ghaemiyeh.com
سرشناسه : سليماني، نادر، - ۱۳۳۹
عنوان و نام پديدآور : ميقات حج/ نويسنده نادر سليماني بزچلوئي
مشخصات نشر : تهران: نادر سليماني بزچلوئي، ۱۳۸۰.
مشخصات ظاهري : ص ۱۸۴
شابك : 964-330-627-5۴۵۰۰ريال
يادداشت : عنوان ديگر: ميقات حج (خاطرات حج).
يادداشت : عنوان روي جلد: خاطرات حج.
عنوان روي جلد : خاطرات حج.
عنوان ديگر : ميقات حج (خاطرات حج).
عنوان ديگر : خاطرات حج
موضوع : حج -- خاطرات
موضوع : سليماني، نادر، ۱۳۳۹ - -- خاطرات
رده بندي كنگره : BP۱۸۸/۸/س۸۵م۹ ۱۳۸۰
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۵۷
شماره كتابشناسي ملي : م۸۰-۲۵۲۴
ناصر شكريان
مقدمه
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعَالَمِينَ، فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً. (1)نخستين عبادتگاه و خانهاى كه در زمين براى مردم و به نفع مردم ساخته شد، «كعبه» است. اين خانه، هم با بركت است، هم موجب هدايت جهانيان و هم نشانههاى روشن الهى در آن است. خداوند آنجا را حرم امن خويش قرار داد و هيچكس در طول سال، حتى در غير مراسم حج، نمىتواند بدون احرام و تشريفات ويژه وارد حرم شود و ورود افراد غير مسلمان به منطقه حرم ممنوع است تا كرامت اين مكان محفوظ بماند.
به موسى عليه السلام خطاب شد:
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِي الْمُقَدَّسِ طُوىً. (2)«اى موسى، اينجا وادى مقدس طوى است، هنگام ورود به آنجا كفش خويش از پا بر كن.»
اما حاجى و زائر كعبه، در حالىكه هنوز فرسخها مانده تا به حرم برسد، بايد كفشها را از پا در آورد و لباس از تن بيرون كند. رمز عبور؛ «لَبَّيْك، اللَّهُمَ
لَبَّيْك» بگويد و جواز عبور بگيرد و پس از آن وارد شود و اگر اشتباه كرد، بايد برگردد و ...
آن كس كه در آستانه كعبه قرار مىگيرد، 120 در رحمت به سويش گشوده مىشود و نگاه كردن به او اجر و ثواب دارد. از برخى منابع تاريخى و روايى استفاده مىشود كه كعبه از زمان حضرت آدم عليه السلام وجود داشته و نزد عامه مردم و اديان مختلف، از احترامى خاص برخوردار بوده است.
هندوها همواره با ديده عظمت بر آن نگريستهاند؛ زيرا باور داشتهاند كه روح شيوا، كه نزد آنها سوّمين اقنوم (1)شمرده مىشد، در حجر الأسود حلول كرده است.
ستاره پرستان ايرانى و كلدانى، كعبه را يكى از خانههاى هفتگانه بزرگ دانستهاند. زرتشتيان نيز كعبه را محترم شمرده و معتقدند كه روح هرمز در آن حلول كرده است.
يهود و نصارى هم كعبه را بزرگ مىشمردند؛ چون آن را وابسته به حضرت ابراهيم دانستهاند؛ از اين رو است كه صورتهايى چون ابراهيم، مريم و مسيح را در آن نصب كرده بودند تا اينكه به وسيله پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در فتح مكه، پاكسازى شد.
در باور عربها نيز كعبه برترين عظمت را داشت و در برابر آن كرنش مىكردند و آن را بناى ابراهيم عليه السلام مىدانستند. (2)با ظهور اسلام و نزول قرآن كريم، نه تنها آن عظمت و احترام تثبيت شد بلكه خداوند شرافت، ويژگىها و احكامى براى خانهاش بيان كرده كه براى هيچ چيز ديگر گفته نشده است.
اين نوشتار با هدف شناساندن جايگاه ويژه كعبه در قرآن، با عناوين زير تهيه شده است:
الف: اسامى كعبه در قرآن.
ب: ويژگىهاى كعبه در قرآن.
ج: احكام كعبه و حرم در قرآن.
فصل اول:
خداوند در آيات مختلف، براى خانه خود عناوين و نامهاى متعدد آورده كه به ترتيب مىآوريم:
واژه «البيت» در 7 مورد بر خانه خدا اطلاق شده كه معناى آن هم روشن است:
إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ. (1)
إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ. (2)
فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوْ اعْتَمَرَ. (3)
وَ للَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ. (4)
مَا كَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكَاءً. (5)وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ. (6)فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ. (7)
واژه «بيتى» در سوره بقره و حج آمده است و خداوند متعال در هر دو مورد، اين خانه را به خودش نسبت مىدهد. از اين كلمه عنوان «بيت اللَّه» را هم مىتوان براى كعبه انتزاع كرد.
كعبه تنها مكانى است كه خداوند آن را به خود نسبت داد، حتى بيتالمقدس را، با آن همه قداستش، به خودش نسبت نداده است.
... وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ .... (8)... وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ .... (9)
در «بيت الحرام»، «بيت» موصوف به «حرام» شده؛ يعنى خانهاى كه محترم است: (1)وَ لَاآمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ. (2)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ. (3)
و در جاى ديگرى، موصوف به «محرّم» گرديده است:
رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ. (4)
توضيح بيشتر آن در فصل بعد مىآيد.
عنوان «الكعبه» نيز در دو جاى قرآن به كار رفته است:
هَدْياً بَالِغَ الْكَعْبَةِ. (5)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ. (6)
در وجه تسميه «بيتاللَّه» به «كعبه»، چند قول آمده است:
الف: از آنجاكه خانه خدا مربع است و عربها بر خانه چهارگوش و مربع كعبه اطلاق مىكنند؛ ازاينرو، به خانه خدا هم «كعبه» اطلاق شد.
چنانكه امام صادق عليه السلام در اين باره مىفرمايد:
«... لأنّها مربعة، فقيل له و لم صارت مربعة، قال: لأنّها بحذاء البيت المعمور و هو مربّع، فقيل له: و لم صار البيت المعمور مربّعاً؟ قال: لأنّه بحذاء العرش و هو مربع، فقيل له:
و لم صار العرش مربعاً؟ قال: لأنّ الكلمات الّتي بني عليها الإسلام أربع و هي سبحان اللَّه، والحمدللَّه و لا إله إلّا اللَّه، و اللَّه اكبر». (7)ب: به وسط هر چيزى «كعب» مىگويند. از آنجاكه خانه خدا در وسط زمين واقع شده، به آن كعبه گفتهاند. در روايت آمده است گروهى از يهوديان خدمت پيامبر آمدند و از آن حضرت مسائلى پرسيدند؛ از جمله سؤال كردند: از چه رو كعبه را كعبه خواندهاند؟ پيامبر پاسخ داد: زيرا خانه در وسط دنيا قرار گرفته است. (8)ج: هر چيزى كه داراى ارتفاع و بلندى از سطح زمين باشد كعبه گويند. به خانه خدا هم كعبه اطلاق مىشود؛ زيرا هم ارتفاع ظاهرى دارد و هم ارتفاع و عظمت معنوى. از اين رو،
امام باقر عليه السلام فرمود:
«وَ لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَرْفَعَ بِنَاءً فَوْقَ الْكَعْبَةِ». (1)چنانكه بعضى از مفسران در اين باره گفتهاند:
فَلَمّا كانَ هذَا الْبَيت أَشرف بُيوتِ الأرضِ وَ أقدمها زَماناً وَ أَكْثَرها فَضيلَة، سُمِّي بِهِ هذا الإسْم». (2)البيت العتيق
«البيت العتيق» هم در دو جاى قرآن بهكار رفته است:
وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (3)
ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (4)
در توصيف خانه خدا به «عتيق»، وجوه مختلفى به شرح ذيل ذكر شده كه ناشى از معانى لغوى آن است.
الف: قديم و كهن
يكى از معانى عتيق در كتب لغت، قديم و كهن است؛ (5)چنانكه از امام باقر عليه السلام، در حالىكه در مسجد الحرام نشسته بود، پرسيدند: چرا خانه خدا عتيق ناميده شد؟ حضرت پاسخ داد:
«إنَّ اللَّهَ خَلَقَهُ قَبل الْخَلق ثُمّ خَلَقَ اللَّهُ الأرْضَ مِن بَعدَه فَدَحاها مِن تَحْتِهِ». (6)بنابراين وجه، مفاد اين آيه همان آيه إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ (7)
خواهد شد كه توضيح پيشتر گذشت.
ب: حرّ و آزاد
عتيق به معناى آزاد نيز آمده است، اما در اينكه كعبه از چه چيز آزاد شده، هم روايات مختلف است هم نظريه مفسران، ولى هيچ مانعى ندارد كه همه آنها اراده شده باشد:
از امام باقر عليه السلام سؤال شد: «از چه رو خانه خدا را عتيق ناميدند؟» حضرت در پاسخ فرمود:
«زيرا كه خانه آزاد و رها از تملك مردم است و هيچكس مالك آن نيست.»؛ «لِمَ سُمِّيَ الْبَيْتُ الْعَتِيقَ؟ قَالَ: هُوَ بَيْتٌ حُرٌّ عَتِيقٌ مِنَ النَّاسِ لَمْ يَمْلِكْهُ أَحَدٌ». (8)
2- آزاد شده از طوفان نوح
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه «خانه خدا تا زمان طوفان نوح پا بر جا بود، وقتى تمام دنيا در طوفان نوح زير آب رفت، خداوند خانهاش را بالا برد و جاى آن در زير آب قرار نگرفت؛ از اين رو، آن را «بيت العتيق» خواندند؛ يعنى خانهاى كه از غرق شدن رهايى يافت.»؛ «فَلَمَّا غَرِقَتِ الدُّنْيَا رَفَعَ اللَّهُ تِلْكَ الْقُبَّةَ وَ غَرِقَتِ الدُّنْيَا إِلَّا مَوْضِعَ الْبَيْتِ، فَسُمِّيَتِ الْبَيْتَ الْعَتِيقَ، لِأَنَّهُ أُعْتِقَ مِنَ الْغَرَقِ». (1)3- آزادى از جهنم
كسى كه اين خانه (كعبه) را در اين دنيا زيارت كند، برائت از جهنم به او داده مىشود. (2)ج- گرانبها و نفيس
از ديگر معانى عتيق، چيز ارزشمند و نفيس است. (3)پس كعبه از آنرو كه گرانقدر و ارزشمند است، عتيق نام نهاده شد.
نتيجه و برداشت:
از آنجاكه لفظ «عتيق» در هر دو آيه مطلق است، منعى وجود ندارد كه بگوييم همه اين معانى اراده شده است و روايات هم از باب بيان بعض مصاديق است نه حصر مصداق، تا ميان روايات تنافى لازم بيايد. به علاوه، عتيق در لغت به چيزى مىگويند كه هم داراى پيشينه تاريخى باشد و هم بهرهمند از قداست. اگر يكى از اين دو معنا را نداشته باشد، به آن عتيق نمىگويند؛ زيرا در بعضى از كتب معتبر لغت، آمده است كه: «عتق يجمع معنى الكرام و معنى المقدّم». (4)از مطالبى كه گذشت به دست مىآيد كه خانه خدا در قرآن به اوصاف زير توصيف شده است: الحرام (الْبَيْتَ الْحَرَام)، (5)التعيق (الْبَيْتِ الْعَتِيق)، (6)المحرّم (عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّم). (7)عناوين احتمالى كعبه
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً. (8)
مفسران معناى «بكه» را با اختلاف معنا كردهاند:
عن عبد اللَّه بن سنان، عن أبي عبد اللَّه عليه السلام قال: «مكة جملة القرية، و بكة موضع الحجر الذي تبكّ الناس بعضهم بعضاً». (3)عن جابر، عن أبي جعفر عليهما السلام قال: (4)«إنّ بكّة موضع البيت و إنّ مكّة الحرم».
پس طبق اين دو روايت، مكه با بكه فرق دارد و بكه هم نام كعبه نيست.
اما طبق روايتى ديگر، بكه نام كعبه است؛ چنانكه عبداللَّه بن سنان از امام صادق عليه السلام پرسيد: «لِمَ سُمِّيَتِ الْكَعْبَةُ بَكَّةَ؟ فَقَالَ: لِبُكَاءِ النَّاسِ حَوْلَهَا وَ فِيهَا» (5)ظاهراً اين وجه با اشتقاق ادبى سازگار نيست؛ زيرا «بكه» مضاعف و «بكى» ناقص است.
قول چهارم اين است كه «ميم» آن تبديل به «با» شد (قيل بكّة هي مكّة و لاقرب تبديل الباء ميماً ... (6)) چنانكه از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه: «إِنِّي سَمَّيتُ مَكّة بكّة لأنّ النّاس يتباكون فِيها». (7)در روايت ديگرى، از مام صادق عليه السلام تصريح شده كه بكّه يكى از نامهاى مكه است؛ «قال أسماء مكّة خمسة أمّ القرى و مكة و بكة و البساسة ...». (8)خلاصه اين كه بكّه، بنا به احتمالى كه نام كعبه و يا لا اقل نام مكانى كه كعبه در آنجا بنا شده و يا نام مكانى كه حجر الأسود در آن نصب گرديده است مربوط به بحث ما مىشود، اما طبق احتمالات ديگر، از بحث خارج است.
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ .... (9)
بنا به قول گروهى از مفسران، مراد از «مسجد الحرام» در اينگونه آيات «كعبه» است، اما چرا كعبه گفته نشده و يا مراد از «وجه» و «شَطر» چيست، چند وجه ذكر شده كه از محل بحث
خارج است. احتمال ديگر آن است كه مراد از مسجد الحرام همان مسجد الحرام معهود باشد ولى مراد از شطر، يا بعض است كه در اين صورت مراد از بعض مسجد الحرام، كعبه خواهد شد. (1)و يا مراد از شطر وسط هر چيزى است و از آنجا كه كعبه در وسط مسجد الحرام قرار گرفته، پس مراد وسط مسجد الحرام- كعبه- خواهد بود. (2)3. بيت المعمور
وَالطُّورِ وَكِتَابٍ مَسْطُورٍ فِي رَقٍّ مَنْشُورٍ وَ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ. (3)
از تفسيرهايى كه براى بيت المعمور كردهاند، كعبه و خانه خدا در روى زمين است كه همواره به وسيله زائران معمور و آباد است. مؤيدش اين است كه كعبه نخستين خانهاى است كه براى عبادت در روى زمين ساخته و آباد شده است. (4)اما تفسير مشهور كه الهام گرفته از روايات مىباشد، آن است كه بيتالمعمور خانهاى است در آسمانها و محازى خانه كعبه در روى زمين و همواره با عبادت فرشتگان معمور و آباد مىگردد:
و عن أمير المؤمنين عليه السلام: «البيت الّذي في السماء يقال له الضراح و هو بفناء البيت ...». (5)و في المجمع عن الباقر عليه السلام: أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ وَضَعَ تَحْتَ الْعَرْشِ أَرْبَعَةَ أَسَاطِينَ وَ سَمَّاهُ الضُّرَاحَ، وَ هُوَ الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ، وَ قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ: طُوفُوا بِهِ، ثُمَّ بَعَثَ مَلَائِكَةً فَقَالَ لَهُمُ: ابْنُوا فِي الْأَرْضِ بَيْتاً بِمِثَالِهِ وَ قَدْرِهِ وَ أَمَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ أَنْ يَطُوفُوا بِهِ». (6)* ويژگىهاى كعبه در قرآن
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ. (7)
نخستين ويژگى و صفتى كه براى بيت اللَّه در قرآن ذكر شد «مثابة» است كه خانه خدا بهعنوان مرجع و ملجأ و پناهگاه عمومى مطرح شده است.
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً. (1)
دومين ويژگى، كه صاحب خانه براى خانهاش آورده، «امنيت» است كه بزرگترين و مهمترين نعمت براى جوامع انسانى به شمار مىرود و تحقّق محيط و جامعه امن از آرزوهاى ديرين بشر است.
وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ. (2)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ. (3)
ويژگى ديگر كعبه آن است كه از آنِ ناس و همه مردم است و اختصاص به شخص يا گروه و نژاد خاصى ندارد؛ هم بناى آن براى مردم است، هم ملجأ، مرجع و مأمن براى آنان، و هم مايه قوام جوامع بشرى است.
وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيِ .... (4)
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَاتُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِيَ .... (5)
ويژگى ديگر آنكه، بيت اللَّه است؛ تنها خانهاى كه در قرآن به خدا نسبت داده شده است و جالب اينكه خداوند منان، در اين دو آيه شريفه، آن را به خودش نسبت داده است.
از اين رو، دو تن از بهترين بندگان خود را مأمور تطهير خانهاش ساخت.
اما در جاى ديگر، حضرت ابراهيم عليه السلام اين خانه را به خداوند متعال نسبت داده است.
رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ .... (6)
ياد آورى چند نكته
يعنى آنچه كه بهنام خدا و براى خداست، بايد در خدمت مردم و بندگان او قرار گيرد.
حضرت آيتاللَّه جوادى آملى در فرق ميان اين دو، مىگويد:
از جهت ادبى، فرق اينكه خانه خدا بدون لام به خداوند نسبت داده شده، اما در «وُضِعَ لِلنّاسِ» با لام به مردم اسناد داده شده است؛ يعنى بيتاللَّه است اما بيت الناس نيست، بلكه براى مردم قرار داده شده؛ از اين رو، به وُضِعَ است نه بُنِىَ؛ يعنى تشريفاً معبد و مطاف و قبله قرار داده شد، اما تفاوت معنوى اين است كه بيت در اثر اضافه به اللَّه، شرافت پيدا كرد. اما مردم در اثر اضافه كعبه به آنها شريف مىشوند. پس شرف كعبه به خاطر اضافه به خدا و شرف مردم در اثر ارتباط با كعبه است. (1)2. در آياتى كه در بالا اشاره شد، كعبه با عنوان «بَيْتِي» آمده، در حالىكه خداوند نه جسم است و نه نياز به خانه دارد. پس منظور از اين اضافه، همان اضافه تشريفيه است؛ يعنى براى بيان شرافت و عظمت چيزى، به خدا نسبت داده شده است؛ مثل شهر اللَّه، كتاب اللَّه، بيت اللَّه و مرحوم آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى در اين باره فرمودند: «و من عظائم تلك النعم، جعل الكعبة بيتاً لنفسه ... و لعمري انّ هذا، غاية اللطف و الرفق و الكرم». (2)
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ. (1)
كعبه با دست تواناى دو پيامبر عظيم الشأن الهى بازسازى و تجديد بنا گرديد و بهخاطر همين بانى، بر بيت المقدس فضيلت پيدا كرده است؛ زيرا كه بانى كعبه، ابراهيم و بانى بيتالمقدس سليمان است؛ «و لاشك انّ الخليل أعظم درجة و أكثر منقبة من سليمان فمن هذا الوجه يجب أن تكون الكعبة أشرف من بيت المقدس» (2)و به تعبير آيت اللَّه جوادى آملى، ابراهيم از پيامبران اولوالعزم كعبه را ساخت اما بيتالمقدس را حضرت سليمان كه از حافظان شريعت انبياء اولوالعزم است، ساخت. (3)6. پايههاى كعبه بر خلوص نهاده شد
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. (4)
بالا بردن قواعد و پىهاى كعبه، عبادتى خالصانه به دست حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام بوده؛ بهطورى كه براى اين كار هيچ پاداشى نطلبيدند، بلكه تنها گفتند: «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا»؛ «پروردگارا! اين خدمت را از ما بپذير» يعنى پاداش از ديدگاه اين دو پيامبر عظيم الشأن، پذيرش عمل نزد خداوند است كه عمل بدون قبولى خدا، ناچيز و بى ارزش است؛ از اين رو، خداوند اين دو پيامبر را به صفت بندگان مخلص ستود. (5)7. نخستين معبد
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ.
پيشينه تاريخى، ويژگى ديگر بيت اللَّه الحرام است، تا آنجا كه در قرآن، به عنوان نخستين معبد عمومى در روى كره زمين شناسانده مىشود. بدينسان كعبه بر بيتالمقدس مقدم و قبله نخست جهانيان بود. اين آيه مباركه، پاسخ به اعتراض يهوديان بر مسلمانان است كه مىگفتند بيت المقدس برتر از كعبه و براى قبله بودن سزاوارتر است؛ چون كعبه پيشتر بنا شده و قبله برخى از انبيا بوده است.
در پاسخ به اين اعتراض بود كه خداوند فرمود: نخستين خانهاى كه براى عبادت بشر بنا
شده، كعبه است و هيچ معبدى پيش از آن وجود نداشته است. اگر قبله از بيت المقدس به كعبه برگردانده شد، چيز عجيبى نيست، زيرا اين بازگشت به قبله نخست است و مؤيد آن اين است كه ابراهيم وقتى هاجر و اسماعيل را در آن سرزمين اسكان داد، گفت: رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ، رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ ... هدف و غايت را اقامه نماز در اين سرزمين مقدس بيان كرد و شايد از اين جهت به كعبه بيت العتيق؛ يعنى خانه قديم (1)گفته شده است؛ وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (2)
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً. (3)
ويژگى ديگر كعبه مبارك (4)بودن آن است؛ يعنى خانهاى است پر خير و بركت و از آنجاكه مباركاً مطلق است؛ از اين رو، هم شامل بركات مادى مىشود و هم بركات معنوى. البته بعضى از مفسران گفتهاند: اگر چه مباركاً هم شامل بركات مادى است و هم معنوى، ولى در اينجا به قرينه مقابله با «هُدىً لِلْعَالَمِينَ» تنها شامل افاضه بركات دنيوى مىشود. (5)و به تعبير بعضى از مفسرين، از آنجاكه خود خداوند تبارك است، خانهاش هم مبارك است. (6)9- هُدىً لِلْعَالَمِين
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدىً لِلْعَالَمِينَ. (7)
هدايتگرى خانه خدا ويژگىِ ديگر آن است. مردم از راه دور و نزديك به كنار اين خانه مىآيند و از هدايتهاى آن بهرهمند مىشوند.
مرحوم علامه طباطبايى در بيان اين ويژگى مىنويسد:
«كعبه هم هادى و راهنماى جهانيان براى سعادت اخروى و باعث رسيدن به كرامت و قرب الهى است، هم باعث هدايت مسلمين است به سعادت دنيوى كه همان وحدت كلمه و ائتلاف امت و مشاهده منافعشان مىباشد. چنانكه نحوه هدايتش هم عموميت دارد و جميع مراتب هدايت را شامل مىشود.
از سوى ديگر هدايتش مربوط به عالم خاص و دسته مخصوص نيست، بلكه شامل تمام جهانيان مىشود.» (8)
1) اهل لغت براى لفظ عتيق معانى متعددى ذكر نمودهاند كه از جمله آن قديم و كهن مىباشد.
2) حج: 29
3) آل عمران: 96
4) «البركة ثبوت الخير الألهي في شيء ... والمبارك ما فيه ذلك الخير مفردات راغب. كثير الخير و البركة، مجمع البيان، ج 1، ص 478
5) الميزان، ج 3، ص 350
6) آيتاللَّه جوادى آملى، ميقات، شماره تابستان 1372
7) آل عمران: 96
8) الميزان، ج 3، صص 351 و 352
و دعوت حق به وسيله انبيا از اينجا به گوش جهانيان رسيده و مىرسد؛ چنانكه پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله از همينجا نداى توحيد را به گوش جهانيان رساند و نيز امام زمان عليه السلام از همينجا نداى حق را به جهانيان خواهد رساند. به علاوه، وجه امّ القرى بودن مكه، بى مناسبت با هدى للعالمين نيست.
فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ .... (1)
وجود نشانههاى الهى در كنار بيت اللَّه از ويژگىهاى ديگر اين خانه است كه گام به گام آن، يادآور آيات و نشانههاى فراوان و روشن الهى است.
وَ لَاآمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ. (2)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ. (3)
رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ. (4)
كعبه، خانهاى است محترم و بايد از هر جهت احترام آن نگه داشته شود. حتى كسى نبايد خانه خود را بلندتر از كعبه بسازد؛ چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود:
«وَ لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَرْفَعَ بِنَاءً فَوْقَ الْكَعْبَةِ». (5)و احترام آن بايد در همهجا حفظ شود؛ حتى در دورترين نقاط جهان، به هنگام تخليه، نبايد به سوى آن و يا پشت به آن نشست.
بيتالمعمور خانهاى است در آسمانها و محازى خانه كعبه در روى زمين است و همواره با عبادت فرشتگان معمور و آباد مىگردد
در روايات آمده است كه ويران كردن آن، در رديف قتل پيامبر و امام معصوم است.
امام صادق عليه السلام مىگويد: هر كس عمداً هتك حرمت اين خانه كند و آن را به پليدى آلوده سازد، محكوم به اعدام است. (6)چنانكه در روايت ديگر فرمود:
«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حُرُمَاتٍ ثَلاثاً، لَيْسَ مِثْلَهُنَّ شَيْءٌ كِتَابُهُ وَ هُوَ حِكْمَتُهُ وَ نُورُهُ وَ بَيْتُهُ
الَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلنَّاسِ لَا يَقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ تَوَجُّهاً إِلَى غَيْرِهِ وَ عِتْرَةُ نَبِيِّكُمْ صلى الله عليه و آله». (1)از اين رو فرمودهاند: حرمت اين خانه باعث احترام مسجد الحرام، بلكه مكه و حرم شده است و احتمالًا ماههاى حج بهخاطر حرمت خانه خدا موصوف به حرام شده است (الشَّهْرُ الْحَرامُ ...) و به خاطر همين احترام، مشركين حق ورود به آن منطقه را ندارند؛ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ .... (2)
چنانكه وقتى از امام صادق عليه السلام پرسيدند: «لِمَ سُمِّيَ بَيْتُ اللَّهِ الْحَرَامَ قَالَ لِأَنَّهُ حُرِّمَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ أَنْ يَدْخُلُوهُ». (3)12. قِيَاماً لِلنَّاسِ
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ. (4)
خانه محترمى كه مسلمانان مىتوانند در پناه آن همه كارهاى فردى و اجتماعى همچنين مادى و معنوىِ جامعه خود را سامان ببخشند؛ چنانكه پيشوايان معصوم عليهم السلام فرمودهاند:
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «مَنْ أَرَادَ دُنْيَا وَ آخِرَةً فَلْيَؤُمَّ هَذَا الْبَيْتَ» (5)امام صادق عليه السلام: «جَعَلَهَا اللَّهُ لِدِينِهِمْ وَ مَعَايِشِهِمْ». (6)امام صادق عليه السلام: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ». (7)حيات دين به حيات كعبه است و حيات متدين به حيات دين؛ با انهدام و ترك كعبه، دين مىميرد و در نتيجه مردم هم خواهند مرد.
على عليه السلام فرمود: «لَا تَتْرُكُوا حَجَّ بَيْتِ رَبِّكُمْ فَتَهْلِكُوا ...». (8)13. كعبه تجلّيگاه توحيد
وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَنْ لَاتُشْرِكْ بِي شَيْئاً. (9)
ويژگى ديگر كعبه آن است كه بر توحيد محض پايهگذارى شده و با هيچ شركى؛ اعم از خفىّ و جلىّ، همراه نيست، چه اينكه نكره در سياق نهى مفيد عموم است.
و از آنجاكه «أَنْ» در أَنْ لَاتُشْرِكْ بِي شَيْئاً. مفسره است؛ يعنى أَنْ لَاتُشْرِكْ بِي شَيْئاً تفسير براى بوّأ است؛ از اين رو، چنين برداشت مىشود كه هدف از جا دادن حضرت
ابراهيم در اين مكان مقدس، اين بوده كه كعبه تجلّيگاه توحيد گردد و هيچ چيز ديگر، شريك آن قرار نگيرد و اساس اين خانه از اول بر توحيد صرف بنيان شود.
وَلْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (1)
ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (2)
از ويژگىهاى كعبه، با توجه به يكى از معانى عتيق (آزاد شده)، آزاد بودن آن است؛ چنانكه از امام باقر عليه السلام روايت شده كه فرمود: «فَإِنَّهُ لَا رَبَّ لَهُ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُوَ الْحُرُّ ...». (3)اما اينكه از چه چيز آزاد شده، توضيح آن پيشتر گذشت. از آنجاكه اين خانه، خانه آزاد است، پس تا انسان از بند عبوديت و بندگى ديگرى آزاد نشود، صلاحيت طواف برگرد آن (بيت العتيق) را نمىيابد و هركس به گرد آن طواف كرد، ديگر نبايد سر به بندگى غير بگذارد.
از احكام اختصاصى كعبه و حرم در قرآن، «امن» بودن آن سرزمين مقدس است كه هم امنيت تكوينى دارد؛ «آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ» (4)كه اگر كسى بخواهد كعبه را محو سازد، به او امان داده نمىشود؛ مانند جريان ابرهه، و هم امنيت تشريعى دارد؛ «وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً». (5)كسى كه داخل حرم شود، شرعاً در امان خواهد بود.
نكته قابل توجه در اين آيه آن است كه: جمله به صورت ماضى استمرارى بيان شده و به صورت «مَنْ دَخَلَهُ» امن ذكر نشده است؛ يعنى همواره در آنجا امنيت تشريعى حكم فرماست.
پس هر فرد مسلمان، تا هنگامى كه در اين منطقه زندگى مىكند، در امان خواهد بود و هيچكس حق تعرّض به او را ندارد؛ در خارج حرم مرتكب جنايتى شده باشد يا نه. زيرا آيه مباركه اطلاق دارد و تنها يك مورد استثنا شده است و آن اينكه اگر كسى حرمت حرم را نگه ندارد و در داخل حرم مرتكب جنايت شود، در امان نخواهد بود و حدّ شرعى بر او جارى خواهد شد.
چنانكه امام صادق عليه السلام در توضيح آيه وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً فرمود: «إِذَا أَحْدَثَ الْعَبْدُ
فِي غَيْرِ الْحَرَمِ جِنَايَةً ثُمَّ فَرَّ إِلَى الْحَرَمِ لَمْ يَسَعْ لِأَحَدٍ أَنْ يَأْخُذَهُ فِي الْحَرَمِ وَ لَكِنْ يُمْنَعُ مِنَ السُّوقِ وَ لَا يُبَايَعُ وَ لَا يُطْعَمُ وَ لَا يُسْقَى وَ لَا يُكَلَّمُ، فَإِنَّهُ إِذَا فُعِلَ ذَلِكَ بِهِ يُوشِكُ أَنْ يَخْرُجَ فَيُؤْخَذَ وَ إِذَا جَنَى فِي الْحَرَمِ جِنَايَةً أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ فِي الْحَرَمِ لِأَنَّهُ لَمْ يَدَعْ لِلْحَرَمِ حُرْمَتَهُ». (1)نه تنها انسانها، بلكه حيوانات و پرندگان هم در آن منطقه در امنيتاند؛ بهطورى كه متخلفان مورد مجازات قرار خواهند گرفت؛ چراكه اطلاق «مَنْ دَخَلَهُ» شامل حيوانات و پرندگان هم مىشود.
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه مباركه فرمود:
«... وَ مَنْ دَخَلَهُ مِنَ الْوَحْشِ وَ الطَّيْرِ كَانَ آمِناً مِنْ أَنْ يُهَاجَ أَوْ يُؤْذَى حَتَّى يَخْرُجَ مِنَ الْحَرَمِ». (2)و عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ أَنَّهُ سَأَلَ أَحَدَهُمَا عليهما السلام عَنِ الظَّبْيِ يَدْخُلُ الْحَرَمَ. فَقَالَ: لَا يُؤْخَذُ وَ لَا يُمَسُّ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً». (3)در كجاى دنيا چنين امنيتى وجود دارد؟ تا آنجا كه شكار حيوانات، بلكه نشان دادن آن با گوشه چشم هم ممنوع باشد! آن هم در منطقهاى كه «يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ». (4)
حتى انسان از جهت قرض و دَين هم در امان است و طلبكار حق ندارد طلب خود را در آن منطقه از بدهكار بخواهد؛ سماعه از امام صادق عليه السلام در اين باره روايتى نقل كرده كه گفت:
«سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ لِي عَلَيْهِ مَالٌ، فَغَابَ عَنِّي زَمَاناً، فَرَأَيْتُهُ يَطُوفُ حَوْلَ الْكَعْبَةِ أَ فَأَتَقَاضَاهُ مَالِي؟ قَالَ: لَا، لَا تُسَلِّمْ عَلَيْهِ وَ لَا تُرَوِّعْهُ حَتَّى يَخْرُجَ مِنَ الْحَرَمِ». (5)علاوه بر امنيتهاى ظاهرى، امنيت معنوى هم در روايات براى حرم ذكر شده است چنانكه معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
«إِذَا أَرَدْتَ دُخُولَ الْكَعْبَةِ فَاغْتَسِلْ قَبْلَ أَنْ تَدْخُلَهَا وَ لَا تَدْخُلْهَا بِحِذَاءٍ وَ تَقُولُ إِذَا دَخَلْتَ، اللَّهُمَّ إِنَّكَ قُلْتَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِناً فَآمِنِّي مِنْ عَذَابِ النَّارِ». (6)از تمسك امام عليه السلام به آيه شريفه، فهميده مىشود كه معناى آيه وسيع است و هر نوع امنيتى را شامل مىشود، منتهى از بعضى روايات برداشت مىشود كه امنيت معنوى در حرم، مشروط به داشتن ولايت است؛ چنانكه راوى به امام صادق عليه السلام عرض مىكند:
«جُعِلْتُ فِدَاكَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى: آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ قَدْ يَدْخُلُهُ الْمُرْجِئُ وَ الْقَدَرِيُّ وَ الْحَرُورِيُّ وَ الزِّنْدِيقُ الَّذِي لَا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ. قَالَ: لَا وَ لَا كَرَامَةَ
قُلْتُ فَمَنْ جُعِلْتُ فِدَاكَ؟ قَالَ: وَ مَنْ دَخَلَهُ وَ هُوَ عَارِفٌ بِحَقِّنَا كَمَا هُوَ عَارِفٌ لَهُ خَرَجَ مِنْ ذُنُوبِهِ وَ كُفِيَ هَمَّ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ». (1)2. ممنوعيت جنگ و خونريزى
از احكام ديگر حرم ممنوعيت جنگ و خونريزى در اين منطقه است:
لَاتُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ. (2)
احترام مسجد الحرام را نگهداريد و تا هنگامى كه دشمن دست به سلاح نبرد، درصدد جنگ با آنها برنياييد، اما اگر آنها احترام مسجد الحرام را نگه نداشتند، شما حق دفاع داريد.
در منطقه حرم رفت و آمد با سلاح نيز ممنوع است؛ چنانكه حضرت امام در تحرير الوسيله مىگويد:
الرابع و العشرون: (من محرمات الاحرام) لبس السلاح على الأحوط؛ كالسيف والخنجر والطينجه ونحوها، فما هو و آلات الحرب الّا لضرورة و يكره حمل السلاح إذا لم يلبسه إن كان ظاهراً و الأحوط الترك». (3)همچنانكه امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود:
«لَا بَأْسَ بِأَنْ يَخْرُجَ بِالسِّلَاحِ مِنْ بَلَدِهِ وَ لَكِنْ إِذَا دَخَلَ مَكَّةَ لَمْ يُظْهِرْهُ ...». (4)همچنانكه على عليه السلام در حديث أربعمائه فرمود: «لَا تَخْرُجُوا بِالسُّيُوفِ إِلَى الْحَرَمِ». (5)3. ورود غير مسلمان به حرم ممنوع است
ممنوعيت ورود غير مسلمانان به حرم از ديگر احكام حرم است. غير مسلمان همچنين حق سكونت و بلكه حق عبور و مرور از آن منطقه را ندارد؛ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا .... (6)
از آنجاكه مشركان آلوده و ناپاكند، نبايد بعد از اين سال (سالىكه على عليه السلام آيات برائت را تلاوت كرد) نزديك مسجد الحرام شوند. مضمون اين آيه نيز يكى از مواد چهارگانهاى بود كه حضرت امير عليه السلام در سال نهم هجرت، در سرزمين مكه به مردم ابلاغ كرد.
در اين آيه مباركه، به فلسفه حرمت ورود مشركان به حرم نيز اشاره شده است؛ يعنى چون مشركان نجس هستند و مسجد الحرام جاى مقدس و پاك است، پس آنان حق نزديك
شدن به آن مكان مقدس را ندارند تا چه رسد بخواهند داخل حرم شوند!
از «إِنَّمَا» كه نشانه حصر است و از وصف به مصدر (نَجَسٌ) كه در مبالغه استفاده مىشود، بر مىآيد كه گويا موصوف تنها عين نجس است؛ همچنانكه ظاهر اطلاق آيه شامل هر نوع كافر با هر عنوانى مىشود؛ از اين رو، سفرا و ... هم حق عبور و گذر از آن منطقه را ندارند.
چهارمين حكم از احكام حرم آن است كه بايد از سكونت عاملان فساد و ظلم و الحاد در حرم پيشگيرى شود، بلكه در اين مورد با آنان با خشونت رفتار مىشود؛ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ. (1)
اگر چه بعضى از مفسران مصاديقى را براى الحاد به ظلم، آوردهاند، اما همه اينها از باب ذكر بعضى از مصاديق است و گرنه معناى آيه وسيع است و شاهد آن روايتى است از امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه كه فرمود: «كُلُّ ظُلْمٍ يَظْلِمُهُ الرَّجُلُ نَفْسُهُ بِمَكَّةَ مِنْ سَرِقَةٍ أَوْ ظُلْمِ أَحَدٍ أَوْ شَيْءٍ مِنَ الظُّلْمِ فَإِنِّي أَرَاهُ إِلْحَاداً وَ لِذَلِكَ كَانَ يُتَّقَى أَنْ يُسْكَنَ الْحَرَمُ». (2)و يا از طريق اهل سنت روايت شده كه «شَتمُ الْخادِمِ فِي الْحَرَم، ظُلْمٌ فَما فَوقه». (3)بهعلاوه، حذف مفعولِ «يُرِدْ» هم دلالت بر عموم دارد و شامل هر نوع ظلم و انحراف از حق مىشود؛ چنانكه بعضى از مفسران در اين باره گفتهاند: «وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ ممّا ترك مفعوله ليتناول كل متناول، أي و من يرد فيه شيئاً ما أو مراداً ما». (4)مؤيد ديگر، معناى الحاد (5)است كه هر نوع انحراف از حقى را شامل مىشود.
تا انسان از بند عبوديت و بندگى ديگرى آزاد نشود، صلاحيت طواف برگرد آن (بيت العتيق) را نمىيابد و هركس به گرد آن طواف كرد، ديگر نبايد سر به بندگى غير بگذارد.
نكته ديگر اينكه، براى تأكيد و مبالغه در تحذير، جزا (نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ) را بر مجرد اراده (مَنْ يُرِدْ ...) مترتب كرده است و شايد بشود گفت كه: اگر اراده گناه در موارد ديگر گناه محسوب نمىگردد، در اين سرزمين مقدس، نه تنها گناه است كه بعضى از علما از جمله «نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» برداشت كردهاند اگر كسى در حرم مرتكب خلاف شود، علاوه بر حد و
تعزير، مجازات افزوده هم دارد. (1)اين برداشت را برخى روايات، كه دلالت دارند گناهان در مكه دو برابر بوده و عذابش نيز شديدتر است؛ همانگونه كه عبادت در مكه چند برابر ثواب دارد، تأييد مىكند.
جمله «مَنْ يُرِدْ ...»، اگر چه ظهور در انسان دارد، اما با توجه به بعضى روايات، اين حكم شامل حيوانات هم مىشود؛ چنانكه از امام صادق عليه السلام، در حالى كه در مسجد الحرام بودند، سؤال شد «انّ سبعاً من سباع الطير على الكعبة لا يمر به شيء من حمام الحرم الا ضربه فقال: انصبوا له و اقتلوه فانّه قد الحد في الحرم». (2)5. برابرى مقيم و مسافر در استفاده از حرم
از احكام ديگر حرم آن است كه همه مردم در اين منطقه يكساناند ... ... وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ .... (3)
مفسران در تفسير جمله «سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ ...»، نظريات گوناگون دادهاند؛ گروهى گفتهاند: مراد از «سَواء» در سكنى گزيدن است؛ از اين رو، برخى از فقها، خريد و فروش و اجاره خانههاى مكه را حرام دانستهاند و براى اثبات آن، به آيه شريفه و روايات تمسك كردهاند، براى اينكه اگر خانههاى مكه قابل تملّك باشد، «عاكف» و «بادى» نبايد در استفاده كردن از خانههاى مكه مساوى باشند، در حالى كه آيه مىگويد عاكف و بادى، مساوى هستند.
در موارد متعددى از روايات نيز آمده است:
على عليه السلام در نامهاى به قثم بن عباس، فرماندار مكه نوشت: «وَ مُرْ أَهْلَ مَكَّةَ أَلَّا يَأْخُذُوا مِنْ سَاكِنٍ أَجْراً فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ». (4)- عن على عليه السلام: «إنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله نهى أهل مكة عن إجارة بيوتهم و إن تعلّقوا عليها أبواباً و قال: سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ». (5)
عن ابن عمر: «إنّ النّبيّ صلى الله عليه و آله قال: مكّة مباحه لا تؤجر بيوتها و لا تباع رباعها». (6)- عن ابن عمر: «إنّ النّبيّ صلى الله عليه و آله قال: من أكل كراء بيوت مكّة أكل ناراً». (7)لازمه اين قول آن است كه مراد از مسجد الحرام مكه باشد تا بحث سكونت در خانهها مطرح شود و براى توجيه اطلاق مسجد الحرام بر مكه، دو مؤيد ذكر كردهاند:
است، پس مراد از مسجد الحرام مكه است. (1)2. در آيات ديگر نيز مسجد الحرام اطلاق بر مكه شده، مانند آيه:
سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنْ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى. (2)
اين آيه، صراحت دارد كه آغاز معراج از مسجد الحرام بوده، در حالىكه در تاريخ و بعضى از روايات آمده است كه محلّ معراج، خانه خديجه يا خانه امّ هانى يا شعب ابىطالب بوده است. بنابراين، مىتوان گفت منظور از مسجد الحرام در اين آيه، شهر مكّه است. (3)در مقابل اين قول، گروه ديگرى از مفسران گفتهاند: مراد از «سواء»، سواء در عبادت و انجام مراسم حج است و هيچكس حق مزاحمت به ديگرى در امور حج و عبادت را ندارد.
قال صلى الله عليه و آله: «يا بني عبد مناف، من ولي منكم من أمر النّاس شيئاً، فلا يمنعن أحداً طاف بهذا البيت و صلّى فيه أي وقت شاء في ليل أو نهار». (4)بنابراين قول، مراد از مسجد الحرام، خودِ مسجد است و طبق اين نظريه، خريد و فروش و اجاره خانههاى مكه جايز خواهد شد؛ لقوله صلى الله عليه و آله: «و هل ترك لنا عقيل من ربع (من دار)» (5)همانگونه كه نقل شده؛ «قد اشترى عمر بن خطّاب دار السجن». (6)اما آنچه كه ابتدا به نظر مىرسد اين است كه قدر متيقّن از سواء، سواء در عبادت و اجراى مراسم حج است كه سياق آيه و ظاهر لفظ مسجد الحرام آن را تأييد مىكند؛ زيرا صدر آيه مربوط به صدّ از سبيل اللَّه و صدّ از مسجد الحرام است و اين با عبادت سازگارى دارد، نه صرف سكنى گزيدن در مكه. به علاوه، لفظ مسجد الحرام حقيقت در خود مسجد است و دليلى نداريم كه از ظاهر آيه دست برداريم، چراكه آغاز معراج از بيرون مسجد الحرام، مسلّم نيست بلكه محتمل است كه از خود مسجد آغاز شده باشد و يا به گفته مرحوم صاحب جواهر، از منزل امّ هانى به مسجد الحرام رفت و از آنجا به مسجد الاقصى سير نمود (7)و از سوى ديگر، اين احتمال وجود دارد كه مراد از عاكف، ملازم مسجد يا مجاور در مسجد باشد؛ بهطورى كه براى او امكان داشته باشد كه هر وقت خواست به راحتى به آنجا برود. (8)مؤيد ديگر اينكه، خانه خدا عتيق است؛ از اين رو، ملك كسى نمىشود و خداوند متعال آن را براى عبادت همه مردم قرار داده است؛ إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ؛ يعنى «وضع لعبادة الناس» و يا در موارد ديگر فرمود: وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ. (9)قِيَاماً لِلنَّاسِ. (10)
و ... و سياق اين آيات با آيه مورد بحث؛ (جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ) سازگارى دارد اما با
1) تفسير كعبى، ج 23، ص 24
2) اسراء: 1، و نيز آيه لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ. بقره: 196
3) كنز العرفان، ج 1، ص 335
4) تفسير كبير، ج 23، ص 24
5) كنز العرفان، ج 1، ص 335 و تفسير كبير، ج 23، ص 24
6) تفسير كبير، ج 23، ص 24
7) جواهر الكلام، ج 20، ص 48
8) تفسير كبير، ج 23، ص 24
9) بقره: 125
10) مائده: 97
توجه به اطلاق سواء، كه متعلق آن ذكر نشده است و حذف متعلق هم دلالت بر عموم مىكند، به خصوص با عنايت به روايات زيادى كه آيه مذكور را تفسير به سواء در سكنى كردهاند، استظهار مىشود آيه مباركه، هم شامل سواء در عبادت مىشود و هم سواء در سكنى.
اما رواياتى كه آيه شريفه را تفسير به سواء در سكنى كردهاند. برخى از آنها بشرح ذيل است؛ «عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ قَالَ ذَكَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام هَذِهِ الْآيَةَ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ قَالَ: كَانَتْ مَكَّةُ لَيْسَ عَلَى شَيْءٍ مِنْهَا بَابٌ وَ كَانَ أَوَّلُ مَنْ عَلَّقَ عَلَى بَابِهِ الْمِصْرَاعَيْنِ مُعَاوِيَةَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ وَ لَيْسَ لِأَحَدٍ أَنْ يَمْنَعَ الْحَاجَّ شَيْئاً مِنَ الدُّورِ مَنَازِلِهَا». (1)«عَنْ جَعْفَرٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيٍّ عليه السلام أَنَّهُ كَرِهَ إِجَارَةَ بُيُوتِ مَكَّةَ وَ قَرَأَ: سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ. (2)
اما اطلاق مسجد الحرام بر معناى وسيعتر از خود مسجد، ظاهراً در قرآن نمونههايى دارد (3)، همچنانكه لفظ «بيت عتيق» بر مكه و اطراف آن استعمال شده است؛ ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (4)
به علاوه مراد از عاكف به قرينه مقابله، با بادى مقيم خواهد بود، نه ملازم، چنانكه حضرت امير عليه السلام در تفسير عاكف و بادى فرمود: «فالعاكف المقيم به و البادي الّذي يحج إليه من غير أهله». (5)پس معناى آيه شريفه با توجه به اطلاق كلمه «سواء» و روايات، معنايى است وسيع كه نه تنها زائران خانه خدا در انجام مراسم حج يكسانند، بلكه در استفاده كردن از زمين و خانههاى مكه جهت استراحت و ساير نيازها، يكسان خواهند بود.
اما بحث از اينكه آيا بيع و شراء و اجاره خانههاى مكه حرام است يا نه، بحثى است فقهى. از اينرو، تفصيل كلام در جاى خود مىآيد. اما به اجمال مىتوان گفت: از آنجاكه اساس روايات وارده در تفسير آيه مباركه دو دسته است؛ دستهاى ظهور در تحريم دارد و دسته ديگر كراهت، از اين رو، طبق قاعده اصولى، رواياتى كه ظهور در تحريم دارند، حمل بر كراهت خواهند شد: همانگونه كه قول مشهور، بر كراهت است. (6)همانطور كه مرحوم صاحب جواهر هم در اين باره فرمود: اگر چه به ظاهر، آيه و تعدادى از روايات دليل بر تحريم است، اما شهرت اصحاب و تعبير لاينبغى ترجيح بر كراهت مىدهد و در ادامه فرمود: «و كونها مفتوحة عَنوة لا يمنع من الأولوية و اختصاص الآثار بمن فعلها و حينئذ فيجوز أخذ الأجرة». (7)
1) وسائلالشيعه، ج 13، ص 269؛ نورالثقلين، ج 3، صص 481 و 480
2) نورالثقلين، ج 3، صص 480 و 481؛ وسائلالشيعه، ج 13، ص 269 و روايات ديگر، كه برخى از آنها پيشتر گذشت.
3) بقره: 191 و 196- توبه 28
4) حج: 33
5) نور الثقلين، ج 3، صص 480 و 481، روايات ديگر كه برخى از آنها پيشتر گذشت.
6) جواهر الكلام، ج 20، صص 50- 48
7) جواهر الكلام، ج 20، ص 48 تا 50
به علاوه، امكان دارد گفته شود كه تمليك زمين داراى اشكال است اما تملّك بنا و منافع آن، هيچ اشكالى ندارد؛ مانند بنا در زمين وقفى، كه قابل فروش و اجاره است و شايد هم كسى بگويد: نهايت چيزى كه از آيه و روايات استفاده مىشود، تحريم بيع و اجاره در موسم حج است، اما در غير موسم حج، به چه دليل حكم به تحريم شود؟
به هر حال، اين معنى مسلم است كه اهل مكه بايد از هرگونه سختگيرى بر زائران خانه
خدا خوددارى كنند و بلكه براى آنان تسهيلات فراهم آورند. بنابراين، هيچكس حق ندارد به هر عنوانى (متولّى- خادم) كمترين مزاحمتى براى حاجيان ايجاد كند و يا آن مكانهاى مقدس را تبديل به پايگاهى اختصاصى براى گروهى خاص نمايد، بلكه حرم متعلّق به همه مسلمانان است و هر نوع ايجاد مزاحمت و ممانعت، تجاوز به حقوق مسلمانان جهان محسوب مىشود و مرتكبين آن بر اساس آيه مباركه: نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ بايد به اشدّ مجازات تنبيه شوند؛ چون مفهوم جمله الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ ... اين است كه حرم در انحصار گروه يا مذهب خاص نيست؛ همانگونه كه مفهوم سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ، برابرى زائران خانه خدا در انجام مناسك و مراسم حج را مىرساند.
اگر اين خانه، خانه خداست (بَيْتِيَ) (1)
و براى همه مردم (آنهايى كه اسم ناس بر آنها اطلاق مىگردد، بدون هيچ فرقى ميان حاضر و بادى، مكى و آفاقى و وهابى و غير وهابى)
1) بقره: 125 و حج: 26
قرار داده شده است؛ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ، (1)جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ، (2)مَثَابَةً لِلنَّاسِ، (3)قِيَاماً لِلنَّاسِ. (4)
پس چرا امروزه عاكفين، با ديدگاه خاصى كه دارند، بر خلاف صريح قرآن، حرم را در انحصار خود قرار داده و آزادى عمل در انجام مراسم حج را از بادى گرفتهاند. آيا اين نوعى الحاد به ظلم نيست؟ آيا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ شامل آنها نمىگردد؟
آيا اين عمل حاكمان سعودى، كه هر سال قانونى جعل و جلوى عدهاى از مشتاقان و مستطيعان را مىگيرند بر خلاف آيات قرآن و برخلاف فرمانى كه على عليه السلام به قثم بن عباس نوشت (فَأَقِمْ لِلنَّاسِ) نيست؟ آيا سرزمين مكه كه بر اساس دو اصل قرآنى منطقه امن و آزاد است، ايجاد محدوديتها و مزاحمتها، نوعى بدعت نيست؟ (5)6. تشريفات خاص جهت ورود به حرم
هر كس كه بخواهد از بيرون وارد حرم شود (اگر چه موسم حج نباشد) ابتدا بايد در يكى از ميقاتها، با تشريفاتى خاص احرام بپوشد و آنگاه وارد حرم شود و اين يكى ديگر از احكام حرم مىباشد. جالب توجه است كه ميقاتها با حرم، فرسنگها فاصله دارد؛ يعنى اگر به حضرت موسى عليه السلام در داخل سرزمين طور گفتهاند: ... فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً (6)
به زائران خانه خدا گفتهاند: فرسنگها مانده به حرم، كفش و كلاه را در بياوريد و با رمز خاص و لباس ويژه، قصد زيارت خانه خدا كنيد.
از احكام ديگر حرم آن است كه از كندن گياهان و شكستن شاخه درختان حرم پرهيز شود و چنين عملى ممنوع است تا آنجا كه براى متخلّفين، مجازات مالى (7)در نظر گرفته شده است و اين حكم شامل غير محرم هم مىشود؛ چنانكه حضرت امام در تحرير الوسيله فرمود:
«للمحلّ أيضا قطع الشحر و الحشيش من الحرم فيما لا يجوز». (8)همانگونهكه امام صادق عليه السلام فرمود: «كلّ شيء ينبت في الحرم فهو حرام على الناس أجمعين». (9)حتى شاخه درختى را كه ريشهاش داخل حرم و شاخهاش در خارج حرم است، نمىشود شكست. همچنين اگر ريشه آن داخل حلّ و شاخهاش در حرم باشد.
1) آل عمران: 96
2) حج: 25
3) بقره: 125
4) مائده: 97
5) با استفاده از كتاب در راه بر پائى حج ابراهيمى عميد زنجانى.
6) طه: 12
7) «لو قطع الشجرة الّتي لا يجوز قطعها أو قلعها فإن كانت كبيرة فعليه بقرة و إن كانت صغيرة فعليه شاة علىالأحوط» تحرير الوسيله، ج 1، ص 428 مسأله 45 از تروك احرام.
8) تحرير الوسيله، ج 1، ص 429
9) وسائل الشيعه، ج 12، ص 552
معاوية بن عمار از امام صادق عليه السلام پرسيد: «شَجَرَةٍ أَصْلُهَا فِي الْحَرَمِ وَ فَرْعُهَا فِي الْحِلِّ؟
فَقَالَ: حَرُمَ فَرْعُهَا لِمَكَانِ أَصْلِهَا. قَالَ: قُلْتُ فَإِنَّ أَصْلَهَا فِي الْحِلِّ وَ فَرْعَهَا فِي الْحَرَمِ. قَالَ:
حَرُمَ أَصْلُهَا لِمَكَانِ فَرْعِهَا». (1)اين حكم حتى شامل آنجا نيز مىشود كه پرندهاى روى شاخهاى نشسته كه در حل قرار دارد، اما ريشهاش در حرم است؛ يعنى كسى نمىتواند آن پرنده را رمى كند، چنانكه از على عليه السلام در اين مورد سؤال شد: «... شَجَرَةٍ أَصْلُهَا فِي الْحَرَمِ وَ أَغْصَانُهَا فِي الْحِلِّ عَلَى غُصْنٍ مِنْهَا طَائِرٌ رَمَاهُ رَجُلٌ فَصَرَعَهُ. قَالَ: عَلَيْهِ جَزَاؤُهُ إِذَا كَانَ أَصْلُهَا فِي الْحَرَمِ». (2)8. اختيارى بودن نماز در قصر و اتمام
همچنين از احكام ويژه آن است كه زائران خانه خدا مىتوانند در مسجد الحرام يا شهر مكه (3)نمازشان را تمام بخوانند.
