ghaemiyeh.com
سرشناسه : مرتضوی، محمد
عنوان و نام پدیدآور : آیات ولایت/ محمد مرتضوی؛ [برای] مجمع جهانی شیعهشناسی.
مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر،۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره: 978-600-6164-25-0 ؛ ۱۱۵۰۰۰ ریال: ج.۱ ٬ چاپ اول978-600-6164-25-0 : ؛ ۴۱۰۰۰ ریال: ج.۲، چاپ اول : 978-600-6164-09-0 ؛ ۳۸۰۰۰ ریال: ج.۳،سلفون، گالینگور: 978-600-6164-25-0 ؛ ۴۵۰۰۰ ریال: ج.۵ ، سلفون، گالینگور: 978-600-6164-12-0 ؛ ۲۸۰۰۰ ریال(ج.۳، شومیز) ؛ ۳۳۵۰۰ ریال(ج.۵، شومیز)
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد سوم.
یادداشت : ج.۱و ج.۲(چاپ اول: ۱۳۹۰).
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۲. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه تبلیغ
.- ج.۳.همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اکمال.- ج.۵. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اطاعت.-
موضوع : علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت - ۴۰ق -- اثبات خلافت
موضوع : ولایت -- جنبههای قرآنی
شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعهشناسی
رده بندی کنگره : BP۱۰۴ /و۸م۴۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۵۹
شماره کتابشناسی ملی : ۲۶۴۵۱۵۱
مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 13
فصل اول
تقریر استدلال شیعه به آیه تطهیر
آیه تطهیر. 25
توضیح آیه 25
تقریر استدلال شیعه 26
مقدمه اول. 27
دلالت کلمّه انّما بر حَصْر 27
مقدمه دوم. 29
نزول آیه درشأن اصحاب کساء 29
فصل دوّم
شواهد شأن نزول
1 - تطبیق رسول خدا صلی الله علیه وآله 33
الف - تطبیق عملی یا رفتاری: 34
1- نزول آیه مباهله: 34
2- نزول آیه الصلاة: 35
ب - تطبیق گفتاری:. 39
1- نزول آیه تطهیر: 39
2- نزول آیه مباهله: 40
3- نزول آیه قُربی: 40
4- حدیث ثقلین: 41
1 - اعتراف اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله 44
1- امام علی علیه السّلام 46
2- عبدالله بن عباس 48
3- جابر بن عبدالله الانصاری 48
4- انس بن مالک 49
5- سعد بن ابی وقاص 50
6- ابوسعید الخدری 51
7- عمر بن ابی سلمه 52
8- واثلة بن الاسقع 53
2 - اعتراف همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله 54
الف - ام سلمه 55
ب - زینب 56
ج - عایشه 56
امتناع رسول خدا صلی الله علیه وآله از ورود همسران 56
3 - اعتراف محدثان و مفسران 58
ویژگیهای اهلالبیت علیه السّلام. 70
اهل بیت علیه السّلام در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله. 71
الف- اهل بیت علیه السّلام کشتی نجات 71
ب - اهلبیت علیه السّلام وسیله آمرزش گناهان 75
ج- اهلبیت علیه السّلام وسیله امنیت امت 82
الف - عوامل مادی: 82
ب - عوامل معنوی: 82
د - نسب خانوادگی اهلبیت علیه السّلام 87
ه- جنگ با اهلبیت علیه السّلام؛ جنگ با رسول خدا صلی الله علیه وآله 91
و - اهلبیت علیه السّلام مخزن علوم و اسرار الهی 95
ز - اهلبیت علیه السّلام اساس دین خدا 101
تطبیق اصحاب کساء 103
الف - رسول خدا صلی الله علیه وآله 104
ب - امام علی علیه السّلام 106
ج - فاطمة الزهرا علیهاالسّلام 107
د - امام حسن مجتبیٰ علیه السّلام 109
ه - امام حسین علیه السّلام 110
فصل سوّم
شبهات ادبی
شبهات ادبی. 115
1 - رجس شامل دروغ نمیشود: 115
2 - رجس شامل خطا نمیشود: 116
عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت: 117
نقد شبهه اول 118
تعریف رجس 119
پاسخ شبهه دوم 122
نقد شبهه سوم 124
4- اهلالبیت شامل اصحاب کساء نمیشود: 129
5- اهلالبیت شامل علی علیه السّلام نمیشود: 130
الف - دیدگاه شیعه 132
ب - دیدگاه اهل سنت 134
نقد آرا 139
فصل چهارم
شبهه سیاق
شبهه سیاق 145
تعریف سیاق. 145
سیاق آیات. 148
دلایل طرفداران سیاق. 148
شخصیت عکرمه از دیدگاه اهلسنت 149
الف - فکری: 150
ب - قولی: 152
شخصیت عکرمه از دیدگاه شیعه 154
نقد 156
دلایل عدم شمول همسران پیامبر در این آیه 158
1- ناتوانی راویان 159
2- اصطلاح اصحاب کساء 159
3- جلوگیری از ورود امسلمه: 160
4- قرینه و اجمال لفظ 161
5- ناهماهنگی الفاظ: 162
6- ناهماهنگی آیه با واقعیت: 163
7- تحقق نیافتن دستورات الهی: 163
8- عدم ادعای همسران: 165
شبهه تفکیک کلام: 166
نقد 167
فصل پنجم
شبهات کلامی
شبهات کلامی 173
1- اراده در آیه تشریعی است: 173
نقد 175
اعترافهای صریح ابوبکر در شأن نزول این آیه 177
2 - عدم عصمت: 180
نقد 182
بررسی دلالت آیه بر عصمت 185
فصل ششم
شبهات تاریخی
1- عدم فهم صحابه: 191
نقد 191
2- عدم ادعای خلافت: 193
نقد 194
الف - احتجاج به آیات. 195
الف) منابع اهل سنت: 195
حدیث مناشده یوم الشوریٰ 199
ب . منابع شیعه 204
1- مناشده یوم الشوریٰ 205
2- مناشده با ابوبکر 206
3- مفاخره قریش 207
4- مذاکره با مهاجرین و انصار 208
5- مناظره با ملحدان 209
6- پاسخ پرسشگران 212
1- مناظره با ابوبکر: 214
2- مناظره با اعضاء شورا: 216
3- مناظره با مهاجرین و انصار: 217
ب - استناد به روایات. 219
استدلالهای امام علی علیه السّلام به روایت. 221
1- مناشده یومالشوریٰ: 221
2- مناشده ایام عثمان: 223
3- مناشده یومالرحبه: 226
4- مناشده یومالجمل: 228
3 - خطبه شقشقیه از علی علیه السّلام نیست: 239
نقد 241
خطبه در منابع شیعه: 243
خطبه در منابع اهل سنت: 245
4- خطبه بر امامت دلالت نمیکند: 249
نقد 250
فصل هفتم
شبهات اسباب النزول
1 - همسران سبب نزول آیه هستند: 255
نقد 256
2- دعای پیامبر، عامل مشمول 259
نقد 260
شبهه تحریف 265
بسم الله الرحمن الرحیم
قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «من نازع علیّاًعلیه السّلام فی الخلافة بعدی فهو کافر وقد حارب الله ورسوله».(1)
«کسی که بعد از من دربارۀ امر خلافت و جانشینی با علی علیه السّلام نزاع کند کافر است و به تحقیق با خدا و پیامبر او جنگیده است».
یکی از مهمترین آیات قرآن که علاوه بر عظمت و قداست اهلبیت علیه السّلام دلالت بر عصمت امامان معصوم علیه السّلام میکند، آیهی تطهیر است.
خداوند متعال در سوره احزاب آیهی 33 میفرماید: {إِنَّما یُریدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیرًا} خداوند فقط میخواهد پلیدی و گناه
1) علامه خوارزمی، مناقب، ص 254؛ ابن مغازلی، المناقب، ص 93، دار الأضواء؛ علامه ابن حسنویه، درّ بحر المناقب، ص 44.
را از شما اهل بیت دور کند و کاملًا شما را پاک سازد.
{إِنَّما} در آیه دلالت بر انحصار میکند «ال» در {الرِّجْسَ}، «ال جنس» است یعنی هر نوع پلیدی. خداوند اراده کرده است هرگونه پلیدی چه ظاهری و چه باطنی را تنها از اهل بیت علیه السّلام دور کند. لذا آنان به خواست خدا پاک و مطهر میباشند.
درست است که اهل بیت علیه السّلام در لغت، به اهل یک خانواده اطلاق میشود که همسر هم جزء آنان است ولی دلائل متعددی داریم که خداوند از کلمهی «اهلبیت» در این آیه، معنای خاصی اراده کرده است.
روایات فراوانی در منابع اهل تسنن موجود است مبنی بر اینکه رسول خداصلی الله علیه وآله صراحتاً مصداق «اهل بیت» در آیه تطهیر را روشن کرده است، مانند:
حدثنا أبوبَکْرِ بن أبی شَیْبَةَ وَمُحَمَّدُ بن عبد الله بن نُمَیْرٍ واللفظ لِأَبِی بَکْرٍ قالا حدثنا محمد بن بِشْرٍ عن زکریا عن مُصْعَبِ بن شَیْبَةَ عن صَفِیَّةَ بِنْتِ شَیْبَةَ قالت قالت عَائِشَةُ خَرَجَ النبی صلی الله علیه وآله غَدَاةً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ من شَعْرٍ أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جاء الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ معه ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جاء عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قال: {إنما یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا}.
مسلم نیشابوری در کتاب «صحیح» خود که طبق عقیده اهل تسنّن صحیحترین کتاب بعد از قرآن و بخاری است، مینویسد: «عائشه گفت: رسول
خداصلی الله علیه وآله صبح هنگام بیرون رفتند و بر روی دوش ایشان عبایی از موی سیاه بود. پس حسن بن علی علیه السّلام آمد، پس او را در زیر عبا گرفت؛ سپس حسین آمد و او را نیز وارد کرد؛ سپس فاطمه آمد و او را نیز وارد کرد؛ سپس علی آمد و او را نیز وارد کرد؛ سپس فرمود: خداوند میخواهد از شما اهلبیت علیه السّلام پلیدیها را دور کند و شما را پاک نماید».(1)
ترمذی در «سنن» خود که از صحاح سته اهل تسنّن است نقل میکند:
حدثنا قُتَیْبَةُ حدثنا محمد بن سُلَیْمَانَ الْأَصْبَهَانِیِّ عن یحیی بن عُبَیْدٍ عن عَطَاءِ بن أبی رَبَاحٍ عن عُمَرَ بن أبی سَلَمَةَ رَبِیبِ النبی صلی الله علیه وآله قال لَمَّا نَزَلَتْ هذه الْآیَةُ علی النبی صلی الله علیه وآله {إنما یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا} فی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ فَدَعَا فَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَجَلَّلَهُمْ بِکِسَاءٍ وَعَلِیٌّ خَلْفَ ظَهْرِهِ فجللهم بِکِسَاءٍ ثُمَّ قال اللهم هولاء اهل بیتی فَأَذْهِبْ عَنْهُمْ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِیرًا قالت أُمُّ سَلَمَةَ وأنا مَعَهُمْ یا نَبِیَّ الله قال أَنْتِ علی مَکَانِکِ وَأَنْتِ علی خَیْرٍ.(2)
صحیح مسلم، مسلم النیشابوری، ج 7، ص 130 ؛ سنن الترمذی، الترمذی، ج 5، ص 30، ح3258 و ص 31 ح3259 و ص 328 ح3875 ؛ مسند احمد، الإمام احمد بن حنبل، ج1، ص 330، و ج 3، ص 259 ، و ج 4، ص 107 و ج 6، ص 292 ؛ المستدرک، الحاکم النیشابوری، ج 2، ص 416 و ج 3، ص 132؛
السنن الکبری، البیهقی، ج 2، ص 150 ؛ مسند أبی داود الطیالسی، سلیمان بن داود الطیالسی، ص 274 ؛ المصنف، ابن أبی شیبة الکوفی، ج 7، ص 501 ح39؛ مسند ابن راهویه، إسحاق بن راهویه، ج 3، ص 678 ح 728 و 1271؛ منتخب مسند عبد بن حمید، عبد بن حمید بن نصر الکسی، ص 173 ح475 و 367 ، ح1223 ؛ الآحاد والمثانی، الضحاک، ج 5، ص 360 ح2953؛ خصائص أمیر المؤمنین علیه السّلام، النسائی، ص 48؛ مسند أبی یعلی، أبو یعلی الموصلی، ج 7، ص 59 ح3978 و3979؛
صحیح ابن حبان، ابن حبان، ج 15، ص 432 ؛ المعجم الأوسط، الطبرانی، ج 3، ص 165، و ج 4، ص 134 و ج 8، ص 111؛ المعجم الصغیر، الطبرانی، ج 1، ص 134؛ المعجم الکبیر، الطبرانی، ج 3، ص 52 ، ح2662 و ص 53 ح2663، و ح2664 و2665 ؛ الاستیعاب، ابن عبد البر، ج 3، ص 1099، و ج 4، ص 1542 ح2691 و ج 4، ص 1633 ح 2920 ؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج 16، ص 22 ؛ نظم درر السمطین، الزرندی الحنفی، ص 238، 239 ؛ تخریج الأحادیث والآثار، الزیلعی، ج 1، ص 188 ح194 ؛ کنز العمال، المتقی الهندی، ج 13، ص 602 ، ح37543 و 37544 و ص 646 ح37632 (مسند أنس) ص 646 ح37633 ؛ مجمع الزوائد، الهیثمی، ج 7، ص 91، ج 9، ص 119.
1) صحیح مسلم، ج4، ص1883، ح2424، کِتَاب الْفَضَائِلِ، بَاب فَضَائِلِ أَهْلِ بَیْتِ النبی صلی الله علیه وآله.
2) سنن الترمذی، ج5، ص351، ح3205؛ این روایت با الفاظ متفاوت در کتابهای اهل تسنن آمده است و دلالت دارد به اینکه اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله که مورد شمول این آیه است فقط شامل حضرت علی و فاطمه و امام حسن و امام حسین علیه السّلام هستند و این آیه در شأن و منزلت ایشان نازل گردیده است:
از عمر بن أبی سلمه پسر همسر (ربیبه) رسول خداصلی الله علیه وآله نقل شده است: «وقتی آیه {إِنَّما یُریدُ اللّهُ} بر پیامبرصلی الله علیه وآله نازل شد، من در خانهی ام سلمه بودم. رسول خداصلی الله علیه وآله فاطمه، حسن و حسین و علی علیه السّلام را خواست و فرمود: خداوندا
اینان اهلبیت من هستند. آنان را از هرگونه رجس و پلیدی دور کن و پاک و پاکیزه بگردان. ام سلمه گفت: ای پیامبر خدا! من هم جزء آنان (اهلبیت) هستم؟ آن حضرت فرمود: سر جای خودت بمان، تو بر خوبی هستی».
طبق این روایت، پیامبرصلی الله علیه وآله به ام سلمه اجازه نداد وارد کسا شود و فرمود: تو خوب هستی ولی اهل بیت من این چند نفرند.
إنّ زید بن أرقم سئل عن المراد بأهل البیت هل هم النساء؟ قال: لا، وأیم الله، إنّ المرأة تکون مع الرجل العصر من الدهر، ثمّ یطلّقها، فترجع إلی أبیها وقومها.
در «صحیح مسلم» آمده که از زید بن ارقم سؤال شده آیا منظور از اهلبیت پیامبر، زنان او هستند؟ پاسخ داد: «همسر یک مرد از اهل بیت آن به حساب نمیآید زیرا چه بسا زنی با مردی یک عمر زندگی میکند ولی در آخر عمر طلاق گرفته، به خانه پدرش میرود و جزء اهلبیت پدر محسوب میشود».(1)
نکته بسیار مهمّ و حائز اهمیت در مورد شناخت آیات امامت و ولایت در قرآن این است که ما قبل از بررسی این آیات، درک و فهم کامل و دقیقی از اصل امامت و ولایت داشته باشیم.
مبانی اعتقادی تشیع در باب امامشناسی برگرفته از قرآن کریم، سیره و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله و احادیث نورانی ائمه اطهارعلیه السّلام است.
1) صحیح مسلم، ج 7 ص 123، (رقم 6381)، کتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علی بن أبی طالب علیه السّلام.
ارزش والای بررسی شخصیت، آثار و برکات وجودی امام علیه السّلام از آن جهت حائز اهمیت فراوان است که آن نیّر اعظم، منبعی عظیم، اصیل، مطمئن، جامع و غنی برای شناخت هرچه بیشتر خداوند متعال و سعادت دنیا و آخرت، نهتنها برای مسلمانان، بلکه برای همه جهانیان است. امام با براهین قاطع و ازدحام دلائل در احادیث و کلمات انسان سازش، شهد کلام به کام جان و نسیم جانافزای هدایت امت در ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی آنان خواهد بود. پانهادن گوهر مقدس امام علیه السّلام به
معموره وجود، از امهات دهر، گنج انعام بیشمار حضرت احدیت و مهمترین رویداد تاریخ برای هدایت بشر و انسانیت در امتداد تاریخ است.
وجود قدسی امام، اقیانوسی بیکران از علوم و معارف الاهی است. کلام امام دلنشین و زبان بیانش متصل به منبع و خزانه علم الاهی و آگاه به معارف و سیره پاک نبوی است.
اعتقاد و تمسک به امام و رهنمودهای او، فرصت و رخصتی ستوده و نیکو برای هدایت و خیرخواهی خلایق، افزایش ارزشهای توحیدی و تصحیح مذهب و اعتقادات است. رشحات مواعظه بالغه امام، با طریقه نرمگفتاری، درستگویی و موعظه حسنهاش، درمان و دوای دردزدای واماندگان از لذت بندگی و علاج مزاج علیلان و جمیع امراض است. علم و عمل امام، بیان و تعلیم احکام شرع و چراغ پرفروغ آیین دین مبین اسلام خواهد بود.
ضرورت وجود و حضور امام فراتر از مغز متفکر و قلب تپنده است و مایه حیات برای سلامت مادی و معنوی زندگی فردی و اجتماعی در جامعه اسلامی است؛ چراکه با مراجعه به آیات قرآن کریم و سیره و سنت رسول اعظم صلی الله علیه وآله در مییابیم که امام، رهبر شرعی مسلمانان بعد از نبی، رکنی از ارکان و اصلی از
اصول اساسی دین، رمز ارتباط بین خالق و مخلوق، اعلم و افهم انسانها نسبت به دین، نزدیکترین فرد به خدا و رسول صلی الله علیه وآله، حافظ دین از تغییر و تحریف، ترجمان حکمت و علم الاهی، ناطق به صواب، دعوت کننده به حق با حکمت و موعظه حسنه و حجت بالغه، همتا و عدل قرآن، فقه اکبر، وارث علم نبی صلی الله علیه وآله، دلیل هدایت، حجت و خلیفه خدا و رسول صلی الله علیه وآله در زمین است.
رسالت عالمان امامشناس با عنایت به این نکته که درک و فهم دقیق ویژگیهای منحصربهفرد امام از طریق امامشناسی امکانپذیر است، برگزاری و برقراری دروس و دورههای آموزشی متعدد در زمینه امامشناسی و پژوهش و تحقیق عمیق و دقیق آیات ولایت در قرآن به وسیلهی عالمان امامشناس، ضرورتی اجتنابناپذیر است.
تمامی مسلمانان به ویژه شما خوانندگان عزیز از هر طبقهای که هستید، اعم از حوزوی و دانشگاهی، محقق و نویسنده، نواندیش، دینباور و... همهوهمه اگر طالب رستگاری جاودان و سعادت دنیا و آخرت هستیم، مکلفیم وظیفه فردی و اجتماعی خود را در قبال امام خویش بشناسیم و عمل نماییم.
امیدآنکه با تبیین علمی و روشمند، تجزیه و تحلیل درست و منطقی به وسیله صاحبنظران و کارشناسان خبره اسلامی به نقد و نظر و تجزیه و تحلیل امامت و ولایت در قرآن پرداخته، به وسیله تألیف کتاب، برگزاری همایش، رسانههای عمومی، جراید و مطبوعات، اینترنت، متون درسی حوزه و دانشگاه، ارسال کتاب، مجلات برای کتابخانهها و مجامع علمی و... امامشناسی را در جامعه فراگیر و گسترده نماییم.
در راستای این مهمّ و به مدد الاهی دانشمند متعهّد و متخصّص، حضرت حجتالاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر سید محمّد مرتضوی «زید عزه الشریف و ادام الله ظله» در تحقیقات گسترده و دامنهدار خود به بررسی آیات ولایت در قرآن پرداختهاند، که در جای خود بسیار ارزنده، قابل ستایش و دارای استفاده فراوان برای مطالعهکنندگان است. إن شاء الله کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الإسلام اجراً، ادام الله ظله ودامت افاضاته والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین بولایة علیّ بن أبیطالب علیه السّلام فی اقطار العالم ورحمة الله وبرکاته
مسئول مجمع جهانی شیعهشناسی
انصاری بویراحمدی
فصل اول: تقریر استدلال شیعه به آیه تطهیر
فصل دوم: شواهد شأن نزول
فصل سوم: شبهات ادبی
فصل چهارم: شبهات سیاق
فصل پنجم: شبهات کلامی
فصل ششم: شبهات تاریخی
فصل هفتم: اسباب النزول
از آیاتی که شیعه برای اثبات امامت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام به آن استدلال کرده است، آیه تطهیر است:
{إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً}(1)
«خداوند اراده کرده است که تنها شما اهل بیت را از پلیدی پاک کند و شما را پاک گرداند».
گرچه آیه از نظر مفهوم روشن است ولی به دلایلی ابهامی در آن به وجود آمده است که بیشتر آن از تعبیر «اهلالبیت» سرچشمه میگیرد.
1) احزاب/33.
در اِعراب اهلالبیت سه وجه را جایز دانستهاند؛ رفع، جر و نصب؛ گرچه مشهور به نصب میخوانند و در نصب آن، دو نوع اعراب برای آن در نظر گرفتهاند:
1- بنابر مدح که در این صورت مفعول فعل مقدر است که «اعنی اهلالبیت» باشد؛
2- بنابر ندا که در این صورت منادی است؛ یعنی یا اهلالبیت.(1)
علامه حلّی (ره) درباره استدلال شیعه به این آیه می نویسد:
«اجمع المفسّرون و روی الجمهور کاحمد بن حنبل و غیره انّها نزلت فی رسول اللّه و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیه السّلام و الکذب من الرجس و لا خلاف فی انّ امیرالمؤمنین ادعی الخلافة لنفسه فیکون صادقا.»(2)
«مفسران اجماع دارند و جمهور همانند احمد بن حنبل و دیگران نقل کردهاند که آیه تطهیر در شأن رسول خدا صلی الله علیه وآله و علی علیه السّلام و فاطمه علیهاالسّلام و حسن و حسین علیه السّلام نازل شده است و از طرفی رجس شامل کذب هم میشود و در
این که امیرالمؤمنین علیه السّلام ادعای خلافت کرده است تردیدی نیست. بنابراین آن حضرت در این ادعا صادق خواهد بود».
همان طور که در کلام علامه به آن اشاره شده است، استدلال به این آیه برای استفاده عصمت از آن و در نتیجه استفاده خلافت بلافصل حضرت امیر علیه السّلام متوقف بر اثبات چند مقدمه بدین شرح است:
1- دلالت کلمّه انّما بر حصر؛
2- نزول آیه در شأن اصحاب کساء؛
3- مقصود از اراده، اراده تکوینی باشد؛
4- شمول رجس نسبت به کذب؛
5- ادعای خلافت از طرف حضرت امیر علیه السّلام .
این که کلمه «انّما» در لغت عرب «حصر» را میرساند، مورد اتفاق و اجماع ادیبان است؛(1)گرچه در علت آن اختلاف نظر وجود دارد(2).
فخررازی درباره دلالت «انّما» بر حصر مینویسد:
لنا ثلاثة اوجه:
احدها؛ انّ الشیخ ابا علی الفارسی حکی ذلک فی کتاب الشیرازیات عن النحاة و صوبّهم فیه و قولهم حجة.
و ثانیها؛ التمسک بقول الاعشی:
و لست ب-الاکثر منهم حصا وانّما العزّه للکاثروبقول الفرزدق
انا الذائد الحامی الذمار و انّما یدافع عن احسابه-م انا او مثلی لولم تحمل انّما هنا علی الحصر لما حصل مقصود الشاعر.
و ثالثها؛ انّ کلمه «انّ» تقتضی الاثبات و «ما» تقتضی النفی، فعند ترکیبها یجب ان یبقی کل واحد منها علی الاصل، لان الاصل عدم التغییر. فامّا ان نقول کلمة انّ تقتضی ثبوت عین المذکور و کلمة ما تقتضی نفی المذکور و هو باطل بالاجماع و اما ان نقول کلمة انّ تقتضی ثبوت المذکور و کلمة ما تقتضی نفی غیر المذکور و هذا هو الحصر و هو المراد.
1- ابوعلی فارسی دلالت انّما بر حصر را از قول نحویین در کتاب شیرازیات خود نقل کرده و آن را تایید کرده است و قول نحویان حجت است؛
2- استدلال به قول اعشی که گفته است: تو از آنان از حیث عدد و
شماره بیشتر نیستی و همانا پیروزی از آنِ کسانی است که بیشتر هستند.
و استدلال به گفته فرزدق که سروده است:
منم آن کسی که منع میکند و دفع میکند ضرر را از چیزی که محافظت از آن واجب است و همانا دفع میکند ضرر را از حسبهای ایشان من یا کسی که مثل من است.
3- کلمه «انّ» اقتضای اثبات و کلمه «ما» اقتضای نفی را دارد. وقتی این دو ترکیب شدند لازم است معنای اصلی خود را حفظ کنند، چون اصل عدم تغییر معنی است. بنابر این یا باید بگویید «انّ» اقتضای اثبات آنچه را ذکر شده دارد و «ما» هم اقتضای نفی آنچه را ذکر شده دارد که این بالاتفاق باطل است و یا این که بگویید «ان» اقتضای اثبات آنچه ذکر شده و «ما» اقتضای نفی غیر آنچه را ذکر شده دارد که این معنای حصر است»(1).
امسلمه می گوید: روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خانه من بود، حضرت
1) المحصول فی علم اصول الفقه، ج 1، ص 381.
فاطمه علیهاالسّلام غذایی برای آن حضرت آورد. رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود: شوهرت و فرزندانت را نزد من بیاور. پس از حاضر شدن آنان در خانه و خوردن از آن طعام آیه نازل شد. در پی نزول آیه رسول خدا صلی الله علیه وآله کساء خیبری را بر آنان پوشاند و دستش را به طرف آسمان بلند کرد و عرض کرد.
«اللهم هولاء اهل بیتی و حامّتی فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا.» فقلت: انا منهم؟ فقال: انّک الی خیر.(1)
«خدایا اینان اهلبیت و فرزندان من هستند؛ پلیدی را از آنان دور کن و آنان را پاک گردان».
من عرض کردم: ای رسول خداصلی الله علیه وآله من هم از آنان هستم.
فرمود: تو عاقبت به خیر هستی. »
گرچه این حقیقت از سوی راویان حدیث متفاوت بیان شده، اما همه این واقعیت را بیان کردهاند که آیة تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است.
1) منابع تفسیری و حدیثی که مشروح آنها در آینده بیان میشود.
در مورد شواهد شأن نزول آیه ولایت با بررسی متن روایت و یافتن شواهد قرآنی، حدیثی، تاریخی و... میتوان به صحت آن پی برد.
مسلمانان - با همه فرقههای گوناگون و اختلاف سلیقهای که دارند - بر این باورند که قرآن بر رسولخدا صلی الله علیه وآله نازل شده است و او اولین فردی است که پیام خداوند را توسط فرشته وحی دریافت کرده و با امانت کامل و بدون هیچگونه دخل و تصرفی، آن را به مردم رسانده است.
او گذشته از وظیفه ابلاغ وحی، وظیفه تفسیر و تبیین وحی را در موارد ابهام نیز برعهده داشته است.
بنابراین سخن او مهمترین سند و بهترین دلیل برای فهم قرآن و تطبیق آیات آن است؛ یعنی اگر برای ما ثابت شود که این سخن که آیهای را تفسیر یا شأن نزول آیهای را بیان میکند، سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است، همان برای ما حجت و
کافی است و تفسیر و یا توجیه دیگران در برابر سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله ارزشی ندارد.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در تطبیق آیه بر اصحاب کساء به دو شیوه زیر عمل کرده است:
رسول خدا صلی الله علیه وآله برای تبیین جایگاه اهلالبیت علیه السّلام در موارد متعددی به معرفی آنان پرداخته است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
هنگامی که آیه مباهله نازل شد و بنا شد که رسول خدا صلی الله علیه وآله جمعی را برای مباهله به آن میدان ببرد(1)، رسول خدا صلی الله علیه وآله از اصحاب کساء دعوت کرد.
روایات در این زمینه فراوان است؛
«عن سعد بن ابی وقاص قال لمّا نزلت هذه الآیة: قل تعالوا... دعا رسول الله صلی الله علیه وآله علیّا و فاطمة و حسناً و حسیناً فقال: اللهم هولاء اهلی.»(2)
«سعد بن ابی وقاص میگوید: وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا - که درود خدا بر اوباد- علی و فاطمه و حسن و حسین را گرد آورد و به خداوند عرض کرد: خداوندا اینان اهلبیت من هستند».
زمخشری، پس از آن که امتناع هیأت مسیحیان نجران از مباهله را نقل میکند، نزول آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء را از طریق عایشه نقل و سپس چنین قضاوت میکند:
«و فیه دلیل لا شئ اقوی منه علی فضل اصحاب الکساءعلیه السّلام»(1)
«در این آیه دلیلی بر برتری اصحاب کساء بر بقیه امت وجود دارد که دلیلی قویتر از آن وجود ندارد».
در پی نزول آیه: {و أمر اهلک بالصلوة واصطبر علیها}(2)
«خانوادهات را به نماز فرمان بده و بر انجام آن شکیبا باش»
پیامبر صلی الله علیه وآله مامور شد به این دستور خداوند عمل کند.
نکته قابل توجه در این آیه آن است که کلمه اهل مضاف به کاف خطاب به کار رفته است که با مشخص شدن این اهل، مصداق اهلالبیت هم که منسوب به بیت رسولالله صلی الله علیه وآله است، روشن میشود.
با نزول این آیه، رسول خدا صلی الله علیه وآله هر روز صبح که برای نماز از خانه خارج میشد، رفتار بخصوصی انجام میداد؛ ابتدا به درِ منزل امام علی علیه السّلام میآمد و یک دست را به یک طرف در و دست دیگر را به طرف دیگر مینهاد ومیفرمود:
«الصلاة، رحمکم الله، انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا.»
در این رفتار، رسول خدا صلی الله علیه وآله هم به آیه {وَأْمُرْ أَهْلَکَ} عمل کرد و هم مصداق اهلالبیت را مشخص نمود. در این که این عمل رسول خدا صلی الله علیه وآله چه مدت ادامه داشته روایات متفاوت است که به بخشی از آنها اشاره میکنیم:
2-1- روایتی که دلالت دارد، رسول خدا صلی الله علیه وآله شش ماه به در خانه علی علیه السّلام میآمد و آنان را با همین لفظ صدا میزد؛
«عن انس بن مالک: انّ رسول الله صلی الله علیه وآله کان یمرّ بباب فاطمة ستّة اشهر اذا خرج الی صلاة الفجر یقول: الصلاة یا اهلالبیت،
انّما یریداللّه لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا.»(1)
«انس بن مالک می گوید: شش ماه رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیدم هنگامی که برای نماز صبح بیرون میآمد، به درِ خانه فاطمه علیهاالسّلام میآمد و میفرمود: نماز! ای اهلالبیت. خداوند میخواهد تنها شما اهلبیت را از هر پلیدی دور گرداند و چنان که باید و شاید شما را پاک گرداند».
2-2- روایتی که دلالت دارد رسول خدا صلی الله علیه وآله هشت ماه به درِ خانه علی علیه السّلام میآمد و آنان رابا همین لفظ صدا میزد؛
«عن ابی الحمراء رضیاللهعنه قال حفظت من رسول الله صلی الله علیه وآله ثمانیة أشهر بالمدینة لیس من مرة یخرج الی صلاة الغداة الا اتی الی باب علی فوضع یده علی جنتی الباب، ثم قال: الصلاة، الصلاة،
1) مسند، احمد ابن حنبل، ج 4، ص 157 و 202؛ مرویات احمد بن حنبل فی التفسیر، ج 3، ص 42؛ معجم کبیر، طبرانی، ج 3، ص 56؛ صحیح، ترمذی، ج 5، ص 142؛ اضواء البیان، ج 6، 578؛ فتح القدیر، ج 4، ص 280؛ البحر المحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 380؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج 3، ص 1628؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 492؛ فتحالبیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 87.
انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا تطهیراً»(1)
«ابوحمراء میگوید: به خاطر دارم که رسول خدا صلی الله علیه وآله در مدینه هشت ماه هر وقت برای نماز صبح از منزلش خارج میشد، درِ خانه علی علیه السّلام میآمد و دستش را روی دو طرف در می گذاشت و میفرمود: نماز، نماز، بدون تردید خداوند میخواهد پلیدی را تنها از شما دور کند و شما را پاک سازد».
روایات دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که مدت زمان این کار را متفاوت بیان میکنند که به دلیل کثرت از بیان آنها خودداری کردیم.
در تفاوت این زمان باید به این نکته توجه داشت که هر یک از این راویان مقدار زمانی را که خود شاهد بوده است بیان میکند؛ از این رو روایات قابل اعتماد هستند.
1) .المطالب العالیة، ج 3، ص 360، تفسیر، طبری، ج 10، ص 297؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 492، فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 88؛ ینابیع المودة، ص 107؛ الدرالمنثور،ج 5، ص 199؛ معجم کبیر، طبرانی، ج 20؛ ص 200؛ الاستیعاب، ج 4، ص 199؛ اسدالغابة، ص 84؛ الکامل، ابن عدی، ج 8، ص 329؛ معرفة الصحابه، ابونعیم، ج 5، ص 2870.
رسول خدا صلی الله علیه وآله گذشته از آن که در عمل در مواردی مصداق اهلالبیت علیه السّلام را تعیین نموده، در مواردی نیز با گفتار خود مصداق اهلالبیت علیه السّلام را مشخص کرده است که به بعضی از آن موارد اشاره میکنیم.
در شأن نزول آیه تطهیر روایات بسیاری نقل شده است که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
«اللهم هولاء اهلی».
این روایت در منابع بسیاری ذکر شده است.(1)
1) صحیح، مسلم، جزء 7، ص 130؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 7، ص 415، 431 و 423؛ صحیح، ترمذی، ج 5، ص 141؛ ینابیع المودة، ص 107؛ اضواء البیان، ج 6، ص 578؛ فتح القدیر، ج 4، ص 279؛ جامعالتفسیر، من کتب الاحادیث، ج 3، ص 1627؛ البحر المحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیر، الحدیث، ج 7، ص 379؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر، ابن ابیحاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسیر، البغوی، ج 3، ص 529؛ تفسیر، ماوردی، ج 4، ص 401؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 493؛ فتحالبیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 87؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 15، ص 548؛ مرویات احمد بن حنبل فی التفسیر، ج 3، ص 402؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 6، ص 373؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 158؛ معجم کبیر، طبرانی، ج 3، ص 52؛ تفسیر روح المعانی، ج 22، ص 140؛ تفسیر، قرطبی، ج 14، ص 182؛ احکام القرآن، جصاص، ج 5، ص 230؛ مختصر تفسیر الخازن، ج 3، ص 1244؛ تفسیر القرآن، سلطان العلماء، ج 2، ص 575؛ تفسیر مبهمات القرآن، ج 2، 349؛ غرائب القرآن، ج 23، ص 11.
در پی نزول آیه مباهله، رسول خدا صلی الله علیه وآله اصحاب کساء را در آن میدان گردآورده فرمود: «اللهم هولاء اهلی»(1).
پیشتر سخن زمخشری را نقل کردیم که میگفت: قویتر از این، دلیلی نمیتوان برای برتری اصحاب کساء یافت.
به دنبال نزول آیه مودت و تکلیف مسلمانان در محبت کردن به نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه وآله، آن حضرت در پاسخ مسلمانان در تعیین مصداق «قربی» اصحاب کساء را معین فرمود که روایات بسیاری در این زمینه وارد شده است.
به این روایت توجه کنید؛
«عن ابن عباس قال: لما نزلت هذه الآیة {قل لا اسئلکم علیه اجرا الاّ المودة فی القربی}
1) صحیح، ترمذی، ج 5، ص 407؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 163؛ کفایة الطالب، ص 142؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 263.
قالوا یا رسول اللّه مَن قرابتک هولاء الذین وجبت مودّتهم؟ قال: علی و فاطمة و ولداها.»(1)
«ابن عباس میگوید: چون آیه قُربی نازل شد، از رسولخدا صلی الله علیه وآله پرسیدند نزدیکان شما که در این آیه محبت آنان واجب شده است، چه کسانی هستند؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند او».
حدیث ثقلین، حدیث متواتر و مورد پذیرش همه مسلمانان است که به عبارتهای گوناگون آن را روایت کردهاند که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را در چهار مورد بیان کرده است.
در این حدیث نیز اهلبیت به گونهای بیان شده است که جز بر اصحاب کساء تطبیق نمیکند. قضاوت در این مسأله را به آلوسی مفسر مشهور اهل سنت میسپاریم.
1) الدرالمنثور، ج 6، ص 7؛ الکشاف، ج 2، ص 336؛ کفایة الطالب، ص 91؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 309؛ ذخائرالعقبی، ص 25؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 103 و ج 9، ص 168؛ نورالابصار، ص 101.
آلوسی با این که از اندیشه وهابی برخوردار است، در تفسیرش تا آنجا که توانسته علیه شیعه موضعگیری کرده و ذیل آیه تطهیر چندین صفحه علیه استدلال شیعه سخن گفته است. آلوسی به دلیل اینکه در حدیث ثقلین طبق روایتی کلمه «اهل بیتی» در کنار «عترتی» آمده چنین برداشت کرده که چون در عترت نساء داخل نیستند در اهل بیت هم که در بدل یا عطف بیان برای عترت هست، شامل نساء نمیشود. از این ادعا نمیتوان چنین استفاده نمود که در آیه تطهیر که اهل بیت بدون کلمه عترت آمده نساء النبی داخل نیستند و چون به این نکته دوم اعتقادی
نداشته از زنان پیامبر به «نساء المطهرات» تعبیر میکند و در نهایت می نویسد:
«و انت تعلم انّ ظاهر ما صحّ من قوله صلی الله علیه وآله انّی تارک فیکم خلیفتین و فی روایة ثقلین کتاب اللّه حبل ممدود ما بین السماء و الارض و عترتی اهلبیتی و انّهما لن یفترقا حتی یردا علّی الحوض یقتضی ان النساء المطهرات غیر داخلات فی اهلالبیت الذین هم احد الثقلین، لانّ عترة الرجل کما فی الصحاح نسله و رهطه الادنون و اهلبیتی فی هذا الحدیث الظاهر انّه بیان له او
بدل منه بدل کل من کل و علی التقدیرین یکون متحدا معه
فحیث لم تدخل النساء فی الاول، لم تدخل فی الثانی.»(1)
«و تو میدانی که براساس روایت صحیحی که پیامبر - که درود خدا بر او باد - فرمود: من بین شما دو جانشین و در روایتی دو چیز گرانبها میگذارم؛ یکی کتاب خداست که ریسمان کشیده شده بین زمین و آسماناند و یکی عترت من اهلبیتم و این دو از هم جدا نمیشوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. این روایت صحیح اقتضا میکند که زنان پاک شده (زنان پیامبرصلی الله علیه وآله) داخل در اهلبیت نباشند، اهلبیتی که یکی از ثقلین هستند؛ زیرا چنان که در صحاح اللغة و... گفتهاند عترت مرد عبارتند از نسل او و اقوام نزدیک او. اهلبیتی در این حدیث از نظر ترکیب یا عطف بیان برای عترت است و یا بدل کل از عترت است و هر یک از این دو را درست بدانیم، عترت و اهلبیت یکی خواهند بود و چون عترت شامل زنان نمیشود، اهلبیت هم نباید شامل زنان شود».
براستی باید از آلوسی پرسید: اگر اهلبیت شامل زنان نمیشود چه دلیلی بر تطهیر نساء وجود دارد که از آنان در همین عبارت به نساء المطهرات یاد میکنید؟
1) تفسیر روح المعانی، ج 22، ص 16.
درباره این شاهد باید گفت: شما که مدعی هستید این اصحابی که میگویید در روایاتی شان نزول آیه تطهیر را درباره اهل کساء ذکر نمودند، دستکم به عنوان نمونه یک حدیث را ذکر نمایید تا شاهدی برای ادعایتان باشد. حدود یک صفحه در مورد این صحابی بحث میکنید اما در مورد اصل ادعا که باید ثابث شود، میگویید در منابعی ذکر شده شاید اصلاً احادیث آنها تصریح نداشته باشد که مصداق اهل بیت تنهاخمسه طیبه هستند و شامل همسران نمیشود.
بدون شک اصحاب صالح رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از اهل بیت او نزدیکترین افراد برای تشخیص شأن نزول آیات بودند؛ زیرا آنان در آن جامعه زندگی میکردند و زمینههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و... را که سبب نزول آیات میشدند، از نزدیک میدیدند.
