ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیةاللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقد مه••• 8
سوره عَنکبوت••• 11
برای بحث، بهترین روش را برگزینید••• 11
تضمین تأمین روزی همه موجودات••• 14
شداید ، زمینهساز شکوفایی فطرت است••• 17
سوره رُوم••• 18
پیشگوییعجیبقرآندربارهپیروزیرومیانبرایرانیان••• 18
اعجاز قرآن از دریچه علم غیب••• 20
راز سقوط دولتها و ملتها••• 26
تکرار گناه و آلودگیانسان را بتدریج به کفر میرساند••• 28
چرایکیاز نامهای قیامت، "ساعة" است؟••• 30
(175)
تسبیح و حمد درهمهحال برای خدااست••• 33
زمستان را نظارهکنید تا معاد را باور کنید••• 35
فهرست مطالب
موضوع صفحه
آیات خدا در آفاقوانفس(برون و درون)••• 38
نشانههای خداشناسی درانسان و جهان••• 40
خواب و استراحت عامل نشاط و زندگی••• 42
شگفتیهای عالم خواب••• 45
رعد و برقرا دریابید••• 46
خلقت مجدد آسانتر از خلقت نخستین است••• 48
خداپرستی در سرشت شماست••• 49
خداشناسیعامل «وحدت»وشرکمایه «تفرقه»است••• 52
در خوشی و ناخوشی به یاد خدا باشید••• 56
کمی یا زیادی رزق و روزی برای آزمایش شماست••• 58
(176)
سرچشمه فساد ، اعمال ناشایسته خود مردم است••• 59
رابطه « گناه » و « فساد »••• 61
گردشگری در زمین از دیدگاه قرآن••• 64
نقش بادها در بقای طبیعت••• 66
فهرست مطالب
موضوع صفحه
از طبیعت زیبا درس بگیرید••• 72
کودکی خود را بهخاطر بسپار••• 76
سوره لُقمان••• 79
ویژگیهای سهگانهنیکوکاران••• 81
قانون جاذبه و دافعه••• 83
تعادل نیروی جاذبه و دافعه در کرات آسمانی••• 84
فلسفه آفرینش کوهها••• 87
قانون زوجیّت در گیاهان••• 89
(177)
زوجیت درگیاهان••• 89
لقمان که بود ؟••• 92
پدر و مادر خودرا پاسدارید••• 96
رابطه خویشاوندی نباید مقدم بر رابطه با خدا باشد••• 98
از کارهای کوچک غافل نشوید••• 100
نظارت عمومی••• 102
فهرست مطالب
موضوع صفحه
پرهیز از تکبّر و خودپسندی••• 103
میانه روی در رفتار و گفتار••• 105
موجودات زمینی و آسمانی در خدمت انسان هستند••• 106
به دستگیره محکم الهی چنگ بزنید••• 109
علم بیپایان و غیر قابل شمارش خداوند••• 111
شب و روز و ماه و خورشید مسخّر شماست••• 115
(178)
توجه به حرکت کشتیها در اقیانوسها••• 117
سوره سَجده••• 119
در باد و باران اندیشه کنید••• 120
سوره اَحزاب••• 124
تنها از وحی الهی پیروی کن••• 126
پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله الگوی نوجوانان در تمام زندگی••• 127
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
(4)
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
(5)
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
(6)
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
(7)
ناصر مکارم شیرازی
1/12/85
(8)
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
مقدمه (9)
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
(10) مقدمه
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
46 وَ لاتُجادِلُوا اَهْلَالْکِتابِ اِلاّ بِالَّتی هِیَاَحْسَنُ اِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا ا مَنّا بِالَّذی اُنْزِلَ اِلَیْنا وَ اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ وَ اِلهُنا وَ اِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِم-ُونَ
جزء بیست و یکم (11)
با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است ، مجادله نکنید ، مگر کسانی از آنها که مرتکب ظلم و ستم شدند و به آنها بگویید : ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ، ایمان داریم ، معبود ما و شما یکی است و در برابر او تسلیم هستیم .
« لا تُجادِلُوا » از ماده « جِدال » در اصل به معنی تابیدن طناب و محکم کردن آن میباشد ، این واژه در مورد ساختمان محکم و مانند آن نیز به کار میرود و هنگامیکه دونفر به بحث میپردازندو درحقیقت هرکدام میخواهد دیگری را از عقیدهاش بپیچاند ، به این کار ، مجادله گفته میشود ، به کشتی گرفتن نیز « جِدال » میگویند و بههرحال منظور در اینجا بحث و گفتگوهای منطقی است .
تعبیر به « اَلَّتی هِیَ اَحْسَنُ » تعبیر بسیار جامعی است که تمام روشهای صحیح و مناسب مباحثه را شامل میشود ، چه در الفاظ ، چه در محتوای سخن ، چه در آهنگ گفتار و چه در حرکات دیگر همراه آن.
(12) سوره عَنکبوت
بنابراین مفهوم این جمله آن است که ؛ الفاظ شما مؤدبانه ، لحن سخن دوستانه ، محتوای آن مستدل ، آهنگ صدا خالی از فریاد و جنجال و هرگونه خشونت و هتک احترام ، همچنین حرکات دست
و چشم و ابرو که معمولاً مکمل بیان انسان هستند، همه باید باهمین شیوه و روش انجام گیرد .
اینها همه به خاطر آن است که هدف از بحث و مجادله ، برتریجویی و تفوقطلبی و شرمندهساختن طرفمقابل نیست ، بلکه هدف تأثیر کلام و نفوذ سخن در اعماق روح طرف است و بهترین راه برای رسیدن به این هدف ، همین شیوه قرآنی است .
حتی بسیارمیشودکه انسان اگر سخن حقرابهصورتی منعکس کند کهطرف مقابل آنرا فکرخود بداند نه فکر گوینده ، زودتر انعطاف نشان میدهد ، چراکه انسان به افکار خود همچون فرزندانش علاقمند است .
درست بههمیندلیل است که قرآن مجید بسیاریاز مسائل را
جزء بیست و یکم (13)
بهصورت « سؤال و استفهام » طرح میکند ، تا جوابش از درون فکر مخاطب بجوشد و آن را از خود بداند .
ولی البته هر قانونی استثنایی دارد ، از جمله همین اصل کلی در بحث و مجادله اسلامی در مواردی ممکن است حمل بر ضعف و زبونی شود و یا طرف مقابل آنچنان مست و مغرور باشدکه اینطرز برخورد انسانی، بر جرأت و جسارتش بیفزاید ، لذا در دنباله آیه بهصورت یک استثناء میفرماید : « اِلاَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ » .
همانها که بر خود و دیگران ظلم کردند و بسیاری از آیات الهی را کتمان نمودند تا مردم به اوصاف پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله آشنا نشوند. آنها که ظلم کردند و فرمانهای الهی را در آنجا که برخلاف منافعشان بود ، زیر پا گذاشتند .
آنها که ظلم کردند و خرافاتی همچون مشرکان به میان آوردند، « مسیح » یا « عزیر » را فرزند خدا خواندند .
و بالاخره آنها که ظلم کردند و بهجای بحث منطقی ، دست بر
(14) سوره عَنکبوت
شمشیر برده و متوسلبهزور شدند و به شیطنت و توطئهچینی پرداختند.
58 وَالَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفا تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ
کسانیکه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، آنها را در غرفههایی از بهشت جای میدهیم که نهرها در زیر آن جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند ، چه خوب است پاداش عملکنندگان .
« لَنُبَوِّئَنَّهُمْ » از ماده « تَبْوِئَه » به معنی سکنی دادن به قصد بقاء و دوام است .
« غُرَف » جمع « غُرْفَة » به معنی ساختمان بلند است که بر اطراف خود مشرف باشد .
آنها در قصرهاییکه درختان بهشتی ازهرسو احاطهاش کرده و نهرهای گوناگون که طبق آیات دیگر قرآن هرکدام طعم و منظرهای مخصوص به خود دارند ، از لابلای آن درختان و زیر این قصرها در جریان است ، منزل میکنند .
جزء بیست و یکم (15)
یکیاز امتیازات غرفههای بهشتی این است که همچون منازل و قصرهای این جهان نیست که هنوز انسان دمی در آن نیاسوده است ،
بانگ « اَلرَّحیل » زده میشود ، بلکه « آنها جاودانه در آن خواهند ماند » ( خالِدینَ فیها نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ ) .
منظور از «عامِلینَ» به قرینه جملههای قبل ، کسانی است که عمل صالح و توأم باایمان دارند، هر چند کلمه « عامِلینَ» مطلق است .
در حدیثیاز پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله چنین میخوانیم: « اِنَّ فِیالْجَنَّةِ لَغُرَفا یُری ظُهُورُها مِنْ بُطُونِها وَ بُطُونُها مِنْ ظُهُورِها : در بهشت غرفههایی است آنقدر شفاف که بیرونش از درون و درونش از بیرون دیده میشود » ، کسی برخاست و عرض کرد : « این غرفهها از آنِ کیست ای رسول خدا » ؟ حضرت صلیاللهعلیهوآله فرمود : « هِیَ لِمَنْ اَطابَ الْکَلامَ وَ اَطْعَمَ الطَّعامَ وَ اَدامَ الصِّیامَ وَ صَلَّی اللّهَ بِاللَّیْلِ وَ النّاسُ نِیامٌ : اینها برای کسیاست که سخن خودرا پاکیزه کند، گرسنگان را سیر نماید و روزه را بسیار بگیرد و در دل شب هنگامی که مردم درخوابند، برای خدا نماز بخواند » .(1)
(16) سوره عَنکبوت
60 وَ کَاَیِّنْ مِنْ دابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللّهُ یَرْزُقُها وَ اِیّاکُمْ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ
چه بسیار جنبندگانی که قدرت ندارند روزی خود را حمل کنند ، خداوند آنها را و شما را روزی میدهد و او است شنوا و دانا .
1) « تفسیرقرطبی »، جلد 7 ، صفحه 5075 .
در میان جنبندگان و حیوانات و حشرات گذشته از انسان انواع کمی هستند که همچون مورچگان و زنبور عسل مواد غذایی خود را از صحرا و بیابان بهسوی لانه حمل و ذخیره میکنند و غالبا « گنجشک روزی » هستند ، یعنی هر روز جدید باید دنبال روزی تازهای بروند و میلیونها میلیون از آنها در اطراف ما در نقاط دور و نزدیک ، در بیابانها و اعماق
جزء بیست و یکم (17)
و تو ای انسان که از آنها برای بهدست آوردن روزی و ذخیره کردن ، باهوشتر و تواناتری ، چرا اینچنین از ترس قطع روزی ، به زندگی آلوده و ننگین چسبیدهای و زیر بار هر ظلم و ستم و خواری و مذلت میروی ؟ تو هم از درون این محدوده زندگی تنگ و تاریک خود بیرون آی و با کار و تلاش بر سر سفره گسترده پروردگارت بنشین و غم روزی مخور .
64 وَ ماهذِهِالْحَیوةُالدُّنْیا اِلاّلَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَالدّارَ الاْخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ
این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است ، اگر آنها میدانستند .
(18) سوره عَنکبوت
«لَهْو» بهمعنی سرگرمیاست و هرکاری که انسان را به خود مشغول داشته و ازمسائل اصولی زندگی منحرف میکند،« لَعِب » به کارهایی میگویندکهداراییکنوع نظمخیالی برای یکهدف خیالیاست (بازی).
در لعب و بازی ، یکی شاه میشود و دیگری وزیر ، یکی فرمانده
لشکر و دیگری قافله یا دزد و بعد از درگیریها ، وقتی بازی به پایان میرسد ، میبینیم همه نقشها خواب و خیال بوده است .
قرآن میگوید : زندگی دنیا یکنوع سرگرمی و بازی است ، مردمی جمع میشوند و به پندارهایی دل میبندند ، بعد از چند روزی پراکنده میشوند و در زیر خاک پنهان میگردند ، سپس همهچیز به دست فراموشیسپرده میشود، اما حیات حقیقی که فنایی در آن نیست ، درد و رنج و ناراحتی و ترس و دلهره و تضاد و تزاحم در آن وجود ندارد، تنها حیات آخرت است ، ولی اگر انسانبداند و اهل تحقیق باشد.
و آنها که دل به این زندگی میبندند ، به زرق و برق آن مفتون و دلخوش میشوند ، کودکانی بیش نیستند ، هرچند سالیان دراز از عمر آنها میگذرد .
جزء بیست و یکم (19)
« حَیَوان » به اعتقاد جمعی از مفسران و ارباب لغت به معنی حیات است ( معنی مصدری دارد ) ، این کلمه در اصل از « حَیّ » گرفته شدهو«حَیَیان»بودهکه "یاء" دوم تبدیلبه "واو" گشتهو «حَیَوان»شدهاست.
اشاره به اینکه « سرای آخرت » عین زندگی و حیات است ، گویی حیات از همه ابعاد آن میجوشد و چیزی جز « زندگی » در آن نیست .
بدیهی است قرآن هرگز نمیخواهد با این تعبیر ، ارزش مواهب الهی در این جهان را نفی کند، بلکه میخواهد بایک مقایسه صریح و روشن ، ارزش این زندگی را در برابر آن زندگی مجسم سازد ، علاوهبر این به انسان هشدار دهد که « اسیر » این مواهب نباشد ، بلکه « امیر » بر آنها گردد و هرگز ارزشهای اصیل وجود خود را با آنها معاوضهنکند.
65 فَاِذارَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ فَلَمّا نَجّیهُمْ اِلَی الْبَرِّ اِذا هُمْ یُشْرِکُونَ
(20) سوره عَنکبوت
هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص میخوانند ( و غیر او را فراموش میکنند ) اما هنگامیکه خدا آنهارا بهخشکی رسانید،ونجاتداد،بازمشرکمیشوند.
شداید و طوفانها زمینهساز شکوفایی فطرت آدمی است ، چراکه نور توحید در درون جان همه انسانها نهفته است ، آداب و رسوم خرافی ، تربیتهای غلط ، تلقینهای سوء ، پردههایی بر آن میافکند ، ولی هنگامی که طوفانها از هر سو میوزد و گردابهای مشکلات در برابر انسان نمایان میگردد و دست خود را از همه اسباب ظاهری و مادی کوتاه میبیند ، بیاختیار به سراغ عالم ماوراء طبیعت میرود و هرگونه فکر شرکآلود را از دل زدوده و در کوره این حوادث به مصداق « مُخْلِصینَ لَهُ الدّینِ » از هر ناخالصی خالص میگردد .
همیشه یک نقطه نورانی درقلب انسان هست که خط ارتباطی او با جهان ماوراء طبیعت و نزدیکترین راه به سوی خدا است .
تعلیماتغلط و غفلت و غرور، مخصوصا بههنگامسلامت و وفور نعمت، پردههایی بر آن میافکند ، اما طوفانهای حوادث این پردهها را میدرد و خاکسترهاراکنار میزند و آن نقطه نورانی آشکار میشود و لذا پیشوایانبزرگ اسلام کسانیرا که در مسأله خداشناسی سخت در تردید فرومیرفتند، از همین طریق ارشاد مینمودند.
پایان سورهعَنکبوت
جزء بیست و یکم (21)
(22) سوره عَنکبوت
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 الآمآ
الم .
اینسوره جزء 29 سورهایاستکه با حروف مقطعه آغاز میشود .
تنها چیزی که اینجا جلب توجه میکند ، این است که برخلاف بسیاری از سورههایی که با حروف مقطعه آغاز میشود و پشت سر آن سخن از عظمت قرآن است ، در اینجا بحثی از عظمت قرآن نمییابیم ، بلکه سخن از شکست رومیان و پیروزی مجدد آنها در آینده است ، ولی بادقت روشن میشود که این بحث نیز بیان عظمت قرآن است، چراکه این خبر غیبی مربوط به آینده ، از نشانههای اعجاز و عظمت این کتاب آسمانی محسوب میشود .
جزء بیست و یکم (23)
2 غُلِبَتِ الرُّومُ
رومیان مغلوب شدند .
3 فی اَدْنَی الاَْرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِب-ُونَ
( و این شکست ) در سرزمین نزدیکی رخ داد ، اما آنها بعد از مغلوبیت، بهزودی غلبه خواهند کرد .
منظور از این « زمین » ، زمین روم است ، یعنی آنها در
نزدیکترین سرحداتشان با ایران گرفتار شکست شدند و این اشاره به اهمیت و عمق این شکست است ، چراکه شکست درنقطههای دوردست و مرزهای بعید ، چندان مهم نیست ، مهم آن است که کشوری در نزدیکترین مرزهایش به دشمن که از همهجا قویتر و نیرومندتر است ، گرفتار شکست شود .
بنابراین ذکر جمله « فی اَدْنَی الاَْرْضِ » اشارهای خواهد بود به اهمیت این شکست و طبعا پیشگویی از پیروزی طرف مغلوب ، ظرف چند سال آینده ، واجد اهمیت بیشتری خواهد بود که جز از طریق اعجاز قابل پیشبینی نیست .
(24) سوره روم
سپس اضافه میکند : « وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ » .
با اینکه جمله « سَیَغْلِبُونَ » ( بهزودی غالب میشوند ) برای بیان مقصود کافی بود ، ولی مخصوصا تعبیر « مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ » ( بعد از مغلوبیتشان ) بر آن افزوده شده است ، تا اهمیت این پیروزی رومیان آشکارتر گردد ، چراکه غالب شدن یک جمعیت مغلوب آن هم در نزدیکترین و نیرومندترین مرزهایش ، در یک مدت کوتاه ، غیرمنتظره است و قرآن صریحا از این حادثه غیرمنتظره خبر میدهد .
4 فی بِضْعِ سِنینَ لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ
در چند سال ، همه کارها از آنِ خدا است ، چه قبل و چه بعد (از این شکست و پیروزی) و در آن روز
مؤمنان خوشحال خواهند شد .
جزء بیست و یکم (25)
مفهوم تعبیر « بِضْع » حداقل سه و حداکثر نُه میباشد .
و اگر میبینید خداوند از آینده خبر میدهد ، به خاطر آن است که « همهچیز و همهکار به دست او است ، چه قبل از پیروزی و چه بعد از پیروزی این قوم شکست خورده » ( لِلّهِ الاَْمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ ) .
بدیهیاست بودن همهچیز بهدست خدا و بهفرمان و اراده او ، مانع از اختیار و آزادی اراده ما و تلاش و کوشش و جهاد در مسیر اهداف مورد نظر نیست ، به تعبیر دیگر این عبارت نمیخواهد اختیار را از دیگران سلب کند ، بلکه میخواهد این نکته را روشن سازد که قادر بِالذّات و مالک عَلَیالاِْطلاق او است و هرکس هرچیزی دارد، ازاودارد.
سپس میافزاید : اگر امروز که رومیان شکست خوردند ، مشرکان خوشحال شدند « در آن روز که رومیان غالب شدند ، مؤمنان خوشحال خواهند شد » ( وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ) .
یکی از طرق اثبات اعجاز قرآن ، خبرهای غیبی قرآناست
(26) سوره روم
که یک نمونه روشن آن در همین آیات موردبحث آمده ، در طی چند آیه با انواع تأکیدات از پیروزی بزرگ یک ارتش شکستخورده در چند سال بعد خبر داده و آن را به عنوان یک وعده تخلفناپذیر الهی معرفی میکند .
از یک سو خبر از اصل پیروزی میدهد ( وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ) .
از سوی دیگر خبر از پیروزی دیگری برای مسلمانان بر کفار مقارن همان زمان ( وَ یَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللّهِ ). و از سوی سوم تصریح میکند که این امر در چند سال آینده به وقوع خواهد پیوست ( فی بِضْعِ سِنینَ ). و از سوی چهارم با دو بار تأکید ، قطعی بودن این وعده الهی را مسجّل میسازد ( وَعْدَ اللّهِ لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ ) .
تاریخ به ما میگوید که هنوز نُه سال نگذشته بود که این دو حادثه انجام یافت ؛ رومیان در نبرد جدیدی بر ایرانیان پیروز شدند و مقارن همان زمان مسلمانان با صلح حدیبیه ( و بر طبق روایتی در جنگ بدر ) پیروزی چشمگیری بر دشمنان پیدا کردند .
جزء بیست و یکم (27)
اکنون این سؤال مطرح است که آیا یک انسان با علم عادی میتوانداینچنینقاطعانهازحادثهای بهاینمهمی خبردهد؟حتیاگر فرضا قابل پیشبینی سیاسی هم باشد، کهنبود، بایدبا قید احتیاط و ذکر احتمال بگوید ، نه اینچنین باصراحت و قاطعیت که اگر تخلف آن ظاهر گردد ، بهترین سند برای ابطال دعوی نبوت به دست دشمنان خواهد افتاد .
حقیقت این است که مسائلی از قبیل پیشبینی پیروزی یک کشور بزرگ همچون کشور روم یا مسأله مباهله به خوبی نشان میدهد که پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله بهجای دیگری دلبسته بود و پشتگرمی
ازجای دیگر داشت وگرنه هیچکس در شرایط عادی ، توانایی و جرأت بر چنین اموری را ندارد .
بهخصوصاین که مطالعه در حال پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نشان میدهد که او از کسانی نبود که بیگدار به آب بزند ، بلکه کارهایش حسابشده بود ، چنین ادعایی از چنین کسی ، نشان میدهد که او تکیه بر جهان ماورای طبیعت ، وحی الهی و علم بیپایان خداوند داشته است .
(28) سوره روم
5 بِنَصْرِ اللّهِ یَنْصُرُ مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الرَّحیمُ
به سبب یاری پروردگار ، خداوند هرکس را که بخواهد، نصرت میدهد و او عزیز و حکیم است .
مسلمانان در آن روز از جهات مختلفی خوشحال شدند ؛
از پیروزی اهل کتاب بر مجوسیان که صحنهای از غلبه خداپرستی بر شرک بود ، از پیروزی معنوی بهخاطر ظهور و اعجاز قرآن و از پیروزی مقارن آن که احتمالاً « صلح حدیبیه » یا یکی دیگر از فتوحات مسلمین بود .
6 وَعْدَ اللّهِ لا یُخْلِفُ اللّهُ وَعْدَهُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ
این چیزی است که خدا وعده کرده و وعده الهی ، هرگز تخلف نمیپذیرد ، ولی اکثر مردم نمیدانند .