از احكام خاص كعبه و مسجد الحرام آن است كه هركس به عمد، كعبه معظمه را آلوده كند حكمش اعدام و هركس مسجد الحرام را آلوده كند حكمش تعزير شديد است؛ چنانكه ابى الصباح كِنّانى از امام صادق عليه السلام پرسيد:
«مَا تَقُولُ فِيمَنْ أَحْدَثَ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ مُتَعَمِّداً؟ قَالَ: يُضْرَبُ رَأْسُهُ ضَرْباً شَدِيداً.
ثُمَّ قَالَ: مَا تَقُولُ فِيمَنْ أَحْدَثَ فِي الْكَعْبَةِ مُتَعَمِّداً؟ قَالَ: يُقْتَلُ». (4)10. حكم بناى ساختمان در پيرامون كعبه
حكم ساخت بنا در اطراف كعبه آن است كه بنا نبايد به احترام كعبه بلندتر از كعبه باشد؛ بهطورىكه بعضى از علما فتوى به حرمت دادهاند، چنانكه مرحوم صاحب جواهر در اين باره نقل كرده است: «قال الشيخ و جماعة على ما في المدارك، يحرم أن يرفع أحد بناء فوق الكعبة لاستلزامه الإهانة لها ... و قيل و القائل هو المشهور كما في كشف اللثام يكره و هو الأشبه». (5)چنانكه امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: «وَ لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ أَنْ يَرْفَعَ بِنَاءً فَوْقَ الْكَعْبَةِ». (6)
اشيائى است كه در حرم پيدا مىشود؛ يعنى لقطه حرم با لقطه غير حرم تفاوت دارد. اگر لقطه در غير حرم پيدا شود بعد از يكسال اعلان كردن و نااميدى از يافتن صاحبش، مىتوان آن را تصاحب كرد، اما اگر در حرم پيدا شد:
اولًا: نبايد به آن دست زد و برخى فتوى دادهاند كه كسى حق ندارد به لقطه در حرم دست بزند؛ چنانكه فيصلبن يسار از امام باقر عليه السلام در مورد لقطه حرم سؤال كرد حضرت فرمود: «لَا تَمَسَّ أَبَداً حَتَّى يَجِيءَ صَاحِبُهَا ...» (1)و يا وقتى كه علىّبن حمزه در باره مردى كه دينارى از حرم برداشته بود، پرسيد، حضرت فرمود: «بِئْسَ مَا صَنَعَ، مَا كَانَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَأْخُذَهُ ...». (2)ثانياً: اگر كسى لقطهاى را از حرم برداشت، نمىتواند مالك آن شود و بايد بعد از يكسال، به نيت صاحبش صدقه بدهد و اگر صاحبش آمد، ضامن است؛ «فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهُ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ». (3)امام صادق عليه السلام در فرق لقطه حرم و غير حرم فرمود: «اللُّقَطَةُ لُقَطَتَانِ: لُقَطَةُ الْحَرَمِ تُعَرِّفُ سَنَةً، فَإِنْ وَجَدْتَ صَاحِبَهَا وَ إِلَّا تَصَدَّقْتَ بِهَا، وَ لُقَطَةُ غَيْرِهَا، تُعَرِّفُ سَنَةً، فَإِنْ جَاءَ صَاحِبُهَا وَ إِلَّا فَهِيَ كَسَبِيلِ مَالِكَ». (4)از مطالب بالا برداشت مىشود كه گويى لقطه حرم هم در امان است و كسى حق تعرض به آن را ندارد.
از آنچه در اين بخش آمد، ترجيح كعبه بر بيت المقدس به خوبى دانسته مىشود، اما در عين حال، بيان مهمترين آنها، با تفصيل، خالى از فايده نيست.
تنها خانهاى كه خداوند آنرا به خود نسبت داد و فرمود: «بَيْتِي»، كعبه است.
بانى كعبه، ابراهيم خليل، از انبياى اولوالعزم است، اما بانى بيت المقدس، سليمان از حافظان شريعت پيامبران اولوالعزم مىباشد.
از آنجاكه بناى كعبه پيش از بناى بيتالمقدس بوده، پس كعبه از نظر زمان سبقت بر بيت المقدس دارد و از قديمىترين معبدها است. پيشينه اين خانه از زمان حضرت آدم، بلكه
طبق رواياتى، قبل از او بوده و همواره مصاف، معبد و قبله براى مردم بوده است. پس كعبه با اين سابقهاش (هم سبقت زمانى هم معبد و مطاف و قبله بودن)، بر بيت المقدس شرف تقدّم يافت و از اين رو بر كعبه، «بيتالعتيق» اطلاق شده است. عتيق به چيزى مىگويند كه هم داراى پيشينه تاريخى بوده و هم از قداست بهرهمند باشد.
براى كعبه، علاوه بر امنيت تكوينى، امنيت تشريعى نيز مقرّر گرديده است. (1)پىنوشتها
1) با استفاده از مقاله آيتاللَّه جوادى آملى، فصلنامه «ميقات حج»، شماره 4، چاپ تابستان 1372
عبد الهادى مسعودى
چرا آب زمزم گاهى شيرين است و زمانى شيرين نيست؟!
از چه رو مسجد الحرام محترم است و پوشيدن احرام واجب؟!
عباس بن معروف از برخى اصحاب از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه: خداوند مسجد الحرام را به خاطر كعبه حرم قرار داد و حرم را به خاطر مسجد الحرام و احرام را به خاطر حرم واجب كرد.
عبداللَّه بن محمّد بن حجّال، از برخى رجال خود، از حضرت صادق عليه السلام نقل كرده كه: خداوند تبارك و تعالى كعبه را قبله براى اهل مسجد و مسجد را قبله براى اهل حرم و حرم را قبله براى مردم دنيا قرار داد.
حميد بن مثنى العجلى، از حضرت صادق عليه السلام نقل مىكند كه: هرگاه
بنىاسرائيل قربانى مىآوردند، آتشى شعلهور مىشد و قربانىِ كسى را كه از او پذيرفته شده بود، مىخورد و خداوند تبارك و تعالى احرام را به جاى قربانى قرار داد.
فلسفه تشريع تلبيه در حج
خداوند- عزّ وجلّ- بهجناب ابراهيم عليه السلام وحىكرد «ميان مردم، انجام مناسك حج را ندا ده تا مردم پياده و سواره و از هر راه دور به سوى تو آيند» پس ابراهيم ندا داد و مردم نيز از هر راه دور اجابتش كردند و تلبيهگويان به سوى او شتافتند.
از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چرا تلبيه تشريع شد؟ فرمود: چون خداوند متعال به ابراهيم عليه السلام فرمود: ميان مردم حج را ندا ده، ابراهيم بر بلندى رفت و با صداى رسا مردم را دعوت كرد، مردم نيز از هر سو دعوت او را اجابت كردند.
اى بندگان و كنيزان من، شما را بر آتش حرام خواهم كرد؛ آنگونه كه شما بهخاطر من احرام بستيد. آنگاه مردم بهعنوان اجابت خداوند متعال، كه آنان را ندا داد، مىگويند:
«لَبَّيْك، اللَّهُمَّ لَبَّيْك».
حضرت فرمودند: پدرم، از جدّم، از حضرت باقر و آن حضرت از حضرت زينالعابدين و آن بزرگوار از پدرش عليهم السلام نقل كردند كه مردى نزد امير مؤمنان عليه السلام آمد و پرسيد: تفسير «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين» چيست؟
حضرت فرمود: تفسير «الحمد للَّه» اين است كه بندگان خدا برخى از نعمتهاى الهى را به اجمال بدانند؛ زيرا نمىتوانند همه آنها را بدانند و نعمتهاى خدا بيش از آن است كه به شماره آيد. پس حقتعالى به بندگان مىفرمايد: بگوييد ستايش براى خدا است، براى نعمتهايى كه پروردگار
عالميان به ما داده است و عالميان عبارتاند از: جماعتهايى از جمادات و حيوانات. امّا حيوانات را نعمت داد؛ بهخاطر آنكه حقتعالى به قدرت كاملهاش آنها را حركت داد و از رزق خود غذا به آنها عنايت كرد. آنها را در كنف و سايه خود احاطه نمود و هر يك را بهگونهاى كه مصلحت ايجاب مىكند، مورد تدبير قرار داد.
و امّا جمادات را مورد نعمت قرار داد:
به خاطر آنكه حقتعالى آنها را با قدرت خود نگاه داشت؛ جمادات متّصل را از جدا شدن و جمادات منفصل را از اتصال و چسبيدن و آسمان را از افتادن بر زمين نگهداشت، مگر آنكه خود به آن اذن سرنگون شدن دهد و زمين را از فرو رفتن حفظ كرد، مگر به فرمان خود، كه خدا به بندگانش مهربان و رحيم است.
سپس امام عليه السلام فرمود: ربّ جهانيان، مالك و خالق آنان و روزىرسان به ايشان است؛ از آنجا كه مىدانند و نمىدانند.
روزى تقسيم شده است و تمام انسانها از آن بهرهمندند و به فرزند آدم مىرسد، هرگونه كه مىخواهد رفتار كند. نه تقواى متّقى بر آن مىافزايد و نه عصيان و فجور معصيتكار از آن مىكاهد. ميان ما و آن رزق، حجاب و پردهاى است كه رزق طالب آن است. اگر يكى از شما بخواهد از روزى خود بگريزد، روزى به دنبالش مىآيد همانطور كه مرگ به دنبالش مىآيد.
خداوند- جلّ جلاله- مىفرمايد:
بگوييد حمد براى خدا است، در برابر نعمتهايى كه به ما داده است و در كتب پيشينيان، قبل از اينكه آفريده شويم، ما را ياد كرده است. پس در اين عبارت بر محمّد و آلش- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- و شيعيان ايشان واجب گرديده كه خدا را شكرگزار باشند و در مقابل برترى و تفضّلى كه در برابر ديگر امّتها به ايشان داده، از او قدردانى كنند.
و اين همان است كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: زمانى كه خداوند- عزّوجلّ- حضرت موسىبن عمران عليه السلام را مبعوث كرد و وى را براى رازگويى برگزيد و دريا را برايش شكافت و بنىاسرائيل را نجات داد و تورات و الواح را به وى عطا كرد و منزلت خود را در دربار خداى عزيز و جليلش ديد، گفت: پروردگارا! به من كرامتى دادى و عنايتى فرمودى كه به هيچيك از پيشينيانم چنين توجّهى نداشتهاى.
خداى- عزّوجلّ- فرمود: اى موسى، آيا مىدانى كه محمّد نزد من از تمام
فرشتگان و از تمام مخلوقاتم برتر و بالاتر است؟!
موسى عرض كرد: پروردگارا! اگر محمّد صلى الله عليه و آله از تمام آفريدگانت افضل و برتر است، آيا در ميان آل انبيا، از آل من كسى گرامىتر و برتر هست؟
خدا فرمود: اى موسى، آيا نمىدانى كه فضل و برترى آل محمّد بر تمام انبيا، مانند برترى محمّد بر همه پيامبران است؟
موسى عليه السلام: عرض كرد: پروردگارا! اگر آل محمّد چنين هستند، پس آيا در ميان امت انبيا امّتى برتر از امّت من هست؟ چه آنكه بر امّت من ابر سايه افكند، ترنجبين و مرغ بريان بر ايشان نازل كردى و دريا را بر ايشان شكافتى؟
خداوند- جلّ جلاله- فرمود: اى موسى، آيا نمىدانى فضل و برترى امّت محمّد بر تمام امّتها، چون فضل خود او بر تمام خلايق است؟
موسى عليه السلام گفت: پروردگارا! كاش من ايشان را مىديدم. پس خدا وحى كرد كه: تو ايشان را هرگز نخواهى ديد؛ زيرا هنگام بروز و ظهور و خلقت ايشان اكنون نيست ولى بهزودى آنها را در بهشت؛ يعنى در جنّات عدن و فردوس برين در محضر حضرت محمّد خواهى ديد، كه در نعمتهاى بهشتى غوطهور و در خيرات و زيبايىهاى آن غرقاند. آيا دوست دارى سخن ايشان را به تو گوشزد كنم؟
موسى عليه السلام عرض كرد: آرى، اى پروردگار من.
خداوند فرمود: در مقابل من بايست و تنپوش خود را محكم و استوار كن و همچون بنده رامى در مقابل سلطان با عظمت و شكوه قرار گير. موسى عليه السلام چنين كرد. پس حق ندا داد: اى امّت محمّد، تمام آنها در حالى كه در پشت پدران و رحمهاى مادرانشان بودند، اجابت كرده، گفتند: «لَبَّيْك، اللَّهُمَّ لَبَّيْك، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك، لا شَرِيكَ لَكَ».
آنگاه امام عليه السلام فرمودند: خداوند- عزّوجلّ- اين اجابت را با عباراتى كه ذكر شد، شعار حج قرار داد. پس از آن، پروردگار متعال ندا داد: اى امّت محمّد، حكم من بر شما چنين تقدير شده كه رحمت من نسبت به شما بر غضبم سبقت دارد و عفو و بخششم پيش از عقاب و مؤاخذهام مىباشد. پيش از آنكه مرا بخوانيد، دعاى شما را مستجاب مىكنم و پيش از آنكه از من بپرسيد و درخواست كنيد، به شما عطا خواهم كرد. هريك از شما مرا ملاقات كند، در حالى كه اينگونه شهادت دهد:
«لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، صادِقٌ فِي أَقْوالِهِ، مُحِقٌ فِي أَفْعالِهِ ...».
«خدايى جز خداى يگانه نيست. او تنها است و شريكى ندارد و محمّد بنده و فرستاده او، راستگو در گفتار و كردار است و علىّبن ابىطالب برادر و جانشين بعد از او و ولىّ حضرتش مىباشد و پيروى و اطاعت از او، لازم است؛ همانگونه كه اطاعت از محمّد.
همچنين كسى را كه شهادت دهد: اولياى آن حضرت برگزيدگان و پاكيزگان و بركشيدگان با آيات شگفت الهى و راهبر به حجّتهاى خدا بعد از آن دو (پيامبر و على عليهما السلام) و دوستان خدا هستند، او را در بهشت خود وارد خواهم كرد، حتى اگر گناهانش مانند كف روى دريا باشد.»
سپس امام عليه السلام افزود: پس از آن كه حقتعالى حضرت محمّد صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد، فرمود:
اى محمّد، تو در كوه طور نبودى، آن زمان كه امّتِ تو را خوانده و به اين كرامت اختصاص دادم. سپس خداى عزيزِ جليل، به پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود:
بگو اى محمّد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين»؛ ستايش تنها براى خداست، پروردگار عالميان، بر اين فضيلتى كه به من اختصاص داد. به امّت آن حضرت نيز فرمود:
بگوييد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَلى مَا اخْتَصَّنا بِهِ مِنْ هذِهِ الْفَضائِلِ»؛ يعنى ستايش براى خدا است كه پروردگار عالميان است، بر اين فضيلتهايى كه به ما اختصاص داده است.
1) علامه مجلسى رحمه الله مىگويد: جايى است ميان دو حرم مكه و مدينه و در سى يا چهل ميلى مدينه. «صفح» بهمعناى جانب است و «صفح جبل» يعنى پايين كوه. ممكن است نام اين مكان، به همين اعتبار نهاده شده است.
را با زمامى از ليف (خرما) مىكشيد و چون تلبيه گفت: كوهها به او پاسخ مىدادند.
«لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَ ابْنُ عَبْدَيْكَ لَبَّيْك»؛ آرى، آرى، بنده است و فرزند بنده است، آرى، آرى.
اى امّت محمّد، حكم من بر شما چنين تقدير شده كه رحمت من نسبت به شما بر غضبم سبقت دارد و عفو و بخششم پيش از عقاب و مؤاخذهام مىباشد. پيش از آنكه مرا بخوانيد، دعاى شما را مستجاب مىكنم.
يونس بن متى عليه السلام نيز از همين راه مىگذشت و مىگفت:
«لَبَّيْكَ، كَشَّافَ الْكُرَبِ الْعِظامِ، لَبَّيْك»؛ آرى، آرى، اى بازگشاى سختىهاى بزرگ، آرى، آرى.
جناب عيسىبن مريم عليه السلام هم از همين جاده مىگذشت و مىگفت:
«لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَ ابْنُ أَمَتِكَ لَبَّيْك»؛ آرى، آرى، بندهات و فرزند كنيزت، آرى، آرى.
همچنين حضرت محمّد صلى الله عليه و آله از همين راه عبور كرد و در آن حال رو به درگاه الهى گفت:
«لَبَّيْكَ ذَا الْمَعارِجِ لَبَّيْك».
از چه رو گروهى يك حج، گروهى دو حج يا بيشتر بهجا مىآورند و برخى اصلًا حج نمىگزارند؟!
وقتى حقّ- عزّوجلّ- به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام فرمان داد بيتاللَّه را بسازند و آنها خانه را ساختند. به ايشان امر كرد ركنى را بالا ببرند و پس از آن، در ميان مردم ندا كنند: «آگاه باشيد و توجّه كنيد، «بيا حج»، «بيا حج».
گفتنى است، اگر ندا مىداد: «بياييد به
حج»، تنها كسانى اجابت مىكردند كه در آن روز بودند، اما وقتى گفت: «بيا حج»، تمام مردم؛ چه انسانهاى مخلوق و چه آنانكه در اصلاب و پشت مردان بودند، لبيك گفتند و دعوت حق را اجابت كردند. پس آنانكه ده بار لبيك گفتند، ده بار به حج رفتند و كسانىكه پنج بار لبيك گفتند، پنج مرتبه حج گزاردند و آنانكه لبيك بيشترى گفتند، به تعداد لبيكى كه گفتند، حج انجام دادند و كسانى هم كه يك بار لبيك گفتند، يك حج انجام دادند و آنانكه اصلًا لبيك نگفتند، براى انجام حج گام برنداشتند.
پس در ميان مردم به حج ندا داد و به گوش همه آنانكه تا برپايىِ قيامت، در صلبمردان و رحم زنان هستند، رسانيد.
راوى گويد: به آن حضرت عرض كردم: پس، كسى كه در شب قدر نامش در صف حاجيان نوشته نشود، استطاعت رفتن به حج را ندارد؟ فرمود: خير. عرض كردم:
چرا چنين است؟ فرمود: من با شما خصومت و مجادله نمىكنم، واقعيت امر اينگونه است.
چرا محدوده حرم، همان مقدار كنونى است و بيشتر يا كمتر نيست؟
وقتى خداوند آدم عليه السلام را از بهشت فرود آورد، او بر كوه ابو قبيس هبوط كرد. در اين هنگام، آدم احساس وحشت كرد و احساس كرد آنچه را كه در بهشت مىشنيد ديگر نمىشنود، از اين رو به پروردگار شكايت كرد. خداوند ياقوت سرخى را فرود آورده، در محلّ كعبه قرار داد. آدم بر گِرد آن
طواف مىكرد و نور آن تا محدوده كنونى حرم مىرسيد. حدّ و حريم آن نشانهگذارى شد و خداوند آن را حرم قرار داد.
خداوند متعال به جبرئيل وحى كرد:
من خداوند بخشنده و مهربانم. به آدم و حوّا ترحّم كردم؛ زيرا بسيار شكوه و شكايت كردند، از اين رو، خيمه و چادرى از چادرهاى بهشتى برايشان فرستادم، به خاطر گريه و وحشت و تنهايىشان، مورد رحم و مهربانى خويش قرارشان دادم. پس خيمه را بر ترعه، (1)كه ميان كوههاى مكّه است، سر پا كردم.
بارى، جبرئيل خيمه را، كه به مقدار حج بيت بود، جاى آن نصب كرد و آدم را از صفا و حوّا را از مروه آورد و هر دو را در خيمه جمع كرد.
حضرت افزودند: ستون خيمه، شاخهاى از ياقوت سرخ بود كه نور و شعاعش كوههاى مكه و اطراف آن را روشن كرده بود. اين نور امتداد داشت و نهايت بُرد و تابش آن، حدود حرم كنونى است؛ لذا حق تبارك و تعالى منتهى اليه اين نور را از اطراف حرم براى خيمه عمود منظور كرد و سرّ حرم قرار دادن براى خيمه و عمود، آن بود كه اين دو از بهشت محسوب شده، لاجرم احترامشان لازم بود؛ از اين رو، حقتعالى اجر و ثواب حسنات را مضاعف و مؤاخذه و عقوبت بدىها را نيز دو چندان قرار داد.
امام عليه السلام ادامه دادند: و طناب و ريسمانهاى خيمه، از اطراف كشيده شد و منتهاى آنها كه ميخهاى چادر را آنجا مىكوبند، اطراف و حريم مسجدالحرام به حساب آمد.
ميخهاى خيمه، سنگهايى از طلاى ناب بهشتى و طنابهاى آن از موهاى بافته شده سرخ رنگ بود.
خداوند متعال به جبرئيل عليه السلام وحى كرد:
هفتاد هزار فرشته بر زمين فرود آورده تا خيمه را از دستياران ابليس محافظت كنند و در ضمن با آدم مأنوس شوند، به منظور تعظيم بيت و خيمه، پيرامون آن طواف كنند.
حضرت فرمودند: جبرئيل فرشتگان را پايين آورد و آنها در آستانه خيمه، به حفاظت و جلوگيرى از گزند دستياران شياطين پرداختند. اطراف ستونهاى بيت و خيمه، هر روز و شب طواف مىكردند؛ همانگونه كه در آسمان، پيرامون بيتالمعمور مىگرديدند.
1) ترعه، جايگاه بيت و ستونهاى آن است كه فرشتگان پيش از آدم آن را بالا بردند.
اركان و ستونهاى بيتالحرام در زمين، به موازى و محاذى بيتالمعمور بنا شده كه در آسمان است. بارى، حقتعالى به جبرئيل عليه السلام وحى كرد: به زمين، نزد آدم و حوّا برو و آنها را از جاى ستونهايى كه بعداً براى بيت من نصب مىشود دور كن و ستونهاى خانهاى را براى فرشتگان و آفريدگانم، از فرزندان آدم، بالا ببر.
خداوند متعال به جبرئيل عليه السلام وحى كرد: هفتاد هزار فرشته بر زمين فرود آورده تا خيمه را از دستياران ابليس محافظت كنند و در ضمن با آدم مأنوس شوند، به منظور تعظيم بيت و خيمه، پيرامون آن طواف كنند.
جبرئيل نزد آدم و حوّا آمد و آنان را از خيمه بيرون كرد و از ترعه و پايههاى بيت، كنار برد و خيمه را از جاى پايهها دورتر سرپا كرد و سپس آدم را بر كوه صفا و حوّا را بر مروه نهاد.
آدم عليه السلام فرمود: اى جبرئيل، آيا به جهت غضب پروردگار- جلّ ذكره- ما را نقل مكان داده، ميانمان جدايى انداختى يا تقدير الهى بر ما چنين اقتضا كرد؟ جبرئيل پاسخ داد: غضب پروردگار متوجّه شما نشد، ولى در عين حال، از فعل خدا نبايد پرسيد. اى آدم، هفتاد هزار فرشته را كه حقتعالى به زمين فرستاده تا با تو انس بگيرند و پيرامون اركان و عمودهاى خيمه طواف كنند، از خداى- عزّوجلّ- درخواست كردهاند كه براى ايشان به جاى خيمه، اطراف مكان آن، خانهاى مبارك و ميمون، به محاذات بيتالمعمور بنا كند تا ايشان بر گرد آن طواف كنند؛ همانگونه كه در آسمان، بر گرد بيتالمعمور طواف مىكنند. پس حقتعالى به من وحى فرستاد تا تو را دور سازم و خيمه را بالا ببرم.
آدم عليه السلام پس از شنيدن اين كلام، گفت:
ما به تقدير خداوند راضى هستيم و به امرش كه درباره ما نافذ و مؤثّر است، خشنوديم.
پس جبرئيل پايههاى خانه را با سنگى از صفا و سنگى از مروه و سنگى از طور سينا و سنگى از كوه «السّلام»، كه پشت كوفه است، ساخت و بالا برد، بعد حقتعالى به جبرئيل عليه السلام وحى كرد كه بيت را بساز و تمام كن. جبرئيل به فرمان خدا، با بال خود چهار سنگ را از جاهاى چهارگانه كند و در همان جاهايى كه حقتعالى به او امر كرده بود، در اركان بيت، روى پايههايى كه حضرت جبّار- جلجلاله- تقدير و معين كرده بود، قرار داد و نشانههاى آنها را نيز نصب كرد.
سپس به جبرئيل وحى كرد: بيت را از سنگ كوه ابوقبيس بسازد و براى آن دو در تعبيه كند؛ درى در شرق و درى در غرب.
امام عليه السلام فرمود: بدين ترتيب جبرئيل عليه السلام بنا و ساخت خانه را به پايان برد و آنگاه كه فراغت يافت، فرشتگان پيرامون آن به طواف پرداختند و چون آدم و حوّا طواف فرشتگان را ديدند، آنان نيز حركت كرده، هفت شوط طواف نمودند. سپس از طواف بيرون آمده، رفتند تا طعام تناول كنند.
علت ماندگارى اثر دو پاى ابراهيم عليه السلام در مقام و سبب انتقال مقام از محل خود بهجاى كنونى
چون آن سخن را گفت، سنگ تاب نياورد و پاهاى ابراهيم عليه السلام در آن فرو رفت. پس ابراهيم، پاهايش را از سنگ بركند. چون مردم افزون شدند و به شرّ و بلا گرويدند، بر آن ازدحام آوردند و تصميم گرفتند در جاى امروزىِ آن قرار دهند تا مطاف براى طواف كنندگان خالى شود. چون خداوند، حضرت محمد صلى الله عليه و آله را برانگيخت، به همان جايگاهى كه ابراهيم قرار داده بود، بازگرداند و همانجا بود تا آنكه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله از دنيا رفت و زمان ابوبكر و اوايل حكومت عمر نيز همانجا بود. سپس عمر گفت: مردم برگِرد مقام در فشارند، كدام يك از شما جايگاهش را در جاهليّت مىدانيد؟ مردى گفت: من آن را اندازه گرفتهام. پرسيد: اندازه پيش تو است؟ گفت:
آرى. گفت: آن را بياور و آن مرد آورد.
پس عمر فرمان داد كه مقام را به جايى برگرداندند كه اكنون هست.
فلسفه استلام و لمس حجرالأسود، ركن يمانى و ركن مستجار
فرمود: زيرا تجديد عهد كردن بندگان با خدا، در همين لمس است. در حديث ديگر نيز آمده است كه امام عليه السلام در پاسخ اين پرسش فرمود: براى اينكه وقتى حقتعالى از بندگان ميثاق مىگرفت، به حَجَر فرمان داد و حجر ميثاقهاى بندگان را در خود فرو
برد. پس، هركس پيمانِ دوستى را حفظ كرد، حَجَر برايش شهادت مىدهد كه او پيمان و عهدش را نشكسته و به آن وفادار بوده است.
محمّد بن سنان گويد: حضرت ابو الحسن علىّبن موسى الرضا عليهما السلام در پاسخ پرسشهاى من، در باره علّت استلام حَجَر فرمود: وقتى خداوند متعال از بندگان پيمان گرفت، به حجرالأسود فرمان داد تا پيمان بگيرد (و آن را فرو برد). از اين رو، گفته مىشود: امانت من است كه ادا كردم و پيمان من است كه وفا كردم تا براى من گواهى دهى كه وفا كردم.
محمّد بن مسلم، از امام صادق عليه السلام نقل كند كه فرمود: رسولاللَّه صلى الله عليه و آله فرمود: پيرامون بيتاللَّه طواف كنيد و ركن را استلام نماييد؛ زيرا ركن (حجرالأسود) بركت خدا است در زمين. خلق خدا با آن مصافحه مىكنند؛ مانند مصافحه بنده با مرد و ركن (حجرالأسود) درباره هركسى كه او را استلام كند شهادت مىدهد كه وى به عهدش وفا كرده است.
يونس از كسى ياد كرده كه او گفته است، از امام صادق عليه السلام پرسيدم: به چه جهت كسى ملتزم به حَجَر و متوسّل به آن مىشود و براى چه چيزى ملتزم مىشود و چه چيزى را در التزامش ذكر مىكند؟
حضرت فرمود: در كنار حَجَر نهرى از بهشت جارى است كه در هر پنجشنبه اعمال بندگان را در آن مىاندازند.
خداوند تبارك و تعالى حجرالأسود را آفريد، آنگاه از بندگان پيمان و ميثاق گرفت، بعد به حجرالأسود فرمود: اين ميثاق و پيمان را فرو ببر و اهل ايمان ميثاق و عهدشان را نزد حجرالأسود تجديد مىكنند.
عبداللَّه بن سنان مىافزايد: خدمت امام صادق عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم! آيا كلام مرد عمرى را شنيديد و ديديد كه او به استلام كننده چه گفت؟
حضرت پرسيد: چه گفت؟
گفتم: به وى گفت: اى بنده خدا، حجّ تو باطل است! سپس اضافه كرد: اين چيزى
كه تو استلام مىكنى سنگ است نه ضررى داشته و نه نفعى.
امام صادق عليه السلام فرمود: دروغ گفت، دروغ گفت، دروغ گفت. در روز قيامت، حجرالأسود زبانى تيز و گويا دارد و با آن، به وفادارى كسانى كه او را استلام نموده و بدين وسيله به عهد خود وفا كردهاند، شهادت مىدهد.
حضرت آنگاه فرمود: وقتى حقتعالى آسمانها و زمين را آفريد، دو دريا ايجاد كرد؛ يكى شيرين و ديگرى تلخ. تربت آدم عليه السلام را از درياى شيرين آفريد، سپس از درياى تلخ بر آن پاشيد. بعد آدم را از آن آفريد. آنگاه آن را همچون پوست ماليد، سپس رهايش كرد و وقتى خواست در آن روح بدمد، او را به صورت شبح و تمثالى سرپا نگهداشت، بعد مشتى از كتف راستش برداشت، بلافاصله اجزاى ريزى چون مورچه از آن خارج شدند. و ادامه داد:
اينها اهل بهشتاند و مشتى هم از كتف چپش برداشت و فرمود: اينها اهل جهنّماند.
حقتعالى پس از آن، اصحاب يمين (ذرّاتى كه از كتف راست بيرون آمده بودند) و اصحاب يسار (ذرّاتى كه از كتف چپ خارج شده بودند) را به سخن گفتن واداشت. اصحاب يسار گفتند: پروردگارا! چرا آتش را براى ما آفريدى و حق را براى ما روشن نكردى، به سوى ما رسولى مبعوث ننمودى؟ خداى تعالى خطاب به آنان مىفرمايد: بهخاطر آنكه مىدانم شما به طرف جهنم مىرويد. اگرچه بعد از فرستادن پيامبر و روشن نمودن واقع و حقيقت باشد و من شما را به زودى مىآزمايم. پس حقتعالى به آتش فرمان داد. آتش گرم و افروخته شد. سپس به آنها فرمود: همگى داخل آتش شويد كه آن را براى شما سرد و سالم مىكنم.
آنان گفتند: پروردگارا! ما از تو پرسيديم چرا براى ما آتش آفريدى و مقصودمان از اين پرسش فرار و گريز از آن بود، حال بر ما امر مىكنى كه در آتش داخل شويم؟! اگر به اصحاب يمين نيز اين فرمان را بدهى داخل آن نمىشوند. خداوند به آتش فرمان داد گرم و افروخته شود. پس از آن، به اصحاب يمين فرمود داخل آتش گداخته شوند و آتش بر ايشان سرد و سالم مىشود. بعد، به تمام آنها فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ اصحاب يمين، از روى ميل گفتند: چرا. و اصحاب يسار نيز از روى كراهت گفتند: چرا. پس بارىتعالى از همه آنان پيمان گرفت و ايشان را بر خودشان شاهد قرار داد.
بعد امام عليه السلام فرمود: حجرالأسود در آن هنگام در بهشت بود. پس خداوند بيرونش آورد و آن، ميثاق و پيمان خلايق را در خود فرو برد. به همين معنا اشاره دارد فرموده حقتعالى: وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ؛ «تمام موجودات در آسمان و زمين؛ خواه و ناخواه، مطيع او بوده و برگشتشان بهسوى او است.».
زمانى كه حضرت آدم عليه السلام در بهشت ساكن شد و مرتكب لغزش گرديد، پروردگار عالم، حجر را از بهشت فرو فرستاد و آن را در ركنى از اركان بيت خود قرار داد و جناب آدم عليه السلام را از بهشت به زمين، روى كوه صفا هبوط داد. آدم براى مدّتى آنجا درنگ نمود، سپس حجر را در بيت ديد و آن را شناخت و به ياد ميثاق و عهدش افتاد؛ ازاينرو؛ به سرعت خود را به حجر رسانيد و خويش را روى آن افكند و مدّت چهل بامداد گريست و از خطايش توبه كرد و از اين كه عهد را نقض كرده اظهار پشيمانى نمود.
سپس امام عليه السلام فرمودند: و به همين جهت دستور يافتهايد وقتى حَجَر را استلام كرديد، بگوييد: «أَمَانَتِي أَدَّيْتُهَا وَ مِيثَاقِي تَعَاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لِي بِالْمُوَافَاةِ يَوْمَ الْقِيامَةِ».
ارواح، لشگرهايى هستند آراسته و منظّم، در صفوف متعدّد. پس آن دسته از ارواح كه در عالمِ ميثاق، با هم آشنا و هم صف بودند، در اينجا و عالم دنيا با يكديگر الفت و انس دارند و آن دسته كه در عالمِ ميثاق، ميانشان تفرقه و تناكر بود، در اين عالم نيز ميانشان اختلاف و مخاصمه مىباشد و ميثاق و عهد در اين حجر نهفته است.
حضرت آنگاه فرمودند: به خدا سوگند حَجَر دو چشم و دو گوش و يك دهان و يك زبان تيز و گويا دارد. اين سنگ در ابتدا سفيدتر از شير بود، ليكن به واسطه استلام مجرمان، گناهكاران و منافقان رفته رفته تيره شد تا به اين وضعى كه مىبينيد درآمد.
عمر بن خطّاب بر حجرالأسود عبور كرد و گفت: اى سنگ، به خدا سوگند مىدانيم كه تو سنگ هستى، نه نفع و نه
ضررى دارى، ولى ديدهايم كه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله تو را دوست دارد، از اينرو، ما نيز تو را دوست مىداريم.
امير مؤمنان عليه السلام خطاب به وى فرمود:
اى پسر خطّاب، چگونه چنين سخن مىگويى؟! به خدا سوگند حتمى است كه حقتعالى در روز قيامت اين سنگ را برانگيزد، در حالى كه يك زبان و دو لب دارد. پس شهادت مىدهد در حق كسانى كه با او وفادار بودهاند، اين سنگ بركت خدا در زمين است. مخلوقات الهى با او بيعت مىكنند.
عمر گفت: خداوند ما را در شهرى كه در آن علىّ بن ابى طالب نباشد باقى ندارد.
فرمودند: آدم عليه السلام از وحشت در زمين به خدا شكايت كرد. جبرئيل نازل شد و ياقوتى از بهشت آورد كه هر گاه آدم در بهشت به آن عبور مىكرد، با پايش به آن ميزد. وقتى آن را در زمين ديد شناخت، بى درنگ آن را بوسيد و از آنجا است كه مردم نيز حجر را مىبوسند؛ چه آنكه حجر همان ياقوت است.
اگر ارجاس و آلودگىهاى جاهليّت بر اين سنگ منتقل نشده بود، انسان به واسطه آن، از هر بيمارى شفا مىيافت و نيز به همان هيأتى كه خداوند روز اوّل آن را به زمين فرستاد، ديده مىشد. اين سنگ در اصل ياقوت سفيد بود كه از ياقوتهاى بهشتى به حساب مىآمد ولى حقتعالى حسن آن را به واسطه معصيت عاصيان تغيير داد و آن را از سردمداران و ظلمه مستور ساخت؛ زيرا براى ستمكاران شايسته نيست به چيزى كه پيدايشش از بهشت بوده بنگرند؛ چه آنكه هركس به چيزى كه مبدأ و آغازش از بهشت بوده نگاه كند، بهشت بر او واجب مىشود.
سپس فرمود: ركن بركت خداى تعالى در زمين بوده و حق- جلّت عظمته- آن را در روز قيامت مبعوث كرد، در حالى كه زبان و دو لب و دو چشم دارد و در آن روز آن را به نطق و سخن درآورد و آن با زبانى گويا براى كسى كه استلامش نموده، شهادت مىدهد.
امروز استلام حجر بيعت است در حق كسانى كه بيعت با رسولاللَّه صلى الله عليه و آله را
درك نكردهاند.
وهب يمانى مىگويد: ركن و مقام، هر دو، دو ياقوت از ياقوتهاى بهشتى هستند كه به اين دنيا آورده و بر روى كوه صفا نهاده شدند. پس نور آنها ميان مشرق و مغرب را براى اهل زمين روشن كرد؛ همانطورى كه در شب تار، چراغ فروزان، ظلمت را به روشنايى مبدّل مىسازد.
به واسطه آنها (ركن و مقام)، هر اضطراب و نگرانى برطرف مىشد و انس و الفت حاصل مىگشت. خداوند اين دو را مبعوث كرد، در حالى كه از نظر عظمت و بزرگى، همچون كوه ابوقبيس بوده و براى هر كسى كه آنها را استلام كرده و بدين وسيله تجديد عهد نموده و شهادت به وفادارى مىدهند، بعداً نور و درخشندگى از آنها رفع گرديد و حسنشان تغيير داده شد و به وضعى كه الآن هست در آمدند.
چرا حَجَر از سفيدى رو به سياهى نهاد و دليل بهبود نيافتن بيمار به سبب مسّ نمودن حجر در اين زمان
حجرالأسود پيشتر از شير سفيدتر بود. اگر ارجاس و آلودگىهاى جاهليّت آن را مسّ نمىكرد، هيچ صاحب مرضى آن را استلام نمىكرد مگر آنكه از مرضش بهبودى مىيافت.
توجه داشته باش، حجر دو چشم و يك بينى و يك زبان دارد، قبلًا از شير سفيدتر بود و نيز مقام هم، همين منزلت و موقعيّت را داشت.
چرا از ميان اركان چهارگانه، تنها حَجَر و ركن يمانى را استلام مىكنند و چرا مقام ابراهيم عليه السلام در چپ عرش واقع است؟
محضر امام صادق عليه السلام عرض كردم: چرا مردم، حجر و ركن يمانى را استلام كرده ولى دو ركن ديگر را استلام نمىكنند؟
اگر ارجاس و آلودگىهاى جاهليّت بر اين سنگ (حجر الأسود) منتقل نشده بود، انسان به واسطه آن، از هر بيمارى شفا مىيافت و نيز به همان هيأتى كه خداوند روز اوّل آن را به زمين فرستاد، ديده مىشد ..
حضرت فرمود: عباد بن صهيب بصرى نيز از من همين سؤال را كرد و من به او گفتم: به خاطر آنكه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله تنها اين دو را استلام كردند و آن دو ركن ديگر را مسّ نكردند. بر مردم لازم است آنچه را كه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله انجام دادند، انجام دهند و به زودى به تو خبر خواهم داد غير آنچه را كه به ديگر بندگان خبر دادم و آن اين است كه:
حجرالأسود و ركن يمانى در طرف راست عرش هستند و حق تبارك و تعالى امر كرد آنچه را كه در طرف راست عرش است استلام كنيم.
بريد مىگويد پرسيدم: چگونه شد كه مقامابراهيم درسمتچپعرش قرار گرفت؟
حضرت فرمود: به خاطر آنكه براى حضرت ابراهيم عليه السلام در قيامت مقامى است و حضرت محمّد صلى الله عليه و آله نيز در قيامت مقامى دارند، مقام پيامبر اسلام در طرف راست عرش و مقام ابراهيم در جانب چپ واقع است؛ از اين رو، مقام ابراهيم در قيامت، در جاى خودش كه چپ عرش باشد، قرار دارد و روى عرش پروردگار به سوى ما است نه پشت آن. (1)
و ممكن است اشاره به بلندى مرتبه پيامبر ما و عظمت مقام وى باشد و همچنين برترى وى نسبت به حضرت ابراهيم، كه او بعد از پيامبر اسلام و ائمه عليهم السلام افضل و برتر انبياست.
31. معاوية بن عمّار از حضرت صادق عليه السلام نقل مىكند كه آن حضرت فرمودند: در طواف بودم كه شخصى پرسيد: چرا مردم اين دو ركن «حجر» و «يمانى» را مسح مىكنند ليكن آن دو ركن ديگر را مسح نمىكنند؟ در پاسخ وى گفتم:زيرا پيامبرخدا صلى الله عليه و آله اين دو را مسح كرد نه آن دو را و ما نبايد متعرّض كارى شويم كه رسول گرامى صلى الله عليه و آله متعرّضش نشدند.
پيامبر صلى الله عليه و آله نزديكش رفت و فرمود:
آرام بگير، سلام بر تو باد، مهجور و كنار گذارده نشدهاى.
پىنوشتها
1) علامه محمدتقى مجلسى در اين مورد سخنى دارد كه خلاصهاش چنين است: شايسته است اينگونه تصوّر شود كه خانه خدا مساوى و موازى عرش است در دنيا و قيامت، و اينكه خانه به منزله مردى است كه يك طرف صورتش به طرف مردم و طرف ديگرش به طرف در است. هرگاه به خانه رو كند، مقام طرف راست او و حَجَر طرف چپش قرار مىگيرد، ليكن حجر طرف راست خانه و مقام ابراهيم عليه السلام طرف چپ آن است و همچنين است عرش در حال حاضر و در قيامت، و حجر به منزله مقام پيامبر ما صلى الله عليه و آله، و ركن يمانى به منزله مقام ائمه معصومين عليهم السلام مىباشد و همانطور كه مقام نبى و ائمه عليهم السلام در دنيا، در طرف راست خانه خدا و موازى طرف راست عرش است، در آخرت نيز چنين است، چون عرش روبهروى ماست، نه پشت سر؛ زيرا اگر پشت سر بود، مقام ابراهيم طرف راست قرار مىگرفت، و مقام پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام طرف چپ. اين تفسير خبر به حسب ظاهر است.
(منطق اسرار حج)
محمد على رضايى اصفهانى
در آمد
حج داراى ابعاد مختلفى است، از جمله:
الف) احكام حج (مناسك): كه در آيات و احاديث مختلف بيان شده است.
ب) آداب و مستحبات حج: كه از آيات قرآن و سنت انبياى الهى همچون ابراهيم عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه و آله و سنت اهلبيت عليهم السلام بهدست مىآيد.
ج) تاريخ حج: كه در منابع تاريخى، بهويژه مطالب تاريخى كه در قرآن و روايات بيان شده است.
د) اسرار حج: كه مجموعهاى از معارف حج را بيان مىكند، كه روى دوم سكه احكام، آداب و تاريخ حج بهشمار مىآيد و شايد مهمترين بُعد معرفتى حج باشد.
از اين روست كه در قرآن كريم، از حدود 30 آيهاى كه در مورد حج بيان شده (1)تنها حدود يكسوم آنها شامل احكام حج است و بقيه موارد، تاريخ و اسرار حج را بيان كرده است. البته همان آياتى كه در مقام بيان احكام حج است نيز، گاهى به اسرار حج اشاره مىكند.
1) بقره: 129- 125 و 189 و 200- 196؛ آلعمران: 96 و 97؛ مائده: 1، 2، 95، 96 و 97؛ برائت: 3 و 19؛ حج: 27- 35 و ابراهيم: 40- 37
مفهومشناسى اسرار حج:
صاحبنظرانى كه در مورد اسرار حج مطالبى نوشتهاند و در مورد اسرار حج مطالبى دارند، كمتر به تعريف آن پرداختهاند (1)و بيشتر به مصاديق و موارد اسرار پرداختهاند.
اما از مجموع سخنان و بررسى موارد، مىتوان اسرار حج را اينگونه تعريف كرد:
«مجموعه معارفى كه بهعنوان فلسفه و حكمت، آثار و فوايد، اهداف، علت و ملاك احكام، آموزهها، پيامها و باطن مناسك حج، از منابع معتبر (كتاب، سنت، عقل و تاريخ) بهروش صحيح استنباط مىشود.»
اقسام اسرار:
از مجموع مواردى كه بهعنوان اسرار حج از آيات و روايات و تاريخ قابل برداشت است و نيز از بررسى مصاديقى كه دانشمندان و صاحبنظران بهعنوان اسرار بيان كردهاند، مىتوانيم به اين نتيجه برسيم كه مقصود از اسرار حج، هركدام از هفت مورد زير است:
فلسفه و حكمت احكام، علّت تامه حكم را بيان نمىكند، بلكه به زمينههاى احكام اشاره دارد، كه گاهى اين زمينهها قبل از صدور حكم وجود داشته و لازم است با مناسك حج تقويت شود يا حج زمينهساز بهوجود آمدن آنها است. گاهى در آيات و روايات به فلسفه و حكمت احكام و آداب حج اشاره شده است.
مثال: فلسفه و حكمت قربانى حج، رسيدن به تقوى است؛ يعنى حجگزار با فدا كردن اموال خود، نشان مىدهد كه در برابر خدا فرمانپذير است و حالت خودنگهدارى و پرهيزكارى خود را به نمايش مىگذارد و روح تقوى را در خود تقويت مىكند. قرآن كريم در اين مورد مىفرمايد:
لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُمْ لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ. (2)
گوشتهاى آن (قربانى) ها و خونهاى آنها به خدا نمىرسد، وليكن پارسايى (و
1) آيتاللَّه جوادى آملى در تعريف اسرار حج فرمودهاند: «آنچه در محور عمل جوارح يا حدّ خاطره جوانح قرار مىگيرد، يا از احكام عبادت است و يا از آداب در آن و هيچ يك سرّ عبادت نيست، امّا آنچه در مدار شهود عقل نظر و انبعاث عقل عمل قرار مىگيرد، مىتواند بهحساب سرّ عبادت آيد.» صهباى حج، ص 313
2) حج: 37
خودنگهدارى) شما به او مىرسد؛ اينگونه آنها را براى شما رام ساخت، تا خدا را به پاس اينكه شما را راهنمايى كرده بزرگ شماريد؛ و نيكوكاران را مژده ده.»
نمونه اين مطلب، در سوره بقره (آيه 197) و سوره حج (آيه 32) آمده است.
مثال ديگر: حج زمينهساز استغفار و توبه و بخشش گناهان است. در برخى آيات، حج را زمان استغفار (1)و در روايات نيز حج را زمان بخشيده شدن گناهان معرفى كرده است. (2)2. اهداف حج
هدف همان علّت غايى است كه حجگزار مىخواهد بدان برسد، هرچند كه علّت تامه نخواهد بود، ولى يكى از اجزاى علت حج بهشمار مىآيد.
برخى از آيات و روايات به اهداف حج اشاره كرده است و ياد الهى و آشنايى با ولايت از اهداف حج شمرده شده است.
مثال: ذكر الهى از اهداف حج:
لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ اْلأَنْعامِ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِيرَ. (3)
تا (در حج) شاهد سودهايشان باشند و در روزهاى معيّنى نام خدا را (بهخاطر نعمتها و بههنگام قربانى) بر دامهاى زبانبسته، كه به آنان روزى داده است، ببرند؛ پس، از (گوشت) آنها بخوريد و (نيز) بهسختى كشيده نيازمند بخورانيد.»
مشابه اين مطلب در آيه 34 سوره حج و آيه 198 سوره بقره نيز آمده است.
مثال ديگر: از امام باقر عليه السلام حكايت شده كه فرمودند:
«إِنَّمَا أُمِرُوا أَنْ يَطُوفُوا بِهَذِهِ الْأَحْجَارِ ثُمَّ يَأْتُونَّا فَيُعْلِمُونَّا وَلَايَتَهُمْ». (4)
«به مردم فرمان داده شد كه پيرامون اين سنگهاى (كعبه) طواف كنند، سپس نزد ما آيند تا ولايت به آنان آموزش داده شود.»
حج داراى فوايد مادى و معنوى بسيارى است، بهويژه در زمينههاى تجارى، سياسى،
اجتماعى و در برخى آيات و روايات نيز به اين فوايد و آثار اشاره شده است.
مثال:
يَأْتُونَّا فَيُعْلِمُونَّا وَلَايَتَهُمْ وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ. (1)
و حج را به مردم اعلام كن، تا بهسوى تو آيند؛ در حالى كه پياده و (سوار) بر هر مركب لاغرى هستند كه از هر درّه ژرف (و راه دور) ى مىآيند. تا (در حج) شاهد سودهايشان باشند.
مثال ديگر: در حديثى از امام رضا عليه السلام حكايت شده كه در حج فوايدى براى همه مردم است و ... (و از آثار آن) ژرفنگرى و نقل اخبار ائمه عليهم السلام (به اطراف كشور اسلامى) است. (2)4. پيامهاى حج
گاهى با الغاى خصوصيت از آيات و روايات مربوط به حج، قواعد و پيامهاى كلى بهدست مىآيد كه در هر زمان و مكان قابل اجراست و مىتواند مصاديق جديدى داشته باشد.
مثال: در آيات آغازين سوره برائت، سخن از اعلام برائت از مشركين در روز حج اكبر (به وسيله امام على عليه السلام) است، (3)هرچند كه اين آيات مربوط به صدر اسلام است، اما با الغاى خصوصيت، اين پيام بهدست مىآيد كه «حج را صحنه برائت از مشركان كنيد.»
مثال ديگر: حكايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله هنگام ورود به مسجدالحرام، از «باب بنىشيبه» وارد مىشد، (1)و در احاديث از امام صادق عليه السلام حكايت شده كه در آنجا بت هُبل دفن گرديده، از اين رو، ورود به مسجدالحرام از اين باب مستحب شده است.» (2)پيام اين عمل پيامبر صلى الله عليه و آله براى ما آن است كه «در حج، بتها را زيرپا بگذاريد.»
برخى از مطالب حج، بهويژه روايات تاريخى آن، براى ما آموزههايى را دربردارد كه مىتواند براى همه زندگىساز باشد.
مثال: هاجر براى بهدست آوردن آب در بيابان بىآب و علف، ميان دو كوه صفا و مروه، هفت بار رفت و آمد مىكند، (3)اين تلاش هاجر نوعى آموزش براى ماست كه براى رسيدن به اهداف خود تلاش خستگىناپذير داشته باشيم، كه در نااميدى بسى اميد است.
مثال ديگر: از دويدن (/ هروله) حضرت ابراهيم عليه السلام ميان صفا و مروه، كه به شيطان حملهور شد يا از دست شيطان گريخت (4)(كه ممكن است هر دو مطلب درست باشد و اشاره به دو اتفاق باشد) اينگونه آموزش مىگيريم كه در زندگى تلاش كنيم گرفتار شيطان نشويم و از دست او بگريزيم و حتى اگر مىتوانيم بر او حملهور شويم.
بر اساس روايات متعدد، كه از پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام حكايت شده، قرآن داراى ظاهر و باطن است. (5)در مورد باطن قرآن تفسيرها و ديدگاههاى گوناگون وجود دارد، (6)ولى يكى از اين ديدگاهها آن است كه مىتوان با الغاى خصوصيت از آيه قاعدهاى كلى بهدست آورد كه در هر زمان و مكان مىتواند مصداق جديدى پيدا كند.
بهعبارت ديگر: ويژگىهاى افراد و وقايع خاص از آيه جدا مىشود و توسعه معنايى در آيه داده مىشود، تا بهصورت قاعده كلى رخ نمايد. و اين معناى جديد يا قاعده كلى لازم معناى آيه است.
1) السنن الكبرى، ج 5، ص 117
2) الفقيه، ج 2، ص 238 ح 2299 و الحج والعمرة في الكتاب والسنة، رىشهرى، ص 67
3) بحارالأنوار، ج 99، ص 233
4) همان.
5) بحارالأنوار، ج 92، باب بطن قرآن.
6) مبانى و روشهاى تفسير، دكتر كاظم شاكر، مبحث ديدگاههاى بطن و نيز فصلنامه قبسات، ش 29، مقاله «ظهر و بطن قرآن» از دكتر كلانترى.
در روايات اهلبيت عليهم السلام گاهى به بطن آيات حج اشاره شده است:
مثال: قرآن كريم مىفرمايد:
ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْيُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ. (1)
«سپس، بايد آلودگىهايشان را برطرف سازند؛ و بايد به نذرهايشان وفا كنند؛ و بايد بر خانه باستانى (كعبه) طواف نمايند.»
در حديثى از امام صادق عليه السلام حكايت شده كه مقصود از آن برطرف كردن آلودگىها، تراشيدن سر است. (2)و در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام حكايت شده كه به شخصى فرمودند: مقصود از آيه «ليَقْضُوا تَفَثَهُمْ» ملاقات با امام است.
در همين روايت حكايت شده كه شخص ديگرى از امام عليه السلام در مورد آيه بالا پرسيد و حضرت فرمود: مقصود از آن، كوتاه كردن مو و ناخن است و او به حضرت عرض كرد كه شخص اول از شما حكايت كرده كه مقصود ملاقات با امام است. حضرت فرمود: «هر دو صحيح است كه قرآن ظاهر و باطن دارد.» (3)فلسفه و حكمت قربانى حج، رسيدن به تقوى است؛ يعنى حجگزار با فدا كردن اموال خود، نشان مىدهد كه در برابر خدا فرمانپذير است و حالت خودنگهدارى و پرهيزكارى خود را به نمايش مىگذارد و روح تقوى را در خود تقويت مىكند.
در اين روايت، نخست ظاهر آيه «ليَقْضُوا تَفَثَهُمْ» بيان شده، كه همان رفع آلودگى ظاهرى و جسمى است، سپس با الغاى خصوصيت، يك قاعده كلّى از آيه بهدست مىآيد كه در حج «رفع آلودگى مىشود؛ چه جسمى و چه روحى و معنوى»، سپس اين قاعده كلى بر مصاديق جديد تطبيق مىشود كه همان رفع آلودگى معنوى و آمرزش گناهان بهوسيله ملاقات با امام است.
اينگونه مطالب نيز از اسرار آيات حج است كه در احاديث اهلبيت عليهم السلام بيان شده و مىتوانيم از آنها الگوگيرى نموده، با دقت در موارد مشابه اجرا كنيم.
يكى از جلوههاى اسرار احكام و مناسك حج آن است كه بتوانيم با دليل قطعى از قرآن، سنت يا برهان عقلى، ملاك و مناط حكم را بهدست آوريم.
البته بهدست آوردن ملاك قطعى و علت تامّه تشريع احكام الهى، كارى بس دشوار است و ما در مورد احكام حج، مثال قطعى نيافتيم.
ولى در برخى احاديث تعبير «علت حج» آمده است:
مثال: در حديثى از امام رضا عليه السلام حكايت شده كه: «اگر كسى بگويد چرا به حج دستور داده شد؟ گفته مىشود: بهعلت ميهمان خدا شدن، زيادهطلبى (در امور معنوى) و خروج از گناهان ...» (1)ياد آورى: شايد مقصود از واژه «علت» در اينگونه احاديث، علت تامه احكام نباشد، بلكه همان فلسفه و حكمت، مقصود باشد.
منابع استنباط و استخراج اسرار حج
در قرآن كريم حدود 30 آيه در مورد احكام، تاريخ و اسرار حج بيان شده كه يكى از منابع معتبر براى استنباط و استخراج اسرار حج است. اين آيات گاهى دربردارنده حكمت، اهداف، فوايد، بطن، پيام و آموزههاى مناسك حج است؛ همانطور كه مثالهاى آن گذشت.
يادآورى: استفاده از قرآن كريم در اين موارد، پيشنيازها و پيشفرضهايى دارد كه در مبانى تفسير و شرايط مفسر و قواعد و روشهاى تفسير بيان شده است، (2)كه از جمله آنها دلالت صحيح متن بهصورت دلالت مطابقى يا تضمنى يا التزامى است.
