ghaemiyeh.com
سرشناسه : قرائتی، محسن، ۱۳۲۴ -
عنوان و نام پدیدآور : تفسیر نور / تالیف محسن قرائتی.
وضعیت ویراست : ویراست۲.
مشخصات نشر : تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۷-
مشخصات ظاهری : ۱۰ ج.
فروست : کتاب سال جمهوری اسلامی ایران؛ ۷۶.
شابک : دوره: 978-600-5421-10-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱: 978-600-5421-00-2 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال:ج.۲: 978-600-5421-01-9 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۲ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳: 978-600-5421-02-6 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۴: 978-600-5421-03-3 ؛ ۶۰۰۰۰ریال(ج.۴،چاپ چهارم) ؛ ج.۵: 978-600-5421-04-0 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال ( ج.۵ ، چاپ چهارم ) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶: 978-600-5421-05-7 ؛ ۶۰۰۰۰ ریال (ج.۶، چاپ دوم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۶، چاپ سوم: 978-600-5421-10-1 ؛ ۷۰۰۰۰ریال (ج.۶، چاپ ششم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال: ج.۶،چاپ شانزدهم964-5652-18-9 : ؛ ۶۰۰۰۰ ریال: ج.۷: 978-600-5421-06-4 ؛ ۶۵۰۰۰ ریال( ج.۷، چاپ پنجم) ؛ ۳۰۰۰۰ ریال (ج.۷، چاپ چهاردهم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۸: 978-600-5421-07-1 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۸، چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۸، چاپ ششم) ؛ ۴۰۰۰۰ ریال (ج. ۸، چاپ چهاردهم) ؛ ج.۹: 978-600-5421-08-8 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال( ج.۹، چاپ سوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال (ج.۹، چاپ ششم) ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۱۰: 978-600-5421-09-5 ؛ ۵۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰،چاپ دوم) ؛ ۷۰۰۰۰ ریال(ج.۱۰، چاپ ششم)
یادداشت : چاپ قبلی: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، ۱۳۸۵( ۱۲ ج.).
یادداشت : ج.۱ -۴، ۶- ۸ ( چاپ اول: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۲ و ۵ ( چاپ چهارم : بهار ۱۳۸۹ ).
یادداشت : ج.۴ (چاپ چهارم: بهار ۱۳۸۹)
یادداشت : ج.۶ و ۹ ( چاپ سوم:زمستان ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۶ (چاپ دوم: ۱۳۸۸).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۶ (چاپ شانزدهم: بهار ۱۳۸۶).
یادداشت : ج. ۶ (چاپ هشتم : ۱۳۹۱).
یادداشت : ج. ۷ ( چاپ پنجم: ۱۳۸۹).
یادداشت : ج.۷ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۶).
یادداشت : ج.۸ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج. ۸ (چاپ چهاردهم: تابستان ۱۳۸۷).
یادداشت : ج.۸ و ۱۰ (چاپ دوم : ۱۳۸۸).
یادداشت : ج.۹ (چاپ ششم: تابستان ۱۳۹۰).
یادداشت : ج.۱۰ (چاپ ششم: ۱۳۹۰).
یادداشت : عنوان دیگر: تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
یادداشت : کتابنامه.
مندرجات : ج.۱. سورههای (۱ تا ۳) حمد، بقره و آل عمران.- ج.۲.سورههای (۴تا۶) نساء،مائده و انعام.- ج.۴.سوره های (۱۱تا۱۶) هود،یوسف،رعد،ابراهیم،حجر و نحل.- ج.۵.سورههای (۱۷-۲۱) اسراء،کهف،مریم،طه و انبیاء.- ج.۶.سورههای( ۲۲ تا ۲۷) حج،مومنون،نور،فرقان، شعراء و نحل.- ج.۷. سورههای (۲۸ تا ۳۶) قصص، عنکبوت، روم، لقمان، سجده، احزاب، سبا، فاطر و یس.- ج.۸. سورههای ( ۳۷ تا ۴۵) صافات، ص، زمر، غافر، شوری، زخرف، دخان و جاثیه.- ج.۹.سورههای( ۴۶ تا ۶۱) احقاف، محمد، فتح، حجرات، ق، ذاریات، طور، نجم.....-ج.۱۰.جمعه،منافقون الی فلق،ناس.
عنوان دیگر : تفسیر نور: شیوهای نو در ارایه آسان و روان پیامهای آیات.
موضوع : تفاسیر شیعه -- قرن ۱۴
رده بندی کنگره : BP۹۸/ق۳۵ت۷ ۱۳۸۷
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۱۷۹
شماره کتابشناسی ملی : ۱۶۰۸۱۲۴
انقلاب اسلامی ایران با رهبری امام خمینی قدس سره و حضور ملّت مسلمان و مبارزات شهدای گرانقدر قبل و بعد از پیروزی،زمینهی رشد و ترویج فرهنگ اسلامی و خصوصاً قرآن کریم را فراهم آورد.در این راستا دانشمندان درد آشنای حوزههای علمیّه،با تألیف کتب مناسب در جهت تبلیغ دین گامهای بسیاری برداشتند.
کتاب حاضر که بخشی از مجموعه دوازده جلدی«تفسیر نور»میباشد،در جهت مهجوریتزادیی از قرآن و ارائه پیامهای انسانساز کلامالهی به شیوهای نو و قلمی شیوا، توسط حجّتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی به رشته تحریر درآمده است که در سال 76 به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی گردید.
بدنبال چاپ اوّلین مجلدات این تفسیر،نظرات و پیشنهادات بسیاری از سوی فضلای حوزه و دانشگاه طرح گردید که بیانگر علاقه و توجّه قشر فرهنگی جامعه،به شناخت مفاهیم قرآن کریم از طریق این شیوه می باشد.
اکنون به جهت آشنایی با شیوهی کار و چگونگی ارائه تفسیر نور،این موارد به اختصار بیان می شود که خود نیز می تواند راهگشای طلاب جوان در جهت فعالیّتهای تفسیری باشد.
پس از انتخاب حداقل دوازده تفسیر معتبر از مفسّران شیعه و اهلسنّت،از قدما و معاصران،چند تن از طلاب فاضل با مطالعه دقیق آنها،به استخراج نکات و برداشتهای تفسیری آنها پرداخته و به صورت مکتوب آن را در اختیار مؤلّف قرار می دهند.
ایشان ضمن مطالعهی آن مطالب،خود نیز به تحقیق و تتبّع پرداخته و با توجّه به
نیازهای دینی جامعه،پیامهای راهبردی قرآن را برای نسل امروز که تشنهی دریافت مفاهیم قرآنی هستند،در قالب نکات و پیامهای آیه،با نثری ساده و روان ارائه می دهند.
البتّه در برخی موارد نیز برداشتهای خود را مورد بحث و تبادل نظر با برخی بزرگان حوزه قرار میدهند.
نوشتههای ایشان پس از ارائه در برنامه آینه وحی رادیو،ویراستاری شده و قبل از چاپ یکبار دیگر توسط خودشان مورد بازبینی نهایی قرار میگیرد.
مطالب هر آیه در قالب 5 عنوان ارائه می گردد:
1- متن آیه،که با رسمالخط عثمان طه و با اعراب کامل،تایپ گردیده و چندین بار مورد دقّت قرار گرفته است.
2- ترجمه هر آیه،که به صورت گروهی و زیر نظر مؤلّف محترم و با استفاده از بهترین ترجمههای موجود،(حداقل 6 ترجمه)نگارش یافته و به جهت گویایی و روانی آن، مطالب توضیحی مورد لزوم در میان پرانتز آمده است.
3- نکتهها،که امور زیر در این قالب عرضه گردیده است:
الف:بیان ریشه و ترجمهی لغات مشکل آیه.
ب:بیان شأن نزول آیه که در فهم محتوای آیه نقش کلیدی داشته است.
ج:بیان آیات مرتبط با آیه که در فهم موضوعی قرآن تأثیر به سزایی دارد.
د:بیان روایات ذیل آیه،که در این بخش با توجّه به گستردگی روایات،تنها به ذکر نمونههایی بسنده شده است.
ه:بیان برخی توضیحات برای روشن تر شدن مفهوم آیه.
و:طرح برخی پرسشها و پاسخگویی به آنها.
4- پیامها،که مقصود اصلی مؤلّف از این تفسیر همین بخش بوده است تا نشان دهد قرآن کتاب زندگی بشر در همهی عصرها و برای همه نسلهاست.البته مستند برداشتهای مؤلّف،چنانکه در پایان هر پیام آمده است یکی از امور زیر میباشد:
الف:مفردات کلمات هر آیه.
ب:عبارتی مرکّب از چند کلمه.
ج:رابطهی صدر و ذیل آیه.
د:رابطهی هر آیه با آیات قبل.
5-پاورقی که نشانی آیات و روایات و کتب تفسیری را باختصار آورده است.همچنین مطالبی مربوط به آیه که در قالب نکتهها و پیامها نمی گنجیده،در پاورقی ذکر شده است.
در مورد کتب تفسیری،هرجا که مراد،مطالب آن تفسیر در ذیل آیه بوده است،نشانی جلد و صفحه ذکر نشده است.
علاقمندان میتوانند برای دسترسی به متن مجلّدات تفسیر نور و دیگر کتب حجّتالاسلام و المسلمین قرائتی با امکان بهرهگیری از جستجوی لفظی به پایگاه اینترنتی www.Qaraati.net مراجعه نمایند.
در پایان از زحمات حججاسلام آقایان:
حسن دهشیری و رحمتاللّٰه جعفری و محمود متوسل که در تتبّع و بررسی تفاسیر و آقای علیمحمّد متوسلی که در امر مقابله و تصحیح نهایی این جلد نهایت همکاری را داشتهاند صمیمانه تشکّر میگردد.
و همچنین اعلام میداریم:با همهی تلاشهایی که در جهت حفظ اصول و قواعد فوق و تصحیح اغلاط تایپی صورت گرفته است،یقیناً نواقص و کاستیهایی در عرضه این تفسیر وجود دارد که امیدواریم همچون گذشته خوانندگان گرامی بذل محبّت نموده و با ارسال نظرات و پیشنهادات خود،به نشانی:تهران-صندوق پستی 14185/586 ما را در جهت اصلاح و تکمیل آن یاری نمایند و پیشاپیش سپاس ما را پذیرا باشند.
مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
الحمد للّه ربّ العالمین و صلّی اللّه علی سیّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطاهرین
شاید بتوان گفت یکی از معجزات قرآن جامعیت آن است،زیرا کتابهای دیگر تنها یک موضوع را دنبال میکنند و جامع الاطراف نیستند.در کتابهای پزشکی خبری از تاریخ نیست و در کتب تاریخ خبری از ریاضی نیست.
اما قرآن،تنها کتاب آسمانی تحریف نشدهای است که داستان و برهان،بشارت و هشدار،رحمت و حکمت،برکت و عزّت،علم و بصیرت،احکام و اخلاق،هدایت و ضلالت،راه و چاه،گذشته و آینده،درد و درمان،قهر و مهر،طبیعت و ماورای طبیعت، سیاست و دیانت و مسائل روح و جسم را در هم آمیخته است.
همان کتابی که میگوید: «أَقِیمُوا الصَّلاٰةَ» (1)میفرماید: «أَقِیمُوا الْوَزْنَ» (2).در کنار فرمان جهاد،دستور دوری از تجاوز صادر کرده است.در کنار نگاه به شتر،نگاه به آسمان را مطرح کرده است.در کنار توازن در آسمان «وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ» (3)به مسئله توازن در زمین اشاره کرده است. «أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ» (4)
توحید قرآن به قدری ناب است که خداوند را از هر گونه شرک و ظلم و جهل و عجز و
داشتن همسر و فرزند منزّه میداند.نبوّت قرآن،پیامبران را الگوهایی پاک و معصوم و به دور از هوی و هوس و اشرافیگری و خودمحوری،همراه با موعظه و برهان و پیشگامی در آنچه به دیگران میگویند،معرفی میکند.
قرآن،برای رشد و تربیت انسانها و جوامع بشری،از یک سو به نیتها،شیوهها، ابزارها،نیازها،الگوها،فرصتها،نیروها،امکانات،تجربهها،ابتکارات،مشارکتها، مشورتها،ظرفیتها،اولویتها و بایدها و نبایدها توجّه کرده است و از سوی دیگر به آفات و آسیبها از قبیل حسادتها،رقابتها،وسوسهها،تکرویها،خودباختگیها، باجدادنها،تشویقهای نابجا،اسرافها و تجمّلگراییها،تملّقها و سازشها،تأخیرها و تعجیلها،اعتمادهای نابجا و سوءظنها،فتنهها و سمپاشیها و شایعات و صدها آسیب دیگر اشاره کرده است.
اکنون که نگارش تفسیر این کتاب بزرگ را تمام کردهام،به اینجا رسیدهام که مزه قرآن را نه به ما چشاندند و نه خود چشیدیم و نه ما به دیگران چشاندیم.
قرآنی که در سخن معصومین چنین معرّفی شده است: (1)میزان شناسایی روایات است.اگر حدیثی شنیدیم که با قرآن مخالف بود باید آن را به دیوار بزنیم.قرآن،سیمای تاریخ گذشته و چشمانداز جهان آینده را برای ما ترسیم میکند.کسی که علم را از غیر قرآن جستجو کند خداوند گمراهش میکند.نه در خیرخواهی قرآن غشّ است و نه در هدایتش انحرافی،واسطهای امین و ریسمانی محکم است،پس هرگاه فتنهها به شما هجوم آورد،به سراغ قرآن بروید که راه نجات در آن است.شما را به خدا،شما را به خدا، نگذارید دیگران در عمل به قرآن بر شما سبقت گیرند.قرآن را امام و رهبر خود قرار دهید.برتری قرآن بر سایر کتب مثل برتری خداوند بر سایر مخلوقات است.قرآن را زیبا بخوانید که راستترین داستانها در آن است و از آن شفا بخواهید که شفای امراض در آن است.هر کتابی کهنه میشود جز قرآن که همواره تازگی دارد و برای همه عصرها و نسلها است.
1) 1) .مجموع این روایات در کتاب شریف میزانالحکمة باب«القرآن»آمده است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:اگر زندگی سعادتمندانه و مرگ شهادتگونه و نجات در قیامت را میخواهید به سراغ قرآن روید که آن،کلام خدای رحمن و حرز از وساوس شیطان و ثقل در میزان خوبیها است.
اگر در امور و علوم دیگر پژوهش و تحقیق نکنیم،مورد توبیخ قرار نمیگیریم ولی تدبر نکردن در قرآن،توبیخ خداوند را به دنبال دارد. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا» (1)
امروزه تحقیق و ابتکار در دنیا بسیار است و ارتباطات،دنیا را یک پارچه کرده است، سیاستمدار و حقوقدان و دانشمند فزونی یافته است،اما آیا انسانیت نیز رشد کرده است؟
اتوبانها گسترده ولی حوصلهها کم،وسایل ارتباطی بسیار،ولی روابط انسانی منقطع و کدورتها جای صفا و صمیمیّت را گرفته است.درآمدها زیاد،اما آرامش کم،علم پیشرفت کرده ولی آمار فساد و جنایت کم نشده است.علوم سیاسی به جای استقلال و آزادی،شیوههای جدید استثمار و استعمار را برای بشر به ارمغان آورده است.
آری اگر انسان دست خود را از دست انبیا درآورد و به جای وحی تابع هوسهای خود یا دیگران شود و از قرآن که ذکر الهی است،اعراض کند،حتماً زندگی سخت و نکبتباری خواهد داشت. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً» (2)
خداوندا! جز با لطف و اراده تو نمیتوانیم راه نجات را پیدا کنیم.تو را به قرآن و هرکه را در آن ستایش کردهای،لحظهای میان ما و قرآن و همتای آن اهلبیت پیامبر علیهم السلام جدایی میانداز.
محسن قرائتی
84/6/17
این سوره که در ابتدای جزء بیست و ششم قرآن قرار گرفته،سی و پنج آیه دارد و در مکّه نازل شده است.
«احقاف»به معنای شنهای روان است که بر اثر باد روی هم انباشته میشود.
به سرزمین قوم عاد،به خاطر آنکه شنزار و ریگستان بود،احقاف میگفتند.
نام گذاری این سوره به«احقاف»،بر اساس آیه 21،در بیان ماجرای حضرت هود و قوم عاد است.
این سوره،آخرین سوره از سورههای هفتگانهای است که با حروف مقطّعهی «حم»شروع شده و در تمامی آنها بعد از این حروف،سخن از نزول قرآن و اهمیّت آن است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:هرکس سوره احقاف را در هر شب جمعه قرائت کند،در دنیا از ترس و هراس دنیوی ایمن باشد و در آخرت نیز ترسی ندارد. (1)
1) 1) .تفسیر اثنی عشری.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
حم«1» تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ«2»
حا،میم.نزول(این)کتاب،از جانب خداوند عزیز حکیم است.
مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ«3»
ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست،جز بر اساس حق و زمانبندی مشخّص نیافریدیم،و(لی)کسانی که کفر ورزیدند،از آنچه بدان هشدار داده شدهاند،رویگردانند.
سرآغاز هفت سورهی غافر،فصّلت،شوری،زخرف،دخان،جاثیه و احقاف،حروف مقطعهی«حم»است که به«حوامیم سبعه»معروف است.
از تکرار آیه حم ، تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ ...در چند سوره پشت سر هم،میتوان فهمید که مسائل مهم و اساسی را باید تکرار کرد.
عزّت،از اوصاف و کمالاتی است که هم برای خدا آمده، «مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ» ،هم برای کتابِ خدا، «إِنَّهُ لَکِتٰابٌ عَزِیزٌ» (1)هم برای پیامبر خدا و مؤمنان به خدا آمده است.«ان لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ» (2)
آفرینش هستی،حکیمانه و بر اساس حقّ است.اگر در هستی با چیزی برخورد کردیم که
اسرار وجودی آن را نفهمیدیم،به آفریدگار آن خدشهای وارد نیست،بلکه مشکل محدودیّت علمی ما میباشد،چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ ، مٰا خَلَقْنٰاهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ» (1)
با کمی دقّت در آیاتی که پس از حروف مقطعه«حم»آمده،نتیجه میگیریم که قرآن:
از سرچشمه علم و عزّت خداوند است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ» (2)
از سرچشمه رحمت و محبّت اوست. «تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (3)
از سرچشمه قدرت و حکمت اوست. کَذٰلِکَ یُوحِی ... اَللّٰهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (4)
کتابی روشن و روشنگر و مایهی اندیشه و تعقّل است. اَلْکِتٰابِ الْمُبِینِ ... قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (5)
کتابی مبارک و مایهی برکت است. «وَ هٰذٰا کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ مُبٰارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ» (6)
یکی از عوامل اساسی انحراف انسان،عدم توجّه به محدود بودن و فانی بودن دنیا و توهّم جاودانه بودن خود است،لذا انسان به فرموده قرآن به راهها و روشهای گوناگونی برای جاودانه ماندن خود دست میزند:
گاهی برای بقای خود به جمع مال و ثروت و شمار و حساب و کتاب آن میپردازد و توفیق هیچ انفاقی ندارد. «الَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ. یَحْسَبُ أَنَّ مٰالَهُ أَخْلَدَهُ» (7)
گاهی برای جاودانگی خود بناهایی محکم میسازد. «وَ تَتَّخِذُونَ مَصٰانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ» (8)
گاهی برای همیشگی خود به زورگویی و لشکرکشی و قدرتطلبی روی میآورد. «وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَیْنٰا لاٰ یُرْجَعُونَ» (9)
گاهی به پندار خود،در صدد مقابله با مرگ و قهر الهی برمیآید. «وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ» (10)
غافل از آنکه محدودیّت عمر،حقیقتی است که در مورد همه جریان دارد. «أَیْنَمٰا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ» (1)و قرآن همواره خطر غفلت را به انسان تذکّر داده است. «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی»
1- نزول قرآن،تنها از جانب خداوند عزیز و حکیم مقدور است و از عهده بشر خارج است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
2- برنامههای قرآن،هر چند آسمانی و متعالی است،امّا در حدّ فکر و توان محدود بشر،نازل شده است. «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ»
3- چون نزول قرآن از سوی خداوندی است که سرچشمه عزّت و حکمت است،لذا برنامهها و دستورات آن فرد و جامعه را به سوی عزّت و استواری سوق میدهد. «مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
4- عزّت و قدرت خداوند،آمیخته با حکمت و کاردانی است. «اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ»
5-نظام هدفدار،بدون برنامه نمیشود.تکوین و تشریع،بر اساس حق و حکمت است. اَلْکِتٰابِ ... اَلْحَکِیمِ - خَلَقْنَا ... بِالْحَقِّ
6- در نظام آفرینش،کژی،انحراف،سستی،پستی،نادرستی و بیهودگی جایی ندارد. «مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ»
7- آسمانها و زمین و تمام هستی،زمان و فرجامی حساب شده و سنجیده دارند و اتفاقی و بیحساب نیستند. خَلَقْنَا ... بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی
8-لازمهی حقّانیّت آفرینش،وجود جهانی پس از آن است.(اگر معاد نباشد، بسیاری از نابرابریها و بیعدالتیها جبران نشده و موجّه نخواهد بود.) «مٰا
1) 1) .نساء،78.
خَلَقْنَا ... إِلاّٰ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی»
9- تمام پدیدهها از آغاز تا پایان،حساب شده و زیرنظر هستند. «أَجَلٍ مُسَمًّی»
10- توجّه به محدودیّت دنیا و ناپایداری نعمتها و پدیدهها،زمینه حقگرایی و دل نبستن به دنیا و هشداری برای انسان است. «أَجَلٍ مُسَمًّی»
11- نظام تکوین و تشریع برای هدایت و کمال انسان است،با این حال،برخی ناسپاسی کرده و کفر میورزند. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ»
12- تمام هستی در مسیر حق حرکت میکند و این انسان است که میتواند با انتخاب مسیری ناحق،منحرف شود. «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمّٰا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ»
13- در نظام تعلیم و تربیت و تبلیغ،هشدار و تهدید لازم است. «أُنْذِرُوا»
14- اعراض از حق،نشانهی اراده و اختیار انسان است. «مُعْرِضُونَ»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ مٰا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَرُونِی مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ ائْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«4»
بگو:آیا آنچه را به جای خداوند میخوانید،دیدهاید؟ به من نشان دهید که چه چیزی را از زمین آفریدهاند،یا در(آفرینش)آسمانها چه مشارکتی داشتهاند؟ اگر راستگو هستید،کتابی پیش از این(قرآن)یا نشانهای علمی (بر ادّعای خود)برای من بیاورید.
