ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسینی میلانی، علی، ۱۳۲۶ -
عنوان و نام پدیدآور: حقیقت صحابه: حدیث اصحابی کالنجوم: پژوهشی در واژه صحابه و بررسی و نقد حدیث " اصحابی کالنجوم" / علی حسینیمیلانی؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه انتشارات الحقایق.
مشخصات نشر: قم: مرکز حقایق اسلامی، ۱۳۹۰.
مشخصات ظاهری: ۱۲۸ ص.
فروست: سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۲۵.
شابک: 978-600-5348-34-7
عنوان دیگر: حدیث اصحابی کالنجوم.
عنوان دیگر: پژوهشی در واژه صحابه و بررسی و نقد حدیث " اصحابی کالنجوم".
موضوع: احادیث خاص (اصحابی کالنجوم) -- نقد و تفسیر
موضوع: صحابه -- احادیث اهل سنت
شناسه افزوده: مرکز الحقائق الاسلامیه
رده بندی کنگره: BP۱۴۵ /الف۶۰۴۲۲ح۵ ۱۳۹۰
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۲۱۸
شماره کتابشناسی ملی: ۲۴۰۱۷۳۱
… آخرین و کاملترین دین الاهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الاهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الاهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الاهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 12
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله،- با توطئههایی از پیش مهیّا شده- مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را- که همچون آفتاب جهانتاب بود- پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نوراللَّه، میر حامد حسین، سیّد شرفالدین، امینی و … همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 13
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند …
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللَّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیای آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک" فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللَّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 17
الحمد للَّه ربّ العالمین، والصلاة والسلام علی سیّدنا محمّد وآله الطاهرین
المعصومین، ولعنة اللَّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین والآخرین.
از روایتهایی که به پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نسبت داده شده حدیثی است که میگویند: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله (1)
فرمود:
أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
اصحاب من به سان ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنید، هدایت خواهید یافت.
نوشتاری که پیش روی شماست به بررسی و نقد این حدیث پرداخته است. در این پژوهش از سه محور بحث شده است:
1) . به رغم این که در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارک پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمایش حضرتش، درود و صلوات را به صورت کامل آوردهایم
شماره صفحه در کتاب -
ص: 18
گفتار پیشوایان بزرگ و حافظان اهل سنّت و دیدگاه آنها.
نگرشی به سندهای حدیث در پرتو آرای دانشمندان جرح و تعدیل اهل سنّت.
اندیشههایی در متن، مفهوم و نتیجه این حدیث.
در ارائه و بررسی این محورها از خدای بزرگ یاری میطلبیم که او ولیّ توفیق است.
علی حسینی میلانی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 19
واژه «صحبت» در لغت به معنای معاشرت و یا ملازمت آمده است. گفته میشود: «أصحبته صحبته صحبة فأنا صاحب» جمع این واژه: صحب، اصحاب و صحابه آمده است. (1)راغب اصفهانی در المفردات فی غریب القرآن مینویسد:
ولا یقال فی العرف إلّالمن کثرت ملازمته؛ (2)
در عرف فقط به کسی مصاحب میگویند که ملازمت بیشتری با فرد داشته باشد.
بنابر اقتضای واژه «صاحب» از نظر لغوی و عرفی، مصاحب پیامبر صلی اللَّه علیه وآله کسی است که با آن حضرت معاشرت یا ملازمت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 20
داشته باشد؛ چه مسلمان باشد یا کافر، نیکوکار باشد یا بدکردار، مؤمن باشد یا منافق؛ چرا که بنا بر گفتار فیومی اصل در این اطلاق برای کسی است که رؤیت و مجالستی با آن حضرت داشته باشد. (1)
اینک پس از بیان معنای «صحبت» از نظر لغت، به بررسی واژه «صحابی» در اصطلاح میپردازیم.
دانشمندان علم اصول و حدیث اتّفاق نظر دارند که به کسی صحیح است نام «صحابی» اطلاق شود که مسلمان باشد. اما آنان در تعریف «صحابی» اختلاف نظر دارند.
مشهور اصولیان در تعریف صحابی چنین میگویند:
کسی که با پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله مجالست و همنشینی طولانی داشته باشد؛ به گونهای که از آن حضرت پیروی کند و مطالب و آدابی را از آن بزرگوار یاد بگیرد، صحابی گویند. بر خلاف کسی که به عنوان میهمان به حضورش دعوت شود، آن گاه بیآن که مصاحبت و پیروی باشد از حضورش باز گردد. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
بیشتر محدّثان در تعریف صحابی چنین میگویند:
هر مسلمانی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله را ببیند، صحابی است. (1)گروهی دیگر از محدّثان در تعریف صحابی گفتهاند:
هر مسلمانی که دوران پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله را درک کند؛ گرچه آن حضرت را نبیند، صحابی است. (2)برخی دیگر از محدّثان در تعریف صحابی گفتهاند:
هر کس پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله را ملاقات کند و به آن حضرت ایمان بیاورد و با ایمان و اسلام از دنیا برود- گرچه زمانی در این بین مرتد شده باشد- صحابی است. (3)البته در تعریف صحابی دیدگاههای دیگری نیز وجود دارد که به شذوذ و ندرت وصف شدهاند. (4)
1) . این تعریف در المختصر: 2/ 67، مقباس الهدایه: 3/ 300 حکایت شده است
2) . مقباس الهدایه: 3/ 298
3) . این تعریف را شهید ثانی رحمه اللَّه در کتاب الرعایه لحال البدایه: 161، سید علی خان مدنی در کتاب الدرجات الرفیعه: 9 و ابن حجر عسقلانی در الاصابه: 1/ 158 برگزیدهاند. از طرفی شیخ ما عالم بزرگوار مامقانی رحمه اللَّه این تعریف را در مقباس الهدایه: 3/ 300 و ابن حجر عسقلانی در مورد دیگری از الاصابه: 1/ 159 به محققان نسبت دادهاند
4) . مقباس الهدایه: 3/ 297- 299
شماره صفحه در کتاب -
ص: 22
مسلمانان درباره صحابه از جهتِ دارا بودن عدالت و نبودن آن سه دیدگاه دارند:
گروهی به نام «کاملیه» و کسانی که در غلوّ، همفکر و همسو با آنان هستند معتقدند که همه صحابه کافر هستند. (1)روشن است که این دیدگاه ارزشِ بررسی و نقد ندارد و بحث از گویندگان این دیدگاه و دلیلهای آنها و ردّ آن ادله، هیچ سودی ندارد.
این دیدگاه در بین دانشمندان اهل سنّت مشهور شده که همه صحابه عادل و مورد اعتمادند و هیچ عیب و جرحی در آنان راه ندارد.
از این رو، روا نیست روایتی که آنان نقل میکنند تکذیب شود و به سخنانی که از آنان نقل میشود ایراد گرفت. گویی آنان به محض مصاحبت با پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله از هر خطا و اشتباه معصوم شدهاند و از هر لغزشی محفوظ.
1) . اللباب فی تهذیب الأنساب: 3/ 78. این دیدگاه را سید عبدالحسین شرف الدین عاملی رحمه اللَّه در اجوبة المسائل جار اللَّه: 15 نیز آورده است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 23
مزنی در این زمینه میگوید: همه صحابه مورد اعتماد و امین هستند. (1)خطیب بغدادی میگوید: عدالت صحابه ثابت و روشن است. (2)ابن حزم اندلسی میگوید: به یقین همه صحابه اهل بهشت هستند. (3)گفتنی است که ابن عبدالبرّ، ابن اثیر جزری، غزالی و دیگر دانشمندان اهل سنّت نیز به این گفتار تصریح کردهاند. (4)از طرفی، برخی از عالمان اهل سنّت همچون ابن حجر عسقلانی و ابن عبدالبرّ ادّعا کردهاند که این دیدگاه مورد اتّفاق نظر تمام دانشمندان است. (5)روشن است که گفتار گروهی از پیشوایان بزرگ آنان، این اتّفاق نظر را تکذیب میکند؛ چرا که آنان این گفتار را به بیشتر علما نسبت دادهاند نه همه آنها. ابن حاجب در ضمن طرح مسئلهای گوید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 24
بیشتر علما بر عدالت صحابه قائلاند، برخی گفتهاند: صحابه نیز همانند دیگر مردم هستند. برخی دیگر گفتهاند: صحابه تا در فتنهای وارد نشدهاند عادلاند؛ ولی کسانی که در فتنهها و آشوبها وارد شدهاند عدالت آنان پذیرفته نیست؛ چرا که فاسق، معلوم و معیّن نیست.
معتزلیها در این باره گفتهاند: همه صحابه عادلاند مگر افرادی که با علی علیه السلام جنگیدند … (1)البتّه در کتاب جمع الجوامع و شرح آن نیز چنین آمده است، آن جا که گوید:
بیشتر عالمان به عدالت صحابه قائلاند و به نقل روایت و آوردن شاهد … نیازی نیست. آن گاه در این دو کتاب به نقل نظریههای دیگری پرداخته شده است. (2)فراتر این که گروهی از دانشمندان اهل سنّت به صراحت بیان داشتهاند که صحابه نیز همانند دیگر مردم هستند که در بین آنها افراد عادل و غیر عادل وجود دارد …
از این گروه میتوان افراد ذیل را نام برد: سعدالدین تفتازانی، مازری شارح کتاب البرهان، ابن عماد حنبلی و بزرگان دیگری همچون
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
قاضی القضاة شوکانی و از متأخّران دانشمندانی چون شیخ محمود ابوریه، شیخ محمّد عبده، سید محمد بن عقیل علوی، سید محمّد رشید رضا نگارنده المنار فی تفسیر القرآن، شیخ مقبلی نویسنده العلم الشامخ و شیخ مصطفی صادق رافعی نگارنده کتاب اعجاز القرآن … (1)واضح است که همین دیدگاه مطابق با رأی و دیدگاه شیعه امامی است.
دیدگاه سوم درباره عدالت صحابه از آنِ شیعه امامی است. آنان اتّفاق نظر دارند که صحابه نیز همانند دیگر مردم هستند؛ در بین آنها عادل، فاسق، مؤمن و منافق وجود دارد و صرف مصاحبت با پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله گرچه موجب شرافت است؛ اما برای آنها عصمت نمیآورد و کارهای زشت و قبیح را از آنان دور نمیسازد؛ چرا که قرآن در موارد فراوانی از صحابه منافق سخن به میان آورده است.
همان منافقانی که با گفتار و کردارِ خود، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله و خاندان آن حضرت را مورد اذیّت قرار دادند …
1) . شرح المقاصد: 5/ 310 و 311، الاصابه: 1/ 163، النصائح الکافیه: 167 و 168 و در ص 168 به نقل از آلوسی و 160- 186. إرشاد الفحول: 158، شیخ المضیره ابوهریره: 101، اضواء علی السنة المحمدیه: 322 و 339
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
در این باره احادیث فراوانی از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نقل شده که برخی از صحابه مورد سرزنش آن حضرت قرار گرفتند؛ کتابهای حدیثی و تاریخی از نقل کشمکشها، تکذیبها و بدگوییهای صحابه نسبت به یکدیگر پُر است.
پیشوایان حدیث و بزرگان تابعین نیز در این باره اظهار نظر کردهاند. آرا و نظریههای آنان در مورد برخی از صحابه در کتابهای رجالی و تاریخی ثبت شده است. برای نمونه به مواردی اشاره مینماییم:
از مالک بن انس پرسیدند: دو حدیث مختلف را دو راوی مورد اعتماد از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نقل میکنند به نظر شما به هر دو میتوان عمل کرد؟
گفت: نه، به خدا سوگند! نمیتوان به هر دو عمل کرد تا سخن حق را از آن دو روایت به دست آورد و فقط یکی از آن دو حدیث، حق است.
مگر میشود دو سخن متفاوت درست باشد؟ سخن حق و درست فقط یکی از آن دو حدیث است. (1)همچنین در مورد دیگری از انس بن مالک درباره اختلاف نظر صحابه پرسیدند، پاسخ داد: نظر یکی اشتباه و دیگری درست است
1) . الإحکام فی اصول الاحکام: 6/ 814
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
باید در این مورد دقّت کرد. (1)در نقل دیگری آمده است: ابوحنیفه درباره صحابه چنین گفت:
همه صحابه عادلاند، جز افرادی.
آن گاه ابوحنیفه از آن افراد ابوهریره و انس بن مالک را نام برد. (2)از شافعی نقل شده که او رازگونه به ربیع گفت: شهادت و گواهی چهار تن از صحابه پذیرفته نیست: معاویه، عمرو بن عاص، مغیره و زیاد. (3)شعبه در این باره گوید: ابوهریره همواره در نقل حدیث تدلیس میکرد. (4)از لیث نیز نقل شده که گفته است: هر گاه در موردی با اختلاف دیدگاه اصحاب مواجه شویم، دیدگاهی را میپذیریم که از روی احتیاط است. (5)آری به خاطر استناد به همین مطالب است که شیعه امامی چنین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
دیدگاهی دارد. اما بیشتر علمای اهل سنّت بر این پندارند که خداوند سبحان و پیامبر او صلی اللَّه علیه وآله صحابه را پاک کرده و همه آنها را عادل قرار داده است؛ از این رو باید در راه آنان گام برداشت و هر چه از آنان نقل میشود که با متن صریح قرآن و سنّت مخالفت و منافات دارد، تأویل کرد. آنان در این دیدگاه به آیاتی از قرآن حکیم و احادیثی که در منابع خود از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله درباره فضایل صحابه نقل کردهاند، استدلال نمودهاند.
البته مشهورترین حدیثی که در این زمینه نقل کردهاند این حدیث است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
اصحاب من به سان ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنید هدایت خواهید یافت.
همان گونه که گفتیم نوشتار حاضر این حدیث را بررسی و نقد خواهد کرد که در آغاز با مراجعه به منابع اهل سنّت دیدگاه پیشوایان بزرگ و حافظان آنان روشن خواهد شد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 31
حقیقت این است که گروه بسیاری از دانشمندان و پیشوایان حدیثی، تفسیری، اصولی و رجالی اهل سنّت به صراحت، حدیث «النجوم» را با تمام متون و سندهایش ضعیف دانستهاند؛ به گونهای که جای هیچ گونه شک و تردیدی نمانده که این حدیث از درجه اعتبار و استناد ساقط است.
اینک عین عبارات برخی از عالمان اهل سنّت را درباره حدیث «النجوم» با نگاهی گذرا به شرح حال آنان میآوریم. (1)
1) . گفتنی است مطالبی که در تکریم و بزرگداشت علمای اهل تسنّن نقل میشود، برای نشان دادن اهمیّت و جایگاه آنان در بین اهل تسنّن در جهت تکذیب حدیث ساختگی «النجوم» است، وگرنه این تأییدات مورد قبول شیعیان نیست
شماره صفحه در کتاب -
ص: 32
احمد بن حنبل شیبانی متوفای سال 241 هجری حدیث «النجوم» را صحیح و معتبر نمیداند. این دیدگاه را گروهی از دانشمندان اهل سنّت نقل کردهاند؛ برای نمونه ابن امیر الحاج در کتاب التقریر والتحبیر فی شرح التحریر، ابن قدامه در کتاب المنتخب و امیر پادشاه حنفی در التیسیر فی شرح التحریر. (1)
همه کتابهای رجالی به شرح حال احمد بن حنبل پرداختهاند.
ذهبی درباره او مینویسد:
احمد بن حنبل شیخ الاسلام و آقای مسلمانان در عصر خود بود.
وی حافظ و حجّتی برای مسلمانان بود.
