ghaemiyeh.com
سرشناسه : بیستونی، محمد، ۱۳۳۷ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نوجوان : برگرفته از تفسیر نمونه= A New Narration of holy Qur'an for teenager/ به اهتمام محمد بیستونی.
مشخصات نشر : قم: بیان جوان، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهری : ۳۰ ج.؛۱۰×۱۴سم.
شابک : دوره:978-964-5640-22-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱:964-8399-92-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۲:964-8399-93-X ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۳:964-8399-94-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۴:964-8399-95-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج.۵:964-8399-96-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۶:964-8399-97-2 ؛ ج. ۷:964-8399-98-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۸:964-8399-99-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۹:964-5640-00-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۰:964-5640-01-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۱:964-5640-02-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۲:964-5640-03-1 ؛ ج.۱۳964-5640-04-8: ؛ ج. ۱۴:964-5640-05-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۵:964-5640-06-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۶:964-5640-07-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۷:964-5640-08-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال:ج. ۱۸:964-5640-09-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۱۹:964-5640-10-9 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۰:964-5640-11-6 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۱:964-5640-12-3 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۲:964-5640-13-0 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۳:964-5640-14-7 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال : ج. ۲۴:964-5640-15-4 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۵:964-5640-16-1 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۶964-5640-17-8: ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۷:964-5640-18-5 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۸:964-5640-19-2 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۲۹:964-5640-20-8 ؛ ۲۰۰۰۰ ریال: ج. ۳۰:964-5640-21-5
وضعیت فهرست نویسی : فاپا
یادداشت : ج.۱ - ۳۰ (چاپ اول : ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۱ - ۳۰ (چاپ دوم: ۱۳۹۱) (فیپا).
یادداشت : کتاب حاضر برگرفته از کتاب " تفسیر نمونه " تالیف "مکارمشیرازی" است.
یادداشت : کتابنامه.
عنوان دیگر : تفسیر نمونه.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴ -- ادبیات کودکان و نوجوانان
شناسه افزوده : مکارمشیرازی، ناصر، ۱۳۰۵ - . تفسیر نمونه
رده بندی کنگره : BP۹۸/ب۹۵ت۷۴ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : [ج]۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۲۷۷۵۶
به حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهالسلام ، او در نوجوانی وقتی 13 ساله بود در حالی که همه مردم ماه و خورشید و ستارگان و... راخدای خود قرار داده بودند گفت : «من به جای چیزهایی که غروب میکنند و ناپایدارند ، خدای یکتا و ارزشهای ماندگار را انتخاب میکنم» .
به حضرت اسماعیل فرزند 12 ساله حضرت ابراهیم خلیلاللّه علیهمالسلام ، او همان کسی است که در نوجوانی برای اجرای دستور خدا در ارتباط با قربانی شدن خود توسط پدر، اشتیاق داشت و مطیع فرمان خدای یکتا بود .
به حضرت یوسف علیهالسلام که در نوجوانی آنگاه که 12 سال داشت، برادرانش او را به بهانه تفریح و سرگرمی در چاه انداختند و در حالی که خطر مرگ او را تهدید میکرد، با «توکّل به خدا و رفتار شایسته» به اوج قدرت و خوشبختی رسید .
به حضرت علی اکبر نوجوان 18 ساله حضرت امام حسین علیهمالسلام ، آن عزیزی که وقتی به وی خبر رسید به زودی در کربلا شهید خواهد شد، فرمود: «چون در راه حق مبارزه میکنیم هیچ ترسی از مرگ ندارم» .
به حضرت قاسم نوجوان 13 ساله امام حسن علیهمالسلام که در کربلا از او پرسیده شد مرگ را چگونه میبینی، فرمود: «مرگِ در راه خدا برای من از عسل شیرینتر است» .
و تقدیم به شهید حسین «فهمیده» آن نوجوان 13 ساله که در جریان جنگ تحمیلی صدام علیه ایران، سران کفر و استکبار و ابزار جنگی آنها را شرمنده خود ساخت .
و تقدیم به همه نوجوانان «فهمیده» در سراسر جهان .
درباره تفسیر نوجوان
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم
قرآن کریم بهترین هدیه خداوند منّان به همه انسانها در طول قرون و اعصار میباشد. بدون شک استفاده صحیح از این کتاب آسمانی و بکارگیری محتوای آن در زندگی، مستلزم تفکیک و موضوعبندی آیات، متناسب با مخاطبین مختلف خصوصا گروههای سنی کودک، نوجوان و جوان میباشد زیرا سراسر این کتاب به استناد آیات 44 سوره فصّلت و 82 اسراء و 57 یونس برای شفا و درمان بیماریهای جسمی و روحی انسانها نازل شده و مانند داروخانهای است که گرچه همه داروهای آن برای شفاست ولی طبعا «هر دارویی برای بیمار خاصی شفابخشتر است».
در همین راستا جناب آقای دکتر محمد بیستونی مسئول محترم مؤسسه قرآنی تفسیر جوان که اینجانب مدت 10 سال در جریان فعالیتهای خوب ایشان در عرصه پژوهشهای موضوعی قرآنی میباشم و قبلاً تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر جوان» خلاصه، ساده سازی و منتشر نموده است، اخیرا مطالب تفسیر نمونه را در یک مجموعه تحت عنوان «تفسیر نوجوان» با تکیه بر آیات متناسب با گروه سنی یادشده، گزینش و سادهسازی نموده است که در نوع خود بسیار جالب میباشد.
امیدوارم نوجوانان عزیز و خانواده محترم آنها از این سفره معنوی و پربرکت که خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت آنها را به همراه دارد، حداکثر استفاده را بنمایند.
ناصر مکارم شیرازی 1/12/85
نوجوانی دوره خاصی از زندگی است که در جامعه ما در مقایسه با دوره کودکی و جوانی، کمتر به آن توجه میشود.
استقلالطلبی، پذیرش مسئولیتهای اجتماعی، کنجکاوی هدفمند، اصرار بر کشف فوری مجهولات و طرح سؤالات پی در پی از ویژگیهای شاخص این گروه سنی است.
برای پاسخگویی به این نیازها ، مؤسسه قرآنی تفسیر جوان برای نخستین بار در تاریخ اسلام «تفسیر نوجوان» برگرفته از تفسیر نمونه تألیف حضرت آیة اللّه مکارم شیرازی را برای این گروه سنی منتشر نموده است. این تفسیر براساس ذائقه و سلیقه
نوجوانان عزیز و با انتخاب 2177 آیه از مجموع 6236
آیه قرآن کریم تنظیم شده و دارای ویژگیهای زیراست:
از کل قرآن کریم فقط آیاتی انتخاب شده است که برای نوجوانان ملموس و قابل استفاده بوده و در زندگی روزمره آنها کاربردی باشد.
حجم مطالب کم و جملهبندی آنها ساده و خلاصه است .
همه آیات، روایات و کلمههای عربی اعرابگذاری شده است تا راحت خوانده یا آموزش داده شود .
قطع کتاب به اندازه کف دست انتخاب شده تا به راحتی در جیب قرار گرفته و در اوقات فراغت
یا انتظار به سادگی در دسترس قرار گیرد.
صفحه آرایی کتاب «شعرگونه و چشم نواز»
است و همه نیم خطها در یک ردیف منظم شدهاند تا چشم در موقع مطالعه خسته نشود.
امیدوارم نوجوانان عزیز از طریق مطالعه این تفسیر با دنیای زیبای قرآن کریم آشنا شده و پاسخ صحیح بسیاری از سؤالات خود را دریابند. بدون شک راز شادی، آرامش و خوشبختی در این دریای زیبا و متنوع نهفته است. خود را به امواج آن بسپارید تا حس تازهای را تجربه کنید.
تهران تابستان 1387
دکتر محمد بیستونی
29 یآ اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوآا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِاِلاّ اَنْتَکُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ وَ لاتَقْتُلُوآا اَنْفُسَکُمْ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیما
ای کسانی که ایمان آوردهاید ! اموال یکدیگر را به باطل ( و ازطرق نامشروع ) نخورید، مگراینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد و خودکشی نکنید ، خداوند نسبت به شما مهربان است.
این آیه در واقع زیربنای قوانین اسلامی را در مسایل مربوط به « معاملات و مبادلات مالی » تشکیل میدهد و به همین دلیل فقهای اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال میکنند ، آیه خطاب به افراد با ایمان کرده و میگوید : « اموال یکدیگر را از طرق نا بهجا و غلط و باطل نخورید : یآ اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوآا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ » .
به این ترتیب هرگونه تصرّف در مال دیگری که بدون حقّ و بدون یک مجوّز منطقی و عقلایی بوده باشد ممنوع شناخته شده و همه را تحت عنوان « باطل » که مفهوم وسیعی دارد قرار داده است .
میدانیم « باطل » در مقابل « حقّ » است و هرچیزی را که ناحقّ و بیهدف و بیپایه باشد دربرمیگیرد .
در آیات دیگری از قرآن نیز با عبارتی شبیه عبارت فوق ، این موضوع تأکید شده ، مثلاً به هنگام نکوهش از قوم یهود و ذکراعمال زشت آنها میفرماید: « وَ اَکْلِهِمْ اَمْوالَ النّاسِ بِالْباطِلِ : آنها در اموال مردم بدون مجوز و به ناحقّ تصرّف میکردند » (1)
و در آیه 118 / بقره، جمله « لا تَأْکُلُوا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ » را به عنوان مقدمهای برای نهی از کشاندن مردم به وسیله ادعاهای پوچ و بیاساس به سوی دادگاهها و خوردن اموال آنها ذکر فرموده است .
بنابراین هرگونه تجاوز ، تقلّب ، غِشّ ، معاملات رِبَوِیّ ، معاملاتی که حدّ و حدود آن کاملاً نامشخص باشد ، خرید و فروش اجناسی که فایده منطقی و عقلایی در آن نباشد ، خرید و فروش وسایل فساد و گناه، همه در تحت این قانون کلّی قرار دارند و اگر در روایات متعددی ، کلمه « باطل » به قمار و ربا و مانند آن تفسیر شده در حقیقت معرفی مصداقهای روشن این کلمه است نه آن که منحصر به آنها باشد .
شاید نیاز به تذکّر نداشته باشد که تعبیر به « اَکْل » ( خوردن ) کنایه از هرگونه تصرّف است خواه به صورت خوردن معمولی باشد یا پوشیدن یا سکونت و یا غیرآن و اینتعبیر علاوه بر زبانعربی در فارسی امروز نیز کاملاً رایج است .
1) ( 161 / نساء ) .
در جمله بعد به عنوان یک استثنا میفرماید : « مگر اینکه تصرّف شما در اموال دیگران از طریق داد و ستدی باشد که از رضایت باطنی دوطرف سرچشمه بگیرد : اِلاّ اَنْ تَکُونَ تِجارَةً عَنْ تراضٍ مِنْکُمْ » .
این جمله ، استثنایی است از قانون کلّی سابق ، ولی به اصطلاح
« استثناء منقطع » است یعنی آنچه در این جمله آمده مشمول قانون سابق ، از آغاز نبوده است و تنها به عنوان یک تأکیدو یادآوری ذکر شده، آنهم به نوبه خود یک قانون کلّی است .
طبق این بیان ، تمام مبادلات مالی و انواع تجارتها که در میان مردم رایج است چنانچهاز رویرضایتطرفین صورتگیرد و جنبهمعقول و منطقی داشته باشد از نظر اسلام مجاز است ( مگر در مواردی که به خاطر مصالح معیّنی ، نهی صریح از آن شده است ) .
سپس در پایان آیه ، مردم را از قتل نفس بازمیدارد و ظاهر آن به قرینه آخرین جمله آیه نهی از خودکشی و انتحار کرده و میفرماید: «و خودکشی نکنید ، خداوند نسبت به شما مهربان است : وَ لا تَقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُمْ رَحیما» .
یعنی خداوند مهربان نه تنها راضی نمیشود دیگری شما را به قتل برساند بلکه به خود شما هم اجازه نمیدهد که با رضایت خود ، خویشتن را به دست نابودی بسپارید .
در روایات اهل بیت علیهمالسلام نیز آیه فوق به همین
معنی «اِنْتِحار» تفسیر شده است .(1)
اکنون این سؤال پیش میآید که چه ارتباطی میان مسأله « قتل نفس » و « تصرّف باطل و ناحقّ دراموال مردم » وجود دارد ؟ پاسخ این سؤال روشن است و در حقیقت قرآن با ذکر این دو حکم پشت سر هم اشاره به یک نکته مهمّ اجتماعی کرده است و آن اینکه اگر روابط مالی مردم براساس صحیح استوار نباشد و اقتصاد جامعه بهصورت سالم پیش نرود و در اموال یکدیگر به ناحقّ تصرّف کنند ، جامعه گرفتار یک نوع خودکشی و انتحار خواهد شد و علاوه بر اینکه انتحارهای شخصی افزایش خواهد یافت، انتحار اجتماعی هم از آثار ضمنی آن است.
30 وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْوانا وَ ظُلْما فَسَوْفَ نُصْلیهِ ناراوَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللّهِ یَسیرا
و هرکس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد ، به زودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت و این کار برایخدا آسان است .
« صَلْی » در اصل به معنی نزدیک شدن به آتش است ، اما گرم شدن و برشته شدن و سوخته شدن به آتش رانیز « صَلْی »
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه و « نُورُالثَّقَلَیْن » جلد 1 ، صفحه472 .
میگویند و درآیه فوق به معنی واردشدن و سوختن در آتش است .
در آیه مورد بحث به مجازات کسانی که از قوانین الهی سرپیچی کنند اشاره کرده و میفرماید : « و هرکس ازاین فرمان سرپیچی کند و خود را آلوده خوردن اموال دیگران به ناحقّ سازد و یادست به انتحار و خودکشی زند ، نه تنها به آتش این جهان میسوزد، بلکه در آتش قهر و غضب پروردگار نیز خواهد سوخت » .
31 اِنْتَجْتَنِبُوا کَبآئِرَ ماتُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْسَیِّئاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلاً کَریما
اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی میشوید ، پرهیزکنید، گناهان کوچک شما را میپوشانیم و شما را در جایگاه خوبی وارد میسازیم .
از تعبیر « کَبائِر » و « سَیِّئات » استفاده میشود که گناهان بر دو دستهاند ، دستهای که قرآن نام آنها را « کبیره » و دستهای که نام آنها را « سَیِّئَة » گذاشته است و در آیه 22 سوره نجم به جای « سَیِّئَة » تعبیر به « لَمَمْ » نموده است و در آیه 49 سوره کهف در برابر کبیره « صَغیرَة » را ذکر فرموده است آنجا که میگوید : « لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً اِلاّ اَحْصاها : این نامه عمل هیچ گناه کوچک و بزرگی را فروگذار نکرده مگر اینکه به شمارهدرآوردهاست ».
ازتعبیرات فوقبه روشنی ثابت میشود که گناهان بر دو دسته
مشخّص تقسیم میشوند که گاهی از آن دو به « کبیره » و « صغیره » و گاهی « کبیره » و « سَیِّئَة » و گاهی « کَبیرَة » و « لَمَم » تعبیر میشود .
اکنون باید دید که ضابطه و میزان در تعیین صغیره و کبیره چیست ؟
بعضیمیگویند: این دو از امور نسبی هستند ، یعنی به هنگام مقایسه کردن دوگناه به یکدیگر آن که اهمیّتش بیشتر است کبیره و آنکه کمتر است صغیره میباشد و بنابراین هرگناهی نسبت بهگناه بزرگتر، صغیره و نسبت به گناه کوچکتر ، کبیره است .
ولی روشن است که این معنی به هیچوجه با آیه فوق نمیسازد ، زیرا آیه فوق این دو دسته را از یکدیگر جدا کرده و در برابر هم قرار داده است و پرهیز از یکی را موجب بخشودگی دیگری می شمارد .
ولی اگر به معنی لغوی « کَبیرَة » بازگردیم، کبیره هرگناهی است که ازنظر اسلام بزرگ و پراهمیّت است و نشانه اهمیّت آن میتواند این باشد که در قرآن مجید ، تنها به نهی از آن قناعت نشده ، بلکه به دنبال آن تهدید به عذاب دوزخ گردیده است ، مانند قتل نفس و زنا و رباخواری و امثال آنها و لذا در روایات اهل بیت علیهمالسلام میخوانیم : « اَلْکَبائِرُ اللَّتی اَوْجَبَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهَا النّارَ : گناهان کبیره گناهانی است
که خداوند مجازات آتش برای آنها مقرّر داشته است » .(1)مضمون این حدیث از امام باقر و امام صادق و امام علیّ بن موسی الرّضا نقل شده است .
و بنابراین به دست آوردن گناهان کبیره و شناخت آنها با توجه به ضابطه فوق کارآسانی است و اگر ملاحظه میکنیم ، در پارهای از روایات تعداد کبائر ، هفت و در بعضی بیست و در بعضی هفتاد، ذکر شده منافات با آنچه در بالا گفته شد ندارد، زیرا در حقیقت بعضی از این روایات اشاره به گناهان کبیره درجه اول و بعضی به گناهان کبیره درجه دوم و بعضی به همه گناهان کبیره اشاره میکند .
اشکال : ممکن است گفته شود که این آیه مردم را به گناهان صغیره تشویق مینماید و میگوید : با ترک گناهان کبیره ، ارتکاب گناهان کوچک مانعی ندارد .
پاسخ : از تعبیری که در آیه ذکر شده پاسخ این ایراد روشن میشود زیرا قرآن میگوید : « نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ : گناهان کوچک شما را میپوشانیم » یعنی پرهیز از گناهان بزرگ مخصوصا با فراهم بودن زمینههای آنها ، یک نوع حالت « تقوای روحانی » در انسان ایجاد میکند که میتواند آثار گناهان کوچک را از وجود او بشوید و در
1) « نُورُالثَّقَلَیْنِ » ، جلد 1 ، صفحه 473 .
حقیقت آیه فوق همانند آیه « اِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ : حسنات ، سیئات را از بین میبرند » (1)میباشد و در واقع اشاره به یکی از آثار واقعی اعمال نیک است و این درست به این میماند که میگوییم اگر انسان از مواد سمّی خطرناک پرهیزکند و مزاج سالمی داشته باشد میتواندآثارنامطلوب بعضیاز غذاهاینامناسبرا به واسطه سلامتمزاج ازبینببرد .
و یا به تعبیر دیگر : بخشش گناهان صغیره یک نوع « پاداش معنوی » برای تارکان گناهان کبیره است و این خود اثر تشویق کنندهای برای ترک کبائر دارد .
ولی نکته مهمّی که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که گناهان صغیره ، در صورتی صغیره هستند که تکرار نشوند و علاوه بر آن به عنوان بیاعتنایی و یا غرور و طغیان انجام نگیرند ، زیرا صغائر طبق آنچه از قرآن و روایات اسلامی استفاده میشود در چند مورد تبدیل به کبیره میگردد :
«درصورتیکه تکرارگردد » همانطورکه ازامامصادق نقل شده که فرمود : « لا صَغیرَةَ مَعَ الاِْصْرارِ : هیچ گناهی
1) ( 114 / هود ) .
با تکرار صغیره نیست » (1)
« در صورتی که گناه را کوچک بشمرد و تحقیر کند » چنانکه در نهجالبلاغه میخوانیم : « اَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صاحِبُهُ : شدیدترین گناهان آن است که مرتکبش آن را کوچک بشمرد » .(2)
« در صورتی که از روی طغیان و تکبّر و گردنکشی در برابر فرمان پروردگار انجام شود » این موضوع را از آیات مختلفی اجمالاً میتوان استفاده کرد از جمله آیه 37 سوره نازعات : « اما آنها که طغیان کنند و زندگی دنیا را مقدّم بشمرند جایگاهشان دوزخ است » .
در صورتی که از افرادی سربزند که موقعیّت خاصّی در اجتماع دارند و لغزشهای آنهابا دیگران برابرمحسوب نمیشود، چنانکه قرآن درباره همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آیه 30 سوره احزاب میگوید : « اگر شما کار زشتی انجام دهید ، مجازات آن را دوبرابر خواهید دید » .
و از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود : « مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً
فَعَلَیْهِ وِزْرُها وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها لا یَنْقُصُ مِنْ اَوْزارِهِمْ شَیْئا : هر کس سنّت بدی بگذارد گناه آن بر او است و همچنین گناه تمام کسانیکه به آن عمل کنند ، بدون اینکه از گناه آنها چیزی کاسته شود » .(1)
در صورتی که از انجام گناه خوشحال و مسرور باشد و به آن افتخارکند چنانکه از پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که فرمود : «مَنْ اَذْنَبَ ذَنْبا وَ هُوَ ضاحِکُ دَخَلَ النّارَ وَ هُوَ باکٍ : هرکس گناهی کند در حالی که خندان باشد در آتش وارد میشود در حالی که گریان است » .
در صورتی که عدم مجازات سریع خداوند را در برابر گناه خود دلیل بر رضایت خدا بشمرد و خود را مصون از مجازات و یا محبوب در نزد خدا بداند ، چنانکه قرآن در آیه 8 سوره « مُجادِلَة » از زبان بعضی از گناهکاران مغرور نقل میکند که آنها در پیش خود میگویند : « چرا خداوند ما را مجازات نمیکند » و سپس قرآن اضافه میکند که : « آتش دوزخ برای آنها کافی است » .
32 وَ لاتَتَمَنَّوْامافَضَّلَاللّهُ بِهِبَعْضَکُمْعَلیبَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسآءِ نَصیبٌ مِمَّااکْتَسَبْنَ
1) « مَحَجَّةُ الْبَیْضاء » ، جلد 7 ، صفحه 1 .
وَاسْئَلُوااللّهَ مِنْفَضْلِهآِ اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما
برتریهایی را که خداوند برای بعضی از شما بر بعضی دیگرقرارداده آرزونکنید ( این تفاوتهای طبیعی و حقوقی، برایحفظ نظام زندگی شما و بر طبق عدالت است ، ولی با این حال ، ) مردان نصیبی از آنچه به دست میآورند دارند و زنان نیزنصیبی ( و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد ) . و از فضل ( ورحمت و برکت ) خدا ، ( برای رفع تنگناها ) طلب کنید و خداوند بر هرچیز داناست .
تفاوت سهم ارث مردان و زنان برای جمعی از مسلمانان به صورت یک سؤال درآمده بود ، آنها گویا توجّه نداشتند که این تفاوت به خاطر آن است که هزینه زندگی عموما بر دوش مردان میباشد و زنان از آن معاف هستند ، به علاوه هزینه خود آنها نیز بر دوش مردان است و همانطور که سابقا اشاره شد سهمیّه زنان عملاً دوبرابر مردان خواهد بود ، لذا آیه فوق میگوید : « تفاوتهایی را که خداوند برای بعضی از شما نسبت به بعض دیگر قایل شده هرگز آرزو نکنید : وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَاللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ » .
زیرا این تفاوتها هرکدام اَسْراری دارد که از شما پوشیده و پنهان است چه تفاوتهایی که از نظر آفرینش و جنسیّت و صفات جسمی و روحی دارید و پایه نظام اجتماعی شما است و چه تفاوتهایی که از
نظر حقوقی به خاطر موقعیّتهای مختلف همانند ارث قرارداده شده است ، تمام این تفاوتها بر طبق عدالت و قانون الهی میباشد و اگر غیر از آن مصلحت بود ، برای شما قائل میشد ، بنابراین آرزوی تغییر آنها یک نوع مخالفتبا مشیّت پروردگار که عین حقّ و عدالت است میباشد .