علت عدم آگاهی مردم ، عدم معرفتشان نسبت به خدا و علم
و قدرت او است ، آنها خدا را بهدرستی نشناختند و لذا از این حقیقت که او محال است از وعدهاش تخلف کند ، درست آگاه نیستند ، چراکه تخلف از وعده یا بهخاطر جهل است که مطلبی مکتوم بوده، سپس آشکار گردیده و مایه تغییر عقیده شدهاست ، و یا بهخاطر ضعف و ناتوانی است که وعدهدهنده از عقیده خود بازنگشته ، ولی توانایی بر انجام وعده خود ندارد .
اما خدایی که هم از عواقب امور آگاه است و هم قدرتش مافوق همه قدرتها است ، هرگز از وعدهاش تخلف نخواهد کرد .
جزء بیست و یکم (29)
7 یَعْلَمُونَ ظاهِرا مِنَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ
آنها تنها ظاهری از زندگی دنیا را میدانند و از آخرت ( و پایان کار ) بیخبرند .
آنها تنها از زندگی دنیا آگاهند و تازه از این زندگی نیز به ظاهری قناعت کرده ، مجموعهای از سرگرمیهاو لذّات زودگذر و خوابهاو خیالها برداشت آنها از زندگیدنیا را تشکیل میدهد ، غرور و غفلتی که دراین برداشت نهفته است، بر کسی پوشیده نیست .
(30) سوره روم
اگرآنها باطن و درون اینزندگی دنیا را نیز میدانستند ، برای شناخت آخرت کافی بود ، چراکه دقت کافی در این زندگی زودگذر نشان میدهد که حلقهای است از یک سلسله طولانی و مرحلهای
است از یک مسیر بزرگ ، همانگونه که دقت در زندگی دوران جنینی نشان میدهد که هدف نهایی ، خود این زندگی نیست، بلکه این یک مرحله مقدماتی برای زندگی گستردهای است .
جالب اینکه با تکرار ضمیر « هُم » به این حقیقت اشاره میکند که علت این غفلت و بیخبری ، خود آنها هستند، درست مثل اینکه کسی به ما بگوید : « تو مرا از این امر غافل کردی » و در جواب بگوییم : « تو خودت غافل شدی » ، یعنی سبب غفلت ، خودت بودی .
8 اَوَ لَمْ یَتَفَکَّروُا فی اَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللّهُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَیْنَهُما اِلاّ بِالْحَقِّ وَ اَجَلٍ مُسَمًّی وَ اِنَّ کَثیرا مِنَ النّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِروُنَ
جزء بیست و یکم (31)
آیا آنها در دل خود نیندیشیدند که خداوند آسمانها و زمین و آنچهرا میانآندو است، جز به حق و برای زمان معینی نیافریده ، ولی بسیاری از مردم ( رستاخیز و ) لقای پروردگارشان را منکرند .
اگر آنها درست بیندیشند و بهوجدان خود و داوری عقلشان مراجعه کنند ، بهخوبی از این دو امر آگاه میشوند که ؛ اولاً جهان بر اساس حق آفریده شده و نظاماتی بر آن حاکم است که دلیل بر وجود علم و قدرت کامل در خالق این جهان است و ثانیا این جهان رو به زوال و فنا میرود و از آنجا که خالق حکیم ممکن نیست بیهوده آن را
آفریده باشد ، دلیل بر این است که جهان دیگری که سرای بقا است ، بعد از این جهان میباشد ، وگرنه آفرینش این جهان مفهومی نداشت و این خلقت طویل و عریض تنها برای چهار روز زندگی دنیا بیمعنی بود و از اینجا به وجود آخرت پی میبرند .
(32) سوره روم
بنابراین دقت در نظم و حقانیت این جهان ، دلیل بر وجود مبدأ است و دقت در داشتن « اجلمسمّی » ، دلیل بر معاد است .
لذا در پایان آیه میافزاید : « وَ اِنَّ کَثیرا مِنَ النّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِروُنَ » .
یا اصلاً منکر معادند، همانگونه که مکرر درآیات قرآنی ازقول مشرکان نقل شده که میگفتند : آیا هنگامی که ما خاک شدیم، مجددا به زندگی بازمیگردیم ؟ این حرف عجیبیاست ، این غیر ممکن است، این دلیل جنون گوینده آن است ( 5 / رعد ، 35 / مؤمنون ، 67 / نمل و 3 / ق ) .
و یا اینکه با زبان منکر نیستند ، اما عملشان آنچنان آلوده و ننگین است که نشان میدهد آنها اعتقادی به معاد ندارند، چراکه اگر معتقدبودند، نباید اینچنین فاسد و مفسد باشند .
ضمنا تعبیر « فی اَنْفُسِهِمْ » به این معنی نیست که آنها درباره اسرار وجود خویش مطالعه کنند ، آنچنانکه « فخر رازی » در تفسیر خود گفته : بلکه منظور این است که آنها در درون جان از طریق
عقل و وجدان به آفرینش آسمانها و زمین بیندیشند .
جزء بیست و یکم (33)
تعبیر « بِالْحَقِّ » ممکن است دو معنی داشته باشد ؛ یکی توأم بودن آفرینش با حق و قانون و نظم است و دیگر اینکه هدف حقی بوده است و البته این دو تفسیر باهم منافات ندارند .
تعبیر به «لِقاءِ رَبِّهِمْ» اشاره به قیامت و رستاخیز است که در آنجا حجابها کنار میرود و انسان باشهودباطنیخدارا بهعظمت میشناسد.
9 اَوَ لَمْ یَسیروُا فِی الاَْرْضِ فَیَنْظُروُا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُالَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا اَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ اَثاروُا الاَْرْضَ وَ عَمَروُها اَکْثَرَ مِمّا عَمَروُها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ
آیادرزمینسیرنکردندو ببینندعاقبتکسانیکه قبلاز آنها بودند ، چگونه شد؟ آنها نیرویی بیش از اینان داشتند و زمین را ( برای زراعت و آبادی ) دگرگون ساختند و بیشاز آنچه اینان آباد کردند ، عمران نمودند وپیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند ( اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند ) خداوند هرگز بهآنها ستم نکرد، آنها به خودشان ستم میکردند .
(34) سوره روم
« اَثارَ » از ماده « ثَوْر » به معنی پراکنده ساختن است و اینکه عرب به گاو نر « ثَوْر » میگوید ، به خاطر آن است که زمین را با آن شخم میزند .
در واقع قرآن اشاره به اقوامی میکند که نسبت به مشرکان معاصر پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله برتری چشمگیری از نظر قدرت و نیروی جسمی و مالی داشتند و سرنوشت دردناک آنها را درس عبرتی برای اینها قرار میدهد .
جمله « اَثاروُا الاَْرْضَ » ( زمین را زیر و رو کردند ) ممکن است اشارهبه شخمزدن زمین برای زراعت و درختکاری ، یا کندن نهرها و قناتها و یا بیرون آوردن شالوده عمارتهای بزرگ و یا همه اینها باشد ، چراکه جمله « اَثاروُا الاَْرْضَ » مفهوم وسیعی دارد که تمام این امور را که مقدمه عمران و آبادی است ، شامل میشود .
جزء بیست و یکم (35)
از آنجا که در دنیای آن روز بیشترین قدرت در دست کسانی بود که از نظر کشاورزی ، پیشرفتهتر بودند و از نظر ساختن عمارتها ، ترقی چشمگیری داشتند ، برتری این اقوام را نسبت به مشرکان مکه که قدرتشان از این نظر بسیار محدود بود ، روشن میسازد .
اما آنها با اینهمه توانایی ، هنگامی که آیات الهی را انکار و پیامبران را تکذیب کردند ، قدرت فرار از چنگال مجازات را نداشتند ، شما چگونه میتوانید فرار کنید ؟
و این مجازاتهای دردناک ، محصول اعمال و فرآورده دست خود آنها بود ، آنها کسانی بودند که بر خویشتن ظلم کردند و خداوند هرگز ظلم و ستمی بر کسی روا نمیدارد .
(36) سوره روم
10 ثُمَّ کانَعاقِبَةَالَّذینَاَساؤُاالسُّوآای اَنْکَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کان-ُوا بِها یَسْتَهْزِؤوُنَ
سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند ، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخریه گرفتند .
گناه و آلودگی همچون بیماری خوره به جان انسان میافتد و روح ایمان را میخورد و از بین میبرد و کار به جایی میرسد که سر از تکذیب آیات الهی درمیآورد و از آنهم فراتر میرود و او را بهاستهزاء و سخریه پیامبران و آیات الهی وامیدارد و به مرحلهای میرسد که دیگر هیچ وعظ و انذاری مؤثر نیست و جز تازیانه عذاب دردناک الهی راهی باقی نمیماند .
یک نگاه به صفحات تاریخ زندگی بسیاری از یاغیان و جانیان نشان میدهد که آنها در آغاز کار چنین نبودند ، حداقل نور ضعیفی از ایمان در قلب آنها میتابید ، ولی ارتکاب گناهان پیدرپی سبب شد که روزبهروزازایمانوتقوافاصلهبگیرندوسرانجامبهآخرینمرحلهکفربرسند.
جزء بیست و یکم (37)
در خطبه معروف حضرت زینب شیرزن کربلا علیهاالسلام که در شام مقابل یزید ایراد فرمود ، نیز این آیه باهمان برداشتی که در بالا گفتیم ، آمده است .
زیرا آن حضرت هنگامیکه دید یزید با گفتن کلمات کفرآمیز و اشعار معروف « لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْکِ ... » که بیانگر عدمایمان او به اساس اسلام بود، همهچیز را به سخریه گرفته ، بعد از حمد الهی و درود بر پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین فرمود : « صَدَقَ اللّهُ کَذلِکَ یَقُولُ ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ اَساؤُا السُّوآای اَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤوُنَ ... » ، یعنی اگر تو امروز با این اشعار کفرآمیز اسلام و ایمان را انکار میکنی و به نیاکان مشرکت که در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شدند ، میگویی : ای کاش بودید و انتقامگیری مرا از خاندان بنیهاشم میدیدید ، جای تعجب نیست ، این همان چیزی است که خدا فرموده که مجرمان سرانجام آیات ما را تکذیب میکنند ... و در این زمینه مطالب فراوانی فرمود ( برای توضیح بیشتر به جلد 45 بحار الانوار ، صفحه 157 مراجعه فرمایید ) .
(38) سوره روم
11 اَللّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ
خداوند آفرینش را آغاز میکند ، سپس آن را تجدید مینماید، سپس به سوی او بازمیگردید .
در آیه یک استدلال کوتاه و پرمعنی برای مسأله معاد بیان شده که
در آیات دیگر قرآن نیز به عبارات دیگری تکرار گردیده است و آن اینکه ؛ « همان کسی که قدرت بر آفرینش نخستین داشت ، قدرتبر معاد هم دارد و قانون عدالت و همچنین حکمت خداوند ایجاب میکند که این آفرینش مجدد تحقق یابد » .
جمله « ثُمَّ اِلَیْهِ تُرْجَعُونَ » اشاره به این است که بعد از زندگی قیامت ، همگی به سوی دادگاه پروردگار و پاداش و ثواب او بازمیگردید و از این فراتر مؤمنانی که در خط تکامل الهی قرارگرفتهاند ، همچنان در تکامل خویش به سوی بینهایت و به سوی رضوان پروردگار پیش میروند .
جزء بیست و یکم (39)
14 وَ یَوْمَ تَق-ُومُ السّاعَةُ یَوْمَئِذٍ یَتَفَرَّقُونَ
آنروزکه قیامت برپامیگردد ( مردم ) از هم جدا میشوند .
توجه به این نکته نیز لازم است که در بسیاری از آیات قرآن و از جمله آیه مورد بحث از قیام قیامت ، تعبیر به « قیام ساعت » شده است ، این بهخاطر آن است که « ساعَة » در اصل به معنی جزئی از زمان یا لحظاتی زودگذر است و از آنجا که از یکسو وقوع رستاخیز بهصورت ناگهانی و برقآسا است و از سوی دیگر به مقتضای « سریع الحساب » بودن خداوند ، حساب بندگان را در آن روز بهسرعت میرسد ، این تعبیر در مورد قیامت بهکار رفته تا مردم موقعیت
رستاخیز را همواره در نظر داشته باشند .
« ابن منظور » در « لسان العرب » میگوید : « ساعَة » ، اسم برای
(40) سوره روم
زمانی است که صیحه پایان جهان زده میشود و همگی ناگهان میمیرند و نیز نام برای وقتی است که مردم در قیامت برانگیخته میشوند، این نام از آن جهت برای پایان جهان و وقوع رستاخیز انتخاب شده است که در صیحه نخستین که خداوند در آیه 29 / یس ؛ « اِنْ کانَتْ اِلاّ صَیْحَةً واحِدَةً فَاِذاهُمْ خامِدوُنَ » اشاره کرده ، بهطور ناگهانی همگی میمیرند ( و در نفخه دوم ناگهان همه بهپا میخیزند و قیامت برپا میشود ) .
« زبیدی » در « تاج العروس » از برخی نقل میکند که « ساعَة » سهگونهاست ؛
« ساعت کُبْری » روز رستاخیز و زنده شدن مردم برای حساب .
و « ساعت وُسْطی » روز مرگ ناگهانی اهل یکزمان ( به مجازاتهای الهی و عذابهای استیصال ). و « ساعت صُغْری » روز مرگ هر انسانی .
15 فَاَمَّا الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَهُمْ فی رَوْضَةٍ یُحْبَروُنَ
جزء بیست و یکم (41)
اما آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، در باغی از بهشت شاد و مسرور خواهند بود .
« رَوْضَة » به معنی محلی است که آب و درخت فراوان دارد ، لذا به باغهای خرم و سرسبز « روضة » اطلاق میشود و اگر میبینیم در اینجا این کلمه به صورت نکره آمده است ، برای تعظیم و بزرگداشت آن است ، یعنی در بهترین و برترین باغهای زیبا و سرورانگیز بهشت غرق نعمت خواهند بود .
« یُحْبَروُنَ » از ماده « حِبْر » به معنی اثر جالب و خوب است و به حالت شادی و سروری که آثار آن در چهره ظاهر میگردد ، نیز گفته میشود و از آنجا که قلب بهشتیان چنان مالامال از شادی و سرور است که آثار آن در تمام وجودشان ظاهر میگردد ، این تعبیر در مورد آنها به کار رفته است .
16 وَاَمَّاالَّذینَ کَفَروُا وَکَذَّبُوابِآیاتِنا وَ لِقاءِالاْخِرَةِ فَاوُلئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَروُنَ
(42) سوره روم
و اما آنها که به آیات ما و لقای آخرت کافر شدند ، در عذاب الهی احضار میشوند .
جالب اینکه در مورد بهشتیان تعبیر به « یُحْبَروُنَ » آمده که نشان رضایت همه جانبه آنها است ، ولی درباره دوزخیان به « مُحْضَروُنَ » تعبیر میکندکه دلیل برنهایت کراهت و ناخوشایندی آنها است زیرا احضار کردن در مواردی اطلاق میشود که برخلاف میل باطنی انسان صورت میگیرد .
نکته دیگر اینکه ؛ در مورد بهشتیان « ایمان » و « عمل صالح » هردو را قید میکند ، درحالیکه در مورد دوزخیان تنها به عدم ایمان ( انکار مبدأ و معاد ) قناعت نموده است ، اشاره به اینکه برای ورود در بهشت ، تنها ایمان کافی نیست ، عمل صالح نیز لازماست، اما برای دخول در دوزخ، عدم ایمان کافی است، هرچند گناهیاز او سر نزده باشد، چراکه کفر خود بزرگترین گناه است .
جزء بیست و یکم (43)
17 فَسُبْحانَ اللّهِ حینَ تُمْس-ُونَ وَ حینَ تُصْبِح-ُونَ
منزهاستخداوند بههنگامیکهشاممیکنید و صبح میکنید.
18 وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ عَشِیّا وَ حینَ تُظْهِروُنَ
و حمد و ستایش مخصوص او است در آسمان و زمین و تسبیح و تنزیه برای او است، به هنگام عصر و هنگامی که ظهر میکنید .
به این ترتیب در این دو آیه چهار وقت برای « تسبیح » پروردگار بیان شده است ؛
آغاز شب ( حینَ تُمْس-ُونَ ) .
طلوع صبح ( حینَ تُصْبِح-ُونَ ) .
عصرگاهان ( عَشِیّا ) .
و به هنگام زوال ظهر ( وَ حینَ تُظْهِروُنَ ) .
(44) سوره روم
اما « حمد » از نظر مکان تعمیم یافته و پهنه آسمان و زمین را شامل شده است .
ذکر این چهار وقت در آیات فوق ، ممکن است کنایه از دوام و همیشگی تسبیح باشد ، چنانکه در فارسی میگوییم : « هر صبح و شام از فلانکس مراقبت کن » (یعنی همیشه و در هرزمان) .
ممکناست این حمد و تسبیح بهمعنی امر باشد ، یعنی « او را تسبیح و حمد گویید » ( سَبِّحُوهُ وَ احْمَدوُا لَهُ ) و این تفسیر نزدیکتر بهنظرمیرسد که آیات فوق دستوری باشد بههمه بندگان که برای زدودن آثار شرک و گناه از دل و جان ، هر صبح و شام و هرظهر و عصر حمد و تسبیح خدا گویند ، به وسیله نماز و غیرنماز .
درحدیثیاز پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله چنین آمده : « هرکس دو آیه مابعد از آن را صبحگاهان بخواند ، آنچه را در روز از او فوت میگردد ، جبران خواهد کرد و هرکس آن را در آغاز شب بخواند ، آنچه را در شب از او فوت شود ، جبران خواهد کرد » .(1)
1) « نور الثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 172 .
جزء بیست و یکم (45)
19 یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ
او زنده را از مرده خارج میکند و مرده را از زنده و زمین را بعدازمرگ، حیاتمیبخشد و به همینگونه روز قیامت برانگیخته میشوید .
« صحنه معاد » و « صحنه پایان دنیا » که یکی خروج « حیّ از میّت » است و دیگری «میّت از حیّ» مرتبا در برابر چشم شما تکرار میشود، بنابراین چه جای تعجب که در پایان جهان همه موجودات زنده بمیرند و در رستاخیز همه انسانها به زندگی جدیدی بازگردند ؟
(46) سوره روم
اما « خروج حیّ از میّت » در مورد زمینهای مرده که بارها در قرآن برای مسأله معاد روی آن تکیه شده است ، برای همه روشن میباشد که در فصل زمستان زمین بهصورت مرده درمیآید ، نه گیاهی از آن میروید ، نه گلی میخندد و نه شکوفهای میشکفد، اما در فصل بهاربا تعادل هوا و فرو ریختن قطرات حیاتبخشباران ، جنبشی در زمین پیدا میشود ، همهجا گیاهان میرویند ، گلها میخندند و شکوفهها بر شاخها آشکار میشوند و این صحنهمعاد استکه در این جهان میبینیم.
اما در مورد خارج ساختن مرده از زنده ، آنهم چیز پوشیده و پنهانی نیست ، دائما در سطح کره زمین درختانی میمیرند و بهچوب
خشکیدهای تبدیل میشوند ، انسانها و حیوانات حیات خود را از دست داده و به جسد بیجانی مبدل میگردند .
گرچه طبق مسلمات علم امروز در حال حاضر حداقل در آزمایشهای بشری و مشاهدات روزمره موردی دیده نشده است که موجودات زنده از موجودات بیجان تولد یابند ، بلکه همواره موجودات زنده از تخم یا بذر یا نطفه موجودات زنده دیگری متولد میشوند ، ولی مسلما در آغاز که این کره خاکی یکپارچه آتش بود ، موجود زندهای وجود نداشت ، بعدا در شرایط خاصی که علم هنوز آن را به درستی کشف نکرده است ، موجودات زنده از مواد بیجان با یک جهش بزرگ ، متولد شدند اما این موضوع در شرایط فعلی کره زمین در آنجا که در دسترس علم و دانش بشر است ، دیده نمیشود ( البته شاید در اعماق اقیانوسها در پارهای از شرایط هماکنون نیز این جهش بزرگ صورت پذیرد ) .
جزء بیست و یکم (47)
اما آنچه برای ما محسوس و کاملاً قابل لمس و درک است ، این است که موجودات مرده دائما جزء اندام موجودات زنده میشوند و لباس حیات در تن میپوشانند ، آب و غذایی که ما میخوریم ، موجود زندهای نیست ، اما جزء بدن ما که شد ، تبدیل به یک موجود زنده میشود و سلولهای تازهای بر سلولهای بدن ما افزوده میگردد ، چنانکه طفل شیرخوار از همین راه به جوان نیرومند
قویپیکری تبدیل میگردد .
(48) سوره روم
آیا این خارج کردن زندگی از دل مرگ و « حیّ » از « میّت » نیست ؟
بنابراین میتوان گفت : دائما در نظام عالَم طبیعت زندگی از دل مرگ و مرگ از دل زندگی بیرون میآید ، بههمین دلیل خدایی که آفرینندهطبیعت است، قادر بهاحیای مردگان در جهان دیگر نیز میباشد.
البته آیه فوق از نظر بُعد معنوی نیز تفسیرهای دیگری دارد ، از جمله تولد مؤمن از کافر ، کافر از مؤمن ، عالِم از جاهل ، جاهل از عالِم ، صالح از مفسد و مفسد از صالح ، همانگونه که در بعضی از روایات اسلامی نیز به آن اشاره شده است .
این معانی ممکن است از بطون آیه باشد ، چرا که میدانیم آیات قرآن ظاهر و باطنی دارد و نیز ممکن است مرگ و حیات معنی جامع و وسیعی داشته باشد که هم جنبه مادی و هم جنبه معنوی را شامل شود .
در روایتی از امام موسی بن جعفر در تفسیر آیه « یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » چنین آمده است : « لَیْسَ یُحْییها بِالْقَطْرِ وَلکِنْ یَبْعَثُ اللّهُ رِجالاً فَیُحْیُونَ الْعَدْلَ فَتُحْیِ الاَْرْضُ لاِِحْیاءِ الْعَدْلِ وَ لاَِقامَةُ الْعَدْلِ فیهِ اَنْفَعُ فِی الاَْرْضِ مِنَ الْقَطْرِ اَرْبَعینَ صَباحا : منظور این نیست که خداوند زمین را بهوسیله باران زنده میکند، بلکه مردانیرا برمیانگیزدکه اصول عدالت را احیاء کنند و زمین با احیای عدالت ، زنده میشود ( بدانید ) اقامه عدل در زمین ، از چهل روز
باران ، نافعتر است » .(1)
جزء بیست و یکم (49)
روشن است اینکه امام میفرماید ، منظور نزول باراننیست، نفی انحصار است ، یعنی آیه را منحصرا نباید به باران تفسیر کرد ، چرا که احیای معنوی زمین به عدالت ، از نزول باران نیز پراهمیتتر است .