علی بن مدینی درباره او میگوید: به راستی خداوند این دین را در روزگاری که قبایل عرب بعد از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله مرتد شدند، به دست ابوبکر صدّیق و در روز محنت به دست احمد بن حنبل تأیید کرد.
ابوعبیده نیز درباره او اظهار نظر کرده است. وی میگوید: علم به چهار تن پایان یافت که فقیهترین آنان احمد بن حنبل بود.
1) . التقریر والتحبیر: 3/ 99، التیسیر فی شرح التحریر: 3/ 243، سلسلة الاحادیث الضعیفه والموضوعه: 1/ 79
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
ابن معین به نقل از ابن عیاش درباره احمد بن حنبل چنین میگوید: علما میخواستند من همانند احمد بن حنبل بشوم، به خدا سوگند، من همانند او نشدم.
همام سکونی نیز درباره او سخن گفته است. وی میگوید:
احمد بن حنبل نظیر خود را ندیده است.
محمّد بن حماد طهرانی گوید: از اباثور شنیدم که میگفت:
احمد بن حنبل از ثوری عالمتر- یا فقیهتر- است. (1)
از دانشمندان دیگری که حدیث «النجوم» را صحیح ندانسته ابوابراهیم مزنی شاگرد و مصاحب شافعی است. وی متوفای سال 264 هجری است. حافظ ابن عبدالبرّ سخن او را چنین نقل میکند:
مزنی درباره گفتار پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله: «أصحابی کالنجوم» میگوید:
اگر این حدیث صحیح باشد به این معناست که در آن چه اصحاب از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل کردهاند و مواردی که برای آن شاهد
1) . برای آگاهی بیشتر درباره احمد بن حنبل: ر. ک: تاریخ بغداد: 4/ 412، حلیة الأولیاء: 9/ 161، طبقات الشافعیّه: 2/ 27- 63، تذکرة الحفاظ: 2/ 17، وفیات الأعیان: 1/ 47، شذرات الذهب: 2/ 96، النجوم الزاهره: 2/ 304 …
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
میگیرند میتوان به آنها اقتدا کرد؛ بنابراین، همه اصحاب مورد اعتماد و در آن چه از پیامبر نقل میکنند، امین هستند. به نظر من معنای حدیث فقط همین است.
اما مواردی که اصحاب از دید و نظر خود سخن گفتهاند؛ اگر در نزد خود مورد قبول بود؛ برخی از آنان برخی دیگر را خطاکار نمیدانستند و یکدیگر را انکار نمیکردند، و کسی از آنان به سخن صحابی دیگر مراجعه نمیکرد. پس تدبّر کن و بیندیش! (1)آن چه برای بحث ما مفید است عبارتی است که میگوید: «اگر این روایت صحیح باشد». اما قضاوت درباره معنایی را که از حدیث «النجوم» بیان کرده به محققان حدیثشناس واگذار مینماییم. (2)
بنابراین، معنای حدیث، دلیل دیگری بر جعلی و ساختگی بودنِ حدیث بوده و سخن پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نیست؛ چرا که چگونه ما میتوانیم تصور کنیم که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به ما اجازه اقتدا به هر صحابی بدهد با این که در بین آنان عالم، متوسط در علم و کم دانش … وجود دارد؟! سلسلة الاحادیث الضعیفه والموضوعه: 1/ 82
اینک نگاهی گذرا به شرح حال ابوابراهیم مزنی داریم با اینشماره صفحه در کتاب -
ص: 35
سخن که همه شرح حال نویسان از او تمیجد کردهاند. (1)یافعی درباره او مینویسد: فقیه و امام ابوابراهیم اسماعیل بن یحیی مزنی مصری شافعی، مردی زاهد، عابد، مجتهد، مناظرهگر و ژرفنگر در معانی دقیق بود و جمع زیادی نزد او به تحصیل علم مشغول بودند.
شافعی درباره او میگوید: مزنی یاور مذهب من است.
وی پیشوای شافعیها و آشناترین آنها به طرق و فتواهای شافعی و آن چه از او نقل میکنند، میباشد. کتابهای بسیاری نگاشته و در نهایتِ پارسایی بود و در زهد و احتیاط، راه سختی را میپیمود، دعایش مستجاب میشد و هیچ یک از اصحاب شافعی، خود را از او مقدم نمیدانستند، او متصدّی غسل دادن امام شافعی شد.
حافظ ابوبکر بزّار نیز در حدیث «النجوم» طعن و ایراد وارد کرده و جهات ضعف آن را آشکار ساخته است. حافظ ابن عبدالبرّ مینویسد:
محمد بن ابراهیم بن سعید با قرائت به من نقل کرد که محمّد بن
1) . برای آگاهی بیشتر در این باره ر. ک: وفیات الأعیان: 1/ 196، مرآة الجنان: 2/ 177 و 178، طبقات الشافعیه: 2/ 93 و 109، العبر: 2/ 28، حسن المحاضره: 1/ 307
شماره صفحه در کتاب -
ص: 36
احمد بن یحیی نقل کرده که ابوالحسن محمّد بن ایّوب رقی گوید:
ابوبکر احمد بن عمرو بن عبدالخالق گوید: از او درباره حدیثهایی که در دست عموم مردم است و از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نقل میکنند پرسیدم که میگویند: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
إنّما مثل أصحابی کمثل النجوم- أو أصحابی کالنجوم- فأیّها اقتدوا اهتدوا؛
همانا مثل اصحاب من به سان ستارگان است- یا اصحاب من مانند ستارگانند- به هر یک از آنان اقتدا کنید راه مییابید.
این گفتار به طور صحیح و به روایت درست از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نرسیده است. این حدیث را عبدالرحیم بن زید عمّی، از پدرش، از سعید بن مسیّب، از ابن عمر، از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل کرده است و در برخی از جاها عبدالرحیم از پدرش، از ابن عمر نقل کرده و سعید بن مسیّب را حذف کرده است.
از سویی ضعف این حدیث از طرف عبدالرحیم بن زید است؛ چرا که علمای حدیث از نقل حدیث او خودداری کردهاند.
از سوی دیگر این گفتار از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله ناشناخته است و با آن حضرت تناسبی ندارد؛ زیرا که با سندهای صحیح از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله حدیثی نقل شده که فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
علیکم بسنّتی وسنة الخلفاء الراشدین المهدیین بعدی عضوا علیها بالنواجد؛
بر شما باد که از سنّت خلفای راشدین هدایت یافته بعد از من پیروی کنید و در این راه استوار باشید.
اگر حدیث عبدالرحیم ثابت شود، این حدیث با آن تعارض دارد؛ در صورتی که حدیث عبدالرحیم ثابت نشده است و دیگر معارضهای نیست.
از طرف دیگر، پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله اختلاف پس از خود را جایز نمیداند و خداوند داناتر است. (1)در این سخن بزّار از چند جهت بر حدیث «النجوم» ایراد وارد میشود و درباره حدیث «علیکم بسنّتی وسنّة الخلفاء الراشدین المهدیین» در نوشتاری جداگانه بحث شده است. (2)پس از بیان دیدگاه ابوبکر بزّار نگاهی کوتاه به شرح حال او داریم. وی متوفای سال 292 هجری است. شرح حال نویسان پیرامون او مطالبی بیان کردهاند. ذهبی در تذکرة الحفاظ مینویسد:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
حافظ علّامه ابوبکر احمد بن عمرو بن عبدالخالق بصری نگارنده مسند کبیر و کتاب معلل. او از افرادی چون هدبة بن خالد، عبدالاعلی بن حماد، حسن بن علی بن راشد، عبداللَّه بن معاویه جمحی، محمّد بن یحیی بن فیاض زمانی و همطبقههای آنان حدیث شنیده است.
راویانی چون عبدالباقی بن قانع، محمّد بن عباس نجیح، ابوبکر ختلی، عبداللَّه بن حسن، ابوالشیخ و افراد کثیری از او حدیث نقل کردهاند.
وی در پایان زندگی خویش به شهر اصفهان، شام و نواحی دیگر مهاجرت کرد تا علم و دانش خود را پخش نماید. دارقطنی شرح حال او را نوشته و پس از تمجید او میگوید: بزّار فرد مورد اعتمادی است که گاهی خطا مینماید و به حافظه خود تکیه مینماید. (1)
از دانشمندان دیگری که حدیث «النجوم» را آورده حافظ ابواحمد عبداللَّه بن عدی معروف به ابن قطّان است. او در کتاب الکامل- که درباره راویان ضعیف و کسانی که مورد خدشه و قدح واقع شدهاند
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: تاریخ بغداد: 4/ 334، تذکرة الحفاظ: 2/ 228، شذرات الذهب: 2/ 209، تاریخ اصفهان: 1/ 104، میزان الاعتدال: 1/ 59، العبر: 2/ 92
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
و روایات ساختگی آنان نگاشته شده است- در ضمن شرح حال جعفر بن عبدالواحد هاشمی قاضی و حمزه نصیبی- آن سان که- ان شاء اللَّه- به زودی در گفتار حافظ زین عراقی خواهد آمد- به آن میپردازد.
اینک نگاهی گذرا به شرح حال ابن عدی داریم. دانشمندان درباره او تمجید فراوانی کردهاند. سمعانی درباره او مینویسد:
حافظ ابواحمد عبداللَّه بن علی بن محمّد گرگانی معروف به ابن قطان حافظ دوران خویش است. وی به اسکندریه و سمرقند مهاجرت کرد و وارد شهرهای دیگر شد و اساتیدی را درک کرد. وی حافظ متقن بود که همانندی در زمان خود نداشت. حمزة بن یوسف سهمی گوید: از دارقطنی درخواست کردم که کتابی درباره محدّثان ضعیف بنگارد. گفت: آیا کتاب ابن عدی را نداری؟
گفتم: آری.
گفت: همان کتاب بس است و چیزی به آن افزوده نمیشود.
ابن عدی در سال 365 هجری درگذشت. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر در شرح حال او ر. ک: الانساب، نسب جرجانی، تذکرة الحفاظ: 3/ 161، شذرات الذهب: 3/ 51، مرآة الجنان: 2/ 381، العبر: 2/ 337 …
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
از دانشمندانی که حدیث «النجوم» را تضعیف کرده، حافظ دارقطنی متوفای سال 385 هجری است. حافظ ابن حجر عسقلانی گوید: وی در کتاب غرائب مالک به این حدیث اشاره کرده و آن را تضعیف نموده است (1)که متن گفتار او خواهد آمد.
سیره نویسان از ابوالحسن دارقطنی با تعظیم فراوان یاد کردهاند.
ابن کثیر در این باره مینویسد:
حافظ بزرگ علی بن عمر بن احمد بن مهدی بن مسعود بن دینار بن عبداللَّه دارقطنی، استاد علم جرح و تعدیل از عصر خود تا زمان ما بود. وی راویان بسیاری را دیده بود، او نگارنده و منتقد ماهر یگانه دوران و پیشوای عصر خود در رجالشناسی و علم و جرح و تعدیل بود و کتاب ارزشمندی در این زمینه تألیف و جمع آوری کرد. از روایات بسیاری آگاهی داشت و در علم درایه اطلاع تمام داشت.
کتاب او بهترین کتاب در این زمینه بوده و مشهور است؛ نه از پیشینیان به این تألیف پیشی گرفتهاند و نه از آیندگان بدین شکل خواهند توانست کتابی بنگارند، مگر این که از دریای علم او یاری طلبند و به سان او عمل کنند.
1) . الکاف الشاف فی تخریج احادیث الکشاف: 2/ 603
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
وی کتاب دیگری به نام العلل دارد. در این کتاب به درستی، موارد و اصطلاحات حدیثی را بیان کرده است. کتاب دیگر او الافراد است که کسی را توان فهم آن نیست، مگر این که از حافظان یگانه و پیشوایان نقدگر و بزرگان دانش و ژرفنگر باشد …
دارقطنی از دوران کودکی با حافظه سرشار، فهم تیز و دریای ژرف توصیف میشد.
حاکم نیشابوری درباره او گوید: نظیر دارقطنی دیده نشده است.
ابن جوزی گوید: دارقطنی علوم و فضایلی را در خود گرد آورده بود که حدیثشناسی، علم قراآت، علم نحو، فقه، شعر را با پیشوایی، عدالت و صحّت عقیده جمع کرده بود.
از دارقطنی پرسیدند: آیا فردی نظیر خود را دیدهای؟
پاسخ داد: درباره یک فن گاهی افرادی دیدهام که از من برتر بودند؛ ولی در فنون و علوم گوناگونی که من دارم کسی را ندیدهام.
یکی دیگر از عالمانی که با صراحت حدیث «النجوم» را تکذیب و بر بطلان آن حکم کرده ابن حزم اندلسی درگذشته سال 456 هجری است. وی با صراحت بیان داشته که این حدیث ساختگی است.
گروهی از دانشمندان اهل سنّت این مطلب را از او نقل کردهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
ابوحیّان به هنگام نقل این حدیث میگوید:
حافظ ابومحمّد علی بن احمد بن حزم در نوشتاری که در ابطال رأی و قیاس و استحسان و تعلیل و تقلید دارد، چنین مینویسد: این خبری دروغین، ساختگی و باطل است و هرگز صحیح نیست. (1)شرح حال نگاران به شرح حال ابن حزم اندلسی پرداختهاند.
ابن حجر عسقلانی درباره او مینویسد:
او فقیه، حافظ، ظاهری مذهب (2)و نویسنده کتابهای فراوانی است. وی جدّاً از قدرت حفظ بالایی برخوردار بود و احادیث فراوانی را در حفظ داشت؛ ولی به دلیل اطمینانی که به حافظهاش داشت، در سخن گفتن بیپروا بود؛ نظیر اظهار نظر در جرح و تعدیل افراد و تبیین نام راویان. از این رو تصوّرات زشتی نسبت به او ایجاد میشد.
صاعد بن احمد ربعی درباره او میگوید: در میان همه اندلسیها، ابن حزم در علوم، جامعتر و از معارف سرشارتر بود. با وجود این، ابن حزم در دانشِ بیان مهارت داشت، از علم بلاغت بهرهمند بود و به سیره و انساب نیز آشنا بود.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
حُمیدی او را این گونه وصف میکند:
وی حافظ حدیث بود و قدرت استنباط احکام را از کتاب و سنّت داشت. در علوم بسیاری متخصص و عامل به علمش بود. در ذکاوت، سرعت حافظه، تدیّن و کرامت نفس همانند او را ندیدم. وی در روایات و حدیثشناسی بسیار توانمند بود.
تاریخ نویس اندلسی، ابو مروان ابن حِبّان نیز به توصیف او پرداخته و او را این گونه معرفی میکند:
ابن حزم در حدیث، فقه، نسب و ادبیات متخصص بود؛ افزون بر این که از انواع دانشهای قدیمی نیز آگاهی داشت. البتّه تخصصهای او به دور از اشتباه نبود؛ زیرا با جرأت در پی تمام فنون رفته بود. (1)شرح حال ابن حزم در دیگر کتابهای اهل سنّت نیز آمده است. (2)
از دیگر دانشمندان اهل سنّت که حدیث «النجوم» را تضعیف کرده، حافظ ابوبکر بیهقی درگذشته سال 457 هجری است. آن سان که
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
حافظ ابن حجر عسقلانی نقل کرده وی در کتاب المدخل حدیث «النجوم» را تضعیف کرده است. (1)کتابهای رجالی اهل سنّت از ستایش بیهقی مملو است.
