ghaemiyeh.com
سرشناسه: حسینیمیلانی، علی، ۱۳۲۶-
عنوان قراردادی: آیةالولایه. فارسی.
عنوان و نام پدیدآور: نگاهی به آیه ولایت/علی حسینیمیلانی؛ ترجمه و ویرایش هیئت تحریریه مرکز حقایق اسلامی.
مشخصات نشر: قم: مرکزالحقائقالاسلامیه، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری: ۷۲ ص.
فروست: سلسله پژوهشهای اعتقادی؛ ۴
شابک: ۱۳۰۰۰ ریال : 978-964-2501-63-2
وضعیت فهرست نویسی: فیپا
یادداشت: کتابنامه: ص. [۶۵] - ۶۸؛ همچنین به صورت زیرنویس.
موضوع: علیبنابیطالب (ع)، امام اول، ۲۳ قبل از هجرت -۴۰ ق.-- اثبات خلافت.
موضوع: تفاسیر (سوره مائده. آیه ولایت).
موضوع: امامت.
موضوع: ولایت -- جنبههای قرآنی.
شناسه افزوده: مرکزالحقایقاسلامیه.
رده بندی کنگره: BP۱۰۲/۲۲/ح۵آ۹۰۴۱ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی: ۲۹۷/۱۸
شماره کتابشناسی ملی: ۱۰۴۲۱۳۸
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
… آخرین و کاملترین دین الهی با بعثت خاتم الانبیاء، حضرت محمّد مصطفی صلّی اللَّه علیه وآله به جهانیان عرضه شد و آئین و رسالت پیام رسانان الهی با نبوّت آن حضرت پایان پذیرفت.
دین اسلام در شهر مکّه شکوفا شد و پس از بیست و سه سال زحمات طاقت فرسای رسول خدا صلّی اللَّه علیه وآله و جمعی از یاران باوفایش، تمامی جزیرة العرب را فرا گرفت.
ادامه این راه الهی در هجدهم ذی الحجّه، در غدیر خم و به صورت علنی، از جانب خدای منّان به نخستین رادمرد عالم اسلام پس از پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله یعنی امیر مؤمنان علی علیه السلام سپرده شد.
در این روز، با اعلان ولایت و جانشینی حضرت علی علیه السلام، نعمت الهی تمام و دین اسلام تکمیل و سپس به عنوان تنها دینِ مورد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 10
پسند حضرت حق اعلام گردید. این چنین شد که کفرورزان و مشرکان از نابودی دین اسلام مأیوس گشتند.
دیری نپایید که برخی اطرافیان پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله،- با توطئههایی از پیش مهیّا شده- مسیر هدایت و راهبری را پس از رحلت پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله منحرف ساختند، دروازه مدینه علم را بستند و مسلمانان را در تحیّر و سردرگمی قرار دادند. آنان از همان آغازین روزهای حکومتشان، با منع کتابت احادیث نبوی، جعل احادیث، القای شبهات و تدلیس و تلبیسهای شیطانی، حقایق اسلام را- که همچون آفتاب جهانتاب بود- پشت ابرهای سیاه شکّ و تردید قرار دادند.
بدیهی است که علی رغم همه توطئهها، حقایق اسلام و سخنان دُرَرْبار پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه وآله، توسّط امیر مؤمنان علی علیه السلام، اوصیای آن بزرگوار علیهم السلام و جمعی از اصحاب و یاران باوفا، در طول تاریخ جاری شده و در هر برههای از زمان، به نوعی جلوه نموده است. آنان با بیان حقایق، دودلیها، شبههها و پندارهای واهی شیاطین و دشمنان اسلام را پاسخ داده و حقیقت را برای همگان آشکار ساختهاند.
در این راستا، نام سپیده باورانی همچون شیخ مفید، سیّد مرتضی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، علّامه حلّی، قاضی نوراللَّه، میر حامد حسین، سیّد شرفالدین، امینی و … همچون ستارگانی پرفروز میدرخشد؛ چرا که اینان در مسیر دفاع از حقایق اسلامی و تبیین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 11
واقعیّات مکتب اهل بیت علیهم السلام، با زبان و قلم، به بررسی و پاسخگویی شبهات پرداختهاند …
و در دوران ما، یکی از دانشمندان و اندیشمندانی که با قلمی شیوا و بیانی رَسا به تبیین حقایق تابناک دین مبین اسلام و دفاع عالمانه از حریم امامت و ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام پرداخته است، پژوهشگر والامقام حضرت آیت اللَّه سیّد علی حسینی میلانی، میباشد.
مرکز حقایق اسلامی، افتخار دارد که احیاء آثار پُربار و گران سنگ آن محقّق نستوه را در دستور کار خود قرار داده و با تحقیق، ترجمه و نشر آثار معظّمٌ له، آنها را در اختیار دانش پژوهان، فرهیختگان و تشنگان حقایق اسلامی قرار دهد.
کتابی که در پیش رو دارید، ترجمه یکی از آثار معظّمٌ له است که اینک" فارسی زبانان" را با حقایق اسلامی آشنا میسازد.
امید است که این تلاش مورد خشنودی و پسند بقیّة اللَّه الأعظم، حضرت ولیّ عصر، امام زمان عجل اللَّه تعالی فرجه الشریف قرار گیرد.
مرکز حقایق اسلامی
شماره صفحه در کتاب -
ص: 15
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
الحمد للَّه ربّ العالمین والصلاة والسلام علی سیّدنا محمّد وآله الطاهرین المعصومین ولعنة اللَّه علی أعدائهم أجمعین من الأوّلین والآخرین
از آیاتی که شیعیان همواره برای اثبات امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام به آن استدلال میکنند، آیه ولایت است. خداوند متعال در این آیه میفرماید:
«انّما ولیّکم اللَّه ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة ویؤتون الزّکاة وهم راکعون» (1)
«تنها ولی و صاحب اختیار شما خدا، پیامبر او و کسانی هستند
1) سوره مائده: آیه 55.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 16
که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند». برای استدلال به این آیه، ابتدا باید به روایات مراجعه نماییم تا روشن شود که این آیه در مورد چه کسی نازل شده است؛ آنگاه چگونگی استدلال به آیه شریفه مورد بحث قرار میگیرد، و در پایان به اشکالات و اعتراضات دانشمندان اهل سنّت پاسخ داده میشود. بنا بر این، سخن در سه بخش مطرح خواهد شد:
بخش یکم: شأن نزول آیه ولایت
بخش دوم: چگونگی استدلال به آیه ولایت
بخش سوم: پاسخ به شبههها
شماره صفحه در کتاب -
ص: 19
همه شیعیان دوازده امامی اتّفاق نظر دارند که این آیه مبارکه هنگامی نازل شد که امیر مؤمنان علی علیه السلام انگشترش را در حال رکوع به مستمند بخشید.
این مطلب در روایات متواتری از طریق آنان نقل شده است. بنا بر این از نظر آنان مسلّم است، و جای هیچ تردیدی در آن نیست.
ولی این استدلال برای اهل تسنّن کافی نیست و پرسشهایی برای آنان مطرح خواهد شد از جمله اینکه:
آیا این روایات در کتابهای محدّثان و مفسّران اهل سنّت آمده است؟
آیا آنان این روایات را صحیح و قابل اعتماد میدانند؟
آیا برای اثبات آن دلیل قانع کنندهای وجود دارد؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 20
ما ضمن مراعات اصول بحث و مناظره، در این بخش به نام برخی از بزرگان اهل سنّت- که پذیرفتهاند که این آیه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده است- اشاره میکنیم تا پیروان آنان و کسانی که کتابهای آنان را معتبر و روایات آنها را مستند میدانند و به اصول مذهب آنها پایبند هستند، نیز قانع شوند.
