ghaemiyeh.com
سرشناسه:حکیم، سیدمنذر Hakim, Mundhir
عنوان و نام پدیدآور:امیرمومنان حضرت علیبن ابیطالب علیهالسلام/ گروه مولفان [سیدمنذر حکیم، با همکاری عدی غریباوی]؛ مترجم عباس جلالی؛ تهیهکننده معاونت فرهنگی، اداره ترجمه [مجمع جهانی اهلبیت].
مشخصات نشر:قم : مجمع جهانی اهلبیت (ع)، ۱۳۹۳.
مشخصات ظاهری:۳۵۱ ص.
فروست:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۲.
شابک:دوره : 964-529-128-3 ؛ 964-529-012-0
وضعیت فهرست نویسی:فاپا (چاپ دوم)
یادداشت:کتابنامه به صورت زیرنویس.
عنوان دیگر:حضرت علیبن ابیطالب علیهالسلام.
موضوع:علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق. -- سرگذشتنامه
موضوع:چهارده معصوم -- سرگذشتنامه
شناسه افزوده:غریباوی، عدی
شناسه افزوده:جلالی، عباس، ۱۳۳۴ - ، مترجم
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع). اداره ترجمه
شناسه افزوده:مجمع جهانی اهل بیت (ع)
شناسه افزوده:پیشوایان هدایت؛ [ج.] ۲.
رده بندی کنگره:BP۳۶/پ۹۶ ۲.ج ۱۳۹۳
رده بندی دیویی:۲۹۷/۹۵
شماره کتابشناسی ملی:م۸۵-۱۶۰۸۷
در عصر کنونی،که عصر نبرد فرهنگهاست،هر مکتبی که بتواند با بهرهگیری از شیوههای مؤثر تبلیغ،به نشر ایدههای خود بپردازد،در این عرصه پیشتاز خواهد بود و بر اندیشۀ جهانیان اثر خواهد گذاشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،نگاه جهانیان یکبار دیگر به اسلام و فرهنگ تشیع و مکتب اهل بیت علیهم السّلام معطوف شد،دشمنان برای شکستن این قدرت فکری و معنوی و دوستان و هواداران برای الهامگیری و پیروی از الگوهای حرکت انقلابی و فرهنگی،به ام القرای این فرهنگ ناب و تاریخساز چشم دوختند.
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام با درک ضرورت همبستگی و همفکری و همکاری پیروان خاندان عصمت و در راستای ایجاد رابطۀ فعّال با شیعیان جهان و بکارگیری نیروی عظیم و کارآمد و خلاّق شیعیان و اندیشمندان مذهب جعفری گام در این میدان نهاد،تا از طریق برگزاری همایشها و نشر کتب و ترجمۀ آثار و اطلاعرسانی در حوزۀ تفکّر شیعی به گسترش فرهنگ اهل بیت و اسلام ناب محمّدی بپردازد.خدا را سپاس که با هدایتهای ویژه مقام معظم رهبری حضرت آیت اللّه خامنهای(مد ظله)در این میدان حسّاس و فرهنگ ساز،گامهای مهمّی برداشته شده و امید است در آینده،این حرکت نورانی و اصیل،هرچه پویاتر و بالندهتر شود و جهان امروز و بشریت تشنه به معارف
زلال قرآن و عترت،بیشتر از چشمهسار این معنویت مکتبی و مکتب عرفانی و اسلام ولایی بهرهمند و سیراب گردد.
بر این باوریم که عرضۀ درست و کارشناسانه و منطقی و استوار فرهنگ اهل بیت علیهم السّلام،میتواند جلوههای ماندگار میراث خاندان رسالت و پرچمداران بیداری و حرکت و معنویت را در معرض دید جهانیان قرار دهد و دنیای خسته از جهالت مدرن،خودکامگی،جهانخواران و فرهنگهای ضدّ اخلاق و انسانیت را در آستانۀ«عصر ظهور»،تشنۀ حکومت جهانی امام عصر علیه السّلام بسازد.
ازاینرو،از آثار تحقیقی و تلاش علمی محقّقان و نویسندگان در این مسیر استقبال میکنیم و خود را خدمتگزار مؤلفّان و مترجمانی میدانیم که در نشر این فرهنگ متعالی،تلاش میکنند.
خرسندیم که در نوبتی دیگر،یکی از محصولات پژوهشی مجمع جهانی اهلبیت علیهم السّلام،با عنوان مجموعۀ«اعلام الهدایه»که حاصل زحمات محققین ارزشمند این نهاد مقدس میباشد را تقدیم شما عزیزان مینماییم.این جلد از مجموعه مذکور با همت و تلاش و خامۀ پرتوان استاد عباس جلالی به فارسی برگردانده شده است که توفیقات روزافزون مؤلفین محترم و مترجم گرانقدر را از خداوند متعال خواستاریم.
در همینجا،از همۀ دوستان عزیز و همکاران صادق در ادارۀ ترجمه که در فراهم آوردن این اثر،کوشش کردند،صمیمانه تقدیر میشود.باشد که این گام کوچک،در میدان جهاد فرهنگی،مورد رضای صاحب ولایت قرار گیرد.
معاونت فرهنگی مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس خدایی را که راه هدایت را به آفریدههایش رهنمون گشت و بر راهنمایان برگزیدهاش به ویژه خاتم پیامبران حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و اله و سلم و خاندان والاتبارش درود بیکران باد.
خدا،انسان را آفرید و به او خرد و اندیشه بخشید؛با خرد،حقیقت را در مییابد و آن را از باطل باز میشناسد و با اراده،مصالح خویش را برمیگزیند و اهدافش را تحقق میبخشد.وی،خرد را حجّت بر بندگان خود قرار داد و از سرچشمۀ فیض و هدایتش بر آنان فرو بارید.به انسان،نادانستهها را آموخت و او را به راه کمال درخور وی و هدف از آفرینش او،آشنا ساخت.
قرآن،ارکان،لوازم و راههای هدایت الهی را روشن ساخت،از سویی به بیان علل آنها پرداخته و از سوی دیگر،از نتایج و ثمرات آنها پرده برداشته است،آنجا که فرمود:
قُلْ إِنَّ هُدَی اللّٰهِ هُوَ الْهُدیٰ ؛ (1)
بگو:هدایت واقعی همان هدایت خداست.
وَ اللّٰهُ یَهْدِی مَنْ یَشٰاءُ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (2)
و خداوند،هرکس را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
وَ اللّٰهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ ؛ (3)
و خداوند،سخن حق میگوید و به راه صحیح هدایت میکند.
وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللّٰهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ ؛ (1)
هرکس به خدا تمسک جوید،در حقیقت به راهی راست هدایت شده است.
قُلِ اللّٰهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لاٰ یَهِدِّی إِلاّٰ أَنْ یُهْدیٰ فَمٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ؛ (2)
بگو:خداوند به حق رهنمون میشود،آیا کسی که به سوی حق هدایت میکند برای پیروی شایستهتر است یا آنکس که خود هدایت نمیشود،مگر آنکه هدایتش کنند؟شما را چه میشود،چگونه داوری میکنید؟.
وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلیٰ صِرٰاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ؛ (3)
آنان که از علم و دانش بهرهمندند،آگاهی دارند که آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل گردیده حق است و او به راه خدای عزیز و حمید،هدایت میکند.
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوٰاهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللّٰهِ ؛ (4)
چه کسی گمراهتر از فردی است که هدایت الهی را نپذیرفته و از هوای نفس خود پیروی کند:
آری،خداوند بزرگ سرچشمۀ هدایت حقیقی است،و اوست که بشر را به راه راست و حق هدایت میکند.دانش نیز،این حقیقت را تأیید میکند و دانشیان با تمام وجود،بدان گردن مینهند.خداوند در سرشت انسان،میل به کمال و زیبایی را به ودیعت نهاد،آنگاه بر او منّت گذارد و نعمت شناخت راه کمال را به وی ارزانی داشت؛ازاینرو،میفرماید:
وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ ؛ (1)
من جن و انس را فقط برای عبادت و پرستشم آفریدم.
و چون پرستش حقیقی،بیشناخت،صورت نمیبندد،به همین سبب، تنها راه دستیابی به اوج قلۀ کمال،پرستش همراه بینش است.
خداوند،انسان را به دو نیروی خشم و شهوت مجهز نمود تا توان حرکت به سوی کمال را داشته باشد و او را از تسلط این دو نیرو و خواهشهای نفسانی زاییده شده از آن-که هماره همراه انسانهاست-ایمن نساخت.به همین دلیل،آدمی افزون بر عقل و دیگر ابزارهای شناخت،به چیزی نیاز دارد که سلامت بینش او را ضمانت کند تا حجّت بر او کامل و نعمت هدایت برایش تمام گردد،و همه عوامل انتخاب آگاهانۀ راه درست یا بیراهه برای او فراهم آید.
ازاینرو نتیجۀ سنت هدایت الهی این بود که عقل آدمی از سوی وحی الهی و راهنمایی رهنمایان برگزیدۀ خدا در تمام زوایای زندگی پشتیبانی گردد.
پیامبران،از آغاز بردمیدن تاریخ و در گذر زمان،مشعل هدایت ربانی را بر دوش کشیدند تا بندگان خداوند بدون هدایتگر و راهبر نمانند و گفتار وحی -که تأییدگر عقل است-نیز گویای همین مطلب است که«زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد بود.حجت خدا،هماره-قبل و بعد و همراه-با خلق است،به گونهای که اگر در زمین دو کس بیشتر نماند،یکی از آن دو حتما حجت خداست.»و قرآن نیز بدین مطلب اشاره کرده است:
1) (1)) .ذاریات/56.
إِنَّمٰا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هٰادٍ ؛ (1)
تو فقط بیم دهندهای،و هر گروهی راهنمایی دارد.
پیامبران و جانشینانشان،مسئولیّت هدایت مردم را بر عهده دارند و وظایف و مسئولیّت آنها بدین شرح است:
1.وحی را کامل و دقیق دریافت کنند که چنین امری به آمادگی تمام نیاز دارد.ازاینرو،خداوند خود فرستادگان الهی را برمیگزیند،و قرآن از آن آشکارا سخن گفته است:
اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ ؛ (2)
خدا آگاهتر است رسالت خویش را کجا قرار دهد.
و اَللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ ؛ (3)
خداوند از فرستادگانش هرکه را بخواهد برمیگزیند.
2.رسالت الهی را به بشر برسانند.ابلاغ چنین رسالتی به داشتن صلاحیّت کامل بستگی دارد،و این شایستگی مبتنی بر آگاهی لازم از جزئیات،اهداف رسالت و مصونیّت از اشتباه است:
کٰانَ النّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ اللّٰهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ ؛ (4)
مردم در آغاز،یک دسته بودند،خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را مژده و بیم دهند و کتاب آسمانی را که به سوی حق دعوت میکرد،با آنها نازل نمود تا در اختلافاتی که بین مردم وجود داشت،میانشان داوری کنند.
3.امتی وفادار و پایبند به رسالت الهی به وجود آورند و آنان را برای حمایت از رهبر،آماده سازند.قرآن با کاربرد دو واژۀ«تربیت»و«تعلیم»این
مسئولیّت مهم را به شکلی رسا اعلام میدارد:
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ ؛ (1)
آنان را تزکیه میکند و به آنها کتاب(قرآن)و حکمت میآموزد.
تزکیه،یعنی تربیت به سوی کمال در خور آدمی که این تربیت به الگوی شایستهای نیاز دارد که از تمام عناصر کمال بهرهمند باشد:
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ؛ (2)
رسول خدا به یقین برای شما الگو و سرمشق نیکویی بود.
4.رسالت خویش را از انحراف و گمراهی و تحریف پاس دارد.چنین امری به شایستگی علمی و معنوی نیازمند است که از آن به«عصمت»تعبیر میکنند.
5.در اجرای اهداف معنوی رسالت و تحکیم ارزشهای اخلاقی در جان و روان انسانها و ارکان جوامع بشری بکوشد و این عمل تنها در چهارچوب دستورات الهی و با اجرای قوانین دینی میسّر است و جز با بنای نهادی سیاسی براساس ارزشهای الهی تحققپذیر نیست.اجرای این طرحها و قوانین، رهبری فرزانه،بسیار شجاع،فوقالعاده مقاوم،آگاه به روحیّات طبقات مختلف جامعه و جریانهای فکری،سیاسی و اجتماعی و قوانین مربوط به اداره و تربیت و راه و رسم زندگی،میطلبد.موارد یاد شده که میتوان آنها را به صلاحیّتهای علمی تعبیر کرد،افزون بر عصمتی است که آن را صلاحیّت معنوی مینامیم.
پیامبران و جانشینان آنان در راه تحقق اهدافی که خداوند برای آنان ترسیم کرده بود،لحظهای از پا ننشستند و از جان دست شستند و پنجه در پنجۀ دشواریها افکندند و از هیچ کوشش نیاسودند.خداوند تلاش پیگیر آنان را با
رسالت آخرین پیامآور نور،حضرت محمد بن عبد الله صلّی اللّه علیه و اله و سلم تکمیل ساخت و امانت و مسئولیّت هدایت بشر را بر عهدۀ آن انسان برجسته نهاد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در این راستا گامهای شگفتانگیزی برداشت و در کوتاهترین زمان، به بزرگترین نتایج دست یافت که حاصل تلاشهای بیست و سه ساله آن حضرت را میتوان چنین گزارش داد:
1.عرضۀ رسالتی کامل به بشر که دربردارندۀ عناصر دوام و بقاست.
2.مجهز نمودن آن رسالت به عناصر بازدارنده از کژی و انحراف.
3.تأسیس و تشکیل امتی مسلمان که اسلام را مکتب،پیامبر را رهبر،و آیین الهی را قانون زندگی میدانست.
4.ایجاد دولتی اسلامی که آیین الهی را به مرحلۀ اجرا نهاد و پرچم اسلام را به دوش کشید.
5.ارائه چهرۀ درخشانی از رهبری حکیمانۀ الهی که خود تجسّم کامل آن بود.
تحقق کامل اهداف رسالت،در گرو چند امر بود:
الف)رهبر شایستهای که بتواند رسالت الهی را اجرا کند و آن را از دست هوسبازان،حفظ نموده و استمرار بخشد؛
ب)تربیت صحیحی که متناسب با گذر زمان،برای همگان تداوم یابد و این کار تنها از عهدۀ مربّیانی برخوردار از صلاحیت علمی و معنوی برمیآید؛ رهبرانی که در منش و رفتار،چونان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برجستهترین،به شمار آیند.
ازاینرو،خواست خدا چنین بود که نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برگزیدگانی از اهل بیت خویش را در خور این کار آماده سازد،و به نام مبارک آنان تصریح کند و رشتۀ امور هدایت مستمرّ الهی را به دستور خدا به آنان بسپارد تا دین را از تحریف نادانان و فریبکاران حفظ و نسلهای بعد را بر اساس ارزشها
بپرورانند و این برنامهریزی الهی در این سخن رسول گرامی اسلام جلوهگر شد که فرمود:
«إنی تارک فیکم الثقلین ما إن تمسکتم بهما لن تضلّوا،کتاب اللّه و عترتی و إنهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛
من دو امانت گرانسنگ میان شما به ودیعه مینهم،تا زمانی که به آنها متمسّک و پایبند باشید،هرگز به گمراهی نمیافتید،آن دو امانت،کتاب خدا(قرآن)و عترت منند،و از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر به نزد من درآیند.
در این مسیر،امامان معصوم علیهم السّلام همان برجستگانی بودند که پیامبر به فرمان خدا،آنان را برای رهبری امت،پس از خود منصوب کرد.رفتار آنان بیانگر روش واقعی اسلام است و تحقیق و بررسی زندگانی آنان از چهرۀ فراگیر و چند بعدی حرکت اصیل اسلامی پرده برمیدارد؛حرکتی که راه خود را در ژرفای جان مسلمانان طی میکند.بیتردید توان این حرکت پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم رو به کاهش نهاد.ازاینرو،امامان معصوم علیهم السّلام بیآن که از مسیر سنّت هستی که بر روش رهبری و امّت حکمفرماست،خارج شوند،به آگاه ساختن مردم پرداختند و در جهت ایجاد و ارتقای آگاهی مکتبی امت و حرکت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و انقلاب شکوهمندش،قدرت آنها را به تحرک واداشته و شتاب بخشیدند.
زندگی ائمّه نیز در استمرار سیرۀ پیامبر اسلام قرار داشت و مردم به آنان، چونان مشعلهای فروزان هدایت رو میآوردند.بدینسان،پیشوایان دین، مردم را به سوی حق و رضای او هدایت کرده و خود،در راه اجرای دستورات الهی،استوار بودند و در دستیابی به کمال مطلوب انسانی،بر دیگران پیشی گرفتند.زندگی آنها سرشار از جهاد،شکیبایی بر دشواریها و تحمل آزار ستمکاران بود تا آنجا که در این راه،عزّت شهادت را بر خواری زندگی با
ستمکاران ترجیح دادند و پس از جهاد و مبارزهای بزرگ و بس با عظمت،به دیدار خدا نایل گشتند.
به یقین،تاریخنگاران هیچگاه بر دستیابی به تمامی ابعاد زندگی عطرآگین آن بزرگواران قادر نیستند.ازاینرو،میکوشیم تا با پژوهش و تحقیقی ژرف از آنچه در تاریخ آمده با خوشهچینی از خرمن سیرۀ آنان،اثری سودمند فرا روی خوانندگان قرار دهیم.
پژوهش ما با شرح زندگانی نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم آغاز و با بیان زندگی وجود مبارک خاتم اوصیا حضرت ولی عصر امام زمان-عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف-پایان میپذیرد،امید این که خدای متعال،گیتی را به نور عدالتش روشن گرداند.
کتاب حاضر،به بررسی زندگانی امام علی بن ابی طالب علیه السّلام نخستین پیشواز خاندان اهل بیت علیهم السّلام پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و دومین اختر سپهر عصمت میپردازد،شخصیتی که در عرصههای زندگی مبارکش آینه تمامنمای اسلام،مشعلی فروزان و دژی استوار و پس از نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برجستهترین سمبل بشر تلقی میشد.
جا دارد از کلیۀ کسانی که در به ثمر رسیدن این طرح مبارک تلاش فراوانی مبذول داشته و آن را به جهان نور تقدیم کردند به ویژه اعضای محترم گروه تألیف بالاخص محقق ارجمند حجة الاسلام و المسلمین جناب آقای سیّد منذر حکیم حفظه الله تعالی،سپاسگزاری کنیم و سر بر آستان حق بساییم که توفیق به انجام رساندن این دائرة المعارف خجسته را به ما ارزانی داشت؛«فإنّه حسبنا و نعم النصیر».
معاونت فرهنگی
مجمع جهانی اهل بیت علیهم السّلام
بخش نخست امام علی علیه السّلام در یک نگاه بخش دوم نمایی از شخصیت امام علیه السّلام بخش سوم جلوههایی از شخصیّت امام علیه السّلام
امام علی بن ابی طالب علیه السّلام در یک نگاه
وی امیر مؤمنان سرور اوصیاء و به فرمان خدا و تصریح پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نخستین جانشین رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم است.قرآن کریم به صراحت از عصمت و پیراستگی آن بزرگ مرد از پلیدیها سخن گفته است.
نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به اتفاق او و همسر و فرزندانش با مسیحیان نجران مباهله کرد و آن حضرت را از آن دسته از نزدیکان خود تلقّی نمود که دوستی و محبت آنان واجب به شمار میآید و مکرّر تصریح کرد که آنان همسنگ قرآن مجیدند و کسانی که به آنان متمسّک شوند اهل نجات و آنان که از فرمانشان روبر تابند،در ورطۀ هلاکتاند.
امام علیه السّلام از کودکی در دامان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرورش یافت و از سرچشمۀ زلال هدایتش،بهرهمند گردید.او شاگردی وفادار و برادری پاکسرشت برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و نخستین ایمانآورندۀ به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود و با وی نماز گزارد،صادقانهتر از همه در راه پروردگار خویش فداکاری کرد و در مسیر پیشبرد رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در دشوارترین لحظات درگیری و کشمکش با جاهلیّت سرکش،در هر شکلش در دو برهۀ مکی و مدنی و در زمان حیات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و پس از رحلت آن بزرگوار،از خود جانفشانی نشان داد و فانی در مکتب و رسالت و ارزشهای آن گردید و به معنای تمام کلمه تجسّم
حق بود بیآنکه ذرّهای از آن پا فراتر نهاده و یا سرمویی از مسیر آن خارج شده باشد.
ضرار بن ضمرۀ کنانی در مجلس معاویه به گونهای به بیان ویژگیهای امام علی علیه السّلام پرداخت که معاویه و حاضران را به گریه واداشت و معاویه برای آن حضرت طلب رحمت کرد،ضرار اظهار داشت:
به خدا سوگند![علی]مردی بسیار دوراندیش و فوقالعاده نیرومند،گفتارش جدا کنندۀ حق از باطل و حکمش عین دادگری بود،علم و دانش از پیرامونش میجوشید و حکمت برین با زبان او سخن میگفت از دنیا و زرق و برق آن متنفّر و با تاریکی و وحشت شب مأنوس بود،از بیم خدا اشک فراوان میریخت و عمیق میاندیشید،دستهایش را حرکت داده و زیرورو میکرد و خویشتن را مخاطب قرار میداد،دوست داشت لباس کمبها بپوشد و غذای خشن تناول کند،او میان ما نظیر خود ما بود،هر وقت نزدش شرفیاب میشدیم ما را به خود نزدیک میساخت و هر زمان از آن حضرت پرسشی داشتیم به ما پاسخ میداد و هرگاه او را دعوت میکردیم نزدمان میآمد و هرگاه میخواستیم از او کسب خبری بنماییم،ما را در جریان امر قرار میداد.
به خدا سوگند!با اینکه به ما نزدیک بود از سخن گفتن با او هیبت میبردیم و هرگاه تبسّم میکرد دندانهایش چونان مروارید به نخ کشید شده،پدیدار میگشت، دینداران را احترام میگذاشت و تهیدستان را به خود نزدیک میساخت،زورمندان در حکومت وی امید رسیدن به مقصد باطلی را نداشتند،و افراد ضعیف از عدل و دادش مأیوس نمیگشتند. (1)
1) (1)) .استیعاب 44/3،چاپ دار احیاء التراث العربی بیروت.
امام علیه السّلام از آغاز رسالت نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از آن بزرگوار حمایت و پشتیبانی کرد و در کنار او به چنان جهاد بینظیری دست زد که اسلام از ظلمت و تاریکی شرک،پدیدار و چهرۀ واقعی حق نمایان گشت،زمامدار دین لب به سخن گشود و عربدههای شیاطین به خاموشی گرایید و سپس دچار گرگصفتان عرب و سرکشان اهل کتاب گشت (1).
پس از آن که پیامبر والامقام اسلام در مدتی کوتاه گامهای شگفتآوری در مسیر تغییر نظام جاهلی برداشت.اسلام،برای دستیابی به اهداف بزرگش، مسیری دشوار و طولانی در پیش داشت و نیازمند برنامهریزی کامل و رهبری هوشمندانهای بود که در ایمان و کمال و اخلاص و هوشمندی و تدبیر،کمتر از شخصیّت رسول اکرم نباشد و طبیعی بود این آخرین رسالت که خلاصۀ رسالتهای همۀ پیامبران و وارث زحمات و تلاشهای پیگیر آنان طیّ تاریخ به شمار میآمد،برای آیندۀ خود برنامهریزی کند...بدینگونه خاتم پیامبران صلّی اللّه علیه و اله و سلم به فرمان خدای سبحان به گزینش شخصی پرداخت که صفات برجستهاش وی را نامزد استمرار و ادامۀ این رسالت ساخته بود تا در راستای به ثمر نشستن اهداف آن ایثار و از خودگذشتگی نشان دهد و از همۀ زشتیها و رسوبات جاهلی مبرّا و از جنبۀ آگاهی و ایمان و اخلاص و جانفشانی در راه خدا به برجستهترین درجات شایستگی آراسته باشد.
علی بن ابی طالب علیه السّلام جایگزینی بود که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم وی را به گونهای ویژه در خور پذیرش مسئولیّت این رسالت تربیت کرد،تا مرجعیّت فکری و سیاسی پس از خود را به وی واگذار نماید و با همکاری پایگاه مردمی از مهاجر
1) (1)) .بخشی از خطبۀ معروف حضرت زهرا(س)که اندکی پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم آن را در برابر ابو بکر و عمر،ایراد فرمود.
و انصاری بصیر و آگاه که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برایش مهیّا ساخته بود دست به تغییر و تحولی پیشگامانه زده و آن را در بلند مدت،استمرار بخشد.
ولی جاهلیّتی که در ژرفای وجود آن جامعه و نظام،ریشه داشت،در بدر و حنین و تنها طی یک دهه از جنگ و نبرد،به کلی از میان نرفته بود و طبیعی به نظر میرسید بار دیگر در پوشش اسلام پدیدار شود تا بتواند هرچند پس از دهها سال مجددا در عرصۀ اجتماع آشکار گردد و از سویی نیز طبیعی بود که مستقیم یا غیر مستقیم به گونهای نهانی در مراکز مربوط به رهبری نفوذ کند...به همین دلیل بازگشت به آداب و رسوم جاهلیّت،از راه گرد آمدن پیرامون رهبر قانونی جامعۀ نوپای اسلامی که از هرسو در احاطۀ خطرات بود و مراکز اصلی آن آگاهی و پختگی لازم را به دست نیاورده بودند،امری احتمالی بلکه برای هر پیشوا و رهبری که از اندک آگاهی سیاسی و اجتماعی برخوردار بود، مسألهای دور از انتظار تلقی نمیشد تا چه رسد به شخصیّت رسول اکرم خاتم پیامبران صلّی اللّه علیه و اله و سلم!
اگر رسالت اسلامی تغییر و تبدیل واقعیّت اجتماعی جاهلی را به عنوان یک هدف دنبال میکرد ناگزیر بود همۀ أشکال و رسوبات این واقعیّت را ملاحظه و برای تغییر و تحوّلی گسترده در کوتاه مدت یا بلند مدت با هم،به برنامهریزی بپردازد...و همینگونه عمل شد.رسالت،خطمشی طبیعیای ترسیم نمود که از نقطهنظر قانونی برای روند حرکت پیشگامانۀ اسلامی لازم بود،چرا که امّت را از جنبۀ فکری و سیاسی به پیشوایانی که از هر پلیدی جاهلی پیراسته بودند،ارجاع داد،این امر آنگاه عملی گردید که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را در غدیر خمّ به عنوان امیر مؤمنان منصوب و با گرفتن بیعت از عموم مسلمانان برای او،پایههای حاکمیّت آن حضرت را
تحکیم بخشید.
این برنامهریزی پیشگامانه،با واقعیّتی که دور از انتظار پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نبود،مواجه شد و با جریان ویرانگری روبرو گردید که به درک و آگاهی امّتی که پایگاه مهمّ حمایت از همین رهبری حکیمانه را تشکیل میداد،برمیگشت به گونهای که تودۀ مسلمانان از درک توطئۀ پشت پردۀ جاهلیّت،بر ضدّ آنها و انقلاب اسلامی نوپا غافل بودند چرا که موضوع،مسألۀ تغییر شخص یک رهبر به رهبری دیگر نبود،بلکه ماجرا،تغییر و تبدیل خط اسلام محمدی و انقلابی، به خط جاهلی،در پوشش اسلام بود.
بدین ترتیب،سقیفه وقتی عرصه را از وجود مقدس پیامبر تهی دید، برنامهریزیهای پیشگامانۀ رهبر بزرگ اسلام را قبل از به کمال رسیدن،به سقوط کشاند و پیشگویی قرآن عظیم تحقق یافت،که فرمود:
وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ مٰاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ ؛ (1)
محمد،فقط فرستادۀ خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند،آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود،شما به آیین پیشینیان خود باز میگردید؟.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را امین رسالت و امّت و دولت خویش قرار داد و همانگونه که وی را به تربیت امّت جوان و حراست از دولتی که پایه و ارکان آن هنوز تحکیم نیافته بود،گمارد به مراقبت از رسالت و دین نیز موظّف ساخت.
امام علیه السّلام کوشید با محکوم ساختن سقیفه و آثار و نتایج آن و با خودداری از
1) (1)) .آل عمران/144.
بیعت و ایستادگی در برابر آن توطئه،امور را به جایگاه اصلی خود بازگرداند ولی این تلاش سودی نبخشید امام باید یکی از این دو انتخاب میکرد:فرو پاشی دولت از جنبۀ سیاسی و بینالمللی و حفظ و مراقبت آن با وجود زمامدارانی نالایق.
امام علی بن ابی طالب علیه السّلام در این راستا موضعی اصولی اتخاذ کرد که تاریخ آن را به نام وی ثبت کرده است آنجا که فرمود:
«فأمسکت یدی حیث رأیت راجعة الناس قد رجعت عن الإسلام،یدعون الی محق دین محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم فخشیت إن لم أنصر الإسلام و أهله،أن أری فیه ثلما او هدما تکون المصیبة به علّی أعظم من فوت ولایتکم الّتی إنّما هی متاع أیّام قلائل یزول منها ما کان کما یزول السراب أو کما یتقشّع السحاب»؛ (1)
دست روی دست گذاردم تا اینکه با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و قصد دارند دین و آیین محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم را نابود سازند،در چنینی موقعیتی بیم آن داشتم اگر اسلام و أهلش را یاری نکنم باید شاهد نابودی و تفرقه در اسلام باشم که مصیبت آن برایم بمراتب از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگتر بود زیرا بهرۀ زودگذر زندگی مانند سراب و یا بهسان ابرهای از هم پاشیده،زایل شده و به پایان میرسد.
موضعگیریهای این پیشوای دلیر و والاهمت در بیست و پنج سال رنج و نگرانی که-به تعبیر خود-جام صبر و شکیبایی تلختر از حنظل را نوشید،در اموری چون حفظ و حراست از وحدت و یکپارچگی امّت اسلامی و
1) (1)) .بحار الانوار 596/33 و 597 باب الفتن الحادثه بمصر،چاپ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
جلوگیری از شکست دولت نوپای نبوی،هرچند با گذشت موّقت از حق خود،و ارائه راهکارهای صحیح به خلفا و پند دادن آنان خلاصه شد.
افزون بر توجه امام علیه السّلام به گردآوری قرآن و تفسیر آن و آشنا نمودن و آگاه ساختن مردم بر معانی و حقایق کتاب الهی و پرده برداشتن از حقیقت توطئهای که گروههایی از مردم در برابر آن سر تسلیم فرود آورده بودند،از اشتباهات فرمانروایان در راستای درک و فهم و اجرای احکام دین اسلام جلوگیری کرد و به تشکیل جمعیّتی نیکاندیش و شایسته پرداخت که ضمن اعتقاد به برنامه ریزی پیشگامانۀ نبوی و رهبری اسلامی،بر گسترش و تبلیغ آن مراقبت نماید و در مسیر پیاده کردن و اجرای آن،از خودگذشتگی نشان دهند.
امام علیه السّلام پس از دو دهه و نیم صبر و بردباری و رنج و پس از آشکار شدن حقایق پشت پرده،توانست به ثمرۀ تلاشهای خود دست یابد و برای دو نسل صدر اسلام و تابعان به خوبی روشن شد که علی علیه السّلام برای خلافت شایستهتر از دیگران بوده که با وجود شرایط و اوضاع پیچیده و دلپریشانیها و افزایش زاویۀ انحراف از راه راست،قادر است به اصلاح امور بپردازد چنانکه خود فرمود:
«و اللّه ما کانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة إربة،و لکنّکم دعوتمونی إلیها و حملتمونی علیها»؛ (1)
به خدا سوگند!من تمایل به خلافت نداشتم و به ولایت و زمامداری شما علاقهای نشان نمیدادم،ولی شما مرا بدان دعوت و آن را بر من تحمیل نمودید.
امام علیه السّلام با اعلان سیاست خویش،فرمود:
1) (1)) .بحار الانوار 50/32 باب بیعت امیر المؤمنین علیه السّلام.
«و اعلموا أنّی إن أجبتکم رکبت بکم ما أعلم و لم أصغ إلی قول القائل و عتب العاتب»؛ (1)
به هوش باشید:اگر دعوت شما را بپذیرم،طبق آنچه خود میدانم با شما رفتار خواهم کرد و به سخن این و آن و سرزنش سرزنشکنندگان گوش نمیسپارم.
و نیز فرمود:
خدایا!تو خود میدانی آنچه ما انجام دادیم نه برای این بود که جاه و قدرتی به دست آوریم و نه برای اینکه از کالای پست دنیوی چیزی تهیه کنیم،بلکه بدین جهت بود که احکام فراموش شدۀ دین و آیین تو را باز گردانیم و صلح و آرامش را در شهرهایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیدهات در ایمنی قرار گیرند و حدود تعطیل شدهات دیگر بار عملی و اجرا گردد. (2)
امام علیه السّلام با زحمت زیاد سعی نمود تا از راهی بیدغدغه و هموار،عدالت اجتماعی و سیاسی را میان مردم پدید آورد و با حفظ وحدت و یکپارچگی امّت همراه با تلاش در مسیر تربیت و آموزش و ادای حقوق کامل آنان،امنیّت و آزادی و رفاه و آرامش را حاکمیت بخشد.
حضرت،گردانندگان دستگاه فاسد اداری را برکنار و فرمانروایان و کارگزاران لایق و کارآمد و انسانهای کاردان را جایگزین آنها ساخت و آنان را دقیقا زیرنظر داشت به گونهای که فرصتطلبان آزمند را از حیطۀ مسئولیت، دور ساخت و صراحت و حق و صداقت را در تمامی زمینهها به کار گرفت،به نیرنگ و فریب متوسل نشد و در همان راه و بر همان شیوۀ برادر و پسر عمویش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم گام برداشت.
بدین ترتیب،فعّالیت نیروهای آزمند و فرصتطلبی که پایگاههای سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود را از دست داده بودند بر ضدّ امام علیه السّلام آغاز گردید و عناصری که تا دیروز به شکلی در کشتن عثمان و تحریک مردم بر ضدّ او شرکت داشتند،با یکدیگر همدست شده و با سر دادن شعار خونخواهی عثمان،سیاست حکیمانه و بیآلایش حضرت را به باد انتقاد گرفتند و در این راستا،گروهی از هوادارانش پیمان شکستند و گروهی از دین بیرون رفتند و جمعی از اطاعت حق سر بر تافتند و اکنون این امام علیه السّلام بود که پس از مبارزهای مرارتبار،در شب قدر سال چهل هجرت نبوی در محراب عبادتش در مسجد کوفه به شهادت رسید و محاسن وی به خون مبارکش رنگین شد و با پایداری در راه اجرای ارزشهای بیمانند اسلام و استقامت در مسیر حق آشکار و جهاد و مبارزه در طریق تحکیم پایهها و ارکان دین،با شهادت خود،به رستگاری دست یافت که میتوان آن را خروش ارزشهای الهی بر ضدّ ارزشهای جاهلی در کلّیۀ ابعاد آن به شمار آورد.
ای امیر مؤمنان!ای پیشوای نکوسیرتان،درود بر تو در آن روز که دیده به جهان گشودی و روزی که در دامان رسالت پرورش یافتی و آن روز که در جهت به اهتزاز درآمدن پرچم اسلام،جهاد و مبارزه نمودی و روزی که صبر و بردباری پیشه کردی و آن روز که با تو دست بیعت دادند و تو را به حکمیّت کشاندند و روزی که پرده از چنگ و دندان جاهلیّتی فرو افکندی که خود را با شعار اسلام نهان کرده بود و آن روز که به فیض شهادت نایل گشتی و با خون پاک خود درخت سر برافراشتۀ اسلام را آبیاری نمودی و روزی که برانگیخته میشوی و نشان رستگاری را در بهشت برین با خود همراه داری.
نمایی از شخصیت امام علی بن ابی طالب علیه السّلام
امام علی علیه السّلام از آغاز رسالت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تا رحلت آن حضرت،هماره همراه آن بود و در این برهه،در دفاع جانانه از رسول خدا و حریم اسلام راستین موضعگیریهای شفاف و مورد رشکی داشت.موضعگیریها و عملکرد و فضائل آن بزرگوار در آیات قرآن حکیم و روایات شریف نبوی وارد شده است.
به گفتۀ ابن عباس:سیصد آیه در فضیلت علی علیه السّلام (1)وارد شده است و هر آیهای که در آن یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا دارد،علی،بزرگمرد و شخصیّت برجستۀ مورد نظر آن آیه به شمار میآمد (2).خداوند در آیاتی از قرآن،یاران پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را مورد نکوهش قرار داده ولی از علی علیه السّلام جز به نیکی یاد نکرده است. (3)
به سبب نزول آیههای فراوان در شأن علی علیه السّلام جمعی از دانشمندان متقدم و متأخّر،کتابهایی را به این موضوع اختصاص دادهاند که آیات وارد دربارۀ آن حضرت در آنها گردآوری شده است.در اینجا به برخی از این آیات که به تصریح ارباب حدیث در شأن امام علی علیه السّلام نازل گردیده اشاره میکنیم:
1.از ابن عباس منقول است گفت:روزی علی بن ابی طالب تنها چهار درهم در اختیار داشت،یک درهم آن را شب هنگام،یک درهم آن را روز،یک درهم را نهانی و درهمی را آشکارا صدقه داد و خدای سبحان این آیۀ شریف را در شأن وی نازل فرمود:
اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ ؛ (1)
پاداش آنان که دارایی خود را شبانه و هنگام روز و نهانی و آشکارا انفاق میکنند نزد خداست،نه ترسی بر آنها وجود دارد و نه اندوهگین میشوند.
2.باز ابن عباس گفت:علی علیه السّلام انگشتر خویش را در حال رکوع به بینوایی صدقه داد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از آن فرد مستمند پرسید چه کسی این انگشتر را به تو داده است؟عرض کرد:همان شخصی که در حال رکوع است.(و به امیر مؤمنان علیه السّلام اشاره کرد)خدای متعال این آیۀ شریف را نازل فرمود:
إِنَّمٰا وَلِیُّکُمُ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاٰةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکٰاةَ وَ هُمْ رٰاکِعُونَ ؛ (2)
ولی و سرپرست شما تنها خدا و رسول اویند و آنان که نماز بپا داشته و در حال رکوع زکات میپردازند.
3.آیۀ تطهیر (3)،علی علیه السّلام را در زمرۀ اهل بیت وحی که از هر پلیدی پیراستهاند به شمار آورده و آیۀ مباهله (4)،آن بزرگوار را به منزلۀ جان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تلقّی کرده است.
4.سورۀ انسان،به اخلاص امیر مؤمنان علیه السّلام و اهل بیت او و ترس و بیمی که از خدا داشتند شهادت داده و گواهی الهی را بر بهشتی بودن آنان، دربردارد (1).
صاحبان صحاح و دیگر محدثان،در احادیث رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای بیان فضایل علی علیه السّلام فصلهای ویژهای گشودهاند.بشر طیّ تاریخ طولانی خود بعد از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مردی را برجستهتر از علی سراغ ندارد و با اینکه در طول حاکمیّت بنی امیّه بر فراز منابر به ناسزاگویی و دشنام وی پرداختند و کینهورزانش آن مطالب را همهجا منتشر ساختند،ولی تاریخ برای هیچکس فضائلی نظیر فضائل علی بن ابی طالب علیه السّلام ثبت نکرده است.با این که امویان در پی عیبجویی از حضرت بودند ولی هیچگونه عیبی در آن بزرگوار نیافتند،عمر بن خطاب[دربارۀ امیر مؤمنان]از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نقل کرده که فرمود:
کسی نتوانست به فضایلی مانند فضایل علی دست یابد که صاحب فضیلت را به هدایت رهنمون گشته و از کارهای ناروا باز دارند. (2)
به علی علیه السّلام عرض شد:چرا شما بیش از دیگر یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از آن حضرت حدیث نقل کردهای؟فرمود:
زیرا من هرگاه از آن حضرت مطلبی میپرسیدم مرا آگاه میساخت و هر زمان ساکت میشدم،وی با من آغاز سخن مینمود. (3)
از فرزند عمر نقل شده گفت:روزی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم میان یاران خویش پیمان برادری ایجاد کرد و علی[به دلیل این که کسی به برادریاش در نیامده بود]با چشمانی اشکبار خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رسید.پیامبر به او
فرمود:
«أنت أخی فی الدنیا و الآخرة»؛ (1)
تو در دنیا و آخرت برادر من به شمار میآیی.
از ابو لیلی غفاری روایت شده گفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم میفرمود:
«سیکون من بعدی فتنة،فاذا کان ذلک فالزموا علیّ بن ابی طالب،فإنّه أوّل من آمن بی،و أوّل من یصافحنی یوم القیامة،و هو الصدّیق الأکبر،و هو فاروق هذه الاّمة،و هو یعسوب المؤمنین،و المال یعسوب المنافقین»؛ (2)
پس از من آشوبهایی بپا خواهد شد،هرگاه چنین شد،از علی بن ابی طالب جدا نشوید،زیرا وی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اوّلین فردی است که روز قیامت با من دیدار خواهد کرد،او بزرگترین راستگو و میان امّتم،جداکنندۀ حق از باطل است،وی رهبر و پیشوای افراد با ایمان،و مال و دارایی پیشوا و جلودار منافقان تلقی میشود.
به اعتراف همۀ خلفا دانش علی علیه السّلام از همۀ آنان برتر و در قضاوت و داوری سرآمد آنها بوده است و اگر علی نبود به هلاکت رسیده بودند تا آنجا که سخن عمر«لو لا علیّ لهلک عمر»؛ (3)اگر علی نبود،عمر به هلاکت رسیده بود ضرب المثل شد.
از جابر بن عبد اللّه انصاری روایت شده گفت:منافقان با بغض و کینهای که از علی بن ابی طالب علیه السّلام به دل داشتند برای ما قابل شناسایی بودند. (4)
وقتی خبر شهادت علی علیه السّلام به معاویه رسید،گفت:دانش و فقه،با مرگ
فرزند ابو طالب،از جامعه رخت بربست. (1)
شعبی میگوید:نقش علی بن ابی طالب در این امّت بسان مسیح بن مریم میان بنی اسرائیل بود،گروهی به او عشق و محبت ورزیدند،در محبّتشان دچار کفر شدند و جمعی کینهاش را به دل داشتند و با بغض و کینۀ او در وادی کفر گرفتار آمدند. (2)
امام علی علیه السّلام سخاوتمندترین انسانها به شمار میآمد،به سخاوت و بخششی خداپسندانه آراسته بود و هرگز در پاسخ نیازمندی«نه»نگفت. (3)
آن روز که با امام علیه السّلام بیعت صورت گرفت،صعصعة بن صوحان به حضرت عرضه داشت:ای امیر مؤمنان!به راستی خلافت را زینت بخشیدی و بدان ارج و مقام دادی،نه خلافت تو را زینت داده و بر ارج و مقامت افزوده باشد،خلافت به وجود مقدست نیازمندتر از تو،به خلافت بود.
از ابن شبرمه روایت شده گفت:نمیسزد کسی غیر از علی بن ابی طالب علیه السّلام (4)بر فراز منبر بگوید:«سلونی»؛هرچه میخواهید از من بپرسید.
قعقاع بن زراره کنار مرقد مطهّر امام علیه السّلام ایستاد و عرضه داشت:رضوان الهی بر تو ای امیر مؤمنان!به خدا سوگند!زندگیات کلید خیر و برکت بود،اگر مردم تو را پذیرا شده بودند از برکات زمینی و آسمانی خدا بهرهمند میگشتند ولی قدر ناشناس نعمت وجودت بودند و دنیا را ترجیح دادند. (5)
جورج جرداق مسیحی در کتاب خود«صدای عدالت انسانی»مینویسد:
علی بن ابی طالب از جمله افراد بینظیر و نادری است که اگر خواهان
شناسایی حقیقت و واقعیت آنان به دور از سطح تقلیدی شناسایی بزرگان تاریخ خود باشید،خواهید دید که محور عظمت آنان تنها در ایمان مطلق به کرامت و شرافت انسانی و حق مقدس آن در زندگی آزادمنشانه و شرافتمندانه قرار دارد.از سویی انسان همواره در تکامل و تحوّل است و جمود و واپسگرایی و توقف در حالتی از حالات گذشته یا کنونی،چیزی جز پیک مرگ و دلیل نابودی نیست. (1)
شبلی شمیّل میگوید:امام علی بن ابی طالب،مهتر بزرگان جهان،بیهمتا نسخهای است که شرق و غرب گیتی در گذشته و حال،صورتی مطابق اصل، چون او،به خود ندیده است. (2)
علی علیه السّلام به همان اندازه که در عمل،سمبل پیشوایی و رهبری بود و برای هدایت مردم به اسلام و جانفشانی در مسیر اصلاح جهان و سوق آن به راه حق و عدالت،به عبارتی پیشبرد دین به عنوان نهضتی جاوید و مستمر،از خود التزام و پایبندی نشان داد؛معاویه طی مخالفت و کشمکش خود با امام علی، نقش نمایندۀ نسل جدید مسلمانان را بازی میکرد،زیرا فتوحات اسلامی وی را از سویی در رأس قدرت قرار داد و از سوی دیگر واداشت تا امور را با دید حفظ رهآوردها و جنبههای مادی بنگرد...در راستای چنین رویارویی خصمانه و بیرحمانهای که مسلمانان را پراکنده ساخت و به نابودی کشاند، معاویه توانست با برانگیختن احساسات و انگیزههای قوی دنیوی مردم، وحدت و یکپارچگی آنها را بر هم زند و از آگاهی دینی آنان جلوگیری کند و برای اجرای سیاست ملوکانه و دولت خویش در جهت رویارویی با روح
رسالت و انقلاب،از جنبههای جدید دینی بهره بگیرد. (1)
استاد هاشم معروف مینویسد:شخصیّت امام علی بن ابی طالب واقعیتی تاریخی بود که از ولادت تا شهادت،با طبیعت و آداب و رسوم مردم،بیگانه بود،آن بزرگوار در خانۀ کعبه دیده به جهان گشود...ولادت آن بزرگ مرد در آن مکان مقدس حادثهای تاریخی تلقی میشد که تا آن روز برای هیچ کس اتفاق نیفتاده بود و پس از آن نیز برای کسی رخ نداد.امام علی علیه السّلام در خانۀ خدا پا به عرصۀ وجود نهاد و در خانۀ خدا فرشتۀ شهادت را در آغوش کشید...
میسّر نگشته به کس این سعادت به کعبه ولادت به مسجد شهادت
وی میافزاید:آنچه برای امام علی رخ داد،برای دیگران اتفاق نیفتاد.
جمعی که ایمانشان در سطح ایمان شیعیان و دوستدارانش نبود،وی را از برجستهترین اندیشمندان و نوابغ روزگار به شمار آوردند و آنان که در دوستی و محبتش میانهروی اتخاذ کردند،او را در کنار پیامبران و فرستادگان الهی قرار دادند و آن دسته که در حقش غلوّ کردند وی را تا پایۀ خدایی بالا بردند. (2)
جلوه هایی از شخصیّت امام علی علیه السّلام
امام علی بن ابی طالب علیه السّلام در کنار سرشت پاک و نهاد پیراستهاش برخوردار از صفات کمال و خلق و خوی پسندیده و مجد و عظمت خانوادگی بود به گونهای که دیگر شخصیتهای برجسته از آن بهرهای نداشتند.
وی به والاترین خاندانها و پاکیزهترین تبارها وابسته بود.پدر بزرگوارش ابو طالب،بزرگ مرد قریش و جدش عبد المطلب امیر مکه و سرور بطحا و پیش از آن نیز از سران و بزرگان بنی هاشم به شمار میرفت. (1)
علی علیه السّلام از نزدیکترین خویشاوندان رسول اکرم،پسر عمو و داماد و محبوبترین افراد خاندان او تلقی میشد،کاتب وحی پیامبر و نزدیکتر از همه به فصاحت و بلاغت رسول خدا بود و گفتار و سخنان پر معنای حضرتش را بیش از دیگران در اختیار داشت.
پیش از آنکه شائبۀ رسوم جاهلی به قلبش راه یابد یا عقل و خردش به شرک آلوده گردد،به دست رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم اسلام آورد،و در عنفوان جوانی و آمد و شدها و جنگ و نبرد و صلح و آرامش در رکاب آن حضرت حضور داشت بگونهایکه به اخلاق و صفات آن بزرگوار آراسته شد،دین را از او فرا گرفت و
1) (1)) .مقدمۀ شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید 3/1.
بدانچه جبرئیل بر او نازل کرد،پی برد.امام علیه السّلام آشناترین یاران پیامبر به احکام دین و سرآمد آنان در قضاوت و داوری بود و در حفظ و حراست از دین برتر از دیگران بود و در تبلیغ رسالت بیش از همه کوشید.نظرش از همه دقیقتر و عین حقیقت بود،تا آنجا که عمر،در حق او گفت:خداوند هیچگاه مرا در مسألۀ دشواری که ابو الحسن در کنارم نباشد،گرفتار نسازد. (1)
وی اندیشمندی با تجربه و دانا،صاحبنظری آگاه،دارای احساسی لطیف، انسانی پاکسرشت و از روحی بیآلایش برخوردار بود،فردی خوشسلیقه، بهرهمند از اندیشهای درست،نیک روش،حاضر جواب،دارای حضور ذهن و مسئولیتشناس بود. (2)
علی بن ابی طالب علیه السّلام به پرهیزکاری و تقوا مشهور بود و همین ویژگی عامل بسیاری از عملکرد و رفتار آن حضرت در مورد خود و نزدیکان و مردم بود.پارسایی و تقوای علی از قبیل پرستش و عبادت پارسایان دیگر نیست که ناشی از شرایط اوضاع یا هوای نفسانی باشد،عبادت و پرستشی که از بسیاری پارسایان سراغ داریم،گاهی واکنشی از ضعف روح و بیم و نرمی بوده و گاهی برای فرار از روبرو نشدن با زندگی و زندگان است و یا بسیاری از اوقات هوسی میراث نهادنی است که با هوس دیگری تقویت میگردد، منشأش تقدسی است که مردم و اجتماع از هر راه و رسمی به یادگار مانده،دارند.آنگاه ملاحظه خواهی کرد که عبادت،از نگاه علی،تلاشی
پیگیر است که با تمام توان حلقههای جهان هستی را به هم میپیوندد تا زمین و آسمان را به هم متصل گرداند و مفهومی از مفاهیم جهاد در راه پیوند زندگان با هرگونه خیر و نیکی را ارائه دهد،عبادتی است برخاسته از روح سرکشی و عصیان بر ضدّ فساد و تباهی که علی میخواهد به مبارزه همه جانبه با آن برخیزد و قیامی است بر ضد نفاق و روح استثمار و کشتار در جهت منافع گروهی خاص و بر ضد فقر و ذلت و تنگدستی و ضعف و پستی که ویژگی بارز عصر آشفتۀ آن حضرت بود.
اگر کسی عبادت امام علیه السّلام را به دقت مورد بررسی قرار دهد به وضوح برایش روشن خواهد شد که وی در عبادت و تقوای خود نیز مانند سیاست و حکومتش،از شیوهای خاص و روشی جدید برخوردار بود،عبادت علی آن چنان است که گویی شاعری مجذوب،با دلی پاک و توجّهی کامل در پیشگاه وجود مطلق میایستد و آنگاه که زیبایی این هستی برایش کشف و روشن میشود،این آیت زیبا را سر میدهد که در آن قوانینی کامل از پارسایی آزادگان و عبادت بزرگان میبینیم
«و إن قوما عبدوا اللّه رغبة فتلک عبادة التجّار،و إن قوما عبدوا اللّه رهبة فتلک عبادة العبید،و إن قوما عبدوا اللّه شکرا فتلک عبادة الأحرار؛ (1)
گروهی خدا را از سر رغبت(به بهشت)پرستش میکنند،این عبادت بازرگانان است و دستهای او را از روی ترس میپرستند که این عبادت بردگان است و جمعی خدا را به جهت شکر و سپاس نعمتها و شایستگی عبادت،میپرستند که عبادت آزادگان است.
1) (1)) .نهج البلاغه تحقیق صبحی صالح 510،حکمت 237 چاپ دار الهجره قم.
عبادت و پرستش امام،کاری منفی از قبیل عبادت فردی ترسو و یا سوداگر نیست،آنگونه که بسیاری از عبادتکنندگان چنیناند،بلکه عمل مثبت انسان بزرگی است که به خود و جهان هستی مینگرد و بر پایۀ خبرگی مردی پرتجربه و عقل انسانی آگاه و قلب فردی با احساسات لطیف، استوار است.
بر اساس همین مفهوم عبادت و تقوا بود که علی علیه السّلام مردم را به مسیر خیرخواهی دعوت میکرد تا انسانها همه تقوا و پرهیزکاری پیشه کنند.به عبارتی دیگر برای دستیابی به چیزی بالاتر از امید سوداگرانه به نعمتهای جهان دیگر،مردم را به تقوا و پرهیزکاری فرا میخواند بدین امید که از این راه به عدالت پرداخته و حق مظلوم را از ظالم بستاند و میفرمود:
«علیکم بتقوی الله،و بالعدل علی الصدیق و العدو»؛
بر شما باد به تقوا و پرهیزکاری و اجرای عدالت بر دوست و دشمن.
از دیدگاه امام علیه السّلام تقوا،آنگاه سودمند و نتیجهبخش است که تو را وا دارد تا حق را پیش از آنکه به چشم ببینی،بپذیری و بر آن کس که دشمن داری، ستم روا نداری.بنابراین زندگی-با این مفهوم از عبادت-برای دستیابی به کالای دنیوی و لذت زودگذر دنیا،ارزشی ندارد.
علی علیه السّلام در دنیا زهد ورزید و بر خود سخت گرفت و در زهدش صادق بود آنگونه که در همۀ کارها و در هرچه از دل و زبانش برآمد،صادقانه عمل کرد.در لذائذ دنیوی زهد پیشه کرد و به عوامل دولت و حکومت و هرآنچه مورد نظر دیگران بود و آن را هدف زندگی و وجود خود میدانستند رغبتی
نشان نداد.به همین سبب با فرزندان خود در خانهای محقّر و کوچک به سر میبرد،خانهای که خلافت بدان روی آورد-نه سلطنت-نان جوینی را که علی تناول میکرد همسرش به دست خود آرد آن را آسیا کرده بود،در صورتی که کارگزارانش،از بهترین نعمتهای شام و برکات مصر و عراق بهرهمند بودند و بسیار اتفاق میافتاد که خود به جای همسر کار آسیا کردن جو را بر عهده میگرفت،در حالی که او امیر مؤمنان و رئیس حکومت بود،وی از نان جوینی خشک استفاده میکرد که آن را با کمک زانو میشکست و در سرمای شدید،از پوشاکی که رنج سرما را از او بزداید بیبهره بود،بلکه به همان لباس نازک تابستانی اکتفا میکرد و با این عمل عالیترین مرتبۀ پاکی و صفای روح را به منصّه ظهور گذاشت.
هارون بن عنتره از پدر خود روایت کرده میگوید:در فصل زمستان در منطقۀ«خورنق»به ملاقات علی علیه السّلام رفتم،بر دوش خود قطیفۀ کهنهای انداخته بود که بدنش را از سرما حفظ نمیکرد.عرض کردم:ای امیر مؤمنان!خداوند در بیت المال برای شما و اهل بیتتان سهمی قرار داده ولی با خود چنین میکنی؟فرمود:
به خدا سوگند!من از اموال شما چیزی برنمیگیرم و این همان قطیفهای است که از مدینه با خود آوردهام.
مردی برای حضرت علیه السّلام خوراکی خوشمزه و شیرین به نام«پالوده»آورد، امام به آن خوراک نگریست و از آن تناول نکرد و فرمود:«به خدا سوگند!تو غذایی خوشبو و خوشرنگ و طعمی دلانگیز داری،ولی من دوست ندارم نفسم را به چیزی عادت دهم که بدان عادت ندارد.»
به جانم سوگند!اینگونه بیرغبتی علی به دنیا در حقیقت مفهومی از
مفاهیم شجاعت و قهرمانی وی را ارائه میداد،با اینکه به تصور برخی،این دو صفت از یکدیگر جدایند.
این روش پسندیدۀ علی علیه السّلام بود که عمر بن عبد العزیز را واداشت تا در برابر عظمتش اعتراف کند که:به راستی علی بن ابی طالب پارساترین مردم دنیا است.این اعتراف یکی از خلفای خاندان اموی است همانها که سالها نسبتهای ناروا به علی علیه السّلام دادند و بر منابر ناسزایش گفتند.
مشهور است علی علیه السّلام از سکونت در قصر حکومتی کوفه،امتناع ورزید تا خانهاش از خانۀ فقرا و بیچارگان بسیاری که در دخمههای کوچک خود به سر میبردند،برتر نباشد،این سخنش جلوهای از شیوۀ زندگی اوست:
«أأقنع من نفسی بأن یقال هذا امیر المؤمنین و لا اشارکهم فی مکاره الدهر؟»؛
آیا به این دل خوش کنم که به من امیر مؤمنان گفته شود ولی در دشواریهای روزگار،در کنار مردم نباشم؟
علی بن ابی طالب علیه السّلام شهامت و مردانگی را با بهترین معنا و صورت تجسم بخشید،عزت نفس و بزرگمنشی دو اصل از اصول حقیقت شهامت و مردانگیاند که هردو از ویژگیهای امام بود،به همین دلیل حاضر نبود به کسی آزاری برساند هرچند در پی آزار و اذیّتش برمیآمدند و در جور و ستم بر کسی پیشی نمیگرفت،هرچند مطمئن بود شخص قصد کشتن او را دارد.
همین روح عزت نفس و بزرگمنشی او را بدان مقام بلند و والایی رساند که از ناسزاگویی به بنی امیّه که آن روزها از هرسو آماج ناسزایش قرار داده بودند،خودداری کند،بلکه یاران خود را نیز از ناسزاگویی به بنی امیّه بازداشت
و بدانها فرمود:
من خوش ندارم شما یاران،اهل دشنام دادن باشید ولی اگر عملکرد دشمنان را یاد آور شوید و کارهای ناشایست آنان را برشمردید،به حقیقت و راستی نزدیکتر و عذرتان پذیرفتهتر خواهد بود،شما به جای دشنام به آنها بگویید:پروردگارا!خون ما و آنها را حفظ کن!بین ما و آنان را اصلاح نما!و آنها را از ورطۀ گمراهی،به راه راست هدایت فرما:تا آن دسته که جاهلاند،حق را بشناسند و کسانی که با حق سر ستیز دارند،از این کار دست بردارند و باز گردند. (1)
در طول تاریخ نمیتوان برای جوانمردی و گذشت امام علیه السّلام نظیری سراغ داشت نمونههای جوانمردی در زندگی وی قابل شمارش نیست.از آن جمله:
به سربازان خود فرمان داد:مبادا در میدان جنگ-از سر خشم و ناراحتی- دشمنی فراری را به قتل برسانند و نیز آنان را از برگرفتن لباس و پوشاک افراد منع کرد و اجازه نداد مالی را به ناحق از کسی بستانند و آنگاه که بر سر سختترین دشمنان خود که برای نابودیاش دقیقه شماری میکردند،پیروز شد،آنها را مورد عفو قرار داد و در حقشان نیکی و احسان نمود و به یارانش اجازۀ تعقیب و آزار و اذیت آنان را نداد در صورتی که یارانش بر آن کار قدرت کافی داشتند. (2)
این صفات پسندیده در رشتهای بیانتها به هم پیوسته و برخی بر بعضی دیگر گواهند،به عنوان یکی از عالیترین حلقههای این رشته میتوان به صدق و اخلاص اشاره کرد،راستی و صدق علی علیه السّلام به مرحلهای رسید که خلافت را از دست او خارج ساخت.اگر گاهی به جای راستی و صدق،چیز دیگری را میپذیرفت،نه دشمنی به وی دست مییافت و نه دوستی از او روی بر میتافت.
امام علیه السّلام هیچگاه حاضر نشد معاویه را بر سر کار باقی بنهد و فرمود:
من در دین خود تملّقگو نیستم و تن به خواری و ذلت نمیدهم.
و آنگاه که حیله و نیرنگ معاویه پدیدار شد،امام علیه السّلام این عبارت را که نمودار فضائل بلند اخلاقی اوست،بر زبان آورد.
«و اللّه ما معاویه بأدهی منّی،و لکنّه یغدر و یفجر،و لو لا کراهیة الغدر،لکنت من أدهی الناس»؛ (1)
به خدا سوگند!معاویه از من سیاستمدارتر نیست،ولی او به حیله و نیرنگ متوسل میشود و مرتکب گناه میشود،اگر نیرنگ،کاری ناشایست و ناپسند نبود،من سیاستمدارترین مردم به شمار میآمدم.
و با تأکید بر ضرورت صدق و راستی،در هرشرایط و اوضاع فرمود:
«الإیمان أن تؤثر الصدق حیث یضرّک،علی الکذب حیث ینفعک»؛ (2)
ایمان آن است که راستی را در آنجا که به تو زیان میرساند بر دروغی که در آنجا سودمند است،مقدم بداری.
دلیری و شجاعت امام علیه السّلام به منزلۀ بیان طرز فکر و به مثابۀ عمل ناشی از اراده است،زیرا محور شجاعت،دفاع از حق،و ایمان به نیکی و احسان تلقی میشود.
مشهور است که هیچ قهرمان دلاوری در میدان جنگ در برابر علی علیه السّلام توان مقاومت نداشت.وی چون از مرگ نمیهراسید،از برابری با هیچ قهرمانی واهمه و پروا نداشت،بلکه اندیشۀ مرگ در هیچ میدانی حتی برای یکبار به ذهن آن بزرگوار خطور نکرد،او به مبارزۀ هرقهرمانی میرفت نخست او را پند و اندرز میداد تا وی را به هدایت رهنمون شود.
امام علی علیه السّلام با همۀ نیروی شگرف و شجاعت فوقالعادهاش در هیچ موقعیتی به ظلم و ستم دست نیالود.تاریخنگاران همه بر این امر اتفاق نظر دارند که علی علیه السّلام تا مجبور نمیگشت،وارد کارزار نمیشد و تا میتوانست میکوشید از راههای مسالمتآمیز اختلافات را با دشمنان خود برطرف سازد و از خونریزی جلوگیری به عمل آورد.
ویژگی دور بودن امام علیه السّلام از ظلم و ستم،اصلی از اصول روح علی و خلق و خویی از اخلاق پسندیدۀ وی به شمار میآمد و همین ویژگی با اندیشۀ کلی علی پیوندی ناگسستنی داشت،اندیشهای که بر پایۀ مردم دوستی،وفای به عهد و نگهداری پیمان استوار بود مگر آنکه مردم در پیمان خویش،خیانتی میکردند و یا بیرحمی پیشه میساختند،که این روش در منطق امام قابل اغماض و گذشت نبود،اگر این جوشش عظیم مهر و وفای علی از دل حضرتش سرچشمه نمیگرفت،صداقت را بر عداوت و دشمنی ترجیح
نمیداد.
ولی دوستان سابق شخصیتی چون علی که خود،هوادار دوستی و محبت بود،حق دوستیاش را رعایت نکردند چه اینکه در انتظار بودند علی[در حکومتداری]پا بر سر وجدان خود نهد و آنان را در چپاول ثروتها و سرمایههای مردم آزاد بگذارد و سایر مردم محروم بمانند.او میفرمود:
به خدا سوگند!اگر اقلیمهای هفتگانه را با آنچه در زیر آسمان است در اختیار من قرار دهند که خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای نافرمانی کنم،این کار را هرگز انجام نخواهم داد و دنیای شما از برگ جویدۀ دهان ملخی نزد من بی ارزشتر است. (1)
علی علیه السّلام در این عرصه چنان نبود که نخست بگوید و سپس عمل کند بلکه گفتارش،از احساسی قابل درک برمیخاست...علی علیه السّلام بیش از همه،با مردم مهربانی میکرد و از آزار و اذیتشان فاصله داشت و در مسیر جانبازی و از خود گذشتگی،در راه آنان از همه به آنها نزدیکتر بود،تا وجدانش را به ضرورت این جانفشانی و ایثار،قانع گرداند.
مگر زندگی علی علیه السّلام سراسر جنگ و مبارزه در راه ستمدیدگان و بیچارگان و به خاطر پیروزی همیشگی ملّت و بر ضدّ فخر و مباهاتکنندگان فامیلی که، قصد داشتند ملت را چونان ابزار تولیدی برای خود،مورد بهرهکشی قرار دهند،نبود؟مگر علی شمشیر برهنهای بر فراز گردنهای افراشتۀ قریشیان نبود که جهت دستیابی به جاه و مقام و اندوختن مال و ثروت هنگفت،در پی خلافت بودند؟آیا امام علیه السّلام خلافت و زندگی مادی را به خاطر عدم سازش با
1) (1)) .نهج البلاغه خطبۀ 224.«و اللّه لو اعطیت الأقالیم السبعة بما تحت أفلاکها علی أن أعصی اللّه فی نملة أسلبها جلب شعیرة ما فعلت،و إنّ دنیاکم عندی لأهون من ورقة فی فم جرادة».
مردم دنیاپرستی که در پی به بردگی کشاندن برادران ناتوان و بیچاره و ستمدیدۀ خود بودند از دست نداد؟
اگر علی علیه السّلام دادگرترین مردم باشد،جای شگفتی نیست،بلکه اگر دارای چنین ویژگیهای نبود شگفتآور بود.داستان علی در موضوع عدالت،از یادگارهای ارزشمندی است که مقام انسانیّت و روح انسانی را عزّت و سربلندی میبخشد.
امام علیه السّلام به هنگام محاکمه و یا اجرای عدالت،بین خود و تودۀ مردم تفاوتی قائل نمیشد،بلکه برای آرامش روح خویش،در صورت لزوم میکوشید تا در مجلس محاکمه حضور یابد.
در سادهترین کارها نیز عدالت در روح علی جاری بود،سفارشات و نامههای امام به فرمانداران و کارگزارانش،پیرامون یک محور یعنی عدالت، دور میزد.بههرحال عدالت در دل علی و پیروانش پیروز گردید،هرچند بر او و پیروانش جور و جفای فراوانی روا داشتند.
از جمله اصول اخلاقی امام علیه السّلام تکیه بر ساده زیستی و بیزاری و تنفر از تکلف بود و میفرمود:
«شرّ الإخوان من تکلّف له»؛ (1)
بدترین دوستان کسی است که برای پذیرایی از او،خود را به زحمت اندازی.
1) (1)) .نهج البلاغه کلمات قصار 479.
و نیز میفرمود:
«إذا احتشم المؤمن أخاه فقد فارقه»؛ (1)
اگر مؤمنی برادر دینیاش را شرمنده کند،مقدمۀ جدایی از او را فراهم ساخته است منظور از شرمنده کردن،احترام نهادن به دوست تا حد زحمت و تشریفات بیجاست.
علی علیه السّلام در حکمتهایی که ارائه میداد و پند و اندرزهایی که یادآور میشد و یا اموالی که میبخشید و یا جاهایی که از بخشش آن جلوگیری میکرد،هیچگاه خودنمایی و تظاهر نداشت.این ویژگی چنان با طبیعت و سرشت علی آمیخته و همراه بود که غرضورزان نتوانستند او را به مکر و حیله وا دارند،ازاینرو،به او نسبت سنگدلی و بیرحمی و خشونت و تکبّر بر مردم میدادند،در صورتی که دوستی و درک احساس و ابراز آن،نه تکبّر و خودخواهی بود و نه خشونت و سنگدلی،بلکه علی علیه السّلام تکبّر و خودپسندی را به شدّت تقبیح نموده و چه بسیار اتفاق میافتاد که فرزندان و یاران و فرمانداران خویش را از تکبّر و خودپسندی برحذر میداشت و میفرمود:
از خودپسندی بپرهیز،آگاه باش که عجب و غرور ضدّ صواب و راستی،و آفت عقل و اندیشه است. (2)
حضرت،تکلّف دوستانش را در دوستی غلوّآمیز و تکلّف دشمنانش را در دشمنی افراطی دوست نمیداشت و میفرمود:
«هلک فیّ اثنان:محبّ غال و مبغض قال»؛ (3)
دو دسته در مورد من به هلاکت رسیدند،دوست غلوّکننده و دشمن بدخواه.
امام علی علیه السّلام در میدان کارزار با سر برهنه به مصاف جنگاوران هماورد خود میرفت در صورتی که آنان غرق در سلاح و آهن بودند،بنابراین،چه جای شگفتی است که علی با دلی باز و پاک و پیراسته و بینیرنگ به سوی آنها بیاید،ولی آنان در پوششی از مکر و حیله با او برابری کنند؟
از امتیازات اخلاقی امام علی علیه السّلام پاکدلی حضرت بود،وی هیچگاه کینه از کسی به دل نداشت،حتی در مورد سرسختترین دشمنانش که همواره با حسادت و بدخواهی به او کینه میورزیدند،اهل عناد و کینه نبود.
یک از ویژگیهای اخلاقی امام علی علیه السّلام را باید کرم و بخشش بیحد و مرز او دانست،بخششی که در اصول و هدف،پیراسته و سالم و به بخشش فرمانروایان و زورمندانی که اموال و ثمرۀ تلاش مردم را به دیگران میبخشیدند،شباهتی نداشت.علی بن ابی طالب در سراسر زندگیاش حتی یکبار نیز به چنین عطا و بخششی دست نیالود و آن را نشناخت،کرم و بخشش علی واژهای است که از مردانگی و جوانمردیاش پرده برمیدارد.
وی دختر خود را بدین جهت که گردنبندی از بیت المال به امانت گرفته بود تا در عیدی از اعیاد،خویش را بدان بیاراید،توبیخ و سرزنش میکند و با دست خود نخلهای گروهی از یهودیان مدینه را آبیاری میکند به گونهای که دستهای مبارکش تاول میزند آنگاه که به مزدی دست مییابد آن را به بیچارگان و درماندگان میبخشد و یا با آن بردگانی را میخرد و فورا آزاد
میکند.
بخشش و کرم علی علیه السّلام به حدّی بوده که معاویة بن ابو سفیان نیز بدان اعتراف کرده و میگوید:اگر علی،خانهای پر از طلای ناب و خانهای پر از علوفه داشته باشد،طلا را قبل از علوفه میبخشد (1)
ابن ابی الحدید میگوید:«دربارۀ بزرگمردی که هر فضیلتی به او باز میگردد و هر فرقهای به او پایان میپذیرد و هر طایفهای او را به سوی خود میکشد،چه بگویم؟وی سالار و سرچشمۀ فضایل و یگانه مرد پیشتاز آن عرصه،و خاستگاه فضیلتهاست.هرکس پس از او در هر فضیلتی درخشیده، پرتوی از علی برگرفته است و از او پیروی کرده و در راه وی گام نهاده است.
ارزشمندترین علوم،علم الهی است که این شرف و عظمت از گفتار علی برگرفته شده و از او منقول است و راههایش همه از او سرچشمه یافته و به وی پایان پذیرفته است.علی علیه السّلام اصل و اساس علم فقه است و هر فقیهی در اسلام ریزهخوار خوان علم و دانش علی و بهرهمند از فقه اوست.علم تفسیر قرآن هرچه هست از علی گرفته شده و فرع وجود آن حضرت است،علم طریقت و حقیقت و احوال تصوّف از دیگر علومی است که ارباب این فنّ در همۀ سرزمینهای اسلامی سررشتۀ خود را به علی میرسانند و پایگاهشان اوست و بر همگان روشن است که علی علیه السّلام ایجادگر علم نحو و مبانی عربی و بیانگر اصول و قواعد آن به ابو الأسود دوئلی بوده است»
ابن ابی الحدید میافزاید:«در باب فصاحت،علی علیه السّلام امام و پیشوای
1) (1)) .تاریخ دمشق ابن عساکر 414/43 در حالات علی بن ابی طالب علیه السّلام.
فصیحان و سرور همۀ بلیغان است و دربارۀ سخنان او گفتهاند:(فروتر از سخن خالق و فراتر از سخن آفریدگان است)مردم،آیین سخنوری و نگارش را از او فراگرفته و آموختهاند،به خدا سوگند!هیچکس جز او آداب فصاحت را برای قریش سنّت قرار نداد،کتابی که اکنون بر آن شرح مینگاریم،بهترین دلیل بر این است که هیچ کس توان برابری در فصاحت و همسانی در بلاغت علی را ندارد.
علی علیه السّلام در زهد و بیرغبتی به این جهان،سرور همۀ پارسایان و نمودار همۀ ابدال و برجستگان است،همه،ره به سوی او دارند و در پیشگاهش زانوی ادب به زمین میزنند،وی هرگز از خوراکی سیر نخورد و خوراک و لباسش از همۀ مردم خشنتر بود.
علی علیه السّلام در عبادت،عابدترین مردم بود و بیش از همه نماز میگزارد و روزه میگرفت.مردم نماز گزاردن و خواندن نافله و ادعیه و اذکار و اوراد را از او آموختهاند.چه گمان میبری در مورد مردی که آنچنان در اقامۀ نماز کوشا بود که فرمان داد در«لیلة الهریر» (1)که تیرهای دشمن از چپ و راست از کنار گوشش میگذشت و پیش پایش فرو میافتاد،برای او قطعه چرمی میان دو صف لشکر گستردند،و بر آن نماز گزارد و از آن همه تیر بیمی به خود راه نداد و تا نمازش را به پایان نرساند از جای خویش برنخاست...
