ghaemiyeh.com
سرشناسه : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
عنوان و نام پدیدآور : آغاز تا پایان : بررسی وقایع سیاسی- نظامی جنگ از زمینهساری تهاجم عراق تا آتشبس/ محمد درودیان؛ نظارت بهاءالدین شیخالاسلامی؛ویرایش مهدی انصاری، احمد نصرتی.
مشخصات نشر : تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس،۱۳۹۱.
مشخصات ظاهری : ۲۲۳ ص.
فروست : سیری در جنگ ایران و عراق؛ ۶.
شابک : ۴۸۰۰۰ ریال: 978-964-6315-58-7
یادداشت : چاپ قبلی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ۱۳۸۳.
یادداشت : چاپ هفدهم.
موضوع : جنگ ایران و عراق، ۱۳۵۹ - ۱۳۶۷
شناسه افزوده : درودیان، محمد، ۱۳۳۸ -
شناسه افزوده : شیخ الاسلامی، بهاءالدین، ۱۳۳۰ - ، ناظر
شناسه افزوده : انصاری، مهدی ، ۱۳۳۴ -، ویراستار
شناسه افزوده : نصرتی، احمد، ۱۳۴۲ -، ویراستار
شناسه افزوده : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس
شناسه افزوده : سیری در جنگ ایران و عراق؛[ج]۶.
رده بندی کنگره : DSR۱۶۰۰/س۲س۹ ج.۶ ۱۳۹۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۸۴۳
شماره کتابشناسی ملی : ۳۰۳۰۴۱۵
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اندکی بعد از آغاز جنگ تحمیلی به امر تحقیقات جنگ اهتمام ورزیده و همپای گسترش جنگ، کار تحقیقات را توسعه بخشید. پس از پایان جنگ تحمیلی نیز به تنظیم مدارک و اسناد و تکمیل و تدوین تحقیقات انجام شده پرداخت.
این مرکز، در نظر دارد که بخشی از تحقیقات انجام شده دربارهی جنگ 8 ساله ایران و عراق را جهت استفاده عموم، به صورت کتابهای مرجع تاریخ جنگ، که در آن روند جنگ به صورتی تفصیلی و مستند دنبال شده است. منتشر کرد. این کار، در مراحل مقدماتی است، که ان شاء الله ارائه آن تا جایی که فاصله آغاز تا پایان جنگ را کاملا پر کند، به تدریج انجام خواهد شد. البته مرکز ضمن پیگیری آنچه گفته شد، تاکنون به انتشار کتابهایی که خارج از چارچوب یاد شده قرار داشته و هر کدام بنا به ضرورتی خاص و با مضمون و محتوایی مشخص تدوین و ارائه گردیده، نیز پرداخته است. از جمله کتابهای یاد شده، میتوان به کتاب «خرمشهر تا فاو» که در اسفند 1366 منتشر شده، اشاره کرد. کتاب
مزبور، در واقع یک سیر تحلیلی و فشرده سیاسی - نظامی از چهار سال جنگ (تیر 1361 تا مرداد 1365) میباشد که در آن شیوه و روشی خاص، اهم مقولات مطروحه در جنگ، با هم ترکیب و ارائه شدهاند، به نحوی که خواننده میتواند در اندک فرصتی رویدادهای بسیاری از سالهای پر حادثهی جنگ تحمیلی را مرور کرده و به مهمترین حوادث و نکات آن، نگاهی داشته باشد.
از نظر این مرکز، این گونه آثار میتواند تا زمان تهیه و ارائه متون تفصیلی و کامل جنگ، نیازهای اهل تحقق و نیز کسانی را که به پیگیری مسائل و حوادث جنگ تحمیلی علاقه دارند، هر چند به صورتی اجمالی، پاسخ گوید. همین ویژگی باعث شد که مرکز، ارائه تاریخچهای از ابتدا تا انتهای جنگ را با همین شیوه، مناسب بداند و نشر کتاب حاضر نیز در همین راستا میباشد.
این کتاب، در واقع جلد اول از مجموعهای سه جلدی (1)با مشخصات ذکر شده است که جلد دوم آن «خرمشهر تا فاو» قبلا ارائه گردیده و در نظر است که جلد سوم آن نیز با عنوان «فاو تا حلبچه» (فاصله زمانی تصرف فاو به دست سپاه اسلام تا عملیات والفجر 10 در منطقه حلبچه) در آینده ارائه شود. چنانچه این توفیق به دست آید، سیری سیاسی - نظامی که هر چند اجمالی از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی که در ادبیات و تاریخ جنگ، بسیار ارزشمند خواهد بود، در اختیار خوانندگان محترم قرار میگیرد.
کتاب حاضر شامل سه فصل است:
در فصل اول، تحت عنوان «از اشغال تا آزادسازی» ابتدا به زمینههای شکلگیری تهاجم سراسری عراق و اهداف آن اشاره شده، سپس چگونگی
1) 1. این مجموعه به شش جلد رسیده که توضیح آن در پیشگفتار ذکر شد.
اشغال خرمشهر مورد بررسی قرار گرفته است. بررسی علل توقف دشمن مبحث دوم است که پس از آن، وضعیت سیاسی - نظامی کشور، در مقطع پر التهاب دوران اشغال، تحلیل و بررسی شود. مبحث بعدی به چگونگی روند آزاد سازی مناطق اشغالی اختصاص یافته و نیز مروری بر چند عملیات سپاه اسلام دارد. آخرین قسمت این فصل با عنوان «پس از فتح المبین» حاوی مسائلی درباره موقعیت ضد انقلاب داخلی و نیز دشمن خارجی در برابر تواناییهای خودی، در فاصله زمانی بین دو عملیات فتح المبین و بیت المقدس میباشد.
در فصل دوم، تحت عنوان «آزادسازی» به چگونگی آزادسازی خرمشهر پرداخته شده است. این فصل که طولانیترین فصل کتاب میباشد، در واقع گزارشی است از عملیات بیت المقدس، از نخستین مراحل طراحی تا پایان کار. ضمن این گزارش، تجزیه و تحلیلهایی مربوط به سطوح مختلف جنگ، از سیاست گذاری و برنامهریزیهای کلان گرفته، تا اجرای مراحل مختلف عملیات، به همراه فشردهای از روند حوادث، ارائه شده است. طی این فصل خواننده در جریان چگونگی انتخاب منطقه عملیاتی بیت المقدس قرار گرفته، با ویژگیها و مشخصات این منطقه نیز آشنا میگردد. در ادامه فصل دوم مراحل چهار گانه نبرد بزرگ و نسبتا طولانی بیت المقدس توضیح داده شده و خواننده از منظری مشرف بر صحنه، در فضای پر تب و تاب ناشی از افت و خیزهای مراحل مختلف این عملیات، قرار میگیرد.
فصل سوم کتاب، با عنوان «بازتاب پیروزی»، نتایج حاصله از پیروزی عملیات بیت المقدس و آزادی خرمشهر را مورد بحث قرار داده است. در بخشی از این فصل، «تغییر توازن سیاسی - نظامی به سود ایران» و آثار آن توضیح داده میشود. در این فصل به مبحث «تغییر ماهیت جنگ» نیز
پرداخته شده و تشریح گردیده است که چگونگی این پیروزی باعث شد تا جنگ ایران و عراق، ماهیت جدیدی پیدا کند.
کتاب حاضر، در عین این که حاوی بررسی جنگ در دو دورهی اشغال و آزادسازی خرمشهر میباشد، اما مسئله خرمشهر در آن یک مسئله محوری است به این ترتیب که فصل اول کتاب خواننده را از شروع جنگ تا آستانه عملیات خرمشهر همراهی میکند و در آستانه عملیات فتح خرمشهر تا حد مطلوبی و در جریان وقایع جنگ و تحولات اردوی خودی قرار میگیرد؛ تحولاتی که ضعفهای منجر به سقوط خرمشهر را به قوتهای منجر به باز پسگیری تبدیل نموده است. فصل سوم نیز، حاوی تأثیرات و بازتابهای فتح خرمشهر است. محور بودن «خرمشهر» در کتابی که میخواهد زمانی نسبتا طولانی و پر حادثه از جنگ را در مجموعهای فشرده ارائه کند، امری الزامی است، زیرا تا پایان دوره اشغال، خرمشهر، چه در نزد دشمن و چه در نزد خودی، مهمترین مسئله جنگ بوده است.
کتاب «خونین شهر تا خرمشهر» در جایی به پایان میرسد که کتاب «خرمشهر تا فاو» شروع شده است. کتاب اخیر، تبعات پیروزی خرمشهر را به انتقال جنگ در خاک عراق (عملیات رمضان و...) متصل کرده است.
در این جا لازم است که برادر سردار سر لشکر محسن رضایی، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، که هم با ارائه تحلیلها و جمعبندیهای دقیق و موشکافانه در مصاحبه اختصاصی مربوط به کتاب حاضر و هم با حمایتهای متعدد و همه جانبه، از آغاز شروع کار مرکز تا کنون، نقش اساسی در تهیه این کتاب و سایر آثار مرکز داشته است، سپاسگزاری شود. و نیز ضروری است که از همکاری برادران، سردار
سرتیپ غلامعلی رشید، معاونت اطلاعات و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، که در زمینههای مختلف مرتبط با مضامین کتاب، این مرکز را یاری نموده و بهاءالدین شیخ الاسلامی، که ویرایش محتوایی کتاب را به عهده داشته، قدردانی شود. همچنین لازم است از همکاری مسئولان دفتر سیاسی نمایندگی ولی فقیه در سپاه و معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح و نیز از زحمات راویان و مسئولان سابق مرکز، برادران هادی نخعی و غلامرضا ظریفیان شفیعی تشکر شود.
اما مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ لازم میداند که بیش از همه، از برادر محمد درودیان، راوی و کارشناس سابق مرکز، قدردانی نماید که با وجود پیوستن به سنگری دیگر، در تهیه کتاب «خونینشهر تا خرمشهر» همانند کتاب «خرمشهر تا فاو»، نقش اصلی را ایفا کرده و با انگیزهای قابل ستایش به استخراج، تنظیم و تدوین تحقیقاتی که توسط خود ایشان و دیگر راویان مرکز انجام شده بود، پرداخت و موفق به تألیف این دو کتاب شد.
مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ
دی ماه 1372
انقلاب اسلامی، پس از یک سال و اندی که از پیروزی آن میگذشت، با توجه به ستیزهجویی و معارضه ذاتی با اهداف و منافع استکبار جهانی و نیز نفی هر گونه مصالحه و سازش، به نحوی گسترده و شدید تحت فشارهای داخلی و خارجی قرار داشت. ادامهی نگهداری گروگانهای آمریکایی نیز بر خصومت آمریکا با انقلاب اسلامی میافزود. به ویژه این که سیاست خارجی آمریکا و موقعیت دمکراتهای این کشور برای پیروزی مجدد در انتخابات ریاست جمهوری، عمیقا تحت تأثیر ماجرای گروگانگیری قرار داشت و عامل زمان برای کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، از اهمیت ویژهای برخوردار بود.
بدین ترتیب، با فرا رسیدن سال 1359، روند تحولات داخلی و خارجی وضعیتی جدید به خود گرفت. تشنج در مرز ایران و عراق به طور چشمگیری تشدید شد و در تاریخ 18 / 1 / 1359، تنها یک روز قبل از اعلام قطع رابطه آمریکا با ایران، صدام، رئیس جمهور عراق، اعلام کرد که ایران باید از سه جزیرهی تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی خارج شود. (1).
وی همچنین اظهار داشت:
1) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
«عراق آماده است با زور، تمام اختلافات خود با ایران را حل کند.»
یکی از مقامات کاخ سفید نیز در همین ایام گفت:
«آمریکا به بررسی عملیات احتمالی نظامی از قبیل محاصره دریایی و هوایی ایران و جنگ در بیابان پرداخته است.» (1).
عملیات طبس در 5 اردیبهشت 1359، بخشی از تلاشهای آمریکا برای آزاد کردن گروگانها بود که با شکست آمریکا و به ویژه کارتر همراه شد. برژینسکی، بعد از این واقعه اظهار داشت:
«آمریکا قادر است تمام کوششهای لازم را به عمل آورد و تمام وسائل لازم را نیز در اختیار دارد تا ایران را به قبول نظریات آمریکا وادار سازد.» (2).
در همین ایام، عراق علاوه بر ادامه و تشدید درگیری مرزی با ایران، در برخی از شهرهای مرزی از جمله خرمشهر، توسط عوامل خود مبادرت به بمبگذاری و خرابکاری نمود. اوضاع جدید، دو کشور را در آستانه جنگ قرار داد طوری که محافل سیاسی - نظامی جهان به ارائه تحلیلهای مختلفی در این باره پرداختند. اشپیگل در این زمینه گفت:
«دلایل بسیاری وجود دارد که جمهوری اسلامی ایران، در یک جنگ مسلحانه با عراق شکست خواهد خورد، زیرا عراق دارای یک ارتش مجهز و تعلیم یافته است. به همین دلیل دولت عراق سعی نمیکند که از عصبانیت قبلی بکاهد.» (3).
هرالد تریبون نیز طی تحلیلی نوشت:
1) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
2) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
3) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
«... تحلیلگران آمریکایی معتقدند که در حال حاضر ارتش ایران قادر نیست از مرزهای کشور علیه هر گونه تهاجم مشخص دفاع نموده و در یک جنگ سخت و سنگین بیش از چند روز و شاید یک یا دو هفته دوام بیاورد.» (1).
تأثیر جنگ بر اوضاع داخلی و تغییر موقعیت لیبرالها نیز بخش دیگری از تحلیلهای مرتبط با بحران و مناقشه ایران و عراق را شامل میشد. مجله الحوادث در این زمینه نوشت:
«بنی صدر میداند ارتش وی که اکنون فاقد تسهیلات مناسب است، قادر به رویارویی با ارتش عراق نمیباشد و از آن گذشته رهبران ارتش یا اعدام شده و یا فرار کردهاند و تکنسینها کنار گذاشته شدهاند، اما خوب میداند که اگر ارتش عراق بخواهد وارد ایران بشود، برای وی فرصتی خواهد بود تا نیروهای ملی و ارتش را به شکل مناسبتری به دور خود گرد آورد.» (2).
آمریکا پس از عدم حصول نتیجه لازم و مطلوب از تشدید فشارهای داخلی و خارجی به جمهوری اسلامی، به ویژه پس از شکست عملیات طبس، کودتای نوژه را که از مدتها قبل طرحریزی شده بود به اجرا گذارد. بنا به اطلاعات واصله، آمریکاییها پس از ماجرای طبس، طرح کودتا و جنگ را بررسی کرده و بنا به دلایلی، کودتا را در اولویت قرار میدهند، لیکن یکی از عناصر کودتا در قسمتی از اعترافاتش مینویسد:
«بحث بود که بین جنگ و کودتا، ابتدا کدام یک شروع شود. در صورت شکست کودتا، جو حاکم بر ارتش و بیاعتمادی و غیره، زمینه خوبی جهت ایجاد جنگ فراهم مینمود. (3).
همزمان با کودتا، عراق در 20 منطقه مرزی درگیری ایجاد کرد (4)و اوضاع را به گونهای متشنج نمود که نظرها از داخل به مسائل مرزی معطوف شود. ضمن این که بر اساس شواهد و قرائن، عراق و برخی دیگر از
1) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
2) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
3) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
4) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
کشورهای منطقه، در کمک و حمایت از عناصر کودتاچی نقش فعال داشتند.
متعاقب شکست کودتا، صدام مجددا برای آغاز جنگ اعلام آمادگی کرد. وی در یکی از سخنرانیهای خود گفت:
«اینک برای استرداد سه جزیره واقع در خلیج (فارس) که توسط شاه اشغال شده است، توانایی نظامی لازم را داریم. هرگز از زمان اشغال این سه جزیره، ساکت ننشستهایم و پیوسته از نظر نظامی و اقتصادی برای پس گرفتن سه جزیره مذکور، آمادگی داشتهایم.» (1).
واگذاری نقش جدید به عراق، (2)به منظور وادار کردن ایران به پذیرش خواستهها و نظریات آمریکا، (3)چنان که برژینسکی پیش از این مورد اشاره قرار داد و موجب گردید تا عراق بلافاصله پس از شکست کودتا، مقدمات لازم را با انتقال نیرو به مرز و گسترش درگیری در نوار مرزی، فراهم سازد.
دولت عراق، براساس این باور، که توازن نظامی به نفع این کشور تغییر نموده است و تمامی عوامل از جمله اوضاع ایران، (4)
علائم برجسته اوضاع ایران که در سایه این حکمفرمایان میگذرد، چنین است:
1 - تشتت نیروهای انتظامی.
2 - (تعدد) مراکز تصمیمگیری و وجود اختلاف میان رهبران سیاسی و مذهبی که هر کدام از آنها به یکدیگر اتهاماتی نسبت میدهند.
3 - کشمکشهایی میان اقلیتها و رهبران حاکم و عدم توانایی حل مشکلات آنها.
4 - وجود هرج و مرج و نا امنی.
5 - توقف کارخانههای تولیدی، تزلزل اقتصادی، افزایش اشخاص بیکار و نبودن بسیاری از مواد غذایی در بازار.
6 - آشفتگی در روابط خود با کشورهای منطقه و جهان.
وضعیت منطقه و1) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
2) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
3) 12. کارتر رئیس جمهور آمریکا، چند روز پس از تهاجم عراق اعلام کرد که امیدوار است جنگ. ایرانیها را بر سر عقل آورده باشد.
4) 13. طارق عزیز طی مقالهای در مجله الوطن مورخ 15 مه 1980 (25 اردیبهشت 1359)، اوضاع داخلی ایران را چنین ارزیابی میکند:
مناسبات بین المللی، به تحقق اهداف حاکمان بغداد کمک خواهد کرد، در تاریخ 31 شهریور 1359 - پس از آن که صدام قرارداد 1975 الجزایر را در تاریخ 17 سپتامبر 1980 (26 شهریور 1359) لغو و تسلط کامل عراق بر آبراه اروند را اعلام کرد - تهاجم سراسری خود را از هوا، دریا و زمین، به خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد.
استعداد زمینی عراق در آغاز تهاجم، بالغ بر 48 یگان میشد که عبارت بود از 12 لشکر (شامل 5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی و 2 لشکر مکانیزه) و همچنین 15 تیپ مستقل (شامل 10 تیپ پیاده، 1 تیپ زرهی، 1 تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروی مخصوص)، به اضافه تیپ 10 گارد ریاست جمهوری و نیز نیروهای گارد مرزی که شامل 20 تیپ مرزی میشد.
ماشین نظامی عراق با بهرهمندی کامل از تجهیزاتی نظیر 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانک و نفربر، 400 قبضه توپ ضد هوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلیکوپتر، از آمادگی عملیاتی مناسبی برخوردار بود.
اهداف عراق در این تهاجم، با توجه به همسویی منافع این کشور با
آمریکا، در مورد مهار کردن و کنترل انقلاب اسلامی، و همچنین تمایلات توسعه طلبانه رژیم بعثی برای بهرهبرداری از خلأ ناشی از رژیم شاه، در سه سطح قابل تقسیمبندی است. (1)
«احتمالا عراق در جنگ با ایران سه هدف را در نظر داشت:
اولین هدف عراقیها تسلط بر شط العرب و کنترل این شاهراه آبی دهانه خلیج فارس است.
هدف دوم عراقیها استان خوزستان، و سومین هدفشان، سرنگونی رژیم (امام) خمینی است.
وی در مورد مکانیزم تحقق اهداف عراق، به صورت مرحلهای مینویسد:
پس از نیل اولین هدف، یعنی برقراری سلطه و برتری عراق بر شط العرب، جنگ را برای رسیدن به دومین هدف، یعنی خوزستان ادامه داده و آنگاه برای نیل به هدف سوم، پافشاری میکند.
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 5 / 7 / 1359 به نقل از رادیو آمریکا، 4 / 7 / 1359).
.1 - لغو قرار داد 1975 الجزایر.
2 - تجزیه ایران با جداکردن استان خوزستان.
3 - براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران.
در این میان، به نظر میرسد لغو قرارداد الجزایر و تسلط کامل عراق بر رودخانه اروند، نازلترین بخش از اهداف رژیم عراق بود که در صورت تحقق آن، براندازی حکومت و تجزیه ایران نیز عملا پیگیری میشد.
گرچه لغو قرارداد، بدون حمله سراسری نیز امکانپذیر نبود. قطعا هدف عراق، همان طور که گفته شد، فراتر از موارد ذکر شده بود، لیکن حاکمان عراق چنین می پنداشتند که پس از تهاجم، دست کم قادر خواهند بود که قرارداد 1975 الجزایر را لغو کرده و بدین ترتیب، معضل راهیابی عراق به شمال خلیج فارس را حل نمایند.
1) 14. ادواردوود لاک یکی از کارشناسان برجسته مسائل دفاعی آمریکا و استاد دانشگاه جرج تاون واشنگتن، تنها 4 روز پس از آغاز تجاوز عراق، طی تجزیه و تحلیلی از اهداف عراق از تجاوز به جمهوری اسلامی، که در روزنامه کریستین ساینس مانیتور درج شد، نوشت:
استان خوزستان، (1)از لحاظ ویژگیهای استراتژیکی خاص خود، میتوانست بخش مهمی از اهداف عراق در تهاجم به خاک جمهوری اسلامی ایران را تأمین نماید. چرا که دشمن، در صورت تسلط بر استان خوزستان و تجزیه آن، علاوه بر این که میتوانست در مسیر براندازی نظام گام اساسی بردارد، در صورت عدم موفقیت در ساقط کردن حکومت مرکزی، قادر بود با تجزیه استان خوزستان، تسلط خود بر شمال خلیج فارس را اعمال و کاملا تثبیت نماید.
استراتژی عراق برای تحقق اهداف مورد نظر، علاوه بر این که براساس «عملیات سریع، برقآسا و قاطع» طرحریزی شده بود، (2)عمدتا معطوف به منطقه جنوبی کشور بود. لذا با توجه به اهداف یاد شده، فرماندهان نظامی عراق، نزدیک به دو سوم توان نظامی خود را برای عملیات در مناطق جنوبی کشور سازماندهی کردند. به این ترتیب که منطقه جنوب، حد فاصل خرمشهر تا دهلران، به سپاه سوم عراق واگذار گردید. نهایتا، با توجه به معابر وصولی منتهی به منطقه و موقعیت زمین، طرح اشغال خوزستان براساس اهداف از پیش تعیین شده، به صورت زیر در دستور کار قرار گرفت:
1) 15. نظر به این که برای تشریح وقایع خرمشهر نیازی به بررسی اوضاع جبهههای میانی و شمالی غرب نبود لذا در این کتاب، مباحث مربوط به جبهههای یاد شده مورد اشاره قرار نگرفته است. در این زمینه به کتاب «گذری بر دو سال جنگ» از انتشارات دفتر سیاسی سپاه مراجعه کنید.
2) 16. بر همین اساس بود که علیرغم اشغال برخی از مناطق ایران، کارشناسان و تحلیلگران نظامی، صدام را در تحقق اهداف خود ناکام قلمداد کردند.
نظر به گستردگی منطقه و طولانی بودن فاصله بین مرز تا اهداف دشمن در این محور، لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی ارتش عراق مأموریت داشتند تا با استفاده از معابر وصولی منطقه، شامل دو معبر «فکه - دوسلک - پل نادری - دزفول» و «شرهانی - عینخوش - پل نادری - دزفول» و با عبور از رودخانه کرخه و قطع جاده اهواز - اندیمشک، محاصره اهواز (از شمال) و دزفول (از جنوب) را کامل کنند.
بر این اساس، لشکر 10 زرهی در محور شرهانی - عینخوش - امامزاده عباس به سمت پل نادری پیشروی کرد و سرانجام در پشت پل نادری و غرب رودخانه کرخه متوقف شد. لشکر 1 مکانیزه در محور فکه - دوسلک به سمت شوش پیشروی کرد و توانست تا پشت رودخانه کرخه را زیر نفوذ خود قرار دهد.
در این محور، علاوه بر تیپ 2 زرهی (از لشکر 92 زرهی اهواز) که بنا به مأموریت سرزمینی در این منطقه استقرار داشت، نیروهای سپاه پاسداران شوش و دزفول، و نیز تیپ 37 زرهی ارتش جمهوری اسلامی در برابر تهاجم دشمن صفآرایی نمودند، لیکن پس از اشغال عین خوش توسط قوای دشمن، نیروهای خودی به شرق رودخانه کرخه عقبنشینی کردند.
دشمن طی کمتر از یک هفته به ساحل غربی رودخانه کرخه رسید. عدم الحاق کامل لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی و وسعت و عمق زمین منطقه و نیز وجود موانع طبیعی همچون رودخانه کرخه، موجب زمینگیر شدن دشمن در پشت این رودخانه گردید. (1)البته پس از الحاق دو لشگر
1) 17. علاوه بر این، عدم موفقیت لشکر 3 زرهی عراق برای عبور از رودخانه کارون و تصرف آبادان و خرمشهر و همچنین ناکامی لشکرهای 5 مکانیزه و 9 زرهی در تصرف اهواز، نقش مهمی در توقف دشمن داشت.
مذکور، دشمن توانست کل منطقه شوش و دزفول را پوشش داده و تأمین نماید.
لشکر 9 زرهی ارتش عراق مأموریت داشت تا با عبور از معبر وصولی چزابه، با تصرف شهرهای بستان، سوسنگرد و حمیدیه، به سمت شهر اهواز پیشروی نماید. در واقع محور سوسنگرد - بستان - حمیدیه از یک سو و محو نشوه - طلائیه - جفیر از سوی دیگر، با هدف تصرف اهواز طراحی شده بود.
لشکر 9 زرهی، با حرکت از العماره، از معبر وصولی چزابه عبور کرد و ضمن اقدام برای تأمین جناح چپ خود و الحاق با لشکر 1 مکانیزه به سمت اهواز پیش رفت. بدین ترتیب که نخست برای تأمین جناح خود و الحاق با لشکر 1 مکانیزه، از سمت شمال کرخه به سوی تپههای الله اکبر در شمال بستان تک کرده و همزمان با عبور از رودخانه کرخه و با اتکا به جاده اصلی بستان - سوسنگرد - حمیدیه، حرکت اصلی خود را به سمت اهواز ادامه داد. این لشکر توانست ضمن اشراف و تسلط کامل بر منطقه، جناح چپ خود را با تصرف ارتفاعات الله اکبر، تأمین نماید. در برابر محور اصلی تهاجم دشمن به سمت اهواز، علیرغم غافلگیری کلی نیروهای خودی، مقاومتهایی در شهر بستان، پل سابله و سایر محورها صورت گرفت، لیکن به دلیل سنگینی تهاجم دشمن، نیروهای خودی، به تدریج برای استقرار در مواضع مناسبتر، عقب نشینی کردند. در نتیجه، دشمن با یک خیز بلند، خود را به دروازه حمیدیه رساند و شهر اهواز را در
معرض تهدید قرار داد. (1)در این وضعیت 28 تن از برادران پاسدار و بسیجی به فرماندهی شهید «غیور اصلی» از برادران سپاه اهواز - در حالی که فقط چند قبضه آرپی جی 7 در اختیار داشتند - شبانه، آماده یورش به دشمن شده، پس از خروج از شهر، در چند کیلومتری آن، در کنار جاده حمیدیه - اهواز به کمین دشمن نشستند. ساعت 4 بامداد 9 / 7 / 1359 شلیک هماهنگ به سوی تانکهای عراقی آغاز شد. نیروهای عراقی که در طول این مسیر تا آن هنگام، با موانع و مقاومتی اساسی رو به رو نشده بودند، بلافاصله پس از تهاجم غافلگیرانه رزمندگان اسلام، با وحشت و نگرانی فراوان اقدام به عقبنشینی کردند. برخی از تانکهای دشمن در زمینهای مزروعی اطراف حمیدیه به گل نشسته و برخی منهدم شدند. بعد از این حادثه، دشمن چند بار اقدام به پیشروی در این محور کرد و سرانجام، در حوالی دیوارهای غربی شهر سوسنگرد، در غرب رود نیسان، زمینگیر شد.
مأموریت عملیات در این محور بر عهده لشکر 5 مکانیزه ارتش عراق بود که باید ضمن پاکسازی منطقه، جاده اهواز - خرمشهر را قطع میکرد و پس از محاصره خرمشهر از قسمت شمال، با حرکت به سمت اهواز، محاصره این شهر را نیز کامل مینمود و بعد از آن نیز به لشکر 9 زرهی - که قرار بود در محور چزابه، با هدف تصرف بستان و سوسنگرد، به سمت
1) 18. متعاقب این وضعیت و اطلاع حضرت امام از احتمال سقوط قریب الوقوع اهواز، ایشان چنین فرمودند که: «مگر جوانان اهواز مردهاند؟» رسیدن این خبر به سپاه خوزستان موجب تحول و اقدامات شجاعانه جوانان رزمنده علیه دشمن و نهایتا نجات اهواز از خطر سقوط گردید. (سند شماره 78528 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ).
اهواز حرکت کند - در شهر اهواز ملحق میشد.
لشکر 5 ارتش عراق، با تصرف پاسگاههای طلائیه و کوشک، به سمت اهواز پیشروی کرد و در محور کوشک، تیپ 1 از لشکر 92 زرهی اهواز به همراه برادران سپاه، در برابر دشمن مقاومت نموده و برای مدت کوتاهی پاسگاه کوشک را آزاد کردند. سرانجام، لشکر 5 مکانیزه عراق، در 15 کیلومتری اهواز، در منطقه «نورد» با مقاومت مردمی مواجه شد که موجب توقف دشمن در آن منطقه گردید. از سوی دیگر، به علت عدم موفقیت لشکر 9 زرهی عراق در تصرف سوسنگرد و حمیدیه، دشمن از پیشروی بیشتر به سمت اهواز عاجز ماند. لشکر 5 مکانیزه نیز پس از این، با عبور از محور طلائیه، با یک فلش به سمت جاده اهواز - خرمشهر و با یک فلش به سمت جفیر حرکت کرد و پس از عبور از جفیر، در جنوب رودخانه کرخه متوقف شد. بعدها با ملحق شدن لشکرهای 9 زرهی و 5 مکانیزه در منطقه هویزه، بین نیروهای بخش شمالی و بخش جنوبی دشمن در جبهه جنوب، الحاق حاصل شد.
لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص ارتش عراق، مأموریت داشتند ضمن محاصره و تصرف خرمشهر، با عبور از رودخانه کارون، شهر آبادان را محاصره و سپس اشغال نمایند. لشکر 3 زرهی، به همین منظور با عبور از 15 کیلومتری شمال خرمشهر، به سمت رودخانه کارون حرکت کرد و همزمان نیز تیپ 33 نیروی مخصوص برای تصرف خرمشهر، پیشروی خود را آغاز نمود.
مقاومت در خرمشهر موجب شد تا حرکت لشکر 3 با تأخیر ودر نتیجه با شکست روبه رو شود. (1)این لشکر، در 19 مهر 1359 از کارون عبور کرد
1) 19. نظر به این که موضوع کتاب، «خرمشهر» و حوادث مربوط به آن میباشد و از آن جا که نحوه اشغال خرمشهر و مقاومت مدافعان آن فصل درخشان و برجستهای در تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس میباشد، لذا این موضوع، به صورت مفصلتری در ادامه کتاب، مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
و پس از قطع جاده اهواز - آبادان، توانست آبادان را محاصره کرده و با عبور از رودخانه بهمن شیر، وارد کوی ذوالفقاری آبادان شود، لیکن به دلیل مقاومت مردمی در کوی ذوالفقاری، سرانجام مجبور به عقبنشینی شد و در شمال رودخانه بهمن شیر استقرار یافت.
خرمشهر، ماهها قبل از آغاز رسمی تجاوز عراق، دستخوش بحران سیاسی - امنیتی شده بود. عراقیها از مدتها قبل اقدام به سازماندهی نیروهای وابسته به خود در داخل خرمشهر نموده و با توزیع سلاح و مهمات و تشدید تبلیغات سیاسی - روانی، زمینه را برای بهرهبرداری از نیروهای موسوم به «خلق عرب» آماده کردند. (1)درگیریهای مرزی که در گذشته نیز کم و بیش رخ میداد، در شش ماههی اول سال 1359 شکل جدیدی به خود گرفت و در حجم و فواصل آن تغییرات محسوسی به وجود آمد و همین امر سبب اعزام بخشی از نیروهای سپاه به مرز خرمشهر شد.
در پی طرحریزی تهاجم نظامی عراق به جمهوری اسلامی، لشکر تقویت شدهی 3 زرهی عراق، پس از آن که تیپ 33 نیروی مخصوص نیز
1) 20. برای مطالعه اوضاع خرمشهر بعد از پیروزی انقلاب، بحرانهای قومی و جنگ انفجارات قبل از هجوم سراسری عراق و حماسه مقاومت خرمشهر و چگونگی اشغال خرمشهر به کتاب «خرمشهر در جنگ طولانی» از انتشارات مرکز مطالعات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مراجعه نمایید.
تحت امر آن قرار گرفت، در تاریخ 31 شهریور 1359، به دنبال 10 روز درگیری در مرز خرمشهر و همزمان با حمله سراسری عراق، حمله خود به خرمشهر را آغاز کرد.
مأموریت تصرف و پاکسازی خرمشهر به گردانهای هشتم و نهم از تیپ 33 نیروی مخصوص واگذار شده بود. این نیروها بر مبنای توجیهات فرماندهی سپاه سوم، مدافعان شهر را اندک و فاقد روحیه پنداشته و تصور میکردند که مأموریت پاکسازی را حداکثر طی چند ساعت و با موفقیت به پایان خواهند رساند. گردان هشتم نیروی مخصوص، در خط مقدم درگیری و به دنبال آن گردان نهم، پس از چند روز درگیری در منطقه مرزی، در تاریخ 7 / 7 / 1359 به پانصد متری پل نو رسیدند. اولین مقاومتهای شدید رزمندگان اسلام در این منطقه، ضایعات و خسارات قابل توجهی به نیروهای دشمن وارد ساخت. ایجاد موانع متعدد و به دنبال آن کندی در پیشروی، موجب شد تا دشمن گردان هشتم را مأمور تثبیت منطقه نموده و ادامه پیشروی در خرمشهر را به گردان نهم محول کند. علاوه بر این، به این منظور تصرف پل نو و تسهیل در پیشروی به سمت خرمشهر، گردان تانک الحسن، وابسته به تیپ 6 زرهی از لشکر 5 مکانیزه عراق، به منطقه اعزام شد و به پیشروی به سمت پل نو و درگیری در حوالی «سولهها» اقدام کرد. اما تلاش جدید نیز نتیجه مطلوبی در پی نداشت.
یکی از فرماندهان تیپ 33، پس از عبور از پل نو میگوید:
«ما تصور کردیم که مقاومتها از بین رفته و دیگر شهر در چنگال ماست و لذا این موقعیت را به لشکر گزارش کردیم که مأموریت ما به درستی پایان یافت.» (1).
لشکر 3 عراق، برای عبور از رودخانه کارون، در انتظار پیشروی
1) 21. سند شماره 51096.، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 7.
تیپ 33 نیروی مخصوص و گردان تانک الحسن به سمت خرمشهر و تأمین جناح چپ لشکر بود. عدم موفقیت تیپ 33 در انجام مأموریت خویش از یک سو و ضرورت پیشروی سریعتر به سمت خرمشهر از سوی دیگر، وضعیت جدیدی را برای دشمن به وجود آورد. لذا فرماندهان تیپ 33 در تاریخ 8 / 7 / 1359 قبل از طلوع آفتاب، به تشکیل جلسه مبادرت کردند. در این جلسه، عدم آشنایی با شهر، عدم برآورد صحیح از استعداد نیروهای موجود و همچنین مقاومت رزمندگان اسلام به عنوان عوامل مؤثر در عدم تحقق اهداف تیپ 33 مورد اشاره قرار گرفت. مهمترین نتیجه این بررسی، بروز ابهام و تردید نسبت به موفقیت تیپ 33 در اجرای مأموریت محوله بود. سرانجام پس از بررسی راهکارهای مناسب، بندر خرمشهر به عنوان محور پیشروی در دستور کار قرار گفت. یکی از فرماندهان عراقی در این مورد میگوید:
«محور بندر (خرمشهر) به دلایل زیر انتخاب شد:
1 - تأمین جناح راست یگانهای خودی.
2 - با توجه به منتهی شدن بند به مصب رود کارون، دسترسی به پل حتمی خواهد بود.
3 - خودداری از ورود به مرکز شهر، چرا که این کار سختیها و مشکلاتی را به دنبال خواهد داشت.
4 - تأمین اصل غافلگیری.» (1).
جمع بندی نیروهای مهاجم در اولین مرحله از تهاجم و مواجه شدن با مقاومت نیروهای خودی در مرز خرمشهر و در حد فاصل مرز تا پل نو و نیز در پل نو، نشان دهندهی تغییر ذهنیت نیروهای دشمن است که در ابتدا، دستیابی به شهر را سهل پنداشته و مقاومت را بسیار ناچیز و اندک برآورد میکردند.
1) 22. پیشین، ص 8.
بدین ترتیب، گردان هشتم، حمله خود رابه سوی بندر خرمشهر آغاز کرد. عدم حضور مدافعین خرمشهر در بندر، موجب سهولت پیشروی نیروهای دشمن در ابتدای حمله در این محور گردید. فرماندهی لشکر 3 - که در این زمان ضمن پیشروی در شمال سیل بند خرمشهر، در انتظار گشودن دروازههای شهر بود - با دریافت گزارش پیشروی در بندر ضمن استقبال از وضعیت به وجود آمده، دستور ادامه پیشروی در همین محور را صادر کرد. همچنین مقرر گردید که درگیریهای محدودی در جاده شلمچه به سمت خرمشهر انجام شود تا نیروهای داخل بندر بتوانند به سهولت به حرکت خود ادامه دهند.
مدافعین خرمشهر نیز، بلافاصله پس از اطلاع از ابعاد و گسترش تحرکات جدید دشمن، بخشی از نیروهای خود را به داخل بندر اعزام و به حمله و مقاومت در برابر دشمن مبادرت کردند. در این هنگام، عملا درگیری با نیروهای دشمن به تناسب محورهای تهاجم، در سه منطقه زیر متمرکز شده بود:
1 - روی جاده شلمچه در شرق پل نو، در برابر گردان تانک الحسن و گردان نهم تیپ 33 نیروی مخصوص.
2 - در داخل بندر خرمشهر، در برابر گردان هشتم تیپ 33.
3 - روی سیل بند خرمشهر، در شمال ساختمانهای پیش ساخته واقع در شمال شهر، در برابر لشکر 3.