(50) سوره روم
20 وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْخَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ اِذا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِروُنَ
از نشانههای او این است که شما را از خاک آفرید ، سپس انسانهایی شدید و در روی زمین انتشار یافتید .
آیات 20 تا 25 که همه با تعبیر « مِنْ ایاتِهِ » ( یکی از نشانههای خدا ) آغاز میشود و آهنگ مخصوص و لحن گیرا و جذاب و تعبیرات مؤثر و عمیقی دارد ، مجموعا از هفت آیه تشکیل شده که شش آیه آن پشت سر هم و یک آیه آن جداگانه است ( آیه 46 این سوره ) .
این هفت آیه ، تقسیمبندی جالبی ازنظر آیات « آفاقی » و « اَنْفُسی » دارد، بهطوری که سه آیه درباره آیات انفسی ( نشانههای خدا در وجود خود انسان ) و سه آیه درباره آیات آفاقی ( نشانههای
1) « نور الثقلین » ، جلد 4 ، صفحه 173 .
عظمت پروردگار در بیرون وجود انسان ) و یک آیه هم از آیات انفسی و هم آیات آفاقی سخن میگوید .
قابل توجه اینکه آیاتی که با این جمله شروع میشود ، در قرآن
جزء بیست و یکم (51)
یازده آیه بیش نیست که هفت آیه آن در همین سوره روم است و دو آیه آن نیز آیات 37 و 39 سوره فصّلت و دو آیه دیگر نیز آیات 29 و 32 سورهشوری میباشد و مجموع این یازده آیه ، حقا یک دوره کامل توحید است. قرآن در اینجا نخست به سراغ آفرینش انسان که اولین و مهمترین موهبت الهی بر او است ، میرود. در این آیه به دو نشانه عظمت الهی اشاره شده ؛ یکی آفرینش انسان از خاک که ممکن است اشاره بهآفرینش نخستین انسان یعنی آدم بوده باشد ، یا آفرینش همه انسانها از خاک ، چراکه مواد غذایی تشکیلدهنده وجود انسان همه مستقیما یا بهطور غیرمستقیم از خاک گرفته میشود .
دیگر تکثیر نسل انسان و انتشار فرزندان آدم در سراسر روی زمین است که اگر ویژگی گسترش در آدم آفریده نشده بود ، به زودی از میان میرفت و نسل او برچیده میشد .
راستی خاک کجا و انسانی با این ظرافت کجا ؟
اگر پردههای ظریف چشم که از برگ گل هم لطیفتر و حساستر و
(52) سوره روم
ظریفتر است و نیز سلولهای فوقالعاده حساس و ظریف مغز را در کنار خاک بگذاریم و باهم مقایسه کنیم ، آنگاه میفهمیم که آفریدگار
جهان چه قدرت عجیبی بهکار گرفته که از آن ماده تیره کمارزش ، چنین دستگاههای ظریف و دقیق و پرارزشی را بهوجود آورده است ؟
خاک نه نور دارد ، نه حرارت ، نه زیبایی ، نه طراوت ، نه حس و نه حرکت ، ولی در عین حال خمیرمایه انسانی شده است دارای همه این صفات ، آنکس که از چنین موجود مردهای که کمارزشترین موجودات محسوب میشود، چنان موجود زنده شگرفی بیافریند، شایسته هرگونه ستایش بر این قدرت و علم و دانش بیحساب است « تَبارَکَ اللّهُ اَحْسَنُ الْخالِقینَ » .
اینتعبیر ضمنا بیانگراین واقعیتاست که درمیان انسانها تفاوتی نیست و ریشههمه به یکجا باز میگردد، همگی پیوند ناگسستنی باخاک دارند و طبعا سرانجام نیز همه بههمان خاک بازمیگردند .
جزء بیست و یکم (53)
22 وَمِنْایاتِهِخَلْقُالسَّمواتِ وَالاَْرْضِوَاخْتِلافُ اَلْسِنَتِکُمْ وَ اَلْوانِکُمْ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِلْعالِمینَ
و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین و تفاوت زبانها ورنگهایشمااست،درایننشانههاییاست برای عالمان.
آیه مورد بحث معجونی از آیات آفاقی و انفسی است ، نخست به مسأله خلقت آسمانها و زمین اشاره کرده ، میگوید : « وَ مِنْ ایاتِهِ
خَلْقُ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ » .
آسمانها با آنهمه کُرات ، منظومهها و کهکشانها ، آسمانهایی که اندیشه بلندپرواز انسان از درک عظمت آن عاجز و فکر از مطالعه آن خسته میشود و هرقدر علم و دانش انسان پیش میرود ، نکتههای تازهای از عظمتش آشکار میگردد .
روزی انسان کواکب آسمان را همین تعداد میدانست که با چشم دیده میشود ( دانشمندان آنچه را با چشم غیرمسلح دیده میشود ، حدود پنج الی شش هزار احصاء کردهاند ) ، اما هرقدر تلسکوپهای قویتر و عظیمتری ساخته شد ، عظمت و کثرت ستارگان آسمان فزونتر گردید تا آنجا که امروز معتقدند تنها کهکشان ما که یکی از انبوه کهکشانهای آسمان است ، بیش از یکصد میلیون ستاره دارد که خورشید با عظمت خیرهکنندهاش یکیاز ستارگان متوسط آن محسوب میشود و تنها خدا میداند که در همه کهکشانها که تعداد آنها بر هیچکس روشن نیست ، چهقدر ستاره وجود دارد .
(54) سوره روم
همچنین هرقدر علوم طبیعی ، زمینشناسی ، گیاهشناسی ، حیوانشناسی ، علمتشریح ، فیزیولوژی ، روانشناسی و روانکاوی پیشرفت میکند ، عجایب تازهای درباره آفرینش زمین کشف میشود که هریک آیتی از آیات عظمت خدا است .
سپس به یکیاز آیات بزرگ انفسی ، سخن را منتقل ساخته و
میگوید : « وَ اخْتِلافُ اَلْسِنَتِکُمْ وَ اَلْوانِکُمْ » .
بدون شک زندگی اجتماعی بشر بدون « شناخت افراد و اشخاص »
جزء بیست و یکم (55)
ممکن نیست ، که اگر یکروز همه انسانها ، یک شکل و قیافه و دارای یک قد و قواره باشند، در همان یکروز شیرازه زندگی آنها بههم میریزد ، نه پدر و فرزند و همسر ازبیگانه شناختهمیشوند و نه مجرماز بیگناه، بدهکار از طلبکار، فرمانده از فرمانبر ، رئیس از مرؤوس ، میزبان از میهمان و دوست از دشمن شناخته نمیشود و چه جنجال عجیبی برپا خواهد شد .
اتفاقا گاهی این مسأله در مورد برادران دوقلو که از هر نظر باهم شباهت دارند ، پیش میآید و چه مشکلاتی در برخورد مردم و مناسبات با آنها روی میدهد ، تا آنجا که شنیدهایم گاهی یکی از برادران دوقلوی همرنگ و همشکل بیمار بوده و مادر دارو را به دیگری داده است .
لذابرای سازمانیافتن اجتماع بشر، خداوند صداها و رنگها را مختلف قرار داده است .
(56) سوره روم
23 وَ مِنْ ایاتِهِ مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ ابْتِغاؤُکُمْ مِنْ فَضْلِهِ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ
و از نشانههای او خواب شما در شب و روز است و تلاش
و کوششتان برای بهرهگیری از فضل پروردگار ( و تأمین معاش ) در این امور نشانههایی است برای آنها که گوش شنوا دارند .
این حقیقت بر هیچکس پوشیده نیست که همه « موجودات زنده » برای تجدید نیرو و بهدست آوردن آمادگی لازم برای ادامه کار و فعالیت نیاز به استراحت دارند ، استراحتی که بهطور الزامی به سراغ آنها بیاید و حتی افراد پرتلاش و یا حریص را ناگزیر به انجام آن میسازد .
چه عاملی برای وصول به این هدف بهتر از خواب ، تصور میشود که الزاما به سراغ انسان میآید و او را وادار میکند که تمام فعالیتهای جسمانی و بخش کمیاز فعالیتهای فکری و مغزی خویشرا تعطیل کند ، تنها دستگاههایی از جسم همانند قلب و ریه و بخشی از فعالیتهای مغزی که برای ادامه حیات لازم است ، به کار خود ادامه میدهند ، آن هم بسیار آرام و آهسته .
جزء بیست و یکم (57)
این موهبت بزرگ الهی سبب میشود که جسم و روح انسان به اصطلاح سرویس شود و با بروز حالت خواب که یکنوع وقفه و تعطیل کار بدن است ، آرامش و رفع خستگی حاصل گردد و انسان حیات و نشاط و نیروی تازهای پیدا کند .
مسلما اگر خواب نبود ، روح و جسم انسان بسیار پژمرده و
فرسوده میشد و پیری و شکستگی بسیار زود به سراغ او میآمد ، به همین دلیل خواب متناسب و آرام، راز سلامت و طول عمر و دوام نشاط جوانی است .
قابل توجه اینکه اولاً خواب را قبل از « اِبْتِغاءُ فَضْلِ اللّهِ » که در آیات قرآن به معنی تلاش برای روزی است ، قرار داده ، اشاره به اینکه پایهای برای آن محسوب میشود ، چرا که بدون خواب کافی ، « اِبْتِغاءُ فَضْلِ اللّه » مشکل است .
(58) سوره روم
ثانیا درست است که خواب معمولاً در شب است و تلاش معاش در روز ، اما چنان نیست که انسان نتواند این برنامه را به هنگام لزوم تغییر دهد ، بلکه خداوند انسان را چنان آفریده که میتواند برنامه خواب خود را تغییر داده و بر ضرورتها و نیاز منطبق سازد، تعبیر به « مَنامُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ » ( خواب شما در شب و روز ) گویا اشاره به همین نکتهاست .
بی شک برنامه اصلی خواب ، مربوط به شب است و شب به خاطر آرامشی که از تاریکی پدید میآید ، اولویت خاصی در این مورد دارد ، اما گاه شرایطی در زندگی انسان پیدا میشود که مثلاً مجبور میشود شبانه سفر کند و روز استراحت نماید ، اگر برنامه تنظیم خواب در اختیار انسان نبود ، چه مشکلی پیش میآمد ؟
اهمیت این مطلب مخصوصا در عصر ما که بسیاری از مؤسسات
صنعتی و پزشکی و درمانی مجبورند بهطور مداوم در تمام شبانهروز کار کنند و تعطیل برنامههای آنها ممکن نیست و لذا کارگران در سه نوبت به کار میپردازند ، از هر زمان دیگری روشنتر است .
جزء بیست و یکم (59)
از شگفتیهای عالم خواب که دانشمندان اخیرا از روی آن پرده برداشتهاند ، این است که به هنگام خواب و از کار افتادن موقت بخش عظیمی از مغز ، بعضی از سلولها که باید آنها را « سلولهای نگهبان » نامید ، همچنان بیدار میمانند و توصیههایی را که انسان قبل از خواب در مورد لحظه بیداری به آنها میکند ، هرگز فراموش نمیکنند تا به هنگام لزوم تمام مغز را بیدار کرده و به حرکت درآورند .
بهطور مثال مادر خسته و کوفتهای که شب میخوابد و فرزند شیرخوارش در گهواره نزدیک او است ، ناخودآگاه به سلول نگهبان که رابط میان روح و جسم است ، این مطلب را توصیه میکند که هر زمان کودک من کمترین صدایی کرد ، مرا بیدار کن اما سر و صداهای دیگر مهم نیست ، لذا ممکن است غرش رعد این مادر را از خواب بیدار نکند ، اما کمترین صدای کودکش سبب بیداری او است ، این وظیفه مهم را همان سلول نگهبان برعهده گرفته است .
(60) سوره روم
خود ما نیز این مطلب را بسیار آزمودهایم که هروقت تصمیم داشته باشیم صبح زود یا حتی وسط شب دنبال سفر یا برنامه مهمی
برویم و این را به خودمان بسپاریم ، غالبا بهموقع بیدار میشویم ، درحالیکه در غیر این موقع، ساعتها ممکن است در خواب فرو رویم.
خلاصه از آنجا که خواب از پدیدههای روحی است و روح ، جهانی پر از اسرار میباشد ، عجیب نیست که زوایای این مسأله هنوز روشن نشده باشد ، ولی هرچه بیشتر در آن به غور و بررسی میپردازیم ، به عظمت آفریدگار این پدیده آشناتر میشویم .
اینها همه در مورد خواب بود و اما درباره رؤیا و خواب دیدن، بحثهای فراوانی مطرح است که در جلد 9 تفسیر نمونه ، صفحه 312 به بعد در تفسیر سوره یوسف آورده شده است .
جزء بیست و یکم (61)
24 وَ مِنْ ایاتِهِ یُریکُمُ الْبَرْقَ خَوْفا وَ طَمَعا وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحْیی بِهِ الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ
و ازآیات اوایناستکه برق( و رعد )رابه شمانشان میدهد کههممایهترساست و همامید ( ترسازصاعقه و امید به نزول باران ) و ازآسمانآبی فرومیفرستدکه زمینرا بعداز مردن به وسیله آن زنده میکند ، در این نشانههایی است برای جمعیتی که عقل خود را به کار میگیرند .
« ترس » از خطرات ناشی از برق که گاه به صورت « صاعقه »
درمیآید و هرچیز را که در حوزه آن قرار گیرد ، آتش میزند و خاکستر میکند و « امید » از نظر نزول باران که غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو میریزد .
بنابراین برق آسمان پیشاهنگی است برای نزول باران ( علاوه بر فواید گوناگون مهمی که در این برق نهفته شده و دانش امروز از آن پرده برداشته و در آغاز سوره رعد به آن اشاره کردیم ) .(1)
(62) سوره روم
سپس میافزاید : « وَ یُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیُحْیی بِهِالاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها » .
زمین خشک و سوزانی که بوی مرگ از تمام آن به مشام میرسد ، بعد از نزول چند باران حیاتبخش ، آنچنان جان میگیرد و زنده میشود و آثار حیات بهصورت گلها و گیاهان در آن نمایان میگردد که گاه باورکردنی نیست که این همان زمین مرده سابق باشد .
در پایان آیه به عنوان تأکید میافزاید: « اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ » .
آنها هستند که میفهمند در این برنامه حسابشده ، دست قدرتی در کار است که آن را رهبری و هدایت میکند و هرگز نمیتواند معلول
1) به « تفسیر نمونه » ، جلد 10 ، صفحه 149 مراجعه فرمایید .
تصادفها و ضرورتهای کور و کر باشد .
جزء بیست و یکم (63)
27 وَ هُوَ الَّذی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ وَ هُوَ اَهْوَنُ عَلَیْهِ وَ لَهُ الْمَثَلُ الاَْعْلی فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ
اوکسیاستکهآفرینشراآغازکرد،سپسآنرابازمیگرداند و این کار برای او آسانترمیباشد و برای او توصیف برتر در آسمان و زمین است و اوست شکستناپذیر و حکیم .
قرآن دراینآیه باکوتاهترین استدلال ، مسأله امکان معاد را اثبات کرده است ، میگوید : شما معتقدید آغاز آفرینش از او است ، بازگشت مجدد که از آن آسانتر است چرا از او نباشد ؟
دلیل آسانتر بودن « اعاده » از « آغاز » این است که در آغاز اصلاً چیزی نبود و خدا آنرا ابداع کرد ، ولی در اعاده لااقل مواد اصلی موجود است ، قسمتی در لابلای خاکهای زمین و بخشی در فضا پراکنده میباشد ، تنها مسأله همان نظام دادن و صورتبندی آن است .
(64) سوره روم
ولی توجه به یک نکته در اینجا ضروری است که تعبیر به آسان بودن و سخت بودن از دریچه فکر ما است وگرنه برای وجودی که بینهایت است ، « سخت » و « آسان » هیچ تفاوتی ندارد ، اصولاً سخت و آسان در جایی مفهوم دارد که سخن از قدرت محدودی در میان باشد
که از عهده کاری به خوبی برآید و از عهده کار دیگری به زحمت ، اما هنگامی که سخن از قدرت نامحدود در میان است ، سخت و آسان بیمعنی میشود .
به تعبیر دیگر برداشتن عظیمترین کوههای روی زمین برای خداوند به همان اندازه آسان است که برداشتن یک پر کاه .
و شاید به همین دلیل بلافاصله در ذیل آیه میفرماید : « وَ لَهُ الْمَثَلُ الاَْعْلی فِی السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ » .
چراکه هر وصف کمالی در آسمان و زمین درباره هر موجودی تصور کنید از علم قدرت و مالکیت و عظمت و جود و کرم ، مصداق اتمّ و اکمل آن نزد خدا است ، چراکه همه محدودش را دارند و او نامحدودش ، اوصاف همه عارضی است و اوصاف او ذاتی و او منبع اصلی همه کمالات است .
جزء بیست و یکم (65)
30 فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَالنّاسَ عَلَیْها لاتَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ اَکْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ
روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن ، این فطرتیاستکه خداوندانسانهارا بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش خدا نیست، این است دین و آیین
محکم و استوار ، ولی اکثر مردم نمیدانند .
« اَقِمْ » از ماده «اِقامَة» به معنی صاف و مستقیمکردن و برپاداشتن است .
« وَجْه » به معنی "صورت" است و در اینجا منظور صورت باطنی و روی دل میباشد ، بنابراین منظور تنها توجه با صورت نیست ، بلکه توجه با تمام وجود است ، زیرا وجه و صورت ، مهمترین عضو بدن و سمبل آن است .
« حَنیف » از ماده « حَنَف » به معنی تمایل از باطل به سوی حق و از کجی به راستی است ، به عکس « جَنَف » به معنی تمایل از راستی به گمراهی میباشد .
(66) سوره روم
« فِطْرَة » در اصل از ماده « فَطْر » به معنی شکافتن چیزی از طول است و در اینگونه موارد به معنی خلقت به کار میرود ، گویی به هنگام آفرینش موجودات ، پرده عدم شکافته میشود و آنها آشکارمیگردند .
بنابراین « دین حنیف » یعنی دینی که از تمام کجیها و انحرافات و خرافات و گمراهیها به سوی راستی و درستی متمایل شده است .
مجموع این جمله چنین معنی میدهد که توجه خود را به سوی آیینی داشته باشد که از هرگونه اعوجاج و کجی، خالیاست که همان آیین اسلام و آیین پاک و خالص خدا میباشد .
آیه فوق تأکید میکند که دین حنیف و خالص خالی از هرگونه
جزء بیست و یکم (67)
شرک ، دینی است که خداوند در سرشت همه انسانها آفریده است ، سرشتی جاودانی و تغییرناپذیر ، هرچند بسیاری از مردم به این واقعیت توجه نداشته باشند .
31 مُنیبینَ اِلَیْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقیم-ُوا الصَّلوةَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ
این باید در حالی باشد که شما بازگشت به سوی او کنید و از او بپرهیزید و نماز را برپا دارید و از مشرکان نباشید .
واژه « مُنیبینَ » از ماده « اِنابَة » و در اصل به معنی بازگشت مکرر است و در اینجا منظور بازگشت به سوی خدا و بازگشت به سوی سرشت توحیدی میباشد ، به این معنی که هر زمان عاملی پیدا شود که انسان را از نظر عقیده و عمل از اصل توحید منحرف سازد، باید بهسوی او بازگردد و هرقدر این امر تکرار شود ، مانعی ندارد تا سرانجام پایههای فطرت آنچنان محکم و موانع و دوافع آنچنان سست و بیاثر گردد که به طور مداوم در جبهه توحید بایستید
(68) سوره روم
و مصداق تامّ « فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا » گردد .
قابل توجه اینکه « اَقِمْ وَجْهَکَ » به صورت مفرد آمده است و «مُنیبینَ» به صیغه جمع ، این نشان میدهد که دستور اول گرچه مفرد است و مخاطب آن پیامبر صلیاللهعلیهوآله میباشد ، ولی درحقیقت همه مؤمنین و مسلمین مخاطبند .
به دنبال دستور « اِنابَة » و بازگشت ، دستور به « تقوا » میدهد که جامع همه اوامر و نواهی الهی است ، میفرماید: « ازخداوند بپرهیزید » ( وَ اتَّقُوهُ ) ، یعنی از مخالفت فرمانش بپرهیزید. سپس ازمیان تمام اوامر، تکیه و تأکید بر موضوع نماز کرده ، میگوید : « وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ ». چراکه نماز در تمام ابعادش مهمترین برنامه مبارزه با شرک و مؤثرترین وسیله تقویت پایههای توحید و ایمان به خدا است .
لذا از میان تمام نواهی نیز روی « شرک » تکیه میکند و میگوید: « وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکینَ » .
چراکه شرک بزرگترین گناه و اکبر کبائر است که هر گناهی را ممکن است خداوند ببخشد اما شرک را هرگز نخواهد بخشید ، چنانکه در آیه 48 سوره نساء میخوانیم : « اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دوُنَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ : خداوند شرک را نمیبخشد ولی کمتر از آن را برای هرکس بخواهد ، میبخشد » .
جزء بیست و یکم (69)
32 مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا کُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ
ازکسانیکهدینخودراپراکندهساختند و بهدستههاو گروهها تقسیم شدند و ( عجیب اینکه ) هر گروهی به آنچه نزد آنها است ، ( دلبسته و ) خوشحالند .
یکی از نشانههای شرک ، پراکندگی و تفرقه است ، چراکه معبودهای مختلف منشأ روشهای متفاوت و سرچشمه جداییها و پراکندگیها است ، بهخصوص اینکه شرک همواره توأم با هوای نفس و تعصب و کبر و خودخواهی و خودپسندی و مولود آن است ، لذا اتحاد و وحدت جز در سایه خداپرستی و عقل و تواضع و ایثار امکانپذیر نیست .