سنت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام دربردارنده بسيارى از اسرار حج است كه برخى بهصورت سنت عملى و برخى سنت لفظى، در ضمن احاديث حكايت شده است. همانطور كه مثالهاى آنها گذشت.
يادآورى: استفاده از احاديث در اين موارد، متوقف بر رعايت مبانى و قواعد حديثى، بعد از اطمينان از سندى و دلالت معتبر (مطابقى، تضمنّى، التزامى) آنها است.
تاريخ، يكى از منابع معرفتى بشر است. تاريخ پيامبران (1)و اولياى الهى كه در قرآن كريم بيان شده است، مثل داستان ساختمان كعبه بهدست ابراهيم و اسماعيل (2)كه داراى اسرار و آموزهها و پيامهاى متعددى براى ماست.
و نيز حكايات تاريخى كه در احاديث و تواريخ معتبر آمده است، مثل جريان آدم عليه السلام، هاجر در صفا و مروه (3)و درگيرى ابراهيم عليه السلام با شيطان (4)و مانند آنها كه بسيارى از اسرار حج را براى ما روشن مىسازد، كه برخى از آنها در مباحث پيش بيان شد.
آرى، تاريخ انبياى الهى سنتساز است نه تاريخ صرف.
يادآورى: استفاده از تاريخ پيامبران و اولياى الهى در استنباط اسرار حج، مستلزم بررسى روايات آنها از نظر سند و دلالت است.
عقل به دو معنا بهكار مىرود، قوّه تفكر و برهانهاى عقلى، (5)و هر دو معنا مىتواند در مورد حج كاربرد داشته باشد؛ يعنى اگر ما بهوسيله عقل برهانى، مطلبى قطعى از اسرار حج را كشف كرديم، آن مطلب معتبر است؛ چراكه عقل حجت باطنى است.
و گاهى عقل با تفكّر و خردورزى مىتواند برداشتهايى از مناسك حج داشته باشد.
هرچند كه اين برداشتها نوعى استحسان عقلى است، ولى دليلى بر ممنوعيت اينگونه برداشتها در باب اسرار حج نداريم؛ چراكه منتهى به صدور احكام و فتوا نمىشود. بنابراين، بيان آنها بهصورت يك احتمال، مانعى ندارد.
مثال: در سعى ميان صفا و مروه، دويدن و هروله براى مردان قرار داده و اين فرمان براى زنان نيامده است. ممكن است انسان در اين مطلب تفكر كند و به اين نتيجه برسد كه از آنرو هروله براى زنان قرار داده نشده، كه دويدن زنان موجب تحريك جنسى مردان مىشود و اين مطلب ممكن است به محيط معنوى سعى صفا و مروه آسيب برساند.
1) هرچند كه تاريخ پيامبران و اولياى الهى، كه در قرآن و احاديث آمده است، بخشى از دو منبع قبلى قرآن وسنت بهشمار مىآيد، ليكن بهخاطر اهميت آنها و نيز بهجهت آنكه بخشى از تاريخ خارج از قرآن و حديث مصطلح است، اين منبع را جداگانه ذكر كرديم.
2) بقره: 129- 125 و آلعمران: 96 و 97
3) نك بحارالأنوار، ج 99، صص 233 و 234 و عللالشرايع، ص 432
4) همان، ص 234
5) نك: مفردات راغب اصفهانى، ماده «عقل».
البته اين برداشت عقلى نمىتواند علت و ملاك حكم را روشن سازد، ولى توجيهى براى تفاوت هروله زنان و مردان است. بنابراين، نمىتوان از آن نتيجه گرفت كه اگر برفرض در زمانى هيچ مردى در سعى صفا و مروه نبود، هروله براى زنان لازم است.
در مورد اسرار حج، هرگاه كه سخنان آنان مستند به يكى از منابع معتبر (قرآن، سنت، عقل و تاريخ) بود، قابل قبول است. اما در صورتى كه مستند نباشد يا براساس منابع غير معتبر (مثل شهود، مكاشفه يا رؤيا) باشد، نمىتوانيم آنها را بهعنوان اسرار و حكمتهاى حج به شارع نسبت دهيم.
يادآورى: در برداشتهاى عقلى از آيات و احاديث لازم است توجه كنيم كه اين مطلب به «تفسير به رأى» منتهى نشود، كه در احاديث حرام و ممنوع شمرده شده است. (1)تفسير به رأى آن است كه انسان بدون توجه به قرائن عقلى و نقلى، مطلبى را براساس رأى و گمان خود، از آيات برداشت كند و بهصورت قطعى به خداى متعال نسبت دهد. (2)5. شهود و مكاشفه عرفانى
يكى از منابع معرفتى بشر، الهامات و شهود و مكاشفات و رؤياهاى صادق است. ولى اين مطلب سهگونه است:
الف: گاهى اين منبع معرفتى براى پيامبران و معصومان حاصل مىشود، كه در آن صورت حجت است؛ همانطور كه ابراهيم عليه السلام بر اساس رؤياى خود، مىخواست فرزندش را قربانى كند. (3)ب: گاهى اين مكاشفات و رؤياها براى افراد غير معصوم اتفاق مىافتد و شخص مكاشفهگر يقين پيدا مىكند كه مكاشفه او حق و صادق است، كه در اين صورت براى خودش اطمينانآور است و چهبسا بتواند براساس آن برنامهريزى و عمل كند.
ج: گاهى اين شهودها، مكاشفات، الهامات و رؤياها، براى افراد غيرمعصوم حاصل مىشود و براى ديگران نقل مىكنند، كه البته براى ديگران حجت نخواهد بود؛ چرا كه:
اولًا: شهود و مكاشفه امرى شخصى و غيرقابل انتقال به غير است؛ يعنى دسترسى به آن
براى ديگران معمولًا ممكن نيست.
ثانياً: شهود و مكاشفه معمولًا قابل استدلال نيست.
ثالثاً: اينگونه شهودها و مكاشفات و رؤياها، از خطا مصون نيست و احتمال دارد ربانى يا شيطانى باشد.
بنابراين، شهود، مكاشفه و رؤياهاى غيرمعصوم نمىتواند يكى از منابع استنباط و استخراج اسرار حج باشد. همانطور كه منبع معتبرى در فقه و كلام و تفسير بهشمار نمىآيد.
سخنان بزرگان دين و عرفان مىتواند همچون چراغى روشنگر براى ما باشد و ما را به سرمنزل مقصود رهنمود شود و استفاده از راهنمايىها و ارشادات آنها بر ما لازم است.
اما در مورد اسرار حج، هرگاه كه سخنان آنان مستند به يكى از منابع معتبر (قرآن، سنت، عقل و تاريخ) بود، قابل قبول است. اما در صورتى كه مستند نباشد يا براساس منابع غير معتبر (مثل شهود، مكاشفه يا رؤيا) باشد، نمىتوانيم آنها را بهعنوان اسرار و حكمتهاى حج به شارع نسبت دهيم.
يادآورى: در مورد اسرار حج لازم است از نقل مطالب سست و خوابهاى فراوان و مكاشفات بدون مستند، پرهيز كنيم، چراكه نقل اينگونه مطالب سست موجب بدبينى افراد فرهيخته به مناسك حج مىشود.
بنابراين، لازم است اسرار حج از منابع معتبر با شيوه صحيح استخراج و استنباط گردد و براى مردم بيان شود و در آيات و احاديث، اسرار و مطالب علمى فراوان وجود دارد كه ما را از نقل مطالب سست بىنياز و غنى مىسازد.
پىنوشتها
حسن رهبرى
مناسك
حج، آميزهاى از كنشهاى بدنى در جغرافياى كعبه است كه بهقصد قربت به پروردگار جهانيان انجام مىگيرد. اعمال تعريف شده در كنار خانه خدا را «مناسك حج» مىگويند. مناسك در اديان مختلف، نقشآفرينىها و اثربخشىهاى مهمى دارد كه در ديدگاه دانشمندان جامعهشناس چنين است:
يو آخيم واخ: كليه اعمالى كه از تجربه دينى مايه گرفته يا با تجربه دينى مشخص مىشود؛ همه در حكم بيان عملى مناسك هستند. بهمعناى محدودتر، مناسك، عمل يا اعمال پرستش انسان ديندار است. (1)تاريخ مناسك دينى نشاندهنده تأثيرات متقابل و مستمر ميان اجبار سنت از يكطرف و كشش دائم براى آزادى فرد، ايجاد انگيزههاى تازه و بروز فعاليت خلّاقِ انسانِ ديندار از طرف ديگر است كه در سير تكاملى الگوهاى فكرى بشرى ملاحظه مىكنيم. (2)بهنظر «دوركيم»، همين مناسك است كه احساسات مذهبى را ايجاد، تقويت و تجديد مىكند. حس وابستگى به يك قدرت خارجى روحانى و اخلاقى را كه در واقع همان جامعه است، تشديد مىنمايد.
همين مناسك و ماهيت جمعى چنين گردهمايىهاست كه اين همه شور و شوق برمىانگيزد و شركتكنندگان را به اهميت گروه و جامعه در قالب آيينهاى مذهبى آگاه مىسازد. بدينسان مناسك، همبستگى و انسجام اجتماعى را ايجاد و حفظ مىكند. (3)«ردكليف براون» نيز معتقد است:
مناسك كاركرد اجتماعى خاص دارد؛ كه
ضمن تنظيم و حفظ احساساتى كه مبناى ساختمان را تشكيل مىدهد؛ آن را از نسلى به نسل ديگر انتقال مىدهد. (1)بهعقيده «گيرتس»: مكانيسم ايجاد كننده ايمان، مناسك است. ايمان مذهبى در جريان مناسك مذهبى ايجاد مىشود. (2)دين زنده، با ماهيتى كه دارد، بايد رابطه اجتماعى را خلق كرده و از آن نگهدارى كند. (3)انواع مناسك:
مناسك خانوادگى: دعا، نماز، زيارت، قربانى، قرآنخوانى و ...
مناسك خويشاوندى: صله ارحام، ازدواج، دعا، نماز، زيارت، وليمه دادن، عيادت مريض و ...
مناسك محلى: مسجدسازى، مراسم دعا، قرائت قرآن، مراسم شب قدر، نماز جماعت، نماز.
مناسك ملى: مانند مثالهاى بالا.
مناسك جهانى: حج.
مناسك جهانى، براى دنياى خارج از اسلام مفهوم ناشناختهاى است.
جامعهشناسان غربى، در بيان انواع مناسك دينى، توانستهاند تا مناسك ملى و نژادى پيش بروند. حال، اگر در قرن اخير به پديده جهانى شدن مىانديشند، جز در چهارچوب روابط مادى و سياسى، تصوّرى از جهانى شدن را درك نمىكنند.
حج، مهمترين مناسك دينى در آيين مقدس اسلام است كه، مىتواند مسلمانان را ساليانه در يك اجتماع عظيم مذهبى گردهم آورد و همگان را با دستور و نظام هماهنگ و شعار واحد به اجراى مراحل مختلف مناسك، هدايت نمايد و ارتباط معنوى با خدا و مردم را در عالىترين و زيباترين صورت نشان دهد.
اين است كه حج در اسلام از اركان اعتقادى ايمانآورندگان بهشمار مىرود و در قرآن و روايتها، به رفتن بهسوى آن تأكيد مىشود؛ اما نه هجوم همگانى، كه ممكن نخواهد بود، بلكه آنان كه شرايط برايشان فراهم است و عذر و مشكل خاصى براى بهجا آوردن مناسك حج ندارند، بايد آهنگ حج نمايند.
مناسك جهانى حج در سفارش پيشوايان اسلامى
احكام و دستورهاى اسلامى همواره متناسب با مصالح و مفاسد فردى و اجتماعى صادر شده است. هركدام آثار فردى و اجتماعى خاصى دارد. هركدام از
ديگرى متأثر مىباشد. همگى در يك سخن، اسلام را تعريف مىكند. اگر روزه اثر فردى بيشترى دارد، نماز، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، هم اثر فردى دارد هم اثر اجتماعى. در اين ميان حج است كه علاوه بر داشتن آثار دوگانه، اثر جهانى را هم با خود به همراه دارد. اين است كه گاه در ترازوى اسلام، وزنه حج بر نماز و روزه سنگينى مىكند و با فضيلتتر بهشمار مىرود. (1)در جهان اسلام، تقويت دين و پيوند مسلمانان به حج بستگى دارد. (2)كعبه، نماد و مظهر اسلام است. (3)دين جهانى اسلام، تا آنجا ماندگار است كه حج ماندگار باشد. (4)خداوند متعال تا آنجا مسلمانان را مهلت مىدهد كه حجرَوى و مناسك حج را ترك نكنند؛ و خانه خدا را خالى نگذارند. (5)حج، جداى از آثار جهانى، آثار مادى و معنوى ويژهاى را هم در انسان پديدار مىكند:
حج پذيرفته شده در پيشگاه خداوند، پاداشى جز بهشت ندارد. (6)حجگزار، از گناه پاك مىشود، همانند روزى كه از مادر متولد شده است. (7)هر مالى و نعمتى را پاسخگويى لازم است، مگر هزينه كردنى كه در راه جهاد براى خدا و زيارت كعبه انجام گرفته باشد. (8)حج مايه سلامتى بدن، افزايش درآمد و شايستگى در ايمان خواهد بود. (9)آنكه حج واجب انجام دهد؛ آزادى از آتش جهنم پاداش اوست؛ و اگر دوباره رود، تا پايان عمر سعادتمند خواهد زيست؛ و اگر سهباره پشت سرِ هم حج كند، همانند كسى است كه هرساله به حج رود. (10)چنين كسى ديگر روى فقر و تهيدستى نخواهد (11)ديد.
حج، در عمر انسان بالغ و عاقل، بيش از يكبار واجب نيست؛ اما از چنان اهميتى برخوردار است كه در سفارش پيشوايان اسلام مىخوانيم: «اگر مىتوانيد در زندگيتان به نان و نمك قناعت كرده و ساليانه به حج رويد، چنين كنيد!»
گاه فقيهان قديم شيعه، حجرَوى را در روايتهاى رسيده بهقدرى عميق يافتهاند كه به واجب بودن همهساله آن فتوى دادهاند. (12)زيرا علاوه بر تأكيدهاى فراوان براى رفتن به حج، از كسانى هم كه با وجود استطاعت، به حج نمىروند، كافر نام برده مىشود. (13)تعريف استطاعت
«استطاعت، اصطلاح كلامى بهمعناى توانايى (قدرتِ) انجام دادن كار (فعل) از سوى انسان است كه متكلّمان درباره ماهيت
1) «وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ الْحَجَّ أَفْضَلُ مِنَ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ»، من لا يحضره الفقيه، شيخ صدوق، 1413 ه. ق، بيروت، دارالأضواء، ج 2، ص 170
2) على عليه السلام: «الْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّينِ»- نهجالبلاغه صبحى صالح، حكمت 252
3) على عليه السلام: «جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلامِ عَلَماً»، همان، خطبه اول
4) امام صادق عليه السلام: «لَا يَزَالُ الدِّينُ قَائِماً مَا قَامَتِ الْكَعْبَةُ»، وسائل الشيعه، شيخ حرّ عاملى، 1378 ه. ق بيروت، دار إحياء التراث العربي، ج 8، ص 14
5) على عليه السلام: «وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا»، نهجالبلاغه، نامه 47
6) رسولاللَّه صلى الله عليه و آله: «الحجّ الْمَبْرُور لَيس لَهُ جَزاءٌ إلّاالْجَنّة»، كنز العمّال، فاضل هندى، 1224 ه. ق بيروت، دارالكتب العلمية، ج 5، ص 3 و مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى، 1407 ه. ق قم، مؤسسه آلالبيت عليه السلام لإحياء التراث، ج 8، ص 41
7) ابوعبداللَّه عليه السلام عن أبيه: «مَنْ أَمَّ هَذَا الْبَيْتَ حَاجّاً أَوْ مُعْتَمِراً مُبَرَّأً مِنَ الْكِبْرِ رَجَعَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَهَيْئَةِ يَوْمَ وَلَدَتْهُأُمُّهُ»، فروع كافى، شيخ كلينى، 1350، دارالكتب الإسلامية، ج 4، ص 252
8) عن رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله كُلُّ نَعِيمٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ إِلَّا مَا كَانَ فِي غَزْوٍ أَوْ حَجٍّ»، سفينةالبحار، شيخ عباس قمى، بىتا، انتشارات فراهانى، ج 1، ص 211
9) قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليه السلام يَقُولُ حُجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحَّ أَجْسَامُكُمْ وَ تَتَّسِعْ أَرْزَاقُكُمْ وَ ...»؛ ثواب الأعمال، شيخ صدوق، ترجمه علىاكبر غفارى، 1363، 108
10) وَ قَالَ الصَّادِقُ عليه السلام مَنْ حَجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ فَقَدْ حَلَّ عُقْدَةً مِنَ النَّارِ مِنْ عُنُقِهِ وَ مَنْ حَجَّ حَجَّتَيْنِ لَمْ يَزَلْ فِيخَيْرٍ حَتَّى يَمُوتَ وَ مَنْ حَجَّ ثَلَاثَ حِجَجٍ مُتَوَالِيَةٍ ثُمَّ حَجَّ أَوْ لَمْ يَحُجَّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ مُدْمِنِ الْحَجِّ»؛ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 162
11) عَنِ الصّادق عليه السلام: «مَنْ حَجَّ ثَلَاثَ حِجَجٍ لَمْ يُصِبْهُ فَقْرٌ أَبَداً»؛ خصال، شيخ صدوق، باب ثلاثة، حديث 93
12) حج در قرآن، شهيد سيد محمد حسينى بهشتى، 1378، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 103
13) پيامبر اسلام به على عليه السلام: «يَا عَلِيُّ تَارِكُ الْحَجِّ وَ هُوَ مُسْتَطِيعٌ كَافِرٌ ...»؛ وسائل الشيعه، ج 8، ص 21
آن و همچنين نسبتش با فعل اختلاف نظر دارند.
استطاعت، مصدر باب استفعال از ريشه «طوع» است. راغب اصفهانى مىگويد: استطاعت بهمعناى وجود چيزى است كه بهسبب آن امكانپذير مىشود و انسان بهوسيله چهار امر استطاعت مىيابد كه خواستههايش را بهعنوان فعل پديد آورد:
نيرو يا قدرت ويژهاى كه از آنِ فاعل است.
تصور كردن فعل.
مادهاى كه پذيراى تأثير فعل است.
ابزار انجام دادن فعل (اگر فعل به ابزار نيازمند باشد).
عجز، ضدّ استطاعت است و عاجز كسى است كه فاقد يك يا چند امر از امور يادشده باشد. بدين قرار، هرگاه فردى اين امور را دارا باشد، مطلقاً مستطيع، و هرگاه فاقد همه آنها باشد، مطلقاً عاجز است؛ و زمانى كه داراى برخى و فاقد برخى ديگر باشد، از جهتى مستطيع، و از جهتى عاجز است؛ و بهتر آن است كه او را عاجز بخوانند. استطاعت اخصّ از قدرت است. (1)مبحث استطاعت از نخستين مباحث كلامى بهشمار مىرود. «جبرگرايان»، استطاعت را همراه با فعل مىدانند؛ يعنى آنان معتقدند كه يارى خداوند، در زمان انجام دادن فعل و به همراه آن مىرسد و اين يارى همان استطاعت است. «عدلگرايان» بهسبب مختار دانستن انسان در كارهايش، به استطاعت قبل از فعل معتقدند. هشام بن حكم- متكلم امامى- با بهرهگيرى از سخنان معصومان عليهم السلام، بر اين باور است كه استطاعت دو جنبه دارد؛ يك جنبه آن، توفيقى است كه كار مخلوق نيست و اين جنبه همراه با فعل است؛ اما جنبه ديگر آن، استطاعتى است كه از جهت تندرستى، وسع، توانايى و سلامت اعضاست. اين جنبه، پيش از فعل است و خطاب تكليفكننده نيز به آن تعلّق مىگيرد. (2)اگر مىتوانيد در زندگيتان به نان و نمك قناعت كرده و ساليانه به حج رويد، چنين كنيد!
آنچه در مفهوم استطاعت، منطقى مىنمايد و آيات قرآنى و روايات آن را تأييد مىكند، همان است كه هشام بن حكم گفته است؛ «يعنى استطاعت پيش از فعل و همراه با آن».
براى رفتن به حج ابتدا عقل، ايمان، نيت و پول لازم است، اما اينها همه كافى نيست. تا در بدن توانايى حركت و اجراى
مناسك حج نباشد، اعمال حج امكان برگزارى نخواهد داشت.
سيداى نسفى در اين خصوص چه زيبا سروده است:
احرام كعبه را به تصوّر مكان تمام اين راه، قطع، بىمدد پا نمىشود (1)
استطاعت در قرآن
استطاعت از ريشه «طوع»، در صيغههاى مختلف باب استفعال، 42 بار در قرآن آمده است. اهل لغت، استطاعت را توانستن، و ممكن شدن انجام كارى، معنى كردهاند. واژه مخالف آن «عجز» است كه بهمعنى ناتوانى و واماندگى است. (2)ازاينرو، كسى كه از لحاظ مادى و معنوى يا جسمى و روحى قادر به انجام كارى بوده و ابزار كار برايش فراهم باشد، او «مستطيع» است؛ در غير اين صورت «عاجز» است و معذور.
فقيه دامغانى در تفسير واژه قرآنى «استطاعت» چنين مىنويسد:
«الإستطاعة على وجهين: السعة في المال، الطاقة في القلب»:
الوجه الأول
يعني لو وجدنا السعة في المال.
يعني من وجد سعة في المال على أن يحجّ قدر ما يبلغه.
أي: فمن لم يجد في المال سعة «أن ينكِحَ المُحصناتِ».
الوجه الثاني
يقول لن تطيقوا أن تعدلوا بين النساء في الحبّ.
يعني ما أطقتُم. (8)استطاعت در قرآن بر دو معنى آمده است: توانگرى و توانايى بهعنوان مثال:
(منافقان) بهزودى به خدا سوگند ياد مىكنند كه: «اگر توانايى داشتيم همراه شما براى (جهاد) حركت مىكرديم» يعنى اگر مالى داشتيم (كه معاش خانواده و هزينه خريد سلاح و ... را تأمين كنيم با سپاه اسلام بهسوى ميدان روانه مىشديم).
براى مردمى كه راهى يابند، رفتن به خانه كعبه واجب است؛ يعنى مقدار دارايى
1) ديوان سيداى نسفى، با تصحيح و تعليق حسن رهبرى، 1382، انتشارات بينالمللى الهدى، ص 276
2) نك: مفردات راغب اصفهانى، 1393 ه. ق دارالكاتب العربى افست قم، دارالكتب العلميه، ص 319
3) توبه: 43
4) آلعمران: 97
5) نساء: 25
6) نساء: 129
7) تغابن: 16
8) الوجوه والنظائر، فقيه دامغانى، 1390 ه. ق بيروت، دارالعلم للملايين، ص 300
كه براى حج لازم است، (داشته باشند).
شما هرگز نمىتوانيد در ميان زنان، به عدالت رفتار كنيد؛ يعنى نمىتوانيد علاقه يكسان به آنان داشته باشيد.
تقواى الهى پيشه كنيد تا مىتوانيد؛ يعنى تا آنجا كه طاقت داريد.
با توجه به معناى «استطاعت»، «مستطيع» كسى خواهد بود كه براى انجام كارى قدرت بدنى و امكانات مادى داشته باشد. البته نوع كارها از هم متفاوتاند؛ برخى تنها توان جسمى، برخى به توان فكرى، برخى به توان مادى و برخى ديگر به وجود هر دو يا هر سه با هم نيازمند مىباشند.
نماز، با رمقى از توان جسمى و فكرى قابل انجام است؛ روزه، انرژى بيشترى نسبت به نماز، نياز دارد؛ اما حج، غالباً با پيمايش مسافت بسيار طولانى همراه است.
چنين مسافرتى، مركبى هموار و ساز و برگى بسيار مىطلبد. از اينرو، تحمّل سختىهاى راهپيمايى تا مكّه مكرمه، انجام اعمال و مناسك حج و اسكان چند روزى در شهر مكه، هم قدرت بدنى و فكرى مىخواهد و هم قدرت مالى.
پس، از منظر قرآن و عقل، استطاعت در حج، مستلزم سلامت جسم است و داشتن درهم و دينارى عرفپسند براى تأمين هزينه سفر و هزينه خانوادهاش به اندازه بسندگى در روزهاى مسافرت به خانه خدا و بازگشت از آن.
حال، شايد كسى راهى نزديك يا حتى راهى دور، اما با قدرت بدنى زيادى كه دارد، پاى پياده حج رود و ديگرى توان تهيه چهارپايى لاغراندام داشته باشد و با آن آهنگ كعبه كند؛ و آن يكى هم با خودرو و هواپيما به اين سفر معنوى رو نهد. بههرحال دستور خداوندى بر اين است كه از مليتها و قشرهاى مختلف امت اسلامى بايد هر سال در كنگره عظيم حج حضور يافته و در تمرين شيوههاى عبوديت به روش ابراهيمى، درس زندگى سعادتمند را فراگيرند و بدانسان رفتار نمايند. متن دعوتنامه خداوند سبحان از مردم، كه ابلاغ آن را بهعهده پيامبرش حضرت ابراهيم عليه السلام مىگذارد چنين است:
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ. (1)
« (اى ابراهيم)، مردم را به حج دعوت كن تا پياده و يا سوار بر مركبهاى لاغراندام، از هر راه دورى بهسوى تو روان شوند.»
اين دعوت، عمومى است و همه جهانيان را دربرمىگيرد؛ امّا بديهى است كه هر تكليفى از عهده هركس برنمىآيد؛ در ضمن محدوديت زمانى ايّام حج و محدوديت مكانى كعبه، اجازه حضور همگانى در حج را نمىدهد. ازاينرو:
وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا (2)
«از جانب خداوند سبحان، حج بر كسى واجب است كه توانايى براى حج كردن داشته باشد.»
استطاعت در روايت
معناى «استطاعت» در قرآن را دانستيم، حال ببينيم كه روايتها در معناى فقهى استطاعت چه مىگويند:
1- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: قَالَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا قَالَ: هَذِهِ لِمَنْ كَانَ عِنْدَهُ مَالٌ وَ صِحَّةٌ ...». (3)امام صادق عليه السلام در تفسير آيه استطاعت حج فرمود: وجوب حج براى كسى است كه دارايى و سلامتى را داشته باشد.
2- عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ رَجُلٍ لَهُ مَالٌ وَ لَمْ يَحُجَّ قَطُّ قَالَ هُوَ مِمَّنْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى. (4)
راوى مىگويد: از امام صادق عليه السلام از حال مردى كه امكان مالى دارد ولى هرگز به حج نرفته است پرسيدم، فرمود: آنكس،
مصداق اين سخن خداوند است كه مىفرمايد: «روز قيامت نابينا ظاهر مىشود».
3- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ عليهما السلام قَوْلُهُ تَعَالَى وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا قَالَ: يَكُونُ لَهُ مَا يَحُجُّ بِهِ». (1)محمد بن مسلم مىگويد: از امام محمد باقر عليه السلام از معناى آيه «استطاعت حج» پرسيدم؛ فرمود: هرچه حج بدان بستگى دارد، [استطاعت] را شامل مىشود.
كسى كه از لحاظ مادى و معنوى يا جسمى و روحى قادر به انجام كارى بوده و ابزار كار برايش فراهم باشد، او «مستطيع» است؛ در غير اين صورت «عاجز» است و معذور.
4- عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَثْعَمِيِّ؛ قَالَ: سَأَلَ حَفْصٌ الْكُنَاسِيُّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا مَا يَعْنِي بِذَلِكَ؟ قَالَ: مَنْ كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ الْحَجَّ أَوْ قَالَ مِمَّنْ كَانَ لَهُ مَالٌ فَقَالَ لَهُ حَفْصٌ الْكُنَاسِيُّ: فَإِذَا كَانَ صَحِيحاً فِي بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَلَمْ يَحُجَّ فَهُوَ مِمَّنْ يَسْتَطِيعُ الْحَجَّ؟
قَالَ نَعَمْ». (2)راوى مىگويد كه حفص كناسى آنگاه كه من هم حضور داشتم، از امام صادق عليه السلام از تفسير آيه «استطاعت حج» پرسيد. حضرت فرمود: آيا كسى كه از لحاظ جسمى سالم است راه حج امنيت لازم را دارد، توشه راه و مركب برايش فراهم است، يا اينكه دارايى لازم را داشته باشد، او مستطيع نمىشود؟ كناسى گفت:
يعنى كسى كه داراى اين ويژگىها باشد مستطيع است؟ حضرت فرمود: آرى!
5- عَنِ الرِّضَا عليه السلام فِي كِتَابِهِ إِلَى الْمَأْمُونِ قَالَ: «وَ حِجُّ الْبَيْتِ فَرِيضَةٌ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، وَ السَّبِيلُ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ الصِّحَّةِ». (3)امام رضا عليه السلام در نامهاى به مأمون نوشت: حج براى هر مستطيعى واجب است و منظور از راه داشتن: توشه و مركب و سلامتى بدن است.
6- عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ، قَالَ: «سَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ قَوْلِهِ وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا قَالَ: الصِّحَّةُ فِي بَدَنِهِ وَ الْقُدْرَةُ فِي مَالِهِ». (4)راوى گويد از امام صادق عليه السلام از تفسير آيه «استطاعت حج» پرسيده، فرموده است:
سلامتى در جسم و توانايى در مال است.
7- عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عليهما السلام ... قَالَ: وَ حِجُّ الْبَيْتِ وَاجِبٌ لِمَنْ (عَلَى مَنِ) اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ هُوَ الزَّادُ وَ الرَّاحِلَةُ مَعَ صِحَّةِ الْبَدَنِ وَ أَنْ يَكُونَ لِلْإِنْسَانِ مَا يُخَلِّفُهُ عَلَى عِيَالِهِ وَ مَا يَرْجِعُ إِلَيْهِ بَعْدَ حَجِّهِ». (1)امام صادق عليه السلام فرمود: رفتن به خانه خدا بر هر كسى كه استطاعت رفتن داشته باشد واجب است و استطاعت آن است كه:
توشه راه، مركب سوارى، تندرستى، و مخارج اهل و عيال خود را تا هنگام بازگشت از مكه داشته باشد.
اينها نمونه رواياتى بود كه از كتابهاى حديثى، در اينجا آورديم.
روايات ديگرى هم وجود دارد كه بهدليل يكسان بودن مضمون آنها و پرهيز از طولانى شدن مطلب، از بيان همگى خوددارى كرديم.
چنانكه ملاحظه كرديد؛ چه در قرآن و چه در روايات، مفهوم فقهى استطاعت، داشتن توانايى انجام حج با تمام امكانات لازم براى سفر به خانه خدا است.
همانگونه كه براى رفتن به يك سفرى و انجام مأموريتى، داشتن پول، ابزار كار، وسيله سفر، صحّت بدن و تأمين نيازمندىهاى خانوادهاى كه در خانه بىسرپناه خواهند ماند لازم است و عقل و عرف چنين برنامهريزى را لازمه سفر مىشمارد، شرع نيز، عقل و عرف بشرى را همراهى كرده و دريافت آنها را براى عملى شدن اين سفر مهم الهى پسنديده و امضا كرده است.
اما بديهى است كه امروزه ابزار سفر، زمان سفر، ميزان نقدينگى و ... با توجه به شرايط روز و روابط بينالمللى، به مراتب با گذشته فرق كرده و به روز كردن تكاليف وارده، از ضروريات زمانى و مكانى در فقه اسلامى تبعيّت خواهد كرد.
اين جستار پس از بيان ديدگاه برخى از فقيهان جهان تشيع در استطاعت حج، مفهوم امروزين استطاعت را مورد نظر دارد كه بدان خواهد پرداخت.
استطاعت در نگاه فقيهان
فقيهان شيعه و سنى، براى وجوب حج، شرايط پنجگانه زير را قائل شدهاند:
1) خصال، شيخ صدوق، ترجمه سيد احمد فهرى زنجانى، انتشارات علميه اسلاميه، ج 2، ص 733
2) بعضى از فقيهان شيعه، اسلام را معتبر نمىدانند، نك: الدروس الشرعيه، شهيد اول، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1417 ه. ق ج 1، ص 270
3) فقه السنه، السيد سابق، قاهره، دارالفتح الأعلام العربي و بيروت، المكتبة العصرية، 1420 ه. ق ج 1، ص 637 ونك: اللمعة الدمشقية، شهيد اول، كتاب الحج، فصل اول في شرائطه وأسبابه و المحجة البيضاء، فيض كاشانى، بيروت مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، 1403 ه. ق ج 2، ص 160
وجود دارد. برخى توان مالى را براى استطاعت بسنده مىدانند برخى توان بدنى را و گروهى توان مالى و بدنى را يكجا شرط استطاعت مىشمرند.
فاضل مقداد در كتاب معروف «كنز العرفان» مىنويسد:
با توجه به اينكه حديث نبوى صلى الله عليه و آله، كه استطاعت را داشتن توشه و سوارى (الزاد والراحلة) تفسير مىكند، بنابراين:
شافعى، تنها توان مالى را شرط استطاعت مىداند. پس مطابق اين ديدگاه، كسى كه از كار افتاده و زمينگير است، ولى توان مالى دارد، حج بر او واجب مىشود و بايد بهجاى خود كسى را به حج بفرستد.
مالك، توان جسمى را شرط استطاعت مىداند. برابر ديدگاه او، كسى كه توان راه رفتن و كسب و كار را [حتّى به گدايى] (1)در طول مسير حج داشته باشد، حج بر او واجب مىشود.
ابوحنيفه، توان مالى و بدنى را بهطور همزمان شرط استطاعت مىداند. برابر رأى او، كسى كه توشه راه، سوارى، هزينه رفت و آمد به حج و پسانداز لازم براى خود و هزينه خانوادهاش را نداشته باشد، حج بر او واجب نيست.
شيعه [افزون بر ديدگاه ابوحنيفه]، داشتن سرمايه و امكاناتى كه پس از بازگشت از حج در كسب و كار كسى لازم است، (2)و امنيت راه و داشتن وقت كافى براى رسيدن به حج را نيز از جمله شرايط استطاعت مطرح كردهاند. (3)البته برخى از فقيهان شيعه- همانند ديدگاه شافعى- استطاعت بدنى را شرط وجوب ندانستهاند؛ يعنى آنان بر اين باورند كه اگر تمام شرايط حج براى كسى آماده باشد، ولى بهدليل مرض مزمنى زمينگير است، حج بر او واجب است و بايد بهجاى خود كسى را به حج بفرستد. اما باوركنندگان به اين ديدگاه كم هستند، بلكه ديدگاه غالب اين است كه افراد پولدار ناتوان و زمينگير مستطيع نمىشوند و نايب گرفتن براى حج هم بر آنان واجب نيست (لو كان المتمكّن مريضاً لم يجب الإستنابة)؛ (4)مگر اينكه قبل از ناتوانى و زمينگير شدن، حج بر او محقّق شده باشد؛ آنوقت واجب است كه از طرف خود نايبى را به حج بفرستد و اگر بميرد، وارثان از سرمايهاش اين كار را انجام بدهند. (5)اولويتبندى واجباتدرمقام استطاعت
از شرايط استطاعت آن است كه واجبِ مهمتر و مقدمترى بر حج وجود
1) مسالك الأفهام إلى آيات الأحكام، جواد كاظمى، مكتبة المرتضويه، 1343 ه. ش، ج 2، ص 105
2) كنزالعرفان، فاضل مقداد، 1343، تهران، مكتبة المرتضويه، ج 1، صص 263 و 264
3) مسالك الأفهام، ص 105 والمحجة البيضاء، ج 2، ص 160
4) تبصرة المتعلّمين، علامه حلى، تهران، مكتبة العلمية الإسلاميه، 1372 ه. ق ص 39
5) الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقيه، شهيد ثانى، قم، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، چاپ سوم، 1375 ه. ش ج 1، ص 243 و تحريرالوسيله، امام خمينى، كتاب الحج، مسأله 42 و 48 و مناسك حج، ناصر مكارم شيرازى، مدرسة الإمام على بن ابىطالب، 1374، ص 2
نداشته باشد وگرنه استطاعت محقّق نخواهد شد؛ مثلًا بدهكار در مقابل مطالبه طلبكار، بدهكار حقوق واجب (زكات)، نيازمند خانه، مسكن، ازدواج، يا ديگر ضروريات زندگى براى خود يا افراد واجب النفقه- در صورتى كه رفتن به حج حيثيت اجتماعى او را لكهدار خواهد كرد- مستطيع نخواهد بود. (1)امام خمينى (ره) در پاسخ به اينكه، آيا حج مقدّم است يا ازدواج؟ مىنويسد:
اگر نياز به ازدواج دارند، در صورتى مستطيع هستند كه علاوه بر مصارف حج، مخارج ازدواج را هم داشته باشند. (2)استطاعت در موقعيت كنونى
امروزه با توجه به وضعيت سياسى، اقتصادى و اجتماعى پيشآمده، مفهوم استطاعت، ديگر در همان مفهوم سى- چهل سال پيش باقى نمانده است. در گذشته، زمان استطاعت را از روزهايى كه كاروانها آماده ثبتنام مىشدند بهحساب مىآوردند و هركس متناسب با وضعيتى كه در آن روزها داشت استطاعت مالى و بدنى خود را مىسنجيد و تشخيص مىداد؛ امّا از دو- سه دهه گذشته، افزايش جمعيت كشورهاى اسلامى، فزونىِ داوطلبان حج، محدوديتهاى اسكان در مدينه و مكه، محدوديتهاى پروازى، ارزى، امنيتى و ...
دست بهدست هم داده و حالتى را پديد آورده است كه درخواست كنندگان بايد در يك فرصت معيّنى ثبتنام كنند و سپس مدتى را در انتظار باشند تا قرعهكشى، زمان سفر آنان به حج را معلوم كند. چهبسا كه پنج- شش سالى زمان انتظار به درازا بكشد، كه چنين هم شده است!
ازاينرو، در فرصت اعلان شده براى ثبتنام، كسانى كه خود را از لحاظ مالى در آن روز مستطيع مىشناسند و يا احتمال مىدهند كه تا اعلام اسامى آنان مستطيع خواهند شد، با قرض كردن و فروش زيورآلات همسر و غيره نسبت به ثبتنام اقدام مىنمايند، تا چه پيش آيد!
روشن است كه در فقه، مقدّمه واجب، واجب است و ثبتنام اوليه، امروز يكى از مقدمات حج بهشمار مىرود. بنابراين، كسى كه در زمان اعلام ثبتنام، استطاعت لازم را داشته باشد، ثبتنام بر وى واجب خواهد بود. اگر پس از اعلام نتايج قرعهكشى، نوبتش در همان سال اول قرار گرفت و تا زمان ثبتنام كاروانها شرايط استطاعت برايش باقى بود، حج بر او استقرار يافته و واجب مىباشد؛ امّا اگر نوبتش در سالهاى
ديگر قرار گرفت، اختيار خواهد داشت كه نوبت را براى خود حفظ كند يا اينكه وديعه خود را از بانك يا سازمان حج و زيارت مسترد، و در امور لازم سرمايهگذارى و يا هزينه نمايد.
حال در فرض اينكه وديعه را همچنان در بانك نگهداشته باشد، زمان بررسى استطاعت مالى و جانى، زمانى خواهد بود كه شخص بهسال نوبتش وارد شده و كاروانها ثبتنام از حايزين شرايط را آغاز كرده باشند. اگر در چنين زمانى، از هر لحاظ، خود را مستطيع مىداند، حج بر او مستقر شده و واجب خواهد بود و اگر حتى مقدارى از شرايط استطاعت را دارا نباشد، مستطيع نخواهد بود و اگر چنين شخصى با اصرار و احساس علاقهمندى، به حج برود، از حَجّةالاسلام كفايت نخواهد كرد؛ يعنى اگر در سالهاى بعد مستطيع شد بايد به حج برود.
نظر فقيهان نسبت به استطاعت در وضعيت حاضر
مسألهاى كه مسلمانان ايران در موضوع استطاعت حج با آن روبهرو هستند، همان است كه در بالا بدان اشاره كرديم، امّا اينكه فقيهان شيعه در شرايط مذكور، نسبت به مسأله چه حكمى دارند، در اكثر رسالهها و استفتائات، جز سكوت به چيزى نمىتوان رسيد، مگر در «تحريرالوسيله» كه مىنويسد:
«لو كان عنده ما يكفيه للحجّ، فإن لم يتمكّن من المسير لأجل عدم الصحّة في البدن أم عدم تخلية السّرب، فالأقوى جواز التصرف فيه بما يخرجه عن الاستطاعة».
اگر نزد او مالى باشد كه براى حجش كفايت مىكند، چنانكه به علت سالم نبودن خودش يا باز نبودن راه نتواند حج برود، اقوى آن است كه تصرف در آن مال، بهطورى كه او را از استطاعت بيندازد، جايز است:
«... والظاهر جواز التصرّف لو لم يتمكّن في هذا العام، و إن علم بتمكّنه في العام القابل، فلا يجب إبقاء المال إلى السنين القابلة». (1)على ا صدق الله العظيم لامى ي الحمد لله ا تمهيد والفضل ا صدق الله العظيم لامى
از شرايط استطاعت آن است كه واجبِ مهمتر و مقدمترى بر حج وجود نداشته باشد وگرنه استطاعت محقّق نخواهد شد
1) تحريرالوسيله، امام خمينى ره، ترجمه على اسلامى، دفتر انتشارات اسلامى، 1368، ج 2، ص 124 و 125
نتيجه
وجوب حج، به استطاعت جانى، مالى و فراهم شدن شرايط، ابزار و امنيت سفر بستگى دارد. تنها ثبتنام كردن و واريز وديعه بهحساب سازمان حج و زيارت، استطاعتآور نيست. كسى را كه مقررات دولتى در همان سالِ ثبتنام، اجازه رفتن ندهد، به انتظار نشستن او براى سالهاى بعد الزام شرعى ندارد. او اختيار دارد وديعهاش را تا رسيدن نوبت در حساب واريزشده نگه دارد يا اينكه مطالبه و در امور مورد نظر خود مصرف كند؛ امّا اگر وديعهاش را همچنان نگهداشت، استطاعتش در سالى كه نوبت حج او رسيده است- منوط به داشتن تمام شرايط استطاعت در همان سال خواهد بود.
پىنوشتها
بهاءالدين قهرمانى نژاد شائق
چكيده و خلاصه مقاله
همزمان با عصر سلطان مماليك شامات و مصر (624- 923 ه. ق 1250- 1517 م)، (1)حاكميت بزرگ و همهجانبهاى- كه بعدها بهنام امپراتورى عثمانى شهره گشت- بهظهور رسيد. اين حاكميت كه از شمال و شمال غربى تا قلب اروپا، از شرق مجاور با صفويان و سلسلههاى پس از آن، از غرب با مديترانه و بالكان و از جنوب و جنوبغربى شامل شامات، مصر و سرزمين حجاز و همچنين، بيشتر مناطق عربى بود؛ از قبيل تركى قاپى و به نام بنيانگذارشان، عثمان بن ارطغرل (687 ه. ق 1288 م) (2)، به عثمانى معروف شده و حاكميتشان از همين سال، تا سال 1923 م برابر 1342 ه. ق (3)طول كشيد و در حدّ فاصل اين چند قرن، اهميت حرمين شريفين بهعنوان نقطه ثقل اين حاكميت، باعث توجه جدّى به حجاز بود و در اين نوشتار، سعى و اهتمام به رؤوس مطالب مربوط به سلاطين عثمانى معطوف شده است.
واژگان كليدى: حرمين شريفين، حجاز، مكه معظمه، مدينه منوره، عثمانى.
اهميت حرمين
نگاه ويژه مسلمانان به حرمين كه دو مركز اصلى ثقل سياستهاى اسلامى و عهدهدار تقدّس و تلبّس به اين آرايه، حاكميتها را بر آن مىداشت كه سر فصل اساسى براى اين دو شهر در كتاب و منشور حاكميت خويش بگشايند.
مجموعه اتفاقات و رويدادهايى كه در روزگار حاكميت بنىعباس، كه حدود پنج قرن طول كشيد، زعامت دينى شرفا بر حرمين شريفين را، كه از انتساب به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بهره مىبردند، بديهى مىنمود.
روى كار آمدن مماليك، اين وضعيت را عوض نكرد و ايشان نيز سعى و اهتمام فراوان در توقير خاندان شريف در حجاز داشتند و از آنسو نيز، توجه تمام به حفظ روابط خود با عثمانيان مىنمودند و حتى پس از فتح قسطنطنيه در (857 ه. ق/ 1453 م) به دست سلطان محمد فاتح جشن بزرگى را در قاهره (پايتخت مماليك) برگزار كردند. (1)اما اختلافات مرزى در حدود شام يا عثمانيان از يكسو و پناه دادن مماليك و ايجاد رابطه با صفويان در دوره اسماعيل صفوى و جنگ با سلطان سليم اول از سوى ديگر، زمينه را براى برخورد عثمانيان با مماليك فراهم كرد. (2)سرانجام در نبردى كه ميان سپاهيان سليم با قانصوه الغورى مملوكى در مرج دابق در 922 ه. ق. 1516 م. پيش آمد، مملوكيان حلب و شام شكست خوردند (3)و سپس بر مماليك مصر به فرماندهى طومانباى نيز در ريدانيه ظفر يافتند. (4)در اثر اين پيروزى، شريف مكه خود به استقبال سليم، كه به سمت حجاز شتافته بود، رفت و تسليم بىقيد و شرط خود را اعلام كرد. سليم نيز كه در اين زمان به خادمالحرمين الشريفين شهرت داشت، (5)حاكيمت شرفا را بر مكه و مدينه به رسميت شناخت. (6)سياست عثمانى در قبال حرمين
توجه مسلمانان به كعبه و حرمين شريفين، عثمانيان را كه خود را خليفه عالم اسلام مىشمردند، بر آن داشته بود كه سعى و اهتمام وافرى به عمران و آبادانى اين دو شهر، بهويژه مكه معظمه داشته باشند. باز گذاشتن دست شرفا و اختيار كامل و آزادى عمل دادن به ايشان،
1) السيد رجب حرار، العالم العربي في التاريخ، ص 14
2) ابن اياس، محمد احمد، بدايع الزهور في وقايع الدهور، تحقيق مصطفى زياده، قاهره، 1984 م، ج 3، ص 404
3) همان، ص 445
4) همان.
5) همان، ص 463
6) احمد ياقى، اسماعيل، دولت عثمانى از اقتدار تا انحلال، ترجمه رسول جعفريان، نشر پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1379، چاپ اول، ص 56
در راستاى همين سياست است. ضمن اينكه جايگاه و مرتبت ايشان در انتساب به خاندان قريش و پيامبر صلى الله عليه و آله، پيشينه طولانى در امور حرمين و نفوذ اين جماعت هم در ميان مسلمانان و در نهايت سعى و اهتمامى كه در عمل براى حفظ توازن در روابط خويش با عثمانيان بهكار مىبردند، مزيد بر علت بود.
پيروى از اين سياست در طول ايام عثمانى، به وضوح قابل رؤيت است. اگرچه در اين ميان اقدامات برخى از سلاطين عثمانى بهدليل روحيات شخصى خويش يا اقدامات و تشويقات اطرافيان، كارهاى مؤثرترى انجام دادند.
از جمله، در زمان حاكميت سلطان سليم دوم (974- 982 ه. ق./ 1566- 1574 م.) كه وى دستور داد به عمران و آبادانى حرمين، بهويژه، حقوق خدّام، سعى و اهتمام ويژهاى مبذول گردد. (1)همچنين دستور تجديد بناى مسجدالحرام و توسعه آن از اقدامات وى بود و دستور ويژهاى نيز براى دوبرابر نمودن صدقات براى ساكنان حرمين شريفين داد. (2)اين اقدامات، كم و بيش ادامه داشت. در زمان سلطان احمد اول (1012- 1027 ه. ق.
1603- 1617 م.)، وى در زمينه آبرسانى در حرمين تلاش فراوان كرد و نسبت به زمينه پرده كعبه اقدامات زيبايى داشت. او همچنين نسبت به بازسازى روضه نبوى دستورات مهمى داد و عوايد روستاهايى را نيز وقف خادمان حرمين كرد. (3)احمد اول، سعى وافرى در كارهاى خير در مكه از خود نشان داد. (4)شرفاى مكه در طول اين ايام، اقتدار ظاهرى خود را حفظ كرد و دولت عثمانى نيز سعى در سيادت كامل، اما با مراعات حدود و احترامات لازم، نسبت به حرمين داشتند؛ بهگونهاى كه حاكى از اقتدار، مجد و عظمت ايشان در چشم مسلمانان باشد.
برخى روشها و اقدامات عثمانى
اگرچه سلاطين عثمانى براى همه مسلمانان، امكانات مناسبى براى موسم حج ايجاد كرده بودند، اما نسبت به شيعه بهدليل سياستهاى مذهبى بسيار متعصبانه، موضع خصمانهاى داشتند.
حتى در سال 1040 رسماً اعلاميه دادند و شيعيان را از شركت در موسم حج منع كردند و اين قضيه مدتها ادامه داشت. (5)بسيارى از عالمانِ بهنام شيعه؛ مانند شهيد ثانى، در شدت فشار سلاطين عثمانى، بهويژه
در موسم حج بازداشت شد و به شهادت رسيد. (1)گروه ديگرى از علما نيز به همين ترتيب شهيد شدند و يا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. (2)از سوى ديگر، مسلمانان كشورهاى مختلف، با توجه به نهضت استقلالگرايى كه در ممالك زير سيطره عثمانى، بهويژه در قرن نوزدهم آغاز شده بود، در موسم حج و در مجامع مسلمانان، مطالب خود را بازگو مىكردند.
در ميان بزرگان، مصلحانِ بزرگى چون سيد جمالالدين اسدآبادى (1255- 1384 ه. ق.) كواكبى (1266- 1321 ه. ق.)، رشيد رضا (1282- 1354 ه. ق.) و محمد عبده (1266- 323 ه. ق.) از موسم حج، براى اعلام حمايت از نهضت بيدارى مسلمانان بهره جسته و سيد جمال مسلمانان را به مراعات سطوت خلافت، با توجه به مصالح عاليه، فرا مىخواند. (3)اقدامات سلطان عبدالحميد عثمانى در حرمين
عبدالحميد در زمان حاكميتش، حج را از اركان سياست اسلامى خود قرار داد. او شريف مكه را براى نشر دعوت خود در ميان حجاج برگزيد و جهت تسهيل آمد و شد حجّاج، راهآهن دمشق به مدينه را راه انداخت و قرارداد احداث اين خط را با متخصّصان آلمانى در 1319 ه. ق./ 1901 م. منعقد كرد.
اين خط براى مدتى، در 1326 ه. ق به بهرهبردارى رسيد. (4)عبدالحميد، عنايت خاصّى به توسعه مساجد و مرمّت آن در حرمين شريفين داشت و بسيارى از بناهاى تاريخى و مقدس، كه اكنون به صورت مساجد در اين دو شهر و بهويژه مدينه وجود دارد، از آثار وى است. (5)وى در اين مطلب، هدف خود را بارها توجه به شؤون مسلمانان و حرمين اعلام مىكرد.
از اقدامات مهمى كه بهنوعى مىتوان خدمات مجموعه عثمانى به حرمين دانست، مقابله با طرح تجاوزكارانه نيروهاى صليبى پرتغالى بود كه در نظر داشتند براى شكستن سطوت مسلمانان، از درياى سرخ بگذرند و از جدّه به مكه مكرمه حمله كنند. (6)كشتىهاى جنگى پرتغال، دوبار براى تصرّف ساحل جدّه وارد جنگ شدند و با مشاهده كشتىهاى عثمانى، عقبنشينى كردند. (7)
1) الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقيه، شهيد ثانى، ج 1، مقدمه.
2) جعفريان، همان.
3) احمد ياقى اسماعيل، همان، ص 167
4) الشتاوى، عبدالعزيز، همان، ج 2، ص 862
5) رفعت، محمد، التوحيد السياسى للفكرة العربية الحديثه، قاهره، 1964 م، ص 90، نقل از همان، ص 170
6) زين، نورالدين زين، نشؤ القومية العربيه، بيروت، 1986، ص 57
7) همان، ص 863
صليبىها پيشتر نيز نقشه حمله به مدينه منوره و نبش قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و تخريب روضه نبوى را در سر داشتند كه اين واقعه در 587 ه. ق./ 1182 م. در شرف انجام بود، ليكن توسط صلاحالدين ايوبى شكست خورد و همين ماجرا باعث توجه و بيدارى عثمانىها در اين رابطه شد. (1)فرجام عثمانى و تأثير آن بر حرمين
با نهضت تجدّدخواهى، كه در قلب حاكميت عثمانى آغاز شده بود؛ از يكسو منجر به نهضت تركان جوان، موسوم به «جمعية الشباب العثمانيين» به رهبرى مدحت پاشا و از سوى ديگر به استقلالطلبى در ممالك محروسه، بهويژه ممالك عربى كه بىتأثير از سياستهاى مزورانه اروپا، به خصوص استعمار پير بريتانيا نبود، تأثيرات فوقالعادهاى در وضعيت حرمين شريفين بهوجود آورد و موجب قوت گرفتن سلفيان، به رهبرى محمدبن عبدالوهاب گرديد.
نتيجه طبيعى آن نيز حركت از سوى درعيه به مناطق نجد و سپس تسلّط تدريجى بر حرمين، در زمان شريف حسين و تسليم شدن مناطق حجاز در برابر دعوت وهابيان بود.
متأسفانه، تمامى اين سياستها كه از آثار رو به افول قدرت عثمانى در حجاز بود، باعث تخريب قبور مطهّر اهلبيت و صحابه پاك نبوى در شوال 1324 گرديد و به دنبال آن، ديگر كنترلى بر حاكميت حجاز از سوى دولت عثمانى وجود نداشت؛ زيرا در زمان سلطان محمد
1) همان.
ششم، مصطفى كمال پاشا (آتا ترك) با اختياراتى كه در كنفرانس لوزان به سال 1922 م. گرفت، خلافت عثمانى را ملغى و جمهوريت را اعلام كرد. (1)برداشت:
روى كار آمدن سلاطين عثمانى، مجد و عظمت اسلامى را بهرخ جهانيان كشيد و همين حاكميتِ مبتنى بر ظواهر اسلامى، جاذبه فراوانى در ميان ملل جهان ايجاد كرد و نداى توحيد، همچنان از حجاز و حرمين شريفين، در كنگره عظيم مسلمانان (حج) بر مىخاست و در زمان حاكميت عثمانى، اگر چه اندك، اما به هر حال مورد توجه بود؛ آنهم با تضييقات و سختگيرىهاى شديدى كه بر ضد مسلمانان راستين و پيروان پيامبر صلى الله عليه و آله و اهلبيت عليهم السلام اعمال مىشد. در هر صورت، مجد و عظمت حرمين در طول اين سلسله حفظ شد و اقدامات مناسبى به واسطه برخى از سلاطين عثمانى صورت گرفت.
پىنوشتها
1) همان.
سيد محمدباقر نجفى
1/ ث: اخلاق
امام علىّبن ابىطالب عليه السلام، تاريخ پايان نگارش نسخه 958 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم محمود (شهابى، يا شاه محمود نيشابورى).
18 صفحه، 20* 12 سانتىمتر شماره ثبت «327- 2/ 217»
از اين كتاب، نسخه ديگرى بهشماره ثبت «2/ 712» در 92 صفحه، 19* 11 سانتىمتر موجود است.