ابن تغری بردی گوید: احمد بن حسین بن علی بن عبداللَّه حافظ ابوبکر بیهقی در سال 384 هجری دیده به جهان گشود. وی در علم حدیث و فقه یگانه دوران خویش بود، کتابهای بسیاری به رشته تحریر درآورد و نصوص امام شافعی را در ده مجلد جمع آوری کرد و در جمادی الثانی در نیشابور دیده از جهان فرو بست. (2)
دانشمند دیگری که به بررسی و نقد حدیث «النجوم» پرداخته حافظ ابوعمر ابن عبدالبرّ درگذشته سال 463 هجری است. وی در این باره مینویسد:
ابوشهاب حناط از حمزه جزری از نافع نقل میکند که ابن عمر گوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 45
إنّما أصحابی مثل النجوم فأیّهم أخذتم بقوله اهتدیتم؛
همانا اصحاب من مانند ستارگان هستند، به گفتار هر یک عمل کنید هدایت یافتهاید.
این اسناد صحیح نیست و از نافع کسی روایت نمیکند که بتوان به گفتار او احتجاج کرد. این حدیث را با سند دیگری بزّار نقل کرده است. در آن سند آمده است: احمد بن عمر، از عبد بن احمد، از علی بن عمر، از قاضی احمد بن کامل، از عبداللَّه بن روح، از سلام بن سلیم، از حارث بن غصین، از اعمش، از ابی سفیان نقل میکند که جابر گوید:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
اصحاب من به سان ستارگانند، به هر یک اقتدا کنید هدایت یافتهاید.
ابوعمرو گوید: بر این اسناد هیچ دلیل و حجّتی قائم نشده است؛ چرا که حارث بن غصین فرد مجهول و ناشناختهای است. (1)با این سخن، نگاهی اجمالی به شرح حال ابن عبدالبرّ داریم.
سیره نویسان با احترام تمام به شرح حال او پرداختهاند. ذهبی درباره او مینویسد:
1) . جامع بیان العلم وفضله: 924 و 925
شماره صفحه در کتاب -
ص: 46
وی امام، حافظ و شیخ الاسلام کشور مغرب بود. در ربیع الثانی سال 368 هجری دیده به جهان گشود و در دوران کودکی به تحصیل علم حدیث پرداخت و در حفظ حدیث و دقّت و ژرفنگری سروَر دوران خویش گردید.
ابوولید باجی گوید: در اندلس کسی همچون ابوعمر در علم حدیث نبود.
ابن حزم گوید: کتاب التمهید نگارش دوست ما ابوعمر است. من در علم کلام بر محور فقهِ حدیث کسی را همانند او سراغ ندارم تا چه رسد که از او بهتر باشد.
ابن سکره نیز درباره او این گونه ابراز کرده است: از ابوولید باجی شنیدم که میگفت: ابوعمر حافظترین فرد کشور مغرب بود.
حمیدی نیز درباره او سخن گفته است. وی میگوید: ابوعمر فقیه، حافظ، کثیر الحدیث، عالم به قراآت و اختلاف قرآن، دارای علوم حدیث و رجال، بزرگ شده علم حدیث که در نظریات فقهی به اقوال شافعی تمایل داشت. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر در شرح حال او ر. ک: وفیات الأعیان: 6/ 63، مرآة الجنان: 3/ 89، المختصر: 2/ 187 و 188، العبر: 3/ 255، تذکرة الحفاظ: 3/ 349، تاج العروس: 3/ 37
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
یکی دیگر از بزرگان علمای اهل سنّت که حدیث «النجوم» را تضعیف کرده، حافظ ابوالقاسم ابن عساکر است که متن سخن او در ضمن سخن منّاوی خواهد آمد. عدّهای از شرح حال نویسان با ستایش و تعریف به شرح حال او پرداختهاند. یافعی او را این گونه توصیف میکند:
فقیه، امام، محدّث زبردست، حافظ ژرفنگر و ضابط، دارای علوم گسترده، شیخ الاسلام و محدّث شام، یاور سنّت نبوی، برکَننده بدعتها، زینت حافظان، دریای موّاج علوم، رئیس محدّثان، به پیشوایی او اقرار شده، عارفِ ماهر، مورد اعتماد در دین، ابوالقاسم علی بن حسن هبة اللَّه بن عساکر؛ همو که در دوران خود به شأن والا مشهور بود و در بین معاصرینش همانند او دیده نشد.
او جامع بین علوم معقول و منقول و تمیز دهنده بین حدیث درست از نادرست بود. او از محدّثان دوران خود بود و از بزرگان فقهای شافعی به شمار میرفت. در علوم حدیث پیشرفت کرده و بدین علم شهرت یافت. او حافظ دینداری بود که علم شناخت متون و سندها را با هم گرد آورد … (1)
1) . برای آگاهی بیشتر درباره او ر. ک: طبقات الشافعیه: 4/ 273، المختصر: 3/ 59، وفیات الأعیان: 2/ 471، العبر: 3/ 212، مرآة الجنان: 3/ 393، تتمة المختصر: 2/ 124، معجم الادباء: 13/ 773 و 78، البدایة والنهایه: 12/ 294
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
دانشمند دیگری که حدیث «النجوم» را نپذیرفته، حافظ ابن جوزی است. وی در کتاب العلل المتناهیه مینویسد:
نعیم بن حماد از عبدالرحیم بن زید عمی، از پدرش، از سعید بن مسیّب نقل میکند که عمر بن خطّاب گوید:
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود: از پروردگارم درباره مواردی که اصحابم اختلاف خواهند کرد پرسیدم.
خداوند به من وحی نمود:
یا محمّد! إنّ أصحابک عندی بمنزلة النجوم فی السماء، بعضها أضوأ من بعض فمن أخذ بشیء ممّا علیه من اختلافهم، فهو علی هدی؛
ای محمّد! به راستی اصحاب تو در پیشگاه من به سان ستارگان در آسمان هستند که برخی از آنان از برخی دیگر نورانیتر و درخشندهتراند. پس هر کس به موردی که آنان اختلاف دارند عمل کند راه یافته است.
حافظ ابن جوزی پس از نقل این حدیث میگوید: این حدیث
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
صحیح نیست؛ چرا که نعیم بن حماد از راویانی است که مورد جرح و قدح قرار گرفته است. یحیی بن معین گوید: عبدالرحیم، راوی دیگر این حدیث، دروغگو است. (1)از طرفی، شرح حال نویسان با تمجید شایانی از ابن جوزی یاد کردهاند. ابن خَلّکان در توصیف وی گوید:
ابوالفرج عبدالرحمان بن ابوالحسن علی بن محمّد بن علی بن عبیداللَّه بن عبداللَّه بن حمّادی بن احمد بن محمّد بن جعفر جوزی، از فقهای حنبلی، واعظی که به جمال الدین حافظ لقب یافته بود. وی علامه دوران خود و پیشوای زمان خویش در علم حدیث و صناعتِ وعظ و سخنرانی بود و کتابهایی در فنون گوناگون تألیف کرده است. (2)او در سال 597 هجری درگذشت.
حافظ ابن دحیه درگذشته 633 هجری نیز بر حدیث «النجوم» ایراد گرفته و صحّت آن را نفی کرده است. حافظ زین العراقی مینویسد: ابن دحیه پس از نقل حدیث «أصحابی کالنجوم» مینویسد:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
این حدیث صحّت ندارد. (1)شرح حال نویسان با تمیجد و ثنا از ابن دحیه یاد کردهاند.
جلال الدین سیوطی در حسن المحاضره درباره او مینویسد:
امام، علامه و حافظ بزرگ ابوالخطّاب عمر بن حسن حدیثشناسی که برای آن علم اهمیّت به سزایی قائل بود. وی بهره فراوانی از علم لغت و ادبیات عرب برده بوده که آثاری از او بر جای مانده است. وی در مصر اقامت گزید، و تربیت شاهزاده را عهدهدار بود و در مدرسه کاملیه به تدریس مشغول شد. (2)
دانشمند و حافظ دیگری که حدیث «النجوم» را زیر سؤال برده حافظ ابوحیّان اندلسی متوفای سال 745 هجری است. وی پژوهش ارزندهای پیرامون این حدیث دارد. به لحاظ فوایدی که این پژوهش دارد عین سخن او را میآوریم:
زمخشری گوید: اگر بگویی: چگونه قرآن بیانگر هر چیزی است؟
در پاسخ میگویم: منظور آن است که قرآن همه موارد امور دینی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
را بیان کرده و روشن ساخته است؛ چرا که برخی از آن موارد را تصریح نموده و برخی دیگر را به سنّت ارجاع داده است، آن جا که به پیروی و فرمان بری از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله امر کرده و فرموده است:
«وَما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛ (1)
او پیامبری است که از هوا و خواسته خویش سخن نمیگوید.
از طرفی، به اجماع و اتّفاق نظر ترغیب و تشویق نموده است، آن جا که میفرماید:
«وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمُؤْمِنینَ»؛ (2)
و چنین فردی از غیر راه مؤمنان پیروی میکند.
و از سوی دیگر رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله برای امّت خود، پیروی از اصحاب و اقتدا به آثار آنان را پسندیده است، آن جا که میفرماید:
أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
اصحاب من به سان ستارگان هستند به هر کدام اقتدا کنید، هدایت خواهید یافت.
در این راستا امّت اسلامی کوشیدند و راههای قیاس و اجتهاد را پیمودند و سنّت، اجماع، قیاس و اجتهاد به تبیین کتاب مستند شد و از
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
این روی قرآن مجید بیانگر هر چیزی شد. (1)ابوحیّان اندلسی پس از نقل سخن زمخشری مینویسد:
وی میگوید: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله برای امّت خود، پیروی از اصحاب را پسندیده است؛ تا آن جا که حدیث «النجوم» را نقل میکند؛ در صورتی که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله چنین سخنی را نفرموده و این حدیث، حدیثی جعلی و ساختگی است که به هیچ وجه از آن حضرت صادر نشده است.
حافظ ابومحمّد علی بن احمد بن حزم در نوشتاری که در ابطال رأی، قیاس، استحسان، تعلیل و تقلید نگاشته، چنین میگوید: این خبری دروغین، ساختگی و باطل است و هرگز از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله صادر نشده، بزّار صاحب مسند اسناد آن را ذکر کرده است. وی میگوید: درباره روایتی که در دست عامه مردم است پرسیدید که از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله روایت شده که فرمود:
إنّما مثل أصحابی کمثل النجوم- أو کالنجوم- بأیّها اقتدوا اهتدوا؛
همانا مثل اصحاب من مثل ستارگان- یا همچون ستارگان- هستند، به هر کدام اقتدا کنند هدایت خواهند یافت.
1) . تفسیر الکشاف: 2/ 603 و 604
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
این حدیث به سند صحیحی از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله به ما نرسیده است؛ بلکه آن را عبدالرحیم بن زید عمّی، از پدرش، از سعید بن مسیّب از ابن عمر، از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل کرده است. ضعف حدیث از ناحیه عبدالرحیم است؛ چرا که عالمان درباره نقل روایات او سکوت کردهاند.
از طرفی، این سخن از شخص رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله منکر و ناشناخته و ثابت نشده است و آن بزرگوار، اختلاف اصحاب را پس از خود روا نمیداند.
ابوحیّان اندلسی پس از نقل سخن بزّار مینویسد: ابن معین درباره عبدالرحیم بن زید میگوید: او فردی دروغگو و خبیثی است که اعتباری ندارد.
بخاری هم میگوید: او متروک است.
البته حمزه جزری نیز این روایت را نقل کرده است که او نیز فرد ساقط و متروک است. (1)
اینک نگاهی کوتاه به شرح حال ابوحیّان اندلسی متوفای 745 هجری داریم. شرح حال نویسان با مدح و ثنای فراوان از او یاد کردهاند. ابن عماد مینویسد:
1) . البحر المحیط فی تفسیر القرآن: 5/ 527 و 528
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
امام، اثیر الدین ابوحیّان لغت شناس، مفسّر، محدّث، نحوی، قاری، تاریخ نگار و ادیب عصر خود بود. او به طلب علم حدیث روی آورد و به بهترین وجه آن را فرا گرفت و در علوم تفسیر، ادبیات عرب، قرائت، ادب، تاریخ به تحصیل مشغول شد و نامش مشهور شد و آوازه او در همه جا پیچید و بزرگان معاصرینش از او علوم را فرا گرفتند و در دوران زندگی او، پیشرفت کردند.
صفدی در توصیف او میگوید: هرگز در بین اساتید خود کسی که بیش از او اشتغال داشته باشد ندیدهام؛ زیرا او را ندیدم مگر این که یا تسبیح میگفت، یا مینوشت و یا مشغول مطالعه کتابی بود.
وی در نقل، ضابط و مسلّط و آگاه به لغت بود. او پیشوای مطلق در علوم نحو و تصریف بود. بیشتر زندگی خویش را برای این فن سپری کرده بود؛ به گونهای که در گوشه و کنار زمین کسی به پایه او نمیرسید. وی مهارتی فراوان در علوم تفسیر، حدیث و شرح حال مردم و سرگذشت آنان؛ به خصوص مردم کشور مغرب داشت.
ادفوی گوید: ابوحیّان فردی ضابط، راستگو، حجّت و دارای عقیدهای سالم بود. (1)
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: الدرر الکامنه: 4/ 302، فوات الوفیات: 2/ 555، بغیة الوعاة: 1/ 280 و 281، البدر الطالع: 2/ 288، طبقات القراء: 2/ 285، نفح الطیب: 3/ 289، شذرات الذهب: 6/ 145 و 146، النجوم الزاهره: 10/ 111
شماره صفحه در کتاب -
ص: 55
شمس الدین ذهبی درگذشته سال 748 هجری در چند جا از کتاب میزان الاعتدال به حدیث «النجوم» ایراد گرفته است.
یکی از آن موارد، در شرح حال جعفر بن عبدالواحد هاشمی قاضی است. وی در آن جا پس از نقل سخنان عالمان درباره جرح او مینویسد: از مطالب فاجعه آمیز او روایتی است که از وهب بن جریر، از پدرش، از اعمش، از ابوصالح نقل میکند که ابوهریره میگوید:
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أصحابی کالنجوم من اقتدی بشیء منها اهتدی؛ (1)
اصحاب من مانند ستارگان هستند هر کس به چیزی از آن اقتدا کند هدایت یافته است.
ذهبی در مورد دیگر در ترجمه زید عمّی پس از نقل این حدیث میگوید: این حدیث باطل است. (2)اینک نگاهی کوتاه به شرح حال ذهبی داریم. همه کتابهای
شماره صفحه در کتاب -
ص: 56
رجالی و راویشناسی با ستایش و ثنای فراوان از او یاد کردهاند.
ابن تغری بردی در توصیف ذهبی میگوید:
شیخ، امام حافظ، مورّخ، صاحب تألیفات مفید، شمس الدین ابوعبداللَّه ذهبی شافعی از حافظان مشهور است.