قبل از نقل روایت از طریق اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله لازم است درباره اعتماد به سخن صحابه بحث کوتاه زیر را از دیدگاه اهل سنت مطرح کنیم:
1- ابن حجر درباره صحابه می نویسد:
«اتفق اهل السنّة علی انّ الجمیع عدول و لم یخالف فی
ذلک الاّ شذوذ من المبتدعة.»(1)
«اهل سنت اتفاق نظر دارند که همه صحابه رسولخداصلی الله علیه وآله عادلند و جز عده کمی از بدعتگذاران کسی با این نظر مخالف نیست».
2- آمُدی در این باره مینویسد:
«اتفق الجمهور من الائمّة علی عدالة الصحابه.»(2)
«اکثریت رهبران امت اسلامی بر عدالت صحابه اتفاق نظر دارند».
3- خطیب بغدادی، پس از آنکه آیاتی از قرآن را که به نظر او بر عدالت صحابه دلالت میکند، میآورد و مینویسد: با وجود این آیات نیازی به روایات نیست، ولی در همان حال چند روایت را نقل میکند و سپس چنین مینویسد:
«والاخبار فی هذا المعنی تتسع و کلّها مطابقة لماورد فی نص القرآن و جمیع ذلک یقتضی طهارة الصحابة و القطع علی تعدیلهم و نزاهتهم، فلا تحتاج احد منهم مع تعدیل اللّه تعالی لهم المطلع علی بواطنهم الی تعدیل احد من الخلق له و .... و هذا مذهب کافّة العلماء و من یعتدّ بقوله من الفقهاء.»(3)
«روایات در این زمینه بسیار است و همه آنها با نصّ قرآن مطابق است و آیات و روایات دلالت بر پاکی صحابه میکند و یقین به عدالت و وارستگی آنان میآورد و پس از عادل دانستن خداوندی که از باطن انسانها آگاه است، صحابه نیازی به تایید هیچ کس از خلق ندارند... و این دیدگاه تمام علما و فقهایی است که به نظر آنان توجه میشود».
با توجه به این دیدگاه در مورد صحابه اگر یک نفر از آنان نزول این آیه را درشأن اصحاب کساء نقل کند کافی است، تا چه رسد به اینکه چندین نفر نقل کنند.
اکنون این روایت را از قول اصحابی که ما به آن دست یافتهایم، نقل میکنیم:
در گذشته بیان کردیم که به لحاظ تقدم در اسلام و فضیلت در علم، تقوا، جهاد و...، در میان صحابه، امام علی علیه السّلام شخصیتی برجسته است و اگر ما بخواهیم اعتقاد خود را درباره ارزش و اعتماد به کلام مولی امام علی علیه السّلام بیان کنیم، بسیار طولانی خواهد شد.(1)از این رو از طرح دیدگاه خود درباره کلام امام علی علیه السّلام میگذریم و تنها به نقل سخن یکی ازعلمای مشهور اهل سنت، ابن ابی
1) سیمای امام علی علیه السّلام در نگاه نبی صلی الله علیه وآله ، از همین نگارنده.
الحدید، اکتفا میکنیم.
او مینویسد:
«فاما علی علیه السّلام فانّه عندنا بمنزلة الرسول صلی الله علیه وآله فی تصویب قوله و الاحتجاج بفعله و وجوب طاعته و متی صحّ عنه انّه قد برئ احد من الناس برئنا منه کائنا من کان.»(1)
«نظر ما درباره امام علی علیه السّلام از این قرار است: همان طور که سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله را حق میدانیم سخن امام علی علیه السّلام را نیز حق میدانیم و همان گونه که به رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله استدلال میکنیم به رفتار امام علی علیه السّلام نیز استدلال میکنیم و همچنان که اطاعت از رسول خدا صلی الله علیه وآله را واجب میدانیم اطاعت از امام علی علیه السّلام را نیز واجب میدانیم و هرگاه نزد ما ثابت شود که امام علی علیه السّلام از کسی بیزاری جسته است ما نیز از او بیزاری میجوییم؛ آن شخص هر که میخواهد باشد».
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 20، ص 35.
یکی از راویان حدیث نزول آیه تطهیر در شأن امام علی علیه السّلام عبدالله بن عباس است.
گرچه شأن ابن عباس برتر از آن است که درباره او سخن بگوییم، ولی از باب نمونه در ابتدای همین جلد درباره وی فضائلی را متذکر شدیم که نیاز به تکرار نیست.
نزول این آیه درشأن اصحاب کساء به نقل از ابن عباس در شماری از منابع و مصادر آمده است.(1)
یکی از اصحاب جلیل القدر رسول خدا صلی الله علیه وآله جابر بن عبدالله انصاری است.
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، جابر بن عبدالله انصاری است. برخی از منابع روایت یاد شده را به نقل از وی آوردهاند.(2)
1) مسند، احمد بن حنبل، ج 1، ص 544؛ فتح القدیر، ج 4، ص 280؛ تفسیر روحالمعانی، ج 22، ص 16؛ مرویات احمد بن حنبل فی التفسیر، ج 3، ص 400؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 157؛ تفسیر المراغی، ج 22، ص 7؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 18 به بعد؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص 199؛ المعجمالکبیر، ج 3، ص 57؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 88.
2) اضواءالبیان، ج 6، ص 578؛ شواهدالتنزیل، ج 2، ص 16؛ اسباب النزول، واحدی، ص76.
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله انس بن مالک است. شخصیت بارز وی در منابع متعددی توصیف شده است. ابن اثیر در وصف وی مینویسد:
«خادم رسول خدا صلی الله علیه وآله و کان یتسمّی به و یفتخر بذلک... خدم النبیّ عشر سنین... و هو من المکثرین فی الروایة عن رسول الله.»(1)
«خادم رسول خدا صلی الله علیه وآله است و به این نام نامیده میشد و بدان افتخار میکرد... ده سال خدمتگزار رسول خدا صلی الله علیه وآله بود و او از کسانی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار روایت میکند».
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، انس بن مالک است. در شماری از منابع به نقل از وی، روایت یاد شده آمده است.(2)
1) اسد الغابه، ج 1، ص 294.
2) صحیح، ترمذی، ج 5، ص 142؛ ینابیع المودة، ص 107؛ اضواء البیان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 280؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج 3، ص 1628؛ البحرالمحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 380؛ فتحالبیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 87؛ تفسیر طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر، ماوردی، ج 4، ص 401؛ تفسیر، ابنکثیر، ج 3، ص 492؛ مرویات احمد بن حنبلفیالتفسیر، ج 3، ص 402؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 4، ص 157 و ص 202؛ تفسیر هود بن محکم، ج 3، ص 368؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 11؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 215؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 125؛ فضائل، احمدبن حنبل، ص 144؛ المصنف، ابن ابی شیبه، ج 1، ص 180.
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله سعد بن ابی وقاص است. علمای اهل تسنن او را چنین وصف کردهاند:
او هفتمین نفری است که اسلام آورده(1)و یکی از ده نفری است که رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را به بهشت بشارت داد.(2)
در تمام جنگهای رسول خدا صلی الله علیه وآله شرکت داشت.(3)
او یکی از شش نفری است که عمر به عنوان شورای انتخاب خلیفه آنان را برگزید(4)و اولین کسی است که در راه خدا تیراندازی کرده است.(5)
فضائل و مناقب او بسیار زیاد است.(6)
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، سعد بن ابی وقاص است که در شماری از منابع و مصادر از او نقل کردهاند.(7)
1) تهذیب الکمال، ج 10، ص 311.
2) همان، ص 310؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 284.
3) همان.
4) همان.
5) همان.
6) همان.
7) خصائص، نسایی، ص 90؛ ینابیع المودة، ص 108؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 298؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 30، ص 494؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 19؛ کفایة الطالب، ص 144؛ مستدرک الصحیحین، ج 3، ص 108؛ صحیح، مسلم، ج7، ص 119، سنن، ترمذی، ج5، ص628.
یکی دیگر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله ابوسعید الخدری است که او را چنین توصیف کردهاند:
او در دوازده جنگ رسول خدا صلی الله علیه وآله شرکت داشت.(1)وی را فقیهترین صحابی جوان شمردهاند.(2)
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء، ابوسعید الخدری است که در شماری از منابع و مصادر از او نقل کردهاند.(3)
1) تهذیب التهذیب، ج 2، ص 282؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 3، ص 85.
2) همان.
3) احکامالقرآن، جصاص، ج 5، ص 230؛ ینابیعالمودة، ص 108، البحرالمحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 380؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3131؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 15، ص 548؛ تفسیر، البغوی، ج 3، ص 529؛ تفسیر ماوردی، ج 4، ص 401؛ المحرر الوجیز، ج 13، ص 72؛ تفسیر، ابنکثیر، ج 3، ص 494؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 279؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 22؛ مجمع الزوائد، چ 9، ص 167؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 127 و ج 3، ص 56؛ مختصر مسند بزاز، ج 2، ص 332؛ المصنف الحدیث، ص 312.
یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله «عمر بن ابیسلمه» است. او را چنین توصیف کردهاند:
او «ربیب» رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ زیرا فرزند امسلمه همسر رسول خداصلی الله علیه وآله است و در خانه آن حضرت بزرگ شده است.(1)
در زمان حکومت امام علی علیه السّلام حاکم بحرین شد(2)و در جنگ جمل در رکاب آن حضرت شرکت داشت.(3)
وی، با توجه به این که مادرش امسلمه است و در خانه رسولخداصلی الله علیه وآله بزرگ شده است، یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء اوست. که در شماری از منابع و مصادره از او نقل کردهاند.(4)
یکی دیگر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله «واثلة بن الاسقع» است. او را چنین توصیف کردهاند:
او قبل از جنگ تبوک مسلمان شد و در جنگ تبوک شرکت داشت. پس از رحلت رسولخدا صلی الله علیه وآله به شام مهاجرت کرد و تا پایان عمر در آن جا ماند و آخرین صحابی بود که در شام از دنیا رفت.(1)
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شان اصحاب کساء «واثلة بن الاسقع» است که در شماری از منابع و مصادر از او نقل کردهاند.(2)
آنچه بیان شد، تعداد اندکی از راویان نزول آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء بود که همراه با شرح حال مختصری از آنان آوردیم.
1- حماد بن سلمه؛
2- حجاج بن منهال؛
1) تهذیب التهذیب، ج 6، ص 66.
2) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 159؛ مرویات احمد بن حنبل فی التفسیر، ج 3، ص 401؛ منصف ابن ابی شیبه، ج 3، ص 373؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 297؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 492؛ فتحالبیان فی مقاصدالقرآن، ج 11 ص 87؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 79؛ ینابیعالمودة، ص 108؛ اضواءالبیان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 279؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج 3، ص 1630.
3- البراء بن عازب؛
4- بکیر بن سمار؛
5- عبدالله بن جعفر الطیار؛
6- ابی الحمراء؛
7- ابوهریره؛
8- معقل بن یسار؛
9- حکیم بن سعد.
روایت این افراد نیز در بسیاری از منابع آمده است.
اینان غیر از راویان حدیث از همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند که جداگانه مورد بحث قرار میگیرند و جدای از اهلبیت علیه السّلام هستند که افزون بر روایت این حدیث، به آن احتجاج هم کردهاند.
اعتراف همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله به نزول آیه در شأن اصحاب کساء به دو دلیل زیر اهمیت دارد:
الف - همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله ، گذشته از آن که همسر آن حضرت بودند و در خانه ایشان زندگی میکردند و این آیه در خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است و به شأن نزول آیه از بقیه آگاهی بیشتری دارند، از اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله نیز به شمار میروند و از این رو با توجه به آنچه پیشتر درباره اصحاب بیان شد،
سخن آنان سند خواهد بود.
ب - با توجه به تلاش سؤال برانگیز عدهای در انحصار آیه در همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله یا شمول آیه نسبت به همسران آن حضرت، اعتراف آنان به نزول آیه در شأن اصحاب کساء اهمیت فراوانی دارد. که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
نام او هند و از مهاجران به حبشه است که به دنبال مرگ شوهرش، رسول خدا صلی الله علیه وآله از او خواستگاری کرد.(1)شخصیت اخلاقی و دینی «امسلمه» نیاز به بحث ندارد و براساس روایاتی که در شأن نزول آیه از عاقبت به خیری او حکایت میکند، جایگاه رفیع او نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آشکار میشود. او از کسانی است که به صراحت اعتراف کرده آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است. نزول آیه از قول او در منابع و مصادر زیادی نقل شده است.(2)
1) الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 8، ص 203.
2) مسند، احمد بن حنبل، ج 7، ص 415، و 431 و 423؛ صحیح، ترمذی، ج 5، ص 141؛ ینابیع المودة، ص 107؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3132؛ اللباب فی علومالکتاب، ج 15، ص 548؛ تفسیر، البغوی، ج 3، ص 529؛ تفسیر، ماوردی، ج 4، ص 401؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 493؛ فتحالبیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 86؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 6، ص 373؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 158؛ معجم کبیر، طبرانی، ج 3، ص 52؛ اضواء البیان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 279؛ تفسیر روح المعانی، ج 22، ص 14؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج 2، ص 1626؛ البحرالمحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیرالحدیث، ج 7، ص 379 و دهها منبع دیگر.
زینب بنت جحش از همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله است که عقد ازدواج او با رسول خدا صلی الله علیه وآله در آسمان خوانده شد و به همین جهت بر بقیه همسران مباهات میکرد که عقد مرا خداوند خوانده است. به همین دلیل دیگر همسران رسول خداصلی الله علیه وآله نیز به دیده احترام به او مینگریستند.(1)
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء اوست که از وی حداقل در یک منبع نقل شده است.(2)
عایشه از همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله است که به دلیل شهرت میان مسلمانان نیاز به توصیف ندارد.
یکی از راویان حدیث نزول آیه در شأن اصحاب کساء عایشه است. نقل این حدیث از قول او در منابع و مصادر بیشماری آمده است.(3)
1) الاصابة فی تمییز الصحابة، ج 8، ص 93.
2) ینابیع المودة، ص 108.
3) صحیح، مسلم، جزء 7، ص 130؛ ینابیع المودة، ص 107؛ اضواءالبیان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 279؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث، ج 3، ص 1627؛ البحرالمحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 379؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسیر، البغوی، ج 3، ص 529؛ تفسیر، ماوردی، ج 4، ص 401؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 493؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 87؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 159؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 6، ص 373 و منابع دیگر.
یکی از راههای شناخت نظر رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره اهلبیت علیه السّلام، موضعگیری رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر کسانی است که مدّعی بودند از اهلبیت علیه السّلام او هستند.
این آیه - همان طور که بیان شد - در خانه امّسلمه همسر رسولخداصلی الله علیه وآله نازل شد. امّسلمه می گوید: رفتم که داخل در کساء شوم که پیامبرصلی الله علیه وآله آن را کشید.
به این جریان توجه کنید:
«عن امّسلمة رضیالله عنها انّ رسولالله صلی الله علیه وآله قال لفاطمة رضی اللّه عنها ائتنی بزوجک و ابنیه، فجائت بهم، فالقی رسولالله صلی الله علیه وآله علیهم کساء فدکیّا ثم وضع یده علیهم، ثم قال: اللهم انّ هولاء اهل محمد و فی لفظ آل محمد، فاجعل صلاتک و برکاتک
علی آلمحمد کما جعلتها علی آل ابراهیم انّک حمید
مجید. قالت امسلمة رضیالله عنها فرفعت الکساء لادخل معهم،فجذبه من یدی و قال انّک علی خیر.»(1)
امّسلمه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله به فاطمه علیهاالسّلام فرمود: همسرت و فرزندانت را نزد من بیاور. وقتی فاطمه علیهاالسّلام آنها را آورد، رسول خداصلی الله علیه وآله پارچهای فدکی روی آنان انداخت و دستش را روی آنها گذاشت و سپس عرض کرد: خدایا! اینان اهل محمّد هستند و در عبارتی فرمود: اینان آل محمّد هستند، خدایا درودها و برکاتت را بر آنان بفرست، همانطور که بر آل ابراهیم فرستادی، بدون تردید تو حمید مجیدی.
امّسلمه می گوید: پارچه را برداشتم که در جمع آنان وارد شوم. رسولخداصلی الله علیه وآله آن را ازدستم کشید و فرمود: تو عاقبت به خیر هستی».
دلیل اهمیت اعترافهای محدثان و مفسران به نزول آیه در شأن اصحاب کساء این است که آنان کارشناس و متخصص حدیث و تفسیر هستند. از این رو
1) الدرّالمنثور، ج 5، ص 198؛ کنزالعمّال، ج 13، ص 645؛ معجمکبیر، طبرانی، ج 3، ص 53، ج 23، ص 336؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 8، ص 158 و منابع دیگر که پیشتر در قول امسلمه نقل کردیم.
بهتر از بقیه افراد میدانند که آیه درشأن چه کسانی نازل شده است و معنای حدیث چیست؟
به نظریه های چند نفر از دانشمندان تفسیر و حدیث در این زمینه اشاره میکنیم:
1- حاکم حسکانی از محدثان برجسته اهلسنت، نزول این آیه در شأن اصحاب کساء را از 137 طریق نقل میکند.(1)
2- ابن مردویه، از محدثان برجسته اهلسنت، در این باره مینویسد:
«من ازید من مائة طریق انّها فی محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیه السّلام»(2)
از بیش از 100 طریق وارد شده است که این آیه درشأن محمدصلی الله علیه وآله و علی علیه السّلام، فاطمه علیهاالسّلام، حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام نازل شده است.
3- ابونعیم اصفهانی از دانشمندان برجسته، از 12 طریق نقل میکند که آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.(3)
4- ابن بطریق، نزول این آیه در شأن اصحاب کساء را از 19 طریق(1)و در کتاب
دیگرش از 27 طریق نقل میکند. (2)
5- ابن عطیّه، صاحب تفسیر المحررالوجیز، ذیل این آیه مینویسد:
«و قالت فرقة و هی الجمهور اهلالبیت علی و فاطمه و الحسن و الحسین.»(3)
گروهی که به جمهور مفسران مشهورند گفتهاند؛ اهلالبیت، علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام هستند.
سپس به نقل احادیث در این زمینه میپردازد و از خود آیه نیز برای اثبات این نظر کمک میگیرد.
6- ملاعلی قاری از دانشمندان اهلسنت، پس از نقل ترتیب خلفا در فضل و برتری، بحث برتری فرزندان آنان را مطرح میکند و مینویسد:
«و الاصحّ ان فضل ابنائهم علی ترتیب فضل آبائهم الاّ اولاد فاطمة رضی اللّه عنها، فانّهم یفضلون علی اولاد ابیبکر و عمر و عثمان رضی اللّه عنهم لقربهم من رسولالله، فهم العترة الطاهرة و الذریّة الطیّبة الذین اذهب اللّه عنهم
الرجس و طهّرهم تطهیرا.»(1)
صحیحتر این است که برتری فرزندان خلفا نیز به ترتیب برتری آنان نسبت به هم باشد بجز فرزندان فاطمه علیهاالسّلام؛ زیرا آنان بدون تردید به دلیل نزدیکی به رسول خدا صلی الله علیه وآله بر فرزندان ابوبکر و عمر و عثمان برتری دارند؛ آنان عترت پاک و نسل پاک و پسندیدهای هستند که خداوند پلیدی را ازآنان دور کرده است و آن چنان که باید و شاید آنان را پاک گردانده است.
7- سمهودی از دانشمندان مشهور اهلسنت، پس از نقل آیه مباهله و آوردن اصحاب کساء توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله مینویسد:
«و هولاء هم اصحاب الکساء فهم المراد من الآیتین المباهلة و التطهیر.»(2)
«اینان همان اصحاب کساء و مقصود از هر دو آیه یعنی آیه مباهله و آیه تطهیر هستند».
8- ابوبکر نقّاش از مفسران اهل سنت، در اینباره مینویسد:
«اجمع اکثر اهل التفسیر انّها نزلت فی علی و فاطمه و
الحسن والحسین صلوات اللّه علیهم.»(1)
«بیشتر مفسران اجماع دارند که این آیه درشأن علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السّلام نازل شده است».
9- ابن صباغ مالکی از دانشمندان اهل سنت، می نویسد:
«اهل البیت علی ما ذکر المفسرون فی تفسیر آیة المباهلة و علی ما روی عن امّسلمة هم النبی صلی الله علیه وآله و علی و فاطمه و الحسن و الحسین.»(2)
«براساس آنچه مفسران ذیل آیه مباهله گفتهاند و بنابر آنچه از امسلمه روایت شده است، مقصود از اهلالبیت رسول خداصلی الله علیه وآله علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام هستند».
10- ابوبکر حضرمی از دانشمندان اهلسنت، درشأن نزول آیه مینویسد:
«والذی قال به الجماهیر من العلماء و قطع به اکابر الائمة و قامت به البراهین و تظافرت به الادلّة ان اهلالبیت المرادین فی الآیة هم سیدنا علی و فاطمه و ابناهما... و ما کان تخصیصهم بذلک منه صلی الله علیه وآله الاّ عن امرالهی و وحی سماوی... و الاحادیث فی هذا الباب کثیرة و بما اوردته منها یعلم قطعا علی انّ هذه السلالة الطاهرة و
العناصر الزکیّة هم اهلالبیت المطهّرون و انّهم المرادون بکل ماورد فی فضل اهلالبیت من الآیات و الاحادیث و الآثار و انّهم ذریّة النبی صلی الله علیه وآله و عترته و بنوه و اولاده و انّهم لن یفارقوا الکتاب الی یومالقیامة و انّهم احدالثقلین الذین ترکهم فینا رسول اللّه و امر امتّه بالتمسک بهم.»(1)
آنچه جمهور دانشمندان گفتهاند و رهبران بزرگ به آن یقین پیدا کردهاند و برهان بر آن استوار است و دلیلهای زیادی آن را تایید میکند، این است که مقصود از اهلالبیت در آیه، آقای ما علی علیه السّلام و فاطمه علیهاالسّلام و دو فرزندان آنها هستند... و این که رسول خدا صلی الله علیه وآله این مسأله را اختصاص به آنان داده است جز دستور خداوند و وحی آسمانی نبوده است.
او سپس روایاتی را ذکر میکند و می نویسد:
روایات در این زمینه بسیار است و از آنچه من آوردهام به طور قطع روشن میشودکه مقصود از اهلبیت در آیه علی علیه السّلام و فاطمه علیهاالسّلام و دو فرزند آنان هستند. غیر ازاینها، روایات دیگری نیز وجود دارد که به طور قطع دلالت میکند این نسل پاک و تزکیه شده همان اهلبیت پاک
1) رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، ص 23، 35 و 40، چاپ بیروت.
هستند و مقصود از هر آیه و حدیثی که در فضیلت اهلبیت وارد شده است، اینان هستند و اینان همان نسل پاک پیامبرصلی الله علیه وآله و فرزندان او هستند و اینان کسانی هستند که تا قیامت هرگز از قرآن جدا نمیشوند و اینان همان یکی از دو گوهر گرانبهایی هستند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بین ما گذاشته و به امت خود دستور داده است که به آنان تمسک جویند.
پیشتر از قول آلوسی نقل کردیم که با توجه به مجموع ادله، مصداق اهلبیت در آیه با مصداق اهلبیت در حدیث ثقلین یکی هستند و چون حدیث ثقلین شامل همسران نمیشود، آیه نیز نباید شامل همسران شود.
11- ابن حجر - از دانشمندان مشهور اهل سنت - مینویسد:
«اکثرالمفسرین علی انّها نزلت فی علی و فاطمة و الحسن و الحسین.»(1)
بیشتر مفسران بر این باورند که آیه تطهیر درشأن علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام نازل شده است.
12- حافظ گنجی از دانشمندان اهلسنت پس از رد تفسیر زید بن ارقم درباره اهلبیت مینویسد:
1) الصواعق المحرقة، ص 143، چاپ مصر و ص 220، چاپ بیروت.
«الصحیح انّ اهلالبیت علی و فاطمة و الحسنان.»(1)
«نظریه درست این است که اهلبیت عبارتند از علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام».
13- حافظ شیخ سلیمان قندوزی حنفی از محدثان اهل سنت مینویسد:
«اکثر المفسرین علی انّها نزلت فی علی و فاطمه و الحسن و الحسین، لتذکیر ضمیر عنکم و یطهرّکم.»(2)
«بیشتر مفسران بر این باورند که آیه تطهیر درشأن علی و فاطمه و حسن و حسین نازل شده است؛ زیرا ضمیر «عنکم» و «یطهرّکم» را مذکر آورده است».
14- محبالدین طبری از محدثان اهل سنت، در کتاب خود بابی را به نام «باب فی بیان انّ فاطمة و الحسن و الحسین هم اهلالبیت المشار الیهم فی قوله تعالی انّما یرید...»(3)گشوده است؛ این باب در
بیان این است که اهلبیتی که در آیه تطهیر به آنان اشاره شده است، فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام هستند.
15- توفیق ابوعلم از دانشمندان معاصر اهلسنت مینویسد:
«فالرأی عندی انّ اهلالبیت هم اهل الکساء علی و فاطمه و الحسن و الحسین و من خرج من سلالة الزهراء و ابی الحسنین رضیالله عنهم اجمعین.»(1)
نظریه مورد تایید من این است که اهلالبیت همان اصحاب کساء هستند که عبارتند از علی و فاطمه و حسن و حسین و کسانی که از نسل فاطمه و علی علیه السّلام به شمار می روند.
16- شبلنجی از محدثان اهلسنت مینویسد:
«و یشهد للقول بانّهم علی و فاطمة و الحسن و الحسین ما وقع منه صلی الله علیه وآله حین اراد المباهلة کما ذکره المفسرون.»(2)
براساس آنچه مفسران گفتهاند؛ دلیل بر این که مقصود از اهلالبیت علی و فاطمه و حسن و حسین هستند، عملکرد رسول خداصلی الله علیه وآله در جریان مباهله است.
17- ثعالبی - از مفسران مشهور اهلسنت - پس از نقل روایت امسلمه در نزول آیه در شأن اصحاب کساء می نویسد:
«لجمهور علی هذا.»(3)جمهور دانشمندان با این نظر موافقند.
18- طحاوی از محدثان مشهور اهل سنت پس از ذکر روایات مینویسد:
«انّ المراد بما فیها هم رسول الله صلی الله علیه وآله و علی و فاطمة و الحسن و الحسن دون ما سواهم.»(1)
مقصود از اهلبیت در این روایات رسول خدا صلی الله علیه وآله علی و فاطمه و حسن و حسین هستند نه کس دیگری.
طحاوی، در جای دیگر پس از نقل روایاتی که دلالت میکند رسولخداصلی الله علیه وآله به درِ خانه علی علیه السّلام میآمد و آیه تطهیر را تلاوت میکرد، مینویسد:
«و هذا ایضا دلیل علی انّ هذه فیهم.»(2)
و این رفتار دلیل دیگری است بر این که این آیه درشأن آنان نازل شده است.
19- نیشابوری، از مفسران مشهور اهلسنت پس از نقل روایت عایشه درباره نزول آیه در شأن اصحاب کساء مینویسد:
«و هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر والحدیث.»(3)
مفسران و محدثان گویا بر صحت این روایت اتفاق نظر دارند.
20- محمود شحاته از مفسران معاصر در تفسیر مقاتل پس از نقل نظر مقاتل و رد آن مینویسد:
«والصحیح انّ اهلالبیت علی و فاطمة و الحسن و الحسین و یؤیّد هذا قوله عنکم.»(1)
نظریه صحیح این است که مقصود از اهلالبیت علی و فاطمه و حسن و حسین هستند، نظریه ضمیر «عنکم» در آیه است.
21- مجدی فتحی درباره نزول آیه مینویسد:
«والاحتمال الاول هوالراجح بل هو المتعین و من حججهم الخطاب فی الآیة بما یصلح للذکور لا للاناث و هو قوله عنکم و یطهّرکم و لو کان للنساء خاصّة لقال عنکنّ و لیطهرکنّ.»(2)
احتمال اول، برتر بلکه قطعی است و از دلایل طرفداران این نظریه خطاب در آیه است که مخصوص مردان است نه زنان و آن ضمیر عنکم و یطهرکم است، اگر آیه اختصاص به زنان داشت میبایست میگفت عنکن و یطهرکنّ.
22- زینالعابدین شافعی درباره نزول آیه مینویسد:
«والاظهر من الاقوال مادلّ علیه واضح الاخبار ولائح الآثار من انّ المراد بالقربی ثمة وبآل البیت هنا محمّد و علیّ و فاطمة و الحسنان.»(1)
روشنترین نظریه آن چیزی است که روایات روشن و آثار آشکار بر آن دلالت دارد و آن این است که مقصود از «قربی» در آیه مودت و اهلالبیت در اینجا محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام هستند.
آنچه بیان شد، بخشی از آراء مفسران و محدثان اهلسنت درباره اهلالبیت بود. البته این نوع اظهارنظرها محدود به این چند نفر یا به این آیه نیست بلکه میتوان این نوع
آراء را ذیل آیات مباهله، مودة، صلّوا علیه و... به دست آورد که به دلیل اختصار به همین مقدار اکتفا کردیم.
چنان که در ابتدای بحث مطرح کردیم، استدلال شیعه به این آیه متوقف بر مقدماتی است که یکی از آنها نزول آیه در شأن اصحاب کساء است که مشروح آن بیان شد.
یکی دیگر از آنها دلالت کلمه «انّما» بر حصر است که بحث آن گذشت. از مقدمات، بودن اراده در آیه به معنای اراده تکوینی و همچنین شمول رجس
1) طرز الوفاء فی فضائل آل المصطفی، ص 91.
نسبت به دروغ و ادعای خلافت از طرف حضرت امیر علیه السّلام است، برای جلوگیری از تکرار بحث این سه مقدمه را به پاسخ شبهات ارجاع میدهیم.
یکی از راههای مشخص کردن مصداق اهلبیت علیه السّلام تبیین ویژگیهای آنان است. این قاعده اختصاص به اهلبیت علیه السّلام ندارد، بلکه برای هر گروه، جمعیت و شخصیت حقوقی و حقیقی ممکن است. به عنوان مثال، اگر گفتیم قاضی کسی است که این ویژگیها را داشته باشد به طور طبیعی بسیاری از افراد از شمول عنوان قاضی خارج میشوند. همچنین اگر ویژگیهای اهلبیت علیه السّلام را مشخص کردیم، دیگران خود به خود خارج میشوند، ولی سخنی که این جا مطرح شده است ، این است که این ویژگیها چیست؟
اگر ویژگیها را مشخص کنیم، در واقع اهلبیت علیه السّلام را در اندیشه خود بیان کردهایم، نه آن اهلبیتی که در قرآن و حدیث آمده است. بناچار باید ویژگیها از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله مشخص شود تا بتوان گفت این اهلالبیت، اهلبیتی است که خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله در نظر دارند.
براین اساس یکی از راههای مطمئن مشخص کردن مصداق اهلبیت علیه السّلام معیّن کردن ویژگیهای اهلبیت علیه السّلام در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله است.
از روایاتی که در آنها رسول خدا صلی الله علیه وآله به معرفی اهلبیت علیه السّلام پرداخته روایات سفینه است. در این روایات اهلبیت به صورت کلی معرفی شدهاند.
به این روایت توجه کنید:
«قال ابوذر سمعت النبیّ یقول: الا انّ مثل اهلبیتی فیکم مثل سفینة نوح من قومه، من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق.»(1)
ابوذر می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود: توجه داشته باشید که مَثَل اهلبیت من همانند کشتی نوح علیه السّلام برای قوم نوح علیه السّلام است؛ هر کسی سوار کشتی شود نجات مییابد و هرکس از آن جدا شود، غرق خواهد شد.
برای فهم این دسته از روایات ابتدا باید شرایط حضرت نوح علیه السّلام و ارزش کشتی او را درک کرد و سپس شرایط رسول خدا صلی الله علیه وآله را، تا ارزش اهلبیت علیه السّلام
1) مستدرک، ج 3، ص 163؛ الصواعقالمحرقة، ص 121؛ ذخائرالعقبی، ص 53؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 132؛ کتاب الامثال، ص 247؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 168؛ ینابیعالمودة، ص 27، 183 و 187؛ کنوزالحقایق، ج 2، ص 149.
او در این روایات روشن شود.
براساس آیات قرآن و روایات اسلامی حضرت نوح علیه السّلام پس از 950 سال تبلیغ که پیشرفت قابل توجهی نداشت و مردم گذشته از آن که او را تصدیق نمیکردند، اذیت و آزار هم مینمودند، حضرت نوح آنها را نفرین کرد و اراده خداوند بر این تعلق گرفت که آن قوم بابارانی عذاب شوند؛ عذابی که در کمترین فرصت همه چیز را زیر آب برد. برای فراگیر شدن عذابی که همه را غرق خواهد کرد، نوح علیه السّلام میبایست برای انسانهای صالح و پیروانش چارهای بیندیشد که خداوند به او مأموریت داد:
{وَاصْنَعِ الفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَوَحْیِنا}(1)کشتی را تحت نظارت و وحی ما بساز.
پس از آماده شدن کشتی فرمان خداوند صادر شد».
در این جا توجه به چند نکته زیر ضروری است:
1- کشتی نوح علیه السّلام به دستور و تحت نظارت خداوند ساخته شد، نه به دستور نوح علیه السّلام و نه به دلخواه او؛ به عبارت دیگر آنچه بایدامت را از امواج نابودکننده نجات دهد به دستور خداوند مشخص شده بود.
1) هود/37.
2- هیچ کس از امواج شکننده و نابودکننده در آن روز در امان نمیماند و عذاب همه را در برمیگرفت؛
3- تنها راه نجات در آن شرایط، سوار شدن بر کشتی نوح علیه السّلام بود؛
4- سوار شدن برکشتی برای همه الزامی بود و هرکس سرپیچی میکرد نابود میشد حتی اگر پسر نوح علیه السّلام باشد؛
5- ناخدای کشتی باید فردی آشنا با هدایت کشتی باشد و به دور از هوی و هوس کشتی را رهبری کند وگرنه در اولین فرصت، کشتی را در آن گردابها با مشکل روبرو میکند و سرنشینان را به نابودی میکشاند. به عبارت دیگر ناخدا باید معصوم باشد.
اکنون با توجه به نکات یاد شده دوباره روایت سفینه را بررسی میکنیم:
1- رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید: مَثَل اهل بیت من همانند کشتی نوح علیه السّلام در بین امت نوح علیه السّلام است. براین اساس همانطور که نوح علیه السّلام آن کشتی را به دستور خدا برای نجات امت آماده کرده بود، رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز به دستور خداوند اهلبیت خود را برای مردم معرفی کرده است.
2- هرکس سوار آن شود، نجات مییابد! بر این اساس:
الف - سوار شدن بر کشتی به صلاح خود افراد است و سود آن به خود آنان برمیگردد، نه به اهلبیت علیه السّلام که قرآن درباره مزد رسالت - که محبت و مودت اهلبیت علیه السّلام باشد - چنین میفرماید:
{قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِن أجْرٍ فَهُوَلَکُمْ}(1)؛
بگو هر مزدی که من از شما خواستهام برای خود شما است».
ب - سوار شدن در کشتی الزامی است، در غیر این صورت مساوی با نابودی آنان است؛
ج - مردم در تعیین راه نجات نقشی ندارند و به آنان واگذار نشده و حتی پیامبر نیز نقشی ندارد؛ زیرا خداوند فرمود: {وَاصْنَعِ الفُلْکَ بِأَعْیُنِنا}؛
د - در جریان نوح علیه السّلام گردابها مادی بود و نابودی نیز جسمی، ولی در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله و بعد از او گردابها فکری است و نابودی، نابودی اندیشه و فکر و دین و دنیا است.
ه - همه باید پیروی کنند؛ دوست و آشنا، بیگانه و همسایه ندارد. حتی اگر پسر نوح هم سرپیچی کند نابود میشود، چه رسد به همسر و صحابه نوح علیه السّلام. در مورد اهلبیت علیه السّلام نیز چنین است؛ زن پیامبر صلی الله علیه وآله هم باید اطاعت کند و اگر
1) سبأ/47.
اطاعت نکند نابود میشود؛ چه رسد به صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله.
و - همان طور که در آن جریان، نوح علیه السّلام میباید با هدایت کشتی آشنا باشد و کوچکترین اشتباه او کشتی را نابود و مردم را غرق میکرد، در این جا نیز عقل حکم میکند که اهلبیت علیه السّلام باید معصوم باشند و صحیخ نیست که از طرفی به مردم دستور دهند که اطاعت کردن از این گروه واجب است و از طرفی آن گروه خود صددرصد انسانهای سالم و صالحی نباشند؛ زیرا در این صورت، برای خداوند نقض غرض خواهد بود.
از روایات سفینه جز مسأله جانشینی چیز دیگر توجیه منطقی ندارد و به روشنی این روایات دلالت میکنند که اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه وآله جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند. واقعا اگر پیامبر میخواست در حد یک تمثیل و تشبیه موقعیت خاندان خود را بیان کند، میباید با چه واژههایی آن را تبیین میکرد؟
بحث توسل به اولیای الهی بحث مفصلی است که مجالی دیگر میطلبد، ولی به عنوان یک بحث کلی میتوان گفت که توسل به اولیاء اگر با این انگیزه و دیدگاه ملاحظه شود که آنها در برابر خداوند از خود دارای استقلال هستند و میتوانند بدون اجازه خداوند در عالم تصرف کنند و کاری انجام دهند، این اندیشه، بدون تردید، اندیشهای شرکآلود است و صاحب این اندیشه مشرک
خواهد بود، ولی اگر توسل به اولیاء با این انگیزه و هدف انجام گیرد که اینان مقربان درگاه خداوندهستند و خود خداوند دستور داده است که برای سلوک راهش وسیلهای انتخاب کنند و وسیله را نیز خداوند معین کرده است و این گروه نیز در برابر خداوند استقلالی ندارند و کاری از آنان ساخته نیست، بلکه اگر کاری انجام میدهند با اذن و اجازه خداوند است و این گروه واسطة فیض خداوند هستند، این اندیشه نه تنها با توحید افعالی منافاتی ندارد، بلکه عین توحید افعالی است.
خداوند در آیهای دستور داده است که بندگان برای تقرب به خدا وسیلهای انتخاب کنند:
{یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الوَسِیلَةَ وَجاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ}(1)
«ای مؤمنان خدا را در نظر بگیرید و برای رسیدن به تقرب او راهی را برگزینید و در راهش جهاد کنید؛ شاید رستگار شوید».
زمخشری مینویسد:
«الوسیلة کلّ ما یتوسّل به ان یتقرّب من قرابة او صنیعة او
1) مائده/35.
غیر ذلک.»(1)
«وسیله هر چیزی است که با آن به دیگری نزدیک میشوند؛ اعم از نسبت خانوادگی، کار و تلاش و یا جز این دو».
خداوند در آیاتی نه تنها به صراحت توسل به اولیاء خویش را تجویز کرده، بلکه دستور میدهد که مردم باید از پیامبر به عنوان این که نماینده خداوند است، اطاعت کنند و اگر مسلمانان گناه کردند و استغفار کنند و نزد پیامبر بیایند و پیامبر را واسطه قراردهند و پیامبر برای آنان طلب آمرزش کند، خداوند آنان را میآمرزد.
به این آیه توجه کنید:
{وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاّ لِیُطاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُول لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً}(2)
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به این منظور که به امر خداوند فرمانش را اطاعت کنند و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند، نزد تو میآمدند و از خداوند طلب آمرزش میکردند و پیامبر برایشان طلب
آمرزش میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند.
توسل به اولیای خداوند به زمان حیات آنان اختصاص ندارد؛ زیرا توسل به جسم ولیّ نیست، بلکه توسل به روح ولیّ است که تکامل یافته است و نزد خداوند قرب و منزلت دارد. این ویژگی مختص به حیات آنان نیست. برداشت صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز چنین بود که بعد از مرگ رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز به او متوسل شدند. به این جریان توجه کنید:
«عن علیّ قدم علینا اعرابی بعد ما دفنّا رسولاللّه صلی الله علیه وآله بثلاثة ایام، فرمی بنفسه علی قبر رسول اللّه صلی الله علیه وآله و حثا علی رأسه من ترابه، فقال: قلت یا رسول اللّه فسمعنا قولک وعیت عن اللّه فوعینا عنک و کان فیما انزل اللّه علیک و لو انهم اذ ظلموا انفسهم و قد ظلمت نفسی و جئتک لتستغفر لی. فنودی من القبر انه قد غفرلک.»(1)
علی علیه السّلام فرمود: سه روز پس از دفن پیامبر صلی الله علیه وآله یک روستایی آمد و خود را روی قبر پیامبر صلی الله علیه وآله انداخت و خاک قبر را بر سرش می ریخت و میگفت: ای رسولخدا! صلی الله علیه وآله تو دستور دادی و ما دستورات تو را شنیدیم. تو از خدا فراگرفتی و ما هم از تو فراگرفتیم و از جمله چیزهایی که از طرف خداوند بر تو نازل شد، این آیه بود (و آیه را
1) تفسیر، قرطبی، ج 5، ص 266.