لذا بلافاصله میفرماید: «مردان و زنان هرکدام بهرهایاز کوششها و تلاشها و موقعیّتخود دارند: لِلرِّجالِنَصیبٌ مِمَّااکْتَسَبُوا وَ لِلنِّسآءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ » .
خواه موقعیّت طبیعی باشد ( مانند تفاوت دو جنس مرد و زن با یکدیگر ) و یا تفاوت بهخاطر تلاشها و کوششهای اختیاری.
قابل توجه اینکه کلمه « اِکْتِساب » که به معنی تحصیل کردن و به دست آوردن است ، مفهوم وسیعی دارد ، هم کوششهای اختیاری را شامل میشود و هم آنچه را که انسان به وسیله ساختمان طبیعی خود میتواند بهدست بیاورد .
سپس میفرماید : « به جای آرزو کردن اینگونه تفاوتها ، از فضل خدا و لطف و کرم او تمنّا کنید که به شما از نعمتهای مختلف و موفقیّتها و پاداشهای نیک ارزانی دارد » ( وَ اسْئَلُوااللّهَمِنْ فَضْلِهِ ) .
و در نتیجه افرادی خوشبخت و سعادتمند باشید خواه مرد باشید
یا زن و خواه از این نژاد یا نژاد دیگر و در هر حال آنچه را خیر واقعی و سعادت شما در آن است بخواهید نه آنچه شما خیال میکنید و تعبیر به « مِنْ فَضْلِهِ » اشاره به همین معنی میباشد . البتّه روشن است که تقاضای فضل و عنایت پروردگار به این نیست که انسان به دنبال اسباب و عوامل هرچیز نرود ، بلکه باید فضل و رحمت را در لابلای اسبابی که او مقرّر داشته است جستجو کرد.
« چون خداوند به همه چیز دانا است » ( اِنَّ اللّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیما ) .
و میداند برای نظام اجتماع چه تفاوتهایی از نظر طبیعی و یا حقوقی لازم است و بنابراین در کار او هیچگونه تبعیض ناروا و بیعدالتی نیست و نیز از اسرار درون مردم باخبر است و میداند چه افرادی آرزوهای نادرست در دل میپرورانند و چه افرادی به آنچه مثبت و سازنده است میاندیشند .
بسیاری از خود میپرسند چرا بعضی از افراد استعدادشان بیشتر و بعضی کمتر ، بعضی زیبا و بعضی دیگر از زیبایی ، کم بهرهاند ، بعضی از نظر جسمانی فوقالعاده نیرومند و بعضی معمولی هستند، آیا این « تفاوتهای طبیعی » با اصل عدالت پروردگار سازگاراست؟
در پاسخ باید به چند نکته توجه داشت :
قسمتی از تفاوتهای جسمی و روحی مردم با یکدیگر معلول اختلافات طبقاتی و مظالم اجتماعی و یا سهلانگاریهای مردم است که هیچگونه ارتباطی به دستگاه آفرینش ندارد ، مثلاً بسیاری از فرزندان ثروتمندان از فرزندان مردم فقیر هم از نظر جسمانی قویتر و
زیباتر و هم از نظر استعداد پیشرفتهترند ، به دلیل اینکه آنها از تغذیه و بهداشت کافی بهرهمندند درحالی که اینها در محرومیّت قرار دارند و یا افرادی هستند که بر اثر تنبلی و سهلانگاری نیروهای جسمی و روحی خود را از دست میدهند اینگونه اختلافها را باید « اختلاف ساختگی و بیدلیل » دانست که با از بین رفتن نظام طبقاتی و تعمیم عدالت اجتماعی از میان خواهد رفت و هیچگاه اسلام و قرآن بر اینگونه تفاوتها صحّه نگذاشته است .
قسمتی دیگر از این تفاوتها ، طبیعی و لازمه آفرینش انسان است ، یعنی یک جامعه اگر هم از عدالت اجتماعی کامل برخوردار باشد تمام افرادش همانند مصنوعات یک کارخانه یک شکل و یک جور نخواهند بود و طبعا با هم تفاوتهایی خواهند داشت ، ولی باید دانست که معمولاً مواهب الهی و استعدادهای جسمی و روحی انسانها آنچنان تقسیم شده است که هرکسی قسمتی از آن را دارد ، یعنی کمتر کسی پیدا میشود که این مواهب را یک جا داشته باشد ،
یکی از نیروی بدنی کافی برخوردار است و دیگری استعداد ریاضی خوبی دارد ، یک ذوق شعر و دیگری عشق به تجارت و بعضی هوش سرشاری برای کشاورزی و بعضی از استعدادهای ویژه دیگری برخوردارند ، مهمّ این است که جامعه یا خود اشخاص ، استعدادها را کشف کنند و آنها را در محیط سالمی پرورش دهند، تا هر انسانی بتواند نقطه قوّت خویش را آشکار سازد و از آن بهرهبرداری کند.
36 وَاعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا وَبِذِیالقُرْبیوَالْیَتامیوَالْمَساکینِوَالْجارِ ذِی الْقُرْبی وَالْجارِالْجُنُبِ وَالصّاحِبِبِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ اِنَّ اللّهَ لایُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورا
و خدا را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر، نیکی کنید، همچنین بهخویشاوندان و یتیمان
و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دور و دوست و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانی که مالک آنها هستید، زیرا خداوند، کسی راکه متکبّر و فخر فروش است ( و از ادای حقوق دیگران سرباز میزند ، ) دوست نمیدارد .
باید توجه داشت که « مُخْتال » از ماده « خِیال » به معنی کسی
است که با یک سلسله « تَخَیُّلات » خود را بزرگ میپندارد و اگر میبینیم به اسب « خَیْل » گفته میشود نیز به خاطر آن است که هنگام راه رفتن شبیه متکبّران گام برمیدارد و « فَخُور » از ماده « فَخْر » به معین کسی است که فخرفروشی میکند ، بنابراین تفاوت میان این دو کلمه در اینجا است که یکی اشاره به تخیّلات کبرآلود ذهنی و دیگری به اعمال تکبّرآمیزخارجی است .
آیه فوق یک سلسله از حقوق اسلامی اعم از حقّ خدا و حقوق بندگان و آداب معاشرت با مردم را بیان داشته است و روی هم رفته ، ده دستور از آن استفاده میشود :
نخست مردم را دعوت به عبادت و بندگی پروردگار و ترک شرک و بتپرستی که ریشه اصلی تمام برنامههای اسلامی است میکند ، دعوت به توحید و یگانهپرستی روح را پاک و نیّت را خالص و اراده را قوی و تصمیم رابرای انجام هر برنامه مفیدی محکم میسازد و از آنجا که آیه بیان یک رشته از حقوق اسلامی است ، قبل از هرچیز اشاره به حقّ خداوند بر مردم کرده است و میگوید : « خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید : وَ اعْبُدُوا اللّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئا » .
سپس اشاره به حقّ پدر و مادر کرده و توصیه میکند که نسبت به آنها نیکی کنید ( وَ بِالْوالِدَیْنِ اِحْسانا ) .
حقّپدر و مادراز مسایلیاستکه در قرآن مجید زیاد روی آن تکیّه شده و کمتر موضوعی است که اینقدر مورد تأکید واقع شده باشد و در چهار مورد از قرآن ، بعد از توحید قرار گرفته است .(1)
از این تعبیرهای مکرّر استفاده میشود که میان این دو ارتباط و پیوندی است و در حقیقت چنین است چون بزرگترین نعمت ، نعمت هستی و حیات است که در درجه اول از ناحیه خدا است در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد ، زیرا که فرزند ، بخشی از وجود پدر و مادر است ، بنابراین ترک حقوق پدر و مادر ، هم دوش شرک به خدا است .
درباره حقوق پدر و مادر بحثهای مشروحی داریم که در ذیل آیات مناسب در سوره اسراء و لقمان به خواست خدا خواهد آمد .
سپس دستور بهنیکی کردن «نسبت به همه خویشاوندان میدهد» (وَ بِذِی القُرْبی).
این موضوع نیز از مسایلی است که در قرآن تأکید فراوان درباره آن شده است ، گاهی به عنوان « صله رحم » و گاهی به عنوان « احسان و
نیکی » به آنها ، در واقع اسلام میخواهد به این وسیله علاوه بر پیوند
1) ( 83 / بقره ) ، ( 151 / انعام ) ، ( 3 / اسراء ) .
وسیعی که درمیان تمام افراد بشر بهوجود آورده ، پیوندهای محکمتری درمیان واحدهای کوچکتر و متشکّلتر ، به نام « فامیل » و « خانواده » به وجودآورد تا در برابر مشکلات و حوادث یکدیگر را یاری دهند و از حقوق هم دفاع کنند .
سپس اشاره به حقوق « ایتام » کرده و افراد با ایمان را توصیه به نیکی در حقّ آنها میکند ( وَ الْیَتامی ) .
زیرا در هر اجتماعی بر اثر حوادث گوناگون همیشه کودکان یتیمی وجود دارند که فراموش کردن آنها نه فقط وضع آنها را به خطر میافکند ، بلکه وضع اجتماع را نیز به خطر میاندازد ، چون کودکان یتیم اگر بیسرپرست بمانند و یا به اندازه کافی از محبّت اشباع نشوند ، افرادی هرزه ، خطرناک و جنایتکار بارمیآیند ، بنابراین نیکی در حقّ یتیمان هم نیکی به فرد است هم نیکی به اجتماع .
بعد از آن حقوق مستمندان را یادآوری میکند
جزء پنجم (35)
(وَ الْمَساکینِ) .
زیرا در یک اجتماع سالم که عدالت در آن برقرار است نیز افرادی معلول و از کارافتاده و مانند آن وجود خواهند داشت که فراموش کردن آنها برخلاف تمام اصول انسانی است و اگر فقر و محرومیّت به خاطر انحراف از اصول عدالت اجتماعی دامنگیر افراد سالم گردد نیز باید با آن بهمبارزه برخاست .
سپس توصیه به « نیکی در حقّ همسایگان نزدیک میکند » ( وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی ).
در اینکه منظور از همسایه نزدیک چیست مفسّران احتمالات مختلفی دادهاند بعضی معنی آیه را همسایگانی که جنبه خویشاوندی دارند دانستهاند ، ولی این تفسیر با توجه به اینکه در جملههای سابق ، از همین آیه اشاره به حقوق خویشاوندان شده بعید به نظر میرسد ، بلکه منظور همان نزدیکی مکانی است زیرا همسایگان نزدیکتر حقوق و احترام بیشتری دارند و یا اینکه منظور همسایگانی است که از نظر مذهبی و دینی با انسان نزدیک باشند.
(36) سوره نِساء
سپس درباره « همسایگان دور سفارش میکند » (وَ الْجارِ الْجُنُبِ ) .
و منظور از آن دوری مکانی است ، زیرا طبق پارهای از روایات تا چهل خانه از چهار طرف همسایه محسوب میشوند. (1) که در شهرهای کوچک تقریبا تمام شهر را در برمیگیرد ( چون اگر خانه هر انسانی را مرکز دایرهای فرض کنیم که شعاع آن از هر طرف چهل خانه باشد ، با یک محاسبه ساده درباره مساحت چنین دایرهای روشن میشود که مجموع خانههای اطراف آن را تقریبا پنج هزار خانه تشکیل
میدهد که مسلما شهرهای کوچک بیش از آن خانه ندارند ) .
جالب توجه اینکه قرآن در آیه فوق علاوه بر ذکر « همسایگان نزدیک » ، تصریح به حقّ « همسایگان دور » کرده است زیرا کلمه همسایه معمولاً مفهوم محدودی دارد و تنها همسایگان نزدیک را دربرمیگیرد لذا برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام راهی جز این نبوده که نامی از همسایگان دور نیز صریحا برده شود .
1 «نُورُالثَّقَلَیْن»، جلد 1، صفحه 480 .
جزء پنجم (37)
و نیز ممکن است منظور از همسایگان دور ، همسایگان غیر مسلمان باشد ، زیرا حقّ جِوار ( همسایگی ) در اسلام منحصر به همسایگان مسلمان نیست و غیر مسلمان را نیز شامل میشود . ( مگر آنهایی که با مسلمانان سرجنگ داشته باشند ) .
« حقّ جِوار » در اسلام به قدری اهمیّت دارد که در وصایای معروف امیر مؤمنان میخوانیم : « ما زالَ ( رَسُولُ اللّهِ ) یُوصی بِهِمْ حَتّی ظَنَنّا اَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ : آنقدر پیامبر صلیاللهعلیهوآله درباره آنها سفارش کرد، که ما فکر کردیم شاید دستور دهد همسایگان از یکدیگر ارث ببرند ».
این حدیث در منابع معروف اهل تسنن نیز آمده است ، در « تفسیر المَنار »و«تفسیرقُرْطُبی»ازبخارینیزهمینمضموناز پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده است .
(38) سوره نِساء
در حدیث دیگری از پیامبر صلیاللهعلیهوآله نقل شده که در یکی از روزها
سه بار فرمود : « وَ اللّهِ لا یُؤْمِنُ : به خدا سوگند چنین کسی ایمان ندارد...» یکی پرسید : چه کسی ؟ پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « اَلَّذی لایَأْمَنُ جارُهُ بَوائِقَهُ:کسی که همسایه او از مزاحمت او در امان نیست» .(1)
سپس قرآن درباره « کسانی که با انسان دوستی و مصاحبت دارند ، توصیه میکند » ( وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ ) .
ولی باید توجه داشت که « الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ » معنای وسیعتری از دوست و رفیق دارد و در واقع هرکسی راکه به نوعی با انسان نشست و برخاست داشته باشد ، دربرمیگیرد خواه دوست دایمی باشد یا یک دوست موقّت ( همانند کسی که در اثناء سفر با انسان همنشین میگردد و اگر میبینیم که در پارهای از روایات « وَ الصّاحِبِ بِالْجَنْبِ » به
1 « تفسیر قُرْطُبی » ، جلد 3 ، صفحه 1754 .
جزء پنجم (39)
رفیق سفر ( رَفیقُکَ فِیالسَّفَرِ ) و یا کسی که به امید نفعی سراغ انسان میآید ( اَلْمُنْقَطِعُ اِلَیْکَ یَرْجُوْ نَفْعَکَ ) تفسیر شده ، منظور اختصاص به آنها نیست ، بلکه بیان توسعه مفهوم این تعبیر است که همه این موارد را نیز دربرمیگیرد و به این ترتیب آیه یک دستور جامع و کلّی برای حسن معاشرت نسبت به تمام کسانی که با انسان ارتباط دارند میباشد ، اعم از دوستان واقعی و همکاران و همسفران و مراجعان و شاگردان و مشاوران و خدمتگزاران .
دسته دیگری که در اینجا درباره آنها سفارش شده ، کسانی هستند که در سفر و بلاد غربت احتیاج پیدا میکنند (وَابْنِ السَّبیلِ ). با اینکه ممکن است در شهر خود افراد متمکّنی باشند ، در سفر به علّتی وامیمانند و تعبیر جالب « ابْنِالسَّبیلِ » ( فرزند راه ) نیز از این نظر است که ما نسبت به آنها هیچگونه آشنایی نداریم تابتوانیمآنهارابه قبیله یا فامیل یاشخصی نسبت دهیم، تنها به حکم اینکه مسافرانی هستند نیازمند، باید مورد حمایت قرار گیرند .
(40) سوره نِساء
درآخرینمرحلهتوصیه بهنیکیکردن نسبتبهبردگان شده است (وَ ما مَلَکَتْاَیْمانُکُمْ) .
در حقیقت آیه با حقّ خدا شروع شده و با حقوق بردگان ختم میگردد ، زیرا این حقوق از یکدیگر جدا نیستند و تنها این آیه نیست که در آن درباره بردگان توصیه شده ، بلکه در آیات مختلف دیگر نیز در این زمینه بحث شده است .
ضمنا اسلام برنامه دقیقی برای آزادی تدریجی بردگان تنظیم کرده که به « آزادی مطلق » آنها میانجامد و به خواست خدا در ذیل آیات مناسب ، مشروحا از آن سخن خواهیم گفت .
در پایان آیه هشدار میدهد و میگوید : « خداوند افراد متکبّر و فخرفروش را دوست نمیدارد » (اِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورا ) .
به این ترتیب هرکس از فرمان خدا سرپیچی کند و به خاطر تکبّر از رعایت حقوق خویشاوندان و پدر و مادر ، یتیمان ، مسکینان ، ابنالسّبیل و دوستان سرباز زند محبوب خدا و مورد لطف او نیست و آن کس که مشمول لطف او نباشد ، از هر خیر و سعادتی محروم است .
جزء پنجم (41)
گواه براینمعنی روایتی است که درذیل این آیه وارد شده : یکی از یارانپیامبر صلیاللهعلیهوآله میگوید:« در محضرشاینآیهراخواندم،پیامبر صلیاللهعلیهوآله زشتی تکبّر و نتایج سوء آنرابرشمرد به حدّی که من گریه کردم ، فرمود: « چراگریه میکنی » گفتم : من دوستدارملباسم، جالب و زیبا باشد و میترسم با همین عمل جزو متکبّران باشم فرمود : « نه تو اهل بهشتی و اینها علامت تکبّر نیست ، تکبّر آن است که انسان در مقابل حقّ ، خاضع نباشد و خود را بالاتر از مردم بداند و آنها را تحقیر کند ( و از ادای حقوق آنها سرباز زند ) » .
37 اَلَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما اتیهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذابا مُهینا
آنها کسانی هستند که بخل میورزند و مردم را به بخل
(42) سوره نِساء
دعوت میکنند و آنچه را که خداوند از فضل ( و رحمت ) خود بهآنها داده، کتمان مینمایند. ( این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته ) و ما برای
کافران، عذاب خوارکنندهای آماده کردهایم .
« بُخْل » غالبا از کفر سرچشمه میگیرد ، زیرا افراد بخیل ، در واقع ایمان کامل به مواهب بیپایان پروردگار و وعدههای او نسبت به نیکوکاران ندارند ، فکر میکنند کمک به دیگران آنها را بیچاره خواهد کرد .
و اینکه میگوید : عذاب آنها خوارکننده است برای این است که جزای « تَکَبُّر » و « خودبرتربینی » را از این راه ببینند .
ضمنا باید توجه داشت که بخل منحصر به امور مالی نیست ، بلکه گرفتگی در هر نوع موهبت الهی را شامل میشود ، بسیارند کسانی که در امور مالی بخیل نیستند ولی در علم و دانش و مسایل دیگری از این قبیل بخل میورزند .
جزء پنجم (43)
40 اِنَّ اللّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ اِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ اَجْرا عَظیما
خداوند ( حتّی ) به اندازه سنگینی ذرهای ستم نمیکند و اگر کار نیکی باشد ، آن را دوچندان میسازد و از نزد خود پاداش عظیمی ( در برابر آن ) میدهد .
« ذَرَّة » در اصل به معنی مورچههای بسیار کوچکی است که به زحمت دیده میشوند و بعضی گفتهاند در اصل اجزای فوقالعاده کوچکی از غبار است که در هوا معلّق است و به هنگام تابش آفتاب از
روزنه کوچکی به نقاط تاریک ، آشکار میشود و نیز گفتهاند اگر انسان دست خود را روی خاک و مانند آن بگذارد و سپس به دست خود بدمد ، اجزایی که در هوا پراکنده میشود هریک ذرّه نامیده میشود .
ولی تدریجا به هر چیز کوچکی ذرّه گفته شده است و امروز به « اتم » کهکوچکترین جزءاجسام است نیز ذرّه گفته میشود ، زیرا اگر
(44) سوره نِساء
در سابق آن را به ذرّات غبار اطلاق میکردند به خاطر این بود که آن را کوچکترین اجزاء جسم تصوّر مینمودند ولی امروز که ثابت شده کوچکترین اجزای یک « جسم مرکّب » مولکول و کوچکترین اجزای یک « جسم بسیط » ، اتمها است که به مراتب از مولکولها کوچکترند ، این نام را در اصطلاح علمی برای « اتم » انتخاب کردهاند که نه تنها با چشم دیده نمیشود ، بلکه با قویترین میکروسکوپهای الکترونیکی نیز قابل مشاهده نیست و وجود آن تنها از طریق فورمولهای علمی و از طریق عکسبرداریهای خاصّی که با وسایل فوقالعاده مجهّز انجام میشود اثبات شده است و از آنجا که « مِثْقال » به معنی « سنگینی » است ، تعبیر «مِثْقالَذَرّةٍ» به معنی سنگینی یک جسم فوقالعاده کوچک میباشد .
سپس اضافه میکند : خداوند نه تنها ستم نمیکند ، بلکه « اگر کار نیکی انجام شود آن را مضاعف مینماید و پاداش عظیم
از طرف خود در برابر آن میدهد » ( وَ اِنْ تَکُ حَسَنَةً یُضاعِفْها وَ یُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ اَجْرا عَظیما ) .
جزء پنجم (45)
بنابراین مجازاتهایی که دامنگیر شما میشود محصول اعمال شما است و از ناحیه خدا هیچ ستمی نخواهد شد و به عکس اگر به جای بخل و کفر ، راه خدا را پیش میگرفتید و انتخاب میکردید، از پاداشهای مضاعف و عظیم او برخوردار میشدید .
48 اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مادُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَری اِثْما عَظیما
خداوند (هرگز) شرک را نمیبخشد و پایینتراز آنرا برای هرکسبخواهد(و شایسته بداند)میبخشد و آنکسکه برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است.
« اِفْتَری » از ماده « فَرْی » در اصل به معنی قطع کردن است و ازآنجاکهاگر بخشیاز چیزسالمی را قطع کنند ، فاسد و خراب میشود ، به معنی هرکار خلاف و از جمله شرک و دروغ و تهمت میباشد .
آیه فوق صریحا اعلام میکند که همه گناهان ممکن است مورد عفو و بخشش واقع شوند، ولی « شرک » بههیچوجه بخشوده نمیشود، مگر اینکه از آن دست بردارند و توبه کنند و مُوَحّد شوند و به عبارت دیگر هیچ گناهی به تنهایی ایمان را از بین نمیبرد ، همانطور
که هیچ عمل صالحی با شرک ، انسان را نجات نمیبخشد .
این آیه از آیاتی است که افراد موحّد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم میسازد ، زیرا در این آیه خداوند امکان بخشش همه گناهان را غیر از شرک بیان کرده است و طبق روایتی که مرحوم طبرسی در « مجمع البیان » از امیرمؤمنان علی نقل کرده ، این آیه امید بخشترین آیات قرآن است : « وَ ما فِی الْقُرآنِ ایَةُ اَرْجی عِنْدی مِنْ هذِهِ الاْیَةِ » .
و به گفته ابن عباس « این آیه از جمله آیاتی است که خداوند در سوره نساء بیان کرده و برای افراد با ایمان بهتر است از آنچه خورشید بر آن میتابد » .
زیرا افراد بسیاری هستند که مرتکب گناهان عظیمی میشوند و برای همیشه از رحمت و آمرزش الهی مأیوس میگردند و همان سبب میشود که باقیمانده عمر ، راه گناه و خطا را با همان شدّت بپیمایند ، ولی امیدبهآمرزش و عفو خداوند وسیله مؤثر بازدارندهای نسبت بهآنان در برابر گناه و طغیان میگردد، بنابراین آیه در واقع یک مسأله تربیتی را تعقیب میکند .