وی احادیث فراوانی را شنیده و به شهرهای بسیاری سفر کرده است. او نویسنده، مؤلف، مصنف و تاریخ نگار است. احادیث را تصحیح کرده و در علم حدیث و علوم وابسته به آن مهارت و تخصص داشت. به اصول دست یافته و آن را پردازش کرده است و قرائتهای هفتگانه را بر گروهی از اساتید قراآت خوانده است. (1)
دانشمند دیگری که به حدیث «النجوم» ایراد گرفته تاج الدین ابن مکتوم درگذشته سال 749 هجری است. وی با استشهاد به سخن استادش ابوحیّان از کتاب البحر المحیط- که پیشتر گذشت- متن گفتار او را در کتاب خودش میآورد. (2)
1) . برای آگاهی بیشتر در شرح حال او ر. ک: الدرر الکامنه: 3/ 336- 338، طبقات الشافعیه: 5/ 216، فوات الوفیات: 2/ 370- 372، البدر الطالع: 2/ 110 و 112، الوافی بالوفیات: 2/ 163- 168، شذرات الذهب: 6/ 153، النجوم الزاهره: 1/ 182، طبقات القراء: 2/ 71
2) . الدر اللقیط من البحر المحیط چاپ شده در حاشیه البحر المحیط فی تفسیر القرآن: 5/ 527
شماره صفحه در کتاب -
ص: 57
گفتنی است ابن مکتوم دانشمندی است که هر سیرهنویسی به شرح حال او پرداخته به نیکی از او یاد کرده است. جلال الدین سیوطی درباره او مینویسد:
احمد بن عبدالقادر بن احمد بن مکتوم تاج الدین ابومحمّد قیسی دانشمندی که علوم فقه، نحو و لغت را در خود جمع کرده و کتاب تاریخ النجاة و الدر اللقیط من البحر المحیط را نگاشته است. وی در ماه ذی حجه سال 682 هجری پا به جهان نهاده و در سال 749 دیده از جهان فرو بست. (1)
دانشمند دیگری که به حدیث «النجوم» ایراد گرفته ابن قیّم الجوزیه درگذشته سال 751 هجری است. وی در بحث رد ادلّه مقلّدین در چهل و پنجمین وجه آن مینویسد:
مقلّدین میگویند: در صحّت تقلید، حدیث مشهور «اصحاب من مانند ستارگانند به هر کدام اقتدا کردید، هدایت یافتهاید» کفایت میکند.
این دلیل چندین پاسخ دارد:
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: الدرر الکامنه: 1/ 174، حسن المحاضره: 1/ 47، طبقات القرّاء: 1/ 70، الجواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه: 1/ 75
شماره صفحه در کتاب -
ص: 58
یکم. این حدیث از طریق اعمش، از ابوسفیان، از جابر؛ و از حدیث سعید بن مسیب، از ابن عمر؛ و از طریق حمزه جزری، از نافع، از ابن عمر نقل شده است و هیچ یک از اینها ثابت نشده است.
ابن عبدالبرّ گوید: محمّد بن ابراهیم بن سعید برای ما نقل کرد که ابوعبداللَّه بن مفرج به آنها گفته است که محمّد بن ایّوب صموت گوید: بزار به ما گفت: و اما روایتی که از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل میشود که فرموده است: «اصحاب من مانند ستارگان هستند به هر کدام از آنان اقتدا کنید هدایت یافتهاید» این گفتار از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به طریق صحیح نرسیده است. (1)اینک نگاهی گذرا به شرح حال ابن قیّم الجوزیه داریم. در بیشتر کتابهای شرح حال نویسی از او تمجید شده است. ابن کثیر در حوادث سال 751 هجری مینویسد:
شب پنجشنبه سیزدهم ماه رجب به هنگام اذان عشا صاحب ما شیخ امام، علامه شمس الدین امام الجوزیه دیده از جهان فرو بست. وی تحصیلات خود را با علم حدیث آغاز کرد و به علم و دانش مشغول شد و در علوم متعددی از جمله علم تفسیر، حدیث، کلام و فقه تبحّر یافت.
1) . اعلام الموقعین: 2/ 231 و 232
شماره صفحه در کتاب -
ص: 59
او زیبا قرائت میکرد و اخلاق نیکویی داشت، بیشتر مهرورزی مینمود، به کسی حسادت نمیورزید و کسی را اذیت نمیکرد، پشت سر کسی غیبت نمینمود و از کسی کینه به دل نداشت. (1)
حافظ دیگری که حدیث «النجوم» را نپذیرفته، حافظ زین الدین عراقی متوفای سال 806 هجری است. وی در این باره میگوید:
حدیث «أصحابی کالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم» را دارقطنی در کتاب الفضائل نقل کرده است. این حدیث را ابن عبدالبرّ در جامع بیان العلم از طریق خودش از حدیث جابر روایت کرده و گوید: بر صحّت این اسناد هیچ حجّت و دلیلی قائم نیست و نمیتواند دلیل باشد؛ زیرا که حارث بن غصین یکی از راویان آن، فرد مجهول و ناشناختهای است.
از طرفی، عبد بن حمید در مسند و ابن عدی در الکامل از روایت حمزة بن ابی حمزه نصیبی، از نافع، از ابن عمر این حدیث را با متن «بأیّهم أخذتم» به جای «اقتدیتم» نقل کرده است و این اسناد به سبب حمزه، ضعیف است؛ چرا که وی به دروغ گویی متّهم است.
1) . برای آگاهی بیشتر در شرح حال او ر. ک: الدرر الکامنه: 3/ 400- 403، البدر الطالع: 2/ 143- 146، الوافی بالوفیات: 2/ 270- 272، بغیة الوعاة: 1/ 62 و 63، تاریخ ابن کثیر: 14/ 234
شماره صفحه در کتاب -
ص: 60
از سوی دیگر، بیهقی نظیر این حدیث را در المدخل از حدیث عمر و ابن عبّاس نقل کرده و از طریق دیگر به طور مرسل آورده و گوید:
متن این حدیث مشهور؛ ولی اسناد آن ضعیف است و در این باره سندی ثابت نشده است.
بزّار نیز آن را از روایت عبدالرحیم بن زید عمّی، از پدرش، از ابن عمر روایت کرده و گوید: این حدیث ناشناخته است و صحیح نیست.
ابن حزم نیز درباره این حدیث اظهار نظر کرده است. وی میگوید: این حدیث دروغ، ساختگی و باطل است.
بیهقی درباره این حدیث گوید: بخشی از معنای حدیث «أصحابی کالنجوم» را حدیث ابوموسی- که مسلم نیشابوری آن را روایت کرده- میرساند. در آن حدیث پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرموده است:
النجوم أمنة لأهل السماء … وأصحابی أمنة لأمتی …؛ (1)
ستارگان برای آسمانیان ایمنی بخشند … و اصحاب من برای امّت من امان هستند …
1) . تخریج احادیث المنهاج، بیضاوی: 81- 86. گفتنی است که به زودی تضعیف اسناد بیهقی در المدخل بیان خواهد شد؛ همان حدیثی که از ابن عبّاس نقل شده و حدیث «اختلاف» را در برمیگیرد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
اینک نگاهی اجمالی به شرح حال زین الدین عراقی داریم. همه معجم نویسان شرح حال او را با ستایش و تعریف فراوان آوردهاند.
ابن عماد در حوادث سال 806 هجری مینویسد:
در این سال حافظ زین الدین عبدالرحیم بن عراقی شافعی که حافظ عصر خود بود … دیده از جهان فرو بست. (1)
حافظ شهاب الدین ابن حجر عسقلانی نیز حدیث «أصحابی کالنجوم» را زیر سؤال برده و در تضعیف آن چنین میگوید:
این حدیث را دارقطنی در کتاب المؤتلف از روایت سلام بن سلیم، از حارث بن غصین، از اعمش، از ابوسفیان، از جابر به صورت حدیث مرفوعه نقل کرده است، با این عنایت که سلام، از نظر روایت، فرد ضعیفی است.
از طرفی، دارقطنی این حدیث را در غرائب مالک از طریق حمید بن زید، از مالک، از جعفر بن محمّد، از پدرش، از جابر نقل کرده است. در این حدیث آمده است:
1) . برای آگاهی بیشتر درباره او ر. ک: طبقات القراء: 1/ 382، الضوء اللامع: 4/ 171- 178، البدر الطالع: 1/ 354- 356، شذرات الذهب: 7/ 55 و 56
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
فبأیّ قول أصحابی أخذتم اهتدیتم، إنّما مثل أصحابی مثل النجوم من أخذ بنجم منها اهتدی؛
پس هر گفتار از اصحاب مرا بگیرید هدایت خواهید یافت؛ چرا که مثل اصحاب من مثل ستارگان هستند، هر کس ستارهای را برگزیند هدایت مییابد.
آن گاه دارقطنی گوید: نقل این حدیث از مالک ثابت نشده است و راویان پایینتر از مالک نیز مجهول و ناشناختهاند.
از سوی دیگر، این حدیث را عبد بن حمید و دارقطنی در کتاب الفضائل از حدیث حمزه جزری، از نافع، از ابن عمر نقل کردهاند؛ با این عنایت که راوی شناسان حمزه را به وضع و جعل حدیث متّهم کردهاند.
قضاعی نیز این حدیث را در مسند الشهاب از حدیث ابوهریره روایت کرده است که یکی راویان آن سند، جعفر بن عبدالواحد هاشمی است که راوی شناسان او را تکذیب کردهاند.
ابن طاهر نیز این حدیث را از روایت بشر بن حسین، از زبیر بن عدی، از انس روایت کرده است که بشر نیز به کذب متّهم است.
بیهقی نیز این حدیث را در المدخل از روایت جویبر، از ضحاک، از ابن عبّاس روایت کرده است. گفتنی است که جویبر فرد متروکی است.
از طرفی، همین حدیث را از روایت جویبر، از جواب بن عبداللَّه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 63
به صورت مرفوعه آورده است که حدیث مرسلی خواهد بود.
بیهقی پس از این میگوید: این متن مشهور است؛ ولی همه سندهای آن ضعیف هستند.
آن گاه در المدخل روایتی را از عمر به صورت مرفوعه نقل میکند که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
سألت ربّی فیما یختلف فیه أصحابی من بعدی.
فأوحی إلیّ: یا محمّد! أنّ أصحابک عندی بمنزلة النجوم فی السماء بعضها أضوأ من بعض، فمن أخذ بشیء ممّا هو علیه من اختلافهم فهو عندی علی هدی؛
از پروردگارم درباره اختلاف اصحابم پس از خودم پرسیدم.
خداوند به من وحی فرمود: ای محمّد! به راستی که اصحاب تو در پیشگاه من به سان ستارگان در آسمان هستند که برخی از برخی دیگر نورانیتر هستند. پس هر کس مطلبی را از آنها اخذ کند؛ هر چند اختلافی باشد، در نزد من بر هدایت خواهد بود.
آن گاه در ذیل این حدیث گوید: یکی از راویان آن عبدالرحیم بن زید عمّی است که از نظر راوی شناسان فرد متروکی است. (1)
1) . الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشاف: 2/ 603 و 604
شماره صفحه در کتاب -
ص: 64
اینک نگاهی گذرا به شرح حال ابن حجر عسقلانی داریم که در کتابهای سیره نویسی با تمام تکریم و تعظیم از او یاد شده است.
جلال الدین سیوطی درباره او مینویسد:
ابن حجر عسقلانی پیشوای حافظان در عصر خویش بود. وی قاضی القضاتی بود که از همه سرزمینها برای شاگردی او میآمدند و در دوران او هیچ حافظی جز او نبود. وی کتابهای بسیاری را نگاشت که موارد ذیل را میتوان نام برد: شرح بخاری، تعلیق التعلیق، تهذیب التهذیب، تقریب التهذیب، لسان المیزان، الاصابه فی معرفة الصحابه، نکت ابن الصلاح، رجال الأربعه و شرح آن و الألقاب. (1)
کمال الدین محمّد بن عبدالواحد سیواسی معروف به ابن همام حنفی متوفای 861 هجری، از پیشوایان بزرگ حنفیها درباره حدیث «أصحابی کالنجوم» تصریح کرده که حدیث ناشناختهای است. (2)سیرهنویسان با تجلیل و احترام خاصّی به شرح حال او پرداختهاند. ابن عماد در حوادث سال 861 هجری مینویسد:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
در این سال کمال الدین محمّد بن عبدالواحد بن عبدالحمید بن مسعود سیواسی اسکندری معروف به ابن همام حنفی، امام و علامه دیده از جهان فرو بست.
در بغیة الوعاة آمده است:
ابن همام در علوم فقه، اصول، نحو، تصریف، معانی، بیان، تصوّف، موسیقی و دیگر علوم، علّامهای محقق و مناظره کنندهای صاحب نظر بود. وی همواره میگفت: من در علوم معقول از هیچ کس تقلید نمیکنم … (1)
عالم دیگری که به نقد حدیث «أصحابی کالنجوم» پرداخته، شمس الدین محمّد بن محمّد معروف به ابن امیر الحاج حنفی متوفای 879 هجری است. وی وهن و سستی این حدیث را آشکار ساخته است، آن جا که میگوید:
درباره معارض بودن هر کدام از این دو حدیث «أصحابی کالنجوم» و «بخشی از دین خود را از عایشه بگیرید» گفته شده این دو
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: البدر الطالع: 1/ 201 و 202، حسن المحاضره: 1/ 474، بغیة الوعاة: 1/ 166- 169، هدیة العارفین: 2/ 201، التیسیر فی شرح التحریر: 1/ 4 و 3، شذرات الذهب: 7/ 298 و منابع دیگر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
حدیث دلالت میکنند که پیروی از هر صحابه و عایشه جایز است؛ گرچه پیروی از آنها با گفتار ابوبکر و عمر یا خلفای چهارگانه مخالف باشد.
در این باره میگوییم: حدیث «أصحابی کالنجوم»، حدیث ناشناختهای است؛ بنابر آن چه ابن حزم در رساله الکبری گفته: این حدیث دروغ، جعلی و باطل است و اگر بنا را بر کلام ابن حزم نگذاریم این حدیث با سندهایی از عمر، عبداللَّه بن عمر، جابر، ابن عباس و انس با متون گوناگونی نقل شده است. نزدیکترین متن، به متن یاد شده، متنی است که ابن عدی در الکامل و ابن عبدالبرّ در کتاب بیان العلم از ابن عمر نقل کردهاند. او میگوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
مَثل أصحابی مثل النجوم یهتدی بها، فأیّهم أخذتم بقوله اهتدیتم؛
مثل اصحاب من مثل ستارگان هستند، به گفتار هر یک عمل کنید هدایت یافتهاید.
دارقطنی و ابن عبدالبرّ نیز از جابر این گونه نقل کردهاند. جابر گوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
مثل أصحابی فی أمّتی مثل النجوم فبأیّهم اقتدیتم اهتدیتم؛
مثل اصحاب من در امت من همانند مثل ستارگانند. پس به هر کدام از آنها اقتدا کردید، هدایت یافتهاید.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 67
آری، هیچ یک از این روایات از طریق صحیح نرسیده؛ از این رو احمد بن حنبل گفته است: این حدیث، حدیث صحیحی نیست.
بزّار نیز این حدیث را از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از طریق صحیح نمیداند، مگر این که بیهقی در کتاب الاعتقاد گوید: این حدیث با سندی متصل و غیر قوی و در حدیث دیگر که سند منقطع است به ما رسیده است. البته حدیثی صحیح، بخشی از مفاهیم این حدیث را تأیید میکند که همان حدیث ابوموسی است که به طریق مرفوعه نقل شده است. (1)اینک نگاهی به شرح حال ابن امیر الحاج داریم. دانشمندان بزرگ اهل سنّت او را ستودهاند. ابن عماد گوید:
شمس الدین محمّد بن محمّد بن محمّد بن حسن معروف به ابن امیر الحاج حلبی از دانشمندان بزرگ حنفیها در حلب بوده است.