«أَثٰارَةٍ» به معنای آثار باقیمانده و نشانههای وجود چیزی است.
مشرکان نیز قبول داشتند که آفریدگار آسمانها و زمین خداوند است. «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللّٰهُ» (1)لذا خداوند آنها را توبیخ میکند که چرا به سراغ بتها و دیگران میروند و به جای خدا،آنها را میپرستند و از آنان کمک میخواهند.
منطق توحید به قدری قوی و مستدل است که میتوان با آن به مجادله با مشرکان
1) 1) .لقمان،25.
پرداخت و آنان را محکوم کرد.
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از«کتاب»در این آیه،تورات و انجیل و مراد از«علم»،سخنان جانشینان انبیاست. (1)
1- پیامبر در تمام شئون رسالت،حتّی شیوهی مجادله با مخالفان،گوش به فرمان خداوند است. قُلْ ...
2- در تبلیغ و ارشاد،میتوان با سؤال و پرسش،فطرت دیگران را بیدار کرد و آنان را به تفکر و اندیشه واداشت. أَ رَأَیْتُمْ ... مٰا ذٰا خَلَقُوا
3- استقامت و پایداری،شرط اساسی تبلیغ است،حتّی پس از اعراض کفار دست از تبلیغ برندارید. مُعْرِضُونَ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ...
4- در پذیرش اعتقادات،به گفته دیگران اکتفا نکنید،آنچه را خود دیدهاید و فهمیدهاید،قبول کنید. أَ رَأَیْتُمْ ... أَرُونِی
5-موجودی صلاحیّت استمداد و خوانده شدن دارد که قدرت آفرینش داشته باشد.ریشهی توحید در عبادت،توحید در خالقیّت است. مٰا تَدْعُونَ ... مٰا ذٰا خَلَقُوا
6- بتها و معبودهای خیالی،از هر جهت عاجزند؛نه نقشی در آفرینش زمین دارند، «مٰا ذٰا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ» و نه سهمی در برپایی آسمانها. «أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ»
7- در مجادله و گفتگو با مخالفان،باید روی مشترکات تکیه کرد.(مشرکان، خالقیّت خدا را قبول داشتند.) «أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّمٰاوٰاتِ»
8-کتابهای آسمانیِ قبل از قرآن،شایسته احترام و اعتماد میباشند. «ائْتُونِی بِکِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ هٰذٰا»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
9- در مجادله و استدلال،دلیل یا باید فطری و شهودی باشد، «أَ رَأَیْتُمْ» یا نقلی، «بِکِتٰابٍ» یا عقلی، «أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ» و شرک هیچ دلیلی ندارد.
10- طرح هر ادّعا و پذیرش آن،باید منطقی و بر اساس علم و استدلال باشد.
اِئْتُونِی بِکِتٰابٍ ... أَوْ أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ
11- یادها و یادگارها،آثار گذشتگان و میراث فرهنگی،آنجایی ارزش دارد که نشانهای از علم و رشد در آنها باشد. «أَثٰارَةٍ مِنْ عِلْمٍ»
وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ«5»
و کیست گمراهتر از کسی که به جای خداوند،کسانی را میخواند که تا روز قیامت پاسخش را نمیدهند و حتّی از خوانده شدن خود بیخبرند.
وَ إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً وَ کٰانُوا بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ«6»
و آنگاه که مردم محشور شوند،آنها دشمنشان خواهند بود و عبادتشان را انکار خواهند کرد.
بالاترین گمراهی،انحراف در شناخت است و کسی که خدای علیم و قدیر و سمیع و بصیر را رها کرده و به سراغ غیر او میرود،گرفتار چنین گمراهی شده است،زیرا غیر خدا توان انجام هیچ کاری را ندارد.
مشابه آیه 5،آیه 29 سوره یونس است که میفرماید:معبودهای مشرکان در قیامت به آنها میگویند: «فَکَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمْ إِنْ کُنّٰا عَنْ عِبٰادَتِکُمْ لَغٰافِلِینَ» خداوند میان ما و شما گواه است که ما از عبادت شما بیخبر بودیم.
چقدر تفاوت است میان معبودی که دعا را میشنود و مستجاب میکند، «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ
لَکُمْ»
(1) و معبودی که هرگز نمیشنود و پاسخ نمیدهد. «مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ» و یا اگر بشنود،توان پاسخگویی ندارد! «إِنْ تَدْعُوهُمْ لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجٰابُوا لَکُمْ» (2)
الف: نقش خدا در زندگی انسان
1.آفریدگارِ اوست. «خَلَقَ الْإِنْسٰانَ» (3)
2.پروردگار او و همه جهانیان است. «رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (4)
3.او را بسیار دوست دارد. «بِالنّٰاسِ لَرَؤُفٌ» (5)
4.دعای او را میشنود. «سَمِیعُ الدُّعٰاءِ» (6)
5.فریادرس اوست. «یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ» (7)
6.او را به خوبی راهنمایی میکند. «الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا» (8)
7.او را حمایت و سرپرستی میکند. «وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصّٰالِحِینَ» (9)
8.به او رشد و تکامل میدهد. «یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ» (10)
9.به او آرامش و اطمینان میدهد. «أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (11)
10.به او آموزش میدهد. «الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» (12)
11.به او وسعت و فزونی میدهد. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» (13)
12.بیماریش را شفا میدهد. «وَ إِذٰا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ» (14)
13.امید آیندهی اوست. «وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ» (15)
ب: نقش غیر خدا در زندگی انسان
1.قدرتی در آفرینش ندارند. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبٰاباً» (1)
2.از خواستههای انسان بیخبرند. «وَ هُمْ عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ» (2)
3.دعای او را نمیشنوند. «لاٰ یَسْمَعُوا دُعٰاءَکُمْ» (3)
4.توان پاسخگویی ندارند. «یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ مَنْ لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ» (احقاف،5)
5.دشمن انساناند. «کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً» (احقاف،6)
6.در برابر حوادث ناتواناند. «فَلاٰ یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ» (4)
7.نه قدرت نفعرسانی دارند و نه از ضرر جلوگیری میکنند. «مٰا لاٰ یَضُرُّهُمْ وَ لاٰ یَنْفَعُهُمْ» (5)
و خلاصه به قول حضرت یوسف علیه السلام: «أَ أَرْبٰابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّٰهُ الْوٰاحِدُ الْقَهّٰارُ» (6)آیا خدایان پراکنده و گوناگون بهترند یا خدای یگانه مقتدر؟
1- انحرافات فکری و اعتقادی،بالاترین انحرافات بشر است. «مَنْ أَضَلُّ»
2- هر راهی غیر از راه خداوند،گمراهی است. «مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
3- مردم،برای دنیا سراغ غیر خدا میروند،در حالی که آنها نه تنها در دنیا کمکی نمیکنند،بلکه در قیامت هم دشمن میشوند. لاٰ یَسْتَجِیبُ لَهُ ... کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً
4- پیوندهای غیر الهی و شرک آلود دنیوی،به عناد و روابط خصمانه در قیامت تبدیل خواهد شد. «إِذٰا حُشِرَ النّٰاسُ کٰانُوا لَهُمْ أَعْدٰاءً»
5-درخواست از دیگران،اگر به جای خداوند باشد،نوعی عبادت و پرستش است که با توحید سازگار نیست. دُعٰائِهِمْ ... بِعِبٰادَتِهِمْ
6- معبودهای خیالی،از عبادت مریدانشان در دنیا،غافل و در قیامت آن را انکار میکنند. «عَنْ دُعٰائِهِمْ غٰافِلُونَ ، بِعِبٰادَتِهِمْ کٰافِرِینَ»
وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ«7»
و هرگاه آیات روشنگر ما بر آنان خوانده شود،کسانی که کفر ورزیدند، در باره حقی که برایشان آمده،گویند:این سحر آشکار است.
کلمه «مُبِینٌ» ،بیانگر تأثیر فوق العاده کلام و معجزات انبیاست،تا آنجا که مردم آن را همچون سحر و جادو میپندارند.
منکران،هنگام شنیدن آیات قرآن،گفتارها و برخوردهای گوناگونی داشتند،از جمله:
1.اینها را قبلاً شنیدهایم،اگر بخواهیم مثل آن را میگوییم. «إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا قٰالُوا قَدْ سَمِعْنٰا لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (1)
2.آیاتی که بتها را نفی و طرد میکند،حذف یا تغییر بده تا قرآن را بپذیریم. «ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ» (2)
3.مهم،ثروت و دارایی است نه چیز دیگر. قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقٰاماً (3)
4.متکبّرانه پشت میکردند. «قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ» (4)
5.آن را تکذیب میکردند. «أَ لَمْ تَکُنْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ» (5)
6.خود را به کری و ناشنوایی میزدند. «إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا وَلّٰی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْهٰا» (6)
7.آن را افترا و بدعت میدانستند. «قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمّٰا کٰانَ یَعْبُدُ آبٰاؤُکُمْ وَ قٰالُوا مٰا هٰذٰا إِلاّٰ إِفْکٌ مُفْتَریً» (7)
8.مخالفت و برخوردی بدون دلیل و تعصّبی غلط داشتند. «مٰا کٰانَ حُجَّتَهُمْ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا ائْتُوا بِآبٰائِنٰا» (8)
9.ادعا میکردند که آیات قرآن افسانه است و واقعیّت ندارد. «إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِ آیٰاتُنٰا قٰالَ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (1)
10.پیام و پیامبر خدا را،جادو و جادوگر مینامیدند. «قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ» (احقاف،7)
1- اگر روح لجاجت غالب شد،نشانههای روشن هم انکار میگردد. «وَ إِذٰا تُتْلیٰ عَلَیْهِمْ آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا»
2- آیات قرآن کریم،روشن و روشنگر است. «آیٰاتُنٰا بَیِّنٰاتٍ»
3- معجزات انبیا،برای تیرهدلان،غیر قابل باور،ولی جالب توجّه و غیر عادّی بود. «هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ»
أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ فِیهِ کَفیٰ بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«8»
یا اینکه میگویند:(آنچه را پیامبر آورده)افتراست.بگو:اگر من آن را بافته و دروغ(به خدا)بسته باشم،(در آن هنگام)شما در برابر قهر خداوند نمیتوانید از من دفاع کنید.خداوند به آنچه در آن وارد میشوید(و به گفتگو و جدال میپردازید)آگاهتر است.برای گواه بودن میان من و شما خداوند کافی است و اوست بسیار آمرزنده و مهربان.
1) 1) .قلم،15.
«تُفِیضُونَ» از«افاضه»به معنای ورود و داخل شدن و طغیان و سرازیر شدن است.
اگر کسی به دروغ ادّعای پیامبری کند،بر خداست که او را رسوا کند و هیچ کس نمیتواند مانع رسوایی او شود و در برابر خداوند از او دفاع کند.
1- لجاجت و بیتقوایی،سبب انواع برخوردهای متضاد و گفتههای متناقض میشود.(در آیه قبل،قرآن را سحر و در این آیه پیامبر را دروغباف میخوانند). هٰذٰا سِحْرٌ ... اِفْتَرٰاهُ
2- شبهات را بی پاسخ نگذارید و پاسخ دهید. یَقُولُونَ ... قُلْ
3- افترا بر خداوند،کیفر و هلاکتی درپی دارد که هیچ چیز نمیتواند مانع آن شود. «إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً»
4- دشمن هر حرفی میزند با انگیزه فساد است. یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ ... تُفِیضُونَ فِیهِ
5-ایمان به حضور خداوند،هم میتواند بهترین وسیله خودداری از خلاف باشد و هم میتواند پشتوانه و امید اهل ایمان باشد. «کَفیٰ بِهِ شَهِیداً»
6- در تربیت،راه اعتدال را بپیمائیم و بیم و امید را در کنار هم مطرح کنیم. هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
7- صلابت در کنار محبّت ارزش دارد. فَلاٰ تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللّٰهِ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
8-حتّی برای کفار و منکران رسالت نیز راه توبه باز است. هُوَ أَعْلَمُ بِمٰا تُفِیضُونَ ... وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ وَ مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ«9»
بگو:من در میان پیامبران،بیسابقه نیستم و نمیدانم با من و شما چگونه عمل خواهد شد و جز آنچه به من وحی میشود از چیز دیگری پیروی نمیکنم و من جز هشدار دهندهای آشکار نیستم.
«بدع»به معنای پدیده نوظهور و بیسابقه است.مخالفان به گونهای با پیامبر برخورد میکردند که گویا تا به حال هیچ پیامبری نیامده و این امری نوظهور است.
پیامبر،آنچه را از غیب آماده و مطلع است که خداوند به او عطا کند، «تِلْکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ نُوحِیهٰا إِلَیْکَ» (1)و بدون عطا و وحی و تعلیم الهی،هیچ کس از غیب و آینده خبر ندارد.
چنانکه قرآن میفرماید: «فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ» (2)
پیامبر،در سخن جز وحی نمیگوید، «مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ» (3)و در عمل جز از وحی پیروی نمیکند، «إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا یُوحیٰ إِلَیَّ» بنابراین کلام و سیره پیامبر برای مردم حجّت و الگو است.
1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور پاسخگویی به شبهات است. قُلْ ...
2- رهبران الهی،حتّی در شیوه دفاع از حقّانیّت خود،طبق دستور خدا عمل میکنند. قُلْ مٰا کُنْتُ ...
3- بعثت پیامبران و رسالت آنان،یک جریان مستمر در طول تاریخ بوده است.
«مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ»
4- باید شبهات را با منطق و مدارا پاسخ داد.مخالفان میگفتند: سِحْرٌ مُبِینٌ ...
اِفْتَرٰاهُ ولی پیامبر میفرمود: کَفیٰ بِهِ شَهِیداً ... مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ
5-چون مردم در برابر مسائل جدید و نوظهور حساسیّت نشان میدهند،بیان سابقه و تاریخ گذشته لازم است. «قُلْ مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ»
6- لازمهی رسالت،دانستن همه چیز نیست. «مٰا أَدْرِی»
7- رهبر باید با مردم صادقانه سخن بگوید. «وَ مٰا أَدْرِی مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ»
8-در بیان مشترکات،اول از خود شروع کنید بعد دیگران. «مٰا یُفْعَلُ بِی وَ لاٰ بِکُمْ»
9- وظیفه پیامبر،اجبار مردم به ایمان آوردن نیست،وظیفه او هشدار و اعلام خطر است. «مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ»
10- برای مردم غافل،هشدار دادن از امید دادن لازمتر است. «مٰا أَنَا إِلاّٰ نَذِیرٌ مُبِینٌ»
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلیٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«10»
بگو:اگر(این قرآن)از نزد خدا باشد و شما به آن کفر ورزید،در حالی که گواهی از بنیاسرائیل،بر همانند آن(یعنی تورات)گواهی داده و ایمان آورده،ولی شما(همچنان)تکبّر ورزیدهاید،آیا(عاقبت کار را)دیدهاید؟ همانا خداوند قوم ستمگر را هدایت نمیکند.
غرورزدایی در بسیاری از موارد،لازم است.چنانکه قرآن در جایی خطاب به مؤمنان میفرماید:هر کس از شما از دین خود برگردد،خداوند دیگرانی را که از شما بهترند خواهد آورد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّٰهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ» (1)و در جای دیگر خطاب به زنان پیامبر میفرماید:بهانهگیری نکنید،اگر پیامبر شما را طلاق دهد،بهتر از شما نصیب او میشود. «عَسیٰ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْوٰاجاً خَیْراً مِنْکُنَّ» (2)
در این آیه نیز خطاب به مشرکان مکّه میفرماید:پیش از شما،بنیاسرائیل بر حقانیّت تورات گواهی دادند و به آن ایمان آوردهاند،اگر شما کفر ورزید و از پذیرش آن سر باز زنید، به قرآن ضربهای نمیخورد،شما به فکر عاقبت کار خودتان باشید.
اکثر مفسّران گفتهاند که مراد از«شاهد»در «شَهِدَ شٰاهِدٌ» ،دانشمند معروف یهود،عبداللّه بن سلام میباشد که در جمع یهودیان به حقانیّت اسلام و پیامبر اسلام شهادت داد.
1- انسان باید گاهی در روش و موضعگیریهای خود اندیشه کند،اگر مغرورانه ندای حقّی را نپذیرفته است،برای استکبار خود چه پاسخی خواهد داشت.
«أَ رَأَیْتُمْ»
2- در گفتگو با مخالفان،بر عقاید خود تعصّب نشان ندهید تا زمینه برای بحثِ آزاد فراهم شود.با آنکه پیامبر یقین دارد که قرآن از سوی خداست،باز هم میفرماید: «إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ»
3- از افرادی که در محیط انحرافی،خطشکن هستند،تجلیل کنیم. «وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ»
4- ریشه کفر،استکبار است. «فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ» (بجای «کَفَرْتُمْ» میفرماید:
«اسْتَکْبَرْتُمْ» )
5-ایجاد رقابت سالم میان افراد و گروهها در جهت رشد،یک ارزش است.
«فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ» (آنان ایمان آوردند،شما تکبّر ورزیدید)
6- استکبار در برابر وحی و قرآن،ظلم است. اِسْتَکْبَرْتُمْ ... اَلْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ
7- ظلم،مانع بصیرت و سبب محروم شدن از الطاف الهی است. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
وَ قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ«11»
و کسانی که کفر ورزیدند،درباره کسانی که ایمان آوردهاند،گویند:اگر (اسلام)خوب بود،آنان در پذیرفتن آن بر ما سبقت نمیگرفتند.و چون خود هدایت نیافتند،به زودی خواهند گفت:این دروغی سابقهدار است.
کفار گمان میکنند تنها آنان میفهمند و اگر امر مفید و خوبی وجود داشته باشد،پیش از دیگران به آن دست مییابند.و چون آنان ایمان نیاوردهاند،لابد،ایمان امر خوبی نیست!
پس از آنکه پیامبر فرمود: «مٰا کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ» رسالت،چیز جدیدی نیست و من پیامبری نوظهور نیستم،دشمنان،دست به تخریب اصل نبوّت زدند و گفتند: «هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ» این دروغی قدیمی و نیرنگی کهن است.
1- کفار،خود را زیرکتر از مسلمانان میپندارند. «لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا إِلَیْهِ»
2- تبلیغات تحقیرآمیز علیه اسلام و مسلمانان همیشه بوده است. لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا ...
3- در هدایت قرآن شکی نیست،ولی افراد لجوج و متکبر آن را نمیپذیرند.
«وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا»
4- دشمن،همیشه از یک راه وارد نمیشود و یک حرف ومنطق ندارد.گاهی میگوید:اسلام ارزشی ندارد وگرنه ما قبل از همه میپذیرفتیم، «لَوْ کٰانَ خَیْراً مٰا سَبَقُونٰا» و گاهی میگوید:این مطالب،دروغ کهن و سابقهداری بیش نیست.
«فَسَیَقُولُونَ هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ»
5-گاهی باید مربّی،افراد تحت تربیت خود را با آشنا کردن به انواع ادعاها و گرایشها و سخنان یاوه و مسموم و دادن پاسخ به آنها،بیمه کند. قٰالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ... فَسَیَقُولُونَ ...
6- رهبر و مردم باید یاوهسراییهای مخالفان را پیشبینی کنند. «فَسَیَقُولُونَ»
7- مخالفان به قدری لجوجند که هم محتوای قرآن را دروغ میپندارند و هم تاریخ مصرف گذشته میدانند. «هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ»
8-اینکه قرآن مربوط به زمان پیامبر بوده و به درد امروز نمیخورد،شبهه و حرفِ جدیدی نیست،مخالفانِ مدعی فکر و اندیشه در زمان پیامبر نیز،این شبهات و حرفهای بیاساس را میگفتند. هٰذٰا ... قَدِیمٌ
9- زشت بودن افترا و دروغبافی،امری فطری است.حتّی کفار برای شکستن اسلام،آن را افک و افترا مینامیدند. «إِفْکٌ قَدِیمٌ»
وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ لِسٰاناً عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ«12»
و پیش از قرآن،کتاب موسی امام و رحمت بود و این کتاب که به زبان عربی است،تصدیق کننده(کتابهای آسمانی)است تا به ظالمان هشدار دهد و برای نیکوکاران بشارت باشد.
در آیهی 9،از قول پیامبر صلی الله علیه و آله خواندیم که فرمود:پیامبریِ من،نوظهور و بیسابقه نیست، این آیه همان مطلب را دنبال میکند و میفرماید:قبل از قرآن،کتاب موسی،امام بود.
البتّه قبل از قرآن،انجیل کتاب حضرت عیسی مطرح بوده و شاید علّت اینکه از تورات نام برده شده،این است که بیشتر مخالفان پیامبر در مدینه،یهودیان بودند.علاوه بر آنکه شریعت حضرت عیسی،استمرار شریعت حضرت موسی بوده و انجیل،مکمّل تورات است.
در قرآن،حضرت ابراهیم به عنوان امام مطرح شده، «إِنِّی جٰاعِلُکَ لِلنّٰاسِ إِمٰاماً» (1)و کتاب حضرت موسی،امام دانسته شده، «کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً» و سیره و روش پیامبر اسلام الگو معرفی شده است، «لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (2)مؤمنان نیز از خداوند پیشوایی اهل تقوا را خواهانند. «وَ اجْعَلْنٰا لِلْمُتَّقِینَ إِمٰاماً» (3)
آیهی 9،پیامبر را «نَذِیرٌ» خواند و این آیه،قرآن را«نذیر»میخواند. لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ...
همان گونه که خداوند،پیامبر را بشیر نامیده، «رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ» (4)و این آیه، قرآن را نیز بشیر مینامد. «بُشْریٰ لِلْمُحْسِنِینَ»
1- فرستادن کتاب آسمانی،از سنّتهای الهی است. «وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ»
2- مردم نیاز به الگو و راهبر دارند و کتابهای آسمانی که جلوهای از رحمت الهی میباشند،امام مردم هستند. «کِتٰابُ مُوسیٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً»
3- بر خلاف حکومت سلاطین که غالباً با سلطه و ضلالت همراه است،امامت دینی،آمیخته با هدایت و رحمت است. «إِمٰاماً وَ رَحْمَةً»
4- در تجلیل از حاضران،قبلیها را فراموش نکنید. وَ مِنْ قَبْلِهِ ... وَ هٰذٰا کِتٰابٌ ...