با بیان این مطلب، شأن نزول آیه شریفه روشن خواهد شد، و همچنین معلوم خواهد شد که این روایات مورد اتّفاق شیعه و سنّی، و مورد پذیرش آنان است.
طبق آنچه که از بزرگان اهل سنّت نقل شده است، همه مفسّران در شأن نزول آیه ولایت اتفاق نظر دارد. این اتفاق نظر از سوی چهار تن از دانشمندان اهل سنّت نقل شده است.
1- قاضی ایجی (متوفای سال 756) نویسنده کتاب المواقف فی علم الکلام، که از مهمترین کتابهای اهل سنّت در علم کلام و اصول دین است. او مینویسد:
«تمامی مفسران اتّفاق نظر دارند که این آیه مبارکه در ماجرای بخشیدن انگشتر امیر مؤمنان علی علیه السلام در حال رکوع نماز نازل
شماره صفحه در کتاب -
ص: 21
شده است» (1)2- میر سیّد شریف جرجانی (متوفای سال 816 ه) در شرح المواقف به این اجماع اعتراف کرده است (2).
3- سعدالدّین تفتازانی (متوفای سال 793 ه) در شرح المقاصد اجماع مفسّران را بر اینکه آیه شریفه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده، نقل کرده است (3).
شرح المقاصد از کتابهای مهم اهل سنّت در علم کلام است. این کتاب در مدارس آنها تدریس میشود و در محافل علمی آنها از جایگاه ویژهای برخوردار است، به همین دلیل بسیاری از بزرگان اهل سنّت بر این کتاب شرح و تعلیق نوشتهاند.
4- علاء الدّین قوشجی سمرقندی نیز از کسانی است که به اجماع مفسران بر اینکه آیه مبارکه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده، اعتراف کرده است (4).
بنا بر این، تمامی مفسّران اهل سنّت معتقدند که این آیه مبارکه در
شماره صفحه در کتاب -
ص: 22
شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام، و زمانی که آن حضرت در رکوع انگشترش را به مستمند بخشید، نازل شد. این اجماع و اتّفاق نظر را بزرگان و دانشمندان اهل سنّت نقل کرده و به آن اعتراف نمودهاند، یعنی همان کسانی که سخنان آنها مورد اعتماد است و به کتابهایشان استناد میشود.
آلوسی در تفسیر خود مینویسد:
«اکثر راویان اخبار معتقدند که این آیه در شأن علی کرم اللَّه وجهه نازل شده است» (1).
ابن کثیر در تفسیر خود برخی از این روایات را در ذیل آیه مبارکه نقل نموده و حکم به صحّت بعضی از آنها داده است (2).
ابن کثیر کسی است که در تفسیر و تاریخ خود، تا آنجا که میتوانسته، بر شیعیان خُرده گرفته و سعی کرده است تا اعتقاد آنها را باطل جلوه دهد. اعتراف چنین شخصی به صحّت این روایات، ارزش علمی فراوانی دارد و راه فرار را بر خصم ما میبندد.
هنگامی که به کلمات بزرگان اهل سنّت در علم رجال مراجعه شد
شماره صفحه در کتاب -
ص: 23
و سخنان آنها در مورد راویان و ناقلان این احادیث بررسی گردید، این نتیجه به دست آمد که تعدادی از این احادیث بنا بر نظر آنها- که از ناقدان معروف اهل سنّت در سند روایات هستند- صحیح بوده و قابل اعتماد است.
یکی از آن روایات، حدیثی است که ابن ابی حاتِم در تفسیر خود آورده است. وی از ابی سعید اشبح از فضل بن دکین از موسی بن قیس حضرمی از سلمة بن کهیل اینگونه نقل میکند:
علی در حال رکوع انگشترش را به فقیر بخشید و این آیه نازل شد: «انما ولیّکم اللَّه ورسوله …» (1).
تا اینجا به خوبی روشن شد که صحّت این حدیث مورد اتفاق مفسّران بوده و بنا بر گفته آلوسی بیشتر محدّثان آن را نقل کردهاند که به نام برخی از آنها اشاره شد و کلام ابن کثیر در صحّت بعضی از آنها نیز نقل گردید.
علمای علم کلام نیز- که در مورد دلایل امامت بحث کرده و دلیلهای هر طرف را برای اثبات نظر خود ذکر کردهاند- میگویند که این آیه در همان جریان خاصّ نازل شده است.
1) تفسیر ابن ابی حاتِم: 4/ 1162.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 24
بزرگان از پیشوایان محدّثان نیز در قرنهای مختلف، این حدیث را در کتابهای خود نقل کردهاند. اکنون به اسامی برخی از کسانی که این حدیث را در آثار خود آوردهاند اشاره میکنیم:
1- حافظ عبدالرّزاق صنعانی
وی نویسنده کتاب المصنّف، و استاد بُخاری (مؤلف کتاب صحیح بُخاری) است.
2- حافظ عبد بن حمید نویسنده کتاب المسند
3- حافظ رزین بن معاویة عبدری اندلسی
وی کتاب الجمع بین الصحاح الستّه را تالیف کرده است.
4- حافظ نَسایی
وی نویسنده کتاب صحیح است و این حدیث را در صحیح خود نقل کرده است.
5- حافظ ابو جعفر محمّد بن جریر طبری
وی مؤلّف دو کتاب مشهور و معروف تاریخ و تفسیر طبری است.
6- حافظ ابن ابی حاتِم رازی
وی محدّث و مفسّر پرآوازهای است، و ابن تیمیّه در منهاج السّنّه
شماره صفحه در کتاب -
ص: 25
معتقد است که تفسیر او از هر روایت جعلی و ساختگی خالی است.
7- حافظ ابو الشیخ اصفهانی
8- حافظ ابن عساکر دمشقی
9- حافظ ابو بکر بن مردویه اصفهانی
10- حافظ ابو القاسم طبرانی
11- حافظ خطیب بغدادی
12- حافظ ابو بکر هیثمی
13- حافظ ابو الفرج ابن جوزی حنبلی
14- حافظ محب طبری
وی استاد حرم مکّی است.
15- حافظ جلال الدّین سیوطی
اهل سنّت معتقدند که وی پایهگذار نوین و احیاکننده سنّت در قرن دهم به شمار میرود.
16- حافظ شیخ علی متّقی هندی
وی نویسنده کتاب کنز العمّال است.
با معرفی این بزرگان که از علمای زمان بُخاری تا قرن یازدهم
شماره صفحه در کتاب -
ص: 26
هستند نتیجه میگیریم که صاحبان تفسیر بر این واقعه اجماع داشته و بیشتر محدّثین و ناقلین اخبار بر آن تصریح کردهاند.
با مراجعه و بررسی سند آن روایات، و صحّت و اعتبار آنها، اعتبار روایات نیز بنا بر مبانی ایشان به وضوح آشکار میگردد.
آوازه خوش این حدیث به گونهای است که شاعر شهیر انصاری، حسّان بن ثابت نیز- که صحابی رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله بوده است- این منقبت امیر مؤمنان علی علیه السلام را به نظم کشیده است.