با دقت در دعاها و مناجاتهای آن بزرگوار و آگاهی بر تعظیم و اجلال خدای سبحان،در آنها در مییابیم تا چه پایهای در برابر عزت و هیبت الهی، خاضع و فروتن و تسلیم فرمان خدا بوده است و چه اخلاصی وجودش را فرا گرفته بوده و این سخنان از چه دلی برخاسته و بر چه زبانی جاری گشته است.علی بن الحسین که خود،در انجام عبادت سرآمد بود میگوید:عبادت
1) (1)) .دشوارترین شبی که در جنگ صفین بر دو سپاه گذشت،مروج الذهب 389/2.
من در کنار عبادت جدّم(علی)چون عبادت وی در کنار عبادت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم است.
قرائت قرآن و اشتغال علی به قرآن،مورد توجه همگان بوده و همه به اتفاق قائلاند در دوران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم تنها علی حافظ قرآن بود و نخستین کسی است که به گردآوری قرآن همت گمارد...و با مراجعه به کتب قرائتها به خوبی درمییابید که پیشوایان آن علم همه،علوم خود را به علی علیه السّلام ارجاع میدهند.
چه گویم دربارۀ مردی که اهل ذمّه با آن که نبوّت پیامبر را انکار میکنند، علی را دوست دارند و فلاسفه با آنکه با دینداران سر ستیز دارند،برای علی ارج و عظمت قائلاند و پادشاهان روم و فرنگ،چهرۀ علی را در کلیساها و پرستشگاههای خود با حمایل شمشیر،به تصویر کشیدهاند؟
دربارۀ مردی که هرکس دوست میدارد دربارهاش فراوان سخن گوید و با انتساب به او بر حسن و زیبایی خویش بیفزاید چه بگویم؟در مورد مردی که در هدایت بر همگان پیشی گرفت...و در توحید و یگانهپرستی جز رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم (1)که در هر خیری،گوی سبقت از همه در ربوده است کسی بر او سبقت نگرفته است.
1) (1)) .مقدمۀ ابن ابی الحدید از شرح نهج البلاغه 30.16/1 تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم.
بخش نخست رشد و بالندگی
بخش دوم مراحل زندگی
بخش سوم از ولادت تا امامت
رشد و بالندگی
وی امام و امیر مؤمنان،سرور اوصیاء علی بن ابی طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن قصیّ بن کلاب بن مرّة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن ایاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان است.
عبد المطلّب،شیبة الحمد با کنیۀ ابو الحرث جد امجد پیامبر خدا است که نسب رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به او میرسد،عبد المطلّب به خدا ایمان داشت و به خوبی میدانست که محمد به پیامبری خواهد رسید. (1)
عبد المطلّب به هنگام وفات خود فرزندش ابو طالب را خواست و به او گفت:پسرم!تو به خوبی میدانی که من تا چه پایه به محمد عشق و علاقه دارم، ببینم پس از من با او چگونه رفتار خواهی کرد؟ابو طالب عرضه داشت:پدر! نیازی نیست مرا به مراقبت از محمد سفارش کنی زیرا او برادرزادۀ من و به منزلۀ فرزند خودم به شمار میآید. (2)
عبد مناف و به گفتهای:عمران و به قولی شیبة،با کنیۀ ابو طالب،برادر تنی عبد اللّه والد بزرگوار پیامبر است.
ابو طالب 35 سال قبل از میلاد با سعادت نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مکه دیده به جهان گشود و پس از پدر بزرگوارش عبد المطلب،سرپرستی امور قریش به طور کامل به او منتقل گردید و به جهت عهدهدار بودن مسئولیت آب دادن حاجیان،آب آشامیدنی و مورد نیاز کلیّۀ حاجیانی را که وارد مکه میشدند، تأمین میکرد.آن حضرت هیچگاه بتها را پرستش نکرد و خدا را به یگانگی عبادت نمود و از ازدواج با محارم و کشتن نوزادان دختر و عمل منافی عفّت و بادهنوشی و طواف با بدن برهنه اطراف خانۀ خدا جلوگیری به عمل آورد. (1)
آنگاه که عبد المطلب علیه السّلام بدرود حیات گفت،ابو طالب مراقبت از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را بر عهده گرفت،وی بیش از فرزندان خود،به پیامبر اکرم محبّت و علاقه نشان میداد،همواره در کنار بسترش میخوابید و هرگاه از خانه بیرون میرفت وی را همراهی میکرد و در خوراک نیز وی را بر فرزندان خود ترجیح میداد.
روایت شده ابو طالب روزی فرزندان عبد المطلب را خواست و بدانها سفارش کرد:«در مورد آنچه از محمد شنیدید و از دستوراتش پیروی کردید، همواره خیر و نیکی قرینتان باد،از او پشتیبانی نمایید که به راه هدایت رهنمون خواهید گشت».و تا ابو طالب زنده بود قریش جرأت هیچگونه تعرّضی نسبت
1) (1)) .روضة الواعظین فتّال 122.121،سفارش ابو طالب به بنی هاشم.
به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نداشتند. (1)
ابو طالب علیه السّلام 3 سال قبل از هجرت و پس از خارج شدن بنی هاشم و پیامبر از شعب،در هشتاد سالگی،دنیا را وداع گفت.پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم وابستگی شدیدی به ابو طالب علیه السّلام داشت زیرا از هشت سالگی از هنگام رحلت جدش عبد المطلب،مدت 43 سال در کنار عمو قرار داشت.
در جای خود ثابت شده است که ابو طالب علیه السّلام فردی خداشناس و دارای ایمان به خدا و سخت معتقد به اسلام بود و تا آخرین لحظات زندگی به همین عقیده باقی ماند،ولی برای اینکه بتواند با حفظ موقعیت خود با کفّار مکه در ارتباط باشد و از حیله و توطئههای آنان آگاهی یابد،ایمان خویش را نهان داشت.وی میان قریش در حالت تقیّه میزیست و میان قوم خود به اصحاب کهف میماند و از کسانی به شمار میرفت که خداوند به جهت ایمان و تقیّه، بدانان پاداش مضاعف عنایت کرد. (2)
مادر گرانقدر امیر مؤمنان،فاطمه دختر أسد بن هاشم بن عبد مناف است که نسب او و ابو طالب به هاشم میرسد،این بانوی گرامی به اسلام گروید و با پیامبر هجرت نمود و از جمله کسانی بود که پیش از دیگران اسلام آورد و نسبت به پیامبر جایگاه و منزلت مادری داشت. (3)
وی پیامبر را در دامان خود پرورش داد و آنگاه که از دنیا رفت رسول
اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم وارد خانۀ او شد و بالای سرش نشست و فرمود:
مادر!خداوند تو را در جوار رحمت خویش قرار دهد،تو پس از مادرم در حق من مادری کردی،خود گرسنه بودی ولی مرا سیر کردی،از لباسی برخوردار نبودی ولی مرا لباس میپوشاندی،خود از غذای مطبوع و دلپذیر استفاده نکردی،ولی آن را به من خوراندی،و این کار را برای رضای خدا و پاداش آخرت انجام دادی.
آنگاه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم چشمان مبارک آن بانو را بست و دستور داد پیکرش 3 بار با آب شسته شود،زمانی که نوبت به آب کافور رسید حضرت ظرف آب را با دست مبارک خویش بر بدن وی ریخت و سپس پیراهن خود را خارج و بر بدن فاطمه پوشاند و جسم شریف وی با آن پیراهن کفن شد،پس از آن به اسامة بن زید غلام خود و ابو ایّوب انصاری و عمر بن خطاب و غلامی سیاه دستور داد قبری برای آن مخدّره حفر نمایند،وقتی به لحد رسیدند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شخصا لحد وی را حفر و خاک آن را با دست مبارک خود خارج ساخت و وارد قبر او شد و در آن خوابید و سپس فرمود:
خداست که زنده میگرداند و میمیراند،و خود زنده است و هرگز نمیمیرد،خدایا! مادرم فاطمه بنت أسد بن هاشم را مورد غفران و بخشش خود قرار ده و اعتقاداتش را بر زبانش جاری ساز و تو را به پیامبرت و پیامبران قبل از خودم سوگند میدهم قبر را بر او توسعه ببخش،زیرا تو مهربانترین مهربانانی»
و آنگاه به اتفاق عباس(عموی خود)و ابو بکر،پیکر فاطمه بنت أسد را در قبر نهادند.
به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم عرض شد:رفتاری بیسابقه را از شما ملاحظه کردیم! حضرت فرمود:
اینکه دیدید پیراهنم را بر پیکر او پوشاندم بدین جهت بود تا از لباسهای بهشتی
بر اندامش پوشانده شود،و در قبرش خوابیدم برای اینکه فشار قبر او کاسته شود، زیرا وی پس از ابو طالب که رضوان و رحمت الهی بر آندو باد،خوشرفتارترین بندگان خدا نسبت به من تلقّی میشد. (1)
1) (1)) .فصول المهمۀ ابن صباغ 32،در فرائد السمطین به جای وضعت«صنعت شیئا لم تصنعه بأحد»آمده است،بسیاری از ارباب حدیث و مؤلفان مانند ابن عساکر،ابن اثیر،ابن عبد البرّ،محب الدین طبری، محمد بن طلحه،شبلنجی،ابن صباغ،بلاذری و دیگران در کتب خود پیرامون اسلام آوردن فاطمه بنت أسد و هجرت و مهربانی و محبّت و مراقبت آن بانو از پیامبر اکرم و ماجرای وفات و سخنانی که پیامبر در حق او فرموده است،سخن گفتهاند.
مراحل زندگی امام علی علیه السّلام [بطور اجمال]
امام علی علیه السّلام 10 سال قبل از بعثت دیده به جهان گشود و در تمام لحظات، همراه روند رسالت بود،چه در مکه،قبل و بعد از بعثت و چه در مدینه در راستای تشکیل دولت اسلامی به رهبری سرور فرستادگان الهی و با تمام وجود در ایجاد این نظام شکوهمند تشریک مساعی داشت به گونهای که در ساختار این بنای دینی بینظیر،ژرفای وجود او بر همگان جلوهگر شد.
امیر مؤمنان علیه السّلام با وجود واپسگرایی جمعی از صحابه و سرپیچی آنان از سخنان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و دست برداشتن از یاری امام علیه السّلام و جلوگیری از به دست گرفتن زمام رهبری سیاسی توسط او،بر اساس فرمان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم پس از وفات وی مشعل هدایت الهی و رهبری اسلامی را به دست گرفت...و در آن شرایط دشوار به انجام وظائف و مسئولیتهای دینی ادامه داد و با اینکه موقعیت خویش را در مسألۀ رهبری به سان محور آسیا تلقی میکرد با خلفا همزیستی نمود...و 25 سال چونان فردی خار در چشم،صبر و شکیبایی پیشه کرد تا آنکه بخشی از آثار کژی مردم از برنامهریزیهای پیامبر امین،آشکار شد...
در اینجا امّت به امام رو آورد تا پس از آن همه حوادث تلخ و ناگوار و پس از تفرقه و پراکندگی طولانی،زمام امور آنان را برعهده گیرد و امام علیه السّلام تنها 5 سال به نحوی بایسته مسئولیت رهبری را پذیرا شد و سرانجام برای دستیابی به رضوان الهی در جهت تحکیم ارزشهای دینی که در راستای پا
برجا ماندن آنها در نهاد جامعۀ اسلامی و انسانی تلاش و مبارزه کرده بود، خون پاک خویش را سخاوتمندانه در راه خدا تقدیم نمود.
بدینسان،زندگی امام علی بن ابی طالب علیه السّلام به دو بخش اساسی تقسیم میشود:
نخستین بخش:از ولادت وی تا وفات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم
بخش دوم:از وفات پیامبر عظیم الشأن صلّی اللّه علیه و اله و سلم و عهدهدار شدن مسئولیتهای زمامدار قانونی،تا شهادت در محراب عبادت.
با توجه به دورهها و شرایطی که حضرت در آنها به سر برد،میتوان زندگی آن بزرگمرد را به چند مرحله تقسیم کرد:
مرحلۀ نخست:از ولادت تا بعثت مبارک نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم
مرحلۀ دوم:از بعثت تا هجرت
مرحلۀ سوم:از هجرت تا وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم
این مراحل سهگانه ضمن نخستین بخش زندگی آن حضرت مورد بررسی قرار میگیرد،در این مراحل،تسلیم بودن بیچون و چرای امام علیه السّلام در برابر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و دفاع جانانۀ وی از رسالت الهی و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم، نمودار گشت.
مرحلۀ چهارم:امام علیه السّلام در دوران خلفای سهگانه
مرحلۀ پنجم:عصر برقراری دولت وی.
مراحل سهگانۀ نخست را در بخش سوم قسمت دوّم،و مرحلۀ چهارم زندگی آن بزرگوار را در قسمت سوم،با بخشهای چهارگانهاش مورد بحث و بررسی قرار داده و قسمت چهارم را به بیان مرحلۀ پنجم زندگی آن امام همام اختصاص خواهیم داد.
علی علیه السّلام فرمود:
«فإنّی ولدت علی الفطرة و سبقت إلی الإیمان و الهجرة»؛ (1)
من بر فطرت توحید متولد شدم و در ایمان و هجرت بر دیگران پیشی گرفتم.
امام علی علیه السّلام 23 سال قبل از هجرت،در روز جمعه 13 رجب سال 30 عام الفیل در مکّۀ مکرمه در مسجد الحرام درون خانۀ خدا دیده به جهان گشود، پیش از او هیچ کس در خانۀ خدا تولد نیافته بود و خدای تبارک و تعالی وی را به جهت شکوه و جلال و مقام و رتبۀ و برای ارج و احترامش،از این فضیلت برخوردار ساخت. (2)
از یزید بن قعنب نقل شده گفت:من به اتفاق عباس بن عبد المطلب و جمعی از قبیلۀ عبد العزّی کنار خانۀ خدا نشسته بودیم ناگهان فاطمه بنت اسد مادر امیر مؤمنان علیه السّلام که 9 ماه به وی باردار و درد زایمان بر او عارض شده بود،
1) (1)) .نهج البلاغۀ صبحی صالح خطبۀ 57 ص 92.امالی طوسی ص 364 شمارۀ 765،مناقب آل ابی طالب 107/2،شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید 114/4،بحار الانوار 217/41.
2) (2)) .خصائص امیر المؤمنین از سید رضی 39،الغدیر علامۀ أمینی 22/6،مستدرک حاکم نیشابوری 3/ 483،کفایۀ حافظ کنجی شافعی خریدة الغیبیة فی شرح قصیدة العینیة آلوسی،صاحب تفسیر،مروج الذهب مسعودی،سیرۀ نبوی،موسوعة التاریخ الاسلامی 306-310.
وارد مسجد شد و عرضه داشت:پروردگارا!من به ذات مقدست و پیامبران و کتب آسمانیات ایمان داشته و به سخن جدّم ابراهیم خلیل علیه السّلام اعتقاد دارم.هم او بود که خانۀ ویرانهات را بنا نهاد.تو را به حق آن کس که این خانه را بنا نهاد و به حق کودکی که بدان بار دارم سوگند!ولادت این فرزند را بر من آسان گردان.
یزید میگوید:دیدم خانۀ کعبه از ناحیۀ پشت شکافته شد و فاطمه وارد آن گردید و از دیدگان ما نهان شد و سپس دیوار خانه به هم متصل شد، ما به پا خاسته و تلاش کردیم قفل در را باز کنیم،ولی تلاشمان بینتیجه ماند و در باز نشد،دانستیم در این ماجرا راز و رمزی الهی نهفته است و آن بانو روز چهارم در حالی که دست امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السّلام را در دست داشت از خانۀ کعبه خارج شد. (1)
فردی به سرعت این خبر را به ابو طالب و خاندان او مژده داد،همگی با چهرههای خندان و شتابان از راه رسیدند.پیشاپیش همه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در حرکت بود که علی را در آغوش گرفت و به خانۀ ابو طالب برد-در آن برهه رسول گرامی از زمان ازدواج با حضرت خدیجه در خانۀ عمویش بسر میبرد- در ذهن ابو طالب خطور کرد که نوزادش را«علی»بنامد و چنین کرد و به میمنت ولادت این نوزاد مبارک ولیمهای ترتیب داد و شتران زیادی ذبح کرد. (2)
امیر المؤمنین علیه السّلام دارای القاب و کنیهها و صفاتی است که شمارش و
آگاهی بر آنها دشوار است.همۀ این لقبها و کنیهها در موارد گوناگون و مناسبتهای متعددی که امام علیه السّلام در جهت گسترش اسلام و دفاع از آن و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم،همت گمارد،از ناحیۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم صادر شده بود.
از جمله لقبهای آن بزرگوار میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
امیر مؤمنان،پیشوای دین و مسلمانان،نابودکنندۀ شرک و مشرکان،کشندۀ ناکثین و قاسطین و مارقین،سرور مؤمنان،شبیه هارون،مرتضی،جان پیامبر، برادر رسول خدا،همسر بتول،شمشیر آختۀ الهی،سالار نیک مردان،هلاک کنندۀ فاجران،تقسیمگر بهشت و دوزخ،پرچمدار،سرور عرب،وصلهکنندۀ کفش،برطرفکنندۀ گرفتاریها،راستگوی بزرگ،ذو القرنین،راهنما،جدا کنندۀ حق و باطل،دعوتگر به حق،گواه و شاهد،دروازۀ شهر دانش،فرمانروا، جانشین،داور دین رسول خدا،وفاکنندۀ وعدههای پیامبر،خبر بزرگ،راه راست و مرد پیشانی بلند و فربه. (1)
کنیههای حضرت:ابو الحسن،ابو الحسین،ابو السبطین،ابو الریحانتین، ابو تراب است.
پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم با اینکه با خدیجه علیها السّلام ازدواج کرده و در خانهای جداگانه به سر میبرد،ولی به خانۀ عمویش ابو طالب علیه السّلام آمد و شد فراوان داشت و علی علیه السّلام را مشمول عواطف و مورد توجه کامل خویش قرار داده بود.وی را در
1) (1)) .کشف الغمۀ اربلی 93/1.لقبهای متعدد دیگری در منابع راویان و محدثان برای امیر مؤمنان علیه السّلام ذکر شده از جمله صحیح ترمذی،خصائص نسایی،مستدرک حاکم نیشابوری،حلیة الاولیاء اصفهانی،اسد الغابۀ ابن اثیر،تاریخ الاسلام ذهبی و دیگران.
آغوش میگرفت و به هنگام خواب گاهوارهاش را تکان میداد و مظاهر دیگری از توجه و مراقبت نسبت به او انجام میداد. (1)
یکی از نعمتهایی که خدای عز و جلّ به علی بن ابی طالب علیه السّلام ارزانی و از آن ارادۀ خیر داشت این بود که قریش به بحران قحطی سختی دچار شدند.در آن دوران با عنایت به عیالمند بودن ابو طالب علیه السّلام،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به عباس عموی خود-که از سایر بنی هاشم وضع مالی مناسبتری داشت فرمود:
عباس!برادرت ابو طالب فردی عیالمند است و خود ملاحظه میکنی در اثر این قحطی چه بر سر مردم آمده است،اینک بیا با هم نزد او برویم و از تعداد فرزندانش بکاهیم،هر کدام یکی از فرزندانش را با خود آورده و سرپرستی آنها را بر عهده گیریم که این پیشنهاد مورد پذیرش عباس قرار گرفت.
هردو نزد ابو طالب آمدند و اظهار داشتند:ما قصد داریم تا زمانی که مردم از این بحران خارج میشوند از تعداد فرزندانت بکاهیم.
ابو طالب علیه السّلام به آن دو گفت:در صورتی که عقیل را برایم باقی بگذارید هرگونه خواستید عمل کنید،و بدین ترتیب،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را که تنها شش بهار از عمر شریفش سپری شده بود انتخاب کرده و او را در آغوش کشید و عباس،جعفر را با خود همراه آورد.علی بن ابی طالب علیه السّلام همواره در کنار رسول خدا(ص)قرار داشت تا آنکه خداوند وی را به پیامبری برانگیخت و علی به پیروی از وی پرداخت و به وی ایمان آورد و سخنانش را تصدیق کرد و جعفر نیز همچنان نزد عباس ماند تا اسلام آورد و از او بینیاز گشت. (2)
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پس از انتخاب علی علیه السّلام فرمود:
«قد اخترت من اختاره اللّه لی علیکم علیّا»؛ (1)
من علی را که خداوند وی را برای من بر شما برگزید،انتخاب نمودم.
بدینگونه برای علی علیه السّلام فرصتی پیش آمد تا از کودکی تحت مراقبت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به سر ببرد و در سایۀ اخلاق والای آسمانیاش تربیت شود،و از سرچشمۀ مهر و محبّت او سیراب گردد.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی را طبق آموختههای خداییاش تربیت کرد و از آن تاریخ لحظهای از او جدا نشد.
امام علی علیه السّلام در خطبۀ خود معروف به قاصعه به بیان ابعاد تربیتی که از ناحیۀ مربّیاش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم بهره برده و به بیان چشمانداز و ژرفای تأثیر آنها،پرداخته،میفرماید:
شما به خوبی موقعیت مرا از نظر خویشاوندی بسیار نزدیک و مقام و منزلت ویژه نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم میدانید،او مرا در کودکی در دامان خویش قرار میداد و در آغوش میکشید و در بستر خویش جای میداد و بدنش را به بدنم میچسباند و بوی پاکیزۀ بدنش را استشمام میکردم غذا را میجوید و در دهانم مینهاد،در گفتارم هرگز دروغی نیافت و به اشتباهی در کردارم برنخورد.
تا اینکه فرمود:
من سایهوار در پی آن حضرت حرکت میکردم و او هرروز نکتۀ تازهای از اخلاق نیک و پسندیده برایم آشکار میساخت و به من فرمان میداد از او پیروی نمایم.
وی مدتی از سال در غار حرا بسر میبرد،تنها من او را مشاهده میکردم و کسی غیر از من او را نمیدید،در آن روز غیر از خانهای که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و خدیجه و من
1) (1)) .شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید 15/1 به نقل از بلاذری و اصفهانی.
که نفر سوم را تشکیل میدادم،خانهای که اسلام در آن راه یافته باشد،وجود نداشت،من نور وحی و رسالت را میدیدم و نسیم نبوّت را استشمام میکردم هنگام فرود آمدن وحی به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم صدای نالۀ شیطان را شنیدم،از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرسیدم:این ناله چیست؟فرمود:این شیطان است که از پرستش خود مأیوس گشته است[ای علی!]آنچه را من میشنوم میشنوی و آنچه را میبینم تو نیز میبینی،با این تفاوت که تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من هستی و در مسیر خیر و صلاح قرار داری. (1)
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم بر اساس ارزشهای بلند و والایی تربیت یافت که قرآن کریم بدان تصریح کرده و فرموده است:
وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ ؛ (2)
به راستی تو از فضایل برجستۀ اخلاقی برخورداری.
آن بزرگوار در اعتقاد و اندیشه و رفتار و اخلاق،الگویی متفاوت با مردم جزیرة العرب به شمار میآمد،وی از همان دوران کودکی به موازات ارزشهای رسالت پیامبران به ویژه بزرگ پیامبر خدا حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام حرکت میکرد و این خط آنچنان بود که به آداب و رسوم جامعۀ جاهلی نمیانجامید ازاینرو به ایجاد هسته و کانون خانوادهای با ایمان پرداخت که از خود و خدیجه و علی تشکیل یافته بود.
نبی اکرم تصمیم گرفت مجرای تاریخ را بشکافد و از میان جریان عام راهی گشوده و با مدد کانونی که تشکیل داده بود در برابر فساد موجود،از خود پایداری نشان دهد و دست به ایجاد موجی خروشان بزند تا رفتهرفته به طوفانی بنیانکن تبدیل شود و بساط بتپرستی و جاهلیت را از صفحۀ روزگار براندازد.
علی بن ابی طالب علیه السّلام تربیت یافتۀ دامان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم هیچگاه بر بتی سجده نکرد و چشم بر هم زدنی به خدا شرک نورزید و آنگاه که وحی بر رسول خدا فرود آمد،در کنار او حضور داشت و به گواه تمام منابع تاریخی وی نخستین گروندۀ به رسالت خاتم الأنبیاء بود.
از انس بن مالک روایت شده گفت:نبوّت روز دوشنبه بر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نازل شد و علی علیه السّلام روز سهشنبه نماز گزارد (1)
از سلمان فارسی منقول است گفت:نخستین فرد امّت که در کنار حوض کوثر بر پیامبرش وارد میشود علی بن ابی طالب است که قبل از همه به اسلام گروید. (2)
عباس بن عبد المطلب میگوید:از عمر بن خطاب شنیدم میگوید:از علی جز به نیکی یاد نکنید،زیرا من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم میفرمود:علی از سه ویژگی برخوردار است و من علاقمندم دارای یکی از آن ویژگیها باشم، هریک از آن امتیازات نزد من دوستداشتنیتر از اشیاء روی زمین است«عمر میگوید:»ماجرا از این قرار بود که روزی من و ابو بکر و ابو عبیدۀ جرّاح و
جمعی از یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نزد آن بزرگوار بودیم،حضرت دست مبارک خود را بر شانۀ علی بن ابی طالب زد و فرمود:«ای علی!تو از میان مسلمانان نخستین کسی هستی که به اسلام گرویدی و اولین فرد از مؤمنان هستی که به خدا ایمان آوردی و نسبت تو به من همچون نسبت هارون به موسی است،آن کس که ادعای دوستی مرا بکند ولی بغض و کینۀ تو را در دل داشته باشد،در ادعایش دروغگوست.» (1)
بنابراین،به اتفاق همۀ تاریخنگاران امیر مؤمنان علیه السّلام نخستین اسلام آورنده است، (2)تنها در میزان سنّ مبارک آن حضرت به هنگام اعلان اسلامش به اختلاف پرداختهاند،امّا هرگاه پی بردیم آن بزرگوار تا زمانی که به اسلام گروید و ایمان آورد،لحظهای به کفر و شرک آلوده نشد،غور و بررسی پیرامون تعیین سنّ امام به هنگام اسلام آوردن سودی ندارد،خود آن حضرت فرمود:
من بر فطرت توحید چشم به جهان گشودم.
ازاینرو،محدثان هرگاه از آن حضرت یاد میکنند جهت ارج و احترام به این فضیلت به اتفاق،جملۀ«علی کرّم اللّه وجهه»را به کار میبرند،بدین ترتیب،با پرورش امام علیه السّلام در دامان رسالت که به دست نبوّت تغذیۀ معنوی شد و اخلاق بلند و پسندیدۀ نبوی او را پیراسته گرداند،اسلام در ژرفای قلبش جایگزین گشت.
استاد عقّاد آنگاه که از امام علیه السّلام سخن میگوید اظهار میدارد:اگر ما به
1) (1)) .فصول المهمۀ ابن صبّاغ مالکی 126،تاریخ دمشق ابن عساکر 331/1،حدیث 401.
2) (2)) .از جمله منابع روایتی که علی بن ابی طالب را نخستین اسلام آورنده دانسته است میتوان به سنن بیهقی 206/6،مسند ابو حنیفه،شمارۀ 368 ص 173،تاریخ طبری 55/2 چاپ مؤسسۀ أعلمی، کامل 57/2،اسد الغابه 16/4،تاریخ ابن خلدون 715/3،بدء الوحی و السیرة النبویه 262/1، سیرۀ حلبی 432/1،مروج الذهب 283/2،عیون الأثر 92/1،اصابه 507/2.
میلاد عقیده و روح دقت کنیم تحقیقا درمییابیم که آن بزرگوار،مسلمان به دنیا آمده است،زیرا وی دیده بر اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایی نداشت،او در خانهای که خاستگاه رسالت اسلامی بود تربیت یافت و نحوۀ عبادت را قبل از اینکه از پدر و مادرش بیاموزد،از نماز نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و همسر پاکدامنش آموخت. (1)
امام علی علیه السّلام در تمام تغییر و تحولات زندگی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در کنار آن بزرگوار قرار داشت،وی در وجود پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم الگوی تمام عیاری را میدید که میتوانست پاسخگوی آرزوها و خواستههای ارزشمند او باشد.به همین دلیل در کارهایش از او پیروی میکرد و حرکات و سکنات او را با دقّت نظارهگر بود و از او متابعت مینمود و از تمام دستورات و نواهی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم قبل از بعثت شریف نبوی تا واپسین لحظات عمر مبارک آن حضرت،اطاعت و فرمانبرداری کرد و به اتفاق تاریخنگاران،وی در برابر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم حتی یک کلمۀ اعتراضآمیز بر زبان نیاورد.
امام علیه السّلام خود به صراحت فرمود که نخستین نمازگزار پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بوده است:
غیر از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم کسی در نماز بر من پیشی نگرفت. (2)
از حبّۀ عرنی نیز نقل شده گفت:روزی علی علیه السّلام را فوقالعاده خندان یافتم
به گونهای که هیچگاه او را چنان خندان ندیده بودم که دندانهای نواجدش پدیدار شود و سپس فرمود:
خدایا!سراغ ندارم بندهای غیر از پیامبر این امّت،قبل از من تو را پرستیده باشد. (1)
در تفسیر این فرمودۀ خدای متعال
وَ ارْکَعُوا مَعَ الرّٰاکِعِینَ ؛ (2)
با رکوعکنندگان رکوع نمایید.
از ابن عباس روایت شده گفت:این آیۀ شریف در شأن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السّلام نازل گشته و این دو بزرگوار نخستین نمازگزاران و رکوعکنندگان بودند. (3)
از انس بن مالک منقول است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
فرشتگان بر من و علی هفت بار درود فرستادند،زیرا از کسی جز من و علی گواهی به لا اله الاّ اللّه و أن محمدا عبده و رسوله به آسمان بالا نرفته بود. (4)
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آغاز بعثت هرگاه آهنگ نماز گزاردن میکرد نهانی به درّههای مکه میرفت و علی را نیز با خود میبرد و هر اندازه میخواستند نماز میگزاردند.روزی از نماز که فراغت یافتند به جایگاه خود بازگشتند و درنگی کردند تا دور از چشم ابو طالب و دیگر عموها و بستگان به نماز بپردازند،که ابو طالب بر آنان گذر کرد و از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرسید:آیینی که بدان
عقیدهمندی،چیست؟
حضرت در پاسخ عموی خود فرمود:
این دین و آیین خدا و فرشتگان و دین پدرمان حضرت ابراهیم علیه السّلام است،خداوند مرا بر این دین،پیامبر قرار داد و به سوی بندگانش فرستاد.عمو جان!اکنون شما سزاوارتر از دیگران هستی که او را پند دهم و به هدایت دعوتش نمایم و سزاوارترین فردی هستی که به دعوتم پاسخ مثبت دهی و مرا در راه پیشبرد آن یاری نمایی.
و علی فرمود:
پدر جان!من به فرستادۀ خدا ایمان آوردم و از او پیروی نمودم و همراه با او برای خدا نماز گزاردم.
ابو طالب پاسخ داد:فرزندم!او(پیامبر)تو را به راه خیر و صلاح رهنمون میشود،از او جدا مشو. (1)
ماجرای دیگری را عفیف کندی از عمویش عباس نقل میکند و میگوید:
بازرگانی بودم به قصد تجارت به حج آمدم و نزد عباس بن عبد المطلب رفتم تا از او مقداری کالا خریداری کنم،به خدا سوگند!در منی نزد عباس بودم که مردی از خیمۀ نزدیک او بیرون آمد و نگاهی به خورشید کرد آنگاه دید به وسط آسمان رسیده به نماز ایستاد در پی او از همان خیمه زنی خارج شد و پشت سر او قرار گرفت و مشغول نماز شد و بعد از او نوجوانی در سنّ بلوغ از خیمه بیرون آمد در کنار او به نماز ایستاد،از عباس پرسیدم:این شخص کیست؟
1) (1)) .فصول المهمۀ ابن صباغ 33،کامل 58/1 طبری نظیر آن را در تاریخ خود 58/2 آورده است.
گفت:وی محمد بن عبد اللّه بن عبد المطلب برادرزادۀ من است.
پرسیدم:این زن کیست؟
گفت:همسرش خدیجه دختر خویلد.
پرسیدم:این جوان کیست؟
گفت:علی بن ابی طالب پسر عموی اوست.
پرسیدم:چه کاری انجام میدهند؟
گفت:او نماز میخواند و ادعای پیامبری دارد و جز همسر و پسر عموی نوجوانش کسی از دستورات وی پیروی نمیکند وی مدعی است که گنجهای کسری و قیصر را به روی امّت خود خواهد گشود. (1)
آری،پس از به وجود آمدن هستۀ مبارک امّت اسلامی متشکّل از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و علی علیه السّلام و حضرت خدیجه،خبر دین و آیین جدید الهی میان قریش منتشر گردید و کسانی را که خدا به ایمان هدایت فرموده بود به اسلام گرویدند و بدینسان قدرت و شوکت مسلمانان افزایش یافت و پس از سالیانی اندک به نظامی قدرتمند مبدّل شد که توانست به جهت برخورداری از دین و عقیده و آرمان در برابر انبوه دشمن و رویارویی و مبارزهجویی با آنان، اعلان موجودیت کند...و خدای سبحان به پیامبر ارجمند خود دستور داد تا آن چه را بدو فرمان داده شده،آشکارا بیان نماید.یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پیش از آن هرگاه قصد نماز خواندن داشتند نهانی به کوه و درّهها میرفتند.روزی برخی از یاران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در شعب مشغول نماز بودند چند تن از مشرکان از جمله ابو سفیان بن حرب و أخنس بن شریق و جمعی دیگر،با
1) (1)) .مسند احمد 29/1،خصائص نسایی 3،تاریخ دمشق 58/1،کفایة الطالب کنجی 139،کامل 2/ 57.
آگاهی از مکان آنها متوجه آنان شده و نمازگزاران را به باد ناسزا و ریشخند گرفته و با یکدیگر درگیر شدند. (1)
حدیث انذار
این حدیث ویژه،به گردهمایی بستگان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم که حضرت آنان را به هدف فرا خوانی به بیعت و حمایت از خود،دعوت کرد ارتباط دارد در آن روز از میان بستگان نزدیک پیامبر،علی بن ابی طالب نخستین فردی بود که به دعوت نبیّ اکرم پاسخ مثبت داد.مفسران و مورّخان از جمله طبری در تاریخ و تفسیر خود آوردهاند:هنگامی که آیۀ شریف وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ ؛بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نازل گردید آن بزرگوار نگران شد،زیرا به خوبی میدانست قریش با او سر دشمنی داشته و به وی حسد میورزند،ازاینرو،از علی علیه السّلام خواست تا برای بیم دادن آنان و تبلیغ رسالت،وی را یاری نماید.
امام علی علیه السّلام میفرماید:
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مرا فرا خواند و فرمود:علی!خداوند به من فرمان داده بستگان نزدیکم را از[عذاب الهی]بیم دهم،ولی نگرانم و میدانم اگر بخواهم در این زمینه با آنان سخن بگویم،عکس العمل ناخوشایندی از آنها خواهم دید،ازاینرو،از انجام این کار خودداری کردم تا اینکه جبرئیل بر من نازل شد و فرمود:ای محمد! اگر کاری را که بدان مأمور شدهای انجام ندهی،پروردگارت تو را عذاب خواهد کرد.
علی!تو اکنون با گوشت گوسفند مقداری غذا تهیه کن و ظرفی پر از شیر برایمان
1) (1)) .کامل 60/2،سیرۀ نبوی 315/1 چاپ دار الفرقان بیروت لبنان.
تدارک ببین و خاندان عبد المطلب را نزد من گرد آور تا با آنان سخن بگویم و آنچه را بدان فرمان یافتهام بدانها برسانم.
علی علیه السّلام دستور رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را اجرا کرد و آنها را که در آن روز تعدادشان چهل تن بود،از جمله عموهایش ابو طالب و حمزه و عباس و ابو لهب را دعوت کرد و همگی غذا خوردند.علی علیه السّلام در این باره فرمود:
همۀ آنان غذا خورده و سیر شدند و من تنها جای دستان آنها را دیدم و غذا تغییری نکرده بود سوگند به کسی که جان علی در دست اوست!آنان افرادی بودند که هر یک قادر بود تمام غذایی را که من برای آنان تدارک دیده بودم یکجا بخورد.
سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
آشامیدنی برایشان بیاور،و من آن ظرف شیر را برایشان آوردم و از آن نوشیدند تا همگی سیر شدند،به خدا سوگند!هر یک از آنان به تنهایی قادر بر نوشیدن آن ظرف شیر بود.
هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم خواست با آنان سخن بگوید:ابو لهب پیشدستی کرد و به آن جمعیت گفت:پیامبرتان شما را جادو کرده است،و بدین ترتیب،مردم با شنیدن سخن ابو لهب پراکنده شدند و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نتوانست با آنان سخن بگوید.
روز بعد به علی علیه السّلام دستور داد همان کار را تکرار کند و پس از آنکه غذا خورده و شیر آشامیدند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به آنان فرمود:ای خاندان عبد المطلب!به خدا سوگند!جوانی از عرب را سراغ ندارم برتر از آنچه که من برای شما به ارمغان آوردهام،برای بستگان خویش آورده باشد،من خیر و سعادت دنیا و آخرت را برایتان به ارمغان آوردهام.خداوند به من فرمان داده شما را به سوی او فرا خوانم،اکنون کدام یک از شما در انجام این رسالت با من
حاضر به همکاری است تا برادر و وصیّ و جانشین من میان شما تلقی شود.
هیچ یک از حاضران به جز علی علیه السّلام پاسخ نداد.وی با احساسات فریاد زد:ای پیامبر خدا من در این امر تو را یاری خواهم کرد.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دست بر گردن مبارک علی نهاد و فرمود:
«هذا أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم،فاسمعوا له و اطیعوا»؛
این شخص،برادر و وصیّ و جانشین من میان شماست،به سخنش گوش فرا دهید و از او اطاعت نمایید.
حاضران به پا خاستند و با خنده و تمسخر به ابو طالب میگفتند:[برادر زادهات]به تو فرمان داده به سخن پسرت گوش فرا دهی و از او اطاعت کنی. (1)
بدین ترتیب،روز[گردهمایی خانۀ پیامبر]روز اعلان صریح آغاز مرحلۀ جدیدی در زندگی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و رسالت اسلامی و نشانۀ مبارزهجویی رودررو و رویارویی آشکار اسلام و شرک،به شمار میآمد.
کسی که سیره و روش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را مورد بررسی قرار دهد و بر تمام امور و جزئیات آن در آغاز تشکیل حکومت اسلامی و تشریح دستورات و سامان دادن امور و راهکارهای آن طبق دستورات الهی،کاملا آگاهی یابد ملاحظه خواهد کرد که علی علیه السّلام در کلیۀ صحنهها با حضرت همکاری داشت و در برابر دشمنانش از وی حمایت نموده و در عرصههای جنگ و نبرد و سازندگی بازوی پرتوان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تلقی میشد و تا پایان عمر شریفش سرپرستی امور مربوط به او را عهدهدار بود و[روز گردهمایی و بیم دادن] آغازین روز حرکتی بود که در سخن گفتن و درک و احساس و مبارزه و
1) (1)) .تاریخ طبری 63/2 چاپ مؤسسۀ اعلمی،کامل 62/2،مانند این روایت در ارشاد مفید 42،باب 2 فصل 7 و نیز در تفسیر مجمع البیان 206/7 و تاریخ دمشق 86/1 آمده است.
جانفشانی،کسی یار و یاوری نظیر علی بن ابی طالب علیه السّلام برای پیامبر اکرم سراغ نداشت.
قریش از متوقف ساختن روند گسترش اسلام و جلوگیری از تبلیغ و ارشاد پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم عاجز و ناتوان گشت،و توطئهها و دسیسههایش به یأس مبدّل گشت و تهمتها و تهدیداتش به شکست انجامید.زیرا ابو طالب برای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم چونان دژی استوار به شمار میرفت که همواره از سلطه و آزار و اذیّت قریش در مورد پیامبر جلوگیری میکرد.ازاینرو،قریش به شیوهای ناجوانمردانه که حاکی از حقد و کینه و ضعف آنان بود،متوسل شد.
کودکان و اطفال را وادار به اهانت و پرتاب سنگ به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نمود.در چنین موقعیتی برای ابو طالب-که پیری سالخورده و بزرگ بنی هاشم-به شمار میآمد امکان تعقیب کودکان فراهم نبود و در اینجا نقش برجستۀ علی بن ابی طالب علیه السّلام به خوبی مشخص میشد زیرا آن بزرگوار به مقتضای سنّ خود،کودکانی را که قصد اهانت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم داشتند،تعقیب و از وجود مقدس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دور میساخت. (1)
با سرعت گرفتن گسترش و انتشار اسلام در مکه این آیین الهی به نظامی تبدیل شد که خواب را از چشم مشرکان ربود و به عنوان خطری بزرگ،منافع
1) (1)) .اختصاص مفید 146.
آنها را مورد تهدید قرار داد.مشرکان در جهت خاموش ساختن صدای رسالت اسلام،به حیله و زور متوسل شده و شمشیر ستم از نیام کشیدند،ولی ابو طالب علیه السّلام در تحکیم پوشش امنیتی وجود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم کوتاهی نکرد و به خاطر قدرت و جاه و منزلتی که میان سران قریش برخوردار بود،مشرکان جرأت تعرض به پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را نداشتند،چرا که این کار معنایش رودر رویی آشکار با ابو طالب و همۀ بنی هاشم تلقی میشد و قریش هیچگاه حاضر نبود دست به چنین حرکت پرهزینهای بزند.
ازاینرو،متوجه بردگان و مسلمانان فقیر و مستضعف شده و در مورد آنها از انواع شکنجه و رنج و محنتها فرونگذاردند تا آنان را از دین و آیین خود و پیروی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم بازدارند،ولی جز پایداری و استقامت در راه اسلام و پایبندی آنان به دستورات این رسالت،چیزی نصیب قریش نشد.
بدین ترتیب،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بهترین راهحل را برای رهایی مسلمانان مستضعف،خارج شدن از مکه و رفتن به حبشه دانست. (1)
وقتی غیر از سران و شخصیتهای مسلمانان کسی در مکه باقی نماند احتمال رویارویی خونین[بین قریش و آنان]بسیار اندک شد و تمام شیوههایی که قریش برای سرکوب مسلمانان تدارک دیده بود به سقوط گرایید و در برابر آنها راهی جز توسل به کاری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به ضعف کشانده و خود آنها را درگیر جنگ نسازد،باقی نمانده بود.به همین دلیل،تصمیم گرفتند بنی هاشم و هواداران آنها را به سبب حمایت از رسول خدا در برابر حملات قریش،در محاصرۀ اجتماعی و اقتصادی قرار دهند و بدینسان مبارزۀ منفی
1) (1)) .سیرۀ ابن هشام 321/1.
قریش با بنی هاشم آغاز گردید.
مسلمانان و بنی هاشم در جهت حمایت بیشتر از رسول خدا(ص)،در شعب ابو طالب گرد آمده تا در این خصوص راهکارهایی را تدارک ببینند،زیرا در آنجا برای رویارویی با هرگونه حرکت تهاجمی قریش،امکان ایجاد خطوط دفاعی وجود داشت (1)
ابو طالب علیه السّلام جهت احتیاط هرچه بیشتر و علاقمندی به حفظ جان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم،از فرزندش علی درخواست میکرد برای حفاظت از وجود مقدس پیامبر اکرم از ترور و یا شبیخون از ناحیۀ دشمنان بیرون شعب (2)،شبها در بستر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بخوابد و علی علیه السّلام به سرعت فرمان پدر را جامۀ عمل پوشاند و جان خود را برای حفاظت از رسالت و پیامبر بر طبق اخلاص نهاد و در بستر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم میخوابید.
علی علیه السّلام در به خطر انداختن جان خویش بدین مقدار اکتفا نکرد،بلکه جهت تهیۀ غذا برای محاصرهشدگان،مخفیانه از شعب به مکه میرفت.چون افراد موجود در شعب گاهی از فرط گرسنگی مجبور به خوردن گیاهان زمین میشدند.
در آن شرایط دشوار جز فردی بیباک و نترس و بیپروا که مفهوم رسالت را درک کرده و تا پای جان به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم عشق و محبّت میورزید،کسی قادر بر چنین کاری نبود و چنان شخصی میتوانست تنها علی بن ابی طالب باشد که بخشی از عنفوان جوانی خویش را در شعب سپری کرد به گونهای که هفده ساله وارد شعب و در بیست سالگی از آن خارج شد و این خود تجربۀ
جدیدی بود که او را به ناچیز شمردن خطرات،عادت داد و برای برخورد با حوادث ناگهانی و مسئولیتهای بزرگ،شایستگی بخشید و بیشتر به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نزدیک ساخت چنانکه بر صبر و شکیبایی و فرمانبرداری و فانی شدن در ذات مقدس باری تعالی و عشق و محبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم، عادت داد.
پس از وفات ابو طالب،در مکّه شخصی نبود که قریش از او حساب ببرد و حرمتی نگاه دارد،در نتیجه بر ستیزهجویی و آزار و اذیت قریش افزوده شد و انبوه حوادث به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رو آورد تا آنجا که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
تا ابو طالب زنده بود قریش جرأت هیچگونه تعرّضی به من نداشت. (1)
ازاینرو،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم ناگزیر میبایست با تغییر مکان خود،به جایی رهسپار گردد که از امنیّت بیشتری برخوردار باشد تا بتواند از آنجا حرکت خویش را در راستای رسالت اسلامی به کلیۀ نقاط جزیرة العرب و سراسر گیتی،گسترش دهد؛به همین دلیل،خود نزد قبایل میرفت.آن حضرت کار خود را از طائف شروع کرد،پس از ده روز اقامت در آنجا،نه تنها قبیلۀ ثقیف به او پاسخ مثبت نداد،بلکه کودکان و خدمتکاران و بردگان خویش را به اذیت و آزار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم وادار کرده،وجود مقدس او را آماج سنگ قرار دادند.
علی علیه السّلام به اتفاق زید بن حارثه با تحمّل ضربات سنگ،کودکان را از ادامۀ تعرّض به نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم باز میداشتند به گونهای که در این حادثه هردو
1) (1)) .اعیان الشیعه 235/1،سیرۀ ابن هشام 58،57/2.
زخمی شدند،با این همه وجود نازنین رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مورد اصابت سنگها قرار گرفته و خون از ساق پاهای مبارکش جاری گشت. (1)
روایت شده پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم چند هجرت دیگر داشته که طی آنها با حضور میان قبایل در جهت انتشار رسالت اسلام و پابرجا ساختن آن،به فعّالیّت پرداخته و در این خصوص جز علی بن ابی طالب علیه السّلام کسی با او همکاری نمیکرد.وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نزد قبیلۀ عامر بن صعصعه و ربیعه و بنی شیبان رهسپار گردید (2)،علی علیه السّلام گام به گام او را همراهی میکرد.
زمانی که بر دیدار تاریخی نخستین مسلمانان مدینه با رهبرشان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به طور نهانی در خانۀ عبد المطلب توافق حاصل شد،حمزه عموی پیامبر و علی و عباس در کنار رسول خدا قرار داشتند (3)و بیعت،به بهترین شکل ممکن انجام پذیرفت.
با وجود تمام تدابیری که برای نهان داشتن این دیدار و عملی شدن آن اتخاذ شده بود و حتی خود مسلمانان از تشکیل آن بیاطلاع بودند،خبر آن به مشرکان رسید،آنان مسلحانه به طرف محل اجتماع حرکت کردند ولی حضرت حمزه به اتفاق علی علیهما السّلام با شمشیر راه را بر آنها بستند،دشمنان ماجرای اجتماع را از حمزه جویا شدند،وی آن را انکار کرد و مشرکان مأیوسانه بازگشتند.
حضور علی علیه السّلام در این رخداد مهم و گردهمایی تاریخی،حاکی از نقش
علی علیه السّلام در مهمترین لحظات دعوت و تاریخ رسالت است.زیرا امام علیه السّلام با حضور خود توانست چهرۀ مناسبی از پیامبر اسلام و حمایت و پشتیبانی بنی هاشم از آن بزرگوار،برای انصار ترسیم نماید که در پی آن اعتماد و اطمینان آنان به دعوت و رسالت اسلام،افزایش یافت.
یاری خواستن پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از شجاعترین مردان بنی هاشم چون حمزه و علی علیهما السّلام که به دلاوری و بیباکی معروف بودند در راستای فراهم آوردن حمایت کافی از رسول خدا و رسالت نوعی برنامهریزی موفّقیتآمیز و تدبیری خللناپذیر تلقّی میشد.
فضای باز و گستردۀ اسلامی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم آن را در پی قرارداد صلحی که با اوس و خزرج در بیعت عقبۀ دوم،ایجاد نمود (1)نقطۀ آغازین راه یابی رسالت اسلام به جهانی وسیعتر و گامی بلند در جهت ساختار جامعۀ دینی با ایمان،به شمار میآمد.به دنبال گسترش اسلام در مدینه با تلاش مبلّغان برگزیدۀ مخلصی که برای خدا و نشر تعالیم اسلام از خود فداکاری نشان دادند،آن سامان به سرزمینی امن برای مسلمانان تبدیل گشت که در جهت تبلور امور فرهنگی و تربیتی و رسالت الهی در جامعۀ جزیرة العرب پایگاهی مرکزی و مهم تلقی میشد.
آنگاه که قریش بر آزار و اذیّت و تحت فشار قرار دادن مسلمانان و مجبور ساختن آنان بر دست برداشتن از آیین اسلام و دلسرد کردن آنها از
1) (1)) .سیرۀ ابن هشام 440/1،موسوعة التاریخ الاسلامی 700/1.
یاری پیامبر و گستاخی و ظلم و ستم خود ادامه داد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به یاران خود فرمان هجرت به مدینه داد و فرمود:
خداوند برای شما سرزمین امن و برادرانی که در کنار ایشان زندگی کنید قرار داده است.
بدینترتیب،یاران حضرت در چند مرحله به صورت دستههای کوچک و پنهانی و دور از چشم قریش رهسپار مدینه گردیدند. (1)
با همۀ دشواریها و فشار و تکذیب و تهدیدی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از دور و نزدیک با آن روبرو شد و فرمود:
«ما اوذی احد مثل ما أوذیت فی اللّه؛
هیچ کس مانند من در راه خدا آزار و اذیت ندید» (2).
ولی امید وی به پیروزی بر دشمنان و موفقیت در راه تبلیغ رسالت اسلام، هیچگاه به ضعف نگرایید و اعتماد کامل وی به ذات باری تعالی قویتر از قریش و توطئههای آنان بود و قریش،این واقعیت را در وجود پیامبر سراغ داشت و خطراتی که سالهای بعد از آنها پرده میداشت،برایش تجسم مییافت زیرا تصور میکرد اگر پیامبر امکان یابد به یاران خود ملحق شود و از مدینه به عنوان مرکز و خاستگاهی در جهت گسترش رسالت خود استفاده کند،قطعا موجودیت آنها به خطر خواهد افتاد.به همین دلیل به تدارک نیرو پرداخته و قبل از آنکه فرصت از دست رود برای نابودی وی،به برنامهریزی نشستند،مشروط به اینکه مسؤلیت کشتن آن حضرت را یک شخص یا قبیله به تنهایی بر عهده نگیرد،تا بنی هاشم در جهت خونخواهی پیامبرشان نتواند
با همۀ قبایل از در جنگ و ستیز وارد شود بلکه با گرفتن خونبها از آنان،راضی گردد.
پس از گردهمایی دار الندوه که آراء و نظرات فراوانی میان قریش رد و بدل شد،تصمیم گرفته شد از هر قبیله جوانی شجاع و دلیر مأمور شود تا با شمشیری برنده رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در خانهاش به محاصره درآورده و یکباره بر او هجوم ببرند و وی را به شهادت برسانند و در تعیین زمان اجرای این نقشه،با یکدیگر به توافق رسیدند.جبرئیل بر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نازل و حضرت را از ماجرا اگاه ساخت و به او دستور داد آن شب را در بستر خویش نخوابد و بدو اجازۀ هجرت داد در اینجا پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی را در جریان توطئۀ دشمن قرار داد و به او فرمان داد تا در استراحتگاه وی در بسترش بخوابد و به وی سفارش کرد پس از هجرت وی،بدهیهایش را بپردازد و امانتهای مردم را به صاحبان آنها باز گرداند و نیز به او فرمود:
هرگاه اموری را که به تو محوّل کردم سر و سامان بخشیدی،مهیای هجرت به سوی خدا و رسول باش،و به مجرد رسیدن نامهام به تو،بسمت ما حرکت نما. (1)
در اینجا صفحۀ زرین دیگری از صفحات عظمت علی علیه السّلام در تاریخ می درخشد زیرا او فرمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را با روحی سرشار از ایمان و صبر و بردباری و اطمینان،پذیرا شد و بدین سان کاملترین نوع اطاعت و فرمانبرداری بیچون و چرا در اجرای وظیفه و مسئولیت را برای ما ترسیم نموده،وی آگاهانه تسلیم رهبر بود و در راه عقیده و آرمان و مکتب جانفشانی بزرگی انجام داد و تنها در پاسخ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم عرضه داشت:
1) (1)) .فصول المهمۀ صباغ مالکی 45،بحار الانوار 59/19-60.
ای رسول خدا!اگر جانم را فدایت کنم شما زنده میمانی؟
فرمود:
آری!پروردگارم آن را به من وعده داده است.
علی علیه السّلام از اینکه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از سلامتی خود وی را آگاه ساخت لبخندی زد و سجدۀ شکر به جا آورد (1)و سپس پیامبر او را در آغوش کشید و اشک شوق ریخت و علی علیه السّلام نیز از فراق و جدایی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به گریه افتاد (2).
با فرا رسیدن شب،علی علیه السّلام عبای ویژۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را که حضرت همواره آن را میپوشید،به تن کرد و با نفسی مطمئن و خاطری آرام و بیپروا و مسرور از وظیفهای که بدو محوّل شده و شادمان از سلامتی وجود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در بستر آن بزرگوار آرمید،جوانان قریش که سراسر وجودشان را شرارت فرا گرفته بود با شمشیرهای برهنه از راه رسیده و خانه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به محاصره درآوردند و از روزنۀ در به محلی که معمولا پیامبر میخوابید نگریستند،شخصی را در بستر خفته دیدند،با دیدن وی به وجود پیامبر در منزل یقین حاصل کردند و از موفقیت طرح و نقشه خود اطمینان یافتند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم که در گوشهای از خانه پنهان شده بود،ثلث آخر شب از خانه بیرون و رهسپار غار«ثور»گردید و در آن مخفی شد تا از آن به بعد هجرت مبارک خویش را استمرار بخشد.
دشمنان که پیشاپیش آنان خالد بن ولید در حرکت بود،با فرا رسیدن لحظۀ
اجرای نقشۀ خود به خانۀ پیامبر اکرم یورش بردند،ناگهان علی علیه السّلام از جای خویش برجست و شمشیر خالد را برگرفت و بر آنها حملهور شد.جمعیت از مقابل حضرت گریخته و به بیرون خانه فرار کردند و حال پیامبر را از او جویا شدند علی علیه السّلام فرمود:«نمیدانم به کجا رفته است».و اینگونه،خداوند سلامتی وجود مقدس پیامبر اکرم و گسترش رسالتش را مقرر فرموده بود.
علی علیه السّلام با عملکرد شگفتانگیز خود و اقدام شجاعانه و روش بینظیری که اتخاذ کرد،سنّت جانفشانی و فداکاری را در مسیر تغییر ساختار و اصلاح جامعه و رهروان طریق عقیده و جهاد،بنا نهاد و در این راستا هدفی جز رضای خدا و سلامتی وجود نازنین پیامبر اکرم و گسترش رسالت مبارک آن حضرت نداشت و این آیۀ مبارکه در شأن او نازل گشت:
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ (1)
برخی از مردم برای کسب رضایت الهی،جان خویش را سودا میکنند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.
خوابیدن علی علیه السّلام در بستر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای قریش تجاوزگر،ذلّتی آشکار به شمار میرفت چرا که آمال و آرزوهای آنان در کشتن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به یأس مبدل گشت و طرح و برنامههای آنها به شکست انجامید، بینی شیطان به خاک مالیده شد و مقام و منزلت ایمان فزونی یافت زیرا ثواب و
1) (1)) .بقره آیۀ 207،در بیان شأن نزول این آیه به شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید 262/13احیاء العلوم غزالی 238/3،کفایۀ کنجی 114 تذکره سبط ابن الجوزی 41نور الابصار شبلنجی 86،طبقات ابن سعد 212/1،تاریخ یعقوبی 29/2،سیرة ابن هشام 291/2،عقد الفرید ابن عبد ربه 290/3،تفسیر رازی 223/5شواهد التنزیل 96/1 مراجعه شود.
ارزش هیچ عملی به پایۀ خوابیدن در بستر پیامبر نمیرسید،چرا چنین نباشد در صورتی که خداوند با این عمل،بر فرشتگان خویش فخر و مباهات نمود، روایت شده:
«شبی که علی بن ابی طالب علیه السّلام در بستر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم خوابید،خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرمود:من میان شما دو تن،پیمان برادری ایجاد کرده و عمر یکی از شما را طولانیتر از دیگری قرار دادهام،کدام یک حاضرید پذیرای مرگ شوید و زندگی را به دیگری واگذارید؟هر دو فرشته زندگی را برگزیده و به آن ابراز علاقه کردند،خداوند به آنها وحی فرمود:آیا نخواستید بسان علی بن ابی طالب باشید آنگاه که میان او و محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم پیمان برادری ایجاد کردم،علی در بستر او خوابید تا جان خویش را فدای وی سازد،و زندگی را به پیامبر واگذاشت؟اکنون به زمین فرود آیید و علی را از شر دشمن حفاظت کنید،جبرئیل فرود آمد و بالای سر و میکائیل پایین پای حضرت نشست جبرئیل میگفت:آفرین بر تو ای فرزند ابو طالب،چه کسی نظیر توست؟خداوند به وجود تو بر فرشتگان خویش بالای هفت آسمان فخر و مباهات میکند. (1)
با نزدیک شدن سپیدهدم نخستین روز هجرت مبارک،که سایۀ آرامش و امنیت الهی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در هر گامی که به سمت مدینه مقرّ و پایگاه جدید رسالت اسلامی برمیداشت،در میان گرفته بود،بر سرور و شادی علی افزوده میشد.آن شب هراسانگیز با احتمالات فراوان و دشواریهای زیادش به پایان رسید بیآنکه خطر و یا حادثۀ ناگواری متوجه امام علیه السّلام شود و
1) (1)) .تذکرة الخواص 41،سیرۀ حلبی در حاشیۀ سیرۀ نبوی 27/3،فصول المهمۀ ابن صباغ 47،مناقب ابن شهر آشوب 65/2،بحار الانوار 39/19،اسد الغابه 35/4.
آن بزرگوار توانست مأموریت خویش را به شکلی کامل به انجام رساند که در مقام اجرا و پیاده کردن آن در سطح بسیار بالایی از دقت و آگاهی قرار داشت.
در برابر امام علیه السّلام مسئولیتهای دیگری نیز وجود داشت که از عهدۀ کسی جز او ساخته نبود از جمله:برگرداندن امانتهایی که نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود صاحبان آنها-که بیشتر آنها مشرک بودند-به دلیل امانتداری و اخلاص پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به آن بزرگوار اعتماد داشتند.زیرا پیامبر میان قریش به راست گویی و امانتداری معروف بود همچنین عربهایی که در موسم حج به آن دیار میآمدند زر و زیور و دارایی خویش را نزد آن حضرت به امانت سپرده بودند و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم هیچگاه بر خلاف تعهدات خود عمل نمیکرد و در امانتهای خویش خیانت نمیورزید هرچند شرایط موجود دشوار مینمود و در آن لحظات زودگذری که انسان عاقل را مات و مبهوت میساخت و خطرات،وجود مقدس پیامبر را تهدید میکرد حضرت فراموش نکرد آن مأموریت را به فردی بسپارد که به بهترین شکل ممکن آن را به انجام رساند و چنان شخصی جز علی علیه السّلام نبود چرا که آن حضرت به امور مربوط به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و امانت سپردگان و دارایی آنها،آشناتر از همه و از قدرت و توان فوقالعادهای برخوردار بود.
بدین ترتیب،علی علیه السّلام امانتها را به صاحبان آنها رساند و سپس در مسجد الحرام با صدای بلند اعلام کرد:«مردم!آیا کسی هست که امانتش به وی باز گردانده نشده باشد؟آیا کسی هست که سفارشی داشته باشد؟آیا کسی هست که از پیامبر طلبی داشته باشد؟»و چون کسی حاضر نشد،رهسپار مدینه شد و به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پیوست.علی بن ابی طالب صلّی اللّه علیه و اله و سلم بعد از(هجرت)پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تنها سه روز در مکه درنگ کرد. (1)
1) (1)) .مناقب ابن شهر آشوب 58/2،مروج الذهب مسعودی 285/2.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آرامش و امنیت به منطقۀ«قبا»رسید و مورد استقبال انبوه جمعیت انصار قرار گرفت و از آنجا توسط ابو واقد لیثی نامهای به علی علیه السّلام نوشت و در آن به او فرمان داد به سوی وی حرکت نموده و شتابان به آن حضرت بپیوندد.وقتی نامۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به علی علیه السّلام رسید حضرت برای تدارک مقدمات حرکت تعدادی شتر خریداری کرد و مهیای خروج از مکه شد و به مسلمانان مستمندی که با او در شهر باقی مانده بودند دستور داد از تاریکی شب استفاده کنند و خود را با بار و بنهای اندک به ذی طوی(محلی در نزدیکی مکه)برسانند و بدینسان،سومین مسئولیت دشوار علی علیه السّلام که حرکت به سمت مکه به همراه زنان بود،آغاز گردید.حضرت به همراه فواطم (یعنی)فاطمه دخت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و فاطمه بنت أسد مادر خود و فاطمه دختر زبیر بن عبد المطلب و فاطمه دختر حمزه از مکه خارج گردید و أیمن غلام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و ابو واقد لیثی نیز در پی آنان حرکت کردند. (1)
ابو واقد که شتران را میراند از شدّت ترس و بیم،شتران را به سرعت میراند تا دشمنان به آنها دست نیابند،بر علی علیه السّلام دشوار آمد که زنان بنی هاشم را در اثر سرعت شتران با آن رنج و ناراحتی ببیند ازاینرو،به ابو واقد فرمود:«ابو واقد!زنان بدنی ضعیف دارند با آنها مدارا کن»و حضرت خود شخصا شتران را به آرامی راند و برای ایجاد آرامش در دل همرهان خویش این شعر را زمزمه میکرد:
1) (1)) .امالی طوسی 84/2،بحار الانوار 64/19 به نقل از امالی
و لیس الاّ اللّه فأرفع ظنّکا یکفیک ربّ النّاس ما أهمّکا
قدرتی برتر از خدا وجود ندارد،گمانی غیر از این نداشته باش،حمایت او تو را کافی است،بنابراین چه دغدغه داری.
علی علیه السّلام همچنان کاروان را به آرامی رهبری میکرد تا در مسیر راه به بالای منطقه«ضجنان»رسید،در این منطقه مأمورانی که قریش برای دستگیری امام و همراهانش و بازگرداندن آنها به مکه گسیل داشته بودند،به کاروان رسیدند.
این جمعیت که هفت سوار جنگاور و نقابزده را تشکیل میدادند«جناح» غلام حرب بن امیّه نیز آنان را همراهی میکرد.علی علیه السّلام به أیمن و ابو واقد دستور داد:«شترها را بخوابانید و زانوهای آنها را ببندید»و امام علیه السّلام خود جلو آمد و زنان را پیاده کرد و سپس با شمشیر در برابر سواران دشمن قرار گرفت، آنان به حضرت گفتند:ای خیانتکار!تصور کردی میتوانی این زنان را نجات دهی،پدرت به عزایت بنشیند،برگرد.
امام علی علیه السّلام فرمود:«اگر برنگردم چه؟...»از این سخن امام خشم و نفرت آنان فزونی گرفت و به او گفتند:باید برگردی در غیر این صورت گردنت را میزنیم.
برخی از آنان به شتران نزدیک شده تا آنها را رم دهند و بدین وسیله در دل زنان ایجاد رعب و وحشت کنند که علی علیه السّلام آنان را از آن کار بازداشت.
«جناح»به سرعت به سمت امام آمد و ضربتی بر حضرت وارد آورد که امام علیه السّلام جاخالی داد و با چالاکی ضربهای بر کتف او فرود آورد که او را به دو نیم ساخت و شمشیر به کتف اسب او رسید (1)و آنگاه پیاده بر سایر سواران حمله
1) (1)) .بحار الانوار 65/19
برد و آنها با بیم و هراس از مقابل حضرت گریختند و به او گفتند:ای پسر ابو طالب از ما درگذر و متعرّض ما مشو.
امام علیه السّلام به آنان فرمود:«من اینک به سوی برادر و پسر عموی خود رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم روانهام هرکس دوست دارد بدنش را قطعهقطعه سازم و خونش را بریزم به من نزدیک شود»،سواران با هراس و وحشت پا به فرار گذاشتند.سپس امام علیه السّلام رو به ایمن و ابو واقد کرد و به آنان فرمود:«زانوان شتران خود را باز کنید»و بدینسان کاروان به حرکت خویش ادامه داد،تا به«ضجنان» رسیدند در آنجا یک شبانه روز اتراق کردند تا برخی از مسلمانان مستضعف به آنان بپیوندند و شب را در آنجا بسر برد و فواطم تا سپیدهدم خدا را در همه حال یاد میکردند سپس علی علیه السّلام نماز صبح را با آنان به جا آورد و به راه خویش ادامه داد،منزلی را پس از منزل دیگر پشت سر را گذاشت و لحظهای از یاد خدا غفلت نورزید تا وارد مدینه شدند.
قبل از ورود آنان به مدینه در بیان مقام و منزلت پاداشی که خداوند برای آنان مهیا کرده بود وحی الهی نازل شد که:
اَلَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللّٰهَ قِیٰاماً وَ قُعُوداً وَ عَلیٰ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ ... فَاسْتَجٰابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ ... فَالَّذِینَ هٰاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قٰاتَلُوا ... وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّٰاتٍ ... وَ اللّٰهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوٰابِ ؛ (1)
آنان که خدا را در حال ایستاده و نشسته و آنگاه که بر پهلو خوابیدهاند یاد میکنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند...خداوند درخواست آنها را پذیرفت...آنان که در راه خدا هجرت کردند و از خانههای خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار و اذیت دیدند...آنها را به باغهای بهشتی وارد میکنم و بهترین پاداشها نزد پروردگار است.
1) (1)) .آل عمران/191-195،بحار الانوار 66/19-67.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در منطقۀ«قبا»بر عمرو بن عوف وارد شد و بیش از ده روز نزد آنان اقامت فرمود و نمازهای پنجگانه را شکسته به جا آورد،مردم به حضرت عرضه میداشتند:آیا نزد ما اقامت میفرمایی تا برایتان منزل و مسجدی تدارک ببینیم؟در پاسخ میفرمود:«من در انتظار علی بن ابی طالب هستم و به او فرمان دادهام به من بپیوندد و تا علی نزدم نیاید اقامتگاهی انتخاب نمیکنم و إن شاء اللّه به زودی از راه خواهد رسید!» (1)!
زمانی که علی علیه السّلام بدانجا رسید،پاهای مبارکش در اثر پیادهروی و شدت گرما آماس کرده بود،وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را با آن وضعیت مشاهده کرد اشک از دیدگانش جاری گشت و آنگاه دستان مبارکش را بر پاهای علی کشید و امام بعد از آن احساس درد و ناراحتی نکرد. (2)
آنگاه که علی علیه السّلام خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رسید حضرت به اتفاق علی علیه السّلام از قبا رهسپار منطقۀ بنی سالم بن عوف گردید و برای آنان نقشۀ مسجدی طراحی و قبلۀ آن را تعیین فرمود و در آن،دو رکعت نماز گزارد و دو خطبه خواند و همان روز سوار بر شتری که با آن از مکه آمده بود،راهی مدینه شد و علی علیه السّلام گام به گام پیامبر در حال حرکت بود و لحظهای از آن بزرگوار جدا نمیشد.سرانجام رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به اتفاق علی علیه السّلام بر ابو ایوب انصاری وارد شد و به بنای مسجد خویش پرداخت و پس از آماده شدن خانۀ خود و علی،به منازل خویش منتقل شدند (3)
1.خوابیدن امام علیه السّلام شب هجرت در بستر پیامبر به منزله اعلان پختگی شخصیت الهی امام علی علیه السّلام و شایستگی وی در عهدهداری جانشینی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در هر امر دشوار و رخداد پراهمیت و دعوت مهم،به شمار میآمد.
2.امام علیه السّلام با پوشیدن ردای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و خوابیدن در بستر آن بزرگوار و این عمل،خویشاوندی را به ارتباط در دین و عقیده مرتبط میساخت و تأکید بر این اصل بود که جان علی علیه السّلام همان جان رسول خداست صلّی اللّه علیه و اله و سلم به ویژه آنگاه که امام علیه السّلام در سایر مسئولیتهای مربوط به امور مالی و اجتماعی مخصوص رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم عمل نمود.
3.سه روز درنگ امام علیه السّلام در مکه و اعلان موضعگیری اصولی خود که بیپروا و با اطمینان اظهار داشت بر همان شیوۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم ثابت قدم است و دستورات حضرت را اجرا و مسئولیتهایی را که به وی سپرده در کمال آرامش و دقت انجام خواهد داد و آنگاه که در برابر دیدگان قریش آشکارا هجرت خویش را آغاز کرد،دلیل بر شجاعت و دلاوری آن بزرگمرد است.
4.در ماجرای خوابیدن امام علیه السّلام به جای پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم برخی از زوایای شخصیت آن حضرت مثل شجاعت و دلاوری امام و قدرت نفسانی و جسمی و پختگی ذهنی و آگاهی دینی آن بزرگوار و ظرفیتپذیری نسبت به دستورات الهی نمودار گشت.
زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم هستۀ جامعۀ اسلامی را تشکیل داد و تصمیم گرفت ارتباط و همبستگی بین افراد آن جامعه را بیشتر کند،در یک موضعگیری صریح و روشن میان مسلمانان پیمان برادری ایجاد کرد تا بدین وسیله یکی از ارکان اساسی احکام اسلام راستین را که رسالت اسلامی در مراحل نهانی و آشکار خود آن را میطلبید تحکیم ببخشد،بدین ترتیب، نخستین مرحلۀ ایجاد پیمان برادری در اسلام قبل از هجرت در مکه صورت پذیرفت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم میان مهاجران و انصار عقد برادری ایجاد نمود،با بررسی موضوع پیمان برادری ملاحظه میکنیم که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در این ماجرا میان هریک از افراد با نظیر خودش پیمان برادری برقرار کرده است. (1)
چرا که مسالۀ پیمان برادری عملی استراتژیک و گسترده تلقی میشد و در روند حرکت رسالت اسلامی،از نشانههای حرکتآفرینی برخوردار بود و از طریق پل ارتباط برادری همانگونه که اندیشهها بارور میشود،خلاقیّت نیز به وجود آمده و روابط میان مسلمانان نیز با یکدیگر نزدیکتر میگردد.
روایت شده هنگامی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم میان یاران خود پیمان برادری ایجاد کرد میان ابو بکر و عثمان و عبد الرحمان بن عوف،این پیمان را برقرار ساخت ولی میان علی بن ابی طالب و کسی عقد برادری ایجاد نکرد. (2)
علی علیه السّلام به آن حضرت عرضه داشت:
ای رسول خدا!وقتی دیدم شما میان یارانت غیر از من پیمان برادری برقرار کردی (از ناراحتی)روح از بدنم رفت و پشتم شکست،اگر این کار را به خاطر نگرانی و خشم از من انجام دادی،صاحب اختیارید،هرگونه شما خواستید عمل کنید.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
«و الذّی بعثنی بالحقّ،ما أخرّتک الاّ لنفسی و انت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنّه لا نبیّ بعدی و انت أخی و وارثی»؛
سوگند به آنکس که مرا به حق و هدایت برآنگیخته،تو را به خاطر ایجاد پیمان برادری با خودم در آخر قرار دادم،نسبت تو به من بمنزلۀ نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد،و برادر و وارث من هستی.
عرض کرد:چه چیز از تو به ارث میبرم؟
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
آنچه را پیامبران پیش از من به میراث نهادند،به ارث میبری و میراث آنها کتاب پروردگار و سنت پیامبرشان بود و تو در بهشت کنار من در قصرم جای داری. (1)
و دومین پیمان برادری در مدینه،چند ماه پس از هجرت ایجاد شد (2).
1) (1)) .احمد بن حنبل آن را در مناقب علی علیه السّلام روایت کرده است.تاریخ دمشق ابن عساکر 6/ 201،کنز العمال متقی هندی 326/5.
2) (2)) .کفایة الطالب کنجی 185،82،تذکره الخواص 14،فصول المهمه 38.احادیث مربوط به برقراری پیمان برادری میان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم و علی علیه السّلام به أشکال گوناگون و منابع متعدد از جمله تاریخ ابن کثیر 2357/7،فصول المهمه 22،مسند احمد 23/1،تاریخ ابن هشام 132/2،تاریخ دمشق 6/ 201،فرائد السمطین 226/1،الغدیر 115/3 آمده است.