فرمانده قوای دشمن که پس از مواجهه با مقاومت شدید رزمندگان اسلام، امید قبلی خود را به پیشروی در بندر خرمشهر را از دست رفته میدید، وضعیت خود را چنین گزارش کرد:
«در آغاز کار، مقاومت چندان شدید نبود. همچنین ستون ما در محور بندر، سعی در پیشروی داشت که به دلیل مقاومت بسیار شدید
نیروهای ایرانی، تنها در مسافت بسیار ناچیزی موفق به پیشروی شد.» (1).
رزمندگان اسلام در بند خرمشهر، با حمله به نیروهای دشمن، موجب عقبنشینی آنها تا پل نو شدند و در نتیجهی این یورش دلیرانه، رعب و وحشت شدیدی بر دشمن مستولی شد. در این وضعیت، فرمانده نیروهای دشمن در خرمشهر، ضمن تقاضای کمک از لشکر 3، عدم توانایی در اجرای مأموریت خود را اظهار نمود. لشکر 3، ضمن قول مساعدت مبنی بر اعزام نیروی کمکی، بر لزوم حفظ موقعیت مذکور تأکید نمود و دستور پیشروی به داخل شهر را به نیرویی مرکب از گردان تانک الحسن و گردان 3 مکانیزه از تیپ 15 مکانیزه و گردان 1 از تیپ 49 ابلاغ کرد.
بدین ترتیب، نیروهای تقویت شده دشمن، در حالی که در پیشاپیش آنها گردان تانک الحسن حرکت میکرد و پشت سر آن نیز گردان مکانیزه و به دنبال آنها نیروی پیاده در حرکت بود، موفق به ورود در مدخل شهر شدند. در همین زمان، نیروی دشمن ر داخل بندر نیز همچنان به تلاش برای پیشروی ادامه میداد.
ورود دشمن به دروازه خرمشهر، سبب تغییر محورهای مقاومت شد. طوری که بخشی از نیروها در کشتارگاه و بخشی دیگر در ساختمانهای کوی طالقانی و بخشی نیز در راه آهن درگیر شدند. تصور دشمن تا این زمان، این بود که با ورود به دروازه خرمشهر، مقاومت مدافعان شهر در هم شکسته و شهر سقوط خواهد کرد. یکی از فرماندهان عراقی در این مورد میگوید:
«ما در این گمان بودیم که شهر به دست نیروهای عراقی سقوط کرده است، در حالی که عکس این قضیه به وقوع پیوست. به گونهای که مدافعان به نیروهای ما اجازه دادند تا داخل شهر شوند، سپس آنها را به محاصره خود
1) 23. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه «فصلنامه بررسیهای نظامی»، شماره 2 ص 38.
در آوردند و با تمامی سلاحهای در دسترس خود، بیش از دو سوم تانکهای گردان الحسن و بیش از نیمی از خودروهای گردان مکانیزه را منهدم ساخته و ضمن کشتن تعدادی از نیروهای گردان پیاده، بعضی از آنان را نیز به اسارت خود درآوردند.» (1).
این فرمانده عراقی، در توصیف وضعیت نیروهای مهاجم چنین میگوید:
«در ساعت 16:15 همان روز (10 / 7 / 1359) با چشمان خود مشاهده کردم که نیروهایی که به وسیله تانک و خودرو در محور اصلی شهر پیشروی کرده بودند، با وضعیتی تأسف بار و حزنانگیز و با روحیهای بسیار متزلزل که به هیچ وجه قابل کنترل نبودند، شکست خورده و در حال عقبنشینی بودند... تلفات و ضایعات سنگین بود، طوری که گردان تانک الحسن، بیش از 23 تانک خود را از دست داده بود؛ 17 دستگاه خودرو از نوع اسکات ساخت چکسلواکی، متعلق به گردان مکانیزه نیز منهدم شد و دهها نفر کشته و اسیر شده و باقی شکست خورده بودند...» (2).
روز دهم مهر، برای مدافعین خرمشهر علیرغم سختی و دشواری فراوان، روز موفقی محسوب میشود. در این روز، جنگ تن و تانک در آستانه خرمشهر در گرفت. در میدان راهآهن، مدافعین شهر، چون صاعقه بر تانکهای دشمن فرود آمده و با پرتاب نارنجک و کوکتل مولوتف، آنها را یکی پس از دیگری منهدم کردند و دشمن که با تقویت نیروهایش، در نظر داشت با یک خیز بلند، شهر را تصرف نماید، علیرغم تصرف کشتارگاه و ورود به میدان راهآهن، مجددا متحمل شکست شد و اقدام به عقبنشینی کرد.
یکی از حماسهسازان و مدافعین غیور خرمشهری، در این مورد چنین اظهار داشت:
«روز 10 مهر، روزی خونین برای خرمشهر بود، آن روز عراقیها از کشتارگاه به داخل شهر آمدند و وقتی راهآهن را گرفتند، بچهها یکی از حماسههای عظیم را در فلکه راهآهن به وجود آوردند.» (1).
شدت و سرعت عمل رزمندگان اسلام، کنترل نیروهای شکست خورده و متوحش دشمن را از دست فرماندهان آنها خارج کرده بود. برخی از عناصر دشمن تا حوالی پل نو فرار کرده بودند. هر چند شهامت رزمندگان اسلام در تمام دوران مقاومت در خرمشهر ستودنی و غیر قابل توصیف بود، اما روز 10 مهر جلوه دیگری داشت. در این روز شکستی تلخ و ناگوار به نیروهای دشمن تحمیل و در جمع رزمندگان جشن و سروری معنوی حاکم شد.
در پی پیدایش وضعیت جدید، فرمانده قوای دشمن به منظور تقویت روحیه فرمانده و نیروهای تیپ 33 و تسهیل در ادامه پیشروی به داخل شهر، به اقدامات زیر دست زد:
1 - با توجه به انهدام تعداد زیادی از تانکهای دو گردان «الحسن» و «3 مکانیزه»، تانکهای باقی مانده به استعداد یک گردان را تحت امر تیپ 33 قرار داد.
2 - گردان 3 تیپ 15 مکانیزه را نیز برای بازسازی به سازمان اصلی خود در خارج از منطقه منتقل کرد.
3 - چهار گردان کماندویی را از طریق فرماندهی نیروهای کماندویی خالد (کماندوهای لشکر 2)، وارد منطقه کرد تا در محور بندر مستقر شوند.
4 - گردان 1 تیپ 429 نیز مأمور به استقرار در سمت چپ بندر شد.
پس از سازماندهی و استقرار نیروها در مواضع جدید، تلاش اصلی دشمن بر ممانعت از توقف به هر شکل ممکن، متمرکز شده بود.
1) 26. سند شماره 5522. / پ. ن، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، مصاحبه با برادر همایون سلطانی فر (از رزمندگان مقاومت خرمشهر).
بدین منظور دشمن مصمم بود پیشروی را هر چند در قالب خیزهای کوتاه، ادامه دهد. (1)لذا، براساس طرحریزی جدید، در سپیده دم 13 / 7 / 1359 تهاجم سنگینی را آغاز کرد و پس از تلاش فراوان، تنها موفق به 50 متر پیشروی در داخل بندر شد و این بار نیز، تحمل ضایعات فراوان از یک سو و یورش رزمندگان اسلام به قرارگاه تیپ 33 از سوی دیگر، دشمن را از پیشروی باز داشت.
با این وضعیت، دشمن مجددا اقدام به تقویت نیروهای خود کرد. بدین ترتیب که گردان 2 (2)نیروی مخصوص تیپ 31 و گردان 2 از تیپ 2 لشکر 2 پیاده را همراه با 4 گروهان کماندویی دیگر، تحت امر تیپ 33 قرار داد. تعجیل لشکر 3 برای اشغال شهر و پیوستگی این اقدام با عبور نیروهایش از رودخانه کارون و تصرف آبادان، موجب شد تا فرماندهان این لشکر، در پایان روز 13 مهر با تشکیل یک جلسه فوری، بر ضرورت پیشروی سریع و اشغال شهر تأکید نمایند. یکی از فرماندهان دشمن، طرح مجدد اشغال شهر را که در همین جلسه مورد بحث و بررسی و تصویب قرار گرفت، چنین تشریح میکند:
الف) استقرار گردان 2 نیروی مخصوص تیپ 31 در سمت چپ جاده اصلی و آمادگی برای پیشروی پس از صدور دستور.
ب) استقرار گردان 2 تیپ 2 در سمت راست جاده اصلی و گسترش و
1) 27. شاید بتوان یکی از دلایل عدم پیشروی دشمن با خیزهای بلند را، علاوه بر تأثیرات ناشی از مقاومت مدافعین خرمشهر، نگرانی و هراس دشمن از غافلگیری و دور خوردن نیروهایش ارزیابی کرد.
2) 28. این گردان قبلا مأموریت داشت که طی عملیاتی وارد اهواز شود، لیکن موفق نشد و پس از بازسازی استعداد خود، در مأموریت جدید، به خرمشهر اعزام گردید و تحت امر تیپ 33 نیروی مخصوص قرار گرفت.
آمادگی برای ادامه پیشروی.
ج) استقرار گردان 8 نیروی مخصوص در سمت راست گردان 2 از تیپ 2 و گسترش و آمادگی برای ادامه پیشروی.
د) استقرار گردان 1 تیپ 49 در سمت راست گردان 8 نیروی مخصوص، به اضافه 6 گروهان کماندویی و آمادگی برای ادامه پیشروی.
ه) استقرار یک گروهان از گردان 9 نیروی مخصوص، به اضافه 6 گروهان کماندویی در بندر و استقرار 2 گروهان نیروی مخصوص و 2 گروهان کماندویی در نزدیکی ورودی بندر، به عنوان احتیاط برای مواقع ضروری. علاوه بر اینها، کلیه توپهای لشکر 3 در پشتیبانی این عملیات قرار گرفت. همچنین توافق شد که عملیات، در سپیده دم روز 15 / 7 / 1359 آغاز گردد.» (1)حمله نیروهای عراقی برابر طرح فوق آغاز گردید، اما مقاومت رزمندگان بار دیگر دشمن را متوقف کرد، و عراقیها به میزان بسیار محدودی نسبت به مواضع قبلی خود پیشروی کردند.
در پی این وضعیت، سرلشکر ستاد اسماعیل تابه النعیمی، فرمانده سپاه سوم ارتش عراق، به منظور بررسی علل توقف مجدد یگانهایشان، قرارگاه اصلی تیپ 33 را مورد بازدید قرار داد. همچنین، سرلشکر ستاد عبدالرحمن عبدالواحد (معروف به عبدالرحمن سیاوه) به عنوان مشاور یگانها و به منظور ترسیم وضعیت و گزارش آن به قرارگاه سپاه، وارد منطقه شد.
مشکلات اصلی دشمن در این مرحله برای ورود به داخل خرمشهر، چند علت اساسی داشت:
1 - عدم شناخت دقیق از اوضاع داخل شهر.
2 - حضور رزمندگان اسلام در داخل شهر و مشکلات ناشی از
1) 29. سند شماره 51096، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 13.
مقاومت آنان و نیز هراس دشمن از جنگ شهری.
3 - خالی شدن پشت سر یگانها، در صورت ورود به داخل شهر و امکان دور خوردن و محاصره نیروها در داخل شهر و نیز احتمال تفرقه یگانها از یکدیگر.
با توجه به مشکلات فوق و وضعیت موجود، سرلشکر عبدالرحمن پیشنهاد کرد نیروهایی از جیش الشعبی برای کنترل مناطق اشغالی در نظر گرفته شود و تیپ 26 زرهی نیز تحت امر او قرار گیرد. این طرح پس از بررسی مجدد و تجدید نظر، به صورت زیر مورد تصویب قرار گرفت:
1 - محور بندر: ستونی مرکب از کماندوها و 2 گروهان نیروی مخصوص.
2 - محور سمت چپ بندر: ستونی از گردان 1 تیپ 49 پیاده.
3 - محور سمت راست جاده اصلی: گردان هشتم نیروی مخصوص از تیپ 33.
4 - محور مرکزی روی جاده اصلی: گردان 2 از تیپ 2 پیاده.
5 - محور سمت چپ جاده اصلی واقع در سمت چپ گردان دوم از تیپ 2: گردان 2 نیروی مخصوص از تیپ 31.
6 - محور سمت چپ شهر: یک گردان از تیپ 23 با پشتیبانی تیپ 26 زرهی.
ویژگی اصلی این مرحله از تهاجم، استفاده دشمن از آتش پشتیبانی پر حجم، همزمان با آغاز حمله در 16 / 5 / 1359، بود. اجرای آتش سنگین، خسارات فراوانی را بر خرمشهر وارد کرد و ستونهای عظیم دود حاصل از آتش سوزیهای متعدد، آسمان شهر را سیاه نمودند.
طی این مرحله، نیروهای دشمن ضمن پیشروی در داخل بندر، به مرکز شهر نیز نزدیک شده و ساختمانهای پیش ساخته را به تصرف
درآوردند؛ اما جاده خرمشهر - اهواز، همچنان در تصرف نیروهای خودی قرار داشت.
به دنبال پیشروی نیروهای عراقی در ساختمانهای پیش ساخته، در شمال و در فاصله حدود یک کیلومتری پلیس راه خرمشهر، تدریجا مقاومت در خرمشهر ابعاد تازهای به خود گرفت، چرا که ساختمانهای پیش ساخته که در حد فاصل سیل بند خرمشهر و پلیس راه واقع شده بود، از یک سو مانع رسیدن نیروهای عراقی به پادگان دژ و اشغال آن و همچنین دستیابی عراقیها به پلیسراه و جاده کمربندی خرمشهر بود و از سوی دیگر میتوانست نیروهای عراقی (تیپهای 6 و 26 زرهی) که از شمال سیلبند خرمشهر به قصد عبور از رودخانه کارون در حال پیشروی بودند را مورد تهدید قرار داده و ضربهپذیر نماید.
در ابتدای امر، کمتر از 10 نفر از مدافعین خرمشهر در ساختمانهای پیش ساخته علیه دشمن مقاومت میکردند، (1)ولی با آغاز پیشروی عراقیها در این محور، نیروهای تکاور ارتش و افراد بومی خرمشهر به همراه سایر نیروها روانه منطقه شدند. فشار سنگین دشمن در این محور که از اهمیتش برای عراق ناشی میشد، موجب گردید تا مدافعین خرمشهر، سرانجام اقدام به عقبنشینی کرده و در حوالی پلیسراه خرمشهر استقرار یابند.
1) 30. شهید جمشید برون که یکی از حماسه آفرینان مقاومت خرمشهر بود، در خصوص وضعیت نیروها در این محور و امکانات دفاعی آنها چنین میگوید: «شب، در آن هوای سرد پاییزی، بدن آدمی میلرزید ما، روی آسفالت طرف پلیس راه میخوابیدیم. یک گونی کثیف که بوی لجن میداد و آدم دلش نمیآمد به آن دست بزند را شبها، هنگام استراحت، میانداختیم روی خودمان. در جایی میخوابیدیم که هر لحظه امکان حمله عراقیها به آنجا وجود داشت.» (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، سند شماره 5653 / پ. ن).
دشمن، بین روزهای 14 تا 16 مهر، پس از تقویت نیرو و سازماندهی جدید، توانست به داخل شهر نفوذ کند، ولی مسجد جامع شهر به صورت پایگاه مقاومت و سازماندهی نیروها، همچنان در اختیار رزمندگان اسلام بود. پل خرمشهر نیز به عنوان محل اتصال بخشهای غربی و شرقی شهر جهت تأمین عقبه نیروهای خودی، در تسلط مدافعین شهر قرار داشت.
پیشروی دشمن با خیزهای کوتاه، با وجود تحمل خسارت و ضایعات سنگین، ادامه داشت و مدافعین شهر علیرغم تغییر مواضع، همچنان مقاومت میکردند.
دشمن نیز به دلیل عدم موفقیت قابل توجه و چشمگیر نیروهایش در سایر محورهای تهاجم در جبههی جنوب، و از طرفی نیاز حاکمان بغداد به دستاوردی که بتواند بر مبنای آن، تهاجم به جمهوری اسلامی را توجیه نماید، همچنان برای تصرف خرمشهر تعجیل داشت و اصرار میورزید.
عراقیها تا 19 مهر، همچنان در مدخل خرمشهر و حوالی آن درگیر بودند. تا این زمان در برابر دشمن جبههای به امتداد بندر، میدان راه آهن تا کشتارگاه و پلیس راه و کمی بالاتر از آن، به وجود آمده بود. عقبه نیروهای خودی نیز با استفاده از پل خرمشهر، همچنان باز و کماکان تردد در آن صورت میگرفت. نیروهای دشمن، تدریجا پیشروی نموده و با ایجاد درگیری در ساختمانهای پیشساخته، در واقع جناح راست تیپهای 26 و 6 زرهی را تأمین کردند تا پس از قطع جاده اهواز - خرمشهر، به سمت کارون پیشروی و با قطع جاده اهواز - آبادان، محاصره خرمشهر را از شمال کامل نمایند.
گرچه مقاومت در داخل خرمشهر، نیروهای عراقی را با تلفات زیادی و
کندی در پیشروی رو به رو ساخت، ولی در عین حال، عدم تقویت نیروهای خودی و نبودن آتش پشتیبانی و... موجب گردید که دشمن به هنگام عبور از رودخانه کارون، خود را از تهدید قوای جمهوری اسلامی در امان دانسته و با اطمینان کامل از رودخانه عبور کند (1)
این امکان برای نیروهای ایرانی وجود داشت که در خرمشهر مقاومت کرده و مانع اشغال آن به وسیله واحدهای عراقی شوند. این، در صورتی بود که تقویت واحدهای عمل کننده در داخل شهر، هر چند وقت یک بار صورت میگرفت و عکسالعمل خیلی کند و سست برابر پیشروی نیروهای عراقی که حدود 26 روز به طول انجامید، روی نمیداد و اگر فرماندهی ایران در طول جنگ فقط هزار رزمنده در شهر مستقر میکرد، واحدهای عراقی تار و مار شده و بیشتر آنها به اسارت در می آمدند. من به خاطر حضورم در طول عملیات، این حرف را با اطمینان کامل می گویم.»
(سند شماره 10 / 51097 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: «تحلیل نبردهای بین ایران اسلامی و بعثیان عراقی»، اطلاعات ستاد کل سپاه).
رادیو بیبی سی در تاریخ 19 / 7 / 1359 به نقل از اطلاعیه فرماندهی ارتش عراق، خبر عبور نیروهای عراقی از رودخانه کارون را با تردید منتشر ساخت. دیگر منابع خارجی، از جمله روزنامه واشنگتن پست نیز در تاریخ 22 / 7 / 1359، عبور نیروهای عراقی از رودخانه کارون را دلیل ضعف این کشور در تصرف خرمشهر ذکر کردند:«عراقیها که پس از سه هفته محاصره خرمشهر، هنوز نتوانستهاند تمام قسمتهای آن را در اختیار بگیرند، اکنون میکوشند با عبور از کارون، شهر را دور زده و آن را با قطع ارتباط، در محاصره بگیرند و همچنین آبادان را به محاصره اندازند.»
دشمن از این پس برای ورود به مرکز شهر، به تقویت نیرو مبادرت
1) 31. یکی از فرماندهان ارتش عراق که در درگیریهای خرمشهر حضور داشته، درباره علل سقوط خرمشهر چنین مینویسد:
ورزید در حالی که برای ورود به شهر، خود را با مشکلات عدیدهای مواجه میدید. استقرار رزمندگان اسلام در محورهای مختلف، امکان غافلگیری یا محاصره توسط نیروی موجود دشمن - که به علت عدم آشنایی کافی با شهر، نیروی خود را از دست داده و متحمل تلفات زیادی گردیدند - را از بین برد. لذا دشمن به منظور تقویت بیشتر نیروهایش دو واحد جیش الشعبی از سپاه سوم ارتش عراق، برای استقرار در مواضع تصرف شده، در اختیار فرماندهی جبهه خرمشهر قرار گرفت و گردان سوم نیروی مخصوص گارد ریاست جمهوری نیز برای اجرای عملیات به منطقه اعزام شد.
علاوه بر موانع یاد شده که بر سر راه دشمن قرار داشت، پیمودن مسافت کشتارگاه (در ابتدای جاده شلمچه) تا ساختمانهای بلند کوی طالقانی که میدان نسبتا وسیعی را در بر میگرفت و در اختیار مدافعین خرمشهر قرار داشت، برای دشمن نگران کننده بود.
در 21 مهر 1359، توان اصلی دشمن معطوف به تصرف ساختمانهای کوی طالقانی گردید چرا که در صورت تصرف این ساختمانها، این امکان برای آنها فراهم میشد که در ابتدای شهر، با برخورداری از یکی موقعیت مناسب، جاده کمربندی و منطقه پلیس راه را در کنترل خود قرار دهند.
یکی از فرماندهان ارتش عراق در مورد این اقدام و نتایج میگوید:
«بدین وسیله نیروهای ما میتوانستند در ورودی شهر، برای خود جای پایی باز کرده و موقعیت خود را تثبیت کنند، به طوری که این محل، نقطه تحولی در روند عملیات به حساب میآمد (1).
1) 32. سند شماره 51096، مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، ص 18.
دشمن در نظر داشت که با تقویت نیرو به منظور حفظ مناطق اشغالی و آزاد شدن نیروهای تکور، خود را برای ورود به داخل خرمشهر مهیا کند. روز 22 مهر، به عبارتی، روز سرنوشتساز برای خرمشهر به شمار میرود، زیرا موقعیت دشمن، بیانگر سقوط قریب الوقوع شهر بود. دشمن با تسلط بر ساختمانهای کوی طالقانی و استقرار در ابتدای خیابان چهل متری، مسافتی زیاد از خیابانی که به مرکز شهر ختم میشد را در تیررس خود داشت، نیروهای دشمن، امکان تحت کنترل درآوردن جاده کمربندی را نیز داشتند و علیرغم آنکه مقاومت در تمامی محورها، از جمله بندر و پلیس راه، همچنان ادامه داشت، ارتباط نیروهای مستقر در پلیس راه با توجه به حضور دشمن در ساختمانهای بلند کوی طالقانی دشوار شده و حضور نیروهای خودی رو به کاهش گذارده بود.
با آغاز پیشروی نیروهای عراقی به داخل شهر در 23 مهر 1359، از مقاومت بندر و پلیس راه کاسته شد و پادگان دژ نیز به طور کامل سقوط کرد. این، در واقع مقدمه کنترل کامل دشمن بر منطقه شمال پلیس راه و جاده کمربندی بود.
نیروهای دشمن با پیشروی در عمق شهر و نفوذ در داخل خیابان فردوسی، به مسجد جامع نزدیک شدند. قلب شهر در معرض تهاجم و یورش دشمن قرار گرفت. تا کنون همه مسائل در مسجد جامع حل و فصل میشد. عقبه نیروها و محل تدارک، سازماندهی، استراحت و مداوای مجروحین در مسجد جامع واقع شده بود. به عبارت دیگر، مسجد جامع با قدرتمندی، نقش ستاد عملیات و فرماندهی و مرکز پشتیبانی و تغذیه کننده روحی و معنوی رزمندگان اسلام را ایفا میکرد. از این پس،
مدافعین شهر برای مقاومت، با دشواریهای بسیاری مواجه بودند. به نیروهای داخل شهر نه تنها افزوده نمیشد، بلکه تدریجا با شهادت و مجروح شدن نیروهای موجود، هر لحظه از تعداد آنها کاسته میشد. در این وضعیت، هر چند ادامه مقاومت بسیار دشوار بود، اما ترک شهر برای حماسه آفرینانش دشوارتر به نظر میرسید، به همین خاطر مقاومت قدم به قدم سلحشوران مسلمان ادامه یافت تا روز بیست و چهارم مهر ماه، که خرمشهر، شهر خون شد و «خونین شهر» نام گرفت (1)
«مدافعان ایرانی چنان مقاومت سرسختانهای در اکتبر 1980 از خود نشان دادند که پس از سقوط شهر، ایران نام خرمشهر را به خونین شهر تغییر داد. بلافاصله پس از سقوط خرمشهر سرفرماندهی عراق برنامهای برای بازدید خبرنگاران غربی ترتیب داد. خبرنگاران شدت وحدت نبردی را که صورت گرفته بود احساس کردند، در شهر یک صد و پنجاه هزار نفری، به سختی میتوان خانهای را یافت که آثار خمپاره و گلوله بر دیوارهای اتاقهای آن نباشد، و این شواهد، حاکی بود که مدافعان ایرانی چگونه خانه به خانه، از این شهر دفاع کردهاند یک فرمانده ارشد عراقی در آن زمان اذعان کرد که ایرانیها که اغلب آنها جوانان عضو سپاه پاسداران و فاقد تجربه هستند، تا پای جان برای دفاع از خرمشهر پایداری کردند.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، 12 / 4 / 1361).
اخباری که از داخل به خارج شهر منتقل میشد، همگی حکایت از وضعیت بحرانی و سقوط قریب الوقوع شهر داشت.فرماندهان دشمن، طی جلسهای در تاریخ 27 / 7 / 1359، تصرف هر چه سریعتر پل خرمشهر را ضروری دانسته و طی گزارشی به مقر لشکر 3، چنین اعلام کردند:
«با توجه به سقوط پادگان دژ به دست یگانهای ما و با توجه به این که تدارکات نیروهای ایرانی از طریق پلی که خرمشهر را به آبادان متصل میکند
1) 33. آلکس افنای، خبرنگار آسوشیتدپرس درباره آزادی خونینشهر میگوید:
به شهر میرسد، تسلط بر پل مذکور و محاصره نیروها در داخل شهر باید از مهمترین اهداف ما باشد.» (1).
از این پس پیشروی دشمن در مرکز شهر به سمت قلب شهر، یعنی مسجد جامع و روی جاده کمربندی به سمت پل خرمشهر ادامه یافت. یکی از فرماندهان دشمن در این باره میگوید:
«دلیل اجرا و ادامه این طرح، همان طور که گفتم، ابتدا جلوگیری از رسیدن تدارکات به نیروهای ایرانی و نیز غافلگیر کردن آنها بود، چون اکثر مقاومتهای آنها در حوالی مسجد جامع انجام میگرفت.» (2).
دشمن تاریخ 29 مهر را به عنوان زمان اجرای طرح تعیین کرد و برای رعایت اصل غافلگیری، به یگانها ابلاغ کرد که از بیسیمهای خود استفاده نکنند.
با آغاز تهاجم دشمن و پیشروی آنها به سمت پل خرمشهر، درگیری به حوالی فرمانداری، رو به روی پل، کشیده شد. از این پس پل خرمشهر که عقبه تدارکاتی نیروهای خودی بود، مورد تهدید قرار گرفت. نیروهای دشمن از شروع اجرای مانور خود، با مقاومت شدید مدافعین مظلوم خرمشهر مواجه شده و موفق به تأمین اهداف خود نشدند. تحمل چنین وضعیتی برای فرماندهان دشمن بسیار دشوار بود، به همین علت، لشکر 3 به منظور تحقق اهداف تعیین شدهاش، برای نیروهای تحت امر خود ضرب العجل 48 ساعتهای را معین کرد.
در دوم آبان 1359، دشمن با قوای بسیاری اقدام به پیشروی کرد و علیرغم خالی شدن مسجد جامع از مدافعین خرمشهر، عظمت و نقش بینظیر این میعادگاه در مقاومت و دفاع طولانی خرمشهر مانع نزدیکی دشمن به
آن میگردید. پل خرمشهر نیز متعاقب وضعیت جدید، به طور کامل مسدود گردید. از این پس، نه تنها ورود به داخل شهر امکانپذیر نبود، بلکه راه خروج از شهر نیز مسدود شده بود. در این اوضاع، نیروها با استفاده از بلم و با عبور از زیر جدارههای پل خرمشهر، تردد میکردند، با مسدود شدن پل، فرماندهی دشمن، روز دوم آبان را روز اشغال خرمشهر اعلام کرد و این در حالی بود که هنوز مقاومت نیروها ادامه داشت و دشمن نتوانسته بود بر تمامی شهر تسلط یابد. سقوط پل خرمشهر حتمی و قریب الوقوع بود. بر این اساس، دستور عقبنشینی به نیروهای خودی صادر شد و مجروحین برای انتقال به منطقهی امن و دور از دسترس دشمن، به ساحل رودخانه کارون منتقل شدند.
بدین ترتیب، مدافعین خرمشهر تا آخرین لحظات با دشمن جنگیدند و با مقاومت، ایثار و جانفشانی خود، حدیثی حماسی و انقلابی و در عین حال غمانگیز و مظلومانهای را رقم زدند و تاریخی پر افتخار و درخشان از خود بر جای نهادند.
دشمن بعثی که در ابتدا تصرف خرمشهر را بسیار ساده و در دسترس پنداشته و بر همین اساس تنها دو گردان از نیروی مخصوص را جهت اجرای مأموریت و تصرف خرمشهر اختصاص داده بود، عملا مجبور شد که به منظور مقابله با مدافعین سلحشور و مظلوم خرمشهر، بیش از 2 لشکر را به کار گیرد. بخشی از نیروهای دشمن که در طی 34 روز جنگ، برای اجرای مأموریت به خرمشهر اعزام شدند، طبق اسناد و مدارک موجود به شرح زیر میباشد:
1 - لشکر 3 زرهی
2 - گردانهای هشتم و نهم از تیپ 33 نیروی مخصوص
3 - گردان تانک الحسن وابسته به تیپ 26 زرهی از لشکر 5 مکانیزه
4 - گردان 3 مکانیزه از تیپ 15 مکانیزه
5 - گردان یکم از تیپ 49
4 - 6 گردان کماندو از فرماندهی نیروهای کماندویی خالد از لشکر 2
7 - گردان یکم از تیپ 429
8 - گردانهای دوم و سوم از تیپ 31 نیروی مخصوص
9 - گردانهای دوم و سوم تیپ 2 پیاده از لشکر 2
10 - 2 واحد از نیروهای جیش الشعبی
11 - گردان سوم نیروی مخصوص گارد ریاست جمهوری
12 - گردان یکم از تیپ 23
به دنبال تهاجم سراسری عراق، به تناسب درک انقلابی اقشار مختلف مردم از ابعاد تهاجم و نتایج ذلتبار آن، مقاومت مردمی، به ویژه در شهرهای مرزی ایران شکل گرفت. نیروهای نظامی، علیرغم ضعفها و کاستیهای موجود، با اندکی امکاناتی که در اختیار داشتند، به مقاومت پرداختند.
نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی، تنها چند روز پس از تهاجم سراسری عراق، دو سکوی نفتی العمیه و البکر را مورد تهاجم قرار داد و منهدم کرد. بدین ترتیب، صادرات نفتی عراق از خلیج فارس با معضل اساسی روبه رو شد.
نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی، بلافاصله پس از آغاز جنگ، با به پرواز درآوردن 140 فروند هواپیما، مراکز حساس و استراتژیک عراق را مورد تهاجم قرار داد.
تهاجم سراسری عراق پس از گذشت یک هفته، با رکود چشمگیری
مواجه شد. در بیشتر مناطق، نیروهای عراقی موفق به تصرف اهداف و اجرای کامل مأموریت خود نشده بودند. مدافعان شجاع خرمشهر نیز همچنان خرمشهر را در اختیار داشتند و در حفظ آن پافشاری میکردند. لذا صدام بلافاصله پس از جمعبندی اوضاع جنگ، در تاریخ 7 / 7 / 1359 طی سخنانی خطاب ملت عراق اعلام کرد: «عراق با مقاصد ارضی خود نائل شده و کشورش مایل است خصومتها را کنار گذاشته و به مذاکره بپردازد.»
تفسیرهایی که کارشناسان و تحلیلگران نظامی تنها یک هفته پس از شروع جنگ ارائه کردند، علیرغم آن که عراق در اکثر محورهای هجوم در حال پیشروی بود، گویای شکست استراتژی عراق در تهاجم به جمهوری اسلامی بود (1)اعلام آتش بس یک جانبه از سوی صدام نیز مبین همین موضوع بود.
در عین حال، عدم تناسب توانایی عراق با اهداف زمانبندی شده جنگ، یکی دیگر از عواملی است که در ناکامی اهداف عراق (2)
«عراق در جنگ بیحاصل فعلی که هدف آن سرنگونی رژیم (امام) خمینی بود، به هیچ وجه به نتیجه نرسیده است. این جنگ بر عکس تصور عراق، وضع ایران را به شدت تحکیم بخشیده است.»
(روزنامه انقلاب اسلامی 24 / 7 / 1359).
نقش تعیین کنندهای داشته است؛ در نتیجه، عراق علیرغم بهرهگیری از استراتژی پر تحرک و محدودی که همراه با سرعت و قاطعیت و غافلگیری بود، نتوانست به اهداف خود نائل شود، و برای همین ناخواسته به استقرار در مواضع دفاعی نامناسبی مجبور شد. عواملی که در زمینگیر شدن وشکست دشمن نقشه داشتهاند عبارتند از:
دستگاههای اطلاعاتی عراق با مساعدت کشورهای مرتجع منطقه، آمریکا و غرب، اطلاعات وسیعی از اوضاع داخلی ایران جمع آوری کرده بودند. یکی از فرماندهان دشمن درباره اخبار و اطلاعات رسیده به عراق مینویسد:
«به عراق اطلاعات بسیار دقیقی از اوضاع اقتصادی، سیاسی و مشکلات داخلی و درگیریهای سیاسی گروههای مخالف داده شده بود. همچنین عراق به دقیقترین جزئیات وضعیت نظامی (حجم نیروهای نظامی) و از هم گسیختگی بدنه ارتش در اثر انفصال از خدمت هزاران نظامی، اعم از افسر و درجهدار، دست یافته بود و از عدم انضباط و آشفتگی در داخل یگانهای نظامی اطلاع کامل داشت. همچنین عربستان سعودی از آغاز پیروزی انقلاب ایران، رژیم عراق را از توان نظامی ایران قدم به قدم آگاه ساخته بود. سعودیها این اطلاعات را از طریق سازمان اطلاعات آمریکا گرفته بودند، چرا که تعداد بسیاری از مزدوران و اعضای ساواک را در اختیار داشتند و همچنین در مورد وضعیت نیروهای مسلح ایران، اطلاعاتی از طریق بعضی از سفارت خانههای خارجی و از طریق افراد سیاسی و نظامی که به عراق فرار کرده بودند، به دست آمده بود. بدین شکل، رهبران عراق وضعیت نظامی ایران و تحولات آن را پیگیری میکردند.» (1).
در این میان، تنها مسئلهای که مورد توجه فرماندهان عراق قرار نگرفت، روحیه و توانی بود که از پیروزی انقلاب اسلامی حاصل شده بود. (2)
«آنچه را که رهبران عراق از نظر دور داشتند، ظرفیت و آمادگی مردم ایران و جمع شدنشان به دور مظاهر انقلابشان بود که هنوز در شور و هیجان یک رستاخیز مذهبی و سیاسی به سر میبردند.».
در حقیقت، مبنای تصمیم گیری حاکمان عراق برای حمله نظامی علیه جمهوری سلامی، ارزیابی دستگاه اطلاعاتی عراق واطلاعات واصله به آن کشور بود، بدون این که میزان مقاومت مردمی و تبعات عدم دست یابی به اهداف تعیین شده مورد توجه آنها قرار گرفته باشد.
یکی از فرماندهان عراقی ضمن تجزیه و تحلیل عدم موفقیت ارتش عراق، با تأکید بر عدم دسترسی آنها به اطلاعات صحیح، در مورد مقاومت مردمی چنین میگوید:
«اگر فرماندهی میخواست تصمیمی مبنی بر حمله به ایران بگیرد، لازم بود که اطلاعات خیلی دقیقی به واحدهای حمله کننده رسیده باشد، اطلاعات داده شده از مقاومتهای احتمالی، درست نبود. (1).
فرمانده یکی از یگانهای دشمن مأمور در خرمشهر نیز در این باره میگوید:
«اطلاعاتی که به تیپ ما داده شد، اطلاعاتی شفاهی و سریع بود و خلاصهی آن، این بود که در شهر (خرمشهر) نیروی اندکی با روحیهای بسیار ضعیف وجود دارد و اجرای مأموریت فقط چند ساعت به طول خواهد انجامید» (2).
در هر صورت، عراق با این تهاجم خود، بهای سنگینی را برای نادیده انگاشتن روحیه انقلابی ملت مسلمان ایران پرداخت کرد.
توان نظامی عراق در تهاجم به جمهوری اسلامی به دلیل مقاومت انقلابی
مردم، موقعیت زمین و عمق خاک جمهوری اسلامی و سایر موانع طبیعی، با اهداف مورد نظر دشمن مطابقت نداشت. لذا ماشین جنگی عراق از نخستین هفتههای آغاز جنگ در سرزمین وسیع خوزستان پراکنده شد و از این رو، توان لازم را برای ادامه مؤثر تهاجم از دست داد.
ارتش عراق که تمرکز قوای خود را از دست داده و با کمبود نیروی احتیاط رو به رو بود، نتوانست جبهه جنوب را تقویت نماید و لشکر 3، هرگز توانایی و فرصت لازم را برای عبور از رودخانه بهمن شیر به دست نیاورد و این پراکندگی قوا، کمبود نیرو، و گرفتاری در جبههای گسترده - که مشکل عمومی و فراگیر قوای دشمن محسوب میشد - مانع هر گونه پیشروی مؤثر شد و آنها را با فرو بردن در لاک دفاعی، به احداث استحکامات و تحکیم مواضع دفاعی خود وادار کرد.
به دنبال درخواست آتشبس از سوی صدام (1)
«صدام، وقتی درخواست آتش بس را در روز 28 / 9 / 1980 (6 / 7 / 1359) ابراز نمود، کاملا متقاعد شده بود که ارتش عراق توانایی انجام وظیفه را ندارد»
(واحد اطلاعات ستاد کل سپاه پاسداران، «تحلیل نبردهای بین ایران و عراق»، ص 8)
روزنامه تایمز مالی نیز در تاریخ 26 / 7 / 1359 در این مورد نوشت:
«جنگ ایران و عراق، چه از نقطه نظر تاکتیکی و چه از نظر استراتژیکی به بن بست رسیده است، به همین دلیل، عراق به هر دری میزند تا بلکه کشوری واسطه آتش بس بین دو طرف مخاصمه شود.».
و عدم انعطاف جمهوری اسلامی، دشمن بین دو راه حل مخیر گشت:1 - عقبنشینی از مواضع و ادعاهای اولیه، به ویژه لغو قرارداد 1975 الجزایر:
با توجه به تمهیدات گسترده سیاسی - نظامی که عراق به اجرای آن
1) 42. یکی از فرماندهان عراقی در این باره گفت:
مبادرت کرد، عقبنشینی از مناطقی که در پیشرویهای اولیه به عنوان اهرم فشار در تصرف خود داشت، در واقع برای صدام به منزله خودکشی تلقی میشد و دور از منطق و غیر قابل قبول به نظر میرسید.