وی پیشوایی دانشمند، نگارهای که کتابهای ارزشمند و مشهوری را تألیف کرده است. بزرگانی پای درس او نشسته و به شاگردی او افتخار کردهاند. وی در پنجاه و چند سالگی در ماه رجب در شهر حلب دیده از جهان فرو بست. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 68
دانشمند دیگری که درباره حدیث «أصحابی کالنجوم» اظهار نظر کرده، حافظ سخاوی است. وی در این باره میگوید:
حدیث «اختلاف امّتی رحمة؛ اختلاف امت من رحمت است» را بیهقی در کتاب المدخل از سلیمان بن ابوکریمه، از جویبر، از ضحاک، از ابن عباس نقل میکند. ابن عباس گوید: روزی پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
مهما أوتیتم من کتاب اللَّه فالعمل به لا عذر لأحدٍ فی ترکه، فإن لم یکن فی کتاب اللَّه فسنّة منّی ماضیة، فإن لم یکن سنّة منّی فما قال أصحابی. إنّ اصحابی بمنزلة النجوم فی السماء فأیّما أخذتم به اهتدیتم، واختلاف أصحابی لکم رحمة؛
هر چه از کتاب خدا به شما داده شده بدان عمل کنید! هیچ کس در ترک آن، عذر و بهانهای ندارد. اگر موضوعی در کتاب خدا نبود در آن باره سنّتی از من جاری شده است. و اگر درباره آن موضوع سنّتی نیز جاری نشده باشد، آن چه اصحاب من گویند پذیرفته است؛ چرا که اصحاب من به منزله ستارگان در آسمان هستند. پس هر کدام را گرفتید، هدایت یافتهاید و اختلاف اصحاب من برای شما رحمت است.
حافظ سخاوی پس از نقل این حدیث میگوید: این حدیث را طبرانی و دیلمی در مسند خود با همین سند نقل کردهاند.
گفتنی است که یکی از راویان این حدیث جویبر است که به طور
شماره صفحه در کتاب -
ص: 69
جدّ در نقل حدیث فرد ضعیفی است. از طرفی، روایت ضحّاک از ابن عبّاس منقطع است؛ یعنی بین ضحّاک و ابن عبّاس فاصله طبقهای وجود دارد. (1)اینک با مراجعه به برخی از کتابهای شرح حال نویسی نگاهی گذرا به شخصیت حافظ سخاوی داریم. بیشتر کتابهای رجالی و تاریخی به شرح حال او پرداختهاند.
ابن عماد در حوادث سال 902 هجری مینویسد:
در این سال بود که حافظ شمس الدین ابوالخیر محمّد بن عبدالرحمان بن محمّد بن ابی بکر بن عثمان بن محمّد سخاوی دیده از جهان فرو بست. وی در علوم فقه و عربی، قراآت، حدیث و تاریخ مهارت یافت و در علوم فرائض، حساب، تفسیر، اصول فقه، میقات و دیگر علوم شرکت جست.
چیزهایی را که او خوانده و از او شنیده شده به گونهای زیاد است که قابل شمارش نیست. او از گروه فراوانی که بیش از 400 تن هستند، علم را فرا گرفته است و دانشمندان بسیاری به او اجازه فتوا، تدریس و املاء دادهاند. موارد بسیاری از علوم را از استاد خود ابن حجر عسقلانی شنیده است؛ به گونهای که علم جرح و تعدیل پس از او به
1) . المقاصد الحسنه فی بیان کثیر من الأحادیث المشتهرة علی الألسنه: 46
شماره صفحه در کتاب -
ص: 70
سخاوی رسیده است تا جایی که گفته شده است: پس از ذهبی در علم رجال کسی- جز سخاوی- نبوده که راه و روش او را بپیماید. (1)
دانشمند دیگری که حدیث «أصحابی کالنجوم» را زیر سؤال برده، کمال الدین ابن ابی شریف شافعی درگذشته 906 هجری است. وی در این دیدگاه از استاد خود حافظ شهاب الدین ابن حجر عسقلانی پیروی کرده است.
آن سان که- ان شاء اللَّه- به زودی به هنگام نقل سخن منّاوی خواهیم آورد.
گفتنی است که شرح حال نگاران به شرح حال ابن ابی شریف پرداختهاند. ابن عماد درباره او گوید:
کمال الدین ابوالمعالی محمّد بن امیر ناصرالدین محمّد بن ابی بکر بن علی بن ابی شریف مقدسی شافعی مری، سبط شهاب الدین عمیری مالکی مشهور به ابن عوجان. او شیخ الامام، شیخ الاسلام و پادشاه دانشمندان بزرگ بود. (2)
1) . برای آشنایی با شرح حال او ر. ک: شذرات الذهب: 8/ 15- 17، مفاکهة الخلّان: 1/ 178، الضوء اللامع: 8/ 2- 32، البدر الطالع: 2/ 184، النور السافر: 16 و منابع دیگر …
2) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: الضوء اللامع: 9/ 64- 67، البدر الطالع: 2/ 243 و 244، الانس الجلیل: 2/ 288، مفاکهة الخلّان: 1/ 126، 175 و 211، شذرات الذهب: 8/ 29 و منابع دیگر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 71
دانشمند دیگری که به نقد حدیث «أصحابی کالنجوم» پرداخته حافظ جلال الدین سیوطی متوفای 911 هجری است. وی در کتاب الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر حرف «ض» را- که نشانه ضعیف بودن است- روی آن حدیث گذاشته است. (1)اینک نگاهی گذرا به شرح حال او داریم.
ابن عماد در حوادث سال 911 هجری مینویسد:
در این سال بود که حافظ جلال الدین سیوطی شافعی محدّث بزرگ، پژوهشگر، ژرفنگر، نگارنده کتابهای ارزشمند و سودمند دیده از جهان فرو بست.
شاگرد او داوودی گوید: سیوطی از داناترین دانشمند عصر خویش به علم حدیث و فنون آن بوده است. (2)
دانشمند دیگری که بر حدیث «أصحابی کالنجوم» ایراد گرفته، شیخ علی متقی هندی متوفای 975 هجری است. وی در کتاب کنز العمّال
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
و منتخب آن، نقل کرده که حافظ جلال الدین سیوطی این حدیث را ضعیف دانسته است. (1)شرح حال نویسان با بزرگداشت و تعظیم فراوانی به شرح حال او پرداختهاند. ابن عماد مینویسد:
علی متقی بن حسام الدین هندی مکّی از دانشمندان عامل و بندگان شایسته خدا بود. دارای بعد عظیمی از پارسایی، پرهیزگاری و کوشش در عبادت و کنار گذاشتن کارهای زشت بود. وی کتابهای متعددی نوشته و دارای مقامات فراوانی بود. متقی هندی پس از آن مدّت بسیاری در مکه مکرّمه مجاورت نمود در آن جا از دنیا رفت. (2)
شیخ علی قاری مکّی نیز به صراحت به نقد حدیث «أصحابی کالنجوم» پرداخته است. وی میگوید: ابن ربیع گوید: بدان سان که جلال الدین سیوطی در کتاب تخریج احادیث الشفاء آورده حدیث
1) . کنز العمّال: 1/ 104، کتاب الایمان والاسلام، باب دوم فی الاعتقاد بالکتاب والسنة، حدیث 913، منتخب کنز العمّال: 1/ 117 و 118، کتاب الایمان والاسلام، باب دوم، الاعصام بالکتاب والسنة
2) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: النور السافر: 315- 139، سبحة المرجان: 34، شذرات الذهب: 8/ 379، ابجد العلوم: 895 و منابع دیگر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 73
«أصحابی کالنجوم» را ابن ماجه نقل کرده است. البته من با جست و جویی که در کتاب سنن ابن ماجه کردم، این حدیث را در آن نیافتم.
از طرفی، ابن حجر عسقلانی نیز در کتاب تخریج احادیث رافعی در باب ادب القضاء آورده و به تفصیل درباره آن سخن گفته و یادآور شده که این حدیث، ضعیف و واهی است. فراتر این که از ابن حزم نقل کرده که این حدیث ساختگی و باطل است.
ولی از بیهقی نقل کرده که وی گفته است: حدیثی را مسلم نیشابوری نقل کرده که مفید بخشی از معانی حدیث مذکور است؛ همان بخش از حدیث مسلم که گوید: پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
النجوم أمنة لأهل السماء … وأصحابی أمنة لُامّتی …؛ (1)
ستارگان برای آسمانیان ایمنی بخشند … و اصحاب من برای امّت من امان هستند …
ابن حجر گوید: بیهقی درست گفته است. این حدیث گویای صحّت تشبیه صحابه به ستارگان است؛ ولی در اقتدا به آنها، ظهوری ندارد.
آری، ممکن است از معنای هدایت یافتن به وسیله ستارگان، اقتدا نیز به نظر آید.
1) . ر. ک: صفحه 60 از همین کتاب
شماره صفحه در کتاب -
ص: 74
شیخ علی قاری در ذیل این سخن میگوید: به نظر میرسد که هدایت یافتن، فرع اقتدا کردن است.
آن گاه شیخ علی میافزاید: ظاهر حدیث به فتنههایی اشاره دارد که پس از انقراض صحابه رخ داد که سنّتها نابود شدند، بدعتها آشکار گشتند و ستم در گوشه و کنار زمین گسترش یافت.
سپس شیخ علی قاری گوید: ابن سبکی در شرح ابن الحاجب، در بحث عدالت صحابه این حدیث را آورده؛ ولی به ابن ماجه نسبت نداده است.
ابن اثیر در کتاب جامع الاصول به صورت مرفوع از ابن مسیّب از عمر بن خطاب نقل کرده که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
سألت ربّی …؛
من از پروردگارم درخواست کردم …
آن گاه پس از نقل آن گفته که این حدیث از احادیثی است که رزین در تجرید الاصول نقل کرده است و او (ابن اثیر) در اصول یاد شده بر آن آگاهی نیافته است.
صاحب المشکات نیز آن را ذکر نموده و گفته است: این حدیث را رزین نقل کرده است. (1)
1) . المرقاة فی شرح المشکاة: 5/ 523، گفتنی است که در شرح الشفاء: 3/ 423 و 424 نیز به ضعف این حدیث اعتراف کرده است و همچنین این حدیث را در الموضوعات الکبری: 372 نیز آورده است
شماره صفحه در کتاب -
ص: 75
اینک نگاهی گذرا به شرح حال شیخ علی قاری داریم. محبّی درباره او چنین مینویسد:
علی بن محمد بن سلطان هروی معروف به قاری حنفی ساکن شهر مکّه یکی از صدرنشینان علم، یگانه عصر خویش، دارای روشی شگفت در پژوهش و تنقیح عبارتهاست که شهرت او در تعریف ویژگیهای او بس است. نام او مشهور و آوازه او بلند است. او کتابهای بسیار ارزشمندی به رشته تحریر درآورد که ارزشمندترین و بزرگترین آنها اثر چند جلدی او شرحی است که بر المشکات نگاشته است.
دانشمند دیگری که حدیث «أصحابی کالنجوم» را نقد کرده، عبدالرؤوف منّاوی درگذشته سال 1029 هجری است. وی این حدیث را از پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله نقل میکند که آن حضرت فرمود:
سألت ربّی فیما یختلف فیه أصحابی من بعدی …؛
از پروردگارم درباره مواردی که اصحاب من پس از من اختلاف میکنند پرسیدم …
وی در شرح این حدیث چنین میگوید:
این حدیث را سجزی در کتاب الابانه عن اصول الدیانه، ابن عساکر دمشقی در تاریخ مدینة دمشق در شرح حال زید حواری؛ همچنین بیهقی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 76
و ابن عدی از عمر بن خطاب نقل کردهاند.
ابن جوزی در کتاب العلل میگوید: این حدیث، صحیح نیست؛ چرا که یکی از راویان آن نعیم، مورد جرح قرار گرفته است و راوی دیگر آن عبدالرحیم است که ابن معین درباره او گفته: عبدالرحیم دروغ گوست.
در میزان الاعتدال آمده است: این حدیث باطل است.
ابن معین همچنین ابن حجر در تخریج المختصر گویند: این حدیث، حدیث غریبی است. در این باره از بزّار پرسیدند، گفت: این حدیث از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از طریق صحیحی نرسیده است.
کمال بن ابی شریف در این باره میگوید: کلام استاد ما- ابن حجر- اقتضا دارد که این حدیث مضطرب است.
آن گاه منّاوی میافزاید: به نظر میرسد که طبق نظر نگارنده، ابن عساکر این حدیث را نقل کرده و در اظهار نظر درباره آن، سکوت کرده است؛ در حالی که چنین نیست؛ چرا که ابن عساکر پس از نقل حدیث گوید: ابن سعد گوید: زید عمی ابوحواری در نقل حدیث ضعیف بوده و ابن عدی درباره او گوید: همه افرادی که او از آنها حدیث، نقل میکند و کسانی که از او، حدیث نقل میکنند از نظر نقل روایت ضعیف هستند. (1)
1) . فیض القدیر: 4/ 101
شماره صفحه در کتاب -
ص: 77
اکنون به اجمال به شرح حال منّاوی میپردازیم. برخی از شرح حال نویسان با شگفتی و احترام ویژه به شرح حال او پرداختهاند.
محبّی درباره منّاوی چنین مینگارد:
عبدالرؤوف بن تاج العارفین بن علی بن زین العابدین ملقّب به زین الدین حدادی منّاوی قاهری شافعی پیشوای بزرگ، حجّت ثبت اسوه، دارای آثار مشهور بود.
بیتردید دانشمند بزرگ عصر خویش بود. وی پیشوا، فاضل، زاهد، عابد، متواضع و فروتن در برابر خدا و بسیار ارجمند بود. او با اعمال نیک به خدا تقرّب میجست و شکیبا و راستگویی که پیوسته مشغول به اذکار بود؛ به گونهای که در شبانه روز به یک وعده غذا بسنده میکرد. او در عصر خویش به علوم و معارف متفاوت با تخصصهای آنها دست یافت که از معاصرین او چنین نبودند … (1)
شیخ شهاب الدین خفاجی متوفای سال 1096 هجری در شرح شفاء به ضعف حدیث «أصحابی کالنجوم» اذعان کرده است. آن گاه در ردّ
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: خلاصة الاثر: 2/ 412- 416، البدر الطالع: 1/ 357، الاعلام: 8/ 75 و 76 و منابع دیگر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 78
ابوذر حلبی- که به آوردن قاضی عیاض حدیث را در شفاء به گونهای قطعی، اعتراض کرده- به دفاع از قاضی عیاض پرداخته است.
شرح حال خفاجی در کتابهای رجالی آمده است. محبّی درباره او گوید:
شیخ احمد بن محمد بن عمر، قاضی القضاة ملقّب به شهاب الدین خفاجی مصری حنفی، دارای آثار مشهور و یکی از افراد دنیا که بر مهارت و برتری او اتفاق نظر شده است. او در عصر خود بدر آسمان دانش و ستاره افق نثر و نظم، سرآمد نویسندگان و رئیس مصنفان بود. پرتو شهرتش، گیتی را در برگرفت و نامش چون ضرب المثل بر سر زبانها افتاد.
همه کسانی که زمان او را درک کردهاند- که برخی از آنها را دیده و وصف برخی دیگر را شنیدهایم- به یکّه تازی او در عرصه تقریر، نگارش و زیبایی قلم، اقرار میکنند. هیچ یک از افراد مذکور به گرد پای او نمیرسند و حتّی چنین ادّعایی را نیز مطرح نمیکنند؛ این در حالی است که برخی مردم، مدّعی فضایلی هستند که در وجود آنها به چشم نمیخورد.
وی به نگارش کتابهای فراوان، جذّاب و مورد قبولی پرداخت که در اقصی نقاط کشور یافت میشود … (1)
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: خلاصة الأثر: 1/ 331- 333، ریحانة الألباء: 272- 309، الأعلام: 1/ 227 و 228 و منابع دیگر رجالی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 79
قاضی محبّ اللَّه بهاری متوفای 1119 هجری در نفی حجّیت اجماع شیخین (ابوبکر و عمر) و خلفای چهارگانه مینویسد:
در روایات آمده است: «به دو خلیفه بعد از من؛ یعنی ابوبکر و عمر، اقتدا کنید» و «بر شما باد به سنّت من و سنّت خلفای راشدین …».