پس از استقرار و آرامش مسلمانان و جایگزین شدن احکام و دستورات اسلام در دل آنان و پدیدار گشتن قدرت و شوکت آنها در دفاع از رسالت و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم،ارتباط میانشان در قالب جامعهای متمدن و انقلاب فرهنگی اجتماعی فراگیری به رهبری رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم که خداوند او را در فهم و دریافت و ابلاغ و تربیت و اجراء،از خطا مصون داشته بود،شکوفا گردید و اینک این علی علیه السّلام بود که بیش از بیست بهار از عمر شریف او سپری شده و در عرصۀ جهاد و دفاع از عقیده و آرمان و رسالت اسلامی،به مبارزه و نبرد میپرداخت و در کلیۀ امور مربوط به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در کنار آن حضرت قرار داشت و در دل پیامبر از جایگاه بسیار برجستهای برخوردار بود،با او زندگی میکرد و از همۀ مسلمانان به وی نزدیکتر بود.
با گذشت دو سال از هجرت و در خانۀ نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دخترش زهرا علیها السّلام به سن کمال رسید و جمع زیادی از جمله ابو بکر و عمر (1)برای خواستگاری وی از پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بر یکدیگر پیشی میگرفتند و حضرت با بیانی پسندیده،دست رد بر سینۀ آنها مینهاد و میفرمود:«در ارتباط با ازدواج زهرا در انتظار فرمان خدا هستم»علی علیه السّلام نیز از جمله علاقهمندان به ازدواج با آن مخدره بود،ولی شرم و حیا و تنگدستی،مانع مطرح کردن این موضوع با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم میگشت زیرا علی علیه السّلام از دارایی و ثروتی برخوردار نبود ولی با تشویق برخی از یاران پیامبر،وی نیز به خواستگاری حضرت زهرا علیها السّلام رفت،
1) (1)) .کشف الغمه 353/1
وقتی به قصد این امر نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رفت،از شرم و حیا سر به زیر افکنده بود.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به هدف وی پی برد ازاینرو،با چهرهای گشاده با او رو برو شد و به آرامی خواستۀ او را جویا شد.علی علیه السّلام با صدایی ضعیف پاسخ داد:
«ای رسول خدا!آیا حاضری فاطمه را به ازدواج من درآوری؟»
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم ضمن خوشامدگویی به علی،نزد پارۀ تنش زهرا رفت تا علاقمندی علی علیه السّلام را برای ازدواج با او،به وی ابلاغ کند،لذا به دخترش فرمود:«من از پروردگار خود خواستم تو را به ازدواج بهترین و محبوبترین آفریدگان خود درآورد تو به فضائل و ویژگیهای علی آگاهی داری و اینک امروز به خواستگاریات آمده،نظرت چیست؟»
زهرا علیها السّلام سخنی نگفت و سکوت کرد،پیامبر در حالی که میفرمود:
«سکوت زهرا،رضایت و اقرار اوست».از نزد دخت گرامیاش خارج شد،سپس مسلمانان را گرد آورد و با آنان سخن گفت و فرمود:«خدا به من فرمان داده فاطمه را به ازدواج علی درآورم...»و آنگاه رو به علی علیه السّلام کرد و فرمود:
«خداوند به من دستور داده فاطمه را به ازدواج تو درآورم...آیا به این ازدواج راضی هستی؟»
عرضه داشت:«آری،راضی هستم»و سپس سجدۀ شکر به جا آورد.
پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:خداوند این ازدواج را بر شما مبارک گرداند و از نسل شما فرزندانی بسیار و نیکسرشت عنایت فرماید.
علی علیه السّلام مبلغ پولی را که از فروش زره خویش برای هزینۀ مهریه تهیه کرده بود مقابل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم قرار داد و پیامبر به ابو بکر و بلال و عمار و جمعی از صحابه و ام أیمن دستور داد جهیزیۀ مربوط به ازدواج را خریداری نمایند.
وقتی خریداری کردند و آنها را بر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم عرضه کردند،حضرت آن
وسائل را با دست مبارک خود زیرورو میکرد و میفرمود:«خداوند،این ازدواج را بر خانوادهای که بیشتر ظروف آنها سفالین است،مبارک گرداند.»
به آسانی و در کمال سادگی و بدون زحمت،مسألۀ خواستگاری و ازدواج آن دو بزرگوار عملی شد و جهیزیۀ عروس از سادهترین جهیزیههای دختران مدینه به شمار میآمد و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و بنی هاشم این ازدواج مبارک را جشن گرفتند. (1)
روایت شده رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در ارتباط با ازدواج زهرا علیها السّلام و علی علیه السّلام مورد نکوهش قرار گرفت.در پاسخ فرمود:«اگر خداوند علی بن ابی طالب را نیافریده بود،همتایی برای فاطمه وجود نداشت.»
در خبر دیگری آمده است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم خطاب به علی علیه السّلام فرمود:
«اگر تو نبودی روی زمین همتایی برای فاطمه وجود نداشت.» (2)
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با هجرت خود به مدینه در تاریخ بشریّت به طور عام و در تاریخ رسالت به شکل خاص،دوران جدیدی گشود.ارکان دولت او، پدیدار و جلوههای توان و قدرت مسلمانان آشکار گشت.از سویی قریش و همدستان مشرک آنها و یهود مدینه که از سر نفاق و سرپوش نهادن بر واقعیتها،به ظاهر از در صلح و آشتی درآمده بودند،برای نابودی اسلام و مسلمانان،از طرح و برنامهریزیهای نهانی لحظهای آرام ننشسته بودند و
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با حکمت و دوراندیشی،به سروسامان دادن امور میپرداخت و طبیعی بود که در مقابل توطئههای دشمنان اسلام و تحریکات آنان،موضعی ضعیف و انفعالی نشان ندهد،ازاینرو،دستههایی از سپاهیان خویش را برای تهدید و بعضا تعقیب دشمن به سوی آنان اعزام میداشت.
از آنجا که مدینه به دلیل راههای بازرگانی و ارتباطی جزیرة العرب از موقعیتی استراتژیک برخوردار بود،مسلمانان با افزایش جمعیت خود،به نیروی فشاری تبدیل شده بودند که میبایست روی آنها حساب کرد.به مجرد ورود علی علیه السّلام به مدینۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم،آن حضرت در تمام زوایای زندگی و اموری که رسالت اسلامی میطلبید و در ساختار دولت و گسترش آیین الهی،با نیروی فوقالعاده و قدرت و ارادهای که خدا به او ارزانی داشته و قدرت جمع زیادی با آن قابل مقایسه نبود،دوشادوش نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دست به فعالیت زد.او به بازوی پرتوان پیامبر میماند که به وسیلۀ آن دشمن را سرکوب میساخت و این واقعیت را در کلیۀ نبردهایی که علی علیه السّلام در آن شرکت داشته به روشنی میتوان دید.طبیعی است که نبردها معمولا در نخستین درگیری متوقف نمیشود،هر گروه در این بخش به موفقیت دست یابد،برنده جنگ است چنانکه جنگ بدر (1)سر فصل آغازین نابودی قوای نظامی جزیرة العرب به ویژه قریش و نقطۀ شروع و خاستگاه پیروزیها و فتوحات مسلمانان،به شمار میآمد.
منقول است که:[در جنگ بدر]عتبه و شیبه پسران ربیعه و ولید پسر عتبه از صف لشکر بیرون آمده و مبارز طلبیدند در آغاز،عوف و معوّذ پسران عفراء
1) (1)) .به آن جنگ بدر بزرگ گفته میشود و در هفدۀ رمضان سال دوم هجری و به گفتهای نوزدهم آن ماه اتفاق افتاده است.
و عبد اللّه بن رواحه که همگی از انصار بودند،برای مبارزۀ با آنان به میدان شتافتند،مشرکان فریاد زدند شما کیستید؟
گفتند:از انصار.
در پاسخ گفتند:شما هماوردانی گرامی هستید،ولی ما را به شما نیازی نیست،باید افراد همشأنی از قبیلۀ خودمان به جنگ ما بیرون آیند.پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به عمویش حضرت حمزه و عبیدة بن حارث و علی علیه السّلام فرمان داد به مصاف آنان بیرون روند،هر یک از آنان به یک تن از طرف مقابل نزدیک شدند به این ترتیب که عبیدة بن حارث با عتبه،حمزه با شیبه،و علی علیه السّلام با ولید درگیر شدند حضرت حمزه شیبه را لحظهای مهلت نداد و به هلاکت رساند و علی علیه السّلام ولید را کشت و میان عبیده و عتبه دو ضربت رد و بدل شد و هریک دیگری را مجروح ساخت که حمزه و علی بر عتبه یورش برده و او را به هلاکت رساندند. (1)آنگاه آتش نبرد بین طرفین از جنبۀ نظامی به صورت جنگی نابرابر،شعلهور گردید،جبهۀ مسلمانان با تعداد 313 تن که با ایمان و اعتقاد میجنگیدند و از حق دفاع کرده و مردم را به حق فرا میخواندند و جبهۀ قریش متشکل از 950 تن بود که بر اساس غرور و تعصب جاهلی مبارزه میکردند،در اینجا عناصر جدیدی از جمله دعای رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و پایداری و دلاور مردی حضرت حمزه و توانمندی امیر مؤمنان علیه السّلام در جنگ دخالت داشتند.
علی و حمزه علیهما السّلام و دلیر مردان لشکر اسلام به قلب سپاه قریش تاختند و خود و تعداد زیاد دشمنانشان را فراموش کرده بودند به گونهای جنگ در
1) (1)) .کامل 134/2 و 135 چاپ مؤسسۀ اعلمی و تاریخ طبری 35/3.
گرفت که سرها از بدنها جدا و به آسمان پرتاب میشد و خداوند،مسلمانان را با توان و عزم و اراده و پایداری،مورد حمایت قرار داد،بدین ترتیب مسلمانان تمام دشمنانی را که از فرار باز ماندند به اسارت گرفتند تا آنجا که تعداد اسیران دشمن به 702 و تعداد کشتههای آنان به هفتاد تن رسید.
روایات به صراحت بیان میدارد که بیشترین تعداد کشتهها به دست باکفایت علی علیه السّلام به هلاکت رسیدند،بدینسان،حداقل 24 تن توسط امیر المؤمنین علیه السّلام کشته شدند و آن حضرت در کشتن 28 تن دیگر نیز شرکت داشت و به نظر میرسد همۀ کسانی که به دست علی علیه السّلام کشته شدند پهلوانان نامی و دلاوران قریش به شمار میآمدند. (1)
در این نبرد مهم،علی علیه السّلام افزون بر نقش برجستهاش در پیروزی جنگ، پرچمداری رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را نیز بر عهده داشت. (2)
نقل شده مردی از بنی کنانه بر معاویة بن ابی سفیان وارد شد،معاویه به او گفت:آیا در بدر شرکت داشتی؟
گفت:آری!گفت:بگو ببینم در آن عرصه چه دیدی؟
گفت:ما گرچه در آن صحنه بودیم ولی چیزی ندیدیم و فتح و ظفری نزدیکتر از آن مشاهده نکرده بودیم.
معاویه گفت:آنچه را دیدی برایم توصیف کن؟
گفت:علی ابن ابی طالب را دیدم در سن جوانی چون شیری دلاور قهرمانانه،صفوف نیروهای دشمن را پارهپاره میکرد و هرکس در برابرش پایداری میکرد وی را به هلاکت میرساند و ضربتش بر هرچه فرود میآمد
آن را نابود میساخت،هیچ یک از مردم را از خود گذشتهتر از او ندیدم،بر دشمن یورش میبرد و سپس چون روباهی زیرک باین سو آن سو مینگریست گویی دو چشم نیز از پشت سر داشت و در جستوخیز به شیر درنده میماند. (1)
قریش،شکست فاحش و به هلاکت رسیدن سران و بسیاری از قهرمانان خود را در جنگ بدر فراموش نکرده بود.ازاینرو،برای بازگرداندن اعتبار از دست رفتۀ خود،در پی انتقام از مسلمانان برآمد و مدت یک سال به تدارک نیرو پرداخت.مشرکان و یهودیان همپیمان با آن و هرکس که به نوعی از دین اسلام ناراضی و بدان عناد میورزید به آنها پیوست و بدین ترتیب،قوای کفر و باطل برای رویارویی با حق با یکدیگر همدست شدند،سپاهیان کفر با تعدادی بالغ بر 3/000 تن در اوایل شوال سال سوم هجری از مکه خارج شدند.
به مجرد رسیدن این خبر به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم مسلمانان را گرد آورد و در مورد اتخاذ موضعی مناسب،با آنان به مشورت پرداخت و سخن گفت و آنها را به نبرد و صبر و استقامت تشویق و به پیروزی و اجر و پاداش وعده داد و به اتفاق بیش از یک هزار تن از سپاهیان خویش آمادۀ حرکت شد و پرچم خود را به علی ابن ابی طالب علیه السّلام داد و سایر پرچمها را میان مهاجران و انصار توزیع کرد.در اینجا جبهۀ نفاق در جهت به ضعف کشاندن مسلمانان به ایفای نقش
1) (1)) .حلیة الاولیاء ابو نعیم 145/9
پرداخت و عبد اللّه ابن ابی سیصد تن از هواداران خود در جمع سپاه رسول خدا را از بین راه باز گردند. (1)
پیامبر همچنان به راه خود ادامه داد تا به احد رسید و یاران خویش را مهیای کارزار نمود و برای نبرد به برنامهریزی مناسب و دقیقی پرداخت تا پیروزی آنان را تضمین نماید،بدینگونه که پنجاه تیرانداز را پشت سر مسلمانان در سمت کوه گمارد و بدانها تأکید فرمود که حتی اگر همۀ مسلمانان کشته شدند،در جای خود بمانند و آن محل را ترک نکنند. (2)
سپاه قریش نیز به«أحد»رسید و خود را آمادۀ جنگ ساخت.سپاهیان نقش و مسؤولیتها را تقسیمبندی کردند و پرچم خود را به قبیلۀ عبد الدار سپردند و طلحة بن ابی طلحة نخستین فردی بود که پرچم را از آنان گرفت،تا وارد کارزار شود پیامبر با اطلاع از این ماجرا،پرچم را از علی ستاند و به مصعب بن عمیر که از قبیلۀ عبد الدار بود سپرد و این پرچم تا زمانی که مصعب به شهادت رسید با او بود و سپس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم آن را به علی علیه السّلام باز گرداند (3)و این جنگ در ماه شوال سال سوم هجری اتفاق افتاد.
لحظهای که صفوف آراسته شد و طلحة بن ابی طلحه پهلوان نامی مشرکان از صفوف لشکر خارج شد،جنگ درگرفت.وی به سمت مسلمانان پیش تاخت و با صدای بلند مبارز طلبید و با سخنانی تحقیرآمیز آنها را مخاطب ساخت و گفت:ای یاران محمد!شما مدعی هستید که خداوند ما مشرکان را به وسیلۀ شمشیرهایتان شتابان وارد دوزخ و شما را به وسیلۀ شمشیرهای ما
روانۀ بهشت میکند.آیا هماکنون میان شما کسی هست که شمشیر من او را شتابان وارد بهشت و یا شمشیر او مرا با شتاب راهی دوزخ سازد؟.
علی علیه السّلام از صف لشکر بیرون آمد و به سمت او رفت (1)و میان صفوف دو سپاه با یکدیگر درگیر شدند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در جایگاهی که برای اشراف بر میدان جنگ و نظارت بر آن برایش فراهم شده بود قرار داشت.علی علیه السّلام ضربتی بر طلحه وارد ساخت و پایش را قطع کرد و او نقش بر زمین شد و پرچمش به زمین افتاد،حضرت به سمت او رفت تا سر از بدنش جدا کند.وی عورت خود آشکار ساخت و امام علیه السّلام را به خدا و حرمت خویشاوندی سوگند داد تا از کشتن او صرفنظر کند،حضرت دست از او برداشت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و مسلمانان با شادی از نتیجۀ این جنگ،ندای تکبیر سر دادند.
پس از او برادرش عثمان بن ابی طلحه به میدان شتافت و پرچم را به دست گرفت،حمزه بن عبد المطلب بر او حملهور شد و او را با ضربتی به هلاکت رساند،سپس برادرش سعید،پرچم را به دست گرفت،علی علیه السّلام بر او یورش برد و او را به قتل رساند و آنگاه ارطاة بن شرحبیل پرچم را گرفت و علی علیه السّلام او را کشت و بدین ترتیب 9 تن از قبیلۀ عبد الدار یکی پس از دیگری پرچم را به دست گرفتند و همه آنان با شمشیر علی علیه السّلام و یا حمزه به هلاکت رسیدند. (2)
بردهای از قبیلۀ عبد الدار به نام«صواب»آخرین فردی بود که پرچم را به دست گرفت و علی علیه السّلام بر او حمله برد و او را به قتل رساند و پس از او پرچم وسط میدان افتاد و کسی جرأت برداشتن آن را نداشت.
بدینسان رعب و وحشت در دل مشرکان راه یافت و روحیۀ آنان درهم ریخت و با شکست پا به فرار گذاشته و به پشت سر خود نمینگریستند و مسلمانان،زنان آنها را به محاصره درآوردند و گویی این جنگ با پیروزی مسلمانان پایان یافته بود.
در اینجا فاجعهای بس بزرگ بر مسلمانان وارد شد،بدینسان که تیراندازان،مکان خود را در فراز کوه ترک کرده و پایین آمدند تا با دیگر مسلمانان در جمعآوری غنایم جنگی شرکت جویند و جز 10 تن از آنان کسی در آنجا باقی نماند.
خالد بن ولید فرماندۀ سواره نظام مشرکان با مشاهدۀ خلوتی بالای کوه و تعداد اندک تیراندازان،بر سواران تحت فرماندهی خود فریاد زد و بر جمع تیراندازان حملهور شد.عکرمه نیز در پی او هجوم خود را آغاز کرد و تیراندازان را از دم تیغ گذراندند و بدین ترتیب موازنه قدرت تغییر یافت و جنگ به سود مشرکان تمام شد و توانستند با نفوذ به داخل صفوف مسلمانان آنها را پراکنده سازند (1).
بدینسان فاجعهای به وقوع پیوست که مسلمانان نظیر آن را سراغ نداشتند و آنها دچار آشفتگی شده و خود را فراموش کردند و شکستی پس از پیروزی نصیب آنها گردید.پس از شهادت حضرت حمزه عموی پیامبر و مصعب بن عمیر همۀ نیروها از اطراف رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پراکنده شده و آن بزرگوار را تسلیم دشمن نمودند و جز علی علیه السّلام و اندکی از مهاجران و انصار کسی در کنارش باقی نماند.
1) (1)) .تاریخ طبری 194/2 چاپ مؤسسۀ اعلمی.
تاریخ در این لحظات سرنوشتساز و دشوار،موارد استقامت و پایمردی و جانفشانی علی علیه السّلام را در مورد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در صفحاتی زرّین ثبت کرده است.آن حضرت با تمام توان و دلاور مردی از وجود مقدس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دفاع نمود و پرچم به یک دست و شمشیر در دست دیگر،مانع پیروزی قوای دشمن میشد و حملاتی را که به پیامبر صورت میگرفت،از آن بزرگوار دفع میکرد و تمام توجه وی سلامتی وجود مقدس پیامبر و رسالت وی بود و گویی او به تنهایی به لشکری میماند که با همۀ ساز و برگش به میدان آمده است،هرگاه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم میدید دشمن بر او حملهور میشود به علی میفرمود:«علی!بر آنها حمله کن»و علی علیه السّلام بر آنان یورش میبرد و آن ها را متفرق میساخت و همچنان مبارزه کرد تا از ناحیۀ صورت و سر و سینه و شکم و دستان مبارکش زخمهای کاری برداشت. (1)
جبرئیل بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نازل شد و در خصوص فداکاری حضرت علی علیه السّلام عرضه داشت:این است رسم جانبازی؛رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
«او از من است و من از او.»
جبرئیل عرض کرد:من نیز از شمایم و صدایی از آسمان شنیدند که اعلان داشت رادمردی جز علی علیه السّلام و شمشیری جز ذو الفقار وجود ندارد (2).
بدین ترتیب،امیر مؤمنان علیه السّلام توانست از وجود مقدس پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم مراقبت و نتیجۀ جنگ را بیآنکه یکی از دو طرف به پیروزی دست یافته باشند به حالتی از توازن برساند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را خواست و بدو فرمود:در پی دشمن رهسپار شو و مراقب آنان باش،اگر بر شتران خود سوار شده و اسبها را یدک کشیدند،آهنگ مکه کردهاند و اگر بر اسبها سوار و شترها را پیش راندند، قصد مدینه دارند.
علی علیه السّلام فرمود:در پی آنها رفتم دیدم بر شتران سوار گشته و اسبها را یدک میکشند و آهنگ مکه دارند. (1)
وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نزد خانوادهاش در مدینه بازگشت،شمشیر خود را به دخترش فاطمه سپرد و به او فرمود:«دخترم!خونهای این شمشیر را شست و شو ده».علی علیه السّلام نیز شمشیر خود را به وی داد.خون از مچ دست تا کتف آن بزرگوار را فرا گرفته بود.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به فاطمه فرمود:«فاطمه جان شمشیر علی را بگیر به راستی شوهرت حق شمشیرش را ادا کرد و خداوند به وسیلۀ شمشیر او، قهرمانان قریش را به هلاکت رساند. (2)»
نتیجۀ جنگ احد،ناگوار،بیرحمانه و فوقالعاده زیانبار بود،ولی با این همه ناگواری پرتوی درخشنده از فداکاریهای علی علیه السّلام را در آن مشاهده میکنیم.آن حضرت از امتیازاتی برخوردار است که هیچکس در آنها با وی شریک نیست:
1.وی پرچمدار رسول صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود که با وجود فرار بیشتر مسلمانان،آن پرچم بر زمین نیفتاد.
2.او پرچمداران مشرکان را یکی پس از دیگری به قتل رساند و با این کار تدبیر نظامی و شجاعت بینظیر خود را به نمایش گذاشت و بدین وسیله پراکندگی و شکافی در صفوف مشرکان ایجاد کرد که در همان آغاز جنگ سبب شکست آنان گشت.
3.وی در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم ثابت قدم ماند و با وجود فرار مردم از اطراف پیامبر،همچنان استوار ایستاد و این عمل،دلیل بر ایمان کامل او به این نبرد و حاکی از ژرفای اعتقاد و ایمانی بود که در عمق جانش ریشه داشت.
4.امام علی علیه السّلام حامی و پشتیبان رسول صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود و دشمنانی را که قصد کشتن پیامبر را داشتند از او دفع و چونان زرهای ستبر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را از هرگونه آسیبی محافظت میکرد و این کار بیانگر علاقۀ شدید او به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و تلاش و فداکاریاش در حفظ سلامتی آن حضرت بود.
5.بیشتر کشتههای مشرکان در آن روز به دست با کفایت امیر مؤمنان به هلاکت رسیدند (1)و این خود دلیل بر توان رزمی فوقالعاده و قدرت و شجاعت آن بزرگمرد به شمار میآید.
6.حضرت سجایای اخلاقی و ارزشهای انسانی والایی را در آن نبرد از خود نشان داد و آنگاه که طلحة بن ابی طلحه در عرصۀ کارزار عورت خود را آشکار ساخت،امام علیه السّلام به جهت شرم و حیا و بزرگواری،از کشتن او صرف نظر کرد.
7.امام علی علیه السّلام در این جنگ همواره در کنار پیامبر قرار داشت و به گونهای به او نزدیک بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را متوجه میساخت
1) (1)) .ارشاد 82 فصل 33 باب 20.
تا مهاجمان را از او دور کند و نیز هنگام سقوط پیامبر اکرم در یکی از چالههایی که توسط ابو عامر راهب در میدان جنگ برای سقوط مسلمانان حفر شده بود (1)،علی علیه السّلام دست مبارک آن حضرت را گرفت و وی را از آن خارج ساخت.
نیز تنها علی علیه السّلام بود که با سپر خود برای پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم آب آورد تا خاک و خون را از سر و صورت مبارکش شستشو دهد.
8.با اینکه علی علیه السّلام در این جنگ جراحات زیادی برداشت و به تلاش فراوانی دست زد رسول اکرم علیه السّلام پس از آنکه سپاه قریش میدان جنگ را ترک کرد،وی را برای کسب اطلاع از وضعیت آنان در پی دشمن اعزام کرد.این عمل دلالت بر اعتماد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به قدرت و توان علی علیه السّلام و دقت حضرت در صحت اطلاعات و تدبیر وی در سروسامان حوادث ناگهانی داشت،در صورتی که هنوز جنگ کاملا پایان نیافته بود. (2)
شکست و ناکامی قریش در جهت نابود ساختن مسلمانان کاملا روشن بود،ولی جاهلیت و سرکشی و پافشاری بر کفر،آنها را بر این داشت تا یک بار دیگر برای وارد ساختن ضربهای کاری بر مسلمانان تدارک جنگی ببینند.
این بار مشرکان با دیگر قبایل جاهلی و نیز یهودیان همپیمان گشته و تعدادشان به 10 هزار تن رسید و فرماندهی آنها را ابو سفیان بر عهده گرفت (3)،وقتی مشرکان با شیوۀ دفاعی و تاکتیک جنگی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با
مشورت یارانش اتخاذ نموده و سلمان فارسی به حفر خندق اشاره کرده بود، روبرو شدند،خشم و کینه آنها فزونی یافت،ولی بیپروایی و هیجان و غرور ساز و برگ و تعداد نیرو،بر احزابی که برای جنگ با مسلمانان و نابودی کامل اسلام گرد آمده بودند،سخت حکمفرما بود.
برخی از جنگآوران سواره نظام دشمن با عبور از ناحیۀ کم عرض خندق توانستند با مسلمانان در یک ردیف قرار گیرند که این خود،بر بیم و هراس مسلمانان افزود.در این لحظه علی بن ابی طالب علیه السّلام به اتفاق تنی چند از مسلمانان به حرکت درآمد و گذرگاهی را که دشمن قادر بر عبور دادن اسبان خود از آن شده بودند بر آنان بستند.
عمر بن عبدود،مسلمانان را به مبارزه طلبید و مسلمانها در برابر عربدههای او مهر سکوت بر لب زده،گویی پرنده بر سرشان نشسته بود.هر یک در اندیشۀ خود بودند و رویارویی با این جنگجو را فوقالعاده دشوار تلقی میکردند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود«آیا هماوردی برایش وجود دارد؟»علی علیه السّلام حضور وی رسید و عرضه داشت:ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم هماوردش منم.پیامبر به او دستور نشستن داد،عمرو بار دوّم و سوّم مبارز طلبید و جز علی کسی به او پاسخ مثبت نداد و در هربار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به نشستن وی دستور داد (1).ولی سرانجام به وی اجازه میدان داد و عمامۀ خود را بر سرش نهاد و شمشیرش را حمایل وی ساخت و زره خویش را بر اندام حضرت پوشاند و سپس دستان خود را به آسمان بلند کرد و عرضه داشت:
1) (1)) .سیرۀ بن هشام 224/3،تاریخ طبری 173/3،کامل 180/2،سیرۀ حلبی 318/2.
«اللهم إنک اخذت عبیدة یوم بدر،و حمزه یوم احد و هذا علیّ أخی،و ابن عمّی فلا تذرنی فردا و انت خیر الوارثین»؛ (1)
پروردگارا!عبیده را در روز بدر و حمزه را در احد از من گرفتی،اکنون این علی برادر و پسر عموی من است،تو که بهترین وارثان هستی،مرا تنها مگذار.
علی علیه السّلام به میدان شتافت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در حق او فرمود:
«برز الإیمان کله،إلی الشرک کلّه» (2)
اکنون تمام ایمان در برابر تمام شرک قرار گرفت.
علی علیه السّلام با دلی سرشار از اطمینان به یاری و حمایت الهی به سمت عمرو روانه شد.عمرو،از رویارویی ناگهانی با علی علیه السّلام در نبرد با خود به تردید افتاد.
امام علی علیه السّلام به عمرو فرمود:«تو در دوران جاهلیت میگفتی هرکس سه خواسته از من بخواهد آنها را برآورده خواهم ساخت.
گفت:آری؛
امام علیه السّلام فرمود:«نخست تو را دعوت میکنم به یگانگی خدا و رسالت محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم گواهی دهی و تسلیم پروردگار جهانیان گردی.»
عمرو گفت:از این خواسته بگذر.
حضرت فرمود:«اگر این خواسته را بپذیری به خیر و صلاح توست،ولی عمرو پذیرا نشد.
1) (1)) -موسوعة التاریخ الاسلامی:491/2 و 492 به نقل از شرح نهج البلاغه:61/19،به مناقب خوارزمی:144 سیرۀ حلبی:318/2،مراجعه شود.
2) (2)) .شرح نهج البلاغه 61/19،ینابیع الموده باب 23 به نقل از ابن مسعود.میلانی آن را در کتاب قادتنا 108/2 به نقل از دمیری در حیاه الحیوان 348/1 و از فضل بن روز بهان روایت کرده که این روایت صحیح است و جز انسان بداندیش و سست ایمان آن را منکر نمیشود ولی نمیتواند دلیل بر امامت باشد
امام علی علیه السّلام در بیان دومین خواسته فرمود:از همین راهی که آمدی بازگرد.
عمرو گفت:دوست ندارم زنان قریش این ماجرا را همواره برای یکدیگر بازگو کنند.
امام علیه السّلام در پیشنهاد سوّم فرمود:«از اسب پایین آیی تا با هم نبرد کنیم.
عمرو از این سخن برآشفت و از اسب به زیر آمد و آن را پی کرد و سپس به علی علیه السّلام رو آورد و با یکدیگر درگیر شدند.عمرو با شمشیر ضربتی بر حضرت وارد ساخت که امام علیه السّلام با سپر خود آن را دفع کرد ولی شمشیر سپر را شکافت و به سر مبارک حضرت اصابت کرد و آنگاه علی علیه السّلام چنان ضربتی بر کتف او نواخت که نقش بر زمین شد و در خون خود غلطید و حضرت تکبیر گفت و مسلمانان نیز در پی او ندای تکبیر سر دادند.با فرو نشستن گرد و غبار میدان،جنازۀ عمرو پدیدار شد و هوادارانش از بیم صحنهای که مشاهده کردند پا به فرار گذاشته و علی علیه السّلام به تعقیب آنان پرداخت با فرار دشمن نوفل بن عبد اللّه در خندق سقوط کرد و حضرت پایین رفت و او را به قتل رساند. (1)
ضربۀ کاری که احزاب در این جنگ دریافت نمودند برایشان فوقالعاده شگفتآور و حیرتانگیز بود؛زیرا تصور نمیکردند کسی جرأت برابری با عمرو بن عبدود را داشته باشد.ازاینرو،ترس و وحشت آنها را فرا گرفت و هیچ یک جرأت تکرار چنین حرکتی را به خود ندادند،ولی همچنان مدینه را مدتی در محاصره قرار دادند تا سرانجام پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای نبرد با آنان به شیوۀ دیگری متوسل شد و خداوند آنها را به شکست واداشت.
1) (1)) .تاریخ دمشق 150/1 و نیز به موسوعة التاریخ الاسلامی 495/2 مراجعه شود.
علی علیه السّلام از تمام کسانی که در جنگ خندق حضور یافته بودند،امتیازاتی برتر داشت از جمله:
1.اقدام به حفظ و مراقبت از گذرگاهی که عمرو و یارانش از آن عبور کرده بودند توسط امام علیه السّلام عملی شد که این خود،دلیل بر عزم و اراده و بیپروایی حضرت در رویارویی با حوادث ناگهانی در میدان کارزار تلقی میشد.
2.هماوردی با عمرو و کشتن وی که مسلمانان در برابری با او دچار تردید شده و هیچ کس جرأت هماوردی با وی را به خود نداد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با تأکید بر اهمیت عملکرد علی علیه السّلام فرمود:
رویارویی علی بن ابی طالب در روز خندق با عمرو بن عبدود از عبادت امتم تا قیامت،برتر بود. (1)
3.شجاعت و قدرت فوقالعادهای که طی این نبرد از آن بزرگوار به ظهور رسید زمانی بود که حضرت سواران شکست خوردهای را که با عمرو از خندق عبور کرده بودند،پیاده تعقیب نمود.
4.امام علیه السّلام به فضائل بلنداخلاقی آراسته بود که در عرصههای گوناگون نمودار و در آنها عظمت رسالت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به نمایش گذاشت،از جمله از برداشتن زره عمرو که از مرغوبترین نوع زره عرب به شمار میآمد، خودداری کرد.
5.امام علیه السّلام با کشتن عمرو و نوفل و تعقیب نیروهای شکست خوردۀ دشمن،موجب بازگشت اعتماد به نفس مسلمانان شد زیرا مسلمانان با
1) (1)) .مستدرک حاکم 32/3 به نقل از حاشیه تاریخ دمشق 155/1،فرائد السمطین 255/1 حدیث 197
مشاهدۀ جمعیت انبوه قریش و همپیمانان آنها اعتماد به نفس خویش را از دست داده بودند از سویی این حرکت امام علیه السّلام در کنار باد شدید و سرمایی که نصیب مشرکان گشت،سبب شکست آنها گردید و ترس و بیمی در آنان ایجاد کرد که دیگر بار هوس جنگ را در سر نپرورانند.
6-از جایگاه بلند و با عظمتی که در پی گواهی دادن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با جملۀ«برز الایمان کله الی الشرک کله» (1)نصیب علی علیه السّلام شد،میتوان یاد کرد.
(2) پس از رخدادهای گوناگون و دردناک و نبردهای خونینی که میان پیامبر و مسلمانان با قریش و یهود صورت پذیرفت،رسالت اسلامی توانست در مسیر پیشرفت خود گامهای بلندی بردارد و مسلمانان طی آن به کیانی مشخص و نظامی مستقل و قدرتی که در عرصههای گوناگون روی آن حساب میشد، دست یابند.
مسلمانان به زیارت کعبه اشتیاق فراوان نشان میدادند و هرگاه در نمازهای خود رو به کعبه میایستادند از آن یاد میکردند.در برههای از عمر رسالت اسلامی،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به دستور خدا فرمان یافت به انجام یکی از احکام واجب اسلام بپردازد.ازاینرو،تصمیم به حج گرفت و به اتخاذ اقدامات و تدابیر لازم برای چنین امری همت گمارد و اعلان داشت وی بر ضدّ قریش یا دیگران،تصمیم جنگ ندارد.
قریش با آگاه شدن از ماجرا جملگی تصمیم گرفتند هرچند با زحمت و زیان،از ورود حضرت به مکه جلوگیری به عمل آورند.ازاینرو،خالد بن ولید را در رأس گروهی جنگجو به مسیر حرکت حضرت اعزام کردند تا راه را بر آن بزرگوار ببندد.
با فرود آمدن پیامبر و مسلمانان در منطقۀ«جحفه»،آب آشامیدنی که در اختیار داشتند تمام شد و به آب دسترسی نیافتند،سقاها را در پی آب فرستادند ولی به جهت دودلی و تردید و بیم از قریش،امکان دستیابی به آب برایشان میسر نگشت.در چنین موقعیتی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را خواست و او را همراه با سقاها برای تهیه آب اعزام نمود سقاها تردیدی نداشتند که علی علیه السّلام نیز مانند افراد قبلی بدون دستیابی به آب باز خواهد گشت،به هر ترتیب رهسپار این مأموریت شدند،علی علیه السّلام به حرکت خود ادامه داد تا به منطقۀ «حرار»رسید و آب برگرفت و مرکبهای حامل آب را با سروصدا و آشکارا نزد پیامبر اکرم آورد زمانی وی بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم وارد شد پیامبر تکبیر گفت و در حق آن بزرگوار دعای خیر فرمود. (1)
قریش،پیامبر اسلام را ناگزیر ساخت تا از راهی که به مکه منتهی میشد، تغییر مسیر دهد و مردی از قبیلۀ«أسلم»مسیر حضرت را به راهی ناهموار تغییر داد و از آنجا به ثنیة المراد و سپس در حدیبیة فرود آمدند.قریش بارها تلاش کرد بر مسلمانان حملهور شده و به فرماندهی خالد بن ولید با آنان به نبرد بپردازد،ولی علی علیه السّلام و جمعی از دلاور مردان سپاه اسلام از آن حملات جلوگیری و در تمام تلاشهای خصمانه قریش فرصت را از آنان سلب
1) (1)) .ارشاد 108.فصل 30 باب 2،در کشف الغمّه 280/1 باب مناقب نظیر آن نقل شده است
کردند (1).قریش با مشاهدۀ عزم و اراده و پافشاری رسول اکرم و مسلمانان برای ورود به مکه،ناگزیر با پیامبر اسلام از در گفتوگو درآمد.نمایندگانی برای مذاکره اعزام کرد که آخرینشان سهیل بن عمرو و حویطب،از قبیلۀ عبد العزی بودند.ظاهرا آن گفتوگوها محدود به قضیۀ ورود به مکه در آن سال نمیشد (2)،بلکه امور دیگری را به سود دو طرف نیز دربرداشت.روایت شده:علی علیه السّلام فرمود:روز حدیبیه جمعی از مشرکان به سمت ما آمده و به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم گفتند:ای محمد!برخی از فرزندان و برادران و بردگان ما که به سوی تو آمدهاند آشنایی به دین ندارند بلکه به جهت گریز از مسئولیت مراقبت از اموال و مزارع ما بدان دیار آمدهاند،بنابراین،آنها را به سوی ما بازگردان.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:اگر آنگونه که شما مدعی هستید،آنان به دین آشنایی ندارند،ما آنها را با دین آشنا خواهیم ساخت و افزود:ای جماعت قریش از کارهای خود دست بردارید، در غیر این صورت خداوند کسی را که دلش را با ایمان،آزموده است.بر شما مسلط میگرداند که با شمشیر گردن شما را میزند.
ابو بکر و عمر و مشرکان از رسول خدا پرسیدند:آن فرد کیست؟
حضرت فرمود:وی همان وصلهکنندۀ کفش است و آن لحظهای بود که پیامبر کفش خود را برای وصله زدن به علی علیه السّلام سپرده بود. (3)
پس از توافق دو طرف در مورد مواد پیماننامه،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی بن ابی طالب علیه السّلام را خواست و به او فرمود:علی جان!بنویس بسم اللّه الرحمن الرحیم.
سهیل گفت:به خدا سوگند!من معنای رحمان را نمیدانم،بنویس
باسمک اللهم.
مسلمانان گفتند:به خدا سوگند!جز«بسم اللّه الرحمن الرحیم»جملۀ دیگری نباید بنویسیم.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به علی علیه السّلام فرمود:بنویس«باسمک اللهم هذا ما قاضی علیه محمد رسول اللّه؛این پیماننامهای است که محمد رسول خدا با قریش میبندد.»
سهیل گفت:اگر شما را فرستادۀ خدا میدانستیم،از زیارت خانۀ خدا بازتان نمیداشتیم و با تو نمیجنگیدیم،بنویس:محمد بن عبد اللّه،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:هر چند به تکذیب من بپردازید،من فرستادۀ خدا هستم و سپس به علی فرمود:کلمۀ رسول اللّه را محو کن عرض کرد:ای رسول خدا!دستم یارای محو نبوت را از نام مبارک تو ندارد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم)آن نوشته را گرفت و خود به محو آن پرداخت و سپس به علی فرمود:تو نیز به چنین وضعی مبتلا خواهی شد و به ناچار به آن تن درخواهی داد. (1)
(2) با عملی شدن قرارداد صلح حدیبیه،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از ناحیۀ قریش و سایر گروههای مشرک جزیرة العرب نسبت به سرنوشت رسالت اسلامی اطمینان حاصل کرد زیرا مواد آن پیماننامه به سود مسلمانان تمام شده بود افزون بر این که قدرت و توان مسلمانان از حیث ساز و برگ نظامی و نیروی انسانی رو به رشد بود و تعداد زیادی از مردم به اسلام پیوستند و عربها دریافتند که قدرت قریش با همۀ سرکشی و طغیان و توانش،در هم شکسته و
نقشههای آن برای از میان برداشتن اسلام از طریق زور،به شکست انجامیده است.از اینرو،به نظر میرسید امضای قرارداد صلح به نوعی تسلیم شدن قریش بود.
یهودیان خارج مدینه تنها قدرت باقیماندهای بودند که به فتنهانگیزی و نفاق و خیانت مشغول بودند و پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از بیم اینکه مبادا اینان با همکاری قوای دیگری از خارج،دست به کاری خصمانه بزنند،آنها را زیر نظر داشت به ویژه که تاریخ یهود سرشار از خیانت و پیمانشکنی بود،به همین دلیل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم تصمیم گرفت به«خیبر»آشیانه و دژ استوار یهود حملهور شود،وی به سپاهیانش دستور داد خود را به سرعت مهیای جنگ سازند،با عملی شدن این کار حضرت از مدینه خارج گردید و پرچم را به علی علیه السّلام سپرد و به سرعت راهی خیبر شد.
شبانگاه بدون اطلاع ساکنان آنجا بدان سامان رسید،صبحگاهان که یهودیان از دژهای خود خارج شدند،با دیدن پیامبر و سپاهیان وی،به دژهای خود بازگشته و در آنها پناه گرفتند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم آنان را به محاصره در آورده و در تنگنا قرار داد.بدین ترتیب در اطراف دژها میان دو طرف جنگ و گریزهایی به وقوع پیوست و نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم توانست برخی از دژهای آنها را بگشاید و محاصره و جنگ بیش از بیست روز،همچنان ادامه داشت و بعضی از دژهای محکم،سالم ماند،پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرچم خود را به ابو بکر سپرد، وی بدون آنکه کار مثبتی انجام دهد،از صحنه نبرد بازگشت.
روز دوّم پرچم را به دست عمر داد،او نیز مانند رفیق خود مأیوسانه بازگشت و خود و یارانش هرکدام یکدیگر را از جنگ میترساندند.این حادثه بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دشوار آمد که با دست خود پرچمی بپیچد ولی ناکام
بازگردد و یا آن را به دیگری بسپارد و او نیز شکست خورده بازآید.از اینرو، سخنی جاودانه و برخوردار از مفاهیم ژرف و معانی ارزشمند عنوان کرد و با صدای بلند به گونهای که بیشتر مسلمانان آن را میشنیدند فرمود:
«لأعطیّنّ الرایة غدا رجلا یحبّ اللّه و رسوله و یحبّه اللّه و رسوله،کرّارا غیر فرار،یفتح اللّه علیه،جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن شماله»؛ (1)
فردا پرچم را به دست کسی خواهم سپرد که خدا و رسول او را دوست دارد و خدا و رسول نیز دوستار اویند،هیچگاه پشت به دشمن نمیکند و خداوند پیروزی را به دست با کفایت او عنایت میکند،جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ وی قرار دارد.
پس از سخنان رسول خدا گردنها کشیده شد تا ببینند وی کیست،هر کس آرزو میکرد همان فرد باشد تا آنجا که عمر بن خطاب گفت:تا آن روز علاقهای به ریاست و فرماندهی نداشتم ولی آرزو کردم کاش پرچم به دست من سپرده میشد. (2)
سپیدهدم آن روز رسول اکرم علیه السّلام بپاخاست و پرچم را طلبید صفوف سپاهیان خود را آراستند.آنگاه علی را خواست.به حضرت عرض شد:علی مبتلای به چشمدرد است.فرمود:کسی را بفرستید او را نزدم آورد،سلمة بن اکوع نزد حضرت رفت و دست او را گرفت و خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم آورد.
امام چشمانش را با دستمالی بسته بود،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم سر علی را به دامان گرفت و اندکی از آب دهان خویش را به چشمان آن حضرت کشید،چشمان
وی بهبودی یافت به نحوی که گویی ناراحتی نداشته است و سپس در حق علی علیه السّلام دعا فرمود و عرضه داشت:خدایا!او را از سرما و گرما(کلیۀ گزندها)محافظت فرما. (1)
آنگاه زره خویش«حدید»و«ذو الفقار»شمشیر خود را بر او حمایل و پرچم را به او سپرد و به سمت دژ اعزام نمود و فرمود:
به آرامی پیش رو تا بر آنها وارد شوی،سپس آنان را به اسلام دعوت کن و از حقوق الهی که در صورت پذیرش اسلام باید از آن برخوردار باشند،آگاهشان ساز،سوگند به کسی که جانم در دست اوست اگر خداوند با رهنمودهایت یک تن را هدایت نماید،ارزش آن از شتران سرخ مو برایت افزونتر است.
سلمه میگوید:به خدا سوگند!علی علیه السّلام هرولهکنان حملۀ خود را آغاز کرد و ما در پی او به حرکت در آمدیم.حضرت پیش رفت و پرچم خود را در لابلای یکی از صخرهای سمت پایین دژ نصب کرد،یکی از یهودیان با مشاهدۀ حضرت از فراز دژ پرسید:کیستی؟امام علیه السّلام فرمود:من علی بن ابی طالبم.
راوی میگوید:مرد یهودی به همکیشان خود گفت:سوگند به توراتی که بر موسی نازل شده شکستتان قطعی است. (2)
آنگاه ساکنان دژ،با حضرت رویارو شدند،نخست حارث برادر «مرحب»که به شجاعت معروف بود به جنگ حضرت آمد.مسلمانان از بیم، اندکی عقب نشستند و علی علیه السّلام از جا برجست و با یکدیگر درگیر شدند.
حضرت او را به هلاکت رساند،یهودیان با پذیرش شکست به دژ پناه بردند، سپس برادرش مرحب که دو زره پوشیده و دو شمشیر حمایل داشت و دو
عمامه بر سر نهاده و نیزهای سه شاخه در دست داشت،از دژ خارج و با علی علیه السّلام درآویخت،دو ضربت میان آنان رد و بدل شد.امام علیه السّلام با شمشیر چنان ضربتی بر او نواخت که کلاهخود سنگی او را با زره زیرین شکافت و سرش را دو نیمه ساخت و شمشیر به دندانهایش رسید.
وقتی یهودیان سرنوشت مرحب،قهرمان خود را مشاهده کردند به داخل دژ گریخته و در آن را بستند.
علی علیه السّلام خود را به در قلعه رساند و آن را گشود،بیشتر سپاهیانی که آن سوی خندق اطراف دژ قرار داشتند،نتوانسته بودند همراه با حضرت از خندق عبور کنند.ازاینرو،امام علیه السّلام در قلعه را از جا برکند و روی خندق پل قرار داد تا سپاهیان از خندق عبور کردند و دژ را فتح نموده و به غنایم دست یافتند. (1)
روایت شده چندین تن برای حرکت دادن آن در،گرد آمدند ولی از عهدۀ آن برنیامدند.
از ابن عمرو نقل شده گفت:ما از این که خداوند خیبر را به دست توانای علی علیه السّلام گشود،در شگفت نیستیم،از این شگفتزدهایم که حضرت پس از آن که در را از جا برکند،آن را 40 ذراع(20)متر پشت سر خود پرتاب کرد و چهل مرد قادر بر جابهجا کردن آن نبودند و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در این خصوص فرمود:«سوگند به آنکه جانم در دست اوست!چهل فرشته علی را در کندن در قلعۀ خیبر یاری کردند.»
روایت شده:امیر المؤمنین علیه السّلام در نامۀ خود به سهل بن حنیف فرمود:
1) (1)) .تاریخ طبری 301/2،چاپ مؤسسه اعلمی ارشاد مفید 114،فصل 31 از باب 2،بحار الانوار 21/ 16.
به خدا سوگند!من با قدرت بدنی و نیرویی برخاسته از انرژی غذا،در قلعۀ خیبر را از جا بر نکندم و آن را چهل ذراع پشت سرم پرتاب ننمودم،بلکه از قدرتی آسمانی و روحی که با نور خدایی پرتو افشان بود این عمل را انجام دادم،نسبت من به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم همانند نسبت روشنایی،به روشنایی است. (1)
(2) صلح و آرامش بر فضای پیرامون قریش و مسلمانان حاکم گشت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به تمام مواد پیماننامه پایبند ماند،ولی قریش در اندیشۀ نقض پیمان بودند و تصور کردند قدرت مسلمانان پس از شکست و عقبنشینی در جنگ «موته»به ضعف گراییده است ازاینرو،تحقیر مسلمانان به جایی رسید که بر ضد قبیلۀ خزاعۀ همپیمان نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم،دست به توطئه زده و برخی هم پیمانان خود را از قبیلۀ بکر بر این کار تحریک کردند و بدین ترتیب،میان آنان درگیری به وجود آمد و قبیلۀ بکر با پشتیبانی و حمایت قریش بر خزاعه پیروز شد و با این کار پیمان قریش نقض و بر ضد مسلمانان اعلان جنگ نمودند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تصمیم به سرکوبی قریش گرفت،و سخن معروف خویش را بیان کرد که:اگر خزاعه را یاری نکنم پیروز نگشتهام.و بدینسان،مهیای نبرد با آنان شد.حضرت کوشید خبر این موضوع به گوش دشمن نرسد،ولی حاطب بن ابی بلتعه،پنهانی این خبر را فاش ساخت،بدین ترتیب که نامهای را توسط زنی برای قریش فرستاد تا آنان را از تصمیم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم آگاه سازد.پیش از اینکه آن زن از حومۀ مدینه دور شود،وحی بر پیامبر نازل
شد و او را در جریان امر قرار داد.حضرت بیدرنگ علی علیه السّلام و زبیر را در پی آن زن فرستاد و بدانها دستور داد قبل از اینکه آن زن از دسترس آنها خارج شود،به سرعت خود را به او برسانند و نامه را از او بستانند،آنان در فاصلۀ چند میلی مدینه به آن زن رسیدند.زبیر به سرعت نزد او رفت و ماجرای نامه را از او جویا شد،ولی زن آن را انکار کرد و به گریه افتاد،زبیر با دلسوزی به حال او از نزد زن بازگشت تا علی را در جریان بیگناهی وی قرار دهد و به حضرت گفت:برگرد و این موضوع را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم اطلاع بده،علی علیه السّلام در پاسخ زبیر فرمود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به ما خبر داده که این زن حامل نامه است و تو می گویی چیزی با خود ندارد!آنگاه علی علیه السّلام شمشیر از نیام کشید و به سمت آن زن رفت و نامه را از او ستاند و نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بازگشت و آن را تقدیم حضرت نمود (1).
وقتی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم امکانات و تدارکات لازم را برای حرکت به مکه تکمیل کرد پرچم خویش را به علی علیه السّلام سپرد و سایر پرچمها را میان سران قبایل تقسیم کرد و رهسپار مکه گردید.
قریش که توان برابری با پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و مسلمانان را در خود ندید، تسلیم شد و برای اطاعت از امانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به آنان اعلان فرموده بود برای حفظ جان خود چارهای جز رفتن به خانۀ خود،نداشتند. (2)
روایت شده سعد بن عباده که از ناحیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرچم انصار را در دست داشت از نزدیکی ابو سفیان که در تنگۀ درهّای(در مسیر مکه) ایستاده بود،گذشت،ابو سفیان پرسید:این گروه کیانند؟گفته شد:انصارند و
پرچم آنان در دست سعد بن عباده است وقتی سعد مقابل ابو سفیان رسید اظهار داشت:ای ابو سفیان!امروز روز جنگ و کشتار است و امروز جان و مال شما حلال شمرده میشود،خداوند قریش را به خاک مذلّت کشاند.هنگامی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مسیر حرکت خود از کنار ابو سفیان عبور کرد و برابر وی قرار گرفت؛ابو سفیان صدا زد ای رسول خدا!شما به کشتن قبیلهات فرمان دادهای،زیرا سعد و همراهانش گفتند:امروز،روز جنگ و کشتار است...شما را سوگند میدهم متعرض قبیلۀ خود نشوی زیرا شما نکوکارترین و بخشندهترین فرد و در مورد خویشاوندان از همۀ مردم مهربانترید.
حضرت فرمود:
«کذب سعد،الیوم یوم المرحمة،الیوم اعزّ اللّه فیه قریشا،الیوم یعظّم اللّه فیه الکعبة،الیوم تکسی فیه الکعبة»؛
سعد دروغ گفته است،امروز روز لطف و مرحمت و روز عزّت و سربلندی قریش است،روزی است که خداوند کعبه را در آن ارج مینهد،امروز بر کعبه پرده پوشانده خواهد شد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را نزد سعد بن عباده فرستاد تا پرچم را از او بستاند و با آن وارد مکه گردد. (1)پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با سپاه انبوهی که مکه نظیر آن را در تاریخ طولانی خود سراغ نداشت در حالی که پرچم وی در دست علی علیه السّلام بود وارد مکه شد و هنوز در دروازههای مکه قرار داشت که اعلان عفو عمومی داد.
1) (1)) .تاریخ طبری 334/2 چاپ مؤسسۀ اعلمی،ارشاد مفید 121،فصل 34 باب 2.
از علی علیه السّلام روایت شده که فرمود:
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای شکستن بتها مرا با خود به(مسجد الحرام)برد و به من فرمود:بنشین،من کنار کعبه نشستم و حضرت بر شانهام بالا رفت و فرمود:بپا خیز، او را بلند کردم حضرت ضعف مرا زیر پای خویش احساس کرد و دستور داد:بنشین، من نشستم و حضرت پایین آمد و فرمود:علی!تو بر شانۀ من بالا برو،من نیز بالا رفتم وقتی حضرت مرا از جا بلند کرد تصور کردم به آسمان رسیدهام،بدینسان،بر بام کعبه قرار گرفتم در آنجا بت بزرگی از مس با طنابهای آهنین محکم بسته شده بود،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:بکوش تا آن را جدا کنی و من نیز تلاش میکردم و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم میفرمود:باز هم تلاش کن،تا سرانجام آن را از جا برکندم، حضرت فرمود:بر آن ضربه وارد کن و آن را بشکن من نیز با ضرباتی آن را شکستم و پایین آمدم. (1)
(2) پس از آنکه خداوند با ورود پیامبرش به مکه،فتح و پیروزی را نصیب وی ساخت و قریش در برابر او سر تسلیم فرود آورده و به فرمانش گردن نهاد، قبیلۀ«هوازن»و«ثقیف»با همدستی،قبل از اینکه پیامبر متعرض آنان شود، در نبرد با آن حضرت پیشدستی کردند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پس از اطلاع از این
ماجرا،به تدارک سپاه پرداخت و مسلمانان را با تعدادی بالغ بر دوازده هزار تن،بسیج و به قصد نبرد با آنان از مکه خارج نمود.
وقتی سپاهیان اسلام به مواضع دشمن نزدیک شدند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم آنان را به صف کرد و پرچمها و بیرقها را به فرماندهان سپاه و سران قبایل و پرچم مهاجران را به علی علیه السّلام سپرد (1)،ولی هوازن با طراحی نقشهای با استفاده از اصل غافلگیری،با مسلمانان از در حیله و نیرنگ درآمدند و در گوشه و کنار یکی از درههای تهامه به گونهای موضع گرفتند که راهی برای عبور سپاه اسلام وجود نداشت.
هنگامی که مسلمانان وارد درۀ«حنین»شدند دستههایی از قوای هوازن از هرسو غافلگیرانه بر آنها حمله کردند و قبیلۀ سلیم که پیشاپیش مسلمانان در حرکت بود و نیز نیروهای پشتسر آنها با شکست مواجه شدند و خداوند مسلمانان و دشمنانشان را به خود وانهاد زیرا مسلمانان با مشاهدۀ کثرت جمعیت خود،دچار غرور و خودپسندی شده و در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم جز اندکی از بنی هاشم و أیمن پسر عبید کسی باقی نماند. (2)
علی علیه السّلام در این نبرد دلاورانه مقاومت میکرد و از چپ و راست شمشیر میزد و هریک از دشمن به پیامبر نزدیک میشد او را طعمۀ شمشیر می ساخت.پایداری نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و دفاع علی علیه السّلام و همراهان وی سبب بازگشت اعتماد به نفس دیگران گشت و بر هوازن یورش بردند،«ابو جرول»یکی از پهلوانان نامی هوازن که پرچم این قبیله را به دست داشت،به میدان تاخت و مردم از دیدن او بیمناک شده و در برابرش پایداری از خود نشان ندادند.
علی علیه السّلام با او رویارو و وی را به قتل رساند و در پی آن به همان اندازه که در دل مسلمانان انگیزه به وجود آمد،ترس و بیم به دل مشرکان راه یافت.مسلمانان به سپاه هوازن و همپیمانان آنان هجوم آورده و به کشتار آنها پرداخته و آنان را به اسارت گرفتند و علی علیه السّلام در این نبرد پیشاپیش سپاه در حرکت بود و به تنهایی 40 چهل تن از دشمن را به هلاکت رساند و بدین ترتیب،مسلمانان به پیروزی دست یافتند. (1)
(2) پس از اطلاع پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از تصمیم رومیان به حمله،مهیای رویارویی با آنان گردید ازاینرو،استراتژی حساب شدهای از نیروی انسانی و تجهیزاتی را که در اختیار داشت،آماده ساخت و به جهت اهمیت موضوع و نبرد-تصمیم داشت فرماندهی سپاهی را که راهی روم بود،به علی علیه السّلام واگذارد ولی شرایط سیاسی و نظامی اجازه نمیداد از هجوم منافقان و شایعه پراکنان در مدینه و یا دست زدن آنان به دیگر اعمال خرابکارانه اطمینان کامل حاصل شود و یا احتمال آن از بین برود،به همین دلیل،باید شخصیتی برخوردار از ویژگیها و صلاحیتهای والا و حکمتی برین و آشنا به تمام جزئیات امور در مدینه بماند تا از توان برابری با رخدادهای ناگهانی برخوردار باشد.ازاینرو، پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای انجام این مسؤلیت مهم و حساس،علی علیه السّلام را انتخاب کرد تا در نبود وی جانشینی وی را بر عهده گیرد.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به او فرمود:
«یا علی!إن المدینة لا تصلح الا بی او بک»؛ای علی!امور مدینه جز با حضور من یا تو،سر و سامان نمییابد.
زمان حرکت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به سمت«تبوک»و ماندن علی علیه السّلام در رأس قدرت محلی در مرکز دولت اسلامی،بر نفاقانگیزان گران آمد و مهم تلقی شد و پی بردند که با حضور علی در مدینه تحت مراقبت فردی امین قرار دارند و فرصتی برای طمع در قدرت نخواهند یافت و چنین موضوعی برایشان ناخوشایند بود.به همین دلیل،در مجالس و محافل و گردهماییهای خود دست به شایعه زدند که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم به جهت رنجیده خاطر شدن از علی، نسبت به وی بیاعتنا شده و او را با خود همراه نبرده است.دشمن با دامن زدن به این شایعه بر علی علیه السّلام بهتان و افترا بست،همانگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را با نسبت دادن جنون و جادوگری به باد ناسزا گرفتند.
وقتی امام علیه السّلام از خبر شایعهسازی منافقان دربارۀ خود اطلاع حاصل نمود تصمیم گرفت به تکذیب آن پرداخته و دشمن را رسوا سازد ازاینرو،شمشیر و سلاح خویش را برگرفت و خود را به پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم رساند و عرضه داشت ای رسول خدا!منافقان مدعی شدهاند که شما از من رنجیده خاطر و نسبت به من بیاعتنا شدهای،به همین دلیل مرا با خود همراه نبردهای،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به او فرمود:
«به مکان خویش بازگرد،زیرا امور مدینه جز با حضور من یا تو سروسامان نخواهد یافت،تو در خاندان من و سرزمین هجرتم(مدینه)و هوادارانم جانشین من هستی.
ای علی!آیا خرسند نیستی نسبت تو به من بسان نسبت هارون به موسی باشد با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد.»
در پی این سخنان علی علیه السّلام به مدینه بازگشت و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم سفر خویش را ادامه داد (1)
1) (1)) .تاریخ طبری 368/2 چاپ مؤسسۀ أعلمی،ارشاد 138 فصل 43،سیرۀ حلبی در حاشیۀ سیرۀ
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به تبلیغ رسالت مبارک خویش و گسترش آیین اسلام در تمام نقاط جزیرة العرب استمرار بخشید و همزمان،با نیروی نظامی خود، بقایای قوای شرک را تحت تعقیب قرار داد تا سال نهم هجری در آستانۀ پایان قرار گرفت و اسلام،از نظامی سیاسی و مستقل و امتی برخوردار گردید که از روابطی قوی و سرزمینی پهناور و مرزهایی استحکام یافته،بهرهمند شد و قوای شرک از قدرت چندانی برخوردار نبودند و ناگزیر میبایست آنان را از سر راه برداشت.
با نازل شدن سورۀ«برائت»بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم،احکام و قوانینی که موضع آن حضرت را در مورد مشرکان و عهد و پیمانهایی که با آنها برقرار کرده بود،تعیین نمود و مناسبترین مکان برای اعلان این منشور و قرائت بیانیۀ رسمی الهی،مسجد الحرام و بهترین فرصت،روز دهم ذی حجه تلقی میشد که کلیۀ مشرکان جزیرة العرب در آن گرد هم میآمدند.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم ابو بکر را به این مأموریت اعزام نمود تا با مردم حج انجام دهد و سورۀ«برائت»را ابلاغ کند وقتی به«ذو الحلیفه»که امروزه به مسجد شجره معروف است،رسید وحی بر پیامبر نازل شد و به او دستور داد علی بن ابی طالب را به جای وی اعزام کند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را در پی او اعزام و به وی فرمان داد آیات آن سوره را از ابو بکر بستاند و خود به ابلاغ آنها بپردازد.بدین ترتیب،علی علیه السّلام سوار بر شتر مخصوص پیامبر به سمت مکه
حرکت کرد تا بین راه به ابو بکر رسید،وقتی ابو بکر صدای شتر پیامبر را شنید آن را شناخت و تصور کرد رسول خداست.ولی ناگهان با علی علیه السّلام روبرو شد.
آن حضرت آیات را از او ستاند و ابو بکر بیمناک از اینکه مبادا آیهای در مذمّت او نازل شده و پیامبر خدا را به خشم آورده باشد،به مدینه بازگشت و خدمت رسول خدا رسید و عرضه داشت:ای پیامبر خدا:آیا دربارهام آیهای نازل شده؟حضرت فرمود:خیر،ولی دستور یافتم آن آیات را خود و یا کسی که از خودم به شمار میآید،ابلاغ کند. (1)
علی علیه السّلام به مسیر خود ادامه داد تا به مکه رسید و زمانی که مردم برای انجام مناسک خود در آن سامان گرد آمده بودند آیات نخست سورۀ برائت را بر آنان تلاوت کرد و اعلان داشت:
از امسال به بعد هیچ مشرکی نباید وارد مکه شود.
هیچ کس حق ندارد با بدن برهنه طواف انجام دهد.
هرکس با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم عهد و پیمانی دارد تا پایان مدتش همچنان دارای اعتبار است. (2)
سران و اندیشمندان مسیحیان نجران با گردهمایی خود،نامۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را که آنان را به پذیرش اسلام دعوت کرده بود،مورد بررسی قرار داده ولی به نتیجهای نهایی دست نیافتند آنان تعالیم و دستوراتی در اختیار داشتند که بر ظهور پیامبری پس از حضرت عیسی علیه السّلام تأکید میکرد و کارهایی
که از محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم سر زده بود به پیامبری وی اشاره داشت.ازاینرو،تصمیم گرفتند هیئتی را حضور پیامبر اعزام کرده تا با شخص رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دیدار و گفتوگو کنند.
پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آن هیئت بلندپایه دیدار کرد ولی پوشیدن لباسهای دیبا و ابریشم و به گردن آویختن صلیب که رنگ بتپرستی داشت،برای حضرت ناخوشایند جلوه کرد.فردای آن روز با تغییر ظواهر خود بار دیگر حضور پیامبر رسیدند،این بار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به آنان خوش آمد گفت و ارج و احترام نهاد و به آنها فرصت داد تا دیدگاه خود را پیرامون مراسم عبادی خویش ابراز کنند. (1)
سپس اسلام را بر آنان عرضه کرد و آیاتی از قرآن برایشان تلاوت فرمود، ولی آنها از پذیرش اسلام سرباز زدند و بحث و مناقشات فراوانی میان آنان صورت گرفت،سرانجام به این نتیجه رسیدند که نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به فرمان خدای عز و جل با آنان به مباهله بپردازد و روز بعد را برای انجام مباهله تعیین کردند.
در آن روز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در حالی که حسین را در آغوش و دست حسن را در دست داشت و پشت سر او دخت گرامیاش فاطمه و پسر عمویش علی بن ابی طالب علیهم السلام در حرکت بودند،برای امتثال فرمان خدای متعال در مکان تعیین شده حضور یافتند که قرآن حکیم به این ماجرا اشاره کرده و فرموده است:
1) (1)) .سیرۀ حلبی 211/3،سیرۀ نبوی 574/1.
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ ؛ (1)
هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده باز هم کسانی با تو به ستیز برخیزند،به آنها بگو:بیایید ما و شما فرزندان و زنان و نفوس خویش را فرا بخواهیم و آنگاه مباهله انجام دهیم و لعنت خدا را نثار دروغگویان سازیم.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم غیر از افراد یاد شده هیچ یک از مسلمانان را با خود همراه نبرد تا بدین وسیله پیامبری و رسالت راستین خویش را برای همگان ثابت کند.در اینجا کشیش نجران به همکیشان خود گفت:من امروز چهرههایی را میبینم که اگر از خدا درخواست کنند کوهی را از جا برکند، خداوند دعایشان را مستجاب و آن کار را عملی خواهد ساخت،اگر شما با آنان مباهله انجام دهید به هلاکت میرسید و یک تن مسیحی روی زمین باقی نخواهد ماند.
وقتی مسیحیان از مباهله با پیامبر و اهل بیت او صلوات اللّه علیهم اجمعین امتناع ورزیدند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به آنان فرمود:
اگر از مباهله منصرف شدهاید،اسلام بیاورید و از امتیازاتی که مسلمانان برخوردارند بهرهمند شوید و حقوقی را که مسلمانان باید رعایت کنند شما نیز رعایت کنید.
ولی آنان این پیشنهاد را نپذیرفتند.
حضرت فرمود:«بنابراین،با شما خواهم جنگید».در پاسخ عرضه داشتند:ما در
1) (1)) .آل عمران/61
برابر عرب توان جنگی نداریم ولی با شما پیمان صلح میبندیم مشروط به این که به ما حمله نکنید و ما را از دین و آیین خودمان برنگردانید در عوض سالیانه دو هزار تخته لباس گرانبها،نیمی را در ماه صفر و نیمی در رجب و تعداد سی زره معمولی آهنین به شما تحویل خواهیم داد،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم این پیشنهاد را پذیرفت و با آنان پیمان صلح برقرار نمود و فرمود:
به خدایی که جانم در دست اوست!هلاکت نجرانیان نزدیک شده بود و اگر مباهله انجام داده بودند به صورت بوزینه و خوک درمیآمدند و سرزمینشان بر آنها آتشی برمیافروخت که مردم نجران و حتی پرندگان را بر درختان،طعمۀ خویش میساخت و هنوز سال به پایان نرسیده بود همۀ نصارا به هلاکت میرسیدند و بدینسان،بیآنکه نجرانیان اسلام آوردند به دیار خود بازگشتند. (1)
نقل شده دو تن از سران مسیحیان به نامهای عاتب و سیّد پس از حرکت، دیری نپایید نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بازگشتند و در حضور وی اسلام آورند. (2)
در جهت ادامه و استمرار گسترش اسلام،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم خالد بن ولید و جمعی از صحابه را به یمن اعزام نمود تا قبیلۀ«همدان»را به اسلام فرا خوانند، خالد بیآنکه موفقیتی به دست آورد شش ماه در یمن اقامت گزید و نتوانست قبیلۀ همدان را به پذیرش اسلام وادارد.ازاینرو،شخصی را نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرستاد و به وی اطلاع داد که مردم پذیرای اسلام نشده و از اطراف او پراکنده شدهاند.در این هنگام پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی بن ابی طالب را بدان
سامان اعزام و از او خواست خالد را به مدینه بازگرداند و مسئولیت وی را به جای او بر عهده گیرد و در صورت تمایل میتواند هریک از افراد مجموعهای را که با خالد بدان جا فرستاده شده با خود نگاهدارد.
از براء بن عازب یکی از همراهان خالد که در گروه اعزامی علی علیه السّلام باقی ماند روایت شده گفت:من از جمله کسانی بودم که با خالد(به یمن)اعزام شدم و شش ماه در آن سامان ماندیم و مردم آن دیار را به اسلام دعوت کردیم ولی پاسخ مثبت ندادند،سپس رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را به آن سرزمین اعزام فرمود و به او دستور داد خالد را برگرداند و خود به جای او در آنجا حضور داشته باشد،وقتی به مردم نزدیک شدیم،آنان به سمت ما آمده و علی علیه السّلام با ما نماز به جا آورد سپس جمعیت ما را به صف کرد و در برابرمان قرار گرفت و نامۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در راستای دعوت مردم یمن به اسلام برای آنها قرائت کرد و در پی آن همۀ افراد قبیلۀ همدان اسلام آوردند و علی علیه السّلام طی نامهای این خبر مسرّتانگیز را به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم اطلاع داد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به سجده افتاده،سپس سر مبارکش را بالا گرفت و فرمود:درود بر همدانیان. (1)
روایت شده که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را به فرماندهی 300 جنگجو برای انجام مأموریت دیگری به یمن اعزام نمود تا قبیلۀ«مذحج»را به اسلام دعوت کند و پرچم را برای علی علیه السّلام پیچید و با دست خود عمامه بر سرش نهاد و به او سفارش فرمود تا زمانی که با او نجنگیدهاند،با آنان نبرد نکند.وقتی امام وارد منطقۀ مذحجیان شد آنان را به اسلام فرا خواند،ولی از پذیرش آن سر بر تافتند و حضرت را آماج تیر و سنگ قرار دادند.علی علیه السّلام یارانش را مهیای نبرد
1) (1)) .اعیان الشیعه 410/1،کامل ابن اثیر 300/2،سیرۀ نبوی ابن کثیر 201/4.
ساخت و بر آنها یورش برد 20 تن از آنها را به هلاکت رساند بقیه پراکنده شده و شکست خوردند.حضرت درنگی کرد و برای بار دوم آنان را به اسلام دعوت کرد این بار پاسخ مثبت دادند و عدهای از سران آنها با حضرت بیعت کرده و عرضه داشتند ما موافقت سایر افراد قبیلۀ خود را تضمین خواهیم کرد؛ اکنون صدقات ما در اختیار شماست،حق خدا را از آنها بردارید.
همچنین روایت شده علی علیه السّلام فرمود:
زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مرا به یمن اعزام نمود،عرض کردم:ای رسول خدا!مرا به سوی این مردم اعزام میکنی ولی من جوانم و به فن قضاوت و داوری آشنا نیستم،حضرت دست مبارک خویش را بر سینهام نهاد و فرمود:خدایا!زبانش را از لغزش مصون دار و قلبش را رهنمون باش و سپس رسول خدا به علی علیه السّلام سفارش کرد هرگاه دو تن برای شکایت نزدت آمدند تا زمانی که سخنان طرفین را نشنیدهای میان آنان داوری نکن،زیرا اگر به سخنان آنان گوش فرا دهی،پی میبری چگونه قضاوت کنی،علی علیه السّلام فرمود:به خدا سوگند!از آن پس هیچگاه در قضاوت میان دو تن تردیدی به خود راه ندادم. (1)
سپس علی علیه السّلام غنایم را جمعآوری و خمس آنها را جدا کرد و بقیه را میان یارانش تقسیم نمود.پس از آن اطلاع حاصل کرد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای مناسک حج رهسپار مکه شده،به سرعت راه افتاد تا در مکه به پیامبر بپیوندد.روایت شده:برخی از کسانی که در گردان اعزامی امام علی علیه السّلام حضور داشتند در زمینۀ پرداخت سهمیه،از او شکوه داشتند وقتی این خبر به پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم رسید فرمود:
1) (1)) .سیرۀ نبوی ابن کثیر 207/4.
مردم!از علی شکوه نکنید به خدا سوگند!او در راه خدا سختگیرتر از آن است که از وی شکایت گردد. (1)
از عمرو بن شاس اسلمی نقل شده که گفت:من از جمله جنگجویانی بودم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم ما را همراه با علی علیه السّلام به یمن اعزام نمود،من در آن سفر نسبت به علی علیه السّلام در دل اندکی احساس بدبینی داشتم، (2)وقتی به مدینه آمدم در مجالس و محافل مدینه و به هرکس برمیخوردم از علی شکوه میکردم،روزی به مسجد آمدم و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مسجد نشسته بود،زمانی دید من به چشمانش مینگرم،او نیز به من نگریست تا نزدیک او نشستم، فرمود:
ای عمرو!دست از این کار بردار،به راستی تو مرا آزردهای،
عرض کردم:
انا للّه و انا الیه راجعون
به خدا و اسلام پناه میبرم از اینکه رسول خدا را آزرده باشم،
فرمود:
«من آذی علیا فقد آذانی (3)
کسی که علی را بیازارد مرا آزرده است.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم که همواره در اندیشۀ گسترش رسالت اسلام بود برای ایجاد جامعهای دینی و پابرجا،تمام توان خود را در راه تبلیغ و اندرز،به کار
گرفت تا این جامعه بتواند در هر شرایطی پایدار بماند و اسلام در سراسر گیتی حاکمیت یابد و در این راستا اساس کار خود را بر دو محور اصلی قرار داد:
یکی:ارشاد و آگاه ساختن امت،به عنوان تودۀ مردم و در خور فهم و فرهنگ و توانی که در جهت گذراندن زندگی اسلامی،بدان نیاز داشتند و علی علیه السّلام در این محور نقشی مؤثر ایفا نمود.میتوان گفت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در گسترش طولی قلمرو جامعۀ اسلامی و علی علیه السّلام بر ژرفا بخشیدن عرضی آن می کوشید.بدین ترتیب مسئولیت علی علیه السّلام تکمیلکنندۀ مسئولیت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تلقی میشد.
