ghaemiyeh.com
سرشناسه:امینی، عبدالحسین، 1281-1349
عنوان قراردادی:الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب. فرسی. برگزیده.
عنوان و نام پدیدآور:الغدیر همراه/ مؤلف عبدالحسین امینی نجفی؛ گزینش و ترجمه سیدابراهیم سیدعلوی
مشخصات نشر:تهران: مؤسسه فرهنگی نبأ، 1393
مشخصات ظاهری:96 ص. 38000 ریال
شابک:7-030-264-600-978 ج 1.
وضعیت فهرستنویسی:فیپا
یادداشت:کتاب حاضر ترجمه، گزینش و انتخاب کتاب «الغدیر» اثر عبدالحسین امینی است.
مندرجات:واقعه غدیر
موضوع:علی بن ابی طالب علیهالسلام، امام اول، 23 سال قبل از هجرت – 40 ق – اثبات خلافت
موضوع:غدیر خم
شناسه افزوده:سید علوی، سیدابراهیم، 1318 - ، مترجم
ردهبندی کنگره:BP 54/223/الف 8 غ 4042146 1393
ردهبندی دیویی:452/297
شماره کتابشناسی ملی:2573441
الغدیر همراه (جلد 1) (واقعة غدیر)
علامه عبدالحسین امینی نجفی
گزینش و ترجمه: سیدابراهیم سیدعلوی
ویراستار: عبدالحسین فخاری
حروفچینی و صفحهآرایی: چکاد
لیتوگرافی: ندا گرافیک / چاپ: دالاهو / صحافی: صالحانی
چاپ: اول 1393 / شمارگان: 2000 نسخه / قیمت: 38000 ریال
ناشر: انتشارات نبأ / تهران، خیابان شریعتی، بالاتر از خیابان بهارشیراز،
کوچه مقدم، نبش ادیبی، پلاک 26، طبقه سوم
تلفکس: 77506602 – 77504683
شابک: 7-030-264-600-978
پیشگفتار مترجم 5
پیشاهنگ سخن 7
واقعة غدیر 9
خطبة غدیر 12
نصّ غدیر 14
فصل 1/ راویان حدیث غدیر از صحابه 17
فصل 2/ راویان حدیث غدیر از تابعین 23
فصل 3/ راویان حدیث غدیر از دانشمندان، جز اصحاب و تابعین 27
قرن دوّم 27
قرن سوّم 28
قرن چهارم 29
قرن پنجم 31
قرن ششم 32
قرن هفتم 33
قرن هشتم. 34
قرن نهم 34
قرن دهم 35
قرن یازدهم 36
قرن دوازدهم 36
قرن سیزدهم 37
قرن چهاردهم 37
فصل 4/ مؤلفان ویژة حدیث غدیر 39
فصل 5/ گفتمانهایی با حجّت آوردن از حدیث غدیر 43
گفتمان امیرمؤمنان (علیه السلام) در روز شورا، سال 23 یا آغاز سال 24 هـ 44
گفتمان امیرمؤمنان (علیه السلام) به روزگار عثمانبن عفّان 45
گفتمان امیرالمؤمنین دربارة حدیث غدیر در رحبة کوفه 49
گفتمان علی (علیه السلام) در روز جمل، سال 36 .هـ 50
گفتمان با سواران در کوفه در سالهای 36 و 37 هـ 50
گفتمان علی (علیه السلام) در روز صفین سال 37 هـ. 51
احتجاج حضرت صدیقه، فاطمه زهرا دختر رسول الله 53
امام ابوحامد محمد حسن، سبط بزرگ (علیه السلام) در سال 41 هـ حدیث غدیر را حجت میآورد 53
گفتمان امام حسین (علیه السلام) سبط پیامبر (علیه السلام) بر محور حدیث غدیر 53
گفتمان عبدالله پسر جعفر طیار. 54
احتجاج بَرد همدانی بر عمروعاص با حدیث غدیر 55
استدلال عمروعاص بر معاویه با حدیث غدیر 55
گفتمان عمار یاسر و عمروعاص در روز صفین 56
گفتمان اصبغبن نباته بر محور حدیث غدیر در مجلس معاویه 56
گفتمان یک جوان با ابوهریره در مسجد کوفه 57
گفتمان مردی با زیدبن ارقم 57
گفتمان مرد عراقی با جابر انصاری 57
گفتمان قیسبن سعد با معاویه دربارة حدیث غدیر. 58
گفتمان دارمیّه حجونی با معاویه بر محور حدیث غدیر 59
سخن مستدل عمروأزدی با دشمنان امیرمؤمنان (علیه السلام) 60
استدلال عمربن عبدالعزیز اموی متوفّای 101 هـ 60
استدلال مأمون عبّاسی با فقیهان به حدیث غدیر 61
فصل 6 / غدیر در قرآن 63
حرف آخر 69
اکمال دین 69
عذابی که رخ داد 71
نظری در حدیث مزبور 74
فصل 7 / عید غدیر در اسلام 81
حدیث تهنیت. 82
بخش نخست 82
بخش دوم 83
بازگشت به اول 84
تاجگذاری روز غدیر 85
سخنان بزرگان حدیث، پیرامون سند حدیث غدیر 87
داوری پیرامون سند حدیث غدیر 90
معنا و مفهوم حدیث غدیر 93
معنای کلمة «مولا» 94
روایتهای تفسیر «مولا» 95
روزة روز غدیر خم 95
زلال غدیر، برکة پر برکتی است به گستردگی اقیانوس کبیر در ولای امیرمؤمنان علی (علیه السلام) که رسول خدا محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بر عهد الهی، او را به مقام وصایت و جانشینی برگزیده و آن، جاری همیشه تاریخ ما است که نسلهای حقجو و تشنگان معرفت از آبشخور آن سیراب میشوند.
علامة امینی بر کرانة آن ایستاده، واردان مشتاق را از ولای مولا سرمست میکند و خود عاشق دلباخته و به حقیقت پیوستهای است که در بارگاه امیرمؤمنان زانوی ادب بر زمین میزد، درد دل میکرد و بر مظلومیت او اشک میریخت و بارانسان، سرشک از دیدگانش فرو میبارید و محاسن شریفش را خیس و تر مینمود.(1)
1) نگارنده، این حالت روحانی و این جذبة معنوی علّامه را در یک روز عاشورا، در کربلا و در حرم سیدالشهداء حسین بن علی (علیه السلام) ناظر بودهام. او بدون عمامه و عبا و با پای برهنه در برابر ضریح مقدس حسینی (علیه السلام) ایستاده بود و اشک همچون باران، بر گونههایش میغلتید. سیدعلوی
کتاب الغدیر، گوشهای از آن همه عشق و التهاب مهر علی (علیه السلام) در اعماق وجود آن بزرگمرد عصر است.
روحش شاد و در جوار مولایش بهرهمند باد.
تهران سید ابراهیم سید علوی
13/1/1388. هـ.ش
حمد و سپاس برای ولیّ او است و درود فراوان بر پیامبر و خاندان او که پیشوایانند و سرپرستان امت مسلمان.
)هذا کتابتا ینطق علیکم بالحق(1)(
این است کتاب ما که حقیقت را بر شما بیان میکند.
حدیث نبأ، خبر بزرگ «غدیرخم» حدیث دعوت الهی است. حرف ولایت کبری است. سخن از کمال دین و تمامیت نعمت و رضایت پروردگار است و کتاب مبین (قرآن) که روشن و روشنگر است، بر آن نزول یافته و گزارش سنّت نبوی در آن زمینه به طور متواتر با سلسله سندهای پیوسته از عصر صحابه و تابعین تا به امروز دوام داشته است. پیرامون حدیث غدیر حقایقی ناب وجود دارد و جنبوجوشهای غرضآلود و شستوشوهای مغزی نیز دیده میشود که در آن
1) جاثیة/ 29.
خصوص، بیپرده سخن خواهم گفت و حقیقت را به خالصانهترین و بهترین وجه برای خوانندة عزیز آشکار خواهم ساخت.
هدف از آوردن نام شاعران غدیر و نمونه اشعارشان در کنار حدیث غدیر، آن است که شهرت و تواتر آن را در هر نسلی به اثبات برسانم تا روشن گردد که آن، واضحترین خبری است که در نظم و نثر بر زبانها جاری گشته است.
ما این کار را خدمت دینی میدانیم و آن را بالا بردن کلمة حق به حساب میآوریم و طرح آن را مایة حیات و عزّت امّت مسلمان میشماریم. بدین وسیله یاد جاویدان امام علیبن ابیطالب (علیه السلام) را دوام بخشیده و مراتب ولای خود را به ساحت و پیشگاه مقدس صاحب ولایت کبری ابراز میداریم. از خداوند سبحانه مدد میجویم که مرا در تحقق بخشیدن به آنچه، آمادهاش ساختهام و در ظهور و بروز آنچه در اعماق دل و ژرفای اندیشه دارم، یاری فرماید.
حمد و سپاس در آغاز و پایان برای اوست.
الأمینی
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سال دهم هجرت عزم زیارت خانه خدا کرد و مردم را خبر داد. افزون بر بعضی یاران مدینه، جمع کثیری هم آمدند تا در حج رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه باشند. به این حجةالوداع، حجةالاسلام، حجةالبلاغ، حجةالکمال و حجةالتمام(1)گفته میشود و آخرین حج پیامبر، حج خداحافظی بوده است.
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) غسل کرد و تن خویش پاکیزه نمود و روغن مالید و جامههای معمولی بیرون آورده فقط با دو تکه لباس ساده یکی بر کمر و دیگری بر دوش، با پای برهنه راه افتادند.
روز شنبه بود، از ماه ذیالقعده، پنج یا شش روز مانده. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همسرانش را در کجاوههایی با خود آورد و تمام اهل بیت، مهاجران، انصار و از قبائل عرب و تودههای مردم آنقدر که خدا میخواست با ایشان آمدند.
1) این نامها به تناسب آیههای بلاغ، کمال و تمام دین میباشد. سوره مائده/3 و 67.
در زمان حرکت، بیماری حصبه در مدینه شایع بود و از همراهی انبوهی از جمعیت با وی، مانع شده، با این وجود شمار همراهان را جز خدا (تعالی) نمیداند. نود هزار، یکصد و چهارده هزار، یکصد و بیست و چهار هزار و بیشتر حدس زده شده است. و این رقمها، تعداد همراهان بود، امّا با کسانی که از مکه و یمن به او پیوستند یا امیرمؤمنان علی (علیه السلام) با همراهان و نیز ابوموسی آمدند و حج گزاردند، در مجموع بیشتر بودهاند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) صبح روز یکشنبه از ناحیة «یلملم» راه افتادند، شامگاهان به «شرف السیالة» رسیدند و نماز مغرب و عشاء را در آن جا خواندند و حرکت فرمودند و در «عرق الظبیه» نماز صبح برگزار کردند و آن گاه در «روحاء» فرود آمدند و سپس به راه ادامه دادهاند، نماز عصر را در «منصرف» گزاردند و بعد نماز مغرب و عشاءرا در «شامخوران» خواندند و طعام میل کردند و نماز صبح را در «اثابه» بهجا آوردند و سه شنبه در «عَرج» بودند و در «لحی الجمل»که گردنه جحفه باشد حجامت فرمودند و چهارشنبه به «سقیا» واردشدند و سحرگاه به «ابواء» رسیده و نماز گزاردند و از آنجا راه افتاده، روز جمعه در جحفه، فرود آمدند و از آنجا به «قدید» آمدند و شنبه را در آنجا ماندند و یکشنبه در«عسفان» آرام گرفتند و بعد حرکت کردند. وقتی به «غمیم» رسیدند به پیادگان برخوردند. آنان از راه رفتن گله داشتند. رسول خدا به آنها فرمود: آهسته و پیوسته بروند، چنان کردند واز راه رفتن لذت بردند و احساس راحتی
نمودند. دوشنبه در«مرّالظهران» تا شامگاهان ماندند و در «سرف» آفتاب غروب کرد، لیکن آن حضرت نماز مغرب را نخواند (تا وارد مکه) شدند و زمانی که به «ثنیتین»، راه درهای در میانه دوکوه، رسیدند، شب را سحر کردند و سهشنبه وارد مکه شدند.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بهجا آوردن مناسک حج با همان جمعیّت به سوی مدینه راه افتادند تا به غدیر خم از سرزمین جحفه، که راههای اهل مدینه، مصر وعراق از هم جدا میشود، رسیدند. پنجشنبه هیجدهم ماه ذی الحجّه، جبرییل امین آیه آورد:
)یا ایّها الرسول بلّغ، ما انزل الیک من ربک...(1)(
ای رسول، آنچه را که از سوی پروردگارت نزول یافت، برسان.
به این ترتیب، خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد، علی (علیه السلام) را برپا دارد و به مردم نشان دهد و امر ولایت او را برساند و بفرماید که فرمانبرداری وی برهمگان، فرض است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشی از کاروان را که جلوتر رفته و به جحفه نزدیک شده بودند، برگرداندند وکاروان را فرمود که بمانند و حرکت نکنند و زیر درختان سمره که پرشاخ و برگ و سایهدار بودند، رفتوروب شد و اذان ظهر شد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)
1) 1 . مائده /67
در آنجا نماز جماعت برگزار کردند. آن روز بسیار گرم بود، طوری که مردم از شدت سوز آفتاب، بخشی از ردای خویش به سر و بخشی دیگر را زیر پاها گذاشتند. و برای رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) سایبانی درست کردند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نماز برروی جهاز شتران سخنرانی فرمود وطوری صدای خود را بلند کرد که همه شنیدند.
حمد و سپاس خاص خداست، از او یاری میجوییم، به او ایمان داریم، بر وی توکل میکنیم و از آسیبهای خویش و عملکردهای بد و زشت خود به خدا پناه میبریم که کلیدهای هدایت و گمراهی به دست اوست. شهادت میدهم که جز او معبودی نیست و من، محمد، بنده و رسول و فرستادة او هستم.
اما بعد، ای مردم، خدای مهربان وآگاه به من خبر داده است: هیچ پیامبری جز نیمی از عمر پیامبر پیشین، در دنیا نمیماند. نزدیک است من فراخوانده شوم و دعوت خدا را اجابت نمایم و همه، من و شما، مسئول هستیم. همة حاضران یک صدا گفتند: شهادت میدهیم که تو رساندی، خیرخواه بودی، کوشش درخور فرمودی، خدا به شما پاداش خیر عطا بفرماید.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا به وحدانیت خدا و اینکه جز او معبودی نیست، گواهی میدهید؟ و اینکه محمد بنده و رسول
اوست؟ بهشت، جهنم و مرگ، حقیقت دارد و بدون تردید قیامت در پیش است و خدا همه را از گورها، بر میانگیزد؟
همگی پاسخ گفتند: به همة آنچه فرمودید، شهادت میدهیم. رسول خدا گفت: خدایا! شاهد باش. بعد فرمود: آیا میشنوید؟ جواب دادند: آری که میشنویم، فرمود: من پیش از شما بر سرحوض وارد میشوم و شما هم کنار حوض به من میرسید. پهنای آن حوض (در مثل) میانه «صنعاء و بصری» است، در آن حوض، به شمار ستارگان کاسههایی سیمین انداخته شده، بنگرید دربارة «ثقلین» پس از من چگونه رفتار میکنید؟
کسی با صدای بلند پرسید: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) «ثقلین» چیست؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ثقل بزرگ، کتاب خدا (قرآن) است. یک طرف آن به دست قدرت خدای عزّوجلّ و طرف دیگر آن، به دستان شماست، به آن چنگ زنید تا گمراه نشوید. ثقل کوچک، عترت من است. همانا خدای مهربان و آگاه به من خبر داده که آن دو (ثقل اکبر و ثقل اصغر) هرگز جدا نشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند و از پروردگارم چنان خواستم.
پس، بر آنها پیشی نگیرید که هلاک شوید و عقب نمانده و کوتاهی نکنید که باز تباهی به دنبال دارد. آن گاه دست علی (علیه السلام) را گرفت و بالا برد و همه او را دیدند و شناختند و فرمود ...
ای مردم! برای مؤمنان چه کسی از خودشان اولی و سزاواتر است؟
جواب دادند: خدا و رسول او داناتر هستند.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدا، مولا و سرپرست من است و من، مولا و سرپرست مؤمنان هستم. پس من، به مؤمنان از خودشان سزاواترم و سه بار فرمود: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست.
در حدیث احمد حنبل آمده: این جمله چهار بار تکرار شده است. آن گاه دست به دعا برداشت و عرض کرد: خدایا دوستدار او را دوست و ولیّ او را ولی باش و با دشمن و با بدخواه او دشمنی بورز و هر کس او را دوست داشت دوستش بدار و هر که با او بغض ورزید، دشمنی کن. یاری کنندة او را یار و خوارکنندهاش را خوار بدار و حقیقت را هر جا او بگردد با وی بگردان. ای مردم! حاضران به غائبان باید این سخن را برسانند.
هنوز، مردم پراکنده نشده بودند که امین وحی خدا باز فرود آمد و سخن الهی آورد:
)الیوم اکلمت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی((1)
امروز دین شما را برای شما کامل ساختم و نعمت خود را بر شما تمام و کمال بخشیدم.
1) مائده/3.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بر اکمال دین، تمامیت نعمت، رضا و خشنودی پروردگار به رسالت او و ولایت علی پس از او، تکبیر گفت.
آنگاه مردم، به عرض تبریک پرداخته و به علی (علیه السلام) تهنیت گفتند. از جملة کسانی که پیشاپیش صحابه به علی (علیه السلام) تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند که میگفتند: بهبه! ای پسر ابیطالب تو مولا و سرپرست هر زن و مرد مؤمن گشتی و ابن عباس هم میگفت: به خدا قسم، این ولایت بر همه ثابت شد.
حسّانبن ثابت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه گرفت دربارة علی (علیه السلام) شعر بسراید و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بگو با خیر و برکت و حسّان ایستاد و گفت: ای بزرگان قریش! من به دنبال آن خطابه و نصّ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مبنی بر ولای علی (علیه السلام) که نافذ است میگویم:
)یُنادِیهم یوم الغدیر نبیّهم بخمّ فاسمع بالنبی منادیاً ...(
پیامبرشان در خم، به روز غدیر، ندا در داد بشنو پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را، چه ندا کنندهای!
این است خلاصة واقعه و نصّ غدیر که در صفحات آتی به تفصیل آن خواهیم پرداخت و بدانید همة امّت مسلمان در نقل آن، یک صدایند و در تمام دنیا و در بستر زمین جز آن واقعة اسلامی، غدیر دیگری وجود ندارد و اگر روز غدیر بر زبان آورده شود، مراد همان است و اگر دربارة محلّ آن،
سخن به میان آید، همان مکان است و بس. هیچ کس از اهل بحث و نظر و هیچ محقق و کاوشگری جز آن مکان و آن رویداد را به خاطر نمیآورد.
آری، تنها شخصی نه چندان قابل ذکر، (دکتر ملحم ابراهیم اسود) در تعلیقه خویش بر دیوان ابی تمام از روی جهالت گفته است: غدیر خم جنگ معروفی است (!) و ما در شرح حال ابی تمام غدیریّه سُرا، به آن خواهیم پرداخت.
حدیث غدیر را یکصد و ده تن از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به طور مستقیم روایت کردهاند و بزرگانی از ایشان در صحنه حضور داشتهاند. علامة امینی (رضی الله عنه) نام همة آنها را در الغدیر بزرگ آورده است و ما به شماری اندک به ترتیب حرف اول نام اشارهای داریم.
ابوسعید ثابتبن ودیعة انصاری خررجی مدنی، او از کسانی است که بر حدیث غدیر به نفع علی (علیه السلام) شهادت داده است.(1)
جابربن عبدالله انصاری، وفات حدود سال 73 تا 78 ق. در سن نود و چهار سالگی.(2)
جندببن جناده، ابوذر غفاری(3)متوفّای سال سی و یک هـ ، در تبعیدگاه ربذه.
حبّهبن جوین، ابوقدامه عُرنی بجلی (متوفای حدود 76 و 79 ق).(4)
حذیقةبن الیمان (وفات، سال 36 هـ . ق)، همان کسی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دانش گذشته و آینده تا روز قیامت را به او آموخت.(5)
خزیمةبن ثابت انصاری، ذوشهادتین (شهادت، 37 هـ .ق)، شهید در صفین.(6)
رفاعةبن عبدالمنذر انصاری.(7)
زبیربن عوام، مقتول به سال سی و شش ﻫ.(1)
زیدبن ارقم انصاری خمدجی(2)
سعدبن ابیوقّاص، او افزون بر حدیث غدیر احادیث دیگری در شأن علیبن ابیطالب (علیه السلام) روایت کرده است مانند حدیث منزلت و حدیث رایت و جز آن.
روزی در حضور معاویه به علی (علیه السلام) بد گفته میشد، او اعتراض کرد و احادیث مهمی در فضیلت علی (علیه السلام) مطرح کرد و به او گفتند تو که علی (علیه السلام) را چنین با فضیلت میشناسی چرا در آن روز یاریاش نکردی؟ در جواب گفت: در آن روز اشتباه کردم و راه خطا پیمودم(3).
20- عایشه دختر ابیبکر و همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (2)
عباسبن عبدالمطلب، عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در گذشته به سال سی و دو هجرت(3)
عبداللهبن جعفربن ابیطالب (جعفرطیّار)(4)
عبداللهبن مسعود هذلی، وفات او به حدود سالهای 32 یا 33 ق.(5)
عمّار یاسر شهید در صفّین به سال سی و هفت هـ(6)
عمروبن حمق خزاعی(7)
فاطمه دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (8)
فاطمه دختر حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (9)
قیسبن سعدبن عباده انصاری(10)
از صحابه که بگذریم که شمار راویان حدیث غدیر از ایشان فزونتر از یکصد تن است، به تابعین میرسیم که پس از صحابه طبقهای را تشکیل میدهند. آنان نیز حدیث غدیر را با سندهای پیوسته روایت کردهاند. علامة امینی (رضی الله عنه) نام هشتاد و چهار تن را در کتاب بزرگ الغدیر یاد کرده است و ما تنها به شماری از آنان بسنده میکنیم.
حبیببن ابیثابت اسدی، که فقیه کوفی (وفات، بین 117 119 ﻫ .ق) بوده است.(1)
خیثمةبن عبدالرحمن جعفی کوفی (وفات، 80 ﻫ. ق).(2)
ابوالشنی ریاحبن حارث نخعی، از بزرگان تابعین به شمار آمده است و حدیث او در گفتمان رُحبه و سواران آمده است.(3)
زرّبن حُبیش اسدی، حدیث او نیز در ماجرای رُحبه و سواران، آمده است.(4)
سعیدبن جبیر اسدی کوفی، که به دست حجاجبن یوسف ثقفی به قتل رسیده است.(5)
سعید بن مسیّب مخزومی (وفات، 594 ﻫ. ق)، داماد ابو هریره؛ احمد حنبل مینویسد: مرسلات سعید همانند احادیث صحیح و مسندند و دارای اعتبار هستند. ابنمدنی میگوید: در میان تابعین در وسعت دانش کسی به پای او نمیرسد.(6)
سلیمبن قیس هلالی (وفات، 90 ﻫ .ق)، هر دو فرقه به کتاب او استناد جستهاند.(7)
سلیمان بن مهران اعمش از شدّت صدق و راستگوییاش او را مصحف مینامیدند.(1)
طاووسبن کیسان یمانی، او را از اولیای خدا بر شمردهاند.(2)
عدی بن ثابت انصاری کوفی، در گذشته به سال 116ﻫ. ، و ذهبی او را راستگو و امام جماعت شیعه معرفی کرده است.(3)
عطیةبن سعدبن جنادة کوفی، سبطابن جوزی او را موثق دانسته است و یافعی مینویسد: حجاجبن یوسف او را چهارصد تازیانه زد تا علی (علیه السلام) را ناسزا گوید و او نگفت. عطیه از راویان شأن نزول آیة تبلیغ هم است(4).
صحابة پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تابعین ایشان، تنها کسانی نبودهاند که به حدیث غدیر اهتمام داشته باشند، دانشمندان و مؤلفان و مصنّفان هم در قرون اسلامی با ذکر آن حدیث آثار خود را آراستهاند. علّامه امینی در الغدیر بزرگ نام سیصد و شصت تن از آنان را آورده و ما از هر قرنی به یاد برخی از آنان میپردازیم.
1) خلاصه، خزرجی/244، مسعر با سه بار تأکید مورد وثوق بودن او را مطرح کرده است.
محمدبن ادریس شافعی، متوفّای 204 ﻫ ، پیشوای شافعیها و از راویان حدیث غدیر(3)
علیبن حسنبن دینار عبدی مروزی، در گذشتة 215 ﻫ یکی از مشایخ حدیث است و بخاری در صحیح بخاری و احمد در مسند گفته است در میان کسانی که از خراسان بر ما وارد شدند با فضیلتتر از او کسی نبود.(4)
قتیبةبن سعید ثقفی، در گذشته به سال 240 ﻫ ، در سن نود و دو سالگی، او تنها محدّث عصر خود در شرق و غرب عالم اسلام بوده است و مردم برای دیدار او از شهرهای مختلف، بار سفر میبستهاند و پنج پیشوای حدیث: بخاری، مسلم، ابو داوود، ابوعیسی و ابوعبدالرحمن و بسیاری دیگر از او نقل کردهاند.(5)
احمدبن حنبل شیبانی، پیشوای حنبلیها، درگذشته به سال 241 ﻫ..(1)
محمدبن اسماعیل، متوفای 256 ﻫ. صاحب یکی از صحاح ششگانه.(2)
محمدبن یزید قزوینی، صاحب سنن ابنماجه بسیاری از علما سخن او را معتبر و مورد وثوق دانستهاند او در سال 273 ﻫ. درگذشته است.(3)
احمدبن عیسی ترمذی، متوفّای 279 ﻫ ، یکی از صاحبان صحاح و پیشوایان سنت که بینیاز از تعریف است.(4)
احمدبن یحیی بلاذری، وفات 279 ﻫ. که پیشوایان اسلام به او و کتابش اعتماد دارند.(5)
محمدبن جریر طبری، صاحب تفسیر و تاریخ معروف (وفات، 310 ق)، او دانشمندی دارای فضل و معرفت بوده است و کتابی مستقل دربارة حدیث غدیر دارد.(1)
احمدبن عبد ربّه قرطبی متوفای 328 ﻫ ، به کثرت اطلاعات و آگاهیها شناخته شده و کتاب عقدالفرید او خواندنی و لذتبخش است و در همین کتاب آمده که علی (علیه السلام) در سن پانزده سالگی ایمان آورده ونیز حدیث «من کنت مولاه...» را نقل کرده است و از جمله مطالب آن، ماجرای استدلال مأمون عباسی با چهل فقیه دربار خود با حدیث غدیر است.(2)
علیبن حسین مسعودی، متوفی به سال 346 هـ، نسب او به عبداللهبن مسعود، صحابی بزرگ پیامبر میرسد. او گفتمان علی (علیه السلام) را با حدیث غدیر در روز جمل گزارش کرده است.(3)
علی بن عمر دارقطبی، متوفای 385 هـ، او در دانش حدیث و معرفت قوت و ضعف، یگانه عصر بوده و شناخت احوال رجال و راویان به او رسیده بود و مردی راستگو و امانت دار و صحیح الاعتقاد بوده است.(4)
حافظ محمدبن عبدالله بن سعد، ابوعبدالله حاکم ضبّی، صاحب مستدرک معروف، متوفای 405 هـ ، او حدیث غدیر را به طرق مختلف آورده و بیشتر آنها را صحیح دانسته است.(1)
احمد بن محمد مسکویه، صاحب کتاب تجارب السلف، در گذشته به سال 421 هـ، بسیاری او را ستودهاند.(2)
ثعالبی نیشابوری، صاحب کتاب یتیمةالدهر، متوفای 429 هـ، او را پیشوای لغت و اخبار دانستهاند.(3)
ابونعیم اصفهانی، متوفای 430 هـ، او کسی است که مردم از آفاق و اکناف به دیدن او و شنیدن حدیثش بار سفر میبستهاند.(4)
بیهقی، احمدبن حسین، متوفای 458 هـ، یکی از پیشوایان مسلمین و هادیان مؤمنین و فراخوانان به حبل متین الهی بوده است. به گفتة ابن اثیر او در حدیث و فقه بر مذهب شافعی، امام بوده است و دارای تصنیفاتی است.(5)
ابوحامد غزالی، متوفّای 505 هـ. مشهور به حجةالاسلام(1)
جارالله زمخشری، متوفّای 538 هـ . پیشوای تفسیر، حدیث و ادبیات.(2)
قاضی عیاض بستی، متوفای 544 هـ . صاحب کتاب الشفاء(3)
عبدالکریم سمعانی، صاحب کتاب «الانساب»، مولود سال 506 هـ ، مردی خوش صحبت بوده؛ گویند مشایخ او به هفت هزار تن میرسید.(4)
ابوالمؤیدموفقبناحمد، اخطب خطبای خوارزم، متوفّای سال 568 هـ . او از شاعران غدیر است.(5)
ابن عساکر دمشقی، متوفای 571 هـ . صاحب تاریخ بزرگ.(6)
ابوالفرج ابن الجوزی حنبلی، متوفای سال 597 هـ ، در هنر وعظ و تذکر معروف، و در فنون مختلف صاحب تألیف و تصنیف بوده است.(7)
فخر رازی شافعی، درگذشته به سال 606 هـ، صاحب تفسیر کبیر معروف، او یگانه عصر خود بوده است.(1)
ابن اثیر شیبانی جزری شافعی یکی از سه برادر دانشمند و معروف در رشتههای حدیث، تاریخ و لغت، درگذشته به سال 606 هـ(2).
یاقوت حموی، صاحب کتابهای معجم الادباء و معجم البلدان، متوفی به سال 626 هـ.(3)
ابن الاثیر جزری، صاحب الکامل و اسدالغابة، در تاریخ و تراجم صحابه، و یکی از سه برادر فاضل و صاحب اثر، متوفای 630 هـ.(4)
ابن ابیالحدید معتزلی متوفای سال 655 هـ، مؤلف شرح نهجالبلاغه معروف. همین کتاب از مهارت او در حدیث و کلام و تاریخ حکایت دارد.(5)
محمدبن یوسف گنجی، صاحب کفایةالطالب، متوفّای سال 658 هـ.. بزرگانی از او نقل حدیث کردهاند.(6)
جلالالدین سیوطی، متوفّای 911 هـ، او را به داشتن تألیفات فراوان ستودهاند. او گفتمان علی (علیه السلام) را در روز شورا و رحبه در زمینة حدیث غدیر و نیز شأن نزول آیه تبلیغ آورده است.(2)
نورالدین علیبن عبداللهبن احمد حسنی مدنی سمهودی شافعی، متوفّای 911 هـ، ساکن مدینة منوره، عالم و مفتی و مدرس و مورّخ شافعی.(3)
قسطانی احمدبن محمد، متوفّای 629 هـ، پیشوایی حافظ بوده است و مواهب اللدنیه از آثار اوست.(4)
ابن حجر هیثمی شافعی، متوفای 974 هـ در مکه، وی در دانش فقه دریایی بوده، بسیاری او را ستودهاند.(5)
متقی علیبن حسامالدینبن قاضی عبدالملک قرشی هندی، صاحب کنزالعمّال و ساکن در مکّه دارای
مراتب تقوا و کوشش در عبادت بوده و حدود یکصد تألیف دارد، او در سال 975 هـ، درگذشته است.(1)
1.شیخ محمدبن صبّان شافعی، متوفّای سال 1206 هـ، مؤلف کتاب «اسعاف الراغبین» مطبوع در حاشیه نورالابصار شبلنجی، او حدیث غدیر را به چند طریق صحیح و حسن آورده است.(1)
1) همان 1/145.
2) البدرالطالع 3/114، 225، به قلم خود او.
3) اعلام العراق /21؛ مشاهیر العراق 2/198 و... .
4) نفحة الرحمان فی مناقب، السید احمد زینی دحلان، چاپ مصر، گزارش او در حدیث تهنیت آمده است.
5) الغدیر 1/148، حدیث او در بیان شأن نزول آیه «سئل سائل» آمده است.
6) همان، نمونه شعر وشرح حالش در شاعران قرن چهاردهم میآید.
اهتمام دانشمندان اسلام به حدیث غدیر به اندازهای بوده که به آن بسنده نکردند که آن را لابلای کتابها بیاورند، بلکه عدهای دست به تألیف ویژه زده، سندها را گردآورده و متنها را ضبط و ثبت کردهاند تا حدیث غدیر حفظ شود و از دستبرد تحریف و تغییر مصون بماند.
علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ از بیست و شش نفر نام میبرد که به تعدادی از آنها اشاره میکنیم.
1) طبقات، ذهبی 2/254.
ابن عقده، درگذشته به سال 333 هـ ، نام کتاب او «الولایة» است او حدیث غدیر را با یکصد و پنج طریق روایت کرده است.(1)
ابوبکر محمدبن عمربن محمدبن سالم تمیمی بغدادی، معروف به جعابی، متوفّای 355 هـ، او در کتاب «من روی حدیث غدیر خم»، حدیث غدیر را با یکصد و بیست طریق و با یاد هفتاد و هشت صحابی آورده است.(2)
حافظ علیبن عمر دارقطبی بغدادی، متوفّای 385 هـ.(3)
حسینبن عبیداللهبن ابراهیم غضائری، متوفّای 411 هـ. نام کتاب او «کتاب یوم الغدیر» است.(4)
ابوالفتح محمدبن علیبن عثمان کراجکی، متوفّای 449 هـ. نام کتاب او «عُدّة البصیر فی حجّ یوم الغدیر» است. نوری میگوید: این، کتاب سودمندی دربارة اثبات امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در روز غدیر است.(5)
شمسالدین محمدبن احمد ذهبی، متوفّای 748 هـ. در کتاب «طریق حدیث الولایة».(6)
شمسالدین محمدبن محمد جزری، متوفّای 833 هـ، در کتابی به نام «اسنی المطالب فی مناقب علیبن ابیطالب». او حدیث غدیر را با هشتاد طریق آورده و منکر آن را به جهل و تعصّب منسوب داشته است. رساله او در اثبات تواتر حدیث غدیر است.
سید میر حامد حسینبن سید محمد قلی موسوی هندی
لکنهوی، متوفّای 1306 هـ، دو مجلد قطور زیر عنوان «عبقات الانوار» که خاصّ حدیث غدیر است.
)انها تذکره فمن شاء ذکره فی صحف مکرمه((1)
همانا آن، یک یادآوری است هر که خواست آن را در گرامی نامهها یاد کرد.
1) عبس /31.
حدیث غدیر از قرون نخست تاکنون از اصول مسلم و پذیرفته شدة اسلامی است، نزدیکان به آن ایمان داشته و مردمان غائب و دور هم با اذعان، آن را گزارش کردهاند، بی آنکه کسی آن را انکار کرده باشد. هر مجادلهگری وقتی کار به حدیث غدیر کشیده، سخنش را پایان داده است. آنچه در رجوع به کتاب بزرگ الغدیر اهمیت فراوان دارد، یاد کرد مستندات و منابع معتبر نزد اهل سنت و اهل تشیع است که البته به دلیل جلوگیری از اطالة کلام از آن صرف نظر میکنیم و خوانندة گرامی را به جلد اول کتاب شریف الغدیر ارجاع میدهیم.
استدلال با این حدیث بر حقانیت امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در مسجد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از رحلت آن حضرت، آغاز شده
و این را سلیمبن قیس هلالی در کتاب خود آورده است و ما آن را جزو گفتمانها یاد خواهیم کرد.
خوارزمی حنفی در مناقب از عامربن وائله میگوید: در روز شورا بر در خانه با علی (علیه السلام) بودم و شنیدم او به مردم میفرمود: «بر شما آنچنان حجّت و دلیل آورم که عرب و غیرعرب شما نتواند آن را دگرگون کند و پاسخ دهد. و آن گاه فرمود: ای جماعت همهتان بشنوید، شما را به خدا قسم آیا در میان شما کسی هست که پیش از من به وحدانیت خدا برسد؟
گفتند: نه. فرمود: شما را به خدا قسم، آیا احدی از شما برادری مانند جعفر دارد که در بهشت با فرشتگان پروازکننده است؟ گفتند: به خدا سوگند، نه. فرمود: شما را به خدا آیا در میان شما کسی عمویی مانند عموی من حمزه شیرخدا و شیر رسول خدا و سیدالشهداء دارد گفتند: به خدا قسم، نه. فرمود: شما را به خدا در میان شما کسی جز من همسری مانند فاطمه دختر رسول خدا و بانوی بهشتیان دارد؟ گفتند: نه. فرمود: شما را به خدا در بین شما، برای کسی جز من دو فرزندی مانند حسن و حسین، دو آقای جوانان بهشتی، هست؟ گفتند: نه، فرمود: شما را به خدا از شما کسی جز من هست که با
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با پرداخت پیشاپیش صدقه، بارها نجوی کرد و در گوشی صحبت نمود؟ گفتند: نه. فرمود: شما را به خدا، رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برای احدی جز من فرموده: «هرکه من مولای اویم، علی مولای اوست؟ خدایا دوست او را دوست بدار و با دشمن او، دشمن باش و هر که او را یاری کرد، یارشاش فرما، حاضران به غایبان برسانند؟! گفتند: نه». پایان حدیث.
این گفتمان «حدیثی کلامی» را علّامه امینی (رضی الله عنه) در الغدیر بزرگ، با یادکرد منابع معتبر فراوان آورده است.
در فراید السمطین از سلیمبن قیس هلالی است که گفت: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ، علی (علیه السلام) را با جماعتی دیدم که با هم پیرامون علم و عفّت، صحبت و گفتوگو مینمودند. در این بین از فضیلت، پیشینه و هجرت قریش سخن به میان آمد و از حدیثهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که در شأن قریش فرمودهاند: «پیشوایان از قریش هستند» و «مردم به دنبال قریشند»؛ «قریش، پیشوایان عرب هستند»، مطرح کردند و هر گروه دربارة مفاخر مردان طائفة خود، چیزی گفت: در آن حلقه، بیش از دویست مرد بودند و علی (علیه السلام) در میان ایشان بود (سلیم، تعدادی از یاران را نام برده است) آنان از صبح تا ظهر صحبت کردند و عثمان در خانهاش بود و علی (علیه السلام) در آن جمع، ساکت نشسته بود، او و احدی از اهل بیت سخن نمیگفتند.
مردم گفتند: یا ابالحسن چرا شما حرف نمیزنید؟ علی (علیه السلام) فرمود: هر دو گروه، فضیلتهایی مطرح کردند و حق گفتند من از شما قریش و انصار میپرسم، شما آن فضیلتها را چگونه به دست آوردید؟ خودتان به وسیلة خویشاوندان و عشیرههایتان و یا به واسطة دیگری؟
در جواب گفتند: آن فضیلتها را خدا در پرتو وجود محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و خویشاوندان او به ما عطا کرد، نه خودمان و ایل و تبارمان. علی (علیه السلام) فرمود: راست گفتید، ای قریش و انصار، پس میدانید به آن خیر دنیا و آخرت که رسیدید فقط از ناحیه ما اهل بیت و نه دیگران بوده است.
و پسر عمویم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من و اهل بیتم نوری بودیم در پیشاپیش عرش خدای متعال در سعی بودیم چهارده هزار سال، پیش از آن که خدای عزّوجل آدم (علیه السلام) را بیافریند. وقتی خدای تعالی آدم را آفرید آن نور را صلب او قرار داد و او را به زمین فرود آورد. آن گاه آن نور را در کشتی در صلب نوح قرار داد و سپس در صلب ابراهیم در میان آتش به ودیعت گذاشت و خدا هماره ما را از صلبهای بزرگوارانی به رحمهای پاکیزه منتقل میساخت و هرگز سفاح و ارتباط نامشروع مطرح نبوده است.
در اینجا، مسلمانان با سابقه، اهل بدر و احد گفتند، آری ما اینها را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهایم. علی (علیه السلام) فرمود: مگر
خدا در کتاب خود (قرآن) در بیش از یک آیه، پیشی گیرنده را به پیشی گرفته شده فضیلت نبخشیده است؟ آیا احدی از این امت در سبقت به خدا و رسول او بر من سبقت و پیشی گرفته؟ در جواب گفتند: خیر، همین طور است که شما فرمودید.
فرمود: شما را به خدا آیا میدانید آیه «السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار ...»(1)و آیه «السابقون السابقون اولئک المقربون»(2)کجا نزول یافته است؟ از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) راجع به آن آیهها سوال شد، آن حضرت فرمود: خدای تعالی آنها را دربارة انبیاء و اوصیاء نازل کرده است و من با فضیلتترین انبیا و رسولان خدا هستم و علیبنابی طالب وصّی من با فضیلتترین اوصیا است؟ گفتند: آری، چنین است.
فرمود: شما را به خدا آیا میدانید آیة «اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»(3)کجا نازل شده است؟ و شأن نزول آن چیست و آیة «... و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة»(4)کجا نزول یافته و چگونه است؟
مردم پرسیدند: یا رسول لله (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا آن مخصوص برخی
مؤمنان است و یا برای همه است؟ خدا به پیامبر خود فرمود: تا والیان امر را به آنها بشناساند همانگونه که نماز و زکات و حج را به ایشان شناسانده و تفسیر کرده است و مرا پس از غدیرخم برای خود جانشین منصوب فرمود و سپس خطبه خواند و گفت: خدا مرا به انجام رسالت و کاری برانگیخت که سینهام تنگ شد و گمان داشتم آن جماعت مرا تکذیب کننده خواهند بود و خدا، تأکید کرده و مرا تهدید فرمود که اگر آن مأموریت را انجام ندهم مرا عذاب خواهد کرد و لذا پیامبر اکرم فرمان داد نماز جماعت تشکیل یابد و در خطابهای فرمود: ای مردم؟ آیا میدانید که خدای عزّوجّل مولای من و من هم مولای مؤمنان هستم؟ من به ایشان از خودشان شایستهتر هستم؟ گفتند: آری که هستی، ای رسول خدا. سپس به من فرمود: یا علی بایست و من ایستادم، فرمود: من کنت مولاه ... سلمان پرسید: یا رسول الله ولایت بر چه؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: ولایتی همانند ولایت من بر کسی که از خودش بر وی سزاوارترم و خدای تعالی فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم...»(1)پیامبر تکبیر گفت و فرمود: تمامیّت نبوت من و کمال دین خدا، با ولایت علی (علیه السلام) پس از من است.
ابوبکر و عمر ایستادند و گفتند: ای رسول خدا، این آیهها تنها دربارة علی است؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری، تنها در حق او
1) مائده، 3.
و دربارة اوصیای من است تا روز قیامت. آن دو نفر گفتند: آن را برای ما توضیح بده.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: علی، برادر، وزیر، وارث، وصّی و جانشین من، در میان امت من است و اوست ولیّ و سرپرست هر مؤمن بعد از من. سپس پسرم حسن و بعد پسرم حسین و نه تن فرزندان او یکی پس از دیگری. قرآن همراه آنان و ایشان همراه قرآنند از هم جدا نشوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند.
علی (علیه السلام) به سال 35 هـ در درحبة کوفه با حدیث غدیر بر حقانیت خود استدلال کرده است، این گفتمان به اندازهای مهم بود که انبوهی از تابعین با سندهای فراوان آن را آوردهاند و شمار آنان به چهار صحابی و چهارده تابعی میرسد.
علی (علیه السلام) مردم را سوگند داد که هر کس گفتار رسول خدا را در روز غدیر خم به گوش خود شنیده، برخیزد و گواهی دهد. جمعی برخاستند و به شنیدن مستقیم حدیث «من کنت مولاه ...» شهادت دادند.
علامة امینی (رضی الله عنه) در این باب هیجده حدیث گزارش کرده است و گواهان سرشناس این صحنه را به استناد سخن امام احمد،
1) رحبه زمین فراخ و سرسبز را گویند.
سی نفر دانسته و بیست و چهار تن از آنها را نام برده است با در نظر گرفتن اینکه، این گفتمان در سال سی و پنج هجرت رخ داده و گزارش آن، بیست و پنج سال پس از وقوع ماجرا نقل شده است و در این میان بسیاری از صحابه حاضر در آن صحنه از دنیا رفته، یا در جنگها کشتهاند و بسیاری در سرزمینهای وسیع اسلامی پخش شده بودند و کوفه از مدینه دور بوده است و بعضیها از روی کینه و عداوت، از گواهی دادن خودداری کردهاند، قاعدتاً باید گواهان بیش از اینها بوده باشد.
در این سال، علی (علیه السلام) در جمل با طلحه گفتمانی براساس غدیر دارد که محدثان و مورخان آن را آوردهاند.
علّامه امینی (رضی الله عنه) این روایت را به طرق مختلف نقل کرده است. مسعودی مینویسد: علی (علیه السلام) بر طلحه بانگ زد و فرمود: چه چیزی تو را در مقابل من برانگیخت؟ او گفت خونخواهی خلیفه؛ فرمود: بین ما هر کسی که بر قتل عثمان حریصتر بود، خدا بکشد. آیا نشنیدی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اللهم وال من والاه ...».
احمد بن حنبل، پیشوای حنبلیها: قومی در رحبه به حضور علی (علیه السلام) رسیدند و گفتند: سلام ای مولای ما، علی فرمود: من
چگونه مولای شما عربم؟ آنان به حدیث غدیر استناد جستند، آنها جمعی بودند از انصار و ابو ایّوب انصاری در میان ایشان بود.
در این حدیث که به حدیث رکبان (سواران) معروف است، نه تن از سرشناسان، گواهی دادهاند و کسانی که در غدیر بودند و از شهادت و گواهی، خودداری کردند مورد نفرین علی (علیه السلام) قرار گرفتند.
علّامه امینی (رضی الله عنه) از ایشان شش نفر را نام میبرد که به نفرین علی (علیه السلام) گرفتار گشتند.
سلیمبن قیس آن تابعی بزرگ در کتاب خود که از اصول معتبر حدیثی است، مینویسد: علی (علیه السلام) در صفّین در میان اردوی خویش، برخی مهاجران، انصار و نواحی را گرد آورد و بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: آیا میدانید، خدا در کتاب خود (قرآن) سابقان، پیشی گیرندگان را بر عقب ماندهها، فضیلت و برتری بخشیده است؟ در ایمان به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) احدی از من جلوتر نبوده است؟ جواب دادند: چنین است یا علی.
فرمود: شما را به خدا (!) آیا از رسول خدا راجع به آیة «السابقون» (واقعة /10و11) سوال نشد که در پاسخ فرمود: آنان انبیاء و اوصیاء و جانشینان ایشانند و من با فضیلتترین رسولان خدا هستم و وصّی و جانشین من علیبن ابیطالب، با فضیلتترین اوصیاء است؟
در اینجا هفتاد تن از بدریون که بیشتر از انصار بودند و از مهاجران نیز تنها عمّار یاسر در آن جمع حضور داشت، ایستادند و گفتند: گواهی میدهیم که چنین کلامی را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدیم.
علی (علیه السلام) در ادامة سخن، فرمود: شما را به خدا سوگند میدهم، دربارة کلام خدا «یا ایها الذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوا الرسول ...»(1)و همچنین در مورد کلام دیگر او «انما ولیکم الله و رسوله ...»(2)و سپس فرمود: «و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة».(3)آیا مردم نپرسیدند یا رسول الله! این آیهها عام و همه را شامل است و یا مخصوص بعضی مؤمنان میباشد. در اینجا خدا به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمان داد ولایت را برای مردم همانند نماز، روزه، زکات و حج توضیح دهد و تفسیر کند، پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا در غدیرخم نشاند و خطاب به مردم فرمود: خدا به من فرمانی فرستاده که به شما برسانم، بیم تکذیب دارم ولی تأکید کرد که اگر نکنی تو را عذاب کنم و به من فرمود: یا علی بایست و اعلام کرد که نماز جماعت برگزار کند و نماز ظهر گزارد و سپس فرمود: ... حدیث غدیر را یاد آوری فرمود.
در این هنگام، دوازده تن از بدریها به پا خاستند و گفتند: شنیدیم از رسول خدا و گواهی میدهیم...
این حدیث از بزرگانی چون ابوالخیر دمشقی از طریق بانوانی از اهل بیت ازدخت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گزارش کردهاند. فاطمه (علیها السلام) فرمود: آیا فراموش کردید سخن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در روز غدیر که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» و همچنین حدیثی را که پیامبر به علی (علیه السلام) فرمود: تو نسبت به من چون هارون نسب به موسی هستی... .
ابن عقده: وقتی امام حسن (علیه السلام) تصمیم بر صلح با معاویه گرفت، سخنرانی طولانی کرد و پس از حمد و ثنای خدا و در پایان ضمن یاد حدیث منزلت فرمود: پیامبر در غدیر خم دست پدرم را گرفت و فرمود: «من کنت مولاه ...» دستور داد که حاضران غایبان را آگاه کنند.
یک سال پیش از هلاکت معاویه، امام حسین (علیه السلام) حج بهجا آورد و مردمی در حدود هفتصد تن در چادری در منا گرد
آمدند که حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان آنها بودند. امام حسین در خطابهای فرمود: این طاغوت با ما و شیعیان، کرد آنچه شما میدانید و دیدید و شنیدید. من از شما یک سوالی دارم، سخن مرا بشنوید و دربارة راست یا ناراست بودن آن نظر دهید و آن گاه که به شهر خود و نزد کسان خود بازگشتید، آن را بنویسید و حق ما را مطرح کنید، ما بیم آن داریم که حقیقت برای مردم پوشیده بماند و در پایان کلام حدیث غدیر را عنوان فرمود.
من با حسن و حسین (علیهم السلام) نزد معاویه بودیم، عبدالله و فضل پسران عباس هم پیش او بودند. معاویه رو به من کرد و گفت: ای عبدالله! تو خیلی به حسن و حسین (علیهم السلام) احترام میکنی، در حالی که آن دو بهتر از تو نیستند و پدرشان هم بهتر از پدر تو نبوده است و اگر مادرشان دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، میگفتم مادر تو، اسماء دختر عمیس، دست کم از فاطمه نداشت!
عبدالله در پاسخ گفت: ای معاویه! آگاهی تو نسبت به آنها و پدرومادرشان خیلی اندک است. از آنچه من در حق ایشان از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهام غافل هستی.
گفت: آن چیست، بگو. گفتم: خیلی بزرگتر از آن چیزی است که در ذهن تو است، گفت: بگو اگر چه بزرگتر از کوه احد و حرا باشد، حال که قدرت در دست ماست، عبدالله به شأن
نزول آیة «والشجرة الملعونة فی القرآن ...» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در آن باره را یاد کرد و در پایان گفتمان، به حدیث غدیر پرداخت.
او شنیده بود که عمروعاص در پشت سر علی (علیه السلام) بد میگوید. آن مرد گفت: بزرگان ما، سخن رسول خدا را دربارة علی (علیه السلام) که فرمود: هر که را من مولای اویم، علی مولای اوست، نقل میکنند. این کلام حق است یا باطل؟ عمروعاص گفت: حق است و من بر آن میافزایم، سخن آن مرد همدانی با عمروعاص به درازا کشید او نزد قوم خود برگشت و گفت: من از نزد کسانی میآیم که سخن آنان بر علیه خودشان است، علی (علیه السلام) بر حق است از او پیروی کنید.
خوارزمی به نامهای اشاره میکند میان معاویه و عمروعاص رد و بدل شده بود، در آن نامه آمده: ای معاویه تو گفتهای علی (علیه السلام) به عثمان ستم کرده و بر وی حسد برده است و صحابه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فاسق و نابکار خواندهای ! و آن دروغ محض است. ای بیچاره! نمیدانی که علی، جان خود را فدای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) میکرد، آنجا که در رختخواب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خوابید و او در اسلام و هجرت بر همه پیشی گرفت و حدیث منزلت در شأن او است و در پایان نیز به حدیث غدیر اشاره کرد.
این ماجرا را نصربن مزاحم در کتاب صفین آورده است.
در زمان جنگ صفین، علی (علیه السلام) نامهای به معاویه نوشت و آن را توسط اصبغبن نباته فرستاد، اصبغ بر معاویه وارد شده و در نزد او عمروعاص، ولید بن عقبه فاسق (به نص قرآن) و ابوهریره حضور داشتند. معاویه نامه را خواند و گفت: علی (علیه السلام) کشندگان عثمان را به ما تحویل نمیدهد.
اصبغبن نباته گفت: تو خون عثمان را بهانه نکن، اگر میخواستی او را در حیاتش یاری بکنی، میتوانستی و نکردی. تو خواهان حکومت و قدرت بودی و رسیدی. معاویه به خشم آمد و اصبغ گفت: خواستم خشم او را افزون کنم رو به ابوهریره کرده و گفتم: ای صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تو را به خدای یکتای دانای آشکار و نهان و به حق حبیب او محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) ، سوگند؛ تو در روز غدیرخم نشنیدی که او دربارة علی (علیه السلام) چه گفت؟ ابوهریره گفت: بلی حاضر و شاهد بودم و شنیدم و حدیث غدیر را گفت.
اصبغ گفت: من گفتم پس تو (ابوهریره) به مضمون همان حدیث، دشمن دوست او و دوست دشمن وی هستی، ابوهریره در پاسخ درماند.
ابویعلی موصلی گفت: ابوهریره وارد مسجد کوفه شد، گروهی دور او را گرفتند. جوانی ایستاد و گفت: ای ابوهریره! تو را به خدا سوگند شنیدی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در حق علی (علیه السلام) فرمود: هر که را من مولا هستم علی مولای اوست ...؟
ابوهریره گفت: آری من شاهد و حاضر بودم و گواهی میدهم.
ابوعبدالله شیبانی گفت: من در کنار زیدبن ارقم نشسته بودم، مردی آمد و پرسید: کدامتان زید بن ارقم هستید؟ گفتیم: این زید است. او گفت: تو را به خدایی که جز او خدایی نیست قسم میدهم آیا شنیدهای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست ... ؟ زید گفت: آری.
در کفایة الطالب آمده: در خانة جابربن عبدالله انصاری بودیم، علیبن الحسین و محمدبن حنفیه و ابوجعفر هم حضور داشتند، مردی عراقی وارد شد و به جابر انصاری گفت: تو را به خدا، حدیثی را که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهای برای من باز گو. در جحفه غدیرخم بودیم و جمعی حضور داشتند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دست علی (علیه السلام) را گرفت و فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه ...
علّامه امینی (رضی الله عنه) مینویسد: ابنکثیر از این حدیث بخشی را انداخته است و او در بدزبانی و خیانتکاری معروف است و به حدیث «دعوت علنی» هم دست برده، لیکن خوشبختانه روایت صحیح در منابع حدیثی و تاریخی آمده است.
معاویه پس از شهادت امام حسن (علیه السلام) به عزم حج وارد مدینه شد. اهل مدینه به پیشواز رفتند و و میان او و قیسبن سعدبن عباده انصاری سخنانی مطرح شد.
قیس گفت: به خدا سوگند برای احدی از انصار، قریش و عرب و غیرعرب، حقی نیست جز برای علی و فرزندان او. معاویه از این کلام به خشم آمد و گفت: ای سعد این را از کی شنیده و آموختهای؟ از پدرت یاد گرفتهای؟ قیس گفت: آن را از کسی شنیده و آموختهام که از پدرم بهتر بود و حقش بر گردن من از حق پدرم، بیشتر است. معاویه پرسید: او کیست؟
قیس گفت: علیابن ابیطالب، دانای امّت و صدّیق آن، کسی که خدا در حق او آیه نازل فرموده است:
)قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب((1)
قیس همة آیههایی که در شأن علی (علیه السلام) نازل شده بود، یاد کرد.
1) رعد، 43.
معاویه گفت: صدّیق این امّت ابوبکر است و فاروق آن عمر و کسی که علمالکتاب در نزد اوست، عبداللهبن سلام است. قیس گفت: شایستهترین فرد برای این نامها کسی است که خدا در حق او نازل فرمود:
)افمن کان علیه بیّنۀ من ربه و یتلوه شاهد منه((1)
و کسی که رسول خدا در غدیرخم او را نشانده و گفت: هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست... .
زمخشری در ربیعالابرار مینویسد: معاویه به عزم حج آمد. زنی را به نام دارمیّه حجونی احضار کرد، او زنی سیاهپوست و درشت اندام بود.
معاویه: میدانی تو را برای چه خواستم؟
دارمیه: سبحانالله من غیب نمیدانستهام!
معاویه: برای این میخواستم که از تو بپرسم چرا علی را دوست میداری و مرا دشمن.
دارمیّه: مرا از پاسخ. معاف بدار.
معاویه: باید بگویی.
دارمیه: اگر مجبورم کنی، میگویم. من علی (علیه السلام) را برای عدالتش
1) هود، 17.
و تقسیم برابرش دوست دارم و تو را بدین سبب دشمن میدارم که تو با کسی که با فضیلتتر از توست و به این مقام سزاوارتر است، جنگیدی. دارمیه از جمله به حدیث غدیر استناد جست.
شریکبن عبدالله، مفتی و قاضی کوفه روایت میکند: نزد عمرو ازدی از علی (علیه السلام) یادشد، او گفت: کسانی که از علی (علیه السلام) بد میگویند هیمنة آتشند، آن گاه فضائلی برای علی (علیه السلام) برشمرد و در پایان گفت: او صاحب غدیرخم است، آن زمان که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از او نام برد و ولایتش را بر امت واجب و لازم دانست و فرمود: چه کسی برای شما از خود شما شایستهتر است؟ گفتند: خدا و رسول او داناترند. فرمود: هر که را من مولای او هستم، علی (علیه السلام) مولای اوست.
نقل است از عمربن مورق که عمربن عبدالعزیز در شام مردم را بذل و بخشش میکرد. نزد او رفتم. قبیلة مرا جویا شد. گفتم از قریش. از طایفهام پرسید، گفتم بنیهاشم. پرسید از کدام قبیله، گفتم از پیروان علی؛ دست بر سینه نهاد و گفت: به خدا قسم من نیز از دوستان علیبن ابیطالب هستم. پس حدیث «من کنت مولاه ...» را خواند.(1)
1) حلیة الاولیاء، 5/364.
در این گفتمان مفصّل، مأمون با فقهای دربار به بحث و مناظره پرداخته و بالاخره چنین گفته است: احدی از مهاجرین مانند علیبن ابیطالب (علیه السلام) در کنار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستادگی ننموده است. او بود که همواره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را یاری کرد و در (شب مبیت) در رختخواب او خوابیده و خویشتن را فدای او نموده است و او بوده که همیشه مرزهای خطر را بسته، با پهلوانان درافتاده و هیچ وقت عقب ننشسته و پشت به دشمن نکرده است؟
و او را بر دیگران امیر و فرمانده قرار داده و احدی را بر او فرمانده و مافوق نکرده است، او به حلالها و حرامها داناترین بوده و صاحب ولایت در غدیرخم است.
)ان هذه تذکره فمن شاء اتخذ الی ربّه سبیلا((1)
همانا این، یک یادآوری است پس هر کس خواست راهی به سوی پروردگارش، پیش گرفت.
1) مزمل، 19.
ارادة خداوند متعال بر این بود تا حدیث غدیر همچنان نو و تازه بماند و با گذشت روزگار، کهنه نگردد، پس آن را در آیههایی که امت مسلمان هر صبح و شام تلاوت میکنند، گنجانید تا در دل هر خواننده اثر کند و در گوش او طنین انداز شود.
)یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس((1)
ای رسول! آنچه را که به تو از سوی پروردگارت نزول یافت، برسان و اگر چنین نکرده باشی رسالت او را نرساندهای و خدا تو را از (گزند) آن مردم، صیانت فرماید.
1) مائده، 67.
این آیه در روز هجدهم ماه ذیالحجه سال دهم هجرت، موسوم به حجةالوداع نازل گردید. وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به غدیرخم رسید، جبرئیل فرود آمد، پنج ساعت از روز گذشته بود، خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ای محمد! خدا تو را سلام خوانَد و گوید: یا ایها الرسول...: برسان آنچه را بر تو از ناحیه پروردگارت در حق علی (علیه السلام) نزول یافت. از کاروانیان که بالغ بر یکصد هزار تن میبودند و عده ای به جحفه رسیده بودند فرمان ایست یافتند و دنباله کاروان هم ایستادند تا او علی (علیه السلام) را به مردم نشان دهد و آنچه در شأن او آمده، برساند و خبر دهد و چنان هم کرد.
این حدیث در نزد ما امامیه مسلم و قطعی است، لیکن ما در این جا تنها از طریق اهل سنت به آن میپردازیم.
علّامه امینی نام سی تن از مفسّران معروف را نام میبرد که در شأن نزول آیة شریفه به ماجرای غدیر پرداختهاند که اولین آنها محمدبن جریر طبری، و آخرین آنها شیخ محمد عبده مصری است.
یک: محمدبن جریر طبری درگذشته به سال 310 هـ، از زیدبن ارقم(1)مینویسد: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در بازگشت از حجةالوداع به غدیرخم رسید، ظهر بود و هوا بسیار گرم. فرمود: زیر
1) کتاب الولایة فی طرق حدیث الغدیر.
درختان را جارو زدند و اعلام نماز جماعت کردند و ما همگی گرد آمدیم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) خطابهای رسا ایراد فرمود و گفت: خدای تعالی این آیه بر من نازل و جبرئیل از سوی او مرا مأمور کرده که در همین جا بایستم و همه را آگاه کنم که علیبن ابیطالب برادر، وصّی، جانشین و پیشوای پس از من است و من از جبرئیل خواستم تا پروردگارم مرا از این کار معاف بدارد، چون میدانم پارسایان اندکند و آزاردهندگان نکوهشگر فراوان، که من با علی بسیار بودم و به او رو میکردم و توجه زیاد داشتم تا جایی که مرا «أُذُن» به معنای خوش باور گفتند و خدا فرمود: )و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیرلکم یومن بالله و یومن للمومنین((1)و از آنها کسانی هستند که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را آزار میرسانند و گویند او «گوش» است. بگو گوش خیری است برای شما که به خدا ایمان و به شما اطمینان دارد. اگر میخواستم نام میبردم و تعقیبشان میکردم، لیکن از روی بزرگواری پوشاندم فقط خدا بدان خشنود است که آن رسالت را ابلاغ کنم.
ای مردم! بدانید که خدا او را (علیبن ابیطالب) برای شما سرپرست و پیشوا، منصوب فرمود. طاعت و پیروی اش را فرض گردانید فرمانش نافذ و سخنش گذرا است. هر که با او
1) توبه، 61.
مخالفت کرد مورد لعن و نفرین است و آن کس که او را تصدیق نمود مورد لطف و رحمت است، پس بشنوید و فرمان برید که خدا مولای شما و علی (علیه السلام) امام و پیشوای شماست و پس از او امامت در فرزندان صلبی او تا روز قیامت است. حلالی نیست جز آنچه خدا و رسول او حلال کرده و حرامی نیست جز آنچه خدا و رسول او و آنان، حرام کردهاند. علم و دانشی نیست مگر آن که آن را در وجود من قرار داده و من آن را به او، علی (علیه السلام) منتقل کردهام پس، از راه او عدول نکنید و از پذیرش او سرباز نزنید، اوست که شما را به سوی حق ره مینماید و بدان عمل میکند. خدا منکر او را نخواهد آمرزید و توبهاش را نخواهد پذیرفت و بر خدا لازم آمده که انکار کنندة او را به شدت و برای همیشه عذاب فرماید. پس، علی (علیه السلام) پس از من با فضیلتترین مردمان است مادامی که از آسمان روزی نازل میشود و آفریدهای باقی مانده است. نفرین بر مخالف او. این سخن من، سخن جبرئیل است از سوی خدا پس هر انسانی بنگرد که برای فردا چه پیش میفرستد.
ای مردم، محکم قرآن را بفهمید و به دنبال متشابه آن مباشید و متشابه را برای شما تفسیر نخواهد کرد مگر کسی که من دست او را گرفته و بازوی او را بالا بردهام و نشان دهندة او هستم برای شما. «انّ من کنت مولاه فهذا ...»: هر که را من مولای او بودهام اینک این علی مولای اوست. موالات او را خدا بر حق نازل
کرده است و دو بار فرمود: آگاه باشید من رساندم و ادای وظیفه کردم و به گوش شما خواندم و توضیح دادم امامت و پیشوایی مؤمنین پس از من برای احدی جز او حلال نباشد و علی را آنقدر بالا برد که پاهای آن حضرت در برابر زانوان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار گرفت و ادامه داد و فرمود: ای مردم! این برادر من، وصّی من، فراگیرندة علم و دانش من و جانشین من برای کسی است که به من ایمان آورده است... .
علّامه امینی پس از آن از افراد زیر نام میبرد:
حافظ بن ابی حاتم، ابوسعد حنظلی رازی، م: 327؛
حافظ ابوعبدالله عاملی، م: 330؛
حافظ ابوبکر فارسی شیرازی، (م: 407 یا 411)؛
حافظ ابن مردویه (م: 323 – 416)؛
ابو اسحاق ثعلبی نیشابوری (م: 427 یا 437)؛
حافظ ابو نعیم اصفهانی (م: 430)؛
ابوالحسن واحدی نیشابوری (م: 468)؛
حافظ ابوسعید سجستانی (م: 477)؛
حافظ ابوالقاسم، حاکم حسکانی؛
حافظ ابوالقاسم ابن عساکر شافعی (م: 571)؛
ابوالفتح نطنزی؛
ابوعبدالله فخرالدین رازی شافعی (م:606)؛
ابوسالم نصیبی شافعی (م: 652)؛
حافظ عزالدین رسعنی (م:661)؛
شیخ الاسلام ابو اسحق حموینی (م: 722)؛
سید علی همدانی (م:786)؛
بدرالدین ابن عینی حنفی (م: 855)؛
نورالدین ابن صباغ مالکی ملکی (م: 855)؛
نظام الدین قمی نیشابوری؛
کمال الدین میبدی (م: پس از 980)؛
جلال الدین سیوطی شافعی (م: 911)؛
سید عبدالوهاب بخاری (م: 932)؛
سید جمال الدین شیرازی (م:1000)؛
محمد محبوب العالم؛
میرزا محمد بدخشانی؛
قاضی شوکانی (م: 1250)؛
سید شهاب الدین آلوسی شافعی بغدادی (م: 1270)؛
شیخ سلیمان قندوزی حنفی (م: 1293)
و نفر آخر، شیخ محمد عبده مصری است. متوفای 1323 هـ،(1)او در تفسیر آیه مینویسد: ابن ابی حاتم و ابن مردویه و ابن عساکر از ابی سعید خدری روایت کردهاند که آیه در روز غدیرخم در شأن علیبن ابیطالب نازل شده است.
علّامه امینی (رضی الله عنه) پس از یاد سی تن از مفسران اهل سنت مینویسد:
1) تفسیر المنار 6/463.
اینها احادیث و سخنانی بود که ما در تفسیر آیة شریفه و در شأن نزول آن در واقعة غدیرخم با طول و تفصیل آوردیم، که اولین طبری و آخرین محمد عبده مصری است و فخر رازی به سخنانی بالغ بر ده وجه اشاره دارد(1)و همین طور دیگران حرفها و روایتهایی را مطرح کردهاند که برخی با حدیث شأن نزول مذکور منافات ندارد و برخی در تنافیاند و نشان ضعف و جهل در آنها است.
)و انه لتذکرۀ للمتقین و انا لنعلم ان منکم مکذّبین((2)
و همان آن نوعی یادآوری است برای پارسایان و ما میدانیم برخی از شما تکذیب کنندهاید.
)الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا((3)
امروز برای شما دینتان را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و خشنودم که اسلام دین و آیین شما باشد.
یکی از آیههایی که در روز غدیر نزول یافته و در شأن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، آیة فوق است.
امامیّه از روزگار نخست بر آن معنا اتفاق نظر دارند و پیشوایان حدیث و حافظان آثار از اهل سنت هم با آنان هم آوایند.(1)
علّامه امینی (رضی الله عنه) به نام و نشان مفسرانی میپردازد که بالغ بر شانزده تن هستند و گفتهاند آیة اکمال، در ولایت علی (علیه السلام) نازل شده است. طبری به سند زیدبن ارقم روایت کرده: آیه کریمه در روز غدیرخم در حق امیرالمؤمنین نازل شده(2)و سیوطی مینویسد: وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علی را در روز غدیر منصوب داشت و ولایت او را اعلام کرد، جبرئیل این آیه را آورد: «الیوم اکملت ...» و آن روز هیجدهم ذیحجه(3)بود و ابونعیم اصفهانی در کتاب خود به نام «آنچه از قرآن در شأن علی (علیه السلام) نازل شده است» و خطیب بغدادی در کتاب تاریخ خود، و ابن مغازلی شافعی، حاکم حسکانی و ابن عساکر دمشقی و خطیب خوارزمی و سبط ابنجوزی و جلالالدین سیوطی و دیگران آوردهاند. و سیوطی آن را از آیاتی برشمرده که در سفر نزول یافتهاند.
)کلا انه تذکرۀ فمن شاء و ما یذکرون الا ان یشاء الله((4)
هرگز، همانا آن فقط یک یادآوری است. پس هر کس خواست آن را یاد کرد و یاد نمیکنند مگر آن که خدا خواهد.
)سأل سائل بعذاب واقع للکافرین لیس له دافع من الله ذی المعارج((1)
این آیه از آیاتی است که پس از نصّ غدیر خم نازل گردیده و شیعه بر آن اذعان دارد و انبوهی از دانشمندان اهل سنت هم در کتابهای تفسیر و حدیث خود آن را آوردهاند.
علّامه امینی (رضی الله عنه) آن گاه به بیست و نه مورد اشارت دارد که اولین، ابوعبیدة هروی در کتاب تفسیر «غریب القرآن» است: وقتی آیة تبلیغ نزول یافت و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آنچه را که باید برساند، ابلاغ فرمود و مطالب پخش شد، شخصی به نام ابن نضر عبدری آمد و خطاب به پیامبر گفت: ای محمد! ما را از سوی خدا فرمان دادی به وحدانیت خدا شهادت دهیم و رسالت تو را گواهی کنیم و به نماز و روزه و حج و زکات، ایمان داشته باشیم و پذیرفتیم به این اندازه راضی نشدی تا پسر عمویت را بالا بردی و او را بر ما فضیلت بخشیدی و گفتی: هر که من مولای اویم، علی مولای اوست. آیا این هم
1) معارج، 1 و2.
از خداست؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: قسم به خدایی که جز او معبودی نیست این امر از سوی خداست. آن مرد به سوی مرکب خود راه افتاد و میگفت: خدایا اگر آنچه را که محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میگوید حق باشد از آسمان بر ما سنگ بباران و یا عذابی دردناک برای ما بیاور. او به مرکب خود نرسیده بود که خود او را با سنگ ریزه ای که بر سرش افتاد و از پایین اش بیرون آمد، در جا کشت و خدا آیه «سأل سائل ...» را فرو فرستاد.
علّامه امینی (رضی الله عنه) از بیست و هشت تن دیگر نام میبرد که عبارتند از:
ابوبکر نقاش موصلی بغدادی (م:351)، در تفسیر شفاء الصدور؛
ابواسحاق ثعلبی نیشابوری (م: 327 یا 437)؛ در تفسیر الکشف و البیان؛
حاکم ابوالقاسم حسکانی در کتاب «دعاۀ الهداۀ الی أداء حق الموالاة»؛
ابوبکر یحیی قرطبی (م: 567)؛
شمس الدین ابوالمظفر، سبط ابن جوزی حنفی (م:654)،
شیخ ابراهیم بن عبدالله یمنی وصابی شافعی در کتاب «الاکتفاء فی فضل الاربعة الخلفاء»؛
شیخ الاسلام حموینی (م: 722)؛
شیخ محمد زرندی حنفی در کتاب «معارج الوصول» و همچنین در درر السمطین؛
شهابالدین احمد دولت آبادی (م: 849)؛
نورالدین ابن صباغ مالکی مکی (م: 855)؛
سید نورالدین حسنی سمهودی شافعی (م: 911) در کتاب «جواهر العقدین»؛
ابوالسعود عمادی (م: 982)؛
شمسالدین شربینی قاهری شافعی (م: 977)؛
سید جمالالدین شیرازی (م: 1000) در کتاب «الاربعین فی مناقب امیرالمؤمنین»؛
شیخ زینالدین مناوی شافعی (م: 1031)؛
سید ابن عیدروس حسینی یمنی (م: 1041) در کتاب «العقد و السرّ المصطفوی»؛
شیخ احمد باکثیر مکی شافعی (م: 1047) در کتاب «وسیلة المآل فی عدّ مناقب الآل»؛
شیخ عبدالرحمن صفوی؛
شیخ برهانالدین علی حلبی شافعی (م: 1044)؛
سید محمودبن محمد قادری در کتاب «الصراط السوی فی مناقب النبی»؛
شمسالدین حنفی شافعی (م: 1181)؛
شیخ محمد صدرالعالم در کتاب «معارج العلی فی مناقب المرتضی»؛
شیخ محمد محبوب العالم در کتاب «تفسیر شاهی»؛
ابوعبدالله زرقانی مالکی (م: 1122)؛
شیخ احمدبن عبدالقادر حفظی شافعی در کتاب «ذخیرة المآل فی شرح عقد جواهر اللآل»؛
سید محمدبن اسمعیل یمانی (م: 1182) در کتاب «الروضة الندیة فی شرح التحفة العلویة»؛
سید مؤمن شبلنجی شافعی؛
شیخ محمد عبده مصری (م: 1323).
و او سپس، ایراد ابن تیمیّه را به آن حدیث اشاره کرده و ما بدان پاسخ خواهیم داد.
)و ان تکذبوا فقد کذّب امم من قبلکم و ما علی الرسول الا البلاغ المبین((1)
و اگر تکذیب میکنید، مردمانی پیش از شما نیز تکذیب کردهاند و بر رسول و فرستاده، جز ابلاغ روشن، وظیفهای نیست.
علّامه امینی (رضی الله عنه) فصلی گشوده و شبهات ابنتیمیّه را دربارة «عذاب واقع» مطرح و جواب داده است و ما تنها خلاصهای از آن بحث را میآوریم.
1) عنکبوت، 18
دیدید که تفسیر و خبر در بیان سبب نزول آیة «عذاب واقع» یکیاند و حتی ادبا و شاعران در آن باره شعر سرودهاند.(1)
و این تنها ابن تیمیّه است که برابر خصلت نکوهیدهاش مبنی بر لجبازی و عناد، آن را منکر و القای شبهه کرده است.(2)
علّامه هفت شبهه از او نقل و به پاسخ آن میپردازد:
ج. او متوجه نشده که ابطح و بطحاء گاهی اسم خاص است و گاهی اسم عام و به طور کلی هر مسیل شنزار را گویند که جز بطحاء مکه، در مدینه و جاهای دیگر هم از آن یاد شده است.(3)
ج. بعضی سورهها مکی و بعضی دیگر مدنیاند و برخی سورهها هم، چند آیهاش مکی و چند آیة دیگر مدنیاند. آن گاه علّامه امینی رضی الله عنه به نام چند سوره اشاره میکند که با وصف مکی بودن، چند آیة آن مدنی هستند که سورة معارج از آن جمله است.(4)
ج. گویا ابنتیمیّه میپندارد آن کس که این همه احادیث هماهنگ را روایت میکند، آنچه را که حارث بن نعمان کافر به زبان آورده و همان آیه نازل شدة سابق را در قالب دعا در آن روز تکلم کرده است و خوانندة این اخبار به دروغ بودن این پندار به جدّ آگاه است. آیا در این روایتها جز این است که (حارث و یا جابر) این کلمات را به زبان آورده است، حالا چه در بدر نازل شده باشد یا در احد؛ پس از آن کفر و الحاد خود را آشکار کرده است. ولی ابنتیمیّه درصدد آن است که علتها را برای ابطال حق ثابت، فراوان نشان دهد.
ج. ملازمهای نیست میان نازل نشدن عذاب بر مشرکان در مکه و بین نزول آن بر این مرد بهخصوص. زیرا افعال
خداوند دارای حکمت است در جایی آن حکمت، اقتضایی دارد و گاهی ندارد. در صحیح نیز آمده وقتی قریش نافرمانی کردند و به اسلام نگرویدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نفرین فرمود و آنان به قحطی و گرسنگی مبتلا شدند چنان که از شدّت گرسنگی آسمان را دودی میپنداشتند.(1)
ج. ابن تیمیّه، قیاس مع الفارق کرده است. این حادثه فردی در جامعه خلأ بزرگ ایجاد نمیکرد و انگیزههایی هم وجود داشت که موجب پنهان کاری میشد، چنان که در اصل غدیر نیز چنان کردند. ولی خدا خواست نور خویش را تمام و کمال بخشد. ادعای او که طبقات مفسران به آن تعرض نکردهاند گزافهگویی آشکار است. ما سخنان حاملان حدیث را در آن مورد نقل کردیم و صحابیهای بزرگی مانند حذیقهبن یمان و سفیانبن عیینه مشهور در دانش و حدیث و تفسیر؛ اما چه باید کرد که این ابنتیمیّه سند حدیث را ناشناخته و متن آن را مناقشه میکند چون با خط و ربط او نمیسازد.
1) النهایة، ابن اثیر .38/124.
ج. از آن حدیث همچنان که مسلمانی او معلوم میشود، کفر و ارتداد او هم آشکار است. پس از آنکه کلام رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را منکر گشته است و عذاب بر او در حین مسلمانیاش نزول نیافته بلکه در زمان کفر و ارتدادش نازل گردیده است. چنان که بر جمره دختر حارث نیز نزول یافت.(1)
ج. کتابهای تراجم اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نام همه را نیاوردهاند و حتی در مستدرکها هم که همه برای تکمیل آنها نگاشته شده، باز نیامده است. ابن حجر نیز در آغاز کتاب الاصابة مینویسد: هر کس به علوم دینی و دانش حدیث نبوی، اشراف داشته باشد، میداند که گروهی از حافظان به گردآوری نام صحابه اهتمام ورزیدهاند، تا آنجا که مینویسد: حتی به ده یک نامهای اصحاب وقوف نیافتهاند. ابن عبدالبّر در
1) خصائص کبری 2/79؛ الاصابة 1/276.
استیعاب به نام و کنیة سه هزار و پانصد تن اشاره دارد و در اسدالغابة به یاد نام هفت هزار و پانصد و پنجاه و چهارتن پرداخته است و ما پیشتر گفتیم که تعداد حاضران در حجةالوداع متجاوز از یکصد هزار نفر بوده است، علاوه بر آن که ممکن است برخی از مصنّفان نام او را به سبب ارتدادش، ذکر نکردهاند.
)و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و لاهدی و لا کتاب منیر((1)
و بعضی مردم دربارة خدا بدون علم و آگاهی با وجود چراغ هدایت و کتاب روشنگر، جدال و بگو و مگو میکنند.
1) لقمان، 20.
از اموری که سبب جاودانگی و نشر حدیث غدیر شده است. آن که روز غدیرخم، عید اتخاذ گردیده و شبِ آن، برای عبادت و خضوع به درگاه ربوبی و انواع نیکوکاری قرار داده شده است. در این جا دو نکته قابل ذکر است:
یک: این عید به شیعه اختصاص نداشته و ندارد، هر چند که آنان علاقه و وابستگی فراوانی به آن دارند و مسلمانان دیگر هم این روز را عید میگرفتهاند.(1)
دو: آغاز عید گرفتن روز غدیرخم به زمان خود صاحب رسالت بر میگردد.(2)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به همه حاضران از جمله شیخین، بزرگان قریش و سرشناسان انصار و مادران مؤمنان همه حضور داشتند، امر فرمود: به امیر مؤمنان (علیه السلام) وارد شوند و انتصاب آن حضرت را به مقام ولایت تهنیت گویند.
برابر گزارش علّامه امینی (رضی الله عنه) با استناد به کتب و راویان معتبر، حدیث تهنیت را شخصیتهای معروفی نقل کردهاند، که تعدادشان به بیش از شصت میرسد و ما تنها مواردی را ذکر میکنیم.
چنانکه گفتیم تهنیتگویی به امیر مؤمنان از همان روز انتصاب به مقام ولایت آغاز شده که بسیاری از محدثان ضمن گزارش حدیث غدیر به نقل آن پرداختهاند و ما عرض تبریک و تهنیت را در دو بخش یاد میکنیم. در بخش نخست، تهنیتگویی به طور کلی که از سوی همه مطرح است و در بخش دوم، تهنیتگویی به ویژه شیخین.
محمدبن جریر طبری از زیدبن ارقم: ... رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بیانانی تأکید فرمودند که بر علی به عنوان امیرالمؤمنین سلام گویند و سپس باز بیاناتی فرمودند و مردم عکسالعمل نشان داده و گفتند: آری، شنیدیم و امر خدا و رسول خدا را با جان و دل مطیع هستیم و اوّلین کسانی که دست بر دستان
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) گذاشتند و بیعت کردند عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر و بقیه مهاجران و انصار و دیگران تا آن که نمازهای ظهر و عصر در یک وقت خوانده شد و برنامه ادامه داشت و نمازهای مغرب و عشاء نیز با هم خوانده شد و امر عرض تبریک سه روز دوام پیدا کرد.(1)
علامة امینی (رضی الله عنه) به شصت مورد از تهنیتگویی شیخین از کتابها و راویان پرداخته است:(2)
اخطب خوارزمی، از براءبن عازب: در حجةالوداع با رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) پیش میرفتیم در میان مکه و مدینه بودیم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرود آمد و اعلان نماز جماعت کرد و دست علی را گرفت و گفت: آیا من به مؤمنان از خودشان شایستهتر نیستم، گفتند: آری که هستی.
فرمود: این (علی)، ولی و سرپرست کسی است که من ولی و سرپرست اویم و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) صدایش را بالا برد. در اینجا عمربن خطّاب با علی (علیه السلام) دیدار کرد و گفت: گوارا باشد برای تو ای پسر ابیطالب، مولای من و هر مرد و زن مؤمن شدی.(3)
عبداللهبن محمدبن ابی شیبه، از براء بن عازب.(1)
پیشوای حنبلیها از براءبن عازب.(2)
حافظ ابوجعفر محمد بن جریر طبری(3)و موارد دیگر با اندک تفاوتی در برخی مفردات حدیثها.
به دنبال عمل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در عید قرار دادن روز غدیرخم، خود علی (علیه السلام) در سالی که روز غدیرخم مصادف با روز جمعه شده بود سخنرانی غرایی فرمود بدین مضمون که امروز، خدا بر شما مسلمانان دو عید(4)را جمع کرد و پیشوایان معصوم از عترت طاهره هم آن را شناخته و آن را عید نامیده و به بیان فضیلت روز غدیر پرداختهاند.(5)
در روایتی از امام صادق (علیه السلام) سوال شده آیا برای مسلمانان عیدی با فضیلتتر از فطر و اضحی و جمعه و روز عرفه، قرار داده شده است؟ امام فرمود: آری، با فضیلتترین و بزرگترین و شریفترین آنها در نزد خدا روزی است که خدا دین خود را در آن روز تکمیل کرده و آیه )الیوم اکملت
لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا( را نازل فرموده است. راوی میپرسد: آن، چه روزی است؟ امام در جواب فرمود: پیامبران بنیاسرائیل هنگامی که میخواستند برای خود جانشین تعیین کنند، آن روز را عید قرار میدادند و آن روزی است که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علی را به امامت منصوب فرمود و آیة اکمال دین و اتمام نعمت نازل گردید و خدا بدان وسیله دین را کمال بخشید و نعمت را تمام فرمود ...
با این وجود، تعجب از نویری و مقریزی است(1)که چگونه عید غدیر را از ساختههای آلبویه قلمداد کرده و بر روی حقیقت پرده کشیدهاند، در حالی که زمانی امام صادق (علیه السلام) راجع به عید غدیرخم، صحبت کرده که هنوز نطفة آل بویه منعقد نشده بوده است.
)فوقع الحق و بطل ما کانوا یعملون فغلبوا هنالک و انقلبوا صاغرین((2)
پس حق، رخ نمود و آنچه آنها میکردهاند، باطل شد و آنجا مغلوب و خوار و زبون گشتند.
پس از آن که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) علیبن ابیطالب (علیه السلام) را به مقام
وصایت و جانشینی منصوب داشت، شایسته بود که برای آن نشان و علامتی تعیین فرماید.
در خاندان سلطنتی، تاجهای جواهرنشان متداول بوده و در میان عرب، عمامه شناخته شده است که بزرگان و اشراف آن را بر سر مینهادند، و گفتهاند: «العمامة تیجان العرب»(1)عمامه تاج عربهاست.
بر این اساس، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) علی (علیه السلام) را معمّم کرد و با دست شریفش عمامهای بر سر علی بست. و آن عمامه «سحاب» نام داشت. روز غدیرخم آن عمامه را بر سر علی نهاد و تحت الحنک را در پشت سر، آویخت و به روایتی از دوش چپ و راست، تحت الحنک را باز کرد.
غزالی گفته است: علی (علیه السلام) عمامهای داشت به نام «سحاب» و آن را پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر سر علی (علیه السلام) نهاد و چه بسا علی (علیه السلام) در حالی که آن را بر سر داشت، نزد وی میآمد و پیامبر میفرمود: «اتاکم علیّ فی السحاب»: علی در سحاب آمد. این است معنای این که علی در سحاب آمد نه آنچه برخی جاهلان و معاندان میپندارند و به شیعه نسبت میدهند که علی (علیه السلام) در ابر آمد!
پس روز غدیر روز تاجگذاری امام نخستین و بزرگترین عید برای دوستداران امیرمؤمنان است.
1) تاج العروس، 2/12؛ النهایة، ابن اثیر.
)وجوه یومئذ مسفرة * ضاحکة مستبشرة * و وجوه یومئذ علیها غبرة * ترهقهاقترة((1)
صورتهایی در آن روز، باز، خندان و شادابند و رویهایی در چنان روز گردآلودند و بر آنها غبار اندوه نشسته است.
سخنان بزرگان حدیث، پیرامون سند حدیث غدیر(2)
این فصل را بدان جهت نگشودیم که نیازی به اثبات صحت و تواتر آن داشتهایم، که صحت و متواتر بودن آن مانند آفتاب در میان آسمان است. چه کسی میتواند صحت حدیث غدیر را انکار کند که بیشتر رجال سند آن، رجال صحیحین هستنند، و چه عنادی ممکن است وجوه داشته باشد که احدی تواتر آن را مورد تردید قرار دهد!؟ که بزرگانی از دور و نزدیک به تواتر لفظی و معنوی آن شهادت دادهاند و بیشتر مؤلفان در زمینة حدیث و تاریخ و تفسیر و کلام، دربارة آن حدیث، کتاب ویژه نوشتهاند و ضمن نقل، به صحت اسناد و اعتبار رجال گزارشگر آن اعتراف نمودهاند.
علّامه امینی (رضی الله عنه) به نام و نشان چهل و سه تن از ایشان گاه به تفصیل و گاه به اجمال پرداخته است.
حافظ ابوعیسی ترمذی: این حدیث (حدیث غدیر) حدیثی حسن و صحیح است.(3)
طحاوی: اسناد آن، صحیح است و احدی در درستی راویان آن حرفی ندارد.(1)
محاملی بغدادی هم آن را حدیثی صحیح دانسته است.(2)
حاکم در مستدرک خود، و محمد عاصمی گوید: این حدیث را همة امت مسلمان، تلقی به قبول کردهاند و آن، موافق اصول است.(3)
عبدالبّر قرطبی، حدیث غدیر را پس از یاد حدیث مؤاخاة و برادری و حدیث رایت و پرچم، آورده و گفته است همه اینها آثار هستند.(4)
ابن مغازلی نیز مینویسد: این حدیث، صحیح است و بیش از یکصد تن آن را روایت کردهاند و از آن جملهاند: «عشرة مبشرة»: ده تن مژده داده شده و آن فضیلت منحصر به شخص علی (علیه السلام) است و احدی در آن، شریک وی نیست.(5)و ابوالفرج ابن الجوزی حنبلی در مناقبش و سبط ابن جوزی حنفی در تذکره مینویسد: اگر کسی بگوید کلام عمر به علی «اصبحت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنة» ضعیف است میگویم نه، اصل حدیث، صحیح است.
همچنین ابن ابی الحدید معتزلی(1)و گنجی شافعی(2)و ابوالمکارم سمنانی(3)و شمس الدین ذهبی(4)و ابن کثیر شافعی دمشقی(5)و نورالدین هیثمی(6)و شمس الدین جزری(7)و ابن حجر عسقلانی(8)و ابوالخیر شیرازی(9)و شهابالدین قسطلانی(10)حدیث غدیر را صحیح دانستهاند.
ابن حجر هیثمی مینویسد: شیعه به حدیث غدیر استدلال کرده و آن حدیث صحیحی است و شکی دربارة آن نیست و شانزده تن از صحابه آن را روایت کردهاند.
در روایت احمد نیز آمده که سی تن آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدهاند و بسیاری از اسناد آن، صحیح و حسن است و در صحت آن به سخن کسی که میگوید علی (علیه السلام) در آن زمان در یمن بوده، اعتنایی نیست او در آن موقع برگشته بود...(11)
جمال الدین حسینی شیرازی و دیگران نیز حدیث غدیر را به صحت و درستی توصیف کردهاند.
«و سخن راست و عادلانه پروردگار تو به تمام و کمال رسید دگرگون کنندهای برای سخنان او نیست. اوست شنوای دانا و اگر از بیشترین مردم روی زمین پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه میکنند که آنها جز از ظن و گمان تبعیت نمینمایند و تنها حدس میزنند و بس».(1)
)و ان احکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم((2)
و این که میان آنان با آنچه خدا نازل فرمود داوری کن و به دنبال هواها و خواهشهای آنان مباش.
نتیجة بحث و بررسی نهایی آن شد که جماعت زیادی از دانشمندان امت مسلمان و حافظان حدیث و رؤسای مذهب (سنت و جماعت) حدیث غدیر را روایت و به صحت و درستی آن اطمینان آشکار کردهاند. لیکن در این میان تعدادی اندک پیدا شدهاند که بر اثر عصبیت و به دنبال کینه و عداوت دربارة امیر المؤمنین (علیه السلام) یاوه بافته و گزاف گفتهاند(3)و دربارة آنان، شعر آن شاعر صادق است که گفته:
فان کان لایدری فتلک مصیبة
و ان کان یدری فالمصیبة اعظم!
اگر او نمیدانسته است (با وجود این همه نقل) آن
مصیبتی است و اگر میدانسته است (و انکار کرده) پس مصیبت بزرگتر است.
و ما با چنان کسانی آن گونه برخورد میکنیم که خدای سبحانه به ما فرمان داده است:
)و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً((1)
وقتی مردمان نادان با ایشان هم سخن شوند در پاسخ آنها سلام گویند و بس.
بعضی هم ناشیانه گفتهاند: حدیث غدیر در غیر کتب صحاح آمده است(2): غافل از آن که آن را ترمذی در صحیح خود و ابنماجه در سنن و دارقطنی به چند طریق روایت کردهاند. از همین جا ارزش سخن کسی که در صحت حدیث غدیر، بدان جهت خدشه وارد کرده که آن، درصحیحین شیخین (مسلم و بخاری) نیامده است، معلوم میشود. زیرا دیگران آن حدیث را صحیح و اجماع جمهور اهل سنت را بر آن، نقل کردهاند و گفتهاند چه بسیار حدیث صحیحی که شیخین نیاوردهاند.(3)وآنگهی به اعتراف بزرگان حدیث، مسلم و بخاری همه احادیث صحیح را در کتابهایشان (صحیحین) گرد نیاوردهاند، در حالی که برخی سرشناسان اهل سنت آن
حدیث را یاد کرده و افزون بر صحت، به تواتر آن نیز حکم کردهاند.
آن گاه علّامه امینی (رضی الله عنه) از سی تن از سرشناسان اهل حدیث نام برده که حدیث غدیر را با سندهای صحیح و حسن آوردهاند و بعضی از آنان از اساتید شیخین در کتابهای صحیحشان هستند.(1)
نمیدانم بعضی از این افراد چقدر به ساحت قدس خداوند رحمن جرأت و جسارت دارند که به علمای بزرگ خود افترا بستهاند و در عین حال که در تواتر یک حدیث نقل هشت صحابی را کافی دانستهاند وقتی به حدیث غدیر میرسند نقل یکصد و ده تن را کافی نمیدانند و شبههزایی میکنند!(2)
و از همه شگفتتر، کار احمد امین مصری است، او مینویسد: حدیث غدیر را شیعه از براءبن عازب روایت نمودهاند؛ در حالی که شما خوانندة محترم میدانید که بهره براءبن عازب در روایتهای اهل سنت، بیشترین است، لیکن چه باید کرد که احمد امین، خوش دارد آن را فقط به شیعه مستند کند تا به زعم خود از اعتبار آن بکاهد و این کار از
شخصی چون او تازگی ندارد. او در کتابهای صبحالاسلام، ضحیالاسلام و ظهرالاسلام خود چه بسیار دسته گلها به آب داده است.
)... کبرت کلمۀ تخرج من افواههم ان یقولون الا کذباً * فلعلک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفاً((1)
چه سخن بزرگی از دهانشان بیرون میآید که جز دروغ به زبان نمیآورند و شاید تو بر آثار ایشان افسوس بخوری که به این حدیث ایمان نیاوردهاند!
از آنچه گذشت، شکی باقی نمیماند که حدیث غدیر از ناحیة مقدس نبوی، صادر شده و از دو لب مبارک او شنیده شده است، پس در صحت سند حدیث، حرفی نیست.
اما دلالت آن بر امامت مولای ما امیرالمؤمنین (علیه السلام)، میگوئیم: ما در هر چیز بتوانیم شک کنیم در این امر شک و تردید نداریم که کلمة «مولا» چه نص باشد در آن معنا که ما میگوییم و چه لفظ مشترک باشد در چند معنا و اعم از آن که مقام عاری از قرینه باشد یا توأم با آن، آن جماعت حاضر در صحنة غدیرخم و شخصیتهای بعد همین معنای «اولی» و سزاوارتر را فهمیدهاند که از آن جمله بودهاند:
1) کهف، 5 و 6.
خود امیرالمؤمنین و حسانبن ثابت، قیسبن سعد، محمدبن عبدالله حمیری، عمروعاص و کمیت اسدی، سید اسماعیل حمیری، عبدی کوفی، ابوتمام و دیگران.(1)
و کسانی که آن را در قالب شعر به زبان نیاوردهاند در نثر به آن تصریح کردهاند. همانند حارثبن نعمان فهری (جابر) در قصه «عذاب واقع» علاوه بر آنچه در گفتمانهایی که به بیان آنها پرداختهایم معنای «مولا» به طور قطع «اولی» و سزاوارتر تلقی شده و حتی این معنا بر بانوان پردهنشین هم پوشیده نبوده همانند دارمیه حجونیه.(2)
علّامه امینی (رضی الله عنه) آن گاه از چهل و دو تن از مفسران نام میبرد که «مولا» در معنای سزاوارتر تفسیر کردهاند.
واژة «مولا» که در حدیث غدیر آمده است یا به معنای «أولی» است و یا آن، یکی از معانی کلمه است و سخن مفسران و محدثان بر این است که مراد از کلمة مولا در آیة سورة حدید «أولی» است و از آنان است: ابن عباس، کلینی، فرا، معمربن مثنی و بیست و هفت تن دیگر و گروهی هم آن را یکی از معانی مولا دانستهاند که علّامه از تعدادی نام میبرد.(3)
علّامه امینی (رضی الله عنه) در فصلی به بیان این معنی پرداخته که روایتهایی که کلمة مولا دارند، حدیث غدیر را برای ما معنا کردهاند؛ از جمله از علیبن ابیطالب (علیه السلام) سوال کردند که معنی کلام نبوی که فرموده: «من کنت مولاه فعلی مولاه» چیست؟ علی (علیه السلام) در پاسخ فرمود: رسول خدا مرا فرمود ایستادم و مرا منصوب داشت پس هر کس با من مخالفت کرد گمراه شد.(1)
)هذا صراط ربک مستقیماً قد فصلنا الایات لقوم یذکّرون((2)
این است راه مستقیم پروردگار تو و ما آیهها و نشانهها را توضیح دادیم برای کسانی که غافل نیستند.
از آن جا که با نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر خلافت و جانشینی، روز غدیرخم روز اکمال دین و اتمام نعمت است، چنین روزی روز تقرب به خدا و فرصت عبادت و بندگی است. نماز، دعا، روزه، احسان و اطعام در آن، مستحب است. جشن و ابراز شادمانی، در آن روز امری پسندیده است.
خطیب بغدادی از ابوهریره روایت کرده است:
)من صام یوم ثمان عشر من ذیالحجة، له صیام ستین شهراً و...(
هر کس هیجدهم ماه ذی الحجة را روزه بدارد، روزة شصت ماه برای او نوشته میشود.
حدیث شناسان، سند این حدیث را تأیید نمودهاند.