بنابراین هرجا اختلاف و پراکندگی دیدیم ، باید بدانیم نوعی شرک حاکم است ، این موضوع را به صورت نتیجه میتوان بازگو کرد که نتیجه شرک ، جدایی صفوف ، تضاد ، هدر رفتن نیروها و سرانجام ضعف و زبونی و ناتوانی است .
(70) سوره روم
اما اینکه هر گروهیاز منحرفان و مشرکان از راهیکه انتخاب کردهاند، خوشحالند و آن را حق میپندارند ، دلیلش روشن است، چراکه هوا و هوس ، کارش زینت کردن خواستههای دل در نظر انسان است و این تزیین نتیجهاش دلبستگی هرچه بیشتر و خوشحالی بهخاطر راهی است که برگزیده ، هرچند بیراهه و گمراهی باشد .
هواپرستی هرگز بهانسان اجازه نمیدهد چهره حقیقت را آنچنان که هست،ببیند و قضاوت صحیح و خالی از حبّ و بغضها پیدا کند .
قرآن مجید در آیه 8 سوره فاطر میگوید : « اَفَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ
جزء بیست و یکم (71)
عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا : آیا کسی که اعمال زشتش در نظرش تزیین شده و
آن را زیبا میبیند ( همانند کسی است که در راه حق گام برمیدارد و حقایق را آنچنان که هست ، میبیند و میداند ) » ؟
33 وَ اِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ اِلَیْهِ ثُمَّ اِذا اَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً اِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
هنگامیکه ضرر و ناراحتی به مردم برسد، پروردگار خود را میخوانند و به سوی او بازمیگردند ، اما هنگامیکه رحمتی از خودش به آنها بچشاند ، گروهی از آنان نسبت به پروردگارشان مشرک میشوند .
تعبیر به « مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ » ، اشارهبه مختصر ناراحتی است. همانگونه که تعبیر « اَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً » ( رحمتی از سوی خود بهسوی آنها میچشاند ) اشاره به رسیدن به مختصر نعمت است ، زیرا تعبیر چشیدن در اینگونه موارد در امور کم و جزئی اطلاق میشود ، مخصوصا با ذکر کلمه « ضُرّ » و « رَحْمَة » به صورت نکره. یعنی گروهی چنانند که با مختصر مشکلی به سراغ « اللّه » میروند و پردهها از روی فطرت توحیدیشان به کنار میرود ، اما با مختصر نعمتی به کلی تغییر مسیر داده و مست و غافل میشوند و همهچیز را به دست فراموشی میسپارند .
(72) سوره روم
البته در مورد اول بهصورت کلی میگوید : همه مردم چنین هستند که در مشکلات به یاد خدا میافتند ، زیرا وجود فطرت
توحیدی ، همگانی است .
اما در مورد دوم یعنی نعمت ، تنها از گروهی یاد میکند که راه شرک را میپویند ، چرا که گروهی از بندگان خدا هم در مشکلات به یاد او هستند و هم در نعمتها ، هرگز تغییرات زندگی آنها را از یاد حق غافل نمیکند .
تکیه روی « مُنیبینَ اِلَیْهِ » باتوجه به مفهومی که قبلاً برای « اِنابة » ذکر کردیم ، که « اِنابة » از ماده « نَوْب » به معنی بازگشت مکرر به چیزی است ، اشاره لطیفی به این معنی میباشد که پایه و اساس در فطرت انسان ، توحید و خداپرستی است و شرک ، امر عارضی است که وقتی از آن قطع امید میکند، خواهناخواه بهسوی ایمان و توحید بازمیگردد .
جزء بیست و یکم (73)
جالب اینکه « رحمت » در آیه فوق از ناحیه خدا شمرده شده اما « ضُرّ » و ناراحتی اسناد به او داده نشده است ، زیرا بسیاری از گرفتاریها و مشکلات ما نتیجه اعمال و گناهان خود ما است ، اما رحمتها همه به خدا بازمیگردد ، خواه بهطور مستقیم یا غیرمستقیم .
34 لِیَکْفُروُا بِما اتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
( بگذار ) نعمتهایی را که ما به آنها دادهایم ، کفران کنند و ( از نعمتهای زودگذر دنیا هرچه میتوانید ) بهره گیرید ، اما به زودی خواهید دانست ( که نتیجه کفران و کامجوییهای بیحساب شما چه بوده است ) .
گرچه مخاطب ، مشرکان هستند ، ولی بعید نیست آیه مفهوم وسیعی داشته باشد که تمام کسانی را که به هنگام روآوردن نعمتها خدا را فراموش کرده و تنها به تمتّع و بهرهگیری از این نِعَم پرداخته و بخشنده نعمتها را از یاد میبرند ، شامل میگردد .
(74) سوره روم
بدیهی است بهکار بردن صیغه امر در اینجا به عنوان تهدید است .
36 وَ اِذا اَذَقْنَاالنّاسَرَحْمَةً فَرِحُوا بِها وَ اِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ اَیْدیهِمْ اِذا هُمْ یَقْنَطُونَ
و هنگامیکه رحمتی به مردم بچشانیم، خوشحال میشوند و هرگاه رنج و مصیبتی بهخاطر اعمالی که انجام دادهاند، به آنها رسد ، ناگهان مأیوس میشوند .
درحالیکه افراد بیایمان در میان « غرور » و « یأس » دست و پا میزنند، افراد باایمان در میان « شکر » و « صبر » قرار دارند .
از این آیه به خوبی استفاده میشود که حداقل بخشی از مصائب و گرفتاریهاییکه دامان انسان را میگیرد، نتیجه اعمال و گناهان او است ، خدا میخواهد به این وسیله به آنها هشدار دهد و آنان را پاک کرده و به سوی خود آورد .
جزء بیست و یکم (75)
این نکته نیز لازم به یادآوری است که جمله « فَرِحُوا بِها » در اینجا تنها به معنی خوشحال شدن به نعمت نیست ، بلکه منظور شادی
توأم با غرور و یکنوع مستی و بیخبری است ، همان حالتی که به افراد کممایه به هنگامی که به نوایی میرسند ، دست میدهد وگرنه شادی توأم با شکر و توجه به خدا نه تنها بد نیست ، بلکه به آن دستور داده شدهاست؛ «قُلْ بِفَضْلِاللّهِ وَبِرَحْمَتِهِفَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا» (58/یونس) .
تعبیر به « ما قَدَّمَتْ اَیْدیهِمْ » که معاصی را به دستها نسبت میدهد ، به خاطر این است که بیشترین اعمال انسان به کمک دست او انجام میشود ، هرچند گناهانی باقلب یا با چشم و زبان نیز صورت میگیرد ، اما فزونی اعمال دست ، موجب این تعبیر شده است .
در اینجا سؤالی پیش میآید که آیا این آیه با آیه 33 همین سوره تضاد ندارد ؟ چون در این آیه سخن از یأس آنها به هنگام مصائب است ، درحالیکه آیه گذشته از توجه آنها به خدا به هنگام بروز مشکلات و شدائد سخن میگوید ، خلاصه ، آنیکی سخن از امیدواری میگوید و اینیکی سخن از یأس .
(76) سوره روم
اما باتوجه به یک نکته ، پاسخ سؤال را روشن میسازد و آناینکه؛ در آیه گذشته بحث از مسأله « ضُرّ » یعنی حوادث زیانبار مانند طوفانها و زلزلهها و شدائد دیگر در میان بود که عموم مردم اعماز موحد و مشرک در اینحال بهیاد خدا میافتند و این یکی از نشانههای فطرت توحیدی است .
اما در آیه مورد بحث ، سخن از بازتابهای معاصی انسان است
و یأس ناشیاز آن ، زیرا بعضیاز افراد چنان هستند که اگر عمل نیکی انجام دهند ، مغرور میشوند و خودرا مصوناز عذاب الهی میشمرند و هنگامی که کار بدی انجام دهند و عکسالعملش دامن آنها را بگیرد ، یأساز رحمتخدا سراسر وجودشانرا احاطه میکند، هم آن «عُجْب» و غرور مذموم است و هم این « یأس و نومیدی » از رحمت خدا .
بنابراینهریکاز دوآیه مطلبیرا مطرحکرده کهاز دیگریجدااست.
جزء بیست و یکم (77)
37 اَوَلَمْ یَرَوْا اَنَّ اللّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
آیا ندیدند که خداوند روزی را برای هرکس بخواهد، گسترده یا تنگ میسازد ، در این نشانههایی است برای جمعیتی که ایمان میآورند .
نه ظهور نعمتها باید مایه غرور و فراموشکاری و طغیان شود و نه پشت کردن آن مایه یأس و نومیدی ، که وسعت و ضیق روزی به دست خدا است ، گاهی مصلحت را در اولی میبیند و گاهی در دومی .
درست است که عالَم ، عالَم اسباب است و آنهاکه تلاشگرند و سختکوش ، معمولاً بهره بیشتری از روزیها دارند و آنها که تنبلند و سست و کمتلاش ، بهره کمتری ، ولی در عین حال این یک قاعده کلی و همیشگی نیست ، چراکه گاه افراد بسیار جدی و لایقی را میبینیم که
هرچه میدوند ، به جایی نمیرسند و بهعکس گاه افراد کم دست و پا را مشاهده میکنیم که درهای روزی از هرسو به روی آنها گشوده است .
(78) سوره روم
این استثناها گویا برای این است که خداوند نشان دهد با تمام تأثیری که در عالَم اسباب آفریده ، نباید در عالَم اسباب گم شوند و نباید فراموش کنند که درپشت این دستگاه ، دست نیرومند دیگریاست که آنرا میگرداند. گاه چنان سخت میگیرد که هر چه انسان میکوشد و به هر دری میزند ، همه درها را به روی خود بسته میبیند و گاه آنچنان آسان میگیرد که هنوز به سراغ دری نیامده ، در برابر او باز میشود .
آری وجود این استثناها نشانه این است که کار به دست دیگری است، چنانکه در حدیثمعروفیازعلی آمدهاست : « عَرَفْتُ اللّهَ سُبْحانَهُ بِفَسْخِ الْعَزائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ : من خداوند سبحان را از آنجا شناختم که ( گاه ) تصمیمهای محکم فسخ میشود و گاه گرهها گشوده و ارادههای قوی نقض میگردد و ناکام میماند » .(1)
جزء بیست و یکم (79)
41 ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِیالنّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِل-ُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ
فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام
1) « نهج البلاغه » ، حکمت 250 .
دادهاند، آشکار شده ، خدا میخواهد نتیجه بعضی از اعمالآنهارابهآنها بچشاند، شاید (بهسویحق) بازگردند.
آیه فوق معنی وسیع و گستردهای راپیرامون ارتباط « فساد » و « گناه » با یکدیگر بیان میکند که نه مخصوص سرزمین مکه و حجاز است و نه عصر و زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، بلکه به اصطلاح از قبیل « قضیه حقیقیه » است که پیوند "محمول" و "موضوع" را بیان میکند ، به عبارت دیگر هرجا فسادی ظاهر شود ، بازتاب اعمال مردم است و در ضمن یک هدف تربیتی دارد تا مردم طعم تلخ نتیجه اعمالشان را بچشند ، شاید به خود آیند .
« فساد بحر » ممکناست بهصورت کمبود مواهب دریایی و یا ناامنیها و جنگهایی که در دریاها به وقوع میپیوست ، باشد .
(80) سوره روم
در حدیثی از امام صادق میخوانیم : « زندگی موجودات دریا به وسیله باران است ، هنگامی که باران نبارد ، هم خشکیها به فساد کشیده میشود و هم دریا، و اینهنگامیاستکه گناهان فزونیگیرد » .(1)البته آنچه در این روایت آمده ، بیان یک مصداق روشن از فساد است و نیز آنچه در رابطه با نزول باران و حیات حیوانات دریایی در این حدیث ذکر شده ، مسألهای است که دقیقا به تجربه رسیده که هروقت
1) « المیزان » ، جلد 16 ، صفحه 210 .
باران کمتر ببارد ، ماهی در دریا کم خواهد شد و حتی از بعضی از ساحلنشینان شنیدهایم که میگفتند : « فایده باران برای دریا ، بیش از فایده آن برای صحرا است » .
بدون شک هر کار خلافی در وضع « جامعه » و از طریق آن در وضع « افراد » اثر میگذارد و موجب نوعی فساد در سازمان اجتماعی
جزء بیست و یکم (81)
میشود ، گناه و کار خلاف و قانونشکنی همانند یک غذای ناسالم و مسموم است که در سازمان بدن انسان چه بخواهیم و چه نخواهیم ، تأثیر نامطلوب خواهد گذارد و انسان گرفتار واکنش طبیعی آن میشود .
« دروغ » سلب اعتماد میکند ، « خیانت در امانت » روابط اجتماعی را برهم میزند ، « ظلم » همیشه منشأ ظلم دیگری است ، « سوء استفاده از آزادی » به دیکتاتوری میانجامد و دیکتاتوری به انفجار ، « ترک حقوق محرومان » کینه و عداوت میآفریند و تراکم کینهها و عداوتها، اساسجامعهرا متزلزلمیسازد .
خلاصه اینکه ؛ هر کار نادرست چه در مقیاس محدود و چه گسترده ، عکس العمل نامطلوبی دارد و یکی از تفسیرهای آیه « ظَهَرَ الْفَسادُ فِیالْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ اَیْدِی النّاسِ » همیناست (این رابطه طبیعی «گناه» و «فساد» است) .
ولی از روایات اسلامی استفاده میشود که بسیاری از گناهان
علاوه بر اینها ، یک سلسله آثار شوم با خود همراه میآورند که ارتباط و پیوندشان با آن آثار حداقل از نظر طبیعی ناشناخته است. مثلاً در روایات آمده است که ؛ « قطع رَحِم » عمر را کوتاه و « خوردن مال حرام » قلب را تاریک و شیوع زنا سبب فنای انسانها میشود و روزی را کم میکند و ... .
(82) سوره روم
حتی در روایتی از امام صادق میخوانیم : « مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَکْثَرُ مِمَّنْ یَمُوتُ بِالاْآجالِ : آنها که به وسیله گناه از دنیا میروند ، بیش از کسانی هستند که به مرگ طبیعی میمیرند » .(1)
نظیر این معنی به تعبیر دیگری در قرآن آمده آنجاکه میفرماید : «وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْناعَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَالسَّماءِ وَ الاَْرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِماکانُوا یَکْسِبُونَ : اگر آنهاکه درشهرها و آبادیها زندگی میکنند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند ، برکات آسمانها و زمین را به روی آنها میگشاییم ولی آیات ما را
جزء بیست و یکم (83)
تکذیبکردند ، ما نیز آنهارا بهمجازات اعمالشان گرفتیم » (96/اعراف). به این ترتیب « فساد » در آیه مورد بحث ، اعم از مفاسد اجتماعی و بلاها و سلب برکات است .
نکته قابل توجه دیگر اینکه ؛ از آیه فوق ضمنا استفاده
1) « سفینة البحار » ، ماده " ذنب" .
میشود که یکی از فلسفههای آفات و بلاها ، تأثیر تربیتی آنها روی انسان است ، آنها باید واکنش اعمال خود را ببینند تا از خواب غفلت بیدار شوند و به سوی پاکی و تقوا بازگردند .
نمیگوییم همه شرور و آفات از اینقبیل است ، ولی میگوییم : حداقل بخشی از آنها دارای چنین فلسفهای است و البته فلسفههای دیگری نیز دارد که در جای خود از آن بحث کردهایم .
42 قُلْ سیروُا فِیالاَْرْضِ فَانْظُروُا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذینَ مِنْ قَبْلُ کانَ اَکْثَرُهُمْ مُشْرِکینَ
بگو در زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت کسانی که قبل از شما بودند ، چگونه بود؟ بیشتر آنها مشرک بودند .
(84) سوره روم
قصرها و کاخهای ویرانشده آنها را بنگرید، خزائن بهتاراج رفته آنها را تماشا کنید ، جمعیت نیرومند پراکنده آنها را مشاهده نمایید و سرانجام قبرهای درهم شکسته و استخوانهای پوسیده آنها را بنگرید. ببینید سرانجام ظلم و ستم و گناه و شرک آنها چه شد؟ ببینید اگر آنها آشیانه مرغان را سوزاندند ، چگونه خانه این صیادان نیز به ویرانی کشیده شد؟ آری « اکثر آنها مشرک بودند » « کانَ اَکْثَرُهُمْ مُشْرِکینَ » و شرک ، امّ الفساد و مایه تباهی آنها شد .
مسأله گردش در زمین( سیر در ارض ) ششبار در قرآن مجید در سورههای آلعمران ، انعام ، نحل ، نمل ، عنکبوت و روم آمده که یکبار از آنها به منظور مطالعه اسرار آفرینش ( 20 / عنکبوت ) و پنجبار دیگر بهمنظور عبرت گرفتن از عواقب دردناک و شوم اقوام ظالم و جبار و ستمگر و آلوده است .
جزء بیست و یکم (85)
قرآن برای مسائل عینی و حسی که آثار آن کاملاً قابل لمس است ، در امور تربیتی اهمیت خاصی قائل است ، مخصوصا به مسلمانان دستور میدهد که از محیط محدود زندگی خود درآیند و به سیر و سیاحت این جهان پهناور بپردازند، دراعمال و رفتار اقوام دیگر و پایانکار آنها بیندیشند و از این رهگذر اندوخته پرارزشی از آگاهی و عبرت فراهم سازند .
قدرتهای شیطانی در دنیای امروز برای گسترش دامنه استثمار خود در سراسر جهان ، تمام کشورها و سرزمینها و اقوام مختلف را بررسی کرده و طرز فرهنگ و نقاط قوت و ضعف و صنایع مادی آنها را بهخوبی برآورد کردهاند .
قرآن میگوید : به جای این جباران ، شما سیر در ارض کنید و به جای تصمیمهای شیطانی آنها ، درسهای رحمانی بیاموزید .
عبرت گرفتن از زندگی دیگران ، از تجربههای شخصی ،
(86) سوره روم
پرارزشتر و مهمتر است ، زیرا در این تجربهها باید انسان زیانهایی متحمل شود تا مسائلی بیاموزد ولی در عبرت گرفتن از زندگی و تجارب دیگران ، انسان بیآنکه متحمل سوخت و زیانی شود ، توشه گرانبهایی میاندوزد. دستور قرآن در زمینه « سیر در ارض » منطبق بر کاملترین شیوههاییاست که امروز بشر برای مطالعات خود بهدست آورده و آن اینکه پس از فراگرفتن مسائل در کتابها ، دست شاگردان را میگیرند و به سیر در ارض و مطالعه شواهد عینی آنچه خواندهاند ، میبرند. البته امروز نوع دیگری سیر در ارض بهنام « جهانگردی » از طرف تمدنهای شیطانی برای جلب مال و ثروت حرام رایج شده که غالبا اهداف انحرافی دارد ، مانند انتقال فرهنگهای ناسالم ، عیاشی ، هوسرانی ، بیبند و باری و سرگرمیهایناسالم دیگر ، این همان جهانگردی ویرانگر است .
اسلام طرفدار آن نوع جهانگردی است که وسیله انتقال فرهنگهای سالم ، تراکم تجربهها ، آگاهی از اسرار آفرینش در جهان انسانیت و جهان طبیعت و گرفتن درسهای عبرتاز سرنوشت دردناک اقوام فاسد و ستمگر است .
جزء بیست و یکم (87)
ذکر این نکته نیز بیتناسب نیست که در اسلام نوع دیگری از جهانگردی تحت عنوان «سیاحت» مورد نهی واقع شده است ، چنانکه در حدیثی میخوانیم : « لا سِیاحَةَ فِی الاِْسْلامِ :
سیاحت در اسلام نیست » و منظور از آن ، زندگی کسانی است که برای تمام عمر یا مدتی ، از زندگی اجتماعی به کلی جدا میشوند و بیآنکه فعالیتی داشته باشند ، در روی زمین به حرکت میپرداختند و همچون رهبانها زندگی میکردند و سربار اجتماع بودند .
به تعبیر دیگر کار آنها « رهبانیت سیار » بود ، در مقابل رهبانهای ثابتی که در دیرها منزوی بودند و از جامعه برکنار ، و از آنجا که اسلام با رهبانیت و انزوای اجتماعی مخالف است ، این نوع « سیاحت » را نیز محکوم میکند .
(88) سوره روم
46 وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ یُرْسِلَ الرِّیاحَ مُبَشِّراتٍ وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِاَمْرِهِ وَلِتَبْتَغ-ُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُروُنَ
از آیات(عظمت و قدرت)خدا ایناستکه بادها را به عنوان بشارتگرانیمیفرستد تاشمارا ازرحمتشبچشاند (و سیراب کند) و کشتیهابه فرمانش حرکت کنند و از فضل او بهره گیرید ، شاید شکرگزاری کنید .
بادها در پیشاپیش باران حرکت میکنند ، قطعات پراکنده ابر را با خود برداشته ، بههم میپیوندند و بهسوی سرزمینهای خشک و تشنه میبرند، صفحه آسمان را میپوشانند و با دگرگون ساختن درجه
حرارت جو ، ابرها را آماده ریزش باران میکنند .
ممکن است اهمیت قدوم این بشارتگران برای شهرنشینان متنعم چندان روشن نباشد ، اما بیابانگردان تشنهکامی که نیاز به قطراتی از باران دارند ، همینکه بادها به حرکت درمیآیند و ابرها را همراه خود جابهجا میکنند و از لابلای نسیم ، عطر مخصوص بارانی که بر گیاهان در نقطه دیگری باریده ، به مشامشان میرسد ، برق امید در دلهایشان جستن میکند .
جزء بیست و یکم (89)
گرچه در آیات قرآن بیشتر روی بشارتگری باد ، نسبت به نزول باران تکیه شده ، اما کلمه « مُبَشِّراتٍ » را نمیتوان در آن محدود ساخت ، چرا که بادها بشارتهای فراوان دیگری نیز با خود دارند ؛
بادها ، گرما و سرمای هوا را تعدیل میکنند ، عفونتها را در فضای بزرگ مستهلک کرده و هوا را تصفیه میکنند ، از فشار حرارت خورشید بر برگها و گیاهان میکاهند و از آفتابسوختگی جلوگیری میکنند ، اکسیژن تولیدشده به وسیله برگهای درختان را برای انسانها به ارمغان آورده و گاز کربن تولید شده بهوسیله بازدم انسانرا برای گیاهان هدیه میبرند و ... . ذا در دنباله آیه میخوانیم : « وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ ... » .