باید گفت: این احادیث، تنها مقلّدین را مورد خطاب قرار میدهند و صلاحیت خلفا را برای تقلید از ایشان گوشزد میکنند؛ چرا که اهل اجتهاد با دیدگاه خلفا به مخالفت برمیخاستند و برخی مقلّدان نیز از غیر خلفا تقلید میکردند.
درباره معارضه دو حدیثِ «اصحاب من همچون ستارگانند» و حدیث «نصف دینتان را از حمیرا (عایشه) اقتباس کنید» با حدیث اقتدا- که در المختصر آمده است- باید گفت که آن دو حدیث، ضعیف هستند. (1)شرح حال بهاری در منابع رجالی اهل سنّت آمده است. زرکلی میگوید:
محبّ اللَّه بن عبد الشکور بهاری هندی، به قضاوت اشتغال
1) . مسلّم الثبوت، بشرح الأنصاری: 2/ 231
شماره صفحه در کتاب -
ص: 80
داشت و از بزرگان شهر بهار به شمار میرفت. بهار شهر بزرگی است که در شرق «بورب» هند قرار گرفته است.
بهاری در منطقهای به نام «کَرَه» به دنیا آمد و بعدها بر مسند قضاوت «لکنهو» و آن گاه شهرستان «حیدرآباد» دکن تکیه زد. بهاری در سالهای بعد به صدارت ممالک هند رسید و به دریافت لقب «فاضل خان» مفتخر شد، اما اندکی بعد از دنیا رفت.
از جمله کتابهای او میتوان به: مسلم الثبوت فی أصول الفقه، الجوهر الفرد، سلّم العلوم فی المنطق و رسالهای اشاره نمود. (1)
قاضی شوکانی متوفای سال 1250 هجری در بحث اجماع مینویسد:
حدیثِ «اصحاب من همچون ستارگانند به هر کدام که اقتدا کنید هدایت میشوید» بدین معناست که سخن تک تک اصحاب، حجّیت دارد.
انتقادات گستردهای علیه این حدیث، مطرح شده است؛ زیرا در
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: سبحة المرجان: 76- 78، أبجد العلوم: 905، کشف الظنون، هدیة العارفین، إیضاح المکنون و الأعلام: 6/ 169
شماره صفحه در کتاب -
ص: 81
میان رجال آن، نام «عبدالرحیم عمی از پدرش» وجود دارد که هر دو در نقل روایت بسیار ضعیف هستند تا جایی که ابن معین میگوید:
عبدالرّحیم دروغ گوست و بخاری و ابوحاتم میگویند: وی متروک است.
این حدیث، طریق دیگری نیز دارد و در آن، نام حمزه نصیبی به چشم میخورد که او نیز در نقل حدیث بسیار ضعیف است.
بخاری میگوید: احادیث حمزه نصیبی، ناشناخته است.
ابن معین میگوید: وی پشیزی نمیارزد.
ابن عدی میگوید: عموم روایات وی، جعلی و ساختگی است.
این حدیث از طریق جمیل بن زید نیز- که فردی ناشناخته به شمار میرود- روایت شده است. (1)شرح حال شوکانی در منابع رجالی اهل سنّت نقل شده است.
زرکلی درباره او مینویسد:
محمّد بن علی بن محمّد بن عبداللَّه شوکانی از علما و فقهای مجتهد یمن بود که در صنعاء زندگی میکرد. وی در «هجره» شوکان (از توابع خولان یمن) به دنیا آمد و در صنعاء پرورش یافت.
شوکانی در سال 1229 هجری به عنوان قاضی صنعاء منصوب
1) . إرشاد الفحول: 126
شماره صفحه در کتاب -
ص: 82
شد و هنگامی از دنیا رفت که حاکم این شهر بود. وی تقلید را حرام میدانست و 114 جلد کتاب از خود بر جای نهاد … (1)
محمّد صدّیق حسن خان درگذشته سال 1307 هجری پس از ذکر حدیث «النجوم» به بیان یک جمله در مسأله عدالت صحابه اکتفا میکند و میگوید:
این سخن که «اصحاب من همچون ستارگانند» مورد انتقادهای گسترده قرار گرفته است. (2)شرح حال صدّیق حسن خان در کتابهای رجالی اهل سنّت آمده است. زرکلی میگوید:
ابوطیّب محمّد صدّیق خان حسن بن علی بن لطف اللَّه حسینی بخاری قنوجی، از چهرههای نوگرای نهضت اسلامی به شمار میرود.
وی در «قنوج» هند به دنیا آمد، همان جا پرورش یافت و در «دهلی» به فراگیری علم پرداخت. صدّیق حسن برای گذران زندگی به «بهوپال»
شماره صفحه در کتاب -
ص: 83
رفت و ثروتی عظیم به دست آورد.
وی در شرح حال خود مینویسد: در بهوپال، رحل اقامت افکند و همان جا مسکن گزید. و در همان جا به کسب مال مشغول شد، به مقام وزارت نایل آمد، نماینده پارلمان شد و به تألیف و نگارش کتاب پرداخت.
وی با ملکه بهوپال ازدواج نمود و به دریافت لقب «نوّاب» جناب بهادرشاه، مفتخر شد.
تألیفات وی بالغ بر شصت و چند کتاب است که به زبانهای عربی، فارسی و هندی نگاشته شده است. (1)
خاطر نشان میشود که انتقاد از حدیث «النجوم» به علمای مذکور منحصر نمیشود؛ بلکه بسیاری از علمای دیگر نیز بر ضعف این حدیث، صحّه گذاشتهاند، از جمله:
ابن ملقّن،
ابن تیمیه،
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال او ر. ک: الأعلام: 7/ 36 و 37، أبجد العلوم: 939، إیضاح المکنون: 1/ 10 و دیگر کتابها
شماره صفحه در کتاب -
ص: 84
جلال محلی،
ابونصر سجزی،
ابوذر حلبی،
احمد بن قاسم عبادی،
سبکی،
ابن إمام کاملیه، نویسنده منهاج الأصول.
مولوی نظام الدین، نویسنده صبح صادق فی شرح المنار.
فرزندش مولوی عبدالعلی بحر العلوم نویسنده شرح مسلّم الثبوت.
و از علمای متأخّر:
محمّد ناصر الدین البانی. (1)و سید محمّد بن عقیل علوی. (2)بلکه میتوان گفت که همه علمای گذشته و حال- که ارتکاب اشتباه از سوی اصحاب را جایز میدانند و عدالت و عصمت همه آنان را نمیپذیرند- حدیث «النجوم» را ضعیف میدانند. شایان ذکر است که نام برخی از این علما را در مقدمه این کتاب، ذکر کردیم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 85
در لا به لای این کتاب، روشن شد که برخی طریقهای حدیث «النجوم»، حدیث دیگری را نیز دربردارد. در این حدیث آمده است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
اختلاف امّتی رحمة؛
اختلاف امّت من، رحمت است.
برخی محدّثان اهل سنّت سندهای هر دو حدیث را ضعیف دانستهاند. بنابراین، جا دارد که در این جا بخشی از سخنان محدّثان را پیرامون این حدیث نیز نقل کنیم.
حافظ عراقی میگوید:
بیهقی در رساله الأشعریه خود به صورت تعلیق، این حدیث را ذکر کرده و آن را در المدخل به صورت مسند از حدیث ابن عباس، چنین آورده است که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
اختلاف أصحابی لکم رحمة؛
اختلاف اصحاب من، برای شما رحمت است.
آن گاه حافظ عراقی میگوید: اسناد این حدیث، ضعیف است. (1)
1) . المغنی عن حمل الأسفار (چاپ شده در حاشیه إحیاء علوم الدین): 1/ 27
شماره صفحه در کتاب -
ص: 86
حافظ محمّد طاهر هندی درگذشته سال 986 هجری (1)در المقاصد مینویسد:
حدیث «اختلاف امّت من رحمت است» را بیهقی در ضمن حدیثی طولانی به صورت مرفوع از ضحّاک از ابن عباس نقل میکند و در بخشی از آن آمده است که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود: «اختلاف اصحاب من، برای شما رحمت است».
طبرانی و دیلمی نیز این حدیث را به شیوه بیهقی نقل کردهاند.
گفتنی است که نقل ضحّاک از ابن عبّاس، به صورت منقطع است.
عراقی میگوید: این حدیث، مرسل و ضعیف است. (2)دانشمند معاصر محمّد ناصرالدین البانی نیز ضمن ذکر سخنان تعدادی از علما درباره این حدیث، آن را بیپایه و اساس میداند. (3)اکنون که سخنان بزرگان اهل سنّت در ردّ، تضعیف و جعلی دانستن حدیث «اصحاب من همچون ستارگانند» را مورد اشاره قرار دادیم، به بررسی سندها و راویان این حدیث نیز میپردازیم تا به تفصیل از سخنان پیشوایان اهل سنّت درباره آن آگاه شویم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 89
حدیث «النجوم»، از سندهای متعدد بهره میبرد؛ به گونهای که به حدّ شهرت رسیده است. امّا با پیگیری این سندها مشخص میشود که هیچ کدام از آنها از انتقاد رجال شناسان و پیشوایان جرح و تعدیل اهل سنّت، در امان نمانده است.
این حدیث را از عبداللَّه بن عمر روایت کردهاند، امّا در سند این حدیث، افراد ذیل یافت میشوند:
با مراجعه به کتابهای الضعفاء بخاری، الضعفاء نسائی، العلل ابن ابی حاتم، الموضوعات و العلل المتناهیه ابن جوزی، میزان الإعتدال، الکاشف و المغنی فی الضعفاء ذهبی، خلاصة تذهیب تهذیب الکمال خزرجی و دیگر کتابها ملاحظه میشود که عبدالرحیم بن زید مورد سرزنش و انتقاد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 90
قرار گرفته است؛ برای مثال در کتابهای مذکور درباره او چنین آمده است: «عبدالرحیم بن زید راوی ارجمندی نیست»، «او دروغ گوست»، «او از نظر نقل حدیث، ضعیف است» و «او دروغگو و پلید است».
گفتنی است که در همین کتاب، به برخی از این سخنان، در موارد متعددی اشاره کردیم.
راوی دیگر این روایت، زید عمّی است، ضعف او نیز از نظر نقل حدیث مورد تأکید علما قرار گرفته است و همان گونه که گذشت، منّاوی به نقل از حافظ ابن عدی میگوید: عموم روایات زید عمّی و نیز کسانی که از قول او روایت کردهاند، ضعیف هستند.
این حدیث را با سند دیگری از عبداللَّه بن عمر نقل کردهاند که در میان راویان آن، نام حمزه جزری به چشم میخورد.
در کتاب الضعفاء بخاری درباره او چنین آمده است: حمزة بن ابوحمزه نصیبی، احادیث ناشناخته را روایت کرده است.
در کتاب الضعفاء نسائی آمده است: احادیث حمزه جزری، متروک است.
در الموضوعات میخوانیم: یحیی میگوید: حمزه جزری به
شماره صفحه در کتاب -
ص: 91
حساب نمیآید، ابن عدی میگوید: وی جعل حدیث میکند.
در همین کتاب به ترتیب از قول احمد و یحیی آمده است:
«احادیث حمزه جزری، متروک است» و «حمزه جزری پشیزی نمیارزد».
امثال این سخنان را میتوان در البحر المحیط ابوحیّان، میزان الاعتدال و الکاشف ذهبی و دیگر کتابهایی که گفتیم، مشاهده کرد.
این حدیث را از قول عمر بن خطّاب نیز روایت کردهاند، امّا در سند این حدیث، نام افراد ذیل یافت میشود:
همان گونه که در سخن ابن جوزی ملاحظه شد، اعتبار نعیم بن حمّاد مخدوش است.
درباره این دو راوی پیشتر، سخن گفتیم.
این حدیث از زبان جابر بن عبداللَّه انصاری نیز نقل شده است، امّا روایان آن، ناشناخته هستند. پیش از این اشاره شد که ابن حجر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 92
عسقلانی در تخریج أحادیث الکشّاف مینویسد:
دارقطنی این حدیث را از قول حمید بن زید، از مالک، از جعفر بن محمّد، از پدرش، از جابر- در خلال حدیثی دیگر- نقل کرده و آن را در غرائب مالک جای داده است؛ در این حدیث آمده است که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
فبأیّ قول أصحابی أخذتم اهتدیتم. إنّما مثل أصحابی مثل النجوم، من أخذ بنجم منها اهتدی؛
به سخن هریک از اصحاب من اقتدا کنید، هدایت میشوید، اصحاب من همچون ستارگانند و هر کس به هر کدام از این ستارگان اقتدا کند، هدایت میشود.
دارقطنی میگوید: صدور این حدیث از مالک، به اثبات نرسیده و همه راویان آن- جز مالک- ناشناخته هستند.
این حدیث با سند دیگری نیز از جابر نقل شده است. امّا افراد ذیل در میان راویان آن به چشم میخورند:
ابن حزم میگوید: ابوسفیان از نظر نقل حدیث ضعیف است. (1)
1) . سلسلة الأحادیث الضعیفة والموضوعة: 1/ 78
شماره صفحه در کتاب -
ص: 93
ابن حجر میگوید: سلام، از نظر نقل حدیث ضعیف است.
ابن حزم میگوید: سلام، احادیث جعلی را نقل میکند و بیتردید این حدیث هم از جمله احادیث جعلی اوست.
ابن خراش میگوید: سلام، دروغ گوست.
ابن حبّان میگوید: سلام، برخی احادیث جعلی را نقل کرده است.
ابن حبّان با ذکر سخنان فوق در سلسلة الأحادیث الموضوعة والضعیفة اضافه میکند: علما به ضعف سلام از نظر نقل حدیث، اتّفاق نظر دارند.
ابن عبدالبرّ پس از نقل این حدیث- با اسناد به جابر- مینویسد:
این اسناد، قابل اتّکا نیست؛ چرا که حارث بن غصین، ناشناخته است.
همان گونه که پیشتر اشاره کردیم زین عراقی، این سخن ابن عبدالبرّ را نقل کرده و آن را پسندیده است.
این حدیث از قول عبداللَّه بن عباس نیز نقل شده است، اما در سند آن نام راویان ذیل یافت میشود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 94
ابوحاتم رازی، جلال الدین سیوطی و محمّد طاهر، سلیمان را از نظر نقل حدیث ضعیف دانستهاند.
ابن عدی میگوید: عموم روایات او، ناشناخته است.
ذهبی میگوید: سلیمان، از نظر نقل حدیث ضعیف و ناقل روایات ناشناخته است. (1)
نسائی در کتاب الضعفاء درباره او میگوید: احادیث جویبر، متروک است.
بخاری در الضعفاء مینوسید: جویبر بن سعید بلخی از ضحّاک، روایت نقل کرده است؛ علی بن یحیی میگوید: من جویبر را با دو حدیث میشناختم، امّا پس از آن که این احادیث را روایت کرد در نقل حدیث، ضعیف دانسته شد.
ابن جوزی در الموضوعات مینویسد: علما در مورد ترک روایات جویبر، اتّفاق نظر دارند. احمد میگوید: احادیث او مورد اعتنا
1) . برای آگاهی بیشتر از شرح حال سلیمان بن ابوکریمه ر. ک: الموضوعات ابن جوزی، میزان الإعتدال و المغنی فی الضعفاء ذهبی، لسان المیزان ابن حجر، قانون الموضوعات محمّد طاهر و کتابهای دیگر
شماره صفحه در کتاب -
ص: 95
قرار نمیگیرد.
