ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
در ارديبهشت ماه سال 1387 ه-. ش. آيت الله هاشمى رفسنجانى، رييس مجلس خبرگان رهبرى و مجمع تشخيص مصلحت نظام از سوى پادشاه عربستان براى شركت در كنفرانس بين المللى گفتگوى اسلامى در مكه، به عنوان ميهمان ويژه دعوت شدند كه مورد قبول ايشان واقع گرديد.
در اين سفر، احترام و ارجگذارى ويژه ملكعبدالله به آقاى هاشمى رفسنجانى، به عنوان يك عالم شيعى ايرانى، زمانى براى همه نمود يافت كه:
اين دو شخصيت همزمان و در كنار هم، وارد اجلاس شدند.
در افتتاحيه كنفرانس قرار گرفتن سخنرانى آقاى هاشمى رفسنجانى، نقش جمهورى اسلامى ايران و جايگاه اين عالم شيعى را برجسته نمود؛ به عبارت ديگر، بهترين زمان كنفرانس به آقاى هاشمى رفسنجانى اختصاص يافت. موضوعى كه بنا به گفته پادشاه عربستان در ملاقات پايانى با آقاى هاشمى رفسنجانى، اسباب گلايه برخى از علماى عربستان را فراهم آورد.
موضوعات چهاردهگانهاى كه از سوى ايشان در كنفرانس مطرح شد، به عنوان منشورى براى كنفرانس آينده مدّ نظر قرار گرفت.
آقاى هاشمى رفسنجانى، به عنوان اوّلينايرانى، به منطقه فدك رفت و از اين مكان مهم تاريخى، كه جايگاه ويژهاى نزد شيعيان دارد، ديدن كرد. در اين سفر، محدوده فدك، بوستان و چشمههاى فاطمه 3 مورد ديدار وى قرار گرفت.
همزمان با شب شهادت حضرت زهرا 3، درِ بقيع به روى زائران ايرانىِ همراه ايشان، به خصوص بانوان گشوده شد و چهار شب متوالى، هر شب بيش از 15 هزار نفر ايرانى؛ اعم از زن مرد، در آنجا حضور يافتند و فضاى معنوى خوبى در بقيع ايجاد شد و آنان به راحتى به عزادارى پرداختند.
در ديدارهاى رسمى ايشان با ملك عبدالله و ديگر مقامات سعودى، احياى بقيع، برخورد مناسب با زائران ايرانى و آزادى تعدادى زائر ايرانى كه در عربستان بازداشت شده بودند، در ميان گذاشته شد و آنان وعده حلّ آنها را دادند.
و ...
اكنون به جهت ثبت وقايع و رخدادهاى اين سفر و ماندگارى آن در تاريخ و نيز ناشناخته ماندن اهميت آن براى عموم مردم و حتى فرهيختگان جامعه، دست اندركاران «ميقات حج» لازم ديدند براى آگاه نمودن خوانندگان محترم از جزئيات اين سفرِ موفقيت آميز، شصت و چهارمين شماره از اين فصلنامه را به آن اختصاص دهند و آن را به صورت «ويژه نامه» منتشر نمايند.
گفتنى است به جهت متفاوت بودن موضوع اين شماره از فصلنامه، عناوين آن نيز به شكل زير تغيير و در شش عنوان سامان يافت:
گزارشها و اخبار*
يادداشتها و تحليلها*
سخنرانىها*
مقالات*
تصاويردر پايان، از مسؤولان محترم دفتر و روابط عمومى مجمع تشخيص مصلحت نظام، دفتر جامعه محترم مدرسين و روزنامه جمهورى اسلامى، به خاطر در اختيار گذاشتن برخى تصاوير و مطالب، سپاسگزارى و قدردانى مىنماييم.
اميد آنكه مورد استفاده علاقمندان قرار گيرد. «فصلنامه ميقات حج»
دو شنبه 13/ 3/ 1387
تا
چهارشنبه 22/ 3/ 1387
دوشنبه 13/ 3/ 1387
آيتالله هاشمى رفسنجانى به منظور سفرى 10 روزه بهعربستان سعودى، ساعت 4 بعد ازظهر وارد پاويون جمهورى فرودگاه مهرآباد شدند. آقايان محسن رضايى، موحدى كرمانى، مسيح مهاجرى، حسينى علمى، فلاحيان، مولوى سلامى، دانش جعفرى، مظفر، معاديخواه و ... همراهان سفر بودند كه پس از سوار شدن، هواپيما در آسمانِ دود گرفته بعدازظهرِ تهران به پرواز درآمد و خلبان پس از خوشآمد گويى و يادآورى نكات ايمنى، مدت پرواز را 3 ساعت و از طريق آسمان كويت اعلام كرد.
پس از گذشتن از بالاى آبهاى نيلگون خليج هميشه فارس، وارد فضاى كويت شديم و آيتالله هاشمى رفسنجانى با ارسال پيامى به امير كويت بر تقويت روابط دو جانبه و تلاش براى حفظ وحدت كشورهاى اسلامى تأكيد كرد.
هواپيما خيلى زود از آسمان كويت گذشت و تقريباً از سمت شمال شرقى وارد فضاى عربستان شد و در جهت جنوب غرب حركت كرد و دقيقاً 53/ 16 به وقت عربستان در فرودگاه جده به زمين نشست و آيتالله هاشمى رفسنجانى مورد استقبال آقايان خالدالفيصل، امير منطقه مكه، دكتر عبدالمحسن تركى، رييس روابط العلماى عربستان و دبير كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى، دكتر المطعمى، وزير همراه، دكتر حسينى، سفير جمهورى اسلامى ايران در رياض و مرتضايىفر، سركنسولگرى جمهورى اسلامى ايران در جده قرار گرفت و پس از مصاحبهاى كوتاه در خصوص اهداف سفر، به سوى محل اقامت خويش در قصر المؤتمرات و پس از استراحتى كوتاه، براى مُحرم شدن، به سوى ميقات جُحفه حركت كرد.
گرگ و ميش هوا بود كه خودروها از جده بيرون رفتند و در جهت جنوب حركت كردند و ساعت 30/ 8 شب به جحفه رسيدند و پس از مُحرم شدن، نماز واجب مغرب و عشا و نماز مستحبى احرام و تحيّت مسجد، به جماعت و فردا اقامه شد. حجتالإسلام عسكرى، از امور روحانيون مكه، ميان دو نماز توضيحى درباره آداب عمره مفرده ارائه كرد و آيتالله هاشمى رفسنجانى و همراهان لبيكگويان به سمت مكه حركت كردند.
ساعت 11 شب، پس از گذشتن از شهرهاى صعير، خليص، غران، عسفان و الجموم، به مكه مكرمه و از طريق خيابان اجياد به مسجدالحرام رسيدند و چشم همه به عظمت منارههاى آن، كه در هالهاى از نور بودند، روشن شد. پس از استراحتى كوتاه در قصر الضيافه، كه محلّ اسكان سران كشورهاى اسلامى در مكه مىباشد، مراسم طواف آغاز شد كه انجام طواف، نماز طواف، سعى صفا و مروه، تقصير، طواف نساء و نماز طواف نساء تا 2 بعد از نصف شب طول كشيد.
سه شنبه 14/ 3/ 87
به خاطر خستگى مسير و طولانى شدن مراسم طواف در شب گذشته، آيتالله هاشمى رفسنجانى صبح هيچ برنامهاى نداشت و به استراحت پرداخت و انبوهى از برنامهها از ساعت 5/ 3 بعد از ظهر شروع شد.
ابتدا سه تن از روحانيون شيعه منطقه شرقيه عربستان با ايشان ديدار كردند و گزارشى از اوضاع زندگى شيعيان در عربستان ارائه كردند. آيتالله هاشمى رفسنجانى در اين ديدار با اشاره به سياستهاى سعودىها در سالهاى اخير گفت:
شيعيان عربستان مىتوانند در تعاملى سازنده به زندگى توأم با آرامش بپردازند.
پس از آنها، دكتر محسن رضايى، ديدارى نيم ساعته با رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام داشت.
برنامه بعدى، ديدار آقاى احمد هُليّل، قاضى القضات اردن بود كه مصرّانه از آيتالله هاشمى رفسنجانى براى سفر به كشور متبوع خويش دعوت مىكرد و مىگفت: پادشان اردن آمادگى كامل دارد از جنابعالى استقبال كند.
آيتالله هاشمى رفسنجانى در اين ديدار با تأكيد بر موقعيت استراتژيك اردن به خاطر همجوارى با اشغالگران صهيونيسم و حضور ميليونها آواره فلسطينى در اردن، نقش اين كشور را مهم توصيف كرد و در پاسخ به دعوت قاضى القضات، گفت: انشاءالله در فرصتى مناسب به اردن خواهم آمد.
ايشان در ادامه، به خاطرهاى از سفر خويش به اردن در سالهاى قبل از انقلاب اسلامى اشاره كرد وگفت: آمده بودم تا از اكرم زعيتر اجازه ترجمه كتاب «القضيه الفلسطينيه» را بگيرم كه بعدها با عنوان «سرگذشت فلسطين» ترجمه و چاپ شد.
برنامه بعدى، ديدار با روحانيونِ همراه بود كه آقايان موحدى كرمانى، مسيح مهاجرى، عباسىفرد، معاديخواه و حسينى علمى به بيان ديدگاههاى خويش درباره مسائل مختلف پرداختند. در ادامه، آقاى حسينى، سفير جمهورى اسلامى ايران در رياض با آيتالله هاشمى رفسنجانى ديدار و گزارشى از روابط سياسى دو كشور و وضعيت زائران ايرانى و مشكلات آنها ارائه كرد.
آيتالله تسخيرى، رييس مجمع تقريب مذاهب، ديدار كننده بعدى بود كه وى نيز گزارشى از روند تفكّر برگزارى همايش بينالمللى گفتوگوى اسلامى و محورهاى برنامههاى دو روزه آن ارائه كرد و گفت: تنها روحانى شيعه هستم كه رياست يكى از جلسات را برعهده دارم. در ادامه آقاى مولوى سلامى نماينده اهل سنت در مجلس خبرگان با آيتالله هاشمى رفسنجانى ديدار و گزارشى از اوضاع فرهنگى و دينى استان سيستان و بلوچستان ارائه كرد.
برنامه بعدى، ديدار وزير عربستان و آقاى بكر بن لادن، مجرى طرح توسعه مسجدالحرام بود كه گزارش كاملى از طرح ارائه كردند. شايد براى ايرانيان كه پيشتر به حج مشرف شدهاند، جاى تعجب باشد كه اگر تا يك سال ديگر بروند، ديگر كوهى را اطراف مسجدالحرام نمىبينند. واقعاً با جديت كار مىكنند تا كوهها را بردارند و به وسعت مسجد بيفزايند.
آيتآلله هاشمى رفسنجانى ساعت 9: 25 شب به بعثه مقام معظم رهبرى در مكه رفتند تا با زائران ايرانى ديدار كنند. فضاى ديدار بسيار صميمى بود. پس از ارائه گزارش توسط حجتالاسلام والمسلمين حسينى شريف، نماينده بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان، در خصوص تعداد زائران ايرانى در سال 86 و چند ماه اخير سال 87، آيتالله هاشمى رفسنجانى در سخنانى كوتاه با گراميداشت ياد امام راحل و شهداى 15 خرداد، بر رعايت اعتدال توسط زائران ايرانى در برنامههاى عبادى حج تأكيد كردند.
ايشان حج را عنايت الهى خواندند كه خداوند بر بندگان خويش كرده است و گفتند: بايد از ساعات حضور در مكه و مدينه براى قرب به خدا استفاده كرد.
آيتالله هاشمى رفسنجانى، خواستار تداوم پاسداشت مقام والاى امام 1 و قيام مردمى 15 خرداد شد و افزود: شخصيت حضرت امام بعد از ائمه معصوم: منحصر به فرد است.
وى با بيان اينكه حضرت امام خمينى 1 حلقه استكبار را شكست و امت نيز با «اللهاكبر» هاى خود بساط رژيم پهلوى را برچيدند؛ افزود 15 خرداد و همت امام 1 را بايد با هم ببينيم و بدانيم حكومتى كه در چارچوب اسلام و با آراى مردم انتخاب شود؛ در تاريخ اسلام به جز حكومت حضرت على 7 استثنا و بىسابقه است.
آيتالله هاشمى رفسنجانى با تأكيد بر تداوم بخشى اهداف انقلاب اضافه كرد:
بىاعتنايى به انقلاب و جنبش عظيم مردمىِ 15 خرداد، خطاى بزرگى است و بايد احترام به امام 1 و شخصيت ايشان پايدار باقى بماند.
رييس مجلس خبرگان همچنين با اشاره به اين كه براى تحكيم روابط ميان دو كشور ايران و عربستان بايد محكم و با بصيرت عمل كنيم؛ تصريح كرد: «بايد براى تحكيم روابط ميان دو كشور تلاش كنيم و تخريب روابط به نفع هيچ كس نيست.»
برنامه بعدى آيتالله هاشمى رفسنجانى ديدار با ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودى در محل اقامت ايشان در كاخ صفا بود. ملك عبدالله در اين ديدار ضمن ابراز خوشحالى از سفر آيتالله هاشمى به عربستان، به خصوص شركت و سخنرانى در كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى، به بيان اهداف برگزارى اين كنفرانس پرداخت و گفت: «تلاش مىكنيم فرهنگ جدال احسن را جايگزين تنازعات فرقهاى در ميان علماى اسلامى نماييم.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى نيز در اين ديدار با تقدير از نقش كشور عربستان و شخص ملك عبدالله در تقويت وحدت جهان اسلام، آن را ضرورتى اجتنابناپذير در شرايط كنونى خواند و گفت: «دشمنان اسلام به اختلافات فرقهاى مسلمانان اميد بستهاند و حاكمان و علماى اسلامى نبايد بگذارند آنان به اين هدف شوم خود برسند كه برگزارى كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى يكى از اقدامات شايسته در اين مسير خواهد بود.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى گفت: «پيشنهاد مىكنم به دليل تأثيرگذارى ايران و عربستان، خوب است كميتههاى مشتركى براى افغانستان، عراق و فلسطين تشكيل شود و كميتهاى هم براى رفع مشكلات ايجاد گردد.»
ملك عبدالله در اين خصوص گفت: «نمىتوان در حد كارشناسان اين مشكلات مهم را حل كرد، بايد عالىترين مقامات در اين مسائل وارد شوند.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى گفت: «شما در عربستان عالىترين مرجع هستيد و من هم در ايران صحبت مىكنم تا يك نفر از طرف ايران مسئول اين كار شود.»
در ادامه ديدار، ملك عبدالله به نوع عملكرد شيعيان در عراق انتقاد كرد و آيتالله هاشمى رفسنجانى در پاسخ وى گفت: «به شما گزارشهاى بدى مىدهند. چون بيشتر كارهاى افراطى از طرف مقابل است. عمليات انتحارى و انتقامى از هر دو طرف صورت مىگيرد و آمريكا هم نقش دارد.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى در خصوص سياست جمهورى اسلامى ايران در عراق گفت: «ما هرگونه افراطىگرى را محكوم مىكنيم و بر خلاف ادعاى اشغالگران، نيازى به نفوذ در عراق نداريم. مردم شيعه به ما علاقهمند هستند.»
ملك عبدالله در خصوص مسائل هستهاى گفت: «نمىدانم چرا اين همه اورانيوم غنى مىكنيد!؟» كه آيتالله هاشمى رفسنجانى در پاسخ گفتند: «اگر چند صد برابر فعلى غنىسازى داشته باشيم، باز هم درحد يك نيروگاه نمىشود. بارها گفتهايم كه ما سلاح هستهاى را نمىخواهيم. صنايع موشكى را براى دفاع داريم.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى در خصوص شرايط حجاج ايرانى گفت: «در زمان شما وضع خيلى بهتر شده است، ولى متأسفانه هنوز هم سختگيرىهايى مىشود.»
ملك عبدالله با ابراز نگرانى از اين شرايط گفت: «ما جلوگيرى مىكنيم؛ به شرطى كه شما هم جلوگيرى كنيد.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى گفت: «مطمئن باشيد مسؤولان و علماى ايران در توصيههاى مكرر به مسافران سرزمين وحى بر رعايت اعتدال در انجام مناسك تأكيد مىكنند.»
پس از ديدار و گفتوگو، شام در فضايى صميمى صرف شد و در ادامه آيتالله هاشمى رفسنجانى و ملك عبدالله به مدت نيم ساعت ديدار خصوصى داشتند.
چهار شنبه 15/ 3/ 87
تغيير متوالى ساعت شروع كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى، كه گويا براى رسيدن ميهمانان خارجى بود، باعث گرديدكه آيتالله هاشمى رفسنجانى صبح برنامه مشخصى نداشته و بتوانند به زيارت مسجدالحرام و كعبه روند.
ساعت 15/ 1 بعد ازظهر بود كه پس از اداى نماز، كنفرانس در سالنى بسيار زيبا در محل اقامت ملك عبدالله در مكه آغاز شد.
حضور خبرنگاران بىشمارى كه براى پوشش خبرى كنفرانس آمده بودند، چشمگير بود وسعى مىكردند با هر يك از علماى حاضر در سالن مصاحبه كنند.
ورود همزمان ملك عبدالله و هاشمى رفسنجانى به سالن، در حالى كه دست در دست همديگر داشتند و آن صحنه، از تلويزيونهاى عربى به صورت زنده پخش مىشد، نشان از جايگاه جمهورى اسلامى ايران و شخص آيتآلله هاشمى رفسنجانى نزد ملك عبدالله داشت.
مراسم، با تلاوت آياتى چند از كلامالله مجيد آغاز شد و پس از آن، ملك عبدالله، در سخنانى كه ايستاده و از روى نوشته مىخواند گفت:
«برادران گرامى! دور هم جمع شدهايم تا به جهان بگوييم كه صداى ما صداى عدالت و ارزشهاى انسانى است. صداى حكمت و پند و اندرز است.»
وى در ادامه به تهديدات دشمنان اسلام اشاره كرد و نسبت به آن هشدار داد وگفت: «چقدر تهديدات دشمنان زياد است كه جمع شدهاند تا صفات عالى اسلام را از بين ببرند!»
پس از سخنان ملك عبد الله، شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ، مفتى كل عربستان (كه نابيناست) در جايگاه حاضر شد و گفت: «اختلاف بين انسانها طبيعى است كه خداوند آن را در رنگ و لباس و زبان آورده است. اختلاف عقيده هم در قرآن آمده است، آنچه كه مسلمانان از آن نهى شدهاند، تنازع و درگيرى است.»
وى در ادامه گفت: «متأسفانه دشمنان، امروزه اسلام را دين تروريستها مىخوانند و مىگويند حقوق در بين مسلمانان رعايت نمىشود، حال آنكه اسلام كه دين رحمت و كرامت است، براى حيوانات هم حقوق مترقى دارد.»
در ادامه مراسم، نوبت به آيتالله هاشمى رفسنجانى رسيد كه سخنان متين ايشان علاوه بر شبكههاى عربىِ منطقه، از شبكه سوم سيماى جمهورى اسلامى ايران نيز پخش گرديد. (متن كامل را، در بخش سخنرانى صفحه 98 ببينيد (.
زمانى كه سخنان آيت الله هاشمى رفسنجانى به پايان رسيد، رييس دانشگاه الأزهر مصر و پس از آن محسن التركى، دبير همايش در سخنرانىهاى خود، بهنوعى سخنان ملك عبدالله و هاشمى رفسنجانى را تكرار كردند و پس از آن ناهار در فضايى كاملًا صميمى صرف شد.
ساعت 40/ 16 مفتى كشور آذربايجان در محلّ اقامت آيتالله هاشمى رفسنجانى با ايشان ديدار كرد. ديدارى صميمى و سياسى، آقاى عبدالمجيد در اين ديدار به بيان خاطرات سالهاى سخت پس از استقلال پرداخت و از نقش ايران در رسيدگى به امور مردم تشكّر كرد.
آقاى هاشمى رفسنجانى با گراميداشت ياد آقاى حيدرعلى اف، اوّلين رييس جمهور آذربايجان گفت: «واقعاً اقدامات ايشان مايه آرامش بوده است.»
آقاى عبدالمجيد از آيتالله هاشمى رفسنجانى براى سفر به آذربايجان دعوت كرد و گفت: مردم آذربايجان بىصبرانه منتظر ديدار شما هستند.
آيتالله هاشمى رفسنجانى از آقاى عبدالمجيد خواست سلامش را به مردم و رييس جمهور و مسؤولان آذربايجان برساند و گفت: «انشاء الله به آذربايجان خواهد آمد.»
از نكات زيباى اين ديدار آن بود كه آقاى عبدالمجيد با لهجه تند تركى، فارسى صحبت مىكرد.
پنجشنبه 16/ 3/ 87
صبح برنامه خاصى نبود و آيتالله هاشمى رفسنجانى به مطالعه گزارشهايى كه از ايران به صورت نمابر مىرسيد و رصد سايتهاى اينترنتى پرداخت.
ساعت 5 بعدازظهر به طرف منا رفتند تا از اين منطقه و اقدامات دولت سعودى براى رفاه بيشتر حجاج در حج تمتّع، ديدارى عبورى داشته باشندكه همراه با توضيحات وزير همراه و مسؤولان حج عربستان انجام شد.
در ادامه، به جبل الرحمه رفتكه مىگويند محل هبوط آدم است. ارتفاع كوه كه بايد با پلههاى متعدد به رأس آن رسيد، مكان مناسبى براى ديدن عرفات ومناست. دستفروشها بالاى كوه بساط پهن كرده بودند كه بيشتر آنان تسبيح بود. در ادامه، از محل رمى جمرات نيز ديدار به عمل آمد.
دولت سعودى پس از حادثه غمبار چند سال پيش، كه باعث ريزش پل رمى جمرات به خاطر ازدحام جمعيت شده بود، منطقه وسيعى را در 3 طبقه زيرين، همكف و اول، براى اينكار در نظر گرفت. جالب اينكه نماد شيطان نيز بزرگتر و گستردهتر شده است.
آيتالله هاشمى رفسنجانى پس از اين ديدارها، به محل اقامت خويش در مكه بازگشتند. در اين رفت و آمدها، هر تازه واردى ذهنيتى نسبى از شهر به دست مىآورد؛ تونلهاى متعدد، مناطق مختلف بين كوهها در مكه را بههم وصل مىكند.
ساعت 8: 20 سه نفر از اعضاى سازمان روابط اسلامى آمريكا در محل اقامت با آيتالله هاشمى رفسنجانى ديدار كردند.
آقاى نهاد عوض كه از اعضاى مؤسس است، به سؤالات آيتالله هاشمى رفسنجانى در خصوص اين سازمان پاسخ داد:
سال 1994 ميلادى
50
هزار نفر- عدد خوبى است!
اينها فعالان هستند.
نه، در 35 شهر آمريكا و كانادا دفتر داريم.
هفت ميليون نفر كه اكثر آنها مهاجر هستند.
گرايشهاى فردى دارند، ولى به اسم شورا رابطه ندارند.
سئوالات زياد و پاسخهاى در نوع خود تازه، باعث طولانى شدن جلسه گرديد و آنقدر طولانى شد كه با برنامه بعدى آيتالله هاشمى رفسنجانى كه ديدار با روحانيون كاروانها بود، تداخل پيدا كرد و رييس مجلس خبرگان از آنان خواست كه اگر معطل نمىشوند، بمانند تا برنامه بعدى تمام شود.
ديدار با روحانيون، در ساعت 8: 50 شب در يكى از سالنهاى قصرالضيافه، محل اقامت انجام شد.
درآغاز اين ديدار پس ازتلاوت آياتى ازكلامالله مجيد، حجتالإسلام والمسلمين سيد احمد حسينى شريف، مسئول بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان در سخنانى گفت:
بسم الله الرحمن الرحيم
حضرتآيتالله هاشمى رفسنجانى- ايدكم الله- خداوند بزرگ و منّان را سپاسگزاريم كه بر ما منت نهاد در ايام فاطميه و سالروز رحلت بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران، بزرگمردى از تبار آن امام همام را در كنار مهبط وحى، در جمع اجلاس سران و رهبران مذاهب اسلامى، بهعنوان پرچمدار اسلام ناب محمدى 9 در دفاع از مكتب تشيع شاهد بوديم و اين بزرگترين افتخار براى نظام مقدس جمهورى اسلامى است. اينجانب بهعنوان نماينده بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان، از سوى خود و به نيابت از جمع حاضر؛ روحانيون محترم كاروانها، اين موفقيت را به حضرت بقيهالله الأعظم، رهبر معظم انقلاب و حضرتعالى تبريك مىگويم.
با اجازه از حضرتعالى، اجازه مىخواهم عملكرد فرهنگىِ بعثه مقام معظم رهبرى را بهعرض برسانم؛ عزيزانى كه در اين ديدار شرف حضور دارند، روحانيون كاروانهاى عمره مىباشند.
عمدتاً روحانيون كاروانها متشكّل از اساتيد و فضلاى حوزههاى علميه سراسر كشور، ائمه محترم جمعه، نمايندگان رهبرى در دانشگاهها، اساتيد دانشگاه، نمايندگان رهبرى در نهادها، سازمانها، نيروهاى مسلّح، نيروى انتظامى و قضات محترم دادگسترى مىباشند كه با تجارب علمى و اجرايىِ چندين ساله، وجودشان در كاروانها مايه مباهات و افتخار براى روحانيت است.
با افتخار به عرض مىرسانم 2 سال قبل، كه يك نظرسنجى از زائران بيتالله الحرام بهعمل آمد، بيش از 70% زائران اعلام كردند: ما در اين سفر به اين نتيجه رسيديم كه بسيارى از بايدهاى زندگى كه تاكنون در زندگىها وجود نداشت، از اين پس بايد به وجود آيد و بسيارى از نبايدهاى زندگى كه در زندگى ما تاكنون وجود داشته، پس از اين نبايد وجود داشته باشد. همه اينها به بركت وجود روحانيان در كاروانها است. از ابتداى عمره سال جارى تاكنون دوهزار و دويست و شصت و چهار (2264) روحانى در قالب همين تعداد كاروان و با جمعيتى بالغ بر 270000 زائر مشرّف شدند كه تا پايان عمره به بيش از 5000 روحانى با بيش از 625000 زائر مىرسد.
توسط روحانيون، قبل ازعزيمت، 3 جلسه در ايران براى زائران گذاشته مىشود؛ 5 جلسه در مدينه منوره و 3 جلسه در مكه مكرمه، بهعلاوه ديدار از اماكن متبركه و مساجد سبعه در مدينه منوره و زيارت دورهاى در مكه مكرمه كه شامل ديدار از مشاعر جبلالنور، جبلثور، حديبيه، جِعرانه و زيارت حضرت خديجه 3، عمو و اجداد پيامبر 9 مىباشد.
بحمد الله جلسات دعاى كميل شبهاى جمعه در تمامى هتلهاى مكه مكرمه و مدينه منوره برگزار مىگردد. شيفت پاسخگويى به سؤالات در حرم شريف و هتلها، دعاى ندبه وجلسات بعثه مقام معظم رهبرى بهعنوان انس معرفت، همچنين حلقات قرآنى در حرم شريف و در هتلهاى بزرگ، از ديگر فعاليتهاى فرهنگى بعثه مقام معظم رهبرى مىباشد. در سالى كه بهعنوان سال نوآورى و شكوفايى از طرف مقام عظماى ولايت نامگذارى شده، ايجاد شبكه متمركز ويديويى در هتلهاى مكه مكرمه نيز از اقدامات مؤثر فرهنگى بود.
در ادامه ديدار، رييس مجلس خبرگان رهبرى و مجمع تشخيص مصلحت نظام در سخنانى گفت:
«تمام روحانيون؛ از مراجع تا طلبههاى مبتدى، ائمه جمعه و ساير روحانيون بايد به صورت يك مجموعه هماهنگ با معيارهاى اسلامى و با توجه به زمان، مكان و شرايط، از انقلاب و ارزشهاى آن دفاع كنند ...»
آيتالله هاشمى رفسنجانى پس از ديدار با روحانيون، ديدارى داشت با اعضاى سازمان روابط اسلامى آمريكا كه در اين ديدار نيز طى سخنانى به تشريح سياستهاى جمهورى اسلامى ايران پرداخت. ايشان بهديداركنندگان توصيهكرد براى جلوگيرى از هرگونه بهانهتراشىِ دولتمردان آمريكا درخصوص ارتباط مسلمانان آمريكا با ديگر مسلمانان جهان، به اقدامات خويش رسميت ببخشند.
در ادامه ديدار، سناتور لارى شو و ابراهيم هوپر دو عضو ديگر حاضر در جلسه به بيان ديدگاههاى خويش، در خصوص مسائل مسلمانان آمريكا پرداختند.
جمعه 17/ 3/ 87
اقامت در مكه به پايان رسيد، در اين لحظات، هر مسافرى با خود مىگويد: عقربههاى ساعت چه با شتاب چرخيدند!
آيتالله هاشمى رفسنجانى براى آخرين بار و اداى نماز وداع از طريق باب ملك عبدالعزيز به مسجدالحرام رفتند و پس از ناهار و نماز، ساعت 40/ 3 از طريق بزرگراه به سوى جده حركت كردند. عبور از جادهاى خستهكننده كه از دل كوههاى عبوس و باديههاى بىآب و علف مىگذرد، براى هر مسافرى خستهكننده است، اما شوق سفر به مدينه خستگىها را مىزدايد. ساعت 5 بعد ازظهر بود كه به فرودگاه ملكى در جده رسيدند و يك فروند بوئينگ 777 «الخطوط الجويه العربيه السعوديه» به سوى مدينه پرواز كرد.
هواپيما ساعت 30/ 5 دقيقه به آسمان مدينه رسيد و مسافران از پنجرههاى كوچك آن دنبال گلدستههاى مسجدالنبى مىگشتند. با صلوات آنها مىشد فهميد كه چه كسانى موفق شدند ...
آقاى ماجد، امير منطقه و چند تن از مسؤولان به استقبال ميهمان خويش آمدند و پس از پايان مراسم استقبال در سالن تشريفات، حرت به سوى محل اقامت خويش (هتل انتركونتينانتال) كه در نزديكترين فاصله ممكن به مسجدالنبى بود، حركت كردند.
پس از استراحت و شام، اعلام شد كه ساعت 5/ 11 شب برنامه زيارت مسجدالنبى، مضجع نبوى و قبرستان بقيع است. نگاهى به تقويم كرديم. عجب شبى است! شب وفات حضرت فاطمه زهرا 3، عقربههاى ساعت به خلاف مكه كه گويى با شتاب مىچرخيدند، حالا ديگر نمىچرخند. درست ساعت 5/ 11 شب آيتالله هاشمى رفسنجانى و همراهان وارد حياط مسجدالنبى شدند.
مأموران امنيتى و انتظامى عربستان در دو نوع لباس متفاوت؛ يعنى لباس عربى با دستار سفيد و لباس نظامى پلنگى با كلاه قرمز آيتالله هاشمى رفسنجانى را در ميان گرفتند. ايرانيان حاضر در حياط مسجدالنبى بسيار سريع فهميدند و به حلقه پيوستند و شعارهاى انقلابى طنينانداز شد.
پس از قرائت متن اذن ورود، وارد مسجدالنبى شدند و آرام و آهسته به سوى قبر پيغمبر 9 به راه افتادند. يكى از همراهان كه بعدها معلوم شد از مشهد براى زيارت آمده است، مرثيهسرايى كرد. زيارت و نماز دركنار ستون حنانه و منبر پيامبر و محراب مسجد، از برنامههايى بود كه همه را به حالت خود برده بود.
هر لحظه كه مىگذشت، بر جمعيت ايرانى افزوده مىشد و آيتالله هاشمى رفسنجانى پس از زيارت قبر نبوى، به سوى بقيع رفت. در آستانه در آهنىِ ورود به بقيع ايستاد و براى همراهان سؤال شده بود. جواب را وقتى گرفتيم كه يكى از همراهان به زنان ايرانى گفت: آقاى هاشمى اينجا مىايستند تا شما وارد بقيع شويد. چون اگر ايشان بروند، در را مىبندند.
همه زن و مرد ايرانى و شايد شيعيان ديگر كشورها وارد بقيع شدند و آيتالله هاشمى رفسنجانى حركت كرد. قبرستان بقيع تاريكِ تاريك بود. امشب دقيقاً- شايد همين ساعت- هزار و چهار صد و هجدهمين سالى است كه حضرت على 7 تابوت زهرا را به دوش گرفت و با استفاده از تاريكى شب، به بقيع آورد تا به وصيت او عمل كند كه گفته بود: «قبر مرا پنهان كن!»
مرثيهسرايى، دلها را با غم على 7 پيوند داد كه در آن تاريكى شب مىگفت:
بريز آب روان اسما به جسم اطهر زهرا
ولى آهسته آهسته
گريه افراد نمىگذاشت صدا به گوش برسد. زنان ايرانى كه چنين سعادتى پيدا كرده بودند، دلها را در باران اشك شستشو دادند. ساعت 1 بامداد روز شنبه بود كه مأموران سعودى درِ قبرستان بقيع را بستند، اما شيعيان در آن يك ساعت، به اندازه همه تاريخ زيارت كردند.
شنبه 18/ 3/ 87
آيتالله هاشمى رفسنجانى ساعت 5/ 10 صبح به مسجدالنبى رفتند تا بار ديگر حرم نبوى را زيارت كنند. برنامه بعدى، ديدار با زائران ايرانى در بعثه مقام معظم رهبرى يا هتل قصرالدخيل بود كه اتفاقاً در شارع على ابنابىطالب 7 قرار دارد.
حجتالاسلام والمسلمين نجفى روحانى با اشاره به حضور مؤثر هاشمى رفسنجانى در اجلاس سران و رهبران اسلامى، از سخنان روشنگرانه و سرنوشتساز وى دراين اجلاس قدردانى كرد.
آقاى نجفى روحانى با ذكر اين نكته كه ساليانه بيش از 625 هزار زائر ايرانى به عمره مشرف مىشوند، اين اتفاق را زمينهساز يك تحوّل فرهنگى و معنوى بزرگ در كشور دانست و گفت: در اين زمينه با تلاش بعثه مقام معظم رهبرى و همكارى مستمر مسؤولان عمره، همگام با سند چشمانداز و با مخاطبشناسى، نيازشناسى و آسيبشناسى، روند مطلوب و رو به رشدى آغاز شده است.
نماينده بعثه مقام معظم رهبرى در مدينه منوره، در ادامه به بيان برخى از كارها و اقدامات انجام شده پرداخت كه برخى از آنها بدين شرح است:
برگزارى محافل همانديشى پيرامون آسيبشناسى وحدت اسلامى، با حضور علما و زائران اهل سنت، در جهت انسجام و اتحاد و خنثىسازى توطئههاى گسترده دشمنان.
تشكيل گردهمايىهاى كوثرشناسى و كوثرگرايى به منظور تعميق در حوزه معرفتى دانشجويان.
تدوين طرح جامع آمار و اطلاعات جهت بالا بردن كيفيت برنامهها.
تشكيل محافل انس و معرفت با حضور مبلّغان برجسته كشورى؛ اعم از مرد و زن، در هتلها.
برگزارى جلسات روحانيون كاروانها به منظور ايجاد وحدت رويه و بيان مسائل و تذكرات لازم و نيز جلسات نقد و بررسى مديران و روابط فرهنگى.
برنامهريزى ديدار از اماكن تاريخى و مذهبى مدينه منوره.
ترويج فرهنگ انس با قرآن و قرآن شناسى.
برگزارى دعاى پر فيض كميل و ندبه در هتلها.
راهاندازى برنامه نظارتى و ارشادى روحانيون، حراست و رابطين فرهنگى در بقيع و بينالحرمين به منظور پيشگيرى از امور موهن و تنشزا.
در ادامه مراسم، آيتالله هاشمى رفسنجانى، رييس مجلس خبرگان رهبرى در سخنانى اعلام كرد: «ملك عبدالله، پادشاه عربستان در حضور وى دستور داده است در صورتى كه رفتار نامناسبى با زائران ايرانى صورت گيرد، با افراد خاطى برخورد شود.»
وى افزود: «ما نبايد بگذاريم افراد نادان اتفاقى را كه چند سال پيش افتاد، تكرار كنند. در يك خانواده اختلاف طبيعى است، اما بايد مواظب باشيم كه هدف اصلى عبادت و حج را حفظ كنيم.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى با اشاره به برخوردهاى نامناسبى كه در فضاى حج اتفاق مىافتد، از مذاكراتش در اين زمينه با مسؤولان كشور سعودى خبر داد و اظهار داشت: «من با مسؤولان سعودى و شخص ملك عبدالله صحبت كردم و ايشان در حضور من دستور داد كه چنانچه كسى با ايرانيان بد رفتارى كند، با افراد خاطى در آن كشور با عزل و زندان و مجازات برخورد شود.»
رييس مجلس خبرگان به حضور خود در اجلاس سران و رهبران اسلامى اشاره كرد و گفت: «در حالى كه مسلمانان يك چهارم جمعيت دنيا و آراى سازمان ملل را دارند، چرا مستكبران بايد بتوانند بين آنها تفرقه بيندازند و حكومت كنند، اين با روح قرآن سازگار نيست.»
در اين ديدار كه علاوه بر زائران ايرانى، روحانيون كاروانها، نمايندگان بعثه آيات عظام، مسؤولان ستاد عمره، مديران ثابت و راهنما و رابطين فرهنگى هتلها وهيأت پزشكى در مدينه منوره نيز حضور داشتند، آيتالله هاشمى رفسنجانى گفت:
«شما خدمتگزاران حج بايد قدر اين نعمت را كه در خدمت زائران خانه خدا هستيد، بدانيد و متوجه باشيد كه اين امكان براى همه فراهم نمىشود.»
ايشان به اهميت موضوع حج اشاره كرد و افزود: «حج يكى از عبادات بسيار مهم اسلام است و به تعبير قرآن، خانه خدا با اهداف خاصى ساخته شده و همه اديان دعوت شدند تا اين خانه را زيارت كنند.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى افزود: «اگر همه دستوراتى كه در حج معين شده عمل شود، ميليونها انسان پاك و ممتاز و متّحد خواهيم داشت و اين، جهان اسلام را مثل دانههاى تسبيح به هم متصل مىكند، اما متأسفانه برخى اوقات اختلافات بين كشورها و دولتها باعث مىشود كه كفّار بتوانند از آن (سوء) استفاده كنند.»
ايشان با اشاره به صبورى على و فاطمه 8 در بيان اسرار و همچنين دستور آيه شريفه قرآن مبنى بر چنگ زدن به ريسمان الهى، تأكيد كرد كه زوّار ايرانى در برخورد با مسائل ناگوارى كه مىبينند، بايد با استدلال برخورد كنند و به آتش اختلافات دامن نزنند.
آيتالله هاشمى رفسنجانى در بخش ديگرى از سخنانش به بيان نكاتى درباره شهادت حضرت فاطمه 3 پرداخت و گفت: «بعد از رحلت پيامبر 9 با اين بانوى بزرگوار و شخصيت ممتاز جهان اسلام خوب رفتار نشد و عمر مبارك ايشان در خانهاى كه مركز معنويات اسلام بود، به پايان رسيد.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى افزود: «با اين حال، رفتار شيرمردى هم چون على 7 نشان مىدهد كه ايشان مايل نبودند جورى حرف بزنند يا رفتار كنند كه وحدت و يكپارچگى مسلمانان لطمه بخورد.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام تصريح كرد: «تاريخ مىگويد هنگام تدوين حضرت زهرا 3 پيكر مبارك ايشان درطول 75 يا 90 روز پس از آن واقعه، تبديل به سايه شده بود، اما بخش عجيب ماجرا اينجاست كه على 7 از پيامبر 9 درخواست مىكند كه خود ايشان از دخترش سؤال كند كه چه اتفاق افتاده است!
آيتالله هاشمى رفسنجانى در پايان سخنان خويش در حالى كه بغض در صدايش پيدا بود، اظهار اميدوارى كرد كه روزى قبر مطهر حضرت زهرا 3 شناسايى شود.
هنگام خروج آيتالله هاشمى رفسنجانى از قصرالدخيل، ترجيعبند زائران ايرانى اين بود كه «امشب به بقيع مىرويد؟» انگارپاسخ مثبت براى آنان شيرينترين پاسخى بود كه در عمرشان مىشنيدند. اعلام شد كه 11: 5 شب به بقيع مىرويم. باخود مىگفتم چرا اينقدر دير؟! يكى از همراهان گفت: آيتالله هاشمى رفسنجانى گفتند ديرتر برويم تا همه زائران بتوانند بيايند.
برنامه، مثل شب گذشته بود. زيارت قبر پيامبر 9 و حركت به سوى بقيع. جمعيت آنقدر زياد بود كه باعث وحشت مأموران سعودى شده بود؛ به خصوص وقتى كه زن و مرد يك صدا فرياد مىزدند: «هاشمى هاشمى، تشكّر تشكّر.»
ازدحام جمعيت مانع حركت است و باز آيتالله هاشمى رفسنجانى مىايستند تا همه وارد بقيع شوند. امشب هم شب نازنينى است. شام شهادت فاطمه 3. زيارت زنان چنان هيجان دارد كه هر بينندهاى را به گريه وامىدارد. كدام دل مىتواند قبر چهار امام شيعه را آنگونه مظلوم ببيند و آب نشود، حتى اگر سنگ باشد؟!
يكشنبه 19/ 3/ 87
اولين برنامه، زيارت قبر شهداى احد است كه آن را نيز با ميلههاى آهنين محصور كردهاند. كوه احد در مسير جاده از فرودگاه تا شهر مدينه و مقتل شهداى آن نيز در دامنه آن قرار دارد.
زنجيرى كه بر درِ مشهد شهيدان زدهاند، از كوههاى اطراف عبوستر است. در اطراف ميلهها دستفروشها چنان تراكمى دارند كه به زحمت مىتوان خود را به ميلهها رساند. زيارت از پشت درهاى بسته هم حالى دارد. شايد به آن عادت كردهايم.
بعد از آن، به سوى مساجد سبعه رفتيم. سه كاروان زيارتى ايرانى نيز مشغول ديدار از مساجدى بودند كه درهاى آنها بسته بود. آيتالله هاشمى رفسنجانى با ديدن گريه و زارى آنان نتوانست خود را كنترل كند. زن ومرد در صدايى كه درست فهميده نمىشود، مطالبى را عنوان مىكنند و تنها سخنىكه فهميده مىشود، اين است كه «به مسئولان عربستان بگوييد مساجد امام على و فاطمه زهرا 3 را باز كنند. مىخواهيم نماز بخوانيم.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى بر يك بلندى قرار مىگيرد و چند دعا مىكند و مردم هم همزمان با دستهاى خويش، مرغ «آمين» را از قفس سينه به آسمان مىفرستند.
برنامه بعدى ديدار از طرح توسعه حرم مسجدالنبى بود كه بسيار كوتاه انجام شد. شايد به خاطر اين بود كه مسؤولان مربوط نبودند كه توضيح بدهند.
ضيافت ناهار امير مدينه برنامه بعد بود كه ساعت 10/ 14 در كاخ وى برگزار شد. آيتالله هاشمى رفسنجانى قبل از ناهار ديدارى نيمساعته با ايشان داشت و محور مذاكرات در خصوص حضور زنان ايرانى در قبرستان بقيع بود. اميرماجد گفت: ملك عبدالله به من دستور اين كار را دادهاند و انشاءالله پس ازهماهنگى با مسؤولان مربط عمل خواهيم كرد.
ناهار در فضايى صميمى صرف شد، البته بيش از آنكه صرف ناهار باشد، ادامه مذاكرات بود. پس از آن، برنامهاى نبود تا اينكه ساعت 45/ 9 شب خودروها به حركت درآمدند تا آيتالله هاشمى رفسنجانى با شيعيان مدينه ديدار كند.
از خيابانهاى عريض و طويل گذشتند و به كوچههاى تنگ و باريك رسيدند. از بافت كوچهها و خانهها فهميده مىشود كه از محلههاى فقيرنشين است. به محلى رسيديم كه مىگويند باغ شخصى آيتالله عمرى، رهبر شيعيان مدينه است. اما بر سر در آن تابلوى «حسينيه حسنى» نصب بود. شادى زايدالوصف شيعيان را مىتوانستيم از گلريزان نوجوانانشان بفهميم. به فرهنگ ايرانى اسپند دود مىكردند و همگى به استقبال آمدند.
آيتالله هاشمى رفسنجانى وارد حسينيه مىشوند. چشم ما كه به مهرهاى نماز داخل قفسه افتاد، به ياد مساجد خودمان افتاديم. مراسم با تلاوت آياتى از كلامالله مجيد آغاز شد و پس از آن، ابتدا آقاى عدنان محمد الصالح كه مىگفتند رييس جماهير مدينه است و بعد از او، آقاى كاظم عمرى، فرزند آيتالله عمرى در سخنانى ضمن خير مقدم، با استناد به آيات و روايات، بر حفظ و تقويت وحدت مسلمانان تأكيد كردند و پس از آن آيتالله هاشمى رفسنجانى به همراه مترجم در جايگاه قرار گرفت و سخنانى ايراد كرد. (متن كامل در صفحه 113 (.
بعد از سخنرانى، شام در زيرزمين حسينيه صرف شد. ميهمان شيعه مدينه بودن لذتى معنوى دارد. به خصوص وقتى مىبينى آنان نيز نگاهى محبتآميز دارند.
آخرين برنامه، مانند شبهاى گذشته زيارت مضجع پيامبر 9 و قبرستان بقيع بود. موج جمعيت از دو شب گذشته بيشتر بود. به نظر مىرسد همه ايرانيان حاضر در مدينه آمده بودند تا در بقيع حضور يابند.
آيتالله هاشمى رفسنجانى 45 دقيقه، در بيرون درِ بقيع و در كنار ديوارهاى بلند آن ايستادند تا همه زائران بروند. ازدحام به گونهاى بود كه گروهگروه مىرفتند و برمىگشتند و سرانجام خود آيتالله هاشمى رفسنجانى نيز وارد شد. زائران كه فرصت را مناسب ديده بودند، با تلفن همراه خويش، شروع به گرفتن عكس و فيلم كردند و در آن سياهىِ شب، گويى در دست هر كسى شمعى روشن است.
از ميان آن همه، دقت مسؤولان و نگاه مأموران عربستان بر اعمال و رفتار ايرانيان برايم جالب و تعجب انگيز بود. علاوه بر عدسىهاى فراوان دوربينها، چشمهايشان نيز از لحظه لحظه عزادارىها فيلم و گزارش تهيه مىكردند. مطمئناً به دنبال بهانه بودند و شايد به دست آورده باشند، چون عاشقانى كه پس از سالها چشمانتظارى، به بقيع رسيدهاند، نمىدانند چه مىكنند! آيتالله هاشمى رفسنجانى نيز با بلندگوى دستى يكى از كاروانها مردم را دعوت به صبورى مىكرد. اما خود صبورى نمىكرد و اشك مىريخت!
دوشنبه 20/ 3/ 87
آيتالله هاشمى رفسنجانى ساعت 30/ 7 به سوى فدك حركت كردند. آب و آذوقهاى كه به همراهان مىدادند، برايشان تعجبانگيز بود؛ زيرا همه فكر مىكردند فدك باغى است در نزديكى مدينه!
خودروها به راه افتادند. از مدينه خارج شدند و به سوى جنوب حركت كردند. در جاده هيچ گياهى سبز نبود، هر از گاهى گلههاى شتر در دوسوى جاده ديده مىشدند. دلم به حالشان سوخت كه ژاژ مىخاييدند. هنوز حدود 200 كيلومتر تا شهر حايل مانده بود كه خودروها به سمت چپ تغيير مسير دادند و خيلى زود به ميدانى رسيدند كه بالاى آن نوشتهاى، مقدم مسافران را به شهر حائط گرامى مىداشت.
خندهام مىگيرد كه درباره بافت گياهان بنويسم؛ چون گياهى نبود و اصلًا خاكى نبود. زمينى بود پوشيده از سنگهاى سياه كه گويى سنگها را در آن پهن كردهاند. به شهر حائط رسيديم و از بلوارهاى تميز آن گذشتيم. زمين همچنان پوشيده از سنگ بود. جاده جز فراز و فرود چيزى نداشت و پس از گذشتن از بلندى و چرخش 45 درجهاى و ورود به جادههاى فرعى، منطقهاى سرسبز نمايان شد.
نخلهاى سربريده و سوختهاش هر ايرانى را به ياد آبادان زمان جنگ مىانداخت، اما منطقه آنقدر سرسبز بود كه هر بينندهاى را به تعجب وا مىداشت.
چند تن از اهالى شهر فدك كه يكى از آنان خود را مسؤول امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرده بود، توضيح مىدادند و در دوردستها گروهگروه مرد و زن از پشتبامها و بالاى ديوارها تماشا مىكردند.
وجود چاهى بزرگ با دلوى كه روى آن بود، همه را به سوى خود برد كه با هشدار مسؤولان كنار كشيدند. به پشتبام يكى از خانههاى قديمى تقريباً مرتفع رفتيم تا دوردستها ديده شود. به ساختمان سادهاى رسيديم كه پنجرههاى آن را گِل گرفته بودند.
آيتالله هاشمى رفسنجانى از اين مكان پرسيد و مردى ريش قرمز كه خود را برادرزاده رييس قبيله معرفى مىكرد، گفت: اينجا مسجد حضرت فاطمه است. بارها خراب شده و باز ساختهاند.
خانههاى قديمى ساخته شده از سنگ و گِل، يادآور قلعههاى قديمى ايرانيان بود. به سوى چشمههاى كم آب رفتيم و هر كس براى تبرّك و شايد شفاى دردهاى ناشناخته خويش از آن مىنوشيد. كمى شور بود، اما در آن بيابان بىآب و علفى كه از مدينه تا آنجا ديده بوديم، «تَجْرى مِنْ تَحْتِهَا الأَنهار» بود. ديدار 45 دقيقه طول كشيد و در برگشت، به شهردارى حائط آمديم. مراسم استقبال رسمى انجام شد و براى ناهار به آلاچيقى رفتيم كه سقف آن از چادر بود! ناهارى كه همراه برده بوديم، صرف كرديم و نماز جماعت در نمازخانه كوچك شهردارى برپا شد.
در محل باغ فدك خبرنگاران به سوى آيتالله هاشمى رفسنجانى رفتند و از ايشان پرسيدند، كه ايشان پاسخها را به همراهان فدكى خويش محوّل كرد.
ساعت 2 بعد ازظهر خودروها در مسير تقريباً 300 كيلومترى برگشت به سوى مدينه حركت كردند و به محل اقامت رسيدند. پس از استراحتى كوتاه، برنامه بعدى مصاحبه با روزنامه الرياض بود كه پرسشهاى فراوانى درباره انرژى هستهاى، روابط ايران و آمريكا، سياست داخلى و ... پرسيد و شنيد؛ آنچه مىبايست مىشنيد. يكساعت طول كشيد. پس از مصاحبه، مسؤولان ايرانىِ همراه، در جلسهاى با آيتالله هاشمى رفسنجانى، در صدد لغو برنامه شبانه زيارت بقيع، به دلايل امنيتى بودند و خيلى سريع گفتند كه مسؤولان عربستانى ابراز نگرانى كرده و گفتهاند: امكان دارد افراطىها برنامههاى شومى داشته باشند!
اما پاسخ آيتالله هاشمى رفسنجانى صريح، زيبا و شنيدنى بود. گفت: «من ديشب به مردم قول دادهام كه مىآيم. مىروم و همه مسؤوليتها را برعهده مىگيرم. مردم امشب به اميد زيارت بقيع مىآيند و اگر من نباشم، احتمالًا نمىتوانند وارد بقيع شوند. اصرار نكنيد. به خاطر مردم هم كه شده، بايد بروم.»
ساعت 10، برنامه طبق هر شب آغاز شد. مأموران امنيتى عربستان بر تعداد نيروهاى خود افزوده بودند. مردمِ منتظر، تمام حياط حدّ فاصل ميان بقيع و مسجدالنبى را پوشانده بودند و واقعاً جاى سوزن انداختن نبود. شعار «صلّ عَلَى محمّد، بوى خمينى آمد» در فضا طنينانداز شد. اين صحنه تعجبِ اندك زائران ديگر كشورها را بر مىانگيخت. به يقين بقيع گنجايش آن همه جميعت را نداشت. لازم به برنامهريزى داشت. قرار شد اول زنان وارد شوند. آيتالله هاشمى رفسنجانى اين فرصت را در مسجدالنبى نشست. او مىداند كه ثواب يك ركعت نماز در مسجدالنبى معادل ده هزار ركعت است. هم نماز خواند وهم زيارتنامه حضرت رسول را و از آن طرف، فرصتى پيش آمد تا مأموران سعودى- حتى اگر دلشان نمىخواست- به زائران ايرانى اجازه ورود به بقيع را دادند. زنان گروه گروه وارد شدند، زيارت كردند و برگشتند. پس از آن مردها گروه گروه رفتند و سرانجام آيتالله هاشمى رفسنجانى به زيارت بقيع پرداختند. شب وداع با مدينه و بقيع بود. اشكها بر گونهها جارى بود و هر كس زير لب زمزمه مىكرد. باز آيتالله هاشمى رفسنجانى براى مردم صحبت كرد و از آنان خواست با رعايت نظم خارج شوند. ساعت 2 پس از نصف شب شد كه با بسته شدن درهاى آهنين، بين بقيع و عاشقانش فاصله افتاد.
در مسير برگشت، مردمى كه به خاطر آيتالله هاشمى رفسنجانى شهد شيرين زيارت بقيع را طى 4 شب متوالى چشيده بودند، تا ورودى هتل مانند پروانهها كه گرد شمع مىگردند، هاشمى رفسنجانى را در ميان گرفته و شعار مىدادند:
«هاشمى هاشمى، تشكّر تشكّر»
سه شنبه 21/ 3/ 87
ساعت 35/ 8 دقيقه به سوى فرودگاه مدينه حركت كرديم و پس از سوار شدن در هواپيماى بوئينگ 777 خطوط هوايى عربستان سعودى، ساعت 10/ 9 به سوى شهر ابهاء در استان عسير حركت كرديم. ساحل درياى احمر از بالا پيدا بود و هواپيما پس از 1 ساعت و 20 دقيقه پرواز در فرودگاه ابهاء نشست.
پوشش گياهى ابهاء همه را متعجب كرد. مطمئناً نديدهها هيچگاه فكر نمىكنند كه در جغرافياى بيابانى و خشك عربستان، منطقهاى سرسبز باشد. سه كودك عرب با شاخههاى گل به ميهمان خويش خير مقدم گفتند و پس از آن، مراسم استقبال كه آقاى فيصل بن خالد بن عبدالعزيز امير تقريباً جوان منطقه عسير در رأس آنها بود.
آيتالله هاشمى رفسنجانى در سالن تشريفات از اوضاع جغرافيايى و شغل مردم پرسيدند و پس از آن، حركت به سوى روستاى باستانى «ظافربن حمسان» آغاز شد. قلعههاى قديمى با موزههايى از وسايل بسيار قديمىتر. به افتخار ميهمان ويژه خويش برنامه رقص غزال با متونى بسيار معنادار در سه سالن برگزار كردند:
. يا فخامه رئيس المصلحه باسم الأمير الحبيب جناب رييس مصلحت (نظام)، به نمايندگى از اميرعزيز ما
. واسم حامنا و اسم المل و الممله و القيادهو به نمايندگى از حاكمان ما و به نمايندگى از پادشاهى عربستان سعودى
. بلّغ ايران من شعب السعودى رساله وفاءپيام وفادارى ملت عربستان را به ايران برسان
. ربّنا واحد والدّين واحد و الأمم واحدخداى ما يكى است، دينمان نيز يكى و امت يكى
. فارس أقرب شعوب الأرض لبلاد العرب و العروبهسرزمين فارس نزديكترين ملت روى زمين به سرزمينهاى عرب و عربيت است.
. فره الخندق الذى فى المدينه جاء بهاطرح خندق كه در مدينه است، يك ايرانى (سلمان فارسى) آن را براى ما آورده است.
درباره ميهماننوازىهاى ساكنان روستا، همين بس كه به گردن همه ميهمانان شاخههاى گل آويزان كردند و به هر كدام از آنها نيز گل اهدا كردند.
رقص شمشير، ريشه درفرهنگ آنان داردكه به زيبايى اجرا مىكنند. امير عسير در لابلاى اجراى برنامه توضيحاتى به آيتالله هاشمى رفسنجانى مىداد. پذيرايىهاى به شكل سنتى و مدرن، نشان از خوشحالى آنان بود.
اقامت در روستا يك ساعت طول كشيد و پس ازآن بهطرف شهر ابهاء حركت كرديم. پوشش گياهى و هواى آن وصف ناپذير بود. هر از چند گاهى صداى رعد و برق چشمها را به آسمان مىدوخت. وارد شهر شديم. شهرى زيبا كه سدّى را درميان گرفته است. تپههاى پوشيده از درختچههاى سرسبز، چشمها را تا دور دست به تماشا دعوت مىكرد. حركت خودروها در فراز و فرود خيابانها فرصتى به همراهان مىداد تا از هواى مطبوع و مناظر زيبا لذّت ببرند.
به محل استراحت در فندق قصر ابهاء رسيديم كه كاملًا مدرن و جديد بود. توقف در آن، كوتاه بود و مىبايست به ضيافت ناهار اميرِ عسير مىرفتيم. كاخش بالاى يكى از بلندترين تپههاى شهر قرار داشت. در آغاز ورود، امير منطقه كه از فرودگاه همراه آيتالله هاشمى رفسنجانى بود، به ايشان خوشآمدِ مجدد گفت و پس از مذاكراتى كوتاه، هداياى خويش را تقديم كرد.
خبرنگاران عربستانى حاضر در جلسه، از فرصت استفاده كرده و پيش رفتند و خبرنگار شبكه تلويزيونى الاخبار سؤالاتى از كنفرانس گفتوگوى اسلامى، سياستهاى ايران و عربستان و اوضاع استان عسير و شهر ابهاء پرسيد و آيتالله هاشمى رفسنجانى پس از پاسخ به سؤالات سياسى، در خصوص ابهاء گفت: فكر نمىكردم در عربستان چنين منطقهاى باشد. واقعاً زيباست.
پس از آن، ناهار در رستوران كاخ، كه مشرف به همه شهر بود، صرف شد و پس از آن، به سوى پارك سوده حركت كرديم. اين پارك كه منطقه وسيعى را شامل مىشود، در بلندترين نقطه شهر قرار دارد.
خودروها پس از نيم ساعت حركت در سربالايى، به محلّى رسيدند كه به نظر مىرسيد، نقطه اوج پارك است.
مه غليظى كه در دور دست جا خوش كرده بود، بر شانهبادها آمد و آمد تا ميهمانان را دعوت به خنكاى خويش نمايد. آمدن مه همان و بارش باران تند همان. آن قدر تند بود كه پذيرايى نيمه تمام ماند.
خودروها مسير رفته را در شيبى تند به سوى فرودگاهابها آغاز كردند و ساعت 5 به آنجا رسيدند. مراسم بدرقه رسمى آغاز شد و هواپيما پس ازسوار شدن مسافرانش، در آسمان اوج گرفت و پس از 1 ساعت و 15 دقيقه در فرودگاه جده به زمين نشست.
آيتالله هاشمى رفسنجانى به محل اقامت خويش در قصر المؤتمرات رفت و پس از اداى نماز ساعت 5/ 9 شب براى ديدار مجدد با ملك عبدالله به كاخ صفا رفت.
ديدار در فضايى كاملًا صميمى برگزار شد. ملك عبدالله از مشاهدات آيتالله هاشمى رفسنجانى پرسيد و ايشان نيز از برنامههاى خويش در مكه، مدينه، فدك و ابها گفت.
ملك عبدالله با تشكّر مجدّد از حضور آيتالله هاشمى رفسنجانى در عربستان و شركت در كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى گفت: «اميدوارم اين سفر نيز مانند همه سفرهاى جنابعالى نقطه عطفى در تاريخ روابط دو كشور و آغازى براى توسعه همكارىها باشد.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى نيز با سپاس از ميهماننوازى گرم مسؤولان عربستان و شخص ملك عبدالله و با تشكّر از دستورات اكيد ايشان براى كم كردن سختگيرىها براى زائران ايرانى درعبادتگاهها و زيارتگاههاى عربستان، بهخصوص بقيع، گفت: «ان شاءالله با رعايت اعتدال توسط دو طرف، شاهد تداوم اين برنامهها باشيم.»
پس از مذاكرات كوتاه، آيتالله هاشمى رفسنجانى به همراه خانواده خويش به اندرونى منزل ملك عبدالله رفتند تا شام را در كنار خانواده ايشان صرف نمايند.
چهارشنبه 22/ 3/ 87
آخرين روز سفر است. سفرى كه ابعاد گوناگون را در بردارد؛ عبادى، سياسى، دينى، تاريخى و تفريحى. استقبالها و بدرقهها در جده، مكه، مدينه، فدك و ابهاء بسيار معنادار بود و آيتالله هاشمى رفسنجانى قبل از حركت از محل اقامت و رفتن به سوى فرودگاه، جلسهاى با همراهان داشت و به جمعبندى سفر و برنامههاى آن پرداخت. همگان از برنامهها راضى بودند. يكى از سخنرانىِ ايشان در كنفرانس گفتوگوى اسلامى گفت، ديگرى از سفر به فدك و احياى تاريخ مظلوميتهاى حضرت فاطمه 3. سومى از زيارتهاى چهار شب بقيع ياد كرد و چهارمى از زيبايىهاى طبيعت در منطقه ابهاء و سرانجام آيتالله هاشمى نيز از مذاكرات خود با ملك عبدالله و اميران مكه، مدينه و عسير.
ساعت 45/ 9 صبح بود كه آيتالله هاشمى رفسنجانى در سالن تشريفات فرودگاه جده از خالد الفيصل بن عبدالعزيز، امير منطقه مكه، كه براى بدرقه رسمى آمده بود، به خاطر همه ميهماننوازىها و برنامهها تشكر و بر گسترش روابط دوجانبه ايران و عربستان و تقويت وحدت همه كشورهاى اسلامى تأكيد كرد.
امير خالد الفيصل نيز اين سفر را سفرى به يادماندنى در تاريخ روابط دو كشور خواند و اظهار اميدوارى كرد كه در آيندهاى نزديك، باز آيتالله هاشمى رفسنجانى را در عربستان زيارت كند.
ساعت دقيقاً 32/ 10 دقيقه بود كه هواپيماى بوئينگ 707 خطوط هوايى جمهورى اسلامى ايران پس از حركت روى باند، در آسمان پرواز كرد و خلبان حسينپور درباره شناسنامه سفر گفت:
ارتفاع: 33 هزار پا
مدت پرواز: 3 ساعت از طريق آسمان كويت
چشمهايم را بستم و به مرور برنامههاى سفر پرداختم و وقتى خلبان گفت: انشاءالله تا دقايقى ديگر در فرودگاه مهرآباد به زمين مىنشينيم، ساعتم را به وقت ايران تنظيم كردم. ساعت 20/ 2 بعد ازظهر بود كه عطر صلوات همزمان با تماس چرخهاى هواپيما با باند در فضا پيچيد.
دعوت عربستان از آقاى هاشمى رفسنجانى براى شركت در كنفرانس گفت و گوى اسلامى
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه ارديبهشت
احمد السنوسى سفير عربستان سعودى در تهران روز چهارشنبه (25/ 2/ 87) ضمن ديدار با آيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى رييس مجلس خبرگان رهبرى، دعوت رسمى همراه با پيام ملك عبدالله پادشاه عربستان را براى حضور در كنفرانس بين المللى گفت و گوى اسلامى تقديم كرد. سفير عربستان تأكيد و توجه ويژه پادشاه عربستان را براى حضور آيتالله هاشمى رفسنجانى در اين كنفرانس خاطرنشان كرد و گفت: «ملك عبدالله به دليل جايگاه والايى كه در دنياى اسلام براى حضرتعالى قائل است و معتقد است بايد از انديشه و دانش شما بهره كافى برد، شخصاً به من مأموريت داد تا از جنابعالى براى حضور در اين اجلاس دعوت كنم.»
بهگزارش روز چهارشنبه ايرنا بهنقل از مجمع تشخيص مصلحت نظام، آيت الله هاشمى رفسنجانى در اين ديدار با قدردانى از اين دعوت، اهميت انجام كنفرانس گفتوگوى اسلامى در مكه را بهويژه در وضعيت كنونىِ جهان اسلام يادآور شد و گفت: «انتظار مىرود انجام اين كنفرانس با حضور شخصيتهاى علمى و دينى جهان منشأ ثمرات و نتايج مطلوبى براى ايجاد وفاق و همدلى در جهان اسلام و رفع تنش و تفرقه ميان كشورها و به ويژه كشورهاى اسلامى باشد.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى، تفرقه در دنياى اسلام را در جهت منافع دشمنان ارزيابى كرد و افزود: «اختلافات در دنياى اسلام؛ چه در سطح سياسيون و چه در سطح علماى مذهبى، مايه رنج بوده و وضعيت نامطلوبى را ايجاد كرده است.»
آيتالله هاشمى رفسنجانى آثار كشتار، تخريبها و درگيرىها در برخى كشورهاى اسلامى، بهويژه عراق و لبنان را در عميق كردن فاصلهها در جهان اسلام با اهميت عنوان كرد و افزود: «برگزارى كنفرانس گفت و گوى اسلامى مىتواند فضاى مطلوبترى براى همكارى ميان كشورهاى اسلامى ايجاد نمايد.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: «از تقدّسى كه در سرزمين وحى وجود دارد مىتوان براى حل مشكلات در جهان اسلام و كل جهان سود برد و جمهورى اسلامى ايران نيز مىتواند در كنار كشور عربستان، در حلّ اختلافات دنياى اسلام مؤثر باشد و در اين راه تلاش خواهد كرد.»
سفير عربستان نيز در اين ديدار هدف از برگزارى كنفرانس بينالمللى گفت وگوى اسلامى در عربستان سعودى را بررسى راههاى افزايش همكارى ميان جهان اسلام و ارتباط آنها با ديگر كشورها ذكر كرد وگفت: «اميدواريم با برگزارى اين اجلاس بتوانيم به وحدت جهان اسلام كمك كنيم.»
آغاز سفر رسمى
آقاى هاشمى رفسنجانى به عربستان
خبرگزارى مهر
شنبه خرداد
به گزارش خبرگزارى مهر، به نقل از روزنامه «القدس العربى»، منابع موثق و نزديك به هاشمى رفسنجانى، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام جمهورى اسلامى ايران خبر دادند كه هاشمى رفسنجانى ظهر روز دوشنبه آينده (3 خرداد) در رأس هيأتى بلندپايه، به عربستان مىرود.
به گفته اين منابع، هاشمى رفسنجانى به دعوت «عبدالله بن عبدالعزيز» پادشاه عربستان كه از سوى سفير اين كشور در تهران تقديم وى شد، بهعربستان سفر خواهد كرد.
منابع ياد شده خاطرنشان كردند: سفر هاشمى رفسنجانى به عربستان، با هدف تثبيت توافق لبنانىها و كشورهاى عربى درباره توافقنامه دوحهبرسر بحران لبنان و انتقال اين تجربه موفق به صحنه فلسطين انجام مىشود؛ بهويژه بعد از آنكه منوچهر متّكى، وزير امورخارجه ايران در خلال حضورش در بيروت، اين موضوع را به سعود الفيصل، وزير امورخارجه عربستان پيشنهاد كرد.
به نوشته اين روزنامه چاپ لندن، در نشست ايران و عربستان همچنين همه جوانب موضوع عراق؛ بهويژه تلاش آمريكايىها براى اعمال توافقنامه ذلّت بار امنيتى طولانى مدت بين بغداد و واشنگتن مورد بررسى قرار مىگيرد.
از سوى ديگر قرار است انجمن جهانى مسلمان، چهارشنبه آتى (15 خرداد) كنفرانسى را با عنوان «ضرورت گفتگوى اسلامى» برگزار كند كه هاشمى رفسنجانىدر اين كنفرانس، سخنرانى مهمى ايراد خواهد كرد.
آقاى هاشمى رفسنجانى دقايقى پيش
وارد جده شد
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
دوشنبه خرداد
آيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى، رييس مجلس خبرگان رهبرى، دقايقى پيش براى شركت در اجلاس گفتمان اسلامى وارد فرودگاه جده شد و مورد استقبال خالد الفيصل امير منطقه مكه مكرمه و چند تن از وزراى كابينه عربستان سعودى قرار گرفت. به گزارش خبرنگار سياسى اعزامى ايرنا به مكه مكرمه، هاشمى پس از ورود به جده براى انجام اعمال عمره مفرده عازم مكه مكرمه مىشود.
اجلاس بين المللىگفتمان اسلامى با حضور شخصيتهايى، ازبيش از كشور اسلامى وآيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى رييس مجلس خبرگان رهبرى ورييس مجمع تشخيص مصلحت نظام از فردا (سه شنبه 4 خرداد) به مدت دو روز در مكه مكرمه برگزار مىشود.
رييس مجلس خبرگان رهبرى قرار است روز سه شنبه با ملك عبدالله پادشاه عربستان در شهر جده ديدار و گفت وگو كند.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام همچنين روز چهارشنبه در اجلاس بين المللى گفتمان اسلامى سخنرانى خواهد كرد.
از شخصيت و متفكّر جهان براى حضور در اين اجلاس بين المللى دعوت به عمل آمده است.
آقاى هاشمى رفسنجانى: هدفم از سفر، شركت در كنفرانس گفتمان مذاهب اسلامى است
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
دوشنبه خرداد
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس مجلس خبرگان رهبرى، هدفش از سفر به عربستان را شركت در كنفرانس گفتمان مذاهب اسلامى اعلام كرد.
آيتالله اكبر هاشمى رفسنجانى در بدو ورود بهفرودگاه جده، در جمع خبرنگاران خاطرنشان كرد: در اين سفر كه به دعوت رسمى ملك عبدالله پادشاه عربستان صورت گرفته، علاوه بر سخنرانى در اين اجلاس، ديدارهايى را نيز با علماى ميهمانِ اين نشست خواهيم داشت.
به گزارش خبرنگار سياسى اعزامى ايرنا به جده، هاشمى رفسنجانى رسيدگى به اوضاع ايرانيان و مسائل مربوط به حج را از ديگر محورهاى مورد بحث با مقامات عربستان عنوان كرد.
دكتر عبدالله التركى دبير سازمان ارتباطات اسلامى عربستان سعودى در رابطه با اهداف اين سفر گفت: قرار است در اين اجلاس بر تجربيات گذشته درباره گفتگو بين مذاهب اسلامى و راههاى آينده بحث شود.
هاشمى رفسنجانى عصر دوشنبه براى شركت در اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى وارد فرودگاه جده شد و از سوى خالد الفيصل امير منطقه مكه مكرمه، مشاور امور مجلس عربستان سعودى و سفير ايران در عربستان و جمعى از مسؤولان بعثه مقام معظم رهبرى مورد استقبال قرار گرفت.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام را در اين سفر محسن رضايى دبير و جمعى از اعضاى مجمع همراهى مىكنند.
هاشمى رفسنجانى با ملك عبدالله درباره منطقه و جهان اسلام تبادل نظر كردند
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه خرداد
آيت الله هاشمى رفسنجانى سه شنبه شب و در شهر مكه مكرمه با ملك عبدالله پادشاه عربستان سعودى ديدار و در مورد روابط دوجانبه و مسائل منطقهاى و جهان اسلام تبادل نظر كرد. در اين ديدار كه تعدادى از اعضاى مجلس خبرگان رهبرى و مجمع تشخيص مصلحت نظام و مقامات دولتى عربستان حضور داشتند، هاشمى رفسنجانى با اشاره به برگزارى كنفرانس گفت وگوى اسلامى كه در شهر مكه برگزار مىشود، گفت:
ابتكار برگزارى اين همايشها مىتواند در بررسى و يافتن راههاى رفع مسائل و مشكلات جهان اسلام نقش آفرين باشد.
رييس مجلس خبرگان رهبرى ايجاد هرگونه اختلاف و تشتّت در جهان اسلام و فِرَق اسلامى، در قالب چاپ كتب و نشرياتِ بى محتوا و انتساب خرافه و مطالب كذب عليه مذاهب را آفتى جدى براى تحقّق وحدت اسلامى ذكر كرد و آن را خواست دشمنان اسلام دانست.
ملك عبد الله نيز با قدردانى از حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى در كنفرانس بينالمللى گفت وگوى مذاهب اسلامى اظهار اميدوارى كرد، كه حضور ايشان و ديگر شخصيتهاى مؤثر جهان اسلام، به نزديكى مواضع كشورهاى اسلامى و ارائه راهكارهاى مناسب براى ارتقاى نقش و جايگاه جهان اسلام در دنياى معاصر بيانجامد.
ايشان طرح توسعه بيتالله الحرام براى گنجايش هزار نمازگزار و زائر در رعايت احترام زوار از همه مذاهب اسلامى را يكى از برنامههاى مهم دولت عربستان ذكر كرد.
وى اقدام برخى افراطيون در چاپ كتب بى ارزش دينى عليه مذاهب را اقدامى نامناسب دانست كه موجب ايجاد اختلاف بين مسلمانان مىشود.
پادشاه عربستان سعودى، خواستار ملاقاتهاى دورهاى براى پيشبرد روابط دوجانبه و رايزنى در مورد موضوعات مهم منطقهاى شد.
طرفين در اين ملاقات، بر ضرورتِ يافتن راهكارهاى جديد و سازنده در خصوص مسائل فلسطين، لبنان، عراق و افغانستان و تشكيل گروههايى از علماى آگاه و فهيم كشورهاى اسلامى؛ بهويژه دركشور ايران و عربستان براى كاهش فتنههاى طايفى و تبادل نظرهاى مستمر در منطقه براى اتخاذ تصميمات مهم تأكيد كردند.
آقاى هاشمى رفسنجانى و هيأت همراه، اعمال عمره مفرده را به جا آوردند
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
سه شنبه خرداد
رييس مجلس خبرگان رهبرى، ساعاتى پس از ورود به عربستان سعودى اعمال عمره مفرده را بهجا آورد. آيتالله هاشمى رفسنجانى، رييس مجلس خبرگان رهبرى وهيأت همراه، كه عصر دوشنبه براى شركت در اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى وارد جده شده بودند، پس از حضور در مسجد جُحفه محرم شده و با عزيمت به مكه مكرمه اعمال عمره را بجا آوردند.
به گزارش خبرنگار اعزامى ايرنا به مكه مكرمه، جمعى از مسؤولان محلّى عربستان سعودى و اعضاى بعثه مقام معظم رهبرى هاشمى رفسنجانى را همراهى مىكردند.
اجلاس دو روزه بينالمللى گفت وگوى مذاهب اسلامى، از سه شنبه در مكه مكرمه برگزار مىشود و رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام قرار است روز چهارشنبه در اين اجلاس سخنرانى كند.
از شخصيت و متفكّر جهان اسلام براى حضور در اين اجلاس دعوت به عمل آمده است و طى آن، قرار است مسائل مربوط به روابط مذاهب اسلامى، راههاى وحدت جهان اسلام مورد بررسى قرار گيرد.
پادشاه عربستان: اسلام دينى ارزش مدار و عدالت گستر است
خبرگزارى فارس
چهارشنبه خرداد
خبرگزارى فارس: پادشاه عربستان سعودى روز چهارشنبه، در جلسه افتتاحيه كنفرانس بين المللى گفتگوى اسلامى تأكيد كرد: اسلام دينى ارزش مدار و عدالت گستر است.
به گزارش خبرگزارى فارس، به نقل از شبكه خبرى العربيه، عبدالله بن عبدالعزيز، پادشاه عربستان كنفرانس بين المللى گفتگوى اسلامى را افتتاح كرد كه طى سه روز در شهر مكه برگزار مىشود.
بنابر اين گزارش، اين كنفرانس با هدف مشورت مسلمانان درباره كنفرانس گفتگو با اديان آسمانى سهگانه از سوى پادشاه عربستان تشكيل شد.
ملك عبدالله در افتتاحيه اين كنفرانس گفت: پيام اين نشست به جهانيان اين است كه ما مسلمانان امتى هستيم ارزشمدار و عدالت گستر.
وى افزود: اينكنفرانس مشكلات اساسى امتاسلامرا بررسى خواهدكرد.
ملك عبدالله گفت: تسامح زبان اسلام است. از اين رو، زبان احترام بايد بين اديان آسمانى رايج شود.
كنفرانس بين المللى گفتگوى اسلامى با حضور ميهمانانى از كشور، شامل وزراى اوقاف و امور دينى جهان اسلام، رؤساى مجالس اسلامى، شيخ ازهر و ساير شخصيتها همچون دكتر عزالدين ابراهيم، مشاور رييس دولت امارات و محمد على تسخيرى، رييس مجمع تقريب مذاهب برگزار مىشود.
همچنين اكبر هاشمى رفسنجانى، رييس تشخيص مصلحت نظام ايران نيز در رأس هيأتى ايرانى در اين كنفرانس شركت كرده است.
از سويى دكتر عبدالله التركى، دبيركلّ انجمن جهان اسلام كه مسؤول برگزارى اين كنفرانس است، در گفتگويى با شبكه خبرى العربيه تأكيد كرد: برخلاف ديدگاه كسانى كه فكر مىكنند هدف اين كنفرانس اتحاد اديان يا عقب نشينى از برخى احكام اسلامى است، اعلام مىكنم كه كنفرانس گفتگوى اسلامى بر اشتراكات انسانى تأكيد خواهد كرد.
اين در حالى استكه برخى از علماى عربستان با نوشتن مقالاتى با برگزارى اين كنفرانس مخالفت كرده بودند، ولى پادشاه عربستان تأكيد كرد كه براى گفتگو با ساير اديان آسمانى، از علماى كشور خود موافقت كسب كرده است و مىخواهد با ساير مسلمانان در اين باره مشورت كند.
آقاى هاشمى رفسنجانى: اختلافات پنجره اميد دشمنان اسلام است
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه خرداد
به گزارش خبرنگار اعزامى ايرنا به مكه مكرمه، آيت الله هاشمى رفسنجانى كه براى شركت در اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى به عربستان سعودى سفر كرده است عصر سه شنبه در ديدار جمعى از علماى شيعه منطقه شرقيه عربستان، از اقدامات افراطيون در برخى نقاط جهان اسلام ابراز تأسف كرد.
رييس مجلس خبرگان رهبرى برلزوم توجه پيروان مذاهب اسلامى به مشتركات فراوان خود تأكيدكرد و گفت: اختلافات پنجره اميد دشمنان اسلام براى رخنه در صفوف مسلمانان است كه دامن زدن به آن با مصالح دنيوى و اخروى جهان اسلام ناسازگار است.
وى با تأكيد بر اينكه عقل و شرع اين اقدامات را نمىپذيرد، اظهار داشت:
علماى شيعه و سنى با استعانت از تعاليم الهى، در راه گسترش مبناى اسلام تلاش كنند.
حسن صفار، از علماى شيعه منطقه نيز با ارايه گزارشى تأكيد كرد در سالهاى اخير وحدت شيعه و سنى در عربستان پيشرفت داشته است.
هاشمى رفسنجانى همچنين در ديدار احمد هليل قاضى القضات كشور اردن با وى حل مسائل اسلام را نيازمند همكارى مستمر كشورهاى تأثيرگذار دانست.
وى گفت با توجه به حضور انبوه آوارگان فلسطينى در اردن انتظار مىرود از اين جايگاه براى كاهش فشار رژيم صهيونيستى بر ملّت مظلوم فلسطين استفاده شود.
قاضى القضات اردن نيز با ابلاغ درودهاى پادشاه اردن از رييس مجلس خبرگان رهبرى براى سفر به اين كشور دعوت كرد.
وى جمهورى اسلامى ايران را كشورى بزرگ و با اهميت در جهان اسلام دانست و گفت: با گسترش همكارى كشورهاى اسلامى، مىتوانيم در حلّ مسائل روز جهان اسلام نقش داشته باشيم.
آقاى هاشمى رفسنجانى در اجلاس گفتمان مذاهب اسلامى:
جمهورى اسلامى ايران آماده همكارى كامل براى وحدت جهان اسلام است
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه خرداد
رييس مجلس خبرگان رهبرى با اشاره به برگزارى بيست و يك كنگره وحدت اسلامى پس ازپيروزى انقلاب اسلامى در ايران، و استقبال از همّت عربستان سعودى در برگزارى اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى، آمادگى جمهورى اسلامى ايران را براى همكارى كامل در جهت استقرار وحدت و همدلى بين كشورهاى اسلامى اعلام كرد.
به گزارش خبرنگار اعزامى ايرنا، آيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى امروز چهارشنبه در سخنرانى افتتاحييه اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى در مكه مكرمه، به عنوان ميهمان ويژه، مشكلات امت اسلامى را واقعى و غير قابل انكار دانست و اظهار داشت:
«كانونهاى آشوب و شرارت در منطقه ما خطرناك شده و فلسطين پنجرهاى براى نشان دادن ظالمان و مظلومان است.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام خاطرنشان كرد: «امروز در غزه، ملت مظلوم فلسطين را محاصره كرده اند، لبنان دچار تفرقه شده است، عراق اشغال شده و اشغالگران، ديگر كشورهاى منطقه را تهديد مى كنند.»
هاشمى رفسنجانى با اشاره به تلاش اشغالگران آمريكايى براى انعقاد قرارداد امنيتى با عراق گفت: «آنان با اين قرارداد مى خواهند عبوديت دايمى ملت عراق را در برابر خود پايه ريزى كنند.»
وى تأكيد كرد: «همه ما بايد به ملت عراق كمك كنيم تا از خطر اشغال و گرفتارى در آينده و استعمار غير رسمى نجات يابد كه البته با هوشيارى ملت عراق اين مهم محقّق خواهد شد.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى ادامه داد: «امروز استكبار، افغانستان را تكه تكه كرده و ناامنىها در اين كشور هر روز بيشتر مىشود، محيط زيست جهانى مشكل دارد، مواد مخدّر بلاى دنياى امروز است و امراض خطرناكى نظير ايدز جوانان اسلامى را آلوده مىكنند.»