بادها هم وسیله تولید نعمتهای فراوان در زمینه کشاورزی و دامداری هستند و هم وسیله حمل و نقل و سرانجام سبب رونق امر
تجارت که با جمله « لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ » به اولی اشاره شده و با جمله « لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ بِاَمْرِهِ » به دومی ، و با جمله «لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ» به سومی .
(90) سوره روم
جالب این که همه این « برکات » مولود « حرکت » است ، حرکتی در ذرات هوا ، در محیط مجاور زمین .
اما هیچ نعمتی تا از انسان سلب نشود ، قدر آن معلوم نخواهد شد ، این بادها و نسیمها نیز تا متوقف نشوند ، انسان نمیداند چه بلایی بر سر او میآید ، توقف هوا زندگی در بهترین باغها را همچون زندگی در سیاهچالهای زندان میکند و اگر نسیمی در سلولهای زندانهای انفرادی بوزد ، آنرا همچون فضای باز میکند و اصولاً یکی از عوامل شکنجه در زندانها ، همان توقف هوای آنها میباشد .
حتی در سطح اقیانوسها اگر بادها متوقف شود و امواج خاموش گردد ، زندگی جانداران دریاها بر اثر کمبود اکسیژن هوا به مخاطره خواهدافتاد و دریا تبدیلبهمرداب و باتلاقمتعفنوحشتناکیخواهدشد.
جزء بیست و یکم (91)
« فخر رازی » میگوید : جمله « وَ لِیُذیقَکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ » ( تا شما را از رحمت خود بچشاند ) باتوجه بهاینکه چشانیدن در مورد « شیء قلیل » گفته میشود ، اشاره به این است که تمام دنیا و نعمت دنیا ، رحمت اندکی بیش نیست و رحمت واسعهالهی مخصوص جهاندیگر است .
48 اَللّهُ الَّذی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثیرُ سَحابا فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفا فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَاِذا اَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ اِذاهُمْ یَسْتَبْشِروُنَ
خداوند همان کسی است که بادها را میفرستد تا ابرهایی را بهحرکتدرآورند، سپسآنهارادرپهنهآسمانآنگونه که بخواهد ، میگستراند و متراکم میسازد ، در این هنگام دانههایبارانرامیبینیکهازلابلاهایآنخارجمیشوند، هنگامیکه این ( باران حیاتبخش ) را به هرکساز بندگانش که بخواهد ، میرساند ، خوشحال میشوند .
(92) سوره روم
« کِسَف » جمع « کِسْفَة » به معنی قطعه میباشد و در اینجا ظاهرا اشاره به قطعاتی است از ابر که روی یکدیگر متراکم میشوند و آن را غلظت و شدت میبخشد و این به هنگامی است که ابرها آماده برای نزول باران میشود .
« وَدْق » گاه به ذرات کوچک آب غبارمانندی گفته میشود که به هنگام نزول باران در آسمان پخش میشود و به قطرههای پراکنده باران نیز اطلاق میگردد .
آری یکی از نقشهای مهم هنگام نزول باران ، بر عهده بادها گذاشته شده است ، آنها هستند که قطعات ابر را از سوی زمینهای
خشک و تشنه حمل میکنند و همانها هستند که مأموریت گستردن ابرها بر صفحه آسمان و سپس متراکم ساختن آنها و بعد از آن خنک کردن محیط ابرها و آماده نمودن برای بارانزایی را بر عهده دارند .
جزء بیست و یکم (93)
بادها همچون چوپان آگاه و پرتجربهای هستند که گله گوسفندان را به موقع از اطراف بیابان جمع میکنند و در مسیرهای معینی حرکت میدهند ، سپس آنها را برای دوشیدن شیر آماده میسازد .
جمله « فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ » ( دانههای باران و ذرات کوچک آن را میبینی که از لابلای ابرها خارج میشوند ) ممکن است اشاره به این باشد که غلظت ابرها و شدت وزش بادها در حدی نیست که مانع خروج قطرههای کوچک باران از ابر و نزول آن بر زمین شود ، بلکه این ذرات کوچک علیرغم طوفان و ابری که صحنه آسمان را پوشاندهاست ، راه خودرا از لابلای آنها بهسوی زمین پیدا میکنند و نرمنرم بر زمینهای تشنه پاشیده میشوند تا بهخوبی آنهارا سیراب کنند و درعینحال ویرانی بهبارنیاورند .
باد و طوفانی که گاه درختان عظیم را از جا میکند و صخرهها را به حرکت درمیآورد ، به قطره کوچک و لطیف باران اجازه میدهد که از لابلای آن بگذرد و بر زمین قرار گیرد .
(94) سوره روم
این نکته نیز قابل توجه است که قطعه قطعه بودن ابرها هرچند در یکروز ابریکه ابر تمام صفحه آسمان را پوشانیده، برای ما چندان
محسوس نیست ، اما به هنگامی که با هواپیما از لابلای ابرها عبور میکنیم یا بر فراز آن قرار میگیریم ، کاملاً روشن و نمایان است .
49 وَ اِنْ کانُوا مِنْ قَبْلِ اَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمُبْلِسینَ
هرچند پیش از آنکه بر آنان نازل شود ، مأیوس بودند .
« مُبْلِس » از ماده « اِبْلاس » به معنی یأس و نومیدی است .
این یأس و آن بشارت را کسانی بهخوبی درک میکنند که همچون عربهای بیابانگرد حیات و زندگیشان پیوند بسیار نزدیکی با همین قطرههای باران دارد .
آنها در حالیکه گاه ناامیدی و یأس ، سایه شوم و سنگینی بر جان و روحشان افکنده و آثار تشنگی و عطش در وجود آنها و دامها و زمین مزروعیشان آشکارگشته ، ناگهان بادهاییکه پیشقراولان نزول باران هستند ، به حرکت درمیآید ، بادهایی که بوی باران از لابلایش به مشام میرسد .
جزء بیست و یکم (95)
چند لحظه میگذرد ، ابرها در آسمان گسترده میشوند ، غلیظتر و فشردهتر میگردند و سپس باران شروع میشود ، گودالها از آب زلال پر میشود ، جویهای کوچک و بزرگ از این مائده آسمانی لبریز میگردد ، زندگی و حیات در زمینهای خشک و هم در اعماق دل این بیابانگردان جوانه میزند ، برق امید در دلهایشان میدرخشد و ابرهای تاریک یأس و نومیدی کنار میرود .
50 فَانْظُرْ اِلی اثارِ رَحْمَتِ اللّهِ کَیْفَ یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ
بهآثار رحمتالهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مردنش زنده میکند، آنکس ( که زمین مرده را زنده کرد ) زندهکننده مردگان در قیامت است و او بر همه چیز توانا است .
(96) سوره روم
تکیه روی جمله « فَانْظُرْ » ( بنگر ) اشاره به این است که آنقدر آثار رحمت الهی در احیای زمینهای مرده به وسیله نزول باران آشکار است ، که با یک نگاه کردن بدون نیاز به جستجوگری بر هر انسان ظاهر میشود. تعبیر به « رحمت الهی » در مورد باران ، اشاره به آثار پربرکت آن از جهات مختلف است .
باران، زمینهای خشک را آبیاری و بذر گیاهان را پرورش میدهد.
باران ، به درختان ، زندگی و حیات نوین میبخشد .
باران ، گرد و غبار هوا را فرومینشاند و محیط زیست انسان را سالم و پاک میکند .
باران ، گیاهان را شستشو داده و به آنها طراوت میبخشد .
باران هوا را مرطوب و ملایم و برایانسان قابلاستنشاقمیکند .
باران ، به زمین فرومیرود و بعداز چندی بهصورت قناتها
و چشمهها ظاهر میشود .
باران ، نهرها و سیلابهایی به راه میاندازد که بعد از مهار شدن در پشت سدها ، تولید برق و نور و روشنایی و حرکت میکنند .
جزء بیست و یکم (97)
و بالاخره باران ، هوای گرم و سرد ، هردو را تعدیل میکند ، از گرمی میکاهد و سردی را قابل تحمل میکند .
تعبیر به « رحمت » در مورد باران در آیات دیگر قرآن نیز منعکس است ؛ از جمله در آیه 48 سوره فرقان و 63 سوره نمل .
و نیز در آیه 28سورهشوری میخوانیم: «وَ هُوَالَّذی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ : او کسی است که باران را نازل میکند ، بعد از آن که مردم نومید شدهاند و دامنه رحمت خود را میگستراند» .
سپس با توجه به پیوندی که مبدأ و معاد در مسائل مختلف دارند ، در پایان آیه میافزاید : « اِنَّ ذلِکَ لَمُحْیِالْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ » .
تعبیر به « مُحْیی » به صورت اسم فاعل به جای فعل مضارع ، مخصوصا با « لام » تأکید ، دلیل بر نهایت تأکید است .
(98) سوره روم
بارها در آیات قرآن دیدهایم که این کتاب آسمانی برای اثبات مسأله معاد ، زنده شدن زمین مرده را بعد از نزول باران ، بهعنوان گواه انتخاب میکند .
در آیه 11 سوره ق نیز بعد از ذکر حیات زمینهای مرده ، میفرماید : « کَذلِکَ الْخُروُجُ : رستاخیز نیز چنین است ». شبیه همین تعبیر در آیه 9 سوره فاطر نیز آمدهاستکه میفرماید: « کَذلِکَ النُّشُورُ : نشور در قیامت اینگونه است » .
در واقع قانون حیات و مرگ همهجا شبیه یکدیگر است ؛ کسی که با چند قطره باران ، زمین مرده را زنده میکند و شور و جنبش و حرکت در آن میآفریند و اینکار همهسال وگاه همهروز تکرار میشود ، این توانایی را دارد که انسانها را نیز بعد از مرگ زنده کند ، همهجا مرگ بهدست او است و حیات نیز به فرمان او .
51 وَ لَئِنْ اَرْسَلْنا ریحا فَرَاَوْهُ مُصْفَرّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُروُنَ
جزء بیست و یکم (99)
و اگر ما بادی بفرستیم( داغ و سوزان )و بر اثر آن زراعت و باغ خودرازرد و پژمردهببینند،راه کفران را پیش میگیرند.
کلمه « مُصْفَرّا » از ماده « صُفْرَة » به معنی رنگ زرد است و به اعتقاد اکثر مفسران ، ضمیر « رَاَوْهُ » به گیاهان و درختان بازمیگرددکه بر اثر وزش بادهای مضرّ ، زرد و پژمرده میشوند. آنها افراد ضعیف و کمظرفیتی هستند و آنچنانند که قبل از آمدن باران مأیوس و بعد از نزول آن ، بسیار شادند و اگر روزی باد سمومی بوزد و زندگی آنان موقتا گرفتار مشکلاتی گردد ، فریادشان بلند میشود و زبان به کفر میگشایند .
بهعکس مؤمنان راستین که از نعمت خدا شادند و شکرگزار و در مصائب و مشکلات صبورند و شکیبا، دگرگونیهای زندگی مادی ، کمترین خللی وارد نمیکند و همچون کوردلان ضعیف الایمان با وزش یک باد مؤمن و با وزش باد دیگر کافر نمیشوند .
نکته جالب اینکه در اینجا بادهای مفید و بارانزا بهصورت صیغه جمع آمده ( رِیاح ) اما در مورد بادهای زیانبار ، صیغه مفرد
(100) سوره روم
( ریح ) ، اشاره به اینکه اغلب بادها ، مفید هستند و باد سموم، جنبه استثناییدارد که گاه در یکماه و یایکسال، یکبار میوزد اما وزشهای مفید در تمام روزها و شبها درجریانند .
آخرین نکتهای که ذکر آن در ذیل این آیه ضروری به نظر میرسد ، تفاوت «یَسْتَبْشِروُنَ» ( خوشحال میشوند ) که در مورد وزشهای مفید و نافع در آیات گذشته آمده است ، با جمله « لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُروُنَ » ( بعد از آن به کفر خود ادامه میدهند ) که در این آیه آمده ، میباشد .
این تفاوت نشان میدهد که آنان آنهمه نعمتهای بزرگ و پیدرپی خدا را میبینند و خوشحال میشوند ، اما اگر برای یکبار و یک روز مصیبتی فرا رسد ، چنان داد و فریاد میکشند و به سوی کفر میروند که گویی از آن دستبردار نیستند .
درست همانند کسانی که یک عمر سالم هستند و زبان به شکر باز
نمیکنند، اما یک شب که در آتش تب میسوزند، آنچه کفر و ناسزا است ، میگویند و چنین است حال افراد بیدانش و ضعیف الایمان .
جزء بیست و یکم (101)
در این زمینه در ذیل آیه 35 همین سوره و آیه 9 و 10 سوره هود و آیه 11 سوره حج بحثهای دیگری مطرح شده است که میتوانید به آنها مراجعه نمایید .
54 اَللّهُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْبَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفا وَ شَیْبَةً یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْقَدیرُ
خدا همان کسیاستکه شما را آفرید ، درحالیکه ضعیف بودید ، سپس بعد از این ضعف و ناتوانی قوت بخشید و باز بعد از قوت ، ضعف و پیری قرار داد ، او هرچه بخواهد ، میآفریند و او است عالم و قادر .
در آغاز چنان ناتوان بودید که حتی قدرت دورکردن مگسی از خود را نداشتید ، یا اینکه قادر نبودید آب دهان خود را نگه دارید ، این از نظر جسمانی ، و ازنظر فکری به مصداق « لا تَعْلَمُونَ شَیْئا » (هیچچیز نمیدانستید) حتی پدر و مادر مهربانی را که دائما مراقب شما بودند ، نمیشناختید .
(102) سوره روم
ولی کمکم دارای رشد و قدرت شدید، اندامی نیرومند و فکری
قوی و عقلی توانا و درکی وسیع پیدا کردید .
و با این حال نمیتوانستید این قدرت را نگه دارید و درست همانند انسانی که از دامنه کوه بلندی به فراز قله رسیده ، از طرف دیگر سراشیبی را شروع کردید و باز به قعر دره ضعف و ناتوانی جسمی و روحی رسیدید .
این دگرگونیها و فراز و نشیبها ، بهترین دلیل برای این حقیقت است که نه آن قوت از شما بود و نه آن ضعف ، بلکه هردو از ناحیه دیگری بود و این خود نشانه آن است که چرخ وجودشما را دیگریمیگرداند و هر چه دارید، عارضیاست .
این همان است که امیرمؤمنانعلی درگفتار نورانیش بهآن
جزء بیست و یکم (103)
اشاره کرده ، میفرماید : « عَرَفْتُ اللّهَ سُبْحانَهُ بِفَسْخِ الْعَزائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ : من خدا رادر فسخ تصمیمهای محکم و گشودن گرههاو نقض ارادههای قوی و ناکام ماندن آن شناختم » (1)، من از این دگرگونیها فهمیدم که قدرت اصلی ، دست دیگری است و ما ازخود چیزی نداریم جزآنچه او بهمامیبخشد .
جالب توجه اینکه درمورد ضعف دومکه برای انسان پیش میآید، کلمه « شَیْبَة » ( پیری ) را نیز اضافه میکند ، ولی در
1) «نهجالبلاغه» ، کلمات قصار، شماره 250 .
ضعف اول ، نامی از « کودکی » نمیبرد .
این تعبیر ممکن است اشاره به آن باشد که ضعف پیری ، دردناکتر است ، زیرا اولاً روبه سوی مرگ و فنا دارد ، برعکس ضعف کودکی و ثانیا توقعی که از پیران سالخورده و باتجربه دارند، هرگز از کودکان نیست ، در حالیکه گاه ضعف و ناتوانی آنها یکسان است و این بسیار عبرتانگیز میباشد .
1 «نهجالبلاغه» ، کلمات قصار، شماره 250 .
(104) سوره روم
این مرحله است که قدرتمندان یاغی و سرکش را به زانو درمیآورد و به ضعف و زبونی و بیچارگی میکشاند .
پایان سوره روم
جزء بیست و یکم (105)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 الآمآ
الم .
2 تِلْکَ ایاتُ الْکِتابِ الْحَکیمِ
این آیات کتاب حکیم است ( آیاتی پر محتوا و استوار ) .
این سوره ، با ذکر عظمت و اهمیت قرآن آغاز میشود و بیان حروف مقطعه در ابتدای آن نیز اشارهلطیفی به همین حقیقت است، که اینآیات کهاز حروف ساده الفبا ترکیب یافته ، چنان محتوایی بزرگ و عالی دارد که سرنوشت انسانها را به کلی دگرگون میسازد .
« تِلْکَ » در لسان عرب برای اشاره به دور است ، این تعبیر مخصوصا کنایه از عظمت و اهمیت این آیات است گویی در اوج آسمانها و در نقطه دوردستی قرار گرفته .
(106) سوره لُقمان
توصیف « کِتاب » به « حَکیم » یا به خاطر استحکام محتوای آن است ، چرا که هرگز باطل به آن راه نمییابد و هرگونه خرافه را از خود دور میسازد جز حق نمیگوید و جز به راه حق دعوت نمیکند ، درست در مقابل « لَهْوَ الْحَدیث » ( سخنان بیهوده ) که در آیات بعد میآید قراردارد .
و یا به معنی آن است که این قرآن همچون دانشمند حکیمی است که در عین خاموشی با هزار زبان سخن میگوید، تعلیم میدهد، اندرز میگوید ، تشویق میکند ، انذار مینماید ، داستانهای عبرت انگیز بیان میکند و خلاصه به تمام معنی دارای حکمت است و این سرآغاز تناسب مستقیمی دارد با سخنان « لقمان حکیم » که در این سوره از آن بحث به میان آمده است. البته هیچ مانعی ندارد که هر دو معنی « حکمت » در آیه فوق منظور باشد .
3 هُدًی وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنینَ
مایه هدایت و رحمت برای نیکوکاران است .
جزء بیست و یکم (107)
« هدایت » در حقیقت مقدمهای است برای « رحمت پروردگار » ، چراکه انسان نخست در پرتو نور قرآن حقیقت را پیدا میکند و به آن معتقد میشود و در عمل خود آن را بهکار میبندد و در آغاز سوره نمل، مایه هدایت و بشارت « مؤمنین » ( هدی و بشری للمؤمنین ) .
و در آغاز سوره بقره ، مایه هدایت « متقین » « هدی للمتقین ».
این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که بدون تقوا و پرهیزگاری روح تسلیم و پذیرش حقایق در انسان زنده نمیشود و طبعا هدایتی در کار نخواهد بود .
و ازاین مرحله پذیرش حقکه بگذریم ، مرحله ایمان فرامیرسد که علاوه بر هدایت، بشارت به نعمتهای الهی نیز وجود خواهد داشت .
و اگر از مرحله تقوی و ایمان فراتر رویم و به مرحله عمل صالح برسیم رحمت خدا نیز در آنجا افزوده میشود .
بنابراین سه آیه فوق ، سه مرحله پیدرپی از مراحل تکامل بندگان خدا را بازگو میکند: مرحله پذیرش حق ، مرحله ایمان و مرحله عمل و
(108) سوره لُقمان
قرآن در این سه مرحله به ترتیب مایه « هدایت » و « رحمت » است .
4 اَلَّذینَ یُقیم-ُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤْت-ُونَ الزَّکوةَ وَ هُمْ بِالاْخِرَةِ هُمْیُوقِنُونَ
همانها که نماز را برپامیدارند ، زکات را ادا میکنند و به آخرت یقین دارند .
این آیه محسنین را با سه وصف ، توصیف کرده ، میگوید: « آنها کسانی هستند که نماز را برپا میدارند ، زکات را ادا میکنند و به آخرت یقین دارند ».
پیوند آنها با خالق از طریق نماز و با خلق خدا از طریق زکات ، قطعی است و یقین آنها به دادگاه قیامت انگیزه نیرومندی است برای پرهیز از گناه و برای انجام وظایف .
5 اوُلئِکَ عَلی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ وَ اوُلئِکَ هُمُ الْمُفْلِح-ُونَ
آنها بر طریق هدایت پروردگارشان هستند و آنهایند رستگاران .
جزء بیست و یکم (109)
جمله « اوُلئِکَ عَلی هُدًی مِنْ رَبِّهِمْ » از یکسو نشان میدهد که هدایت آنها از طرف پروردگارشان تضمین شده است و از سوی دیگر تعبیر « عَلی » ، دلیل بر این است که گویی هدایت برای آنها یک مرکب راهوار است و آنها بر این مرکب سوار و مسلطند .
و از اینجا تفاوت این « هدایت » با هدایتی که در آغاز سوره آمده روشن میشود ، چرا که هدایت نخستین همان آمادگی پذیرش حقاست و دراین هدایت برنامه وصول به مقصدمیباشد.
6 وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُوًا اوُلئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ
بعضی از مردم سخنان باطل و بیهوده خریداری میکنند تا مردمرا از روی جهل و نادانی گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء و سخریه گیرند، برای آنها عذاب خوارکننده است
(110) سوره لُقمان
« لَهْوَالْحَدیث » مفهوم وسیع و گستردهای دارد که هرگونه سخنان یا آهنگهای سرگرمکننده و غفلت را که انسان را به بیهودگی یا گمراهی میکشاند دربرمیگیرد ، خواه از قبیل « غنا » و الحان و آهنگهای شهوتانگیز و هوس آلود باشد و خواه بیهودگی و فساد .
اما توصیف عذاب به « مُهینٌ » ( خوارکننده و اهانت بار ) به خاطر
آن است که جریمه باید همانند جرم باشد ، آنها نسبت به آیات الهی توهین کردند ، خداوند هم برای آنها مجازاتی تعیین کرده که علاوهبر دردناکبودن توهینآور نیزمیباشد .
10 خَلَقَالسَّمواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ اَلْقی فِی الاَْرْضِ رَواسِیَ اَنْتَمیدَبِکُمْ وَ بَثَّ فیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ اَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ
آسمانها را بدون ستونی که قابل رؤیت باشد آفرید و در زمین کوههاییافکند تا شمارا بهلرزه درنیاورد و از هرگونه جنبنده روی آن منتشر ساخت و از آسمان آبی نازل کردیم و به وسیله آن در روی زمین انواع گوناگونی از جفتهای گیاهان پرارزش رویاندیم .