5-هماهنگی و همسویی میان کتب آسمانی،دلیلی بر حقانیّت آنهاست. وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتٰابُ مُوسیٰ ... وَ هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
6- در برابر تخریب و تهمت،تجلیل و تأیید لازم است. هٰذٰا إِفْکٌ قَدِیمٌ ... هٰذٰا کِتٰابٌ مُصَدِّقٌ
7- قرآن با تصدیق کتب آسمانی پیشین،حق بزرگی بر آنان دارد. «مُصَدِّقٌ»
8-کتاب آسمانی،وسیلهی هشدار ستمگران و بشارت نیکوکاران است. لِیُنْذِرَ ...
وَ بُشْریٰ
9- پذیرش کتاب آسمانی،احسان و انکار آن،ظلم به خویشتن است. ظَلَمُوا ... لِلْمُحْسِنِینَ
إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ«13»
همانا کسانی که گفتند:پروردگار ما تنها خداست،سپس(بر ایمان و گفته خود)پایداری کردند،هیچ بیمی بر آنان نیست و اندوهگین نخواهند شد.
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ خٰالِدِینَ فِیهٰا جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«14»
آنان به خاطر آنچه(از کارهای نیک)انجام میدادند،اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند ماند.
مراد از گفتن «رَبُّنَا اللّٰهُ» ،تنها لفظ نیست،بلکه انتخاب راه حق و پایداری بر آن است.در واقع مهمتر از اظهار ایمان واقرار به توحید،استقامت و پایداری بر آن است. «ثُمَّ اسْتَقٰامُوا»
«خَوْفٌ» ترس و هراس نسبت به آینده است و«حزن»مربوط به گذشته است.
سخن حق،باید اظهار شود، «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ» استمرار و پایداری بر آن باشد، «ثُمَّ اسْتَقٰامُوا» و همراه با عمل باشد. «بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
انسان به طور طبیعی،خواهان آرامش و رفاه و زندگانی جاوید است و خداوند،راه رسیدن به تمام این خواستهها را در گرو ایمان و عمل صالح پایدار میداند.
پایداری بر حق مشکل است،ولی با پاداش بزرگی مثل بهشتِ پر نعمت و دور از حزن واندوه،آسان میشود.لذا باید کارهای سخت را با پاداشهای بزرگ جبران کرد.
1- به موقعیّت فعلی خود مغرور نشویم و صِرفِ اظهار ایمان را کافی ندانیم،بلکه استقامت بر آن و سرانجام و آینده را در نظر بگیریم. «قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا» (چنانکه حضرت یوسف پس از نجات از سختیها و رسیدن به عزیزی مصر،فرمود: «تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (1)خدایا! مرا مسلمان بمیران و با نیکان محشور گردان)
2- ایمان به خدا،خوف از دیگران را از بین میبرد. رَبُّنَا اللّٰهُ ... فَلاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ
3- تنها کسانی از گذشته خود پشیمان نمیشوند که همواره در راه خدا حرکت میکنند. رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا ... لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ
4- جزای استواری ایمان و استمرار نیکیها،جاودانه بودن در بهشت و نعمتهای بهشتی است. اِسْتَقٰامُوا ... خٰالِدِینَ فِیهٰا
5-بهشت،پاداش اهل عمل است،نه اهل سخن. «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
1) 1) .یوسف،101.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ کُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً حَتّٰی إِذٰا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ«15»
و ما انسان را سفارش کردیم که به والدین خود نیکی کند،مادرش او را با سختی حمل کرد و با سختی به دنیا آورد و دوران حمل تا از شیر گرفتنش سی ماه(به طول کشد)،تا آنگاه که به رشد کامل رسد و چهل ساله شود،گوید:پروردگارا! مرا توفیق ده تا نعمتی را که بر من و بر پدر و مادر من لطف کردی،شکرگزاری کنم و عمل شایستهای انجام دهم که تو آن را بپسندی و فرزندانم را برای من صالح و شایسته گردان،همانا من به سوی تو بازگشته و از تسلیم شدگانم.
«کره»به معنای سختی درونی و«کره»،سختی از بیرون است. (1)«أَوْزِعْنِی» به معنای ایجاد علاقه و عشق برای انجام کاری است که به آن توفیق الهی گویند.
احسان به والدین،از جایگاه ویژهای نزد خداوند برخوردار است.در قرآن،پنج بار کلمه «وَصَّیْنَا» بکار رفته که سه بار آن مربوط به والدین است. (2)
در این آیه به دوران جنینی و نوزادی انسان تا سن چهل سالگی اشاره شده و این سنّ،اوج کمال جسمی انسان شمرده شده است. «بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً»
از این آیه معلوم میشود که کوتاهترین مدّت حاملگی،شش ماه است،چون دو سال شیردهی،اگر از سی ماه که در آیه آمده است کم شود،حداقل مدت حمل شش ماه میشود.
«وَ حَمْلُهُ وَ فِصٰالُهُ ثَلاٰثُونَ شَهْراً»
مادر به دلیل دشواری دوران بارداری و زایمان و شیردهی،حق ویژهای بر فرزند داشته و باید نسبت به او بیشتر احسان کرد،چنانچه در روایات تأکید بیشتری در مورد احسان به مادر شده است و پیامبر اکرم در روایتی سه بار سفارش به نیکی به مادر کرد و آنگاه سفارش به نیکی به پدر. (1)
1- سفارش احسان به والدین،در طول تاریخ و تمام ادیان بوده است.( «وَصَّیْنَا» در قالب ماضی آمده است)
2- احسان به والدین،از حقوق انسانی است که هر پدر و مادری بر گردن فرزندشان دارند. «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ» (نفرمود:«وصینا الذین آمنوا»)
3- در احسان به والدین،مسلمان بودن آنان شرط نیست. «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ»
4- استحکام بنیاد خانواده و حفظ جایگاه والدین،مورد توجّه خاص خداوند است. «وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً»
5-نه تنها انفاق و امداد و احترام،بلکه هر نوع نیکی نسبت به والدین لازم است.
( «إِحْسٰاناً» به صورت نکره آمده که شامل هر نوع احسانی شود.)
6- احسان به والدین باید پیوسته و برجسته باشد،نه به مقدار ضرورت و مقطعی.
(تنوین در «إِحْسٰاناً» نشانهی عظمت و برجستگی است.)
7- توجّه به سفارش اکید خداوند به زحمات گذشته والدین،احسان و خدمت کردن به آنان را عاشقانه و جدیتر میکند. وَصَّیْنَا الْإِنْسٰانَ ... حَمَلَتْهُ أُمُّهُ
8-کمال احسان به والدین،در آن است که بیواسطه انجام گیرد. «بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً» (حرف«ب»در «بِوٰالِدَیْهِ» نشانه آن است که احسان به والدین با دست خود باشد.)
9- یاد رنج و زحمتهای مادران،در برانگیختن عاطفه فرزندان مؤثّر است.
1) 1) .تفسیر نمونه و کافی،ج2،ص159.
حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً ... کُرْهاً ...
10- حق مادر بیش از پدر است.پس از کلمه«والدین»،سخن از رنجهای مادر است. حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً ...
11- تمام دستورات و اوامر و نواهی دینی،دلیل و فلسفه دارند.(گرچه دلیل بعضی از آنها مانند احسان به والدین،بیان شده است). وَصَّیْنَا ... حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً ...
12- چهل سالگی قلّه توانمندی و رشد انسان است. «بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً»
13- شکر الهی،به استمداد و توفیق خداوند نیاز دارد. «أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ»
14- بخشی از نعمتهای انسان،به واسطه والدین و نیاکان است. «أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ»
15- بلوغ جسمی و کمال عقلی،بستر بلوغ معنوی است. بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قٰالَ رَبِّ ...
16- تشکّر فرزند از نعمتهایی که خداوند به والدین او داده،وظیفه و نوعی احسان به والدین است. أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... عَلیٰ وٰالِدَیَّ
17- بهترین راه تشکر از نعمتهای خداوند،انجام کار نیک است.
أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... أَعْمَلَ صٰالِحاً
18- ارزش عمل صالح به آن است که پیوسته و دائمی باشد. «أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً» (فعل مضارع«اعمل»،نشانه دوام و استمرار است)
19- عمل صالحی ارزشمند است که خالصانه بوده و مورد قبول و رضای خدا قرار گیرد. «أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ»
20- فرزند و نسل صالح،افتخاری برای والدین است. «أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی»
21- بهترین دعا آن است که انسان،هم به والدین و هم به فرزندان توجّه داشته باشد. عَلیٰ وٰالِدَیَّ ... أَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی
22- در برابر ناسپاسیهایی که نسبت به خدا و والدین داشتهایم،توبه و جبران
کنیم. وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ ... إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ
23- تسلیم فرمان خدا زیستن و مسلمان مردن،دعای پاکان و صالحان است. «إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَ إِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِی کٰانُوا یُوعَدُونَ«16»
آنانند کسانی که بهترین آنچه را انجام دادهاند،از آنان میپذیریم و از بدیهایشان در میگذریم،در حالی که در زمره بهشتیانند.(این بهشت، همان)وعده راستی است که همواره به آنان وعده داده میشدند.
قبولی اعمال دارای مراتبی است:
الف)قبول عادّی. «إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (1)خداوند فقط از اهل تقوا میپذیرد.
ب)قبول نیکو. «فَتَقَبَّلَهٰا رَبُّهٰا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» (2)خداوند،مریم را به خوبی پذیرفت.
ج)قبول احسن. «نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مٰا عَمِلُوا» و در دعا میخوانیم:خدایا به بهترین نوع از ما قبول کن.«فتقبله منا باحسن قبولک» (3)
اگر کارهای انسان مورد قبول حق واقع نشود،حتّی ساختن خانه خدا کعبه هم بیفایده است.هنگامی که حضرت ابراهیم پایههای کعبه را بالا میبرد،به خود و کار خود مباهات نکرد،بلکه گفت: «رَبَّنٰا تَقَبَّلْ مِنّٰا» (4)خداوندا! از ما پذیرا باش.
اعمال انسان،انواع و اقسامی دارد:واجب،حرام،مستحب،مکروه و مباح.در قیامت، خداوند در میان این پنج نوع عمل،بهترینها را که واجبات و مستحبات باشد،از مؤمنان میپذیرد و از بدیهای آنان،چه مکروهات و چه محرمات در میگذرد و مباحات،مشمول
ردّ و قبول نیست. (1)
کسی از وعدهی خود تخلّف میکند که یا هنگام وعده دادن توجّه نداشته و عجولانه قول داده و یا پس از آن،ناتوان و پشیمان شده است و استناد هیچ یک از این نقایص و اوصاف درباره خداوند عالم،قادر و توانا صحیح نیست.
1- ارزش هر عمل،به قبول شدن آن است. أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ ...
2- احسان به والدین و تشکر از خداوند،زمینه قبولی اعمال صالح انسان است.
بِوٰالِدَیْهِ إِحْسٰاناً ... أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ
3- در بارگاه الهی،گناهکار تائب هم مورد پذیرش قرار میگیرد. أُولٰئِکَ الَّذِینَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ ... وَ نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ
4- احسان به والدین و شکر الهی،زمینه پذیرش نیکیها و برخورداری از عفو الهی است. إِحْسٰاناً ... أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... نَتَجٰاوَزُ عَنْ سَیِّئٰاتِهِمْ
5-احسان به والدین و شکر الهی،کلید بهشت است. إِحْسٰاناً ... أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ ... فِی أَصْحٰابِ الْجَنَّةِ
6- وعدههای الهی تخلف ناپذیر است. «وَعْدَ الصِّدْقِ»
7- انبیا و جانشینان آنان،همواره پیامها و وعدههای الهی را به گوش مردم میرسانند. «کٰانُوا یُوعَدُونَ»
وَ الَّذِی قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَ قَدْ خَلَتِ الْقُرُونُ مِنْ قَبْلِی وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ«17»
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان و المیزان.
و آنکه به والدین خود گفت:اُفّ بر شما! آیا به من وعده میدهید که(پس از مرگ از گور)خارج گردم،در حالی که نسلهای بسیاری پیش از من گذشتهاند(و هرگز زنده نشدهاند)؟ ولی والدین او،خدا را به فریادرسی میخوانند(و به او میگویند:)وای بر تو! ایمان بیاور! قطعاً وعده خداوند حق است،امّا او میگفت:این(وعدهها)جز افسانه پیشینیان نیست.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ«18»
آنان کسانی هستند که در میان اقوام کافری از جن و انس که پیش از آنان بودند،عذاب خدا بر آنان قطعی شده است،حتماً آنان زیانکارانند.
«أُفٍّ» به معنای اعلام بیزاری و ابراز ناخشنودی و نوعی توهین و تحقیر و بیادبی است.
در آیه قبل،آثار احسان به والدین و ایمان به خدا و شکر نعمتهای الهی که همان بهشت جاودان است،مطرح شد،در این آیه چهرهی فرزند نااهل و سرانجام شوم و خسارتبار او ترسیم میشود تا شیوه سخن و رفتار و عاقبت دو نوع فرزند،با یکدیگر مقایسه شود.
مقصود از حشر مردم در جهان آخرت،محشور شدن همه مردم در یک زمان و مکان است،نه آنکه هر چند صباحی گروهی از مردگان در این دنیا زنده شوند که این فرزند نااهل به والدین خود میگوید:چرا گروههای قبلی زنده نشدهاند؟
کسیکه ایمان به معاد ندارد،هستی و استعدادها و نعمتهای خود را با بهای ناچیز و اهداف زود گذر معامله میکند و در قیامت دستخالی مانده و سرمایهاش هدر رفته و اهل حسرت و خسارت است.
1- فرزند نااهل به والدین خود بدگویی و بیادبی میکند: «أُفٍّ لَکُمٰا» ولی والدین
با ایمان و دلسوز،برای هدایت فرزند خود،هم از خدا استمداد میکنند و هم او را به خوبیها امر و از بدیها نهی میکنند. «یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ وَیْلَکَ آمِنْ»
2- معمولاً منکر معاد،نه استدلال دارد نه ادب. «أُفٍّ لَکُمٰا أَ تَعِدٰانِنِی»
3- فرزند،آزاد و مستقل و مسئول اعمال خویش است. أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ ... وَیْلَکَ آمِنْ
4- والدین در قبال ارشاد و هدایت فرزندان خود مسئول هستند،گرچه پاسخ مثبت نگیرند. أَ تَعِدٰانِنِی أَنْ أُخْرَجَ ... وَیْلَکَ آمِنْ
5-والدین،در کنار رشد و تغذیه جسمی فرزند،مسئول رشد معنوی او نیز هستند. حَمَلَتْهُ ... بَلَغَ أَشُدَّهُ ... هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ ... وَیْلَکَ آمِنْ
6- والدین،با یادآوری معاد و عاقبت اندیشی،فرزندان خود را تربیت کنند. «آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللّٰهِ حَقٌّ»
7- ایمان نداشتن به معاد،سبب بیتعهدی فرزند حتّی در برابر والدین میشود.
أُفٍّ لَکُمٰا ... مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ
8-منکران معاد،مؤمنان را مرتجع و متحجّر میدانند و خود را نواندیش. «مٰا هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
9- کفر به معاد و بدگویی و بیادبی گستاخی در برابر والدین،عذاب قطعی را به دنبال دارد. قٰالَ لِوٰالِدَیْهِ أُفٍّ ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
10- لجاجت فرزندان در کفر،مانع استجابت دعای والدین در حق آنان میشود.
وَ هُمٰا یَسْتَغِیثٰانِ اللّٰهَ ... حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ
11- سنّت خداوند نسبت به همه منحرفان یکسان است. «حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ»
12- کفر و انکار معاد،در میان جن و انس سابقه طولانی دارد. «أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ»
13- جن نیز موجودی مثل انسان؛دارای تکلیف،تمدّن،مرگ و میر،حساب و
کتاب و دریافت کیفر و پاداش است. أُمَمٍ ... مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
14- انکار معاد وانحراف فکری،خسارت سنگین در پیدارد. «إِنَّهُمْ کٰانُوا خٰاسِرِینَ»
15- گستاخی در برابر والدین،حتّی با گفتن کوچکترین حرفی،جرمی بزرگ و مورد نکوهش قرآن و مایهی خسارت انسان است. أُفٍّ لَکُمٰا ... کٰانُوا خٰاسِرِینَ
وَ لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ«19»
و برای هر یک(از جن و انس،گذشتگان و آیندگان،)از آنچه انجام دادهاند، درجاتی(از سعادت و شقاوت)است(که به آن خواهند رسید)و(خداوند) جزای کارهایشان را کامل بدهد و آنان مورد ستم قرار نمیگیرند.
«لِیُوَفِّیَهُمْ» از«وفی»به معنای دریافت کامل است.یعنی کیفر و پاداش و درجات افراد در قیامت به طور کامل داده میشود.
در دنیا،امکان کیفر و پاداش کامل و تمام وجود ندارد،زیرا این دنیا هم بسیار کوچک و محدود است و هم آثار و تبعات جزای دنیوی به دیگران سرایت میکند و موجب اذیّت و آزار آنان میشود.برای پیامبرانی که میلیونها انسان را از جهل،شرک،تفرقه،فساد و انواع انحرافات نجات دادهاند،چه پاداشی داریم؛بهترین نعمتهای دنیا از قبیل خوردنیها، پوشیدنیها و وسایل رفاهی هم که باشد،چیزی نیست،زیرا برای طاغوتها نیز وجود دارد.
چنانکه برای مجرمان و جلاّدانی که هزاران نفر را کشته یا مجروح کردهاند،چه مجازاتی داریم جز آنکه آنان را اعدام کنیم که کیفری بسیار ناچیز و ناعادلانه است.
1- سعادت و شقاوت درجات و مراتبی دارد که انسان با عملش به آن میرسد.
«لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا»
2- ملاک تعیین درجه و رتبه در قیامت،عمل است. «لِکُلٍّ دَرَجٰاتٌ مِمّٰا عَمِلُوا»
3- یکی از اهداف برپایی قیامت،رسیدگی به اعمال مردم است. «وَ لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ»
4- قیامت،پاداشی برای مؤمنان و کیفری برای تبهکاران است. «لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ»
5-با گذشت زمان،اعمال انسان محو و نابود نمیشود و در قیامت به طور کامل مجسّم میگردد. «لِیُوَفِّیَهُمْ أَعْمٰالَهُمْ» و بدون کوچکترین نقصی پاداش و جزا داده میشود. «وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ»
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهٰا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمٰا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ«20»
و(یاد کن)روزی که کافران بر آتش عرضه شوند.(به آنان گفته شود:)شما در زندگی دنیا،نعمتهای دل پسندتان را تلف کردید و از آنها کامیاب شدید(و برای امروزتان چیزی ذخیره نکردید،)پس امروز به خاطر استکبار ناحقی که در زمین داشتید و پیوسته مرتکب گناه میشدید،به عذاب خوار کننده کیفر داده میشوید.
از دست دادن امکانات و نعمتها و حسرت خوردن بر آنها،از لحظه مرگ آغاز میشود.
حضرت علی علیه السلام درباره چگونگی جان دادن میفرماید:انسان در آخرین لحظات زندگی فکر میکند که با عمرش چه کرده و چگونه روزگار گذرانیده است.«یفکر فیم افنی عمره و فیم اذهب دهره» (1)
در قرآن،آیاتی این حالت را ترسیم میکند و میفرماید:انسان به هنگام مرگ میگوید: «مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ. هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ» (2)ثروتم برای من مفید واقع نشد،توان و قدرتم از دست رفت.
در این آیه نیز به انسانها گفته میشود:طیّبات را از دست دادید و ذخیرهای نکردید.
در قیامت،گاهی مجرمان بر دوزخ عرضه میشوند، «یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ» و
گاهی دوزخ را بر آنان عرضه میکنند. «وَ عَرَضْنٰا جَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ لِلْکٰافِرِینَ» (1)و در مرحلهای دیگر مجرمان را در آن پرتاب میکنند. «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (2)
1- در قیامت انواع شکنجههای جسمی و روحی و روانی برای مجرمان است.
«یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ أَذْهَبْتُمْ» (عذاب مجرمان،همراه با توبیخ و سرزنش و تحقیر آنان است.)
2- استفاده از نعمتها و طیّبات برای انسان حلال است، «أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبٰاتُ» (3)لیکن مصرف آنها در راه هوسها،خسارت است. «أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ»
3- کیفر تکبّر در دنیا،خواری و ذلّت در قیامت است. «عَذٰابَ الْهُونِ بِمٰا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ»
4- گردنکشی و استکبار،مقدّمه فسق و خروج از مدار حق است. تَسْتَکْبِرُونَ ...
تَفْسُقُونَ
5-تکبّر درونی،سبب عملکرد بد بیرونی است. تَسْتَکْبِرُونَ ... تَفْسُقُونَ
وَ اذْکُرْ أَخٰا عٰادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقٰافِ وَ قَدْ خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ«21»
و سرگذشت برادر قوم عاد(حضرت هود)را یاد کن،آنگاه که قومش را در منطقه احقاف هشدار داد.در حالی که پیش از او و پس از او هشدار دهندگانی آمده بودند.
(او به مردم گفت:)جز خدا را نپرستید که من از عذاب روز بزرگ بر شما میترسم.
«احقاف»از«حقف»به معنای شن روان،نام منطقهای شنزار و رملخیز در جنوب
عربستان بین یمن،عمان و عدن است که محل سکونت قوم عاد بوده است. (1)
تعبیر به برادر که در مورد پیامبرانی همچون صالح و شعیب و هود آمده است. (2)حضرت هود «أَخٰا عٰادٍ» ،یا به خاطر وابستگی فامیلی این پیامبران با قوم خود بوده و یا به خاطر انگیزه و سوز برادرانه پیامبران برای هدایت مردم است.
در تفسیر نورالثقلین میخوانیم:در زمان معتصم عباسی،برای دسترسی به آب،چاهی را در منطقه بطائنیه عراق حفر کردند.با آنکه چاه عمیقی کندند امّا به آب نرسید و آن را رها کردند.در زمان متوکل باز به حفر چاه پرداختند تا به تخته سنگی سخت رسیدند.هنگامی که آن را شکستند،ناگهان باد سردی وزید و عدهای را هلاک کرد.این حادثه عجیب را از امام هادی علیه السلام سؤال کردند،آن حضرت فرمود:آنجا سرزمین احقاف و قوم مشرک هود بوده که با وزیدن باد سردی به هلاکت رسیدند.
1- آشنایی با تاریخ گذشتگان و یادآوری حوادث مهم تاریخی،مایهی درس و عبرت است. وَ اذْکُرْ ...
2- انبیا با مردم برخورد برادرانه داشتند. «أَخٰا عٰادٍ»
3- در بیان تاریخ،مقدّمات بیهوده را حذف و راز و رمز حرکتها و رشدها و سقوطها را مطرح کنیم. وَ اذْکُرْ ... إِذْ أَنْذَرَ ...
4- شیوه انبیا در برابر منحرفان،هشدار است. «إِذْ أَنْذَرَ»
5-اولین مخاطب انبیا،اطرافیان و قوم خودشان بودند. «قَوْمَهُ»
6- شرایط سخت جغرافیایی و محیطی،مانع کار انبیا نبوده است. «بِالْأَحْقٰافِ»
7- از سنّتهای خداوند،فرستادن پیامبران متعدّد بوده است. «خَلَتِ النُّذُرُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ»
8-سرلوحهی کار انبیا،دعوت به یکتاپرستی است. «أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللّٰهَ»
9- بهترین راه دعوت،تذکر به پیامد اعمال و آیندهنگری است. «إِنِّی أَخٰافُ عَلَیْکُمْ عَذٰابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»
قٰالُوا أَ جِئْتَنٰا لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا إِنْ کُنْتَ مِنَ الصّٰادِقِینَ«22»
(قوم عاد به حضرت هود)گفتند:آیا به سراغ ما آمدهای تا ما را از خدایانمان برگردانی؟ پس اگر از راستگویانی،آنچه را وعده میدهی برای ما بیاور.
قٰالَ إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ وَ أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ وَ لٰکِنِّی أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ«23»
هود گفت:علم(به زمان وقوع قیامت)تنها نزد خداست و من آنچه را بدان فرستاده شدهام به شما ابلاغ میکنم،ولی(متأسفانه)شما را گروهی جاهل میبینم.
1- پیامبران منتظر مراجعه مردم نبودند؛خود به سراغ آنان میرفتند و معمولاً با استقبال آنها مواجه نمیشدند. «أَ جِئْتَنٰا»
2- گاهی شرک و بتپرستی،چنان حق جلوه میکند که توحید و یکتاپرستی، انحراف محسوب میشود. «لِتَأْفِکَنٰا عَنْ آلِهَتِنٰا»
3- علم به همه حقایق تکوینی،مخصوص خداوند است. «إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ»
4- پیامبران نیز محدودیّت علمی داشته و به آن اقرار کردهاند. «إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللّٰهِ» (گاهی اقرار به نمیدانم لازم است.)
5-وظیفه انبیا،ابلاغ رسالت الهی است. «أُبَلِّغُکُمْ مٰا أُرْسِلْتُ بِهِ»
6- درخواست نابجای نزول عذاب،به جای تفکر در سخن حق،نشانه جهل و نادانی است. فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا ... أَرٰاکُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ
فَلَمّٰا رَأَوْهُ عٰارِضاً مُسْتَقْبِلَ أَوْدِیَتِهِمْ قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا بَلْ هُوَ مَا اسْتَعْجَلْتُمْ بِهِ رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ«24»
پس چون آن تودهی ابر را دیدند که به سمت سرزمین آنان روی آورده است، گفتند:این ابر باران زاست،(هود گفت:چنین نیست)بلکه آن عذابی است که به شتاب خواستارش بودید.بادی که در آن عذابی دردناک نهفته است.
تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ رَبِّهٰا فَأَصْبَحُوا لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ«25»
(آن باد)به فرمان پروردگارش همه چیز را در هم میکوبد.پس صبح کردند در حالی که چیزی جز خانههایشان دیده نمیشد،اینگونه، تبهکاران را جزا میدهیم.
مراد از «عٰارِضٌ» توده ابری است که در آسمان پیدا شود و گستردگی آن تمام افق را بپوشاند. «أَوْدِیَةٌ» جمع«وادی»به معنای درّه و سرزمین محل سکونت است.
«تُدَمِّرُ» از«تدمیر»به معنای هلاک و نابود کردن است.
قوم عاد که با بیآبی و خشکسالی شدیدی روبرو شده و مدتها منتظر باران بودند،ابتدا با دیدن توده ابر خوشحال شدند،ولی بعد فهمیدند که این ابرِ نعمت نیست،بلکه ابرِ نقمت و همان عذابی است که خواهانش بودند و برای آمدنش عجله میکردند.
1- نزول قهر خداوند،پس از اتمام حجت است. أُبَلِّغُکُمْ ... رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ
2- برخی ابرها،بارانزا نیستند،بلکه سبب وزش طوفانهای سخت و هولناک میشوند.مشرکان با دیدن ابرها گفتند: «هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا» امّا حضرت هود فرمود: بَلْ هُوَ ... رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ
3- طبیعت،هم مسیر لطف خداست، «أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ» (1)و هم میتواند وسیله قهر خداوند باشد. «رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
4- عذاب الیم،مخصوص آخرت نیست،در دنیا نیز ممکن است،رخ دهد. «رِیحٌ فِیهٰا عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
5-اگر قهر خدا فرا رسد،هیچ چیز مانع آن نیست. «تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ»
6- حرکت ابر و بادها نیز تصادفی نیست،بلکه با فرمان الهی است. «بِأَمْرِ رَبِّهٰا»
7- آثار بجامانده از مجرمان،نمایشگاه عبرت است. «لاٰ یُریٰ إِلاّٰ مَسٰاکِنُهُمْ»
8-قلع و قمع مجرمان،سنّت الهی است. «کَذٰلِکَ»
9- عامل هلاکت مردم،رفتار خودشان است. «نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ»
وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ فِیمٰا إِنْ مَکَّنّٰاکُمْ فِیهِ وَ جَعَلْنٰا لَهُمْ سَمْعاً وَ أَبْصٰاراً وَ أَفْئِدَةً فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ وَ لاٰ أَبْصٰارُهُمْ وَ لاٰ أَفْئِدَتُهُمْ مِنْ شَیْءٍ إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ«26»
و همانا به قوم عاد چنان امکاناتی دادیم که به شما(اهل مکّه)ندادیم و به آنان گوش و چشم و دل دادیم،ولی گوش و چشم و دل آنان به حالشان سودی نبخشید،زیرا پیوسته آیات خدا را انکار میکردند و(بالاخره) عذابی که آن را به مسخره میگرفتند،آنان را فراگرفت.
1- گرچه تلاش انسان لازمهی به دست آوردن امکانات است،امّا همه آنها از آنِ خداوند است. «وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ»
2- وقتی ابرقدرتها فرو میپاشند،دیگران باید حساب کار خود را بکنند. «تُدَمِّرُ
1) 1) .حجر،22.
کُلَّ شَیْءٍ ... وَ لَقَدْ مَکَّنّٰاهُمْ»
3- همه جا امکانات و دارایی،مایهی رشد نیست. مَکَّنّٰاهُمْ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ
4- اگر اراده انسان بر پندپذیری نباشد،نه امکانات مادی و نه تواناییهای جسمی،هیچ کدام کارساز نیست. فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ ... إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ
5-داراییها امکانات مادی،به شرطی ارزشمند است که در اختیار انسان صالح باشد و گرنه همان امکانات،اسباب آزار و عذاب انسان میگردد. مَکَّنّٰاهُمْ ... فَمٰا أَغْنیٰ عَنْهُمْ سَمْعُهُمْ ... إِذْ کٰانُوا یَجْحَدُونَ
6- انکار و استهزای کفار،سبب نابودی آنان میشود. کٰانُوا یَجْحَدُونَ ... کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
7- کیفرهای خداوند با نوع عمل و رفتار انسان تناسب دارد. «حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ وَ صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«27»
و همانا آبادیهایی را که در اطراف شما(اهل مکّه)بود،نابود کردیم و آیات خود را گونه گونه بیان کردیم تا شاید(از راه باطل خود)باز گردند.
1- هلاکت و قهر الهی،پس از اتمام حجت است. أَهْلَکْنٰا ... صَرَّفْنَا
2- تاریخ اقوام نزدیک به خود را مطالعه کنیم که اثر گذاری بیشتری دارد. «مٰا حَوْلَکُمْ مِنَ الْقُریٰ»
3- در تبلیغ باید تنوّع باشد. «صَرَّفْنَا الْآیٰاتِ»
4- رشد انسان در سایه رجوع به فطرت و راه خداست. «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ«28»
پس چرا معبودانی که به جای خداوند برای تقرّب برگزیده بودند،آنان را یاری نکردند؟ بلکه از نزد آنان محو شدند و این بود(سرانجام)دروغ و انحراف آنان و آنچه دروغ میبافتند.
1- باید از ناتوانی و بیخاصیّتی معبودان غیر الهی عبرت گرفت. «فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ»
2- تمایل به قرب الهی،فطری است و حتّی بت پرستان،بتها را وسیله تقرّب به خدا میدانستند. «قُرْبٰاناً آلِهَةً»
3- به کسی تکیه کنیم که در روز نیاز و سختی،حاضر و فعال باشد،نه غایب و بی اثر. «بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ»
4- یاری رسانی بتها،خیالی دروغین و بی اساس و موهوم است. «ذٰلِکَ إِفْکُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ»
وَ إِذْ صَرَفْنٰا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمّٰا حَضَرُوهُ قٰالُوا أَنْصِتُوا فَلَمّٰا قُضِیَ وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ«29»
و آنگاه که گروهی از جن را به سوی تو روانه ساختیم تا قرآن را بشنوند، پس چون نزد آن حاضر شدند،گفتند:خاموش باشید!(و گوش فرا دهید) پس چون(شنیدن آیات)به انجام رسید،به سوی قوم خود باز گشتند تا آنان را هشدار دهند.
آشنایی با قرآن،بینش و افق دید خردمندان را باز و وسیع میکند.قرآن میگوید:موجود صاحب شعور و اراده تنها انسان نیست،بلکه موجود دیگری مثل جنّ،با داشتن همان
شرایط،توان بیشتری دارند.
شاید در این آیه تعریضی به انسانهای مشرک و منحرف باشد که خود را عقل کل میدانند که اگر شما با شنیدن این همه آیات ایمان نیاوردید،امّا جنّیان با شنیدن چند آیه، هم ایمان آوردند و هم مبلّغ آن شدند.
1- آنجا که خداوند اراده کند،مسیر حرکتها عوض میشود. «صَرَّفْنَا»
2- جن همانند انسان دارای عقل و تکلیف و مسئولیّت و قدرت انتخاب و ارشاد همنوع خود است. یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ...
3- جن نیز میفهمد که به هنگام استماع قرآن،باید سکوت کرد. یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ... قٰالُوا أَنْصِتُوا
4- پس از شناخت حق،حرکت لازم است. یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ
5-در تبلیغ باید از آشنایان و نزدیکان شروع کرد. «إِلیٰ قَوْمِهِمْ»
6- هر جا استعداد و آمادگی باشد،چند آیه و چند تذکر کارساز است. یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
7- جن نیز دارای زندگی اجتماعی است. نَفَراً مِنَ الْجِنِّ ... وَلَّوْا إِلیٰ قَوْمِهِمْ مُنْذِرِینَ
قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ«30»
گفتند:ای قوم ما! همانا ما(آیات)کتابی را شنیدیم که بعد از موسی نازل شده و کتابهای پیش از خود را تصدیق میکند.مردم را به سوی حق و به سوی راه راست هدایت مینماید.
1- پیامبر انسانها،پیامبر جنّیان نیز هست و گروهی از جنّ،مأمور تبلیغِ دین و
آیین پیامبران در میان جامعه خود هستند. قٰالُوا یٰا قَوْمَنٰا إِنّٰا سَمِعْنٰا ...
2- جنّیان،از تاریخ انبیا و کتب آسمانی آگاه هستند. «کِتٰاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسیٰ»
3- جنّیان،از محتوای کتابهای آسمانی آگاه هستند. «مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ»
4- هماهنگی میان کتب آسمانی،نشانه حقانیّت آنهاست. «مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ»
5-جنّیان با شنیدن چند آیه،حق را فهمیدند ولی انسانهایی همچون ابوجهل و ابولهب،عمری با پیامبر بودند و نخواستند حق را بفهمند. «یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ»
6- راه حق،راه مستقیم است.راهی بر اساس اعتدال و دور از هرگونه افراط و تفریط. «یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ وَ إِلیٰ طَرِیقٍ مُسْتَقِیمٍ»
یٰا قَوْمَنٰا أَجِیبُوا دٰاعِیَ اللّٰهِ وَ آمِنُوا بِهِ یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ«31»
ای قوم ما! دعوتگر الهی را اجابت کنید و به او ایمان آورید تا خداوند از گناهانتان بر شما ببخشد و از عذاب دردناک امانتان دهد.
در قرآن،ایمان،استغفار،قرض الحسنه و تقوا،از عوامل جلب مغفرت الهی است.
در این آیه به تمام اصول عقاید اسلامی اشاره شده است:توحید: «آمِنُوا بِهِ» ،نبوّت:
«دٰاعِیَ اللّٰهِ» و معاد: «یُجِرْکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ»
1- در تبلیغ دین،از عنصر عاطفه و پیوندهای اجتماعی بهره بگیریم. «یٰا قَوْمَنٰا» دوبار تکرار شده است.
2- انبیا مردم را به خدا دعوت میکنند،نه به سوی خود. «دٰاعِیَ اللّٰهِ»
3- در تبلیغ و امر به معروف،آثار اعمال را بیان کنیم. أَجِیبُوا ... یَغْفِرْ لَکُمْ
4- ایمان،بعضی گناهان مانند کفر و شرک را برطرف میکند،امّا برخی گناهان
مانند تضییع حق مردم،حساب دیگری دارد. «مِنْ ذُنُوبِکُمْ» (کلمه«من»،یعنی بخشی از گناهانتان بخشیده میشود.)
5-جنّ نیز همانند انسان مکلّف است و در صورت نافرمانی،گنهکار محسوب شده و مورد قهر و کیفر قرار میگیرد. ذُنُوبِکُمْ ... عَذٰابٍ أَلِیمٍ
وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ دٰاعِیَ اللّٰهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءُ أُولٰئِکَ فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ«32»
و هر که دعوتگر الهی را پاسخ نگوید،پس نمیتواند(عوامل قهر الهی)در زمین را عاجز کند وجز خداوند هیچگونه یاوری نخواهد داشت،آنان در گمراهی آشکارند.
1- جن،دارای قدرت انتخاب و اختیار است. أَجِیبُوا ... وَ مَنْ لاٰ یُجِبْ
2- تشویق و تهدید باید در کنار هم باشد. یَغْفِرْ لَکُمْ ... فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ
3- کفر،انسان را در بن بست قرار میدهد،نه خود میتواند فرار کند، فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ ...نه کسی میتواند او را رها سازد. «لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیٰاءُ»
4- هر راهی به جز راه خدا،گمراهی آشکار است. مَنْ لاٰ یُجِبْ ... فِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ
أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ بَلیٰ إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«33»
آیا نمینگرند خدایی که آسمانها و زمین را آفریده و در آفرینش آنها درنمانده، میتواند مردگان را زنده کند،آری،او بر هر کاری بسیار تواناست.
«لَمْ یَعْیَ» از«عی»به معنای ناتوانی است.
اگر این آیه را ادامه سخن جنّیان بدانیم،معلوم میشود که بحث انکار معاد در میان آنان نیز وجود دارد.
1- برای امکان معاد،به قدرت نمایی خداوند در هستی بنگریم. أَ وَ لَمْ یَرَوْا ... إِنَّهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
2- قدرت خداوند،مطلق و نامحدود است. «وَ لَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ»
3- آیا منکران معاد،زنده کردن مردگان را از آفرینش آسمانها و زمین سختتر میبینند که آن را نمیپذیرند؟ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... بِقٰادِرٍ عَلیٰ أَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتیٰ
وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَی النّٰارِ أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا قٰالَ فَذُوقُوا الْعَذٰابَ بِمٰا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ«34»
و روزی که کافران بر آتش عرضه شوند(به آنان گفته شود:)آیا این (جهنّم)حق نیست؟ گویند:به پروردگارمان سوگند که چنین است.
(خداوند به آنان)گوید:پس به خاطر کفرتان،عذاب را بچشید.
در آیه 20 نیز مسئله عرضه کفار بر آتش بیان شد.در آنجا توبیخ شدند: «أَذْهَبْتُمْ طَیِّبٰاتِکُمْ فِی حَیٰاتِکُمُ الدُّنْیٰا» که شما نعمتهایتان را در دنیا از دست دادید و ذخیرهای برنداشتید،ولی در این آیه از آنها سؤال میشود: «أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ» آیا قیامت حق نبود؟
1- در قیامت عذاب جسمی و روحی و روانی،در کنار هم است. یُعْرَضُ ... أَ لَیْسَ هٰذٰا بِالْحَقِّ
2- کافران در قیامت به ربوبیّت خدا وحقانیّت قیامت اعتراف میکنند. «بَلیٰ وَ رَبِّنٰا»
3- در قیامت،اقرار و اعتراف به حقیقت سودی ندارد. قٰالُوا بَلیٰ وَ رَبِّنٰا ... فَذُوقُوا ...
«35»فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مٰا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ بَلاٰغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفٰاسِقُونَ
پس(ای پیامبر!)صبر کن همان گونه که پیامبران اولوا العزم صبر کردند و برای(عذاب)آنان شتاب نکن.روزی که آنچه را وعده داده شدهاند بنگرند،گویی جز ساعتی از روز(در دنیا)نماندهاند.(این)ابلاغی است (برای همگان)،پس آیا جز گروه بدکار هلاک میگردند؟
«عزم»،هم به معنای اراده و تصمیم است و هم به معنای عزیمة و شریعت و مراد از «أُولُوا الْعَزْمِ» ،پیامبران صاحب شریعت است.پیامبران اولواالعزم عبارتند از:1.حضرت نوح 2.حضرت ابراهیم 3.حضرت موسی 4.حضرت عیسی 5.حضرت محمد که در آیه 7 سوره احزاب و 13 سوره شوری آمده است. «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مٰا وَصّٰی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنٰا إِلَیْکَ وَ مٰا وَصَّیْنٰا بِهِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ وَ عِیسیٰ»
قرآن درباره صبر انبیا آیات فراوانی را ذکر فرموده است،از جمله:
«وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلیٰ مٰا کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّٰی أَتٰاهُمْ نَصْرُنٰا»
(1) همانا پیامبران قبل از تو،مورد آزار و تکذیب واقع شدند،ولی صبر کردند تا نصرت الهی فرارسید.
آیهای دیگر،تمام پیامبران را از صابران میداند. «کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ» (2)
1- لجاجت و اذیّت و آزارِ کفار نسبت به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به قدری بود که پیامبر به دلداری و تسلّی و سفارش خداوند نیاز دارد. فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ ...
2- توجّه به کیفر کفار،زمینهساز صبر و استقامت مؤمنان است. «وَ یَوْمَ یُعْرَضُ
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... فَاصْبِرْ»
3- انسان نیاز به الگو دارد و الگوها در رشد و سازندگی او نقشی مؤثّر دارند.
«فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ»
4- همهی انبیا در یک درجه نیستند، «أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» و صبر همهی آنها یکسان نبوده است. «کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ»
5-پیامبر اسلام نیز از انبیای اولوا العزم است و گرنه تکلیف به صبری همچون صبر آن پیامبران،بر حضرت روا نبود. «فَاصْبِرْ کَمٰا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ»
6- لجاجت و سرسختی کافران به قدری بود که صاحب «خُلُقٍ عَظِیمٍ» و «رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» را به درخواست عذاب وادار میکرد.(هر چند به این درخواست تصریح نشده است.) «لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ»
7- رهبر باید سعه صدر داشته باشد. فَاصْبِرْ ... وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ
8-سنّت خداوند بر مهلت دادن به مردم است. «وَ لاٰ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ»
9- عمر دنیا در مقایسه با آخرت،همچون ساعتی از یک روز است. «لَمْ یَلْبَثُوا إِلاّٰ سٰاعَةً مِنْ نَهٰارٍ»
10- قرآن،بهترین وسیله تبلیغ،بلکه عین بلاغ و اوج آن است. «بَلاٰغٌ»
11- فسق،سبب تباهی و مایه هلاکت فرد و جامعه است. «فَهَلْ یُهْلَکُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفٰاسِقُونَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره سی و هشت آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
نام سوره،برگرفته از آیه دوم آن است که نام پیامبر عزیز اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله در آن ذکر شده است.
جنگ و جهاد با دشمنان اسلام،مهمترین موضوعی است که در این سوره مطرح شده و لذا برخی آن را سوره«قتال»نامیدهاند.
عمده مطالب سوره دربارهی مؤمنان و کفّار و مقایسه میان وضع آن دو گروه در دنیا و آخرت و نگاهی به عملکرد منافقانی که در مدینه کارهای تخریبی داشتند،میباشد.به علاوه،مسائلی پیرامون اسارت و آزادی اسرای جنگی، دعوت به انفاق و نهی از مداهنه و سازش نابجا با دشمن در آن مطرح شده است.
در حدیث میخوانیم:هر کس میخواهد حال ما اهل بیت و دشمنان ما را بنگرد،سوره محمّد را تلاوت کند. (1)
همچنین روایت شده است که پیامبراکرم در نماز مغرب،این سوره را میخواندند. (2)
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ«1»
کسانیکه کفر ورزیدند و(مردم را)از راه خدا بازداشتند،(خداوند) اعمالشان را تباه گردانید.
در میان یکصد و چهارده سوره قرآن کریم،در یازده سوره،اولین آیه درباره تهدید یا توبیخ است که به جز سوره احزاب بقیه در مورد دشمنان اسلام است.
1.سوره انعام.... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ ...امّا کافران برای پروردگارشان شریک قرار میدهند.
2.سوره توبه. «بَرٰاءَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» خداوند و رسول او از کفّار برائت دارند.
3.سوره احزاب. «یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللّٰهَ وَ لاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ الْمُنٰافِقِینَ» ای پیامبر! از خداوند پروا کن و از کفّار و منافقان پیروی نکن.
4.سوره محمّد. «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
5.سوره ممتحنه. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ» ای اهل ایمان! دشمن من و دشمن خودتان را سرپرست خود قرار ندهید.
6.سوره منافقون. إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ ...هرگاه منافقین نزد تو آمدند....
7.سوره معارج. «سَأَلَ سٰائِلٌ بِعَذٰابٍ وٰاقِعٍ» یکی از منافقان و دشمنان تقاضای عذاب کرد.
8.سوره بیّنه. «لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ»
کفّار از اهل کتاب و مشرکان،از کفر و شرک خود دست بردار نیستند،مگر آن که برایشان شاهد و بیّنه بیاید.
9.سوره فیل. «أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحٰابِ الْفِیلِ» آیا ندیدی که پروردگارت با سپاه فیل چه کرد؟
10.سوره کافرون. «قُلْ یٰا أَیُّهَا الْکٰافِرُونَ» ای پیامبر! به کافران بگو.
11.سوره مسد. «تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ» دستان ابولهب بریده باد.
عبارت «صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف)به معنای اعراض کردن،یعنی خودشان از راه خدا اعراض کردند.
ب)به معنای ممانعت کردن،یعنی مردم را از راه خدا بازداشتند. (1)
عبارت «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» را نیز دو گونه میتوان معنا کرد:
الف.خداوند اعمال خوب کفّار و مشرکان،مانند صدقه و انفاق به فقرا را به دلیل کفر و منحرف کردن مردم،باطل و بی اثر میکند،به گونهای که در آخرت در پرونده آنان خبری از این چیزها نیست.
ب.خداوند،تلاشهای آنان برای از بین بردن اسلام و شکست مسلمانان را بی اثر میسازد تا به مقصد و هدف نائل نشوند.
اعمال کفّار همه تباه است. «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» این تباهی اعمال کفّار با چند تعبیر در قرآن کریم آمده است:
1- در روانشناسی تبلیغ،گاهی باید بی مقدّمه سخن گفت. بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا ...
2- معمولاً هر انحرافی انحراف دیگر را به دنبال دارد،بعضی ابتدا کفر میورزند و آنگاه مانع ایمان دیگران میشوند. «کَفَرُوا وَ صَدُّوا»
3- تلاش کفّار ناکام میشود،کوشش آنان عاقبت ندارد و مردم دیر یا زود حقیقت را خواهند فهمید. صَدُّوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
4- راه خدا دشمن دارد و دشمنان بیکار نمینشینند و در صدد انحراف دیگرانند.
«صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
5-تباه کردن اعمال،نوعی کیفر الهی برای کفّار است. کَفَرُوا ... أَضَلَّ
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ«2»
و کسانی که(به خدا)ایمان آورده و کارهای نیکو انجام دادهاند و به آنچه بر محمّد نازل شده که حق است و از جانب پروردگارشان است،ایمان آوردهاند،خداوند بدیهای آنان را پوشاند و کارشان را به سامان رساند.
کلمه«بال»یا به معنای کار و حالات و شئون است و یا به معنای روح و قلب.
تکرار جمله «آمَنُوا» ،نشانه آن است که باید ایمان به وحی و دستورات پیامبر هم وزنِ ایمان به خدا باشد همچنین خداشناسی و جهان بینی صحیح و رفتارهای خوب به تنهایی نجاتبخش نیست،بلکه ایمان به رسالت پیامبر اسلام و شریعت او نیز لازم است.
مراد از «عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ» انجام تمام کارهای صالح نیست،زیرا انجام تمام آنها برای انسان ممکن نیست.چنانکه مراد این نیست که تمام کارهای مؤمنان صالح است،زیرا به
دنبال آن میفرماید: «کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ» بدیهای آنان را جبران میکنیم. (1)بلکه مراد انجام کارهای نیک در هر زمینهای به مقدار توان و در حد امکان است.
مراد از «بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ» ،وحی الهی است که هم شامل قرآن میشود و هم شامل سنّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.چنانکه در قرآن میخوانیم: «مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ» (2)سخنان او از روی هوا و هوس نیست.
همان گونه که تکلیف نماز و روزه بر پیامبر نازل شد،دستور تعیین جانشین نیز در حجّةالوداع نازل شد. یٰا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ ... (3)بنابراین بشارت در این آیه مخصوص کسانی است که به تمام آنچه بر پیامبر نازل شده(نه فقط به بخشی از آن)، ایمان داشته باشند.
1- ایمان،درجات و مراحلی دارد و امری کمالپذیر است. آمَنُوا ... وَ آمَنُوا
2- ایمان و عمل،از یکدیگر جدا نمیشوند. «آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا»
3- ایمانی ارزش دارد که به اطاعت کامل از دستورات الهی بیانجامد. «بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ»
4- پیروی از دستورات انبیا،طبق ملاک و معیار حق است. «وَ هُوَ الْحَقُّ»
5-احکام و شریعت دین،برای رشد و تربیت انسان است. نُزِّلَ ... مِنْ رَبِّهِمْ (به
عبارت دیگر،ربوبیّت الهی اقتضا میکند که برای رشد و تربیت بندگان، برنامهای حقیقی و به دور از انحراف فرو فرستاده شود.)
6- معیار حقّ وحقیقت،مطابقت با وحی ودستورات خداست. «هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ»
7- پیامبر اسلام از پیش خود حرفی نمیزند،آنچه میگوید وحی است. نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ ... مِنْ رَبِّهِمْ
8-برای دریافت الطاف الهی،ایمان به تنهایی کافی نیست،بلکه عمل صالح و پیروی از رسول خدا نیز لازم است. آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ آمَنُوا بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ ... کَفَّرَ عَنْهُمْ ... وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
9- ایمان و عمل صالح،گذشتهها را جبران و آینده را بیمه میکند. کَفَّرَ ... أَصْلَحَ
10- کفر،سبب تباهی عمل،و ایمان و عمل صالح،سبب اصلاح عمل میگردد.
اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ - اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ ... أَصْلَحَ بٰالَهُمْ
11- گناهان و بدیها مانع اصلاح انسان است،ابتدا باید آنها برطرف شود تا زمینه اصلاح فراهم گردد. «کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بٰالَهُمْ»
12- خداوند با تهدید کفّار «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» و بشارت به مؤمنان «أَصْلَحَ بٰالَهُمْ» ،از پیامبر و اهل ایمان دلجویی میکند.
ذٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ أَمْثٰالَهُمْ«3»
این(دو گونه سرانجام)به خاطر آن است که کسانی که کفر ورزیدند،از باطل پیروی کردند و کسانی که ایمان آوردند،از همان حقی که از طرف پروردگارشان(نازل شده)است پیروی نمودند.این گونه خداوند برای (بیداری)مردم،مثال حالشان را بیان میکند.
مقایسه و تفکیک میان سرانجام کافران و مؤمنان،یکی از شیوههای تربیتی قرآن است که در این چند آیه مکرّر بیان شده است.
در این آیه،ایمان و کفر بر اساس حق و باطل از یکدیگر جدا شدهاند که بیانگر منطق قرآن در برخورد با مخالفان است.
1- سرنوشت و عاقبت خوب یا بد انسان،تابع افکار و اعمال اوست. «أَضَلَّ
أَعْمٰالَهُمْ ... أَصْلَحَ بٰالَهُمْ - ذٰلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ...»
2- باطلگرایی،زمینه گرایش به کفر است. «الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ»
3- هر راهی که در مقابل حقّ قرار گیرد،باطل و بی اساس است و میان حق و باطل،راه سومی وجود ندارد. اِتَّبَعُوا الْبٰاطِلَ ... اِتَّبَعُوا الْحَقَّ
4- باطل،از ناحیه انسان است و به خدا نسبتی ندارد ولی حق از سوی خداوند است و حقایق آسمانی پوچ نیستند. «الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ»
5-مصداق بارز و روشن حقّ،قرآن است. «اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ» (در آیه قبل خواندیم: «بِمٰا نُزِّلَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ»)
6- استفاده از مثال و بیان عوامل سعادت و شقاوت انسان در قالب تمثیل،از اصول تربیتی قرآن است. ذٰلِکَ بِأَنَّ ... کَذٰلِکَ یَضْرِبُ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ أَمْثٰالَهُمْ
فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً حَتّٰی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزٰارَهٰا ذٰلِکَ وَ لَوْ یَشٰاءُ اللّٰهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لٰکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ«4»
پس هرگاه با کسانی که کافر شدند(در میدان جنگ)روبرو شدید، گردنهایشان را بزنید تا آن که آنان را از پا درآورید(و چون در دست شما اسیر شوند)پس آنان را سخت ببندید(تا فرار نکنند)سپس،یا بر آنان منّت نهید(و آزادشان کنید)و یا با گرفتن فدیه و عوض،رهایشان کنید تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد.این است(دستور خداوند)و اگر خداوند اراده میکرد،(از طریق صاعقه و زلزله و دیگر بلایا)از آن کفّار انتقام میکشید،ولی خدا(فرمان جنگ داد)تا برخی از شما را به وسیله برخی دیگر بیازماید و کسانی که در راه خدا کشته شدند،هرگز خداوند اعمالشان را از بین نمیبرد.
«أَثْخَنْتُمُوهُمْ» از«ثخن»به معنای غلبه کامل و زمینگیر کردن دشمن است.«وثاق»، وسیله بستن مثل طناب است.
فلسفه جهاد در اسلام،چند امر است:
الف)برای دفاع از خود یا دیگر مظلومان. «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقٰاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» (1)، «کَمٰا یُقٰاتِلُونَکُمْ کَافَّةً» (2)
ب)به جهت برانداختن فساد و فتنه. «قٰاتِلُوهُمْ حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ» (3)
ج)برای حفظ مراکز توحیدی. «لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِیَعٌ» (4)
د)برای دفاع از احکام و حدود الهی. «قٰاتِلُوا الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ لاٰ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لاٰ یُحَرِّمُونَ مٰا حَرَّمَ اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاٰ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ» (5)
این آیه مربوط به میدان نبرد است،یعنی در صحنهی جنگ که کافران در برابر شما ایستادهاند و قصد از میان برداشتن شما را دارند،شما با قاطعیّت و صلابت بجنگید و آنان را بکشید و پس از غلبه کامل بر آنان و اطمینان از درهم شکستن قوای دشمن،اسیر بگیرید و پس از پایان جنگ،هرگونه که رهبر اسلامی مصلحت دانست،جنگ،در قبال گرفتن عوض یا بدون آن،اسیران را آزاد کنید.
لذا برخی که گمان کردهاند آیه میگوید:هر کافری را هرکجا یافتید بکشید،به واژه«حرب» به معنای جنگ و مسئله اسارت که در جنگ پیش میآید،توجّهی نکردهاند.
از پیامبر صلی الله علیه و آله سؤال شد که شهید در راه خدا کیست؟ آیا کسی که با انگیزه به رخ کشیدن شجاعت خود و یا به خاطر تعصّبات خانوادگی و قومی و یا از روی ریا و خودنمایی جنگیده و جان خود را از دست داده،شهید است؟
حضرت فرمودند:«من قاتل لتکون کلمة الله هی العلیا فهو فی سبیل الله» (6)شهید،کسی است که برای اعتلای راه خدا جنگیده باشد.
1- از میان کافران،تنها آنان را که در برابر شما به جنگ ایستادهاند،از میان بردارید. «فَإِذٰا لَقِیتُمُ»
2- رزمنده مسلمان باید آماده،آموزش دیده و شجاع باشد. «فَضَرْبَ الرِّقٰابِ»
3- هدف اصلی در حمله به دشمن،نقاط کلیدی و حساس باشد. «الرِّقٰابِ»
4- تا دشمن از پای در نیامده و زمینگیر نشده،به فکر اسیر گرفتن و جمع غنائم نباشید. «حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ»
5-در هنگام نبرد محکم کاری کنید تا دشمن سوء استفاده نکند و اسیران فرار نکنند. «فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ»
6- در جبهه باید اختیاراتی به فرمانده تفویض شود. «فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً»
7- هدف از جهاد،جلوگیری از ظلم و یا از بین بردن ظلم و ستم است و لذا عفو و بخشش اسیران از سفارشهای اسلام است. «فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً»
8-در جهاد اسلامی،هم قدرت لازم است، «فَضَرْبَ الرِّقٰابِ» و هم عطوفت و مهربانی. «فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً»
9- آزاد کردن اسیران،بدون گرفتن عوض،بر آزاد کردن با عوض مقدّم است.
«فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً»
10- جنگ و جهاد،یکی از زمینههای آزمایش الهی است. «لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ»
11- جهاد در اسلام،برای حفظ دین خداست،نه کشورگشایی،استعمار،تهدید، رقابت،انتقام،حسادت و.... «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
12- گرچه در جنگ بعضی شهید میشوند ولی خداوند اهدافشان را به ثمر میرساند و زحمات آنان هرگز تباه نمیشود. «قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ»
13- جنگ،میدان آزمایش الهی و کفّار،وسیله آزمایش و شهدا،پیروزمندان این آزمایشند. لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذِینَ قُتِلُوا ... فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ
سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بٰالَهُمْ«5»
خداوند،به زودی آنان را(به سوی مقامات والا)هدایت میکند و حال و کارشان را نیکو میگرداند.
وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ«6»
و در بهشتی که برای آنان توصیف کرده،وارد میسازد.
1- هدایت الهی،دائمی است و حتّی پس از مرگ و شهادت نیز ادامه دارد. قُتِلُوا ...
سَیَهْدِیهِمْ
2- هنگام رفتن به جبهه و جهاد،نگران زندگی فردی و خانوادگی خود نباشید.
«یُصْلِحُ بٰالَهُمْ»
3- شهادت در راه خدا،همهی نابسامانیهای انسان را جبران میکند؛لغزشها بخشیده و عیبها نادیده گرفته میشود. «یُصْلِحُ بٰالَهُمْ»
4- مدیریّت کارهای شهید را ذات مقدّس خداوند بر عهده دارد. سَیَهْدِیهِمْ ...
یُصْلِحُ ...
5-تشویقها و پاداشهای بزرگ،بهترین وسیله برای ایجاد انگیزه در کارهای سخت است. فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ ... سَیَهْدِیهِمْ ... یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّةَ
6- شناخت قبلی از پاداش،لذّت و شوق انسان را به هنگام دریافت آن بیشتر میکند. «الْجَنَّةَ عَرَّفَهٰا لَهُمْ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ«7»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر خدا را یاری کنید،شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد.
انسان،موجودی محدود است و نصرت و یاری او از راه خدا نیز محدود؛ولی خداوند بی نهایت است و نصرت او برخاسته از قدرت نامحدود.
خداوند چند چیز را در گرو چند چیز بر خود لازم کرده است:
توجّه و یادکردش را در گرو یادکرد انسان. «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ» (1)
نصرت ویاریش را در گرو یاری انسان. «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ»
برکت و ازدیاد را در گرو سپاسگزاری انسان. «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ» (2)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:اگر خدا را یاری کنید،خداوند شما را یاری میکند و گامهای شما را استوار میسازد...خداوند از روی خواری و ناچاری از شما نصرت ویاری نمیخواهد...
او از شما یاری خواسته در حالی که خود عزیز و حکیم است و سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند.نصرت خواهی و استقراض الهی برای آن است که شما را بیازماید و بهترین عامل به نیکیها را مشخص سازد. (5)
1- لازمهی ایمان،اقدام عملی در جهت نشر و گسترش دین الهی است. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ ...
2- جهاد با کفّار محارب،یکی از مصادیق یاری دین خداوند است. فَضَرْبَ الرِّقٰابِ ... إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ ...
3- پاداش و کیفر الهی،با عملکرد انسان همگون است. «تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ»
4- هرکس با فکر،زبان و عمل خویش،دین اسلام را یاری کند،خداوند نیز او را حمایت میکند. «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ»
5-دریافت الطاف الهی،به تلاش انسان بستگی دارد. «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ» (انتظار نصرت خداوند بدون تلاش و کوشش،توقّعی نابجاست.)
6- در میان امدادهای الهی،ثابت قدم بودن،برجستهترین آنهاست.(بعد از نصرت الهی نام پایداری آمده است.) «یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ»
7- پاداشهای الهی بیش از عملکرد ما است. «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ»
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ«8»
و کسانی که کفر ورزیدند،بر آنان نگونساری باد و(خداوند)اعمالشان را نابود گردانید.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ«9»
این(هلاکت)به خاطر آن است که آنچه را خداوند نازل کرده،ناخوش داشتند،پس(خداوند)کارهایشان را تباه(و بی ارزش)نمود.
کلمه«تعس»به معنای لغزیدن،سقوط کردن و به رو افتادن است.
یکی از بهترین راههای تربیت،روش مقایسه است.در آیات قبل نسبت به مؤمنان شهید فرمود: «فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمٰالَهُمْ» در این آیه نسبت به کفّار میفرماید: «أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ» این مقایسه،نویدی برای مؤمنان مجاهد است.همچنین در مورد مؤمنان فرمود: «یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ» خداوند گامهایشان را استوار میسازد و این آیه در مورد کافران میفرماید:
«فَتَعْساً لَهُمْ» آنها در لغزشگاهها و پرتگاهها سقوط میکنند.
1- نفرین بر کفّار لجوج رواست. فَتَعْساً لَهُمْ ...(چنانکه در آیهای دیگر میفرماید: «تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ»)
2- کفر،مایهی تباهی و نابودی است. کَفَرُوا ... أَضَلَّ أَعْمٰالَهُمْ
3- کراهت از دستورهای الهی،نشانهی نوعی کفر در وجود انسان است.و اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ
4- کیفرهای الهی،به میزان کفر و کراهت انسان است. کَفَرُوا ... ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ ...
5-کراهت از قرآن و اعراض از آن،موجب حبط و تباهی اعمال خیر میشود.
کَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
6- انگیزه و نشاط،به کارها ارزش میدهد.کسی که نسبت به فرمانهای خداوند ناراضی است،کارهایش ارزشی ندارد. کَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا«10»
پس آیا در زمین سیر نکردند،تا بنگرند سرانجام کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟ خداوند آنان را هلاک کرد و برای این کافران نیز همانند آن کیفرها خواهد بود.
«دَمَّرَ» از«تدمیر»به معنای نابودی،هلاکت و زیر و رو کردن است و آنگاه که در کنار آن، «علی»قرار گیرد،شدّت را میرساند.
در قرآن نابودی و هلاکت مردم،بر اساس عملکرد و خلق و خوی آنان است:
1- افراد غافل که از هلاکت گذشتگان عبرت نمیگیرند،قابل توبیخ و سرزنش هستند. «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا»
2- سیر و سیاحت و جهانگردی باید هدفدار و برای بررسی تاریخ ملّتها و عامل عبرت و رشد باشد. أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا
3- مطالعه تاریخ و شناخت سرنوشت ملّتها،در جهان بینی و ایمان انسان نقش دارد. أَ فَلَمْ یَسِیرُوا ... فَیَنْظُرُوا
4- جلوههای رفاه مهم نیست،پایان و عاقبت کار مهم است. «کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَةُ»
5-کارهای خداوند حکیمانه و قانونمند است. دَمَّرَ اللّٰهُ ... وَ لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا
6- اراده خداوند بر تاریخ و طاغوتها،غالب و حاکم است. دَمَّرَ اللّٰهُ ...
7- قهر الهی در انحصار یک یا چند نمونه نیست،او میتواند به شکلهای گوناگون قهر خود را نشان دهد. «لِلْکٰافِرِینَ أَمْثٰالُهٰا»
ذٰلِکَ بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ«11»
این(کیفرِ کافران)به خاطر آن است که خداوند،یاور کسانی است که ایمان آوردهاند و همانا کافران یاوری ندارند.
مراد از«مولیٰ»،دوست و یاور است وگرنه همهی هستی تحت ولایت خدا میباشد و در این جهت،تفاوتی میان مؤمن و کافر نمیباشد.
مؤمنانی که در این دنیا به ظاهر بییار و یاور بوده و تکیهگاهشان فقط خدا بود،روز قیامت خداوند یاور آنان است. «اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا» چنانکه در دنیا نیز چنین است: «اللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا» (1)امّا کافران که در دنیا دوستان و یاورانی داشتهاند، «وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ» (2)در قیامت مشخص میشود که اینان یاور واقعی آنها نیستند. «وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ»
1- ایمان،وسیله جلب حمایتهای الهی و کفر،عامل از دست دادن آنهاست.
«اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ»
2- در روز قیامت،هیچ یک از حامیان کفّار و مشرکان،کارساز نیستند. «وَ أَنَّ الْکٰافِرِینَ لاٰ مَوْلیٰ لَهُمْ»
إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ«12»
همانا خداوند کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند،به باغهایی(از بهشت)که نهرها از زیر(درختان)آن جاری است داخل میکند.و کسانی که کفر ورزیدند(از زندگی دنیا)بهره میگیرند و همانند که چهارپایان میخورند و(سرانجام،)آتش جایگاه آنهاست.
در این آیه،خوردن کفّار به خوردن چهارپایان تشبیه شده است و این شباهت میتواند از چند جهت باشد،از جمله:
الف)تمام همّت حیوانات رسیدن به غذاست.چنانکه حضرت علی علیه السلام میفرماید:«همها علفها» (3)همّ و غمّ حیوانات رسیدن به خوراک است.کفّار نیز جز کامیابی ارادهای ندارند.
«وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
(1) ب)چهارپایان غافلند،کفّار نیز از قیامت و مسئولیّت غافلند. «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» (2)
ج)حیوانات،سرچشمه غذا را که از حلال است یا حرام نمیدانند.بعضی انسانها نیز فکر حلال و حرام نیستند و به گفته قرآن همین که به ارث و مال بی زحمتی رسیدند،بدون توجّه به حقوق دیگران در آن تصرّف میکنند. «وَ تَأْکُلُونَ التُّرٰاثَ أَکْلاً لَمًّا» (3)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:کسی که تمام توانش را در راه شکمش قرار داده،ارزشش همان چیزی است که از او خارج میشود. (4)
1- وارد ساختن مؤمنان به بهشت،جلوهای از ولایت الهی است. بِأَنَّ اللّٰهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا ... إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ
2- اهل ایمان و عمل صالح در مقامی هستند که خداوند خود عهدهدار وارد ساختن آنان به بهشت است. إِنَّ اللّٰهَ یُدْخِلُ ...
3- ملاک،پایان کار است وگرنه بهرهگیریهای مادّی،کم و بیش برای همه هست.
جَنّٰاتٍ تَجْرِی ... یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ
4- برای تشویق به حقّ،از تمایلات طبیعی مردم استفاده کنید.(انسان به طور طبیعی از باغ و نهر لذّت میبرد) «جَنّٰاتٍ تَجْرِی»
5-بهرهگیری و کامیابی در چهارچوب مقرّرات الهی جایز است.(آنچه مورد انتقاد قرآن است،کامیابیهای حیوانگونه است) «یَأْکُلُونَ کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ»
6- شکمپرستی،برجستهترین نفسانیّات انسان است،زیرا مقام،مال و شهوت،
هر چند صباحی به سراغ انسان میآید،ولی شکم دائماً مزاحم است.(قرآن در کنار عنوان کامیابی،نام خوردن را جداگانه آورده است.) «یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ»
7- زندگی کفّار،از نظر ماهیّت حیوانی است و از نظر پایان و فرجام،دوزخی.
«کَمٰا تَأْکُلُ الْأَنْعٰامُ وَ النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ»
8-در ارزیابیها،عاقبتکار را هم به حساب آورید. «النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ»
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنٰاهُمْ فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ«13»
و چه بسیار(مردم)شهرها که از(مردم)شهری که تو را بیرون کردند، نیرومندتر بودند،ما آنان را هلاک کردیم و برای آنان هیچ یاوری نبود.
انبیا علاوه بر شنیدن تهمتهایی از قبیل شاعر،کاهن،ساحر و مجنون،به انواع خطرات نیز تهدید شدهاند،مانند:
الف)قتل. «إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ» (1)جمعیّت برای کشتن تو به مشورت نشستهاند.
ب)شکنجه. «لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ» (2)به نوح گفتند:تو از سنگسار شدگانی.
ج)تبعید و اخراج. «لَنُخْرِجَنَّکَ یٰا شُعَیْبُ» (3)ای شعیب! ما تو را تبعید خواهیم کرد.
د)زندان. «لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ» (4)ای موسی! ما تو را از زندانیان قرار خواهیم داد.
این آیه به پیامبر دلداری میدهد که ما همه آن اقوام پیشین را هلاک کردیم با آنکه از مردم مکّه بسیار قویتر بودند.
گرچه پیامبر اسلام با اراده خود هجرت کرد،ولی چون کفّار مکّه شرایط سختی را برای آن حضرت به وجود آورد که باعث تصمیم پیامبر به هجرت شد،لذا خداوند،خروج حضرت را
به مردم مکّه نسبت میدهد. «أَخْرَجَتْکَ»
1- آشنایی با تاریخ،انگیزهای برای مقاومت در برابر ناملایمات است. «وَ کَأَیِّنْ»
2- اقوام ستمگری که در تاریخ هلاک شدهاند،زیادند. وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ
3- از قدرتهای غیر الهی نترسید که همه در برابر قدرت الهی هیچاند. أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ ... أَهْلَکْنٰاهُمْ
4- کفّار،گاهی علاوه بر عذاب اخروی، «النّٰارُ مَثْویً لَهُمْ» عذاب دنیوی هم دارند.
«أَهْلَکْنٰاهُمْ»
5-عاقبت ابرقدرتهای ظالم،هلاکت و نابودی است. أَشَدُّ قُوَّةً ... أَهْلَکْنٰاهُمْ ...
6- چه بسا فشارها و سختیها که عامل حرکت و برکت میشود. أَخْرَجَتْکَ ...
(گرچه خداوند از عکس العمل مردم مکه در برابر دعوت پیامبر که باعث هجرت پیامبر شد انتقاد کرده،امّا این هجرت برکاتی را در پی داشت.)
7- مصلحان و مبلّغان دینی باید آمادگی کامل برای هر گونه اذیّت و آزاری را از جانب مخالفان داشته باشند. «أَخْرَجَتْکَ»
8-در برابر قهر الهی هیچ یاوری نیست. «فَلاٰ نٰاصِرَ لَهُمْ»
أَ فَمَنْ کٰانَ عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ«14»
پس آیا کسی که بر دلیل روشنی از طرف پروردگارش است،همچون کسی است که بدی کردارش در نظرش آراسته شده و از هوسهایش پیروی کرده است؟
«بیّنه»در اصل به چیزی میگویند که میان دو چیز فاصله و جدایی ایجاد میکند به
گونهای که دیگر هیچ گونه ربط و اتصالی با هم نداشته باشند.به همین خاطر به دلیل روشن و آشکاری که حقّ را از باطل جدا میکند«بیّنه»میگویند. (1)
پیامبر با منطق و بیّنه به سراغ مردم میآید،ولی مردم با خوب پنداشتن راه خود و پیروی از هوسهای خویش با او برخورد میکنند.
رسالت پیامبر اسلام همراه با بیّنه است.آن حضرت از جانب خداوند مأمور است و از پیش خود حرفی ندارد و بر این امر تأکید میورزد. «إِنِّی عَلیٰ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی» (2)
1- تکیهگاه مؤمن،دلیل و برهان است، «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ» امّا کفّار به پندار و هوس خویش تکیه دارند. «زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ»
2- خودمحوری،نقطه مقابل خدامحوری است.کسی که در برابر دلیل و استدلال تواضع نکند،پیرو هوسهای خود و دیگران خواهد شد. بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ ... اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
3- انسان فطرتاً با بدی مخالف است و هر کجا میخواهد دست به کار زشتی بزند،ابتدا آن را رنگ و لعاب زیبایی میزند. «زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ»
4- مقتضای ربوبیّت،نشان دادن دلائل روشن است. «بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ»
5-بعضی از کارها دارای قبح ذاتی است.یعنی ذات و حقیقت آن عوض نمیشود گرچه زیباسازی و تقلّب صورت بگیرد. «زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ»
6- انسان برای رسیدن به خواستههای نفسانی،کارهای زشت را به گونهای توجیه میکند که انجام آن زیبا و پسندیده باشد. «زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ»
مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهٰا أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشّٰارِبِینَ وَ أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی وَ لَهُمْ فِیهٰا مِنْ کُلِّ الثَّمَرٰاتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ کَمَنْ هُوَ خٰالِدٌ فِی النّٰارِ وَ سُقُوا مٰاءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ«15»
وصف بهشتی که اهل پروا به آن وعده داده شدهاند،(چنین است:)در آن نهرهایی است از آبی که بدبو شدنی نیست و نهرهایی از شیر که مزه آن دگرگونی ندارد و نهرهایی از شراب که برای نوشندگان لذّتبخش است و نهرهایی از عسل مصفّا و ناب.و برای آنان در آنجا هرگونه میوهای موجود است و نیز آمرزشی از طرف پروردگارشان.(آیا اینان)همانند کسانی هستند که در آتش جاودانهاند و آبی جوشان،نوشانده میشوند،که اندرونشان را متلاشی میکند.
آنچه به اجمال در مورد بهشت در آیه دوازده مطرح شد «جَنّٰاتٍ تَجْرِی» ،مشروح آن در این آیه بیان شده است. فِیهٰا أَنْهٰارٌ ... وَ أَنْهٰارٌ ... وَ أَنْهٰارٌ
انواع نهرهای بهشتی در این آیه مطرح شده،لیکن برای گروه خاصّی در بهشت چشمهای ویژه وجود دارد. «عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ» (1)چشمهای که تنها مقرّبان از آن مینوشند.
برای هر چیزی کمالی است،کمال آب،بو نداشتن و کمال شیر،تغییر نکردن مزه آن و کمال نوشیدنیها،لذیذ بودن و کمال عسل،خالص بودن آن است.
با توجّه به تکرار کلمه«انهار»میتوان فهمید که هر یک از شیر و عسل و شراب و آب، دارای چندین نهر است.
امام حسین علیه السلام فرمود:مغفرتی که در بهشت نصیب اهل بهشت میشود،بهترین نعمت برای آنان است و آنگاه به آیه 72 سوره توبه استناد کردند. (2)«وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ»
ممکن است مراد از مغفرت در بهشت،زدودن یاد لغزشها از خاطر بهشتیان باشد تا به یاد لغزشهای دنیوی خود نیفتند و خاطرشان ملول نگردد. (1)
1- در برابر جلوهها و زینتهای دنیوی که وسیلهی ارتکاب برخی گناهان میگردد،با بیان جلوهها و زیباییها و کامیابیهای بهشت،مردم را به حق دعوت کنید. مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ ...
2- کسانی که به خاطر تقوا،از کامیابیهای زودگذر و نامشروع پروا میکنند،به کامیابی پایدار خواهند رسید. «وُعِدَ الْمُتَّقُونَ»
3- امیددادن به سرانجامی نیکو،عامل گرایش به حق و تقواست. «وُعِدَ الْمُتَّقُونَ»
4- تعدّد و تنوّعطلبی،خواست طبیعی بشر است. أَنْهٰارٌ ... أَنْهٰارٌ
5-در بهشت،در کنار نعمتهای مادّی و جسمانی،نعمتهای معنوی و روحی نیز هست. أَنْهٰارٌ ... مَغْفِرَةٌ ...
6- نعمتهای بهشتی از هر گونه آفت و نقص و تغییر به دورند. غَیْرِ آسِنٍ ... لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ ... مُصَفًّی
7- آب و هوای بهشت،نعمتها را متغیّر و مسموم و بد بو نمیکند. لَمْ یَتَغَیَّرْ ...
8-نعمتهایی را که بهشتیان دریافت میکنند،در سایه مغفرت پروردگار است.
«مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ»
9- در بهشت انواع میوهها،به مقدار وفور وجود دارد. «کُلِّ الثَّمَرٰاتِ»
10- در دوزخ،آب جوشان را با زور و ذلّت به کفّار مینوشانند. «سُقُوا»
11- تشویق و تهدید در کنار هم سازنده است. أَنْهٰارٌ ... مٰاءً حَمِیماً
12- معاد،جسمانی است.(شیر و عسل،نشانه کامیابی جسمانی است،چنانکه قطعه قطعه شدن اندرون کفّار بر آن دلالت دارد.) «فَقَطَّعَ أَمْعٰاءَهُمْ»
1) 1) .تفسیر راهنما.
13- حساب جسم و بدن انسان در قیامت،با جسم و بدن او در دنیا فرق میکند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتّٰی إِذٰا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ«16»
و گروهی از آنان،کسانی هستند که(در ظاهر)به تو گوش میسپارند،امّا همین که از نزد تو بیرون روند،به صاحبان علم و دانش گویند:او هم اکنون چه گفت؟ آنان کسانی هستند که خداوند بر دلهایشان مُهر نهاده و از هوای نفسشان پیروی کردهاند.
پس از بیان وضعیّت مؤمنان و کافران،این آیه به شیوه برخورد منافقان با گفتار پیامبر که برگرفته از وحی آسمان بود اشاره کرده و خطاب به پیامبر میفرماید:کافرانی که در ظاهر مسلمان هستند،در مجالس تو شرکت میکنند و به قرآن گوش میدهند،امّا چون به حقانیّت تو و کتاب تو ایمان ندارند،قادر به درک و پذیرش آن نیستند و لذا هرگاه به پیروانت که نسبت به سخنان تو علم دارند میرسند،با تحقیر و تمسخر میگویند:این چه سخنانی است که این مرد میگوید؟!
امّا ای پیامبر! گمان نکنی که سخنان تو قابل درک نیست،بلکه روحیه عناد و لجاجت آنها باعث گردیده که خداوند بر دل آنها مُهر نهد و آنان قدرت درک حقیقت را نداشته باشند و فقط تابع هوا و هوسهای خویش باشند.
از این که جملهی «وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ» پس از عبارتِ «طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ» آمده است میتوان استفاده کرد که اگر انسان فهم،بینش و عقل خود را رها کند،تحت فرمان هوا و هوس و شهوت قرار میگیرد. (1)
1) 1) .تفسیر هدایت.
1- حضور هر قشری از مردم حتّی کافران و منافقان،نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آزاد بود. «مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ»
2- شناخت و افشای حرکات مرموز مخالفان،برای مردم لازم است. وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ...
3- منافقان در فکر تشکیک و تفرقه در میان خواصّ اهل حقّ هستند. یَسْتَمِعُ ...
قٰالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ
4- سؤال،اگر بر اساس تخریب و تضعیف و سست کردن ایمان و یا تحقیر و استهزا باشد،قابل توبیخ است. «مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً»
5-وحی الهی و سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله،علمی و عالمپرور بود. «أُوتُوا الْعِلْمَ»
6- تشکیک در میان مسلمانان،نوعی تهاجم فرهنگی است. «مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً»
7- انسان،با انگیزه و عمل فاسد و هواپرستی،زمینه مهر شدن دل خود را فراهم میکند و قابلیّت فهم وحی و معارف الهی را از دست میدهد. «أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ»
8-به انبوه حاضران و مستمعین مغرور نشویم که چه بسا پذیرای حق نیستند.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ... طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
9- مسخره نمودن وحی و قرآن،موجب کدورت قلب شده و انسان را از درک حقایق باز میدارد. مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً ... طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
10- اگر بر دلی مهر خورد،سخنان رسول خدا نیز در او کارساز نخواهد بود.
«طَبَعَ اللّٰهُ»
11- قلب و روح آدمی،فطرتاً حقّپذیر است.عواملی سبب بسته شدن و مهر خوردن بر آن میشود.(کلمه «طَبَعَ» ،معمولاً در مواردی بکار میرود که ابتدا
راه باز بوده و سپس بسته شده است)
12- کسی که برای تضعیف پیامبر اقدام کند،در حقیقت با خدا طرف شده است.
یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ ... مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً ... طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ
13- هوسها و خواهشهای بی پایه بشر متعدّد است. «اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ»
14- هواپرستی با خداپرستی سازگار نیست. «طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ»
وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً وَ آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ«17»
وکسانی که هدایت یافتهاند،خداوند هدایتشان را بیفزاید و روح پرهیزگاری به آنان عطا کند.
در آیه قبل خواندیم که گروهی با اینکه سخنان حق و آیات قرآن را از پیامبر میشنیدند، امّا حاضر به پذیرش آن نبودند.این آیه میفرماید:گروهی با شنیدن همان آیات و سخنان، رشد یافته و وسعت روحی و معنوی پیدا میکنند.
عباراتی مانند «زٰادَهُمْ هُدیً» و «زِدْنِی عِلْماً» (1)صرفاً فزونی هدایت یا علم را بیان نمیکند،بلکه بیانگر رشد و بالندگی روحی و فزونی ظرفیت آن کسی است که از این هدایت یا علم برخوردار میشود.
چند چیز باعث ازدیاد هدایت مؤمنان میشود:
الف)آیات و معارفی که خداوند نازل میکند.
ب)سخنان و حکمتهای پیامبر.
ج)صبر و تحمّل آنان در برابر استهزای منافقان. (2)
1- پذیرش هدایت از طرف انسان،زمینهساز فزونی هدایت از طرف خداوند است. «اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ»
2- هدایت،مراحل و مراتبی دارد. «زٰادَهُمْ هُدیً»
3- هدایت پذیری،ظرفیّت روحی انسان را توسعه میدهد. «زٰادَهُمْ» (و نفرمود:
«زاد هدایتهم»)
4- یک گام از طرف انسان،چند گام از طرف خدا را به دنبال دارد. «اهْتَدَوْا» از طرف انسان، زٰادَهُمْ ... وَ آتٰاهُمْ از طرف خدا.
5-هدایت واقعی آن است که انسان را به تقوا برساند. اِهْتَدَوْا ... آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ
6- تقوا،هدیه و پاداش الهی برای هدایت پذیران است. «آتٰاهُمْ تَقْوٰاهُمْ»
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ«18»
پس آیا(کفّار برای ایمان آوردن)قیامت را انتظار دارند،که ناگهان به سراغشان آید،در حالی که نشانههای آن آمده است؟ پس آنگاه که(رستاخیز)به سراغشان آید متذکّر شدن آنان چه سودی برایشان خواهد داشت؟!
«أشراط»جمع«شرط»به معنای نشانه و علامت است و مراد از «فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا» در این آیه،بر اساس روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله،بعثتِ آن بزرگوار است. (1)زیرا آخرین رسول و کتاب الهی بر مردم نازل و حجّت خداوند بر مردم،کامل گشته است.پس هرگونه گناه،فساد،کفر و انکار،ظهور قیامت را نزدیک میسازد.
گرچه معمولاً کلمه «السّٰاعَةَ» در مورد قیامت بکار میرود ولی مانعی ندارد که مراد،زمانِ نزول قهر الهی و هلاکت مردم در همین دنیا باشد که مقدّمه عذاب قیامت است.
ابن عباس نقل میکند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در حجّة الوداع در حالی که نزدیکترین افراد به آن حضرت،سلمان فارسی بود فرمود:آیا به شما خبر دهم از نشانههای قیامت؟ آنگاه فرمود:«اضاعة الصّلوات و اتّباع الشّهوات و المیل الی الاهواء و تعظیم أصحاب المال و
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
بیع الدین بالدنیا» (1)بی توجّهی به نماز و پیروی از هوسها و احترام به ثروتمندان و فروختن دین به دنیا.
در برخی روایات،بیش از صد علامت برای نشانههای برپایی قیامت برشمردهاند. (2)
1- کفّارِ سنگدل با مشاهده تمام دلائل،باز ایمان نمیآورند و منتظر سپری شدن آخرین مهلتاند. «فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ السّٰاعَةَ»
2- برپایی قیامت و به هلاکت رسیدن کفّار،ناگهانی و غافلگیرانه است. «بَغْتَةً»
3- قیامت،نشانهها و مقدّماتی دارد. «فَقَدْ جٰاءَ أَشْرٰاطُهٰا»
4- فکر نکنید که همیشه راه توبه باز است و مجالی برای بازگشت وجود دارد.
«فَأَنّٰی لَهُمْ إِذٰا جٰاءَتْهُمْ ذِکْرٰاهُمْ»
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ«19»
پس بدان که هیچ معبودی جز اللّه نیست و برای گناه خود و برای مردان و زنان با ایمان استغفار کن و خداوند،رفت و آمد و آرمیدن شما را میداند (و به تمام حالات شما آگاه است).
«متقلب»،مصدر میمی به معنای انقلاب و انتقال و جابجایی و«مثوی»نیز مصدر میمی به معنای محل استقرار و آرامش است.
در آیه 55 سوره غافر نیز همین جمله «وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ» آمده است که با توجّه به اینکه همه انبیا معصوم و به دور از گناه میباشند،این استغفار و طلب بخشش،برای یکی از این چند امر است:
الف)استغفار یک عبادت است،گرچه گناهی در کار نباشد.
ب)استغفار از ترک اولی،یعنی کارهایی که گناه نبوده،ولی بهتر بود که شخصی همچون پیامبر انجام نمیداد.
ج)برای آنکه استغفار از گناه،برای مردم یک سنّت و روش شود.
د)استغفار،سبب علوّ درجات پیامبر میشود.
ه)مراد،استغفار برای گناهانی است که مردم نسبت به پیامبر مرتکب شدهاند.
و)استغفار همیشه از تقصیر نیست،بلکه گاهی از قصور است.بنده وقتی عزّت و عظمت خداوند و حقارت و ذلّت خود را میبیند،استغفار و طلب بخشش میکند. (1)
بعضی از مفسّران گفتهاند که«ذنب»همیشه به معنای عصیان و گناه نیست،بلکه به معنای«ذَنَب فعل»و تبعات افعال و رفتار نیز میباشد.بنا بر این معنا،«ذنبِ»پیامبر،همان تبعات دعوت پیامبر به سوی خداوند است که رسیدن بدی و شر از جانب مخالفان است، مانند هتک حرمت،قتل و آزار و اذیّت.هرچه دعوت الهی سنگینتر باشد،ذنب و تبعات آن نیز مشکلتر خواهد بود و استغفار بیشتری را میطلبد و استغفار از آن به این معنا است که از خدای متعال بخواهیم ما را از شرّ مخالفان حفظ کند. (2)
در قرآن،از پیامبران دیگر همچون حضرت داود،موسی و ابراهیم علیهم السلام نیز استغفار نقل شده است.
استغفار بزرگان برای عموم مردم نیز بارها در قرآن مطرح شده است،نظیر استغفار حضرت ابراهیم برای پدر و مادر و مؤمنان (3)و حتّی عمویش (4)و استغفار حضرت یعقوب برای فرزندانش، (5)استغفار حضرت موسی برای برادرش (6)و استغفار فرشتگان برای مردم (7)و در این آیه استغفار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای مؤمنان و مؤمنات که این خود نوعی شفاعت است.
1- اکنون که دیدی مؤمنان را پاداش و کافران را کیفر میدهیم،پس بدان که همهکاره خداست. «فَاعْلَمْ»
2- ایمان و توحید باید آگاهانه باشد. «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اللّٰهُ» (تقلید در اصول عقائد جایز نیست.)
3- در نظام الهی،اولیای خداوند واسطههای دریافت لطف و مغفرت الهی برای مردم هستند.با اینکه خداوند قادر است بدون دعای پیامبر مردم را ببخشد، امّا به آن حضرت فرمان دعا و استغفار میدهد. اِسْتَغْفِرْ ... لِلْمُؤْمِنِینَ
4- رهبر باید نسبت به مردم دلسوز باشد. اِسْتَغْفِرْ ... لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ
5-زنان و مردان،هر دو مشمول دعای پیامبرند و ملاک دعای پیامبر،مؤمن بودن است نه جنسیّت. «لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ»
6- تنها به استغفار پیامبر تکیه نکنید،بلکه خودتان نیز خدا را حاضر و از گناه در محضر او حیا کنید. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ»
7- اصلاح خود باید قبل از اصلاح دیگران باشد. وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ...
8-همهی مردم حتّی رسولان الهی نیازمند لطف خداوند هستند. وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ...(عظمت ویژگی خالق،ضعف و کوچکی مخلوق و درخواست چشمپوشی از کوتاهیها)
9- خداوند،خواهان عفو و بخشش مردم است و لذا به پیامبرش فرمان میدهد تا برای مردم استغفار کند و واسطه شود. وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ ...
10- احاطه علمی خداوند بر تمام حالات انسان،سبب نگرانی از عقوبت لغزشها و موجب روی آوردن به استغفار میشود. اِسْتَغْفِرْ ... اَللّٰهُ یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ
11- علم خداوند محدودیّت ندارد و هیچ چیز از دید او دور نمیماند.(حرکت یا سکون ما برای خدا فرقی ندارد.) «یَعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَ مَثْوٰاکُمْ»
وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَأَوْلیٰ لَهُمْ«20»
و کسانی که ایمان آوردهاند میگویند:چرا سورهای(برای جهاد)نازل نمیشود؟ پس هنگامی که سورهای محکم و روشن نازل میگردد که در آن نامی از جنگ رفته است،بیماردلان را میبینی که به تو نگاه میکنند مانند نگاه کردن کسی که از (سکرات)مرگ بیهوش شده است،پس همان مرگ برایشان سزاوارتر است.
واژه «سُورَةٌ» یک اصطلاح قرآنی است که مجموعهای از آیات در آن جای دارد،نه آنکه بعداً وضع کرده باشند.مراد از «سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ» ،سورهای است که آیات آن محکم وروشن باشد،نه متشابه و مبهم.
مراد از کسانی که در قلوبشان مرض است،در این آیه،منافقان نیستند،زیرا منافقان جزو مؤمنان نیستند و آیه دربارهی مؤمنان است. (1)بنابراین گاهی ایمان وجود دارد ولی قلب از سلامت کامل برخوردار نیست.
1- گروهی از مؤمنان در انتظار فرمان جهادند و این آمادگی خود را پیوسته به زبان میآورند. یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا ...
2- مؤمنان،روش زندگی خود را در تمام ابعاد،بر پایه دستورات الهی قرار میدهند. «یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ»
3- فرمان جهاد باید بر اساس وحی و دستورات الهی باشد. «لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَةٌ»
4- جهاد در جایی است که دلایل لزوم آن،محکم و روشن باشد. «سُورَةٌ مُحْکَمَةٌ»
1) 1) .تفسیر المیزان.
5-جنگ و جهاد هدف اصلی فرمانهای الهی نیست،بلکه یکی از احکام است.
«ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ»
6- فرمان جهاد،میدان آزمایش افراد است. ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ ...
7- با توجّه به نوع نگاه و دید و نظر افراد،میتوان آنان را ارزیابی کرد. رَأَیْتَ ...
یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ
8-ترس از جهاد،نشانه بیماردلی است و افراد سست ایمان با فرمان جهاد،مرگ خود را با چشم میبینند همان گونه که در حال احتضار،انسان مرگ را میبیند.
«فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ»
9- شعار مرگ و مرده باد و تبرّی از دیگران،ریشه قرآنی دارد. «فَأَوْلیٰ لَهُمْ»
طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ«21»
فرمانبرداری و سخن سنجیده(شایسته و بایسته آنان است)پس هنگامی که امر(کارزار)قطعی شد(از رفتن به جهاد سر باز میزنند)اگر به خدا راست گویند(و صادقانه جهاد کنند)،قطعاً برایشان بهتر است.
مراد از «طٰاعَةٌ» ،یک پارچه اطاعت کردن است.عبارتِ «عَزَمَ الْأَمْرُ» به معنای پیدا شدن وضعی است که عزم و ارادهای نافذ میخواهد و بعضی آن را به معنای شدّت و سخت شدن جنگ دانستهاند.
افراد سست ایمان،به دلیل ترس از جهاد،علاوه بر نافرمانی و شانه خالی کردن از جهاد، دست به توجیه و دلیل تراشی و سخنان نامربوط میزنند.قرآن در آیات متعدّد به بهانههای آنان اشاره کرده است،از جمله اینکه میگفتند:
1) 1) .بقره،249.
خانواده ما امنیّت ندارد و خانههایمان بیحفاظ و بیپوشش است. «بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» (1)
هوا گرم است. «لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ» (2)
اگر شرکت کنیم،مرتکب گناه میشویم.در جنگ تبوک بهانه آوردند که نگاه ما به دختران رومی سبب فتنه میشود،بنابراین ما به جبهه نمیآییم. «وَ لاٰ تَفْتِنِّی» امّا قرآن همین فرار از جنگ را فتنه دانست. «أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا» (3)
اکنون زمان مناسبی برای جنگ نیست،بهتر است به تأخیر افتد. «لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنٰا» (4)
میترسیم گرفتار بلا و ضرر شویم. «نَخْشیٰ أَنْ تُصِیبَنٰا دٰائِرَةٌ» (5)
در این آیه میفرماید:اگر به هنگام فرمان جهاد،به جای این قبیل بهانهها،اطاعت کنید و سخنی نیک بگویید،بهتر است. «طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»
1- مؤمن،در برابر فرمان الهی جهاد،سراپا فرمانبردار است. «طٰاعَةٌ»
2- گفتار و کردار،هر دو باید صحیح و بجا باشد. «طٰاعَةٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»
3- در باره فرامین الهی،به نیکی و پسندیده سخن بگویید. «وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»
4- جهاد و دفاع،از نظر عقل و فطرت پسندیده است. «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»
5-ریشهی ترس از جهاد،آن است که صادقانه عمل نمیکنیم. «فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ»
6- فرمان خداوند بر جهاد،به نفع انسان است،(نه خدا). «لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ»
فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ«22»
پس(ای بیماردلانِ سست ایمان!)اگر(از جهاد)روی گردانید،جز این از شما انتظار نمیرود که در زمین فساد کنید و پیوندهای خویشاوندی را قطع کنید.
أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ«23»
آنانند کسانی که خداوند از رحمت خویش دور و(گوششان را)کر و چشمهایشان را کور ساخته است(نه حقّی میشنوند و نه حقّی میبینند).
مفسّران، «تَوَلَّیْتُمْ» را دو گونه معنا کردهاند:
الف)اعراض و پشت کردن به جبهه و سرگرم شدن به خلافکاری و قطع صله رحم.
ب)ولایت بر مردم را به دست گرفتن و سپس قلع و قمع دیگران.
امّا معنای دوم با سیاق آیات سازگار نیست. (1)
آیه خطاب به افراد سست ایمان که به خاطر حفظ جان از شرکت در جهاد اعراض میکنند، میفرماید:گمان نکنید که با ترک جهاد محفوظ میمانید،زیرا با فرار خود از جنگ،زمینه گسترش فساد و قتل را فراهم میسازید که دامان شما را نیز میگیرد و همچون دوران جاهلیّت،حتّی کشتن فرزند را برای شما مباح میسازد.
1- اعراض از دین و دستورات قرآن،زمینه ساز فساد و تباهی است. إِنْ تَوَلَّیْتُمْ ...
تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ ...
2- ترک صله رحم و روابط خویشاوندی،گناهی است در ردیف فساد در زمین.
«تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ»
3- اگر فساد گسترش یابد،انسان حتّی به بستگان خود نیز رحم نمیکند. «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ»
4- فراریان از جنگ،فسادگران و قاطعان رحم،مورد نفرین خداوند هستند.
تَوَلَّیْتُمْ ... تُفْسِدُوا ... تُقَطِّعُوا ... أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
1) 1) .تفسیر المیزان.
5-محرومیّت از رحمت الهی،نتیجه عملکرد خود ماست. تُفْسِدُوا ... تُقَطِّعُوا ...
لَعَنَهُمُ اللّٰهُ
6- بهره نگرفتن از امکانات،همانند محرومیّت از آنها است.(گوش دارد ولی حقّشنو نیست،چشم دارد ولی حقیقت بین نیست) لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ ...
7- بزرگترین محرومیّت معنوی،محرومیّت از شناخت حقیقت است. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ»
8-استفاده نامشروع و نامتعارف و غیر مفید از استعدادهای خدادادی،نشانهی دور شدن از رحمت الهی است. «لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ»
أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا«24»
آیا در قرآن تدبّر و تأمّل نمیکنند یا بر دلهایشان قفلها خورده است.
این آیه،در ادامه آیه قبل،تدبّر نکردن در قرآن را ناشی از کوری و کری نسبت به حقایق میداند که در اثر لعنت الهی،انسان به آن گرفتار گردد.
در سوره«ص»آیه 29 نیز به مسئله تدبّر در قرآن سفارش شده است. «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ» قرآن کتاب مبارکی است که ما آن را به سوی تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبّر شود و خردمندان پند گیرند.
1- قرآن،تنها برای تلاوت و رعایت تجوید نیست،کتاب اندیشه و تدبّر است و تلاوت باید مقدّمه تدبّر گردد. «أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»
2- همه مأمور به تدبّر در قرآن هستند و تدبّر،اختصاص به گروه خاصی ندارد.
«أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ»
3- کسانی که تدبّر در قرآن را رها کرده و با قرآن برخوردی سطحی دارند،مورد توبیخ خداوند قرار میگیرند. «أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا»
4- شرط بهرهوری از مفاهیم عالی وحی و قرآن،سعه صدر و داشتن قلبی باز و سالم و تدبّر در آن است.... أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا
5-یکی از راههای شناخت،راه دل و قلب است. «أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا»
6- نشانه عقل و قلب سالم،تدبّر در آیات قرآن است.(کل آیه)
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ«25»
همانا کسانی که پس از آن که راه هدایت برایشان روشن شد به آن پشت کردند،شیطان(رفتار بدشان را)برایشان آراسته و آنان را با آرزوهای طولانی فریفته است.
«سَوَّلَ لَهُمْ» یا به معنای زیباسازی زشتیها و وارونه نمایاندن واقعیّات است و یا به معنای «تسهیل»و آسان سازی است،یعنی شیطان راه انحراف را برای انسان آسان جلوه میدهد.
«أَمْلیٰ» یا به معنای مهلت دادن و یا به معنای امداد و یاری رساندن است.
کارهای سراسر شرّ شیطان در قرآن عبارتند از:وسوسه (1)،امر به فحشا و زشتیها (2)،زینت دادن کارهای زشت (3)،ایجاد ترس و وحشت (4)و دشمنی (5)،وعده فقر و تهیدستی (6)،بد قولی و خلف وعده (7)،اسراف (8)و بازداشتن از یاد خدا (9)،اختلاف و تفرقه (10)،تمرد و نافرمانی (11)،ایجاد شک و تردید (12)،شرک و انحراف (13)و آرزوهای طولانی و دراز (14).
البتّه قرآن راه درمان و فرار انسان از شیطان را در دو چیز معرّفی میکند:یکی آن که به دید
دشمن به او بنگرد، «إِنَّ الشَّیْطٰانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» (1)دیگر آن که در برابر شرور شیطان،به خداوند پناه ببرد. «وَ إِمّٰا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطٰانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ» (2)و گرنه شیطان خارجی، «الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ» و شیطان درونی، «وَ کَذٰلِکَ سَوَّلَتْ لِی نَفْسِی» (3)انسان را به هلاکت و نابودی میرسانند.
1- توجّه و گوش سپردن به وسوسههای شیطان،از آفات ایمان است و سرانجامی جز ارتداد و بد عاقبت شدن ندارد. «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا»
2- ارتداد و بازگشت از حق بعد از روشن شدن آن،عملی ارتجاعی و قابل سرزنش است. اِرْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ ...
3- راه حق،روشن و واضح است و آگاهی و درک آن مسئولیّت آور. «مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی»
4- اگر با جلوهها و وسوسهها به جدّیت مبارزه نکنیم،آگاهی و علم به تنهایی کاری از پیش نمیبرد. «تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَی الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ»
5-زیبا جلوه دادن بدیها و آرزوهای طولانی،ابزار کار شیطان است.(هر کس زشتیها را زیبا جلوه دهد،شیطان صفت است) «الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ»
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ«26»
این،به خاطر آن است که(بیماردلان مرتد)به کسانی که از دستورات الهی ناخشنود بودند،گفتند:ما در بعضی امور از شما اطاعت خواهیم کرد،در حالی که خداوند پنهان کاری آنان را میداند.
منافق،برای حفظ خود به دنبال افراد مخالف میگردد و اگر در تمام جهات با او قدر مشترک نداشت،به همان مقدار که وجوه مشترک دارند،همکاری و بلکه اطاعت میکند.
منافقان مدینه نیز با یهودیان مخالف پیامبر،چنین برخوردی داشتند. (1)
شاید مراد از «لِلَّذِینَ کَرِهُوا مٰا نَزَّلَ اللّٰهُ» کافرانی باشند که در اوایل سوره نامشان برده شد و فرمود: اَلَّذِینَ کَفَرُوا ... کَرِهُوا مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ (2)
1- افراد ناراضی،آسیبپذیر و در تیررس توطئههای مخالفان هستند. قٰالُوا لِلَّذِینَ کَرِهُوا ... سَنُطِیعُکُمْ
2- افراد منافق به کسانی که از احکام الهی ناراحت و ناراضی هستند،وعده پشتیبانی و حمایت و حتّی اطاعت میدهند. «سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ»
3- منافقان با کفّار و دشمنان اسلام همدست میباشند. «سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ»
4- نشانهی ارتداد،همدلی با ناراضیان و کفّار است. اِرْتَدُّوا ... سَنُطِیعُکُمْ
5-پیروی از منحرفان حتّی در بعضی امور،قابل سرزنش و توبیخ است.
«سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ»
6- بعضی برای حفظ مصالح و منافع خود،منافقانه عمل میکنند.در برخی امور، همراه مؤمنان و در برخی همراه کافران میشوند که مورد سرزنشاند.(گاهی به نعل و گاهی به میخ میزنند) «سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ»
7- قرارهای منافقان و ناراضیان علنی نیست،بلکه نامحسوس و مخفیانه است.
«وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ»
8-منافقان به هوش آیند که خداوند از کارهای مخفی آنان آگاه است و ممکن است هر لحظه آنان را رسوا کند. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ»
9- اگر انسان باور داشته باشد که خداوند تمام کارهای مخفی و اسرار او را میداند،توطئهچینی را کنار گذارده و با مردم شفّاف برخورد میکند. «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِسْرٰارَهُمْ»
فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبٰارَهُمْ«27»
پس(حال آنان)چگونه خواهد بود،آنگاه که فرشتگان جانشان را بازگیرند،در حالی که به صورت و پشت آنان میکوبند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ«28»
این(نوع جان گرفتن)به خاطر آن است که آنان از آنچه خداوند را به خشم میآورد،پیروی کرده و خشنودی خدا را خوش نداشتند،پس خداوند نیز اعمالشان را تباه کرد.
«توفی»به معنای بازگرفتن کامل چیزی است که به انسان دادهاند.این واژه در قرآن،در مورد مرگ به کار میرود،زیرا مرگ در حقیقت،بازگرفتن روح خدا دادی از جسم است.
در آیه 50 سوره انفال نیز،مشابه این آیه برای چگونگی جان دادن کفّار آمده است.
شاید عذاب مرتدّان از ناحیه صورت: «یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ» ،تجسّم اقبال و روآوردن به سخط الهی است «اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ» و عذاب از ناحیه پشت: «أَدْبٰارَهُمْ» ،تجسّم ادبار، پشت کردن و ناپسند شمردن رضوان الهی است. «وَ کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ»
1- آنان که دیگران را در برابر حق به مقاومت دعوت میکنند،با ذلّت و عذاب جان خواهند داد. فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ ...
2- مرگ،نابودی نیست،بلکه گرفتن کامل روح و جان توسط فرشتگان است.
«تَوَفَّتْهُمُ»
3- کیفر منافقانِ مرتدّ،از لحظه جان دادن آغاز میشود. «تَوَفَّتْهُمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
4- توجّه به عمر محدود دنیا و خط پایانی توطئهها و گرفتار شدن به عذاب، میتواند انسان را از توطئه بازدارد. فَکَیْفَ إِذٰا تَوَفَّتْهُمُ ... یَضْرِبُونَ ...
5-دشمنی با وحی و قرآن،موجب خشم خداوند و بطلان اعمال انسان میشود.
ذٰلِکَ ... فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
6- گرچه کافران در انتخاب راه و روش خود مختارند، «اتَّبَعُوا ، کَرِهُوا» امّا چارهای جز پذیرش آثار و پیامدهای آن ندارند. «فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ»
7- گاهی انسان نیکیها و آنچه را کاشته است،خود به آتش کشیده و نابود میکند. اِتَّبَعُوا ... کَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
8-حرکت در مسیری که رضای الهی در آن نیست،بیهوده گرایی و قابل توبیخ است. اِتَّبَعُوا ... کَرِهُوا ... فَأَحْبَطَ أَعْمٰالَهُمْ
أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ«29»
آیا کسانی که در دلهایشان بیماری(نفاق و کفر)است،پنداشتهاند که خداوند هیچ وقت کینهها و حسادتشان را آشکار نخواهد کرد؟
وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ«30»
و اگر بخواهیم آنان را به تو مینمایانیم،آنگاه ایشان را به سیمایشان میشناسی و در شیوه و آهنگ کلامشان نیز آنان را خواهی شناخت و خداوند(ظاهر و باطن)کارهایتان را میداند.
«ضغن»به معنای کینه شدید است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:هر کس چیزی را به راز در دل نگه دارد،در لابلای سخنان و
در چهرهاش نمایان میشود. (1)
هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم،حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب کرد،بعضی گفتند:محمّد در بالا بردن بازوی پسر عمویش(از تعصّب فامیلی و فامیل مداری)کوتاهی نمیکند.آنگاه این آیات نازل شد. (2)
1- سوء استفاده از ستّاریت خداوند عملی منافقانه و بیمار دلی است. «أَمْ حَسِبَ»
2- رسوایی گنهکاران مخصوص قیامت نیست،بلکه در دنیا نیز امکان رسوائی هست. أَمْ ... أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ
3- با افشاگری،منافقان را رسوا و خواب خوش را از آنان بگیریم. وَ لَوْ نَشٰاءُ لَأَرَیْنٰاکَهُمْ ...
4- حسادت و کینه،از عوامل بروز بیماری نفاق و دورویی است. فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ... أَضْغٰانَهُمْ
5-خلق و خوی درونی انسان،در قیافه و چهره تأثیر گذار است و سیمای انسان تا حدود زیادی بیانگر سیرت اوست. «فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِیمٰاهُمْ»
6- نه فقط اصل سخن،بلکه لحن سخن نیز باید مؤدّبانه باشد.بیادبی منافقان در سخن گفتن،نفاق درونی آنان را آشکار میسازد. «لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ»
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ«31»
ما قطعاً شما را میآزماییم تا از میان شما مجاهدان و صابران را نشان دهیم و اخبار(و اعمالتان)را آزمایش خواهیم کرد.
«ابتلاء»،گاهی به معنای آزمایش افراد برای کشف حقیقت است،مانند: «إِذِ ابْتَلیٰ إِبْرٰاهِیمَ رَبُّهُ» (1)و گاهی به معنای ایجاد زمینههای مختلف برای بروز حالات درونی است،مانند این آیه. (2)«نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ»
جمله «حَتّٰی نَعْلَمَ» به معنای«معلوم داریم»از ماده«علم»به معنای نشانه و علامت است نه از ماده«عِلم»در برابر جهل.یعنی آزمایش الهی،علامت شناسایی آنان است.
در آیه قبل خواندیم که خداوند عملکرد ما را میداند، «وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ أَعْمٰالَکُمْ» و برای علم و آگاهی خود نیاز به آزمایش ندارد.بنابراین آزمایش برای آن است که مردم کاری انجام دهند و بر اساس آن استحقاق پاداش یا کیفر را پیدا نمایند.همان گونه که ما شغل افراد را میدانیم،ولی بر اساس دانستن شغل به آنان مزد نمیدهیم،بلکه باید از آنان کاری انجام پذیرد تا استحقاق دریافت مزد را داشته باشند.
تفکیک انسانها از یکدیگر مراحلی دارد:در مرحله اول،انسانها با کفر و ایمان جداسازی میشود و در مرحله دوم،اهل ایمان با جهاد و فرار از جهاد تفکیک مییابند و در مرحله سوم،جهادگران با صبر و مقاومت بیشتر.بنابراین آزمایشهای الهی یکی پس از دیگری ادامه دارد.
از آیه 16 تا اینجا،بارها سخن از منافقان و بیماردلان به میان آمد و سیمایی از آنان ترسیم شد که به جمع بندی آن اشاره میکنیم:
1.تحقیر گفتههای پیامبر. «مٰا ذٰا قٰالَ آنِفاً» (آیه 16)
2.ترس از فرمان جهاد. «ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ» (آیه 20)
3.فساد در زمین و قطع رحم. «تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ» (آیه 22)
4.ارتداد و برگشت از حق. «ارْتَدُّوا عَلیٰ أَدْبٰارِهِمْ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ» (آیه 25)
5.به وعدههای شیطان فریفته میشوند. «الشَّیْطٰانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلیٰ لَهُمْ» (آیه 25)
6.توطئهگری و اعلام همکاری با سایر مخالفان. «سَنُطِیعُکُمْ فِی بَعْضِ الْأَمْرِ» (آیه 26)
7.پیروی از کارهایی که سبب خشم الهی است. «اتَّبَعُوا مٰا أَسْخَطَ اللّٰهَ» (آیه 28)
8.ناخشنودی از کارهایی که سبب رضای الهی است. «کَرِهُوا رِضْوٰانَهُ» (آیه 28)
9.کینه توزی. «أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللّٰهُ أَضْغٰانَهُمْ» (آیه 29)
در برابر این همه خباثت،خداوند نیز آنان را با مُهر زدن بر دلها،لعنت و دوری از رحمت خویش،عذاب و ضربه به صورت و پشت هنگام جان دادن و تباه و حبط شدن اعمالشان تهدید مینماید.