وى بر ضرورت گفت وگوى جهان اسلام با دردمندان جهان براى نجات از مشكلات تأكيد كرد اما در عين حال گفت: «ثبات و امنيت پيش شرط همه كارها است و امروز خطر بزرگ عدم ثبات و امنيت كشورهاى اسلامى را تهديد مىكند.»
هاشمى رفسنجانى با تأكيد بر اين كه در منطقهاى كه صدها هزار نظامى بيگانه حضور دارند نمىتوان احساس امنيت كرد، اظهار داشت: «به عنوان مسلمان بايد به فكر امنيت مسلمانان در جهان باشيم، رسالت اسلام جنگ نيست و پيامبر مكرم اسلام نيز در زمان خود آغازكننده هيچ جنگى نبودند.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى در بخش ديگرى از سخنان خود، اجلاس گفتمان مذاهب اسلامى را مقدمهاى براى گفت وگوى اديان دانست و خاطر نشان كرد: «مسلمانان ابتدا بايد با خود صحبت كرده و روى يك مسير مشخص اسلامى تفاهم كنند پس از آن نماينده اسلام براى گفت و گو با اديان باشند.»
وى ريشه همه تمدنها را اديان آسمانى نام برد و گفت: «امروز كه در مكه مكرمه به دنيا پيام مىدهيم صحبت از همين ريشهها است.»
هاشمى رفسنجانى تعصب را از نشانههاى جهل و شنيدن حرف درست را از نشانههاى حكمت و عقل دانست و گفت: «افراط و تفريط انسان رابه جهالت مىرساند، اما اعتدال انسان را درمسيرى قرار مىدهد كه حاضر مى شود به اطراف خود نگاه كند.»
وى در ادامه با اشاره به تضعيف جهان اسلام بواسطه وجود اختلافات گفت:
متأسفانه در جهان اسلام انرژىهاى خود را در درگيرى با هم اسراف مىكنيم كه اين بدترين اسراف است.
رييس مجلسخبرگان رهبرى تصريحكرد: «براى تقويت جهان اسلام بايد به يكديگر دست يارى بدهيم، بهانه گيرى نكنيم و عيبهاى هم را با گفت وگو برطرف كنيم.»
وى تدوين ميثاق نامهاى براى گفت وگو را از انتظارات اصلى اجلاس گفتمان مذاهب اسلامىذكر كرد وگفت: مبانى ميثاق را بايد از قرآن بگيريم كه اصل اول آن مشورت است.
هاشمىرفسنجانى انصاف در قضاوت، پذيرش حق و خوددارى از تعصب را از ديگر اصول ميثاق مسلمانان دانست و اظهار داشت: بايد به طور يكپارچه به نمايندگى از اسلام با اديان ديگر به گفت وگو بنشينيم و با آنها به تفاهم برسيم.
وى% احكام اسلام را بين مسلمانان مشترك دانست وگفت: «من به عنوان يك مسلمان شيعه و اسلام شناس مىگويم مشتركات ما آن قدر زياد است كه نياز به پرداختن به نقاط افتراق ندارد.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى اختلاف بين مسلمانان را حرام وگناه و مذاكره را مستحب و ضرورى دانست وگفت: «البته اختلاف نظر يك نعمت است؛ زيرا اگر در فضاى عاقلانه و حكيمانه مطرح شود باعث رشد و پيشرفت مىشود.»
هاشمى رفسنجانى در ادامه، سرمايه بزرگ الهى را كه در اختيار مسلمانان قرار دارد ياد آور شد وگفت: «يك چهارم جمعيت جهان متعلق به مسلمانان است و كشورهاى اسلامى رأى در سازمانهاى بين المللى دارند و از اين جهت اسلام مى تواند در جهان تعيين كننده باشد.»
وى افزود: «2% ثروت جهان در اختيار جهان اسلام است، بهترين جغرافياى كره زمين از آنِ مسلمانان است و غربىها تمدّن را از مسلمانان آموختهاند اما با اين حال چرا جهان اسلام با اين همه توان و ظرفيت بايد در برابر استكبار ضعيف باشد.»
وى تصريح كرد: «امروز استكبار جهانى به موجودى مسلمانان طمع كرده و صهيونيسم به عنوان عامل خطرناك در اختيار كفر جهانى است.»
ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودى نيز در مراسم افتتاح اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى در مكه مكرمه گفت: «در اينجا جمع شدهايم تا به جهان بگوييم با عزّتى كه خدا به مسلمانان داده، صداى آنها صداى عدالت و ارزشهاى انسانى است.»
وى ارزش امت اسلام را بالا و در عين حال تهديدات آن را زياد دانست و گفت:
«دشمنان اسلام جمع شدهاند و بر دورى از راه و روش اسلام پا فشارى كرده و مىخواهند عدالت و اهداف اسلام را از بين ببرند.»
پادشاه عربستان تصريح كرد: «ما جمع شدهايم تا در مقابل جهل بايستيم و اسلام را بدون دشمن به ديگران برسانيم.»
ملك عبدالله با اشاره به ضرورت گفت وگو بين مذاهب اسلامى خاطرنشان كرد:
«عظمت اسلام پايه هاى گفت و گو را بنا نهاده و راهها را مشخص كرده و راه ما نيز دعوت به ارزشهاى مشترك است كه اديان به خاطر آنها نازل شده است.»
وى تأكيد كرد: «گفت و گوى خود با دنيا را از كنار بيت الله الحرام آغاز كرده و ادامه مىدهيم.»
محسن رضايى اعلام كرد:
استقبال علما از سخنان آيت الله هاشمى رفسنجانى در عربستان
www. afarineshdaily. ir
دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام از استقبال علما از سخنان آيت الله هاشمى رفسنجانى در كنفرانس گفت وگوىاديان الهى در عربستان خبرداد وگفت: «هم علماى اهل سنت و هم تشيّع گفتند كه بهترين سخنرانى مربوط به آقاى هاشمى بود. محسن رضايى ديروز در حاشيه نشست مجمع تشخيص مصلحت نظام در جمع خبرنگارانبا اشاره به دستور كار اينجلسه مجمع گفت: در اين جلسه برخى اعضاى مجمع تشخيص مصلحت نظام از آقاى هاشمى ارائه گزارشى از سفر اخيرشان را خواستار شدند.
وى گفت: گزارش اين سفر چند بخش دارد؛ بخش اول بحثهاى سياسى بود كه آقاى هاشمى با توجه به تقاضاهايى كه از طرف مسؤولان كشور مطرح شده بود، مطرح و آنها قبول كردند و قرار شد همكارىهاى بيشترى بين ايران و عربستان صورت بگيرد و در واقع روح كلّى اين مباحث سياسى اين بود كه عربستان آمادگى همكارى بيشترى با ايران دارد.
رضايى ادامه داد: بخش دوم گزارش، مربوط به حضورآقاى هاشمى در كنفرانس گفت وگوى بين اسلام و ساير اديان الهى بود كه سخنان آقاى هاشمى فضاى همايش را گرفت. هم علماى اهل سنت، هم علماى تشيّع گفتند: بهترين سخنرانى مربوط به آقاى هاشمى بود و هم تلويزيونهاى عربستان از چند شبكه همزمان اين سخنرانى را پخش كردند. وى خاطرنشان كرد: در سالهاى اخير جوسازىهاى زيادى شده بود كه سخنرانى آقاى هاشمى توانست بخش زيادى از حساسيتهاى دو طرف را كاهش دهد و چون دولت عربستان از ايشان به خوبى استقبال كرد و ايشان توانستند از تقريب مذاهب و سابقه آن در ايران بهخوبى صحبت و نكات مهمى را در زمينه جهان اسلام مطرح كنند؛ اين كه بدون همكارى كشورهاى بزرگ جهان اسلام، مشكلات جهان اسلام قابل حل نيست از جمله موارد مطرح شده از سوى ايشان بود و هيأت شركتكننده در همايش نيز دست آوردهاى آن را مثبت ارزيابى كردند.
وى با اشاره به بخش سوم دست آورد سفر آيت الله هاشمى رفسنجانى به عربستان گفت: بخش سوم اين گزارش مربوط به دست آوردهاى عبادى سفر است، به خصوص حضور در بقيع كه چهار شب همهايرانىها؛ چه زن و چه مرد، درآنجا حضور داشتند و فضاى معنوى خوبى ميان ايرانىها ايجاد شده بود و علىرغم آنكه همواره ايرانىها از برخورد با زائران ايرانى گلهمند بودند، اما اين طلسم شكسته شد و بالاى 15 هزار نفر در بقيع حضور يافتند و مقامات سعودى نيز مانع تراشى نكردند. همچنين در اين سفر محدوده فدك كشف شد و هيچ ايرانى تاكنون به آنجا نرفته بود و بوستان حضرت فاطمه 3 و چاهها كاملًا مشخّص شد؛ بهگونهاى كه آقايانى كه مسؤول اين كارها و از علماى اهل سنت بودند، نقطه به نقطه فدك را توضيح دادند.
كنفرانس بين المللى گفت وگوى مذاهب اسلامى در مكه به كار خود پايان داد
خبرگزارى گزارى دانشجويان ايران- ايسنا
شنبه خرداد
به گزارش سرويس گفت وگوى اديان و تمدنهاى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، به نقل از خبرگزارى عربستان سعودى، اين كنفرانس بين المللى روز گذشته با هدف «گفت وگوى اديان» به كار خود پايان داد.
اين نشست كه با هدف از بين بردن فاصله ميان تمدنها برگزار شد، به دنبال ترويج فرهنگ گفت وگو در ميان اقشار مختلف مردم، با تأكيد بر زمينهها و پشتوانههاى فرهنگى بود.
در اين كنفرانس سه روزه محققان بر اهميت ادامه فعاليت و مشاركت در برگزارى جلسات تأكيد كردند.
اين كنفرانس با حضور پژوهشگران مسلمان و روشنفكران جهان اسلام با عنوان «صداى عدالت و بشريت و ارزشهاى اخلاقى» با سخنرانى افتتاحيه ملك عبدالله پادشاه عربستان برگزار شد؛ هم چنين آيت الله هاشمى رفسنجانى يكى از سخنرانان اين همايش بود.
مركز بين المللى ارتباط تمدن ها در عربستان تأسيس مىشود
خبرگزارى فارس
يكشنبه خرداد
شركت كنندگان در همايش «گفت وگوى اسلام»، خواستار تأسيس مركز بين المللى ارتباط بين تمدنها به منظور اشاعه فرهنگ گفت وگوى تمدنها شدند.
به گزارش خبرگزارى فارس به نقل از روابط عمومى مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، در همايش بين المللى «گفت وگوى مذاهب اسلامى» كه در تا خردادماه با سخنرانى هاشمى رفسنجانى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و حضور آيت الله تسخيرى دبيركل مجمع و شركت بيش از تن از انديشمندان جهان اسلام و هيئتهاى سياسى كشورهاى اسلامى در مكه مكرمه برگزار شد، شركت كنندگان طى بيانيهاى ضمن تأكيد بر تأسيس مركز بين المللى ارتباط بين تمدنها بر رفع مشكلات و بحرانهاى مختلف تأكيد كرده و اظهار داشتند: امت اسلام بايد در راستاى مبارزه با تعرّضات معاصر نقش برجستهاى را ايفا كنند.
در بيانيه اختتاميه اين همايش، گفت وگوى عميق به منظور بهره گيرى از مشتركات انسانى ضرورتى براى همكارىهاى مشترك خوانده شد كه ضمن بررسى طرح گفتوگو، رفع مشكلات مسلمانان و جهان اسلام براساس ارزشهاى مشترك و همزيستى مسالمتآميز مورد توجه قرار گرفت.
شركت كنندگان در اين همايش خواستار وحدت جايگاه جهان اسلام در قبال گفتوگو شده و از شوراهاى جهانى چون انجمن جهانى مسلمانان خواستند تا اين برنامه ها را دنبال كنند.
اين شورا بايد كار هماهنگى مؤسسات گفت وگو و كميتههاى مرتبط را بر اساس گفت وگو، اشتراكات انسانى، منافع متقابل، همزيستى مسالمت آميز، عدالت و امنيت اجتماعى ميان ملت ها و تمدنهاى مختلف را به عهده بگيرد و براساس آن، با تعرّضات معاصر مبارزه و فرهنگ گفت وگو در جوامع اسلامى و اهتمام به انتشار كتابها و ترجمههاى مختلف را مورد توجه قرار دهد.
در بيانيه اين همايش، برخورد تمدنها و واكنشهاى جهان اسلام و همكارى با وزارات مختلف فرهنگ، ارتباطات و آموزش در كشورهاى اسلامى تأكيد شد.
در اين همايش سه روزه كه آيت الله تسخيرى رياست جلسه دوم از جلسات چهارگانه همايش را برعهده داشت، شيوه گفت وگو، ضوابط و شرايط آن، آينده گفتوگو در سايه اهانتهاى مكرر به اسلام، گفت وگو ميان پيروان اديان، فرهنگها و تمدنها به جاى برخورد تمدنها با هدف ايجاد روابط مسالمت آميز ميان ملتها مورد بحث و بررسى قرار گرفت.
در حاشيه همايش، ديدار و گفت وگو با شخصيتها و انديشمندان جهان اسلام و انجام مصاحبههاى متعدد با رسانههاى عربستان سعودى از برنامههاى هيأت اعزامى مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى بود كه در پايان همايش عبدالله تركى دبيركل انجمن جهانى مسلمانان به عنوان مسؤول برگزارى همايش از حضور هيأت جمهورى اسلامى ايران قدردانى كرد.
پيشرفتهاى جمهورى اسلامى، دستاورد حاكميت اسلام
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه خرداد
به گزارش خبرنگار اعزامى ايرنا به مكه مكرمه آيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى سه شنبه شب در ديدار با اعضاى بعثه مقام معظم رهبرى و جمعى از زائران ايرانى بيت الله الحرام در مكه مكرمه گفت: كسانى كه مردم را دلسرد مىكنند و راهى را مىروند كه باعث بى اعتنايى مردم به انقلاب اسلامى مىشود، مرتكب گناه بزرگى مىشود.
رييس مجلس خبرگان رهبرى، جمهورى اسلامى ايران را يكى از كشورهاى كاملًا مطرح و تأثير گذار در جهان خواند و گفت: «پيشرفت هاى علمى و صنعتى خوبى دركشور حاصل شدهكه بايد به عنوان نمونه دستاوردهاى حاكميت اسلام ادامه يابد.
وى با تأكيد بر اينكه انقلاب اسلامى احترام بسيارى در جهان پيدا كرده كه بايد اين احترام باقى بماند گفت: بايد بتوانيم روابط خود را با كشورهاى همسايه به ويژه عربستان سعودى تحكيم كنيم.
رييس مجلس خبرگان رهبرى افزود: دل مردم ايران به بقاع مقدس و كشور عربستان بسته است و مىخواهند آزادانه و با خيال راحت از اين اماكن مقدس استفاده كنند. وى تصريح كرد خراب شدن روابط دو كشور به نفع كسى نبوده و تنها دشمنان جهان اسلام از آن سود مىبرند.
وى در ادامه افزود: زائران ايرانى همانطور كه اينگونه است بايد با بصيرت و آگاهى در اعمال حج حركت كنند.
وى در ادامه امام خمينى 1 را شخصيتى كم نظير پس از ائمه معصوم معرفى كرد و گفت: كارى را كه امام انجام داد در تاريخ اسلام شبيه آن براى مكتب اهل بيت انجام نشده است.
هاشمىرفسنجانى افزود: حكومتى منطبق با اسلام و متكى به آراى مردم در تاريخ اسلام سابقه نداشته است كه در ايران شخصيت منحصر به فرد امام خمينى 1 بنيانگذار آن شد.
وى تصريح كرد در عصرى كه مستكبران فكر مىكردند كه دوران دين گذشته و خيالشان راحت بود كه دين به مديريت جامعه باز نمىگردد اماماين حلقه را شكست و نظام جمهورى اسلامىرا بنيان نهاد.
وى با اشاره به فشارها و تحريم هاى دشمنان عليه نظام جمهورى اسلامىاظهار داشت: نظام اسلامى با اتكا به اراده خداوند و خواست مردم توانسته راه خود را ادامه دهد.
زائران در راستاى تحكيم روابط با عربستان و نه تضعيف آن عمل كنند
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
جمعه خرداد
به گزارش خبرنگار اعزامى خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) به مكه مكرمه، آيتالله هاشمى رفسنجانى با حضور در مراسم ارتحال امام خمينى 1 كه در بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان برگزار شده بود، با بيان اين مطلب گفت: «امام 1 در تاريخ اسلام پس از ائمه معصوم: بىنظيرترين شخصيت بود. كارى كه امام 1 انجام داد، پيش از آن در تاريخ اسلام براى مكتب اهل بيت سابقه ندارد.»
وى بيان كرد: «اگرچه حكومتهاى مذهبى در مقاطعى از تاريخ اسلام تشكيل مىشدند و مسلمانان گاهى حكومت برپا مىكردند، ولى حكومتى كه از يك جهت چارچوب اسلام و متعهد به همه مقررات اسلام و از جهت ديگر حكومتى كه مبتنى بر آراى مردم باشد، در تاريخ اسلام سابقه ندارد. البته دوره خلافت حضرت على 7 از اين قاعده مستثناست و مسألهاى خاص است كه در اسلام عموميت ندارد. كارى كه امام/ انجام داد، امروز آثارش در همهجا كاملًا مشهود است. يكى از آثار اقدام امام/ برگزارى چنين جلسههاى باشكوه و مملو از انسانهاى خالص زائر و خدوم به زوّار حج و عمره است؛ به عبارتى، گرد آمدن شما در بعثه مقام معظم رهبرى در عربستان براى تشكّر از فرمايشى است كه امام/ فرمودند.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام مهمترين دستاورد مكتب امام خمينى/ را احياى دين اسلام در عصر مستكبران دانست و اظهار داشت: «مهمترين دستاورد امام/ اين است كه در عصرى كه مستكبران تاريخ تصور مىكردند دوره دين در جامعه به پايان رسيده است و فكر مىكردند كه دين از اين پس به عنوان يك آلت شخصى بين انسان و خدا خواهد بود و نه تنظيم كننده رابطه انسانها در جامعه، خيالشان راحت شده بود كه دين ديگر به مديريت جامعه بازنخواهد گشت.»
آيت الله هاشمى رفسنجانى ادامه داد: «امام 1 در چنين شرايط و در موقعيتى كه حلقه محكم سيستم استعمارى در منطقه خاورميانه بود؛ يعنى ايران، اين حلقه را شكست و بهجاى آن، رژيم تابناك جمهورى اسلامى را ايجاد كرد. مستكبران هيچ وقت فكر نمىكردند كه چنين توفيقى در ايران اتفاق بيفتد. آنها روى ايران خيلى حساب مىكردند. ايران را به عنوان جزيره امن و خلوت خانه استعمار در نظر گرفته بودند و رژيم شاه را با امكاناتشان، مسلّح و پشتيبانى شديدى مىكردند.»
وى افزود: «آنها در ذهنشان اين بود كه حكومت درست كردن، يا با كودتا انجام شدنى است يا با لشكركشى و تسخير. مستكبران سابقهاى از اينكه ملتى در منطقه با شعار اللهاكبر بتواند قيام كند و روى پاى خود بايستد و بدون به كارگيرى سلاح، رژيم تا دندان مسلّح را بتواند بشكند و انگليس و آمريكا را از اين كشور بيرون كند، سراغ نداشتند. آنها اصلًا چنين تصوّرى نداشتند و غافلگير شدند. خداوند چشم وگوش آنها را بست تا ملت فرصت پيدا كند و به ميدان بيايد و خيابانها پر از نيروهاى مسلمان الله اكبرگو شد. در تهران و بسيارى از شهرها كار از كار گذشته بود و رژيم مجور شد كه بساطش را جمع و فرار كند.»
او يادآور شد: «آمريكا با التماس و خواهش از ملت ايران درخواست كرد كه اجازه دهد شاه از ايران خارج شود و خيلى هم ممنون شد كه نيروهاى انقلاب اجازه دادند، شاه سالم از كشور خارج شود. چنين اتفاقى را در جايى سراغ نداريم و متأسفانه بعدها هم در جايى ديگر تكرار نشد. در مقطع پيروزى انقلاب اسلامى همه فكر مىكردند، اين موضوع به ديگر كشورها هم تعميم پيدا كند، ولى مستكبران با درس گرفتن از انقلاب ايران، بهگونهاى برنامهريزى كردند كه تجربه انقلاب ايران تكرار نشود. البته آنها بيكار ننشستند و با تحميل فشارهاى بسيار بر ايران، جنگ تحميلى را سبب شدند و ما را هميشه تحت فشار و تحريمهاى زيادى قرار دادهاند؛ ولى اين نظام الهى به خواست خدا و با حمايت مردم به كارش ادامه داد و توانست همه توطئهها را بشكند. اگرچه اين مبارزهها هميشه براى نظام هزينههاى زيادى داشته است.»
وى بيان كرد: «خانوادههاى داغدار شهدا، جانبازان و مفقودالأثرها، هزينههاى اين انقلاباند. با همه اينها، باز امروز در دنيا يكى از نظامهاى قابل توجه و كاملًا مطرح، نظام مقدّس اسلامى است.»
آيت الله هاشمى رفسنجانى گفت: «پيشرفتهاى علمى، فرهنگى و صنعتى همراه با مشكلاتى كه مردم صبورانه آنها را تحمّل كردهاند، بايد ادامه يابند و اين راه مشعشع باقى بماند. تحقّق اين هدف جز با حضور هميشگى مردم ممكن نيست. كسانى كه بهگونهاى رفتار مىكنند كه سبب بيرون رفتن مردم از صحنه مىشوند، كسانىكه مردم را دلسرد مىكنند، كسانىكه سبب مىشوند مردم رأى خود را كارساز نبينند وكسانىكه به هر شيوه ممكن دست مىزنند تا مردم به دستاورد ارزشمند انقلاب اسلامى بىتوجه شوند، گناه و ظلم بزرگى مرتكب شدهاند كه متأسفانه در كشور ما اين اتفاق افتاده است.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام با تأكيد بر اينكه انقلاب، احترام و شخصيت بزرگى به ايران داد، اظهاركرد: «خدا چنين نعمتهايىرا بدون امتحان بهكسى نمىدهد و با تلاشهاى ديگرى بايد ادامه يابد. خوشبختانه راه خدا، خسارتبار نيست. انسان در راه خدا هرچه بدهد، بهترش را بهدست مىآورد. با اين ديد، به قيام امام خمينى/، شخصيتهاى حاضر در حادثه خرداد و به تاريخمان مىنگريم و از خدا مىخواهيم كه ما را در راهش موفق كند.»
او دربخش ديگرى ازسخنان خود، با بيان اينكه زائران ايرانى، عاشق اينهستندكه هميشه آزادانه وبا خيال راحت از اماكن مقدس عربستان سعودى بتوانند بهرهمند شوند، گفت: «انشاءالله شما زوار، خواستههايىراكه ازكعبه مقدس وقبرمتبرّك حضرت رسول 9 داريد، به شما داده شود. اميدوارم روابط خود را با كشورهاى همسايه، بهويژه عربستان كه سر و كار زيادى با اين كشور دارند، بتوانيم حسنه كنيم.»
هاشمى رفسنجانى خطاب به زائران بيتالله الحرام، تأكيد كرد: «شما هم تلاش كنيد، در راستاى تحكيم روابط و نه تضعيف آن با عربستان سعودى عمل كنيد. البته بايد در اين مسير مقاوم باشيم و با بصيرت حركت كنيم كه زائران ايرانى نيز اين گونهاند. در صحبتى كه با يكى از وزراى سعودى داشتم، او ايرانيان را منظمترين، مؤدبترين و منسجمترين زائران در انجام مراسم دانست. همچنين از برنگشتن اتباع غير ايرانى به موطن اصلىشان كه منجر به افزايش نرخ بىكارى در عربستان شده است نيز گلايه مند بود.»
با حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى انجام شد؛
نخستين حضور بانوان ايرانى در قبرستان بقيع
با حضور آيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى رييس مجلس خبرگان رهبرى در قبرستان بقيع، بانوان زائر ايرانى براى نخستين بار توانستند وارد بقيع شده و از نزديكترين فاصله با ائمه مظلوم بقيع به راز و نياز و درد دل بپردازند. هاشمى رفسنجانى كه يكشنبه شب براى زيارت ائمه مدفون در بقيع به اين مكان مقدس رفته بود، با خيل عظيم بانوان مشتاق زيارت قبور مطهر چهار امام معصوم مواجه شد. به گزارش ايرنا از مدينه منوره، ازدحام جمعيت در پشت درهاى بقيع به اندازهاى بود كه مأموران سعودى ديگر قادر به كنترل جمعيت نبودند و درهاى بقيع باز شد و هزاران زن زائر ايرانى با چشمان گريان و با فريادهاى «يا زهرا» و «يا حسين» در كنار امامان خود حاضر شدند و در عزاى دخت گرامى پيامبر مكرم اسلام حضرت صديقه طاهره به عزادارى پرداختند. عزاداران و زائران قبور مطهر ائمه بقيع پس از ساعاتى از نيمه شب گذشته همراه با رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، قبرستان بقيع را به آرامى ترك كردند، در حالى كه شعارهايى نظير «خامنهاى زنده باد، هاشمى پاينده باد» و «صلّ على محمد، ياور رهبر آمد» سر مىدادند.
دومين حضور زائران زن ايرانى ظرف چند روز اخير در قبرستان بقيع
آيت الله هاشمى رفسنجانى در جمع زائران ايرانى با اشاره به برگزارى اجلاس گفتگوى اسلامى در مكه و اقدام پادشاه عربستان در آغاز حركتى جديد براى ايجاد وحدت ميان مسلمانان، ابراز اميدوارى كرد كه از اين پس شيعيان بتوانند با تدابيرى در آرامش كامل قبر ائمه بقيع را زيارت كنند ...
زائران زن ايرانى خانه خدا براى دومين بار ظرف چند روز اخير موفق به حضور در قبرستان بقيع در مدينه منوره شدند.
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رسانى حج در مدينه منوره، در دقايق پايانى شب گذشته (دوشنبه) شمار زيادى از زائران زن حاضر در مدينه منوره پس از اطلاع از حضور رييس مجمع تشخيص مصلحت نطام در حرم شريف نبوى با مشايعت و همراهى آيت الله هاشمى رفسنجانى موفق به حضور در قبرستان بقيع و زيارت قبور ائمه مطهربقيع شدند.
در اين همايش معنوى عاشقان اهل بيت با مديحه سرايى و نوحه خوانى براى حضرت زهرا 3 عزادارى كردند.
در پايان اين مراسم نيز آيت الله هاشمى رفسنجانى ضمن تشكر از پادشاه عربستان، خواستار رعايت اخلاق و متانت زائران حاضر در حرم شريف نبوى و ائمه بقيع شدند.
ايشان با اشاره به برگزارى اجلاس گفتگوى اسلامى در مكه و اقدام پادشاه عربستان در آغاز حركتى جديد در جهت ايجاد وحدت ميان مسلمانان، ابراز اميدوارى كردند كه از اين پس شيعيان بتوانند با تدابيرى در آرامش كامل قبر ائمه بقيع را زيارت كنند.
اين مراسم با آرامش كامل و پس از خروج زائران از قبرستان بقيع پايان يافت.
ايران از تمام توان خود براى اتحاد مسلمانان استفاده مى كند
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
يكشنبه خرداد
رييس مجلس خبرگان رهبرى، در ادامه سفر خود به عربستان سعودى، در جمع اعضاى بعثه مقام معظم رهبرى در مدينه منوره تأكيد كرد: جمهورى اسلامى ايران تمام توان خود را براى اتحاد مسلمانان به كار مى بندد. بهگزارش خبرنگار اعزامى ايرنا به مدينه منوره، آيتالله اكبر هاشمى رفسنجانى شنبه شب در بعثه مقام معظم رهبرى در مدينه حاضر شد و در سخنانى در جمع اعضاى بعثه و تعدادى از زوّار ايرانى، تأكيد كرد:
«اختلافات مسلمانان، باعث خشنودى كفار مىشود و زائران ايرانى اگر مسأله نامناسبى هم مشاهده كردند، بايستى با صبورى با ديگر مسلمانان مواجه شوند.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، با تأكيد بر ضرورت هشيارى علما و زوار ايرانى اظهار داشت: «بعضاً برخوردهاى نامناسبى نيز در فضاى حج اتفاق مىافتد، اما مهم اين است كه زوار ايرانى با شكيبايى و تحمّل، به وحدت مسلمانان بينديشند.»
هاشمى رفسنجانى، با اشاره به مذاكرات خود با مسؤولان عربستان درباره نحوه رفتار با زوّار ايرانى بيت الله الحرام و مدينه منوره گفت: «در صحبتى كه با آقاى ملك عبدالله پادشاه عربستان داشتم، وى در حضور من خطاب به يكى از مسؤولان سعودى دستور قاطعى صادر كرد كه اگر رفتار نامناسبى با زائران ايرانى صورت گرفت، با خاطى برخورد شود و اين دستور به شهر مدينه نيز ابلاغ شده است.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى تأكيد كرد: «ما با همه مسلمانان برادر هستيم و نبايد مرتكب گناه برهم زدن اتحاد مسلمانان شويم، گرچه اختلاف نظر نيز امرى طبيعى است.»
وى در ادامه، حج را يكى از تدابير فوق العاده عبادى در اسلام دانست و گفت:
«ما آثار حج را زمانى درك مى كنيم كه به روح آن پى برده باشيم.»
هاشمى رفسنجانى، حج را داراى محورهاى عبادى، سياسى، آموزشى، ارتباطى و وحدت آفرين دانست كه اگر به همه روح حج توجه شود، انسانهايى كه به حج مشرف مى شوند، تنها به وحدت جهان اسلام مىانديشند.
وى در عين حال تأكيد كرد: «در صورتى كه روح حج محقق مى شد، دنياى اسلامى امروز متعهد و يكپارچه مى شد.»
هاشمى رفسنجانى، در ادامه، قرآن را بزرگترين سرمايه امت اسلامى خواند و گفت: «كلمات قرآن، اصلىترين نشان از اعجاز آن است وكسانى كه به مكتب اهل بيت منتسب هستند، اجازه نمىدهند كه اين اعجاز الهى مهجور باشد.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى كه براى حضور در اجلاس بين المللى گفتمان مذاهب اسلامى به عربستان سعودى سفر كرده است، پس از حضور در اين اجلاس در مكه مكرمه، جمعه شب وارد مدينه منوره شد.
هاشمى رفسنجانى همچنين با حضور در مسجد نبوى و قبرستان بقيع، مرقد مطهر پيامبر مكرّم اسلام و ائمه مظلوم بقيع را زيارت كرد.
آيت الله هاشمى رفسنجانى: على (ع) اهتمام خاص به وحدت و يكپارچگى مسلمانان داشت
1387 /3 /19
به گزارش خبرنگار پايگاه اطلاع رسانى حج، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس مجلس خبرگان، شنبه شب در مدينه منوره سخنانى ايراد كرد.
هاشمى رفسنجانى در بخش اول سخنانش به بيان نكاتى درباره شهادت حضرت فاطمه 3 پرداخت و گفت: «بعد از رحلت پيامبر 9 با اين بانوى بزرگوار و شخصيت ممتاز جهان اسلام خوب رفتار نشد وعمر مبارك ايشان در خانهاى كه مركز معنويات اسلام بود، به پايان رسيد.»
اما رفتار شيرمردى هم چون على 7 نيز نشان مىدهد كه ايشان مايل نبودند جورى حرف بزنند يا رفتار كنند كه وحدت و يكپارچگى مسلمانان لطمه بخورد.
وى افزود: «تاريخ مىگويد هنگام تدفين حضرت زهرا 3 پيكر مبارك ايشان در طول 75 يا 90 روز پس از آن واقعه تبديل به سايه شده بود. اما بخش عجيب ماجرا اينجا است كه على 7 ازپيامبر 9 درخواست مىكند كه خود ايشان از دخترش سؤال كند كه چه اتفاقى افتاده است.»
هاشمى رفسنجانى اظهار اميدوارى كرد كه روزى قبر مطهر حضرت زهرا 3 شناسايى شود.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس مجلس خبرگان، كه در جمع روحانيون كاروانها، نمايندگان بعثه آيات عظام، مسؤولان ستاد عمره، مديران ثابت و راهنما و رابطين فرهنگى هتلها و هيأت پزشكى در مدينه منوره سخن مىگفت در بخش ديگرى از سخنانشافزود: «شما خدمتگزاران حج بايد قدر اين نعمت را كه در خدمت زائران خانه خدا هستيد بدانيد و متوجه باشيد كه اين امكان براى همه فراهم نمىشود.»
وى در ادامه به اهميت موضوع حج اشاره كرد وافزود: «حج يكى از عبادات بسيار مهم اسلام است و به تعبير قرآن، خانه خدا با اهداف خاصى ساخته شد و همه اديان دعوت شدند تا اين خانه را زيارت كنند.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: «اگر همه به دستوراتى كه در حج معين شده، عمل كنند، ميليونها انسان پاك و ممتاز و متحد خواهيم داشت و اين، جهان اسلام را مثل دانههاى تسبيح به هم متصل مىكند. اما متأسفانه برخى اوقات اختلافات بين كشورها و دولتها باعث مىشود كه كفار بتوانند از آن استفاده كنند.»
وى با اشاره به صبورى حضرت على 7 و فاطمه 3 در بيان اسرار و همچنين دستور آيه شريفه قرآن، مبنى بر چنگ زدن به ريسمان الهى تأكيد كرد كه زوار ايرانى در برخورد با مسائل ناگوارى كه مىبينند با استدلال برخورد كنند و به آتش اختلافات دامن نزنند.
هاشمى رفسنجانى با اشاره به برخوردهاى نامناسبى كه در فضاى حج اتفاق مىافتد، از مذاكراتش در اين زمينه با مسؤولان كشور سعودى خبر داد و افزود:
«من با مسئولان سعودى و شخص ملكعبدالله صحبت كردم و ايشان در حضور من دستور داد كه با فرد خاطى با عزل و زندان و مجازات برخورد شود.»
وى ادامه داد: «در يك خانواده هم اختلاف طبيعى است. اما بايد مواظب باشيم كه هدف اصلى عبادت و حج را حفظ كنيم.»
رييس مجلس خبرگان در پايان به حضور خود در اجلاس سران و رهبران اسلامى اشاره كرد وگفت: «در حالى كه مسلمانان يك چهارم جمعيت دنيا و آراى سازمان ملل را دارند، چرا مستكبران بايد بتوانند بين آنها تفرقه بيندازند و حكومت كنند؟ اين با روح قرآن سازگار نيست.»
آقاى هاشمى رفسنجانى با امير مدينه ديدار كرد
خبرگزارى دانشجويان ايران- تهران 20/ 03/ 1387
آقاى هاشمى رفسنجانى در جريان سفر به عربستان سعودى با عبدالعزيز بن ماجد بن عبدالعزيز، امير مدينه منوره ديدار كرد.
به گزارش خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از روزنامه «المستقبل» چاپ لبنان، در جريان اين ديدار امير مدينه ميهمانى ناهارى را در تكريم آيت الله هاشمى رفسنجانى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران و هيأت همراه برگزار كرد.
روزنامه «الجزيره»، چاپ عربستان نيز با اشاره به سفر رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران به عربستان نوشت: رفسنجانى فردا (سهشنبه) از منطقه «عسير» و تعدادى از مناطق گردشگرى اين منطقه ديدار خواهد كرد.
قرار است امير فيصل بن خالد، امير منطقه عسير ضمن استقبال از هاشمى رفسنجانى، مسائل متعددى را با وى به بحث و بررسى بگذارد.
بقيع به زودى
احيا خواهد شد
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
دوشنبه خرداد
آيت الله هاشمى رفسنجانى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، روز يكشنبه براى چندمين بار در مدت حضور دو روزه خود در مدينه منوره به قبرستان بقيع رفت و در جمع هزاران زائر ايرانى و ساير ملل اسلامى كه در مقابل درهاى بسته بقيع تجمع كرده بودند گفت: «طولى نمىكشد كه بقيع احيا مىشود.»
بهگزارش خبرنگار ايرنا از مدينه منوره، آيت الله هاشمى رفسنجانى عصر يكشنبه پس از حضور در حسينيه شيعيان مدينه منوره، عازم قبرستان بقيع شد و مسؤولان عربستان درهاى بقيع را به روى زائران ايران و ساير ملل اسلامى گشودند. خيل مشتاقان، ائمه مدفون در بقيع و حضرت زهرا 3، در حالى كه شعارهاى «صلّ على محمد، ياور رهبر آمد» هاشمى را همراهى مىكردند، با چشمان اشكبار در كنار قبور چهار خورشيد بقيع حضور يافتند و مداحان اهل بيت نيز به ذكر مصيبت حضرت زهرا 3 پرداختند.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در جمع انبوه مسلمانان در بقيع، ابراز اميدوارى كرد كه شيعيان و علاقمندان اهل بيت آنگونه كه مىخواهند عزادارى كنند.
رييس مجلس خبرگان رهبرى ضمن تشكر از مساعدت مسؤولان سعودى با زوار ايرانى گفت: «آقاى ملك عبدالله، پادشاه عربستان طى امروز دو بار با وزير عربستانى همراه من صحبت كرد و از او خواست كه رضايت شيعيان مدينه جلب شود. البته شعيان نيز بايد در زمان زيارت با متانت به فكر وحدت مسلمين باشند.»
هاشمى رفسنجانى ابراز اميدوارى كرد، با توجه به جريانى كه امروز در عربستان در رأس كار است، مردم بتوانند به راحتى به اعمال عبادى خود بپردازند.
هاشمى تأكيد كرد: «بايد از فرصتىكه براى گفتگو بين مذاهب آغاز شدهاست، براى همدلى مسلمانان بيشترين بهره را ببريم.»
رييس مجلس خبرگان رهبرى، عصر يكشنبه در حسينيه شيعيان مدينه نيز گفت:
«زمانى شيعيان در مدينه مشكلاتى داشتند اما به خاطر همدلى و هماهنگى بين من و ملك عبدالله در آن زمان كه وليعهد عربستان بود، مشكلات تا حدودى حل شد و شيعيان مدينه امروز زندگى آسانترى دارند.»
هاشمى رفسنجانى با اشاره به اقدامهاى گسترده صورت گرفته براى نزديك شدن مذاهب، خاطرنشان كرد: «وحدت امت اسلامى امروز ضرورىترين نياز است تا بتوانيم اسلام را در جايگاهى كه خداوند مىخواهد بنشانيم.»
وى گفت: «با اختلاف و تنازعات، بههم مشغول مىشويم و ظرفيتهايى كه خداوند اعطا نموده را از دست مى دهيم.»
وى با تأكيد بر اينكه اگر كشورهاى اسلامى با هم متحد باشند بزرگترين قدرت هستند افزود: «هدف از سفر به عربستان اين بود كه بتوانيم سهمى در وحدت مسلمين داشته باشيم.»
وى يكى از اهداف اصلى اجلاس گفتمان مذاهب اسلامى در مكه را آماده شدن براى گفتگو با ديگر اديان دانست و گفت: «در صورتى كه با اتحاد وارد مذاكره با ساير اديان شويم موفق خواهيم شد، اما در صورت داشتن اختلاف، نه تنها چيزى به دست نمىآوريم بلكه داشتههاى خود را نيز از دست مىدهيم.»
وى در ادامه از شيعيان و اهل سنت خواست اختلافهاى جزئى را كنار گذاشته و با مشتركات هماهنگ شوند. وى همچنين از علماى اسلام خواست به وحدت اسلامى كمك كنند و از اختلافهاى تفرقه افكنانه خوددارى ورزند.
وى با تأكيد بر اينكه دنياى اسلام محتاج تعليمات ائمه اطهار است گفت:
«بايد با تدبير به گونهاى عمل كرد كه راه اشاعه مكتب اهل بيت هموار شود.»
هاشمى رفسنجانى همچنين صبح يكشنبه از منطقه احد و محل جنگ خندق در اطراف مدينه و طرح توسعه حرم نبوى ديدار به عمل آورد.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام همچنين قرار است به عنوان اوّلين فرد ايرانى، روز دوشنبه به منطقه فدك در اطراف مدينه رفته و از اين مكان مقدس ديدار به عمل آورد.
آقاى هاشمىرفسنجانى در فدك، از آب چشمه فاطمه نوشيد
دوشنبه خرداد www .aftabnews .ir
آيتالله هاشمىرفسنجانى در سفر 10 روزه خود به عربستان سعودى، در حالى كه به مدينه سفر كرده بود، از وادى فاطمه يا همان منطقه تاريخى فدك نيز ديدن كرد و در حالى كه اشك از چشمانش جارى بود، از چشمه فاطمه نوشيد.
به گزارش آفتاب، هاشمى براى ديدار از منطقه جغرافيايى فدك، با اتومبيل براى رسيدن به مقصد، بيش از 260 كيلومتر را از شهر مدينه منوره بهسوى استان «حائل» درنورديد و به شهر «حائط» و «حويطه» كه به گفته آيتالله شيخ محمدعلى عمرى رهبر شيعيان مدينه، همان «فدك» است، رسيد.
در شهر حائط، فرماندار و مسؤولان اين شهر از رييس مجلس خبرگان استقبال كردند.
اين گزارش حاكى است، مردم منطقه نيز با شور و شوق از خانهها بيرون زده و بر بامها و بلندىهاى اطراف مشغول تماشاى صحنههاى بازديد بودند.
نايف فرماندار شهر گفت: «اينجا فدك است و الآن قديمىها هنوز به آن فدك مىگويند. شهر حدود 35 هزار نفر جمعيت دارد ولى جمعيت كل منطقه به اضافه روستانشينان و عشاير كوچ نشين به صدهزار نفر مىرسد.»
سپس، «محمد عبدالرحمان جابر»، پيرمردى از اهالى فدك، كه قبلًا رييس دايره امر به معروف و نهى از منكر منطقه بوده و هماكنون نيز طبق گفته خودش، به دعوت مسؤولان منطقه مشغول همكارى با آنهاست، توضيحاتى در مورد اين منطقه به هيأت ايرانى ارائه كرد و به پرسشهاى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام پاسخ داد.
آيتالله هاشمى از او پرسيد: چرا به اين منطقه فدك مىگويند؟
عبدالرحمن جابر: چون پيامبر خدا آن را به حضرت فاطمه بخشيد.
هاشمىرفسنجانى: چرا پيامبر آن را به حضرت فاطمه بخشيد؟
عبدالرحمان جابر: نظر ما اين است كه چون اهالى اين منطقه بدون درگيرى آن را به پيامبر خدا هديه كردند و پيامبر نيز آن را به حضرت فاطمه هديه كردند.
هاشمىرفسنجانى: در اين منطقه چه چيزهايى به نام فاطمه وجود دارد؟
عبدالرحمان جابر: چشمههاى هفتگانه فاطمه، مسجد فاطمه، وادى فاطمه، و بساتين (باغستانهاى) فاطمه.
هاشمىرفسنجانى: چرا اسم فدك را عوض كرديد و حائط يعنى ديوار مىگوييد؟
عبدالرحمان جابر: در اين منطقه سه ديوار بلند است كه به صورت حلقه، منطقه را احاطه كرده است. درون ديوارها باغ (بستان) فاطمه نام دارد كه در «معجم البلدان» ياقوت حموى هم ذكر شده است. مسجدى كه الآن ترميم شده، مربوط به زمان پيامبر اسلام بوده كه به مسجد فاطمه معروف است. ما آلجابر هستيم كه قدمتى چند صدساله در منطقه داريم و پيش از دولت سعودى حكمران اينجا بودهايم.
هاشمىرفسنجانى: مساحت كل فدك چقدر است؟
عبدالرحمان جابر: مساحت منطقه فدك 50 در 50 كيلومتر است.
هاشمىرفسنجانى: وضع آب منطقه چگونه است؟
عبدالرحمان جابر: فدك داراى هفت چشمه آب بوده كه به «عيون فاطمه» معروف است كه به دليل اهمال و بىتوجهى به كشاورزى، آب آن كم شده وشايد علت كمى آب حفر چاههاى عميق (آرتزين) در منطقه باشد.
هاشمىرفسنجانى: مىخواهم از آب چشمه فاطمه بخورم.
جابر و ديگر همراهان، وى را منع كرده، گفتند: آقاى هاشمى! اين كار را نكنيد، چون نمىدانيم وضع آب چگونه است.
هاشمى در حالىكه قطرات اشك چشمانش با چشمه فاطمه مخلوط شده بود، گفت: آيا بىسعادتى و حيف نيست كه انسان تا اينجا بيايد و از چشمه فاطمه سيراب نشود؟!
اين جمله باعث شد كه قطرات اشكِ چشمان همراهان نيز در چشمه بريزد.
ديدار رييس مجلس خبرگان به «فدك» كه در 20 خرداد ماه جارى انجام شد، براى مسؤولان عربستانى كه وى را همراهى مىكردند نيز بسيار جالب بود و تازگى داشت؛ بهطورىكه در بازگشت به مدينه ضمن تشكر از ايشان كه با اين اقدام موجب شدند آنها نيز براى اولين بار قدم به فدك بگذارند، گفتند: ما تاكنون از چنين مسائلى مطلع نبوديم و آنچه در فدك ديديم و شنيديم براى خود ما نيز تازگى داشت!
گفتنى است، فدك منطقهاى است در شمال شرق مدينه كه ملك شخصى پيامبر گرامى اسلام بوده و آن حضرت آن را به حضرت فاطمه زهرا 3 بخشيدند.
اينجا همان مكانى است كه بعد از رحلت پيامبر خدا، غصب شد و عثمان آن را به مروانبنحكم داد و او فدك را به دو فرزند خود عبدالملك و عبدالعزيز هبه كرد.
عمربنعبدالعزيز كه از خلفاى بنىاميه از شاخه مروانى بود، وقتى به حكومت رسيد فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند ولى يزيدبنعبدالملك وقتى به حكومت رسيد آن را پس گرفت. تا دوران خلافت سفاح در دست بنىمروان بود تا اينكه سفاح آن را به حسنبنعلى 8 برگرداند تا ميان اولاد حضرت زهرا تقسيم كند ولى منصور دوانيقى آن را از آنها گرفت.
بار ديگر مهدى، فرزند منصور، فدك را به اولاد فاطمه زهرا برگرداند؛ اما موسىالهادى آن را از آنها پس گرفت و همچنان در دست بنىعباس بود تا اينكه مأمون بار ديگر آن را به اولاد حضرت زهرا برگرداند و سرانجام متوكّل عباسى فدك را از آنها پس گرفت.
با اين تاريخچه پرفراز و فرود و پس از آنكه در هزار سال گذشته سرنوشت فدك در هالهاى از ابهام فرو برده شد، اين منطقه مهم به حال خود رها شد و تحوّلات زيادى را پشت سر گذاشت تا اينكه در قرن اخير به دليل ديوارهاى مستحكمى كه به طول شش كيلومتر در شش
كيلومتر در چهار طرف آن براى حفاظت اهالى از دزدان و اشرار وجود داشت، به «حائط» معروف شد كه به معناى ديوار است ولى نام فدك همچنان در اسناد و مدارك و بر زبانها باقى ماند؛ بهطورىكه حتى هم اكنون بر تابلوى ورودى شهر زير نام حائط، كلمه «فدك» نيز به چشم مىخورد.
گزارشى ديگر با قلمى متفاوت از حضور نخستين گروه ايرانى در فدك
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
دوشنبه خرداد
رييس مجلس خبرگان رهبرى و هيأت همراه، بامداد دوشنبه به عنوان نخستين گروه ايرانى وارد منطقه فدك كه مزيّن به نام صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا» 3 شدند و ازآن ديداركردند. بهگزارش ايرنا، هيچ يك از همراهان آيت الله هاشمى رفسنجانى تصور نمىكردند كه چنين افتخارى نصيبشان شود. مردم منطقه فدك كه اين روزها آنرا «حائط» مىنامند، هنوز هم اين شهر را به نام فاطمه مى شناسند. مسجد فاطمه در فدك هنوز هم پا برجاست وهنوز هم مىتوان از فدك بوى ياس سفيد را استشمام كرد.
خبرنگار ايرنا از اهالى منطقه پرسيد: نام اينجا چيست؟ پاسخ دادند: «وادى فاطمه»، هنوز آنرا ارثيه زهراى مرضيه مىدانستند. گرچه بخش اعظم نخلستانهاى فدك خشكيده است، اما هنوز هم نخلهايى رشيد سايه خود را بر وادى فاطمه مىافكند. به اين نخلستانها «بوستان فاطمه» مىگويند. مىگويند فدك را پيامبر اعظم 9 به فاطمه 3 بخشيده بود. فدك در صدر اسلام، در اختيار شخص پيامبر بود و در آياتى در سوره حشر نيز به آن اشاره شده است. فدك امروز با كوچ نشينان اطراف آن، 150 هزار نفر جمعيت دارد. هاشمى رفسنجانى پس از ديدار از اين منطقه، به خبرنگاران گفت: «حالت عاطفى كه در جمع حاضر ايجاد شده، قابل بحث نيست.» وى تصريح كرد: «آثار و نام حضرت زهرا 3 هنوز در همه بخشهاى فدك وجود دارد و جاى جاى اين سرزمين مزيّن به قدوم زهراى اطهر است.»
آقاى هاشمى رفسنجانى، مدينه را به مقصد جده ترك كرد
جام جم آنلاين- سه شنبه 21/ 3/ 87
به گزارش خبرنگار اعزامى جام جم به مدينه منوره، آيت الله هاشمى رفسنجانى و هيات همراهصبح امروز با بدرقه مقامات و مسئولان شهر مدينه، حجت الاسلام حسينى شريف مسئول بعثه مقام معظم رهبرى وحجت الاسلام نجفى روحانى مسئول بعثه مقام معظم رهبرى در مدينه منوره، از فرودگاه اين شهر عازم جده شد.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس مجلس خبرگان رهبرى كه براى حضور در همايش گفتگوى مذاهب اسلامى به عربستان سفر كرده بود، در مدت اقامتش پس از انجام مراسم حج عمره، عازم مدينه منوره شد.
وى در مدت اقامتش در اين شهر نيز چندين بار به زيارت حرم نبوى و قبور ائمه بقيع مشرف شد و از منطقه احد و منطقه فدك نيز بازديد كرد و علاوه بر سخنرانى براى دست اندركاران حج در مدينه شامل روحانيون و مديران هتل ها و رابطين فرهنگى، با شيعيان اين شهر نيز ديدار و گفت و گو كرد.
آقاى هاشمى رفسنجانى: اراده سياسى ايران توسعه روابط با رياض است.
ملك عبدالله: سياست هاى آمريكا عليه ايران اشتباه است
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه خرداد
به گزارش گروه دريافت خبرِ خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، در ديدار دوم رييس مجمع تشخيص با پادشاه عربستان كه سعود الفيصل، وزير امور خارجه عربستان نيز حضور داشت، رييس مجلس خبرگان رهبرى با تشكّر از دستورات مفيد و توجه ملك عبدالله به رفع مشكلات زائران ايرانى، خواستار تداوم اين روند شد كه نتيجه آن حفظ و تحكيم وحدت ميان فرق اسلامى خواهد بود.
آيت الله هاشمى رفسنجانى يافتن راهكارهاى مناسب براى تشريك مساعى بيشتر علماى دو كشور براى مقابله با برخى رفتارهاى افراطى از هر دو طرف را بسيار كارساز و ضرورى دانست و گفت: «عربستان سعودى و ايران دو كشور مهم اسلامى در منطقه هستند كه منافع و مصالح جهان اسلام و منطقه ايجاد مى كند توسعه همكارى هاى دينى و سياسى دو جانبه را بيش تر و جدى تر دنبال كنند.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، عربستان سعودى و جمهورى اسلامى را داراى نقش كليدى براى كمك به حلّ بحرانهاى منطقه و جهان اسلام توصيف كرد و گفت: «اراده سياسى ايران، توسعه روابط و همكارىهاى همه جانبه با رياض است و اميدواريم در آينده شاهد توسعه هر چه بيشتر روابط دوجانبه در تمامى زمينههاى مورد علاقه بهويژه سياسى، اقتصادى، فرهنگى و دينى باشيم.»
ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودى نيز در اين ديدار با اشاره به نقش مهم و سازنده جمهورى اسلامى ايران در معادلات منطقه و جهان اسلام گفت: «عربستان سعودى نيز خواستار توسعه روابط با ايران و توسعه هر چه بيشتر روابط دو كشور است و اميدواريم با تدبير و مديريت سنجيده دو طرف بتوانيم با خنثى كردن برخى تفكّرات افراطى ضدّ وحدت و انسجام مسلمانان به اهداف خود برسيم.»
پادشاه عربستان سعودى با تشكر از اقدام آيت الله هاشمى رفسنجانى و نظم حضور زائران در قبرستان مقدس بقيع، گفت: «تداوم اين روند، مستلزم برخورد با افراطى گريىها و ايجاد نظم و مكانيزم خاصى است كه اميدوارم به تدريج اين مهم محقّق شود.»
ملك عبدالله با استقبال از رايزنى و تبادل نظر علماى برجسته ايران و عربستان براى نزديكتر كردن ديدگاهها و تقويت مشتركات مذهبى دو كشور، خواستار حفظ و تقويت اين رايزنىها شد و از نقش آيت الله هاشمى رفسنجانى در اهتمام به اين موضوع مهم قدردانى كرد.
او سياستهاى آمريكا در منطقه، بهويژه عليه جمهورى اسلامى ايران را اشتباه و برخلاف عرف ديپلماتيك عنوان كرد و گفت: «ما مواضع خود را در مورد اشتباهات سياست آمريكا صراحتاً به آنها گوشزد كردهايم.»
رييس مجمع تشخيص مصلت نظام جده را به مقصد تهران ترك كرد
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
چهارشنبه خرداد
آيت الله هاشمى رفسنجانى، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام روز چهارشنبه با بدرقه رسمى خالد الفيصل، امير منطقه مكه و ديگر مقامات عربستانى شهر بندرى جده در غرب عربستان را به مقصد تهران ترك كرد.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رييس مجلس خبرگان رهبرى، به دعوت رسمى ملك عبدالله بن عبدالعزيز پادشاه عربستان سعودى به منظور شركت در اجلاس بين المللى گفتمان اسلامى به عربستان رفته بود.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در سفر روزه خود به اين كشور، ضمن شركت در اين اجلاس مهم، با پادشاه عربستان و ديگر مقامات اين كشور؛ از جمله سلطان بن عبدالعزيز وليعهد عربستان نيز در خصوص مهمترين تحوّلات منطقهاى و جهان اسلام ديدار و گفت گو كرد.
آيت الله هاشمى رفسنجانى در اين سفر همچنين در اجلاس بين المللى گفتمان اسلامىكه به رياست پادشاه عربستان برگزار شد سخنرانى كرد كه سخنان وى با استقبال گرم انديشمندان اسلامى روبه رو شد.
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين سفر، همچنين ضمن اداى مناسك عمره، با زائران عمرهگزار ايرانى و مسؤولان نمايندگىهاى ايران در عربستان ديدار و گفت گو كرد.
نخستوزير مالزى و رييس پيشين مجلس نمايندگان فيليپين از آيتالله هاشمى رفسنجانى و ملك عبدالله به خاطر اجلاس گفتوگوى مكه تمجيد كردند
خبرگزارى دانشجويان ايران- تهران 29/ 3/ 1387
انور ابراهيم، نخستوزير مالزى و خوزه دونشيا، رييس پيشين مجلس نمايندگان فيليپين خواستار گفتوگوى جهانى بين مسلمانان و مسيحيان و گفتوگوى بين اديان براى حلّ درگيرىهاى سياسى- مذهبى در بخشهاى مختلف جهان شدند. به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزارى دانشجويان ايران (ايسنا)، اين مطلب در ميهمانى شام دونشيا براى انور ابراهيم و همسرش خانم عزيزه، رهبر فعلى اپوزيسيون مالزى و نماينده مجلس اين كشور بيان شده است.
ديگر حاضران در اين ميهمانى فيدل راموس، مشاور پيشين امنيت ملى، تنى چند از نمايندگان مجلس، ديپلماتها و رهبران جامعه مدنى بودند.
ابراهيم و دونشيا از ملك عبدالله پادشاه عربستان و آيتالله هاشمى رفسنجانى به خاطر اجلاس گفتوگوى رهبران شيعه و سنى در مكه تمجيد كردند و از آن به عنوان پشيرفت غير منتظره مذهبى ياد كردند كه مىتواند الگويى براى مناطق آشوبزدهاى نظير عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين باشد.
لازم به ذكر است انور ابراهيم به همراه همسرش براى ديدار از فيليپين به اين كشور سفر كرده است.
اسپانيا، ميزبان كنفرانس گفت وگوى بين اديان الهى
خبرگزارى جمهورى اسلامى ايران- ايرنا
دوشنبه تير
با موافقت عربستان سعودى و اسپانيا، كنفرانس گفت وگوى بين پيروان اديان اسلامى، مسيحى و يهودى در تير در مادريد اسپانيا برگزار مىشود. به گزارش پايگاه اينترنتى «العرب آنلاين»، پادشاه عربستان سعودى پس از جلب حمايت روحانيون سنى و شيعه در نشست ماه جارى در مكه، خواستار برگزارى اين نشست در مادريد شد.
طبق اعلام خبرگزارى عربستان سعودى، شخصيتهاى برجستهاى در اين نشست كه به منظور بررسى شرايط زندگى در جوامع انسانى، همكارى بين المللى، حقوق بشر، امنيت، صلح، همزيستى و مدارا برگزار مىشود، شركت خواهند كرد.
علّت انتخاب اسپانيا براى برگزارى اين نشست اعلام نشده است و امكان دسترسى به مقامات وزارت خارجه اين كشور براى توضيح درباره اين خبر نيز ميسّر نشد.
ديدار تعدادى از مسؤولان، از نمايشگاه عكس باغ فدك
خبرگزارى مهر- سه شنبه تير
به گزارش خبرنگار مهر، در ابتداى اين مراسم رسول اوليازاده رييس خانه عكاسان گفت: خوشبختانه به بركت سفر اخير آيت الله هاشمى رفسنجانى به عربستان و حضور در منطقه فدك ما شاهد برگزارى نمايشگاهى هستيم كه تاكنون تصويرى از آن برايمان وجود نداشت و ما فقط در ذهن خود با اين منطقه آشنا بوديم.
وى افزود: آن چيزى كه محمد كاظم پور با دوربين خود از منطقه فدك ثبت كرده مايه افتخار ماست؛ زيرا براى اولين بار مظلوميت حضرت زهرا 3 اينچنين براى ما بازگو شده است. اين منطقه همانطور كه در روايت هاى مختلف تاريخى آمده بارها از دست شيعيان گرفته شده و اين به اعتقاد من سندى معتبر براى اثبات مظلوميت شيعه است.
حسن بنيانيان رييس حوزه هنرى نيز با تقدير از برگزارى اين نمايشگاه و اينكه نمايشگاه بايد با شكوه بيشتر برگزار مىشد گفت: بايد به اين نكته اذعان داشت حق عكسهايى كه بغض 1400 ساله شيعه و مظلوميت او را احيا مىكند به درستى ادا نشده و من اميدوارم در آينده تمهيداتى انديشيده شود كه اين تصاوير با برگزارى يك مراسم باشكوه در خانه عكاسان رونمايى شود.
وى با اشاره به سفر اخير رييس مجلس خبرگان رهبرى به كشور عربستان تصريح كرد: اين سفر پختگى و تدبير آيت الله هاشمى رفسنجانى را نشان داد كه در اين دوره پرتنش و بحران، آبى را روى آتش ريخت و به عربستان سفر كرد تا مباحث مورد اختلاف شيعه و سنى را حل كند.
رييس حوزه هنرى گفت: احساس مسؤوليت براى شيعه در اين شرايط لوازمى دارد و ما بايد كارى كنيم كه احياى بغض شيعه طورى منعكس شود كه موجب سوء استفاده نباشد. به معناى دقيقتر ما بايد با اهل تسنن طورى برخورد كنيم كه بدسليقگى بين شيعه و سنى به وجود نيايد.
در ادامه اين مراسم رييس دفتر رييس مجلس خبرگان رهبرى در صحبتهايى با تقدير از برگزاركنندگان نمايشگاه عكس باغ فدك گفت: اميدواريم اين نمايشگاه شروع خوبى براى فدك شناسى و زهراشناسى ما باشد تا به وسيله آن بهتر بتوانيم با اهل بيت و قرآن آشنا شويم.
نمايشگاه قطعه عكسكاظم پور از ديدار رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام و زائران ايرانى از باغ فدك در شهر حائط عربستان تا دهم تيرماه در گالرى خانه عكاسان ايران برپا شد.
برپايى نمايشگاههاى عكس «باغ فدك» و «سوره» در 7 استان كشور
خبرگزارى فارس:
نمايشگاه عكس «باغ فدك» و «سوره» در استانهاى يزد، خراسان جنوبى، مازندران، بوشهر، كرج، قزوين و كرمان تا 21 شهريور برپا گرديد.
به گزارش خبرگزارى فارس به نقل از واحد خبر حوزه هنرى، خانه عكاسان ايران، نمايشگاه «باغ فدك» را با 24 قطعه عكس از محمدكاظمپور كه از باغ فدك عكاسى شده در معرض ديد عموم قرار داده مىشود.
اين آثار در سفر اخير هاشمى رفسنجانى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام به عربستان سعودى و نيز ديدار وى از شهر حائط (محل باغ فدك) عكاسى شده است.
عكسهاى «باغ فدك» به ترتيب زمانى از 2 تا 8 مرداد به گالرى حوزه هنرى استان يزد، از 10 تا 20 مرداد در گالرى حوزه هنرى كرج، از 24 تا 31 مرداد در گالرى حوزه هنرى بيرجند، از 3 تا 9 شهريور در گالرى حوزه هنرى قزوين، از 16 تا 21 شهريور در گالرى حوزه هنرى استان مازندران و از 13 تا 19 مهر در گالرى حوزه هنرى بوشهر به نمايش گذاشته مىشود.
دعوت پادشاه عربستان
از آقاى هاشمى رفسنجانى
http:// iranclubs. irbb. ir
1387 /2 /25
آيتالله اكبر هاشمىرفسنجانى رييس مجلس خبرگان رهبرى، به دعوت رسمىِ ملكعبدالله پادشاه عربستان سعودى، در كنفرانس بينالمللى گفتوگوى وحدت اسلامى حضور خواهد يافت.
اسامه احمد السنوسى سفير عربستان در ايران، كه از سوى شخص ملكعبدالله مأموريت يافته تا از هاشمىرفسنجانى براى حضور در اين كنفرانس بينالمللى دعوت به عمل آورد، روز گذشته در ديدار با رييس مجلس خبرگان رهبرى، دعوت رسمى، همراه با پيام پادشاه عربستان را تقديم هاشمىرفسنجانى كرد. او تأكيد و توجه ويژه ملكعبدالله را براى حضور هاشمىرفسنجانى در اين كنفرانس خاطرنشان كرد و گفت: «ملكعبدالله به دليل جايگاه والايى كه در دنياى اسلام براى حضرتعالى قائل هستند و معتقدند بايد از انديشه و دانش شما بهره كافى برد، شخصاً به من مأموريت دادند تا از جنابعالى براى حضور در اين اجلاس دعوت بهعمل آورم.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز در اين ديدار با قدردانى از اين دعوت، بهويژه تشكّر از ملكعبدالله، اهميت انجام كنفرانس گفتوگوى اسلامى در مكه را، بهخصوص در وضعيت كنونىِ جهان اسلام يادآور شد و گفت: «انتظار مىرود انجام اين كنفرانس با حضور شخصيتهاى علمى و دينى جهان، منشأ ثمرات و نتايج مطلوبى براى ايجاد وفاق و همدلى در جهان اسلام و رفع تنش و تفرقه كشورها، بهويژه كشورهاى اسلامى باشد.»
تنشزدايى در روابط تهران- رياض
دعوت رسمى پادشاه عربستان از رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در حالى صورت مىگيرد كه ظرف روزهاى اخير درگيرىهاى لفظى ميان ايران و عربستان اوج گرفته است. اظهارات اخير سعود الفيصل، وزير امور خارجه عربستان سعودى كه در نشست فوقالعاده وزيران خارجه اتحاديه عرب عليه ايران و سوريه بيان شد واكنش محمود احمدىنژاد رييسجمهور ايران را در پى داشت.
سعودالفيصل در سخنانى بسيار تند ايران را به مديريت جنگ لبنان متهم كرد. او در اين نشست كه روز يكشنبه در قاهره برگزار شد، تحوّلات اخير در بيروت را «جنگى ديوانهوار» خواند و گفت: «اين ايران است كه اين جنگ فراگير را مديريت مىكند و حزبالله هم عامل اين جنگ است!»
سعود الفيصل از وزراى خارجه اتحاديه عرب خواست تا با صدور بيانيهاى، حزبالله و ايران را به علت اشغال بيروت محكوم كنند! بيروت در هفته گذشته شاهد ناآرامىهايى بود كه در نهايت منجر به تصرف بخش غربى اين شهر توسط نيروهاى حزبالله شد.
درگيرىهاى لبنان از آنجا آغاز شد كه دولت لبنان اقدام به بستن شبكه مخابراتى حزبالله كرد. درگيرىهاى خيابانى ميان هواداران و مخالفان دولت كه حزبالله در رأس آنها قرار داشت، دستكم 15 كشته بر جاى گذاشت.
اظهارات شديداللحن وزير امور خارجه عربستان سعودى با واكنش محمود احمدىنژاد مواجه شد. احمدىنژاد روز سهشنبه در كنفرانس خبرى خود با مطبوعات و اصحاب رسانه در پاسخ به پرسش خبرگزارى «المنار» وابسته به حزبالله لبنان ابراز اميدوارى كرد كه سخنان سعودالفيصل صحيح نبوده و از روى عصبانيت بيان شده باشد: «من اميدوارم اين حرفها درست نباشد و از روى عصبانيت مطرح شده باشد، بنابراين ما هم حوصله مىكنيم تا عصبانيت ايشان بخوابد، سپس صحبت خواهيم كرد.»
احمدىنژاد گفت: «به احترام ملكعبدالله، پاسخ سعودالفيصل را نخواهد داد.» او سعودالفيصل را داراى ديدگاههايى خاص دانست وگفت: نمىداند ديدگاههاى او با ملكعبدالله چقدر هماهنگ است.
احمدىنژاد در اين مصاحبه مطبوعاتى گفت: «ايران تنها كشورى است كه در لبنان دخالت نمىكند.» از سوى ديگر سعودالفيصل نيز درست در همان روز به ايران هشدار داد كه حمايت از اقدامات حزبالله در لبنان، بر روابط ايران با جهان عرب تأثير مىگذارد.
تلاش براى حل اختلافات جهان اسلام
هاشمىرفسنجانى رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام در ديدار سفير عربستان و پس از دريافت پيام دعوت از سوى احمد السنوسى، تفرقه در دنياى اسلام را در جهت منافع دشمنان ارزيابى كرد و گفت: اختلافات در دنياى اسلام؛ چه در سطح سياسيون و چه در سطح علماى مذهبى، مايه رنج است و وضعيت نامطلوبى را ايجاد كرده است.
هاشمىرفسنجانى آثار كشتار، تخريبها و درگيرىها در برخى كشورهاى اسلامى، بهويژه عراق و لبنان را در عميق كردن فاصلهها در جهان اسلام با اهميت عنوان كرد و افزود: «برگزارى كنفرانس گفتوگوى اسلامى مىتواند فضاى مطلوبترى براى همكارى ميان كشورهاى اسلامى ايجاد نمايد.»
او گفت: «از تقدّسى كه در سرزمين وحى وجود دارد مىتوان براى حلّ مشكلات در جهان اسلام و كل جهان سود برد و جمهورى اسلامى ايران نيز مىتواند در كنار كشور عربستان، در حلّ اختلافات دنياى اسلام مؤثر باشد و در اين راه تلاش خواهد كرد.»
اسامه احمد السنوسى نيز كه در اين ديدار هدف از برگزارى كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى در عربستان را بررسى راههاى افزايش همكارى ميان جهان اسلام و ارتباط آنها با ديگر كشورها ذكر كرد و گفت: «اميدواريم با برگزارى اين اجلاس بتوانيم به وحدت جهان اسلام كمك كنيم.»
هاشمى ميهمان ويژه
«كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى»
تاريخ: خرداد moc. swenadraf. www-
خبر سفر آيت الله هاشمى رفسنجانى به عربستان، خبرى بود كه بسيارى، از اهداف آن، با توجه به دوستى هاشمى با ملك عبدالله آگاه شدند؛ ملك عبدالله از آيت الله هاشمى رفسنجانى، رييس مجلس خبرگان رهبرى، بهعنوان يكى از علماى شيعه براى شركت در اجلاس هم انديشى وحدت اسلام دعوت كرد.
به عقيده تحليلگران، دعوت شخصى پادشاه عربستان از رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، با توجه به تنشهاى اخير ميان دو كشور و اوضاع منطقه، اهميت بسيار دارد.
علاوه بر پيام سياسى اين دعوت، يك پيام مذهبى در دعوت از عالم شيعىِ ايرانىِ عالى رتبه و از مقامات ايرانى نهفته بود و آن وحدت ميان مسلمانان بود.
با اينكه تعداد علماى شيعىِ اجلاس از علماى سنى كمتر بود و به جاى خود يك انتقاد به جاست، اما احترام ويژه ملكعبدالله به هاشمى، ورود شانه به شانه اين دو شخصيت به مراسم افتتاحيه و تحليلهاى دو روزنامه مهم سعودى؛ يعنى عكاظ و الرياض نشان مىدهد كه آل سعود به دنبال احياى روابط با ايران است.
علاقهاى كه در نشست هاى متعدد هاشمى با ملك عبدالله، سخنرانى ويژه وى در اجلاس گفتوگوى مذاهب اسلامى، باز شدن درِ بقيع بر روى زائران ايرانى در شب شهادت حضرت زهرا 3، وعده احياى بقيع و وعده برخورد مناسب با زائران ايرانى بروز يافت.
انتظار مى رود كه با سفر هاشمى رفسنجانى، اوضاع منطقه و روابط دو كشور مؤثر در جهان اسلام رو به بهبود گذارد.
هاشمى در جلسات مختلف با سران سعودى، به تبيين مواضع ايران در قبال مسائلى چون لبنان، فلسطين، عراق و ... پرداخته است.
اهميت حضور ايران و آقاى هاشمىرفسنجانى كه نهتنها جايگاه سياسى بلكه وجهه شخصيتىاش مورد توجه قرار مىگرفت به حدى بود كه موضوعات چهاردهگانهاى كه از سوى وى در كنفرانس مطرح شد، به عنوان منشورى براى كنفرانس آينده مدّ نظر قرار گرفت و حتى از هاشمىرفسنجانى درخواست شد تا نمايندهاى را به عنوان نماينده خودش براى حضور در هيأتى كه جهت ادامه گفتوگو تشكيل مىگردد معرفى كند و از نظريات او نيز در پيشبرد گفتوگو با ديگر مذاهب استفاده شود.
سفر آقاى هاشمى به عربستان؛ سرمايه گذارى جديد براى روابط رياض- تهران
خبرگزارى مهر/ دوشنبه خرداد
دعوت پادشاه عربستان سعودى از آيت الله هاشمى رفسنجانى، رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، براى شركت در كنفرانس «گفتگوى اسلام» و سفر طولانى و ده روزه رييس مجلس خبرگان به عربستان، قطعاً در قامت يك اتفاق مهم و ويژهدر تاريخ روابط ديرينه ايران و عربستان سعودى است.
دراين كنفرانسشيوه گفتگو، ضوابط و شرايط آن، آداب و چگونگى گفتگو، آينده گفتگو در سايه اهانتهاى مكرر به اسلام، امور انسان و اصلاح وضعيت جوامع بشرى، پيشگيرى از برخورد تمدنها؛ مسائل خانواده و اخلاق در مشتركات انسانى، گفتگو ميان پيروان اديان، فرهنگها و تمدنها به جاى برخورد تمدنها با هدف ايجاد روابط مسالمت آميز مورد بحث و بررسى صاحبنظران و مقامات عالى كشورهاى اسلامى قرار گرفت.
تا پيش ازپيروزى انقلاب اسلامى و سقوط شاه، ايران و عربستان در چارچوب دكترين نيكسوندو متحد نظامى- مالى آمريكا در منطقه محسوب مى شدند و «رفاقتى آميخته با رقابت ملايم» با يكديگر داشتند (به خصوص در مورد موضوع نفت (اما بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، ايران به قطب مخالف سياستهاى آمريكا در منطقه درآمد و بلافاصله يك دوره بىثباتى وبىاعتمادى و سپستنش در روابط ايران و عربستان روى داد كه قريب به يك دهه دوام آورد كهشديدترين مصداق آن حادثه خونين مكه (شمسى) بود.
اما مشتركات و منافع مشترك ايران و عربستان آنقدر زياد و گسترده بود كه در سالهاى ميانى دهه هفتاد شمسى و در دوران رياست جمهورى هاشمى رفسنجانى، جرقه دوستى ايران و عربستان زده شد و مجدداً روابط ايران و عربستان به گرمى گراييد.
بعد از حادثه يازده سپتامبر، رابطه ايران و عربستان بارديگر دچار بىثباتى و خلأ هويتى شد و موضوع لبنان و بحران انتخاب رييس جمهور در اين كشور، تبديل به يكى از كانونهاى اختلاف ايران و عربستان شد.
به نظر مى رسد ملك عبدالله با دعوت اخير از هاشمى رفسنجانى به نوعى قصد «بازسازى» و بازگشت روابط ايران و عربستان به روزهاى طلايى را دارد كه اين دعوت هم با پاسخ گرم و معنادار طرف ايرانى مواجه شد.
به نظر مى رسد از پايان دهه اصلىثابت و استراتژيكدر سياست خارجى جمهورى اسلامى با عنوان «حفظ و ارتقاى روابط با عربستان» شكل گرفته باشد كه طرف عربستانى با تكيه بر اين اصل مهم و با وارد كردن شخصيت برجستهاى چون هاشمى رفسنجانى تلاش دارد در جهت حلّ اختلافات و رفع سوء تفاهمات بين دو كشور پيش دستى كرده باشد.
اما عمدهترين چالشهاى ايران و عربستان را مىتوان در موارد زير فهرست كرد:
رقابت ايدئولوژيك دو كشور با هم ونمايندگى دو طيف اصلى شيعيان و اهل سنت از سوى ايران و عربستان و تقابل گفتمان وهابى و شيعى در شهرهاى مقدس مكه و مدينه.
تفاوت در رويكرد كلان به حضور نيروهاى بيگانه در منطقه خليج فارس و در رأس آنها حضور نظامى- سياسى ايالات متحده آمريكا.
تفاوت ديدگاه ماهيتى- شكلى دو كشور در برخى امور؛ همچون اوضاع عراق، لبنان و فلسطين.
اما بروز گفتمان افراطى تروريستى در بخشى از جهان اسلام كه با گفتمان سلفى و مصاديقى چون «گروه القاعده» شناخته مىشود و حوادث تلخ عراق و بروز جنگهاى طايفهاى و مذهبى در اين كشور، طرفيت عظيمى را براى همكارى مشترك عربستان و ايران ايجاد كرده است كه مىتوان گفت: مواضع خاص، معتدل و واقع بينانه هاشمى رفسنجانى در مورد وحدت جهان اسلام، مؤلفه ديگرى است كه باعث شده است عربستانىها سرمايهگذارى جديدى را در مورد روابط با ايران آغاز كنند. شرط مهم براى به ثمر رسيدن اين دور جديدِ سرمايهگذارىها در روابط ايران و عربستان، كنترل جريانهاى سياسى برهم زننده در هر دو سو و تعهّد عملى و صادقانه به توافقات اين سفر مهم است.
به بهانه دومين ورود آيت الله هاشمى رفسنجانى
بر روابط رو به وخامت تهران- رياض
www. tiknews. info
در اواخر سال 1378 آيت الله هاشمى رفسنجانى همراه تعدادى از همكارانش در دولت سازندگى، سفرى به سرزمين وحى براى زيارت حرمين شريفين و انجام عمره مفرده داشت. پس از اين سفر بود كه دست اندر كاران فصلنامه «ميقات حج» (كه از منشورات حوزه نمايندگى ولى فقيه در امور حج و زيارت است)، مصاحبهاى با ايشان ترتيب دادند كه مفصل و طولانى است و بيش از 02 صفحه از صفحات اين مجله را پر كرده و گفتگويى است پرنكته، تأمّل برانگيز و خواندنى.
بخشى از اين مصاحبه در باره چگونگى ارتباط با عربستان سعودى و بهره ورى از اين ارتباط و بايسته ها و لوازم آناست، كه مرور و نگاه دوباره به آن، در آستانه سفر ايشان به اين كشور، خالى از لطف نيست:
ع- وارسته
جناب آقاى هاشمى! در سال هاى اخير شاهد بوديم كه روابط ايران و عربستان تحوّل چشمگيرى پيدا كرده و رو به بهبودى است و حضرت عالى نقش عمده اى در اين امر داشته ايد. لطف كنيد در زمينه روند شكل گيرى اين تحوّل و لزوم آن توضيحاتى بفرماييد!
آقاى هاشمى: من از وقتى كه مسؤول اجرايى شدم، تصميم داشتم با عربستان از درِ دوستى وارد شوم و برايم روشن بود كه ما در مسائل مربوط به نفت، جنگ، تحوّلات سياسى منطقه و كارهاى مذهبى- آموزشى كه در دنيا داريم، اگر با عربستان رابطه خوبى داشته باشيم و ميان ما اعتماد حاكم باشد، كارها روانتر پيش مى رود و درگيرى ها و خنثى شدن نيروها كمتر است.
من كار را از كنفرانس سران كشورهاى اسلامى در سنگال شروع كردم. آقاى «امير عبدالله» در آنجا حضور داشتند و قرار شد ملاقاتى ميان ما اتفاق بيفتد. در ابتدا بنا شد كه ايشان به قسمتى از تالار كنفرانس كه بنده در آنجا بودم، بيايد. بعد معلوم شد كه ايشان توقّع دارد كه من به نزد او بروم! تنها به اين دليل كه احساس كردم اين كوتاه آمدن، به تحسين روابط كمك خواهد كرد، به نزد «امير عبدالله» رفتم. در همانجا از آقاى فهد دعوت به عمل آوردم ولى پاسخ شنيدم كه ايشان از ناحيه پا و زانو مشكل دارند و راه رفتن برايشان مشكل است.
در مجموع در تمام دوران مسؤوليّتم در صدد حلّ مسائل ايران و عربستان بودم. در ظاهر موانعى همچون «مراسم برائت»، و در خفا كارشكنى هاى آمريكا و ديگران وجود داشت؛ ولى پيغام ها و رفت و آمدها در جريان بود و رفته رفته اصطكاك موجود، برطرف و رابطه تلطيف مى شد. اوج اين توفيق در «اسلام آباد» پاكستان و در آخرين اجلاس سران كنفرانس اسلامى رخ داد. من و «امير عبدالله» از قبل توافق كرده بوديم كه ملاقاتى با هم داشته باشيم. منتهى با توجّه به ملاقات قبل كه در سنگال اتفاق افتاد و بنده به نزد ايشان رفتم، انتظار مى رفت كه اين بار ايشان نزد من بيايند. اما خبر رسيد كه آقاى «امير عبدالله» منتظر شما هستند! گفتم: ما منتظريم ايشان بيايند!
با اين حال از جايم بلند شدم و تا نزديك اتاق ايشان رفتيم كه به ناگاه ايشان از اتاق خارج شد و گفت: من مى خواهم به اتاق شما بيايم! گفتم: فرقى نمىكند. حالا من آمده ام! اينجا هم اتاق ماست. ايشان قبول نكرد. گويا قاصدهايى كه پيام هاى من و ايشان را به اتاق هايمان مى بردند، خطا كرده بودند و قرار بدوى ما را كه وليعهد عربستان به اتاق من بيايد، به هم زدند. شايد هم علت ديگرى داشته است. به هر حال كار به اين نقطه كه رسيد، ايشان به اتاق من آمد و در آنجا به صراحت تمام راجع به مسائل حرف زديم. يكى از عمده ترين صحبت هايى كه شد، اين بود كه كنفرانس بعدى سران كشورهاى اسلامى در تهران برگزار شود. عجيب اين كه روز قبل از آن ماجرا، بيانيّه و مصوّبه اى در جدّه منتشر شده بود كه محلّ ديگرى را براى كنفرانس در نظر گرفته بود. من در ديدار با امير عبدالله اين مسأله را مطرح كردم و توضيح خواستم. وزير خارجه شان هم بودند و همان جا مسأله را حل كرديم.
اين نخستين ثمره آن ديدار بود. بعد از آن، هنگام ناهار فرا رسيد. در آن روز ما ميهمان نخست وزير وقت پاكستان آقاى نواز شريف بوديم. وليعهد عربستان در اين حال و در كمال تعجّب، سوار اتومبيل من شد و خارج شديم. عده زيادى شاهد اين اتّفاق نادر بودند.
مى دانيد كه شخصيّت ها براى خودشان محافظ و تشكيلات و پيشرو و اسكورت دارند. اينكه ايشان همه اين مسائل را رها كند و در ماشين من سوار شود، خلافعرف رايج بود و اين ثمره آن نشست دوستانه و صريح بود كه از نظر ناظران آن صحنه هم دور نماند.
از آن به بعد مشاهده كردم كه خيلى از مسائل فيمابين حل شده است. وليعهد عربستان پس از آن تصميم گرفت از كنفرانس تهران حمايت كند و خودش هم به تهران آمد و براى ما مجالى شد كه بيشتر با يكديگر صحبت كنيم. مسافرت من به عربستان و سفر آقاى خاتمى هم به ميزان زيادى به تكميل اين روند كمك كرد.
به نظر حضرت عالى، گسترش روابط ايران و عربستان، در سطح بين المللى، به خصوص در رابطه با بهره گيرى هر چه بيشتر از حج، چه تأثيراتى از خود به جا خواهد گذاشت؟
آقاى هاشمى: ارزيابى من اين است كه بهبودى اين روابط يك ضرورت است. در دنياى اسلام، همكارى ايران و عربستان، مهمترين پايگاه تقويت مواضع دنياى اسلام از لحاظ سياسى، اقتصادى و ديگر ابعاد است. واقعيّت اين است كه دوستان ما و حاميان عربستان با هم اختلاف ديد دارند و كم شدن فاصله ميان ما و عربستان، در مجامع و كنفرانس هاى بين المللى، آثار مثبتى را به همراه خواهد داشت. يكى از مهمترين اين آثار در مورد قضيّه نفت است. شاهد بوديم كه طمع مصرف كنندگان نفت و نحوه عرضه و تقاضاى آن، باعث شد كه قيمت آن در بازارهاى جهانى از ده دلار هم تنزّل كند كه ظلم بزرگى به كشورهاى نفت خيز و عمدتاً كشورهاى اسلامى حاشيه خليج فارس بود كه در واقع هستى آنان به اين ماده حياتى وابسته است. اصلاح روابط موجود ميان تهران و رياض، بسيارى از مشكلات را حل كرد و به كاهش تنش موجود در خليج فارس دامن زد.
مسأله عراق براى ما بسيار مهم است. اگر ما همكارى كنيم، اين كانون تشنّج در منطقه، آرام خواهد شد.
مهمترين مسأله اى كه هنوز در سطح جدّى بدان نپرداخته ايم، مسأله فلسطين است كه كمى اختلاف نظر در اين مورد وجود دارد. در مسأله افغانستان اگر همكارى هاى ما جدّى بود، وضع موجود را شاهد نبوديم. من فكر مى كنم كه در بسيارى از مسائل دنياى اسلام، همكارى ما
سازنده است و اميدواريم به تدريج با بحث و اقناع يكديگر به توفيقاتى دست يابيم. من با وليعهد عربستان در مورد تمام اين موضوعات، در نشست هاى خصوصى و دوستانه اى كه با هم داشتيم، صحبت كردم و به تدريج وضع بهتر مى شود.
متأسّفانه در سال هاى گذشته ميان ايران و عربستان در سطح محافل علمى، دينى و مذهبى، ارتباطى وجود نداشته و از اين رهگذر خسارات زيادى متوجه ما شده است. بفرماييد نظر شما در اين باره چيست؟ چه ميزان براى تحقّق اين ارتباط، اهميّت قائليد و چه پيشنهادى داريد؟
آقاى هاشمى: همينطور است. در حال حاضر آن مقدار كه ما در سطح ارتباط ميان رجال دولتى و سياسى، به عربستان نزديك شده ايم، از لحاظ علمى- چه نيروهاى علمى دانشگاه و چه علماى دينى- نزديكى خاصّى رخ نداده است. به نظر من بايد برنامهاى تنظيم شود كه علما با يكديگر ملاقات كنند و دور از تعصّبات به گفتگو بپردازند و ديدگاههايشان را به هم نزديك كنند. علماى ايران و عربستان در كشورهاى خودشان منشأ اثر بوده اند و لزوم تقارن و تقارب ميان اين دو گروه از علما احساس مى شود. پشتوانه روابط سياسى و اقتصادى كه ميان ما و عربستان وجود دارد، همكارى هاى دينى است و حج براى تحقّق اين امر، موقعيّت مناسبى است. علمايى كه از ايران همهساله به حج مى روند، بايد به گونهاى برنامه ريزى كنند كه با علماى عرب، رابطه برقرار شود و از آنها براى سفر به ايران و ديدار از شهرهايى همچون قم و مشهد و بازديد از حوزه ها و دانشگاه هاى ما دعوت به عمل آورند. من هنوز اثر ديدارهايى را كه از دانشگاهها و مراكز علمى عربستان داشتهام، در وجودم احساس مى كنم و حتّى گاه تشديد و تقويت مى شود ...
اظهارات توهين آميز خطيب نماز جمعه مسجدالنبى در حضور آقاى هاشمى
جناب آقاى هاشمى! به هنگام حضور حضرت عالى در مدينه منوّره و شركتتان در نماز جمعه، خطيب جمعه، مطالب نابجا و اهانتهايى را در صحبت هايش داشت كه با عكس العمل حضرت عالى روبرو شد. اگر صلاح مى دانيد، مايليم كه براى ثبت در تاريخ اصل ماجرا را از زبان شما بشنويم.
آقاى هاشمى: بله. آن ماجرا تلخ و داراى عاقبت شيرينى بود. ما آن روز با خستگىِ زيادِ ناشى از سفر، خودمان را به نماز جمعه رسانديم و انگيزه اى جز كمك به وحدت و نزديكى نداشتيم. طبق معمول براى استماع خطبه ها نشستيم؛ ولى خطيب جمعه در خلال صحبت هايش حرف هاى نادرستى زد. در كنار من يكى از وزراى كابينه عربستان نشسته بود. من به ايشان كه معمولًا با من همراهى مى كرد، گفتم:
با توجّه به حرف هاى اين آقا، ما ديگر نمى توانيم پشت سر ايشان نماز بخوانيم. وزير مربوطه هم جواب داد: من هم توجيهى براى اين كار نمى بينم.
من شك داشتم كه آيا خطيب مزبور، اصلا متوجّه ورود من شد، يا نه؟ چون مسجد مملو از جمعيّت بود و جايى را براى ما از قبل خالى نگاه داشته بودند. برخاستيم و به اتاقى كه متعلّق به حرم بود و براى استراحت ما در نظر گرفته بودند، رفتيم و نماز خودمان را در جمع ايرانيان و عرب هايى كه همراه ما به اتاق آمدند، خوانديم. من ديگر كلمه اى در اين باب به زبان نياوردم. بعد يكى از آقايان اهل علم كه در شمار متولّيان حرم بود، نزد من آمد و گفت:
ايشان عادتش اين است و بدون در نظرگرفتن سياست دولت به نحو خودسرانه اى حرف مى زند. شما به دل نگيريد و مطمئن باشيد اين كار را بى جواب نخواهيم گذاشت و احساس مى كنيم به ما هم اهانت شده است. در سنّت ما اهانت به ميهمان، جرم بدى محسوب مى شود.
به هتل كه رفتيم، آقاى «اميرعبدالله» تلفنى با من تماس گرفت و به نحو مؤكّدى اظهار تأسّف كرد و سخنان خطيب جمعه را يك خودسرى آشكار و اهانت به مقامات سعودى خواند. من سعى كردم عصبانيّت وليعهد عربستان را كاهش دهم. گفتم:
ما حالت هاى علما و روحانيّت را بيشتر از شما مى شناسيم و مى دانيم كه در ميان آنان از اين اتفاقّات مى افتد! ايشان دوباره تأكيد كرد كه شما بعداً شاهد خواهيد بود كه ما تحمّل نخواهيم كرد كه ميهمانمان مورد اهانت قرار گيرد و خلاف سياستمان عمل شود. واقعاً هم به اين قولشان وفا كردند؛ با آنكه ما از آنها نخواسته بوديم كه اين قضيّه را دنبال كنند.
دوستىهايى كه بايد بماند
www. hamshahrionline. ir
هاشمى رفسنجانى كه در سفرى 10 روزه در عربستان سعودى به سر مىبرد، طولانىترين سفر مقامى ايرانى را در اين كشور تجربه مىكند، فرصتى كه او هر روز خبرى درباره بهبود روابط اعلام مىكند؛ روز گذشته خبر از دستور پادشاه عربستان براى مقابله با رفتارهاى افراطيون عليه شيعيان در شهرهاى مكه و مدينه را داد و ديشب نيز در جوار حرم نبوى 9 خبر داد كه «بقيع بهزودى احيا خواهد شد.» وى اين خبر را در قبرستان بقيع، در دقايق پايانىِ يكشنبه شب، پس از آنكه به دستور مستقيم ملك عبدالله شاه عربستان براى اولين بار زائران زن حاضر در حرم مطهر رسول گرامى 9 توفيق حضور در كنار ائمه بقيع: را يافتند، داد.
رييس مجلس خبرگان رهبرى ضمن تشكّر از مساعدت مسؤولان سعودى با زوّار ايرانى گفت: «آقاى ملك عبدالله پادشاه عربستان، طى امروز دو بار با وزير عربستانى همراه من صحبت كرد و از او خواست كه رضايت شيعيان مدينه جلب شود.»
رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام، هر چند ميهمان ويژه پادشاه عربستان است و امروز بهعنوان اوّلينايرانى به منطقه فدك رفته و از اين مكان مقدس كه جايگاه ويژهاى نزد شيعيان دارد، ديدن مىكند اما همين كافى است، در شرايطى كه افراط گرايان عربستان هر روز بر آتش مخاصمه با شيعيان مىافزايند سران دو كشور همراهى، دوستى و مفاهمه را پيشه كردهاند.
اميرعبدالله كه در دوره وليعهدىاش آذر 1376 براى شركت در اجلاس سران كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى به تهران آمد، به دعوت اكبرهاشمى رفسنجانى در زمانى كه او دوران رياستجمهورىاش را به پايان برده بود، به ايران سفر كرده بود، سفرى كه نقطه اوج روند رو به بهبود مناسبات سياسى دو كشور در دهه 1370 بود. پس از اين سفر رفتوآمد بلندپايگان دوكشور به پايتختهاى يكديگر فزونى يافت.
سوء تفاهم و عدمشناخت صحيح، اصلىترين ويژگى مناسبات ميان عربستان و ايران بوده است؛ موضوعى كه شكنندگى روابط اين دو كشور راهبردى منطقه را طى سه دهه گذشته بهدنبال داشته است. از همين جهات است كه همزمان با سفر رييس مجلس خبرگان رهبرى به عربستان سعودى، ضرورت گفتوگوى كشورهاى عرب با ايران احساس شده است.
با نگاهى به پيشينه روابط ايران و عربستان، شاهد روزهاى پرفرازونشيبى هستيم. عربستان ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى ايران سياست احتياط، سكوت و نظارت را در پيشگرفت ولى پس از مدتى، هيأتى بلندپايه به سرپرستى دبيركل «رابطه العالم الاسلامى» را براى تبريك پيروزى انقلاب اسلامى به ايران فرستاد. ملك خالد در اوّلين واكنش خود، برپايى حكومت اسلامى در ايران را مقدمه نزديكى و تفاهم هرچه بيشتر دو كشور خواند. فهد وليعهد وقت عربستان نيز گفت: «براى رهبرى انقلاب ايران احترام زيادى قائل هستيم».
اما با شروع جنگ تحميلىِ عراق بر ضدّ ايران، عربستان با كمكهاى اقتصادى، سياسى، نظامى و تبليغاتى خود، در كنار عراق قرار گرفت. مجموع اين اقدامات باعث سردى و تيرگى روابط شد و مناسبات ايران و عربستان سعودى تا سطح كاردار تنزل يافت.
يك هواپيما ربايى روابط ايران و عربستان را در اوج جنگ تحميلى عراق وارد شرايط بهترى كرد و مناسبات ايران و عربستان بهبود يافت. در سال 1363 حادثه ربوده شدن يك فروند هواپيماى سعودى و فرود آن در فرودگاه مهرآباد و اقدامات مثبت جمهورى اسلامى ايران در پايان دادن به اين حادثه، باعث شد روابط دو كشور تا حدودى رو به بهبود نهد.
در 1364 سفر وزيرخارجه عربستان به جمهورى اسلامى و سفر وزير خارجه وقت ايران به عربستان انجام شد كه اين سفرها با هدف بهبود روابط و حلّ پارهاى از مشكلات فيمابين، چون حج و جنگ ايران و عراق صورت گرفت، اما نتيجهاى در پى نداشت. اما باز در سال 1365 عربستان براى فشار بر جمهورى اسلامى ايران و با افزايش صدور نفت، قيمت را كاهش داد كه به تيرگى مجدد در روابط دو كشور انجاميد.
سردى حاكم بر روابط دو كشور و تشديد آن توسط آمريكا با هدايت جريانات منطقهاى بر ضدايران، همچنين شهادت 400 تن از حجاج ايرانى در مراسم حج 1366 كه اعتراض شديد جمهورى اسلامى را بهدنبال داشت، تيرگى روابط دو كشور را به اوج خود رسانيد. ششم ارديبهشت 1367 عربستان اقدام به قطع يكجانبه مناسبات سياسى با جمهورى اسلامى ايران كرد و اين قطع رابطه حدود سه سال به طول انجاميد؛ سه سالى كه هيچ زائر ايرانى به حج مشرف نشد؛ اما عربستان سعودى كه از قطع روابط با ايران منفعتى نبرده بود با بهانهاى بهدنبال تجديد رابطه بود. موضوع پذيرش قطعنامه 598 شوراى امنيت سازمان ملل توسط جمهورى اسلامى ايران گام مؤثرى در تجديد رابطه با عربستان بود. عربستان قبول قطعنامه از سوى ايران را يك اقدام شجاعانه توصيف و از آن استقبال كرد. در اين شرايط، جبههگيرى مطبوعاتى عربستان عليه جمهورى اسلامى متوقف شد و فهد شخصاً اعلام كرد كه با ايران اختلافى ندارد كه قابل حل نباشد. تهران نيز آمادگى خود را براى آغاز مذاكرات مستقيم با رياض اعلام كرد.
تجاوز عراق به كويت در 1369 و مواضع ايران در اين حادثه و هم نياز شوراى همكارى خليجفارس به حمايت ايران، باعث شد تا كشورهاى حاشيه خليجفارس، بهويژه عربستان براى تجديد رابطه با جمهورى اسلامى ايران تلاش كنند.
اولين ديدار مقامات ايران و عربستان بين وزراى خارجه دو كشور در اجلاس ساليانه مجمع عمومى سازمان ملل متحد- شهريور 1369- و ديدار بعدى در ژنو انجام گرفت. در 15 اسفند 1369 نيز وزراى خارجه دو كشور در مسقط با هم ملاقات كردند. بهدنبال اين ديدار در 2 اسفند 1369 بيانيه مشتركى در زمينه برقرارى مجدد روابط سياسى دو كشور همزمان در تهران و رياض منتشر شد.
سعود الفيصل، وزير خارجه عربستان پس از ديدار با على اكبر ولايتى، وزير خارجه وقت در مصاحبهاى اعلام كرد، عربستان سعودى و جمهورى اسلامى ايران در حلّ تمام مشكلات فيمابين به تفاهم رسيدند. سرانجام پس از سه سال قطع رابطه سياسى، در پى مذاكرات وزراى خارجه دو كشور، تجديد روابط متقابل اعلام شد و مقامات تهران و رياض در فروردين 1370 سفارتخانههاى خود را در پايتختهاى يكديگر گشودند.
عربستان سعودى نشان داده است «تأثير پذيرى از بيرون» ويژگىاى است كه سعى كرده است در سالهاى اخير از آن فاصله بگيرد و براساس منافع ملى و منطقهاى مناسباتش را با جمهورى اسلامى ايران بر مدار منفعت دو سويه تنظيم كند.
بومىگرايى و منطقهگرايى كه طى بيش از دو دهه اخير شعار آرمانى جمهورى اسلامى ايران براى فائق آمدن بر مشكلات منطقه به شمار مىرود، بهتدريج نزد دولتمردان عربستان سعودى نيز معنا و مفهوم حقيقى خود را يافته است.
رفتار فعلى سران عربستان سعودى نشان مىدهد تغييراتى در راستاى منافع جهان اسلام درحال وقوع است، چرا كه به اعتقاد نويسنده سرمقاله ديروز روزنامه «الرياض» عربستان؛ «در جهانى كه كشورها براى تشكيل ائتلاف و پيمانهاى مشترك تلاش مىكنند، عقل حكم مىكندكه اعراب براى حفظ منافع اساسى خود درباره گفتوگو و دستيابى به توافق با ايرانىها تلاش كنند، بهخصوص كه اعراب و ايرانىها از امكانات بسيار در زمينههاى انرژى، نيروى انسانى، گردشگرى، موقعيت جغرافيايى، صنعت، كشاورزى وعرصههاى ديگر برخوردارند.»
الرياض نوشت: «اگر اعراب و ايرانىها به اختلافات خود ادامه دهند، درواقع با فطرت الهى خويش جنگيدهاند؛ زيرا فطرت بشر بر استفاده از امكانات وخلاقيتهاى انسان و كنار گذاشتن حوادث تلخ گذشته حكم مىكند.»
اين روزنامه افزود: «انسانها بهطور طبيعى با يكديگر در برخى زمينهها؛ از جمله عقايد و افكار، متفاوت هستند اما مسأله اين است كه اين تفاوت به اختلاف ومنازعه نبايد تبديل شود.» الرياض نوشت: «اكنون مسأله مسلمانان؛ اعم از عرب، ترك و ايرانى، بايد اين باشد كه چگونه از امكانات خود براى بهبود و پيشرفت اوضاع مسلمانان استفاده كنيم نه اين كه بر سر اين بحث كنيم كه حق با كيست.»
اوج عظمت و اقتدار تشيع
محمدرضا نورى شاهرودى
براى اولين بار در تاريخ شيعه، در يك نشست بين المللى وجهانى يكى از ياران صديق و شاگردان نستوه امام خمينى 1 و هم سنگر و يار غار مقام رهبرى به تبيين مسائل مهم اسلامى و مواضع به حق ايران عزيز براى بيش از 800 نفر از علما، انديشمندان و فرهيختگان، كه از سراسر دنيا در محيط وحى الهى دركنار مكه مكرمه جمع شده بودند، مى پردازد و باز براى اولين بار سه كانال تلويزيون عربستان به صورت زنده به اضافه، دهها كانال عربى و انگليسى، سخنان رياست مجلس خبرگان رهبرى را پخش كردند. دهها روزنامه كه در مجموع بيش از يك ميليون تيراژ داشتند، عكس و سخنرانى رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را منتشر نمودند. عمده سايتهاى خبرى و اينترنتى اذعان نمودند كه كنفرانس گفتگوى اديان با وجود آيت الله هاشمى رفسنجانى و سخنرانى جامع و مستدل وى، شكل واقعى به خود گرفته است.
حقيقت آن است كه عربستان سعودى از وجود عدهاى از افراطيون وهابى، كه باعث تشنج و ايجاد كينه و نفاق در آن كشور شدهاند رنج مىبرد و نسبت به فتاواى تفرقه افكن، موضع منفى دارد. دولتمردان سعودى به خصوص شخص ملك عبدالله كه اين افراطيون را قبول ندارند و عموماً از آنها بيزارى مىجويند، با تدارك كنفرانس گفتگوى اديان به دنبال اعتدال در روش و منش علماى دين هستند كه بهجاى تندروىهاى جاهلانه، از تسامح و ظرفيت بالاى اسلام سخن بگويند.
ملك عبدالله با دعوت از آيت الله هاشمى رفسنجانى و استقبال با شكوه و ماندنى از وى و قرار دادن ايشان در جايگاه رياست، مىخواهد به تندروىهاى سلفى بفهماند كه بايد در مسأله وحدت جهان اسلام- جايگاه شيعه فراموش نشود و آنان واقعيتى هستند كه بايد حضورشان در معادلات پذيرفته شود. بر اين اساس، بايد از رويكرد جديد عربستان استقبال شود و از وجود گوهربار اين بازوى توانمند نظام اسلامى ايران براى پيشبرد روابط با دولتمردان سعودى استفاده گردد. با اذعان و اعتراف عمده شركت كنندگان در كنفرانس، سخنران ايران توانست در مدت كوتاه، جامعترين مسائل مورد ابتلاى كشورهاى اسلامى را بازگو كند. محورهاى چهاردهگانه سخنان ايشان حاكى از واقع بينى، ژرف نگرى، اعتدال و نگاه به آينده مسلمانان و كشورهاى اسلامى است. كنفرانس گفتگو بايد اين سخنان را به عنوان منشور ملل اسلامى و به مثابه فكرى جديد بررسى و تحليل نموده و در برخورد با مشكلات جهان اسلام، به عنوان راه گشا از آن استفاده نمايد.
خوشبختانه دبيرخانه كنفرانس، سخنرانى آيت الله هاشمى را به 6 زبان مهم دنيا ترجمه و در اختيار اعضا قرار داد. آقاى هاشمى با اشاره به اينكه چهارده قرن پيش پيغمبر گرامى 9 پس از نزول، دستور علنى كردن دعوت به اسلام بر قله كوه مقدس صفا، با جمله هشدار دهنده «يا صباحا!» مكيان را دعوت به شنيدن يك خبر مهم كردند و پس از جمع شدن مردم و عمدتاً افراد قبيله قريش با گرفتن اقرار به امين و صادق بودن خودشان از حضار، دعوت آسمانى خود را علنى كردند و هنوز طنين آن دعوت مبارك در سراسر جهان شنيده مى شود و اسلام همچنان بالنده و روبه پيش است، اعلام كردند:
1- اين كنگره عظيم را در جوار بيت الله الحرام و در جوار صفا و مروه، نقطه آغاز دعوت علنى رسول گرامى، با فرمان آسمانىِ فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ ... ونيز وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الأَقْرَبين مىدانم 2- ابراز اميدوارى به تأثير اين اجتماع در بهبود وضعيت امت اسلام؛ كارى كه جمهورى اسلامى ايران از سالها پيش هر ساله انجام مىدهد و بيست و يكمين اجلاس آن چند هفته پيش در تهران برگزار شد. و كارى كه نيم قرن پيش آيت الله بروجردى و علامه شيخ شلتوت در «دارالتقريب» با هدف رفع اختلاف و ايجاد وحدت جهان اسلام آغاز كردند. 3- براى مذاكره با اديان و مكاتب ديگر، قبلًا بايد جهان اسلام با اصلاح امور خود آماده وارد شدن يكپارچه به اين ميدان شود. 4- در سايه اسلام و قرآن، جهان اسلام امروز مجموعه امكانات وسيع و بىنظيرى را در اختيار دارد.
يك چهارم جمعيت جهان، 20% توليد جهان و 57 راى در مراكز تصميمگيرىِ بينالمللى و حضور در حساسترين نقاط ژئوپولتيك كره زمين و تملك منابع طبيعى ارزشمند؛ از جمله اكثر منابع انرژى كره خاكى و بالاتر از همه، برخوردارى از ارزشمندترين مكتبهاى تاريخ بشرى؛ زيرا اسلام و قرآن كريم تنها سند آسمانى دست نخورده تاريخ بشر است.
5
ب- اصل مشورت و هماهنگى با توجه به آيات؛ وَ شاوِرْهُمْ فِى اْلأَمْر آل عمران؛ 159) و وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُم شورى: 38.
ج- قاعده نفى سبيل يا ممنوعيت سلطهپذيرى در مقابل كفار؛ وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلا نسا: 141.
د- اصل تكليف حفظ عزّت و اعتبار امت اسلامى؛ وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين آل عمران: 139.
ه-- و اصل پرهيز از تنازع و تفرقه و بى اعتبار كردن امت اسلامى؛ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُم انفال: 46.
و اصول و قواعد فراوان ديگر كه در كتاب و سنت اتخاذ شده است.
8
9
الف- مراعات اخلاق گفتگو و جدال احسن كه توصيه قرآن كريم است.
ب- مراعات ادب و نزاكت اسلامى و انسانى و پرهيز از تحقير و توهين.
ج- انصاف در طرح مطلب و پذيرش نتيجه محاوره با هدف اتّباع احسن
د- مراعات متدلوژى و ادبيات رايج گفتگو كه حاصل تجربيات دانش بشرى است.
ه-- و نهايتاً گفت وگو با مراكز خارج از جهان اسلام با مركزيت واحد و هماهنگ و نه به شكل فرقهاى و جداگانه.
ارج گذارى ويژه
به هاشمى رفسنجانى در نشست مكه
( moc .swenbahahs .www )
مسعود جهاندوست
هاشمى رفسنجانى شخصاً از سوى پادشاه عربستان سعودى دعوت شد. ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودى امروز (چهار شنبه 15/ 3/ 1387) رسماً همايشى سه روزه را در شهر مكه افتتاح كرد كه هدف از آن سياستگذارى و برنامه ريزى براى گفتگو ميان جهان اسلام و پيروان ديگر اديان اعلام شده است. برگزاركننده همايش، سازمان هميارى جهان اسلام (رابطه العالم الإسلامى) در عربستان سعودى است و مديريت همايش را دبيركل اين سازمان، شيخ عبدالله التركى به عهده دارد كه از علماى برجسته عربستان سعودى و وزير پيشين امور اسلامى و اوقاف اين كشور است. در اين همايش شركت كنندگانى از پنجاه كشور جهان حضور دارند كه بلندپايهترين آنان، آيتالله اكبر هاشمى رفسنجانى، رييس مجلس خبرگان و مجمع تشخيص مصلحت نظام ايران است. آقاى هاشمى رفسنجانى كه پيش از برگزارى همايش ديدار جداگانهاى با ملك عبدالله داشت، به عنوان ميهمان همايش، مورد پذيرايىِ ويژه قرار گرفت؛ هنگام ورود به تالارِ همايش، همراه و در كنار هم بودند. در جلسه نيز در كنار هم نشستند. تصوير و خبر ديدار اكبر هاشمى رفسنجانى و ملك عبدالله، در ايام همايش، گزارش اصلى صفحه نخست روزنامههاى عكاظ و الرياض، دو روزنامه مهم سعودى بود.
ارج ويژهاى كه به هاشمى رفسنجانى در اين همايش نهاده شده، از ديد آگاهان به عنوان ارسال پيامى از جانب دولت سعودى به شمار مى رود، حاكى از اينكه حكومت سعودى مشكلى با حكومت شيعى ايران ندارد. قدرت گرفتن شيعيان در عراق طى سالهاى اخير نگرانى اكثريت سنى مذهب جهان عرب و در رأس آنها عربستان سعودى را برانگيخته و مقامات سعودى بارها ايران را متهم كردهاند كه با حمايت از شيعيان در عراق و لبنان به دنبال برافراشتن قدرتى شيعى در منطقه و به چالش طلبيدن حكومتهاى عرب سنى مذهب است.
آيت الله اكبر هاشمى رفسنجانى از دو روز پيش از برگزارى همايش وارد عربستان سعودى شد. او به صورت شخصى، از جانب ملك عبدالله به همايش دعوت شده و سفير عربستان سعودى در تهران هنگام تقديم دعوتنامه پادشاه سعودى به وى گفته بود: «ملك عبدالله به دليل جايگاه والايى كه در دنياى اسلام براى حضرت عالى قائلاند و معتقدند بايد از انديشه و دانش شما بهره كافى برد، شخصاً به من مأموريت دادند تا از جنابعالى براى حضور در اين اجلاس دعوت به عمل آورم.»
بر خلاف آقاى هاشمى رفسنجانى كه علاوه بر موقعيت ممتاز دينى، مقامى سياسى است، ديگر شركت كنندگان در همايش مكه، عمدتاً علماى اسلامىاند. ديگر ميهمان ايرانى همايش مكه، آيت الله محمدعلى تسخيرى رييس مجمع جهانى تقريب بين مذاهب اسلامى و رييس پيشين سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى است. آقاى تسخيرى قرار است رياست جلسه دوم همايش را به عهده داشته باشد.
در ميان رؤساى جلسات چهارگانه همايش مكه، محمدعلى تسخيرى تنها فرد شيعه مذهبى است كه رياست جلسه به او سپرده شده است. رؤساى ديگر جلسات عبارتاند از: صالح بن عبدالله بن حميد، رييس مجلس شورا (مجلس مشورتى) عربستان سعودى، مصطفى ابراهيم تسريچ مفتى اعظم بوسنى و هرزگووين و عبدالرحمان بن محمد سوار الذهب، رييس هيأت امناى سازمان تبليغات اسلامى (الدعوه الإسلاميه) سودان.
برنامه همايش به شكل رشتهاى از سخنرانىها است كه با پرسش و پاسخ و بحث همراه مىشود و تنها سخنران شيعه مذهب همايش، شيخ جواد خالصى، از علماى شيعه عراق و رييس مدرسه علميه خالصيه در كاظمين است. شيخ جواد خالصى از بنيانگذاران مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق است كه با پشتيبانى ايران و براى مبارزه با حكومت صدام در عراق تشكيل شد، هرچند آقاى خالصى بعدها با مجلس اعلا اختلاف نظر پيدا كرد و از آن جدا شد.
ديگر شركت كنندگان مهم همايش مكه عبارتاند از: على جمعه محمد عبدالوهاب، مفتى مصر، احمد محمد هليل مرجع شرعى (قاضى القضات) اردن، شيخ محمد على جوزو، مفتى جبل لبنان، شيخ محمد احمد حسين، مفتى اعظم قدس و سرزمينفلسطين، رضوان نايف السيد، مشاور نخست وزير و رييس مركز عالى مطالعات اسلامى لبنان، شيخ ابو الكلام محمد يوسف، رييس جماعت اسلامى بنگلادش، شيخ
بدرالحسن قاسمى نايب رييس مجمع فقه اسلامى هند، محمد على محجوب وزير پيشين اوقاف مصر، شيخ فوزى زفزاف معاون پيشين رييس دانشگاه الأزهر مصر، عزالدين مصطفى ابراهيم مشاور فرهنگى حاكم امارات متحده عربى، شيخ فضل الرحمان رييس جمعيت علماى اسلام پاكستان، ابوجره عبدالله سلطانى رييس جنبش جامعه سالم و عضو هيأت دولت الجزاير، شيخ عمار طالبى نايب رييس جمعيه العلماى الجزائر، شيخ قيس كلبى، رييس مؤسسه فرهنگى اسلامى آمريكا، محمد يوسف هاجر دبيركل سازمان اسلامى آمريكاى لاتين و درياى كارائيب، انسبن حسن شقفه رييس هيأت اسلامى اتريش، على اوزاخ رييس سازمان مطالعات اسلامى تركيه، مروان فاعورى دبيركل مركز جهانى همفكرى در اردن، حاج عمر سيلابا رييس شوراى عالى اسلامى و شيخ محمد عبدالزكى كالون رييس اتحاد مبلّغان مسلمان و مدير راديو صداى اسلام در سيرالئون، عبدالله بن عمر نصيف دبيركل شوراى جهانى اسلامى تبليغ و نجات (الدعوه والاغاثه) در عربستان سعودى، محمد سماك دبيركل كنگره اسلامى روحانى (القمه الإسلاميه الروحيه) در لبنان، مصطفى زباخ مديركل اتحاد مجامع اسلامى در سازمان فرهنگى كنفرانس اسلامى (ايسسكو (.
دعوت به وحدت در مركز توحيد
روزنامه جمهورى اسلامى 26/ 03/ 1387
رسانهها، اصحاب فكر و فرهنگ و فعالان سياسى عربستان سعودى، آيت الله هاشمى رفسنجانى را «معمار روابط عربستان و جمهورى اسلامى ايران» مىدانند. با اين تحليل، بسيار طبيعى است كه در شرايط دشوار و زمانى كه به دلايل متعدد خدشههايى در روابط ميان دو كشور پديد مىآيد، پادشاه عربستان، ملك عبدالله، كه او نيز براى رابطه با ايران اهميت و ارزش خاصى قائل است، دست نياز به سوى معمار روابط عربستان و جمهورى اسلامى ايران دراز كند و از او براى ترميم اين روابط استمداد نمايد.
سفر 10 روزه آيت الله هاشمى رفسنجانى به عربستان (13 تا 23 خرداد 87) اما اينبار هدفى فراتر داشت. دولت عربستان به دلايل متعدد نيازمند ايجاد تعادل در كشور و جا انداختن و نهادينه كردن فرهنگ ميانهروى به ويژه اقشار و مجموعههاى روحانى و مذهبى است. افراط گرايىهاى سلفيون و مشكلاتى كه در داخل براى دولت پديد آورده، اقدامات خرابكارانه گروههاى افراطى و تروريست منتسب به سلفىها در خارج از عربستان كه موجب زير سئوال رفتن دولتمردان عربستان شده و مشكلاتى كه سياستهاى غلط و مداخلهجويانه بوش و همراهى عربستان با او در منطقه براى دولتمردان سعودى پديد آورده و اعتبار عربستان را كاهش داده، از جمله اين دلايل هستند.
ملك عبدالله، پادشاه عربستان براى ترميم جايگاه عربستان وآلسعود، چارهاى جز اقداماتى از قبيل برگزارى گفتگوى مذاهب به عنوان مقدمهاى براى گفتگوى اديان نداشت. كنفرانس بينالمللى گفتگوى اسلامى، كه از چهارشنبه 15 تا 17 خرداد 87 در مكه مكرمه برگزار شد، اين هدف را دنبال مىكرد. براى تأمين موفقيت اين اجلاس و ترميم روابط خدشه دار شده عربستان با جمهورى اسلامى ايران، چه اقدامى از حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى در اين كنفرانس و در حاشيه آن براى گفتگوهاى مفصل پادشاه عربستان با ايشان مىتوانست مؤثرتر باشد. درست به همين دليل بود كه پادشاه عربستان با اصرار و دعوتهاى مكرر از آقاى هاشمى رفسنجانى خواست در اين اجلاس شركت كند و در جلسه افتتاحيه آن سخنرانى نمايد.
حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى در اجلاس مكه، به عنوان چهرهاى شناخته شده و معتبر از نظر علمى، فكرى، سياسى و مديريتى كه در سطح بين المللى از اعتبار و جايگاه خاصى برخوردار است، به اين اجلاس اعتبار بالايى بخشيد و به آن جهت داد. سخنرانى آيت الله هاشمى رفسنجانى در جمع 800 نفر از علما و نمايندگان مذاهب اسلامى از سراسر جهان، به دليل محتواى جامع و توجه به مسائل مهم جهان اسلام، خوش درخشيد و موجب اعجاب بزرگان حاضر در اجلاس شد.
علاوه بر توجه دادن به مشكلات جهان اسلام؛ از قبيل اشغال فلسطين توسط صهيونيستها، تجاوز آمريكا به كشورهاى اسلامى، اتلاف امكانات مسلمانان در اثر اختلافاتىكه وجود دارد وضرورت استفاده از ثروتهاى عظيم ونيروهاى كارآمدى كه امت اسلامى در اختيار دارند، براى تأمين وحدت و ايجاد تعادل در امت اسلامى، تكيه بر اين نكته كه اين اجلاس نبايد مثل بسيارى از اجلاسها بدون نتيجه باشد و بايد تلاش كنيم مطالب مطرح شده در اين اجلاس را به مرحله عمل برسانيم، از نكات اساسى سخنرانى آيت الله هاشمى رفسنجانى بود. دعوت به وحدت در مركز توحيد، زيباترين فراز اين سخنرانى بود. چند عالم شيعه از عراق و لبنان و شرق عربستان نيز در اين اجلاس حضور داشتند.
هرچند تلاش براى تأثيرگذارى براجلاس گفتگوى اسلامى توسط يك عالم برجسته شيعه، آنهم از پايگاه جهانى انقلاب اسلامى از اهداف مهم اين سفر بود و سخنرانى آيت الله هاشمى رفسنجانى توسط سه شبكه تلويزيونى عربستان مستقيماً پخش شد و در شبكه هاى تلويزيون جهان غرب و همچنين در همه روزنامه هاى عربى انعكاس وسيع داشت، ليكن اصلىترين بخش سفر، زيارت خانه خدا بود كه به مجرد ورود به عربستان و قبل از هر اقدام ديگرى صورت گرفت. مذاكره با پادشاه عربستان، ديدار با روحانيون كاروانهاى زائران ايرانى و خود زائران، اقداماتى كه براى حل مشكلات زائران انجام شد، كارهاى ديگرى است كه در حاشيه سفر آيتالله هاشمى رفسنجانى به عربستان به آنها نيز توجه شد.
مقدمه
سفر آيتالله هاشمى رفسنجانى به عربستان، علاوه بر زيارت خانه خدا و نبىگرامى اسلام 9 و ائمه بقيع:، سه هدف را دنبال مىكرد: هدف نخست، پاسخ مثبت به دعوت ملك عبدالله براى شركت در كنفرانس مكه بود. بىترديد، شركت در كنفرانس گفتوگوى مذاهب اسلامى، كه در آن بيش از تن از متفكران و صاحبنظران جهان اسلام حضور داشتند، فرصتى بود كه ايشان ضمن تبيين مسايل مهم مبتلابه جهان اسلام؛ از جمله وحدت جهان اسلام و ضرورت تقريب مذاهب براى جلوگيرى از شكاف، ملاقاتهايى را نيز در حاشيه اجلاس با ميهمانان برجسته و با نفوذ كنفرانس، با هدفِ بررسى آخرين تحوّلات جهان اسلام، چالشهاى موجود و راههاى مقابله با توطئهها عليه جهان اسلام صورت دهند.
هدف دوم، رايزنى و تبادلنظر با ملك عبدالله پادشاه عربستان در خصوص روابط دو جانبه و موضوعات و تحوّلات مهم منطقهاى و بينالمللى بود كه با توجه به شرايط خاص منطقه، بهويژه تحولات فلسطين، لبنان، عراق و افغانستان، بسيار با اهميت تلقّى شد. هدف سوم، پيگيرى حلّ مشكلات زائران خانه خدا و ايجاد تسهيلات براى آنها بود. با توجه به روابط نزديك ميان آيتالله هاشمى رفسنجانى و ملك عبدالله، مذاكرات و برنامهها در محيطى صميمانه انجام شد.
مقاله حاضر در بخش اول، به كالبد شكافى روابط ايران و عربستان در شرايط جديد منطقهاى و در بخش دوم به پىآمدهاى تحكيم روابط دو كشور در رابطه با تحوّلات منطقه وجهان اسلام و نيز به دستاوردهاى سفر آيتالله هاشمى رفسنجانى مىپردازد:
بخش اول: كالبد شكافى روابط ايران و عربستان
عربستان به دليل ساختار خاص اجتماعى و فرهنگى خود، از ديگر كشورهاى خاورميانه و حتى كشورهاى همسايه آن در حوزه جنوبى خليج فارس متمايز مىباشد. ساختارهاى خاص قبيلهاى و عشيرهاى كه به پديد آمدن فرهنگى خاص منتهى شده است، همراه با آموزههاى عميقاً سنتى و مذهبى و نيز سيطره افكار و ايدههاى سلفى در قالب «وهابيت»، به جامعه عربستان تركيب منحصر به فردى بخشيده است. حكمرانان آل سعود با وجود ذخاير عظيم نفتى، همواره از ثروت سرشارى برخوردار بودهاند. عربستان حدود يك چهارم ذخاير اثبات شده نفت جهان (حدود 262 ميليارد بشكه) را در اختيار دارد و از اين منظر، وضعيت سياسى و ثبات يا ناامنى در اين كشور نفتخيز از اهميت زيادى براى قدرتهاى بزرگ، به ويژه ايالات متّحده آمريكا برخوردار مىباشد. پادشاهى سعودى در بُعد منطقهاى و فراتر از آن، در حوزه جهان اسلام نقشى مهم براى خود قائل است و با حمايتهاى مالى گسترده از كشورهاى اسلامى و جنبشهاى اسلامى (البته به طور گزينشى)، در پى بسط حوزه نفوذ خود بوده است.
ايران و عربستان همواره به عنوان دو كشور و دو قدرت تأثيرگذار جهان اسلام، در منطقه خاورميانه و خليج فارس مطرح بودهاند و هر كدام بنا به دلايل مشابه و متفاوت، نقشى برتر براى خود در روند تحوّلات منطقهاى قائل مىباشند. روابط بين دو كشور از پيروزى انقلاب تاكنون همواره با نوساناتى توأم بوده است.
جمهورى اسلامى ايران و عربستان سعودى با توجه به ظرفيتها و ويژگىهاى خود، دو كشور مهم و تعيين كننده در منطقه محسوب مىشوند. پيروزى انقلاب اسلامى نه تنها از اهميت روابط دو كشور نكاست بلكه پديده نوين انقلاب و رخدادهاى متأثر از آن، به همراه تغييرات منطقهاى و بينالمللى، روابط دو كشور را با حساسيت خاصى همراه كرد و به آن پيچيدگى فوقالعادهاى بخشيد. از همان ابتداى پيروزى انقلاب، سوء ظن اعراب حوزه خليج فارس نسبت به آنچه كه آن را تلاش جمهورى اسلامى براى صدور «انقلاب شيعى و ايدئولوژى ضدّ غربى» تعبير مىكردند، در واكنش آنها به جمهورى اسلامى نوپا در ايران انعكاس يافت.
دو سال پس از پيروزى انقلاب، كشورهاى مذكور با تشكيل شوراى همكارى خليج فارس، به طور عملى در جهت مقابله و رفع نگرانى از بابت حضور يك ايران جديد در منطقه گام برداشتند. نمونه اين تقابل را مىتوان در موضعگيرىها و كمكهاى مالى برخى از كشورهاى عربى خليج فارس، به ويژه عربستان سعودى در جنگ هشت ساله عراق عليه ايران به رژيم صدام جستوجو نمود.
در دهه و پس از جنگ ايران و عراق، با اقداماتى كه در دوره رياست جمهورى آقاى هاشمى و به ويژه پس از حمله عراق به كويت صورت گرفت، روابط دو كشور وارد مرحله جديدى از همكارى و اعتمادسازى شد. عربستان چنين مىپنداشت كه با تغيير در شرايط نظام بينالمللى (پس از سقوط كمونيسم) و تحوّلات منطقهاى، فضا براى ترسيم روابط تازه مهيا شده است. روند مناسبات دو كشور در اواسط ده شمسى و پس از اعلام سياست تنشزدايى از سوى جمهورى اسلامى، رو به بهبود نهاد و دو طرف علىرغم اختلافات موجود سعى بر برطرف كردن ابهامات موجود و نزديكى روابط داشتند، اما در كل، هيچگاه سوء ظن و بدگمانى اعراب به طور كل و عربستان به طور خاص نسبت به ايران بر طرف نشد.
در بررسى روابط ايران و عربستان، لازم است محورهاى زير مورد توجه قرار گيرد:
اهميت و جايگاه منطقهاى و بينالمللى خليج فارس؛
موضوع انرژى و نقش دو كشور در اوپك، جايگاه قدرتهاى منطقهاى و رقابتهاى منطقهاى، فرامنطقهاى و بينالمللى در منطقه استراتژيك خليج فارس؛
موقعيت و جايگاه عربستان سعودى و ايران و عوامل تأثيرگذار در مناسبات سياسى دو كشور؛
نقاط اشتراك و افتراق بين دو كشور؛
خصوصيات پادشاهى عربستان؛
چالشهاى درونى جامعه عربستان؛
حوادث سپتامبر و تبعات آن براى عربستان؛
شرايط كنونى عربستان سعودى؛
فرصتها و چالشهاى فراروى ايران؛
سير روابط و وضعيت كنونى؛
پيامدهاى نزديكى دو كشور در سطوح دو جانبه، منطقهاى و بينالمللى.
با توجه به اين كه ساختار حكومت عربستان كاملًا فردى است، روابط حسنه سران عربستان و ايران طى دو دهه گذشته عاملى بازدارنده در برابر افزايش شكافهاى طرفين به حساب مىآمد. پس از پيروزى انقلاب، سه نگرش بعضاً متفاوت در مورد برخورد با مسائل مختلف منطقهاى و بينالمللى حاكم بوده است:
نگرش اول جنبه ايدئولوژيك و آرمانگرايانه دارد و سعى مىكند محيط پيرامونى را بهطور كامل جذب مبانى فكرى و انقلابى ايران كند.
نگرش دوم معتقد است با توجه به حساسيتهاى موجود در منطقه و واقعيتهاى نظام بينالملل، ايران بايد بر روى مشتركات كار كند و همكارىها در زمينه عرصههاى غيرحساس بيشتر شود تا اعتماد لازم به وجود آيد؛ زيرا تنها در پرتو روابط خوب است كه مىتوان اهداف و منافع را كسب نمود.
نگرش سوم بر اين تصور قرار دارد كه با توجه به ظرفيتهاى معنوى و مادى جمهورى اسلامى و واقعيتهاى موجود در صحنه نظام بينالملل، با برنامهريزى و دورى از افراط و تفريط در سياستهاى اعلامى و اعمالى مىتوان موقعيت نظام را به گونهاى مناسب تقويت و تثبيت كرد.
اين نگرشها در هر مقطعىكه حاكم شدهاند تأثيرات خاص خود را بر جاى گذاشتهاند. تصور اعراب و بهويژه عربستان اين است كه در حال حاضر نگرش اول مجدداً در سياست خارجى ايران حاكم شده است. اين تصور براى عربستان بسيار حساسيت برانگيز و نگران كننده شده است.
عربستان سعودى در مقايسه با ساير كشورهاى عربىِ حوزه خليج فارس، در عرصه سياست خارجى و تعامل با قدرتهاى بزرگ، رويكردى مستقلتر را دنبال مىكند كه به ديدگاههاى ايران در خصوص محدود نمودن نقشآفرينى قدرتهاى فرامنطقهاى در خليج فارس نزديكى بيشترى دارد. اين مسأله در تلاش سعودىها براى تقويت همگرايى درونى شوراى همكارى خليج فارس و در اولويت قرار دادن روابط گروهى با ساير بازيگران نسبت به روابط دو جانبه بيشتر آشكار است. رويكرد فوق از ويژگىهاى ژئوپليتيك و قدرت عربستان و همچنين حوادث بعد از يازده سپتامبر ناشى مىشود و اين كشور سعى مىكند تا در سياست خارجى خود بين قدرتهاى بزرگ توازن ايجاد كند و همچنين روابط منطقهاى خود را نيز در اين چارچوب لحاظ كند.
گرايش عربستان به ثبات منطقهاى كه بخش عمدهاى از آن در جريان تعامل و همفكرى با ساير بازيگران اصلى منطقهاى از جمله ايران محقق مىشود، از بىثباتىها و تحوّلات متغيّر سالهاى گذشته در منطقه نيز تأثير پذيرفته است.
سياست نومحافظهكاران دولت بوشبعدازيازده سپتامبر، مانند: متهمكردن سعودىها بهتروريسم، طرح خاورميانه بزرگوسياست اصلاحاتو دموكراسىسازى در كشورهاى عربى و همچنين حمله به عراق، به رغم نارضايتىهاى منطقهاى، ترديد و بىاعتمادى را در رهبران سعودى نسبت به دولت آمريكا و سياستهاى آن افزايش داده است. اين امر به افزايش روابط با ساير قدرتهاى فرامنطقهاى از يك سو و تقويت مناسبات منطقهاى از سوى ديگر منجر مىشود. تحوّل مذكور فرصت مناسبى را براى توسعه روابط ايران و عربستان سعودى مهيّا مىسازد.
در سطح منطقهاى، عربستان نسبت به افزايش نقش ايران در افغانستان، لبنان، فلسطين و بهويژه عراق نگران است، تحوّلات چند سال گذشته در منطقه خاورميانه كه موجب افزايش نفوذ جمهورى اسلامى ايران و شيعيان شد، اسباب نگرانى پادشاهى سعودى در مورد كاهش نقش و نفوذ خود در منطقه را فراهم آورده است.
اين نگرانىهاى اخير به همراه حساسيت و سوء ظنهاى هميشگى عربستان به ايران، واكنشهايى را از سوى رياض به منظور تغيير در معادلات منطقه برانگيخته است.
در گذشته همواره ايران، عربستان سعودى و عراق به عنوان سه كشور مهم و تعيين كننده در منطقه خليج فارس مطرح بودند و توافق دو كشور از اين سه كشور كافى بود تا تأثيرگذارى لازم بر مسائل و تحوّلات عمده و مهم منطقه صورت گيرد، لذا عربستان تلاش مىكند كه از
عراق به عنوان ابزارى براى ارتقاى نقش خود در منطقه استفاده نمايد. حساسيت عربستان نسبت به افزايش نقش ايران و شيعيان در عراق، از اين زاويه اهميت مىيابد.
عربستان همواره خود را در نقش يك مدافع تمام عيار اهل سنت تعريف كرده است و نسبت به كاهش نقش سنىها در عراق، لبنان و يا كشورهاى همجوار خود؛ مانند بحرين حساس و نگران است.
عربستان توانايى بر هم زدن بيشتر اوضاع در منطقه را از طريق حمايتاز نيروهاى ضدّ شيعى دارا مىباشد؛ امرى كه جمهورى اسلامى ايران لازم است نسبت به آن حساس باشد. اخيراً بر شمار اعلاميهها و فتاوايى كه از سوى علماى سنى عليه شيعيان صادر مىشود، افزوده شده است. در همين راستا، چندى قبل اعلاميهاى توسط نفر از علماى عربستانى امضا شد كه در ميان آنها اسامى اشخاص مشهور مخالف دولت عربستان همچون صفر حوالى و سليمان العوده (از جمله نظريه پردازان نيروهاى تكفيرى ضد دولت عربستان كه اخيراً از زندان آزاد شدهاند) مشاهده مىشود. در اين اعلاميه، آنها خواستار مقابله مستقيم با شيعيان در منطقه شدند. دولت عربستان مىكوشد تقابل اين نيروهاى بنيادگرا را غيردولتى قلمداد نمايد و آن را به علماى اهل تسنن، حتى خارج از عربستان مربوط سازد.
نقش عربستان در جهان اهل سنت حائز اهميت است. اين نقش از موقعيت ژئوپليتيك، وجود حرمين شريفين در اين كشور و حمايتهاى مداوم آن از سنىها نشأت مىگيرد. با توجه به نقش مذكور، در صورتى كه سعودىها احساس كنند كه ايران خواستار برترى و تسلّط مطلق در منطقه و ناديده انگارى نقش عربستان است، اين احتمال وجود داردكه با تشديد تنشهاى شيعى- سنى از اين مسأله براى محدود كردن نفوذ ايران در منطقه و بهويژه در ميان ملتهاى عرب استفاده كنند.
رويكرد عربستان به دولت جديد عراق كه در آن شيعيان و كردها حضور وسيعى دارند، در مراحل اوليه براساس نفى واقعيتهاى نوين، مخالفت و حتى حمايت غيرمستقيم از نيروهاى مخالف بود. عربستان همواره تلاش مىكند كه جايگاه و شأن سنىها در ساختار سياسى عراق ارتقا يابد. پذيرش يك رييس جمهور كُرد و نخستوزير شيعه در رأس حكومت، در كشورى كه سال به طور مستمر در حاكميت اعراب قرار داشته، براى عربستان بسيار دشوار است. عربستان اصرار دارد كه عراق يك كشور عربى باقى بماند. به نظر مىرسد با بهبود شرايط امنيتى عراق، افزايش نقش گروههاى سنى در ساختار قدرت و نهادينگى و ثبات بيشتر ساختارهاى جديد و به ويژه تعديل تصوّرات سعودىها از دولت مالكى به عنوان دولتى فرقهگرا، اكنون عربستان همراه با اغلب دولتهاى عربى رويكرد متعادلترى را در قبال عراق در پيش گرفته باشد. از نشانههاى اين رويكرد مىتوان به تصميم اعزام سفير به عراق در چند ماه آينده اشاره كرد.
علىرغم اختلافنظرهاى موجود ميان ايران و عربستان سعودى نسبت به وضعيت و تحولات عراق، با توجه به نگرانىهاى امنيتى دو كشور نسبت به آينده عراق و احتمال گسترش آن به برخى از كشورهاى منطقه از يك سو و حضور و نفوذ آمريكا در اين كشور و اعمال سياستهاى مخرب از سوى ديگر، زمينههايى وجود دارد كه مىتواند موجب همكارى و تفاهم دو كشور در عراق گردد.
ويژگىهاى ايران و عربستان سعودى؛ از جمله نقش دو كشور در جهان اسلام، موضوع حج، بازار نفت، حضور فعال هر دو كشور در مجامع بينالمللى، منطقهاى و اسلامى، موقعيت ويژه جغرافيايى آنها در منطقه خليج فارس و برخوردارى از اقليت شيعه و سنى، حكايت از اهميت اين دو كشور براى يكديگر دارد. گرچه اين ويژگىها در وهله اول به مثابه نقاط اشتراك دو كشور تجلّى مىيابد و بعضاً به عنوان عوامل پيوند دهنده روابط فرض مىشود، اما واقعيت آن است كه تلقى و اهداف متفاوت تهران و رياض از عناصر فوق و چگونگى استفاده از هر يك از ويژگىهاى مذكور جهت تأمين منافع كشورى، منطقهاى، بينالمللى و جهان اسلامى خود، بخش عمدهاى از اين نقاط اشتراك را مىتواند به نقاط افتراق تبديل كند.
در كنار عناصر فوق، اختلافنظر ميان ايران و عربستان كه متأثر از عواملى مانند نوع و ساختار حكومت، مفهوم امنيت و اجراى الگوى مشخص امنيت منطقهاى، روابط با آمريكا، تفكر وهابيت و تكفير شيعه، حمايت عربستان از صدام در طول جنگ تحميلى و كشتار مكه، تلقّى عربستان از نقش ايران در دو دهه گذشته در منطقه و انتقاد از حضور القاعده در ايران مىباشد و نيز سياستهاى متفاوت ايران و عربستان در افغانستان، عراق، لبنان و فلسطين، نشان مىدهد كه توسعه و گسترش روابط جمهورى اسلامى ايران با عربستان سعودى بر بسترى از تناقضات و رقابتهاى پيچيده استوار است كه حركت در مسير آن ظرافت و دقت بسيارى مىطلبد.
يك بحث آسيبشناسانه در روابط بينالملل آن است كه دولتها نه براساس واقعيتهاى موجود بلكه براساس برداشت خود از واقعيتها دست به عمل مىزنند.
وخامت اين مشكل در آن نيست كه بسيارى از برداشتها در روابط بينالملل غيرواقعى است، بلكه در آن است كه برداشتهاى غيرواقعى، رو به افزايش و تقويت خود دارند و هر زمان خود را باز توليد مىكنند، تا آنجا كه گاه به آستانه اقدام خصمانه مىرسند.
به لحاظ عملى، روشن است كه اصلىترين محور فعاليتهاى ديپلماتيك واشنگتن در منطقه يا ابزار سياست خارجى اين كشور، تأكيد بر تهديد آفرينى ايران است. ترس از ايران شيعى به ويژه هنگامى كه به تكنولوژى هستهاى مجهز شود، اصلىترين ابزار اقناعى واشنگتن در ارتباط با اعراب مىباشد. اما به عكس، كاهش حس تهديد در اعراب، مخرب و زايل كننده سياست خارجى آمريكا در منطقه خواهد بود (1)
"Iran Sudi Arabian Embrace :A New Beginning "
www. yale global. 9 March, 2007.
. حجم وسيع1) Dilip Hiro,
صادرات اسلحه آمريكا به منطقه خاورميانه عربى، مرهون همين احساس است. تبعيتها و هماهنگىهاى اعراب با سياست خارجى آمريكا نيز از همين نقطه برمىخيزد. فراتر از اين، واقعيت آن است كه احساس تهديد از واقعيت يافتن تهديد مهمتر و درگير كنندهتر است و اين به دليل آن است كه احساس تهديد، تداوم دارد و با تداوم خود هزينههايى را مىآفريند و دغدغهها را بر هم انباشته مىكند و باعث مسائل و مشكلات بيشتر مىشود. اما از آن سو، واقعيت ناامنى، از گستره زمانى و مكانى محدودى برخوردارست و حالت خاص، موردى و آشكار دارد. تهديد، همين كه از احساس به واقعيت تبديل گردد، اهميت قبلى خود را از دست مىدهد و ابعاد متفاوتى مىيابد كه محدودتر و ملموستر است و مىتوان مشخصاً به حلّ يا كاهش آنها همت گماشت. اما حس تهديد به اين معنى است كه ممكن است تهديد در هر زمان و در هر مكان و با ميزان غيرقابل دركى از شدت روى دهد و دولت مورد نظر در هيچ مورد آگاهى قطعى از آن نداشته باشد.
پس، احساس يا تصور تهديد برعكس، نتايجى كاملًا واقعى دارد. احساس تهديد نسبت به ايران كه در برخى از كشورهاى عربى به وجود آمده موجب شده است كه كوششهاى ديپلماسى جمهورى اسلامى ايران براى نزديكى و تفاهم با اعراب نتواند به اهداف خود برسد و از آن سو موجبات تحرك چرخهاى ديپلماسى آمريكا را فراهم آورده است. در اين جا نكته مهم آن است كه بدانيم اصلىترين تلقّى و ريشهاىترين تصور در سياست خارجى خاورميانهاى آمريكا چيست؟ اين تصوّر آن است كه دو قدرت منطقهاى ايران و عربستان به طور اصولى در رقابت با يكديگر قرار دارند و بين آنها ظرفيتهاى تعارض بيش از ظرفيتهاى توافق است. از آن سو، جدى شدن نزديكى بين دو كشور نيز با تصورات و برداشتهاى نهادينه شده آمريكا از رقابت ميان دو قدرت منطقهاى منافات دارد. تهديد جلوه دادن ايران، نتيجه طبيعى اين انديشه نهادينه در سياست خارجى آمريكاست.
تلاش عمده آمريكا در منطقه خاورميانه در چند سال گذشته اين بوده است كه تهديد ايران را در جهان عرب جايگزين تهديد اسرائيل كند و اين رژيم را به عنوان بازيگرى عادى و طبيعى در منطقه جلوه دهد. در اين راستا، رهبران آمريكا به مسائل مختلفى؛ از جمله مقاصد هستهاى ايران و تلاش آن براى تسلّط بر منطقه اشاره مىكنند و خواستار حمايت كشورهاى عربى و به ويژه عربستان براى اتخاذ يك رويكرد تقابلى در برابر ايران هستند. اما اين درخواست مورد موافقت رهبران عرب؛ از جمله عربستان سعودى قرار ندارد و آنها به رغم تمايل به محدود كردن نقش منطقهاى ايران، خواهان حفظ تعاملات مىباشند. اين امر به خصوص در تأكيد سعودىها بر حلّ مسالمتآميز برنامه هستهاى ايران به جاى رويكرد نظامى نمود مىيابد (1).
ديپلماسى ايران بايد به محور خنثىسازى طرح آمريكا مبنى بر تهديد جلوه دادن ايران استوار باشد. با توجه به اهميت عربستان در منطقه و تأثيرگذارى اين كشور بر ديگر كشورهاى عربى خليج فارس، بىدليل نيست كه بيشترين نيروى سياست خارجى ايران در سطح استراتژيك و در عرصه ديپلماسى عربى آن، معطوف به رياض شده است. با تداوم توجهات به همكارىها با رياض، مىتوان تصور نهادينه شده آمريكا داير بر آشتىناپذيرى تهران- رياض را از درجه اعتبار ساقط كرد و اين كار با تداوم كوششها براى بهبود تصوراتى ممكن مىگردد كه از ايران وجود دارد. مؤثرترين، سهلترين و سريعترين راه اصلاح برداشتها استفاده از يك امكان موجود در ديپلماسى ايرانى؛ يعنى ديپلماسى مبتنى بر روابط شخصى رهبران است.
بخش دوم: پىآمدهاى تحكيم روابط ايران و عربستان و دستآوردهاى سفر
سفر آقاى هاشمى رفسنجانى به عربستان واجد دستاوردهاى زيادى براى روابط دو كشور و اصلاح برداشتها نسبت به تحوّلات منطقه بود. معمولًا در رشته روابط بينالملل كمتر، بر كارآمدى ديپلماسى شخصى رهبران، دقت و تأمل صورت مىگيرد. به جاى اين، دانشوران روابط بينالملل عمدتاً بر اهميت و تعيينكنندگى روند ساختارها يا رويههاى نهادى تأكيد مىكنند. اين گرايشها فقط تا حدودى درست مىباشند، چون حوزه وسيع آزادىها و خلاقيتهاى انسانى را كه مىتوانند بر فراز شبكههاى پيچيده روابط عمل كنند، ناديده مىگيرند. در واقع، مسأله آزار و اذيتها و محدوديتهاى اعمال شده براى زائران ايرانى بيتالله الحرام، معضلاتى ساختارى و نهادين است كه از تفكر، تاريخ و تجربيات مذهبى و حكومتى عربستان ريشه مىگيرد. اگر بخواهيم مسائل ساختارى را با روشهاى ساختارى- نهادين حل نماييم، بايد زمانزيادى صبر كنيم و نسبى بودن نتايج را نيز بپذيريم.
كاركرد عمده ديپلماسى شخصى در روابط بينالملل دور زدن ساختارها و كوتاه كردن فاصله ميان سوء تفاهمها و برداشتهاى واقعى است؛ البته به اين شرط كه اين نوع ديپلماسى در عرض و نه در طولِ ديپلماسى عمومى كشور عمل كند.
ديپلماسى شخصى يا خصوصى از تعيين كنندگى ساختارها مىكاهد و در نتيجه تأثير برداشتهاى منفى در وخامت روابط ميان دولتها را نيز كاهش مىدهد. اما ارزش ديپلماسى فقط در اين حد نيست. همچنان كه برداشتهاى منفى خود را در روابط بينالملل باز توليد مىكنند، به همان شكل برداشتهاى اصلاح شده نيز به تقويت و باز توليد خود مىپردازند؛ يعنى از رفتارها و خطمشىها، برداشتهاى مبتنى بر حسن تفاهم صورت مىگيرد. تقويت تفاهم (يعنى چيزى بيشتر و فراتر از ايجاد تفاهم)، كار ويژه مهم ديپلماسى شخصى رهبران است. اين صرفاً به دليل روابط شخصى ميان آيتالله هاشمى و ملك عبدالله پادشاه عربستان بود كه مقامات عربستان به شكل كاملًا ويژهاى از هيأت ايرانى ميزبانى كردند و گفتوگوهاى مفصلى ميان آيتالله هاشمى و پادشاه سعودى صورت گرفت. همچنين، به دليل همين روابط شخصى بود كه سخنرانى آقاى هاشمى در كنفرانس گفتوگوهاى مذاهب اسلامى، هم به لحاظ محتوايى و هم به لحاظ شكلى (سخنرانى افتتاحيه)، بازتاب زيادى در ميان هيأتهاى شركت كننده، رسانهها و افكار عمومى منطقه داشت و تمامى آنها اين سخنان را موفقيتى براى جمهورى اسلامى عنوان كردند.
ديپلماسى شخصى، يك مشخّصه عمده در تفكر سياست خارجى آقاى هاشمى است و شايسته به نظر مىرسد كه در هيچ يك از ادوار بعدى سياست خارجى ايران، اين گرايش به محاق فراموشى سپرده نشود. مزاياى ناشى از ديپلماسى شخصى رهبران به تنهايى و به خودى خود،
1) www. IISS. org
واجد تأثيرات چندانى نيست بلكه مىتواند در طول و همراه با موفقيتها و خلاقيتهاى ديگر مثمر ثمر واقع گردد. ديپلماسى شخصى يك بخش تكميلى و نه محورى در سياست خارجى است.
سفر آيتالله هاشمى به عربستان، از يك تحوّل ويژه در نحوه درك رهبران عربستان از جايگاه ايران و امكانات و ظرفيتهايى كه روابط با ايران مىتواند براى آنان داشته باشد، حكايت دارد. در اين سفر، ملك عبدالله نشان داد كه ارتقاى روابط دو جانبه براى دولت عربستان تا چه ميزان اهميت دارد. ملك عبدالله تأكيد فراوانى داشت كه اگر ايران و عربستان رايزنى و همكارى نداشته باشند، «ديگران» از اين موضوع سود مىبرند. همين عبارت ملك عبدالله از يك آگاهى مثبت و يك آگاهى سلبى حكايت مىكند. آگاهى مثبت درك اهميت همكارىهاست و آگاهى سلبى، اشاره به «ديگران» دارد كه ممكن است از عدم همكارىميان دو كشور سود ببرند.
اين مذاكرات نشان داد كه ايران در شرايطى مىتواند منبع گونهاى خودآگاهى «ملى» براى برخى از دولتها باشد. از زمان به قدرت رسيدن ملك عبدالله مىتوان چرخشى را در سياست خارجى اين كشور مشاهده كرد؛ به طورى كه تفكرات استقلالطلبانه ملى در سياست خارجى عربستان بيش از گذشته مشهود شده است.
ديپلماسى عربستان اثبات كرد برخلاف گذشته، اين كشور درك مىكند كه شكسته شدن تصوير فضاى دو قطبى، بيش از دامن زدن بهاختلافات مذهبى، امكانات و فضاهاى بيشترى را پيش روى دولت عربستان مىگذارد و اين تحوّلى در خور تأمل است. علاوه بر اين، براى راهيابى مشترك درخصوص موضوعات عراق و لبنان نيز، همفكرى و رايزنى به عمل آمد. تبادلنظر در مورد بحرانها و مشكلات منطقه حكايت از نگرانىهاى ملى عربستان نسبت به تحوّلات آينده دارد. انعطافهاى اخير عربستان نسبت به عراق و پذيرش توافق دوحه در خصوص حل و فصل بحران لبنان، از ظهور رهيافتهاى استقلالطلبانه در ديپلماسى عربستان حكايت مىكند؛ ديپلماسىاى كه بيش از نيم قرن به نوعى تحت تأثير سياستهاى منطقهاى واشنگتن بوده است (1). عربستان مىداند كه برخلاف گذشته، اكنون مصلحت دولت اين كشور در گسترش سياستهاى ثبات و همزيستى و نه پيگيرى سياستهاى تعارضى با ايران نهفته است. اتخاذ سياستهاى همكارىطلبانه با ايران، گسستى پنهان از الهامات سياست خارجى آمريكاست.
روندهاى اساسى در تاريخ، ممكن است دير شروع شوند اما هنگامى كه شروع شوند تداوم مىيابند و به سادگى پايان نمىپذيرند. از اينرو، اقبال عربستان به سياست همكارى و تفاهم را بايد رويكردى معنىدار و داراى اهميت تلقى كرد.
يكى از دستآوردهاى مهم سفر آقاى هاشمى رفسنجانى به عربستان سعودى، تلاش براى اصلاح برداشتها بود كه پيش نياز اعتمادسازى در روابط دو كشور تلقى مىشود.
توجه آقاى رفسنجانى به اهميت دوستى فردى و اعتماد متقابل ميان رهبران در پيشبرد اهداف سياست خارجى، در اين مورد به نتايج مطلوب خود رسيد. خوشبختانه با تأكيدات صورت گرفته از سوى آيتالله هاشمى، پادشاه عربستان دستورات مؤكدى براى رفع برخى از اين موانع و خوشرفتارى با زائران ايرانى صادر كرد. در اين گفتوگوها، آقاى هاشمى از پخش جزوات ضدّ شيعى در ميان زائران ايرانى، اهانت به اعتقادات شيعى از سوى مأموران عربستانى، جلوگيرى از ورود بانوان به قبرستان بقيع و بازداشت تعدادى از زائران ايرانى و برخى مشكلات ايجاد شده ديگر براى زائران ايرانى ابراز گلايه كرد كه پادشاه عربستان قول داد به تمامى اين مسائل رسيدگى كند.
نكته قابل توجهى كه در سفر آيتالله هاشمى به عربستان وجود داشت و طى گفتوگوها آشكار گرديد، برداشتها و اطلاعات نادرست طرف عربستانى از سياستها و اقدامات جمهورى اسلامى در عرصههاى مهم منطقهاى؛ از جمله عراق و لبنان بود كه پس از مذاكره و گفتوگو، بسيارى از اين ابهامها مرتفع شد. در اين مذاكرات دو طرف به منظور افزايش مفاهمه و از بين بردن سوء تفاهمها در زمينه مسائل سياسى دو جانبه و مسائل مهم منطقه و جهان اسلام، ايجاد ساختارى جديد را ضرورى تلقى كردند و لذا قرار شد در مورد تشكيل دو كميته مجزا (كميته علمايى و كميته سياسى (، تحت نظر مقامات عالى دو كشور مطالعات لازم صورت گيرد.
همايش گفتگوى مذاهب اسلامى، علاوه بر آنكه فرصت مغتنمى براى تعامل ميان علما و انديشمندان فِرَق و مذاهب مختلف اسلامى در سرزمين وحى ايجاد كرد، براى جمهورى اسلامى ايران و در چارچوبى وسيعتر، براى تمامى شيعيان، به دليل چگونگى و شكل حضور آيتالله هاشمى در آن، واجد معانى تأمل برانگيزى بود. اگر چه همايش، توسط عربستان سازماندهى شده بود و تقريباً تمامى شركت كنندگان آن را علماى اهل تسنن تشكيل مىدادند، اما سخنرانى آيتالله هاشمى رفسنجانى در مراسم افتتاحيه كنفرانس نقش جمهورى اسلامى ايران و شيعه و جايگاه ايشان را برجسته نمود؛ به عبارت ديگر، بهترين زمان كنفرانس به آقاى هاشمى رفسنجانى اختصاص پيدا كرد. موضوعى كه بنا به گفته ملك عبدالله در ملاقات پايانى، اسباب گلايه برخى علماى عربستان را فراهم كرد.
آيتالله رفسنجانى طى سخنانى، بسيارى از مسائل اصلى در جهان اسلام، از جمله مسائل مربوط به اختلافهاى مذهبى، مسائل فلسطين، عراق و لبنان را مورد تجزيه و تحليل قرار دادند. سخنان آيتالله هاشمى رفسنجانى با استقبال زياد ساير شركتكنندگان مواجه شد و بسيارى از علماى شركت كننده در كنفرانس و تحليلكنندگان بيرونى، اين سخنان را كاملًا راهگشا و مسؤولانه دانستند. همچنين، سخنان آقاى هاشمى به صورت گسترده توسط رسانههاى مختلف عربى منطقه پوشش داده شد و بسيارى از شبكههاى تلويزيونى و مطبوعات، اخبار مربوط به آن و بخشهايى از اين سخنان را به طور گسترده منعكس ساختند.
1) www. mfa. gov 3. SA., Kingdom Foreign Policy, Ministry of Foreign Kingdom of Saudi Arabia.
اين ميزان استقبال و مشخصاً اين امكان و توان براى آقاى هاشمى كه در سخنرانى خود طيف وسيعى از موضوعات منطقهاى و مسائل متنوّع جهان اسلام را، فراتر از موضوع ايران، مورد پوشش قرار دهند، حكايت از آن دارد كه ايشان به عنوان يك عالم روحانى شيعى و به عنوان نمايندهاى از جمهورى اسلامى ايران در كنفرانس مذكور حضور يافتند و توانستند تجربه سى ساله حكومتدارى دينى و عبرتهاى واقعى ناشى از اين تجربه را كه در همه كشورهاى منطقه قابل كاربرد است، به خوبى طرح نمايند. آيتالله هاشمى، جدا از ابعاد ديگر، چكيده و عصاره سه دهه تاريخ سياست خارجى ايران هستند. هيچ يك از ميهمانان در كنفرانس مكه از چنين جايگاهى برخوردار نبود و طبيعى بود كه ايشان از موضعى متمايز و خاص در اين اجلاس حضور داشته باشند.
براين اساس، تأكيد آقاى هاشمى بر ضرورت گفتوگو ميان اديان و مكاتب دينى، درخواستى صرفاً انتزاعى و متكى بر عوالم نظرى و مطالعاتى نبود بلكه مبتنى بر تجربههاى عينى در خصوص حكومتدارى دينى بود؛ يعنى تجربههايى واقعى كه تفاهم دينى را به عنوان يك ضرورت عينى سياسى مطرح مىساختند. بايد دانست كه ديدگاهى كه بر تجربه و واقعيت مبتنى باشد، بيشترين ظرفيتپاسخگويى به مشكلات واقعى امت اسلامى و ارائه راه حلهايى واقعى و جدا از خطابهگرىهاى صرف را دارد.
در يك كلام، در سخنان آقاى هاشمى نداى وحدت، ندايى از سوى يك دانشمند دينى با گرايشهايى صرفاً ذهنى نبود، بلكه ندايى از سوى يك دولت و ملت شيعى بود كه بيشترين اشتغالات را با چالشهاى ناشى از ادغام سنت و مدرنيته داشته است و اين نكتهاى بسيار مهم براى همه متفكران و دولتهاى اسلامى است. اگر ديده مىشود كه اين سخنرانى طبق گزارشها، با استقبال همه گروهها و اشخاص مواجه شد، از واقعگرايانه بودن آن و نه صرفاً از جذابيتهاى نظرى و مفهومى برمىخاست. سياستمداران كار كشته به خوبى مىدانند كه تفاهمات هنگامى به دست مىآيد كه از مسائل واقعى و تجربى سخن به ميان آيد. به گفته يكى از سياستمداران اروپايى، تجربه نشان داده است هنگامى كه مسائل به طور ملموس مطرح شوند، تفاهم نيز حاصل مىشود. در اين كنفرانس قرار بود مسائلى عام و اندكى دور از امور اجرايى مطرح شود؛ مانند راهكارهاى گفتوگو بين اديان و فرهنگها، مفاهيم ارتقاى انسانيت، تحقق امنيت و صلح جهانى، پيشرفت اخلاق در جوامع مختلف، دورى از زشتىها براى تقويت پايدار خانواده و برخورد با معضل اعتياد كه زندگى بشر را به خطر انداختهاست، اما رويكرد جامع آقاى هاشمى رفسنجانى در مراسم افتتاحيه، طراوتى عينى وملموس بهمباحث اين كنفرانس بخشيد.
يكى از دلايلى كه سبب اهميت كنفرانس مكه شد، نفس برگزارى كنفرانس در اين سرزمين؛ يعنى در جوار حرمين شريفين ومهبط وحى و سرزمين حج است. از اينگونه كنفرانسها در ديگر كشورهاى مهم اسلامى زياد برگزار مىشود، اما از اهميتى مشابه با اهميت اين كنفرانس برخوردار نمىشوند. بدون ترديد، دولت عربستان به عنوان متولى برگزارى مراسم حج نقش مهمى در چگونگى برگزارى اين مراسم الهى ايفا مىكند.
با توجه به اينكه فلسفه تشريع حج از جانب خداوند، صرفاً محدود به حوزههاى فردى و عبادى نيست و تمامى منافع سياسى و اجتماعى و اقتصادى مسلمانان را در برمىگيرد، مراد از امنيت در حج نيز صرفاً به معناى امنيت فردى حجاج نبوده، بلكه معنايى بس فراتر را شامل خواهد شد. اگر خداوند در قرآن، حرم الهى را حرم امن معرفى مىكند، اين بدان معناست كه متوليان حرم بايد شرايطى را فراهم نمايند تا سران طوايف مسلمانان و رهبران جوامع اسلامى با آسودگى خاطر، گرد يكديگر جمع شوند. درجريان اين گردهمايى، اوضاع جهان اسلام مورد بررسى قرار مىگيرد، زائران با وضعيت مناطق مختلف جهان اسلام آشنا مىشوند، راههاى مقابله با دشمنان اسلام به بحث گذاشته مىشود و برقرارى وحدت ميان طوايف و مذاهب مختلف مسلمانان تسهيل مىشود.
اگر چه بسيارى از علما و مفسران مسلمان؛ اعم ازمتقدمين ومتأخرين، به ماهيت فراگير حج و ابعاد گوناگون سياسى و اجتماعى آن در كنار ابعاد فردى و عبادىاش پى برده و بدان اشاراتى داشتهاند، (1)
در پرتو
اعتماد متقابل
دكتر محمود واعظى
اما كسى كه به اين ابعاد عينيت بخشيده و آن را در صحنه عملى حج پياده كرد، حضرت امام 1 بود. ايشان در پيامهايى كه هر ساله در موسم حج خطاب به حجاج ايرانى و غير ايرانى صادر مىكردند، آنان را به شناخت تمامى ابعاد حج و عمل بهآنها فرا مىخواندند و از اصطلاح «حج ابراهيمى» براى بيان اين منظور استفاده مىكردند و خصوصاً بر موضوع «برائت از مشركان» در موسم حج تأكيد بسيار داشتند. خوشبختانه اين سنت حسنه امام 1 توسط مقام معظم رهبرى استمرار يافته است.حساسيتهاى حكومت عربستان و به ويژه علماى وهابى آل شيخ (علماى نسل محمدبن عبدالوهاب كه رهبرى مذهبى جامعه وهابى را در اختيار دارند)، نسبت به ابعاد سياسى و اجتماعى حج و نيز رقابتهاى سياسى حكومت عربستان با ايران در منطقه و جهان اسلام، سبب شده است تا معرفى و تبيين ابعاد حج براى ساير مسلمانان و زائران و به ويژه برگزارى فراگيرتر مراسم برائت با دشوارىهايى مواجه شود. اگر چه بخشى از اين حساسيتهاى مذهبى و رقابتهاى سياسى غير قابل رفع به نظر مىرسد، اما به هر حال آن بخش كه با استدلالات علمى و رايزنىهاى سياسى قابل حل بوده و يا كمرنگتر مىشود، بايد مورد لحاظ قرار گيرد.
اگر كنفرانسى همانند كنفرانس مكه بتواند مقدمهاى براى وصول به چنين اهداف بلند و تحقق چنين «منافع» فراگيرى براى مسلمانان و آغازى براى گفتوگوهاى علمى ميان انديشمندان مسلمان و رهبران مذهبى جوامع مختلف اسلامى باشد، مايهبسى اميدوارى خواهد بود. صد البته لازمه تحقق چنين هدفى استمرار چنين همايشهايى است.
4
1) به عنوان مثال، از ميان متقدمين محمدبن جرير طبرى در تفسير معروف خود تفسير طبرى چاپ بيروت، ج، ص و از ميان متأخيرين كسانى چون شيخ شلتوت شيخ الأزهر در كتاب «الشريعه و العقيده» ص و نيز دكتر قرضاوى در كتاب «الدين و الحج على المذاهب الأربعه» ص. 5 صف: 4 إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ فى سَبيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوص؛ «خداوند كسانى را دوست مىدارد كه در راه او پيكار مىكنند. گويى بنايى آهنيناند.» روابط ايران و عربستان
مسأله وحدت اسلامى، به عنوان يك ضرورت، فقط مربوط به عصر حاضر نبوده و از صدر اسلام مطرح و از اهميت برخوردار بوده است. ولى به نظر مىرسد با توجه به تحولات پيچيدهجهان امروز و اختلافات اسفانگيز سياسى و فكرى ميان امتها و كشورهاى اسلامى، پرداختن به موقعيت جهان اسلام و به طريق اولى پرداختن به راههاى اتحاد مسلمانان، بيش از پيش اولويت يافته است.
بسيارى از كشورها در مناطق مختلف جهان به دنبال حل مشكلات و ايجاد ائتلاف و همكارى منطقهاى مىباشند و هر روزه شاهد تشكيل يا گسترش و تعميق همكارىهاى چند جانبه و منطقهاى مىباشيم كه اكثر آنها اهداف چند وجهى دنبال مىكنند. اكثر اين اتحاديهها علاوه بر تأكيد بر گسترش همكارى ميان كشورهاى عضو، تلاش مىكنند با يك صداى با قدرت با ديگران تعامل نمايند.
پس از فروپاشى بلوك شرق، شاهد برخورد اسلام و غرب در برخى جنبهها بودهايم و غرب از همه توان و ابزارهاى خود مانند ناتو، 7 G و اتحاديه اروپا و ديگر سازمانهاى منطقهاى و بينالمللى براى دستيابى به اهداف خود بهرهبرده است. در چنين شرايطى، بيش از پيش ضرورت اتّحاد اسلامى احساس مىشود؛ زيرا كشورهاى اسلامى به صورت منفرد و مجزا نخواهند توانست به اهداف خود برسند و از حقوق خود دفاع نمايند.
فقدان وحدت در ميان امت اسلامى، ثمرهاى جز عقبماندگى كشورهاى اسلامى، علىرغم برخوردارى از مزيتهاى جغرافيايى، جمعيتى و امكانات عظيم، به همراه نداشته است. اختلافات ميان مسلمانان حاصلى جز كينه و دشمنى باقى نمىگذارد. با وجود تفرقه، مسلمانان به جاى پرداختن به مسائل اساسى خود؛ از قبيل بسط انديشههاى بلند اسلام، حركت در راستاى برقرارى عدالت اجتماعى و آزادىهاى سياسى، تلاش براى حركت به سوى توسعه و رشد اقتصادى و رفاه امت مسلمان و موضوعات مفيد ديگر، به تعصبات غيرلازم و غير مفيد كشانيده شده و انرژى و توانايى خود را در مقابل يكديگر مصروف مىدارند.
امت اسلامى بيش از هزار سال است كه اختلافات را تجربه كرده و هيچ سودى از اين تجربه حاصل نشده است. بنابراين، دعوت اسلام امروز اين است كه اين بار وحدت اسلامى را حول موضوعات كلى و مشترك تجربه كنيم و ثمرات آن را بچشيم.
هر مسلمانى بايد از خود بپرسد: آيا به «اسلام» تعهد و التزام دارد يا به اختلافاتى كه باعث جدايى مذاهب اسلامى از يكديگر مىشود؟ مسأله وحدت در دنياى امروز با سربلندى و عظمت اسلام مرتبط است و مىتوان گفت كه در تقسيمبندى علل، در دسته «علل مبقيه» يعنى از عوامل پايدارى، استمرار و بقاى اسلام قرار مىگيرد.
ترديدى نيست كه حل و فصل مسائل و اختلافات اعتقادى و فرهنگى، بسيار بيش از اختلافات سياسى نيازمند عناصرى اساسى از قبيل «روحيه علمى»، «سعه صدر»، «انصاف و بىطرفى» و «بينش و آگاهى نسبت به طرف مقابل» است و هرگونه پيشداورى ذهنى مبنى بر بطلان عقيده مقابل به معناى قضاوت زودرس بوده و در نتيجه هر حاصلى از آن به بار آيد، يقيناً چيزى به نام وحدت نخواهد بود.
كسى منكر اين مسأله نيست كه در هر دو جامعه تشيع و اهل سنت، افرادى هستند كه به دلايل مختلف سخنانى را بر زبان رانده يا مكتوب مىكنند كه حاصلى جز افزايش تفرقه به همراه ندارد.
اما از علما و دانايان دلسوز هر دو طرف انتظار مىرود كه ضمن پيشگيرى از تداوم و تكرار اين تفرقه افكنىها، از دامن زدن به اختلافات پرهيز نموده و بدين ترتيب اجازه ندهند خواسته تاريخى دشمنان اسلام جامه عمل بپوشد.
آن وحدتى كه مسلمانان امروز بدان نيازمندند، نه وحدت در فروع فقهى است و نه وحدت در تبيين عقلانى جزئيات اصول معتقدات، بلكه وحدتى همه جانبه براى تقويت جهان اسلام و خنثىسازى توطئهها مىباشد؛ يعنى همان وحدتى كه قرآن كريم از آن به ديوار آهنين تعبير مىفرمايد تا در راه خدا پيكار كنند 5. اين پيكار نه تنها در ميدان كارزار، بلكه در تمامى صحنههاى دانش و همكارىهاى علمى و مبادلات اقتصادى و غير آن بايد تحقق يابد.
اگر چه كل مسلمانان در اين زمينه مسؤول هستند، اما بيشترين وظيفه هدايت امت اسلامى به سمت وحدت و دورى از تفرقه، بر عهده دانشمندان و علماى اسلام است و در اين زمينه وظيفه آنان از همه سنگينتر است. دعوت به وحدت و مبارزه با تفرقه، از مصاديق بارز امر به معروف و نهى از منكر است و خداوند براى امر به معروف و نهى از منكر از علما پيمان گرفته است.
هنگامى كه اين مباحث از سطح واقعى خود- يعنى مباحثات ميان علما و خيرخواهان دو طرف- تنزل نموده و در ميان عوام كه معمولًا خارج از حيطه آگاهىهاى علمى و وسعت نظر در تحمّل سخنان مخالف هستند مطرح شود، از سطح واقعى خود تنزل مىنمايد.
يكى از وظايف علماى اسلام از هر دو طايفه شيعى و سنى در اين برحه حساس از تاريخ اين است كه از نزديك يكديگر را بشناسند و ارتباطات كلامى و مكاتباتى مستمر و دوستانه علمى ميان آنان برقرار شود. الگوى مكاتباتى علّامه سيد عبدالحسين شرفالدين با شيخ الأزهر مىتواند بسيار مفيد باشد.
زمانى كه علماى شيعه و سنى با يكديگر مباحثات علمى و مستدل و به دور از تعصبات غير لازم داشته باشند، به زودى ثمرات آن را نيز در جامعه و امت اسلامى شاهد خواهيم بود. اين امر حتى بر سياستمداران كشورهاى اسلامى نيز تأثيرگذار خواهد بود.
5
پس از يك دوره روابط نسبتاً مطلوب بين ايران و عربستان، شرايط منطقه و تفاوت نوع نگاه طرفين درباره موضوعات مختلف منطقه، فضاى روابط دو كشور را بسيار حساس و پيچيده كرده است. اگر چه عربستان از تشديد بحران در منطقه و ايجاد يك بحران جديد در محيط امنيتى خود استقبال نمىكند، اما از تضعيف نقش و نفوذ ايران در خاورميانه خشنود خواهد شد.
ملك عبدالله در مقايسه با سلف خود داراى تجربه، عقلانيت و هوشمندى سياسى است، اما خود او نيز بين شاهزادگان خانواده سلطنتى، روحانيون سلفى و خواستهاى ايالات متحده براى مقاومت در برابر آنچه «بلند پروازى و توسعه طلبى ايران» توصيف مىشود، محصور مىباشد. در چنين شرايطى كه غليان سياسى عربستان طبيعى به نظر مىرسد و روند تحولات به طور طبيعى نمىتواند كاملًا همسو با خواستهاى رياض به پيش رود، تقابل و مواجهه كامل به خصوص در عرصه رسانهاىنمىتواند متضمن منافع ملى جمهورى اسلامى باشد.
آنچهكه ايران در تعقيب اهداف وسياستهاى منطقهاى و اتخاذ استراتژىها در محيط پيرامونى خود بايد مورد توجه قرار دهد، نهتنها منافع ملى وامنيتى، بلكه دركى واقعبينانه ازمنافع ملى وامنيتى ونگرانى وحساسيتهاى ساير بازيگران اصلى منطقهاى به ويژه عربستان سعودى است. بدين معنى كه ايران براى حفظ دستاوردهاى خود در منطقه و موقعيت كنونىاش نياز دارد كه از ايجاد احساس ناكامى و باخت كامل در حريف جلوگيرى نمايد؛ چرا كه در غير اين صورت بازيگران رقيب، چون عربستان تلاش مىكنند شرايط و ائتلافهاى منطقهاى را بهگونهاى تغيير دهند كه ممكن است به تضعيف موقعيت و از دست رفتن موفقيتها براى ايران منجر شود.
در سالهاى اخير، با توجه به شرايط جهانى و تحوّلات منطقه به دورانى وارد شدهايم كه در آن موضوع سياست خارجى ايران بايد ميل به استقرار ثبات در منطقه (برحسب آراى مردم) و نه ميل به تغيير و دگرگونى باشد. اما در مورد عربستان بهعكس، ضرورى است كه ميل به تغيير، موضوع سياست خارجى عربستان واقع شود و اين كشور از تمايل تاريخى خود به محافظهكارى فاصله گيرد. دولتمردان اين كشور به تدريج به آن سمت مىروند (و ديپلماسى ايران نيز بايد بكوشد آن را تسريع كند) كه مصلحت دولت خود را در تغييرات و نه در تداوم و ثبات وضع موجود بجويند.
در اين سالها همچنين مسائل و موانع در روابط ايران و عربستان جدّىتر و قابل دركتر شدهاند، اما الزاماً نمىتوان گفت كه اين روابط وخيمتر و يا بهتر شده است. در اين دوران، بحران سهگانه منطقه كه يكى از اصلىترين عرصههاى تعيين كننده آينده سياسى خاورميانه هستند؛ يعنى فلسطين، لبنان و عراق، صرفاً التهاب و اهميت بيشترى يافتند و به دنبال آن سه گانه يا مثلث ايران- عربستان- آمريكا نيز از تعيينكنندگى بيشترى برخوردار شدهاست و مجموعاً بر حالت انتظار براى تحقق يك تحوّل در منطقه افزودهشدهاست.
با وجود آنكه عربستان براى رويارويى با جهش استراتژيك و نفوذ منطقهاى ايران دست به تحركات گوناگون و پذيرفتن انواع هزينهها زده است، ولى بى گمان نمىخواهد چالش و تنش در روابطش با ايران افزايش يابد. اين دولت از جهتگسترش دامنه بحرانها در خاورميانه و درغلطيدن تمام منطقه به بىثباتى بسيار نگران است. اين حقيقتى بسيار اساسى است و به مثابه عامل توازنبخش در همه سياستهاى تعارضى عربستان از جمله در برابر ايران عمل مىكند. گرايش به ثبات و وحشت از تغييرات اساسى در منطقه، اصل اساسى ديپلماسى رياض است و همين گرايش اصولى سبب شده است راههاى بهبود روابط با ايران علاوه بر آنكه هيچگاه كاملًا بسته نشود، ظرفيتهاى رو به رشدى براى گسترش روابط نيز خلق كند.
عربستان به كاهش سهم، جايگاه و نقشآفرينى خود در عراق، لبنان، اراضى اشغالى و كشورهاى همسايه خود حساس مىباشد و رايزنىها و واكنشهاى اخير سعودىها نيز تلاش براى آرايش صحنه بازى بهگونهاى مىباشد كه مطلوب آنهاست. در چنين شرايطى، درايت، هوشمندى و عدم مواجهه و مقابله كامل با رياض از سوى ايران مىتواند گزينهاى مطلوب باشد.
مناسب است جمهورىاسلامى ايران تحركات اخير عربستان (بهخصوص تلاش براى احياى طرح صلح عربى) را به دقت مدّ نظر قرار دهد. اگر ايران موفق به القاى اين نكته به پادشاهى سعودى شود كه جمهورى اسلامى نقش و سهم متناسب و معقول عربستان را درموضوعات منطقه لحاظ مىكند و بدان واقف است، مىتواند از تنش بيشتر در روابط دوجانبه جلوگيرى كند. به نظر مىرسد اگر عربستان احساس كندكه تحوّلات سالهاى اخير منطقه باعث شده شرايط به نفع جمهورى اسلامى ايران و شيعيان و به ضرر عربستان سعودى و اهل تسنن تغيير يابد، آنگاه فعاليتهاى ضدّ شيعى و ضدّ ايرانى خود را در تمامى صحنهها با شدت بيشترى ادامه دهد.
جمهورى اسلامى مناسب است نگاهى عميق، استراتژيك و دراز مدت نسبت به تحولات منطقه و روابط با عربستان سعودى داشته باشد. قدر مسلّم آنكه ايران نمىتواند از حقوق خود چشمپوشى كند، اما مىتواند درضمن حفظ منافع كشور بهگونهاى عمل كند كه كشور به طور همزمان در چند جبهه سياسى درگير نشود. با توجه به شرايط منطقه، درگيرى و مواجهه كامل با عربستان مىتواند مانعى جدى بر سر راه منافع ملى ايران به وجود آورد.
در آينده ممكن است باز هم بر نفوذ و امكانات منطقهاى ايران افزوده شود؛ اما نكته مهم تثبيت نفوذ است كه ايران بايد براى آن برنامهريزى و طراحى داشته باشد و در اين راه همكارى با كشورهاى مهم منطقه ضرورى است. افزايش نفوذ ايران حالت تدريجى دارد و بايد با ثبات و امنيت در منطقه همراه گردد. لازم است براى بارور شدن زمينههاى كهن فرهنگى و روانى كه ملت ايران در دوران قبل از تاريخ مدرن خود از آن برخوردار بود؛ يعنى نفوذ بدون عامليت نفوذ، گسترش فرهنگى و نيز اقتصادى، بدون گسترش سياسى گامهاى لازم برداشته شود. انواع تحركات فرهنگى و اقتصادى و علمى و بدون لحاظ نمودن برخى از حساسيتهاى تنشزا مىتواند موجب كاهش و تضعيف ذهنيتهاى منفى در همسايگان شود. بايد پذيرفت كه هر چه آرامش در فضاى پيرامونى ايران بيشتر شود، نفوذ (ماهيتاً تدريجى) ايران نيز بيشتر مىشود و در اين راه، ايران بايد براساس شرايط در منطقه ابتكارهاى جديدى طرح كند و وضعيت جديد را مديريت نمايد.
نتيجهگيرى:
عربستان سعودى به لحاظ موقعيت خاص خود همواره نقشى مهم در تحولات منطقهاى و جهان اسلام داشته است. اهميت عربستان سعودى تنها محدود به تأثيرگذارى در بازارهاى انرژى جهان نيست و اين كشور بنا به دلايل تاريخى، جغرافيايى و سوقالجيشى همواره در روند تحولات منطقه خاورميانه نقش ايفا كرده است. در سالهاى اخير با كاهش نقش مصر در تحوّلات كشورهاى عربى بر نقش عربستان افزوده شده است. طى دهههاى اخير، رياض هيچگاه در سياست خارجى خود تا اين اندازه با متغيرهاى منطقهاى جديد مواجه نشده بود. سياست خارجى عربستان همواره مبتكرانه و فعال بوده است، اما شرايط كنونى منطقه، موجب شده است كه سياست خارجى عربستان سعودى با مقتضيات تازهاى مواجه شود.
بازگشت مجدد روابط ايران و عربستان به صحنه رويارويى و جدال سياسى و ديپلماتيك نمىتواند تأمين كننده منافع جمهورى اسلامى در چنين شرايطى باشد. ايران و عربستان در پايان سومين دهه از مناسبات خود پس از انقلاب، بار ديگر با مقتضيات و شرايط تازهاى مواجه شدهاند. در اين شرايط، افزايش نگرانىهاى سياسى عربستان امرى طبيعى به نظر مىرسد. با توجه به ملاحظات فوق هوشمندى، درايت، تدبير بيشتر و عدم مقابله و مواجهه آشكار، به خصوص در عرصه رسانهاى، با عربستان، منافع ملى ايران را به شكلى مطلوبتر تأمين خواهد كرد.
جمهورى اسلامى ايران بايد از هرگونه اقدامى كه به ارائه تصويرى نامطلوب از ايران در نزد سعودىها كمك كند، اجتناب ورزد و براى رفع ابهامهاى موجود (كه به خصوص پس از تحولات سياسى سال گذشته ايران در مناسبات طرفين ايجاد شده است) بكوشد. در صورتى كه ايران موفق به القاى اين نكته به سعودىها شود كه تهران نقش، جايگاه و سهم متناسب و معقول عربستان را در معادلات منطقه و بهويژه صحنه عراق و ترتيبات امنيتى خليج فارس مدنظر گرفته و آن را لحاظ مىكند، اطمينان خاطرى را كه عربستان از جانب ايران نياز دارد، به دست خواهد آورد.
از جمله مواردىكه در نزديكى بيشتر روابط ايران و عربستان سعودى مىتوان مورد توجه قرار داد، اعمال كنترل و نظارت بيشتر بر برخى از فعاليتها، انتشارات و تبليغات مذهبى آشكارا ضدّ سنى مىباشد. اين كنترل با توجه به قدرت نهادين وهابيت در عربستان و واكنشهاى ضد شيعى و ضد ايرانى آن اهميت فراوانى دارد. البته اين اقدام و تفاهم بايد دو طرفه باشد و عربستان نيز فعاليتهاى ضد شيعى را كنترل نمايد.
مورد ديگر، معطوف كردن بخشى از رقابتهاى منطقهاى به عرصههاى غيرحساسيت برانگيز؛ مانند مسائل اقتصادى به جاى تمركز صرف بر مسائل سياسى و امنيتى است. از نكات ديگر مىتوان به تلاش براى نزديكى ديدگاهها در خصوص مسأله فلسطين و دفاع از حقوق مردم فلسطين؛ توجه به راهحلهاى ميانه و مشترك در خصوص ترتيبات امنيتى خليج فارس؛ از جمله امنيت مبتنى بر همكارى و مشاركت منطقهاى؛ تبديل عراق پس از صدام به عاملى براى ثبات منطقهاى، و ارتقاى همكارىهاى ايرانى- عربى در سطح منطقه، اشاره كرد.
لازم به ذكر است كه نشانههاى گرايش جديد، در سفر آقاى هاشمى به عربستان مشهود بود؛ زيرا طرف عربستانى به تشكيل كميتههايى فراتر از ساختارهاى رسمى موجود (يعنى تشكيل دو كميته؛ يكى كميته علمايى متشكل از روحانيون و روشنفكران و كميته سياسى متشكل از سياستمداران مورد وثوق دو طرف) علاقه نشان داد. اين امر از تمايل عربستان براى ايجاد تغيير در وضعيت موجود بين دو كشور حكايت مىكند. امروز از اين اصل در سياست خاورميانهاى نبايد غفلت كرد كه هر نوع اقبال جدى دولتها به ايران، به معناى توجه به استقلال خواهد بود.
طبيعى است كه بى پاسخ گذاشتن اين تفاهم با عربستان از سوى ايران، ممكن است موجب سوء برداشت طرف عربستانى و از بين رفتن فرصت ايجاد شده براى بهبود و ارتقاى روابط دو كشور و همكارىهاى منطقهاى شود.
در صورت تلطيف فضاى موجود و تقويت نقاط اشتراك و دورى از نقاط افتراق بين دو كشور مىتوان نتايج نزديكى ديدگاههاى دو كشور را به طور ملموس مشاهده نمود. به طور خلاصه، مىتوان به بهرهگيرى مردم دو كشور از نزديكتر شدن روابط ايران و عربستان سعودى، تسهيل شرايط حج، احساس امنيت و آرامش در بين مردم و رهبران كشورهاى منطقه، برقرارى وضعيت با ثبات در خليج فارس و بسيارى از موضوعات ديگر كه مربوط به وحدت اسلامى مىشود، به عنوان نتايج بهبود روابط ايران و عربستان اشاره كرد.
متن سخنان آيت الله هاشمى رفسنجانى در
همايش گفت و گوى مذاهب اسلامى
در مكه مكرمه
چهار شنبه 15/ 3/ 87
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله والسّلام على رسول الله و آله و أصحابه الكرام.
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه.
از بزرگوارى خادم الحرمين الشريفين، به خاطر برگزارى برنامه خوب «كنگره جهانى گفتگوى اسلامى» تشكّر مىكنم؛ موضوعى كه امّت اسلامى در اين شرايط به آن نياز دارند، مخصوصاً اينكه اين كنگره در مهبط وحى برگزار مىشود.
نكته جالبى كه به ذهن من تداعى كرد اين است كه در چند قدمىِ كوه صفا؛ آنجا كه پيغمبر اكرم بعد از مكلف شدن به علنى نمودنِ دعوت ايستادند و با كلمه «يا صباحاً» بشريت را مورد خطاب قرار دادند و هشدار دادند به مسير تاريخ.
امروز برادران ما در مملكت عربستان سعودى در كنار بيت الله الحرام و چند قدمىِ همان صفا فضاى جديدى براى دنيا و پيام بزرگى براى كلّ عالم درنظر گرفته اند. اميدوارم كه با بركت بيت الله و پيروى از فرمان قرآن بتوانيم پياممان را از اين مركز به گوش جهان برسانيم.
زحمت زيادى كشيده شده، علماى بزرگى از بلاد آمدهاند و خبرهايى در دنيا پخش شده و گوشهايى، مستمعِ شنيدن پيام اين اجلاس هستند. حيف است كه ما با كلمات تشريفاتى از اين اجتماع بزرگ به آسانى عبور كنيم.
من از نكات خوبىكه در بيانات خادم الحرمين وجود داشت استفاده كردم و از كلمه قيم علّامه آل شيخ بهره بردم. بنده هم نكاتى را در نظر دارم كه با شما بزرگواران و از طريق شما با امّت اسلامى و با همه اديان آسمانى مطرح مىكنم.
چهارده محور را به طور اختصار در صحبت كوتاهم عرض مىكنم. براى نشان دادن هدف از اين مؤتمر شايد آن طور كه من مىفهمم كارگشا باشد. اميدوارم كه اين پيام مؤتمر تأثير خودش را در عالم امروز بگذارد. البته اين اجلاس مىتواند مقدمهاى باشد براى گفت وگوى اديان و مكاتب بشرى، ولى در عين مقدمه بودن، خودش هم اصالت دارد. چون ما، قبل از اينكه به دنيا برسيم و با اديان ديگر حرف بزنيم، با خودمان بايد حرف بزنيم و يك مسير مشخص اسلامى را روى آن تفاهم كنيم و با وحدت نظر، نماينده اسلام باشيم در گفتگوى با اديان و تمدّنها.
شما مىدانيد كه همه تمدّنها ريشه در اديان آسمانى دارند و در حقيقت اديان آسمانى، قلبِ همه تمدّنهاست. مادرِ همه تمدنهاست و ما اگر امروز از موضع دين اسلام، آن هم در مكه مكرمه به دنيا پيام مىدهيم، صحبت قلب و مادر به فرزندان خودش است. اميدواريم گوش شنواى زيادى باشد.
آيهاى كه در اوّل صحبتم خواندم، يكى از ويژگىهاى بندگان خوب خود را اين مىداند كه حاضرند به حرف ديگران گوش بدهند و منصفانه قضاوت كنند و بهترينش را انتخاب كنند.
ما اين را فقط براى خودمان نمىگوييم. اين يك پيام براى همه مردم است. هر انسان عالم وآگاهى اگر گوش خودش وقلب خودش را بر روى حقايق ببندد، اشتباه مىكند. تعصب از نشانههاى جهل است و باز بودن وشنيدن حرف درست از نشانههاى حكمت و عقل است. افراط و تفريط انسان را به جهالت مى رساند ولى اعتدال انسان را در مسيرى قرار مى دهد كه حاضر است به اطراف خودش نگاه كند و اقتباس كند. اول ما به دنياى خودمان؛ يعنى به امت اسلامى مى پردازيم. امّت اسلامى امروز دچار مشكلات واقعى است و حقيقتاً وظيفه شما علماى اسلام بسيار سنگين است؛ كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ مفهومش اين است كه تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ومنكر را محدود نكنيد به تخلّف از ظواهر شرع. منكر گاهى ظاهر زيبايى دارد اما در باطن بسيار كثيف و نادرست است. علمايىكه آگاه هستند بايد بشريت را آگاه بكنند و شما امت اسلامى را بايد آگاه بكنيد. كسانى كه در جهالت هستند، آنها را راهنمايى كنيد. جهان اسلام به خاطر اختلافاتى كه در بين ما هست، تضعيف شده. خودمان خودمان را تضعيف مىكنيم. انرژى هايمان را در درگيرى با يكديگر مصرف مىكنيم كه بدترين اسراف است و بدترين نوع استفاده از نعمتهاى خدا است. ما بايد براى تقويت دنياى اسلام دست هماهنگى و دوستى بههم بدهيم. بهانهگيرى نكنيم، همديگر را تضعيف وبدنام نكنيم. اگر عيبى مىبينيم، با مذاكره آن عيب را برطرف كنيم و اگر بد مىبينيم بپذيريم كه ما اشتباه كردهايم.
ما از اين اجلاس انتظار يك ميثاق داريم براى گفتگو و براى تعامل و براى بهرهگيرى از نظرات صائب در دنيا و براى انتقال نظرات اسلام به دنيا. مبانى ميثاقمان را از قرآن گرفتهايم. اصل اوليهاش «مشورت» است. قرآن ستايش مىكند مسلمانان را به خاطر اينكه اهل مشورت هستند.
) وَ أَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُم (، از پيغمبر 9 كه مستقيماً از وحى مىگرفت و جبرئيل دائماً پيام خدا را براى او مىآورد، مىخواهد كه با ديگران مشورت كند؛) وَ شاوِرْهُمْ فِى اْلأَمْر (. ما اصل مشورت را بايد مبناى اين ميثاق اجلاسمان قرار بدهيم. و اصل ديگرىكه بايد درنظر بگيريم، «انصاف درقضاوت وپذيرش حق» است. خوددارى از تعصّب جاهلى است. تعصب اگر به معناى پاىبندى به اصول و عقايد است، اين مذموم نيست، ممدوح است. تعصب اين است كه انسان اجازه ندهد عقلش قضاوت بكند وگوشش براى استماع آماده باشد. اعلام پيام اين اجلاس مىتواند- اگر درست تبيين شود- خيلىها را اميدوار كند و ان شاءالله اين كار را خواهد كرد.
و قدم بعدى ما بايد اين باشد كه به طور يكپارچه و نه با اختلاف، به نمايندگى از اسلام با اديان ديگر، با تمدّنهاى برخاسته از اديانِ ديگر، به گفت وگو بنشينيم و با آنها به تفاهم برسيم. مگر ما از زبان قرآن نمىشنيديم كه پيامبر اكرم 9 به دستور خداوند، از اهل كتاب زمانِ خودشان دعوت مىكنند كه بياييد روى مشتركاتمان تكيه كنيم به جاى دعوا. ما قبل از اينكه ديگران را دعوت كنيم، خودمان به اين پيام بايد پاسخ بدهيم. مشتركات مذاهب اسلامى براى شما كارشناسان و علما روشن است. بيش از 95% احكام اسلامى مشترك بين ما است. عقايد ما يكى است. توحيدمان، رسالتمان، معادمان كه اصول اسلامىمان هست و فروع مهمى مثل عدالت و انصاف و حق پذيرى و امثال اينها، همه مورد وثاق ماست. پس اين دعوت را اول متوجّه خودمان بكنيم كه همه مذاهب روى نقاط مشتركشان تكيه كنند.
من به عنوان يك مسلمان، يك شيعه و يك اسلام شناس، كه عمرم را صرف كردهام و يك صاحب تجربه در ميدان عمل شدهام، عرض مىكنمكه ما مشتركاتمان به قدرى زياد است كه نيازى به پرداختن به نقاط افتراق نداريم. من نمىگويم ديگران نظرشان را مطرح نكنند! عرض مىكنم نزاع نكنند. همان نص قرآنى كه به ما مى گويد:) وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُم (. اين بدترين ثمره تنازع است. ما اگر از امر و نهى قرآن تكليف به وظيفه نفهميم، از كجا مىتوانيم بفهميم حرام است. گناه است. مضرّ است تنازع. براى اينكه مذاكره و استدلال مستحب است و لازم است. اختلاف ذاتاً مضر نيست. آنچه كه مضرّ است، تفرقه و تنازع است. اختلاف نظر نعمت است و رشد مىآورد. كمال مىآورد. پيشرفت مىآورد؛ اگر در فضاى دوستانه و عاقلانه و حكيمانه مطرح شود.
ما بايد بپذيريم، آقايان علماى اسلام! بايد بپذيريم كه دنياى اسلام امروز دچار مشكلات واقعى است. سرمايه بزرگى خداوند به ما داده ولى حفاظت از آن ضعيف است. خداوند به مسلمانها، بر اثر رشد طبيعى اسلام در تاريخ با معنويت قرآن و اعجاز قرآن امروز يك چهارم جمعيت دنيا را داده است. يك چهارم جمعيت دنيا خيلى مهم است. كشورهاى اسلامى 57 رأى در سازمانهاى بين المللى دارند. بيش از يك چهارم! ما مىتوانيم با پيدا كردن چند همراه در سازمانهاى بين المللى تصميم گيرنده باشيم؛ يعنى اسلام مىتواند، ما كه چيزى نيستيم. اسلام مىتواند.
بيست درصد ثروت جهانى در اختيار كشورهاى مسلمان است و بهترين نقاط سوقالجيشى دنيا، تنگهها و آبراهها و بهترين جغرافياى روى كره زمين در قلمرو مسلمانها است. بازار عظيم توليد.
امروز الحمد لله دانشگاههاى كشورهاى اسلامى دارد رشد مىكند. تشويق منابعِ انسانى در دنياى اسلام به قرآن و علم و تعلّم بايد سرآمد باشد. دنياى غرب از شما آموخته است. تمدّن اسلامى از محيط ما به غرب رفته است و آنها امروز به صورت ديگرى آن را عرضه مىكنند. اين مكتب و اين انسانها و اين مكتب خوب و بىنظير و ابدى و اين سرمايههاى مادى و همه منابع طبيعى خوب دنيا در كشورهاى ما وجود دارد. اين مجموعه چرا بايد در دنيا در مقابل استكبار و انحصارطلبها تسليم باشد؟! ما نمىخواهيم زورگويى كنيم، اما حق اين امت را ما نمىتوانيم به آسانى به ديگران واگذار كنيم. علماى اسلام مكلّف هستند كه از حقوق اسلامى مسلمانها دفاع كنند. شما خوب مىدانيد كه امروز مشكلاتى كه در كشورهاى اسلامى هست، در درجه اول به خودشان مربوط است، به خاطر جهل و عقب افتادگى و افراط و تفريطها. و همانها سبب شده است كه انحصارطلبان جهانى و استكبار جهانى طمع كنند در موجودى ما و فشار بياورند بر منابع ما و غارت كنند منابع ما را. صهيونيست به عنوان يك عامل بسيار خطرناك در اختيار كفر جهانى است، در مقابل كشورهاى اسلامى. و اين سرمايه عظيم را بايد قدر بدانيم.
شما مىدانيد در ايران بعد از انقلاب اسلامى، بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، ما تاكنون 21 كنگره وحدت گذاشتهايم و دهها سمينار و همايش براى گفتگو با ديگران گذاشتهايم. ساليانه چند اجلاس داريم.
جناياتى امروز در غزّه اتفاق مىافتد. ملت مظلومى را محاصره كردهاند. روزبه روز وضع براى مردم در غزه بدتر مىشود.
عراق اشغال شده است. با اشغال شدن عراق، خطر براى بقيه كشورها از ناحيه اشغالگران بهوجود آمده است. شما در جريان هستيد كه آمريكايىها درصدد هستند قرارداد امنيتى درازمدّت با عراقىها ببندند. اين قرارداد عبوديت كامل عراق در مقابل آمريكايىها است. ان شاءالله اين كار نخواهد شد. من اميدوارم مجاهدان عراق، مردم عراق اجازه نخواهند داد اين قرارداد تحميل شود.
مواد مخدّر بلاى بزرگ دنياى ماست. امراض خطرناكى مثل ايدز وچيزهاى ديگر دارد كشورها و جوانان اسلامى را با خودش مى برد. فرهنگ مبتذل غرب جوانان ما را در معرض خطر واقعى قرار داده است و اخلاق اسلامى را تحت فشار قرار داده. رسالت جهانى- اسلامى شما بزرگان و دولتهاى اسلامى نمىتواند در مقابل اين مسائل بى تفاوت باشد و ما به خاطر همين مسائل و به خاطر خدمت كردن به بشريت، كه پيام قرآن و اسلام است، اين اجلاس بزرگ را تشكيل دادهايم و اعلام آمادگى مىكنيم براى گفتگو با دردمندان جهان براى اينكه راه حلّى براى همين مشكلات بهدست بياوريم و براى علاج اين همه دردها با هم همكارى مىكنيم تا بشريت از اين منجلابى كه بهوجود آوردهاند، نجات پيدا كنند.
ثبات و امنيت پيش شرط همه كارها است. بنده به عنوان يك مدير اجرايى و يك طلبه و يك اسلام شناس عرض مىكنم كه امروز خطر بزرگ در دنياى ما براى مسلمانها عدم ثبات و عدم امنيت است. در منطقهاى كه صدها هزار اخلالگر نظامى با ادوات جنگىشان حضور تهديدكننده دارند، نمىشود احساس امنيت درازمدت كرد. امنيت مقدمه همه پيشرفتها است. ما بايد براى ثبات و امنيت جهان، بهخصوص كشورهاى عقب افتاده دل بسوزانيم به عنوان اسلام. آنچه كه در شرق و جنوب سودان مىگذرد، آنچه كه در افغانستان و خيلى جاهاى ديگر مىگذرد، اينها چيزهايى است كه به ما مسؤوليت واگذار مىكند.
برادرم، جناب ملك عبدالله كه اين اقدام معنادار را انجام دادهاند من در مذاكراتى كه با ايشان داشتم ديدم خوب دردها و مشكلات جهان اسلام را مىدانند و ما هم به خوبى مىدانيم. اميدواريم كه همه نيروها را به جاى درگيرى و اختلاف هماهنگ كنيم و هماهنگ براى اصلاح جهان اسلام كنيم.
رسالت اسلام جنگ نيست. هرجا جنگى پيش آمده، ديگران بر پيغمبر 9 تحميل كردهاند. وقتىكه آنها مانع حرف حق شدند، درگيرى پيش آمدهاست، والّا منطقاسلام و قرآن نيازى به نزاع ندارد. كسىكه پيام خدا، قادرِ مطلقِ جهان را براى مردم مىخواند او اهل نزاع نمىتواند باشد. اهل صلح و صفا است.) وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها ... (.
والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته.
آقايان علماى اسلام! بايد بپذيريم كه دنياى اسلام امروز دچار مشكلات واقعى است. سرمايه بزرگى خداوند به ما داده ولى حفاظت از آن ضعيف است. خداوند به مسلمانها، بر اثر رشد طبيعى اسلام در تاريخ با معنويت قرآن و اعجاز قرآن امروز يك چهارم جمعيت دنيا را داده است. يك چهارم جمعيت دنيا خيلى مهم است. كشورهاى اسلامى 57 رأى در سازمانهاى بين المللى دارند. بيش از يك چهارم! ما مىتوانيم با پيدا كردن چند همراه در سازمانهاى بين المللى تصميم گيرنده باشيم
متن سخنان رئيس مجلس خبرگان رهبرى
در جمع روحانيون
كاروانهاى زائران ايرانى
مكه مكرمه- قصر الضيافه
87 /3 /16
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله والسلام على رسول الله وآله.
بسيار خوش آمديد برادران عزيز و گرانقدر، معلمان نمونهاى كه مردم واقعاً احتياج به آموزش و هدايت شما دارند.
قطعاً شما خودتان ارزش كارتان را مىدانيد، مخاطبين شما نوعاً انسانهايى هستند كه حالت پذيرش زيادى دارند. ما خودمان سابقه سفر به مكّه مكرمه و مدينه منوّره را در زندگيمان داريم؛ مخصوصاً براى اولين سفر انسان وقتى آماده مسافرت مىشود حالت ويژهاى پيدا مىكند. اين حالت هميشه در زندگى انسانها نيست. خيلىها كه مثلًا اهل وجوهات نيستند، وقتى كه اينجا مىخواهند بيايند خودشان را تطهير مىكنند، از
لحاظ روحى كسب آمادگى مىكنند، به اميد گرفتن عفو كامل از خداوند و شروع زندگى نو، اين سفر را انجام مىدهند. چنين حالتى را ما جاى ديگرى، از اين طور جمعيتها نمىتوانيم پيدا كنيم. هستند بالأخره در همه مجالسِ دينى انسانهاى لايق و مستعد و خيلى فراوان هستند. حقيقتاً تفاوت دارد. آماده پذيرشِ خيلى چيزها هستند در اين مسافرت، طبعاً هم آدمهاى خوبى هستند، در گذشتهها كه حج سخت بوده، خيلى خالصتر بودند. الآن يك مقدار مخلوط مىشوند، چون سفر به آن وضع گذشته نيست.
بنابراين، نوعاً اين فرصت استثنايى در اختيار علماى كاروانهايى كه اين انسانها را مىآورند، هست. كه خوشبختانه به طور منظم همراه اينها هستند و اين كار بسيار خوبى است كه جمهورى اسلامى ايران در اين دورهها دارد انجام مىدهد. تأثيرش را هم ما مىبينيم. من چند موردى تا به حال برخورد كردهام. معمولًا كسانى كه مىآيند حج و برمىگردند، گاهى ما هم با آنها سر و كار پيدا مىكنيم. من كم موردى برخورد كردم كه تحت تأثير آموزشهاى معلمان از كاروانها و روحانيون نباشند. فقط يك يادآورى مىخواستم بكنم. شما حتماً ارزشهاى خودتان را مىدانيد. من هم مىخواستم اينها را يادآورى كنم. فرصت خيلى ارزشمندى است، در عين حال وظيفه بزرگى هم هست، اگر خوب ادا نكنيم، حتماً خداوند از ما سئوال خواهد كرد، اگر با دقت، به خوبى و ظرافت انجام ندهيم. آموزشهاى دينى هم مشكلى ندارد. در زمان ما، نمىتواند خودش منشأ مسائل و مشكلاتى بشود از لحاظ سياسى و چيزهاى ديگر. بستگى دارد به آن نقاط مختلف و حساس سياسى كه وجود دارد، در منطقه ما، در كشور ميزبان ما، در روابط خودمان كه آن هم ان شاء الله معلمان كاروانها اينها را در نظر مىگيرند.
ما يك فرصت استثنايى تاريخى، با انقلاب اسلامى به دست آورديم. ما يعنى جهان اسلام، عموماً به خصوص مكتب اهل بيت. اين انقلابى كه امام راحل ما هدايت كردند و كار را به انجام رساندند كه همهتان مىدانيد، خيلى از شماها در اين كار شريك بوديد، يك مسئله كاملًا استثنايى در تاريخ اسلام است. ما حركتهاى دينى، خيلى زياد داشتيم، دولتهايى كه بعضىهاشان مسلمان بودن و مىخواستند مسلمان بميرند و بمانند، خيلى زياد داريم، اما كسى كه با جريانى كه موفق شده باشد، نظامى را تشكيل داده باشد و بنا دارد اسلامى زندگى بكند از لحاظ ساختار و عمل به آن، در تاريخ نبوده است. ما نمىشناسيم چنين چيزى را. خيلىها مىخواستند به صورت يك مسلمان حكومت بكنند و خيلىها هم كردهاند، ولى اينكه ساختار نظام، اسلامى بشود ومقرراتش منطبق با اسلام باشد، اين يك چيز واقعاً بىسابقهاى است كه نمونهاش را در گذشته نداشتهايم. اين دست ما ست. ما طلبهها و روحانيون در اين بخش، اين سرمايه بزرگ را در اختيارمان داريم.
پاسدارى از اين، در زمان ما آسان نيست، كار به اين عظمت را كه به قيمت مجاهدت بسيار انسانهاى با شرف و با ارزش به وجود آمده و خونهاى زيادى هم پاى آن ريخته، انسانهاى زيادى واقعاً در اين راه فدا شدهاند و البته آنها بردهاند و برنده اين ميدان هستند، به هر حال فداكارى خودش ارزش بالايى دارد، ما چنين چيزى به دست آورديم، واقعاً بايد خيلى جدىتر از آن چيزى كه الآن روحانيت ما دارد عمل مىكند. ما بايد بيشتر هزينه كنيم، بيشتر وقت بگذاريم، دلسوزى بكنيم، شجرهاى كه هنوز خيلى جوان است، اين را نگه داريم، براى نسلهاى بعدى.
عوامل تهديد كننده هم كم نيست براى ما و زياد هم هست. عوامل خارجى به نظر نمىرسد خيلى بتواند موفق باشد در به هم زدن اين نظام. آنچه ممكن است مشكل واقعى درست بكند، اين است كه ما در داخل به گونهاى عمل بكنيم كه خود نظام از درون آسيب ببيند، اگر استحكام درونىمان را حفظ بكنيم و خودمان را نگه بداريم در مسير باشيم، همان كه هدف انقلاب بوده، به نظر مىرسد كه براى ما مشكلاتى درست مىكنند، فرصتهايى هم در دنيا هست. شما كارتان محدود به اين مسافرت نيست. شما خيلى جاها هستيد و بايد خدمت بكنيد، بخشى از وقتتان هم به اينجا رسيده. به طور كلّىبا آقايان علما كه صحبت مىكنم، كليّت قضيه را مىگويم.
ما بايد براى پاسدارى از اين راهى كه شروع شده، كسانى واقعاً افتخار دارندكه اين كار را در اختيار ما گذاشتهاند يا حمايت كردهاند، يا سرمايهگذارى كردهاند. بايد روى اين خيلى جدى باشيم. در مورد اين كه چگونه جدى باشيم، چيزهايى نيست كه براى شما تحفهاى باشد. خودتان تشخيص مىدهيد و داريد عمل مىكنيد، ولى نكات مهمى وجود دارد. در مكّه و مدينه كاروان هايى كه مىآيند، شما حرفهاى اساسى را با زوار مطرح مىكنيد. نمونه تربيتى شما هم آثارش را نشان مىدهد، همراه آثار معنوى سفر حج. ولى در سطح وسيعتر كه بخواهيم نگاه بكنيم، روحانيت الآن همهمان از مراجع گرفته تا طلبههاى مبتدى، از وعاظ و ائمه جمعه و جماعات و ارگانهايى كه در آنجا روحانيت مشغوليت دارد. مجموعه اين ها بايد هماهنگ با معيارهاى اسلامى و با توجه به زمان و مكان و شرايط از انقلاب حمايت بكنند. اين را اصل قرار بدهيم در زندگيمان و مسائل ديگر فرع اين است. مثلا اگر مواضع سياسى كه انسان مىگيرد به نفع يك جريان باشد يا نباشد. اين يك مسألهاى است كه آدم يك جريان را قبول دارد و براى آن جريان كار مىكند، قبول دارد، اما تا آنجايى مىتواند مقبول باشد كه با انقلاب سازگار باشد، با اهداف انقلاب سازگار باشد. بالاخره امروز حالا قرن ما، قرن افكار عمومى است، قرن مردم است. روحانيت هيچ وقت در آن دورههايى كه ما مىشناسيم قدرت قاهره نداشته كه با قدرت قاهرهاى كه با نيروهاى مسلح و امكانات ديگر بتواند مردم را با خودش بكند. اين طور سربازگيرى هم خيلى جواب نمىدهد. روش سربازگيرى خيلى آسيبپذير است. سربازگيرى درست اين است كه انسان با قلوب مردم سروكار داشته باشد. يكى از دستاوردهاى خوب دوران مبارزه اين بود كه حقيقتا مردم با قلبشان پيوستند به جهاد اسلامى. هيچ منفعتى براى توده مردم نبوده كه با روحانيت كار كنند. مقلد امام خمينى/ باشند. مردم رسيدند به اينكه اين جمعيت پيشتاز مبارزه دارند براى نجات كشور، براى نجات اسلام، براى رفع شر دارند كار مىكنند و اين ها همراهى كردند. اين حالت را بايد حفظ كنيم، اگر مىخواهيم همراه مردم باشيم و مردم همراه انقلاب باشند. الآن به اندازه روحانيت، هيچ جريانى نمىتواند اين حالت را در مردم ايجاد كند. خداى نكرده اگر روزى اين مردم باور كنند كه ما براى منافع خودمان براى منافع شخصى يا جريانى، يا صنفى اين مسائل را مطرح مىكنيم، ديگر آن رابطه نيست و اگر مردم با روحانيت نباشند، روحانيت اگر فكر مىكند كه با زور و فشارهاى سياسى، امنيتى يا فشارهاى نظامى و پليسى بتواند راهش را ادامه بدهد اشتباه فكر مىكند. اگر هم بتواند ديگر روحانى نيست. اگر هم بتوانيم با اين ابزار خودمان را، انقلابمان را، ظاهر حكومت را حفظ بكنيم، اين آنى كه ما مىخواستيم و مىخواهيم نيست. شماها كه از اين نوع نمىخواهيد تبليغ بكنيد. تبليغى كه روحانيت مىخواهد بكند، اين است كه قلوب مردم با اسلام باشد، مردم به دينشان علاقهمند هستند. همين مردمى كه به اسم دين، بخاطر دين با ما همراهى مىكنند ممكن است در شرايطى احساس كنند ما با دين، ابزارى رفتار مىكنيم، آن موقع با روحانيت جور ديگرى رفتار مىكنند، و لذا از اين كارى كه محصول زحمات خودمان و همراه فداكاريهاى مردم، حضور مردم و خواست مردم بوده بايد حراست بكنيم و جورى رفتار كنيم كه مردم از صميم قلب در صحنه حضور داشته باشند و راهى كه مال آنهاست، پيروزىاش مال مردم است.
ما سالهاى طولانى مبارزه كرديم، اما اگر مردم نمىآمدند در ميدان، جلوى رگبار مسلسلها نايستاده بودند، شاه را عاجز نمىكردند، ما پيروز نمىشديم. در زندانها خيلىها داشتند مىپوسيدند، روحيهها شكسته بود. ولى وقتى مردم آمدند همه چيز حل شد. حالا هم همين است. يك عدهاى ممكن است با زرق و برق و با منافع و با اينها حضور داشته باشند، اما اين ها لشكر اسلام واقعى نيستند، آن هايى كه لشكر واقعى هستند، آن هايى هستند كه به فرمان دلشان و روحشان به سوى اسلام مىآيند. اين يك رسالتمان كه با مردم اينجورى كار بكنيم و شماها واقعا سرباز اين ميدان هستيد. من در اين جايى كه فعلا حرف مىزنيم، براى كاروانها عرض مىكنم، ولى آن مسؤوليتهايى هم كه در جاى ديگر داريد، باز همين است و انشاء الله اين وضع تقويت بشود و باقى مىماند. اگر روحانيت كاملا در ميدان باشد، همين وضع انشاءالله خواهد بود.
در مورد مسائل حج و شرايطى كه آنجا هست، اگر بعضى از افكار تندى كه در مسائل فرقهاى و اختلافات مذهبى در ميان بعضى از آقايان علما و طلبهها هست، آن ها بخواهد در اين فضا پيدا شود- در فضاى شما الحمدلله تاكنون اينطور نبوده- اگر بخواهد پيدا بشود- ما ضرر مىكنيم. بالأخره اين فضا، فضاى ديگران است. ديگران كه مىگويم؛ يعنى مذهب غير شيعه، البته اين ها ديگران نيستند، مسلمان هستند. براى خودشان مثل ما عقايد دارند مثل ما اعمال دارند، روى عقيده خودشان عمل مىكنند و خيلى هم درراه خودشان محكم هستند و خوب هم دنبال كارشان مىروند. ما واقعا وحدت اسلامى را اينجا بايد اصل قرار بدهيم. خيلى مهم است الآن دنياى اسلام. بايد با هم باشيم. بعلاوه براى همين كه انقلاب خودمان را آشنا كنيم با اين، بايد فضايى باشد؛ فضاى منطقى و در جامعه حضور داشته باشد. اين كه بعضىها حالا عواطفشان الآن مثلا در رحلت حضرت زهرا 3 كه اين روزها در پيش است، بگونهاى بخواهند صحبت بكنند كه ديگران بهفمند كه به مقدساتشان برمىخورد، معلوم است كه تأثيرات منفى هم مىگذارد، ممكن است دل بعضىها را يك كمى تشفى بدهد، اما آثار آن طرفش را ببينيم. ما ممكن است الآن حرفى بزنيم به خاطر اين كه جواب كارهاى زشت ديگران را بدهيم، در يك بعدى انسان بايد اين كار را بكند، نه به قيمت اينكه مسلمان ها به جان هم بيفتند و همديگر را اينجورى كه در بعضىجاها هست از ميدان در بكنند، اين طور چيزها آدم نمىداند كه اين ها واقعا عمل صالح باشد، ذاتش اگرهم صالح باشد، مطرح كردن اين طور چيزها ممكن است به مكتب اهل بيت آسيب بزند.
حرفهاى غلوآميز و چيزهايى كه كمى بوى شرك مىدهد الآن براى شيعه و براى اهل بيت بسيار مضر است. امام رضا 7 در جواب سؤالى فرمودند: خيلى ازاين مسائلى كه براى ما نقل مىكنند، اينها در اصل براى جداكردن مردم از ما گفته شده است. رواياتى است كه ديگران گفتهاند براى اينكه ديگران فكر كنند ما مشركيم و ما از حد عبوديت ائمه بالاتر رفتهايم. لذا واقعاً مطالب غلو آميز در آموزشها كه گاهى هم منعكس مىشود در رسانهها، ضمن اين كه عاشقان اهل بيت را خيلى خوشحال مىكند، خوششان مىآيد، اما بايد ما فكر بكنيم كه يك جور ديگر نشود. شما حقيقتاً مىتوانيد معلمان واقعى باشيد، جلوى غلوها را بگيريد، جلوى سبها و بدگويىها را بگيريد. ما يك آيه خيلى محكمى در قرآن داريم و همه شما شايد هزار بار خواندهايد. قرآن به ما مىفرمايد: به مقدسات بتپرستها اهانت نكنيد كه آن ها هم خدا را سب بكنند. نه فقط از اين كه خدا از سب مثلًا خداى نكرده بترسد. ما فكر مىكنيم خداوند مىترسد از سب كردن و از اين بدش مىآيد، نه از اينكه انسانها به خاطر سب خداوند، آن ها بدبخت مىشوند. خود آيه همين مضمون را مىگويد. ما با احترام، با ادب، با استدلال، مسائل را در جاى خودش، بدون راههاى تحريك كننده بايد مطرح كنيم.
امام خمينى/ وقتى كه آن جور محكم گفتند در نمازهاى اهل سنت حضور پيدا كنيد. امام از اين كار چه هدفى داشتند؟ مىخواستند آن ها احساس كنند اين برادرى هست. اين چيزها را اگر مراعات كنيم به نتيجه مىرسيم. من با مسؤولان سعودى دو سه- روز پيش صحبت مفصلى داشتيم درباره كارهاى ايذايى كه نسبت به بعضى از زوار ايرانى مىشود، من ديدم واقعاً آن ها دلشان مىخواهد اين نباشد و چيزهاى روشنى به من گفتند كه آن ها خودشان هم در معرض اين نوع فشارها- منتهى با زبان ديگر- هستند؛ مثلًا مخالفت با همين كنگره و از طريق شخصيتهاى سلفى انجام مىشود. اين ها مىخواهند صفا و مروه را آماده كنند براى زندگى بهتر زوار، آن ها مخالفت مىكنند، جلوى اين ها مىايستند، اين ها را انحراف مىدانند. اين مسائل زياد است بين آن ها. دلشان نمىخواهد كه ما را وادار بكنند كه به اين وضع در بيايد. چندين مسأله را برادران ما در سازمان حج و بعثه به ما گفتند وما با ايشان مطرح كرديم. آنها گفتند ما كاملًا ناراحت هستيم از اين مسائل و بنا شد اقدام بكنند، منتهى يادشان رفت. گفتند: در گذشته هم اقداماتى شد، ولى همكارى متقابل كم بود. همكارى را خود شما تقويت كنيد. هم زوار را نصيحت كنيد، هم خودتان مواظبت كنيد. ما هم بايد مراقب باشيم، قولى كه آن ها مىدهند كه مايل هم هستند عمل بكنند، از آن استفاده كنيم. شايد بعد از اين سفر من، دوباره يك مرحله بهترى در اين مسائل پيش بيايد. ولى مراقبتش با شماست. شما بايد ديگران را نصيحت بكنيد. من شنيدهام حتى از داخل حوزه قم باز افرادى هستند كه نظر ديگرى دارند براى بعضى از مسائل در اينجا.
ما اگر در داخل هم زمينههاى خوبى داشته باشيم، اينجا (مكه و مدينه) جايش نيست. اينجا واقعاً بايد با ملاحظات بيشترى انجام شود. زيارت شما جزو حوادث ارزشمند زندگى من است.
صيانت از اسلام و انقلاب در اين مكان مقدس و دورههاى طولانى، يكى از آرزوهاى همه دلسوزان نظام است.
انشاءالله دعاى خير شهدا و بخصوص امام را حل/ بدرقه راه شما باشد. به اميد ديدارهاى بهتر و با فرصت بيشتر، انشاءالله.
ما سالهاى طولانى مبارزه كرديم، اما اگر مردم نمىآمدند در ميدان، جلوى رگبار مسلسلها نايستاده بودند، شاه را عاجز نمىكردند، ما پيروز نمىشديم. در زندانها خيلىها داشتند مىپوسيدند، روحيهها شكسته بود. ولى وقتى مردم آمدند همه چيز حل شد. حالا هم همين است.
حرفهاى غلوآميز و چيزهايى كه كمى بوى شرك مىدهد الآن براى شيعه و براى اهل بيت بسيار مضر است. امام رضا 7 در جواب سؤالى فرمودند: خيلى ازاين مسائلى كه براى ما نقل مىكنند، اينها در اصل براى جداكردن مردم از ما گفته شده است. رواياتى است كه ديگران گفتهاند براى اينكه ديگران فكر كنند ما مشركيم و ما از حد عبوديت ائمه بالاتر رفتهايم.
سخنان آيت الله هاشمى رفسنجانى
در جمع زائران ايرانى خانه خدا
در مكه مكرمه/ 1387
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله والسلام على رسول الله و آله.
خيلى خوشحاليم كه موفق شديم لحظاتى را در خدمت شما عزيزان، زائران بزرگوار و مسؤولان و كاركنان بعثه در اينجا باشيم و چند كلمهاى با هم صحبت كنيم.
اولًا صميمانه متشكريم كه شما در كنار بيت الله الحرام براى مراسم سالگرد 15 خرداد و امام راحل و همچنين شهادت حضرت زهرا 3 برنامهاى را تنظيم كرديد. مايل بودم وقت زيادى اينجا باشيم و از برنامههاى شما استفاده كنيم اما به خاطر مسافر بودن و اينكه برنامههاى ملاقات و كارى داريم با مسؤولان كشور عربستان، ناچاريم كه خيلى زود از خدمت شما مرخص بشويم.
15
خرداد و سالگرد رحلت امام راحل، همه را بايد با هم ديد. امام راحل در عصر ما نمونه يك شخصيت كم نظير و شايد هم بىنظير در تاريخ اسلام بعد از ائمه معصوم بوده است. كارى كه امام كردند، شبيه آن، در تاريخ اسلام براى مكتب اهلبيت سابقه ندارد. حكومتهاى مذهبى بودهاند، مسلمانان گاهى حكومتهايى برپا كردهاند، اما حكومتى كه در چارچوب اسلام باشد و متعهد به اينكه همه مقرراتش با اسلام منطبق باشد از يك جهت و از جهت ديگر حكومتى كه با آراى مردم باشد و اينكه خود مردم حكومت را انتخاب كرده باشند، با اين دو خصيصه، ما در تاريخ اسلام نداريم. البته دوره كوتاه خلافت حضرت على 7 مستثنى است. اين قطعه خاصى است كه البته نگذاشتند حضرت على 7 به اهداف حكومت اسلامى بپردازند. مشغول جنگ و آنطور مسائل- كه مىدانيد- شدند. در ايران اسلامى، در ايرانِ تابع مكتب اهل بيت به رهبرى يك مرجع تقليدِ عام، در آن زمان و سپس بنيانگذار يك نظام مقدس اسلامى از نوع جمهورى در اين كشور، اين نظام بهوجود آمد. ما قبلًا انقلاب مشروطه را داشتيم اما به اينجاها نرسيد. براى كارى كه امام كردند سابقه روشن تاريخى در تاريخ 1400 ساله اسلام نمىبينيم. بههمين جهت ايشان شخصيت منحصر به فرد، احيا كننده اسلام در عصر حاضر هستند. دستاورد مهم امام اين است كه، در عصرى كه مستكبران تاريخ فكر مىكردند دوره دين در جامعه گذشته و فكر مىكردند دين از اين به بعد به عنوان يك حالت شخصى بين انسانها و خدا خواهد بود نه تنظيم كننده رابطه انسانها در جامعه، خيالشان راحت شده بود كه ديگر دين بر نمىگردد به مديريت جامعه، در چنين شرايطى امام در جايى كه حلقه محكم سيستم استعمارى در منطقه ما ايران بود، اين حلقه را شكستند و بهجاى آن رژيم تابناك جمهورى اسلامى را ايجاد كردند. هيچ وقت مستكبرين فكر نمىكردند چنين توفيقى در ايران اتفاق مىافتد. روى ايران خيلى حساب كرده بودند و اينجا را به عنوان جزيره امن و خلوتخانه استعمار در نظر گرفته بودند و رژيم شاه را با امكانات زيادى مسلح كرده بودند و پشتيبانىهاى زيادى مىكردند. آنها در ذهنشان اين بود كه حكومت درست كردن يا با كودتا مىتواند بشود يا با لشكركشى و گرفتن و اشغال كردن.
سابقهاى در منطقه ما نمىديدند كه ملتى قيام كند، روى پاى خودش بايستد، با شعار الله اكبر و بدون به كارگيرى سلاح بتواند يك رژيم تا دندان مسلّح موجود را بشكند و پشتيبانانش، آمريكا و انگليس را از كشور خارج كند. اصلًا چنين فكر نمىكردند. غافلگير شدند. خداوند چشم وگوش آنها را بست تا ملت فرصت پيدا كرد به ميدان آمد. وقتىكه خيابانها پر از نيروهاى مسلمان الله اكبرگو شد، در تهران و بسيارى از شهرهاى كشور ديگر كار از كار گذشته بود و رژيم مجبور شد كه بساطش را جمع كند و فرار كند و آمريكا با التماس و خواهش اجازه خواست از ملت ايران كه از ايران برود بيرون و خيلى هم ممنون مىشد كه نيروهاى انقلاب اسلامى اجازه بدهند او سالم از ايران برود. چنين اتفاقى را شما هيچجا پيدا نمىكنيد. بعد هم متأسفانه تكرار نشد.
آن روز كه اتفاق افتاد، خيلىها فكر مىكردند اين رشته سرِ دراز دارد و به كشورهاى ديگر هم خواهد رفت اما آنها با درسگرفتن از اين انقلاب، برنامهريزى كردند تا اين انقلاب تكرار نشود. با فشارهاى زياد بر روى ايران كه آخرش هم منجر به جنگ 8 ساله شد. ما هميشه تحريم بوديم. هميشه تحت فشار بوديم. هميشه مورد امواج خروشان تبليغات منفى بوديم. ولى نظام، متكى به اراده خداوند و خواست مردم و به حمايت مردم توانست راه خودش را ادامه دهد و تا آن روز همه توطئهها را بشكند. البته اين مبارزه براى نظام هزينه داشت. چه جانهاى مقدسى كه رفتند. چه نيروهاى ارزشمندى كه جانباز شدند و چه عزيزانى كه بهكلى مفقود شدند و ما هنوز هيچ خبرى از آنها نداريم و چه رنجهايى كه نيروهاى مقاوم و رزمنده تحمّل كردند با اين توطئهها. با همه اينها باز امروز در دنيا يكى از كشورهاى كاملًا مطرح و قابل توجه همين نظام مقدس اسلامى است.
پيشرفتهاى فرهنگى- صنعتى، همراه با مشكلاتى كه مردم صبورانه تحمّل كردند، بايد ادامه پيدا كند و بايد اينراه، بهعنوان يك نمونه حاكميتِ اسلام، مشعشع بماند وتلألؤ داشته باشد و اين جز با حضور هميشگى مردم نمىشود.
كسانىكه باعث مىشوند مردم از صحنه بيرون بروند، كسانى كه باعث مىشوند مردم رأى خودشان را كارساز نبينند و هرچه ... هر راهى كه باعث مىشود كه مردم بهاين دستاورد مهم بىاعتنا باشند، اين خلاف بزرگىاست. اين ظلم بزرگى است به اين جنبش عظيم اسلامىكه دركشور ما اتفاق افتاده. احترامزيادى انقلاب در دنياپيداكرد. ايناحترام بايد محفوظ بماند. شخصيت بزرگىبهايرانداد، اين شخصيت بايد باقى بماند وخداوند هماينگونه نعمتها را بدون امتحان بهكسى نمىدهد؛ وَأَنْ لَيْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى با آن تلاشها و آن مجاهدتها اينها بهدست آمده، با تلاشهاى ديگرى بايد تداوم پيدا كند وخوشبختانه راه خدا هيچ وقت خسارتبار نيست. انسان در راه خدا هرچه بدهد مضاعفشرا بهدست مىآورد. خسارت وخسران دراين فضا به چشم نمىخورد. ما با اين ديد بهقيام امام راحلمان نگاه بكنيم. با اين ديد بهفداكارى شخصيتهاى حاضر درحادثه 15 خرداد نگاه كنيم. ما با اين ديد به تاريخ پشت سرمان كه نگاه مىكنيم توجه مىكنيم و از خداوند مى
خواهيم ما را در راه خودش موفق بدارد. ان شاءالله شما حجاج عزيز را به اهداف مقدسى كه داريد و خواستههايى كه از كعبه و حرم مطهّر حضرت رسول 9 داريد، ان شاءالله به شما بدهد و من اميدوارم كه ما بتوانيم تلاش كنيم روابط را با كشورهاى همسايه بهخصوص كشور عربستان سعودى كه سر و كار زيادى داريم و مردم ما دلشان به اين بقاع متبركه در اين كشور بسته است. مردم ايران عاشق اين هستند كه بتوانند آزادانه و با خيال راحت از اين امكنه مقدس استفاده كنند. شما هم تلاش كنيد هر جور مىتوانيد براى تحكيم روابط كار كنيد. خراب شدن روابط به نفع هيچ كس نيست. فقط دشمنان استفاده مىكنند و خيلىها محروم مىشوند از زيارت عتبات مقدس. بنابراين، ما در اين راه هم بايد محكم باشيم و با بصيرت عمل كنيم كه الحمد لله زائران ايرانى چنين هستند. من با يكى از وزراى عربستان صحبت مىكردم. ايشان مىگفتند: بهترين زائران، ايرانىها هستند. ايرانيها هستندكه منظمتر با ادبتر و با برنامه و منسجم مراسمشان را انجام مىدهند و هزينهاى دركشور ما ندارند. بسيارى از كشورهاى ديگر وقتى زوارشان مىآيند خيلىهايشان بر نمىگردند و اينجا مىمانند و بيكارى دركشور درست مىكنند ولى ايرانىها اين جور نيستند. ايرانىها براى ما زائران عزيز ومحترمى هستند وان شاءالله شما هم اين احترام را حفظ مىكنيد. شما را به خدا مى سپاريم، مرخص مىشويم. انشاءالله باز هم شما را زيارت مىكنيم. والسلام عليكم و رحمه الله.
سخنان رييس مجمع تشخيص مصلحت نظام
در جمع شيعيان مدينه
يكشنبه 19/ 3/ 87
وحدت ضرورىترين نياز امّت اسلامى
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله والسلام على رسول الله و آله.
براى بنده ساعات خوبى است كه امروز در حسينيه حسنى و در حضور آيت الله عمرى و بين شيعيان عزيز مدينه گفت وگويى با هم داريم. درگذشته من بارها به مدينه آمدم و در آن زمان مشكل بود زيارت مردم شيعه مدينه و همچنين آيت الله عمرى. بالأخره در اثر همدلى و هماهنگى كه بين من و ملك كه آن روز وليعهد بودند، صورت گرفت اين راه باز شد و براى شيعيان در كلّ مملكت و بهخصوص در مدينه زندگى آسان شد و رفت و آمدها ميسور شد و امروز ما شاهد هستيم كه خادمالحرمين اقدامهاى وسيعى مىكنند در اين كشور براى نزديك كردن همه مذاهب اسلامى و ايجاد توحيد كلمه. وحدت امّت اسلامى امروز ضرورىترين نيازهاست. براى اينكه بتوانيم اسلام را در جايگاهى كه خداوند مىخواهد در دنيا بنشانيم. خيلى واضح است كه با اختلافات و تنازعات، نيروهاى اسلامى با همديگر مشغول مىشوند و قدرت و سطوت و عظمت و آنچه كه خدا براى آنها از بزرگى خواسته از دست مىرود و در مقابل، اگر امّت اسلامى متحد در صحنه باشند بزرگترين قدرت جهانى خواهند شد. سفربنده و هيئت همراه ما به اينجا، هدف مهمّش بعد از زيارت خانه خدا و اعتاب مقدسه اين بود كه سهمى در ايجاد وحدت بين امت اسلامى داشته باشيم. و به فضل خداوند در مؤتمر بزرگ حوار مسلمين نكات لازم را براى حركت وحدت در امت اسلامى مطرح كرديم. دعا مىكنيم و از خدا مىخواهيم كه برادرمان ملك عبدالله، خادم الحرمين را موفق كند كه به گامى كه برداشتهاند اين گام را به خوبى به جلو ببرند. شما مىدانيد كه ما در ايران بعد از پيروزى انقلاب تاكنون 21 مؤتمر در جهت وحدت امت اسلامى برگزار كرديم. و يكى از مهمترين اهداف مؤتمر مكه آماده شدن براى گفت وگو با ساير اديان آسمانى است و من در آن اجلاس عرض كردم كه ما در صورتى كه با اتحاد وارد مذاكره با اديان ديگر بشويم موفق مىشويم. ولى اگر بخواهيم با تنازع وتفرقه به ميدان مذاكرات برويم چيزى بهدست نمىآوريم بلكه چيزهايى ازدست خواهيم داد.
دولتهاى استعمارى ومستكبر قرنهاستكه سياست «تفرقه بينداز حكومتكن» را براى سلطه بر امت اسلامى بهكار مىگيرند تا به حال هم از اين حربه اختلاف بين مسلمين سوء استفادههاى زيادى كردهاند. من از برادران وخواهران شيعه اين مملكت وهمچنين از برادران اهل سنت از همه ملتمسانه درخواست مىكنمكه سعى كنند اختلافات جزئى را نديده بگيرند و روى مشتركات خودشان با هم همدلى و همكارى بكنند. و از مردم شريف اين كشور هم درخواست مىكنمكه به نداى وحدت لبيك بگويند.
و از علماى عظيم الشأن بلاد مىخواهيم كه كمك كنند براى پيشرفت اسلام كه امت ما متّحد باشند ومانع باشند از نيروهاى تفرقه انداز. از آيت الله عمرى تشكر مىكنيمكه با صبر و متانت و مقاومت توانستند براى شيعيان مدينه گام بزرگى را بردارند. من در هر سفرىكه بعد از پيروزى انقلاب به اينجا آمدهام با ميل وعشق درخواست كردم كه ملاقاتى هم با ايشان و شيعيان در اين منطقه داشته باشم.
و اين بار بهتر از دورههاى سابق توفيق پيدا كرديم كه در جمع بيشترى از برادرانمان در اينجا گفتگو كنيم.
اميدواريم كه اين حركتى كه خادم الحرمين از سالها پيش درخصوص مردم و فرق اسلامى در اينجا شروع كردهاند مسأله حوار ملّى عمق بيشترى پيدا كند و گفتگوها به نتيجه خوبى برسد. بيش از اين لازم نمىدانم كه وقت عزيز شماها را بگيريم. از زيارت شماها خوشحالم و دعا مىكنيم. شما هم دعا كنيد براى عظمت و اعتلاى اسلام و قرآن عزيز. دنياى اسلام امروز شديداً محتاج به تعليمات مكتب اهل بيت است. ما بايد با تدبير بگونهاى عمل بكنيم كه راه اشاعه مكتب اهل بيت را در امت اسلامى هموارتر كنيم. والسلام عليكم و رحمه الله.
گزارش ديدار از فدك
در خطبه هاى نماز جمعه
...
بنا شد در مورد حضرت زهرا 3 از زاويه مسأله فدك حرف بزنيم و از اين به بعد، بحثمان حالت جديدى پيدا مىكند. از خيلى راهها مىتوان حضرت زهرا 3 را شناخت و پى به عظمت ايشان برد و من فقط از اين زاويه عرض مىكنم، خداوند توفيق داد سفرى رفتيم به عربستان، در اصل به خاطر يك كنفرانسى كه همه فِرَق اسلامى را دعوت كرده بودند و حدود 800 عالِم اسلامى در آنجا حضور داشتند و در كنار كعبه و خانه خدا بود و حضور من و هيأت همراه و همچنين جناب آيت الله تسخيرىكه از طريق ديگرى آمده بودند در آنجا خيلى مؤثر بود. اگر ما نرفته بوديم آن وحدت اسلامى شكل درستى نمىگرفت و چون شيعه غايب بود، تقريباً از اين 800 نفر همين چند نفر ما و يكى از علماى حجاز بود كه شيعه بوديم. بالأخره خداوند توفيق داد بهگونهاى عمل شد كه تفكّر انقلابى شيعى اسلامى ايرانى درخشش بى نظيرى را در آن اجلاسِ بسيار مهم داشت. ما چند روزى كه در مكه بوديم نوعا كانالهاى راديويى و تلويزيونىِ عربى بحث عمدهشان در مورد محتواى سخنرانى من بود كه باعث شده بود بعضى از علماى تند وهابى اعتراض بكنند به آقاى خادم الحرمين كه به ايشان بگويند شما در اينجا باعث شديد كه تنها شيعه درخشش داشته باشد و ايران را بزرگ كرديد و ايشان گفتند: ميدان براى همه باز بود، هركس برنامه داشت اجرا كرد. البته در مقابل اينها، اكثريت قاطع علماى حاضر، صميمانه از برنامه هيأت جمهورى اسلامى استقبال كردند و تشويق كردند.
كار ديگر ما آنجا غير از زيارت، كه خوب همه عاشقان خانه خدا و مرقد حضرت رسول اكرم 9 و بقيع در آنجا دارند، مسائل مربوط به مشكلات حج بود كه به زوّار ما كم و بيش دادند. در سفرهاى قبل تا حدودى ما اين مسأله را حل كرده بوديم ولى كم كم چيزهاى ناروايى پيدا شده بود. بحثهاى جدّى و سريعى كرديم تا حدودى اصلاح شد و برنامهاى طرّاحى شدكه درآينده انشاءالله زوّار ما مشكلاتى از اين نوع نداشته باشند. من احساس كردم مسؤولان اصلى كشور عربستان دلشان مىخواهد شيعيان راضى برگردند از مكه و مدينه، حالا اينكه چقدر بشود آنهايى كه بايد پيگيرى كنند را پيگيرى مىكنند كه مخالفانى هم دارد مخالفان جدى هم دارد. با تعقّل و تدبّر با صبر و راهكارهاى اتحادآفرين بايد اين مسأله حل شود.
در مورد «فدك» من در سفر قبل كه خبير را ديده بودم، مىخواستم فدك هم بروم موفق نشدم. اين طلبِ من باقى بود، اين دفعه برادران سعودى به وعدهاى كه داده بودند عمل كردند. هيأت ما را خيلى خوب به فدك بردند. چيزهاى عجيبى ديديم و صميمانه ديديم و صميمانه تشكّر مىكنم از روحيهاى كه آنجا ديديم، از علاقهاى كه در فدك نسبت به حضرت زهرا 3 مشاهده كرديم و ديديم نام حضرت زهرا 3 زنده است در آنجايى كه پاى ايرانىها و ماها به آنجا نرسيده بود آن حقيقت حضرت زهرا 3 هنوز آنجا جلوه دارد. زياد خوانده بودم راجع به فدك نمىتوانستم خيلى بفهمم چرا مسأله يك مزرعه اينقدر در تاريخ مهم است. از لحظه فتح خيبر؛ يعنى از سال هفتم هجرت پيغمبر تا 300، 400 سال بعد اين مسأله يك مسأله زنده و مشاجرهاى و مورد توجه دنياى اسلام بوده است. چرا اينقدر اين مهم است اين را نمى فهميدند. البته خوب احتجاجات معمولى در تاريخ هست. آدم اينها را مىبيند ولى روح قضيه را از اين چيزها آدم بايد بزرگتر ببيند كه بيهوده سخن به اين درازى نشود. اين يك ماجراى واقعى در پشت سرش دارد. من كمى از اين تاريخ مىگويم، بعد كمى از مشاهدات خود را عرض مىكنم. در جنگ خندق در مدينه معلوم شد يهودىها كه تقريباً اقتصاد جزيره العرب در دستشان بود با مشركين ساختهاند و توطئه كردهاند و عهدشان را شكستهاند و درگيرى با يهود شروع شد در مدينه. در خندق شكست خوردند بعد سريهها و جنگهاى كوچكى بود و مسأله به جنگ خيبر رسيد كه آنجا پايگاه اصلىشان بود. قلعههاى فراوان مستحكم و مزارع بسيار وسيع و پرثمر اطراف آنجا كه اگر انسان تاريخ آن موقع حجاز را ببيند مىفهمد كه چقدر آن موقع محصول داشتند و زرخيز بوده و چقدر آباد بوده است وخيلى روشن استكه تا شمال مدينه سرسبز بوده و بهخصوص منطقه فدك و خيبر.
پيغمبر 9 براى حلّ مشكلىكه از ناحيه همكارى مشركين و يهود پيش آمده بود بهخيبر رفتند، از اينجا مسأله فدك شروع مىشود، همزمان با رفتن به خيبر، ايشان يك گروهى را با رهبرى شخصى بنام «مُحَيِّصه» فرستادند به فدك- فدك تقريباً 90 كيلومتر با خيبر فاصله دارد ولى در همان منطقه است- كه مسأله آنجا را همراه فدك حل كنند. خود اين براى من اهميت داشت كه چطور] مىشود]، مگر فدك چقدر اهميت داشتهاستكه هم وزن خيبر دراين لشكركشى پيغمبر مورد توجه بوده است؟! اين را آنجا فهميدم كه همين جورها بوده و اهميت بسيار بالايى دارد كه حالا آنها را عرض مىكنم.
موقعىكه «مُحَيِّصه» رفت، بعضى از قلعههاى خيبر تحت محاصره پيغمبر بود و هنوز فتح نشده بود. پيغمبر آنها را دعوت كرده بود كه بدون جنگ بياييد مذاكره كنيم وصلح كنيم و حقوق شما محفوظ باشد و امنيت برقرار باشد و جانتان و مالتان محفوظ باشد. آنها باور نمىكردند كه فدك بشكند. هيچكس باور نمىكرد.] در [مكه مشركان منتظر بودند پيغمبر در فدك بشكند و بعد اسلام را از پاى در آورند! اينقدر اهميت قائل بودند براى خيبر. آنها از اول طفره مىرفتند ولى با توضيحاتى كه «مُحَيّصه» داد، آنها كمى به حال آمدند وگفتند ما هيأت مىفرستم پيش پيغمبر. هيأت را پيش پيغمبر فرستادند ببينند چه مىشود. در همين فاصله قلعههاى خيبر فتح شد و چيزى كه باوركردنى نبود، در آن مقطع اتفاق افتاد. آنها هم ديگر مىدانستند كه مقاومت آنها فايدهاى ندارد، آمدند و گفتند كسى را بفرستيد تا مصالحه كنيم.
على بن ابىطالب از طرف پيغمبر مأمور شدند با يك جمعى به فدك، كه فدك را بدون جنگ تحويل بگيرند. آنها وقتى اسم على را شنيدند، ديگر تصميم گرفتند كه زودتر تسليم شوند و شدند.
من يك چيز در روايت ديدم هنوز برايم يك قدرى جاى مطالعه دارد كه يك بار پيغمبر و على بن ابىطالب در يك مسافرت طىّ الأرض به فدك رفته بودند، قبل از اين، خيبر و آن سورها و برج و باروها و استحكامات فدك و مزارع فدك را بررسى كرده بودند. اين حالا يك سرى توجيهات ديگرى لازم دارد ولى اهميت فدك را مى رساند كه مهم بوده است.
به هر حال على بن ابىطالب به فدك تشريف بردند و آنها هم بزرگانشان جمع شدند قرارداد خوبى بستند. در قراردادشان هم تاريخ اختلاف دارد؛ دريك نظر مىگويند نصف فدك را تحويل پيغمبر دادند و نصف ديگر را براى خودشان نگه داشتند. بعضىها هم مىگويند نه، همه فدك را دادند، اما گفتند محصولاتش نصف از ما و نصف از شما؛ چون كاركنانش هم خودشان بودند و فقط مديريتش با پيغمبر بود. اين نظر دوّم بهتر مىتواند صحيح باشد. بههرحال مسأله فدك بدون جنگ تمام شد.
اينهايى كه من عرض مىكنم تمامش را، هم اهل سنت دارند و هم شيعه دارند، فقط از زاويه تاريخ شيعى عرض نمىكنم. مورد به موردش را در كتب معتبر اهل سنت مى بينيد؛ مثلًا همينكه مىخواهم بگويم از كتاب تفسير «الدرّ المنثور» كه از علماى بهنام اهل سنت است، عرض مىكنم، وقتى كه فدك مسألهاش اينطور شد، جبرئيل به پيغمبر نازل شد و گفت: خداوند از شما مى خواهد كه فدك را به مصداق قرآن به زهرا واگذار كنيد و پيغمبر واگذار كردند. «درّالمنثور» در تفسير آيه مربوطه كه گويا در سوره «اسراء» است دو روايت نقل مىكند؛ يكى از ابوسعيد خُدرى كه از بزرگان روات اهل سنت] است [و يكى از ابن عباس، كه پيغمبر فدك را به حضرت زهرا واگذار كرده، آنهم به فرمان الهى. مبناى فقهىاش هم روشن است، چون عمل پيغمبر اينجورى بود. آيه قرآن هم همين را مىگويد. در جنگها اگر با جنگ چيزى را گرفتند، غنايم بين تمام رزمندگان تقسيم مىشود. خمس آنهم به بيتالمال داده مىشود، ولى اگر بدون جنگ گرفتند، اين خالصه در اختيار پيغمبر است. اين آيه قرآن است در سوره «حَشر» مىتوانيد بخوانيد.
پس اين اراضى بدون جنگ در اختيار پيغمبر بود و دستور خداوند هم طبق اين روايات، كه عرض مىكنم، اين بود كه به حضرت زهرا بدهند. حالا چرا به حضرت زهرا 3؟ منحصر به اين هم نيست، چيزهاى ديگرى هم بهحضرت زهرا دادهاند كه بايد در كنار اين ببينيم و ما نتوانستيم.
يك چيز ديگرى هم به نام «اوالى» كه هفت حديقه است، هفت مزرعه است، آنها هم بهحضرت زهرا 3 واگذار شده استكه در وصيتنامه حضرت زهرا 3 اسم اينها آمده است. اين «اوالى» داستان عجيبى دارد. در جنگ احُد وقتى كه مشركين به مدينه حمله كردند، جلسهاى يهوديان تشكيل دادند، هنوز همپيمان پيغمبر بودند يك عالم يهودى بهنام «مُخَيْريق» در جمع يهوديان گفت: شما كه مىدانيد اين پيغمبر است. شما مىدانيد و ما منتظر بوديم. ما از راههاى دور آمديم كه وقتى پيغمبر ظهور مىكند در ركابش باشيم! چرا حمايت نمى كنيد؟! الآن تهديد مىشود راهِ پيغمبر! كسى به حرفش گوش نكرد. خودش سوار اسب شد وآمد در ميدان احد، وقتىكه آمد، دو لشكر در مقابل هم صف كشيده بودند و جنگ داشت شروع مىشد. ايستاد و فرياد زده، به مسلمانها گفت: شهادت بدهيد كه من هرچه داشتم به پيغمبر واگذار كردم و زد به لشكر و شهيد شد. وقتى شهيد شد، پيغمبر گفتند كه «مُخَيْريق» وارد بهشت شد بدون اينكه يك ركعت نماز خوانده باشد و راه خودش را پيدا كرد. چون آنهايى كه بهدست آمده بود، جزو غنايم جنگ نبود پيغمبر آنها را به حضرت زهرا 3 واگذار كردند، حالا مىگوييم چرا به حضرت زهرا 3 واگذار مىشود. مصارفىكه حضرت زهرا از اينها دادند ما دقيق نمىدانيم ولى از وصيتنامهشان مىشود يك چيزهايى فهميد كه چه مصرفى ايشان داشتند.
در وصيتنامه حضرت زهرا 3 من حدود 15 مورد ديدهام، خوب، خيلى از آنها مسائل مهمى استكه فعلًا به بحث ما مربوط نيست، دو موردش بهاينجا مربوط است؛] ايشان [به حضرت على 7 مى فرمايد: «آن مقررى كه من براى زنان بنىهاشم و همسران پيغمبر مىپرداختم، بعد از من هم شما بپرداز.»
و در يك روايتى دارد 12 يا 14 اوقيه بههركدام ازآنها حضرتزهرا مىپرداخت.
و در يك بند ديگرى مىگويد يك جعبه سبزى است كه آن مال دختر ابوذر است به ايشان بپردازند. و در بند ديگرى مىگويد: اين مقدار را به امامه دختر خواهرم- كه بعداً همسر حضرت على شد- بهخاطر مشكلاتى كه دارد بپردازيد. مصارف اينجورى. و باز از همينها استفاده مىشود كه در زمان خود پيغمبر مراجعات مالى- كه بنىهاشم و فقرا مىآمدند- داشتند. اين نهادى كه حضرت زهرا 3 تأسيس كرده بودند، به اينها رسيدگى و اداره مىكرد. ايشان وكلايى داشتند؛ وكلايى در خيبر داشتند كه سهم خودشان را مىگرفتند و مىفرستادند و حضرت زهرا اداره مىكردند.
از بعضى روايات مىشود استفاده كرد تحليل تاريخىاش هم همين است كه پيغمبر و برنامه الهى اين بوده كه مى دانستند خاندان پيغمبر بعد از رحلت ايشان در سياستهاى متضادى كه پيش مىآيد، دچار مشكلات مىشوند؛ مشكلات مالى و خيلى چيزها مىآيد. با آيه قرآن، با اين رواياتِ صريح و با شهادتهايى كه خيلىها دادند، اين فدك را در اختيار حضرت زهرا و خاندانشان گذاشتند. بعضى روايات دارد كه اينها وقف بود و متولّى آن حضرت زهرا بود يا وقف خاص بود.
اينها بحثهايى است كه هريك از آنها احتياج به يك بررسى دارد و من اينجا نمىخواهم بررسى كنم و كسانىكه مىخواهند و مىتوانند پيدا كنند. اهميت فدك را اگر مى خواهيد توجه كنيد- تا برسم به آن بخش آخر كه مىخواهم عرض كنم- در طول تاريخ ببينيد به اين مزرعه چه آمده است. خلفا بيست وچهار بار فدك را گرفتند يا پس دادند؛ از همان روز بعد از رحلت پيغمبر شروع شد و تا زمان خليفه عباسى كه در سنه 323 خليفه شده و تا سنه 329 خليفه بوده تا آن موقع گرفتن و پس دادن فدك ادامه داشته است. چرا؟ مگر اين قطعه مُلك چه رمزى در آن است و چه مسائلى دارد كه اينقدر خلفاى بزرگى، حتى مثل هارونالرشيد كه مىگفت به ابر، هرجا مىخواهى بروى برو، آخرش هم در زمين من بايد ببارى! اينطور كسى بود، باز هم فدك] برايش [مسأله بود. مسأله سياسى است، همان مسأله امامت است، همان مسأله ولايت است، همان مسأله مقاومت است. نيروهايىكه مظلوم مىشوند و مقاومت مىكنند و اين يك پرچم بود. هنوز هم يك پرچم است. ديگر بعداً هم من تعقيب نكردم تاريخ را، بعداً چه اتفاقى افتاده است، تا قرن چهارم ديدم، حالا من اينهايى كه گرفتند و پس دادند را برايتان بخوانم:
گفتم 24 مورد؛ اول بار خليفه اول ابوبكر گرفت، البته استدلال او اين بود كه اين اموال در زمان پيغمبر دست ولىّ امر؛ يعنى خود پيغمبر بوده و مىتوانستند به هر كسى بدهند يا بگيرند. الآن ما هستيم و ما ...
حضرت زهرا را از فدك اخراج مىكنند بعد دوباره نامه نوشت، گفت: برگردند. منتهى خليفه دوم مخالف بود و نامه حضرت زهرا 3 را گرفت و پاره كرد و نگذاشت اجرا شود. اين اوّلين حادثه بود. يك بار گرفتند و پس دادند و دوباره گرفتند. در بعضى از تواريخ و روايات آمده كه زمان عمر خليفه دوم با چيزهايى كه ديد قانع شد كه حق با حضرت زهرا 3 بوده و درزمان خودش فدك را به حضرت زهرا 3 برگرداند. حضرت زهرا 3 كه نبودند به خاندان اهل بيت: برگرداندند. و بود تا زمان معاويه. يكى يكى پيش مىرويم. اول عطاى پيامبر 9، دوم پس گرفتن ابوبكر، سوم پس دادن ابوبكر به حضرت زهرا 3 با آن نوشته. البته حضرت زهرا 3 در استدلالهايى كه با ابوبكر داشتند، نامهاى و حكمى از پيغمبر را نشان دادند و گفتند: نوشته پيامبر 9 است كه به من واگذار كرده و اين سند مهمى شد برايشان.
بعد گفتيم عمر در زمان خليفه اول پسگرفت بعد عمر پس داد. و زمان معاويه دوباره پس گرفتند و بود همين جور، چون در زمان معاويه اهل بيت با معاويه سازشى نداشتند. قبل از آن، اين اختلافات شديد نبود. بعد از معاويه اختلافات جدى شد. آنها به عنوان منبع تأمين مالى اهل بيت: پس گرفتند و دست آنها بود تا زمان عمر ابن عبدالعزيز. و عمر ابن عبدالعزيز هم به خاطر اينكه يك معلم شيعى در موقع تحصيلش او را هدايت كرده بود، اولين كارى كه كرد فدك را به آل پيامبر: برگرداند. ولى تاريخ دارد با درخواست امام باقر، امام باقر 7 ملاقاتى كردند با عمر ابن عبدالعزيز و فدك را خواستند و ايشان در اختيار گذاشت. اين ششمين مورد بود. البته آنها مورد معاويه را اضافه كنيم مىشود هفتمين مورد.
هفتمين مورد يزيد بن عبدالملك بود كه دوباره پسگرفت و تا آخر عمر بنى اميه دست بنى اميه بود. سفاح اولين خليفه عباسى است كه توجهات شيعى هم داشت و با همرزمى شيعيان و علوىها كه توانسته بودند بنى اميه را بشكنند دوباره پس داد.
بعد از اينكه بنى الحسن فساد را در دولت بنى عباس ديدند و مبارزاتشان را شروع كردند، منصور دوانيقى پس گرفت. اين نهمين مورد است و يك مقدارى كه فضا آرام تر شد مهدى فرزند منصور عباسى، كه خليفه بعدى بود، فدك را پس داد.
دوباره هادى عباسى به خاطر ديدن تحركهاى خاندان اهل بيت، بهخصوص بنى الحسن پس گرفت. اين هم يازدهمين مورد است.
در زمان هارون الرشيد، حضرت موسى ابن جعفر 8 پيشنهاد كردند كه برگردانيد به حضرت موسى ابن جعفر 8. هارون الرشيد گفت كه شما حدود فدك را تعيين كنيد تا من برگردانم. حضرت موسى ابن جعفر به هارون الرشيد فرمودند: شما نمىدهيد. ولى در روايت هست كه حدود سياسى براى فدك حضرت امام موسى كاظم 7 معرفى كردند و هارون الرشيد گفت: اين جورى نمىشود و نداد. ولى مأمون يك كار عجيب و غريبى كرد. اين ديگر به نظر من از نقاط برجسته فدك است كه بايد رفت دنبالش. دوازدهمين مورد مى رسيم به مأمون كه مىخواست پس بدهد. اما مخالفت زياد بود. مأمون با برادرش اختلاف داشت. مشاجره داشتند. بعد هم صف كشى شده بود بين نيروها كار تصميم گيرى دشوار بود. مأمون 2 تا جلسه گذاشت و يك جلسه 200 نفرى از علما. علما جمع شدند بحث كردند و به اين نتيجه رسيدند كه فدك متعلّق به حضرت زهرا 3 بوده و پيامبر 9 داده و بايد برگردد. خبر اين جلسه منتشر شد و مخالفتهايى پيدا شد. مأمون هزار نفر را از سراسر دنيا دعوت كرد. مثل كنگرههاى سراسرى كه ماها مىگيريم. از سراسر] جهان اسلام گِرد [آورد. از جاهاى مختلف. اينها بحثهاى زيادى كردند و نتيجه باز به نفع خاندان اهل بيت شد. اگر بشود در تاريخ اين بحثها را پيدا كرد خيلى خوب است؛ مخالف چه مىگفته، موافق چه مىگفته. وقتى اين جلسه تمام شد، متنى در جلسه تهيه شد و يك جمله را من مىخوانم كه مأمون نوشت به حاكم مدينه. مأمون خودش مدينه نبود. دستور داد كه: «إنّه قد كان رسول الله أعطى فاطمه فدكاً»، گفت ما از اين بحثها فهميديم كه پيغمبر 9 اين را داده به حضرت فاطمه 3 و مال آنهاست. دستور داد آنها هم پس دادند. يك دفعه مثل بمب صدا كرد كه يكى از جرقههايش در شعرهاى دعبل خزاعى آمده است. دعبل در يكى از بندهاى شعرش مىگويد:
أصبح وجه الزمان قد ضحكا
بردّ مأمون هاشما فدكا
«چهره زمانه و تاريخ لبخند زد وقتى خبر شد كه مأمون با اين چنين مقدمهاى فدك را به بنى هاشم برگرداند.»] مسأله فدك [به شعرها و ادبيات هم رسيد.
و سيزدهمين مورد معتصم عباسى گرفت. چهاردهمين مورد واثق عباسى پس داد. پانزدهمين مورد متوكّل گرفت. متوكل را، خصومتش را با اهل بيت همه مىدانيد. و شانزدهمين، فرزندش منتصر پس داد. منتصر همان كسى است كه پدر خودش را هم به خاطر عداوتهايش با اهل بيت كشت. چهره سياسى قضيه خيلى خوب روشن مىشود و هفدهمين مورد حاكمِ بعد از منتصر پس گرفت و هجدهمين مورد مستعين پس داد. نوزدهمين مورد معتمد پس گرفت و معتمد بيستمين مورد پس داد و بيست ويكمين خليفه بعد از معتمد پس گرفت و بيست و دومش معتضد پس داد. بيست و سوم حاكم بعدى گرفت و بيست و چهارم در سال 324 الراضى كه خليفه عالم ودانشمندى بود پس داد و اين آخرين بارى استكه حالا من ديدهام.
ببينيد، يك قطعه زمين، يك مزرعه با آن مقدماتش و مؤخراتش و تاريخش خيلى ارزشمند است و من از مسؤولان عربستان سعودى تشكر مى كنم كه ما را بردند تا من قدرى بفهمم منطقه را، ببينيم چرا اين جور است. اولًا در خود عربستان كسى فدك را نمىشناخت. ما وقتى مىخواستيم برويم، شب آقاى عَمرى كه از علماى بزرگ مدينه است و شخصيت والامقامى هست، من ميهمانش بودم، به من گفت: شما چرا مىرويد اين همه راه؟! چيزى نمىبينيد. اصلًا چيزى به نام فدك نمىبينيد. يك منطقه است. من گفتم: حالا مى رويم. به علاوه من منطقه را نمىخواهم ببينم. من مىخواهم بدانم منطقه قديم چگونه بوده است. بالأخره رفتيم. خيلى هم راه رفتيم؛ راهى كه ما رفتيم طولانى شد. 260 كيلومتر رفتيم. اما اگر كسى بخواهد مستقيم از مدينه برود و راه درست وجود داشته باشد از 130، 140 كيلومتر بيشتر نيست. مىگويند در
زمان پيامبر 2 9 تا 3 روز با وسايل آن روز راه بوده است. خيبر هم 160 كيلومتر از مدينه است و اينها تقريباً موازى هم در شرق و غرب هستند. وقتىكه رفتيم، چيزى نمىدانستيم. يك كسى را شناسايى كرديم كه پيدا شود و بيايد پيش ما و توضيح بدهد و وارد آن بخش شهر كه مىخواستيم بشويم، ديديم يك تابلوى بزرگى اول شهر زدهاند: «الحائط تُرَحِّبُ بِكُم» و زيرش هم با كلمه درشت نوشتهاند: «فدك». چشم ما روشن شد! حالت خاصى پيدا كرديم. ما اصلًا انتظارى نداشتيم كه كلمهاى به نام فدك در آن بيابان ببينيم و ديديم. وارد شهر شديم، يك شهر زيبا، در دامنه ارتفاعات دامنه كوه و گشتى زديم و ما را بردند به فدك قديمى. رفتيم آنجا كنار شهر و متصل به شهر بود. رفتيم و ديديم مسؤولان شهرستان فرماندار و ديگران هم آمده بودند. جمع شده بودند يك نقطهاى ايستاده بودند. ما هم پياده شديم. يك خرابهاى بود. برج و بارو و ديوارهاى قديمى مشخص بود. شكل ساختمانها عمدتاً گِلى است. سنگهايى هم هست كه نشان مىدهد منطقه آتشفشان داشته. جمعيت زيادى بودند. فرماندار، بخشدار، رييس شوراى شهر، علما و ... بودند. پيرمرد روشن ضميرى بود. اين هم برايم جالب بود كه آنجا من يك ذره تعصب نديدم. آنها ما را مىشناختندكه ما شيعه هستيم و از ايران آمدهايم. اختلافات شيعه و سنى و وهابى و ... را مىدانستند. اين آقا هم خودش مسؤول امر به معروف ونهى از منكر بود. ايشان آمد براى ما توضيح داد 3- 4 كلمه گفت و من لرزيدم. حتماً همراهان من هم همين حال را داشتند. كنار يك ساختمانى ايستاده بوديم. ساختمان بدى هم نبود. خراب نشده بود، راهنما گفت: «هذا مسجد فاطمه»، قلب ما يك باره تكان خورد. اشكهايمان ريخت، اما سعىكرديم بهآنها توجه نكنيم. پرسيدم: اين مسجد را؛ يعنى حضرت فاطمه 3 ساختهاند؟ گفت: بله. آخرين بار هم اين مسجد را عثمانىها ساختهاند. الآن متروك است. در همان جايى كه بوديم رودخانه بود. رو به رويمان هم نخلستان بود. راهنما گفت: «هذا بستان فاطمه» من گفتم: يعنى اين نخلستان از آن زمان تا به حال هست؟ گفت: بله همينجا نقطه بستان و نقطه عبور آب بود و سپسگفت: «هذا وادى فاطمه». وادى معمولًا به آن جاهايى مىگويند كه رودخانهها بدون اينكه از درهها عبور كنند، جلويشان باز مىشود. معانى ديگرى هم دارد و بعد از دور چيزى را نشان داد و گفت: اين چشمههاى حضرت فاطمه 3 است. يكى يكى مكانهاى مهم فدك را ديديم. سؤالات زيادى كرديم. آن راهنما هم بدون هيچ تعصبى، هر چه مىدانست به ما گفت و ضبط هم شد. توضيحاتى به ما دادند. بعد ما آمديم به شهردارى. براى مراسم و معارفه. من احساس كردم مردم آنجا علاقهمند به حضرت فاطمه 3 هستند. خيلى با احترام اسم ايشان را مىبرند. خوب مىدانند اين آقاى راهنما خودش از مأمورين امر به معروف حكومت سعودى در مدينه بود. ما فكر مىكنيم اينها سختگير هستند ولى ما سختگيرى نديديم. حتى مأموران عربستان كه با ما آمده بودند و زياد هم بودند. از وزير تا سطوح پايينتر آمده بودند. از ما تشكر كردند وگفتند شما باعث شديد ما يك جاى شناخته نشده كشورمان را شناختيم و از شما تشكر مىكنيم. آنها هم قدردانى كردند. به هر حال اين فدك بود و من مىخواهم عرض كنم اين حادثه فدك با اين حوادثش بحث بيشترى مىطلبد، بدون اينكه تفرقهآميز باشد. فدك مىتواند وسيله اتحاد باشد. خدا كند روزى بيايد مردمىكه به حج مىروند يك تور بگذارند و بروند آنجا و فدك را هم ببينند. يكى از خواستههاى آنها اين بود كه ايرانىها بيايند اينجا. الآن دارند تداركات مىبينند. استاندارش گفت كه ما منتظريم شيعيان بيايند ببينند. به نظر مىرسد كه يكى از كارهاى خوب اين است كه دولت عربستان كم كم اين آثار ارزشمند تاريخ اسلامى را، كه افتخار همه اسلام است و براى خود عربستان بسيار اهميت دارد، كم كم معرفى كند و شايد نظر وسيعى كه آقاى ملك عبدالله دارد، آنها را به اين نقطه برساند و من مىخواهم عرض كنم كه حضرت زهرا 3، از نواحى مختلف مىشود زهرا را شناخت.
ما درباره عظمت حضرت زهرا 3 كم گفتهايم. شخصيت زهرا 3 را در همان زمان ببينيد. در همان زمان كه فشار آوردند، از علىبن ابىطالب بيعت بگيرند، حضرت زهرا 3 آن صحنه را كه ديد نتوانست تحمل كند، يك جمله گفت و همه را متوحش كرد. فرمود: دست از پسر عموى من برداريد. اگر ادامه دهيد گيسوانم را باز مىكنم و نفرينتان مىكنم و مىدانم چه بر سرتان مىآيد؛ «خَلُّوا عَنِ ابْنِ عَمِّى فَوَالَّذِى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَئِنْ لَمْ تُخَلُّوا عَنْهُ لأَنْشُرَنَّ شَعْرِى» يك جمله حضرت زهرا 3 صحنه را آرام كرد.
خيلىها فهميدند كه حضرت زهرا 3 شخصيت بزرگى است و ما چنين مقتدايى داريم تا ان شاءالله استفاده كنيم ...
مگر اين قطعه مُلك چه رمزى در آن است و چه مسائلى دارد كه اينقدر خلفاى بزرگى، حتى مثل هارونالرشيد كه مىگفت به ابر، هرجا مىخواهى بروى برو، آخرش هم در زمين من بايد ببارى! اينطور كسى بود، باز هم فدك [برايش] مسأله بود. مسأله سياسى است، همان مسأله امامت است، همان مسأله ولايت است، همان مسأله مقاومت است. نيروهايىكه مظلوم مىشوند و مقاومت مىكنند و اين يك پرچم بود. هنوز هم يك پرچم است.
علما جمع شدند بحث كردند و به اين نتيجه رسيدند كه فدك متعلّق به حضرت زهرا 3 بوده و پيامبر 9 داده و بايد برگردد. خبر اين جلسه منتشر شد و مخالفتهايى پيدا شد. مأمون هزار نفر را از سراسر دنيا دعوت كرد. مثل كنگرههاى سراسرى كه ماها مىگيريم. از سراسر [جهان اسلام گِرد آورد.] از جاهاى مختلف. اينها بحثهاى زيادى كردند و نتيجه باز به نفع خاندان اهل بيت شد
گزارش سفر به عربستان
آيت الله هاشمى رفسنجانى و
در اجلاسيه جامعه محترم مدرسين حوزه علميه قم
«... من اين سفرى كه رفتم به عربستان، اولًاانگيزه اولى من شركت در كنفرانسى بود كه علماى اسلام ازهمه جا آمده بودند. حدود 800 عالم اسلامى از همه دنيا؛ چه از كشورهاى اسلامى و چه از آنهايى كه بخشى مسلمان دارند، آمده بودند. انصافاً جلسهاى پرمحتوا از لحاظ حضور
در مكه، نزديك كوه صفا برگزار شد. جمعيت خوبى آمده بود، مكه همان نقطهاى است كه اولين پيام اسلام از آنجا بلند شد. من اول صحبتم به آنها گفتم پيامبر وقتى كه مأمور به تبليغ شد، رفت روى صفا «يا صباحا» فرياد كشيد و مردم جمع شدند كه ببينند چه خبر است. ما از اينجا اين را مىگوييم دردهاى خودمان و دردهاى دنيا را مىگوييم و راه علاجش را هم داريم. حالا من آنجا كه رفتم عرض كردم بنا هم نداشتم كه بروم بعد آقاى تسخيرى و ديگران گفتند ناچاريد برويد چون امّت اسلامى آنجاست و شيعه خيلى كمرنگ است. وقتى هم رفتم ديدم همين است. ما فقط چند نفر بوديم يكى از خود عربستان آقاى صفار بودند. از ايران آقاى تسخيرى بودند و كسى ديگرى هم بود و ما آنجا به عنوان شيعه شخص ديگرى نديديم. لااقل من ملاقات نكردم شايد هم بودند. ولى غير از ما همه بودند. نكاتى كه براى شما مهم است به نظرم، عرض مىكنم. ميزبان ما انصافاً خيلى ادب كرد و محبت كرد. زمان سخنرانى مرا در بهترين ساعات كنفرانس گذاشتند. دو ساعت افتتاحيه داشتند. چند دقيقه خود ملك خيرمقدم كوتاهى گفت و از رو خواند و مفتىشان آقاى آل شيخ صحبت كوتاهى كرد. بعد نوبت من شد.
آنها نمىخواستند من فارسى حرف بزنم. مىگفتند شما عربى بلديد، عربى بگوييد. من گفتم نمىتوانم از رو بخوانم، از بر حرف مىزنم. تفكّرى دارم، آنها را به حرف در مىآورم و متن سخنرانى ننوشتم. اول گفتند متن بدهيد ترجمه مىكنيم، مىخواهيم مستقيم پخش بشود. گفتم من چون ننوشتم نمىتوانم متن بدهم ترجمه هماهنگ باشد. و بعد گفتند عربى صحبت كنيد گفتم براى صحبت كردن عربى دو تا كار بايد بكنم؛ يكى همّت كنم معنا پيدا كنم يكى هم لفظ پيدا كنم و يك نفر نمىتواند در حين صحبت هر دو را خوب مراعات بكند. اگر بنويسم از رو مىشود. يك مترجم افغانى داشتند كه فارسى را به عربى ترجمه بكند. گفتم اين هم به درد ما نمىخورد. اين آقا كه حرفهاى ما را معلوم نيست بفهمد و ما خودمان مترجم مىخواهيم سختشان بود. ولى پذيرفتند به خاطر احترامى كه ملك قائل بود. گفتند فلانى مىخواهد اين را قبول كنيد. مترجم خوبى بود و خوب هم ترجمه كرد. آن سخنرانى ديگر خيلى محدود بود، حتى آقاى طنطاوى از مصر كه آمده بودند، انتظار داشتيم كه از الأزهر يك پيام مهمى بياورند. آن انتظار ما را تأمين نكرد؛ يعنى ايشان وارد محتواها نشد. من افكار خودم را آنجام مطرح كردم. افكار انقلاب را فارسى مطرح كردم به عربى هم، مستقيم از چند كانال پخش مىشد. وقتى كه حرف من تمام شد، آن اجلاسكه عمدتاً هم علماى سنى بودند، تقريباً همه، خيلى خوب استقبال كردند و بعد هم هرجا كه برخورد مىكرديم، مىگفتند شما كنفرانس را نجات داديد، بدون اين سخنرانى، كنفرانس با اين انتظارى كه در امّت اسلامى بود بىمايه مىشد.
و يك نكته ديگرى كه بعداً يكى به من گفت و اين هم خيلى مهم است و من به خاطر اين مىخواستم بگويم. ملك به من گفت بعد كه شما سخنرانى كرديد و اثر بخش بود، فضاى كنفرانس ديگر قبضه شد و ايرانى شد، چند نفر از آقايان علماى وهّابىِ تند آمدند پيش من وبه من اعتراض كردند. گفتند: شما اهل سنت وكنفرانس را به ايرانىها فروختيد و همه اهل سنت يك طرف و شيعه را شما اينجا اين طورى معرفى كرديد. الآن هرچه مردم در اين كنفرانس مىشنوند از ايران و از سخنگوى شيعه مىشنوند. ايشان هم گفتند من به آنها گفتم ما به شما نگفتيم چه بگوييد، شما هم مىخواستيد با هر چه فكر مىكنيد پيامتان را برسانيد. اين كه عملى بود. بالأخره اين ميدان باز بود. نصحيتشان كرده بود و گفته بود بر طبل تفرقه نكوبيد. ما اين كنفرانس را درست كرديم براى وحدت، نه تفرقه. به هر حال جلويشان را گرفت. البته از قبل 22 نفر از وهابىهاى تندرو بيانيه داده بودند، هم شيعه را و هم كنفرانس را محكوم كرده بودند. ولى كنفرانس كار خودش را ادامه داده بود. اين اثرى بود كه در كنفرانس گذاشتيم انشاءالله آثارش بماند.
من براى اجلاس و براى زيارت رفته بودم. ولى يك روز قبل] از اين [كه از اينجا بروم، آقايان آمدند از وزارت خارجه و جاهاى ديگر و گفتند: در شوراى عالى امنيت بحث شده وگفتند از اين فرصت سفر فلانى استفاده كنيد، مسائلمان را با عربستان وكشورهاى اسلامى درآنجا حل بكنيم و من هم استقبال كردم و نيازهايشان را گفتند و من هم گوش دادم. من آنها را با ملك] عبدالله [در دو جلسه خصوصىِ طولانى مطرح كردم، خوشبختانه بسيار مؤثر بود، حالا اگر اينجا اجرا بكنند.
ما با ايشان قرار گذاشتيم ايران و عربستان گروههاى كارشناسى مشترك بگذارند. مسائل منطقه را با هم تصميم بگيريم. ايشان هم واقعاً استقبال كرد وگفت: من دربست مىپذيرم. منتها بايد ظرفيتش را ايجاد كرد. اين ديگر كار من نيست. من ديگر كار را تمام كردم. خدمت آقا و آقايانى كه از من خواسته بودند گفتم. ديگر بروند خودشان اين كار را انجام بدهند.
بخش ديگر، مسائل حج بود كه آقاى رىشهرى و رفقايشان از سازمان حج آمدند و مشكلاتى كه آنجا دارند؛ از اهانتها و كتابهايى كه منتشر مىشود و محدوديتها و خيلى چيزها شكايت كردند. من اينها را با مَلِك مطرح كردم، ايشان در همان جلسه اول دو- سه تا تصميم گرفت ولى مسائلى هم باقى ماند؛ يك مسأله اين بودكه گفتم به شيعه اهانت مىشود. به ايشان استدلال كردم وگفتم اين چه نفعى براى عربستان دارد كه ما هفتصد هزار زائر در سال مىفرستيم، اگر اينها ناراضى برگردند، اينها در ظرف يك سال همه اين نارضايتىشان را منتقل مىكنند به همه مردم و شما چه نفعى مىبريد؟ اخلاق و يك رفتار درست اسلامى مىخواهد ايشان گفت مثلًا چه؟ گفتم مثلًا چند تا افغانى در بقيع آورديد تا به شيعهها كه آنجا مىروند به زبان فارسى اهانت كنند. اينكه خيلى بد است. اين با اين كنگره نمىسازد. ايشان همانجا به برادر ديگرش كه مسئول امنيت است گفت دستور بدهيد در بقيع اگر كسى چنين توهينى كرد همانجا تنبيهاش كنند، اگر دست برنداشت عزلش كنند و من وقتى آمدم مدينه اين دستور به مدينه هم رسيده بود. امير مدينه در فرودگاه به من گفت ما هم اقدام كرديم و آن آدم مسؤول تندرو را برداشتيم و يك آدم معتدلى را در رأس امر به معروف گذاشتيم و حالا بايد نظارت بشود كه ديگران خوب عمل بكنند. روز آخر كه مىخواستيم بياييم به ما اطلاع دادند افغانىها را از آنجا برداشتند و فضاى بقيع بهتر شده است. البته من الآن نمىدانم ادامه دارد يا نه.
بحث ديگرى كه طرح كرديم و خيلى هم جدى بود، من گفتم چه فايدهاى دارد كه زنها را شما بقيع راه نمىدهيد. حالا فرض كنيد يك حكمى شايد داريد- البته ايشان فقهاى خودش را قبول ندارد. ايشان هم با افكار تند موافق نيست. خيلى نمونهها به من گفت. من گفتم از اين چه سودى مىبريد؟ زنهاى ايرانى مثل زنهاى عربستان نيستند متنفّذ هستند، هم در خانه و هم در جامعه متنفذ هستند. اگر اينها ناراضى باشند، برگردند همه جامعه را ناراضى مىكنند و شما چرا اينها را ناراضى مىكنيد؟ بگذاريد اينها هم بيايند مثل مردها قبر شريفى را مىبينند، نزديك هم كه نمىگذارند بروند، از آنجا زيارت مىكنند و بر مىگردند.
به هر حال ايشان بهطور اصولى پذيرفت تبعيضى كه براى زنها هست برداشته شود ولى چه وقت عملى بشود، احتياج به پيگيرى دارد.
البته آن چهار شبى كه من در مدينه بودم، حقيقتاً شكوه مكه و اهل بيت را مىديدم. با وجود زوار و دو- سه ساعتى كه بين حرم و بقيع ما رفت و آمد داشتيم، اصلًا قابل توصيف نيست. يك مقدارش ضبط شده و شايد يك روزى منتشر كنم.
يكى از چيزهاى خيلى خوبى كه داشتيم، فدك بود. فدك حقيقتاً براى من در اين سفر يك هديه بود. واقعاًلطف خداوند بود. شماها شايد اكثرتان تاريخ فدك را خوانده باشيد منتهى من چيزهايى خوانده بودم نمىفهميدم چرا اين طورى است؟ چرا يك منطقه كشاورزى اين قدر در تاريخ مهم شده است. چرا اين قدر سياسى شده؟ چرا اين قدر خود ائمه آن را مربوط به امامت مىكنند؟ اصلًا حدود فدك را تعيين مىكنند، حرفهاى خيلى مهمى مىزنند. تاريخش را خوانده بودم و اصل قضيه برايم عجيب بود. چون آن چيزى كه در تاريخ آمده، اين است كه پيامبر بعد از خندق و خيانت يهودىها آنها را تنبيه كردند و خيبر را گرفتند. هماهنگ با فتح خيبر، ظاهراً به شخصى به نام مُحَيِّصه مسؤوليت دادند؛ گفتند: برو فدك و به مردم آنجا بگو كه شما نجنگيد و بياييد تسليم بشويد و جانتان را نجات بدهيد، ما هم حقوق شما را حفظ مىكنيم. محيّصه نزد شخصيتهاى بزرگ فدك رفت، كه 90 كيلومتر فعلًا با خيبر فاصله دارد- آن زمان يك روز بيشتر تقريباً راه بوده است- با يك گروهى رفتند و به علماى يهود پيام پيامبر را دادند. آنها گفتند: ما خدمت پيامبر مىآييم. چند نفر از انسان دوست و عالم و شخصيتهاى معتبر يهود را انتخاب كردند و خدمت پيامبر آمدند. پيامبر فرمود: اگر شما پيشنهاد ما را نپذيريد، براى شما سخت مىشود. گفتند: نه كار با مشكل است. من اينجا را خوانده بودم دنبال اين بودم كه چطورى بوده كه اينها اين حرف را مىزنند. آنها گفتند فدك جايى است كه سه تا برج و بارو پشت سر هم دارد؛ يعنى يك سور دو سور سه سور، و هر سورى هم اطرافش برجى هست و تمام اين سورها درهاى مخصوص و كليدهاى خاصى دارد. ما اين كليدها را جمع مىكنيم در يك صندوقى نگاه مىداريم، وقتى كسى به ما حمله بكند به اين آسانى نمىتواند از آنجا عبور كند و آسان نيست. پيامبر فرمود: همان كليدهايى كه شما مىگوييد الآن در دست من است. اينها يك دفعه تكان خوردند، ديدند در دست پيامبر است. اينها كه در يك اتاق مهر و موم شده بود، در همانجا جمعى از اينهايى كه آمده بودند مسلمان شدند. چون آنها مىفهميدند. گفتند اين كليدها را از كجا آورديد و چه كسى به شما داده است؟ به يك نفر مظنون شده بودند. حضرت فرمودند: نه، مظنون نشويد، همان كسىكه الواح را براى حضرت موسى آورد، همان كسى كه تابوت را براى بنى اسرائيل آورد، براى من هم اينها را آورد. لذا اينها مسلمان شدند وايستادند. عدهاى هم رفتند. پيامبر هم حكم كردند و گفتند: هركس مسلمان شد خمس از اموالش را مىگيريم و هركسى مسلمان نشد همه اموالش را مىگيريم و جان خودش نجات پيدا مىكند. فدك همينطورى بدون جنگ تسليم شد.
براساس آيهاىكه همه بهتر از من مىدانيد فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكاب در روايات ما دارد كه جبرئيل آمد و به پيامبر گفت بر اساس وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه اين بايد به حضرت زهرا داده شود. پيامبر هم نوشتند و فدك را به حضرت زهرا 3 دادند و سه سال حضرت زهرا اينجا را اداره مىكردند. عاملان حضرت زهرا آنجا بودند و سهم خودشان را مىگرفتند و مىآوردند مدينه. آنطورى كه من در منابع كار كردم و همه شما هم كار كرديد و از تخصّصهاى شماست، حضرت محصول فدك را در اختيار فقرا و اقوام و همه مىگذاشتند. خودشان مصرف نمىكردند. حتى ايشان وقتى كه به زمان رحلتشان مىرسند يكى از موارد وصيتنامه اين است كه براى زنهاى پيامبر و همه بخشهاى ديگر اهل بيت سهميه قرار دادند و حضرت على بسيج شدند كه از اين فدك و اموالى كه آنجا جمع شده بود، به اينها بدهند. اينها همه تاريخ فدك است. من رفتم ببينم آنجا چيست؟ در مدينه با هركسىكه صحبت مىكرديم مىگفتند شما بيخود مىرويد، آنجا هيچى نيست. فدك يك اسم تاريخى است. الآن هيچى وجود ندارد. حتى آقاى عمرى كه ما ميهمان ايشان بوديم و بالأخره بايد همه چيز را آنجا خوب بشناسد عالم قديمى آنجاست شب به من گفت شما لازم نيست برويد هرچه مىخواهيد ما مىتوانيم به شما بگوييم آنجا چيزى نيست. من گفتم به هر حال قرار گذاشتيم و ميزمان ما محبت كرده و تنظيم كرده و درست نيست نرويم. به هر حال منطقه را مىخواهم ببينم كه اصلًا منطقه چيست. رفتيم، راه دور بود. ما از اتوبان آنجا 260 كيلومتر راه رفتيم تا وارد فدك شديم. وقتى از جاده اصلى وارد شهر مىخواستيم بشويم، تابلويى ديدم مثل اينكه دنيا را به من دادند، تابلو نوشته بود، «الحائط تُرَحِّبُ بِكُم» زيرش هم درشت نوشته بود «فدك» ما ديديم كه ديگر اينجا اسم فدك نيست. اينجا همان فدك است. وارد شديم. شهر تميزى بود. شهر را گشتيم و بعد ما را بردند آن قسمت قديمى شهر كه همين فدك قديمى است و من در محاسبات مىگويم همانجايى است كه فدك اصلى بوده است. اين كنار شهر است. وصل به شهر است. مسؤولان شهر هم آنجا جمع شده بودند، از ما آنجا استقبال كردند. وقتى پياده شديم يك پيرمرد خوش زبانى كه خودش مسؤول امر به معروف آن شهر بود و بازنشسته شده بود يا در حال بازنشستگى بود. او براى ما توضيح مىداد. تا ما ايستاديم، زير آفتاب بوديم. گفتم خب حالا بگوييد قضيه اينجا چيست؟ گفت: «هذا وادى فاطمه» اين وادى حضرت فاطمه است. وادى رودخانه است رودخانهاى كه وسيع مىشود. از بين دو دره كه رودخانهاى مىرود آنجا كه باز مىشود. اينجا را عربها وادى مىگويند. البته وادى در لغت خيلى تعريف دارد؛ يك مصداقش اين است. بعد يك ساختمانى پهلوى ما بود كه ساختمان نسبتاً خوبى بود و بقيه بيشتر مخروبه بود. گفت: «هذا مسجد فاطمه» من گفتم يعنى اين مسجد را حضرت زهرا ساختهاند؟ گفت بله. وقتى پيامبر به حضرت زهرا تحويل دادند، ايشان اينجا، اين مسجد را ساختند و اين مسجد در طول تاريخ بارها خراب شده و آخرين بار عثمانىها اين مسجد را 250 سال پيش ساختند و الآن هم كسى در مسجد نيست، به خاطر اينكه بيرون شهر است. ما رفتيم پشت بام مسجد، عكسش را هم ديدم در روزنامهها هست. بعد آمديم پايين، يك نخلستانى جلوى ما بود همان اول، گفت: «هذا بستان فاطمه». اين هم بستان ايشان بوده.
چشمههايى اشاره كرد و گفت: «هذه عيون فاطمه» چهار عنوان را ايشان معرفى كرد و اينها هم ضبط شد. من از ايشان پرسيدم چرا پيامبر] فدك را [به حضرت زهرا داد؟ هرچه كه پرسيدم، او كه مىدانست توضيح داد و جواب داد. اما آن را كه من الآن مىخواهم بگويم، ما آنجا كه ايستاده بوديم رودخانه بود، اطرافمان به صورت پلكانى در دامنه كوه بود و طبقه به طبقه ساخته شده بود. خانه بود. خانهها مثل اينكه زلزله خراب كند، اين طورى بود. برجها پيدا بود ولى نيمه مخروبه بودند. ديوارها هنوز كاملًامشخص است. من به نظرم آن حرفى كه صاحبان يهودى فدك به پيامبر گفته بودند درست بوده، به نظرم همينجا بوده؛ يعنى يك جاى محاصره شده، حفاظت شده و اينكه حالا فلسفه اينكه خداوند خواسته اين هديه به حضرت زهرا داده بشود بحثهاى ديگرى است كه از عهده شما بر مىآيد.
آنجا پر آب است. اخيراً كه چاههاى زيادى زدند، چشمههاى بالا خشك شده و يك چشمهاى پايين بود كه هنوز آب داشت. ما رفتيم سر آن چشمه، از آن چشمه هم آب خورديم. آب كم داشت. ولى چاههايى كه زده بودند 20 مترى به آب رسيده بود. گفتند هر چه آب بخواهيد از اين
چاهها مىتوانيم برداريم. البته او يك ادعاى بزرگى كرد و من هنوز نمىدانم. من گفتم منطقه فدك چقدر وسعتش است؟ ايشان گفت 50 كيلومتر در 50 كيلومتر. حالا ما ديگر اين را نديديم اين حرفى بود كه ايشان زد. چون جمعيت كلّ منطقه فدك بيش از 100 هزار تاست. ما فيلم داريم. من نمىدانم بنا بوده اين فيلم همراه ما باشد. اگر آقايان مايل باشند مىتوانند تصوير را ببينند.
از اين سفر به هر حال با قرارى كه گذاشتيم آمديم، روابط دو جانبه كشور پايهاش گذاشته شد، ديگر بستگى دارد به مجريان كه درست عمل بكنند.
مسأله بقيع را من دوبار مطرح كردم كه بايد بقيع از اين غربت خارج شود. آنها مبنايى اشكال نداشتند، تا ببينيم بعد چه مىشود و گفتم يك ساعت وقت در روز براى خانمها بگذاريدكه مجزّا بروند، اين راهم ابتدا پذيرفتند، اگر پيگيرى بشود قابل اجراست. چند تا زندانى داشتيم كه وعده عفو دادند كه برگردند. ان شاءالله اينها پيگيرى و عمل بشود. شايد يك گشايشى در همكارى مسلمانها در منطقه از اين طريق به وجود بيايد.
آيت الله هاشمى رفسنجانى در
گفتگو با شبكه اول
سيماى جمهورى اسلامى ايران
درشب عيد سعيد مبعث
1378 /5 /8
اشاره
شامگاه سه شنبه، 8/ 5/ 1387 شب عيد سعيد مبعث از شبكه اول سيماى جمهورى اسلامى ايران مصاحبه اى از آيت الله هاشمى رفسنجانى پخش شد كه ايشان ضمن بيان مطالبى در باره حضرت رسول گرامى اسلام، قرآن و خاطراتى از سفرهاى خود به كشور عربستان و ديدار از اماكن تاريخى- اسلامى آن كشور، بر ضرورت احياى آثار اسلامى عربستان تأكيد كردند. متن اين مصاحبه را به دليل اهميت و ارتباط آن با مطالب ويژهنامه، از نظر خوانندگان گرامى مىگذرانيم:
مجرى: عيد مبعث است. بزرگترين عيد عالم اسلام و مسلمين است وشادى بخش همه جانهاى آزاده و آزادى خواه اسلام در حقيقت بندهاى بندگى دنيايى را از دست و پاى همه باز كرد و به بندگى خدا فرا خواند. شما در خصوص بعثت و اين اتفاق خجسته براى ما و همه عزيزان مشتاقى كه اين برنامه را مى بينند صحبت بفرماييد.
آقاى هاشمى: بسم الله الرحمن الرحيم، ابتدا تبريك عرض مىكنم اين عيد عظيم را كه بزرگترين عيد دينى تاريخ است، براى همه مسلمانان و بلكه بشريت. چون خيلىها مسلمان هم نيستند ولى غير مستقيم از بركات اين عيد بهره گرفتهاند. به اين دليل اين عيد اهميت دارد. بعد از 500 سال، پس از دوران حضرت مسيح 7 كه ارتباطى بين آسمان و زمين نبود و فرشتگان وحى نمىآمدند، درهاى آسمان باز شد و حضرت جبرئيل 7 آمد و پيام خداوند را آورد و بعثت پيامبر اكرم 9 آغاز شد. 23 سال هم اين آمد و رفت بود و هميشه جبرئيل 7 براى هدايت انسانها و سعادت بشر، حامل پيامهاى مؤثر الهى بود. علاوه بر اينكه خود پيغمبر 9 هم از درون با تربيت الهى بهگونهاى ساخته شده بود كه دائماً با الهامات شبيه وحى مردم را هدايت مىكرد. آخرين صحبت مهم پيغمبر 9 در مكه نزديك پايان دوره رسالتشان بود، فرمودند: هر چه مايه سعادت بشر است من در اين 23 سال آوردم وهر چه هم مايه بدبختى انسانها است، شما را از آنها نهى كردم.
البته معلوم است كه پيغمبر 9 وارد جزئيات زياد نشده بودند ولى كلّيت رسالت پيغمبر 9 اين سرمايه را در اختيار ما گذاشته است. كسانى كه اسلامشناس هستند، تاريخ مىدانند، دين شناس هستند، حتى آنهايىكه جامعهشناسى درستى بلدند بايد بررسى كنيم واقعاً چه قدرتى بود كه پيغمبر 9 را از يك انسان معمولى تبديل كرد به يك مرشد و رهبر و معلّم همه تاريخ، از آن زمان تا قيامت! هزار و چهارصد سال الآن گذشته، بيش از يك ميليارد و نيم مسلمان دارند عشق مىورزند به پيغمبر 9 و غير مستقيم هم، حتى در اديان ديگر، حتى در انسانهاى ملحد اگر باشند، غير مستقيم از اين آموزشها بهره مىگيرند و اين دين در اين 1400 سال كهنه نشده است. قرآنىكه پيامبر 9 آورده، هر روز طراوتش بيشتر مىشود. واقعا بيشتر مىشود. من خودم به نوبه خودم كه 70 و چند سال عمر دارم، از آن روزىكه با قرآن آشنا شدهام، هر روز قرآن برايم با طراوت بيشتر مطرح است. واقعاً اين طورى است؛ يعنى هيچ وقت قرآن كهنه نمىشود.
مجرى: شما خودتان سالها است تفسيرى هم در خصوص قرآن داريد. در اين باره توضيح بيشترى بدهيد.
آقاى هاشمى: من از ابتداى طلبگى، حتى در خانوادهمان كه توسط پدرم با قرآن انس پيدا كردم، دوره خوبى در يك زندان طولانى، مدت 3 سال در زندان اوين بودم، يك دوره يادداشتهايى از قرآن برداشتم به منظور اينكه يك فهرست كاملى از مطالب قرآن به نام «كليد قرآن» به وجود بياورم، كه جايش هنوز هم در كتابخانهها خالى است، بعدكه بيرون آمدم، دوستان گفتند: اين يك تفسير آماده هم هست. اول تفسيرش را منتشر كردم؛ «تفسير راهنما»، بعد هم فرهنگ قرآن را دادند كه 20 جلدش را تا به حال منتشر كردهاند كه 10- 15 جلد ديگر مانده است. فكر مىكنم باز از بركت قرآن است. به نام انسانِ جذب شده به قرآن، توانستهام از طريق قرآن پيغمبر 9 را بهتر بشناسم.
مجرى: اين مطلبىكه فرموديد، مربوط به سالهاى زندان مى شود. اگر موافق باشيد يك نقبى بزنيم و دوباره برگرديم. به سالهاى زندان، شما خاطرات بسيارى، هم در كتابهايى كه از خاطرات شما چاپ شده و هم آنهايى كه چاپ نشده و بعضاً شفاهى اين طرف و آن طرف، در حلقههاى خصوصىتر عنوان كردهايد. يك ارتباطى هم مىخواهم از بعثت پيامبر 9 بگيرم به زندان شما و تفسير قرآن. مى خواهم اين را عرض بكنم بعثتى كه در 1400 سال پيش انجام مىشود، چه پويايى و چه حس زندگى و روح هميشه جارى در آن هست كه بعد از 1400 سال آن بعثت و كتابى كه نتيجه آن بعثت است شما را وادار مى كند به اينكه هر دفعه نگاهش مىكنيد دريافت جديد و درك و شهود تازهاى نسبت به آن داشته باشيد؛ چه در زندان باشد، چه در بى خوابى هاى دوره جنگ باشد، چه در اوج مشغله كارى شما باشد، راز اين چيست؟
آقاى هاشمى: راز اين مسأله بر مىگردد به اينكه: دين، آن طورى كه قرآن مطرح مىكند درست منطبق بر فطرت بشر است؛ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، همه حرف همين جاست. بشر كه فطرت انسان را به اين خوبى نمىشناسد. اين خداست كه فطرت ما را به خوبى مىشناسد. بنا بوده كه دين خاتم بياورد. دينى كه ديگر بعدش هم راهنمايى آسمانى نمىآيد. جامعترين مسائلى كه نياز فطرت بشر است و با اقتضاى فطرت بشر بايد در اختيار ما گذاشته شود را آوردهاند و حقيقتاً ما هر چه بيشتر كار مىكنيم مىبينيم با عمق قرآن هنوز فاصله زيادترى داريم. علتش هم اين است كه بنا بر اين بوده كه بعد از اين و كاملتر از اين، چيزى براى هدايت بشر نمىآيد. البته بشر زندگى خودش را بر اساس علم و تجربه و تلاش تنظيم مىكند ولى اين اصول كلّى راهنما است. اين راهنمايىها چون در فطرت ما هست كهنه نخواهد شد.
مجرى: يك نكتهاى الآن به ذهنم رسيد مىخواهم نظر شما را بدانم. موقعى كه پيامبر 9 قرآن را بر مردم باز مىخواندند و آيات وحى را براى مردم بيان مىكردند، در ابتداى كار، اتهام اينكه اينها شعر است، اينها ساخته ذهن خود پيامبر است، مطرح مى شد. الآن قرآن را شما نگاه مىكنيد، بعد از 1400 سال به عنوان يك معجزه مىبينيد كه در نهايت بلاغت در نهايت استحكام و در نهايت تصويرگرى و ظرافت و پر از قصه و تمثيل و ظرائف است. مىخواهم نظر شما را به عنوان كسى كه سالهاست روى قرآن و مفاهيم آن كار مى كند، بپرسم بر اينكه چرا قرآن به اين شيوه بيان شده، به اين شيوه نازل شده، قصه، تمثيل. خداوند در قرآن مى فرمايد: هيچ ابايى ندارم از اينكه به يك پشه مثل بزنم. چه چيزى، چه ارتباطى بوده بين كلام خداوند و ذهن بشر كه اينگونه خداوند اين كلام را بر بشر نازل كرد؟
آقاى هاشمى: معمولًا انبيا هميشه با معجزه شناخته مىشدند. چون كسىكه مىآيد ادعا مىكند كه من از طرف خداوند آمدهام بايد يك چيزهايى داشته باشد كه ديگران نداشته باشند و اين ادعا را همه مىتوانند بكنند و كشف صحّت راهكار انبيا معجزاتشان بوده است. طبعاً پيامبر اسلام 9 هم بايد معجزات زيادى ارائه بدهد بر حسب فهم مردم. در حدّى كه مردم زمان خودش و زمانهاى بعد اين معجزات را ببينند و باور كنند. البته پيغمبر معجزات محسوس براى عامه مردم داشتند در هر مقطعى ولى كاملًا از خود قرآن شنيده مىشود كه معجزه اساسى پيغمبر 9 و به تعبير خود ايشان «معجزه خالده» قرآن است. آن موقع اعرابى كه مخاطب بودند، از الفاظ قرآن، از آهنگ قرآن، از بلاغت و فصاحت قرآن بيشتر مسرور مىشدند ولى كسانىكه عالم بودند مىرفتند به محتوا و نكته. جالب تر اين است كه پيغمبر 9 كه اين معجزه را مىآورد، خود ايشان سابقه شاهكارهاى ادبى يا علمى يا شعرى هيچ نداشتند. حتى خيلى روشن است از خود قرآن كه پيغمبر 9 سواد نوشتن و خواندن را در شروع بعثت نداشتهاند، البته ويژگىهاى ديگرى داشتند كه همه مديون پيغمبر 9 بودند. امانتشان بود، راستى شان بود، صداقت و اخلاق بسيار خوبى كه داشتند يا فاميلى داشتند كه از زمان حضرت ابراهيم 7 تا آن زمان همه رشته فاميل شناخته شده بودند و فاميل پر افتخارى بودند. اجداد پيامبر 9. زندگى 40 ساله پيغمبر 9 هم هيچ كس را آزرده نكرده بود، با اينكه ايشان يك شخصيت مبرز، نامدار يا سرمايهدار يا تيولدار يا قدرت مادى داشته باشد يا يك آثار ادبى علمى ارائه كند نبودند، به نظرم از چنين انسانى آمدن چنين كتابى معجزه است. حالا آن نكاتىكه شما اشاره كرديد] و گفتيد [تهمت مىزدند، خوب مخالفان، مشركان و هركس كه مخالف بود بايد فكرى مىكرد در برابر تأثير قرآن. بعضىها مىگفتند سِحر است. چون در زمان پيغمبر سحر هم بود. بعضىها مىگفتند پيغمبر معلّم دارد. خودِ قرآن مىفرمايد: معلمى كه اينها اشاره مىكنند عجمى است؛ يعنى قرآن عربى است، نمىشود يك انسان عجم يك چنين اثر عربى بياورد. بعضىها مىگفتند از اسطوره هاى قديم و در ارتباطى كه با كاهنها و امثال آنها دارد، داشته و از آن ها چيز ياد گرفته و آنها را دارد براى ما تكرار مىكند. حرفهاى قرآن همه گذشتهها و شيوههايى كه مرسوم شده بود را نفى مىكرد. گاهى مىگفتند شعر است. البته شعر به آن شعر مرسومى كه در عربستان بود نمىخورد. قرآن قافيه خوب دارد. موزون است. ذائقه شعرى انسان را تحريك مى كند. وقتى انسان آيات قرآن را مىخواند ذائقه شعرىاش تحريك مىشود، منتهى اتهام شعر به قرآن نمىچسبيد. عمده مسأله همين است كه اين قرآن كلام خدا است وبا فطرت انسان تطبيق مىكند و خداوند اين الفاظ را خلق كرده است. اين تفكرى كه گاهى پيدا مىشودكه مىگويند الفاظ را خداوند خلق نكرده، بلكه معانى را القا كرده به پيغمبر 9 الفاظ را پيامبر خلق كرده با خود قرآن ناسازگار است. قرآن مى فرمايد: با همين الفاظ پيغمبر 9 دريافت مىكرد و حتى از قرآن استفاده مىشود كه پيغمبر 9 گاهى نگران بود كه فراموش كند كلمهاى را، عجله مىكرد، به زبان مىآورد، تكرار مىكرد در حين دريافت وحى و خداوند در همين قرآن مى فرمايد: تو اين كار را نكن ما خودمان كمك مىكنيم كه شما فراموش نكنيد. باز از آيات خود قرآن مىفهميم كه خداوند براى پيغمبر 9 به مسلمانها تضمين كرده كه قرآن را من حفظ مىكنم. هيچ كس نمى تواند اين قرآن را تحريف بكند: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون خيلى تأكيد شده است. بعد آيه ديگر همين را تفسير مىكند. نه از عقب نه از جلو، نه از يمين، نه ازشمال، تحريف بهاين قرآن راه نخواهد داشت واين متن مانده است. يكى از كارهاى زشتى كه بعضىها مىكنند، بحث تحريف قرآن را مىكنند. نمىفهمند چه ضربهاى مىزنند به اصالت اين سند. مىخواهند مسألهاى را و اختلافى را با فرقههاى ديگر دارند مىخواهند يك جورى درست كنند اين جور حرف مىزنند. معتبرترين سند مانده از تاريخهاى قديم براى ما همين قرآن است.
به خلق و خوى پيامبر اشاره گرديده در خود قرآن، جاهاى مختلف و آيات مختلف، اشاره به خلق وخوى پيامبر 9 شده است؛ وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيمٍ ... الى آخر. خود حضرت پيامبر 9 فرمودهاند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكَارِمَ اْلأَخْلَاق». اين يك وزنهاى را ايجاد مىكند و يك مركز توجهى را در بعثت پيامبر 9 با توجه به سابقهاى كه حضرتشان داشتند در مكه و دليلى كه از بعثت خودشان مىآورند و تصريح قرآن اين جايگاه را براى ما جايگاه ويژهاى مىكند. خلق و خوى پيامبر 9 چى بوده كه هنوز كه هنوز است ما از خُلق محمدى 9 وقتى ياد مىكنيم در سويداى دلمان چيزى را حس مىكنيم كه نمىتوانيم وصف بكنيم.
رمز اين خلق عجيب پيغمبر 9 را در چند چيز بايد جستجو بكنيم.
اول: در وجود خود ايشان. خداوند خواسته بود و] حضرت [اين جورى بار آمده بودند كه نسبت به مردم بسيار رؤف بودند. اين را هم ما از قرآن مىفهميم. براى اينكه محكمتر حرف بزنيم، از قرآن مىگوييم. سند داريم خداوند مىفرمايد: ما انسانى را مبعوث كرديم كه براى شما رؤف است؛ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بيش از خودتان به سعادت و خوشى و خوبى شما حرص دارد بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيم قلب رؤف ومهربانى دارد. طبعاً هر كسىكه دوست بدارد ديگران را، در همان حدى كه دوست مىدارد رفتارش با آنها رفتار خوب مىشود. رفتار قابل تحسين مىشود. انسان با فرزند خودش معلوم است چه كار مىكند. قابل مقايسه نيست. با اين روحيه پيغمبر 9 همه ناملايماتى كه برايشان مىآمد آن ناملايمات برايشان قابل حل بود. آن چيزى كه ايشان را راضى مىكرد اين بود كه مىديد كسى را هدايت كرده يا مشكل كسى را حل كرده و بالأخره در مورد ديگران صبر و تحمّل داشته تا بتواند آنها را جذب كند و هدايت كند. تعبيرات ديگرى در قرآن مىبينيد؛ مثلًا طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى ما نخواستيم شما به خاطر اينكه قرآن را اجرايى بكنيد اين همه زحمت بكشيد. ما به شما مسؤوليت تذكّر داديم ولى شما داريد خودتان را به زحمت مىاندازيد! گاهى تعبير بيشترى دارد و مى فرمايد: تو دارى جان خودت را از دست مى دهى با اين التهابى كه دارى براى خوبى مردم. پس ببينيد اين در ذات خود پيغمبر 9 بوده. در تعليمات قرآن هم پيغمبر 9 تحت تأثير بوده. يا مىگرفته يا آموزش مىداده. تنظيم مىكرده. با اين تنظيمات قرآن هم آن جورى كه پيغمبر 9 مىفهمند كه ما نمىفهميم. بنابر اين، همه اينها براى اين بوده كه آن صفت عالى انسانىكه حسن خلق است بهگونهاى باشد كه خداوند اين جورى تعريف كند كه وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظيم يكى از معجرات پيامبر 9 خودِ همين خلقش بوده است.
افرادى مىآمدند، عصبانى بودند، بت پرست بودند، به بتهايشان اهانت مىشد، با خشم مىآمدند خدمت پيغمبر 9. در مقابل خشونتى كه نسبت به پيغمبر 9 مىكردند، محبت مىديدند، كافى بود و ديندار بر مىگشتند، مجذوب مىشدند. خُلق پيامبر 9 مثال زدنى براى همه است.
يكى از دلايل جاذبه حضرت رسول 9 همين خُلق خوش بوده است. در ضرب المثلهاى خودمان داريم كه مىگويند: «مردم به روى باز مىآيند خانهمان نه به درِ باز». لازمه نبوت و دعوت همين خُلق خوش است. بله، يكى از شروط همين است. قرآن مى فرمايد: فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك. اين آيه مربوط به جنگ احد است. در جنگ احد پيغمبر 9 حق داشتند عصبانى بشوند، چون جنگ فتح شدهاى را به خاطر تخلّفِ جمعى كه مىخواستند زودتر به غنائم برسند، سنگر و تنگه را خالى كردند و آمدند خراب كردند و مسلمانها آن همه هم شهيد دادند. براى پيغمبر 9 اين ماجرا خيلى سنگين بود. ولى حالا جالب بود كه خداوند با ابراز تحسين مىگويد: با رحمت خداوند درحال نرمشى با اينها قرار گرفته. همينها كه تخلّف كردند. حالا ببخشيد. تعليمات قرآن با همه اين موضوع كه خُلق پيغمبر 9 عظيم بوده، باز بعضى جاها به داد پيغمبر 9 مىرسد. بهطور طبيعى يك فرمانده جنگ در آن شرايط بايد از جا در برود. شما مىدانيد حضرت موسى 7 وقتى از كوه طور بر مىگردد و مى بيند بنى اسرائيل منحرف شدهاند وگوساله پرست شدهاند، عصبانى مىشود و آن برخورد شديد را با برادرش هارون مىكند. هارون نبى بوده. اما موسى با او برخورد مىكند و مىگويد تو خوب بنى اسرائيل را هدايت نكردى. حتى ريش برادرش را مىگيرد و مىكشد. الواحى را كه برايش آورده بود از خشم به زمين مىاندازد. اينها را قرآن مىفرمايد. موسى مىبيند همه زحماتش برباد رفته! او مىبيند كه مردم را از دست فرعون نجات داده و خداپرستشان كرده و آورده صحراى سينا يك دفعه رفتهاند دنبال گوساله!
مجرى: آيا پيامبر 9 غير از مواردى مثلًا در مقابل مشركين يا كفار، شده بود جاى ديگرى عصبانى بشوند. شما در مطالعاتى كه كرده ايد، چيزى در نظرتان هست؟
آقاى هاشمى: مشخصاً الآن مورد خاصى در ذهنم نيست. البته مواردى بوده كه پيامبر 9 مصلحت مىديده كه قيافه خشمآلودى نشان بدهد.
يك جاهايى هم بايد به جاى خنده اخم كرد براى تاديب طرف. از اين موارد در زندگى پيغمبر هست. گفت:
نرمى زحد مَبَركه چو دندان مار ريخت هر طفلِ نى سوار كند تازيانهاش
به هر حال پيغمبر 9 با حساب و اخلاق خوش برخورد مىكردند و آن جايى هم كه لازم بود چهرهشان را جور ديگر نشان بدهند مىدادند اما آن خلاف اخلاق نبود، به خاطر خشم گرفتن براى طرف مقابل نبود. حالت مسأله ايجاب مىكرد كه چنين چهرهاى از خودشان نشان بدهند.
مجرى: شما اخيراً مشرّف شده بوديد به زيارت خانه خدا و حرم پيامبر 9. شما غار حِرا هم مشرّف شديد و مسير صعب العبور را پياده رفته بوديد بالا. از غار حِرا براى ما بگوييد.
آقاى هاشمى: بارها غار حِرا رفتهام. انسان كه مكه مىرود، يكى از جاهايى را كه دوست دارد ببيند غار حِراست. جايىكه پيامبر 9 عبادت مىكردند. جايىاستكه مشرف بر مكه هم هست. آدم آنجا مىبيند افراد ضعيف و مريض هم خرده خرده و پله پله دارند خودشان را مىرسانند. آنجايىكه آدم به معشوق مىخواهد برسد ديگر از خار مغيلان خيلى پرهيز نمىكند. رفتن به غار حِرا خستگى نمىآورد. انسان اين
راه را با عشق بالا مىرود. لحظاتى است كه آدم ياد مىآورد منظره نزول اولين آيات آسمانى بر پيغمبر را اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ. اصلا آدم يك جاى ديگرى مىرود.
وصفشهم باعث حلاوت وشيرينىاست. عربها مىگويند: يُدرَك وَ لَا يُوصَف. غار حِرا اينجورى است.
مجرى: اين سفر براى خودِ شما تازگى و حلاوت داشته و براى ما هم شيرين بود. اولين بار بود كه نام فدك با تصوير براى ما گره خورد. شايد ذهنيتى كه در خصوص فدك داشتيم حالا ديگر عينيت پيدا كرده بود و تصاويرش را مى ديديم. از فدك براى ما بگوييد.
آقاى هاشمى: من سالهاست به خاطر تأثيرى كه از ميراث فرهنگ اسلامى و صدر اسلام درسازندگى انسانها مى شناسم هميشه در فكر بودم كه بايد نقبى بزنيم به عربستان از مكه و مدينه كه معمولا همه مى رويم به جاهايى كه متأسفانه از دسترس بيرون رفته. خيلى چيزها هست. يكى از آثار بد تفكر وهابى ها و سلفى ها كه آن ها خودشان را توحيدى مى دانند، فكر مى كنند توجه به گذشته و قبور و آثار قديم اين ها انسان را از خدا دور مى كند. اشتباه مى كنند؛ چون خود قرآن از ما مكرر خواسته بگرديد در زمين آثار گذشتگان را ببينيد و عبرت بگيريد. اين ميدان آموزش قرآن است و حتى آثار تاريخى را اسم مى برد. مثلا بعضى از مناطقى كه اقوام گذشته بوده اند و رفته اند و آثارشان مانده. قرآن مى فرمايد شما داريد مى بينيد اينها را. خوب اين تفكر براى من يك تفكر اصيلى بود.
وقتى كه با مسؤولان عربستان آشنا شديم، من جزو اهدافم بود كه كم كم اين مانعى كه وهابىها آنجا ايجاد كردهاند به خصوص بر سر آثارى كه از پيغمبر 9 و ائمه و بزرگان صحابه در صدر اسلام مانده، اينها را كم كم بشناسيم و معرفى كنيم.
يك بار ملك عبدالله- كه آن موقع امير بود- در تهران بود. جلسهاى بود، علماى دينى هم همراهش بودند. بحثهاى قرآنى مىكردند. نمونههايى كه قرآن اشاره مىكند در خاك خود عربستان اطراف مكه ومدينه هست و قرآن مثال مى زند را برايشان گفتم. گفتم: چرا نمىگذاريد اينها را ما بياييم ببينيم و خودتان چرا نمىبينيد، چرا معرفى نمىكنيد؟ كم كم اين در را باز كردم. از آن وقتىكه ديگر روابطمان، روابط كم مشكل شد، من هر سفرى كه رفتم آنجا، از آنها خواهشكردم كه بگذاريد ما يك جاهاى كشف نشده امروزى را برويم پيدا كنيم. اينها با كلّيت موافقت مىكردند ولى از علماى تندروى وهابى مىترسند. چون آنها عكسالعمل نشان مىدهند. حرام مىدانند. سخت هم هست براى سران عربستان كه با علماى خودشان بر سر اين مسائل درگير شوند. به هرحال قانعشان كردند. آنها هم روى دوستى و ميهمان نوازى گاهى خواستههاى من را رد نمىكردند.
اوّلين چيزى كه از آنها خواستم، گفتم برويم خيبر را ببينيم و بعد فدك را. آنها اصلا فدك را نمىشناختند. خيبر را مىشناختند. چون جنگ خيبر معروف است. ما را خيبر بردند. ديدنى است. قلعه بزرگى كه حضرت على 7 با مرهب جنگيد و فتح كرد و همان كمر قدرت يهود را كه تقريباً وارد جنگ با پيغمبر شده بودند شكست. چشمههايى كه حضرت على 7 در آورده بودند را ديديم. اكثر چشمههاى قديم خشك شده بود. چشمهاى مانده بود و به نام چشمه على 7 معروف است. ما را بردند سر چشمه على 7 ماهىهاى كوچكى در چشمه بود. البته طبيعت خيبر هنوز مانده است. چشمه در عمق دره بود. آنجا چيز جالبى كه براى من اتفاق افتاد، در شهردارى خيبر ميزبانان ما آمدند داستان فتح خيبر را شهردار آنجا براى ما خواند. ما كه خودمان معلم اين چيزها هستيم تحت تأثير آنها قرار گرفتيم. چگونه در آخرين لحظه، عَلَم را به دست على ابن ابىطالب داد. خيلى صحبتهاى شهردار خيبر براى ما شيرين بود.
آنجا ما گفتيم مىخواهيم برويم فدك. راهش ماشين رو نيست. با اين ماشينهايى كه همراه ماست ما نمىتوانيم برويم. با جيپ مىتوانيم برويم و آن هم خيلى طولانى است. آن سفر را منصرف شديم. ديگر هم فرصت نكرديم تا اين سفر پيش آمد. ما هم عهد قديمى را به ياد آورديم وگفتيم ما مىخواهيم برويم فدك. آنها هم با روى باز پذيرفتند. ما را بردند به فدك. ولى همه نمىدانستند فدك چيست و كجاست. اصلًا من دنبال چه هستم. حتى آقاى عَمرى كه از علماى بزرگ شيعه است و همان جا بزرگ شده و الآن نزديك 100 سال عمر دارد، مىگفت: اگر شما فدك برويد چيزى نمىبينيد. آنها هم نتوانسته بودند تا به حال بروند. من گفتم بالأخره ما مىرويم. قرار گذاشتيم و رفتيم. اولين لحظهاى كه به منطقه فدك وارد شديم، يك چيزى مثل هديه آسمانى ديديم. تابلويى ديديم نوشته بود: «الحائط تُرَحِّبُ بِكُم»، زيرش هم كلمه «فدك» را درشت نوشته بود. ما ديديم كه چطور مىگويند فدك را نمىشناسيم. از آن لحظه ديگر بحث من با وزير همراه و كسانى كه با ما در ماشين بودند، درباره فدك عوض شد و درباره فدك خيلى حرف زديم. شهر حائط را ديديم. گشت زديم كنار شهر. حائط شهر قديمى است كه آن فدك است و فدك مانده است. در تصويرها مىبينيد كه چگونه شهرى بوده. شهرى است كه از داخل يك رودخانه كه دو طرفش به ارتفاع مىرود، شروع مىشود و اطراف همين جورى پله پله ساختمان است كه ساختمانها نوعاً از سنگهاى آذرى و آتشفشانى است. ديوارها ساخته شدهاند. از سه تا ديوار عبور كرديم. اينها باروهاى شهر بودند. برجهايى بودند كه خراب شده بودند. به نقطه مركزى رودخانه كه رفتيم، ديديم مسؤولان شهر آنجا منتظر ما هستند. استقبال كردند و ما خواستيم سؤال شروع كنيم كه ديديم آنها آماده جواب هستند. پيرمرد خوش اخلاقى به نام آقاى عبدالرحمان جابر، از طايفه آل جابر بود. مىگفت ما قبلًا، از 150 سال پيش، طايفه جابرى، حاكم اين منطقه بوديم ولى سعودىها كه آمدند از ما گرفتند وحال حاكم نيستيم ولى اينجا هستيم. پيرمرد توضيح داد. همانجا كه ايستاده بود مىگفت: «هذا وادى فاطمه»، من پرواز كردم! اولين بار نام فاطمه را از زبان اينها شنيديم. بعد يك نخلستانى بود كه قسمتى از آن خيلى سر سبز و در جوار رودخانه بود و يك قسمتى هم داشت نخلهايش از بين مىرفت و داشت خشك مىشد. گفت: «هذا بستان فاطمه» و بعد كنارمان يك ساختمان نسبتاً جالبى بود، گفت: «هذا مسجد فاطمه» و از دور هم چشمههايى را نشان داد وگفت: «هذه عيون فاطمه». واقعا هر چه مىخواستيم به دست آورده بوديم. شروع كردم سؤالات زيادى از اين پيرمرد كردم.
اين مسجد كى ساخته شده بود؟
گفت: اين مسجد در زمان حضرت فاطمه 3 ساخته شده است.
گفتم: مگر حضرت فاطمه 3 اينجا بوده است حالا من تاريخ را مىدانستم اما مىخواستم ببينم آنها چه مىگويند؟
گفت: نه، بعد از جنگ خيبر، مردم فدك رفتند آنجا، با پيغمبر صلح كردند و چون فدك با جنگ فتح شد، در اختيار پيغمبر 9 بود. غنيمت نبود كه به رزمندگان بدهند. پيغمبر 9 هم به دستور خداوند اين را در اختيار حضرت فاطمه 3 گذاشت و حضرت فاطمه 3 از سال هفتم تا آخر عمر پيامبر 9 آنجا را اداره مىكردند و از محصولاتش هزينه فقراى مدينه و بهخصوص بنى هاشم را مىپرداختند.
آخرين چشمهاى كه در فدك آب داشت يك قدرى از خزهها رويش را گرفته بود. ديديم آب دارد آنجا حركت مىكند. رفتم قدرى آب بخورم. نمىگذاشتند. يك مشتى از آب خوردم. طراوتش مرا گرفت. برايم خيلى لذّت بخش بود.
من در سفر قبلى، با آقاى امير مقرم، برادر كوچك ملك عبدالله كه در مدينه آن موقع امير بود، سر ميز شام از او پرسيدم و گفتم: چرا آثار تاريخى را در معرض ديد عموم نمىگذاريد. گفت: ما اخيراً تصميم گرفتهايم آثار تاريخى و فرهنگى اسلامى را احيا كنيم و مسلمانها بيايند ببينند. در مدينه هزار اثر ارزشمند شناسايى شده است. در خود مدينه و اطراف مدينه. در كلّ مملكت عربستان 5 هزار اثر تاريخى اسلامى شناسنامه دار شدهاند.
من چند جا در اين مدت كه به مكه و مدينه سفر كردهام ديدهام. يكى از اين جاهايى كه رفتهام همين در راه فرودگاه مدينه روستايى است به نام عُرَيض. بيرون جاده است. آنجا چون على ابن ابراهيم عريضى آنجا هست و مسجدى به نام او بوده، ما رفتيم آنجا. در تاريخ هم خوانده بودم. چند نفر از ائمه ما در آن روستا زندگى مىكردند. امام رضا 7 را وقتى مىخواستند به خراسان بياورند، از اين خانه حركت دادند. نخلستانهاى خيلى زيبايى هم داشت. رفتيم ميان نخلستانها، گفتند اين نخلستانها همه الآن مال شيعيان است.
از همان زمانى كه ائمه بودهاند، آنجا مزرعه و نخلستان بوده و هم اكنون مانده است. در آنجا معلمى شيعه بود و باغ خرمايى داشت. ما رفتيم باغ، اين معلم شيعه وضع شيعيان منطقه را براى ما شرح داد. اين يكجا بود. يكى از جاهايى كه ديدنى است. مدائن صالح است. من اينها را خوانده بودم. مدائن صالح را و آثارى كه در كوهها و خانههايى كه تراشيده بودند. آن موقع پيغمبر 9 به مسلمانها مىگفت كه در قرآن هست و شما داريد مىبينيد خانههايى كه در كوه تراشيدهاند و بعد بلا آمده. يك استانى است به نام العُلى كه مدائن صالح بالاى العلى است. من خواهش كردم از مقامات عربستان كه ما را ببرند آنجا. يك ميهمانى عشيرهاى ترتيب دادند. يكى از كارهاى خوب عربها اين است كه ميهمانهاى صميمى را مىبرند بيابان و زير چادر پذيرايى مىكنند. با هواپيماهاى 330 كه در زمين خاكى هم مىنشيند ما را بردند آنجا. رفتيم آنجا واقعاً ديدنى است. كوههاى بلند متعلق به چندين هزار سال پيش. مردم خانه تراشيدهاند. خانه راهرو دارد، سالن دارد، اتاق دارد. گاهى من مىديدم كه 40 متر ارتفاع خانهها است. گفتم با چه ابزارى اين بالاها را تراشيدهاند. قوم عاد و ثمود و صالح كه در قرآن همه اينها هستند. رفتيم آن خانهها را ديديم. واقعاً ديدنى و عبرت آموز است.
بعد از من آن نقطه شد يك نقطه توريستى. يكى از جاهايى كه باز به خواهش من آنها موافقت كردند ما برويم، يَنبُع بود. ينبع هم چيزى شبيه همين خيبر و فدك، يك منطقه زراعى بوده. زمان پيغمبر دست يهودىها بوده. فتح شده، تقسيم شده بين رزمندگان آن موقع. الآن و بعد از 1400 سال كه من رفتم ديدم جاهايى به نام امام حسن، امام حسين، حضرت على، چاه حضرت على بود. منطقهاى به نام منطقه شرفا بود. چون طايفه قريش جزو شرفاى آن زمان بودند. محلهاى به نام شرفا بود. حقيقتاً خيلى آثار ديدنى در عربستان هست. ما آنچه در تاريخ مىخوانديم، ديديم. بدر را ديديم. معمولًا زوار را نمىبرند. منطقه جنگى بدر را ديديم. مقبره شهداى بدر را ديديم. خيلى ديدنى است. معجراتى كه آنجا اتفاق افتاده. ملائكهاى كه نازل شدهاند و آن مركز فرماندهى پيغمبر 9 چاهى كه براى آب بوده. يكى از جاهاى واقعاً ديدنى بود.
آبار على 7 را در بيرون مدينه ديديم. البته آن خادمى كه آمد و به ما توضيح مىداد وقتى ما را شناخت كه ايرانى هستيم مىخواست بگويد متعلق به حضرت على 7 نبوده و متعلق به يك على ديگرى بوده.
از مهمترين نقاطى كه مورد علاقه ما و همه شماها است، بقيع است. بقيع مملو از شخصيتهاى بزرگ صدر اسلام منجمله چند امام شيعه و احتمالًا حضرت زهرا 3- شايد- آنجا هستند. نمىگذاشتند كسى داخل بقيع برود. وهابىها حرام مىدانند. زنها را اجازه نمىدادند بقيع بروند. من يكى از كارهايم اين بود كه اين سد را بشكنم.
وقتى خودم مىروم با اجازه مقامات عربستان مىروم و همه زوار به خصوص زنها را هم همراه مىبرم. هر بار رفتهام به همه اجازه دادهاند كه زيارت بياييد. مذاكراتى با مقامات عربستان كردهام. استدلال كردم و گفتم: شما نمىتوانيد تابع افكار خشك يك عده مقدس خشك كه هيچ ارزشى براى ميراث فرهنگى اسلامى قائل نيستند كشورتان را ضعيف كنيد. دنيا براى آثار اسلامى منطقه عربستان ارزش قائل است. شما در عربستان بيشتر از همه دنيا ميراث ارزشمند داريد. همه دنيا عاشق هستند كه بيايند اين ميراث را ببينند. اينها را احيا كنيد. بگذاريد مردم دنيا مخصوصاً شيعهها بيايند و از نزديك با ميراث اسلامى آشنا شوند. شما اگر بياييد و اين كار را بكنيد و بقيع را براى آنها آزاد كنيد و اين آثار را نشان دهيد، صدها ميليون شيعه و دوستداران اهل بيت را محب خودتان مىكنيد. شما چرا اين سرمايه را استفاده نمىكنيد چرا مردم دنيا را از دست خودتان عصبانى مىكنيد. اين چه سياستى است؟! مملكت دارى اين نيست.
ايشان منطق من را پذيرفت. مشكلاتش را گفت. فكر مى كنم باب گفتگوى ما ان شاءالله اگر خداوند اين توفيق را بدهد يك روزى برسيم به اين كه همه آثار متروكه در اختيار مسلمانان سراسر جهان قرار بگيرد.
خيلى ممنون حاج آقا. يك دعا براى ما بكنيد.
دعايى كه همه بايد بكنيم و خداوند خواسته اين طور دعا كنيم وقتى كه اعمال مكه را انجام داديم، خداوند مى فرمايد: اگر مى خواهيد دعا كنيد بگوييد: رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَهً وَ فِى اْلآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّار. هم دنيايمان را خوب كن و هم آخرتمان را خوب كن و هم ما را از آتش جهنم مصون بدار.
يكى از آثار بد تفكر وهابى ها و سلفى ها كه آن ها خودشان را توحيدى مى دانند فكر مى كنند توجه به گذشته و قبور و آثار قديم اين ها انسان را از خدا دور مى كند. اشتباه مى كنند؛ چون خود قرآن از ما مكرر خواسته بگرديد در زمين، آثار گذشتگان را ببينيد و عبرت بگيريد. اين ميدان آموزش قرآن است و حتى آثار تاريخى را اسم مىبرد.
من در سفر قبلى، با آقاى امير مقرم، برادر كوچك ملك عبدالله كه در مدينه آن موقع امير بود، سر ميز شام از او پرسيدم و گفتم: چرا آثار تاريخى را در معرض ديد عموم نمىگذاريد. گفت: ما اخيراً تصميم گرفتهايم آثار تاريخى و فرهنگى اسلامى را احيا كنيم و مسلمانها بيايند ببينند. در مدينه هزار اثر ارزشمند شناسايى شده است. در خود مدينه و اطراف مدينه. در كلّ مملكت عربستان 5 هزار اثر تاريخى اسلامى شناسنامه دار شدهاند.
از صفا تا فدك
يادى از آن سفر نورانى
زهراى عزيز! ما به فدك رسيديم
وصف خورشيد به «شب پره اعمى» نرسد
فدك در گذر تاريخ
ماجراى فدك
مسيح مهاجرى
) مكه (در روزهاى اول ارديبهشت امسال (1387) ملك عبدالله پادشاه عربستان با ارسال پيامى به آيت الله هاشمى رفسنجانى از ايشان دعوت كرد در اجلاسى كه قرار است در روزهاى دهم تا دوازدهم خرداد ماه تحت عنوان «المؤتمر الاسلامى العالمى للحوار» (اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى) در مكه مكرمه برگزار شود شركت كنند. اين دعوت ابتدا به دليل ملاحظات سياسى آن روزها كه مسائل لبنان و عراق و دخالتهاى دولت عربستان همراه با كارشكنىهايى مطرح بود و همينطور به اين دليل كه ابعاد اين اجلاس و اهداف آن روشن نبود، مورد قبول آيت الله هاشمى رفسنجانى قرار نگرفت
پادشاه عربستان دعوت را تكرار كرد و با دادن توضيحاتى درباره ابعاد و اهداف اجلاس اصرار كرد كه آقاى هاشمى رفسنجانى در اين اجلاس شركت كنند. اين اصرار موجب شد بررسىهايى صورت بگيرد و مشورتهايى هم به عمل آيد تا تصميم درستى گرفته شود.
بررسىها نشان داد حضور شخصيت شناخته شده و تأثيرگذارى چون آيت الله هاشمى رفسنجانى، كه در ميان علماى شيعه، به دليل برخوردارى از همه جنبههاى لازم؛ از قبيل علمى، فكرى، مبارزاتى، سياسى، مديريتى و بين المللى، چهرهاى منحصر به فرد و با نفوذ است، مىتواند اجلاس را به معناى واقعى كلمه به سوى گفتگوى مذاهب اسلامى سوق دهد، اعتبار و وزن لازم را به آن بدهد و هدف مهم انقلاب اسلامى، كه تلاش براى تحقّق وحدت اسلامى و تشريح ديدگاههاى مترقى اين انقلاب در جهت تعالى امت اسلامى است، را در جامعترين اجلاس علما و صاحبنظران مسلمان؛ از همه مذاهب و ملتها كه از سراسر جهان در مكه مكرمه و در جوار كعبه گردهم مىآيند مطرح نمايد.
براى دولت عربستان و شخص ملك عبدالله نيز حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى، با ويژگىهايى كه دارد، اهميت زيادى داشت؛ زيرا اجلاسى كه تحت عنوان «گفتگوى اسلامى» آنهم با وصف بين المللى، در جوارِ خانه خدا برگزار مىشود فقط با حضور و سخنرانى چنين شخصيتى است كه مىتواند جدّى تلقى شود. در اين اجلاس علمايى از شيعيان ايران، لبنان، عراق و شرق عربستان نيز شركت داشتند كه حضورشان مفيد نيز بود اما آنچه مىتوانست وزن اجلاسرا تا حدّ مطلوب بالا ببرد، حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى بود. اين نقطه نظرى بود كه خود علماى شيعه شركت كننده در اجلاس نيز ابراز كردند و اصرار به اين حضور داشتند و بعد از سخنرانى آقاى هاشمى رفسنجانى در اجلاس نيز بر صحّت نظرى كه قبل از اجلاس داده بودند تأكيد كردند.
با اينكه همه بررسىها و مشورتها نشان مىدادند حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى در اجلاس مكه مفيد است، ايشان به دليل اينكه اين اجلاس با مراسم ايام سالگرد رحلت بنيانگذار نظام جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى- رضوان الله تعالى عليه- تقارن داشت و خود ايشان قرار بود در شب 15 خرداد در حرم امام سخنرانى كنند، همين نكته را بهانه قرار دادند و دعوت را نپذيرفتند. اما ملك عبدالله زمان اجلاس را 5 روز به تأخير انداخت و تاريخ برگزارى آن را از 15 تا 17 خرداد اعلام كرد تا اين مشكل نيز برطرف شود.
بدين ترتيب همه بهانهها برطرف شدند و آنچه باقى ماند، يكى احساس وظيفه براى حضور در اجلاسى بود كه زمينه بسيار مناسبى براى مطرح ساختن آرمانهاى انقلاب اسلامى دريك عرصه مهم بين المللى با حضور 800 عالم و صاحبنظر جهان اسلام بود و ديگرى اشتياق زيارت خانه خدا و تربت پاك پيامبر گرامى و ائمه معصوم و حضرت صديقه كبرى، فاطمه زهرا: بود كه از انگيزه اول جاذبه بيشترى داشت.
آقاى هاشمى رفسنجانى با توجه به اينكه مناسك عمره و آماده شدن براى سخنرانى در اجلاس مكه و گفتگوهايى كه لازم بود قبل از آن صورت گيرد، نياز به فرصتى داشتند كه با سفر به عربستان بلافاصله بعد از سخنرانى در مراسم سالگرد حضرت امام قابل جمع نبود، سخنرانى شب 15 خرداد را به ديگرى سپردند و روز 13 خرداد عازم جده شدند.
اين سومين و البته مفيدترين سفر آيت الله هاشمى رفسنجانى به عربستان در سالهاى بعد از پايان مسؤوليت رياست جمهورى بود. درباره آثار اين سفر در ادامه همين سلسله مقالات مطالبى خواهم نوشت، ليكن اكنون لازم مىدانم به نكته مهمترى اشاره كنم كه اين سفرها و فوايد آنها و حتى جايگاه ويژه آقاى هاشمى رفسنجانى همگى بهآن نكته مربوط مىشوند و اگرحقيقتى وجود دارد بايدآن را در آنجا جستجوكرد ويافت. آنحقيقت ايناستكه نهضت امامخمينى- كهبه پيروزى انقلاب اسلامى و تأسيس نظام جمهورى اسلامى در ايران انجاميد- كاركردى بسيار فراتر از آنچه در ايران پديد آمده داشته است. اين نهضت را نه تنها نمىتوان در احياى تشيع و مكتب اهل بيت محدود ساخت بلكه بايد اعتراف كرد كه امام خمينى 1 حتى كارى فراتر از تجديد حيات اسلام انجام داده است.
كار بزرگ امام خمينى اين بود كه روح دينى را در جهان امروز كه همه چيز در آن شتابان به طرف بىدينى و سوزاندن ريشههاى اعتقاد به خدا و معنويت مىرفت زنده كرد. همه اديان الهى با جانى كه امام خمينى از طريق نهضت دينى و معنوى خود در كالبد جهان مادى زده قرن حاضر دميد، تجديد حيات كردند. رشد الهيات آزاديبخش در آمريكاى لاتين طى 30 سال اخير، ورود پاپ و كليساى كاتوليك به عالم سياست بعد از قرنها انزواى ناشى از رنسانس، جان گرفتنِ كليساى ارتودوكس در اروپاى شرقى، فروپاشى اتحاد جماهير سوسياليستى شوروى و احياى كليساها و مساجد و كنيسهها در روسيه و جمهورىهاى جوان آسياى ميانه و جرأت و جسارتى كه علماى يهودى غيرصهيونيست براى ابراز وجود پيدا كردهاند و در سالهاى اخير آزادانه تبرّى خود را از رژيم صهيونيستى و بهطور كلى صهيونيسم جهانى اعلام مىنمايند، همه اين تحوّلات چشمگير محصول نهضت امام خمينى 1 است كه به احيا و تقويت روح دينى در عصر حاضر انجاميد. قرن جديد از نظر ماديون؛ اعم از سوسياليستها و اردوگاه سرمايهدارى قرار بود قرن حاكميت سكولاريسم باشد اما اكنون همه صاحبنظران در شرق و غرب عالم اعتراف مىكنند كه نهضت امام خمينى موجب شد قرن جديد به قرن حاكميت فكر دينى تبديل شود. اين واقعه را ملتها مرهون امام خمينى هستند كما اينكه همه مسؤولان ايرانى و علماى شيعه؛ از جمله آقاى هاشمى رفسنجانىكه در اجلاس مكه خوش درخشيد پرتوى از خورشيد وجود امام خمينى هستند.
*** ساعت 3 بعد از ظهر روز دوشنبه 13 خرداد از فرودگاه تهران عازم جده شديم. در هواپيما به تركيب هيأت همراه آيت الله هاشمى رفسنجانى كه نگاه كردم، برايم هم عجيب بود و هم جالب. عجيب بود چون بيشتر همراهان با كارى كه قرار بود در اين سفر انجام شود؛ يعنى شركت در اجلاس گفتگوى اسلامى تناسبى نداشتند و جالب بود چون اكثرآنها افراد فراموش شدهاى بودندكهكسى يادى ازآنها نمىكندوحالى از آنها نمىپرسد؛ افرادى كه در سالهاى نه چندان دور، داراى مسؤوليتهاى بالا و منشأ خدماتى بودهاند و هم اكنون نيز بى سر و صدا درحال خدمت و تلاش هستند.
آيت الله موحّدى كرمانى، نماينده سابق چند دوره مجلس شوراى اسلامى و نماينده مجلس خبرگان رهبرى، آقاى مصطفى ميرسليم وزير اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامى، آقاى على محمد بشارتى وزير اسبق كشور، حجت الاسلام على فلاحيان وزير اسبق اطلاعات، حجت الاسلام عبدالمجيد معاديخواه وزير اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامى، آقاى محسن رضايى فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبير فعلى مجمع تشخيص مصلحت نظام، حجت الاسلام محمدرضا عباسى فرد عضو سابق حقوقدانان شوراى نگهبان، آقاى داود دانش جعفرى وزير سابق اقتصاد، آقاى حسين مظفر وزير اسبق آموزش و پرورش و نماينده مجلس هفتم، آقاى حسين مرعشى نماينده سابق مجلس شوراى اسلامى، آقاى محمود واعظى از مسؤولين مركز تحقيقات استراتژيك، آقاى مولوى على احمد سلامى عضو مجلس خبرگان رهبرى، حجت الاسلام حسن روحانى دبير اسبق شوراى عالى امنيت ملى كه شب پنجشنبه 16 خرداد به هيأت ملحق شد و تأخيرش به خاطر اين بود كه در سالگرد رحلت حضرت امام در سمنان سخنرانى داشت.
علاوه بر بعضى افراد، كه نامشان برده شد و حضورشان در هيأت با موضوع سفر متناسب بود، افرادى هم در هيأت حضور داشتند كه با موضوع سفر تناسب داشتند؛ مثل حجت الاسلام سيد ابوالحسن نواب، قائم مقام سابق مجمع اهل البيت و مدير مؤسسه اديان حجت الاسلام سيد حسين علمى حسينى رابط رييس مجمع تشخيص صلحت نظام با روحانيون.
براى من و ساير همراهان كاملًا قابل درك بود كه آقاى هاشمى رفسنجانى افراد فراموش شده را با هدف تكريم به سفر عمره دعوت كند، اين از ويژگىهاى اين روحانى با عاطفه است همان چيزى كه امروز در جامعه انقلابى و اسلامى ما حكم اكسير را پيدا كرده است.
البته بعضى از اين افراد خودشان پيشنهاد كرده بودند در اين سفر حضور داشته باشند و آقاى هاشمى رفسنجانى هم استقبال كرده بودند. آقاى دانش جعفرى به دليل دعوتى كه از دوران وزارت براى شركت در يك اجلاس اقتصادى در جده داشت و با اين سفر همزمان مىشد قصد داشت بعد از آن اجلاس به هيأت ملحق شود ولى آقاى هاشمى رفسنجانى به ايشان گفتند از ابتدا با هيأت همراه باشند و در اثنا به اجلاس خودشان هم بروند كه همين كار را هم كردند. آقايان فلاحيان و محسن رضايى هم براى اينكه روى آن دسته از اروپايىها- كه در مسند حكومتىشان مىنشينند و به پليس بين الملل دستور مىدهند فلان مسؤول ايرانى را به اتهام واهىِ دست داشتن در واقعه «آميا» يا «ميكونوس» در هر نقطه جهان كه ديده شود بازداشت كنند- كم شود، به همراه آقاى هاشمى عازم سفر خارج از كشور شدند و به 5 شهر عربستان هم رفتند و علاوه بر انجام مناسك عمره و زيارت مدينه در ميهمانى دولتمردان كشور عربستان هم شركت كردند و بعد از 10 روز مسافرت خارجى به تهران برگشتند. البته بوقهاى تبليغاتى رژيم صهيونيستى آن روزها سرو صداى زيادى به راه انداختند و حتى به پليس بين الملل توصيه كردند كه از موقعيت استفاده كند و اين دو نفر را بازداشت نمايد ولى مثل اينكه پليس بين الملل كه مىدانست اينجا تيغش نمىبرد، اصلًا به روى خودش نياورد و بى سروصدا از كنار قضيه گذشت.
ساعت 5: 6 بعد از ظهر به وقت تهران و 5 به وقت عربستان وارد جده شديم. بعد از مراسم استقبال كه توسط مقامات عربستان در فرودگاه جده صورت گرفت، به «قصر المؤتمرات» يا هتل محل اقامت ميهمانان اجلاسها رفتيم و بعد از يكساعت استراحت عازم «جُحفه» شديم تا براى انجام مناسك عمره مفرده مُحرم شويم.
ورود ما به جحفه با اذان مغرب مقارن شد. نماز مغرب و عشا را با لباس احرام در مسجد جحفه به امامت آيت الله هاشمى رفسنجانى خوانديم و عازم مكه مكرمه شديم. يكساعت و نيم بعد به مكه رسيديم و در «قصر الضيافه» يا هتل محل اقامت ميهمانان دولت عربستان مستقر شديم.
قصر الضيافه ساختمان بلند مرتبهاىاست كه جنب كوه صفا قرار دارد و طبقات بالاى آن به مسجدالحرام و كعبه مشرف است. علاوه بر اتاقهايى كه پنجرههايشان به كعبه ديد نزديك دارند در طبقه پانزدهم اين ساختمان نمازخانهاى وجود دارد كه مسجدالحرام و كعبه و اطراف مسجدالحرام كاملا زير نگاه قرار دارند و وقتى از آن بالا چشمت به جمعيتى كه درحال طواف كعبه است بيفتد، حتى اگر خيلى خوددارباشى تا مدتى نمىتوانى نگاهت را از اين زيباترين منظره معنوى بردارى. در كنار قصرالضيافه دو ساختمان ديگر با همان قد و قواره و شكل و شمايل و رنگ وجود دارد كه يكى «قصرالملكى» يا محل ديدارهاى پادشاه عربستان است و ديگرى «قصرالمؤتمرات» يا محل برگزارى اجلاسها است. اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى قرار است روز چهارشنبه 15 خرداد در اين ساختمان برگزار شود و قبل از آن، ديدار آيت الله هاشمى رفسنجانى و همراهان با ملك عبدالله پادشاه عربستان در آن ديگرى انجام خواهد شد. اين هر دو ساختمان هم مثل قصرالضيافه بر مسجدالحرام و كعبه مشرف هستند.
اينها همه حواشى قضيه هستند، اصل اين است كه فعلا ساعت نزديك 12 شب سه شنبه 14 خرداد است و حولههاى سفيد احرام ما را به غرق شدن در درياى انسانهاى درحال طواف به دور كعبه دعوت مىكنند. من و آقاى علمى حسينى كه سيد بزرگوارى است، ساعت 12: 5 به مسجدالحرام مىرويم و در جمعيت درحال طواف محو مىشويم. يكساعت و نيم بعد كه خود را باز مىيابم، طوافها و سعىها را انجام دادهام و نمازها را خواندهام و مناسك عمره مفرده را به پايان بردهام اما نمىدانم آيا واقعاً خودم را يافتهام يا همانم كه يكساعت و نيم قبل بودم! اين عمره را كه در اولين ساعات صبح روز 14 خرداد انجام شد، به نيابت از امام خمينى و شهيد بهشتى و ساير شهدا انجام دادم. خدا قبول كند.
آقاى هاشمى رفسنجانى و ديگر همراهان، با اينكه حدود يك ربع ديرتر از ما وارد طواف شده بودند با چالاكى همه مناسك را پشت سرهم انجام دادند و همزمان با ما به پايان اعمال رسيدند.
*** دولت عربستان كه مسعى را توسعه داده، براى زائران حلّ مشكل كرده ولى براى خودش دردسر درست كرده است. دراين طرح به اندازه مسعاى قديم، از سمت راست مسير صفا به طرف مروه ضميمه مسعى شده تا شروع سعى از اين مسير باشد و زائران از مروه كه بر مىگردند مسير سابق را به طرف صفا طى كنند. بدين ترتيب وسعت مسعى دو برابر شده و كمك خوبى به زائران صورت گرفته است. اما همين اقدام براى دولت عربستان دردسر هم درست كرده است. مخالفتها و ايرادهاى بنى اسراييلى علماى وهابى كه تازگىها ترجيح مىدهند به آنها «سلفى» گفته شود نه وهابى؛ يعنى مىخواهند بگويند ما پيروان سلف صالح هستيم نه محمد بن عبدالوهاب! همين هم غنيمت است، چون اين اميد وجود دارد كه تبرّى جستن از اين آقاى محمد بن عبدالوهاب كم كم راه را براى دور شدن اين حضرات از افكار خشك او هم هموار كند.
دردسرهاى جديد را ملك عبدالله در ديدار با آيت الله هاشمى رفسنجانى در همان قصرالملكى كه جنب كوه صفا قرار دارد به عنوان يك درد دل با ايشان در ميان گذاشت.
روز سه شنبه، بيشتر به استراحت و يكى دو ديدار كه علماى شركت كننده در اجلاس مكه با آقاى هاشمى رفسنجانى داشتند گذشت؛ از جمله قاضى القضات اردن كه علاوه بر اين عنوان «رييس روضه الهاشميه» را هم براى خودش يك اعتبار و افتخار مىداند و پشت سر هم از دربار اردن به عنوان متولّى و متصدى امور اهلالبيت نام مى برد و از طرف ملك عبدالله دوم پادشاه اردن آقاى هاشمى رفسنجانى را براى سفر به اردن دعوت مىكند. آقاى هاشمى رفسنجانى قاضى القضات را به حرف مىگيرد و خيلى زود به اين نتيجه مىرسد كه نبايد خيلى براى حرفهايش اعتبارى قائل شود و دعوت را هم با تعارفات تشريفاتى از سر مىگذراند و جدّى نمىگيرد.
قاضى القضات از جلسه كه خارج مى شود پيش آقاى نورى شاهرودى گله مىكند كه آقاى هاشمى رفسنجانى ما را تحويل نگرفت و به دعوت سفر به اردن هم بى اعتنايى كرد.
مجال اينكه در آن جلسه به او چيزى بگويم نبود و بعداً هم او را نديدم ولى تا در مكه بودم اين سؤال در ذهنم بود كه مرد حسابى! بلا نسبت با پسوند «هاشمى» كه شماها به اردن بستهايد مگر مىشود دربار پادشاهانى كه نوكرى انگليس و دلال اسراييل بودن مشخصه اصلى آنهاست را متولى امور اهل البيت جا بزنيد! اين روزها هم كه دولت اردن به دستور آمريكا به منافقين چراغ سبز داده كه اگر عراق آنها را اخراج كرد، مىتوانند به اردن بروند. جالب است كه سفير اردن هم همين دو روز پيش نامهاى به من نوشت و از اينكه در سرمقاله شنبه 15 تير ماه روزنامه «جمهورى اسلامى» به دولت اردن بهخاطر پذيرفتن منافقين اعتراض شده، گلايه كرد، گويىكه آغوش براى يك گروهك تروريستى باز كردن از معيارهاى پذيرفته شده عرف بينالمللى است! اين را در جواب نامه سفير نوشتم و برايش فرستادم.
قبل از قاضى القضات اردن شيخ حسن الصفار از علماى معروف شرق عربستان به ديدار آيت الله هاشمى رفسنجانى آمده بود. او از وضعيت شيعيان عربستان گزارشى داد كه جالب بود؛ به طورى كه من احساس كردم درباره آنچه اكنون در شرق عربستان جريان دارد بايد بيشتر بدانيم و به همين دليل با آقاى شيخ حسن الصفار قرارى گذاشتم و بعداً به محل اقامتش رفتم و ساعتى با او صحبت كردم و مطالب جالبى شنيدم كه در ادامه گزارش، اجمالى از آنها را خواهم آورد.
شب 15 خرداد آقاى هاشمى رفسنجانى عدم حضور خود درحرم امام خمينى 1 را با حضور در جمع زائران ايرانى، در بعثه رهبرى در مكه جبران كردند.
ايشان در اين جلسه پرجمعيت كه مديران گروهها و دست اندركاران حج و زيارت و روحانيون كاروانها هم حضور داشتند، درباره نهضت امام خمينى و قيام 15 خرداد سخن گفتند و بر اين واقعيت تأكيد كردند كه «خدمتىكه امام خمينى به مكتب اهل بيت كرد در تاريخ نظير ندارد.»
برنامه بعد از اين سخنرانى، ديدار با ملك عبدالله پادشاه عربستان بود. در همين ديدار بود كه او از علماى وهابى گله كرد و از دردسرهايى كه آنها براى دولت عربستان به خاطر توسعه مسعى درست كردهاند گفت.
بعد از ايستادن روى پله برقىهاى متعدد و صعود به آسمان، نمىدانم پله چندم به محل ديدارهاى پادشاه رسيديم كه سالن بزرگى است مشرف بر مسجدالحرام و كعبه. بعد از چاق سلامتى با ميزبان كه البته جزو تشريفات است و گريزى از آن نيست، همراهان به جاى آنكه حواسشان به جلسه باشد، محو تماشاى كعبه شدند كه با نورپردازى قوى مسجد الحرام در آن ساعت شب، منظره چشم نوازى داشت. صحنه به قدرى جالب بود كه حتى پيرمردهاى هيأت هم تلفنهاى همراه خودشان را از جيبها در آوردند و شروع كردند به فيلم و عكس گرفتن. فرصت قهوه عربى خوردن براى كسى باقى نماند و با اينكه ملك عبدالله همه بزرگان آل سعود از سعودالفيصل گرفته تا مقرن و بندر بن سلطان و نايف و ... را به جلسه آورده بود حواس ميهمانان ايرانى را كعبه به خود جلب كرده بود كه از آن بالا بسيار جذاب مىنمود.
تا ميهمانى شام برگزار شود، كه در سالن بزرگى جنب سالن ديدار ترتيب داده شد و سران آل سعود يك لقمه مىخوردند و يك نگاه به تلويزيون العربيه كه شبكه ماهوارهاى خودشان است مىانداختند، ساعت 11: 5 شد و ما همراهان به محل اقامت برگشتيم و بعد از تجديد وضو براى طواف به مسجدالحرام رفتيم و آقاى هاشمى رفسنجانى با ملك عبدالله ماندند تا با هم گفتگو كنند.
فردا پيش از ظهر در جلسهاى كه با آقاى هاشمى رفسنجانى داشتيم، ايشان گفتند گفتگوى ديشب تا ساعت 2: 5 بعد از نصف شب ادامه داشت و البته ناتمام ماند ولى ملك عبدالله گفت حالا كه تا اين ساعت بيدار ماندهايم بهتر است اجلاس را كه قرار بود ساعت 9 صبح برگزار شود به تأخير بيندازيم و در ساعت يك بعد از ظهر شروع كنيم. گفتگوهاى آقاى هاشمى رفسنجانى و ملك عبدالله در لحظات قبل از شروع اجلاس و در روز چهارشنبه هفته بعد (22 خرداد) در جده ادامه يافت.
درباره محتواى اين گفتگوها جداگانه خواهم نوشت ليكن در اينجا فقط اين نكته را به مناسبت توسعه مسعى لازم است يادآورى كنم كه ملك عبدالله در اولين ديدار، ضمن ارائه گزارشى به آقاى هاشمى رفسنجانى درباره كارهايى كه در اين زمينه صورت گرفته گفت: علماى ما با توسعه مسعى مخالفت كردند درحالىكه كوههاى صفا و مروه بسيار عريضتر از آن چيزى است كه تاكنون مورد استفاده سعى كنندگان بوده و در قسمتهايى از اين كوهها مردم خانه ساختند و ما خانهها را از آنها خريديم و مسعى را توسعه داديم. با اينحال علماى ما به ما اعتراض كردند و مشكلاتى بهوجود آوردند ولى ما اعتنا نكرديم و اين كار را كه براى رفاه حال زائران لازم بود انجام داديم.
جالب است كه در خود عربستان شيخ محمد على عمرى، رهبر شيعيان مدينه طرح توسعه مسعى را تأييد كرد و آن را منطبق با معيارهاى شرعى دانست و در ايران نيز مراجع تقليد همين نظر را دادهاند. ملك عبدالله مشكلات ديگرى هم با علماى عربستان دارد كه در ادامه اين يادداشت ها به آنها نيز اشاره خواهم كرد.
*** روز چهارشنبه 15 خرداد به نيابت از شهداى 15 خرداد، كه به مصاف رژيم طاغوت رفتند و به خون غلطيدند تا اسلام بماند، طواف كردم و مثل هر روز در مسجدالحرام يك جزء قرآن خواندم و به محل اقامت رفتم تا براى شركت در جلسه افتتاحيه اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى آماده شوم.
ساعت 12: 5 به «قصرالصفا» كه محل اجلاس است، رفتيم و نماز را در سالن بزرگى كه بر كوه صفا مشرف است و كعبه را جلوى روى خود دارد، به جماعت خوانديم و در اجلاس كه در سالن ديگر و بزرگ ترى در همانجا برگزار مى شد شركت كرديم. آقاى هاشمى رفسنجانى و ملك عبدالله چند دقيقه بعد با هم به اجلاس آمدند و در جايگاه هيأت رييسه نشستند. دكتر محمد سيد طنطاوى رييس دانشگاه الأزهر مصر شيخ عبدالعزيز آل الشيخ مفتى عربستان و شيخ عبدالله بن محسن التركى رييس رابطه العالم الاسلامى، سه عضو ديگر بودند كه همگى در جايگاه هيأت رييسه مستقر شدند. آقاى تسخيرى هم كه در كشورهاى عربى و اسلامى به «شيخ المؤتمرات» معروف است، در رديف دست اندركاران لجنههاى اجلاس نشسته بود و براى سخنرانى آقاى هاشمى رفسنجانى كه انتظار داشت وزن و جايگاه اين اجلاس را بالا ببرد، لحظه شمارى مىكرد.
درحالىكه عنوان «المؤتمرالاسلامى العالمى للحوار» (اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى) در كنار نقشى از كعبه و دو دست كه همديگر را مىفشرند و برروى نقشه جهان اسلام بر پيشانى ميز هيأت رييسه نقش بسته بود و پارچه نوشتهاى مشكى با نقش باب الكعبه با جملات «لاإله إلّا الله الملك الحقّ المبين- محمد رسول الله صادق الوعد الأمين» به همراه سوره مباركه ايلاف، پشت سر هيأت رييسه و در مقابل چشمان شركت كنندگان در اجلاس قرار داشت. جلسه افتتاحيه با تلاوت آياتى از قرآن مجيد آغاز شد. سپس با سخنان ملك عبدالله كه فقط حدود 5 دقيقه طول كشيد و با خواندن مطلبى كه دلايل برگزارى اين اجلاس را در برداشت صورت گرفت، كار اجلاس رسماً شروع شد. حرف اصلى پادشاه عربستان كه 86 سال دارد و به دليل كهولت، به كندى سخن مىگويد و روخوانى او هم كند است و اعراب كلمات را هم رعايت نمىكند، اين بود كه اين اجلاس را ترتيب داديم تا با جهل و تنگ نظرى مقابله كنيم و خط مشتركى توسط علما و متفكّران مسلمان ترسيم شود براى اينكه با پيروان ساير اديان هم گفتگو كنند.
وقتى اين جملات را مىشنيدم، در اينكه ملك عبدالله اعتقاد واقعى خود را بيان مىكند ترديدى نداشتم چون او كسى است كه از دوران جوانى و زمانى كه وليعهد بود، تعامل را بر تقابل ترجيح مىداد. با اينحال در اين واقعيت نيز ترديدى نداشتم كه شرايط منطقه و جهان هم عوامل مهمى هستند كه پادشاه عربستان را به تشكيل اين اجلاس و مطرح ساختن اين مطالب وادار كردهاند. او به دلايل زيادى اكنون به ايجاد تعادل در كشور و جا انداختن و نهادينه كردن فرهنگ ميانه روى نيازمند است و البته اين نياز را در اقشار روحانى و مذهبى عربستان بيشتر احساس مىكند. تندروى هاى وهابىهاى عربستان مشكلاتى براى دولت پديد آورده كه مواجهه با آنها آسان نيست. اقدامات خرابكارانه گروههاى افراطى و تروريستى منتسب به سلفىها در خارج از عربستان نيز دولتمردان آل سعود را به شدت زير سؤال برده و در كنار اين مسائل دردسرهايى كه سياستهاى غلط و مداخله جويانه بوش و البته همراهى دولت عربستان با او در منطقه براى دولتمردان سعودى پديد آورده، اعتبار عربستان را كاهش داده است. پيروزى قطرىها در به دست گرفتن ابتكار عمل در حلّ بحران لبنان كه به نوعى ناكامى دولت عربستان محسوب مى شود شكست سياستهاى عربستان در مواجهه با مسأله فلسطين كه از پيروزى حزب الله لبنان درجنگ 33 روزه تابستان 1385 و باطل شدن افسانه شكست ناپذيرى ارتش رژيم صهيونيستى تاكنون ادامه دارد و مشكلاتى كه براى عربستان در عراق در اثر پيروى از سياستهاى اشغالگران پيش آمد، همگى عوامل مهمى هستند كه ملك عبدالله را وادار مىكنند براى حفظ اعتبار و جايگاه عربستان و آل سعود كارى انجام دهد. برگزارى اجلاس گفتگوى بينالمللى اسلامى در چنين موقعيتى يك اقدام كاملًا قابل درك است.
اصرار ملك عبدالله به آيت الله هاشمى رفسنجانى براى حضور در اين اجلاس نيز به همين واقعيت مربوط مىشود. حضور چهره شناخته شده و معتبرى از جمهورى اسلامى ايران و جهان تشيع همچون آيت الله هاشمى رفسنجانى كه از نظر علمى، فكرى، سياسى و مديريتى در سطح بين المللى از جايگاه و اعتبار خاصى برخوردار است، طبعا به اين اجلاس اعتبار زيادى مىبخشيد و آن را از يكجانبه بودن خارج مىساخت و موجب مىشد ناظران، برگزارىِ اجلاس مكه را يك اقدام جدّى براى گفتگوى پيروان همه مذاهب اسلامى تلقى كنند.
بعد از ملك عبدالله بهطور طبيعى نوبت شيخ عبدالعزيز آل الشيخ بود كه به عنوان مفتى عربستان، رضايت خود و علماى سلفى را نسبت به برگزارى چنين اجلاسى كه با گروه خونى سلفىها بههيچوجه تناسبى ندارد اعلام كند. جالب است كه مفتى عربستان و رييس علماى وهابى؛ يعنى همان كسانىكه فقط اعتقادات خود را اسلام واقعى مىدانند و بقيه مسلمانان را گمراه و خارج از دين و حتى عدهاى از آنها (شيعيان) را مشرك مىدانند، حالا در حضور 800 عالم و صاحبنظر از همه مذاهب اسلامى و دركنار كعبه با صراحت اعلام مىكنند: «حوار (گفتگو با ديگران) يك ضرورت اسلامى است». من وقتى اين جمله را از مفتى عربستان در اين اجلاس شنيدم، به كسانى كه كنارم نشسته بودند گفتم بىجهت نيست كه گفتهاند بعضىها زير بار زور نمىروند مگر آنكه زورش پر زور باشد!
اين آقاى مفتى چقدر هم با حرارت صحبت مىكرد. هركسكه از پشت صحنه خبر نداشت، اگر صحبت آتشين رييس سلفىهاى عربستان را بدون صدا و از تلويزيون مىشنيد و تكانهاى شديد دستهايش را مىديديد، فكر مىكرد شيخ دارد حكم تكفير همه مسلمانهاى غير وهابى را صادر مىكند! پدر سياست بسوزد كه تندروترين رهبران وهابى را هم وقتى حفظ موقعيت ايجابكند، مثلموم نرم مىكند!
در جلسه افتتاحيه، سخنران اصلى آقاى هاشمى رفسنجانى بود كه طولانىتر از همه صحبت كرد و مطالب نيز جدى و كاملًا متفاوت با آنچه معمولًا در اجلاسهاى تشريفاتىگفته مىشود بود. اما دو عضو ديگر هيأت رييسه؛ يعنى طنطاوى و تركى هم بعد از آقاى هاشمى رفسنجانى صحبت كردند. طنطاوى كه رييس الأزهر مصر است، برخلاف انتظار، حرفهاى بسيار سست و نامربوطى زد. او براى تأييد گفتگو گفت قرآن سرتاسر گفتگو است؛ مثل گفتگوهاى نوح و ابراهيم و هود با قومهاى خودشان و گفتگوهاى اهل جهنم با اهل بهشت! با شنيدن اين حرف
ها همه عقلاى اجلاس مات و مبهوت مانده بودند كه اين آقاى دكتر طنطاوى كه فرق بين «حوار» و «هوار» را نمىداند چطور شده است رييس دانشگاه الأزهر!
براى من البته اين صحنه چندان تعجب آور نبود چون در سال 1374 كه به مصر رفته بودم و آن زمان همين آقاى طنطاوى مفتى مصر و رييس محاكم آن كشور بود، در محلّ كارش ضمن صحبتى كه درباره چگونگى صدور فتوا و حدود اختياراتش با او داشتم، از او درباره چگونگى صدور حكم اعدام متهمين و عفو محكومان به اعدام كه سؤال كردم، معلوم شد جناب مفتى فقط يك ماشين امضاست و حكم اصلى را حسنى مبارك صادر مىكند تا بتواند بگويد: «أنا أحيى و أميت»! خوب طبيعى است كه چنين شخصى به خاطر اينهمه امتيازكه مىدهد ارتقاء درجه پيدا كند و به مقام عالى رياست الأزهر منصوب شود؛ مقامى كه عزل و نصبش در اختيار همان آقاى حسنى مبارك است!
*** شيخ عبدالله بن محسن التركى رييس رابطه العالم الاسلامى، آخرين سخنران جلسه افتتاحيه بود. او به تناسب مسؤوليتى كه دارد، قاعدتاً بايد همه مسلمانها را به همصدا شدن با كسانىكه از مكه سخن اسلام را به گوشها مى رسانند، دعوت كند؛ زيرا اصولًا مؤسسه «رابطه العالم الاسلامى» حدود 50 سال قبل با هدف فراگير ساختن افكار سلفىها به عنوان اسلام مورد نظر عربستان تأسيس شد و بودجه كلانى را كه همواره در اختيار داشته و دارد نيز در همين راه خرج كرده و مىكند ولى يكى از عجايب جلسه افتتاحيه اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى اين بود كه رييس اين مؤسسه هم برخلاف فلسفه وجودى مؤسسه متبوع خود گفت: حوار (گفتگو) جوهر اسلام است.
اين سنگينترين جملهاى بودكه درمكه تحت سيطره سلفىها آنهم از زبان خود سلفىها مىتوانست شنيده شود. البته آقاى تركى در ادامه صحبتش براى آنكه از تهاجم تندروها در امان بماند، اين را هم اضافه كرد كه: «حوار زمينه را براى پيشرفت و رهبرى جامعه معاصر فراهم مىكند و ضمناً معنايش به هيچوجه تنازل از اعتقادات نيست بلكه همانطور كه قرآن كريم فرموده: لَكُمْ دينُكُمْ وَ لِىَ دين سوره مباركه «كافرون» كه اين آيه شريفه، نكته محورىآن است در مكه نازل شده و مربوط به زمانى است كه پيامبر خدا 9 در تنگناى محاصره كفار قرار داشتند و اقتضاى زمان و مكان ايجاب مى كرد از چنين موضعى باكفار برخورد كنند. استناد رييس رابطه العالم الاسلامى به اين آيه هر چند ذهنها را متوجه اين نكته كرد كه او مىخواهد بگويد اين اجلاس كه مقدمه گفتگوى اديان است، به معناى كوتاه آمدن ما در برابر اديان ديگر نيست ولى اهل فن متوجه اين نكته ظريفتر هم شدند كه آقاى تركى بدون آنكه تصريح كند، مىخواهد بگويد حتى در برابر مذاهب اسلامى هم ما كوتاه نخواهيم آمد.
قبل از رييس رابطه العالم الاسلامى و قبل از مفتى عربستان همانطور كه قبلًا اشاره كردم، آقاى هاشمى رفسنجانى سخنرانى كردند. اين سخنرانى طولانىترين صحبت جلسه افتتاحيه و در واقع سخنرانى اصلى بود. ويژگى اين سخنرانى اين بود كه ازچارچوبهاى تشريفاتى فراتر بود وچون حاوى مطالب كاربردى بود، توانست فضاى اجلاس را جدى كند. نكات مهم اين سخنرانى اينها بودند:
اينهمه عالم صاحبنظر كه در اين اجلاس جمع شدهاند نبايد در عالم الفاظ باقىبمانند بلكه همه بايد با دستاورد خوبى از اين اجلاس برويم.
پيامبر اسلام اهل مشورت بودند و ما هم بايد مشورت را محور ميثاقمان قرار دهيم.
اگر پيام اين اجلاس درست منتقل شود، مىتواند آثار مثبت زيادى داشته باشد و بسيارى از مشكلات را حل كند.
ايناجلاس مىتواند مقدمهاى براىگفتگوى اديان باشد بهشرطآنكه مذاهب اسلامى روى خط مشخصى به توافق برسند.
پيامبر اسلام اهل كتاب را براى تكيه بر مشتركات دعوت كردند قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَهٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً. ما مسلمانان هم مىتوانيم اهل كتاب را مخاطب چنين دعوتى قرار دهيم ولى قبل از اين اقدام بايد مشكلات خودمان را حل كنيم.
تعصب از نشانههاى جهل است و شنيدن حرف درست از نشانههاى حكمت و عقل است.
افراط و تفريط انسان را به جهالت مىرساند ولى اعتدال انسان را در مسيرى قرار مى دهد كه حاضر است به اطراف خود نگاه كند و طبق فرموده قرآن فَبَشِّرْ عِباد الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه ... اقتباس نمايد.
من به عنوان يك مسلمان شيعه اسلام شناس، كه عمرم را در ميدان عمل صرف كردهام، اعلام مىكنم كه مشتركات ما مسلمانان آنقدر زياد است كه فرصتى براى پرداختن به افتراقات باقى نمىماند.
ما بايد بپذيريم كه ضعيف عمل مى كنيم. آنچه در لبنان، فلسطين، عراق، افغانستان و سودان مىگذرد، نتيجه همين عملكرد ضعيف ما مسلمانان است.
صهيونيسم در اختيار كفر جهانى قرار دارد و ما با سرمايههاى عظيمى كه در جهان اسلام داريم، بايد در مقابل آنها بايستيم و به ملتهاى مسلمان كه تحت ستم قرار دارند كمك كنيم.
منكر را به تخلف از ظواهر شرع محدود نكنيد بشريت را آگاه كنيد و اجازه ندهيد انرژىهاى ما مسلمانان صرف درگيرى با يكديگر شود كه اين بدترين اسراف است.
اگر عيبى در كار ما هست، بپذيريم كه اشتباه كردهايم و اين اشتباه را برطرف كنيم.
نمىگويمديگران نظرشانرا مطرح نكنند، مىگويم نزاع نكنيد ... وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ ... آمريكا كه عراق را اشغال كرده، درصدد است قرارداد امنيتى دراز مدت با عراقى ها امضا كند و اين قرارداد عبوديت كامل عراق در مقابل آمريكا را به همراه خواهد داشت. مجاهدان عراقى نخواهند گذاشت چنين قراردادى امضا شود ولى رسالت جهانى شما علماى اسلام هم ايجاب مى كند در مقابل اين مسائل بى تفاوت نباشيد.
بعد از پيروزى انقلاب اسلامى تا امروز ما 21 كنگره وحدت و دهها همايش براى گفتگو با ديگران تشكيل دادهايم و گامهاى مهمى در اين زمينه برداشتهايم.
خطر بزرگ دنياى اسلام عدم ثبات و امنيت است و چون امنيت مقدمه همه پيشرفتهاست ما بايد براى مقابله با اشغالگران و قدرتهايى كه امنيت مسلمانان را به خطر انداختهاند احساس مسؤوليت كنيم.
آيت الله هاشمى رفسنجانى سخنان خود را با اين جمله به پايان بردند كه:
«رسالت اسلام جنگ نيست. هرجا جنگى پيش آمده ديگران بر پيغمبر تحميل كرده اند. وقتى كه آنها مانع حرف حق شدند، درگيرى پيش آمده است و الّا منطق اسلام و قرآن نيازى به نزاع ندارد. كسى كه پيام خداى قادر مطلق جهان را براى مردم مىخواند او اهل نزاع نمىتواند باشد، اهل صلح و صفاست: وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها ....
شركت كنندگان در اجلاس استقبال خوبى از سخنرانى آيت الله هاشمى رفسنجانى كردند و بسيارى از آنها به ما گفتند: از اينكه كسى پيدا شد كه توانست اين اجلاسهاى تشريفاتى و سرد و بى روح را از چارچوب هاى فرمايشى خارج كند و حرفهاى اساسى و دردها و درمانهاى واقعى امت اسلامى را مطرح نمايد بسيار خوشحاليم. براى ما كه اين قبيل سخنان را بارها و بارها در نماز جمعهها و اجلاسها در ايران شنيدهايم اين سخنرانى يك واقعه معمولى بود ولى با توجه به زمان و مكان و حاضران و مخاطبان و مهمتر از همه پخش مستقيم اين سخنرانى از شبكههاى تلويزيونى عربستان و چند شبكه ماهوارهاى مىتوان به اهميت بسيار زياد اين سخنان پى برد؛ سخنانى كه پيام نهضت امام خمينى را در بر داشت و خود علماى عربستان و ميزبانان اجلاس به شنيدن آن بيش از ديگران نياز داشتند و جالب است بدانيد كه روزنامههاى جهان عرب آن را با عكس و تيتر صفحه اول به چاپ رساندند.
در اجلاس مكه كه بوديم با خبر شديم شبكه 3 سيماى جمهورى اسلامى ايران هم سخنرانى آيت الله هاشمى رفسنجانى را بهطور مستقيم پخش مىكند ولى همه خبرها چه در ايران و چه در عربستان حاكى از عدم پوشش مناسب اخبار سفر آيت الله هاشمى رفسنجانى به عربستان؛ اعم از سخنرانى در اجلاس مكه و سخنرانىهاى ديگر و مسائل ديگر ومسائل بقيع و فدك و مذاكرات و كارهاى انجام شده بود.
واقعيت اين است كه صدا و سيما در زمينه پوشش اخبار مربوط به آقاى هاشمى رفسنجانى سالها است كه زير سئوال است. اين روش كه رسانه ملّى حتى سرفه بعضى افراد معمولى را چندين بار پخش كند ولى اخبار كسى كه علاوه بر جايگاه ممتاز رياست مجلس خبرگان رهبرى، خود از اركان نظام و از پديدآورندگان امكاناتى از قبيل رسانه ملى براى نظام است را تا ردههاى اخبار هواشناسى و حوادث معمولى تنزل دهد فقط مسؤولان صدا و سيما را زير سؤال مىبرد. در اين مقوله سخن زياد است و شايد در همين يادداشتها باز هم به آن بپردازيم.
*** اينهمه از قصرهاى آل سعود نوشتم، شايد ذهن شما را به طرف تصوّراتى برده باشم كه از قصرهاى شاهان داريد و فكر كنيد در سفر عمره، آنهم دركنار خانه خدا ما چگونه در ناز و نعمت غرق بوديم و لابد اين نكته هم به ذهنتان مىزند كه قصرنشينها كه نمىتوانند با اخلاص عمره بهجا بياورند و در اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى براى اسلام و امت اسلامى حرف بزنند و كار كنند.
اگر اينها كه اسمشان «قصر الضيافه» و «قصرالصفا» و «قصر المؤتمرات» است واقعا همان قصرهايى باشند كه در ادبيات فارسى از كلمه «قصر» مىفهميم آن تصور هم تا حدودى مىتواند درست باشد ولى خوشبختانه هيچكدام از اينها قصر به آن معنا نيستند. البته كاخهاى اختصاصى شاهان عرب واقعاً قصرند؛ بهطورى كه وقتى ما ايرانىها آن كاخ ها را مى بينيم، احساس مىكنيم در كل جهان فقط اينها هستند كه شاهى مىكنند ودر قصر زندگى مىكنند و رؤساى جمهور كشورهايى مثل ايران در مقايسه با آنها واقعاً ساده زيست هستند و اين ساختمان ها كه دفتر رياست جمهورى و محل برگزارى جلسات آنها است در برابر آنچه در اختيار شاهان عرب و حتى حاكمانى مثل شيخهاى
خليج فارس قرار دارند، اصلا چيزى به حساب نمىآيند. اما جاهايى مثل «قصرالضيافه» و «قصر المؤتمرات» كه در مكه وجده محل اقامت ما بودند، چيزى در حد هتلهاى درجه 2 بودند، آنهم منهاى بعضى امكانات. درهيچكدام از اين بهاصطلاح قصرها، در اتاقهايشان حتى مسواك و خميردندان و دمپايى هم نگذاشته بودند. عجيبتر اينكه تلفنهاى اتاقها قابل استفاده براى تماسهاى بين شهرى و خارج از كشور نبودند و ما براى آنكه با ايران صحبت كنيم ناچار بوديم از تلفنهاى همراه خودمان استفادهكنيم و فقط تلفن قسمتى كه آقاى هاشمى رفسنجانى در آن اقامت داشتند خط آزاد داشت. وضعيت عمومى اتاق ها و ساختمانهاى محل اقامت هم در همين سطح بود و اصولًا چيز فوقالعادهاى كه ما احساس كنيم در «قصر» زندگى مىكنيم در آنها وجود نداشت. وقتى در باره تلفن با مسؤول خدمات محل اقامت صحبت كردم، معلوم شد براى صرفهجويى صفرها را بستهاند! ولى در باره دم پايى و مسواك و خميردندان و بقيه خدمات توضيحى نداشتند.
هدفم از نوشتن اين نكته ايراد گرفتن به سعودىها نبود، خواستم قدرى ريا كرده باشم و اطمينان بدهم كه با اين ميهمانى، دچار خوى كاخ نشينى نشديم. البته از انصاف نگذريم آن نمازخانه طبقه 15 محل اقامتمان در مكه، به لحاظ نماى زيبايى كه به خاطر تسلّط بر مسجدالحرام و كعبه دارد، يك امتياز بزرگ بود. خوشبختانه اتاق ما هم در همان طبقه 15 بود و بحمدالله توفيق استفاده از اين امتياز معنوى هم دست داد.
شب پنجشنبه 16 خرداد، طبق قرارى كه داشتيم بعد از خواندن نماز مغرب و عشا در مسجدالحرام به اتفاق آقاى علمى حسينى به هتل اينتر كنتينانتال، كه در همان نزديكىها بود رفتيم و حدود يكساعت و نيم با آقاى شيخ حسن الصفار در باره وضعيت شيعيان عربستان و رفتار حكومت با آنها صحبت كرديم. شيخ از سياست «انفتاح» كه توسط ملك عبدالله در پيش گرفته شده، بسيار راضى بود. او يك جلد صحيفه سجاديه به من داد و گفت اين صحيفه را با مجوز دولت عربستان و در خود عربستان چاپ و توزيع كردهايم و الآن كه با شما صحبت مىكنم، رساله توضيح المسائل آيت الله سيستانى هم با مجوزى كه از دولت عربستان گرفتهايم، زير چاپ است و به زودى توزيع خواهد شد.
شيخ حسن الصفار بعد از توضيحات مفصّلى كه در باره آزادىهايى كه در دوران ملك عبدالله به شيعيان داده شده و آنها براى انجام مراسم دينى و ساختمان مسجد و حسينيه و انجام ساير امور بر طبق اعتقادات تشيع مشكلى ندارند داد، اين را هم گفت كه متأسفانه افرادى از حوزه علميه قم به منطقه قطيف و شرق عربستان مىآيند و تندروىهايى مىكنند كه فضاى باز موجود را به خطر مىاندازند. در مقابل اين تندروىها طبعاً افراطيون وهابى نيز بهانههايى به دست مىآورند و براى شيعيان مشكلاتى درست مىكنند. شيخ در حالى كه بشدت از اين وضعيت نگران بود، به من گفت: وقتى انقلاب اسلامى در ايران پيروز شد، شما گفتيد ما مىخواهيم انقلاب را صادر كنيم ولى الآن بهجاى آنكه انقلاب صادر كنيد در حال صادر كردن ارتجاع هستيد. بعضى افرادكه از اهالى شرق عربستان هستند و در قم تحصيل مىكنند هر سال چند نوبت به عربستان مىآيند و از قول بعضى مراجع مطالبى نقل مىكنند كه قطعاً نظر آن مراجع نيست ولى براى تحقق اهداف خودشان هر چه مىخواهند به بزرگان نسبت مىدهند و در اينجا جنگ شيعه و سنى به راه مىاندازند و همه زحمات ما را به باد مىدهند.
وقتى از شيخ اطلاعات ريزترى در باره اين جريان گرفتم، به اين نتيجه رسيدم كه او هم با همان مشكلى مواجه است كه ما در ايران با آن دست و پنجه نرم مىكنيم. جريانى كه با توسل به خواب و خيال و خرافات و اضافه كردن افكار خود به احكام و اعتقادات، هرچه مىخواهند به اهل البيت: نسبت مىدهند تا به دكانى كه براى جذب عوام باز كردهاند رونق ببخشند و شيعيان عربستان نيز كه به حوزه و مراجع دسترسى ندارند، همان مطالب را قبول مىكنند واينها مىشود زمينه اختلاف و درگيرى؛ از يكطرف ميان خود شيعيان و از طرف ديگر ميان اين جماعت افراطى با افراطيون وهابى. روشن است كه از اين آب گِل آلود چه كسانى ماهى مقصود خودشان را مىگيرند ...
در باره شيخ حسن الصفار اين نكته را ناگفته نگذارم كه او داراى سوابق مبارزاتى با حكومت عربستان براى آزادى شيعيان است و در پرونده خود تحمل زندان و شكنجه و محروميتهاى زيادى دارد. به همين دليل او بيش از ديگران قدر فضاى باز فعلى عربستان براى شيعيان را مىداند و دقيقاً درك مىكند كه تخريب اين فضا به نفع چه كسانى است.
نكته ديگر اينكه اهميت چاپ صحيفه سجاديه و رساله عمليه و كتابهاى ديگر وساير كارهايى كه شيعيان در شرايط فعلى عربستان انجام مى دهند براى ما كه در ايران و در سايه حاكميت اهل البيت: هستيم قابل درك نيست. فقط كسانى مىتوانند اهميت اين شرايط را بفهمند كه از مشكلات و شدايدى كه شيعيان عربستان در گذشته با آن مواجه بودند، مطلع باشند و ضمناً اين را هم بدانند كه همين حالا افراطيون وهابى هر لحظه در صدد پيدا كردن بهانهاى براى از بين بردن فضاى متعادل موجود هستند و عدهاى نيز منتظرند ملك عبدالله سرش را زمين بگذارد تا دمار از روزگار شيعيان عربستان در بياورند. درست در چنين وضعيتى متأسفانه عدهاى جاهل مرتكب اقدامات تحريك آميز مىشوند و بعضى سايتهاى وابسته به آنها هم خبرهاى دروغ و راست را با هم ممزوج مىكنند وبه خورد مردم ايران مىدهند تا به تخريب فضاى كنونى كمك كنند، لابد قربهً إلى الله!
بعد از گفتگو با شيخ حسن الصفار وقتى به محل اقامت برگشتيم، تلويزيون عربستان در حال پخش مستقيم يك گفتگو در باره ضرورت تعامل و تفاهم ميان پيروان مذاهب اسلامى بود كه در آن آقاى تسخيرى و يك عالم سنى شركت داشتند و لحظاتى بعد آقاى شيخ حسن الصفار نيز به آنها ملحق شد. اين گفتگوى تلويزيونى مستقيماً از هتل اينتركنتينانتال مكه پخش مىشد كه محل اقامت همين آقايان بود و جالب اين است كه در تمام مدت برگزارى اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى در مكه، هر شب چنين ميزگردهايى بهطور زنده از تلويزيون عربستان پخش مىشد كه در آنها علماى شيعه و سنى حضور داشتند و نقطه نظرهاى خود را بيان مىكردند. اين علماى شيعه از ايران، عراق، لبنان و خود عربستان بودند كه فعالانه در اجلاس مكه شركت كرده بودند.
پخش مستقيم نقطه نظرات علماى شيعه از تلويزيون عربستان، پديدهاى بىسابقه است براى كسانى كه با فضاى آن كشور و عقايد و مواضع علماى سلفى نسبت به شيعيان آشنا هستند، يكى از شگفتى ها به حساب مىآيد. يك نمونه اينكه درست در روزهاى قبل از برگزارى اجلاس مكه بيانيهاى به امضاى 22 نفر از همين علماى سلفى عربستان منتشر شد كه در آن دولتهاى شيعه ايران و عراق به مقابله با مسلمانان سنى متهم شده و به حزب الله لبنان بىتوجهى به مبارزه عليه اسراييل نسبت داده شده بود! خبرگزارىهاى خارجى كه اين خبر را مخابره كردند،
در باره آن اين تحليل را نيز افزودند كه امضا كنندگان اين بيانيه كه از جناح محافظه كار در نهاد دينى عربستان هستند با اين اقدام در صدد بودند اجلاس بين المللى گفتگوى اسلامى را هدف قرار دهند و آن را به شكست بكشانند.
اين اقدام بقدرى از نظر دولت عربستان منفى بود كه ملك عبدالله در اولين ديدارى كه با آيت الله هاشمى رفسنجانى داشت گفت: امضاكنندگان اين بيانيه ما را پيش شما شرمنده كردهاند!
با توجه به چنين وضعيتى است كه مىتوان اهميت فضاى باز كنونى براى شيعيان عربستان را درك كرد و طبعاً همه بايد براى حفظ اين فضا و استفاده صحيح از آن تلاش كنيم.
*** پركارى آقاى هاشمى رفسنجانى همه را متعجب كرده است. هر روز چند ملاقات و جلسه و سخنرانى و رفت و آمد و ديدار براى كسى كه در سن بالاى 70 سال است كار زيادى است. روحانيون كاروانهاى زائران ايرانى كه شب 15 خرداد ميزبان آقاى هاشمى رفسنجانى در محل بعثه رهبرى در مكه بودند و ايشان براى آنها و مديران گروهها وعدهاى از زائران سخنرانى كرده بود، دبه در آوردهاند كه چون بسيارى از ما روحانيون در آن جلسه نبوديم بايد جلسه ديگرى داشته باشيم.
جلسه دوم، شب جمعه 17 خرداد در «قصرالضيافه» برگزار شد و آقاى هاشمى رفسنجانى خطر نگاههاى محدود و گرايشهاى قشرى را گوشزد كردند و از روحانيون خواستند با مسائل منطقى و با سعه صدر برخورد كنند.
قبل و بعد از جلسه با روحانيون، جلسه مفصلى هم با سه نفر از مسلمانان آمريكا كه در اجلاس مكه شركت كرده بودند، برگزار شد كه آقاى هاشمى رفسنجانى به سؤالات متعدد آنها درباره اوضاع منطقه جهان اسلام، ايران و برخورد قدرتهاى استكبارى با مسلمانان پاسخ دادند و ضمن تشريح شرايط كنونى جهان به آنها توصيه كردند در روابط با ايران بسيار شفاف و آشكار عمل نمايند و چيزى را از دولت آمريكا پنهان نكنند؛ زيرا همه مطالب و عملكردهاى ما منطقى است و نيازى به پنهان كارى وجود ندارد. اينها دو نفرشان از اعضاى مجمع مشورتى مسلمانان آمريكا هستند و يكى از آنها يك سناتور است.
قبل از اين جلسات، كه شب برگزار شدند، عصر پنجشنبه به منا و عرفات رفتيم. در بالا رفتن از جبل الرحمه تقريباً همه كم آوردند ولى آقاى هاشمى رفسنجانى يك نفس تا بالاى كوه دوام آورد. وزير همراه وسط هاى راه پيشنهاد توقف و استراحت داد و بقيه همراهان هم از اين پيشنهاد خوششان آمد ولى با لبخند معنى دار آقاى هاشمى رفسنجانى مواجه شد. از بناى جمرات هم كه دو طبقه آن ساخته شده و بقيه طبقات درحال تكميل است ديدن كرديم كارى اساسى كه جلوى تلفات را مىگيرد و مشكلات رمى جمرات را حل مىكند. در جبل الرحمه آقاى هاشمى رفسنجانى مقدارى تسبيح چوبى خريدند تا به همكارانشان كه در مجمع تشخيص مصلحت نظام به ديدنشان مىروند سوغاتى بدهند. چقدر دست و دل باز است اين رييس مجمع! لابد بچههاى روزنامه جمهورى اسلامى اين جمله را بخوانند به من خواهند گفت باز هم گلى به گوشه جمال آقاى هاشمى رفسنجانى! تو كه حتى تسبيح چوبى هم براى ما سوغاتى نياوردهاى!
هرقدر طواف شب جمعه و دعاى كميلى كه در مسجدالحرام خواندم برايم لذت بخش بود. خطبه هاى نماز جمعه به همان اندازه مرا دچار افسوس كرد كه اين جمعيت زائران كه از گوشه و كنار جهان آمده اند و 800 نفر عالم و دانشمند شركت كننده در اجلاس گفتگوى اسلامى و مكانى مثل مسجدالحرام چگونه چنين موقعيتى مفت از دست مىرود و امام جمعه مركز ظهور اسلام ظرف 20 دقيقه دو خطبه نماز جمعه را مىخواند و حتى يك كلمه از مسائل و مصائب جهان اسلام نمىگويد! امام جمعه كه بر منبرى در كنار مقام ابراهيم و پشت بهكعبه صعود كرده بود، خطاب به جمعيت در خطبه اول درباره نماز جماعت و جمعه صحبت كرد وگفت: همه بندگان خدا بايد براى دورى از جهنم و رفتن به بهشت خدا را بندگى كنند واعمال خود را از شرك و ريا پالايش نمايند و عبادات را درست انجام دهند.
در خطبه دوم هم همان بحث را دنبال كرد و باز هم گفت كه عبادت بايد درست انجام شود و بدون آنكه حتى يك كلمه درباره اجلاس بين المللى اسلامى كه همان روزها در كنار كعبه برگزار بود، بگويد خطبه ها را كه از رو مىخواند به پايان برد و فقط چند دعا در آخر كرد كه خدايا! مسلمانان و فلسطينىها را حمايت كن. دولتمردان ما را هدايت فرما و خادم الحرمين و وليعهد او و برادرانش را به سلامت بدار.
امام جمعه بعد از خطبه ها به زير سايه بانى كه همانجا بود رفت و رو به كعبه به نماز ايستاد و در ركعت اول بعد از حمد، سوره كافرون را و در ركعت دوم، هم سوره توحيد را خواند.
هرچند با خوشبينى مىتوان گفت انتخاب اين سورههاى كوچك براى رعايت حال نمازگزارانى بود كه زير آفتاب قرار داشتند، اما فوراً اين سئوال هم مطرح مىشود كه چرا به جاى سوره كافرون، سورههاى ايلاف يا كوثر و يا فيل را نخواند؟ آيا انتخاب سوره كافرون و بىتفاوت از كنار اجلاس گفتگوى اسلامى كه قرار است مقدمهاى براى گفتگوى اديان باشد گذشتن هدف خاصى را به همراه نداشت! حالا بهتر مىشود فهميد ملك عبدالله چرا دنبال ايجاد تعادل و مبارزه با افراط است.
بعد از نماز جمعه مسجدالحرام كه زير حرارت مستقيم آفتاب 17 خرداد قرار داشت يكباره از جمعيت خالى شد. خلوتى دور كعبه آدم هايى مثل ما را كه فقط چهار روز در مكه بوديم به يك طواف جانانه دعوت مىكرد. من و آقاى علمى حسينى به اين دعوت لبيك گفتيم و مشغول طواف شديم. ضمناً اين طواف وداع ما هم بود چون قرار بود ساعت 3 بعد از ظهر عازم جده شويم و از آنجا به مدينه برويم.
بعد از نماز طواف به حِجر اسماعيل رفتم و دو ركعت نماز هم آنجا خواندم و ناگهان خود را چسبيده به پرده كعبه در زير ناودان طلا يافتم و درحال دعا. آيا اين نشانه پذيرفته شدن توسط صاحب خانه است.
از دو روز قبل در جلساتى كه با آقاى هاشمى رفسنجانى داشتيم، اين سؤال مطرح بود كه روز جمعه طبق برنامه به طائف برويم و شنبه عازم مدينه شويم يا سفر به طائف را حذف كنيم و عصر جمعه به مدينه برويم تا شب شنبه كه شب شهادت حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا 3 است در كنار تربت ايشان باشيم. طبيعى بود كه براى همه ترجيح با حذف سفر به طائف و درك فضيلت همجوارى با تربت حضرت زهرا در شب شهادت باشد. برنامه رفتن به طائف هم البته براى ديدن باغى بود كه گفته مىشود پيامبر اكرم 9 در جريان سفر تبليغى به آن منطقه و آزار و اذيتى كه ديده بودند به آن نقطه رفته بودند و آنجا اكنون به صورت يك باغ همچنان موجود است. در سفر اول آقاى هاشمى رفسنجانى از اين باغ ديدن كرده بودند.
در مكه هم آقاى هاشمى رفسنجانى خواستار رفتن به داخل كعبه نشدند و در جواب يكى از همراهان كه پرسيده بود آيا برنامهاى براى رفتن به داخل كعبه داريد؟ گفتند: در سفر اول عمره كه به داخل كعبه رفته بودم وقتى از كعبه بيرون مىآمدم در برابر عده زيادى از مردم كه به ما نگاه مىكردند و آنها هم دلشان مىخواست مثل ما وارد كعبه شوند احساس خوبى نداشتم و به همين جهت ترجيح مىدهم اين كار را نكنم.
در سفر سال 1384 هم كه دومين سفر عمره آقاى هاشمى رفسنجانى بود با توجه به همين نكته از رفتن به داخل كعبه صرفنظر كرده بودند.
*** ساعت 3 بعد از ظهر عازم جده شديم و مستقيم به فرودگاه رفتيم و با يك هواپيماى سعودى به مدينه منوره پرواز كرديم. ساعت 5: 5 بعد از ظهر به مدينه رسيديم و در هتل دارالايمان كه در شمال مسجدالنبى قرار دارد مستقر شديم.
خوشبختانه اينجا هم اتاق من به حرم مشرف است و گنبد خضراى رسول خدا چشم نوازى مى كند. چه صفايى دارد در خلوت تنهايى از هياهوى دنيا دور شدن و با حبيب خدا نجوا كردن.
ساعت 11 شب شنبه 18 خرداد كه شب شهادت حضرت فاطمه زهرا 3 (سوم جمادى الثانى) بود براى زيارت به حرم نبوى مشرف شديم. هرچند حرم را براى آقاى هاشمى رفسنجانى خلوت كرده بودند ولى عدهاى از ايرانىها هم به همراه ما وارد حرم شدند. در قسمت روضه، كنار ضريح مطهر حضرت رسول 9 نشستيم و ذكر مصيبتى توسط يكى از مداحان اهل بيت شد و بعد از زيارت و نمازهاى مستحبى در مكانهاى سفارش شده مثل ستون توبه و محراب حضرت رسول و ... عازم بقيع شديم.
فقط آقاى هاشمى رفسنجانى ضريح حضرت رسول را بوسيدند. هم اين بوسه و هم آن ذكر مصيبت حضرت زهرا در كنار تربت پيامبر خدا كه شور و حال زيادى در حضار ايجاد كرده بود، مأموران امر به معروف و نهى از منكر را خشمگين كرد؛ بهطورى كه عصبانيت در چهره آنها موج مىزد. يكى از آنها وقتى ديد آقاى هاشمى رفسنجانى صورت خود را به ضريح نزديك مىكنند حركتى كرد تا طبق عادتىكه دارد و نمىگذارد كسى ضريح را ببوسد، مانع ايشان هم بشود ولى خيلى سريع متوجه موقعيت شد و خود را پس كشيد، هرچند نتوانست خشم شديد خود را پنهان كند.
وقتى به طرف بقيع حركت كرديم جمعيت ايرانىها هر لحظه زيادتر مىشد. زائران ايرانى در بين الحرمين آقاى هاشمى رفسنجانى را در ميان گرفتند و با شعارهاى: «هاشمى هاشمى خدا نگهدار تو- صلّ على محمد بوى خمينى آمد- صلّ على محمد ياور رهبر آمد» ايشان را تا بقيع همراهى كردند. مأموران سعودى در مغتسل را براى ورود به بقيع در نظر گرفته بودند. شايد يك علت اين بود كه اين در كوچك تر است و كنترل جمعيت براى جلوگيرى از ورود افرادى كه عضو هيأت همراه نيستند آسانتر بود. بين مغتسل و قبرستان هم يك در ديگر وجود دارد كه آنهم كوچك است و كنترل را آسانتر مىكند.
برخلاف پيش بينى مأموران وقتى به در مغتسل رسيديم، جمعيت- كه حالا ديگر زيادتر هم شده بود- به قدرى فشرده و منسجم هجوم آورد كه هيچ كارى از مأموران بر نمىآمد. مأموران تلاش كردند بلافاصله بعد از ورود آقاى هاشمى رفسنجانى و تعدادى از همراهان، در را ببندند ولى مردم كه اينجا شعارهايشان عوض شده بود و درحالى كه شور و حال غيرقابل توصيفى داشتند با فرياد «يا زهرا» به پيش مىرفتند به همديگر گفتند «نگذاريد در را ببندند» و سيل جمعيت وارد مغتسل شد و همين موج ايجاد شده، از بسته شدن در دوم هم جلوگيرى كرد و زن و مرد وارد بقيع شدند.
بقيع در آن نيمه شب پرسوز و گداز كه گريه خانمهاى ايرانى فضاى آن را دگرگون كرده بود، بسيار حزن انگيزتر و معنوىتر از آنچه هميشه هست شده بود. اصلًا نمىشد فهميد اين زنها كه گريه مىكنند اشك شوق مىريزند كه توانسته اند وارد بقيع شوند يا اين اشك وجود حزن آلود آنهاست كه بعد از قرنها محروميت اكنون آب مىشود و خاك تفتيده بقيع را نمناك مىكند. راستش را بخواهيد ما هم نمىدانستيم تربت فاطمه زهرا 3 را در حرم نبوى كه در ذكر مصيبت شب شهادتش حضور داشتيم زيارت كردهايم يا اكنون در بقيع بايد جگر گوشه پيامبر را زيارت كنيم.
شب هاى دوم و سوم جمعيت همراه آقاى هاشمى رفسنجانى چند برابر شد و در غلغلهاى كه براى ورود به بقيع در نيمه شبهاى فاطميه برپا مىشد، كسى به كسى نبود و همراهان ايشان معمولًا پشت در مىماندند و مردهاى زائر هم سعيشان بر اين بود كه راه را براى زنها باز كنند
تا آنها كه از رفتن به داخل بقيع در مواقع معمولى محروماند بتوانند از اين فرصت استثنايى استفاده كنند و به داخل بقيع بروند. خود آقاى هاشمى رفسنجانى هم در شبهاى دوم و سوم بيرون ماندند تا خانمها بروند و زيارت كنند، سپس خود ايشان وارد بقيع شدند.
روز سوم اقامت در مدينه، مسؤولان ارشد دولت سعودى؛ از جمله وزير كشور، وزير همراه و مسؤولان امنيتى پيغام دادند كه امشب ما براى آقاى هاشمى رفسنجانى احساس خطر مىكنيم و بهتر است ايشان از رفتن به بقيع خوددارى كنند. نكتهاى كه روى آن تكيه مىكردند اين بود كه احتمالًا تعدادى از تندروهاى وهابى به داخل جمعيت نفوذ خواهند كرد و شعارهايى عليه شما خواهند داد تا احساسات مردم را تحريك كنند و درگيرى ايجاد نمايند و ممكن است جان شما در اين ميان به خطر بيفتد.
در مذاكرات و مشورتهايى كه عصر روز سوم صورت گرفت، نظر اطرافيان اين بود كه آقاى هاشمى رفسنجانى توصيه مسؤولان سعودى را بپذيرند ولى ايشان قبول نكردند و گفتند امشب بعد از زيارت حضرت رسول من در بين الحرمين مىمانم تا مردم به زيارت بقيع بروند و بعد از پايان زيارت مردم نوبت زيارت ما بشود و همين كار را هم كردند. شب چهارمكه آخرين شب بود، جمعيت فوق العاده زياد بود و همه چيز حكايت از اين داشت كه نگرانى مسؤولان ارشد سعودى چندان هم بى مورد نبود.
در اينجا شايد توضيح اين نكته لازم باشد كه آنچه در مدت حضور آقاى هاشمى رفسنجانى در مدينه، در مورد بقيع رخ داد، ورود زائران به بقيع به هنگام شب و بهويژه ورود خانمها به داخل بقيع بود. اين امتيازى است كه مخصوص زمان حضور آيت الله هاشمى رفسنجانى در مدينه است ولى امتيازى كه سفر عمره قبلى ايشان براى زائران ايرانى ايجاد كرد و هنوز هم باقى است، اين است كه به خواست ايشان و دستور ملك عبدالله، اولًا نوبت عصر به باز شدن در بقيع و تشرف زائران به زيارت افزوده شد و ثانياً به خانمها هم اجازه داده شد به بالاى پلهها و ايوان بقيع بروند و از پشت نردهها به زيارت مشغول شوند امرى كه تا سال 1384 صورت نمىگرفت و از آن سال تاكنون پابرجاست.
*** از جمله خواستههاى آيت الله هاشمى رفسنجانى از ملك عبدالله در سفرهاى عمره، همواره اين بود كه سختگيرىهايى را كه مسؤولان و مأموران امر به معروف و نهى از منكر نسبت به خانمها در زيارت بقيع دارند از بين ببرد و كارى كند كه آنها هم فرصتى براى نزديك شدن به قبور مطهّر معصومين: داشته باشند.
پاسخ ملك عبدالله هم هميشه اين بود كه علماى ما ورود زنها به قبرستان را جايز نمىدانند و ما از اين نظر مشكل داريم. بههمين دليل درسفرهاى گذشته، مطالبه آقاى هاشمى رفسنجانى فقط در اين حد بود كه ملك عبدالله دستور بدهد خانمها تا بالاى پلهها و ايوان بروند؛ جايىكه به داخل بقيع چشم انداز دارد و از آنجا مىتوان قبور را ديد. اين همان خواستهاى است كه پذيرفته شد و از سال 1384 تاكنون به آن عمل مىشود. درگذشته نيز گاهى چنين مساعدتهايى صورت گرفته بود ولى معمولًا دوام نمىيافت.
در سفر امسال، آقاى هاشمى رفسنجانى مطالبات خود را افزايش دادند و خواستار ورود خانمها به داخل قبرستان بقيع و ساير قبرستانها واماكن زيارتى شدند. درباره پاسخ ملك عبدالله بهاين خواسته، در آخرين بخش اين سلسله مقالات خواهم نوشت ولى اكنون لازم است به اين نكته اشاره كنم كه در ايام حضور آقاى هاشمى رفسنجانى در مدينه، در همه سفرها به اين خواسته عمل شده و خانمها به همراه خودِ ايشان وارد قبرستان بقيع شدهاند. خواستههاى ديگر؛ ازقبيل جلوگيرى از برخوردهاى خشن مأموران امر به معروف و نهى از منكر با زائران، در نظر گرفتن فرصت زمانى بيشتر براى زيارت بقيع، جلوگيرى از تخريب اماكن تاريخى- اسلامى، آزادسازى زندانيان ايرانى و ... نيز از خواستهها بودند كه چون بيشتر آنها با نظريات علماى وهابى در تضاد هستند، به بعضى از آنها عمل شده و بقيه در كشاكش وعده و بررسى باقى ماندهاند. در اين سفر، ملك عبدالله قول داد دستور آزادى زندانىهاى ايرانى را كه به دلايلى از قبيل مواد مخدّر دزدى و اعمال خلاف اخلاق دستگير و محكوم شده بودند، صادر كند.
در باره مسائل بقيع، نكات ديگرى هم وجود داشت كه طرفين مطرح كردند. ملك عبدالله از تندروىهاى بعضى مدّاحان ايرانى و رفتار نامناسب بعضى زائران گله كرد و آقاى هاشمى رفسنجانى هم از انتشار و توزيع كتابهاى ضدّ شيعه و اظهارات روحانيون وهابى افغانى الأصلى كه در بقيع مىايستند و حرفهاى بىربطى مىزنند و به اصطلاح زائران ايرانى را به زبان فارسى موعظه مىكنند كه مثلًا زيارت مردگان شرك است، درخت كاشتن در قبرستان حرام است، كسى كه مرده است بايد او را به حال خود رها كرد و از اين قبيل مطالب كه گوش كسى هم بدهكار آنها نيست، انتقاد كردند و خواستار جلوگيرى از اين كارها شدند.
امسال پديده ديگرى هم اضافه شده كه گسترش حضور دستفروشها تا بالاى پلهها و ايوان بقيع و چند برابر شدن آنها در همه مكانهاى زيارتى؛ از قبيل مساجد سبعه و ذوقبلتين و احد است. اين وضعيت را در ديدار از مساجد سبعه بيش از هر جاى ديگر احساس كرديم، هرچند ورودى بقيع هم وضع مشابهى دارد.
حجت الاسلام حسينى شريف، نماينده بعثه رهبر معظم انقلاب در عربستان معتقد بود اين يك شگرد است كه عمداً و با هدف سرگرم كردن زائران به خريد و بىتوجه شدن آنها نسبت به اماكن زيارتى به ويژه بقيع به كار گرفته شده و مىگفت با اين كه تذكرهايى هم دادهايم كارى براى مقابله با آن صورت نگرفته است. بعضىها مقدارى بدبينانهتر به اين پديده نگاه مىكردند و آن را يك اقدام براى مراقبت ونظارت مىدانستند ولى نظر ديگر اين بودكه اينها افراد فقيرى هستند كه براى آنكه كمكى به زندگيشان بشود آنها را بهاينجا آوردهاند. درعين حال همه در اين نكته اتفاق نظر داشتند كه وجود اين دستفروشها در اين اماكن به ويژه بقيع بههيچوجه قابل قبول نيست.
در مساجد سبعه زائران ايرانى آقاى هاشمى رفسنجانى را خيلى تحويل گرفتند؛ بهطورىكه بساط دستفروشها تعطيل شد و همه چيز تحت الشعاع حضور ايشان قرار گرفت. در ميان شعارها و خوش آمدگويىها عدهاى تلاش مىكردند خود را به آقاى هاشمى رفسنجانى نزديك كنند و از ايشان قدردانى نمايند؛ از جمله يك زن شيرازى كه خود را به قلب جمعيت زد و با جملاتى كه بسيار عاطفى بودند از آقاى هاشمى رفسنجانى به عنوان كسى كه افتخار ايران است ياد كرد و به اطرافيان گفت: «هاشمى خودمان است، بگذاريد با او حرف بزنم» و سپس خود را به آقاى هاشمى رفسنجانى رساند و گفت: «آقاى هاشمى! خدا تو را براى ما نگهدارد، تو ما را زنده كردهاى».
مكان تاريخى مساجد سبعه كه يادگار جنگ خندق است، متأسفانه از جمله آثار تاريخ اسلام است كه درحال نابودى است. مسجد حضرت فاطمه كه يكى از مساجد هفتگانه به يادگار مانده از ايام جنگ خندق است، سالها است كه بسته است و زائران در كنار آن و در حاشيه خيابان نماز تحيت مىخوانند. مسجد حضرت على هم هرچند هنوز موجود است ولى به نظر مىرسد در جريان اجراى طرحى كه براساس آن يك مسجد بزرگ در همان منطقه ساخته شده و آماده بهره بردارى است قرار است به همراه ساير مساجد تخريب و اين بخش از تاريخ پرافتخار دوران صدر اسلام نيز محو شود.
*** علاوه بر زيارت شهداى احد و رفتن به مساجد سبعه، ديدار از طرح توسعه اطراف حرم نبوى هم از برنامههاى پيش از ظهر يكشنبه 19 خرداد بود. قسمت بين بقيع و شرق مسجدالنبى كه از اوايل دهه هشتاد خالى شده بود، اكنون به سرعت درحال ساخت و ساز است. در اينجا هم قرار است هتلهاى بزرگى ساخته شود تا ظرفيت پذيرش زائران در مدينه بالا برود؛ همان كارىكه در مكه درحال انجام است و روزهايىكه در مكه بوديم عمليات تسطيح زمينهاى آن رو به پايان بود.
پشت كوه مروه كه از بازار ابوسفيان شروع مىشود و تا مسافتزيادى ادامه پيدا مىكند، هرچه هتل و خانه و آثار تاريخى وجود داشت همه را خراب كردهاند و قرار است طرح تفصيلى هتل و پاركينگ و خيابان و آب نما بسازند. ظاهر حرف طراحان كه مىگويند براى بالا بردن ظرفيت پذيرش زائران اين كار بايد انجام شود، مقبول است اما معلوم نيست تكليف بافت قديمى و آثار تاريخىكه در همين زمين قرار داشتند و تاريخ اسلام را شكل مىدادند چه مىشود. آيا نمىشد اين طرح را كمى آنطرفتر اجرا كنند تا اين آثار مهم لطمه نبيند؟
در فاصله ميان هتل تا طرح توسعه مدينه كه پياده مىرفتيم، آقاى هاشمى رفسنجانى درباره وضعيت بقيع اظهار ناراحتى مىكردند كه چرا بايد هنوز ائمه: اينهمه غريب باشند؟! ايشان امروز هم مثل ديشب با قاطعيت اظهار اميدوارى مىكرد كه روزى ائمه ما از غربت خارج خواهند شد و لحن كلام طورى بود كه گويا چنين روزى نزديك است. اين را مىگفت و گريه مىكرد ...
ديشب آيت الله هاشمى رفسنجانى در جمع روحانيون كاروانهاى ايرانى در محل بعثه رهبرى سخنرانى پرسوز و گدازى داشتند. ايشان با يادآورى رفتار نادرستى كه با اهل بيت پيامبر بعد از رحلت آنحضرت شد و با نقل گفتگوى جانسوز حضرت على 7 با پيامبر خدا، به هنگام دفن كردن بدن مطهّر حضرت زهرا كه عرض كرد «فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَال»؛ «او را سؤالپيچ كنيد و آنچه رخ داده است را از او بپرسيد شايد آنچه را به من نگفته به شما بگويد» و با يادآورى صبرها و تحملهاى طاقت فرسا و تاريخساز حضرت زهرا و زحماتى كه براى حفظ اسلام و قرآن كشيده شده نتيجهگيرى كردند كه همه بايد براى ائتلاف مسلمانان كار كنند و اجازه ندهند افراطيون با كارهاى نامعقول خود تلاشهايى را كه براى حل مشكلات شيعيان صورت مىگيرد خنثى كنند. در همين سخنرانى ايشان براى احياى بقيع اظهار اميدوارى كردند وگفتند: «به اميد روزى بمانيم كه انشاالله قبر مقدس زهرا را بشناسيم و بدانيم كجا با ايشان درد دل كنيم»
كسانىكه آقاى هاشمى رفسنجانى را مى شناسند مىدانند كه ايشان وقتى چنين مطالبى را به زبان بياورند، قبل از همه خودشان گريه مىكنند و جلسه به يك محفل تمام عيار عزادارى تبديل مىشود. اگر به اين واقعيت اين نكته را هم اضافه كنيد كه اين جلسه در مدينه و در نزديكى بقيع برگزار شده بود، مى توانيد حدس بزنيد چه شور و حالى بر اين محفل معنوى حاكم بود ...
پيش از ظهر يكشنبه چند نفر از همراهان به منطقه خيبر رفتند تا قلعه معروف و تاريخى خيبر را ببينند. آقاى هاشمى رفسنجانى در سفر اولشان (سال 76) از خيبر ديدار كرده بودند و اينبار ديدار از فدك را در برنامه داشتند ولى آقايان حسين مظفر، مصطفى ميرسليم، على آقا محمدى، داود دانش جعفرى و حجت الاسلام معاديخواه علاقمند بودند به خيبر هم بروند و همين كار را هم كردند.
روايت آقايان مظفر و آقا محمدى، كه ايشان هم از اعضاى هيأت بود از سفر به خيبر چنين است:
ديدن قلعه خيبر كه فتح آن خاطراتى حماسى و فتح الفتوحى بزرگ را در اذهان شيعيان شيفته على 7 مصوّر مىسازد، از آرزوهاى بزرگ ما بود كما اينكه آرزوى همه زائران مشتاق است. صبح روز سوم استقرار در مدينه (يكشنبه 1 3 87) به سوى خيبر حركت كرديم و 180 كيلومتر به طرف شمال مدينه پيش رفتيم و بعد از دو ساعت به منطقه خيبر رسيديم. ابتدا وارد روستايى متروكه شديم كه خانههايى با ديوارهاى گِلى و اتاقهاى تو در تو و قديمى داشتند. از نخلستانى قديمى و بى رمق با برگهاى آغشته به گرد وغبار، كه بعضى از آنها زرد بودند، عبور كرديم و در انتهاى باغستان به تپهاى بزرگ رسيديم كه با سيمهايى محصور شده بود. قلعه معروف خيبر در بالاى همين تپه قرار داشت؛ قلعهاى با سنگهاى بسيار سخت و خشن. تصوّر رفتن به بالاى قلعه در وضع عادى بسيار مشكل و شايد ناممكن بود. هيبت اين دژ نفوذناپذيركه اعاظم صدر اسلام از تسخير آن عاجز شده بودند كاملًا مشهود بود اما تسخير آن توسط مولاى خيبرشكن علىرغم همه تجهيزات و سربازان آماده و تا دندان مسلّح و تسلط آنها بر اطراف قلعه، اعجابانگيز و چيزى شبيه معجزه بود و نشان داد كه در برابر ايمان مولاى متقيان حتى قلعه خيبر نيز از مصاديق بارز وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوت است.
فاتحان خيبركه سحرخيز هم بودند تا نماز، خودشان را به مدينه رساندند و بعد از نماز همگى به ميهمانى امير مدينه رفتيم.
عبدالعزيز بن ماجد بن عبدالعزيز همانطور كه از اسمش پيداست نوه ملك عبدالعزيز است. او كه در باغ بزرگى در شمال مدينه و در منطقهاى پوشيده از نخلستانهاى سرسبز بر استان مدينه امارت دارد، همه سران كشورى و لشكرى مدينه را به اين ميهمانى دعوت كرده بود. قاضى القضات منطقه سر ميز غذا سمت چپ آقاى هاشمى رفسنجانى نشسته بود و با اشتياق به سؤالات ايشان درباره وضعيت قضايى و ساير مسائل پاسخ مىداد.
شب دوشنبه براى ديدار شيعيان مدينه به حسينيه آنها در منطقه العوالى رفتيم. از قديم معروف بود كه شيعيان مدينه وضع مالى خوبى ندارند اما حالا اينطور نيست. اين واقعيت را از تجديد بناى حسينيه و شامىكه آنها به ما دادند و از ناهار امير مدينه دست كمى نداشت به خوبى مىشد فهميد. اشتغال شيعيان مدينه به مشاغل مناسب و مساعدتهايى كه بهآنها شده، در سالهاى اخير وضع آنها را متحوّل كرده است. آقاى عمرى رهبر شيعيان مدينه كه بالاى 90 سال سن دارد و تقريباً از كار افتاده است، آقاى هاشمى را در آغوش گرفت و از اين ديدار اظهار خرسندى زيادى كرد. او كه با صبر و مقاومت و تحمّل شدائد و زندانهاى متعدّد توانست هويت شيعيان مدينه را حفظ كند، اكنون از فضاى بازى كه براى شيعيان در عربستان فراهم شده راضى است و آقاى هاشمى رفسنجانى هم طى سخنانى كه در جمع شيعيان در همين ديدار داشت صبر و متانت و مقاومت آقاى عمرى را عامل مهمى براى رسيدن به وضعيت مناسب دانستند. (متن كامل در صفحه 113 (
*** دوشنبه 20 خرداد 1387 «روز فدك» بود. تا آن روز تصوير روشنى از اينكه فدك كجاست و چه خصوصياتى دارد، در ذهن ما وجود نداشت. اين را مىدانستيم كه بعد از فتحخيبر در سال هفتم هجرى و شكسته شدن ستون فقرات يهود، اهالى فدك به اين نتيجه رسيدند كه بدون درگيرى تسليم شوند و همراه با اين اقدام فدك را نيز به پيامبر خدا 9 هبه كردند و ايشان هم به فرمان خدا وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه) اسراء: 26) آن را به حضرت فاطمه زهرا بخشيدند كه درآمد آن خرج ضعفاى بنىهاشم مىشد و بعد از رحلت حضرت رسول غصب شد و توسط خلفاى بنى اميه و بنى عباس هم دست به دست گشت وگاهى به اولاد حضرت فاطمه برگردانده شد و باز هم پسگرفته شد اما اينكه در حدود هزار سال اخير با چه سرنوشتى مواجه شد مشخص نبود.
آيت الله هاشمى رفسنجانى درسفرهايىكه به عربستان داشتند، معمولًا علاوه بر زيارت و ديدارها و گفتگوها از يك يا چند منطقه تاريخى كه نقشى در شكلگيرى حوادث صدر اسلام داشتند يا ارتباطى با هويت اسلامى كشور عربستان و يا با تاريخ اقوامى كه سرگذشت آنها در قرآن آمده، دارند ديدار بهعمل آوردهاند.
در سفر اول (1376) طائف و منطقهاى كه منسوب به قوم ثمود است، مورد ديدار ايشان قرار گرفت و به شرق عربستان كه محل زندگى اكثر شيعيان اين كشور مىباشد نيز رفتند و با شيعيان ديدار كردند.
درسفر دوم (1384) به آبارعلى، ينبع و بدر رفتند و دراين سفركه سفر سوم بود فدك در برنامه بود.
شب دوشنبه كه ميهمان آقاى عمرى و شيعيان مدينه بوديم، وقتى آقاى عمرى متوجه شد كه قرار است آقاى هاشمى رفسنجانى و همراهان فردا به فدك بروند گفت در آنجا چيزى وجود ندارد كه شما ببينيد. اين سخن قدرى موجب ترديد شد؛ بهطورىكه آقاى هاشمى رفسنجانى بعد از اين ميهمانى و هنگامى كه در نيمه شب عازم زيارت حرم حضرت رسول بوديم موضوع را با همراهان در ميان گذاشتند و نظرخواهىكردند كه: سفر به فدك كه قرار است فردا باشد انجام شود يا نه، نظرها عموماً مثبت بود وسرانجام تصميم اين شد كه اين سفر انجام شود.
ساعت 7: 5 صبح دوشنبه 20 خرداد عازم فدك شديم. از آزاد راه «قصيم» كه مدينه را به رياض وصل مىكند، حدود يكصد كيلومتر به طرف شرق رفتيم و از آنجا به جادهاى وارد شديم كه در جهت شمال به استان «حائل» مىرود. تقريباً همين مقدار هم در جاده «حائل» به طرف شمال رفتيم و بعد وارد جادهاى شديم كه به طرف غرب؛ يعنى به طرف مدينه مىرفت. در مجموع بعد از طى مسافتى حدود 260 كيلومتر در ساعت 10: 5 به شهرى رسيديم كه برپيشانى دروازه ورودى آن نوشته بود: «الحائط تُرحِّبُ بِكُم»؛ شهر حائط به شما خوش آمد مىگويد؛ زير اين جمله هم، كلمه «فدك» نقش بسته بود؛ يعنى اين شهر كه اكنون حائط نام دارد، نام اصلى آن «فدك» است؛ منطقهاى بين استان حائل و استان مدينه.
اين شهر دو قسمت دارد؛ قسمت شرقى، كه جديد ساخت است وشامل ادارات و خانههاى مسكونى نوساز مىباشد و قسمت غربىكه نخلستانها، خانههاى قديمى، چشمهها و آثار تاريخى در آن به چشم مىخورد. فدك همين قسمت قديمى است.
راهنماها آقاى هاشمى و هيأت همراه را مستقيماً به همين قسمت غربى بردند.
در لحظه ورود، يك پيرمرد كه مىگفت تا دو سال قبل رييس امر به معروف و نهى از منكر همين شهر بوده كه بازنشست شده ولى باز هم به دعوت مسؤولان شهر با آنها همكارى مىكند، جلو آمد و ضمن خوش آمدگويى مشغول توضيح دادن شد. او گفت: اين منطقه «وادى فاطمه» نام دارد به اين نخلستانها مىگوييم «بساتين فاطمه» اينجا مسجدى هست كه نامش «مسجد فاطمه» است و چشمههايى در اين نخلستانها وجود دارند كه اهالى به آنها مىگويند «عيون فاطمه».
اين جملات همه ما را به وجد آورد و چهره آقاى هاشمى رفسنجانى كاملًا نشان مىداد كه با ديدن اين صحنه و شنيدن اين مطالب تكان خورده و شگفت زده شده است. با اينكه قرار بود فقط نيمساعتى در فدك بمانيم و به مدينه برگرديم آقاى هاشمى رفسنجانى به فرماندار كه جز مستقبلين بود گفتند بگوييد ناهار تهيه كنند ما تا ظهر در اينجا مىمانيم و از پيرمرد راهنما خواستند هيأت را براى ديدن مسجد و چشمهها و قسمتهايى از نخلستانها راهنمايى كند.
مسجد چون در قسمت قديمى قرار داشت تقريباً متروكه بود اكثر چشمهها به دليل خشكسالى و همچنين حفر چاههاى نيمه عميق توسط اهالى خشك شده بودند غير از دو چشمه، كه يكى از آنها با آب قابل توجهى جارى بود و ديگرى مرطوب بود ولى به دليل عدم رسيدگى و لايروبى نشدن جارى نبود. نخلها هم بيشترشان سرپا بودند و تعدادى هم خشك شده بودند. آقاى هاشمى رفسنجانى وقتى به كنار چشمه جارى رسيدند، با اشتياق زايدالوصفى با كف دست يك جرعه از آن نوشيدند و به توصيه راهنماى اهل محل و بعضى همراهان كه مىگفتند چون اين آب بهداشتى نيست از آن نخوريد، اعتنايى نكردند و گفتند اين كمال بى سعادتى است كه تا اينجا بياييم و از آب چشمه فدك نخوريم.
كار بسيار ابتكارى و جالبى كه آقاى هاشمى رفسنجانى در فدك انجام دادند اين بود كه در كنار همين چشمه، روى تپه كوچكى ايستادند و درحالىكه دوربين هاى تلويزيونى مشغول فيلم بردارى بودند، از پيرمرد راهنما كه «عبدالرحمان آلجابر» نام داشت درباره نام منطقه، نام نخلستانها، نام چشمهها، نام مسجد و ساير خصوصيات پرسيدند و عبدالرحمان هم به همه سؤالها جواب داد؛ جوابهايى كه در همه آنها نام فدك موج مىزد و در جواب اين سؤال كه اينجا مال چه كسى بود هم گفت: فدك ملك شخصى پيغمبر بود كه آن را به دختر خود فاطمه بخشيد. او در صحبتهايش اينرا هم گفت كه اينجا تا يكصد سال قبل تحت حكومت خاندان آل جابر بود، كه منهم از همين خاندان هستم، ولى از آن زمان به دست آل سعود افتاده. او وقتى به اين جمله رسيد، نگاهى به مأموران و مسؤولان حاضر در صحنه انداخت و اين جمله را هم اضافه كرد كه: البته آل سعود بحمدالله رفتار خوبى با ما دارند ...
پشت بام مسجد فاطمه چشمانداز خوبى به نخلستانهاى فدك داشت. همانجابه حاج خسرو وركانى عكاس روزنامه گفتم از اين بلندى عكسهايى از صحنههاى دوردست بگيرد و او هم كه از ديدن فدك هيجان زده شده بود تا توانست عكس گرفت. همان بالا كه بوديم، يكى از مسؤولان فرهنگى شهر آمد و ضمن معرفى خود براى جواب دادن به سئوالها اعلام آمادگى كرد. از او پرسيدم چرا نام اين شهر حائط است. گفت: تا حدود يكصد سال قبل براى محافظت در برابر دزدان و اشرار اطراف اين منطقه به وسعت 6 كيلومتر در 6 كيلومتر ديوار كشيده شده بود كه هنوز قسمتى از ديوارها موجود است. به همين دليل نام «حائط» كه به معناى ديوار است روى اين شهر مانده است. او درباره نام اصلى گفت: مردم اين منطقه اينجا را به نام فدك مىشناسند و اين نام همچنان بر سر زبانهاست.
بعد از صرف ناهار- كه حاضرى بود- و خواندن نماز ظهر و عصر در بلديه، در قسمت شهر جديد، ساعت يك بعد از ظهر عازم مدينه شديم. درحالى كه همه احساس مىكرديم بعد از قرنهاى متمادى، يكبار ديگر «فدك» بهدست آمده است. همينقدركه فدك را بعد از اينهمه مدت پيداكردهايم به اين معناست كه آن را به دست آوردهايم و اين واقعه مقدمهاى است براى احياى فدك.
درباره موقعيت مكانى فدك، با توجه به مسيرى كه ما پيموديم و با توجه به فاصله 180 كيلومترى كه خيبر تا مدينه دارد مىتوان به اين نتيجه رسيدكه آنچه در تاريخ درباره تسليم شدن اهالى فدك بعد از فتح خيبر آمده و نشان دهنده نزديكى مكانى فدك با خبير مىباشد درست است؛ زيرا مسير نيم دايرهاى كه ما براى رفتن به فدك پيموديم موقعيت مكانى آن را در شرق خبير ترسيم مىكند؛ جايى كه به طور طبيعى و ميان بر، بايد حدود 80 كيلومترى شرق خيبر باشد.
نكته جالب توجه اين است كه اهالى عربستان، حتى نسل كنونىِ منطقه مىدانند جايى به نام فدك وجود دارد، هرچند درباره شناسنامه فدك و تاريخ آن اطلاع چندانى ندارند. اين نكته هنگامى براى ما جالبتر شد كه وزير همراه آقاى هاشمى رفسنجانى و ساير همراهان سعودىِ ايشان، بعد از بازگشت به مدينه از ايشان به خاطر اينكه سبب آشنايى آنها با مسائل مربوط به فدك و تعلّق آن به دختر پيامبر 9 شدند، تشكر كردند.
*** روز سه شنبه، 21 خرداد، بعد از وداع با پيامبر و معصومين بقيع: از مدينه عازم شهر «ابها» واقع در استان «عسير» كه هممرز يمن است، شديم. در فرودگاه، امير مدينه آقاى هاشمى رفسنجانى را بدرقه كرد.
عربستان از طريق سه استان عسير، نجران و شرقيه با كشور يمن هممرز است. در ميان اين سه استان، عسير علاوه بر مجاورت با يمن، درساحل درياى سرخ هم قرار دارد و يمن نيز از طريق استان صنعا، كه در مجاورت استان عسير قرار دارد، به درياى سرخ متصل است.
شهر «ابها» كه مركز استان عسير است، علاوه بر اينكه خود از هواى معتدلى برخوردار است، ييلاق خوش آب و هوا و خوش منظرهاى هم دارد. استان «عسير» به دليل همين ويژگىها و همينطور آثار تاريخى و هنرهاى دستى و سنتى، يكى از جاذبههاى سياحتى عربستان است.
از فرودگاه شهر ابها، به شهر «خميس مشيط» در نزديكى همان شهر رفتيم و در دهكده «بن حمسان» كه درحومه «خميس مشيط» قرار دارد، از موزه ميراث فرهنگى استان عسير ديدن كرديم. رييس مركز ميراث فرهنگى توضيح داد كه درسال 8 هجرى هيأتى از عسير به مدينه رفت و ايمان آوردن مردم اين منطقه به اسلام را به عرض پيامبر خدا رساند. آنحضرت نيز «عبدالله صرد» را به عنوان نماينده خود و امير اين منطقه تعيين فرمودند.
مهمتر از ديدن آثار تاريخى و ميراث فرهنگى و سنتى، مراسم استقبالى بود كه در دو- سه مرحله در همان محل موزه برگزار شد. مردان عسيرى با لباسهاى محلى در حالى كه شمشير در دست داشتند و لبخند بر لب به بالا مىپريدند و شعرهايى مىخواندند كه مضمون خوش آمد داشت. ميزبانان به ميهمانان خود گُل هديه دادند و غذاهاى محلى آوردند ولى كسى نخورد، چون قرار بود ناهار ميهمان امير منطقه باشيم.
براى نماز ظهر و عصر به هتل ابها رفتيم كه بالاى تپهاى قرار دارد و بعد از نماز به ميهمانى امير رفتيم كه او هم يكى از شاهزادههاى آل سعود است و از ميهمانهاى خود در ميهمانسرايى كه بر روى تپه بلندى قرار دارد، پذيرايى مىكند. اين ميهمانسرا چشم انداز بسيار زيبايى دارد و شهر ابها را با تمام ويژگىهايش از چهار طرف به نمايش مىگذارد؛ شهرى بزرگ با خيابان هاى پردرخت و پستى و بلندىهاى موزون كه با مزارع آباد احاطه شده است.
بعد از ناهار، به منطقه سياحتى سوده رفتيم كه در 20 كيلومترى ارتفاعات حومه ابها قرار دارد و به امكانات تفريحى از قبيل ويلا و تلهكابين مجهّز است و توسط كوههاى مرتفع با درختان متوسط محاصره شده است. فرصتى براى ماندن نداشتيم. بعد از شنيدن چند دقيقه توضيحات عازم فرودگاه ابها شديم و به طرف جده پرواز كرديم. البته باران تندى كه در همان لحظات باريدن گرفت برگشت را تسريع كرد.
اگر ديدار آقاى هاشمى رفسنجانى با ملك عبدالله نبود كه خودِ پادشاه عربستان خواستارآن شده بود و قرار بود شب چهارشنبه درجدّه برگزار شود مىتوانستيم همان شب به تهران برگرديم ولى ناچار شب را در جدّه مانديم. بعد از نماز مغرب و عشا آقاى هاشمى رفسنجانى عازم ديدار شدند و من و آقايان علمى حسينى و فلاحيان بعد از ديدار از يك مسجد زيبا در جده كه لب دريا ساخته شده، به محلّ اقامت برگشتيم و براى استراحت هر كدام به اتاق خود رفتيم.
فرصتى دست داد تا قدرى تلويزيون هتل را ورق بزنم. اين تلويزيون سعودى هم عجب معجونى است! از مكه تا مدينه و تا جده هرجا فرصتى پيدا كردم و آن را روشن كردم و ورق زدم، ديدم از منتها اليه تحجّر دارد تا منتها اليه بى مبالاتى. مثل اينكه در كارگاه خلقت قرار بر اين شده كه هرگز تعادل نصيب اين برادران عرب ما نشود. هميشه يا حرفها خشك است و يا زنهاى هفت قلم آرايش در حال ادا و اطوار با مردهاى مثل خودشان در فيلمهاى هفت تا يك صنار كه هيچوقت خالى از دعواهاى خاله زنكى و روابط عشقى نيست. تلويزيونهاى هتلهاى رسمى سعودى علاوه بر اينها شبكههاى الجزيره و بى. بى. سى و سى. ان. ان و مصر و سودان و يمن و امارات و حتى شارجه را هم مىگيرند ولى المنار و العالم و شبكههاى ايرانى و ساير شبكههاى آدميزادى را نمىگيرند!
دور از جان خود تلويزيون خودمان كه هفتهاى هشت دفعه چشممان را به جمال بعضى تازه به دوران رسيدهها روشن مىكند و گورپدر كسانى كه از سنگ بناى انقلاب كنار امام خمينى بودند و تا امروز در تمام صحنهها نقش آفرينى داشتند صلوات! چه لزومى دارد آنها را در سيره عملى امام نشان بدهيم يا اعتراف كنيم كه در دفاع مقدس حضور داشتند و يا كشور جنگ زده را از بى برقى و آنهمه مشكلات نجات دادند و ساخته شده تحويل بعدىها دادند دنيا روى آنها حساب مىكند مىخواست نكند. براى كشور آبرو هستند مىخواستند نباشند. اينها قديمى شدهاند ما بايد الآن را دريابيم.
صبح چهارشنبه 22 خرداد در آخرين روز سفر بعد از نماز صبح مشغول نوشتن شدم و قدرى هم خودم را به خواندن كتابىكه به همراه برده بودم مشغول كردم.
ساعت 6: 5 آقاى بهنام حسينى مقام دوم تشريفات كه خيلى پرتلاش است تلفن زد و برنامه كارها را داد: ساعت 7 صبحانه 7: 5 جلسه با حاج آقاى هاشمى رفسنجانى و 8 و ربع حركت به طرف فرودگاه براى رفتن به تهران.
مقام اول تشريفات آقاى اصغر افشارى است كه هر وقت با سعودىها حرف مىزند هر جملهاش تركيبى است از عربى و انگليسى و فارسى و عجيب است كه سعودىها هم حرفهاى او را خوب مىفهمند! ومقام سوم تشريفات آقاى مهرداد محمودى است كه او هم مثل آقاى حسينى وظيفه شناس است. علاوه بر اين افراد سختكوش بچههاى روابط عمومى و حفاظت هم در اين سفرها تلاش زيادى داشتند كه قابل تقدير است.
درآخرين روز سفر آقاى هاشمى رفسنجانى علاوه بر نظرخواهى از همراهان درباره سفر و آنچه بايد براى نتيجهبخش بودن آن انجام شود به همسفران گزارشى از مذاكرات خود با ملك عبدالله هم دادند.
محورهاى مذاكرات در طول اين سفر يكى پيشنهاد ملك عبدالله براى همفكرى و همكارى دو كشور درباره مسائل منطقه بود كه مورد استقبال آقاى هاشمى رفسنجانى قرار گرفت ولى اجرايى شدن آن به نظر رهبرى و مسؤوليت دولتمردان موكول شد. محور ديگر ايفاى نقش توسط آقاى هاشمى رفسنجانى در موضوع گفتگوى اسلامى و سپس گفتگوى اديان بود كه ايشان پذيرفتند و قرار شد فردى را براى اينكار معرفى نمايند. محور ديگر مسائل زائرانايرانى بهويژه مشكلات خانمها براى رفتن به زيارت و بقيع بود كه علاوه برآنچه در دور اول مذاكرات مقرّر شد و به قسمتهايى از آنها در طول سفر عمل هم شد آقاى هاشمى رفسنجانى اينبار اين موضوع را به صورت اصولىتر مطرح كردند و به ملك عبدالله گفتند اسلام دراين مسائل فرقى بين زن و مرد قائل نيست همانطوركه در ايران زنها مانند مردها به زيارتگاهها و مساجد و قبرستانها مىروند، چرا شما اين محدوديتهايى كه در اسلام نيست را اعلام مىكنيد؟ ملك عبدالله گفت: نظر شما را قبول دارم ولى مشكل ما علماى ما هستند كه حاضر نيستند زير بار اين نظر بروند. اتفاقاً ام فيصل (همسر ملك عبدالله) هم اخيراً ناشناس به زيارت رفت و از دست همين مأموران كتك خورد. آقاى هاشمى گفتند: نتيجه اين مىشود كه در هر سال چند صدهزار زن ايرانىكه به مكه و مدينه مىآيند و با اين محدوديتها مواجه مىشوند با ناراحتى به ايران بر مىگردند و از شما عصبانى هستند. شما نبايد اجازه بدهيد علماى شما بر اين نظر ناحق پافشارى كنند و شما را زير سئوال ببرند. ملك عبدالله گفت: شما به من فرصتى بدهيد تا با علما صحبتى داشته باشم و مشكل را حل كنم.
درباره موضوعاتى از قبيل توزيع كتابهاى ضدّ شيعه و زندانيان ايرانى و ساير مسائل مربوط به ايرانيان هم صحبتهايى شد كه قبلًا به آنها پرداختهايم.
بعد از جلسه به طرف فرودگاه رفتيم و ساعت 10: 5 به وقت جده (12 به وقت تهران) حركت كرديم و ساعت 2: 5 بعداز ظهر به تهران رسيديم، والحمد لله أولًا و آخراً.
آقاى هاشمى رفسنجانى افراد فراموش شده را با هدف تكريم به سفر عمره دعوت كند، اين از ويژگىهاى اين روحانى با عاطفه است؛ همان چيزى كه امروز در جامعه انقلابى و اسلامى ما حكم اكسير را پيدا كرده است
اين اجلاس را ترتيب داديم تا با جهل و تنگ نظرى مقابله كنيم و خط مشتركى توسط علما و متفكّران مسلمان ترسيم شود براى اينكه با پيروان ساير اديان هم گفتگو كنند.
وقتى اين جملات را مىشنيدم، در اينكه ملك عبدالله اعتقاد واقعى خود را بيان مىكند ترديدى نداشتم چون او كسى است كه از دوران جوانى و زمانى كه وليعهد بود، تعامل را بر تقابل ترجيح مىداد.
من به عنوان يك مسلمان شيعه اسلام شناس، كه عمرم را در ميدان عمل صرف كردهام، اعلام مىكنم كه مشتركات ما مسلمانان آنقدر زياد است كه فرصتى براى پرداختن به افتراقات باقى نمىماند.
ما بايد بپذيريم كه ضعيف عمل مى كنيم. آنچه در لبنان، فلسطين، عراق، افغانستان و سودان مىگذرد، نتيجه همين عملكرد ضعيف ما مسلمانان است
اهميت چاپ صحيفه سجاديه و رساله عمليه و كتابهاى ديگر وساير كارهايى كه شيعيان در شرايط فعلى عربستان انجام مى دهند براى ما كه در ايران و در سايه حاكميت اهل البيت: هستيم قابل درك نيست. فقط كسانى مىتوانند اهميت اين شرايط را بفهمند كه از مشكلات و شدايدى كه شيعيان عربستان در گذشته با آن مواجه بودند، مطلع باشند و ضمناً اين را هم بدانند كه همين حالا افراطيون وهابى هر لحظه در صدد پيدا كردن بهانهاى براى از بين بردن فضاى متعادل موجود هستند
) مدينه (پشت كوه مروه كه از بازار ابوسفيان شروع مىشود و تا مسافتزيادى ادامه پيدا مىكند، هرچه هتل و خانه و آثار تاريخى وجود داشت همه را خراب كردهاند و قرار است طرح تفصيلى هتل و پاركينگ و خيابان و آب نما بسازند. ظاهر حرف طراحان كه مىگويند براى بالا بردن ظرفيت پذيرش زائران اين كار بايد انجام شود، مقبول است اما معلوم نيست تكليف بافت قديمى و آثار تاريخىكه در همين زمين قرار داشتند و تاريخ اسلام را شكل مىدادند چه مىشود؟!
حسين مظفر
اين دوّمين بار بود كه همسفر مردى مىشدم كه نامش همراه با تاريخ انقلاب و همراه با امام در گوشهاى دل و جان ياران انقلاب طنينانداز است.
بار اول همسفر ايشان در سفر به استان مازندران براى شركت در كنگره شهيدان سرافراز استان توفيق داشتم و اين بار نيز همسفر او در ديار زائران و عاشقان و رهپويان حرم نبوى، بقيع مظلوم و در مركز توحيد كه به يادماندنى است.
صلابت هاشمى در عربستان، در حقيقت تبلور هيمنه و اقتدار نظام اسلامى بود و استقبال عزّت مدارانه عربستان از او، استقبال از امام و حرمتگذارى به ملت بزرگ ايران محسوب مىشد و حضور و سخنرانى حكيمانهاش در كنفرانس بينالمللى گفتوگوى اسلامى در 15 خرداد 87 در كنار خانه خدا، تجلّى عزّت اسلام نبوى و تشيّع علوى به شمار مىآمد. براى اولين بار بود كه عالمِ متفكّرِ شيعى و يك سياستمدار مجرّب ايرانى در جمع 800 نفر از علما و نمايندگان مذاهب اسلامى از سراسر جهان، در مراسم افتتاحيهاى بعد از پادشاه عربستان سخن مىگويد و خوش مىدرخشد و اعجاب بزرگان در اجلاس را برمىانگيزاند و تجلّىبخش عزّت تشيع و اسلام ناب مىگردد.
طرح مهمترين مسائل مربوط به جهان اسلام، از قبيل فلسطين، عراق، افغانستان، لبنان و يادآورىِ خطر صهيونيسم بينالمللى و سلطه و تجاوز آمريكايىها در منطقه خاورميانه و به غارت رفتن حيثيت معنوى و سرمايههاى مادى مسلمانان منطقه و غفلتزدايى از سران و علماى كشورهاى اسلامى و تأكيد بر مشتركات اسلامى و اتحاد ملل مسلمان و بهرهگيرى از ثروتهاى عظيم و نيروهاى خروشان امت اسلامى در مقابله با تهديدها و تجاوزها توسط آيتالله هاشمى رفسنجانى جايگاه اجلاس را ارتقا داد و به گفتوگوها و روند اجلاس، جهت و رونق خاص بخشيد.
حضورش در حرم نبوى و بقيع مطهّر، روىِ ديگرِ اين هيمنه و صلابت را به نمايش مىگذارد؛ هيمنهاى كه يك سوى آن اقتدار و صلابت و سوى ديگرش تواضع و خضوع بود. صلابت و اقتدار در تحقّق خواستههايش براى ورود بىمزاحمت مشتاقان اهلبيت عصمت و طهارت در بقيع و حرم مطهر نبوى و تواضع و خضوعش با حضور در كنار مضجع شريف نبوى، در كنار خانه كوچك زهرا و در مزار بىچراغ بقيع.
از يك سو افكار متحجّرانه وهابيونِ سلفى را منزوى مىكند و راه را براى حضور زنان دلسوخته و پروانههاى عاشق به بقيع مظلوم مىگشايد و ازسوى ديگر در روضه رضوان نبوى مىنشيند و در كنار خانه فاطمه مىآسايد و آرام آرام زمزمه مىكند و مىگريد و در حالى كه وهابيون خشك مغز و متعصّب، صداى مناجات را برنمىتابند، به مداح اجازه مديحه سرايى و روضهخوانى مىدهند. مداح نيز از مظلوميت زهرا مىسرايد و مشتاقان نيز مىگريند و اشك مىريزند.
و در پايان مراسم نيز اين مرد با صلابت، با در آغوش گرفتن ضريح محبوبترين مخلوق آفرينش و بوسه زدن بر آن مضجع شريف، شگفتى ديگرى مىآفريند و ژرفاى وجودش را از عشق به سرور كائنات لبريز و دل عاشقان اهل بيت را مسرور و خشم متحجّران خشك مغز وهابى را كه تماشاگر رابطه و شيوه عاشقى در اين صحنه بودند، برمىانگيزاند.
داستان بقيع و حضور در آن بهشت بىبارگاه، در چهار شب متوالى حكايتى ديگر داشت.
شايد براى هاشمى انتظارى بيش از يكبار براى رفتن به زيارت ائمه بقيع متصور نبود، اما اصرار او براى حضور مقتدرانهاش در همه شبهايى كه در مدينه بود در بقيع مطهر، چيزى جز باز كردن ميدان عشقورزى و عقده تكانى بيشتر زنان ايرانى با ائمه مظلوم بقيع نبود.
نشستن هاشمى در كنار ديوارهاى بقيع و نظاره كردن هجوم عاشقانه زنان ايرانى براى حضور در بارگاه مقدس به منظور كام گرفتن از درياى كرم و محبت اهل بيت عصمت و طهارت و شنيدن ضجّههاى جانسوز آنان در لحظههاى وصال و پيوستن به آنان بعد از رفتن آخرينِ آنها يدرك و لايوصف بوده؛ چه نالههايى كه در آن شبهاى نورانى فرياد نشد، چه اشكهايى كه جارى نشد و چه دعاهايى كه بر لبان زائران ايرانى زمزمه نشد؛ دعا براى امام، دعا براى رهبرى فرزانه، دعا براى شهيدان و دعا براى آيتالله هاشمى و باليدن بر خود بهخاطر آن اقتدار و اين افتخار.
العزه لله و لرسوله و للمؤمنين
محمد رضا نورى شاهرودى
امسال از غربت هميشگى قبرستان بقيع در ايام شهادت حضرت فاطمه زهرا 3 خبرى نبود چون بانوان ايرانى با حمايت رييس مجلس خبرگان رهبرى وارد آن مزار نورانى شدند و در كنار ديگر زائران مشتاق به مرثيه سرايى و سوگوارى يگانه دخت پيامبر اسلام 9 پرداختند.
هجده سال زندگى دوران بسيار كوتاهى براى كسى است كه لباس هستى به آفرينش او تكوين يافته است. در هيچ برههاى از تاريخ سراغ نداريم كه امت با اين سرعت سفارشهاى پيامبرشان را فراموش كنند و كشتى نجات خود و بشريت آينده را به آتش بكشند. چه شد كه فرشتهاى معصوم كه نگاه او دل رسول خدا را شاد و چهرهاش را خندان مىنمود به اين روز افتد كه براى جلوگيرى از انحراف در رسالت پدر و احقاق حق جانشين مظلومش اينگونه در شبهاى تاريك و غريب مدينه به در خانه مهاجر و انصار رود و وصاياى اشرف كائنات و غدير جاودانه را به يك يك آن قوم كينهتوز گوشزد نمايد! صبورى و اصرار بر مقاومت و ايثار «امّ ابيها» در احقاق حقوق بزرگ مرد تاريخ انسانيت سبب گشت كه نشانههاى مرقد مقدسش هم مجهول بماند. بىجهت نيستوقتىكه نزديك بود جان از كالبد صاحب ذوالفقار بيرون رود، او با چشمى گريان و آهى سوزان زمزمه مىكند كه سنگينى بار مصيبت كمر تاريخ را مىشكند چه رسد به تنهايى و غربت و بىكسى على. محنت
تاريخى وارثان به حق پيامبر از ساعتى آغاز شد كه اهل بيت را از مراتب و درجاتى كه خداوند براى آنان درنظر گرفته بود پايين كشيدند و نگذاشتندفضايل و مناقب و سيره كوثر كائنات هستى و الگوى زندگى همه زنان گيتى، به منصّه ظهور برسد.
عبادت و پرستش خالق هستى از سجدهها و قنوتهاى دخت پيامبر مفهوم و معنا گرفته است. آن تنديس رضا كه با صبر و بردبارى و اشكهاى سرشار از معنويت و مظلوميت تاريخ تشيع را در نشأه تكوين نگاشته است. او شجره طيّبهاى است كه با اخلاق و عرفان و عفاف و حمايت از ولايت، با آن شجاعت و شهامت، آموزه چگونه زيستن را به پيروان خود ارزانى داشت و تاريخ را جوش و خروش ديگرى بخشيد. هر فصل از زندگىاش كتابى مرصع و وزين است كه نياز به كاوش و تحقيق و قرائت دقيق دارد. سردار بزرگ كارهاى ماندنى تاريخ ايران كه دوستى و آشنايى با وى جزو افتخارات زندگىام محسوب مىشود و گذشت ايام اين ارادات قلبى را مضاعف نموده پس از يك سخنرانى بى نظير كه مستقيم براى اوّلين بار از همه كانالهاى تلويزيون عربستان سعودى در حضور بيش از 800 نفر از دانشمندان، علما، فقها و صاحبان فكر وفتوا پخش مىشد، مبانى نظرى، عملى و علمى اسلام را در محورهاى چهاردهگانه تبيين نمود.
آيت الله هاشمى رفسنجانى در مدينه تصميم گرفت موقعيت جغرافيايى «فدك» كه ميراث قطعى همه سادات است را زنده كند و با عزمى راسخ با اتومبيل براى رسيدن به مقصود بيش از 260 كيلومتر از شهر مدينه منوره، به سوى استان «حائل» را درنورديد و به شهر «حائط» و «حويطه» كه به گفته آيت الله شيخ محمدعلى عمرى رهبر شيعيان مدينه همان «فدك» است رسيد.
در شهر حائط فرماندار و مسؤولان اين شهر به استقبال ميهمان ويژه خود آمده بودند. نايف فرماندار شهر گفت: «اينجا فدك است و الآن قديمىها هنوز به آن فدك مىگويند. شهر حدود 35 هزار نفر جمعيت دارد ولى جمعيت كلّ منطقه به اضافه روستانشينان و عشاير كوچ نشين به صدهزار نفر مى رسد». فرماندار مردى را معرفى كرد كه «محمد عبدالرحمان جابر» نام داشت تا توضيحات لازم را بدهد.
آيتالله هاشمى از او پرسيد: چرا به اين منطقه فدك مىگويند؟
عبدالرحمن جابر: چون پيامبر خدا آن را به حضرت فاطمه بخشيد.
هاشمىرفسنجانى: چرا پيامبر آن را به حضرت فاطمه بخشيد؟
عبدالرحمان جابر: نظر ما اين است كه چون اهالى اين منطقه بدون درگيرى آن را به پيامبر خدا هديه كردند و پيامبر نيز آن را به حضرت فاطمه هديه كردند.
هاشمىرفسنجانى: در اين منطقه چه چيزهايى به نام فاطمه وجود دارد؟
عبدالرحمان جابر: چشمههاى هفتگانه فاطمه، مسجد فاطمه، وادى فاطمه، و بساتين (باغستانهاى) فاطمه.
هاشمىرفسنجانى: چرا اسم فدك را عوض كرديد و حائط؛ يعنى ديوار مىگوييد؟
عبدالرحمان جابر: در اين منطقه سه ديوار بلند است كه به صورت حلقه، منطقه را احاطه كرده است. درون ديوارها باغ (بستان) فاطمه نام دارد كه در «معجم البلدان» ياقوت حموى هم ذكر شده است. مسجدى كه الآن ترميم شده، مربوط به زمان پيامبر اسلام بوده كه به مسجد فاطمه معروف است. ما آلجابر هستيم كه قدمتى چند صدساله در منطقه داريم و پيش از دولت سعودى حكمران اينجا بودهايم.
هاشمىرفسنجانى: مساحت كل فدك چقدر است»؟
عبدالرحمان جابر: مساحت منطقه فدك 50 در 50 كيلومتر است.
هاشمىرفسنجانى: وضع آب منطقه چگونه است؟
عبدالرحمان جابر: فدك داراى هفت چشمه آب بوده كه به «عيون فاطمه» معروف است كه به دليل اهمال و بىتوجهى به كشاورزى، آب آن كم شده وشايد علت كمى آب حفر چاههاى عميق در منطقه باشد.
هاشمىرفسنجانى: مىخواهم از آب چشمه فاطمه بخورم.
جابر و ديگر همراهان، وى را منع كرده، گفتند: «آقاى هاشمى! اين كار را نكنيد، چون نمىدانيم وضع آب چگونه است.
هاشمى در حالىكه قطرات اشك چشمانش با چشمه فاطمه مخلوط شده بود، گفت: آيا بىسعادتى و حيف نيست كه انسان تا اينجا بيايد و از چشمه فاطمه سيراب نشود؟!
اين جمله باعث شد كه قطرات اشكِ چشمان همراهان نيز در چشمه بريزد.
صدا وسيما بايد فيلم فدك را بارها پخش نموده و آنرا به صورت يك سند در اذهان ملت عزيز ايران زنده نگاه دارد. اساساً راديو وتلويزيون و مطبوعات حداقل در ايام شهادت آن بانوى بزرگ اسلام بايد شرح زندگى و مجاهدتهاى آن اسوه كامل ارزشها و مقاومت و فضايل اخلاقى كه محور هدفمند تعاليم آسمانى و اهلبيت دانا و تواناى اسلام است را به صورتى جذاب براى مخاطبان ولايتمدار خود بازگو كنند. آموزش وپرورش بايد چكيدهاى از زندگى سراسر افتخار اين بانوى نمونه الهى كه بيشترين قرابت مادى و معنوى در ميان زنان جهان با خاتم رسل را دارد، براى يادگيرى و الگوبردارى نونهالان اين مرز وبوم در كتابهاى درسى قرار دهد وجايگاه بانويىكه سيده زنان عالم بوده و در تولدش مريم وآسيه، خديجه همسر با وفاى حضرت مصطفى 9 را كمك مىكردند و فرشتگان و زنان بهشتى بر او آب بهشتى مىريختند و براى خدمت به وى بر يكديگر سبقت مىگرفتند و براين خدمت بر عرشيان و فرشيان فخر مى ورزيدند را تبيين نمايد. واقعاً فاطمه، جانِ پيامبر خدا، مام ائمه معصوم، كه تبليغ و ترويج او با گفتار و كردار آموزههايى چون چشمه جوشان و دريايى مواج و خروشان و شمعى فروزان در گستره زمان براى آبادى دين و ايمان و دنياى خردمندان و ذخيره آخرت هر انسان است.
پيشنهاد آخر آنكه عالمان و رهپويان معصومان و فرهيختگان به خصوص زنان مؤمن و معتقد اين مرز وبوم با افتخار بايد نهضت و جنبش «فاطمه شناسى» و «فاطمه پژوهشى» را در دستور كار خود براى جست وجوگران مسير فضيلت و حقيقت قرار دهندكه اگر شگفتى زندگانى اين خورشيد عالم تاب روشن نشود، همگان مسؤوليم.
رضا مختارى
اشاره
از اين ناچيز خواستهاند كه در وصف حضرت صدّيقه طاهره، انسيّه حوراء، فاطمه زهرا «سَلَامُ الله وَ رُسُلِهِ وَ مَلَائِكَتِهِ عَلَيهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنِيهَا» مقالهاى بنگارم.
بى هيچ تعارفى تعارفى بايد بگويم: «چه نسبت خاك را با عالم پاك؟» و «أينَ الثُريّا و أينَ الثَّرَى؟»، من و امثال من، چگونه مىتوانيم درباره كسى كه خداى سبحان و پيامبر خدا 9 و ائمّه هدى: او را معرفى و وصف كرده اند، سخن بگوييم؟ و خلاصه «وصف خوشيد به شب پره اعمى نرسد!»
از سوى ديگر، نمىخواهم از فضيلت و منزلتِ قلم زنانِ درباره حضرتش محروم بمانم و فيضى نبرم، به ناچار، از باب «ألقِ دلوَك فى الدِلاء» نه درباره وصف و عظمتِ آن يگانه عالَم، بلكه درباره پارهاى از حوادث و وقايعِ زندگىِ عادى و سياسى او، اين مقاله بسيار ناچيز را مى پردازم و رانِ ملخى به محضر سيّده زنان عالم تقديم مى دارم:
جَاءَتْ سُلَيْمَانَ يَوْمَ الْعَرْضِ هُدْهُدَهٌ
أَهْدَتْ إلَيْهِ جَرَادًا كَانَ فِى فِيهَا
وَأَنْشَدَتْ بِلِسَانِ الْحَالِ قَائِلَهً
إنَّ الْهَدَايَا عَلَى مِقْدَارِ مُهْدِيهَا
درباره زندگى سياسى و مبارزاتى حضرت صدّيقه طاهره 3 زياد سخن گفته و مطلب نوشتهاند. بنابراين، براى روشن شدن پارهاى از مبهمات و پرهيز از تكرار مكرّرات، بهتر است در اينجا سؤالاتى را مطرح كنم تا اهل فن درباره آنها بحث و تحقيق كنند، هر چند جسته گريخته راجع به آنها پژوهش كرده و سخن گفتهاند. براى برخى از آنها هم پاسخى در حد بضاعت خود يا از سخن بزرگان ذكر مىكنم:
1- مطالبات حضرت صدّيقه طاهره 3 از ابىبكر علاوه بر رفع يد از خلافت و واگذارى آن به اميرالمؤمنين 7 چه چيزهايى بود؟ الف) ارث خود از اموال شخصى پيامبر 9
ب: فدك؛
ج: صدقات رسول الله 9؛
د: سهم خيبر؛
ه: سهم ذى القربى از غنائم جديد.
آيا حضرت فاطمه 3 همه امور فوق را مطالبه كرد يا برخى را؟
2- خطبه معروف به فدكيّه مربوط به كداميك از مطالبات بالاست؟ مسلّماً مطالبه ارث رسول خدا 9 درآن هست. علاوه بر آن آيا در خصوص فدك، آن حضرت جداگانه با ابوبكر محاجّه كرده است؟ چطور در متن خطبه از «فدك» با همين تعبير، سخنى نيست و عمده احتجاج در خصوص ارث است. هرچند راويان زمان ايراد آن را پس از منع فدك مىدانند (1).
3- در صورتى كه بگوييم در خطبه فدكيّه، مطالبه فدك به عنوان «ارث» بوده است، چه چيزى باعث شد كه آن حضرت، از باب ارث آن را مطالبه كند با اينكه پيامبر خدا 9 در زمان حياتش فدك را به او بخشيده بود و پيش از وفات پيامبر خدا 9 دراختيار حضرت صدّيقه 3 قرار داشت؟ 4- خطبه فدكيّه چند روز پس از رحلت رسول خدا 9 ايراد شده است (2)؟ 5- چرا در آن خطبه غرّا به صراحت سخنى از غصب خلافت و اعتراض به آن نيست؟ آيا كار از كار گذشته بوده است؟ آيا براى محكوم كردن خليفه، موضوع ارث كاراتر بوده است؟ و چطور در آن خطبه، استشهادى به حديث غدير و مانند آن ديده نمى شود؟ هرچند توبيخ شديد مهاجر و انصار و شمّهاى از فضايل حضرت امير 7 در آن موجود است. 6- چرا حضرت امير 7 در دوره خلافت خود، فدك را برنگرداند؟ 7- ماجراى حمله به بيت و احراق يا تهديد به احراق، چند روز پس از وفات پيامبر 9 روى داد؟ قبل از ايراد خطبه فدكيّه يا بعد ازآن؟ 8- مدفن مطهّر حضرت زهرا 3 كجاست؟ آيا درست است كه مدفن آن حضرت در بيت او واقع در شرق مسجد و شمال حجره پيامبر 9 مىباشد؟ 9 (3)- مسلّماً براى اعتراض به دستگاه خلافت، حضرت زهرا 3 شبانه غسل، كفن و دفن شدند و خواستِ آن حضرت و نيز اميرالمؤمنين 8 بر اخفاى قبر مطهّر بوده است؛ ولى آيا بنا و خواسته معصومين: به عنوان سندى براى نارضايى حضرت صدّيقه 3 از خطبه در همه دورانها و اعصار، بر مخفى ماندن قبر تا ظهور حضرت حجّت- عجّل الله تعالى فرجه- بوده است؟ يا همانطور كه قبر حضرت اميرمؤمنان 7 سالها مخفى بود، ولى پس از رفع خطر و حصول غرض از اخفا، ائمّه هدى: محل قبر را مشخص كردند و خود و شيعيان به زيارت آن قبر مطهّر شتافتند، در مورد قبر حضرت صدّيقه 3 هم پس از مسجّل شدن غضب پاره تن رسول الله 9 بر خليفه و تأمين اين هدف عالى، ديگر داعى بر اخفاى قبر نبوده و ائمّه: مردم را به محلّ قبر مطهّر دلالت مىفرمودهاند؟ يا اينكه فقط نادراً و براى خواصّ اصحاب محلّ آن را مشخّص كردهاند؟ 10- آيا حوادث هولناك و دردآور پس از وفات پيامبر خدا 9 در همين خانه- كه محلّ قبر حضرت صدّيقه 3 و متصل به مسجد و حجره پيامبر خدا 9 است- رخ داد؟ برخى از اشكالها به اين موضوع را چگونه بايد پاسخ داد؟ از جمله فضل بن روزبهان در نقد سخن علّامه حلّى درباره احراق بيت گويد: «من أسمج ما افتراه الروافض هذا الخبر، وهو إحراق عمر بيت فاطمه ... [3] و ذلك لوجوه سبعه:
الأول: إن بيت فاطمه [3] كان متصلًا ببيوت أزواج النبىّ، ومتّصلًا بالمسجد وقبر النبىّ [9]، وهل كان عمر يحرق بيوت النبىّ [9] والمسجد والقبر المكرم؟! نعوذ بالله من هذا الاعتقاد الفاسد؛ لأنّ بيوتهم كانت متصلهً معمولهً من الطين والسعف اليابس، فإذا أخذ الحريق فى بيت، كان يحترق جميعَ البيوت والمسجد والقبر المكرّم (4).
همچنين محمّد الياس عبدالغنى در مقام ردّ دفن در بيت و تأييد دفن در بقيع مىنويسد:
«توفّيتْ سيّدهْ نساء أهل الجنّه فاطمه [3] فى بيتها الذى كان بجوار حجره أُمّ المؤمنين عائشه و دفنتْ فى البقيع، و قيل: دفنتْ فى بيتها، و القول الأوّل هو الراجح والمعتمد. و يدلّ على ذلك يلى:
أوّلًا: أنّ فاطمه [3] كانتْ تستحيى أن تُحمَلَ بعد الوفاه كما يُحمَل الرجالُ بأن يُطرح عليها الثوب فيصف جسدها الشريف، و لَمّا رأتْ هودجاً عملتْه أسماء بنت عميس لتحمل فيه للدفن أوصتْ أن تحمل فيه بعد أن تموت، كما روى عن أُمّ جعفر أنّ فاطمه بنت رسولالله 9 قالت لأسماء بنت عميس: «يا أسماء إنّى قد استقبحت ما يصنع بالنساء. أنّه يطرح على المرأه الثوب فيصفها». قالت أسماء: «يا ابنه رسول الله، ألا أُريك شيئاً رأيتُه بأرض الحبشه». فدعت بجرائد رطبه فحنَّتها، ثمّ طرحت عليها ثوباً. فقالت فاطمه: [3] «ما أحسن هذا و أجمله! تعرف به المرأه من الرجل، فإذا أنا مِتُّ فاغسلينى أنتِ و علىّ و لا تُدْخِلى عَلَىَّ أحداً ..». فلمّا توفّيت فاطمه [3] جعلتْ لها أسماء مثل هودج العروس و قالت: «أمرتنى فاطمه [3] أن أصنع ذلك لها.»
1) بنابه نقل ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 251 در كتاب سقيفه جوهرى آمده است: «آنگاه كه فاطمه 3 دريافت كه ابوبكر مىخواهد فدك را به او ندهد ... به مسجد آمد و خطبه خواند.» نيز. ر. ك. به: احتجاج، ج 1، ص 253
2) ابن ابى الحديد گفته كه اين خطبه ده روز پس از رحلت رسول خدا 9 ايراد شده. رك: شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 251.
3) شواهد و روايات معتبر اين موضوع را حجّه الاسلام و المسلمين جناب آقاى محمّد صادق نجمى در كتاب تاريخ حرم ائمّه بقيع، صص 151- 113 ذكر كردهاند.
4) ر. ك. به: دلائل الصدق، ج 3، صص 80--97
و روى ابن شبه أيضاً أنّ فاطمه [3] قالت: «إنّى لأستحيى من جلاله جسمى إذا أُخرجتُ على الرجال غداً». و كانوا يحملون الرجال كما يحملون النساء، فقالت أسماء بنت عميس رضى الله عنها: «انّى رأيت شيئاً يصنع بالحبشه فصنعت النعش» فاتّخذَ بعد ذلك سُنَّه.
وقد روى عن ابن عيّاش أنّ فاطمه [3] أوّل من غُطِّى نعشُها من النساء فى الإسلام ثمّ بعدها زينب بنت جحش صنع ذلك بها أيضاً.
و بهذا ثبت أنّ فاطمه [3] كانت تَعْرِفُ بأنّه تحمل من البيت بعد الموت لتدفن فى البقيع لذا كانت تستحيى أن تحمل مثل الرجال، فلمّا أخبرتُها أسماء بنت عميس بها يستر جسدها الشريف أثناء التشييع، حسَّنتْ ذلك، و لمّا توفّيتُ عملتْ لها أسماء هودجاً لتحمل فيه للدفن.
و لو كان المقرَّر دفنها فى بيتها الذى توفّيت فيه لم يكن هناك ما يقتضى أن تستحيى فاطمه [3] من حملها مثل الرجال و أن يُعمل لها هودج» (1)
نيز مرحوم آيه الله كمرهاى در كتاب ملكه اسلام همين ايراد را به علاوه ايراد ذيل بر دفن در بيت، مطرح كردهاند:
دفن آن پيكر مطهّر در خانهاش مناسب نبوده است؛ زيرا قبر هميشه در معرض ديد و پيش چشم فرزندان صغير و كودكان عزيز آن بانوى بزرگ واقع مىشده و همواره داغ آنان را تازه مىكرده است. بنابراين، دفن در بيت از جنبه عاطفى نمىتواند توجيه شود. (2)
شايد بتوان بر اين اشكال افزود: با توجه به زندگى روز مره در بيت، نمىتوان دفن در بيت را توجيه كرد؛ زيرا با توجه به احترام فوق العاده امير مؤمنان عليه افضل صلوات المصلّين براى همسر، و فرزندان براى مادر خود، زندگى در خانهاى كه قبر در آن است و موضع آن هم عمداً مخفى نگهداشته مىشود و معيّن نيست تا احترامش حفظ شود، مناسب نيست.
پاسخ همه اين اشكالات- با اينكه حضرت زهرا 3 در بيت خود و در جوار رسول الله 9 دفن شدهاند- آن است كه:
حضرت اميرالمؤمنين 7 و خانواده پس از رحلت پيامبر خدا 9، در خانه ديگرى- غير از خانه متصل به مسجد و حجره پيامبر 9- كه در غرب بقيع و از آنِ حضرت على 7 بوده است، زندگى مىكردهاند و حوادث هولناكِ پس از وفات پيامبر 9 در آن خانه اتفاق افتاده است. شواهد وجود چنين خانهاى براى حضرت امير 7 عبارتاند از:
الف) بنا به نقل سمهودى در وفاء الوفا، ابن شبّه يكى از قديمى ترين مدينهشناسان گويد:
«و اتّخذ علىُّ بن أبى طالب بالمدينه دارين؛ إحداهما دخلت فى مسجد رسول الله- صلّى الله عليه] وآله [وسلم- و هى منزل فاطمهَ بنت رسول الله- صلّى الله عليه] وآله [و سلم- التى تسكن فيها، و الأخرى دار علىٍّ [7] التى بالبقيع، و هى بأيدى ولد علىٌّ [7]» (3)
ب) ابن نجّار از برخى نقل مىكند:
«رأيت قبر الحسن بن علىّ بن أبى طالب]: [فى فم الزُقاق الذى بين دار نبيّه [9] و بين دار علىّ بن أبى طالب [7]» (4)
ج) سمهودى درباره موضعى مى گويد:
«و أظنّه فى موضع دار علىّ بن أبىطالب [7] الذى اتّخذه بالبقيع» (5)
د) درباره تخريب حجره فاطمه 3 به دستور وليد، نقل كردهاند كه حسن بن حسن و همسرش فاطمه بنت الحسين: مجبور به ترك آن حجره و منتقل به خانه اميرالمؤمنين 7 شدند:
«فخرجوا منه حتّى أتوا دار علىّ [7] نهاراً» (6)
بنابراين، مسلّم است كه حضرت امير 7 خانه ديگرى، غير از حجره كنار مسجد داشته است؛ همچنان كه برخى از ديگر صحابه، علاوه بر بيت جوار مسجد، خانه ديگرى داشتهاند. گفتهاند كه پيامبر خدا زمينى را در غرب بقيع براى ساختن منزل تقطيع كرد و هر قطعهاى را در اختيار يكى از مهاجرين قرار داد؛ از جمله حضرت امير 7 و ابوبكر و عثمان، كه مرگ ابوبكر و قتل عثمان هم در همين خانههاى غرب بقيع رخ داد نه در بيوت همجوار مسجد (7)
امّا دلايل و شواهد اينكه حوادث هولناكِ پس از رحلت پيامبر خدا و شهادت حضرت صدّيقه كبرى 3 در اين خانه اتفاق افتاده، متعدّد است؛ ازجمله:
الف) حضرت صدّيقه كبرى 3 هنگامى كه براى ايراد خطبه به مسجد آمدند:
«لاثَتْ خِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا، وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبَابِهَا، وَ أَقْبَلَتْ فِى لُمَهٍ مِنْ حَفَدَتِهَا وَ نِسَاءِ قَوْمِهَا تَطَأُ ذُيُولَهَا، مَا تَخْرِمُ مِشْيَتُهَا مِشْيَهَ رَسُولِ اللَّهِ 9 حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِى بَكْر» (8)
1) بيوت الصحابه حول المسجد النبوى الشريف، صص 172- 171.
2) اين حاصل سخنان مرحوم كمرهاى در كتاب مذكور است كه ساله پيش خواندهام و الان آن كتاب در دسترس نبود تا عين سخن ايشان را نقل كنم.
3) وفاء الوفا، ج 2، ص 469، بنا به نقل تاريخ حرم ائمّه بقيع، ص 159.
4) اخبار المدينه، ج 1، ص 54، بنا به نقل تاريخ حرم ائمهّ بقيع، ص 160.
5) وفاء الوفا، ج 2، ص 918، بنابه نقل تاريخ حرم أئمّه بقيع، ص 160.
6) وفاء الوفا، ج 2، ص 466، بنابه نقل تاريخ حرم ائمّه بقيع، ص 160.
7) ر. ك. به: تاريخ حرم ائمّه بقيع، صص 159- 158. البته اين سخن از مؤلّف محقّق اين كتاب است و بايد پژوهش بيشترى درباره آن صورت گيرد.
8) شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 251، بنا به نقل الغدير، ج 7، ص 260، چ جديد؛ احتجاج، ج 2، ص 3
«صدّيقه كبرى 3 خمار (چارقد) خود را بر سر كشيد و چادرى بر خود پيچيد، و در ميان گروهى از زنان همدل و زنانى از بستگانش، در حالى كه بر دامنههاى چادرش قدم مىگذاشت و همچون پيامبر خدا گام بر مىداشت به مسجد در آمد.»
پيداست كه ذيل اين وصف، با خروج از حجره فاطمه 3 كه متصل به مسجد بود، سازگار نيست و اگر آن حضرت در آن حجره بود، همينكه در كنار باب حجره به سوى مسجد، ايراد خطبه مىكرد، همه مىشنيدند و حتى نيازى به خروج از حجره هم نبود، چه رسد به وصف فوق؛ چنانكه راجع به اعتراض امّ سلمه به ابوبكر، هنگامى كه در مسجد بود آمده است: «فأطلعتْ أُمّ سلمه رأسها من بابها وقالت: ...»
نيز آنچه در وصف امير المؤمنين هنگام رفتن حضرت صديقه براى ايراد خطبه فدكيه در منابع آمده است گوياى اين مطلب و شاهد ماست: «و أميرالمؤمنين ينتظر و صولها إليه و يتطلّع طلوعها عليه ...»
ب) هنگام حمله به بيت فاطمه 3، علاوه بر آن حضرت و حضرت امير 7، عدهاى از بنىهاشم و شمارى از صحابه نيز در منزل حضرت حضور داشتند و در آنجا متحصّن شده بودند، مانند: عبّاس بن عبدالمطّلب، عتبه ابن ابىلهب، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمّار بن ياسر، مقداد بن اسود، براء بن عازب، ابىّ بن كعب، سعد بن أبى وقّاص، طلحه بن عبيدالله (1)
پيداست كه اقامت و تحصّن اين عده در حجره كوچكِ همجوارِ مسجد ممكن نبوده است.
ج) با توجه به قطعى بودن دفن حضرت صدّيقه كبرى 3 در حجره مذكور، سخنان حضرت امير 7 پس از دفن، شاهد آن است كه حضرت در آن حجره ساكن نبوده است:
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّى وَ عَنِ ابْنَتِكَ النَّازِلَهِ فِى جِوَارِكَ) بُقعَتِكَ- خل (وَ السَّرِيعَهِ اللَّحَاقِ بِكَ، وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ، لَا قَالٍ وَ لا سَئِمٍ، فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَهٍ، وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِين» (2)
بنابراين، جواب درست به اشكال ابنروزبهان و ديگر ابهامات همين است كه ذكر شد. و جواب مرحوم مظفّر در دلائل الصدق به ابنروز بهان ناتمام است:
«... إنّ إحراق بيت فاطمه 3 لا يستلزم إحراق غيره لوجود الآجر والطين، فيمكن الإطفاء قبل السرايه» (3)
اشكال ديگرى را برخى مطرح كردهاند كه پارهاى جوابها به آن ناقص است. اشكال كردهاند كه حضرت صدّيقه كبرى 3 در جواب به حديث ساختگى ابوبكر: «نحن معاشر الأنبياء لا نُورَث» به عمومات آيات ارث در قرآن كريم و نيز ارث سليمان از داود 8 و مانند آن تمسّك كرده اند. در حالى كه حديث ابوبكر از عمومات ارث اخصّ مطلق است و اين دو قابل جمع عرفىاند.
از سوى ديگر آيات ارث بردن برخى از وارثان پيامبران از آنها، اخصّ مطلق است كه حديث جعلى ابوبكر، و اين دو از نظر دِلالى قابل جمع عرفىاند. بنابراين، به اين حديث، فقط اشكال سندى مىتوان وارد كرد نه دلالى؛ مانند مخالفت باقرآن.
مثلًا قرطبى در تفيسرش گويد:
«ويحتمل قوله عليه السلام: «إنّا معشر الأنبياء لا نُورَثُ» أن يريد أنّ ذلك من فعل الأنبياء وسيرتهم، وإن كان فيهم من وُرِثَ ماله كزكريّاء على أشهر الأقوال فيه، وهذا كما تقول: إنّا معشر المسلمين إنّما شغلتنا العباده، والمراد أن ذلك فعل الاكثر.
ومنه ما حكى سيبويه: إنّا معشر العرب أقرى الناس للضيف» (4)
همچنين فخر رازى در تفسير آيه يازدهم سوره نساء گويد:
«الموضع الرابع من تخصيصات هذه الآيه ما هو مذهب أكثر المجتهدين أنّ الأنبياء: لا يُورَثون، و الشيعه خالفوا فيه ...» (5)
فضل بن روزبهان هم در نقد سخن علّامه حلّى در نهج الحق مىنويسد:
«... فصار عنده [أى عند أبىبكر] دليلًا قطعيّاً مخصّصاً للعمومات الوارده فى بيان إلارث ...» (6)
عالمان بزرگوار شيعه به اين اشكال هم پاسخهايى دادهاند كه برخى دقيق و صحيح و برخى ناصواب است (7)
از جمله جوابهاى دقيق و درست، سخن علّامه امينى در «الغدير» (8)و دومين پاسخ فخر رازى از قول علماى شيعه (9)و نيز توضيح آيهالله سيّد عزّ الدين حسينى زنجانى در شرح خطبه حضرت زهراست (10)كه چون همه اين كتابها در دسترساند به ذكر نشانى سخن آنها بسنده مىكنم و از نقل مشروح سخنانشان چشم مىپوشم.
1) منابع متعدد اين موضوع را علّامه عسكرى در كتاب سقيفه، صص 76 و 77 ذكر كردهاند.
2) نهج البلاغه، ص 319- 320، خ 202، صبحى صالح، نيز رك: تاريخ حرم ائمّه بقيع، صص 122- 121.
3) دلائل الصدق، ج 3، ص 89
4) الجامع لاحكام القرآن، ج 13، ص 164
5) التفسير الكبير، ج 9، ص 210، ذيل آيه 11 از سوره نساء.
6) دلائل الصدق، ج 3، ص 44. نيز رك: اللمعه البيضاء، صص 833- 813.
7) ر. ك. به: دانشنامه امام على 7، ج 8، ص 377- 384، مقاله «فدك»؛ دلائل الصدق، ج 3، صص 41- 40؛ اللمعه البيضاء، صص 823- 813 در پاسخ اين ايراد شايد بتوان گفت كه «نحن معاشر الأنبياء لا نُورَث» آبى از تخصيص است، چون عدم ارث را يكى از ويژگىهاى نبوّت مىشمارد، همان گونه كه آيه شريفه «ان يتّبعونَ الّا الظَّنَّ و إنَّ الظَّنَّ لا يُغنى مِنَ الْحَقِّ شَيئاً» [نجم 53: 28] آبى از تخصيص و تقييد است [رك: مصباح الاصول، ج 2، ص 114]. بنابراين با آيات ارث برخى وارثان از انبيا قابل جمع عرفى نيست و با آنها مخالفت تباينى دارد، و چون مخالفت تباينى دارد از حجيّت ساقط است. و چون از حجيّت ساقط است عمومات ارث را هم نمىتواند تخصيص بزند، هر چند- با قطع نظر از عدم حجيّت- از عمومات ارث اخصّ مطلق و با آنها قابع جمع است. با اين بيان، با قطع نظر از هر دليل ديگرى، مىتوان گفت حديث ابوبكر با قرآن به نحو تباين مخالف و از حجيّت ساقط است.
8) الغدير، ج 7، صص 266- 257، چ جديد، صص 197- 190، چ قديم.
9) التفسير الكبير، ج 9، صص 211- 210، ذيل آيه 11 از سوره نساء.
10) شرح خطبه حضرت زهرا 3، صص 540- 533، 589- 580، 595- 594، چاپ هشتم.
نكته: حديث ساختگى: «نحن معاشر الأنبياء لا نُورَثُ، ما تركناه صدقه» در بيشتر كتابهاى چاپ شده عالمان شيعه و نيز در منابر و خطبهها، به اشتباه «لُانوَرِّثُ» ضبط شده و خوانده مىشود. شيخ مفيد هم رسالهاى دارد با نام رساله حول حديث «نحن معاشر الأنبياء لا نُورَثُ» كه درچاپ كنگره شيخ مفيد، روى جلد و در صفحه عنوانِ آن «لا نُوَرِّث» ضبط شده، ولى قطعاً اشتباه بوده وصحيح آن همچنان كه در كتب عامّه و بحار الأنوار مرحوم مجلسى ضبط شده است- «لا نُورَثُ» است. در اين باره اندكى در «جمع پريشان» توضيح دادهام و اينجا بيشتر به آن نمىپردازم. (1)
حديث ساختگى: «نحن معاشر الأنبياء لا نُورَثُ، ما تركناه صدقه» در بيشتر كتابهاى چاپ شده عالمان شيعه و نيز در منابر و خطبهها، به اشتباه «لُانوَرِّثُ» ضبط شده و خوانده مىشود. شيخ مفيد هم رسالهاى دارد با نام رساله حول حديث «نحن معاشر الأنبياء لا نُورَثُ» كه درچاپ كنگره شيخ مفيد، روى جلد و در صفحه عنوانِ آن «لا نُوَرِّث» ضبط شده، ولى قطعاً اشتباه بوده وصحيح آن همچنان كه در كتب عامّه و بحار الأنوار مرحوم مجلسى ضبط شده است- «لا نُورَثُ» است.
قصّه: اين قصّه را تاكنون در كتابى نديدهام و براى ثبت در تاريخ در اينجا مىنويسم و آن را از حضرت آيه الله بهجت (دام ظلّه) شنيدهام. ايشان گفتند: روزى علماى اهل سنت در بغداد جلسهاى تشكيل دادند و از عالم بزرگ شيعه شيخ محمّد حسن مظفّر صاحب «دلائل الصدق» يا يكى ديگر از بزرگان خاندان مظفّر خواستند كه براى مناظره درباره امامت در آن جلسه حاضر شود. هنگامى كه وى حاضر شد، از او پرسيدند: «نظر شما در خصوص دستور پيامبر به ابىبكر درهنگام بيمارىاش چيست؟ آنگاه كه به ابوبكر فرمان داد به جايش نماز بخواند و امام جماعت شود؟ هنوز سؤال آنان تمام نشده بود كه مظفر به آن پاسخ داد و چنان عالمان سنّى را مات و مبهوت كرد كه «كأنّ على رؤوسهم الطير» همه ساكت شدند و هيچ كس هيچ حرفى نتوانست بر زبان بياورد و مجلس مناظره به نفع مظفّر خاتمه يافت و از هم پاشيد. جواب مرحوم مظفّر تنها يك جمله بود، وى پيش از تمام شدن سؤال به سرعت گفت: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُر!»
يعنى بر فرض كه پيامبر در بيمارىاش به ابوبكر چنين دستورى داده باشد، خود اهل سنّت روايت كردهاند كه وقتى پيامبر خدا فرمود: «إيتونى بقلم و دواه ...» عمرگفت: «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَهْجُر!» و شماكه سخنان پيامبر در بيمارى را- معاذالله- هذيان مىدانيد، پس دستور نماز به ابىبكر هم يكى از همان هذيانهاست!
آيه الله بهجت مىفرمود: اين جواب مسلّماً نوعى كرامت و امرى خارق العاده است و هيچ جوابى در آن مجلس، مانند اين پاسخ ويرانگر و كوبنده نمىتوانست باشد.
1) جمع پريشان، ج 1، صص 18، 74، مقاله «الجواد قد يكبو». هنگام حمله به بيت فاطمه 3، علاوه بر آن حضرت و حضرت امير 7، عدهاى از بنىهاشم و شمارى از صحابه نيز در منزل حضرت حضور داشتند و در آنجا متحصّن شده بودند، مانند: عبّاس بن عبدالمطّلب، عتبه ابن ابىلهب، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمّار بن ياسر، مقداد بن اسود، براء بن عازب، ابىّ بن كعب، سعد بن أبى وقّاص، طلحه بن عبيدالله.
على اكبر مهدى پور
براساس نويدهاى شفّاف تورات، قوم يهود از طلوع خورشيد اسلام از افقِ مكّه آگاه بودند و مىدانستندكه نور محمد 9 از «جبل فاران» خواهد درخشيد (1). بشارت هاى تورات در باره پديدار شدن امّتى عظيم از تبار حضرت ابراهيم، از نسل اسماعيل و اقامتهاجر در «صحراى فاران» بسيار صريح بود (2).
از اين رهگذر، قوم يهود پس از شناسايى نياكان پيامبر و ناكام ماندنشان در ترور آنان، در صدد برآمدند كه در برابر پيشرفت اسلام سدّهاى مستحكمى ايجاد كنند و مطمئن شوند كه نور اسلام به سرزمين قدس شريف نخواهد تابيد و آنها در تأسيس پايتخت دولت جهانشمول يهود در سرزمين فلسطين موفق خواهند شد. از اين رهگذر تعدادى خاكريز بين مكه و قدس ايجاد كردند كه مهمترين آنها به قرار زير است:
.1يثرب 2. بنى قريضه 3. بنى مصطلق 4. بنى نظير 5. خيبر 6. تبوك 7. موته. سپاه اسلام درعهد رسالت، تا موته پيش رفتند و لشگر اسامه به فرمان آن حضرت به سوى قدس گسيل شد كه با كارشكنى منافقان عقيم ماند.
با مهاجرت پيامبر خدا 9 به يثرب، خاكريز اول به راحتى فتح گرديد.
يهود بنو قريضه، بنو نضير و بنو قينقاع، كه محور شرارت در منطقه بودند، به محضر آن حضرت رسيده، از محتواى دعوتش پرس و جو كردند.
پيامبر خدا در پاسخ فرمود:
من به سوى خداوند يكتا و رسالت خويش فرا مىخوانم، شما در تورات نشانههاى مرا خواندهايد و دانشمندانِ شما به شما خبر دادهاند كه من از مكّه خروج كرده، به سوى حَرّه (يثرب) هجرت مىكنم.
گفتند: ما اينها را شنيدهايم، ولى اكنون مىخواهيم پيمان صلح امضا كنيم.
سرانجام پيمان عدم تعرّض بسته شد كه عليه پيامبر و ياران آن حضرت با دست، زبان، سلاح، در نهان يا آشكار، اقدامى نكنند (1). آنگاه گروهى از آنها به مكّه رفتند و در برابر بتها سجده كردند تا اعتماد مشركان را به خود جلب كنند (2)
با تحريك يهود، قريش آماده نبرد شدند و نامه تهديد آميزى از سوى ابوجهل به سوى پيامبر فرستاده شد و مقدّمات جنگ بدر فراهم گرديد (3)
پس از پيروزى مسلمانان در جنگ بدر، يهوديان به مكه رفتند و بركشتههاى مشركان اشك ريختند و مقدّمات جنگ احد را فراهم ساختند.
نخستين شورش يهود عليه مسلمانان توسّط «بنو قينقُاع» از داخل مدينه آغاز شد. پيامبر خدا آنان را به مدّت 15 روز در محاصره نگهداشت، سپس كوچ داد (4)آنگاه «بنى نضير» اعلان جنگ كردند و سپاه اسلام آنها را نيز محاصره كرده و وادار به تسليم نمودند. سپس ابوسفيان يهود «بنى قُرَيضه» را تحريك كرده، قول همكارى دادند و جنگ خندق را پيش آوردند.
پس ازجنگ خندق، پيامبر خدا دستور داد قلعههاى آنها را نيز محاصره كرده، وادار به تسليم نمودند (5)
پس از شكست بنوقريضه، يهود خيبر همپيمانان خود را فراخوانده، مهيّاى حمله به مدينه شدند. آنها به قلعههاى مستحكم خود مغرور بودند و قلعههاى خود را دژهاى نفوذ ناپذير مىپنداشتند.
يهود خيبر شش قلعه داشتند كه محكمترين آنها «قموص» بود و مرحب خيبرى در آن اقامت داشت.
20 /000
جنگجو در خيبر مهيّاى حمله بودند كه مسلمانان آنها را به محاصره خود درآوردند. هر روز يكى از اصحاب مسؤوليّت حمله را بر عهده مى گرفت و ناكام بر مىگشت، تا اينكه پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسى مىسپارم كه خدا و پيامبر را دوست دارد، خدا و پيامبر نيز او را دوست دارند. او حمله مىكند و فتح نكرده بر نمىگردد. آنروز پرچم را به دست امير مؤمنان داد، او در يك حمله، قلعه را گشود و درِ خيبر را سپر قرار داد و سپس از آن پل ساخت و سرانجام چهل ذراع به كنار پرتاب كرد و مرحب خيبرى را از پاى درآورد و خيبر را فتح نمود (6)
هشت نفر تلاش كردند كه آن را جابهجا كنند ولى نتوانستند (7)
پس از فتح خيبر، پيامبر خدا 9 پرچمى فراهم ساخت و فرمود: چه كسى براى اين پرچم داوطلب مىشود؟
زبير گفت: من، فرمود: دور شو.
سعد بن عباده گفت: من، فرمود: دور شو.
آنگاه فرمود: علىجان! اين پرچم را بردار و به سوى قلعه «فدك» برو.
چون خبر دلاورى اميرمؤمنان در منطقه پيچيد و آوازه فتح خيبر و قتل مرحب به گوش اهالى فدك رسيد، آنها در خود ياراى مقاومت نديدند و پيشنهاد صلح كردند. اميرمؤمنان فدك را در برابر حفظ خون اهالى فدك پذيرفت (8)
بدينسان فدك بدون جنگ و خون ريزى در اختيار پيامبر خدا 9 قرار گرفت و لذا خالصه پيامبر بود؛ چنانكه همه مفسّران، محدّثان و مورّخان بر آن تصريح كردهاند (9)
*** پس، آياتى از قرآن نازل شد و پيامبر خدا 9 مأموريّت يافت كه آن را به حضرت فاطمه 3 عطا كند. ازاينرو، دخت گرامىاش را فرا خواند و فدك را به او عطا كرد و به اميرمؤمنان فرمان داد كه قباله فدك را به عنوان «نِحله» به نام حضرت فاطمه بنويسد (10)
سرگذشت فدك در پرتو آيات:
براساس روايات شيعه و سنّى از پيامبر خدا 9 و پيشوايان معصوم:، آيات فراوانى در قرآن كريم به داستان فدك مربوط است و حضرت فاطمه 3 در خطبهاى كه به عنوان استيضاح دولت وقت ايراد كرد، به برخى از آنها استدلال نمود:
1) طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 157، مؤسسه آل البيت، قم، 1417 ق.
2) شيخ طوسى، تفسير تبيان، ج 3، ص 223، داراحياء التّراث العربى، بيروت.
3) واقدى، المغازى، ج 1، ص 180، اعلمى، بيروت، 1409 ق.
4) همان، ص 374.
5) ابن هشام، السّيره النّبويه، ج 4، ص 195، دار الجيل، بيروت.
6) يعقوبى، التّاريخ، ج 2، ص 46، حيدريه، نجف اشرف، 1384 ق.
7) ابن هشام، السّيره النّبويه، ج ، ص
8) طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 209.
9) ابن شبه، تاريخ المدينه المنوّره، ج 1، ص 193، دارالفكر، قم، 1410 ق.؛ بلاذرى، فتوح البلدان، ص 27، محمد على بيضون، بيروت، 1420 ق.؛ ابن هشام، السّيره النّبويه، ج 4، ص 326؛ طبرى، تاريخ الأمم و الملوك، ج 2، ص 498، اعلمى، بيروت، 1418 ق.؛ ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 210، عيسى البابى، قاهره، 1926 م؛ ذهبى، تاريخ الاسلام، ج 2، ص 422، دار الكتاب، بيروت، 1410 ق.
10) قطب راوندى، الخرائج، ج 1، ص 112، مؤسّسه الامام المهدى، قم، 1409 ق.
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ؛ «حقّ ذِى الْقُرْبى را بپرداز.» (1)بسيارى از محدّثان، مفسّران و مورّخان اهل سنّت اين آيه را به داستان فدك تفسير كردهاند؛ از آن جمله اند:
الف) حافظ عبيد الله حسكانى، از علماى بزرگ اهل تسنّن در قرن پنجم هجرى در ذيل اين آيه شريفه، با سلسله اسنادش به شش طريق از «ابوسعيد خُدرى» روايت كرده كه گفت:
«لَماّ نَزَلَتْ: وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ دَعا رَسُولُ اللهِ 9 فاطِمَهَ فَأَعْطاها فَدَكاً».
چون اين آيه نازل شد پيامبر خدا فاطمه را فرا خواند وفدك را بهاو عطا كرد (2)
ب) آنگاه با سلسله اسنادش از اميرمؤمنان 7 نيز به همين تعبير روايت كرده است (3)
ج) حافظ ابن كثير (متوفاى 774 ق.) نيز با سلسله اسنادش از ابوسعيد به همان تعبير نقل كرده است (4)
د) حافظ جلال الدين سيوطى (متوفاى 911 ق.) در تفسير اين آيه از بزّار، ابويعلى، ابن ابى حاتم و ابن مردويه نقل كرده كه با سلسله اسنادشان از ابوسعيد خدرى روايت كردهاند كه گفت:
«چون اين آيه نازل شد، پيامبر خدا فاطمه را فراخواند و فدك را به او عطا كرد.» (5)
ه-) امام ثعلبى (متوفاى 427 ق.) بدون اشاره به فدك مىنويسد:
برخى گفتهاند: منظور از «ذَا القُربى» خويشاوندان پيامبرند (6)
آنگاه از امام سجاد 7 روايت كرده كه به مردى از اهل شام فرمود: آيا اين آيه را در سوره بنى اسرائيل خواندهاى؟ پرسيد: آيا شما از خويشاوندان پيامبر هستيد كه خداوند امر فرموده حق آنها ادا شود؟ فرمود: آرى (7)
و) امام فخر رازى، متوفاى 606 ق. مىنويسد: درمورد مخاطبِ اين آيه دو قول است؛ قول نخست اين است كه:
اين آيه خطاب به پيامبر 9 است. خداوند به آن حضرت فرمان داد كه حقوق خويشاوندانش را از فَىء و غنيمت عطا فرمايد (8)
ز) قرطبى (متوفاى 671 ق.) مىنويسد: امام زين العابدين 7 فرمود:
منظور از ذوى القربى خويشاوندان پيامبر هستندكه خداوند امركرده حقوق آن ها ازبيت المال داده شود؛ يعنى ازسهم ذوى القربى ازجنگ وغنايم جنگى. پس واليانِ امر و جانشينان آن ها، به اين امر مخاطب مىباشند (9)
ح) بيضاوى (متوفاى 791 ق.) نيز گويد:
گفته شده كه منظور از «ذوىالقربى» خويشاوندان پيامبر هستند (10)
محدّثان، مفسّران و مورّخان شيعه، متّفق القول اند كه اين آيه در باره فدك نازل شده و اكنون اشارهاى داريم كوتاه، به برخى از آنها:
«يَا فَاطِمَهُ لَكِ فَدَكُ»؛ «اى فاطمه فدك از آن توست.» (14)
1) اسراء 17: 26
2) حسكانى، شواهد التّنزيل، ج 1، ص 438، ح 472- 467، چاپ وزارت ارشاد، تهران، 1411 ق.
3) همان، ص 442، ح 473.
4) ابوالفداء، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 35، المكتبه العصريّه، بيروت، 1422 ق.
5) سيوطى، الدّر المنثور، ج 4، ص 477، چاپ آيه الله مرعشى، قم، 1404 ق. افست چاپ مصر.
6) ثعلبى، الكشف و البيان، ج 6، ص 95، داراحياء التراث، بيروت، 1422 ق.
7) همان.
8) فخر رازى، التفسير الكبير، ج 20، ص 193
9) قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 10، ص 247، داراحياء التراث، بيروت، 1966 م
10) بيضاوى، انوار التّنزيل، ج 2، ص 298، دارالرّشيد، بيروت، 1421 ق.
11) فرات كوفى، تفسير فرات، ج 3، ص 239، ح 322، مؤسّسه النّعمان، بيروت، 1412 ق.
12) على بن ابراهيم، تفسير قمى، ج 2، ص 18، دارالكتاب، قم، 1387 ق.
13) عيّاشى، التّفسير، ص 45، ح 47، مؤسّسه البعثه، قم، 1421 ق.
14) همان، ص 46، ح 50.
شيخ طوسى نيز به تفصيل نقل كرده كه پس از نزول آيه، پيامبر خدا 9 حضرت فاطمه را فراخواند و فدك را به او عطاكرد وكارگزاران فاطمه درطول حيات پيامبر درآنجا مستقر بودند. پس از ارتحال آن حضرت فدك را مصادره كردند* (1)علّامه طبرسى از امام سجاد و ديگر معصومين: و از حافظ حسكانى روايت كرده كه پس از نزول اين آيه، پيامبر خدا 9 فدك را به حضرت فاطمه بخشيد* (2)سيد هاشم بحرانى، بيش از ده حديث از طريق شيعه و سنى روايت كرده كه پس از نزول اين آيه، پيامبر به فرمان خدا فدك را به فاطمه عطا كرد* (3)فيض كاشانى پس از نقل احاديث وارده، در ذيل اين آيه مىنويسد: احاديث در اين معنى، به حدّ استفاضه رسيده است (4)
ابن مشهدى نيز بيش از ده حديث در ذيل اين آيه، در همين رابطه نقل كرده است. (5)
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ؛ «پس حق (ذِى القُربى) را بپرداز.» (6)گروهى از مفسّران شيعه و سنّى در ذيل اين آيه شريفه روايت كردهاند كه چون اين آيه نازل شد، پيامبرخدا 9 حضرت فاطمه 3 را فرا خواند و فدك را به او عطا كرد، كه از آن جملهاند:
الف) حافظ حسكانى، با سلسله اسنادش از ابن عباس (7)
ب) فرات كوفى، با سلسله اسنادش از امام صادق 7 (8)
ج) عياشى، با سلسله اسنادش از امام صادق 7 (9)
د) على بن ابراهيم، با سلسله اسنادش از امام صادق 7 (10)
ه-) بحرانى با سلسله اسنادش از امام باقر، امام صادق و ابوسعيد خدرى (11)
.3
مَا أَفاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى (12)«آنچه خداوند از اهل آبادىها بر پيامبر بر گرداند، از آنِ خدا، پيامبرِ خدا و ذوىالقربى است.»
در اين آيات مباركه، خداوند منّان در مورد آنچه مسلمانان براى به دست آوردنآن ركاب نزده، اسب واسترى نتاختهاند، مىفرمايد: آنها «فَىْء» هستند و ازآنِ خدا و رسول و ذوى القربى مىباشند.
در ذيل اين آيات، مفسّران و محدّثان به داستان فدك پرداخته و آن را جزو «فَىْء» شمرده اند؛ از جمله آنها است:
الف) ثعلبى از ابن عباس نقل كرده كه منظور از اينآيه، اموال بنو قُريَضه، بنو نَضير، فدك، خيبر، و عُرَينه مىباشد، كه خداوند همهاش را در اختيار پيامبر قرار داد و اين آيات را نازل كرد و منظور از ذوى القربى خويشان پيامبر هستند و آنها بنىهاشم و بنىعبد المطّلب هستند (13)
ب) طبرى نيز همين متن را با سلسلهاسنادش از ابن عباس نقل كرده است (14)
ج) قطب راوندى معجزه باهرهاى از پيامبر خدا 9 روايت كرده كه در فرازى از آن آمده است:
«جبرئيل امين پيامبر را با طىّ الأرض به سرزمين فدك برد و در خانههاى آن به گردش در آورد و آيه شريفه را تلاوت كرده، گفت: اى محمد، اين را خداوند به تو اختصاص داده، ديگران هيچ نصيبى درآن ندارند.»
پيامبر 9 به مدينه باز گشته، كليدهاى فدك را به مردم ارائه كرد و به حضرت فاطمه 3 فرمود:
«دخترم! خداوند فدك را به پدرت اختصاص داد. ديگر مسلمانان نصيبى در آن ندارند. هرگونه كه بخواهم درآن تصرّف مىكنم. مادرت خديجه مهريّهاى در عهده پدرت داشت، پدرت فدك را به عنوان مهريّهمادرت به تو داد، تا نحله تو باشد، سپس از آن فرزندانت.»
آنگاه پوست دبّاغى شده عُكاظى طلب نمود و به على 7 فرمود:
1) شيخ طوسى، التّبيان، ج 6، ص 468، داراحياء التّراث، بيروت، بىتا.
2) طبرسى، مجمع البيان، ج 6، ص 633، دارالمعرفه، بيروت، 1408 ق.
3) بحرانى، البرهان، ج 6، صص 78- 75، مؤسّسه البعثه، بيروت، 1419 ق.
4) فيض، الصّافى، ج 4، ص 402، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1419 ق.
5) مشهدى، كنزالدّقايق، ج 7، صص 392- 388، چاپ ارشاد، تهران، 1411 ق.
6) روم 30: 38.
7) حسكانى، شواهد التنزيل، ج 3، ص 570، ح 608.
8) فرات كوفى، التّفسير، ج 1، ص 322، ح 437 و 438.
9) عياشى، التفّسير، ج 3، ص 45، ح 49.
10) على بن ابراهيم، تفسير قمى، ج 2، ص 155.
11) بحرانى، البرهان، ج 7، صص 443- 447.
12) حشر 59: 7.
13) ثعلبى، الكشف و البيان، ج 9، ص 273.
14) طبرى، جامع البيان، ج 28، ص 24، دارالمعرفه، بيروت، 1412 ق.
«اكْتُبْ لِفاطِمَهَ بِفَدَكَ نِحْلَهً مِنْ رَسُولِ اللهِ».
«براى فاطمه فدك را به عنوان نِحله پيامبر خدا بنويس.»
حضرت على، امّ ايمن و يكى از غلامان پيامبر بر آن گواه شدند (1)
سپس راوندى گويد:
«اهالى فدك آمدند و پيامبر 9 فدك را به آنها ساليانه به 24000 دينار مقاطعه نمود.» (2)
د) به نقلى ديگر پيامبر 9 و على 7 دركنار هم، فدك را گشودند (3)
ه-) امام رضا 7 در مجلس مأمون با اين آيه شريفه استشهاد نموده، فرمود: هنگاميكه اين آيه نازل شد، رسول الله 9 حضرت فاطمه 3 را فراخواند و فرمود:
«اين فدك بهمن اختصاص دارد، مسلمانان براى تصرّفآن ركاب نزدهاند. خداوند به من امر فرموده كه آن را به تو عطا كنم. پس آن را براى خود و فرزندانت بگير.» (4)
پيشينه فدك
براساس آنچه مرحوم نهاوندى از كتاب «زبده الأقارن» نقل كرده، پيشينه سرزمين فدك به قرن دهم پيش از ميلاد مىرسد.
وى در ضمن داستان بسيار مفصّلى نقل مىكند كه يكى از خواصّ اصحاب حضرت موسى 7 به نام «ذَرخاء» مشهور به «ذَرخاءِ زاهد» از حضرت موسى 7 وصف پيامبر اسلام 9 و امير مؤمنان 7 را شنيده بود و آگاهى زيادى از رمل و اسطرلاب داشت.
در ضمن سير و سياحت خود، به محلّى در نزديكى «يثرب» رسيد، از آنجا خوشش آمد. چاه آبى حفر نمود، چشمه پر آبى پديدار گرديد. پس در آبادانى آنجا كوشيد. زاهدان و عابدان از ايل و تبارش به آنجا كوچ كردند. در اندك زمانى هشت قريه در آنجا پديد آمد.
چون اجلش فرا رسيد فرزندانش را گرد آورد و گفت:
«يكهزار وپانصد وپنجاه سال بعد، پيامبرى به نام «محمد» دراينجا مبعوث مىشود، دامادش كه «على» نام دارد، وصىّ و خليفه اوست.»
آنگاه معجزه باهرهاى از آن حضرت نقل كرده، افزود:
«چون او مبعوث شود و اين معجزه از او صادر گردد، پس همگى به او ايمان آورده، اين هشت قريه را تسليمش نماييد.» (5)
وجه تسميه فدك
در اينكه چرا اين سرزمين «فدك» ناميده مىشود، دو وجه گفته شده:
.1
پس از مهاجرت پيامبر 9 به يثرب، يكى از نوادگانِ «ذَرخاء» به پيامبر ايمان آورد و معجزهاى را كه نياى او (ذرخاء) پيشگويى كرده بود، توسّط آن حضرت به وقوع پيوست، پس او بر اساس لوحى زرّين، كه در صندوقى در بسته از «ذرخاء» به او رسيده بود، آن هشت قريه را به آن حضرت تقديم نمود و عرضه داشت: «فَداكَ»؛ «اين سرزمين به فداى شما.»
پس آنجا به «فَداكَ» موسوم شد و در اثركثرت استعمال، الفِ آن حذف گرديد و به «فَدَك» شهرت يافت (6)
.2
زجاجى گويد: نخستين كسى كه در اين سرزمين فرود آمد «فدك بن حام» بود و لذا به نام او «فدك» ناميده شد (7)گستره فدك
فدك بيش از آنكه به عنوان مال ومنال و جاه و مقام مطرح باشد، نمادِ حقّانيت اهلبيت: در برابر صاحبان زر و زور و تزوير است. آنچه از معصومين: در مورد محدوده فدك رسيده، اين معنى را به روشنى بيان مىكند و اكنون به چند نمونه اشاره مىكنيم:
الف) اميرمؤمنان 7 محدوده فدك را به شرح زير بيان فرمود:
1) قطب راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 112.
2) همان، ص 113.
3) فرات كوفى، تفسير فرات، ج 2، ص 474.
4) مشهدى، كنز الدّقايق، ج 13، ص 161.
5) نهاوندى، خزينه الجواهر، صص 565- 568، چاپ ششم، اسلاميه، تهران، 1364 ش.
6) نهاوندى، همان، ص 568.
7) حموى، ياقوت، معجم البلدان، ج 4، ص 240، داراحياء التّراث، بيروت، 1399 ق.
يك حدّ آن عَريش مصر*
حدّ ديگرش سَيفُ البحر*
حدّ چهارمش دَومَهُ الجَندَل (1)اگر حدود كشور پهناور اسلامى را در عهد مولاى متقيان در نظر بگيريم، در واقع آن حضرت حدود كشور اسلامى را به عنوان محدوده فدك بيان فرموده است.
ب) روزى حضرت موسى بن جعفر 8 بر مهدى عباسى وارد شد، او مشغول ردّ مظالم بود، حضرت فرمود: چه شده كه مظالمِ ما به ما برگردانيده نمى شود؟!
خليفه عباسى پرسيد: چه مظلم هاى؟
امام 7 سرگذشت فدك را به تفصيل بيان كرد. وى گفت: حدّ آن را براى من بازگو. فرمود:
حدّ ديگرش عريش مصر*
حدّ سومش سيف البحر*
حدّ چهارم دومه الجندل. خليفه پرسيد: همه اينها جزو فدك ميباشد؟ فرمود: آرى (2)
ج) روزى هارون الرشيد به حضرت موسى بن جعفر 8 گفت: فدك را بگير. حضرت امتناع كرد. هارون اصرار ورزيد. حضرت فرمود: اگر فدك را پس مىدهى، همه حدود آن را ميخواهم.
هارون گفت: حدود آن چيست؟ حضرت فرمود: اگر حدود آن را بيان كنم، تسليم نخواهى كرد. هارون گفت: به جدّت سوگند كه تسليم مىكنم.
امام كاظم 7 فرمود: يك حدّ آن، عدن است.
چهره هارون دگرگون شد.
حضرت فرمود: حدّ ديگر آن سمرقند است.
در اين هنگام اضطراب و نگرانى به هارون دست داد.
حضرت فرمود: حدّ سوّم آن آفريقا است.
رنگ هارون سياه شد.
امام 7 فرمود: حدّ چهارم آن كرانه خزر و ارمنستان است.
هارون گفت: ديگر چيزى براى ما باقى نماند.
حضرت فرمود: گفتم كه اگر حدود آن را مشخّص كنم، پس نخواهى داد.
اينجا بود كه هارون تصميم گرفت او را به شهادت برساند (3)
روى اين بيان، مطالبه فدك از سوى حضرت زهرا 3 به جهت ارزش مالى آن نبود، بلكه فدك نماد حقّانيت اهلبيت بود و حضرت فاطمه براى حمايت از امام زمانش آن را از حكومت وقت مطالبه مىكرد و در طلب آن پاى مىفشرد.
مطالبه فدك
به گفته روايات، خواستههاى حضرت فاطمه 3 از دولت وقت، منحصر به «فدك» نبود، بلكه ارث خود از پيامبر اكرم 9، فَىْء، فدك و بازمانده خمس خيبر را نيز طلب مىنمود.
بخارى با سلسله اسنادش از عايشه روايت كرده كه گفت:
«إنَّ فاطِمَهَ 3 بِنْتَ النَّبىّ 9، أرْسَلَتْ إلى أبى بَكْرٍ تَسْألُهُ ميراثَها مِنْ رَسُولِ اللهِ 9 مِمّا أفاءَ اللهُ عَلَيْهِ بِالْمَدينهِ وَفَدَكَ، وَ ما بَقِىَ مِنْ خُمْسِ خَيْبَرٍ».
«فاطمه دخت پيامبر، كسى را نزد ابوبكر فرستاد وميراث خود را از پيامبر، از آنچه خداوند براى او «فَىْء» قرار داده، از فدك و از بازمانده خمس خيبر طلب كرد.»
ابوبكرگفت: پيامبر فرموده است: «ما ارث نمىگذاريم، آنچه از ما بماندصدقه است ...»
ابوبكر از اينكه چيزى از آنها را به فاطمه بدهد امتناع كرد، پس فاطمه بر او خشم كرده، قهر نمود و تا زنده بود با او سخن نگفت.
وقتى وفات يافت، على 7 او را شبانه دفن كرد و خود بر او نماز گزارد و ابوبكر را از اين امر آگاه نكرد (1)
ابن ابى الحديد مىنويسد:
«مردم خيال مىكنند كه حضرت فاطمه 3 تنها ميراث و نحله خود را از ابوبكر مطالبه مىكرد، ولى من در احاديث يافتم كه وى مطالبه سوّمى نيز داشت كه آن را نيز ابوبكر دريغ نمود و آن سهم ذوى القربى بود.» (2)
البته حضرت فاطمه 3 دو مطالبه ديگر نيز داشت و آنها عبارت بودند از:
( 1
صدقات پيامبر 2 9) سهم وى از غنايم جديدكه در اختيار حكومت بود. صدقات پيامبر:
بحث در باره صدقات پيامبر 9 زمان گستردهاى را مىطلبد، در اينجا تنها به يك قلم از آنها اشاره مىكنيم و آن اموال «مُخَيرِيق» يهودى بود كه همهاش را در اختيار پيامبر قرار داد و حضرت آنها را جزو صدقات خود نمود.
اموال او شامل: دلال، برقه، اعواف، صافيه، مَيثب، حُسنى و مَشرَبه امّ ابراهيم بود (3)
ابن شبّه با سلسله اسنادش نقل كرده كه حضرت فاطمه 3 كسى را نزد ابوبكر فرستاد وميراثش را از فَىء، فدك، باقيمانده خمس خيبر وصدقات پيامبرطلب كرد (4)
با توجه به نمادين بودن بحث «فدك»، بسيار طبيعى بود كه حضرت فاطمه 3 از غنايم جديدى كه در اختيار خليفه قرار مىگرفت، حق خود را مطالبه كند.
ارزش ريالى فدك
محدّثان، مفسّران و مورّخان حامى مكتب خلافت، كوشيده اند ارزش ريالى فدك را بسيار پايين نشان دهند و گفتهاند كه خليفه دوم نصف فدك را از اهالى فدك به 000/ 50 درهم خريد (5)
اين ادّعا يقيناً بىپايه است؛ زيرا:
اوّلًا: به نصّ آيات قرآن، تمام فدك در اختيار پيامبر بود، نه نصف آن.
ثانياً: پيامبر 9 درآمد فدك را به اهالى فدك ساليانه به 24000 دينار (معادل 000/ 240 درهم) مقاطعه كرده بود (6)
ثالثاً: درآمد ساليانه فدك به 000/ 70 دينار (معادل 000/ 700 درهم) مىرسيد (7)
رابعاً: نخلهاى فدك، با همه نخلستانهاى كوفه برابرى مىكرد (8)
1) بخارى، الصّحيح، ج 5، ص 177، دارالجيل، بيروت، افست چاپ سلطانى يونينى.
2) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 230، چاپ عيسى الحلبى، قاهره، 1963 م.
3) ابن شبه، تاريخ المدينه المنوّره، ج 1، ص 173.
4) همان، ص 196.
5) واقدى، المغازى، ج 2، ص 707، اعلمى، بيروت، 1409.
6) مجلسى، بحارالانوار، ج 29، ص 116.
7) سيد بن طاووس، كشف المحجّه، ص 124.
8) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 236.
و نكته مهم اينجا است كه مطالبه فدك از سوى حضرت فاطمه 3 تنها براى احقاق حق بود وگرنه در تمام مدّتى كه فدك در اختيار حضرت فاطمه بود، او درآمد فدك را به فقرا مىداد و خود همانند وضع پيش از تملّكِ فدك زندگى مىكرد.
حضرت فاطمه در زهد و ايثار همسنگ امير مؤمنان است كه معاويه در حقّش مىگويد:
«اگر براى على دو انبار؛ يكى از طلا و ديگرى از كاه باشد، او نخست طلاها را انفاق مىكند، سپس كاهها را.» (1)
روى اين بيان، مطالبه ارث، فىء، نحله، خمس و صدقات، منحصراً براى دفاع از ولايت امير مؤمنان 7 بوده است.
قبالههاى فدك
پيامبر خدا با توجّه به علم گستردهاى كه از رخدادهاى بعدى داشت، براى حضرت فاطمه سندى نوشت و حضرت على، امّايمن و يكى از غلامانش را برآن، شاهد گرفت، اين نخستين قباله فدك بود (2)
دوّمين قباله را ابوبكر، پس ازگواهى اميرمؤمنان و امّايمن، به عنوان عدم تعرّض، نوشت و به آن حضرت داد. حضرت زهرا وقتى از منزل خليفه به خانه برمىگشت، با عمربن خطاب روبه رو آمد. عمر پرسيد: اين چيست كه همراه تو است؟ فرمود: پسر ابىقحافه براى من نوشته است. گفت: بر من ارائه كن تا ببينم. وقتى آن را از حضرت گرفت، نگاه كرده، به آن آب دهان انداخت و پاره كرد (3)
سومين قباله را مأمون عباسى (4)وچهارمين قباله را عمر بن عبدالعزيز نوشتند (5)
ماجراى فدك
داستان فدك بسيار گسترده و بستر سخن بسيار وسيع است و سخنان ناگفته و دُرهاى ناسفته در اين زمينه فراوان است كه به جهت محدوديت صفحات مجلّه، از همه آنها صرف نظر مىكنيم، فقط دست به دست شدن آن را به طور فشرده مىآوريم:
1- پيامبر 9 به فرمان پروردگار، به عنوان «خالصه» آن را در دست گرفت. 2- به فرمان خداوند آن را به عنوان «نحله» به حضرت زهرا تسليم كرد. 3- در طول حيات پيامبر، حضرت زهرا آن را در تصرّف خود داشت. 4- پس از ارتحال پيامبر، ابوبكر آن را مصادره كرد. 5- پس از آن، خليفه دوم به مدّت دو سال فدك را تصرّف كرده، به امير مؤمنان بازگرداند. 6- عثمان آن را مصادره كرد. 7- معاويه آن را به مروان بخشيد. 8- عمر بن عبدالعزيز آن را بازگرداند. 9- پس از او، بار ديگر مصادره شد و سفّاح برگرداند. 10- باز هم غصب شد و مهدى پس داد. 11- باز هم مصادره شد و مأمون برگرداند. 12- همچنين غصب شد و واثق پس داد. 13- باز هم غصب شد و منتصر برگرداند. 14- و باز مصادره شد و مهتدى برگرداند. 15- باز براى چندمين بار مصادره شد و راضى بالله پس داد (6)روى اين بيان، فدك در ايّام خلافت امويان و عباسيان، 10 بار مصادره شد و باز به فرزندان حضرت فاطمه بازگردانده شد.
1) علامه حلّى، كشف اليقين، ص 457.
2) طبرسى، اعلام الورى، ج 1، ص 209.
3) كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 543.
4) طبرسى، مجمعالبيان، ج 6، ص 634.
5) ابن شهر آشوب، مناقب آل ابىطالب، ج 1، ص 225.
6) ر. ك به: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 216؛ طبرسى، مجمع البيان، ج 6، ص 634؛ سمهودى، وفاء الوفا، ج 3، ص 997، احياء التراث، بيروت، 1401 ق. بحرانى، البرهان، ج 6، ص 78 و محدّث قمى، فيض العلّام، ص 211، نويد، قم، 1365 ش.
از اين دست به دست شدن، مى توان كشف كرد كه خلفا نيز يقين داشتند كه حديث «نحن معاشرالأنبياء لا نورث» دروغ است و دروغ بودن آنرا، حضرت فاطمه با استناد به آيات قرآن در خطبه مشهور خود، كه به عنوان استيضاح دولت وقت در ميان مهاجران و انصار ايراد كرد، اثبات نمود (1)
بدينسان فدك بدون جنگ و خون ريزى در اختيار پيامبر خدا 9 قرار گرفت و لذا خالصه پيامبر بود؛ چنانكه همه مفسّران، محدّثان و مورّخان بر آن تصريح كردهاند.
فرات كوفى، از رجال برجسته عصر غيبت صغرى، با سلسلهاسنادش از امام صادق 7 روايت كرده: هنگاميكه آيه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ نازل شد، پيامبر فدك را به فاطمه عطا كرد. ابان بن تغلب پرسيد: پيامبر خدا آن را عطا كرد؟ فرمود: بلكه خداوند آن را به فاطمه عطا فرمود.
مطالبه فدك از سوى حضرت فاطمه 3 تنها براى احقاق حق بود وگرنه در تمام مدّتى كه فدك در اختيار حضرت فاطمه بود، او درآمد فدك را به فقرا مىداد و خود همانند وضع پيش از تملّكِ فدك زندگى مىكرد.
حضرت فاطمه در زهد و ايثار همسنگ امير مؤمنان است كه معاويه در حقّش مىگويد:
«اگر براى على دو انبار؛ يكى از طلا و ديگرى از كاه باشد، او نخست طلاها را انفاق مىكند، سپس كاهها را.
1) نگارنده اين خطبه را از ده منبع معتبر نقل كرده و كتابشناسى 92 عنوان از شروح آن را در «كتابنامه آثار ماندگار تنها يادگار پيامبر» دليل ما، قم، 1384 ش. آورده است. چون خبر دلاورى اميرمؤمنان در منطقه پيچيد و آوازه فتح خيبر و قتل مرحب به گوش اهالى فدك رسيد، آنها در خود ياراى مقاومت نديدند و پيشنهاد صلح كردند. اميرمؤمنان فدك را در برابر حفظ خون اهالى فدك پذيرفت.
علىمحمد بشارتى
تلاش ما بر آن است با بررسى دقيق موضوعِ فدك و كاوش در اسناد مربوط به آن و تجزيه و تحليل مدارك مختلف، به اين رويداد تاريخى بپردازيم.
علاقمندى شديد نگارنده به اين موضوعِ حساس، بهگونهاى است كه از سالها پيش اسناد و مدارك مختلف مربوط به فدك را از كتب معتبر اهل سنت و تشيّع استخراج و فيش بردارى نموده و پس از دسته بندى به صورت دقيق تنظيم كردهام.
اكنون كه پس از 20 سال، با عنايت ويژه پروردگار سبحان، به نگارش اين رويداد مهم اقدام مىشود، تقريباً اسناد و مدارك آن كاملًا در دسترس مىباشد.
از سوى ديگر، با توجّه به اهميت اين موضوع از ديد شيعه و توجّه خاص بسيارى از بزرگان اهل تسنن به اين رويداد، دو اقدام جديد به تلاشهاى مستمر گذشته اضافه شده است:
1- سفر به منطقه فدك؛ نگارنده از مناطق بدر و حنين و تبوك و خيبر و فدك ديدار كرده و منطقه را به لحاظ استراتژيكى مورد بررسى دقيق (البته از ديد خود) قرار دادهو يادداشتهاى مفيد تهيه كردهام. شايد اين تحليل دقيق، نخستين بار است كه در زبان فارسى منتشر مىشود. 2- بررسىدقيقتر اسناد؛ همانگونهكه پيشتر اشاره شد، مدارك مربوطبه فدك، هرچند از قبل تهيه وتنظيم گرديده، ولى براى پرهيز از يكجانبهگرايى و جلوگيرى از عجله و شتاب- كه با كارهاى پژوهشى وتحقيقاتى منافات آشكار دارد- اسناد مربوط، مجدداً مورد بررسى و مطالعه قرار گرفت تا چيزى از قلم نيفتد. سرزمين فدك
درجنوب شرقى مدينه و در نزديكىهاى خيبر، آبادىهاى پراكنده و چشمه سارها و قناتهاى فراوانى در قديم وجود داشته كه آن را «فدك» مىخواندند.
با توجه به هواى داغ، گرم و خشك مكه و هواى گرم مدينه، فدك از هوايى نسبتاً ملايم برخوردار بوده و هنوز هم نسبت به مكه و مدينه، هواى بهترى دارد.
اين سرزمين سوق الجيشى و تپه ماهورها سرزمينى بسيار آباد و پرمحصول بوده و از اين رو، همواره مورد توجه ساكنان و مردمى بوده كه با اهالى آنجا در داد و ستد و رفت و آمد بودهاند.
فاصله فدك تا مدينه حدود 140 كيلومتر است. به جهت حاصلخيز بودن سرزمين آن، يهوديان از دير باز بر آن استيلا يافته و قدرت سياسى، نظامى و اقتصادى خود را بر اطراف توسعه دادند و تقريباً همه مناطق؛ اعم از يثرب وحومه را زير سلطه سنگين خود گرفتند.
سلطه بر اين سرزمين حاصلخيز و آباد، به يك نبرد نظامى نيرومند نياز دارد؛ به همين دليل سران سلطهگر يهود و رؤساى قبايل آن، همواره براى جلوگيرى از نفوذ بيگانگان در قلمرو گسترده خود، در يك حالت نظامى دائمى به سر مىبردند.
اگر سخن يعقوبى را در مورد جمعيت يهوديان اين منطقه بپذيريم، حساسيت منطقه و موقعيت ويژه آن مشخص مىشود. يعقوبى جمعيت اين منطقه را در آن زمان بالغ بر بيست هزار نفر نوشته است (1)
موقعيت فدك
يهوديان ازديرباز، عناصرى حريص و مال دوست بودهاند. درست است كه مهاجرت آنها به مدينه، برابر بعضى از اسناد، به منظور گرويدن به اسلام و ايمان آوردن به پيامبر اسلام بوده، اما خوى مال دوستى و دنيا طلبىشان باعث شد كه پس از بعثت حضرت محمد، نه تنها به اسلام ايمان نياورند كه به عكس، در تمامى توطئهها و پيكارهايى كه بر ضدّ اسلام صورت مىگرفت سهيم شدند. آنان عناصرى موقعيتشناس واقتصادى بودند. استقرار در بهترين وخوشآبوهواترين و استراتژيكترين نقاط جزيره العرب- كه فدك يكى از آنها بود- از همين خصلت آنان نشأت مىگرفت.
فدك سرزمينى تپه ماهور و كوهپايهبود. اين مسأله را علاوه بر اينكه نگارنده خود از نزديك مشاهده كرده، اسناد تاريخى نيز دليل محكمى است بر اين ادعا.
واقدىكه مورخ قرن دوم بوده و درسال 207 قمرى از دنيا رفته است، مىنويسد:
«يهويان مردمى بودند كه همواره محصول و ميوه داشتند. آبهاى ايشان؛ چون آب ناحيه «تيماء»، چشمهاى بود كه از بُن كوهى جريان داشت و هيچگاه كم نمىشد. خيبر آن قدر آب داشت كه گويى بر روى آب قرار گرفته است. فدك هم اينگونه بود.» (2)
از نوشته واقدى بر مىآيد كه فدك منطقهاى كوهستانى بوده؛ زيرا درآن چشمههايى وجود داشته است.
بسيارى از مورّخان نوشتهاند: فاصله فدك تا مدينه دو روز راه بوده است (3)به نظر مىرسد اين سخن درست باشد؛ زيرا در آن روزگار و با وسايل آن زمان، هر روز مىتوانستند حد اكثر 70 كيلومتر راه طى كنند، جز موارد استثنايى و ضرورى كه با اسبهاى تندرو بسيار بيش از اين مىپيمودند. حال با توجه به اينكه اغلب اسناد حاكى است فاصله فدك تا مدينه دو روز بوده، البته با وسايل نقليه مرسوم زمان پيامبر كه اسب، استر و يا شتر بوده است، نتيجه مىگيريم كه فاصله فدك تا مدينه حدود 140 كيلومتر است نه بيشتر. بنابراين، بعضى از نظريات، كه فاصله مدينه تا فدك را 220 يا 250 كيلومتر دانستهاند صحيح به نظر نمىرسد.
محصول فدك
عمده توليدات فدك خرما بوده و اگر جو يا گندمى توليد مىشده، قابل توجه و ملاحظه نبوده است.
به گفته برخى روايات، محصول ساليانه فدك 24 و يا 70 هزار دينار بوده است (1)البته هر دو دسته روايات مىتواند درست باشد؛ زيرا همانگونه كه گفتيم، عمده محصولات فدك خرما بوده و نخل خرما درختى است پر محصول كه يك سال خوب ثمر مىدهد و سال بعد حدود يك سوم محصول سال قبل بار مىآورد.
بنابراين، عدد 70000 دينار، متعلق به سالهاى پر محصول و 24000 دينار (حدود يك سوم هفتاد هزار دينار) مربوط به سالهاى كم محصول است؛ يعنى متوسط درآمد ساليانه فدك چيزى حدود 50 هزار دينار بوده است.
درآمد سابق فدك به وجه رايج امروز
تبديل درهم و دينار- كه وجه رايج زمان پيامبر بوده- به وجه رايج امروز، كار دشوارى نيست. هر دينار معادل ده درهم و هر درهم به وجه رايج امروز، حدود بيست هزار ريال (دو هزار تومان) مىشود. پس در آمد ساليانه فدك به وجه رايج امروز، چيزى حدود يك ميليارد تومان بوده است.
ممكن است برخى در رقم ياد شده ترديد كنند. اكنون براى روشن شدن ذهن اينگونه افراد، توضيح مىدهيم كه برابر آنچه كتب معتبر شيعه در مورد در آمد ساليانه فدك نقل كردهاند و مرحوم شيخ عباس قمى در سفينه البحار آورده، (2)محصول ساليانه فدك 24 و يا 70 هزار دينار بوده است.
گفتيم كه تفاوت عدد 24 هزار دينار و 70 هزار متعلّق به توليدات متفاوت خرماى فدك در سنوات مختلف بوده است. بنابراين:
در آمد دو سال فدك (دينار (
70000 G 24000 /94000
ميانگين درآمد ساليانه فدك (دينار (
2 /47000
94000
در آمد متوسط ساليانه فدك (ريال) 000/ 000/ 20000* 47000/ 940
از طرفى تقريباً همه محقّقان، هر دينار را ده برابر درهم (3)و هر ده دينار را معادل هفت مثقال طلا نوشتهاند، (4)پس اگر قيمت هرمثقال طلا را امروز 000/ 362 ريال (5)محاسبه كنيم، عدد زير به دست مىآيد:
قيمت هفت مثقال طلا يا ده دينار به ريال 000/ 492/ 000* 7/ 2/ 356
قيمت يك دينار به ريال
10 /249 /00
2 /492 /000
ما براى سادگى محاسبات، قيمت هر دينار را بيست هزار تومان گرفتهايم تا محاسبات بعدى براى عموم قابل درك و فهم باشد.
وچون متوسط در آمد ساليانه فدك 50 هزار دينار بوده است، به تومان مىشود:
يك ميليارد تومان در آمد ساليانه فدك
( 50 /000 *200 /000 /1000 /000 /000 )
افرادى كه متوجه نشدند، يك بار ديگر محاسبات را ملاحظه كنند.
وسعت و گستره فدك
حالكه دانستيم حداقل در آمد ساليانه فدك چيزى حدود يك ميليارد تومان بوده است، با يك محاسبه علمى مىتوانيم وسعت فدك را هم به دست آوريم.
نخلبانها و آشنايان به نخلدارى و نخلكارى، بهخوبى مىدانند كه مقدار توليد خرما از هر نخل متفاوت است و اين تفاوت، به چند عامل بستگى دارد:
1
در كشور عربستان بيش از ده نوع خرما وجود دارد. خرماى مدينه مطلوب و خوب است. قيمت هركيلو خرماى بسيار معمولى در عربستان ده ريال سعودى است؛ يعنى 25000 ريال به پول ايران. البته اين خرما از پستترين و ارزانترين خرماهاى سعودى است. قيمت خرماهاى بسيار مرغوب اين كشور، هر كيلو تا 100 ريال سعودى؛ يعنى بيش از بيست هزار تومان است.
اگر توليد متوسط خرماى هر نخل را در سال 50 كيلو و هر كيلو گرم خرما در زمان پيامبر را يك درهم به حساب آوريم، مىتوانيم مقدار توليد نخلهاى مزرعه فدك را با محاسبه زير بهدست آوريم:
در آمد متوسط ساليانه فدك با درهم 50000* 10/ 500000
تعداد نخلهاى فدك
500000 50 /10000
خرمابانها به خوبى مىدانند كه متوسط فاصله لازم براى كاشت و داشت هر اصله نخل حدود ده متر است. بنابراين، وسعت فدك با محاسبه زير بهدست مىآيد:
وسعت فدك
10 /000 *10 /100 /000
متر مربعو چون هر ده هزار متر، يك هكتار است، پس وسعت فدك حدود 10 هكتار بوده است. البته اين محاسبه با دقت و مراقبت و مطالعه و تفحص صورت گرفته است و اولين بارى است كه چنين محاسبهاى انجام مىشود.
وسعت فدك به هكتار
100 /000 10 /000 /10
پس خلاصه اين بخش از بحث فدك، به قرار زير است:
1- وسعت 10: هكتار 2- تعداد نخلها 3 10000:- در آمد ساليانه: يك ميليارد تومان 4- مقدار توليد 500: تن يا پانصدهزار كيلو
البته در محاسبات فوق، كه مستند به روايات و مسائل علمى در امور كشاورزى و توليد صنعتى است، كمترين ترديدى نيست. وسعت فدك و توليدات خرما و عايدات ساليانه ياد شده، قدرى بيشتر از مراتب فوق است اما اين تفاوت در نتيجهگيرى تأثير چندانى ندارد.
اشكالات وارد بر اين بحث
اشكالات و ايرادهايى كه ممكن است خوانندگان و پژوهشگران بر اين بحث بگيرند، از دو دسته و گروه خارج نيست:
1- گروهى ممكن است اين بحث را فاقد مبناى علمى بدانند و اصولًا بحث در باره يك مزرعه را توهين به ساحت عدهاى! تلقّى كنند كه بايد گفت اين ايراد كاملًا وارد است! و اصلًا بحثهاى اين كتاب و ديگر آثار نويسنده تماماً از ديد چنين كسانى پر از اشكال است؟! 2- گروهى ديگر، صاحبنظران و پژوهشگران و محقّقان هستند كه ممكن است كليّت بحث را بپسندند ولى در آمار و ارقام آن ترديد كنند. براى روشن شدن اذهان اين عزيزان، به نكاتى اشاره مىكنيم: الف: از آنجاكه اين بحث كاملًا جديد و بىسابقه است و در اسناد؛ اعم از فارسى و عربى، ردپايى از آن ديده نمىشود، ممكن است اعجاب انگيز باشد ولى با دقت در اسناد و محاسبات، صحّت ارقام به اثبات مىرسد.
ب: در اذهان ما، از فدك، يك مزرعه دور افتاده و كم ثمر تصوير شده است، در حالىكه فدك از يك مبحث ساده، كه عدهاى دنبال آن بودند، به يك بحث علمى، اعتقادى، فلسفى و به قول امروزىها به صورت يك بحث استراتژيك و راهبردى در آمده و هزار و چهارصد سال است كه همچنان بحثى چالشى است.
ج: عدهاى ممكن است در مورد در آمد ساليانه فدك ترديد كنند. راستى كه عدد يك ميليارد تومان عدد درشتى است. اگر خوانندگان به ياد داشته باشند، قيمت يك دلار قبل از انقلاب 80 ريال و قيمت هر قطعه سكه رايج آنروز 7500 تا 8000 ريال بود، ولى امروز دلار 8370 ريال و هر قطعه سكه بهار آزادى 000/ 895 ريال است؛ (1)يعنى قيمت دلار صد برابر و قيمت هر سكه نيز حدود صد برابر افزايش يافته است. با اين محاسبه مىتوانيم بگوييم در آمد ساليانه فدك به قيمت بيست و پنج سال پيش، ده ميليون تومان بوده است.
د: گفتيم اين مبحث جديد است، ولى طرح، توضيح و تفسير و تشريح آن مبتنى بر اسناد و مدارك غير قابل انكار مىباشد. در محاسبات، كمترين خبط و خطايى راه نيافته است. اسناد و مدارك و مبانى آن هم محكم است. بنابراين، جاى اشكال نمىماند. ولى عزيزان با بررسى مستندات، به درستى محاسبات و نتيجهگيرى پىمىبرند.
ه-: خوب است نگاهى به بعضى از اسناد و مدارك تاريخى بيندازيم تا اعداد و ارقام ارائه شده، علمىتر و دقيقتر جلوه كنند. سيد قطب نويسنده معروف سنى مصرى مىنويسد:
«روزى كه عثمان كشته شد (سال 35 هجرى)، يكصد و پنجاه هزار مثقال طلا و يك ميليون درهم نقد داشت. قيمت ضياع وى (اموال غير منقول) صد هزار دينار بود. علاوه بر آن، وى داراى تعداد زيادى اسب و شتر بود.» (2)
اگر از درهم و دينار و بقيه دارايى عثمان بگذريم، تنها قيمت يكصد و پنجاه هزار مثقال طلاى وى، چيزى حدود پنج ميليارد و سيصد و چهل ميليون تومان مىشود. چون وزن مثقال امروز با زمان عثمان تغيير نكرده است؛ يعنى قيمت اموال منقول عثمان 10 ميليارد تومان بوده است!
و: وقتى از آغاز اسلام و به فرمان پروردگار سبحان، امير مؤمنان 7 جانشين بلافصل پيامبر شدند، بايد آن حضرت به لحاظ مادى نيز از امكانات لازم برخوردار باشند تا بتوانند مشكلات عديده نيازمندان را برطرف كنند. به گفته برخى از محقّقان و عالمان؛ پذيرش مقام و منصب، به هزينه سنگين نياز داشت.
على 7 براى حفظ اين مقام ومنصب مىتوانستند از درآمد فدك حداكثر استفاده را بكنند. گويا دستگاه خلافت از اين پيشبينى آگاه شده بود كه در همان روزهاى نخست، فدك را در دست خودگرفت (3)بايد درآمد فدك بهاندازهاى باشد كه امير المؤمنين و حضرت زهرا 8 بتوانند مشكلات اقتصادى مردم و ارباب رجوع را برطرف كنند. بهخصوص انبوه قبايل و عشايرى كه تازه مسلمان بودند و از تمكّن مالى بهرهاى نداشتند.
ز: درآمد فدك در آغاز به مصرف عموم مردم مىرسيد. عثمان درآمد و عايدات آن را ميان اقوام خود تقسيم مىكرد. معاويه يك سوم در آمد فدك را به مروان بن حَكَم و دو سوم ديگر را به عمرو بن عثمان بخشيد. معاويه پس از به شهادت رساندن حضرت مجتبى 7 تمامى فدك را به مروان داد (4)راستى اگر تصوّر شود كه فدك يك مزرعه معمولى و كوچك و كم درآمد بود، ارزش آن را داشت كه يك سوم آن را به مروان بن حكم بدهد و دو سوم ديگر را به فرزند عثمان هديه كند؟!
اينها دلايل نويسنده اين مقال، در تجزيه و تحليل درآمد نجومى فدك است.
درمورد ارزش فدك و درآمد ساليانه آن، به دو سند مهم استناد مىكنيم:
.1
ابن ابى الحديد، دانشمند مشهور اهل تسنن در قرن ششم هجرى مىنويسد:
«به يكى از دانشمندان علم كلام اماميه، به نام علىبن تقى از شهرستان نيل گفتم آيا فدك غير از نخلستانى كوچك با زمينى نه چندان بزرگ بود؟ پاسخ داد، نه، اين چنين نيست، بلكه بسيار بزرگ بود؛ به اندازهاى كه هم اكنون در كوفه نخلستان وجود دارد، در آنجا درخت خرما بود. ابوبكر و عمر كه حضرت زهرا را از تصرف در فدك منع كردند، منظورى جز اين نداشتند كه على 7 نتواند از طريق در آمد اين نخلستان نيرويى جمع كند و بر سر خلافت درگير شود. لذا به دنبال تصرف فدك، على و فاطمه و ديگر افراد بنىهاشم را از خمس منع كردند و نگذاشتند در خمس تصرّف كنند؛ زيرا انسان تهى دست كه مالى در بساط ندارد، همتش ناتوان و شخصيتش نزد خود خُرد و كوچك مىنماياند و به جاى اينكه در رياست و خلافت باشد، به دنبال كسب و پيشهاى است تا زندگى خود را اداره كند.» (1)
.2
علّامه مجلسى از كشف المهجّه سيّد بن طاووس نقل مىكند كه عوايد و درآمد فدك در هر سال، بيست و چهار هزار دينار و در روايتى ديگر هفتاد هزار دينار بود و شايد اين اختلاف رقمِ در آمد، مربوط به سالهاى مختلف است. به هر حال، از اين ثروت فروان نمىشود بىجهت چشم پوشى كرد و از آن سخن نگفت (2)در تجزيه و تحليل دو سند پيشگفته، كافى است بگوييم: مقايسه نخلستانهاى فدك با ميزان نخلستانهاى كوفه، درخور توجه بسيار وتأييد محاسبات ماست. حجم نخلستانهاى كوفه در قرن ششم كه دوره اقتدار بنى عباس و توسعه بىسابقه اين شهر است، بخوبى نشان مىدهدكه همواره وسعت فدك و درآمد قابل ملاحظه آن، مورد توجه همگان بوده است. همچنين درآمد ساليانه فدك را اگر بخواهيم بر مبناى 24 هزار دينار (بنابر بعضى از روايات) محاسبه كنيم، چيزى حدود 480 ميليون تومان به وجه رايج امروز مىشود ولى چنانچه براساس 70 هزار دينار حساب كنيم، به رقم نجومى يك ميليارد و چهارصد ميليون تومان مىرسد. هر عدد را كه بخواهيم بپذيريم، به سياست كلى خلفا و تمهيدات آنها در محروم ساختن اهل بيت و هواداران آنها از مسائل اقتصادى بر مىگردد.
درمورد وسعت فدك بهروايتى اشاره مىكنيمكه ازاهل تسنن نيزنقلشده است:
«لما نزلت وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه دَعَا النَّبِى 9 فَاطِمَهَ فَأَعطَاهَا فَدَكَ الكَبِيرَ» (3)
«زمانى كه آيه وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّه نازل شد، پيامبر فاطمه را خواست و فدك بزرگ را به او بخشيد.»
تسليم فدك بدون جنگ و درگيرى
با توجه به پيروزىهاى گسترده و برق آساى مسلمانان در سرزمينهاى يهود، شكست سنگين يهوديان بنى قينقاع و بنو قريظه، ترس زيادى در دليهود ايجاد شد. آنها يقينكردند كه روزى به سرنوشت يهوديان شكست خورده مدينه مبتلا خواهند شد، ولى لاف وگزافهاى سران تبهكار يهود و حمايتهاى متقابل بت پرستان از آنها و حمايت آنها از بتپرستان، به صورت مصنوعى، مقدارى به آينده كوتاه مدت خود اميدوارىِ نسبى پيدا كرده بودند كه البته اين وضعيت چندان طول نكشيد.
البته بايد بگوييم كه استحكامات نيرومند و فوق العاده يهوديان بنى نضير، بعضى از مسلمانان را هم ترسانده بود. راستى هم كه استحكامات آنها نيرومند بود.
مسلمانها تصور نمىكردند كه بتوانند بنى نضير را، با آن همه امكانات از پاى در آورند. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ (4)
«شما تصور نمىكرديد كه آنها از آنجا دفع شوند و خود آنها هم تصور مىكردند كه استحكامات و قلعههاى آنها مانع شكستشان خواهد شد. پس خداوند از جايى بر آنها ضربه زد كه فكرش را نمىكردند. آرى، خدا در دل آنها وحشت انداخت ...»
ترس و وحشتىكه پيروزىهاى برق آساى مسلمانان در مناطق مختلف، در دلهاى مشركين انداخته بود را، از همين آيه به راحتى مىتوان فهميد. اما يهوديان سركش و بد عهد و كينه توز و نا آرام، هرگز از اين شكستها درس نگرفتند. آنها شبانه روز در صدد توطئه بر ضدّ اسلام بودند. اغلب با يك گام عقب نشينى، در سنگرى جديد موضع مىگرفتند و به برنامهريزى و هماهنگى جهت حمله به مدينه مشغول مىشدند. سنگر خيبر، قلاع و استحكامات كم نظير، با امكانات گسترده و وسيع همراه با جنگجويان متعصب و زخم خورده! آنان حتى شرايط لازم براى پايدارى در برابر لشكركشىهاى ايران و رومِ آنروز را هم داشتند.
اگر حمايتهاى سياسى و روانى و اطلاعاتى بتپرستان قريش را به اين امكانات بيفزايم، موقعيت ممتاز خيبر را تا حدى به تصوير كشيدهايم، اما خداوند اراده ديگرى داشت. قرار خداوند بر اين بودكه يهود را زبون، ذليل و نابود سازد.
تسخير خيبر تقريباً تمامى حيلهها و نقشهها و برنامههاى براندازى يهود را بر هم ريخت و دسيسههاى آنها را خنثى كرد و برنامهريزىهاى آنها را بهكلى برهم زد و عقيم گذاشت.
امضاى صلح «حديبيه» در ذى قعده سال ششم هجرى، تا حد زيادى مسلمانان را از ناحيه مكه و مشركان قريش آسوده خاطر كرده بود. بنابراين، پيامبر با آسودگى بيشتر به دفع يهود پرداختند.
فتح خيبر در ماه رجب سال هفتم هجرى، هرچند حادثه بسيار مهم و فوقالعاده بود اما به لحاظ سياسى، صلح حديبيه بسيار مهمتر و ارزندهتر محسوب مىشد؛ زيرا:
.1مهمترين و قوىترين و مركزىترين مخالفان اسلام، بىطرفى اختيار كرده و از مخالفت بيهوده با اسلام دست كشيده بودند.. 2 يهود، مؤثرترين متّحد استراتژيك خود را از دست داده بود.. 3 عشاير و قبايل بت پرست كه متّحد بالقوه و بالفعل قريش بودند، راه خود را انتخاب كردند و به تدريج مسلمان شدند. اينها اثرات صلح حديبيه در داخل جزيره العرب بود. درعرصه خارجى نيز اين صلح اثرات بسيار مفيدى به همراه داشت؛ مانند:
الف) رومِ آن روز، كه با نا آرام كردن دائمى سرحدات و حدود كشور اسلامى آماده رو در رويى با اسلام بود، مصلحت خود را در بيطرفى و توقف اقدامات نسنجيده خود ديد.
ب) قدرت مثال زدنى مشركان قريش و يهوديان، در دل آنها نيز ترس زيادى از قدرت اسلام انداخته بود. آنها پس از آنكه قدرت توفنده اسلام را در آرام كردن مكه و شكست دادن يهوديان مشاهده كردند، براى دفاع در مقابل اسلام حالت آماده باش به خود گرفتند؛ يعنى حالت تهاجمى آنها به حالت تدافعى تبديل شد. اين موضوع مسأله بسيار مهم و فوق العادهاى بود.
ج) تحوّل بسيار مهم ديگر اينكه: پس از صلح حديبيه پيامبر اسلام، رسالت جهانى خود را اعلام كردند و با نوشتن نامههاى متعدد به سران كشورهاى دور و نزديك و اعزام هيأت نمايندگى به ايران و روم و حبشه و مناطق ديگر، دعوت جهانى خود را آغاز كردند.
فتح خيبر، در اين روند سرعت ايجاد كرد و امور را بيشتر وفق مراد اسلام پيش برد. اكنون نمىخواهيم در باره اين سؤال بحث كنيمكه آيا صلح حديبيه موجب شكست زود هنگام يهوديان خيبر و تسخير قلعههاى آنان شد و يا اينكه ضعف و شكستهاى يهوديان بنى قينقاع و بنى نضير و نابودى يهوديان بنىقريظه، مكيان را واداشت كه با پيامبر اسلام صلحنامه امضا كنند؟
هرچه هست به نظر ما هر دو رويداد بر يكديگر اثرات غير قابل انكار داشت كه حاصل آن فراگير شدن اسلام در جزيره العرب بود.
پيروزىهاى برق آسا
رويدادهاى سالهاى پنجم و ششم هجرى تأثيرات زيادى بر جزيره العرب گذاشت و ديگر هيچ شهر و قلعه و روستا و هيچ قبيله و عشيرهاى نبود كه از اسلام و از موج هدايتگر توحيدى- كه از مدينه آغاز شده بود- سخن نگويد و اظهار علاقه براى شنيدن آخرين اخبار در مورد پيروزىهاى سپاه اسلام نكند. هر چند عرب جاهلى از وسايل خبررسانى به شكل آن روز و آن سالها كه در ايران و روم مرسوم بود، بهرهاى نداشت، اما در انتشار اخبار مربوط به اسلام و مسلمانان يد طولايى داشت؛ يعنى در آن سالها، برابر اسناد تاريخى، هيچ حادثهاى در جزيره العرب به مانند اخبار اسلام، تكان دهنده و توفنده نبود.
جنگهاى طولانى ايران و روم نيز مسأله بسيار مهمى بود كه ميان دو قدرت مسلّط منطقهاى جريان داشت و خبرهاى آن جنگ هم بسيار موحش و تكان دهنده بود. هر روز خبرهاى تازهاى از جبههها مىرسيد. گاهى ايرانيان پيشروى مىكردند وزمانى روميان دست به پيشروى در جبهه ايرانيان مىزدند. اين جنگها از سال 604 تا 628 ميلادى به مدت بيست و چهار سال به درازا انجاميد. طولانى شدن اين جنگها قدرى ازحساسيتآن مىكاست و اخبارآن را نيز كمرنگ مىكرد. سرانجام روميان توانستند قواى ايران ساسانى را در سال 628 ميلادى شكست دهند. آن سال دقيقاً مقارن سالششم هجرى وسال صلحنامه حديبيه بود؛ (1)يعنىقواىاسلام درهمهجا به برترى رسيده بود. حال شايد خشم و عصبانيت خسرو پرويز را بتوانيم از دريافت نامه پيامبر اسلام بفهميم. خسرو پرويز پادشاه فاسد و خودكامه و ستمكار ساسانىكه بر اثر بىكفايتى، نيروهايش از روميان شكست خورده بودند و وى به شدت ذليل و تحقير شده بود با دريافت نامه پيامبر اسلام بيشتر تحقير شد و از روى عصبانيت نامه پيامبر اسلام را پاره كرد. وقتى خبر حركت زشت خسرو پرويز به پيامبر رسيد، آن حضرت فرمودند: «اللّهُمّ مَزّقْ مُلْكَه» (2)«خداوند! پادشاهىاش متلاشى ساز!»
نفرين پيامبر اثر گذاشت. طولى نكشيد كه «شيرويه» فرزند خسرو پرويز، كه پدرش را مسبّب شكستهاى سنگين از روميان مىدانست، شبانگاه به سراپرده وى راه يافت و از پايش در آورد؛ «فَمَزّقَ اللّهُ مُلْكَهُ وَ مُلْكَ قَوْمِهِ» (3)بگذريم.
نقل اين فرازهاى تاريخى، از قدرت رو به توسعه اسلام در سالهاى پنجم و ششم هجرى حكايت دارد؛ حركت و توسعهاى كه هرگز متوقف نشد.
اهالى فدك چه كردند؟
با توجه به مقدماتى كه آورديم، اهالى فدك از حوادثى كه پيرامون آنها مىگذشت آگاه مىشدند. فاصله آنها تا خيبر فقط يك منزل راه بود. آنها تصميم گرفتند با پيامبر اسلام صلح كنند، كه اين تصميم عاقلانهاى بود.
واقدى مىنويسد: «مُحيِّصه گويد: مردى از سران فدك كه به او «نون بن يوشع» مىگفتند، همراه تنى چند از يهوديان با من آمدند و با رسول خدا صلح كردند تا خونهايشان محفوظ بماند. آن حضرت ايشان را از آن سرزمين تبعيد كند و تمام اموال خود را به پيامبر واگذارند و چنين شد. در پيشنهاد صلح چنين آمد كه: نيمى از خاك فدك از يهوديان و نيمى از پيامبر خدا باشد و پيامبر اين پيشنهاد را پذيرفتند. اين مطلب از مطلب نخست صحيحتر است.» (1)
«فدك قريهاى است در حجاز كه از آنجا تا مدينه دو روز راه است (2)وگويند سه بخش بوده است. هنگامى كه پيامبر خدا 9، خيبر و قلاع آن را فتح كرد، سه قلعه پايدارى كردند و محاصره آنها به دشوارى گراييد و اهل فدك قاصدى نزد پيامبر خدا فرستادند كه اموال و ميوههاى خود را به نصف تقسيم و مصالحه نمايند. پيامبرخدا اين غنيمت جنگى را پذيرفت. در اين ناحيه چشمهها و نخلستانها بود.» (3)
فدك متعلّق به پيامبر است
بنابراين، مزارع گسترده فدك از آنِ پيامبر شد. باز برابر نصّ قرآن كريم اگر سرزمينى و يا اموالى بدون جنگ و لشكركشى به دست پيامبر اسلام بيفتد، تعلّق مطلق به پيامبر دارد. قرآن كريم مىفرمايد:
وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّه يسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ (4)
«چيزى كه خداوند به رسولش از آنها داد، چيزى است كه براى به دست آوردن آن نتاختيد ولى خداوند پيامبرش را بر آن مسلّط كرد و خداوند بر تمامى كارها تواناست.»
تداوم فقر، با دور شدن على 7 از خلافت
با توجه به بررسىهاى اسناد و مدارك غير قابل انكار، مىتوان گفت: نتيجه در اختيار گرفتن و تصرف فدك از سوى خلفا، محروم كردن مردم از عوايد سرشار و در آمد هنگفت و نجومى آن گرديد. واضح بودكه نشستن بر مسند خلافت در جاى اميرالمؤمنين، على بن ابى طالب كار سادهاى نيست؛ زيرا تنها 70 روز از ماجراى شورانگيز غديرخم كه در آن، پيامبر گرامى اسلام، على بن ابى طالب 8 را به عنوان خليفه و جانشين بلافصل بعد از خود به مردم معرفى كردند، مىگذشت. ذهنها همچنان آكنده و خاطرهها مشحون از رايحه دلكش ولايت و امامت بود. هنوز عطر دلپذير غدير به مشام مىرسيد و ترانه زيبا و شنيدنى غدير، زيباترين سرود آزادگى و بالندگى تلقّى مىشد. قلبها مملو بود از نسيم فرح بخش «اكمال دين» و روحها با نشاط از پيام دلنواز «اتمام نعمت».
آرى، اگر اهل بيت: خلافت را در اختيار داشتند، مردم را در مسير تعيين شده توسط پيامبر راهنمايى مىكردند. مشكلات اعتقادى واقتصادى مردم حل مىشد و اسلام به عنوان دين عزّت و عظمت و معنويت و زندگى، به دنياى پرظلم و جور حاكمان روم و ايرانِ آن روز معرفى مىگرديد.
بيفزاييم بر اين مطلب كه با طلوع اسلام، آفتاب امپراتورىهاى ايران و روم در شُرف غروب بود.
آثار زوال اين دو امپراتورى كه زمانى بر بخش اعظم زمين حكومت مىكردند، در همه جا مشهود و محسوس بود. عدم تعرض اين دو قدرت مسلّط منطقهاى به عاصمه اسلام، يكى از دلايل اين مدعاست.
اگر اميرالمؤمين 7 زمام امور را به دست مىگرفت، علاوه براينكه ريشه شرك و كفر و نفاق براى هميشه مىخشكيد و از جوامع بشرى كَنده مىشد و مردم در مسير صلاح و فلاح طى طريق مىكردند، دنياى مردم نيز آباد و پر رونق و چشمگير و خدايى مىشد؛ يعنى اشتغال و توسعه و توليد و عدالتخواهى، ضامن سعادت دنياى مردم مىگشت.
راستى كه اگر اميرالمؤمنين 7 به قدرت مىرسيد، مشكلات عديده مردم به سرعت حل و رفع مىگرديد. اهل بيت همواره در جهت حلّ مشكلات اقتصادى مردم گام برمىداشتند و از اين جهت مشهور خاص وعام بودند؛ بهطورىكه خداوند سبحان از اين روحيه آسمانى آنان تقدير نمود، آنجا كه فرمود:
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (5)
«غذا را در حالى كه خود به آن نياز دارند، به مسكين ويتيم و اسير مىبخشند. اين حركت را فقط و فقط به خاطر خدا انجام مىدهند و انتظار يك تشكّر ساده را هم ندارند.»
اهل بيت بهتر از هركس ديگر مىدانستند كه اگر مشكلات اقتصادى مردم حل شود، مردم با شوق و علاقه فراوان، به اسلام روى مىآورند و عاشقانه گِردِ شمع اسلام مىچرخند. اين مهم را خداوند بزرگ بيان كرده، آنجا كه مىفرمايد:
فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ الَّذِى أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ. (6)
«خداى كعبه را عبادت كنند؛ خدايى كه آنها را از گرسنگى رهانيد وبه آنها امنيت بخشيد.»
پروردگار نمىفرمايد به خدايى ايمان بياوريد كه به شما تعالى و بالندگى و عزّت و كرامت داد، بلكه مىفرمايد: گرسنگىِ شما را برطرف ساخت. پس گرسنگى و فقر عامل اصلى همه نابسامانىها؛ از جمله بىدينى و قانونگريزى است بلكه معيشت مناسب و اقتصاد قابل قبول، موجب گرايش مردم مسلمان به دين و رعايت ملاحظات دينى خواهد شد. اين موضوع بسيار مهم است.
اگر اميرالمؤمنين بعد از پيامبر 9 عهدهدار امور مىشدند، كارها وفق مراد خدا وپيامبر پيش مىرفت و امور سامان مىگرفت ونارسايىها با برنامهريزىهاى على 7 مرتفع مىگشت؛ زيرا امام اميرالمؤمنين 7 اهل برنامهريزى بودند. بهترين سند براى اثبات اين ادعا، نهج البلاغه است.
بخشى از برنامههاى اميرالمؤمنين براى حكومت، كه از فرمان تاريخى به مالك اشتر گرفتهايم، به شرح زير است:
.1ايجاد اشتغال در جهت افزايش توليد و قطع وابستگى و كاهش واردات و افزايش صادرات.. 2 عمران شهرها و روستاها در راستاى تقويت توليد و كمكردن جاذبه شهرنشينى.. 3 ترميم راههاى موجود و ايجاد راههاى جديد وتوسعه آنها و ايجاد كاروانسراها و چاپارخانهها به منظور تقويت ارتباطات سهلتر شهرها و روستاها با مركز.. 4 توسعه تجارت جهت تشويق توليد و صادرات و تحكيم قدرت اقتصادى بخش خصوصى.. 5 ايجاد كارگاههاى توليدى جهت توليد سلاحهاى سبك و نيمه سبك.. 6 توليد انبوه اسبهاى رونده و قوى در مسير تقويت نيروهاى رزمى و آمادگى دايمى.. 7 تعليم و تدريب و آموزش نظامى با تشكيل كلاسهاى آموزش تئورى و آموزشگاهها و دانشكدههاى فرماندهى و ستاد جهت آموزش فرماندهان ارشد نظامى.. 8 تأسيس دانشگاهها و دانشكدهها و پژوهشكدههاى مختلف در جهت فناورى علمى در زمينههاى مختلف.. 9 تأسيس مدارس در اقصى نقاط كشور درجهت سوادآموزى عمومى و پايان دادن به بىسوادى.. 10 توسعه كشاورزى و دامدارى در جهت توليد انبوه محصولات كشاورزى و دامى به منظور خود كفايى و نيل به صادرات.. 11 اعزام هيأتهاى فرهنگى و تبليغى به كشورهاى دور و نزديك، همراه با پيام در جهت معرفى اسلام به مردم تشنه عدالت.. 12 رفع بيمارى با تأسيس بيمارستان در نقاط مختلف كشور و ترويج بهداشت عمومى.. 13 تخصيص زكات در سير الهى، در جهت فقرزدايى و ايجاد تمايل در غير مسلمانان براى پذيرش اسلام.. 14 كمك درجهت ساخت مساجد در نقاط مختلف و تشويق مردم در اين راه.. 15 ساخت برج و باور در مرزها و ايجاد پادگانها در نقاط مرزى و انجام گشت دائم در پاسدارى از مرزها به منظور حفاظت دائمى از تماميت ارضى و برگزارى مانورهاى مرتب در جهت آمادگى دفاعى دائمى و ايجاد ترس در دل دشمن.. 16 ايجاد كلاسهاى آموزش قضاوت، در تكميل برنامه نيل به عدالت اجتماعى.. 17 رسيدگى بهامور اقليتهاى مذهبى وتوجه به رفاه آنها در راستاى گرايش آنها به اسلام.. 18 تشويق دائمى مردم به كار و تلاش و توليد، با ايجاد زمينههاى آن و تقويت توليد.. 19 ايجاد يك سازمان نيرومند اطلاعات مردمى در جهت كشف توطئههاى خارجى و خنثى كردن اقدامات خرابكارانه و شناسايى عوامل داخلى آنها.. 20 بها دادن به علما و دانشمندان و علم، با احترام به آنها و ارتباط پيوسته با ايشان و تشويق و تقويت آنان در نشر آثار علمى و دانش جامعه.. 21 ارتباط با كشورها و قدرتها و انعقاد قرار داد صلح و عدم تجاوز و در عين حال آمادگى كامل و زير نظر داشتن دشمن و عدم اعتماد به او.
«وَ لَكِنِ الْحَذَرَ كُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّكَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِى ذَلِكَ حُسْنَ الظَّن» (1)
«زنهار! زنهار از دشمن خود پس از آشتى بپرهيز، چه بسا دشمن به تو روى آورده تا غافلت كند وآنگاه ضربهات زند. پس دور انديش باش و به دشمن، زياد خوش بين مباش.»
.22بازرسى دائمى و محترمانه از مقدمات و مأموران در مناطق دور و نزديك كه مردم گريز نشوند و به رفاه و خود محورى مبتلا نگردند و خود را از مردم خود بالاتر نپندارند.. 23 توجه به عوامل ماليات و خراج كه ظلم نكنند. گرفتن ماليات به منظور رفاه عمومى و حل مشكلات عامه است. نكند با شعار رفاه مردم، مردم آزارى شود.. 24 به توده مردم بهاى ويژه داده شود. مأموران و مقامات بايد در عمل به آنها بينديشند و به آنها گرايش داشته باشند. مردم محبوب خدا ورسول و مطلوبآنانند. «إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّهُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّهُ مِنَ الْأُمَّهِ فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُم» (2)
«همانا آنان كه دين را پشتيبانند و موجب انبوهى مسلمانان و آماده پيكار با دشمنان عامه مردماند، پس بايد گرايش تو به آنان باشد و ميلت به سوى ايشان.»
كارگزاران، مسؤولان ومقامات بايد همواره به مردمى بها دهندكه سهم بيشترى در تقويتِ دينباورى و امنيت شهرها و مرزها دارند؛ همانهايىكه هر وقت نيازى بوده، سريعتر وصادقتر و بىادعاتر از ديگران بهصحنه آمدهاند و ازخودگذشتگىها داشتهاند و دارند.
اينها بخشهايى از استراتژى امام اميرالمؤمنين على بن ابىطالب به عنوان جانشين پيامبر در اداره جامعه بود.
در آمد سرشارى كه به تدريج به دست مسلمانان افتاد، بقدرى فراوان بود كه اگر زمامدارى مانند اميرالمؤمنين در عرصه بودند، تمامى مشكلات اقتصادى مردم وفقر فزاينده آنها حل مىشد.
در مورد استفاده از درآمد سرشار مسلمانان و غنيمتهاى فراوانى كه پس از تسخير تيسفون نصيب شد كافى است به يك سند اشاره كنيم:
مسلمانان پس ازآنكه كاخ خسرو پرويز را تسخير كردند، فرش بسيار نفيسى را كه در تالار «بهارستان» پهن شده و تار و پودش از طلا بود، يافتند و آن را به مدينه آوردند. اين فرش را قطعه قطعه نموده و بين اصحاب تقسيم كردند. سهم اميرالمؤمنين، على بن ابىطالب از آن فرش چيزى حدود يك كف دست بود. حضرت آن را به قيمت 30 هزار درهم فروختند؛ يعنى چيزى حدود 60 هزار تومان و آن را ميان فقرا تقسيم كردند.
راستى اگر تمام آن فرش به دست على مىرسيد، ايشان چند فقير و مسكين را مىتوانستند از فقر نجات دهند؟ و اگر تمامى خزائن ساسانيان، كه نصيب سپاه اسلام شد، در اختيار آن حضرت قرار مىگرفت چه اتفاقى مىافتاد؟! به يقين مسلمانان از فقر و ندارى رهايى مى يافتند.
بيهقى مىنويسد: درزمان خلافت عثمان، فدك در اختيار مروانبن حكم قرار گرفت (همان كسىكه همراه پدرش، به دليل نفاق وحشتناكشان، به دستور پيامبر از مدينه تبعيد شدند (3)
معاويه در زمان سلطنت خود ثلث فدك را به مروان بن حكم داد و ثلث ديگر را به عمربن عثمان و ثلث سوم آن را به پسرش يزيد. اين تقسيم بعد از شهادت امام حسن بن على 8 صورت گرفت (4)
معاويه تنها يك سوم فدك را به مروان داد و بقيه را از وى پس گرفت. درآمد سرشار فدك از اين فراز تاريخى مشخص مىشود.
هنگامىكه عمربن عبدالعزيز به خلافت رسيد خطبهاى ايرادكرد وگفت: فدك از اموالى بودكه خداوند به رسول خويش بخشيد. مسلمانها در راه دستيابى به فدك هيچگونه جنگى نكردند وكوشش نداشتند. فاطمه 3 آنرا از پيامبر درخواست كرد ....
معاويه كه به حكومت رسيد آن را به مروان بن حكم بخشيد و مروان به پدرم و به عبدالملك داد و بعد به من و وليد و سليمان رسيد. وليد كه به حكومت رسيد، از او خواستم سهم خود از فدك را به من ببخشد و همچنين از سليمان خواستم كه سهمش را به من دهد. آن دو با درخواست من موافقت كردند و سهم خود را واگذار كردند و من ديگر اموالى كه دارم بيش از اين مال دوست مىدارم لذا آن را به همان موردى كه در اصل بود واگذار كردم (5)
در دوران حكومت عمر بن عبدالعزيز فدك در دست فرزندان حضرت زهرا بود و بعد كه يزيد بن عبدالملك به حكومت رسيد از آنان گرفت و تا پايان خلافت بنى اميه بين بنى مروان دست به دست مىگشت.
هنگامىكه سفّاح مؤسس سلسله بنى عباس به قدرت رسيد، آن را به عبدالله بن حسن بن على بن امير المؤمنين برگردانيد.
بعدها كه منصور دوانيقى به قدرت رسيد، فدك را از فرزندان امام حسن پس گرفت. مهدى پسر منصور عباسى فدك را به فرزندان حضرت فاطمه برگردانيد.
موسى بن مهدى برادرش كه در خشونت مشهور بود، فدك را از فرزندان حضرت زهرا پس گرفت. مأمون در سال 210 هجرى پس از اينكه حكومتش مستقر و بلامنازع شد، فدك را به فرزندان حضرت زهرا برگرداند.
سرانجام پس از به قدرت رسيدن متوكّل، دشمن خونخوار اهل بيت؛ همان عنصر پليدى كه فرمان داد قبر مطهّر ابا عبدالله الحسين را تخريب كنند، وقتى متوجه شد كه سادات و كودكان بنى هاشم در ايام حج، خرماى فدك را ميان حجاج تقسيم مىكنند واين امر موجب تقويت ومحبوبيت آنها شدهاست، دستور داد تمامى نخلهاى فدك را قطع كنند و چنين شد.
در اين تبادل فدك ميان خلفا و فرزندان حضرت زهرا، دو نكته بسيار مهم وجود دارد:
.1
بسيارى از خلفا نظر خليفه اول و دوم را كه مىگفتند: پيامبر ارث نگذاشته و هر چه از ايشان برجاى مانده صدقه است، قبول نداشتند. بازگرداندن فدك به فرزندان حضرت زهرا درحقيقت رد حديثى استكه ابوبكر بهپيامبر نسبتداده است.. 2 در تمامى مواردى كه خلفا فدك را به ذرارى حضرت فاطمه زهرا پس دادند، هرگز به هيچيك از ائمه اطهار تحويل نشد. در بازگرداندن فدك هرگز وارث حقيقى حضرت زهرا كه امامان معصوم بودند، مورد توجه قرار نگرفتند؛ يعنى بازگرداندن فدك را هم نوعى كار سياسى مىتوان محسوب كرد. دليل ناراحتىها و مخالفتهاى حضرت زهرا و امام على 8
اكنون با زبان وشيوه ديگرى رفتار تصرف كنندگان فدك را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم تا به علل رنجها و ناراحتىهاى حضرت زهرا پى ببريم و از انگيزههاى مخالفت غير قابل انعطاف على بن ابىطالب و و اهل بيت و به تبع آنها شيعه آگاه شويم.
1
با توجه به اين اصل معقول و اسلامى، وقتى حكومت درباره فدك با حضرت زهرا چالش پيدا كرد و ادعا نمودكه فدك متعلّق به حضرت زهرا نيست، بايد براى ادعاى خود دليل بياورد نه آنكه از آن حضرت مطالبه دليل و شاهد كند.
خليفه اول پس از استقرار در مسند خلافت، با نظر خليفه دوم، مزرعه گسترده فدك را، كه پيامبر به حضرت زهرا بخشيده بود، تصرف كرد و كارگزاران حضرت فاطمه را از آن اراضى اخراج نمود. وى پس از آنكه با اعتراض شديد حضرت فاطمه مواجه شد، گفت: اگر ادعا دارى كه فدك تعلّق به شما دارد شاهد بياور. در حالى كه او خود مدّعى فدك شده بود بايد بينّه و دليل اقامه مىكرد. چون فدك در دست حضرت زهرا بود و مدعى خودش بود كه بايد دليل مىآورد. حتى على 7 پس از اين رويداد، نزد ابوبكر رفتند و ضمن اعتراض به وى، حكم قضاى اسلامى را براى ايشان تشريح كرد، اما او نپذيرف و عمرگفت: ما در مقابل حجّت و دليل تو توانى نداريم كه استدلال كنيم ولى بايد فاطمه دليل بياورد كه فدك ملك اوست و تا دليل ارائه نكند از وى نخواهيم پذيرفت.
روايات اسلامىكه فريقين؛ اعم از شيعه وسنى نقلكردهاند و آنها بر ارائه دليل از سوى مدعى حكايت دارد، به صورت محكم مالكيت فدك بر حضرت زهرا را اثبات مىكند.
نكته مهم ديگركه در اينجا بايد به آن توجه كرد، اينكه ارائه دليل و بيّنه در جايى مطرح مىشود كه موضوع مجهول بوده و نياز به اثبات داشته باشد؛ يعنى ارائه دليل در جايى طرح مىشود كه يا مدّعىعليه مشكوك باشد و يا موضوع غير روشن و نامفهوم و در يك جمله نياز به اثبات و استدلال داشته باشد. وقتى فدك در دست حضرت زهراست و حضرت زهرا بنا به قول صريح خداوند، مُطهّر و به دور از هر گونه «رِجس» هستند و هرگز ادعاى خلافى نمىكنند، چگونه است كه حكومت با اين همه دلايل روشن و آشكار، باز هم ادعاهاى حضرت زهرا را نمىپذيرد؟!
نكته ديگر، اگر خليفه اول و دوم مدعى بودند كه فدك ملك حضرت زهرا نيست و از حضرت زهرا شاهد و دليل مىخواستند و حتى نظر «صديقّه طاهره» را به تنهايى كافى نمىدانستند، آن حضرت، شاهد كامل و محكم و مستدلّ و فوقالعادهاى مانند على بن ابىطالب ارائه كردند؛ همان شخصيت برجسته و آسمانى كه هرجا باشند، حق آنجاست كه پيامبر فرمودند: «عَلِىٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ»؛ (1)«على همواره با حق است و حق با على است.»
1) الامامه و السياسه، ج 1، ص 98 و شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 24 و الفصول المختاره، ص 221.
بعضى از علما و محققان اهل تسنن، اين روايت بسيار معروف پيامبر اسلام درباره اميرمؤمنان على 7 را به شكلهاى ديگرى نقل كردهاند؛ ازجمله گروهى گفتهاند:
«عَلِىٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ، لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ» (1)
«على با حق است و حق با على است و هرگز از هم جدا نمى شوند تا روز قيامت در حوض (كوثر) بر من درآيند.»
اين حديث به قدرى مشهور است كه فخر رازى مىگويد: هركس در دينش به علىبن ابىطالب اقتدا كند، بىگمان هدايت مىيابد و دليل آن، گفته پيامبر است كه فرمود: «خدايا! حق را هميشه بر مدار او بگردان.» (2)
مطالبات حضرت زهرا از خليفه
بسيارى از محقّقان و مورّخان و تقريباً بيشتر آنانكه در تجزيه و تحليل حوادث صدر اسلام و به خصوص در مسائل پس از ارتحال پيامبر اسلام به بحث و بررسى پرداختهاند، مطالبات گسترده حضرت زهرا از ابوبكر را به فدك منحصر كرده و از پرداختن به عمدهترين مسائل، تجاهل و يا غفلت كردهاند.
بايد توجه داشت كه حضرت زهرا علاوه بر فدك، سه موضوع مهم ديگر را هم از آنان مطالبه مىكردند:
الف) جانشينى اميرمؤمنانكه پيامبربارها مطرحكرده بودند وبرآن اصرار داشتند.
ب) اموال پيامبر اسلام كه در مدينه بود و از سوى حكومت تصرف گرديد.
ج) باقىمانده خمس خيبر، كه خليفه اول و دوم از پرداختن آنها به حضرت زهرا خوددارى كردند.
ابن ابى الحديد معتزلى مىنويسد: ابوبكر حاضر نشد چيزى به فاطمه بدهد. حضرت زهرا بدين جهت ناراحت شد و از او دورى گزيد و تا هنگام وفات با او تكلّم نكرد.
ادامه جدال حضرت زهرا
با خليفه اول
همانگونه كه اشاره شد، ابوبكر پس از استقرار بر مسند خلافت، نه تنها فدك را كه اموال منقول و غير منقول پيامبر را ضبط كرد و حضرت زهرا را كه وارث پيامبر بود، از تصرف در آن اموال منع نمود. قرائن حاكى از آن است كه با اين اقدام، حضرت زهرا از ما ترك پدر محروم گرديد؛ بهطورى كه در اداره امور عادى منزل هم دچار عسرت و مشكل بسيار شديد شدند. چيزى كه متأسفانه از قلم بسيارى از مورّخان و محقّقان افتاده است.
ابن ابى الحديد مىنويسد: «حضرت زهرا به ابوبكر پيغام داد: آيا تو وارث رسول پيامبرى يا اهل او؟ ابوبكر پاسخ داد: اهلش. حضرت زهرا فرمود: پس سهم رسول خدا از غنايم چه شد؟ ابوبكر گفت: من از پدرت شنيدم كه فرمود: خداوند براى پيغمبرش طعمهاى قرار داد. آنگاه كه او را قبض روح نمود آن مال را براى خليفهاش قرار داد. من خليفه پدر تو هستم. پس بايد آن اموال را به مسلمانان برگردانم.» (3)
ابوبكر مطالبه خمس دختر پيامبر را اينگونه پاسخ مىدهد. روشن است كه با چنين پاسخى، راه هرگونه بحث و استدلال بسته مىشود. خواست حضرت زهرا خمس بود كه تعلّق به پيامبر و حضرت زهرا داشت ولى ابوبكر به حاشيه مىرفت و از متن فاصله مىگرفت.
2
عمر مىگويد: ابوبكر اين جمله را از قول پيامبر نقل كرد و سوگند ياد نمود كه ابوبكر راستگوست (5)
اولًا: بايد پرسيد: چگونه استموضوع به اين مهمى را، ديگران نشنيدند و تنها خليفه اول شنيد؟
ثانياً: چگونه مىشود پيامبر دستورى خلاف قرآن كريم در مورد نفى ارثِ پيامبران صادر كنند! مگر نه اين است كه خداوند متعال در كتاب آسمانى خود، آياتى بر ارث گذاشتن پيامبران و قانون ارث اسلامى، آورده است؟
1) تاريخ بغداد، ج 14، ص 321 و تاريخ دمشق و كفايه الأثر و الإستغاثه، ج 2، ص 63 و بحارالأنوار، ج 36، ص 286.
2) تفسير فخر رازى، ج 1، ص 210، تمامى احاديث فوق از دانشمنامه اميرالمؤمنين، استاد محمدى رى شهرى، ج 2، صص 225 و 226 نقل شده است.
3) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 219.
4) شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 227.
5) مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 13.
ثالثاً: شما كه چنين مطلبى از پيامبر نقل مىكنيد و برآن اصرار مى ورزيد، چگونه است كه از حضرت زهرا دليل مىخواهيد؟
مطلب به قدر كافى روشن است و نقل عباراتى از اين دست، همانگونه كه گفتيم با شرع و عقل منافات دارد. قرآن كريم در سوره مريم در مورد ارث گذاشتن زكريّا مىفرمايد:
إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا* قالَ رَبِّ إِنِّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّى وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا* وَ إِنِّى خِفْتُ الْمَوالِىَ مِنْ وَرائِى وَ كانَتِ امْرَأَتِى عاقِراً فَهَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا (1)
«... درآن هنگام كه زكريا از نداشتن فرزند سخت ناراحت بود، پروردگارش را در خلوتگاه عبادت خواند و گفت: پروردگارا! پير شدهام و استخوانهايم سست گشته و برف پيرى بر سرم نشسته است. پروردگارا! من هرگز در دعاى خود از تو محروم و مأيوس نبودهام و در هيچ امرى مرا مأيوس نساختهاى. پروردگارا! من از خويشان خويش پس از خود بيمناكم، همسرم پير و نازاست. پروردگارا! تو براى من از خودم جانشينى عطا نماى. فرزندى عطا كن كه جانشين من شود. جانشينى كه وارث من و دودمان يعقوب باشد. سپس او را مورد توجه خود قرار ده و از وى راضى باش.»
آيه فوق، موضوع وراثت زكرّياى پيامبر را به روشنى بيان مىكند.
ازسوى ديگر، طبق مدارك تاريخى، كسى ادعاى خليفه را، مبنى بر اينكه پيامبر فرمودهاند: «ما پيامبران ارث بر جاى نمىگذاريم!» تأييد نكرده است و تمامآنانكه ادعاى ارث نگذاشتن پيامبران را تأييد كردهاند، در واقع قول خليفه را تأييد كردهاند نه اينكه خودشان از پيامبر شنيدهباشند (2)
به عبارت ديگر، ادعاى خليفه در ارث نگذاشتن پيامبران و حمايت خليفه دوم و سوم از اين ادعا، رنگ و بوى سياسى داشته نه اعتقادى. جالبتر اينكه در دوران خليفه دوم، وقتى قاضى القضات «عبدالجبار» به دنبال مشروعيت بخشيدن به آن بود، غير از عمر و عثمان و مالك بن اوس بن حَدَثان، هيچكس؛ اعم از مهاجر و انصار، ادعاى ارث نگذاشتن پيامبران را تأييد نكردند (3)خود خليفه دوم هم گفته است:
ابوبكر اين حديث را به من گفت و سوگند ياد كرد كه او راستگوست و از پيامبرخدا 9 شنيده است كه گفت: پيامبر ارث نمىگذارد. ميراث او در ميان فقرا و مساكين است (4)
مقصود از نقل اين حديث، شهادت و گواهى عمر بر اين نكته است كه حديث را عمر از ابوبكر شنيده است نه از ديگران (5)
بسيارى ازمورّخان وعالمان اهل سنت ازعايشه روايتكردهاند: هنگامىكه پيامبرخدا رحلت كرد و در ميراث آن حضرت اختلاف كردند، در نزد هيچ كس در اين باره مطلبى نيافتند، تنها ابوبكر بود كه گفت: از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «هر آنچه كه از ما گروه پيامبران بازمانده صدقه است.» (6)
اظهارات عايشه و موضعگيرى صريح او در اين مورد، نشانگر آن است كه ناقل اين سخن تنها خليفه اول بوده است؛ چنانكه ابن ابى الحديد هم چنين نظرى دارد.
دانشمند ارزشمند سيدهاشم معروف الحسنى مىنويسد: «مورّخان و محدثّان همگى بر اين موضوع اجماع دارند كه اين روايت تنها از ابوبكر رسيده و تنها منبع و مستند اوليه، اوست ...».
چگونه ممكن است شخصى مانند پيامبر، چنان مسأله مهمى را مطرح كنند كه هم مخالفت صريح با قرآن و قول خدا داشته باشد و هم از دختر و از جانشين به حق خويش مخفى كنند؟! اصولًا رسم پيامبر اين بود وقتى مىخواستند مطلبى را كه جنبه تشريع و قانونگذارى داشت، طرح كنند، آن را در جمع مسلمانان و اصحاب مطرح مىكردند و گروه كثيرى به ضبط آن مىپرداختند ....
گمان نمىكنم كسى كه به خدا و رسول ايمان داشته باشد و با سبك و روشى كه پيامبر در تبليغ احكام الهى داشته، آشنا بوده و مقام حضرت زهرا 3 و حضرت على 7 را در پيشگاه آن حضرت بداند و ترديد در نادرست بودن حديث كند (7)
3
در قضاى اسلامى، در مواردى كه موضوع براى قاضى روشن نيست، قاضى از مدّعى مىخواهد كه سوگند ياد كند. پس از اداى سوگند، دادگاه مختومه مىشود و حكم به نفع مدّعى صادر مىگردد. اما خليفه باز هم از چنين موضوعى خوددارى نمود و از صدور حكم مانع گرديد.
4
وقتى در قضاوتها، موضوع مبهم باشد و كار صدور حكمِ نهايى طولانى شود، راه ديگرى وجود دارد كه قضات به آن تأسى مىكنند. در نزاع مفروض وقتى حضرت زهرا 3 مدعى بودند كه پيامبر فدك را به ايشان بخشيدند و خليفه منكر چنين ادعايى بود، قاضى موظف است به مدّعى تذكر دهد كه چون شهود تو ناقص است، حق دارى از منكر (خليفه اول) مطالبه قسم كنى. بنابراين، بايد خليفه به حضرت زهرا تذكر مىداد كه چون دلايل شما كافى نيست، اگر ميل دارى من كه منكر هستم حاضرم قسم ياد كنم. ليكن خليفه به اين قانون قضا عمل نكرد و به مجرد نقص شهود، نزاع را مختومه اعلام كرد (1)و رأى را بر ضدّ ايشان صادر نمود.
5
در قضاى اسلامى، اگر شخصى برچيزى ادعايى داشته باشد ومنكر آن را انكار كند، بايد موضوع به شخص ثالث بىطرف، به عنوان قاضى ارجاع گردد و قاضى پس از بررسىِ ادعاى مدعى و اظهارات منكر و با توجه به قوانين و قرائن، به موضوع رسيدگى كند و رأى نهايى را صادر نمايد. اما در موضوع فدك، شرايط بهگونه ديگرى رقم خورد؛ يعنى خليفه كه منكر بخشش فدك توسط پيامبر به حضرت زهرا بود، خود به عنوان قاضى اظهارات مدعِى را رد كرد و حكم بر «صحت انكار» خود داد. چيزى كه كاملًا جديد بود و بعدها اين روش مورد سوء استفاده خلفاى جور شد.
در حالى در تاريخ مىخوانيم، روزى عربى در دوران اقتدار پيامبرخدا، بر شتر ايشان ادعايى داشت و حضرت انكار كردند. به دستور پيامبر داورى در اين مورد به شخص ثالث ارجاع گرديد. در زمان خلافت ظاهرى على بن ابىطالب 7 نيز روزى عربى در زره آن حضرت ادعا كرد و ايشان منكر شدند. قاضىِ محكمه، شاكى و متهم را احضار كرد. اين قضاوت در تاريخ اسلام بسيار مشهور و از افتخارات اسلام و تشيّع است. حضرت هم با كمال تواضع و وقار در محكمه حاضر شدند و حتى به قاضى محكمه كه به ايشان احترام ويژه گذاشتند، تذكر دادند. اتفاقاً در هر دو موضوع و در هر دو محكمه، رأى به صداقت پيامبر و اميرالمؤمنين 8 صادر شد.
6
پيامبرخدا بخشهايى از زمينهاى يهوديان بنى نضير را به ابوبكر وعبدالرحمان ابن عوف و ابو دجاجه واگذار كردند (2)هيچكس هم ادعايى نكرد و اعتراضى نداشت. اين زمينها پس از ارتحال پيامبر در دست آنها ماند و خليفه حرفى در آن اموال نداشت.
پيامبر همچنين قواره قابل ملاحظهاى از زمينهاى بنىنضير را با درختهايش به زبير بن عوام واگذار نمودند (3)
مؤلف فتوح البلدان مىنويسد: پيامبرخدا يك قطعه زمين را كه داراى كوه و معدن بود، به بلال و چهار قطعه زمين را به على بن ابىطالب واگذار كردند (4)
خوب بود خليفه كه در جاى پيامبر نشسته و خود را براى چنين مقامى محقتر از ديگران مىدانست، به شيوه پيامبر عمل مىكرد و در ماجراى فدك، به فرض اگر دلايل حضرت زهرا در مالكيت بر فدك كافى نبود، فدك را به عنوان صاحب قدرت و زمامدار امور مسلمانان، به آن حضرت واگذار مىكرد.
7
ابن قتيبه دينورى موضوع مهمى را در پشيمانى خليفه اول و دوم نقل كرده است. اين گفته را براى تأييد مطلب خود مىآوريم:
«... عمر به ابوبكر گفت بيا برويم نزد فاطمه، چون ما او را به خشم آوردهايم. با يكديگر به منزل حضرت زهرا رفتند و اجازه خواستند كه بر آن حضرت وارد شوند. حضرت اجازه نداد. نزد حضرت على رفتند و با او صحبت كردند. آن حضرت آن دو را به حضور فاطمه برد. هنگامى كه روبهروى آن حضرت نشستند، حضرت زهرا روى خود را به طرف ديوار برگرداند. آنان به آن حضرت سلام كردند. حضرت پاسخ سلام نداد. ابوبكر لب به سخن گشوده، گفت:
اى حبيبه پيامبرخدا، به خدا سوگندكه خويشاوندان رسول الله از خويشاوندان خودم نزد من محبوبتر مىباشند و تو در نزد من از عايشه دخترم محبوبترى. دوست مىداشتم كه روز رحلت پدرت من نيز از دنيا مىرفتم و بعد از او، در اين دنيا نمىبودم. آيا شما مرا چنين آدمى مىبينيد
كه با آنكه عارف به حق شما هستم و فضيلت و شرافت تو را به خوبى مىدانم، در عين حال حق تو را بگيرم و از ميراث پيامبر خدا مانع شوم ...؟
حضرت زهرا فرمود: آيا شما خود اين چنين مىبينيد كه اگر من حديثى را از پيامبرخدا برايتان نقل كنم كه شما با آن حديث آشنا باشيد به آن عمل خواهيد كرد؟
گفتند: آرى. فرمود: شما را به خدا سوگند مىدهم آيا از پيامبرخدا 9 نشنيدهايد كه مىفرمود: «خشنودى فاطمه خشنودى من و خشم فاطمه موجب خشم و غضب من است. هر كس فاطمه دخترم را دوست داشته باشد مرا دوست داشته و هر كس فاطمه را خشنود و راضى سازد مرا خشنود و راضى ساخته است و هر كس فاطمه را به خشم درآورد مرا به خشم در آورده است؟»
گفتند: آرى، اين حديث را از رسول خدا شنيدهايم.
فرمود: پس من، خداوند و فرشتگانش را شاهد و گواه مىگيرم كه شما مرا به خشم در آورده و راضى نساختيد و هرگاه پيامبر 9 را ملاقات كردم از شما به او شكايت خواهم كرد.
ابوبكر گفت: من از خشم و غضب آن حضرت و از خشم و غضب تو، اى فاطمه به خداوند پناه مىبرم و شروع به گريه كرد و چنان مىگريست كه نزديك بود جانش به در رود. در آن لحظه حضرت زهرا فرمود: به خدا سوگند، به دنبال هر نمازى كه مىخوانم تو را نفرين مىكنم.» (1)
شواهد و قرائن نشان مىدهد خليفه اول از رنجاندن حضرت زهرا پشيمان بود اما هيچگونه اقدامى كه موجب جبران شود انجام نداد؛ يعنى پشيمانى وى نه اساسى كه احساسى و عاطفى بود.
8
وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ (2)
«كافران مىگويند تو پيامبر نيستى. به آنها بگو شهادت خداوند و كسى كه داراى علم كتاب است، بر نبوت من كافى است.»
علما و مفسّران شيعه و بسيارى از اهل تسنن، با نقل حديثى از پيامبر اسلام معتقدند كه صاحب علم كتاب، كه شهادتش بر رسالت پيامبر كافى است، اميرالمؤمنين است. خلفا بايد شهادت اميرالمؤمنين را بر ادعاى حضرت زهرا مىپذيرفتند و از او شاهد ديگرى نمىخواستند.
خُزيمه بن ثابت (ذو الشهادتين)
مرد عربى در مورد ناقه پيامبر ادعايى كرد و اظهار داشت كه اين ناقه (شتر ماده) متعلق به اوست. پيامبر فرمودند: اين شتر، تعلّق به من دارد؛ زيرا قبلًا پول آن را به تو دادهام. مرد عرب از پيامبر پرسيد: آيا شما بر اين حرف خود شاهد داريد؟ شخصى به نام «خزيمه بن ثابت» اظهار داشت كه من گواهى مىدهم اين شتر تعلّق به پيامبر دارد. پيامبر از خزيمه پرسيدند: تو ازكجا به چنين يقينى رسيدهاى؟ خزيمه گفت: چون من به رسالت شما يقين دارم به ادعاى شما در مالكيت شتر هم يقين دارم. حضرت پيامبر استدلال خزيمه را پذيرفتند و فرمودند: من شهادت تو را به تنهايى كافى و نافذ مىدانم و به منزله دو شهادت قرار مىدهم. سپس به ماجرا خاتمه دادند. از آن روز خزيمه به «ذوالشهادتين» شهرت يافت (3)
وقتى شهادت و گواهى شخصى مانند خزيمه، به منزله دو شهادت حساب مىشود، آيا خليفه نبايد شهادت اميرمؤمنان را كه به تنهايى بر رسالت پيامبر از منظر خداوند كفايت مىكرد بپذيرند؟
9
اكنون در اينجا پرسشى پيش مىآيد و آن اين كه:
1) الامامه و السياسه ابن قتيبه دينورى عالم مشهور سنى قرن سوم متوفاى سال 276 هجرى، ج 1، ص 13.
2) رعد 43: 43.
3) تلخيص الشافى، ج 3، ص 122، فاطمه الزهراء بهجه قلب المصطفى، ص 581.
4) سيره حلبى، ج 3، ص 391.
5) عمده كتب اهل تسنن؛ مانند صحيح بخارى باب فرض الخمس، صص 5 و 10 و صحيح مسلم و سنن بيقهى، ج 6، ص 299 و معجم البلدان، ج 6، ص 343 و تفسير ابن كثير، ج 5، ص 288، اين مطلب را نقل كردهاند كه عمر در دوران خلافت خود، فدك را به اميرالمؤمنين و به عباس بن عبدالمطلب باز گرداند.
اگر پيامبران ارث نمىگذارند، پس دادن سند فدك به حضرت زهرا براى چيست؟ و اگر در نظر خليفه دوم، بايد درآمد فدك در مسائل عمومى هزينه شود، چرا خودِ وى نسبت به واگذارى آن به ورثه پيامبر اقدام كرد؟
اين نكته نيز جالب است كه طبق مدارك اهل سنت، فدك به حضرت على و عباسبن عبدالمطّلب باز گردانده شد. اگر اين مطلب صحت دارد، مىتوان اين پرسش را طرح كرد كه مگر عباس بن عبدالمطّلب وارث پيامبر بود؟! و مگر نه اين است كه با بودن حضرت زهرا و پس از وى، با بودن فرزندان حضرت زهرا، ارث به طبقه دوم نمىرسد؟!