2/ ث: تصوف
كمالزاده، تاريخ پايان نگارش نسخه 905 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
934 صفحه، 21* 15 سانتىمتر شماره ثبت: «10- 2/ 260»
شيخ يعقوب الچرخى، تاريخ پايان نگارش نسخه 993 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم محمد امين كاتب، مذهب.
68 صفحه، 18* 10 سانتىمتر شماره ثبت: «3- 2/ 260»
عبدالرحمان جامى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 958 ه. ق، به خط نستعليق، به قلم ابوالحمدى كندباد. مذهب.
194 صفحه، 20* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «23- 2/ 260»
ادريس البدلسى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 925 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم مؤلف.
218 صفحه، 22* 15 سانتىمتر شماره ثبت: «52- 2/ 260»
3/ ث: تاريخ و آثار
محمود شاهى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 986 ه. ق. به خط نسخ.
632 صفحه، 20* 12 سانتىمتر شماره ثبت: «539- 2/ 900»
عبداللَّه بن فضلاللَّه شيرازى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 998 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
678 صفحه، 24* 17 سانتىمتر شماره ثبت: «520- 2/ 900»
مؤلف:؟، تاريخ پايان نگارش نسخه، قرن دهم هجرى قمرى، به خط نستعليق، به قلم خطاط بزرگ و شهير ايران، مير عماد الحسينى.
14 صفحه، 24* 14 سانتىمتر شماره ثبت: «536- 2/ 900»
ابن اسماعيل الحسينى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 987 ه. ق. به خط نستعليق.
232 صفحه، 18* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «544- 2/ 900»
مير دولتشاه بن علاء الدين غازى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 991 ه. ق. به خط نستعليق،
به قلم محمد صالح، مذهب.
470 صفحه، 25* 16 سانتىمتر شماره ثبت: «517- 2/ 900»
هاتفى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 990 ه. ق. به خط نستعليق.
228 صفحه، 24* 16 سانتىمتر شماره ثبت: «525- 2/ 900»
خواجه بن نعمت اللَّه هروى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 950 ه. ق. به خط نسخ.
66 صفحه، 20* 12 سانتىمتر شماره ثبت: «552- 2/ 900»
محى الدين شاعر قسطنطينى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 961 ه. ق. به خط نستعليق، با صفحات مذهب و منقوش.
104 صفحه، 24* 15 سانتىمتر شماره ثبت: «574- 2/ 900»
مؤلف:؟، تاريخ پايان نگارش نسخه، 999 ه. ق. بهخط نستعليق، بهقلم محمد امين الحسينى.
102 صفحه، 18* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «571- 2/ 900»
كمالالدين عبدالرزاق، تاريخ پايان نگارش نسخه، 911 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
530 صفحه، 33* 23 سانتىمتر شماره ثبت: «585- 2/ 900»
فضل اللَّه بن عبداللَّه، تاريخ پايان نگارش نسخه، 1253 ه. ق. به خط نستعليق.
234 صفحه، 30* 20 سانتىمتر شماره ثبت: «583- 2/ 900»
4/ ث: ادب:
شيخ مصلحالدين سعدى شيرازى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 976 ه. ق. به خط نستعليق
بسيار پخته. به قلم كمالالدين حسينى، با صفحات تذهيب شده.
450 صفحه، 24* 16 سانتىمتر شماره ثبت: «45- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 957 ه. ق. به خط نستعليق به قلم على شروانى، مذهب.
112 صفحه، 18* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «62- 4/ 890»
عبدالرحمان جامى، پايان تاريخ نگارش نسخه، 917 ه. ق. به خط فارسى بسيار نفيس، به قلم شمسالدين كرمانى، مذهب به نقوش هندسى بسيار زيبا.
220 صفحه، 22* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «50- 4/ 890»
عبدالرحمان جامى، پايان تاريخ نگارش نسخه، 944 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم جلال هروى، با صفحات مذهب و مزيّن به نقوش بسيار زيبا.
23* 14 سانتىمتر شماره ثبت: «56- 4/ 890»
رشيدالدين الوطواط، تاريخ پايان نگارش نسخه، 995 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
160 صفحه، 18* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «6- 3/ 890»
شيخ مصلحالدين سعدى شيرازى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 977 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم مرشد عطار.
300 صفحه، 16* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «95- 4/ 890» گ
تاريخ پايان نگارش نسخه، 993 ه. ق. به خط نستعليق بسيار پخته، با صفحات منقش و مزيّن به زيباترين نقوش مذهب.
492 صفحه، 22* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «38- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 977 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
244 صفحه، 24* 17 سانتىمتر شماره ثبت: «65- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 972 ه. ق. به خط نستعليق به قلم مائيخان، مذهب.
366 صفحه، 22* 15 سانتىمتر شماره ثبت: «97- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 917 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم مظفر، مذهب.
120 صفحه، 18* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «96- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 991 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم درويش همت، مذهب.
480 صفحه، 24* 12 سانتىمتر شماره ثبت: «100- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 999 ه. ق. به خط نستعليق، بسيار پخته، به قلم محمود الحسينى، مذهب.
162 صفحه، 24* 16 سانتىمتر شماره ثبت: «105- 4/ 890»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 972 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب و منقش به نقوش هندسى ملون.
312 صفحه، 17* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «203- 4/ 890»
عبدالواحد، تاريخ پايان نگارش نسخه، 975 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
40 صفحه، 23* 16 سانتىمتر شماره ثبت: «90- 4/ 890»
خواجه كرمانى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 953 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب.
78 صفحه، 21* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «552- 80» ضمن مجموعه، رساله 2
عبدالرحمان جامى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 977 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم بابا
شاه اصفهانى.
400 ضمن مجموعه.، 19* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «94- 4/ 890»
شيخ الامام ابن عماد، تاريخ پايان نگارش نسخه، 953 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم بنده محمد، مذهب.
212 ضمن مجموعه.، 21* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «85- 4/ 890»
امام محمد ابن عماد، تاريخ پايان نگارش نسخه، 953 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم محمد امين كاتب ابن ابراهيم هروى.
78 صفحه، 21* 13 سانتىمتر شماره ثبت: «552- 80» ضمنمجموعه رساله 1
رساله اول: سلسلة الذهب
رساله دوم: سبحة الأبرار
رساله سوم: تحفة الأحرار
رساله چهارم: يوسف و زليخا
رساله پنجم: ليلى و مجنون
رساله ششم: سلامان و ابسال
رساله هفتم: خردنامه اسكندرى
رساله هشتم: قصائد في مدح الرسول و صحابة الكرام
رساله نهم: بهارستان
رساله دهم: منشات
رساله يازدهم: معماى كبير
رساله دوازدهم: معماى متوسط
رساله سيزدهم: معماى صغير
رساله چهاردهم: معماى اصغر
رساله پانزدهم: فى العروض
رساله شانزدهم: فى القافية
رساله هفدهم: فى الموسيقى
تاريخ مكتوب بر نسخه: 983 ه. ق. به خط مؤلف
31* 21 سانتىمتر شماره ثبت: «559/ 80»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 983 ه. ق. به خط نستعليق، با صفحهپردازىهاى بسيار زيبا و مذهب.
1050 صفحه، 31* 21 سانتىمتر شماره ثبت: «151- 4/ 890»
خواجه عبداللَّه انصارى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 969 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم امام خطاطان زمان، محمود شهابى.
24 صفحه، 23* 15 سانتىمتر شماره ثبت: «325- 2/ 217»
تاريخ پايان نگارش نسخه، 982 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم سلطان محمد هروى، مذهب به نقوش زيبا.
20 صفحه، 24* 17 سانتىمتر شماره ثبت: «157- 4/ 890»
مؤلف مجهول، تاريخ پايان نگارش نسخه، 917 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم شفيعى
شريف، مذهب.
660 صفحه، 23* 17 سانتىمتر شماره ثبت: «26- 4/ 890»
عبدالرحمان جامى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 909 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم نصراللَّه كاتب، مذهب.
644 صفحه، 26* 15 سانتىمتر شماره ثبت: «196- 4/ 890»
طالعى بخارى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 978 ه. ق. به خط نستعليق، مذهب و مزيّن به نقوش بسيار زيبا.
180 صفحه، 19* 11 سانتىمتر شماره ثبت: «202- 4/ 890»
5/ ث: علوم غريبه
ابن عبداللَّه قزوينى، تاريخ پايان نگارش نسخه، 940 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم عزيزاللَّه عبداللَّه الحافظ القزوينى.
216 صفحه، 19* 14 سانتىمتر شماره ثبت: «4- 2/ 540»
مؤلف؟، تاريخ پايان نگارش نسخه، 951 ه. ق. به خط نستعليق، به قلم امام خطاطين ميرعلى كاتب، با صفحات منقش به نقوش.
16 صفحه، 9 س، 27* 18 سانتىمتر شماره ثبت: «621/ 80»
(سال 945 هجرى)
رسول جعفريان
همزمان با رويارويى دولت عثمانى و صفوى كه در جنگ چالدران (سال 920) به اوج خود رسيد، حجاج عجم كه از ايران عازم حج مىشدند، بهطور خاص، و شيعيان به طور عام، هم در طول راه و هم در مكه و مدينه، با دشوارىهايى روبهرو شدند. اين زمان، به تدريج گروههايى از روميان يا به اصطلاح منابع عربى «اروام» در مكه و مدينه ساكن شدند و همراه گروههاى متعصب موجود در اين دو شهر، كه شمارى هم از عجمهاى ماوراءالنهرى و طبعاً سنى بودند، با شيعيان، به خصوص شيعيان ايرانى برخورد مىكردند.
داستان شهادت شهيد ثانى در سال 965، نمونهاى روشن از آن برخوردهاى خشن است كه با مكه نيز ارتباط دارد. وى به رغم داشتن موضع اعتدالى و اينكه هرگز به ايران نيامد و حتى به استانبول هم رفت و آمد مىكرد و در بعلبك هم رفتارى متعادل با گروههاى مذهبى مختلف داشت، از سوى گروههاى افراطى مورد اتهام قرار گرفت و به شهادت رسيد و جسدش سوزانده شد!
همچنين ملّا زينالعابدين كاشانى، كه نويسنده رساله «مفرّحة الأنام فى تأسيس بيتاللَّه الحرام» است، در سال 1041 در مسجد الحرام كشته شد. (1)
1) نك: حديقةالشيعه، عبدالحىرضوى، نسخه 1124، كتابخانهآيتاللَّه مرعشى، برگ 49؛ رياضالعلما، ج 2، ص 399
در سال 1081، روز جمعه، پانزدهم ماه رمضان، در حالى كه خطيب جمعه مشغول خواندن خطبه بود، عجمى با شمشيرى به وى حملهور شد در حالى كه فرياد مىزد: «انا المهدى»، اطرافيان جلويش را گرفتند و وى را حبس كردند. پس از نماز به سراغش آمده، او را كشان كشان به طرف معلات بردند و در نزديك بركة المصرى، با آتش سوزاندند.
عصامى با ذكر اين حادثه مىنويسد:
«و هذا أمر عظيم تُحار فيه الأفكار، كون المسلم يُهان هذه الإهانة، و يُقتل بغير موجب، ثم يُحرّك بالنار، نعوذ باللَّه من مكراللَّه». (1)در سال 1088 باز هم وقايعى در مكه رخ داد كه تعدادى از حجاج شيعه كشته يا سنگسار شدند و اساس آن هم، به گفته عصامى، كه خود معاصر و حاضر در مكه بوده، بى اساس و ناشى از يك توطئه يا توهّم بود. (2)اما اكنون، مورد ديگرى از قتل يك روحانى شيعه استرآبادى، در سال 945 ق. داريم كه منبعى كهن و معاصر، خبر آن را ضبط كرده است. اين زمان سلطان عثمانى، سلطان سليمان فرزند سلطان سليم (م 926) بود كه از سال 926 تا 974 سلطنت كرد. همين زمان، شاه طهماسب در ايران سلطنت مىكرد و سلطنتش از سال 930 تا 984 به درازا كشيد.
منبع خبر مورد نظر ما، كتاب «نيل المنى بذيل بلوغ القرى لتكملة اتّحاف الورى» از جاراللَّه بن العز بن النجم بن فهد المكى (3)، يك اثر تاريخى است كه رويدادهاى شهر مكه را از ذىحجه سال 923 تا جمادى الآخر 946 ثبت كرده است. (4)همانگونه كه از نام كتاب پيداست، اين اثر ذيل كتاب «بلوغ القرى بذيل اتحاف الورى بأخبار امّ القرى» (نوشته العز بن فهد- م 922) است كه آن كتاب، خود تكملهاى بر كتاب معروف «اتحاف الورى بأخبار امّالقرى»، (از نجم الدين عمر بن محمد بن فهد مكى هاشمى- م 885) است.
متأسفانه در ديگر تواريخ اين دوره مكه، از جمله «الاعلام بأعلام بيتاللَّه الحرام» (از قطب الدين نهروالى م. 990، چاپ قاهره، 2004) خبر آن نيامده است. چنان كه در منائحالكرم (نك: ج 3، ص 266؛ چاپ مكه، 1419) نيز ذيل وقايع سال ياد شده، اين خبر گزارش نشده است.
واقعه مورد نظر، در سال 945 رخ داد و اين زمان، امير مكه، محمد ابونمى فرزند بركات
بود. بركات در سال 932 درگذشت و حكومت اين شهر به ابونمى دوم، يكى از مشهورترين امراى مكه، كه زمان امارتش هم بسيار طولانى بود، رسيد. وى در محرم سال 992 ق.
درگذشت و آن زمان، فرزندش حسن عهدهدار امارت اين شهر شد. بنابراين، واقعه ياد شده در دوره ابونمى دوم رخ داده است.
خبر كشته شدن حسين استرآبادى به اين شرح در «نيل المنى» نقل شده است:
در مغرب شب يكشنبه، 18 شوال (945)، گروهى از عجمها در مدرسه كلبرجيه كه در كنار باب الصفا- يكى از درهاى مسجد الحرام- بود، از قبيل ملا عارف و شيخ ابوالمعين سمرقندى با شخصى كه به او حسين استرآبادى گفته مىشد، در باره آيه إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْخَائِنِينَ گفتگو مىكردند. گفتند (تعبير: فقالوا. شايد: قال، يعنى او گفت:) اين آيه در شأن عمر بن خطاب نازل شده است و بُغضش را نسبت به صدّيق (يعنى ابوبكر) آشكار كرده و اين كه ائمه مذاهب اربعه به خاطر اختلاف در فروع، گمراه هستند و اينكه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرموده است: امت به 73 فرقه تقسيم شده و يكى تنها نجات يافته است و آن گروه ناجيه، همانا شيعه است.
در اين وقت بسيارى از عجمها سخن او را انكار كرده، وى را برداشته به منزل قاضى رومى افندى، مصلح الدين مصطفى حنفى بردند و مطالب او را در آنجا مطرح كردند. او سخن اوّلش را انكار كرد و گفت: من گفتم كه آيه عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ ...؛ (1)
يعنى با زنان در امر روزه، اين در باره عمر نازل شده است. ده نفر از آنان شهادت دادند كه سخن اوّل را گفت و او هم اعتراف كرد. قاضى از او پرسيد: آيا تو ديوانه هستى؟ وى پاسخ گفت: نه. اين مذهب من و مذهب شيعه است. قاضى دستور داد او را زندانى كنند. آنگاه از فرمانده محمدبن عقبه، نايب حاكم مرشد حسنى خواست تا وى را به زندان ببرد. در اين وقت، صداى عجمهاى حاضر و رومىها و برخى از اهل مكه بلند شده، خطاب به قاضى گفتند: تو مىخواهى از او رشوه گرفته، مانند رافضى اوّل، رها سازى؟! در اين وقت داد و فرياد، در باب قاضى در مدرسه عينيه كه در قديم به مدرسه مجاهديه مشهور بود، چسبيده به مسجد، در وقت نماز مغرب بالا گرفت. فرمانده محمدبن عقبه خواست او را از باب [خانه] قاضى ببرد كه مردم او را به سنگباران تهديد كردند. وى از ترس او را رها كرد و با رفتن به مسجد الحرام خود را نجات داد. در اين وقت يكى از روميان جلو آمده، با
1) بقره: 187
خنجرى به گردن آن مرد عجمى زد. ديگرى كاردى به او زد و آن مرد روى زمين افتاد. در اين وقت، حاضرين او را، كه نزديك باب قاضى بود، سنگسار كردند. قاضى هم درِ خانهاش را بست تا خود را از دست آنان نجات دهد. سپس مردم، مقتول را آتش زده او را سوزاندند. آتش، تا پاسى از شب گذشته، شعلهور بود. وقتى مردم رفتند و آرام شد.
گفته شده كه قاضىِ مالكيه، تاجى بن يعقوب مفصول- معزول- به فرمانده دستور داد تا مقتول را برداشته، كفن كرده، در قبرستان شَبيكه دفن كند. او هم آتش را خاموش كرده، او را به شبيكه برد و دفن كرد. عاقلان كار وى را ستايش كرده، اقدام عامه را در اينكه در كنار خانه قاضى اين چنين تجرّى كردند، انكار كردند. خداوند متعال احوال را اصلاح گرداند و عاقبت به خير كند!
از اين مقتول، يك بچه و يك كنيز (مادر آن بچه) باقى ماند. گفته مىشد كه همراه او جماعتى از شيعه بودند كه روز عيد همراه اهل سنت حاضر نشدند بلكه روز بعد آمدند و نماز عيد را در معلات خواندند. (1)در شرح اين متن، لازم است نكاتى را توضيح دهيم:
از تواريخ دوره صفوى چنين به دست مىآيد كه شيعيان اين شهر، كمك زيادى به روى كار آمدن صفويه كرده و به خصوص در تشيع خويش، بسيار صريح و تند بودند. در حاشيه همان كتاب نيل المنى، به نقل از قطب الدين نهروالى آمده است كه وى در حاشيه نيل المنى به جاى «حسين استرآبادى» «ملاحسين رافضى» نوشته است. اما اين نام هم چيزى را در باره مقتول روشن نمىكند. گويا نهروالى، براى اين قسمت، عنوانى انتخاب كرده و كنار صفحه نوشته، نه آنكه اطلاع خاصى از استرآبادى داشته است. آنچه هست اينكه اين شخص بايد
يك نفر عالم دين باشد كه اهل بحث و جدل بوده و مانند بسيارى از موارد كه از ديرزمان تا به امروز شاهدش بودهايم، به بحث و گفتگوى مذهبى با مخالفان پرداخته است.
البته شمار شيعيان در مدينه بيشتر بود و اقامت شيعيان هم در آن ديار بيشتر بود. به خصوص كه شمارى از سادات مدينه، رسماً شيعه اثناعشرى بودند. در همين كتاب نيل المنى (1/ 231) اشاره به آن شده است كه وقتى پولى از هند براى تقسيم رسيد، ميان فقهاى مدينه و رافضه درگيرى پيش آمد؛ زيرا وكيل بر آن بود تا پول را تنها ميان سنيان تقسيم كند. در نهايت با فشارى كه شيعيان آوردند، مقرّر شد تا هزار دينار آن به ايشان داده شود.
2/ 735) گفته است كه نام اين مدرسه در غاية المرام (3/ 147) الكبرقيه ضبط شده است. اين مدرسه، محل فرود آمدن امين صرّه عثمانى؛ يعنى مسؤول توزيع سكههاى طلاى دولت عثمانى در مكه بوده و دست كم در چند مورد در همان منبع (546، 574، 589، 679) از اين مطلب ياد شده است. مدرسه ياد شده در كنار باب الصفا بوده است. گفتنى است كه مدرسه العينيه هم زمانى محل اقامت امين صرّه روميه بوده و سكهها در آنجا ميان طبقات مختلف مردم و با نظارت قضات مكه، توزيع مىشده است (نيل المنى، ج 1، صص 174، 557).
در جاى ديگرى هم آمده است كه مدرسه مجاهديه، در رواق يمانى بوده است (همان، ج 1، ص 417). نايب جده هم كه از طرف سلطان عثمانى نصب مىشد، زمانى كه به مكه مىآمد، در همين مدرسه العينيه سكونت مىگزيد (همان، ج 1، ص 470).
اين كتاب به آن اشارت مىرود- اشاره به ساكنان و يا طلاب سنى ماوراءالنهرى از سمرقند و مناطق ديگرى است كه از دير باز در مكه مىزيستند و درس مىخواندند. اين جماعت، در ادوار مختلف از مناطق خود كوچ كرده براى حج به مكه مىآمدند و همينجا مىماندند. اين مهاجرت تا اين اواخر كه دولت روسيه در آن نواحى غلبه كرد ادامه داشت و از قديم تاكنون، نسلى عظيم از اين گروه، به صورت ساكنان اصلى مكه در آمدهاند بهطورى كه قيافههاى آنان نيز فراوان حكايت از اين امر دارد. در اسناد عثمانى، هميشه از اعاجم كه سهمى هم از بخششها به آنان داده مىشد، ياد شده و مقصود همان سنيان بخارايى و ازبكى و سمرقندى بودند. در ماجراى مزبور، منهاى اين عجمها، اروام يعنى رومىها يا به عبارتى تركهاى عثمانى هم بودند. به علاوه جماعتى از اهل مكه نيز دست داشتند. اينها مطالبى است كه در اصل خبر به صراحت گزارش شده است.
در تفاسير شيعه، شرحى از اين مطلب و اينكه مربوط به آن حادثه است، مورد تصريح قرار گرفته است. تنها در تفسير صافى به نقل از تفسير قمى آمده است كه اين آيه در باره خيانت معاويه در حق على بن ابى طالب است (تفسير الصافى، ج 2، ص 311). اما خبرى داير بر اين كه آيه در شأن عمر باشد، ديده نشد. بنابراين، به نظر مىرسد كه اين روحانى استرآبادى، چنين مطلبى را كه در هيچ كتاب تفسيرى شيعه نيامده، نگفته باشد. چنانكه خودش هم انكار كرد. وى گفت كه من گفتم آيه: عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ ... بَاشِرُوهُنَّ در باره عمر است؛ و اين مطلبى است كه در تفسير طبرى معروف به جامع البيان (ج 2، ص 225) و منابع ديگر آمده است. به احتمال زياد، خبر مىتواند تحريف شده باشد و شهادت دهندگان هم كه از همين بلواييان بودند، شهادتشان نمىتواند درست باشد؛ زيرا به روشنى آنان مدعيانى متعصب بودند كه اصرار بر كشتن اين روحانى شيعه داشتند و سخنشان حجّت نتواند بود.
على بن عبدالقادر طبرى (م 1070) نوشته است كه با ورود قاضى مصلحالدين (در منبع به اشتباه: مصدر الدين!) در سال 943 بود كه افندى اعظم، از سوى روم مىآمد و از آنجا حكم مىگرفت. (الارج المسكى فى التاريخ المكى- مكه، 1416- ص 190) به هر روى، اين مصلحالدين مصطفى در ذىقعده سال 943 همراه با حجاج شامى وارد مكه شد در حالى كه پيش از آن قاضى حلب بود. صاحب نيل المنى (ج 2، ص 679) نوشته است كه وى در مدرسه جماليه در نزديكى باب الحزوره در منزل دامادش مولانا ابوالقاسم بن الغبارى رومى سكونت كرد و همه قضات به جز كسانى كه از خدمت منفصل شده بودند، براى تبريك و سلام نزد وى آمدند. در همين كتاب، اخبار فراوانى از وى در صفحات مختلف درج شده است كه مىتوان ذيل صفحاتى كه در پس نام وى در فهرست اعلام آمده (نيل المنى، ج 2، ص 871) موارد مزبور را ملاحظه كرد. وى پس از شروع به كار قضاوت در مدرسه العينيه كه سابقا به مدرسه المجاهديه شهرت داشت، سكونت كرد (نيل المنى، ج 2، ص 691).
اختلاف كردند. برخى گفتند كه او ادعا كرده است كه جبرئيل در نزول وحى بر محمد صلى الله عليه و آله اشتباه كرده و وحى مربوط به على عليه السلام بوده است كه همان مذهب غرابيه مىشود ... آنان گفتند كه سبّ شيخين سبب كفر است و نديدهاند كه تصريح به امكان توبه يا توبه دادن او شده باشد. قاضى، برخلاف آنان گفت كه تعزير شده و توبه داده مىشود. و اين [قول] روايت شده است. اما علماى هم مذهب او با وى موافقت نكردند و در اين باره سخن مردم در كار او بالا گرفت. در ظهر روز جمعه، هشتم ماه مزبور، قاضى دستور داد تا سر او را برهنه كرده و او را در مسعى گردش داده اعلام كردند: «اين پاداش كسى است كه شيخين را سبّ كرده است». حاميان او هم از منزل قاضى به سمت مروه هجوم آورده، او را بازگردانده و آزادش كردند. سخن در اين باره بالا گرفت و الأمر الى اللَّه تعالى. (1)گويا اين قصه سبب اين ذهنيت براى مردم متعصب شده است كه قاضى طرف آن شخص را گرفته و بسا با گرفتن رشوه، برخوردى مسامحه آميز- البته از نگاه افراطىها- با او داشته است. همين ذهنيت سبب شده است تا در ماجراى حسين استرآبادى، مردم خود وارد ميدان شده و با كنار گذاشتن قاضى، متهم را كشتند و آتش زدند.
قاضى معزول مالكى كه واسطه براى كفن و دفن مقتول شده و از او با عنوان تاجى بن يعقوب ياد شده، در اصل زمانى قاضى مالكى مكه بود. نام وى تاج الدين بن نجم الدينبن يعقوب مالكى است كه در شوال سال 935 با آمدن قاضى مالكى جديد، ابوالقاسم انصارى معزول گرديد. (2)در نيل المنى، ذيل رويدادهاى ربيع الاول سال 924 خبر ازدواج وى با سيده قريش دختر قاضى القضاة حنبلى درج شده است. (3)اخبار ديگرى هم از نقش وى در رويدادهاى مكه در همان كتاب آمده است كه با مراجعه به فهرست اعلام، ذيل نام تاج الدينبن نجم الدين بن يعقوب مالكى مىتوان موارد آن را يافت.
اما در باره اين كه اينان جماعتى شيعه بودهاند كه روز عيد همراه سنيان در منا حاضر نشدهاند، اين مسأله به اختلاف در رؤيت هلال باز مىگردد. مسألهاى كه در دوره ياد شده تا چندين قرن، مسألهاى مهم در اختلاف ميان شيعيان و سنيان در حجگزارى بود. البته در اين باره ميان سنيان نيز اختلافاتى رخ مىداد كه اندك بود. به نظر مىرسد در سال ياد شده، شيعيان نتوانستهاند رؤيت هلال توسط سنيان را بپذيرند و در نتيجه يك روز ديرتر ماه ذى حجه را
آغاز كرده و در نتيجه براى آنان دهم ذىحجه كه عيد قربان بوده، يك روز پس از عيد سنيان بوده است. اينكه در پايان خبر قيد شده است كه آنان نماز عيد را در معلات خواندند، مىتواند ناشى از ترس آنان براى ماندن در منا و يا اقامه نماز پس از قربانى در منا و بازگشت از آنجا به سوى مكه باشد.
احمد سباعى در كتاب تاريخ مكه خود هم بارها از اين گونه اعمال ابراز انزجار كرده و در قدح رفتارهاى متعصبانه با شيعيان و نامعقول بودن آن برخوردها سخن گفته است. از زشتىهاى اين رخداد، آتش زدن است كه متأسفانه در مكّه بىسابقه نبوده است. از مواردى كه يافت شد مربوط به آتش زدن فردى است كه مدعى شدند رومى بوده و مىخواسته حجر الاسود را بشكند. وى را از مسجد الحرام بيرون آوردند و آتش زدند. اين واقعه در سال 363 بوده است. (1)همين منبع تأييد كرده است كه يكى از همراهان همسر شاه طهماسب كه در سال 971 به سفر حج رفته بود، در مدينه سبّ شيخين كرد. او را نزد قاضى و شيخ الحرم آورده و آن دو دستور به قتل او دادند. آنان نيز او را كشته و كنار باب السلام آتش زدند. (2). داستان گردن زدن ابوطالب يزدى در سال 1322 ش. به دست وهابيان عربستان آن هم به اتهام آن كه قصد آلوده كردن كعبه را داشته، نشان از آن دارد كه اين ماجراها ادامه داشته است. در حالى كه وى ناخواسته قى كرده بود، براى اين كه در مسجد نريزد، حوله احرام خود را جلوى دهان خود گرفته بود. اخيراً آقاى قاضى عسكر كتابچهاى با نام شهيد مروه درباره وى منتشر كرد كه در سال 1385 توسط نشر مشعر چاپ شده است.
اين حادثه بلكه حوادث از آن روى مرور شد كه درسى باشد براى مبارزه با تعصبات مذهبى. عبرتى باشد براى كسانى كه به آتش اين اختلافات دامن مىزنند و سبب ريختن خون بيگناهان به دست مشتى عوام و جاهل مىشوند.
پىنوشتها
نفيسه طهورى
مقدّمه
هيچ مكانى در دنيا، مانند كعبه، اينچنين مورد توجه، علاقه، احترام و تكريم قرار نگرفته است. مسلمانان در جاى جاى جهان، روزى پنج مرتبه رو به كعبه، اين مكان مقدس نماز مىگزارند، سر تعظيم خم كرده، پيشانى بر خاك مىنهند و تمام آرزويشان اين است كه براى مراسم حج و عمره، به ديدار كعبه روند و خدا را عبادت كنند.
خداوند بلند مرتبه، در قرآن كريم مىفرمايد:
«ما كعبه را محل اجتماع و مكان امن قرارداديم. سپس از مقام ابراهيم براى خود جايگاه نماز قرار دهيد. به ابراهيم و اسماعيل سپرديم كه خانه مرا براى طوافكنندگان، معتكفان، راكعان و ساجدان پاكيزه دارند.» (1)پيرامون كعبه هميشه پر است از كسانى كه در برابر خداوند سر فرود آوردهاند؛ آنانكه عاجزانه به نيايش مشغولاند، واعظان و همه آنها كه به خلوت اين مكان مقدس پناه بردهاند. آنان را مىبينى در هر ساعتى از شب يا روز، در فصلهاى پياپى، هميشه تاريخ، تا قيام قيامت.
به سبب مقام والاى كعبه است كه چنين در قلب انسانها جاى گرفته.
1) بقره: 125
پيش از اسلام و پس از آن، همواره پادشاهان و شاهزادگان، بهدنبال شهرت يافتن بر سر تهيه و مزيّن نمودن پرده خانه كعبه و پذيرايى از زائران رقابت مىكردند. پرده خانه كعبه بهصورت مكانيزه براى اولينبار در كارخانهاى در مكه تهيه شد. اين پروژه با دستور ملك عبدالعزيز مبنى بر ساختن بناى كارخانه در نزديكى مسجدالحرام آغاز شد.
كارخانه مراحل مختلف عمران و توسعه را پشت سر گذاشت تا تبديل شود به اثرى بديع و برجسته در ارتقاى فرهنگى و نمادى از خدمتگزارى در تجهيز مسجدالحرام و مسجدالنبى.
اين امر موجب انتشار مجموعهاى شد كه جزئيات كامل تاريخى و اهميت كارخانه را از جهت اسلامى بررسى كند.
اهميت تاريخى- مذهبى خانه كعبه:
خانه كعبه از ديرباز قبله مسلمانان از كشورها و نژادهاى مختلف بوده است. آنان پنج بار در هر روز، به هنگام نماز، رو به سوى كعبه مىايستند و قلب و روحشان در آرزوى زيارت آن است. چه لذّتى مىبرند زائران، هنگامى كه براى بهجا آوردن حج، به سوى اين مكانهاى مقدس مىروند. خداوند متعال در قرآن مىفرمايد:
«نخستين خانهاى كه براى مردم قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است. در آن، آيات روشن و مقام ابراهيم است. هركس وارد آن شود، در امان است.»
از زمانى كه خداوند زمين و موجودات آن را آفريد، هيچ نقطه واحدى در جهان نبود كه احترامى مانند كعبه داشته باشد.
زائران هنگام طواف خانه كعبه دعا مىكنند و خداوند را حمد و سپاس مىگويند.
قلبهاى همه مسلمانان در سراسر جهان، هنگام نماز، متوجه كعبه مىگردد. اين يگانه خانه عبادت در اين نقطه پاك، از چنان حرمت والايى در قلبهاى مردم برخوردار است كه هيچ نقطه ديگرى در دنيا همانند آن يافت نمىشود. حتى مشركين در دوره جاهليت براى تقرب و عبادت، بتهاى خود را در كعبه مىگذاشتند. هركس كه با مقاصد شوم به مسجدالحرام
نزديك شود، بهراستى شكست خورده و رسوا مىشود.
در كتابهاى تاريخى، داستانها و احاديث متفاوتى، در مورد ساختمان كعبه نقل شده است. تعداد زيادى از اين احاديث كه از صحابه و تابعين نقل شده، در مورد ساختمان بيت عتيق است. گروهى معتقدند كه پيش از خلقت آدم عليه السلام به وسيله فرشتگان ساخته شده، گروهى ديگر عقيده دارند كه حضرت آدم عليه السلام آن را ساخت، بعضى شيث پسر آدم را سازنده كعبه مىدانند و عدهاى مىگويند كه دو هزار سال پيش از خلقت زمين خداوند كعبه را بنا نهاد و سپس زمين زير آن مستقر گرديد.
درباره صحت و سقم اين اخبار، در هيچيك از منابع اسلامى مطلبى بيان نشده است. مهم اين است كه كعبه از زمانىكه خداوند آسمانها و زمين را خلق كرد، برپا بوده است. در كتابهاى بخارى و مسلم (دو منبع از احاديث اهل سنت) از عبداللَّه بن عباس نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه فرمودند:
«از روزى كه خداوند آسمانها و زمين را خلق كرد، اين مكان واجب الاحترام بود و تا روز قيامت با عنايت خدا همانگونه باقى خواهد ماند.»
اما به فرموده قرآن، حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل عليهما السلام بناى كعبه را پىريزى كردند. اين مطلب پيشينه ساختمان كعبه را ثابت مىكند. حضرت اسماعيل عليه السلام در طول زندگى خود، با دقت و توجه تمام، از خانه كعبه محافظت نمود. پس از وى نگهدارى كعبه به برادرش نبت و سپس به برادر ديگر او رسيد و اين افتخار بعدها نصيب پسر وى؛ از قبيله جرهم شد.
رسيدگى به امور كعبه در اين قبيله، همچنان ادامه يافت و پس از ترك خوردن ديوارهاى كعبه، مرمت آن را بهعهده گرفتند و نيز ارتفاع آن را افزايش دادند.
يكى از پادشاهان يمن كه قصد تخريب خانه كعبه را داشت، به دست قريش شكست خورد. سپس يكى ديگر از پادشاهان يمن اقدام به تخريب آن كرد كه قريش با آنان روبهرو شد و مهاجمان را شكست داد. براى سومين بار الحميارى، پادشاه ديگر يمن سعى كرد كعبه را خراب كند و گنجهاى آن را بربايد، اما تندباد شديدى وى را متوقف كرد. او بعدها دچار بيمارى صعبالعلاجى شد و اطرافيان به او توصيه كردند كه تسليم شود و كعبه را محترم بشمرد و آن را طواف كند. موى سر خود را در آنجا بتراشد و همه آثار فروتنى را نسبت به مسجدالحرام نشان دهد. پادشاه اين توصيه را پذيرفت و شش روز در مكه ماند و با شكوهترين
پارچه را براى ساختن پرده خانه كعبه تقديم كرد. براى همين، اعتقاد بر اين است كه الحميارى نخستين كسى بود كه خانه كعبه را با پارچه ملبّس كرد.
سالها گذشت و قبايل در مكه به تجارت مشغول بودند و خرافات به طور گسترده ادامه مىيافت. تلاش مؤمنان براى هدايت مردم به راه راست و ايمان حقيقى بىنتيجه بود. قبيله قريش به خارج مكه مهاجرت كرد و كنترل خود بر كعبه را از دست داد. تا اينكه فردى از قبيله قريش حكومت و اداره كعبه را بهدست گرفت و توجه فراوانى به آن مبذول داشت. او شؤون و تكاليف دينى جديدى وضع كرد. او دارالندوه (تالار مناظره) را ساخت. پس از وى، اداره كعبه به پسرش عبدالدار واگذار شد و بعد از او، فرزندان عبد مناف در اداره كعبه شريك شدند.
حفاظت از كعبه، پرچم و دارالندوه به پسران عبدالدار و ميزبانى، تهيه آذوقه و رهبرى، به پسران عبدمناف رسيد. چند سال قبل از بعثت حضرت محمد صلى الله عليه و آله قريش خانه كعبه را كه بهوسيله آتش گستردهاى آسيب ديده بود، بازسازى كرد. قريش بر شرك خود و عرب بر جاهليت خود باقى بود تا خداوند اراده كرد كه نور اسلام بر انسانيت بتابد. از كعبه نداى يكتاپرستى برخيزد، بتپرستى از ميان برود و كعبه قبله شود؛ مكانى كه مردم از شرق و غرب هنگام نماز رو بهسوى آن كنند.
كعبه در دوران حكومتهاى مختلف، چندين بار بازسازى شد. در سال 1040 ه. ق.
كعبه بعد از سيلابى شديد تخريب و سپس بازسازى شد. محوطه مسجدالحرام در گذر زمان توسعه يافت. بسيارى از روشهاى مدرن معمارى در طرح توسعه بهكار رفت. محل سعى ميان صفا و مروه در 1375 ه. ق. مسطح و هموار شد. در توسعهيافتگى شهرى، توجه زيادى به
حفاظت از مسجدالحرام در برابر سيلابهايى كه از كوههاى اطراف مكه سرازير مىشد و در گذشته به محوطه مسجد مىريخت مبذول گشت. معايب سقف كعبه مرمت و ديوارهاى آن مستحكم شد. نگهدارى از مسجدالحرام همچنان ادامه يافت، سرويسهاى نظافتى در خدمت پاكيزگى مسجداند و رواقها كمنظير و بىمانندند. در حال حاضر مسجدالحرام مىتواند در يك زمان بهراحتى پذيراى 750 هزار (هفتصد و پنجاه هزار) نمازگزار باشد. كميتههاى فنى پيوسته در حال بررسى ساختمان هستند تا هر نوع نقص يا آسيب را كشف كرده و در مورد راههايى كه راحتى زائران را فراهم كند گزارشهايى ارائه كنند.
پرده كعبه در گذر زمان
پرده كعبه، نشانه احترام، ارزش و اعتبار اين خانه مقدس است. تاريخ پرده، بخشى از تاريخ كعبه به حساب مىآيد.
در تاريخ آمده است كه حضرت اسماعيل عليه السلام كعبه را جامه مىپوشيد. همچنين نوشتهاند كه عدنان بن عاد، جد بزرگ پيغمبر صلى الله عليه و آله نخستين كسى بود كه كعبه را با پارچه پوشانيد. پس از او افراد زيادى در پيش از اسلام، كعبه را پوشش دادند. آنان اين امر را وظيفهاى دينى مىدانستند.
هركس كه تمايل داشت خانه كعبه را ملبّس كند، مجاز بود و مىتوانست به آزادى و در هر زمانى كه مىخواست اين كار را انجام دهد.
جنس پرده از حصير، پارچه يمنىِ راهراه، ابريشم، پارچه پنبهاىِ عراقى، شالهاى يمنى يا نوعى پارچه مصرى بود. همه اين منسوجات در دوره قبل از اسلام شناخته شده بودند. وقتى پردهها روى هم قرار مىگرفت و سنگين مىشد، آنها را پاره مىكردند و به مردم مىدادند و يا دفن مىكردند.
پرده كعبه در زمان پيامبر
پيش از فتح مكه، پيامبر صلى الله عليه و آله در پوشش كعبه شركت نمىكرد؛ زيرا مشركين به ايشان چنين اجازهاى را نمىدادند. اما پس از فتح مكه پيامبر صلى الله عليه و آله پرده سابق را حفظ كردند تا اينكه پرده به وسيله زنى كه قصد داشت با بخور مشتعل آن را خوشبو كند آتش گرفت. در اين زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كعبه را با پارچه يمنى پوشاندند.
پرده كعبه در زمان معاصر
در 1346 هجرى قمرى، دستور ساخت كارخانهاى براى بافت پرده كعبه صادر شد.
همهچيز در اين رابطه مهيا گرديد. كارخانه در اواسط همان سال افتتاح و نخستين پرده كعبه در مكه توليد شد. براى تكميل كار و تهيه آن، در بهترين طرح ممكن، كه در شأن قداست كعبه باشد، كارخانه در 1362 ه. ق. بازسازى شد. در 1397 ه. ق. ساختمان جديد در امّالجود در مكه افتتاح شد. اين كارخانه مجهز به ماشينهاى مدرن براى توليد پارچه بود. در حالىكه بخش دستى بهخاطر ارزش بالاى هنرى به كار خود ادامه مىداد. يك بخش اتوماتيك هم شروع به كار كرد. با اينكه هماكنون كارخانه به پيشرفتهترين دستگاهها مجهز است، هنوز هم سنت هنر دستى را حفظ مىكند. بنابراين، پرده در زيباترين طرح توليد مىشود.
تشريح پرده كعبه
پرده كعبه از ابريشم خالص سياهرنگ تهيه شده كه بر روى آن اين عبارات حك شده است: «لا إله إلّااللَّه، محمد رسول اللَّه، الرحمن الرحيم، جَلَّ جلاله»
(شكل شماره 1)
اين پارچه 14 متر ارتفاع دارد. در 13 بالاى آن ناحيه «كمربند» پرده وجود كه 95 سانتىمتر عرض و 45 متر طول دارد و شامل 16 قسمت بوده و پرده را از هر طرف احاطه كرده است.
كمربند بهصورت طرح برجسته دوخته شده و بهوسيله نخ نقره با روكش طلا لعاب داده شده است. تعدادى از آيههاى قرآن به روش خاصى از كتابت عربى بر روى آن خطاطى شده است.
در هر يك از اركان كعبه، زير كمربند، سوره اخلاص درون دايرهاى نوشته و اطراف آن با تزئينات اسلامى احاطه شده است.
در ارتفاع مشابه، در زير كمربند، 6 آيه از قرآن به چشم مىخورد. هريك از اين آيات در قاب جداگانهاى نوشته شده و در حدّ فاصل اين قابها، طرح فانوس مانندى- شكل شماره 8- وجود دارد كه هركدام از اين عبارات در آن نوشته شده است:
«يا حيّ يا قيّوم»، «يا رحمنُ يا رَحيمُ»، «الحمدُ للَّهربِّ العالمين»
(شكلهاى 8- 9- 10)
همه نقوشى كه در زير كمربند قرار دارد، به روش خاصى از نوشتار عربى خطاطى و بهصورت طرحهاى برجسته، زردوزى گرديده كه آن را با نخ نقره روكش شده با طلا به هم بافتهاند. در هر ضلع كعبه آياتى از قرآن نوشته شده است:
اول، ضلع ملتزم:
كه شامل الف: كمربند، ب: ناحيه زير كمربند و ج: پرده مجاور در خانه كعبه است.
الف: كمربند
مقام ابراهيم را مكانى براى نماز (289 سانتىمتر)
و ما به ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام فرمان داديم كه خانه مرا براى طوافكنندگان، مجاوران، ركوعكنندگان و ساجدين، پاك و پاكيزه كنند (303 سانتىمتر)
و به ياد آوريد هنگامى را كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه كعبه را بالا مىبردند و مىگفتند: پروردگارا! از ما بپذير كه تو شنوا و دانايى (314 سانتىمتر)
پروردگارا! ما را تسليم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما امتى كه تسليم فرمانت باشند بهوجود آور و آداب عبادتمان را به ما بياموز كه تو توبهپذير و مهربانى (338 سانتىمتر)
ب: ناحيه زير كمربند
اين قسمت شامل بيانيه اهدا كننده، سوره اخلاص و سه طرح فانوس مانند است.
بيانيه اهدا كننده به اين صورت آمده است: اين پرده در مكه مكرمه تهيه شده و پيشكشى است به خانه كعبه (490 سانتىمتر)
علاوه بر اين، صورت اخلاص به ابعاد (85* 82 سانتىمتر) و سه طرح فانوسمانند نيز به صورت ذيل به چشم مىخورد:
الحمد للَّهربّ العالمين (72* 58 سانتىمتر)
يا حيّ يا قيّوم (46* 65 سانتىمتر)
يا رحمن يا رحيم (46* 65 سانتىمتر)
ج: پرده مجاور در كعبه، در قسمت «باب ملتزم» پرده در كعبه است. اين پرده مزين، براى نخستين بار در سال 810 ه. ق بر در كعبه نصب شد و تا كنون بر آن باقى است (البته به استثناى سالهاى 816 و 817 و 818 ه. ق.).
پرده شامل پنج قسمت است كه آنها را به هم دوختهاند و مساحت هر قسمت 2086 متر مربع است. اين قسمت مشابه ساير قسمتهاى پرده، از پارچه ابريشم سياهرنگ تهيه شده است. بر روى آن تزيينات اسلامى بهصورت طرح برجسته زردوزى و طراحى شده است كه بهوسيله نخ نقره با روكش طلا به هم بافتهاند.
همچنين آيات قرآنى زير، بر روى آن به چشم مىخورد:
سوره حمد بر سه طرف (پايين، چپ و راست) از لبه پرده نوشته شده است.
در بالاى پرده اين آيه نوشته شده است: «نگاههاى انتظارآميز تو را بهسوى آسمان مىبينم، اكنون روى تو را بهسوى قبلهاى كه از آن خشنود باشى برمىگردانم».
در زير آن، اين آيه آمده است: «براى آمرزش پروردگارتان و رسيدن به بهشتى كه به وسعت آسمانها و زمين است و براى پرهيزكاران آماده شده بر يكديگر پيشى بگيريد.»
اندكى پايينتر 4 طرح فانوسمانند شامل آيه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ است كه با نقوش اسلامى مزيّن شده.
در قسمت پايينتر، آيةالكرسى نوشته شده است تا جايى كه مىرسد به: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ تقريباً در وسط پرده آيه 27 سوره فتح آمده است: «بسم اللَّه الرحمن الرحيم خداوند رؤياى رسولش را به حقيقت رساند تا بنابر اراده خدا همه شما در نهايت امنيت، تقصير كرده و بدون هيچ ترسى به مسجدالحرام داخل شويد.»
سوره اخلاص در زير همه اينها و درون دو دايره به همراه اين آيات نوشته شده است:
«محمد، پيامبر خداست و كسانى كه با او هستند، با كافران سختگير و با مؤمنان مهرباناند.»
و ما بين آنها آمده است: «بگو اى بندگان من، كه بر نفس خويش اسراف كردهايد، از رحمت خدا نااميد نباشيد. خدا تمامى گناهان شما را مىبخشد كه او آمرزنده مهربان است.»
پايينتر كه مىآييم مىرسيم به: «لا إله إلّااللَّه الملك الحقُّ المُبين» و «محمدٌ رسولُ اللَّه صادقُ الوعْدُ الأمين».
سپس در زير آن، سوره قريش و در انتهاى پرده، اين عبارت ديده مىشود:
«اين پرده در مكه مكرمه تهيه شده و بهعنوان هديه به خانه كعبه پيشكش گرديده است.»
دوم: هجر اسماعيل
الف: كمربند كه خود شامل 4 بخش است:
شكل شماره 12 ص 27
خداوند از كار خيرى كه انجام مىدهيد آگاه است، زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين توشه پرهيزكارى است و از من پروا كنيد اى خردمندان (238 سانتىمتر)
خدا را بهياد داشته باشيد آنچنان كه شما را هدايت كرد اگرچه پيش از آن از گمراهان بوديد. سپس از همانجا كه مردم به سمت منا كوچ مىكنند كوچ كنيد و از خدا آمرزش بطلبيد كه او آمرزنده مهربان است (199 سانتىمتر)
ب: زير كمربند:
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم (240 سانتىمتر)
خداوند مىفرمايد: «و هنگامى كه بندگان از تو درباره من سؤال مىكنند، بگو من نزديكم و هركه مرا بخواند دعايش را اجابت مىكنم (243 سانتىمتر)
علاوه بر اينها، سوره اخلاص با ابعاد (85* 82 سانتىمتر) و سه طرح فانوسمانند با اين مضامين وجود دارد:
الحمد للَّهربّ العالمين (72* 58 سانتىمتر)
يا حيّ يا قيّوم (46* 65 سانتىمتر)
3- يا رحمن يا رحيم (65* 46 سانتىمتر)
سوم: مستجار (ميان ركن يمانى و حجر اسماعيل)
الف: كمربند كه مشتمل بر 4 قسمت مىباشد
بهخاطر بياور زمانى را كه مكان خانه كعبه را براى ابراهيم عليه السلام آماده ساختيم و به او گفتيم: چيزى را همتاى من قرار مده، خانهام را براى طوافكنندگان، قيامكنندگان و سجدهكنندگان، از هرگونه آلودگى پاك ساز (328 سانتىمتر)
و مردم را به حج دعوت كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از راههاى دور بهسوى تو بيايند (243 سانتىمتر)
كه شاهد منافع گوناگون خويش باشند و نام خدا را هنگام ذبح بر چارپايانى كه به آنان دادهايم ببرند. پس، از گوشت آنها بخوريد و بينوايان فقير را نيز اطعام كنيد. (337 سانتىمتر)
4- آنگاه آلودگىها را از خود بزدايند و به نذر خود وفا كرده و بر گرد خانه كعبه طواف كنند (304 سانتىمتر)
ب: زير كمربند
بهعلاوه، سوره اخلاص نيز به ابعاد 85* 82 سانتىمتر و سه طرح فانوسمانند در زير آن ديده مىشود كه مشتمل بر اين عبارات است:
الحمد للَّهربّ العالمين (* 72 58 سانتىمتر)
يا حىّ يا قيّوم (46* 65)
يا رحمن يا رحيم (46* 65)
چهارم: حجرالاسود (مابين ركن يمانى و حجرالاسود)
الف: كمربند كه شامل 4 قسمت به شرح زير مىباشد:
(254 سانتىمتر)
نخستين خانهاى كه براى هدايت مردم قرار داده شد، همان است كه در سرزمين مكه است. كه پربركت و مايه هدايت جهانيان است (267 سانتىمتر).
در آن نشانههاى روشن؛ از جمله مقام ابراهيم است و هركس داخل آن شود در امان است (203 سانتىمتر).
ب: زير كمربند
بزرگ داشتن شعائر الهى، به راستى از پرهيزكارى دلها است (242 سانتىمتر)
و من هركه را كه توبه كند، ايمان آورد و عمل صالح انجام دهد و سپس هدايت شود مىآمرزم (237 سانتىمتر)
همچنين سوره اخلاص به ابعاد 85* 82 سانتىمتر و سه طرح فانوسمانند با محتواى زير مشاهده مىشود:
الحمد للَّهربّ العالمين 72* 58 سانتىمتر
يا حىّ يا قيّوم (46* 65)
يا رحمن يا رحيم (46* 65)
تصاوير ص 34 كتاب؟؟؟
مراحل تهيه پرده خانه كعبه
مرحله اول: رنگآميزى:
رنگآميزى، نخستين مرحله از مراحل توليد در كارخانهاست.
در حوزه رنگرزى، بهترين نوع از ابريشم طبيعى جهان تأمين شده است. كه در ابتدا بهصورت كلافهاى نخ خام و پوشانده شده با يك لايه صمغ است. وجود همين صمغ باعث مىشود كه ابريشم حالت زرد رنگى بهخود بگيرد. كلافهاى نخ حدود 100 گرم وزن، 3000 متر طول و 76 سانتىمتر ارتفاع دارند. اين نخ طبيعى، طى دو مرحله رنگآميزى مىشود كه عبارتاند از:
الف) برداشتن صمغ از روى ابريشم: اين عمل در حوضچههاى رنگرزى با دماى بالا محتوى صابون روغن زيتون و بعضى مواد شيميايى با تركيبات قليايى متوسط، انجام مىگيرد.
كلافها براى مدت 2 ساعت در دماى 90 درجه سانتىگراد در اين مواد غوطهور مىمانند سپس چندينبار آنها را با آب شستشو مىدهند.
ابريشم طبيعى بار ديگر رنگ سفيد اوليه خود را باز مىيابد و براى رنگ آماده مىشود.
در اين مرحله، ابريشم چيزى حدود 27 تا 30 درصد وزن خود را از دست مىدهد.
ب: اين مرحله نيز در حوضچههايى با دماى بالا انجام مىشود؛ جايى كه رنگهاى از پيشتعيين شده، با هم مخلوط شدهاند. رنگ سياه براى سطح خارجى پرده خانه كعبه و رنگ سبز براى سطح داخلى آن انتخاب شده است.
رنگآميزى براى مدت دو ساعت و در دماى 90 درجه سانتيگراد در حوضچهها انجام مىگيرد، سپس كلافها چندين بار شستشو مىشوند تا رنگ اضافه آن خارج شود.
سپس خشك شده و به حوزه مكانيزه توليد فرستاده مىشوند.
روند كار رنگآميزى با وزن كردن نخهاى لازم براى هر دستگاه ادامه مىيابد. سپس مقدار رنگ متناسب با آنها مهيا مىشود. در اين مرحله بعضى تركيبات شيميايى را كه باعث تثبيت رنگ مىشود، به آن مىافزايند. اين مواد رنگ پارچه را در مقابل تابش نور خورشيد شستشو و سايش تثبيت مىكند.
ابريشم بهطور خودكار، به مدت 2 ساعت پياپى، در دستگاه مىچرخد، بعد از آن، ابريشم چندين بار آبكشى و سپس خشك مىشود. در اين هنگام نخها بهصورت كاملًا همگن
و مانا در مىآيد و قابليت آن را دارد كه براى مدت يكسال در مقابل گرماى طاقتفرساى مكه و نيز فرسايش ناشى از دست كشيدن جمعيت طوافكننده دوام بياورد.
مرحله دوم: نساجى
الف: بافت مقدماتى: براى تبديل كلاف ابريشم به دوك نخ، بايد آن را بر روى دستگاه مخصوصى پهن كرد؛ به اين صورت كه نخها به حالت طولى، كنار هم، بر روى يك استوانه مرتب مىشوند. اين مرحله منجر به توليد «تار» در پارچه مىشود.
سپس انتهاى نخها از شانههاى دستگاه بافندگى عبور داده مىشود. اين مرحله را مرحله اتصال مىگويند نخهاى عرضى (پود) به دور چرخهاى خاصى كه به آن ماسوره مىگويند پيچيده مىشود و درون ماكو ثابت مىشود ماكو در ميان نخهاى طولى (تار) به حركت درمىآيد و از سويى به سوى ديگر مىرود تا پارچه توليد شود.
در گذشته اين مراحل بهصورت دستى انجام مىگرفت، ولى اكنون، پس از پيشرفت متوالى در روشهاى توليد، بافت دستى جاى خود را به بافت ماشينى داده است.
ب: بافت دستى: ارزش پارچه دستبافت در عرصه بينالمللى كاملًا شناخته شده است.
با وجود پيشرفتهاى اخير در صنعت بافت پارچه ماشينى، هنوز بسيارى در توليد پارچه دستبافت رقابت دارند.
در اين كارخانه ارتباط نزديكى ميان قسمت دستبافت و ماشينى براى توليد پارچه مزيّن (سبز يا مشكى) وجود دارد. اين كار با دقت فراوان و زحمت و صبر بسيار انجام مىگيرد كه نتيجه آن شاهكارى در هنر نساجى و مورد ستايش همگان است.
ج: بافت خودكار: كمّيت ديگر در مورد رنگآميزى نخ، آماده كردن براى نساجى و عجين كردن آن با دستگاههاى پيشرفته بافندگى است. پارچه منقوش در يك دستگاه الكترونيكى و پارچه ساده اوليه، در ماشين ديگرى توليد مىشده است. با افزايش تقاضا، طبيعى بود كه مسؤولان خود را در قبال عملكرد كارخانه مديون بدانند، لذا به فكر دستگاههاى خودكار و پيشرفته بافندگى افتادند. بنابراين، كارخانه بهعنوان پيشتاز در عرصه پيشرفت بينالمللى در زمينه علم و فنآورى، در جايگاه خاصى قرار گرفت.
مرحله سوم: طراحى
طراحى هنرمندانه و خوشنويسى بر روى پرده ثابت نيست و از دورهاى به دوره ديگر، با جستجوهاى پىدرپى براى يافتن بهترين طرح در نوع خود، تغييراتى در آن ايجاد شده است.
طراح با مطالعه بر روى تزيينات و نقوش اسلامى و انعكاس ايدههاى خود بر طرح اوليه، تلاش مىكند تا توانايى در خور توجه خود را به عرصه ظهور برساند و سرانجام بهترين نقوش در فضاهاى از پيشتعيينشده طراحى مىشود. پس از رنگآميزى و سايه روشن زدن، طرحها كه شامل تزيينات و نقوش است، روى پارچه چاپ مىشود. طراحى نقوش بر پشت و روى پرده كاملًا مشابه يكديگر است. طرحهاى ويژه بر روى الگوهاى خاصى از كاغذ پياده مىشود و بر روى دستگاه بافندگى نصب مىگردد. به اين ترتيب الگوى لازم براى بالا و پايين رفتن نخها، تنظيم تزيينات و هماهنگى كليشهها به دستگاه داده مىشود. نقوشى كه مىبايد بر روى پارچه برگردانده شود، در حوزه چاپ (كه در سال 1399 ه. ق تأسيس گرديده) كار انتقال آن انجام مىگيرد.
روش جديدى در چاپ، جايگزين روش قديمى شده است كه بهصورت پاشيدن گرد و آغشتن آن بر نقوش حكاكى شده و سپس برگرداندن نقوش بر روى پارچه انجام مىشود.
مرحله چهارم: چاپ
در بخش چاپ، ابتدا دستگاه بافندگى آماده به كار مىشود، كه شامل دو قسمت چوبى مشابه هم است. كمربند، پرده مجاور در كعبه و ساير تزيينات بر روى ابريشم سياهرنگ چاپ شده است. كار چاپ توسط كليشههاى مخصوص انجام مىگيرد. آماده كردن كليشهها نيازمند تلاش و مهارت فراوان است كه در اين مجمل نمىگنجد.
بهطور كلى، كليشه يا شاپلون نوعى قاب است كه توسط نايلون يا پارچه ابريشم با منفذهاى خاص كشيده مىشود. براى تبديل شاپلون به الگوهاى چاپ، كليه سوراخها بهجز آنهايى كه براى طرح آماده شده براى چاپ مورد نياز است، بايد مسدود شود.
سپس نوعى ماده شيميايى كه در مقابل نور خاصيت جامد پيدا مىكند، بر روى شاپلون پخش مىشود. بنابر اين، در تاريكى روى سطح پخش و سپس خشك مىشود.
طرحهاى مورد نظر بهصورت سياهرنگ روى پلاستيك شفاف چاپ مىشود تا همانند نگاتيو عمل كند. اين فيلم بر روى شاپلون طرحريزى و عكسبردارى مىشود و چندين دقيقه در معرض نور قرار مىگيرد. نور به تمام سطح فيلم به جز قسمتهايى كه با رنگ سياه پوشانده شده، نفوذ مىكند. پس از عكسبردارى و شستشو، ماده پخش شده از اين قسمتها جدا مىشود و فقط در جاهايى كه منفذ وجود دارد باقى مىماند. در اين مرحله شاپلون بهصورت الگوى طراحى شده براى چاپِ نقوش روى پارچه آماده شده است.
در حوزه چاپ جوهرهاى خاصى تهيه شده كه بهراحتى از منافذ روى شاپلون عبور مىكند، لذا پس از مشخص شدن نخها و نقوش، چاپ بهصورت دقيقى صورت مىپذيرد.
توسعه حوزه چاپ:
حوزه چاپ كارخانه، كار توليد خود را در سال 1399 ه. ق آغاز كرد. تمامى دستگاهها دستى و بهصورت بومى شناخته شده بودند.
بهدليل كند بودن روند توليد و نيز همگام شدن با توسعه برنامهها، تعدادى از تجهيزات بهصورت زير نوسازى شدند:
دستگاه عكاسى خودكار (اتوماتيك) 2. كوره خشككننده شاپلون 3. كوره خشككننده نقوش برجسته.
دستگاه عكاسى خودكار: ظهور فيلمهاى گرفتهشده به وسيله دستگاه و انتقال آن روى ابريشم، ظرف مدت چند دقيقه صورت مىگيرد. استفاده از اين دستگاه چند مزيت دارد:
الف: با مكيدن هوا بهصورت خودكار و كنترلشده اسلايدها روى ابريشم چاپ مىشود.
ب: اين دستگاه داراى قابليتى است كه زمان عكاسى را به هنگام نياز كنترل مىكند تا چراغها بهطور خودكار در پايان فرايند خاموش شوند.
ج: سرعت و راحتى عملكرد آن در مقايسه با دستگاه مشابه دستى قابل توجه است.
را در طول مدّت فرآيند خشك كردن فراهم مىكند و در نهايت، بهترين نتيجه پس از پوشاندن شاپلون با رنگ حاصل مىشود.
3- كوره خشككننده نقوش برجسته: اين قسمت نوعى لايه ضخيم حصيرمانند است كه حركات مكانيكى متداومى دارد. در فاصله معينى از وسط لايه ضخيم هواى گرم با دماى كنترلشده به داخل پمپاژ مىشود. نقوشى كه احتياج به خشك شدن دارند، در قسمت راست قرار داده مىشوند؛ بهطورى كه با جريان هواى گرم كه از راست به چپ در حركت است در تماس باشد و در انتهاى كار بهصورت كاملًا خشك از بخش چپ بيرون مىآيند.
مرحله پنجم: آراستن
پس از توليد پارچه و طراحى بر روى آن، به مهمترين مرحله از منقوش كردن پرده خانه كعبه مىرسيم كه مرحله آراستن پارچه با نخهاى طلا و نقره است.
اين فرآيندِ منحصر به فرد، طبق مراحل زير صورت مىپذيرد:
قرار دادن نخها با تراكم متفاوت در يك ريل.
چاپ نقوش بر روى پارچه طراحى شده در كارگاه بافندگى.
تنظيم كردن قاب نقوش برجسته بر روى سطح پارچه.
قابهايى كه با نخ زرد تزيين شده با نخ طلا مزيّن مىشوند و قسمتهايى كه با نخ سفيد نقش داده شدهاند با نخ نقره و با مهارت خاصى تزيين مىشوند. سپس قابهاى برجسته با نخ نقره خالص يا نقره روكششده با طلا پوشانده مىشوند. اين قابها حدوداً به اندازه 2 سانتىمتر از سطح پارچه برجستگى دارند. همين امر باعث مىشود كار اجراى آن با دستگاه بسيار مشكل باشد.
كار دستى بهصورت مداوم و خستگىناپذير ادامه مىيابد تا شاهكارى هنرى را، كه نشاندهنده دقت و كمال است، به ظهور برساند. بنابراين، پرده آماده مىشود تا در نهم ذىالحجّه روزى كه زائران براى انجام مراسم در عرفات هستند، بر روى كعبه پوشانده شود.
سرانجام هنگامى كه زائران از اعمال عرفات فارغ مىشوند و بهسوى مسجدالحرام سرازير مىشوند تا طواف نهايى اعمال حج را بهجا آورند، كعبه را با پوششى مجلّلتر و با شكوهتر از گذشته مىبينند.
مرحله ششم: آزمايشگاه
همه تلاش دستاندركاران امر بر اين است كه تا حدّ اعلا كيفيت توليد را ارتقا ببخشند. به اين منظور، بخشى تحت عنوان آزمايشگاه كنترل كيفيت بهوجود آمده كه شامل 3 قسمت است:
اول: ساختمان آزمايشگاه و تجهيز آن با تمامى امكانات و ملزومات.
دوم: تجهيز آن با تعدادى از سامان و ابزار آزمايشگاهى.
سوم: سفارش دادن آخرين گروه از وسايل مورد نياز، كه عبارتاند از:
دستگاهى براى اندازهگيرى پايدارى رنگ در مقابل تعرّق.
دستگاهى براى اندازهگيرى ضخامت پارچه.
دستگاهى براى اندازهگيرى دوام و مقاومت نخها كه بهصورت مكانيزه انجام مىگيرد.
دستگاهى براى اندازهگيرى مقاومت پارچه در مقابل آتشسوزى كه به كامپيومتر متصل مىشود.
دستگاهى براى اندازهگيرى ميزان سايش.
دستگاهى براى اندازهگيرى ميزان پايدارى رنگ در مقابل شستشو.
همچنين آزمايشگاه ابزارآلات لازم را براى محاسبه مقاومت پارچه در مقابل نور، داراست. اين كارخانه در نوع خود بهترين بهشمار مىرود و به پيشرفتهترين دستگاههاى بينالمللى مجهز است و چيزى در حدود 2 ميليون ريال سعودى ارزشگذارى شده است.
مرحله هفتم: متصل كردن قسمتهاى مختلف پرده به يكديگر
پارچه پرده خانه كعبه بهوسيله ماشينهاى خاصى در ابعاد 14 متر در 101 سانتىمتر توليد و پانزده بار عيناً تكرار مىشود.
پارچه هريك از 4 قسمتِ كعبه، بهصورت جداگانه و با توجه به عرض همان قسمت بريده مىشود. سپس با رعايت و حفظ طرح بههم دوخته و با پارچهاى نخى با همان ابعاد آستر مىشود.
لبههاى پارچه از هر طرف به هم كوك زده مىشود و با نخهايى به قطر 7 سانتىمتر دوخته مىشود تا مقاومت و پايدارى لبههاى پارچه را افزايش دهد.
قسمت بالاى پارچه با طنابهاى ضخيمى به هم متصل مىگردد و سپس از داخل يك حلقه عبور مىكند. پارچه به كمك طناب و حلقه، آويزان مىشود.
قسمتهاى تزيينشده كمربند، زير آن و نقوش فانوسمانند در هر ضلع كعبه، كه طولهاى متفاوتى دارند، به همين صورت به هم وصل مىشوند.
4 ضلع كعبه به اين صورت است: 18/ 10 متر، 89/ 9 متر، 20/ 10 متر و 4/ 12 متر.
با توجه به سنگين بودن بخشى از پرده، كه مجاور در كعبه است، آن را مستقيماً به ديوار همان قسمت نصب مىكنند، لبهها نيز به اضلاع مجاور محكم مىشوند.
قبل از تعويض پرده، كميته مخصوصى كه مسؤول بازرسى از قسمتهاى مزيّن است تشكيل مىشود. بعد از غروب روز نهم ذىحجه، روزى كه زائران در عرفات وقوف دارند، پرده جديد كه شامل 4 قسمت است، به مسجدالحرام منتقل مىشود.
هر قسمت جداگانه روى كعبه نصب مىشود. هنگامى كه همه قسمتها از بالا به كعبه متصل شد، هركدام از اضلاع نيز به يكديگر اتصال مىيابند. با نصب قسمتهاى جديد، بخشهاى قديمى جدا و به پايين رها مىشوند. بعد از آن، كمربند بهصورت ممتد هر 4 ضلع كعبه را دربرمىگيرد. گفتنى است در پرده براى ناودان طلا حفره مخصوص تعبيه شده است.
بعد از قرار گرفتن پرده در همه اضلاع و نصب كمربند، نوبت به اتصال گوشهها و كوك زدن آنها به يكديگر مىرسد.
نصب پرده مهارتى خاص مىطلبد. در مقابل درِ كعبه شكافى در پرده درنظر گرفته شده كه همانند پرده 30/ 3 متر طول دارد. 3 حلقه در قسمت سياهرنگ پارچه درنظر گرفته شده تا ريسمانهاى پرده در زير پارچه از آن عبور كند و به اين صورت پرده به بالاى كعبه متصل شود.
در طول ايام حج، همهساله مراسمى در كارخانه پردهبافى با حضور مقامات بلندپايه كشورى، خبرنگاران و اصحاب رسانهها برگزار مىشود كه طى آن پرده جديد به كليددار كعبه تحويل داده مىشود.
ساير توليدات كارخانه:
اكنون اين پرسش به ذهن خطور مىكند كه آيا پرده خانه كعبه، تنها محصول توليدى كارخانه است؟! شايد بسيارى، از ديگر توليدات كارخانه بىاطلاع باشند.
پرده داخلى خانه كعبه و هداياى يادبود- كه تزيينات آن با پرده كعبه مشابه است- نيز در كارخانه توليد مىشود. اين هدايا به نشانه برادرى مسلمانان جهان به شخصيتها و مقامات بلندپايه جهانى كه به عربستان سفر مىكنند، اهدا مىشود. ابتكار ديگر كارخانه، تأسيس بخشى براى تهيه پرچم است؛ بدين منظور كميته ويژهاى براى تهيه پرچم با توجه به قاعده، ابعاد و سلسله مراتب آن تشكيل مىشود. پرچمها در اندازههاى مختلف براى مدارس و ادارات دولتى آماده مىشوند. همه زائران با مشاهده پرده خانه كعبه و كارخانه متوجه تلاش و زحمت بىاندازه دستاندركاران آن مىشوند و بدون اغراق بايد گفت كه صفحات اين نوشتار توانايى بيان حق مطلب در اينباره را ندارد.
كارخانه پردهبافى خانه كعبه، در سال 1346 ه. ق آغاز به كار كرد و تا سال 1357 ه. ق. به كار خود ادامه داد. پس از آن، كارخانه در سال 1382 ه. ق از نو مشغول به كار شد كه تا به امروز ادامه دارد.
كار در سال 1382 با جمعاً 16 نفر نيروى انسانى از سر گرفته شد كه اين تعداد اكنون به 240 نفر افزايش يافته كه 10 نفر از آنان تكنيسينهاى خارجى هستند.
كارخانه، شامل 6 بخش است. در حالى كه در آن زمان فقط با 3 بخش آغاز به كار كرد.
اين بخشها هريك مخصوص توليد يك قسمت از پرده است؛ بخش توليد كمربند، بافت دستى و رنگرزى و سه بخش جديد بافت ماشينى، چاپ و پرچم.
پارچه كعبه از ابريشم خالص و بهعنوان ماده خام از خارج وارد شده و سپس در كارخانه رنگ مىشود. هر پرده كعبه چيزى حدود 670 كيلوگرم ابريشم بافته شده براى مساحتى بالغ بر 658 متر مربع نياز دارد. كه اين مقدار شامل 47 طاقه است، هركدام با 14 متر طول و 101 سانتىمتر عرض.
قسمتهاى زربافت كه روى پارچه محكم مىشود، شامل 16 قسمت مىباشد. با طول 47 متر و عرض 95 سانتىمتر، علاوه بر اينها 4 ركن كعبه با سوره اخلاص، 6 قسمت زير
كمربند با آيات قرآن، قسمتى در پايين پرده كه اهدا كننده آن را مشخص مىكند و نيز 12 طرح فانوسمانند در چهار طرف كعبه بهصورت طلا فام به چشم مىخورد. پرده مجاور در كعبه نيز با ابعاد 32/ 6 متر طول، 30/ 3 متر عرض شامل آيات فراوانى است كه با نخهاى طلا و نقره مزيّن شده است.
پرده خانه كعبه چيزى حدود 17 ميليون ريال سعودى هزينه دربر دارد كه شامل هزينه خريد مواد خام، دستمزد كارگران و كليه مخارج مرتبط با توليد پرده است.
توجه و مراقبت ويژه نسبت به پرده خانه كعبه و كارخانه، باعث پيشرفتهاى زيادى در زمينه چاپ عالى قرآن شده است:
در سال 1410 مطالعاتى دقيق، منجر به تحوّل جامعى در حوزه رنگآميزى شد. اين فرآيند در گذشته بهصورت دستى و با گرم كردن مستقيم توسط گاز انجام مىگرفت. دو دستگاه مدرن رنگآميزى از يكى از كارخانههاى بزرگ جهان با قيمت 212 هزار دلار خريدارى شد كه شامل دو دستگاه براى تأمين ابريشم هريك با ظرفيت 19 كيلوگرم و نيز يك دستگاه خشك كننده ابريشم با استفاده از نيروى گريز از مركز، همچنين شامل ماشين توليد بخار است كه بخار لازم براى گرم كردن مستقيم را فراهم مىكند.
به اين ترتيب، بسيارى از بخشهاى حوزه رنگآميزى با اين دستگاه مرتبط هستند و منجر به ذخيره 15 تا 20 درصد از ابريشم مورد استفاده در هر طاقه مىشود.
چون ابريشم مورد نياز پرده به شكل كلاف از خارج وارد مىشود، بايد بهصورت دوك دربيايد. روش قبلى تبديل به دوك به اين صورت بود كه يك چرخ با موتور مرتبط مىشد و كارگران آن را به كار مىانداختند. همين امر منجر به سفت شدن دوكها و در نتيجه كند شدن سرعت فرآيند چرخش و هدر رفتن مقدار زيادى از ابريشمها مىشد.
در سال 1410 ه. ق. دستگاهى براى تابيدن دوكها فراهم شد. دستگاه فوق دوكهايى كاملًا مشابه از نظر شكل و تراكم توليد مىكند و با قيمت 75100 فرانك سوئيس خريدارى شده است. در همان سال ماشين نخريسى خودكار براى تنيدن نخها بهصورت ماسوره (مورد استفاده در تهيه پود) از يك كارخانه بينالمللى با قيمت 62 هزار مارك آلمان خريده شد.
چون پودهاى توليد شده فقط براى تعداد 4 تا 6 ماسوره كفايت مىكرد، دستگاهى تهيه شد تا اين كار را بهطور خودكار و همزمان انجام دهد.
در گذشته هر ماشين بهطور جداگانه كار مىكرد و در ابتدا فقط با دو ماسوره سپس 3 و بعد به 4 ماسوره رسيد، ولى اين فرآيند مدتزمان زيادى بهطول انجاميد.
ماشين ديگرى نيز براى متراكم كردن تارهاى نخ تهيه شد، كه مىتواند در يك دقيقه 600 ماسوره توليد كند و در نهايت از نخهاى متراكم شده تعداد 9900 ماسوره بهوجود مىآيد كه اگر قرار بود اين كار بهصورت دستى انجام بگيرد، حدود يك ماه بهطول مىانجاميد.
در تاريخ 30/ 10/ 1417 ه. ق. قراردادى با يك كمپانى معروف سوئيسى منعقد شد كه طى آن، 3 دستگاه بافندگى براى كارخانه تهيه شد.
يكى از اين دستگاهها به واحد الكترونيكى- انفورماتيكى مجهز بود كه انرژى آن 2688 اسب بخار و مقام اول در زمينه بافندگى را داراست.
هركدام از قسمتها به بخش الكترونيكى مجهز شدهاند تا روند توليد و عملكرد دستگاهها و هرگونه نقص فنى موجود را كشف و گزارش كنند.
بنابراين، هر دستگاه بهخودى خود، كارخانه مجزايى است با تمام وسايل مورد نياز قسمتهاى يدكى و امدادى. قراردادى به ارزش 1040000 فرانك سوئيس منعقد شده كه شامل نصب تأسيسات و بهرهبردارى از تجهيزات كارخانه است. گفتنى است توليد محصول در كارخانه، تنها به توليد پرده كعبه و محصولات مرتبط با آن اختصاص دارد.
اسامى دستگاههاى خريدارى شده براى كارخانه به اين شرح است:
بهعلاوه، براى محافظت در برابر حوادث پيشبينى نشده و نيز امكان تغيير و اصلاح آن در ديسكت هم ذخيره شده است. هركدام از نقوش و طرحها بدون هيچگونه محدوديتى مىتواند وارد حافظه كامپيوتر ذخيره و سپس توليد شود.
دستگاه مدل S 6200 (با 220 سانتىمتر عرض) براى بافتن هرگونه پارچه ساده مورد نياز در قسمت تزيينات كمربند، پرده مجاور در و ...
دستگاه بافندگى مدل S 6200 (با 260 سانتىمتر عرض) براى تهيه آستر پارچه، كمربند و ساير قسمتها.
با تهيه اين دستگاهها، هدف اصلى مدير كل در رابطه با كارخانه، كه تلفيق فنآورى نوين و سنتى با يكديگر است، تحقق مىيابد.
پرده خانه كعبه چيزى حدود 17 ميليون ريال سعودى هزينه دربر دارد كه شامل هزينه خريد مواد خام، دستمزد كارگران و كليه مخارج مرتبط با توليد پرده است.
ميزان توليد كارخانه:
1- توليدات تذهيب شده:
در سال 1395 قمرى محصولات طلاكارى شده كه عبارت است از كمربند (شامل 16 قسمت)، بخش زير كمربند (شامل 3 قسمت)، طرحهاى فانوسمانند (شامل 8 قسمت)، چهار ركن بيانيه اهدا كننده و «برقع» (1)بر روى كعبه نصب شد.
در 1405 ه. ق. تعداد بخشهاى طلا فام با اندكى تغيير به اينصورت درآمد:
كمربند شامل 16 قسمت، زير كمربند 6 قسمت، طرحهاى فانوسمانند شامل 11 قسمت، 4 ركن، بيانيه اهدا كننده و برقع. به عبارت ديگر 3 قسمت زير كمربند و 3 طرح فانوسمانند كه حدود 5 تا 18% است به ميزان توليد افزون شده است.
سپس نقوش فانوسمانند به 12 عدد افزايش يافت كه به اين ترتيب بخش تذهيبشده تكميل شد و جمعاً به 36 متر رسيد كه نرخ رشد آن 200% است.
2- هداياى يادبود:
در سال 1395 ه. ق. تعداد هداياى ويژهاى كه براى مقامات ساير كشورها تهيه شد، 30 قطعه بود كه بيشتر آنها در اندازه كوچك و زردوزى شده بود.
در سال 1405 ه. ق. تعداد آنها به 120 قطعه رسيد كه 32 تا از آنها به كمربند مربوط مىشد. ميزان اين قسمتها با تعداد بخشهاى كمربند- 16 قطعه- برابرى مىكند.
برخى از بخشهاى بزرگ تذهيبشده با اين مضامين است: يا رحمن يا رحيم، يا حىّ يا قيّوم الحمد للَّهربّ العالمين.
1) پرده مجاور درِ كعبه.
در گذشته، كارخانه تنها به توليد پرده خانه كعبه اختصاص داشت و اكنون با توافق دولت و مديران، محصولاتى به اين شرح در آن توليد مىشود:
پرده خارجى خانه كعبه، كه بهطور معمول توليد مىشده است و در آن نسبت به يكسان نمودن خطنوشتهها، براى ايجاد يكنواختى بيشتر در نظر بيننده، دقت فراوان مىشود.
پرده داخلى كعبه بهطور دقيق و در حد كمال توليد مىشود.
پارچه ساده كه براى تذهيب كارىهاى كمربند از آن استفاده مىشود.
تهيه پرده يدكى براى كعبه.
رنگآميزى
در همه مراحل ذكرشده براى تهيه پرده، پارچههاى بافته شده و كمربند بايد از مرحله ديگرى كه بخش رنگرزى است عبور كنند. مدت زمان پيشبينى شده براى اين مرحله 1500 ساعت است كه با توجه به زمان لازم براى رنگآميزى نخهاى قسمتهاى مختلف، محاسبه شده است. اين حوزه دستخوش پيشرفتى منحصر به فرد شده كه در نوع خود بىنظير است.
بخشهاى جديدالتأسيس:
بخش چاپ: با توجه به لزوم گام برداشتن به سمت افزايش توليد، پشتيبانى و بهرهبردارى از نيروى عظيم متخصّصين، بخش جديدى با هدف چاپ قسمتهاى ذيل ايجاد شد: 1- كمربند 2- بخشهاى طلاكارى شده 3- تزيينات ويژه 4- پرچم 5- تارهاى نخ لازم براى تذهيب هداياى يادبود.
بخش نساجى خودكار: فرآيند توسعه در هر كارخانه، بستگى به شرايط كارخانه و وضعيت نيروى انسانى و تخصصى آن دارد. ادامه كار و توسعه با توليدات دستى بىنتيجه است؛ زيرا برآورده كردن هدف افزايش توليد كارخانه را عملًا غير ممكن مىسازد.
ماشين تهيه پرده خانه كعبه بيش از سه سال است كه در كنار ساير دستگاههاى خريدارى شده قبلى (در سال 1395 ه. ق.) مشغول به كار است.
اين دستگاهها مرتباً تعمير و تنظيم مجدّد مىشوند. اين بخش در حال حاضر با دقت
فراوان و در حد كمال مطلوب و قابل رقابت با كار دستى فعاليت مىكند.
اهداى پرده كعبه به سازمان ملل متحد
در روز چهارم ربيعالاول سال 1403 ه. ق دولت سعودى پرده خانه كعبه را از طرف مسلمانان جهان بهصورت ابتكارى بىسابقه به سازمان ملل متحد تقديم كرد.
به همين مناسبت مراسم بزرگى در سازمان ملل با حضور دبير كل، سفير عربستان و سران بسيارى از كشورها برگزار شد و طى آن پرده خانه كعبه به سازمان ملل اهدا گرديد.
پىنوشتها
تحولى در مفهوم مديريت اجتماعات بزرگ انسانى
ماهنامه الحج و العمره (1)/ مهدى سرحدى
پل قديم جمرات كه در دو طبقه و براى استفاده يك ميليون نفر زائر، در سال 1395 قمرى احداث شده بود، پس از سى سال بازنشسته شد و در پايان موسم حج 1426 قمرى تخريب گرديد تا ساخت پل جديد در محل آن آغاز شود.
پل قديم كه 600 متر طول و در هر طرف 40 متر عرض داشت و 3 حوضچه بيضى شكل با قطرى معادل 15 تا 21 متر را شامل مىشد، با مسؤوليت وزارت راه، با عرض 40 متر احداث گرديد و در جهتهاى شرق و غرب، هر يك از دو ورودى شمالى- جنوبى آن، دو معبر براى عبور حجاج در نظر گرفته شده بود.
در سالهاى گذشته و در چندين مرحله، اصلاحات اساسى در ساختار پل قديمى انجام گرفت تا اين امكان براى حجاج فراهم شود كه مناسك خود را به سهولت و سادگى و به دور از ازدحام به انجام رسانند؛ از جمله اصلاحات مزبور، ايجاد پلكانهاى بتونى در كنارههاى پل، جنب جمره صغرى براى رفتن حجاج به طبقه دوم بود كه در سال 1399 ق. و با نظارت مجريان طرح توسعه عمرانى منطقه منا انجام شد. در سال 1403 ق. ديواره فلزى طبقه پايين پل برچيده
1) الحج و العمره، ارگان وزارت حج عربستان سعودى، سال شصت و يكم، شماره 2 صفر 1427 ه.، مارس 2006 م و شماره 3 ربيع الاول 1427 ه.، آوريل 2006 م.
شد. در سالهاى بعد اصلاحات ديگرى نيز انجام گرفت؛ از جمله اينكه در سال 1404، پل در منطقه جمره صغرى تعريض گرديد و در 1409، ورودىهاى پل تعريض شدند و عرض آنها از 20 متر به 40 متر افزايش يافت. در 1410، بدنه پل نيز تعريض گرديد و عرض آن از 40 متر به 80 متر رسيد. در سال 1415، ديواره فلزى كه در 1404 ايجاد شده بود، برچيده شد و پل به شكل نهايى درآمد كه تا سال گذشته (زمان تخريب پل قديمى) به همان صورت باقى بود.
هزينه احداث پل قديمى و تغييرات انجام شده بر روى آن، در سالهاى گذشته، جمعاً بالغ بر 1/ 5 ميليارد ريال سعودى بوده است. آخرين اصلاحات انجام شده، تغيير شكل حوضچه رمى از دايره به بيضى بود كه با صرف هزينهاى بالغ بر 120 ميليون ريال و در سال 1425 به انجام رسيد.
نماد جهانى
پل جديد جمرات، پروژهاى است كه با همه طرحهاى گذشته تفاوت دارد و از لحاظ معمارى و طراحى، نمونه و نمادى جهانى به شمار مىآيد كه در ادامه پروژههاى عظيم انجام شده توسط دولت سعودى در منطقه مشاعر مقدسه اجرا خواهد شد. اين پروژه از طرحهاى مهم و در واقع تحوّلى در معمارى و مهندسى به شمار مىآيد كه ضمن ايجاد امنيت حجاج در خلال انجام رمى جمرات، از وقوع حوادثى كه در برخى موارد جان آنان را تهديد مىكرد، جلوگيرى مىكند. مجرى پروژه شركت «بن لادن» است كه ضمن عقد قراردادهايى با سه شركت ديگر، اجراى پروژه هريك از جمرات سهگانه را به يكى از آن شركتها واگذار كرده است. عمليات اجرايى پل جديد در چهار مرحله انجام مىگيرد كه براى اجراى هر مرحله، مدت يك سال در نظر گرفته شده است. براى اجراى هر فاز از پروژه نيز عوامل اجرايى جداگانه در نظر گرفته شده تا كار با سرعت بيشترى به پيش رود.
فاز اول طرح، احداث 2 طبقه از پل را شامل مىشود كه در هر طبقه، حداكثر 125 هزار نفر در هر ساعت مىتوانند عمل رمى جمره را انجام دهند. به اين ترتيب با اجراى فاز اول، در هر ساعت 250 هزار نفر قادر به انجام رمى خواهند بود. انجام اين فاز از پروژه، دشوارترين مرحله به شمار مىآيد؛ زيرا اجراى زيرساختها، ستونها و راههاى ورودى و خروجى و امنيتى براى حجاج در زمان رمى، در اين مرحله انجام مىگيرد. فاز اول پروژه در تاريخ
15/ 11/ 1427 به پايان خواهد رسيد و كل پروژه تا پايان سال 1429 تكميل خواهد شد.
به منظور تحقّق زمانبندى پروژه و ايجاد صلاحيتهاى اجرايى لازم، شركت مجرى طرح اقدام به تأسيس بزرگترين كارگاه عملياتى خاورميانه در منطقه «بحره» نموده است كه مساحت آن بر 450 هزار متر مربع بالغ مىشود. در اين كارگاه تيرچههاى بتونى پيشساخته (بريكاست)، قطعات پيشساخته پل و ميلگردهاى مخصوص استفاده در بتون توليد مىشود.
مشخصات پل جديد
پل جديد جمرات از چهار طبقه دوگانه و يك طبقه همكف تشكيل شده است كه جمعاً دوازده طبقه را شامل مىشود و عرض آن بالغ بر 85 متر است. مطالعه و طراحى پل از سه سال پيش در مركز پژوهشهاى حج خادمالحرمين الشريفين، در دانشگاه امّ القرى و نيز معاونت مسكن و شهرسازى وزارت امور شهرها و شهردارىها آغاز شده است. برخى مؤسسات ديگر نيز در كار پژوهش و طراحى پل مشاركت داشتند كه از آن جمله مىتوان «شوراى عالى توسعه مكه و مدينه و اماكن مقدسه» را نام برد. با انجام اين پروژه، 12 ورودى و 12 خروجى در چهار طرف منطقه جمرات ايجاد خواهد شد كه هر يك از آنها با پلهاى معلق به منطقه چادرهاى حجاج ارتباط مىيابد. براى طبقه همكف نيز ورودىها و خروجىهاى متعددى در نظر گرفته شده است. سيستم سرمايش نيز در طبقات مختلف و مناطق اطراف جمرات تعبيه خواهد شد كه درجه حرارت محيط را تا 29 درجه سانتيگراد كاهش مىدهد.
طرحهاى آينده
هزينه احداث پل جديد، چهار ميليارد و دويست ميليون ريال سعودى و مدت زمان انجام آن چهار سال خواهد بود. بيش از هشت هزار نفر نيز در احداث بخشهاى مختلف آن مشغول به كار خواهند شد. از ويژگىهاى طرح آن است كه در آينده مىتوان دست كم هشت سطح ديگر در سه طبقه جديد به سطوح پل افزود كه هر يك از آنها با سطوح شيبدار و پلههاى برقى و معمولى، به ديگر طبقات متصل مىشوند. در ادامه امكان افزايش سطوح به ده سطح نيز بهسادگى ميسر خواهد بود كه پس از تكميل آن، روزانه حدود پنج ميليون نفر مىتوانند عمل رمى جمرات را انجام دهند. ارتفاع طبقه اول به 12 متر بالغ مىشود و حجاج
ساكن در منطقه عزيزيه، كه عمدتا از داخل كشور و خليج فارس هستند، به سادگى قادر به انجام رمى خواهند بود و به مرور زمان امكان افزايش تعداد حاجيان نيز وجود دارد. سطوح هفتم و هشتم نيز براى حجاج ساكن در مناطق كوهستانى و كوهپايههاى شمال منا در نظر گرفته شده است.
توسعه منطقه مشاعر مقدس
وزارت امور مسكن و شهرسازى عربستان، مبلغ هشتصد ميليون ريال سعودى براى اجراى فاز اول پروژه توسعه مشاعر مقدس منا در نظر گرفته است. اين مبلغ به منظور ايجاد زيرگذرها، ايستگاههاى سوار و پياده شدن حجاج، گسترش شبكه انتقال آب و هدايت سيلابها، توسعه خطوط برق و تلفن و باز سازى بافت منطقه بر مبناى ساختار پل جديد جمرات هزينه خواهد شد.
نخستين بخش از اين مرحله، با اصلاح هندسى ميادين اطراف پل آغاز مىگردد. همچنين احداث 3 رشته تونل زيرگذر در دستور كار قرار دارد. تونل اول به حوالى خيابان ملك فيصل؛ و تونل دوم به خيابان سوق العرب و خيابان جديد منتهى مىشود. تونل ديگر نيز كه اخيراً در زير زمين احداث شده است، با عبور از زير پل ملك عبدالعزيز در جهت شمال، به تونل ملك فهد واقع در منطقه «شيشه» منتهى مىگردد. اين تونل با هدف جلوگيرى از تداخل عبور افراد پياده با حركت وسايل نقليه طراحى شده است و بدين ترتيب، عبور و مرور هرگونه وسايل نقليه در مركز منا متوقف خواهد شد و منطقه حد فاصل ميدانهاى منا، فقط به عبور پيادهها اختصاص خواهد يافت و عبور اتوبوسها و وسايل نقليه خدماتى نيز به سهولت از زيرگذر مزبور انجام خواهد شد. تونل مذكور كه سه كيلومتر طول دارد و براى نخستين بار در موسم حج سال گذشته مورد استفاده قرار گرفت، چهار معبر دارد: دو معبر براى كسانى كه به منا مىآيند و دو معبر نيز براى خروج از منا از طريق تونلهاى ملك فهد در منطقه شيشه.
معبرديگرى نيز براى خدمات رسانى در نظر گرفته شده است. همچنين حجاجى كه قصد خروج دارند، مىتوانند با استفاده از راهپلههاى ارتباطى به سطح زمين برسند. همه تونلها به اتاقكهاى امداد كه آمبولانس نيز در آنها وجود دارد، مجهز شدهاند. تكميل اين پروژهها موجب كاهش ازدحام در تمامى محوطههاى اطراف پل خواهد شد. ورود اتومبيل و هرگونه
وسايل نقليه ديگر به اين محوطهها ممنوع خواهد بود؛ زيرا با بررسىهاى انجام شده و اصلاح هندسى معابر، مسير عبور پيادهها از وسايط نقليه تفكيك شده است.
هزينه احداث پل جديد، چهار ميليارد و دويست ميليون ريال سعودى و مدت زمان انجام آن چهار سال خواهد بود. بيش از هشت هزار نفر نيز در احداث بخشهاى مختلف آن مشغول به كار خواهند شد.
همچنين به منظور سهولت دسترسى به مبادى ورودى و خروجى پل جديد، با اجراى طرحهاى جانبى، ساختار معابر منطقه بهسازى شده و معابر ورودى و خروجى در شش جهت (3 معبر در جهت شمال و 3 معبر نيز در جهت جنوب) احداث خواهد شد.
مهمترين ويژگىهاى طرح
از مهمترين ويژگىهاى طرح، احداث دو تونل اضطرارى براى انتقال سريع مصدومان و حادثهديدگان به بيمارستان است. يكى از اين تونلها در جهت شمال و در ضلع جنوبى خيابان جوهره قرار دارد كه مسير آن به بيمارستان منا منتهى مىگردد و تونل ديگر نيز در جهت جنوب واقع شده و از طريق آن، مىتوان با سرعتى قابل توجه، به بيمارستان ملك فيصل در منطقه شيشه دسترسى پيدا كرد. همچنين، فضاها و ميادين وسيعى در منطقه جمرات پديد خواهد آمد كه براى حضور صدها هزار نفر از حجاج در حال انجام رمى گنجايش دارد. نظافت ميادين به صورت مكانيزه و سيستم حمل و نقل با قطار نيز در نظر گرفته شده است كه كار انتقال حجاج از محل خيمهها تا پل جمرات و از آنجا به مسجد الحرام را تسهيل خواهد كرد. همچنين، پلها با محل خيمههاى مستقر در كوهپايههاى منا نيز ارتباط خواهند يافت. اتاقهاى ويژه معاينات پزشكى، اتاقهاى عمل، باند فرود هواپيما، و پلههاى برقى براى بالابردن حجاج، از ديگر امكانات پيشبينى شده در پروژه است. براى رساندن آمبولانسها به طبقات نيز آسانسورهاى خودروبر در نظر گرفته شده است و علاوه بر آن، آمبولانسها مىتوانند براى رسيدن به طبقات هشتگانه، از دوربرگردانهاى شيبدار نيز استفاده كنند؛ از جمله امكانات ديگرى كه براى آينده پيشبينى شده، احداث خانههاى بتونى در كوهپايههاست كه امكان استقرار صدها
هزار تن از حجاج را فراهم خواهد كرد. سيستم هشداردهنده حريق و حوادث نيز از ديگر امكانات طرح است.
سيستمهاى هوشمند الكترونيكى
با نصب سيستمهاى هوشمند الكترونيكى، كه بهطور مستقيم با خيمههاى اسكان حجاج در ارتباط است، جمعيت موجود بر روى پلها، ميادين و خيابانهاى منتهى به منطقه و ساير اطلاعات مورد نياز، در هر لحظه، بهطور زنده و مستقيم در خيمهگاه و محل اسكان حجاج در دسترس آنان قرار خواهد گرفت و علاوه بر امكان ساماندهى و هماهنگى بيشتر، سلامت حجاج را در حين عملِ رمى، بيش از پيش تأمين خواهد كرد. اين اطلاعات به زبانهاى مختلف از طريق تلويزيونها و مانيتورهاى نصبشده در محلهاى اقامت و حضور حجاج قابل مشاهده خواهد بود.
نكاتى در باره توسعه و تجديدبناى پل جمرات
با وجود تمامى ويژگىهاى ياد شده، در ماههاى اخير نظريات و ديدگاههاى مختلفى در باره شكل و ساختار پل جديد جمرات و تعداد طبقات آن مطرح گرديده است؛ از جمله افرادى كه در اين باره اظهار نظر كرده و احداث چنين پلى را در حال حاضر ضرورى نمىداند، دكتر عمر سراج ابو رزيزه، استاد معمارى دانشگاه ملك عبد العزيز است. به عقيده وى، آنچه در اين باره بايد مورد توجه قرار گيرد، آن است كه ازدحام و شلوغى مسجد الحرام در مقايسه با منا، تبعات و مشكلات بيشترى در بر خواهد داشت؛ زيرا منا يك منطقه باز است، اما مسجد الحرام محوطهاى بسته و محدود است كه مساحت معين و ورودىهاى محدودى دارد.
شكى نيست كه توسعه پل جمرات و افزايش ظرفيت آن، ضرورتى اجتنابناپذير است، اما اين كار نيازمند بررسىهاى كامل و دقيقى است كه در آن تمامى بخشهاى مناسك حج مورد توجه قرار گيرد، نه اين كه تنها معضلات يك بخش برطرف گردد و به ديگر بخشها توجه نشود.
در سالهاى گذشته ورودىها، خروجىها و حوضچههاى رمى واقع در پل جمرات توسعه يافت و اين كار نقش قابل توجهى در كاهش ازدحام داشت. اما حادثهاى كه در موسم
حج سال گذشته (1426 ه.) در منا روى داد و موجب كشته و مجروح شدن عدهاى از حجاج گرديد، تأثر و تألم مسؤولان امر و شهروندان را در پى داشت و در پى آن حادثه دولت سعودى بر آن شد كه با صرف هزينههاى بسيار و احداث يك پل چهار طبقه، از تكرار اينگونه حوادث پيشگيرى كند. در اينجا نكاتى چند را در مورد توسعه و نوسازى پل و پيامدهاى آن مورد بررسى قرار مىدهيم:
در توسعه پل جمرات نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه مناسك و اعمال حج تمتع، يك مجموعه منسجم و بههمپيوسته هستند كه به ترتيب و در پى هم انجام مىشوند و چه بسا چارهانديشى براى كاستن از ازدحام در يك منطقه، افزايش ازدحام و شلوغى در مناطق ديگر را موجب شود. اعمال حج تمتع در روز نهم ذىحجه با ورود به عرفات آغاز مىگردد و با خروج از منا در روز دوازدهم يا سيزدهم پايان مىيابد. در نگرشى فراگيرتر، امور مربوط به حج از لحظه دريافت رواديد از سفارت سعودى در كشورهاى مختلف آغاز مىشود و با مراجعت حجاج به كشورهاى خود پايان مىپذيرد. به عبارت بهتر، پايان هر بخش از مناسك، به معناى آغاز بخش ديگر است و خروج از هر منطقه، ورود به منطقه ديگر را در پى دارد.
براى آشكارتر شدن موضوع يادآور مىشويم كه در حال حاضر ميانگين گنجايش پل جمرات، در هر ساعت يكصد هزار نفر است. بدين ترتيب تعداد افرادى كه از طلوع فجر تا ظهر روز عيد قربان عمل رمى جمرات را انجام مىدهند، حدود ششصد هزار نفر خواهد بود.
اگر با تحقق برنامه توسعه پل جمرات اين رقم به دو و نيم برابر افزايش يابد، تعداد كسانى كه در هر ساعت پس از انجام رمى، براى طواف عازم مكه مىشوند نيز دو و نيم برابر خواهد شد كه مستلزم افزايش تعداد اتوبوسها و تعريض راههاى ارتباطى حد فاصل منا تا مكه خواهد بود؛ و حتى اگر اين امر نيز محقق شود، تعداد افرادى كه در هر ساعت براى طواف وارد مسجدالحرام مىشوند، با افزايشى چشمگير مواجه خواهد شد و نكته مهمى كه در نوسازى پل جمرات بايد مورد توجه قرار گيرد، همين است.
آنچه بيش از هر چيز موجب نگرانى است، انتقال ازدحام از جمرات به مسجدالحرام و صحنهاى پيرامونى آن است كه در صورت توسعه پل جمرات، اجتنابناپذير خواهد بود. اين ازدحام موجب خواهد شد كه حجاج براى انجام اعمال پس از رمى، با مشكلات زيادى مواجه شوند كه به مراتب از دشوارىهاى كنونى بيشتر و خطرات آن نيز از احتمال سقوط از پل جمرات جدىتر خواهد بود.
ازدحام و شلوغى مسجد الحرام در مقايسه با منا، تبعات و مشكلات بيشترى در بر خواهد داشت؛ زيرا منا يك منطقه باز است، اما مسجد الحرام محوطهاى بسته و محدود است كه مساحت معين و ورودىهاى محدودى دارد.
مقايسهاى ساده ميان وسعت منطقه منا و مسجد الحرام نشان مىدهد كه مشكلات ناشى از ازدحام در مسجد الحرام بسيار بارزتر از منا و جمرات خواهد بود؛ زيرا منا منطقهاى وسيع و گسترده است، در حالى كه مسجد الحرام يك ساختمان بسته و داراى ورودىها و خروجىهاى مشخص مىباشد كه از همه طرف با ساختمانهاى بلند احاطه شده است. اين مسأله سبب مىشود كه در شرايط اضطرارى، خارج شدن حجاج مستقر در صحنها و فضاهاى بيرون مسجد نيز دشوار باشد، چه رسد به كسانى كه در داخل مسجد مشغول طواف يا سعى و يا اقامه نماز هستند.
در بررسى طرح توسعه پل جمرات نبايد اين نكته را از نظر دور بداريم كه افزايش جمعيت موجب مىشود تراكم نيز بهصورت تصاعدى افزايش يابد، بدين معنا كه به طور مثال، دوبرابر شدن جمعيت موجب مىشود كه تراكم به سه يا چهار برابر افزايش پيدا كند.
در ايام تشريق و روز عيد قربان، موسم حج سال گذشته و در هنگام طواف و سعى، شاهد افزايش چشمگير جمعيت بوديم و حضور چنين جمعيتى تاكنون سابقه نداشته است و اين در حالى بود كه پل جمرات به همان صورت سابق بود، چه رسد به آن كه پل توسعه يابد و گنجايش آن دو و نيم برابر شود.
با توجه به تصاوير ضبط شده توسط دوربينهاى مستقر در منطقه جمرات، شاهد بوديم كه در موسم حج سال گذشته و در روز عيد و روز اول از ايام تشريق و حتى ساعاتى از بعد از ظهر آن روز (يازدهم ذىحجه)، عمل رمى به آسانى انجام مىشد و ازدحام جمعيت از حد معمول فراتر نمىرفت. اما در بعد از ظهر روز دوم از ايام تشريق (روز دوازدهم ذىحجه و روز حركت تعجيلكنندگان به سوى مكه)، گروه بسيارى از حجاج كه بخشى از آنان اثاثيه خود را نيز به همراه داشتند، به يكباره براى انجام رمى به پل جمرات هجوم آوردند تا پس از رمى، مستقيماً به مكه بروند. بنابر اين، مىتوان گفت كه سقوط عدهاى از حجاج از روى پل در آن روز، ارتباطى با گنجايش پل جمرات ندارد. تصاوير تلويزيونى و اظهارات مسؤولان امر نيز به همين واقعيت اشاره دارد. حقيقت آن است كه علت اصلى وقوع حادثه، هجوم حجاج و سقوط اثاثيه و سپس سقوط خود آنان از ورودىها و خروجىهاى پل بود، اما در اطراف حوضچههاى رمى، كسى دچار حادثه نشد. اين امر بيانگر آن است كه براى رفع مشكل، به جاى افزايش ظرفيت پل، بايد برنامهريزى دقيقترى انجام شود تا از هجوم يكباره و شديد حجاج براى رمى جلوگيرى به عمل آيد. البته ممكن است ورودىها و خروجىهاى پل نياز به توسعه و افزايش داشته باشد، اما چنانكه پيشتر اشاره كرديم، نبايد از ياد ببريم كه اعمال و مناسك حج با هم ارتباط زمانى و مكانى دارند و لازم است تدابيرى اتخاذ شود كه با حل مشكل در يك منطقه، مشكل بزرگترى در منطقه ديگر پديد نيايد؛ از اين رو به نظر مىرسد كه در صورت افزايش ورودىها و خروجىهاى پل جمرات، افزايش گنجايش پل در حال حاضر چندان ضرورتى ندارد.
در ماه رمضان و موسم حج سال گذشته (1426 ه.)، ازدحام شديد و بىسابقهاى را در مسجدالحرام و صحنهاى پيرامون آن شاهد بوديم. ساختمانهاى بزرگ متصل به اين صحنها مانع از امتداد يافتن صفوف نماز جماعت مىشد و همواره جمعيتى بيش از گنجايش مسجد در آن حضور داشتند. در روزهاى دهه اول ذى حجه و روزهاى پايانى ماه مبارك رمضان، به علت تكميل ظرفيت مسجدالحرام، از ساعت يازده صبح درهاى مسجد بسته مىشد. چنين وضعيتى ايجاب مىكند كه بهطور جدى و سريع در فكر اتخاذ تدابير لازم و چارهجويى براى مواقع اضطرارى باشيم؛ زيرا در چنين حالاتى مسجدالحرام به يك قلعه بزرگ دربسته شباهت پيدا مىكند كه در صورت وقوع حادثهاى ناگوار، تخليه جمعيت حاضر در آن بسيار دشوار خواهد بود.
گفتنى است در موسم حج گذشته، علاوه بر زمانهاى اقامه نماز، به هنگام طواف و سعى نيز در مسجدالحرام و مسعى و ركن و مقام، ازدحام بىسابقهاى را شاهد بوديم كه در سالهاى قبل، نظير آن را هرگز نديديم. براى غلبه بر اين مشكل، لازم است بررسىهاى دقيق و عميقى صورت گيرد كه مناسك حج را به عنوان يك مجموعه بههمپيوسته و منسجم در نظر آورد و ابعاد شرعى، اجتماعى، اقتصادى و فنى موضوع را مورد توجه قرار دهد. در اين زمينه چند ضرورت مهم وجود دارد كه عبارتند از:
لازم است تدابيرى اتخاذ شود كه با حل مشكل در يك منطقه، مشكل بزرگترى در منطقه ديگر پديد نيايد؛ از اين رو به نظر مىرسد كه در صورت افزايش ورودىها و خروجىهاى پل جمرات، افزايش گنجايش پل در حال حاضر چندان ضرورتى ندارد.
برچيده شدن تمامى ساختمانهاى متصل به صحنهاى اطراف حرم چندان بعيد به نظر نمىرسد و اميدواريم در زمانى كه فرصت كافى داريم، چنين امرى محقق شود و اين بهتر
است از آنكه وقوع حادثهاى ناگوار، ما را به انجام آن وادار كند.
تحقيق و بررسى دقيق در مورد پروژههايى كه در اطراف مسجدالحرام در دست مطالعه و اجرا است، با توجه به افزايش مستمر تعداد حجاج و عمرهگزاران.
بررسى و توجه كامل به تمامى نقاط مسجدالحرام؛ اعم از مطاف و مقام ابراهيم عليه السلام و مسعى و صفا و مروه و درهاى ورود و خروج و چگونگى جابهجايى و انتقال حجاج در مشاعر مقدسه، با درنظر گرفتن راهكارهايى براى پيشگيرى از حوادث غيرمترقبه.
توجه به آرا و نظريات فقهاى مذاهب و در نظر داشتن اين نكته كه حجاج حاضر در مكه، از جاى جاى جهان اسلام مىآيند و هريك از آنان قوانين فقهى خاص خود را پيروى مىكنند.
توجه به مقوله برنامهريزى و هماهنگى، كه مكمل پروژههاى عمرانى خواهد بود و موجب مىشود با صرف هزينه و وقت كمتر، نتايج بهترى به دست آيد.
: ضمن تشكّر و سپاس از حضرتعالى به خاطر شركت در اين گفتوگو، خواهشمنديم ارزيابى كلّى خود از مراسم شكوهمند حج 1384 ه. ش. را بيان كنيد.
آقاى رىشهرى: حج سال گذشته به دليل تحوّلات سياسى منطقه، انتخابات رياست جمهورى در ايران، تغييرات ايجاد شده در سطح رهبرىِ برخى كشورهاى منطقه؛ از جمله عربستان، از حساسيت ويژهاى برخوردار بود، كه به شكرانه خداوند، خوب برگزار شد. اگر نبود حادثه ناگوار فرور يختن ساختمان در نزديكى مسجد الحرام، در روز پنجم ذىحجّه و نيز حادثه تأثّر انگيز روز دوازدهم ذىحجّه در منا، كه تلفات زيادى را به همراه داشت، در ديگر زمينهها هيچگونه مشكل جدّى نداشتيم و خوشبختانه، حج آرام و بى مشكلى را پشت سرگذاشتيم.
البته در بُعد امنيتى، پيش از سفر نگرانىهايى در زمينه تحرّكات گروههاى تندرو و برخى حركات ايذايى آنان وجود داشت كه آن هم به لطف و يارى خداوند، با چارهجويىها و پيشبينىهاى انجام شده به وسيله بعثه مقام معظم رهبرى و نيز سياستهاى دولت عربستان، تا حدّ زيادى كاهش يافت و مراسم دعاى كميل ايرانيان؛ چه در مدينه قبل و چه در مدينه بعد و همچنين مراسم مهم برائت از مشركان در
صحراى عرفات و ديگر همايشها و گردهمايىهاى بعثه، به خوبى و بى هيچ مشكلى اجرا و برگزار گرديد.
: ويژگىهاى حج 84 را بيان فرماييد.
آقاى رىشهرى: مىتوان گفت حجّى كه گذشت، داراى پنج ويژگى مهم بود؛ ويژگىهاى سياسى، فرهنگى، تبليغى، اطلاع رسانى و اجرايى:
1- ويژگىهاى سياسى:
خوشبختانه تحوّلات جديد در سياست خارجى ايران و پافشارى بر ادامه تحقيقات هستهاى و برخوردار شدن ايران اسلامى از استفاده صلح آميز هستهاى، خوشحالى و سرور خاصّى را در مسلمانان جهان به وجود آورده بود كه در ديدارها و ملاقاتهاى مختلفِ اينجانب و ديگر اعضاى محترم بعثه با ديگر مسلمانان، بسيار مشهود بود.
از سوى ديگر، حضور حجّاج شيعه عراقى در حج و نيز شيعيان لبنان و پاكستان و افغانستان در اين مراسم الهى و سياسى، موجب گرديد تا تحركات برخى از جريانهاى افراطى مخالف، خنثى شود و همسويى آنان با روشها و سياستهاى جمهورى اسلامى ايران پررنگتر و بيشتر گردد. همچنين در حج 84، مراسم برائت از مشركان بهتر از سال پيش برگزار شد و براى نخستين بار بهطور مستقيم از صدا و سيماى جمهورى اسلامى پخش گرديد و شبكه العالم نيز آن را به زبان عربى براى مخاطبان خود پخش كرد.
پيام مقام معظّم رهبرى به مسلمانان نيز به 14 زبان ترجمه و نشر يافت.
2- ويژگىهاى فرهنگى
در حجى كه گذشت، جلسات عمومى بعثه تقريباً همه روزه و در منا هر شب برگزار گرديد و در آن، سخنرانان و شخصيتهاى علمى و روحانى براى مردم به ايراد سخن مىپرداختند. اين مراسم كه همراه با مرثيهسرايى براى اهلبيت عصمت و طهارت بود، با استقبال گرم زائران روبهرو گرديد. علاوه بر آن، تعدادى از سخنرانان نيز به مجتمعهاى مسكونى محل استقرار زائران ايرانى اعزام مىشدند كه هر چند كاروان در
يكجا تجمع كرده، از سخنرانان بهره مىگرفتند.
تشكيل شوراهاى فرهنگى و گروههاى ارشاد در كاروانها، حركت مثبت و رو به رشدى داشت كه با برنامهريزىهاى انجام شده، در گسترش فعاليتهاى مذهبى و فرهنگى و پركردن اوقات فراغت زائران بسيار مؤثر بود. رويكرد زائران به قرائت و ختم قرآن، ختم صلوات، برگزارى مسابقات فرهنگى و مانند آن، در بهبود رفتار مذهبى زائران، نقش بسزايى داشت.
روند بهسازى آموزش روحانيون و جذب خانمهاى معين براى تغذيه معنوى بانوان نيز در حج گذشته همچنان ادامه يافت.
3- ويژگىهاى تبليغى
در حج 84، هفت همايش بين المللى، با موضوعات «زن و خانواده»، «تقريب»، «قدس»، «اهل بيت»، «فرهنگيان»، «عالمان شيعه» و ايرانيان خارج از كشور و 5 همايش داخلى مانند همايش «روحانيان»، «گردهمايى ارشاد» و مانند آن داشتيم كه بيشترين محور مباحث اين همايشها موضوع «پيوند قرآن و عترت» بود و در زمينههاى تبليغى تأثير بسزايى داشت.
4- ويژگىهاى خبر و اطلاعرسانى
گروههاى اعزامى صدا و سيما تلاشهاى خوبى را در زمينه اطلاعرسانى داشتند و 214 مورد گزارش مكتوب، 4721 دقيقه گزارش صوتى و 2064 دقيقه گزارشى تصويرى به ايران فرستادند. مراسم برائت را بهطور زنده از شبكههاى اوّل سيما، شبكه تلويزيونى اينترنتى لبيك، شبكه خبر، العالم و سحر براى سراسر جهان پخش كردند.
نشريه زائر با مديريت جديد، اقدام به نشر روزانه زائر، به مدت 45 روز نمود و علاوه بر آن، براى نخستين بار نشريه صفا «ويژه روحانيون» و مروه «ويژه بانوان» و دليل كاروان «ويژه مديران كاروانها» به صورت نوبتى و هر چند روز يكبار منتشر شد.
پايگاههاى اينترنتى بعثه و سازمان حج در بخش اطلاع رسانى، فعاليتهاى خوبى داشتند. پايگاه Hajj. ir، و نيز «Al- hajj. com» و «Iranhadj. org» نزديك به 124 هزار مراجعه كننده در موسم داشت.
امور خبرى بعثه و مؤسسه علمى- فرهنگى مشعر، ضمن ضبط برنامهها و پخش
وسيعى از فعاليتهاى بعثه را به دستگاههاى اطلاع رسانى داخلى و خارجى منعكس مىكردند.
5- ويژگىهاى اجرايى
در زمينههاى اجرايى و مسائلى مانند مسكن، حمل و نقل و نيز بهداشت و درمان، بحمداللَّه كارها روانتر پيش مىرفت و نسبت به گذشته از بهبود نسبى برخوردار بود.
مشكلاتى كه در زمينه حمل و نقل درون شهرى در سال گذشته در مكّه داشتيم امسال بسيار كمتر شده بود. در مدينه هم كه بسيار روان و بدون مشكل بود، حمل و نقل ايام تشريق نيز بهبود نسبى يافته بود و ما اميدواريم در سال آينده بتوانيم با همكارى دولت عربستان، از روشى كه براى زائران اندونزى اجرا مىشود بهره بگيريم تا زائران زودتر به مشعر برسند.
طرح پخت متمركز در حج گذشته گستردهتر شد در مدينه تمامى كاروانها تحت پوشش قرار گرفتند و در مكّه نيز به حدود 63% يعنى دو برابر سال قبل از آن توسعه يافت.
78% از زائران ايرانى در مدينه، در منطقه مركزى اسكان يافتند كه 13% نسبت به سال گذشته افزايش يافت و اميدواريم در سال آينده بيشتر هم بشود.
طرح قربانى نيز بحمد اللَّه به گونهاى برگزار گرديد كه حدود 75% زائران در روز دهم (عيد قربان) و بقيه در روز يازدهم قربانى كردند و 108 ذابح ايرانى نيز انجام ذبح را به عهده داشتند كه بخشى از گوشتها نيز پس از حج براى لبنان ارسال مىشود. بنابر اين مىتوان گفت با ويژگىهاى ذكر شده، حج سال 84 يكى از بهترين مراسم حج ايرانيان در مدّت تصدّى سرپرستى حجاج توسط اينجانب بود.
: وضعيت تركيب سنّى و تحصيلى زائران حج تمتّع در سال 84 چگونه بود و چه تفاوتهايى با آن سال داشت؟
آقاى رىشهرى: طبق آمارى كه عربستان اعلام كرد، در حج سال 84، حدود 594، 130، 2 نفر به حج مشرف شده بودند و از اين تعداد، حدود 47، 573 نفر از داخل عربستان و نزديك به 1557447 نفر نيز حجاج ساير كشورها را تشكيل مىدادند و از ميان آنان،
حدود 89548 نفر زائر و حدود 6267 نفر مجموعه عوامل خدماتى را تشكيل مىدادند؛ اعم از مدير، روحانى، خدمه كاروانها، اعضاى بعثه و ستاد، گروه خبرى صدا و سيما، هيأت پزشكى، قاريان قرآن، هواپيمايى، افراد تحت پوشش طرح قربانى و نيز آشپزخانههاى پخت متمركز.
حدود 1500 نفر نيز خارج از تشكيلات حج و زيارت، با عناوين: بازرگان، كاركنان نمايشگاهها و مانند آن بودند كه خودشان بهطور مستقيم از عربستان ويزا گرفته و به حج مشرّف شده بودند.
از مجموع زائران ايرانى 8/ 49% را مردان و 2/ 50% را زنان تشكيل مىدادند. گفتنى است، در سال 84 حدود 2000 نفر به تعداد زائران حج تمتّع افزوده شده بود، امّا از نظر تركيب سنّى و تحصيلى تفاوت و تغيير قابل توجّهى ديده نمىشد.
گروه سنّى سال 83 سال 84
تا 20 سال 132 151
از 21 تا 30 1649 1802
از 31 تا 40 11891 11701
از 41 تا 50 26579 26953
از 51 تا 60 13037 24531
از 61 تا 70 15889 15934
بالاى 70 سال 8523 8470
جمع كل 87690 89541
: جنابعالى ديدارهاى زيادى با رؤساى بعثههاى كشورهاى مختلف داشتيد، اين ديدارها را چگونه ارزيابى مىكنيد و چه نتايجى دربرداشته است؟
آقاى رىشهرى: با مسؤولان 11 بعثه و نيز هيأتهاى گوناگون از مسلمانان كشورهاى مختلف ديدار داشتم. اين ديدارها چه در سال گذشته و چه در سالهاى پيش از آن، مفيد و سودمند بوده است. پيوند دولت و ملّت ما را با ديگر مسلمانان مستحكمتر
مىكند. از ديدگاههاى همديگر آگاه شده، تبادل نظرهايى با هم مىكنيم.
در ملاقاتها؛ چه رؤساى بعثهها و چه ديگر زائران، بيشتر از مواضع ضدّ امپرياليستى و ضدّ صهيونيستى اخير رييس جمهور كشورمان اظهار خوشحالى مىكردند. برخىها مىگفتند: پيشبينىهاى حضرت امام خمينى قدس سره در باره شوروى سابق و فروپاشى كمونيزم و نيز سقوط صدام كاملًا تحقّق يافت و اظهار اميدوارى مىكردند كه اين وضعيت در مورد آمريكا نيز تحقّق يابد و اين حكومت فاسد نيز در سراشيبى سقوط قرار گيرد.
در حجّ گذشته، نسبت به سالهاى پيش از آن، نكاتى برجستهتر مىنمود، و آن اينكه در مراجعاتى كه افراد و گروهها به بعثه داشتند، بيشتر در باره مهدويت و آينده بشر مىپرسيدند. پرسشهايى نيز در مورد تشيع و عقايد شيعه داشتند و مطالبى در باره فقدان رهبرى در جهان اسلام مىگفتند و اظهار مىكردند كه ايران بايد براى هماهنگ كردن جهان اسلام دقيق و با تدبير برنامهريزى كند و ... اينها نكات مثبتى بود كه در ديدارها مطرح مىشد. البته در مورد برخى رفتارها هم، كه در جوامع شيعى، از بعضى سر مىزند؛ مانند قمه زنى، اظهارات منتقدانهاى داشتند. در باره شبهات دينى و تفاوتهاى عقايد شيعى و سنّى و برخى اعتقادات پيروان اهلبيت عليهم السلام پرسشهايى
مطرح مىشد و اين گوشزد و هشدارى است به مراكز علمى و پژوهشى كشور، بهويژه اصحاب رسانه و صدا و سيما كه بايد در اين رابطه گامهاى مؤثرترى بردارند و نه تنها زبان فارسى، كه به زبانهاى مختلف اين مسائل را به گوش ديگر مسلمانان برسانند. به نظر مىرسد؛ چه در مجله «ميقات الحج» و چه از طريق سايت و نيز از طرق ديگر، بايد اين اطلاع رسانى انجام گيرد.
در رابطه با جايگاه و مصاديق اهلبيت عليهم السلام نيز پرسشهايى مىشد. جايگاه زنان، انرژى هستهاى، اقليّتهاى مذهبى در ايران و ... نيز از مسائلى بود كه در باره آنها هم مىپرسيدند. در زمينه شبهات و نيز مسائل سياسى و فرهنگى بايد گامهاى بلندترى برداشته شود و در جهت اطلاع رسانى و روشنگرى اذهان مسلمانان تلاش بيشترى صورت گيرد.
: بعثه مقام معظم رهبرى، همايشهاى مختلفى در موسم حج برگزار مىكند، برگزارى اين همايشها تا چه حد ضرورت دارد و تاكنون چه دستآوردهايى داشته است؟
آقاى رىشهرى: پيش از اين، نام همايشهايى را كه در حج گذشته داشتيم ذكر كردهام، تنها همايشى كه در حج 84، براى نخستين بار برگزار شد، همايش عالمان شيعه بود كه به نظر رسيد كارى است لازم و ضرورى و از اين طريق، مىتوان با مشكلات آنها در ديگر كشورها آشنا شد و براى حل مشكلاتشان و انتقال پيام نظام مقدس جمهورى اسلام به آنان اقدام كرد.
معلوم است كه در مورد لزوم همايشها و دستاوردهاى آن، نبايد اغراق شود و بگوييم كه دستاوردهاى بسيار بالايى دارد، چنين ادعايى هم نداريم، ليكن معتقديم با توجّه به اينكه علماى جهان اسلام در موسم حج حضور پر رنگى دارند و در اين همايشها هم به صورت فعال شركت مىكنند، پيام اين همايشها هم در شعاع قابل توجهى است و دستاوردهاى خوبى به دنبال داشته و دارد؛ مثلًا همينكه ما بتوانيم در كنار خانه خدا همايش قدس برگزار كنيم و پيام مظلوميت مردم فلسطين را به گوش جهان اسلام برسانيم، خود دستاورد مهمّى است. هر چند كار پژوهشى گستردهاى در
اين باره لازم است كه هنوز صورت نگرفته است.
همچنين مسأله تقريب مذاهب اسلامى و حضور عالمان شيعى و سنّى و تجمّع آنها در كنار خانه خدا، كارى تبليغى ارزشمند است كه در برابر توطئههاى تفرقهانگيز انجام مىشود.
هر چند ما معتقد نيستيم كه اين همايشها مىتواند تفرقهها را برطرف كند، امّا دست كم گامى است در راه نزديك كردن مسلمانان به يكديگر.
ديگر همايشها نيز در شعاع تلاشهايى صورت مىگيرد و افراد حاضر در آنها، دستاوردهاى تبليغىِ خوبى، هم براى اهداف همايشها و هم براى جمهورى اسلامى دارد.
: برگزارى مراسم دعاى كميل و نيز برائت از مشركان چگونه بود و ارزيابى جنابعالى از آن چيست؟
آقاى رىشهرى: مراسم دعاى كميل به خوبى و بدون مشكل برگزار شد، هر چند مقامات امنيتى عربستان در مذاكراتى كه با مسؤولان حج و زيارت داشتند، موافقت كتبى نكرده و نگران بودند كه برخى گروههاى تندرو، كه با عربستان هم مشكل دارند، كارهاى ايذايى انجام دهند، ليكن با توجّه به تأكيد جمهورى اسلامى و مقام معظّم رهبرى نسبت به اين موضوع، ما به آنان اهميت موضوع را منتقل كرديم كه بالاخره به صورت شفاهى موافقت كردند دو جلسه دعاى كميل در مدينه قبل و دو دعاى كميل نيز در مدينه بعد برگزار كنيم و انصافاً هم همكارى خوبى كردند.
در مورد مراسم برائت نيز، به دليل پخش مستقيم مراسم، برجستگى خاصّى نسبت به سالهاى قبل پيدا كرد.
: حركتهاى ايذايى و فعاليتهاى تبليغى وهّابيان در سال جارى چگونه بود و ارزيابى شما از آن، چيست؟
آقاى رىشهرى: متأسفانه در سالهاى اخير حركتهاى ايذايى وهّابيان و گروههاى تندرو سلفى، نسبت به گذشته بيشتر شده است. هر چه ارتباط دو كشور ايران و عربستان بيشتر مىشود، اين حركتهاى ايذايى شدت مىيابد؛ چرا كه جريان وهابيت و سلفىگرى در
جهان و نيز در كشور عربستان، به دليل انحرافات عقيدتى و عملى كه با ريختن خون بىگناهان و انفجار و كشتار مسلمانان همراه بوده، به شدّت در حال انزوا قرار گرفته است. از اين رو نسبت به روحانيان و زائران ما اين حركتها تا حدودى تشديد شده است. البته ما نيز چه از طريق بعثه و سازمان و چه از طريق وزارت امور خارجه و سفارت ايران در عربستان، اعتراض خود را به مسؤولان مربوطه در كشور ميزبان منتقل كردهايم.
آنها نيز در مذاكره مىگفتند كه ما هم با اين گروهها مشكل داريم. در مواردى هم برخورد داشتهاند، ليكن ما انتظار داريم برخورد جدّىترى با آنها صورت بگيرد تا مسلمانان در حرمين شريفين با امنيت بيشترى بتوانند مناسك حج و اعمال و عبادات خود را انجام دهند.
البته ما مىتوانيم با اين افراد برخورد كنيم، ليكن احساس مىكنيم برخورد فيزيكى با آنان، نه تنها مشكل را حل نمىكند، بلكه مشكلات جديدترى را به وجود خواهد آورد كه به مصلحت اسلام و دو كشور نيست؛ زيرا ما در حج به دنبال وحدت هستيم و نبايد كارهايى كه موجب تفرقه مىشود، صورت بگيرد، لذا ما پيشنهاد كرديم اوّلًا: افراد تندرو و متعصب را در بقيع و مسجد النبى نگذارند و ثانياً: مأمورانى را در آنجا داشته باشند تا با كسانى كه با زائران رفتارهاى نامناسب دارند برخورد كرده، مشكل را همانجا حل كنند.
البته زائران ما نيز بايد از كارهايى كه به اين حساسيتها دامن مىزند و يا آنها را تشديد مىكند خوددارى كنند.
: با توجّه به انتخاب شعار «پيوند قرآن و عترت» در حج سال 84، اكنون ارزيابى جنابعالى از ميزان تحقّق اهداف آن، چيست؟
آقاى رىشهرى: هر چند تلاشهاى خوبى براى محور قرار گرفتن موضوع «پيوند قرآن و عترت» صورت گرفته ليكن ارزيابى بنده اين است كه ما در تحقق اهداف چندان موفق نبودهايم. اين عدم موفقيت شايد از آنرو است كه موضوع بهگونهاى نبود كه بتوان مجموعه فعاليتهاى فرهنگى و تبليغى را حول محور آن قرار داد و يا تلاش لازم
صورت نگرفت. به هر حال، موفقيت در اين زمينه نسبى بوده است. البته تجربهاى بود براى سال جارى كه از سوى مقام معظّم رهبرى، سال پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله اعلام شده و ما موضوع حركت فرهنگى و تبليغى سالجارى را «سيره اخلاقى و عملى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله» انتخاب كردهايم. پس بايد بكوشيم اين شعار، پوشش وسيعترى در مجموعه فعاليتهاى بعثه پيدا كند و بحمداللَّه در اين زمينه تلاشهايى هم در معاونت آموزش و پژوهش بعثه صورت گرفته است كه برنامههاى در نظر گرفته شده پياده شود و بتوانيم در تحقّق اين شعار در حجّ موفقتر باشيم.
: مشكلاتى امسال در آغازين روزهاى اعزام زائران به عمره پيش آمد. لطفاً بفرماييد ريشه اين مشكلات چه بود و چه گامهايى براى حلّ آن برداشته شده است؟
آقاى رىشهرى: معمولًا همه ساله در آغاز عمليات عمره با مسائل و مشكلاتى روبهرو هستيم كه در روزهاى نخستِ راهاندازى عمليات، اين مشكلات خود را نشان مىدهد.
ليكن در سالجارى مقدارى بيشتر شد و دليل آن هم اين بود كه وزارت حج كشور عربستان، علىرغم توافقهاى دو جانبه، كه قرار بود كاروانهاى عمره از 25/ 12/ 84 به عربستان اعزام شوند، به دليل مشكلات داخلى خودشان، اعلام كردند كه زائران را با دو هفته تأخير خواهند پذيرفت.
با توجّه به هماهنگىهاى به عمل آمده در ثبت نام زائران و برنامهريزىهاى گروهى از زائران كه مىخواستند از تعطيلات نوروز استفاده كنند و به عمره مشرّف شوند، طبيعى بود كه پس از اعلام اين تصميم مشكلاتى پديد آيد. از سوى ديگر ما بهگونهاى برنامهريزى كرده بوديم كه عدالت رعايت شود و زائران ثبتنام شده اعزام شوند و مانند سالهاى گذشته، نباشد كه افرادى خاص و برخى مسؤولان كشور بتوانند از اين فرصت استفاده كنند. ليكن متأسفانه اين پيشبينى تحقّق نيافت و وزارت حج عربستان اعزام زائران را دو هفته به تأخير انداخت، امّا به تعدادى از مسؤولان و نيز برخى از كسانى كه همه ساله از اين فرصت استفاده مىكنند، ويزا دادند و در نتيجه اينها به عمره رفتند امّا ثبتنام كنندگان از رفتن باز ماندند.
پس از راهاندازى عمره نيز ويزاها منظم نبود و طبقگزارشى كه مسؤولان عمره به اينجانب دادند، ويزاى حدود 30% از زائران با تأخير مىآمد، گاهى مثلًا ويزاى شوهر آمده، ويزاى زن نيامده بود يا تعدادى از يك مجموعه ويزا داشتند و تعدادى ديگر فاقد ويزا بودند و اين مسأله، مشكلاتى را هم براى سازمان حج و زيارت و هم براى مردم به وجود آورد كه اخيراً سفارت عربستان براى رييس سازمان حج نامهاى فرستاده و رسماً اين مطلب را پذيرفته است كه مشكل از طرف آنها بوده است.
به هر حال اين موضوع را ما در شوراى عالى حج مطرح خواهيم كرد و خواهيم خواست كه وزارت امور خارجه براى سال آينده بهطور جدّى با اين مشكل مقابله كند و اگر قرار است كسى در ايام نوروز مشرّف شود، حتماً از زائران و مردم ثبت نام كننده باشند، نه از افرادى كه به نوعى به مسؤولان و يا سفارت عربستان دسترسى دارند.
: اخيراً حضرتعالى سفرى به عتبات عاليات داشتيد، ارزيابى شما از وضعيت عراق چيست؟ و براى آينده عراق چه پيشبينىهايى داريد؟
آقاى رىشهرى: اوضاع عراق به نظر من قابل پيشبينى نيست. شرايط سختى كه اشغالگران براى مردم عراق به وجود آوردهاند، زندگى را بر مردم بسيار سخت كرده است. آنها نه تنها براى رفاه و امنيت مردم كارى صورت ندادند بلكه خود در بىنظمىها و ناامنىها دخيلاند و با دخالتهاى بىجاى خود نمىگذارند حكومت عراق استقرار يابد و نظم و قانون را حاكم كند، امّا علىرغم همه اين مشكلات، ما اميدواريم كه اشغالگران هر چه زودتر عراق را ترك كنند و مردم عراق آينده خوبى داشته باشند.
: زائران ايرانى با چه مشكلاتى روبهرو هستند و براى حلّ آنها چه اقداماتى صورت دادهايد؟
آقاى رىشهرى: گرچه سفر من، يك سفر شخصى و زيارتى بود، ليكن در عين حال مردم مكرّر به اينجانب مراجعه و مشكلات خود را مطرح مىكردند. زائران در مرز، زياد معطل مىشوند. امكانات موجود در مرز مهران پاسخگوى حجم زائران؛ بهويژه در روزهاى ازدحام نيست. زائران براى رفت و آمد در فاصله ميان دو مرز دچار مشكل
هستند. زياد معطل مىشوند و برخوردهاى نامناسب مأموران عراقى، كمبود فضاهاى مسقف و سرويسهاى بهداشتى، عدم رعايت بهداشت و نظافت، پايين بودن كيفيت غذا و ارائه نكردن خدمات در زمينه مسكن و ... برخى از مشكلاتى است كه زائران با آن روبهرو هستند. به همين دليل بلا فاصله پس از مراجعت از عراق، از مسؤولان ذىربط دعوت كرده، جلسهاى تشكيل داديم و مشكلات را با آنها در ميان گذاشتيم و تصميم گرفته شد كه:
ساختمانهاى مناسبى براى اسكان زائران در مرز مهران احداث گردد. اماكن مرزىِ موجود، به تجهيزات رفاهى لازم مجهز شوند. ايستگاههاى بازرسىِ مرزى افزايش يابد. جاده ميان دو مرز آسفالت و براى تردّد زائران وسيله نقليهاى گذاشته شود.
با مقامات عراقى در زمينه مشكلات آنسوى مرز صحبت شود تا براى حلّ آنها چارهانديشى به عمل آيد.
در منطقه كوت عراق، كه مردم از نبود امكانات گلهمند بودند، لازم است دولت عراق امكانات بيشترى را فراهم سازد. همچنين با مسؤولان عراقى براى احداث هتلهاى مناسب، جديد و بهداشتى، مذاكره به عمل آيد و با سرعت تصميم گيرى شود تا در آينده نزديك، انشاءاللَّه حجم مشكلات كاهش يابد و زائران عزيز عتبات بتوانند با راحتى به اين سفر نورانى مشرف شوند.
مطلب مهم ديگر اينكه زائران عتبات مقدس نيز بايد آموزش ببينند تا با توجّه به نبود امنيت در بغداد و كاظمين و سامرا، به اين مناطق سفر نكنند و براى خود و دولت جمهورى اسلامى ايران مشكل به وجود نياورند.
تصميم ديگر اين بود كه مردم را با اهداف و آداب زيارت و رعايت برخى نكات، كه مىتواند در آينده مشكلاتى را در پى داشته باشد، آشنا كنيم.
جلسه اوّل، بحمد اللَّه نتايج خوبى در پى داشت و اميدواريم با استمرار اينگونه جلسات و پىگيرىها، بتوانيم از حجم مشكلات بكاهيم و زمينه را براى بهرهبردارى هر چه بيشتر زائران فراهم سازيم.
در نجف هم شنيديم فرودگاهى در حال احداث است كه اگر اين فرودگاه آماده
شود، به يارى خداوند، امكان حمل و نقل هوايى نيز فراهم خواهد شد و كسانى كه مايلاند با هواپيما به عتبات مشرّف شوند، اين امكان برايشان فراهم باشد.
: در پايان، بار ديگر از حضرتعالى به خاطر فرصتى كه در اختيار ما گذاشتيد، تشكر مىكنيم و اگر مطلبى را لازم مىدانيد بيان فرماييد.
آقاى رىشهرى: از دستاندركاران فصلنامه وزين و علمى «ميقات حج» و همه كسانى كه براى اعتلاى فرهنگ حج و اطلاع رسانى به زائران و نيز ارتقاى سطح معلومات آنان تلاش مىكنند صميمانه سپاسگزارى مىكنم و از خداوند مىخواهم تا شايستگى خدمتگزارى به زائران حرمين شريفين و عتبات عاليات را به همه ما عطا فرمايد و زيارت صاحبِخانه را با تعجيل در فرج ولى اللَّه اعظم- عجّل اللَّه فرجه الشريف- نصيب گرداند!
پىنوشتها
على دارابى
تمامى افعال دينى داراى جوهر و ماهيتاند كه حقيقت حكم شرعى را تشكيل مىدهند. رفتارهاى عينى، خود به خود ارتباطى با مقوله ارزشها ندارند، بلكه اين روح حاكم بر عمل و انديشهها و انگيزههاى انسان است كه به رفتار و اعمال او معنى و مفهوم مىبخشد.
انسانها در طول عمر خود بارها و بارها به سير و سفر مىروند، اما اين سيرها، سير جغرافيايى و مادى است و گذار از قطعهاى از زمين به سرزمين ديگر است. گونهاى ديگر از هجرتها وجود دارند كه انتقال و گذار مادى و فيزيكى تنها كالبد و جسم آنها را پديد مىآورد، ولى در بطن و متن آن، مسافر نقشه جغرافياى ديگرى را پيش رو دارد؛ نقشهاى كه در آن خبرى از مرزهاى سياسى، درياها، راهها و كوهها نيست؛ بلكه نقشهاى است كه در آن مراحل و منازل سير و سلوك «معنوى» انسان بهسوى ابديت و كمال مطلق ترسيم شده است. سيرى از «خود» آغاز و به «خدا» پايان مىيابد. جالب اينكه برخلاف «هجرت مادى»، هركسى اهل «هجرت معنوى» نيست. ما بهسوى خانه خدا مىرويم؛ جسممان با پرندهاى فلزى و روحمان با پرنده دل.
سفرى به سوى نور مطلق و هستى محض؛ سفرى كه رمز و راز عبورش چيزى
جز از خود گسستن و به دوست پيوستن نيست:
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست تو خود حجاب خودى، حافظ از ميان برخيز
خدايا! يارىمان كن تا از بند اسارت در نفسانيت خود رها شويم و در آسمان نامتناهى رحمت تو به پرواز درآييم. خدايا! نشانى خانهات را مىدانيم، اما «راه» كافى نيست؛ به «راهنما» نيز محتاجيم. اين طريق را بدون هدايت و عنايت تو چگونه طى كنيم؟!
طى اين مرحله بى همرهى خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهى
نه بال پريدن داريم و نه روش پريدن مىدانيم. مگر مقتضاى لطف بىكرانه تو دستگيرى از بندگانت نيست؟! پس ما را به طريق خود هدايت كن و در زمره بندگان حقيقى و مهاجران بهسوى آستانهات قرار ده. اكنون عزم كردهام كه از روزمرگىها و عادات سخيف دنيوى هجرت نموده، زنجير تعلّقات و دلبستگىهاى خويش را از لذايذ و زينتهاى حقير دنيا پاره كنم و به دوران اسارت خود پايان دهم. و اين سفر، مقدمهاى است براى اين «آزادى معنوى».
حج، حديث «آزادى» و «بندگى» است. «آزادى» از آنچه كه دون شأن انسانيت انسان و روح الهى اوست و «بندگى» خداوندى كه هرچه هست اوست و هرچه داريم از نعمات و الطاف كريمانه او است.
تا هنگامى كه در قفس آهنينِ تن اسيريم، ديدگانمان بهروى حقايق هستى بسته است و از عالم به جز ظاهرى فريبنده درك نمىكنيم. بايد از «ماده» گذر كرد و به «معنا» رسيد تا حياتمان رنگ خدا بپذيرد و ديدگانمان نور معنويت بيابد.
«زندگى انسانى» در فعاليتهاى زيستى انسان، همچون تپش قلب و جريان خون و سلسله اعصاب نيست؛ زندگى حقيقت ديگرى است كه تنها در سايه «عبوديت» حاصل مىشود. قرآن كريم مىفرمايد: «ما پيامبر را بهسوى شما فرستاديم تا شما را زنده گرداند»
پس معلوم مىشود كه حياتى فراتر از حيات مادى نيز در ميان است كه از رهگذر وحى و نبوّت حاصل مىگردد. در نخستين گام، نيت خود را براى خدا خالص مىكنم و هدف غايى.
خويش را رضاى حقتعالى و قرب بهسوى او قرار مىدهم و آرزو دارم كه خداوند نيز يارى خود را از من دريغ نكند كه: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا ....
حج از مهمترين عباداتى است كه در اسلام تشريع شده و داراى آثار و بركات فراوان و بىشمارى است. امام صادق عليه السلام فرمود: بدان كه خداوند عالم وجوب حج را در ميان ساير عملها به ذات شريف خود نسبت داد و فرمود: وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا .... (1)امام على عليه السلام در وصيتنامه خود به امام حسن و امام حسين عليهما السلام مىفرمايند:
«خدا را، خدا را، درباره خانه خدا، تا هستيد آن را خالى مگذاريد؛ زيرا اگر كعبه خلوت شوت مهلت داده نمىشويد». (2)على عليه السلام در تشريح فلسفه حج مىفرمايند:
«خدا حج خانه محترم خود را بر شما واجب كرد، همان خانهاى كه آن را قبلهگاه انسانها قرار داده كه چونان تشنگان بهسوى آن رو مىآورند و همانند كبوتران به آن پناه مىبرند. خداى سبحان كعبه را مظهر تواضع بندگان در برابر عظمت خويش و نشانه اعتراف آنان به بزرگى و قدرت خود قرار داد و در ميان انسانها، شنوندگانى را برگزيد كه دعوت او را براى حج اجابت كنند و سخن او را تصديق نمايند و پاى بر جايگاه پيامبران الهى نهند، همانند فرشتگانى كه بر گِرد عرش الهى طواف مىكنند و سودهاى فراوان در اين عبادتگاه و محل تجارت زائران بهدست آورند و بهسوى وعدگاه آمرزش الهى بشتابند.
خداى سبحان، كعبه را براى اسلام، نشانه گويا و براى پناهندگان، خانه امن و امان داد. اداى حق آن را واجب و حج بيتاللَّه الحرام را واجب شمرد و بر همه شما انسانها مقرر داشت كه به زيارت آن برويد.» (3)با هدف اشاعه و گسترش فرهنگ حج و نيز مشاركت در توسعه ادبيات زيارت
و ثبت و ضبط وقايع و رخدادها و انتقال آموزههايى به مشتاقان كوى دوست خلاصه و چكيدهاى از سفرنامه حج تمتّع سال 1382 را تقديم خوانندگان گرامى مىنمايم. اين سفرنامه بهصورت خاطرات روزانه تنظيم شده است. اميد كه مورد قبول قرار گيرد.
يكشنبه 21/ 10/ 82
امروز آخرين روز اقامت ما در تهران است و ديروز آخرين جلسه كاروان بود.
اعضاى كاروان ما 140 نفر هستند. كاروان شماره 17728، مدير كاروان محمد بايگان كه بالغ بر 18 بار مشرّف به حج شده است.
روحانى كاروان حجةالاسلام علوى حسينى كه 16 بار مشرف شده است و روحانى معين، حجةالاسلام جمالالدين سروش كه اولين سفر حج تمتّع اوست. تمام افكارم معطوف به اين سفر است و چند روزى است كه در پى مقدمات خداحافظى؛ از جمله حلاليت طلبيدن (1)از اطرافيان هستم.
پرواز ساعت 5/ 23 دقيقه و به مقصد مدينه خواهد بود.
چند ساعت قبل از پرواز به اتفاق خانواده عازم فرودگاه شديم. گذشتن از زير قرآنى كه در دست پسرم (حامد) بود و پاشيدن آب به پشت سرم كه از جمله سنتهاى معمول ايرانيان براى مسافران است، انجام شد. تشريفات پرواز طى شد و پس از نشستن در هواپيما، دعاى سفر را خواندم. با حركت هواپيما و بلند شدن آن از زمين، فكرم را از خانواده كه تا چند لحظه پيش به خود مشغول كرده بود برگرفتم و معطوف به مقصد كردم.
دوشنبه: 22/ 10/ 82
پس از سه ساعت و نيم پرواز، هواپيمايى كه بر آن سوار بوديم، ساعت 30/ 2 به وقت محلى عربستان، در فرودگاه محمد بن عبدالعزيز شهر مدينه به زمين نشست. پس از كنترل گذرنامهها و تكميل فرمهايى كه به حجاج داده شده بود، بهسوى هتل محل اقامت؛ يعنى هتل ماريوت كه از سلسله هتلهاى زنجيرهاى فرانسوى است، حركت كرديم. هتل ماريوت در تقاطع ملك فيصل و طريق عمربن الخطاب واقع شده و داراى 10 طبقه مسكونى، 5 طبقه آشپزخانه، زيرزمين و تأسيسات است.
مسافت هتل تا حرم بهصورت پياده 10 دقيق دقيقه است. پس از مشخص شدن محل
1) حلاليت خواستن از جمله كارهايى است كه قبل از مشرف شدن به خانه خدا بايد انجام داد. كسى كه بهمسلمانى ظلمى كرده باشد، بايد از او عذرخواهى كند و دل او را بهدست آورد و به اصطلاح حلاليت طلب كند، در غير اينصورت حج او پذيرفته نيست. از ديگر اعمال قبل از حج، تهيه مال حلال، نوشتن وصيتنامه، دادن صدقه، خواندن آيةالكرسى، دو ركعت نماز، پرداختن خمس، خواندن دعاى فرج، خداحافظى با بستگان و ... مىباشد.
اقامت به اتفاق اخوى و همسرش كه در اين سفر در يك كاروان بوديم، البته چند نفر از بستگان نيز در همين كاروان همراه ما بودند، به حرم رفتيم. نماز صبح را همانجا خوانديم. زيارت پيامبر گرامى اسلام و حضرت زهرا عليها السلام را انجام داديم و براى زيارت ائمه بزرگوار عازم بقيع (1)شريف شديم. حج فرصتى است تا انسان رابطه خود را از تمام متعلقاتش قطع و تماماً متوجه حضورش در آن ساحت مقدس سازد. ظهر عازم حرم براى اقامه نماز جماعت شديم. از امروز قرار بر اين است ميان ساعت 4 تا 5 بعد از ظهر جلسه سخنرانى، مناسك و احكام برگزار شود.
در جلسه امروز، كه دوشنبه بود، ذكر قاضى الحاجات (2)را صد مرتبه گفتم و به ديگر همراهان نيز سفارش كردم.
سهشنبه 23/ 20/ 82
همراه برادرم عازم مسجدالنبى شديم.
ازدحام جميعت در يك ساعت مانده به اذان صبح بهقدرى بود كه جا بهسختى يافت مىشد. پس از نماز صبح، به زيارت قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و بانوى بزرگ اسلام، حضرت فاطمه عليها السلام رفتم و پس از خواندن نماز زيارت، عازم بقيع شدم. در طى مسير، صحنه جالبى توجهم را جلب كرد. در بينالحرمين (ميان حرم نبوى و بقيع) گروهى از زائران مالزيايى با لباس متحدالشكل سبز رنگ حضور داشتند كه روحانىشان برايشان سخنرانى مىكرد. او در سخنان خود از ائمه عليهم السلام نام مىبرد و از آنان تجليل مىكرد. در اين حال زائرى ايرانى كه احساس خوشحالى به او دست داده بود، بهسمت مبلغ ماليزيايى رفت و او را در آغوش گرفت و بوسيد و ماليزيايىهاى حاضر نيز ابراز احساسات كردند.
در آستانه ورودى بقيع، زيارت ائمه و در كنار قبور مطهّر امامان معصوم عليهم السلام زيارتنامه خواندم. به تازگى حفاظى نردهاى جلوى قبور ائمه گذاشتهاند تا ميان زائران و قبور مطهّر حايل شود؛ قبورى كه هشتاد سال پيش، گنبد و بارگاه داشت، اكنون توسط وهابيان (3)تخريب شده است.
سر و صداى زياد مأموران، مزاحمتهايى را براى زائران بقيع ايجاد كرده است.
پس از خواندن نماز ظهر و عصر، فرصتى پيش آمد تا به نيابت هر يك از بستگان، دو ركعت نماز بخوانم. همچنين موفق شدم جزء دوم قرآن را، كه از ديروز آغاز كردهام، تلاوت كنم. جلسات آموزش احكام به وسيله حجتالاسلام سروش
1) بقيع، گورستان مدينه منوره است كه در زمان رسولاللَّه صلى الله عليه و آله بسيارى از صحابه و پس از رحلت ايشانچهارتن از امامان معصوم عليهم السلام و نيز تعدادى از بزرگان تابعين و سادات اهلبيت عصمت و طهارت در آنجا به خاك سپرده شدهاند. برخى دفنشدگان در بقيع عبارتاند از: امام حسن بن على عليه السلام، امام زينالعابدين عليه السلام، امام محمد باقر عليه السلام، امام جعفر صادق عليه السلام، فاطمه بنت اسد مادر حضرت على عليه السلام، فرزندان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله زينب، امكلثوم، رقيه، ابراهيم، همسران پيامبر امسلمه، زينب بنت جحش، ماريه قبطيه، زينب بنت خزيمه، عايشه دختر ابوبكر، حفصه، امحبيبه، صفيه، سوده، ريحانه بنت زيد، جويريه بنت حارث، عقيل بن ابىطالب، عبداللَّه بن جعفر، محمد بن على معروف به ابن حنفيه، ابوسفيان بن حارث و ...
2) اذكار هفته عبارت از: شنبه «يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ»، يكشنبه «يَا ذَا الْجَلالِ وَ الْإِكْرَامِ»، دوشنبه «يَا قَاضِيَ الْحَاجَات»، سهشنبه «يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»، چهارشنبه «يَا حَيُّ يَا قَيُّومُ»، پنجشنبه «لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ» و روز جمعه «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ».
3) به باور وهابىها، شفيع قرار دادن پيامبر در پيشگاه خدا و توسل جستن به آن حضرت، شرك است كفر. وهابىها در سال 1344 ه. ق. در حمله به برخى شهرهاى عربستان قبور پيشوايان و ائمه را تخريب و با خاك يكسان كردند و زمانى كه به مكه وارد شدند، گنبدهاى متعلق به عبدالمطّلب، جدّ پيامبر و ابو طالب عموى آن حضرت و خديجه همسر آن بزرگوار و همچنين محل تولّد پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت زهرا عليها السلام را ويران كردند. سپس به مدينه يورش برده، در هشتم شوال 1344 ه. ق. گنبد و بارگاه ائمه عليهم السلام را در داخل بقيع منهدم كردند و ديوارها و صندوق و ضريحى را كه در روى اين قبور شريف بود از ميان بردند. از اين قبور، بهجز قطعهسنگهايى كه در اطراف قبور نصب شده، اثر و علامتى باقى نماند. تنها حرم پيامبر صلى الله عليه و آله به جهت ترس از اعتراض مسلمانان جهان، از تعرض و تخريب مصون ماند. براى آگاهى بيشتر نك: تاريخ حرم ائمه بقيع، محمد صادق نجمى.
برگزار مىشود. او مىگويد: چهار بنا قصرهاى بهشتى هستند؛ مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجدالاقصى و مسجد كوفه.
ميان ركن يمانى و حجرالأسود 70 تن از انبياى الهى مدفوناند. امير مؤمنان، على عليه السلام مىفرمايند: «بهترين آب در روى زمين، آب زمزم است» زمانى كه پيامبر در مدينه بودند، آب زمزم را بهعنوان هديه مىپذيرفتند. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«من هيچگاه به ركن يمانى نرسيدم مگر آنكه جبرئيل را در آنجا ديدم. براى كسانى كه طواف مىكنند، 60 ثواب و رحمت و براى كسانى كه نماز مىخوانند 40 ثواب و براى آنان كه به كعبه مىنگرند 20 ثواب.»
امام صادق عليه السلام فرمودهاند: «كسى كه نگاه به كعبه كند، پيوسته يك حسنه براى او مىنويسند و يك سيئه و گناه از پروندهاش پاك مىكنند، تا آنگاه كه چشم از كعبه بردارد.»
جلسه كه به پايان رسيد، عازم حرم شديم. پس از نماز و زيارت، برادرم را به ايوان صفّه و محراب تهجّد حضرت زهرا عليها السلام، كه پشت منزل آن بانوى بزرگ واقع شده است، بردم و برايش توضيحاتى دادم. در هر يك از مواقف، دو ركعت نماز براى پدر و مادرم و دو ركعت براى همسر و فرزندانم خواندم.
روزنامه عربنيوز را هر روز در اتاقها توزيع مىكنند. آن روز صحنهاى از تحصّن برخى از نمايندگان دوره ششم مجلس شوراى اسلامى را چاپ كرده بود.
همچنين تلويزيون ايران (شبكه خبر و جامجم) هم در عربستان قابل ديدن است.
وقتى اخبار آن روز را از طريق آن روزنامه عربى و تلويزيون خودمان دنبال مىكردم از تصورهايى كه ممكن بود براى غير ايرانيان درباره وضعيت ايران پيش آيد، خجلت زده و شرمنده مىشدم.
چهارشنبه 24/ 10/ 82
امروز سوّمين روز حضورمان در مدينه منوّره است. جلسات مرسوم روزانه، ساعت چهار بعد از ظهر آغاز مىشود و حجةالاسلام علوى حسينى، روحانى كاروان، در حال تشريح مناسك حج است.
بحث اين روز او در باره نيت، طهارت و پاك بودن از حدث اصغر است (كه لازمه آن داشتن وضو است) و حدث اكبر (كه لازمهاش غسل كردن است). پاك بودن لباس احرام و بدن و ستر عورت را از جمله شرايط اوليه طواف دانست و رعايت موارد زير را از واجبات طواف برشمرد:
اول: آغاز طواف از حجرالأسود و پايان آن در حجرالأسود.
دوم: رعايت حدّ فاصله ميان مطاف (كعبه و مقام ابراهيم).
سوم: هفت شوط (دور) كامل.
چهارم: بهطرف كعبه بودن شانه چپ.
پنجم: فاصله گرفتن از شاذروان.
ششم: داخل كردن حجر اسماعيل در طواف.
امروزمان هم، چون روزهاى گذشته، به نماز، زيارت و قرائت قرآن گذشت. شب براى آزمون حمد و سوره نزد آقاى علوى، روحانى كاروان رفتم كه پس از قرائت حمد و سوره تشويقم كرده، سؤالاتى نيز در خصوص خمس و ... پرسيد كه پاسخ دادم.
پنجشنبه 25/ 10/ 82
طبق روال چند روز گذشته، نماز صبح را در حرم مىخوانم و سپس براى زيارت به بقيع مىروم. ازدحام جمعيت روزبهروز بيشتر مىشود. تعداد زائران تركيه، پاكستان، بنگلادش، مالزى، هندى، اندونزى، كشورهاى عربى و ... هر روز بيشتر مىشود.
در بقيع دهها تن از صحابه (1)
عثمان بن مظعون؛ صحابى پيامبر صلى الله عليه و آله سيزدهمين كسى كه به آن حضرت ايمان آورد. او دو بار به حبشه هجرت كرد. در جنگ بدر شركت داشت و در سال دوم هجرى درگذشت. عثمان بن مظعون نخستين مهاجرى است كه در مدينه درگذشت و در بقيع دفن شد.
اسعد بن زراره؛ از بيعتكنندگان با پيامبر در عقبه و نخستين كسى كه بهدستور آن حضرت نماز جمعه را در مدينه اقامه كرد.
خنيس بن حذافه سهمى؛ از هجرتكنندگان به حبشه و از نخستين اسلام آورندگان بود و بر اثر زخمى كه در جنگ بدر داشت، سرانجام بهشهادت رسيد.
سعد بن معاذ؛ از قبيله اوس و از صحابه بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله كه در جنگ بدر پرچم دار اسلام بود.
عبداللَّه بن مسعود، ابوسعيد خُدرى، مقداد بن اسود، ارقم بن ابى ارقم و ...
پيامبر صلى الله عليه و آله دفن شدهاند. فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على عليه السلام كه مادر دوم پيامبر صلى الله عليه و آله نيز به حساب مىآمد. او از نخستين زنانى بود كه اسلام آورد. فاطمه بنتاسد در سال سوم هجرت از دنيا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله لباس خود را به تن او كرد و فرمود: بعد از ابوطالب، براى من هيچكس مهربانتر از او نبود! همچنين فرمود: من لباسم را بر تن او كردم كه از زيباترين زينتهاى بهشتى باشد.بىشك زيارت قبور ائمه در بقيع و قبر ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و قبور مطهر ديگرى كه صاحبان هركدام از آن قبور بخشى از تاريخ پر فراز و فرود اسلام را رقم زده، خالى از لطف نيست. حضور 94 هزار زائر ايرانى در مراسم حج باعث شده است
1) برخى از صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله كه در بقيع مدفون شدهاند، عبارتاند از:
كه هيچگاه اطراف بقيع خلوت نباشد و هميشه دلسوختگان شيعى، پرواز وار بر گِرد آن مكان مقدس در چرخش باشند.
پس از نماز مغرب و عشا، فرصتى دست داد تا براى همراهان توضيحاتى در باب مسجدالنبى ارائه كنم. مسجدالنبى كه مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله است، در قسمت شرقى مدينه بنا شده و پس از مسجدالحرام، مشهورترين مسجد در تاريخ اسلام است.
هنگامىكه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه رسيد، در خانه ابو ايوب انصارى منزل گزيد؛ جايى كه شتر وى آنجا خوابيد. زمين مسجدالنبى، از آنِ دو يتيم بود و در آنجا خرما خشك مىكردند. پيامبرخدا صلى الله عليه و آله آن را به مبلغ ده دينار از ولىّ دو طفل خريدند و مسجد را در آن ساختند. مساحت زمين در آن روز حدود 2071 متر مربع بوده است. در ساختن بناى اين مسجد، شخص پيامبر صلى الله عليه و آله شركت داشتند.
ساخت مسجدالنبى در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله هفت ماه طول كشيد. (1)در داخل مسجدالنبى صفّه يا ايوانمانندى وجود دارد كه مهاجران اسلام در آنجا بهسر مىبردند. اين دسته از مسلمانان به اصحاب صفه شناخته مىشوند.
روضه نبوى از ديگر مواقف مسجدالنبى است كه در ناحيه جنوب شرقى مسجد؛ يعنى مسافت ميان قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و منبر آن حضرت است و طول آن 22 متر و عرض آن 15 متر مىباشد.
محراب تهجّد از ديگر مواقف مسجدالنبى است كه جايگاه نماز پيامبر صلى الله عليه و آله است و اين محراب در جريان توسعه مسجد در زمان وليد بن عبدالملك اموى، در محل نماز پيامبر صلى الله عليه و آله ساخته شد. مئذنه بلال مكانى بود كه بلال بر آن اذان مىگفت و هماكنون مؤذن مسجد النبى بر فراز آن رفته، اذان مىگويد. مقام جبرئيل محلى است كه جبرئيل امين در آنجا به حضور رسولاللَّه مشرف مىشد. خانه حضرت زهرا عليها السلام كه پيشتر در كنار خانه و مسجد پيامبر بود و اكنون در محدوده حرم قرار دارد، ستونهاى مسجد نبوى از ديگر مواردى بود كه براى همراهان توضيحاتى در باره آن ارائه كردم.
در مسجد نبوى ستونهايى است كه هريك نامى مخصوص دارد. هشت ستون از زمان پيامبر صلى الله عليه و آله هنوز باقى است كه با رنگ سفيد مشخص شدهاند كه عبارتاند از:
ستون مخلّقه؛ اين ستون در جاى تنه درخت خرمايى بنا شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به هنگام ايراد خطبه بر آن تكيه مىكرد.
1) ساختمان حرم نبوى، مدينه منوره، سلمى سمر دملوجى، ترجمه محمدرضا مرواريد، تهران، نشر مشعر، چاپ 1377
روايت شده كه وقتى براى آن حضرت منبرى ساختند، از آن ستون نالهاى برخاست و به همين دليل به آن ستون «حنانه» نيز گفتهاند.
ستون توبه؛ آن را ستون ابو لبابه نيز مىنامند. پس از شكست بنو قريظه، ابو لبابه بهخاطر گناهى كه مرتكب شد، مورد بىتوجهى پيامبر صلى الله عليه و آله و ياران آن حضرت قرار گرفت و سرانجام خود را به ستون مسجد بست تا آنكه آيهاى در پذيرفته شدن توبه او به رسول خدا صلى الله عليه و آله نازل گرديد.
ستون محرّس؛ على عليه السلام در كنار اين ستون مىايستاد و از رسول خدا محافظت مىكرد. اين ستون به «استوانه على عليه السلام» نيز مشهور است؛ زيرا جايگاه نماز آن حضرت بوده است.
ستون وفود؛ رسولاللَّه صلى الله عليه و آله هيأتهاى نمايندگى و سياسى و سران قبايل را در كنار اين ستون به حضور مىپذيرفتند و با آنان ديدار مىكردند.
ستون سرير؛ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در كنار اين ستون تختى از شاخههاى خرما مىگذاشت و شب بر روى آن استراحت مىكرد. زمانى كه مسجدالنبى ساخته شد، سه در براى ورود و خروج مردم ساختند.
برخى از اصحاب نيز در حاشيه مسجد خانه ساخته، درى به درون مسجد باز كردند. در سال سوم هجرت، قبل از غروه احد بود كه بهدستور پيامبر صلى الله عليه و آله همه درهاى خانهها، بهجز در خانه على عليه السلام به مسجد بسته شد. تعداد درهاى مسجد در امتداد زمانى تغييراتى يافته است.
مشهورترين آنها عبارتاند از:
باب الرحمه
باب جبرئيل.
باب السلام
باب النساء.
با توسعههاى اخير، مسجدالنبى هماكنون داراى هفت در است.
اين مسجد 27 صحن دارد، (1)كه دو صحن آن داراى 12 چادر با ارتفاع 14 متر است و هر چادر 10 تن وزن دارد و 90 ثانيه طول مىكشد كه چادرها باز يا بسته شوند. و داراى 6 ستون است كه وزن هر ستون 10 تن مىباشد. پاركينگ مسجدالنبى تعداد 4444 ماشين را در خود جاى مىدهد و تعداد ستونهاى مسجد 2104 عدد مىباشد.
گنجايش مسجدالنبى هماكنون بالغ بر 700 هزار نفر و ظرفيت پشتبام آن بالغ بر 90 هزار نفر است.
ساعت 10 شب دعاى كميل در بينالحرمين برگزار شد. حضور زائران
1) براى آگاهى بيشتر نك: تعمير و توسعه مسجد شريف نبوى، نوشته ناجى محمد حسن عبدالقادر الانصارى، ترجمه عبدالحميد آيتى تهران، مشعر، 1378.
ايرانى در اين دعا و وجود هزاران پليس سعودى در صحنه، نمايشى از قدرت شيعه در آن بلاد بود.
جمعه 26/ 10/ 82
صبح زود طبق معمول عازم حرم شديم، چون فرصت زيادى نداشتيم به بقيع رفتيم و پس از خواندن نماز براى صرف صبحانه و برنامهريزى براى زيارت دوره عازم هتل شديم.
مكانهايى كه امروز رفتيم عبارت بودند از: مسجد قبا، (1)مسجد قبلتين، (2)احد (3)و مساجد سبع كه در واقع همان محل وقوع جنگ احزاب و يا خندق است.
مساجد هفتگانهاى كه با نام مسجد على عليه السلام، فاطمه عليها السلام، فتح و ... در آنجا بود، در طرح جديد، در يك مسجد بزرگ در حال طراحى و بازسازى بود.
دو روز ديگر در مدينه هستيم و سپس بهسوى مكه حركت خواهيم كرد. محمد بايگان مدير كاروان مىگفت: از 25 ذىقعده تا 8 ذىحجه مدارس مكه و مدينه تعطيلاند. ساكنان شهر مدينه در اين ايام ميزبان حجاج بلاد اسلامى هستند.
براى خريد سوغاتى به مغازههاى اطراف هتل طيبه رفتيم، در آنجا هزار تومانىهاى ايران بهوفور در همه مغازهها مبادله مىشد.
شنبه 27/ 10/ 82
صبح زود عازم حرم شديم و پس از آن، به زيارت بقيع شريف رفتيم. نيمهشب باران آمده و زمين نمناك بود. هر روز از كشورهاى مختلف بر تعداد زائران افزوده مىشود؛ با رنگ، نژاد و ملّيت و زبان گوناگون. اما همه اينها به يك خدا، كعبه، قرآن و حضرت محمد صلى الله عليه و آله اعتقاد دارند و اين عامل وحدت چون چترى فراگير همه مسلمانها را دربرگرفته است:
زائران تركيه با 104 هزار نفر، بيشترين تعداد زائر را تشكيل مىدهند. آنان داراى لباسهاى متحدالشكل كرم و طوسى هستند. زنانشان با پوشش كامل در حرم و ديگر اماكن حاضر مىشوند. پرچم كشورشان را بر روى لباسهاى خود دوختهاند.
افغانها با شكل و شمايل خاص خود با لباسهاى افغانى، كه معمولًا يك پتوى كوچك بر سر خود انداختهاند.
پاكستانىها نيز همين لباس و قيافه را دارند.
چينىها با لباسهاى بلند كرم،
1) قبا دهكدهاى بوده در دو ميلى مدينه، كه مقارن هجرت پيامبر صلى الله عليه و آله به اين شهر، طايفه بنى عمرو بن عوفدر آن سكونت داشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از ورود به مدينه، با كمك اصحاب و يارانش نخستين مسجد را، كه به قبا معروف شد، در همين مكان ساختند. آيه «لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى ...» درباره همين مسجد نازل شده است.
2) اين مسجد در فاصله 5/ 3 كيلومترى مسجدالنبى در شمال غربى مدينه واقع است و در ماه شعبان، سال دوم هجرت، هنگامى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله نماز ظهر را مىخواندند آيه «فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها ...» نازل شد و آن حضرت براى نماز روى خود را از بيتالمقدس به طرف كعبه برگرداندند. در اين مسجد به يادبود اين تغيير، دو محراب بهسوى قبله نخستين و قبله دوم ساخته بودند كه در نوسازى اخير، آنها را برداشتهاند.
3) احد نام مجموعهاى از كوههاى بزرگ و كوچك در شمال مدينه است كه حدود 6000 متر طول دارد. در اينمنطقه مسلمانان با كفار جنگيدند كه متأسفانه امروزه به علت گسترش شهر، دشتى كه مىتوانست بسيارى از اسناد تاريخى مربوط به تاريخ مدينه و تجاوز قريشيان به مدينه را نشان دهد به مرورِ زمان، در لابلاى ساختمانها به فراموشى سپرده شده است.
مشكى و آبى (سه رنگ) مجزا، كه مرتب لباس خود را عوض مىكردند و خيلى با نظم، در حج شركت كرده بودند.
آفريقايىها بيشتر بلند قد، تكيده و لاغر، سيهچرده و هرچند معدودى از آنها چاق و فربه هستند.
مالزيايىها آرام و صبور، منظم با قد و قواره كوتاه هستند.
ايرانىها هم با شكل و شمايل خوب و در كاروانهاى منظم در انظار ظاهر مىشوند. بانوانشان داراى چادر مشكى به سر مىكنند و مردانشان كتوشلوار طوسى و سرمهاى مىپوشند.
هر روز زائران شهر مدينه بيشتر و بيشتر مىشود؛ از جمله مواردى كه امسال نسبت به گذشته چشمگير است، استفاده از ماسك براى جلوگيرى از سرماخوردگى و استفاده از تلفن همراه است كه مزاحمى است جديد براى زيارت و عبادت.
در ميان زائران، چهرههاى جوان كمتر ديده مىشود و بيشتر پير و سالخوردهاند.
برخى تفاوتها ميان شيعه و سنى، در احكام و مناسك، گروهى از همراهان را؛ به ويژه هنگام خواندن نماز متعجب مىساخت، از اين رو، در فرصتى كه پيش آمده بود، آن تفاوتها را توضيح دادم.
دوشنبه 29/ 10/ 82
امروز آخرين روز حضور ما در مدينه است. طبق معمول روزهاى گذشته، صبح زود عازم حرم شديم. جمعيت بهقدرى زياد بود كه نتوانستيم وارد داخل حرم شويم. در روبهروى باب جبرئيل نماز خوانديم و بعد براى وداع به بقيع رفتيم. از ساعت 15 شور و همهمهاى در هتل محل اقامت برپا شد.
همه آماده حركت به مسجد شجره (1)شده بودند. بسيارى از زنان چادر سفيد و مردان حوله احرام كه همه سفيد يكدست بود، بر تن كرده بودند تا لحظاتى بعد همگى محرم شوند. كاروان ما، كه از چند ساعت قبل از اذان حركت خود را آغاز كرده بود، پس از چند توقف، در چند ايستگاه ايست و بازرسى پليس، هنگام اذان مغرب به مسجد شجره رسيديم.
نماز مغرب و عشا را خوانديم و تلبيه (2)گفتيم. حال و هواى معنوى خاصى همه را فرا گرفته بود. برخى گريه مىكردند؛ آرى:
«احرام در ميقات، نشانگر از بين رفتن مرزها و تشخّصها و داشتنها و نداشتنهاست، چرا كه لباس تشخّص و تبعيض است. مرز و تفرقه است و تفاوت آن ظاهر آدمها را متفاوت مىكند، اما با
1) مسجد شجره در فاصله حدود يك فرسنگ و نيم از مدينه قرار داشته كه اكنون با گسترش شهر، اين مسافتكمتر شده است. چون درخت در كنار مسجد بوده، اين مسجد بهنام «شجره» معروف گرديده است. اهميت اين مسجد بيشتر در آن است كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در عمره حديبيه، عمرة القضاء و در حجّة الوداع، در آنجا محرم شد. هماكنون حاجيان ايرانى كه پيش از اعمال عمره به مدينه مىروند، در مسجد شجره احرام مىبندند.
2) تلبيه يا همان ذكر «لَبَّيْك، اللَّهُمَّ لَبَّيْك، لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك، لا شَرِيكَ لَكَلَبَّيْك». اين ذكر يك بار آن واجب و بيش از آن مستحب است. برخى از مراجع و فقها گفتهاند «إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِعْمَةَ لَكَ وَ الْمُلْك، لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيْك» را از باب احتياط بخواند.
احرام اين مرز و تبعيض از بين مىرود. همه يكدست سفيد مىپوشند، آنهم سفيدى ساده براى مردان حتى بدون دوخت، دو تكه پارچه و براى زنان ساده، بىطرح، بىرنگ، بىهيچ نشانى از تجمّل و زر و زيور. عبادتى كه بسيارى از علما و نويسندگان بهكار بردهاند و حتى افراد عادى در هنگام محرم شدن از آن ياد كردهاند، تعبير كفنپوش شدن با احرام بستن است؛ يعنى لباسى كه در هنگام سفر بهسوى خدا مىپوشيم، در آغاز سفر بهسوى خانه خدا هم مىپوشيم. با احرام بستن در محشر انسانها، فرد گم مىشود. حتى بسيارى از آنچه زندگى براى انسان محدوديتها و زرق و برقها را به همراه دارد. با محرم شدن بر خود حرام مىكنيم هرچه كه ما را به ياد خودمان مىآورد و نشانى از ما به همراه دارد، هرچه كه مىپنداشتيم در زندگى نمىتوانيم آن را ترك و رها كنيم و هرچه يادگار دنياست بر خود حرام مىكنيم؛ مثل نگاه در آيينه و خيلى از روزمرگى و روزمرگىها را از خودمان دور مىكنيم، لبيك مىگوييم؛ يعنى به نداى دعوت خدا پاسخ مثبت مىدهيم. بهسوى او، همچون برادههاى آهن، كه جذب مغناطيسى قوى مىشوند، جذب شده و حركت مىكنيم ...
بهسوى مكه مىرويم».
فاصله مدينه تا مكه 450 كيلومتر است.
حدود 30: 3 دقيقه بامداد به مكه رسيديم.
مكه- سهشنبه 30/ 10/ 82
در قرآن كريم، از مكه بهنامهاى زير ياد شده است: بكه (آل عمران: 96)، امّالقرى (انعام: 92، شورى: 77)، بلد (بلد:
1)، بلد امين (تين: 3)، البلدة (نمل: 91)، حرم امن (قصص: 57، عنكبوت: 67). مكه امالقرى و مركز ظهور دين اسلام است و گذشته از شرافت و قداستى كه از آغاز خلقت و بهخصوص از زمان حضرت ابراهيم عليه السلام داشت، نخستين آيههاى قرآن كريم نيز در آنجا بر پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرود آمد و نيز آنجا زادگان آن حضرت و امير مؤمنان عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام است. مكه در ارتفاع 330 متر از سطح دريا قرار دارد و رشتهكوههاى متعددى آن را فرا گرفته است.
هرچند اين شهر از هزاران سال پيش به قداست معروف بوده اما سراسر اين تاريخ جز آغاز و آخر آن بهدرستى روشن نيست.
به فرموده قرآن كريم، نخستين كس ابراهيم بود كه خانواده خود را در اين سرزمين بىآب و علف جاى داد. با ورود به مكه، ديگر زمزمه و يا فرياد لبيكها قطع
مىشود؛ يعنى ديگر رسيدهايم. جالب است كه كعبه در مركز درّهاى واقع شده چون شهر مكه، شهرى كوهستانى است، ولى كعبه در پايينترين قسمت اين شهر كوهستانى يعنى در وسط دره واقع شده، حتى در خود مسجدالحرام، كعبه در پايينترين نقطه آن قرار گرفته و همواره عادت كردهايم كه در صعود و حركت بهسوى بلندى، به عظمت برسيم، بهويژه آنگاه كه عظمت خدايى است، ولى اينجا به عكس هرچه پايينتر مىرويم و از بلندى فرود مىآييم به خدا نزديكتر مىشويم و در مقابل كعبه، كه قبله نماز روز و شب ماست و بهسوى آن نماز مىگزاريم، بهسوى او مىميريم و به سوى او دفن مىشويم و مرگ و حياتمان رو به اوست، حاضر مىشويم.
پس از رسيدن به شهر مكه، به محلّ اسكانى كه در خيابان ابن قيم، در عزيزيه، در نظر گرفته شده بود، رفتيم، پس از مستقر شدن در اتاقمان، وضو گرفتيم و عازم مسجدالحرام شديم.
مسجدالحرام همان مسجد پيرامون كعبه است و قديمىترين و معروفترين مسجد در تاريخ اسلام بهشمار مىآيد.
تاريخ نشان مىدهد كه پس از رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله، مردم خانههاى خود را نزديك به كعبه مىساختند، سپس در دوران خلفا از آن جلوگيرى كرده و بهتدريج بر مساحت مسجد افزودند؛ به شكلى كه هماكنون حدود يكصد و هشتاد هزار متر مربع مساحت دارد. شصت و دو در بزرگ و كوچك براى آن ساختهاند؛ سه در اصلى و بزرگ آن بهنامهاى «بابالعمره»، «باب السلام» و «باب ملك العزيز» معروف است و بر هريك دو مناره به ارتفاع 92 متر با قاعدهاى به ابعاد 7* 7 متر قرار دارد و بر تارك هر مناره، هلالى به ارتفاع 6/ 5 متر از برنز طلاكارى است. هفتمين مناره مسجد بر در «باب الصفا» است. دو مناره بزرگ نيز كه هريك به ارتفاع 89 متر است وجود دارد و بدين ترتيب، تعداد آنها به نُه عدد رسيده است. مسجد با وسعت فعلى گنجايش حدود 820 هزار نمازگزار را دارد. در مسجدالحرام، پس از اقامه نماز صبح اعمال حج را بهجا آورديم. نيت، هفت بار طواف كعبه، دو ركعت نماز پشت مقام ابراهيم، هفت بار سعى صفا و مروه و تقصير از جمله اعمالى بود كه بهجا آورديم.
گاهى همراه شدن با كاروان، بهدليل ازدحام جمعيت، تقريباً غير ممكن مىشود.
فشار جمعيت بارها و بارها طواف را با مشكل روبهرو مىكرد. امروز پايم به پاى
زائرى از تركيه خورد و مقدارى از آن را كبود كرد. درد پا و رفتن به پيش دكتر بختيارى، پزشك كاروان موجب آشنايى بيشتر بين ما شد. او تخصص بىهوشى دارد و اين دومين بار است كه بهعنوان پزشك كاروان به حج مىآيد.
او مىگويد از سياست خوشش مىآيد ولى بهشدت از ورود به عرصه سياست برائت مىجويد و ... دكتر بختيارى كه از زاويه نگاه يك پزشك به برخى مسائل حج مىنگرد، درخصوص وضعيت پزشكى حجاج ايرانى معتقد است كه حجاج مىبايست از مدتها قبل تحت نظر پزشكان قرار گيرند و معاينات دقيقى بر روى آنها انجام گيرد. كاهش و كنترل قند خون و فشار براى آنهايى كه با اين مشكلات روبهرو هستند، از ضروريات است و همچنين سرماخوردگى حجاج بهعلت خستگى بيش از حد و مستهلك شدن انرژىشان را رايجترين بيمارى در حج مىداند.
چهارشنبه 1/ 11/ 82
روز نخست بهمن ماه، فكرم بىاختيار به ايران كشيده مىشود و به ياد مبارزات مردم بر ضدّ رژيم شاه، به رهبرى حضرت امام خمينى قدس سره در انقلاب اسلامى و كليه شهيدان انقلاب اسلامى افتادم. آشوبى از يادها و خاطرات، ذهنم را درگير مىكند. اما براى آنكه هرچه بيشتر بتوانم از فضاى معنوى حج استفاده كنم، سعى مىكنم كه تمام حواس خود را متمركز اين فضا و ساحت بسازم. امشب پس از نماز عشا به بام مسجدالحرام رفتم. از بالاى مسجدالحرام چشمانداز بسيار زيبايى است. مسجدالحرام داراى 9 گلدسته است كه همگى دوتايى و تنها يكى از آنها، كه در سمت حجرالأسود است، تنها است.
حجرالاسود كه در ركن شرقى است و به ارتفاع تقريبى يك و نيم متر از زمين قرار گرفته، سنگى است سياه، مايل به سرخى و بيضى شكل، به قطر سى سانتىمتر، كه در آن، نقطههاى قرمز ديده مىشود و در پوششى از نقره قرار گرفته است.
چاه زمزم، كه با بيست پله به زير زمين مىرسيد، همسطح ديگر جاهاى مسجدالحرام شده است و اكنون هيچ اثرى از ورودى قبلى به چشم نمىخورد. هر يك از مكانها و مقامهاى مسجدالحرام تاريخ خود را دارد. در تاريخ آمده است هنگامى كه ابراهيم همسرش هاجر و اسماعيل را به مكه آورد و كنار كعبه
سكونت داد، اسماعيل بهشدت تشنه شد و مادر بهدنبال آب ميان صفا و مروه دويد و سرانجام زمزم به امر الهى جوشيد. پس از مدتى آثار چاه از ميان رفت تا آنكه عبدالمطّلب بار ديگر آن را حفر كرد و از آن زمان تاكنون حاجيان از اين آب بهرهمند مىشوند.
پنجشنبه: 2/ 11/ 82
حجتالاسلام علوى، اعمال اول ذىحجه را براى زائرا كاروان بيان كرد؛ روزه گرفتن، خواندن دو ركعت نماز ميان مغرب و عشا در اين دهه، خواندن دعايى بعد از نماز صبح و پيش از مغرب منسوب به امام صادق عليه السلام و خواندن دعايى كه حضرت جبرئيل براى حضرت عيسى عليه السلام هديه آورد و بالاخره خواندن تهليلات منسوب به اميرالمؤمنين على عليه السلام.
جمعه 3/ 11/ 82
امروز مصادف با اول ذىحجه است.
ازدحام زائران بهقدرى است كه رفت و برگشت به حرم ساعتها طول مىكشد.
امروز باران رحمت الهى در شهر مكه باريدن گرفت و بهقدرى باريد كه تمامى مسجدالحرام را آب فرا گرفت.
شنبه 4/ 11/ 82
صبح به قبرستان ابوطالب رفتم.
محوطه وسيعى است در كنار پل حجون و اكنون گورستان مردم مكه است. در گذشته بهنام «شعب ابى دب» معروف بوده و عبد مناف، عبدالمطّلب، ابوطالب، خديجه كبرى عليهم السلام و تعداد زيادى از صحابه، تابعين و علما در آنجا مدفوناند. برخى به غلط گمان كردهاند كه شعب ابىطالب اينجاست. نام اين قبرستان، معلاة است، ولى در ميان ايرانيان به قبرستان ابوطالب شهرت دارد.
هواى مكه در اين ايام از سال، بسيار خوب است؛ تا آنجا كه گاهى بايد لباس گرم پوشيد. پنكه و كولر اتاق ما بيشتر خاموش است. دماى هواى مكه از ارديبهشت تا مهر، 32 تا 40 درجه و از آبان تا فروردين، 28 تا 32 درجه است.
آخر شب به حرم رفتيم و فرصتى دست داد تا به نيابت حضرت امام خمينى قدس سره، مقام معظم رهبرى، شهيدان، جانبازان، همه دوستان و همه مرحومان و درگذشتگان طواف انجام دهم و نماز طواف بخوانم. برخى شهيدان چون باكرى (مهدى و حميد)، حسين خرازى، تقى رضوى، مهدى عاصى تهرانى، حسين
ناجيان، همّت، صياد شيرازى، بهشتى، رجايى، باهنر، ملاآقايى، زينالدين و ... از جمله شهيدانى هستند كه همواره در خاطرم هستند.
يكشنبه 5/ 11/ 82
برنامه معمول زيارت بود.
دوشنبه 6/ 11/ 82
امشب بر آن شدم تا مقدارى كه امكان دارد، تصويرى از ديدنىهاى مسجدالحرام را بر روى گاغذ بياورم. اگرچه به هنگام اقامه نماز جماعت در طبقات دوم و سوم جايى براى نشستن نيست. اما اكنون كه دو ساعت و نيم از بامداد گذشته، اين دو طبقه خالى از زائران است. معدودى از زائران در حال طواف در طبقه دوم هستند. همچنين عدهاى با ويلچر آمده و در طبقه دوم در حال طوافاند. عدهاى خوابيدهاند. به نظر برخى از اهل سنت خواب كوتاه، آن هم در صورتى كه به پهلو بخوابند مبطل وضو نيست! اما گروه زيادى بهگونهاى خوابيدهاند كه گويى سالهاست در خوابند. حاجيان كشورهاى مختلف در طبقه همكف چون پروانه پيرامون كعبه مىچرخند.
اكنون كه سه ساعت از بامداد گذشته، حجر اسماعيل خالى است و هيچكس در آن نيست. شرطهها (مأموران پليس) حِجر را بستهاند تا در آن نظافت آن انجام شود.
حجر اسماعيل ميان ركن شامى و عراقى و با ديوارهاى بهصورت نيمدايره، به ارتفاع 30/ 1 و عرض 50 سانتيمتر قرار دارد.
مىگويند هاجر و اسماعيل و حدود 70 پيامبر در آنجا دفن شدهاند. گروهى از مأموران نظافت كه تعدادشان 20 نفر است و بيشتر اهل افغانستان، مصر، يمن و بنگلادشاند، لباس و شلوار آبى به تن دارند و مسؤوليت نظافت حرم بهعهده اينها است.
طبقه اول حرم مملو از زائران ايرانى است كه از ساعت 10- 11 شب به حرم مىآيند و يك يا دو ساعت پس از بامداد حرم را ترك مىكنند و از اين ساعت به بعد زائران كشورهاى ديگر مىآيند. ايرانىها بيشتر در روبهروى حجر اسماعيل و ركن يمانى و مقام ابراهيم مستقر مىشوند و به دعا، نماز و تلاوت قرآن مىپردازند.
چهار زاويه كعبه را «اركان كعبه» مىگويند و هريك نامى خاص دارد. ركن شمالى را «عراقى»، ركن غربى را «شامى»، ركن جنوبى را «يمانى» و ركن شرقى را ركن «اسود» مىنامند. چون حجرالأسود در اين
ركن است.
امام صادق عليه السلام درباره ركن يمانى مىفرمايند: «ركن يمانى درى از درهاى بهشت است، از هنگامى كه خداوند آن را گشوده، هرگز بسته نشده است.»
مشاهده حجاج پابرهنه كشورهاى آفريقايى و آسيايى بسيار آزار دهنده است.
آيا براى حج استطاعت مالى كافى است و نيازى به استطاعت فكرى و بلوغ فكر نيست؟ (1)چرا كشورهاى مسلمان با بيش از 50 كشور و بيش از 5/ 1 ميليارد جمعيت دنيا و داشتن منابع سرشار طبيعى و خدادادى بايد اينهمه گرسنه باشند؟!
تنها برترى حجاج ديگر كشورها نسبت به جمهورى اسلامى، شايد جوان بودن زائران آنها است. همانگونه كه پيشتر اشاره شد، متأسفانه زائران ايرانى بيشتر سالخوردهاند و جمعيت جوان در ميان حجاج ايرانى بسيار كم است. در كنار من زائرى از تركيه نماز را از روى كتاب مىخواند و حتى براى قرائت ذكر ركوع و سجده از كتاب استفاده مىكند. عجيبتر آنكه اين زائر در نمازش دوبار به ركوع رفت؟!
ساعت سه و نيم بامداد است و روبهروى مقام ابراهيم نشستهام. حضرت حجتالاسلام محسن قرائتى در حال خروج از حرم است و زائران بسيارى به وى ابراز علاقه مىكنند. هركدام از او مطلبى مىپرسند. دكتر بختيارى، پزشك كاروان نيز از او پرسيده است: بهترين اعمال در مسجدالحرام چيست؟ و ايشان پاسخ دادند:
«طواف، نماز و بيرون كردن كينه كسانى كه از آنها كينهاى بهدل داريم.»
پايين بودن سطح سواد ايرانيان موجب شده است كه كمتر قرآن بخوانند و بهجاى نماز و طواف، بيشتر با همديگر مشغول صحبت مىشوند. وصف صحنههاى
1) برخى شرايط استطاعت عبارتاند از: سلامتى بدن، توانايى مالى، باز بودن راه، كافى بودن وقت و ...
مسجدالحرام بسيار كار دشوارى است.
جمعى به طواف و جمع زيادى به تماشاى كعبه نشستهاند. عدهاى به نماز، گروهى در سعى صفا و مروه، عدهاى در صف استلام حجرالأسود، عدهاى مشغول تلاوت قرآن، سالخوردگان و جانبازانى بر روى ويلچر، در طبقه دوم مشغول طوافاند.
چرا ركن يمانى مركز تجمع ايرانيان است؟ چرا صداى نالهها در ركن يمانى بلندتر است؟ شايد براى اين است كه شيعه، شناسنامه و هويت خود را در آنجا مىيابد و از آنجا، قرنها تاريخ را مىكاود و بهياد على عليه السلام، فاطمه بنت اسد و ولادت آن حضرت در 13 رجب در خانه كعبه مىافتد.
همه در حال قيام و قعود در مسجدالحرام و در گرد خانه كعبه هستند. همه فرياد توحيد و برائت از مشركان را سر مىدهند. همه آمدهاند تا در كنگره بزرگ حج، وحدانيت خدا را سردهند. فرق نمىكند كه ايرانى باشد يا يمنى و سودانى و اندونزيايى و مالزيايى و تركيهاى و افغانستانى و چينى و هندى و پاكستانى و ... همه با نژادها، ملّيتها، زبانها و رنگهاى مختلف يك چيز را مىگويند:
«أَشْهَدُ أَنْ لاإِلَهَإِلااللَّهُ وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُاللَّهِ».
در كاروان ما مردى است سالخورده اما سرا پا نشاط به نام حاج احمد مداح، كه 26 بار به سفر حج مشرّف شده است. 9 بار تمتّع و بقيه را عمره. نخستين بار سال 1345 به حج آمده، با سه هزار و پانصد تومان هزينه و به مدت چهل و پنج روز اقامت در سرزمين وحى. از وى پرسيدم از خدا چه خواستهاى كه 26 بار به حج مشرف شدهاى؟ گفت: در دعاى ماه مبارك رمضان، همواره توفيق آمدن به اين سفر را از خدا خواستهام و همچنين ميان مقام و كعبه اين خواسته را هميشه با خدا در ميان گذاشتهام.
امروز صبح، با همراهان براى جمع آورى سنگريزه به اطراف محل سكونتمان رفتيم. قرار است فردا عازم عرفات شويم. عرفات، صحرايى است در شرق مكه در فاصله بيست و يك كيلومترى، بر سر راه طائف. گفتهاند در آنجا آدم و حوا با هم آشنا شدند. در شمال اين اين سرزمين كوهى است كه آن را «جبلالرحمه» يا «جبل عرفات» مىنامند. صحراى عرفات در اين سالها درختكارى شده و هر حاجى بايد از ظهر روز نهم ذىحجه تا غروب شرعى آن روز، در اين صحرا بهقصد قربت وقوف كند.
جمعه 10/ 11/ 82: كوچ به عرفات
امروز مصادف با نهم ذىحجه 1424 هجرى قمرى است. اكنون ساعت 30/ 11 دقيقه صبح بهوقت مكه است. تا چند ساعت ديگر بايد عازم عرفات شويم ...
حدود ساعت 30/ 15 سوار بر ماشينها شديم و محل اسكان را كه در خيابان ابن قيم شمالى بود، به مقصد عرفات ترك كرديم. ساعت 30/ 16 دقيقه به عرفات رسيديم. در بدو ورودمان، برخى به كوه جبلالرحمه، كه چادر ما در جوار آن بود، رفتند و برخى به استراحت پرداختند.
روايت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطبه حَجّةالوداع را بر فراز اين كوه ايراد كرد. آسمان نيمه ابرى است و گرماى آن قابل تحمّل است.
مسير نسبت به سالهاى گذشته بسيار خلوت بود. مسيرى كه سالهاى گذشته 4 تا 5 ساعت طول مىكشيد را در نيم ساعت آمديم. هنوز بسيارى از چادرها خالى است و حجاج نيامدهاند.
واقعاً درك شب عرفات چه دلانگيز است. نماز مغرب و عشا را در چادر اقامه كرديم، سپس دعاى سمات و دعاى شب عرفه را خوانديم. بعد از صرف شام كه مقدارى خوراك لوبيا و مرغ بود، برخى به استراحت پرداختند و برخى مناجات و راز و نياز كردند.
من نيز سجاده و كتاب دعا را برداشته، خود را در دل جمعيت، براى پيدا كردن جاى مناسب، براى راز و نياز گم كردم. هر كاران كه به عرفات مىرسيد، برنامهاى داشت و گويى پس از مدتها مىخواستند بغض فروخفته خود را بيرون بريزند كه توسل و گريستن بر امام حسين عليه السلام اوج بغض شيعه است. هركسى بهصورت فردى و يا در گروههاى دستهجمعى در حال مناجات، راز و نياز و زمزمه با خداى خود بود. همه زائران با لباس سفيد و يكپارچه. منظره دلانگيز شب عرفه بسيار زيباست. در دل شب «مسجد نمره» (1)و «جبل الرحمه» چون نگين در عرفات خودنمايى مىكند و خيل عظيم جمعيت در جبلالرحمه براى لحظهاى كاهش نمىيابد. هوا بسيار خوب است.
بسيارى از پتو استفاده مىكنند. فتواى مقام معظم رهبرى در بحث حج، واقعاً راهگشا است و بهنظر مىرسد كه در آينده منشأ تحوّلى عظيم باشد.
بهدليل بارندگى چند روز اخير، زمين نم دارد و نمىشود روى آن خوابيد. برادر همسرم چند حصير بهعنوان زيرانداز براى خود و همراهان تهيه كرد. اگرچه مشكل نم زمين تا حدى حل شدنى بود، اما پستى و
1) اين مسجد كه در وادى نَمِرَه قرار دارد، محل توقف پيامبر صلى الله عليه و آله و حضرت ابراهيم در روز عرفه است. وادىنمره متصل به سرزمين عرفات و بر سر راه مشعر قرار گرفته است. مساحت اين مسجد بزرگ، حدود يكصد و بيست هزار متر مربع است و گنجايش حدود صدو پنجاه هزار نمازگزار را دارد.
بلندى آن بهقدرى بود كه خوابيدن را مشكل مىكرد.
شنبه 11/ 11/ 82
صبح، نزديك ساعت چهار و نيم بامداد كه براى نماز بيدار شدم، دو نفر در چادر ما مشغول نماز شب بودند و بعد كه اذان صبح گفته شد، نماز را به جماعت خوانديم. پس از صرف صبحانه براى شركت در مراسم برائت از مشركين بعثه رهبرى رفتيم. آقاى رىشهرى پس از قرائت پيام رهبرى، به ايراد سخنرانى پرداخت و آقاى مرتضايىفر نيز شعارهايى بر ضدّ آمريكا و اسرائيل و ... سرداد. نكته مهم در پيام رهبرى آن بود كه ايشان خواستار برخوردارى سازمان كنفرانس اسلامى از حق وتو در شوراى امنيت شده بودند. بعد از ظهر نيز دعاى عرفه را خوانديم و هركس تلاش داشت از فضاى معنوى آن بهره گيرد؛ بهخصوص آنكه در روز عرفه امام زمان عليه السلام با حاجيان در صحراى عرفات همصدا مىشود و رحمت واسعه الى همه را دربرمىگيرد.
پس از خواندن نماز مغرب و عشا، آماده حركت به مشعر شديم. نكته جالب آنكه اهل سنت تنها جايى كه نماز مغرب و عشا را با هم مىخوانند، همين روز و در عرفات است.
كوچ عظيم ديگرى از «عرفات» به «مشعر» (1)آغاز شد. چند نفر از اعضاى كاروان ما پياده عازم مشعر شدند و به خيل كوچكنندگان پيوستند. طريق مشاة، مسيرى است براى كسانى كه پياده عازم مشعر هستند و مشتاقان خاص خود را دارد.
سردار كاظمى، فرمانده نيروى هوايى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و دكتر عباس عصارى معاون سازمان تأمين اجتماعى، دو تن از اعضاى كاروان ما بودند كه مسير عرفات تا منا را پياده طى كردند و با چه شور و شعفى از آن فضاى روحانى و معنوى سخن مىگفتند. اين دو برادر كه با همسران خود به حج مشرف شده بودند تلاش وافرى در بهرهگيرى از اوقات خود در حج داشتند و اين امر كاملًا محسوس بود.
اتوبوس ما در صف طولانى اتوبوسهايى كه به مشعر مىرفتند قرار گرفت، ولى بهعلت ازدحام شديد، پس از چند ساعت نشستن در اتوبوس، به پيشنهاد آقاى بايگان، مدير كاروان، بقيه راه را پياده رفتيم. كاروان حجاج شهر زلزلهزده بم با نوار مشكى كه بر لباس احرام خود بسته بودند، شناخته مىشدند و اين موجب
1) مشعر، يعنى مكان شعور و درك و فهم. اين سرزمين كه در محدوده حرم است، درّهاى است كم وسعت كهميان عرفات و منا واقع شده و طول آن تقريباً چهار كيلومتر است. در اين منطقه مسجدى است بسيار وسيع كه آن را مسجد «مزدلفه» مىخوانند. در محل همين مسجد، جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد و آياتى را درباره مشعر براى آن حضرت تلاوت كرد. در اين سرزمين حجاج علاوه بر ماندن شب عيد، بايد از دميدن فجر تا طلوع آفتاب، وقوف كنند و مستحب است ريگها را از اين محل گردآورند.
مىشد كه ايرانيان وقتى آنها را مىديدند، براى آمرزش جانباختگانشان فاتحه بخوانند.
يكشنبه 12/ 11/ 82: روز عيد قربان
صبح زود، پس از طلوع آفتاب وارد سرزمين منا (1)شديم. براى رمى جمره (2)عقبه عازم جمرات شديم. ازدحام جمعيت بهحدى بود كه حجاج ضعيفتر زير دست و پا مىماندند و كمك كردن به آنها بسيار مشكل بود. توجه به اجراى اعمال و مناسك در ميان حاجىها بهحدّى است كه هركس در هر شرايطى كار خود را انجام مىدهد. در نزديكى ما مرد سياهپوستى حولههاى احرام خود را كاملًا از دست داده و برهنه در حال رمى بود! چندبار كه به همراه برادرم مىخواستيم براى رمى به جلوتر برويم، بهعلت ازدحام و فشار جمعيت نتوانستيم. پس از توسّل به حضرت زهرا عليها السلام در جايى كه قرار داشتم سنگها را زدم و سنگهايى را به نيابت يكى از اعضاى كاروان كه بيمار بود انداختم. تلفات در رمى جمرات امسال بسيار بود كه رسانهها تعداد آنها را 270 نفر اعلام كردند. صداى آمبولانسها لحظهاى قطع نمىشد. يكى از مسائل بحثانگيز درباره رمى جمرات همين كشته شدن برخى از حجاج است. آيا نمىشود تدبيرى اتخاذ كرد كه كسى كشته نشود؟
وقتى از رمى برگشتيم متوجه شديم كه يك اتوبوسهاى خانمها، به همراه يكى از روحانيون كاروان نيامده و در راه مانده است! كيف و برخى وسايل؛ از جمله كالابرگهاى قربانى نيز در آن ماشين جا مانده است. بالأخره با تلاش فراوان، نزديك غروب، قربانى 60 نفر از اعضاى كاروان ذبح شد و آنان با انجام حلق و يا تقصير از احرام خارج شدند. برخى نيز تلاش فراوان كردند كه به رغم عدم قربانى، از احرام خارج شوند كه آقاى علوى، روحانى كاروان با پرسش از بعثه، به آنها اجازه داد. معدودى از زائران از جمله خودم در احرام مانديم.
بههرحال، ضعف در برنامهريزى مسؤولان، عدم همكارى حجاج ساير كشورها و بالاخره كمتجربگى برخى مديران و در نهايت، ضعف رانندگى رانندگان مصرى و سودانى كه بيشتر اتوبوسها را آنها هدايت مىكنند و ... را بايد از جمله مشكلات مهم در جابهجايى حجاج دانست.
حضور برخى چهرههاى جوان در حج
1) منا درّهاى است به عرض تقريباً پانصد متر و طول حدود سه كيلومتر و نيم، كه حاجيان بايد از طلوعخورشيد روز دهم تا ظهر روز دوازدهم- جز ساعاتى كه اجازه داده شده- آنجا را ترك نكنند و در آن مكان بمانند. آنجا را «مُنى»، «مَنى» و «مِنى» هرسه خواندهاند.
2) جمرههاى سهگانه، در منا و نزديك به مكه است. نوشتهاند در اينجا آدم شيطان را كه در پى وى مىرفت با افكندن سنگريزه از خود راند و حاجيان با تأسى به آن حضرت و بهعنوان يك واجب دينى، روزهاى 10 تا 12 ذىحجه سنگ بهطرف ستونهاى سنگى پرتاب مىكنند.
قابل تأمل است؛ چرا كه بيشتر حجاج ايران ميانسال و پير هستند. در كاروان ما چند چهره جوان حضور دارند كه با هركدام صحبتهايى شد؛ از جمله جوانى كه با همسرش ماه عسل خود را به حج آمده بودند و چه رسم زيبايى!
آقاى مشكفروش سى سال سن دارد و فارغالتحصيل رشته مكانيك است و در بخش صنعت مشغول به كار است. او به وهابيان و برخى ضعفها در تدبير امور حج معترض بود. جوان ديگرى از كاروان، به نام حسين عراقچى كه 16 سال بيشتر نداشت و سال اول دبيرستان بود، پس از انجام دو عمره، اين سفر سوم او به سرزمين وحى بود و از اينكه توفيق سفر پيدا كرده، بسيار خوشحال بود. او هم مانند ديگر حجاج حلق كرد و به خيل سرتراشيدهها پيوست.
يكى ديگر از جوانان كاروان به نام مجيد انصارى، مؤذن كاروان در عرفات و منا بود و دعاى عرفه را به زيبايى مىخواند.
او دانشجوى سال سوم داروسازى بود و بيست و يك سال داشت. از وى پرسيدم وقتى كه حلق كردى چه احساسى داشتى؟
گفت: «تجربه جديد را حس كردم و نقطه اوج حج را در نيمه شب عرفات مىدانم.
بزرگترين تحوّل در من، در اين زمان ايجاد شد؛ چراكه گفته مىشود در آنجا همنفس با امام زمان (عج) هستيم.
علاوه بر اين جوانان، حضور برخى چهرهها در كاروان نمود بيشترى داشت؛ مانند دكتر سيد هاشم سيد مهدى، پزشك جراح 60 ساله. اين سفر، پنجمين سفر حج او است. خانواده وى؛ از جمله خودش، پدر، برادر، پسر و دامادش، همگى از مدرّسان و مربّيان قرآناند. او بخش اعظم خطبههاى نهجالبلاغه و همچنين اشعار حافظ، سعدى، مولوى و فردوسى را از حفظ دارد و با قرآن محشور است.
در هر سال، 12 مرتبه قرآن را ختم مىكند و تلاوت يك جزء قرآن در هر روز از برنامههاى اوست. او ذكر خدا را آرامشبخش مىداند. پزشكى است خوشاخلاق و مبادى آداب.
دكتر سيدجواد مير، مشاور وزير و مدير كل بينالملل و سازمانهاى تخصّصى وزارت جهاد كشاورزى، كه از بستگان مىباشد، نيز از زائران كاروان است. او داراى تحصيلات دكتراى اقتصاد است و تجربه زيادى در آشنايى با جهان دارد.
بهدليل تحصيلات خارج از كشور و نيز مسؤوليتهايى كه داشته، به بيش از 100
كشور جهان سفر كرده است و گنجينهاى از آموختنىهاى جهان را در سينه دارد. او لحظه ورود به عرفات و خروج از منا را اوج سازندگى معنوى مىداند و مىگويد: در سفر حج احساس مىكنيم كه حائلى ميان بنده و خدا نيست و اين بالاترين رضايتمندى است كه در اين سفر به انسان دست مىدهد.
حاجمحمد (برادربزرگترم) و همسرش، حاج محمود حسينى (دايى همسرم) با همسرش و دكتر سيد جواد مير كه ذكر اوصافش رفت، با همسرش در اين سفر همراهم بودند.
دكتر ياوريانفر چشمپزشك، با مادرش به حج آمده است. رفتار بسيار محترمانه و مؤدبانه او با مادرش، مىتواند الگويى براى جوانان امروز جامعه ما باشد.
وقتى با او صحبت مىكردم مىگفت: از زمان فوت پدرش تلاش كرده است كه مادرش احساس تنهايى نكند.
مهندس سيد مصطفى خردمند، قائممقام مدير عامل شركت قطار مسافربرى رجاء، از همسفران باصفا است. هرگاه او را مىديدم، ياد فضاى جبهه و جهاد مىافتادم، بهخصوص كه او همواره چفيهاى بر گردن مىانداخت.
سهشنبه 14/ 11/ 82
بعد از رمى جمرات، قربانى و حلق، در دومين روز بيتوته در منا، ساعت اندكى از بامداد گذشته، به همراه مدير كاروان و حدود 40 نفر از اعضاى كاروان، مسير منا تا عزيزيه را پياده و از آنجا تا مسجدالحرام را با اتوبوس طى كرديم تا آخرين اعمال حج را انجام دهيم؛ طواف، نماز طواف، سعى صفا و مروه، طواف نساء و نماز طواف نساء، آخرين مراحل و برنامههاى حج تمتّع است. حوالى ساعت 2 بامداد به مسجدالحرام رسيديم و تنها دغدغهام رسيدن بهموقع بود كه بتوانيم پس از انجام اعمال طواف و نماز طواف به منا برگرديم و رمى جمرات سهگانه را انجام دهيم. ساعت 30/ 2 بود كه اعمال را آغاز كردم. در كمال ناباورى، اعمالم تا ساعت 4 بامداد طول كشيد. وقتى مؤذن مسجدالحرام اذان نماز شب را گفت، اعمال من تمام شده بود. هر شوط از سعى صفا و مروه را در 5 يا 6 دقيقه طى مىكردم. دليل اصلى رسيدگى سريع به اين اعمال، شايد خلوت بودن مسجدالحرام بود.
فرياد صلوات شيعيان لبنانى در طواف و سعى، فضاى عرفانى و روحانى ويژهاى را به مسجدالحرام بخشيد.
هنگام برگشت به منا، مدير كاروان يك دستگاه اجاره كرد و براى هر نفر 15 ريال كرايه داد. نزديك جمرات پياده شديم و پس از طى مسافت كوتاهى (صد پلكان) به جمرات سهگانه رسيديم. آخرين اعمال نماز ظهر و عصر را در سرزمين منا خوانديم و من چند ركعت نماز به نيابت از همسر و فرزندان و پدر و مادرم خواندم. شايد اين نمازها بهترين نوع بهياد بودن خانواده و بالاترين هديه معنوى براى آنها باشد. از منا به سوى مكه و هتل ابن قيم شمالى را پياده طى كرديم كه حدود 20 دقيقه طول كشيد.
شب موفق به ختم قرآن شدم، سجده شكر بهخاطر اين توفيق بهجا آوردم. دقايقى از بامداد گذشته بود كه راهى مسجدالحرام شدم. بهعلت شلوغى بيش از حد، 45 دقيقه طول كشيد تا به حرم رسيديم. در كنار ركن يمانى دعاى مشلول را خواندم. گروهى به تنعيم (1)رفته و محرم شدهاند تا حج مستحبى بهجا آورند. جمعى نيز به طواف وداع مشغولاند؛ چراكه فردا بايد به ايران برگردند يا به مدينه بروند.
جمعه 17/ 11/ 82
پس از نماز صبح، به همراه اخوى و چند تن از دوستان دو وسيله كرايه كرديم و عازم جبلالنور (2)براى رفتن به غار حِرا شديم. مسافت از پاى كوه تا غار 50 دقيقه طول كشيد. از پايين كوه تا بالاى آن دستفروشان و گداها بساط پهن كردهاند.
عكاسها هم با عكس فورى كاسبى خوبى بههم زدهاند. با 10 ريال سعودى يك قطعه عكس رنگى فورى مىگرفتند. فضاى غار بسيار محدود است و تنها يك نفر مىتواند درون آن به نماز بايستد و صف طولانى منتظران مانع از رفتن به داخل غار مىشود.
در فراز و فرود كوه، در اين فكر بودم كه حضرت خديجه عليها السلام اين مسير طولانى را چگونه 40 شبانهروز طى مىكرده و براى پيامبر صلى الله عليه و آله آب و غذا مىبرده است.
شنبه 18/ 11/ 82
پس از نماز صبح، براى عمره مفرده عازم مسجد تنعيم شديم. حدود 50 نفر از اعضاى كاروان آمده بودند. از اينكه خداوند توفيق داد بار ديگر محرم شوم و اعمال حج بهجا آورم خداى بزرگ را شكر كردم. در مسجد تنعيم محرم شدم و اعمال از حدود ساعت 30/ 8 آغاز شد. صفوف طوافكنندگان و سعىكنندگان بهكندى حركت مىكرد. هنگامى كه نماز طواف نساء را خواندم، ساعت 15/ 11 را نشان مىداد.
1) مسجد تنعيم در ابتداى محدوده حرم واقع شده كه با توجه به توسعه شهر مكه، در حال حاضر جزو شهرمكه محسوب مىشود. هنگامى كه از مدينه يا جده وارد مكه مىشويم، در سمت چپ خيابان و در ورودى شهر مكه، ساختمان مسجد بهچشم مىخورد. اين مسجد يكى از ميقاتها است و كسانى كه در مكه باشند، جهت احرام عمره مفرده به اين مسجد مىآيند و در آن محرم مىشوند. فاصله مسجد تنعيم تا مسجدالحرام شش كيلومتر است.
2) جبلالنور در شرق شهر مكه واقع است و غار حِرا در بالاى آن قرار گرفته و ارتفاع آن، بهاندازه قامت يكانسان است. پيامبر صلى الله عليه و آله تمام ماه رمضان هر سال را در اين غار به عبادت مىپرداخت و در غير ماه رمضان گاهى براى عبادت به آنجا مىرفت و تنها ياور آن حضرت؛ يعنى همسرش خديجه، بارها براى آنحضرت آب و غذا مىبرده است. تا اينكه جبرئيل امين در بيست و هفتم ماه رجب بر پيامبر صلى الله عليه و آله كه در داخل غار مشغول عبادت بود نازل شد و اولين آيات قرآن را بر آن حضرت تلاوت كرد.
اين عمره مفرده را به نيت پدر و مادر و همسر و فرزندانم و همه شيعيان انجام دادم.
امشب ساعت 7 بايد چمدانها را تحويل دهيم تا كاروان آنها را به هواپيمايى جمهورى اسلامى تحويل دهد.
يكشنبه 19/ 11/ 82
ساعت 45 دقيقه بامداد است. زيارت اسماعيل و هاجر را خواندم و همچنين نماز زيارت را. حضرت حجةالاسلام جناب آقاى قرائتى ده قدم جلوتر از من نشسته است و جمعى از روحانيون گرد او را گرفتهاند. آقاى قرائتى از جمله روحانيون پرنفوذ ايران است. شايد اين رمز موفقيتش در گرو اخلاص، سادگى و بذلهگويى و مردمى بودن وكم بودن فاصله گفتار و عملش باشد.
مسجدالحرام در حال خلوت شدن است؛ بهطورى كه مىتوان بهراحتى وارد حِجر اسماعيل شد و يا طواف انجام داد.
پس از نماز صبح و صرف صبحانه عازم قبرستان ابوطالب شديم. سپس به حرم رفتيم و آخرين خداحافظى با كعبه را انجام داديم.
پس از نماز ظهر و صرف ناهار، ساعت 30/ 15 مكه را به سمت جده ترك كرديم.
امشب فرصتى پيش آمد تا با دو تن از حجاج صحبت كنم. ابتدا با دكتر سيد هاشم سيدمهدى، پزشك جراح، 60 ساله كه وصفش گذشت. او مىگويد طبق يك سنت خانوادگى، مرتب جلسات قرآنى در خانهشان برگزار مىشود و خود او بنيانگذار هيأت پيروان قرآن است. دكتر سيد مهدى كه به همراه همسر و چهار فرزند خود به حج آمده است، در پاسخ به اين پرسش كه اوج حج را در چه مىداند؟ گفت: اوج حج را در وحدت مىدانم.
دكتر سيد جواد مير، ديگر همصحبتىام در جده بود. دكتر مير مجموعه سفر حج را با توجه به كاستىهايى كه در مديريت و مسائل اجرايى آن وجود دارد، بسيار سازنده مىداند و مىگويد: وقتى اعمال تمام شد، در روحم احساس سبكى كردم.
ساعت حدود 18 بود كه به جده رسيديم، در ميان راه، مؤسسهاى خيريه، به حجاج آب زمزم، پوستر مكه و مدينه، يك عدد نوار قرآن و يك بسته خوراكى هديه داد.
اين تبليغات در بدو ورود هم بهصورت ديگرى خودنمايى مىكرد و حاكى از سرمايهگذارى هنگفت در امر اطلاعرسانى و تبليغات است.
آخرين نماز جماعت در اين سفر معنوى را به امامت حجتالاسلام علوى حسينى، روحانى كاروان اقامه كرديم. يكى از خدمههاى كاروان گذرنامه و بليتها را تحويل داد و گفت تا ساعت 10 شب در زير چادرى كه مستقر هستيم خواهيم بود و پس از آن به سالن انتظار، براى انجام تشريفات پرواز خواهيم رفت.
ساعت 30/ 23 براى تشريفات پرواز بهسمت سالن فرودگاه رفتيم. مأموران هواپيمايى ايراناير چمدانها و بارهاى فراوان حاجيان را كه چندين تن بود، از حجاج گرفتند و به بار هواپيما منتقل كردند. هنگام خروج يك جلد كلاماللَّه مجيد هديه پادشاه عربستان به همه حجاج داده شد.
از خداى بزرگ توفيق زيارت خانه كعبه و مسجدالنبى صلى الله عليه و آله و بقيع شريف و اجراى فريضه بزرگ حج را براى مشتاقان كوى دوست خواهانم.
پىنوشتها
اسرا دوغان
بخش نخست اين نوشته را، در شماره گذشته (54) آورديم و اكنون بخش دوم آن را، در شماره حاضر به شما خوانندگان گرامى تقديم مىكنيم:
حج در دوران روسيه تزارى
در نيمه نخست قرن نوزدهم، تركستانىها از يك سو به خاطر عقبماندگى سياسى، اقتصادى و فرهنگى و از سوى ديگر به دنبال سياست گسترش سيطره روس بر ديگر بلاد، زير سلطه روسها درآمدند. در اين زمان مسلمانان تركستان براى انجام عبادات دينى، با مشكلات جديدى روبهرو شدند؛ به ويژه در عباداتى مانند حج، كه لازم بود دولت از ايشان محافظت كند. اسلام در اين سرزمينها اهميت بسيار داشت و روسها مىدانستند كه مانع شدن و جلوگيرى از عبادت، براى آنان دردسر ساز خواهد شد.
بنابراين، به جاى «منع»، سياست «محدود كردن» را به كار بستند.
امين الدوله كه در سال 1316 به حج رفته، مىنويسد:
«... چنانكه دو سال است احدى از تبعه روس نتوانستهاند براى حج تذكره بگيرند و آنچه رفتند، تذكره آنها عنوان تجارت و سفر استانبول و مصر بود.»
وى در جاى ديگر مى نويسد: «محمد شامل پاشا پسر شيخ شامل داغستانى است كه سالها با دولت روس جنگيده به دربار عثمانى پناهنده شده و در آنجا مدفون گشت.
محمد پاشا كه پسر اوست، ماهى 150 ليره مجاناً شهريه مىگيرد و در مدينه اقامت دارد.» (1)روسها مىدانستند كه حج عبادت صرف نيست. بهعكس، نقشه سياسى حج را هميشه زير نظر مىگرفتند و ارتباط حجاج تركستان در راه حج و خبر گرفتن از اوضاع همديگر براى روسيه بسيار خطرناك بود؛ زيرا اين امر نشانه اتحاد مسلمانان ماوراءالنهر محسوب مىشد. آنها به دنبال اين بودند كه به شكل مناسبى جلوى اينگونه عبادات را بگيرند.
يكى از كارشكنىهاى آنان، خوددارى از دادن گذرنامه به حجاج تركستان بود. در سال 1880 بر اساس يك قانون، اعطاى گذرنامه به مسلمانان به حالت تعليق در آمد، ولى حجاج در برابر اين موانع تسليم نشده و با رفتن به بندر ادسه، با هزينه بسيار زيادى گذرنامه تهيه مىكردند و به راه خود، به سمت حجاز ادامه مىدادند.
روسيه نيز قادر نبود جلوى اينكار را بگيرد تا اينكه در سال 1904 اين ممنوعيت لغو شد، حتى در ادسه براى فروختن گذرنامه به مسلمانان، دفاتر زيادى باز شده بود و بعضى از مسلمانان نيز در اين ميان، دچار نيرنگبازىهاى دفترداران مىشدند. (2)حكومت براى مقابله با فريضه حج، تشكّلهاى مسيونرى به راه انداخت و به علما در مورد نوشتن كتاب و رساله براى منع مردم از سفر به حجاز فرمان داد. يكى از اين كتابها در سال 1870 با نام «سفر به حج و مكه و تأثير سياست و دين» چاپ شد. در اين رساله به نقش سياسى- فرهنگى مناسك حج توجه شده و در عين حال، تا حدّ ممكن مسلمانان از رفتن به حج منع شده بودند.
در اواخر قرن 19، تفكّر اسلامى گسترش يافت و بالطبع روسها از اين امر بسيار نگران بودند. اين ترس و وحشت تنها در روسها نبود، بلكه كشورهاى غربى؛ مانند انگلستان كه مستعمرات زيادى در ميان ممالك اسلامى داشتند، نيز گرفتار چنين وحشتى بودند. براى جلوگيرى از سفر مسلمانان به حج، داشتن تنها يك دروغ و شايعه نيز كافى بود؛ مثلًا كافى بود بگويند بيمارى وبا در ميان حاجيان شايع شده است!
بعد از 1890 سازمانهاى قرنطينه بيمارىهاى مسرى تشكيل شد. در اين سياست، به ظاهر هيچ منعى براى رفتن به حج وجود نداشت، ليكن با گنجاندن مسأله بيمارى به عنوان شرط شرعى، براى
پيشگيرى از اين سفر كفايت مىكرد.
عبدالرشيد ابراهيم، يكى از مسلمانان روسيه، كه اصالتاً ازبك بود، تجربه خود را در كتاب «سفرنامه حج» اينگونه آورده است:
«هر اندازه كه قرنطينه در ظاهر يك تدبير صحيح است، در اصل يك معلنت سياسى است. ولى متأسفانه رجال حكومت عثمانى و پزشكان، از اين جهت در كل معنا غافل و بيگانه هستند.»
شگفت آن بود كه معمولًا در اوايل ماه رجب، زمانى كه حجاج مىخواستند گذرنامه بگيرند، اعلام مىشد كه در يكى از ايالات روسيه وبا مشاهده شده است! چون راه عبور حجاج، در ماه رجب و شعبان از خاك روسيه بود، اين امر هر سال اتفاق مىافتاد و خبر ديده شدن آثار بيمارى وبا مرتب اعلام مىشد. همچنين بايد در نظر داشته باشيم كه به خاطر ساخت راهآهن به وسيله دولت عثمانى، راه حج بسيار كوتاه شده بود. به همين دليل اجازه نمىدادند كسى در ماه رجب براى اخذ گذرنامه مراجعه كند.
مسلمانان بعد از مدتى، به فكر چاره افتادند. آنها نه گذرنامه حج كه گذرنامه يك كشور ديگرى را از دولت روسيه مىگرفتند! ولى متأسفانه حجاج ما وقتى از مكه خارج مىشدند، مىبايست قرنطينه را تحمل مىكردند. از آنجا به بيروت رسيده و دوباره قرنطينه مىشدند و به ازمير مىآمدند و بار ديگر همان بدبختى را داشتند و اگر مىخواستند به روسيه بروند، دوباره در كفّه قرنطينه مىشدند، ولى در هيچ يك از آنها، نه قانونى وجود داشت و نه بهداشتى.
حتى بعضى وقتها چنان برخوردهاى بدى مىشد كه با هيچ عقلى سازگار نبود.
اگر يك كشتى از مسلمانان از استانبول به روسيه مىرفت، حتماً قرنطينه مىشد، ولى كشتى روسى كه قصد برگشت از قدس را داشت، مشمول قرنطينه نمىشد و اگر در اين كشتى فقط و فقط يك مسلمان وجود داشت آن فرد بايستى تحت قرنطينه در مىآمد. در واقع، آن زمان قرنطينه منحصر به ايام بازگشت حجاج بود.
به نظر مىرسد اين امر از يك سو بهجا بود و از سوى سياسى و نوعى ستم؛ زيرا قرنطينهاى كه در كشورهاى مسلمان (مانند مصر و يا قدس) اجرا شد، تا اين حد سختگيرانه نبود.
در اسناد عثمانى، نمونههاى زيادى از اين دست وجود دارد كه تنها دو مورد از
آنها را در اينجا مىآوريم:
92 /Z /0131( N .PRK .AZJ 52 /85
قرنطينه (تحفّظ خانه) حجاج و ديگر مسافرانى كه از ادسه و كؤستنجه به درِ سعادت آمدهاند.
)42 /6 /5231( Y .MTV .303 /071
گزارش عزيمت حجاج خراسان به مكه، از مسير كرمانشاه، به خاطر اغتشاش راه روسيه و لزوم جلوگيرى مفرط آنها به قبض عبور و لزوم صدور تذكره براى آنها از اداره تذكره محل اقامت. (65- 165/ 1/ 25 1324 سال- مركز اسناد وزارت خارجه ايران، فرستنده: اداره تذكره خراسان و سيستان).
رونوشت نامه در خصوص دستور استرداد جريمه دريافتى از حجاج تيمورى با توجه به سرقت تذكرههاى آنها و نامه در مورد صدور دستور استرداد وجوه جريمه دريافتى از حجاج تيمورى به آنها.
سال 1324. 4- 4، 3- 3/ 5/ 25/ (مركز اسناد وزارت خارجه ايران).
نامهاى در باره رييس گمرگ سيستان از استرداد وجه دريافتى از حجاج تيمورى سرقت تذكره آنها و لزوم رسيدگى به قضيه.
116- 115/ 1/ 6/ 25/ 1324 (مركز اسناد وزارت خارجه ايران).
ممانعت از حركت حجاج روس به سمت حجاز كه در قرنطينه خانه كالازومن شورش به پا كرده بودند.
)9231 h( /Dosya 05 /1 DH .ID
على رغم اينكه حكومت روسيه قادر به حلّ اين مسأله نبود، در سال 1896 كميتهاى زير نظر والى عمومى تركستان تأسيس كرد. اين كميته در جلسه اول خود اظهار داشت كه اساساً ممانعت از رفتن به حج قابل قبول نيست. به همين دليل بايد بدين امر اجازه داده شود. ولى اين مسامحه، امرى ناخواسته بود. بر اساس رأى اين مجمع، سفرهاى حج مىبايستى در چهارچوب برنامهاى خاص انجام مىشد.
اگر كسى مىخواست از راه دريا برود، با قطار از تركستان به بندر كريمه (ادسا) و از آنجا هم مىبايست با كشتىهاى روسى بهحجاز مىرفت.
اين برنامه بعد از مباحثههاى طولانى
در تاريخ 1903 از طرف روسيه تزارى تأييد و به مرحله اجرا در آمد.
)hukumeti ,Mayis 1993 s .31 Car yol ,Turkistan Hacilari ve( [ D .Brazuer ,Mekke ge
در اين ميان و در سال 1904، قانون ممنوعيت سفر حج لغو شد. در آن دوران، تاجرى ثروتمند از تاشكندى، به نام سيد غنى عظيم بايف، پيشنهادى را درباره حجگزارى به والى عمومى تركستان ارائه كرد، ليكن نگاه والى به اين پيشنهاد مثبت نبود. او هم بعد از اين به پايتخت روسيه رفت و از سنپطرزبورگ موافقت گرفت.
در اين پيشنهاد براى حجاج بايستى قطارهاى خصوصى تهيه مىشد. جايىكه حجاج در آنجا جمع مىشدند، يا همان بندر ادسا، حاجىخانهها و مراكز بهداشتى تأسيس مىشد و مترجمها در طول راه براى كمك به حجاج مستقر مىشدند. امور حج نيز بايد بر عهده شركتهاى خصوصى گذاشته مىشد.
روسها در سفارتها و كنسولگرىهاى حجاز از مسلمانان تركستان اقدام به جذب كارمند مىكردند. از ميان اين افراد، شاعر و متفكر سمرقندى، صدقى منجزى (1869- 1927) در تاريخ 1900 در سفارت جده به كار مترجمى مشغول شده بود. يكى ازاين شركتهاى مسافرتى، شركت عظيم بايف بود كه با مديريت جديد، اولين سند حج خود را در سال 1908 با گروهى ده هزار نفرى محقّق ساخت. (همان كتاب، ص 32).
اين تنظيمات جديد نتوانست درگيرىهاى حجاج تركستان را از ميان بردارد. انتقاد بسيار تندى كه عليه عظيم بايف از طرف يكى از حجاج تركستان به نام مصطفى يانقليجو، كه به اداره اتحاد مسلمين فرستاده شده بود، چنين مىگويد:
«افندى محترم! شما را به خدا قسم مىدهم اين نامه را كه با اشك خونم نوشتهام، در مجلهتان مطرح كنيد. دو سال قبل كسى كه با نام سيد غنى عظيم اف، بين حجاج سمسارى مىكرد، امسال كارش بسيار گستردهتر شد. حجاجى كه وارد ادسه شده و وارد منازل مىشوند از طرف مأمورين دولتى دستگير مىشوند، گويا به زندان برده مىشوند. از دو طرفشان كشيده و به حاجىخانه عظيم بايف مىبرند. بعد از اينكه يكبار به حاجىخانه وارد شدند، ديگر ممنوعالخروج مىشوند. اگر كسى به طور اشتباه نيز از اين حاجىخانه بيرون
مىآمد، نگهبانى فرياد مىزد كه داخل شو اى سگ! اين رفتار را مجلههاى ادسا به بهداشت حجاج نسبت مىدادند. ولى حجاج روسى كه از قدس مىآمدند) Palamonikha (و با ما در يكجا زندگى كرده و با همان واگن آمده بودند، در داخل شهر آزادانه تردد مىكردند.
حجاج در رفتن از ادسا مجبور هستند بليتشان را رفت و برگشت بخرند و بايستى با كشتى روس عزيمت كنند. اگر تنها بليت رفت مىخواستند شركتها از فروش بليت خوددارى مىكردند. قيمت بليت آنقدر زياد است كه در عقل انسان نمىگنجد. اين امر هر ساله بدينگونه است. حاجى مانند فردى تبعيدى تحتالأمرِ خادمان كشتى به حج مىرود و بر مىگردد. كشتى حجاج را مانند يك قايق فاضلاب نگاه مىكنند. تا چه وقت حالمان بدينگونه خواهد بود؟! چه وقت چشم اعضاى مسلمان محترم مجلس مبعوثان استانبول دوما به وضعيت ما مىخورد و از اين رذالت خلاص مىشويم!؟
موكّلهاى مرخص دوما و اعضاى مجلس مبعوثان! شما ميزبان هستيد و ما ميهمان. گمان مىشود كه توجه داشتن به حال ما و راضى شدن به اين حال، كه در سرزمين خودتان اتفاق مىافتاد، با ميهماننوازى عثمانى كه به اين خصوصيت از اول افتخار مىكردند، هيچ وقت قابل قبول نباشد.
اى نايبان! نگاه كنيد به احوال مسلمانان، مرحمت بكنيد! به اين وحشت كه در داخل مدنيت اجرا مىشود، اجازه ندهيد.
مثل ملتهاى ديگر، ما هم حج شريفمان را با كمال حرمت و استراحت انجام دهيم. چاره اين مسأئله بر عهده شما واجب است مگر نه مسؤوليت شما در پيش خدا خيلى زياد است؟!»
سفرهاى قبلى كه با كاروان انجام مىشد، جاهاى مشخص و معين طبق سن ميهمانپذيرها و سيستمهاى حفاظتى داشت.
در مسير قطار حجاج هم هزاران نفر براى سوارشدن به قطار در ايستگاه كوچك و غير مجهّز تجمع مىكردند. در اينجا خطرهايى جان حجاج را تهديد مىكرد.
بيشتر حجاج نمىتوانستند از نظر بهداشتى به اندازه كافى از خود مراقبت نموده، مريض شده و در استانبول براى بازگشت به كشور خودشان گدايى مىكردند. اما برخى از اسناد در اين ارتباط:
آنان به سفارت روسيه سر مىزدند.
در صورت برگشت، دست خالى از آنجا پيش امراى عثمانى رفته و از آنان
كمك مىخواستند.
اعطاى هزينه كافى براى بازگشت حجاج بخارا و اهالى چين، كه در سعادت پريشان شده بودند.
)21 /R /6331( MV /361 /63
حمل و نقل رايگان حجاج بخارايى) 92/ M/ 2331 (DH. ID. 25/ 11
پرداخت هزينه سفر بازگشت 600 حاجى افغانى كه بعد از برگشتن از جده، در استانبول متوقف شده بودند، از ترتيبات مصارف غير مسلحيفه.
)10 /RA /8231( MV .731 /711
01 /05 )32 /RA /2331( DH .MP .HPS .M
به نظر مىرسد كه حجاج تركستان، در مسير حج، مشكلات گوناگونى داشتهاند.
بهبودى در سفرنامه حج خود چنين مىنويسد:
«حاجى به خاطر اينكه در كيسه پولش، هزاران سكه پول نداشت، نمىتوانست به اندازهاى كه دلش مىخواست غذا بخورد. در قرنطينه خودش را مسكين نشان مىدهد و بدون پول از قرنطينه عبور مىكند و ذلّت را بهجان مىخرد، حاجى مكتب و مدرسه ديده پيدا نمىشود.
بعضى از حجاج ما بدون داشتن پول راهى سفر مىشدند، بسيار تأسفآور است كه «ما مسكينيم» مىگفتند و با حمال و مأمورين بندر دعوا مىكردند. بعضى گوشتهاى يك ماه قبل را مىخوردند و مريض مىشدند. در آن هواى گرم، گوشت اسب و غاز مىخوردند.
يكى از شكايات حجاج تركستان به دولت عثمانى را در ذيل مىآوريم:
مشكل تراشى دلالهاى تبعه روس در بين مسلمانانى كه قصد عزيمت به حج را داشتند، با سوء استفاده از عدم آشنايى حجاج به زبان روسى. در عوض دولت عثمانى نيز با مهر رسمى اقدام به تعيين كدخدايى از اهالى مسلمان چين و تركستان مىنمود تا اين مسأله را برطرف نمايد.) 92/ 2/ 0131 (Y. PRK. AZT 52/ 85
سفر حجاج زن به حجاز بسيار دشوارتر است. بهبودى در اين مورد مىنويسد:
بعضى از برادران تركستان با عيالشان به سفر مىروند. در كشتى احوال حجاج
خانم بسيار اسفبار است. با اين حال كشانيدن آنها به حج و زير پا گذاشتن ايشان و پنهان كردنشان دربدترين جاى كشتى و پوشاندن آنان در لباسهاى ناراحت، واقعاً گناه است. آنها به سبب شدت سفر و اذيت در مسير، مريض مىشوند. اگر مىشد مادرهاى بيچارهمان را نبريم، بهتربود. امپراتورى روسيه براى جلوگيرى از يك شورش و نارضايتى اجتماعى بود كه رفتن به حج را به صورت علنى منع نمىكرد. مسلمانان نيز در راه چارهجويى براى مبارزه با دسيسه روسها، به ناچار حج پنهانى را در پيش گرفتند. آنان گاهى به بهانه بيمارى، گاهى براى تجارت و گاهى نيز به صورت غيرقانونى از كشور خارج و به حج مىرفتند؛ زيرا كنسولگرى روسيه در جده مراجعه افراد زيادى را ثبت كرده كه فاقد گذرنامه بوده و به صورت غير قانونى وارد حجاز شده بودند.
(Brauzer ,S .30)
بيشتر اين حجاج احتمالًا به صورت قاچاق از راه ايران، افغانستان و هند به جده سرازير مىشدند.
روسها هميشه سعى مىكردند تا اخبار شورشىها و حوادث داخلى و خارجى مسلمانان تركستان به گوش ديگران نرسد. بهطور مثال، در سال 1903 كه شورش دوكچودر فرغانه به وقوع پيوست، روسها رفتن به حج را براى مسلمانان تركستان ممنوع اعلام كردند.
Kaybolan vatan Turkistan Faciasi( )Muhammed MusaTurkistani ,
(1983 ,S .345 )
ما از تعداد مسلمانانى كه هر سال از روسيه تزارى موفق به انجام سفر حج مىشدند، اطلاع دقيقى نداريم. براى تثبيت ارقامى كه نزديك به حقيقت باشد، بايستى اسناد مربوط به حج در كنسولگرى روسيه در جده و مدارك موجود در سازمانهاى روسى مورد بررسى قرار گيرد.
با اين حال، اسناد و نوشتههاى ثبت شده در كنسولگرى روس در سال 1894 اطلاعاتى را در اختيار ما مىگذارد كه نشان مىدهد، حدود 75% از 3500 نفر حاجى اعزامى، از حجاج فرغانه بودهاند.
Marefetge ,Taskent ,1984( )Isa Cabbarov ,Zulmetten
تعداد حجاج، باتوجه به قحطى ويا وفور نعمت در كشورهاى اسلامى، هر سال كم وزياد مىشد. بهطور مثال، در سال 1909 به دنبال افت ميزان توليد پنبه، كه از اصلىترين منابع درآمد مردم فرغانه به شمار
مىآمد، تعداد حجاج به 1500 نفر كاهش و در عوض در سال 1910 به خاطر خوب بودن محصول پنبه، اين رقم به 5000 نفر افزايش يافته بود. Brauzer S. 31 (
علىرغم اينكه تركهاى تركستان در دوره روسيه تزارى شرايط بسيار سختى را مىگذراندند، با اين وجود علاقه و عشق خود به سرزمين مقدس را در هر جايى بروز مىدادند. آنان براى آسان كردن سفرهاى حج از هيچ تلاشى دريغ نمىكردند. در اين چهارچوب، از آنجا كه راه آهن اسانبول حجاز دولت عثمانى مسير حج را كوتاهتر و آسانتر كرده و براى اهالى تركستان نيز بسيار پر فايده به شمار مىآمد، آنان نيز تا جايى كه توان داشتند كمكهاى مالى خود را براى انجام اين پروژه ارسال مىكردند. از آن جمله در سال 1316 هجرى، از طرف كوشبكهاى بخارا و آستاناكول براى راهآهن حجاز مقدار 846. 37 قروش به كميسيون اعانه راهآهن عثمانى فرستاده شد. ب)
81 -3 /evrak n .084 /032( )BA .Yildiz esas evrak ,Kisim
به همين شكل، يابال باطور از اميران مانايماى گرگير در سال 1904 در اثناى سفر بهحجاز از راه استانبول، مقدار دو هزار صم) Som (كمك مالى كرده بود. در مقابل، از طرف عبدالحميد پادشاه عثمانى نيز برات و نشان طلا به وى اعطا شد.
Sabdan )Kemal Sabdan Ululu ,
baatir ,Haz .N .Kapov Biskek ,1992( Sabdan Koskaca Tarih ,
حج در دوران كمونيستها
تركستان به دوره جديدى پا گذاشت كه در آن، انقلاب بلشويك بر ضدّ اسلام به وقوع مىپيوست. بلشويكها در سالهاى
ابتدايى حكومت خود تدابير سختى را در برابر اسلام انديشيده بودند. از مهمترين دلايل اين امر، شورش آزاديخواهان باسمالچيان مسلمانان در تركستان بود. رژيم در جهت عدم موفقيت در برابر اينگونه حركات، سياست مجادله با مسلمانان را مدتى كنار گذاشت.
اسنادى در خصوص رفتن مسلمانان به حج در اين دوره در دست نداريم.
در ميان سالهاى 1918- 1920 بين ارتش سرخ روسيه و باسمالچيان جنگ شديدى رخ داد كه در نتيجه آن، مردم فرغانه روزهاى سختى را پشت سر گذاشتند.
در اين زمان مسلمانان فرغانه به حج، به عنوان راهى براى نجات مىنگريستند.
كايقوسوز آتاباى در چهارمين اجتماع كميته مركزى تركستان چنين مىگويد:
«مردم فرغانه اكنون تك تك و گروه گروه زندگى روستاييان را خراب مىكنند، مالهايشان را مىفروشند. آنها كه بچه ندارند زنانشان را طلاق مىدهند و براى رفتن به حج، به سوى قطارها مىشتابند.»
در اين ايام رفتن به حج آنقدر رواج يافته بود كه به حجاز به چشم سرزمين موعود موعود فرغانه نگريسته مىشد.
Taskent 1992 ,)S .85( kaygilari ,Ozbegim ,ed .M .Mansur ,Kaygisiz Atabeyin
در اين سالها تركهاى تركستان به بهانه اداى فريضه حج و بهجا آوردن مراسم آن، به خارج كشور رفته و ديگر برنمىگشتند. تعداد حجاجى كه از سال 1920 به اين سوى بهعربستان رفتند و در آنجا ساكن شدند، 300- 400 هزار نفر را شامل مىشود.
بلشويكها بعد از تسلط كامل بر تركستان، مجدداً مجادلات دينى خود بر ضدّ مسلمانان را به راه انداختند. آنان بعد از سال 1920 بر سرعت فعاليتهاى خود افزودند.(Guresgen Hudusizlar birligi)
جمعيت مبارزان بىخدا مقالهاى را در نشريه خود به نام «مجله بىخدايان» چاپ كردند كه در آن نوشتههايى را بر ضدّ حج و جدال با مسلمانها مشاهده مىكنيم. در اين مجله، مقالهاى به نام «حج و قربانى» منتشر شد كه در آن آمده بود: حج از طرف محمد تنها براى تأمين مالى صحراى عربستان درست شده و به خاطر تسلّط بر دنياى اسلام است! اين اعراب فقط مىخواهند از فقراى تركستان سود ببرند!
(Hudasizlar ,N .4 .1929 ,s .3233)
در ميان سالهاى 1390- 35 هيچگونه برنامهاى براى رفتن به حج وجود نداشت و مسلمانان تنها با سعى و كوشش خود به حجاز مىرفتند.
وقتى روسها در جنگ جهانى دوم با شكست مواجه شدند، در خصوص سياست دينى خود نيز تجديد نظر كردند. در اين زمان، براى كسانى كه داراى احساسات وطن پرستى بودند تا اندازهاى نسبت به مسائل دينى آزادى عمل داده مىشد. در سال 1943 مؤسسه نظارت دينى مسلمانان قزاقستان و آسياى ميانه تأسيس شد. مردم زيادى براى رفتن به سفر حج به اين مؤسسه مراجعه مىكردند. مؤسسه نظارت دينى نيز اين درخواستها را به حكومت اعلام كرده و براى سفر مسلمانان از آن اجازه مىگرفت. در اين سال، هيأتى 6 نفره متشكل از آخوند قاراقالپاكستانى از قاضىهاى مؤسسه نظارت دينى، يك اجر از نمنگان، يك امام خطيب از خجند، يك معلم و يك نفر تاجر از قزاقستان از راه ايران به بغداد، از آنجا به مصر و از مصر نيز به مكه رفتند.
Jurnali ,S ,3 .4 .Taskent( Muslumanlari Diniye Nezareti yil hac seferi ,Orta Asya ve Kazakisan )Kadi Muradhaca Salihi Otgen
ولى در سال 1947، همانند امپراتورى تزارى، به بهانه وجود خطر بيمارى مالاريا، از رفتن به حج ممانعت به عمل مىآمد كه اين رويه تا مرگ استالين در سال 1953 نيز ادامه پيدا كرد. در اين سال حكومت شوروى به عنوان نوعى تبليغات مثبت و براى نشان دادن خود به تمامى مسلمانان جهان، آزادىهاى دينى و امكانات خصوصى ويژهاى را براى حجاج تركستان در نظر گرفت. روسها ابتدا كاروانى از مأموران خودشان را تشكيل داده و آنها را براى تبليغات به استانبول فرستادند. رياست اين كاروان را امام مسجد مسكو، صالح اف كه از مسلمانان تاتار بود، برعهده داشت.
دولت روسيه در اين كاروان افرادى از تمامى جمهورىهاى مسلمان خود؛ همچون باشقورد، قزاق، قفقاز و آذربايجان را جاى داده بود. در ميان سالهاى 1945- 1980 روسها هر ساله 15- 30 نفر را به حج مىفرستادند كه هريك از جمهورىها، در اين تعداد 2 الى 4 نفر نماينده داشتند.
در سال 1980 و در پى اجراى سياستهاى باز گورباچف، دهها هزار نفر به مؤسسات زيارتى حج مراجعه كردند. به دنبال آن، مسؤولان شوروى با مشكلات فراوانى روبهرو شده و براى كاستن از اين
مشكلات، هزينههاى سفر حج را افزايش دادند.
به عنوان مثال هرچه سفر حج كه در سال 1989، 400 روبل بود، در سال 1990 به روبل رسيده بود.
toMekke ,1991( protest Aganist Cost of pligiramage Anny Sheehy ,Dagistani Muslim
حج در تركستان پس از كمونيستها
جمهورىهاى تركستان در سال 1991 به استقلال رسيدند و قوانين و مقررات جديدى را براى آزادىهاى دينى تصويب كرده و امكان انجام عبادات دينى را فراهم آوردند. مردم مىتوانستند با آسودگى به حج بروند. تعداد حجاج در اين دوران به اوج خود رسيد. در سال 1991، 400 نفر و در سال 1994، 2700 نفر تنها از جمهورى ازبكستان به سفر حج رفتند. در حال حاضر نيز حجاج تركستان مىتوانند آزادانه به حج بروند. گمان مىشود كه از كشورهاى ديگر همسايه همبه همين اندازه به حج رفته باشند.
آداب و رسوم حج در تركستان
مردم تركستان از قرنها پيش اهميت زيادى را براى انجام فريضه حج قائل بودهاند و براى سفرهاى رفت و بازگشت حج، برنامههاى مخصوصى داشتهاند.
وامبرى در خصوص اين آداب و رسوم، چنين مىنويسد:
«وقتى به چادر باسملا رسيديم، ما را پياده كردند. در اينجا مشخص شد كه اهالى كاروان ما در كجا ميهمان مىشوند.
احوالاتى را كه در اينجا مشاهده كردم، در عمرم فراموش نمىكنم. مردم قادر نبودند. اين ميهمانها را در ميان خود تقسيم كرده و به خانه خود ببرند. آنها پذيرايى از كاروان حجاج را براى خود يك افتخار مىدانستند (وامبرى، ص 62).»
مسلمانان قرقيز نيز فريضه حج را انجام مىدادند. كسانى هم كه قادر به انجام سفر حج نبودند، ملّاهاى ديندارى را كه از بخارا كاشمر، سمرقند و تاشكند آمده و به سمت حج مىرفتند را «حج بدل» و يا نايبالزياره قرار مىدادند. مخبرالسلطنه مىنويسد:
«در مدينه بين اهالى، تعصّب بيشتر از مكه است، خصوصاً در مردم بخارايى كه هميشه جمعى مجاورند. وقتى كه در مدينه بودم، (1321) وقتى مى خواستم وضو بگيرم، گفتم با عصبانيت، آقا! عجله
كن. متوجه شدم كه چند بخارايى غضب آلود منتظرند. محلّ تعجب است كه به اين اندازه مغاير بين برادرهاى دينى انداخته اند. (سفرنامه مخبر السلطنه، انتشارات تيراژه، 1367، ص 296).»
ميرزا داود هم مىنويسد:
«حجاج بخارايى در همان كشتى كه ميرزا داود با هم مىرفتند، از او مذهبش را پرسيدند. او پاسخ داده است كه شافعى است. آنان باور نكردهاند و از او سؤال كشيدهاند.»
وى در جاى ديگرى مى نويسد:
«بعضى از اهل تاتار در كشتى بودند. بعد از احرام قمههاى خود را بسته و تفنگ هاى دولول بردوش انداخته بودند، مثل كسىكه مىخواهد به جنگ برود.
(سفرنامه ميرزا داود وزير وظايف، بهكوشش سيدعلى قاضىعسكر، انتشارات مشعر، 1379، صص 87، 88).»
در ميان ازبكها، حجاج قبل از رفتن به حج به مردم «پلوى حج» مىدادند و جشن وسرور بر پا مىكردند. مردم نيز براى وى هدايايى آورده و با جشن و شادى حجاج را بدرقه مىكردند. كسانى كه از سفر حج بازمىگشتند به مدت يكماه لباس اعراب را به تن كرده وگردش مىكردند، مردم نيز احترام زيادى براى او قائل مىشدند. حاجى در بازگشت ازسفر حج، هدايايى را براى اقوام و آشنايان آورده و ميهمانى بر پا مىكردند. يكى از با ارزشترين اين هدايا، آب چاه زمزم بوده است. خانمهايى هم كه از سفر حج برمىگشتند، روسرى سفيد به سر مىكردند.
مردم ماوراءالنهر، جاهايى را كه در نظر شاه مقدس محسوب مىشد، با كعبه مقايسه مىكردند. اين امر نشان مىدهد كه آنان تا چه اندازه نسبت به اين مكان ارزش و احترام قائل بودند. (درويش دروغين، ص 148)
مردم ماوراءالنهر معتقدند رودخانه شيبش كه بستر رود جيحون است، در زمانهاى قديم اززير ديوار بنايىكه قراربود خانه كعبه درآن ساخته شود، جريان پيدامىكرد، ازاينرو آنها شهر بخارارا درمقام ومنزلت با مكه ومدينه مقايسه مىكردند (درويش دروغين، ص 248).
وامبرى مىنويسد:
«حاجىها غالباً در كوله پشتى خود دانههايى متبرّك از مكه، خرماى مدينه و نشانههاى ساخت ايران را به همراه داشتند. حجاج مسلمان قبل و بعد از
حج، اماكن مقدس را نيز زيارت مىكردند. يكى از اين اماكن مزار عبدالخالق در ده فرسخى شهر بخارا و ديگرى مزار قوجه عبدالحق قيجوانى (متوفاى سال 1201) معاصر با دريابند، زمين» مصرف بود. شهرت او در علم رياضى تا امروز محفوظ مانده است (درويش دروغين، ص 261).»
حجاج ماوراءالنهر علاوه بر آنچه در بالا اشاره شد، براى صحت بيماران، گرد صحت و خاك شفا را از مدينه به همراه مىآوردند. (ص 257).
شعرا و علمايى كه از ماوراءالنهر و تركستان به قصد حج حركت مىكردند، در هر حال از آناتولى واستانبول، مركز خلافت نيز مىگذشتند. برخى ازاين شعرا وعلما از آناتولى واستانبول عبور كرده و برخى ديگر به خواست پادشاه در آنجا اقامت مىگزيدند.
اين سفر به منزله پل ارتباطى ميان آناتولى و استانبول با اهالى مناطق تركستان محسوب مىشد. از آنجا كه پادشاهان عثمانى حمايتهاى بىدريغى را از اين افراد بهعمل مىآوردند، در نتيجه علما تركستان در سرزمين عثمانى و خصوصاً در شهر استانبول مىماندند. همچنان كه مشاهده مىكنيم نمونههاى ادبى مشترك زيادى در ادبيات آناتولى و تركستان وجود دارد. يكى از مهمترين اين افراد ملاجامى است.
افرادى از تركستان كه در آناتولى ماندگار شدند
امير سلطان (1368- 1429 ميلادى)
نامش محمد و لقبش شمسالدين است. پدرش آلپ افندى معروف به اميركولال بوده است. وى بعد از ازدواج با دختر سلطان بايزيد، لقب «امير سلطان» را به خود مىگيرد. او از طريقت كبرويه تبعيت مىكند. بعد از اتمام تحصيلات در بخارا به دنبال يك الهام آسمانى به حج رفته و از آنجا نيز به آناتولى آمد و در آنجا سكنى گزيد.
عبدالقادر جزائرى گويد: بدرالدين محمدبن احمدبن عبدالعزيز بن ماده البخارى رييس حنفيه بخارايى در سال 603 از راه بغداد به حج رفت.
(درر الفوائد، درالكتب العلميه، 2002، ص 416).
خندان (م 1426)
وى برادر سيد عمادالدين نسيمى و از اهالى بخارا است. در ايام جوانى و در اثناى حركت به سمت حج، شهرهاى زيادى
همچون نيشابور، اصفهان را سياحت كرد و بعد از انجام حج نيز به آناتولى آمد و از آنجا به كربلا رفت. با لقب شاه خندان ژوليده موى مشهور شد و در سال 830 نيز وفات يافت.
عبداللَّه بن محمد كاشغرى (وفات 1100)
وى در كاشغر به دنيا آمد و در 17 سالگى وارد طريقت نقشبندى شد. به سمرقند هرات، بلخ و خجند سفر كرد. در خراسان، شيراز، بغداد و شام اقامت گزيد.
در شام در خدمت حاج عمر بلخى بود.
سه بار به قدس و حجاز رفت و فريضه حج را به جاى آورد. بعد از 45 سال سياحت به استانبول آمد و در منطقه ايوب سلطان اسكان يافت. در ميان سالهاى 1156- 59 شيخ تكيه قلندريه شده و در سال 1174 نيز وفات يافت.
پىنوشتها
محل تصاوير؟؟؟؟؟
محل تصاوير؟؟؟؟؟
نخستين گردهمايى پژوهشهاى مدينه منوره
اين گردهمايى، روز سهشنبه مورخ 25 مارس 2006 م مصادف به 5/ 1/ 85 در مدينه منوره آغاز و در روز دوشنبه مورخ 27 مارس 2006 م مصادف با 7/ 1/ 85 پايان يافت. در مراسم افتتاحيه اين گردهمايى كه از سوى مركز پژوهشهاى حج خادمالحرمين وابسته به دانشگاه امّالقرى و مركز پژوهشها و مشاورتهاى دانشگاه طيّبه مدينه منوره برگزار و به وسيله امير مدينه آغاز گرديد، علاوه بر رييس مركز پژوهشهاى خادمالحرمين الشريفين، وزير حج سعودى و رييس بانك اسلامى توسعه به ايراد سخن پرداختن. وزير حج سعودى در سخنان خود آمادگى وزارتخانهاش را جهت پياده كردن توصيههاى گردهمايى اعلام داشت. عنوان سخنرانى رييس بانك اسلامى توسعه، «مديريت در حج ... به چالش كشاندن زمان» بود.
نخستين دور از جلسات گردهمايى، به عنوان «مطالعات حمل و نقل و ترافيك» به رياست دبير كميته عالى بهسازى مكه، مدينه و مشاعر مقدسه برگزار شد و طى آن گزارشها و مطالعات زير مطرح گرديد:
مطالعات پروژه قطار مكه- مدينه.
مطالعات حمل و نقل عمومى در مدينه.
مطالعات رابطه جمعيت و ترافيك در منطقه مركزى مدينه منوره.
كاربرد تكنولوژى در آسانسازى خدماترسانى به حجاج و زائران.
پروژه استفاده از خدمات الكترونيكى در تأييد قراردادهاى مسكن حجاج.
چهارمين دور از جلسات گردهمايى، با عنوان «مطالعات زيستمحيطى و بهداشتى» به رياست دكتر منصور النزهه برگزار و طى آن پنج گزارش كار به شرح زير مطرح شد:
گياهان طبيعى (خودرو) در منطقه مدينه منوره.
آثار منفى بهكارگيرى ماده پلىستبارين در ظرف آب آشاميدنى و آب گرم.
آلودهكنندهها از جنس معادن سنگين در فاضلابهاى صنعتى مدينه منوره.
مطالعات تحليلى درخصوص آلودهكنندههاى بيولوژيك و شيميايى مثلث زندگى كه ساكنان مدينه منوره و مقيمان در آن، حجاج و عمرهگزاران در سال 1426 در تماس با آن بودند.
چگونگى وعده افطار روزهداران كه توسط تشكّلهاى نيكوكارى در مكه و مدينه تقديم مىشود.
پنجمين دور جلسات گردهمايى، با عنوان «مطالعات ادارى و انسانى بخش دوم» به رياست دكتر يوسف حواله برگزار و 4 گزارش در آن ارائه گرديد:
پژوهشهاى مدينه منوره- واقعيتها و آرزوها.
خط مشى استراتژيك در تضمين زندگى امن و رفتارهاى متعادل در مدينه منوره و شهرهاى مقدس.
مؤسسه ادلاء و تلاش براى خدمت به ميهمانان خانه خدا در مدينه.
ارزيابى سطح كيفيت خدمات ارائه شده به زائران در مدينه.
ششمين دور جلسات گردهمايى با عنوان مطالعات اطلاعرسانى و به رياست دكتر محمدبن سالم العونى برگزار گرديد و پنج تن از پژوهشگران گزارشهاى خود را به شرح زير مطرح كردند:
آگاهسازى حجاج، اهميت و ابزارها.
تصاوير حجاج در مكه و مدينه، منتشره در روزنامههاى اينترنتى طى ماههاى ذىقعده و ذىحجه 1426
روشها و ابزارهاى تبليغاتى تأثيرگذار بر حجاج در ابعاد عقيدتى و فكرى و نقش آنها در تغيير مفاهيم عقيدتى و فكرى حجاج.
نقش تبليغات در فعال كردن سياحت داخلى (مطالعات اجرايى در مورد مدينه منوره).
هفتمين دور جلسات گردهمايى تحت عنوان «مطالعات عمرانى و مهندسى» به رياست مهندس الحصينى شهردار مدينه برگزار و طى آن گزارشها و موضوعات زير مطرح شد:
تجربه بهسازى و توسعه منطقه مركزى مدينه منوره.
خانههاى مدينه ... معمارى سازگار با محيط زيست.
توسعه عمرانى و تأثير آن بر طبيعت مدينه منوره.
بهرهگيرى از محوطههاى جنوبى مسجد شريف نبوى.
سپس مراسم اختتاميه برگزار شد.
بررسى طرح اعزام حجاج به پل جمرات
امير نايف وزير كشور و رييس شوراى عالى حج، دستور داد كميتهاى متشكل از نمايندگان وزارت حج، نيروهاى انتظامى، دفاع مدنى و شوراى بازسازى و بهسازى مكه، مدينه و مشاعر مقدسه، وزارت راه و ترابرى و مركز پژوهشهاى حج و شوراى عالى نظارت بر حمل و نقل حجاج، به بررسى طرح اعزام حجاج به پل جمرات، با استفاده از طرحهاى جديد احداث شده در مشاعر مقدسه بپردازد. حاتم قاضى رييس كميته مزبور اعلام كرد كه اين كميته طرحهاى اعزام در سنوات گذشته را مورد بحث و بررسى قرار خواهد داد و نكات مثبت و منفى آن را ارزيابى خواهد كرد و مكانيسم مناسبى جهت پرهيز از نكات منفى آنها به مورد اجرا در خواهد آورد و از كليه تجربيات و مطالعات انجامشده در اينخصوص، استفاده خواهد كرد.
درخواست وزارت حج از شركتهاى عمره سعودى
وزارت حج عربستان در روز گذشته (روز يكشنبه 8/ 4/ 2006 م) از شركتها و مؤسسات عمره سعودى خواست طرح عملياتى خود را در رابطه با عمره، با ذكر مقدار كلى عمرهگزارانى كه قصد دارد در اين موسم جذب كند، جدول زمانبندى اعزام عمرهگزاران، مقدار كارمندان مورد استفاده در هر مرحله از مراحل جدول مزبور و وظايف آنها را تهيه و تنظيم و به وزارت حج ارائه كند.
دكتر عيسى رواس معاونت امور عمره وزارت حج در اين مورد گفت: در طرح ارائه شده بايد اسامى شركتهاى خارجىِ طرف قرارداد (فعلى يا در آينده) اسامى هتلها، واحدهاى مسكونى و استيجارى براى اسكان عمرهگزاران و اسامى شركتهاى حمل و نقل طرف قرارداد ذكر شود ... وزارت حج همچنين خواست آمار و مشخصات ورود عمرهگزاران به هتلها و خروج آنها را حد اكثر ظرف 24 ساعت از تاريخ آن، به وزارت حج اعلام كنند؛ زيرا ارسال به موقع اين آمارها از عوامل و معيارهاى ارزيابى نهايى عملكرد شركت عمره و در نتيجه ادامه يا تعليق فعاليت آن و استفادهاش از سيستم رايانهاى صدور رواديد بهشمار مىرود.
كتابخانه حرم مكى، نفايس در معرض نابودى
آيا قابل قبول و معقول است كه يك شاخص فرهنگىِ كهن، بلكه كهنترين شاخصهاى فرهنگى در سطح جهانى؛ يعنى كتابخانه حريم شريف مكى از دهها سال پيش تاكنون از ساختمانى به ساختمان موقت ديگرى منتقل شود و ثروت عظيم فرهنگى اين كتابخانه بهمخاطره افتد؟ زيرا اين كتابخانه حاوى كتابهاى كمياب و دستنويس است و كتابهاى آن در معرض نابودى و تلف شدن قرار دارند. كتابخانه حريم مكى، در داخل مسجدالحرام كه جايگاه طبيعى آن است، قرار داشت، سپس به ساختمان اشراف در سمت مسعى و از آنجا به ساختمان بن سليمان و سپس به ساختمانى مقابل باب ملك عبدالعزيز منتقل شد و ديرى نپاييد كه به خيابان منصور انتقال يافت و اكنون در عزيزيه قرار دارد و معلوم نيست سرانجام آن به كجا خواهد انجاميد ... از مراجع ذىربط درخواست مىگردد، كتابخانه را در ساختمان شايستهاى، در جايگاه طبيعى و مناسب داير كنند كه مشرف به مسجدالحرام باشد.
سجده كردن، انسان را دربرابر غدههاى بدخيم و نگرانكننده محافظت مىكند
بررسىهاى علمى نشان مىدهد كه سجده نمازگزار باعث رهايى انسان از خستگى، تشنج، سردردهاى مزمن و عصبى و همچنين دورى از ابتلا به غدههاى بدخيم مىشود.
براساس مطالعات علمى، دكتر محمد ضياءالدين حامد، استاد علوم بيولوژيك مركز تكنولوژى تشعشعات در مصر، انسان در معرض تابش مقادير زيادى تشعشات قرار مىگيرد و در محيطى آكنده از تشعشعات الكترومنيتيك زندگى مىكند كه اين تشعشعات بر سلولهاى بدنش تأثير (منفى) دارد و ميزان انرژى درونى سلولها را افزايش مىدهد، ولى سجده كردن انسان او را از تشعشعات مازاد كه موجب بسيارى از بيمارىها مىشود، نجات مىدهد.
مطالعات انجامشده در اينخصوص نشان مىدهد كه با افزايش مقادير تشعشعات وارده بر بدن و عدم تخليه آنها ضريب خطر ابتلاى او به سرطان افزايش مىيابد. لذا بايد اين تشعشعات بدون توسل به دارو و فقط از طريق تماس انسان با زمين تخليه شود كه همين امر در سجود رخ مىدهد. در سجود امواج مثبت از بدن انسان به زمين با بار منفى منتقل مىشود و درنتيجه، تخليه بار صورت مىگيرد. به خصوص اگر 7 عضو بدن (پيشانى، بينى، دو كف دست، دو زانو و پاها) در تماس با زمين باشد.
احداث سايهبان براى صحن مسجدالحرام و فضاى خارجى اطراف آن
رياست كلّ امور حرمين شريفين، چندين پروژه تجربى پيشنهادى را در دست مطالعه دارد كه مربوط به احداث سايهبان براى صحن مسجدالحرام و فضاهاى اطراف آن مىباشد.
قرار است ماكتهاى مربوط ساخته شود و مطالعات لازم قبل از اجراى پروژه بهعمل آيد تا الگوى مناسبى انتخاب شود؛ زيرا صحن مسجدالحرام و فضاهاى خارجى اطراف آن، مستلزم احداث سايهبان هنگام شدت يافتن گرما مىباشد.
برگزارى ششمين گردهمايى حج
ششمين گردهمايى علمىِ پژوهشهاى حج، با عنوان «مطالعات منطقه مركزى مكه مكرمه» به وسيله وزير كشور، رييس شوراى عالى حج و رييس كميته نظارت بر مركز
پژوهشهاى حج افتتاح گرديد. هدف از برگزارى اين گردهمايى، جذب پژوهشگران و متخصصين و دستاندركاران امور مربوط به منطقه مركزى اطراف مسجدالحرام و بهرهبردارى از نظريات آنها جهت دستيابى به امنيت، ايمنى و سلامتى حجاج و عمرهگزاران و ساماندهى بهتر تودههاى زائر در اين منطقه مىباشد. اين گردهمايى متضمن محورهاى زير است:
محور نخست: مطالعات عمرانى و برنامهريزى.
محور دوم: مطالعات محيط زيست و بهداشت.
محور سوم: مطالعات ادارى و امور انسانى.
محور چهارم: مطالعات اطلاعرسانى.
محور پنجم: مطالعات ترافيك و حمل و نقل.
محور ششم: مطالعات تكنولوژى اطلاعات.
محور هفتم: مطالعات پروژهها و پيشنهادها.
تعداد 30 فقره گزارش درخصوص محورهاى پيشگفته به اين گردهمايى ارسال شده كه نتايج حاصله در برنامهريزىهاى حج مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
براساس اظهارات رييس مركز پژوهشهاى حج، اين مركز ماه رمضان هر سال را به بررسى و مطالعه مسجدالحرام و منطقه مركزى اطراف آن و همچنين مدينه منوره اختصاص مىدهد و مطالعاتى درخصوص مبادى ورودى حجاج در فرودگاه جده و مدينة الحجاج كه 80% حجاج ورودى را استقبال مىكنند، انجام مىدهد. نامبرده در باره دلايل عدم اشاره به موضوع عمره در اين گردهمايى عنوان كرد كه معضل اصلى در موضوع عمره، مسأله تخلف عمرهگزاران است و جا ماندن تعداد زيادى از عمرهگزاران در پايان موسم عمره، موجب نگرانى دستاندركاران امور حج شده است؛ زيرا تعداد عمرهگزارانى كه تا موسم حج تخلف اقامتى دارند، به نيم ميليون نفر در سال مىرسد كه تعداد حجاج هر سال را به ميزان 33% افزايش مىدهد. در حالىكه براى اين تعداد از افراد هيچگونه برنامهريزى بهعمل نيامده است.
البته مطالعاتى در زمينه عمره در دست انجام است كه در گردهمايىهاى بعدى مطرح خواهد شد. وى يكى از معضلات حج را معضل مسكن حجاج، به خصوص در مشعر و منا دانست. همچنين در باره محدوديت مساحت فضاهاى اطراف مسجدالحرام گفت: شوراى عالى بازسازى و عمران منطقه مكه مكرمه معتقد است كه بايد پروژهها و طرحهاى بازسازى و
عمران منطقه مركزى مكه بهگونهاى اجرا شود كه بهعنوان امتداد طبيعى مسجدالحرام تلقى شود و جادهها بايد بهسوى كعبه مشرفه احداث شود و همچنين نماى برجها و مجتمعهاى مسكونى تا امكان اتصال نمازگزاران مستقر در آنها به صفوف نمازگزاران مسجدالحرام فراهم شود و به همين خاطر پروژه جبل عمره 110 هزار نمازگزار (معادل 25% تعداد نمازگزاران داخل مسجدالحرام) به ظرفيت نمازگزاران حرم اضافه خواهد كرد و در پروژه وقف ملك عبدالعزيز يك طبقه بهطور كامل براى نمازگزاران اختصاص يافته كه ظرفيت آن-/ 000/ 50 نمازگزار خواهد بود.
آغاز مشاركتهاى مردمى در نظافت مسجدالحرام
در راستاى اجراى طرح مشاركت دانشآموزان سعودى، در نظافت بيتاللَّه الحرام، روز دوشنبه مورخ 21/ 1/ 85 بيش از 60 نفر از دانشآموزان دبيرستانى مكه بر نظافت مسجد، نظافت فرش آن، نظافت ابزارها و لوازم مسى مسجد، مرتب كردن قرآنها و نظافت ديوارها پرداختند. در نخستين گروه اين طرح، 300 دانشآموز از 28 دبيرستان حضور دارند و اين طرح براى مدت 6 هفته به مورد اجرا درمىآيد. دانشآموزان مزبور علاوه بر اجراى كارهاى نظافت دستى، از ابزارها و خودروهاى نظافت نيز استفاده كردند.
انهدام آثار اسلامى به بهانه شرك و بدعت!
در راستاى سياست تخريب و انهدام آثار اسلامى در سرزمين وحى و نبوت، به انگيزه مبارزه با شرك و بدعت! اخيراً بحث گستردهاى ميان روحانيون عربستان، در باره «غار كوه احد» مطرح شده و گروهى به تخريب اين اثر اسلامى، به بهانه جلوگيرى از تقديس اين مكان دعوت مىكنند. لازم به يادآورى است كه رسولاللَّه صلى الله عليه و آله و پيروانش پس از جنگ احد به اين غار پناه بردند. منطقه كوه احد بهدليل اهميت جنگ احد در تاريخ اسلام و درسها و عبرتهايى كه براى مسلمانان در دورانهاى متمادى دربر داشته، از اهميت تاريخى ويژهاى برخوردار است. اما برخى از دستاندركاران امور در عربستان عقيده ديگرى دارند.
عبدالباسط بدر، مدير مركز پژوهشهاى مدينه، در اين باره مىگويد: منابع موثق تاريخى نشان مىدهد كه در كوه احد غارى وجود نداشته، بلكه شكاف كوچكى در سمت غربى كوه وجود دارد. اخيراً روايتهاى متأخرى در مدينه مطرح شده كه نشان مىدهد پيامبر و صحابه در جنگ بدر به آن پناه بردهاند، ليكن تاكنون هيچ سندى در تأييد يا رد اين روايت بهدست نيامده است. اين غار در دهانه كوه احد واقع شده و عبارت است از شكاف ميان دو سمت كوه كه از پيچ و خم كوه تشكيل شده و بهصورت حوضچه درآمده كه بستر آن بسيار تنگ است.
حتى اگر روايات مربوط به پناه بردن رسولاللَّه صلى الله عليه و آله به اين غار صحت داشته باشد، باز هم قدسيت نخواهد داشت؛ زيرا هيچ متنى در خصوص قدسيت آن وارد نشده است و فقط از ارزش تاريخى برخوردار خواهد بود كه براى آن اهميت قائل خواهيم شد و آنرا بهعنوان محلى براى آگاهسازى تلقى خواهيم كرد.
اما واقعيت نشان مىدهد كه منطقه كوه احد، نقاط تاريخى مهمى دربردارد كه به سيره شريفه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله ارتباط دارد، از جمله، محل اقامت نماز ظهر و عصر پيامبر صلى الله عليه و آله كه اكنون مسجدى بر آن احداث شده است. همچنين قبور شهداى احد يكى از مهمترين نمادهاى تاريخى اين منطقه مىباشد.
اما در مورد غار كوه احد، در كتب سيره و تاريخ تصريح شده كه غار كوچكى به مساحت تقريبى 32* 1 م در كوه احد وجود دارد كه در شمال مسجد محل استراحت پيامبر و در پايان جنگ احد قرار دارد. فاصله اين غار تا مسجد مزبور 100 متر و تا كوه رماة 1000 متر مىباشد.
سمهودى بهنقل از ابنالنجار اظهار مىدارد: «در كوه احد غارى وجود دارد كه گفته مىشود پيامبر صلى الله عليه و آله در آن پنهان شد و همچنين مسجدى در آن وجود دارد كه گفته مىشود پيامبر گرامى در آن نماز خوانده است. صخرهاى نيز در كوه موجود است كه حفرهاى به اندازه سر يك انسان در آن وجود دارد و گفته مىشود كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر صخره زير آن نشسته است.
طرح بازسازى چشمه زبيده و احياى اين اثر تاريخى
پس از گذشت بيش از سه قرن، جان تازهاى در كالبد «چشمه زبيده/ عين زبيده» دميده مىشود. امير مكه كميتهاى را براى جلوگيرى از تعدّى به حريم مجراى «عين زبيده» در ميان كوههاى الكر در شمال شرقى استان طائف و مكه مكرمه تشكيل داد. از سوى ديگر، پادشاه كنونى عربستان سعودى، در دوران ولايتعهدى خود دستور اجراى پروژه بازسازى چشمه مزبور و احياى اين اثر تاريخى را صادر كرده بود. رييس تيم پژوهشى پروژه مزبور و مدير مركز آبيارى دانشگاه ملك عبدالعزيز جده در اين مورد اظهار مىدارد كه تعديات برخى از شهروندان عربستان نسبت به حريم مجراى چشمه، مزاحمتهايى براى افراد اين تيم در مرحله سوم اجراى پروژه پژوهشى، باعث تعطيل شدن موقت پروژه گرديد و بههمين خاطر موضوع به امير مكه ارجاع شد و وى دستور جلوگيرى از تعدّى را صادر كرد. اين تعديات از سرچشمه مجراى عين زبيده واقع در بخش شمالى كوههاى الكر آغاز و تا مركز بازرسى واقع در منطقه رهجان (وادى ملكان) در شرق مشعر عرفات ادامه داشت ... تاكنون 80% مطالعات ويژه مرحله سوم پروژه به اتمام رسيده و تنها نقشهها و طرحهاى مهندسى و فنى اين مرحله باقى مانده است. ملك عبداللَّه، پادشاه كنونى سعودى در دوران ولايتعهدى خود، مبلغ 5 ميليون ريال جهت تكميل مرحله سوم پروژه كه از نيمه سپتامبر 2004 شروع شده، اختصاص داده بود.
طبق اظهارات مشار اليه، چشمه زبيده از وادى نعمان و مشخصاً از دامنههاى كوههاى سراة در وادى نعمان سرچشمه مىگيرد و پس از عبور از منابع مختلف آبى، به مرز عرفات مىرسد و پس از گذشت از آن، به مأزمين و سپس به مشعرالحرام و مزدلفه مىرسد و از آنجا به منطقه عزيزيه در مكه و سپس به حىّالمعابده مىرسد و آب آن از آنجا به ساير محلات و مناطق قديمى مكه منتقل مىشود و هر باز آن، يا چند باز آن به يك محله از محلات بخش قديمى مكه اختصاص داشت. طول قنات اصلى چشمه زبيده به 26 كيلومتر مىرسد، اما
كانالهاى فرعى آن بهصورت مستقيم به خرزهها امتداد دارد. مقدار خرزهها به 132 فقره مىرسد كه 82 خرزه آن قبل از ورود مجراى چشمه به عرفات قرار دارد و 2 خرزه آن داخل عرفات، 22 خرزه در منطقه بين عرفات و مزدلفه و 8 خرزه داخل مزدلفه است. منابع تاريخى نشان مىدهد كه تعداد خرزهها به 86 مىرسد.
هزينه اولِ مرحله اول پروژه، كه 11 ماه طول كشيد و طى آن اطلاعات اوليه و نقشههاى چشمه، عمليات مسّاحى، تصويب نقشهها، نظافت و لايروبى بخشى از اجزاى مجراى چشمه، آزمايشهاى هيدروليكى مطالعات كيفيت آن چشمه و درههاى مجاور مجراى آن، مطالعه ژئوفيزيكى منطقه، مطالعه آبهاى سطحى، برآورد ظرفيت آبهاى زيرزمينى، حفر چاههاى آزمايشى و تهيه دستگاهها و تجهيزات مربوط بالغ بر 600 هزار ريال سعودى مىباشد.
اما مرحله دوم پروژه كه 24 ماه طول كشيد و طى آن عمليات مسّاحى تكميل و خرزهها و دبولها لاىروبى شد و تأثيرات محيط زيست ارزيابى و آبهاى سطحى و كيفيت آبها مورد مطالعه قرار گرفت و مطالعات ژئوفيزيكى و برآورد منابع زيرزمينى آبها و خدمات عمومى پروژه انجام گرفت، هزينهاى معادل-/ 000/ 700/ 3 ريال سعودى دربرداشته است.
مرحله سوم بازسازى و احياى چشمه زبيده از نيمه سپتامبر 2004 ميلادى شروع شده و مدت سه سال است ادامه دارد و هزينههاى آن 5 ميليون ريال برآورد شده است. مطالعات بهعمل آمده نشان مىدهد كه اين چشمه، در صورت احيا، در پايان عمليات اجراى پروژه فوقالذكر، مىتواند تا 30 هزار متر مكعب آب آشاميدنى در روز به مكه برساند.
مخازن زيرزمينى مجراى چشمه زبيده با مساحت 17 كيلومتر مربع، بين 30 تا 40 ميليون آب در خود نگه مىدارند ... مجموع هزينههاى پروژههاى مزبور به-/ 000/ 000/ 69 ريال سعودى مىرسد.
اتصال پلكانهاى متحرك با تعدادى پل به فضاهاى خارجى اطراف حرم شريف مكى
رياست كل امور حرمين شريفين، طرح همهجانبهاى براى ايجاد آمادگى در موسم عمره، در دست تدوين و اجرا دارد. اين طرح شامل موارد زير است:
آغاز تهويه بخشهاى مربوط به توسعه نخست سعودىها در مسجدالحرام.
ساخت پلهاى رابط ميان طبقه اول، پلكانهاى متحرك (برقى) و اطراف فضاهاى خارجى اطراف مسجدالحرام.
افزايش تعداد سرويسهاى بهداشتى در منطقه قشاشيه.
احداث تأسيسات ويژه افراد داراى نيازمندىهاى خاص بهگونهاى كه ميان مسيرهاى ويلچرها و مسير عابرين پياده، فاصلهاى وجود داشته باشد.
تأسيس مركز سيستم اطلاعات جغرافيايى (GIS)
احداث قاليشويى جهت شست و شوى فرش حرم به ظرفيت شست و شوى 200 تخته قالى در روز.
ارتقاى سطح آگاهسازى زائران و ارائه راهنمايىهاى مذهبى به آنان و افزايش جلسات درس و موعظه در مسجدالحرام.
احداث 13 ماكت ويژه مراحل توسعه مسجد شريف نبوى
مركز پژوهشها و مطالعات مدينه منوره قصد دارد 13 ماكت مجسمكننده مراحل و دورانهاى مختلف تاريخى حرم شريف نبوى بسازد و براساس اظهارات مدير مركز مزبور، ظرف سه ماه آينده، تعداد سه ماكت به پايان مىرسد. اين سه ماكت، مربوط به دوران پيامبر مىباشد كه يكى از آنها مربوط به مرحله تأسيس دوم به دوران تغيير قبله و سومى مرحله توسعه مىباشد.
ماكت سوم متضمّن بسيارى از جرئيات داخلى مسجد شريف نبوى خواهد بود.
كارگاههاى ويژهاى با مشاركت تعدادى از پژوهشگران و تكنسينهاى متخصص جهت احداث اين ماكتها تجهيز شده و تمام مواد بهكار رفته در احداث اين پروژه، طبيعى خواهد بود؛ از جمله منبر پيامبر از چوپ درخت «الطرف» ساخته خواهد شد؛ زيرا در آن دوران از همين نوع چوب در احداث منبر استفاده مىشد.
ماكت چهارم كه در مقياس 125 احداث مىشود، تمام جزئيات داخلى مربوط به مسجد شريف نبوى را در بر دارد؛ از نظر وضعيت منبر، گلدستهها، طبيعت زمين و غيره بهعلاوه مكانهاى تاريخى آن زمان.
پس از تكميل مرحله اول احداث ماكتها، مقدمات طراحى ماكتهاى ديگر آغاز خواهد شد. اين ماكتها مربوط به توسعه دوم (در دوره خلافت عمر در سال 17 ه. ق.) توسعه سوم (در دوران عثمان بن عفان)، توسعه وليد بن عبدالملك، توسعه مهدى عباسى، توسعه ششم (دوران اشراف قايتباى در سال 888 ه. ق.)، توسعه عبدالمجيد دوم عثمانى و توسعه اول سعودى مىباشد.
از سوى ديگر، مركز پژوهشها و مطالعات مدينه منوره زمان برگزارى ميزگرد آينده خود را تحت عنوان «غزوه احزاب» تعيين كرد و مقرر شد كه اين ميزگرد در نيمه ماه شوال آينده با مشاركت گروهى از پژوهشگران از عربستان سعودى برگزار شود.
مصوبات مجمع فقهى رابطة العالم الاسلامى
هيجدهمين اجلاس مجمع فقهى اسلامى رابطة الاسلامى در مكه مكرمه به كار خود پايان داد و ديدگاههاى خود را در مورد مسائل زير بيان كرد:
توهين و اسائه ادب به ساحت مقدس پيامبر گرامى؛ مجمع ضمن محكوميت هرگونه توهين و اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس پيامبر گرامى، از دولتها و ملتها درخواست كرد با اينگونه اقدامات و جسارتها مقابله كنند و به محافل بينالمللى پيشنهاد داد كه نسبت به تصويب منشور بينالمللى ممنوعيت هرگونه توهين و اسائه ادب نسبت به ساحت مقدس پيامبران الهى اقدام نمايند.
كتاب «فرقان حق»؛ مجمع اقدام گروهى از افراد معلومالحال در ايالت تگزاس آمريكا در خصوص تدوين كتابى با عنوان «فرقان حق» بهعنوان جايگزين قرآن را محكوم كرد و خواست قرآن با ترجمههاى مختلف به آسانى در دسترس عموم قرار گيرد تا امكان گسترش كتاب «فرقان حق» منتفى شود. (لازم به يادآورى است در اين كتاب مجعول علاوه بر تقدم و تأخر آيات و سور و حذف برخى از آيات، بسيارى از آيات ديگر دستكارى و جمع شده است».
المتاجرة بالهامش (تجارت با حاشيه)؛ در اين نوع داد و ستد، مشترى بخش اندكى از قيمت كالاى مورد نياز را كه هامش (/ حاشيه) نام دارد مىپردازد و واسطه (بانك يا غيره) مابقى مبلغ كالا را بهعنوان قرض بهجاى مشترى مىپردازد، البته عقود كالاى خريدارى شده
بهعنوان رهن مبلغ قرض مزبور، نزد واسطه مىماند. در اينگونه معاملات كه معمولًا در مورد ارزهاى اصلى و يا اوراق بهادار (سهام و اسناد) و يا برخى از كالاها صورت مىگيرد و بعضاً شامل عقود خيارات، عقود مستقبليات و تجارت در شاخصهاى اصلى بازارها مىشود، مبلغى بهعنوان رسوم التبييت پرداخت مىشود كه بهعنوان سود مشروط بر سرمايهگذار (معادل درصدى از مبلغ قرض يا بهصورت مبلغى قطعى) تلقى مىشود كه اين مبلغ ربا بهحساب مىآيد و اين معامله بنا به دلايل زير حرام است:
اولًا: رسوم التبييت نوعى ربا بهحساب مىآيد كه حرام است.
ثانياً: در اينگونه معاملات شرطى بر مشترى تحميل مىشود كه تجارت خود را فقط از كانال واسطه انجام دهد و در نتيجه اين معامله جمع ميان سلف و معاوضه «سمسارى» و بهعبارتى ديگر جمع بين سلف و بيع مىباشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله آن را حرام كرده است و چون واسطه در اينخصوص از قرض خود منتفع مىشود و هرگونه قرض منتهى به سود ربا است، لذا اين معامله حرام است.
ثالثاً: در اينگونه معاملات، داد و ستد در بازارهاى جهانى معمولًا مشتمل بر مكاسب محرّمه از قبيل داد و ستد اسناد، داد و ستد بدون تعيين سهام شركتها و يا داد و ستد سهام شركتهايى كه معاملات حرام دارند، خريد و فروش ارزها و يا داد و ستد در قالب عقود خيارات يا عقود مستقبليات مىباشد و يا اينكه واسطه اينگونه معاملات آنچه را كه در مالكيت ندارد، به فروش مىرساند.
رابعاً: ضرر و زيان ناشى از اينگونه معاملات بر مشترى يا بر اقتصاد جامعه.
4- فروش كارتهاى تخفيف در نرخ برخى از كالاها و خدمات بدون اشاره به منشأ آنها: مجمع، خريد و فروش اينگونه كارتها را حرام دانست.
5- طلاق خلع: مجمع، با ذكر شرايط خاص، اين نوع از طلاق را حق زن دانست.
6- نكاحهاى مستحدثه: مجمع زواج مسيار، ازدواج «افرند/ دوست» را شرعى دانست اما زواج موقت تا انجاب را حرام شمرد؛ زيرا آنرا نوعى از ازدواج موقت (متعه) تلقى كرد كه ازدواج متعه حرام است (!) ازدواج به شرط طلاق نيز حرام تلقّى شد.
7- تعيين جنسيت نوزاد: قرار شد مجمع نظر خود را در اين خصوص در اجلاسيههاى بعدى ارائه كند.