ذهبی نیز در میزان الاعتدال درباره جویبر این گونه اظهار نظر کرده است:
ابن معین میگوید: جویبر، به حساب نمیآید. جوزجانی میگوید: به او اعتنا نمیشود. نسائی، دارقطنی و دیگران گفتهاند:
احادیث او، متروک است.
در الکاشف نیز درباره او این گونه اظهار نظر شده است: علما او را ترک کردهاند.
ذهبی در میزان الاعتدال و المغنی فی الضعفاء، ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب و دیگر علما، پیرامون شرح حال ضحّاک بن مزاحم نوشتهاند: کسی روایات او را نقل نمیکرد. او در زمینه نقل حدیث، ضعیف بوده و اعتبار او مخدوش است.
شعبه و جماعتی از علمای بزرگ، تأیید نمودهاند که ضحّاک، ابن عباس را ملاقات نکرده است.
این حدیث، از ابوهریره نیز نقل شده است. امّا در میان راویان آنان، نام جعفر بن عبدالواحد قاضی هاشمی دیده میشود.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 96
با مراجعه به کتابهای تخریج أحادیث الکشاف و لسان المیزان ابن حجر عسقلانی، المغنی فی الضعفاء و میزان الاعتدال ذهبی، اللآلی المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه جلال الدین سیوطی و کتابهای دیگر روشن میشود که جعفر بن عبدالواحد، دروغگو و به جعل و سرقت حدیث متّهم بوده و محدّثان، روایات او را ترک گفتهاند.
تمام این مطالب بعد از چشم پوشی از شخصیّت ابوهریره است، که حرف و حدیثهای نام آشنا و مشهوری درباره او مطرح شده است.
این حدیث از قول انس بن مالک نیز روایت شده است، امّا در سند آن نام بشر بن حسین یافت میشود.
بشر بن حسین، این حدیث را از زبیر بن عدی از انس، نقل کرده است؛ ذهبی در المغنی فی الضعفاء مینویسد:
دارقطنی میگوید: بشر بن حسین، متروک است. ابوحاتم میگوید: وی به زبیر دروغ بسته است. (1)برای آگاهی از دیگر سرزنشهای مطرح شده درباره او میتوانید به کتاب لسان المیزان تألیف ابن حجر عسقلانی مراجعه کنید. (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 99
با توجّه به آن چه گذشت اکنون این پرسشها مطرح است:
آیا صدور چنین سخنی از سوی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله امکانپذیر است؟
آیا پس از رحلت آن حضرت، همه اصحاب در راه خیر و صلاح گام برمیداشتند؟
آیا همه آنان شایستگی این را داشتند که به آنان اقتدا شود؟
و آیا همه آنها به راستی، هدایتگر بودند؟
اگر چنین بود؛ پس چرا خداوند فرمود:
«أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ»؛ (1)
آیا اگر او (حضرت محمّد) بمیرد یا کشته شود، شما به آیین جاهلی خود باز خواهید گشت؟
1) . سوره آل عمران: آیه 144
شماره صفحه در کتاب -
ص: 100
در آیه دیگر فرمود:
«وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ اْلأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لاتَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلی عَذابٍ عَظیمٍ»؛ (1)
و از میان اعراب اطراف (مدینه) جمعی منافقند و برخی از اهل شهر مدینه نیز بر نفاق، پای ببندند که شما از نفاق آنها آگاه نیستید؛ ولی ما از آنها آگاهی داریم، ما به زودی آنان را دو بار عذاب میکنیم، آن گاه به عذابی سخت، باز گردانده میشوند.
و آیات دیگری نیز در قرآن کریم وجود دارد که به وجود منافقان در میان اصحاب پیامبر صلی اللَّه علیه وآله تصریح میکند.
از این گذشته، آیا میتوان پذیرفت که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله از آینده امّت اسلامی و حوادث بعد از خود، آگاهی نداشته است؟
هرگز و هرگز؛ چرا که پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از همه اتّفاقات آینده در میان اصحاب و امّت خود تا روز رستاخیز، آگاهی داشت و به همین جهت، احادیث بیشماری در اختیار داریم که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در آنها، از مسائل آینده مسلمانان، پرده برمیدارد.
1) . سوره توبه: آیه 101
شماره صفحه در کتاب -
ص: 101
آن حضرت در حدیثی میفرمایند:
ستفترق امّتی علی ثلاث وسبعین فرقة …؛ (1)
امّت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم میشوند …
البته احادیث فراوان دیگری نیز در خصوص اصحاب پیامبر در دست است که نشان میدهد تعداد زیادی از اصحاب به پریشان حالی مبتلا میشوند و پس از پیامبر به افکار دوران جاهلی باز میگردند و با ارتداد از دین، در زمره کفرورزان و زیان کاران قرار میگیرند.
برای مثال میتوان به این حدیث که در صحیح بخاری آمده اشاره کرد.
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله فرمود:
أنا فرطکم علی الحوض ولیرفعنّ رجال منکم، ثمّ لیختلجنّ دونی، فأقول: یا ربّ! أصحابی.
فیقال: إنّک لا تدری ما أحدثوا بعدک؛
1) . این حدیث را گروهی از محدّثان، نقل کردهاند، مقبلی در العلم الشامخ مینویسد: حدیث «تقسیم امّت به هفتاد و سه فرقه …» با روایات متعدد نقل شده است و این روایات، یکدیگر را تأیید و تقویت میکنند؛ به گونهای که در نتیجه مفهومی آن تردیدی باقی نمیماند. تاریخ المذاهب الإسلامیه: اثر محمّد ابوزهره: 11
شماره صفحه در کتاب -
ص: 102
من پیشاپیش شما وارد حوض میشوم، امّا برخی از شما کنار زده میشوید و از من دور میگردید. من در این هنگام میگویم:
پروردگارا! اینان اصحاب من بودند.
در پاسخ میگویند: تو نمیدانی که اینان پس از تو چه بدعتی نهادند.
در حدیث دیگری آمده است:
فأقول: سحقاً سحقاً لمن غیّر بعدی؛
من در این هنگام میگویم: از رحمت خدا دور باد، از رحمت خدا دور باد کسی که بعد از من، (دین) را تغییر داد.
در برخی احادیث میخوانیم:
إنّهم ارتدّوا علی أدبارهم القهقری؛ (1)
آنان کاملًا به آیین گذشته خود بازگشتند.
در حدیث دیگری رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به اصحاب خود فرمود:
لا ترجعوا بعدی کفّاراً؛ (2)
پس از من به کفر باز نگردید.
در حدیث دیگری فرمود:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 103
الشرک فیکم أخفی من دبیب النمل؛ (1)
شرک در میان شما، از حرکت مورچگان پنهانتر است.
علاوه بر این، رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در موارد بسیار، مناسبتهای گوناگون و اماکن متعدد، سخنان سرزنش آمیزی را علیه اصحاب- چه به صورت فردی و چه به صورت گروهی- مطرح نموده است و میتوان این احادیث را در کتابهای اهل سنّت مشاهده کرد.
با این وصف، آیا معرّفی تک تک اصحاب به عنوان ستارگان هدایتگر، سزاوار رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله هست؟
از این گذشته، بسیاری از اصحاب در مناسبتهای گوناگون، به جهل، عدم درایت و خطای فتوای خود اذعان کردهاند تا جایی که بزرگان اصحاب نیز از این امر مستثنا نیستند … به همین خاطر، تخطئه و عدم پذیرش دیدگاههای یکدیگر، در میان اصحاب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله
1) . الجامع الصغیر: 2/ 303، حرف شین، شماره 4934. منّاوی میگوید: امام احمد بن حنبل در مسند و همچنین ابویعلی این حدیث را از قول ابونفیسه نقل کردهاند. همچنین احمد بن حنبل و طبرانی آن را از ابوموسی روایت کرده و ابونعیم اصفهانی آن را در حلیة الأولیاء از قول ابوبکر نقل کرده است. فیض القدیر: 4/ 229
شماره صفحه در کتاب -
ص: 104
رایج بوده است تا جایی که بر اساس کتابهای تاریخی در بسیاری از موارد، تخطئه از حدّ اعتدال فراتر میرفت و کار به تکذیب، نادان انگاری و کافر پنداری طرف مقابل، میانجامید.
با مراجعه به تاریخ اصحاب مشخص میشود که آنها خود را ستارگان هدایتگر نمیپنداشتند؛ بنابراین چگونه میتوان منزلتی را برای آنها قائل شد که خود، آن را قبول نداشتند؟
ناسزاگویی، کتک زدن و تبعید برخی اصحاب توسّط دیگر اصحاب، امری رایج بوده است تا جایی که در برخی موارد، حتّی خون یکدیگر را هم مباح میدانستند.
با دقّت در تاریخ و کردار تک تک اصحاب متوجّه میشویم که بسیاری از آنان، در ارتکاب اعمال ضدّ اسلامی، ید طولایی داشتهاند تا جایی که شراب خواری، شهادت و سوگند دروغ، انجام زنا، فروش شراب و بت، صدور فتوای ناآگاهانه و دیگر گناهان کبیره که به اصل شریعت و اجماع مسلمانان ثابت شده، در میان آنان رواج داشته است.
اکنون به اختصار، به برخی از گناهان مذکور اشاره مینماییم:
برخی اصحاب بزرگ و مشهور، در جریان فتنه جمل به دروغ گویی در مورد مسأله «حوأب» پرداختند و دیگران را نیز چون
خالد بن ولید در زمان ابوبکر به قوم مالک حمله کرد و به قتل، غارت و اسیر کردن آنان پرداخت. خالد بن ولید در این حمله، رئیس قبیله یعنی مالک بن نویره را به قتل رساند و همان شب- بدون توجّه به زمان عدّه- با همسر مالک ازدواج کرد تا جایی که عمر بن خطّاب عمل او را تقبیح کرد. (2)
مغیرة بن شعبه مرتکب زنا شد و داستان آن به اختصار چنین است:
مغیرة بن شعبه با زنی از قبیله قیس به نام امّ جمیل دختر عمرو، زنا کرد و ابوبکره، نافع بن حارث و شبل بن معبد در تأیید ارتکاب این زنا علیه مغیره شهادت دادند.
هنگامی که شاهد چهارم یعنی زیاد بن سمیه- یا زیاد بن أبیه-
شماره صفحه در کتاب -
ص: 106
برای ادای شهادت، حاضر شد، عمر بن خطّاب به او فهماند که به گونهای غیر صریح و در لفّافه، شهادت دهد تا مبادا مغیره در اثر مجازات، خوار گردد.
آن گاه عمر درباره مشاهدات زیاد از وی پرسید: آیا دیدی که مغیره داخل و خارج میکرد همان گونه که میل را در سرمه دان، داخل و خارج میکنند؟
زیاد گفت: نه.
عمر گفت: اللَّه اکبر، ای مغیره! برخیز و شهود را حد بزن.
در این هنگام، مغیره برخاست و هر سه شاهد را حد زد. (1)
سمرة بن جندب در زمان عمر بن خطّاب به شراب فروشی پرداخت و عمر پس از شنیدن این خبر گفت: خداوند فلانی را هلاک کند … (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 107
بت فروشی معاویة بن ابوسفیان، در المبسوط این گونه آمده است:
از مسروق چنین نقل شده: معاویه چند مجسّمه مسی را برای فروش به هندوستان فرستاد.
مسروق با دیدن این محموله گفت: به خدا سوگند، اگر مطمئن بودم که معاویه مرا نمیکشد، این محموله را غرق میکردم، امّا از این میترسم که مرا شکنجه دهد و گمراهم نماید. به خدا سوگند، نمیدانم معاویه چگونه انسانی است؟! انسانی که شیطان، کارهای زشتش را برای او زیبا جلوه داده، یا انسانی که از آخرت نامید گشته و به کامجویی در دنیا میپردازد؟! (1)
ابوشحمه عبدالرحمان بن عمر بن خطّاب در زمان خلافت پدرش و به هنگام حکومت عمروعاص بر مصر، در این سرزمین، باده نوشید.
عمر، فرزند خود را از مصر فراخواند و در مدینه، بر او حد جاری کرد. عمرو عاص نیز در مصر، این فرزند عمر را- که بیمار شده بود-
1) . المبسوط فی الفقه الحنفی: 24/ 46، کتاب الإکراه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 108
حد زد و آن گاه او را به زندان افکند تا آن که در اثر اجرای حد در حال بیماری، جان سپرد. (1)
برخی از بزرگان اصحاب، احکام شرعی و حتی معانی واژگان عربی را نمیدانستند و ناآگاهانه درباره این احکام و واژگان، سخن میگفتند.
با آن که واژه «کلاله» در قرآن آمده و پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نیز معنای آن را برای مردم، تبیین کرده بود، امّا چنان که مشهور است ابوبکر معنای این واژه را نمیدانست؛ وی در پاسخ به سؤالی پیرامون معنای این واژه گفت:
من درباره «کلاله» دیدگاهی دارم که اگر درست باشد به فضل خدای یکتا و بیهمتاست و اگر نادرست باشد برآمده از من و شیطان است و خداوند از او بیزار است … (2)
معاویة بن ابوسفیان، کالاها را فزونتر از وزن آن میفروخت؛
شماره صفحه در کتاب -
ص: 109
برای مثال در کتاب الموطأ آمده است:
مالک، از زید بن اسلم، از عطاء بن یسار این گونه نقل میکند:
معاویه یک ظرف آبخوری طلا و یا دیناری را به بیشتر از وزن آن فروخت.
در این هنگام ابودرداء گفت: از رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله شنیدم که چنین چیزی را نهی میکرد مگر آن که هر کالایی به اندازه وزن خود فروخته شود.
معاویه به او گفت: من در این کار، اشکالی نمیبینم.
ابودرداء گفت: اگر انصاف داشته باشید میبینید که من معاویه را از کلام رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله مطلع میکنم، امّا او دیدگاه خودش را به من عرضه میدارد. ای معاویه! من در سرزمینی که تو حضور داری سکنی نخواهم گزید. (1)
زید بن ارقم دست به کاری زد که به قول عایشه اگر توبه نمیکرد، این کار، جهاد او در رکاب رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله را تباه میساخت.
برخی محدّثان، فقها و مفسّران از امّ یونس نقل کردهاند که امّ بحنه
1) . الموطأ: 2/ 634، کتاب البیوع، باب بیع الذهب بالفضه تبراً وعیناً، حدیث 33، ر. ک: شرح الموطأ، سیوطی: 2/ 135 و 136
شماره صفحه در کتاب -
ص: 110
کنیز امّ ولد زید بن ارقم، به عایشه همسر پیامبر صلی اللَّه علیه وآله گفت: ای امّ المؤمنین! آیا زید بن ارقم را میشناسی؟
عایشه گفت: آری.
امّ بحنه گفت: من غلامی را به هشتصد (درهم یا دینار یا …) به صورت نسیه به زید بن ارقم فروختم، امّا وی به پولش نیاز داشت، بنابراین قبل از سررسید، آن غلام را به ششصد (درهم یا دینار یا …) از او خریداری کردم.
عایشه گفت: چه بد خرید و فروشی انجام دادهای! به زید بگو که اگر توبه نکند، جهاد خود با رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله را تباه ساخته است.
امّ بحنه گفت: میتوانم آن دویست (درهم یا دینار یا …) را رها کنم و ششصد (درهم یا دینار یا …) را بگیرم؟
عایشه گفت: آری، زیرا قرآن میفرماید:
«فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ»؛ (1)
و اگر به کسی پند و اندرزی از جانب پرودگارش رسد و (از ربا خوردن) خودداری کند، آن چه گذشته، از آنِ اوست.