ممکن است گفته شود که این آیه در عین حال مردم را به گناه تشویق میکند ، زیرا وعده آمرزش « همه گناهان غیر از شرک » در آنداده شدهاست .
ولی شکّ نیست که منظور از این وعده آمرزش ، وعده بدون قید و شرط نیست بلکه افرادی را شامل میشود که یک نوع شایستگی از خود نشان بدهند و همانطور که سابقا هم اشاره کردهایم ، « مشیّت » و خواست خداوند که در این آیه و آیات مشابه آن ، ذکر شده به معنی « حکمت » الهی است ، زیرا هرگز خواست خدا از حکمت او جدا نیست و مسلما حکمت او اقتضاء نمیکند که بدون شایستگی ، کسی را مورد عفو قراردهد ، بنابراین جنبه تربیتی و سازندگی آیه به مراتب بیشاز سوءاستفادههاییاست که ممکن است از آن بشود .
58 اِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها وَ اِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ اَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ اِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ اِنَّ اللّهَ کانَ سَمیعا بَصیرا
خداوند بهشما فرمانمیدهدکه امانتها را به صاحبانش بدهید و هنگامی که میان مردم داوری میکنید ، به عدالت داوری کنید خداوند ، اندرزهای خوبی به شما میدهد، خداوند شنوا و بیناست .
آیه فوق گرچه همانند بسیاری از آیات در مورد خاصّی نازل شده ولی بدیهی است یک حکم عمومی و همگانی از آن استفاده میشود و صریحا میگوید « خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به
صاحبانآنها بدهید: اِنَاللّهَ یَأْمُرُکُمْ اَنْ تُؤَدُّوا الاَْماناتِ اِلی اَهْلِها » .
روشن است امانت معنی وسیعی دارد و هرگونه سرمایه مادّی و معنوی را شامل میشود و هر مسلمانی طبق صریح این آیه ، وظیفه دارد که در هیچ امانتی نسبت به هیچکس ( بدون استثناء ) خیانت نکند ، خواه صاحب امانت ، مسلمان باشد ، یا غیر مسلمان و این در واقع یکی از مواد « اعلامیه حقوق بشر در اسلام » است که تمام انسانها در برابر آن یکسانند ، قابل توجّه اینکه در شأن نزول آیه فوق ، امانت تنها یک امانت مادّی نبود و طرف آن هم یک نفر مشرک بود .
در قسمت دوّم آیه، اشاره به دستور مهم دیگری شده و آن مسأله «عدالت در حکومت» است.
آیهمیگوید: « خداوند نیز به شما فرمان داده که به هنگامی که میان مردم قضاوت و حکومت میکنید، از روی عدالت حکم کنید : وَ اِذا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ اَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ » .
سپس برای تأکید این دو فرمان مهم میگوید : « خداوند پند و اندرزهای خوبی به شما میدهد : اِنَّ اللّهَ نِعِمّا یَعِظُکُمْ بِهِ » .
باز تأکید میکند و میگوید : « در هر حال خدا مراقب اعمال شما است ، هم سخنانشما رامیشنود و هم کارهای شما را میبیند : اِنَّ اللّهَ کانَ سَمیعا بَصیرا » .
این قانون نیز ، یک قانون کلّی و عمومی است و هر نوع داوری و حکومت را چه در امور بزرگ و چه در امور کوچک بوده باشد شاملمیشود، تا آنجا که در احادیث اسلامی میخوانیم : روزی دو کودک خردسال، هرکدام خطی نوشته بود و برای داوری درمیان آنهاو انتخاب بهترین خط بهحضور امام حسن رسیدند، علی که ناظر این صحنه بود فورا به فرزندش گفت : « یا بُنَیَّ انْظُرْ کَیْفَ تَحْکُمُ فَاِنَّ هذا حُکْمٌ وَ اللّهُ سائِلُکَ عَنْهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ : فرزندم ! درست دقّتکن،چگونهداوری میکنی، زیرا اینخود یکنوعقضاوتاست و خداوند در روز قیامت درباره آن از تو سؤال میکند » (1)
این دو قانون مهم اسلامی ( حفظ امانت و عدالت در حکومت ) زیربنای یک جامعه سالم انسانی است و هیچ جامعهای خواه مادّی یا الهی بدون اجرای این دو اصل ، سامان نمییابد .
59 یآ اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوآ اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ اِنْکُنْتُمْتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ اَحْسَنُ تَأْویلاً
ایکسانیکه ایمانآوردهاید! اطاعتکنید خدارا و اطاعت
1) « مجمع البیان » ، جلد 3 ، صفحه 64 .
کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیای پیامبر) را و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آنرا بهخدا و پیامبر بازگردانید و ( و از آنها داوری بطلبید ) اگر به خدا و روز رستاخیز ایماندارید این ( کار ) برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکوتر است .
این آیه و چندآیه بعد درباره یکیازمهمترین مسایل اسلامی، یعنی مسأله رهبری بحث میکند و مراجع واقعی مسلمین را در مسایل مختلفدینی و اجتماعیمشخّصمیسازد .
نخست به مردم با ایمان دستور میدهد که از خداوند اطاعت کنند بدیهی است برای یک فرد با ایمان همه اطاعتها باید به اطاعت پروردگار منتهی شود و هرگونه رهبری باید از ذات او سرچشمه گیرد و طبق فرمان او باشد ، زیرا حاکم و مالک تکوینی جهان هستی او است و هرگونه حاکمیّت و مالکیّت باید به فرمان او باشد ( یآ اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوآ اَطیعُوا اللّهَ ) .
در مرحله بعد ، فرمان به پیروی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدهد ، پیامبری که معصوم است و هرگز از روی هوی و هوس ، سخن نمیگوید ، پیامبری که نماینده خدا در میان مردم است و سخن او سخن خدا است و این منصب و موقعیّت را خداوند به او داده است ، بنابراین اطاعت از خداوند ، مقتضای خالقیّت و حاکمیّت ذات او است ، ولی اطاعت از
پیامبر صلیاللهعلیهوآله مولود فرمان پروردگاراست و به تعبیر دیگر خداوند واجب
الاطاعة بالذّات است و پیامبر واجب الاطاعة بالغیر و شاید تکرار « اَطیعُوا » در آیه اشاره به همین موضوع یعنی تفاوت دو اطاعت داد ( اَطیعُوا الرَّسُولَ ) .
و در مرحله سوم فرمان به اطاعت از « اُولِی الاَْمْرِ » میدهد که از متن جامعه اسلامی برخاسته و حافظ دین و دنیای مردمند .
درباره اینکه منظور از اُوْلُواالاَْمْر چیست در میان مفسّران اسلام سخن بسیار است که میتوان آن را در چند جمله خلاصه کرد :
جمعی از مفسّران اهل تسنّن معتقدند که منظور از « اُوْلُواالاَْمْر » زمامداران و حکام و مصادر امورند ، در هر زمان و در هر محیط و هیچگونه استثنایی برای آن قایل نشدهاند و نتیجه آن این است که مسلمانان موظّف باشند از هر حکومتی به هر شکل پیروی کنند ، حتی اگر حکومت مغول باشد .
بعضی دیگر از مفسّران مانند نویسنده تفسیر « المَنار » و تفسیر « فی ظِلال الْقُرْآن » و بعضی دیگر معتقدند که منظور از اولواالامر نمایندگان عموم طبقات ، حکام و زمامداران و علماء و صاحب منصبان در تمام شئون زندگی مردم هستند ، اما نه بهطور مطلق و بدون قید و شرط بلکه اطاعت آنها مشروط به این است که برخلاف احکام و مقرّرات اسلام نبوده باشد .
به عقیده بعضی دیگر منظور از « اولواالامر » زمامداران معنوی و فکری یعنی علماء و دانشمندانند ، دانشمندانی که عادل باشند و به محتویات کتاب و سنّت آگاهی کامل داشته باشند .
بعضی از مفسّران اهل تسنّن معتقدند که منظور از این کلمه منحصرا خلفای چهارگانه نخستین هستند و غیر آنها را شامل نمیشود و بنابراین در اعصار دیگر اُوْلُیالاَْمْر وجود خارجی نخواهد داشت .
بعضی دیگرازمفسّران، اولواالامر را بهمعنی صحابه و یاران پیامبر صلیاللهعلیهوآله میدانند.
احتمالدیگریکه در تفسیراولواالامرگفته شدهایناست که منظورفرماندهانلشکر اسلامند .
همه مفسران شیعه در این زمینه اتفاق نظر دارند که منظور از «اولواالامر» امامان معصوم علیهمالسلام میباشند ، که رهبری مادّی و معنوی جامعه اسلامی، در تمام شئون زندگی از طرف خداوند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آنها سپرده شده است و غیر آنها را شامل نمیشود و البتّه کسانی که از طرف آنها به مقامی منصوب شوند و پستی را در جامعه اسلامی به عهده بگیرند ، با شروط معینی اطاعت آنها لازم است نه به خاطر اینکه اولواالامرند، بلکه بهخاطر اینکه نمایندگان اولواالامر میباشند.
اکنون به بررسی تفاسیر فوق بهطور فشرده میپردازیم :
شکنیستکه تفسیراوّل بههیچ وجه با مفهوم آیه و روح تعلیمات اسلام سازگار نیست و ممکننیستکهپیرویازهرحکومتیبدونقید و شرطدرردیفاطاعتخداو پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشد و به همین دلیل علاوه بر مفسّران شیعه ، مفسّران بزرگ اهل تسنّن نیز آن را نفی کردهاند .
و امّا تفسیر دوم با اطلاق آیه شریفه سازگار نیست ، زیرا آیه اطاعت اولواالامر را بدون قید و شرط لازم و واجب شمرده است .
تفسیر سوم یعنی تفسیراولواالامربهعلماء و دانشمندان عادل و آگاه از کتاب و سنّت نیز با اطلاق آیه سازگار نیست ، زیرا پیروی از علماء و دانشمندان، شرایطیداردازجمله اینکهگفتارآنهابرخلاف کتاب و سنّت نباشد . بنابراین اگر آنها مرتکب اشتباهی شوند ( چون معصوم نیستند و اشتباه میکنند ) و یا به هر علّت دیگر از حقّ منحرف شوند ، اطاعت آنها لازم نیست، در صورتی که آیه اطاعت اولواالامر را به طور مطلق ، همانند اطاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله لازم شمرده است ، به علاوه اطاعت از دانشمندان در احکامی است که از کتاب و سنّت استفاده کردهاند بنابراین چیزی جز اطاعت خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نخواهد بود و نیازی به ذکر ندارد .
تفسیر چهارم ( منحصر ساختن به خلفای چهارگانه نخستین )
مفهومش این است که امروز مصداقی برای اولواالامر در میان مسلمانان وجود نداشته باشد و به علاوه هیچگونه دلیلی برای این تخصیص در دست
نیست .
تفسیر پنجم و ششم یعنی اختصاص دادن به صحابه و یا فرماندهان لشکر نیز همین اشکال را دارد یعنی هیچگونه دلیلی بر این تخصیص در دست نیست .
جمعی از مفسّران اهل تسنّن مانند « مُحمّد عَبْدُه » دانشمند معروف مصری به پیروی از بعضی کلمات مفسّر معروف « فخر رازی » خواستهاند ، احتمال دوم ( اولواالامر همه نمایندگان طبقات مختلف جامعه اسلامی اعم از علماء ، حکام و نمایندگان طبقات دیگر است ) را به چند قید و شرط بپذیرند ، از جمله اینکه مسلمان باشد ( آنچنانکه از کلمه « مِنْکُمْ » در آیه استفاده میشود ) و حکم آنها برخلاف کتاب و سنّت نباشد و از روی اختیار حکم کنند نه اجبار و موافق با مصالح مسلمین حکم نمایند و از مسایلی سخن گویند که حقّ دخالت در آن داشته باشند ( نه مانند عبادات که مقررّات ثابت و معینی در اسلام دارند )و درمسألهای کهحکممیکنند ، نصّ خاصّی از شرع نرسیده باشد و علاوه بر همه اینها بهطور اتّفاق ، نظر بدهند .
و از آنجا که آنها معتقدند مجموع امّت یا مجموع نمایندگان آنها گرفتار اشتباه و خطا نمیشود و به عبارت دیگر مجموع امّت معصومند ، نتیجه این شروط آن میشود که اطاعتاز چنینحکمی بهطورمطلق و بدونهیچگونه قید و شرطهماننداطاعتاز پیامبر صلیاللهعلیهوآله
لازم میباشد ، ( و نتیجه این سخن حجّت بودن « اجماع » است ) ولی باید توجّه داشت که این تفسیر نیز اشکالات متعدّدی دار ، زیرا :
اوّلاً : اتّفاقنظر در مسایل اجتماعی در موارد بسیار کمی روی میدهد و بنابراین یک بلاتکلیفی و نابسامانی در غالب شئون مسلمین بهطور دایم وجود خواهد داشت و اگر آنها نظریه اکثریّت را بخواهند و بپذیرند ، این اشکال پیش میآید که اکثریّت هیچگاه معصوم نیست و بنابراین اطاعت از آن بهطور مطلق لازم نمیباشد .
ثانیا : در علم اصول ثابت شده ، که هیچگونه دلیلی برمعصوم بودن « مجموع امّت » منهای وجود امام معصوم ، در دست نیست .
ثالثا : یکیازشرایطیکه طرفداران اینتفسیر ذکر کرده بودند این بود که حکم آنها برخلاف کتاب و سنّت نباشد ، باید دیدتشخیص این موضوع که حکم ، مخالف سنّت است یا نیست با چه اشخاصی است ، حتما بامجتهدان و علمایآگاه ازکتاب و سنّتاست و نتیجه اینسخن آن خواهدبودکهاطاعتاز اولواالامر بدون اجازه مجتهدان و علماء جایز نباشد، بلکه اطاعت آنها بالاتر از اطاعت اولواالامر باشد و این با ظاهر آیه شریفه سازگار نیست.
درست است که آنها علماء و دانشمندان را نیز جزو اولواالامر گرفتهاند ، ولی در حقیقت مطابق این تفسیر علماء و مجتهدان به عنوان ناظر و مرجع عالیتر از سایر نمایندگان طبقات شناخته شدهاند
نه مرجعی در ردیف آنها ، زیرا علماء و دانشمندان باید برکار دیگران از نظر موافقت با کتاب و سنّت نظارت داشته باشند به این ترتیب مرجع عالی آنها خواهند بود و این با تفسیر فوق سازگار نیست .
بنابراین تفسیر فوق از جهات متعدّدی مواجه با اشکال است :
و تنها تفسیری که از اشکالات گذشته سالم میماند تفسیر هفتم یعنی تفسیر اولواالامر به رهبران و امامان معصوم است ، زیرا این تفسیر با اطلاق وجوب اطاعت که از آیه فوق استفاده میشود کاملاً سازگار است ، چون مقام « عصمت » امام ، او را از هرگونه خطا و اشتباه و گناه حفظ میکند و به این ترتیب فرمان او همانند فرمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بدون هیچگونه قید و شرطی واجبالاطاعةاست و سزاواراستکه درردیف اطاعتاو قرارگیرد و حتی بدون تکرار«اَطیعُوا» عطف بر «رَسُولَ» شود. از مجموع بیانات فوق نتیجه میگیریم که آیه شریفه تنهارهبری پیشوایانمعصومکه جمعیاز امّت را تشکیلمیدهند اثبات میکند ( دقّت کنید ) .
60 اَلَمْ تَرَاِلَیالَّذینَ یَزْعُمُونَاَنَّهُمْ آمَنُوا بِمآ اُنْزِلَ اِلَیْکَ وَمآ اُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ اَنْ یَتَحاکَمُوآا اِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ اُمِرُوآا اَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُریدُالشَّیْطانُ اَنْ
یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیدا
آیاندیدی کسانیراکه گمانمیکنند بهآنچه ( از کتابهای آسمانی که ) بر تو و بر پیشینیاننازل شده،ایمانآوردهاند ، ولی میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟ بااین که به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند . اما شیطان میخواهد آنان را گمراه کند و به بیراهههای دوردستی بیفکند .
آیه فوق در واقع مکمّل آیه گذشته است ، زیرا آیه پیش ، مؤمنان را به اطاعت فرمان خدا و پیامبر و اولواالامر و به داوری طلبیدن کتاب و سنّت دعوت نمود و این آیه از اطاعت و پیروی و داوری طاغوت ، نهی مینماید .
آیه فوق مسلمانانی را که برای داوری به نزد حکام جور میرفتند ملامت میکند و میگوید : « ای پیامبر ! آیا نمیبینی کسانی را که خود را مسلمان میپندارند و میگویند به تمام کتب آسمانی که بر تو و انبیای پیشین نازل شده است ایمان آوردیم ، در عین حال داوریهای خود را بهنزد طاغوت میبرند ، درحالی که به آنها دستور داده شده که هرگز فرمان طاغوت را نبرند : اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ یَزْعُمُونَ اَنَّهُمْ آمَنُوا بِمآ اُنْزِلَ اِلَیْکَ وَ مآ اُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُریدُونَ اَنْ یَتَحاکَمُوآا اِلَی الطّاغُوتِ وَ قَدْ اُمِرُوآا اَنْ یَکْفُرُوا بِهِ » .
«طاغوت» از ماده طغیاناست و اینکلمه با همه مشتقاتش بهمعنی سرکشی و شکستن حدود و قیود و یا هر چیزی که وسیله طغیانگری و یاسرکشی است میباشد، بنابراین آنها که داوری به باطل میکنند « طاغُوت » هستند، زیرا حدود و مرزهای الهی و حق و عدالت را شکستهاند، در حدیثی نیز از امام صادق نقل شده که فرمود: «اَلطّاغُوتُ کُلُمَنْیُتَحاکَمُاِلَیْهِ مِمَّنْ یَحْکُمُ بِغَیْرِ الْحَقِّ:هرکس به غیرحقّ حکم کند و مردم او را به داوری بطلبند ، طاغوت است» .
سپس قرآن اضافه میکند : « مراجعه به طاغوت یک دام شیطانی است که میخواهد انسانها را از راه راست به بیراهههای دوردستی بیفکند : وَ یُریدُ الشَّیْطانُ اَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعیدا » .
ناگفته پیدا است که آیه فوق همچون سایر آیات قرآن یک حکم عمومی و جاودانی را برای همه مسلمانان در سراسر اعصار و قرون بیان مینماید و به آنان اخطار میکند که مراجعه کردن به حکام و داوری خواستن از طاغوت ، با ایمان به خدا و کتب آسمانی سازگار نیست ، به علاوه انسان را از مسیر حقّ به بیراهههایی پرتاب میکند که فاصله آن از حقّ ، بسیار زیاد است ، مفاسد چنین داوریها در به هم ریختن سازمان اجتماعی بشر بر هیچ کس پوشیده نیست و یکی از عوامل عقبگرد اجتماعات محسوب میشود .
64 وَ مآ اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوآا اَنْفُسَهُمْ جآؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما
ما هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر برای این که به فرمان خدا، از وی اطاعت شود و اگر این مخالفان ، هنگامی که به خودستممیکردند (و فرمانهای خدا را زیر پا میگذاردند )، بهنزد تو میآمدند و ازخداطلب آمرزشمیکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خدا را توبهپذیر و مهربانمییافتند .
قرآن در آیات گذشته مراجعه به داوران جور را شدیدا محکوم نمود ، در این آیه برای عنوان تأکید چنین میگوید : « پیامبرانی را که ما میفرستادیم همه برای این بودهاند که به فرمان خدا از آنها اطاعت شود » و هیچگونه مخالفتی نسبت به آنها انجام نگردد ( وَ مآ اَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ اِلاّ لِیُطاعَ بِاِذْنِ اللّهِ ) .
زیرا آنها هم رسول و فرستاده خدا بودهاند و هم رئیس حکومت الهی ، بنابراین مردم موظّف بودهاند هم از نظر بیان احکام خداوند و هم از نظر چگونگی اجرای آن از آنها پیروی کنند و
تنها بهادّعای ایمان قناعت نکنند .
از این جمله به خوبی استفاده میشود که هدف از فرستادن پیامبران ، اطاعت و فرمانبرداری کردن همه مردم بوده است ، حال اگر بعضی از مردم از آزادی خود سوءاستفاده کردند و اطاعت ننمودند ، تقصیر متوجّه خود آنها است ، بنابراین آیه فوق عقیده جبریون که میگویند بعضی از مردم از آغاز موظّف به اطاعت و بعضی محکوم به عصیان و مخالفت هستند را نفی میکند.
ضمنا از تعبیر « بِاِذْنِاللّهِ » استفاده میشود که پیامبران الهی هرچه دارند از ناحیه خداست و به عبارت دیگر وجود اطاعت آنها بالذّات نیست، بلکه آن هم به فرمان پروردگار و از ناحیه اوست.
سپس در دنباله آیه راه بازگشت را به روی گناهکاران و آنها که به طاغوت مراجعه کردند و یا به نحوی از انحاء مرتکب گناهی شدند ، گشوده و میفرماید : « اگر آنها هنگامی که به
خویش شستم کردند ، به سوی تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش مینمودند و پیامبر هم برای آنها طلب آمرزشمینمود، خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند : وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوآا اَنْفُسَهُمْ جآؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابا رَحیما » .
قابل توجه اینکه قرآن به جای اینکه بگوید : نافرمانی خدا کردند و مراجعه به داوران جور نمودند میگوید : « اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ »
( هنگامیکه بهخویش ستمکردند ) اشارهبهاینکهفایدهاطاعت فرمان خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله متوجّهخود شمامیشود و مخالفتباآن درواقعیک نوع ستمبهخویشتناست، زیرا زندگیمادّی شمارا بههممیریزد و ازنظر معنوی مایه عقبگرد شما است .
از این آیه ضمنا پاسخ کسانی که توسّل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک میپندارند ، روشن میشود ، زیرا این آیه صریحا میگوید : آمدن به سراغ پیامبر صلیاللهعلیهوآله و او را بر درگاه خدا شفیع قراردادن و وساطت و استغفار او برای گنهکاران مؤثر است و موجب پذیرشتوبه و رحمتالهیاست .
اگر وساطت و استغفار و شفاعت خواستن از پیامبر صلیاللهعلیهوآله شرک بود چگونه ممکن بود که قرآن چنین دستوری را به گنهکاران بدهد .
منتها افراد خطاکار باید نخست خود توبه کنند و از خطا بازگردند سپس برای قبول توبه خود از استغفار پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیز استفاده کنند .
بدیهی است پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمرزنده گناه نیست ، او تنها میتواند از خدا طلب آمرزش کند و این آیه پاسخ دندان شکنی است به آنها که اینگونهوساطترا انکار میکنند .
جالب توجه اینکه قرآن نمیگوید : تو برای آنها استغفار کن بلکه میگوید : « رسول » برای آنها استغفار کند ، این تعبیر گویا اشاره به آن است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از مقام و موقعیّتش
استفاده کند و برای خطاکاران توبه کننده استغفار نماید .
این معنی ( تأثیر استغفار پیامبر صلیاللهعلیهوآله برای مؤمنان ) در آیات دیگری از قرآن نیز آمده است مانند آیه 19/محمّد و آیه 5/منافقون و آیه 114 / توبه کهدرباره استغفار ابراهیم نسبت به ( عمویش ) اشاره میکند و آیات دیگری که نهی از استغفار برای مشرکان میکند و مفهومش این است که استغفار برای مؤمنان بیمانع است و نیز از بعضی از آیات استفاده میشود که فرشتگان برای جمعی از مؤمنان خطاکار ، در پیشگاه خداوند استغفار میکنند ( 7 / غافر و 5 / شوری ) .
خلاصه اینکه آیات زیادی از قرآن مجید حکایت از این معنی میکند که پیامبران یا فرشتگان و یا مؤمنان پاکدل میتوانند برای بعضی از خطاکاران استغفار کنند و استغفار آنها در پیشگاه خدا اثر دارد ، این خود یکی از معانی شفاعت پیامبر و یا فرشتگان و یا مؤمنان پاکدل برای خطاکاران است ، ولی همانطور که گفتیم چنین شفاعتی نیازمند به وجود زمینه و شایستگی و آمادگی در خود خطاکاران است .
65 فَلا وَ رَبِّکَ لایُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَبَیْنَهُمْ ثُمَّ لایَجِدُوا فیاَنْفُسِهِمْحَرَجا مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیما
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود ، مگر
اینکه دراختلافات خود ، تو را به داوری طلبند و سپس از داوری تو ، در دل خود احساس ناراحتی نکنند و کاملاً تسلیم باشند .
« شَجَرَ » در اصل از ماده « شَجَر » به معنی « درخت » گرفته شده و از آنجا که در مُشاجَرَه و نزاع ، یک نوع آشفتگی و به هم پیچیدگی همانند پیچیدگی شاخههای درختان به یکدیگر آشکارمیشود بهمعنی نزاع و کشمکش آمده و در آیه فوق به همین معنی استعمال شدهاست.
در آیه فوق نشانههای ایمان واقعی و راسخ در سه مرحله بیان شده است :
در تمامی موارد اختلاف خواه بزرگ باشد یا کوچک ، به قضاوت و داوری پیامبر صلیاللهعلیهوآله که از حکم الهی سرچشمه میگیرد مراجعه کنند ، نه به طاغوت و داوران باطل .
هیچ گاه در برابر قضاوتها و فرمانهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله که همانفرمانخدااستحتّیدردلخوداحساسناراحتینکنند و به داوریها و احکاماو بدبیننباشند .
در مقام عمل نیز آن را دقیقا اجرا کنند و به طور کامل تسلیم حقّ باشند .
روشناست قبول یکمکتب و فرمانهای آن در مواردی که به سود انسان تمام میشود دلیل بر ایمان بهآنمکتب نیست بلکه آنجا که ظاهرا
بهزیانانساناست امّا درواقعمطابقباحقّ و عدالتاستاگرپذیرفته شود، نشانه ایمان است .
در حدیثی که از امام صادق در کتاب کافی در تفسیر این آیه نقل شده چنین میخوانیم : « اگر جمعیتی خدا رابپرستند، نماز را بپادارند ، زکات را بپردازند ، روزه ماه رمضان و حجّ را به جا آورند، ولی نسبت به کارهایی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله انجام داده با سوءظن بنگرند و یا بگویند : اگر او فلان کار را انجام نداده بود بهتر بود ، آنها در حقیقت مؤمنان واقعی نیستند » سپس آیه فوق را امام تلاوت فرمود ، بعد فرمود : « بر شما باد که در مقابل خدا و حقّ همیشه تسلیم باشید » .
66 وَ لَوْ اَنّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ اَنِ اقْتُلُوا اَنْفُسَکُمْ اَوِاخْرُجُوامِنْ دِیارِکُمْ ما فَعَلُوهُ اِلاّ قَلیلٌ مِنْهُمْ وَ لَوْ اَنَّهُمْ فَعَلُواما یُوعَظُونَ بِهِ لَکانَ خَیْرا لَهُمْ وَ اَشَدَّ تَثْبیتا
اگر ( همانند بعضی از امتهای پیشین ، ) به آنها دستور میدادیم : « یکدیگر را به قتل برسانید » ، و یا « از وطن و خانه خود ، بیرون روید » ، تنها عده کمی از آنها عمل میکردند و اگر اندرزهایی را که به آنها داده میشد ، انجاممیدادند، برایآنها بهتربود و موجب تقویت ایمان آنهامیشد .
در اینجا برای تکمیل بحث گذشته درباره کسانی که از داوریهای عادلانه پیامبر صلیاللهعلیهوآله گاهی احساس ناراحتی میکردند اشاره به پارهای از تکالیف طاقتفرسای امم پیشین کرده و میگوید : ما تکلیف شاقّ و مشکلی بر دوش اینها نگذاشتیم ، اگر همانند بعضی از امم پیشین ( مانند یهود که پس از بتپرستی و گوساله پرستی به آنها دستور داده شد که یکدیگر را به کفّاره این گناه بزرگ به قتل برسانند و یا از وطن مورد علاقه خود بیرون روند ) به اینها نیز چنین دستور سنگین و سختی را میدادیم ، چگونه در برابر انجام آن طاقت میآوردند ، اینها که درباره آبیاری کردن نخلستان و داوری پیامبر صلیاللهعلیهوآله نسبت به آن، تسلیم نیستند، چگونه میتوانند از عهده آزمایشهای دیگر درآیند : « مسلما اگر چنان دستوری به آنها میدادیم که یکدیگر را بکشید یا از وطن خود خارج شوید، تنها عده کمی از آنها آن را انجام میدادند: وَ لَوْ اَنّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ اَنِ اقْتُلُوآا اَنْفُسَکُمْ اَوِ اخْرُجُوا مِنْ دِیارِکُمْ ما فَعَلُوهُ اِلاّ قَلیلٌ مِنْهُمْ » .
جزء پنجم (73)
به گفته بعضی از مفسّران مسأله « تن در دادن به کشته شدن » و « خارجشدن از وطن » از جهاتی شبیه به یکدیگرند ، زیرا بدن ، وطن روح آدمی است ، همانطور که وطن همانند جسم انسان است ، هم ترک وطن جسم ، کار مشکلی است و هم چشمپوشی از وطنی که زادگاه و جایگاه انسان است .
سپس میفرماید : « اگر آنها اندرزهای خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بپذیرند ، هم به سودشان است و هم باعث تقویت ایمان آنها است : وَ لَوْ اَنَّهُمْ فَعَلُوا ما یُوعَظُونَ بِهِ لَکانَ خَیْرا لَهُمْ وَ اَشَدَّ تَثْبیتا » .
جالبتوجّهاینکه دراینآیه،ازفرمانها و احکامالهیتعبیربه موعظه و اندرز شده است ، اشاره به اینکه احکام مزبور چیزی نیست که به سود فرمان دهنده ( خداوند ) بوده باشد، بلکه در حقیقت اندرزهایی است که به سود خود شما است و لذا بلافاصله میفرماید: اطاعت اینها هم به سود شما است و هم موجب تقویت ایمان شما میگردد .
(74) سوره نِساء
به این نکته نیز باید توجه داشت که آخر آیه میگوید : « هر قدر انسان در مسیر اطاعت فرمان خدا گام بردارد ثبات و استقامت او بیشتر میشود ، » در واقع اطاعت فرمان خدا یک نوع ورزش روحی برای انسان است که ادامه و تکرار آن همانند ورزشهایجسمانی روز به روز قوّت و قدرت و ثبات و استحکام بیشتری میآفریند و تدریجا انسان به جایی میرسد که هیچ قدرتی نمیتواند بر نیروی ایمان او غلبه کند و او را بفریبد .
67 وَ اِذا لاََتَیْناهُمْ مِنْ لَدُنّآ اَجْرا عَظیما
و در این صورت ، پاداش بزرگی از ناحیه خود به آنها میدادیم .
در آیه فوق سوّمین فایده تسلیم و اطاعت در برابر خدا را بیان
کرده ، میگوید : « در این هنگام ( علاوه بر آنچه گفته شد ) پاداش عظیمی نیز بهآنها خواهیمداد » .
68 وَ لَهَدَیْناهُمْ صِراطا مُسْتَقیما
جزء پنجم (75)
و آنان را به راه راست ، هدایت میکردیم .
روشن است که منظور از این هدایت ، راهنمایی به اصل دین و آیین نیست بلکه الطاف تازهای است که از طرف خداوند به صورت هدایت ثانوی و به عنوان پاداش به اینگونه افراد شایسته داده میشود و مانند چیزی است که در آیه 17 سوره محمّد صلیاللهعلیهوآله بهآن اشاره شده است : « وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدیً : کسانیکه در راه هدایت گام برمیدارند خداوند هدایت آنها را بیشتر میکند » .
در روایتی نقل شده ، هنگامی که آیه « وَ لَوْ اَنّا کَتَبْنا عَلَیْهِمْ اَنِ اقْتُلُوآا اَنْفُسَکُمْ ...» نازل گردید ، یکی از مسلمانان با ایمان گفت : به خدا سوگند اگر چنین دستورهای سنگینی از طرف خدا به ما داده میشد، حتما انجام میدادیم ، ولی شکر خدا را که از چنین دستوری معاف شدهایم ، این سخن به پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسید فرمود : «اِنَّ مِنْاُمَّتی لَرِجالاً اَلاْیمانُ اَثْبَتُ فیقُلُوبِهِمْ مِنَالْجِبالِ الرَّواسی: بعضی از پیروان من چنانند که ایمان در دلهای آنها پابرجاتر است از
(76) سوره نِساء
کوههای محکم » .(1)
69 وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولآئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَاللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبییّنَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ اُولآئِکَ رَفیقا
و کسی که خدا و پیامبر او را اطاعت کند: ( در روز رستاخیز ) همنشین کسانیخواهد بود که خدا ، نعمت خود را بر آنان تمام کرده ، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهایخوبیهستند .
70 ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللّهِ وَ کَفی بِاللّهِ عَلیما
این موهبتی از ناحیه خدا است و کافی است که او، (از حال بندگان و نیّات و اعمالشان) آگاه است .
« شَهید » در اصل به معنی گواه ، منتها گاهی انسان
1 تفسیر « فی ظِلال الْقُرْآن » ، جلد 2 ، صفحه 428 .
جزء پنجم (77)
بهوسیله سخن گواهی بر حقّ میدهد و گاهی بهوسیله عمل و کشتهشدندرراهاهدافپاکگواهیمیدهد.
در این آیه یکی دیگر از افتخارات کسانی که مطیع فرمان خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله باشند بیان شده و در حقیقت ، امتیازاتی را که در آیات قبل گذشت ، تکمیل میکند و آن همنشینی با کسانی است که خداوند ، نعمت خود را بر آنها تمام کرده است ( وَ مَنْ یُطِعِ اللّهَ وَ الرَّسُولَ فَاُولآئِکَ مَعَالَّذینَ اَنْعَمَاللّهُ عَلَیْهِمْ ) .
و همانطور که در سوره حمد ، بیان شده کسانی مشمول این نعمت هستند که همواره در جاده مستقیم گام برمیدارند و کوچکترینانحرافو گمراهیندارند .
سپس در توضیح این جمله و بیان کسانی که خداوند
نعمت خویشرا برآنها اتمامکرده است اشارهبه چهار طایفه میکند که در واقع ارکان چهارگانه این موضوع هستند :
« انبیاء » و فرستادگان مخصوص پروردگار که نخستین گام را برای هدایت و رهبری مردم و دعوت به صراط مستقیم برمی دارند ( مِنَالنَّبییّنَ ) .
« راستگویان » کسانی که هم در سخن راست میگویند و هم با عمل و کردار ، صدق گفتار خود را اثبات میکنند و نشان میدهند که مدعی ایمان نیستند بلکه به راستی به فرمانهای الهی ایمان دارند ( وَ الصِّدّیقینَ ) .
از این تعبیر روشن میشود که بعد از مقام نبوّت ، مقامی بالاتر از مقام صدق و راستی نیست ، نه تنها راستی در گفتار بلکه راستی در عمل و کردار که شامل امانت و اخلاص نیز میگردد ، زیرا « امانت » همان صداقت در عمل است همانطور که « راستگویی » امانت در گفتار
است و در مقابل آن ، هیچ صفت زشتی بعد از کفر بدتر از دروغ و نفاق و خیانت در سخن و عمل نیست ( باید توجه داشت که صِدّیق صیغه مبالغه است و به معنی کسی است که سر تا پا راستی و درستی است ) .)
در بعضی از روایات « صِدّیق » به علی و امامان اهلبیت علیهمالسلام تفسیر شده است و همانطور که بارها گفتهایم اینگونه تفسیرها بیان مصداق روشن و عالی آیات است و معنی انحصار را نمیرساند .
« شُهَداء » و کشتهشدگان در راه هدف و عقیده پاک الهی و یا افراد برجستهای که در روز قیامت شاهد و گواه اعمال انسانها هستند ( وَ الشُّهَداءِ ) .
«صالحان» و افراد شایسته و برجستهای که با انجام کارهای مثبت و سازنده و مفید و پیروی از اوامر انبیاء به مقامات برجستهای نایل شدهاند ( وَالصّالِحینَ ) .
و بههمینجهت در روایات ما (الصّالِحینَ) تفسیربهیاران برگزیده ائمهشده است و ایننیزهمانندآنچه درباره(الصِّدّیقینَ)گذشت از قبیل بیان فرد شاخص است .
نکتهای که در اینجا یادآوری آن لازم میباشد این است که ذکر این مراحل چهارگانه ممکن است اشاره به این معنی باشد که برای ساختن یک جامعه انسانی سالم و شایسته نخست باید رهبران به حقّ و
انبیاء وارد میدان شوند و به دنبال آنها مبلّغان صِدّیق که قول و عمل آنها با یکدیگر هماهنگ است و اهداف آنها را در همهجا پخش کنند و به دنبال دوران سازندگی فکری ، جمعی در برابر عناصر آلوده و آنهایی که موانع راه حقّند وارد شوند و قربانیدهند و شهیدگردند و محصول این کوششها و تلاشها به وجود آمدن «
صالحان » و « اجتماعی پاک و شایسته » است و روشن است که صالحان نیز برای روشن نگاه داشتن مشعل حقّ نسبت به نسلهای آینده همین وظایف سهگانه را انجام خواهند داد ، رهبری میکنند ، تبلیغ مینمایند و قربانی میدهند .
71 یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ اَوِ انْفِرُوا جَمیعا
ای کسانیکه ایمان آوردهاید آمادگی خود را ( در برابر دشمن ) حفظ کنید و در دستههای متعدد یا به صورت دسته واحد (طبق شرایط موجود) بهسوی دشمن حرکتکنید.
« حِذْر » به معنی بیداری و آماده باش و مراقبت در برابر خطر است و گاهی به معنی وسیلهای که به کمک آن با خطر مبارزه میشود نیز آمده است .
« ثُبات » جمع « ثُبَة » به معنی دستهجات پراکنده است و در اصل ا
ز ماده « ثَبْی » به معنی « جَمْع » گرفته شده . در آیه فوق قرآن خطاب به عموممسلمانانکرده و دو دستور مهم، برایحفظ موجودیت اجتماعشان به آنها میدهد .
بعضی از مفسران « حِذْر » را در آیه فوق تنها به معنی اسلحه تفسیر کردهاند ، در حالی که « حِذْر » معنی وسیعی دارد و مخصوص « اَسْلِحَة » نیست به علاوه در آیه 102 همین سوره دلیل روشنی است که حذر با اسلحه تفاوت دارد آنجاکه میفرماید : « ...اَنْ تَضَعُوا اَسْلِحَتَکُمْ وَ خُذُوا حِذْرَکُمْ » .
« مانعی ندارد که به هنگام ضرورت ، در موقع نماز در میدان جنگ سلاح خود را به زمین بگذارید ، ولی حِذْر یعنی مراقبت و آماده باشرا ازدست ندهید » .
این آیه دستور جامع و همه جانبهای به تمام مسلمانان ، در همه قرون و اعصار ، میدهد که برای حفظ امنیّت خود و دفاع از مرزهای خویش ، دائما مراقب باشند و یک نوع آمادهباش مادی و معنوی به طور دائم بر اجتماع آنها حکومت کند .
جالب اینکه معنی « حِذْر » به قدری وسیع است که هر گونه وسیله مادّی و معنوی را دربرمیگیرد ، از جمله اینکه مسلمانان باید در هر زمان از موقعیّت دشمن و نوع سلاح و روشهای جنگی و میزان آمادگیوتعداداسلحهو کاراییآنهاباخبرباشند، زیراتماماین موضوعات
در پیشگیری از خطر دشمن و حاصل شدن مفهوم « حِذْر » مؤثر است .
و از طرف دیگر برای دفاع از خویشتن نیز هر گونه آمادگی از نظر روانی و معنوی و از نظر بسیج منابع فرهنگی ، اقتصادی و انسانی و همچنین استفاده از کاملترین نوع سلاح زمان و طرز بهکار گرفتن آن را فراهم سازند .
ضمنا از کلمه « جَمیعا » استفاده میشود که برای مقابله با دشمن همه مسلمانان بدون استثناء باید شرکت جویند و این حکم اختصاص به دسته معیّنی ندارد .
72 وَ اِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَّ فَاِنْ اَصابَتْکُمْ مُصیبَةٌ قالَقَدْ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَیَّ اِذْ لَمْ اَکُنْ مَعَهُمْ شَهیدا
در میان شما افرادی (منافق) هستندکه هم خودشان سستند و همدیگران را سست مینمایند، اگر مصیبتی به شما برسد میگویند : خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم تا شاهد ( آن مصیبت ) باشیم .
«لَیُبَطِّئَنَّ» از ماده « بُطْؤ » به معنی کندی در حرکت میباشد و چنانکه جمعی از اهل لغت و مفسران دراینجا ذکر کردهاند هم معنی لازم و هم متعدّی دارد یعنی هم خودشان در حرکت کندند و هم دیگران را تشویق به این کار میکنند و شاید با توجّه به اینکه جمله از باب تفعیل است فقط معنی متعدی را دارد منتها
گاهی خود را وادار به کندی میکند و گاهی دیگران را.
اینکه در آیه فوق خطاب به مؤمنان شده ولی سخن از منافقان به میان آمده و در عین حال با تعبیر «مِنْکُمْ» آنها را جزء مؤمنان شمرده به خاطر آن است که منافقان همیشه در لابلای مؤمنان حقیقی بودهاند و ظاهرا جزء جمعیّت آنها محسوب میشدند .
73 وَ لَئِنْاَصابَکُمْفَضْلٌ مِنَاللّهِلَیَقُولَنَّ کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّةٌ یالَیْتَنی کُنْتُ مَعَهُمْفَاَفُوزَ فَوْزاعَظیما
و اگر غنیمتی به شما برسد ، درست مثل اینکه هرگز میان شما و آنها مودّت و دوستی نبوده، میگویند: ایکاش ما هم با آنها بودیم و به رستگاری و پیروزی بزرگی نائل میشدیم.
گرچه در آیه فوق سخنی از غنیمت به میان نیامده ولی روشن است کسی که شهادت در راه خدا را یک نوع بلا میشمرد و عدم درک شهادت را یک نعمت الهی میپندارد ، پیروزی و فوزعظیم و رستگاریبزرگازنظر او چیزی جز پیروزی مادّی و غنایم جنگی نخواهد بود .
این افراد دو چهره که متأسّفانه در هر اجتماعی بوده و هستند در برابر پیروزی و شکستهای مؤمنان واقعی فورا قیافه خود را عوض میکنند ، هرگز در غمها با آنها شریک نیستند و در مشکلات
و گرفتاریها همکاری نمیکنند ، ولی انتظار دارند در پیروزیهای آنان سهم بزرگی داشته باشند و همانند مؤمنان و مجاهدان واقعی امتیازاتی پیدا کنند .
74 فَلْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ الَّذینَ یَشْرُونَ الْحَیوةَ الدُّنْیا بِالاْخِرَةِ وَ مَنْیُقاتِلْ فی سَبیلِ اللّهِ فَیُقْتَلْ اَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتیهِاَجْرا عَظیما
آنها که زندگی دنیا را به آخرت فروختهاند باید در راه خدا پیکارکنند و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد پاداش بزرگی به او خواهیم داد .
تنها کسانی میتوانند جزء مجاهدان واقعی باشند که آماده چنین معاملهای گردند و بهراستی دریافته باشند که زندگی جهان مادّه آن چنان که از کلمه دنیا ( به معنی پست و پایینتر ) برمیآید در برابر مرگ افتخارآمیز در مسیر زندگی جاویدان اهمیّتی ندارد ، ولی آنها که حیات مادّی را اصیل و گرانبها و بالاتر از اهداف مقدّس الهی و انسانی میدانند هیچگاه مجاهدان خوبی نخواهند بود .
سپس در ذیل آیه میفرماید : « سرنوشت چنین مجاهدانی کاملاً روشن است ، زیرا از دوحال خارجنیست یا شهید میشوند و یا دشمن را درهم میکوبند و بر او پیروز میگردند ، در هر صورت پاداش
بزرگی به آنها خواهیم داد » .
مسلّما چنین سربازانی شکست در قاموسشان وجود ندارد و در هر دو صورت خود را پیروز میبینند ، چنین روحیهای به تنهایی کافی است که وسایل پیروزی آنها را بر دشمن فراهم سازد ، تاریخ نیز گواهی میدهد که یکی از عوامل پیروزی سریع مسلمانان بر دشمنانی که از نظر تعداد و تجهیزات و آمادگی رزمی ، به مراتب بر آنها برتری داشتند ، همین روحیه شکستناپذیری آنها بوده است .
قابل توجّه اینکه در آیه فوق همانند بسیاری دیگر از آیات قرآن ، جهادی مقدّس شمرده شده است که « فی سَبیلِ اللّهِ » ، در راه خدا و نجات بندگان خدا و زنده کردن اصول حق و عدالت و پاکی و تقوی باشد ، نه جنگهایی که به خاطر توسعهطلبی ، تعصّب ، توحّش ، استعمار و استثمار صورت گیرد.
75 وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّسآءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا
اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرا
چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که ( به دست ستمگران ) تضعیف شدهاند پیکار نمیکنید ؟
همان افراد ( ستمدیدهای ) که میگویند خدایا ما را از این شهر(مکّه)که اهلش ستمگرند بیرون ببر و برای ما از طرف خود سرپرست قرار بده و از برای ما از طرف خود یار و یاوری تعیین فرما .
«مُسْتَضْعَف» با « ضعیف » فرق روشنی دارد ، ضعیف کسی است که ناتواناستولیمستضعفکسیاستکه براثرمظالم و ستمهایدیگران تضعیف گردیده است خواه این تضعیف از نظر فکری و فرهنگی باشد یا از نظر اخلاقی و یا از نظر اقتصادی و یا از نظر سیاسی و اجتماعی و به این ترتیب تعبیر جامعی است که تمام انواع استعمار رادربرمیگیرد .
جهاد اسلامی برای بدست آوردن مال و مقام و یا منابع طبیعی و موادّ خام کشورهای دیگر نیست ، برای تحصیل بازار مصرف و یا تحمیل عقیده و سیاست نمیباشد ، بلکه تنها برای نشر اصول فضیلت و ایمان و دفاع از ستمدیدگان و زنان و مردان بال و پر شکسته و کودکان محروم و ستمدیدهاست و بهاینترتیب جهاد دو هدف جامع دارد که در آیه فوق به آن اشاره شده یکی «هدف الهی» و دیگری « هدف انسانی » و این دو در حقیقت از یکدیگر جدا نیستند و به یک واقعیّت بازمیگردند.
از نظر اسلام محیطی قابل زیست است که بتوان در آن آزادانه به عقیده صحیح خود عمل نمود ، اما محیطی که خفقان آن را فراگرفته و حتّی انسان آزاد نیست بگوید مسلمانم ، قابل زیست نمیباشد و افراد باایمان آرزو میکنند که از چنین محیطی خارج شوند، زیرا چنین
محیطی مرکز فعالیّت ستمگران است .
76 اَلَّذینَ امَنُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ الطّاغُوتِ فَقاتِلُوآا اَوْلِیآءَ الشَّیْطانِ اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفا
آنها که ایمان دارند در راه خدا پیکار میکنند و آنها کهکافرنددر راهطاغوت ( و افراد طغیانگر ) پس شما با یاران شیطان پیکار کنید (و از آنها نهراسید) زیرا نقشه شیطان ( همانند قدرتش ) ضعیف است .
در هر حال زندگی خالی از مبارزه نیست منتها جمعی در مسیر حقّ و جمعی در مسیر باطل و شیطان پیکار دارند .
طاغوت و قدرتهای طغیانگر و ظالم هرچند به ظاهر بزرگ و قوی جلوه کنند ، امّا از درون ، زبون و ناتوانند ، از ظاهر مجهّز و آراسته آنها نهراسید ، زیرا درون آنها خالی است و نقشههای آنها همانند قدرتهایشان سست و ضعیف است ، چون متّکی به نیروی لایزال الهی نیست ̠بلکه متّÙɠبه نیروهای شیطانی میباشد (اِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعیفا) .
دلیل این ضعف و ناتوانی روشن است ، زیرا از یک سو افراد باایمان در مسیر اهداف و حقایقی گام برمیدارند که با قانون آفرینش
هماهنگ و هم صدا است و رنگ ابدی و جاودانی دارد آنها در راه آزاد
ساختن انسانها و از بین بردن مظاهر ظلم و ستم پیکار میکنند ، در حالی که طرفداران طاغوت در مسیر استعمار و استثمار بشر و شهوات زودگذری که اثر آن ویرانی اجتماع و برخلاف قانون آفرینش است تلاش و کوشش مینمایند و از سوی دیگر افراد باایمان به اتّکای نیروهای معنوی آرامشی دارند که پیروزی آنهاراتضمینمیکند و به آنها قوّت میبخشد در حالی که افراد بیایمان تکیهگاه محکمی ندارند.
78 اَیْنَماتَکُونُوایُدْرِکْکُمُالْمَوْتُوَلَوْکُنْتُمْ فیبُرُوجٍمُشَیَّدَةٍ وَ اِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِه مِنْ عِنْدِاللّهِ وَ اِنْ تُصِبْهُمْسَیِّئَةٌیَقُولُواهذِهمِنْعِنْدِکَ قُلْکُلٌّ مِنْعِنْدِاللّهِ فَمالِ هؤُلاآءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثا
هر کجا باشید مرگ شما را میگیرد اگرچه در برجهای محکمباشید و اگربهآنها(منافقان) حسنة (و پیروزی) برسد میگویند از ناحیه خدا است و اگر سیّئة ( و شکستی ) برسد میگویند ازناحیه تو است،بگو همه اینها از ناحیّه خدا استپسچرااینجمعیّتحاضرنیستند حقایقرا درککنند.
79 مآ اَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَ مآ اَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ اَرْسَلْناکَ لِلنّاسِ رَسُولاً وَ کَفی بِاللّهِ شَهیدا
آنچه از نیکیها بهتومیرسد ازناحیهخدااستوآنچه از
بدی بهتو میرسد از ناحیهخود تو است و ما تو را بهعنوان رسولبرایمردمفرستادیم(و گواهیخدادر اینبارهکافی)است.
« مُشَیَّدَة » در اصل از ماده « شید » به معنی گچ و مواد محکم دیگری است که برای استحکام بنا در آن به کار میبرند و از آنجاکه در آن عصر و زمان معمولاً محکمترین ماده برای استحکام بنا گچ بوده بیشتر به این مادّه اطلاق میشده است ، بنابراین « بُرُوجٍ مُشَیَّدَة » به معنی قلعههای محکم است و اگر میبینیم مُشَیَّدَة به معنی مرتفع و طولانی آمده آن هم نیز به خاطر این است که بدون استفاده کردن از گچ و مانند آن هیچگاه نمیتوانستند بناهای مرتفع و طولانی بسازند .
در آیات متعددی از قرآن مجید همانند آیه 99 سوره حجر و آیه 47 مُدَّثِّر از مرگ تعبیر به « یَقین » شده است ، اشاره به اینکه هر قوم و جمعیّتی ، هر عقیدهای داشته باشند و هرچیز را بتوانند انکار کنند ، این واقعیّت را نمیتوانند منکر شوند که زندگی بالاخره پایانی دارد و از آنجا که افراد انسان به خاطر عشق به حیات و یا به گمان اینکه مرگ را با فنا و نابودی مطلق مساوی میدانند همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند ، این آیات هشداری به آنها میدهد و در آیه مورد بحث با تعبیر « یُدْرِکْکُم » به آنها گوشزد میکند که فرار کردن از این واقعیّت قطعی عالم هستی بیهوده است ، زیرا معنی مادّه « یُدْرِکْکُم » این است که کسی از چیزی فرار کند و آن به دنبالش بدود .
با توجّه به این واقعیّت عاقلانه است که انسان خود را از صحنه جهاد و نیل به افتخار شهادت کنار بکشد و در خانه در میان بستر بمیرد؟ به فرض که با عدم شرکت در جهاد چند روز بیشتری عمر کند و مکرّرات را تکرار نماید و از پاداشهای مجاهدان راه خدا بیبهره شود ، به عقل و منطق نزدیک است ؟ اصولاً مرگ یک واقعیّت بزرگ است و باید برای استقبال از مرگ توأم با افتخار آماده شد .
قرآن در ذیل همین آیه به یکی دیگر از سخنان بیاساس و پندارهای باطل منافقان اشاره کرده میگوید : « آنها هر گاه به پیروزی برسند و نیکیها و حسناتی به دست آورند میگویند از طرف خدا است » یعنی ما شایسته آن بودهایم که خدا چنین مواهبی را به ما داده ( وَ اِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِه مِنْ عِنْدِ اللّهِ ) .
ولی هنگامی که شکستی دامنگیر آنها شود و یا در میدان جنگ آسیبی ببینند میگویند: « اینها بر اثر سوء تدبیر پیامبر صلیاللهعلیهوآله و عدم کفایت نقشههای نظامی او بوده است » و مثلاً شکست جنگ احد را معلول همین موضوع میپنداشتند ( وَ اِنْ تُصِبْهُمْسَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِه مِنْعِنْدِکَ ) .
در هر حال قرآن به آنها پاسخ میگوید که از نظر یک موحّد و خداپرست تیزبین « همه این حوادث و پیروزیها و شکستها از ناحیه
خدا است » که بر طبق لیاقتها و ارزشهای وجودی مردم به آنها داده میشود ( قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِاللّهِ ) . و در پایان آیه به عنوان اعتراض به عدم تفکّر و تعمّق آنها در موضوعات مختلف زندگی میگوید : « پس چرا اینها حاضر نیستند حقایق را درک کنند » (فَمالِ هؤُلاآءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثا) .
80 مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ وَ مَنْ تَوَلّی فَمآ اَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا
کسی که از پیامبر اطاعت کند اطاعت خدا کرده و کسیکه سرباز زند تو در برابر او مسؤول نیستی .
بنابراین اطاعت خدا از اطاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله نمیتواند جدا باشد،زیراپیامبر صلیاللهعلیهوآله هیچگامیبرخلافخواستخداوند برنمیدارد
سخنان و کردار و رفتار او همه مطابق فرمان خدا است .
سپس میفرماید : اگر کسانی سرپیچی کنند و با دستورات تو به مخالفت برخیزند مسؤولیّتی در برابر اعمال آنها نداری و موظّف نیستی که به حکم اجبار آنها را از هر خلافکاری بازداری ، وظیفه تو تبلیغ رسالت و امر به معروف و نهی از منکر و راهنمایی افراد گمراه و بیخبر است ( وَ مَنْ تَوَلّی فَمآ اَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفیظا ) .
باید توجّه داشت که « حَفیظ » از نظر اینکه صفت مُشْبِهَة است و
معنی ثبات و دوام را میرساند با « حافظ » که اسم فاعل است تفاوت دارد بنابراین « حَفیظ » به معنی کسی است که به طور مداوم مراقب حفظ چیزی میباشد ، در نتیجه مفهوم آیه چنین میشود مسؤولیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسؤولیّت رهبری و هدایت و دعوت به سوی حقّ و مبارزه با فساد است ولی اگر افرادی اصرار در پیمودن راه خلاف داشته باشند ، نه پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مقابل انحرافهای آنها مسؤولیتی دارد که در همه جا حاضر و ناظر باشد و جلو هر گونه گناه و معصیتی را با زور و اجبار بگیرد، نه او ازطرق عادی قدرت بر چنین چیزی را میتواند داشتهباشد.
باید توجّه داشت که این آیه یکی از روشنترین آیات قرآن است که دلیل بر حجیّت سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و قبول احادیث او میباشد ، بنابراین کسی نمیتواند بگوید قرآن را قبول دارم ولی حدیث و سنّت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله را قبول ندارم ، زیرا آیه فوق صریحا میگوید: « اطاعت از حدیث و سنّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله اطاعت از فرمان خدا است ».
و هنگامی که میبینیم پیامبر صلیاللهعلیهوآله طبق حدیث ثقلین که در منابع معروف اسلامی اعمّاز منابع اهلتسنّن و شیعه آمده است ، صریحا احادیث اهلبیت علیهمالسلام را سند و حجت شمرده است استفاده میکنیم که اطاعت از فرمان اهلبیت نیز از اطاعت فرمان خدا جدا نیست و کسی نمیتواند بگوید من قرآن را میپذیرم ولی احادیث اهلبیت علیهمالسلام را نمیپذیرم ، زیرا این سخن بر ضد آیه فوق و آیات مشابه آن است .
و لذا در روایات متعددی که در تفسیر برهان در ذیل آیه وارد شده
آمدهاستمیخوانیم: خداوند طبقآیهفوق حقّامرونهیبهپیامبر صلیاللهعلیهوآله خودداده و پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیزچنینحقّیرابهعلیوائمه اهلبیت علیهمالسلام داده است، بنابراین مردم موظّفند که از امر و نهی آنها سرباز نزنند زیرا امر و نهی آنها همواره از طرف خدا است نه از خودشان.(1)
82 اَفَلایَتَدَبَّرُونَالْقُرْآنَ وَلَوْکانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِاللّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافا کَثیرا
آیا درباره قرآن نمیاندیشند که اگر از ناحیه غیر خدا بود اختلاف فراوانی در آن مییافتند.
«تَدَبَّر» در اصل از ماده «دَبْر » به معنی پشت سر و عاقبت چیزی است ، بنابراین تَدَبُّر یعنی بررسی نتایج و عواقب و پشت و روی چیزی میباشد و تفاوت آن با « تَفَکُّر » ، این است که تفکّر مربوط به بررسی علل و خصوصیات یک موجود است ، اما « تدبّر » مربوط به بررسی عواقب و نتایج آن است ، از آیه فوق چند مطلب استفاده میشود:
مردم موظّفند که درباره اصول دین و مسائلی همانند صدقدعویپیامبر صلیاللهعلیهوآله و حقّانیتقرآنمطالعهوبررسیکنندواز تقلید و
1) « تفسیر برهان » ، جلد 1 ، صفحه 396 .
قضاوتهای کورکورانه بپرهیزند .
قرآن ، برخلاف آنچه بعضی میپندارند ، برای همه قابل درک و فهم است زیرا اگر قابل درک و فهم نبود دستور به « تدبّر » در آن داده نمیشد .
یکی از دلایل حقّانیت قرآن و اینکه از طرف خدا نازل شده این است که در سراسر آن تضادّ و اختلاف نیست برای روشن شدن این حقیقت به توضیح زیر توجه فرمایید .
« روحیّات هر انسانی دائما در تغییر است قانون تکامل در شرایط عادی در صورتی که وضع استثنایی بهوجود نیاید انسان و روحیّات افکار او را هم در برمیگیرد و دائما با گذشت روز و ماه و سال ، زبان و فکر و سخنان انسانها را دگرگون میسازد ، اگر با دقّت نگاه کنیم هرگز نوشتههای یک نفر نویسنده یکسان نیست بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز تفاوت دارد ، مخصوصا اگر کسی در کوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد حوادثی که پایه یک انقلاب فکری و اجتماعی و عقیدهای همه جانبه را پیریزی کند او هر قدر بخواهد سخنان خود را یکسان و یکنواخت و عطف به سابق تحویل دهد قادر نیست ، به خصوص اگر او درس نخوانده و پرورش یافته یک محیط کاملاً عقب افتادهای باشد .
امّا قرآن که در مدت 23 سال بر طبق احتیاجات و نیازمندیهای تربیتی مردم در شرایط و ظروف کاملاً مختلف نازل شده ، کتابی است
که درباره موضوعات کاملاً متنوّع سخن میگوید و مانند کتابهای معمولی که تنها یک بحث اجتماعی یا سیاسی یا فلسفی یا حقوقی یا تاریخی را تعقیب میکند نیست ، بلکه گاهی درباره توحید و اسرار آفرینش و زمانی درباره احکام و قوانین و آداب و سنن ، وقت دیگر درباره امّتهای پیشین و سرگذشت تکان دهنده آنان و زمانی درباره مواعظ و نصایح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن میگوید و به گفته دکتر گوستاولبون قرآن کتاب آسمانی مسلمانان منحصر به تعالیم و دستورهای مذهبی تنها نیست بلکه دستورهایسیاسی و اجتماعی مسلمانان نیز در آن درج است .
چنین کتاب با این مشخّصات عادتا ممکن نیست خالی از تضادّ و تناقض و مختلف گویی و نوسانهای زیاد باشد ، امّا هنگامی که میبینیم با تمام این جهات همه آیات آن هماهنگ ، خالی از هر گونه تضادّ و اختلاف و ناموزونی است ، به خوبی میتوانیم حدس بزنیم که این کتاب زاییده افکار انسانها نیست بلکه از ناحیه خداوند است چنانکه خود قرآن این حقیقت را در آیه فوق بیان کرده است » (1)
1) کتاب « قرآن و آخرین پیامبر »، نوشته آیة اللّه ناصر مکارم، صفحه 309.
83 وَ اِذاجآءَهُمْاَمْرٌمِنَالاَْمْنِاَوِالْخَوْفِاَذاعُوابِه وَ لَوْرَدُّوهُ اِلَیالرَّسُولِ وَ اِلی اُولِی الاَْمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ اِلاّ قَلیلاً
و هنگامی که خبری از پیروزی و شکست به آنها برسد، ( بدون تحقیق ) آن را شایع میسازند و اگر آن را به پیامبر و پیشوایان ( که قدرتتشخیص کافی دارند ) ارجاع کنند ، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدانبود همگی، جزعدّه کمی، ازشیطانپیروی میکردید.
« یَسْتَنْبِطُونَهُ » در اصل از ماده « نَبَطْ » است و به معنی نخستین آبی است که از چاه میکشند و از ریشههای زمین استخراج میگردد و به همین جهت استفاده کردن هر حقیقتی از دلایل و شواهد مختلف و استخراج کردن آن از مدارک موجود ، « اِسْتِنْباط » نامیده میشود ، خواه در مسائل فقهی باشد یا در مسائل فلسفی و سیاسی و علمی .
منظور از « اوُلِی الاَْمْرِ » ( صاحبان فرمان ) در اینجا کسانی هستند که قدرت تشخیص و احاطه کافی به مسائل مختلف دارند و میتوانند « حقایق » را از « شایعات بیاساس » و مطالب راستین را از
نادرست برای مردم روشن سازند ، که در درجه اول پیغمبر صلیاللهعلیهوآله و ائمهاهلبیت علیهمالسلام جانشیناناو و در درجه بعد دانشمندانی هستند که در اینگونه مسائل صاحبنظرند .
چنانکه در تفسیر نورالثقلین از امام باقر در ذیل آیه نقل شده که فرمود: «هُمُ الاَْئِمَّةُ یعنی منظور از این آیه ائمه اهلبیتند » .
85 مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصیبٌ مِنْها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْها وَ کانَ اللّهُ عَلی کُلِّ شَیْیءٍ مُقیتا
کسیکه تشویق بهکار نیکیکندنصیبیازآن برای او خواهد بود و کسی که تشویق به کار بدی کند سهمی از آن خواهد داشت و خداوند حساب هر چیز را دارد و آن را حفظ میکند.
کلمه « شَفاعَت » در اصل از ماده « شَفْع » به معنی جفت است بنابراین ضمیمه شدن هر چیز به چیز دیگر شفاعت نامیده میشود منتها گاهی این ضمیمه شدن در مسأله راهنمایی و ارشاد و هدایت است ( مانند آیه فوق ) که در این حال معنی امر به معروف و نهی از منکر را میدهد ( و شفاعت سیّئه به معنی امر به منکر و نهی از معروف است ) .
ولی اگر در مورد نجات گنهکاران از عواقب اعمالشان باشد به معنی کمک به افراد گنهکاری است که شایستگی و لیاقت شفاعت را دارا هستند .
و به عبارت دیگر شفاعت گاهی قبل از انجام عمل است که به معنی راهنمایی است و گاهی بعد از انجام عمل است که به معنی نجات از عواقب عمل میباشد و هر دو مصداق ضمیمه شدن چیزی به چیز دیگر است .
« کِفْل » در اصل به معنی قسمت عقب پشت حیوان است که سوار شدن بر آن ناراحت کننده میباشد و به همین جهت هرگونه گناه و سهم بد را کِفْل میگویند و نیز به کاری که سنگینی و زحمت داشته باشد کِفالَت گفته میشود .
« مُقیت » در اصل از ماده قوت به معنی غذایی است که جان انسان را حفظ میکند ، بنابراین « مُقیت » که اسم فاعل از باب اِفْعال است به معنی کسی است که قوت دیگری را میپردازد و از آنجا که چنین کسی حافظ حیات او است ، کلمه مُقیت به معنی « حافِظ » نیز به کار رفته و نیز شخصی که قوت میدهد حتما توانایی بر این کار دارد به همین جهت این کلمه به معنی مقتدر نیز آمده و چنین کسی مسلما حساب زیردستان خود را دارد ، به همین دلیل به معنی حَسیب آمده است و در آیه فوق تمام این معانی ممکن است از کلمه
« مُقیت » اراده شود .
مسؤولیّت هر کس در برابر اعمال خویش به آن معنی نیست که از دعوت دیگران به سوی حقّ و مبارزه با فساد چشم بپوشد و روح اجتماعی اسلام را تبدیل به فردگرایی و بیگانگی از اجتماع کند و در لاک خود فرو رود .
آیه فوق یکی از منطقهای اصیل اسلام را در مسائل اجتماعی روشن میسازد و تصریح میکند که مردم در سرنوشت اعمال یکدیگر از طریق شفاعت و تشویق و راهنمایی شریکند ، بنابراین هرگاه سخن یا عمل و یا حتّی سکوت انسان سبب تشویق جمعیتی بهکار نیک یا بد شود ، تشویق کننده سهم قابل توجّهی از نتایج آن کار خواهد داشت بدون اینکه چیزی از سهم فاعل اصلی کاسته شود .
در حدیثی از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده : « مَنْ اَمَرَ بِمَعْرُوفٍ اَوْ نَهی عَنْ مُنْکَرٍ اَوْ دَلَّ عَلی خَیْرٍ اَوْ اَشارَ بِه فَهُوَ شَریکٌ وَ مَنْ اَمَرَ بِسُوءٍ اَوْ دَلَّ عَلَیْهِ اَوْ اَشارَ بِه فَهُوَ شَریکٌ : هر کسکار نیکی یا نهیاز منکری کند و یامردمرا راهنمایی به عمل خیر نماید و یا بهنحوی موجبات تشویق آنها را فراهم سازد، در آن عمل سهیم و شریک است و همچنین هرکس دعوت به کار بد یا راهنمایی و تشویق نماید او نیز شریک است » .
مطابق این منطق اسلامی تنها عاملان گناه ، گناهکار نیستند بلکه
تمام کسانی که با استفاده کردن از وسایل مختلف تبلیغاتی و یا آماده ساختن زمینهها و حتّی گفتن یک کلمه کوچک تشویقآمیز ، عاملان گناه را به کار خود ترغیب کنند در آن سهیمند ، همچنین کسانیکه در مسیر خیرات و نیکیها از چنین برنامههایی استفاده مینمایند از آن سهم دارند .
از پارهای از روایات که در تفسیر آیه وارد شده است چنین برمیآید که یکی از معانی شفاعت حسنه یا سیّئه ، دعای نیک یا بد در حقّ کسی کردن است که یکنوع شفاعت در پیشگاه خدا محسوب میشود. از امامصادق صلیاللهعلیهوآله چنین نقل شده که فرمود : « مَنْ دَعا
لاَِخیهِ الْمُسْلِمِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ اُسْتُجیبَ لَهُ وَ قالَ لَهُ الْمَلَکُ فَلَکَ مِثْلاهُ فَذلِکَ النَّصیبُ : کسی که برای برادر مسلمانش در پشت سر او دعا کند به اجابت میرسد و فرشته پروردگار به او میگوید دو برابر آن برای تو نیز خواهد بود و منظور از نصیب در آیه همین است » .(1)
و این تفسیر ، منافاتی با تفسیر سابق ندارد بلکه توسعهای در معنی شفاعت است، یعنی هر مسلمانی به هر نوع کمک به دیگری کند خواه از طریق دعوت و تشویق به نیکی یا از راه دعا در پیشگاه خدا و یا به هر وسیله دیگری باشد در نتیجه آن سهیم خواهد بود .
1) «تفسیر صافی»، ذیل آیه شریفه .
86 وَ اِذا حُیِّیْتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْهآ اَوْرُدُّوها اِنَّ اللّهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیْیءٍ حَسیبا
و هنگامیکهکسی بهشماتحیّت گوید پاسخ آنرا بهطور
بهتر دهید یا (لااقلّ) به همانگونه پاسخ گویید ، خداوند حساب همه چیز را دارد .
« تَحِیَّت » در لغت از ماده « حیات » و به معنی دعا برای حیات دیگری کردن است خواه این دعا به صورت سَلامٌ عَلَیْکَ ( خداوند تو را به سلامت دارد ) و یا حَیّاکَ اللّهُ ( خداوند تو را زنده بدارد ) و یا مانند آن ، باشد ولی معمولاً از این کلمه هر نوع اظهارمحبتی راکه افرادبه وسیله سخن، با یکدیگر میکنند شامل میشود که روشنترین مصداق آن همان موضوع سلام کردن است .
ولی از پارهای از روایات ، همچنین تفاسیر ، استفاده میشود که اظهار محبتهای عملی نیز در مفهوم « تَحِیَّت » داخل است ، در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق علیهمالسلام چنین نقل شده که : « اَلْمُرادُ بِالتَّحِیَّةِ فِی الاْیَةِ السَّلامُ وَ غَیْرُهُ مِنَ الْبِرِّ : منظور از تحیت در آیه، سلام و هر گونه نیکی کردن است » و نیز در روایتی در کتاب مناقب چنین میخوانیم : کنیزی یک شاخه گل خدمت امام حسن هدیه کرد ، امام در مقابل آن وی را آزاد ساخت و هنگامی که از
علت این کار سؤال کردند ، فرمود : « خداوند این ادب را به ما آموخته آنجا که میفرماید : وَ اِذا حُیِّیْتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها و سپس اضافه فرمود : تحیّت بهتر ، همان آزاد کردن او است » .
و بهاینترتیب آیه یکحکمکلی درباره پاسخگویی به هر نوع اظهار محبّتی اعم از لفظی و عملی میباشد .
و در پایان آیه برای اینکه مردم بدانند چگونگی « تحیّتها » و « پاسخها » و برتری یا مساوات آنها ، در هر حدّ و مرحلهای ، بر خداوند پوشیده و پنهان نیست میفرماید : « خداوند حساب همه چیز را دارد » (اِنَاللّهَکانَ عَلی کُلِشَیْیءٍحَسیبا) .
87 اَللّهُ لاآ اِلهَ اِلاّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ لا رَیْبَ فیهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثا
خداوند معبودی جزاو نیست و بهطور قطع همه شما را در روز رستاخیز که شک در آن نمیباشد جمع میکند و کیست که از خداوند راستگوتر باشد .
تعبیر به « یَجْمَعَنَّکُمْ » اشاره به این است که قیامت همه افراد بشر در یک روز واقع خواهد شد ، همانطور که در آخر سوره مریم آیه 93 تا 95 نیز اشاره به این حقیقت شده که تمام بندگان خدا اعمّ از ساکنان زمین و ساکنان کراتدیگر همه در یکروز مبعوث میشوند .
تعبیر به « لا رَیْبَ فیهِ » ( هیچ تردیدی در آن نیست ) در مورد روز
قیامت در این آیه و چندین مورد دیگر از آیات قرآن در حقیقت اشاره بهدلایل قطعی و مسلّمی است که از وجود چنین روزی خبر میدهد مانند « قانون تکامل » و « حکمت و فلسفه آفرینش » و « قانون عدالت پروردگار » که در بحث معاد ، مشروحا ذکر شده است .
و در پایان برای تأکید مطلب میفرماید : « کیست که راستگوتر از خدا باشد » ( وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدیثا ) .
بنابراین هرگونه وعدهای درباره روز قیامت و غیر آن میدهد نباید جای تردید باشد، زیرا دروغ یا از جهل سرچشمه میگیرد یا از ضعف و
نیاز ، اما خداوندی که از همه آگاهتر و از همگان بینیاز است ، از هرکسی راستگوتر است و اصولاً دروغ برای او مفهومی ندارد .
94 یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوآا اِذا ضَرَبْتُمْ فی سَبیلِ اللّهِفَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ اَلْقی اِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیوةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللّهِ مَغانِمُ کَثیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوآا اِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا
ای کسانی که ایمان آوردهاید هنگامی که در راه خدا گام برمیدارید ( و به سفری برای جهاد میروید ) تحقیق کنید و بهکسی که اظهار صلح و اسلام میکند نگویید مسلمان
نیستی بهخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا ( و غنایمی ) بدست آورید، زیرا غنیمتهای بزرگی در نزد خدا (برای شما)است،شماقبلاًچنینبودید و خداوندبرشمامنت گذارد (و هدایت نمود) بنابراین (به شکرانه این نعمت بزرگ) تحقیق کنید، خداوند به آنچه عمل میکنید آگاه است .
« عَرَضْ » به معنی چیزی است که ثبات و پایداری ندارد بنابراین « عَرَضَ الْحَیوةِ الدُّنْیا » به معنی سرمایههای زندگی دنیا است که همگی بدوناستثناءناپایدارند .
آیه فوق به خوبی این حقیقت را روشن میسازد که هیچ مسلمانی نباید برای هدف مادّی گام در میدان جهاد بگذارد و به همین دلیل باید نخستین اظهار ایمان را از طرف دشمن بپذیرد و به ندای صلح او پاسخ گوید اگرچه از غنایم مادّی فراوان محروم گردد زیرا هدف از جهاد اسلامی توسعهطلبی و جمع غنایم نیست ، بلکه هدف آزاد شدن انسانها از قید بندگی بندگان و خداوند زر و زور است و هر زمان که روزنه امیدی به سوی این حقیقت گشوده شد باید به سوی آن شتافت ، آیه فوق میگوید : « شما یک روز چنین افکار منحطّی داشتید و به خاطر سرمایههای مادّی خونهایی را میریختید ، اما امروز آن برنامه به کلّی
دگرگون شده است ، به علاوه مگر خود شما به هنگام ورود در اسلام غیر از اظهار ایمان چه برنامه دیگری داشتید ، چرا از قانونی که
خود از آن استفاده کردهاید درباره دیگران دریغ مینمایید ؟ » .
سؤال : ممکن است با توجّه به مضمون آیه چنین ایراد شود کهاسلام با قبول ادّعاهای ظاهری مردم در مورد پیوستن به آیین زمینه را برای پرورش « منافق » در محیط اسلامی آماده میکند و با این برنامه ، ممکن استعدهزیادی ازآن سوءاستفادهکرده و بااستتار در زیر نام اسلام دست به اعمال جاسوسی و ضداسلامی بزنند .
پاسخ : شاید هیچ قانونی در جهان نیست که راه سوء استفاده در آن وجود نداشته باشد ، مهمّ این است که قانون دارای مصالح قابل ملاحظهای باشد ، اگر بنا شود اظهار اسلام به بهانه عدم آگاهی از مکنون قلب طرف ، قبول نگردد ، مفاسد بسیاری به بار میآید که زیان آن به مراتب بیشتر است و اصول عواطف انسانی را از بین خواهد برد ، زیرا هر کس با دیگری کینه و خرده حسابی داشته باشد میتواند او را متّهم کند که اسلام او ظاهری است و با مکنون دل او هماهنگ نیست و به این ترتیب خونهای بسیاری از بیگناهان ریخته شود .
از این گذشته در آغاز گرایش به هر آیین ،افرادی هستند که گرایشهای ساده و تشریفاتی و ظاهری دارند اما با گذشت زمان و تماس مداوم با آن آیین محکم و ریشهدار میشوند، این دسته را نیز نمیتوان طرد کرد.
95 لایَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ اُولِیالضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللّهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْرا عَظیما
افراد باایمانیکه بدونبیماری و ناراحتی از جهاد باز نشستند با مجاهدانی که در راه خدا با مال و جان خود جهادکردند یکساننیستند، خداوندمجاهدانی را که با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برتری بخشیده و به هر یک از ایندو دسته ( بهنسبت اعمال نیکشان ) خداوند وعده پاداش نیکداده و مجاهدان را بر قاعدان برتری و پاداشعظیمی بخشیدهاست.
96 دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ کانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما
درجات ( مهمّی ) از ناحیه خداوند و آمرزش و رحمت ( نصیب آنان میگردد ) و ( اگر لغزشهایی داشتهاند ) خداوند آمرزنده و مهربان است .
منظور از « قاعِدُون » در اینجا افرادی هستند که با داشتن ایمان
به اصول اسلام ، بر اثر نداشتن همّت کافی ، در جهاد شرکت نکردهاند ، در صورتی که جهاد بر آنها واجب عینی نبوده ، زیرا بود ، قرآن با این لحن ملایم درباره آنها سخن نمیگفت و در آخرآیه بهآنها وعده پاداش نمیداد، بنابراین حتّی در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد برتری روشن « مجاهدان » بر « قاعدان » قابل انکار نیست .
اگر واجب عینی
و به هر حال آیه کسانی را که از روی نفاق و دشمنی از شرکت در جهاد خودداری کردهاند شامل نمیشود ، ضمنا باید توجّه داشت تعبیر « غَیْرُ اُولِی الضَّرَرِ » مفهوم وسیعی دارد که تمام کسانیراکه بهخاطر نقص عضو ، یا بیماری و یا ضعف فوقالعاده و مانند آنها قادر به شرکت در جهاد نیستند ، استثناء میکند .
سپس برتری مجاهدان را بار دیگر به صورت صریحتر و آشکارتر بیان کرده میفرماید : « خداوند مجاهدانی را که با مال و جان خود در راهش پیکار میکنند بر خودداری کنندگان از شرکت در میدان جهاد برتری عظیمی بخشیده » ( فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَةً ) .
ولی در عین حال چون همانطور که گفتیم نقطه مقابل این دسته از
مجاهدان افرادی هستند که جهاد برای آنها واجب عینی نبوده و یا اینکه به خاطر بیماری و ناتوانی و علل دیگر قادر به شرکت در میدان جهاد نبودهاند ، لذا برای اینکه پاداش نیّت صالح و ایمان و سایر اعمال
نیک آنها نادیده گرفته نشود به آنها نیز وعده نیک داده و میفرماید : « به هر دو دسته ( مجاهدان و غیر مجاهدان ) وعده نیک داده است » ( وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنی ) .
ولی بدیهی است میان وعده نیکی که به این دو دسته داده شده است فاصله بسیار است ، در حقیقت قرآن با این بیان نشان میدهد که سهم هر کار نیکی در جای خود محفوظ و فراموشنشدنی است ، به خصوص اینکه سخن از قاعدانی است که علاقمند به شرکت در جهاد بودهاند و آن را یک هدف عالی و مقدّس میدانستند ولی واجب عینی نبودن آن مانع از تحقّق بخشیدن به این هدف عالی شده است ، آنها نیز به اندازه علاقهای که به این کار داشتهاند پاداش خواهند داشت ، همچنین افراد اُولِی الضَّرَرِ ( کسانی که به خاطر بیماری و یا نقص عضو
در میدان جهاد شرکت نکردهاند ) در حالی که با تمام وجود خود به آن علاقه داشته و عشق میورزیدهاند نیز سهم قابل ملاحظهای از پاداش مجاهدان خواهند داشت ، چنانکه در حدیثی از پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده که به سربازان اسلام فرمود : « لَقَدْ خَلَفْتُمْ فِی الْمَدینَةِ اَقْواما ماسِرْتُمْ مَسیرا وَ لا قَطَعْتُمْ وادِیا اِلاّ کانُوا مَعَکُمْ وَ هُمُ الَّذینَ صَحَّتْ نِیّاتُهُمْ وَ نَصَحَتْ جُیُوبُهُمْ وَ هَوَتْ اَفْئِدَتُهُمْ اِلَی الْجِهادِ وَ قَدْ مَنَعَهُمْ عَنِ الْمَسیرِ ضَرَرٌ اَوْ غَیْرُهُ : افرادی را در مدینه پشت سر گذاشتید که در هر گام در این مسیر با شما بودند ( و در پاداشهای الهی
شرکت داشتند ) آنها کسانی بودند که نیّتی پاک داشتند و به اندازه کافی خیرخواهی کردند و قلبهای آنها مشتاق به جهاد بود ولی موانعی همچون بیماری و زیان و غیر آن آنها را از این کار بازداشت » .(1)
ولی از آنجا که اهمیّت جهاد در منطق اسلام از این هم بیشتر است بار دیگر به سراغ مجاهدان رفته و تأکید میکند که : « خداوند مجاهدان را بر قاعدان اجر عظیمی بخشیده است » ( وَ فَضَّلَ اللّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْرا عَظیما ) .
1 «تفسیرصافی»،ذیلآیهفوق .
(120) سوره نِساء
این اجر عظیم در آیه بعد چنین تفسیر شده : « درجات مهمی از طرف خداوند و آمرزش و رحمت او » ( دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً ) .
و اگر در این میان افرادی ضمن انجام وظیفه خویش مرتکب لغزشهایی شدهاند و از کرده خویش پشیمانند خدا به آنها نیز وعده آمرزش داده و در پایان آیه میفرماید : ( وَ کانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما ) .
104 وَ لا تَهِنُوا فِی ابْتِغآءِ الْقَوْمِ اِنْ تَکُونُوا تَأْلَمُونَ فَاِنَّهُمْ یَأْلَمُونَ کَما تَأْلَمُونَ وَ تَرْجُونَ مِنَ اللّهِ مالا یَرْجُونَ وَ کانَ اللّهُ عَلیما حَکیما
و از تعقیبدشمن سست نشوید (چه اینکه) اگر شما درد و رنج میبینید آنها نیز همانند شما درد و رنج میبینند ، ولی شما امیدی از خدا دارید که آنها ندارند و خداوند دانا و حکیم است .
از ابن عباس و بعضی دیگر از مفسران چنین نقل شده که پس از حوادث دردناک جنگ احد پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله بر فراز کوه احد رفت و ابوسفیان نیز بر کوه احد قرار گرفت و با لحنی قاطعانه فریاد زد : « ای محمد ! یک روز ما پیروز شدیم و روز دیگر شما » یعنی این پیروزی ما در برابر شکستی است که در بدر داشتیم ) پیامبر صلیاللهعلیهوآله به مسلمانان فرمود : « فورا به او پاسخ گویید » ( گویا میخواهد به ابوسفیان اثبات کند که پرورش یافتگان مکتب من همه آگاهی دارند ) مسلمانان گفتند : « هرگز وضع ما با شما یکسان نیست شهیدان ما در بهشتند و کشتگان شما در دوزخاند » ابوسفیان فریاد زد و این جمله را به صورت یک شعار افتخارآمیز گفت : «لَنَا الْعُزّی وَ لا عُزّی لَکُمْ » ( ما دارای بت بزرگ « عُزّی » هستیم و شما ندارید ) پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود شما هم در برابر شعار آنها بگویید : « اَللّهُ مَوْلینا وَ لا مَوْلی لَکُمْ : سرپرست و تکیهگاه ما خدا است و شما سرپرست و تکیه گاهی ندارید » ابوسفیان که خود را در مقابل این شعار زنده اسلامی ناتوان میدید ، دست از بت « عُزّی » برداشت و به دامن بت « هُبَل » درآویخت و فریاد زد : اُعْلُ
هُبَلُ:«سربلند باد هُبَل » .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داد که این شعار جاهلی را نیز با شعاری نیرومندتر و محکمتر بکوبند و بگویند : « اَللّهُ اَعْلی وَ اَجَلُّ : خداوند برتر و بالاتر است » ابوسفیان که از این شعارهای گوناگون خود بهرهای نگرفت فریاد زد : « میعادگاه ما سرزمین بدر صغری است ».
مسلمانان از میدان جنگ با زخمها و جراحات فراوان بازگشتند در حالی که از حوادث دردناک احد سخت ناراحت بودند ، در این هنگام آیه بالا نازل شد و به آنها هشدار داد که در تعقیب مشرکان کوتاهی نکنند و از این حوادث دردناک ناراحت نشوند ، مسلمانان با همان حال به تعقیب دشمن برخاستند و هنگامی که خبر به مشرکان رسید با سرعت از مدینه دور شدند و به مکّه بازگشتند .(1)
این شأن نزول به ما میآموزد که مسلمانان باید هیچیک از تاکتیکهای دشمن را از نظر دور ندارند و در برابر هر وسیله مبارزه اعم از مبارزه « جِسْمی » و « روانی » وسیلهای محکمتر و کوبندهتر فراهم سازند ، در برابر منطق دشمنان ، منطقهای نیرومندتر و در برابر سلاحهای آنها سلاحهای برتر و حتی در برابر شعارهای آنها شعارهای کوبندهتر فراهم سازند وگرنه حوادث به نفع دشمن
1) «تفسیرتِبیان» جلد3 صفحه314 «مَجْمَعُالْبَیان» جلد3 صفحه 105 .
تغییر شکل خواهد داد .
و بنابراین در عصری همچون عصر ما باید به جای تأسّف خوردن در برابر حوادث دردناک و مفاسد وحشتناکی که مسلمانان را از هر سو احاطه کرده به طور فعالانه دست به کار شوند ، در برابر کتابها و مطبوعات ناسالم ، کتب و مطبوعات سالم فراهم کنند و در مقابل وسایل
تبلیغاتی مجهّز دشمناناز مجهّزترین وسایل تبلیغاتی روز استفاده کنند، در مقابل مراکز ناسالم ، وسایل تفریح سالم برای جوانان خود فراهم سازند و در مقابل طرحها و تزها و دکترینهایی که مکتبهای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ارائه میدهند طرحهای جامع اسلامی را به شکل روز در اختیار همگان قرار دهند ، تنها با استفاده از این روش است که میتوانند موجودیت خود را حفظ کرده و به صورت یک گروه پیشرو در جهان درآیند .
آیه بالا میگوید هرگز در برابر دشمنان سرسخت حالت دفاعی به خود نگیرید ، بلکه همیشه در مقابل چنین افرادی روح تهاجم را در خود حفظ کنید ، زیرا از نظر روانی اثر فوقالعادهای در کوبیدن روحیه دشمن دارد ، همانطور که در حادثه اُحُد بعد از آن شکست سخت ، استفاده کردن از این روش سبب شد که دشمنان اسلام که با پیروزی میدان نبرد را ترک گفته بودند فکر بازگشت به میدان را که در وسط راه برایآنها پیدا شده بود از سر به در کنند و با سرعت از مدینه دور شوند.
زره و مقداری از مواد غذایی را به سرقت برد ، فرزند برادر او به نام « قَتادَة » کهاز مجاهدان بدر بود جریان را بهخدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد، ولی آن سه برادر یکی ازمسلمانان باایمان را به نام « لَبید » که در آن خانه با آنها زندگی میکرد در این جریان متهم ساختند .
« لَبید » از این تهمت ناروا سخت برآشفت ، شمشیر کشید و به سوی آنها آمد و فریاد زد که مرا متّهم به سرقت میکنید ؟ در حالی که شما به این کار سزاوارترید شما همان منافقانی هستید که پیامبر خدا را هجو میکردید و اشعار هجو خود را به قریش نسبت میدادید، یا باید این تهمت را که به من زدهاید ثابت کنید یا شمشیر خودرا بر شما فرود میآورم .
برادران سارق که چنین دیدند با او مدارا کردند ، اما چون باخبر شدند که جریان به وسیله قَتادَة به گوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیده یکی از سخنوران قبیله خود را دیدند که با جمعی به خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بروند و با قیافه حقّ بهجانب سارقان را تبرئه کنند و قَتادَة را به تهمت
ناروا زدن متّهم سازند .
پیامبر صلیاللهعلیهوآله طبق « وظیفه عمل به ظاهر » شهادت این جمعیت را پذیرفت و قَتادَة را مورد سرزنش قرار داد ، قَتادَة که بیگناه بود از این جریان بسیار ناراحت شد و به سوی عموی خود بازگشت و جریان را با اظهار تأسف فراوان بیان کرد ، عمویش او را دلداری داد و گفت : نگران مباش خداوند پشتیبان ما است.
آیات فوق نازل شد و این مرد بیگناه را تبرئه کرد و خائنان واقعی را مورد سرزنش شدید قرار داد .
شأن نزول دیگری برای آیه نقل شده که زرهی از یکی از انصار در یکی از جنگها به سرقت رفت ، آنها به یک نفر از طایفه بنی اُبَیْرِق ظنین شدند ، سارق هنگامی که متوجّه خطرشد ، زره را به خانه یکنفر یهودی انداخت و از قبیله خود خواست که نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله گواهی به پاکی او بدهند و وجود زره را در خانه یهودی دلیل بر برائت او بگیرند پیامبر صلیاللهعلیهوآله که چنین دید طبق ظاهر او را تبرئه فرمود مرد یهودی محکوم شد، آیات فوق نازل گشت و حقیقت را روشن ساخت .
110 وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوآءً اَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّهَ یَجِدِاللّهَ غَفُورا رَحیما
کسی که کار بدی انجام دهد یا به خود ستم کند سپس از خداوند طلب آمرزش نماید خدا را آمرزنده و
مهربان خواهد یافت .
باید توجّه داشت که در آیه دو چیز عنوان شده یکی « سُوء » و دیگری « ظلم به نفس » و با توجه به قرینه مقابله و همچنین ریشه لغوی « سُوء » که به معنی زیان رسانیدن به دیگری است ، چنین استفاده میشود که هر نوع گناه اعم از اینکه انسان به دیگری زیان برساند یا به خود ، به هنگام توبه حقیقی و جبران ، قابل آمرزش است .
ضمنا از تعبیر به « یَجِدِ اللّهَ غَفُورا رَحیما : خداوند را آمرزنده و مهربان مییابد » استفاده میشود که توبه حقیقی آنچنان اثر دارد که انسان در درون جان خود نتیجه آن را مییابد ، از یکسو اثر ناراحت کننده گناه با توجّه به غفور بودن خداوند از بین میرود و از طرف دیگر دوری خود را از رحمت و الطاف خداوند که نتیجه معصیت بود ، به مقتضای رحیمیت او ، مبدّل به نزدیکی احساس میکند .
111 وَ مَنْ یَکْسِبْ اِثْما فَاِنَّما یَکْسِبُهُ عَلی نَفْسِه وَ کانَ اللّهُ عَلیما حَکیما
و کسی که گناهی مرتکب شود به زیان خود کار کرده و خداونددانا و حکیماست .
این آیه توضیح همان حقیقتی است که اجمال آن در آیات قبل گذشت و آن اینکه : « هر گناهی که انسان مرتکب میشود بالمآل و در نتیجه بهخود ضرر زده و به زیان خود گام برداشته است ».
جزء پنجم (129)
و به این ترتیب گناهان اگرچه در ظاهر مختلفند ، گاهی زیان آن به دیگری و گاهی به خویشتن میرسد، امّا پس از تحلیل نهایی همه به خود بازمیگردد و آثار سوء گناه قبل از همه در روح و جانخودشخصظاهر میشود .
112 وَ مَنْیَکْسِبْ خَطیآئَةً اَوْاِثْما ثُمَیَرْمِ بِهبَریآئافَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتانا وَ اِثْما مُبینا
و کسیکه خطا یا گناهی مرتکب شود سپس بیگناهی را متّهم سازد بار بهتان و گناه آشکاری بر دوش گرفته است .
در این آیه گناهانی را که انسان مرتکب میشود و به گردن دیگری میافکند به دو قسم تقسیم شده یکی « خَطیئَة » و دیگر « اِثْم » ، درباره تفاوت میان این دو ، مفسّران و اهل لغت سخن بسیار گفتهاند ، اما آنچه نزدیکتر به نظر میرسد این است که « خَطیئَة » از « خَطا » در اصل به معنی لغزشها و گناهانی است که بدون قصد از انسان سر میزند و گاهی دارای کفّاره و غرامت است ، ولی تدریجا در معنی خطیئة توسعهای داده شده و هر گناه اعم از عمد و غیر عمد را دربرمیگیرد ، زیرا هیچگونه گناهی ( اعم از عمد و غیرعمد ) با روح سلیم انسان سازگار نیست و اگر از او سربزند در حقیقت یک نوع لغزش و خطا است که شایسته مقام او نیست ، نتیجه اینکه خطیئة معنی وسیعی دارد که هم گناه عمدی و هم غیر عمدی را شامل میشود ، ولی
اِثْم معمولاً به گناهان عمدی و اختیاری گفته میشود و در اصل «اِثْم» به معنی چیزی است که انسان را از کاری باز میدارد و از آنجا که گناهان آدمی را از خیرات ، باز میدارند به آنها اِثْم گفته شده است .
(130) سوره نِساء
ضمنا باید توجّه داشت که در آیه در مورد تهمت ، تعبیر لطیفی به کار برده شده و آن اینکه گناه را به منزله « تیر » قرار داده و انتساب آن را به دیگری به منزله « پرتاب به سوی هدف » اشاره به اینکه همانطور که تیراندازی به سوی دیگری ممکن است باعث از بین رفتن او شود پرتاب تیر گناه هم به کسی که مرتکب نشده ممکن است آبروی او را که به منزله خون او است از بین ببرد ، بدیهی است وزر و وبال این کار برای همیشه بر دوش فردی که تهمت زده است باقی خواهد ماند و تعبیر به اِحْتَمَلَ ( بر دوش میگیرد ) نیزاشاره بهسنگینی و دوام این مسؤولیّت است .
جزء پنجم (131)
113 وَ لَوْلا فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ وَ رَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طآئِفَةٌ مِنْهُمْاَنْ یُضِلُّوکَ وَ ما یُضِلُّونَ اِلاّاَنْفُسَهُمْ وَ مایَضُرُّونَکَمِنْ شَیْءٍ وَاَنْزَلَاللّهُعَلَیْکَالْکِتابَوَالْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَیْکَ عَظیما
اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نبود طایفهای ازآنان تصمیم داشتند تو را گمراه کنند اما جز خودشان
را گمراه نمیکنند و هیچگونه زیانی به تو نمیرسانند و خداوند کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمیدانستی به تو آموخت و فضل خدا بر تو بزرگ بود.
آیه فوق، از آیاتیاستکه اشاره بهمسأله مصونیّت پیامبر صلیاللهعلیهوآله از خطا و اشتباه و گناه میکند و میگوید : اگر امدادهای الهی شامل حال تو نبود تو را گمراه میساختند ولی با وجود این امدادها قادر به این کار نخواهند بود و هیچگونه زیانی در این راه به تو نمیرسانند.
به این ترتیب خداوند برای اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله بتواند در هر چیز سرمشقی برای امّت باشد و الگویی برای نیکیها و خیرات گردد و از عواقب دردناک لغزشهایی که ممکن است دامن یکرهبر بزرگ را بگیرد، برکنارباشد و امّتاز سرگردانی در مسأله اطاعت پیامبر صلیاللهعلیهوآله در امان باشند و گرفتار تضادّ در میان اطاعت و عدم اطاعت نشوند ، پیامبر خود را در برابر خطا و گناه بیمه میکند تا اعتماد کامل مردم را که از نخستین شرطهای رهبری الهی است به خود جلب نماید .
و در ذیل آیه یکی از دلایل اساسی مسأله عصمت به طور اجمال آمده است و آن اینکه: خداوند علوم و دانشهایی به پیامبر صلیاللهعلیهوآله آموخته که در پرتو آن در برابر گناه و خطا بیمه میشود ، زیرا علم و
دانش ( در مرحله نهایی ) موجب عصمت است مثلاً پزشکی که آب آلودهای را که به انواع میکربهای : وبا ، مالاریا و دهها بیماری خطرناک
دیگر آلوده است و آن را در آزمایشگاه در زیر میکروسکوپ مطالعه کرده و اثر کشنده آن را به روشنی دریافته است ، ممکن نیست از آن آب بنوشد ، یعنی این علم به او مصونیّت در برابر ارتکاب این عمل میدهد ، در حالی که جهل به آن ممکن است موجب ارتکاب گردد .
همچنین سرچشمه بسیاری از اشتباهات جهل به مقدّمات یا لوازم و عواقب یک کار است ، بنابراین کسی که از طریق وحی الهی و تعلیم پروردگار آگاهی کامل از مسائل مختلف دارد ، نه گرفتار لغزش میشود ، نه گمراهی و نه گناه .
ولی اشتباه نشود با این که چنان علمی برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله ازناحیه خدا است ولی باز جنبه اجباری به خود نمیگیرد، یعنی هیچگاه پیامبر مجبورنیست به علم خود عمل کند بلکه از روی اختیار به آن عمل میکند ، همانطور که طبیب مزبور با داشتن آگاهی از وضع آن آب
آلوده اجباری به ننوشیدن آن ندارد بلکه از روی اراده از شرب آن خودداری میکند .
و اگر گفته شود چرا پیامبر صلیاللهعلیهوآله مشمول چنین فضل الهی شده است نه دیگران ، باید گفت این بهخاطرمسؤولیّت سنگین رهبری است که بر دوش او گذاشته شدهاست و بر دوش دیگران نیست زیرا خداوند به همان مقدار که مسؤولیّت میدهد، توان و نیرو میبخشد.
114 لاخَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْویهُمْ اِلاّ مَنْ اَمَرَ بِصَدَقَةٍ اَوْ مَعْرُوفٍ اَوْ اِصْلاحٍ بَیْنَ النّاسِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ اَجْرا عَظیما
در بسیاری از سخنان در گوشی ( و جلسات محرمانه ) آنها خیر و سودی نیست مگر کسی که ( به این وسیله ) امر به کمک بهدیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند و
هرکس برای خشنودی پروردگار چنین کند پاداش بزرگی بهاو خواهیمداد.
« نَجْوا » تنها به معنی سخنان درگوشی نیست بلکه هر گونه جلسات سرّی و مخفیانه را نیز شامل میشود ، زیرا در اصل از ماده « نَجْوَة » به معنی سرزمین مرتفع گرفته شده است ، چون سرزمینهای مرتفع از اطراف خود جدا هستند و از آنجا که جلسات سرّی و سخنان درگوشی از اطرافیان جدا میشود ، به آن « نَجْوی » گفتهاند و بعضی معتقدند که همه اینها از ماده نَجات به معنی رهایی گرفته شده است ، زیرا یک نقطه مرتفع از هجوم سیلاب در امان است و یک مجلس سرّی یا سخن درگوشی از اطلاع دیگران برکنار میباشد .
به هر حال آیه میگوید : « در غالب جلسات محرمانه و مخفیانه آنها که بر اساس نقشههای شیطنتآمیز بنا شده
خیر و سودی نیست » ( لا خَیْرَ فی کَثیرٍ مِنْ نَجْویهُمْ ) .
سپس برای اینکه گمان نشود هر گونه نجوا و سخن درگوشی یا جلسات سرّی مذموم و ممنوع است ، چند مورد به عنوان مقدّمه بیان یک قانون کلّی ، به صورت استثناء در ذیل ذکر کرده میفرماید : « مگر اینکه کسی در نجوای خود ، توصیه به صدقه و کمک به دیگران ، یا انجام کار نیک و یا اصلاح در میان مردم مینماید » ( اِلاّ مَنْ اَمَرَ بِصَدَقَةٍ اَوْ مَعْرُوفٍ اَوْاِصْلاحٍ بَیْنَالنّاسِ )
و « این گونه نجویها اگر به خاطر تظاهر و ریاکاری نباشد بلکه منظور از آن کسب رضای پروردگار بوده باشد ، خداوند پاداش بزرگی برای آن مقرر خواهدفرمود »( وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ ابْتِغآءَ مَرْضاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُؤْتیهِ اَجْرا عَظیما ) .
اصولاً نَجْوا و سخنان در گوشی و تشکیل جلسات سرّی در قرآن به عنوان یک عمل شیطانی معرفی شده است « اِنَّمَا النَّجْوی مِنَ الشَّیْطانِ : نجوی از شیطان است » (1)زیرا این کار غالبا برای اعمال نادرست صورت میگیرد ، چون انجام کار خیر و مفید و مثبت معمولاً چیز محرمانه و مخفیانهای نیست که مردم بخواهند با سخنان درگوشی آن را انجام دهند .
1) «10 / مُجادِلَة» .
جزء پنجم (137)
ولیازآنجاکهگاهیشرایطفوقالعادهای پیشمیآیدکهانسان مجبور میشود در کارهای نیک از روش نَجْوا استفاده کند این استثناء مکرر در قرآن آمده است .
« یآ اَیُّهَآ الَّذینَ امَنُوآا اِذا تَناجَیْتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوی: ای کسانیکه ایمانآوردهاید هنگامیکه نجوا میکنید برای گناه و ستم و نافرمانی پیامبر صلیاللهعلیهوآله نجوا نکنید و تنها برای کار نیک و پرهیزکاری نجوا داشته باشید »(1)
اساسانَجْوا اگر در حضور جمعیّت انجام پذیرد سوءظنّ افراد را برمیانگیزد و گاهی حتّی در میان دوستان ایجاد بدبینی میکند ، به همین دلیل بهتر است که جز در موارد ضرورت از این موضوع استفاده نشود و فلسفه حکم مزبور در قرآن نیز همین است .
البتّه گاهی حفظ آبروی انسانی ایجاب میکند که از نَجْوا استفاده شود و از جمله آن کمکهای مالیاستکه در آیهفوق به عنوان « صدقه » از آن یاد شده است .
و یا امر به معروف کردن که گاهی اگر آشکار گفته شود ، طرف ، در برابر جمعیّت شرمنده میشود و شاید به همین علت از
1) « 9 / مجادله » .
پذیرش آن امتناع ورزد و مقاومت کند ، که در آیه فوق از آن تعبیر به «معروف» شده است .
و یا در موارد « اصلاح بین مردم » که گاهی آشکارا گفتن مسائل جلو اصلاح را میگیرد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نَجْوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد . در این سه مورد و آنچه مانند آن است ، ضرورت اقتضا میکند که کار مثبت در زیر چتر نَجْوا قرار گیرد .
قابل توجه اینکه موارد سهگانه فوق همه در عنوان « صدقه » مندرج است ، زیرا آنکس که امر به معروف میکند ، زکات علم میپردازد و آن کس که اصلاح ذات البین مینماید زکات نفوذ و حیثیت خود را در میان مردم ادا میکند چنانکه از علی نقل شده که فرمود : « اِنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَیْکُمْ زَکاةَ جاهِکُمْ کَما فَرَضَ عَلَیْکُمْ زَکاةَ ما مَلَکَتْ اَیْدیکُمْ : خداوند بر شما واجب کرده است زکات نفوذ و حیثیت اجتماعی خود را بپردازید همانطور که بر شما واجب کرده است که زکات مال بدهید » .(1)
و از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده که به ابواَیُّوب فرمود : « اَلا اَدُلُّکَ عَلی صَدَقَةٍ یُحِبُّهَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ تُصْلِحُ بَیْنَ النّاسِ اِذا تَفاسَدُوا
وَ تُقَرِّبْ بَیْنَهُمْ اِذا تَباعَدُوا : آیا تو را از صدقهای آگاه کنم که خدا و پیامبرش آن را دوست دارند : هنگامی که مردم با یکدیگر دشمن شوند آنها را اصلاح ده و زمانی که از هم دور گردند آنها را به هم نزدیک کن » (1)
116 اِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِه وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشآءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعیدا
خداوندشرک بهاو را نمیآمرزد ( ولی ) کمتر از آن را برای هر کس بخواهد ( و شایسته بیند ) میآمرزد و هر کس برای خدا شریکی قائل شود در گمراهی دوری افتاده است .
در حقیقت در آنجا اشاره به مفسده بزرگ شرک از جنبه الهی و شناسایی خدا شده و در اینجا زیانهای غیر قابل جبران آن برای خود مردم بیان گردیده است ، آنجا جنبه علمی مسأله را بیانمیکند و اینجا جنبهعملی و نتایج خارجی آن را و روشن است که این هر دو به
اصطلاح لازم و ملزوم یکدیگرند ( توضیحات دیگری در زمینه این آیه در جلد 3 تفسیر نمونه صفحه 409 مطرح شده است ).
البته اینگونه تکرار در مسائل تربیتی لازمه بلاغت است زیرا مسائل اساسی و مهمّ باید در فواصل مختلفی تکرار شود تا در نفوس و
1) « نُورُالثَّقَلَیْن » ، جلد 1 ، صفحه 550 و تفاسیر دیگر .
افکار ، راسخ گردد .
در حقیقت گناهان همانند بیماریهای گوناگونند ، مادام که بیماری به مراکز اصلی بدن حمله ور نشده و آنها را از کار نینداخته است نیروی دفاعی تن امید بهبودی را همراه دارد اما اگر فی المثل بیماری ، مرکز اصلی بدن یعنی مغز را مورد هجوم قرار داد و فلج ساخت درهای امید بسته خواهد شد و مرگ حتمی به دنبال آن فرا میرسد ، « شرک » چیزی است که مرکزحساس روحآدمیرا ازکارمیاندازد و تاریکی و ظلمترا درمجان او میپاشد و با وجود آن هیچگونه امید نجات نیست ، اما اگر حقیقت توحید و یکتاپرستی که سرچشمه هرگونه فضیلت و جنبش و حرکت است ، زنده باشد امید بخشش در مورد بقیّه گناهان وجود دارد .
118 لَعَنَهُ اللّهُ وَ قالَ لاََتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصیبا مَفْرُوضا
خداونداو(شیطان) را ازرحمتخویش بهدور ساخته و او گفته استکه از بندگان تو سهم معینی خواهم گرفت .
119 وَ لاَُضِلَّنَّهُمْ وَ لاَُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ اذانَ الاَْنْعامِ وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّا مِنْدُونِاللّهِ فَقَدْخَسِرَخُسْرانا مُبینا
و آنها را گمراه میکنم و به آرزوها سرگرم میسازم و به
آنها دستور میدهم که ( اعمال خرافی انجام دهند و ) گوش چهارپایان رابشکافند و آفرینش ( پاک ) خدایی را تغییر دهند، ( فطرت توحید را به شرک بیالایند ) و آنها که شیطان را به جای خدا ولیّ خود برگزینند زیانآشکاریکردهاند.
« لاَُمَنِّیَنَّهُمْ » این کلمه از ماده مَنْی گرفته شده که به معنی تقدیر و
اندازهگیری است ولی بسیاری اوقات به معنی اندازهگیریهای خیالی و آرزوهای موهوم به کار میرود و اگر به نطفه « مَنِیّ » گفته میشود آن هم به خاطر این است که اندازهگیری نخستین موجودات زنده از آن آغاز میگردد .
در این دو آیه به صفات شیطان و اهداف او و عداوت خاصی که با فرزندان آدم دارد اشاره مینماید و قبل از هر چیز میفرماید : « خداوند او را از رحمت خویش دور ساخته » ( لَعَنَهُ اللّهُ ) و در حقیقت ریشه تمام بدبختیها و ویرانگریهای او همین دوری از رحمت خدا است که بر اثر کبر و نخوت دامنش را گرفت، بدیهی است چنین موجودی که بر اثر دوری از خدا از هر گونه خیر و خوبی خالی است نمیتواند اثر مفیدی در زندگی دیگران داشته باشد و ذات نایافته از هستی بخش چگونه ممکن است هستی آفرین گردد ، نه تنها مفید نخواهد بود، زیانبخش نیز خواهد بود .
سپس میفرماید : شیطان سوگند یاد کرده که چند
برنامه را اجرا میکند :
« از بندگان تو نصیب معینی خواهم گرفت » : ( وَ قالَ لاََتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصیبا مَفْرُوضا ) .
اومیداندقدرتبر گمراهساختن همهبندگانخداندارد و تنهاافراد هوسباز و ضعیف الایمان و ضعیفالاراده هستندکه در برابر او تسلیم میشوند .
« آنها را گمراه میکنم » : ( وَ لاَُضِلَّنَّهُمْ ) .
« با آرزوهای دور و دراز و رنگارنگ آنها را سرگرم میسازم » ( وَ لاَُمَنِّیَنَّهُمْ) .
«آنهارابهاعمالخرافیدعوتمیکنم،ازجملهفرمان میدهم که گوشهای چهارپایان را بشکافند و یا قطع کنند » ( وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ اذانَ الاَْنْعامِ ) .
و این اشاره به یکی از اعمال زشت جاهلی است که در میان بتپرستان رایج بود که گوش بعضی از چهارپایان را میشکافند و یا به کلی قطع میکردند و سوار شدن بر آن را ممنوع میدانستند و هیچگونه از آن استفاده نمینمودند .
« آنها را وادار میسازم که آفرینش پاک خدایی را تغییر دهند » ( وَ لاَمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ ) .
این جمله اشاره به آن است که خداوند در نهاد اولی انسان توحید و یکتاپرستی و هرگونه صفت و خوی پسندیدهای را قرار داده است
ولی وسوسههای شیطانی و هوی و هوسها انسان را از این مسیر صحیح منحرف میسازد و به بیراههها میکشاند ، شاهد این سخن آیه 30 سوره روم است .
« فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفا فِطْرَةَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ الْقَیِّمُ : روی خود را متوجه آیین خالص توحید کن همان سرشتی که خداوند از آغاز ، مردم را بر آن قرار داده و این آفرینشی است که نباید تبدیل گردد این است دین صاف و مستقیم » .
ازامامباقر و امامصادق علیهمالسلام نیزنقلشدهکهمنظورازآنتغییر فطرت توحید و فرمان خدا است .(1)
(146) سوره نِساء
و این ضرر غیر قابل جبرانی است که شیطان بر پایه سعادت انسان میزند زیرا حقایق و واقعیّات را با یکسلسله اوهام و وساوس قلب میکند و به دنبال آن سعادت به شقاوت تبدیل میگردد .
و در پایان یک اصل کلّی را بیان کرده ، میفرماید : « هر کس شیطان را به جای خداوند به عنوان ولیّ و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکاری کرده است » ( وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّا مِنْ دُونِاللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرانا مُبینا ) .
1) « تفسیر تِبْیان » ، جلد 3 ، صفحه 343 .
123 لَیْسَ بِاَمانِیِّکُمْ وَ لاآ اَمانِیِّ اَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْسُوآءً یُجْزَ بِه وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّا وَ لانَصیرا
( فضیلت و برتری ) به آرزوهای شما و آرزوهای اهل کتاب نیست، هر کس که عمل بد کند کیفر داده میشود و کسی را جز خدا ، ولی و یاور خود نخواهد یافت
.124 وَ مَنْیَعْمَلْ مِنَالصّالِحاتِ مِنْذَکَرٍ اَوْاُنْثی وَ هُوَمُؤْمِنٌ فَاُولآئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیرا
و کسیکه چیزی ازاعمال صالح انجام دهد خواه مرد باشد یا زن، اما ایمان داشته باشد، چنان کسانی داخل در بهشت میشوند و کمترین ستمی به آنها نخواهد شد .
« نَقیر » از ماده « نَقْر » به معنی کوبیدن چیزی است که منتهی به ایجاد حفره و سوراخ شود مِنْقار را نیز به همین دلیل منقار گفتهاند و بعضی میگویند : نقیر همان گودی بسیار کوچکی است که در پشت هسته خرما به چشم میخورد و معمولاً کنایه از امور بسیار کوچک میباشد
در این دو آیه یکی از اساسیترین پایههای اسلام بیان شده است ، که ارزش وجودی اشخاص و پاداش و کیفر آنها هیچگونه ربطی به ادعاها و آرزوهای آنها ندارد، بلکه تنها بستگی به عمل و ایمان دارد ،
ایناصلیاستثابت وسنّتیاستتغییرناپذیر وقانونیاستکهتمامملّتها در برابر آن یکسانند .
و به این ترتیب قرآن به تعبیر ساده معمولی به اصطلاح « آب پاک » به روی دست همه ریخته است و وابستگیهای ادعایی و خیالی و اجتماعی و نژادی و مانند آن را نسبت به یک مذهب به تنهایی بیفایده میشمرد و اساس را ایمان به مبانی آن مکتب و عمل به برنامههای آن معرفی میکند (1)
در ذیل آیه اول حدیثی در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده که پس از نزول این آیه بعضی از مسلمانان آنچنان در وحشت فرو رفتند که از ترس به گریه افتادند زیرا میدانستند انسان خطاکار است و بالاخره ممکن است گناهانی از او سر زند ، اگر بنا باشد هیچگونه عفو و بخششی در کار نباشد ، کیفر همه اعمال بد خود را ببیند کار ، بسیار مشکل خواهد شد و لذا بهپیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کردند که این آیه چیزی برای ما باقی نگذارده است ، پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود : « قسم به آن کس که جانم به دست او است مطلب هماناستکه در اینآیه نازل شد، ولی اینبشارت را به شما بدهم که موجب نزدیکی شما به خدا و تشویق به انجام کارهای نیک گردد ، مصائبی که به شما میرسد کفّاره گناهان شما
1) تفسیر « نَقیر » و ریشه اصلی آن در ذیل آیه53 همین سوره گذشت.
است حتی خاری که در پای شما میخلد » .(1)
سؤال : ممکن است کسانی از جمله « وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللّهِ وَلِیّا وَ لا نَصیرا : هیچکس را سرپرست و یاور در برابر گناهان نمیبیند » ، چنیناستدلالکنندکهباوجود این جمله مسأله شفاعت و مانند آن به کلّی منتفی خواهد بود و آیه را دلیل نفی مطلق شفاعت بگیرند .
پاسخ : معنی شفاعت این نیست که شفیعان همانند پیامبران و امامان و صالحان دستگاه مستقلّی در برابر خداوند دارند ، بلکه شفاعت آنها نیز به فرمان خدا است و بدون اجازه او و شایستگی و لیاقت شفاعت شوندگان ، هیچگاه اقدام به شفاعت نخواهد کرد ، بنابراین چنین شفاعتی سرانجام به خدا بازمیگردد و شعبهای از ولایت و نصرت و کمک و یاری خداوند محسوب میشود .
125 وَ مَنْ اَحْسَنُ دینا مِمَّنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَمِلَّةَ اِبْراهیمَحَنیفا وَاتَّخَذَ اللّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً
و دین و آیین چهکسی بهتراست از آن کس که خود را تسلیم خدا کند و نیکوکار باشد و پیرو آیین خالص و پاک ابراهیمگردد و خدا ابراهیمرا به دوستی خود انتخاب کرد .
« وَجْه » در لغت به معنی صورت است ولی از آنجا که صورت ،
1) « نور الثقلین » ، جلد 1 ، صفحه 553 .
آیینه روح و دل آدمی است و حواسّی که انسان را با خارج مربوط میکند تقریبا همه در آن قرار داد و گاهی به معنی روح یا به معنی ذات نیز آمده است ، چنانکه در آیه 88 سوره قصص میخوانیم : « کُلُّ
شَیْءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجْهَهُ : همه چیز جز ذات پاک خدا نابود میشود » .
« مِلَّة » به معنی « دین و آیین » است تنها تفاوتی که با یکدیگر دارند این است که کلمه ملّت به خداوند اضافه نمیشود و « مِلَّةَ اللّه » نمیگویند ، بلکه به پیامبر صلیاللهعلیهوآله اضافه میشود ، در حالیکه کلمه « دین » هم به خدا اضافه میشود و هم به پیامبر صلیاللهعلیهوآله و هم به افراد .
« حَنیف » به معنی کسی است که از ادیان باطل به سوی حقّ گراییده است و شرح تفسیر این کلمه در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 461 گذشت .
آیه به صورت استفهام بیان شده ، ولی منظور از آن گرفتن اقرار از شنونده ، نسبت به این واقعیّت است .
در این آیه سه چیز مقیاس بهترین آیین شمرده شده :
نخست تسلیم مطلق در برابر خدا « اَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ » .
دیگر نیکوکاری ( وَ هُوَ مُحْسِنٌ ) منظور از نیکوکاری در اینجا
هر گونه نیکی با قلب و زبان و عمل است و در حدیثی که در تفسیر « نور الثقلین » در ذیل اینآیه از پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله نقل شده در
پاسخ این سؤال که منظور از احسان چیست ؟ چنین میخوانیم :
« اَنْ تَعْبُدَ اللّهَ کَاَنَّکَ تَراهُ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ یَراکَ : احسان ( در این آیه ) به این است که هر عملی در مسیر بندگی خدا انجام میدهی آنچنان باشد که گویا خدا را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او ترا میبیند و شاهد و ناظر تو است » .
و دیگری پیروی از آیین پاک ابراهیم است (وَاتَّبَعَ مِلَّةَاِبْراهیمَ حَنیفا) .
در پایان آیه دلیل تکیه کردن روی آیین ابراهیم را چنین بیان میکند که خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد (وَاتَّخَذَ اللّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً) .
« خَلیل » ممکن است از ماده « خُلَّت » به معنی « دوستی » بوده
باشد و یا از ماده « خَلَّت » به معنی « نیاز و احتیاج » و در اینکه کدامیک از این دو معنی به مفهوم آیه فوق نزدیکتر است در میان مفسران گفتگو است ، جمعی معتقدند که معنی دوّم نزدیکتر به حقیقت آیه میباشد ، زیرا ابراهیم به خوبی احساس میکرد که در همه چیز بدون استثناء نیازمند به پروردگار است .
ولی از آنجا که آیه فوق میگوید : خداوند این مقام را به ابراهیم داد استفاده میشودکه منظور همان معنی دوستی است ، زیرا اگر بگوییم
خداوند ابراهیم را به عنوان دوست خود انتخاب کرد بسیار مناسب به نظر میرسد ، تا اینکه بگوییم خداوند ابراهیم را نیازمند خود انتخاب کرد ، به علاوه نیازمندی مخلوقات خدا اختصاصی به ابراهیم ندارد « یآ اَیُّهَاالنّاسُاَنْتُمُالْفُقَرآاءُ اِلَیاللّهِ » (15/فاطر). بهخلافدوستی خداوند که همگی در آن یکسان نیستند.
در روایتی از امام صادق چنین میخوانیم : « کهخداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل ( دوست ) انتخاب کرد نه به خاطر نیاز به
دوستی او بود ، بلکه به خاطر این بود که ابراهیم بنده مفید پروردگار و کوشادر راه رضای او بود » (1)اینروایت نیز شاهد برایناستکه خلیل در اینجا به معنی دوست میباشد .
و اما اینکه ابراهیم چه امتیازاتی داشت که خداوند این مقام را به او بخشید ، در روایات علل مختلفی برای آن ذکر شده که همه آنها میتواند دلیل این انتخاب بوده باشد .
از جمله اینکه در حدیثی از امام صادق نقل شده : « اِنَّمَا اتَّخَذَ اللّهُ اِبْراهیمَ خَلیلاً لاَِنَّهُ لَمْ یُرِدْ اَحَدا وَ لَمْ یَسْئَلْ اَحَدا قَطُّ غَیْرَ اللّهِ : خداوند ابراهیم را به عنوان خلیل خود انتخاب کرد زیرا هرگز
1) « مجمع البیان » ، ذیل آیه شریفه .
تقاضا کنندهای را محروم نساخت و هیچگاه از کسی نیز تقاضا نکرد » (1)و از بعضی از روایات دیگر استفاده میشود که این مقام بر اثر کثرت سجود و اطعام گرسنگان و نماز در دل شب و یا به خاطر کوشابودن در راه اطاعتپروردگار بوده است .
126 وَ لِلّهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاَْرْضِ وَ کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحیطا
و آنچه درآسمانها و زمین است ازآن خدا است و خداوند به هر چیزی احاطه دارد .
اشاره به اینکه اگر خداوند ابراهیم را دوست خود انتخاب کرد نه به خاطر نیاز به او بود زیرا خداازهمگان بینیازاست بلکهبهخاطرسجایا و صفات فوقالعاده و برجسته ابراهیم بود .
135 یآ اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَدآءَلِلّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ اَوِ الْوالِدَیْنِ وَالاَْقْرَبینَ اِنْ یَکُنْ غَنِیّا اَوْ فَقیرا فَاللّهُ اَوْلی بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوآی اَنْ تَعْدِل-ُوا وَ اِنْ تَلْوُوآا اَوْ تُعْرِضُوا فَاِنَّ اللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا
1) « تفسیر صافی » ، ذیل آیه و « تفسیر برهان » جلد 1 صفحه 417 .
ایکسانی که ایمان آوردهاید کاملاً قیام به عدالت کنید، برای خدا گواهی دهید اگرچه ( این گواهی ) به زیان خود شما یا پدر و مادر یانزدیکانشما بوده باشد، چهاینکه اگر آنها غنیّ یا فقیرباشند خداوند سزاوارتر است که از آنها حمایت کند، بنابرایناز هوی و هوس پیروی نکنید که از حقّ منحرف خواهید شد و اگر حقّ را تحریف کنید و یا از اظهار آن اعراض نمایید خداوند به آنچه انجام میدهید آگاه است .
« تَلْوُوا » از ماده « لِیّ » به معنی جلوگیری و تأخیر است و در اصل به معنی « پیچیدن و تاب دادن » آمده است .
« قَوّامین » جمع قَوّام « صیغه مبالغه » به معنی « بسیار قیامکننده » است، یعنی باید در هرحال و در هرکار و در هر عصر و زمان قیام به عدالت کنید که این عمل خلق و خوی شما شود و انحراف از آن برخلاف طبع و روح شما گردد .
جزء پنجم (157)تعبیر به « قیام » در اینجا ممکن است به خاطر آن باشد که انسان برای انجام کارها معمولاً باید بپاخیزد و به دنبال آنها برود ، بنابراین « قیام به کار » کنایه از تصمیم و عزم راسخ و اقدام جدّی درباره آن است اگرچه آن کار همانند حکم قاضی احتیاج به قیام و حرکتی نداشته باشد و نیز ممکن است تعبیر به قیام از این نظر باشد که قائم معمولاً به چیزی
میگویند که عمود بر زمین بوده باشد و کمترین میل و انحرافی به هیچ طرف نداشته باشد ، یعنی باید آنچنان عدالت را اجرا کنند که کمترین انحرافی به هیچ طرف پیدا نکند .
سپس برای تأکید مطلب مسأله « شهادت » را عنوان کرده ، میفرماید : « به خصوص در مورد شهادت باید همه ملاحظات را کنار بگذارید و فقط به خاطر خدا شهادت به حقّ دهید ، اگرچه به زبان شخص شما یا پدر و مادر و یا نزدیکان تمام شود » ( شُهَدآءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلی اَنْفُسِکُمْ اَوِالْوالِدَیْنِ وَالاَْقْرَبینَ ) .
این موضوع در همه اجتماعات و مخصوصا در اجتماعات جاهلی وجود داشته و دارد که معمولاً در شهادت دادن ، مقیاس را حبّ و بغضها و چگونگی ارتباط اشخاص با شهادت دهنده قرار میدهند اما حقّ و عدالت برای آنها مطرح نیست ، مخصوصا از حدیثی که از ابن عباس نقل شده استفاده میشود که افراد تازه مسلمان حتّی بعد از ورود به مدینه به خاطر ملاحظات خویشاوندی از ادای شهادتهایی که به ضرر بستگانشان میشد خودداری میکردند ، آیه فوق نازل شد و در این زمینه به آنها هشدار داد .(1)
ولی همانطور که آیه اشاره میکند این کار با روح ایمان سازگار
1) « المَنار » ، جلد 5 ، صفحه 455 .
نیست، مؤمن واقعی کسی است که در برابر حق و عدالت ، هیچگونه ملاحظهای نداشته باشد و حتّی منافع خویش و بستگان خویش را به خاطر اجرای آن نادیده بگیرد .
ضمنا از این جمله استفاده میشود که بستگان میتوانند با حفظ اصول عدالت به سود یا به زیان یکدیگر شهادت دهند ( مگر اینکه قرائن اتّهام به طرفداری و اعمال تعصّب در کار بوده باشد ) .
سپس به قسمت دیگری از عوامل انحراف از اصل عدالت اشاره کرده میفرماید : « نه ملاحظه ثروت ثروتمندان باید مانع شهادت به حق گردد و نه عواطف ناشی از ملاحظه فقر فقیران ، زیرا اگر آن کس که شهادت به حقّ به زیان او تمام میشود ، ثروتمند یا فقیر باشد، خداوند نسبت به حال آنها آگاهتر است ، نه صاحبان زر و زور میتوانند در برابر حمایت پروردگار ، زیانی به شاهدان بر حقّ برسانند و نه فقیر با اجرای "عدالت " گرسنه میماند » ( اِنْ یَکُنْ غَنِیّا اَوْ فَقیرا فَاللّهُ اَوْلی بِهِما ) .
باز برای تأکید دستور میدهد که « از هوی و هوس پیروی نکنید تا مانعیدر راه اجرایعدالت ایجاد گردد »(فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوآی اَنْ تَعْدِلُوا).
و از این جمله به خوبی استفاده میشود که سرچشمه مظالم و ستمها، هویپرستی است و اگر اجتماعی هویپرست نباشد ، ظلم و ستم در آن راه نخواهد داشت .
بار دیگر به خاطر اهمیّتی که موضوع اجرای عدالت دارد ، روی این دستور تکیه کرده میفرماید : « اگر مانع رسیدن حقّ به حقّدار شوید و یا حقّ را تحریف نمایید و یا پس از آشکار شدن حقّ از آن اعراض کنید ، خداوند از اعمال شما آگاه است » ( وَ اِنْ تَلْوُوآا اَوْ تُعْرِضُوا فَاِنَاللّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرا ) .
در حقیقت جمله اِنْ تَلْوُوآا اشاره به تحریف حقّ و تغییر آن است ، در حالی که جمله تُعْرِضُوا اشاره به خودداری کردن از حکم به حقّ میباشد و این همان چیزی است که در حدیثی از امام باقر نقل شده است .(1)
140 وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ اَنْ اِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللّهِ
یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَءُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِه اِنَّکُمْ اِذا مِثْلُهُمْ اِنَاللّهَ جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعا
خداونددرقرآن (اینحکمرا) بر شما فرستاده که هنگامیکه بشنوید افرادی آیات خدا را انکار و استهزاء مینمایند با آنها ننشینید تا بهسخن دگری بپردازند، زیرا دراین
1) « تفسیر تِبْیان » ، جلد 5 ، صفحه 356 .
صورت شما هممثل آنان خواهید بود، خداوند منافقان و کافران را همگی در دوزخ جمع میکند.
در سوره « انعام » که از سورههای مکی قرآن است در آیه 68 صریحا به پیامبر صلیاللهعلیهوآله دستور داده شده است که « اگر مشاهده کنی کسانی نسبت به آیات قرآن استهزاء میکنند و سخنان ناروا میگویند ، از آنهااعراضکن »، مسلّماست کهاینحکماختصاصیبه پیامبر صلیاللهعلیهوآله ندارد ، بلکه یک دستور عمومی است که در شکل خطاب به پیامبر صلیاللهعلیهوآله بیان شده و فلسفه آن هم کاملاً روشن است ، زیرا این یک نوع مبارزه عملی بهشکل منفی در برابر اینگونه کارها است .
آیه مورد بحث بار دیگر این حکم اسلامی را تأکید میکند و به مسلمانان هشدار میدهد که : « در قرآن به شما قبلاً دستور داده شده که هنگامی بشنوید افرادی نسبت به آیات قرآن کفر میورزند و استهزاء میکنند با آنها ننشینید تا از این کار صرفنظر کرده ، به مسائل دیگری بپردازند » .
سپس نتیجه اینکار را چنین بیان میکند که « اگر شما در اینگونه مجالس شرکت کردید همانند آنها خواهید بود و سرنوشتتان سرنوشت آنها است » ( اِنَّکُمْ اِذا مِثْلُهُمْ ) .
باز برای تأکید این مطلب اضافه میکند شرکت در این گونه جلسات نشانه روح نفاق است « و خداوند منافقان و
کافران را در دوزخ جمع میکند » (اِنَّ اللّهَ جامِعُ الْمُنافِقینَ وَ الْکافِرینَ فی جَهَنَّمَ جَمیعا) .
از این آیه چند نکته استفاده میشود :
شرکت در این گونه « جلسات گناه » به منزله شرکت در « گناه » است ، اگرچه شرکت کننده ساکت باشد ، زیرا این گونه سکوتها یکنوع رضایت و امضای عملی است .
نهی از منکر اگر به صورت « مثبت » امکانپذیر نباشد لااقل باید به صورت « منفی » انجام گیرد به این طریق که از محیط گناه و مجلس گناه انسان دور شود .
کسانی که با سکوت خود و شرکت در اینگونه جلسات عملاً گناهکاران را تشویق میکنند مجازاتی همانند مرتکبین گناه دارند .
نشست و برخاست با کافران در صورتی که نسبت به آیات الهی توهین نکنند و خطر دیگری نداشته باشد مانعی ندارد ، زیرا جمله « حَتّی یَخُوضُوا فی حَدیثٍ غَیْرِه » این کار را مباح شمرده است .
مجامله با اینگونه گناهکاران نشانه روح نفاق است زیرا یکمسلمان واقعی هرگز نمیتواند در مجلسی شرکت کند که در آن نسبتبه آیات و احکام الهی توهین میشود و اعتراض ننماید ، یا لااقلّ عدم رضایت خود را با ترک آن مجلس آشکار نسازد .
141 اَلَّذینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَاِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللّهِقالُوآا
اَلَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ اِنْ کانَ لِلْکافِرینَ نَصیبٌ قالُوآا اَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنینَ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً
منافقان همانهاهستندکه پیوسته انتظار میکشند و مراقب شما هستند اگر فتح و پیروزی نصیب شما گردد میگویند آیا ما با شما نبودیم ( پس ما نیز سهیم در افتخارات و غنایم هستیم ) و اگر بهرهای نصیب کافران گردد میگویند آیا ما شما را تشویق به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مؤمنان نمیکردیم ؟ (پس باشما سهیم خواهیم بود) خداوند در میان شما در روز رستاخیز داوریمیکند و هرگز برای کافران نسبت به مؤمنان راه تسلّطی قرار نداده است.
جزء پنجم (165)
« اِسْتَحْوَذَ » در اصل از ماده « حَوْذ » به معنی قسمت عقب رانها است و چون به هنگامی که ساربان میخواهد شتر را به سرعت براند در پشت سر او قرار گرفته و به ران و پشت او میزند تا به سرعت حرکت کند کلمه « اِسْتِحْواذ » به معنی سوق دادن ، تحریک کردن توأم با تسلّط و استیلا آمده است و در آیه فوق نیز به همین معنی است .
این آیه و دو آیه بعد شش ویژگی از صفات منافقان و اندیشههای پریشان آنها را بازگو میکند .
منافقین با فرصتطلبی مخصوص خود میخواهند در صورت پیروزی مؤمنان در افتخارات و حتّی در غنایم آنان شرکت جویند و منّتی هم بر آنها بگذارند و در صورت پیروزی کفّار خوشحالند و با مصمّم ساختن آنها در کفرشان و جاسوسی به نفع آنان، مقدّمات این پیروزی را فراهم میسازند ، گاهی « رفیق قافله »اند و گاهی « شریک دزد » و عمری را با این دو دوزه بازی کردن میگذرانند .
ولی قرآن سرانجام آنها را با یک جمله کوتاه بیان میکند و میگوید : بالاخره روزی فرامیرسد که پردهها بالا میرود و نقاب از چهره زشت آنان برداشته میشود ، آری « در روز قیامت خداوند در میان شما قضاوت میکند »( فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ ) .
و برای اینکه مؤمنان واقعی مرعوب آنان نشوند در پایان آیه اضافه میکند : « هیچگاه خداوند راهی برای پیروزی و تسلّط کافران بر مسلمانان قرار نداده است » ( وَ لَنْ یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً ) .
آیا هدف از این جمله تنها عدم پیروزی کفار از نظر « منطق » بر افراد باایمان است و یا پیروزیهای « نظامی » و مانند آن را شامل میشود ؟
ازآیهاستفادهمیشودکه کافران نهتنها ازنظرمنطقبلکه از نظر علمی، نظامی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و خلاصه از هیچنظر بر افرادباایمان، چیره نخواهند شد .
و اگر پیروزی آنها را بر مسلمانان در میدانهای مختلف با چشم خود میبینیم به خاطر آن است که بسیاری از مسلمانان مؤمنان واقعی نیستند و راه و رسم ایمان و وظایف و مسؤولیّتها و رسالتهای خویش را به کلّی فراموش کردهاند ، نه خبری از اتّحاد و اخوّت اسلامی در میان آنان است و نه جهاد به معنی واقعی کلمه انجام میدهند و نه علم و آگاهی لازم دارند که اسلام آن را از لحظه تولّد تا لحظه مرگ بر همه لازم شمرده است .
قابل توجه اینکه در این آیه پیروزی مسلمانان بهعنوان « فتح » بیان شده در حالی که از پیروزی کفار تعبیر به « نصیب » شده است اشاره به اینکه اگر پیروزیهایی نصیب آنان گردد محدود و موقّت و ناپایدار است و فتح و پیروزی نهایی با افراد باایمان میباشد .
142 اِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ اِذاقامُوا اِلَیالصَّلوةِ قامُواکُسالییُرآؤُنَالنّاسَوَ لایَذْکُرُونَ اللّهَاِلاّقَلیلاً
منافقان میخواهند خدارا فریبدهند درحالی که او آنها
را فریب میدهد و هنگامیکه به نماز ایستند از روی کسالت میایستند ، در برابر مردم ریا میکنند و خدا را جز اندکییادنمینمایند .
143 مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِکَ لآاِلی هآؤُلآءِ وَ لآ اِلی هؤُلآءِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً
آنها افراد بیهدفی هستند ، نه متمایل به اینها هستند و نه به آنها ( نه در صف مؤمنان و نه در صف کافران ) و هر کس را خداوند گمراه کند راهی برای او نخواهی یافت .
باید توجه داشت که کلمه « مُذَبْذَب » اسم مفعول از ماده ذَبْذَبَ است و در اصل به معنی صدای مخصوصی که به هنگام حرکت دادن یک شییء آویزان بر اثر برخورد با امواج هوا بهگوش میرسد و سپس به اشیاء متحرک و اشخاص سرگردان و متحیّر و فاقد برنامه مُذَبْذَب گفته شده است .
در این دو آیه پنج صفت دیگر از صفات منافقان در عبارات کوتاهی آمده است :
آنها برای رسیدن به اهداف شوم خود از راه خدعه و نیرنگ وارد میشوند و حتّی میخواهند : « به خدا خدعه و نیرنگ زنند در حالی که در همان لحظات که در صدد چنین کاری هستند در یک نوع خدعه واقع شدهاند ، زیرا برای بهدست آوردن سرمایههای ناچیزی
سرمایههای بزرگ وجود خود را از دست میدهند » ( اِنَّ الْمُنافِقینَ یُخادِعُونَ اللّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ ) . تفسیر فوق از واو « وَ هُوَ خادِعُهُمْ » که واو حالیّه است استفاده میشود و این درست شبیه داستان معروفی است که از بعضی بزرگان نقل شده است که به جمعی از پیشهوران میگفت : از این بترسید که مسافران غریب بر سر شما کلاه بگذارند ، کسی گفت : اتفاقا آنها افرادبیخبر و سادهدلی هستند ما بر سر آنها
میتوانیم کلاه بگذاریم ، مرد بزرگ گفت: منظور من هم همان است ، شما سرمایه ناچیزی از این راه فراهم میسازید و سرمایه بزرگ ایمان را از دست میدهید .
آنها از خدا دورند و از راز و نیاز با او لذّت نمیبرند و به همین دلیل : « هنگامی که به نماز برخیزند سر تا پای آنها غرق کسالت و بیحالی است » ( وَ اِذا قامُوا اِلَی الصَّلوةِ قامُوا کُسالی ) .
آنها چون به خدا و وعدههای بزرگ او ایمان ندارند ، اگر عبادت یا عمل نیکی انجام دهند آن نیز از روی ریا است نه به خاطر خدا ( یُرآؤُنَ النّاسَ ) .
آنها اگر ذکری هم بگویند و یادی از خدا کنند از صمیم دل و از روی آگاهی و بیداری نیست و اگر هم باشد بسیار کم است ( وَ لا یَذْکُرُونَ اللّهَ اِلاّ قَلیلاً ) .
آنها افراد سرگردان و بیهدف و فاقد برنامه و مسیر
مشخصاند ، نه جزء مؤمنانند و نه در صف کافران
( مُذَبْذَبینَ بَیْنَ ذلِکَ لآ اِلیآ هآؤُلآءِ وَ لآ اِلیآ هآؤُلآءِ ) .
کلمه « مُذَبْذَب » یکی از لطیفترین تعبیراتی است که در قرآن درباره منافقین وارد شده است و یک اشاره ضمنی به این مطلب دارد که چنان نیست که نتوان منافقان را شناخت بلکه این تَذَبْذُب آنها آمیخته با آهنگ مخصوصی است که با توجه به آن شناخته میشوند و نیز این حقیقت را میتوان از این تعبیر استفاده کرد که اینها همانند یک جسم معلق و آویزان ذاتا فاقد جهت حرکتند ، بلکه این بادها است که آنها را به هر سو حرکت میدهد و به هر سمت بوزد با خود میبرد .
و در پایان آیه سرنوشت آنها را چنین بیان میکند : آنها افرادی هستند که بر اثر اعمالشان خدا حمایتش را از آنان برداشته و در بیراههها گمراهشان ساخته « و هر کس را خدا گمراه کند هیچگاه راه نجاتی برای آنان نخواهی یافت » ( وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبیلاً ) .
( درباره معنی اضلال خداوند و عدم منافات آن با آزادی اراده و اختیار در جلد 1 تفسیرنمونه در ذیل آیه 26 سوره بقره بحث شد ).
موضوع صفحه
متن تأییدیه حضرت آیة اللّه العظمی مکارم شیرازی••• 6
مقدمه••• 8
سلامت اجتماع وابسته به سلامت اقتصاد است••• 11
چگونه گناه کوچک به گناه بزرگ تبدیل میشود؟••• 18
آیاوجود«تفاوتهایطبیعی»بااصل«عدالتپروردگار»سازگاراست؟••• 23
ده دستور درباره حقوق و آداب معاشرت••• 25
امید بخشترین آیه قرآن••• 36
در هیچ امانتی نسبت به هیچکس خیانت نکنید••• 38
عدالت در حکمیّت و داوری••• 39
اُولُوالاَْمْر چه کسانی هستند ؟••• 42
حکومت طاغوت••• 47
توسّل جستن بهپیامبر صلیاللهعلیهوآله و ائمه معصومین علیهمالسلام ••• 50
تسلیم در برابر حقّ••• 53
دوستان بهشتی••• 59
آماده باش دائمی••• 62
آماده ساختن مؤمنان برایجهاد••• 66
استمداد از عواطف انسانی••• 67
سرچشمهپیروزیهاوشکستها••• 72
فهرست مطالب
موضوع صفحه
اطاعت از پیامبر صلیاللهعلیهوآله اطاعت از خداست••• 73
وجودهماهنگیوعدم وجودتضاددرآیات سندزندهایبر اعجاز قرآن••• 75
فریب شایعات بی اساس را نخورید••• 78
نتیجه تشویقبه کار نیک یا بد••• 79
هر گونه محبّتی را پاسخ گویید••• 83
مهربانی با مردم معمولی••• 85
تجلیل از مجاهدین و ایثارگران••• 88
ضرورت استفاده از «سلاح برتر» در برابر دشمنان••• 91
چرا پیامبران معصومند ؟••• 99
سخنان در گوشی••• 102
اهداف و برنامههای پنجگانه شیطان••• 107
امتیازات واقعی و دروغین••• 111
خلیل یعنی چه ؟••• 115
عدالت اجتماعی••• 117
در مجلس گناه ننشینید••• 121
کفار نباید درهیچ عرصهای برمسلمانان تسلّطیابند••• 125