2 - حفظ وضع موجود، به منظور وادار کردن جمهوری اسلامی به مذاکره سیاسی:
رژیم عراق چنین ارزیابی میکرد که جمهوری اسلامی علیرغم مقاومت در برابر تهاجمات عراق، فاقد توان لازم برای آزادسازی مناطق اشغالی میباشد و تحکیم و تثبیت آن در آینده، جمهوری اسلامی را به دادن امتیاز (لغو قرارداد 1975) وادار کند.
عراق راه دوم را برگزید و بدین ترتیب با استقرار نیروهای مهاجم در مواضع پدافندی ناقص، دشمن مرتکب دومین اشتباه استراتژیکی خود شد و با توجه به فرا رسیدن فصل بارندگی و سرما، این نیروها بدون این که در مواضع مناسبی استقرار یابند یا ضربه اساسی به نیروها و ظرفیت نظامی جمهوری اسلامی بزنند، زمان و فرصت مطلوبی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار دادند تا به موازات حل مشکلات در داخل، مهیای آزاد سازی مناطق اشغالی شود. (1)
«جنگ، آن طور که صدام امیدوار بود، نه باعث سقوط رژیم ایران شد و نه طغیان اعراب خوزستان به جانبداری از بغداد علیه حکومت ایران را سبب گردید، نیروهای عراق ماههاست که در مناطق مرزی عملیاتی، بدون هدف مشغولند... بیبرنامه بودن عراقیها، فرصت لازم را در اختیار ایرانیها گذاشت تا بر اوضاع درهم و برهم زمان انقلاب مسلط شده و تدارکات لازم را به جبههها برسانند...».
.1) 43. مجله اشپیگل چاپ آلمان، در مورد شکست عراق و کسب زمان برای آمادگی بیشتر و بهتر رزمندگان اسلام، مینویسد:
عراق علیرغم شکست اهداف نظامی و عدم موفقیت در وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش آتش بس تحمیلی، بنا به دلایل زیر اقدام به تحکیم مواضع در مناطق اشغالی کرد:
1 - اوضاع بیثبات داخلی کشور و افزایش تلاش گروههای ضد انقلاب در معارضه مسلحانه با نظام جمهوری اسلامی.
2 - ارزیابی توانایی نظامی ایران و مشاهده عدم تحرک اساسی از طرف نیروهای مسلح.
3 - مناسبات جهانی، که علی رغم شکست استراتژی نظامی عراق در حمله به جمهوری اسلامی، تقریبا به طور یکپارچه از این کشور حمایت (نظامی و سیاسی) میکردند.
بنابراین، یکی از علل عمده حضور نیروهای عراقی در مناطق اشغالی را باید تجزیه و تحلیل آنها از اوضاع داخلی کشور دانست. در این خصوص یکی از فرماندهان عراقی میگوید:
«رهبری عراق نظریات خود را روی اوضاع آشفته داخل ایران و اختلاف شدید بین سیاستمداران ایران (یعنی جریان بنی صدر از یک طرف و جریان اصیل اسلامی از طرف دیگر) بنا نهاده بود و به این خاطر تصور میکرد که تأمین نیروهای لازم برای بیرون راندن نیروهای عراقی در سایه این پراکندگی داخلی، برای ایران دشوار خواهد بود.» (1).
همچنین ویلیام اف هیکمن از فرماندهان نیروی دریایی آمریکا و عضو هیئت مدیره فدرال برنامه مطالعات خارجی بروکینگز در این باره میگوید:
«در مرحله دوم (جنگ) که اول ماه نوامبر تا، تابستان 1981 (آبان 1360
1) 44. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه «فصلنامه بررسیهای نظامی» شماره 4، ص 12.
تا، تابستان 1361) را در بر میگیرد، از سویی جنگ در بنبست قرار داشت و در طول آن، نیروهای عراقی در مواضع دفاعی مستقر شدند و از سوی دیگر، تلاشهای ایران برای تنظیم امور کارهای جبههها، به دلیل وجود جنگ قدرت در تهران ناکام ماند.»
پیدایش چنین وضعیتی، یعنی ناتوانی عراق برای تحمیل خواستههای خود و عدم توانایی جمهوری اسلامی در باز پسگیری مناطق اشغالی، به لحاظ مشکلات سیاسی در داخل، جنگ را با بن بست جدی رو به رو ساخت و بدین علت، تصمیمگیری عراق در این وضعیت، به تداوم استقرار در مناطق اشغالی منجر شد.
جمهوری اسلامی ایران، به دلیل اوضاع خاص سیاسی - نظامی خاکم بر کشور در آستانه تهاجم عراق، به هیچ وجه از آمادگی و قابلیت لازم برای رویارویی و در هم کوبیدن ماشین نظامی دشمن برخوردار نبود. در عین حال، درک مردم از ماهیت تجاوز دشمن و تبعات آن بر سرنوشت انقلاب و کشور، موجب شد تا مقاومت نیروهای مردمی، دشمن را از تحقق کامل اهداف سیاسی و نظامیاش باز دارد. در این مرحله، علی رغم فراز و نشیبهای بسیاری که وجود داشت در هر صورت دشمن به امید دستیابی به امتیازات مورد نظر، یا تحمیل صلح به جمهوری اسلامی، در مواضع پدافندی ناقص مستقر شد و به تحکیم مواضع خود مبادرت ورزید.
نظر به اوضاع بیثبات سیاسی و وضعیت خاص جبهههای نبرد، سؤال اساسی این است که جمهوری اسلامی، در حد فاصل تهاجم دشمن تا شکلگیری روند آزاد سازی مناطق اشغالی، در چه وضعیتی قرار داشت؟
به عبارت دیگر، اوضاع سیاسی - نظامی کشور از چه مشخصه و ویژگیهایی برخوردار بود و به دنبال آن، تلقی و باور دشمن از این اوضاع چه بود؟ این اوضاع چه تأثیری بر مواضع و عملکرد آنها در تداوم حضورشان در مناطق اشغالی داشت؟ برای پاسخ به سؤالات ذکر شده، بررسی اوضاع و روند تحولات سیاسی - نظامی کشور در حد فاصل زمینگیر شدن دشمن تا آغاز آزاد سازی مناطق اشغالی - که نزدیک به یک سال و اندی به طول انجامید - ضروری است.
اوضاع سیاسی کشور و تحولات آن، اساسا معطوف به تلاشهای سازمان دهی شده داخلی یا حمایتهای خارجی به منظور حذف نیروهای انقلابی و جابه جایی در قدرت سیاسی کشور بود. بدین شکل که روند تحولات انقلاب طی سال 1358، به ویژه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، ضمن افشای ماهیت سیاستهای آمریکا در داخل کشور و منطقه، ماهیت جریانهای وابسته به آمریکا را نیز آشکار ساخت. بخشی از نتایج این تحول شگرف و عمیق، تضعیف بیش از پیش نیروهای مخالف انقلاب اسلامی بود.
بدین ترتیب کلیه عناصر و جریانهایی که بقا و حیات سیاسی خود را در صحنه داخل کشور در معرض تهدید تلقی میکردند، کوشش مضاعفی را در معارضه هماهنگ و سازمان یافته با نیروهای انقلابی آغاز کردند. ماهیت این جریانها و اهداف سیاسی - نظامیای که دنبال میکردند، به گونهای غیر قابل انکار، منجر به همسویی آنها با تلاش و سیاستهای آمریکا در داخل ایران شد.
در روند تحولات داخل کشور، انتخاب بنی صدر به مقام ریاست
جمهوری، نقطه عطفی در شکلگیری حوادث بعدی و انسجام و سازماندهی عناصر و جریانهای معارض با انقلاب اسلامی محسوب میشود. با فرا رسیدن سال 1359 به ویژه حوادث و رخدادهای نیمه اول این سال، (1)تنش سیاسی در داخل کشور نیز تشدید شد.
با آغاز تجاوز دشمن و پیدایش وضعیت جدید در کشور، اوضاع داخلی تا اندازهای بهبود یافت و کلیه نظرها به مقابله با دشمن معطوف شد. لیکن اهداف سیاسی بنی صدر و تلاشهای وی برای بهره گیری از اوضاع بحرانی به منظور حذف نیروهای انقلابی، موجب گردید که پس از زمینگیر شدن دشمن، مجددا درگیریهای داخلی تشدید شده و در شکل وابعاد جدیدی ظهور نماید.
بنی صدر تا پیش از این درصدد حذف نیروهای انقلابی بود که پس از اشغال لانه جاسوسی آمریکا، تحت عنوان نیروهای خط امام متشکل شده بودند. لیکن تحولات جنگ و موقعیت جدید نیروهای خط امام در داخل کشور و جبهههای نبرد، موقعیت را برای بنی صدر و تحقق اهداف سیاسی او دشوار کرد. در وضعیت جدید، بنی صدر بهبود موقعیت سیاسی - نظامی خود را وابسته به خاتمه جنگ و حصول صلح میدانست و در این زمینه نیز مورد حمایت کشورهای غربی قرار داشت. وی همچنین با بهرهگیری از اهرمهای مختلف، سعی میکرد که حمایت مردم را نیز به عنوان یک عامل تعیین کننده به همراه داشته باشد. علیرغم تلاشهای وی در سازماندهی ارتش و اجرای عملیات نظامی به منظور کسب پیروزی سیاسی - نظامی، این اقدامات با شکست و ناکامی همراه شد. به عبارت دیگر، خاتمه بخشیدن به جنگ از طریق مذاکره سیاسی، ضمن این که تنها
1) 45. در مبحث شکلگیری زمینه تهاجم، به حوادث برجسته آن اشاره شد.
راه حلی بود که وی در پیش رو داشت، میتوانست در صورت تحقق، تا اندازهای به ارتقاء موقعیت رو به تنزل سیاسی - نظامی او منجر شود. لیکن ناکامی وی، برنامه دیگری را پیش روی نیروهای شناخته شده مخالف بنی صدر قرار داد. در این روند، حادثه 14 اسفند در دانشگاه تهران، نشانهی سر فصل جدیدی از تلاشهای ضد انقلاب در داخل کشور محسوب میشد. به عبارت دیگر، این حادثه منجر به وقوع حوادث و رخدادهایی شد که سرانجام منتهی به درگیری مسلحانه در داخل کشور و در نهایت شکست و هزیمت ضد انقلاب و حذف آنها از صحنه سیاسی شد.
تغییر و اصلاحات اساسی در ساختار سیاسی - نظامی کشور، پس از پیروزی انقلاب و بازتاب طبیعی آن، موجب گردید تا در کنار بیثباتی سیاسی، وضعیت نامساعدی برای نیروهای نظامی مستولی شود. ایجاد تردید و ابهام در مورد فلسفه وجودی ارتش و تلاشهایی که در خصوص تعلیق خریدهای نظامی صورت گرفت و به ویژه، عناصر ضد انقلاب با سر دادن شعار انحلال ارتش، موقعیت نیروهای نظامی را به شدت تضعیف کرد.
به موازات این نابسامانیها در عین حال، ضرورت برخورد با حرکتهای ضد انقلاب در داخل کشور و برخی از مناطق به ویژه گنبد، کردستان، خوزستان، بلوچستان و غیره، محسوس بود. بنابراین، تدریجا هسته اصلی نیروهای سپاه، با ویژگی انقلابی، شکل گرفت و در اردیبهشت 1358 در پی تصویب شورای انقلاب، رسمیت یافت. نیروهای انقلابی سپاه، با مأموریت حفظ انقلاب و دستاوردهای آن، در صحنههای مختلف کشور حضور یافته و به مبارزه با ضد انقلاب پرداختند.
در این روند، امام خمینی با دور اندیشی و درک ضرورت حفظ ارتش،
ضمن حمایتهای همه جانبه از این نیرو، نمایندگان ویژهای را به منظور بررسی وضع ارتش و اصلاح آن اعزام نمودند. در کنار این اقدام، نظر به برخورد احتمالی آمریکا با ایران و دورنمای ستیز با استکبار جهانی که از جوهره انقلاب اسلامی ناشی میشد، رهبر کبیر انقلاب، علاوه بر تقویت و حمایت همه جانبه از سپاه، در آذر فرمودند:
«هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید. هر چه تظاهرات دارید بر ضد آمریکا بکنید. قوای خودتان را مجهز کنید و تعلیمات نظامی پیدا کنید و به دوستان تعلیم دهید... مملکت اسلامی باید همهاش نظامی باشد و تعلیمات نظامی داشته باشد.» (1).
بیانات امام به شکلگیری بسیج و تعلیم و آموزش نظامی مردم توسط نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی انجامید. حضرت آیت الله خامنهای نماینده وقت حضرت امام در سپاه، طی مصاحبهای چنین اظهار نمودند:
«آموزش نظامی همگانی به برادران و خواهران، در مراکزی که سپاه پاسداران معین خواهد نمود و آن را از طریق مطبوعات و رسانههای گروهی به مردم ابلاغ خواهد کرد، عملی خواهد شد.» (2).
بدین ترتیب، ساختار نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در آستانه تهاجم عراق، بدین شکل بود که از یک سو، ارتش به عنوان نیروی کلاسیک و منظم کشور، همچنان درگیر مسائل داخلی خود به ویژه تأثیرات روحی - روانی ناشی از کودتای نوژه در تیر 1359 (تنها چهل روز قبل از آغاز تهاجم رسمی عراق) قرار داشت و از سوی دیگر، نیروهای انقلابی سپاه و نیروهای مردمی بسیج بودند که با توجه به استعداد و امکانات موجود خود و عدم برخورداری از موقعیتهای مناسب، تا تقبل پذیرش مسئولیت دفاع همه جانبه از کشور، فاصله زیادی داشتند.
در عین حال، ترکیب نیروی دفاع کشور از نیروهای کلاسیک و نیروهای انقلابی و مردمی، در برخی از بحرانها، به ویژه در کردستان، بازدهی نسبتا خوبی را از خود نشان داد. لیکن، اوضاع ناشی از تلاشهای مزورانه بنیصدر، مانع از همکاری همه جانبه این نیروها بود، ضمن این که در ردههای مختلف ارتش، عناصر مومن و معتقد در بسیاری از مواقع، حمایتهای مناسبی را در تسلیح و آموزش نیروهای انقلابی و مردمی به عمل میآوردند. در عین حال، تهاجم همه جانبه دشمن در 31 شهریور و هر گونه ضعف و کاستی که در نیروهای مسلح کشور وجود داشت، در مقابل پیدایش وضعیت جدید، تا حدودی جبران شود. طی این روند، به دلیل فقدان کارآیی سیستم کلاسیک نظامی کشور و نیز فقدان فرماندهی متمرکز و توانا در به کارگیری نیروها، مقاومت اساسی در برابر متجاوزین، بیشتر در شهرها و با اتکا بر نیروهای مردمی و انقلابی شکل گرفت. در سایر مناطق، تلاش عمدهای که منتهی به توقف دشمن بشود، صورت نپذیرفت.
گذر از این دوران پر تلاطم و بحرانی، با اتکا به مقاومت نیروهای مردمی صورت گرفت و سرانجام دشمن ضمن این که دیگر توانایی لازم را برای پیشروی نداشت، به امید دستیابی به صلح، در مناطق اشغالی مستقر گردید. به مدت یک ماه و اندی پس از زمینگیر شدن دشمن، دو طرف درگیری تحرک قابل توجهی از خود نشان نداده و تنها آتش توپخانه و حملات هوایی محدود، آتش جنگ را شعلهور نگاه میداشت و در بعضی مواقع، عراق سعی میکرد که موقعیت خود را گسترش داده و مناطق متصرفه را تأمین نماید. در این روند، ارتش جمهوری اسلامی به تدریج اقدام به تحرکاتی کرد که ذیلا به آنها اشاره میشود:
در تاریخ 23 / 7 / 1359، در محور دزفول، ارتش جمهوری اسلامی با اجرای یک عملیات کلاسیک، تلاش کرد تا دشمن را از کل منطقه غرب رودخانه کرخه عقب براند و با بهره برداری از موفقیت، ضمن تعاقب دشمن به سمت فکه و العماره پیشروی کرده، عراقیها را تا مرز تعقیب کند، لیکن نتایج مطلوب از این عملیات حاصل نشد.
در فاصله بین ماههای مهر تا دی 1359، یعنی قریب به سه ماه، جمهوری اسلامی هیچ گونه اقدامی به عمل نیاورد و رکود کاملی بر جبهه حاکم گردید. در این مدت، درگیریهای سیاسی در داخل کشور نیز به طور نامطلوبی تشدید شده بود. ارتش جمهوری اسلامی ایران با طراحی دومین عملیات کلاسیک خود، آن را در تاریخ 15 / 10 / 1359، از محور هویزه، تحت عنوان «عملیات نصر» به اجرا درآورد. این عملیات با شرکت نیروهای ارتش، نیروهای مردمی و سپاه، با هدف شکست دشمن در جنوب اهواز، آزادی خرمشهر و پدافند در ساحل شط العرب انجام شد. گرچه در مرحله اول عملیات، نیرو و تجهیزات قابل توجهی از دشمن منهدم و غنایمی نیز به دست آمد، لیکن با پاتک دشمن، نیروهای خودی عقب رانده شدند و از نظر تجهیزات و نیرو متحمل تلفاتی گردیدند.
سومین عملیات در تاریخ 20 / 10 / 1359 تنها 5 روز پس از عملیات هویزه، از سوی ارتش جمهوری اسلامی ایران تحت عنوان «عملیات توکل»، روی جاده ماهشهر - آبادان، به منظور شکستن حصر آبادان طراحی و انجام شد. اما این عملیات نیز سرانجام مطلوبی نداشت و جاده، همچنان در دست عراقیها باقی ماند.
عدم حصول نتیجه موفقیتآمیز در اقدامات نظامی که طی این مدت انجام گرفت، برای دشمن این باور را به همراه داشت که جمهوری اسلامی فاقد قابلیت و توانایی لازم برای طراحی و اجرای عملیات اساسی میباشد.
در این خصوص یکی از فرماندهان عراقی میگوید:
«ما تصور میکردیم که نیروهای ایرانی از اجرای یک عملیات دقیق و برنامهریزی شده در سطحی گسترده، ناتوان هستند، لذا بر موضع خود کاملا اصرار داشتیم... ما این ذهنیت را از شکست نیروهای ایرانی در تاریخ 5 / 1 / 1981 (16 / 10 / 1359) در هویزه به دست آوردیم.» (1).
پیدایش این وضعیت و عدم موفقیت در بیرون راندن نیروهای اشغالگر از سرزمینهای اشغالی، زمزمههایی مبنی بر صلح با دشمن را نیز به همراه داشت. با توجه به مجموع اوضاع و احوالی که وجود داشت، به نظر نمیرسید که تحول عمدهای در جنگ صورت پذیرفته و منتهی به شکسته شدن بنبست جنگ و تغییر موازنه به سود جمهوری اسلامی شود.
در چنین موقعیتی و حدود دو ماه پس از آخرین عملیات ناموفق ارتش در هویزه، نیروهای سپاه در محور سوسنگرد، عملیات محدودی را با نام مبارک حضرت مهدی (عج) طرحریزی و اجرا کردند. طی این عملیات، موفقیت قابل توجهی حاصل شد که بیش از نتایج مادی آن، عواقب و نتایج روحی و معنوی آن مورد نظر میباشد. در این عملیات، نیروهای تکور قریب به 200 نفر سپاهی و بسیجی بوده و برابر هماهنگیهای پیشین، مقرر گردید که توپخانه ارتش به مدت 10 دقیقه اجرای آتش تهیه نماید. عملیات در ساعت 7:30 صبح آغاز شد غافلگیری دشمن و در نتیجه، پیشروی سریع نیروها، منجر به انهدام بخشی از نیروهای زرهی و مکانیزه دشمن و کشته شدن قریب 100 نفر و نیز اسارت 68 نفر از آنان گردید. گرچه پس از عملیات نیروهای تکور برابر طرح قبلی به مواضع خود بازگشتند، ولی آنچه که در این عملیات و در آن وضعیت خاص سیاسی - نظامی کشور و جبههها اهمیت داشت، پیدایش باور و اعتقاد برای شکستن بن بست سیاسی و نظامی جنگ بود.
1) 48. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه «فصلنامه بررسیهای نظامی» شماره 1، ص 23 و ص 29.
خلاقیت و ابتکار نیروهای مردمی، به طرح تاکتیک جدیدی از پیکار و جنگ با دشمن منجر گردید. در واقع، نتایج این عملیات بیانگر آن بود که حل معضلات انقلاب تنها با ابزار انقلابی و خارج از روشهای مرسوم امکانپذیر است.
بدین ترتیب، مرحله جدیدی آغاز گردید که طی آن عمدتا نیروهای مردمی و سپاه با استفاده از روش و تاکتیکهای مبتنی بر روحیه انقلابی و با امکانات محدود، مجموعه عملیاتهای جدیدی را سازمان دهی و تدارک دیدند. بر این اساس پس از عملیات امام مهدی (عج) در 26 اسفند 1359، تا عملیات شکسته شدن حصر آبادان در تاریخ 5 / 7 / 1360 طی 7 ماه، چندین عملیات محدود و موفق و اغلب در مناطق عملیاتی خوزستان، انجام گرفت.
آزادسازی مناطق اشغالی و روند شکل گیری آن
از زمان تجاوز و سرانجام زمینگیر شدن دشمن در مناطق اشغالی، تا آغاز تهاجم گسترده رزمندگان اسلام که به آزاد سازی مناطق اشغالی منتهی شد، یک سال و نیم طول کشید. طی این مدت، اساسا تداوم حضور نیروهای اشغالگر در مناطق اشغالی بر این فرض قرار داشت که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی فاقد قابلیت و توانایی لازم برای انهدام و بیرون راندن آنها از مناطق متصرفه میباشند. ضمن این که طی این مدت، تحرک چشمگیری که منجر به آزادسازی این مناطق بشود، صورت نگرفت و همین امر در شکلگیری ذهنیت دشمن مؤثر بود. در این زمینه، سردار سرتیپ غلامعلی رشید، مسئول معاونت اطلاعات، و عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، طی توضیحاتی اظهار داشت:
«دشمن، یک سال در خاک ما به سر میبرد بدون این که ما حرکت آفندی
گسترده و موفقی علیه او انجام دهیم. این مسئله، دشمن را به این نتیجه رساند که ما فاقد توان آفندی بوده و قادر نیستیم که زمینهای اشغالی را از دشمن باز پس بگیریم.» (1).
علاوه بر مسئله فوق، امیدواری دشمن به تحولاتی که در جبهه داخلی صورت میگرفت، (2)منجر به این باور و تلقی شده بود که تأثیرات ناشی از بیثباتی داخلی، به هیچ وجه امکان سازماندهی مناسب نظامی را برای جمهوری اسلامی، فراهم نخواهد کرد. ضمن این که عراقیها تمایل به همکاری با گروههای ضد انقلاب داخلی را رسما اعلام داشتند. در آذر 1360، نیویورک تایمز نوشت:
«صدام حسین رئیس جمهور عراق، پیشنهاد کرده است که در کوشش برای سرنگونی آیت الله خمینی، همکاری بدون قید و شرطی را با هر یک از گروههای ایرانی مخالف رژیم، آغاز کند.»
بنابراین، تحولاتی که منجر به آزادسازی مناطق اشغالی شد، از یک سو باورها و امیدهای دشمن را که اساسا با تکیه به آنها بر تداوم حضور در مناطق اشغالی تأکید داشت، درهم ریخت و از سوی دیگر، وضعیتی را به وجود آورد که دشمن میبایست در مورد تداوم حضور در مناطق اشغالی و یا عقبنشینی از این مواضع، تصمیم مقتضی را اتخاذ میکرد.
نکته اساسی که در این مبحث باید بدان پرداخت، این است که جمهوری اسلامی چگونه و تحت چه شرایطی، وضعیت حاکم بر جبهههای نبرد را دگرگون ساخت و چگونه با بیرون راندن دشمن از مناطق اشغالی، توازن سیاسی - نظامی را به سود خود به چرخش درآورد. لازمه روشن شدن این موضوع، تجزیه و تحلیل عوامل تعیین کننده در روند
آزادسازی مناطق اشغالی میباشد که به پارهای از موارد آن اشاره میشود:
پیش از این، در تجزیه و تحلیل اوضاع سیاسی و نظامی کشور، مفصلا به این موضوع اشاره شده است. (1).
فضای ناشی از تشنج و منازعات سیاسی در جامعه امکان توجه و پرداختن به امور معنوی را ضعیف و کم رنگ کرده بود لذا با پیدایش اوضاع جدید و به موازات حذف منافقین و لیبرالها از صحنه سیاسی کشور و متقابلا اقداماتی که منافقین با ترور مسئولان نظام و مردم آغاز کردند، زمینه حضور مجدد مردم در صحنهی سیاسی کشور فراهم شد.
آغاز روند تأمین ثبات سیاسی در کشور و معنویت برخاسته از اوضاع جدید، در عمل امکان افزایش حضور نیروهای مردمی در جبهههای جنگ را فراهم ساخت و فرهنگ معنوی موجود در جبهههای جنگ و پیروزیهای نظامی، بر گسترش دامنهی تحولات روحی در مردم افزود. بر همین اساس و در پی تأثیرات حضور فراگیر مردم و کسب پیروزیهای نظامی، امام خمینی به منشأ این تحول اشاره و از آن به عنوان «فتح الفتوح» یاد کردند:
«آنچه برای این جانب غرورانگیز و افتخار آفرین است، روحیه بزرگ و قلوب سرشار از ایمان و اخلاص و روح شهادتطلبی این عزیزان، که سربازان حقیقی ولی الله الاعظم ارواحنا فدا هستند، میباشد. این است «فتح الفتوح» (2).
امام خمینی همچنین فرمودند:
«در دنیا شاید بی نظیر باشد و شاید در طول تاریخ هم نظیری برایش نتوانیم پیدا کنیم که بچههای کوچک و جوانهای نیمسال و زنها، پیرزنها، عروسها و دامادها همه با هم در جبهه حاضرند و صحنه جنگ صحنهای است که ملت در آن حاضر هستند.» (1).
تأثیرات ناشی از تحول روحی در مردم به افزایش حضور آنها در جبهههای جنگ انجامید و وضعیت جدیدی را در میدانهای رزم به وجود آورد. پیش از این، در زمان فرماندهی بنی صدر بر قوای مسلح، سپاه پاسداران از تجهیزات و امکانات و توجه اندکی برخوردار بود و مورد بی مهری بسیار قرار داشت، لیکن با تغییر اوضاع، سپاه پاسداران توانست توان خود را افزایش داده و ظرفیت به کارگیری متمرکز نیروهای مردمی را ایجاد کرده و از این عامل اساسی در جهت پیشبرد اهداف نظامی استفاده کند، به نحوی که ظرف مدت کوتاهی، سپاه توانست چهار تیپ سازمانی تشکیل دهد که هر کدام دارای 8 تا 12 گردان عملیاتی بودند.
در پی حذف بنی صدر، مقدمات همکاری جدی نیروهای نظامی (ارتش و سپاه) فراهم شد و عملیات ثامن الائمه که در نتیجه این همکاری و با تلاش شهیدان کلاهدوز و نامجو طراحی شد، پس از تصویب رئیس شورای عالی دفاع به اجرا درآمد. در پی نتایج حاصله از این عملیات، همکاری این دو سازمان (ارتش و سپاه) به همراه ترکیب جدیدی از تلفیق نیروها و اتخاذ استراتژی عملیاتی و تاکتیکهای رزمی نوین، آغاز شد. همکاریهای متقابل سپاه و ارتش در جوی سرشار از تفاهم، به رفع بسیاری از توهمات و تبلیغات سوء گذشته انجامید.
1) 53. پیشین.
شهادت فرماندهان بلند پایه سپاه و ارتش، (1)علیرغم سنگینی سایه فقدان آنان بر سپاه و ارتش، موجب پیوند عمیق معنوی در میان نیروهای مسلح گردید.
همچنین، با اتخاذ استراتژی هجوم و با استعانت از روحیه شهادتطلبی نیروهای انقلابی و توان سازماندهی مردمی آنها، روند جدید از شتاب بیشتری برخوردار گردید. در این مرحله، خلاقیت و ابتکار عمل مبتنی بر واقعیات موجود، در کنار تخصص و تجهیزات ارتش جمهوری اسلامی، تأثیر ویژهای در تغییر سریع وضعیت صحنههای جنگ داشته است.
فضای بسیار مناسبی که در این برهه از انقلاب اسلامی و در پی تحول روحی - معنوی مردم حاصل شد، به گسترش ابتکار و خلاقیت در صحنههای جنگ منجر گردید. در واقع، تا پیش از این، همه نوع امکانات و تجهیزات لازم در صحنه جنگ وجود داشت، لیکن هیچ کدام عاملی جهت حصول موفقیت در بیرون راندن دشمن از مناطق اشغالی نگردید ولی با تغییر اوضاع حاکم بر کشور، بار دیگر روح ابتکار و خلاقیت بر فضای جبههها حاکم شد که یکی از دستاوردهای بزرگ آن را باید تغییر توازن نظامی به سود جمهوری اسلامی دانست.
سردار سرلشکر محسن رضایی، فرمانده کل سپاه پاسداران در این باره میگوید:
1) 54. به هنگام بازگشت فرماندهان ارشد نظامی ارتش و سپاه از منطقه عملیاتی ثامن الائمه، بر اثر سانحه هوایی که در تاریخ 8 / 7 / 1360 رخ داد، کلیه سرنشینان از جمله: سر لشکر فلاحی، سرتیپ فکور، سرتیپ نامجو و برادران کلاهدوز و جهان آرا به شهادت رسیدند.
«یکی از اشکال ظهور و حضور نیروهای مردمی و سپاه که از اهمیت ویژهای برخوردار است، مسئله ابتکار و تاکتیکهای جدید است. حضور نیروی مردمی در جنگ، پاسخی بود که در صحنه و عمل، به ناتوانی روشهای کلاسیکی که تا کنون به نتیجه نرسیده بودند، داده شد. اولین اقدام آنها، با ابتکاراتشان صورت گرفت.» (1).
همان طور که در مباحث پیشین اشاره شد، عملیات امام مهدی (عج) که در اسفند 1359 طراحی و اجرا شد، به عنوان سرآغاز مرحله جدیدی از تاکتیکهای ابتکاری نیروهای مردمی به شمار میرود. بعدها این ابتکارات در مقیاس وسیعتری مورد بهرهبرداری قرار گرفت، چنان که به هنگام طراحی عملیات «بیت المقدس»، با عنایت به تفکر کلاسیک نظامی، مسئله عبور از رودخانه کارون، با شک و تردید نگریسته میشد.
در همین زمینه سردار سرلشکر محسن رضایی میگوید:
«اتفاقا همین مسئله (ابتکار و خلاقیت) در خرمشهر خیلی بارز شد. برای این که همه به حمله از روی جاده آسفالت اهواز - خرمشهر معتقد بودند. میگفتیم چرا، گفته میشد که عرف کلاسیک این گونه دیکته میکند. اصلا قانون جنگ این است، شما مگر میتوانید این همه تجهیزات زرهی و سایر امکانات را از روی رودخانه عبور بدهید! این امکانپذیر نیست. پلها را هواپیما مورد هدف قرار می دهد و... اما فرماندهی، این مسئله را قبول نکرده و همچنان معتقد به عبور از رودخانه بود. چرا فرماندهی این گونه فکر میکرد؟ روشن است، چرا که «فرماندهی متأثر از یک روحیه و تحرک مردمی» بود و به ا ین خاطر یک ایده مردمی را ارائه میکرد و گرنه از نظر کلاسیک، حصول این نتیجه امکانپذیر نبود. این جا، در حقیقت عبور از رودخانه یک ابداع و خلاقیت مردمی بود و پیروزی ما در عملیات نیز درست به همین مسئله مربوط بود.» (2).
دشمن از روند شکل گیری تحولات جدید - که اساسا بر حضور مردم در صحنه متکی بود و به حذف جبهه ضد انقلاب از صحنه سیاسی کشور انجامید - درک صحیحی نداشته و همین مسئله موجب شد تا عراق، علیرغم اطلاع از عملیات ثامن الائمه، به لحاظ باور و ذهنیت غلط گذشته در مورد توانایی بالقوه رزمندگان اسلام از نظر تاکتیک، غافلگیر شده و به ناچار به اسارت نیروها و انهدام تجهیزاتش تن دهد. این عملیات را میتوان اولین و بزرگترین ضربه روانی به دشمن، پس از آغاز مرحله جدید جنگ، به شمار آورد.
در این مبحث، به طور اجمال به سلسله عملیاتی که منجر به آزادسازی مناطق اشغالی کشور شد، اشاره میشود:
تحرک اصلی رزمندگان در این مقطع، عمدتا معطوف به دو عملیات گردید که هر دو، در محور آبادان طراحی و اجرا شد.
«عملیات ولایت فقیه» از مدتها پیش طراحی و بلافاصله پس از حذف بنی صدر، با رمز «فرمانده کل قوا - خمینی روح خدا»، در 23 خرداد 1360 در جبهه آبادان و از محور دارخوین به اجرا درآمد.
طراحی و پیشنهاد شکستن حصر آبادان، با تأکید حضرت امام که فرمودند: «حصر آبادان باید شکسته شود»، از مدتها پیش مورد نظر طراحان جنگ و فرماندهان سپاه بود، لیکن کارشکنی بنی صدر مانع از تحقق آن میگردید. پس از حذف بنی صدر، زمینه عملی شدن این طرح با نام «عملیات ثامن الائمه» به وجود آمد و در تاریخ 5 / 7 / 1360 اجرا شد. بدین ترتیب اولین همکاری سپاه و ارتش در این عملیات و در مقیاس وسیع، به منصه ظهور رسیده و تحقق یافت.
انهدام و پاکسازی شرق رودخانه کارون از نیروهای دشمن و شکستن محاصره آبادان، بخشی از نتایج و دستاوردهای عملیات ثامن الائمه به شمار میرود. تداوم محاصره آبادان، برای دشمن از ارزش سیاسی بالایی برخوردار بود و از مقاصد عمده رژیم عراق برای به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی محسوب میشد. با این عملیات، دشمن علاوه بر این که یک امتیاز با ارزش سیاسی را از دست داد، از نظر روحی و روانی و
همچنین نیروی انسانی و تجهیزات متحمل خسارات بسیاری شد.
حضور ناقص دشمن در شرق رودخانه کارون، همانطور که اشاره شد، عمدتا ناشی از باورهای ذهنی غلط دشمن در مورد توانایی رزمندگان از یک سو، و رجحان اهداف سیاسی بر اهداف نظامی، از سوی دیگر بود. اطلاعاتی که پس از عملیات «فرماندهی کل قوا» از اسرای دشمن به دست آمد، حاکی از آن بود که تعدادی از فرماندهان عراقی نیز استقرار در شرق رودخانه کارون را از لحاظ نظامی، غیر اصولی ارزیابی کرده بودند. لیکن فرماندهی کل ارتش عراق، با توجه به اهداف سیاسی رژیم عراق، بر تداوم حضور نیروهایش در شرق رودخانه کارون تأکید داشت.
نتایج حاصله از دو عملیات «فرماندهی کل قوا» و «ثامن الائمه (ع)، باورهای غلط دشمن درباره توان رزمندگان اسلام را در هم ریخت و امنیت دشمن را که مدتها بدون دغدغه اساسی در قسمت بزرگی از مناطق اشغالی مستقر شده بود، سلب کرد، ضمن این که موجب نمایان شدن هر چه بیشتر آسیبپذیری دشمن نیز گردید. علاوه بر این، اعتماد رزمندگان اسلام به اتخاذ تاکتیکهای ابتکاری در جنگ و همچنین شکلگیری همکاری ارتش و سپاه و باور و اعتقاد نیروهای نظامی کلاسیک به نیروهای انقلابی، بخشی از نتایج آن بود که تحقق یافت.
بر این اساس، برادران سپاه و ارتش به منظور اتخاذ استراتژی عملیاتی جلساتی به صورت جداگانه تشکیل دادند و حاصل آن جلسات در نشستهای مشترک مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در جمعبندی این جلسات، 12 طرح عملیاتی، به عنوان طرحهای کربلای 1 تا کربلای 12 تدوین و به شورای عالی دفاع ارائه شد و ضمن آن بر موارد ذیل تأکید گردید:
انهدام نیروهای دشمن و بیرون راندن آنها از میهن اسلامی
صرفهجویی در قوا و آزادسازی نیروهای خودی
آماده شدن برای حملههای تعیین کننده و نهایی
طرحهای عملیاتی مورد نظر، به گونهای طراحی شده بود که بر اساس اصل صرفهجویی، در قوا، بلافاصله پس از هر عملیات، خط پدافندی خودی احتیاج به نیروی کمتری برای تأمین داشته باشد.
عملیات طریق القدس، دو ماه پس از عملیات ثامن الائمه طراحی شد و در تاریخ 8 / 9 / 1360 به اجرا درآمد. ویژگیهای مهم این عملیات عبارت بودند از:
1 - افزایش وسعت منطقه عملیات: اعتماد به نفس رزمندگان و درک صحیح از نقاط ضعف و ناتوانی دشمن، همراه با افزایش ظرفیت به کارگیری تمامی امکانات موجود، که به انتخاب منطقه عملیاتی طریق القدس با وسعتی بیش از دو برابر منطقه عملیاتی ثامن الائمه انجامید.
2 - گسترش اهداف عملیاتی: رسیدن به مرزهای بینالمللی، قطع کردن ارتباط بخش شمالی دشمن با بخش جنوبی آن (در منطقه اشغالی جنوب)، آزادسازی شهر مرزی بستان، انهدام دشمن و پاکسازی مناطق، آزادسازی نیروهای خودی و... بخشی از اهداف و نتایج عملیات را تشکیل میداد. افزایش سطح اهداف عملیاتی، نشاندهنده ظرافت، دقت برنامهریزی در تدبیر و طراحی عملیات و همچنین حاکی از افزایش توان عملیاتی رزمندگان اسلام بود.
3 - افزایش ظرفیت سازماندهی نیروهای مردمی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به طور مشخص در عملیات طریق القدس و به دنبال
افزایش جذب نیروهای مردمی، سازمان رزم خود را گسترش داد. یکی از فرماندهان سپاه پاسداران، گسترش سازمان رزم سپاه را نتیجه تغییر وضعیت و فضای کار دانسته، میگوید:
«به خوبی توانستیم با تجدید نظر و سازماندهی نیروهایمان، بخش وسیعی از نیروهای مردمی که عامل مؤثری در این عملیات بودند را وارد صحنه کرده و تجارب با ارزشی به دست آوریم.» (1).
به عبارت دیگر، عملیات طریق القدس، تجلیگاه بارز حضور نیروهای مردمی در جبهههای جنگ بود که به دنبال پاکسازی جبهه انقلاب از عناصر آلوده و خائن، به منصه ظهور رسید.