1) . تفسیر ابن کثیر: 1/ 335، الدرّ المنثور: 1/ 645، این ماجرا در هر دو کتاب مذکور، در تفسیر آیه 275 سوره بقره که به تحریم ربا میپردازد، نقل شده است، ابن کثیر اضافه میکند: «این داستان، مشهور است». ابن اثیر در جامع الاصول، المرغینانی در کتاب هدایة و کاشانی در بدائع این ماجرا را نقل کردهاند
شماره صفحه در کتاب -
ص: 111
عایشه و حفصه علیه زینب بنت جحش دست به توطئه زدند. در روایتی آمده است:
عایشه گفت: رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله در نزد زینب بنت جحش عسل میخورد و مدّتی نزد او میماند؛ من و حفصه توافق کردیم که با دیدن رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به او بگوییم: مَغافیر (1)خوردهای؟
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله پس از شنیدن سخنان هر یک از ما فرمود: نه، بلکه نزد زینب بنت جحش، مقداری عسل خوردهام، امّا دیگر از آن عسل نخواهم خورد و تو نیز کسی را از این ماجرا باخبر نکن. (2)
کوتاه سخن این که آیات کریمه قرآن، احادیث نبوی و کتابهای تاریخ و فقه، بر بطلان حدیث «النجوم» صحّه میگذارند و نشان میدهند که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله اقتدا به تک تک اصحاب را فقط به خاطر همنشینی و همراهی با آن حضرت، جایز نمیداند؛ چرا که در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 112
میان اصحاب آن بزرگوار، افراد فاسق، منافق و مجرم هم حضور داشتهاند.
بنابراین، علاوه بر ضعف همه راویان و طُرُق حدیث «النجوم»، معنا و مفهوم این حدیث هم بر جعلی بودن آن صحّه میگذارد.
گروهی از علمای حدیث همانند بزّار- که در صفحات پیشین، سخن او را نقل کردیم-. ابن قیم (1)و ابن حزم، (2)بطلان مفهومی حدیث «النجوم» را به صراحت بیان کردهاند.
البته در کتابهای اهل سنّت و منابع معتبر روایی آنان، احادیثی از قول پیامبر صلی اللَّه علیه وآله نقل شده است که ما به مضمون آن ایمان داریم، به مفهوم آن، عمل میکنیم و هیچ ایرادی را بر این دسته از احادیث، وارد نمیدانیم؛ از جمله احادیث مذکور میتوان به احادیث ذیل اشاره نمود:
رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله میفرماید:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 113
النجوم أمان لأهل السماء وأهل بیتی أمان لُامّتی؛ (1)
ستارگان، امنیت را برای اهل آسمان به ارمغان میآورند و امنیت امّت من نیز بر عهده اهل بیت من است.
در حدیث دیگری رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله میفرماید:
النجوم أمان لأهل السماء، فإذا ذهب النجوم ذهب أهل السماء، وأهل بیتی أمان لأهل الأرض، فإذا ذهب أهل بیتی ذهب أهل الأرض؛ (2)
ستارگان، امنیت را برای اهل آسمان به ارمغان میآورند و با نابودی ستارگان، اهل آسمان نیز نابود میشوند؛ اهل بیت من نیز امنیت اهل زمین را تأمین میکنند و در صورت فقدان اهل بیت من، اهل زمین نیز از بین میروند.
در سخن زیبای دیگری رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله میفرماید:
النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق وأهل بیتی أمان لُامّتی من الاختلاف، فإذا خالفتهم قبیلة اختلفوا فصاروا
شماره صفحه در کتاب -
ص: 114
حزب إبلیس؛ (1)
ستارگان مانع از غرق شدن اهل زمین میشوند و اهل بیت من نیز از اختلاف امّتم جلوگیری میکنند. بنابراین، اگر قبیلهای با آنان مخالفت کنند، دچار اختلاف خواهند شد و در زمره حزب شیطان قرار خواهند گرفت.
شیعیان از آن رو چنین اعتقاداتی را میپذیرند که این اعتقادات، به آیات قرآن کریم و احادیث متواتر رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله تکیه دارد، عصمت ائمه اهل بیت (یعنی حضرت علی و یازده فرزند ایشان علیهم السلام) از طریق کتاب و سنّت به اثبات رسیده است. اهل بیت در هیچ یک از احکام، با هم اختلافی نداشتهاند، منتهای تلاش خود را برای اجرای شریعت مقدس اسلام به کار گرفتهاند و …
در پایان باز همان پرسش را تکرار میکنیم و میگوییم:
آیا صدور چنین حدیثی از سوی پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله امکان پذیر است؟
در پاسخ باید گفت: هرگز … چرا که تأمّل در سخنان و دیدگاههای
1) . إحیاء المیت: 85 به نقل از حاکم نیشابوری، إسعاف الراغبین: 130. در این منبع متن حدیث تا کلمه «الإختلاف» آمده است و گوید: «حاکم نیشابوری این روایت را به شرط رعایت شروط مورد نظر بخاری و مسلم، صحیح دانسته است»
شماره صفحه در کتاب -
ص: 115
پیشوایان اهل سنّت پیرامون این حدیث و دقّت نظر در سندها و متن آن، به وضوح بیانگر این حقیقت است که حدیث مذکور با همه الفاظ و سندهای آن، جعلی و باطل بوده و تمسّک و استناد به آن جایز نیست.
خوانندگان گرامی ملاحظه کردند که ما در این مبحث، تنها و تنها به معتبرترین منابع حدیثی، تاریخی، زندگینامهها و دیگر کتابها، استناد نمودیم و به نقل گفتههای مشاهیر بزرگ و پیشوایان حدیث، تفسیر، اصول و تاریخ اهل سنّت، اکتفا کردیم.
از خدای سبحان درخواست میکنیم که اعمال ما را برای حضرتش، خالص گرداند و ما را در شناخت و پیروی از سنّت راستین و اقتدا به کسانی که شایسته اقتدا هستند، یاری نماید.
وصلّی اللَّه علی سیّدنا محمّد الهادی الأمین وآله المعصومین
والحمد للَّه ربّ العالمین.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 117
الف
ابجد العلوم: محمّد صدّیق خان بن حسن قنوجی هندی.
اجوبة المسائل جار اللَّه: سید عبدالحسین شرف الدین عاملی، المجمع العالمی لأهل البیت علیهم السلام، قم، ایران، سال 1416.
الإحکام فی اصول الأحکام: علی بن محمّد آمدی، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ دوم، سال 1406.
احیاء المیت بفضائل أهل البیت: جلال الدین سیوطی، دار الثقلین، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
إحیاء علوم الدّین: ابوحامد غزالی، دار المعرفه، بیروت، لبنان.
إرشاد الفحول إلی تحقیق الحقّ من علم الأصول: شیخ محمّد بن علی شوکانی، مطبعه مصطفی حلبی، قاهره.
الإستیعاب فی معرفة الأصحاب: ابن عبدالبرّ، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
أُسد الغابه: ابوالحسن علی بن محمّد شیبانی معروف به ابن الاثیر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
إسعاف الراغبین: محمّد صبان شافعی مصری (چاپ شده در حاشیه نور الأبصار)، دار الفکر، بیروت، لبنان.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 118
الإصابه فی تمییز الصحابه: ابن حجر عسقلانی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
اضواء علی السنة المحمدیه: محمود ابوریه، دار المعارف، مصر.
الاعلام: زرکلی، دار العلم للملایین، بیروت، لبنان، سال 1997 م.
اعلام الموقعین عن ربّ العالمین: ابن قیّم جوزیّه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
الأنساب: سمعانی، دار الفکر، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1408.
الانس الجلیل: عبدالرحمان بن محمّد علیمی مقدسی، مکتبه حیدریه، نجف.
إیضاح المکنون: اسماعیل پاشا بغدادی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
ب
البحر المحیط فی تفسیر القرآن: ابوحیّان اندلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
البدایة والنهایه (تاریخ ابن کثیر): حافظ ابی فداء اسماعیل بن کثیر دمشقی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1408.
البدر الطالع: شوکانی، دار المعرفه، بیروت.
بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین والنحاة: حافظ جلال الدین سیوطی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 119
ت
تاج العروس: زبیدی، دار مکتبة الحیاة، بیروت، لبنان.
تاریخ اصفهان (ذکر اخبار اصفهان): ابونعیم احمد بن عبداللَّه اصفهانی، مطبعة بریل، سال 1934 م.
تاریخ الطبری: سلمان بن احمد بن ایّوب لخمی طبری، از منشورات کتابفروشی ارومیّه، قم، ایران.
تاریخ بغداد: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1417.
تتمة المختصر فی اخبار البشر: عمر بن وردی، نجف، عراق.
تذکرة الحفّاظ: ذهبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.
تذکرة الموضوعات: محمّد طاهر بن علی هندی، مکتبة القیمه، چاپ یکم، سال 1343.
تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم): ابن کثیر، دار المعرفه، بیروت، چاپ سوم، سال 1409.
تفسیر الکشّاف: زمخشری، شرکت مکتبه و مطبعه مصطفی بابی حلبی، مصر، سال 1385.
التقریر والتحبیر فی شرح التحریر: محمّد بن محمّد حلبی معروف به ابن أمیر الحاج، دار الفکر.
التیسیر فی شرح التحریر: محمّد امین معروف به امیر پادشاه حنفی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 120
ج
الجامع الصغیر: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1410.
جامع بیان العلم وفضله: ابن عبدالبرّ، دار ابن الجوزی، عربستان، چاپ دوم، سال 1416.
الجواهر المضیئه فی طبقات الحنفیه: ابومحمّد، عبدالقادر بن محمّد قرشی حنفی.
ح
حسن المحاضره: جلال الدین سیوطی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
حصول المأمول من علم الأصول: محمّد صدّیق خان قنوجی هندی.
خ
د
الدر اللقیط من البحر المحیط: تاج الدین ابن مکتوم قیسی (چاپ شده در حاشیه البحر المحیط).
الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور: جلال الدین سیوطی، دار الکتب
شماره صفحه در کتاب -
ص: 121
علمیّه، بیروت، چاپ یکم، سال 1421.
الدرجات الرفیعه فی الطبقات الشیعه: صدر الدین سید علی خان مدنی شیرازی، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان.
الدرر الکامنة فی أعیان المائة الثامنة: ابن حجر عسقلانی، دار الجیل، بیروت، لبنان، سال 1414.
ذ
ر
الرعایه لحال البدایه: شیخ زین الدین بن علی عاملی معروف به شهید ثانی رحمه اللَّه.
ریحانة الألباء: احمد بن محمّد بن عمر خفاجی مصری.
س
سبحة المرجان فی علماء هندوستان: السید غلام علی آزاد بلکرامی.
سلسلة الاحادیث الضعیفه والموضوعه: محمّد بن طاهر ناصر الدین البانی.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 122
ش
شذرات الذّهب: ابن عماد، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
شرح الشفاء: شیخ شهاب الدین خفاجی مصری حنفی.
شرح المختصر فی الاصول: ابن حاجب، چاپ یکم، سال 1316، مکتبه امیریه، مصر.
شرح المقاصد: تفتازانی، منشورات شریف رضی، قم، ایران، چاپ یکم، سال 1409.
شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1387.
شیخ المضیره: محمود ابوریة مصری، منشورات شریف رضی، قم، سال 1414.
ص
ض
شماره صفحه در کتاب -
ص: 123
ط
طبقات الشافعیة: اسنوی، دار العلوم، عربستان سعودی، ریاض، سال 1401.
طبقات القرّاء: حافظ شمس الدین محمّد بن جزری، قاهره، مصر، سال 1351.
ع
العبر فی خبر من غبر: شمس الدین محمّد بن احمد بن عثمان ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان.
العلل المتناهیة فی الأحادیث الواهیه: ابن جوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1403.
العلم الشامخ: صالح بن مهدی مقبلی.
ف
فوات الوفیات: محمّد بن شاکر کتبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 2000 م.
فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر: عبدالرؤوف مَناوی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
ق
شماره صفحه در کتاب -
ص: 124
ک
الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشاف: احمد بن علی بن حجر عسقلانی، (چاپ شده با الکشاف)، مصر.
کشف الظنون: حاجی خلیفه، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1414.
الکفایة فی علم الروایة: خطیب بغدادی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1409.
کنز العُمّال: متّقی هندی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1419.
ل
اللباب فی تهذیب الأنساب: عزّ الدین ابن اثیر جزری، دار صادر، بیروت، لبنان.
لسان المیزان: ابن حجر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
م
شماره صفحه در کتاب -
ص: 125
المختصر (بیان المختصر): ابن حاجب، مرکز احیاء التراث اسلامی، مکّه مکرمه، عربستان سعودی.
المختصر فی أخبار البشر: عمادالدین اسماعیل بن ابی الفداء، دار عبداللطیف، مصر.
مرآة الجنان: یافعی، دار الکتاب الاسلامی، قاهره، مصر، سال 1413.
المرقاة فی شرح المشکاة: ملّا علی قاری، دار الفکر، بیروت، لبنان، سال 1414.
مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل شیبانی، بیروت، لبنان، چاپ سوم، سال 1415.
المصباح المنیر: احمد بن محمّد بن علی مقری فیومی، مکتبه علمیّه، بیروت، لبنان.
معجم الادباء: یاقوت حموی، دار المأمون، مصر.
المغنی عن حمل الأسفار: حافظ عبدالرحیم بن حسین عراقی.
المغنی فی الضعفاء: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1418.
مفاکهة الخلّان: ابن معتمد ابراهیم ابن محمّد دمشقی شافعی.
المفردات فی غریب القرآن: راغب اصفهانی، دار القلم، دمشق، سال 1412.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 126
المقاصد الحسنه فی بیان کثیر من الأحادیث المشتهرة علی الألسنه: سخاوی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1424.
مقباس الهدایه: شیخ عبداللَّه مامقانی رحمه اللَّه.
منتخب کنز العمّال: متّقی هندی.
الموضوعات: ابن جوزی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1415.
الموضوعات الکبری: ملا علی قاری، مکتب اسلامی، بیروت، لبنان، چاپ دوم، سال 1406.
الموطأ: مالک بن انس، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، سال 1406.
میزان الإعتدال: ذهبی، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، چاپ یکم، سال 1416.
ن
النّجوم الزّاهره فی ملوک مصر والقاهره: یوسف بن تغری اتابکی، دار الکتب علمیّه، قاهره.
النصائح الکافیة لمن یتولّی معاویة: محمّد بن عقیل علوی، دار الثقافه، قم، ایران، سال 1412.
نفح الطیب مع غصن الأندلس الرطیب: حافظ شیخ احمد بن محمّد مقرّی تلمسانی، دار صادر، بیروت، لبنان.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 127
نور الأبصار: مؤمن شبلنجی، دار الفکر، بیروت، لبنان.
النور السافر: شمس الدین عبدالقادر عیدروسی.
النهایه فی غریب الحدیث: ابن اثیر، دار الکتب علمیّه، بیروت، لبنان، سال 1418.
و
الوافی بالوفیات: صفدی، دار احیاء، بیروت، چاپ یکم، سال 1420.
وفیات الأعیان: شمس الدین احمد بن محمّد بن خَلّکان، دار صادر، بیروت، لبنان.
ه
الهدایه: برهان الدین علی بن ابوبکر مرغینانی.
هدیة العارفین: اسماعیل پاشا بغدادی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان.