارائه میدهیم. حقیقت این است که احساس کردیم باید این خدمات به تمام گروههای معلولیتی ارائه شود؛ چون تا قبل از این تسهیلات، والدین گروههایی از معلولان در بحث رفت و آمد فرزندشان نگرانیهایی داشتند؛ تا آنجا که فرزندشان را در خانه نگه میداشتند و با ارائه این خدمات به جامعه برگشتهاند.
یکی از مهمترین فاکتورها در ارائه سرویسها و خدمات مختلف به معلولان، آموزشهای لازم به نیروهای خدمات رسان است. آیا شما بالا بردن را آموزش دادهاید؟
اتفاقاً این فاکتور برای ما در اولویت بود؛ چون یک راننده سرویس دانشآموزان نابینا و دیگر معلولیتها باید بداند چگونه رفتار صحیحی با این دانشآموزان داشته باشد و حتی در مواقع لازم، در سوار شدن و پیاده شدن به آنها کمک کند. از دیگر سو، باید در رانندگیش دقت کند که خدای نکرده کوچکترین اتفاقی نیفتد. تمام این موارد را به رانندههایمان آموزش دادهایم. ضمن اینکه از رانندههای دارای خودروی استاندارد و سالم استفاده میکنیم.
هزینههای این سرویسها از چه اعتباراتی تأمین میشوند؟
ما با هماهنگی سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر تهران، مدارسی را که باید به آنها سرویس ارائه دهیم، شناسایی میکنیم: سپس با شرکتهای خصوصی که با تاکسیرانی همکاری میکنند، مذاکره میکنیم تا با توجه به فاکتورهایی که در نظر گرفتهایم، راننده و خودروی استاندارد را در اختیارمان بگذارند. هزینه این سرویسها هم از محل اعتبارات سازمان تاکسیرانی که به این منظور در نظر گرفته شده است، تأمین میشود. در واقع والدین دانشآموزان استثنایی هیچ هزینهای در قبال دریافت این خدمات، نمیپردازند.
شما اشاره به اختصاص این سرویسها به تمام گروههای معلولیتی کردید. لطفاً کمی درباره نحوه خدماتی که ارائه میشود بسته به نوع معلولیت دانشآموزان، توضیح دهید!
عرض کردم که ما آموزشهای لازم را به رانندهها میدهیم تا با گروههای معلولیتی رفتار صحیحی داشته باشند. خب طبیعی است نابینایان مشکلات افراد جسمی-حرکتی ندارند و براحتی میتوانند از تاکسیهایی که بهعنوان سرویس اختصاص داده ایم، استفاده کنند. اما دانشآموزان جسمی-حرکتی شرایط متفاوتی دارند. این دانشآموزان از اتوبوسهای مجهز به بالابر استفاده میکنند که حدود ۳۰ دستگاه اتوبوس از شرکت واحد اتوبوسرانی برای این سرویسها در نظر گرفته شده است.
در این میان برخی دانشآموزان جسمی-حرکتی هستند که میتوانند با کمک راننده از تاکسی استفاده کنند. طبعاً این دسته از دانشآموزان در کنار نابینایان از سرویسهای تاکسی استفاده میکنند.
چه تعداد دانشآموز استثنایی از این سرویس سازمان تاکسیرانی بهرهمند شدند؟
ما سال گذشته به ۶ هزار دانشآموز با هزار و ۱۰۰ دستگاه تاکسی و ون سرویس ارائه کردیم.
در آخرین روز از رقابتهای تورنمنت انتخابی تیر و کمان پارالمپیک، بانوی کماندار تیم ملی به نشان طلای رقابتهای انفرادی کامپوند دست یافت.
سمیه عباسپور در رقابت نهایی کامپوند انفرادی بانوان برای تصاحب نشان طلا به مصاف حریفی از اوکراین رفت و توانست با اقتدار به عنوان قهرمانی و نشان طلا دست یابد.
وی پیش از این موفق شده بود با کسب نشان برنز از رقابتهای بخش کسب سهمیه، مجوز حضور در بازیهای پارالمپیک ریو را نیز تصاحب کند و با نشان طلای بخش جهانی به کار خود در این مسابقات پایان داد.
این مسابقات با حضور 253 ورزشکار از 48 کشور جهان از 25 تا 30 خرداد ماه به میزبانی جمهوری چک برگزار شد.
«اونتنا» نام یک سنجاق سر هوشمند است که اگر چه شنوایی را به افراد ناشنوا باز نمیگرداند، اما درک اصوات را برای آنان ممکن میکند.
این سنجاق سر میتواند تصور شنیدن را در افراد ناشنوا به وجود آورد. نمونه اولیه Ontenna سال گذشته ساخته شده و قرار است بزودی هزار واحد از آن تولید و در آینده نزدیک روانه بازار شود.
شرکت فوجیتسو حامی مالی این طرح دانشگاهی است که توسط طراحی به نام تاتویا هوندا اجرا شده است. وی میگوید برای ساختن این گل سر از توانمندی سبیلهای گربهها که قادر به حس کردن حرکات مختلف در هوا هستند، الهام گرفته است.
این گل سر با ابزار کمکی که شنیدن را تسهیل میکنند، تفاوت دارد و تنها به ریتم و بلندی صدا واکنش نشان میدهد و لذا اگر کسی فریاد بزند، این سنجاق سر با شدت بیشتری به لرزش درآمده و این لرزش از طریق حرکت شدید موهای سر فرد ناشنوا برای وی محسوس خواهد بود.
Ontenna میتواند ۲۵۶ سطح مختلف از صداهای گوناگون را با شدت و ضعفهای مختلف از یکدیگر تمیز دهد و از طریق مرتعش کردن موی انسان، وی را مطلع کند.
این دستگاه در دو مدل عرضه میشود. مدل اول و بزرگتر از طریق بلوتوث به برنامه مرتبطی متصل میشود و مدل کوچکتر فاقد قابلیت ارتباطی بلوتوث است. انتظار میرود قیمت این دستگاه کمتر از 100 دلار باشد.
حسین سیف اللّهی دبیر برگزاری سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآن نابینایان جهان اسلام، در خصوص نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در مسابقات بینالمللی قرآن گفت: سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کریم روشندلان جهان اسلام، همزمان با مسابقات بینالمللی قرآن جمهوری اسلامی ایران از ۳۰ فروردینماه تا ششم اردیبهشتماه سال ۹۷ در مصلای امام خمینی(ره) تهران برگزار میشود.
وی ادامه داد: محمد تقی کریمی فیض آبادی در رشته حفظ کل قرآن کریم و امیدرضا رحیمی از استان گیلان بهعنوان نماینده ایران در رشته قرائت تحقیق نماینده جمهوری اسلامی ایران در این دوره از مسابقات خواهند بود.
سیف اللّهی با اشاره به اینکه قبلتر احمددباغ بهعنوان نماینده جمهوری اسلامی در سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآن نابینایان جهان اسلام در رقابت انتخابی رتبه نخست را به دست آورده اظهار داشت: پیشتر احمد دباغ بهعنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در رشته حفظ در رقابت انتخابی رتبه نخست را به دست آورده که بهدلیل محدودیتهای آییننامهای وی تغییر کرده و به جای او محمد تقی فیض آبادی در این مسابقات به رقابت خواهد پرداخت.
وی در خصوص برپایی و سطح این مسابقات افزود: با توجه به اینکه داوران بخش نابینایان متفاوت با داوران دیگر بخشها نیستند و با آماری که از سوی سازمان اوقاف دریافت کردهایم میتوانیم بگوییم سطح مسابقات نابینایان اگر از لحاظ کیفی و کمی بیشتر از دیگر بخشهای مسابقات بینالمللی نباشد کمتر نیست.
سیف اللّهی این مسابقات را کار مشترک سازمان اوقاف و سازمان بهزیستی دانست و تصریح کرد:ما در سالهای گذشته تجربه خوبی را در این مسابقات بهدست آوردهایم که در کاهش هزینهها نیز بسیار مناسب بوده است.
وی با اشاره به دعوت از نابینایان بیش از ۱۵ کشور افزود: سال اول برگزاری مسابقات بینالمللی نابینایان ۱۷ کشور و سال گذشته ۲۳ کشور و امسال نیز در بخش نابینایان روند بهتر و بالاتری را برای دعوت از قاریان نابینا انجام خواهیم داد.
دبیر سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآن نابینایان جهان اسلام با تأکید بر دو رشته حفظ و قرائت در مسابقات بینالمللی ادامه داد: فراخوانی از استانها برای نابینایان گذاشتهایم که نابینایان استانها برای شرکت در آزمون انتخابی که ۲ اسفند برگزار شد شرکت کرده و برگزیدگان این آزمون بهعنوان نماینده جمهوری اسلامی در مسابقات بینالمللی قرآن به رقابت خواهند پرداخت.
سومین دوره مسابقات بینالمللی قرآن کریم نابینایان جهان اسلام، همزمان با مسابقات بینالمللی قرآن جمهوری اسلامی ایران از ۳۰ فروردینماه تا ششم اردیبهشتماه سال ۹۷ در مصلای امام خمینی(ره) تهران برگزار میشود.
دبیرخانه هیأت انتخاب و خرید کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با صدور اطلاعیهای شرایط انتخاب و خرید کتابهای گویا را اعلام کرد. در متن این اطلاعیه به نقل از روابط عمومی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی آمده است: با توجه به اهمیت کتابهای شنیداری درحوزه کتاب و کتابخوانی و کاربرد قابل توجه شان در زمینههای مختلف بویژه مصرف فرهنگی نابینایان، نوآموزان زبان فارسی و سالخوردگان، به اطلاع عموم مؤسسات تولیدکننده کتابهای گویا میرساند که هیأت انتخاب و خرید کتاب از این پس نسبت به دریافت این محصولات و خریدشان پس از بررسی در جلسات کارشناسی مبادرت میورزد. بر این اساس از تمامی مؤسسات ناشر این کتابها دعوت میشود، در صورتی که محصولات شان مجوز رسمی تولید و توزیع از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته باشد، یک نسخه از آنها را به دبیرخانه این هیأت (ساختمان مرکزی وزارتخانه، طبقه دوم، اتاق ۲۳۷، تلفن ۳۸۵۱۳۰۴۹) تحویل دهند تا درجلسات کارشناسی مورد بررسی جهت خرید قرار گیرد. نتایج جلسات، مانند روال متعارف اعلام مصوبات این هیأت، در سایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به نشانی http://mof.farhang.gov.ir/fa/home/book اعلام خواهد شد. بر اساس این گزارش، کتاب گویا بهعنوانی اطلاق میشود که شامل متن شفاهی کتابهای چاپی ضبط شده روی لوحهای فشرده با صدای نویسنده کتاب یا یک گوینده است. بدیهی است درصورتی که ملحقات افزوده بر این معیار، (همچون موسیقی و سایر افکتهای صوتی یا بصری) بر خود متن اصلی غالب باشند، در این تعریف جای نخواهند داشت و درهیأت، مورد پذیرش قرار نمیگیرند.
رئیس انجمن اسکی جانبازان و معلولان هدف از برگزاری مسابقات بینالمللی اسکی به میزبانی ایران را توسعه ورزشهای زمستانی معلولان و افزایش تعداد سهمیههای ایران در مسابقات پارالمپیک زمستانی 2018 کره جنوبی عنوان کرد.
عیسی ساوه شمشکی، با اشاره به همزمان بودن مسابقات بینالمللی اسکی در بخش جانبازان و معلولان و افراد سالم، اظهار کرد: این رقابتها در روزهای سهشنبه و چهارشنبه 14 و 15 دی ماه در رشته اسنوبرد در پیست اسکی دیزین به صورت داخلی و بدون حضور تیمهای خارجی برگزار خواهد شد.
البته در رشته آلپاین که 19 و 20 دی در دربندسر برگزار میشود، دو تیم ارمنستان و رومانی برای شرکت در مسابقات اعلام آمادگی کردند.
وی گفت: این تورنمنت چون با نظارت (دیمیتری لازاروسکی) رئیس ورزشهای زمستانی کمیته بینالمللی پارالمپیک انجام میشود، مورد تأیید IPC (کمیته بینالمللی پارالمپیک) است و 20 ورزشکار حاضر در این تورنمنت پس از انجام کلاسبندی پزشکی در رشتههای آلپاین و اسنوبرد توسط دو پزشک کلاسبند از هلند و یونان مجوز شرکت در این تورنمنت را پیدا میکنند.
رئیس انجمن اسکی جانبازان و معلولان اضافه کرد: هر چند مسابقات بینالمللی اسکی در بخش اسنوبرد به صورت داخلی برگزار میشود، اما چون در تقویم IPC ثبت شده است، رنکینگ جهانی دارد و برای ورزشکاران شرکتکننده در این تورنمنت، امتیاز خوبی برای حضور در پارالمپیک زمستانی 2018 که به میزبانی کره جنوبی برگزار خواهد شد، محسوب میشود.
ساوه شمشکی در ادامه صحبتهایش خاطرنشان کرد: در 5 دوره از بازیهای پارالمپیک زمستانی ما تنها یک نماینده داشتیم، اما با تأیید کلاسبندی پزشکی ورزشکاران حاضر در این تورنمنت، به دنبال آن هستیم تا علاوه بر افزایش تعداد سهمیهها، ورزشکاران معلول بیشتری را راهی پارالمپیک زمستانی 2018 کنیم. بدون شک هر چقدر بتوانیم تعداد اسکیبازان معلول را افزایش دهیم، در توسعه این رشته گام مؤثری برداشتهایم.
رئیس مرکز توسعه پیشگیری سازمان بهزیستی کشور گفت: طی دو سال گذشته 1350 جنین معلول شناسایی و با هماهنگی پزشکی قانونی سقط جنین انجام شده، این درحالی است که چنانچه این کودکان به دنیا میآمدند و بهطور متوسط 18 سال زندگی میکردند، هزینههای مادی، اجتماعی و خانوادگی زیادی بر جامعه تحمیل میشد. مجید رضازاده در خصوص سقط قانونی جنین با تأکید براینکه تنها جنینهای دارای معلولیت شدید سقط میشوند، گفت: بهعنوان مثال نابینایی سقط نمیشود، اما معلولیتهای ذهنی شدید که توان زندگی را از فرد میگیرند، سقط خواهد شد.وی همچنین با بیان اینکه در حال حاضر پس از انجام مشاوره ژنتیک در صورت لزوم، سقطهای درمانی انجام میشود که از اهمیت بسیاری برخوردار است، گفت: اگر نتیجه آزمایشات ژنتیکی فرد باردار نشان دهد که جنین وی مبتلا به معلولیت شدید است با مجوز سازمان پزشک قانونی تأییدیه سقط درمانی اخذ میشود تا نوزاد مبتلا به معلولیت شدید متولد نشود.رئیس مرکز توسعه پیشگیری سازمان بهزیستی کشور با تأکید براینکه هزینه فایده مشاوره ژنتیک یک به صد است اظهار کرد: در حال حاضر ۲۵۰ مرکز مشاروه ژنتیک در کشور داریم که ۲۰۰ مرکز خصوصی بوده و حدود ۴۵ مرکز دولتی است. رضازاده افزود: چنانچه مراکز خصوصی تشخیص دهند فرد نیازمند آزمایش بضاعت مالی کافی را ندارد از سازمان بهزیستی یارانه گرفته و مشاوره و آزمایش را به صورت رایگان انجام میدهند.
وی همچنین با تأکید براینکه ۱۷ سال است که سازمان بهزیستی کشور در خصوص پیشگیری از بیماریهای ژنتیک فعالیت میکند گفت: در زمینه گسترش آگاهیها در خصوص مسائل ژنتیک و ارتقای آگاهیهای مردم دچار نقص هستیم.رئیس مرکز توسعه پیشگیری سازمان بهزیستی کشور در خصوص «مشاوره ژنتیک پیش از ازدواج» اظهار کرد: در گذشته افراد یا اصلاً برای مشاوره ژنتیک مراجعه نمیکردند یا زمانی به مراکز مشاوره میآمدند که باردار بودند که این زمان برای اقدامات انجام شده خیلی کارآمد نیست، این درحالی است که بهترین زمان برای انجام مشاوره ژنتیک زمانی است که فرد هنوز تصمیم به ازدواج نگرفته است.رضازاده تأکید کرد: مشاوره ژنتیک پیش از ازدواج به هیچعنوان مانع ازدواج افراد نمیشود و تنها جنبه آگاهیرسانی دارد.
رئیس سازمان بهزیستی کشور عنوان کرد: در سال ۹۳ غربالگری و شنوایی سنجی ۹۰۰ هزار کودک انجام و از ناشنوا شدن آنها در ادامه زندگی جلوگیری شد که این آمار در سال ۹۴ به یک میلیون و ۱۰۰ هزار نفر رسید و در طول ۳ سال خدمت دولت تدبیر و امید از ناشنوایی بیش از ۳ هزار کودک جلوگیری شد.وی با اعلام اینکه در بحث تنبلی چشم کودکان ۳ تا ۶ سال بیش از ۳ میلیون کودک را شناسایی کردیم افزود: با مشاوره ژنتیکی از تولد ۹۰۰ کودک دارای اختلال ژنتیکی جلوگیری شده و در استان همدان نیز مجوز جلوگیری از ادامه حاملگی برای ۱۷ مورد صادر
شده است.وی با بیان اینکه ۹۰۰ مادری را که باردار هستند دعوت و به آنان مشاوره رایگان ارائه میکنیم تا با علم بیشتری وارد حاملگی دوم شوند و موجب به دنیا آمدن کودک معلول نشوند، گفت: در کشور بحث غربالگری اوتیسم را اجرایی کرده و ۲هزار و۵۰۰ کودک اوتیسمی را شناسایی کردیم.وی گفت: در بحث پیشگیری از آسیبهای اجتماعی گسترده ترین اورژانس اجتماعی را بهزیستی برخوردار است و در سال ۹۴ تعداد ۲هزار و۸۸۰ خانم و تعداد ۲ هزار و۴۰۰ آقا را از خودکشی به ادامه حیات برگردانیم.
به گزارش ایران سپید مرحله رفت و برگشت مسابقات لیگ دسته اول گلبال بانوان که با حضور 4 تیم در تهران برگزار شد، با قهرمانی هرندی به پایان رسید؛ در روز اول،این نتایج به دست آمد: هیأت نابینایان خوزستان ۶ شهید هرندی تهران 6، دانشگاه آزاد تهران 5 بهزیستی اصفهان 4، دانشگاه آزاد 2 خوزستان 1، اصفهان 4 شهید هرندی 3، خوزستان 5 اصفهان 3، دانشگاه آزاد 3 هرندی 3. نتایج روز پایانی به این شرح است: شهید هرندی 6 اصفهان 4، خوزستان 3 اصفهان 1، شهید هرندی 2 دانشگاه آزاد 1. در پایان، تیم شهید هرندی تهران با 11 امتیاز به عنوان نخست دست یافت، دانشگاه آزاد تهران با 10 امتیاز و تفاضل +6 دوم شد، هیأت نابینایان خوزستان نیز با 10 امتیاز و تفاضل گل +4 در جایگاه سوم قرار گرفت و بهزیستی اصفهان با 3 امتیاز چهارم شد.
امور توانبخشی بهزیستی استان اردبیل از آغاز به کار صدور مجدد کارت معلولیت در این استان خبر داد.
ولی یعقوبی تصریح کرد: صدور کارت معلولیت مدتی در استان متوقف شده بود که به دلیل نیاز مبرم به ساماندهی معلولان صدور کارت مجدد فعال شد.
وی افزود: امکانات لازم برای صدور مجدد کارت فراهم شده و چاپ کارت از سه ماهه دوم سال آغاز شده است. معاون امور توانبخشی بهزیستی استان تصریح کرد: صدور کارت برای افرادی است که درصد و نوع معلولیت خود را در طبقهبندی ICF دریافت کرده اند و در صورتی که معلولی اقدامی در این خصوص ندارد کارت برای وی صادر نخواهد شد. یعقوبی با بیان اینکه ۱۷ هزار و ۵۰۰ معلول تحت پوشش بهزیستی اردبیل هستند، ادامه داد: بهزیستی بعد از ساماندهی معلولان در حوزههای مختلف از جمله درمان، یارانه و کمک بلاعوض، مسکن، اشتغال، تحصیل، مهارت آموزی و برخورداری از دورههای آموزشی معلول را حمایت میکند. وی به فعالسازی ۳۰ مرکز حرفهآموزی ویژه معلولان اشاره کرد و گفت: هزار و ۴۰۰ نفر از این مراکز خدمات دریافت کردهاند و بالغ بر ۶۰ میلیارد ریال در این راستا هزینه شده است. معاون امور توانبخشی از حمایت ۹۰۰ دانشآموز و ۲۰۱ دانشجوی معلول خبر داد و افزود: از کمکهای بلاعوض و یارانه نیز پنج هزار و ۴۵۹ نفر استفاده کردهاند.
خدامعلی نورانی رئیس اداره بهزیستی شهرستان شهریار گفت: طرح توانبخشی معلولان افغانستانی در شهریار اجرایی میشود.
وی بیان کرد: طرح توانبخشی معلولان افغانستانی در دستور کار قرار گرفته و امیدواریم بعد از اتمام دورههای آموزشی مربیان تسهیلگر بتوانیم در خصوص توانمندسازی جامعه هدف اقدام کنیم.وی تصریح کرد: این طرح در مرحله اول برای 160 نفر از معلولان افغانستانی انجام میشود که این افراد میتوانند از خدمات اجتماعی، بهداشتی، سلامت، آموزش، برای خود و خانوادههایشان بهرهمند شوند.وی خاطرنشان کرد: در این طرح نیازسنجی صورت پذیرفته و افراد ناشنوا، نابینا، عقبماندههای ذهنی و جسمی و سایر معلولیتها از خدمات آن بهرهمند میشوند.نورانی یادآور شد: این طرح برای نخستین بار در شهریار و به مدت چهار ماه اجرا میشود و امیدواریم جامعه هدف با آموزشهایی که در راستای توانمندسازی آنها شکل میگیرد به نحو مناسب از مزایای این طرح بهرهمند شوند.
خانمی از لرستان در تماس با تحریریه «ایران سپید» از عدم اجرایی شدن «طرح جبران عدم کارایی» توسط بهزیستی این استان خبر داد و اینکه از مسئولان بهزیستی پرسوجو کرده و آنها گفتند: «این طرح دیگر اجرایی نمیشود». ما نیز بر آن شدیم تا درستی یا نادرستی این گفته را از زبان مسئولان بشنویم. مهناز کاشی، رئیس دبیرخانه اشتغال و کارآفرینی سازمان بهزیستی کل کشور در
پاسخ به سؤال «ایران سپید» مبنی بر اجرایی نشدن طرح جبران عدم کارایی در بهزیستی گفت:« این طرح هماکنون در کشور اجرایی میشود البته در قانون جامع نبود که ما آن را در لایحه حمایت از حقوق معلولان گنجاندیم و با تصویب از سوی شورای نگهبان ،اجرایی شدن آن بهصورت قانون درخواهد آمد.» وی ادامه داد:«بهزیستی نه تنها این طرح را دنبال میکند بلکه برای قانونی شدن آن نیز تلاش کرده تا بودجه مورد نیاز آن از طریق بودجه کلی کشور تأمین شود. سازمان بهزیستی بهکارفرمایانی که معلولان سخت اشتغال را بهکار گیرند تسهیلاتی ارائه میدهد. بهزیستی بین 10تا 50 درصد از حقوق قانون کار را بهمدت 5 سال بهکارفرمایان پرداخت میکند.» وی با اشاره به کمبود منابع برای مشوقهای حمایتی بیان کرد:« سازمان مدیریت و برنامهریزی، منابع مالی را که ما در نظر میگیریم به بهزیستی اختصاص نمیدهد. ممکن است کمبود منابع داشته باشیم اما طرح ما لغو نشده است.» در ادامه پیگیریهای این روزنامه به سراغ معاونت مشارکتهای مردمی و اشتغال سازمان بهزیستی استان لرستان رفتیم. مراد سیفی، در گفتوگو با خبرنگار «ایرانسپید» از اجرایی شدن طرح جبران عدم کارایی خبر داد و گفت:«کارفرمایان با به کارگیری یکی از افراد دارای معلولیت سازمان بهزیستی و همچنین بیمه کردن شخص معلول در شرکت یا ادارهاش برای جبران عدم کارایی فرد دارای معلولیت یا به عبارتی برای ارتقای کارایی فرد، سازمان بهزیستی بین 10 تا 50درصد حقوق این فرد معلول را به کارفرما پرداخت میکند. هیچ استثنایی هم دراین زمینه وجود ندارد و اگر کارفرمایی به ما مراجعه کند میتواند از این تسهیلات بهرهمند شود.»
وی با اشاره به استقبال بهزیستی لرستان از این طرح گفت: «این طرح زمینه ساز اشتغال برای معلولان است و ما اکنون 134 مورد داریم که جبران عدم کارایی آنها به کارفرمایانشان پرداخت میشود. سیفی با بیان آنکه افرادی خود را بیمه کردند و درخواست عدم کارایی دادند، گفت: «اگر فردی خود را بیمه خویش فرما کند یا بهعبارتی کارفرمایی نداشته باشد این طرح به او تعلق نخواهد گرفت. طرح جبران عدم کارایی برای تشویق کارفرمایان است تا افراد معلول بیشتری را به کار گیرند. این خانمی هم که از ما نزد روزنامه شما شکایت کردند مدارک کاری خود را ارائه دهند حتماً به کارشان رسیدگی خواهد شد.»
معاون امور توانبخشی بهزیستی استان تهران از ارائه خدمات ویژه به معلولان ساکن در سکونتگاههای غیر رسمی تهران در قالب طرح مراقبان خانگی خبر داد و جزئیات آن را تشریح کرد. محمدرضا اسدی درباره طرح مراقبان خانگی و ارائه خدمات ویژه به معلولان در سکونتگاههای غیر رسمی گفت: در حال حاضر 240 نفر از معلولان تهران در طرح مراقبان خانگی شرکت دارند.
وی افزود: در طرح مراقبان خانگی، مددکاران با تیمهای تخصصی توانبخشی، 3 روز در هفته با حضور در منازل معلولان خدمات موردنظر را به آنها ارائه میکنند.
معاون امور توانبخشی بهزیستی استان تهران اظهار کرد: ارائه خدمات توانبخشی، آموزشی، مددکاری همچنین بهداشتی بخشی از برنامههای پیشبینی شده در طرح مراقبت خانگی از معلولان شدید است.
اسدی با تأکید بر اجرای آزمایشی طرح مراقبان خانگی خاطرنشان کرد: طرحی که در حال حاضر بهصورت آزمایشی در استان تهران و در شهرستان شهریار اجرا میشود، طرح مراقبان معلولان در مناطق محروم نام دارد. اسدی تصریح کرد: طرح توانبخشی مبتنی بر جامعه «CBR» از جمله طرحهایی است که در مناطق محروم، سکونتگاههای غیر رسمی، روستاها و حاشیه شهرها در حال تدوین بوده و بزودی اجرا خواهد شد.
رئیس پارک علم و فناوری خراسان گفت: با توجه به تواناییهای پارک علم و فناوری خراسان به لحاظ نرمافزاری و سخت افزاری، طرحهای دانش بنیان به اداره کل بهزیستی خراسان رضوی ارائه میشود. سیدحسن علم الهدایی در دیدار با مدیرکل بهزیستی خراسان رضوی و هیأت همراه گفت: شرکتهای دانش بنیان استان هر فکر، ایده و دانش را تبدیل به محصول میکنند برای اینکه در جامعه مورد استفاده قرار بگیرد. وی افزود: نیروهای کارآمد و تحصیلکرده در شرکتهای دانش بنیان پارک علم و فناوری خراسان فعالیت میکنند که تواناییهای خود را در ارائه محصولات فناور به دستگاههای اجرایی استانی و کشوری اثبات کردهاند. حمیدرضا پوریوسف مدیرکل بهزیستی خراسان رضوی هم در این جلسه گفت: اطلاعرسانی و آگاهیبخشی، طراحی راهنمای مشارکتهای نوین، ایجاد اشتغالزایی جامعه هدف و استفاده از فناوریهای نوین در توانمندسازی معلولان از جمله نیازهای مورد تأیید این سازمان و همکاری و ورود شرکتهای دانش بنیان پارک علم و فناوری خراسان است. وی خاطرنشان کرد: با توجه به توانمندیها و فعالیت شرکتهای دانش بنیان پارک علم و فناوری خراسان امید آن میرود که با تشکیل کارگروههای متخصص اداره کل بهزیستی استان در حوزههای مختلف بتوانیم از این توانمندیها به بهترین شکل ممکن استفاده کنیم.
فراخوان جشنواره استانی فیلم کوتاه «معلولیت و روستا» با محوریت توانبخشی مبتنی بر جامعه به همت مجتمع «باران» در قروه با هدف ترویج خوداتکایی معلولان و آگاهسازی مردم منتشر شد.
مجتمع فرهنگی و هنری باران شهرستان قروه با همکاری اداره کل بهزیستی استان کردستان و با هدف بررسی مسائل معلولان بخصوص معلولان ساکن روستا، با توجه به اهداف بینالمللی جهت انعکاس مسائل و مشکلات معلولان، فرهنگسازی و ایجاد آگاهی در جامعه، برخورداری از
فرصتهای برابر و نمایش توانمندی این افراد و حضور فعال آنان در فعالیتهای اجتماعی که منجر به توسعه و بالندگی بیشتر در کشور میشود اقدام به برگزاری جشنواره فیلم کوتاه «معلولیت و روستا» با محوریت توانبخشی مبتنی بر جامعه کرده است. دبیر اجرایی این جشنواره با اشاره به اهداف و موضوعهای این جشنواره، بیان کرد: روایت درست از زندگی افراد دچار معلولیت، بیان ابعاد ناگفته از واقعیتهای زندگی معلولان روستایی، تبیین اثربخشی آموزش در توانمندسازی معلولان، بازنمایی توانمندیها و موفقیتهای افراد دچار معلولیت بخصوص در محیط روستا، اشتغال معلولان، مناسبسازی محیط جهت فعالیت بهتر معلولان، درمان معلولان و ترغیب فیلمسازان و سینما گران به موضوع معلولیت مباحثی است که برای حضور در این جشنواره باید مدنظر قرار گیرند.
صادق حسینزاده مدت زمان آثار ارسالی را حداکثر ۱۵ دقیقه اعلام کرد و از برگزاری این جشنواره برای نخستین بار در استان کردستان خبر داد و گفت: مهلت ارسال آثار به دبیرخانه جشنواره تا ۲۵ آذرماه سالجاری بوده و این تاریخ در صورت استقبال قابل تمدید خواهد بود.
وی ابراز امیدواری کرد در صورت استقبال هنرمندان و حمایت مسئولان، این جشنواره به صورت دائمی و همیشگی برگزار خواهد شد.
حسینزاده با بیان اینکه دبیرخانه این جشنواره به مجتمع فرهنگی و هنری باران اختصاص یافته است، بهرهگیری از زبان هنر آن هم هنر تصویری همانند فیلم را بسیار مفید خواند و بر ترویج این فرهنگ هنری در جامعه تأکید کرد.
لازم به ذکر است اجرای این جشنواره در زمستان سالجاری با معرفی آثار برتر برگزار خواهد شد.
16 اردیبهشت سال 1383 قانون جامع حمایت از حقوق معلولان توسط نمایندگان ملت به تصویب رسید. تصویب این قانون نوید روزهای درخشانی را برای جامعه معلولان ایران میداد، هر چند این قانون در سالهای مختلفی که اجرا شد توانست مشکلات بسیاری را از پیش پای جامعه معلولان بردارد اما با گذشت بیش از 10 سال از اجرای آن مشکلات و نواقص آن معلوم شد. همه این مشکلات بود که دست اندرکاران را به فکر بازنگری و اصلاح قانون انداخت. طی جلسات متعدد کارشناسان و دست اندرکاران حوزه معلولان به بازنگری این قانون پرداختند و بعد از تصویب ،هیأت وزیران توانستند این لایحه را به مجلس نهم برسانند هر چند که این لایحه از سوی شورای نگهبان برگشت خورد و مجدداً به دولت برگشت، امروز جامعه معلولان ایران چشم امیدشان به نمایندگان منتخب مجلس دهم است تا با یک خواست جمعی از دولت بخواهند مجدداً این لایحه را به مجلس برساند. به همین بهانه از علیرضا محجوب نماینده قدیمی فعال در کمیسیون اجتماعی و نماینده مردم تهران در مجلس دهم سراغ قانون جامع حمایت از حقوق معلولان را گرفتیم، محجوب با بیان اینکه کمیسیون اجتماعی اصرار دارد که جای یک لایحه جامع خالی است، گفت:« ما اصرار داریم که از معلولان و افراد کم توان بهطور کلی و عمومی دفاع شود و چه بهتر که در قالب یک قانون جامع و کاملی مثل قانون جامع
حمایت از حقوق معلولان این اتفاق بیفتد، من و همه نمایندگان کمیسیون اجتماعی پیگیری میکنیم که هر چه زودتر این اتفاق بیفتد.»
جلیل مختار نماینده آبادان و سخنگوی کمیسیون اجتماعی با ابراز امیدواری به اینکه لایحههایی که برگشت خوردهاند در دستور کار کمیسیون اجتماعی قرار دارند ،گفت: «این لوایح بر اساس میزان اهمیت در نظر گرفته میشوند. ما باید افراد دارای معلولیت را در بزنگاههای مختلف اجتماعی در نظر داشته باشیم چه در همسانسازی اجتماعی و چه در مناسب سازیهای محیطی. من به عنوان فردی که کارمند بهزیستی و مددکار بودم این موضوع را چنانچه از طرف دولت بیاید به صورت خاص و ویژه پیگیری میکنم تا نکات ضعف و مشکلات را اصلاح کنیم و به صحن مجلس بفرستیم تا انشاءاللّه هر چه زودتر تصویب شود.» سخنگوی کمیسیون اجتماعی با بیان اینکه تجربه کار در مراکز بهزیستی به او نگاهی مددکارانه داده است،تأکید کرد:« من یکی از مدافعان کاهش ساعت کاری زنان دارای فرزند یا همسر معلول بودم که هفته گذشته با رأی بالای نمایندگان مردم به تصویب رسید و یکی از اقدامهای خوب وکلای ملت در دفاع از حقوق معلولان بود.» مختار همچنین از تشکیل فراکسیون دفاع از حقوق معلولان در مجلس دهم خبر داد و افزود: دکتر عبدالرضا عزیزی در حال جمعآوری امضاهای نمایندگان است تا ان شاءاللّه فراکسیون تشکیل شود.
به نقل از دیجیتال ترندز، ماریسیو مزا مؤسس شرکت کانادایی Komodo OpenLab ابزاری موسوم به سپر تسلا ابداع کرده که به افراد معلول کمک میکند از گوشی هوشمند خود استفاده کنند.
این ابزار ۳۵۰ دلاری فرامین صادر شده با استفاده از پلک زدن، ضربه زدن با آرنج و حتی تنفس را به فرامین قابل درک برای رایانهها، گوشیها و تبلتها مبدل میکند. برای این کار تنها کافی است گوشی یا رایانه را از طریق پرت« یو اس بی» به ابزار یاد شده متصل کنید. سپر تسلا حتی با ویلچرهای پیشرفته که از قابلیتهای کنترل رایانهای برخوردارند نیز سازگاری دارد و میتواند با آنها هماهنگ شود. افراد بر مبنای شدت و نوع معلولیت میتوانند تنظیماتی را برای استفاده از این دستگاه اعمال کنند و بهعنوان مثال با تکان دادن سر ویدئوهای گوشی را اجرا کنند. ابزار یادشده به گونهای طراحی شده که از شش سوئیچ به طور همزمان پشتیبانی میکند و هر یک از آنها میتوانند تا انجام دو عمل را با فشار کم یا شدید به طور همزمان مورد پشتیبانی قرار دهند. قابلیت شناسایی و درک فرامین صادر شده با کوچکترین میزان حرکات بدن از جمله مزایای این دستگاه است که به معلولان حرکتی دارای مشکلات شدید امکان میدهد براحتی از آن استفاده کنند و حتی با تنفس نه چندان شدید حسگرهای دستگاه را برای اجرای فرامین فعال کنند. تلاش برای تکمیل این دستگاه از سال ۲۰۱۰ آغاز شده و تا به حال ۳۰۰۰ نفر در سراسر جهان آن را آزمایش کردهاند و امید میرود با کاهش قیمت این محصول به زیر ۲۰۰ دلار در سالهای آینده افراد بیشتری بتوانند از آن استفاده کنند.
این هفته خبر گشایش نخستین پارک ویژه افراد دارای اوتیسم در شهر تبریز توجه کارشناسان حوزه توانبخشی و بویژه تشکلهای افراد دارای اوتیسم را به خود جلب کرد. این توجه از یک سو معطوف به تطبیق شاخصهای ساخت این پارک با نیازمندیهای افراد دارای اوتیسم بویژه کودکان به طور واقعی و چرایی ایجاد چنین پارکی به طور اختصاصی از سوی دیگر است. زیرا باور محوری همه انجمنهای فعال در حوزه افراد دارای معلولیت جدانبودن اماکن عمومی مورد استفاده این افراد از سایر آحاد جامعه در عین توجه به شرایط برابر ایمنی و دسترس پذیری این افراد است.
سهیل معینی، مدیر عامل شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور «چاووش» و نماینده سازمانهای غیر دولتی افراد معلول در کمیته تدوین لایحه حقوق افراد معلول که در روزهای اخیر در جلسات مفصل انجام آخرین اصلاحات لایحه حضور داشته است، در گفتوگو با «ایران سپید »در مورد آخرین وضعیت لایحه گفت: پس از تصویب کلیات لایحه در آخرین جلسه کمیسیون مشترک بررسی لایحه در روز دوشنبه 6 شهریور ماه و واگذاری انجام آخرین اصلاحات در لایحه به نشست ویژه سازمان بهزیستی، این نشست روز سهشنبه 14 شهریور ماه در دفتر رئیس سازمان بهزیستی برگزار شد. معینی در ادامه توضیح داد: البته برگزاری این نشست پس از سه جلسه تدارکاتی دیگر در سازمان بهزیستی و نیز دبیرخانه پیگیری حقوق معلولان واقع در دفتر انجمن باور برگزار شد که در آن جلسات، متن پیشنهادی به نشست ویژه سازمان بهزیستی و نمایندگان مجلس از طریق رفع اشکالات وارده شورای نگهبان به لایحه دولت در مجلس نهم، بررسی پیشنهادهای اصلاحی مطرح شده در مجلس، متن پس از آخرین چکش کاریها آماده و در جلسه ویژه مشترک سازمان بهزیستی و نمایندگان مجلس و نمایندگان سازمانهای غیر دولتی افراد معلول و کارشناسان مدعو مطرح شد. در این جلسه که حدود پنج ساعت طول کشید، مواد لایحه مطرح و پیشنهادهای رسیده در مورد هر ماده بررسی شد. در پایان نشست، حسن کامران نماینده اصفهان قول داد پس از آغاز جلسات مجلس از دوم مهر ماه، با جمعآوری امضا از نمایندگان، لایحه را در دستور کار نمایندگان خانه ملت قرار دهد.
معینی با انتقاد از روند طی شده برای تدوین لایحه، تغییرات مکرر در مسیر بررسی لایحه را از مهمترین دلایل طول کشیدن روند تدوین آن دانست که به باور وی در لایحه قابل مشاهده است. معینی از جمله مهمترین نقایص لایحه را جدا شدن 28 ماده از پیشنویس اولیه لایحه توسط دولت و ابلاغ آن به صورت تصویب نامه از سوی هیأت محترم دولت در شهریور 94 ذکر کرد که موجب شد هم لایحه ناقص شود و هم ضمانت اجرای تصویب نامه دولت تضعیف گردد. معینی نقص دیگر لایحه را اعمال فشارها و نظرات غیر کارشناسی به لایحه از سوی سازمان ها و مراکز دولتی و خصوصی توصیف کرد. همچنین بخشی از درخواستهای مهم شهروندان معلول در کمیسیون های تخصصی دولت
حذف شد کهای کاش میشد با گرفتن زمان و توجیه مسئولان ذیربط در دولت، آن درخواستها را به لایحه برگرداند. البته برخی از این درخواست ها مانند معافیت حقوق و دستمزد افراد معلول از پرداخت مالیات که از لایحه دولت حذف شده بود، در نشست ویژه سازمان مجدداً به لایحه بازگشت، اما در مورد امکان تصویب آن نمیتوان نظر داد، زیرا این امر بار مالی دارد و میتواند با منع شورای نگهبان روبرو شود.
با اعلام اتحادیه بینالمللی دوچرخه سواری (UCI)، رقابتهای پیست دوچرخه سواری معلولان قهرمانی جهان به میزبانی شهر لس آنجلس برگزار خواهد شد.به نقل از سایت کمیته ملی پارالمپیک، این رقابت ها از دوم تا پنجم مارس (۱۲ تا ۱۵ اسفند) در مرکز ورزشهای ولو (VELO) در غرب لس آنجلس برگزار خواهد شد.این مرکز ورزشی، یک هفته پیش از آغاز رقابتهای معلولان، میزبان جام جهانی دوچرخه سواری تحت عنوان جام «تیسوت» است.«ریک آدامز»، رئیس ورزشهای پارالمپیکی امریکا، در این خصوص گفت: ما به طرزی باورنکردنی از این میزبانی هیجان زده هستیم. ضمن عرض تشکر اعلام میکنیم که لس آنجلس کاملاً برای این میزبانی آماده است و به تمام تیمها و ورزشکاران اطمینان خاطر میدهیم که تجربه بزرگی خواهند داشت.این برای نخستین بار در تاریخ رقابتهای دوچرخه سواری معلولان است که این مسابقات یک سال پس از بازیهای پارالمپیک برگزار میشود. اتحادیه بینالمللی دوچرخه سواری قصد دارد از حالا به بعد رقابتهای جهانی پیست را
هر ساله برگزار کند. این رویداد در مورد دیگر مواد دوچرخه سواری هم صدق میکند.مسابقات جهانی جاده دوچرخه سواری هم در سال ۲۰۲۰ که بازیهای پارالمپیک توکیو برگزار میشود، انجام خواهد شد. مسابقات جهانی جاده تا به حال هرگز در سال پارالمپیک برگزار نشده است. این رقابت ها به میزبانی اوستند بلژیک برگزار میشود.
حسین عبدالملکی، مسئول بخش نابینایان کتابخانه ملی در خصوص منابع اطلاعاتی و دسترسیهای کتابخانه ملی برای نابینایان گفت: سیستمی را در کتابخانه ملی برای این افراد نصب کردیم که میتوانند به واسطه آن به 80 هزار پایان نامه دسترسی پیدا کنند و با گویا سازهای نصب شده میتوانند آنها را مطالعه کنند. وی افزود: مرجع مجازی کانال دیگری است که کاربران میتوانند از طریق تلفکس، سؤال پیامکی و ایمیل هایشان را برای کارشناسان کتابخانه ملی ارسال کنند و در مدت 5 روز کاری منابع مورد نظر برایشان ارسال میشود. چت آنلاین نیزبخش دیگری است که در مرجع مجازی برای پاسخگویی تعبیه شده است.
روز جمعه 31 اردیبهشت ماه سی نفر از معلولان شهر تهران و همراهان آنها در قالب یک تور گردشگری – فرهنگی یک روزه بر بام برفی دربندسر حاضر شدند. شرکت کنندگان در این تور که با هدف عادیسازی حضور و مشارکت اجتماعی افراد معلول در همه محیطها حتی اماکن جغرافیایی سخت دسترس پذیر برگزار شد پس از سرسره بازی و بازیهای مفرح زمستانی با آخرین بازماندههای برف کوه دربندسر از برنامه فرهنگی اسطورهخوانی و موسیقی حماسی بهره بردند. این تور با حمایت شرکت تلهکابین دربندسر برگزار شد.
گفتنی است توسعه تورهای گردشگری معلولان به عنوان بخشی از حقوق شهروندی این افراد با مشکلاتی همچون ضعف زیرساختهای فنی و عدم حمایتهای لازم دولتی جهت کاهش هزینههای اقتصادی این تورها روبهرو است.
معاون توانبخشی بهزیستی استان اردبیل گفت: معلولیت ذهنی بیشترین میزان معلولیت در این استان را شامل میشود .
ولی یعقوبی در حاشیه جلسه ارزیابی طرحهای حمایتی معلولان گفت: ۷۰ درصد از اختلالات و معلولیتها، ارثی و فقط ۲۰ درصد به دلیل تصادفات است. وی افزود: در بین معلولان بیشترین تعداد معلولان ذهنی است که ۹۹ درصد از علت معلولیتهای ذهنی مادرزادی است.
معاون توانبخشی بهزیستی استان با تأکید به اینکه معلولان بیش از افراد عادی به مراقبت ونگهداری نیازمند هستند، اضافه کرد: در برخی مواقع ناآگاهی خانواده در نحوه نگهداری معلول مشکلات وی را تشدید میکند.
یعقوبی با اشاره به اجرای برنامههای گسترده آگاهی بخشی به خانوادههای معلولان اضافه کرد: علاوه بر این، مراکز توانبخشی، مراقبتی و نگهداری ویژه معلولان ایجاد شده و در سطح استان فعال هستند.
وی افزود: متناسب با نوع معلولیت در این مراکز، خدمات مختلفی از جمله گفتاردرمانی، کاردرمانی، فیزیوتراپی، روانشناسی، مهارتهای زندگی، خدمات پزشکی و خدمات پیراپزشکی ارائه میشود.
معاون توانبخشی بهزیستی استان تأکید کرد: بهزیستی به دنبال ماندگاری معلول در محیط خانواده و بهرهگیری از کمک و عاطفه اعضای خانواده است اما در صورتی که خانوادهای قادر به نگهداری از معلول خود نباشد میتواند از خدمات این مراکز استفاده کند.
یعقوبی با اشاره به حمایت معلولان و خانواده آنها در تأمین هزینههای معیشت اضافه کرد: از جمله برای ماندگاری معلول در خانه مستمریهایی پرداخت میشود. هرچند که در بسیاری از مواقع این مستمری برای تأمین هزینه ها و گذران زندگی این افراد کافی نیست.
ص: 326
وی همچنین به حمایت از ۱۹ هزار و ۵۰۰ نفر در معاونت توانبخشی بهزیستی استان اشاره و تأکید کرد: از این تعداد پنج هزار و ۲۰۰ نفر مستمری دریافت میکنند.
افروز صفاریفرد مدیرکل دفتر توانمندسازی معلولین سازمان بهزیستی از برنامه ریزی برای اجرای طرح مناسبسازی منازل معلولان کشور خبر داد.
وی با بیان اینکه مناسبسازی منازل و خودروی معلولین از طرحهای هدفگذاری بهزیستی در سال 96 است، افزود: اجرای برنامههای فرهنگی و آموزشی در کنار مناسبسازی فیزیکی منازل معلولین از اهداف این طرح ملی است. مدیرکل دفتر توانمندسازی معلولین سازمان بهزیستی کشور با بیان اینکه معلولان روستایی نیز از مزایای این طرح بهرهمند میشوند، افزود: افزایش برنامههای توانبخشی از اهداف اجرایی بهزیستی در سال پیش رو است. وی از هدفگذاری بهزیستی برای تمرکز بر توانبخشی مبتنی بر جامعه خبر داد و خاطرنشان کرد: همراهی جامعه برای بهبود زندگی معلولین جامعه امری ضروری است. صفاریفرد گفت: بیش از یکمیلیون و 200 هزار معلول در کشور وجود دارد که معلولین جسمی-حرکتی بیشترین فراوانی را در بین آنها دارند.
شهردار منطقه 13 از مناسبسازی و کانالیزه کردن مسیر حرکتی عابران پیاده در منطقه 13 خبر داد و گفت: بزودی ایمنسازی مقابل مدارس منطقه آغاز میشود.
هادی ذاکری با اشاره به مناسبسازی و کانالیزه کردن مسیر حرکتی عابران پیاده گفت: در راستای اجرای طرح نگهداشت شهر، معاونت حمل و نقل ترافیک شهرداری منطقه 13 اقدام به مناسبسازی و کانالیزه کردن مسیر حرکتی عابران پیاده در قالب نصب پل همسطح، ترسیم خط کشی عابر پیاده، نصب تجهیزات ترافیکی و... در سطح محدوده
کرده است.به گفته وی، ایمنسازی مقابل مدارس منطقه نیز با توجه به فرارسیدن فصل بازگشایی مدارس در دستور کار قرار دارد و مشکلات و مسائل مرتبط و نقاط حادثه خیز احصا شده و نسبت به بهسازی و مناسبسازی آنها اقدام میشود.
براساس گزارش روابط عمومی شهرداری منطقه 13، ذاکری با اشاره به اقدامات صورت گرفته در مناسبسازی ایستگاههای اتوبوس برای تسهیل در تردد معلولان و جانبازان خاطرنشان کرد: به منظور ایجاد محیطی امن برای تردد آسان و ایمن جانبازان و معلولان در سطح منطقه، نسبت به نصب رمپ معلولان در ایستگاههای اتوبوس محله شهید اسدی اقدام شد.
امسال برای مناسبسازی اماکن عمومی ماکو برای تردد راحت معلولان 2 میلیارد و 500 میلیون ریال هزینه میشود.مرکز آذربایجان غربی، معاون عمرانی فرماندار ماکو در جلسه مناسبسازی اماکن عمومی با مناسبسازی معابر برای تردد معلولان و جانبازان در ماکو با اعلام این مطلب گفت: این میزان اعتبار از سوی شورا و شهرداری ماکو تصویب شده و برای مناسبسازی اماکن عمومی و پیاده روها برای تردد معلولان در سطح شهر هزینه خواهد شد.قربانی با اشاره به اهمیت مناسبسازی اماکن برای تردد راحت معلولان و جانبازان افزود: لازم است بخش خصوصی هم برای مناسبسازی اماکن خود در سطح شهر اقدام کند.رئیس اداره بهزیستی ماکو هم در این جلسه با بیان اینکه بیشتر ادارات و نهادها در شهر ماکو اقدام به مناسبسازی فضا برای تردد افراد معلول کردهاند گفت: تنها 14 اداره اقدام به مناسبسازی اماکن و اداره خود نکردهاند که باید هرچه سریعتر برای تردد راحت معلولان به این ادارات، اقدام به مناسبسازی ورودی خود کنند.
وزارت صحت عامه کویت در بیانیهای اعلام کرد که پس از این نابینایان و افراد مبتلا به بیماری دیابت اجازه اقامت دائم دراین کشور را ندارند.
بهگزارش اسپوتنیک، به نقل از شبکه تلویزیونی «العربیه»، کارگران خارجی که مبتلا به سرطان، دیابت و تعدادی از بیماریهای غیرقابل سرایت هستند، دیگر نمیتوانند اجازه اقامت دائمی در کویت را بهدست آورند. بهطور کلی، وزارت صحت کویت 22 بیماری را مشخص کرده است افرادی که این بیماریها را دارند حق اقامت دائم در این کشور را نخواهند داشت. از جمله آنها، نارسایی «عدم کفایه کلیه»، مشکلات بینایی، فشار خون بالا و اسهال را شامل میشوند. حتی کسانی که مجوز اقامت در این کشور را دارند، در صورت تشخیص این امراض از کویت دیپورت خواهند شد. گزارش شده است که، اقدامهای جدید به منظور کاهش مصارف صحی و همچنین تضمین ورود مهاجرین کار دراین کشور روی داده است. پیش از این، کویت ورود و خروج افراد مبتلا به بیماریهای؛ «ایدز، تبخال، هپاتیت B و C، سیفلیس، توبرکلوز و عفونتهای ساری» را از کشور طبق قوانین بینالمللی ممنوع اعلام کرد.با این حال، این نخستین بار است که یک کشور، ممنوعیت ورود برای افراد مبتلا به بیماریهای غیرقابل انتقال را صادر کرده است.
رئیس آموزش و پرورش استثنایی خوزستان با بیان اینکه در شهرستانهای کارون و باوی مشکل کمبود فضای آموزشی برای دانشآموزان استثنایی وجود دارد، گفت: 120 دانشآموز استثنایی شهرستان کارون برای تحصیل به اهواز مراجعه میکنند. علی ممبینی، با بیان اینکه حدود 4200دانشآموز استثنایی در خوزستان تحصیل میکنند، اظهار کرد: در حال حاضر 70 مدرسه استثنایی در مقاطع ابتدایی و متوسطه در خوزستان وجود دارد. وی افزود: در شهرستانهای کارون و باوی مشکل کمبود فضای آموزشی وجود دارد اما هنوز در کارون مدرسه استثنایی راهاندازی نشده است. دانشآموزان استثنایی این شهرستان یا برای تحصیل به اهواز مراجعه میکنند یا حتی به دلیل نبود مدرسه از نعمت آموزش بهرهمند نمیشوند. رئیس اداره آموزش و پرورش استثنایی خوزستان با بیان اینکه در صورت وجود 25 دانشآموز استثنایی میتوان یک مدرسه مستقل راهاندازی کرد، تأکید کرد: در کارون حداقل 120 دانشآموز وجود دارد که در مدارس مختلف اهواز به طور مثال در مدارس ناحیه 2 و 3 اهواز تحصیل میکنند. در باوی نیز فضای آموزشی که در اختیار این دانشآموزان قرار دارد، مناسب نبوده و از امکانات لازم برخوردار نیست. ممبینی تصریح کرد: امسال در شهرهای خرمشهر و شوشتر مدرسه پیشحرفهای دخترانه و در سردشت نیز یک مرکز اختلالات یادگیری راهاندازی شده است و هماکنون 24 مرکز مشکلات ویژه یادگیری دولتی و هشت مرکز غیردولتی در استان فعالیت میکنند. وی با بیان اینکه یک هزار و 560 دانشآموز مبتلا به اختلالات یادگیری در استان وجود دارد، ادامه داد: دانشآموزان مبتلا به اختلالات یادگیری میتوانند به مراکز مشکلات ویژه یادگیری مراجعه و با گذراندن آموزشهای ویژه مشکلات خود را رفع کنند. رئیس اداره آموزش و پرورش استثنایی خوزستان خاطرنشان کرد: در حال حاضر 540 هزار دانشآموز دوره ابتدایی در خوزستان تحصیل میکنند و براساس قانون باید به ازای هر پنج هزار دانشآموز دوره ابتدایی یک مرکز مشکلات ویژه یادگیری وجود داشته باشد.
با مشارکت انجمن باور و شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان چاووش برگزار شد؛ نشست تخصصی بررسی حقوق معلولان در ایران
نشست تخصصی بررسی حقوق معلولان در ایران روز چهارشنبه 23 تیر ماه 95 به عنوان گام مقدماتی برگزاری کنگره حقوق شهروندی در ایران با حمایت سایت کلانشهرهای شهرداری تهران و مدیریت کمیسیون حقوق شهروندی برگزار شد.
این نشست تخصصی که در محل ستاد توانمندسازی سمنهای شهر تهران برگزار شد، در قالب یک پنل تخصصی در دو بخش سازماندهی شد؛در بخش اول دکتر همایون هاشمی نماینده مجلس شورای اسلامی و رئیس سابق سازمان بهزیستی کشور به ارائه دیدگاههای خود در خصوص جایگاه حقوق افراد دارای معلولیت در حقوق شهروندی ایران و مهم ترین چالشها و ضرورتها
در این حوزه پرداخت.
هاشمی مهم ترین ضرورتهای دستیابی شهروندان دارای معلولیت به حقوق خود را دسترسپذیری محیطی برای مشارکت افراد معلول و نیز ترویج فرهنگ باور به توانمندیهای افراد معلول ذکر کرد و مهم ترین گام را در این عرصه اجرای قوانین حمایتی از افراد معلول با تخصیص بودجه و برنامهریزی دقیق دانست.
رئیس سابق سازمان بهزیستی در پایان تشکیل کارگروه برای ایجاد شهری بدون مانع برای معلولان، تمرکز بر قوانین مناسبسازی شهری و توجه جدی به قانون جامع معلولان را به عنوان پیشنهاد مطرح کرد.
در بخش دوم نشست دکتر ناصر سرگران حقوقدان نابینا بهعنوان گرداننده پنل به طرح پرسشهایی در زمینه پیشینه تدوین حقوق شهروندان معلول در ایران، علت مخالفت شورای نگهبان با متن لایحه حمایت از حقوق معلولان، چگونگی اجرای تصویب نامه سال 94 دولت در حقوق افراد دارای معلولیت توسط دستگاههای اجرایی، فرصتها و تهدیدهای پیش روی لایحه جدید حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت پرداخت.
در این بخش علی صابری حقوقدان و عضو شورای اسلامی شهر تهران رئیس هیأت مدیره شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان و سهیل معینی نماینده سازمانهای غیردولتی افراد معلول در کمیته تدوین لایحه حمایت از حقوق افراد دارای معلولیت و مدیر عامل تشکلهای انجمن باور و شبکه چاووش به پاسخ پرسشهای مطرح شده در پنل تخصصی پرداختند.
این نشست گام نخست برگزاری کنگره حقوق شهروندی بود که یکی از محورهای اصلی آن بررسی همه جانبه وضعیت حقوق شهروندان دارای معلولیت است که در نیمه دوم سال و با اعلام زمان و مکان دقیق برگزار خواهد شد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری منطقه 5 از نصب بالابر در منازل افراد معلول و جانباز این منطقه خبر داد.
محمد باقر اسدی ،معاون حمل ونقل وترافیک منطقه با اعلام این خبرگفت: با شناسایی منازل معلولان و جانبازانی که قابلیت نصب دستگاه بالابر دارند، نصب بالابر در دستور کار مدیریت شهری منطقه قرار دارد.
معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری منطقه 5با اشاره به اینکه افراد متقاضی میتوانند به معاونت حمل ونقل و ترافیک منطقه مراجعه کنند خاطرنشان کرد: رضایت همسایگان، قابلیت ساختمان برای نصب بالابر و داشتن ملک شخصی از شرایط لازم برای نصب دستگاه بالابر است. وی بهرهگیری از امکانات شهری را حق تمامی افراد جامعه برشمرد و تصریح کرد: به منظور دسترسی آسان معلولان، جانبازان و نابینایان معابر منطقه مناسبسازی شده است.
معاون شهردارمنطقه در پایان تصریح کرد: مناسبسازی معابر عمومی با اولویت معابر اصلی و نزدیک به تقاطعها و برجسته سازی سطوح پیادهروهای نزدیک به تقاطعها از دیگر اقداماتی است که به همت مدیریت شهری این منطقه انجام شده است.
نشست شورای اداری شهرستان لنده با موضوع مناسبسازی محیط شهری ویژه معلولان و سالمندان برگزار شد.
کاظمی رئیس اداره بهزیستی شهرستان لنده با بیان اینکه بیش از ۱۵۰۰ نفر جانباز و معلول دراین شهرستان زندگی میکنند گفت: بیش از ۴۰ اداره مستقل در این شهرستان وجود دارد، ولی ۷۰ درصد از معابر عمومی شهر و ادارات مناسب معلولان و سالمندان نیست.
اجرای طرح مناسبسازی محیط شهری و اداری همه ادارات در سالجاری، نصب خودپرداز ویژه جانبازان و معلولان در یکی از بانکهای شهر لنده و صادر نکردن مجوز برای ساخت و ساز مکانهای اداری و عمومی که مناسبسازی را رعایت نکردهاند از مصوبات این نشست بود.
مسعود حاجی علیلو فرماندار سلماس در مراسم افتتاح نمایشگاه آثار معلولان گفت: با برگزاری این نمایشگاه، علاوه بر تبیین توانمندی های معلولان برای مردم، نشاط و شادابی خاصی نیز در معلولان ایجاد میشود.
وی بر لزوم توجه مردم و مسئولان به قشر معلول تأکید و اظهار کرد: معلولان نباید احساس کنند که به دست فراموشی سپرده شده اند و باید بدانند که به علت داشتن توان و جدیت، میتوانند در زمره کارآفرینان موفق کشور باشند.در این نمایشگاه آثار هنری معلولان در زمینههای بافتنی، کیف دوزی، ظریف کاری، تابلوسازی و پرورش گل جهت بازدید عموم به نمایش گذاشته شده و معلولان به اجرای تئاتر، موسیقی و سرود پرداختند.دو هزار معلول در شهرستان سلماس تحت پوشش اداره بهزیستی قرار دارند.
در هفته گذشته نمایندگان کمیسیون بهداشت مجلس شورای اسلامی دور هم جمع شدند تا به تشکیل کمیسیونی مبادرت نمایند که کارش بررسی قانون جامع حمایت از حقوق معلولان است. به
همین بهانه از دکتر محمدحسین قربانی نایب رئیس کمیسیون بهداشت در مورد این جلسه و موارد مطرح شده در آن پرسیدیم. دکتر قربانی با بیان اینکه در مجلس گذشته دولت لایحه ای برای اصلاح قانون جامع حمایت از حقوق معلولان داده بود گفت: در مجلس نهم برای بررسی این اصلاحیه کمیسیون مشترکی متشکل از هشت کمیسیون تخصصی مجلس تحت عنوان «کمیسیون مشترک برای بررسی لایحه حمایت از حقوق معلولان» تشکیل شد که مسئولیتش به عهده من بود در این کمیسیون کارهای بسیار خوبی انجام شد مثل جلسات با انجمنهای غیر دولتی، جلسات مختلف با بهزیستی و مرکز پژوهشهای مجلس و... همه اینها باعث شد صاحبنظران این حوزه طرح بسیار جامع و کاملی تدوین نمایند. لایحه را به صورت اصل 85 مطرح کردیم و در صحن علنی به تصویب رسید. حتی
قرار شد 5 سال به دولت به صورت آزمایشی برای اجرا اختیار داده شود، اما شورای نگهبان ایراداتی گرفت و نظرشان این بود که چون قانون جامع حمایت از حقوق معلولان را قبلا
داشتیم ضرورتی به اصل 85 شدن آن نیست. به هر حال این ایراد شورای نگهبان با پایان کار مجلس نهم مصادف شد اما خوشحالم که این لایحه دوباره در دستور کار قرار گرفته و باید باز کمیسیون مشترکی را تشکیل دهیم. ما در جلسه هفته گذشته اعضای کمیسیون بهداشت را
معرفی کردیم. قرار است بقیه کمیسیونها هم اعضا را معرفی کنند تا کمیسیون مشترک شکل بگیرد و هیات رئیسه انتخاب شوند و بعد در جهت رفع ایرادات شورای نگهبان تلاش کنیم تا این لایحه به صورت جامع وارد صحن علنی شود. دکتر قربانی در مورد تعداد اعضای کمیسیون مشترک گفت: تعداد اعضای کمیسیون مشترک 23 نفر است که از سوی کمیسیونهای مختلف مجلس مثل کمیسیون اجتماعی، اقتصادی، برنامه و بودجه، عمران، حقوقی و قضائی باید معرفی شوند تا هیات رئیسه شکل بگیرد و کمیسیون مشترک بتواند کارش را شروع کند.
نماینده مردم آستانه اشرفیه در مجلس دهم با بیان این که بررسی این لایحه یکی از ضروریات و نیازهاست تا به حق و حقوق جامعه معلولان کشور برسیم، افزود: آقایان بنیادی، خالقی، نیک فر، جمالی، علیجانی، یوسفی، شیویاری، رنجبرزاده، هاشمی، پوربافرانی، حمزه، خاتمی و خودم به عنوان اعضای کمیسیون بهداشت برای عضویت در کمیسیون مشترک بررسی لایحه حمایت از حقوق معلولان انتخاب شده ایم. همایون هاشمی رئیس سابق سازمان بهزیستی و از اعضای کمیسیون بهداشت که به عنوان یکی از اعضا برای عضویت در کمیسیون مشترک انتخاب شده است نیز با تاکید بر تشکیل هر چه سریعتر کمیسیون مشترک گفت: بعد از تعطیلات مجلس ان شاءاللّه جلسات منظمی برای تشکیل هر چه سریعتر کمیسیون مشترک برگزار خواهیم کرد تا هر چه سریعتر به بررسی قانون جامع حمایت از حقوق معلولان بپردازیم.
ستاره برزیلی بارسلونا در راستای یک پروژه حمایتی از بازیهای پارالمپیک ۲۰۱۶ ریو، به انجام فوتبال پنج نفره به طور آزمایشی پرداخت.
این پروژه حمایتی با شعار «به رؤیایت زندگی ببخش و دنیا را عوض کن» در نظر دارد مردم دارای معلولیت را از منطقه آرام آنها بیرون بکشد تا تغییرات مثبتی در زندگی و دنیای آنها ایجاد کند.
مردم معلول تا تاریخ هشتم سپتامبر میتوانند از طریق نشانی سایت، رؤیاهای خود را ثبت کنند و نیمار شماری از این رؤیاها را انتخاب میکند و با انتشار آنها روی صفحه فیسبوک خود، آنها را حمایت میکند.
فوتبال پنج نفره یکی از محبوب ترین رشتههای پارالمپیکی است که از سوی نابینایان و کم بینایان انجام میشود و بازیکنان از طریق زنگی که داخل توپ وجود دارد به موقعیت آن پی میبرند.
برزیل در ادوار گذشته در تمام مسابقات فوتبال پنج نفره برنده بوده ضمن اینکه خود نیمار در بازیهای المپیک امسال با تیم ملی برزیل به میدان میرود.
هفته گذشته خبری را در کانال تلگرامی «ایران سپید» منتشر کردیم مبنی بر حمایت بانک قرضالحسنه مهر ایران از مددجویان تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی که بر اساس آن مددجویان و محرومان متقاضی دریافت تسهیلات پس از مراجعه به کمیته امداد امام خمینی(ره) و سازمان بهزیستی کشور و با معرفی نامه رسمی این نهادها میتوانند به شعبههای بانک قرضالحسنه مهر ایران مراجعه کنند و در چارچوب قانون، مبالغ تسهیلات قرضالحسنه تعیینشده در معرفینامه را
دریافت کنند. تعدادی از خوانندگان برای دریافت وام به بانک قرضالحسنه مهر ایران مراجعه کردند و کارمندان بانک گفتند«ما چنین وامی را نداریم». ما نیز پیگیر این موضوع شده و با روابط عمومی بانک قرضالحسنه مهر ایران به گفتوگو پرداختیم. روابط عمومی این بانک توضیحاتی را در این خصوص ارائه کرد که در ذیل میخوانید: «این وام در قالب تسهیلات تکلیفی است و همه بانکها میتوانند این وام را به مددجویان ارائه دهند. نحوه دریافت این وام به این صورت است که مددجویان با مراجعه به سازمان بهزیستی یا کمیته امداد و دریافت معرفی نامه از این سازمانها میتوانند با مراجعه به شعبههای مختلف بانک قرضالحسنه مهر ایران این وام را تا سقف 15 میلیون تومان دریافت کنند.» روابط عمومی بانک همچنین اعلام کرد:«سازمان بهزیستی باید نحوه تخصیص اعتبار برای استانها را به ما اعلام کند و بعد از آن بانک به شعبههای استانی ابلاغیهای را ارسال میکند. اما هنوز نحوه تخصیص این اعتبارها از سوی بهزیستی به بانک قرضالحسنه مهر ایران اعلام نشده است. بهزیستی باید اسامی افرادی را که میخواهند وام دریافت کنند به ما اعلام کند چرا که مرجع معرفی برای بانک این سازمان است. اگر مددجویان سازمان بدون نامه به بانک مراجعه کنند قطعاً جواب منفی دریافت میکنند چرا که باید از طرف سازمان بهزیستی به بانک معرفی شوند.»
حمیدرضا کفاش معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به سؤال خبرنگار ایران سپید درباره اینکه آیا دانش آموزان تلفیقی جایی برای حضور در فعالیتهای کانونی و اردوهای دانش آموزی دارند، گفت: تمامی دانش آموزان معلول و نابینایی که در مدارس عادی مشغول تحصیل هستند میتوانند در اردوهای تابستانی که وزارت آموزش و پرورش تدارک دیده شرکت کنند. وی تأکید کرد: آنها با مراجعه به کانونهای پرورشی و مدارس شهر خودشان میتوانند در کلاسهای تابستانه شرکت کنند و کانونها و مدارس موظفند مانند دانش آموزان عادی آنان را ثبت نام کنند.
آیین افتتاح مرکز اشتغال حمایت شده (SE) رعد با حضور معاون وزیر و رئیس سازمان بهزیستی کشور، مدیرکل بهزیستی استان تهران، مدیرکل روابط عمومی و امور بینالملل، مدیرکل دفتر مراکز روزانه و توانپزشکی و رئیس دبیرخانه بهزیستی کشور در مجتمع آموزشی رعد برگزار شد. محسنی بندپی رئیس سازمان بهزیستی کشور در همایش اشتغالهای حمایت شده در مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد در خصوص اشتغال افراد دارای معلولیت گفت: با ایجاد اشتغال پایدار برای این افراد آنها از انزوا خارج شده و جامعه میتواند از توانمندی آنها بهرهمند شود.
وی ادامه داد: سازمان بهزیستی در زمینه اشتغال معلولان طرحهای مختلفی داشته و تسهیلات خاصی را برای کارفرمایان در نظر گرفته است.
بهزیستی ۵۵ میلیارد تومان برای تثبیت شغلی معلولان به بیمه کارفرمایان اختصاص داده است.
بندپی افزود: حق ارتقای کارایی از دیگر تسهیلات بهزیستی به کارفرمایانی است که معلولان را استخدام میکنند. همچنین سازمان ۹۰۰ میلیارد تومان وام تبصرهای با بهره ۴درصد دراختیار کارفرمایان قرار میدهد.
ازمیان یک میلیون و سیصدهزار معلولی که در سامانه بهزیستی ثبت شدهاند استعدادهای بیشماری وجود دارند و در پی آن هستیم تا جامعه این استعدادها را بشناسد و از آنها استفاده کند. امروزه همه جوامع بشری برای رشد و توسعه نیازمند افراد توانمند هستند که این توانمندی صرفاً فیزیکی نیست بلکه شامل کسب مهارت و حرفهآموزی و نقشآفرینی در جامعه، تولید و اقتصاد است.
مرضیه گرد، معاون وزیر آموزش و پرورش در نشست خبری اخیرخود در پاسخ به سؤال خبرنگار «ایران سپید» درباره مصوبه اخیر مجلس در خصوص رایگان شدن هزینه مدارس غیردولتی برای
برخی اقشار از جمله خانوادههای معظم شهدا و... با اشاره به اینکه آیا فرزندان خانوادههای تحت پوشش کمیته امداد امام(ره) و بهزیستی مشمول این مصوبه خواهند شد، گفت: در قانون جدید فرزندان خانوادههای بیسرپرست مشمول ندادن هزینه به مدارس غیر دولتی خواهند شد که در زیر مجموعه خانوادههای بیسرپرست افراد تحت تکفل کمیته امداد امام خمینی(ره) و بهزیستی قرار دارند. وی همچنین در پاسخ به سؤال دیگری درباره وظیفه مدارس غیردولتی در خصوص ثبت نام و نحوه پذیرفتن دانش آموزان معلول و نابینا گفت: همه مدارس دولتی و غیردولتی وظیفه دارند دانش آموزان معلول و نابینا را بپذیرند. هیچ مانعی برای تحصیل دانش آموزان تلفیقی در کشور وجود ندارد. اما توصیه من به خانواده هایی که فرزند معلول دارند این است که قبل از ثبت نام فرزندشان در مدارس غیردولتی حتماً به مشاوره تحصیلی مراجعه کنند تا سطح یادگیری فرزندشان ارزیابی شود.