محور دوم:آمادهسازی و ارشاد نخبگانی که برگزیدگان الهی بودند تا پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به جانشینی حضرت درآمده و رهبری جامعه و رسالت اسلامی را بر عهده و آن را از انحراف و گمراهی حفاظت نمایند و در سطح رهبری کار آزموده بتوانند ادارۀ آن را به دست گیرند.پیامبر اسلام از شرکت دادن علی علیه السّلام در کلیۀ عرصههای مهم و پیچیده و دشوار و ضمن ارائه آگاهیهای لازم به آن بزرگوار که دیگران از آن بیبهره بودند،وی را برای به دست گرفتن زمام رهبری اسلامی پس از خود مهیا ساخت. (1)از امیر مؤمنان روایت شده فرمود:
«علّمنی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله و سلم من العلم ألف باب یفتح من کل باب ألف باب (2)
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم هزار باب دانش به من آموخت که از هر بابی هزار باب دیگر گشوده میشود.»
علی علیه السّلام از مشخّصهها و صلاحیتهای فوقالعادهای برخوردار بود،این ویژگیها به وی شایستگی بخشید تا در گفتار و کردار،از اعتماد کامل رسول اکرم برخوردار باشد،به همین دلیل،ملاحظه میکنیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را در کودکی از(پدر بزرگوارش)باز گرفت و تحت سرپرستی و تربیت خویش قرار داد و طی زندگی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم لحظهای از آن بزرگوار جدا نشد.اندک زمانی از دعوت و رسالت اسلامی سپری نشده بود که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی را به عنوان برادر و حامی و پشتیبان خود در امر رسالت برگزید و این سخن را در موارد متعددی تکرار فرمود،بلکه او را برادر خطاب کرد و در همۀ امور به جز نبوّت و پیامبری،مساوی با خود تلقی نمود.
آنگاه که شخصیت علی علیه السّلام به ظهور رسید نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم وی را در کارهای مهمی که جز پیامبر و یا شخصی نظیر او از عهدۀ آن برنمیآمد،از جمله:خوابیدن در بستر پیامبر در شب هجرت،بازگردندان امانات مردم به صاحبان آنها،آوردن فواطم به مدینه،جایگزین خویش ساخت.از جمله مراتب توجهی که پیامبر خدا در این مرحله به علی علیه السّلام داشت این بود که،وقتی به مدینه هجرت نمود وارد آن شهر نشد و به صراحت بیان داشت تا علی به او نپیوندد اقامتگاه جدیدی انتخاب نخواهد کرد و مأموریت تبلیغ سورۀ«برائت» که امام علی علیه السّلام آن را از ابو بکر باز پس گرفت و خود به مردم ابلاغ نمود،مثالی دیگر در این زمینه است.
هرگاه پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم ناگزیر به درگیری نظامی میشد،پرچم خویش را تنها به علی میسپرد و وی را به همه صحنههای دشوار جنگ که صلاحیتی فوقالعاده میطلبید،اعزام مینمود و آن حضرت به بهترین شکل ممکن آن را عملی میساخت
در مرحلهای جدید که علی علیه السّلام با نیتی خالص و ژرفای ایمان و فداکاریش در راه آرمان و مکتب،بر دیگر صحابه امتیاز یافت،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به ارزش و اهمیت اهل بیت خود و حضور آنان و علاقۀ شدید خود نسبت به آنها اشاره فرمود و علی علیه السّلام را برتری بخشید و قرآن کریم نیز با این فرموده قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ (1)نظر پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را مورد حمایت قرار داد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به پیراستگی علی علیه السّلام و خاندان او از پلیدیهای مادی و معنوی اشاره کرد و به کسی جز علی اجازه نداد در هر حالتی از داخل مسجد عبور نماید.
پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم همواره پایگاه مردمی خود را به گرد آمدن پیرامون شمع وجود علی علیه السّلام،جهت داده و به آنان فرمان میداد تا به علی عشق و محبت بورزند و در حل مشکلات و یا رخدادهای دشوار با او در ارتباط باشند و ضرورت درک شخصیت علی علیه السّلام از جنبۀ ایمان قوی و کاربرد توان و قدرت او در راه خدا و ژرفای درک آن حضرت از مبانی اعتقادی اسلام و دانش گستردۀ آن بزرگوار را برایشان تشریح کرد و در احادیثی که از آن حضرت رسیده فرموده است:«علی در قضاوت،در علم و دانش و در دادگری و عدالت از همۀ شما برتر است.»و حوادث و پیشامدها صحت این معنا را ثابت کرده است.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در انجام آخرین عبادت از عبادات اسلام تنها علی علیه السّلام را از میان مسلمانان در حج خود شرکت داد و به این موضوع تصریح نمود و هر دو به نحر قربانی پرداختند.
اینگونه امور،نوعی آمادگی و زمینهسازی برای اعلان ماجرای غدیر به
1) (1)) .شوری/23.
شمار میرفت آن زمان که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم پس از پایان مراسم حجة الوداع در آن مکان توقف نمود تا به همۀ مسلمانان اعلان دارد به زودی از دنیا رخت بر خواهد بست و علی را به عنوان رهبر و مرجع امت پس از خود،جانشین میگرداند و اعلان این امر،و نیز نصب علی علیه السّلام،از ناحیۀ خدا صادر شده است.
بدین ترتیب،مردم با علی علیه السّلام به عنوان امیر مؤمنان بیعت کردند و وحی الهی مبنی بر اتمام نعمت و کامل شدن دین،نازل گردید.
مسلمانان با دلهایی سرشار از شور و اشتیاق برای انجام مراسم عبادی سیاسی که تاریخ تا آن زمان نظیر آن را سراغ نداشت،رهسپار مکه گردیدند.
کاروان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در اواخر ذی قعدۀ سال دهم هجری برای انجام مناسک حج به سمت مکه حرکت کرد،این مراسم با انبوه جمعیتی که از گوشه و کنار جزیرة العرب گرد آمده بود و یک هدف،آنان را زیر پرچم اسلام جمع کرده و یک شعار الهی:(لبیک اللهم لبیک،لبیک لا شریک لک لبیک،ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک لبیک)را سر میدادند،انجام پذیرفت.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم طی نامهای به علی علیه السّلام در یمن به او دستور داد برای انجام حج همراه با او به وی بپیوندد.در پی این فرمان علی علیه السّلام همراه با غنایم و پارچههای غنیمتی که بدانها دست یافته بود به سرعت از یمن خارج و زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آستانۀ ورود به مکه قرار داشت به دیدار آن حضرت نائل و از دیدن وی شاد و مسرور گشت و او را در جریان اموری که در یمن انجام داده بود قرار داد،پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از شنیدن آنها شادمان گشت و به علی علیه السّلام فرمود:به چه نیتی احرام بستی؟
عرض کرد:ای رسول خدا!شما کیفیت احرام خویش را برایم مرقوم نفرمودی و من نیز از آن آگاه نبودم.ازاینرو،به نیت شما نیت کردم و عرضه داشتم:خدایا!احرام میبندم همانند احرام پیامبرت و 34 شتر برای قربانی با خود آوردهام.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
اللّه اکبر!من نیز 66 شتر برای قربانی آوردهام،بنابراین،تو در انجام حج و مناسک و قربانی،با من شریک هستی،اکنون بر احرام خود باقی بمان و به سمت سپاهیانت برگرد،و آنان را به سرعت به سوی مکه گسیل دار تا در این شهر گردهم آییم، وقتی لشکریان علی علیه السّلام به نزدیکی مکه رسیدند حضرت فردی از جمع آنان را بر سپاه گمارد و خود برای ورود به مکه بر آنها پیشی گرفت. (1)
پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله و سلم مناسک عمره و حج را به اتفاق علی علیه السّلام انجام داد و در ارتباط با قربانی فرمود:همۀ سرزمین منی،قربانگاه به شمار میآید و با دست مبارک خویش 63 و علی علیه السّلام 37 شتر،جمعا صد شتر قربانی کردند و سپس مردم گرد هم آمده و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آنان مشروحا سخن گفت و مسلمانان را پند و موعظه نمود (2)
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم همراه با مسلمانان اعمال خود را در منی به پایان رسانده و به مکه بازگشت و وارد مسجد الحرام شد و طواف وداع انجام داد و سپس راهی مدینه گردید.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در بازگشت خود به مدینه به اتفاق انبوه جمعیت
مسلمانان،روز هیجدهم ذیحجه در منطقۀ جحفه که راه مردم مدینه و عراق و مصر در آن منطقه از یکدیگر جدا میشد به غدیر خم رسید،وحی الهی از ناحیۀ خدا این آیه را بر او نازل کرد:
یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ (1)
ای فرستادۀ ما،دستوراتی را که از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان
و به او فرمان داد تا شخصیت علی علیه السّلام را به همگان معرفی و آیاتی را که دربارۀ ولایت آن حضرت نازل گشته و وجوب فرمانبرداری همۀ مردم از او را، به آنان ابلاغ کند.در این راستا حفاظت از وجود مقدس پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله و سلم از گزند کینهتوزان و حسدورزان تضمین شدۀ وحی الهی بود.آنان که پیشاپیش جمعیت در حرکت بودند نزدیک جحفه رسیدند،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دستور داد آن دسته که جلوتر رفتهاند برگردانده شوند و آنان که عقب ماندهاند بدان محل برسند محلی که قبلا کسی در آنجا منزل نکرده بود بیگمان اگر وحی الهی نازل نشده بود،رسول خدا نیز در آنجا فرود نمیآمد.پس از تجمع عظیم مردم،حضرت میان جمعیت ایستاد و با صدای بلند به گونهای که همه میشنیدند فرمود:
مردم!گویی من به پیشگاه خداوند فرا خوانده شدهام و دعوت حق را لبیک می گویم،دو امانت گرانبها میان شما به ودیعه مینهم،کتاب خدا و عترت و اهل بیتم، توجه داشته باشید پس از من چگونه با آنان رفتاری میکنید آن دو از یکدیگر جدایی ناپذیرند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و سپس فرمود:خدا،مولا و سرپرست من و من ولی هر مرد و زن باایمان هستم.
و آنگاه دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:
1) (1)) .مائده/67
«من کنت مولاه فهذا علیّ مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه،و انصر من نصره و اخذل من خذله،و أدر الحق معه حیث دار،ألا فلیبلّغ الشاهد الغائب؛ هرکس من مولا و سرپرست اویم،علی مولای اوست،خدایا!دوستدارانش را دوست و دشمنانش را دشمن دار،یاریکنندگانش را یاری نما و آنان را که دست از یاریاش بردارند،تنها بگذار،و حق را بر محور وجودش به گردش درآور،آگاه باشید،سخنانم را حاضران به غائبان برسانند.
هنوز جمعیت حاجیان پراکنده نشده بود که وحی الهی این آیه را نازل کرد:
اَلْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلاٰمَ دِیناً ؛
امروز دین شما را کامل و نعمت خویش را بر شما تمام،و اسلام را به عنوان آیین برای شما پذیرفتم.
با نازل شدن این آیه،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:
«اللّه اکبر علی اکمال الدین و اتمام النعمة،و رضی الربّ برسالتی و الولایة لعلیّ من بعدی؛
اللّه اکبر بر کامل نمودن دین و تمام کردن نعمت و خشنودی پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»
سپس مردم به تهنیت گویی امیر مؤمنان علیه السّلام پرداختند،ابو بکر از جمله کسانی بود که پیشاپیش صحابه با جملۀ:بخ بخ لک یا ابن ابی طالب اصبحت و امسیت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة؛ (1)«مبارک باد بر تو ای پسر ابو طالب که
1) (1)) .سیرۀ حلبی در حاشیۀ سیرۀ نبوی 274/3،مناقب ابن مغازلی شافعی 16،فصول المهمه ابن صباغ
مولا و سرور ما و هر مرد و زن مؤمنی گشتی»بدان حضرت تهنیت گفت.
روایت شده:پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دستور داد خیمهای برای علی علیه السّلام برپا کردند و به مسلمانان فرمان داد دستهدسته خدمت آن حضرت برسند و به عنوان امیر مؤمنان به آن بزرگوار سلام داده و ادای احترام کنند و همۀ مردم حتی همسران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و همسران مسلمانان،دستور حضرت را عملی ساختند. (1)
با پخش و انتشار فرمودۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»این خبر در ابطح به حارث بن نعمان فهری رسید،وی سوار بر شتر خویش خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رسید،از شتر فرود آمد و زانوی آن را بست و به پیامبر که در جمع یاران خود حضور داشت گفت:ای محمد!در مورد پرستش خدا به ما فرمان دادی که گواهی دهیم معبودی جز خدا وجود ندارد و تو فرستادۀ او هستی و ما پذیرفتیم و سپس سایر ارکان اسلام را برشمرد تا این که گفت:به این همه راضی نشدی و بازوی پسر عمویت را گرفتی و بالا بردی و او را بر ما فضیلت و برتری دادی و گفتی:«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»آیا این کار را از ناحیۀ خدا انجام دادی یا از پیش خود؟
1) (1)) -ارشاد مفید 176/1.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:«و اللّه الذی لا إله إلاّ هو،هو أمر اللّه؛سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست!این کار به فرمان خدا بوده است.»حارث که به سمت شتر خویش باز میگشت اظهار داشت:خدایا!اگر این سخن درست است،از پیشگاه خود بر ما سنگ بباران و یا به عذابی دردناک گرفتارمان ساز.وقتی به شتر رسید خداوند سنگی از آسمان بر سرش فرود آورد که از سمت دیگر بدنش خارج شد و خدای سبحان این آیۀ شریف را نازل فرمود: سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ ؛ (1)تقاضا کنندهای تقاضای عذابی کرد که به وقوع پیوست.
رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم کاملا آگاهی داشت که پس از او وضعیت مسلمانان به کجا خواهد انجامید زیرا آن بزرگوار بیماریها و امراضی را که جامعۀ آن روز بدان دچار بود به خوبی زیر نظر داشت و با قطع و یقین میدانست نخستین ضربه،متوجه خط رسالتی خواهد شد که پایه و ارکان آن را خود و علی تحکیم بخشیدند و نیز رهبری و زعامتی را که پیامبر بدان اشاره فرمود تا در خط صحیح رسالت اسلامی جانشین وی گردد،در بر خواهد گرفت؛زیرا اگر زعامت،در خط رسالت ادامۀ مسیر داده بود منافع افراد زیادی را که قصد داشتند از نام اسلام بهرهبرداری کرده و در سایۀ آن به خواستهها و هوا و هوسهای خویش دست یابند تهدید میکرد.چرا که این افراد بیآنکه در راه
1) (1)) .معارج آیۀ 1،تفسیر المنار 464/6،تذکرة الخواص ص 31 با اختلاف در لفظ،فصول المهمۀ ابن صباغ ص 42،تفسیر ابو اسحق ثعلبی،دعاة الهداة حاکم حسکانی،تفسیر قرطبی،فرائد السمطین حموینی،معارج الوصول و درر السمطین زرندی حنفی،جواهر العقدین سهروردی،تفسیر عماری، تفسیر شربینی قاهری شافعی،فیض الغدیر مناوی شافعی،سیرۀ حلبی،جامع الصغیر حنفی شافعی، شرح المواهب اللّدنّیّة زرقانی مالکی،نور الابصار شبلنجی،و دیگران.برای آگاهی بیشتر به جلد اول دائرة المعارف«الغدیر»مراجعه شود.
اسلام تلاشی کرده و یا سودی به آن رسانده باشند،در پی به دست گرفتن زمام امور نظامی بزرگی بودند که بنیانگذارش پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به شمار میآمد.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از آن بیم داشت که آیین اسلام به اموری غیر از آنچه خدا بر او نازل فرموده بود تبدیل شده و تابع هوا و هوس افراد قرار گیرد و در این راستا مصداق بارز بیمناک بودن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم،ماجرای حارث بن نعمان بود که نزد پیامبر آمد و عملکرد آن بزرگوار را مورد اعتراض قرار داد.
پیامبر اسلام چارهای جز این ندید که طی مراحل متعددی دیدگاه خود را در قبال خط صحیح رسالت اسلامی اعلان نماید.آن بزرگوار مکرر به یاران خود میفرمود:اگر علی را به زمامداری برگزینید-که تصور نمیکنم این کار را انجام دهید-وی را فردی هدایت یافته خواهید دید و شما را به راه راست رهنمون میگردد. (1)
روایت شده:سعد بن عباده در حضور جمعی از مردم اظهار داشت:به خدا سوگند:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم فرمود:
هرگاه من از دنیا رفتم پس از من،هوا و هوسها مردم را به انحراف کشانده و به آیین پیشینیان خود باز میگردند و در آن روز حق با علی علیه السّلام است.
حدیث ثقلین گواه دیگری بر ضرورت پایبندی به اطاعت از علی علیه السّلام و پیروی از آن حضرت و پوییدن طریق ولایت آن بزرگوار به شمار میآید تا سلامت اعتقادات اسلامی را تضمین و آنها را از انحراف و کژی مصون دارد.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با منصوب کردن علی علیه السّلام به عنوان امیر مؤمنان،در جهت کمال بخشیدن فرمان الهی به تدارک طرحی جدید پرداخت،آن حضرت
1) (1)) .حلیة الأولیاء ابو نعیم 64/1،مختصر تاریخ دمشق ابن عساکر 32/18.
کوشید سپاهی گران تدارک علیه السّلام ببیند تا کلیۀ عناصری که امکان داشت با امام علی علیه السّلام وارد عرصۀ کشمکش سیاسی شده و در مورد سرپرستی حکومت اسلامی با آن حضرت به مخالفت برخیزند،در آن شرکت جویند؛زیرا در غیر این صورت،روند حرکت رسالت اسلامی از مسیر صحیح خود منحرف و یا حداقل این عناصر برای خود در پی جایگاهی سیاسی یا اداری در دستگاه دولتی بر میآمدند و در قالب موضعی مخالف،ظاهر میشدند در صورتی که امام علیه السّلام چنین چیزی را پذیرا نبود؛زیرا این عمل افزون بر آشفتگی اوضاعی که امت در پی از دست دادن وجود مقدس رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آن دست به گریبان بود،بعضا مشکلات فراوان دیگری را برای آنان به بار میآورد.
زندگی علی علیه السّلام در حیات پیامبر اکرم و رسالت اسلامی خلاصه میشد.
انجام امور مهم و دشواری که علی علیه السّلام در بسیاری از نبردها و بحرانها و ناهنجاریها،بر عهده گرفت و با تمام دلاوری و شجاعت در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و تا آخرین لحظات عمر شریف آن حضرت مردانه ایستاد،از چشمانداز قرابت و نزدیکی و ارتباط و پیوستگی عمیق رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و علی پرده برمیدارد.
از آیات و روایات و رخدادهای تاریخی به خوبی پی میبریم که علی علیه السّلام امتداد طبیعی شخصیت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و اله و سلم و شایستۀ رهبری امت اسلامی پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بوده و کسی جز او از چنین شایستگی برخوردار نبوده است.
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم راز و رمز نبوت و پیامبری و جزئیات رسالت را به علی
سپرد و بار مسئولیت و مراقبت و حراست از آن را بر دوش وی نهاد تا آنجا که مسئولیت تجهیز و دفن پیکر پاک خویش را تنها به او واگذار کرد،رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آگاهی و اطمینان میدانست که علی علیه السّلام دستورات او را به اجرا در میآورد و ذرهای از آنها تخطی نکرده و یک چشم برهم زدن در آنها تردیدی به خود راه نمیدهد ولی به دیگران چنین اطمینانی نداشت.
نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم افزون بر سخنان صریح و اشاراتی که در مناسبتهای گوناگون و موارد مختلف داشت حتی در آخرین لحظات زندگی مبارک خود نیز بر روشن ساختن مسألۀ خلافت و جانشینی علی علیه السّلام پس از خود پافشاری داشت.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پس از بازگشت از حج به«مدینه»،چند روزی در این شهر اقامت فرموده بود که جسم مبارک وی ناخوش و بیماریاش شدت یافت و همواره میفرمود:
«ما ازال اجد ألم الطعام الذی أکلت بخیبر فهذا آوان انقطاع أبهری من ذلک السمّ؛ (1)
همواره درد و رنج غذای مسمومی را که در خیبر تناول کردم احساس میکنم و اکنون در اثر این سم آخرین لحظات زندگیم را میگذرانم.
مسلمانان با دلهایی پراضطراب و نگران و با ذهنیتی پر از حیرت و سرگردانی و پرسوجو از سرنوشت روزهای آینده و رسالت آسمانی،دسته دسته به عیادت آن حضرت میآمدند.رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم خود،خبر وفاتش را به آنان داده و آنها را به اموری که ضامن ادامه و استمرار روند رسالت الهی و
1) (1)) .المستدرک علی الصحیحین 58/3.
دستیابی به سعادت و موفقیت آنان میگردید،سفارش کرده بود و فرموده بود:
مردم!در آیندهای نه چندان دور به سرعت روحم قبض میشود و به آسمانها بالا میرود،با شما اتمام حجت میکنم آگاه باشید!کتاب خدای عزّ و جلّ و عترت و اهل بیتم را میان شما به ودیعه نهادم.
و سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:
«هذا علیّ مع القرآن و القرآن مع علیّ،لا یفترقان حتی یردا علیّ الحوض؛
اکنون این علی است که همواره با قرآن است و قرآن با او و از یکدیگر جدایی ندارند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.
آن حضرت خواست سعی و تلاش خود را کامل گردانده تا زمینه را برای نصب علی به جانشینی پس از خود مهیّا سازد بیآنکه قدرتهای رقیب و یا توطئههای غرضورزان و دسیسه کاریهای منحرفان او را تحت تأثیر قرار دهد.تمامی تاریخنگاران اتفاق نظر دارند بیشترین توجه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آخرین لحظات عمر مبارکش تدارک سپاهی بود که انبوه مسلمانان از جمله ابو بکر و شخصیتهای مهاجر و انصار در آن گرد آمده باشند و اسامة بن زید را به فرماندهی آنان گمارد و آن را به مرزهای شمالی منطقۀ جزیرة العرب اعزام و علی علیه السّلام را از آن جمع استثناء کرد.
ولی تعدادی از صحابه فرمان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را نپسندیدند و از رفتن به جنگ و حضور در سپاه اسامه خودداری و به عذر و بهانه تراشیهای واهی پرداختند و در مورد فرماندهی اسامه با زخم زبان به انتقاد پرداخته و غرض ورزانه آن را مورد اعتراض قرار دادند.رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم-با وجود همۀ درد و ناراحتیها-از خانه بیرون رفت و با آنان سخن گفت و آنها را به در آمدن زیر پرچم اسامه تشویق فرمود و با این که حالت ضعف و سستی بر آن بزرگوار
عارض گردیده بود،بر راه انداختن آن سپاه و حرکت به سوی هدفش،پافشاری کرد و فرمود:سپاه اسامه را اعزام کنید،خداوند کسانی را که از سپاه اسامه سرپیچی کنند مورد لعن خویش قرار دهد. (1)
در اینجا به رویکردی شگفتآور برمیخوریم و آن اینکه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با وجود بیماری و آگاهی از نزدیک شدن زمان رحلت خویش،بر ضرورت حرکت سپاه اسامه به سمت و سویی که خود آن را تعیین فرموده بود، پافشاری و تأکید داشت.بیگمان اگر حضور یکی از نیروهای تحت امر اسامه در حال وفات نبی اکرم در کنار حضرت اهمیّت داشت،قطعا پیامبر آن شخص را استثناء میکرد.
شگفتآورتر از آن این است که این افراد در اجرای فرمان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم تأخیر نموده و طفره رفتند،گویی ماجرایی پشت پرده شکل میگرفت که در گیرودار آن بودند. (2)
به نظر میرسد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از تحرکاتی که صحابه انجام میدادند به خوبی پی برده بود که آنان قصد دارند در مورد اهل بیت غائله ایجاد کنند و برای آنان حوادث ناگواری به وجود آورند و در جهت سلب خلافت از آنان، همدست شدهاند ازاینرو،خواست امت خویش را از انحراف مصون و از
1) (1)) .سیرۀ حلبی 34/3.
2) (2)) .آنچه بر این گمان تأکید دارد این است که صحابهای که از حضور در سپاه اسامه خودداری کردند،از تکرار ماجرایی که در غزوۀ تبوک رخ داد بیمناک بودند،در آن روز رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را در مدینه جانشین خود قرار داد و در پی آن فرمود«نسبت تو به من بسان نسبت هارون به موسی است با این تفاوت که پس از من پیامبری نخواهد آمد»و همین امر در دل آنان نسبت به علی علیه السّلام تردید و حسد ایجاد کرد.آنان پی بردند که این بار قضیه ابعاد دیگری فراتر از مسألۀ بیرون رفتن با سپاه اسامه دارد،به ویژه زمانی که دیدند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بر بیرون رفتن آنها تأکید و پافشاری دارد و علی را استثناء کرده و آثار بیماری حضرت شدت یافته است و وضعیت جسمی آن بزرگوار به وخامت گرایید.و در این مرحله حضرت مکرر میفرماید نزدیک است ندای حق را لبیک گویم.
فتنه و آشوبها دور نگاه دارد.به همین دلیل تصمیم گرفت برای پابرجا ساختن ولایت علی علیه السّلام و جانشینی وی نسبت به خود،دست به تلاشی جدید بزند لذا فرمود:
«إئتونی بالکتف و الدواة أکتب الیکم کتابا لن تضلّوا بعده ابدا»؛
استخوان کتف و دواتی برایم بیاورید تا برایتان سفارشی بنگارم که پس از آن هرگز به گمراهی دچار نشوید.
(حاضران)به نزاع پرداختند-در صورتی که در حضور هیچ پیامبری نزاع و کشمکش سزاوار نبود-سپس گفتند:پیامبر چه میخواهد بگوید؟آیا هذیان میگوید؟امتحانش کنید و به تکرار این سخنان پرداختند.حضرت فرمود:
مرا به حال خود وانهید،حالتی را که در آن قرار دارم بهتر از چیزی است که مرا به سوی آن فرا میخوانید و سپس آنان را به سه موضوع سفارش کرد و فرمود:
مشرکان را از جزیرة العرب بیرون برانید.
مسافران را مانند دوران خودم جایزه بدهید.
راوی در بیان سومین سفارش عمدا سکوت نموده و یا گفت:آن را فراموش کردهام. (1)
بیشتر مورخان،این حدیث را به همین عبارت در کتب خود یادآور شده و تنها به ذکر دو سفارش از سفارشات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرداختهاند و از بیان سفارش سوم خودداری و یا برای کنار آمدن با حاکمانی که پس از رسول
1) (1)) .طبقات ابن سعد 60/4،تاریخ طبری 436/2 چاپ مؤسسۀ اعلمی،کامل ابن اثیر 320/2، ارشاد مفید 184/1
خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم ردای خلافت را بر تن کردند،خود را به فراموشکاری زدند در صورتی که سابقه ندارد یکی از راویان احادیث پیامبر،مطلبی را فراموش کرده و یا بیآنکه آن را تدوین نماید،فرصت را از دست داده باشد،حتی میتوان گفت:راویان،نفسهای آن حضرت را شماره کردهاند،چگونه باور کردنی است انبوه حاضرانی که پیامبر اکرم آنان را وداع میگوید،سومین سفارش آن بزرگوار را فراموش کرده باشند؟با اینکه آنان در انتظار بودند هر کلمهای که از آن بزرگوار صادر میشود آنان را تسکین دهد و امید به آینده را در دلشان برانگیزاند؟اگر سفارش سوم آن حضرت تأکید بر سخنان قبلی آن حضرت مبنی بر جانشینی علی علیه السّلام نبوده هیچ یک از راویان،آن را فراموش نمیکردند و یا خود را به فراموشی نمیزدند. (1)
با شدت یافتن بیماری حضرت از هوش رفت،وقتی به هوش آمد فرمود:
برادر و یاورم را فرا خوانید.مجددا ضعف بر وجود مقدسش عارض گشت در این لحظات،عایشه،ابو بکر و حفصه،عمر را در جریان امر قرار دادند،همگی نزد پیامبر گرد آمدند،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:«از نزدم بروید اگر به شما نیازی داشتم کسی را نزدتان میفرستادم.» (2)
علی علیه السّلام نزد حضرت فراخوانده شد،زمانی که به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نزدیک شد،حضرت به وی اشارهای فرمود و امام علیه السّلام اندکی خم شد و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم رازی طولانی با او در میان گذاشت و آنگاه بیماری حضرت شدت
یافت و نشانههای احتضار در او پدیدار و زمان خارج شدن روح از پیکر مقدسش فرا رسید،ازاینرو،به علی علیه السّلام فرمود:
(علی جان!)سرم را در دامان خود قرار ده،زیرا فرمان الهی رسیده است،هرگاه روح از بدنم مفارقت کرد آن را با دست خود برگیر و بر صورت خویش بکش و آنگاه مرا رو به قبله نما و تجهیز کن و قبل از همۀ مردم بر بدنم نماز بگزار و تا پیکرم را در خاک نهان میسازی،از من جدا مشو،و از خدای متعال یاری بخواه. (1)
پیامبر عظیم الشأن اسلام پس از آنکه رسالت خویش را به بهترین شکل ممکن انجام داد،در حالی که خشنود و مورد خشنودی بود در جوار پروردگار خویش قرار گرفت و پس از خود،مسیر را برای امت روشن ساخت،علی بن ابی طالب علیه السّلام در تمام لحظات،سایهوار در پی آن حضرت بود و در تمام دوران رسالت مبارکش،چونان شاگردی از آموزگار خود متابعت و پیروی میکرد.
1) (1)) .ارشاد مفید 186/1.
بخش نخست عصر امام علی بن ابی طالب علیه السّلام
بخش دوم امام علیه السّلام در دوران ابو بکر
بخش سوم امام علیه السّلام در دوران عمر
بخش چهارم امام علیه السّلام در دوران عثمان
عصر امام علی علیه السّلام
در آخرین لحظات زندگانی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم کسی جز علی علیه السّلام و بنی هاشم پیرامون آن بزرگوار حضور نداشت،مردم از صدای شیون و زاری زنان، متوجه وفات نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم شدند و پریشان و وحشتزده در مسجد و بیرون آن گرد آمدند و جز گریه و ناله صدایی نمیشنیدند.
مردم در چنین اوضاعی ناگهان شاهد حرکت شگفتآوری از عمر شدند.
وی با خارج شدن از محل استقرار جنازۀ مطهر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با حرکت دادن شمشیری که در دست داشت فریاد میزد و میگفت:برخی از منافقان ادعا میکنند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از دنیا رفته،به خدا سوگند!پیامبر از دنیا نرفته، بلکه مانند موسی بن عمران به پیشگاه خدای خویش رفته است (1)و تا زمان ورود ابو بکر (2)به خانۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم عمر همچنان در تب و تاب بود ابو بکر که وارد خانۀ پیامبر شد و پارچه از رخسار مبارک رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم کنار زد به سرعت بیرون آمد و گفت:مردم!کسانی که از پیامبر پیروی میکنند،بدانند
که وی دنیا را وداع گفته است و آنان که خدا را پرستش میکنند آگاه باشند که ذات مقدس او هرگز نمیمیرد و سپس این آیه را تلاوت کرد: وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ... ؛ (1)محمد فرستادۀ خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز وجود داشتهاند.
آنگاه عمر و ابو بکر و ابو عبیدۀ جراح از خانهای که پیکر نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آن قرار داشت خارج شدند و آن را به علی و خاندان مصیبت زدهاش که از شدت اندوه،خود را فراموش کرده بودند،وانهادند.بدین ترتیب،علی علیه السّلام و خاندانش به تجهیز و نماز و دفن پیکر مطهر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پرداختند.
همزمان با این ماجرا،انصار در سقیفۀ بنی ساعده برای چارهاندیشی در مسألۀ جانشینی،گردهمایی تشکیل داده بودند.
به مجرد اطلاع عمر از گردهمایی انصار در سقیفه به خانۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم که ابو بکر در آنجا بود آمد کسی را نزد وی فرستاد تا به او بگوید کاری به تو دارم از خانه بیرون بیا.ابو بکر پاسخ داد من به امور مربوط به تجهیز پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم مشغولم.مجددا کسی را نزد او فرستاد تا به او بگوید هرچه زودتر بیرون بیا حادثه مهمی رخ داده که حضور تو در آن ضروری است.
ابو بکر از خانه خارج شد و نزد عمر رفت و هردو به اتفاق ابو عبیده و جمعی دیگر به سرعت راهی سقیفه شدند.وقتی بدانجا رسیدند با حضور انصار در انجمن خود روبرو شدند و هنوز گردهمایی آنان پایان نپذیرفته و
1) (1)) -آل عمران/144.
مردم پراکنده نشده بودند،با ورود این افراد،رنگ از چهرۀ سعد بن عباده پرید و انصار مات و مبهوت شده و سکوتی همراه با شگفتی بر آنان حکمفرما شد.
این سه تن آنچنان عمیقانه در گردهمایی انصار نفوذ کردند که گویی به آن چه در دل افراد میگذشت و از انگیزهها و خواستههای آنان باخبر بودند و از نقاط ضعفی که طی آن انصار بهت زده شدند،به خوبی اطلاع داشتند.
عمر خواست سخن بگوید،ابو بکر او را از آن کار باز داشت،زیرا وی از پرخاشگری و تندخویی عمر آگاهی داشت و موقعیت،بسیار مهم و آمیخته از حقد و کینه بود و لازم به نظر میرسید در چنین اجتماعی با مهارتی سیاسی و سخنانی ملایم،نخست موقعیت را به دست گرفت تا نوبت درشتی و تندخویی برسد.
ابو بکر با شیوهای ماهرانه و مناسب،آغاز سخن کرد و با ملاطفت،انصار را مخاطب ساخت و در سخنان خود هیچگونه کلمۀ احساسبرانگیزی به کار نبرد و اظهار داشت:ما مهاجران،نخستین افرادی بودیم که پذیرای اسلام شدیم،خاندان ما با فضیلتتر از همه بودند و نقش محوری داشتند و برترین شخصیتها در جمع ما حضور داشتند و نزدیکترین خویشاوندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به شمار میآییم.و شما انصار برادران دینی ما و شریک در دین و آیینمان هستید،دین خدا را یاری کردید و از خود فداکاری نشان دادید، خداوند به شما پاداش خیر عنایت کند،ما به منزلۀ امیران و شما در رتبۀ وزیران قرار دارید،از مشورت با شما خودداری نخواهیم کرد و بدون حضور شما،به سامان امور نمیپردازیم.
حباب بن منذر گفت:ای جماعت انصار!زمام امور خویش را خود به دست گیرید زیرا مردم در سایۀ قدرت شما زندگی میکنند و کسی جرأت انجام
کاری بر خلاف شما را ندارد و قادر نیستند بدون نظر شما دست به عملی بزنند.شما انسانهایی عزتمند و صاحب قدرت بوده و جمعیت انبوهی را تشکیل میدهید،از دلاوری و شجاعت برخوردارید و مردم،تنها به عملکرد شما مینگرند.ازاینرو،به اختلاف نپردازید که بدین وسیله کارهای خود را تباه میسازید.اگر مردم بر سخن خود پافشاری کردند،شما امیری تعیین کنید و ما نیز امیری معرفی خواهیم کرد.
عمر گفت:هرگز چنین چیزی ممکن نیست،دو شمشیر در یک غلاف نمیگنجد.به خدا سوگند!عربها که پیامبرشان از غیر شماست به زمامداری شما تن در نخواهند داد ولی در مورد زمامداری کسانی که نبوت میان آنان بوده،مخالفتی ندارند پس چه کسی در زمینۀ حکومت پیامبر با ما به ستیزه بر میخیزد در صورتی که ما دوستداران و نزدیکان آن حضرت به شمار میآییم؟
پس از سخنان عمر حباب بن منذر اظهار داشت:ای جماعت انصار! مراقب کار خود باشید و به سخن این مرد و هوادارانش گوش فرا ندهید که حق شما را در این خصوص ضایع خواهند ساخت،اگر پذیرای زمامداری شما نشدند آنان را از این شهر بیرون برانید زیرا شما به امر خلافت و جانشینی سزاوارتر از دیگرانید،چه اینکه مردم در سایۀ شمشیرهای شما پذیرای دین شدند،من پشتوانه مورد اعتماد و پاسدار مطمئن این امر و بچه شیری در بیشۀ شیرانم.به خدا سوگند!اگر مایل باشید یک بار دیگر دست به شمشیر برده و آن را از پایه و اساس برمیگردانیم.
در اینجا اوضاع بحرانی شد و بیم آن میرفت قضیه به درگیری میان طرفین بینجامد،که ابو عبیدۀ جراح برای جلوگیری از درگیری و جبران شکست،به آرامی انصار را مخاطب ساخت و گفت:ای جماعت انصار!شما
نخستین کسانی بودید که پیامبر را یاری کرده و مسلمانان را پناه دادید.بنابر این،خود از نخستین کسانی نباشید که این سنّت را تغییر و تبدیل میدهند، سخنان او به آرامی در دل آنان نشست و لحظاتی سکوت بر همه حکمفرما شد.
این بار،بشیر بن سعد فرصت را به سود مهاجران غنیمت شمرد و با حسدی که از سعد بن عباده در دل داشت گفت:ای جماعت انصار!آگاه باشید که محمد از قبیلۀ قریش است و اینان به پیامبر سزاوارترند.به خدا سوگند!من در این موضوع با آنها هیچگونه نزاعی ندارم.آن سه مهاجر(ابو بکر و عمر و ابو عبیده)با استفاده از شکافی که در صفوف انصار پدید آمد هریک دیگری را برای این کار پیش میانداختند؛ولی دریافتند در مورد هیچ یک از آنان نص و دلیل شرعی وجود ندارد و از امتیازی برتر از دیگران در جهت شایستگی خلافت،برخوردار نیستند.
ابو بکر در جمع مردم گفت:اکنون عمر و ابو عبیده اینجا حاضرند،با هریک بخواهید میتوانید بیعت کنید (1)و بیدرنگ عمر به ابو عبیده گفت:
دستت را بده تا با تو بیعت کنم زیرا تو مورد اعتماد این امت هستی (2)و ابو بکر خطاب به عمر گفت:دستت را بده با تو بیعت نمایم.عمر در پاسخ ابو بکر گفت:تو از من برتری.ابو بکر گفت:ولی تو از من نیرومندتری.عمر در پاسخ وی گفت:در کنار فضیلتی که تو داری نیروی من در اختیار تو خواهد بود، اکنون دستت را بده با تو بیعت کنم (3).به مجرد اینکه ابو بکر دستش را گشود که عمر و ابو عبیده با او بیعت کنند،بشیر بن سعد(از انصار)با پیشدستی با ابو بکر بیعت نمود.حباب بن منذر بر او بانگ زد و گفت:بشیر!کار ناخوشایند
غیر لازمی را انجام دادی آیا به خلافت عموزادهات حسادت میکردی؟
وقتی أوسیان دیدند بشیر دست به چنین کاری زد و خزرجیان نیز در پی زمامداری سعد بن عبادهاند،برخی به بعضی دیگر که اسید بن حضیر یکی از نقیبان میان آنان حضور داشت،گفتند:به خدا سوگند!اگر برای یک بار نیز خزرجیان زمام امور را به دست گیرند برای همیشه بر شما برتری خواهند یافت بنابراین،بپا خیزید و با ابو بکر بیعت کنید و بدین ترتیب،سعد و خزرجیان با شکست مواجه شده و هواداران اسید به بیعت با ابو بکر شتافتند (1)و جمعی از انصار اظهار داشتند ما با کسی غیر از علی بیعت نخواهیم کرد (2).
آنگاه اطرافیان ابو بکر و گروهی که اطرافش را گرفته بودند،وی را چونان دامادی همراهی کرده و به مسجد بردند (3)در صورتی که هنوز پیکر مطهر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به خاک سپرده نشده بود.عمر پیشاپیش ابو بکر هرولهکنان در حرکت بود و به گونهای با صدای بلند فریاد میزد که از دهانش کف برآمده و هوادارانش او را در میان گرفته بودند و همگی ردای صنعانی بر تن داشتند و بر هرکس میگذشتند او را مورد ضرب و شتم قرار داده و جلو میانداختند و دستش را دراز کرده و راضی یا ناراضی به دست ابو بکر میکشیدند. (4)
مستند هواداران قریش در سقیفه بر ضد انصار،دو چیز بود:
1.مهاجران نخستین گروندگان به اسلاماند.
2.نزدیکترین خویشاوندان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به شمار میآیند.
این سردمداران،در حقیقت با این سخن،خویشتن را محکوم ساختند،
زیرا اگر واقعا-آنگونه که آقایان مدعی شدند-خلافت و جانشینی بستگی به سابقۀ در اسلام و خویشاوندی نزدیک به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم داشت،پس خلافت فقط اختصاص به علی بن ابی طالب علیه السّلام داشت چرا که او نخستین گروندۀ به اسلام بود،به خدا ایمان آورد و رسالت اسلامی را تصدیق نمود و بر اساس پیمان برادری که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در روز ایجاد عقد برادری بین مهاجران در مکه و مهاجران و انصار و میان خود و علی علیه السّلام در مدینه برقرار کرد،علی علیه السّلام برادر دینی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و از نظر خویشاوندی پسر عموی آن حضرت به شمار میآمد و بیتردید نزدیکترین فرد به پیامبر تلقی میشد و در دل او جای داشت.
انصار به سرعت راهی سقیفه بنی ساعده شده و کاملا مخفیانه برای خود گردهمایی تشکیل دادند و سعد بن عباده رئیس قبیلۀ خزرج را در حال بیماری در آن گردهمایی حاضر نمودند.سعد به فرزندش فرمان داد:از آنجا که به جهت بیماری قادر نیست صدایش را به همۀ حاضران برساند،هرگاه سخن میگوید،مطالب او را برای مردم تکرار کند،ازاینرو،سعد سخن میگفت:و فرزندش(قیس)گوش میداد و سپس با صدای بلند آن مطالب را برای مردم بازگو میکرد.سعد خطاب به حاضران گفت:
شما در پذیرش دین الهی پیشی داشتهاید و در اسلام از ارج و فضیلتی برخوردارید که هیچ قبیلهای از عرب از آن برخوردار نیست،رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم سیزده سال میان قوم خود زندگی کرد و آنها را به پرستش خدا و ترک بتپرستی فرا خواند ولی تعدادی اندک به آن بزرگوار ایمان آوردند تا اینکه
شما را فضیلت و کرامت بخشید و به دین خود اختصاص داد.شما با کسانی که نافرمانی او کردند به شدت برخورد کردید و بیش از دیگران با دشمنانش مبارزه نمودید و آنگاه خداوند در حالی که از شما خشنود بود،روح او را قبض نمود.در این موضوع با یکدیگر متحد و یکپارچه باشید زیرا شما از همۀ مردم به خلافت سزاوارتر و شایستهترید.
ولی از دیدگاه کسانی که این رخدادها را مورد بررسی قرار میدهند به دلایلی که در ذیل به بیان آنها خواهیم پرداخت،گردهمایی انصار در آغاز،در جهت اختصاص دادن میراث پیامبر به خود و غصب خلافت از صاحبان اصلی آن تشکیل نشد:
1.نخبگان انصار نظیر:ابو ایّوب انصاری،حذیفۀ یمانی،براء بن عازب، عبادة بن صامت که در جنگ بدر شرکت کرده بودند،در این گردهمایی حضور نداشتند.
2.انصار،سخنان و رهنمودهای پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از جمله«پیشوایان دین از قریشاند»را به خوبی فهمیده و آنها را به خاطر سپرده بودند و بر آنچه در مورد عترت پاک پیامبر وارد شده بود،آگاهی داشتند و خود،در روز غدیر شاهد بودند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم علی علیه السّلام را به جانشینی خویش منصوب کرد و آنان را به پیروی از علی و اهل بیتش،سفارش فرمود ولی به مجرد اینکه متوجه شدند علی علیه السّلام در حکومت نقشی کلیدی ندارد گفتند:ما با کسی غیر از علی بیعت نخواهیم کرد. (1)
3.با عنایت به اینکه هنوز پیکر مطهر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به خاک سپرده
1) (1)) .تاریخ طبری 443/2 چاپ مؤسسۀ اعلمی
نشده بود،آیا با عقل سازگار بود که بزرگان قوم در مراسم دفن پیامبر خدا شرکت نکرده و به گردهمایی انتخاب جانشین،سرگرم باشند؟!
4.میتوان گفت گردهمایی انصار به انگیزۀ تعیین سرنوشت خویش در حکومت جدید تشکیل شد،زیرا آنها پس از اینکه اطلاع یافتند قریش بنا دارد تصمیم خود را مبنی بر«عدم جمع بین نبوت و خلافت میان بنی هاشم» عملی سازد،دست به تشکیل چنین گردهمایی زدند و انگیزۀ آنان از تشکیل جلسه با انگیزههای سران قریش کاملا متفاوت بود.از سویی،ترس و بیم انصار پس از فتح مکه سابقهدار بود،زیرا از آن بیم داشتند که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم پس از فتح مکه همراه با آنان به مدینه بازنگردد و طبیعی بود که از انزوای سیاسی و اداری نیز وحشت داشته باشند.
اگر قریش تصمیم گرفته بود خلافت را از علی علیه السّلام که صاحب قانونی آن به شمار میآمد،دور کند بنابراین،نقش انصار که اکثریت مسلمانان را تشکیل داده و در نشر و گسترش اسلام نقش مؤثری داشتند،چه میشد؟!
گردهمایی انصار برای تصمیمگیری نهایی برگزار نشد بلکه تشکیل آن جهت بررسی احتمالاتی که در مسألۀ جانشینی پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دور از انتظار نبود،انجام پذیرفت.از طرفی تمام انصار بر یک رای نبودند،بلکه در افق آن گردهمایی،اهداف و مقاصد متفاوتی نهان بود،و افراد،خواستههای ضد و نقیضی داشتند.ازاینرو،میبینیم برخی از آنان در پاسخ سعد بن عباده می گویند:نظر مناسبی دادی و به نیکی سخن گفتی،ما از آنچه تو بپسندی پا فراتر نمینهیم و زمام امور را به دست تو میسپاریم.سپس از سخن خود برگشتند و گفتند:اگر مهاجران نپذیرند و بگویند ما دوستداران و نزدیکان پیامبریم چه کنیم؟
دسته دیگری به پا خاسته و گفتند:امیری از ما و امیری از شما،سعد بن عباده در پاسخ به این پیشنهاد گفت:این نخستین گام شکست است. (1)
انصار با این عملکرد خویش در حقیقت فرصت سیاسی گرانبهایی مهیا ساختند ولی جناحی که در انتظار دستیابی به قدرت و در این قضیه نفع میبردند از آن بهرهبرداری کرده و به دور از ارزشها و احکام اسلام،دروازۀ گشاد نزاع و کشمکش را گشودند،زیرا در این قضیّه،حساب و مصلحت قبیله بر شرع و بر مصلحت رسالت اسلامی،مقدم شد.
عمر در مورد غافلگیر کردن انصار در سقیفه،اینگونه عذرتراشی میکند:
به خدا سوگند!ما مسألهای مهمتر از بیعت ابو بکر،نمیدیدیم،بیم داشتیم اگر مردم پراکنده شوند و بیعتی صورت نگیرد،پس از رفتن ما،انصار دست به بیعتی میزدند که ما ناگزیر میبایست بر خلاف میل باطنی خود از آنان پیروی کنیم و یا با آنها از در مخالفت درآییم که در این صورت فتنه و فساد به وجود میآمد...! (2)
بدینگونه،اوضاع سیاسی،وضعیتی پیچیدهتر و بغرنجتر به خود گرفت.
با پیشرفت رسالت اسلامی در مکه و میان قریش،ظهور پیامبری از بنی هاشم آن هم از میان بهترین بلکه برجستهترین تیرههای آن برای قریش قابل تحمل نبود.به همین سبب برای نبرد و مبارزۀ با پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم و بنی هاشم
همدست و در این راستا تمام ابزار جنگ را به کار گرفتند و با انواع تاکتیکهای مبارزاتی در برابر آنان ایستادند و در توطئه بر ضد آنها به برنامهریزی و طرح و نقشه پرداختند.
حرکتی را که قریش انجام دادند به جهت علاقهمندی آنان به پرستش بتها و یا ناخرسندی از رسالت جدید انجام نمیگرفت زیرا در آیین اسلام، احکامی مخالف فطرت سالم وجود نداشت (1)بلکه قریش در این اندیشه بود که ساختار سیاسی حاکمیت خود را بر اساس تقسیم مناصب عزّت و سربلندی، به ویژه در جامعه آن روز جزیرة العرب که گرایشهای قبیلهای بر آن حکمفرما بود،تغییر دهد.
از همین رهگذر قریش نمیخواست تیرۀ بنی هاشم را بر سایر تیرههای خود امتیاز بخشیده و از آنها برتر بداند بلکه بر این تصور بود که بنی هاشم با در اختیار داشتن نبوّت و دفاعی که تا پای جان از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم انجام می دهد در پی امتیازطلبی و یا انگیزۀ برتری جویی بر همگان است،به همین دلیل بنی هاشم را در شعب به محاصره گذاشته و برای کشتن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دست به توطئه زدند.ولی محاصره و سایر تلاشهای آنان در راستای به قتل رساندن پیامبر به شکست انجامید و چرخ عظیم رسالت اسلامی همۀ قدرتهای مخالف را درنوردید و قریش با بیمیلی اسلام آورد و بدین ترتیب،از توان و قدرتی که به تواند در برابر نبوّت مقاومت کند،برخوردار نبود.
ولی زمانی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به فرمان خدا زمینه را برای جانشینی علی علیه السّلام و فرزندان وی پس از خود،که بیش از همه به اصول و احکام اسلامی
1) (1)) .روایت شده بسیاری از سران قریش آشکارا با دین اسلام دشمنی میکردند ولی برای شنیدن قرآن پنهانی در جلسات شرکت میکردند.
آشنایی داشتند،مهیا فرمود به این دلیل بود که آنان را برتر از سایر پیروان خود میشمرد و به رهبری امت،شایستهتر میدانست این راهکار،گرایشها و تعصبات قبیلهای و کینهتوزی جاهلی را در دل قریش برانگیخت.ازاینرو، تصمیم گرفتند از جمع نبوت و خلافت بنی هاشم جلوگیری به عمل آورند زیرا نبوت و خلافت از دیدگاه قریش پادشاهی و حکومت تلقی میشد چنان که ابو سفیان در روز فتح مکه این مطلب را صریحا به ابن عباس گفت و اظهار داشت:پادشاهی برادر زادهات بالا گرفته است. (1)
این طرز تفکر بر فضای داغ سیاسی واپسین لحظات عمر شریف پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم حکمفرما بود و آنگونه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مکرر از رحلت خویش خبر داده بود قریش به خوبی میدانست که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در اثر این بیماری دنیا را وداع خواهد گفت.از سویی اگر امور در مسیر طبیعی خود حرکت میکرد قطعا خلافت به علی میرسید.در اینجا دار و دستهای که با بنی هاشم به طور عام و با علی علیه السّلام به گونهای خاص دشمنی و مخالفت داشتند،دست به تلاشی زدند که ماجرای سقیفه را به دنبال داشت.
اندیشه و تفکری را که خواهان عدم جمع نبوّت و خلافت میان بنی هاشم بود،میتوان در گفتوگویی که در دوران خلافت عمر میان وی و ابن عباس رخ داد،یافت:
عمر به ابن عباس گفت:میدانی چرا قریش پس از پیامبر،مانع به قدرت رسیدن شما شدند؟
ابن عباس میگوید:من دوست نداشتم به او پاسخ دهم ازاینرو،به او گفتم:فرضا اگر من علت آن را ندانم،امیر المؤمنین قطعا میدانند.
1) (1)) .شرح نهج البلاغه 272/17
عمر گفت:دلیل آن این است که قریش از جمع نبوّت و خلافت میان شما ناخرسند بودند و عقیده داشتند اگر شما به قدرت برسید،بر آنها جفا روا می دارید،به همین دلیل،قریش خلافت را برای خود برگزید و در این زمینه به نتیجه رسیده و به موفقیت دست یافت. (1)
قضیۀ دیگری که به موضوع سلب خلافت از علی علیه السّلام ارتباط دارد این است که آن حضرت قریش را در جنگها به زانو درآورده بود و عربها خون هر فردی را که پیامبر توسط شمشیر علی علیه السّلام یا دیگران به زمین ریخته بود،پس از رحلت رسول خدا تنها به علی علیه السّلام نسبت دادند زیرا در عرف و آداب و رسوم قریش میان هواداران پیامبر کسی جز علی علیه السّلام دارای این شایستگی نبود که ریختن آن خونها را به وی نسبت دهند. (2)
با توجه به دلایل زیر ملاحظه خواهیم کرد که در جناح مخالف علی علیه السّلام برای ربودن خلافت از کف آن بزرگوار،برنامهریزی دقیقی انجام پذیرفته بود.
1.مخالفان امام علی علیه السّلام به مجرد اینکه از وخامت حال نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم اطلاع یافتند در مدینه ماندند و تصمیم گرفتند به هیچ قیمتی از شهر خارج نشوند.از سویی خود شاهد بودند که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آن ایّام بر سفارش به علی و ضرورت پیروی از او برای سلامت دین و دولت،تأکید فراوان دارد.
2.آنان همواره در کنار حضرت قرار داشته و از او جدا نمیشدند و
تلاش میکردند از هرگونه بیان رسول خدا به عنوان حمایت از ولایت علی علیه السّلام،جلوگیری به عمل آورند،به همین دلیل با شعاری که عمر سر داد و گفت«حسبنا کتاب اللّه؛همان کتاب خدا برای ما کافی است»مجلسی که پیامبر اکرم در آن حضور داشت به هیاهو و جنجال کشیده شد و سپس آن پیامبر معصوم را به سخن گفتن ناشی از شدت درد،متهم ساخت که این سخن، رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را آزرد چرا که حضرت بدانان فرمود:«برایم استخوان شانه و دواتی فراهم کنید.»چنین سخنی امکان نداشت بدون سابقۀ قبلی که در دل برخی از آنان نهان بود،در همه حاضران ایجاد تنفر و تردید نماید و انگیزهای نیز برای اعتراض آنان وجود نداشت جز اینکه میخواستند با هیاهو و بلوا رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را از نگارش سفارش خود،باز دارند.
3.این افراد در ارتباط با موضوع خلافت به سرعت تصمیم گرفتند و با استفاده از فرصت سرگرم بودن امام علی علیه السّلام و بنی هاشم به انجام مقدمات دفن و خاکسپاری پیکر مطهر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم،بیعت را به پایان رساندند.عمر با اطلاع از گردهمایی سقیفه،شخصی را نزد ابو بکر که داخل خانۀ پیامبر بود فرستاد و از او خواست به ابو بکر بگوید:بیرون بیا،قضیهای پیش آمده که حضور تو در آن ضرورت دارد و از بیم اینکه علی علیه السّلام و یا فرد دیگری از بنی هاشم از موضوع آگاه شود،آن قضیه را فاش نساخت،در غیر این صورت چه دلیلی برای کتمان آن وجود داشت؟آیا چنین امر مهمی تنها نیازمند حضور ابو بکر بود و مسلمانان و دیگر،کسانی که از ابو بکر و عمر،به اسلام دلسوزتر بودند،نقشی نداشتند؟چرا عمر شخصا وارد خانۀ پیامبر که مردم در آن گرد آمده بودند نشد تا با آنان در این زمینه گفتوگو کند؟
4.تلاش کردند انصار را همچنان بیطرف نگاه دارند و آنها را با ادعای
اینکه قبیلۀ پیامبر به شمار نمیآیند،از عرصۀ رقابت سیاسی دور سازند.
5.در رعایت ترتیب بیعت،نخست از انصار بیعت گرفتند.زیرا اگر ابتداء با خلیفۀ جدید بیعت کرده بودند،بیعت آنان از کمترین ارزش واقعی برخوردار نبود و امام علی علیه السّلام بعدها میتوانست بر ضد قریش اقامۀ دلیل نماید.و اگر انصار از امام علیه السّلام هواداری میکردند هیچ کس توان رقابت با آن حضرت را نداشت.
این واقعیت را میتوان از نحوۀ بیعت گرفتن آنان پس از بیرون آمدن از سقیفه،به خوبی دریافت.وقتی مردم در مسجد گرد آمدند،عمر بر آنها بانگ زد و گفت:چرا گروه گروه دور هم نشستهاید؟!بپا خیزید و با ابو بکر بیعت کنید،انصار با او بیعت کردهاند.ازاینرو،عثمان و امویان همراه وی و سعد و عبد الرحمان و بنی زهره بپا خاستند و با ابو بکر دست بیعت دادند.
6.عدهای که از خارج شهر مدینه برای پشتیبانی و حمایت از طرف مخالف بنی هاشم،از قبل مهیا شده بودند وارد شهر شدند و سخن عمر که گفت:به مجرد اینکه چشمم به قبیلۀ«اسلم»افتاد به پیروزی یقین حاصل نمودم،بیانگر همین معناست. (1)
7.کوشیدند تا بر اموری که فریبکارانه انجام پذیرفته بود،سرپوش نهند و هرکس که با آنها به مخالفت برخیزد او را به آشوبگری و فتنهانگیزی میان مسلمانان،متهم سازند و این واقعیت،طی رخدادهای پیاپی بعدی روشن شد که اگر کسی از بیعت خودداری کرده و با اصول تعیین شدۀ در سقیفه به
1) (1)) .به طبقات ابن سعد 3/ق 1452،انساب الاشراف 589/1،عقد الفرید 347/4،السقیفه و الخلافه از عبد الفتاح عبد المقصود 13،السقفیه انقلاب ابیض ماجرای ترور خالد بن سعید بن عاص،و ابن عساکر در حالات سعد بن عباده و کنز العمال 134/3 مراجعه شود.
مخالفت برخیزد او را از سر راه بردارند.
8.از جملۀ دلایل برنامهریزی قبلی آنها این بود که:عثمان بن عفان هنگام نوشتن وصیت ابو بکر،از عمر به عنوان جانشین پس از ابو بکر در وصیتنامه نام برد،در صورتی که ابو بکر به او چنین فرمانی نداده بود و در بیهوشی بسر میبرد.بنابراین،عثمان از کجا و چگونه پی برد که عمر جانشین ابو بکر خواهد بود؟
9.از این گذشته عمر،عثمان را در جمعی که یک تن از آنها به خلافت مسلمانان برسد به گونهای جا زد که قطعا برنده میشد و هر فرد آگاه به تاریخ و آشنای به روند امور و ترکیب شش نفرۀ کاندیداها،قادر بر تجزیه و تحلیل این مسأله است چنانکه امام علی علیه السّلام خود،اوضاع را به روشنی تحلیل فرمود. (1)
10.با تشکیل حکومت زاییدۀ گردهمایی سقیفه،ابو بکر مقام خلافت و ابو عبیده امور بیت المال و عمر پست قضاوت و داوری را بر عهده گرفتند (2)و مناصب یاد شده در شیوۀ حکومت داری و دولت،مهمترین و حساسترین منصبها را تشکیل میدهند.چنین ترکیبی در دستگاه دولت و عناصری که به حاکمیت رسیدند اتفاقی به وجود نیامد و جز با برنامهریزی قبلی چنین قضیهای عملی نبود.
11.عمر،هنگام مرگ گفت:اگر ابو عبیده زنده بود او را به جانشینی خود برمیگزیدم (3)،آیا واقعا شایستگی و لیاقت ابو عبیده،عمر را به گفتن این سخن واداشت،هرگز؛زیرا عمر به خوبی شایستگی زعامت خلافت را در
علی علیه السّلام میدید،با این همه نمیخواست در زمان حیات او و پس از مرگش، زمام امور به دست امام علی علیه السّلام بیفتد.
12.معاویه،ابو بکر و عمر را به سلب خلافت از علی علیه السّلام متهم ساخت و گفت:در این راستا به نقشه و برنامهریزی پرداختهاند چنانکه معاویه در پاسخ نامۀ محمد بن ابو بکر به این مطلب تصریح کرده مینویسد:من و پدرت به خوبی به فضیلت فرزند ابو طالب آگاهی داشتیم و حق او را بر خود لازم می شمردیم وقتی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم دنیا را وداع گفت،پدرت و فاروق«عمر» نخستین کسانی بودند که حق علی را ربودند و با دستوراتش به مخالفت برخاستند.و در این راستا با یکدیگر تبانی کرده و همدست شدند و سپس او را به بیعت با خود فرا خواندند و حضرت از بیعت با آنان خودداری و مدتی درنگ کرد،ولی آن دو درصدد قتل وی برآمده و او را به مرگ تهدید کردند. (1)
13.امیر المؤمنین علیه السّلام(در مورد خلافت ابو بکر)به عمر فرمود:امروز شیری از سینۀ خلافت بدوش که نیمی از آن به تو برسد،پایههای حکومت وی (ابو بکر)را تحکیم ببخش تا فردا آن را به تو بازگرداند. (2)
14.زهرای مرضیّه علیها السّلام حاکمان به قدرت رسیده را به حزبگرایی سیاسی متصف ساخت که برای چنگ زدن به قدرت و محروم ساختن بنی هاشم از خلافت،در پی نقشه و توطئهاند،آنجا که فرمود:
«فوسمتم غیر ابلکم و اوردتم غیر شربکم....ابتدارا زعمتم خوف الفتنة»؛ (3)
أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکٰافِرِینَ ؛
بر غیر شترتان(خلافت)داغ نهادید،رسیدن به قدرت را مرکب سواری خود قرار دادید،در صورتی که شتر شما نبود،با دست آویز فتنه و آشوب،غصب خلافت کردید«آگاه باشید!خود را در فتنه انداخته و جهنم بر کافران احاطه دارد.
1.خودسری در تصمیمگیری:شرکتکنندگان در گردهمایی سقیفه سفارشات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در مورد اهل بیت پاک وی،نادیده گرفتند و به دستورات صریح آن حضرت مبنی بر لزوم پیروی و تمسک به آنان،اهمیت قائل نشدند-فرضا-اگر از ناحیۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نیز سخنی دربارۀ خلافت هیچ یک از خاندان آن بزرگوار صادر نشده بود و این خاندان از جنبه اصالت خانوادگی،خویشاوندی با پیامبر و اخلاق،جهاد،علم،عمل،ایمان و یا اخلاص بر دیگران امتیازی نداشته بلکه مانند سایر صحابه به شمار میآمدند، از نظر عقل و شرع و عرف چه مانعی داشت که انجام بیعت را تا پایان مراسم کفن و دفن پیکر مطهر رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به تأخیر اندازند؟! (1).
انجام چنین عمل شتابزدهای از این افراد برای جبران خلائی که در پی وفات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به وجود آمد،اگر قرار بود بر چیزی دلالت کند قطعا دلیل بر این بود که باید روایات و یا زمینهسازیهای قانونی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مورد اهل بیت را نادیده گرفت سپس به سرعت در پی به دست گرفتن زمام امور برآمد تا در صورت جریان امور به روال طبیعی،این سفارشات تأثیری بر جای ننهد.به همین دلیل عمر در مورد بیعت ابو بکر گفت:بیعت ابو بکر عملی
1) (1)) .النص و الاجتهاد،در سید شرف الدین 25 چاپ اسوة.
بیتدبیرانه بود،خداوند مسلمانان را از شر آن مصون داشت،به هوش باشید اگر کسی دیگر بار چنین بیعتی انجام دهد او را بکشید. (1)
2.این بیعت در جمع اهل حل و عقد که در به دست آوردن اجماع و نیز مشروعیت انتخاب،شرطی اساسی به شمار میآمد،انجام نپذیرفت،زیرا در سقیفه با طبقۀ برجستۀ صحابه نظیر علی علیه السّلام و عباس و عمار یاسر و سلمان و خزیمه بن ثابت و ابو ذر و ابو ایّوب انصاری و زبیر بن عوام و طلحه،و ابیّ بن کعب و بسیاری دیگر،مشورتی صورت نگرفت
3.در شیوۀ بیعت گرفتن از مسلمانان،سختگیری و خشونت به کار گرفته شد و بسیاری از مسلمانان به زور وادار به بیعت شدند و تازیانۀ عمر در راستای اجرا و عملی شدن این بیعت نقش بزرگی ایفا کرد.
4.مفاهیم انحرافآمیز سقیفه
الف-برتری جویی بر امت که با شعار«چه کسی در حکومت محمد با ما به ستیزه بر خواهد خواست؟!»نسبت به مسلمانان،اهانت روا داشتند.
ب-تبدیل معنای نبوت الهی و جانشینی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم،به حاکمیتی فامیلی که قدرت و مشروعیت خود را از انتخاب افراد قبیله به دست میآورد نه از دستورات آیین مقدس اسلام.
ج-فرصت دادن به مسلمانان برای طرح تعدد قدرت و رقابت با کسی که خداوند طبق دستورات حکیمانهاش اطاعت وی را بر مردم لازم شمرده و به تمرد واداشتن مردم در برابر حاکم معصومی که به فرمان خدا منصوب شده بود چنانکه(در مسأله جانشینی پیامبر)اظهار داشتند:امیری از ما و امیری از شما.
1) (1)) .تذکرة الخواص 61،به صحیح بخاری کتاب الحدود،باب رجم الحبلی مراجعه شود.
د-گردهمایی سقیفه زمینۀ مناسبی ایجاد کرد تا وجود امت و آراء آنان نادیده گرفته شود چنانکه یکبار دیگر این مسأله در زمان تعیین جانشینی عمر،و بار سوّم هنگام مرگ عمر در شورایی که وی بر مسلمانان تحمیل کرد، تجسم یافت.
امام علی علیه السّلام هیچگونه طمعی به دستیابی و تکیه زدن بر مسند خلافت نداشت.تمام سعی و تلاش وی در جهت تحکیم پایهها و ارکان اسلام و گسترش آن و سربلندی دین و دینداران و بیان عظمت و سیره و رفتار رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و تشویق مردم در جهت پیمودن راه آن بزرگوار انجام میپذیرفت.
امام علیه السّلام با اشتغال به انجام مقدمات خاکسپاری و نماز و دفن رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در اندیشهاش خطور نمیکرد که روزی خلافت از او سلب شود زیرا وی از ناحیۀ خدا و رسولش شایستۀ چنین مقامی بود.
ولی آنچه را مردم در دل نهان داشتند با سفارشاتی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در غزوۀ احد و حنین،بر آن تأکید کرده بود منافات داشت و آز و طمع رسیدن به قدرت،آنان را واداشت تا در پی بهدستآوری حاکمیتی غیر حق برآیند.
بدین ترتیب،همانگونه که در شداید و سختیهای زمان حیات پیامبر،آن بزرگوار را تنها گذارده و از اطرافش پراکنده شدند این بار نیز بیآنکه جنازۀ مطهرش را به خاک بسپارند،آن را رها ساخته و در پی کسب قدرت برآمدند.
خبر گردهمایی سقیفه به خانۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم که علی علیه السّلام و بنی هاشم و یاران مخلص و باوفای حضرت پیرامون جسم شریف رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آن گرد آمده بودند رسید.عباس عموی پیامبر به علی علیه السّلام گفت:برادرزاده!دستت
را بده تا با تو بیعت کنم،با این کار مردم خواهند گفت که:عموی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با پسر عموی پیامبر بیعت کرده و بدینگونه حتی دو تن از مردم در بیعت با شما مخالفت نخواهند کرد.
امام علیه السّلام فرمود:«عمو جان!آیا واقعا غیر از من کسی هست که خود را شایسته خلافت بداند.»
عباس گفت:خواهی دانست.
البته توطئههایی که صورت میپذیرفت بر امام علیه السّلام پوشیده نبود.از اینرو، به صراحت به عمویش پاسخ داد:من نمیخواهم چنین بیعتی با من در پشت درهای بسته انجام پذیرد. (1)
روایت شده،ابو سفیان به در خانۀ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم که علی و عباس در آن حضور داشتند آمد و گفت:چرا خلافت باید در کوچکترین طایفۀ قریش قرار گیرد؟!به خدا سوگند!اگر بخواهم شهر مدینه را بر ضد وی(ابو بکر)از سواره و پیاده پر خواهم کرد.علی علیه السّلام فرمود:«ابو سفیان!برگرد،تو مدتی طولانی با اسلام و مسلمانان دشمنی کردی ولی نتوانستی هیچگونه ضرر و زیانی بر آن وارد سازی.»
همچنین منقول است:پس از بیعت مردم با ابو بکر،ابو سفیان از راه رسید و گفت به خدا سوگند!دود فتنهای را میبینم که تنها خون آن را فرو مینشاند، ای خاندان عبد مناف!ابو بکر را با شما چه کار؟علی و عباس آن دو تنی که به ضعف و زبونی کشیده شدهاند کجایند؟و سپس رو به علی علیه السّلام کرد و گفت:
1) (1)) .الامامة و السیاسة 21.
دستت را پیش آر تا با تو بیعت کنم،حضرت از این کار خودداری و ابو سفیان را مورد نکوهش قرار داد و فرمود:تو از این کار جز فتنه و آشوب منظور دیگر نداری و از دیرباز بدخواه اسلام بودهای،ما به نصیحت تو نیازی نداریم. (1)زمانی که با ابو بکر بیعت صورت گرفت:ابو سفیان گفت:ما را با ابو فصیل چکار؟خاندان عبد مناف باید زمام امور را به دست گیرند!
به ابو سفیان گفته شد:ابو بکر به پسرت ولایت داده است گفت:به راستی که خویشاوندی را به جا آورده است (2).
معنای مخالفت ابو سفیان با ماجرای سقیفه،بر حق دانستن علی علیه السّلام و بنی هاشم نبود،بلکه یک حرکت سیاسی ظاهری تلقی میشد که به وسیلۀ آن قصد داشت نسبت به اسلام مکر و حیله انجام دهد و بدان جفا و ستم روا دارد وگرنه ارتباط ابو بکر و ابو سفیان فوقالعاده قوی بود (3).
در پی آثار و نتایجی که سقیفه به جای نهاد و برندگان آن از شایستگی و لیاقت کافی برای سرپرستی امت بهرهمند نبودند طبیعی به نظر میرسید که تعدادی از جناحها با آن به مخالفت برخیزند که از آن میان به سه گروه میتوان
1) (1)) .تاریخ طبری 449/2،کامل ابن اثیر 326/2 چاپ دار الفکر.
2) (2)) .تاریخ طبری 449/2 چاپ دار الاعلمی،کامل ابن اثیر 3262.
3) (3)) .نقل شده روزی ابو سفیان از کنار جمعی از مسلمانان از جمله ابو بکر و سلمان و حبیب و بلال عبور کرد،برخی از آنها گفتند هنوز شمشیرهای خدا گردن این دشمن خدا را قطع نکردهاند؟ابو بکر با شنیدن این سخن آنها را مورد نکوهش قرار داد و گفت چرا به بزرگ و رئیس قریش چنین سخنی میگویید؟و به سرعت خدمت پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم آمد وی را در جریان سخنی که آنها گفته بودند قرار داد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در پاسخ او فرمود ابو بکر!شاید تو آنها را به خشم آوردهای که چنین سخنی را بر زبان آوردند؟اگر چنین کرده باشی،در حقیقت خدا را خشمگین ساختهای.صحیح بخاری 362/2.
اشاره کرد:نخست:جناح انصار؛که به ایجاد تشکل اسلامی پرداخته و از موقعیت اجتماعی بزرگی برخوردار بودند و در عرصۀ نامزدی و انتخاب میبایست روی آنها حساب کرد.این گروه با خلیفه و دو همراه وی در سقیفه بنی ساعده به نزاع پرداختند و میان آنها کشمکش به وجود آمد که قضیه به سود قریش تمام شد.
بدینسان،ابو بکر و هوادارانش در برابر انصار از دو جنبه سود بردند:
1.ریشهدار بودن اندیشۀ وراثت دینی در ذهن عربها که بر همین اساس ابو بکر اظهار داشت:قریش خویشاوندان پیامبر و از همۀ مسلمانان به او نزدیکتر و به جانشینی و حکومت آن حضرت شایستهترند.
2.شکافی که در صفوف انصار به وجود آمد و عدهای در مقام تأیید ابو بکر برآمدند و جمعی با او مخالفت کردند،نتیجۀ گرایشهای قبیلهای آنان و یا حسدورزی بعضی نسبت به برخی دیگر تلقی میشد و تمایل داشتند خود را به دربار هیئت حاکمه جدید نزدیک و به پست و مقامی دست یابند،چنانکه این پدیده به روشنی در سخنان اسید بن حضیر در سقیفه هویدا شد،آنجا که گفت:
حتی اگر برای یکبار سعد را به امارت برگزینید،خزرجیان همواره بدین کار بر شما برتری میجویند و هرگز سهمی برای شما منظور نخواهند کرد.
بنابراین بپا خیزید و با ابو بکر بیعت کنید (1).
در حقیقت گردهمایی سقیفه از دو ناحیه،ابو بکر را به قدرت رساند:
1.به ضعف کشاندن نقش پایگاه مردمی امام علی علیه السّلام؛زیرا انصار با کاری
1) (1)) .کامل ابن اثیر 331/2.