آلوسی بغدادی در کتاب روح المعانی مینویسد: حسّان بن ثابت در این زمینه، خطاب به امیر مؤمنان علی علیه السلام چنین سروده است:
فأنت الّذی أعطیت اذ کنت راکعاً زکاة فدتک النفس یا خیر راکع
فأنزل فیک اللَّه خیر ولایة وأثبتها أثنی کتاب الشرایع
تو همان کسی هستی که در حال رکوع زکات دادی جان به قربانت ای بهترین رکوع کننده!
از این رو، خداوند بهترین ولایت را در مورد تو فرو فرستاد و آن را در کتاب شرایع (قرآن) ثبت فرمود (1).
1) تفسیر روح المعانی: 6/ 168.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 27
با توجّه به آنچه بیان شد نه راهی برای خدشهدار کردن در سند این اخبار وجود دارد، نه جایی برای تکذیب آن باقی مانده، و نه تضعیف روایاتش ممکن است.
ابن تیمیّه نیز در این مورد و درباره این استدلال اظهار نظر کرده است. او مینویسد:
«بعضی از دروغ پردازان، حدیثی دروغین ساختهاند و گفتهاند کهاین آیه هنگامی نازل شد که علی در حال نماز انگشترش را به فقیر بخشید. این خبر به اتّفاق و اجماع دانشمندان حدیث، دروغ است و دروغ آن آشکار است».
سپس میافزاید:
«تمامی دانشمندان درایت و حدیث شناس اتفاق نظر دارند که این آیه در شأن علی نازل نشده، و علی هیچ گاه انگشترش را در حال نماز به فقیر نداده است.
از طرف دیگر همه محدّثان اتفاق نظر دارند که آن قصّهای که در این مورد نقل شده، دروغین و جعلی است و جمهور امّتِ پیامبر چنین
شماره صفحه در کتاب -
ص: 28
حدیثی را نشنیدهاند» (1).
چه قدر قابل توجه است!! ما به همه کسانی که در بحثهای علمیِ خود چشم و گوش بسته از ابن تیمیّه پیروی میکنند و نظرات او را میپذیرند میگوییم که متنبّه شوند و ببینند که از چه شخصی عقاید، احکام، سنن و آدابشان را میآموزند.
بنا بر نظرات ابن تیمیّه، قاضی ایجی، شریف جرجانی و بزرگان دانشمندان کلام- که به نام آنها اشاره شد- هیچ یک عالم به حدیث نیستند، و لذا از زمره امّت محمّد خارجند. آنها تصریح کردهاند که تمامی مفسّران، اجماع و اتّفاق نظر دارند که این آیه در شأن امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شده است، ولی ابن تیمیه میگوید: «این حدیث دروغین را بعضی دروغگویان جعل کردهاند و تمامی عالمان حدیث معتقدند که علی انگشترش را به فقیر نداده است».
گویا مراد او از اهل علم- که ادّعا میکند بر کذب این حدیث اجماع کردهاند- تنها خود او یا بعضی از کسانی است که گرد او جمع شدهاند؛ و چون دو- سه نفر از اطرافیانش چنین نظری دادهاند، ادّعا میکند که نه تنها تمامی اهل حدیث و ناقلان اخبار بر نظریه وی اجماع
1) منهاج السنه: 2/ 30.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 29
و اتّفاق نظر دارند بلکه تمامی امّت بر آن اجماع کردهاند.
گویا اجماع در جیب اوست، و هر گاه بخواهد آن را از جیب خود بیرون آورده و به مردم عرضه میکند، و از طرفی بر مردم نیز لازم دانسته است که هر چه او ادّعا کرده بپذیرند.
از آنچه بیان شد میتوان اینگونه نتیجه گرفت که این قضیّه معروف و مشهور است، هم در کتابهای شیعیان و هم در کتابهای اهل سنّت.
ما در این نوشتار به برخی از آنها اشاره کردیم، ولی راویان اینحدیث، که برخی با سند و برخی دیگر به صورت مرسل این حدیث را نقل کردهاند بیش از اینها هستند (1). آیا هیچ یک از آنها عضوی از امت محمّدی محسوب نمیشود؟
1) برای آگاهی بیشتر ر. ک به تفسیر طبری: 6/ 186، تفسیر ابن ابی حاتِم: 4/ 1162، تفسیر المعانی: 2/ 47، اسباب النزول: 113، تفسیر العز الدمشقی: 1/ 393، تفسیر ابن کثیر: 2/ 64، کشاف: 1/ 649، الدر المنثور: 3/ 105 و همچنین تفسیر فخر رازی، تفسیر بغوی، تفسیر نسفی، تفسیر قُرْطُبی، تفسیر أبی السعود، تفسیر شوکانی، تفسیر آلوسی و از کتابهای حدیثی ر. ک: جامع الاصول: 9/ 478، المعجم الاوسط: 7/ 129، تاریخ دمشق: 42/ 356.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 30
بنا بر این هیچ شک و شُبهه، و جای هیچگونه مناقشهای- چه از نظر سند، و چه از نظر شأن نزول آیه شریفه و چه از نظر دلالت آن- در مورد این حدیث وجود ندارد، و این آیه در شأنامیر مؤمنان علی علیه السلام و در زمانی که آن حضرت در حال رکوع انگشترش را به فقیر بخشیده، نازل شده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 33
پیشتر بیان شد که آیه ولایت، از جمله آیههایی است که بیانگر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام است. برای روشن شدن چگونگی استدلال به این آیه مبارکه در آغاز باید معنای برخی از واژگان آیه توضیح داده شود و یک بار دیگر آیه شریفه بررسی گردد. در قرآن کریم میخوانیم:
«انما ولیّکم اللَّه ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة ویؤتون الزّکاة وهم راکعون»
«تنها ولی و صاحب اختیار شما خدا، فرستاده او و کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
شماره صفحه در کتاب -
ص: 34
در نگاه آغازین دو واژه قابل بررسی است؛ واژه «إنّما» و واژه «ولیّکم». بیتردید واژه «إنّما» در زبان عربی به معنای «حصر» است و حصر یعنی منحصر کردن حکمی به مورد خاصّی، به طوری که آن حکم تنها اختصاص به همان مورد داشته باشد و هیچ کس یا هیچ چیز دیگری آن حکم را نداشته باشد.
این معنا درباره واژه «إنّما» مورد قبول همه بوده، و کسی آن را انکار نکرده است.
دوّمین واژه مورد بررسی، واژه «ولیّکم» یعنی «ولیّ شما» است.
اکنون این پرسش مطرح است که معنای «ولایت» چیست؟
پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله در حدیثی که به نام «حدیث ولایت» معروف شده است میفرماید:
«علی منّی وأنا من علیّ وهو ولیّکم بعدی» (1)
«علی از من و من از علی هستم، و او بعد از من ولی شماست».
1) سنن ابن ماجه: 1/ 89، مسند احمد بن حنبل: 5/ 171، کنز العمّال: 11/ 603، حدیث 32913.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 35
بنا بر این، واژه ولایت، هم در این آیه مبارکه و هم در این حدیث، با تعبیر «ولیّکم» آمده است.
واژه ولایت از نظر لغوی دارای معانی مختلفی است؛ این معانی مختلف یا در یک معنا مشترک هستند و یا خیر. اگر مشترک باشند هر کدام از آنها مورد و مصداقی از آن معنا خواهند بود که به آن مشترک معنوی گفته میشود، و اگر هیچ اشتراکی با هم نداشته باشند، تنها در لفظ مشترکند که به آن مشترک لفظی گفته میشود.
معنای اول ولایت، مشترک معنوی است؛ یعنی ولایت همیشه به یک معنا میآید و معانی دیگر هر کدام مصداقی از آن معنای واقعی خواهد بود یعنی: عهدهدار شدن کار دیگری.
به عنوان مثال وقتی گفته میشود: فلانی ولیّ فلانی است یعنی او عهدهدار کارهای فرد دوم است، و یا وقتی گفته میشود: این شخص ولیّ این طفل صغیر است یعنی او مسئولیّت کارهای طفل را به عهده گرفته است.
و نیز ولیّ امر به کسی گفته میشود که تمامی کارهای آن امر به عهده او باشد. به همین علّت است که به سلطان و پادشاه «ولیّ» گفته میشود؛ زیرا تمامی امور مملکت به عهده اوست و او این مسئولیت کشورداری را به عهده گرفته است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 36
این معنا همان معنای واقعی ولایت است. از این رو در هر مورد که واژه ولایت به کار رفته باشد، این معنا در آن لحاظ شده است.
به عنوان نمونه به دوست و رفیق و همسایه ولیّ گفته میشود. به شخصی که با شما همپیمان بوده و قسم خورده که شما را یاری کند، ولیّ میگویند. پدر ولیّ است، خداوند متعال ولیّ است و پیامبر او نیز ولیّ است و موارد دیگری در همین معنا وجود دارد که به آنها ولیّ گفته میشود.
این معنا در تمامی موارد کاربرد واژه ولایت وجود دارد، وقتی که به همسایه ولیّ گفته میشود یعنی او سزاوارترین کسی است که کارهای همسایهاش را انجام داده و عهدهدار امور او گردد.
اگر برای کسی مشکلی پیش آید نزدیکترین کسی که به یاری او میشتابد و در برطرف کردن آن مشکل او را کمک میکند و کارهای آن شخص را به عهده میگیرد همسایه اوست، که به آن حقّ همسایگی نیز گفته میشود.
کسی که همپیمان کسی میشود، یا کسی که به یاری دیگری میآید، و یا برادر انسان، هر کدام دارای نوعی ولایت هستند، اما یک معنای واحد در تمامی این موارد موجود است که همان معنای قیام به امر و عهدهدار شدن کارهای دیگری است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 37
با بررسی کتابهای لغت و سخن بزرگان این فنّ، به خوبی روشن میشود که همه آنها همین معنای اساسی را برای واژه ولایت بیان کردهاند.
اگر گفتیم: واژه ولایت مشترک لفظی است، یعنی لفظ ولایت معانی و مصادیق مختلفی دارد، بدون اینکه بین آن معانی وجه اشتراکی وجود داشته باشد؛ مانند واژه «عین» که در زبان عربی به آن مشترک لفظی میگویند، چرا که در معانی مختلفی به کار میرود از جمله:
چشمه آب، چشم انسان، خورشید و …
میبینید که این معانی گوناگون دارای معنای مشترک نیستند، بلکه هر کدام معنای خاص خود را دارند. این مطلب در کتابهای علم اصول به تفصیل مطرح شده است.
بنا بر این، واژه ولایت، بر فرض اینکه از آنچه گفتیم صرف نظر کنیم و بگوییم: مشترک لفظی است، دارای معانی گوناگونی خواهد بود که یکی از آن معانی این است: سزاوارتر بودن به چیزی، و اولویّت داشتن نسبت به امری.
در مشترک لفظی برای اینکه بفهمیم آن لفظ در کدام یک از معانیِ آن به کار برده شده است، باید به قرائن و شواهدی که مراد و مقصود گوینده را مشخص میکند، توجّه کنیم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 38
بنا بر این بایستی در پی قرینههایی باشیم که در این آیه مبارکه وجود دارد، تا روشن شود که واژه ولایت در این آیه، به چه معنایی به کار رفته است.
بنا بر آنچه که بیان شد قرائن و شواهد متعدّدی در این آیه وجود دارد که اثبات میکند ولایت به همان معنایی است که شیعیان میگویند؛ یعنی: اولویّت، برتری و سزاوارتر بودن برای به عهده گرفتن امور مسلمانان.
قرینهها بر دو گونهاند: قرائن مقامیّه و قرائن لفظیّه. قرائن مقامیّه همان دقّت در مقام و زمانی است که آیه نازل شده است، و با آن قرائن روشن میشود که واژه ولایت در معنای اولویّت و برتری در سرپرستی امور مسلمانان است.
برخی دیگر از قرائن تصریحات خود پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله است که قرائن «لفظیّه» خوانده میشوند. پارهای از این قرائن لفظی، روایاتی است که در این مورد آمده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 39
فضل بن روزبهان نیز در این مورد اظهار نظر کرده است. وی در ردّ نظر علامه حلی رحمه اللَّه مینویسد:
«قرائن و شواهد دلالت دارند که مراد از ولایت در اینجا نصرت و یاری است. بنا بر این منظور از آیه «انّما ولیّکم اللَّه ورسوله والّذین آمنوا …»، این است که یاور شما خدا، پیامبرش و کسانی هستند که نماز میخوانند و در حال رکوع صدقه میدهند» (1).
درست است که نصرت و یاری یکی از معانی ولایت است، همچنان که در کتابهای لغت نیز آمده است، اما روایاتی که در این مورد رسیده بیانگر این است که در اینجا مراد از ولایت، نصرت و یاری نیست.
به نمونهای از این روایات که در تفسیر فخر رازی، تفسیر ثعلبی و دیگر کتابها آمده توجّه کنید:
«أنَّ النّبیّ لمّا علم بأنّ علیاً تصدّق بخاتمه للسّائل تضرّع إلی
1) احقاق الحق: 2/ 408.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 40
اللَّه وقال: اللهم إنّ أخی موسی سألک قال: «ربّ اشرح لی صدری ویسّرلی أمری واحلل عقدةً من لسانی یفقهوا قولی واجعل لی وزیراً من أهلی هارون أخی اشدُد به أزری وأشرکه فی أمری کی نسبّحک کثیراً ونذکرک کثیراً انک کنت بنا بصیراً».
فأوحیت إلیه: «قد اوتیت سُؤلک یا موسی» (1).
اللهم وإنّی عبدک ونبیّک فاشرح لی صدری ویسّرلی أمری واجعل لی وزیراً من أهلی علیّاً اشدد به ظهری …
قال ابوذر: فواللَّه، ما استتمّ رسول اللَّه صلی اللَّه علیه وآله الکلمة حتّی هبط علیه الأمین جبرائیل بهذه الآیة: «إنّما ولیکم اللَّه ورسوله …» إلی آخر الآیة» (2)
«وقتی پیامبر فهمید که علی انگشتر خود را به فقیر داده، دست به دعا برداشت و با تضرّع به درگاه خداوند چنین عرضه داشت:
«پروردگارا! برادرم موسی از تو درخواست نمود و گفت:
«خداوندا! سینهام را گشاده و پرتحمّل کن و کارم را آسان نما و گره را از زبانم بگشا تا سخن مرا بفهمند، و برای من از خانوادهام
شماره صفحه در کتاب -
ص: 41
وزیری قرار ده، هارون برادرم را؛ پشت مرا به او محکم کن و او را در امر من شریک گردان تا تو را بسیار تسبیح کنیم و بسیار به یاد تو باشیم، همانا تو به ما بینا هستی».
پس تو به او وحی کردی: «ای موسی! آنچه را میخواستی قطعاً به تو داده شد».
پروردگارا، من هم بنده و پیامبر تو هستم، پس سینهام را گشاده و پرتحمّل کن و کار مرا آسان نما و برای من از خانوادهام وزیری قرار ده، علی را، و به وسیله او پشت مرا محکم کن …
ابوذر گوید: به خدا سوگند! هنوز دعای پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله (1)
تمام نشده بود که جبرئیل امین نازل شد و این آیه را آورد:
«تنها ولی شما خداست و پیامبرش..» تا پایان آیه».
آیا هیچ انسان عاقل و فهمیدهای، که کمترین توجّه به لغت و روش قرآن و آنچه از پیامبر صلی اللَّه علیه وآله وارد شده داشته باشد، میپذیرد که ولایت در این آیه، با این قرائن، به معنای نصرت و یاری باشد؟
1) علی رغم این که در منابع اهل سنّت درود و صلوات پس از نام مبارکپیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله به صورت ناقص (ابتر) آمده است، ما طبق فرمایش حضرتش، درود و صلوات را به صورت کامل آوردهایم.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 42
آیا عقل انسان چنین کاری را میپذیرد که رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله به درگاه خداوند تضرّع و زاری کند تا خداوند به مردم اعلام کند که علی یاور شماست؟!
پیامبر صلی اللَّه علیه وآله با چنین حالی و در چنین حالتی دست به دعا برداشته است تا خواسته او آن باشد که خداوند آیهای را نازل کند و به مردم بفهماند که علی علیه السلام یاور مؤمنان است؟
آیا کسی شک داشته که علی علیه السلام یاور مؤمنین است تا پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله ناگزیر شود که دست به دعا بردارد و اینگونه به راز و نیاز بپردازد، و پیش از آنکه دعای حضرتش تمام شود، این آیه نازل شود:
«انما ولیکم اللَّه ورسوله والذین آمنوا..»
«تنها ناصر و یاور شما خدا و رسول او و مؤمنین هستند، …».
با وجود این همه قرائن و شواهد، آیا صحیح است که بگوییم:
منظور از «ولیّکم» ناصر و یاور است؟
شماره صفحه در کتاب -
ص: 43
سخن پایانی در زمینه بررسی معنای واژه ولایت این است که اگر ولایت مشترک لفظی باشد و ما برای تعیین آن معنا که خداوند اراده نموده است، نیاز به قرینه داشته باشیم، قرائن لفظیّه و مقامیه، معنی کلمه ولایت را واضح و آشکار میسازد.
در این صورت معنای واژه ولایت اولویّت و سزاوارتر بودن در به عهده گرفتن امور مسلمانها خواهد بود و این اولویّت برای خدا، رسولش و برای مؤمنانی که نماز میخوانند و در حال رکوع صدقه میدهند، ثابت خواهد بود.
پس از بررسی واژه «إنّما» و واژه «ولایت» در این آیه شریفه میتوان گفت که به راستی واژه «و» در «والذین آمنوا» برای عطف است؛ یعنی به جز خدا و پیامبر صلی اللَّه علیه وآله این عدّه نیز بر شما ولایت دارند.
ولی واوی که در «و هم راکعون» آمده واو حالیه است، یعنی در حال رکوع زکات میپردازند.
با توجّه به تمامی این نکات میتوان گفت که «انّما ولیکم» یعنی تنها خدا، پیامبرش و مؤمنانی که نماز به پا میدارند و در حال رکوع
شماره صفحه در کتاب -
ص: 44
زکات میدهند، بر شما اولویّت دارند.
تا کنون این نتیجه را به دست آوردیم که هم قرآن و هم روایات این معنا را روشن کردند که چه کسی در حال رکوعِ نماز صدقه داده، و این آیه در مورد چه کسی نازل شده است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 47
با توجّه به استدلال متقنی که در مورد آیه ولایت انجام پذیرفت معنای آن روشن شد. در این بین اعتراضها و اشکالهایی نیز بر این استدلال وارد شده که لازم است به آنها پاسخ بگوییم تا جای هیچ شکّ و شبههای باقی نماند.
ما در ضمن بیان مطالب گذشته به اعتراض شیخ الاسلام «ابن تیمیّه» اشاره کردیم و گفتیم که پیش از آنکه سخن او اعتراض باشد، افترا و تهمتی است که بر شیعیان روا داشته است. در واقع این اعتراض نه تنها افترا بر شیعه است بلکه افترا و تهمت بر بیشتر مفسّران، محدّثان، بزرگان علما و متکلّمان اهل سنّت نیز به شمار میرود تا آنجا که تمامی آنها را دروغگو دانسته است.
البته روش ابن تیمیّه در کتابش همینگونه است. من از آغاز تا
شماره صفحه در کتاب -
ص: 48
پایان کتاب او را با دقّت بررسی کردم و به نکاتی دست یافتم که اگر کسی از آنها آگاه شود نه تنها او را کافر دانسته، بلکه- بالاتر از آن- هر کس که او را «شیخ الاسلام» نامیده است نیز کافر خواهد دانست.
نخستین شبهه، در معنای ولایت است که پیشتر به آن اشاره شد و به طور مختصر به آن پاسخ دادیم. این شبهه را فضل بن روزبهان در کتاب ابطال الباطل مطرح کرده است. او این کتاب را در ردّ کتاب علّامه حلّی رحمه اللَّه نوشته است.
پس از او سیّد قاضی نوراللَّه تستری در کتاب احقاق الحق و شیخ محمّد حسن مظفّر در کتاب دلائل الصّدق کتاب او را نقد کرده و به اشکالهای او پاسخ دادهاند.
شبهه دیگری که در این زمینه مطرح شده است این است که برخی احتمال دادهاند که «واو» در «و هم راکعون»، «واو» عاطفه است نه «واو» حالیّه (1). بنا بر این، آیه را این گونه میخوانیم:
1) پیشتر گفتیم که مراد از «واو» عاطفه آن است که جمله بعدی را به وسیله عطف به جمله قبلی مرتبط سازد و آنرا در حکم جمله قبلی شریک میسازد؛ اما «واو» حالیه حالت وقوع کار را بیان میکند. به عنوان مثال وقتی میگوییم: جاء زید وعَمْرو یعنی زید و عمرو آمدند، حرف «واو» عاطفه است اما وقتی میگوییم: جاء زید وهو قائم یعنی زید آمد در حالی که ایستاده بود؛ حرف «واو» در این مثال حالیه است و با این دو نظر معنای آیه با هم متفاوت خواهد بود.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 49
«انّما ولیّکم اللَّه ورسوله والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة ویؤتون الزّکاة وهم راکعون»
«تنها ولی و صاحب اختیار شما خداست و پیامبرش و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همان کسانی که نماز برپا میدارند و زکات میدهند و رکوع میکنند».
نه اینکه در حال رکوع زکات میدهند، بلکه آنها سه کار جدا از هم انجام میدهند: هم نماز میخوانند، هم زکات میدهند و هم در مقابل خدا به رکوع میروند.
از این رو این آیه شریفه هیچ ارتباطی با قضیه بخشیدن انگشتر نخواهد داشت.
حقیقت آن است که اگر این احتمال وارد باشد و احتمال صحیحی هم باشد، دیگر نمیتوانیم به این آیه استدلال کنیم؛ زیرا معروف است که اگر احتمالی بر خلاف استدلال باشد، آن استدلال مخدوش خواهد شد و از بین خواهد رفت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 50
این احتمال با نگاه اجمالی به روایاتی که در مورد این قضیّه وارد شده، خیلی زود از بین میرود و جایی برای آن باقی نمیماند.
اگر به تفسیر الدرُّ المنثور مراجعه نماییم و آن روایات را ملاحظه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که این «واو»، واو حالیّه است نه «واو» عاطفه.
در این کتاب و همچنین در سایر کتابها در ذیل آیه ولایت اینگونه روایت شده است:
«تصدّق علیّ وهو راکع» (1)
«علی علیه السلام در حال رکوع صدقه داد».
همچنین در روایت دیگری که در الدرُّ المنثور آمده است چنین میخوانیم:
«أنّ النبی صلی اللَّه علیه وآله سأل السائل، سأل ذلک المسکین الّذی أعطاه الإمام خاتمه، سأله قائلًا: «علی أیّ حال أعطاکه» - أی الخاتم-؟
قال: أعطانی وهو راکع» (2)
شماره صفحه در کتاب -
ص: 51
«پیامبر از فقیری که امام انگشترش را به او بخشیده بود، پرسید:
«در چه حالی انگشتر را به تو داد؟»
گفت: «در حال رکوع آن را به من داد». آری، شخص پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از فقیر میپرسد که در چه حالی علی علیه السلام انگشتر را به تو داد. بنا بر این «واو» حالیه است و هیچ جایی برای این اشکال و احتمال باقی نمیماند.
سومین شبههای که درباره استدلال به آیه ولایت مطرح شده از سه جهت بیان شده است:
1- علی علیه السلام این انگشتر را از کجا آورده بود؟ و چگونه صاحب این انگشتر شده بود؟
2- ارزش این انگشتر چقدر بوده؟ در آن زمان قیمت آن چقدر بوده است؟
بدیهی است که اینگونه اعتراضها شایسته بحث و استدلال نیستند و همان بهتر که با بزرگواری از کنار آن بگذریم.
3- امیر مؤمنان علی علیه السلام کسی بود که در حال نماز تمام توجّه او به خدای سبحان بود، و هیچ توجّهی به غیر آن نداشته است تا آنجا که در برخی از روایات آمده است: در یکی از جنگها تیری به پای آن
شماره صفحه در کتاب -
ص: 52
حضرت فرو رفت. میخواستند آن تیر را بیرون بکشند، کسی گفت:
صبر کنید تا آن بزرگوار به نماز بایستد، آنگاه تیر را از پایش بیرون آورید، زیرا او در حال نماز درد را احساس نمیکند.
با توجّه به این روایت چگونه آن حضرت صدای آن مستمند را شنید و به او توجّه کرد؟ چگونه به او اشاره کرد که نزدیک بیا، و بعد دستش را دراز کرد تا او انگشتر را از انگشت او خارج کند؟
همه این کارها مشغول شدن به امور دنیا است، و شایسته نیست انسان در هنگام راز و نیاز با خدا به امور این دنیا توجّه کند.
اشکال قبلی که میخواستند «واو» را عاطفه بدانند نه حالیه، اشکالی نحوی بود، و اشکال اول، که در معنای واژه ولایت بحث کرده بودند، اشکال لغوی بود، اما این اشکال، اشکالی عرفانی است؛ زیرا وقتی امیر مؤمنان علی علیه السلام با خدای خود صحبت میکند، و با یکدیگر نجوا مینمایند، او غرق در توجّه به خدا و مشغول خواندن نماز است، در چنین شرایطی چگونه آن حضرت به این دنیا توجّه میکند؟
این شبهه را از چند جهت میتوان پاسخ داد:
نخست: خداوند متعال این واقعه را از مناقب امیر مؤمنان علی علیه السلام
شماره صفحه در کتاب -
ص: 53
دانسته و آن حضرت را در قرآن مدح کرده است.
پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه وآله نیز خاتم بخشی امیر مؤمنان علی علیه السلام در حال رکوع را از فضایل او برشمرده است.
مؤمنان و مسلمانان، از زمان نزول این آیه تا به امروز، آن را از فضیلتها و ویژگیهای منحصر به فرد آن امام همام دانستهاند.
بدیهی است اگر این کار امام کوچکترین اشکالی داشت، هیچگاه این عمل از مناقب و فضایل امیر مؤمنان علی علیه السلام به شمار نمیآمد. دوم: امیر مؤمنان علی علیه السلام در نماز به امور دنیوی توجّه نکرده، بلکه تمام توجّه او به خدا و انجام وظایف بندگی بوده است. در واقع صدقه دادن به فقیر عبادتی در ضمن عبادت دیگر بوده و کاری است که خدا آن را دوست دارد.
شاید بهتر باشد در پاسخ به این شبهه به بزرگان اهل سنّت که دارای ذوق عرفانی بودهاند مراجعه کنیم.
آلوسی در این مورد مینویسد: همین سؤال را از ابن جوزی (1)
1) گفتنی است که ابن جوزی، جدّ سبط بن جوزی است، توجّه به این نکته لازم است، چرا که گاهی بین ابن جوزی و سبط بن جوزی اشتباه میشود. مراد در اینجا ابو الفرج ابن جوزی حنبلی است که حافظ حدیث بوده و صاحب تألیفات زیادی است و در سال 597 ه درگذشته است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 54
پرسیدند، او در پاسخ، این دو بیت شعر را خواند:
یسقی و یشرب ولا تلهیه سکرته عن الندیم ولا یلهو عن الناس
اطاعه سُکرُهُ حتّی تمکّن من فعلِ الصحاةِ فهذا واحد الناس
مینوشد و مینوشاند و مستی او، او را از توجّه به ساقی باز نمیدارد و از مردم غافل نمیسازد.
مستی او در اختیار اوست تا جایی که توانسته همانند انسانهای هوشیار عمل کند؛ پس او یگانه و منحصر به فرد از این مردم است (1).
این شعر از ابن جوزی حنبلیِ متعصّب است، همان فردی که امثال ابن تیمیّه و فضل بن روزبهان برای ردّ کردن فضایل امیر مؤمنان علی علیه السلام به کتابهای او اعتماد میکنند، ولی او نیز در پاسخ این اشکال و شبهه ساکت نمیماند و با این شعر شبهه را پاسخ میدهد.
از طرفی امیر مؤمنان علی علیه السلام در ویژگیهای خود «جامع الأضداد» بوده، یعنی خصوصیّتهای متضادّ را در خود جمع کرده است. اگر چنین نبود یگانه دوران نمیشد، و این همه فضایل و مناقب به او اختصاص نمییافت و اگر چنین نبود، وصیّ رسول خدا صلی اللَّه علیه وآله
1) تفسیر روح المعانی: 6/ 169.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 55
و کفو و هم شأن فاطمه زهرا علیها السلام نمیشد.
بنا بر این، هیچ کس این اشکال را در مورد امیر مؤمنان علی علیه السلام نمیپذیرد که علی علیه السلام در نماز به کارهای دنیوی توجّه کرده باشد و از انس و توجّه به خدا غافل شده باشد.
آری، در روایات ما آمده است که عمر بن خطّاب میگوید: من چهل بار انگشترم را به فقیر بخشیدم، ولی یک آیه هم در شأن من نازل نشد! (1)بنا بر آنچه بیان گردید روشن شد که این اشکال نیز مانند اشکالهای پیشین بیمورد بوده و قابل پذیرش نیست.
اعتراض مهمّی که صورت علمی دارد و بر آیه ولایت مطرح کردهاند این است که معترضین گفتهاند: علی علیه السلام یک نفر است، اما در این آیه خداوند به لفظ جمع سخن گفته است و این بدین معنا است که مخاطبین آیه بیش از یک نفر بودهاند. خداوند متعال میفرماید:
«والّذین آمنوا الّذین یقیمون الصّلاة ویؤتون الزّکاة وهم راکعون»
«آن کسانی که ایمان آوردهاند، نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند».
1) البتّه این روایت را تا کنون در کتابهای اهل سنّت ندیدهام.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 56
این اشکال ظاهر زیبایی دارد و در موارد دیگری نیز وارد شده است؛ زیرا آیات دیگری نیز وجود دارند که در آنها لفظ جمع به کار رفته، ولی مراد یک نفر است، مانند آیه مباهله که خداوند در آنجا میفرماید:
«وانفسنا وانفسکم …» «و بیاوریم جانهای خود و جانهای شما را».
در حالی که پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله فقط حضرت علی علیه السلام را با خود برد. همچنین پیامبر صلی اللَّه علیه وآله از بین زنان، تنها حضرت فاطمه علیها السلام را با خود بُرد در حالی که در آیه شریفه میفرماید:
«ونسائنا ونسائکم»
«زنهایمان و زنهایتان».
این اعتراض ممکن است در سایر مباحث علمی نیز مطرح شود، لذا ممکن است در برخی از آیات لفظ جمع آمده باشد اما مراد یک نفر باشد.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 57
پرواضح است که دانشمندان زیادی به این اعتراض پاسخ دادهاند از جمله زمخشری که از بزرگان علمای اهل سنّت است و در علوم مختلف تألیفاتی دارد.
او کتاب معروفی به نام کشاف در تفسیر قرآن دارد، و امتیاز آن از سایر تفسیرها به این است که قرآن را از لحاظ ادبی و بلاغی تفسیر مینماید و این در نزد اهل فن و خبره مبرهن و واضح است. وی در آن کتاب به این سؤال اینگونه پاسخ میدهد:
«اینکه در چنین مواردی لفظ جمع آورده میشود به این جهت است که بقیّه مردم به انجام دادن این کار تشویق شوند و توجه مردم را به این نکته معطوف سازد که مؤمن باید تا این حدّ بر احسان به فقرا و بیچارگان حریص باشد که حتی در حال نماز از کمک رسانی و احسان به مستمندان غافل نشود، و این چیزی است که از تمامی مؤمنان خواسته شده است. به همین جهت این آیه به صورت لفظ جمع آمده است».
این پاسخ زمخشری را بسیاری دیگر از دانشمندان پسندیدهاند.
اگر این وجه برای ایجادکنندگان شبهه قانع کننده نباشد خواهیم گفت
شماره صفحه در کتاب -
ص: 58
که باید بر بسیاری از آیات و روایات و سخنان فصحای عرب این ایراد وارد باشد.
همه ما میدانیم که در قرآن کریم و در احادیث صحیحهای که از پیامبر اکرم صلی اللَّه علیه وآله روایت شده، و همچنین در زبان عربی فصیح، موارد متعدّدی دیده شده است که لفظ به صورت جمع به کار رفته، اما مقصود از آن یک نفر است.
گروهی از علمای ما و بعضی از دانشمندان اهل سنّت در پاسخ این اشکال چنین گفتهاند:
در چنین مواردی خداوند متعال، میخواهد این فضیلت و منقبت امیر مؤمنان علی علیه السلام را بزرگ نشان دهد. از این رو، از یک نفر به صیغه جمع حکایت میکند تا از علی علیه السلام و آنچه انجام داده به بزرگی یاد کند؛ همچنانکه مرسوم است که گاهی برای بزرگداشت یک نفر لفظ جمع به کار میرود.
علّامه سید عبدالحسین شریف الدین رحمه اللَّه در این زمینه دیدگاه دیگری دارد. وی مینویسد:
شماره صفحه در کتاب -
ص: 59
اگر این آیه با صیغه مفرد میآمد منافقان و دشمنان امیر مؤمنان علی علیه السلام در صدد تصرّف در قرآن برمیآمدند و به خاطر دشمنی با آن حضرت دست به تحریف قرآن میزدند، زیرا آیات دیگری نیز به صورت صیغه جمع به کار رفته است ولی مقصود از آن تنها علی علیه السلام است؛ اگر در تمام این موارد صیغه مفرد به کار میرفت آنها به فکر تصرّف در قرآن کریم میافتادند.
در چنین شرایطی بیان مطلب با کنایه و صیغه جمع بسیار شیواتر و رساتر از تصریح به لفظ مفرد است. قرآن به طور اجمال بیان میفرماید: کسانی که در حال نماز صدقه دادند، ولیّ شما هستند، آنگاه روایات موجود معیّن میکنند که آن شخص علی بن ابیطالب علیه السلام است. چنین بیانی شیواتر است چرا که به اسم شخص معیّنی تصریح نشده و به قول معروف: کنایه رساتر از تصریح است (1).
در این زمینه روایتی معتبر از امام صادق علیه السلام نقل شده که نظر علّامه سیّد شرف الدین رحمه اللَّه را تأیید میکند.
راوی از امام علیه السلام پرسید، چرا نام علی علیه السلام به همین
1) المراجعات: 263.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 60
صراحت که من میگویم در قرآن ذکر نشده است؟
امام علیه السلام در پاسخ میفرماید: اگر نام آن حضرت با صراحت و وضوح در قرآن میآمد، منافقان نام او را حذف میکردند و دست تحریف در قرآن باز میشد، در حالی که خداوند سبحان خواسته است که قرآن را از هر دخل و تصرّفی محافظت نماید. آنجا که میفرماید:
«إنّا له لحافظون»
«به راستی که ما حافظان قرآنیم».
به نظر میرسد که بهترین پاسخی که وجود دارد همین است که بگوییم:
نظایر فراوانی در قرآن، حدیث و سخنان فصیح عرب وجود دارد که چنین به کار رفته است. از طرفی در تمام روایات صحیح و معتبر آمده است که این آیه تنها در شأن علی علیه السلام نازل شده است.
اما پاسخ این سؤال را که چرا به جای لفظ مفرد صیغه جمع به کار رفته است، زمخشری به گونهای، طبرسی به گونه دیگر و سیّد شرف الدین به گونه دیگر مطرح نمودهاند.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 61
اگر به کتاب گران سنگ الغدیر علّامه امینی رحمه اللَّه مراجعه کنید، خواهید دید که این بزرگوار آیات فراوانی را ذکر میکند که در آنها از صیغه جمع استفاده شده امّا مراد و مقصود آنها تنها یک نفر است. او تمامی آن آیات را با استناد به روایات و مصادری که مورد قبول و اعتماد است بیان میکند.
بنا بر این، هیچ جای شگفتی نیست که آیه با لفظ جمع آمده، اما مراد از آن یک نفر است.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 62
بحمد اللَّه شأن نزول و کیفیّت استدلال به آیه ولایت را به اختصار بیان نمودیم و در این بین به مهمترین اعتراضها و اشکالهایی که در مورد این آیه مبارکه بیان شده بود پاسخ دادیم.
چنانچه پیشتر نیز اشاره نمودیم، روایات دیگری مانند حدیث غدیر، حدیث ولایت و … در اسناد و مدارک وجود دارند که هر کدام بیانگر امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام هستند و استدلال ما به این آیه را تأیید میکنند.
البته گمان نمیکنیم که هیچ انسان آزاداندیشی، که در جست و جوی حق باشد و از مسیر انصاف منحرف نباشد، در صحّت و پذیرش استدلال شیعیان به این آیه تردیدی به خود راه دهد و در امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام شک کرده و متحیّر بماند؛ زیرا این آیه یکی از دلیلهای اثبات امامت آن حضرت و اولویّت او بر مؤمنان است؛ و
شماره صفحه در کتاب -
ص: 63
همان اولویّتی که برای خدا و پیامبر صلی اللَّه علیه وآله ثابت است برای علی علیه السلام نیز ثابت خواهد بود. بنا بر این علی علیه السلام، ولیّ و صاحب اختیار مؤمنان است همان طور که پیامبر خدا صلی اللَّه علیه وآله بر مؤمنان ولایت دارد.
بدیهی است که چنین منقبت و فضیلتی برای فرد دیگری جز امیر مؤمنان علی علیه السلام ثابت نشده است و ما در همه پژوهشهای خود تأکید کردهایم که هر گاه امر ولایت بین امیر مؤمنان علی علیه السلام و ابوبکر دائر باشد، چنان منقبت و فضیلت اختصاص به حضرت علی علیه السلام دارد و ابوبکر هیچ گاه چنین فضیلت و منقبتی ندارد. بنا بر این امامت و ولایت در حضرت علی علیه السلام تعیّن خواهد داشت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 65
حرف «الف»
احقاق الحق: قاضی نور اللَّه مرعشی شوشتری، کتابفروشی اسلامیه، تهران.
اسباب النزول: امام واحدی نیشابوری، عالم الکتب، بیروت.
حرف «ت»
تاریخ دمشق الکبیر: ابن عساکر، دار الفکر، بیروت، سال 1421.
تفسیر ابن ابی حاتِم: (تفسیر القرآن العظیم) امام عبدالرحمان بن محمّد بن ادریس رازی بن ابی حاتم، مکتبة نزار مصطفی الباز، مکه مکرمه، چاپ دوم، سال 1419.
تفسیر ابن کثیر: امام ابن کثیر، دار المعرفه، بیروت، چاپ سوم، سال 1409.
تفسیر أبی السعود: قاضی القضاة امام ابی سعود، دار احیاء التراث العربی، بیروت.
تفسیر العز الدمشقی: امام عزالدین دمشقی شافعی، دار ابن حزم، بیروت، چاپ اول، سال 1416.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 66
تفسیر بغوی: (معالم التنزیل فی التفسیر والتأویل) ابی محمّد حسین بن مسعود فراء بغوی، دارالفکر، سال 1405.
تفسیر ثعلبی: (الکشف والبیان) امام ثعلبی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، سال 1422.
تفسیر روح المعانی: شهاب الدین سید محمود آلوسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ چهارم، سال 1405.
تفسیر شوکانی: (فتح القدیر) محمّد بن علی بن محمّد شوکانی، دار المعرفه، بیروت.
تفسیر طبری: (جامع البیان فی تفسیر القرآن) محمّد بن جریر طبری، دارالمعرفه، بیروت، سال 1412.
تفسیر فخر رازی: امام فخر رازی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم.
تفسیر قُرْطُبی: (الجامع لاحکام القرآن) محمّد بن احمد انصاری قرطبی، دار احیاء التراث العربی، افست از چاپ دوم.
تفسیر نسفی: (مدارک التنزیل) امام عبداللَّه بن احمد بن محمود نسفی، دار المعرفه، بیروت.
حرف «ج»
حرف «د»
حرف «ش»
شرح التجرید: قوشجی، تبری، سال 1307.
شرح المقاصد: تفتازانی، منشورات شریف رضی، قم، چاپ اول، سال 1409.
شرح المواقف: سیّد شریف جرجانی، منشورات شریف رضی، قم، چاپ اول، سال 1412.
حرف «ک»
الکشاف: امام زمخشری، دار الکتاب علمیّه، بیروت، چاپ اول، سال 1415.
کشف الظنون: حاجی خلیفه، دار احیاء التراث العربی و دار الفکر، بیروت، سال 1414.
حرف «م»
المراجعات: سید عبدالحسین شرف الدین، چاپ دوم، سال 1402.
المعجم الاوسط: الطبرانی، دار الحرمین، سال 1415.
منهاج السنّه النبویّة: ابن تیمیّه، مکتبة ابن تیمیّه، مصر، چاپ دوم، سال 1409.
المواقف فی علم الکلام: قاضی عبدالرحمن بن احمد ایجی، عالم الکتب، بیروت.
شماره صفحه در کتاب -
ص: 70
،htidahridahG sa hcus shtidah rehto emos era ereht،denoitnem ydaerla saw ti sA.derewsna erew esrev siht tuoba desiar snoitseuq dna stnemugra tnatropmi tsom eht،emit emas eht tA.ne vaeH knaht،feirb ni denoitnem erew denosaer si ti yaw eht osla dna esrev(hayaliw)pihsnaidraug eht fo secnatsmucric noitalever ehT droW laniF
revo gninosaer ruo yfitrec lla taht(mih nopu eb ecaep)lufhtiaF eht fo rednammoC eht،ilA mamI fo etamami eht tuoba skaepshcihw fo hcae؛secruos htidah ni.cte،htidah hayaliW
.mih ot gnoleb ylevisulcxe pihsnaidraug dna etamami oS.knara hcus syojne reven rkaB ubA dna(mih nopu eb ecaep)ilAmamI ot sgnoleb ylevisulcxe eutriv dna tirem a hcus،rkaB ubAro(mih nopu eb ecaep)ilA mamI،lufhtiaF eht fo rednammoCeht fo rehtie neewteb pihsnaidraug eht ezilaiceps ot evahew revenehw taht dezisahpme neeb sah ti sehcraeser lla ni dna(mih nopu eb ecaep)lufhtiaF eht fo rednammoC eht tub enoon rof devorp neeb sah tirem dna eutriv hcus taht suoivbo si tI.sreveileb lla revo pihsnaidraug sah(ynegorp sih dna mihnopu eb ecaep)dammahuM tehporP sa emas eht sreveileb foretsaM dna naidraug eht si ilA،eroferehT.(mih nopu eb ecaep)ilA rof devorp eb lliw(ynegorp sih dna mih nopu eb ecaep)tehporP yloH eht dna doG rof demialc ecnereferp emas eht dnalufhtiaf eht ot ecnereferp sih dna(mih nopu eb ecaep)bilaT ibA.b ilA fo etamami eht sevorp taht snosaer eht fo eno si esrev sihtesuaceb luftbuod sniamer dna،etamami s'ilA mamI ni setatisehehs /eh dna na'rruQ yloH eht fo esrev siht revo tnemugraetiihS eht fo ecnatpecca dna،sseneurt،yticitnehtua eht tuoba tbuod yna sah htap ecitsujeht morf yarts ton seod dna hturt eht rof gnikees si ohw namuhgnikniht -eerf yna taht desoppus eb yldrah nac ti،esruoc fO.esrev eht
شماره صفحه در کتاب -
ص: 72
(4)
A Glance at Guardianship Verse