2 - اتخاذ تاکتیک ویژه: طراحی عبور از رمل، به عنوان محور شمالی عملیات، یکی از ویژگیهای عملیات و ناشی از خلاقیت و ابتکار متأثر از گسترش حضور نیروهای مردمی در جنگ بود که موجب دور خوردن دشمن و تضمین کننده پیروزی عملیات گردید. این طرح به قدری دور از انتظار دشمن بود که حتی اسرای دشمن همواره تأکید داشتند که رزمندگان اسلام به صورت «هلی برد»، در این محور وارد عمل شدند - چرا که رمل به طور طبیعی مانعی اساسی و غیر قابل عبور است - و این در حالی بود که رزمندگان جهت رسیدن به اهداف مورد نظر، هیچ استفادهای از هلی کوپتر نکرده بودند.
«افرایم کارش» یکی از کارشناسان برجسته نظامی، در ارزیابی عملیات طریق القدس ضمن تأکید بر شکل گیری تاکتیک جدید رزمندگان اسلام، مینویسد:
«عملیات طریق القدس، نتایج مهم عملیاتی در برداشت. با این تلاش وسیع ایرانیها در جنگ، تا این مرحله، قدرت برنامهریزی عملیاتی و مهارتهای فرماندهی و کنترلشان تا حدود زیادی افزایش یافت در واقع،
1) 57. مأخذ شماره 26.
این عملیات بیانگر لیاقت ایرانیها در ایجاد و کنترل عملیات نظامی مختلف در سطح وسیع بود. ثانیا، پاتک بستان، ایران را قادر ساخت که برای اولین بار با موفقیتی چشمگیر، تاکتیکهای موج انسانی (1)را که بعدها تاکتیک حاکم بر جبهه های جنگ شد، به مرحله آزمایش بگذارد. (2).
دشمن اگر چه شکست نیروهایش در عملیات ثامن الائمه را ناشی از «نحوه استقرار ناقص نیروها» و محدود بودن عقبه آنها به دو پل روی رودخانه کارون»، عنوان کرد، لیکن در عملیات طریق القدس، نظر به این که از لحاظ نظامی توجیهی برای شکست خود نداشت، مجبور به پذیرش واقعیات جدید گردید.
بنابراین، از یک سو شکلگیری تاکتیک جدید عملیاتی و از سوی دیگر تغییر ذهنیت غلط دشمن و باور کردن توانایی رزمی رزمندگان از عواملی بود که تأثیرات خود را در صحنههای نبردهای آتی، باقی گذاشت. دشمن، از این پس با شک و تردید به ادامه حضور خود در مناطق اشغالی مینگریست، زیرا استقرار ناقص نیروهای عراقی آنان را در برابر توانایی جدید رزمندگان و حملههای احتمالی آنان، در معرض انهدام و آسیبپذیری جدی قرار داده بود. به اعتماد صاحب نظران جنگ، حمله دشمن به پل سابله پس از گذشت چند روز از عملیات طریق القدس
و سپس عقب نشینی آنها از شمال رودخانه نیسان، اولین تحول در باور و نگرش دشمن بود، چرا که از این پس نیروهای عراقی برای ادامه حضور در مناطق اشغالی، نیاز به تصمیمگیری تازهای داشتند.
از این پس «تهاجم» و «ابتکار عمل» در صحنه نبرد، در اختیار رزمندگان اسلام قرار گرفت. «تداوم عملیات» و «سرعت عمل» در اجرا، مهمترین عامل در مختل کردن سیستم تصمیمگیری دشمن بود. از نظر دشمن، صحنه داخل کشور که یکی از مبانی و فرضیات اساسی عراق در ارزیابی ضعفهای جمهوری اسلامی محسوب میشد، دگرگون شده و جبهههای جنگ نیز شاهد حماسهآفرینی رزمندگان و بیرون راندن متجاوزین بود. دشمن از این پس نیاز به «زمان» و «حفظ وضع موجود»، برای اتخاذ تصمیم نهایی در مورد ادامه استقرار در مناطق اشغالی یا فرار و عقبنشینی داشت، لذا اقدامات مشروحه زیر را انجام داد:
1 - حمایت از نیروهای ضد انقلاب داخلی: جبهه متحد ضد انقلاب که در حال تلاشی و هزیمت بود، در تحلیلهای خود، ادامه پیروزیهای رزمندگان اسلام را به منزله تثبیت جمهوری اسلامی محسوب میکرد. از سوی دیگر، دشمن نیز واگذاری مناطق اشغالی را قبل از کسب امتیاز سیاسی، نوعی شکست فاحش سیاسی - نظامی برای خود میدانست، در نتیجه بقا و حیات «ضد انقلاب داخلی» و «نیروهای متجاوز» از سوی رزمندگان اسلام، در معرض تهدید قرار گرفته بود. بر این اساس، پیوند میان ضد انقلاب و رژیم عراق، از وجه اشتراک بنیادیترین برخوردار شده بود. لذا تجدید نظر در مورد بهرهبرداری از اهرم ضد انقلاب داخلی به نحوی جدیتر، از همین زمان آغاز شد و بعدها با ورود سرکرده و فراری منافقین به بغداد، شکل جدیدی به خود گرفت.
2 - تلاش برای ایجاد تأخیر و تعویق در عملیات آتی رزمندگان اسلام: با تجاربی که
دشمن از دو عملیات «ثامن الائمه» و «طریق القدس» اندوخته بود، زمان اجرای عملیات آتی رزمندگان اسلام را در نزدیک «22 بهمن» پیشبینی کرده و با توجه به تجمع رزمندگان اسلام در منطقه شوش، در مورد اجرای عملیات در این محور حساس شده بود. یکی از فرماندهان دشمن، در مورد نگرانی آنها از تجمع رزمندگان اسلام در محور شوش - دزفول، گفت:
«تجمع نیروهای ایرانی در محور شوش، ذهن فرماندهی کل نیروهای مسلح عراق را به طور عمدهای به خود مشغول کرده بود، چرا که شکست فاحش عراق در شرق کارون و بستان، هنوز در مقابل چشمهایشان جلوهگر بود و از این خوف داشتند که چنین شکستهایی مجددا تکرار شود.» (1).
دشمن، براساس درک جدید از تحرکات رزمندگان اسلام، تهاجم به تنگه چزابه را با اهداف ذیل انجام داد:
انهدام نیروهای اسلام
برهم زدن سازماندهی نیروها
تأخیر در اجرای عملیات آتی رزمندگان
تقویت روحیه نیروهای خود که در اثر عملیات رزمندگان اسلام، تضعیف شده بود. برادر غلامعلی رشید، فرمانده عملیات طریق القدس که پس از عملیات همچنان در منطقه حضور داشت، در مورد تحرکات دشمن، اظهار داشت:
«ما نسبت به تهاجم دشمن در تنگه چزابه، قدری ابهام داشتیم، به این معنی که وقتی دشمن توان پیشروی به سمت بستان را دارد، چرا توقف میکند.»
بحث و بررسیهای متعددی در زمینه اهداف احتمالی دشمن انجام گرفت. فرمانده کل سپاه طی تحلیلی در همین زمینه، هدف دشمن را
1) 60. دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه، فصلنامه بررسیهای نظامی، شماره 5، ص 20.
ایجاد تأخیر در عملیات بعدی (فتح المبین) دانسته و بر فعالیت بیوقفه در این منطقه، تأکید کرد. بدین ترتیب، پس از آشکار شدن اهداف دشمن در حمله به تنگه چزابه، بار دیگر در جبهه خودی، ضرورت اجرای عملیات فتح المبین مطرح شد.
3 - ارائه پیشنهاد صلح: نظر به این که طرحهای صلحی که پس از تهاجم به زمینگیر شدن دشمن به جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد شد، هیچ کدام متضمن حقوق واقعی جمهوری اسلامی نبود و اغلب ضمن شباهتهای عمده با هم، آتش بس را بر عقب نشینی دشمن از مناطق اشغالی مقدر داشته و تعیین متجاوز را نادیده میگرفتند، از سوی دیگر جمهوری اسلامی اعلام کرد که اگر هیئتهای صلح، طرح جدیدی برای ارائه ندارند، ضرورتی برای مذاکره و ورود آنها به ایران وجود ندارد. به موضعگیری و نیز اظهارات رئیس جمهور شهید رجایی مبنی بر این که «من سرنوشت جنگ را در میدان جنگ تعیین میکنم»، عملا تلاشهای صلحی که با هدف به تسلیم کشاندن جمهوری اسلامی انجام میشد عقیم و متوقف گردید.
با پیدایش موقعیت جدید، بر نگرانی دشمن نیز افزوده شد، لذا در پیشنهادهای جدید خود که به صورت مخفیانه ارائه میکرد، در خصوص عقبنشینی با شرط حذف تعیین متجاوز، موافقت کرد. در این مورد نشریه واشنگتن پست به نقل از نشریه لویل میل چاپ بریتانیا در تاریخ 27 / 12 / 1360 نوشت:
«عراق، مخفیانه پیشنهاد کرده است که نیروهای خود را از ایران خارج ساخته و غرامت مالی نیز بپردازد، به شرط آن که ایران حاضر به اعطا امتیازاتی، از جمله لغو درخواست خود جهت تشکیل هیئتی به منظور تعیین مسئول شروع جنگ باشد.»
تعجیل و شتال در طراحی و اجرای عملیات فتح المبین، اساسا مبتنی بر این تحلیل انجام گرفت که فرصت لازم برای «تصمیم گیری» و «تجدید سازمان» و همچنین «تقویت پدافندی» از دشمن گرفته شود، لذا نیروها پس از بازسازی فراخوانی شده، بر اساس مأموریتهای جدید توجیه و سازماندهی شدند.
افزایش حضور نیروهای مردمی، گسترش همکاری ارتش و سپاه، تجارت مناسب نظامی بر پایهی تاکتیکهای جدید و... موجب گردید تا عملیات فتح المبین در تاریخ 2 / 1 / 1361 آغاز شود. دشمن که پیش از این برای ایجاد تأخیر در اجرای عملیات تلاشهای گوناگونی را انجام داده بود، در برابر وسعت تهاجم رزمندگان تسلیم شده، تن به شکست داد و با فرار از صحنه نبرد، بخشی از نیروهای خود را از مهلکه نجات داد.
تعداد اسرای دشمن و غنائمی که به دست آمد، نشان دهندهی میزان موفقیت عملیات، استیصال و انهدام دشمن و برتری نظامی جمهوری اسلامی بود. در این میان «ویلیام اف. هیکمن»، از فرماندهان نیروی دریایی آمریکا و عضو هیئت مدیره فدرال برنامه مطالعات خارجی بروکینگر، میگوید:
«پیروزیهای ایران، نشان دهندهی تجدید قوای نیروهای مسلح، نیروی انسانی بیشتر و هماهنگی بهتری بین ارتش و سپاه پاسداران انقلاب بود.»
«افزایش کارش» یکی دیگر از کارشناسان نظامی، با نگاهی عمیق به عملیات فتح المبین، اقدامات بعدی دشمن یعنی عقب نشینی و فرار به پشت مرزهایش را متأثر از همین عملیات دانسته و مینویسد:
«عملیات فتح المبین، خفت بارترین شکست را از آغاز جنگ تا کنون
نصیب عراق نمود. این تهاجم، به عقبنشینی عراق در سرتاسر خط جبهه، در طول مرز ایران و عراق و نابودی سه لشکر عراق منجر شد.» (1).
به موازات کسب پیروزی نظامی در جبهههای نبرد که از نیمه دوم سال 1360 آغاز شد و با عملیات فتحالمبین به اوج رسید، موقعیت سیاسی - نظامی کشور در سال 1361، در وضعیت نوینی قرار گرفت. تدریجا موج گسترده ترور از سوی منافقین فروکش کرده و متقابلا تلاشهائی به منظور انهدام بقایای ضد انقلاب در داخل کشور طرحریزی و اجرا شد که نقش مهمی در شکست قطعی منافقین در این مرحله داشت.
تلاش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای برقراری امنیت شهری در تهران، سبب شکسته شدن جو رعبی گردید که منافقین با انجام ترورهای متعدد، قصد ایجاد آن را داشتند. اقدام یاد شده، عملکرد ضد انقلاب را در داخل با بنبست جدی مواجه ساخت، ضمن این که با اجرای طرح جمع آوری اطلاعات مردمی، خانههای تیمی منافقین نیز در معرض شناسایی قرار گرفت. علاوه بر این، اجرای عملیات روی خانههای تیمی که طی چند نوبت در اسفند سال 1360 و فروردین و اردیبهشت 1361 انجام گرفت، به کشته شدن برخی از کادرهای اصلی منافقین، از جمله موسی خیابانی (نفر دوم سازمان) به همراه اشرف ربیعی (همسر رجوی و از اعضای مؤثر سازمان) منتهی شد. بدین ترتیب، سازمان که در توجیه نیروهایش، جمهوری اسلامی را ناتوان و فاقد سیستم اطلاعاتی و توانایی عملیاتی ارزیابی میکرد، در مواجهه با روند وسیع عملیات روی خانههای تیمی در تهران و سایر شهرستانها غافلگیر شده و بلافاصله اقدام به خروج کادرهای خود از کشور کرد.
1) 61. مأخذ شماره 32.
هزیمت و شکست جبهه متحد ضد انقلاب در داخل کشور، امیدهای آمریکا در مورد جا به جایی قدرت در داخل کشور و اجرای عملیات براندازی را با ناکامی و شکست همراه ساخت. در این حال پیروزیهای رو به گسترش نظامی - سیاسی نیز منجر به افزایش نگرانی آمریکا و غرب از دورنمای روند تحولات گردید. بنابراین، آمریکاییها با استفاده از زمینههای متعدد در داخل کشور، مجددا جبهه جدیدی را که از صبغه ملی - مذهبی برخوردار بود، گشودند. رهبری و هدایت جبهه جدید به شریعتمداری واگذار گردید. رادیوهای بیگانه به منظور موجه جلوه دادن جلوهدادن جبهه جدید ضد انقلاب، تعداد طرفداران شریعتمداری را بالغ بر 10 میلیون نفر ذکر کردند.
پس از کشف و خنثی شدن کودتا، مشخص گردید که جریان مزبور فاقد هر گونه پایگاه مردمی بوده است و بدین ترتیب، مجددا خط آمریکا در داخل کشور با شکست و بن بست مواجه شد.
با شکست توطئههای مختلف، ضد انقلاب خارجنشین یک جمعبندی تحت عنوان «اپوزیسیون از نفس افتاده»، ارائه کرد که به نحوی مبین اضمحلال و هزیمت آنها در چنین اوضاعی است:
«در موقعیت کنونی، هیچ نشانهای از نرمش یا انعطاف در برابر مخالفان، از سوی حکومت به چشم نمیخورد. رژیم تا حد زیادی در سرکوب مخالفان فعال خود موفق میشود و مقاومتهای مسلحانه پراکنده و بیهدف را مهار میکند. درعمل میبینیم که شبکه تروریستی مجاهدین خلق و دیگر گروههای مارکسیست - تروریست، تقریبا منهدم شده است و هر روز ضرباتی مرگبارتر و نابودکنندهتر بر آنان وارد میشود. در چنین شرایطی، مخالفان و مبارزان با رژیم جمهوری اسلامی، ناگزیر باید در روشهای مبارزه و راههای مناسب برای برانداختن چنین رژیمی تجدید نظر کنند.
فراموش نکنیم که بسیاری از اقدامات اپوزیسیون در این سه سال اخیر، نه تنها خللی در ارکان حکومت پدید نیاورده، که به آن فرصت داده تا سنگرهای خود را مستحکم نماید. در یک نتیجهگیری واقعبینانه در مییابیم که وسائل و امکانات اپوزیسیون خارج از کشور و تاکتیکهایی که آنان برای مقابله با رژیم جمهوری اسلامی برگزیدهاند...، اکنون کاملا بیاثر شده است. به هر حال، نخستین گام دریافتن و پیمودن این راهها، پذیرش ناتوانی و ناکارائی ترکیب کنونی اپوزیسیون است. این حقیقی است که در هر حال، هر روز آشکارتر و ملموستر جلوه میکند، چه بهتر که چشم بر آن نبندیم.» (1).
عملیات فتحالمبین که از آغاز تا پایان، یک هفته طول کشید، (2)همراه با دستاوردها و نتایج فراوان و چشمگیر، موقعیت برتر سیاسی را نیز برای جمهوری اسلامی در پی داشت. مروری بر رخدادها و وقایع سیاسی داخلی و منطقهای، وضعیت و موقعیت دشمن پس از عملیات فتحالمبین و انعکاس پیروزی رزمندگان اسلام تا آغاز عملیات بیت المقدس در تاریخ 10 / 2 / 1361 در رسانههای خارجی تصویر مناسبتری از اوضاع عمومی در آستانه عملیات بزرگ رزمندگان اسلام را ترسیم خواهد کرد.
نیروهای دشمن پس از یک سال و اندی استقرار در مواضع دفاعی، در برابر تحقق «استراتژی بزرگ نظامی جمهوری اسلامی» که در مناطق مختلف
به مرحله اجرا گذارده میشد، «سازمان و کنترل فرماندهی» خود را از دست دادند، در نتیجه، علیرغم داشتن نیرو، تجهیزات و امکانات مناسب در مناطق مختلف عملیاتی، به علت استیصال روحی قادر به بهرهگیری از استعداد موجود خود نبودند. در این میان، ضعف روحی و درماندگی نیروهای دشمن به گونهای افزایش یافته بود که آنها حتی در مواقع پاتک، بلافاصله پس از مواجهه با عکس العمل رزمندگان اسلام، به فرار و عقب نشینی و یا تسلیم مبادرت میکردند.
از مشکلات دیگر دشمن در این مرحله از جنگ، نداشتن نیروی احتیاط بود. دشمن به خاطر انتخاب اهداف وسیع و نیز تعیین مأموریت برای کلیه یگانهای خود، پس از ناکامی و شکست، میبایست تمامی توان و استعداد خود را در مواضع پدافندی به صورت ناکافی گسترش دهد. این امر، موجب گردید که دشمن، فاقد نیروی احتیاط کارآمد بوده و در مواقع ضروری عکسالعمل مناسبی را در برابر حملات رزمندگان اسلام از خود بروز ندهد.
سردار غلامعلی رشید، در این باره میگوید:
«وضعیت دشمن به گونهای بود که تقریبا مکانی را که تصرف داشت، به دلیل حیاتی بودن آن، بخشی از نیروهایش را در آن منطقه مستقر کرده بود. در نتیجه، وقتی ما، فرضا در منطقه عملیاتی ثامن الائمه با دشمن میجنگیدیم، یقین داشتیم که لشکر 10 زرهی و لشکر 1 مکانیزه در آن منطقه با ما نخواهد جنگید.»
سازمان رزم دشمن، متعاقب سلسله عملیات رزمندگان اسلام، از هم گسیخت، تا آنجا که در عملیات ثامن الائمه، لشکر 3 زرهی و یگانهای تحت امر آن، که پس از اشغال خرمشهر و محاصره آبادان، در منطقه استقرار داشتند، در معرض تهاجم و انهدام قرار گرفتند. در عملیات
طریق القدس، باقی مانده لشکر 9 زرهی از بین رفت و همچنین تیپ 26 زرهی و چندین یگان دیگر منهدم شدند. در عملیات فتح المبین، علاوه بر لشکرهای 10 زرهی و 1 مکانیزه، نیروهای موجود در منطقه، به همراه سایر نیروهایی که دشمن از سایر مناطق جمع کرده و به منطقه اعزام نموده بود، منهدم شدند. در مجموع، تا قبل از عملیات بیت القدس، انهدام وسیعی از نیروها و تجهیزات دشمن صورت گرفت و تعداد بسیاری از نیروهایش اسیر شدند و امکانات زیادی به غنیمت گرفته شد.
بنابراین، دشمن در آستانه عملیات بیت المقدس در معرض از هم گسیختگی کامل قرار داشت. این مسئله، علاوه بر این که موجبات نگرانی حاکمان بغداد را فراهم کرده بود، از دید حامیان منطقهای و جهانی عراق نیز پنهان نبود و سبب تشویق خاطر آنها شده بود.
ضعف و استیصال دشمن و روند رو به تغییر توازن نظامی به سود جمهوری اسلامی، در رسانههای خارجی نیز منعکس شد. به عنوان مثال، رابرت فیکس خبرنگار روزنامه تایمز در بیروت نوشت:
«تنها نتیجهگیری ممکن از وقایع اخیر، که عراق نیز شدیدا از آن بیم دارد، این است که با توجه به عدم توازن در نیروهای دو طرف، شاید ایران در آینده نزدیک در جنگ پیروز شود... اکنون صدام بر حاکمیت شط العرب اصرار نمیورزد و احتمالا حاضر است که در صورت آغاز مذاکره با ایران، نیروهایش را در چند مرحله از خاک ایران بیرون بکشد.»
تقاضای برقراری صلح (!) که رژیم بعث از مدتها قبل برای نجات خود ابراز کرده بود، با شروع عملیات فتح المبین و بروز آثار پیروزی رزمندگان، مجددا مطرح شد (1)
«صدام حسین، امروز خواستار آتش بس و حل و فصل مناقشه با ایران، از راههای صلحآمیز که حقوق عادلانه تاریخی و قانونی را تضمین نماید، شد.
. متعاقب آن، برای نجات صدام و توقف1) 64. خبرگزاری رویتر به نقل از خبرگزاری عراق، خبر زیر را در تاریخ 7 / 1 / 1361 مخابره کرد:
جنگ، تلاشهای وسیعی از سوی کمیته منتخب کنفرانس کشورهای غیر متعهد، کمیته حسن نیت کنفرانس اسلامی، کمیته کنفرانس اسلامی جهان اسلام و نیز تنی چند از شخصیتهای سیاسی - مذهبی جهان اسلام صورت گرفت.
فقدان برخورداری ایران از امکانات و تجهیزات نظامی پیشرفته و همچنین ناتوانی نیروهای نظامی ایران، از مسائل عمدهای بود که رسانههای خارجی و کارشناسان و تحلیلگران امور نظامی، همواره در بررسی جنگ ایران و عراق و مقایسه وضعیت دو کشور مورد اشاره و تأکید قرار میدادند. براساس این تحلیلها، طبعا نه تنها برای حاکمان عراق امکان درکی درست از تحولاتی که منتهی به پیدایش وضعیت جدید در مرحله آزادسازی شده بود، وجود نداشت، بلکه غفلت رسانههای خارجی و کارشناسان نظامی آنها را نیز موجب گردید، اما با وجود این، سلسله عملیات رزمندگان اسلام توانست به طور قطع، باور و ذهنیت عراقیها و کارشناسان رسانههای خارجی را مورد سؤال قرار دهد. زیرا صحنه عمل و نتایج حاصل از تحرکات نظامی رزمندگان اسلام، گویاتر از همه چیز خودنمایی میکرد. رادیو بیبیسی، به دنبال آزادسازی کامل منطقه عملیاتی فتح المبین چنین گفت:
«نظر متخصصان امور اطلاعاتی غرب روشن است که ایران در درگیریهای اخیر با عراق (فتحالمبین)، دست برنده را دارد. متخصصان نظامی در غرب
این عملیات را پیروزی بزرگ ایران میدانند. نیروهای مسلح ایران، نفرات بیشتری در اختیار داشته و از روحیه بسیار خوبی برخوردارند.»
رادیو بیبیسی، طی دو روز متوالی با تأکید بر پیروزی رزمندگان اسلام، نتایج و ابعاد رو به گسترش آن را در منطقه مورد اشاره و تأیید قرار میدهد.
«چشمانداز پیروزی نهایی ایران و سرانجام سقوط رژیم صدام حسین را باید زنگ خطری برای بسیاری از کشورهای منطقه تلقی کرد. چنین شکستی برای صدام، میتواند ملاحظات صرفا نظامی را بر تمامی منطقهای حاکم کند که اهمیت سیاسی و استراتژیک آن بسیار قابل توجه است.» (1).
نگرانی در مورد تأثیرات ناشی از پیروزیهای رو به گسترش ایران در منطقه، به ویژه در صورت سقوط رژیم صدام و تأثیرات فزاینده آن بر تهدید منافع آمریکا و غرب، مهمترین مسئلهای است که در رسانهها به آن اشاره میشد و محور تلاشهای دیپلماتیک کشورهای منطقه، آمریکا و غرب محسوب میشدند؛ لذا، علاوه بر حمایت سیاسی - تبلیغاتی از رژیم صدام، تدابیری برای کمک به این کشور اتخاذ شد که از جمله آنها، اعزام نیرو از مصر و اردن برای یاری رساندن به صدام بود.
به موازات این اقدامات، تلاش برای بازگرداندن مصر به جهان عرب و ایجاد تشکل عربی در حمایت از صدام به همراه آمادگی برای رویارویی با تحولات غیر منتظره در عراق و منطقه، در دستور کار حامیان عراق قرار گرفت. ابوغزاله وزیر دفاع مصر، از آمریکا درخواست کرد تا برای خنثی کردن نتایج احتمالی پیروزیهای اخیر ایران در جبهه جنگ با عراق، اقدامات لازم را به عمل آورد. (2)حبیب شطی دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی نیز اظهار داشت:
«اوضاع خاورمیانه به مرحله بسیار جدی و خطرناکی رسیده است.»
به موازات روند تغییر و تحولات جنگ ایران و عراق در منطقه خلیج فارس، مناسبات اعراب و اسرائیل اشغالگر نیز با اتخاذ سیاستهای تهاجمی رژیم صهیونیستی، وارد مرحله جدیدی شد؛ بدین شکل که برابر تعهدات پیشین رژیم نامشروع اسرائیل میبایست در ادامه قرار داد کمپ دیوید و در پاداش به سفر سادات خائن به فلسطین اشغالی، زمینهای مصر در صحرای سینا که به اشغال رژیم اسرائیل در آمده بود، تدریجا به مصر واگذار شود. برابر این قرارداد، در تاریخ 25 آوریل 1982 (5 / 2 / 1361)، زمان اجرای مرحله سوم خروج نیروهای رژیم صهیونیستی از صحرای سینا فرا میرسید.
نظر به این که قرارداد کمپ دیوید، در پایان دهه 1970 و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و تغییر توازن موجود در منطقه امضا شده بود، این طور به نظر میرسید که رژیم صهیونیستی در حالی که به اجرای مرحله سوم خروج، موظف بود، با عنایت به تحولات موجود در منطقه همچنان به اجرای طرحهای توسعه طلبانه خویش چشم دوخته و مترصد بهانه مناسب بوده است. در همین راستا، اوضاع منطقه نیز با توجه به پیروزیهای ایران که عمیقا آمریکا و غرب و نیز کشورهای عرب منطقه را نگران ساخته و ایران را در کانون توجهات قرار داده بود، توانست مورد بهرهبرداری رژیم غاصب اسرائیل قرار بگیرد. البته در این ضمن صهیونیستها با نگرانی تحولات انقلاب اسلامی و جنگ ایران و عراق را دنبال نموده و همواره از فروپاشی دیوار شرقی اعراب - که همانند قلعهای، رژیم صهیونیستی را در مرکز خود قرار داده بود - بیم داشتند. بر این اساس، از آغاز سال جدید میلادی، اظهارات و تحرکاتی از سوی مقامات رژیم اشغالگر صورت
گرفت که جای احساس خطر و نگرانی داشت. تا آنجا که یاسر عرفات در ارزیابی خود اظهار داشت:
«قبل از تحویل صحرای سینا، حمله اسرائیل به جنوب لبنان آغاز خواهد شد.» متن سخنرانی آریل شارون وزیر دفاع رژیم صهیونیستی، در مؤسسه بررسیهای استراتژیک وابسته به دانشگاه تل آوویو، تحت عنوان «مشکلات استراتژیکی اسرائیل در دهه 80» که البته به شکل سخنرانی ایراد نشد و بعدها در روزنامه صهیونیستی المعاریو به چاپ رسید، حاوی برنامه و تفکر رژیم صهیونیستی طی دهه 80 (1980 - 1990) میباشد. در این مقاله آمده است:
«منافع استراتژیکی اسرائیل در دهه 80، چنین اقتضا میکند که این کشور از رویاروییهای تقلیدی درآمده و به جغرافیای جدیدی دست یابد. از آن به بعد، جهان نباید اقدامات و اعمال اسرائیل را که تحت عنوان حفظ امنیت و آرامش اسرائیل انجام خواهد گرفت، شوخی بپندارد.»
در یک ارزیابی کلی، همان طور که اشاره شد، رژیم صهیونیستی روند تحولات در دهه 80 را به زیان خود ارزیابی میکرد. (1)چرا که از یک سو رژیم سلطنتی ایران به عنوان متحد استراتژیک اسرائیل، با پیروزی انقلاب اسلامی سرنگون شد و از سوی دیگر، انقلابی جدید، مبارزه با اسرائیل را به عنوان شعار استراتژیک و محوری خود تعیین کرده بود. طبعا تأثیرات ناشی از این پیروزی، در صحنه سیاسی منطقه، به ویژه لبنان، از دید صهیونیستها پنهان نبود. به این خاطر نگرانی اسرائیل و اقدامات احتمالی این کشور به ویژه در صحنه لبنان، قابل پیشبینی بود. به نظر میرسد که بخشی از اهداف اسرائیل برای تهاجم به لبنان، موارد زیر باشد:
1) 67. روزنامه المستقبل، چاپ فرانسه، 23 ژانویه 1982 (3 / 11 / 1360).
حد امکان، تضعیف و کاستن از قدرت فلسطینیها در جنوب لبنان.
بدین وسیله، رژیم صهیونیستی امیدوار بود که بخشی از امنیت خود در مرزهای شمالی را با انهدام پایگاههای سیاسی - نظامی سازمان آزادی بخش فلسطین در لبنان و تضعیف نقش سوریه در این کشور تأمین نماید.
پس از عملیات ثامن الائمه و به هنگام «تبیین استراتژی هجوم»، برای نخستین بار بحثهای گسترده (1)و قابل توجیهی بین طراحان نظامی جنگ در مورد انتخاب منطقه عملیاتی و اولویتبندی آنها صورت گرفت. محتوای مباحث و آنچه که در صحنه عمل طی مراحل آزادسازی مناطق اشغالی انجام گرفت، همگی دلالت بر آن دارند که چند عامل اساسی در بررسیهای عملیاتی و انتخاب مناطق مختلف برای عملیات نقش داشتهاند، از جمله:
1 - نحوه استقرار و استعداد دشمن و وسعت منطقه
2 - ارزش سوق الجیشی منطقه
3 - توان و استعداد نیروهای خودی
4 - ابتکار و خلاقیت نظامی
1) 68. این مباحث، منجر به دو طرح عملیاتی براساس معیارهای متفاوتی شد که سرانجام در جلسات مشترک بین نیروها و حسن نظر فرماندهان سپاه و ارتش، طرح نهایی به تصویب رسید.
طراحان نظامی، در تجزیه و تحلیل کلی از نحوه استقرار دشمن در منطقه جنوب، چنین ارزیابی میکردند که ارتش عراق بر دو منطقه اساسی در جنوب چنگ انداخته است که آزادسازی آنها به فروپاشی مواضع دفاعی دشمن منتهی خواهد شد. این دو منطقه عبارت بود از: «جفیر» (در جنوب غربی اهواز) و «چنانه» (در جنوب غربی دزفول) بدین صورت که «جفیر» مرکز قوای دشمن محسوب شده و تمام جادههای مواصلاتی و عقبه قوای عراقی به این منطقه منتهی میگردید و «چنانه» نیز مرکزیت دشمن در منطقه عمومی عملیات فتح المبین را شامل میشد.
بنابراین اگر چه دو منطقه یاد شده دارای ارزش حیاتی بودند و ضرورتا میبایست مورد تهاجم رزمندگان اسلام قرار میگرفتند، لیکن محدودیت توان در مقایسه با وسعت منطقه عملیاتی ثامن الائمه، مانع انتخاب این منطقه شد. منطقه عملیاتی ثامن الائمه که اولین تجربه نظامی رزمندگان اسلام بود، بیش از 200 کیلومتر مربع وسعت نداشت. استعداد دشمن را نیرویی کمتر از یک لشکر که در شرق رودخانه کارون مستقر بود، تشکیل میداد. ضمن این که نیروهای دشمن به دلیل وجود عارضه رودخانه کارون دچار محدودیت در مانور بودند، در صورتی که مناطق عملیاتی فتح المبین و بیت المقدس، در حدود 25 برابر منطقه عملیاتی ثامن الائمه وسعت داشتند. با این وصف به طور طبیعی میبایست در انتخاب منطقه عملیاتی معیارهایی نظیر وسعت منطقه، استعداد دشمن، استعداد خودی و توان طرحریزی و فرماندهی عملیات را در نظر گرفت. به همین منظور، جلسات مشترکی بین ارتش و سپاه تشکیل شد و برای انتخاب منطقه عملیاتی تبادل نظر به عمل آمد. برادر غلامعلی رشید در این زمینه اظهار داشت:
«بعد از کسب پیروزی در عملیات ثامن الائمه، بحثی جدی بین فرماندهان
ارتش و سپاه به وجود آمد که آیا عملیات بعدی در منطقه غرب کارون و خرمشهر باشد یا جای دیگر. بعضی از فرماندهان ما که خیلی کلاسیک فکر میکردندو انعطافی نداشتند، اظهار میکردند عملیات در این منطقه صورت بگیرد و ما باید از اهواز حمله کرده و به سمت خرمشهر برویم و آن منطقه را آزاد کنیم. وقتی برادران سپاه بحث عملیات طریق القدس را مطرح کردند، برخی از برادران ارتشی می گفتند که چگونه ممکن است دشمن را که در 25 کیلومتری غرب اهواز موضع گرفته و تا هویزه آرایش دارد، در این جناح طولانی رها کرده و به عمق منطقه تا مرزها پیشروی کنیم، چه تضمینی وجود دارد که این ریسک را بپذیریم که دشمن به ما حمله نکرده و مجددا با پیشروی به سمت اهواز تمام یگانهایی که در منطقه غرب اهواز و سوسنگرد حضور دارند، محاصره نکند. برادران سپاه، استدلال می کردند که ما باید با تمام توانمان بیوقفه با دشمن بجنگیم. ما الان قادر نیستیم در این زمین بزرگ (منطقه غرب کارون) وارد بشویم، دشمن هم جرأت نمیکند که در شرایطی که ابتکار عمل آفندی در اختیار ماست، به این سادگی از مواضع پدافندی خودش که مانند دژهای بسیار قوی و مستحکمی است، خارج شده و به ما حمله کند.»
پس از اتمام عملیات طریق القدس، مجددا منطقه عملیاتی غرب کارون مورد توجه واقع شد، لیکن بنا به دلایلی از اجرای عملیات در منطقه مورد نظر خودداری شد و نظرها به منطقه عمومی فتح المبین - که زمین آن دارای عوارض طبیعی و ناهمواری بود - معطوف گشت. این تصمیم، با قابلیتهای نیروی پیاده که بخش اعظم توان رزمندگان اسلام را تشکیل میداد، هماهنگی و تطابق داشت.
اجرای سلسله عملیات آفندی علیه دشمن که شامل «ثامن الائمه» در منطقه شرق رودخانه کارون، «طریق القدس» در غرب منطقه اهواز و
«فتح المبین» در منطقه عمومی شوش در غرب جاده اندیمشک - اهواز میشد، نتایج مهمی به بار آورد. این نتایج که عملا زمینه انتخاب منطقه عملیاتی غرب کارون را برای آزادسازی خرمشهر فراهم کرد، عبارت است از:
1 - انهدام بخش قابل توجهی از نیروی زمینی دشمن.
2 - آزادسازی بخش مهمی از مناطق اشغالی در جنوب کشور.
3 - آزادسازی نیروهای پدافندی خودی در مناطق اشغالی.
4 - افزایش توانایی طرحریزی و عملیاتی رزمندگان اسلام.
بر این اساس، انتخاب منطقه عمومی غرب رودخانه کارون برای آزادسازی خرمشهر و مراکز مهم و حیاتی آن، طی یک روند تکاملی صورت پذیرفت. در این مرحله، دشمن تدریجا منهدم شده و به ویژه از نظر روحی در وضعیتی به شدت بحرانی قرار داشت، اما در مقابل، رزمندگان اسلام ضمن برخورداری از هماهنگی فوقالعادهای در طراحی و فرماندهی، دارای روحیهای بالا و معنویتی چشمگیر بودند.
منطقه عمومی جنوب غربی اهواز و غرب رودخانه کارون، در میان چهار مانع طبیعی محصور است، که به ترتیب، از شمال به رودخانه کرخه کور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه کارون و از غرب به هورالهویزه و شط العرب منتهی میشود. در واقع، گذشته از وجود علائم اعتباری مرزی که از کوشک تا طلائیه و از آن جا تا شلمچه ترسیم شده است، زمین منطقه به خاطر برخورداری از موانع طبیعی از چهار جهت، زمینی به هم پیوسته و مستطیل شکل میباشد، که به لحاظ اهمیت حیاتی آن برای دو کشور ایران و عراق، همواره از ارزش
استراتژیکی برخوردار بوده است.
این مهم، موجب گردید تا پدافند منطقه عمیقا مورد توجه فرماندهان نظامی عراق قرار بگیرد. زیرا پدافند از این منطقه برای دشمن، در مقایسه با سایر مناطق اشغالی از اهمیت بیشتری برخوردار بود و علاوه بر این که ادامه اشغال خرمشهر، دشمن را از یک موضع قوی در روند مذاکرات صلح برخوردار میکرد، متقابلا از دست دادن خرمشهر نیز در واقع به مثابه شکسته شدن تنها سد دفاعی بصره، دومین شهر مهم عراق پس از بغداد و در معرض تهدید جدی قرار گرفتن آن شهر بود و لذا این دو مسئله با یکدیگر آن پیوند خورده بودند.
با عنایت به وضعیت ذکر شده، دشمن مصمم بود که با چنگ و دندان و به هر شکل ممکن منطقه را در اشغال خود نگه دارد، بدین سبب برای احداث استحکامات دفاعی به ویژه در شهر خرمشهر، با استفاده از تجارب حاصله از جنگ اقدام به سرمایه گذاری اساسی نمود.
آرایش دشمن در منطقه، تحت دو عنوان «آرایش عمومی در کل منطقه» و «تدابیر پدافندی ویژه در داخل خرمشهر» قابل بررسی میباشد. آرایش عمومی دشمن، به شکل هلال و متکی به عوارض طبیعی منطقه بود، بدین ترتیب که از شمال و شرق به رودخانه کرخه کور (1)و هور الهویزه محدود میشد. اقدامات مهندسی بسیار گستردهای که دشمن در جنوب رودخانه کرخه کور، پس از عملیات فتح المبین، انجام داد (2)نشان دهندهی
1) 69. این رودخانه بعدها در میان رزمندگان اسلام به کرخه نور مشهور گردید.