خواند) و من به خودم ظلم کردم که گناه کردم. پیش تو آمدم تا برایم استغفار کنی. در همین حال صدایی از طرف قبر برآمد که خداوند تو را آمرزیده است.
باید توجه داشت که عبادت آن نیست که بنده بپسندد و خوشایند او باشد، بلکه عبادت آن است که مولا دستور داده است و بنده مأمور است همان طور و با همان کیفیت
زمانی و مکانی و... - که مولا دستور داده است - انجام دهد و اگر غیر از این را انجام دهد، نه تنها این اعمال او عبادت و تسلیم خداوند بودن نیست، بلکه استهزا و تمسخر خداوند و احکام الهی خواهد بود.
این نکته به امت اسلامی اختصاص ندارد بلکه در امتهای گذشته نیز چنین بوده است؛ به عنوان مثال، امت موسی علیه السّلام که مشهور به قوم بنیاسرائیل شدهاند، برای آمرزش گناهان مأمور شدند از دری خاص وارد شوند و جملات خاصی را بگویند، ولی آنان این دستور خداوند را که توسط حضرت موسی علیه السّلام ابلاغ شده بود به تمسخر گرفتند؛ در نتیجه به عذاب الهی گرفتار شدند.
به این آیات توجه کنید:
{وَ إِذ قُلْنا ادْخُلُوا هذِهِ القَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً
وَادْخُلُوا البابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَسَنَزِیدُ الُمحْسِنِین * فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ
فَأَنْزَلْنا عَلی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ.}(1)
آنگاه گفتیم به این شهر درآیید و هر چه خواستید از نعمتهای آن به فراوانی بخورید و با خضوع و خشوع از در وارد شوید و بگویید: گناهان ما را فرو ریز تا از خطای شما درگذریم و پاداش بیشتری به نیکوکاران دهیم اما ستمگران سخنی را که به آنان گفته شده بود، تغییر دادند و ما هم در مقابل نافرمانیِ ستمکاران عذابی از آسمان فرستادیم.
همانطور که ملاحظه میکنید، بنیاسرائیل مأمور بودند تا از دری خاص با خضوع و خشوع وارد شوند و بگویند: «حطّة»، تا گناهان آنان آمرزیده شود. خداوند هم کیفیت ورود مکان و گفتار را به عنوان عبادت مشخص کرده بود و بندگان باید از همان در با همان آداب وارد شوند، ولی آنان نه تنها با حالت خشوع وارد نشدند، بلکه به زمین نشسته، خیزان خیزان به صورت تمسخر وارد شدند و به جای این که بگویند «حطّه» میگفتند: «حنطه» - گندم - که خداوند به جای آمرزش گناهان بر آنان عذاب نازل کرد و هفتاد هزار نفر از آنان را از بین برد.(2)
رسول خدا صلی الله علیه وآله میفرماید: اهلبیت من همانند باب حطّه در بنیاسرائیل
هستند. خداونددستور داده است که برای فهم دین و عمل به دستورات آن و آمرزش گناهان و ارتباط با خداوند و در یک جمله برای اثبات بندگی خود باید از کانال اهلبیت علیه السّلام وارد شوند که روایات فراوانی در این زمینه داریم.
به این روایت توجه کنید:
«عن ابی سعید الخدری: انّما مثل اهلبیتی فیکم مثل باب حطّة فی بنیاسرائیل من دخله غفر له.»(1)
ابوسعید می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: جایگاه اهلبیتم در بین امت، همانند جایگاه باب حطّه در بنیاسرائیل است، هرکس از آن وارد شود، آمرزیده میشود.
در منابع اهلسنت در این زمینه روایاتی داریم که هر دو ویژگی یاد شده، یعنی تمثیل به کشتی نوح و باب حطّه بنیاسرائیل، از امام علی علیه السّلام درباره اهلبیت علیه السّلام نقل شده است.
به این روایت توجه کنید:
«عن علیّ بن ابی طالب قال: انّما مثلنا فی هذه الامّة کسفینة نوح و کباب حطّة فی بنیاسرائیل»(2)
امام علی علیه السّلام میفرماید: جایگاه ما اهلبیت علیه السّلام در بین امت اسلامی همانند جایگاه کشتی نوح و باب حطّه در میان قوم بنیاسرائیل است.
فعل و انفعالات گوناگون در جهان هستی در قالب دو عامل زیر صورت میگیرد:
مقصود از عوامل مادی، عواملی است که با حواس (پنجگانه) انسان قابل درک هستند و با رشد علمی رفتهرفته میزان تأثیر این عوامل روشن شده و یا میشود. حوزه فعالیت اختراعات، اکتشافات و... در این میدان است.
مقصود از عوامل معنوی، عواملی است که با ابزار مادی و حواس انسانی قابل درک و اندازهگیری نیست. با این حال هیچ انسان عاقلی نمیتواند تأثیر آنها را انکار کند؛ مثل دعا.
دعا کردن برای رفع مشکلات و شفای بیماریها یک عامل معنوی است که چند و چون آن را نمیتوان با ابزار و علوم آزمایشگاهی اثبات کرد، ولی در متون دینی همه ادیان این مسأله به اثبات رسیده است.
قرآن تأثیر عوامل غیرمادی را مسلم فرض کرده است و از دعای حضرتآدم علیه السّلام گرفته تا حضرت نوح علیه السّلام، ابراهیم علیه السّلام، موسی علیه السّلام، زکریا علیه السّلام، صالحعلیه السّلام، و دهها پیامبر و بندگان صالح خود را یاد میکند و به انسانها میآموزد که این عامل را شناخته و به آن پناه برده، از آن استفاده کنند و به خصوص، درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله تصریح میکند:
{وَما کانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِیهِمْ وَما کانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ}(1)
تا تو در میان آنها هستی خداوند آنها را عذاب نخواهد کرد و نیز مادام که استغفارکنند، خداوند عذابشان نمیکند.
چنان که ملاحظه میکنید، این آیه از آیات متشابهه نیست تا قابل تأویل و... باشد و حدیث هم نیست که در سند آن بتوان خدشه کرد، بلکه کلام بسیار روشن خداوند است و تصریح میکند که استغفار مانع نازل شدن عذاب است، ولی از نظر علوم آزمایشگاهی چند و چون آن را نمیتوان اثبات کرد.
همچنین آیه تصریح میکند که وجود نازنین رسول اکرم صلی الله علیه وآله چنان تأثیری در نظام آفرینش دارد که تا او در بین امت است، عذاب بر امت نازل نمیشود.
1) انفال/23.
ولیّ خدا یکی از عوامل مهم تأثیرگذار در نظام آفرینش است و خداوند چنان تأثیری برای او در نظر گرفته است که نفس حضور او عوامل دیگر را تحت تأثیر قرار داده، مانع عمل کردن آنها میشود و قویترین عاملی است
که میتواند جلو تأثیر عوامل عذابآفرین را بگیرد و مانع نزول عذاب شود.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایاتی این تأثیرگذاری مهم را برای اهل بیت خود در نظر گرفته، چنین بیان میفرماید که تا اینان در بین امت حضور دارند، امت امنیت دارند و عذابهایی که بر امتهای گذشته نازل شده، بر آنان نازل نمیشود.
تمثیلی که رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان کرده است، حکایت از آن دارد که باید تا قیامت نیز چنین باشد. به این روایت توجه کنید:
«عن النبی صلی الله علیه وآله قال: النجوم جعلت امانا لاهل السماء و انّ اهل بیتی امان لامّتی»(1)
پیامبر فرمود: ستارگان وسیله امنیت برای اهل آسمانها هستند و اهلبیت من نیز وسیله امنیت برای امت من هستند.
1) المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 538؛ مختصر زوائد مسند البزار، ج 2، ص 334؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 277؛ ینابیعالمودة، ص 19.
در این روایت نکته های زیر قابل توجه است:
الف - این تأثیر، تأثیر استقلالی آنان نیست تا شرک باشد، بلکه تأثیری است که خداوند برای آنان در نظر گرفته است؛ چنان که از کلمه «جعلت» استفاده میشود.
ب - این عامل از ابتدای خلقت وجود داشته و باید تا انتهای جهان نیز وجود داشته باشد؛ چرا که ستارگان از امروز و دیروز به وجود نیامدهاند، بلکه آیات تصریح دارد که همزمان با آفرینش این کار انجام گرفته است. بنابر این همان طور که ستارگان نسبت به اهل آسمانها چنین هستند، باید از روزی که آدم علیه السّلام در زمین وجود یافته است تا آخرین روزی که انسانی در روزی زمین استقرار دارد، یکی از اولیای خداوند به عنوان اهرم این امنیت وجود داشته باشد؛ از این رو رسولخداصلی الله علیه وآله بعد از عصر خود تا پایان جهان، اهلبیت خود را به عنوان اهرم نجات معرفی میکند.
ج - همان طور که در آیه تصریح شده بود که نفس وجود رسولخداصلی الله علیه وآله مانع نزول عذاب الهی است و ما کیفیت آن را نمیدانستیم، در این روایت نیز نفس وجود اهلبیت علیه السّلام مانع نزول عذاب است و کیفیت آن را نمیدانیم.
امام علی علیه السّلام در روایتی ضمن بیان این که در هر عصری یک نفر از اینان در بین بشر وجود دارند و امکان ندارد زمین خالی از اینان باشد، وصف این گروه محدود را چنین بیان میکند:
«اللهم بلی لا تخلوا الارض من قائم للّه بحجّة اما ظاهرا مشهورا امّا خائفا مغمورا لئلاً تبطل حججو بیّناته و کم ذا و این اولئک؟ - و اللّه - الا قلّون عددا و الا عظمون عندالله قدرا بهم یحفظ اللّه حججه و بیّناته حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب اشباههم، هجم بهم العلم علی حقیقة البصیرة و باشروا روح الیقین و استلانوا ما استوعره المترفون و آنسوا بمااستوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلّقة بالمحلّ الاعلی اولئک خلفاء اللّه فی ارضه و الدعاة الی دینه آه - آه شوقا الی رؤیتهم.»(1)
آری! زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا بر برهان روشن قیام کند، یا آشکار شناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانههایش از میان نرود. تعدادشان چه مقدار است؟ و در کجا هستند؟ به خدا سوگند! تعدادشان اندک، ولی نزد خدا بزرگ مقدارند. خدا به وسیله آنان حجّتها و نشانههای خود را نگاه میدارد تا به کسانی که همانندشان هستند، بسپارند و در دلهای
1) ینابیع المودة، ص 26.
آنان بکارند؛ آنان که دانش و نور حقیقتبینی بر قلبشان تابیده و روح یقین را دریافتهاند، که آنچه را خوشگذرانها دشوار میشمارند، آسان گرفتند و با آنچه ناآگاهان از آن هراس داشتند، انس گرفتند و در دنیا با بدنهایی زندگی میکنند که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است؛ آنان جانشینان خدا در زمین و دعوتکنندگان مردم به دین خدایند. آه - آه - چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم!
در بعضی از روایات، رسول خدا صلی الله علیه وآله ویژگیهای خانوادگی اهلبیت علیه السّلام را چنان بیان کردهاند که امکان ندارد بر افراد دیگر تطبیق گردد؛ چرا که در این روایات سلسله نسب خانوادگی آنها بیان شده است. به این روایت توجه کنید:
«قال دخلت علی رسول اللّه صلی الله علیه وآله فی شکاته التی قبض فیها، فاذا فاطمة رضی اللّه عنها عند رأسه قال فبکت حتی ارتفع صوتها فرفع رسولاللّه صلی الله علیه وآله طرفه الیها فقال: حبیبتی فاطمة ما الذی یبکیک؟
فقالت: أخشی الضیعة بعدک:
فقال: یا حبیبتی اما علمت ان اللّه عزّ و جلّ اطلع الی الارض اطلاعة فاختار منها اباک فبعثه برسالته ثم اطلع
اطلاعة فاختار منها بعلک و اوحی الیّ ان انکحک ایّاه. یا فاطمة و نحن اهل بیت قد اعطانا سبع خصال لم تعط لاحد قبلنا و لا تعطی لا حد بعدنا، انا خاتمالنبییّن واکرم النبییّن علی اللّه و احبّ المخلوقین الی اللّه عزّ و جلّ و انا ابوک و وصیّی خیر الاوصیاء و احبّهم الی اللّه و هو بعلک و شهیدنا خیرالشهداء و احبّهم الیاللّه و هو عمّک حمزة بن عبدالمطلّب و عمّ بعلک و منّا من له جناحان اخضران یطیر مع الملائکة فی الجنّة حیث شاء و هو ابن عمّ ابیک و اخو بعلک و منّا سبطا هذه الامّة و هما ابناک الحسن و الحسین و هما سیّدا شباب اهل الجنّة و ابو هما و الذی بعثنی بالحقّ خیر منهما. یا فاطمة و الذی بعثنی بالحقّ منهما مهدی هذه الامّة اذا صارت الدنیا هرجا و مرجا
و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم علی بعض فلا کبیر یرحم صغیرا و لا صغیر یوقّر کبیرا فیبعث اللّه عزّ و جلّ عند ذلک منهما من یفتح حصون الضلالة و قلوبا غلفا یقوم بالدین آخرالزمان کما قمت به فی اول الزمان و یملأ الدنیا عدلاً کما ملئت جورا، یا فاطمة لا تحزنی و لا تبکی فانّ اللّه عزّ و جلّ ارحم بک و ارأف علیک منّی و ذلک لمکانک من قلبی و زوّجک اللّه زوجا و هو اشرف اهلبیت
حسبا و اکرمهم منصبا و ارحمهم بالرعیّة و اعدلهم بالسویّة و ابصرهم بالقضیة و قد سألت ربّی عزّ و جلّ ان تکونی اول من یلحقنی من اهلبیتی.»(1)
در آن بیماریای که رسول خدا صلی الله علیه وآله از دنیا رفت، خدمت آن حضرت رسیدم. فاطمه علیهاالسّلام بر بالین آن حضرت نشسته بود. فاطمه علیهاالسّلام گریه می کرد؛ به گونهای که صدای گریهاش بلند شد. رسول خدا صلی الله علیه وآله چشمش را به او دوخت و فرمود: میوه دلم، فاطمه، چرا گریه میکنی؟
فاطمه گفت: از ضایع شدن بعد از تو میترسم!
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: میوه دلم مگر نمیدانی که خداوند توجهی به زمین کرد و پدرت را برگزید و او را مأمور به رسالت کرد و سپس توجه دیگری به زمین کرد و همسرت را انتخاب کرد و به من دستور داد که تو را به ازدواج او در آورم. ای فاطمه! ما اهلبیتی هستیم که خداوند هفت ویژگی را به ما داده است که نه به کسی قبل از ما داد و نه به کسی بعد از ما خواهد داد:
پدرت خاتم گرامیترین و محبوبترین پیامبران نزد خداوند است.
بهترین شهیدان و محبوبترین آنها نزد خداوند شهید حمزة بن
1) مجمع الزوائد، ج 9، ص 166؛ المعجم الکبیر، للطبرانی، ج 3، ص 57، حدیث 2675.
عبدالمطلب است که عموی تو و عموی شوهرتوست.
کسی که با دو بال سبز در بهشت همراه ملائکه به هر کجا که بخواهد پرواز میکند، از ماست که پسر عموی پدرت و بردار شوهرتوست (مقصود جعفر ابن ابی طالب است).
دو پسران این امت که دو سرور جوانان بهشت هستند، از ماست که فرزندانت حسن و حسین علیه السّلام باشند و قسم به آن که مرا بحق به رسالت برانگیخته، پدر آن دو از آن دو بهتر است.
قسم به آن که مرا بحق به رسالت برانگیخته است، مهدی این امت از فرزندان توست. وقتی دنیا به هرج و مرج کشیده شود، آشوبها پشت سر هم ظاهر شوند و راهها ناامن گردد و گروهی گروه دیگر را غارت کنند، نه کوچکتر احترام بزرگتر را نگه دارد و نه بزرگتر به کوچکتر رحم کند، خداوند از فرزندان تو او را برمیانگیزد که سنگرهای گمراهی را فتح کند و دلهای گمراه و بسته را بگشاید.
وی در آخرالزمان قیام میکند، همانطور که من در اول زمان این کار را کردهام. او عدالت را در دنیا خواهد گسترد، همانطور که ستم در آن گسترده شده بود.
ای فاطمه! غمگین مباش و گریه نکن، به خاطر جایگاهی که در دل من داری، خداوند از من نسبت به تو مهربانتر است. همسرت شریفترین فرد خانواده توست، گرامیترین پُست را داراست، مهربانترین فرد
نسبت به رعیت است، عادلترین و بیناترین فرد در قضاوت است. از خداوند خواستهام که اولین فرد از اهلبیتم باشی که به من ملحق میشوی.
چنان که ملاحظه میکنید، در این روایت رسول خدا صلی الله علیه وآله به طوری مصداق اهلبیت علیه السّلام را مشخص کرده است که انطباق آن بر کسی غیر از این خانواده، به هیچ وجه، امکان ندارد و خود روایت بدون توجه به سند آن، از صدور آن از رسول خدا صلی الله علیه وآله حکایت دارد؛ چرا که آنچه رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت به عنوان ویژگی بیان کردهاند، از خاتمیت رسالت خود تا ازدواج علی علیه السّلام و فاطمه علیهاالسّلام، شهادت حضرت حمزه و جعفر علیه السّلام و فرزندان فاطمه - که حسن و حسین علیه السّلام باشند - همه اتفاق افتاده است و تنها ظهور مهدی باقی مانده است که ما آرزوی آن روز راداریم.
مسأله ظهور مهدی در آخرالزمان و این که او از فرزندان امام حسین علیه السّلام است و تحولاتی که به دست آن امام اتفاق خواهد افتاد، در روایات اهلسنت مسألهای مسلّم است و عدهای از محدثان درباره مسائل مربوط به آن، باب ویژهای را اختصاص دادهاند.
یکی از ویژگیهای اهلبیت علیه السّلام که در روایات بیان شده، این است که
رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگونه اذیت و آزار و جنگ با آنان را جنگ با خود میداند. به این روایت توجه کنید:
«عن ابی بکر الصدیق قال: رأیت رسول اللّه خیّم خیمة و هو متّکئ علی قوس عربیة و فی الخیمة علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین فقال: معشرالمسلمین انا سلم
لمن سالم اهل الخیمة، حرب لمن حاربهم، ولیّ لمن والاهم.»(1)
ابوبکر میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیدم که خیمهای را برافراشته و بر کمان عربی تکیه کرده بودند و در آن خیمه علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السّلام بودند، میفرمود: ای مسلمانان! هرکس با اهل این خیمه صلح کند با او صلح خواهم کرد و هر کس با آنان جنگ کند با او خواهم جنگید و هر کس آنان را دوست داشته باشد، او را دوست دارم.
بدین سان رسول خدا صلی الله علیه وآله به طور صریح جنگ با اینان را جنگ با خود اعلام کرده است. این موضعگیری رسول خدا صلی الله علیه وآله اختصاص به این روایات ندارد، بلکه آن حضرت به شیوههای گوناگون این مسأله را بیان کرده است.
عمرو بن شاس اسلمی می گوید:
1) سنن، ابن ماجه، ج 1، ص 97، ح 145؛ الریاضالنضره، ج 2، ص 132؛ سیراعلام النبلاء، ج 10، ص 432؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 64؛ کفایة الطالب، ص 330؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 268؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 161.
همراه علی علیه السّلام به یمن رفتیم. در سفر، علی علیه السّلام نسبت به من رفتار خوبی نداشت (حضرت جلو تخلف او را گرفته بود). این رفتار علی علیه السّلام را به دل گرفتم، وقتی به مدینه آمدیم:
«اظهرت شکایته فی المسجد حتی بلغ ذلک رسولاللّه قال فد خلت المسجد ذات غداة و رسول اللّه فی ناس من اصحابه فلما رآنی حدّد الیّ النظر حتی اذا جلست قال: یا عمرو اما واللّه لقد آذیتنی.
فقلت: اعوذ باللّه ان اؤذیک یا رسول اللّه.
قال: بلی، من آذی علیّا فقد آذانی.»(1)
در مسجد این قضیه را گفتم و غیبت علی علیه السّلام را کردم. این خبر به رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید، فردا صبح که به مسجد آمدم، دیدم رسول خدا صلی الله علیه وآله با عدهای از یارانش نشسته است. همین که چشمش به من افتاد، نظرش را به من دوخت تا این که در جایی نشستم، سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمود: ای عمرو به خدا قسم تو مرا اذیت کردی»؟!
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 132؛ الریاض النضرة، ج 2، ص 105؛ ذخائرالعقبی، ص 122؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 132؛ الصواعق المحرقة، ص 123؛ کفایةالطالب، ص 114 و 276؛ کنزالعمّال، ج 11، ص 601.
گفتم: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله به خدا پناه میبرم از این که شما را اذیت کنم.
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: ای عمرو! هرکس علی علیه السّلام را اذیت کند مرا اذیت کرده است.
این مسأله به قدری در بین مسلمانان صدر اسلام روشن و مسلم بوده است که صحابه هرگونه اذیت و آزار اهلبیت علیه السّلام، بخصوص امام علی علیه السّلام را همانند اذیت و آزار رسول خدا صلی الله علیه وآله میدانستند. حتی بعد از ارتحال رسول خداصلی الله علیه وآله نیز چنین ارتباطی را بین امام علی علیه السّلام و رسول خدا صلی الله علیه وآله باور داشتند؛
عروة بن زبیر میگوید: شخصی در حضور عمر از علی علیه السّلام بدگویی کرد. عمر با دستش به قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله اشاره کرد و پرسید: آیا صاحب این قبر را میشناسی؟ این محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب است. هرگز از علی علیه السّلام بدگویی نکن؛ زیرا وقتی از علی بدگویی میکنی «آذیت صاحب هذا فی قبره»؛(1)رفیقش در قبر اذیت میشود.
همانگونه که ملاحظه میکنید، عمر ارتباط تنگاتنگ امام علی علیه السّلام و نبیاکرم صلی الله علیه وآله را به اندازهای میبیند که توهین به علی علیه السّلام در این جهان را موجب
1) الریاض النضرة، ج 1، ص 94.
آزرده شدن رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن جهان می داند.
باید توجه داشت که اینگونه موضعگیری رسول خدا صلی الله علیه وآله را نمیتوان موضعگیری عاطفی نسبت به خانواده خود تلقی کرد؛ چرا که اگر این برخورد، برخوردی عاطفی است باید درباره بقیه دختران و دامادها و نوهها هم وجود داشته باشد، در حالی که حتی یک کلمه هم درباره بقیه نقل نشده است.
تبیین ابعاد قرآن و احکام الهی نیاز به علومی دارد که نمیتوان آنها را از طریق حس و عقل به دست آورد، بلکه باید از وحی گرفت و چنین شخصی باید ویژگی خاص و آمادگی روحی داشته باشد تا بتواند با آموزش وحی، مخزن علوم و اسرار الهی گردد. این شخص رسول خدا صلی الله علیه وآله است.
امام علی علیه السّلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله اهل بیت آن حضرت را مخزن اسرار و علومالهی میداند که به طور مسلم اینان این علوم را از رسول خدا صلی الله علیه وآله گرفتهاند.
به این کلام توجه کنید:
«عن علی علیه السّلام: هم موضع سرّه و لجأ امره و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه، بهم اقام انحناء ظهره و اذهب ارتعاد فرائصه.»(1)
عترت پیامبر صلی الله علیه وآله جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتابهای آسمانی و کوههای همیشه استوار دین خدایند. خداوند به وسیله اهلبیت علیه السّلام پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.
همانطور که پیشتر در حدیث ثقلین هم بیان شد، دانشی که در اختیار رسول خدا صلی الله علیه وآله و خاندان او قرار گرفته است، دانش آموختنی نیست، بلکه دانشی است که خداوند تنها در اختیار آنان گذاشته است. نه زنان پیامبر صلی الله علیه وآله ادعای چنین دانشی داشتند و نه دانشمندان درباره آنان چنین ادعایی را مطرح کردهاند، ولی هم اهلبیت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله این را ادعا داشتند که چنین دانشی را در اختیار دارند و هم دیگران درباره آنان چنین گفتهاند.
در این که اهلبیت علیه السّلام از این دانش غیرآموختنی بهرهمند هستند، هیچ
1) ینابیع المودة، ص 23؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 138.
شبههای نیست. به این دو روایت توجه کنید:
الف - امام علی علیه السّلام در کلامی علت سکوت بعد از ارتحال نبیاکرم صلی الله علیه وآله را چنین تحلیل میکند:
«فان اقل یقولوا حرص علی الملک و ان اسکت یقولوا جزع من الموت! هیهات بعد اللتیا و التی و اللّه لا بن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه، بل اندمجت علی مکنون علم لو بحت به لاضطربتم اضطراب الارشیة فی الطّویّ البعیدة.»(1)
در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، میگویند بر حکومت حریص است و اگر خاموش باشم، میگویند: از مرگ ترسید! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، انس و علاقه فرزند ابیطالب به مرگ در راه خدا، بیشتر از علاقه طفل به پستان مادر است! این که سکوت را برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر بازگویم مضطرب میشوید چونان لرزیدن ریسمان در چاههای عمیق.
امام علی علیه السّلام در جای دیگر میفرماید:
1) نهجالبلاغه، خطبه 5.
«ایها الناس سلونی قبل ان تفقدونی؛ فلانا بطرق السماء اعلم منّی بطرق الارض، قبل ان تشغر برجلها فتنة تطأ فی خطامها و تذهب باحلام قومها.»(1)
ای مردم پیش از آن که مرا نیابید، آنچه میخواهید از من بپرسید، که من راههای آسمان را بهتر از راههای زمین میشناسم. بپرسید قبل از آن که فتنهها چونان شتری بیصاحب حرکت کند و مهار خود را پایمال نماید و مردم را بکوبد و بیازارد و عقلها را سرگردان کند.
همان طور که ملاحظه میکنید، امام علی علیه السّلام ادعای داشتن دانشی فراتر از دانش بشری را دارد و مهمتر این که صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله که معاصر آن حضرت بودند و از نزدیک شاهد این دانش بودند، به این مسأله اعتراف داشتند.
«قال ابن عباس: لقد اعطی علیّ تسعة اعشار العلم و ایم اللّه لقد شارکهم فی العشر العاشر.»(2)
ابن عباس میگفت: 109 علم تنها در اختیار علی علیه السّلام است و به خدا قسم در 101 بقیه نیز با مردم شریک است.
«قال سعید بن المسیب: ما کان احد من الناس یقول سلونی غیر علیّ بن ابی طالب.»(1)
سعید بن مسیب میگفت: جز علیبنابیطالب علیه السّلام کسی جرأت نمیکرد، بگوید هرچه میخواهید از من بپرسید.
«عن عبدالملک بن ابی سلیمان قال: قلت لعطاء اکان فی اصحاب محمد اعلم من علی؟ قال: لا و اللّه لا اعلمه.»(2)
عبدالملک می گوید به عطا گفتم: آیا در اصحاب محمدصلی الله علیه وآله داناتر از علی علیه السّلام یافت میشود؟ گفت: نه، به خدا قسم چنین کسی را نمیشناسم.
آنچه درباره دانش غیر اکتسابی اهلبیت علیه السّلام بیان شد، به امام علی علیه السّلام اختصاص ندارد، بلکه همه امامان چنین ادعایی را داشتهاند و در زندگی خود آن را اثبات کردهاند؛
«عن عبدالاعلی ابن اعین قال سمعت جعفر الصادق رضی اللّه عنه یقول: قد ولدنی رسولاللّه صلی الله علیه وآله و انا اعلم کتاب اللّه و فیه بدأ الخلق و
ما هو کائن الی یوم القیامة و فیه خبرالسماء و خبر الارض و خبر الجنّة و النار و خبر ما کان و ما یکون و انا اعلم ذلک کله و کانّما انظر الی کفّی و ان اللّه یقول فیه تبیان کل شیء و یقول تعالی ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا، فنحن الذین اصطفینا اللّه جلّ شأنه و اورثنا هذا الکتاب فیه تبیان کل شیء.»(1)
عبدالاعلی پسر اعین میگوید: از امام جعفر صادق علیه السّلام شنیدم که میفرمود: من فرزند رسولخداصلی الله علیه وآله هستم و کتاب خدا را میدانم؛ کتابی که گزارش پیدایش آفرینش و آنچه تا قیامت اتفاق خواهد افتاد، در آن وجود دارد. گزارش آسمان، زمین، بهشت، جهنم، گزارش گذشتگان و آیندگان را همان طور که به کف دستم نگاه میکنم، میدانم. خداوند فرموده است: در قرآن بیان هر چیزی است. همچنین خداوند میفرماید: کتاب را به کسانی میراث دادیم که از بندگان برگزیده ما بودند و ما بندگان برگزیده خداوند هستیم و این کتابی را که بیان هر چیزی در آن است، به ارث بردهایم.
1) ینابیع المودّة، ص 23.
چنان که ملاحظه میکنید، امام با استدلال به آیه قرآن - که در این کتاب هر نوع اطلاعاتی که مورد نیاز است وجود دارد و استدلال به آیهای که میفرماید دانش این کتاب را در اختیار بندگان برگزیده قرار دادهایم - میفرماید: ما بندگان برگزیده خدا هستیم.
این روایت نیز گفته ما را تایید میکند که باید در هر عصری فردی وجود داشته باشد که دانش او فراتر از دانش بشری باشد، تا بتواند کتاب خدا را بیان و تفسیر کند.
در جهان هستی هر پدیدهای متناسب با نقش و اثری که در جهان دارد، ارزشمند و مورد توجه قرار میگیرد. در یک ساختمان اشیای مختلفی به کار میرود که هر یک در جای خود مورد نیاز است ولی همه از ارزش مساوی
برخوردار نیستند؛ بعضی جنبه تزئینی دارند و بعضی در استحکام ساختمان نقش دارند و در این بین، اساس و بنیاد ساختمان از ارزش خاصی برخوردار است که هیچ یک از اشیای به کار رفته در ساختمان نمیتوانند جایگزین آن شوند.
دین نیز بسان یک ساختمان است که بعضی نیز از عقاید و احکام آن بنیادی است و برخی جنبه استحکامی و بعضی نیز جنبه تزیینی دارند؛ اعتقاد به خدا، پیامبر، معاد و... چیزی نیست که بتوان موضوع دیگری را با آنها مقایسه کرد.
احکام الهی نیز چنین هستند. افراد نیز این گونه هستند، چنان که صحابه، تابعین، اندیشمندان، مجاهدان، مهاجران، همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله و... هر یک جایگاه خاص خود را دارند، ولی هیچکس را نمیتوان با اهلبیت رسولخداصلی الله علیه وآله مقایسه کرد؛ چرا که اعتقاد به امامت و ولایت اهلبیت علیه السّلام سنگ بنای تبیین و تفسیر درست دین است و آنان مفسران واقعی دین و محور حرکت امت هستند که تندروها و کندروها باید آنان را الگوی خود قرار دهند.
امام علی علیه السّلام درباره این ویژگی اهلبیت علیه السّلام میفرماید:
«لا یقاس بآل محمد صلی الله علیه وآله من هذه الامّة احد، و لا یسوّی بهم من جرت نعمتهم علیه ابدا، هم اساس الدین و عماد الیقین، الیهم یفی الغالی و بهم یلحق التالی و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیة و الوراثة، الآن
اذ رجع الحق الی اهله و نقل الی منتقله»(1)
هیج کسی با خاندان رسالت قابل مقایسه نیست و آنان که پرورده نعمت هدایت اهلبیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت، پیامبرصلی الله علیه وآله اساس دین و ستونهای استوار یقین هستند. شتابکننده
1) ینابیع المودة، ص 44؛ نهجالبلاغه، خطبه 2.
باید به آنان باز گردند و عقبمانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگیهای حق و ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیت پیامبرصلی الله علیه وآله درباره خلافت مسلمانان و میراث رسالت به آنها تعلق دارد. هم اکنون، که خلافت را به من سپردید، حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.
چنان که ملاحظه میکنید، این ویژگیها چیزی نیست که بتوان آنها را به زنان پیامبر یا اقوام و خویشان او سرایت داد، بلکه ویژگیهایی است که شامل افراد خاصی میشود.
بدون تردید اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه وآله وارثان علم آن حضرت هستند و براساس حدیث ثقلین، - که مورد پذیرش اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان است- اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه وآله عِدل قرآن و یکی از دو امانت گرانبهای رسول خداصلی الله علیه وآله در بین امت هستند. براین اساس سخنان آنان برای ما در صورت اثبات همانند سخن رسول خداست.
بنابراین یکی از راههای تعیین مصداق اهلبیت تطبیق آنان است و از طرفی اصحاب کساء در تطبیق این آیه برخود هرگز تردیدنداشته آن را آشکارا اعلام کردهاند. اکنون این تطبیق را بررسی مینماییم.
یکی از کسانی که آیه را بر خود تطبیق کرده رسول خداست. به این روایت توجه کنید:
«عن ابن عبّاس رضی اللّه عنهما قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله انّ اللّه قسم الخلق قسمین فجعلنی فی خیرها قسما فذلک قوله و اصحاب الیمین و اصحاب الشمال فانا من اصحاب الیمین و انا خیر اصحاب الیمین ثم جعل القسمین اثلاثا فجعلنی فی خیرها ثلثا فذلک قوله و اصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة و اصحاب المشئمة و السابقون السابقون فانا من السابقین و انا خیر السابقین ثم جعل الاثلاث قبائل فجعلنی فی خیرها قبیلة وذلک قوله و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عندالله اتقاکم و انا اتقی ولد آدم و اکرمهم علی اللّه تعالی و لا فخر ثم جعل القبائل بیوتا فجعلنی فی خیرها بیتا فذلک قوله انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم فانا و اهلبیتی مطهّرون من الذنوب.»(1)
1) الدرّالمنثور، ج 5، ص 199؛ المعجمالکبیر، ج 3، ص 57؛ فتحالبیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 88.
ابن عبّاس می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند مردم را دوگونه آفرید و مرا جزء بهترینِ این دو نوع قرارداد و این همان سخن خداست که گروه دست راست و گروه دست چپ و من از بهترین اصحاب دست راست هستم. سپس خداوند مردم را سه گروه قرار داد و مرا در بهترین آنان قرار داد و این،همان اهل یقین و سعادت هستند. چه گروه سعادتمندی، و دیگر گروه تیره روزان چه گروه تیرهروزی، و پیشگامان پیشرو، و من از پیشگامان و بهترینِ آنان هستم، سپس خداوند این گروهها را به صورت قبایل در آورده، مرا در بهترین قبیلهها قرارداد و این، همان سخن خداوند است که شما را دستهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، ولی گرامیترینِ شما نزد خدا، پرهیزکارترین شماست. خداوند دانای آگاه است و من با تقواترین و گرامیترینِ فرزند آدم هستم. البته جای فخرفروشی نیست. سپس خداوند این قبایل را به شکل خانوادههایی آفرید و مرا در بهترین خانوادهها قرار داد و این سخن خداوند است که خداوند میخواهد پلیدی را تنها از شما اهلبیت دور کند و چنان که باید و شاید شما را پاک سازد. و من و اهلبیتم از همه گناهان پاک هستیم.
در این روایت هم «رجس» تفسیر شده و هم،اراده خداوند به اراده تکوینی تفسیر شده است و با این تفسیر، این آیه شامل همسران رسولخداصلی الله علیه وآله نمیشود.
یکی از اصحاب کساء امام علی علیه السّلام است که شمول آیه دربارة آن حضرت قطعی است؛ چه بنابر قول اختصاص آیه به اصحاب کساء و چه بنابر قول به تعمیم آیه. امام علی علیه السّلام در تطبیق آیه برخود هیچ تردیدی نداشته و در موارد متعددی ادعا کرده که آیه درشأن آنان نازل شده است و شامل او نیز میشود.
در این جا تنها به بیان یک مورد بسنده میکنیم که هم شیعه و هم اهلسنت آن را نقل کردهاند و مشروح آن در بحث شبهه ادعای خلافت از طرف آن حضرت خواهد آمد.
امام در «یوم الشوری» خطاب به اهل شورا فرمود:
«فانشدکم بالله هل فیکم احد انزل اللّه فیه آیة التطهیر حیث یقول انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا غیری قالوا اللهم لا.»(1)
شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که آیه تطهیر درشأن او نازل شده باشد؟ گفتند: نه به خدا!
1) مناقب، ابن مغازلی، ص 118؛ مسند، ابی حمزة ثابت بن دینار الثمالی، ص 98؛ علل الشرایع، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 29، ص 125.
یکی از اصحاب کساء، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسّلام است و شمول آیه نسبت به ایشان قطعی است؛ چه بنابر قول اختصاص آیه به اصحاب کساء و چه بنابر قول تعمیم آیه نسبت به همسران.
اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه وآله در تطبیق آیه بر حضرت زهراعلیهاالسّلام هیچ تردیدی به خود راه نمیدادند. امام علی علیه السّلام در یک مناظره تند با ابوبکر در حضور اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله - در مسجدالنبی - هنگامی که ابوبکر کارگزاران حضرت زهراعلیهاالسّلام را از فدک اخراج و آن را به زور تصرف کرده بود و بدون توجه به اعتراض حضرت زهرا علیهاالسّلام از ایشان تقاضا کرده بود که برای اثبات مالکیت خود نسبت به فدک شاهد بیاورد، امام علیه السّلام به ابوبکر فرمود:
«یا ابابکر أ تقرأ کتاب الله؟
قال: نعم.
قال: اخبرنی عن قول اللّه عزّ و جلّ انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا فیمن نزلت، فینا ام فی غیرنا؟
قال: بل فیکم.
قال: فلو انّ شهودا شهدوا علی فاطمة بنت رسول اللّه صلی الله علیه وآله بفاحشة ما کنت صانعا بها؟
قال: کنت اقیم علیها الحد کما اقیمه علی نساءالمسلمین.
قال: إذَن کنت عندالله من الکافرین.
قال: و لِمَ؟
قال: لانّک رددت شهادة اللّه لها بالطهارة و قبلت شهادة الناس علیها... فدمدم الناس و انکروا و نظر بعضهم الی بعض و قالوا صدق و اللّه علی بن ابی طالب علیه السّلام.»(1)
امام: ابوبکر! آیا قرآن میخوانی؟
ابوبکر: آری.
به من بگو که آیه تطهیر درباره چه کسی نازل شده است؟ درباره ما یا درباره غیر ما؟
اگر جمعی شهادت دهند که فاطمه علیهاالسّلام کار زشتی انجام داده است، چه میکنی؟
1) الاحتجاج، ج 1، ص 122.
در آن هنگام نزد خدا جزء کافران خواهی بود!
برای این که خداوند شهادت داده است که فاطمه علیهاالسّلام پاک است و تو شهادت خداوند درباره او را رد کرده و شهادت مردم را پذیرفتهای.
به دنبال این سخنان بگو، مگو میان اصحاب آغاز شد و کار ابوبکر را زشت دانستند با نگاه به یکدیگر گفتند: علی بن ابی طالب علیه السّلام راست میگوید.
یکی از اصحاب کساء امام حسن مجتبی علیه السّلام است و شمول این آیه نسبت به امام حسن علیه السّلام قطعی است؛ چه بنابر قول به اختصاص آیه نسبت به اصحاب کساء و چه بنابر نظریه تعمیم آیه نسبت به همسران رسولخداصلی الله علیه وآله. امامحسن علیه السّلام نیز در تطبیق آیه نسبت به خود تردیدی نداشته و در موارد متعددی آیه را بر خود تطبیق کرده است که شیعه و اهلسنت آنها را نقل کردهاند.به یکی از سخنان آن حضرت اشاره میکنیم. بعد از جریان ترور آن حضرت در مدائن و بستری شدن، - پس از آن که حالش رو به بهبود میرفت - روزی در جمع مردم حضور یافت و ضمن تحلیل حوادث و جریان صلح بامعاویه اقدام آنان را در
ترور خود زشت دانست و توجه آنان را به جایگاه خود جلب کرد و فرمود:
«... و انا من اهلالبیت الذین اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا و انا من اهلالبیت الذین افترض اللّه عزّ و جلّ مودّتهم و ولایتهم فقال فیما انزل...»(1)
مردم! من از اهلبیتی هستم که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور کرده است و آنان را آنطور که شاید و باید پاک کرده است. مردم! من از اهلبیتی هستم که خداوند مودت و ولایت آنان را واجب کرده است... وآنقدر گفت مردم از اهلبیتی هستم که... به گونهای که حاضران زار زار گریستند.
یکی از اصحاب کساء امام حسین علیه السّلام است که شمول آیه نسبت به او نیز قطعی است؛ چه بنابر قول اختصاص آیه نسبت به اصحاب کساء و چه بنابر نظر تعمیم آیه نسبت به همسران.
امام حسین علیه السّلام نیز در تطبیق آیه تطهیر درباره خود تردیدی نداشته و در مناظرههای متعدد خود را مصداق آیه دانسته است. در جریان قیام خود علیه
1) مجمع الزوائد، ج 9، ص 203؛ ینابیع المودة، ص 108 و ص 292؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 32؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 302؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 495.