جزء بیست و یکم (111)
« عَمَدٍ » جمع « عَمُود » به معنی ستون است و مقید ساختن آن به « تَرَوْنَها »، دلیل براین است که آسمان ستونهای مرییندارد ، مفهوم این سخن آن است که ستونهایی دارد اما غیر قابل رؤیت است ، این تعبیر اشاره لطیفی است به قانون جاذبه و دافعه که همچون ستونی بسیار نیرومند اما نامریی کرات آسمانی را در جای خود نگه داشته .
« تَمیدْ » از ماده مَیْد ( بر وزن صَیْد ) به معنی تزلزل
و اضطراب اشیاء عظیم است .
در حدیثی که « حسین بن خالد » از امام علی بن موسی الرضا نقل کرده به این معنی تصریح شده است ، فرمود :
(112) سوره لُقمان
« سُبْحانَ اللّهِ ، اَلَیْسَ اللّهُ یَقُولُ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ؟ قُلْتُ بَلی ، فَقالَ : ثَمَّ عَمَدٌ وَ لکِنْ لا تَرَوْنَها : منزه است خدا ، آیا خداوند نمیفرماید بدون ستونی که آن را مشاهده کنید راوی میگوید عرض کردم: آری فرمود: پس ستونهایی هست ولی شما آنرا نمیبینید» .(1)
برای جمله «بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها» دو تفسیر گفتهاند: نخست این که «همانگونه که میبینید آسمان، بیستون است» (گویی در اصل چنین بوده، تَرَوْنَها بِغَیْرِ عَمَدٍ) .
دیگر این که «تَرَوْنَها»، صفت برای «عَمَدٍ» بوده باشد که معنیش چنین است، آسمانها را بدون ستونی که مرئی باشد، برافراشته است، که لازمه آن وجود ستونی برای آسمان است، اما ستونی نامرئی .
و این همان است که از امام علی بن موسیالرضا علیهالسلام در حدیث
جزء بیست و یکم (113)
حسین بن خالد آمده است، او میگوید از امام ابیالحسن الرضا علیهالسلام پرسیدم، این که خداوند فرموده «وَ السَّماءِ ذاتِ الْحُبُکِ» (سوگند به
1) « تفسیر برهان » ، جلد 2 ، صفحه 278 .
آسمان که دارای راههاست) یعنی چه، فرمود: این آسمان راههایی به سوی زمین دارد. حسین بن خالد میگوید: عرض کردم: چگونه میتواند راه ارتباطی با زمین داشته باشد در حالی که خداوند میفرماید: آسمانها بیستون است، امام فرمود: «سُبْحانَ اللّهِ، أَلَیْسَ اللّهُ یَقُولُ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها؟ قُلْتُ بَلی، فَقالَ ثَمَّ عَمَدٌ وَ لکِنْ لا تَرَوْنَها» (عجیب است، آیا خداوند نمیفرماید بدون ستونی که قابل مشاهده باشد؟ من عرض کردم آری، فرمود: پس ستونهایی هست ولیکن شما آن را نمیبینید؟) .(1)
این آیه با توجه به حدیثی که در تفسیر آن وارد شده است، پرده از روی یک حقیقت علمی برداشته که در زمان نزول آیات، بر کسی
(114) سوره لُقمان
آشکار نبود، چرا که در آن زمان هیئت بطلمیوس با قدرت هرچه تمامتر، بر محافل علمی جهان و بر افکار مردم حکومت میکرد، و طبق آن آسمانها به صورت کراتی تو در تو همانند طبقات پیاز روی هم قرار داشتند و طبعا هیچکدام معلق و بیستون نبود، بلکه هرکدام بر دیگری تکیه داشت، ولی حدود هزار سال بعد از نزول این آیات، علم و دانش بشر به این جا رسید که افلاک پوست پیازی، به کلی موهوم است و آنچه
1) این حدیث را در تفسیر برهان از تفسیر علی بن ابراهیم و همچنین از تفسیر عیاشی نقل کرده است . (برهان، جلد 2، صفحه 278) .
واقعیت دارد، این است که کرات آسمان هرکدام در مدار و جایگاه خود، معلق و ثابتند، بیآن که تکیهگاهی داشته باشند، و تنها چیزی که آنها را در جای خود ثابت میدارد، تعادل قوه جاذبه و دافعه است که یکی ارتباط با جرم این کرات دارد و دیگری مربوط به حرکت آنهاست.
این تعادل جاذبه و دافعه به صورت یک ستون نامرئی، کرات آسمان را در جای خود نگه داشته است .
حدیثی که از امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این زمینه نقل شده بسیار
جزء بیست و یکم (115)
جالب است، طبق این حدیث امام فرمود: «هذِهِ النُّجُومُ الَّتی فِیالسَّماءِ مَدائِنُ مِثْلُ الْمَدائِنِ الَّذی فِیالاَْرْضِ مَرْبُوطَةٌ کُلُّ مَدینَةٍ اِلی عَمُودٍ مِنْ نُورٍ» .(1)
«این ستارگانی که در آسمانند، شهرهایی هستند همچون شهرهای روی زمین که هر شهری با شهر دیگر (هر ستارهای با ستاره دیگر) با ستونی از نور مربوط است .
آیا تعبیری روشنتر و رساتر از «ستون نامرئی» یا «ستونی از نور» در افق ادبیات آن روز برای ذکر امواج جاذبه و تعادل آن
1) « سفینة البحار » ، جلد 2 ، صفحه 574، نقل از تفسیر علی بن ابراهیم قمی .
با نیروی دافعه پیدا میشود؟ (1)
(116) سوره لُقمان
سپس درباره فلسفه « آفرینش کوهها » میگوید : وَاَلْقی فِیالاَْرْضِ رَواسِیَ اَنْ تَمیدَبِکُمْ .
این آیه که نظایر فراوانی در قرآن دارد نشان میدهد که کوهها وسیله ثبات زمین هستند ، امروز از نظر علمی نیز این حقیقت ثابت شده که کوهها از جهات متعددی مایه ثبات زمین هستند .
از این نظر که ریشههای آنها به هم پیوسته و همچون زره محکمی ، کره زمین را در برابر فشارهایی که از حرارت درونی ناشی میشود حفظ میکند و اگر آنها نبودند زلزلههای ویرانگر آنقدر زیاد بود که شاید مجالی به انسان برای زندگی نمیداد .
و از این نظر که این قشر محکم در برابر فشار جاذبه ماه و خورشید مقاومت میکند که اگر کوهها نبود ، جزر و مد عظیمی در پوسته خاکی زمین به وجود میآمد که بیشباهت به جزر و مد دریاها نبودند و زندگی را بر انسان ناممکن میساخت .
و از این نظر که فشار طوفانها را در هم میشکند و تماس
1) برای توضیح بیشتر به کتاب «قرآن و آخرین پیامبر» صفحه 166 به بعد مراجعه فرمائید .
هوای مجاور زمین را به هنگام حرکت وضعی زمین به حداقل میرساند و اگر آنها نبودند صفحه زمین همچون کویرهای خشک در تمام طول شب و روز صحنه طوفانهای مرگبار و بادهای کوبنده بود .(1)
جزء بیست و یکم (117)
حال که نعمت آرامش آسمان به وسیله ستون نامرئیش و آرامش زمین به وسیله کوهها تأمین شد نوبت به آفرینش موجودات زنده و آرامش آنها میرسد که در محیطی آرام بتوانند قدم به عرصه حیات بگذارند. تعبیر به « مِنْ کُلِّ دابَّةٍ » ، اشاره به تنوع حیات و زندگی در چهرههای مختلف است از جنبندگانی که با چشم عادی دیده نمیشوند و سرتاسر محیط ما را پر کردهاند گرفته ، تا جنبندگان غول پیکری که عظمت آنها انسان را در وحشت فرو میبرد .
همچنین جنبندگان به رنگهای مختلف و چهرههای کاملاًمتفاوت، آبزیان و هوا زیان ، پرندگان و خزندگان ، حشرات گوناگون و مانند آنها که هر کدام برای خود عالمی دارند و مسأله حیات را در صدها هزار آیینه منعکس میسازند .
1) توضیح بیشتر درباره فواید کوههارا در « تفسیر نمونه » ، جلد 10 ، صفحه 113 به بعد مطالعه فرمایید .
16 یا بُنَیَّ اِنَّها اِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ اَوْ فِیالسَّمواتِ اَوْ فِی الاَْرْضِ یَاْتِ بِهَااللّهُ اِنَّ اللّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ
(134) سوره لُقمان
پسرم ! اگر بهاندازه سنگینی دانه خردلی ( عمل نیک یا بد ) باشد و در دل سنگی یا در گوشهای از آسمانها و زمین قرار گیرد خداوند آنرا ( در قیامت برای حساب ) میآورد، خداوند دقیقوآگاهاست .
« خَرْدَل » گیاهی است که دارای دانههای سیاه بسیار کوچکی
ص:100
است که در کوچکی و حقارت ضربالمثل میباشد .
اشاره بهاینکه اعمالنیک و بد هرقدر کوچک و کم ارزش و هرقدر مخفی و پنهان باشد ، همانند خردلی که در درون سنگی در اعماق زمین ، یا در گوشهای از آسمانها مخفی باشد ، خداوند لطیف و خبیر که از تمام موجودات کوچک و بزرگ و صغیر و کبیر در سراسر عالم هستی آگاه است آن را برای حساب و پاداش و کیفر حاضر میکند و چیزی در این دستگاه گم نمیشود .
توجه به این آگاهی پروردگار از اعمال انسان و محفوظ ماندن همه نیکیها و بدیها در کتاب علم پروردگار و نابود نشدن چیزی در این عالم محرک قوی به سوی خیرات و بازدارنده از شرور و بدیها است .
جزء بیست و یکم (135)
17 یا بُنَیَّ اَقِمِ الصَّلوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْروُفِ وَانْهَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلی ما اَصابَکَ اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِالاُْمُورِ
پسرم ! نماز را برپادار و امر به معروف و نهی از منکر کن، و دربرابرمصایبیکه بهتو میرسدبا استقامت و شکیبا باش که این از کارهای مهم و اساسی است .
نماز مهمترین پیوند تو با خالق است ، نماز قلب تو را بیدار و روح تو را با مصفّی و زندگی تو را روشن میسازد .
آثار گناه را از جانت میشوید ، نور ایمان را در سرای قلبت پرتو افکن میدارد و تو را از فحشاء و منکرات باز میدارد .
ص:101
(118) سوره لُقمان
اما پیدا است که این جنبندگان نیاز به آب و غذا دارند ، لذا در جملههای بعد به این دو موضوع اشاره کرده میگوید : «وَ اَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَریمٍ ».
به این ترتیب اساس زندگی همه جنبندگان ، مخصوصا انسان را که آب و گیاه تشکیل میدهد بیان میکند ، سفرهای است گسترده با غذاهای متنوع در سرتاسر روی زمین که هریک از آنها ازنظر آفرینش ، دلیلی است بر عظمت و قدرت پروردگار .
این آیه بار دیگر به « زوجیت در جهان گیاهان » اشاره میکند که آن نیز از معجزات علمی قرآن است ، چرا که در آن زمان ، زوجیت ( وجود جنس نر و ماده ) در جهان گیاهان بهطور گسترده ثابت نشده بود و قرآن از آن پرده برداشت .
جزء بیست و یکم (119)
در این جا تعبیر به «زوج» در مورد گیاهان قابل دقت است، گرچه غالب مفسران زوج را به معنی نوع و صنف، و ازواج را به معنی انواع و اصناف گرفتهاند، ولی چه مانعی دارد که زوج را به معنی معروفش که قبل از هر معنی دیگر به ذهن میآید بگیریم و اشاره به زوجیت در جهان گیاهان باشد؟!
در گذشته انسانها کم و بیش فهمیده بودند که بعضی از گیاهان
ص:89
دارای نوع نر و نوع ماده است، و برای بارور ساختن گیاهان از طریق تلقیح استفاده میکردند. این مسأله در مورد درختان نخل کاملاً شناخته شده بود، ولی نخستین بار «لینه» دانشمند و گیاهشناس معروف سوئدی، در اواسط قرن 18 میلادی، موفق به کشف این واقعیت شد که مسأله زوجیت در دنیای گیاهان تقریبا یک قانون عمومی است و گیاهان نیز همانند غالب حیوانات از طریق آمیزش نطفه نر و ماده بارور میشوند و سپس میوه میدهند.
ولی قرآن مجید قرنها قبل از این دانشمند کرارا در آیات مختلف به زوجیت در جهان گیاهان اشاره کرده (در آیات مورد بحث، و در سوره رعد آیه 4، و لقمان آیه 10 و سوره ق آیه 7) و این خود یکی از معجزات علمی قرآن است.
(120) سوره لُقمان
واژه «کریم» در اصل به معنی هر چیز پرارزش است، گاه در مورد انسان به کار میرود و گاه گیاهان، و گاهی حتی نامه توصیف به «کریم» میشود مانند سخن ملکه سبأ در مورد نامه سلیمان: «اِنّی اُلْقِیَ اِلَیَّ کِتابٌ کَریمٌ» (29 / نمل) .
و منظور از گیاه کریم گیاهان پرفایده است و البته هر گیاهی دارای فوائدی است که با پیشرفت علم این حقیقت روز به روز آشکارتر میشود .
ضمناتوصیف زوجهای گیاهانبه « کَریم » اشاره به انواع مواهبی
ص:90
است که در آنها وجود دارد .
جزء بیست و یکم (121)
11 هذا خَلْقُ اللّهِ فَاَروُنی ماذا خَلَقَ الَّذینَ مِنْ دُونِه بَلِالظّالِمُونَ فی ضَلالٍ مُبینٍ
این آفرینش خدا است ، اما به من نشان دهید معبودانی که غیر او هستند چه چیز را آفریدهاند ؟ ولی ظالمان در گمراهی آشکارند .
مسلما آنها نمیتوانستند ادعا کنند هیچیک از مخلوقات این جهان مخلوق بتها هستند ، بنابراین آنها به توحید خالقیت معترف بودند ، با اینحال چگونه میتوانستند شرک در عبادت را توجیه کنند ، چرا که توحید خالقیت دلیل بر توحید ربوبیت و یگانگی مدبر عالم و آنهم دلیل بر توحید عبودیت است. میدانیم « ظُلْم » معنی گستردهای دارد که شامل قرار دادن هرچیز در غیر محل خودش میشود و از آنجا که مشرکان عبادت و گاه تدبیر جهان را در اختیار بتها میگذاشتند مرتکب بزرگترین ظلم و ضلالت بودند .
(122) سوره لُقمان
ضمنا تعبیر فوقاشاره لطیفی است به ارتباط ظلم و ضلال زیرا هنگامی که انسان موقعیت موجودات عینی را در جهان نشناسد ، یا بشناسد و رعایت نکند و هرچیز را در جهان خویش نبیند ، مسلما این ظلم سبب ضلالت و گمراهی او خواهد شد .
ص:91
12 وَلَقَدْ اَتَیْنالُقْمنَ الْحِکْمَةَ اَنِاشْکُرْلِلّهِ وَمَنْ یَشْکُرْ فَاِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِه وَ مَنْ کَفَرَ فَاِنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ
ما به لقمان حکمت دادیم ( و به او گفتیم ) شکر خدا را بهجای آور ، هرکس شکرگزاری کند به سود خویش شکر کرده و آنکس که کفران کند ( زیانی به خدا نمیرساند ) چرا که خداوند بینیاز و ستوده است .
نام لقمان در دو آیه از قرآن در همین سوره آمده است ، در قرآن دلیل صریحی بر اینکه او پیامبر بوده است یا تنها یک فرد حکیم وجود
جزء بیست و یکم (123)
ندارد ، ولی لحن قرآن در مورد لقمان ، نشان میدهد که او پیامبر نبود ، زیرا در مورد پیامبران سخن از رسالت و دعوت به سوی توحید و مبارزه با شرک و انحراف محیط و عدم مطالبه اجر و پاداش و نیز بشارت و انذار در برابر امتها معمولاً دیده میشود ، در حالی که در مورد لقمان هیچ یک از این مسایل ذکر نشده و تنها اندرزهای او که به صورت خصوصی که با فرزندش بیان شده هر چند محتوای آن جنبه عمومی دارد ، آمده است و این گواه براین است که او تنها یک مرد حکیم بوده است .
در حدیثی که از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نیز نقل شده چنین میخوانیم : « به حق میگوییم که لقمان پیامبر نبود ولی بندهای بود که
ص:92
بسیار فکر میکرد ، ایمان و یقینش عالی بود ، خدا را دوست میداشت و خدا نیز او را دوست داشت و نعمت حکمت بر او ارزانی فرمود ... »
در بعضی از تواریخ آمده است که لقمان غلامی سیاه از مردم سودان مصر بود و با وجود چهره نازیبا ، دلی روشن و روحی مصفا داشت ، او از همان آغاز به راستی سخن میگفت و امانت را به خیانت نمیآلود و در اموری که مربوط به او نبود دخالت نمیکرد .(1)
(124) سوره لُقمان
در بعضی از روایات آمده است که شخصی به لقمان گفت : « مگر تو با ما شبانی نمیکردی ؟ در پاسخ گفت : آری چنین است. سؤالکننده پرسید : « پس از کجا اینهمه علم و حکمت نصیب تو شد » ؟ در پاسخ گفت : « قَدَرُ اللّهِ وَ اَداءُ الاَْمانَةِ وَ صِدْقُ الْحَدیثِ وَ الصَّمْتُ عَمّا لایَعْنینی : این به خواست خدا بود و اداء امانت و راستگویی و سکوت در برابر آنچه به من مربوط نبود » .(2)
در ذیل روایتی که در بالا از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کردیم نیز چنین آمده است : « روزی لقمان در وسط روز برای استراحت خوابیده بود ، ناگهان ندایی شنید که ای لقمان آیا میخواهی خداوندتو را خلیفه در زمین قرار دهد که در میان مردم به حق قضاوت کنی ؟
ص:93
1) « قصص قرآن » ، شرح حالات لقمان .
جزء بیست و یکم (125)(1)
لقمان در پاسخ آن ندا گفت : اگر پروردگارم مرا مخیرکند ، راه عافیت را میپذیرم و تن به این آزمون بزرگ نمیدهم ولی اگر فرمان دهد فرمانش را به جان پذیرا میشوم ، زیرا میدانم اگر چنین مسؤولیتی بر دوش من بگذارد حتما مرا کمک میکند و از لغزشها نگه میدارد.
فرشتگان در حالی که آنها را نمیدید گفتند : ای لقمان برای چه ؟
گفت : برای اینکه داوری در میان مردم سختترین منزلگاهها و مهمترین مراحل است و امواج ظلم و ستم از هر سو متوجه آن است ، اگر خدا انسان را حفظ کند شایسته نجات است و اگر راه خطا برود از راه بهشت منحرف شده است کسی که در دنیا سربزیر و در آخرت سربلند باشد بهتر از کسی است که در دنیا سربلند و در آخرت سربهزیر باشد و کسی که دنیا را بر آخرت برگزیند به دنیا نخواهد رسید و آخرت را نیز از دست خواهد داد .
فرشتگان از منطق جالب لقمان در شگفتی فرو رفتند ، لقمان این سخن را گفت و به خواب فرو رفت و خداوند نور حکمت در دل او افکند ، هنگامی که بیدار شد زبان به حکمت گشود ... .(2)
(126) سوره لُقمان
13 وَ اِذْقالَ لُقْمنُ لاِبْنِه وَ هُوَیَعِظُهُ یابُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ اِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ
ص:94
به خاطر بیاور هنگامیراکه لقمان بهفرزندش گفت در حالیکهاو را موعظه میکرد پسرم ! چیزی را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمی است .
حکمت لقمان ایجاب میکند که قبل از هرچیز به سراغ اساسیترین مسأله عقیدتی برود و آن مسأله « توحید » است ، توحید در تمام زمینهها و ابعاد ، زیرا هر حرکت تخریبی و ضدّ الهی از شرک سرچشمه میگیرد ، از دنیاپرستی ، مقامپرستی هواپرستی و مانند آن که هرکدام شاخهای از شرک محسوب میشود. همانگونه که اساس تمام حرکتهای صحیح و سازنده ، توحید است ، تنها دل به خدا بستن و سر بر فرمان او نهادن و از غیراو بریدن و همه بتها رادر آستان کبریایی او هم درهم شکستن. قابل توجه اینکه لقمان حکیم ، دلیل بر نفی شرک را این ذکر میکند که شرک ظلم عظیم است ، آن هم با تعبیری که از چند جهت ، تأکید در بردارد .(1)
جزء بیست و یکم (127)
و چه ظلمی از این بالاتر که هم در مورد خدا انجام گرفته که موجود بیارزشی را همتای او قرار دهند و هم درباره خلق خدا که آنها را به گمراهی بکشانند و با اعمال جنایتبار خود آنها را مورد ستم قرار
ص:95
1) « مجمع البیان » ، جلد 8 ، صفحه 316 .
دهند و هم درباره خویشتن که از اوج عزت عبودیت پروردگار به قعر درّه ذلت پرستش غیر او ساقط کنند .
14 وَوَصَّیْنَاالاِْنْسانَبِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلی وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فی عامَیْنِ اَنِ اشْکُرْلی وَ لِوالِدَیْکَ اِلَیَالْمَصیرُ
1 « انَّ » و « لام » و « جمله اسمیه بودن » هرکدام یکی از اسباب
تأکید است .
(128) سوره لُقمان
و ما بهانسان درباره پدر و مادرشسفارش کردیم، مادرش او را بازحمت روی زحمت حملکرد، ( و بههنگام بارداری هر روز رنج و ناراحتی تازهای را متحمل میشد ) و دوران شیرخوارگی او در دو سال پایان مییابد ( آری به او توصیه کردم ) که شکر برای من و برای پدر و مادرت بجا آور که بازگشت همه شما به سوی من است .
این مسأله از نظر علمی ثابت شده و تجربه نیز نشان داده که مادران در دوران بارداری گرفتار وهن و سستی میشوند ، چرا که شیرهجان و مغز استخوانشان را به پرورش جنین خود اختصاص میدهند و از تمام مواد حیاتی وجود خود بهترینش را تقدیم او میدارند .
به همین دلیل ، مادران در دوران بارداری گرفتار کمبود انواع ویتامینها میشوند که اگر جبران نگردد ناراحتیهایی برای آنها به وجود میآورد ، حتی این مطلب در دوران رضاع و شیر دادن نیز ادامه
ص:96
مییابد ، چرا که « شیر » شیره جان مادر است .
جزء بیست و یکم (129)
به دنبال آن میافزاید : همانگونه که در جای دیگر قرآن نیز اشاره شده است « وَالْوالِداتُ یُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ : مادران فرزندانشان را دو سال تمام شیر میدهند » ( 233 / بقره ).
البته منظور دوران کامل شیرخوارگی است هرچند ممکن است گاهی کمتر از آن انجام شود .
بههرحال مادر در این 33 ماه ( دوران حمل و دوران شیرخوارگی ) بزرگترینفداکاریرا هم ازنظر روحی و عاطفی و هماز نظر جسمی و هم ازجهت خدمات در مورد فرزندش انجام میدهد . جالب اینکه در آغاز توصیهدربارههردومیکند ولی بههنگامبیانزحمات و خدماتتکیه روی زحمات مادر مینماید تا انسان را متوجه ایثارگریها و حق عظیم او میسازد. سپس میگوید : « اَنِ اشْکُرْلی وَ لِوالِدَیْکِ » .
شکر مرا بهجاآور که خالق و منعم اصلی توام و چنین پدر و مادر مهربانی به تو دادهام و هم شکر پدر و مادرت را که واسطه این فیض و عهدهدار انتقال نعمتهای من به تو میباشند .
(130) سوره لُقمان
و چقدر جالب و پرمعنی است که شکر پدر و مادر درست در کنار شکر خدا قرار گرفته .
و در پایان آیه با لحنی که خالی از تهدید و عتاب نیست میفرماید : « اِلَیَّ الْمَصیرُ » .
ص:97
آری اگر در اینجا کوتاهی کنید در آنجا تمام این حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسی قرار میگیرد و موبهمو حساب میشود ، باید از عهده حساب الهی در مورد شکر نعمتهایش و همچنین در مورد شکر وجود پدر و مادر و عواطف پاک و بیآلایش آنهابرآیید .
بعضیازمفسران در اینجا به نکتهای توجه کردهاند که در قرآنمجید تأکید بر رعایت حقوق پدر و مادر کرارا آمده است ، اما سفارش نسبت به فرزندان کمتر دیده میشود ( جز در مورد نهی از کشتن فرزندان که یک عادت شوم و زشت استثنایی درعصر جاهلیت بوده است ) .
این به خاطر آن است که پدر و مادر به حکم عواطف نیرومندشان کمتر ممکن است فرزندان را به دست فراموشی بسپارند ، در حالی که زیاد دیده شده است که فرزندان ، پدر و مادر را مخصوصا به هنگام پیری و از کارافتادگی فراموش میکنند و این دردناکترین حالت برای آنها و بدترین ناشکری برای فرزندان محسوب میشود .(1)
جزء بیست و یکم (131)
15 وَ اِنْ جاهَداکَ عَلی اَنْ تُشْرِکَ بی ما لَیْسَ لَکَ بِه عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوُفاً وَاتَّبِعْ سَبیلَ مَنْ اَنابَ اِلَیَّ ثُمَّ اِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَاُنَبِّئُکُمْ
ص:98
1) « تفسیر فی ظلال » ، جلد 6 ، صفحه 484 .
بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
و هرگاه آنها تلاش کنند که موجودی را شریک من قرار دهی که از آن آگاهی نداری ( بلکه میدانی باطل است ) از آنها اطاعتمکن، ولی با آنها در دنیا به طرز شایستهای رفتارکن و پیرویاز راهکسانی بنماکه بهسوی من آمدهاند، سپس بازگشت همه شما به سوی من است و من شما را از آنچه عمل میکردید آگاه میکنم .
(132) سوره لُقمان
هرگز نباید رابطه خویشاوندی انسان و پدر و مادرش ، مقدم بر رابطه او با خدا باشد و هرگز نباید عواطف خویشاوندی حاکم بر اعتقاد مکتبی او گردد .
تعبیر به « جاهَداکَ » اشاره به این است که پدر و مادر گاه به گمان این که سعادت فرزند را میخواهند ، تلاش و کوشش میکنند که او را به عقیده انحرافی خود بکشانند .
وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند و استقلال فکری خود را حفظ کرده ، عقیده توحید را با هیچچیز معاوضه نکنند .
ضمنا جمله « ما لَیْسَ لَکَ بِه عِلْمٌ : چیزی که به آن علم و آگاهی نداری » اشاره به این است که اگر فرضا دلایل بطلان شرک را نادیده بگیریم ، حداقل دلیلی بر اثبات آن نیست و هیچ شخص بهانهجویی نیز
ص:99
نمیتواند دلیلی بر اثبات شرک اقامه کند .
جزء بیست و یکم (133)
باز از آنجا که ممکن است ، این فرمان ، این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک، باید شدتعمل و بیحرمتی به خرج داد، بلافاصله اضافه میکند که عدم اطاعت آنها در مسأله کفر و شرک ، دلیل بر قطع رابطه مطلق با آنها نیست بلکه در عین حال «با آنها در دنیا به طرز شایستهای رفتار کن» « وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوُفاً» .
از نظر دنیا و زندگی مادی با آنها مهر و محبت و ملاطفت کن و از نظر اعتقاد و برنامههای مذهبی، تسلیم افکار و پیشنهادهای آنها نباش ، این درست نقطه اصلی اعتدال است که حقوق خدا و پدر و مادر ، در آن جمع است .
بعد از برنامه نماز به مهمترین دستور اجتماعی یعنی « امر به معروف و نهی از منکر » پرداخته میگوید : « وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ
(136) سوره لُقمان
وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ »
و بعد از این سه دستور مهم عملی به مسأله صبر و استقامت که در برابر ایمان همچون سر نسبت به تن است ، پرداخته میگوید : « وَ اصْبِر عَلی ما اصابَکَ اِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِالاَْمُورِ »
مسلم است که در همه کارهای اجتماعی مخصوصا در برنامه امر به معروف و نهی از منکر ، مشکلات فراوانی وجود دارد و سودپرستان سلطهجو ، گنهکاران آلوده و خودخواه ، به آسانی تسلیم نمیشوند و حتی در مقام اذیت و آزار و متهم ساختن آمران به معروف و ناهیان از منکر برمیآیند که بدون صبر و استقامت و شکیبایی هرگز نمیتوان براین مشکلات پیروز شد .
« عَزْم » به معنی اراده محکم است و تعبیر به« عَزْمُ الاُْمُور » در اینجا یا به معنی کارهایی است که دستور مؤکد از سوی پروردگار به آن داده شده است و یا کارهایی که انسان باید نسبت به آن عزم آهنین و تصمیم راسخ داشته باشد و هرکدام از این دو معنی باشد اشاره
جزء بیست و یکم (137)
به اهمیت آن است .
18 وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلْنّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الاَْرْضِ مَرَحَاً اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ
« پسرم ! » با بیاعتنایی از مردم روی مگردان و مغرورانه برزمینراهمروکهخداوندهیچمتکبرمغروریرادوستندارد.
19 وَاقْصِدْ فی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ اِنَّ اَنْکَرَ الاَْصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ
(پسرم!) در راه رفتن اعتدال را رعایت کن ، از صدای خود بکاه ( و هرگز فریاد مزن ) که زشتترین صداها صدای خران است .
« تُصَعِّر » از ماده « صَعَر » در اصل یکنوع بیماری است که به شتر دست میدهد و گردن خود را کج میکند . «مَرَح » به معنی غرور و مستی ناشی از نعمت است .
(138) سوره لُقمان
« مُخْتالٍ » از ماده « خیال » و « خُیَلاء » به معنی کسی است که با یک سلسله تخیلات و پندارها خود را بزرگ میبیند .
« فَخُورٍ » از ماده « فَخْر » به معنی کسی است که نسبت به دیگران فخر فروشی میکند ( تفاوت « مُخْتال » و « فَخُور » در این است که اولی اشاره به تخیّلات کبرآلود ذهنی است و دومی به اعمال کبرآمیز خارجی است ) .
و به این ترتیب لقمان حکیم در اینجا از دو صفت بسیار زشت ناپسند که مایه از هم پاشیدن روابط صمیمانه اجتماعی است اشاره میکند : یکی تکبر و بیاعتنایی و دیگر خودپسندی است که هردو در این جهت مشترکاند که انسان را در عالمی از توهم و پندار و خود برتربینی فرومیبرند و رابطه او را از دیگران قطع میکنند .
جزء بیست و یکم (139)
مخصوصا با توجه به ریشه لغوی « صَعَرَ » روشن میشود که اینگونه صفات یکنوع بیماری روانی و اخلاقی است ، یکنوع انحراف در تشخیص و تفکر است وگرنه یک انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اینگونه پندارها و تخیّلات نمیشود .
ناگفته پیدا است که منظور « لقمان » ، تنها مسأله روی گرداندن از مردم و یا راه رفتن مغرورانه نیست ، بلکه منظور مبارزه با تمام مظاهر تکبر و غرور است اما از آنجا که اینگونه صفات قبل از هرچیز خود را در حرکات عادی و روزانه نشان میدهد ، انگشت روی این مظاهر خاص گذارده است .
« نهی » از « خود برتر بینی » و « خودپسندی » که یکی سبب میشود انسان نسبت به بندگان خدا تکبر کند و دیگری سبب میشود که انسان خود را در حد کمال پندارد و در نتیجه درهای
تکامل را بروی خود ببندد .
(140) سوره لُقمان
آیه دومّ « امر » به رعایت اعتدال در « عمل » و « سخن » است ، زیرا تکیه روی اعتدال در راه رفتن یا آهنگ صدا در حقیقت به عنوان مثال است .
و به راستی کسی که این صفات چهارگانه را دارد انسان موفق و خوشبخت و پیروزی است ، در میان مردم محبوب و در پیشگاه خدا عزیز است .
قابل توجه این که ممکن است در محیط زندگی ما صداهایی ناراحت کنندهتر از صدای خران هست ( مانند صدای کشیده شدن بعضی از قطعات فلزات به یکدیگر که انسان به هنگام شنیدنش احساس میکند ، گوشت اندامش فرو میریزد ). ولی بدون شک این صداها جنبه عمومی و همگانی ندارد.
بهعلاوه ناراحتکنندهبودن با زشتتر بودن فرق دارد ، آنچه به راستی از صداهای معمولی که انسان میشنود از همه زشتتر است همان صدای الاغ میباشد ، که نعرهها و فریادهای مغروران و ابلهان به آن تشبیه شده است .
جزء بیست و یکم (141)
نه تنها زشتی از نظر بلندی صدا و طرز آن ، بلکه گاه به جهت بیدلیل بودن ، چرا که به گفته بعضی از مفسران صدای حیوانات دیگر
غالبا به واسطه نیازی است ، اما این حیوان گاهی بیجهت و بدون هیچگونه نیاز و بیهیچ مقدمه فریاد را وقت و بی وقت سرمیدهد .
و شاید به همین دلیل است که در بعضی از روایات نقل شده است که هرگاه صدای الاغ بلند میشود شیطانی را دیده است .
بعضی گفتهاند فریاد هر حیوانی تسبیح خدا است جز صدای الاغ .
به هر حال از همه این سخنها که بگذریم زشت بودن این صدا از میان صداها نیاز به بحث و گفتگو ندارد .
20 اَلَمْتَرَوْاَنَاللّهَسَخَّرَلَکُمْمافِیالسَّمواتِوَما فِیالاَْرْضِ وَاَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النّاسِ مَنْیُجادِلُفِیاللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لاهُدیًوَلاکِتابٍ مُنیرٍ
(142) سوره لُقمان
آیا ندیدی خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است مسخر شما کرد و نعمتهای خود را ، چه نعمتهای ظاهر و چه نعمتهای باطن ، بر شما گسترده و افزون ساخته است؟ ولی بعضی از مردم بدون هیچ دانش و هدایت و کتاب روشنی درباره خدا مجادله میکنند .
« اَسْبَغَ » از ماده « سَبْغ » در اصل به معنی پیراهن یا زره گشاد و وسیع و کاملاست، سپس بهنعمتگستردهوفراوان نیزاطلاق شده است .
تسخیر موجودات آسمانی و زمینی برای انسان مفهوم وسیعی دارد
که هم شامل اموری میشود که در قبضه اختیار او است و با میل و ارادهاش در مسیر منافع خود به کار میگیرد ، مانند بسیاری از موجودات زمینی ، یا اموری که در اختیار انسان نیست اما خداوند آنها را مأمور ساخته که به انسان خدمت کند ، همچون خورشید و ماه .
بنابراین ، همه موجودات مسخر فرمان خدا در طریق سود انسانها هستند خواه مسخر فرمان انسان باشند یا نه و به این ترتیب لام در «لَکُم»به اصطلاح لام منفعت است (1).
جزء بیست و یکم (143)
سپس میفرماید : «وَاَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً ». در اینکه منظور از نعمتهای « ظاهر » و « باطن » در آیه چیست ؟ مفسران بسیار سخن گفتهاند .
در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که « ابنعباس » از آن حضرت در این زمینه سؤال کرد ، فرمود : « ابن عباس نعمت ظاهر اسلام است و آفرینش کامل و منظم تو به وسیله پروردگار و روزیهایی که به تو ارزانی داشته . و اما نعمت باطن ، پوشاندن
1) درباره تسخیر موجودات برای انسان در جلد 10 تفسیر نمونه ذیل آیه 2 سوره رعد صفحه 120 بحثهای دیگری نیز مطرح شده است
زشتیهای اعمال تو و رسوا نکردنت در برابر مردم است » .(1)
در حدیث دیگری از امام باقر میخوانیم : « نعمت آشکار .
(144) سوره لُقمان
پیامبر صلیاللهعلیهوآله و معرفةاللّه و توحید است که پیامبر آورده و اما نعمت پنهان ، ولایت ما اهل بیت و پیمان دوستی با ما است » .(2)
ولی در حقیقت هیچگونه منافاتی در میان این تفسیرها وجود ندارد و هرکدام یکی از مصداقهای روشن نعمت ظاهر و باطن را بیانمیکند، بی آن که مفهوم گسترده آن را محدود سازد .
و در پایان آیه از کسانی سخن میگوید که نعمتهای بزرگ الهی را که از درون و برون ، انسان را احاطه کرده ، کفران میکنند و به جدال و ستیز در برابر حق بر میخیزند ، میفرماید : « وَ مِنَالنّاسَ مَنْ یُجادِلُ فِیاللّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنیرٍ ».
21 وَاذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُو ما اَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ اباءَنا اَوَلَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ اِلی عَذابِ السَّعیرِ
جزء بیست و یکم (145)
هنگامی که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، میگویند : نه ، ما از چیزی پیروی میکنیم که
پدران خود را بر آن یافتیم آیا حتی اگر شیطان آنها را دعوت بهعذابآتش فروزان کند ( باز هم تبعیت میکنند )؟
در حقیقت قرآن در اینجا پوشش پیروی از سنت نیاکان را که ظاهری فریبنده دارد کنار میزند و چهره واقعی عمل آنها را که همان پیروی از شیطان در مسیرآتش دوزخ و جهنم است آشکار میسازد.
آری رهبری شیطان به تنهایی کافی است که انسان با آن مخالفت کند ، هر چند در لفافههای دعوت به سوی حق بوده باشد که مسلما یک پوشش انحرافی است و دعوت به سوی آتش دوزخ نیز به تنهایی کافی برای مخالفت است هر چند دعوت کننده مجهولالحال باشد ، حال اگر دعوت کننده شیطان و دعوتش به سوی آتش افروخته جهنم باشد تکلیف روشن است .
آیا هیچ عاقلی دعوت پیامبران الهی را به سوی بهشت رها میکند
(146) سوره لُقمان
و به دنبال دعوت شیطان به سوی جهنم میرود ؟
22 وَ مَنْیُسْلِمْوَجْهَهُ اِلَی اللّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی وَ اِلَی اللّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ
کسی که روح خود را تسلیم خدا کند در حالی که نیکوکار باشدبه دستگیره محکمی چنگزده ( و بهتکیهگاه مطمئنی تکیه کرده است ) و عاقبت همه کارها به سوی خدا است .
منظور از « تسلیم وجه برای خدا » در حقیقت اشاره به توجه کامل با تمام وجود به ذات پاک پروردگار است زیرا « وجه » ( به معنی صورت ) به خاطر آنکه شریفترین عضو بدن و مرکز مهمترین حواس انسانی است به عنوان کنایه از ذات او به کار میرود .
تعبیر به «هُوَ مُحْسِن» از قبیل ذکر عمل صالح بعد از ایمان است .
چنگ زدن به دستگیره محکم تشبیه لطیفی از این حقیقت است که انسان برای نجات از قعر درّه مادّیگری و ارتقاء به بلندترین قلّههای معرفت و معنویت و روحانیت نیازبه یک وسیله محکم و مطمئن دارد این وسیله چیزی جز ایمان و عمل صالح نیست ، غیرآن، همه پوسیده و پارهشدنی و مایهسقوط ومرگاست علاوه بر این آنچه باقی میماند این وسیله است و بقیه همه فانی و نابود شدنی است و لذا در پایان میفرماید : « وَ اِلَی اللّهِ عاقِبَةُالاُْمُورِ » .
جزء بیست و یکم (147)
در حدیثی که در تفسیر برهان از طرق اهل سنت از امام علیبنموسیالرضا از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله چنینآمده : «بعد از من فتنهای تاریک و ظلمانی خواهد بود تنها کسی از آن رهایی مییابد که به عروةالوثقی چنگ زند ، عرض کردند : ای رسول خدا عروةالوثقی چیست ؟ فرمود ولایت سید اوصیاء است .
عرضکردند یا رسولاللّه سید اوصیاء کیست؟ فرمود: امیرمؤمنان .
عرض کردند امیرمؤمنان کیست ؟ فرمود : « مولای مسلمانان و
پیشوای آنان بعد از من » ، باز برای اینکه پاسخ صریحتری بگیرند عرض کردند او کیست ؟ فرمود : برادرم علی بن ابیطالب (1).
(148) سوره لُقمان
روایات دیگری نیز درهمین زمینه که منظور از « عروةالوثقی » دوستی اهلبیت علیهمالسلام یا دوستی آل محمّد صلیاللهعلیهوآله یا امامان از فرزندان حسین است نقل شده است (2).
این تفسیرها بیان مصداقهای روشن است و منافات با مصادیق دیگری همچون توحید و تقوی و مانند آن ندارند .
27 وَلَوْ اَنَّ ما فِی الاَْرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ اَقْلامٌ وَالْبَحْرُ یَمُّدُهُ مِنْ بَعْدِه سَبْعَةُ اَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللّهِ اِنَّ اللّهَ عَزیزٌ حَکیمٌ
اگرآنچهروی زمیناز درختاناست قلمشوند و دریا برای آن مرکب گردد و هفت دریا به آن افزوده شود، اینها همه تمام میشوند اما کلمات خدا پایان نمیگیرد، خداوند عزیز و حکیم است .
« یَمُدُّهُ » از ماده « مِداد » به معنی مرکب یا ماده رنگینی است که با آن مینویسند و در اصل « مدّ » به معنی کشش گرفته شده زیرا خطوط به وسیله کشش قلم بر صفحه کاغذ پیدا میشود .
جزء بیست و یکم (149)
« کَلِماتُ » جمع « کَلِمَهْ » است و در اصل به معنی الفاظی است که انسان با آن سخن میگوید ، سپس به معنی گستردهتری اطلاق شده و آن هرچیزی است که میتواند بیانگر مطلبی باشد و از آنجا که مخلوقات گوناگون این جهان هرکدام بیانگر ذات پاک خدا و علم و قدرت اویند ، به هر موجودی « کَلِمَةُاللّهِ » اطلاق شده ، مخصوصا در مورد موجودات شریفتر و با عظمتتر ، این تعبیر به کار رفته ، چنانکه درباره مسیح در آیه سوره نساء میخوانیم : « اِنَّمَا الْمَسیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّه وَ کَلِمَتُهُ » ( نظیر همین معنی درآیه 45 سوره آل عمران نیز آمده است » .
(150) سوره لُقمان
سپس به همین مناسبت « کَلِماتُ اللّهِ » به معنی علم و دانش پروردگار به کار رفته است .
اکنون باید درست بیندیشیم که برای نوشتن تمام معلومات یک انسان ، گاه یک قلم با مقداری مرکب کفایت میکند ، حتی ممکن است با همین یک قلم انسانهای دیگری نیز مجموعه معلوماتشان را بر صفحه کاغذ بیاورند ولی قرآن میگوید : «اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند » میدانیم گاه از یک درخت تنومند از ساقه و شاخههایش ،
هزاران بلکه میلیونها قلم به وجود میآید و با در نظر گرفتن حجم عظیم درختان روی زمین و جنگلهایی که بسیاری از کوهها و دشتها را پوشانیده است و تعداد قلمهایی که از آن به وجود میآید و همچنین اگر تمام اقیانوسهای روی زمین که تقریبا سه چهارم صفحه کره زمین را با عمق و ژرفای بسیار پوشانیده است مرکّب شوند ، چه وضع عجیبی را برای نوشتن ایجاد میکند و چقدر علوم و دانشها را با آن میتوان نوشت .
جزء بیست و یکم (151)
مخصوصا با توجه به افزوده شدن هفت دریای دیگر به آن که هرکدام از آنها معادل تمام اقیانوسهای روی زمین باشد و بالاخص با توجه به این که عدد هفت دریا در اینجا به معنی تعداد نیست بلکه برای تکثیر است و اشاره به دریاهای بیحساب میکند ، روشن میشود که وسعت دامنه علم خداوند تا چه حد گسترده است و تازه همه اینها پایان میگیرد و باز علوم او پایان نخواهد گرفت .
آیا ترسیمی برایبینهایت از این جالبتر و زیباتر به نظرمیرسد؟ این عدد به قدری زنده و گویا است که امواج فکر انسان را در افقهای بیکرانونامحدود با خود همراهمیبرد و غرق در حیرت و ابهت میکند.
با توجه به این بیان گویا و روشن ، انسان احساس میکند که معلوماتش در برابر آنچه در علم خدا است همچون یک صفر در برابر بینهایت است و شایسته است فقط بگوید : « دانش من آنجا رسیده
است که به نادانی خود پی بردهام » حتی تشبیه به قطره و دریا برای بیان این واقعیت نارسا به نظر میرسد .
(152) سوره لُقمان
از جمله نکات لطیفی که در آیه به چشم میخورد این است که «شَجَرة» به صورت مفرد و « اَقْلام » به صورت جمع آمده ، تا بیانگر تعداد فراوان قلمهایی باشد که از یک درخت با تمام ساقه و شاخههایش به وجود میآید .
و نیز تعبیر « البَحْر » به صورت مفرد و « الف و لام جنس » برای آن است که تمام اقیانوسهای روی زمین را شامل شود ، به خصوص اینکه تمام اقیانوسهای جهان با هم مربوط و متصلهستند و در واقع در حکم یک دریای پهناورند .
و جالب اینکه درباره « قلمها » سخن از قلمهای اضافی و کمکی نمیکند اما درباره اقیانوسها سخن از هفت دریای دیگر به میان میآورد ، چرا که به هنگام نوشتن قلم بسیار کم مصرف میشود آنچه بیشتر مصرف میگردد مرکب است .
انتخاب کلمه « سَبْع » ( هفت ) در لغت عرب برای تکثیر شاید از این نظر باشد که پیشینیان عدد کرات منظومه شمسی را هفت میدانستند
جزء بیست و یکم (153)
( و در واقع آنچه از منظومه شمسی امروز نیز با چشم غیر مسلح دیده میشود هفت کره بیش نیست ) و با توجه به اینکه « هفته » به صورت یک دوره کامل زمان هفت روز بیشتر نیست و تمام کره زمین را نیز
به هفت منطقه تقسیم میکردند و نام هفت اقلیم بر آن گذارده بودند ، روشن میشود که چرا هفت به عنوان یک عدد کامل در میان آحاد و برای بیان کثرت به کار رفته است . (1)
29 اَلَمْ تَرَ اَنَّ اللّهَ یُولِجُ اللَّیْلَ فِیالنَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِیاللَّیْلِ وِ سَخَّرَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْری اِلی اَجَلٍ مُسَمًّی وَ اَنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ
آیاندیدیکهخداوند شبرا در روز و روزرادرشب داخل میکند؟ و خورشید و ماه را مسخر شما ساخته ؟ و هرکدام تا سرآمد معینی به حرکت خود ادامه میدهند؟ خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است .
(154) سوره لُقمان
« وُلُوج » در اصل به معنی « دخول » است و داخل کردن شب در روز و روز در شب ممکن است اشاره به افزایش تدریجی و کوتاه شدن شب و روز در طول سال باشد که تدریجا از یکی کاسته و به صورت نامحسوسی بر دیگری میافزاید ، تا فصول چهارگانه سال با ویژگیها
1) در زمینه « علم بیپایان پروردگار » در جلد 12 ، ذیل تفسیر نمونه ذیل آیه 109 ، سوره کهف ، ( صفحه 574 ) نیز سخن گفته شده است .
و آثار پر برکتش ظاهر گردد ( تنها در دو نقطه حقیقی قطب شمال و جنوب است که در طول سال ، شش ماه شب و شش ماه روز میباشد و دیگری خط باریک و دقیق استوا است که در تمام سال ، شب و روز یکسان است .
و یا اشاره به این باشد که تبدیل شب به روز و روز به شب به خاطر وجود جو زمین بهطور ناگهانی صورت نمیگیرد تا انسان و همه موجودات زنده را در برابر خطرات مختلف قرار دهد ، بلکه نخستین اشعه آفتاب از هنگام طلوع فجر در اعماق تاریکی نفوذ کرده ، کمکم نفوذ بیشتری پیدا میکند ، تا تمام صفحه آسمان را بگیرد ، درست بهعکس چیزی که به هنگام پایان روز و دخول شب تحقق مییابد .
جزء بیست و یکم (155)
این انتقال تدریجی و کاملاً منظم و حساب شده از مظاهر قدرت خدا است. البته این دو تفسیر با هم منافاتی ندارند و ممکن است جمعا در معنی آیه منظور باشند .(1)
1) درمورد «تسخیر خورشید و ماه و موجودات دیگر برایانسان» ، در جلد10 تفسیرنمونهذیلآیه 2 سوره رعد (صفحه 120) و آیه 32 سوره ابراهیم ( صفحه 350 )بحث مشروحی مطرح شده است .
31 اَلَمْ تَرَ اَنَّ الْفُلْکَ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللّهِ لِیُرِیَکُمْ مِنْ ایاتِه اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکُورٍ
(156) سوره لُقمان
آیا ندیدی کشتیها بر صفحه دریاها به فرمان خدا و به برکت نعمت او حرکت میکنند ؟او میخواهد گوشهای از آیاتش را به شما نشان دهد که در اینها آیات و نشانههایی است برای کسانی که شکیبا و شکر گزارند .
بدون شک حرکت کشتیها بر صفحه اقیانوسها نتیجه مجموعهای از قوانین آفرینش است: حرکت منظم بادها از یک سو . وزن مخصوص چوب یا موادی که با آن کشتی را میسازند از سوی دیگر .میزان غلظت آب از سوی سوم و فشاری که از ناحیه آب بر اجسامی که در آن شناور میشوند از سوی چهارم و هرگاه در یکی از این امور اختلالی رخ دهد یا کشتی در قعر دریا فرو میرود ، یا واژگون میشود و یا در وسط دریا سرگردان و حیران میماند. اما خداوندی که اراده کرده است پهنه دریاها را بهترین شاهراه برای مسافرت انسانها و حمل مواد مورد نیاز از نقطهای به نقطه دیگر قرار دهد ، این شرایط را که هریک نعمتی از نعمتهای او است فراهم ساخته .
جزء بیست و یکم (157)
عظمت قدرت خدا در صفحه اقیانوسها و کوچکی انسان در مقابل آن به قدری است که در گذشته که تنها از نیروی باد
برای حرکت کشتی استفاده میشد ، اگر تمام مردم جهان جمع میشدند که یک کشتی را در وسط دریا بر خلاف مسیر یک باد سنگین به حرکت درآورند قدرت نداشتند .
و امروز هم که قدرت موتورهای عظیم جانشین باد شده است باز وزش طوفان آنقدر سخت و سنگین است که عظیمترین کشتیها را جابجا میکند و گاه آنها را درهم میشکند .
و اینکه در آخر آیه روی اوصاف « صَبّار » و « شَکُور » ( بسیار صابر و شکیبا و بسیار شکرگزار ) تکیه شده ، یا به خاطر این است که زندگی دنیا مجموعهای است از « بلا » و « نعمت » که هردو وسیله آزمایش هستند ، ایستادگی و شکیبایی در برابر حوادث سخت و شکرگزاری در برابرنعمتها مجموعه وظیفه انسانها را تشکیل میدهد.
لذا در حدیثی که بسیاری از مفسران از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل کردهاند میخوانیم : «اَلاْیمانُ نِصْفانِ نِصْفٌ صَبْرٌ وَ نِصْفٌ شُکْرٌ : ایمان دو نیمه است نیمهای صبر و نیمهای شکر» . (1)
(158) سوره لُقمان
پایان سوره لُقمان
1) « مجمع البیان » و « قرطبی » و « فخررازی » و « صافی » ذیل آیه .
جزء بیست و یکم (159)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 الآمآ
الم
« الآمآ » اشاره به عظمت قرآن و قدرتنمایی عظیم پروردگار استکه چنین کتاببزرگ و پرمحتواکه معجزه جاویدان محمّد صلیاللهعلیهوآله است از حروف ساده « الفبا » که در دسترس همگان قرار دارد به وجود آمده است .
2 تَنْزیلُ الکِتابِ لا رَیْبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ
این کتابی است که از سوی پروردگار جهانیان نازل شده و شک و تردیدی در آن نیست .
این آیه در واقع پاسخ به دو سؤال است ، گویی نخست از محتوای این کتاب آسمانی سؤال میشود ، در پاسخ میگوید :
(160) سوره سَجده
محتوای آن حق است و جای کمترین شک و تردیدی دربارهآن نیست ، سپس سؤال درباره ابداع کننده آن به میان میآید ، در پاسخ میگوید این کتاب از سوی « ربِّ العالمین » است .
توجه به این نکته نیز لازم است که قرآن نمیخواهد در اینجا به صرف ادعا قناعت کند بلکه میخواهد بگوید چیزی که عیان است چه
حاجتبهبیاناست،محتوایاینکتابخودگواهحقانیتو صحتآن است.
26 اَوَلَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ اَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَالْقُرُونِ یَمْشُونَ فیمَساکِنِهِمْ اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ اَفَلا یَسْمَعُونَ
آیابرایهدایت آنها(مشرکین)همین کافی نیست که افراد زیادی را که در قرون پیشاز آنها زندگی داشتند هلاک کردیم؟اینهادرمساکن(ویرانشده)آنانراهمیروند. در این آیاتیاست(ازقدرتخداوندومجازاتدردناکاو)آیانمیشنوید؟
سرزمین بلا دیده « عاد » و « ثمود » و شهرهای ویران شده « قوم لوط » در سر راه آنها به شام قرار دارد ، هر زمان که از این سرزمینهایی که یک روز مرکز اقوامی قدرتمند و در عین حال گمراه و آلوده بود و هرچه پیامبران آنها به آنان هشدار دادند اثری نبخشید و سرانجام عذاب الهی طومار زندگیشان را در نوردید ، عبور میکنند ، گویی تمام سنگریزههای بیابان و کاخهای ویران شده آنها صد زبان دارند و فریاد میزنند و نتیجه کفر و آلودگی را بازگو میکنند ، اما گویی گوش شنوا را به کلی از دست دادهاند .
جزء بیست و یکم (161)
در باد و باران اندیشه کنید
27 اَوَلَمْ یَرَوْا اَنّا نَسُوقُ الْماءَ اِلَی الاَْرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهزَرْعاتَأْکُلُ مِنْهُ اَنْعامُهُمْ وَ اَنْفُسُهُمْ اَفَلا یُبْصِرُونَ
آیا ندیدند که ما آب را به سوی زمینهای خشک
میرانیم و به وسیله آن زراعتهایی میرویانیم که هم چهارپایانشان از آن میخورند و هم خودشان تغذیه میکنند، آیا نمیبینند ؟
« جُرُز » به معنی زمینی است که گیاه از آن ریشه کن شده یا به
(162) سوره سَجده
تعبیر دیگر به هیچوجه گیاهی از آن نمیروید و در اصل از ماده « جُرُز » به معنی قطع کردن و بریدن است .
گویی هرگونه گیاه از چنین زمینی بریده شده و یا زمین خودش ، آن گیاهان را قطع کرده است .
« زَرْعٍ » در اینجا معنی وسیعی دارد که هرگونه گیاه و درخت را شامل میشود ، هرچند گاهی در استعمالات در مقابل درخت قرار میگیرد. مقدم داشتن « چهار پایان » بر « انسانها » در این آیه ممکن است به خاطر این باشد که تمام تغذیه چهار پایان از گیاه است ، در حالیکه انسانها هماز گیاهان تغذیه میکنند و هم از گوشت چهارپایان .
جالب اینکه در اینجا تعبیر به « نَسُوقُ الْماءَ » ( آب را میرانیم ) شده است ، اشاره به اینکه طبیعت آب به مقتضای سنگینیش ایجاب میکند که روی زمین و در گودالها باشد و به مقتضایروان بودنش بایددر اعماق زمین فرو رود ، ولی هنگامی که فرمان خدا فرا رسید طبیعت خودرا از دست داده تبدیل به بخارسبکی میشودکهبا وزش نسیم به هرسو حرکت میکند .
جزء بیست و یکم (163)
آری همین ابرها که بر فراز آسمانند دریاهای بزرگی از آب شیرین هستند که به فرمانخدا به کمک بادها بهسوی زمینهای ، خشک فرستاده میشوند .
به راستی اگر باران نمیبارید بسیاری از زمینها، قطرهای از آب به خود نمیدید حتی اگر فرضا رودخانه پرآبی وجود داشت بر آنها مسلط نمیشد ، اما اکنون میبینیم که به برکت این رحمتالهی بر فراز بسیاری از کوهها و دامنههای صعبالعبور و تپههای مرتفع جنگلها و درختانفراوان و گیاهان بسیار روییده است ، این قدرت آبیاری عجیب، تنها در باران است و از هیچچیز دیگر ساخته نیست. و یا از این جهت که گیاه به محض روییدن برای چهارپایان قابل استفاده است ، در حالی که استفاده انسان از گیاهان غالبا بهزمان بعد موکول میشود که دانه و ثمره خود را به بار میآورد .جالب اینکه در ذیل آیه مورد بحث جمله «اَفَلایُبْصِرُونَ» ( آیا نمیبینید ) آمده است ، در حالی که در ذیل آیه قبل که سخن از قصرها و خانههای ویران شده اقوام پیشین است جمله « اَفَلا یَسْمَعُونَ» ( آیا نمیشنوند ) آمده .
(164) سوره سَجده
این تفاوت به خاطر آن است که منظره زنده شدن زمینهای لم یزرع بر اثر نزول باران را همه باچشم میبینند، درحالیکه مسایل مربوط به اقوام پیشین را غالبا به صورت اخباری میشنوند .
در یک جمعبندی از مجموع دو آیه فوق ، چنین استفاده میشود
که خداوند به این گروه سرکش میفرماید : چشم و گوش خود را بازکنید ، حقایق را بشنوید و ببینید و بیندیشید که چگونه یک روز به بادها فرمان دادیم ، قصرها و کاخهای قوم عاد را در هم بکوبند و ویران کنند ، روز دیگر به همین بادها فرمان میدهیم که ابرهای پربار را به سوی زمینهای مرده و بایر ببرند و آنها را آباد و سرسبز سازند آیا باز در برابر چنین قدرتی سرتسلیم فرود نمیآورید ؟
پایان سوره سَجده
جزء بیست و یکم (165)
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 یا اَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّهَ وَ لاتُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما
ایپیامبرتقوایالهی پیشهکن و ازکافران و منافقان اطاعت منما ، خداوند عالم و حکیم است
از خطرناکترین پرتگاههایی که بر سر راه رهبران بزرگ قرار دارد مسأله پیشنهادهای سازشکارانه است که از ناحیه مخالفان مطرح میگردد و در اینجا است که خطوط انحرافی بر سر راه رهبران ایجاد میشود و سعی دارد آنها را از مسیر اصلی بیرون برد و این آزمون بزرگی برای آنها است .
مشرکان«مکه»ومنافقان«مدینه»بارهاکوشیدندکه باطرح پیشنهادهای سازشکارانه ، پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله را از خط « توحید » منحرف سازند ، از جمله همان بود که در شأن نزول این سوره منقول است .
(166) سوره اَحزاب
اما نخستین آیات سوره احزاب نازل شد و به توطئه آنها پایان داد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به ادامه روش قاطعانهاش در خط توحید بدون کمترین سازش دعوتنمود .
این آیات مجموعا چهار دستور مهم به پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدهد :
دستور اول : در زمینه تقوی و پرهیزکاری است که زمینهساز هر برنامه دیگری میباشد میفرماید : « یا اَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّهَ » .
حقیقت«تقوی»هماناحساسمسؤولیتدرونیاستوتاایناحساس مسؤولیت نباشد انسان به دنبال هیچ برنامه سازندهای حرکت نمیکند .
تقوی انگیزه هدایت و بهرهگیری از آیات الهی است ، چنانکه در آیه دوم سوره بقره میخوانیم : « هُدیً لِلْمُتَّقینْ : این قرآن مایه هدایت پرهیزکاران است » .
درست است که مرحله نهایی تقوی بعد از ایمان و عمل به دستورهای خدا حاصل میشود ولی مرحله ابتدایی آن قبل از همه این مسایل قرار دارد . چراکه انسان اگر احساس مسؤولیتی در خود نکند به دنبال تحقیق از دعوت پیامبران نمیرود و نه گوش به سخنان آنها فرا میدهد ، حتی مسأله « دفع ضرر محتمل » را که علمای کلام و عقاید آن را پایهتلاش برای معرفةاللّهذکرکردهانددرحقیقتشاخهایازتقویاست.
جزء بیست و یکم (167)
دستور دوم : نفی اطاعت کافران و منافقان است ، میفرماید : « وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَالْمُنافِقینَ » .
و در پایان این آیه برای تأکید این موضوع میگوید : « اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما » .
اگر فرمان ترک پیروی آنها را به تو میدهد روی علم و حکمت بیپایان او است ، زیرا میداند در این تبعیت و سازشکاری چه
مصایب دردناک و مفاسد بیشماری نهفتهاست .
بههرحال،بعدازتقواو احساسمسؤولیت، نخستینوظیفه شستشوی صفحه دل از اغیار و ریشهکننمودنخارهایمزاحمازاین سرزمیناست.
(168) سوره اَحزاب
2 وَاتَّبِعْ ما یُوحی اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا
و ازآنچه ازسوی پروردگارت به تو وحی میشود پیروی نما که خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است .
در سومین دستور مسأله بذرافشانی توحید و تبعیت از وحیالهی را مطرحمیکند میگوید: «وَاتَّبِعْ مایُوحی اِلَیْکَ مِنْرَبِّکَ».
و مراقب باش و بدان که : « اِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا » .
بنابرایننخست بایددیو را از درونجان بیرونراند تا فرشته درآید .
خارها را برچید تا بذر گلها بروید .
بایدطاغوتزداییکرد تا حکومتاللّه و نظامالهیجانشینآن گردد .
3 وَتَوَکَّلْعَلَیاللّهِوَکَفیبِاللّهِوَکیلاً
و توکل برخدا کن و همین بس که خدا حافظ و مدافع انسان باشد .
و ازآنجا که در ادامه اینراه مشکلات فراوان است و تهدیدوتوطئه و کارشکنی بسیار زیاد ، چهارمین دستور را به
این صورت صادر میکند: «وَ کَفی بِاللّهِ وَکیلاً» .
جزء بیست و یکم (169)
اگر هزار دشمن قصد هلاکت تو را دارند ، چون من دوست و یاور توأم از دشمنان باکی نداشته باش .
گرچه مخاطب در این آیات شخص پیامبر است ، ولی پیدا است که دستوری است برای همه مؤمنان و همه مسلمانان جهان ، نسخهای استنجاتبخش و معجونیاست حیاتآفرین برای هر عصر و هرزمان.
ناگفته پیدا است ، مفهوم این دستورها به پیامبر صلیاللهعلیهوآله این نیست که او در مسأله تقوا و ترک اطاعت کافران و منافقان کوتاهی داشته ، بلکه این بیانات از یک سو جنبه تأکید درمورد وظایف پیغمبر صلیاللهعلیهوآله دارد و از سوی دیگر درسی است برای همه مؤمنان .
21 لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ الاْخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرا
(170) سوره اَحزاب
برایشما در زندگی رسولخدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند .
« اُسْوَةٌ » در اصل به معنی آن حالتی است که انسان به هنگام پیروی از دیگران به خود میگیرد و به تعبیر دیگری همان تأسی کردن و اقتدا نمودن است ، بنابراین معنی مصدری دارد ، نه معنی وصفی و
جمله « لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِاللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ » مفهومش این استکه برای شما در زندگی پیامبر صلیاللهعلیهوآله تأسی و پیروی خوبیاست، میتوانید با اقتدا کردن به او خطوط خود را اصلاح و در مسیر « صراط مستقیم » قرار گیرید .
بهترین الگو برای شما نهتنها در این میدان که درتمام زندگی، شخص پیامبر صلیاللهعلیهوآله است ، روحیات عالی او ، استقامت و شکیبایی او ، هوشیاری و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث و زانو نزدن در برابر سختیها و مشکلات ، هرکدام میتواند الگو و سرمشقی برای همه مسلمین باشد .
جزء بیست و یکم (171)
این ناخدای بزرگ به هنگامی که سفینهاش گرفتار سختترین طوفانها میشود کمترین ضعف و سستی و دستپاچگی به خود راه نمیدهد ، او هم ناخدا است هم لنگر مطمئن این کشتی، همچراغ هدایت است و هم مایه آرامش و راحت روح و جان سرنشینان .
همراه دیگر مؤمنان ، کلنگ به دست میگیرد ، خندق میکند، با بیل جمعآوری کرده و با ظرف از خندق بیرون میبرد ، برای حفظ روحیه و خونسردی یارانش با آنها مزاح میکند و برای گرم کردن دل و جان آنها را به خواندن اشعار حماسی تشویق مینماید ، مرتبا آنان را به یاد خدا میاندازد و به آینده درخشان و فتوحات بزرگ نوید میدهد .
از توطئه منافقان برحذر میدارد و هوشیاریلازمرا بهآنهامیدهد.
از آرایش جنگی صحیح و انتخاب بهترین روشهای نظامی لحظهای غافل نمیماند و درعینحالاز راههای مختلف برای ایجاد شکاف در میان صفوف دشمن از پای نمینشیند .
(172) سوره اَحزاب
آری او بهترین مقتدا و اسوه مؤمنان در این میدان و در همه میدانها است .
جالب اینکه : قرآن در آیه فوق این اسوه حسنه را مخصوص کسانی که دارای سه ویژگی هستند ، امید به اللّه و امید به روز قیامت دارند و خدا را بسیار یاد میکنند .
درحقیقت ایمان به مبدء و معاد انگیزه این حرکت است و ذکر خداوند تداوم بخش آن ، زیرا بدون شک کسی که از چنین ایمانی قلبش سرشار نباشد ، قادر به قدم گذاشتن در جای قدمهای پیامبر نیست و در ادامه این راه نیز اگر پیوسته ذکر خدا نکند و شیاطین را از خود نراند ، قادر به ادامه تأسی و اقتدا نخواهد بود. ایننکته نیز قابلتوجهاستکه علی با آن شهامت و شجاعتش در همه میدانهای جنگ که یک نمونه زنده آن غزوه احزاب است و بعد اشاره خواهد شد در سخنی که در نهجالبلاغه آمده میفرماید: « کُنّا اِذِا احْمَرَّالْبَأْسُ اتَّقَیْنا بِرَسُولِ اللّهِ صلیاللهعلیهوآله فَلَمْ یَکُنْ اَحَدٌ مِنّا اَقْرَبَ اِلَیِّ
جزء بیست و یکم (173)
الْعَدُوِّ مِنْهُ : هرگاه آتش جنگ ، سخت شعلهور میشد ما به رسولاللّه پناه میبردیم و هیچیک از ما به دشمن نزدیکتراز او نبود» .(1)
1) « نهج البلاغه » ، کلمات قصار ، فصل غرائب ، جمله 9 .
(174)