2) 70. فعالیت مهندسی دشمن با بیش از 50 دستگاه لودر و بلدوزر شکل گستردهای داشت. احداث خاکریزهای چند جداره و نصب سیمهای خاردار، میدانهای مین متعدد، از جمله این فعالیتها میباشد. به عنوان نمونه، در نزدیکی هویزه اقدام به احداث هفت ردیف سیم خاردار با هفت میدان مین نمود. تخریب پادگان حمید نیز در همین راستا صورت گرفت.
این است که عملیات رزمندگان اسلام علیه خود را صرفا در همین منطقه و از شمال به جنوب پیشبینی میکرد زیرا در این محور، علاوه بر عامل مهمی چون جاده اهواز - خرمشهر، داشتن عقبهای چون شهر اهواز از امتیازاتی بود که رزمندگان اسلام در سایر محورها فاقد آن بودند. منطقه جفیر نیز که به مثابه مرکزیت قوای دشمن در غرب کارون بود، به علت فاصله اندک تا خط پدافندی کرخه کور، به سهولت میتوانست با یک خیز بلند در دسترس رزمندگان اسلام قرار گیرد. بدین علت، دشمن برای حفظ آن نیز تدابیر پدافندی خاصی را اتخاذ کرده بود. عواملی نظیر وجود منطقه آبگرفته در جنوب غربی اهواز، که از رودخانه کرخه منشعب شده و به رودخانه میریخت، تحلیل دشمن از عدم توانایی رزمندگان اسلام برای عبور از کارون و محدودیت نیروهای پیاده برای عملیات در عمق و نیز عمق منطقه، از رودخانه کارون تا جاده اهواز - خرمشهر و از آنجا تا مرز بین المللی، همگی موجب غفلت دشمن از منطقه کارون گردید، تا جایی که دشمن - که جناح خود را به رودخانه کارون داده بود - تنها به احداث مواضع پدافندی اقدام کرد تا در صورت لزوم با استقرار نیرو در آن مواضع، از خود دفاع نماید.
اما در جنوب که مواضع دشمن به شهر خرمشهر و بخشی از رودخانههای کارون و اروند محدود میشد، نظر به ارزش حیاتی و استراتژیک خرمشهر برای دشمن، اقدامات مهندسی ویژهای در این منطقه طراحی و اجرا شد. (شهید) معینیان مسئول اطلاعات قرارگاه نصر، در این زمینه اظهار داشت:
«عراق برای پدافند خرمشهر، یک طرح شبیه طرحی که اسرائیل برای کانال سوئز داده بود، ایجاد کرد، بدین شکل که مقابل خرمشهر را از طرف رودخانه، کاملا از لحاظ پدافندی تقویت کرد تا از عبور رزمندگان اسلام
از آن رود به داخل خرمشهر ممانعت به عمل آورد.»
دشمن پس از عملیات فتحالمبین، بلافاصله تخریب مناطق مسکونی خرمشهر را به طور جدی آغاز کرد، به گونهای که صدای انفجارهای مهیب به طور مکرر در شرق رودخانه کارون شنیده میشد. احداث استحکامات در داخل شهر و نحوه تخریب و مینگذاری آن، عمدتا به منظور ممانعت از ورود نیروهای اسلام به داخل شهر از شمال و شرق، به طور جدی دنبال شد. همچنین، برای مقابله با هلیبرد نیروهای اسلام و اجتناب از جنگ شهری، دشمن تلاشهای مهندسی ویژهای انجام داد. بنابراین، ارتش عراق در نظر داشت با ایجاد استحکامات و میدانهای دید و تیر عالی و میدانهای مین و سایر موانع، خرمشهر را به دژ مستحکم و غیر قابل نفوذی تبدیل نموده و به هر نحوه ممکن از باز پسگیری آن جلوگیری کند.
استعداد نیروهای دشمن در منطقه، تا قبل از آغاز عملیات بیت المقدس به ترتیب زیر بود:
لشکر 6 زرهی از جنوب رودخانه کرخه تا هویزه
لشکر 5 مکانیزه از غرب اهواز تا روستای سید عبود
لشکر 11 پیاده از سید عبود تا خرمشهر. تیپهای 48،22 و 44 از لشکر 11 پیاده، مأمور حفاظت از خرمشهر بودند.
لشکر 3 زرهی در شمال خرمشهر.
کلیه این نیروها، بعد از عملیات تحت کنترل عملیاتی لشکر 3 قرار داشتند، ضمن این که تیپ 10 زرهی در شرق بصره نیز در احتیاط این نیروها بود.
براساس اسناد و مدارک قرارگاه مرکزی کربلا، برآورد کلی استعداد دشمن در این منطقه، قبل از عملیات بیت المقدس به شرح زیر بود:
نیروی پیاده: 36000 نفر
نیروی زرهی: 41 گردان تانک (1435 دستگاه تانک)
نیروی مکانیزه: 38 گردان (1330 دستگاه نفربر)
توپخانه: 530 قبضه توپ.
کیفیت و استعداد دشمن در منطقه، مشخص کننده دو نکته میباشد: یکی محدودیت دشمن از بعد نیروی انسانی و دیگر اتکای دشمن در پدافند و مقابله با تهاجم رزمندگان اسلام به نیروی زرهی و مکانیزه، علاوه بر اتکا به استحکامات. چرا که عمق و عرض زمین منطقه و فقدان ناهمواری و ارتفاعات، موقعیت مناسبی را برای مانور زرهی و مکانیزه دشمن فراهم کرده بود. در هر صورت، دشمن با توجه به درک و تحلیلی که از سمت هجوم رزمندگان اسلام داشت و نیز استحکامات و مواضع پدافندی که احداث کرده بود، به حفظ و تأمین مناطق تحت تصرف خود امیدوار بود.
دشمن با وجود برخورداری از امتیاز زمین هموار و وسیع و نیز استحکامات و مواضع برتر در برابر رزمندگان اسلام، در عین حال با دشواریها و محدودیتهای مختلفی رو به رو بود، از جمله:
دفاع از سرزمین وسیع و عریض
کمبود نیروی انسانی برای پدافند از منطقه
وجود موانع طبیعی و مصنوعی در درون منطقه برای مانور.
تمرکز قوای دشمن، متناسب با نقاط استراتژیک و حیاتی منطقه در خرمشهر و جفیر، عمدتا متوجه عمق و جنوب منطقه بود. در عین حال دشمن به موازات تلاش برای حفظ خرمشهر، در تدبیر کلی خود عملا حفظ بصره را نیز مدنظر داشت. محور نشوه - جفیر و شلمچه - تنومه، علاوه بر تأمین عقبه نیروهای دشمن در منطقه به عنوان محورهای پاتک
دشمن نیز تلقی میشد. از این رو، به هنگام طراحی مانور عملیات بیتالمقدس، علاوه بر تجزیه و تحلیل کلی از دشمن و استعدادش در منطقه، محورهای احتمالی پاتک دشمن نیز مورد توجه قرار گرفت.
منطقه عملیاتی بیت المقدس در روند آزادسازی مناطق اشغالی، در واقع آخرین منطقهای بود که کماکان در اشغال دشمن قرار داشت. همچنین در جریان تکاملی جنگ، رزمندگان اسلام در اوج قله پیروزی و به کارگیری تجارب حاصله از سایر عملیاتها قرار داشتند. دشمن نیز، متقابلا نسبت به تاکتیک جدید رزمندگان اسلام هوشیار شده و تدریجا تغییراتی را در خطوط دفاعی، نحوه استقرار نیرو در خط و به کارگیری نیروی احتیاط، ایجاد کرده بود.
منطقه عملیاتی بیت المقدس در مقایسه با منطقه عملیاتی فتح المبین، از ویژگیها و تفاوتهای آشکاری برخوردار بود که عبارتند از:
1 - فقدان عارضه و ناهمواری در زمین منطقه: عوارض طبیعی موجود در منطقه عملیاتی فتحالمبین موجب گردید تا قوای نظامی ایران - که اساسا با اتکا بر نیروی پیاده عمل میکردند - با استفاده از این عوارض، از قدرت مانور بیشتری در برابر دشمن برخوردار باشند. در صورتی که فقدان عوارض طبیعی در منطقه عملیاتی بیت المقدس، مشکلات فزایندهای را فرا روی رزمندگان اسلام قرار میداد و متقابلا دشمن برای مانور زرهی زا برتری قابل توجهی نسبت به منطقه عملیاتی فتحالمبین برخوردار بود.
2 - افزایش وسعت منطقه: منطقه عملیاتی بیت المقدس از نظر وسعت، تقریبا سه برابر منطقه عملیاتی فتحالمبین بود. بنابراین، افزایش نیروی عملیاتی، سازماندهی مناسب و همچنین دقت و ظرافت در طرحریزی و
فرماندهی و هدایت عملیات ضرورت داشت. البته دشمن نیز از لحاظ کمبود نیروی انسانی با معضلات بسیاری دست به گریبان بود.
3 - بهرهگیری دشمن از موانع طبیعی در ایجاد استحکامات: منطقه عملیاتی فتحالمبین و نحوه استقرار دشمن در آن، امکان تهدید و دستیابی به عقبه دشمن را برای نیروهای خودی فراهم میکرد که این مسئله در فروپاشی خط مقدم دشمن نقش ویژهای داشت. در صورتی که استحکامات دشمن در منطقه عملیاتی بیتالمقدس با اتکا به موانع طبیعی همچون رودخانههای کرخه کور در شمال، کارون در شرق و اروند در جنوب و هورالهویزه در غرب، عملا رزمندگان اسلام را برای رخنه به مواضع دشمن، در وضعیت دشواری قرار میداد.
4 - سرعت عمل رزمندگان اسلام در کسب آمادگی لازم: فاصلهی زمان اجرای عملیات طریق القدس تا عملیات فتحالمبین دو ماه و نیم بود (1)، در حالی که زمان آمادگی رزمندگان اسلام در عملیات بیت المقدس به 40 روز تقلیل یافت و این موضوع یکی از عوامل مؤثر در غافلگیری دشمن محسوب میشد.
5 - عملیات عبور از رودخانه: طراحی عملیات عبور از رودخانه کارون (2)علاوه بر این که یکی از ویژگیهای عملیات بیت المقدس به شمار میآید، در واقع از تفاوتهای بارز رزمندگان اسلام با نیروهای دشمن و توان کیفی فوقالعاده آنان در این مرحله حکایت میکند. ضمن این که، «عملیات
سر پل گیری» در عمق 14 تا 25 و عرض 35 کیلومتری همزمان با توسعه سر پل که در طراحی عملیات منظور شده، از تفاوتهای ویژهی این عملیات محسوب میشود.
بلافاصله پس از اتمام عملیات فتحالمبین، در تاریخ 10 / 1 / 1361 جلسه مشترکی با حضور فرماندهان سپاه و ارتش تشکیل شد و به کلیه یگانها ابلاغ گردید که طی دو هفته، «بازسازی یگانها» و «طرحریزی عملیات» را انجام داده و نتیجه را اعلام نمایند. همچنین فرمانده کل سپاه مقرر کرد که تا روز دوشنبه 23 / 1 / 1361 اقدامات زیر انجام شود:
1 - مشخص کردن مانور کلی عملیات
2 - مشخص کردن محلهای سر پل
3 - تعیین و استقرار قرارگاههای لشکری و تعیین محلهای تیپها و برقراری سیستم ارتباط «قرارگاه مرکزی کربلا» با قرارگاههای تابعه تا رده لشکر
4 - حل مشکلات و نارساییهای مهندسی قرارگاهها از طریق قرارگاه مرکزی کربلا
5 - مشخص کردن نحوه اعزام نیرو و نیروهای احتیاط
6 - تکمیل کردن سازمان ستاد قرارگاههای لشکری و همکاری با قرارگاههای ارتش.
متعاقب درکی که از ضرورت تعجیل در عملیات وجود داشت، تلاش برای آمادگی، شتاب چشمگیری به خود گرفت، چرا که هر گونه تعلل با فرا رسیدن فصل گرما در منطقه جنوب و هوشیاری دشمن در مورد عملیات همراه بود و میتوانست لطمههای جبران ناپذیری را به
دنبال داشته باشد. ضمن این که آشفتگی روانی نیروهای دشمن، به دنبال ضربات ناشی از عملیات فتحالمبین، وی را در موقعیت بحرانی قرار داده بود و انجام هر چه سریعتر عملیات در این وضعیت ضریب موفقیت عملیات را افزایش میداد.
به دنبال بحثها و بررسیهای فراوانی که صورت گرفت، سرانجام قرارگاه مرکزی کربلا، مأموریت و اهداف عملیات را به شرح زیر اعلام کرد:
مأموریت:
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، متشکل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی، مأموریت دارند که در ساعت (س) روز (ر) در منطقه عمومی جنوب رودخانه کرخه و غرب رودخانه کارون تک نموده و ضمن انهدام نیروهای موجود دشمن و آزادسازی شهرهای خرمشهر و هویزه، خط مرز بینالمللی را تأمین نموده و از حمله مجدد احتمالی به کشور اسلامی جلوگیری نمایند.
اهداف:
1 - انهدام نیروی دشمن، حداقل با استعدادی بیش از 2 لشکر
2 - آزادسازی شهرهای خرمشهر و هویزه و پادگان حمید
3 - آزاد سازی حدود 6000 کیلومتر مربع از سرزمینهای اسلامی با بیرون راندن نیروهای دشمن.
منظور:
1 - خارج نمودن شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از برد توپخانه
دور برد دشمن
2 - ترمیم مرز بینالمللی کشور اسلامی و رفع اشغال کشور
3 - آزاد شدن جاده مواصلاتی اهواز - خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز - آبادان از زیر برد توپخانه.
علاوه بر اهداف فوق، اهداف دیگری نیز مورد توجه طراحان عملیات بود که در صورت تأمین آن، دست یابی جمهوری اسلامی به موضع برتر در برابر دشمن و احقاق حقوق حقه کشور جمهوری اسلامی تسهیل میشد.
در بررسیهای اولیه طرح مانور، عوامل زیر، نقش تعیین کنندهای داشتند:
اهداف بسیار مهم در عمق منطقه
ضرورت سرعت عمل در دستیابی به اهداف
آرایش نیروها و استقرار قوای دشمن
تلقی دشمن از دست حرکت رزمندگان اسلام.
گروههای طرحریزی برادران ارتش و سپاه، به طور جداگانه طی بررسیهای عملیاتی، به ارائه راهبردهای مورد نظر پرداختند و در جلسات مشترک، به طرح مسائل عملیات مبادرت ورزیدند. به طور کلی، دو راه کار برای عملیات بیت المقدس (1)پیشنهاد شد و در جلسات مشترک برادران ارتش و سپاه مورد بحث و بررسی قرار گرفت که اجمالا به آن اشاره میشود:
1) 73. براساس سلسله طرحهای عملیاتی که پس از شکسته شدن حصر آبادان در دستور کار قرار گرفت، عملیات مورد نظر به عنوان کربلای 3 نامگذاری شد، لیکن با توجه به اوضاع سیاسی منطقه و سایر عوامل در زمان اجرای عملیات، نام بیت المقدس برای آن نهاده شد.
از جمله محاسن این راه کار پیشنهادی، استفاده از شبکههای جادهای که در منطقه وجود داشت، بود، ضمن این که موجب تأمین جناح منطقه عملیاتی نیز میشد. پیشنهاد مزبور که براساس تفکر کلاسیک برادران ارتش ارائه شده بود، معایبی نیز به همراه داشت، از جمله این که دشمن براساس این تلقی که سمت تک حرکت رزمندگان از شمال و بااتکا به جاده اهواز - خرمشهر میباشد، استحکاماتی را در منطقه ایجاد کرده بود و به طور طبیعی عبور از سد دشمن، بدون تلفات سنگین ممکن نبود، ضمن این که با فرض عبور از خط مستحکم دشمن، دستیابی به هدف اصلی عملیات یعنی آزادسازی خرمشهر، بدون انجام مراحل عملیاتی متعدد که نیاز به زمان طولانی داشت، میسر نمیشد.
از جمله معایب این راه کار، پیچیدگیهای مربوط به عملیات عبور از رودخانه کارون و نصب پل بود. همچنین ضرورت سر پلگیری و گسترش سر پل به به طور همزمان نیز دشواریهای عبور از رودخانه کارون را افزایش میداد. کاهش فاصله تا دستیابی به اهداف در عمق مواضع دشمن و ضعف مقاومت نیروهای عراقی در این منطقه، از محاسن پیشنهاد دوم محسوب میشود. پیشنهاد نخست دقیقا براساس تفکر کلاسیک و اصول جنگ طراحی شده بود (1)
«متخصصین آموزش دیده مجرب و متخصصین نظامی بالاتفاق میگفتند نمیشود از رودخانه کارون عبور کرد و باید تلاش اصلی از روی جاده اهواز - خرمشهر باشد.».
طبعا راه کار اول با تحلیل دشمن از حرکت آتی1) 74. برادر محسن رضایی در این زمینه میگوید:
رزمندگان تطابق بیشتری داشت، طرح پیشنهادی طراحان نظامی سپاه با ویژگی عبور از رودخانه کارون، علیرغم معایبی که ذکر گردید، به دلیل آن که مبتنی بر خلاقیت و ابداع نیروهای انقلابی و مردمی طراحی شده بود و با تفکر کلاسیک دشمن نیز فاصله بسیار داشت، ضریب «غافلگیری» دشمن در تاکتیک را به شدت افزایش میداد.
رزمندگان اسلام، در واقع با عملیات عبور از رودخانه برخلاف آرایش دشمن، وارد زمین منطقه اشغالی شده و از پهلو به دشمن حمله میکردند. این اقدام به عنوان وارد ساختن شوک و ایجاد تردید و تزلزل روحی در نیروهای عراقی ارزیابی می شد و عکس العمل دشمن را به شدت ضعیف میکرد.
بر این اساس، به منظور تحقق اهداف مورد نظر، با عنایت به توان موجود و درکی که از واکنش احتمالی دشمن وجود داشت، طرحریزی عملیات با اتکا به دو موضوع بسیار جدی و اساسی صورت گرفت:
1 - نحوهی عبور از رودخانه کارون، سر پلگیری و تأمین و توسعه آن
2 - مرحلهبندی عملیات
طراحان نظامی جنگ، در تعیین سازمان قرارگاهها و مرحلهبندی عملیات، عمدتا به این مسئله توجه داشتند که به هنگام تهاجم و تأمین اهداف کلی عملیات، علاوه بر سرعت عمل در دستیابی به اهداف، به طور ویژه باید از جابهجایی و تمرکز دشمن نیز ممانعت به عمل آید. بدین ترتیب، سه قرارگاه اصلی به شرح زیر در نظر گرفته شد:
1 - قرارگاه قدس در بخش شمالی منطقه عملیات با مأموریت عبور از رودخانه کرخه.
2 - قرارگاه فتح در بخش میانی منطقه عملیات با مأموریت عبور از رودخانه کارون و پیشروی به سمت جاده اهواز - خرمشهر.
3 - قرارگاه نصر در بخش جنوبی منطقه عملیات با مأموریت عبور از کارون و پیشروی به سمت خرمشهر.
همچنین در جمعبندی جلسه، بر دنبال کردن مانوری که منجر به رسیدن به نقاط استراتژیک یا آزادسازی خرمشهر و تأمین نیروها بشود، تأکید شد.
ضرورت مرحلهبندی عملیات نیز موجب گردید تا مراحل عملیات به شکل زیر مورد توجه قرار گیرد:
1 - عبور از رودخانه کارون توسط قرارگاههای نصر و فتح و پیشروی تا محور جاده اهواز - خرمشهر.
2 - شکستن خاکریز اول توسط قرارگاه قدس بدون در نظر گرفتن هدفی جز درگیری و توجه دادن قرارگاههای فتح و نصر به طرف غرب و جنوب برای تأمین مرز و آزادسازی خرمشهر.
3 - حرکت قرارگاههای فتح و نصر به طرف ساحل اروند، پس از تصرف هدفها.
براساس طرح مذکور، قرارگاه قدس عمدتا دشمن را مشغول درگیری میکند تا قرارگاههای فتح و نصر تلاش اصلی برای سر پلگیری و پیشروی به سمت جاده اهواز - خرمشهر را به اجرا درآورند. طی بحثهایی کمه در جلسات مشترک برادران ارتش و سپاه صورت گرفت، مرحلهبندی عملیات براساس فرضهای مختلف مبتنی بر سه حالت کلی، مورد بررسی قرار گرفت که عبارت بودند از:
1 - نخست قرارگاه قدس وارد عمل شود و پس از آن که دشمن متوجه تلاش محور شمالی عملیات شد، با توجه به حساسیتی که به این
محور دارد و آن را تلاش اصلی تلقی میکند، قرارگاههای فتح و نصر وارد عمل شوند.
2 - فرض دوم عکس فرض اول بود، بدین صورت که ابتدا قرارگاههای فتح و نصر وارد عمل شوند و سپس قرارگاه قدس عمل نماید.
3 - در فرض سوم، همزمانی عملیات هر سه قرارگاه قدس، فتح و نصر مورد نظر بود.
سرانجام طی بحثهایی که صورت گرفت، به منظور تجزیه دشمن و جلوگیری از جابه جایی و ممانعت از تمرکز قوای دشمن، مقرر گردید که هر سه قرارگاه همزمان تهاجم خود را آغاز نمایند.
برای فرماندهی و اجرای عملیات بیت المقدس با عنایت به تجارب پیشین، قرارگاهها به صورت مشترک سازماندهی شد. قرارگاه مرکزی کربلا هدایت عملیات را عهدهدار شد. قرارگاههای تحت امر قرارگاه مرکزی و یگانهای تحت امر هر یک عبارت بود از:
قرارگاه قدس در محور شمالی عملیات، متشکل از چهار تیپ مستقل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و یک لشکر و یک تیپ مستقل از نیروی زمینی ارتش که به صورت زیر ادغام شده بودند:
قرارگاه قدس 1: تیپ 1 لشکر 16 زرهی ارتش، با تیپ 31 عاشورا از سپاه.
قرارگاه قدس 2: تیپ 2 لشکر 16 زرهی ارتش، با تیپ 21 امام رضا (ع).
قرارگاه قدس 3: تیپ 3 از لشکر 16 زرهی ارتش، با تیپ نور از سپاه.
قرارگاه قدس 4: تیپ مستقل 58 ذوالفقار از ارتش، با تیپ 41 ثارالله از سپاه.
قرارگاه فتح در محور میانی عملیات، متشکل از سه تیپ مستقل از سپاه پاسداران و یک لشکر و دو تیپ از نیروی زمینی ارتش که به صورت زیر ادغام شده بودند:
قرارگاه فتح 1: تیپ 1 از لشکر 92 زرهی ارتش، با تیپ 14 امام حسین (ع) از سپاه.
قرارگاه فتح 1: تیپ 1 از لشکر 92 زرهی ارتش، با تیپ 14 امام حسین (ع) از سپاه.
قرارگاه فتح 2: تیپ 2 از لشکر 92 زرهی ارتش، به عنوان نیروی احتیاط قرارگاه فتح.
قرارگاه فتح 3: تیپ 3 از لشکر 92 زرهی ارتش، با تیپ 8 نجف اشرف از سپاه.
قرارگاه فتح 4: تیپ 37 زرهی و تیپ 55 هوابرد از ارتش، با تیپ 25 کربلا از سپاه.
قرارگاه نصر در جناح چپ عملیات متشکل از چهار تیپ مستقل از سپاه پاسداران و یک لشکر و یک تیپ از ارتش که به صورت زیر ادغام شده بودند:
قرارگاه نصر 1: تیپ 1 از لشکر 21 حمزه (س) از ارتش، با تیپ 7 ولیعصر (عج) از سپاه.
قرارگاه نصر 2: تیپ 2 از لشکر 21 حمزه (س) از ارتش، با تیپ 27 محمد رسول الله (ص) از سپاه.
قرارگاه نصر 3: تیپ 3 از لشکر 21 حمزه (س) از ارتش، با تیپ 46 فجر از سپاه.
قرارگاه نصر 4: تیپ 4 از لشکر 21 حمزه (س) به عنوان نیروی احتیاط قرارگاه نصر.
قرارگاه نصر 5: تیپ 23 نوهد از ارتش، با تیپ 22 بدر از سپاه.
در مجموع استعداد نیروها به شرح زیر بود:
با توجه به غنائم بسیاری که یگانهای سپاه در عملیات فتحالمبین به دست آوردند، مجموع دستگاههای زرهی غنیمتی سپاه به بیش از 500 تانک و نفر بر رسید و تعداد 100 نفربر بیامپی (1) هم از ارتش تحویل گرفته شد و با اقداماتی که در زمینه آموزش نیرو و خدمهی تجهیزات زرهی صورت گرفت و همچنین تعمیرگاه زرهی که ایجاد شد، این یگان به حد لشکر رسید و در مجموع 400 تانک و نفربر برای عملیات فتح خرمشهر (بیت المقدس) آماده و سازماندهی شد.
لشکر 30 زرهی سپاه در قالب چهار گروه رزمی و یک یگان پشتیبانی کلی قرارگاه کربلا، فعالانه در عملیات بیتالمقدس شرکت کرد و تا پایان عملیات سازمان خود را گسترش داد و تعداد دیگری دستگاههای زرهی به غنیمت گرفت. این یگان در جریان عملیات 300 شهید تقدیم کرد که از جملهی آنها جانشین یگان (شهید مجیدی) و چند فرمانده گروهان (شهید غرضی، شهید حسیننژاد، شهید چراغی و...) بودند. فرماندهان محورهای عملیاتی را در این عملیات برادران شهید امانی، لاوی، جعفرزاده و حری به عهده داشتند.
(سند شماره 414766 مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ: زرهی سپاه و نحوهی شکل گیری آن).
.1) 75. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حد فاصل عملیات فتحالمبین تا بیت المقدس در تلاش برای گسترش سازمان رزم، چند تیپ جدید تشکیل داده و سازماندهی کرد تا توان جذب نیروی مردمی خود را افزایش دهد. در عملیات بیت المقدس هر یک از تیپهای سپاه 7 تا 12 گردان نیرو داشتند و هر چند تا این زمان به لشکر تغییر نام نیافته بودند، ولی هر یک استعداد و توانی در حد یک لشکر داشتند. لازم به ذکر است که در مرحله چهارم عملیات بیت المقدس تیپهای المهدی و امام سجاد از سپاه پاسداران و تیپ 3 لشکر 77 ارتش به یگانهای عمل کننده افزوده شدند.
2) 76. برادر فتح الله جعفری فرمانده وقت یگان زرهی سپاه پاسداران درباره چگونگی شکلگیری این یگان و شرکت آن در عملیات بیت المقدس نوشت:
زمان شکل گیری یگان زرهی سپاه را میتوان بعد از عملیات شکستن حصر آبادان (عملیات ثامن الائمه) و در آستانه اجرای عملیات طریق القدس ذکر کرد. پس از عملیات ثامن الائمه بنا به دستور مسئول وقت عملیات سپاه (برادر سید رحیم صفوی) با تانکها و نفربرهایی که در این عملیات از دشمن به غنیمت گرفته شده بود (10 دستگاه تانک و 35 دستگاه نفر بر) و با همکاری 200 تن از برادران پاسدار، یک گردان مستقل مکانیزه با مسئولیت اینجانب (فتح الله جعفری) تشکیل گردید. این گردان در عملیات طریق القدس شرکت کرد و پس از این عملیات همگام با گسترش سازمان رزم سپاه پاسداران، با نظر برادر غلامعلی رشید و شهید بزرگوار سرلشکر حسن باقری با گسترش سازمان به تیپ 30 زرهی تبدیل گردید و در عملیات فتح المبین شرکت نمود.
آمار نیروهای شرکت کننده، بر حسب گردان، به شرح زیر میباشد:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی 85 تا 95 گردان پیاده که تا آغاز عملیات به 100 گردان رسید و همچنین 12 گردان زرهی و مکانیزه (جمعا 112 گردان)
نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی با 24 گردان زرهی و مکانیزه و 21 گردان پیاده (جمعا نزدیک به 45 گردان).
بنابراین، استعداد نیروهای جمهوری اسلامی در این عملیات جمعا 157 گردان پیاده، مکانیزه و زرهی بود.
قرارگاه قدس مأموریت داشت تا با حمله به خاکریزهای مقدم دشمن در جنوب رودخانه کرخه نور و تصرف پل مناسب در جنوب این رودخانه، دشمن را درگیر نگاه دارد تا دو قرارگاه فتح و نصر فارغ از توجه و تمرکز نیروهای دشمن، به سمت اهداف خود پیشروی کنند. قرارگاه قدس همچنین بایدی از آمادگی لازم برخوردار باشد تا پس از دریافت دستور،
تهاجم را ادامه داده و خط عمومی جفیر - پادگان حمید را تأمین و نیروهای دشمن را در منطقه منهدم کند.
قرارگاه قدس به منظور تأمین اهداف تعیین شده. نیروهای تحت امر خود را به پنج محور کلی قدس 1، قدس 2، قدس 3، قدس 4 و قدس 5 تقسیم کرد.
چنین پیشبینی میشد که قرارگاه در اجرای مأموریت خود دچار معضلات و مشکلاتی شود که بخشی از آن اساسا به خاطر استحکامات قابل توجه دشمن و نیز موقعیت طبیعی منطقه و موانع موجود بود. دشمن با توجه به نکاتی که ذکر شد، استحکامات بسیاری را در پشت رودخانه کرخه کور تدارک دیده بود، و همچنین در تمام محورها رده دوم و سوم، حتی در بعضی محورها، چهار رده خاکریز احداث نموده و تا سه رده آن نیز نیرو مستقر کرده بود. در واقع یک خط مقدم و دو رده نیروی احتیاط داشت. در حد فاصل خط مقدم تا رده دوم و رده سوم با توجه به موقعیت زمین، کانال تعبیه شده بود. در مقابل خط مقدم علاوه بر نصب سیم خاردار به اشکال مختلف ضربدری و حلقوی، از مینهای ضد تانک، ضد خودرو و ضد نفر نیز استفاده شده بود.
وجود نقاط حساس تاکتیکی در منطقه، مانند: هویزه، حمیدیه و جفیر، موجب شده بود تا منطقه علاوه بر استحکامات قابل توجه، از تجمع و تمرکز نیرو نیز برخوردار گردد (لشکر 5 مکانیزه و لشکر 6 زرهی ارتش عراق در این منطقه گسترش داشتند).
معضل دوم قرارگاه قدس، محدودیت معابر وصولی در منطقه ماموریت این قرارگاه بود. همان طور که ذکر شد، وجود رودخانه کرخه و استحکامات ایجاد شده، مانع رخنه و نفوذ به مواضع دشمن بود.
از سوی دیگر، قرارگاه قدس امیدوار بود که در پی عبور قرارگاههای
فتح و نصر از رودخانه کارون و تهدید عقبهی لشکر 5 مکانیزه و لشکر 6 زرهی، از فشارهای دشمن در این منطقه کاسته شود و در تأمین مأموریت و اهداف قرارگاه قدس تسهیلاتی فراهم گردد.
قرارگاه فتح در بخش میانی منطقه عملیات مأموریت داشت که با عبور از رودخانه کارون، سرپلی تصرف کند و در همان خیز اول تا جاده اهواز - خرمشهر پیشروی نماید و در مراحل بعدی به منظور تأمین مرز، تک را ادامه دهد.
یگانهای تحت امر قرارگاه فتح برای تأمین اهداف تعیین شده، به چهار محور کلی فتح 1، فتح 2، فتح 3، فتح 4 تقسیم شده بودند.
مأموریت این قرارگاه از لحاظ اهداف مورد نظر، نقش تعیین کنندهای را در موفقیت عملیات بیت المقدس ایفا میکرد، زیرا براساس طرح مانور، تلاش اصلی عملیات پس از عبور از رودخانه کارون (1)و گسترش سر پل آغاز میشد و قرارگاه فتح عهدهدار این مأموریت خطیر بود. مشکلات قرارگاه فتح بر خلاف قرارگاه قدس، استحکامات دشمن نبود، چرا که دشمن در مورد عبور از رودخانه کارون جز به عنوان یکی تلاش فرعی، تصور دیگری نداشت.
دشمن علی رغم حساسیت به منطقه قرارگاه فتح، هیچ عکسالعمل قابل توجهی از خود نشان نداد و تنها به احداث برخی استحکامات جدید اقدام نمود و تا زمان شروع عملیات، این مواضع جدید را اشغال نکرد. گستردگی این منطقه، نیرو و نیز وضعیت حاشیه رودخانه کارون، مانع از حضور جدی و فعال دشمن در حاشیه ساحل رودخانه میگردید
1) 77. بحث عبور از رودخانه کارون با توجه به حساسیت و ویژگی خاص خود، به طور جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
که این مسئله خود به عنوان عاملی مثبت در امر سر پل گیری تلقی میشد. البته این نگرانی همچنان وجود داشت که دشمن تدریجا با افزایش هوشیاری در کنارههای ساحل کارون به استقرار نیروی گشت و تأمین اقدام نماید.
وجود آبگرفتگی در جناح شمالی قرارگاه فتح، به طور طبیعی جناح راست قرارگاه را تأمین میکرد. همچنین وجود زمین و فضای گسترده در برابر قرارگاه فتح سر پلگیری را تسهیل میکرد و در توسعه آن و پیشروی در عمق بسیار مؤثر بود.
قرارگاه فتح در این عملیات با مشکلات و معضلاتی نیز روبهرو بود که در جای خود میتوانست موانعی را در تحقق و تأمین اهداف این قرارگاه به وجود آورد. برخی از این مشکلات عبارت بود از:
1 - فقدان هر گونه عارضه در حد فاصل کارون تا جاده اهواز - خرمشهر، برای هماهنگی نیرو در پیشروی و همچنین برای پدافند مناسب در صورت اجرای پاتک از سوی دشمن.
2 - تأمین جاده اهواز - خرمشهر همزمان با سرپل گیری که علیرغم فاصلهی 15 تا 20 کیلومتری رودخانه کارون تا جاده، از حساسیت ویژهای برخوردار بود. محدودیت زمان عبور با توجه به تابش ماه و روشن شدن هوا به صورتی بود که هر گونه تعلل در پیشروی به علت نبودن مواضع پدافندی، نیروها را قبل از رسیدن به عارضه جاده در معرض تهاجم دشمن قرار میداد.
3 - عدم امکان عبور وسائل سنگین در مراحل اولیه عملیات برای احداث خاکریز.
4 - پاتک سنگین دشمن، با توجه به تمرکز نیروهای احتیاط دشمن در شمال خرمشهر و تهدیدی که دشمن طبعا بلافاصله پس از روشن شدن
هوا در روز اول عملیات از این جناح احساس خواهد کرد.
قرارگاه فتح، امید داشت که با توجه به غافلگیری دشمن نسبت به تاکتیک عملیات عبور و حساسیتی که در مورد جبهه شمالی نشان میداد، پس از برداشتن خیز اول در تصرف جاده اهواز - خرمشهر و تثبیت آن، اهداف خود را تأمین کند.
قرارگاه نصر در جبهه جنوبی مأموریت داشت تا از رودخانه کارون عبور کرده، سر پل را تأمین کند و بنا به دستور با ادامه پیشروی، ضمن انهدام دشمن و تأمین شهر خرمشهر و مرز، جناح چپ عملیات را پوشش دهد. یگانهای تحت امر این قرارگاه برای تأمین اهداف واگذاری، به پنج محور کلی نصر 1، نصر 2، نصر 3، نصر 4 و نصر 5 تقسیم شده بودند.
قرارگاه نصر نیز همانند قرارگاه فتح میبایست از رودخانه عبور میکرد، لذا علاوه بر مشکلات عمومی و ضرورت انجام هماهنگیهای لازم برای عبور، به دلیل داشتن مأموریت تأمین خرمشهر و حساسیت دشمن در این منطقه، با مشکلات ویژهای روبه رو بود. این قرارگاه بر خلاف قرارگاه فتح که یگانهای با کیفیت بالاتری را تحت امر خود داشت، برای تأمین خرمشهر از نیروی کیفی و مناسبی برخوردار نبود.
قرارگاه نصر در این مأموریت امید داشت که با توجه به پیشروی قرارگاه فتح و تصرف جاده، مشکلات خاصی را در جناح شمالی خود نداشته باشد و برای رخنه به داخل خرمشهر نیز وجود نیروهای بومی در یگانهای مأمور به این قرارگاه، میتوانست اهداف مورد نظر را بهتر تأمین نماید.
در مجموع، همان گونه که اشاره گردید، در طراحی مانور، عبور از رودخانه عامل تعیین کننده در پیروزی عملیات محسوب میشد و به همین دلیل در ادامه بحث به بررسی دقیقتر این موضوع میپردازیم.
در مرحله جدید جنگ مشکل اصلی دشمن، غافلگیری در برابر تاکتیکهای ابتکاری رزمندگان اسلام بود. دشمن برابر تفکرات کلاسیک خود، اساسا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را فاقد توانایی برای اجرای عملیات ارزیابی میکرد. طرحریزی عبور از رودخانه کارون، علاوه بر اینکه به کلی در تفکرات کلاسیک دشمن و ارزیابیای که از توان نیروهای مسلح جمهوری اسلامی داشت، نمیگنجید، بلکه برای رزمندگان اسلام که از دو ترکیب متفاوت برخوردار بودند نیز پذیرش عبور از رودخانه کارون قدری دشوار بود. لذا طی جلسات مشترک برادران ارتش و سپاه، بحثهای فراوانی در این زمینه صورت گرفت. برخی از برادران ارتشی همان طور که پیش از این ذکر شد، به تک از جبهه شمالی با اتکا به جاده اهواز - خرمشهر و با عقبهی اهواز، اعتقاد داشتند. در بحث مربوط به عبور، اساسا برخی بر این عقیده بودند که با توجه به مشکلات عبور و ضرورت همزمانی با پیشروی به عمق و نیز معضلات ناشی از هوشیاری دشمن و کمبود پل و غیره، ضروری است که ابتدا سر پل کوچکی تصرف شده، سپس در مرحله بعد گسترش یابد. دلائلی که برای این نظریه مطرح میشد عمدتا حول محورهای زیر بود:
1 - پیچیدگی و مشکلات عبور از رودخانه در مقایسه با سایر عملیاتها.
2 - فقدان آموزش و تجربه یگانهای عبور کننده برای عبور از رودخانه.
3 - محدودیت زمینه امکانات عبور، به ویژه پلهای شناور.
4 - محدودیت در امکانات مهندسی با سرعت عمل لازم برای
احداث سریع پل.
5 - احتمال هوشیاری دشمن و عقب رانده نیروها.
یکی از فرماندهان سپاه ضمن اشاره به وجود دو نظر در مباحث عبور، چنین میگوید:
«عدهای از برادران گروه طرحریزی در نظریات خود میگفتند که ابتدا سر پل کوچکی بگیریم و بعد از توسعه سر پل به سمت جاده اهواز - خرمشهر پیشروی شود. برخی معتقد بودند که سرپل باید بزرگی بوده و بلافاصله پس از عبور در همان مرحله تصرف سر پل، پیشروی تا جاده اهواز - خرمشهر ادامه یابد. از محاسنی که برای این ذکر میشد، وجود فضای مانور کافی برای عبور لشکرها بود که موجب میشد تا مراحل بعدی با قدرت کافی انجام پذیرد، ضمن این که این خوف نیز وجود داشت که اگر سر پل کوچک باشد، دشمن با بخش عمدهای از قوایی که در محور شمالی (لشکر 5 عراق) داشت به همراه نیروهای احتیاط مربوطه، منطقه سر پل را مورد تهاجم قرار دهد. در این صورت امکان عبور مجدد نیز وجود نداشت و عملا عملیات با شکست مواجه میشد.»
طی بحثهای بسیاری که در این زمینه صورت گرفت، سرانجام در میان فرماندهان در مورد سر پلگیری و گسترش آن وحدت نظر حاصل شد که جمعبندی آن چنین اعلام گردید:
«نتیجهای که گرفتیم این بود که اگر بخواهیم از رودخانه عبور کنیم باید خود را تا جاده و راه آهن جلو بکشیم تا به اهداف زیر برسیم:
1 - دشمن متوجه شده و به گستردگی حمله پی ببرد.
2 - دشمن را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کنیم.»
پس از تبادل نظر و تفاهم در مورد عبور از رودخانه کارون، رکن 3 قرارگاه مقدم نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در جنوب، طی
تجزیه و تحلیلی ضمن ارجح دانستن سر پل بزرگ، عبور از رودخانه کارون و ویژگیهای آن را چنین توصیف کرد:
«عبور ما از رودخانه کارون تلفیقی از یکی «عبور تعجیلی» و یک «عبور با فرصت» است که البته بیشتر جنبه تعجیلی دارد. مشخصات آن عبارتند از: سرعت، غافلگیری، حداقل توقف هنگام رسیدن به ساحل نزدیک رودخانه، حداقل تمرکز نیرو، عدم نیاز به پاک کردن ساحل نزدیک از وجود دشمن، پدافند ضعیف دشمن در ساحل رودخانه، بالا بودن توان رزمی یگان خودی چه از نظر روحیه و چه از نظر استعداد برای درهم شکستن موقعیت پدافندی دشمن در آن سوی رودخانه، طرحریزی مشروح و به پای کار آوردن تجهیزات عبور از قبل در حد مقدوراتی که فعلا موجود است و همچنین یکی عبور با فرصت، به دلیل این که رودخانه مانع بزرگی محسوب شده و عملیات آفندی ما در این خط آغاز میشود.»
تعیین ابعاد سر پل و وجود فضای کافی برای عبور دو قرارگاه با برخورداری از قابلیت و امکان مانور مناسب برای نیروهای تکور، بحث عمدهای بود که به دنبال توافق بر همزمانی عبور و گسترش سر پل، مورد بررسی قرار گرفت.
حد شمالی سر پل، ایستگاه آهو - که به عنوان تنها عارضه در این محور محسوب میشد و در حدود کیلومتر 60 جاده اهواز - خرمشهر، واقع بود - در نظر گرفته شد. عمق سر پل 14 تا 20 کیلومتر و عرض آن 40 کیلومتر منظور شد که در مجموع مساحت سر پل مورد نظر بالغ بر 700 کیلومتر مربع میشد.
«رعایت غافلگیری» و «سرعت عمل در توسعه سر پل»، موضوعی بود که پیوسته به هنگام طرحریزی مانور عملیات عبور از رودخانه، مورد تأکید قرار میگرفت. براساس شواهد و قرائن موجود، با اقداماتی که از
سوی دشمن انجام میگرفت، این احتمال وجود داشت که در صورت هوشیاری نیروهای عراقی موضوع عبور از رودخانه منتفی شده و یا به شکست بینجامد. دشمن در غرب کارون (محور میانی) اقدام به احداث یک خط ممتد در فاصله 7 کیلومتری رودخانه کارون کرده بود. این اقدام ضمن این که به عنوان نشانه هوشیاری دشمن در مورد سمت اصلی تک ارزیابی میشد، میتوانست موجب بروز مشکلاتی به هنگام عبور و پیشروی نیروهای خودی شود. لذا در طرح مانور ضمن اصرار بر رعایت غافلگیری، بر تسریع و تعجیل در اجرای عملیات نیز تأکید شده بود.
ضرورت همزمانی عبور، گرفتن سر پل و توسعه آن و نیز پیوستگی آنها با یکدیگر، موجب گردیده بود که در مورد سرعت عمل در عبور و توسعه سر پل توجه خاصی صورت بگیرد. بر این اساس، قسمتهایی از رودخانه که عرض کمتری داشت و از ساحل رودخانه تا جاده اهواز - خرمشهر دارای فاصله کمتری بود، به عنوان محل نصب پل انتخاب گردید. همچنین در زمینه سرعت عمل برای پیشروی در عمق بر این موضوع نیز تأکید گردید که نیروهای تکور، هر چه سریعتر و با حداکثر توان خود، به عارضه جاده خرمشهر - اهواز رسیده و آن را تأمین نمایند تا بدین وسیله گذرگاهها از تیررس دشمن مصون بماند و امکان نصب پلهای شناور و انتقال سریعتر و بیشتر نیرو و امکانات به آن سوی رودخانه فراهم شود. بنابراین، سه پل برای نصب در محلهای مناسب پیشبینی گردید وبرای زمان بندی عبور نیروها با توجه به عمق منطقه، روشن شدن هوا و رعایت اصل غافلگیری، مقرر گردید که نفرات پیاده از ساعت 6 بعد از ظهر حرکت کرده و با تاریک شدن هوا، خودروهای سبک به وسیله شناورها از رودخانه عبور نمایند تا با پیشروی نیروهای پیاده و تأمین منطقه سر پل، شرایط برای نصب پل و عبور خودروهای سنگین مهیا شود.
طرح مانور عملیات، علیرغم دشواری و پیچیدگیهایی که به لحاظ عبور از رودخانه کارون داشت، از ویژگیهای برجسته و بارزی برخوردار بود که عبارت بودند از:
1 - غافلگیری در تاکتیک: همان طور که در مباحث پیش اشاره شد، دشمن براساس تفکر کلاسیک و درکی که از توان رزمندگان اسلام داشت، عبور از رودخانه را به عنوان تلاش اصلی قوای خودی پیشبینی نمیکرد و همچنین به غافلگیر شدن قوای دشمن در هنگام عملیات کمک شایانی میکرد.
2 - تهاجم به جناح دشمن: اطلاعات صحیح و جامع رزمندگان اسلام از چگونگی آرایش دشمن و نقاط ضعف و قوت آن باعث شد که نقطه ضعف دشمن به خوبی شناخته شود و بر همین اساس تاکتیک ویژه عملیات تعیین گردد. عبور از رودخانه کارون هجوم به جناح دشمن بود و به همین خاطر آسیبپذیری او را تشدید میکرد.
3 - برآورد صحیح از توان و استعداد دشمن: به دنبال تجارب گذشته، در این مرحله طراحان نظامی جنگ از ضعفهای فیزیکی و روحی دشمن آگاه بودند و همین امر از دلائل عمده پافشاری بر عبور از رودخانه کارون محسوب میشد. برادر محسن رضایی در این باره میگوید:
«یکی از عوامل وادار کننده ما به عبور از رودخانه و کسب دل و جرأت لازمه، داشتن شناخت و اطلاع کافی از دشمن و این که نیروی احتیاط او بیشتر از یک لشکر نیست و آن نیرویی که برای جاده اهواز - خرمشهر با ما خواهد جنگید همین یک لشگر است.»
4 - در نظر گرفتن واقعیات و پذیرش خطر احتمالی: طرح مانور عملیات با
در نظر گرفتن واقعیات و با علم به کلیه محدودیت ها، تهیه شده بود. فرماندهی عملیات، پس از مواجهه با راه کارهای مختلف و استماع کلیه نظریات، خطر کردن احتمالی برای موفقیت عملیات را پذیرفته و تصمیم نهایی را اتخاذ کرد.
منطقه عملیات بیت المقدس از لحاظ موقعیت طبیعی و همچنین پیش بینی احداث پل روی رودخانه کارون، نیاز به کار مهندسی گسترده و ویژهای در مقایسه با عملیات فتحالمبین داشت. جهاد سازندگی که از ابتدای جنگ مجاهدت و تلاشهای وسیعی را انجام داده بود، در این عملیات نیز حضور گسترده و چشمگیری داشت و محور اصلی در اقدامات مهندسی را به عهده گرفته بود، ضمن این که مهندسی سپاه و ارتش نیز، به ویژه در زمینه عبور و نصب پل، فعالانه مشارکت داشتند.
ترکیب جهاد سازندگی، ارتش و سپاه در امر مهندسی و ضرورت هماهنگی آنها با فرماندهی قرارگاههای سه گانه، ترکیب جدیدی از سازمان مهندسی را ایجاد کرده بود که به شرح زیر، تحت امر قرارگاهها فعالیت میکردند:
نام قرارگاه:، تعداد ماشین آلات مهندسی جهاد:، تعداد ماشین آلات مهندسیسپاه:، تعداد ماشین آلات مهندسیارتش:، جمع:
نام قرارگاه: قرارگاه فتح، تعداد ماشین آلات مهندسی جهاد: 45، تعداد ماشین آلات مهندسی سپاه: 22، تعداد ماشین آلات مهندسی ارتش: 18، جمع: 85 دستگاه
نام قرارگاه: قرارگاه نصر، تعداد ماشین آلات مهندسی جهاد: 27، تعداد ماشین آلات مهندسی سپاه: 18، تعداد ماشین آلات مهندسی ارتش: 3، جمع: 48 دستگاه
نام قرارگاه: قرارگاه قدس، تعداد ماشین آلات مهندسی جهاد: 23، تعداد ماشین آلات مهندسی سپاه: 22، تعداد ماشین آلات مهندسی ارتش: 14، جمع: 59 دستگاه
جمع کل: 192 دستگاه
نیروی هوایی به منظور انجام مأموریت، وظایف خود را به سه محور تقسیم و به طرح عملیاتی کربلای 3 (بیتالمقدس) پیوست نمود:
1 - پوشش هوایی منطقه عملیات با استفاده از دو پایگاه موشکی زمین به هوا و همچنین به کارگیری هواپیماهای اف - 4 و اف - 14.
2 - پشتیبانی نزدیک که به دو بخش ارتفاع بالا و ارتفاع پایین تقسیم شد. همچنین 20 سورتی پرواز برای روز اول عملیات و 6 سورتی برای روزهای بعد پیشبینی گردید.
3 - به منظور ترابری سنگین برای حمل مجروحین، 3 پایگاه در نظر گرفته شد که روزانه 12 تا 20 سورتی پرواز هواپیمای سی - 130 در نظر گرفته شده بود.
فرماندهی هوانیروز برای اجرای مأموریت محوله، در طرح پیشنهادی خود توان عملیاتی هوانیروز را به شکلهای رزمی، پشتیبانی و مستقیم تقسیم کرد و استعداد زیر را به کار میگرفت: 24 فروند هلی کوپتر کبری، 22 فروند هلی کوپتر 16،214 فروند هلی کوپتر شنوک و 6 فروند هلیکوپتر 206.
نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی به منظور تأمین آتش پشتیبانی عملیات، علاوه بر توپخانهی لشکرها، گروه 22 توپخانه و گروه 23 توپخانه را هم تحت امر گرفت، ضمن این که سلاحهای نیمه سنگین و ضد زره سپاه پاسداران نیز با برخورداری از استعداد بالا در عملیات شرکت داشتند.
با توجه به مشکلات و محدودیتهایی که در زمینه پدافند هوایی (به کارگیری سیستم هاگ) وجود داشت، پس از هماهنگی فرماندهی سپاه با ریاست محترم جمهوری، مقرر شد که به دستور ایشان موانع موجود مرتفع گردد.
پس از اتمام عملیات فتحالمبین و واگذاری مأموریت جدید در منطقه عملیات بیت المقدس به قرارگاههای قدس، فتح و نصر، به علت این که دشمن پس از عقبنشینی از منطقه فتحالمبین همچنان با استقرار نیروهایی از لشکر 1 مکانیزه و لشکر 10 زرهی، ارتفاعات 181 و 182 را که مشرف بر منطقه بود در اختیار داشت، قرارگاه فجر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با استعداد دو تیپ مستقل، شامل تیپهای 17 علی بن ابیطالب (ع) و 33 المهدی (عج) و نیز دو گردان از نیروهای لشکر 77 ارتش جمهوری اسلامی مأموریت یافت تا در منطقه مستقر شود.
به هنگام طرحریزی عملیات بیت المقدس، به قرارگاه مستقر در منطقه عملیاتی فتحالمبین مأموریت داده شد تا همزمان با عملیات بیت المقدس، برای انهدام دشمن و تصرف دو ارتفاع 181 و 182 و درگیر نگاهداشتن قوای دشمن و نیز ممانعت از جابه جائی و اعزام آنها به منطقه عملیاتی بیت المقدس، اقدام به تک نماید.
مانور عملیات پشتیبانی با استعداد 7 گردان از سپاه پاسداران و 2 گردان از نیروی زمینی ارتش طراحی شد. گردانهای تلفیقی سپاه و ارتش میبایست با تهاجم به نیروهای دشمن از روبه رو، آنها را به خود مشغول نمایند تا نیروهای تیپ 17 علی بن ابیطالب (ع) پس از 25 کیلومتر
پیادهروی، دشمن را دو زده و خود را به جاده آسفالت فکه - چنانه برسانند. از جنوب نیز نیروهای تیپ المهدی (عج) میبایست پس از 25 کیلومتر راهپیمایی و عبور از مناطق رملی، دشمن را دور زده و خود را به جاده فکه - چنانه برسانند و ضمن الحاق با نیروهای تیپ 17، به انهدام دشمن بپردازند.
به دنبال 25 روز تلاش پیگیر و مداوم برای آماده سازی مقدمات عملیات بیت المقدس، سرانجام با آغاز اردیبهشت 1361، قرارگاهها و یگانها آخرین جلسات بررسی مانور عملیات را برگزار کردند. امکانات مورد نیاز عملیات از جمله پل، ماشین آلات مهندسی، تانک، نفربر و... نیز به تدریج با حجم تردد چشمگیری به منطقه سرازیر شد. دشمن که از مدتها قبل، تهاجم رزمندگان اسلام برای آزادسازی خرمشهر را پیشبینی میکرد، به انتظار عملیات این مجاهدان جان برکف نشسته بود. التهاب و شور و نشاط زاید الوصفی سراپای وجود نیروهای رزمنده را فرا گرفته بود. به ویژه باقی مانده رزمندگانی که با تهاجم سبعانه دشمن به خرمشهر، به مقابله با آن برخاستند و طی 35 روز نبرد و مقاومت مظلومانه، بسیاری از طرحهای دشمن را به شکست کشاندند، اکنون در یگانهای مأمور به نفوذ در خرمشهر سازماندهی شده و در آرزوی ورود به خرمشهر، برای آغاز عملیات لحظه شماری میکردند.
آخرین جلسه بررسی طرح مانور عملیات در تاریخ 5 / 2 / 1361 برگزار گردید. سپس فرمانده قرارگاه مرکزی کربلا برای بررسی «میزان آمادگی قرارگاههای تابعه» و رفع نواقص طرح مانور و مشکلات مربوطه و همچنین تعیین تاریخ و ساعت شروع عملیات، از قرارگاههای قدس،
فتح و نصر بازدید کرد و پس از شور و بررسی، تصمیمات نهایی را اتخاذ نمود.
شهید معینیان مسئول اطلاعات قرارگاه مرکزی کربلا، 24 ساعت قبل از شروع عملیات، در تاریخ 8 / 2 / 1361 طی جلسهای ضمن بررسی آخرین وضعیت دشمن، چنین اظهار داشت:
«در طول دو هفته، دو تیپ زرهی و یک تیپ پیاده از پایین آبگرفتگی (در شمال شرقی منطقه عملیات) تا شمال خرمشهر آرایش گرفته است (در غرب جاده آسفالت اهواز - خرمشهر، در حد فاصل ایستگاه حمید تا خرمشهر).
فعالیت مهندسی دشمن در جنوب کرخه کور تا مواضعش در جنوب غرب اهواز، از جنوب آبگرفتگی تا شمال سیل بند خرمشهر در غرب کارون، چشمگیر بوده است. دشمن پادگان حمید را به کلی منهدم کرده است.»
شهید معینیان در ادامه، به هوشیاری دشمن در مورد عملیات اشاره کرد و گفت:
«دشمن اطلاع پیدا کرده است که ما میخواهیم از رودخانه عبور کنیم و به همین خاطر سعی دارد کم کم به ساحل رودخانه بیاید و آن وقت است که میتواند همه چیز ما را زیر کنترل داشته باشد.»
برابر اطلاعات واصله، دشمن نسبت به عبور رزمندگان از کارون حساس شده و پیش بینی میکرد که منطقه عبور رزمندگان، روبه روی ایستگاه سلمانیه باشد (1)
«ما احتمال پل زدن شما در روبه روی سلمانیه را میدادیم، بدین خاطر آنجا بمباران شد.»
ضمنا زرهی دشمن نیز عمدتا روبه روی سلمانیه در غرب رودخانه کارون استقرار یافته بود.
این مسئله از جهت اجرای عملیات میتوانست1) 78. یک خلبان عراقی که در این عملیات اسیر شده بود، در اظهارات خود گفت:
از حساسیت ویژهای برخوردار باشد.
فرماندهی قرارگاه کربلا پس از استماع اطلاعاتی که شهید معینیان ارائه داد و با توجه به سایر شواهد و قرائن اعلام کرد که باید تا 48 ساعت دیگر پل احداث و سر پل تصرف شود. طبعا در صورت پیشروی دشمن و نزدیکی به ساحل رودخانه، از لحاظ دید و تیر و تسلطی که بر ساحل رودخانه به دست میآورد، عملیات تصرف سر پل با دشواری رو به رو میگردید و به عبارت دیگر از هم اکنون میبایست عملیات منتفی و یا شکست خورده فرض میشد. با توجه به وضعیت پیش آمده و پیشبینی بروز اوضاع اضطراری در صورت پیشروی دشمن، فرمانده قرارگاه بر حفظ آمادگی کامل برای آغاز عملیات در شب بعد و یا همان شب تأکید کرد.
قرارگاه مرکزی کربلا، در این جلسه ضمن ارزیابی دشمن و بررسی احتمالات، به مسائل مهم دیگری چون پشتیبانی قرارگاههای تابعه و افزایش آمادگی آنان پرداخت. در همین زمینه برای واگذاری و مأمور کردن هلیکوپتر به قرارگاهها نیز تصمیماتی اتخاذ شد و قرارگاه مرکزی برای رفع کمبود مهمات قرارگاه فتح، رأسا این مسئله را پیگیری و اقدام نمود.
اعلام آماده باش برای اقدام در صورت پیدایش وضعیت اضطراری نیز از نتایج دیگر این جلسه بود. قرارگاه مرکزی در اوج التهاب ناشی از حساسیت عملیات در آستانه شروع آن، از بررسی مسائل سیاسی غافل نبود. به همین جهت، اوضاع سیاسی منطقه و اوجگیری مسئله فلسطین مورد بحث قرار گرفت. جمعبندی اوضاع سیاسی منطقه و نیز تأیید متقابل حرکت رزمندگان اسلام بر مبارزات ضد اسرائیلی، قرارگاه را به این نتیجه رساند که نام «بیت المقدس» را برای عملیات برگزیند. انتخاب این نام و پیروزی محتمل رزمندگان اسلام، برای رژیم صهیونیستی به شدت
شکننده و عکس العمل آنان کاملا قابل پیشبینی بود (1)اندیشههای اعتقادی و فرهنگی حاکم بر فرماندهان عملیاتی موجب شده بود تا سیزدهم ماه رجب، روز میلاد مولای متقیان علی علیهالسلام، به عنوان روز شروع عملیات انتخاب شود. برای همین و متناسب با این تصمیم، رمز مقدس «یا علی بن ابی طالب (ع)» نیز برای عملیات انتخاب گردید. با نزدیکی زمان عملیات، بزرگانی چون آیت الله مشکینی و آیت الله شهید صدوقی وارد منطقه شده و در قرارگاه کربلا حضور یافتند.
بدین ترتیب، با به پایان رسیدن روز و فرار رسیدن تاریکی شب، لحظات آغاز عملیات بزرگ رزمندگان اسلام، که قطعا پیروزی یا شکست آن تأثیرات شگرف و تعیین کنندهای بر سرنوشت جنگ، انقلاب و منطقه داشت (2)
«من امروز گفتم حالا که تصمیم قطعی شده است، ولی هنوز نسبت به دو چیز ابهام دارم. رفتن به سمت خرمشهر و پاتک دشمن به چه صورت خواهد بود. لذا استخاره کردم که چه میشود. در آیه، قصه حضرت موسی ذکر شده بود و انتهایش چنین بود: نترسید، ما شما را از قوم ظالمین نجات خواهیم داد.».
، نزدیک شد.نهم اردیبهشت 1361، شب از نیمه گذشته بود، نیروها از ساعتها قبل در محورهای مختلف، پس از استقرار در مواضع مناسب از آمادگی لازم برای درگیر شدن با دشمن برخوردار بودند. شور و نشاط زاید الوصفی در قرارگاه کربلا حاکم بود. شهید صدوقی و آیت الله مشکینی نیز در کنار فرماندهان سپاه و ارتش حضور داشتند. در حالی که ساعت، گذشت 15 دقیقه از نیمه شب را نشان میداد آیاتی از سوره مبارکه فتح تلاوت شد و سرانجام 30 دقیقه پس از ساعت 24 (30:...)، فرمانده قرارگاه کربلا با قرائت رمز عملیات فرمان آغاز یورش به دشمن را صادر کرد. نیروها که از ساعتها قبل در انتظار فرمان حمله به سر میبردند، در تمام محورهای عملیات به دشمن حملهور شدند و بدین ترتیب عملیات سرنوشتساز رزمندگان اسلام شروع گردید.
هدایت عملیات به همراه طنین دعای ملکوتی توسل، معنویت خاصی را بر قرارگاه مرکزی حاکم کرده بود. شهید صدوقی و آیت الله مشکینی به طور جداگانه، پیامهایی را به وسیله بیسیم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت میکردند.
اولین خبر درگیری، از چهارمین محور قرارگاه فتح به قرارگاه کربلا رسید. تیپ 25 کربلا (1)در ساعت 55 / 00 دقیقه با مداد درگیر شده بود. در پی آن، به تدریج اخبار درگیری سایر یگانها با دشمن به قرارگاه مرکزی
1) 81. فتح 4، شامل تیپ 25 کربلا از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تیپهای 37 زرهی و 55 هوابرد از ارتش جمهوری اسلامی بود.
می رسید. تقریبا 3 ساعت پس از آغاز عملیات، کلیه یگانها با دشمن درگیر شده بودند. تا قبل از آغاز عملیات، میزان هوشیاری دشمن مورد سؤال و ابهام بود. تنها یکی از بیسیمهای دشمن، در ساعت 21 فعالیت شدیدی را آغاز کرد، لیکن شبکه ارتباط بیسیمی دشمن همچنان عادی بود و دشمن هیچ گونه آماده باش فوقالعادهای اعلام نکرد. شواهد و قرائن حاکی از غافلگیری دشمن به ویژه در محور قرارگاه فتح بود. با پیشروی نیروهای قرارگاه فتح، دستیابی به جاده اهواز - خرمشهر به قدری سریع و غافلگیرانه صورت گرفت که بسیاری از خودروهای دشمن با اعلام ایست و توقف رزمندگان اسلام بلافاصله متوقف میشدند!
یگانهای تابعه قرارگاه قدس، در 5 محور مختلف (قدس 4،3،2،1 و 5) با دشمن درگیر شدند، اما هوشیاری دشمن در مورد سمت تک رزمندگان و همچنین استحکاماتی که دشمن ایجاد کرده بود، عملا منجر به کندی و عدم هماهنگی در پیشروی یگانهای قرارگاه قدس شد. در این بین تنها تیپ بیت المقدس (قدس 5) و تیپ 41 ثار الله (قدس 4) موفق به عبور از مواضع دشمن و تصرف سر پل در جنوب رودخانه کرخه کور شدند. فقدان پوشش جناحین یگانهای نامبرده، به علت عدم پیشروی یگانهای مأمور در سایر محورها موجب گردید تا فشار سنگین و پر حجمی از دشمن متوجه سر پل شود.
یگانهای قرارگاه فتح، ضمن درگیری با دشمن و انهدام قوایش در غرب کارون، خود را به جاده اهواز - خرمشهر رساندند (1)
«در خاکریز اول حدود 80 نفر نیرو و 3 تانک وجود داشت. به جز یک نفر، همه کشته شدند و خاکریز به تصرف نیروهای اسلام درآمد، احتیاط رده دوم آنها که قریب به 200 نفر بودند در حال فرار و حین درگیری تماما کشته شدند و صبح بچهها به جاده رسیده و در آنجا پدافند کردند. در شرق جاده، دشمن یک خاکریز به ارتفاع 3 متر احداث کرده بود که نیروها در پشت آن استقرار یافتند، ما تعداد 6 توپ و 130 را منهدم کرده و تعدادی هم به غنیمت گرفتیم.».
تنها معضل1) 82. شهید حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) درباره عملیات این لشکر (محور فتح 1) و انهدام نیروهای دشمن در غرب رودخانه کارون گفت:
قرارگاه فتح، عدم الحاق با قرارگاه نصر بود. تیپ 8 نجف اشرف در جناح چپ قرارگاه فتح، میبایست با تیپ 7 ولی عصر (عج) در جناح راست قرارگاه نصر الحاق میکرد. عدم الحاق بین این دو قرارگاه موجب بروز نگرانی جدی در جبهه خودی شده بود.
یگانهای قرارگاه نصر در ساعت مقرر با دشمن درگیر شدند. تیپ 46 فجر (محور نصر 2) و تیپ 22 بدر (محور نصر 5) میبایست از سمت شرق، خرمشهر را محاصره نموده و تیپ 27 محمد رسول الله (ص) همراه با تیپ 21 حمزه (محور نصر 2) در غرب خرمشهر، از سمت نهر عرایض، محاصره را تکمیل میکرد تا در مرحله بعد تیپهای 46 و 22 بتوانند وارد خرمشهر شوند.
تأخیر در حرکت و پیشروی یگانهای قرارگاه نصر و نیز وجود باتلاق در کنار جاده اهواز - خرمشهر (در شمال شرقی سیل بند احداث شده توسط عراقیها) و همچنین تمرکز نیروهای دشمن (1)در منطقه شمال خرمشهر موجب گردید که اهداف قرارگاه نصر تأمین نگردد و درگیری به روز کشیده شود.
نیروهای محور نصر 1 شامل تیپ 1 از لشکر 21 حمزه (س) به همراه
1) 83. تیپ 8 مکانیزه دشمن در برابر تیپ 7 ولی عصر (عج) و تیپ 6 زرهی دشمن در مقابل تیپ 27 آرایش گرفته بودند.
تیپ 7 ولی عصر (عج)، تا 3 بعد از ظهر در برابر دشمن مقاومت کردند ولی پس از آن به ناچار تا حدودی عقبنشینی کردند. نیروهای نصر 2 شامل تیپ 2 از لشکر 21 و تیپ 27 محمد رسول الله (ص) نیز علیرغم انهدام دشمن، در 3 کیلومتری شرق جاده مستقر شدند.
همچنین بین دو تیپ 22 و 46 فاصله وجود داشت و این دو تیپ هنوز به اهدافشان نرسیده بودند. همچنین تیپهای 46 و 27 نیز موفق به الحاق نشده بودند و فشار سنگینی از دشمن روی تیپ 27 وارد میشد. عدم الحاق بین یگانها و فشار دشمن موجب گردید که کل منطقه متصرفه قرارگاه نصر در معرض تهدید قرار گیرد.
در پایان روز اول، وضعیت کلی عملیات بدین ترتیب بود که قرارگاههای نصر و فتح، سر پلی به مساحت 800 کیلومتر مربع در غرب کارون تصرف کرده بودند و نیروهای قرارگاه قدس به غیر از دو محور، در بقیه محورها موفق به عبور از رودخانه کرخه کور نشدند. با این وصف، به علت این که یگانهای خودی توانستند فراتر از محاسبات و برآوردهای دشمن از نیروی انسانی بسیاری در پای کار استفاده نمایند، در پی وارد کردن اولین ضربه تعادل دشمن بر هم خورد و پس از آن، دشمن در این عملیات نتوانست در برابر رزمندگان اسلام ابتکار عمل را به دست گیرد.
شواهد و قرائن موجود نشان میدهد که دشمن قبل از شروع عملیات در مورد تهاجم رزمندگان اسلام تا حدودی هوشیار شده بود، لیکن در زمینه «زمان» و «تاکتیک عملیات»، غافلگیر گردید. دشمن در بررسیهای خود، تلاش اصلی عملیات رزمندگان را از محور شمالی (محور قرارگاه قدس) پیش بینی کرده بود. در محاسبات دشمن عبور از رودخانه کارون
به عنوان تک فرعی و تنها با نصب یک پل پیشبینی شده بود.
پس از مرحله اول عملیات، دشمن بلافاصله با درک جدیدی که از محورهای عملیات رزمندگان اسلام و اهداف آنها پیدا کرده بود، اقدام به پاتک نمود که به ترتیب قرارگاههای خودی به آن اشاره میشود:
در محور قرارگاه قدس، به خاطر حضور ناقص نیروهای خودی در منطقه سر پل، دشمن بلافاصله نیروهایش را سازماندهی و اقدام به پاتک کرد. اولین پاتک سنگین دشمن از جنوب رودخانه کرخه در منطقه قیصریه شروع شد. تیپهای 16 زرهی، 49 پیاده و نیروهای لشکر 5 مکانیزه به کمک یک گردان نیروی مخصوص در این پاتک شرکت داشتند. دشمن پس از 48 ساعت فشار، سرانجام موفق به عقب راندن نیروها و اشغال مجدد منطقه شد.
در محور قرارگاه فتح، در حالی که نیروهای خودی در حاشیه جاده خرمشهر - اهواز استقرار داشتند، با آگاهی از عدم الحاق بین دو قرارگاه فتح و نصر، دراین شکاف رخنه کرد و فشار زیادی به نیروهای خودی وارد نمود طوری که تیپ 7 ولی عصر (عج) مجبور به عقب نشینی شد.
در محور قرارگاه نصر، از یک سو عدم پیشروی و نفوذ در مواضع دشمن (واقع در خرمشهر) و از سوی دیگر عدم الحاق بین یگانهایی که موفق به پیشروی شده بودند، موجب گردید تا دشمن تلاش خود را معطوف به فشار از طریق رخنههای موجود کند.
در ادامه درگیری، دشمن نیروهایش را در غرب جاده اهواز - خرمشهر و در نزدیکی مرز و حوالی شلمچه سازمان داد و باقی مانده نیروهای لشکر 3 و تیپ 26 زرهی را برای پاتک آماده کرد. علاوه بر آن از نیروی مخصوص و واحدهای تکاور نیز با توجه به حضور پر تراکم نیروهای پیاده خود، بهره
گرفت. تیپ 19 پیاده نیز بعدا برای پاتک، به نیروهای دشمن ملحق شد. صدام به نیروهای آماده پاتک چنین پیام داد:
«کلیه نیروهایی که مواضع و استحکامات خود را از دست دادهاند باید ظرف امروز وامشب دوباره از دشمن پس بگیرند، در غیر این صورت محاکمه انقلابی خواهند شد.»
تلاش دشمن در پاتک، معطوف به این امر بود که نیروهای خودی را از پشت جاده، عقب رانده و سپس منطقه سر پل را پاکسازی نماید. جاده تنها موضعی بود که نیروهای خودی میتوانستند در پشت آن مستقر شده و با پاتکهای دشمن مقابله نمایند و در صورت عقبنشینی، به علت فقدان هر گونه عارضهی دیگر، به سختی قادر به مقاومت در برابر دشمن بودند.
دشمن با از دست دادن جاده، دچار تجزیه شده و علاوه بر تهدید عقبه لشکرهای 5 و 6 (که در منطقه قرارگاه قدس مستقر بودند)، نیروهای موجود خود در خرمشهر را نیز در معرض محاصره میدید. بنابراین، جنگ برای باز پسگیری منطقه سر پل و جاده اهواز - خرمشهر از سوی دشمن و حفظ و تأمین آن از سوی رزمندگان اسلام به معنای شکست یا پیروزی برای طرفین درگیر در صحنه نبرد محسوب میشد.
پاتک دشمن با به کارگیری تیپ 10 زرهی (1)برای تصرف جاده شروع شد. جنگ سختی درگرفت. رزمندگان اسلام که نه از نیروی زرهی کارآمد و نه از آتش پشتیبانی مناسب برخوردار بودند به نبرد با تانکها پرداختند. درخلال این درگیری، تانکهای عراقی توانستند خود را به جاده رسانده و بخشی از آن را تصرف کنند. استقرار تانکها روی جاده میتوانست به منزله سقوط تنها خط دفاعی رزمندگان اسلام محسوب شود و با فروپاشی
1) 84. دشمن در این فاصله، باقی مانده تیپ 10 زرهی را از منطقه دزفول به این منطقه آورده بود.
سازمان یگانها، عقبنشینی را بر آنها تحمیل کند که بدین ترتیب تمام منطقه آزاد شدهی غرب کارون با خطر مواجه میشد. اما استقرار دشمن روی جاده دوام نیاورد و مقاومت و مقابله جانانه قوای سلحشور اسلام ضمن درهم کوبیدن تانکهای دشمن، پاتک اساسی او را نیز با شکست مواجه ساخت.
نیروهای خودی به هنگام استقرار در شرق جاده اهواز - خرمشهر، از یک سو با فشارهای فزاینده دشمن که بعضا با استفاده از رخنههای موجود در نقاط الحاق یگانها صورت میگرفت، مواجه بودند و از سوی دیگر، عقبه نیروها به دلیل فاصله 15 تا 25 کیلومتری با رودخانه کارون و فقدان جاده تدارکاتی، به صورت مناسبی تأمین نشده بود، البته علی رغم چنین وضعیتی، رزمندگان اسلام با مجاهدتهای بسیار و نثار خون، از مواضع متصرفه در سر پل حفاظت میکردند.
ادامه عملیات در شب دوم، طی جلسهای مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در این زمینه دو نظریه وجود داشت، عدهای معتقد بودند که دشمن بنا به تجربهای که از عملیات گذشته دارد، در شب دوم منتظر حمله است و لذا نیروهایش را عقب کشیده و صبح مجددا به مواضع خود باز خواهد گشت. نظریه دیگر این است که رزمندگان در شب دوم استراحت کنند و صرفا جهت تثبیت سر پل، رخنههای موجود را بپوشانند. سرانجام پس از بحث و بررسیهایی که در این زمینه صورت گرفت،مقرر شد که در اولویت اول رخنههای موجود ترمیم شود. بر این اساس، به تیپ 8 نجف اشرف (محور فتح 1) و تیپ 7 ولی عصر (محور نصر 2) مأموریت داده شد تا با اجرای عملیات، رخنهای که به طول ده کیلومتر در جاده
اهواز - خرمشهر (از کیلومتر 85 تا 95) به وجود آمده بود را ترمیم کنند. همچنین مقرر گردید که قرارگاه قدس نیز در شب دوم، برای رسیدن به اهداف مرحله اول عملیات اقدام کند.
در شب دوم با عملیاتی که صورت گرفت، در برخی محورها رخنههای موجود ترمیم شد، لیکن تا 48 ساعت بعد همچنان برخی از رخنهها باقی بود تا اینکه سرانجام پس از 5 روز، خط سر پل از کیلومتر 68 تا کیلومتر 103 جاده اهواز - خرمشهر تثبیت و کلیه رخنهها ترمیم شد. عملیات قرارگاه قدس در شب دوم، قرین موفقیت نشد و سرانجام پس از 48 ساعت مقاومت بر اثر فشارهای دشمن، نیروهابه موضع پیشین بازگشتند.
پس از آن که رخنهای موجود در منطقهی سر پل ترمیم و سر پل تأمین و تثبیت گردید، در قرارگاه مرکزی کربلا با حضور فرماندهان در مورد ادامه عملیات تبادل نظر صورت گرفت. در همین زمینه، سرهنگ صیاد شیرازی (فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی) در جمع فرماندهان چنین اظهار داشت:
«اهداف مأموریتی که من و برادر رضایی نشستیم و در مورد آن صحبت کردیم، عبارتند از:
انهدام قوای دشمن، بیرون راندن دشمن از مناطق اشغالی، متمایل شدن به طرف شلمچه برای محاصره کردن خرمشهر.»
برای محاصره و تصرف خرمشهر سه راه کار وجود داشت:
راه کار اول: عملیات از شرق جاده اهواز - خرمشهر: براساس بررسیهای به عمل آمده و تجارب مرحله اول عملیات، استدلال شد که
به خاطر وجود استحکامات زیاد دشمن و عدم توانایی کافی تیپ 22 بدر برای عبور از زمینهای باتلاقی منطقه، باید راه کار مناسبتری انتخاب گردد.
راه کار دوم: عملیات روی جاده اهواز - خرمشهر: آرایش دشمن به سمت شمال و تمرکز در معبر وصولی خرمشهر و نیز هوشیاری دشمن در مورد سمت تک، مانع از موفقیت در دستیابی به هدف از این طریق بود.
راه کار سوم: تک از غرب جاده اهواز، محاصره خرمشهر با دور زدن دشمن از نزدیک نهر عرایض و مسدود کردن عقبه دشمن.
پس از بررسی راه کارهای مختلف در مورد محاصره و تصرف خرمشهر، در زمینه هدف عملیات در مرحله دوم، دو نظر کلی وجود داشت:
الف - پیشروی به سمت مرز و دسترسی بیشتر به عقبه دشمن
ب - پیشروی به سمت خرمشهر از غرب جاده اهواز - خرمشهر
پس از بحث و بررسیهای بسیاری که صورت گرفت، سرانجام نظر اول مورد تصویب قرار گرفت. زیرا علاوه بر پیش رو داشتن تجارب ناشی از توقف قرارگاه نصر در مرحله اول، دشمن تمرکز نیروی شدیدی در محدوده غرب جاده اهواز - خرمشهر و در منطقه عمومی شلمچه داشت. بنابراین، بدون انهدام دشمن در غرب جاده و تهدید بیشتر عقبه دشمن، تلاش برای ورود به خرمشهر بینتیجه بود.
بدین ترتیب، مقرر شد که مرحله دوم عملیات با دو قرارگاه فتح و نصر انجام گیرد. در این مرحله قرارگاه قدس مأموریت داشت که با عملیات ایذایی نیروهای دشمن را درگیر نگه دارد.
کانال آب در 5 کیلومتری زیر جاده گرمدشت، که به صورت شرقی - غربی و در حدود کیلومتر 64 قرار داشت، به عنوان خط حد قرارگاه فتح و
نصر تعیین شد و مقرر گردید که قرارگاه نصر با تیپهای 7 ولی عصر (عج)، 27 حضرت رسول (ص) و قرارگاه فتح با تیپهای 8 نجف اشرف و 14 امام حسین (ع) عملیات را آغاز کنند.
مرحله دوم عملیات در ساعت 23:30 روز 16/ 2 / 1361، با هدف رسیدن به مرز بین المللی و محاصرهی خرمشهر آغاز شد (1)نیروهای قرارگاه فتح در همان ساعتهای اول عملیات به جاده مرزی رسیدند. نیروهای قرارگاه نصر در جناح چپ عملیات به شدت تحت فشار دشمن قرار گرفتند. در ساعت 3 بامداد، برخی از یگانها رسیدن به مرز بین المللی را اعلام کردند. به هنگام پیشروی، نیروها ابتدا به خاکریز بزرگی که در حد فاصل جاده تا دژ مرزی وجود داشت رسیده و اعلام کردند به دژ مرزی رسیدهاند، لیکن به آنها دستور پیشروی داده شد. در جناح راست منطقه عملیات، جادهای قرار داشت که از ایستگاه حسینیه تا پاسگاه زید عراق امتداد مییافت. در طول شب عملیات نیز یک خاکریز در حاشیه جنوبی این جاده احداث شد و تیپهای 25 کربلا و 55 هوابرد در پشت آن آرایش گرفتند. با روشن شدن هوا درگیری همچنان ادامه یافت. تأخیر برخی از یگانها در رسیدن به مرز و تأمین اهداف و نیز وجود رخنه دشمن موجب شد که با روشن شدن هوا، دشمن فشارهای موضعی را در برخی محورها به نیروهای خودی وارد نماید. در این بین، کانالی که خط حد قرارگاههای فتح و نصر را تشکیل میداد، موضع مناسبی برای مقابله با پاتکهای
1) 85. همزمان با مرحله دوم عملیات، قرارگاه فجر در محور فکه عملیات خود را روی ارتفاعات 181 و 182 آغاز کرد و موفق شد که طی چند شب متوالی، یک گردان تانک دشمن را منهدم نموده و غنایمی بدست آورد و نیز ضمن کشتن و مجروح کردن تعداد زیادی از نیروهای دشمن، 800 نفر از آنان را به اسارت درآورد.
دشمن بود.
با شروع مرحله دوم عملیات، نیروهای دشمن در غرب جاده اهواز - خرمشهر که از تأمین عقبه خود احساس نگرانی میکردند، اقدام به عقبنشینی نمودند. قوای عراقی در حین عقب نشینی به خاطر وجود دژ مرزی و خندقهای متعدد دچار مشکل شده و تعدادی از تانکهایشان نیز به داخل خندق افتادند.
دشمن با شروع مرحله اول عملیات اقدام به اعزام نیرو به منطقه و تقویت نیروهایش در شلمچه و خط مرزی کرد. ضمن این که همچنان از مشکلاتی چون کمبود نیروی پیاده، ضعف ارتباطات، کمبود مهمات، ضعف استحکامات در برخی محورها و... رنج میبرد. دشمن ابتدا تلاش کرد با تهاجم، منطقه سر پل را باز پس گیرد و یا حداقل سازماندهی نیروهای خودی را بر هم زده و علاوه بر ممانعت از اجرای مرحله دوم عملیات، مانع از تثبیت منطقه سر پل شود.
تاکتیک رزمندگان اسلام در عبور از رودخانه، دشمن را کاملا غافلگیر کرده بود، به گونهای که دشمن ابتکار عمل را از دست داده بود و از نظر روحیه در وضعیتی بحرانی به سر میبرد. در چنین موقعیتی، با توجه به تحلیلی که از وضعیت کلی عملیات وجود داشت (1)
«دشمن که رو به روی ما قرار دارد از ضعفهای زیادی برخوردار است، کمبود مهمات در جبهه آنها به شدت دیده میشود، در ارتباطات ضعف دارند، استحکامات و اتصالات آنها دچار اشکال است. دشمن هیچ فکر نمیکرد که ما تا جاده بیاییم و حالا فشار میآورد که جاده را پس بگیرد.».
و تأکیدی که بر1) 86. فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پس از انجام مرحله اول عملیات، با توجه به اطلاعات به دست آمده از دشمن اظهار داشت:
تداوم عملیات صورت میگرفت، مرحله دوم عملیات طرحریزی شد و رزمندگان اسلام با موفقیت به مرزهای بین المللی رسیدند. دشمن به دنبال پیدایش وضعیت جدید در برابر سمت تک رزمندگان اسلام، در مورد تلاش و هدف اصلی آنان دچار ابهام بود، چرا که با تأمین اهداف مرحله دوم عملیات، دشمن از سه طرف احساس تهدید میکرد، بدین ترتیب که عقبه لشکرهای 5 و 6 در معرض تهدید جدی قرار داشت. عقبه کلیه نیروهایی که در خرمشهر استقرار داشتند، تهدید میشد، ضمن این که شهر بصره در حالی که هیچ گونه مواضع دفاعی مستحکم برای حفظ آن وجود نداشت، در برابر رزمندگان اسلام قرار داشت.
فرماندهی دشمن از این پس مورد ادامه تلاش برای حفظ منطقه و بازپس گیری مناطق متصرفه دچار ابهام شد و بین دو امر یعنی «تلاش برای حفظ منطقه اشغالی و خرمشهر یا حفظ بصره» مردد مانده اگر دشمن تصمیم میگرفت منطقه اشغالی و خرمشهر را حفظ کند، با توجه به وضعیتی که داشت، علاوه بر انهدام نیروهایش بصره را نیز از دست میداد و اگر تصمیم به حفظ بصره میگرفت، میبایست سریعا برای نجات نیروهای خود در مناطق اشغالی، اقدام میکرد.
پس از مرحله دوم عملیات، برتری رزمندگان اسلام نسبت به دشمن قطعی شد و ابتکار عمل به طور کامل در اختیار رزمندگان اسلام قرار گرفت. از این پس تصمیم گیری در جبهه خودی به آسانی صورت میگرفت و در جبهه دشمن با سختی و سردرگمی همراه بود. نیروهای ما به راحتی پیشروی میکردند و دشمن مردد و مرتب در حال عقبنشینی و فرار بود. علیرغم این وضعیت، دشمن قبل از تصمیمگیری قطعی از صبح 18 / 2 / 1361، با توجه به این که در برخی محورها هنوز الحاق به طور کامل صورت نگرفته بود، پاتک شدید و سنگینی را آغاز کرد. و فشار
عراق از صبح تا ساعت 5 بعد از ظهر به طول انجامید و دشمن در این پاتک توانست 6 کیلومتر از مواضع متصرفه را باز پس بگیرد. در این موقعیت تلاشهای دشمن تا اندازهای مبهم به نظر میرسید، تا این که بنا به اخبار واصله از قرارگاه قدس نیروهای دشمن در مقابل این قرارگاه (شامل لشکرهای 5 مکانیزه و 6 زرهی) از ساعت 12 نیمه شب تا ساعت 6 بامداد اقدام به عقبنشینی کردند. تعجیل دشمن در عقبنشینی به گونهای بود که برخی از نیروهایش به علت خواب بودن در هنگام عقبنشینی و نبودن فرصت کافی برای اطلاع دادن به آنها، به اسارت نیروهای خودی در آمدند. دشمن برای ممانعت از انهدام کامل نیروهایش به هنگام فرار، علاوه بر عقبنشینی شبانه، یک گردان را به عنوان تأمین در مقابل نیروهای خودی قرار داده بود.
نیروهای قرارگاه قدس، صبح 19 / 2 / 1361، بلافاصله پس از اطلاع از عقبنشینی دشمن، اقدام به پیشروی و تعقیب عراقیها کردند. با عقبنشینی دشمن در این محور، قسمت شمالی جاده اهواز - خرمشهر از تصرف دشمن آزاد شد. نیروهای قرارگاه قدس، پس از حضور در مناطق آزاد شده، بلافاصله بریدگی ایجاد شده در جاده اهواز - خرمشهر را ترمیم کردند که در پی آن، ارتباط بخش شمالی و بخش میانی منطقه عملیات برقرار شد و در حوالی ظهر قرارگاههای قدس و فتح به یکدیگر ملحق شدند. دشمن در روز 19 / 2 / 1361، تا جفیر عقبنشینی کرد و با استقرار در 2 کیلومتری پاسگاه شهابی در حد فاصل کوشک و طلائیه، به صورت پراکنده نیروی تأمین گذاشت.
برادر رحیم صفوی (مسئول معاونت عملیات قرارگاه کربلا) در مورد علل عقبنشینی دشمن، طی مصاحبهای در تاریخ 24 / 3 / 1361،
اظهار داشت:
«1 - ما با یک خیز به جاده خرمشهر - اهواز رسیدیم و با خیز دوم به مرز، لذا دشمن پیشبینی میکرد که با خیز سوم، عقبهاش بسته خواهد شد، بدین علت برای نجات نیروهایش عقبنشینی کرد.
2 - دشمن، جهت تک ما را به سمت بصره مشاهده میکرد، لذا حضور نیروهایش در شمال و جنوب منطقه، فلسفه حضورش را از دست داد و به این خاطر نیروهایش را برای پدافند بصره عقب کشید.»
از این پس، مقاومت نیروهای دشمن در خرمشهر که در محاصره نیروهای خودی قرار داشتند، بیحاصل بود.
1 - رسیدن به مرز بین المللی و پایان دادن به ماهها اشغال خاک مقدس جمهوری اسلامی
2 - تشدید محاصره خرمشهر و وادار نمودن دشمن به تخلیه تدریجی نیروهایش از داخل خرمشهر
3 - عقب نشینی لشکرهای 5 مکانیزه و 6 زرهی دشمن از هویزه، پادگان حمید و حومه اهواز
4 - آزاد شدن جاده اهواز - خرمشهر
5 - حل شدن بخشی از مشکلات عقبه نیروهای خودی که متکی به رودخانه کارون بودند، با بهرهبرداری از جاده اهواز - خرمشهر.
طی مرحله اول و دوم عملیات، مجموعا نزدیک به 5000 کیلومتر از مناطق اشغالی آزاد شد و علاوه بر کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از نیروهای دشمن، 9075 نفر نیز به اسارت درآمدند.
با پیدایش اوضاع جدید و آگاهی از اضمحلال دشمن، بلافاصله جلسه فرماندهان در قرارگاه مرکزی کربلا تشکیل شد تا علاوه بر تجزیه و تحلیل و بررسی علل عقبنشینی دشمن و موقعیت جدید، در مورد ادامه عملیات نیز تدابیر لازم اتخاذ گردد.
در این جلسه شهید حسن باقری فرمانده قرارگاه نصر سپاه پاسداران، با توجه به اطلاعات دریافت شده، خبر تخلیه خرمشهر از نیروهای دشمن را ارائه داد. برادر رشید فرمانده قرارگاه فتح سپاه پاسداران نیز نتیجهگیری کرد که تمام تلاشهای دشمن در روز گذشته برای جلوگیری از پیشروی نیروهای خودی به سمت شلمچه متمرکز شده بود. بر این اساس، با توجه به اوضاع جدید و خبرهای واصله از فرار و عقبنشینی دشمن (1)تصمیم گرفته شد که در اجرای مرحله سوم عملیات تسریع شود. فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چنین تحلیل کرد که دشمن، این عقبنشینی را به قصد انجام تبلیغات سیاسی مرتکب شده و باید هر چه سریعتر مرحله سوم عملیات انجام شود.
نیروهای دشمن پس از عقبنشینی و فرار، در شلمچه مستقر شدند تا علاوه بر حفظ عقبه نیروهای مستقر در خرمشهر از معبر وصولی بصره نیز دفاع نمایند، لذا ضمن تمرکز شدید، آرایشی جدید به خود گرفتند.
مرحله سوم عملیات، با هدف آزادسازی خرمشهر و با دو قرارگاه فتح و نصر به شکل زیر طرحریزی و سازماندهی شد:
1) 87. در ساعت 12:30 همان روز (19 / 2 / 1361)، صدام حسین از رادیو بغداد خبر عقبنشینی نیروهایش را اعلام کرد.
قرارگاه فتح: به تیپهای 14 امام حسین (ع) و 8 نجف اشرف مأموریت داده شد ضمن پاکسازی دشمن در داخل خاک عراق تا عمق 6 کیلومتری مرز بین المللی، نیروهای دشمن را منهدم نمایند.
قرارگاه نصر: به تیپهای 46 فجر و 22 بدر مأموریت داده شد که از جاده خرمشهر تا رودخانه عرایض را پاکسازی و نیروهای دشمن را منهدم نمایند.
تیپهای 25 کربلا و 55 هوابرد از کنترل عملیاتی قرارگاه فتح خارج شدندو تحت امر قرارگاه نصر قرار گرفتند تا به اتفاق هم، جاده آسفالته شلمچه را تأمین نمایند.
تیپهای 27 محمد رسول الله (ص)، 7 ولی عصر (عج)، 31 عاشورا و لشکر 21 حمزه (س) مأموریت یافتند تا ضمن پاکسازی غرب مرز بین المللی، از سمت چپ قرارگاه فتح به سمت شلمچه در جنوب پیشروی نمایند.
قرارگاه قدس هم مأموریت یافت به پیشروی خود ادامه داده و تا پشت مرز بین المللی (کوشک - طلائیه) دشمن را عقب بزند. مرحله سوم عملیات در حالی که طرحریزی میشد که رزمندگان اسلام پس از چند مرحله پیشروی و جنگ شبانه روزی با دشمن در خستگی مفرطی به سر میبردند، لیکن اوضاع جدید و ضرورتهای گوناگون ایجاب میکرد که مرحله سوم عملیات به سرعت طرحریزی و اجرا شود.
مرحله سوم عملیات در ساعت 22 مورخ 19 / 2 / 1361، آغاز شد. برابر طرح عملیات، یگانها در محورهای مختلف با دشمن درگیر شدند، لیکن حضور پر حجم دشمن در منطقه شلمچه از یک سو و خستگی شدید رزمندگان اسلام از سوی دیگر، مانع از پیشروی در این منطقه بود. مجددا در تاریخ 20 / 2 / 1361، رزمندگان اسلام برای آزادی خرمشهر به
دشمن حملهور شدند، اما نتایج مطلوب حاصل نشد. در عین حال نیروها پس از پیشروی، در 3 کیلومتری شلمچه استقرار یافتند.
دشمن پس از مرحله سوم عملیات در تاریخ 24 / 2 / 1361، به پاسگاه شهابی (1)- که شب قبل از آن به تصرف نیروهای خودی در آمده بود - حمله کرد. به نظر میرسید که دشمن قصد دارد که مانع جاگیر شدن رزمندگان در منطقه شمالی و گسترش آنها به سمت جنوب بشود. در هر صورت بلافاصله در شب بعد، رزمندگان اسلام طی حملهای به دشمن، مجددا پاسگاه شهابی را به تصرف خود درآوردند.
در این مرحله از عملیات، علاوه بر خستگی نیروها، تعجیل در عملیات نیز موجب ناقص ماندن شناساییهای لازم و به روز کشیده شدن درگیریها شد. این عملیات در عین حال دو نتیجه مهم داشت:
1 - انهدام دشمن: در محورهای مختلف بخشی از نیروهای دشمن که متعاقب تهاجم پی در پی رزمندگان اسلام دچار ضعف شدید روحی و جسمی شده بودند، از ادامه مقاومت بازمانده و منهدم شدند. شهید حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) در این باره گفت:
«ما نیروی مقابل خود را، بنا به گفته خود اسرا، در حدود 70 تا 90 درصد
1) 88. با توجه به این که قرار بود شورای همکاری کشورهای خلیجفارس یک روز بعد، یعنی در 25 / 2 / 1361، تشکیل جلسه دهند، به نظر میرسید که تلاشهای دشمن در تاریخ 24 / 2 / 1361، با مسئله سیاسی فوق مرتبط بوده است.
منهدم کرده و در حدود 100 تانک و نفر بر دشمن را از بین بردیم.»
2 - پی بردن به نحوه آرایش دشمن: طی مرحله سوم عملیات، تیپ 31 عاشورا همراه با تیپ 3 لشکر 21 حمزه (س) که به صورت ادغامی عمل میکردند، موفق شدند ضمن پیشروی به سمت جنوب، در پشت سیلبند شمال خرمشهر پدافند نمایند. علی رغم این که زمین در این منطقه باتلاقی و پیشروی و پشتیبانی نیروها با مشکلاتی همراه بود، نیروهای دشمن هیچ گونه عکسالعملی برای عقب راندن نیروهای خودی نشان ندادند. بدین سبب، این تجربه حاصل شده در مرحله سوم عملیات، در طرحریزی آزادسازی خرمشهر مؤثر واقع شد.
بلافاصله پس از مرحله سوم عملیات و در پی تلاشهایی که برای دستیابی به جاده شلمچه صورت گرفت، فرصت لازم در اختیار یگانها گذارده شد تا به بازسازی و تجدید سازمان نیروهای خود بپردازد. در این حال، قرارگاه فجر همراه با تیپهای 33 المهدی و امام سجاد (ع) و تیپ 3 از لشکر 77 وارد منطقه شدند.
طی این مدت، جلساتی برگزار گردید که در بخشی از آن به بررسی مشکلات و تصمیم گیری برای آینده پرداخته شد. تجارب به دست آمده حکایت از آن میکرد که سازمان رزم سپاه پاسداران میبایست به منظور گسترش ظرفیت جذب و به کارگیری نیروهای بسیجی گسترش یابد. همچنین لازمه عمق بخشیدن به عملیات برخورداری از پشتیبانی آتش توپخانه و به کارگیری نیروی زرهی بود، چرا که تداوم درگیری و پیشبینی چندین مرحله عملیات، صرفا با اتکا به نیروی پیاده عملی نبود و با مشکلات عدیدهای رو به رو میگردید. همچنین آموزش کادر برای
جایگزینی افرادی از فرماندهان و دیگر نیروهای کادر که به شهادت نایل شده بودندو نیز جبران ضعفهای موجود در امر مهندسی، آتش، زرهی، بهداری، شناسایی و غیره، طی همین جلسات مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در بخش دیگری از این نشستها، طرح مانور مرحله چهارم عملیات و تلاشهای دشمن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در این جلسات افراد غالبا بر این نظر بودند که مقاومت دشمن در خرمشهر اساسا بدین منظور صورت میگیرد که بتواند زمان لازم را برای تخلیه نیروهایش به دست آورد. ضمن این که مواضع دفاع در برابر بصره و حفظ جاده شلمچه، به عنوان عقبه نیروهای دشمن در خرمشهر و معبر وصولی بصره، بخش دیگری از تلاشهای دشمن را تشکیل میداد. بر این اساس و با در نظر گرفتن سایر شرایط و عوامل، مرحله چهارم عملیات بیت المقدس با هدف آزادسازی خرمشهر، با سه قرارگاه به شرح زیر طراحی شد:
قرارگاه فتح، با تیپهای 14 امام حسین (ع) و 8 نجف اشرف، در جناح چپ منطقه عملیات مأمور تأمین و پاکسازی شرق و غرب جاده آسفالته اهواز - خرمشهر و ورود به شهر خرمشهر و پاکسازی آن شد.
قرار گاه فجر، با تیپ 3 از لشکر 77 خراسان و تیپهای امام سجاد (ع) و 33 المهدی (ع) در بخش میانی منطقه عملیات، مأمور تأمین و پدافند غرب نهر عرایض، جلوگیری از فرار نیروهای دشمن از خرمشهر و تأمین پل نو شد.
قرارگاه نصر، با دو تیپ ادغام شدهی ارتش و سپاه تحت عنوان نصر 2 و نصر 3، در جناح راست منطقه عملیات، مأمور پاکسازی خاکریزهای شمال جاده آسفالته خرمشهر - شلمچه و تأمین مرز تا جاده و در صورت موفقیت، تأمین نهر خین -
اروند رود و قطع کامل راه ورودی دشمن در شلمچه شد.
مرحله چهارم عملیات، با هدف محاصره و آزادسازی خرمشهر در ساعت 22: 25 مورخ 1 / 3 / 1361، آغاز شد. یگانهای قرارگاه فتح پس از درگیری با دشمن و پیشروی موفق شدند که با روشن شدن هوا در پلیس راه خرمشهر، دشمن را منهدم نمایند. همچنین نیروهای قرارگاه فجر با عملیات خود توانستند پل نو را تصرف کنند و به سمت شط العرب (1)پیشروی نمایند. نیروهای قرارگاه نصر نیز در امتداد مرز پیشروی کردند و با پاکسازی و انهدام دشمن، به سمت جنوب به حرکت درآمدند. بدین ترتیب، محاصره خرمشهر کامل شد، اما همچنان نیروهای دشمن در داخل شهر مقاومت میکردند. یکی از سندهای به دست آمده از سنگرهای دشمن در خرمشهر، بیانگر اهمیت این شهر برای دشمن و علت مقاومت آنان است:
«دفاع از محمره (خرمشهر) نگهبانی از پیروزی است، دفاع از محمره، شرافت آزادگان عراقی را به همراه خواهد داشت، دفاع از محمره، نابودی دشمن فارسی را تضمین میکند.»
دستور اکید فرماندهی قوای عراقی برای مقاومت در خرمشهر و وعدههای فرمانده نیروهای دشمن در این شهر (سرهنگ احمد زیدان) مبنی بر ارسال کمک و پشتیبانی و همچنین تشویق آنها به مقاومت - که از طریق شنود رادیویی شنیده میشد - نقش زیادی در ایستادگی نیروهای عراقی داشت. در این وضعیت، دشمن نیروهایش را از مثلث کارون - جاده خرمشهر فراخوانی کرد تا پس از سازماندهی آنها اقدام به شکستن
1) 89. آبهای دو رودخانه دجله و فرات، تا قبل از تلاقی با آب کارون، به عنوان رودخانه شط العرب نامیده میشود.
محاصره خرمشهر کند، لیکن ضعف روحی قوای دشمن بیش از آن بود که بتوانند به پاتک و شکستن محاصره اقدام نمایند.
روز 2 / 3 / 1361، حلقه محاصره خرمشهر تنگتر شد و بخشی از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند. دشمن ناامید از شکستن محاصره، مذبوحانه برای نجات نیروهایش تلاش میکرد. در این حال، احمد زیدان فرمانده نیروهای مستقر در خرمشهر، روی مین رفت و کشته شد. برخی از نیروهای دشمن با استفاده از هر وسیله ممکن نظیر (تیوپ چرخ ماشین و کلمن آب)، برای عبور از رودخانه اروند تلاش میکردند (1)برخی از آنها نیز در میان آب غرق شده و به هلاکت رسیدند، برخی دیگر نیز همچنان در انتظار بودند. طولی نکشید که صدای رزمندگان اسلام از بلندگوها پخش شد و باقی مانده نیروهای دشمن - که از هر گونه ارسال کمک و یا عبور از رودخانه اروند نا امید شده بودند - را دعوت به تسلیم کرد. به دنبال آن، از حدود ساعت 10 صبح 3 / 3 / 1361 از گوشه و کنار شهر، عراقیها در حالی که دستها را بر سر نهاده بودند و برخی هم قرآن و عکس امام خمینی را در دست داشتند و الموت لصدام میگفتند، فوج فوج خود را تسلیم کردند.
رزمندگان اسلام در تاریخ 3 / 3 / 1361 (2)، بر خلاف تصور دشمن که
1) 90. انبوه کلاهها و پوتینها به طرز حیرتآوری در بندر خرمشهر و کنار رودخانه اروند روی زمین ریخته بود و از فرار سربازان عراقی از رودخانه اروند حکایت میکرد.
2) 91. شایان ذکر است با تصمیم فرمانده عملیات، رزمندگان از ساعت 13 روز 3 / 3 / 1361 وارد خرمشهر شدند و (تیپ 14 امام حسین (ع) از سمت پل نو و رزمندگان یگان خرمشهر از طرف آبادان) پاکسازی شهر را شروع کردند ساعت 16:45 هلیکوپتر دشمن - که برای یاری نیروهای باقی ماندهی عراقی بر فراز شهر پرواز میکرد - هدف گلوله رزمندگان قرار گرفت و سقوط کرد. با سرنگونی هلی کوپتر عراقی باقی ماندهی نیروهای دشمن در خرمشهر که عمدتا بعثی بودند، خود را تسلیم کردند. سایر یگانها نیز قبل از تاریکی شب وارد - خرمشهر شدند و بدین ترتیب تا شامگاه سوم خرداد خرمشهر به طور کامل از وجود اشغالگران پاکسازی شد.
از دروازههای شرقی و شمالی و جنوبی در کمین بود، از دروازههای غربی (از همان جایی که دشمن وارد خرمشهر شده بود)، شهر را آزاد و نیروهای دشمن را منهدم کردند و بسیاری از آنان را به اسارت در آوردند. بدین ترتیب، خرمشهر که پس 34 روز مقاومت در برابر دشمن سقوط کرده بود، بعد از 575 روز اشغال، ظرف کمتر از 48 ساعت آزادی و به طور کامل از لوث وجود اشغالگران پاکسازی شد. رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزادسازی شهر، نماز شکر (1)
آری «الله اکبر و الحمدلله»، این است تمام حقیقت و مقصدی که همه انبیا و اولیای الهی به دنبال آن میشتافتند و سر از پا نمیشناختند.
را در مسجد جامع خرمشهر به جای آوردند.اعلام خبر آزادسازی خرمشهر در ساعت 14 از صدای جمهوری اسلامی ایران، امت حزب الله را که مدتها در آرزوی چنین لحظهای بودند، مسرور ساخت. شهرهای کشور غرق در شادی و سرور شدند. حضور مردم در خیابانها، پخش شیرینی و برقراری جشن و شادی به قدری وسیع بود که تنها با شادی مردم در روز فرار شاه قابل مقایسه بود.
1) 92. این عکسالعمل رزمندگان دلیر اسلام ناشی از همان صبغه الهی است که بر تمام زوایای روح و جان آن پاکباختگان حاکم بود و سراسر حیات شرافتمند آنها را به جلوههای خلوص و عرفان منور مینمود. مصداق اعلای این خضوع و خلوص در برابر خالق متعال را میتوان در رفتار حضرت امام خمینی آنگاه که خبر سقوط خرمشهر در آغاز تهاجم رژیم بعثی به ایشان رسید و آن بزرگوار که آماده برای اقامه نماز و در آستانه تکبیرة الاحرام بودند، فرمود: «جنگ است دیگر» و ادامه دادند «الله اکبر» به نظاره نشست و نیز زمانی که در آستانه آزادسازی خرمشهر به دست رزمندگان اسلام یکی از فرماندهان به محضر ایشان رفته بود، امام فرموده بودند: «آیا خرمشهر را میتوانید بگیرید؟» پاسخ داده شده بود: «بله»، امام فرموده بودند: «الحمدلله» سپس دعا کرده و فرموده بودند: «ما باید به خدا توکل کنیم».
در پایان آن روز، امت شهید پرور ایران با حضور در مساجد، نماز شکر به جای آورده و با فرا رسیدن شب، به یمن پیروزی رزمندگان اسلام و غلبه حق بر باطل، بر پشت بامها ندای الله اکبر سر دادند.
فتح خرمشهر به منزله بزرگترین پیروزی نظامی - سیاسی جمهوری اسلامی در جنگ تلقی شده و در مقابل دشمن و حامیانش (آمریکا، شوری، اروپا و کشورهای مرتجع عرب) نیز بزرگترین ضربه سیاسی - نظامی را متحمل شدند. واحد اطلاعات قرارگاه مرکزی کربلا، خسارات وارد به یگانهای دشمن و میزان آن را به شرح زیر اعلام کرد:
الف) لشکرها
لشکرهای 3 زرهی، 11 و 15 پیاده که در محور خرمشهر استقرار داشتند، به میزان 80 % منهدم شدند.
لشکرهای 5 مکانیزه و 6 زرهی که در برابر قرارگاه قدس، در محور شمالی عملیات استقرار داشتند، با فرار و عقبنشینی به میزان 20 % آسیب دیدند.
لشکرهای 9 و 10 زرهی، هر یک به میزان 50 %، لشکر 7 پیاده 40 % و لشکر 12 زرهی به میزان 20 % منهدم شدند.
در واقع کلیه یگانهای سازمانی دشمن که در تهاجم به خاک جمهوری اسلامی نقش داشته و طی عملیاتهای مختلف دچار صدمات قابل توجهی گردیده و مجددا بازسازی شده بودند، در عملیات فتح خرمشهر برای چندمین بار در معرض تهاجم رزمندگان اسلام قرار گرفته و دچار صدمات و خسارات اساسی شدند.
ب) تیپهای مستقل:
تیپ 10 زرهی به میزان 40 % منهدم و تیپهای 33،32،31 نیروی مخصوص که به هنگام تهاجم سراسری نقش اصلی را در اشغال خرمشهر داشتند، ضربات سنگینی را متحمل شدند.
تیپهای 10،9 و 20 گارد مرزی و همچنین تیپهای 238 و 501 پیاده 100 % منهدم شده و نیروهای آنها همگی به اسارت درآمدند.
تیپهای 605 و 417 پیاده به میزان 100 %، تیپ 109 پیاده 60 % و تیپهای 419،416،602،601 پیاده به میزان 50 % منهدم شدند. همچنین گردان شناسایی حطین و گردان شناسایی حنین نیز به طور کامل متلاشی شدند.
در مجموع طی چهار مرحله عملیات بیتالمقدس، 19000 تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمدند و بالغ بر 16000 نفر کشته و زخمی شدند.
عملیات بیت المقدس که منجر به آزادسازی خرمشهر شد، در روند سلسله عملیات رزمندگان اسلام از جایگاه و اهمیت ویژهای برخوردار است، چرا که ضربه اساسی و تعیین کنندهای بر پیکر دشمن وارد ساخت و تمامی معادلات، باورها و ذهنیتهایی را که در مورد توانایی و قابلیتهای نظامی جمهوری اسلامی و عراق وجود داشت، تغییر داد.
بسیاری از کارشناسان نظامی و تحلیل گران رسانههای خارجی، همانند نیروهای عراقی، در برابر «سرعت عمل» و «ویژگیهای عملیاتی» رزمندگان اسلام به هنگام فتح خرمشهر، غافلگیر، مبهوت و شگفتزده شدند. معضل اصلی اینان علاوه بر عدم باور به تواناییهای رزمندگان اسلام، بیشتر ناشی از کراهت باطنی آنها از پذیرش موقعیت برتر سیاسی - نظامی جمهوری اسلامی ایران بود که با فتح خرمشهر و نتایج ناشی از آن در سطح منطقه خلیج فارس و خاورمیانه حاصل میشد. چنانکه در پی شروع عملیات بیتالمقدس، همگی، پیشروی رزمندگان اسلام و درهم شکستن استحکامات را همراه با تردید و ناباوری مطرح
میکردند. رادیو مونت کارلو، باز پس گیری خرمشهر را به سبب موانع بسیاری که عراقیها به وجود آوردهاند، برای ایران غیر ممکن قلمداد نمود (1)رادیو بیبی سی ضمن تأکید بر دشواری باز پس گیری خرمشهر به خاطر تبدیل شهر به صورت سنگر دفاعی مستحکم توسط عراقیها، میگوید:
«چنانچه ایرانیان درصدد باز پس گرفتن خرمشهر برآیند، سختترین «گردو» را برای شکستن برگزیدهاند.»
با آغاز عملیات بیتالمقدس، تایمز مالی نوشت:
«خرمشهر کلید پیروزی جنگ است، این شهر تنها نشانه واقعی پیروزی عراق و مظهر مقاومت سرسختانه ایران به شمار میرود.» (2).
روزنامه الشعب چاپ الجزایر نیز، ضمن تأکید بر روند رو به گسترش پیروزیهای نظامی ایران، از آن به عنوان نقطه عطفی یاد میکند که «تعیین کننده آینده رژیم عراق» خواهد بود. (3).
روزنامه دویچه سایتونگ چاپ آلمان نیز به نقل از «کارل بوچالا»، خبرنگار خود، با اشاره به تبعات فتح خرمشهر مینویسد:
«خطر پیروزی ایران و در نتیجه در هم ریختن عراق، نظامهای حاکم منطقه را پس از سقوط رژیم بعثی بغداد تهدید میکند و احتمال مداخله ابر قدرتها را نیز به دنبال دارد.» (4).
نظر به اهمیت نتایج و تبعات فتح خرمشهر، به ویژه انعکاس و بازتاب آن در رسانههای خارجی، در این فصل بخشی از بازتابهای خارجی فتح خرمشهر، در سه عنوان زیر مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد:
تغییر ماهیت جنگ
به دنبال سلسله عملیات رزمندگان اسلام و کسب پیروزیهای بزرگ، از جمله فتح خرمشهر، تغییر توازن سیاسی - نظامی در جنگ و منطقه خلیج فارس به سود جمهوری اسلامی، مهمترین و برجستهترین نتیجهای بود که به دست آمد و بلافاصله علاوه بر بروز آثار آن در اظهارات مقامات رسمی کشورهای منطقه، آمریکا و اروپا، در رسانههای خارجی از سوی کارشناسان و تحلیل گران سیاسی - نظامی نیز مورد ارزیابی قرار گرفت.
گرچه با پیروزی انقلاب اسلامی و بر هم خوردن توازن در منطقه به زیان آمریکا، تحولات برجستهای در منطقه به وقوع پیوست و تحمیل جنگ براساس این فرض طراحی و اجرا شد تا با مهار و تعدیل جمهوری اسلامی مجددا توازن در منطقه به سود آمریکا برقرار شود، لیکن «فتح خرمشهر» که در نظر استکبار جهانی و وابستگان آن به منزله سقوط رژیم عراق و فروپاشی کشورهای منطقه مورد ارزیابی قرار میگرفت (1)
«قوت گرفتن این اعتقاد که ایران توانسته است جریان جنگ را به نفع خود تغییر دهد برای آمریکا و شوروی و همسایگان عرب ایران تحول شومی است، دولتهای عرب خلیج فارس نیز نگرانند که ایران با پیشروی به سوی عراق، با اعتماد به نفس بیشتری در تدارک سرنگونی آنها برخواهد آمد.
، در واقع خط بطلانی بر نقشههای استکبار و ارتجاع کشید. در این مورد کیسینجر و تئوریسینهای سیاسی آمریکا میگویند:«اگر عراق جنگ را برده بود امروز نگرانی و وحشت در خلیج (فارس) نبود و منافع ما در منطقه، به آن اندازه که اینک در خطر قرار دارد، دچار مخاطره
1) 97. خبرگزاری جمهوری اسلامی به نقل از مجله استرالیایی بولیتن در تاریخ 12 / 2 / 1361 در این زمینه نوشت:
نمیشد. در هر حال، با توجه به اهمیتی که توازن قوا در این منطقه دارد، این به نفع ما است که هر چه زودتر آتشبس برقرار کرده و به تدریج به رژیم سازشکاری که در آینده احیانا جایگزین رژیم ایران میشود، نزدیک شویم.» (1).
به نظر میرسد که به دنبال برتری موقعیت ایران پس از فتح خرمشهر، در میان آمریکاییها دو دیدگاه کلی در مورد برخورد با ایران و عراق و مسئله جنگ وجود داشت:
1 - کیسینجر و برخی دیگر بر این نظر بودند که با توجه به تبعات ناشی از پیروزیهای ایران و تأثیرات آن بر تغییر موازنه در منطقه، لزوما میباید با دادن امتیاز به ایران، «هر چه زودتر در این منطقه آتشبس برقرار کنیم». این دیدگاه ناظر بر این بود که در موقعیت کنونی برای مهار و کنترل اوضاع، علاوه بر این که برقراری آتشبس یک امر ضروری و اجتناب ناپذیر است، در عین حال میتواند مقدمات تقویت جناح سازشکار در داخل ایران که تحت الشعاع تحولات جنگ، فاقد قدرت و منزوی شده است را فراهم کند.
2 - برخی دیگر از صاحب نظران آمریکایی عقیده داشتند در حالی که ایران نسبت به عراق در موضع برتری قرار گرفته و نوعی اضطراب و نگرانی در سراسر منطقه مستولی شده است و همچنین با توجه به وضعیت نامطلوب روحی و روانی ارتش عراق، برقراری هر گونه آتشبس همراه با دادن امتیاز به ایران منجر به تشدید بیثباتی در منطقه و عراق و به عبارتی گسترش انقلاب اسلامی خواهد شد و این مسئله چنان که ژنرال هیگ (وزیر خارجه وقت آمریکا) اظهار میدارد، مسئلهای نیست که آمریکا نسبت به آن بیتفاوت باشد:
«آمریکا در برابر هر گونه تغییر اساسی در منطقه خلیج فارس که ناشی از
1) 98. دفتر سیاسی سپاه پاسداران، دو سال جنگ، ص 235، به نقل از روزنامه واشنگتن پست، 3 / 4 / 1361.
جنگ ایران و عراق باشد، بیتفاوت نخواهد بود.» (1).
یک دیپلمات آمریکایی نیز ضمن اشاره به سیاست آمریکا مبنی بر مقابله با گسترش انقلاب اسلامی و تأثیرات پیروزیهای ایران و عواقب سقوط رژیم عراق میگوید:
«تغییر رژیم عراق به یک کشور انقلابی از نوع ایران، دارای عواقبی به مراتب وخیمتر از حفظ رژیم کنونی عراق برای منافع غرب است... ما میخواهیم که جلوی صدور انقلاب آیت الله خمینی به کشورهای منطقه مثل شیخنشینهای خلیج فارس و پادشاهی سعودی را بگیریم.» (2).
خبرگزاری رویتر نیز با اشاره به این که اگر ایران بتواند رژیم جدیدی را جایگزین رژیم بعث عراق نماید، چه عواقب و نتایجی خواهد داشت، میگوید:
«ایران اگر بتواند تأسیس رژیمی همچون ایران را در عراق تسریع و تسهیل نماید، آن وقت در موضع حتی قویتر از موضع فعلیش قرار خواهد گرفت تا جریان آینده و حوادث منطقه را دیکته کند. (3).
بنابراین احتمال «فروپاشی رژیم عراق» و تبعات ناشی از آن در سطح منطقه خلیج فارس، چنان ابعاد گستردهای به خود گرفت که جلوگیری از آن، محور همه تلاشها و اقدامات نظامی و دیپلماتیک کشورهای حامی عراق قرار گرفت. (4)
«مقامات آمریکایی، از این که ایران توانسته به فاصله کمی از حمله ماه مارس (عملیات فتحالمبین در فروردین 61) چنین ضربه بزرگی بر عراق وارد آورد، اظهار تعجب نمودند و افزودند که ایران تاکتیک حمله زمینی را به نحو احسن انجام داده است. بر طبق محاسبات پنتاگون، تا به حال ایران چهار حمله عظیم داشته است، لیکن این حمله اخیر (عملیات بیت المقدس) قاطعترین آنهاست.».
.1) 99. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 29 / 2 / 1361، خبرگزاری آلمان، به نقل از روزنامه مصری الاهرام.
2) 100. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 4 / 3 / 1361، به نقل از خبرگزاری فرانسه.
3) 101. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 5 / 3 / 1361.
4) 102. خبرگزاری جمهوری اسلامی، 17 / 2 / 1361 به نقل از روزنامه واشنگتن پست گزارش داد:
با توجه به این که ابتکار عمل در صحنه نبرد در اختیار رزمندگان اسلام قرار داشت و عراق نیز تحت تأثیر نتایج ناشی از حملات پیروزمندانه ایران در یک روند نزولی در فرسایش و اضمحلال روحی و فیزیکی قرار گرفته بود، تداوم عملیات، مطلوب عراق و حامیان این کشور به ویژه آمریکا نبود.
عکسالعمل کشورها در برابر پیروزی رزمندگان اسلام، علاوه بر این که نشان دهندهی غافلگیری آنها و همچنین عدم درک روشن آنها از ناتوانی عراق بود، بر این مهم نیز دلالت داشت که طی مراحل مختلف جنگ و عملیات، قابلیتها و تواناییهای غیر منتظرهای از رزمندگان اسلام بروز کرده است و این چیزی نبود (1)
«با توجه به مشکلات تدارکاتی، ناآرامیهای ناشی از انقلاب و کاهش تدریجی قدرت عملیات نیروی هوایی ایران، ماشین نظامی ایران به گونهای اعجابآور عمل کرده.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارش ویژه، 8/ 3 /1361).
که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.رسانههای خارجی و تحلیلگران سیاسی و نظامی در این زمینه به چند عامل اساسی اشاره کرده و برتری سیاسی - نظامی ایران را با تکیه بر این عوامل مورد تأکید قرار دادند:
1 - خاستگاه اجتماعی رزمندگان اسلام و تعهد و اعتقاد آنها به آرمانهای انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی که نجات محرومین و مستضعفین را سرلوحه اهداف خود قرار داده بود.
2 - روحیه شهادت طلبی رزمندگان اسلام و تأثیرات آن در کسب
1) 103. رادیو آمریکا به نقل از یک کارشناس و تحلیلگر نظامی در خاورمیانه که طی تحلیلی در روزنامه نیروهای مسلح آمریکا توان نظامی جمهوری اسلامی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده، میگویند:
پیروزی و غلبه بر مشکلات و موانع.
3 - برخورداری ایران از اراده مصمم و عزم راسخ برای جنگیدن.
4 - افزایش هماهنگی و همکاری بین نیروهای سپاه و ارتش و کسب تجربه و تخصص نظامی.
5 - برتری استراتژیکی و تاکتیکی ایران بر عراق.
6 - احیای مجدد توان نظامی ایران که پس از پیروزی انقلاب اسلامی رو به ضعف نهاده بود و تأثیرات پیروزیهای نظامی بر تثبیت موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه.
نابسامانی و بیثباتی در داخل ایران و تسلط عراق بر مناطق اشغالی و در مقابل فقدان انسجام و یکپارچگی در نیروهای نظامی ایران، از جمله شاخصهایی بود که محافل سیاسی - نظامی جهان مبتنی بر آن سازش و تسلیم جمهوری اسلامی را در برابر شرایط عراق امری مسجل و قطعی میپنداشتند و پیش بینی تحول در روند موجود و رهایی جمهوری اسلامی از کمند حیله و توطئه دشمنان انقلاب اسلامی، بسیار دور از انتظار مینمود.
خشنودی و رضایت آمریکا و غرب از پیدایش چنین وضعیتی و امیدواری آنها به تسلیم شدن جمهوری اسلامی موجب گردید که علاوه بر حمایت همه جانبه نظامی از عراق، کلیه ابزارهایی که در سطح بین المللی دستاویز استکبار جهانی برای تحمیل منافعش (از جمله سازمان ملل) میباشد، به کارگرفته شود تا شاید از این رهگذر مطلوب سیاسی غربیها با اتکا به اهرم نظامی عراق حاصل شود. بنابراین، تغییر این روند و استیصال عراق در برابر تهاجمات رزمندگان اسلام نه تنها غیر منتظره، بلکه به
هیچ وجه برای استکبار جهانی قابل قبول نبود، زیرا این مسئله به منزله تهدید منافع آمریکا در سطح منطقه خلیج فارس و خاورمیانه ارزیابی میشد. استکبار جهانی که در حمایت از عراق به هیچ وجه کوتاهی نکرده و از هر گونه حمایت مالی، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی دریغ نورزیده بود، نمیتوانست آثار و نتایج این سرمایهگذاری عظیم را در معرض نابودی و اضمحلال مشاهده کند، لذا کشورهای ذی نفع تلاشهای وسیعی را برای حفظ عراق شروع کردند. به نظر میرسد که در میان تحولات نظامی جنگ، «فتح خرمشهر» و فرار دشمن تا پشت مرزها نقش تعیین کنندهای در ارزیابی و تحلیل صاحب نظران سیاسی و نظامی جهان در مورد توان عراق داشته است.
در بررسی آزاد سازی خرمشهر، «تاکتیک نظامی ایران»، طرحریزی عملیات عبور از رودخانه کارون»، «سرعت عمل در تصرف خرمشهر» و مقایسه آن با زمان تهاجم عراق به خرمشهر و تأخیری که در اشغال شهر صورت گرفت، بیش از سایر مسائل مورد اشاره قرار گرفت و همه این شواهد و قرائن، دلالت بر ضعف و ناتوانی روحی و فیزیکی عراق میکرد. ضمن این که خرمشهر به عنوان آخرین برگ برنده عراق برای مذاکرات به اصطلاح صلح بود و دشمن نیز برای حفظ آن سرمایهگذاری وسیعی کرده بود. در نتیجه، وقتی که عراق نتوانست خرمشهر را حفظ کند و شهر با این سرعت آزاد شد، در واقع علائم آشکاری از اضمحلال عراق نمایان شد. در این زمینه، روزنامه زود دویچه سایتونگ چاپ آلمان نوشت:
«بدین ترتیب، بغداد آخرین تکیه گاهش را برای مذاکره جهت حفظ آبرویش از دست داده است و از نظر نظامی دیگر صدام نجات دادنی نیست، حتی اگر ایرانیها به عراق وارد نشوند.» (1).
روزنامه گاردین نیز در این باره مینویسد:
1) 104. پیشین.
«سقوط خرمشهر یعنی سقوط آخرین و مهمترین افتخار جنگی عراق که ایرانیها با بازپس گرفتن آن، این برگ برنده که به وسیله آن عراق میکوشید ایران را به پای میز مذاکره بکشاند را از دست بغداد ربودند.» (1).
برخی دیگر از تحلیلگران، پیدایش وضعیت جدید را نشانهی «بیکفایتی و محاسبات اشتباه صدام» ارزیابی کردند. روزنامه دیولت چاپ آلمان، با اشاره به شکست عراق و درک جدید کشورهای عربی از موقعیت جدید نوشت:
«عراق در جنگ خلیج (فارس) علیه ایران و انقلاب اسلامی آیت الله خمینی، هم از نظر سیاسی و هم از نظر نظامی باخته است، این نظریاتی است که در تمام پایتختهای عربی به دست آمده است.» (2).
فرار نیروهای عراقی از ایران که عراقیها آن را «عقبنشینی تاکتیکی»» نام نهادند، به منزله آخرین پیام که در بطن آن شکست قطعی عراق و فروپاشی نظام آن نهفته بود، از سوی حامیان این کشور دریافت شد. خبرنگار روزنامه والاستریت ژورنال در واشنگتن، در این زمینه میگوید:
«عقبنشینی تحقیرآمیز عراقیها دوباره در مورد بقای سیاسی صدام حسین، شک و تردید ایجاد کرده است.» (3).
فرار نیروهای عراقی، فلسفه و علل تهاجم به سرزمین جمهوری اسلامی و اهدافی را که این کشور دنبال میکرد، زیر سؤال برد، چنان که روزنامه الاهرام چاپ قاهره، ضمن تأکید بر این که «هیچ کس انتظار نداشت خرمشهر با این سرعت به دست ایرانیان بیفتد»، مینویسد:
«اگر قرار بود نیروهای عراقی اکنون از خاک ایران عقبنشینی کنند، پس انگیزه حمله به ایران و آغاز جنگ چه بود؟» (4).
تحلیلگران، آثار و نتایج وضعیت جدید برای عراق و منطقه را بسیار
وسیعتر از آن چه مشهود بود، پیشبینی میکردند. خبرگزاری فرانسه از بغداد در این زمینه میگوید:
«آگاهان نظامی در پایتخت عراق میگویند که احتمالا عراق از نظر تاکتیکی در جنگ، که بیست ماه پیش شروع کرد، شکست خورده است و موقعیت نظامی ایرانیها عواقبی رابه بار خواهد آورد که از روابط دو کشور فراتر رفته و کشورهای منطقه را نیز در برخواهد گرفت.» (1).
به طور کلی آن چه که رسانههای خارجی و کارشناسان و تحلیلگران نظامی درباره وضعیت جدید عراق و ضعف و ناتوانی این کشور مورد توجه قرار دادند، عمدتا شامل محورهای زیر بود:
1 - شکست سیاسی - نظامی عراق از نظر استراتژی و تاکتیک.
2 - از دست دادن برگ برنده برای مذاکرات صلح.
3 - ضعف روحی نیروهای عراقی و تحقیرهای ناشی از شکستها و عقبنشینیهای پی در پی.
4 - فزونی یافتن مشکلات اقتصادی عراق، به ویژه پس از مسدود شدن خط لوله صدور نفت از این کشور توسط سوریه.
5 - تردید کشورهای عربی در مورد توانایی نظامی عراق، علیرغم کمکهای همه جانبه مالی (25 میلیاردی دلاری)، سیاسی، تبلیغاتی و نظامی.
6 - ابهام حامیان عراق در مورد سرنوشت رژیم این کشور و حیات سیاسی صدام.
جمهوری اسلامی ایران در فاصله زمانی شهریور 1359 تا قبل از شکسته شدن محاصره آبادان (مهر 1360)، در حالتی انفعالی و عمیقا تحت تأثیر
1) 109. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 22 / 2 / 1361.
ابعاد و اهداف تهاجم عراق قرار داشت. «بیثباتی در جبههی داخلی» و «فقدان قابلیت نظامی» لازم برای باز پسگیری مناطق اشغالی دو مشخصه بارز وضعیت جمهوری اسلامی در این دوره بود. چنین وضعیتی امکان هر گونه تحرک و فعالیت گسترده را از نیروهای نظامی ایران سلب کرده بود و عوامل ذی نفع در تحمیل جنگ به ایران امیدوار بودند که جمهوری اسلامی سرانجام تحت فشار مشکلات یاد شده، صلح تحمیلی را نیز بپذیرد. با توجه به اهداف آمریکا و عراق (1)
تلویزیون آلمان نیز طی تفسیری در همین زمینه گفت:
«عراقیها میخواستند ایران را که به زعم آنها با انقلاب اسلامی ضعیف شده بود، سریعا تسخیر کرده و جمهوری اسلامی را ساقط نمایند.»
(خبرگزاری جمهوری اسلامی، گزارشهای ویژه، 4 / 3 / 1361).
از تحمیل جنگ به جمهوری اسلامی ایران، جنگ در این دوره به منزله اهرم فشار سیاسی و نظامی به ایران، برای سقوط نظام جمهوری اسلامی و یا مهار و تعدیل این نظام، قلمداد میشد. ابزار لازم برای تحقق هدف یاد شده، علاوه بر حضور نیروهای نظامی عراق در مناطق اشغالی، اعمال فشارهای سیاسی - نظامی در داخل و نیز در سطح منطقه و بین الملل به ایران بود.در پی تحولات در جبهه داخلی و سپس تأثیرات آشکار آن بر جبهه نظامی، روند تحولات با شکسته شدن محاصره آبادان به سود جمهوری اسلامی ایران تغییر کرد. به گونهای که آزادسازی مناطق اشغالی در خوزستان و بخشی از استان ایلام (10000 کیلومتر مربع) و فتح خرمشهر، منجر به پیدایش موقعیت جدیدی شد که برتری سیاسی -
1) 110. سفیر سابق آمریکا در عربستان طی مقالهای که در مجله نیوزویک به چاپ رساند، در مورد هدف عراق از تهاجم به جمهوری اسلامی ایران، نوشت: «عراق میخواست که با هجوم به سرزمینهای ایران، شاهد سقوط جمهوری اسلامی ایران باشد.»
نظامی ایران بر عراق را مسجل و قطعی کرد ضمن این که دورنمای مبهم و تاریکی فرا روی حامیان عراق قرار داد، و این به معنای گسترش نتایج ناشی از پیروزیهای سیاسی - نظامی ایران در سطح منطقه خلیج فارس و خاورمیانه تلقی میشد. با تغییر توازن سیاسی - نظامی به سود ایران و پیدایش موقعیت جدید، در واقع ماهیت جنگ تغییر کرد. بدین معنا که پیش از این ایران در برابر تهاجم نسبتا غافلگیرانه عراق، در موضع تدافعی قرار داشت و بخشی از سرزمینهایش نیز در اشغال دشمن قرار گرفته بود. در آن موقعیت ایران از یک سو فاقد توان لازم برای باز پسگیری مناطق اشغالی بود و از سوی دیگر نیز پذیرش صلح تحمیلی را مغایر با اهداف انقلاب اسلامی و ضرورتهای اساسی در حفظ موجودیت سیاسی - نظامی خود قلمداد میکرد. تداوم این وضعیت، با توجه به حضور نیروهای نظامی عراق در مناطق اشغالی، اساسا به زیان جمهوری اسلامی ایران بود.
در موقعیت جدید قوای اسلامی با به دستگیری ابتکار عمل در جبهههای نبرد و هجومهای پی در پی به نیروهای عراق، اوضاع را عمیقا به سود جمهوری اسلامی ایران تغییر دادند. در واقع عنصر اصلی و تعیین کننده در این مرحله که منجر به تغییر ماهیت جنگ نیز شد، توانمندی رزمندگان اسلام برای حمله به نیروهای دشمن و آزادسازی مناطق اشغالی بود. این مهم با جذب و سازماندهی نیروهای مردمی، گسترش سازمان رزم سپاه پاسداران و تجدید قوای نیروهای ارتش و همکاری و هماهنگی این نیروها با یکدیگر حاصل شد. روزنامه لوموند طی تفسیری در این زمینه نوشت:
«جنگ به رژیم ایران اجازه داد که ضمن برقراری مجدد اتحاد مقدس، از آن نوع که به وی فرصت داد تا رژیم سلطنتی را سرنگون کند، به پاسداران بازوی نیرومند انقلاب اسلامی و عمدهترین نیروی نظامی کشور، اهمیت
خاصی داده شد و جناحهای مختلف «لیبرال» یا «چپی» تصفیه شوند و این خود نشانهی یکی از عمدهترین موفقیتهای جمهوری اسلامی در مقابل رژیم بعثی بغداد است.»
در وضعیت جدید با توجه به برتری موازنه سیاسی - نظامی به سود جمهوری اسلامی و نتایج ناشی از آن، جنگ از این پس با اهداف مهاجمین و حامیان آنها هماهنگی و مطابقت نداشت، زیرا روند تحولات و دورنمای آن نه تنها نشانهای از بهبود اوضاع به نفع عراق نداشت، بلکه با توجه به برتری سیاسی و نظامی ایران و وضع نامطلوب روحی و روانی ارتش عراق، احتمال فروپاشی این کشور نیز وجود داشت ودر نتیجه جنگ پس از فتح خرمشهر به منزله اهرم فشار جمهوری اسلامی ایران به عراق و کشورهای مرتجع منطقه و تهدید منافع آمریکا و غرب تلقی میشد.
از این پس ایران در موضعی قرار داشت که آمریکاییها ارائه امتیاز به ایران را به زیان خود ارزیابی میکردند و توانایی نظامی ایران و برتری آن نسبت به عراق و پافشاری بر احقاق حقوق را نگران کننده میدانستند. بر همین اساس و مبتنی بر درکی که غرب و شرق از وضعیت جدید و تبعات ناشی از آن داشتند، اقدامات گستردهای به منظور تغییر مجدد اوضاع به سود عراق در دستور کار خود قرار دادند.
آمریکاییها بنا به اظهارات کارتر (رییس جمهور وقت آمریکا) امیدوار بودند که جنگ، ایران را بر سر عقل آورد و نیز پیشبینی آنها مبنی بر این که روند فرسایشی جنگ و بیثباتی داخل ایران، سرانجام منجر به فرسایش و اضمحلال جمهوری اسلامی و پذیرش شرایط صلح تحمیلی خواهد شد،
در برابر پیدایش وضعیت جدید کاملا غافلگیر و به صورت فزایندهای نگران شدند. روزنامههای پر تیراژ آمریکا مانند نیویورک تایمز، واشنگتن پست و شیگاگو تریبون، تماما طی تجزیه و تحلیلهای متعدد، وضعیت عراق را اسف بار توصیف کرده و نگرانی خود را از پیروزیهای قریب الوقوع جمهوری اسلامی در سطح منطقه اظهار و به دست اندرکاران آمریکایی ضرورت برخورد فعال با روند تحولات منطقه را خاطر نشان کردند. در این زمینه لوس آنجلس تایمز نوشت:
«هر گونه تحولی در منطقه منافع آمریکا را بع خطر میاندازد، بنابراین حمله ایران که روز جمعه آغاز شد برای آمریکا از اهمیت بسیاری برخوردار است. چنین به نظر میرسد که پیروزی ایران، آرامش دوستان آمریکا را در منطقه به خواهد زد.» (1).
واینبرگر وزیر دفاع وقت آمریکا، ضمن ابراز نگرانی از پیروزیهای نظامی ایران، نگرانی کشورهای منطقه را مورد اشاره قرار داد و گفت:
«پیروزی ایران در جنگ با عراق، به نفع آمریکا خواهد بود... عربستان و عمان، دو متحد وفادار آمریکا در خاورمیانه نگرانیهای موجهی درباره تعرض ایران دارند و از نتایج آشکار پیروزی ایران در جنگ با عراق نگران هستند... ما خواهان آن هستیم که این جنگ به طریقی پایان یابد که ثبات منطقه را بر هم نزند، چون پیروزی ایران یقینا در جهت منافع ملی ما نخواهد بود.» (2).
روزنامه کریستین ساینس مانیتور نیز با اشاره به نظریات تحلیل گران آمریکایی نوشت:
«تحلیلگران واشنگتن معتقدند پیروزیهای نظامی ایران بر عراق میتواند عواقب مهمی از جمله سقوط صدام حسین را به دنبال داشته باشد.»
از طرف دیگر، علنی شدن حمایت آمریکا از عراق - که حاکی از رو در
رویی مستقیم آمریکا با انقلاب اسلامی بود - با منافع آمریکا در منطقه مغایرت داشته و به همین سبب سعی میشد حتی المقدور آمریکا در اتخاذ مواضع رسمی در مورد جنگ، بیطرف جلوه کند. با توجه به آنچه گفته شد، روزنامه مزبور در ادامه مقاله خود اضافه کرد:
«ایالات متحده مایل نیست هیچ کدام از این دو کشور به موقعیت برتری در منطقه نفتخیز خلیج (فارس) برسند، لیکن واشنگتن خصوصا از این نگران است که ایران به برتری بر عراق نایل آمده و سپس به امر متزلزل ساختن عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس مبادرت ورزد. (1).
بنابراین، از این پس نگرانی آمریکا اساسا به نتایج تغییر توازن در جنگ به سود ایران و تغییرات ناشی از آن، یعنی سقوط رژیم عراق و متزلزل شدن کشورهای منطقه معطوف شد. به ویژه این که عراق و کشورهای منطقه برای مقابله با وضعیت جدید، شدیدا امیدوار به کمکها و مساعدتهای آمریکا بوده و پیامهایی را آشکار و پنهان به واشنگتن ارسال میکردند.
آمریکا برای رویارویی با وضعیت جدید و مهار آن در جهت منافع خویش، نیاز به تجدید نظر در استراتژی و سیاست منطقهای خود داشت. زیرا عملا با تغییر توازن در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه مواجه بوده و طبعا حوادث منطقه تأثیرات متقابلی بر یکدیگر داشتند. رادیو آمریکا به نقل از روزنامه کریستین ساینس مانیتور، در این زمینه گفت:
«خطر گسترش جنگ به خارج از مرزهای ایران، ثبات منطقه را مورد تهدید قرار داده و آمریکا به بررسی سیاست استراتژیکیاش در خلیج فارس پرداخته است» (2).
همچنین اظهارات الکساندرهیگ وزیر خارجه اسبق آمریکا، به خوبی بیانگر تلاشهای همه جانبه آمریکا در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس و ارتباط مسائل آن با یکدیگر میباشد. وی در این مورد گفت:
«آمریکا برای حفظ صلح خاورمیانه، به سه ابتکار دیپلماتیک دست خواهد زد، اگر بخواهیم به یک نظم مسالمتآمیز بین المللی امیدی داشته باشیم، باید وقایع خاورمیانه را شکل دهیم و اکنون لحظه ورود آمریکا در خاورمیانه است. آمریکا برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق، فعال کردن مذاکرات خودمختاری فلسطین، رفع تهدید از آغاز جنگ، حدود مرزی لبنان و اسراییل اقدام خواهد کرد... این ابتکارها به یکدیگر مربوط و با کشورهای دیگر نیز هماهنگ خواهد بود... بیم آن میرود که این درگیری (جنگ ایران و عراق) به کشورهای همسایه گسترش پیدا کرده و موجب تغییرات گسترده و غیر قابل پیش بینی در توازن نیروهای منطقه بشود.» (1).
تلاشها و اقدامات بعدی آمریکا، در پی درک و تحلیلی که از اوضاع بحرانی منطقه خلیج فارس و خاورمیانه داشت، در اولویت اول» تشکیل جبهه میانه رو عرب» و ممانعت از بیثباتی این کشورها و تقویت این جبهه در برابر جبهه پایداری عرب بود، به علاوه، تلاش برای حفظ صدام و کمک و تقویت همه جانبه این رژیم، به منظور مهار و کنترل پیروزیهای ایران و همچنین سازماندهی تلاشهای دیپلماتیک برای تحمیل صلح به ایران، بخش دیگری از کوششها و اقدامات آمریکا را تشکیل میداد.
حمایتهای جبهه پایداری عرب از مواضع و اقدامات جمهوری اسلامی پس از پیروزی انقلاب و در طول جنگ موجب گردید که پیروزیهای نظامی ایران مواضع جبهه پایداری را تقویت نماید. این امر طبعا نتایجی را در زمینه تغییر توازن در منطقه خاورمیانه در پی داشت و شکاف موجود میان کشورهای محافظه کار و میانه رو عرب با جبهه رادیکال را تعمیق کرد.
آمریکا برای مقابله با تغییر توازن در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه
1) 115. پیشین، به نقل از خبرگزاری یونایتدپرس.
مبادرت به تقویت جبهه میانه رو عرب کرد، بدین ترتیب که با ایجاد جو روانی - تبلیغاتی، بر نگرانی این کشورها افزود به گونهای که منطقه را در آستانه یک تحول عظیم که نتایج آن عمدتا به سود انقلاب اسلامی و یا شورویها خواهد بود، برای افکار عمومی اعراب و سران وابسته این کشورها جلوه داد. وزیر دفاع کشور سعودی که به شدت متأثر از جو ناشی از تبلیغات آمریکا و غرب بود، به منظور توجیه سیاستهای آتی آمریکا در منطقه اظهار داشت:
» 99 درصد جریان جنگ به نفع شوروی میباشد!... به زودی شوروی حمایت مستقیم و علنی خود را از ایران در زمینههای معنوی و نظامی در جنگ آن کشور با عراق را اعلام خواهد کرد... ایالات متحده نیز نمیتواند صحنه را برای دخالت شوروی تنها بگذارد!» (1).
نگرانی و اضطراب کشورهای منطقه، علاوه بر این که بخشی از آن متأثر از جو روانی - تبلیغاتی آمریکا محسوب میشد، عمدتا ناشی از عملکرد این کشورها در طول جنگ نیز بود که به نوعی سرنوشت آنها را با سرنوشت رژیم بعث و صدام پیوند زده بود، ضمن این که ماهیت وابسته این رژیمها و عدم اتکای آنان به نیروهای مردمی موجب میگردید تا حاکمیت این کشورها هر چه بیشتر در معرض تهدید و سقوط قرار گیرد، حضرت امام خمینی با توجه به این مطلب و این که آمریکا در پی ایجاد یک انسجام عمومی از کشورهای منطقه و حمایت جدی آنان از عراق است،بلافاصله پس از شروع عملیات و در آستانه فتح خرمشهر، به کشورهای منطقه خاطرنشان ساختند که اگر از عراق حمایت نکنند دلیلی برای این که بیم و هراسی به دل راه دهند، وجود ندارد. امام خمینی همچنین به کشورهای منطقه هشدار دادند که سرنوشت خود را با صدام پیوند نزنند.
آمریکا به دنبال تشدید نگرانی کشورهای منطقه از نتایج پیروزیهای
1) 116. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 27 / 2 / 1361، به نقل از روزنامه دیولت، چاپ آلمان.
ایران و بهره برداری روسها از وضعیت جدید تلاش کرد تا کشور مصر را - که پس از امضای قرارداد کمپ دیوید از سوی کشورهای عربی طرد و منزوی شده بود - به جرگه اعراب بازگرداند و بدین وسیله با بهرهبرداری از موقعیت سیاسی - نظامی مصر، علاوه بر تقویت جبهه میانه رو عرب در برابر جبهه پایداری، با اتکا به توازن نظامی این کشور، منطقه را در برابر حوادث غیر مترقبه حفظ نماید، رادیو بیبی سی به نقل از پاتریک سیر مفسر روزنامه آبزرور، در این زمینه گفت:
«به نظر بسیاری از اعراب، فقط دخالت نظامی مصر و یا دست کم تهدیدش به دخالت نظامی است که میتواند عراق را از شکست نجات دهد.» (1).
بخش دیگر تلاش آمریکا، به تشکل کشورهای حاشیه خلیج فارس که از مدتها قبل شورایی تحت عنوان کشورهای همکاری خلیج (فارس) تشکیل داده بودند، معطوف شد. در این خصوص، قبل از فتح خرمشهر به درخواست کویت و در حمایت از صدام حسین، کنفرانس اضطراری وزرای امور خارجه کشورهای عربی به منظور بررسی آخرین تحولات جنگ ایران و عراق و امنیت خلیج فارس و مسائل مربوط به آن برگزار گردید. بخشی از نتایج این کنفرانس علاوه بر تسهیل در بازگشت مصر به جرگه کشورهای عربی، اساسا تأکید بر افزایش کمکهای مالی و نظامی به عراق بود، چنانکه روزنامه النهار چاپ بیروت، در این زمینه نوشت:
«اعضای شورای همکاری خلیج (فارس) احساس میکنند که دیگر نقش آنها نمیتواند منحصر به پشتیبانی مالی از عراق باشد.»
بافت قومی مردم عراق و گرایشهای مذهبی آنها از یک سو و موقعیت
1) 117. خبرگزاری جمهوری اسلامی، «گزارشهای ویژه»، 26 / 2 / 1361.
جغرافیای این کشور از سوی دیگر، به گونهای است که ثبات در این کشور، تنها در صورت وجود یک مرکزیت قوی امکان پذیر است. بخشی از علل تداوم حیات سیاسی صدام و حزب بعث نیز برخاسته از همین وضعیت است. (1)بنابراین، در موقعیتی که بر اثر پیروزیهای نظامی ایران وضعیت به سود جمهوری اسلامی تغییر کرد و ضعف و ناتوانی عراق بر حامیان این کشور آشکار شد، غربیها و حامیان منطقهای صدام در مورد ادامه بقای سیاسی او دچار ابهام و تردید شدند. زیرا صدام علیرغم حمایتهای غرب و شرق و در حالی که جمهوری اسلامی ایران در اوضاع نابسامان پس از انقلاب به سر میبرد، نه تنها اهداف مورد نظر آمریکا را تأمین نکرد، بلکه با شکستهای پی در پی وضعیتی را فراهم آورد که منافع آمریکا در سطح منطقه عمیقا مورد تهدید قرار گرفت. در واقع، قابلیت و توانایی صدام برای مقاومت در برابر موجهای توفنده رزمندگان اسلام در هالهای از ابهام قرار گرفته بود. در عین حال، آمریکاییها با توجه به عواقب سقوط و فروپاشی عراق در سطح منطقه خلیج فارس و خاورمیانه، نمیتوانستند در این مورد بیتفاوت باشند. بر همین اساس، از این پس آمریکا جلوگیری از سقوط احتمالی صدام را به عنوان یکی از اصول محوری سیاست و اقدامات خود قرار داده (2)و متعاقب آن، کمکهای همه جانبه و گسترده غرب و شرق به عراق سرازیر گردید که در
1) 118. علت حمایت آمریکا از صدام پس از جنگ عراق علیه کویت و تلاش آنها برای حفظ حزب بعث نیز اساسا برخاسته از همین مسئله میباشد.
2) 119. بعدها پس از جنگ خلیج فارس، آمریکاییها در توجیه کمک به عراق - طوری که در روزنامه نیویورک تایمز در تاریخ 26 ژانویه 1992 (6 بهمن 1370) منتشر شد - چنین استدلال کردند: «تصمیم آمریکا بر کمک حیاتی به بغداد آن هم در اوایل جنگ هشت ساله با ایران نتیجه اخطار آژانسهای (متعدد) جاسوسی آمریکا درباره این مطالب بود که عراق در آستانه ساقط شدن توسط ایران است.».
زیر به برخی از موارد آن اشاره میشود:
الف - خارج کردن عراق از فهرست کشورهای تروریست و لغو تحریم فروش تجهیزات به عراق (1)
«این عمل آمریکا به منظور تنبیه ایران و باز کردن راهی برای عراق از بن بست موجود میباشد و ایران در جنگ با عراق از برتری محسوسی برخوردار است و این واقعه ناخوشایند برای آمریکاست.».
(وزارت بازرگانی آمریکا با فروش هواپیمای باربری به عراق موافقت کرد).ب - افزایش حمایت آشکار سیاسی - تبلیغاتی از عراق در برابر ایران.
ج - توافق برای برقراری روابط دیپلماتیک با عراق.
د - ترغیب مصر به ارسال کمکهای نظامی به عراق.
ه - تلاش برای تجهیز عراق به تکنولوژی برتر نظامی، به ویژه در زمینه هواپیما.
و - ترغیب کشورهای عرب منطقه به افزایش کمکهای همه جانبه به عراق، به ویژه کمکهای مالی.
ز - کمکهای اطلاعاتی به عراق، چنان که ویلیام کیسی رییس اسبق سیا، طی سفرهای محرمانه به بغداد، سطح کمک و نحوه آن را بررسی و سازماندهی کرد.
کلیه تلاشهای صلح - در مدت زمانی که نیروهای اشغالگر در بخشی از مناطق مرزی و شهرهای ایران اسلامی حضور داشتند، اساسا به گونهای طراحی و پیشنهاد میشد که جز تسلیم و نادیده گرفتن حقوق حقه
1) 120. مشاور کمیته روابط خارجی سنای آمریکا در توضیح علت این اقدام آمریکا میگوید:
جمهوری اسلامی، نتیجه گیری به دنبال نداشت. در حالی که حداقل خواسته ایران «تقدم عقبنشینی بر آتشبس» بود، لیکن در تمامی پیشنهادهای صلح «آتشبس بر عقبنشینی تقدم داشت». طبعا پذیرش چنین پیشنهادی از سوی ایران، این نتیجه را به همراه داشت که عراقیها پس از حمله به جمهوری اسلامی و شکست در دستیابی به اهداف مورد نظر خود، در پی برقراری آتشبس، بدون این که از مناطق اشغالی عقبنشینی کنند در کمال آرامش در این مناطق استقرار مییافتند تا امتیازات لازم را از طریق مذاکره اخذ و سپس اقدام به عقبنشینی کنند. بر همین اساس بود که شهید رجایی رییس جمهور وقت، پس از عملیات فرمانده کل قوا که در تاریخ 3 / 3 / 1360، در محور دارخوین واقع در جبهه جنوبی، انجام گرفت، اظهار داشت:
«ما سرنوشت جنگ را در میدان جنگ تعیین خواهیم کرد.»
با شکل گیری روند آزادسازی مناطق اشغالی، هیئتهای صلح با استنباط و درکی که از شرایط و مواضع جمهوری اسلامی داشتند، تلاشهای خود را به تدریج کم رنگ کردند، اما به دنبال فتح خرمشهر و پیدایش اوضاع جدید و احتمال سقوط صدام، یکی از راه حلهای فوری برای گریز از نتایج ناشی از پیروزیهای نظامی ایران را توقف جنگ ارزیابی میکردند. (1)روزنامه لیبراسیون در این زمینه نوشت:
«پس از بازپس گیری خرمشهر توسط ایرانیان، آمریکا، اروپا و برخی از کشورهای منطقه خلیج (فارس)، ابتکارات متعددی را برای پایان دادن به جنگ به کار گرفتهاند تا به این ترتیب از سقوط صدام جلوگیری کنند.» (2).
روزنامه نیویورک تایمز نیز به نقل از مقامات وزارت خارجه آمریکا نوشت:
«ایالات متحده از کشورهای اسلامی خواسته است تا جمهوری اسلامی را برای رسیدن به توافق با بغداد، تحت فشار قرار دهند.» (1).
درخواست آمریکا از کشورهای منطقه، مبنی بر اعمال فشار به ایران برای پذیرش آتشبس، نشان دهندهی نحوه نگرش آمریکاییها به ماهیت صلح میباشد. در واقع مفهوم صلح در نظر آمریکاییها و کلیه تلاشهایی که غرب و کشورهای منطقه دنبال میکردند، اساسا معطوف به «ممانعت از سقوط صدام» و اعمال فشار به ایران برای انصراف از حقوق حقهاش بود. همچنین، تداوم جنگ در این موقعیت نیز با توجه به اوضاع نابسامان روحی و روانی ارتش عراق و برتری غیر قابل انکار رزمندگان اسلام، به زیان منافع غرب و آمریکا در منطقه میانجامید. اظهارات فهد، شاه عربستان مبنی بر تأثیرات جنگ بر گسترش بیثباتی در منطقه، نشان دهندهی اضطراب و نگرانی حامیان منطقهای از تداوم جنگ میباشد، وی میگوید:
«ادامه جنگ و یا گسترش دامنه آن، تنها به قیمت بیثباتی و ناامنی در منطقه امکانپذیر است... به همین علت است که بایستی به هر طریق ممکن، بر تلاشهای صلحآمیز تأکید شود.» (2).
وزرای خارجه کشورهای خلیج فارس در پی برگزاری اجلاس فوری سران کشورهای حاشیه خلیج فارس، ضمن بررسی اوضاع منطقه و وضعیت بیثبات عراق اعلام کردند که پایان جنگ را برای حفظ ثبات و امنیت این منطقه حیاتی میدانند. همان طور که گفته شد صلح و ثبات بدان معنا که از آمریکا و کشورهای منطقه بیان میکردند، تفاوت ماهوی با معنای حقیقی این مفاهیم داشت. ثبات مورد نظر آمریکا یعنی مقابله با
هر گونه عاملی که در اندیشه یا عمل با منافع آمریکا در منطقه تضاد و مغایرت داشته باشد بر پایه این مفهوم امریکاییها موقعیت جدید ایران را برای منافع این کشور تهدیدآمیز ارزیابی میکردند و پیشنهاد صلح و برقراری آتشبس نیز بر همین اساس دنبال میشد.
سیاستهای تبلیغاتی و روانی آمریکا و اقدامات دیپلماتیک این کشور، به گونهای جو و فضای کشورهای منطقه را مخدوش کرده بود که اگر آمریکا صلح به معنای واقعی را نیز دنبال میکرد، تحقق آن در چنین اوضاعی امکانپذیر نبود، حال آن که آمریکا به دنبال اهداف دیگری بود.
در نظر گرفتن واقعیات و توجه به منافع و حقوق حقه جمهوری اسلامی در جنگ، لازمه برقراری صلح و ثبات به معنای واقعی در منطقه بود. سکوت آمریکا در برابر تجاوز عراق به جمهوری اسلامی که حاکی از هماهنگیهای پنهانی با عراق بود، طبعا عراقیها را به ادامه تجاوز ترغیب میکرد.
درخواست عقبنشینی بدون قید و شرط و رفع اشغال فوری خاک میهن اسلامی و سپس برقراری آتشبس، کمترین و طبیعیترین حق مسلم کشوری است که در موقعیتی کاملا نامساعد، وحشیانه مورد تجاوز واقع شد و نیز درخواست تعیین متجاوز و پرداخت غرامت، لازمه برقراری ثبات در منطقه بود، لیکن آمریکا و حامیان عراق همواره از پذیرش شرایط جمهوری اسلامی طفره رفتند (1)و فقط سعی کردند که با تحمیل صلح به
1) 125. البته پس از اتمام جنگ، آمریکا که «مأموریت صدام» را تمام شده میدانست، به تدریج مسائلی را در مورد متجاوز بودن عراق مطرح کرد که به شدت مورد اعتراض عراق مطرح کرد که به شدت مورد اعتراض عراق و ناخشنودی صدام واقع شد، لیکن بیان این حقایق تنها در هنگامی صورت گرفت که آمریکا علاوه بر این که دیگر به صدام نیازی نداشت از توانایی نظامی این کشور نیز نگران بود.
ایران، آن چه را که عراق علیرغم حمایتهای همه جانبه استکبار جهانی و اذناب آن نتوانست در میدان نبرد کسب کند، در پشت میز مذاکره به دست آورد.
از این پس، از یک سو تلاشهای آمریکا برای حمایت همه جانبه از عراق و تجهیز این کشور و نیز فشارهای وارده به جمهوری اسلامی برای پذیرش صلح تحمیلی و از سوی دیگر تجاوز رژیم اشغالگر به جنوب لبنان که از مدتها قبل مقدمات آن فراهم شده بود، جمهوری اسلامی را در موقعیتی بسیار دشوار قرار داد که در نتیجه میبایست علاوه بر مقابله با سیاستهای آمریکا در منطقه خلیج فارس، دربرابر تجاوزات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان نیز تدابیر لازم را اتخاذ کند و به عبارت دیگر، تهاجمهای پنهان استکبار، ارتجاع و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی را که تا این زمان رژیم عراق اعمال میکرد، اینک در موارد بسیاری نقاب از چهره افکنده و در جبهههای مختلف به طور آشکار شروع به مقابله با انقلاب اسلامی کردند.