که انجام دادند راهی را برگزیدند که بدانها اجازه نمیداد پس از سقیفه به جمع یاران امام علی بپیوندند و در مورد خلافت و سزاواری حضرت به آن، وارد عمل شوند.
2.ابو بکر در گردهمایی انصار به عنوان تنها مدافع حقوق مهاجران عموما و حقوق قریش به گونهای خاص مطرح گردید،زیرا شرایط برای این کار کاملا مهیا و مناسب بود و آن دسته از سران مهاجر که اگر در سقیفه حضور داشتند،نتیجۀ کار بدینجا کشیده نمیشد،در آن جمع حاضر نبودند.
دوم:جناح امویان و در رأس آنها ابو سفیان که برای دستیابی به جایگاهی برجسته در حکومت،دارای مطامع سیاسی بزرگی بودند تا بدین وسیلۀ بخشی از عظمت سیاسی خویش را در جاهلیت باز گردانند و ابو بکر و دار و دستهاش طبق شناختی که از سرشت امویان و خواستهها و تمایلات سیاسی و مادی آنان داشتند،با آنها همگرایی نشان دادند.و در این راستا برای ابو بکر چندان مهم نبود تا در مورد برخی از اصول و مبانی و حقوق شرعی، کوتاه بیاید.به همین دلیل ابو بکر کلیۀ اموال مسلمانان و اموالی را که ابو سفیان به فرمان رسول صلّی اللّه علیه و اله و سلم بابت زکات گرد آورده بود یکجا به ابو سفیان بخشید.و کسانی که در سقیفه برگ برندهای به دست آورده بودند به مخالفت امویان و تهدیدی که ابو سفیان انجام داد و سخنان هیجانآمیزش و تمایلی که به تأیید امام و بنی هاشم نشان داد،اعتنایی نکردند بلکه ابو بکر و دار و دسته اموی او در کمرنگ ساختن نقش بنی هاشم در حال و آینده،از این موقعیت استفاده کردند و کارهای حکومتی را در تعدادی از مراکز مهمّ دولتی در اختیار امویان قرار دادند.
سوم:جناح هوادار بنی هاشم و خواص آنان نظیر عمار و سلمان و ابو ذر
و مقداد رضوان اللّه تعالی علیهم اجمعین و گروههای زیادی از مردم که حق قانونی خلافت را از آن خاندان بنی هاشم میدانستند و طبق فرمودۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در روز غدیر و بر اساس شیوههای سیاسی که با آن آشنایی داشتند، این خاندان را وارثان طبیعی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به شمار میآوردند و دلائل واهی و پوچی که طرفهای درگیر در سقیفه مطرح میکردند بر این گروهها تاثیرگذار نبود،زیرا اینان با مشاهدۀ فعالیتهای هواداران سقیفه پی بردند که هدف آنها دستیابی به خواستههای خود و در اختیار گرفتن حکومت و اختصاص دادن آن به خویشتن است و این خود،هشداری تلقی میشد که حکومت اسلامی از مسیر صحیح خود خارج و منحرف شده است.
ابو بکر و دار و دستهاش در برابر انصار و امویان به پیروزی دست یافتند و موقعیت را به عنوان خلیفۀ مسلمانان به دست گرفتند ولی این پیروزی وی را به تناقض سیاسی روشنی کشاند زیرا تنها پشتوانه و دلیل او در سقیفه تکیه بر اساس خویشاوندی با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بود و به همین دلیل برای رسیدن به زمامداری دینی،مسلک وراثت را پایه نهاد.
ولی بنی هاشم به عنوان جناح مخالف سقیفه،اوضاع سیاسی را دگرگون ساخت و با همان دلایلی که ابو بکر و هوادارانش بر سایر جناحها چیره شده بودند با ابو بکر به احتجاج پرداخته و اظهار داشتند:اگر قرار است قریش برای دستیابی به خلافت،خود را از سایر عرب نسبت به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم سزاوارتر ببیند،بنی هاشم از سایر قریش سزاوارتر به خلافتاند.
امام علی علیه السّلام با اعلان این مطلب فرمود:
اگر مهاجران به واسطۀ خویشاوندی با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم اقامۀ دلیل میکنند ما قادریم بر ضد مهاجران اقامۀ دلیل کنیم و اگر دلیل و برهان آنها در برابر دلایل ما شکست خورد،تنها ما هستیم که قادر بر چنین ادّعایی هستیم،در غیر این صورت انصار بر ادعای خود باقی خواهند بود.
این موضوع را عباس در گفتوگوی خود با ابو بکر به وضوح بیان کرد و اظهار داشت:ابو بکر!تو ادعا میکنی و میگویی:ما شجرۀ رسول خدا هستیم.
باید بدانی که شما به منزلۀ همسایگان آن درخت هستید و ما شاخههای آن را تشکیل میدهیم. (1)
امام علی علیه السّلام در دل کسانی که در بازی سقیفه به پیروزی دست یافته بودند، منبع ترس و بیم تلقّی میشد و در برابر تمایلات و خواستهها و جاهطلبی های آنان سدّی استوار به شمار میآمد حضرت به خوبی میتوانست از وجود سودجویانی که تعداد آنها اندک نیز نبود و با وزش هر بادی به سویی متمایل میشدند و با هر صدایی همنوا میگشتند و آراء و موقعیتهای خود را در بازارهای سیاسی،ارزان عرضه میکردند،بهره بگیرد و از خمس و غلاّت مزارع مدینه و درآمد کلان فدک،شکم آنها را سیر کند،ولی آن حضرت با کمالات انسانی و شخصیتی خود و جایگاه برجستهای که از آن برخوردار بود، دست به چنین کاری نزد،از سویی،وی قادر بود در برابر سران سقیفه با استناد به خویشاوندی نزدیک با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم که برگ برندهای در دست او بود دست به فعالیت بزند و بر ضد آنها اقامه دلیل و حجت نماید چنانکه آن بزرگوار در سخن خود به این مطلب اشاره دارد:
1) (1)) .شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید 5/6.
«احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة؛»
پایۀ استدلال آنها درختی بود که میوههایش را تباه ساختند.
به همین جهت بود که اکثریت مردم نسبت به اهل بیت پیامبر قداست و احترام قائل بودند و این عمل،هیئت حاکمه را در بحران سیاسی دشواری قرار میداد که راه گریزی از آن نداشت،ولی امیر مؤمنان علیه السّلام برتر از آن بود که دست به چنین اموری بزند،چرا که او مصلحت بزرگ اسلام را بر مصالح شخصی مقدم میداشت.حکومت وقت برای جلوگیری از احتمال حرکت امام علیه السّلام در این مسیر،بین انتخاب دو راه مردد شد:
نخست:مسألۀ خویشاوندی را در امر خلافت به هیچ وجه پذیرا نشود و معنای این کار آن بود لباس مشروعیتی که ابو بکر آن را در سقیفه به تن کرده بود،از وی برکنند.
دوم:خود هیئت حاکمه به تناقضگویی میافتاد زیرا آنها بر اجرای اصل خویشاوندی که در برابر سایر جناحها عنوان کرده بودند پافشاری داشتند در صورتی که برای بنی هاشم نزدیکترین خویشاوندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم،هیچ گونه حقی در حکومت در نظر نگرفتند و یا اگر حقی منظور میکردند در شرایطی نبود که مخالفت بنی هاشم در رویارویی با حکومت،تلقی شود.بدین ترتیب قدرت حاکم،راه دوم را برگزید. (1)
1) (1)) .برای آگاهی بر شرح ماجرا به کتاب«فدک فی التاریخ»شهید صدر 84-96 و تاریخ طبری 449/2 و 450(حوادث السقیفه)مراجعه شود.
امام علیه السّلام در دوران ابو بکر
دستیافتگان به حکومت که برای تسلط بر آن تلاش و برنامهریزی کرده بودند از قدرت،صرفنظر نکردند و براصولی که در سقیفه اعلان کرده بودند پابرجا ماندند و با قطع نظر از مشروعیت و یا صحت این قبیل نظریات، با ابزارها و راههای گوناگونی بر همان مواضع پافشاری نمودند.به همین دلیل ملاحظه میکنیم این گروه،با به کارگیری برخی شیوهها و حرکتهای سیاسی،کوشیدند خاندان پیامبر را به طور کلی از صحنۀ حکومت کنار نهند و با زور و قدرت به اندیشه و تفکر حامی بنی هاشم،بلکه هرگونه مخالفت احتمالی آینده پایان دهند که در ذیل بدانها اشاره میشود.
1.هیئت حاکمۀ جدید به مخالفان وانمود کرد که مخالفت آنان با خلیفۀ جدید،به فتنه و آشوب کشیده خواهد شد و چنین چیزی در اسلام حرام است، البته شرایط نابسامان دولت اسلامی،آنها را در محکوم ساختن مخالفان کمک میکرد زیرا افزون بر ارتدادی که پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در درون مرزهای دولت نوپای اسلامی به وجود آمده بود،دشمنان خارجی نیز دولت اسلامی را از خارج مورد تهدید قرار میدادند.
2.خلیفه و هوادارانش همانگونه که بر ضد سعد بن عباده در سقیفه از
شیوۀ خشونت و زور استفاده کردند همان روش را بر ضد امام علی علیه السّلام نیز به کار گرفتند.سرسختی و خشونت آنان به حدی رسید که عمر تهدید کرد خانۀ امام علی علیه السّلام را هرچند فاطمه زهرا علیها السّلام در آن حضور داشته باشد به آتش خواهد کشید (1).معنای این کار این بود که دستگاه حکومتی نسبت به فاطمۀ زهرا علیها السّلام و هیچ یک از خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم حرمتی قائل نیست و همین شیوه را در مورد آنان نیز به کار خواهد گرفت.
3.ابو بکر و دار و دستهاش،از بیم اینکه مبادا بنی هاشم به خلافت دست یابند،هیچ یک از آنان را در امور حکومتی شرکت نداد و حتی یک فرمانروا از بنی هاشم را بر وجبی از سرزمین پهناور اسلامی نگمارد (2).
4.جناحهای مخالف بنی هاشم جهت دستیابی به خلافت و بالاترین مرکز حکومت،دست به ایجاد تشکل بزرگ سیاسی زدند تا با خاندان پیامبر به رقابت و دشمنی بپردازند،ازاینرو،ملاحظه میکنیم که امویان بلند پروازیهای سیاسی روشن و گوناگونی داشته و در دوران ابو بکر و عمر،از پستهای بالای حکومتی برخوردار بودند،افزون بر آن،در شورایی که از ترفندهای خلیفه دوم بود،عثمان بن عفان از دیگر رقبای خود،شانس بیشتری برای خلافت داشت.
از ویژگیهای این تشکل بزرگ سیاسی،دوام و گستردگی آن بود زیرا ارتباط به شخص خاصی نداشت بلکه در خاندانی بزرگ تجسم مییافت،در نتیجه هیچگاه شرایط و اوضاع مناسبی مهیا نمیشد که خاندان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بتوانند حداقل به آسانی به منصب خلافت دست یابند.
5.کلیۀ عناصری را که تمایل به بنی هاشم داشتند از کار برکنار نمودند.
نقل شده ابو بکر،خالد بن سعید بن عاص را از فرماندهی سپاه برکنار ساخت، در صورتی که خود،او را به فرماندهی منصوب و برای فتح شام گسیل داشته بود.این کار را بدین جهت انجام داد که عمر،گرایش وی به بنی هاشم و تمایل او را به خاندان پیامبر،به ابو بکر گزارش و موضعگیری مخالفی را که خالد پس از رحلت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آنان داشت به ابو بکر یادآور شد (1).
6.توان اقتصادی امام علی علیه السّلام را از بیم این که مبادا امام علیه السّلام جهت تبلیغ در مسیر بازگرداندن حق قانونی خود در خلافت از آن بهره بگیرد،به ضعف کشاندند به همین دلیل خلیفه،فدک را از زهرا علیها السّلام مصادره کرد زیرا میدانست هرگاه امیر مؤمنان مردم را به بیعت خود فرا خواند،آن مخدره نسبت به امام علیه السّلام پشتیبانی قوی به شمار میآید و این در صورتی است که پی برده باشیم جناح های سیاسی،آراء خود را به حکومت فروخته بودند و اگر در این معامله سود بیشتری عرضه میشد،امکان فسخ و بر هم زدن آن معامله وجود داشت و ابو بکر شخصا مال و دارایی را به عنوان وسیلهای برای فریب مردم و کسب آراء آنان به کار گرفته بود. (2)
اگر بر این مطلب بیفزاییم که شخصیت حضرت زهرا علیها السّلام از دیدگاه پیروان امام علی علیه السّلام خود،دلیلی بر شایستگی امام علیه السّلام به خلافت،تلقی میشد به روشنی درخواهیم یافت که خلیفه در تلاشهای سیاسی خود کاملا موفق شد تا موضع زهرا علیها السّلام حامی و پشتیبان امیر مؤمنان علیه السّلام را موضعی خنثی جلوه دهد و این موضوع را با ترفندی ماهرانه و غیر مستقیم به مسلمانان فهماند و اظهار
داشت:فاطمه نیز یک زن،مانند سایر زنان است و نباید آراء و دعاوی او،حتی در مسألۀ ناچیزی مانند فدک،به عنوان سند و دلیل مطرح شود تا چه رسد به مسألۀ مهمی مانند خلافت،زیرا اگر زهرا علیها السّلام خواستار مزرعهای که حق او نیست،بشود امکان دارد کلیۀ دولت اسلامی را برای شوهرش مطالبه کند (1)در صورتی که به ادعای صحابۀ نامزد جانشینی رسول خدا(ص)که زمام امور را به دست گرفتند امیر المؤمنین هیچگونه حقی در دولت نداشت.
نقل شده وقتی خلافت ابو بکر پابرجا شد،شخصی را نزد وکیل حضرت زهرا علیها السّلام فرستاد و او را از فدک بیرون راند و خود بر فدک استیلاء یافت و به حدیثی استناد کرد که غیر از او کسی آن را نقل نکرده بود ابو بکر گفته بود از پیامبر شنیده که میفرمود:«ما پیامبران چیزی به ارث نمینهیم،آنچه را به ارث میگذاریم صدقه خواهد بود.»بنا به این گفته،پیامبر چیزی به ارث نمیگذارد و میراثش هرچه باشد مربوط به مسلمانان فقیر و مستمند است! (2).
صحابۀ برگزیده و نیکمردانی که در مطالبۀ حق قانونی خلافت امام علی علیه السّلام در کنار آن بزرگوار قرار داشتند با صلابت و اطمینان و بیپرده و با براهین روشن و دندان شکن و دلایل صریح شرعی و با شیوهای که حاکی از علاقه به حقگرایی و حراست دولت اسلامی از انحراف بود به حکومت وقت، اعتراض نمودند.
این جمع برگزیده در مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم حضور یافتند و خزیمه بن ثابت،از جمله اصحاب جلیل القدر پیامبر از آن میان بپاخاست و گفت:مردم! آیا بیاد ندارید که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم گواهی مرا به تنهایی پذیرفت و نیازی به گواهی دیگری در کنار من ندید،گفتند:آنچه میگویی صحیح است.وی اظهار داشت:پس من گواهی میدهم که از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم که میفرمود:«اهل بیتم حق و باطل را از یکدیگر جدا میکنند،آنان پیشوایانی هستند که مردم باید از آنان پیروی کنند»؛من آنچه را میدانستم گفتم و جز این وظیفهای ندارم شما خود دانید.
عمار یاسر نیز لب به اعتراض گشود و اظهار داشت:ای قریش و ای مسلمانان!اگر میدانید که چه بهتر!و اگر آگاهی ندارید،بدانید که اهل بیت پیامبرتان به آن حضرت سزاوارتر و به میراث او شایستهتر و به امور دین و مؤمنان آشناتر و نسبت به ملت و امتش خیرخواهتر از دیگرانند،بنابراین،از پیشوای خود اطاعت کنید،تا قبل از گرفتاری در بند گمراهی و ضعف و زبونی و تفرقه و پراکندگی و دست به گریبان شدن با فتنه و آشوب،حق را به اهلش برگردانید.
آنگاه سهل بن حنیف بپاخاست و اظهار داشت:ای قریشیان!گواهی میدهم رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را در مسجد دیدم دست علی بن ابی طالب را گرفته بود و میفرمود:
مردم!این شخص،علی است که پس از من پیشوای شماست و در زمان حیات و پس از رحلتم وصی من است،او دیون مرا ادا،و به وعدههایم وفا میکند،وی نخستین کسی است که در کنار حوضم با من دیدار خواهد کرد،خوش به حال کسی که از او پیروی نماید و وای بر آن کس که از فرمان او سرپیچی کند و تنهایش بنهد.
سپس ابو هیثم بن تیهان به پاخاست و گفت:گواهی میدهم آنگاه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در روز غدیر خم علی علیه السّلام را به مردم معرفی کرد،انصار گفتند:
پیامبر علی را به جانشینی خود معرفی نمود و برخی اظهار داشتند:او را معرفی کرد تا مانند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مولا و سرور مردم باشد.در این زمینه بحث به درازا کشید،فردی را خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرستادیم و راز مطلب را از آن بزرگوار جویا شدیم حضرت فرمود:
او(علی)پس از من ولیّ و سرپرست مؤمنان و خیرخواهترین مردم به امت من است.
اکنون من به آنچه یاد دارم گواهی میدهم،هرکس خواست ایمان آورد وگرنه کفر بورزد،روز جدایی،میعاد همگان است.
سپس گروه دیگری از جمله ابو ذر و ابو ایوب انصاری و عتبة بن ابی لهب و نعمان بن عجلان و سلمان فارسی بهپاخاسته و بر ضد هواداران سقیفه اقامۀ دلیل کردند (1).
خودداری امام علیه السّلام از بیعت و اقدام عدهای از صحابۀ جلیل القدری که آشکارا به اعتراض پرداخته و از هیئت حاکمه خواستار واگذاری قدرت و سپردن آن به صاحب اصلیاش شدند،برای حکومت وقت،خطری جدی به حساب میآمد،چرا که در شوراندن احساسات مسلمانان و بسیج و گردآوری آنان در جمع یاران امیر مؤمنان علیه السّلام تأثیر فوقالعاده بسزایی داشت افزون بر
1) (1)) .تاریخ ابو الفدا 156/1،خصال صدوق 432،احتجاج طبرسی 186/1.
عشایر باایمانی نظیر قبایل اسد و فزاره (1)و بنی حنیفه که در حومه مدینه میزیستند و نیز دیگر قبایلی که از بیعت با ابو بکر سر بر تافته و از پرداخت زکات،به حکومت جدید که آن را غیر قانونی میدانستند،خودداری کردند و نماز به پای میداشتند و کلیۀ شعائر دینی را انجام میدادند و در روز غدیر خم شاهد بودند پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم برای علی بن ابی طالب علیه السّلام به عنوان امیر مؤمنان پس از خود،از مردم بیعت گرفت.ازاینرو،هیئت حاکم تصمیم گرفت به این خطر پایان دهد و این حرکت را با مجبور ساختن رهبر مخالفان،علی بن ابی طالب،به بیعت با ابو بکر،عملی ساخت.
به گفتۀ برخی تاریخنگاران عمر نزد ابو بکر آمد و بدو گفت:آیا قصد نداری از علی که با تو بیعت نکرده،بیعت بگیری؟تا علی با تو بیعت نکرده نمیتوانی دست به هیچ اقدامی بزنی!کسی را برای گرفتن بیعت نزد او بفرست.
همه به این نتیجه رسیدند که امام علی علیه السّلام را مجبور به بیعت با ابو بکر نمایند،به همین دلیل با اعزام نیروی نظامی خانۀ حضرت را به محاصره در آوردند و با زور و قلدری،وارد خانۀ وی شدند (2)و او را به گونهای غیر شایسته که در شأن فردی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دربارهاش فرموده بود
«أنت منّی بمنزلة هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی»
نبود از خانه خارج ساخته و نزد ابو بکر آوردند و با صدای بلند بر او بانگ زدند:با ابو بکر بیعت کن،امام علیه السّلام با سخنانی حاکی از اطمینان،بیپروا و
شجاعانه پاسخ داد:
من به خلافت،سزاوارتر از شما هستم و با شما بیعت نخواهم کرد،سزاوارتر است شما با من بیعت کنید چرا که شما با استناد به خویشاوندی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم،خلافت را از انصار بازگرفتید و اکنون آن را از ما غصب میکنید!آیا شما در برابر انصار مدعی نشدید که چون پیامبر از شماست بنابراین،به خلافت سزاوار ترید،و بر همین اساس آنها زمام امور را به دست شما سپردند و خلافت را تسلیم شما نمودند؟اکنون من با استناد به همان دلیلی که شما با انصار به احتجاج پرداختید،با شما احتجاج میکنم.ما،در زندگی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و پس از رحلتش به آن بزرگوار سزاوارتر از دیگرانیم،اگر به خدا ایمان دارید با ما منصفانه رفتار کنید، در غیر این صورت آگاهانه بر ما جفا روا داشتهاید. (1)
امام علیه السّلام با این موضعگیری صریح از ماهیت سیاسی مستند آنان پرده برداشت.مستندی که این افراد آن را بهانهای برای رسیدن به قدرت قرار دادند.
به همین دلیل آنان چارهای نداشتند یا تسلیم شوند و یا با آنچه در اندیشه میپروراندند و در دل نهان داشتند بدو پاسخ دهند ازاینرو،عمر بن خطاب پس از آن که از پاسخ امام علیه السّلام درماند،برآشفت و به زور متوسل شد و به حضرت گفت:تا بیعت نکنی دست از تو برنخواهیم داشت،امام علیه السّلام وی را مورد نکوهش قرار داد و فرمود:
«إحلب حلبا لک شطره،و اشدد له الیوم یردّده علیک غدا،و اللّه یا عمر!لا أقبل قولک و لا ابایعه؛ (2)
شیری از سینۀ خلافت بدوش که نیمش از آن تو باشد،امروز پایههای حکومت او
(ابو بکر)را تحکیم ببخش تا فردا آن را به تو بازگرداند،عمر!به خدا سوگند!سخن تو را نخواهم پذیرفت و با ابو بکر بیعت نخواهم کرد».
در اینجا امام علیه السّلام راز تحرکات و جوش و خروش عمر را در مورد بیعت فاش ساخت زیرا عمر بدین منظور که خلافت و امور حکومت پس از ابو بکر، به وی باز گردد،این کار را انجام داد.
ابو بکر از آن بیم داشت که مبادا گردش اوضاع به سود او نباشد و از فرجام خشم امام علیه السّلام بیمناک بود ازاینرو،به امام علیه السّلام گفت:اگر خود نخواهی بیعت کنی من تو را مجبور نمیکنم،سپس برای آرام ساختن و دلجویی از امام،از ابو عبیدۀ جراح خواست با آن حضرت گفتوگو کند.ابو عبیده به امام علیه السّلام گفت:
عموزاده!شما جوان هستی و این آقایان سالخوردگان فامیل شما تلقی میشوند،آنها نسبت به امور،با تجربهتر و آشناتر از شمایند،من ابو بکر را در امر خلافت از شما تواناتر میبینم،وی بیش از شما تحمل بار این مسئولیت را دارد و بدان آگاهتر است،بنابراین خلافت را به ابو بکر تسلیم کن، اگر خداوند به تو عمر طولانی دهد،از جنبۀ فضل و دین و دانش و درک و سابقه و نسبتت به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به خلافت شایستهتر و برازندهتر هستی (1).
فرجام این انحرافات چیزی جز فریب افکار عمومی و تعلل در موضعگیری تلقی نمیشد و این امور بر امام علیه السّلام پوشیده نبود بلکه پدیدار شدن آثار انحراف،رنج و نگرانیاش را افزایش داده و او را رنجیدهخاطر ساخت و
1) (1)) .شرح نهج البلاغه 2/2-5 و 134/1.
حضرت را واداشت تا مردم را مخاطب قرار داده و آنان را بر اشتباهاتشان آگاه سازد لذا فرمود:
ای گروه مهاجران!خدا را در نظر داشته باشید،خلافت و حکومت محمد را میان عرب از خانهاش خارج نکنید و به خانههای خود منتقل نسازید و خاندانش را از جایگاه و حق او میان مردم،کنار ننهید،ای مهاجران به خدا سوگند!ما از همۀ مردم به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم سزاوارتریم زیرا ما اهل بیت آن بزرگوار به شمار میآییم و تا آن زمان که میان ما قاری کتاب خدا،و فقیه در دین الهی و افراد آشنای به سنت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و امور مردم،که گرفتاریهای آنان را رفع میکنند و میانشان با عدالت رفتار میکنند،وجود داشته باشند که به خدا سوگند!وجود دارند،ما از شما به خلافت سزاوارتریم،از هوای نفس پیروی نکنید که از راه خدا منحرف و از حق بیشتر فاصله میگیرید. (1)
روایت شده:حضرت زهرا علیها السّلام از بیم سوء قصد دشمنان به امام علیه السّلام دست فرزندانش حسن و حسین را گرفت و برای دفاع از امام علیه السّلام در پی آن حضرت به راه افتاد همۀ زنان بنی هاشم آن مخدره را همراهی میکردند.حضرت به مسجد رسید و به آنان اعلان داشت اگر امام را رها نکنند آنها را نفرین خواهد کرد و فرمود:
«خلّوا عن ابن عمّی،خلّوا عن بعلی،و اللّه لأنشرنّ شعری و لأضعنّ قمیص أبی علی رأسی و لأدعونّ علیکم،فما ناقة صالح باکرم علی اللّه منّی،و لا فصیلها بأکرم علی اللّه من ولدی؛ (2)
دست از پسر عمو و همسرم بردارید وگرنه گیسوی خود را پریشان خواهم کرد و
پیراهن پدرم را بر سر میافکنم و شما را نفرین میکنم،ناقۀ صالح نزد خدا،از من عزیزتر نبود و بچۀ آن ناقه نزد خدا از فرزندانم عزیزتر نبود.
با همۀ شگفتانگیزی مواضع امام علیه السّلام،موضعگیری وی در مورد خلافت پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شگفتآورتر به شمار میآمد،زیرا آیین الهی در هر زمان قهرمانی میطلبد که جان و مال خویش را در راه آن قربانی ساخته و سبب تقویت مکتب گردد و همین اصل علی علیه السّلام را در«لیلة المبیت»به استقبال مرگ فرستاد و روز هجرت،پیامبر عظیم الشأن اسلام را به ساحل نجات رهنمون شد.
در رنج و دشواریهایی که علی علیه السّلام پس از رحلت برادرش رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم با آنها دست به گریبان بود زمینۀ قربانی کردن فرزندانش حسن و حسین برایش مهیا نبود زیرا اگر امام علیه السّلام خویشتن را جهت قرار دادن خلافت در مسیری که خود،آن را قانونی میدانست،قربانی میکرد،پس از او کسی برای سروسامان دادن اوضاع،وجود نداشت و نوادگان رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در کودکی از چنان موقعیتی که امام در نظر داشت،برخوردار نبودند.
علی علیه السّلام در سراسر زندگی،از ولادت در کعبه تا شهادت در مسجد کوفه، در جهت قربانی شدن در راه آرمان خویش در کمال آمادگی قرار داشت.
امام علیه السّلام در حقیقت،موقعیتی را قربانی ساخت که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم وی را بدان منصوب نموده بود.در راستای مصلحت بزرگی که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را وصی و نگاهبان بر آن مقرر داشت،از زمامداری سیاسی ظاهری صرفنظر کرد.
امام علیه السّلام بر سر چند راهی قرار گرفته بود که پیمودن هریک از آن راهها برایش
سخت و دشوار مینمود:
1.یا میبایست مانند سایر مسلمانان بدون هیچ مانعی با ابو بکر بیعت کند،بلکه با این کار از وجود خویش و منافع شخصی و مصالح آیندهاش حفاظت کند و در دستگاه حکومتی جاه و مقامی بیابد و از تکریم و احترام برخوردار باشد و چنین چیزی برای حضرتش ممکن نبود زیرا معنای امضای بیعت و ولایت ابو بکر،مخالفت با دستورات رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم تلقی میشد و برای همیشه به انحراف ولایت و امامت،از مسیر اصلی و معنای حقیقی خود میانجامید و تلاشها و فداکاریهایی که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و امام علی علیه السّلام در جهت تحکیم ارکان اسلام و پایههای خلافت قانونی مبذول داشته بودند،از میان میرفت و در نتیجه،مجموعۀ نظام اسلامی به انحراف کشیده میشد.
2.و یا بسان فردی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد،سکوت اختیار کند و بکوشد تا برای حفظ نظام اسلامی و مسلمانان راهی معتدل بپیماید تا بازدهی و آثار و نتایج آن با تأخیر انجام پذیرد.
3.یا اینکه امام علیه السّلام بر ضد خلافت ابو بکر،به جنبشی مسلحانه دست بزند و مردم را به سوی خود فرا خواند،اما چنین جنبشی چه نتیجهای میتوانست در بر داشته باشد؟اینک ما در صددیم در پرتو شرایط تاریخی مربوط به آن لحظات دشوار،این موضوع را روشن نماییم.
معمولا حاکمان و فرمانروایان با اندک مخالفتی که در برابر خود احساس کنند،از قدرت کنار نمیروند و با آشنایی که از این خلفا داریم شدیدا در پی دستیابی به خلافت بودند و معنای این کار این بود که اینان از حکومت جدیدشان به دفاع برخواهند خاست.در چنین موقعیتی فوقالعاده،با عقل و منطق سازگار بود که سعد بن عباده برای اعلان جنگی دیگر جهت دستیابی
به خواستههای سیاسیاش،فرصت را غنیمت بشمرد،زیرا به خوبی میدانیم زمانی که از او درخواست بیعت شد،وی حزب پیروز را به شورش تهدید کرد و گفت:«به خدا سوگند!تا تیر در ترکش دارم مبارزه خواهم کرد و نیزهام را از خونتان رنگین میسازم و میانتان شمشیر مینهم و همراه با خاندان و هوادارانم با شما خواهم جنگید و اگر جن و انس از شما پیشتبانی کنند با شما بیعت نخواهم کرد» (1)
به گمان قوی،وی تهدید کرد که دست به شورش خواهد زد ولی جرأت نیافت،نخستین فردی باشد که بر روی خلافت موجود تیغ میکشد لذا تنها به تهدید شدید اللحنی که به منزلۀ اعلان جنگ تلقی میشد اکتفا کرد و در انتظار ضعف و آشفتگی اوضاع بود تا به همراه دیگران دست به شمشیر ببرد.البته جا داشت که شورش سعد عملی شود و ترس و بیمش از میان برود و حزب حاکم در نظرش ضعیف جلوه کند زیرا او ندایی قوی را به حمایت از خویش ملاحظه کرد که آشکارا اعلان شورش میکند با این هدف که مهاجران را با قدرت شمشیر از مدینه براند و کار را از سر بگیرد.چنانکه حباب بن منذر در گردهمایی سقیفه همین موضوع را از زبان سعد آشکارا بیان کرد. (2)
البته بعد از بیان این ماجرا،تشکلات سیاسی امویان را در مسیر دستیابی به مقام و قدرت و نفوذی که سالهای پایانی جاهلیت در مکه از آن برخوردار بودند،نباید فراموش کرد.در آن دوران زمام شهر را در رویارویی با اسلام و حکومت نبوی،ابو سفیان بر عهده داشت ولی اکنون عتاب بن اسید بن امیّه،
فرمانروای بیچون و چرای آن سامان به شمار میآمد.
با بررسی اوضاع و شرایط تاریخی آن زمان (1)،ملاحظه میکنیم وقتی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دنیا را وداع گفت و خبر رحلت آن بزرگوار به مکه رسید، عتاب بن اسید بن ابو العاص بن امیّه که از ناحیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمانروای آن دیار بود متواری و مخفی شد و اوضاع شهر متزلزل شد و مردمش در آستانۀ ارتداد قرار گرفتند.هرچند دلایل برگشتن آنها از دین قانعکننده نیست و آن گونه که برخی پژوهشگران قائلند دلیل این واپسگرایی دینی این نبود که آنان پیروزی خویش را در پیروزی ابو بکر و پیروزی بر مردم مدینه بپندارد،زیرا خلافت ابو بکر در همان روز رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم سروسامان یافت،و به گمان قوی خبر مربوط به خلافت،همزمان با خبر وفات پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم به مردم مکه رسید بلکه سبب این ماجرا این بود که:عتاب بن اسید در انتظار اتخاذ موضع سیاسی خاندان خویش بود،به همین دلیل متواری و مخفی شد و بدین وسیله اوضاع را آشفته ساخت تا دریابد چنانچه خشم ابو سفیان فرو نشسته و از اوضاع راضی است و با حاکمان به نتایجی رسیده که به سود خاندان اموی باشد یک بار دیگر در انظار مردم ظاهر شود و امور را به مسیر اصلی خود بازگرداند. (2)
بنابراین،در آن برهه،بین شخصیتهای اموی ارتباطات سیاسی کاملا برقرار و این معنا بیانگر قدرتی بود که خود را در آن سوی گفتههای ابو سفیان
1) (1)) .کامل ابن اثیر 123/3،خبر وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم زمانی که فرمانروایی مکه را عتاب بن اسید بن ابو العاص بن امیه عهدهدار بود،بدانجا رسد.
2) (2)) .تاریخ طبری 449/2 وقتی خلیفۀ اول معاویه پسر ابو سفیان را به فرمانروایی رساند،جوش و خروش ابو سفیان فرو نشست و گفت ابو بکر حق خویشاوندیاش را ادا کرد خداوند ارتباط خویشاوندی ابو بکر را قطع نکند.
پنهان کرده بود،زیرا وقتی ابو سفیان بر ابو بکر و هوادارانش خشمگین شد گفت:دود فتنهای را مشاهده میکنم که جز خون چیزی آن را فرو نمینشاند و در مورد علی علیه السّلام و عباس عموی وی گفت:سوگند به آنکه جانم در دست اوست،از آن دو پشتیبانی خواهم کرد. (1)
امویان در ایجاد بلوا و شورش و کودتا کاملا آمادگی داشتند و زمانی که از علی علیه السّلام خواستند رهبری مخالفان را بر عهده گیرد حضرت به روشنی این معنا را دریافت و به خوبی میدانست که به حمایت و پشتیبانی آنان نمیتوان اطمینان کرد بلکه قصد دارند از طریق آن حضرت به اهداف خود دست یابند.
ازاینرو،امام علیه السّلام درخواست آنها را نپذیرفت و انتظار میرفت در شرائط و اوضاعی که نظارهگر دشمنی و خصومت احزاب بودند،سر از اطاعت برتابند و از سویی در جهت حفظ مصالح خود،به قدرت زمامداران حاکم نیز مطمئن نبودند و معنای پراکندگی و جدایی آنان همین بود که از دین برگردند و مکه از مدینه جدا شود.
بنابراین،در آن شرایط،نهضت علوی اعلان مخالفتی خونین به شمار می آمد که در پی آن قطعا مخالفتهای خونبار دیگری با انگیزههای مختلف صورت میپذیرفت و زمینه برای فرصتطلبی آشوبگران و منافقان فراهم میگشت.
آن شرایط رنجبار،به علی علیه السّلام اجازه نمیداد به تنهایی رویاروی قدرت حاکم بایستد بلکه جناحها با اهداف و انگیزههای گوناگونی با یکدیگر درگیر میشدند و نظام اسلامی در همان لحظاتی که باید مسلمانان پیرامون رهبری
1) (1)) .تاریخ طبری 449/2.
یکپارچهای گرد آیند و تمام توان خود را صرف مراقبت از فتنه و شورشهای برآمده از آن شرایط،نمایند،به تباهی و سقوط کشیده میشد (1).
ازاینرو،امام علی علیه السّلام میبایست راه میانهای را برگزیند تا بتواند بیشترین مقدار ممکن از اهداف الهی را که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را مأمور اجرای آنها قرار داده بود،عملی سازد.
از همینجا پی میبریم که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دو روش و یا یک شیوۀ دو مرحلهای برای امام علی علیه السّلام در نظر گرفت که نخستین مرحلۀ آن منصوب کردن وی به عنوان پیشوای قانونی و جانشین رسمی خود بود که آن را صریحا اعلان داشت و از مسلمانان برای آن حضرت بیعت گرفت و روز غدیر،بر حاضران و غایبان،اتمام حجت نمود.
پیامبر اکرم به عنوان رهبری سیاسی و کارآزموده،بصیرت و دوراندیشی و علاقمندی خود به امت و ارتباط همیشگی خود را به جهان غیب و دانش الهی که دین اسلام را آخرین آیین مقرر داشت که همۀ اهداف رسالتهای الهی بر اساس آن تحققپذیر میباشد،به تاریخ و همۀ معاصران خود به اثبات رساند؛از این رهگذر و نیز از این جنبه که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به خوبی میدانست که آگاهی مردم از رسالت اسلامی در عصر آن حضرت تا چه پایه است و تا چه اندازه محو ارزشهای رسالتند و اینکه طبیعت جامعهای تازه مسلمان و پذیرای دولت رسول خدا دربردارنده تعصّبات و آداب و رسوم جاهلی است که ریشهکن ساختن آنها به سرعت و با شیوههای تربیتی کوتاهمدت،دشوار به نظر میرسید؛و دیگر اموری که در شرایط موجود پیرامون پیامبر اکرم و
1) (1)) .فدک فی التاریخ،از شهید صدر 105.102
دولت آن حضرت برای اهل نظر قابل درک است،هر پژوهشگری وجود برنامهریزی دراز مدتی را ضروری میبیند که بتواند در بلند مدت،ضامن اجرای اهداف بزرگ رسالت باشد،زیرا پس از نگرشی خاص به شیوههایی که جامعه را دستخوش تغییر میکرد،دستیابی به نتایجی مورد انتظار،از روند حرکت رسالت در آن برهه و جامعه،آن هم در کوتاه مدت،کاری محال و یا دشوار به نظر میرسید.
بنابراین پس از روگردانی امت یا عدم تسلیم آنان در برابر دستورات پیامبر در مرحلۀ دوم باید صبر و پایداری از خود نشان داد و در سایۀ دولت اسلامی نوپا به برنامهریزی عملی دقیق در جهت کارهای تربیتی بنیادین پرداخت تا شرایط لازم برای به دست گرفتن زمام امور و اجرای آن برنامهها،مهیا شود و کلیۀ اهداف ممکن،برای اجرای صحیح و پسندیدۀ این آیین جاودان، تحقق یابد.
روایات صحیح متفقند که امام علی علیه السّلام پس از تجهیز پیکر پاک نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و خاکسپاری آن حضرت،در خانۀ خود به گردآوری و تنظیم آیات قرآن به ترتیب نزول آنها پرداخت،این آیات قبلا به صورت لوح و نوشتارهایی پراکنده موجود بودند.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده که:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به علی علیه السّلام فرمود:
ای علی!قرآن که روی مصحف و حریر و کاغذ به نگارش درآمده پشت بستر من
قرار دارد آن را برگیرید و گردآوری نمایید و آنگونه که یهودیان تورات را تباه ساختند،قرآن را به تباهی نکشانید و علی علیه السّلام کار خود را آغاز و قرآن را در پارچۀ زرد رنگی گرد آورد. (1)
نیز منقول است:امام علی علیه السّلام هنگام وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم با جفایی که از مردم دید سوگند یاد کرد تا قرآن را گرد نیاورده ردایش را بدوش ننهد،به همین دلیل برای گردآوری قرآن سه روز در خانه نشست (2).
روایت شده:امام علی علیه السّلام مدتی از مردم کناره گرفت تا قرآن را گردآوری نمود و سپس ردای خویش بر دوش نهاد و نزد مخالفان خود که در مسجد اجتماع کرده بودند،رفت.وسط جمعیت که رسید قرآن را در جمع آنها بر زمین نهاد و فرمود:
«إنّ رسول اللّه قال:«إنّی مخلّف فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلّوا،کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی»و هذا کتاب اللّه و أنا العترة (3)
(رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود:)من میان شما امانتی به ودیعه نهادم که اگر بدان متمسک شوید هرگز گمراه نخواهید شد،آن امانت کتاب خدا و عترت و اهل بیت منند» اکنون این کتاب خداست و من عترت آن حضرت به شمار میآیم»و بدانان فرمود:
«لئلاّ تقولوا غدا إنّا کنّا عن هذا غافلین؛(با شما اتمام حجت کردم)تا فردا نگویید ما از این موضوع بیخبر بودیم.
سپس فرمود:
روز رستاخیز نگویید شما را به یاری خود فرا نخواندم و حق خویش را برایتان یاد
آوری ننمودم و شما را به کتاب خدا از فاتحه الکتاب تا پایان آن دعوت نکردم. (1)
عمر در پاسخ امام علیه السّلام گفت:اگر تو قرآنی در اختیار داری ما نیز نظیر آن را داریم و نیازی به تو و قرآنت نداریم.
آنچه مسلم است امام علیه السّلام به گردآوری آیات قرآن بسنده نکرد و بر اساس ترتیب نزول،به تنظیم آنها پرداخت و به آیات عام و خاص و مطلق و مقید و محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ و امر و نهی و آداب و سنن آن اشاره کرد و اسباب نزول آن را بیان داشت و 60 نوع علوم قرآنی را املاء فرمود و برای هریک مثالی ویژۀ آن ذکر نمود.امام علیه السّلام با این کار بزرگ توانست یکی از مهمترین اصول و ارکان اسلام را حراست نماید و اندیشۀ مسلمانان را به سمت و سوی تحقیق و بررسی علوم سرشار قرآنی،سوق دهد،تا قرآن به سرچشمۀ اصلی اندیشه و منبع مستقیمی که انسانیت،نیازهای زندگی خود را از آن دریافت میکند،مبدل گردد.
امیر مؤمنان علیه السّلام از شایستگی چنین کاری برخوردار بود زیرا خود فرمود:
هر آیهای که بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نازل شد،آنرا برایم قرائت کرد و بر من املاء نمود و من آن را با دستخط خود نگاشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را به من آموخت و از خدای عز و جل خواست فهم آن را به من بیاموزد، از آن پس نه آیهای از کتاب خدای عز و جل را فراموش کردم و نه دانشی را که حضرت بر من املاء نمود بلکه آن را یاداشت کردم،هرگونه حلال و حرام و امر و نهی و هر اطاعت و معصیت گذشته و آینده را به من آموخت و آن را حفظ نمودم و حتی یک حرف آن را فراموش نکردم. (2)
امام علی علیه السّلام فرمود:
به خدا!هرگز در این اندیشه نبودم و به خاطرم نیز خطور نمیکرد که عرب پس از پیامبر أمر خلافت و رهبری را از اهل بیت او سلب و به دیگری واگذارند و آن را از من دور سازند،تنها چیزی که سبب نگرانی من شد اجتماع مردم گرداگرد ابو بکر بود تا با او بیعت کنند،دست روی دست گذاردم،تا اینکه با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و قصد دارند دین پیامبر را به نابودی بکشانند،ازاینرو،ترسیدم اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم باید شاهد نابودی و جدایی و تفرقه در اسلام باشم که مصیبت آن برایم به مراتب از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگتر بود،چرا که چنین خلافتی بهرۀ دوران کوتاه زندگی دنیاست و مانند سرابی تمام شدنی و یا به ابرهایی از هم پاشیده میماند لذا برای دفع این حوادث بپاخاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پابرجا و استوار گردید. (1)
با وجود کلیۀ رخدادهایی که پس از وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در فضایی آکنده از کینهتوزی و دور از واقعیت و در غیر مسیری که باید مسلمانان میپیمودند،به وقوع پیوست،باز علی علیه السّلام این واقعیت را فراموش نکرد که وصی بر این امت و مسؤل اجرای احکام رسالت اسلامی است
بیعت با ابو بکر مستقیما حق امام علیه السّلام را در ادارۀ امور امت سلب و او را ناگزیر به کنارهگیری ساخت،سفارشات پیامبر اسلام در مورد امام علیه السّلام و پیمانی که رسول اکرم به دستور خدا برای حراست امت و تأکید فراوان بر جلوگیری از
1) (1)) .نهج البلاغه نامۀ 62.
پراکندگی و تباهی رسالت و جامعۀ اسلامی از امیر مؤمنان علیه السّلام گرفت،آن حضرت را برترین سمبل مدافع از موجودیت اسلام در تمامی عرصهها قرار دارد.
از همین رهگذر امام علی علیه السّلام از هر موقعیتی استفاده میکرد و در هر موردی که سران دولت به مسألۀ دشواری برمیخوردند به تشریح ارکان دین میپرداخت و میان امتی که هنوز آیین الهی در روح و جانشان رسوخ نکرده بود،به ارائۀ نقطه نظرات صحیح خویش اقدام میکرد،به همین دلیل امام علیه السّلام چه در دوران ابو بکر و چه برهۀ بعدی حکومت خلفاء در امور زندگی مسلمانان،معیار قضاوت و داوری و صدور فتوا،به شمار میآمد.
علی علیه السّلام به همراه صحابۀ برگزیدهای که در رنج و دشواریهایش یاور او بودند،به دفاع از مدینه پرداخت تا از هجوم واپسگرایان از اسلام جلوگیری به عمل آورد.
امام علی علیه السّلام همواره مورد جفا و ستم قرار گرفت و حقش را از او دور ساختند،وی از درجا زدن خلافت و به ضعف گراییدن رسالت رنج میبرد و راهی جز شکیبایی نمییافت و صبر و بردباری میکرد و نیک میاندیشید وی در خطبۀ خود معروف به شقشقیه از حزن و اندوه و دردهایش پرده برمی دارد و میفرماید:
به خدا سوگند!ابو بکر ردای خلافت را به تن کرد و به خوبی میدانست نقش من در گردش حکومت اسلامی چونان محور سنگ آسیاست.
او آگاهی داشت سیلها و چشمههای علم و فضیلت از دامن کوهسار وجود من
جاری است.و مرغان دور پرواز اندیشهها،به افکار بلندم دسترسی ندارند.من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود از آن برگرفتم در حالی که در این اندیشه بودم آیا با دست تنها بپاخیزم و حق خود و مردم را بستانم و یا در آن محیط پر خفقانی که پدید آورده بودند صبر پیشه کنم؟محیطی که پیران را فرسوده و جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا واپسین لحظات زندگی به رنج وامیداشت.
سرانجام،بردباری و صبر را به عقل و خرد نزدیکتر دیدم ازاینرو،شکیبایی ورزیدم ولی به کسی میماندم که چشمش پر از خاشاک و استخوان راه گلویش را گرفته و با چشم خود میدیدم میراثم را به غارت میبرند.
تا اوّلی جان سپرد و پس از خودش خلافت را به پسر خطاب سپرد،شگفتا!او که در زمان حیات خود از مردم میخواست عذرش را بپذیرند و او را از خلافت معذور دارند،اکنون خود هنگام مرگ،عروس خلافت را برای دیگری کابین بست!شگفت آورتر این که هردو از خلافت به نوبت بهره گرفتند!
بههرحال آن را در اختیار کسی قرار دادند که وجودش سراسر خشونت و سختگیری و اشتباه کاری و پوزشطلبی بود. (1)
دوران ابو بکر چندان به طول نینجامید و به بیماری دچار شد و در بستر مرگ افتاد تصمیم گرفت پس از خود،خلافت را به عمر بسپارد،ولی بسیاری از مهاجران و انصار لب به اعتراض گشودند و ناراحتی خود را از این تصمیم ابراز داشتند زیرا آنها از اخلاق خشن و بد رفتاری عمر با مردم به خوبی آگاه بودند. (2)
ولی ابو بکر بر تصمیم خود پافشاری کرد و عثمان بن عفان را به تنهایی
خواست تا وصیت او را مبنی بر جانشینی عمر،بنگارد و بدو گفت:بنویس بسم اللّه الرحمن الرحیم،این سفارش ابو بکر بن ابو قحافه به مسلمانان است، اما بعد...این را گفت و از هوش رفت،عثمان خود،در این فاصله نوشت:من عمر بن خطاب را به جانشینی خود بر شما برگزیدم و اذعان دارم در خیرخواهی شما دریغ نکردهام،سپس ابو بکر به هوش آمد و به عثمان گفت:
آنچه را نوشتهای برایم بخوان.عثمان نوشتهاش را برای وی خواند ابو بکر تکبیر گفت و اظهار داشت:به نظر میرسد ترسیدی اگر من در این بیهوشی از دنیا بروم مردم به اختلاف بیفتند؟
عثمان پاسخ داد:آری،
ابو بکر گفت:خدا به تو پاداش خیر عنایت کند (1)
امام علی علیه السّلام به دلایلی که بر میشمریم از نحوۀ عملکرد ابو بکر ناخرسند بود:
1.ابو بکر برای تعیین سرنوشت خلافت،با هیچ یک از مسلمانان جز عبد الرحمان بن عوف و عثمان بن عفان مشورت نکرد،زیرا آنها کاملا آگاه بودند که ابو بکر تمایل دارد عمر را پس از خود جانشین قرار دهد.از سویی ابو بکر بیم آن داشت که مبادا برخی از صحابۀ دوراندیش و مخلص،او را از گزینش عمر منصرف کنند.
2.ابو بکر بر،کنار نهادن امام علی علیه السّلام از صحنۀ سیاسی و مسألۀ تعیین
1) (1)) .کامل ابن اثیر 425/2
سرنوشت خلافت پافشاری نمود در این خصوص با آن حضرت مشورت نکرد،در صورتی که ابو بکر در حل مسائل دشوار خود به حضرت متوسل میشد و یا تنها دیدگاهها و نظرات امام علیه السّلام بود که در خلافت عمر،خیر خواهانه و لغزشناپذیر به شمار میآمد.
3.ابو بکر،عمر را با گفتن این جمله که:عمر بن خطاب را جانشین خود بر شما قرار دادم،گوش به فرمان او بوده و از وی اطاعت کنید،بر مسلمانان تحمیل کرد،گویی وی در زندگی و پس از مرگ بر مردم قیمومت داشت با این که آثار خشم و غضب را در چهرۀ بسیاری از صحابه مشاهده میکرد.
4.وی در ادعایش مبنی بر پیمودن راه رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم خود را به تناقض گویی گرفتار ساخت،زیرا وی مدعی بود که پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مورد خلافت پس از خود،به کسی سفارشی نکرده،در صورتی که ملاحظه میکنیم خود، رفیقش عمر را به جانشینی برمیگزیند (1).
5.ابو بکر حکومت را برای بنی امیه که منشأ آن همه رنج و بدبختی برای اسلام و مسلمانان بودند،فراهم ساخت به این نحو که آنان را در امر خلافت به
1) (1)) .شگفتآور است وقتی ابو بکر به هوش میآید به نوشتۀ عثمان در مورد تعیین جانشین پس از خود گوش فرا میدهد و میگوید به نظر میرسد،ترسیدی اگر من در این بیهوشی از دنیا بروم،مردم به اختلاف افتند،و عثمان در پاسخ میگوید آری،چگونه ممکن است او و عثمان از اختلاف مردم بیمناک باشند ولی پیامبر حکیم خدا،از اختلاف امتش بیمناک نباشد؟!دلیل آن این بود که آشکارا اعلان کرده بودند پیامبر کسی را به جانشینی خود تعیین نکرده است...اف بر آنها چگونه داوری میکنند؟!بلکه میبینیم عمر،در آخرین لحظات عمر شریف پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم از نوشتن سفارش حضرت جلوگیری میکند ولی اینک در حالی که در مجلس نشسته و چوبدستی در دست دارد و «شدید»غلام ابو بکر که نوشتار مربوط به جانشینی عمر را به دست دارد،او را همراهی میکند.عمر میگوید مردم!به سخن جانشین رسول خدا گوش فرا دهید و از فرمانش اطاعت کنید وی میگوید من بهترین فرد را بر شما حاکمیت ندادم.طبری 2138/1 چاپ اروپا.آیا میان این دو دیدگاه،تناقض به چشم نمیخورد؟!آیا این کار جز توطئه بر ضد برنامهریزی پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم معنایی داشت؟!
طمع انداخت و برای دستیابی به آن تشویق کرد و به عثمان گفت:اگر عمر نبود،دست از تو برنمیداشتم (1).ابو بکر میدانست عثمان فردی احساساتی و متمایل به بنی امیه است و آنها را به قدرت خواهد رساند و همینگونه نیز اتفاق افتاد.
1) (1)) .شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید 164/1.
امام علیه السّلام در دوران عمر
(1) ابو بکر،مسند خلافت را برای عمر بن خطاب مهیّا ساخت و او به آسانی و بدون زحمت و بیهیچگونه مخالفتی از ناحیۀ سران مهاجر و انصار،بر آن تکیه زد و زمام حکومت را با قدرت به دست گرفت و ادارۀ امور مردم را با خشونت عهدهدار شد تا آنجا که بزرگان صحابه نیز از اصطکاک با او پرهیز و خودداری میکردند و جاهلیت قریش با به دست آوردن پیروزی سیاسی دیگری،خط و مشی خود را ادامه داده تا هیچگونه حقی برای بنی هاشم قائل نشوند و عمر،این روند را کاملا تحکیم بخشید.
ولی امیر مؤمنان علیه السّلام پس از مشاهدۀ عملکرد قدرت حاکم و سرسختی و پافشاری زمامداران ناآگاه آن بر انحراف مسیر خلافت،به باز پسگیری حق غصب شدۀ خود نپرداخت و خود،در نقش انسانی خیرخواه و امین،خلیفۀ جدید را یاری داد،امام علیه السّلام با درک این مسئولیت مهم و بزرگ،امین بر سلامت رسالت و امت به شمار میآمد،آن بزرگوار با تلاش خود به قدر امکان در جهت حیات عمومی جامعه سهیم بود و در راستای آموزش احکام دین و آگاهی دادن و بینش و قضاوت و داوری به گونهای گستردهتر از نقشی که در
1) (1)) .عمر بن خطاب در جمادی الآخر سال(13)هجری به خلافت رسید.
دوران ابو بکر داشت،انجام وظیفه نمود زیرا ضرورت،چنین اقتضایی داشت از سویی با گسترش قلمرو سرزمین اسلامی رخدادهای تازه و غیر منتظرهای به وجود آمده بود که خلیفۀ جدید و تمام صحابۀ همفکرش از حل آنها عاجز و ناتوان ماندند و جز از ناحیۀ فردی که خدا او را از گناه و اشتباه مصون داشته بود،راه حلّی برای آنها نمییافت.ازاینرو،عمر حقیرانه در برابر امیر المؤمنین علیه السّلام میایستاد و به نظرات او احترام قائل میشد و حکم و فرمان او را به اجرا درمیآورد به نحوی که نقل شده وی مکرر و در موارد بسیار دشوار میگفت:خداوند مرا به مشکلی که ابو الحسن در کنارم نباشد،گرفتار نسازد (1).
روایت شده،عمر خواست زن دیوانهای را به اتهام زنا سنگسار کند که امام علیه السّلام داوری عمر را مردود و حدیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به وی یادآور شد که...«قلم از سه گروه برداشته شده:دیوانه تا زمانی که بهبودی یابد،انسانی که به خواب رفته تا بیدار شود و کودک تا خوب و بد را تشخیص دهد»در اینجا عمر گفت:اگر علی نبود،عمر به هلاکت رسیده بود. (2)
(3) 1.وی با درشتی و خشونت با مردم رفتار میکرد و با إعمال زور و قلدری به گونهای عمل مینمود که بیگانه و خودی از او بیمناک و ترسان بودند.از جمله موارد رفتار خشونتآمیز عمر میتوان به ماجرای زن بارداری که جهت
پرسشی نزد او آمد و از شدت بیم،بچه ساقط کرد و به سرگذشت وی با جبلّه و رفتار خشنی که با او داشت نیز میتوان اشاره کرد که همین رفتار،سبب شد جبلّه از دین برگردد و به سرزمین روم بگریزد. (1)
2.در پرداخت بیت المال،میان مسلمانان مساوات قائل نشده و بر اساس روش و شیوهای که نه تنها از ناحیۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم و قرآن مورد تأیید نبود، بلکه جنبهای تعصبآمیز داشت، (2)میان آنان تفاوت قائل شد و همین عمل در دورههای بعدی آثاری چون پدید آمدن فاصلۀ طبقاتی را در پی داشت، برای این کار،نسبشناسان به تدوین و گردآوری نسبها و اصل و تبار قبایل پرداختند که این عمل،خشم و غضب و نفرت و عیبجویی غیر عرب را نسبت به اعراب،همراه داشت و با این شیوه،نسبت به سیره و روش نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و روش رفیقش ابو بکر نیز به مخالفت پرداخت و در روزهای پایانی حکومتش،وقتی ثروتهای کلانی را در اختیار بسیاری از صحابه دید و موجب ناخرسندیاش شد،از عملکرد خود پشیمان گشت و گفت:اگر آنچه را اکنون میبینم قبلا بدان پی برده بودم،اضافۀ اموال و دارایی ثروتمندان را می ستاندم و به فقرا و مستمندان برمیگرداندم. (3)
3.او در انتخاب کارگزاران و فرمانروایان،بر پایۀ مبانی اسلامی که در خدمت کیان حکومت اسلامی بوده و حافظ نظام امت تلقی میشد واقعگرایی به خرج نداد،بلکه افرادی را به کار گمارد که به فساد و بیتوجهی به دین معروف بودند و با این عملکرد خویش،بر دور ساختن تمام کسانی که به نحوی به خلافت منسوب بودند از پیرامون امام علی علیه السّلام و صحابۀ جلیل
القدری که در کنار آن حضرت حضور داشتند،از خود پافشاری نشان داد. (1)
4.معاویه را از حسابرسی و نظارتی که آن را در مورد سایر فرمانروایانش به شدت إعمال میکرد استثناء نمود و او را به خود وانهاد تا سالهای طولانی به دلخواه خویش عمل کند و همین کار معاویه را بر طغیان و سرکشی و استقلالش در شام در عصر عثمان یاری داد چنانکه از عثمان نقل شده در توجیه کارهای معاویه گفت:وی پادشاه عرب است. (2)
اگر سقیفه و بیعت ابو بکر-به گفتۀ عمر-عملی بیتدبیرانه به شمار میآمد و خداوند مسلمانان را از شر آن نگاه داشت باید گفت شورا،آشوب و بلوایی به مراتب سختتر و در مسیر حرکت رسالت اسلامی انحرافی بزرگتر به شمار میآمد.در حقیقت،مسلمانان در این شورا به آزمونی دشوار گرفتار آمدند که برایشان فتنهها و دردسرها در پی داشت و بلا و بدبختیهای فراوانی برای آنان به بار آورد و در ورطۀ مشکل بزرگی دچارشان ساخت،زیرا در جهت کنار نهادن امام علی از حکومت و سپردن زمام امور به دست افراد منحرف بیآنکه مورد نکوهش وجدان قرار گیرند،و یا علاقهای به سرنوشت امت داشته باشند،توطئهها به صورت علنی و آشکار،پدیدار شد.
وقتی عمر در پی زخمهایی که برداشته بود از زندگی مأیوس شد و به مرگ خود یقین حاصل کرد به او گفته شد:برای خود جانشینی بر ما بگمار.
گفت:به خدا سوگند!من در زندگی و مرگ نتوانستم شما را آنگونه که
باید به حق رهنمون شوم و سپس اظهار داشت:اگر من برای خود جانشینی برگزینم به این دلیل است،فردی که-ابو بکر-بهتر از من بود نیز این کار را انجام داد و اگر از آن بگذرم برای این است،آنکه از من برتر بود-پیامبر-نیز چنین کرد (1)و سپس در فقدان برخی افرادی که در طریق رسیدن به خلافت با او تشریک مساعی داشتند،اظهار تأسف کرد و گفت:اگر ابو عبیده حیات داشت او را جانشین خود میساختم زیرا وی امین بود و اگر سالم غلام ابو حذیفه زنده بود،او را جانشین خویش قرار میدادم زیرا وی شدیدا دوستدار خدا بود.
به او گفته شد:ای امیر المؤمنین!برای خود جانشینی تعیین کن؛گفت:
تصمیم داشتم پس از سخن گفتن با شما،در این زمینه بیندیشم و کسی را که از همۀ شما سزاوارتر است به جانشینی خود برگزینم تا شما را به حق رهنمون سازد-و به امام علی علیه السّلام اشاره کرد-ولی وقتی از هوش رفتم در خواب دیدم مردی وارد باغی که خود درختانش را کاشته بود،شد و کلیۀ میوههای نارس و رسیدۀ آن را چید و جمعآوری کرد سپس زیر پای خود قرار داد دانستم که خداوند بر کار خود چیره است و روح عمر را قبض خواهد کرد ازاینرو،من قصد دارم گروهی را که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم مژدۀ بهشت به آنان داده در زندگی و پس از مرگ بر شما بگمارم آنان عبارتند از:علی،عثمان،عبد الرحمان،سعد، زبیر بن عوام و طلحة بن عبید اللّه،این جمع باید یکی از خود را به خلافت برگزینند و در این صورت همه باید از او پشتیبانی و حمایت کنند. (2)
عمر دستور داد:آن شش تن را در محلی نگاه دارند تا در سه روز،یکی از
خود را برگزینند و کسی را که با اکثریت و یا با گروهی که عبد الرحمان بن عوف در آن است،به مخالفت برخیزد،گردن بزنند و فرمان داد صهیب رومی سه روز با مردم نماز بگزارد تا مسلمانان خلیفهای برای خویش تعیین کنند و از بزرگان انصار خواست بیآنکه نقشی در این ماجرا داشته باشند،در آن محل حضور یابند (1)
وقتی اعضای شورا نزد عمر حاضر شدند،وی به گونهای نکوهش آمیز آنان را مورد انتقاد قرار داد.در این سخنان دلالتی بر راهنمایی و ارشاد صحیح به چشم نمیخورد تا در راستای انتخابی که بتواند مسلمانان را از بحران موجود خارج کند،آنان را یاری دهد.
وی گفت:ای سعد به خدا سوگند:تو با این که مرد جنگی،ولی به جهت درشتخویی و خشونتت تو را به جانشینی خود برنمیگزینم،ای عبد الرحمان!تو فرعون این امتی،ای زبیر!تو هرگاه خرسند باشی به افراد با ایمان میمانی،ولی خشمی چون کافران داری و طلحه را به خاطر کینهتوزی و تکبرش (2)به این کار انتخاب نخواهم کرد،اگر او به خلافت برسد، انگشترش را در انگشت همسرش میکند.و تو عثمان!به جهت حزبگرایی و طرفداری از فامیل و خاندانت تو را به این کار برنمیگزینم و ای علی!تو را به خاطر علاقهای که به خلافت داری برای این کار انتخاب نمیکنم ولی تو از همه سزاوارتری و اگر به خلافت برسی مردم را به حق آشکار و راه راست، رهنمون میگردی. (3)
1) (1)) .تاریخ طبری 294/3....،طبقات ابن سعد 261/3،الامامة و السیاسة 42،کامل ابن اثیر 68/3
2) (2)) .طبق نقل عمر از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم این افراد چگونه اهل بهشتاند در صورتی که عبد الرحمان، فرعون این امت است و طلحه کینهتوز و متکبر است و زبیر در حالت خشنودی مؤمن،و در حالت خشم،چون کافران است؟
3) (3)) .الامامة و السیاسة 43.
نظام شورایی که عمر آن را بنیان نهاد،عاری از صحت بود و در روند حرکت آن تناقض دیده میشد،و در آن اموری را ملاحظه میکنیم که این نظام را از دقت و واقعگرایی دور میسازد،به عنوان مثال:
1.نامزدهای شورا طبق موازین انتخابات،به امتیاز برتر،دست نیافتند زیرا مردم در امر کاندیدا کردن و انتخابات،شرکت نداشتند،به همین دلیل اطلاق شورا بر این نظام سخنی گزاف است،چون در این(به اصطلاح)شورا تنها یک تن برای جمعی کاندیدا شده بود تا وی را بر امت تحمیل کنند،از این جا بود که عمر با تهدید به قتل و زور اسلحه،آنان را به گردهمایی و تعیین یک تن از میان خود فرا خواند.
2.ترکیب شخصیتها و طرز تفکرات اعضای شورا با یکدیگر متفاوت بود و هریک نظر شخصی خود را اعلان میکرد.بنابراین،چگونه ممکن بود رأی آنان بیانگر رأی امت باشد؟از طرفی پس از شورا،اختلافاتی میان آنان بروز کرد که تفرقه و پراکندگی مسلمانان را به دنبال داشت. (1)
3.عمر در گزینش اعضای شورا،خود به تناقضگویی گرفتار شد زیرا او در سقیفه مدعی شده بود که خلافت مربوط به قریش است و بر آن پافشاری کرده بود،در صورتی که ملاحظه میکنیم وی در اینجا در آرزوی حیات و زندگی«سالم»غلام آزاد شدۀ ابو حذیفه است تا او را به جانشینی خویش برگزیند.
1) (1)) .انساب الاشراف 57/5،تذکره الخواص 57،النص و الاجتهاد 168.
از سویی او اعضای شورا را با این ادعا که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم از آنان خرسند بوده و یا اهل بهشتاند،از میان دیگر صحابه گزینش کرد ولی ناسزاهایی را به آنان نسبت داد که با رضایت پیامبر از آنها و با کسانی که اهل بهشتاند همخوانی نداشت.پس از آن عمر به صهیب فرمان داد سه روز با مردم نماز بگزارد،چون به نظر وی نماز گزاردن با مردم ارتباطی به خلافت نداشت و از لوازم آن به شمار نمیآمد،ولی همین شخص که روز سقیفه جهت به خلافت رسیدن ابو بکر به مبارزه پرداخت،نماز مورد ادعایش نخستین دلیل او در شایستگی ابو بکر به خلافت،تلقی میشد.
4.عمر خواست علی علیه السّلام را به جانشینی برگزیند زیرا وی مردم را به راه صحیح و روشن رهنمون میشد ولی به سبب رؤیایی که دید از جانشینی امام علیه السّلام منصرف شد گویی وی با این کار خواست در مقام و منزلت و شایستگی امام علیه السّلام خدشه وارد سازد.
5.عمر گفت:دوست ندارم مسئولیت خلافت را در زندگی و پس از مرگ بر عهده گیرم،ولی خود از این امت بزرگ،تنها شش تن را معین و با این عمل، خود را مسلط بر امت و مقدرات آنها نشان داد.
6.به نظر میرسید گزینش اعضای شورا از قبل به گونهای طراحی شده بود تا به احتمال قوی،خلافت به عثمان برسد نه به امام علی علیه السّلام که از ناحیۀ خدا و رسول او شایستگی پیشوایی مردم را دارا بود،کاندیدا کردن طلحه برای شوراندن کینهتوزیهای قبیلۀ تیم،انجام پذیرفت،زیرا امام علیه السّلام در دوران خلافت ابو بکر،رقیب و مخالف او به شمار میآمد و اکنون نیز با طلحه کاندیدای جدید خلافت در رقابت بود و نامزدی عثمان به جهت تثبیت کینهتوزیهای بنی امیه و برانگیختن احساس قدرتخواهی و جاهطلبی آنان
صورت پذیرفت و کاندیدا ساختن عبد الرحمان و سعد به جهت گشودن جبهۀ سیاسی جدیدی برای رقابت با امام علیه السّلام عملی گشت زیرا این افراد از تیرۀ بنی زهره بوده و با بنی امیه خویشی داشتند و بدیهی بود که اگر عثمان با امام علیه السّلام به رقابت میپرداخت،این افراد به عثمان تمایل نشان میدادند.
7.عمر فرمان داد در صورتی که اعضای شورا به توافقی دست نیافته و یا مخالفتی سر زد و بر آن پافشاری کردند،آنها را از دم تیغ بگذرانند چگونه میتوان بین سخن عمرو بین این گفتهاش که:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در حال خشنودی از این صحابه رحلت فرمود،جمع کرد؟آیا مخالفت با نظریۀ عمر، موجب کشتن صحابه میشود؟ (1)
نقل شده:میان عمر و ابن عباس در مورد خلافت،گفتوگویی رخ داد.
عمر به ابن عباس گفت:به خدا سوگند!پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پسر عمویت(علی)از همۀ مردم به خلافت سزاوارتر است،ولی ما به دو دلیل از او بیمناکیم.
ابن عباس گفت:امیر المؤمنین!آن دو مورد چیست؟
عمر گفت:یکی جوانی او و دیگری علاقۀ وی به خاندان عبد المطلب.در یکی از مجالس عمر بن خطاب که عدهای از جمله عبد الله بن عباس حضور داشتند،عمر به ابن عباس گفت:ابن عباس!آیا میدانی چرا قریش شما را از خلافت کنار نهاد؟
ابن عباس گفت:خیر.
عمر گفت:ولی من میدانم.
1) (1)) .تاریخ طبری 293/3 چاپ مؤسسۀ اعلمی
ابن عباس گفت:به چه دلیل؟
عمر گفت:برای اینکه قریش ناراضی بود نبوت و خلافت هردو در دست شما باشد و بدین وسیله در حق مردم جفا روا دارید.ازاینرو،در کار خود اندیشید و فردی را که خود میخواست برگزید و در این راستا به موفقیت دست یافت.
ابن عباس پاسخ داد:اگر در این زمینه سخنی بگویم آیا امیر المؤمنین از من خشمگین نمیشود؟عمر او را امان داد و گفت هرچه میخواهی بگو.
ابن عباس گفت:اینکه شما میگویی قریش کراهت داشته و ناراضی بوده.(بدانکه)خدای متعال در مورد افراد ناراضی فرموده است:«این بدان جهت است که از آنچه خداوند نازل کرده کراهت داشتند.ازاینرو،خدای سبحان اعمالشان را نابود ساخت. (1)»
ولی شما عنوان کردی که ما جفا روا میداشتیم.(بدان)اگر ما به وسیلۀ خلافت،اهل جفا و ستم بودیم،در مورد خویشاوندی به پیامبر که(به مراتب مهمتر بود)جفا و ستم روا میداشتیم،ولی(آگاه باش)ما مردمی هستیم که اخلاقمان از خلق نکوی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم است که خداوند دربارهاش فرمود:
تو(پیامبر)از اخلاق بسیار پسندیدهای برخورداری. (2)و نیز فرمود:با مؤمنان فروتنی کن (3).
اما گفتی:قریش،فردی را که خود میخواستند برگزیدند..(توجه داشته باش)خدای متعال فرمود:پروردگار تو هرچه را بخواهد میآفریند و آنان حق اختیار ندارند. (4)
امیر المؤمنین!(از این آیات)پی بردی که خداوند هرکه را خود خواست از بندگانش برگزید و اگر قریش طبق گزینش الهی برای خود پیشوایی برگزیده باشند قطعا به موفقیت دست یافته است.
عمر اندکی اندیشید و سپس گفت:ابن عباس آرام باش،دلهای شما همواره دربارۀ قریش خیانت روا داشته و کینه ورزیده است و تمام شدنی نیز نیست.
ابن عباس گفت:امیر المؤمنین!آرام باش،فریب و خیانت را به دلهای بنی هاشم نسبت مده،زیرا قلبهای آنان از قلب پیامبر به شمار آمده و خداوند آنها را پاکیزه و پیراسته گردانده است آنان خاندانیاند که خداوند در مورد شان فرموده است:
إِنَّمٰا یُرِیدُ اللّٰهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً ؛ (1)
خداوند میخواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملا پیراسته گرداند.
سپس ابن عباس خطاب به عمر اظهار داشت:گفتی حقد و کینه،کسی که حقش غصب شده و آن را در دست دیگری میبیند،چگونه حقد و کینه نورزد؟
عمر به خشم آمد و فریاد زد-ولی ناگهان در این لحظه چیزی به یادش آمد که همواره آن را نهان میداشت-ابن عباس!سخنان شگفتآوری میگویی!در مورد تو خبری به من رسیده که دوست ندارم تو را در جریان آن قرار دهم تا بدین وسیله جاه و منزلت و ارزش و اعتبار خویش را نزد من از دست دهی.
ابن عباس اظهار داشت:ممکن است امیر المؤمنین بگویند آن موضوع
1) (1)) .احزاب/33.
چیست؟مرا از آن آگاه ساز،اگر واقعا آن موضوع سخن بیهودهای باشد، مطمئن باش فردی نظیر من بیهودهگویی را از خود دور میسازد و اگر سخن حقی است بنابراین،به واسطۀ آن از مقام و مرتبهام نزد تو کاسته نمیشود.
عمر گفت:به من خبر رسیده تو همواره میگویی:خلافت از سر حسد و جور و ستم از ما گرفته شد.
ابن عباس بیآنکه از جای خود حرکت کند بیدرنگ در پاسخ گفت:
آری،از سر حسد این کار را انجام دادند و حضرت آدم نیز مورد حسد ابلیس قرار گرفت و از بهشت رانده شد،در حق ما نیز جور و ستم روا داشتند.ای امیر المؤمنین!تو به خوبی میدانی خلافت حق کیست؟آیا عرب بر غیر عرب و قریش بر سایر عرب،(بر سر خلافت)به خویشاوندی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم استناد نکردند؟اگر اینگونه باشد،ما از قریش و غیر قریش به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم سزاوارتریم.
عمر گفت:ابن عباس!از من دور شو.هنگامی دید ابن عباس به پا خاسته بیرون رود،ترسید مبادا در مورد او نوعی بیاحترامی تلقی شود،شتابزده و با مهربانی به او گفت:ابن عباس!من حقوق تو را در حکومت رعایت خواهم کرد.
ابن عباس متوجه او شد و با جدیّت به عمر گفت:ای امیر المؤمنین!من از ناحیۀ رسول خدا بر تو و همۀ مسلمانان حقی دارم،هرکس این حقوق را رعایت کرد،حق خویش را رعایت کرده و هرکس آن را تباه سازد،حق خود را به تباهی کشانده است. (1)
1) (1)) .تاریخ طبری 289/3 و 290 چاپ مؤسسۀ اعلمی
با موضعگیری عمر و کاندید کردن امام علیه السّلام به عنوان یکی از اعضای شورا، حزن و اندوه به دل امام علیه السّلام راه یافت و به یقین دانست که حیلهای در کار است تا او را از خلافت کنار نهند و حکومت اسلامی را از مسیر صحیح منحرف سازند.به مجرد اینکه امام علیه السّلام از نزد عمر خارج شد عمویش عباس با او دیدار کرد و امام علیه السّلام با پیشدستی به او فرمود:«عمو جان خلافت از ما به دیگران رسید.»
عباس گفت:از کجا دانستی؟
علی علیه السّلام فرمود:به این دلیل که در این جمع)عثمان قرین و همطراز من شد،عمر در جمع(اعضای شورا)گفت:شماها باید طرفدار اکثریت باشید،اگر هردو تن از اعضا،یک تن را برگزیدند،به جمعی که عبد الرحمان بن عوف در آن است درآیید زیرا سعد با پسر عمویش عبد الرحمان مخالفت نمیکند و عبد الرحمان نیز داماد عثمان است و با یکدیگر اختلافی ندارند،با این وصف یا عبد الرحمان با عثمان بیعت میکند و خلافت را بدو میسپارد و یا بر عکس،(عمو جان)بنابراین اگر فرضا دو تن باقیمانده نیز با من موافق باشند،سودی به حال من نخواهد داشت (1)
امام علیه السّلام به خوبی قضیه را دریافت و بدین ترتیب،با تبانی عثمان و عبد الرحمان،خلافت به عثمان رسید.نقل شده که:سعد وقاص،حق خویش را در شورا به پسر عمویش عبد الرحمان بخشید و طلحه نیز به عثمان تمایل نشان داد و حقش را به او واگذارد و تنها زبیر باقی مانده بود که به سود امام از حق خود گذشت در اینجا عبد الرحمان میبایست یا امام و یا عثمان را برگزیند؛
1) (1)) .تاریخ طبری 226/5.
عمار به عبد الرحمان گفت:اگر میخواهی مسلمانان دچار اختلاف نشوند،با علی بیعت کن و ابن أبی سرح نیز به او یادآور شد اگر میخواهی قریش به اختلاف نیفتند،با عثمان بیعت نما و بدینسان،خلافت در مسیر ناصحیحی قرار گرفت و نشانههای انحراف که آتش تعصب و حزبگرایی،آنها را دامن میزد،پدیدار گشت.
بههرحال عبد الرحمان بیعت خود را به شرط عمل به کتاب و سنت پیامبر و شیوۀ ابو بکر و عمر بر امام علیه السّلام عرضه کرد و حضرت مبنای عملکرد آن دو را پذیرا نشد،ولی عثمان آن را پذیرفت و بدین ترتیب،عبد الرحمان با او بیعت کرد و امام علیه السّلام خطاب به عبد الرحمان فرمود:
آن را برای همیشه به او بخشیدی،این نخستین باری نیست که در آن بر ما جفا روا داشتید،ما صبر و بردباری پیشه میکنیم و در آنچه شما توصیف میکنید،از خدا یاری میطلبیم. (1)
به خدا سوگند!تو این کار را انجام دادی و از آن همان خواستهای را داشتی که رفیقتان از دوستش داشت خداوند بین شما جدایی بیندازد. (2)
سپس امام علیه السّلام متوجه مردم شد تا اشتباه مکرر آنها را در مسألۀ خلافت و نیز دیدگاه خویش را در سرنوشت رسالت اسلامی برایشان تشریح کند لذا فرمود:
مردم!شما به خوبی آگاهید که من از همه به خلافت سزاوارترم و اینک کار به جایی رسیده که خود میبینید،به خدا سوگند!تا زمانی که اوضاع مسلمانان سامان نیابد و به غیر از من بر کسی جور و ستم نشود،همچنان خاموش خواهم ماند،این کار را
بدین جهت انجام میدهم که به اجر و پاداش دست یابم و از زر و زیورهایی که شما برای به دست آوردن آنها در رقابتید،دوری ورزیده باشم. (1)
امام علیه السّلام همراه با سایر اعضا وارد شورا شد و به خوبی آگاه بود که امور به او باز خواهد گشت،ورود امام علیه السّلام به شورا بدین جهت بود که تناقضگویی عمر و دار و دستهاش را پدیدار سازد،زیرا عمر هنگام وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم جمع خلافت و نبوت را در یک خاندان روا نمیدانست،ولی اکنون امام علیه السّلام را کاندیدای خلافت کرده بود.
از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که فرمود:
ولی اکنون من در شورای آنان شرکت میجویم زیرا عمر هماکنون مرا شایستۀ خلافت دانسته است،در صورتی که قبلا میگفت:نبوت و خلافت در یک خاندان گرد نمیآیند. (2)
امام علیه السّلام به جهت اصلاح و ارشاد امت،با عثمان بن عفان بیعت کرد تا به مراقبت از کیان امت بپردازد و در این راستا از بذل هیچگونه پند و نصیحت و ارشاد و تربیت،فروگذاری نکرد،هرچند خلافت را از او دور ساختند ولی حضرت با تمام توان،حقیقت را روشن و مردم را بدان رهنمون شد،و راه صحیح را نشان داده و مردم را بدان راهنمایی نمود و هرگاه خلیفه درمیماند او را یاری میداد و آنگاه که در دام جهل و نادانی گرفتار میآمد،مسائل را به او یاد میداد و هرگاه به ضرب و شتم مردم میپرداخت وی را از آن کار باز میداشت.
موضع مخالفی که امام علی علیه السّلام در قبال این دو خلیفه اتخاذ کرد،به جهت مصلحتی ویژه و یا هدفی شخصی نبود،بلکه در راستای مصلحت دین و امت و آرمان اسلامی و به دور از هوا و هوس چنین موضعی گرفت.
وی در کلیۀ موضعگیریهای خود به قرآن و سنت استناد کرد و در همۀ تصمیمات خویش بر واقعگرایی و جنبۀ دینی پافشاری داشت زیرا او پس از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم مسؤلیت امور رسالت و امت را عهدهدار بود تا رسالت اسلامی با اموری در نیامیزد که آن را از فلسفه و هدف نزولش دور نسازد،و سبب این که امام علیه السّلام از پذیرش بیعت سرباز زد و حاضر نشد طبق شیوۀ شیخین(ابو بکر و عمر)عمل نماید،همین قضیه بود زیرا با وجود قرآن و سنت نبوی،در اصول اعتقادی،چیزی به نام سیرۀ شیخین وجود نداشت و اگر امام علیه السّلام با این شرط موافقت کرده بود،معنایش این بود که حضرت عملکرد آن دو را به عنوان سنت نبوی امضاء و تأیید نموده است.با اینکه در سیرۀ شیخین انواع تناقضات و تفاوتها دیده میشد.نه تنها بین سیرۀ هریک بلکه بین سیرۀ آنان و قرآن و سنت شریف پیامبر نیز تناقض و تفاوت به چشم میخورد.
از این گذشته امام علیه السّلام به خوبی آگاه بود که خود،پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در این امت نقش مربی دارد،بنابراین،عمل کردن طبق شیوۀ شیخین زیبندۀ امام نبود تا ناگزیر شود بعدا با آن به مخالفت برخیزد،چنانکه عثمان به این شرط تن در داد ولی بدان عمل نکرد.
امام علیه السّلام در دوران عثمان
(1) امیر المؤمنین علیه السّلام خود،دوران عثمان را چنین توصیف میکند:
«إلی أن قام ثالث القوم نافجا حضنیه بین نثیله و معتلفه و قام بنو ابیه یخضمون مال اللّه خضمة الإبل نبتة الربیع،الی أن انتکث علیه فتله و أجهز علیه عمله،و کبّت به بطنته»؛ (2)
تا این که(بالاخره)سومی به پا خاست،و همانند شتری پرخور و شکم برآمده، توجهی جز جمعآوری و خوردن بیت المال نداشت،بستگان پدریاش به همکاری وی برخاستند،آنان نظیر شتران گرسنهای که در بهاران به علفزار برسند، به خوردن اموال خدا دست زدند،ولی سرانجام بافتههایش پنبه شد و کردار ناشایست او کارش را تباه ساخت و شکم بارگیاش برای همیشه او را نابود ساخت.
عثمان مانند دو خلیفۀ قبلی خود،از حیلۀ سیاسی برخوردار نبود که با دقت،به ادارۀ امور خویش بپردازد،به مجرد اینکه ابن عوف وی را به عنوان خلیفه بر مسلمانان تحمیل کرد و او را با سان و رژه به مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم آوردند تا سیاست حکومت نوپا و دیدگاههای خویش را در امور جدید بیان کند،بر فراز منبر رفت و در جایگاه ویژۀ رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم نشست در
صورتی که ابو بکر و عمر هرکدام یک پله پایینتر از آن مکان مینشستند و سپس در این زمینه با مردم سخن گفت:(در آن مجلس)برخی اظهار داشتند:
امروز شر متولد شد. (1)
عثمان قادر بر سخن گفتن نبود،تنها سخنی که اظهار داشت این بود که:
اما بعد؛این نخستین مسئولیت دشوار است،ما سخنور نیستیم و خدا بدان آگاه است،کسی که میان او و حضرت آدم جز یک پدر مرده فاصله نیست،باید پند بگیرد (2).
یعقوبی میگوید:عثمان به پا خاست و مدتی طولانی سخن نگفت و سپس اظهار داشت:ابو بکر و عمر برای چنین موقعیتی گفتنیهایی را مهیا کردهاند و شما مردم به پیشوای عادل نیاز بیشتری دارید تا پیشوایی که اهل سخن گفتن باشد و اگر با چنین وضعیتی زندگی کنید باید در انتظار پیشامدهای ناگواری باشید،و سپس از منبر پایین آمد (3).
عثمان کار خود را با اموری آغاز کرد که جز بستگانش-بنی امیه-همه، کینهاش را به دل گرفتند،وی حضور قبیلۀ خود را در دربارش علنی ساخته و آنها را به حاکمیت رساند و بر مردم مسلط گرداند و مقام و منصب فرمانروایی را میان بنی امیه تقسیم کرد و زمام امور را به دست آنان سپرد تا بدون هیچگونه عامل بازدارندهای،آن را به بازی بگیرند.عثمان از مرز سیاست نظام قبیلهای که ابو بکر و عمر برایش ترسیم کرده بودند،پا فراتر نهاد و مقام و منصبها و مسئولیتهای رسمی دولت را در محدودۀ خاندان بنی امیه،منحصر ساخت.
وی به پند و هشدار صحابه و در رأس آنان امیر مؤمنان علیه السّلام اعتنایی نکرد،
زمانی وی به حکومت رسید که توجه به نظام قبیلهای در برابر شیوۀ صحیح حکومت اسلامی،قوت گرفته و نقش مستقیم افراد برجسته در تغییر و تبدیل سیاست حکومت،به ضعف کشانده شده بود.سیاستی که ابو بکر و عمر پیش گرفتند و امام علی علیه السّلام را از حکومت کنار زده و بر آراء و نظرات خویش متکی شدند،تأثیری شگرف بر انحراف روند حرکت هیئت حاکمه و پدیدار شدن جناحهای مخالف خط اهل بیت،داشت.ازاینرو،آسان به نظر نمیرسید که خلیفۀ جدید با وجود جناحهای منافقان و آزاد شدهها و سودجویانی که پیرامون او گرد آمده بودند،به پند و نصیحت تن در دهد.
پس از پایان یافتن بیعت عثمان،ابو سفیان به خانۀ عثمان آمد خانۀ وی پر از بستگان و هوادارانش بود و همه سرمست از پیروزی و توفیق دستیابی به حکومت بودند،نشانههای سرور و شادی بر چهرۀ ابو سفیان نمایان بود و لبخندی کینهتوزانه و شماتتآمیز بر لبانش نقشه بسته بود و پس از آنکه دین مقدس اسلام،خودبینی و غرور آنها را در هم شکست،اکنون آثار کبر و نخوت از آن فضا پدیدار بود.ابو سفیان نگاهی به اینسو و آنسو افکند و به حاضرانی که در خانۀ عثمان گرد آمده بودند گفت:آیا غریبهای میان شما نیست؟
گفتند:خیر؛
گفت:ای بنی امیه!خلافت را چونان توپ،دست به دست گردانید،به کسی که ابو سفیان به او سوگند میخورد،نه بهشت و جهنمی در کار است و نه حساب و کیفری،بنابراین،من کاری را که از شما خواستم انجام دهید تا
خلافت برای فرزندانتان به میراث بماند (1)
سپس راهی مرقد مطهر حضرت حمزه سید الشهداء شد و بر سر قبر آن بزرگوار ایستاد و با پایش بر آن لگد کوبید و گفت:ای ابو عماره!خلافتی که به خاطر آن شمشیر میزدیم،اکنون در دست فرزندان ماست و آن را به یکدیگر پاس میدهند (2).
امام علی علیه السّلام با ابو بکر و عمر همزیستی نمود و آشکارا با آنان به مخالفت برنخاست،زیرا انحراف روند حکومت اسلامی به گونهای پنهانی صورت میگرفت.امام علی علیه السّلام در موارد بسیاری در جهت اصلاح نظریات اشتباه خلیفه،دخالت میکرد و خلیفه نظریۀ او را میپذیرفت،ابو بکر و عمر از آن جهت که امام علی علیه السّلام نمایندۀ قانونی امت و صاحب اصلی خلافت بود و از سویی رهبری جناح مخالفی را عهدهدار بود که بزرگان صحابه در آن حضور داشتند،از آن حضرت بیمناک بودند ولی امام علیه السّلام از حق خلافت خود گذشت و بدین ترتیب،مخالفان،از ناحیۀ امام علیه السّلام احساس امنیت کردند،اما از آنجا که آن بزرگوار ناظر و حافظ اصول و مبانی اسلام به شمار میآمد از اصول و ارزشهایی که از پیامبر اکرم به میراث برده بود،دست برنداشت.
ولی در برهۀ حکومت عثمان،فساد و تباهی به صورت علنی و آشکارا و به سرعت در دستگاه حاکمه راه یافت و به دیگر گروههای جامعه اسلامی سرایت کرد و امام علیه السّلام آشکارا با آن به مخالفت پرداخت و علنا عثمان را مورد
اعتراض قرار داد و صحابۀ برجستهای چون عمار یاسر و ابو ذر در کنار آن حضرت قرار گرفتند و حتی کسانی که با خلافت امیر مؤمنان علیه السّلام سر مخالفت داشتند نیز از بیتدبیری و فساد حکومت عثمان،ناخرسند بودند که میتوان ماهیت و سیمای حکومت وی را به طور فشرده در موارد ذیل بیان کرد:
عثمان بیش از هفتاد سال داشت که به خلافت رسید،ارتباط خویشاوندانش با وی قوی و بدانها بسیار علاقهمند بود و به آنان رسیدگی می کرد،از عثمان نقل شده گفت:اگر کلیدهای بهشت در دست من بود همه را به بنی امیه میسپردم که تا آخرین نفر وارد آن شوند،قبل از اسلام نیز وی فردی ثروتمند و اسرافگر بود و پس از اسلام آوردن بر همان حال باقی مانده و درد و رنج فقرا و محرومان را احساس نمیکرد.وی در رفتار با جمعیت بی شماری از محرومان که از او خواستار عدالت و مساوات در جامعه شده بودند، برخوردی دوگانه داشت و با آنها به درشتی و بیرحمی رفتار میکرد از جمله با عبد اللّه بن مسعود و عمار یاسر و ابو ذر و دیگران چنین رفتاری داشت.
وی خویشانش را به خود نزدیک ساخت و کارها را به دست آنان سپرد، ولید بن عقبة بن ابی معیط را بر کوفه گمارد،در صورتی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم او را اهل دوزخ دانسته بود،عبد اللّه بن ابی سرح را بر مصر فرمانروایی داد و معاویة بن ابی سفیان را بر شام و عبد اللّه بن عامر را بر بصره گماشت و ولید بن عقبه را از فرمانروایی کوفه بر کنار و سعید بن عاص را بر آن سامان حاکمیت داد (1).
1) (1)) .تاریخ یعقوبی 160/2،تاریخ طبری 445/3 چاپ مؤسسۀ اعلمی،انساب الأشراف بلاذری 5/ 49،حیلة الأولیاء.156/1،شیخ المغیره ابو هریره 166،الغدیر 238/8،النص و الاجتهاد 399.
عثمان در برابر مروان حکم،فردی ضعیف و ناتوان بود،به سخن وی گوش میداد و خواستههایش را برآورده میساخت،حتی زمانی که مردم شهرهای دیگر جهت اعتراض به سیاستهای عثمان در مدینه گرد آمدند و او ضاع به شدت آشفته و بحرانی شد،امام علی علیه السّلام برای آرام ساختن اوضاع و باز گرداندن شورشیانی که خواستار اصلاح ساختار سیاسی و اداری و اقتصادی و تعویض و جابجایی فرمانروایان بودند،وارد عمل شد و شورشیان را به شهرهای خود بازگرداند،مشروط بر این که عثمان از مروان حکم و سعید بن عاص اطاعت نکند.
ولی به مجرد اینکه اوضاع،آرامش یافت،مروان در جهت سرکوب شورشیان دیگر بار به تحریک عثمان پرداخت،امام علیه السّلام با خشم بر او وارد شد و فرمود:
تو از مروان راضی نمیشوی و مروان از تو،مگر اینکه تو را از دین و آیین و اندیشهات منحرف سازد بسان شتر رام و مطیعی که آن را به هر سمتی برانند، حرکت میکند.به خدا سوگند!مروان در دین و در حیطۀ وجود خود،اهل تدبیر نیست. (1)
در مورد دیگری عثمان بر شهودی که به شراب نوشیدن ولید گواهی دادند خشمگین شد و آنها را از پیش خود راند در اینجا امام علیه السّلام وارد عمل شد و از فرجام چنین اموری به عثمان هشدار و به او دستور داد ولید را فرا بخواند تا حضرت او را محاکمه نموده و حد بر او جاری سازد،زمانی که ولید احضار شد و گواهی شهود دربارۀ او ثابت گردید امام علیه السّلام بر او اجرای حد کرد و عثمان به
1) (1)) .طبری 397/3 چاپ مؤسسۀ اعلمی
خشم آمد و به امام گفت:شما حق نداری دربارۀ وی چنین کاری انجام دهی امام علیه السّلام با سخنی برخاسته از حق و شرع بدو پاسخ داد:«بل و شرّ من هذا اذا فسق و منع حق اللّه أن یؤخذ منه»؛ (1)بلکه بدتر از این مورد،آن است که وی به فسق و فجور بپردازد و حق خدا از او ستانده نشود.
سیاست مالی عثمان،همان امتداد سیاست عمر بود که به ایجاد فاصلههای طبقاتی انجامید و در پرداخت سهم بیت المال برخی را بر برخی مقدم داشت، ولی فساد سیاستش از سیاست خلیفۀ قبلی فزونتر بود،در حکومت عثمان، بنی امیه به ثروتهای کلانی دست یافتند و آنگاه که خلیفه،مورد اعتراض خزانهدار بیت المال قرار گرفت،بدو گفت:تو فقط خزانهدار هستی،هرگاه به تو چیزی دادیم،بستان و هروقت ندادیم،ساکت بمان.صندوقدار گفت:به خدا سوگند!من نه خزانه دار توام و نه خاندانت،بلکه خزانهدار مسلمانانم...
روز جمعهای خزانهدار وارد مسجد شد و عثمان مشغول خطبه خواندن بود وی اظهار داشت:مردم!عثمان تصور کرده من خزانهدار او و خاندانش هستم ولی اینگونه نیست بلکه من خزانهدار مسلمانانم و اکنون کلیدهای بیت المال شما را نزدتان آوردهام و آنها را به سمت مردم پرتاب کرد (2).
با خشم گرفتن مسلمانان بر عثمان،بزرگان صحابه نیز در قبال انحراف خلیفه و دستگاه حاکم وی،به شدت موضع گرفتند و عثمان در مقابل،به آزار و
شکنجۀ مخالفان و محکوم کنندگان سیاست منحرفش،پرداخت و بیآنکه حرمتی برای صحابه قائل شود،این شیوه را شدت بخشید از جمله ابو ذر غفاری،صحابی جلیل القدر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم کارهای ناپسند عثمان را مورد اعتراض قرار داد،و عثمان وی را به شام فرستاد.معاویه از تحمل وجود ابو ذر در شام درمانده شد و او را به مدینه باز گرداند،ابو ذر،جهاد و مبارزه و اعتراض خود را نسبت به سیاست اموی همچنان ادامه داد،حضور ابو ذر برای عثمان قابل تحمل نبود،تصمیم گرفت او را به ربذه تبعید کند و حتی از خداحافظی مردم با وی جلوگیری به عمل آورد ولی امام علیه السّلام به اتفاق حسن و حسین و عقیل و عبد اللّه بن جعفر،ابو ذر را بدرقه کردند،مروان حکم مانع رفتن آنان شد،امام علیه السّلام به خشم آمد و بر مروان حمله برد و تازیانهای بر گوش اسبش نواخت و بر او فریاد زد!دور شو،خدا تو را وارد دوزخ سازد (1).
امام علیه السّلام با ابو ذر خداحافظی کرد و بدو فرمود:
ابو ذر!تو در راه خدا خشمگین شدی،به درگاه آنکس که به خاطر او خشمگین شدی امیدوار باش،مخالفانت از تو بر دنیای خود میترسند،و تو بر دین خود از آنان بیمناکی،دنیای آنها را به خودشان واگذار،و از اموری که بر دینت از آن بیمناکی بگریز،به آنچه از آن منعشان کردی بسیار نیازمندند!ولی تو به آنچه که از آن منعت کردند،فوقالعاده بینیازی!به زودی پی خواهی برد که فردا چه کسی سود برده و چه کسی بیشتر حسد ورزیده است. (2)
وقتی علی علیه السّلام از مراسم خداحافظی و بدرقۀ ابو ذر بازگشت،مردم به
استقبال امام علیه السّلام آمده و بدو عرضه داشتند:عثمان بر شما خشمگین است، فرمود:اسب،از زدن لگام بر دهنش،خشمگین میشود.
حکومت عثمان ادامه و استمرار خط سیاسی حاکمی به شمار میآمد که از محتوای رسالت در رفتار و اعتقاد،بیاطلاع بود.به همین دلیل بر روند حرکت حکومت اسلامی و امّت به طور کلی،آثار منفی خود را به جای نهاد و میان انبوه مسلمانانی که تنها یک دهه با رهبر معصوم خود پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به عنوان حاکم و مربّی زیستند،اهانتها روا داشته و در شفافیّت رسالت اسلامی،به عیبجویی پرداخت،در گوشه و کنار سرزمین اسلامی آتش فتنه برافروخته شد و رنج و بدبختی فراوانی برای مسلمانان به بار آورد.بدین ترتیب،با غور و بررسی تاریخ،نتیجه میگیریم که:
1.حکومت عثمان از مسیر آیین اسلامی منحرف،حدود الهی را تعطیل و فساد و تباهی را همه جا رواج داد و در حسابرسی و نظارت مسئولان این امور، از خود سستی و کوتاهی نشان داد و همین قضیه میدان را برای رواج هرج و مرج در سیر و سلوک اجتماعی و گسترش روحیۀ تمرّد و سرپیچی از قانون، فراهم ساخت.از جمله مظاهر فساد،میتوان رواج بیاعتنایی و اهمیت ندادن به ارزشها و احکام اسلامی را نام برد،به گونهای که کاخهای فرمانروایان و شخصیتهای صاحب قدرت،به مجالس رقص و پایکوبی و باده گساری تبدیل شده بود. (1)
1) (1)) .اغانی ابو الفرج اصفهانی 179/7.
2.حکومت وی بر روح تعصّبات قبیلهای که ابو بکر در روش سیاسی قبیلهگراییاش،آن را بنیان نهاده بود تأکید میورزید،اینگونه عملکرد در پدید آمدن سلطۀ بنی امیّه به عنوان خاندانی مسلط بر کلیۀ مراکز دولتی ظاهر شده و حاکمیت مطلق را از آن خود میدانست و از آنجا که چنین سیطرهای مشروعیت نداشت،اسلام این قدرت را از آنها سلب کرده بود،بدین ترتیب، بنی امیّه در جهت مخالفت و دشمنی و ستیز با اسلام به ویژه خط اهل بیت علیهم السّلام به جبهۀ نیرومندی تبدیل شدند و بعدها به صورت بزرگترین مانع،بر سر راه حکومت امام علی علیه السّلام مطرح و جهت رویارویی با امام علیه السّلام،پیرامون معاویة بن ابو سفیان گرد آمدند.
3.حکومت عثمان،حاکمیت را حق اعطایی خود میپنداشت که هیچ کس حق سلب آن را نداشت،سران حکومت،حاکمیت خود را ابزاری در جهت برآورده شدن تمایلات و خواستههای انحرافی و شهوات شیطانی خود قرار داده و از آن به عنوان وسیلهای برای اصلاح امور اجتماعی و گسترش رسالت اسلامی در گوشه و کنار گیتی،استفاده نکردند (1)و همین کار سبب شد عدّۀ زیادی برای دستیابی به حاکمیت و بهرهوری از قدرت و پست و مقام،تشویق شده و دست به تلاش بزنند،به عنوان مثال:عمرو عاص و معاویه و طلحه و زبیر در کوشیدن برای رسیدن به قدرت،هیچگونه هدف انسانی و یا اجتماعی را به سود و مصلحت مسلمانان،دنبال نمیکردند.
4.حکومت عثمان،طبقه بزرگی از اشراف و ثروتمندان به وجود آورد (2)که منافع آنان در کنار قدرت حاکم در رویارویی با حکومتی که خواهان
اجرای حق و شرع بود،آسیب میدید و این قضیه سبب شد،مجموعههایی از مسلمانان تهیدست و فقیر،دست به جنبش زده و با قدرت،خواهان اصلاح ساختار مالی و دگرگونی وضعیت اقتصادی و سامان یافتن درآمد شخصی خود گردند و حرکتی که ابو ذر در برابر فساد مالی حکومت انجام داد،بهترین گواه و دلیل بر ژرفای گسترش فقر و تنگدستی میان مردم به شمار میآمد.
5.استفاده از اهرم فشار و زور و قدرت و خشونت در برخورد با اعتراض کنندگان و اهانت به آنان،عکس العملی مخالف ایجاد کرد و سبب شورش مردم با استفاده از نیروی نظامی بر ضدّ نظام حاکم شد و کشته شدن عثمان، نقطۀ تحوّلی در کشمکشهای موجود میان دیدگاههای مسلمانان به شمار میآمد.جنگ و درگیری میان آحاد امّت،این وضعیت را دامن زد و با اینکه مسلمانان تمایل به اصلاح جامعه داشتند سرسختی بنی امیّه و هوادارانشان با حق ستیزی که از خود نشان دادند،بر آشفتگی اوضاع افزود.
این اوضاع و شرایط،به سودجویان فرصت داد تا با زور شمشیر،به حکومت و قدرت دست یابند و امّت اسلامی در گرایشهای سیاسی خود، دچار تفرقه و پراکندگی شد و هر گروهی در پی به حکومت رسیدن خود برآمد.
6.کشته شدن عثمان،آشوبی در پی داشت که هر لحظه شعلهاش برافروختهتر میشد و شعاری به جای نهاد که افراد سودجو و سرپیچیدگان از اطاعت و بیعت،با سر دادن آن در برابر حکومت قانونی و مردمی که به رهبری امام علی علیه السّلام ایجاد شده بود،مشکل آفرینی کرده و نبرد و کشمکشی به وجود آوردند که ایفای نقش این فتنه بعدها توسط معاویه تکمیل شد.وی با امام علیه السّلام به ستیز پرداخت و در این گیر و دار خون بسیاری از مسلمانان به زمین
ریخته شد،پس از آن،گرایش صحیح دینی را به فرهنگی مشکوک تبدیل ساختند تا به واسطۀ آن،جامعه را با هدف ادامۀ سلطۀ خود که به سلطنتی موروثی تبدیل گشته بود،به حرکت وادارند و در این راستا وسعت جغرافیایی قلمرو دولت نوپای اسلامی و وجود گروههای زیادی از جامعۀ اسلامی که درک اعتقادات الهی آنان برخاسته از بینش و آگاهی نبود،سلطهگران را کمک کرد.
7.از جمله آثار و نتایج شورش بر عثمان وجود گروههای مسلّحی در گوشه و کنار سرزمینهای گوناگون اسلامی بود که همواره مدینه را در احاطه داشته و در انتظار سرنوشت حکومت بودند،چنانکه رخدادها،این واقعیت را ثابت و انبوه مردم را تشویق کرد با زور و قدرت،دست به تغییر حکومت بزنند و این کار عامل فشار نیرومندی تلقی میشد که بر حکومت جدید،دارای تأثیر بود.
بخش نخست امام علی علیه السّلام پس از قتل عثمان
بخش دوم با ناکثین
بخش سوم با قاسطین
بخش چهارم با مارقین
بخش پنجم علی علیه السّلام شهید محراب
بخش ششم میراث علمی امام علی بن ابی طالب علیه السّلام
امام علی علیه السّلام پس از قتل عثمان
(1) پس از کشته شدن عثمان سراسر مدینه را هرج و مرج فرا گرفت.دیدهها و انظار مردم متوجه امام علی علیه السّلام شد به این امید که امّت را از رنج و گرفتاری و درماندگی برهاند و کسی به خود جرأت نداد خویشتن را سزاوار خلافتی بداند که دشواریهای طاقت فرسایی،بر سر راه آن قرار داشت،چنانکه شرایط و اوضاع سیاسی به عثمان فرصت تصمیمگیری در مورد خلافت و جانشینی خود نداد،همانگونه که خلفای قبلی او چنین کردند و سایر اعضای شورا نیز به هیچوجه از شایستگی خلافت برخوردار نبودند،و غیر از این انتظار نمی رفت زیرا امور حکومت پیچیده و وضع دولت و موجودیت آن به تیرهگی و وخامت کشیده شده بود و به ناچار میبایست زمام امور مسلمانان را رهبری قدرتمند بر عهده گیرد که بتواند امّت را پس از سقوط و انحطاط،به حالت نخست برگرداند و با رهبری خود از آن بحران عبور دهد و از تباهیاش حراست نماید و کسی جز امام علی علیه السّلام قادر بر عهدهداری مسئولیت و کاروان سالاری این امّت نبود.
1) (1)) .بیعت با امام علی علیه السّلام در ذی حجّۀ سال(35)هجری اتفاق افتاد.
انبوه مسلمانان با اصرار و پافشاری،به امام رو آورده تا با تحت فشار قرار دادن وی،رهبری امّت را پذیرا شود ولی امام علیه السّلام با بیرغبتی و تردید با آنان روبرو شد زیرا آن بزرگوار از حق خلافتی که به وی تعلّق داشت،محروم گشته بود و اکنون که اوضاع کاملا منحرف گشته و امّت در ورطۀ سقوط گرفتار آمده و دشواریهای ریشهدار که مانع دستیابی به موفقیّت بود بر سر راهش قرار داشت به او رو آورده بودند،امام علیه السّلام به آنان فرمود:
من نیازی به زمامداری خود بر شما نمیبینم،در کنارتان هستم و هرکس را برگزیدید بدان راضیام بنابراین،کسی را انتخاب کنید. (1)
و فرمود:
زمامداری خود را به من نسپارید،اگر من وزیر مشاورتان باشم بهتر از این است که فرمانروایتان گردم (2)
امام علیه السّلام اوضاع آینده را برای آنان تشریح کرد و فرمود:
مردم!شما به استقبال جریانی میروید که چهرههای مختلف و شبهات گوناگونی دارد،دلها برای این أمر استوار نیست و عقلها ثابت نمیماند. (3)
امام علی علیه السّلام در برابر اصرار و پافشاری جمعیتی که خواستار زمامداری حضرت شده بودند بدانان فرمود:
اگر خواستۀ شما را اجابت کنم طبق آنچه خود میدانم با شما رفتار خواهم کرد...و اگر مرا رها کنید من نیز مانند یکی از شما به شمار میآیم و شاید فردی شنواتر و مطیعتر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم که در این صورت اگر وزیر مشاورتان باشم،بهتر از آن است که امیر و رهبرتان گردم. 4
انبوه جمعیتی که از امام علیه السّلام خواستار پذیرش خلافت از ناحیۀ امام علیه السّلام
بودند،پیرامون آن حضرت گرد آمدند که امام خود،ماجرا را چنین توصیف میفرماید:
ازدحام جمعیت چونان یالهای کفتار،مرا به پذیرش خلافت وا داشت آنان از هر سو مرا احاطه کردند به گونهای که جان فرزندانم حسن و حسین به خطر افتاد،چنان به پهلوهایم فشار وارد ساختند که سخت مرا به رنج انداخت و ردایم از دو جانب پاره شد،مردم همانند گوسفندان گرگ زده،اطرافم را گرفته بودند. (1)
امام علیه السّلام آزمند قدرت نبود،بلکه علاقمند بود باقیماندۀ امّت را از گرفتاری برهاند و آیین اسلام را از ناخالصیها و بدعتها پیراسته گردانده،و از آن حراست نماید.به هر ترتیب،امام علیه السّلام مسئولیت خلافت را نپذیرفت و آن را به روز بعد موکول کرد تا بیعت انبوه مردم در مسجد آشکارا صورت گیرد و با این کار،شیوۀ بیعت گرفتن در سقیفه و سفارش به خلافت و مسألۀ شورا را مردود دانست و در همان زمان به امّت فرصت دیگری داد تا عواطف و احساسات آنها را بیازماید و پی ببرد تا چه پایه تصمیم فرمانبرداری از او دارند،زیرا سفارشات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مورد خلافت و جانشینی امام،پیش از این به تباهی کشانده شده و از مفاهیم اصلی خود منحرف گشته بود،ازاینرو، امام علیه السّلام فرمود:
به خدا سوگند!بدین جهت به خلافت تن در دادم که ترسیدم جمعی از خدا بی خبران بنی امیّه بر امّت حاکمیت یابند و کتاب خدای عز و جلّ را به بازی بگیرند. (2)
بیم از نفوذ بنی امیه در مراکز دولتی و حرص و آز شدید آنان برای دستیابی به قدرت[از دیدگاه امام]بدین جهت مسألهای با اهمیت تلقی
میشد که جامعه فاقد آگاهی دینی بود.
صبح روز بعد انبوه جمعیت،امام را در میان گرفته و به سمت مسجد روانه شدند،حضرت بر فراز منبر قرار گرفت و آنان را مخاطب قرار داد و فرمود:
مردم!امر خلافت مربوط به شماست و غیر از کسی که شما او را برگزینید کسی حق خلافت بر شما را ندارد،دیروز من و شما از یکدیگر جدا بودیم و من دوست نداشتم زمامداری شما را بپذیرم،ولی شما پای فشردید تا آن را پذیرا شوم،آگاه باشید!من درهمی را بدون شما نخواهم ستاند و اگر خواسته باشید،خلافت را میپذیرم وگرنه بر کسی خرده و بهانه نمیگیرم.
انبوه جمعیت یک صدا و بلند اظهار داشتند:ما اکنون به شما وفا داریم و بر عمل به کتاب خدا با شما بیعت میکنیم،امام علیه السّلام عرضه داشت:پروردگارا!تو بر آنان گواه باش. (1)
مردم چونان موجی خروشان برای انجام بیعت به حرکت درآمدند.طلحه، نخستین کسی بود که با دست فلج خود با امام علیه السّلام بیعت کرد و زودتر از همه پیمانشکنی نمود،پس از او زبیر و سپس مردم سایر شهرها و اهل بدر و مهاجران و انصار و عموم مردم به حضرت دست بیعت دادند.
بیعت امام علیه السّلام نخستین حرکت انتخاب مردمی بود که هیچ یک از خلفا از بیعتی این چنین برخوردار نبودند،مردم از شادی در پوست خود نمیگنجیدند،زیرا حکومت حق و عدل به آنان رو آورده و صاحب قانونی خلافت،یار محرومان و ستمدیدگان بر مسند آن تکیه زده بود،امّت از اینکه امام علیه السّلام خلافت را پذیرا شد سخت شاد و مسرور بود.چنانکه حضرت خود،
1) (1)) .انساب الاشراف 22/5.
با این سخن،ماجرا را به وصف میکشد:
در آن روز،سرور و شادی مردم از بیعت با من به پایهای رسید که کودکان به شادی و سرور پرداختند و سالخوردگان با پای لرزان به تماشای آن آمده بودند و بیماران بر دوش افراد بالا رفته و دوشیزهگان شتابان بدون نقاب در آن جمع حاضر شده بودند. (1)
ایستادگی انسانهای بد نهاد و سست عنصر در برابر حق و بیتفاوتی در قبال آن و نهان داشتن کینه و حسد،طبیعی به نظر میرسید،با اینکه طبق احادیث شریف نبوی،تنها امام علی علیه السّلام خلیفۀ قانونی تلقی میشد و تاریخ رسالت اسلامی نیز بر آن تأکید داشت که پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم امام علیه السّلام برترین فرد حافظ امّت و رسالت است؛زیرا آن حضرت برخوردار از ویژگیها و مشخصههایی بود که هیچ یک از مسلمانان از آن بهرهمند نبودند،از سویی این امّت بود که با وجود کلیۀ دستهبندیها و جناحها،به امام علیه السّلام متوسل شده و از او خواستار پذیرای خلافت شدند،ولی میبینیم گروه اندکی که از حق منحرف گشته و از رویارویی با امام علیه السّلام هراسان شدند،در انجام بیعت،دچار شک و تردید گشتند.
سرپیچی آنان از بیعت،کاری بر خلاف خواستۀ امّت بود و نوعی مبارزه جویی با آن تلقی میشد،این عدّه با این کار،در دامن زدن آتش فتنه و آشوب و ادامۀ کشمکش داخلی،بابی تازه گشودند.از جمله کسانی که از بیعت با امام
1) (1)) .نهج البلاغه سخن 229.
علی علیه السّلام سر برتافتند:سعد بن ابی وقاص،عبد اللّه بن عمر،کعب بن مالک، مسلمة بن مخلّد،ابو سعید خدری،محمد بن مسلمه،نعمان بن بشیر،رافع بن خدیج،عبد اللّه بن سلام،قدامة بن مظعون،اسامة بن زید،مغیرة بن شعبه، صهیب بن سنان،و معاویة بن ابو سفیان را میتوان نام برد. (1)
اما برخی از این افراد بر کوتاهی نمودن در بیعت با امام علیه السّلام نادم و پشیمان گشتند ولی حضرت به هیچ یک از آنان کوچکترین تعرّضی نکرد و آنها را میان امّت به حال خود وانهاد تا از همان حقوقی که مردم برخوردارند،آنان نیز برخوردار باشند.
امام علی علیه السّلام پس از 25 سال کنارهگیری از ادارۀ حکومت اسلامی و رهبری امّت و دولت،به زمامداری رسید.امّت و دولت هردو در مسیرهای منحرفی که حکومتهای قبلی در این فاصلۀ زمانی ایجاد نموده بودند پیش میرفتند و این قضیه در به ضعف کشاندن موضع امام علیه السّلام نسبت به این رخدادها،عاملی مؤثر به شمار میآمد،زیرا در برهۀ قبلی،مردم عادت کرده بودند امام علیه السّلام را به چشم فردی محکوم ببینند نه حاکم،آن هم محکوم افرادی بیلیاقت و ناشایست...چنانکه در وجود برخی شخصیتها جهت عملی ساختن اهداف خود،حس رقابت و دستیابی به اوج قدرت،فزونی یافت ازاینرو،میبینیم زبیر در سقیفه در برابر کسانی که به دنبال کسب قدرت بودند به دفاع از حق امام علیه السّلام پرداخت ولی امروز شاهدیم که خود،برای دستیابی به قدرت،با
1) (1)) .تاریخ طبری 452/3 چاپ مؤسسۀ اعلمی.
امام علیه السّلام به نزاع و کشمکش میپردازد و معاویه که خود،آزاد شده و فرزند آزاد شده است پس از این مدت به قدرتی نیرومند تبدیل شده و موجودیت دولت را تهدید میکند.
اغلب کسانی که بر ضدّ امام علیه السّلام در خط انحراف قرار داشتند،از سابقۀ همنشینی با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم برخوردار بودند و این خود،از جمله عواملی بود که سبب تأخیر حرکت امام علیه السّلام شد و تعداد زیادی از مسلمانان بدین وسیله فریب خوردند و این قضیه موفقیّت حکومت حضرت و ادامۀ حکومتش را پیچیدهتر ساخت.
افزون بر این،امام علیه السّلام زمام دولتی پهناور را در اختیار گرفت،چرا که سرزمین دولت اسلامی در زمان ابو بکر،از مرزهای جزیرة العرب و عراق فراتر نمیرفت،ولی در دوران امام علیه السّلام علاوه بر جزیرة العرب و عراق و شام، قلمرو سرزمین اسلامی تا شمال آفریقا و اواسط آسیا امتداد داشت و مجموعههایی از غیر عرب نیز به اسلام گرویدند،این گروههای تازه مسلمان، برهۀ مسلمانی خود را در سایۀ حکومتی غیر معصوم،بلکه منحرف از خط صحیح رسالت اسلام آغاز کرده بودند و حکومت امام علیه السّلام با وجود کشمکشهای داخلی میبایست در کوتاهترین وقت ممکن،کارهای بزرگی انجام دهد از جمله:
1.نظام طبقاتی میراث خلفاء را،متلاشی سازد به این نحو که:
الف-به پیروی از سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم که خلفای قبلی آن را در بوتۀ اهمال گذاشته بودند،در بخشش اموال بیت المال میان تمام مسلمانان تساوی قائل شود و مبنای توزیع سهمیۀ بیت المال را که برخاسته از حکم الهی
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ بود در سخنرانی خویش تشریح کرد و
فرمود:
به هوش باشید!فردی که دعوت خدا و رسول را اجابت کند و مسلمان شود و به دین ما وارد گردد و به سمت قبلۀ ما عبادت کند،از حقوق و حدود اسلام برخوردار است،شما بندگان خدایید و اموال،از آن خداست و به طور مساوی میان شما تقسیم میشود هیچ فردی بر دیگری برتری ندارد،پرهیزکاران در پیشگاه خدا از برترین پاداش و برجستهترین ثواب برخوردارند. (1)
ب-اموال و داراییهایی که در دوران عثمان چپاول شده بود،به خزانه بازگرداند،زیرا امام علیه السّلام اعلان داشته بود اموال فراوانی که در دوران عثمان به ناحق از مردم گرفته شده باید به بیت المال برگردد چرا که اموال هنگفت،در اختیار درباریان خلیفه قرار داشت و یا عثمان برای جلب رضایت آنان این اموال را به آنان بخشیده بود.ازاینرو،امام علیه السّلام فرمود:
به هوش باشید!کلیۀ تیولی را که عثمان واگذار کرده و تمام اموالی را که از مال خدا به دیگران بخشیده باید به بیت المال برگردد زیرا حق را چیزی باطل نمیکند اگر این اموال را بیابم هرچند با آنان زنانی را به ازدواج خویش درآورده و کنیزکانی با آن خریداری کرده باشند و در شهرها به مصرف رسیده باشد،به بیت المال برخواهم گرداند،زیرا عدالت،گشایشآور است و آنکس که عدل و داد بر او گران آید،تحمّل ظلم و ستم بر او گرانتر خواهد بود. (2)
این نوع سیاست مالی،خوشایند قریش نبود،به همین دلیل عدّۀ زیادی از شخصیتهای قریش مانند مروان حکم و طلحه و زبیر که در وادی سرکشی و تکبر و خودبزرگبینی قرار داشتند از تصمیماتی که امام علیه السّلام اتخاذ میکرد،
نگران بودند و به مجرّد اینکه اطمینان یافتند امام علیه السّلام به طور جدّی به این کارها خواهد پرداخت،در برابر حکومت آن حضرت دست به فتنهانگیزی و آشوب زدند تا آنجا که طلحه و زبیر نزد امام علیه السّلام آمده و ضمن اعتراض به این برنامهها اظهار داشتند:ما خویشاوند رسول خداییم و سابقۀ جهاد و مبارزه داریم، ولی شما سهمیۀ ما را از بیت المال مساوی با دیگران پرداخت نمودی در صورتی که عمر و عثمان ما را با دیگران مساوی نمیدانستند و بر آنها برتری میدادند.
امام علیه السّلام در پاسخ فرمود:اکنون این کتاب الهی و این شما،در آن بنگرید هر گونه حقی را برای شما قائل است بستانید،گفتند:ما در اسلام سابقۀ جهاد داریم!
فرمود:سابقۀ شما از من بیشتر است؟
گفتند:خیر،ما خویشاوندان رسول خداییم!
حضرت فرمود:آیا از من به پیامبر نزدیکترید؟
گفتند:خیر،ولی ما اهل جهاد و مبارزهایم!
امام علیه السّلام فرمود:بالاتر از جهاد و مبارزۀ من؟
گفتند:خیر،
امام علیه السّلام فرمود:به خدا سوگند!سهمیۀ من و غلامم از این اموال به یک اندازه است. (1)
1) (1)) .بحار الانوار 116/41.
ج-تساوی در برابر حکم خدا
امام علیه السّلام از اجرای احکام اسلام در دوران خلفای قبل از خود،غافل نبود.
زمانی که دیگران در داوری و قضاوت درمیماندند آن بزرگوار به حق و دادگری،فصل خصومت مینمود.به مجرد اینکه حضرت زمام امور دولت را به دست گرفت،برجستهترین نوع عدل و داد را ارائه داد و با آشکار ساختن عدالت آیین الهی و قدرت اسلام به ایجاد دولتی دارای آزادی و امنیت و عدالت،روشنترین طریق حق و حقیقت را پیمود.
در زندگی امام علیه السّلام به موارد بسیاری از این قبیل امور برمیخوریم.
حضرت از این که قانون را بر ضد خود و خانواده و یارانش اجرا کند،پروایی نداشت.آن بزرگوار در مورد زرهای که فردی یهودی گم کرده بود به اتفاق شاکی نزد شریح قاضی رفت تا میان آنان داوری کند. (1)
احکامی که امام علیه السّلام در قضاوت و داوری صادر میکرد برخاسته از ژرفای دین و احاطۀ علمی آن بزرگمرد به امور دینی و دنیایی و بیانگر عصمت در اندیشه و عمل آن حضرت بود.
2.سازماندهی اداری و بازگرداندن قدرت مرکزی دولت.
امام علیه السّلام فرمانداران عثمان را بر کنار و فرماندارانی که شایستۀ انجام این مسئولیت بوده و از اعتماد مردم برخوردار بودند،به جای آنان گمارد،عثمان بن حنیف انصاری را به جای عبد اللّه بن عامر به بصره اعزام نمود و عمارة بن
1) (1)) .سنن کبری 136/10،تاریخ دمشق 196/3،مواضعی که امام علیه السّلام در این راستا اتخاذ فرمود،در تعدادی از منابع از جمله اغانی 36/16،البدایة و النهایة 4/8،کامل ابن اثیر 399/3،صواعق المحرقه 78 آمده است.
شهاب را به جای ابو موسی اشعری والی کوفه نمود و عبید اللّه بن عباس را به جای یعلی بن منبه،بر یمن گمارد و قیس بن سعد بن عباده را به جای عبد اللّه بن سعد،بر مصر فرمانروایی داد و سهل بن حنیف را به جای معاویة بن ابی سفیان فرمانروای شام قرار داد،این جایگزینی به جهت بدرفتاری و فساد اداری فرمانروایان قبلی بود که تا آخرین لحظات از آن دست برنداشتند.یعلی بن منبه،خزانهداری بیت المال یمن را عهدهدار بود که آن را به یغما برد و معاویة بن ابی سفیان دست به تدارک نیروی نظامی زد تا از ایفای مسئولیتهای جدید سهل بن حنیف در شام جلوگیری نماید. (1)
امام علیه السّلام در گزینش فرمانروایان جدید به گونهای بسیار دقیق و واقعگرایانه عمل میکرد و بر عملی ساختن آیین اسلام با نظام اداری نوین آن،تأکید داشت و با شرکت دادن انصار در حکومت،اعتماد به نفس آنان را باز گرداند و روحیۀ آنها را بالا برد،آن حضرت پذیرای راهحلهای انحرافآمیز نشد بلکه به اجرای نیمی از آن نیز تن درنداد و در ریشهکن ساختن فساد مصمّم بود.به امام علیه السّلام پیشنهاد شد تا زمانی که حکومتش استقرار مییابد،معاویه را بر سر کار باقی بگذارد و بعدها او را برکنار نماید،حضرت پذیرای این پیشنهاد نشد. (2)
با سرپیچی معاویه از بیعت با امام علیه السّلام حضرت کوشید تا فرمانروایی شام را تحت استیلای خلافت مرکزی درآورد.ازاینرو،پرچم مبارزه را به فرزندش محمد بن حنفیه سپرد و عبد اللّه بن عباس را بر جناح راست سپاه و عمر بن ابی سلمه را بر جناح چپ آن گمارد و با فراخواندن ابو لیلی بن عمر بن جرّاح،وی را بر پیشاپیش سپاه فرماندهی داد و با ایراد خطابهای آتشین برای
مردم مدینه آنها را به مبارزه و نبرد،تشویق فرمود.در همین گیرودار خبر سرپیچی طلحه و زبیر از بیعت امام علیه السّلام و حرکت آنها به سوی بصره،مانع حرکت سپاه حضرت شد،در صورتی که طلحه و زبیر برای انجام عمره از امام علیه السّلام کسب اجازه کرده بودند و امام علیه السّلام اجازه داده و آنان را از پیمانشکنی برحذر داشته بود. (1)
در آیین اسلام برای شخصیتی که ناظر بر اجرای احکام رسالت اسلامی و استمرار آنها در زندگی باشد و بر پابرجایی آنها در برابر جریانهای مختلفی که پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم به وجود آمد،نظارت داشته باشد،نقشی برجسته لحاظ شده است و در این آیین الهی به صراحت بیان شده که امام علی علیه السّلام و پس از آن بزرگوار فرزندانش دارای چنین جایگاهی هستند.
ایفای نقش ناظر و رهبری امور دینی ایجاب میکرد که امام معصوم علیه السّلام بالاترین پستها را در دولت بر عهده گیرد ولی پس از وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم عناصری نالایق در شرایطی پیچیده و نابسامان مداخله کرده و به قدرت دست یافتند،ولی این اوضاع،امام علیه السّلام را از ایفای نقش خود باز نداشت طبیعی است که نزاع و کشمکش اقتضا دارد نقش افراد،متعدد و متنوّع باشد.ازاینرو،امام علی علیه السّلام برای اصلاح انحراف امّت و حراست از اعتقادات و مقدسات آنان، اساس کار خود را بر دو محور قرار داد.
نخستین محور:تلاش در جهت به دستگیری اداره و زمام امور حکومت
1) (1)) .تاریخ طبری 469/3.
که مردم را به استمرار روند حرکت خود به سمت هدف آسمانی که خدا واجب ساخته،وادارد و امام علیه السّلام پس از وفات نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم رأسا کار خود را بر این محور آغاز نمود،چنانکه از مسئولیت خویش در قبال این امر اینگونه سخن میگوید:
«لولا حضور الحاضر و قیام الحجّة بوجود الناصر،و ما أخذ اللّه علی العلماء أن لا یقارّوا عل کظّة ظالم و سغب مظلوم لألقیت حبلها علی غاربها»؛ (1)
به خدا سوگند!اگر نه این بود که جمعیتی انبوه پیرامونم را گرفته و به یاریم قیام کردهاند و اگر عهد و پیمانی که خدا از دانشمندان هر جامعه گرفته،نبود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند،مهار شتر خلافت را رها میساختم.
امام علیه السّلام برای بسیج مسلمانان دست به تلاش زد،ولی به علل و اسبابی نتوانست بدین موفقیّت دست یابد.از جمله:
1.امت اسلامی از مصیبت روز سقیفه و توطئههای سیاسی آن و حرکتهای اشتباهی که واقعیت آنها بر بخش عظیمی از مردم پوشیده بود، آگاهی نداشتند.
2.مردم،از قدرت درک نقش و مسئولیت امام و امامت برخوردار نبودند و آن را خواستهای شخصی و هدفی فردی میپنداشتند ولی حقیقت این بود که رویارویی امام علیه السّلام با حکّام و فرمانروایان،برخاسته از آگاهی مکتبی الهی اسلامی و مدیریتی صادقانه بود تا رسالت الهی را آنگونه که خدا تشریح فرموده بود،پیراسته و به دور از هر کژی و انحراف،استمرار بخشد و هرچه را
1) (1)) .نهج البلاغه خطبۀ شقشقیه.
دارد در این راه قربانی سازد،حتی اگر به حق شخصی وی تجاوز شود.بنابر این معیار،از دیدگاه امام علیه السّلام سلامت رسالت و دوام و استمرار آن بر اساس حق و عدل الهی تلقّی میشد که فرمود:«حق را بشناس،حقجویان را خواهی شناخت» (1)و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرموده بود:«علی با حق همراه است و حق بر محور وجود علی در گردش است.» (2)
امام علیه السّلام به نحوی گسترده و در جمیع سطوح بین تئوری و اجرا وفق و سازگاری برقرار نمود،یاران خود را به گونهای تربیت کرد که از اهداف الهی طرفداری کنند نه از افرادی که با وزیدن هر بادی به سویی میروند.لذا ملاحظه میکنیم آن حضرت از پذیرش زمام امور حکومت،مشروط به عمل بر طبق شیوۀ خلفای قبل از خود،تن در نمیدهد زیرا اتخاذ چنین روشی به رسالت و جامعه آسیب وارد میساخت.
3.رسوبات جاهلی که در اندیشۀ مردم،ریشه دوانیده بود یکی دیگر از عوامل عدم موفقیت امام علیه السّلام تلقی میشد زیرا از دوران جاهلیت زمان زیادی نمیگذشت و مردم،به ژرفا و عمق رسالت و رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و نقش امام علیه السّلام پی نبرده بودند،سفارش پیامبر به جانشینی امام علی علیه السّلام در پندار آنان صرف نامزد کردن یکی از اعضای خانوادۀ وی برای خلافت به شمار میآمد که با این کار میخواست مجد و عظمت خاندانی را که به عزّت و قدرت،دست یافته بود زنده گرداند،چنانکه شیوۀ غالب حکّام و فرمانروایان قبل و بعد از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم چنین بوده است.
4.نقش منافقان و چشم طمعی که به تزلزل آرامش امنیتی و اجتماعی
جامعه دوخته بودند و میکوشیدند میان صفوف مسلمانان تعصبات قبیلهای و کینهتوزی را دامن زده و خود را در صفوف دستگاه حاکمه و دولت،جا بزنند به گونهای که اگر فرمانروا فردی ضعیف النفس و منحرف بود،در آن دستگاه نفوذ بیشتری مییافتند.
5.با بیماریهای روحی و روانی که،گریبانگیر سردمداران بود،در برابر امام علیه السّلام فوقالعاده احساس عجز و ناتوانی میکردند،زیرا حضرت با وجود شریف خود و صدق و راستگویی و جهاد و صراحت لهجه و دلاور مردی و جوانیاش(آنگونه که در نامۀ معاویه در پاسخ نامۀ محمد بن ابی بکر آمده) (1)یکتنه با آنان برابری میکرد.
محور دوم:آنگاه که امام علیه السّلام از طریق محور نخست به هدف خویش دست نیافت،به شیوۀ دیگری متوسل شد و مسلمانان را در برابر سقوط کامل،پایدار و مقاوم ساخت و به اندازۀ کافی به آنها توانایی بخشید تا در برابر دشواریهایی که با روی کار آمدن گروهی نالایق،دچار آن میگردند و به سبب آنها مردم از راه راست و صحیح،منحرف میشوند،قادر بر پایداری و استقامت باشند.
ازاینرو،امام علیه السّلام کوشید تا رسالت الهی را میان مردم از حیث فکری و معنوی و سیاسی،ژرفا بخشیده و چهرۀ حقیقی اسلام را از راههای گوناگونی بدانان ارائه دهد از جمله:
1.امام علیه السّلام در اموری که زمامداران منحرف قادر بر رویارویی با آن نبوده و
1) (1)) .وقعة صفین:119.
یا از حل قضایای ساده و پیچیدۀ بسیاری،در میماندند به شکلی شایسته و مثبت مداخله میکرد و آنان را به مسیر صحیح رهنمون میگشت تا امّت را از تباهی بیشتر برهاند.بنابراین،نقش امام علیه السّلام نقش ناظری الهی بود که برای جلوگیری از کژیها،در قضایای یاد شده مداخله مینمود.
ازاینرو،میبینیم وقتی زمامداران از پاسخ به شبهات منکران رسالت، عاجز و ناتوان میشدند،امام علیه السّلام مداخله میکرد و در امور نظامی و اقتصادی خلیفه را با پند و موعظه راهنمایی میکرد و در موارد بسیاری آنان را پند داد و در مشکلات قضاوت و داوری،به یاری آنان شتافت. (1)
2.آن حضرت روند سیاست خلیفه را،جهت میداد و با پند و نصیحت،از انحراف بیشتر آن جلوگیری میکرد این شیوه در دوران عثمان بن عفان که پذیرای راهنمایی و نصیحت نبود،به خوبی آشکار گردید.
3.امام علیه السّلام برجستهترین الگوی اسلام و چهرۀ واقعی حکومت و جامعۀ اسلامی را در محتوا و ظاهر به امّت تقدیم و ارائه کرد.این واقعیت در دوران حکومت خلافت آن بزرگوار به خوبی پدیدار گشت و بر همین اساس آن حضرت حکومتی را که به پذیرش آن تن درنداده بود،دیگر بار پذیرا گشت و در این راستا نقش رهبری سیاسی و با تدبیر و فرمانروایی عادل و نمونۀ بارز انسانی تربیت یافتۀ مکتب اسلام را،به خوبی ایفا نمود.وی برای دستیابی به هدف رسالت،الگو و سمبلی در خور و شایستۀ پیروی و در اندیشه و عمل و رفتار،از خطا و لغزش و پیرایه،برکنار بود.
4.حضرت به تربیت و ایجاد مجموعه و تشکّلی از مسلمانان شایسته
1) (1)) .تاریخ یعقوبی 145،133/2.
همت گمارد تا در روند حرکت اصلاحگرانه و دگرگونسازی که در پیش داشت،او را یاری کنند.به این ترتیب،که میان مردم دست به فعالیّت زد تا افکار و اندیشۀ آنان را به کمال و پختگی لازم و بایسته برساند و اساس و پایۀ این مجموعۀ آگاه و شایسته را توسعه و گسترش بخشد تا در روند تاریخ، مسیر خود را طی کند و نسلهای بعدی کارهای خود را بر مبنای دستورات اسلام استمرار بخشند. (1)
5.آن بزرگوار سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را احیا کرد و مردم را از آن آگاه و به تدوین آن همّت گمارد.امام علیه السّلام به قرآن و تلاوت و حفظ و تفسیر و تدوین آن توجه خاصی مبذول داشت،زیرا قرآن و سنّت،ستون دین به شمار میآمدند و امّت اسلامی ناگزیر میبایست حقایق قرآن و سنّت را آنگونه که از ناحیۀ خدا وضع شده بود و انتظار آن میرفت،دریابند.
(2) از مهمترین مشکلات سر راه آیینها و اعتقادات،وجود افرادی عاجز و ناتوان و فاقد فکر و اندیشه است که در مقام دفاع و یا اجرای احکام این رسالتها برآیند.افرادی که به قدرت دست مییافتند وقتی جهت آشنایی با دیدگاه رسالت و مقدار آگاهی از آن،مورد آزمون قرار میگیرند،سکوت و اختلافشان میان مردم ایجاد شک و تردید کرده و سبب بیاعتمادی آنان به رسالت و توانمندیهای آن در امور زندگی میگردد.به همین دلیل شک و تردید،حالتی رضایتبخش به خود میگیرد و امّت را از همگرایی با رسالت و
دفاع از آن در عرصههای نزاع و کشمکش و بحرانهای بیشمار،باز میدارد.
لذا میبینیم پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در زندگی و حیات امّت هرگونه مسألۀ پیچیده و مبهمی را تشریح کرده و موضع شفاف رسالت را در مورد آن ارائه داده است.چنانکه این واقعیت را در رفتار امام علی علیه السّلام پس از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم در دوران حکومت خلفای سهگانه،به روشنی ملاحظه میکنید که حضرت عجز و ناتوانی علمی و عملی آنان را برای مردم آشکار میسازد و زمانی که حضرت خود،زمام حکومت را به دست گرفت،زمینه را برای پرسش و پاسخ فوق العاده آزاد گذاشت.
وقتی گروه حاکم دریافتند شایستگی حکومت را دارا نبوده و از علم و دانش بیبهرهاند،دست به اقداماتی زدند،تا این رسواییها را از دامان خود بزدایند:
1.از انتشار احادیث رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم که حاوی رهنمودهای علمی و حرکت به سمت و سوی آگاهی و تأثیر مثبت در زندگی بود جلوگیری به عمل آوردند،افزون بر این که احادیث نقل شده از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به روشنی اعلان میدارد که تنها،اهل بیت،شایستۀ خلافت و امور مربوط به رسالتاند نه دیگران.از اینجا به راز و رمز سر دادن شعار[عمر]«کتاب خدا برای ما کافی است»پی میبریم زیرا آن زمان که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در حال بیماری خواستار نگارش سفارشی شد تا امّت،پس از او به گمراهی دچار نشوند،گویندۀ این شعار،آن حضرت را به مبارزه طلبید.
ظاهرا پدیدۀ محدود ساختن و یا جلوگیری از انتشار احادیث پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم قبل از این تاریخ،یعنی زمانی که قریش عبد اللّه بن عمرو عاص را از
نگارش احادیث رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم باز داشتند (1)،آغاز شده است،چنانکه قدرت حاکم کتب حاوی احادیث رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به آتش کشید. (2)
2.پدیدۀ ممنوعیت پرسش از مفاهیم ندانستۀ آیات قرآن به معنای محروم ساختن مسلمانان از سلاح پژوهش و تحقیق و یادگیری قرآن کریم تلقّی میشد که سنّت را از آن جدا و بیآنکه فرصتی برای اندیشیدن و آموختن آیات و احکامش دهند،به ظواهر قرآن توجه کردند تا آنجا که عمر،به کارگزارانش سفارش کرد:«تنها از قرآن استفاده کنید و نقل روایات پیامبر را به حداقل برسانید و من در این قضیه خود را با شما شریک میدانم»بلکه وی کلیۀ کسانی را که در مورد تفسیر آیات قرآن،پرسشی داشتند،کیفر نمود. (3)
3.باب اجتهاد در برابر نص گشوده شد؛ابو بکر بیآنکه به آیهای از قرآن و یا روایتی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم استناد کند،در بخشی از احکام از جمله:چپاول و مصادرۀ اموال باقیماندۀ پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به اجتهاد پرداخت و حق اهل بیت آن بزرگوار را از خمس نپرداخت و فجاءۀ سلمی را در آتش سوزاند (4)و در مسألۀ«کلاله» (5)و میراث مادر بزرگ، (6)خودسرانه فتوا داد،چنانکه عمر بن خطاب نیز بر خلاف سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در پرداخت بیت المال بین افراد، امتیاز قائل شد (7)و در ممنوعیّت متعۀ حج و متعۀ زنان و دیگر مسائلی که در کتاب«النص و الاجتهاد» (8)آمده،اجتهاد نمود.و عثمان بن عفان حق قصاص
1) (1)) .سنن دارمی 125/1،سنن ابو داود 262/2،مسند احمد 162/2،تذکرة الخواص 2/1.
2) (2)) .طبقات ابن سعد 140/5 چاپ بیروت.
3) (3)) .تاریخ ابن کثیر 107/8،سنن دارمی 54/4،تفسیر طبری 38/3،اتقان سیوطی 115/1.
4) (4)) .تاریخ طبری 448/2 چاپ مؤسسۀ اعلمی.
5) (5)) .سنن دارمی 365/2،سنن بیهقی 22/3/6.
6) (6)) .همان،اسد الغابه 299/3.
7) (7)) .فتوح البلدان 55،تاریخ الخلفای سیوطی 136.
8) (8)) .کنز العمال 519/16،حدیث 45715،زاد المعاد ابن قیم 205/2.
را از عبید اللّه بن عمر ساقط کرد (1)و در بخشی از احکام صریح،بر خلاف دستور رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم رفتار نمود و همانگونه که ملاحظه کردید،همین کار سبب شورش مسلمانان بر ضد او شد.
تمام این امور و بسیاری موارد دیگر،دشواریها و مصیبتهایی برای دولت اسلامی به وجود آورد که سبب اصلی انحراف مسیر مشخص رسالت اسلامی گردید و عدۀ زیادی در دام فتنه و گمراهی گرفتار آمدند به گونهای که امام علی علیه السّلام در این زمینه فرمود:
آغاز پیدایش فتنه و آشوبها همواره پیروی از هوسها و احکام و قوانین ساختگی و جعلی است،احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعی بر خلاف آیین حق به حمایت از آن برمیخیزند،اگر باطل کاملا از حق جدا میگردید،بر آنان که در پی حقاند پوشیده نمیماند و اگر حق از باطل جدا میشد،زبان بدخواهان،از آن قطع میگردید ولی[متأسفانه]قسمتی از حق و باطل را با هم میآمیزند و در اینجا شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلط میشود،و تنها آنان که مورد رحمت خدا بودهاند،نجات مییابند. (2)
امام علیه السّلام،نخستین وظایف و مسئولیتهای خویش را پس از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم،حفظ و حراست دین مقدس اسلام از کژی و انحراف و توجه به امور دولت اسلامی میدانست تا بدون توقف و درنگ،مسیر خود را ادامه دهد.و در دوران حکومت خلفا در این راستا منتهای تلاش و کوشش خود را
به کار گرفت و در ادارۀ امور امّت با تحمل رنج و دشواریها از حق خود چشم پوشی کرد و به مجرد اینکه زمام حکومت را به دست گرفت،در جهت احیای سنّت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و در مسیر فراخوانی مردم به زیستن در سایۀ این سنّت،گامهای بلندی برداشت و به قرآن کریم و تفسیر آن و تربیت امّت و از میان بردن فساد در هرکجا یافت میشد،توجه و عنایت زیادی مبذول داشت که میتوان گامهایی را که آن حضرت در این زمینه برداشت،در موارد زیر ملاحظه کرد:
1.امام علیه السّلام بیآنکه در پاسخ مخالفان و دشمنان کینهتوز خویش شک و تردیدی به خود راه دهد،در برابر انبوه جمعیّت،باب گفتوگو و پرسش و پاسخ را در مورد قرآن و سنّت و آنچه به آیین مقدس اسلام ارتباط داشت، گشود
2.آن حضرت با پیروی از سنّت نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نسبت به قاریان قرآن توجهی خاص داشت و مقام و منزلت آنان را رعایت میکرد،قرائت قرآن در کنار یادگیری و آشنایی علم و عمل و آموختن احکام دینی موجود در آن، صورت میپذیرفت.
3.امام علیه السّلام به قرائت مسلمانان غیر عرب،یا کسانی که زبان عربی را به خوبی نمیدانستند توجه فراوان داشت به همین دلیل،آن بزرگوار علم نحو را بنیان گذاشت تا زبان را از اشتباه در گفتار نگاه دارد. (1)
4.امیر مؤمنان مردم را به نقل روایات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و تدوین و مباحثۀ آنها فرا میخواند و همواره میفرمود:«علم و دانش را به وسیلۀ نوشتن مهار کنید.» (2)
و در علوم مربوط به سنّت،دستور به تحقیق و بررسی میداد و میفرمود:
احادیث را با یکدیگر مباحثه کنید و آنها را رها نکنید تا از بین رفته و تباه شوند. (1)
5.امام علیه السّلام در راستای قانونگذاری و بیان احکام،بر قرآن و سنت به عنوان منابع اصلی،تأکید فرمود و بر دیگر منابعی چون استحسان و قیاس و مواردی که برای احکام الهی منبعی شرعی به شمار نمیآمدند،خط بطلان کشید. (2)
آن بزرگوار سیره و روش عبادی و اخلاقی سنّت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را احیا نمود و به بدعتهایی که ثمرۀ خودرأیی و اختراع خلفای قبل از خود بود، پایان داد. (3)
6.امام علیه السّلام توانست مجموعهای از مؤمنان شایسته گرد آورد که برای تشریک مساعی در رهبری حکومت اسلامی و مراقبت از آن،در این جامعه، دست به فعالیت بزنند.
و مشخصا امام علی علیه السّلام از زمان حیات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و به دستور آن بزرگوار کار خویش را عملا در همین بستر آغاز کرد،ازاینرو،ملاحظه میکنیم پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم مسئولیت رسیدگی و مراقبت آن دسته از کسانی را که در آنها اشتیاق و آگاهی به مبانی اسلامی مییافت،به امام علیه السّلام میسپرد و آنان را به پیروی از آن حضرت تشویق میفرمود تا این که گروهی به عنوان شیعیان علی علیه السّلام در زمان رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم شکل گرفت که از افرادی چون:عمار یاسر، سلمان فارسی،ابو ذر،جابر بن عبد اللّه انصاری،مقداد بن أسود،عبد اللّه بن عباس میتوان نام برد،این برجستگان با وجود شرایط دشواری که حکومت
اسلامی پس از وفات نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم پشت سر گذشت،بر پیروی از امام علی علیه السّلام پایدار ماندند.
زمانی امیر مؤمنان علیه السّلام زمام خلافت را به دست گرفت که گروهی از مؤمنان وفادار و دلاور مردانی شجاع گرد شمع وجود امام علیه السّلام حضور داشته و حضرت توجه خاصی بدانان مبذول میفرمود و آنها را بر اساس مبانی اسلام به گونهای خاص تربیت کرد و در زوایای گوناگون زندگی،علوم مختلفی را به آنان آموخت و این بزرگواران در یاری رسالت اسلامی و امام و حفظ و حراست آیین الهی از کژی و انحراف و تباهی،به ایفای نقش خود پرداختند.
آنها در برابر زمامداران سرکش و کسانی که به ناحق بر مقدّرات مسلمانان استیلاء یافته بودند،مواضعی پسندیده و شجاعانه داشتند،از این چهرهها میتوان،مالک اشتر،کمیل بن زیاد نخعی،محمد بن ابو بکر،حجر بن عدی، عمرو بن حمق خزاعی،صعصعة بن صوحان عبدی رشید هجری،هاشم مرقال،قنبر،سهل بن حنیف و عدّهای دیگر را نام برد.
بیعت مردم با امیر مؤمنان علیه السّلام چونان صاعقهای بر پیکر قریش و کلیۀ بدخواهان اسلام،فرود آمد.حکومت امام علیه السّلام امتداد همان حکومت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به شمار میآمد که جور و ستم و دشمنی و سرکشی را به خاک مذلّت کشاند و عدل و مساوات و حق و فضیلت را به ارمغان آورد،و منافع اقتصادی را که بر پایۀ ربا و احتکار و بهرهکشی استوار بود،درهم شکست و از آنجا که فرمانروایان عثمان مشمول اصلاحات امام علی علیه السّلام میشدند بر بسیاری از بزرگان قریش گران میآمد که خود را با هر شهروند دیگر و از هر گروه و دستهای که در دستگاه حکومتی امام راه یافته بودند،مساوی بدانند.
طلحه و زبیر پس از آنکه توسط عمر نامزد خلافت شدند،هر یک خود را همسنگ امیر المؤمنین علیه السّلام میپنداشتند و انتظار داشتند حداقل بر بخش عظیمی از سرزمین اسلامی حاکمیت یابند،عایشه نیز نزد خلفای پیشین از جایگاهی برجسته برخوردار بود چرا که او هرگونه میخواست سخن میراند، ولی اکنون پی میبرد در حکومتی که اساس و منبع آن را در قانونگذاری و
1) (1)) .جنگ جمل در جمادی الاخر سال 36 هجری رخ داد.
اجرا،قرآن و سنّت،تشکیل میدهند،جایی نخواهد داشت.
معاویه در شام به عنوان فرمانروای یکهتازی حکم میراند که چشم طمع به حاکمیت بزرگ اسلامی دوخته بود.وی میکوشید زمام امور مسلمانان را کاملا به دست گیرد،اقدامات و برنامهریزیهای امام علیه السّلام در جهت اصلاحات گسترده برای تمام این افراد،موضوعی غافلگیرانه بود.افزون بر این،مجموعه افرادی که در زمان عثمان از پست و مقام خود بهره میجستند،اکنون در حکومت امام منبع ثروتهای خود را از دست داده بودند،زیرا حضور امام علیه السّلام در رأس قدرت،برای خط قبیلهای منحرفی که قریش میپیمود،تهدیدی جدّی به شمار میآمد،چون امام علیه السّلام به خوبی میدانست بیآنکه در راه خدا از نکوهش هیچ نکوهشگری بیمی داشته باشد،قادر است پرچم اسلام واقعی را به اهتزاز درآورد و بدینسان،بیتردید از آن خط منحرف پرده برمیداشت.
لذا این افراد تصمیم به فتنهانگیزی گرفتند تا از استقرار حکومت نوپای امام علیه السّلام جلوگیری به عمل آورند؛البته اوضاع سیاسی و وجود عناصر مخالف روند صحیح حرکت حکومت اسلامی،برای امام علی علیه السّلام ناشناخته نبود،زیرا نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به حضرت اطلاع داده بود که برخی گروهها از حکومت وی سرپیچی خواهند کرد و به او سفارش کرد با آنان بستیزد و آنها را ناکثین و قاسطین و مارقین نامید. (1)
1) (1)) .مستدرک حاکم 139/3،تاریخ بغداد 340/8،مجمع الزوائد 235/9،کنز العمال 82/6.
موضع عایشه در قبال عثمان شگفتانگیز و متناقض و در شأن زنی که افتخار همسری رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را داشته باشد،نبود.وی در مورد عثمان همواره میگفت:«این پیر احمق را بکشید» (1)و مردم را به سرپیچی از عثمان و کشتن او تحریک میکرد.در بحبوحهای که شورشیان،خانۀ عثمان را در محاصره داشتند عایشه از مدینه آهنگ مکه کرده بود و انتظار داشت کار عثمان به سرعت پایان پذیرد و طلحه به خلافت برسد و قدرت را به دست گیرد.ولی زمانی که متوجه شد پس از بیعت مردم با علی علیه السّلام،زمام خلافت در دست آن حضرت قرار گرفته،با اینکه تصمیم گرفته بود به مدینه بازگردد،راه خود را به سمت مکه ادامه داد (2)و با اعلان حزن و اندوه خود بر این ماجرا،به خونخواهی عثمان پرداخت.به او گفته شد:شما که خود،مردم را به کشتن عثمان تحریک میکردی،وی با تراشیدن بهانهای واهی و پوچ،پاسخ داد:او را توبه دادهاند و سپس کشتهاند (3)،گویی او ناظر بر کشته شدن عثمان بوده است.
عایشه با سخنانی در مکه که طی آن پیروانش را به جنگ تحریک کرد،بر ضد امام علی علیه السّلام اعلان جنگ نمود (4)،وی در پی توسعۀ جبهۀ خویش بر ضد امام علیه السّلام برآمد.ازاینرو،تلاش کرد تا دیگر همسران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را بفریبد و آنها را در جنگ خود بر ضد امام علیه السّلام با خود همراه سازد،ولی آنان بدو پاسخ مثبت ندادند.
ام سلمه کوشید با پند و اندرز،عایشه را از سرکشی و طغیان خود باز دارد و امّت را از گرفتاری و مصیبت و جنگ و خونریزی دور نگاه دارد لذا به او گفت:عایشه!تو خود،دیروز مردم را بر ضد عثمان میشوراندی و رکیکترین سخنان را دربارۀ او به کار میبردی و او را پیر احمق میخواندی،از سویی تو به مقام و منزلت علی بن ابی طالب علیه السّلام نزد رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم به خوبی آشنایی داری،آیا تمایل داری برایت یادآور شوم؟
یادت هست روزی علی علیه السّلام بر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم وارد شد و من و تو در کنار رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم حضور داشتیم،حضرت از سمت چپ منطقۀ قدید که پایین آمد با علی در خلوت رازی میگفت و سخنانش به طول انجامید؛تو نگران شدی و خواستی به آن دو اعتراض کنی،من تو را نصیحت کردم ولی نافرمانیام کردی و آن دو را مورد اعتراض قرار دادی،دیری نپایید که با چشم گریان باز گشتی،علّت را از تو پرسیدم گفتی:وقتی آنها با یکدیگر آرام سخن میگفتند من بدانها اعتراض کرده و به علی گفتم:پسر ابو طالب از هر 9 روز یک روز نوبت من با رسول خداست،این روز نیز مرا آسوده نمیگذاری؟ رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم که از شدّت خشم چهرهاش برافروخته شده بود رو به من کرد و فرمود:[عایشه!]برگرد،به خدا سوگند!فردی که او(علی)را به خشم آورد بیایمان است،خواه از اهل بیت من باشد یا مردم عادی.و تو از کردۀ خود نادم و پشیمان شدی و بازگشتی.
عایشه گفت:آری،یادم هست.
ام سلمه فرمود:بنابراین،چرا قصد شورش داری؟
عایشه در پاسخ گفت:میخواهم میان مردم دست به اصلاحات بزنم و از پیشگاه خدا امید پاداش دارم.
ام سلمه فرمود:اکنون که چنین است هرگونه که خود میخواهی عمل کن و بدین ترتیب عایشه از نزد ام سلمه بیرون رفت. (1)
روایت شده:همسران رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم تا منطقۀ«ذاق عرق»عایشه را همراهی کردند،به نظر میرسد آنان سعی کردند عایشه را به مدینه بازگردانند و از فتنه و آشوب جلوگیری کنند،ولی به راه حلّی دست نیافتند و بر آیندۀ اسلام گریستند و مردم نیز به گریه افتادند و آن روز«یوم النحیب»(روز شیون و زاری)نام گرفت. (2)
معاویه از تسلط بر ادارۀ امور شام برخوردار بود و امکاناتی در اختیار داشت که هرگونه میخواست میتوانست آنها را بکار گیرد،وی با مردم شام هیچگونه مشکلی نداشت،زیرا شامیان از آن زمان که با اسلام آشنا شدند،تنها خاندان ابو سفیان را که از ناحیۀ خلیفه بر آنان فرمانروایی میکردند،شناختند.
قبل از معاویه برادرش یزید حاکم شام بود،از سویی سرزمین شام دور از مرکز خلافت بود و این خود،به اندازۀ کافی به آن آرامش و توان و قدرت میبخشید.معاویه برای دامن زدن به آشوبی که در اثر کشته شدن عثمان شعله ور بود،فعالیّت سیاسی خویش را آغاز کرد تا به سود خود از آن بهره بگیرد، لذا طلحه و زبیر را به گونهای مخاطب ساخت که برای ورود در مبارزۀ جدّی بر ضد امام علی علیه السّلام در آنها آز و طمع و امید و آرزو شعلهور شود و بدینسان آشوب و فتنه در مرکز خلافت فزونی یافت و معاویه طی نامهای به زبیر،
چنین نوشت:
به بندۀ خدا زبیر امیر المؤمنین،از معاویة بن ابو سفیان...درود بر تو.
اما بعد؛من از مردم شام برایت بیعت گرفتهام و آنان پاسخ مثبت داده و چونان گلههای گوسفندی که به بازار فروش آورند رام شدهاند،تو مردم کوفه و بصره را دریاب،مبادا پسر ابو طالب بر تو پیشی بگیرد،زیرا با بیعت گرفتن از مردم این دو شهر،جای دیگری باقی نخواهد ماند و پس از تو برای طلحة بن عبید اللّه بیعت گرفتم،شما خونخواهی عثمان را علم کنید و مردم را بدان فرا خوانید و در این راستا باید بکوشید و آستین همت بالا زنید،خداوند شما را پیروز و دشمنانتان را خوار گرداند. (1)
وقتی نامۀ معاویه به زبیر رسید،از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید و به راستگویی معاویه اطمینان حاصل کرد.ازاینرو،با طلحه به توافق رسیدند که با امام علیه السّلام پیمانشکنی کرده و بر او بشورند و بر بیعتی که با امام انجام داده بودند افسوس خورده و با اظهار تأسف همواره میگفتند:ما با اکراه با علی بیعت کردیم و به مجرّد اینکه فریاد عایشه در تحریک مردم بر ضد امام به گوششان رسید تلاش کردند دست به حیلهای زده تا خود را به عایشه برسانند.
نقل شده:آن دو نزد امام علیه السّلام آمدند و از او خواستار مشارکت در حکومت شدند و چون به نتیجهای دست نیافتند،تصمیم گرفتند به عایشه بپیوندند،لذا بار دوّم خدمت امام علیه السّلام آمده برای انجام عمره از آن حضرت اجازۀ سفر خواستند،امام علیه السّلام به آنان فرمود:آری،به خدا سوگند!شما منظورتان عمره نیست بلکه در پی هدف خویش هستید (2)،روایت شده که امام علیه السّلام به آن دو
فرمود:شما قصد خیانت دارید. (1)
آنانکه از بیعت امام علیه السّلام خارج شده و در دوران عثمان با یکدیگر سر ستیز داشتند،در خانۀ عایشه در مکه با یکدیگر همدست و متحد شدند.در این گرد همایی قرار شد طلحه و زبیر و مروان حکم برای بسیج مردم جهت مبارزه و نبرد با امام علی علیه السّلام،خون عثمان را بهانه قرار داده و پیراهن وی را به نشانۀ تمرّد و نافرمانی بالا برند و با این دستاویز که امام علیه السّلام قاتلان عثمان را پناه داده و آنان را قصاص نکرده است آن حضرت را مسئول ریختن خون عثمان معرفی کنند.ازاینرو،تصمیم گرفتند پیشروی خود را به سمت بصره آغاز و آن شهر را به اشغال خود درآورند و به مرکز فعالیت و پایگاه جنگی خویش مبدّل سازند زیرا شام تحت سیطرۀ معاویه قرار داشت و مدینه همواره در آشفتگی به سر میبرد. (2)
عایشه برای ایجاد فتنه و آشوب و رویارویی مسلّحانه با امام علی علیه السّلام خلیفۀ قانونی،در پی اجرای نقشۀ خود برآمد و جمعیت انبوهی را که نسبت به اسلام و امام علیه السّلام حقد و کینه در دل و انگیزهای جز طمع به دنیا و دستیابی به قدرت نداشتند،گرد آورد و یعلی بن منبه که امام علیه السّلام او را از فرمانروایی یمن برکنار ساخته بود با شمشیرها و شترانی که از آن دیار به سرقت برده بود،این جمعیّت را مجهّز ساخت و عبد اللّه بن عامر نیز اموال و دارایی فراوانی را که از بصره سرقت نموده بود،در اختیار آنان قرار داد (3)و شتری به نام(عسکر)
برای عایشه تدارک دیده و بنی امیّه آن را در میان گرفتند و عایشه پیشاپیش انبوه جمعیّت به سمت بصره به حرکت درآمد و قبل از حرکت با ارسال نامههایی به تعدادی از سران بصره به بهانۀ خونخواهی عثمان از آنان خواستار بیرون رفتن از بیعت امام علی علیه السّلام شده بود. (1)
نشانههای مکر و حیله-که کلیۀ مخالفان امام علی بدان متوسل میشدند- از سران فتنهانگیز،پدیدار گشت،وقتی از مکه بیرون رفتند و هنگام ظهر فرا رسید مروان حکم اذان نماز گفت و برای اینکه میان طلحه و زبیر دشمنی و فتنهانگیزی ایجاد کند و اگر موفق شود از آن بهره بگیرد،نزد آن دو آمد و گفت:
بر کدام یک از شما دو تن به عنوان امیر سلام دهم و اذان نماز بگویم؟هواداران دو طرف به رقابت پرداختند و هریک خواستار مقدم داشتن فرد دلخواه خود بود،ولی عایشه با شنیدن این سخن احساس تفرقه و پراکندگی نمود لذا کسی را نزد خواهرزادهاش عبد اللّه بن زبیر فرستاد و از او خواست تا با مردم نماز بگزارد.
زمانی که سپاه عایشه به منطقۀ«اوطاس»رسید سعید بن عاص و مغیرة بن شعبه به آنان برخوردند وقتی سعید اطلاع یافت عایشه به بهانۀ«خونخواهی عثمان»لشکرکشی کرده لبخند مسخرهآمیزی زد و گفت:ای ام المؤمنین! میبینم که قاتلان عثمان همراهیات میکنند. (2)روایت شده:سعید بن عاص خطاب به طلحه و زبیر و عایشه گفت:به کجا میروید شما در پی خونخواهی از کسی هستید که پشت سر شماست؟(یعنی علی که در مدینه است) (3).
سرانجام سپاه جمل به محلی به نام«حوأب»رسید،سگهای آن منطقه به
آنان پارس کردند،عایشه به هراس افتاد و نام آن مکان را از محمد بن طلحه جویا شد و گفت:این کدام آبادی است؟وی پاسخ داد:ای ام المؤمنین!این آبادی را حوأب مینامند،عایشه با بیقراری فریاد برآورد و گفت:من باید به مدینه بازگردم.
محمد بن طلحه پرسید:چرا؟
گفت:از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم به همسرانش میفرمود:گویی من یکی از شما را در منطقۀ حوأب میبینم که سگهای آن آبادی بر او پارس میکنند و به من فرمود:ای حمیرا (1)!مبادا آن زن تو باشی.
عایشه پس از این سخن شتر خود را خوابانید و گفت:مرا بازگردانید،به خدا سوگند!آن زنی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود،منم.و بدین ترتیب، همراهانش یک شبانه روز شتران خود را در اطراف محل توقف او،خوابانیدند و عبد اللّه بن زبیر نزد وی آمد و برایش به ذات الهی سوگند یاد کرد که آن منطقه،آبادی حوأب نیست و عدّهای از اعراب بادیهنشین را با فریب و تطمیع نزد عایشه آوردند و بر این مطلب گواهی دادند (2)،شهادت این افراد نخستین گواهی دروغ در اسلام به شمار میآید.
با نزدیک شدن سپاه جمل به شهر بصره،عثمان بن حنیف فرمانروای امام علیه السّلام در بصره،ماجرای سپاهی را که به سمت مردم بصره میآمد،برایشان تشریح کرد و آنان را از آشوب و درگیری برحذر داشت و موضعگیری غیر
صحیح و گمراهانۀ سران سپاه جمل را برای آنان روشن ساخت.ارادتمندان به اسلام و امام علیه السّلام آمادگی خویش را برای دفاع از حق و آیین مقدس خدا و جلوگیری از تسلط ناکثان بر بصره،اعلان داشتند. (1)
عثمان بن حنیف که برخوردار از اخلاق پسندیدۀ اسلامی و مطیع رهبر و پیشوای خود امام علی علیه السّلام بود کوشید تا عایشه و همراهانش را از طغیان و سرکشی منصرف سازد و از وقوع درگیری و جنگ پرهیز شود.ازاینرو، عمران بن حصین و ابو الأسود دئلی را نزد آنان اعزام کرد تا با عایشه و همراهانش به گفتوگو بپردازند و آنها را از تصمیم بیهودۀ خود منصرف کنند،ولی تلاشهای این دو تن با شکست مواجه شد و عایشه در کنار طلحه و زبیر،بر ایجاد فتنه و آشوب و اعلان جنگ،پافشاری نشان دادند. (2)
عایشه و همراهان وی به منطقۀ«مربد»رسیدند و از سمت بالای آن منطقه بدانجا وارد شدند،عثمان بن حنیف و جمعی از مردم بصره،به سوی آنان حرکت کردند،طلحه و زبیر و عایشه با ایراد سخن به بهانۀ خونخواهی عثمان،مردم را به بیرون رفتن از بیعت امام علی علیه السّلام تحریک میکردند و بدین وسیله،میان مردم اختلاف به وجود آمد و دستهای مخالف و جمعی اعلان موافقت کردند.
جاریة بن قدامۀ سعدی نزد عایشه آمد تا با پند و اندرز وی را از برافروختن آتش و فتنه باز دارد.ازاینرو،خطاب به او گفت:ای ام المؤمنین! به خدا سوگند!اهمیت کشته شدن عثمان کمتر از این است که تو سوار بر این شتر ملعون،از خانۀ خود خارج شوی و خود را در معرض تیغ و شمشیر قرار
دهی،تو از ناحیۀ خدا دارای ارج و احترام بودی ولی آن را از دست دادی، [توجه داشته باش]هر کسی جنگ با تو را روا بداند،کشتن تو را نیز روا میداند،اگر به میل خود به جنگ ما آمدهای به خانهات برگرد و اگر بدین کار مجبورت ساختهاند،از مردم یاری بجو. (1)
با ورود عایشه به بصره،مردم گرفتار فتنه و تفرقه و پراکندگی شدند و برخی به این لشکرکشی اعتراض و برخی تأیید و گروهی تصدیق و جمعی آن را مردود دانستند و با بحرانی شدن اوضاع،مردم با یکدیگر درگیر شده و در دروازۀ شهر به نبرد پرداختند و با فرا رسیدن شب دست از جنگ کشیدند، عثمان بن حنیف نه تنها قصد خونریزی نداشت بلکه تمایل به صلح و آشتی نشان میداد و در انتظار تشریف فرمایی امام علی علیه السّلام به بصره بود،وقتی دو طرف از جنگ خسته شدند،اعلان صلح و آشتی کردند و پیماننامۀ آتشبس موقّت نوشتند تا پیکی را به مدینه اعزام کنند و از مردم آن سامان جویا شوند چنانچه طلحه و زبیر(آنگونه که مدعیاند)به بیعت مجبور شدهاند،عثمان بن حنیف از بصره خارج شود،وگرنه طلحه و زبیر از بصره بیرون روند. (2)
کعب بن مسور،پیک دو طرف از مدینه بازگشت و اعلان داشت که اسامة بن زید مدعی است طلحه و زبیر با اکراه بیعت کردهاند،ولی مردم مدینه با دیدگاه اسامه مخالفت دارند،فرماندهان سپاه عایشه این جمله را دستاویز قرار داده و در شبانگاهی باد و بارانی بر دار الاماره محل اقامت عثمان بن حنیف
حمله بردند،یاران او را کشته و موی سر و صورت و ابروی عثمان را تراشیدند ولی از آنجا که برادرش سهل بن حنیف فرمانروای امام در مدینه بود،از کشتن او بیم داشتند. (1)
(2) زمانی که امام علی علیه السّلام زمام حکومت را به دست گرفت،اعلان نافرمانی معاویه از خلافت امام علیه السّلام مانع بزرگی بر سر راه آرامش و امنیّت و حاکمیت حکومت مرکزی قانونی به شمار میآمد.ازاینرو،امام علیه السّلام به تدارک تجهیزات نظامی و فراهم آوردن شرایط سیاسی پرداخت تا از تفرقه و پراکندگی و خونریزی میان مسلمانان جلوگیری کند.
به مجرد اطلاع امام علیه السّلام از حرکت عایشه و طلحه و زبیر به سمت بصره و اعلان نافرمانی آنان،از برنامهریزیی که برای سرکوب معاویه و تصرف شام انجام داده بود منصرف شد و با سپاهی متشکل از بزرگان مهاجر و انصار رهسپار مکه گردید.
امام علیه السّلام به منطقۀ«ربذه»که رسید به کلیۀ شهرها نامه فرستاد و از مردم آن دیار یاری خواست و موضوع را برایشان تشریح فرمود تا بتواند آتش فتنه را در محدودهای بسیار اندک،خاموش سازد،لذا محمد بن ابی بکر و محمد بن جعفر را به کوفه اعزام نمود ولی ابو موسی اشعری به پیام امام پاسخ مثبت نداد بلکه مردم را از یاری آن حضرت در جنگی که پیش رو داشت دلسرد و مأیوس میکرد،سپس عبد اللّه بن عباس را به کوفه فرستاد وی نیز نتوانست ابو موسی
را قانع سازد تا از مأیوس و دلسرد کردن مردم از یاری امام علیه السّلام دست بردارد، پس از آن فرزندش امام مجتبی علیه السّلام و عمار یاسر و در پی آنان مالک اشتر را به آن دیار اعزام فرمود و این گروه ابو موسی را از فرمانروایی برکنار ساختند،و بدینسان،مردم کوفه یکپارچه و با تمام توان برای یاری امیر المؤمنین علیه السّلام به حرکت درآمدند و در منطقۀ«ذی قار»به آن بزرگوار پیوستند.
امام علیه السّلام در همین گیرودار نیز از نامهنگاری و اعزام پیک به نزد طلحه و زبیر کوتاهی نکرد،به این امید که شاید بر سر عقل آیند و به اهمیّت فتنه و آشوبی که به پا کردهاند پی ببرند و مسلمانان را در دام بلا و مصیبت و خونریزی گرفتار نسازند به همین سبب،زید بن صوحان و عبد اللّه بن عباس و عدۀ دیگری را نزد عایشه اعزام کرد،این گروه با دلیل و برهان و عقل و منطق با آنان به گفتوگو پرداختند،تا آنجا که عایشه به ابن عباس گفت:من تحمّل شنیدن دلیل و برهان علی را ندارم.
ابن عباس در پاسخ گفت:تو که تحمّل شنیدن دلیل و برهان آفریدۀ خدا را نداری چگونه تحمل براهین آفریدگارت را داری؟! (1)
با نزدیک شدن سپاه امام علیه السّلام به دروازههای بصره،آن حضرت با طلحه و زبیر بیشتر مکاتبه میکرد[و آنان را از این آشوب برحذر میداشت]عایشه و همراهانش از آن بیم داشتند که مبادا فرماندهان سپاه و انبوه جمعیّتی که وی-را همراهی میکردند،تحت تأثیر دلائل و براهین امام علیه السّلام قرار گیرند،لذا جهت
1) (1)) .الامامة و السیاسة 90،بحار النوار 122/32.
رویارویی با آن حضرت از شهر خارج شدند،زمانی که برای جنگ صف آرایی کردند،امام علیه السّلام فرمان داد جارچی میان یارانش اعلان دارد که:
هیچ کس حق ندارد تیری به سوی دشمن پرتاب کند و یا سنگی به سمت آنان بیندازد و یا با نیزه با آنان بستیزد تا من با آنان سخن بگویم و بر آنها کاملا اتمام حجّت کنم. (1)
ولی امام علیه السّلام از آنها جز لجاجت و پافشاری بر جنگ چیزی ندید.آنگاه به سمت طلحه و زبیر رفت و هرسه تن،بین دو صف لشکر توقف کردند و امام علیه السّلام به آن دو فرمود:
شما دو تن به تدارک سلاح و نیروی سواره و پیاده پرداختهاید،اگر در پیشگاه خداوند عذری تدارک دیدهاید،از او پروا داشته باشید و مانند آن پیرهزنی نباشید که نخهای تابیدۀ خود را پیش از استحکام،مجدّدا میگشاید،آیا من برادر دینی شما نبودم؟ریختن خون مرا حرام و من نیز ریختن خون شما را حرام ساخته بودم،چه اتفاقی رخ داده که شما ریختن خونم را روا شمردهاید؟
سپس امام علیه السّلام به طلحه فرمود:
تو همسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را با خود آوردهای تا در کنار او بجنگی و همسر خود را در خانهات مخفی کردهای؟آیا تو دست بیعت با من ندادی؟
و به زبیر فرمود:
ما تو را از خاندان عبد المطلب به شمار میآوردیم ولی پسر بدسرشت تو عبد اللّه که بزرگ شد،میان ما جدایی افکند.
سپس فرمود:
زبیر!آیا به یاد داری روزی را که من با رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در قبیلۀ بنی غنم همراه بودم،حضرت به من نگاهی کرد و لبخندی زد و من نیز خندیدم،تو به رسول خدا گفتی:پسر ابو طالب همچنان خودستایی میکند،پیامبر در پاسخ تو فرمود:او اهل
1) (1)) .الامامة و السیاسة 90،مروج الذهب 270/2.
خودستایی نیست،تو در حالی که در حق علی ستم روا میداری با او خواهی جنگید؟
زبیر پاسخ داد:آری،به یاد دارم.
روایت شده:زبیر از جنگ کناره گرفت و پس از افروخته شدن جنگ در ناحیهای دور از میدان نبرد،به قتل رسید (1).چنانکه مروان حکم،طلحه را در میدان جنگ به قتل رساند. (2)
امام علیه السّلام تا آخرین لحظۀ درگرفتن جنگ،امیدوار بود پیمانشکنان را از سرکشی خود باز دارد،به همین دلیل با وجود لجاجت و پافشاری سران فتنه بر جنگ و درگیری،آن حضرت اجازۀ جنگ نداد و به یارانش فرمود:
هیچ یک از شما حق ندارد تیری به سمت دشمن پرتاب کند و یا با نیزه با آنان بجنگد تا من به شما رخصت دهم و جنگ و کشتار را آنان آغاز کنند. (3)
سپاه جمل با شلیک تیر جنگ را آغاز کردند و یک تن از یاران امام علیه السّلام به شهادت رسید،در پی آن نفر دوم و سوم به فیض شهادت نائل شدند.در این هنگام، (4)امام علیه السّلام به سپاه خویش دستور داد بدانها پاسخ دهند و از حق و عدالت دفاع نمایند.
دو سپاه با یکدیگر درآویختند و نبردی دهشتزا رخ داد به گونهای که سرها بر زمین میریخت و دستها از بدن جدا میگشت و دو طرف زخم و جراحات فراوانی برداشتند.امیر المؤمنین علیه السّلام که ناظر عرصۀ کارزار بود متوجه
شد سپاه جمل از(شتر حامل عایشه)سخت دفاع میکنند ازاینرو،حضرت با صدای بلند اعلان فرمود:وای بر شما!شتر را پی کنید که شیطان است.
امام علیه السّلام و یارانش با یورش به سپاه،خود را به جمل رسانده و آن را پی کردند،به دنبال آن حمله،باقیماندۀ سپاهیان جمل از معرکه گریختند،سپس حضرت دستور داد آن شتر را بسوزانند و خاکسترش را بر باد دهند تا ذرهای از آن باقی نماند که افراد سادهلوح و نادان،فریب آن را بخورند و آنگاه فرمود:
خدا این مرکب را مورد لعن خویش قرار دهد،چه اندازه به گوسالۀ بنی اسرائیل شباهت داشت.
پس از آن،امام علیه السّلام به خاکستر پراکندۀ در فضا نگاهی کرد و این فرمودۀ خدا را تلاوت کرد
...وَ انْظُرْ إِلیٰ إِلٰهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عٰاکِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمِّ نَسْفاً ؛ (1)
اکنون به معبودت که همواره آن را پرستش میکردی بنگر،که آن را میسوزانیم و سپس ذراتش را به دریا میپاشیم.
خدای متعال،امیر المؤمنین علیه السّلام را بر مخالفان خود،پیروزی و نصرت عنایت کرد و نبرد،بار سنگین خود را بر زمین نهاد و گرد و غبار عرصۀ پیکار فرو نشست و جارچی امام علیه السّلام اعلان عفو عمومی داد و اظهار داشت:آگاه باشید!هیچ کس حق ندارد مجروحی را به قتل برساند یا فردی را که از میدان گریخته تعقیب کند و بر کسی که پشت به سپاه کرده،نیزه بکوبد،هر کس سلاح خود را بر زمین نهد،در امان است،آن کس که در خانهاش را ببندد،در امان است،کسی حق ندارد از اموال و دارایی سپاهیان جمل که در اردوگاه آنان به
1) (1)) .طه/97.
جای مانده جز سلاح و یا وسایلی که در جنگ از آنها استفاده کردهاند،چیزی برگیرد،غیر از موارد یاد شده هرچه هست مربوط به ورثۀ کشتهشدگان است.» (1)
حضرت به محمد بن ابی بکر و عمار یاسر دستور داد کجاوۀ عایشه را از میان کشتهشدگان وسط میدان،به گوشهای منتقل سازند و محمد مسئولیت امور مربوط به خواهرش را به عهده گرفت و در پایان شب عایشه را وارد بصره نمود و در منزل عبد اللّه بن خلف خزاعی جای داد.
امام علیه السّلام میان کشتهگان سپاه جمل گردش میکرد و هریک از آنان را با نام مخاطب میساخت و مکرّر میفرمود:
من آنچه را خدایم وعده داده بود،مطابق با واقع دیدم،آیا شما نیز آنچه را خدایتان به شما وعده داده بود مطابق با واقع دیدید؟
نیز فرمود:
من امروز کسی را که از نبرد با ما و دیگران دست بدارد نکوهش نمیکنم ولی آن کس که با ما سر جنگ دارد مورد نکوهش است. (2)
امام علیه السّلام در حومۀ بصره اقامت فرمود و وارد شهر نشد و به مردم فرمان دفن کشتههای خود را صادر کرد مردم نیز از شهر بیرون آمده و آنها را به خاک سپردند (3)و پس از آن امام علیه السّلام وارد شهر بصره دژ پیمانشکنان گردید و رهسپار مسجد شد و در آن نماز گزارد و سپس با مردم سخن گفت و عملکرد آن پیمانشکنان را با خود،بدانان یادآور شد و آنها حضرت را سوگند داده و از او خواستند آنان را مورد عفو و بخشش قرار دهد،امام علیه السّلام فرمود:
از شما گذشتم،مبادا مجددا در پی فتنهانگیزی برآیید،شما نخستین مردمی بودید که پیمان شکستید و امت را دچار تفرقه و پراکندگی نمودید»
و سپس انبوه مردم و بزرگان قوم حضور امام علیه السّلام شرفیاب شده و با آن بزرگوار دست بیعت دادند. (1)
پس از آن امیر مؤمنان علیه السّلام وارد بیت المال بصره شد وقتی دارایی فراوان انباشته شده در آن را دید،مکرّر فرمود:«غرّی غیری...»؛دیگری را بفریب.و فرمان داد آن اموال میان مردم به طور مساوی تقسیم شود و بدین ترتیب،به هریک از مردم پانصد درهم تعلق گرفت و سهمیۀ شخص آن حضرت نیز با دیگران تفاوتی نداشت،با توزیع اموال،چیزی در بیت المال باقی نماند در همین اثناء فردی که در جنگ حضور نداشت خدمت امام علیه السّلام رسید و سهمیۀ خود را از آن بزرگوار مطالبه کرد،امام علیه السّلام سهمیۀ خود را به او داد و بدینسان،حتی درهمی نصیب آن حضرت نشد. (2)
سپس امیر المؤمنین علیه السّلام دستور داد وسایل حرکت عایشه را فراهم نمایند و او را به مدینه بفرستند و به پاس احترام همسری پیامبر،برادرش(محمد بن ابی بکر)و تعدادی از زنان را در لباس مردان که عمامه به سر و شمشیر حمایل داشتند با وی همراه ساخت،ولی عایشه نسبت به امیر المؤمنین خوشبین نبود و تصور میکرد حضرت،حرمت وی را نگاه نداشته است امّا به مجرّد اینکه شنید امام علیه السّلام عدّهای از زنان را به همراهی وی گمارده از حرکت خود و شکستی که نصیبش شد و فتنهانگیزی که به وجود آورده بود،اظهار ندامت و پشیمانی کرد و به شدّت گریست. (3)
جنگ جمل آثاری منفی بر جامعۀ اسلامی به جای نهاد از جمله:
1.ماجرای کشته شدن عثمان به نحوی گسترش یافت که به موضوع سیاسی بزرگی مبدّل گردید و جریانهای مخالفی را در گفته و عمل در مسیر حرکت اسلامی به دنبال داشت و معاویة بن ابی سفیان در انتظار فرصت بود تا روند انحراف خونین جمل را تکمیل سازد.
2.با رواج حقد و کینه میان مسلمانان باب جنگ و خونریزی میانشان گشوده شد و بدینسان،بین خود مردم بصره و میان اهالی سایر شهرهای اسلامی تفرقه و پراکندگی به وجود آمد و برخی به خونخواهی فرزندان خود از بعضی دیگر برخاستند در صورتی که مسلمانان به ریختن خون آنها مجبور بودند.
3.جبهۀ انحراف داخلی جامعۀ اسلامی وسعت یافت و کار شکنیها در برابر حکومت امام علی علیه السّلام فزونی گرفت و پس از آنکه معاویه در شام از بیعت با امام سرپیچی کرد،جبهۀ دیگری گشوده شد که به محدودیت توسعۀ خارجی و کارهای اصلاحگرانه و پیشرفتهای که امکان رشد در جامعۀ اسلامی داشت،انجامید.
4.کینهتوزی و انحراف،راه مخالفان سیاسی را گشود تا فورا به برگرفتن سلاح و جنگ و خونریزی متوسل شوند.
پس از آرامش کامل اوضاع،امام علیه السّلام رهسپار کوفه گردید تا آنجا را به عنوان پایگاه حرکت خویش برگزیند.حضرت قبلا نامههایی به مردم آن سامان فرستاده بود (1)و جزئیات رخدادها و حوادث را برای آنان به طور خلاصه بیان داشته بود چنانکه آن بزرگوار،عبد اللّه بن عباس را به فرمانروایی بصره گمارد تا نحوۀ همگرایی با مردم آن دیار را پس از جنگی که میان آنان اتفاق افتاد (2)، تشریح نماید.
گزینش کوفه به عنوان مرکز جدید دولت اسلامی از ناحیۀ امام علیه السّلام علل و اسباب متعددی داشت از جمله:
1.توسعه بخشیدن قلمرو جهان اسلام؛و بدیهی است که مرکز اداره و سیاست گذاری حکومت باید در موقعیتی قرار داشته باشد که حکومت را در تحرکات لازم به گوشه و کنار دولت،یاری دهد.
2.بیشتر کسانی که در راستای پایان دادن به فتنه و آشوب یاران جمل،در کنار امام علیه السّلام شمشیر زدند،شخصیتهای بزرگ و برجستگان و قاطبۀ مردم کوفه را تشکیل میدادند.
3.اوضاع و شرایط سیاسی و اغتشاشاتی که ناشی از کشته شدن عثمان و پیآمدهای جنگ جمل رخ داد،امام علیه السّلام را بر آن داشت تا در کوفه استقرار یابد و امنیّت و آرامش بر منطقه حکمفرما شود.
با استقرار امام علیه السّلام در کوفه و اجرای طرح و برنامههای خود برای یکپارچه ساختن دولت و ایجاد تمدّنی اسلامی بر اساس قرآن و سنّت نبوی،ترس و بیم وجود معاویه را فرا گرفت.به همین دلیل به سرعت دست به کار شد و از عمرو عاص حیلهگر و خیانتپیشه،یاری طلبیده و چارهجویی نمود و در جهت دشمنی با اسلام و امام علیه السّلام با او به توافق دست یافت عمرو عاص در برابر نامۀ معاویه بیدرنگ حاضر شد حتی با گذشتن از دین و آیین خود که وی را وارد بهشت میساخت،آن را به دنیایش بفروشد. (2)
با رسیدن عمرو،به شام مانند زنان به شیون و زاری پرداخت (3)تا در آغاز کار با اجرای نقشۀ خود مردم را به گمراهی کشانده و آنها را بفریبد و پس از حیله و نیرنگی که بین معاویه و عمرو با تبانی قبلی صورت گرفت،به سوداگری پرداختند که در برابر رویارویی و جنگ با امام علی علیه السّلام فرمانروایی مصر در اختیار عمرو قرار گیرد و معاویه در این نامه به وی نوشت. (4)
معاویه و عمرو عاص جهت برابری با امام علیه السّلام و وضعیت موجود،به طراحی و نقشهکشی پرداختند و برای ادامۀ این روند خصمانه و آمیخته با ستم و خیانت و سرکشی،با یکدیگر به توافق رسیدند.زیرا جز از طریق جنگ و مبارزۀ با امام علیه السّلام وارث قانونی پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم و پرچمدار حق و عدالت،راهی برای رسیدن به اهداف و مقاصد خود نمیدیدند.این دو،در نهایت به یک نتیجه رسیدند زیرا هردو با دست برداشتن از پشتیبانی عثمان در این طرح و نقشه بودند که برای تحریک احساسات و اذهان انبوه مردم ناآگاه،به شعار پیراهن عثمان متوسل شوند،به همین دلیل مردم پس از وارد شدن نعمان بن بشیر به گریه و زاری پرداختند به گونهای که روح حقد و کینهتوزی و نارضایتی در آنها راه یافت و جهل و نادانی را بر هدایت حق،ترجیح دادند. (1)
عمرو عاص برای تحریک مردم شام،جهت حمایت و پشتیبانی از معاویه و بسیج آنها برای جنگ و مبارزه،پیشنهاد کرد شرحبیل بن سمط کندی،به عنوان نخستین فرد تحریککننده وارد عمل شود،زیرا عمرو از عبادت و ارج و مقام شرحبیل نزد قبایل شام اطلاع داشت از سویی در مورد نارضایتی و عدم تمایل وی به«جریر»فرستادۀ امام نزد معاویه نیز آگاه بود.شرحبیل فردی بود که چندان در پی روشن شدن حقایق از منابع آنها برنمیآمد.بدین ترتیب، وی را فریفتند و او نیز فعالیت خود را آغاز کرد و از معاویه خواست تا به خونخواهی عثمان بن عفّان قیام کند و خود،برای بسیج مردم جهت جنگ و نبرد،دست به تلاش زد. (2)
معاویه پس از بسیج مردم شام برای جنگ،از آنان بیعت گرفت و نامهای حاکی از اعلان جنگ به امام علیه السّلام نوشت و آن را توسط«جریر» (1)که با تأخیر زیاد حضور امام علیه السّلام رسید،نزد آن حضرت فرستاد.در پی آن معاویه به سرعت سپاهیان خود را برای اشغال بلندیهای مشرف بر فرات در منطقۀ صفّین،بدان سو گسیل داشت تا از پیشروی سپاه امام علیه السّلام جلوگیری به عمل آورد و آب را به روی آنها ببندد.معاویه میپنداشت این عمل،نخستین گام پیروزی وی بر امام علیه السّلام به شمار میآید.امیر مؤمنان علیه السّلام پس از آنکه با تأخیر به منطقۀ صفین رسید،از معاویه خواست تا به سپاهیانش اجازۀ استفاده از آب فرات دهند ولی معاویه و لشکریانش پذیرای درخواست امام علیه السّلام نشدند.تشنگی بر سپاهیان عراق آسیبهای فراوانی به جای نهاد و امام علی علیه السّلام برای شکستن محاصره، به شدت تحت فشار سپاهیان خود قرار گرفت.ازاینرو،به یاران خویش رخصت حمله به سواحل فرات را صادر فرمود و بدین ترتیب،سپاهیان معاویه از ساحل نهر،عقب رانده شدند.ولی حضرت با شامیان مقابله به مثل نکرد بلکه به آنان اجازه داد بیهیچگونه مخالفتی،از آب استفاده کنند. (2)
با وجود نامهنگاری فراوان امام علیه السّلام با معاویه و گشودن کانالهای متعدد گفتوگو برای جذب وی به سوی خود و وارد ساختن او در بیعتش پاسخ
معاویه تنها جنگ و تلاش جهت از میان برداشتن امام علیه السّلام و سپاهیان وی به هر وسیلۀ ممکن بود،ولی با این همه،امام علیه السّلام پس از آنکه خود و سپاهیانش در ساحل فرات استقرار یافتند آتشبس و آرامشی موقّت در منطقه حاکم شد و حضرت به تلاش صلحآمیز دیگری امیدوار بود،به همین دلیل طی مدت آتش بس،بشیر بن محصن انصاری و سعید بن قیس همدانی و شبث بن ربعی تمیمی را به نمایندگی از سوی خود نزد معاویه فرستاد و بدانان فرمود:«نزد این مرد-یعنی معاویه-بروید و او را به خدا و اطاعت او و پیوستن به جمع مسلمانان فرا خوانید.» ولی معاویه جز شمشیر و جنگ پاسخی نداد و به فرستادگان امام علیه السّلام گفت:از نزدم بیرون روید،میان من و شما چیزی جز شمشیر حاکم نخواهد بود. (1)
میان دو سپاه جنگ و گریزهایی به وجود آمد ولی هنوز آتش جنگ شعلهور نشده بود که گروهی از دو طرف به میدان آمده و با یکدیگر به نبرد پرداختند و به مجرّد حلول ماه محرم سال 37 هجری میان طرفین پیماننامۀ صلحی برقرار شد،امام علیه السّلام با انعقاد این پیماننامه کوشید تا به صلح و آرامشی دست یابد.ازاینرو،پیشنهاداتی که امام علیه السّلام ارائه داد،دعوت به صلح و آرامش و وحدت و یکپارچگی و جلوگیری از خونریزی،ولی پیشنهادات معاویه و مردم شام،نپذیرفتن بیعت امام علیه السّلام و خونخواهی عثمان بن عفّان بود. (2)
آتشبس،یک ماه به طول انجامید،با پایان پذیرفتن برهۀ درگیریها،دو طرف خسته شدند،امام علیه السّلام به سپاهیان خود دستور بسیج عمومی داد،معاویه
نیز چنین کرد و دو سپاه در کارزاری سهمگین با یکدیگر درآویختند.حضرت همواره با سفارش به سپاهیان خود میفرمود:
شما در جنگ با دشمن پیشدستی نکنید،خدای را سپاس که شما برحقید اگر با آنان به نبرد پرداختید و آنها را به شکست وا داشتید،فراریان را نکشید و زخمیها را به قتل نرسانید،کشف عورت انجام ندهید[کسی را عریان ننمایید] کشتهای را مثله نکنید. (1)
بدینسان،جنگ و نبرد ادامه یافت و طی آن تعداد زیادی از مسلمانان کشته شدند و تعداد زخمیها بر ده هزار تن بالغ گردید.
روایت شده:عمار یاسر راهی میدان شد و میان صفوف سپاهیان قرار گرفت و اظهار داشت:امروز چهرههایی را میبینم آنگونه با دشمن میستیزند که باطلگرایان،به شک و تردید افتند،به خدا سوگند!اگر ما را به شکست وا دارند و تا نخلستانهای هجر تعقیب کنند،ما بر حق و آنان بر باطلاند.و با خواندن این رجز به سمت سپاه معاویه پیش تافت:
ما پیش از این برای فرود آمدن قرآن با شما جنگیدیم و امروز برای تأویل آن با شما میجنگیم،آنچنان ضربۀ سهمگینی بر شما وارد سازم که سرها از بدن جدا و دوست،دوستان خود را فراموش کند و یا حق به مسیر اصلی خود باز گردد. (2)
عمّار با همان شجاعت و دلاور مردی که در کنار رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم صادقانه و مخلصانه جنگیده بود،خود را به قلب سپاه دشمن زد و بدن شریفش آماج نیزهها قرار گرفت و ابو العادیه و ابن جون سکسکی او را با ضربت نیزه از پا درآوردند.نقل شده که این دو تن برای بردن سر مطهر عمّار نزد معاویه با یکدیگر درگیر شدند و عبد اللّه فرزند عمرو عاص که در آن جمع حاضر بودند به آنان گفت:هریک از شما دوست دارید،سر را بردارید زیرا من از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم شنیدم به عمار میفرمود:
«یا عمّار!تقتلک الفئة الباغیة»؛ (1)
عمار!تو به دست گروه سرکش به شهادت خواهی رسید.
وقتی عمار در آن روز رهسپار میدان جنگ شد،امام علی علیه السّلام مضطرب و پریشان و بیقرار بود و همواره از او سراغ میگرفت و زمانی که خبر شهادت عمار به وی رسید حضرت با غم و اندوه و چشمی اشکبار به سرعت خود را به محل شهادت عمّار رساند.در حقیقت آن بزرگوار یاور راستین و برادر امین خود را از دست داده بود.سپس امام علیه السّلام بر پیکر پاک عمّار نماز گزارد و او را به خاک سپرد.
خبر شهادت عمار میان دو سپاه منتشر شد و از آنجا که مردم از موقعیّت برجستۀ عمّار و سخن تاریخی رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دربارۀ او آگاهی داشتند،میان صفوف لشکریان معاویه اختلاف به وجود آمد ولی مکر و حیله در کمین هر انسان سادهلوح و نادان هست لذا معاویه با دست زدن به شایعه اعلان کرد قاتل عمار همان کسی است که وی را برای جنگ به این دیار آورده و مردم
1) (1)) .وقعة صفین 340،تاریخ طبری 27/4 چاپ مؤسسۀ أعلمی،عقد الفرید 341/4.
ساده لوح شام نیز این شایعۀ فریبکارانه را باور کردند. (1)
منقول است:خبر انتشار این شایعه به امام علیه السّلام رسید حضرت فرمود:اگر اینگونه باشد بنابراین،حضرت حمزه را نیز ما به شهادت رساندهایم،چون ما او را به احد آوردیم!. (2)
جنگ و مبارزه مدتی ادامه یافت و یاران امام علیه السّلام طی این مدت،صبر و بردباری و جانفشانی خود را در مسیر پیروزی حق،به نمایش گذاشتند.سپس امام علیه السّلام بپاخاست و با ایراد خطابهای آتشین آنان را به جهاد و پیکار تشویق و ترغیب کرد و فرمود:
مردم!کار شما و دشمنانتان به جایی رسیده که اکنون ملاحظه کردید و آنان آخرین نفسهای خود را میکشند،زمانی که امور پیش میآید،انتهایش به ابتدای آن پیش بینی میشود.سپاهیان دشمن بدون پایبندی به دین و آیینی در برابر شما مقاومت کردند تا این که در آستانۀ پیروزی قرار گرفتیم و من فردا بر آنها یورش برده و در پیشگاه خدای عز و جل آنان را به محاکمه خواهم کشید. (3)
این خبر به معاویه که آثار شکست در سپاهش پدیدار شده بود،رسید.وی عمرو عاص را خواست و با او در این زمینه به مشورت پرداخت و به او گفت:
تنها امشب را فرصت داریم،فردا علی بر ما یورش برده و کارمان را یکسره خواهد ساخت،نظرت چیست؟
عمرو گفت:دیدگاه من این است که نه سپاهیان تو مانند سپاهیان علیاند و
نه خودت،مانند او هستی.وی با هدفی غیر از هدف تو مبارزه میکند.تو میخواهی زنده بمانی ولی او شهادت را ترجیح میدهد.اگر تو بر سپاهیان عراق پیروز شوی از تو بیمناکند ولی شامیان در صورت پیروزی علی بر آنها ،از او بیم ظلم و ستم ندارند.اکنون قضیهای را که من پیشنهاد میکنم بر آنها عرضه کن،اگر پذیرای آن شدند،دچار اختلاف شوند و اگر از پذیرش آن سر بر تابند نیز در دام اختلاف گرفتار آیند،آنها را به داوری و حکمیّت قرآن میان خود و آنان فرا بخوان. (1)
معاویه بیدرنگ دستور داد قرآنها را بر سر نیزه کنند و سپاهیان شام، لشکریان عراق را مخاطب ساخته و خطاب به آنان گفتند:این کتاب الهی است که از نخستین تا آخرین آیاتش داور میان ما و شماست،چه کسی برای حراست از جان مردم شام بهتر از مردم شام و چه کسی در حفاظت از عراقیان، از مردم عراق سزاوارتر است؟
این فراخوانی گمراهکننده،چونان صاعقه بر سر سپاهیان امام علیه السّلام وارد شد و جمعیت به جوش و خروش آمد و میان آنان ولوله و هیاهو ایجاد شد و اظهار داشتند:ما دعوت به حکمیّت و داوری کتاب خدا را میپذیریم و به پیشگاه او بازمیگردیم،در این میان اشعث بن قیس یکی از فرماندهان ارشد سپاه امام علیه السّلام بیش از دیگران بر این قضیه از خود پافشاری نشان داد.
امام علیه السّلام به آنان فرمود:
بندگان خدا!به حقانیّت و راستی و نبرد با دشمن خویش ادامه دهید،زیرا معاویه و عمرو عاص و ابن ابو معیط و حبیب بن ابو سلمه و ابن ابی سرح و ضحاک نه
1) (1)) .وقعة صفین 347،تاریخ طبری 34/4.
هوادار دیناند و نه قرآن،من آنان را بهتر از شما میشناسم،از دوران کودکی تا بزرگسالی با آنها همنشینی داشتهام،اینان بدترین کودکان و بدترین مردان روزگارند،وای بر شما!به خدا سوگند!آنها این شعار را برای نیرنگ و دلسردی و فریب مردم سر دادهاند،سخن حقی است که میخواهند در پرتو آن باطل خود را بر کرسی بنشانند.
آنان امیر المؤمنین علیه السّلام را با نام مخاطب قرار داده و گفتند:ای علی!آنگاه که به سوی کتاب خدای عز و جلّ فرا خوانده شدی،دعوتش را اجابت نما،در غیر این صورت تو را به دشمن تحویل خواهیم داد و همان بلایی را بر سرت خواهیم آورد که بر سر پسر عفّان آوردیم.
امام علیه السّلام راهی برای کنار آمدن با این فریبخوردگان نیافت.ازاینرو، فرمود:اگر از من فرمان میبرید،بجنگید و اگر قصد نافرمانی دارید،هرچه خواستید انجام دهید. (1)
مالک اشتر در آن عرصۀ پیکار با دلاوری و یقین میجنگید و برای دست یافتن به معاویه چندان فاصلهای نداشت که این فریبخوردگان به امیر المؤمنین علیه السّلام گفتند:کسی را نزد اشتر بفرست تا نزدت برگردد،ولی اشتر از تصمیم خود در مبارزه دست برنداشت،زیرا وی میدانست این ماجرا فریبی بیش نیست،مالک را تهدید کردند که اگر برنگردد امام را به شهادت خواهند رساند و بدین ترتیب،اشتر از میدان کارزار بازگشت و آنان را به شدت مورد نکوهش قرار داد و بدانان گفت:به خدا!فریب خوردید و گمراه گشتید،به دست برداشتن از جنگ فرا خوانده شدید،بدان پاسخ مثبت دادید ای پیشانی
1) (1)) .وقعة صفین 481،تاریخ طبری 34/4 و 30 چاپ مؤسسۀ اعلمی
پینه بستهها!ما میپنداشتیم،نماز شما از سر بیرغبتی به دنیا و اشتیاق به دیدار خداست،ولی اکنون میبینم از مرگ گریخته و به دنیا رو آوردهاید.
مردم در پاسخ،یک صدا میگفتند:امیر المؤمنین به متارکه و پایان دادن به جنگ راضی شده است و امام علیه السّلام ساکت بود و کلمهای سخن نگفت و با حالتی از اندوه سر به زیر افکنده بود،در حقیقت حیله و نیرنگ بر سپاهیانش سایه افکنده از فرمان آن بزرگوار سر بر تافتند و از او کاری ساخته نبود و خود از وضعیتی که بدان مبتلا گشته بود چنین یاد کرد:
«لقد کنت أمس امیرا فاصبحت الیوم مأمورا،و کنت بالأمس ناهیا،فاصبحت الیوم منهیّا»؛ (1)
دیروز فرمانده و امیر بودم،ولی امروز مأمور و فرمانبردار شدهام،دیروز نهیکننده و باز دارنده بودم،ولی امروز نهیام میکنند و از مبارزه بازم میدارند.
رنج و محنت امام علیه السّلام با دست برداشتن سپاه از یاری او،پایان نپذیرفت.اگر نافرمانان از اطاعت امام پذیرای نمایندگان حضرت در حکمیت شده بودند امکان دستیابی امام علیه السّلام به یک دستآورد سیاسی از طریق مذاکراتی که بدان فرا خوانده شده بود،وجود داشت.
به همین سبب،امام علیه السّلام تصمیم گرفت عبد اللّه بن عباس یا مالک اشتر را که از اخلاص و آگاهی آنان،اطلاع داشت برای این امر نامزد کند ولی اغفالشدگان و فریبخوردگان،بر نامزدی ابو موسی اشعری پافشاری
1) (1)) .نهج البلاغه خطبۀ 208 چاپ مؤسسۀ نشر اسلامی.
میکردند،لذا امام علیه السّلام فرمود:
شما در آغاز نافرمانی من کردید،ولی اکنون از فرمانم سرپیچی نکنید،من نمیخواهم ابو موسی را برای این کار برگزینم،زیرا او را مورد اعتماد نمیدانم،او در کوفه آنگاه که رهسپار جنگ جمل بودم،راه خود را از من جدا ساخت و سپس از من گریزان شد و اینک چند ماهی است که او را امان دادهام. (1)
معاویه و عمرو عاص توانستند با پراکنده ساختن سپاهیان امام علیه السّلام به اهداف خود دست یابند و در این راستا،اشعث بن قیس از درون نیروهای امام علیه السّلام با آنان همکاری میکرد.
عمرو عاص بیآنکه از ناحیۀ کسی مورد مخالفت قرار گیرد به عنوان نمایندۀ مردم شام برای نگارش مواد پیماننامه با ابو موسی اشعری حاضر شد و عنوان نام«امیر المؤمنین علیه السّلام»را در پیماننامه نپذیرفت.امام علیه السّلام فرمود:
امروز،به روز حدیبیه شباهت دارد که سهیل بن عمرو،به رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم گفت:تو فرستادۀ خدا نیستی،امام علیه السّلام آنگاه افزود:رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در آن لحظه به من فرمود:[ای علی!]تو نیز روزی در چنین شرایطی قرار میگیری و در حالی که مورد ظلم و ستم قرار گرفتهای به چنین کاری تن درخواهی داد. (2)
مهمترین موضوعات پیماننامه،اعلان آتشبس و توقف جنگ،و سپس حل قضایای دو طرف،بر مبنای کتاب خدا و سنّت پیامبر بود و تعیین دو داور تا رمضان سال 37 هجری به تأخیر افتاد،زیرا پیماننامه در ماه صفر همان سال به نگارش درآمد.شگفتآور است که مسالۀ خونخواهی عثمان حتی به اندک اشارهای در قرارداد صلح قید نشد،در صورتی که این ماجرا،اساس و پایۀ
فتنهای را که معاویه و فرزندان آزادشدگان (1)هوادار وی،آن را دامن زدند تشکیل میداد و بدین ترتیب،در خصوص گرد آمدن داوران دو طرف در «دومة الجندل»با یکدیگر به توافق رسیدند.
روایت شده:از مالک اشتر درخواست شد،قرارداد را مورد تأیید قرار داده و بدان گواهی دهد،وی در پاسخ گفت:دستهایم از کار بیفتد اگر در این پیماننامه از ناحیۀ من چیزی به نگارش درآید،مگر من دلیل روشنی از پروردگارم در قبال دشمن نداشتم؟آیا شما پیروزی و ظفر را با چشم خود نمیدیدید؟ (2)
به امیر المؤمنین علیه السّلام عرض شد:مالک اشتر نه حاضر است مواد قرارداد را تأیید کند و نه از دست برداشتن نبرد با دشمن تصمیمی دارد.حضرت فرمود:
به خدا سوگند!من نیز راضی نیستم و دوست ندارم شما نیز بدان رضایت دهید.
سپس فرمود:
کاش دو و یا یک تن مانند اشتر میان شما وجود داشت که نسبت به دشمنانم از نگرشی نظیر نگرش من برخوردار بود در این صورت تحمّل شما بر من آسان بود،و امید داشتم برخی از انحرافات شما اصلاح شود شما را از این کار منع کردم ولی نافرمانیام کردید،به خدا سوگند!کاری کردید که قدرت و نیرو،و توش و توان شما را به ضعف و تباهی کشاند،و سستی و خواری و ذلّت به بار آورد. (3)
امیر مؤمنان علیه السّلام با انبوهی از درد و رنج،به کوفه بازگشت،زیرا با چشم خود میدید باطلگرایی معاویه استحکام یافته و در آستانۀ پیروزی است،از سویی به سپاهیان خود مینگریست که روح تمرّد و نافرمانی آنها را پراکنده و متفرق ساخته و دستور او را اجابت نمیکردند.
آن بزرگوار وارد کوفه که شد،در سراسر شهر شاهد شیون و زاری مردم در غم و اندوه کشتههای صفّین بود.در این میان گروهی نزدیک به دوازده هزار جنگجو،از سپاه امام علیه السّلام کناره گرفته و وارد کوفه نشدند و در منطقۀ «حروراء»اردو زدند و شبث بن ربعی را به فرماندهی جنگ خود و عبد اللّه بن کواء یشکری را برای امامت جماعت خویش انتخاب کردند و از بیعت امام علیه السّلام خارج و خواهان ایجاد شورا میان مسلمانان شدند.ماجرای اینان از زمان نگارش قرارداد صلح آغاز شد زیرا آنان از مواد آن پیماننامه اظهار ناخرسندی نموده و بدان اعتراض داشتند و میگفتند:حکمیت از آن خداست و با اینکه خود،با پافشاری از امام میخواستند تن به حکمیت بدهد،این جمله را به عنوان شعار خود برگزیدند.
امیر المؤمنین علیه السّلام کوشید با پند و اندرز،آنان را متقاعد سازد.ازاینرو، عبد اللّه بن عباس را نزد آنان فرستاد و به او فرمان داد در بحث و مناقشۀ با آنان شتابزده عمل نکند،سپس حضرت خود،در پی ابن عباس نزد آنان رهسپار گشت و با آنها سخن گفت و تمام ادعاهای آنان را رد کرد،آنها نیز دعوت امام را پذیرا شده و به اتفاق آن حضرت وارد کوفه شدند. (1)
1) (1)) .تاریخ طبری 54/4،کامل ابن اثیر 426/3.
زمان گردهمایی داوران دو طرف فرا رسید،امام علیه السّلام گروهی چهار صد نفره را به سرپرستی شریح بن هانی بدان سامان گسیل و عبد اللّه بن عباس را جهت اقامۀ نماز و ادارۀ امورشان،با آنان همراه ساخت و ابو موسی اشعری نیز آنها را همراهی میکرد و از سویی معاویه نیز با اعزام چهار صد تن از شامیان به سر پرستی عمرو عاص،این کار را آغاز کرد و دو گروه در«دومة الجندل»با یکدیگر دیدار کردند.
عدّهای از صاحبنظران و ارادتمندان امام علیه السّلام از بیم مکر و حیلۀ عمرو عاص نزد ابو موسی شتافته و با پند و موعظه به او هشدار دادند و در این راستا کوشیدند تا وی را به دوراندیشی و دقت در تصمیمگیری وا دارند. (1)
ابو موسی اشعری و عمرو عاص در کنار یکدیگر قرار گرفتند،فرد نخست دارای حماقت سیاسی و ضعف گرایش اعتقادی و عدم پایبندی به ولایتپذیری امام و پیشوای خود علی علیه السّلام و دوّمی،انسانی حیلهگر و مکّار، دارای خوی فریبکاری و خواهان کنار گذاشتن و دور ساختن کامل خط اهل بیت علیهم السّلام از عرصۀ سیاسی بود،آنچه وی را بدین کار و همکاری با معاویه -آزاد شدۀ فرزند آزاد شده-وامیداشت،آز و طمع دستیابی به قدرت و جاه و مقام بود.
1) (1)) .وقعة صفین 534،شرح نهج البلاغه 246/2،چاپ دار احیاء التراث العربی.
این گردهمایی چندان به درازا نکشید که عمرو عاص توانست با شناسایی نقاط ضعف شخصیت اشعری بر او تسلط یابد و همانگونه که خود میخواهد او را جهت دهد،آن دو پشت درهای بسته در زمینۀ برکنارسازی امام علی علیه السّلام و معاویه از فرمانروایی مسلمانان و گزینش عبد اللّه بن عمر به عنوان خلیفۀ پیشنهادی،به توافق رسیدند.
ابن عباس،ابو موسی را از هماهنگی با بازی سیاسی عمرو عاص برحذر داشت و بدو گفت:وای بر تو!اگر با عمرو عاص بر سر قضیهای به توافق رسیده باشی،به تصور من،قطعا تو را فریب داده است،اکنون تو در سخن گفتن،عمرو را مقدم بدار و سپس خود سخن بگو،زیرا عمرو انسانی حیله گر است و من مطمئن نیستم در آنچه که با یکدیگر به توافق رسیدهاید،به دلخواه تو عمل کند،به همین دلیل اگر میان مردم بپا خیزی با تو مخالفت خواهد کرد.
اشعری به پا خاست و خطابه ایراد کرد و امام علی علیه السّلام را از خلافت برکنار ساخت،سپس عمرو از جا برخاست و خطبه خواند و بر برکناری امیر مؤمنان علیه السّلام تأکید و معاویه را به فرمانروایی تثبیت کرد. (1)
با این حیله و نیرنگ،معاویه به پیروزی دست یافت و مردم شام به عنوان امیر المؤمنین به وی ادای احترام کردند،ولی عراقیان در گردابی از فتنه غرق شده و یقین حاصل کردند که اقدامات آنان گمراهانه بوده و قافیه را باختهاند.
بدین ترتیب،ابو موسی به مکه گریخت و ابن عباس و شریح بن هانی نزد امام علی علیه السّلام بازگشتند.
1) (1)) .تاریخ طبری 52/4،مروج الذهب 411/2،کامل ابن اثیر 322/3.
با مارقین
پیدایش خوارج را میتوان جدا شدن طبیعی عدّهای از سپاهیان امام علیه السّلام در نتیجۀ نبرد خونین جمل و صفین به شمار آورد،و انحراف آنان را نتیجۀ انحراف خلافت،از خط اهل بیت علیهم السّلام دانست.از مهمترین مشخّصههای خوارج تحجّرگرایی و پایبندی به ظواهر و تعصّب و خشونت و عدم تشخیص میان حق و باطل بود،آنان به سرعت تحت تأثیر شایعات قرار میگرفتند و در برخورد با اندک تردیدی،دچار شک و تردید میشدند.
قابل ملاحظه است که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم قبلا از صفات آنان خبر داده بود، چنانکه از آن بزرگوار روایت شده فرمود:
در این امت-نفرمود از این امت-نماز خواندن شما را با خود تحقیر میکنند،قرآن تلاوت میکنند ولی از گلوی آنها تجاوز نمیکند،این افراد همانگونه که تیر از چلۀ کمان خارج میشود،از دین خدا خارج میگردند. (1)
امام علیه السّلام قادر بر زدودن بیماریها و انحرافات آنان نشد،در حقیقت جنگها و نافرمانیهای جمل و صفّین در مدتی بسیار کوتاه،به این بیماریها و انحرافات پایان داد که میتوان عوامل ذیل را در پیدایش خوارج
1) (1)) .به البدایة و النهایة 321/7-337،صحیح بخاری 21/9-22،باب ترک جنگ با خوارج،صحیح مسلم 774/2 حدیث 1064 و مسند احمد 56/3 مراجعه شود.
مؤثر دانست:
1.شکست درونی و ناکامی از دست یافتن به پیروزی،با این ویژگی که نبردهای امام علیه السّلام با خوارج به ظاهر مسلمان صورت میگرفت،ولی اینان قادر بر درک مبارزۀ امام با متمرّدان نبودند و نتیجۀ حکمیّت برای آنان قابل تحمّل نبود در صورتی که آنان خود،امام علیه السّلام را به پذیرش حکمیّت مجبور ساخته ولی در پی اصلاح مواضع انحرافی خود برنمیآمدند و کوشیدند اشتباهات و بار سنگین آن امور را به دوش طرف دیگر که کسی جز امام علی علیه السّلام نبود، بیفکنند. (1)
2.از آزادی اندیشهای که امام علیه السّلام جهت افزایش آگاهی دینی مردم به وجود آورد،بهرهبرداری کردند.روایت شده:هنگامی که امام علیه السّلام در حال ایراد خطبه بود خوارج با ادعای اینکه حکومت از آن خداست،آن حضرت را مورد اعتراض قرار دادند و امام تنها با این جمله بدانان پاسخ داد که:«کلمة حق یراد بها باطل»و به آنان فرمود:
شما از سه ویژگی نزد ما برخوردارید،شما را از نماز خواندن در مساجد باز نمیداریم و تا زمانی که با ما اتحاد و همبستگی دارید سهمیۀ شما را از بیت المال خواهیم پرداخت و تا وقتی با ما نجنگید،آغازگر جنگ با شما نخواهیم بود. (2)
زمانی که خبر ماجرای حکمیّت به امام علیه السّلام رسید فوقالعاده متأثر شد و برای مردم به ایراد خطابه پرداخت و آنان را به اصلاح اشتباهی که در آن
گرفتار آمدند،تشویق و ترغیب نمود و با یادآوری پند و اندرز خویش بدانان، چنین فرمود:
مخالفت با دستور نصیحتکنندۀ دلسوز و مهربان و دانا و با تجربه چیزی جز حسرت و پشیمانی در پی ندارد،من فرمان خود را در مورد حکمیّت به شما گفتم و نظر خالص خود را در اختیار شما نهادم،اگر از دستورم اطاعت میشد،کار چندان دشواری نبود،امّا شما بسان مخالفان جفا پیشه و نافرمانان پیمانشکن،امتناع ورزیدید،تا آنجا که گویی نصیحتگر در پند خویش به تردید افتاد و از پند و اندرز خودداری نمود،مثال من و شما همانند گفتار برادر«هوازن»ماست که گفت:من در سرزمین منعرج اللوی،دستور خود را دادم،ولی نتیجۀ این نصیحت تنها فردا ظهر آشکار گردید.
به هوش باشید!این دو تن-ابو موسی اشعری و عمرو عاص-که شما آنان را به عنوان داور برگزیدید،دستور قرآن را پشت سر نهادند و آنچه را قرآن میرانده بود، زنده کردند و هریک بدون هدایت الهی به پیروی هوای نفس خود پرداختند،بیآن که دلیلی آشکار و یا سنّتی از گذشته در اختیار داشته باشند،حکم کردند و در حکم خویش دچار اختلاف گشته و هیچ یک راه راست را نپیمودند،خدا و رسول او و مؤمنان شایسته از آن دو بیزاری جستند،اکنون آماده و مهیای حرکت به شام گردید، که إن شاء اللّه به اردوگاه شما در خواهند آمد. (1)
امام علیه السّلام در نامهای به عبد اللّه بن عباس،از او خواست مردم بصره را برای جنگ با معاویه بسیج نموده به امام علیه السّلام بپیوندند.جمعیت بصره به جمع کوفیان پیوست ولی آشوب و بلوا و فساد و تباهی خوارجی که از بصره و کوفه گرد
1) (1)) .تاریخ طبری 57/4.
آمده و راهی نهروان بودند،یاران امام را نگران ساخت به گونهای که اگر متوجه شام گردند،حضور این افراد در این منطقه برای آنها دشوار خواهد بود.از این رو،از امام علیه السّلام درخواست کردند که ابتدا به کار خوارج پایان دهد. (1)
از جمله کارهای فتنهانگیزانۀ خوارج این بود که عبد اللّه بن خبّاب و همسرش را دستگیر و او را به قتل رساندند و سپس شکم همسرش را پاره نموده و نوزادش را بدون هیچ توجیهی،از میان بردند،همچنین حارث بن مرّۀ عبدی را که به عنوان فرستادۀ امام نزدشان آمده بود،کشتند. (2)
قوای مارقین(از دین برگشتگان)در نزدیکی نهروان گرد آمدند و مجموعههایی از مردم بصره و دیگر جاها بدانان پیوستند.امام علیه السّلام بارها کوشید تا آنان را از اندیشهای که در سر داشتند و نافرمانی و تلاش در جنگ افروزی، بازدارد،ولی جز فساد و جهل و نادانی و پافشاری آنها بر نبرد،چیزی عاید وی نشد.ازاینرو،حضرت سپاه خویش را بسیج نمود و چنانکه در هر جنگی شیوۀ آن بزرگوار بود با پند و اندرز بدانان یادآور شد که در چنان شرایط و اوضاعی با اخلاق اسلامی با مردم برخورد نمایند.وقتی امام علیه السّلام به سپاه دشمن نزدیک شد پیکی نزد آنها فرستاد و از آنان خواست قاتلان عبد اللّه بن خبّاب و کشندگان فرستادهاش حارث بن مره را تحویل دهند،ولی آنان یک صدا اعلام داشتند:همۀ ما در کشتن آنها شرکت داشتهایم و ما همه،ریختن خون شما و آنان را جایز میدانیم.
امام علیه السّلام با اعزام قیس بن سعد و ابو ایوب انصاری نزد خوارج،خواست آنان را پند و اندرز دهند به این امید که واقعیت رخدادها را درک کنند و از خونریزی بیشتر میان امت،پرهیز کنند،سپس حضرت خود،نزدشان آمد و آنها را مخاطب قرار داد و فرمود:
ای گروهی که دشمنی و ریاکاری و لجاجت،آنان را به جنگ وا داشته است و هوای نفس،آنها را از درک حقیقت باز داشته و نادانی و سبکسری،آنان را به طمع وادار نموده و امروز در پیشآمدی ناگوار گرفتار آمدهاند،به شما هشدار میدهم، نکند بدون دلیلی از پروردگارتان جسدهای شما در کنار این نهر و این گودال بر خاک افتد.
سپس عدم رضایت خود از حکمیت و مخالفت با آن را برایشان بیان و سبب مخالفت خویش را به روشنی برای آنها تشریح کرد،در صورتی که خود،امام علیه السّلام را بر پذیرش حکمیّت مجبور ساخته بودند.از سویی داوران دو طرف بر مبنای قرآن و سنّت داوری نکرده بودند و اکنون امام علیه السّلام برای بار دوم مهیای رویارویی با معاویه میشد و شورش مارقین نمیتوانست معنایی داشته باشد.آنان با شنیدن سخن امام علیه السّلام نه تنها دست از کارهای ناشایست خود برنداشتند بلکه از آن شخصیت گرانمایه خواستند خویشتن را تکفیر و توبۀ خود را اعلان کند،امام علیه السّلام به آنان فرمود:
گردبادی از بلا شما را فرا گیرد و انسان پاک و شریفی از شما به یادگار نماند!...آیا پس از ایمانم به خدا و جهادم در رکاب پیامبر،به کفر خویش گواهی دهم؟اگر چنین کنم گمراه شدهام و از هدایت یافتگان به شمار نخواهم آمد.
این سخن را فرمود و از نزد آنان رفت و خوارج به قصد جنگ صفآرایی کردند...امام علیه السّلام سپاه خویش را برای رویارویی با آنان بسیج کرد و در آخرین
تلاش خود را به ابو ایّوب انصاری فرمان داد برای خوارج پرچم امان برافرازد و بدانها بگوید:
هرکس زیر این پرچم درآید در امان است،کسانی که رهسپار کوفه و مدائن گردند، در اماناند،ما قصد هیچگونه تعرّضی به شما نداریم،تنها از شما خواستار تحویل دادن قاتلان برادرانمان هستیم.
بدین ترتیب،مجموعههای فراوانی از خوارج منصرف شده و صحنه را ترک کردند و امام علیه السّلام به یاران خود فرمود:دست نگهدارید،تا آنان جنگ را آغاز کنند.
خوارج با فریاد:«لا حکم إلاّ للّه...الرواح الرواح الی الجنّة»؛حکومت از آن خداست،پیش به سوی بهشت.هجوم خود را آغاز کردند،ساعتی به طول نینجامید که بیشتر آنها به هلاکت رسیدند و کمتر از 10 تن جان سالم بدر بردند و از یاران امام علیه السّلام تنها تعدادی کمتر از 10 تن به فیض شهادت نائل شدند. (1)
پس از فرو نشستن شعلۀ جنگ،امام علیه السّلام دستور داد به جستجوی «ذو الثدیه»یکی از سران خوارج بپردازند و بر انجام آن کار تأکید کرد زیرا یافتن جسد وی مصداق سفارشات پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مبارزۀ با مارقین و از دینبرگشتگان بود که«ذو الثدیه»از جمع آنان به شمار میآمد، (2)وقتی او را میان کشتگان یافتند،امام را در جریان قرار دادند،حضرت فرمود:
اللّه اکبر!نه من دروغ گفتهام و نه رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به من دروغ گفته است،اگر این نبود
که از تلاش دست بردارید،آنچه را خداوند بر زبان پیامبرش در مورد فضیلت مبارزانی که آگاهانه با خوارج بجنگند و آشنای به حق ما باشند،عنوان کرده،برایتان بیان میداشتم.
و سپس حضرت در پیشگاه خدا سجدۀ شکر به جای آورد (1).
پس از کشته شدن عثمان بن عفان،امیر المؤمنین علیه السّلام قیس بن سعد بن عبادۀ انصاری را به فرمانروایی مصر گمارد و سپس آنگونه که خود،مصلحت دید محمد بن ابی بکر را به جانشینی قیس بن سعد موظف ساخت،زیرا مصر به عنوان بخش دیگری از قلمرو حکومت اسلامی معاویه را مضطرب میساخت.پس از پایان جنگ و نبردها و نتایج به دست آمده،به مجرد اینکه تشویش و اضطراب و عدم همیاری،بر جامعۀ اسلامی حکمفرما شد،معاویه و عمرو عاص برای اشغال مصر دست به تلاش زدند؛زیرا واگذاری این شهر بهایی بود که برای تخریب حکومت امام و نابود کردن دین،به عمرو عاص پرداخته میشد.امام علیه السّلام وقتی شنید معاویه به سمت مصر پیشروی میکند، کوشید تا محمد بن ابی بکر را با تدارکات و نیرو تقویت کند،امّا دیری نپایید که خبر اشغال مصر و شهادت محمد بن ابی بکر به آن حضرت رسید و امام به جهت از دست دادن محمد فوقالعاده اندوهگین شد (2)و پس از آن مالک اشتر را به فرمانروایی مصر گمارد و عهدنامه و(منشور)معروف خویش را در زمینۀ ادارۀ حکومت و سیاست مردم،به وی نگاشت،ولی معاویه با ابزار شیطانی و فریبکاری خود،توانست به مالک اشتر زهر بخوراند. (3)
آثار و نشانۀهای انحرافی که روز سقیفه به وجود آمد،در روزهای پایانی حکومت امام علیه السّلام به روشنی پدیدار گشت.زیرا معاویه و پیروانش از درون اسلام به جنگ با اسلام و گسستن باقیماندۀ رشتههای همبستگی جامعۀ اسلامی و تخریب این جامعه پرداختند و در پی ساختن جامعهای دلخواه و سازگار با میل و رغبت خود،برآمدند وضعیت مسلمانان را پس از ورود امام علیه السّلام در سه جنگ سرنوشتسازی که جهت ریشهکن ساختن فساد و تباهی صورت گرفت،میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:
1.امام علیه السّلام و امتش،در این نبردها برجستهترین یاران آگاه خود را که در جامعه و روند حرکت رسالت اسلامی،تأثیر بسزایی داشتند از دست داده بودند،یارانی که با حضور آنان و نظارت امام،امکان ساختن امّتی شایسته بر مبنای قرآن و سنّت وجود داشت و در این راستا حزن و اندوه درونی امام علیه السّلام به پایهای رسیده بود که بیان آن در سوک یارانش ملاحظه میکنیم،آنجا که فرمود:
به راستی،برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد اگر امروز زنده نیستند،چه زیانی دیدهاند؟خوشا به حالشان که نیستند تا از این لقمههای گلوگیر بخورند!و از این آبهای ناگوار بنوشند!به خدا سوگند!آنها به دیدار خدا رفتند و پاداششان را داد و آنان را پس از بیم و ترس در سرای أمن خویش جایگزین ساخت.کجایند برادرانم همانها که سواره به راه میافتادند و در راه حق گام برمیداشتند؟عمار کجاست؟ابن تیهان کجاست؟ذو الشهادتین کجاست؟و کجایند برادرانشان که نظیر و مانند آنان بودند و پیمان بر جانبازی بستند و سرهای آنها به دربار ستمپیشگان فرستاده شد.
سپس دست بر محاسن شریف خود نهاد و مدتی بس طولانی گریست و آنگاه فرمود:
«آوّه علی اخوانی الذین قرأوا القرآن فأحکموه،و تدابروا الفرض فأقاموه،أحیوا السنة و أماتوا البدعة،دعوا للجهاد فأجابوا،و وثقوا بالقائد فاتّبعوه» (1)
آه و افسوس بر برادرانم،همانها که قرآن را تلاوت میکردند و به کار میبستند،در فرائض و واجبات دقت میکردند و آنها را به پا میداشتند،سنّتها را زنده و بدعتها را میراندند،دعوت به جهاد را میپذیرفتند و به رهبر خود اطمینان داشتند و صمیمانه از او پیروی کردند.
2.نافرمانی و فروپاشی سپاهیان و پدیدار شدن ضعف و سستی و خستگی از جنگ در اثر کشته شدن عدۀ زیادی از مردم عراق که ستون فقرات سپاه امام علیه السّلام را تشکیل میدادند پدید آمد و با این که امام علیه السّلام از قدرت بیان تحسین برانگیز و برهان قاطع برخوردار بود،نتوانست برای ادامه و استمرار جنگ،در پایگاه مردمی خود عزم و اراده ایجاد نماید.
از جمله اموری که بر تفرقه و پراکندگی سپاهیان میافزود گفتوگوی معاویه با سران قبایل و عناصر دنیا طلب بود که در آن کوتاهی نمیکرد و یا اموال و دارایی و هدایا و پست و مقامهایی به آنها پیشکش میداد تا هرگونه میتوانند قدرت و توان امام و انبوه جمعیت هوادار او را به سستی و ضعف بکشانند و در این مورد کار به جایی رسید که امام علیه السّلام پس از جنگ نهروان نتوانست در اردوگاه نخیله برای جنگ با معاویه نیرویی تدارک ببیند و اغلب سپاهیان حضرت پنهانی وارد کوفه شدند به گونهای که امام ناگزیر شد،اردوگاه خویش را به تعطیلی بکشاند و جنگ را به تأخیر اندازد. (2)
3.اوضاع و شرایطی را که امام علیه السّلام و مسلمانان پشت سر گذاشتند به
معاویه فرصت داد تا در گوشه و کنار سرزمین اسلامی به حملاتی دست بزند.وی با این اعمال،دست به کشتار و اسارت و تهدید زد.نخست به اطراف عراق حمله کرد.نعمان بن بشیر انصاری را برای حمله به منطقۀ«عین التمر»و سفیان بن عوف را جهت یورش به منطقۀ«هیت»و سپس«انبار و مدائن»و معاویة بن ضحاک بن قیس فهری...را برای حمله به«واقصه»گسیل داشت هر بار امام علیه السّلام میکوشید تا مردم را برای برابری با حملات معاویه فرا بخواند،ولی فورا پاسخ مثبت دریافت نمیکرد،از این رهگذر،معاویه به ضعف قدرت حکومت امام علیه السّلام و افزایش قدرت و توان خویش پی برد. (1)
معاویه،برای هجوم به حجاز و یمن بسر بن ارطاة را به آن دیار اعزام کرد و او در زمین به فساد و تباهی پرداخت و انسانهای بیگناه را از دم تیغ گذراند. (2)درد و رنج امام علیه السّلام از اعمال جنایتکارانۀ مجرمان و دست برداشتن مردم از یاری وی،به پایهای رسید که از رنج و آزردگی خود برای دست برداشتن مردم از یاریاش،به صراحت فرمود:
«اللّهم إنی قد مللتهم و ملّونی و سئمتهم و سئمونی،فأبدلنی بهم خیرا منهم و ابدلهم بی شرا منّی»؛ (3)
خدایا!از بس آنها را پند و اندرز دادم،آنها را ملول و آنان نیز مرا ملول ساختند.من آنان را ناراحت کردم و آنان نیز مرا خسته کردند،به جای آنها افرادی بهتر به من عنایت کن،و به جای من بدتر از من را بر آنان مسلّط گردان.
امام علیه السّلام از آیندۀ تاریک و درد و رنجهای فراوانی که در اثر دست برداشتن از یاری حق بر امت اسلامی وارد میشد،به امت اسلامی هشدار داد و فرمود:
به هوش باشید!به زودی خواری و ذلّت سراسر وجودتان را فرا خواهد گرفت و به شمشیری برّنده گرفتار خواهید شد،جمعیّت شما را پراکنده میسازند و چشمانتان را اشکبار خواهند نمود،فقر و تنگدستی وارد خانههایتان خواهد شد،دیری نمیپاید که آرزو میکنید کاش مرا میدیدید و یاریم میکردید،به زودی درخواهید یافت آنچه را به شما میگویم،حقیقت است. (1)
پس از آشفتگیهای متعدد اوضاع و موفقیّت معاویه در ایجاد فساد و انتشار رعب و وحشت در گوشه و کنار دولت اسلامی،امام علیه السّلام تصمیم گرفت دست به حملۀ وسیعی بزند و امّت را به قیام وادارد.ازاینرو،با مخاطب قرار دادن مردم،آنها را مورد تهدید قرار داد و فرمود:
مردم!از نکوهش و گفتوگوی با شما خسته شدم،موضع خود را برایم روشن نمایید که چه میخواهید بکنید،اگر برای رویارویی با دشمنانم مرا همراهی میکنید،که چه بهتر وگرنه تصمیم خود را برای من روشن کنید،به خدا سوگند!اگر شما همگی برای مبارزۀ با دشمنانتان مرا همراهی نکنید که خداوند میان من و آنها داوری کند،که او بهترین داوران است،قطعا شما را نفرین خواهم کرد و اگر تنها ده تن یاور داشته باشم به جنگ دشمن خواهم رفت. (2)
این تهدید قاطعانه،ضمیر و وجدان مردم را بیدار کرد و مطمئن شدند که
امام علیه السّلام خود و خانواده و یاران خاصش به جنگ معاویه خواهند رفت،هرچند مردم او را یاری نکنند و اگر چنین شود این لکۀ ننگ و عار و ذلّت تا قیامت بر تارک آنان باقی خواهد ماند.به همین سبب،از میان مردم،افراد سرشناس و بزرگان آنان برای رویارویی و جنگ با معاویه و پایان دادن به فساد و تباهی، مهیا شدند و به سمت اردوگاههای خود در منطقه«نخلیه»به حرکت درآمدند به نحوی که برخی از مجموعههای سپاه بر سایرین پیشی میگرفتند تا در کنار امام علیه السّلام که در انتظار پایان ماه رمضان بسر میبرد،حضور داشته باشند.
امام علی علیه السّلام شهید محراب
(1) دشمنان شرارت پیشه در جهت اینکه پرچمی از حق برافراشته نباشد و دستی اصلاحگر از آستین بیرون نیاید و صدایی طنینافکن،وجود نداشته باشد تا از انحراف و فساد ستمپیشگان و منحرفان،پرده بردارد،دست به توطئه زدند.دیروز ابو سفیان برای قتل رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم به مکر و حیله و فسق و فجور میپرداخت و برای اینکه رسالت الهی را در مهد آن مدفون سازد،در پی نقشهای بود ولی خداوند اراده فرمود نور خود را کامل گرداند و اکنون معاویة بن ابی سفیان با بهرهگیری از نتایج انحراف سقیفه در جهت تکمیل نقشههای پدرش و نابودی رسالت اسلامی میکوشد و در این راستا افراد جاهل و گمراه،مددکارش بودند و برای کشتن وجدان زندۀ امت و صدای حق و عدالت و پرچمدار اسلام جاودان و احیاگر آیین با گذشت محمدی صلّی اللّه علیه و اله و سلم طرح و نقشه کشیدند.
سرانجام گمراهانه تصمیم بر خاموش ساختن نور هدایت گرفتند تا ظلمت و تاریکی بر انحرافات و فساد و تباهی آنها سایه بیفکند.دست خیانت پیشۀ شیطان از آستین برون آمد تا در تاریکی شب با ابن ملجم مصافحه
1) (1)) .امیر المؤمنین علیه السّلام در ماه رمضان سال 40 هجری به شهادت رسید.
کند و با دورویی و خیانت،شمشیر بر فرق مبارک قامتی فرود آورد که همواره از دنیا دوری میجست و رو به خانۀ معبودش سر بر سجده میسایید.
جمعی گمراه در جهت قتل امیر المؤمنین علیه السّلام همدست شدند که اگر محرّک اصلی آنان را معاویه بدانیم،سخنی گزاف نیست.این بدسگالان با یکدیگر هماهنگ شدند امام علیه السّلام را هنگام رفتن به نماز صبح،غافلگیرانه به شهادت رسانند چرا که کسی را جرأت رویارویی با امام علیه السّلام نبود.
با فرا رسیدن شب نوزدهم ماه رمضان،امام علیه السّلام از منزل بیرون میآمد و زیاد به آسمان مینگریست و در آن میاندیشید و همواره میفرمود:
«ما کذبت و لا کذّبت،إنّها اللیلة التی وعدت بها»؛ (1)
نه دروغ گفتهام و نه از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم دروغ شنیدهام،امشب همان شب موعود است.
حضرت آن شب را با دعا و نیایش سپری کرد و سپس برای ادای نماز صبح رهسپار مسجد شد و طبق عادتش مردم را برای عبادت خدا بیدار میکرد و صدا میزد:الصلاة...الصلاة.
سپس به نماز ایستاد و با پروردگار خویش به نیایش پرداخت ناگهان عبد الرحمان بن ملجم تبهکار و ملعون،از جا برجست و با سر دادن شعار خوارج«الحکم للّه لا لک»؛«حکومت و فرمانروایی ویژۀ خداست نه تو.»
بر امام حمله برد و شمشیر زهرآلودش بر فرق مبارک حضرت نشست و آن را شکافت و امام با صدای بلند فرمود:
1) (1)) .الصواعق المحرقه 8،بحار الانوار 230/42
«فزت و رب الکعبه»؛ (1)
به خدای کعبه رستگار شدم.
با بلند شدن صدای شیون و زاری از مسجد،مردم به سرعت خود را به مسجد رساندند و امام علیه السّلام را در محراب خویش در خون غلطان دیدند،در حالیکه سر مقدس او را با پارچهای بسته بودند،وی را به خانهاش منتقل ساختند و مردم صدا به گریه و شیون بلند کرده بودند،ابن ملجم جنایتپیشه دستگیر شد،امیر المؤمنین علیه السّلام به امام حسن و دیگر فرزندان و خانوادهاش سفارش کرد در مورد اسیر خود نیکی کنند و فرمود:
جان در مقابل جان،اگر از دنیا رفتم همانگونه که او مرا کشته وی را به قتل برسانید و اگر زنده ماندم خود تصمیم خواهم گرفت. (2)
امیر المؤمنین فرزندان خود حسن و حسین علیهما السّلام و همۀ اعضای خانوادهاش را به سفارشاتی عمومی توصیه کرد و فرمود:
«أوصیکما بتقوی اللّه،و أن لا تبغیا الدنیا و إن بغتکما،و لا تأسفا علی شیء منها زوی عنکما،و قولا بالحق و اعملا للأجر،کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا، و اعملا بما فی الکتاب،و لا تأخذکما فی اللّه لومة لائم»؛ (3)
شما را به تقوا و پرهیزکاری و ترس از خدا سفارش میکنم،در پی دنیا نباشید،هر
1) (1)) .الامامة و السیاسة 180 یا 135 چاپ بیروت و 159 چاپ مصر،تاریخ دمشق 367/3 در شرح حالات امام علی علیه السّلام.
2) (2)) .مقاتل الطالبین:22،شرح نهج البلاغۀ ابن ابی الحدید:118/6،بحار الانوار:231/42.
3) (3)) .تاریخ طبری 114/4،چاپ مؤسسۀ اعلمی،نیز به نهج البلاغه بخش نامهها شمارۀ 47 چاپ صبحی صالح مراجعه شود.
چند به سراغتان آید،بر آنچه از دنیا از دست میدهید،تأسف مخورید:سخن حق بگویید و برای کسب اجر و پاداش الهی کار کنید،دشمن سرسخت ستمپیشگان و یار و یاور مظلومان باشید،به کتاب خدا(قرآن)عمل نمایید و در مسیر کسب رضای خدا،از سرزنش هیچ سرزنشگری پروا نداشته باشید.
شدت جراحت و کاری بودن زخم سر مبارک امیر المؤمنین،آن حضرت را چندان مهلت نداد،زمان شهادت مقدّر شده فرا رسید،حضرت این فرمودۀ خدای سبحان را به عنوان آخرین سخن بر زبان آورد: لِمِثْلِ هٰذٰا فَلْیَعْمَلِ الْعٰامِلُونَ و سپس روح پاکش به جنان پر کشید.
امام حسن و امام حسین علیهما السّلام به تجهیز و غسل و کفن و دفن پیکر پاک امیر مؤمنان علیه السّلام پرداختند.امام حسن علیه السّلام با جمعی از اعضای خانواده و یاران حضرت،بر بدن مطهّر پدر نماز گزارد.آنگاه جسم شریف آن بزرگوار را به جایگاه ابدیاش حمل کرده و در نجف نزدیک کوفه به خاک سپرده شد و تمام این امور شبانه انجام پذیرفت. (1)
سپس صعصعة بن صوحان به پا خاست و در سوگ امیر مؤمنان علیه السّلام چنین سخن گفت:
ای ابو الحسن!شهادت گوارایت باد!به راستی زادگاهت پاک و پیراسته و صبر و بردباریات فراوان و جهادت در راه خدا بس عظیم بود.به آرزوی خود رسیدی و تجارتی سودمند انجام دادی،بر خدای خویش وارد شدی و خداوند با مژدۀ خود تو را به پیشگاه خویش پذیرا شد و فرشتگانش تو را در میان گرفتند.در کنار رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم آرمیدی و خداوند تو را در جوار آن بزرگوار کرامت بخشید،به رتبه و
1) (1)) .بحار الانوار 290/42.
جایگاه برادرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم پیوستی و از دست او سیراب گشتی.
از خدا مسئلت دارم بر ما منّت نهد تا توفیق پیرویات را بیابیم و به شیوهات عمل کنیم،با دوستانت دوستی و با دشمنانت دشمنی ورزیم و خداوند ما را در جمع دوستدارانت محشور گرداند،تو به موهبتی دست یافتی که هیچ کس بدان نرسید و به مقامی رسیدی که کسی بدان نائل نگشت،در کنار برادرت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم در راه خدا جانانه به مبارزه و جهاد پرداختی و دین خدا را آنگونه که شایسته بود استوار ساختی به نحوی که سنّتهای الهی را بپا داشتی و فتنه و آشوبها را از میان برداشتی،اسلام بدین وسیله استوار و پابرجا گشت و ایمان سامان گرفت،برترین درود و سلامهایم بر تو باد.
و سپس افزود:
خداوند جایگاهت را ارج و عظمت بخشید،تو نزدیکترین خویشاوند رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم بودی،قبل از دیگران اسلام آوردی و ایمانت از همه برتر و در شجاعت سرآمد همگان بودی،و بیش از همه برای مبارزه در راه خدا از جان خویش مایه گذاشتی،در اعمال نیک،بیش از دیگران سهیم بودی،خداوند ما را از اجر و پاداشی که باید به واسطۀ تو نصیبمان شود،محروم نسازد.
به خدا سوگند!زندگیات کلیدهای خیر و قفلهای شرّ بود،ولی فقدان تو،کلید هر شرارت و قفل هر خیر و نیکی است اگر مردم به سخنت گوش سپرده بودند، نعمتهای خدا از هرسو به آنان رو میآورد ولی قدر تو را نشناختند و دنیا را بر آخرت ترجیح دادند. (1)
1) (1)) .بحار الانوار 295/42.
میراث علمی امام علی بن ابی طالب علیه السّلام
در نخستین عملی که امیر مؤمنان علیه السّلام پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم-و به سفارش آن بزرگوار-بدان اهتمام ورزید،به گردآوری قرآن کریم پرداخت.
قرآنی که امیر المؤمنین علیه السّلام گرد آورد به حسب نزول آیات تنظیم،و با دارا بودن اطلاعات بیمانندی در مورد شأن نزول آیات و تفسیر و تأویلی که مسلمانان بدان نیاز داشتند از امتیاز برخودار بود.امام علیه السّلام این قرآن را بر خلیفۀ اوّل عرضه کرد،وی گفت:ما نیازی به این قرآن نداریم.امام علیه السّلام بدانان گوشزد کرد از آن پس بدان قرآن دست نخواهند یافت و چنین نیز شد و معروف است که آن قرآن را فرزندان امیر المؤمنین یکی پس از دیگری به ارث میبرند.
از امام علی علیه السّلام نوشتاری به نام«صحیفه»به جای مانده که احکام دیات در آن آمده است و بخاری و مسلم و احمد حنبل از آن روایت نقل کردهاند.
نوشتار دیگری نیز به نام«الجامعه»از آن بزرگوار به یادگار مانده که کلیۀ مسایل حرام و حلال مورد نیاز مردم را دربر دارد و در آن گردآوری شده است.امام صادق علیه السّلام در بیان خویش طول آن صحیفه را هفتاد ذراع دانسته که تمام مسائل مورد نیاز مردم حتی دیۀ خراشیدگی در آن آمده است.
کتاب«الجفر»کلیۀ حوادث و رخدادهای آینده و کتب آسمانی پیامبران گذشته را در خود جای داده است و به مصحف فاطمه علیها السّلام شباهت دارد که
حضرت پس از رحلت پدر بزرگوارش مفاهیمی را که به وی الهام میشد در آن املاء میفرمود. (1)همۀ این کتب از میراث امامت به شمار آمده هر امام آن را به امامی دیگر منتقل میساخت.
جمعی از دانشمندان مسلمان به گردآوری خطبهها و نامهها و سخنان امیر المؤمنین علیه السّلام پرداخته و به نامهایی متناسب با اهداف گردآورنده،نامگذاری شده است.نخستین و معروفترین مجموعۀ گردآوری شده«نهج البلاغه» است که توسط سید رضی متوفای(404 ه)جمعآوری شده،این کتاب حاوی دلانگیزترین افکار و اندیشۀ امام علیه السّلام در زمینههای گوناگون اعتقادی و اخلاقی و سیستمها و نظامهای حکومتی و مدیریت و تاریخ و اجتماع و روانشناسی و دعا و نیایش و عبادت و نامهها و سفارشات و سخنان بلیغ آن بزرگوار است، جمع دیگری از اندیشمندان به گردآوری مطالبی که سید رضی موفّق به جمعآوری آنها نشده پرداخته و آن را مستدرکات نهج البلاغه نامیدهاند.
نسایی متوفای(303 ه)با گردآوری موضوعاتی که امام علی علیه السّلام از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم روایت کرده،آن را«مسند امام علی علیه السّلام»نامیده است.
آمدی(متوفای بین سالهای 520 و 550 ه)سخنان کوتاه حکمتآمیز حضرت را جمعآوری و آن را«غرر الحکم و درر الکلم»نام نهاده است.
ابو اسحاق و طواط(متوفای بین سالهای 522 و 583 ه)سخنان امام علیه السّلام را جمعآوری و آن را«مطلوب کل طالب من کلام علی بن ابی طالب»نامگذاری کرده و از جاحظ متوفای(255 ه)کتاب«مأة کلمه»از امام علی علیه السّلام به یادگار مانده است.و طبرسی صاحب مجمع البیان به جمعآوری کتابی به نام«نثر
1) (1)) .اصول کافی ج 1،باب ذکر الصحیفه و الجفر و الجامعه و مصحف فاطمه،نیز به سیرة الائمة الاثنی عشر 96/1-99 و 274-294 مراجعه شود.
اللئالی»همت گمارده و کتاب«وقعة صفین»از نصر بن مزاحم شامل مجموعهای از خطبهها و نامههای امیر المؤمنین علیه السّلام است و«صحیفۀ علویه» مجموعه دعاهایی است که از وجود مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام به جای مانده است.
اگر قرآن کریم،معجزۀ نبوت به شمار میآید،«نهج البلاغه»نیز معجزۀ امامت است.نهال خرد و اندیشۀ بزرگی که به شیوۀ علوی تجلّی یافته و در تمام عبارات و جای جای نهج البلاغه به وضوح دیده میشود،از ناحیۀ پیامبر عظیم الشأن اسلام با الهام از وحی الهی ریشه دوانیده است.در هر موضوعی که امام علیه السّلام از آن دم میزند پیشاپیش آن نور خدا را پرتوافکن و هدایت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم را روشنی بخش راه آن میبینید. (1)
به گفتۀ سید رضی:امیر المؤمنین علیه السّلام سرچشمۀ فصاحت و خاستگاه بلاغت است،نهانهای بلاغت از ناحیۀ آن حضرت پدیدار و قوانینش از آن بزرگوار گرفته شده است هر خطیبی از شیوه و روش آن امام همام پیروی کرده و هر واعظ بلیغی از سخن او کمک گرفته است،با این همه،کسی نتوانسته به بلاغت آن شخصیت گرانمایه دست یابد،زیرا سخنش نمونهای از علم الهی است و از آن بوی خوش سخن پیامبر به مشام میرسد.
1) (1)) .حیاة امیر المؤمنین فی عهد النبیّ 402،تألیف محمد صادق صدر.
[امام علی علیه السّلام میفرماید:] 1.هیچ ثروتی چون عقل و خرد،و هیچ فقری مانند جهل و نادانی نیست،عقل سرچشمۀ خیر و برجستهترین امتیاز و زیباترین زینت است.
2.عقل و خرد پیک حق و پابرجاترین ارکان است،شخصیت آدمی به عقل و خرد او بستگی دارد و اصلاح هرکاری با عقل و خرد انجامپذیر است.
3.علم و دانش،پوشش است و عقل و خرد شمشیر برّنده،کاستیهای اخلاقی خویش را با حلم و بردباریات بپوشان و به وسیلۀ عقل و خرد خویش،با هوای نفس خود مبارزه نما،اندیشه،آیینهای شفاف است.
4.عقل و خرد،فرماندۀ سپاه رحمان و هوا و هوس،رهبر لشکریان شیطان است،نفس آدمی جذبکنندۀ میان آن دوست،هر یک بر دیگری چیره شود،در نفس آدمی جای میگیرد.
5.برجستهترین بهرۀ فرد،عقل و خرد اوست،اگر شخص به ذلّت افتد او را عزّت میبخشد و اگر در ورطۀ سقوط گرفتار آید،او را رهایی میبخشد،و اگر به گمراهی دچار شود، وی را رهنمون و اگر سخن بگوید اشتباهاتش را برطرف میسازد.
6.برترین مردم نزد خداوند کسی است که عقل و خرد خویش را زنده و شهوت خود را بمیراند و خویشتن را برای اصلاح آخرت خود به زحمت اندازد.
7.دین به اندازۀ عقل و خرد،از آدمی خواسته شده است،تا مؤمن از عقل و خرد برخوردار نباشد ایمان نیاورده است.ارزش هر انسانی به عقل و خرد اوست.
8.امام علیه السّلام عقل را چنین معرفی نموده است:
الف-عقل و خرد،یعنی پرهیز از گناه و دوراندیشی و قاطعانه تصمیم گرفتن.
ب-عقل و خرد،اساس علم و دانش،و مبلّغ درک و فهم است.
ج-عقل و خرد غریزهای است که با علم و دانش و تجربه افزایش مییابد.
د-بر دلها بداندیشیهایی عارض میشود که عقلها از آنها جلوگیری میکنند.
ه-غریزۀ عقل،از کارهای ناپسند روگردان است.
و-خردمند کسی است که از میان دو عنصر بد،بهترین آنها را تشخیص دهد.
امام علیه السّلام در مورد قرآن فرمود:
1.کتابی بر شما نازل کرد که روشنگر همه چیز است پیامبرش را مدتی میان شما ماندگار ساخت تا برای او و شما آیینی که مورد رضای وی بوده-و کتاب آسمانیش آن را بازگو میکند-تکمیل نماید.
2.این نور،همان قرآن است،آن را به سخن آرید،اگرچه هرگز(با زبان عادی)سخن نمیگوید،امّا من از جانب آن شما را آگاهی میدهم:
بدانید!در قرآن،علوم آینده و اخبار گذشته،داروی بیماریها و نظم حیات اجتماعی شما وجود دارد،بعضی از آن،از برخی دیگر سخن میگوید و برخی،گواه بعض دیگر است.
دربارۀ خدا سخنی به خلاف نگفته و کسی که با آن مصاحبت کند وی را از خدا جدا نمیسازد، کژی در آن راه ندارد،تا نیاز به اصلاح نمودن داشته باشد و منحرف نمیگردد و خطا نمیکند تا پوزش بطلبد،تکرارش موجب کهنگی و یا ناراحتی قدرت شنوایی نمیگردد،شگفتیهایش پایان نمیپذیرد و نوآوریهایش پایانی ندارد و تاریکیها را جز با چراغهای آن،فروغی نمیتوان بخشید،بهار دلها در قرآن است،...برای قلب و اندیشه جلایی جز قرآن نمیتوان یافت،قرآن معدن و مرکز ایمان است،چشمهها و دریاهای دانش و بستانهای عدالت و غدیرهای آن است و پایه و بنیان اسلام به شمار میآید.
نهرهای زلال حق و سرزمینهای مطمئن آن است دریایی است که بهرهگیران تشنهکام،
تمام آبش را نمیتوانند کشید و چشمههایی است که نمیتوانند از آن بکاهند،آبشخوری است که هرچند از آن برگیرند از آن کاسته نمیشود...خداوند قرآن را فرو نشانندۀ عطش دانشمندان،باران بهاری قلب درککنندگان و جادۀ وسیع صالحان قرار داده است...قرآن برای آنکس که آن را حفظ کند دانش و برای کسی که روایت کند،گفتاری پرارزش و برای آنکس که قضاوت و داوری نماید حکم و فرمان الهی تلقی میشود.قرآن بهبودی بخشی است که با وجود آن بیماریها وحشت نمیآورد...و دارویی است که پس از آن،بیماری باقی نخواهد ماند،برای بیماریهای خود از قرآن شفا و بهبودی بطلبید،و برای پیروزی بر شدائد و مشکلات از آن یاری جویید،زیرا در قرآن شفای بزرگترین بیماریها یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت،آمده است. (1)
امام علیه السّلام در مورد سنّت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم مردم را به عمل بر طبق آن فراخوانده و موقعیت و مواضع درخشان ائمه علیهم السّلام را در رساندن سنّت صحیح به امّت،روشن ساخته است و مواردی از سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم را که باطل گرایان به تباهی کشاندهاند احیا نموده و به بیان علل و اسباب انحراف از مسیر سنّت پرداخته است،آنجا که فرمود:
از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راه و رسمهاست،رفتارتان را با روش پیامبر تطبیق دهید،که هدایتکنندهترین روشهاست.
و فرمود:
محبوبترین بندگان نزد خدا کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و گام جای گام او نهد.
نیز فرمود:
رهبری پیامبر را بپذیر و در طریق نجات و رستگاری،او را پیشوای خود بدان.
همچنین فرمود:
1) (1)) .به خطبۀ 17 نهج البلاغه،چاپ صبحی صالح مراجعه شود.
آنچه میان مردم شایع است،هم احادیث حق است و هم باطل،هم راست و هم دروغ.
ناسخ و منسوخ،عام و خاص،محکم و متشابه،هم احادیثی است که به خوبی حفظ شده و هم روایاتی است که با ظن و گمان روایت شده است،در عصر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم آنقدر به آن بزرگوار دروغ بسته شد که بهپا خاست و خطابه ایراد کرد و فرمود:هرکس عمدا به من دروغ ببندد،باید جایگاه خویش را در آتش دوزخ انتخاب کند.
هیچ یک از این امت را با خاندان پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم نمیتوان مقایسه کرد...آنان زندگی علم و مرگ جهلاند...با حق مخالف نیستند و در آن اختلافی ندارند،ارکان اسلاماند و پناهگاه مردم، به وسیلۀ آنها حق به نصاب خود رسید و باطل ریشهکن گردید و زبان باطل،از بن برکنده شد،دین را توأم با فراگیری و عمل،درک کردند،نه تنها شنیدن و نقل کردن.آنان جایگاه اسرار خدا و ملجأ فرمان او و ظرف دانش اویند،مرجع احکام الهی،پناهگاه کتابهای او هستند و کوههای استوار دین و آیین او،چراغهای روشنی بخش تاریکیها،چشمهسارهای حکمتها، معادن دانش و خاستگاه حلم و بردباریاند؛
و فرمود:
من نشانه و دلیل روشنی بر حقانیّت خود از ناحیۀ پروردگار خویش دارم،و در راه روشنی حرکت میکنم که آن را از میان راههای گوناگون برگزیدهام. (1)
امام علیه السّلام پیرامون إثبات وجود خدای متعال فرمود:
«الحمد للّه الدال علی وجوده بخلقه و بمحدث خلقه علی أزلیّته و باشتباههم علی أن لا شبه له»؛
ستایش خدایی را میسزد که آفرینش مخلوقاتش دلیل وجود وی و حادث بودن آنها دلیل أزلیّت اوست.
1) (1)) .معجم موضوعی نهج البلاغه:42-53 و 101،تصنیف غرر الحکم:109-117.
و نیز فرمود:
در شگفتم از کسی که در خدا شک و تردید میکند در حالی که آفریدههای خدا را میبیند...او با نشانههای تدبیر و نظام محکمی که به ما ارائه داده عظمت خویش را در برابر اندیشهها،آشکارا جلوهگر ساخته است.
و آنگاه که از آن بزرگوار سؤال شد آیا پروردگار خود را دیدهای؟ پاسخ داد:
«و کیف أعبد ربّا لم أره؟»؛
چگونه میسزد،پروردگاری را که ندیدهام پرستش نمایم.
سپس فرمود:
«لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان...عظم عن أن تثبت ربوبیّته باحاطة قلب او بصر»؛
چشمها هرگز او را آشکارا نمیبیند،اما دلها با نیروی حقیقت ایمان،وی را درک میکنند...
در دعای آن حضرت معروف به دعای صباح آمده است:
ای آنکه خود بر ذات مقدس خویش دلالت دارد و از مشابهت با آفریدگانش پیراسته و از نزدیک بودن به چگونگیهای آفریدگانش برتر است،ای کسی که به نهاد دلها نزدیک و از گردش چشمها دور است و به هرآنچه بود قبل از به وجود آمدنش آگاهی داشت.
امام علیه السّلام خطبۀ علوی خویش را سرشار از نشانههای آسمانی و زمینی قدرت الهی ایراد فرمود و آگاهانه و با بصیرت در آنها به تفصیل سخن گفت.
نشانههای قدرت و عظمت خدا را به گونهای تشریح کرد که مطالعهکننده را در برابر عظمت او،ایمان و خضوع بخشید به نحوی که هرکس به خطبههای آن بزرگمرد گوش بسپارد،ملاحظه خواهد کرد که حضرت همانگونه است که خود فرمود:به خدا سوگند!اگر پردهها نیز کنار رود،بر یقین من چیزی افزوده
نمیشود.
امیر مؤمنان علیه السّلام در مورد صفات خدای متعال تصویری دقیق ارائه داده است که در مباحث دقیق فلسفی معار تلقی شده و به منزلۀ کلیدی است برای ورود به چنین مباحثی که اگر هدایت جهت دهندۀ الهی وجود نداشته باشد اندیشهها در آن به گمراهی و انحراف گرفتار میشوند.
امام علیه السّلام فرمود:
کمال توحید و شهادت بر یگانگی خدا،اخلاص است و کمال اخلاصش آن است که وی را از صفات ممکنات پیراسته دارند،چه اینکه هر صفتی گواهی میدهد، غیر از موصوف و هر موصوفی گواهی میدهد که غیر از صفت است.آنکس که خدا را به(صفات ممکنات)توصیف کند وی را به چیزی مقرون دانسته و آنکه وی را مقرون به چیزی قرار دهد،در ذات او تعدّد قائل شده است و هرکس در ذات مقدس او قائل به تعدد شود،اجزایی برایش تصور کرده است و آنکس که اجزایی برای او قائل شود وی را نشناخته است،و کسی که او را نشناسد به سوی او اشاره میکند و آن کس که به سوی او اشاره کند،برایش حدّ و مرزی تعیین کرده است و کسی که او را محدود بداند وی را به شمارش آورده است...او همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده و وجودی است که سابقۀ عدم ندارد،با همه چیز هست امّا قرین آنها نیست و مغایر با همه چیز است ولی از آنها بیگانه نیست.
امام علیه السّلام با استدلال بر یگانگی خدا میفرماید:
پسرم بدان!اگر پروردگارت شریکی داشت،رسولان آن شریک نیز به سوی تو میآمدند و آثار ملک و قدرتش را میدیدی و افعال و صفاتش را میشناختی، پسرم بدان!هیچکس مانند رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مورد یگانگی خدا سخن نگفته است،رهبریاش را پذیرا باش.
حضرت دربارۀ عدل خداوند فرمود:
خداوند برتر از آن است که نسبت به بندگانش ستم روا دارد،دربارۀ آفریدگانش به عدل و داد رفتار میکند و در اجرای احکام میان آنها به عدالت حکم میکند.
و نیز فرمود:
خداوند تو را جز به نیکی امر نکرده و جز از قبیح و زشتی باز نداشته است.حکم خداوند در مورد اهل آسمانها و زمین یکسان است،خداوند هیچگاه انسانی را به خاطر عملی وارد بهشت نمیکند که در اثر همان کار فرشتهای را از آن بیرون کرده باشد.
هدایت الهی از طریق رهبران شایستهای که خدا آنان را برای هدایت بندگانش برگزیده،سنّت همیشگی خداوند در مورد آن دسته از آفریدگان خویش بوده است که از اندیشه و دانش بهرهمند و به اراده و اختیار مسلّحشان ساخته است.
این سنّت الهی برای بشر با گزینش حضرت آدم به عنوان برگزیدهترین آفریدههای او،آغاز میگردد...
خداوند او[آدم]را پس از توبه از بهشت به زمین فرستاد تا با نسل خود زمین را آباد سازد و بدین وسیله حجت را بر بندگان تمام کرد.پس از مرگ حضرت آدم،زمین را خالی از حجّت نگذاشت و میان فرزندان آن حضرت و شناسایی خود پیوندی برقرار کرد.حجّتها و دلیلهای خود را قرن به قرن بر زبان پیامبران برگزیده و حاملان رسالت خویش برای آنان اقامه نمود...ذریّۀ پاک آنها را در بهترین جایگاه به ودیعه نهاد،و در بهترین مکان مستقر ساخت از صلب کریمانۀ پدران به رحمهای پاک مادران منتقل نمود...و پیامبر ما حضرت محمد صلّی اللّه علیه و اله و سلم را به عنوان آخرین پیامبر از اصیلترین و عزیزترین خاندانها و از همان درختی که پیامبران و امینان درگاه خود را آفریده بود،به وجود آورد.
امام علیه السّلام زهد و شجاعت و تواضع و فروتنی پیامبران و نظارت الهی بر آنان و تربیت آنها به وسیلۀ آزمایش و گرفتاری و اذیت و آزاری را که در راه خدا دیدند،به تصویر کشیده و به بیان وظایف آنان پرداخته است وظایف و مسئولیتهایی که در تبلیغ و دعوت به سوی خدا و مژده و بیم دادن و اقامۀ حکم الهی در زمین و هدایت و ارشاد مردم با رهایی آنان از بند جهل و گمراهی و مبارزه با دشمنان خدا تجسّم داشت.
روند هدایت الهی طی روزگاران تا قیامت ادامه خواهد داشت و زمین از حجت خدا خالی نخواهد ماند یا آشکار است و شناخته شده و یا بیمناک و پنهان،تا حجتهای الهی و نشانههای او به تباهی نگراید...با پایان یافتن نبوّت به وجود مقدس خاتم الانبیاء صلّی اللّه علیه و اله و سلم مسئولیت هدایت و ارشاد مردم به عترت پاک پیامبر که برترین عترتهایند،موکول گردید.آنان که اگر سخن گویند به راستی سخن گویند و اگر سکوت کنند،کسی بر آنان پیشی نگیرد، شجرۀ نبوّت و خاستگاه رسالت و جایگاه آمد و شد فرشتگان و معادن علم و دانش و چشمههای حکمتاند و در پیشگاه خدا از پرارجترین مقام و رتبه برخوردارند.
خداوند به وسیلۀ آنان حجتها و نشانههای آشکار خود را حفظ میکند...
به وسیلۀ آنان کتاب الهی دانسته میشود و آنان به وسیلۀ قرآن شناخته میشوند،آیات کریمهای در حق آنان نازل شده است و گنجهای علوم خدای رحمان و راسخان در علم و دانشاند.
حلم و بردباری آنان حاکی از علم و دانش آنها و ظاهرشان گویای باطن آنان و سکوتشان حاکی از حکمت منطق آنهاست.هرگز با حق مخالفت نمیورزند و در آن اختلاف ندارند،پایه و ارکان اسلاماند و پناهگاه تمسّک مردماند به وسیلۀ آنان حق به نصاب خود رسید و باطل ریشهکن گردید، اساس دین و ارکان یقیناند،غلّوکننده باید به سوی آنان باز گردد،و عقب
مانده باید بدانان بپیوندد،ویژگیهای ولایت و حکومت از آن عترت و وصیّت پیامبر و وراثت وی میان آن بزرگواران است.
امام علی علیه السّلام با تأکید بر موقعیت رهبری فکری و سیاسی اهل بیت، جابهجا کردن رهبری را از جایگاهی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم معیّن فرموده بود، محکوم نمود و با اینکه ناگزیر شد از حق خویش بگذرد،خط و مشی خلفا را مختصر و مشروح مورد اعتراض قرار داد،طرحهای نبوی را در امر رهبری پس از رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم خالصانه ارائه داد و برای احقاق حق مردم به گونهای حکیمانه و به شیوهای تلاش کرد که با حساسیّت شرایط و اوضاعی که بر دولت و امّت اسلامی در آن دوران،حکمفرما بود،سازگاری داشت و توانست در این زمینه نظریۀ کاملی ارائه دهد و برای اجرای آن در صورت به وجود آمدن شرایط،تدارک لازم را ببیند. (1)
با وجود تفرقه و پراکندگی در جامعۀ آشفتۀ پس از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم،قرآن کریم و رسول خدا و امام علی علیه السّلام مژدۀ ظهور امام مهدی منتظر علیه السّلام را به جهانیان عرضه کردند:امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود:
به هوش باشید!-فردا که مرکز حوادث است-کسی بر شما حکومت خواهد کرد که غیر از خاندان حکومتهاست،وی عمّال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال و کردار بدشان کیفر خواهد داد،زمین میوههای دلش(معادن طلا و نقره)را برای او خارج میسازد و کلیدهایش را تسلیم وی خواهد نمود،آنگاه عدالت گستری و روش پیامبر در عدالت را به شما ارائه خواهد داد و کتاب و سنت را که پیش از او مردهاند،زنده خواهد ساخت. (2)
دیدگاهی که امام علیه السّلام ارائه داد دیدگاهی دقیق،مشخص،روشن و کاملا آشکار و در به وجود آمدن نهضت و قیامی جهانی متبلور است که وضعیّت جهان اسلام بلکه بشریّت را سامان بخشد.
امام علی علیه السّلام در مورد رهبری این قیام و نهضت میفرماید:
زمانی که مردم هدایت را تحت الشعاع خواستههای خویش قرار میدهند او (مهدی علیه السّلام)خواستهها را تحت الشعاع هدایت الهی مقرر میدارد،و آنگاه که مردم قرآن را به رأی و خواستههای خود تفسیر میکنند،او آراء و نظرات را از قرآن میگیرد و تابع آن میسازد. (1)
مؤسسۀ نهج البلاغه،احادیثی را که از امام علی علیه السّلام پیرامون امام مهدی علیه السّلام وارد شده و مجموع آنها بر 291 روایت بالغ میگردد،در یک جلد تدوین و گردآوردی نموده است.از این مجموعه 14 روایت پیرامون نام مبارک حضرت مهدی علیه السّلام و صفات و دعای آن حضرت و 77 مورد ارتباط به نسب حضرت دارد که وی از قریش و از بنی هاشم و اهل بیت و از فرزندان علی و فاطمه علیهما السّلام بلکه از فرزندان امام حسین علیه السّلام بوده و خود،یکی از پیشوایان دوازدهگانه به شمار میآید و 45 روایت به حضرت مهدی در قرآن و نهج البلاغه و اشعار امیر المؤمنین اختصاص دارد و 23 حدیث پیرامون یاران حضرت مهدی علیه السّلام و پرچمهای سیاه و 12 روایت دربارۀ سفیانی و دجّال و 26 حدیث به غیبت حضرت مهدی علیه السّلام و رنج و گرفتاری شیعیان در زمان غیبت و فضیلت انتظار فرج ارتباط دارد و 75 روایت دربارۀ آشوب و فتنههای قبل از حضرت مهدی علیه السّلام و نشانههای ظهور و پس از ظهور و دابّة الارض و یأجوج و مأجوج و 19 حدیث ارتباط به فضیلت مسجد کوفه و خروج مردی از اهل بیت علیهم السّلام از مشرق زمین دارد که هشت ماه شمشیر بر گردن آویخته است به
1) (1)) .نهج البلاغه خطبۀ 138.
گونهای که مردم با سوگند به خدا،میگویند:این مرد از فرزندان فاطمه نیست و سپس بیان وضعیت زمین در هنگامۀ ظهور حضرت مهدی علیه السّلام و حکومت آن حضرت و چگونگی خاتمه یافتن دین به واسطۀ آن بزرگوار تشریح شده است.
امام علیه السّلام فرمود:
«یا کمیل!ما من علم إلاّ و أنا أفتحه و ما من سّر إلاّ و القائم علیه السّلام یختمه...یا کمیل! لابدّ لماضیکم من أوبة،و لا بدّ لنا فیکم من غلبه... (1)
بنا یختم الدین کما بنا فتح،و بنا یستنقذون من ضلالة الفتنة کما استنقذوا من ضلالة الشرک و بنا یؤلّف اللّه قلوبهم فی الدین بعد عداوة الفتنة کما ألّف بین قلوبهم و دینهم بعد عداوة الشرک (2)،و لو قد قام قائمنا،لأنزلت السماء قطرها و أخرجت الأرض نباتها،و لیذهب الشحناء من قلوب العباد،و أصلحت السباع و البهائم حتی تمشی المرأة من العراق الی الشام لا تضع قدمها إلاّ علی النبات و عل رأسها زینتها لا یهیجها سبع و لا تخافه»؛ (3)
ای کمیل:باب هر دانشی را من میگشایم و قائم علیه السّلام از هر راز و رمزی پرده میدارد.
ای کمیل!گذشتۀ شما خواه ناخواه باید برگردد و روزی ما،پیروز خواهیم شد.
دین همانگونه که به وسیلۀ ما آغاز شد،به وسیلۀ ما نیز پایان میپذیرد،مردم به واسطۀ ما از گرفتاری در فتنه و آشوب رهایی مییابند همانگونه که از گمراهی شرک نجات یافتند،خداوند به واسطۀ ما دلهای آنان را در دین با یکدیگر الفت میدهد،در صورتی که قبلا با هم دشمنی داشتند،چنانکه دل و دین آنها را پس از دشمنی شرک،به یکدیگر نزدیک میگرداند.
و هرگاه قائم ما قیام کند آسمان باران خویش را فرو میفرستد و زمین گیاهان خود را میرویاند و کینه و عداوت،از دلهای بندگان ریشهکن میشود و درندگان و
حیوانات نیز،به کسی آزاری نمیرسانند،به گونهای که یک زن میتواند در کمال امنیت و آزادی فاصلۀ میان عراق و شام را بپیماید و پای خویش را جز بر سبزه زارها و بوستانها ننهد،در حالیکه جواهرات و زر و زیور خود را نیز با خود دارد، نه درندهای او را آسیب میرساند و نه خطری او را تهدید میکند.
امام علیه السّلام پس از عصر نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم نمونهای عملی و بیمانند از حکومت اسلامی ارائه داد و آن را با نظریهای کامل و دارای ابعادی منسجم مقرون ساخت که در منشور معروف آن بزرگوار به مالک اشتر آنگاه که وی را به فرمانروایی مصر گمارد،متبلور است.جامعهشناسان در شرح و تفصیل و تبیین و مقایسۀ این منشور با دیگر نظامهای حکومتی،اهتمام فراوان مبذول داشتهاند،این منشور خود دلیلی از دلائل امامت امام علیه السّلام است که به وسیلۀ آن مکتب اهل بیت علیهم السّلام از سایر جریانهایی که نام اسلام و خلافت اسلامی را با خود یدک میکشند،متمایز میشود.افزون بر این دستور العمل اعجازآمیز، موارد دیگری از سخنان گهربار آن بزرگمرد که در نهج البلاغه و غیر آن به دستمان رسیده ما را بر به دست آوردن دیدگاه بینظیر امام علیه السّلام و اسلام در مورد اصول و فروغ فلسفه و نظام حکومت،یاری میدهد که به گونهای فشرده به خطوط اصلی آن اشاره میکنیم.
امام علیه السّلام با تأکید بر لزوم برخورداری از حکومت،آن را یک ضرورت اجتماعی دانسته است:«لابدّ للناس من امیر،برّ او فاجر،و الامامة نظام الأمة»؛مردم ناگزیر به زمامداری نیازمندند،خواه نیکوکار باشد و خواه بدکار،امامت و پیشوایی،نظام امّت است و با این جمله بیان فرمود که حکومت،آزمایشگاه زندگی است:
«القدرة تظهر محمود الخصال و مذمومها»؛قدرت و حکومت است که صفات
پسندیده و ناپسند را آشکار میسازد.
حضرت با تشریح این که حکومت،کالایی ناپایدار و زودگذر است و نباید بدان مغرور شد میفرماید:«الدولة کما تقبل تدبر»؛دولت،همانگونه که رو میآورد،از دست میرود سپس فرمود:حکومت نمونه،حکومتی است که ارزشی بوده و سزاوار زمینهسازی و برنامهریزی باشد.
خطوط اصلی نظام حکومت اسلامی و مسئولیتهای مهم دولت نمونه عبارتند از:
1.آگاهی دادن به مردم؛
2.ایجاد عدل و داد؛
3.حمایت و پشتیبانی از دین؛
4.اقامه و اجرای حدود؛
5.تربیت جامعه؛
6.کوشش در پند و اندرز و ابلاغ؛
7.توان مالی لازم،و بهبود وضع زندگی مردم؛
8.دفاع از استقلال و کرامت امّت؛
9.امنیّت کامل داخلی؛
10.کمک به محرومان؛
11.یاری دردمندان؛
12.توجه به عمران و آبادی؛
زمامدار نمونه باید از برخی صفات که مهمترین عوامل پایداری حکومت اوست،برخوردار باشد از جمله:
1.تسلیم حق بودن؛
2.درک و شناخت امور؛
3.بیان روشن و شفاف؛
4.شجاعت در به پا داری حق؛
5.حسن نیّت؛
6.احسان و نیکی به مردم؛
7.پاکی نفس؛
8.عدالت فراگیر؛
9.تدبیر و صرفهجویی؛
10.انصاف؛
11.مهربانی؛
12.بردباری؛
13.دفاع از دین؛
14.تقوای زیاد؛
15.درک امامت و مسئولیت؛
16.بیداری؛
17.از مردم به اندازه،کار خواستن؛
18.مغرور نشدن به قدرت؛
19.تقسیم کار به شیوهای صحیح و تعیین مسئولیت هر فرد مطابق با شأن او؛
20.بذل و بخشش در هرچه دارد،بیآنکه به اسراف بیانجامد؛
سخنان امام علیه السّلام سرشار از بیان عوامل سقوط و آفتهای حکومتهاست که به زمامداران و کارگزاران و فرمانروایان برای چارهجویی از گرفتار آمدن به دام آنها هشدار میدهد،از آن جمله:
1.جهل و نادانی؛
2.خودسری و مشورت نکردن؛
3.پیروی از هوای نفس؛
4.تعدّد مراکز تصمیمگیری؛
5.باطلگرایی و بیاهمیتی به دین؛
6.جور و ستم؛
7.فخر و تکبّر؛
8.جلوگیری از نیکی و احسان؛
9.اسراف و تبذیر؛
10.غفلت؛
11.انتقامجویی؛
12.بیتدبیری؛
13.عبرت نگرفتن و عدم استفاده از تجربهها؛
14.پوزشخواهی بسیار و اشتباهات فراوان؛
15.تباه ساختن اصول و ارزشها؛
16.مقدم داشتن اراذل و اوباش در پستهای اداری بر افراد شایسته؛
امام علیه السّلام فرمود:گماردن اراذل و اوباش و جوانان بیتجربه بر ادارۀ دولتها،دلیل انقراض و از دست رفتن آن حکومتهاست.
17.خیانت؛
حضرت فرمود:هرگاه خیانت پدید آید،برکات الهی رخت برمیبندد،زمامداری که وزیرش به او خیانت ورزد،تدبیرش به تباهی میرود.
18.ضعف سیاست؛
امام علیه السّلام فرمود:آفت زمامداران،ضعف سیاست آنها و آفت توانمندان،ضعیف شمردن دشمن است،آن کس که در تدبیرش تأخیر کند،نابودیاش زود هنگام است.
19.بدرفتاری؛
حضرت فرمود:«آفة الملوک سوء السیرة»؛آفت زمامداران،بدرفتاری با مردم است.
20.ناکارآمدی کارگزاران و فرمانروایان؛
21.ضعف حمایت مردمی،از فرمانروا و زمامدار؛
امام علیه السّلام فرمود:«آفة الملک ضعف الحمایة»؛آفت حکومتداری،ضعف حمایت مردمی است.
22.سوء ظن در مورد فرد خیرخواه،از نشانههای سقوط حکومتهاست؛
23.حرص و طمع و آزمندی رهبران نسبت به لذائذ زندگی دنیوی؛
امام علیه السّلام فرمود:«السیّد،من لا یصانع و لا یخادع و لا تغرّه المطامع»؛بزرگمرد،اهل چاپلوسی و تملّق نیست،کسی را نمیفریبد و حرص و آز،او را به طمع وانمیدارد.و نیز فرمود:آز و طمع،زمامدار را خوار و ذلیل میسازد.
امام علی علیه السّلام فرمود:
«إن اللّه سبحانه فرض علیکم فرائض فلا تضیّعوها،و حدّ لکم حدودا فلا تعتدوها،و نهاکم عن أشیاء فلا تنتهکوها،و سکت عن اشیاء و لم یدعها نسیانا، فلا تتکلّفوها،و لم یأمرکم إلاّ بحسن،و لم ینهکم إلاّ عن قبیح»؛
خداوند فرائضی بر شما واجب کرده است آنها را ضایع و تباه نسازید و حدود و مرزهایی برایتان تعیین کرده،از آنها تجاوز نکنید و از چیزهایی که شما را نهی کرده حرمت نگهدارید و از اموری که ساکت شده نه به جهت فراموش کاری است،از این رو،برای انجام آنها خود را به زحمت نیفکنید.
و نیز فرمود:
«علیک بحفظ کل أمر لا تعذر باضاعته»؛
از آنچه که با تباه ساختن آن معذور نیستی،مراقبت نما و آن را انجام ده و
فرمود:
نخستین چیزی که برای خدا بر شما واجب است شکر و سپاس نعمتها و کسب رضایت اوست،خوش به حال آنان که همواره خدا را اطاعت کنند و به انجام دستورات وی شتاب کنند و به انجام کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرند اگر کوتاهی کردید،مبادا در انجام عبادات کوتاهی کنید!اگر قرار باشد مستحبات به انجام واجبات آسیب وارد آورند،ارزشی ندارند،هیچ عبادتی به پایۀ انجام واجبات نمیرسد.
امیر مؤمنان علیه السّلام به بیان فلسفۀ بخشی از احکام اسلامی توجه مبذول داشته و فرموده است:
خداوند،ایمان را به جهت تطهیر دل از شرک واجب فرمود و نماز را برای پاک شدن از کبر و نخوت،زکات را سبب روزی،روزه را آزمونی برای اخلاص بندگان،حج را وسیلۀ نزدیکی مسلمانان با یکدیگر،جهاد را برای سربلندی اسلام،امر به معروف را به جهت اصلاح تودۀ مردم،نهی از منکر را برای بازداشتن بیخردان،صلۀ رحم را برای کثرت جمعیّت،قصاص را برای حفاظت خونها،اجرای حدود را برای بزرگداشت محرمات الهی و ترک شرب خمر را برای حفظ و سلامت عقل،دوری از دزدی را برای حفظ عفّت دستها،ترک زنا را برای حفظ نسلها،ترک لواط را به جهت افزایش نسل،شهادت و گواهی را برای اظهار حق در برابر انکارها،ترک دروغ را به جهت احترام راستی،و اسلام را به عنوان مصونیّت از ترس و بیم،امامت را برای نظام امت،و طاعت و فرمانبرداری(از ولیّ أمر مسلمانان را)برای تعظیم مقام پیشوایی قرار داد.
و نیز فرمود:
«زکاة البدن الجهاد و الصیام،و زیارة بیت اللّه أمن من عذاب جهنم»؛
زکات بدن،جهاد و روزه و زیارت خانۀ کعبه،مصونیت از عذاب دوزخ است.و
فرمود:
امر به معروف کن تا خود اهل معروف باشی و با دست و زبانت منکر را انکار نما و با تمام توان با اهل منکر به مخالفت برخیز،هدف دین أمر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود الهی است،جهاد،ستون دین،و راه و روش سعادتمندان است،آن کس که در مسیر اجرای حق مبارزه کند،موفق خواهد شد،درهای آسمان به روی جهادکنندگان باز میشود،برترین ثوابها،ثواب جهاد است. (1)
امام علیه السّلام به تربیت جامعه عنایت خاصی داشت و کوشید تا انحرافات ریشه دار و ژرف اخلاقی انسانها را بهبود بخشد.ازاینرو،آن بزرگوار بر بیماری اصلی انگشت نهاد و فرمود:«ألا و إنّ حب الدنیا رأس کل خطیئة»؛آگاه باشید، علاقهمندی به دنیا سرلوحۀ هر گناه است.
آنگاه سبب اصلی علاقمندی به دنیا را-آن زمانی که از علل و اسباب نهفته در آن سوی توطئه بر ضد طرحهای نبی اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم در مورد خلافت پرده برداشت و راز و رمز به یغما بردن حکومت را از خود،با وجود روایات متواتر و فراوانی که در این زمینه از رسول خدا(ص)رسیده و بر مسلمانان اتمام حجت شده بود به روشنی بیان کرد-چنین اعلام نمود:آری،آن را خوب شنیده بودند و به خاطر داشتند،ولی زرق و برق دنیا چشمان را خیره ساخت و زر و زیورش آنان را فریفت.
از جمله امور مترتب بر دوستی و علاقهمندی زیاد به دنیا،این است که
1) (1)) .تصنیف غرر الحکم 175-190 و 331-335،معجم موضوعی نهج البلاغه 140-150 و 216- 239.
انسان برای رسیدن به آنچه دیگران در آرزوی رسیدن به آن هستند،ابزار مختلفی را به کار میگیرد،زیرا وقتی علاقۀ آدمی به چیزی تعلق گرفت او را کر و کور میکند.به همین دلیل خلفا برای توجیه بر تن کردن ردای خلافت،به بهانهها و دستآویزهای گوناگونی متوسل شدند که دلائل و براهین دندان شکن امام علیه السّلام بر آنها خط بطلان کشید ولی آنان بر سرسختی موضعی که امام علیه السّلام آن را محکوم ساخت،همچنان باقی ماندند.
و هرگاه از امام علیه السّلام داروی سودمند و شفابخشی برای مداوای سبب و عللی،که انحراف را افزایش داده،درخواست کنیم حضرت آن را به گونهای دقیق در خطبۀ معروف به همّام به وصف میکشد و از رازی که تقواپیشگان را به این مرتبه از کمال رسانده و در تقوا و پرهیزکاری تجسم یافته،پرده برداشته و میفرماید:
«لقد عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی أعینهم»؛آفریدگار،در روح و جانشان بزرگ جلوه کرد(به همین دلیل)غیر خدا در نظرشان کوچک است.ازاینرو،شناخت واقعی خداوند بزرگ،سبب پستی و حقارت دنیا در چشم بندگان تقوا پیشهاش میگردد و اگر دنیا در چشم آنها کوچک جلوه کند،در تلاش و کوشش خود،دنیا را به دیدۀ هدف نمینگرند و در پی به دست آوردن آن خود را به آب و آتش نزده،بلکه همانند علی بن ابی طالب علیه السّلام بدان علاقهای نشان نمیدهند،زیرا امام علیه السّلام آن هنگام که قریش از سر جور و ستم به زمام خلافت رسیدند،از حق خویش گذشت و فرمود:عدّهای بر این مقام بخل ورزیده(بدون شایستگی آن را تصاحب کردند)و گروهی دیگر(ما)با سخاوت از آن صرفنظر کردند،حاکم و داور،خداوند است و در قیامت بازگشت همه به سوی اوست.
از همینجا در جامعۀ اسلامی دو نوع اخلاق متفاوت شکل گرفت،یکی اخلاق نمونه و بیمانند علی علیه السّلام که بر سیاست(هدف وسیله را توجیه میکند)
خط بطلان میکشید،دیگری اخلاق خلفا که رسیدن به حکومت را به هر وسیلۀ ممکن،مشروع و قانونی میدانستند به همین دلیل علی علیه السّلام نسبت به حکومت،رغبت نشان نداد ولی دیگران برای دستیابی به آن،از هیچ تلاشی فرو نگذاردند. (1)
قرآن کریم که باب دعا را گشود و خطاب به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم فرمود: قُلْ مٰا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لاٰ دُعٰاؤُکُمْ ؛بگو:اگر دعای شما نباشد خداوند به شما عنایتی نخواهد داشت.امام علی علیه السّلام نیز مانند سایر ائمه علیهم السّلام به دعا و نیایش توجه و عنایت خاصی داشت،دعاهای حضرت در مجموعهای به نام صحیفۀ علویه گرد آوری شده که از بارزترین دعاهای معروف آن بزرگوار میتوان دعای کمیل، دعای صباح و مناجات شعبانیّه را نام برد و اکنون به فرازهایی از نیایش منظومی از آن شخصیت گرانمایه اشارهای گذرا داریم که در آن عرضه میدارد:
لک الحمد یا ذالجود و المجد و العلی تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
الهی و خلاّقی و حرزی و موئلی الیک لدی الإعسار و الیسر افزع
الهی لئن جلّت و جمّت خطیئتی فعفوک عن ذنبی أجّل و أوسع
الهی تری حالی و فقری و فاقتی و أنت مناجاتی الخفیّة تسمع
الهی فلا تقطع رجائی و لا تزغ فؤادی فلی فی سیب جودک مطمع
الهی لئن خیّبتنی أو طردتنی فمن ذا الذی أرجو و من ذا اشفّع؟
الهی آجرنی من عذابک إنّنی أسیر ذلیل خائف لک أخضع
1) (1)) .معجم موضوعی نهج البلاغه 282-356 و 194-214 و 152-169 و 374-379 و تصنیف غرر الحکم بخش اخلاقی 205-323 و 127-147.
الهی لئن عذّبتنی ألف حجّة فحبل رجائی منک لا یتقطّع
الهی اذا لم تعف عن غیر محسن فمن لمسیئ بالهوی یتمتّع
الهی حلیف الحبّ فی اللیل ساهر یناجی و یدعو و المغفّل یهجع (1)
ای صاحب بخشش و بزرگواری،حمد و سپاس تو را میسزد،به هرکه خواهی عطا کنی و از هرکس بخواهی دریغ میداری،ای خدای آفرینندۀ من،ای پناه و پناهگاهم در دشواریها و رفاه و آسایش به درگاه تو مینالم،خدایا!گرچه گناهانم بزرگ و زیاد است ولی عفو و بخشش تو از گناه من بزرگتر و وسیعتر است،خدایا!تو خود حال زار و فقر و پریشانیم را میبینی و نیایش و راز و نیاز نهانیام را میشنوی،خدایا!اگر نومیدم کنی و از درگاهت برانی به چه کسی امیدوار باشم و چه کسی را نزد تو شفیع قرار دهم،خدایا!مرا از قهر عذابت در پناه خود قرار ده،زیرا من بندۀ اسیر و ذلیل و ترسان و خاضع به درگاه توام،خدایا!اگر هزار سال عذابم کنی رشتۀ امیدم از رحمت تو قطع نخواهد شد،خدایا!اگر تو،از مردم غیر نکوکار درنگذری،پس آنان را که گرفتار هوای نفس و بدکارهاند چه کسی خواهد بخشید،خدایا!آن کس که در اشتیاق توست،تمام شب را بیدار و به نیایش و دعا مشغول است،ولی غافلان در خوابند.
بر مجموعههایی از سخنان امام علیه السّلام که به صورت نثر و نظم در نهج البلاغه و دیگر کتبی که به نشر آثار امام پرداخته و از آن بزرگوار نقل شده است،آشنا شدیم.در این سخنان به اوج و بلندای پردرخششی که امام علیه السّلام در عرصۀ خطابه و نامهنگاری و کلمات و پندهای حکمتآمیز و یا عرصۀ شعر بدان دست یافته بود،پی بردیم،-همانگونه که اساتید فنّ ادب گفتهاند-اگر بگوییم برترین دستآورد ادبی تاریخ از جنبههای هنری و ژرفای معنا و عمق
1) (1)) .صحیفۀ علویه و مفاتیح الجنان.
اندیشه همان است که از امام علی علیه السّلام به یادگار مانده است،سخنی به گزاف نگفتهایم. (1)
اینک نمونهای از ادبیّات به نظم آمدۀ حضرت را با علم به وجود دیوان اشعار منسوب به آن بزرگوار در عرصههای گوناگون،برمیگزینیم که برخی از تاریخنگاران با تکیه بر آنها به فرازهایی ادبی از آنها استناد جستهاند:امام علیه السّلام در سوک پدر بزرگوارش حضرت ابو طالب رضوان اللّه تعالی علیه میفرماید:
ای ابو طالب!تو پناه بیپناهان و باران رحمت الهی بر زمین خشکیده و تشنه و روشنایی بخش تاریکیها بودی،غم فقدانت فرشتگان را درهم شکست،خداوند بر تو درود و صلوات فرستاد و در فردوس برین پذیرایت شد،براستی که تو بهترین عمو در حق رسول خدا بودی. (2)
به نقل جاحظ و بلاذری:علی علیه السّلام از همۀ صحابه به فنون شعر آشناتر و فصیحتر و در خطابه،سرآمد همگان و در نویسندگی برتر از همه بوده است، از جمله اشعار حضرت در روز بدر میتوان به ابیات ذیل اشاره کرد:
آنگاه که سپاهیان،پا به فرار گذاشتند و مسلمانان خردمند به سرعت اطراف پیامبر را گرفتند،آن حضرت را یاری کردیم و با غیرت و جوانمردی سرکشان را از دم تیغ گذراندیم،هم آنان که به هدایت رهنمون نگشتند و زمانی که رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم ما را به هدایت رهنمون گشت،همه از خدا و حق اطاعت کرده و تقوا پیشه نمودیم. (3)
1) (1)) .تاریخ الادب العربی فی ضوء المنهج الاسلامی،از دکتر محمود بستانی ادبیات امام علی علیه السّلام.
2) (2)) .الغدیر:106/3 و 378/7 و 379.أبا طالب عصمة المستجیر و غیث المحول و نور الظلم لقد هدّ فقدک اهل الحفاظ فصلّی علیک ولیّ النعم و لقّاک ربّک رضوانه فقد کنت للمصطفی خیر عمّ
3) (3)) . نصرنا رسول اللّه لما تدابروا و ثاب الیه المسلمون ذو و الحجی ضربنا غواة الناس عنه تکرّما و لمّا یروا قصد السبیل و لا الهدی و لمّا أتانا بالهدی کان کلّنا علی طاعة الرحمان و الحق و التقّی
سبط ابن جوزی ابیات ذیل را از آن حضرت در تذکرة الخواص یاد آورده شده است:
مردم با حرص و ولع در اندیشۀ دنیایند،آن را برای تو زیبا جلوه دادند ولی با رنج و اندوه همراه است،به وسیلۀ عقل و خرد از دنیا بهره نگرفتند،بلکه به مقدّرات الهی بدان دست یافتند،اگر قرار باشد با زور و قدرت کسی در پی چیزی برآید،بنابراین،شاهین باید غذای گنجشک را برباید. (1)
نیز از آن بزرگوار منقول است:
بیماریت در جسم توست و خود نمیبینی و داروی بیماریات نیز در وجود توست و خود احساس نمیکنی،تصور میکنی عضو کوچکی هستی،ولی جهان بزرگی در تو نهفته است. (2)
سلام و درود بر تو ای پدر بزرگوار حسن و حسین،ای سرور بلیغان و شعراء،درود بر تو در آن روز که دیده به جهان گشودی و روزی که به خدا ایمان آوردی و در راهش مبارزه نمودی و آن روز که صبر و شکیبایی پیشه ساختی و دیگران را بر خود ترجیح دادی و روزی که حدود الهی را به اجرا در آوردی و آنگاه که با صبر و بردباری،در راه خدا به فیض شهادت نائل شدی و آن روز که زنده برانگیخته میشوی و دوستدارانت را به حوض کوثر و باغهای پرنعمت بهشتی،رهنمون میگردی.
و الحمد للّه رب العالمین
مقدمه مجمع 7
مقدمه 9
قسمت اوّل
بخش نخست:امام علی بن ابی طالب علیه السّلام در یک نگاه 19
بخش دوم:نمایی از شخصیت امام علی بن ابی طالب علیه السّلام 29
بخش سوم:جلوههایی از شخصیّت امام علی علیه السّلام 37
عبادت و تقوا 38
زهد 40
عزتنفس و شهامت 42
جوانمردی 43
صدق و اخلاص 44
شجاعت 45
عدالت 47
سادهزیستی 47
پاکدلی 49
بخشش 49
دانش و معارف 50
قسمت دوم
بخش نخست:رشد و بالندگی 55
نسب درخشان 55
جد بزرگوار او 55
والد ماجد امام علیه السّلام 56
والدۀ ماجدۀ حضرت 57
بخش دوّم:مراحل زندگی امام علی علیه السّلام 61
بخش سوم:مرحلۀ نخست:از ولادت تا بعثت مبارک پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم 63
ولادت 63
کنیه و لقب 64
تحت تربیت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم 65
مرحلۀ دوم:از بعثت تا هجرت 68
نخستین گرونده به رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله و سلم 68
نخستین نمازگزار 71
نخستین نماز جماعت در اسلام 72
علی علیه السّلام و إعلان رسالت 75
حدیث انذار 75
علی علیه السّلام از آغاز رسالت تا هجرت 78
در شعب ابو طالب 78
امام علیه السّلام در هجرت به طائف 81
علی علیه السّلام در بیعت عقبۀ دوّم 82
علی در شب هجرت 83
علی علیه السّلام افتخار فرشتگان 87
مأموریتهای پس از لیلة المبیت 88
هجرت امام علی علیه السّلام 90
راز خوابیدن امام در بستر پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم 94
مرحلۀ سوم:امام علی از هجرت تا وفات رسول اکرم صلّی اللّه علیه و اله و سلم 95
1.علی علیه السّلام و پیمان برادری 95
2.ازدواج علی علیه السّلام با زهرا علیها السّلام 97
با پیامبر در میادین جنگ 99
الف-در جنگ بدر 99
ب-در جنگ احد 103
پس از جنگ«احد»108
ج-در جنگ خندق 110
د-در صلح حدیبیه 115
ه-در غزوۀ خیبر 118
و-در فتح مکه 123
بتشکنی علی علیه السّلام 126
ز-در غزوۀ حنین 126
ح-در غزوۀ تبوک 128
تبلیغ سورۀ برائت 130
حضور در مباهله 131
علی علیه السّلام در یمن 134
محور کار پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم 137
در حجة الوداع 141
در غدیر خم 142
ماجرای حارث بن نعمان 145
تلاش پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم در پابرجایی بیعت علی علیه السّلام 146
بیماری پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم و سپاه اسامه 148
نکته 152
علی علیه السّلام و پیامبر در آخرین لحظات 153
قسمت سوم
بخش نخست:عصر امام علی علیه السّلام 157
در سوگ پیامبر صلّی اللّه علیه و اله و سلم 157
انصار،و هواداران قریش در سقیفه 158
تحلیل گردهمایی سقیفه 163
خلافت از دیدگاه قریش 166
کنار زدن امام علی علیه السّلام از خلافت 169
آثار منفی سقیفه 174
سقیفه از دیدگاه امام علیه السّلام 176
موضعگیری ابو سفیان 177
مخالفان سقیفه 178
نتایج سقیفه 181
بخش دوم:امام علیه السّلام در دوران ابو بکر 185
رویارویی حکومت،با مخالفان 185
اعتراض به خلافت سقیفه 188
بیعت اجباری 190
امام علی علیه السّلام و پیچیدگیهای سقیفه 195
امام علی علیه السّلام و گردآوری قرآن 201
در دوران ابو بکر 204
وصیت ابو بکر به عمر 205
ایرادات وصیت ابو بکر 207
بخش سوم:امام علی علیه السّلام در دوران عمر 211
نموداری از رفتار عمر 212
مصیبت شورا 214
ایرادات شورا 217
گفتوگوی ابن عباس و عمر 219
شورا از دیدگاه امام علیه السّلام 223
امام علیه السّلام و عدم پذیرش شرط عبد الرحمان 226
بخش چهارم:امام علیه السّلام در دوران عثمان 227
ابو سفیان پس از بیعت عثمان 229
پدیدههای منفی در حکومت عثمان 230
موضع امام علیه السّلام در قبال عثمان 233
آثار منفی حکومت عثمان 235
قسمت چهارم
بخش نخست:امام علی علیه السّلام پس از قتل عثمان 241
بیعت مسلمانان با امام علیه السّلام 241
سرپیچی از بیعت 245
حکومت امام علیه السّلام و دشواریهای راه 246
ج-تساوی در برابر حکم خدا 250
محورهای کاری امام علیه السّلام 252
فرهنگ اسلامی در حکومت خلفا 257
تلاش امام علیه السّلام در راه احیای دین 260
بخش دوّم:با ناکثین 265
فتنهانگیزان 265
نافرمانی عایشه 267
حیلۀ معاویه و پیمانشکنی طلحه و زبیر 269
حرکت عایشه به سمت بصره 271
درگیریهایی در حومۀ بصره 273
جنگ،آتشبس،خیانت 275
حرکت امام علیه السّلام و پایان دادن به سرکشی 276
آخرین اندرز 277
وقوع درگیری 279
عملکرد امام علیه السّلام پس از جنگ 280
نتایج جنگ جمل 283
کوفه مرکز خلافت 284
بخش سوم:با قاسطین 285
معاویه و آمادگی نبرد با امام علیه السّلام 285
دستیابی به فرات 287
تلاشی صلحآمیز 287
درگیری پس از آتشبس 288
شهادت عمار یاسر 289
نیرنگ قرآن بر نیزه 291
حکمیّت و پیماننامۀ صلح 294
موضعی آگاهانه و ارزشگذاری 296
بازگشت امام و کنارهگیری خوارج 297
گردهمایی داوران 298
نتیجۀ حکمیت 298
بخش چهارم:با مارقین 301
امام و عدم پذیرش نتیجۀ حکمیّت 302
نبرد با خوارج 304
اشغال مصر 307
سقوط و فروپاشی امّت 308
آخرین تلاشهای امام علیه السّلام 311
بخش پنجم:امام علی علیه السّلام شهید محراب 313
وصیّت امام علیه السّلام 315
مراسم دفن و سوگواری 316
بخش ششم:میراث علمی امام علی بن ابی طالب علیه السّلام 319
با نهج البلاغه 321
خرد،دانش،شناخت 322
قرآن و سنّت نبوی 323
توحید و عدل و معاد 325
رهبری الهی 328
امام مهدی علیه السّلام 330
فلسفه و اصول حکومت اسلامی 333
عبادات و واجبات 337
اخلاق و تربیت 339
دعا و نیایش علی علیه السّلام 341
ادبیّات در گفتار امام علیه السّلام 342
فهرست 345
₸