حکومت یزید، در راه کوفه وقتی با سپاه «حرّ بن یزید» - که از طرف حکومت بنیامیه برای جلوگیری از حرکت آن حضرت اعزام شده بود - برخورد کرد، پس از برخورد اولیه و اقامه نماز به امامت حضرت، حرّ بن یزید ریاحی سؤال کرد برای چه و به کجا میروید؟
امام حسین علیه السّلام مسأله دعوت مردم کوفه برای آمدن به آن شهر و به دست گرفتن رهبری جامعه را مطرح کرده، سپس فرمود:
«اما بعد ایهاالناس فانّکم ان تتقوا اللّه و تعرفوا الحق لاهله یکن ارضی لله و نحن اهلالبیت اولی بولایة هذا الامر من هولاء المدّعین ما لیس لهم و السائرین فیکم بالجور و العدوان.»(1)
اما بعد، ای مردم! بدون تردید اگر شما تقوا پیشه کنید و حق را به اهلش بدهید، بیشتر مورد رضایت خداست و ما اهلالبیت نسبت به رهبری و حکومت شایستهتر و سزاوارتریم از کسانی که ادعای چنین کاری را دارند، در حالی که چنین حقی ندارند کسانی که در بین شما با ظلم و ستم حکمرانی میکنند.
1) الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 47.
شبهاتی را که بر استدلال شیعه به این آیه مطرح کردهاند به چند محور کلی زیر تقسیم شده است:
مقصود از شبهات ادبی، شبهاتی است که با توجه به کاربرد کلمات در ادبیات عرب، مطرح شده است؛
از شبهاتی که بر این استدلال مطرح کردهاند این است که «رجس» شامل کذب نمیشود. به این شبهه توجه کنید:
«انت لم تذکر دلیلاً علی ان الکذب من الرجس و اذا لم تذکر علی ذلک دلیلاً لم یلزم من اذهاب الرجس اذهاب الکذبة الواحدة.»(1)
شما دلیلی بر این که رجس کذب را هم شامل میشود، نیاوردهای، و همین دلیل بر این است که از بین بردن رجس شامل از بین بردن یک دروغ نمیشود؟!
قابل ذکر است که ابنتیمیه «منهاجالسنة» را در رد کتاب «نهجالحق» علاّمه حلی نگاشته است و قاسمی نیز تمام شبهات ابنتیمیه را بدون حذف کلمهای آورده و مقصود او از یک دروغ - همانطور که در شبهات آینده مطرح میکند - این است که بر فرض که حضرت امیر علیه السّلام ادعای خلافت هم کرده باشد (نستجیر بالله) این یک دروغ است و با اذهاب رجس منافات ندارد!!
از شبهاتی که بر این استدلال مطرح کردهاند این است که رجس شامل خطا نمیشود. به این شبهه توجه کنید:
«و ایضا فالخطاء لایدخل فیه عموم الرجس.»؛
1) منهاجالسنة، ج 7، ص 88؛ التفسیر، القاسمی، ج 13، ص 255.
لفظ عام رجس شامل خطا نمیشود.
این شبهه در بعضی از منابع ذکر شده است.(1)
با اینکه شبهه درباره «عدم ملازمه» میان «نفی رجس و عصمت از خطا» است اما شما عصمت را به صورت مطلق آوردید و بعداً در نقد آن هم عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت را نقد میکنید نه عدم ملازمه میان نفی رجس و عصمت از خطا را.
از شبهاتی که بر این استدلال مطرح کردهاند، این است که نفی رجس مستلزم عصمت نیست. به این شبهه توجه کنید:
«و نفی الرجس لا یوجب ان یکون معصوما من الخطاء بالاتفاق بدلیل انّ اللّه لم یرد من اهلالبیت ان یذهب عنهم الخطاء، فانّ ذلک غیر مقدور علیه عندهم و الخطاء مغفور، فلا نعیّر وجوده.»
بنابر اتفاق نظر، نفی رجس مستلزم معصوم بودن از خطا نیست؛ زیرا خداوند اراده نکرده است خطا را تنها از اهلالبیت دور کند؛ چه این که
1) منهاج السنة، ج 7، ص 88؛ التفسیر، القاسمی، ج 13، ص 255.
در نظر شیعه خداوند قدرت بر چنین کاری ندارد. گذشته از آن که خطا بخشیده شده است و وجودش موجب عار نیست.
این شبهه در بعضی از منابع ذکر شده است.(1)
باتوجه به این که پاسخ این سه شبهه به یک بحث مربوط میشود، آنها را یک جا ذکر کردیم، البته ابنتیمیه اتهام دیگری نیز بر شیعه وارد آورده است که آنان خداوند را قادر بر انجام این کار نمیدانند و چون این بحث ارتباط مستقیم با آیه ندارد، از ذکر آن خودداری میکنیم.
اکنون به نقد هر سه شبهه میپردازیم.
پیشتر در بحث شبهات آیه «انّما» درباره ابن تیمیه و ناصبی بودن او از دیدگاه دانشمندان اهل سنت مطالبی بیان شد که تکرار نمیکنیم. به دلیل دشمنی که با حضرت امیر علیه السّلام دارد، شبهات او در مباحث مربوط به آن حضرت از انصاف و ادب به دور است، ولی باید به آنها پاسخ گفت.
در پاسخ این شبهات باید گفت ما در دلالت الفاظ بر معانی نمیتوانیم دخل و تصرف کنیم.
1) همان.
این که چه لفظی چه معنایی بدهد یا چه معنایی میدهد و با چه معنایی ملازم است یا نیست در اختیار ما نیست، بلکه در این بحث همه تابع لغت هستند و تبیین معانی الفاظ وظیفه لغتشناس است نه وظیفه دانشمندان بقیه رشتهها.
اکنون باید دید «رجس» در لغت به چه معنی است و اذهاب رجس با چه معنایی ملازم است.
زجاج در تعریف رجس مینویسد:
«الرجس فی اللغة اسم لکل ما استقذر من عمل.»(1)«رجس در لغت اسم برای هر کار پلید و ناپاک است».
ابنسکیت مینویسد:
«الرجس: الشیء القذر.»(2)«رجس یعنی چیز پلید و ناپاک».
ابن فارس در تعریف «قذر» مینویسد:
«القذر کلمة تدلّ علی خلاف النظافة.»(3)؛ «قذر کلمهای است که
بر ضد پاکی دلالت میکند».
فیروزآبادی مینویسد:
«الرِّجس - بالکسر - القذر و یحرّک و تفتح الراء و تکسر الجیم الآثم و کل ما استقذر من العمل و العمل المؤدّی الی العذاب و الشک و العقاب و الغضب و رَجِسَ عمل عملاً قبیحا.»(1)
رجس یعنی پلیدی و ناپاکی و رَجِسَ؛ یعنی گناهان و هر کار زشت و پلید و هر کاری که به عذاب یا شک یا عقاب یا غضب بینجامد و رَجِسَ؛ یعنی کار قبیح و زشتی انجام داده است.
ابن درید می نویسد:
«الرجس القذر و قد یعبّر به عن الحرام و الفعل القبیح و العذاب و اللعنة و الکفر.»(2)
رجس پلیدی است که گاهی از کلمه حرام یا کار زشت یا عذاب یا لعنت و کفر به رجس تعبیر میکنند.
ابن کلبی مینویسد:
«المراد به هنا النقائص و العیوب.»(3)
«مقصود از رجس در اینجا کاستیها و زشتیهاست».
ابن منظور مینویسد:
«الرجس: القذر»؛(1)رجس؛ پلیدی است.
مفسران نیز با توجه به همین معنای لغوی در این آیه رجس را تفسیر کردهاند؛
قشیری مینویسد:
«الرجس الافعال الخبیثة و الاخلاق الدنیئّة، فالافعال الخبیثة الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و ما قلّ و ما جلّ و الاخلاق الدنیئة الاهواء و البدع کالبخل و الشّح.»(2)
رجس کارهای پلید و اخلاق پست است؛ کارهای پلید چه آشکار و چه پنهان، چه کم و چه زیاد و اخلاق پست همانند هواهای نفسانی و بدعتها مانند بخل و آزمندی.
ابنعباس معتقد است:
«الرجس عمل الشیطان و ما لیس لله فیه رضیٰ»(3)
رجس کار شیطانی و هر کاری است که مورد رضایت خدا نباشد.
شوکانی مینویسد:
«فیدخل تحت ذلک کلّ ما لیس فیه لله رضیٰ»(1)
رجس شامل هر کاری که مورد رضایت خدا نباشد، میشود.
راغب مینویسد:
«الرجس الشیء القذر و هو علی اربعة اوجه؛ اما من حیث الطبع و اما من جهة العقل و امّا من جهة الشرع و اما من کلّ ذلک کالمیة»(2)
رجس چیز پلید است و آن چهار مورد دارد؛ یا طبع انسانی بر پلیدی آن دلالت دارد،یا عقل، یا شرع و یا هر سه بر پلیدی آن دلالت میکنند؛ مثل [خوردن] مردار.
اکنون با تعریفی که لغویان و مفسران از «رجس» ارائه میکنند، آیا میتوان گفت: رجس شامل دروغ نمیشود، با این که خدا و رسولخدا صلی الله علیه وآله و عقل آن را زشت میدانند و همه به حرام بودن آن فتوا دادهاند؟
در پاسخ به شبهه دوم باید گفت:
اوّلاً: با توجه به تعریف «رجس» هر کاری را که مورد رضایت خداوند نباشد، یا هر کار شیطانی یا هر کاری که عقل یا شرع یا طبع انسانی آن را پلیدی بداند شامل میشود، این چنین نیست که گناهی که از سر خطا انجام گرفته است، مورد رضایت خداوند باشد یا کاری شیطانی نباشد یا این که مورد قبول طبع، عقل و شرع باشد، بلکه تنها با توجه به خطا بودن آن حکم تکلیفی ندارد، ولی حکم وضعی آن پابرجاست؛ به عنوان مثال، اگر کسی مؤمنی را به عمد بکشد هم کیفر تکلیفی دارد، که عذاب اخروی است، و هم حکم وضعی، که قصاص است، و هم مورد غضب خداوند و کاری شیطانی است. حال اگر کسی مؤمنی را به خطا بکشد تنها کیفر تکلیفی ندارد، اما حکم وضعی آن که پرداخت دیه باشد محفوظ است و این قتل کاری است شیطانی و مورد غضب خداوند و عقل و شرع و طبع انسانی آن را زشت میدانند. خداوند در اینباره میفرماید:
{وَما کانَ لِمُؤْمِنٍ بأَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاّ خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِیَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلی أَهْلِهِ}(1)
هیچ مؤمنی را نرسد که مؤمنی را به قتل رساند مگر آن که به اشتباه و خطا مرتکب آن شود و در صورتی که به خطا هم مؤمنی را به قتل
1) نساء/91.
برساند، باید به کفّاره این خطا بنده مؤمنی را آزاد کند و خونبهای آن را به صاحب خون تسلیم نماید.
ثانیا: همانطور که پیشتر بیان شد، لغویان گفتهاند: «رجس» شامل هر نوع پلیدی میشود و گناهی که از سر خطا انجام میگیرد، پلیدی است و مورد غضب خدا و تنها کیفر آن متفاوت است.
ثالثا: عدهای تصریح کردهاند که «رجس» شامل خطا هم میشود؛
شوکانی پس از بحث درباره رجس مینویسد:
«والخطأ رجس، فوجب ان یکونوامطهّرین عنه.»(1)
خطا نیز پلیدی است؛ بنابر این واجب است اهلالبیت از خطا نیز پاک باشند.
در نقد شبهه سوم باید گفت؛ شیعه بر این باور است که نفی رجس مستلزم عصمت است. ترکیب آیه «انّما» دلالت بر حصر دارد و مقصود از اراده، اراده تکوینی و کاربرد مفرد محلّی به الف و لام است.
1) ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، ص 83.
بحث درباره دلالت «انّما» برحصر پیشتر گذشت، اما این که مقصود از اراده، اراده تکوینی باشد بحث آن را به شبهه اراده ارجاع میدهیم و در این جا تنها دربارة «الرجس» سخن میگوییم.
گرچه شیعه با توجه به ترکیب آیه عصمت را از آن استنباط کرده است ولی با توجه به کلمه «الرجس» نیز میتوان به این نتیجه رسید؛ زیرا این «الرجس» مفرد و الف و لام بر سر آن در آمده است و از دو حال خارج نیست؛ یا باید الف و لام عهد باشد در صورتی که این کلمه پیشتر تکرار شده باشد و اگر چنین نشد، باید الف و لام جنس باشد و در آن صورت افاده عموم میکند.
تلمسانی، از دانشمندان اهل سنت مینویسد:
«المفرد المعرف یجب حمله علی المعهود السابق ان حصل هناک معهود سابق و الاّ فان کان فی جانب الثبوت کفی فی العمل به تحصیله فی صورة واحدة، لانّه یکفی فی تکوین الماهیة فرد من افرادها و ان کان فی جانب السلب وجب الامتناع عنها مطلقا، لانّ الامتناع عن تکوین الماهیة لا یحصل الاّ عند الامتناع عن جمیع افرادها.»(1)
1) شرح المعالم فی اصول الفقه، ص 450.
مفرد محلی به الف و لام در صورتی که در کلام سابق ذکری از آن شده باشد، باید بر همان حمل شود و اگر سابقه ذهنی نداشته باشد باید بر جنس حمل شود. در آن صورت اگر در کلام مثبت واقع شده باشد، امتثال آن با آوردن یکبار تحقق پیدا میکند؛ زیرا برای پیدایش یک ماهیت پیدایش یکی از افراد آن ماهیت کافی است و اگر آن مفرد در کلام منفی واقع شده باشد، برای امتثال آن باید از آوردن تمام افراد آن پرهیز کرد؛ زیرا عدم تحقق یک ماهیت به پیدا نشدن هیچیک از افراد آن ماهیت بستگی دارد.
این که نکره در سیاق نفی، افاده عموم میکند مسألهای اتفاقی و مورد اجماع است.
سمعانی از دانشمندان اهل سنت مینویسد:
«و قد قال عامّة اهل العلم ان النکرة اذا کانت نفیا استغرقت جمیع الجنس، کقولهم ما رایت رجلاً و ما رایت انسانا.»(1)
این نظر مورد اتفاق دانشمندان است که هرگاه نکره در جمله منفی واقع شد، تمام افراد آن جنس را شامل میشود؛ مثل این که میگویند: من مردی ندیدم و یا انسانی ندیدم، که همه مردها و انسانها را دربرمیگیرد.
1) قواطع الادلة فی الاصول، ص 272.
فخررازی - از دانشمندان اهل سنت - درباره این که چرا نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند، می نویسد:
«الفصل الرابع فی انّ النکرة فی سیاق النفی تعمّ و ذلک لوجهین: الاوّل انّ الانسان اذا قال الیوم اکلت شیئا فمن اراد تکذیبه قال ما اکلت الیوم شیئا. فذکرهم هذا المنفی عند تکذیب ذلک الاثبات یدل علی اتفاقهم علی کونه مناقضا له و لو کان قوله ما اکلت الیوم شیئا لا یقتضی العموم لما ناقضه، لانّ السلب الجزئی لا یناقض الایجاب الجزئی. الثانی لولم تکن النکرة فی النفی للعموم، لما کان قولنا لا اله الاّ اللّه نفیا لجمیع الالهة سوی الله.»(1)
فصل چهارم در این است که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند. دلیل بر این مطلب دو چیز است: 1- هرگاه انسانی می گوید: من امروز چیزی خوردهام. اگر بخواهند او را تکذیب کنند میگویند تو امروز چیزی نخوردهای. کاربرد این نفی در برابر آن اثبات از طرف مردم حکایت از آن دارد که نقیض آن اثبات این است و اگر این نکره در سیاق نفی افاده عموم نمیکرد، نمیتوانست نقیض آن اثبات باشد؛ زیرا نقیض موجبه جزئیه، سالبه جزئیه نیست.
1) المحصول فی علم الاصول، ج 1، ص 343.
2 - اگر نکره در سیاق نفی افاده عموم نمیکرد، شعار ما که میگوییم «لا اله الا الله» نمیتوانست نفی همه معبودها به جز اللّه باشد.
در این که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند تفاوتی ندارد که خود نکره در کنار حرف نفی باشد یا نباشد. و تفاوتی میان ادوات نیست.
ابنلحّام - از دانشمندان اهلسنت - در اینباره مینویسد:
«النکرة فی سیاق النفی تعمّ، سواء باشرها النافی، نحو ما احد قائم او باشرها عاملها، نحو ما قام احد و سواء کان النافی نحو ما اولم او لن او لیس او غیرها.»(1)
این که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند، تفاوتی ندارد که منفی در کنار حرف نفی باشد؛ مثل ما احد قائم، یا عامل آن در کنار حرف نفی باشد؛ مثل ما قام احد و تفاوتی نمیکند که حرف نفی ما باشد یا لم یا لن یا لیس و یا جز اینها.
همانطور که پیشتر بیان شد، «انّما» مفید حصر و در حکم سلب است و «رجس» نیز نکره در سیاق نفی است. همچنین پیشتر از قول لغویان و مفسران بیان شد که رجس شامل هر نوع پلیدی فکری از قبیل شرک و شک، و پلیدی اخلاقی از قبیل بخل و آزمندی، و پلیدی رفتاری از قبیل ظلم و تعدی، و پلیدی
1) القواعد و الفوائد الاصولیة، ص 274.
گفتاری از قبیل دروغ و... میشود و اگر بناست رجسی تحقق پیدا نکند که اذهاب «رجس» با دو تاکید لام در خبر و آوردن مصدر تأکید بر این دارند که به هیچ وجه تحقق پیدا نمیکند، این در صورتی است که هیچگونه انحراف فکری، اخلاقی، رفتاری و گفتاری و حتی خطایی از آنان صادر نشود و این همان معنای عصمت است. بنابراین نفی رجس نه تنها ملازم با عصمت، بلکه عین عصمت است.
از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند، این است که اهلالبیت شامل فاطمه علیهاالسّلام، علی علیه السّلام حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام نمیشود و اگر بخواهیم شامل آنان شود باید به سنت استدلال کنیم، یا این که آیه را به گونهای دیگر تاویل کنیم.
به این شبهه توجه کنید:
ابن عاشور از مفسران معاصر اهلسنت پس از بحثی درباره اهلالبیت، مینویسد:
«و بهذا یتضح انّ ازواج النبی صلی الله علیه وآله هنّ اهل بیته بصریح الآیة و انّ فاطمة و ابنیها و زوجها مجعولون اهل بیته بدعائه او بتاویل الآیة علی محاملها و لذلک هم اهلبیته بدلیل السنة و کل اولئک قد اذهبعنهم الرجس و
طهّرهم تطهیرا بعضه بالجعل
الالهی و بعضه بالجعل النبوی.»(1)
با این بیان روشن شد که تنها همسران رسولخداصلی الله علیه وآله به صراحت آیه اهلبیت او هستند و روشن شد که فاطمه و همسر و دو فرزندش با دعای پیامبر صلی الله علیه وآله جزء اهلبیت شدهاند و یا با تاویل آیه باید آنان را شامل شود. بنابراین آنان هم از اهلبیت هستند، ولی به دلیل سنت و خداوند پلیدی را از همه اهل بیت دور کرده و آنان را پاک گردانده است؛ حال یا با اقدام خود و یا با اقدام رسولش!!
از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند؛ این است که اهلالبیت شامل علی علیه السّلام نمیشود.
احسان الهی ظهیر، از منادیان وهابیت در پاکستان، در اینباره می نویسد:
«و لا ادری من این جاء هذا التخصیص لعلی رضی اللّه عنه دون اصهاره الآخرین من عثمان زوج ابنتی النبی صلی الله علیه وآله ذی النورین و ابی العاص بن الربیع والد امامه وزوج زینب. فان قیل لکونه ابن عم النبی صلی الله علیه وآله فهل کان وحیدا، و اما کان له الاخوة جعفر و عقیل؟ ثم و لم اخرج عم النبی صلی الله علیه وآله الذی جعله صنو
1) تفسیر، ابن عاشور، ج 21، ص 247.
ابیه الا و هو عباس بن عبدالمطلب و ابنائه و اولاده فهل من مجیب.»(1)
من نمیدانم از میان دامادان رسول خدا صلی الله علیه وآله چرا تنها علی علیه السّلام جزء اهلالبیت است؟ چرا عثمان ذوالنورین، همسر دو دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله ، جزء اهلالبیت نیست؟ چرا ابوالعاص پدر امامه و همسر زینب جزء اهلالبیت نیست؟ اگر بدین خاطر است که علی علیه السّلام پسر عموی رسولخداصلی الله علیه وآله بود، مگر او تنها بوده است؟ مگر جعفر و عقیل برادران او نیستند؟ اصلاً چرا عباس عموی پیامبر را که شبیه پدرش بوده است خارج کردهاند؟ چراپسران و فرزندان عباس را وارد نکردهاند؟ آیا کسی هست به من پاسخ بگوید؟
با توجه به این که این دو شبهه پاسخ یکسان دارند آنها را یکجا آوردیم. قبل از پاسخ به این شبهات تذکر این نکته اخلاقی لازم است که باید از تعصبی که انسان را کور و کر کند و چشمش را بر روی همه حقایق ببندد و هیچگونه انصافی را در قضاوت علمی رعایت نکند، به خدا پناه برد و به راستی دشمنی با فردی چگونه میتواند جلو درک حقایق و فهم واقعیتها را بگیرد؛ به گونهای که آثار دشمنی و کینه نسبت به امام علی علیه السّلام - که رسولخدا صلی الله علیه وآله آن را نشانه نفاق
1) الشیعة و اهلالبیت، ص 13.
دانسته است(1)- از تمام این کلمات هویداست.
برای پاسخ به این سؤال باید این بحث را مطرح کرد که مصداق اهلالبیت چه کسانی هستند؟ این بحث را از دیدگاه دو مذهب بزرگ اسلامی بررسی میکنیم:
دانشمندان شیعه به اتفاق بر این باورند که اهلالبیت در آیه مورد بحث شامل همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله نمیشود؛
«ان للفظ آلالبیت اطلاقا خاصا لدی الشیعة الامامیة و یقصد به خصوص قرابة النبی صلی الله علیه وآله المعصومین، ای الائمة الاثنا عشر و فاطمة فقط و هذا الاصطلاح مرادف عندنا لمصطلح اهلالبیت و آل محمد و العترة و ذویالقربی حتی بناء
علی کون معانیها اللغویة اعمّ.»(2)
بدون تردید لفظ آلالبیت نزد شیعه امامیه کاربرد خاصی دارد و مقصود از آن معصومان از نزدیکان رسولخداصلی الله علیه وآله هستند؛ یعنی تنها دوازده امام
و فاطمه علیهاالسّلام و این اصطلاح نزد شیعه مرادف با واژه «اهلالبیت» و «آلمحمد» و «عترت» و «ذوالقربیٰ» است؛ گرچه معنای لغوی این واژهها وسیعتر باشد.
در منابع دیگر نیز مشابه این عبارت فراوان یافت میشود.(1)مفسران شیعه نیز بر همین باور هستند.
علامه سید محمد حسین طباطبایی پس از بحثی درباره این واژه، مینویسد:
«فتکون لفظة اهلالبیت اسما خاصا فی عرف القرآن بهولاء الخمسة و هم النبی و علی و فاطمة و الحسنان علیهم الصلاة و السلام و لا یطلق علی غیرهم و لوکان من اقربائه، حتی لو سلّمنا صحة اطلاق اللفظ علی غیرهم بحسب العرف العام.»(2)
لفظ اهلالبیت در عرف قرآن نام اختصاصی برای این پنج نفر است؛ یعنی پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السّلام و بر دیگر نزدیکان رسولخداصلی الله علیه وآله اطلاق نمیشود؛ حتی اگر بپذیریم که اطلاق این لفظ از نظر عرف عام بر بقیه درست باشد.
این که کاربرد این کلمه ویژه اصحاب کساء است - گرچه از نظر لغوی وسیعتر باشد، - مورد قبول برخی از علمای اهلسنت است.
یکی از دانشمندان معاصر اهل سنت درباره آیه تطهیر مینویسد:
«هذا الخطاب لیس مختصا بازواجه، بل هو متناول لاهل البیت کلهم و علی و فاطمه و الحسن و الحسین اخصّ من غیرهم بذلک و لذلک خصّهم النبی بالدعاء لهم.»(1)
این خطاب اختصاص به همسران پیامبر ندارد بلکه شامل همه اهلالبیت میشود، ولی شمول آن نسبت به علی و فاطمه و حسن و حسین اختصاصیتر است و به همین خاطر رسولخداصلی الله علیه وآله تنها برای اینان دعا کرد.
از دیدگاه اهل سنت، مصداق اهلالبیت - متناسب با هر موضوع - تفاوت دارد؛ به عنوان مثال دیدگاه آنها درباره زکات بانظر آنها درباره نماز و وجوب صلوات، یا وجوب محبت و... متفاوت است گرچه در میان آنان نیز افرادی یافت میشوند که همان دیدگاه شیعه را دارند، ولی با همه پراکندگی که در این موضوع دارند، میتوان آنها را به نُه گرایش تقسیم کرد:
1) آلالرسول و اولیاؤه، ص 6.
1-اهلالبیت؛ یعنی پیروان پیامبر صلی الله علیه وآله تا قیامت؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، پیروان آن حضرت تا قیامت هستند.
این نظر در برخی از منابع ذکر شده است.(1)
2- اهلالبیت؛ همان متقیان هستند؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت همه متقیان از امت آن حضرت است. این نظر در شماری از منابع آمده است.(2)
3- اهلالبیت؛ همه قریش هستند؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت همه قریش است. این نظر در بعضی از منابع ذکر شده است.(3)
4-اهلالبیت؛ اهل مسجد آن حضرت هستند.
عدهای بر این باورند که اهلالبیت همه اهالی مسجد آن حضرت هستند که
1) السنن الکبری، ج 2، ص 152 151؛ جلاءالافهام، ص 110؛ المجموع للنووی، ج 7، ص 466؛ لوامع الانوار، ج 1، ص 50؛ الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف علی مذهب الامام، ج 2، ص 79؛ شرح صحیح مسلم، للنووی، ج 4، ص 368.
2) المجموع للنووی، ج 7، ص 466؛ جلاء الافهام، ص 110؛ فتحالباری، ج 11، ص 160؛ مجموع الفتاوی ابن تیمیه، ج 22، ص 462 461.
3) صحیح مسلم، بشرح النووی، ج 7، ص 176.
آنان را از مسجد بیرون نکرده است.(1)
5- اهلالبیت؛ کسانی هستند که صدقه بر آنان حرام است؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت کسانی هستند که صدقه بر آنان حرام است. این نظریه در برخی از منابع آمده است.(2)
6-اهلالبیت؛ تنها همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، تنها همسران رسولخداصلی الله علیه وآله هستند.
این نظریه در شماری از منابع یاد شده است.(3)
7-اهلالبیت؛ خود آن حضرت است؛
1) به نقل از طبرسی در مجمعالبیان، ج 8، ص 356.
2) شرح فتح القدیر، ج 2،ص 47؛ عمدة القاری، ج 7، ص 339؛ القول البدیع فی الصلاة علی الجیب، ص 81؛ المجموع، للنووی، ج 3، ص 466؛ فتحالباری، ج 11، ص 160؛ مجموع الفتاوی لابن التیمیه، ج 22، ص 460؛ جلاء الافهام، ص 109؛ المنتقی شرح مؤطا الامام مالک، ج 2، ص 153؛ المصنف لعبدالرزاق، ج 4، ص 52؛ مسند، ابن حنبل احمد، ج 5، ص 492؛ المعجم الکبیر، ج 5، ص 182؛ الصواعق المحرقه، ص 144؛ صحیح مسلم، بشرح النووی، ج 7، ص 176؛ التدوین فی اخبار قزوین، ج 1، ص 151.
3) تفسیر، قرطبی، ج 14، ص 182؛ احکام القرآن، جصاص، ج 5، ص 130؛ مختصر تفسیر الخازن، ج 3، ص 1244؛ فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 2800؛ فتحالقدیر، ج 4، ص279؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 380؛ تفسیر، مقاتل، ج 3، ص 489؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص484.
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، تنها خود آن حضرت است.(1)
8-اهلالبیت، همسران و اصحاب کساء هستند؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله و اصحاب کساء هستند.
این نظریه در بعضی از منابع آمده است.(2)
9-اهلالبیت؛ تنها اصحاب کساء هستند؛
عدهای بر این باورند که مقصود از اهلالبیت، تنها اصحاب کساء هستند که این نظریه در بسیاری از منابع آمده است.(3)
1) الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج 2، ص 82.
2) فتح القدیر، ج 4، ص 280؛ التمهید لما فی المؤطأمن المعانی و الاسانید، ج 17، ص 302؛ احکام القرآن، ابن عربی، ج 3، ص 623؛ الانصاف، ج 2، ص 79؛ الاختیارات، ابن تیمیه، ص 55؛ مجموع الفتاوی، لابن تیمیه، ج 22، ص 461؛ احکام القرآن، جصاص، ج 5، ص 230؛ الکشاف، ج3، ص 260؛ تفسیر، ابی السعود، ج 5، ص 225، تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 491.
3) از جمله بنگرید به: مستدرک، حاکم، ج 3، ص 163؛ کفایة الطالب، ص 142؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 263؛ صحیح، ترمذی، ج 5، ص 407؛ الکشاف، ج 1، ص 434؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 4، ص 157 و 202؛ مرویات احمد بن حنبل فی التفسیر، ج 3، ص 42؛ معجم کبیر، طبرانی، ج 3، ص 56؛ اضواءالبیان، ج 6، ص 578؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 280؛ البحرالمحیط، ج 7، ص 231؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 380؛ جامعالتفسیر من کتب الاحادیث؛ ج 3، ص 1628؛ تفسیر، طبری، ج 10، ص 296؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 492؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 11، ص 87؛ المطالب العالیة، ج 3، ص 360؛ ینابیعالمودة، ص 107؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص 199؛ الاستیعاب، ج 4، ص 199؛ اسدالغابة، ج 6، ص 84؛ الکامل، ابن عدی، ج 8، ص 329؛ معرفة الصحابة، ابو نعیم، ج 5، ص 2870؛ صحیح، مسلم، جزء 7، ص 130؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسیر، البغوی، ج 3، ص 529؛ تفسیر، ماوردی، ج 4، ص 401؛ اللباب فی علوم الکتاب، ج 15، ص 548؛ مصنف، ابن ابی شیبه، ج 6، ص 373؛ تفسیر روح المعانی، ج 22، ص 14؛ تفسیر، قرطبی، ج 14، ص 182؛ احکام القرآن، جصاص، ج 5، ص 230؛ مختصر تفسیر الخازن، ج 3، ص 1244؛ تفسیر القرآن، سلطان العلماء، ج 2، ص 575؛ تفسیر مبهمات القرآن، ج 2، ص 349؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 22، ص 11؛ ذخائرالعقبی، ص 25؛ مجمعالزوائد، ج 7، ص 103، ج9، ص 168؛ نورالابصار، ص 101؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ سیره، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج 2، ص 709؛ تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص 111؛ خصائص، نسایی، ص 119؛ المحررالوجیز، ج 1، ص 34؛ تفسیر، المراغی، ج 22، ص 7؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 18 به بعد؛ تفسیر، هود بن محکم، ج3، ص 368؛ کنزالعمّال، ج 13، ص 645؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج 8، ص 158؛ مناقب علی بن ابی طالب، ص 301؛ النورالمشتعل، ص 175؛ جواهرالعقدین، ص 204؛ الفصول المهمّه، ص 21؛ رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، ص 23، 35 و 40، چاپ بیروت؛ اهلالبیت، ابوعلم، ص 92؛ مشکل الآثار، ج 1، ص 230 و دهها منبع دیگر.
آنچه بیان شد، مجموع آرای اهلسنت درباره مصداق اهلالبیت علیه السّلام بود.
اکنون، با توجه به آنچه در مصداق اهلالبیت یاد شد، به روشنی میتوان به دو شبهه که اصحاب کساء جز اهلالبیت در کاربرد قرآن نیستند و شبهه این که امام علی علیه السّلام جزء اهلالبیت نیست، پاسخ داد.
نقد تک تک آراء به درازا خواهد کشید و تنها به نقد کلی آنها بسنده میکنیم:
1- نظریه هفتم که مقصود خود آن حضرت باشد، ارزش نقد کردن را ندارد؛ زیراآلمحمد صلی الله علیه وآله چیزی است که به آن حضرت منسوب است، نه این که خود آن حضرت باشد.
2- نظریه ششم که مقصود همسران آن حضرت باشد، در شبهه سیاق به طور مشروح خواهد آمد.
3- براساس بقیه نظریهها، مصداق اهلالبیت یا منحصرا اصحاب کساء خواهند بود که نظریه مورد اتفاق شیعه و اکثریت اهلسنت است و یا این که شامل اصحاب کساء نیز خواهد بود.
4- به جز نظریه ششم و هفتم هیچکس قائل نشده است که اصحاب کساء مصداق آیه نیستند و سخنان احسان الهی ظهیر و امثال او بیشتر به عقده گشایی عقیدتی شبیه است، تا به یک بحث علمی.
5- براساس بعضی از احکام که مانند حرمت صدقه بر آل و وجوب صلوات بر آنان مورد اتفاق همه فرقههای اسلامی است، آل نمیتواندپیروان و متقیان و قریش و اهل مسجد آن حضرت و همسران و... را شامل شود؛ زیرا کسی در فقه اسلامی قائل به چنین احکامی برای آنان نیست.
6- براساس حدیث ثقلین - که میان فرقههای اسلامی حدیثی متواتر است و پیشتر بیان شد - اهلبیت همسنگ قرآن است، در حالی که هیچ یک از این گروهها از جمله همسران آن حضرت را همسنگ قرآن نمیداند و هیچیک از همسران آن حضرت نیز چنین ادعایی نداشتهاند.
7- براساس آنچه پیشتر بیان شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله این آیه را هم از حیث رفتاری و هم از حیث گفتاری تنها بر اصحاب کساء تطبیق کرده است.
8- در روایات زیر ویژگیهایی برای اهلالبیت بیان شده است که تنها بر اصحاب کساء تطبیق میکند و درباره بقیه گروهها حتی قابل توجیه هم نیست؛
«مثل اهلبیتی کمثل سفینه نوح.»(1)
«مثل اهل بیتی کباب حطّة فی بنی اسرائیل.»(2)
«اهل بیتی امان لامتی کما انّ النجوم امان لاهل السماء.»(3)
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 163؛ الصواعق المحرقة، ص 121؛ ذخائرالعقبی، ص 53؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 132؛ کتاب الامثال، ص 247؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 168؛ ینابیعالمودة، ص 27، 183 و 187؛ کنوزالحقایق، ج 2، ص 149.
2) مجمع الزوائد، ج 9، ص 168؛ ینابیعالمودة، ص 28؛ الدرّالمنثور، ج 1، ص 71.
3) المعرفة و التاریخ، ج 1، ص 538؛ مختصر زوائد مسند البزار، ج 2، ص 334؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 277؛ ینابیع المودة، ص 19.
«لا یقاس بآل محمد من هذه الامّة احدا»(1)
«انا سلم لمن سالمهم و حرب لمن حاربهم.»(2).
و امثال این روایات در منابع اهلسنت فراوان هستند که تنها بر نظریه شیعه درباره اهل البیت قابل تطبیق و قابل توجیه است.
9- براساس شأن نزول آیه - که پیشتر نقل کردیم، - و حتی از قول همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله بخصوص عایشه این آیه تنها درشأن اصحاب کساء نازل شده است.
10- چگونه میتوان گفت که اهلالبیت همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله را شامل شود، تنها به دلیل انتسابی که چند صباحی با او پیدا کرده و در خانه او زندگی کردهاند، ولی شامل دختر او که از نسل او و پاره تن اوست و در خانه او بزرگ شده که در دنیا و آخرت همه او را به آن حضرت منسوب میداند، نشود؟
یا این که آیه شامل همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله شود ولی حسن و حسین علیه السّلام را که به صریح آیه مباهله فرزندان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند، دربرنگیرد؟
یا این که آیه شامل همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله شود ولی علی علیه السّلام را که در آیه مباهله نفس پیامبر صلی الله علیه وآله معرفی شده است، دربرنگیرد؟!
از شبهاتی که براستدلال به این آیه وارد کردهاند، شبهه سیاق است. با توجه به این که شبهه سیاق در این آیه از قویترین شبهات به شمار میرود، آن را به طور مفصل بیان میکنیم.
آنچه بتواند معنای مورد نظر را روشن کند - چه لفظی همانند کلماتی که همراه با آن لفظ یک کلام را تشکیل میدهند و چه غیرلفظی همانند شرایط و احوالی که آمیخته به کلام است - در فهم موضوع دخالت دارد، سیاق گفته می شود.
در این زمینه هیچ شبههای وجود ندارد که سیاق کلمات در آیات قرآن از طرف خداوند حکیم انجام گرفته است و در این که چینش آیات در سورهها به
دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام گرفته نیز هیچ شبههای نیست، ولی آیا واقع شدن آیاتی در یک سوره مستلزم این است که همه این آیات به هم پیوسته و مرتبط باشند؟
از نظر عقلی چنین التزامی وجود ندارد و هیچ یک از انواع دلالتها هم چنین اقتضایی ندارند که تنها به دلیل در کنار هم قرار گرفتن آیات باید میان آنها ارتباط علمی و پیوستگی ناگسستنی باشد. این سخن مورد قبول اهلسنت نیز هست؛
«کما ان ترتیب الآیات التوفیقی لا یقتضی عقلاً ارتباط احداها بالآخری اذا وقعت کل منها علی اسباب مختلفه.»(1)
توفیقی بودن ترتیب آیات از نظر عقلی چنین اقتضایی را ندارد که هر یک از آیات با دیگری ارتباط داشته باشند؛ زیرا آیات اسباب نزول مختلفی دارند.
باید توجه داشت که این سخن با بحث تناسب آیات و سورهها منافاتی ندارد؛ زیرا بحث تناسب آیات در جایی مطرح است که چند آیه با هم نازل شده باشند. اهلسنت نیز بر همین باورند؛
«المناسبة علم حسن و لکن یشترط فی حسن ارتباط الکلام ان یقع
1) مباحث فی علوم القرآن، ص 70.
فی امر متحد مرتبط اوّله بآخره، فان وقع علی اسباب مختلفة لم یشترط فیه ارتباط احدهما بالآخری.»(1)
بحث تناسب آیات علم خوبی است ولی در جایی کلام تناسب نیکو خواهد داشت که مجموعه آیات در موضوعی وارد شود که اول و آخر آنها با هم ارتباط داشته باشند، ولی اگر نزول آیات اسباب مختلفی داشته باشد، تناسب آیات و ارتباط آنها شرط نیست.
همچنین باید یادآور شویم که این سخن با بحث وحدت موضوعی سورهها نیز سازگار است؛ زیرا وحدت موضوعی سورهها به این معنی است که یک موضوع کلی را تعقیب کند که این موضوع در آیات آن سوره جلوه بارزی داشته باشد، نه این که همه آیات باید در ارتباط با موضوع سوره باشند.
اهل سنت نیز بر این باورند؛
«و انّما یغلب فی السورة الواحدة ان تکون ذات موضوع بارز کلی»(2)
غالب در سوره این است که یک موضوع بارز، روشن و کلی داشته باشد.
همان طور که پیشتر بیان شد، شبهه سیاق قویترین شبهه این آیه است که در تمام تفاسیر اهل سنت مطرح شده است، با این تفاوت که بعضی آن را بدون توجه به کاربرد لغوی و اصطلاحی «اهلالبیت» در روایات به عنوان یک دلیل قوی مطرح کرده و گفتهاند؛ آیه تنها شامل همسران پیامبر میشود و بعضی آن را به عنوان یک دلیل مطرح کردهاند ولی با توجه به کاربرد لغوی اهلالبیت و روایات اسلامی گفتهاند؛ آیه شامل همسران و بقیه اهلالبیت میشود و بعضی سیاق را به عنوان یک احتمال مطرح کرده و با توجه به قرائن دیگر دلیل سیاق را نقد کردهاند که ذکر منابع تفصیلی این آراء بیفایده است.
در میان این نوع نگرش به سیاق، تندترین نظریه نظریه انحصار اهلالبیت در همسران است که با نقد این نظریه و پاسخ به آن بقیه نظریهها هم نقد میشود.
طرفداران نظریه سیاق در اثبات نظریه خود پیشفرضهای زیر را پذیرفته و براساس آنها این نظر را ارائه کردهاند؛
الف - آیه تطهیر، آیه مستقلی نیست، بلکه جزئی از آیات است؛
ب - این بخش مستقل نازل نشده، بلکه همراه با بقیه آیات نازل شده است؛
ج - چون قبل و بعد این جمله مربوط به همسران پیامبر است، باید این جزء هم مربوط به آنان باشد؛
د - اگر این جمله مربوط به قبل و بعد نباشد، جمله معترضه خواهد بود و با نظم کلام هماهنگ نخواهد بود؛
دلیل آخر را در شبههای دیگر با عنوان تفکیک کلام بررسی خواهیم کرد.
قبل از نقد دلایل طرفداران نظریه اختصاص آیه به همسران رسولخداصلی الله علیه وآله تذکر این نکته لازم است که این نظریه نه بین همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله طرفدار دارد و نه میان اصحاب آن حضرت، بلکه تنها چند نفر از تابعین مانند عکرمه، ضحاک و مقاتل آن را گفتهاند و در میان این سه نفر آن که پیشتر از همه از این نظریه دفاع کرده، و حتی حاضر به مباهله در این راه بوده، عکرمه است.(1)
زرکلی عکرمه را چنین معرفی میکند: عکرمة بن عبدالله بربری در سال 25 ق در مدینه به دنیا آمد. وی شاگرد ابن عباس بود و از مردم زمانش آشناتر به تفسیر و... بود. مسافرتهای زیادی کرد. شش ماه نزد نجده حروری ماند و پس از آن اندیشه نجده را تبلیغ میکرد و به بلاد مغرب مسافرت کرد و مردم آن منطقه
1) تفسیر، طبری، ج 22، ص 7؛ تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 415؛ الدرّالمنثور، ج 5، ص 198.
اندیشههای صفریّه (یکی از گروههای انشعابی خوارج) را از او آموختند، آن گاه به مدینه بازگشت. حاکم مدینه او را خواست، ولی وی پنهان شد تا این که در سال 105 ق از دنیا رفت.(1)
شخصیت عکرمه از دو زاویه زیر قابل بررسی است
عکرمه از نظر فکری از خوارج محسوب میشود.
ابن ابی الحدید مینویسد:
از مشهورترین کسانی که اندیشه خارجی داشتند و از خوارج محسوب میشدند و سخن علی علیه السّلام درباره آنان به تحقق پیوسته، عکرمه است.(2))
از مبرد نقل شده است که از اندیشمندانی که طرفدار خوارج بودند، عکرمه است.(3)
با توجه به اسناد و مدارک، شکی باقی نمیماند که عکرمه طرفدار و از مبلغان خوارج بوده است، بخصوص این که شش ماه در یمامه و نزد «نجدة بن عامر» مانده است و با او به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کرده و از آن جا نیز به
مغرب رفته و این اندیشه را تبلیغ کرده است.(1)
با توجه به روشن شدن طرز تفکر عکرمه، و این که او از طرفداران خوارج است و آنان علی علیه السّلام را کافر میدانند (العیاذبالله)، تلاش وی برای از میان بردن فضیلت علی علیه السّلام و خاندان او در این آیه و جایگزین کردن دیگران در شأن نزول آیه روشن میشود.
همچنین روشن میشود که این تلاش عکرمه یک حرکت علمی نیست که احساس کرده باشد بدعتی در دین اتفاق افتاده است که باید به هرقیمتی حتی با فریاد زدن در کوچه و بازار جلو آن را گرفت؟!؛ زیرا همانطور که در آینده نقل میکنیم، او از آن جا که از مبلغان اندیشههای انحرافی خوارج بوده چندان پایبند به دین نبوده است.
گذشته از آن که با توجه به تاریخ تولد عکرمه - که 15 سال بعد از ارتحال رسولخدا صلی الله علیه وآله، است - اگر فرض کنیم که این آیه در آخرین روز حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده باشد که چنین نیست، تا شکلگیری شخصیت علمی او حدود 40 - 30 سال فاصله دارد.
1) همان.
با این که او عصر نزول را درک نکرده است از کجا با این قاطعیت می نویسد این آیه درباره همسران پیامبر نازل شده است؟! از همه این سخنان که بگذریم، جامعه اسلامی عصر عکرمه نیز بر این باور بوده است که آیه درشأن اصحاب کساء نازل شده است و چون فهم
جامعه اسلامی برخلاف اندیشه عکرمه بوده است با تعجب به آنان خطاب میکند: «این تذهبون»؟
بنابر این ساخت روایت و نسبت دادن آن به ابنعباس مفسر مشهور، تنها برای ترور شخصیت امام علی علیه السّلام است و این گونه تلاشها نه اولینبار بوده است و نه آخرین بار خواهد بود.
اثبات صداقت راوی در گفتار، یکی از ارکان مهم پذیرش حدیث است که اثبات این کار بر عهده علمای علم رجال است. عدهای از علمای رجال سخنانی از عکرمه نقل کردهاند که او را در حد یک کافر معرفی میکند(1)وعدهای که به او تا این حد بدبین نیستند او را یک دروغگوی حرفهای میدانستند.
1) الضعفاء الکبیر، ج 3، ص 374؛ میزان الاعتدال، ج 5، ص 117؛ تهذیب الکمال، ج 19، ص 278.
یحیی بن سعید انصاری درباره او میگفت:
«کان کذّابا»؛(1)عکرمه یک دروغگوی حرفهای بود».
یحیی بن البکاء می نویسد:
از عبدالله بن عمر شنیدم که به غلامش نافع میگفت: وای بر تو ای نافع، بترس از خدا، مبادا که مثل عکرمه که بر ابنعباس دروغ میبست، بر من دروغ بندی.(2)
از سعید بن مسیب نقل شده است که به غلامش برد میگفت: ای برد! مراقب باش آنگونه که عکرمه بر ابنعباس دروغ میبست، بر من دروغ نبندی.(3)
مالک ابن انس برای عکرمه اعتباری قائل نبود و او را ثقه نمیدانست و دستور میداد کسی از او حدیث فرا نگیرد.(4)
احمد بن حنبل میگفت: «عکرمه مضطرب الحدیث است».(5)
آرای بسیاری او را تضعیف کردهاند یا این که دست کم او را توثیق نکردهاند ولی در میان دانشمندان عدهای نیز بدون توثیق او، از او ستایش کردهاند که این ستایشها از دانش اوست نه از صداقت او.
پس براساس قاعده علمی که گفتهاند؛ اگر درباره شخصی هم توثیق داشته باشیم و هم تضعیف، تضعیف و جرح مقدم است و نباید به سخن او اعتماد کرد.
شیعیان نیز درباره عکرمه دو دیدگاه زیر را مطرح کردهاند:
الف - دیدگاه اکثریت قریب به اجماع که او را نه شیعه میدانند و نه ثقه؛
علامه حلّی درباره او مینویسد:
«عکرمه، مولی ابن عباس لیس علی طریقتنا و لا من اصحابنا.»(1)
«عکرمه غلام ابن عباس نه شیعه است و نه از اصحاب ماست».
کشی درباره او روایتی را نقل میکند که او در حال مرگ شیعه نبوده است.(2)
ابنطاووس درباره او مینویسد:
«ورد حدیث یشهد بانّه علی غیرالطریق و حاله فی ذلک ظاهر لایحتاج الی اعتبار الروایة.»(1)
حدیثی درباره عکرمه وارد شده که شیعه نبوده است و حال او در این مسأله روشن است و نیازی به اعتبار روایت نداریم.
روایت کشی در منابع دیگر نیز نقل شده است و همه این روایت، بیانگر این است که وی شیعه نبوده است.(2)
مجلسی او را خارجی میداند.(3)
ب - در میان علمای شیعه تنها مرحوم آیت الله استاد محمد هادی معرفت رحمه الله به توثیق عکرمه پرداخته و او را ثقه و امین میداند.(4)تنها دلیلی که وی اقامه میکند، این است که او شاگرد ابنعباس است و تربیت شده ابن عباس بعید است که از شیعیان نباشد.(5)
استاد معرفت با استفاده از روایت کشی پاسخ میدهد که جمله «کان منقطعا الی ابی جعفر» مؤید این است که وی از اصحاب خاص امام باقر علیه السّلام بوده است، ولی جمله «کان یری رأی الخوارج» را حدس راوی میشمارد؟!(1)
در پاسخ علامه مجلسی نیز پاسخی ارائه نمیکند و تنها به این جمله بسنده میکند که علامه مجلسی این سخن را از روی مجادله گفته است(2)و برای ثقه بودن او نیز تنها به قول «ابنحجر» از اهل سنت بسنده کرده است.(3)
1- با مراجعه به این روایت روشن میشود که هر دو جمله از راوی است. عبارت چنین است:
«و کان یری رأی الخوارج و کان منقطعا الی ابی جعفر علیه السّلام»، ولی استاد معرفت جمله اول را حدس راوی و جمله دوم را - که آن هم از راوی است - حدس راوی ندانسته است؟
2- این تنها علامه مجلسی نیست که او را خارجی میداند؛ خارجی بودن عکرمه مورد اتفاق شیعه و سنی است که پیشتر از اهل سنت و شیعه نقل کردیم و این سخن مجادله نیست، بلکه واقعیت است.
3- در میان اهل سنت نیز آرای کسانی که او را تضعیف کردهاند، نیاورده است، با این که اکثریت اهل سنت او را تضعیف میکنند - که پیشتر بخشی از آن نقل شد - و با وجود توثیق و تضعیف، و تقدم تضعیف، اما تنها نظریه توثیق دو نفر را آورده است.
4- اگر عکرمه از اصحاب خاص امام باقر علیه السّلام بوده، چگونه است که هیچ نامی از او در رجال نجاشی و فهرست و رجال شیخ نیست؟! و در کتب رجالی ما آنان که متعرض حال او شدهاند به صراحت او را شیعه ندانستهاند.
5- اما این که چون شاگرد ابن عباس بوده بعید است که چنین باشد، دلیل کافی نیست و با صرف استبعاد نمیتوان واقعیتی را که همه به آن اعتراف کردهاند؛ نفی کرد.
استاد معرفت در جلسهای که این مباحث را به نقد گذاشتیم، سخن دیگری داشت و آن این که عکرمه، مقاتل و... شیعه هستند و این روایات را به آنها بستهاند.
بنابر این اگر نظر اکثریت قریب به اتفاق دانشمندان شیعه را در نظر بگیریم سخن عکرمه اعتبار ندارد و اگر سخن استاد معرفت مبنی بر این که این روایات را به دروغ به عکرمه و مقاتل و... نسبت دادهاند نیز بپذیریم، باز هم تخصیص آیه به همسران از بین میرود.
سرنوشت مقاتل بن سلیمان و ضحاک نیر در علم رجال بهتر از عکرمه نیست، بلکه آنان به مراتب ضعیفتر هستند و از ین رو نیازی به نقد رجالی نیست.
باید توجه داشت که در بحث عدم نزول آیه در شأن همسران رسول خداصلی الله علیه وآله ما تنها به نقدرجالی راویان این نظر اکتفا نمیکنیم، بلکه قراین داخلی از سیاق آیه و خارج آیه داریم که مؤید این دیدگاه است.
{إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً} جزو آیه نیست، بلکه به دلیل و شواهد زیر آیهای مستقل است.:
الف - اگر جزء آیه باشد با برداشتن این جمله از میان آیات قبل و بعد، وحدت معنی به هم ریخته، ناقص بودن کلام آشکار میشود، در حالی که اگر این آیه را از آیات قبل و بعد جدا کنیم، معنای آیات روشنتر و وحدت آنها بیشتر میشود.
ب - تمام مفسران و محدثان - چه آنان که قائل به اختصاص آیه به اصحاب کساء هستند وچه آنان که آیه را به همسران اختصاص دادهاند و چه آنان که آیه را شامل همسران او میدانند و چه آنان که برای آن تعمیم قائلند - همه بر این باورند که آیه تطهیر، آیهای مستقل است
راویانی که نزول آیه درباره همسران را نقل کردهاند، نتوانستهاند شأن نزول، کیفیت نزول و محل نزول آن را بیان کنند، در حالی که راویانی که نزول آن درباره اصحاب کساء را نقل کردهاند، به شأن نزول، کیفیت و محل نزول آیه نیز پرداختهاند.
اصحاب کساء، اصطلاحی رایج و تثبیت شده میان مفسران و محدثان اهلسنت و شیعه، بلکه میان امت اسلامی است و مقصود از اصحاب کساءافرادی جز رسول خدا صلی الله علیه وآله، امام علی علیه السّلام، فاطمه علیهاالسّلام، حسن علیه السّلام و حسین علیه السّلام نیست. از طرفی منشأ پیدایش این اصطلاح تنها نظریه نزول این آیه درشأن آنهاست.
شوکانی پس از نقل استدلال به سیاق آیه مینویسد:
«و لکنّه یشکل علی هذه امتناعه من ادخال امّسلمة تحت الکساء بعد سؤالها ذلک و قوله صلی الله علیه وآله عند نزول هذه الآیة مشیرا الی علی و فاطمه و الحسن و الحسین اللهم انّ هولاء اهلبیتی بعد ان جللّهم بالکساء.»(1)
استدلال به سیاق و گفتن این که چون سیاق آیه مربوط به همسران است، پس باید این آیه هم مربوط به همسران باشد با دو کار رسول خداصلی الله علیه وآله سازگار نیست.
الف - بعد از این که امسلمه از آن حضرت تقاضا کرد که وارد جمع آنها شود، آن حضرت از ورود او جلوگیری کرد.(2)
ب - هنگام نزول آیه بعد از آن که کساء را بر علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السّلام پوشاند در حالی که به اینان اشاره میکرد، عرض کرد: خدایا آنها اهلبیت من هستند.
بر فرض پذیرش، سیاق قرینهای خواهد بود که لفظ مجمل میشود و احتمال دارد همسران را نیز دربرگیرد، ولی در صورت تعارض ادلّه هرگز ظهور در برابر نصّ روایات مبنیبر این که این آیه درباره اصحاب کساء نازل شده است، ندارد (1)و در برابر اجماع بر این مسأله نمیتواند مقاومت کند.
علامه سلیمان العوفی - از دانشمندان اهل سنت - در نقد سیاق مینویسد:
«و اذا ثبت ممّا ذکرناه من النصّ و الاجماع انّ اهلالبیت علی و زوجته و ولداه فما استدللتم به من سیاق الآیة و نظمه علی خلافه لا یعارضه، لانّه مجمل یحتمل الامرین و قصارا انّه ظاهر فیما ادعیتم، لکن الظاهر لا یعارض النص و الاجماع.»(2)
و بعد از پذیرش روایات صریح و اجماع امت بر این که اهلبیت، علی و همسر و دو فرزندش هستند استدلال شما به سیاق و نظم آیه نمیتواند در مقابل این دلیل مقاومت کند؛ زیرا سیاق مجمل است و نهایت دلالت آن این است که در ادعای شما مبنیبر اختصاص به
همسران ظهور دارد، ولی ظاهر هرگز نمیتواند با نصّ و اجماع مقابله کند.
اگر آیه اختصاص به همسران پیامبر داشت - همان طور که در آیه قبل و بعد مطرح شده است - باید از ضمیر اختصاصی زنان استفاده کند و بگوید: «عنکنّ و یطهرکنّ»، در حالی که در این آیه از ضمیر مختص به مردان استفاده شده است.
ابوحیان - یکی از مفسران اهلسنت - در اینباره مینویسد:
«و قول عکرمة... انّ اهلالبیت فی هذه الآیة مختص بزوجاته لیس بجیّد، اذ لو کان کما قالوا لکان الترکیب عنکنّ و یطهرکنّ و ان کان هذا القول مرویاا عن ابن عباس، فلعلّه لا یصح عنه.»(1)
سخن عکرمه مبنی بر این که اهلالبیت در این آیه اختصاص به همسران آن حضرت دارد، سخن نادرستی است؛ زیرا اگر چنین بود که اینان میگویند باید ترکیب آیه «عنکن» و «یطهرکن» باشد. گرچه این سخن از ابنعباس روایت شده است، ولی شاید نسبت دادن این سخن به ابنعباس درست نباشد.
1) البحرالمحیط، ج 7، ص 231.
براساس آنچه پیشتر در تقریر استدلال شیعه گفته شد و با توجه به کلمه حصر و نفی مطلق رجس نه تنها این آیه بیانگر عصمت است بلکه نفی مطلق رجس ملازم با عصمت است، در حالی که هیچ کس از امت اسلامی درباره همسران رسولخداصلی الله علیه وآله ادعای عصمت ندارند. بنابراین آیه نمیتواند اختصاص به همسران پیامبر داشته باشد.
عالمان اهلسنت - چه طرفداران نظریه اختصاص آیه به همسران و چه طرفداران اشتراک همسران با بقیه - اراده را تشریعی میدانند. براین اساس، حصول تطهیر را در صورتی میدانند که همسران به دستوراتی که خداوند در قبل و بعد از این آیه داده است، عمل کنند؛
«فان ترکهنّ ما امرهنّ به و ارتکابهنّ ما نهاهنّ عنه من الرجس»؛(1)
اگر همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله آنچه را مأمور به انجام آن هستند، ترک
1) تفسیر، مقاتل بن سلیمان، ج 3، ص 488.
کنند و یا آنچه را که نباید انجام دهند، مرتکب شوند، این خود تخلف از دستور الهی و رجس و گناه است.(1)
از طرفی یکی از دستوراتی که خداوند در آیه قبل به همسران رسول خداصلی الله علیه وآله داده این است {و قرن فی بیوتکنّ}؛ «در خانههایتان بنشیند».
امت اسلامی اتفاقنظر دارند که عایشه، همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله از رهبران بلکه عامل اصلی جنگ جمل بود که علیه حکومت قانونی و شرعی امام علی علیه السّلام شورش کرد و چند هزار مسلمان را به کشتن داد. این مخالفت صریح با دستور خداوند بود.
به نظر دانشمندان اهلسنت در این زمینه توجه کنید:
«ذکر الثعلبی و غیره انّ عایشة رضیالله عنها کانت اذا قرأت هذه الآیة تبکی حتی تبلّ خمارها. قال ابن عطیة: بکاء عایشة رضی اللّه عنها انّما کان بسبب سفرها ایام الجمل و حینئذ قال لها عمار ان رسول الله أمرک ان تقرّی فی بیتک.»(2)
ثعلبی و دیگران گفتهاند، هرگاه عایشه این آیه را میخواند، آنقدر گریه میکردکه مقنعه او خیس میشد. ابنعطیه می نویسد: علت گریه
عایشه نقش او در جنگ جمل است و در جنگ جمل بود که عمار یاسر، صحابی بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وآله به عایشه گفت: خداوند به تو دستور داده است که در خانهات بنشینی!!
بنابراین نمیتوان گفت آیه تطهیر اختصاص به همسران [رسول خدا] دارد؛ زیرا دستورات خداوند اجرا نشده است تا تطهیر تحقق یابد. عملکرد عایشه را اجتهاد نامیدهاند و این اجتهاد اشتباه بوده است؛ زیرا همه معتقدند که اجتهاد در برابر نص نادرست است و خداوند دستور داده است تا از نص صریح پیروی کنند.
همه بر این مسأله اتفاق نظر دارند که مخاطب این آیه هر کسی که باشد، دارای امتیاز بزرگی است و با این که آیات قرآن در خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله و... نازل میشد و همسران آن حضرت از شأن نزول آنها اطلاع داشتند، اگر این آیات درباره آنان نازل شده بود، چرا حتی یک بار یکی از همسران آن حضرت چنین ادعایی را نکردهاند و بر عکس، اصحاب کساء این ادعا را دارند و در حضور مسلمانان معاصر رسول خدا صلی الله علیه وآله به آن استدلال کردهاند که این آیه در شأن ما نازل شده است و مسلمانان نیز آن را انکار نکردهاند. علاوه بر آن همسران رسول خداصلی الله علیه وآله ادعا داشتهاند که این آیه در شأن آنان نازل نشده است و حداقل
از سه نفر از همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله یعنی امسلمه، عایشه و زینب نقل کردیم که به صراحت اعلام کردهاند که این آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.
از شبهاتی که بر این استدلال واردکردهاند؛ این است که چون آیه قبل و بعد از آن درباره همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله است، اگر بگوییم این آیه مربوط به آنان نیست لازمهاش این است که این آیه میان آیات معترضه باشد و نظم کلام از میان برود. به این شبهه توجه کنید:
«ما لآیات کلّها من قوله یا ایّها النبی قل لازواجک الی قوله انّ اللّه کان لطیفا خبیرا منسوق بعضها علی بعض فکیف صار فی الوسط کاملاً منفصلاً لغیر هنّ.»(1)
تمام آیات از {یا ایها النبی قل لازواجک... تا... ان اللّه کان لطیفا خبیرا} بر یک نظم خاص استوار است. پس چگونه میتوان گفت که در این میان سخنی که مربوط به همسران نیست، وارد شده است؟
1) تفسیر، قرطبی، ج 14، ص 183؛ التفسیر الحدیث، ج 7، ص 379.
1- براساس اندیشه شیعه و اکثریت اهلسنت، این آیه مستقل و بدون ارتباط به ما قبل و ما بعد آن است. سیاق و نظمی شکل نگرفته تا با قول به اختصاص آن به اصحاب کساء، نظم آن از میان برود و جمله معترضه گردد.
2- براساس نظریه طرفداران سیاق و نظم باید گفت: سیاق و نظم در صورتی میتوانند قرینه برای فهم کلام باشند که در جایگاه خود باقی باشند ولی هرگاه کلام از نظر لفظی و معنوی تغییر کند، این تغییر حکایت از آن دارد که سیاق و نظمی وجود ندارد تا قرینهای برای فهم کلام باشد و در اینجا این حادثه اتفاق افتاده است.
از نظر لفظی قبل و بعد از این آیه همه ضمیرها متناسب با مخاطبان - که زنان باشند - آورده شده است، ولی با شروع «انّما» لفظ آیه تغییر میکند و ضمیرها متناسب با
مخاطبان قبل و بعد آیه نیست و این حکایت از آن دارد که مخاطب این آیه با مخاطب آیات قبل و بعد یکسان نیست.
از نظر معنی نیز همه آیات قبل و بعد بیانگر تهدید و ملامت و سرزنش است، ولی این آیه به اتفاق همه، مدح و ستایش اهلالبیت و عنایت خاص خداوند به آنان را بیان میکند. این تغییر معنی هم حکایت از آن دارد که مخاطب این آیه با مخاطب آیات قبل و بعد فرق دارد.
3- سبک قرآن، سبک گفتاری است نه نوشتاری و در سبک گفتاری رجوع از مخاطب به غایب و از غایب به مخاطب امری رایج است و این اولین موردی نیست که در قرآن جمله معترضهای در بین کلام آورده میشود. اکنون به چند مورد اشاره میکنیم:
به این آیات توجه کنید:
الف – {قالَتْ إِنَّ المُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَجَعَلُوا
أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً وَکَذ لِکَ یَفْعَلُونَ * وَ إِنِّی مُرْسِلَةٌ إِلَیْهِمْ بِهَدِیَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ یَرْجِعُ المَرْسَلُونَ}(1)
گفت: پادشاهان چون به دیاری حمله آرند، آن کشور را ویران سازند و عزیزترین اهل آن دیار را ذلیلترین افراد قرار میدهند و همیشه پادشاهان چنین میکنند. حال من هدیهای برای آنان میفرستم و منتظر میمانم تا ببینم فرستادگانم از جانب سلیمان چه پاسخی میآورند.
در این آیه جمله «کذلک یفعلون» جمله معترضه است؛ یعنی آیه قبل و آیه بعد کلام بلقیس است، ولی جمله یاد شده کلام خداوند است که میان دو آیه
1) نمل/35-34.
فاصله ایجاد کرده است و شاهد بر این، آن است که اگر این جمله را بردارند، ارتباط محتوایی آیه قبل و آیه بعد از میان نمیرود.
ب - {فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ * وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ * إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ}(1)
سوگند به موقع نزول ستارگان و این قسم اگر بدانید بسیار سوگند بزرگی است که این قرآن بسیار گرامی است.
در این آیات نیز آیه {وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ} جمله معترضه است و شاهد بر این، آن است که اگر این آیه را بردارند، ارتباط محتوایی آیه قبل و بعد از میان نمیرود.
علامه سلیمان العوفی، از دانشمندان اهلسنت پس از نقل این موارد و این که این سبک کلام در قرآن و کلام عرب بسیار است، مینویسد:
«فلم لا یجوز ان یکون قوله تعالی {انّمایرید الله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت} جملة معترضة متخللة لخطاب نساء النبی»(2)
چرا جایز نیست که سخن خداوند {انما یرید اللّه...} جمله معترضهای باشد که میان خطاب همسران نبی صلی الله علیه وآله و اهل بیت فاصله ایجاد کرده است؟
ج - آیات دیگری از قبیل {الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ }(1){یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا}((2)و... از این گونه است. بدین سان این آیه اولین آیه از این نوع کلام نیست بلکه هم در قرآن و هم در روایات و هم در کلام عرب، کاربرد فراوانی دارد.
4- بر فرض که نظم و سیاق را بپذیریم - چنان که پیشتر در بحث سیاق از قول علامه سلیمان العوفی نقل کردیم - هدف این دو قرینه مجمل کردن لفظ به گونهای است که احتمال هر دو معنی را داشته باشد ولی در این صورت هم نمیتواند با نص و اجماع معارضه کند.
یکی از مقدمات استدلال شیعه به این آیه آن است که مقصود از اراده در این آیه اراده تکوینی است. اما گفتهاند؛ اراده در این آیه تشریعی است.
به این شبهه توجه کنید:
«اما آیة الطهارة فلیس فیها اخبار بطهارة اهلالبیت و ذهاب الرجس عنهم و انّما فیها الامر لهم بما یوجب طهارتهم و ذهاب الرجس عنهم، فانّ قوله {انّمایریدالله لیذهب عنکم الرجس...} کقوله ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج».
اما در آیه تطهیر سخنی از پاک بودن اهلالبیت و از بین رفتن رجس از آنان نیست. آنچه در این آیه است دستور به چیزی است که موجب
طهارت و از بین رفتن رجس در آنان میشود؛ زیرا آیه تطهیر همانند این آیه است که خداوند نمیخواهد که برای شما حرجی ایجاد کند.
این شبهه در بعضی از منابع آمده است.(1)
قبل از نقد این شبهه لازم است تفاوت این دو نوع اراده را بیان کنیم:
الف - اراده تشریعی؛ همانطور که از اسم آن پیداست، مربوط به حوزه احکام و اوامر و نواهی است؛
اراده تکوینی نیز با آفرینش و تصرف در هستی ارتباط دارد.
ب - در اراده تشریعی تخلف مراد از اراده ممکن و واقع شده است؛ به عنوان مثال امر به نماز خواندن یک اراده و دستور الهی است که شامل همه انسانهاست چون همه در تکالیف شریک هستند؛ با این حال، همه انسانها نماز نمیخوانند، ولی در اراده تکوینی تخلف مراد از اراده محال است و هر دو نوع آن نیز در قرآن به کار رفته است.
ج - اراده تشریعی؛ وضع قانون برای همه است و اختصاص به کسی یا گروهی خاص ندارد، ولی اراده تکوینی در موارد خاص است.
1) منهاج السنة، ج 7، ص 73؛ الاساس فی التفسیر، ج 8، ص 4426؛ التفسیر، القاسمی، ج13، ص 252.
1- همه مسلمانان با همه اختلافی که در مصداق اهلالبیت دارند، در این مسأله اتفاقنظر دارند که این آیه امتیازی برای اهلالبیت است که دیگران در آن شریک نیستند، در حالی که اگر اراده تشریعی مراد باشد، شامل همه مسلمانان حتی کفار هم میشود و امتیازی در میان نخواهد بود.
2- آیه با کلمه «انّما» - که دلالت بر حصر میکند، - شروع شده است و معنای آن این است که این مراد اختصاص به اهلالبیت دارد و شامل دیگران نمیشود، در حالی که اراده تشریعی اختصاص به اهلالبیت ندارد و همه را دربرمیگیرد.
3- از بعضی از روایات استفاده میشود که بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله اصحاب کساء را گردآورد و عبا را روی آنان انداخت و دعا کرد که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور کند، آیه نازل شد.
حال اگر مقصود از «یُرید» اراده تشریعی باشد، این اجابت دعای پیامبر نیست، بلکه رد کردن دعای پیامبر است؛ زیرا معنای آیه چنین میشود که اهلالبیت هم مثل بقیه به دستورات عمل کنند تا تطهیر حاصل شود.
4- اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز از این آیه اراده تکوینی را استفاده کردهاند و سرآمد اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله امام علی علیه السّلام - که خود از اصحاب کساء
است - در موارد متعددی در حضور اصحاب آن حضرت به همین آیه استدلال کرده و از آن اراده تکوینی را استفاده کرد و هیچیک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله هم به او اعتراض نکردند.
به یکی از این مناظرات توجه کنید:
بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله و پیدایش تحولات غیرمنتظره در بین مسلمانان، حکومت وقت فدک را به زور تصرف کرد و کارگزاران حضرت زهراعلیهاالسّلام را نیز از آن اخراج کرد. بعد از پخش خبر و سخنرانی مفصل حضرت زهراعلیهاالسّلام درحضور اصحاب و محکوم کردن ابوبکر از این تصرف نابجا و پیش آمدن برخی حوادث و مراجعت حضرت زهرا علیهاالسّلام به منزل، حضرت امیرعلیه السّلام به مسجد آمد و در حضور مسلمانان درباره این اقدام غیرقانونی ابوبکر با او به مناظره پرداخت.
انجام این مناظره در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله و در حضور مسلمانانی که عصر نزول آیات را درک کرده بودند با وجودی که چند روزی هم از ارتحال رسول خداصلی الله علیه وآله نگذشته بود تا سیاستبازان بتوانند همه چیز را تحت تأثیر قرار دهند، دارای اهمیت خاص است.
الف - اعتراف ابوبکر به این که آیه درباره اصحاب کساء نازل شده است، نه درباره دختر او و بقیه همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله؛
ب - احتجاج حضرت امیر علیه السّلام به نزول این آیه درشأن خود و خانوادهاش؛
ج - سکوت توأم با تایید اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره احتجاج حضرت امیرعلیه السّلام؛
د - فهم اراده تکوینی از آیه از طرف حضرت امیر علیه السّلام که به اعتراف اهلسنت آشناترین صحابی رسول خدا صلی الله علیه وآله به قرآن بود(1)
ه - تایید اراده تکوینی از طرف ابوبکر و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله .
احتجاج به آیه تطهیر از طرف حضرت امیر علیه السّلام به مورد یادشده و نیز به منابع شیعه اختصاص ندارد، بلکه در منابع اهلسنت نیز فراوان یافت میشود که در آینده به بخشی از آنها اشاره میکنیم.
1) شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 40؛ ینابیعالمودة، ص 211؛ ترجمة الامام علی بن ابیطالب من تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 26 25؛ انساب الاشراف، ج 2، ص 99؛ حلیةالاولیاء، ج 1، ص 67؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 257؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 201، باب 40؛ النورالمشتعل، ص 21؛ الاصابة، ج 4، ص 27؛ تهذیب التهذیب، ج 4، ص 212؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفا الراشدین، ص 238؛ ذخائرالعقبی، ص 137.
همه دانشمندان شیعه از این آیه اراده تکوینی را دریافتهاند و برخی از دانشمندان اهلسنت نیز به آن تصریح کردهاند و آنان که خواستهاند اراده را تشریعی معنی کنند، نتوانستهاند مفهوم درستی از آیه ارائه کنند.
در این جا به آرای بعضی از آنان اشاره میکنیم:
الف - قاضی عبدالجبار معتزلی، متکلم برجسته اهل سنت، از این آیه اراده تکوینی را فهمیده است و بر این اساس شبهه جبر رامطرح کرده و به آن پاسخ گفته است. به کلام او توجه کنید:
«الیس ذلک یدلّ علی انّه تعالی یفعل فیهم الصرف عن المعاصی؟ و جوابنا انّ المراد بهذا انّه تعالی یلطف لهم زیادات الالطاف فلایختارون الاّ الطاعة فهذا معنی الاذهاب بالرجس و لذلک قال بعده و یطهرّکم تطهیرا.»(1)
مگر نه این است که این آیه دلالت میکند که خداوند درباره آنان کاری انجام میدهد که نتوانند گناه کنند؟ پاسخ ما این است که مقصود از این آیه آن است که خداوند لطفهای فراوانی نسبت به آنان کرده به گونهای که آنان با اختیار گناه نمیکنند و با اختیار جز اطاعت خداکاری
1) تنزیه القرآن عن المطاعن، ص 335.
را انجام نمیدهند و معنای از بین بردن رجس نیزهمین است و از این رو، بعد از آن فرموده است: شما را پاک میکند پاک کردنی.
ب - سید قطب، از مفسران معاصر اهلسنت، مینویسد:
«انّ اللّه سبحانه یشعرهم بانّه بذاته العلّیة یتولی تطهیرهم و اذهاب الرجس عنهم و هی رعایة علویّة مباشرة باهل هذاالبیت و حین نتصور من هواالقائل سبحانه و تعالی ربّ هذاالکون الذی قال لکون کن فیکون... حین نتصور من هو القائل فذلک مدی هذاالتکریم العظیم.»(1)
خداوند در این آیه به آنان میفهماند که خود پاک کردن و از بین بردن رجس در آنان را بر عهده گرفته است و این سرپرستی آسمانی و مستقیم اهلالبیت است و هنگامی
که تصور میکنیم که گوینده این سخن چه کسی است؛ پروردگار این جهان است؛ پروردگاری که به هستی خطاب کرد: باش پس شد، وقتی گوینده این سخن را تصور کنیم، درک میکنیم که این اکرام بزرگ به این خاندان چقدر زیاد است.
1) فی ظلال القرآن، ج 6، ص 586.
گرچه سیدقطب تصریح نمیکند که این اراده تکوینی است، ولی برای اثبات سخن خود به آیهای استدلال کرده است که به اتفاق همه دانشمندان مسلمان گویای اراده تکوینی خداوند در جهان است.
ج - قندوزی از محدثان اهلسنت مینویسد:
«کلمة انّما للحصر تدلّ علی ارادته تعالی منحصرة علی تطهیرهم و تاکیده بالمفعول المطلق دلیل علی انّ طهارتهم طهارة کاملة فی اعلی مراتب الطهارة.»(1)
کلمه «انّما» برای حصر است و دلالت میکند که اراده خداوند منحصر است در پاک کردن اهلالبیت و تأکید بر این جمله با مفعول مطلق، دلیل بر این است که طهارت و پاکی آنان طهارتی کامل و در بالاترین مرتبه طهارت است.
بدین سان ملاحظه میکنید که از متکلمان، مفسران، عارفان و محدثان اهل سنت فراوانند کسانی که اراده مطرح شده در آیه را اراده تکوینی میدانند.
استدلال شیعه به این آیه مبتنی بر مقدماتی بود که با توجه به آنها نفی رجس ملازم با
1) ینابیعالمودة، باب 33، ص 109.
عصمت است و چون امیرالمؤمنین علیه السّلام ادعای خلافت کرده است پس خلافت حق اوست.
از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند این است که آیه ملازم با عصمت نیست. به این شبهه توجه کنید:
«و بالجملة فالتطهیر الذی اراده اللّه و الذی دعا به النبی صلی الله علیه وآله لیس هو العصمة بالاتفاق، فانّ اهلالسنة عندهم لا معصوم الاّ النبی صلی الله علیه وآله و الشیعة یقولون لا معصوم غیرالنبی صلی الله علیه وآله و الامام، فقد وقع الاتفاق علی انتفاء العصمة المختصة بالنبی صلی الله علیه وآله و الامام عن ازواجه و بناته و غیرهنّ من النساء و اذا کان کذلک، امتنع ان یکون التطهیر المدعوّ به للاربعة متضمّنا للعصمة التی یختصّ بها النبی صلی الله علیه وآله و الامام
عندهم.»(1)
خلاصه تطهیری که خداوند اراده کرده و پیامبر صلی الله علیه وآله از خدا تقاضا کرده است، به اتفاق نظر شیعه و سنی عصمت نیست اما اهل سنت بجز پیامبرصلی الله علیه وآله کسی را معصوم نمیدانند و شیعه نیز غیر از پیامبرصلی الله علیه وآله و امام کسی را معصوم نمیدانند.
بنابراین به اتفاق نظر شیعه و سنی عصمتی که اختصاص به پیامبر و امام دارد، شامل همسران و دختران پیامبر و بقیه زنان مسلمان نمیشود. از این رو محال است تطهیری که پیامبر صلی الله علیه وآله از خداوند
1) منهاجالسنّه، ج 7، ص 83؛ التفسیر القاسمی، ج 13، ص 253.
برای آن چهار نفر تقاضا کرده است همان عصمت مختص به پیامبرصلی الله علیه وآله و امام باشد.
همان طور که ملاحظه میکنید، خلاصه سخن ابنتیمیه آن است که با توجه به این که شیعه و سنی قائل به عصمت غیر از پیامبر و امام نیستند، نمیتوان ملازمت آیه با عصمت را پذیرفت.
1- این اتهام به شیعه که معتقد به عصمت حضرت زهرا علیهاالسّلام نیست، از بیاطلاعی ابنتیمیه نسبت به عقاید شیعه حکایت میکند، یا این که به رغم آگاهی، کوشیده برای مخاطبان خود واقعیت را بیان نکند تا استدلال او تمام شود وگرنه اعتقاد به عصمت حضرت زهرا علیهاالسّلام مورد اتفاق نظر شیعه است. به چند اظهارنظر در اینباره توجه کنید:
الف - علامه مجلسی (ره) می نویسد:
«لاشکّ فی عصمة فاطمة علیهاالسّلام، امّا عندنا فللاجماع القطعی المتواتر و الاخبار المتواترة و امّا الحجة علی المخالفین فبآیة التطهیرالدالّة علی عصمتها و بالاخبار المتواتره الدالّة علی انّ ایذاءها ایذاء الرسول صلوات اللّه علیه و ان اللّه تعالی
یغضب لغضبها و یرضی لرضاها.»(1)
شبههای در عصمت فاطمه علیهاالسّلام وجود ندارد؛ اما نزد شیعه به دلیل اجماع قطعی و متواتر بر عصمت آن حضرت و به سبب اخبار متواتر در این مسأله است و اما نزد اهل سنت، برای عصمت فاطمه علیهاالسّلام باید به آیه تطهیر که بر عصمت آن حضرت دلالت میکند و به روایات متواتری که دلالت میکند که اذیت فاطمه علیهاالسّلام اذیت رسولخدا صلی الله علیه وآله است و غضب فاطمه علیهاالسّلام غضب خدا و رضایت آن حضرت رضایت خداست، استدلال کرد.
البته این روایات در منابع اهلسنت فراوان است که به دلیل طولانی نشدن از آوردن آنها خودداری میکنیم.
ب - پیشتر نقل کردیم:
«انّ للفظ آلالبیت اطلاقا خاصا لدی الشیعة الامامیّه و یقصد به خصوص قرابة النبی المعصومین، ای الائمة الاثنا عشر و فاطمة فقط و هذاالاصطلاح مرادف عندنا لمصطلح
1) بحارالانوار، ج 29، ص 335.
اهلالبیت و آلمحمد و العترة و ذویالقربی حتی بناء علی کون معانیها اللغویّه اعمّ.»(1)
لفظ آلالبیت نزد شیعه امامیّه کاربرد خاصی دارد و مقصود از این لفظ معصومین از نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند که عبارت از دوازده امام و فاطمه علیهاالسّلام تنها این اصطلاح نزد شیعه مرادف با اصطلاح اهلالبیت و آلمحمد و عترت و ذویالقربی است، حتی اگر معانی لغوی این واژهها را اعم بدانیم.
ج - محقق کرکی مینویسد:
«آل محمد؛ علی و فاطمه و الحسن و الحسین علیه السّلام، للنقل الثابت فی ذلک. من طرقنا و طرق المخالفین و یطلق علی باقی الائمة الاثنی عشرعلیه السّلام تغلیبا.»(2)
آلمحمد صلی الله علیه وآله عبارتند از علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام، به دلیل روایات درست؛ چه از طریق شیعه و چه از طریق اهلسنت و از باب غلبه به بقیه امامان دوازدهگانه هم گفته میشود.
د - فخرالمحققین مینویسد:
«المراد بهم الائمة و فاطمة علیهاالسّلام، لا غیرهم.»(1)
مقصود از آلمحمد صلی الله علیه وآله امامان دوازدهگانه و فاطمه علیهاالسّلام هستند و نه غیر از آنها.
بنابر این برخلاف آنچه ابنتیمیه پنداشته است، شیعه نه تنها قائل به عدم عصمت حضرت زهرا علیهاالسّلام نیست، بلکه عصمت آن بانو مورد اجماع قطعی شیعه است. البته این حکم اختصاص به آن حضرت دارد و شامل بقیه دختران و همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله نمیشود.
1- به راستی اگر آیه بر عصمت دلالت ندارد، چرا عدهای آنقدر اصرار دارند که بگویند این آیه شامل اصحاب کساء نمیشود وتنها همسران رسولخداصلی الله علیه وآله را دربرمیگیرد، با این که همسران آن حضرت هرگز چنین ادعایی را نداشتند، بلکه برخلاف این گروه آنان اصرار داشتند که آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است.
2- پیشتر از نظر لغوی ثابت کردیم که رجس هر نوع کمبود روحی مثل بخل، حسد و... و هر نوع رفتار و افکار و اخلاق زشت را شامل میشود و با
1) ایضاح الفوائد، ج 1، ص 7.
توجه به این که مفرد محلّی به الف و لام در سیاق نفی است، افاده عموم میکند که ملازم با عصمت است.
3- بعضی از دانشمندان اهلسنت نیز عصمت را از این آیه استنباط کردهاند. مقریزی از دانشمندان اهل سنت در اینباره مینویسد:
«اما انّهم معصومون، فلانّهم طهروا و اذهب اللّه عنهم الرجس و الرجس اسم جامع لکل شرّ و نقص و الخطأ و عدم العصمة بالجملة شرّ و نقص،فیکون ذلک مندرجا تحت عمومالرجس الذاهب عنهم، فتکون الاصابة فی القول و الفعل و الاعتقاد و العصمة بالجملة ثابتة لهم. هذا فضلاً عن انّ اللّه طهّرهم و اکّد تطهیرهم بالمصدر حیث قال و یطهرکم تطهیرا، ای و یطهّرکم من الرجس و غیره تطهیرا اذهی تقتضی عموم تطهیرهم من کل ما ینبغی التطهیر منه عرفا او عقلاً او شرعا و الخطأ و عدم العصمة داخل تحت ذلک، فیکونون مطهّرین منه و یلزم من ذلک عموم اصابتهم و عصمتهم.»(1)
اما این که چرا اصحاب کساء معصومند؛ چون آنان پاک شدهاند و خداوند رجس را از آنان دورکرده است و رجس اسمی است که شامل
1) فضل آلالبیت، معرفة ما یجب لآلالبیت، ص 35.
هر نوع بدی و نقصی میشود و اشتباه و گناه کردن هم شر و نقص است و لفظ رجس آنها را نیز دربرمیگیرد
بنابراین ،گفتار و رفتار و اعتقادات آنان مطابق با واقع است و عصمت برای آنان ثابت است. گذشته از آن که این امتیازی است که خداوند آنان را پاک کرده و آن را با آوردن مصدر مورد تاکید قرار داده است؛ یعنی تنها شما را از رجس و غیر آن پاک کرده است؛ چون همین معنی (پاک شدن از رجس و جز آن) از نظر عرف و عقل و شرع میطلبد که آنان از هر چه شایسته است که از آن پاک شوند، پاک شده باشند و خطا و عدم عصمت را هم دربرمیگیرد و آنان از این [کاستی] نیز پاک شدهاند و این ملازم با مطابق با واقع بودن افعال و عصمت آنهاست.
علامه اسماعیلبن احمد درکتاب المراتب پس ازنقل حدیث کساء مینویسد:
«و هذا الخبر یدل علی عصمتهم»(1)
این خبر دلیل بر عصمت اهل کساء است.
1) المراتب، ص 130.
از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند؛ این است که اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله و تابعان، آیه را تنها شامل همسران رسول خداصلی الله علیه وآله میدانند. به این شبهه توجه کنید:
«و لم یفهم منها اصحاب النبی صلی الله علیه وآله و التابعون الاّ ان ازواج النبی صلی الله علیه وآله هنّ المراد بذلک.»(1)
از این آیه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و تابعان تنها این را فهمیدهاند که مقصود آیه همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله هستند.
1- همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله - که از اصحاب هستند - هیچگاه ادعا
1) تفسیر ابن عاشور، ج 21، ص 246.
نکردهاند و هیچ مورّخ و محدث و مفسری نیز نتوانسته سندی ارائه کند که یکی از همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین ادعایی کرده باشد؛ برعکس پیشتر از سه نفر از همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله یعنی امسلمه، عایشه و زینب نقل کردیم که اینان اصرار داشتند آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است که به دلیل کثرت منابع از آوردن آنها خودداری میکنیم.
2- هیچیک از اصحاب ادعا نکردهاند که آیه در شأن همسران نازل شده است. تنها از چند نفر از تابعان – عکرمه، مقاتل بن سلیمان وضحاک که تاریخ تولدشان چند دهه پس از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله است - چنین ادعایی نقل شده است که در شبهه سیاق به طور مشروح دیدگاه آنان نقد شد، که تکرار نمیکنیم.
3- پیشتر دیدگاه بیش از 20 نفر از اصحاب را نقل کردیم که اصرار داشتند آیه در شأن اصحاب کساء نازل شده است و از دهها منبع اهل سنت نیز نقل کردیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله در موارد متعدد - چه به شیوه گفتاری و چه به شیوه رفتاری - مصادیق این آیه را اصحاب کساء معرفی کرده است که تکرار نمیکنیم.
4- آنچه منتقد می نویسد، ادعایی بیش نیست و حتی یک مورد را نتوانسته ارائه کند که یکی از اصحاب چنین سخنی گفته باشد.
5- دانشمندان اهل سنت نیز نازل شدن آیه در شأن اصحاب کساء را به اصحاب نسبت دادهاند؛ ابنجوزی در این باره می نویسد:
«فالقائل باختصاص الآیة بالرسول و بضعته و وصیّه و سبطیه علیه السّلام هم جماعة من الصحابة و علی رأسهم امّ سلمة و عایشة من زوجاته.»(1)
طرفداران اختصاص آیه به پیامبر و پاره تنش و وصیاش و دو فرزندش علیه السّلام گروهی از صحابه هستند که در رأس آنان، امسلمه و عایشه از همسران رسولخدا صلی الله علیه وآله قرار دارند.
یکی از مقدمات استدلال شیعه به این آیه مطرح شدن ادعای خلافت از طرف حضرت علی علیه السّلام است. بر این اساس یکی از شبهاتی که به این استدلال وارد کردهاند، این است که آن حضرت تا زمان کشته شدن عثمان هرگز چنین ادعایی نکرده است. به این شبهه توجه کنید:
«انا لانسلّم انّ علیّا ادعاها، بل نحن نعلم بالضرورة انّ علیا ما ادعاها قط حتی قتل عثمان و ان کان قد یمیل بقلبه الی ان یولّی، لکن ما قال انّی انا امام و لا انّی معصوم و لا انّ رسولالله صلی اللّه علیه و سلم
1) زادالمسیر فی علم التفسیر، ج 6، ص 383 381.
جعلنی الامام بعده و لا انّه اوجب علی الناس متابعتی و لا نحو هذه الالفاظ.»(1)
ما نمیپذیریم که علی علیه السّلام ادعای خلافت کرده باشد بلکه علم قطعی داریم که تا عثمان کشته نشده بود، هرگز چنین ادعایی نکرده است، گرچه از نظر قلبی تمایل داشت که رهبر شود، ولی نگفته است که من امام هستم و یا این که من معصوم هستم و یا این که رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا بعد از خودش امام قرار داده است و یا این که او پیروی از
من را بر مردم واجب کرده است و نه الفاظی مشابه این کلمات.
قبل از نقد این شبهه تذکر این نکته بایسته است که در اندیشه شیعه ضرورت نصب امام با عقل اثبات میشود، ولی تعیین شخص امام با نقل است که اعم از قرآن، حدیث، ارائه معجزه و... است.
براین اساس شیعه در اثبات امامت حضرت امیر علیه السّلام هم به قرآن استدلال میکند و هم به حدیث.
در جلد اوّل این مجموعه، استدلال شیعه به آیه {انّما ولیّکم الله...} مطرح شده و به شبهات آن پاسخ گفتیم و اکنون نیز آیه تطهیر و شبهات آن مورد نقد
1) منهاج السنّة، ج 7، ص 85.
است. بنابر این ادعای خلافت از طرف حضرت علی علیه السّلام در سه محور زیر قابل اثبات است:
الف - احتجاج به نزول آیاتی که بر امامت و یا عصمت دلالت میکنند؛
ب - احتجاج به روایاتی از رسول خدا صلی الله علیه وآله که بر امامت آن حضرت دلالت میکند؛
ج - بیان کلماتی از خود آن حضرت که بر ادعای خلافت دلالت دارند.
احتجاج به این دو آیهای که تاکنون بحث شده است، در منابع اهل سنت و شیعه قابل بررسی است:
1- حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، مؤلف ینابیع المودة می نویسد:
در دوران خلافت عثمان روزی جمعی از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند و امیرالمؤمنین علی علیه السّلام نیز در میان آنان بود.
هر کس درباره فضائل خود سخن میگفت و آن حضرت ساکت بود. وقتی بیان فضائل آنان به پایان رسید، رو به امام کرده و گفتند:
«یا ابا الحسن تکلّم. فقال: یا معشر قریش و الانصار اسئلکم ممّن اعطاکم اللّه هذا الفضل، ابانفسکم او بغیر کم؟ قالوا: اعطانا اللّه و منّ علینا بمحمد صلی الله علیه وآله ...»
ای ابوالحسن سخن بگو! آن حضرت فرمود: ای گروه قریش و انصار، از شما میپرسم این فضائل را خداوند به سبب خودتان به شما داده است یا به واسطه دیگری؟
گفتند: خداوند به واسطه محمد صلی الله علیه وآله بر ما منت نهاد و این فضائل را به ما عطا کرد.
سپس حضرت بخشی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود، بیان کرد و از آنان اقرار گرفت که این آیات درباره او نازل شده است، آنگاه فرمود:
«انشدکم بالله اتعلمون حیث نزلت انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون و... امرالله عزّ و جلّ نبیّه ان یعلّمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة کما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم فنصبنی للناس بغدیر خم.»(1)
1) ینابیع المودة، باب 38، ص 114.
شما را به خدا سوگند میدهم آیا میدانید هنگامی که آیه {انّما ولیکم الله...} و آیات دیگر نازل شد، خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت را برای امت توضیح دهد، همان طور که نماز، زکات و حج را برای آنان شرح داده است. به دنبال این مسائل رسولخدا صلی الله علیه وآله در غدیرخم مرا به امامت مردم نصب کرده است.
2- محدث حافظ ابراهیم بن محمد جوینی مؤلف کتاب «فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین» در کتابش همین جریان را با تفصیل بیشتری نقل کرده است. او مینویسد:
در دوران خلافت عثمان روزی در مسجد میان انصار و مهاجرین درباره فضائل هریک بحث شد. در این مناظره که حدود 200 تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجامید، قریش تمام فضائلی را که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره آنان بیان شده بود، بیان کردند.
از سران مهاجرین افرادی مثل عبدالرحمن بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و... حضور داشتند. انصار خدمات خود به اسلام و پیامبر و نقش خود در گسترش اسلام و حمایت از مسلمانان را بیان کردند که از سران این گروه نیز افرادی مانند: ابیّ بن کعب، زید بن ثابت، ابوایوب انصاری،
ابوهیثم بن تیهان، قیس بن سعد بن عبادة، جابر بن عبدالله، انس بن مالک، زید بن ارقم و... حضور داشتند که پس از پایان گفتوگوی آنان از امام تقاضا کردند تا سخن بگوید.
امام نیز پس از ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه {انّما ولیّکم اللّه و رسوله...} فرمود:
«قال الناس: یا رسول اللّه خاصة فی بعض المؤمنین ام عامة لجمیعهم. فامر اللّه عزّ و جلّ نبیّه صلی الله علیه وآله ان یعلّمهم ولاة امرهم و ان یفسّر لهم من الولایة ما فسّر لهم من صلاتهم و زکاتهم و حجّهم فنصبنی للناس بغدیر خم».(1)
مردم پرسیدند: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا این آیات درباره بعضی از مؤمنان نازل شده است، یا اینکه شامل همه میشود که خداوند رسولش را مأمور کرد تا متولیان امور امت را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان شرح دهد، همان طور که نماز و زکات و حج را برای آنان شرح داده است؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا در غدیرخم به عنوان امام مردم منصوب کرد.
1) فرائد السمطین، ج 1، باب 58، ص 312.
هنگامی که عمر در آستانه مرگ قرار گرفت، شش تن را برای تعیین رهبری برگزید و به آنان سه روز مهلت داد تا تکلیف رهبری امت را مشخص کنند.(1)
از جمله این افراد امام علی علیه السّلام بود. به طور طبیعی هر یک از این افراد مدعی رهبری امت بودند و درصدد اثبات صلاحیت خود برای این کار برآمدند.
از این رو امیرالمؤمنین علیه السّلام - که شایستهترین فرد برای این کار بود - به بیان امتیازات خود در آن جمع پرداخت که به حدیث مناشده یومالشورا مشهور است. این حدیث را هم اهل سنت روایت کردهاند و هم شیعه. این حدیث در منابع شیعه بیش از ده صفحه است که امام در آن به آیه «انّما» چنین استدلال میکند:
«نشدتکم بالله هل فیکم احد ادّی الزکاة و هو راکع غیری؟ قالوا: لا.»(2)
شما را به خدا سوگند! آیا در میان شما جز من کسی هست که در حال رکوع، زکات پرداخت کرده باشد؟ گفتند: نه.
این حدیث در منابع اهل سنت بسیار متفاوت نقل شده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
وی از این حدیث حدود دو صفحه را نقل و بقیه را حذف کرده است و سپس از قول ابن مغیرة نقل میکند:
«و هذا حدیث لا اصل له عن علی علیه السّلام»(1)
[صدور] این حدیث از علی علیه السّلام پایهای ندارد.
محقق این کتاب نیز در پاورقی می نویسد:
«حاشا امیرالمؤمنین من قول هذا.»(2)؛
هرگز امیرالمؤمنین علیه السّلام چنین سخنی را نمیگوید!
همان طور که ملاحظه میکنید، ابن مغیره ادعای ساختگی بودن حدیث را دارد، بدون اینکه سندی ارائه کند. دکتر عبدالمعطی امین نیز صدور این سخن را از امام بعید میداند.
اکنون این سؤال مطرح است که چرا با این حدیث چنین برخورد کردهاند و بدون ارائه هیچ سندی آن را کنار گذاشته یا حذف کردهاند و یا درصدد تضعیف راوی آن برآمدهاند؟
به نظر ما علت این کار در مقدمه کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام و ذهنیت اهل سنت نسبت به صحابه به خصوص خلفا است؛ زیرا امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقدمه این مناشده چنین میفرمود:
«بایع الناس ابابکر و انا والله أولی بالامر و احقّ به منه، فسمعت و اطعت مخافة ان یرجع الناس کفارا یضرب بعضهم رقاب بعض بالسیف، ثم بایع ابوبکر لعمر و انا و اللاه حقّ بالامر منه، فسمعت و اطعت مخافة ان یرجع الناس کفارا، ثم انتم تریدون ان تبایعوا لعثمان...»(1)
مردم با ابوبکر بیعت کردند، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم به دوران کفر بازگردند و با شمشیر گردن یکدیگر را بزنند، شنیدم و اطاعت کردم. بعد از آن ابوبکر برای عمر از مردم بیعت گرفت، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا
1) لسان المیزان، ج 2، ص 157؛ میزان الاعتدال، ج 2، ص 178.
مردم کافر شوند، شنیدم و اطاعت کردم و اکنون نیز تصمیم دارید با عثمان بیعت کنید... .
بدین سان حضرت عملکرد صحابه را در تعیین ابوبکر و عملکرد ابوبکر را در تعیین عمر و عملکرد اصحاب شورا را در تعیین عثمان مورد نقد قرار داده و آن را تخطئه کرده است که این مسأله با ذهنیت اهل سنت دربارة خلفا و صحابه سازگاری ندارد. از این رو در صدد تضعیف راوی یا تقطیع و یا حذف کلی آن برآمدهاند.
2- ابن حجر عسقلانی یک صفحه از این حدیث را از قول ابن حماد عقیلی نقل میکند و سپس مینویسد:
«فذکر الحدیث فهذا غیر صحیح و حاشا امیرالمؤمنین من قول هذا انتهی.»(1)
این حدیث را ابن حماد نقل کرده و این حدیث صحیح نیست و هرگز امیرالمؤمنین چنین سخنی نمیگوید.
3- ذهبی نیز همین مقدار مختصر را از ابن حماد عقیلی نقل میکند بدون اینکه برای سخن خود دلیلی ارائه کند و معتقد است که این حدیث صحیح
1) لسان المیزان، ج 2، ص 157.
نیست(1).
4- ابن مغازلی مقدمه سخن امام را نیاورده، ولی بقیه حدیث را در حدود چهارصفحه نقل کرده است.(2)
5- خطیب خوارزمی نیز حدود سه صفحه از این مناشده را از طرق مختلف نقل میکند.(3)
6- گنجی شافعی نیز حدود یک صفحه از این مناشده را آورده است. البته او تنها به بخشی از حدیث که درباره جریان ردالشمس است، استدلال کرده است.(4)
7- حموینی، صاحب فرائدالسمطین، نیز حدود سه صفحه از این مناشده را آورده است.(5)
8- ابن عساکر، صاحب کتاب تاریخ مدینه دمشق، نیز حدود سه صفحه از این مناشده راآورده است.(6)
چنان که ملاحظه میکنید، در میان اهل سنت نیز هستند افرادی که احتجاج امام علی علیه السّلام را به نزول این آیه درباره خودش نقل کرده باشند. گذشته از آن که چندین نفر مناشده «یومالشوری» را نقل کردهاند که با آنچه در منابع شیعه آمده است یکسان است، ولی وقتی مناشده در مقام اثبات برتری امام بر خلفا مطرح میشود، آن را نقل نکردهاند و عدهای هم با این اتهام که این روایت ساختگی است، بدون ارائه دلیلی از نقل مناشده خودداری کردهاند و برخی نیز با این توهم که بعید است امام علی علیه السّلام نسبت به خلیفه اول و دوم چنین سخنی بگوید تمام مناشده را نقل نکردهاند و گروهی نیز با اتهام ضعف راوی از نقل آن پرهیز کردهاند، در حالی که این گونه نیست.
به هر حال به اندازهای که این حقیقت اثبات شود که امام علی علیه السّلام به نزول آیه احتجاج کرده است در منابع اهل سنت هم یافت میشود.
استدلال امام به آیه «انّما» در منابع شیعه بسیار زیاد آمده است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
همان طور که پیشتر بیان کردیم، در جلسه شورا که هر یک ادعای صلاحیت رهبری دارند، طبیعی است که درصدد معرفی و بیان شایستگیهای خود برآیند.
این مسأله طبیعی وقتی با وظیفه دینی همراه شود، انگیزه آن دو چندان میشود. ازاین رو امام علی علیه السّلام که بیان شایستگیهای فردی خود را برای بازگرداندن حکومت اسلامی به مسیر خود وظیفهای الهی میدانست، درصدد بیان شایستگیها و امتیازات خانوادگی، فردی، سیاسی، مبارزاتی، علمی و... خود برآمد که در منابع هر دو گروه یعنی شیعه و اهل سنت یافت میشود.
در این حدیث حضرت در دو جا به نزول آیه «انّما» درشأن خود استدلال کرده است:
الف – حضرت خطاب به اهل شورا میفرماید:
«فهل فیکم احد سمّاه اللّه عزّ وجلّ فی عشر آیات من القرآن مؤمنا غیری؟ قالوا: اللهم لا»(1)
آیا در میان شما بجز من کسی هست که خداوند در ده آیه از آیات قرآن او رامؤمن نامیده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند، نه.
یکی از آنها آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا ...} است.
ب - در این مناشده حضرت خطاب به اهل شورا میفرماید:
1) أمالی، طوسی، ج 2، ص 159؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 86؛ بحارالانوار، ج 31، ص 333؛ الاحتجاج، ج 1، ص 197.
«فهل فیکم احد اتی الزکاة و هو راکع و نزلت فیه {انّما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون} غیری؟ قالوا: اللهم لا.»(1)
آیا در میان شما به جز من کسی هست که درحال رکوع زکات داده باشد و خداوند آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ...} را درشأن او نازل کرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند، نه.
بعد از به قدرت رسیدن ابوبکر، وی تلاش میکرد تا با امام علی علیه السّلام با چهرهای بشّاش و خندان رو به رو شود، ولی حضرت امیر علیه السّلام بر عکس همیشه با چهرهای گرفته و عبوس با او برخورد میکرد که این وضع برای ابوبکر قابل تحمل نبود، تا اینکه روزی به خانه حضرت آمد و از مسائل پیش آمده عذرخواهی کرد و در صدد توجیه رفتار گذشته خود برآمد. حضرت با نقد رفتار ابوبکر از وی اعتراف گرفت که شایستگی این کار را ندارد، بلکه خود شایسته
1) إمالی، طوسی، ج 2، ص 162؛ الاحتجاج ، ج 1، ص 197؛ الدررالنظیم، ص 332؛ غایة المرام، ج 2، ص 20؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 89؛ بحارالانوار، ج 31، ص 332؛ منهاج البراعه، ج 3، ص 89، و ج 2، ص 363؛
این کار است. بدین سان حضرت با بیان شایستگیهای خود به نزول آیه «انّما»درشأن خود استدلال کرد و فرمود:
«انشدک بالله الی الولایة من اللّه مع ولایة رسول الله صلی الله علیه وآله فی آیة زکاة الخاتمام لک؟ قال: بل لک.»(1)
تو را به خدا سوگند میدهم آیا در آیه پرداخت انگشتری به عنوان زکات، ولایت من همراه با ولایت رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف خداوند مطرح شده است یا ولایت تو؟ ابوبکر گفت: ولایت تو.
از مواردی که حضرت امیر علیه السّلام به نزول آیه «انّما» درشأن خود احتجاج کرده، جریان مفاخره مهاجرین و انصار است. پیشتر این جریان و احتجاج آن حضرت به این آیه را ازمنابع اهل سنت نقل کردیم. این جریان در منابع شیعه نیز ذکر شده است (2)
در جریان تشکیل شورا از یک سو حدود پانزده سال از ارتحال
رسولخداصلی الله علیه وآله گذشته بود و نسل جدید مسلمانان عصر نزول قرآن را درک نکرده بودند، از سوی دیگر، تبلیغات یک سویه حکومت در طول این دوران و جلوگیری از تدوین و نشر حدیث رسولخدا صلی الله علیه وآله و عوامل دیگر سبب شده بودند تا نسل جدید از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعی اسلام و رسول خداصلی الله علیه وآله بیاطلاع باشند. در چنین شرایطی حضرت امام علی علیه السّلام درصدد معرفی خود و دفاع از حق خویش برآمد و در جمع مهاجرین و انصار - که بیشتر آنان را نسل جدید تشکیل میدادند -حاضر شد و در یک سخنرانی فرمود:
«لقد علم المستحفظون من اصحاب النبی محمدصلی الله علیه وآله انّه لیس فیهم رجل له منقبة الاّ و قد شرکته فیها و فضّلته ولی سبعون منقبة لم یشرکنی فیها احد... امّا الخامسة و الستون فانّی کنت اصلّی فی المسجد فجاء سائل فسأل و انا راکع فناولته خاتمی من اصبعی فانزل اللّه تبارک و تعالی فیّ {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}(1)
از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان که حافظهشان یاری میکند، میدانند که در میان اصحاب رسولخداصلی الله علیه وآله کسی نیست که امتیازی داشته
1) خصال، صدوق، ابواب السبعین و ما فوقه، ص 701؛ بحارالانوار، ج 31، ص 445.
باشد مگر اینکه من آن امتیاز را بیشتر از او دارم، ولی من هفتاد امتیاز دارم که هیچیک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله هیچکدام از آن امتیازات را ندارند. سپس حضرت این امتیازات را میشمارد تا اینکه میفرماید: اما شصت و پنجمین امتیاز من ایناست که در مسجد نماز میخواندم، فقیری آمد و تقاضای کمک کرد و من در حال رکوع بودم و انگشتری خود را به او دادم و خداوند نیز آیه {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَ...} را درشأن من نازل کرد.
از مواردی که حضرت امیر علیه السّلام به نزول آیه «انّما» درشأن خود به آن احتجاج کرد، این است که بعضی از ملحدان خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: آیاتی در قرآن وجود دارد که با هم تناقض دارند و اگر این تناقضها نبود ما ایمان میآوردیم؟
حضرت فرمود: این آیات چیست؟
آنان آیات را برشمردند و حضرت به تک تک آنها پاسخ میداد، تا اینکه سؤال کننده پرسید: واحدها یقول {إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ}(1)فما هذه الواحدة؟
1) . سباء / 46.
حضرت فرمودند:
«و اما قوله انّما اعظکم بواحدة، فانّ اللّه جلّ ذکره نزل عزائم الشرایع و آیات الفرائض فی اوقات مختلفة کما خلق السماوات و الارض فی ستّة ایّام و لو شاء لخلقها فی اقلّ من لمح البصر و لکنّه جعل الاناة و المواراة امثالاً لامنائه و ایجابا للحجّة علی خلقه، فکان اول ما قیّدهم به الاقرار بالوحدانیة و الربوبیة و الشهادة بان لا اله الاّ اللّه فلما اقرّوا بذلک، تلاه بالاقرار لنبیّه صلی الله علیه وآله بالنبوة و الشهادة له بالرسالة، فلما انقادوا لذلک فرض علیهم الصلاة ثم الصوم ثم الحج ثم الجهاد ثم الزکاة ثم الصدقات و ما یجری مجراها من مال الفئ فقال المنافقون: هل بقی لربّک علینا بعد الذی فرضه شیء آخر یفترضه فتذکره لتسکن انفسنا الی انّه لم یبق غیره، فانزل اللّه فی ذلک قل انّما اعظکم بواحدة؛ یعنی الولایة و انزل انّما ولیّکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة ویؤتون الزکوة و هم راکعون و لیس بین الامّة خلاف انّه لم یؤت الزکاة یومئذ احد و هو راکع غیر رجل و لو ذکر اسمه فی الکتاب لاسقط مع ما اسقط من ذکره و هذا و ما اشبه من الرموز التی ذکرت لک ثبوتها فی الکتاب
لیجهل معناها المحرفون فیبلغ الیک و الی امثالک و عند ذلک قال الله {الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا}»(1)
اما سخن خداوند که تنها به یک چیز شمارا موعظه میکنم به درستی که خداوند متعال قوانین مهم و واجبات را در زمانهای متفاوتی نازل کرده است، چنان که آسمانها و زمین را در شش دوره آفریده است و اگر میخواست میتوانست در کمتر از یک چشم بر هم زدن آنها را خلق کند، ولی او آهستگی و مدارا را نمونهای برای امینان خود و حجتی برای خلق قرار داده است.
براین اساس اولین چیزی که بندگان را به آن مقید کرد، اعتراف به یگانگی و ربوبیت خداوند و شهادت به این بود که معبودی غیر از اللّه نیست و چون این مرحله سپری شد و مردم وحدانیت خداوند را پذیرفتند، اعتراف به نبوت پیامبر - که درود خداوند بر او و خاندان او باد - و شهادت به رسالت او را قرار داد و چون این مرحله را پذیرفتند بر آنان نماز را واجب کرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زکات و سپس صدقات و آنچه از این نمونه بود؛ مثل
انفال. به دنبال
1) الاحتجاج، ج 1، ص 379.
این مسائل، منافقان به رسول خدا صلی الله علیه وآله گفتند: آیا چیز دیگری مانده است که پروردگارت بخواهد آن را واجب کند که به ما بگویی تا ما اطمینان پیدا کنیم که واجب دیگری نیست؟ خداوند در این موقع نازل کرد که بگو: تنها به یک چیز توصیه میکنم؛ یعنی به ولایت و [این] آیه را نازل کرد؛ «تنها سرپرست و ولیّ شما خداوند و رسول او و کسانی هستند که نماز میگزارند و در حال رکوع زکات میپردازند». در میان امت هیچ اختلافی وجود ندارد که در آن دوران جز یک تن در حال رکوع زکات پرداخت نکرده است و وقتی ولایت نازل شد، خداوند این آیه را نازل کرد که «امروز دین شما را کامل گردانیدم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم.
از مواردی که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام برای اثبات حقانیت ادعای خود مبنی بر جانشینی بلافصل رسول خدا صلی الله علیه وآله به آیه «انّما ولیکم» استدلال کرده، مواردی است که عدهای از آن حضرت میپرسیدند و آن حضرت به ناچار پاسخ میگفت. شمار این موارد نیز بسیار است که تنها به یک مورد آن اشاره میکنیم:
«سأل رجل علی بن ابی طالب علیه السّلام فقال: اخبرنی بافضل منقبة لک، قال: ما انزل اللّه فی کتابه...»
مردی از امام علی علیه السّلام پرسید: از برترین امتیازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند در کتابش درباره من نازل کرده است
و سپس حضرت بعضی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود بیان کرد؛ «مثل قوله:
{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ
الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ راکِعُونَ}(1).
تنها سرپرست و ولیّ شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را به پا میدارند و در حال رکوع زکات پرداخت میکنند.
همان طور که ملاحظه میکنید، امام علی علیه السّلام در تمام این موارد با استناد به نزول آیه درشأن خودش تصریح میکند که امامت و رهبری امت حق مسلم او بوده است که این مسأله در روایات روشنتر بیان شده است.
اما این که ابنتیمیه ادعا میکند حضرت علی علیه السّلام هرگز ادعای عصمت نکرده است، این مسأله را نیز در احتجاج به آیه تطهیر بررسی میکنیم.
1) الاحتجاج، ج 1، ص 232.
همان طور که پیشتر بیان شد، از راههای گوناگونی نزول آیه تطهیر را درشأن اصحاب کساء اثبات کردیم و با توجه به معنای رجس و عمومیت لفظ آن و... مستفاد از آیه عصمت بود که اکنون موارد احتجاج آن را بیان میکنیم.
بعد از آن که حکومت فدک را غاصبانه تصرف کرد و کارگزاران حضرت زهرا علیهاالسّلام را از آنجا اخراج کرد، حضرت زهرا علیهاالسّلام با جمعی از زنان به مسجد آمد و خطبه مشهورش را در تجلیل از خدمات رسول خدا صلی الله علیه وآله و تبیین موقعیت همسرش علی مرتضی علیه السّلام و نقد رفتار حکومت بیان کرد؛ به گونهای که حاکمان برای خاموش کردن آن حضرت به ساختن حدیث روآوردند.
با بازگشت حضرت زهرا علیهاالسّلام به خانه و گزارش این سخنرانی و عکسالعمل حکومت، حضرت امیرعلیه السّلام به مسجد آمد و در حضور انصار و مهاجر و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله به نقد رفتار ابوبکر پرداخت و فرمود:
«یا ابابکر أ تقرأ کتاب الله؟ قال: نعم، قال: اخبرنی عن قول اللّه عزّ و جلّ انّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهلالبیت و یطهّرکم تطهیرا فیمن نزلت فینا ام فی غیرنا؟ قال: بل فیکم. قال صلی الله علیه وآله فلو ان شهودا شهدوا علی فاطمة بنت رسولالله صلی الله علیه وآله بفاحشة ما کنت صانعا بها؟ قال: کنت اقیم علیها الحدّ کما اقیمه علی نساء المسلمین. قال: اذن کنت عندالله من الکافرین. قال: و لم؟
لانّک رددت شهادة اللّه لها بالطهارة و قبلت شهادة الناس علیها.»(1)
امام: ای ابوبکر آیا قرآن را میخوانی؟
ابوبکر: آری.
به من بگو سخن خداوند عز و جل که میفرماید: خداوند اراده کرده است که رجس و پلیدی را تنها از شما اهلالبیت دور کند و شما را آن طور که باید و شاید پاک گرداند، آیا این آیه درشأن ما نازل شده است یا درباره دیگران؟
درشأن شما.
بنابراین اگر شاهدانی شهادت دهند که دختر رسولخداصلی الله علیه وآله فاطمه علیهاالسّلام فاحشهای انجام داده است چه میکنی؟
بر او حدّ جاری میکنم، همان طور که بر بقیه زنان مسلمان جاری میکنم.
در این هنگام نزد خداوند جزء کافران خواهی بود!
چرا؟
برای این که خداوند شهادت داده است که فاطمه علیهاالسّلام پاک است و تو شهادت خدا را رد کرده و شهادت دیگران را پذیرفتهای!
1) الاحتجاج، ج 1، ص 122.
همان طور که ملاحظه میکنید، امام از ابوبکر اعتراف میگیرد که آیه در شأن اهل بیت علیه السّلام نازل شده است و از آیه عصمت را استفاده میکند و ابوبکر این استفاده را تایید میکند و سکوت اهل مجلس که اصحاب رسولخداصلی الله علیه وآله هستند نیز تایید دیگری بر عصمت اهل بیت علیه السّلام است.
از مواردی که امام به استناد آیه تطهیر ادعای عصمت میکند، مناظره با اعضاء شورا است؛ شورایی که عمر برای تعیین رهبر جامعة اسلامی معین کرده بود. وقتی اعضا- به دلیل گرایشهای قبیلهای - تصمیم گرفتند که به عثمان رأی دهند، امام درصدد تبیین حقیقت و اثبات برتری خود بر عثمان برآمد. در این مناظره پس از آن که سخن از این به میان میآورد که حکومت حق اوست، ولی به دلیل
جلوگیری از تفرقه سکوت کرده است و اکنون نیز بناحق میخواهند حق او را از بین ببرند به بیان امتیازهای خود پرداخت و فرمود:
«فانشدکم بالله هل فیکم احد انزل اللّه فیه آیة التطهیر حیث یقول انّما یریدالله... غیری؟ قالوا اللهم لا.»(1)
1) مناقب، ابن مغازلی، ص 118؛ مسند، ابی حمزة ثابت بن دینار، ص 98؛ علل الشرایع، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 29، ص 125.
شما را به خداوند قسم میدهم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که خداوند آیه تطهیر را درشأن او نازل کرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند! نه.
از مواردی که امام به استناد آیه تطهیر ادعای عصمت میکند، مناظرهای است که بین اوو جمعی از انصار و مهاجرین اتفاق افتاده است.
جریان از این قرار است: روزی حدود 200 نفر از مهاجر و انصار(1)در مسجد گردآمده بودند و این دو جریان سیاسی، فرهنگی درباره فضائل خود و خدماتی که به اسلام کردهاند و احادیثی که از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره هر یک از آنان وارد شده بود، گفتوگو میکردند. حضرت امام علی علیه السّلام ساکت بود تا این که به او عرض کردند، چرا شما ساکت هستید؟ آن گاه امام در مقام بیان امتیازات خود برآمد و امتیازات زیادی را برشمرد؛
«ایها الناس اتعلمون انّ اللّه عزّ و جلّ انزل فی کتابه {إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ البَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً} ؛«فجمعنی و فاطمة و ابنیه حسنا و حسینا ثم القی علینا کساء فدکیا و قال اللهم هولاء اهل بیتی و لحمی یؤلمنی
1) فرائدالسمطین، ج 1، ص 312.
ما یولمهم و یجرحنی ما یجرحهم فاذهب عنهمالرجس و طهّرهم تطهیرا. فقالت ام سلمة: و انا یا رسول الله؟ فقال: انت الی خیر، انّما نزلت فیّ و فی اخی علیّ و فی ابنتی فاطمة و فی ابنی و فی تسعة من ولدالحسین خاصة و لیس معنا احد غیرنا، فقالوا کلّهم نشهد انّ امسلمة حدثتنا بذلک فسألنا رسول اللّه فحدثنا کما حدثتنا به امسلمه»
ای مردم! آیا میدانید که خداوند این آیة را نازل کرده است که خداوند اراده کرده است که پلیدی را تنها از شما اهل البیت دور کند و شما را آن طور که شایسته است،
پاک گرداند. پس از آن رسول خداصلی الله علیه وآله من و فاطمه و دو فرزند او حسن و حسین را گردآورد و پارچه فدکی را روی ما انداخت و عرض کرد:
خدایا! اینان اهل بیت و پاره تن من هستند؛ آنچه آنان را ناراحت کند، مرا ناراحت کرده است و آنچه دل آنان را به درد آورد، دل مرا به درد آورده است. خدایا پلیدی را از آنان دور کن و پاک گردان آنان را پاک کردنی.
ام سلمه عرض کرد: من هم یا رسول اللّه صلی الله علیه وآله [از جمله ایشان هستم؟]
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: تو عاقبت به خیر هستی، ولی این آیه تنها درشأن من و برادرم علی و دخترم فاطمه و فرزندانم حسن و
حسین و نُه نفر از فرزندان حسین نازل شده است و کسی با ما در این مسأله شریک نیست.
مردم همه گفتند: ما شهادت میدهیم که امسلمه گزارش این مسأله را به ما داده است و خودمان از رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسیدیم آن حضرت همانطور که امسلمه گزارش داده بود، برای ما گزارش کرد.
روایاتی که دربارة اثبات خلافت آن حضرت به آنها استناد شده است و یا از آنها میتوان ادعای خلافت را به دست آورد، به دو بخش زیر تقسیم میشوند:
1 - روایاتی که از رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیده است و آن حضرت با بیان آن روایات درصدد معرفی امام علی علیه السّلام به عنوان جانشین خود بودند.
برخی از این روایات به شرح ذیل است:
1- احادیث یوم الانذار؛
2- احادیث وصایت؛
3- احادیث وراثت؛
4- احادیث خلافت؛
5- احادیث منزلت؛
6- احادیث الامارة؛
7- احادیث الامامة؛
8- احادیث الولایة؛
9- احادیث الهدایة؛
10- احادیث العصمة؛
11- احادیث العلم؛
12- احادیث اثناعشر خلیفه؛
13- احادیث السفینه؛
14- احادیث الثقلین.
امام علی علیه السّلام برای اثبات امامت و خلافت خود به همین احادیث استناد میکرد. ما در این جا تنها استناد آن حضرت به حدیث غدیر را میآوریم:
از قرائنی که دلالت حدیث غدیر بر امامت علی علیه السّلام را قطعی میکند - گذشته از اعتراف اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و فهم آنان از این حدیث - مناشده به این حدیث است.
اهلبیت رسول خدا صلی الله علیه وآله و اصحاب آن حضرت در تمام مناظراتی که میخواستند شایستگی علی علیه السّلام را برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله اثبات کنند، به حدیث غدیر استدلال میکردند؛ آن هم نه صرف استدلال، بلکه استدلال همراه با اعتراف و قسم به خداوند که به آن، مناشده گویند.
شخص را قسم میدادند که آیا چنین چیزی را قبول دارد یا نه؟ و سپس شخص اعتراف میکرد که چنین چیزی هست.
مناشده به حدیث غدیر از همان روزی که عدهای حق علی علیه السّلام را غصب کردند و نگذاشتند حق به حقدار برسد، آغاز شد و در طول تاریخ اسلام هرجا که طرفداران علی علیه السّلام در برابر مخالفان آن حضرت قرار گرفتهاند، به این حدیث استدلال کردهاند. بیشترین کسی که به این حدیث استدلال کرده خود علی علیه السّلام است که موارد آن فراوان است. ولی چون ما از ابتدا بنا داشتیم تنها از منابع اهل سنت حدیث نقل کنیم، تنها چند مورد از استدلالهای امام علی علیه السّلام به این روایت را میآوریم:
عمر در آستانه مرگ قرار گرفت. وی شورای شش نفری را تشکیل داد تا برای جامعه اسلامی رهبر تعیین کنند. علی علیه السّلام نیز یکی از اعضاء آن شورا بود. امام علی علیه السّلام برای اثبات این که خود شایستهترین فرد امت برای رهبری جامعه است، به حدیث استدلال کرد.
به این روایت توجه کنید؛
ابوالطفیل میگوید: من در روز شورا پشت درِ این محل بودم که جر و بحث بین آنان بالا گرفت و علی علیه السّلام فرمود:
«لا حتجّنّ علیکم بما لا یستطیع عربیّکم و لا عجمیّکم تغییر ذلک، ثم قال: فانشدکم باللّه هل فیکم احد قال له رسول اللّه من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره لیبلّغ الشاهد الغائب غیری؟ قالوا اللّهم لا»(1)
استدلالی برایتان میآورم که هیچ کس نتواند آن را تغییر دهد، سپس فرمود: شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه وآله دربارهاش گفته باشد: «هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. خدایا دوستدار او را دوست بدار و بادشمنان او دشمن باش و یاورانش را یاوری فرما. حاضران به غائبان برسانند»؟ همه گفتند: به خدا سوگند نه!
در ایام خلافت عثمان روزی حدود دویست نفر از مهاجران و انصار در مسجد جمع بودند و از صبح تا ظهر درباره فضائل قریش سخن میگفتند و علی علیه السّلام ساکت بود. در پایان عدهای از آن حضرت خواستند تا درباره مسائل
1) مناقب، خوارزمی، ص 313، ح 314.
مطرح شده اظهارنظر کند. حضرت وارد بحث شد و به سخنان آنان پاسخ داد و سپس به بیان امتیازات خود برای رهبری جامعه اسلامی و فرمود:
«انشدکم باللّه اتعلمون انّ رسول اللّه قال: ایها الناس انّ اللّه ارسلنی برسالة ضاق بها صدری و ظننت انّ الناس مکذّبی فاوعدنی لابلّغها او لیعذّبنی، ثم امر فنودی بالصلاة
جامعة ثم خطب فقال: یا علیّ فقمت، فقال: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه».
فقام سلمان فقال: یا رسول اللّه ولائه کما ذا؟ فقال ولائه، ولای، من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به من نفسه.
فانزل اللّه تعالی ذکر: {الیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ}(1)فکبّر رسول اللّه صلی الله علیه وآله و قال: اللّه اکبر تمام نبوّتی و تمام دین اللّه ولایة علیّ بعدی.
فقام ابوبکر و عمر، فقالا: یا رسول اللّه هولاء الآیات خاصّة فی علیّ؟ قال: بلی فیه و فی اوصیائی الی یوم القیامة. قالا: یا رسول اللّه بیّنهم لنا. قال: علیّ اخی و وزیری و وارثی و وصیّی و خلیفتی فی امّتی و ولیّ کلّ مؤمن بعدی ثم ابنی الحسن ثم الحسین ثم تسعة من ولد ابنی الحسین واحد بعد واحد، القرآن معهم و هم معالقرآن لا
1) مائده/3.
یفارقونه و لا یفارقهم حتی یردوا علیّ الحوض. فقالوا کلهم: اللّهم نعم، قد سمعنا ذلک و شهدنا کما قلت.»(1)
شما را به خدا قسم آیا میدانید که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: خداوند مأموریتی به من واگذار کرد که سینهام تنگی کرد و پنداشتم که مردم مرا تکذیب میکنند. خداوند مرا تهدید کرد که یا باید این پیام را ابلاغ کنم، یا این که مرا عذاب خواهد کرد. سپس پیامبر دستور داد مردم گرد آیند. آنگاه سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم! آیا نمیدانید خداوند مولای من است و من ولی مؤمنان هستم و من از آنان سزاوارتر هستم؟
مردم گفتند: درست است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای علی! برخیز، برخاستم و رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خداوندا دوستدار او را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش.
سلمان برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله ولایت علی علیه السّلام چگونه است؟
پیامبر فرمود: ولایتش همانند ولایت من است؛ هر که من از خودش
1) فرائدالسمطین، ج 1، ص 312، ح 250.
سزاوارتر هستم، علی هم نسبت به او سزاوارتر است.
در پی این جریان، خداوند آیه اکمال را نازل کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله تکبیر گفت و فرمود: اللّه اکبر! تمام پیامبری من، و تمام دین خدا، ولایت [رهبری] علی بعد از من است.
ابوبکر و عمر برخاستند و عرض کردند: ای رسولخداصلی الله علیه وآله ! این آیات اختصاص به علی علیه السّلام دارد؟
پیامبر فرمود: آری! درباره او و درباره اوصیای من تا قیامت است.
آنان عرض کردند: ای رسول خدا، اوصیای خودت را برای ما معرفی کن؟
رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: علی علیه السّلام برادر، وزیر، وارث، وصی و جانشین [بلافصل] من در بین امتم و ولیّ هر مؤمنی بعد از من است. بعد از او پسرم حسن و بعد از او پسرم حسین و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسین یکی پس از دیگری است. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند، از قرآن جدا نمیشوند و قرآن هم از آنان جدا نمیشود، تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند.
همه گفتند: به خدا سوگند آری! ای علی! همان طور که تو میگویی، ما شاهد بودیم و شنیدیم.
در دوران خلافت امام علی علیه السّلام، معاویه و طرفداران او تلاش میکردند تا مشروعیت حکومت امام را زیر سؤال ببرند و چنین القا کنند که حکومت علی علیه السّلام هم همانند حکومت معاویه است؛ لذا آن حضرت را متهم کردند که به رسول خدا صلی الله علیه وآله تهمت میزند که میگوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله او را بر دیگران مقدم داشته است؟!
به دنبال این جریان، امام علی علیه السّلام در جمع مردم در رحبه کوفه حضور یافت و ضمن یک سخنرانی فرمود:
«انشدکم اللّه ایّکم سمع رسولاللّه صلی الله علیه وآله یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه. فقام اثنا عشر رجلاً فشهدوا بها و انس بن مالک فی القوم لم یقم. فقال: یا انس ما یمنعک ان تقوم فتشهد و لقد حضرتها؟ فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت و نسیت. فقال اللّهم ان کان کاذبا فارمه بها بیضاء لا تواریها العمامة. قال طلحة بن عمیر: فواللّه لقد رایت الوضح به بعد ذلک ابیض بین عینیه و روی عثمان بن مطرّف انّ رجلاً سأل انس بن مالک فی آخر عمره عن علی بن ابی طالب فقال: انی آلیت الا اکتم حدیثا سئلت عنه
فی علیّ بعد یوم الرحبة، ذاک رأس المتقین یوم القیامة سمعته و اللّه من نبیّکم.»(1)
شما را به خدا چه کسی از شما از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده است که آن حضرت درباره من فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست؟
دوازده نفر برخاستند و بر این حادثه شهادت دادند. حضرت نگاهی به جمعیت کرد و دید انس بن مالک در بین جمعیت است. رو به انس کرد و فرمود: ای انس! با این که تو در حادثه غدیر حضور داشتی چرا شهادت نمیدهی؟
انس گفت: ای امیرالمؤمنین! من پیر شدهام و فراموش کردهام؟!
علی علیه السّلام فرمود: خدایا! اگر دروغ میگوید او را به بیماری برصی مبتلا کن که نتواند با عمامه آن را بپوشاند.
طلحة بن عمیر می گوید: به خدا قسم! بعد از این جریان، انس به بیماری برصی دچار شد که تا بین دو چشم او را فرا گرفته بود.
عثمان بن مطرف می گوید: در روزهای پایان عمر انس کسی از او
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74.
درباره علی چیزی پرسید، انس گفت: بعد از جریان رحبه قسم یاد کردم که اگر از احادیث درباره علی از من بپرسند چیزی را پنهان نکنم. به خدا قسم از پیامبرتان شنیدم که میفرمود: علی علیه السّلام در قیامت سرور و سالار پرهیزکاران است.
در جریان جنگ جمل - که اولین جنگ داخلی مسلمانان بود و رهبری جریان مخالف امام را عایشه و طلحه و زبیر، دو نفر از اصحاب با سابقه رسول خداصلی الله علیه وآله، به عهده داشتند - حضرت برای این که حقانیت خود را اثبات کند تا شاید از این طریق جلو خونریزی را بگیرد، به حدیث غدیر استدلال کرد.
به این جریان توجه کنید:
«عن رفاعة بن ایاس عن جدّه قال:
کنت مع علیّ فی الجمل فبعث الی طلحة ان القنی فلقیه، فقال: انشدک اللّه اسمعت رسول اللّه صلی الله علیه وآله یقول: من کنت مولاه فعلیّ مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه: قال: نعم. قال فلم تقاتلنی؟ قال: لم اذکر. قال: فانصرف طلحة.»(1)
1) کنزالعمّال، ج 11، ص 332، ح 31662.
رفاعه از جدش نقل میکند که در جنگ جمل همراه علی علیه السّلام بودم، فرمود: به طلحه بگویید به ملاقات من بیاید. طلحه آمد. حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آیا از رسولخدا صلی الله علیه وآله شنیدهای که درباره من فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنان او دشمن باش؟
طلحه گفت: آری شنیدهام!
حضرت فرمود: پس چرا با من میجنگی؟
طلحه گفت: یادم نبود و از میدان جنگ کناره گرفت.
و دهها مورد دیگر که حضرت و یاران او به صورت مناشده یا احتجاج به حدیث غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات کردهاند.
باید توجه داشت که این مناشدهها از راه دیگری نیز برای استدلال کافی است و آن فهم صحابه است؛ یعنی وقتی حضرت به حدیث غدیر استدلال میکند صحابه رسولخدا صلی الله علیه وآله اعتراض نمیکنند که این حدیث چه ربطی به امامت شما دارد، بلکه همه بدون استثنا این دلالت را قبول داشتند.
این که حدیث غدیر بر امامت علی علیه السّلام دلالت میکند، تنها برداشت صحابه و تابعین نبوده است، بلکه محدثان و حدیثشناسان بعد از عصر رسول خدا نیز اعتراف داشتند که دلالت این حدیث بر امامت علی علیه السّلام قابل خدشه نیست.
به دو نمونه از این قضاوتها توجه کنید:
1- مؤلّف کتاب کفایة الطالب - بعد از نقل یکی از احادیثی که از امتیازات علی علیه السّلام محسوب میشود - مینویسد:
«هذا الحدیث و ان دلّ علی عدم الاستخلاف و لکن حدیث غدیرخم دلیل علی التولیة و هی الاستخلاف و هذا الحدیث اعنی حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فی آخر عمره.»(1)
این حدیث دلیل بر جانشینی علی بعد از رسولخداصلی الله علیه وآله نیست، ولی حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینی است و حدیث غدیر ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است.
2- ابن مغازلی - بعد از آن که حدیث غدیر را با سیزده سند نقل کرده - از قول بعضی از محدثان صحت حدیث را نقل مینماید و مینویسد:
«و قد روی حدیث غدیرخم عن رسول اللّه نحو من مائة نفر منهم العشرة و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّة، تفرد علیّ بهذه الفضیلة لیس یشرکه فیها احد.»(2)
حدیث غدیر را یکصد نفر از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کردهاند و عشره مبشره نیز از راویان آن هستند. این، حدیث ثابتی است که من
نسبت به آن نقصی نمیشناسم؛ این امتیازی است که تنها علی علیه السّلام دارای آن است و کسی با او در این امتیاز شریک نیست.
2 - روایاتی که از خود آن حضرت رسیده است و گویای ادعای خلافت است. در این جا به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1- امام علی علیه السّلام در مناظرهای با حاکمان فرمود:
«و الله انی لاخوه و ولیّه و ابن عمّه و وارثه. فمن احقّ به منّی.»(1)
به خدا قسم من برادر رسول خدا صلی الله علیه وآله، پشتیبان رسول خداصلی الله علیه وآله، پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه وآله و وارث رسول خدا صلی الله علیه وآله هستم. بنابر این چه کسی از من به [ جانشینی بلافصل] او سزاوارتر است.
2- پس از آن که نتیجه جلسه سقیفه روشن شد و امام از حاضران در جلسه پرسید که انصار و مهاجر چه استدلال کردند، عرض کردند که انصار به دلیل این که به پیامبر صلی الله علیه وآله پناه
دادهاند و از اسلام حمایت کرده و آن را گسترش دادهاند، خود را سزاوارتر به خلافت میدانستند و مهاجرین نیز تنها به این دلیل که با پیامبر از یک قبیله هستند، استدلال کردند. در این هنگام حضرت فرمود:
«ان کانت الامامة فی قریش فانا احقّ قریش بها و ان لم
1) مستدرک، حاکم، ج 3، ص 126.
تکن فی قریش فالانصار علی دعواهم.»(1)
اگر بناست امام از قریش باشد، من سزاوارترین قریشی برای امامت هستم و اگر بناست امامت در قریش نباشد، ادعای انصار قابل دفاع است.
3- پس از آن که بیعت ابوبکر در سقیفه تمام شد و درصدد برآمدند تا مخالفان را به هر شکلی وادار به تسلیم کنند، گروهی را به دنبال حضرت فرستادند و او را به زور به مسجد آوردند و از او تقاضای بیعت کردند؛ حضرت فرمود:
«انا احقّ بهذا الامر منکم الا ابایعکم و انتم اولی بالبیعة لی
اخذتم هذاالامر من الانصار و احتججتم علیهم بالقرابة من رسول اللّه فاعطوکم المقادة و سلّموا الیکم الامارة و انا احتجّ علیکم بمثل ما احتججتم به علی الانصار فانصفونا ان کنتم تخافون اللّه من انفکسم و اعرفوا لنا من الامر مثل ما عرفت الانصارلکم.»(2)
من سزاوارتر از شما به خلافت هستم، من با شما بیعت نمیکنم و شما سزاوارترید که با من بیعت کنید. شما به این دلیل انصار را از رهبری
محروم کردهاید که از نزدیکان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستید، آنان نیز به همین دلیل رهبری را به شما دادند و حکومت را به شما واگذار کردند. من نیز همان دلیلی را که شما برای انصار آوردهاید برایتان میآورم. حال اگر از خدا میترسید با ما منصفانه برخورد کنید و حق ما را در رهبری به رسمیت بشناسید، همانطور که انصار برای شما این حق را شناختند.
4- وقتی که ابوبکر به حکومت رسید، حضرت افشاگری میکرد و می فرمود؛ حکومت حق خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله است، حامیان حکومت تلاش میکردند که او را وادار به سکوت کنند، فرمود:
«یا معشر المهاجرین الله اّلله لا تخرجوا سلطان محمد عن داره و بیته الی بیوتکم و دورکم و لا تدفعوا اهله عن مقامه فی الناس و اهله، فوالله یامعشرالمهاجرین لنحن اهلالبیت احقّ بهذا الامر منکم.»(1)
ای گروه مهاجران! شما را به خدا اقتدار محمد صلی الله علیه وآله را از خانهاش بیرون نبرید و وارد خانههایتان نکنید و خاندانش را از جانشینی محمد صلی الله علیه وآله در بین مردم نرانید. ای گروه مهاجران به خدا قسم ما اهلبیت
1) الامامة و السیاسة، ج 1، ص 19.
رسولخداصلی الله علیه وآله از شما به خلافت سزاوارتریم.
همان طور که در این روایات میخوانیم، ادعای حضرت امیر علیه السّلام نسبت به خلافت روشن است و این نیز از این روایات آشکار میشود که حضرت مسئله را از باب اولویت شخصی نمیداند، بلکه از باب اولویت نصبی میداند؛ به این معنی که پیامبر صلی الله علیه وآله او را برای خلافت نصب کرده است، نه این که امتیازات شخصی اوباعث اعتقاد حضرت به اولویت او نسبت به دیگران شود.
پیشتر بیان کردیم که اعتقاد خاص اهل سنت به صحابه رسولخداصلی الله علیه وآله مانع از آن شده است که حقایق را - همان طور که اتفاق افتاده است - بیان کنند، بلکه واقعیتهای تاریخی را تا آنجا بیان کردهاند که به اعتقادشان نسبت به صحابه- به خصوص خلفای سهگانه - آسیبی نرساند و هر بخشی از تاریخ را که با این اعتقاد در تعارض بوده است، حذف کردهاند؟!
ادعای خلافت از طرف حضرت امیر علیه السّلام در منابع شیعه بسیار گسترده مطرح شده است و مسئله اولویت نصبی و شخصی در آنها به روشنی مطرح شده است. به این روایت توجه کنید:
«انّ عبدالرحمن بن ابی لیلی(1)
سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 262.
قام الی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام فقال: یا امیرالمؤمنین انّی سائلک لاخذ عنک و قد انتظرنا ان تقول من امرک شیئا فلم تقله. الا تحدثّنا من امرک هذا... اکان بعهد من رسولالله صلی الله علیه وآله او شیء رایته؟ فانّا قد اکثرنا فیک الا قاویل واوثقه عندنا ما قبلناه عنک و سمعناه من فیک. انّا کنّا نقول لو رجعت الیکم بعد رسول الله صلی الله علیه وآله لم ینازعکم فیها احد و اللّه ما ادری اذا سئلت ما اقول؟ ازعم انّ القوم کانوا اولی بما کانوا فیه منک؟ فان قلت ذلک فعلام نصبّک رسول اللّه صلی الله علیه وآله بعد حجّة الوداع فقال ایهاالناس من کنت مولاه فعلیّ مولاه و ان تک اولی منهم بما کانوا فیه فعلام نتولاّهم؟1) عبدالرحمن ابن ابی لیلی از شخصیتهای علمی عصر امام علی علیه السّلام است که ذهبی او را چنین وصف میکند: «الامام العلامة الحافظ ابو عیسی الانصاری الکوفی الفقیه.» او از شاگردان امام علی علیه السّلام است که در نهروان همراه او بود و در عصر حجاج قاضی کوفه شد. حجاج از او خواست که امام علی علیه السّلام را ناسزا گوید و او چون چنین نکرد از کار بر کنار شد و تازیانه خورد.
فقال امیرالمؤمنین علیه السّلام: یا عبدالرحمن ان اللّه تعالی قبض نبیّه صلی الله علیه وآله و انا یوم قبضه اولی بالناس منّی بقمیصی هذا و قد کان من نبیّالله صلی الله علیه وآله الیّ عهد لو خز متمونی بانفی لا قررت سمعا للّه وطاعة و انّ اول ما انتقصناه بعده ابطال حقنّا فی الخمس. فلمّا رقّ امرنا طمعت رعیان البهم من قریش فینا و قد کان لی علی الناس حق لوردّوه الیّ عفوا قبلته و قمت به فکان الی اجل معلوم و کنت کرجل له علی الناس حق الی اجل فان عجّلوا له ماله اخذه و حمدهم علیه و ان اخّروه اخذه غیر محمود و کنت کرجل یاخذ السهولة و هو عند الناس محزون و انّما یعرف الهدی بقلّة من یاخذه من الناس فاذا سکت فاعفونی فانّه لوجاء امر تحتانون فیه الی الجواب اجبتکم فکفّوا عنّی ما کففت عنکم.
فقال عبدالرحمن یا امیرالمؤمنین فانت لعمرک کما قال الاوّل:
لعمری لقد ایقظت من کان نائما و اسمعت من کانت له اذ فان(1)
1) بحارالانوار، ج 29، ص 582.
عبدالرحمن بن ابی لیلی در مقابل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام ایستاد و عرض کرد:
ای امیرالمؤمنین! من پرسشی دارم و میخواهم پاسخ را از خود شما بشنوم. مدتها منتظر بودیم تا درباره رهبری خود چیزی بگویی، ولی چیزی نگفتی. آیا درباره رهبری خود چیزی نمیگویی؟
آیا رهبری تو به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده است؟ یا این که نظر خودت این بود که شایسته رهبری هستی؟ درباره شما سخنان فراوانی گفتهاند، ولی معتبرترین آنها چیزی است که از دهان شما بشنویم. ما بر این باور بودیم که اگر بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری در اختیار شما قرار میگرفت، هیچکس با شما مخالفت نمیکرد. به خدا قسم نمیدانم اگر از من بپرسند چه جواب بدهم؟ تصور میکنم، خلفای گذشته، با توجه به شرایطی که داشتند از شما شایستهتر بودند! اگر این نظر را بپذیریم سؤالی که مطرح است این که پس برای چه بعد از حجةالوداع رسول خدا صلی الله علیه وآله شما را به رهبری نصب کرد و فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست و اگر - با توجه به شرایط آنان - شما شایستهتر باشی پس برای چه باید آنان را خلیفه بدانیم؟!
امام امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: ای عبدالرحمن! خداوند پیامبرش را - که درود خداوند بر او و بر آلش باد - برد، در حالی که در همان روز ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله سزاواری من به خلافت بیشتر از سزاواری
من به این پیراهنم بود، ولی پیامبر خدا پیمانی با من داشت که اگر شما همانند شتر ریسمان به دماغم بیندازید و بکشید باز هم در برابر پیمان رسولخداصلی الله علیه وآله تسلیم هستم. اولین ضربهای که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله بر ما وارد شد، این بود که حق ما را از خمس از بین بردند. پس از آن که موقعیت ما تضعیف شد، چوپانان قریش هم نسبت به ما جسور شدند.
من به گردن مردم حقی داشتم که اگر بدون پرسش حقم را میدادند میپذیرفتم و اقدام میکردم و تا زمان معینی بود. مَثَل من در این مسأله همانند طلبکاری است که اگر طلبش را زودتر بپردازند، طلبش را خواهد گرفت و آنان را خواهد ستود و اگر طلبش را تأخیر بیندازند، باز هم حقش را خواهد گرفت بدون این که سپاسگزاری کند. مَثَل من در این مسأله همانند مردی است که آسانگیر است، ولی مردم تصور میکنند خشن است. راه درست را با کمی پیروانش در بین مردم میتوان شناخت.
بنابراین وقتی ساکت هستم از من درگذرید؛ زیرا اگر حادثهای اتفاق بیفتد که نیاز به پاسخ داشته باشید، پاسخ خواهم گفت. بنابراین تا آنجا که من خودداری کردم شما هم خودداری کنید.
عبدالرحمن گفت: ای امیرالمؤمنین! قسم به جان تو، مَثَل تو همانند آن است که گفت: قسم به جانم آن کس را که خواب بود، بیدار کردم وآن
را که دو گوش شنوا داشت، شنواندم.
همان طور که ملاحظه میکنید، امام علی علیه السّلام در این پرسش و پاسخ ابن ابی لیلی هر دو نظریه یعنی شایستگی نصبی و شایستگی شخصی را مطرح و پیامدهای هر دو نظر را نیز بیان میکند و به صراحت پاسخ میدهد که از همان زمان ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله من شایستگی نصبی داشتم.
یکی از مواردی که حضرت علی علیه السّلام در آن به صراحت ادعای خلافت میکند، خطبه شقشقیه است. یکی از شبهاتی که مطرح کردهاند، این است که خطبه شقشقیه از حضرت علی علیه السّلام نیست. به این شبهه توجه کنید:
«اما نقل الناقل عنه انّه قال لقد تقمصها ابن ابی قحافة... فنقول اوّلاً این اسناد هذاالنقل و انّما یوجد مثل هذا فی کتاب نهجالبلاغه و امثاله و اهل العلم یعلمون ان اکثر خطب هذا الکتاب مفتراة علی علیّ و هذالا یوجد غالبا فی کتاب متقدم و لالها اسناد معروف.»(1)
1) منهاج السنة، ج 7، ص 86؛ التفسیر، القاسمی، ج 13، ص 254.
اما روایتی که راوی از علی علیه السّلام نقل میکند که گفته است ابن ابی قحافه خلافت را همانند پیراهنی بر تن کرد... اولاً:ً سند این روایت کجاست؟ امثال این سخنان در کتاب نهجالبلاغه و امثال آن یافت میشود و اهل علم میدانند که بیشتر خطبههای این کتاب افترا بر علی علیه السّلام است و از این رو غالبا در کتابهای قبل از نهجالبلاغه یافت نمیشود و این سخنان اسناد شناخته شدهای ندارد!
قبل از نقد این سخن، تذکر این نکته لازم است که خطبه شقشقیه خطبه سوم نهجالبلاغه و علت نامگذاری آن کاربرد کلمه شقشقیه درپایان آن از طرف حضرت امیر علیه السّلام است.
این خطبه از نظر محتوا به سه بخش زیر تقسیم میشود:
الف - بیان جایگاه آن حضرت در رهبری جامعه اسلامی و غصب آن توسط دیگران؛
ب - نقد کیفیت انتخاب هر سه خلیفه و نقد رفتار خلفا و آثار منفی این دوران در جامعه اسلامی؛
ج - بیان علت پذیرش خلافت و رهبری جامعه با وجود انحرافهایی که در این دوران در جامعه به وجود آمده بود.
1- در این که حضرت علی علیه السّلام رفتار خلفا را نقد کرده است، جای هیچ
شک و شبههای نیست.
2- نقد خلفا و بیان شایستگی نصبی خود برای خلافت به این خطبه اختصاص ندارد تا با انکار صدور آن از حضرت، مشکل خاتمه یابد.
چه در نهجالبلاغه و چه در غیر آن، موارد بسیاری از نقد خلفا، یا بیان حقانیت حضرت در رسیدن به خلافت، یافت میشود که انکارناپذیر است.
3- با کمی بررسی و مطالعه آثار سید رضی به راحتی روشن میشود که این کلمات از سیدرضی نیست تا آن را ساخته و پرداخته وی بدانیم و بر فرض که این خطبه را ساخته سیدرضی بدانیم، با دیگر خطبهها و سخنان حضرت چه کنیم؟
4- این خطبه در منابع بسیاری نقل شده است که در بعضی از کلمات با نقل سیدرضی اختلاف دارد. این مسأله حکایت از آن دارد که این خطبه ساخته سیدرضی نیست و این اختلاف در نقل - هم در منابع شیعه و هم در منابع اهل سنت - به چشم می خورد. ابنجوزی می نویسد:
«خطبة اخری و تعرف بالشقشقیة ذکر صاحب نهجالبلاغه بعضها و اخلّ بالبعض و قداتیت بها مستوفاة اخبرنا...»(1)
1) تذکرة الخواص، ص 133.
خطبه دیگری که به خطبه شقشقیه معروف است، صاحب نهجالبلاغه بعضی از این خطبه را آورده بعضی را نیاورده است و من تمام خطبه را آوردهام.
همانطور که ملاحظه میکنید، ابنجوزی تصریح میکند که خطبه از حضرت علی علیه السّلام است و طریق نقل خودش با طریق نقل سیدرضی فرق دارد. وی آن را از طریق خودش نقل میکند.
در منابع شیعه این خطبه در کتب متعدد شیعی - چه قبل و چه بعد از رضی- نقل شده است. به عنوان نمونه شیخ مفید رحمه الله، (متوفای 413 ق) که استاد سید رضی است، این خطبه رانقل میکند که با نقل سیدرضی تفاوت دارد.(1)
5- وجود خطبه در متون قبل از سید رضی هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعه قابل بررسی است.
این خطبه در منابع متعددی ذکر شده است که عدهای نیز بر آن شرح مستقلی نگاشتهاند، ولی ما تنها به ذکر مواردی میپردازیم که قبل از سید رضی وجود داشته است:
1) الارشاد، ص 287.
1- ابن قبه: وی ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن الرازی است که ابتدا معتزلی و شاگرد ابوالقاسم بلخی بود، بعد از گرایش به تشیع در دفاع از شیعه کتبی مانند «الانصاف فی الامامة» را نوشت.
او این خطبه را در این کتاب آورده است. گرچه تاریخ وفات او مشخص نیست، ولی استادش ابوالقاسم بلخی متوفای 317 ق است که باید وفات ابن قبه نیز قبل از به دنیا آمدن سیدرضی باشد.
کتاب «الانصاف فی الامامة» اکنون در اختیار ما نیست، ولی شارحان نهجالبلاغه از جمله ابن ابی الحدید معتزلی مینویسد:
«و وجدت ایضا کثیرا منها فی کتاب ابی جعفر بن قبه احد متکلمی الامامیّة و هو الکتاب المشهور المعروف بکتاب الانصاف و کان ابوجعفر هذا من تلامذة الشیخ ابی القاسم البلخی رحمهالله تعالی و مات فی ذلک العصر قبل ان یکون الرضی رحمه اللّه تعالی موجودا.»(1)
بسیاری از آن خطبه را در کتاب ابوجعفر ابن قبه، یکی از متکلمان امامیه، یافتم و نام آن کتاب «الانصاف» است که کتابی مشهور و
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 206.
معروف است. ابن قبه شاگرد ابوالقاسم بلخی است و در همان عصر و قبل از آن که سید رضی به دنیا بیاید، از دنیا رفته است.
2- ابن بابویه: محمد بن علی بن الحسین مشهور به شیخ صدوق (متوفای 381 ق) است حداقل در دو کتاب «علل الشرایع» و «معانی الاخبار» این خطبه را نقل میکند.
در هر دو کتاب مینویسد، از حسن بن عبدالله بن سعید العسکری خواستم این خطبه را برایم تفسیر کند و او نیز تفسیر کرد.(1)
3- محمد بن محمد بن النعمان مشهور به شیخ مفید (متوفای 413 ق) و استاد سیدرضی در کتاب الارشاد این خطبه را نقل کرده است.(2)
با توجه به این که نقل او با نقل سید رضی در بعضی از کلمات متفاوت است، حکایت از آن دارد که اینان از دو طریق جداگانه نقل کردهاند.
4- ابن میثم، وی کمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی، شارح نهجالبلاغه است. گرچه وفات او بعد از سیدرضی است، ولی درباره سند این خطبه مینویسد:
«و قد وجدتها فی موضعین تاریخهما قبل مولد الرضی بمدة.»(3)
این خطبه را در دو جا یافتم که تاریخ آن دو کتاب سالها قبل از تولد سید رضی است.
1- شیخ ابوالقاسم بلخی (متوفای 317 ق)، وی از رهبران مهم معتزله است که این خطبه را نقل کرده است.
ابن ابی الحدید در اینباره مینویسد:
«و قد وجدت انا کثیرا من هذه الخطبة فی تصانیف شیخنا ابی القاسم البلخی امام البغدادیین من المعتزله و کان فی دولة المقتدر قبل ان یخلق الرضی بمدّة طویله.»(1)
من بخش زیادی از این خطبه را در نوشتههای پیشوایمان ابوالقاسم بلخی، - که رهبر معتزلیان بغداد در عصر مقتدر عباسی بود و فاصله آن تا تولد رضی بسیار زیاد است - یافتهام.
2- ابن خشاب: وی مصدق بن شبیب و از دانشمندان اهلسنت است. وی می نویسد:
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 205.
این خطبه را برای استادم ابن خشاب خواندم و چون شوخ طبع بود در نقد حرف ابن عباس سخنی گفت. به او گفتم:
«اتقول انها منحوله! فقال: لا و اللّه و انی لا علم انها کلامه کما اعلم انّک مصدق. قال: فقلت له ان کثیرا من الناس یقولون آنهامن کلام الرضی رحمه اللّه تعالی. فقال: انّی للرضی و لغیر الرضی هذا النفس و هذا الاسلوب: قد و قفا علی رسائل الرضی و عرفنا طریقته و فنّه فیالکلام المنثور، ثم قال: و اللّه لقد وقفت علی هذه الخطبة فی کتب صنّفت قبل ان یخلق الرضی بمائتی سنة و لقد و جدتها مسطورة بخطوط اعرفها و اعرف خطوط من هو من العلماء و اهل الادب قبل ان یخلق النقیب ابو احمد والد الرضی.»(1)
آیا معتقدی که این خطبه ساخته سید رضی است؟
گفت: نه به خدا قسم. همان طور که میدانم تو مصدق بن شبیب هستی، میدانم که این خطبه کلام علی علیه السّلام است.
گفتم: ولی بسیاری از مردم براین باورند که این کلام مرحوم سید رضی است؟
1) همان.
گفت: رضی و غیر رضی کجا میتوانند چنین کلام و چنین روشی را ایجاد کنند! ما با نثر رضی و روش او در رسائلش آشنا هستیم. به خدا قسم! من این خطبه را در کتابهایی یافتهام که دویست سال قبل از تولد رضی تألیف شدهاند. من این خطبه را با خطوطی یافتهام که با خط میدانم این خط چه عالم و چه ادیبی است، عالمانی که قبل از ابواحمد پدر رضی میزیستهاند.
همان طور که ملاحظه میکنید، «ابن خشاب» تاریخ این نوشتهها را به دویست سال قبل از تولد سید رضی میرساند.
3- قاضی عبدالجبار معتزلی: وی برجستهترین متکلم معتزلی، (متوفای 415ق) است. گرچه وفات او نزدیک به وفات رضی است، ولی قطعا مستند او کلام رضی نیست؛ زیرا در اصل صدور خطبه از امام تردید نمیکند، بلکه درصدد توجیه اولویت شخصی برمیآید.(1)
4- احمد بن محمد بن عبد ربه اندلسی: وی دانشمند مشهور اهلسنت (متوفای 328 ق) است. به شهادت چند نفر از جمله مرحوم مجلسی این خطبه در جلد چهارم عقدالفرید آمده است،(2)ولی تا آنجا که ما تحقیق کردیم خطبه
شقشقیه در این کتاب نیست، بلکه همان نقد خلفا است که به بیان دیگری آمده است.(1)
باید توجه داشت که حذف و تحریف حقایق تاریخی و احادیثی که با جریانهای فکری عدهای سازگار نبوده است، در کتابهای اهلسنت فراوان است که نمونهاش را در استناد حضرت به آیات قرآن در اولویت نصبی خود بیان کردیم.
گذشته از کتبی که تمام خطبه یا بخشی از خطبه را آوردهاند، در بسیاری از کتب لغت بعضی از لغات خطبه مثل شقشقیه را تفسیر کرده و همه گفتهاند که این کلمه در خطبه علی علیه السّلام - که با همین نام نامیده میشود - آمده است.(2)
بر این اساس با توجه به اسناد موجود در بین اهلسنت و شیعه - چه قبل از تولد سیدرضی & و چه بعد از آن - در کتب تاریخی، حدیثی، لغوی و... نمیتوان در صدور خطبه شقشقیه از حضرت امیر علیه السّلام خدشه وارد کرد.
از شبهاتی که بر این خطبه وارد کردهاند؛ این است که بر فرض که بپذیریم این خطبه را حضرت امیر علیه السّلام بیان کرده است، این خطبه بر امامت دلالت ندارد.
به این شبهه توجه کنید:
«هب انّ علیّا قال ذلک، فلم قلتم انّه اراد انّی امام منصوص علیه و لم لا یجوز انّه اراد انّی کنت احقّ بها من غیری، لاعتقاده فی نفسه انّه افضل و احقّ من غیره و حینئذ فلا یکون مخبرا عن امر تعمّد فیه الکذب و لکن یکون متکلّما باجتهاده و الاجتهاد یصیب و یخطئی.»(1)
بر فرض که حضرت علی علیه السّلام چنین سخنی گفته باشد، چرا شما میگویید مقصودش این است که من امام منصوب هستم و چرا جایز نباشد که مقصودش این باشد که من شایستهتر از دیگران هستم؛ زیرا خودش معتقد بود که از دیگران برتر است. بنابراین درصدد گزارش دروغ دادن نیست، بلکه براساس اجتهاد خودش سخن میگوید و اجتهاد گاهی مطابق با واقع است و گاهی مخالف با واقع!
1) منهاج السنّة، ج 7، ص 87؛ التفسیر، القاسمی، ج 13، ص 253.
1- ابنتیمیه در هر مسألهای که توان استدلال ندارد و نمیتواند روایات را تحلیل کند و ادعای ساختگی بودن روایات، ادعای اجماع، اجماع اهلالعلم، علم ضروری و... برخلاف آن را مطرح میکند که حداقل در همین سه شبهه اخیر به روشنی قابل مشاهده است.
2- با پذیرش اصل صدور خطبه از سوی آن حضرت، حمل کلام امام بر معنای ادعا شده در صورتی معقول است که قرینهای برخلاف آن نباشد، در حالی که با مطالعه این خطبه، هر جمله آن قرینهای برخلاف این برداشت است و از این روایت که بگذریم، دهها روایت - که بعضی از آنها را نقل کردیم - وجود دارد که به صراحت این برداشت را رد میکند؛ در روایات احتجاج به غدیر، امام علیه السّلام به نصب خود از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله تصریح میکند.
3- این که خطبه «شقشقیه» بر اولویت نصبی دلالت دارد تنها برداشت ما نیست، بلکه دانشمندان اهلسنت نیز همین برداشت را دارند.
مصدق بن شبیب واسطی مینویسد:
«قرأت علی الشیخ ابی محمد عبدالله بن احمد المعروف بابن الخشاب هذه الخطبة فلما انتهیت الی هذا الموضع قال لی لوسمعت ابن عباس یقول هذا لقلت له و هل بقی فی نفس ابن عمّک امرلم یبلغه فی هذه الخطبة لتتأسف، الاّ یکون بلغ من کلامه ما اراد! و
اللّه ما رجع عن الاولین و لا عن الآخرین و لا بقی فی نفسه احد لم یذکره الاّ رسول الله صلی الله علیه وآله»(1)
این خطبه را برای استادم ابن خشاب خواندم تا رسیدم به جملهای که ابنعباس می گوید: هرگز در عمرم بر قطع کلامی این مقدار تأسف نخورده بودم که امیرالمؤمنین علیه السّلام نتوانست آنچه را که میخواست بیان کند. ابنخشاب به من گفت: اگر من آنجا بودم و این جمله را از ابنعباس میشنیدم، به او میگفتم: آیا در دل پسر عمومیت چیزی مانده بود که به آن نرسیده که تو تأسف میخوری؟! به خدا قسم اولین و آخرینی باقی نگذاشت و کسی را جز رسول خداصلی الله علیه وآله در دلش باقی نگذاشت که چیزی درباره او نگفته باشد.
دقت در جملات این عالم بایسته است که چگونه تمام فقرات این خطبه را شاهد بر اولویت نصبی گرفته و نه تنها عملکرد خلفا، بلکه عملکرد صحابه را - چه آنان که در تقویت خلفا کوشیدهاند و چه آنان که با سکوت خود در تضعیف حضرت امیر علیه السّلام تلاش کردهاند - به نقد کشیده است.
4- اگر از این خطبه اولویت نصبی استفاده نمیشود، چرا قاضی عبدالجبار این متکلم برجسته اهل سنت این همه تلاش میکند تا جملات خطبه را به
1) شرح نهجالبلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 205.
گونهای توجیه کند که با عقاید و ذهنیت اهل سنت درباره خلفا سازگار باشد؟
5- با پذیرش صدور خطبه از سوی امام، تأسف ابن عباس - آن صحابی جلیلالقدر و حبر امت - هم بخشی از نقل راویان است. اکنون سؤال این است که اگر مقصود اولویت شخصی باشد، پس تأسف ابنعباس بیمورد است؟
ابنعباس هم از این کلام اولویت نصبی را فهمیده است و چون حضرت عملکرد 25 ساله مسلمانان - به خصوص خلفا - را نقد میکرد و آنطور که باید و شاید به پایان نرسید، از این رو ابنعباس اظهار تأسف کرده است.
6- گذشته از آن که محتوای خطبه با واقعیتهای خارجی و عملکرد خلفا در 25 سال حاکمیت تطبیق میکند، حضرت درصدد بیان این نکته است که چون مسلمانان به نصب رسول خدا صلی الله علیه وآله بیتوجهی کردند، این همه مشکلات برایشان پیش آمده است.
بنابراین گذشته از آن که تمام فقرات خطبه، عملکرد ابنعباس، عملکرد خلفا در خارج همه قرائنی بر اراده اولویت نصبی است، روایات دیگر و آیات قرآن هم اولویت نصبی را بیان میکنند.
از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند؛ این است که همسران رسول خداصلی الله علیه وآله سبب نزول آیه بودهاند. بنابر این آیه باید آنان را هم دربرگیرد.
به این شبهه توجه کنید:
«و هذا نصّ فی دخول ازواج النبی صلی الله علیه وآله فی اهلالبیت هنا، لانهنّ سبب نزول هذه الآیة و سبب النزول داخل فیه قولاً واحدا اما وحده اومع غیره علی الصحیح.»(1)
1) تفسیر، ابن کثیر، ج 3، ص 491؛ تفسیر اضواء البیان، ج 6، ص 577.
این آیه تصریح میکند که اهلالبیت در آیه شامل همسران رسول خداصلی الله علیه وآله نیز میشود؛ زیرا آنان سبب نزول این آیه شدهاند و همه بر این باورند که سبب نزول آیه داخل در آیه است، یا بنابر این قول که حکم در آیه اختصاص به شأن نزول دارد، یا بنابر این قول که حکم آیه اختصاص به شأن نزول ندارد.
1- اگر بگوییم که سبب نزول این آیه همسران بودند، پس باید شامل آنان هم بشود که بپذیریم این آیه هم جزء آیات قبل و بعد است، در حالی که پیشتر اثبات کردیم که چه طرفداران اختصاص به همسران و چه طرفداران اختصاص به اصحاب کساء و چه طرفداران جمع بین این دو قول که همسران و اصحاب کساء باشند. همه قائل بر این هستند که این آیه مستقل است؛
2- در کتب اسباب النزول هیچکس همسران را سبب نزول آیه نمیداند و همانطور که ملاحظه میکنید، ابنکثیر هم دلیلی بر این نظریه اقامه نمیکند و تنها ادعایی بدون دلیل دارد و تنها دلیلی که شاید برای این نظریه آورد، مسأله سیاق و نظم آیه است که پیشتر صلاحیت سیاق و نظم برای دلیل بودن آن رد شد؛
3- پیشتر بیان کردیم که امسلمه از رسول خدا صلی الله علیه وآله تقاضا کرد که اجازه دهد تا او هم داخل در کساء شود. رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر این پیشنهاد مقاومت کرد و کساء را از دست «امسلمه» کشید.
مقاومت رسول خدا صلی الله علیه وآله شاهد بر این است که همسران سبب نزول آیه نبودند والاّ رسول خدا صلی الله علیه وآله بهتر از هر کس میداند که آیه شامل مورد نزول میشود. گذشته از آن که اگر همسران سبب نزول بودند، لازم نبود که امسلمه تقاضای ورود به زیر کساء را مطرح کند، چون آیه شامل او میشد. همچنین امسلمه در برابر اقدام رسول خدا صلی الله علیه وآله حق اعتراض داشت که آیه درباره ما نازل شده است؛
4- پیشتر بیان کردیم که در میان نظریههایی که درباره مصداق اهلالبیت وجود دارد؛ سه نظریه زیر قابل توجه بود:
الف - نظریه اختصاص آیه به همسران، که طرفداران این نظریه تنها چند نفر از تابعان بودند که از حیث سند و محتوا نقد شد که این شبهه براساس این نظریه است؛
ب - این نظریه که هم شامل همسران و هم شامل اصحاب کساء شود که مستند این قول، سیاق و نظم آیات و معنای لغوی اهلالبیت با توجه به روایاتی بود که این نظریه هم نقد گردید و دلائل آن ارائه شد؛
ج - نظریه اختصاص آیه به اصحاب کساء، که پیشتر اجماع محدثان، مفسران، تطبیق رسول خدا صلی الله علیه وآله ، فهم صحابه، ادعای همسران رسول خداصلی الله علیه وآله را
نقل کردیم که اینان براین باورند که سبب نزول آیه اصحاب کساء هستند نه همسران؛
5- پیشتر بیان کردیم که کاربرد کلمه حصر، عموم رجس، مفرد محلّی به الف و لام، تأکید به مصدر، اراده تکوینی همه حکایت از آن دارد که آیه درباره عدهای غیر از همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله - که همان اصحاب کساء باشند - نازل شده است؛
6- این نظریه که سبب نزول آیه اصحاب کساء هستند، اختصاص به شیعه ندارد، بلکه در بین اهل سنت هم هستند افرادی که بر این باورند؛
«اما دخول علی و فاطمة و الحسن و الحسین فلکونهم قرابته و اهل بیته فی النسب و یؤید ذلک ما ذکرناه من الاحادیث المصرحّة بانّهم سبب النزول.»(1)
اما این که اهلالبیت در آیه شامل علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام میشود به این دلیل است که اینان نزدیکان رسول خداصلی الله علیه وآله و اهل بیت نسبی او هستند و مؤید این مطلب احادیثی است که ذکر کردیم که تصریح میکنند که سبب نزول آیه اینان بودهاند.
1) التفسیر الواضح، ج 21، ص 6؛ فتحالقدیر، ج 4، ص 280.
یکی از شبهاتی که بر این استدلال وارد کردهاند؛ این است که لفظ اهلالبیت شامل اصحاب کساء نمیشود، بلکه بعد از نزول آیه، رسول خدا صلی الله علیه وآله دعا کرد تا امتیازی که خداوند برای همسران ایشان در نظر گرفته است، شامل آنان نیز بشود.
به این شبهه توجه کنید:
«و انّما هذا شیء جری فی الاخبار انّ النبی علیه السّلام لما نزلت علیه هذه الآیة دعا علیّا و فاطمة و الحسن و الحسین فعمد النبی صلی الله علیه وآله الی کساء فلفّها علیهم، ثم الوی بیده الی السماء فقال: اللهم هولاء اهلبیتی اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، فهذه دعوة منالنبی صلی الله علیه وآله بعد نزول الآیة احبّ ان یدخلهم فی الآیة التی خوطب الازواج، فذهب الکلبی و من وافقه فصیّرها لهم خاصّة و هی دعوة لهم خارجة عن التنزیل.»(1)
در روایات آمده است: رسول خدا صلی الله علیه وآله پس از نزول آیه، علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام را فراخواند، کساء را برداشت و بر روی آنان انداخت. سپس دستش را به طرف آسمان بلند کرد و عرض کرد: خدایا اینان اهلبیت من هستند! خدایا! پلیدی را از آنان دور کن و آنان را
1) تفسیر، قرطبی، ج 14، ص 184؛ تفسیر، ابن عاشور، ج 21، ص 248.
آنطور که شایسته است، پاک گردان. بنابر این، این دعایی است از رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از نزول آیه که دوست داشت آنان را داخل آیهای کند که مخاطبش همسران او هستند، ولی کلبی و همفکران او گفتهاند که این آیه به اصحاب کساء اختصاص دارد، در
حالی که این تنها دعایی است برای آنان بدون ارتباط با قرآن».
این شبهه چند پیشفرض دارد که با توجه به آنها اشکالهای زیر وارد شده است:
1- این آیه همراه با آیات قبل و بعد نازل شده است که پیشتر پاسخ دادیم:
اوّلاً: همه - یعنی چه طرفداران نظریه اختصاص و چه طرفداران نظریه تعمیم - قائلند که این آیه مستقل نازل شده است؛
ثانیا: این که امروز در قرآن موجود آیات کنار هم قرار گرفتهاند، دلیل بر این نیست که آیات با هم نازل شده باشند؛ زیرا این مسأله مورد اتفاق است که بیشتر آیات در مناسبتهای مختلف نازل شده است.
سیوطی می نویسد:
«النوع الثالث عشر ما نزل مفرقاو هو غالب القرآن و من امثلته فیالسور القصار اقرأ اول ما نزل منها الی قوله مالم
یعلم و الضحی اول ما نزل منها الی قوله فترضی.»(1)
نوع سیزدهم آیاتی است که جداگانه نازل شدهاند و بیشترین حجم قرآن را شامل میشود که نمونههای آن در سورههای کوچک؛ در سوره اقراء از ابتدای سوره تا «مالم یعلم» نازل شد و سپس بقیه آیات و در سوره «و الضحی» از ابتدای سوره تا «فترضیٰ» نازل شد، سپس بقیه آیات.
ثالثا: توقیفی بودن آیات تنها این مسأله را ثابت میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله دستور داده است که کدام آیه در کجا قرار گیرد، ولی این را ثابت نمیکند که این آیات با هم نازل شده است؛
رابعا: براساس اندیشه شیعه که جمع قرآن را در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله میدانند، توقیقی بودن آیات را میتوان اثبات کرد ولی براساس اندیشه بیشتر اهل سنت - که جمع قرآن را بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله میدانند - معلوم نیست به دستور توقیفی بودن آیات عمل کرده باشند.
جمع کردن سوره احزاب - که آیه تطهیر در آن واقع شده است - توجه کنید:
«قال ابن شهاب و اخبرنی خارجة بن زید بن ثابت سمع زید بن ثابت قال فقدت آیة من الاحزاب حین نسخنا المصحف
1) الاتقان، ج 1، ص 37.
قد کنت اسمع رسول الله صلی الله علیه وآله یقرأ بها فالتمسناها فوجدناها مع خزیمة بن ثابت الانصاری «مِنَ المُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ» فالحقناها فی سورتها فی المصحف.»(1)
ابن شهاب مینویسد: پسر زید بن ثابت به من گزارش داد که از پدرش شنیده است که وقتی مشغول گردآوری قرآن بودیم آیهای از سوره احزاب گم شد. با این که من از رسول خدا صلی الله علیه وآله آن آیه را شنیده بودم که میخواند، جستوجو کردیم و آن را نزد خزیمة بن ثابت انصاری یافتیم که آیه این بود: «من المؤمنین رجال...» و ما هم آن را در همان سوره در قرآن قرار دادیم.
همان طور که ملاحظه میکنید، تصریح میکند که ما آیه را در آن سوره قرار دادیم نه در کنار آیهای که رسول خدا صلی الله علیه وآله قرار داده بود؟
شاید آیه تطهیر هم به همین سرنوشت گرفتار شده است و شاید با انگیزههای دیگری این آیه را اینجا قرار دادهاند.
در هر حال توقیفی بودن آیات تنها این مسأله را اثبات میکند که رسول خداصلی الله علیه وآله دستور داده است که این آیه اینجا باشد و بس ولی این مسأله را
1) صحیح، بخاری، ج 3، باب جمع القرآن، ص 99؛ تفسیر، النسایی، ج 2، ص 166؛ جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ج 3، ص 1613؛ الاتقان، ج 1، ص 59.
ثابت نمیکند که این آیه با آیات قبل و بعد از آن نازل شده است.
2- این که آیه در شأن همسران پیامبر نازل شده باشد.
3- این که بعد از نزول آیه رسول خدا صلی الله علیه وآله دعا کرده باشد، این نیز قابل نقد است اما در منابع اهل سنت روایاتی که از طریق امسلمه و عایشه وارد شده است گواه بر این است که بعد از این که اینان در خانه جمع شدند و حضرت دعا کرد، آیه نازل شد که روایات آن در بحث شأن نزول گذشت.
در منابع شیعه نیز اکثر بر این باورند که بعد از دعای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیه نازل شده است؛
«و قد نقل المخالف و الموافق انّ هذه الآیة نزلت فی بیت امسلمة رضی اللّه تعالی عنها و رسولالله صلی الله علیه وآله فی البیت و معه علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین علیه السّلام و قد جللّهم بعباءة خیبریة و قال اللهم هولاء اهلبیتی فانزل اللّه عزّ و جلّ انّما یرید الله... فتلاها رسولالله صلی الله علیه وآله فقالت له امسلمة رضیعنها: یا رسول اللاه ّلست من اهلبیتک؟ فقال: انّک الی خیر و لم یقل انّک من اهل بیتی.»(1)
1) سلسلة مولفات الشیخ المفید، ج 2، ص 53.
شیعه و سنی نقل کردهاند که این آیه در خانه امسلمه رضی اللّه عنها نازل شده است.
رسول خدا صلی الله علیه وآله در خانه بود و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السّلام هم بودند. در حالی که رسول خدا صلی الله علیه وآله کساء خیبری را بر آنان پوشانده بود، عرض کرد: خدایا! اینان اهلبیت من هستند. که خداوند آیه {انّما یریدالله...} را نازل کرد و رسول خداصلی الله علیه وآله آیه را تلاوت کرد.
امسلمه عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله من از اهلبیت تو نیستم؟
پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: تو عاقبت به خیر هستی و نفرمود تو از اهلبیت من هستی.
عدهای از دانشمندان اهل سنت بر این باورند که دعا کردن رسول خداصلی الله علیه وآله به این سبک خاص چندین بار تکرار شده است؛
«ان هذا الفعل منه صلی الله علیه وآله مکرّر مرة فی بیت امسلمة و مرة فی بیت فاطمة کما جاءالحدیث.»(1)
همان طور که در حدیث آمده است: این کار چند بار از طرف رسولخداصلی الله علیه وآله تکرار شده است، گاهی در خانه امسلمه و گاهی در خانه فاطمه علیهاالسّلام.
بنابر این اصل دعا قبل از نزول آیه بوده است، ولی تکرار آن بعد از نزول آیه است.
1) ینابیع المودة، ص 108.
از شبهاتی که بر این استدلال وارد شده است، این است که چنانچه مقصود از اهلالبیت تنها اصحاب کساء باشند، آیات قرآن تحریف شده است.
به این شبهه توجه کنید:
«و تخصیص الشیعة اهلالبیت فی الآیة بعلیّ و فاطمة و الحسن و الحسین رضیالله عنهم دون نسائه من تحریفهم لآیات اللّه تعالی انتصارا لاهوائهم.»(1)
اختصاص دادن اهلالبیت در آیه تطهیر به علی، فاطمه، حسن و حسین علیه السّلام به طوری که شامل همسران رسول خدا صلی الله علیه وآله نشود، از موارد تحریف قرآن است که شیعه برای اثبات آرای خود، به آن دست زده است؟!
1- این دیدگاه تحریف نیست، بلکه کمک گرفتن از آیات قرآن، لغت،
1) سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 359.
روایات رسول خدا صلی الله علیه وآله ، عرف مسلمانان و آرای دانشمندان اسلامی برای مشخص کردن مصداق آیهای از آیات قرآن است.
2- شیعه این آیه را به اصحاب کساء اختصاص نداده است، بلکه ابتدا رسول خدا صلی الله علیه وآله هم در رفتار و هم در گفتار، آیه را بر اصحاب کساء تطبیق کرده است و شیعه به استناد اعتراف همسران و اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله، مفسران و محدثان اسلامی و... چنین نظریهای را پذیرفته است.
3- با توجه به اسناد و مدارکی که پیشتر ارائه کردیم، اکثر دانشمندان اهل سنت به تبعیت از رسول خدا صلی الله علیه وآله و... بر این باورند که آیه به اصحاب کساء اختصاص دارد، مشخص میشود که این گونه اظهارنظرها حاکی از بیاطلاعی از منابع اهل سنت است.
الاساس فی التفسیر، حوی، سعید، دارالسلام، الطبعة الثانیه، (1409) 1989م.
اضواء البیان فی ایضاح القرآن بالقرآن، الامین، محمد بن محمد، بیروت، عالم الکتب.
البحر المحیط فی التفسیر، ابوحیان، الاندلسی، محمد بن یوسف، تحقیق، الشیخ عادل احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1413 ه-- .) 1993 م.
تفسیر القرآن، سلطان العلماء، عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام، تحقیق الدکتور عبدالله بن ابراهیم، دار ابن حزم، الطبعة الاولی، (1416 ه-- .) 1996 م.
تفسیر المراغی، المراغی، احمد مصطفی، بیروت، درالکتب العلمیه، الطبعة الاولی، (1418 ه- .) 1998 م.
تفسیر ابی السعود او ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، العمادی، ابوالسعود بن محمد، دارالفکر، للطباعة و النشر.
تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، اسماعیل، قاهره، دارالحدیث، الطبعة الاولی.
تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، النیشابوری القمی، نظام الدین حسن بن محمد بن الحسین، تحقیق، الدکتور حمزه النشرتی، القاهره، المکتبة القیمة.
تفسیر البغوی، البغوی، ابو محمد الحسین بن سعود، تحقیق، محمد عبدالعزیز، النمر و غیره، المملکة العربیة السعودیة، دارالطیبة، الطبعة الرابعة، (1417 ه- .) 1997 م.
التفسیر الحدیث، دروزه، محمد عزه، مطبعة عیسی البابی، الطبعة الاولی،164 م.
تفسیر کتاب الله العزیز، الهواری، هود بنمحکم، تحقیق، بالحاج بن سعید، شریفی، دارالغربالاسلامی. الطبعة الاولی،1990 م.
التفسیر، مقاتل بن سلیمان، تحقیق، الدکتور عبدالله محمود شحاته.
التفسیر الواضح، حجازی، الدکتور محمد محمود، القاهره، دارالتفسیر، الطبعة العاشرة، (1406 ه- .) 1986 م.
تفسیر الثعالبی المسمی بالجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، حققه، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
تفسیر التابعین عرض و دراسه، الخضری، محمد بن عبدالله بن علی، الریاض، دارالوطن، 1420 ه- .
التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، ابن عاشور، محمد، الطاهر، بیروت، مؤسسة التاریخ، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
التفسیر و المفسرون، الذهبی، الدکتور محمد حسین، دارالکتب الحدیثه، الطبعة الثانیة، 1396 ه- .
تفسیر مبهمات القرآن، البلنسی، محمد بن علی، دراسة وتحقیق، عبدالله، عبدالکریم محمد، بیروت، دارالغرب الاسلامی.
التفسیر و المفسرون، معرفة، محمدهادی، مشهد، الجامعة الرضویة، الطبعة الاولی، 1419 ه- .
تفسیر النسایی، النسایی، احمد بن شعیب، تحقیق، سید الحلمی، صبری الشاطی، القاهره، مکتبة السنة، الطبعة الاولی،1410 ه- .) 1990 م.
تفسیر القاسمی المسمی محاسن التاویل، القاسمی، محمد جمال الدین، تحقیق، محمد نژاد، عبدالباقی.
الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، ابوعبدالله، محمد بن احمد، بیروت، داراحیاء التراثالعربی.
جامع البیان فی تاویل آی القرآن، الطبری، محمد بن جریر، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1412 ه- .
زادالمسیر فی علم التفسیر، الجوزی، ابوالفرج، جمال الدین، عبدالرحمن بن علی بن محمد، تحقیق، محمد بن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، (1408 ه- .) 1987 م.
الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، السیوطی، جلال الدین، بیروت، دارالمعرفة.
روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، الآلوسی، شهاب الدین السید محمود، الطبعة الرابعة، 1985 م.
فتح البیان فی مقاصد القرآن،القنوجی، صدیق بن حسن بن علی الحسین، تحقیق، عبدالله بن ابراهیم الانصاری المکتبة العصریة، الطبعة الثانیة، (1415 ه- .) 1995م.
فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، تعیلب، عبدالمنعم، احمد، القاهره، دارالسلام، الطبعة الاولی، (1416ه- .) 1995م.
فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة و الدرایة من علم التفسیر، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، تحقیق، یوسف القرش، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الثانیة، (1416 ه- .) 1996 م.
فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، دارالشروق، (1400 ه- .) 1980م.
اللباب فی علوم الکتاب، ابن عادل، عمر بن علی، تحقیق: الشیخ عادل احمد، دارالکتب العلمیة الطبعة الاولی، 1419 ه- . -1998م.
الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل، الزمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، تحقیق، الشیخ عادل، احمد عبدالوجود.
مختصر تفسیر الخازن، عبدالغنی، الشیخ، الیمامة، الطبعة الاولی، 1415 ه.
مجمع البیان لعلوم القرآن، الطبرسی، الشیخ ابوعلی، فضل بن الحسن، تهران، کتابفروشی اسلامیة.
المیزان فی تفسیر القرآن، الطباطبایی، العلامه، السید محمد حسین، بیروت، منشورات، مؤسسة الاعلی، للمطبوعات.
المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه، ابومحمد، عبدالحق، بن غالب، تحقیق، المجلس الاعلی بفاس.
النکت و العیون، الماوردی، علی بن محمد بن حبیب، تحقیق، السید بن عبدالمقصود، بیروت، دارالکتب العلمیة.
اسباب النزول، الواحدی، ابوالحسن علی بن احمد، بیروت، دار ابن کثیر، الطبعة الثالثة، 1417 ه- .
احکام القرآن، الجصاص، ابوبکر احمد بن علی، تحقیق، محمد، الصادق قمحاوی، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
احکام القرآن، ابن العربی، ابوبکر محمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
الاتقان فی علوم القرآن، السیوطی، جلال الدین، سعید المندره، بیروت، موسسة الکتب الثقافیة، الطبعة الاولی 1416 ه- . -1997 م.
التسهیل لعلوم التنزیل، الکلبی، محمد بن احمد، بن جزی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانیة، (1393 ه- .) 1973 م.
جامع النقول فی اسباب النزول، علیوی، ابن خلیفه، الریاض، مطابع الاشعاع، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی القرآن و اعرابه، الزجاج، ابواسحاق ابراهیم بن السری، تحقیق، الدکتور عبدالجلیل، عبده، بیروت، عالم الکتب،1408 ه- .
مباحث فی علوم القرآن، صبحی الصالح، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعة العاشرة، 1997 م.
المفردات فی غریب القرآن، راغب، ابوالقاسم، حسین بن محمد، تحقیق، سید محمد، گیلانی، تهران، المکتبة المرتضویة.
ارشاد القلوب، الدیلمی، حسن بن ابی الحسن، تحقیق، السید هاشم، المیلانی، تهران، دارالاسوه، للطباعة و النشر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
الاحتجاج، الطبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، قم، کتابفروشی، مصطفوی.
امالی، الطوسی، محمد بن الحسن، بغداد، شارع المتنبّی، 1384 ه- .
الامالی الخمیسیه، الجرجانی، یحیی بن الحسین، تحقیق، محمدحسن، محمدحسن اسماعیل، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، المفید، محمد بن محمد النعمان، موسسة آلالبیت (ع)، لاحیاء التراث، قم.
الامثال فی الحدیث النبوی، الاصفهانی، عبدالله بن محمد، تحقیق، عبدالعلی، عبدالحمید، الطبعة الاولی، 1982 م.
بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، المجلسی، فخرالامه، الشیخ محمد باقر، بیروت، موسسة الوفاء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
تذکرة الخواص، الجوزی، العلامة، شمس الدین، ابوالمظفر، یوسف بن فرنلی، قم، منشورات الرضی.
التمهید لما فی الموطأمن المعانی و الاسانید، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، مغرب، وزارة الاوقاف والشئون الاسلامیة.
الجامع الصحیح، اقشیری، النیشابوری، مسلم بن الحجاج، بیروت، دارالفکر.
جواهر العقدین فی فضل الشرفین، السمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، تحقیق، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1415 ه- .) 1995 م.
جلاء الافهام فی الصلاة علی خیر الانام، ابن القیم، ابوعبدالله محمد بن ابیبکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، النسایی، الامام الحافظ، احمد بن شعیب، تحقیق، السید جعفر، الحسینی، قم، دارالثقلین، الطبعة الاولی،1419 ه- .
خصائص الوحی المبین، ابن البطریق، یحیی بن الحسن، حققه، المحمودی، تهران، وزارة الارشاد الاسلامی، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
15()) خصال، صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، مترجم، کمرهای، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم.
الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، الشامی، الشیخ جمال الدین، یوسف بن حاتم، تحقیق، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الاولی،1420 ه- .
ذخائر العقبی فی مناقب ذوالقربی، الطبری، الامام، الحافظ، احمد بن عبدالله، حققه، اکرم البوشی، جده، الطبعة الاولی، مکتبة الصحابة.
الریاض النضره فی مناقب العشره، الطبری، الامام الحافظ احمد بن عبدالله، اخرجه، عبدالمجید، طعمه، حلبی، بیروت، دارالمعرفة.
رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، الحضرمی، ابوبکر شهاب الدین، تحقیق، السید علی عاشور، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1418 ه- .- 1998م.
سنن الترمذی، ابن سوره، ابو عیسی، محمد بن عیسی، حققه، احمد شاکر و غیره، بیروت، دارالفکر، 1414 ه- . 1994 م.
السنن الکبری، البیهقی، احمد بن الحسین، بیروت، دارالمعرفة.
السنن، لقزوینی، ابن ماجه، تحقیق، الشیخ خلیل، مأمون، بیروت، دارالمعرفة.
شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازلة فی اهل البیت (ع)، الحسکانی، الامام الحافظ عبیدالله بن عبدالله، تحقیق، الشیخ المحمودی، بیروت، موسسة الاعلمی.
شرح صحیح مسلم، النووی، محیی الدین یحیی بن شرف، تحقیق، خلیل المیس، بیروت، دارالعلم، الطبعة الاولی، 1407 ه- .
شرح نهج البلاغه، البحرانی، میثم بن علی بن میثم، قم، دفتر تبلیغات، 1362 ش.
الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، الیحصبی، عیاض بن موسی، تحقیق، علی محمد، البجاوی.
الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، الهیثمی، المحدث، احمد بن حجر، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، القاهره، مکتبة القاهره.
صحیح جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، هذبه ابوالاشیال، القاهره، مکتبة ابن تیمیه، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1996 م.
صحیح، البخاری، محمد بن اسماعیل، بیروت، دارالفکر للطباعة و النشر.
طرز الوفا فی فضائل آلالمصطفی، زین العابدین، احمد المصری الشافعی، تحقیق، سامی الغریری، قم، موسسة دارالکتاب الاسلامی، الطبعة الاولی، 1423 ه- .
عمدة عیون صحاح الاخبار، ابن البطریق، شمس الدین، یحیی بن الحسن، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی و الشیخ ابراهیم البهادری،قم، الطبعة الثالثة، 1412 ه- .
عمدة القاری، العینی، بدرالدین ابومحمد، محمود، ناشر، مصطفی البابی و الحلبی و شرکاء، الطبعة الاولی.
علل الشرایع، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، قم، مکتبة الداوری.
غایة المرام فی حجة الخصام عن طریق الخاص و العام، البحرانی، المحدث، السید هاشم، تحقیق، العلامه، السید علی، عاشور، بیروت، موسسة التاریخ العربی، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
فضائل الصحابه، ابن حنبل، احمد بن محمد، تحقیق، ولی الله بن محمد، الطبعة الاولی، 1983م.
فضائل آلالبیت فی میزان الشریعه الاسلامیه، عمر الحاجی، الدکتور محمد، دمشق، دارالمکتبی، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، العسقلانی، ابن حجر، تحقیق، الشیخ عبدالعزیز بن باز، بیروت، دارالمعرفة.
فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، الجوینی، ابراهیم بن محمد، تحقیق، المحمودی، بیروت، موسسة المحمودی.
القول البدیع فی الصلاه علی الحبیب، السخاوی، شمس الدین محمد بن عبدالرحمن، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی.
کنزالعمال فی سنین الاقول و الافعال، لهندی، علاء الدین، المتقی بن حسام الدین، بیروت، موسسة الرسالة.
کنوز الحقایق من حدیث خیرالخلایق، المناوی، الامام، الحافظ عبدالرو بن علی بن زین العابدین، حققه، ابوعبدالرحمن، صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة.
کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، الگنجی، الامام الحافظ، محمد بن یوسف بن محمد القرشی، تحقیق، محمد هادی، الامینی، نجف، المطبعة الحیدریة، الطبعة الثانیة.
الکتاب المصنف فی الاحادیث و الاثار، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق، محمد، عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1416 ه- .) 1995 م.
لوامع الانوار البهیه و سواطع الاسرار الاثریه، السفارینی، محمد بن احمد، بیروت، المکتب الاسلامی.
مرویات الامام احمد بن حنبل فی التفسیر، ابن حنبل، احمد، محمد بن رزقه بن طرهوتی و غیره، الطبعة الاولی، (1414 ه- .) 1993 م.
مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی، الامام، الحافظ، نورالدین علی بن ابی بکر، بتحریر الحافظین، العراقی و ابن حجر، بیروت،منشورات موسسة المعارف.
مناقب علی بن ابی طالب، الخطیب، الواسطی، علی بن محمد، الشهیر بابن المغازلی، حققه، محمد باقر، البهبودی، تهران، مکتبة الاسلامیة.
المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، الامام الحافظ، بیروت، دارالکتب العلمیة.
مناقب الاسد الغالب، الجوزی، العلامه، شمس الدین محمد، تحقیق، طارق الطنطاوی، قاهره، مکتبة القرآن.
مسند الامام احمد بن حنبل، ابن حنبل، ابوعبدالله احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثالثة، (1415 ه- .) . 1994 م.
المراتب فی فضائل امیرالمومنین (ع)، البستی، ابوالقاسم، اسماعیل بن احمد، تحقیق، محمدرضا، الانصاری، قم، الدلیل، الطبعة الاولی،1421 ه.
المناقب، اخطب خوارزم، الحافظ ابوالمؤد، الموفق بن احمد، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی، قم، موسسة النشر الاسلامی، الطبعة الثانیة، 1414 ه.
نهجالبلاغه، صبحی الصالح، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1387ه.
مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه، ابوبکر،احمد بن موسی، تحقیق، عبدالرزاق، محمدحسین، حرزالدین، قم، دارالحدیث، الطبعة الاولی، 1422 ه- .
المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، بیروت، دارالمعرفة، (1414 ه- .) 1993 م.
من لا یحضره الفقیه، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1410ه- .
مسند، الثمالی، ابوحمزه، ثابت بن دینار، تحقیق، عبدالرزاق، محمد حسین حرز الدین، قم، انتشارات دلیل، الطبعة الاولی، 1420 ه- .
المنتقی شرح موطأ مالک، الباجی، سلیمان بن خلف، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
معانی الاخبار، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تصحیح، علی اکبر، الغفاری، موسسة النشرالاسلامی، الطبعة الرابعة، 1418 ه- .
مختصر مسند البزاز علی الکتب الستة، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل، تحقیق، صبری عبدالخالق، موسسة الرسالة، الطبعة الاولی،1992 م.
مشکل الاثار، الطحاوی، ابوجعفر، احمد بن محمد، بیروت، دارصادر.
المعجم الکبیر، الطبرانی، الحافظ سلیمان بن احمد، تحقیق، صمدی، عبدالمجید، داراحیاء التراث العربی، 1994م.
المصنف، الصنعانی، ابوبکر عبدالرزاق، بیروت، دارالتاج، الطبعة الاولی، 1414 ه- .
النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام، الاصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، حققه، الشیخ محمد باقر المحمودی، تهران، وزارة الارشاد، الطبعة الاولی، 1406 ه- .
نورالابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، الشبلنجی، الشیخ مؤمن بن حسن مؤمن، قم، منشورات الرضی.
نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و البتول و السبطین، الزرندی، جمالالدین، محمد بن یوسف، حققه، محمد هادی، الامینی، طهران، مکتبة النینوی، الحدیثه.
نیل الاوطار شرح منتقی الاخبار، الشوکانی، بیروت، دارالکتب العلمیة.
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، مبارک بن محمد، تحقیق، ابوعبدالرحمن صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی،1985 م.
قواعد فی علوم الحدیث، التهانوی، ظفر احمد، تحقیق، عبدالفتاح، ابوغده، حلب، مکتبه المطبوعات الاسلامیة، (1404 ه- .) 1984 م.
الکفایة فی علم الروایة، البغدادی، احمد بن علی، المعروف بالخطیب، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1409 ه- .) 1988 م.
اختیار معرفة الرجال المعروف برجال الکشی، الطوسی، شیخ الطائفة، محمدبنالحسن، تحقیق، حسنالمصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، 1348ش.
تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، المزی، جمال الدین، ابی الحجاج، یوسف، تحقیق، الدکتور بشار عواد، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1405 ه- .) 1985م.
تحفه الاحووی، المبارک غوری، محمد، عبدالرحمن، تحقیق، علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
التحریر الطاووسی، الشیخ حسن بن زین الدین، تحقیق، فاضل الجواهری، قم، مکتبة المرعشی، الطبعة الاولی، 1411 ه- .
جامع الروات، الاردبیلی، محمد بن علی، قم، مکتبة المصطفوی.
رجال النجاشی، النجاشی، ابوالعباس، احمد بن علی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی.
رجال العلامه الحلی، الحلی، حسن بن یوسف، النجف، الطبعة الثانیة، مطبعة الحیدریة.
طبقات علماء الحدیث، الصالحی، محمد بن احمد، تحقیق، اکرم البوشی، و غیره، بیروت، موسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، (1417ه- .) 1996 م.
الضعفاء الکبیر، العقیلی، ابوجعفر، محمد بن عمرو بن موسی، تحقیق، عبدالمعطی، امین، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1404 ه- .
الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، ابو احمد عبدالله، تحقیق، عادل، احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالمعرفة، الطبعة الاولی،1418 ه- . – 1997م.
منتهی المقال فی اصول الرجال، المازندرانی، الشیخ محمد بن اسماعیل، قم، موسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1416 ه- .
مجمع الرجال، القهپایی، عنایة الله علی، قم، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان.
نقد الرجال، التفرشی، السید مصطفی، قم، مؤسسة آلالبیت لاحیاء التراث، الطبعة الاولی، 1418 ه- .
الاصابة فی تمییز الصحابة، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاعلام، الزرکلی، خیرالدین، بیروت، دارالعلم للملایین.
اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابن الاثیر، عزالدین، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، القرطبی، محمد بن عبدالبر، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة.
انساب الاشراف، البلاذری، احمد بن یحیی، تحقیق، الشیخ محمدباقر، المحمودی، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الاولی، (1394 ه- .) 1974 م.
اهل البیت، ابوعلم، توفیق، القاهره، دارالکتب الجامعی، الطبعة الثانیة، 1413ه- .) 1992 م.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تقدیم، الاستاذ، عبدالله، مسعود، حلب، منشورات دارالعلم العربی
تهذیب التهذیب، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.
ترجمة الامام علی بن ابی طالب عن تاریخ مدینه دمشق، المحمودی، محمدباقر، بیروت، مؤسسة المحمودی، الطبعة الثالثة، 1400 ه- .
حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیة.
الذریعة الی تصانیف الشیعه، تهرانی، الشیخ آقابزرگ، بیروت، دارالاضواء، الطبعة الثالثة، 1403 ه- .
سیرة اعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، بیروت، مؤسسة الرسالة.
سیرة آل بیت النبی الاطهار، مجدی فتحی السید، المکتبة التوفیقة.
الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد، تحقیق، محمد عبدالقادر، عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، (1410 ه- .) 1990 م.
الفصول المهمة فی معرفة الائمة، ابن صباغ، الشیخ الامام، علی بنمحمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الاولی، 1408 ه- .
فضل آل البیت، معرفة ما یجب لال البیت النبوی، المقریزی، القاهره، 1973م.
لسان المیزان، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل،احمد بن علی حجر، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثالثة، 1406.
میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الشیخ، علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1416ه- .
معرفة الصحابة، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، تحقیق، عادل بن یوسف، الریاض، دارالوطن، الطبعة الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.
وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، شمس الدین احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، احسان عباس، بیروت، دار صادر.
ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، فخرالمحققین، محمد بن الحسن بن یوسف، حققه الاشتهاردی و الکرمانی، قم، الطبعة الاولی، 1387 ه- .
ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، بیروت، دارالفکر.
الاختیارات الفقهیة، ابن تیمیه، شیخ الاسلام، علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد البعلی، بیروت، دارالمعرفة.
الانصاف فی معرفة الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد، المرادی، علی بن سلیمان، تحقیق، محمد حامد النقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعة الثانیة.
تذکرة الفقهاء، الحلی، حسن بن یوسف، قم، مؤسسة آل البیت، 1414ه- .
جامع المقاصد فی شرح القواعد، المحقق الثانی، علی بن الحسین، قم، مؤسسة آل البیت، 1411 ه- .
شرح المعالم فی اصول الفقه، ابن تلمسانی، عبدالله بن محمد بن علی، تحقیق، الشیخ عادل، بیروت، عالم المکتب، الطبعة الاولی،1419 ه- .) 1999 م.
قواطع الادله فی الاصول، السمعانی، ابوالمظفر، تحقیق، الدکتور محمدحسن، بیروت، مؤسسة الرساله، الطبعة الاولی، (1417 ه- .) 1996 م.
القواعد و الفوائد الاصولیه و ما یتعلق بها من الاحکام الفرعیه، ابن اللحام، محمد بن عباس، تحقیق عبدالکریم الفضیلی، بیروت، المکتبة العصریة، الطبعة الاولی،1418 ه- .) 1998 م.
اللمعة الدمشقیة، الشهید الاول، محمد بن جمال الدین، قم، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1412ه- .
موسوعة الفقه الاسلامی طبق لمذهب اهل البیت، قم، مؤسسة دائره معارف الفقه الاسلامی، الطبعة الاولی، (1423 ه- .) 2002 م.
مجموع فتاوی، ابن تیمیه، الریاض، دار عالم الکتب.
المحصول فی علم اصول الفقه، الرازی، فخرالدین محمد بن عمر، دراسه و تحقیق، الدکتور طه، جابر، بیروت، مؤسسة الرسالة، (1418 ه- .) 1997م.
اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب، المسعودی، علی بن الحسین، النجف، المکتبة المرتضویة.
اصول مذهب الشیعة، القفاری، ناصر، ریاض، 1993 م.
آل الرسول و اولیاءه موقف اهل السنه و الشیعه، محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، الطبعة الثانیة، 1421 ه- .
الامامة و السیاسة، الدینوری، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، تحقیق، الدکتور طه محمد، الزینی، مؤسسة الحلبی و شرکاء.
تنزیه القرآن عن المطاعن، عمادالدین، ابوالحسن عبدالجبار بن احمد المعتزلی، بیروت، دارالنهضة الحدیثة.
الشیعة و السنة، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1973م.
الشیعة و اهل البیت، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1981م.
الشیعة و القرآن، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1983 م.
الشیعة و التشیع، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنة، 1984م.
الفوائد البهیة فی شرح عقائد الامامیة، جمیل حمود، الشیخ محمد، بیروت، مؤسسة الاعلمی، الطبعة الثانیة، 1421 ه- . ، 2001 م.
منهاج السنة النبویة، ابن تیمیة، تحقیق، الدکتور محمد رشاء سالم، ریاض، دار أحد.
منهج الحق و کشف الصدق، الحلی، حسن بن یوسف، تعلیق، الحجه الشیخ عین الله الحسنی الارموی، قم، مؤسسة دارالهجره، الطبعة الثالثة، 1411 ه- .
منهاج الکرامة فی معرفة الامامة، الحلی، حسن بن یوسف، بن المطهر، تحقیق،الاستاذ عبدالرحیم، مبارک، مؤسسة پژوهش و مطالعات عاشورا، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
تاریخ الاسلام، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الدکتور، عمر، عبدالسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.
تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، الامام، الحافظ، ابوالقاسم، علی بن الحسن، تحقیق، علی، شیری، بیروت، دارالفکر، الطبعة الاولی، 1417 ه- .
تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، بیروت، دار صادر.
تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تحقیق، محمد، محیی الدین عبد الحمید.
تاریخ الطبری المعروف بتاریخ الامم و الملوک، الطبری، الامام، ابوجعفر، محمد بن جریر، بیروت، مؤسسة الاعلمی.
التدوین فی اخبار قزوین، رافعی قزوینی، تحقیق، عزیزا... عطاردی، تهران، نشر عطارد.
الخوارج اصول و عقاید، طاهر الشمری، حبیب، مشهد، البحوث الاسلامیه، الطبعة الاولی، 1415 ه- .
السیرة النبویة، ابن هشام، حققه، مصطفی السقا و غیره، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
الفتوحات الاسلامیة بعد معنی الفتوحات النبویة، زینی دحلان، السید احمد، القاهرة، مؤسسة الحلبی و شرکاء، (1387 ه-) 1968 م.
الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، عزالدین، علی بن ابی الکرم، بیروت، دار صادر.
کتاب المعرفة و التاریخ، الفسوی، یعقوب بن سفیان، تحقیق، اکرم ضیاء الصمدی، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثانیة، 1981 م.
تهذیب اللغة، الازهری، ابومنصور محمد بن احمد، بیروت، دار احیاء التراث، (1421 ه- .) 2000م.
تاج العروس من جواهر، الزبیدی، السید مرتضی، الحسینی الواسطی، تحقیق، علی شبری، بیروت، دارالکفر، (1414ه- .) 1994م.
شرح المختصر علی تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، قم، کتابفروشی مصطفوی.
القاموس المحیط، الفیروزآبادی، محمدالدین محمد بن یعقوب، بیروت، دارالجیل.
لسان العرب، ابن منظور، العلامه، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم، قم، نشر ادب الحوزه.
مفتاح العلوم، السکاکی، ابویعقوب، یوسف بن ابی بکر، بیروت، دارالکتب العلمیة.
معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ابوالحسین احمد، تحقیق، عبدالسلام، هارون، قم، مرکز الاعلام الاسلامی، 1404 ه- .
المعجم الوسیط، عدة من العلماء، استانبول، دارالوادعوه، 1379 ه- .
المطول فی شرح تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، تهران، کتابفروشی اسلامیة، 1374 ه- .
مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، المصری، جمال الدین ابومحمد عبدالله بن یوسف، تهران، کتابفروسی اسلامیة، 1391 ه- .
سلسله مؤلفات، المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الطبعة الثانیة، بیروت،دارالمفید، (1414 ه- .) 1993 م.
شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد بن هبة الله، تحقیق، محمد، ابوالفضل، ابراهیم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
العقد الفرید، ابن عبد ربه، احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، مفید، بیروت، دارالکتب العلمیة، (1417 ه- .) 1997 م.
الفتوحات المکیة، ابن العربی، محیی الدین.
منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة، الهاشمی الخویی، العلامه میرزا حبیب الله، تهران، کتابفروشی، اسلامیة.
شرح فتح القدیر، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، ابن همام، بیروت، دارالفکر، الطبعة الثانیة، 1297 م.
سلسلة الاحادیث الصحیحه، محمد ناصر الدین الالبانی، مکتبة المعارف، الریاض طبعة جدید ه- . 1995
البدایة و النهایة، ابو الفدا، ابن کثیر، دارالفکر، بیروت، 1419 ه- .
ینابیع المودة، سلیمان بن ابراهیم، القندوزی، قم، کتابفروشی بصیرتی
المجموع الرائق من أزهار الحدائق، سید هبة الله، الموسوی، تهران، موسسة دائرة المعارف اسلامیة 1417 ه- .
الجمل اوالنصره فی حرب بصره، شیخ المفید ، قم ، مکتبة الداوری
الاغانی، ابو الفرح، علی بن الحسین، تحقیق عبد الا میر علی مهنا، بیروت، دارالفکر، 1407 ه- .
شرح کتاب الفقه الاکبر، للفاری ملا علی، بیروت، دارالکتب العلمیّة
فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، عبد الرئوف المناوی، بیروت، دارالمعرفة
فضائل آل البیت، المقریزی، القاهره، 1973 م.
فضائل آل البیت فی المیزان الشریعة الاسلامیة، الدکتور محمد عمر الحاجی، دمشق، دارالمکتبی، 1420 ه- .
فضائل الطالبیین، حاکم ابی سعد، محسن بن کرامه، تحقیق، محمد رضا انصاری، تهران 1378 شمسی .
غریب الحدیث، ابن قتیبة، بغداد ، 1977 م .
غریب الحدیث، ابو عبید ابن قاسم بن سلار. حیدرآباد 1964 م .
غریب الحدیث، خطابی، مکة المکرمة
نهایة الارب، فی مصرفة انساب العرب، القلقشندی، احمد بن علیس، القاهره ، 1959 م .
اضوا ء علی السنة المحمدیة، محمود ابو ریه، القاهره، 1960 م.
سنن، ابی داوود، سلیمان بن الا شعث، بیروت، دارالفکر 1414 ه- .
جامع التفسیر من کتب الاحادیث ، اشراف علی اخراجه خالد بن عبدالقادر آل عقده، الریاض، دار طیبه، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، محمد عزه، دروزه، بیروت، دارالعرب الاسلامی، الطبقة الثانیة، 1404 ه- .
غریت الحدیث ، شیخ الاسلام ، ابی الفرج ، عبد الرحمن بن علی بن الجوزی المتوفی 597 ه-، علق علیه، الدکتور عبد المصطفی امین، بیروت، دارالکتب الصلحیة، الطبعة الاولی 1985م .
النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، الامام مجد الدین المبارک بن محمد، ابن اثیر، علق علیه، ابو عبد الرحمن صلاح به، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی 1997م.
المحکم و المحیط الاعظم، ابی الحسن علی بن محمد اسماعیل بن سید المعروف با بن سید، المتوفی 458 ه- .، تحقیق، الدکتور عبد الحمید، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الاولی، 1421 ه- .
جمهره اللغة، ابوبکر محمد بن درید متوفی 321، حققه، الدکتور رمزی منیر، بعلبک بیروت دارالعلم، ملایین.
الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، للشهید الثانی زین الدین بن علی بن احمد، تحقیق، السید محمد کلانتر، قم، منشورات المطبعة العلمیة.
شرح الاصول الخمسه، لا بی الحسین القاضی عبد الجبار بن احمد، تحقیق، عبد الکریم عثمان، الطبعة الاولی، القاهره، مکتبه وهبه 1384 ه- .
شرح العقاعد النسفی، لسعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی، الطبعة الحجریة، دارالخلافة العثمانیة، المطبعة العثمانیة 1315 ه- .
شرح المطالع، لقطب الدین الرازی، قم ، منشورات کتب النجفی.
شرح مطالع الانور، لقطب الدین الرازی، دارالخلافة، طبعة العثمانی.
شرح المواقف، للسید الشریف علی بن محمد الجرجانی، اعداد السید محمد بدر الدین النسعانی، قم، منشورات الرضی 1412 ه- .
شرح المقاصد، اسعد الدین مسعود بن عمر، قم، منشورات الرضی.
الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمة، لعلی بن محمد المعروف با بن الصباغ بیروت موسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعة الا ولی 1408 ه- .
کتاب الاربعین فی اصول الدین، احمد بن عمر الخطیب فخر الدین الرازی، الطبعة الاولی، حیدر آباد، مطبعة دارالمعارف العثمانیة
منتهی الارب فی لغة العرب، لعبد الرحیم بن عبد الکریم الصنفی، طهران، منشورات مکتبة النسایی.