1- آزمایش مردم،امری حتمی و همگانی و یکی از سنّتهای الهی است. «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ» (حرف لام و نون تأکید،نشانه قطعی بودن آن است)
2- یکی از بسترهای آزمایش و شناسایی انسانها،میدان جنگ است.منافقان در جبهه رسوا میشوند. «حَتّٰی نَعْلَمَ الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ»
3- در جهاد،صبر واستقامت نقش بسیار مهمی دارد. «الْمُجٰاهِدِینَ مِنْکُمْ وَ الصّٰابِرِینَ»
4- ادّعاها و سخنان انسان،در صحنه عمل مورد آزمون الهی قرار میگیرند. «نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ»
5-معیار ارزیابی الهی،موفقیّت در آزمونهای عملی است. «نَبْلُوَا أَخْبٰارَکُمْ»
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ«32»
همانا کسانی که کفر ورزیدند و(مردم را)از راه خدا بازداشتند و بعد از آنکه برایشان راه هدایت روشن شد،با پیامبر مخالفت کردند،هرگز به خداوند گزندی نرسانند و زود باشد که خداوند اعمالشان را تباه سازد.
بازداشتن مردم از راه خدا،در قالبهای متعدّدی میتواند صورت گیرد از جمله:تحریف قانون الهی،بدعتگذاری در دین،ایجاد شک در باورهای مردم،(نظیر «أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ» (1)،از کجا میدانید که صالح پیامبر است؟)،تضعیف رهبران الهی(نظیر گفتن شاعر،کاهن،ساحر و مجنون به پیامبران)،تهدید مردم برای جلوگیری از ایمان آوردن، سرگرم کردن مردم به مسائل لغو و غیر ضروری،ایجاد جنگ و جدال،وضع قوانین دست و پاگیر برای جلوگیری از کارهای الهی،در رأس قرار گرفتن نااهلان در امور دینی و ایجاد شایعه برای افراد لایق.
انسان گاهی به جای حق پذیری و اقدام در مسیر رشد و کمال خود،با حق به ستیز برخاسته و خود را به صورت بدترین عنصر در میآورد:
با خدا،دشمنی و لجاجت میکند. کَفَرُوا ... بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ
با پیامبر،مخالفت و سرسختی دارد. «شَاقُّوا الرَّسُولَ»
با مردم،دشمنی کرده و مانع حق پذیری آنان میشود. صَدُّوا عَنْ ...
با خود دشمنی کرده و باعث نابوی و هلاکت خویش میشود. «سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ»
1- کفر،سرچشمهی ظلم به خود،جامعه و پیامبران است. کَفَرُوا ... صَدُّوا ... شَاقُّوا الرَّسُولَ
2- خداوند با ارائه راههای هدایت و کمال،با مردم اتمام حجّت میکند. «تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ» (شناخت حقّ،تکلیف و مسئولیّت انسان را بیشتر میکند)
3- کفر و تلاش منحرفان هیچ گونه لطمهای به خداوند نمیزند. «لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ»
4- عناد و لجاجت بعد از آگاه شدن،سبب تباه شدن اعمال است. «سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ»
1) 1) .اعراف،75.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ«33»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و از رسول(نیز)پیروی نمایید و کارهایتان را باطل نسازید.
در آیات و روایات،برخی اعمال و گفتارها سبب بطلان اعمال معرّفی شدهاند،از جمله:
1.منّت گذاشتن و آزار دادن نیازمندان،که پاداش انفاق را محو میکند. «لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ» (1)
2.بیادبی نسبت به رهبران الهی، «لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ» (2)صدای خود را بر صدای پیامبر برتر قرار ندهید تا کارهایتان تباه نشود.
3.عُجب و حسد.«الهی عبدنی لک و لا تفسد عبادتی بالعجب» (3)چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند:«ان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب» (4)حسد نیکیها را نابود میکند همان گونه که آتش هیزم را میسوزاند.
4.شرک به خدا. «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (5)اگر شرک ورزی قطعاً عمل تو را تباه میکند.
5.ریا که گونهای از شرک است. اَلَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ رِئٰاءَ النّٰاسِ ... (6)
در حدیث میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:هرکس یک«سبحان اللّه»بگوید،درختی در بهشت برای او کاشته میشود.شخصی گفت:پس ما(که همواره به این ذکر مشغولیم) درختان بسیار زیادی در آنجا داریم!.حضرت آیه فوق را تلاوت کرده و فرمودند:مواظب باشید آتشی پس از آن نفرستید تا آنها را بسوزاند. (7)
در مورد معنای عبارتِ «لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ» با توجّه به صدر آیه،سه وجه میتوان ذکر کرد:
الف)ایمان خود را حفظ کنید و مشرک نشوید که اعمالتان باطل میشود.زیرا شرک اعمال را تباه میکند. «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ» (1)
ب)با ترک اطاعت از رسول خدا،اعمالتان را تباه نسازید.
ج)با منّت گذاشتن به پیامبر،اعمال خود را تباه نکنید.چنانکه خداوند میفرماید: «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ» (2)
1- گرچه مخاطب قرآن،مؤمنان هستند،امّا ذکر این عنوان در آغاز برخی آیات، بیانگر شخصیّت دادن و تکریم آنان است. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ ...
2- اولویّتها و سلسله مراتب را مراعات کنیم.در اینجا نام خداوند قبل از پیامبر آمده است. «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ»
3- لازمهی ایمان،تسلیم بودن و اطاعت از فرامین خدا و رسول است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ»
4- دستورات دین،دو نوع است:دستورات ثابت که از طرف خداوند است.
«أَطِیعُوا اللّٰهَ» و دستورات متغیّر که به مقتضای ضرورتها و نیازها از طرف حاکم اسلامی صادر میشود. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»
5-پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله معصوم است.فرمان اطاعت از پیامبر بدون هیچ قید و شرطی،نشانه عصمت او و واجب الاتباع بودن اوست. «أَطِیعُوا الرَّسُولَ»
6- مؤمنان،به ایمان خود مغرور نشوند که اعمالشان در معرض خطر است.
اَلَّذِینَ آمَنُوا ... لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ«34»
همانا کسانی که کفر ورزیدند و(مردم را)از راه خدا باز داشتند،سپس در حال کفر از دنیا رفتند،پس خداوند هرگز آنان را نخواهد بخشید.
این آیه در میان دو آیه قرار گرفته که خطاب به مؤمنان است و لذا خطر ارتداد مؤمنان را که به کفر آنان بیانجامد گوشزد میکند.خطری که بسیار بدفرجام است.
با اینکه خداوند همه گناهان را میبخشد، «إِنَّ اللّٰهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» (1)و راه توبه برای همه و همیشه و نسبت به هر گناه تا لحظه مرگ باز است،امّا آنان که در حال کفر از دنیا بروند و یا مرتد شده و باز نگردند و یا منافقان،مشمول مغفرت نمیگردند. «إِنَّ اللّٰهَ لاٰ یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مٰا دُونَ ذٰلِکَ لِمَنْ یَشٰاءُ» (2)، «فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ»
1- کفر،مایهی بطلان اعمال گذشته انسان در دوره ایمان میگردد. لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ ... اَلَّذِینَ کَفَرُوا
2- هنگام مردن مهم این است که انسان مؤمن بمیرد یا کافر. کَفَرُوا ... مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ
3- کفر و عناد،عامل بازداشتن دیگران از نیکیها و خوبیها میگردد. «کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»
4- آمرزش الهی تا قبل از دیدن علائم مرگ امکانپذیر است. «مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ»
فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ«35»
پس سستی نورزید،تا به سازش دعوت کنید،با اینکه شما برترید و خداوند با شماست و هرگز چیزی از(پاداش)اعمالتان را کم نمیکند.
جمله «یَتِرَکُمْ» از«وتر»به معنای نقصان و کاهش است.
سؤال: قرآن در یک جا میفرماید: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا» (1)اگر دشمن آغوش خود را برای صلح باز کرد،شما نیز بال خود را بگشایید و پیشنهاد صلح را بپذیرید،امّا این آیه از صلح انتقاد کرده و میفرماید: «فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ» پس تکلیف چیست و باید به کدام آیه عمل کرد؟
پاسخ: هر آیه نظر به یک جنبهای دارد،سازش بر اساس ترس و سستی و رعب زدگی ناپسند است،زیرا آرزو و علاقه دشمنان همین است، «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ» (2)امّا مدارا که از موضع قدرت و ترحم بر ضعیف است،پسندیده میباشد.چنانکه آهسته رفتن گاهی بر اساس ضعف جسمی است وگاهی برای همراهی با کودکان و سالمندان که توان تند رفتن ندارند.اسلام میفرماید:شما از نظر روحیه،قدرت و امکانات باید در مرحله عالی باشید و در آن حال اگر دشمن تقاضای صلح کرد بپذیرید.
مراد از معیّت و همراهی خداوند با مؤمنان «وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ» ،معیّت عمومی خداوند،که فرموده است: «هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ» (3)نیست،بلکه معیّت خاص است که در اینجا به معنای عزّت و نصرت و هدایت ویژه الهی نسبت به مجاهدان راه اوست. (4)چنانکه در آیات دیگر نیز به این همراهی خاص اشاره شده است: «إِنَّ اللّٰهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (5)
هنگامی که خداوند متعال خطاب به مؤمنان فرمود: «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» امکان داشت که
برخی مؤمنان با دیدن کمی نفرات خودی و کثرت نفرات و تجهیزات و قدرت دشمن دچار تردید و دودلی شوند،لذا خداوند بلافاصله فرمود: «وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ» . (1)
1- مؤمن،نباید به خود سستی راه دهد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَلاٰ تَهِنُوا
2- صلابت و استحکام جبهه داخلی،شرط اساسی پیروزی است. فَلاٰ تَهِنُوا ...
3- پیشنهاد صلح و سازش،از جانب جبهه ایمان مطرح نمیگردد. «فَلاٰ تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَی السَّلْمِ» (ولی اگر دشمنان پیشنهاد دادند و به مصلحت بود پذیرفته میشود. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا»)
4- به مسلمانان روحیه بدهید و ارزش آنان را به خودشان تذکّر دهید. «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ»
5-امدادهای الهی همواره با مؤمنان مجاهد است. «وَ اللّٰهُ مَعَکُمْ»
6- خداوند،پاداش مجاهدان را تضمین نموده است. «وَ لَنْ یَتِرَکُمْ أَعْمٰالَکُمْ»
إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ وَ لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ«36»
زندگی دنیوی،تنها بازیچه و سرگرمی است و اگر ایمان آورید و پروا پیشه کنید،خداوند به شما پاداش میدهد و همه اموالتان را نمیخواهد.
«لَعِبٌ» کاری است که انگیزه واهی دارد و «لَهْوٌ» کاری است که انگیزه عاقلانه ندارد.
در آیه قبل،از سستی و سازش با کفّار نهی شد،این آیه گویا به عامل مهم سستی که علاقه به دنیاست اشاره میکند و میفرماید:دنیا شما را نفریبد.
یوسف علیه السلام در نزد پدر،فرزندی عزیز؛در دید برادران،رقیب؛در دید کاروانیان که او را از چاه
1) 1) .تفسیر کبیرفخررازی.
بیرون آوردند،برده؛در دید زلیخا،معشوق و در دید زندانیان خوابگذار است.دنیا نیز در دید اکثر مردم،وسیلهی سرگرمی و کامیابی است،ولی در نگاه مؤمنان؛کلاس خداشناسی و همه چیز آن آیات الهی و بازار تجارت عمل صالح و مزرعه آخرت و کسب فضیلت است.
آفرینش الهی بر اساس لهو و لعب نیست، «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا لاٰعِبِینَ» (1)بلکه این انسان است که به خاطر عدم استفاده صحیح،آن را لهو و لعب و وسیله زینت و تفاخر و تکاثر قرار میدهد.
1- دلدادگی به دنیا و دنیاطلبی،از عوامل اساسی سستی و ضعف مؤمنان است.
فَلاٰ تَهِنُوا ... إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا
2- دنیا منهای ایمان و تقوا،بازیچه است. «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا»
3- تقوا از آثار ایمان و مرحلهای بالاتر است. «تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا»
4- ایمان و تقوا دو عاملی است که دنیای انسان را از پوچی خارج میکند. «لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا یُؤْتِکُمْ أُجُورَکُمْ»
5-ایمان و تقوا،منافاتی با داشتن ثروت ندارد. تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا ... لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ
6- فرمان انفاق،اطعام،زکات،خمس و صدقه،برای رشد ماست،نه پرداخت مزد هدایت. «لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ»
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ«37»
اگر خداوند همه اموالتان را بخواهد و به آن اصرار ورزد،بخل میورزید و (به سبب همین بخل،)کینههای شما را آشکار میسازد.
«یحفکم»از«احفاء»به معنای اصرار در مطالبه و سؤال است و«أضغان»جمع«ضغن»به
1) 1) .دخان،38.
معنای کینه شدید است.
دلبستگی برخی انسانها به مال دنیا به قدری است که حتّی اگر خداوند هم از آنان چیزی را مطالبه کند،کینه او را به دل میگیرند.
1- خصلتهای انسان،در برخورد با اوامر و نواهی الهی هویدا میشود.
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا ... تَبْخَلُوا
2- دلبستگی شدید به دنیا و بخل ورزیدن،مورد انتقاد و سرزنش است.
إِنْ یَسْئَلْکُمُوهٰا ... تَبْخَلُوا
3- خداوند انسان را به امور حرجی و مشقت آور فرمان نداده است. «فَیُحْفِکُمْ» (قوانین و فرمانهای الهی متناسب با استعداد و توان ذاتی انسانهاست،ما نیز قوانین را آنگونه قرار ندهیم که مردم موضع خصمانه بگیرند.)
4- صفا یا کینه دوستان،به هنگام سخاوت وبخل کشف میشود. «یُخْرِجْ أَضْغٰانَکُمْ»
هٰا أَنْتُمْ هٰؤُلاٰءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ«38»
آگاه باشید! این شمایید که برای انفاق در راه خدا دعوت میشوید،پس بعضی از شما بخل میورزند و هر کس بخل ورزد،فقط نسبت به خود بخل میورزد و خداوند غنیّ و بینیاز است و شمایید نیازمندان و اگر روی بگردانید،قومی غیر شما را جانشین شما میکند که آنان مثل شما(سست ایمان و بخیل)نباشند.
سؤال: در دو آیه قبل فرمود: «لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ» ما از اموال شما چیزی نمیخواهیم،در حالی که این آیه مردم را دعوت به انفاق کرده و از آنان چیزی میخواهد،این چند آیه را
چگونه در کنار هم جمع نماییم؟
پاسخ: مراد از «لاٰ یَسْئَلْکُمْ أَمْوٰالَکُمْ» آن است که ما در قبال هدایت و ایمانتان چیزی از شما نمیخواهیم و یا برای خودمان نیازی به شما نداریم،ولی دعوت به انفاق در این آیه،برای ایجاد عدالت اجتماعی،وحدت،نوعدوستی،برطرف کردن کدورتها،کینهها وتبعیضهایی است که اگر برطرف نشود،تفاوت طبقاتی به صورت یک عقده و انفجار و انتقام در میآید و دعوت به انفاق برای حفظ نظام زندگی خود انسانها است.لذا خداوند میفرماید:هر کس بخل ورزد،به ضرر خودش خواهد بود و خداوند از هر جهت غنی و بینیاز است.
در تفاسیر میخوانیم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ کسی که پرسید:آن قوم دیگر که بخل نمیورزند کیانند؟ حضرت دستی به شانه سلمان زدند و فرمودند:منظور،قوم سلمان(مردم ایران)است،سوگند به آن کس که جانم به دست اوست،اگر ایمان به ثریّا بسته باشد، گروهی از فارسیان آن را به چنگ میآورند. (1)
در شیوه تربیت باید مراحلی طی شود:
الف)هشدار به مخاطب. «هٰا أَنْتُمْ»
ب)درخواست و دعوت. تُدْعَوْنَ ...
ج)توجیه و استدلال. «مَنْ یَبْخَلْ فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ»
د)تکرار و قاطعیّت. «وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ»
ه)اتمام حجّت و تهدید. وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ ...
1- در تبلیغ،گاهی باید مخاطب را برای شنیدن حساس کرد. هٰا أَنْتُمْ ...
2- تا میتوانید با دست خود انفاق کنید که وارثان کاری نخواهند کرد. «لِتُنْفِقُوا»
3- آنچه مورد دعوت الهی است،کار خالصانه است. «لِتُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
4- مردم را باید به انفاق و کمک به دیگران دعوت کرد،امّا باید آزادشان گذاشت
1) 1) .تفاسیر مجمعالبیان،المیزان،نمونه،کبیرفخررازی،مراغی،روح المعانی و شبّر.
تا با فکر و انتخاب خود گامی بردارند. «فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ»
5-کسی که بخل میورزد،گمان میکند مردم را از مال خود محروم کرده،در حالی که خودش را از محبوبیّت و عزّت وقرب الهی محروم کرده است.
«فَإِنَّمٰا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ»
6- بخل مربوط به روحیه افراد است و لازمهی آن ثروتمند بودن نیست،چه بسیارند افرادی که سرمایه دارند و بخل ندارند. «فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ»
7- دعوت به انفاق،نشانهی نیاز خداوند نیست. «وَ اللّٰهُ الْغَنِیُّ»
8-در تبلیغ،مخاطبین را مغرور نکنیم. تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا ... أَنْتُمُ الْفُقَرٰاءُ (در کنار دعوت به انفاق،بینیازی خدا و فقر و نیازمندی انسان را یادآور میشود)
9- در تبلیغ و دعوت،از تملّق مردم پرهیز شود و کرامت احکام الهی حفظ گردد.
تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا ... وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ
10- احکام خداوند تعطیل نمیشود،گرچه شما آن را انجام ندهید. «إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ»
11- همان گونه که تاریخ گذشته درس عبرت است،آیندهنگری نیز میتواند سازنده باشد. «یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ»
12- ترک انفاق به قدری خطر دارد که ممکن است خداوند ملّت یا رژیمی را قلع و قمع کند. وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ ...
13- برای تربیت و ترغیب،گاهی باید از اهرم تهدید استفاده کرد. «وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ»
14- زمین،هرگز از افراد صالح خالی نخواهد ماند. «یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ» (سنّت الهی آن است که زمین خالی از حجّت نباشد.)
15- آنچه برای خداوند مطرح است بندگان مطیع است،من و شما ندارد. «قَوْماً غَیْرَکُمْ ثُمَّ لاٰ یَکُونُوا أَمْثٰالَکُمْ» (دین الهی برای بقا و استمرار خود،وابسته به هیچ گروه و قوم خاصی نیست.) «والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره بیست و نه آیه دارد و در سال ششم هجری بعد از ماجرای صلح حدیبیّه،در مدینه نازل شده است.
عمده مطالب این سوره در مورد بشارت فتح مکّه و مسائل مربوط به صلح حدیبیّه،بیعت رضوان،کارشکنی منافقان و کسانی که از جهاد تخلّف کردند و در پایان سیمایی از یاران پیامبراکرم صلی الله علیه و آله میباشد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً«1»
همانا ما گشایش آشکاری را برای تو پیش آوردیم.
لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً«2»
تا خداوند برای تو گناهِ پیش و پس(از هجرت را که کفّار مکّه به تو نسبت میدهند) ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت نماید.
وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً«3»
و خداوند تو را با پیروزی شکست ناپذیری یاری نماید.
در اینکه مراد از«فتح مبین»در آیه اول سوره فتح چیست،میان مفسران اختلاف است؛ گروهی مانند:آلوسی،ابوالفتوح،علامه طباطبایی و فیض کاشانی،آن را مربوط به صلح حدیبیّه میدانند و گروه دیگری مانند شیخ طوسی،زمخشری و فخررازی،آن را مربوط به فتح مکّه دانستهاند و هر دو گروه به روایاتی استناد کردهاند.
صلح حدیبیّه از آن جهت مهم است که سرآغاز فتح مکّه و پیروزیهای مهم پس از آن بوده است،علاوه بر آنکه تا آن روز مشرکان تنها به نابودی مسلمانان میاندیشیدند و برای آنان جایگاهی قائل نبودند،امّا با پذیرش صلح،در حقیقت مسلمانان را پذیرفتند که این در واقع
پیروزی بزرگی در صحنه سیاسی اجتماعی بود.
فتح مبین از آن جهت بود که در سال ششم،یک هزار و چهارصد نفر همراه حضرت بودند ولی بعد از دو سال،ده هزار نفر در فتح مکّه با پیامبر همراه بودند.
در نظام هدایت الهی،ابهامی وجود ندارد و همه روشن و روشنگر میباشند،از جمله:
فرستادهاش روشنگر است. «رَسُولٌ مُبِینٌ» (1)
قرآنش روشن و روشنگر است. «قُرْآنٍ مُبِینٍ» (2)
با زبانی روشن و واضح بیان شده است. «هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ» (3)
هشدارهایش نیز بدون ابهام است. «نَذِیرٌ مُبِینٌ» (4)
حتّی جنگ و صلحش نیز روشن است. «فَتْحاً مُبِیناً»
پس هر گروهی در برابر این همه شفّافیت مخالفت کند،گمراهی او نیز بسیار روشن است.
«وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاٰلاً مُبِیناً»
(5) در این آیات،شش مرتبه پیامبراکرم صلی الله علیه و آله مورد خطاب واقع شده است، فَتَحْنٰا لَکَ ... لِیَغْفِرَ لَکَ ، ذَنْبِکَ ، عَلَیْکَ ، یَهْدِیَکَ ، یَنْصُرَکَ که بیانگر جایگاه ویژه پیامبر اسلام نزد خداوند است.
کلمه«ذنب»به معنای دنباله و آثار و پیامدهای هر چیز است و بیشتر در مورد گناه و پیامدهای سوء آن بکار میرود.
شکی نیست که هر حرکت حق طلبانه،برای منحرفان خوشایند نیست و آن ندا را گناه میشمرند و بر ضدّ منادیان آن،انواع مشکلات،نگرانیها،آزار و شکنجهها،نسبتهای ناروا،توطئهها،اختلافات و شایعات را به راه میاندازند،امام رضا علیه السلام فرمودند:گناه هیچ کس نزد مشرکان،بیشتر از گناه پیامبر نبود،زیرا پیامبر با بتپرستی مبارزه میکرد و حال آنکه مشرکان تا قبل از فتح مکّه 360 بت داشتند،امّا با فتح مکّه و پیروزی قدرتمند پیامبر و مسلمانان،تمام اشتباهات پوشانده ماند. (6)
خداوند در سال دوم هجری که قبله تغییر کرد و سال ششم که صلح حدیبیّه به وقوع
پیوست و سال هشتم که مکّه فتح گردید،وعده تمام کردن نعمت را در آینده میدهد میفرماید: «یُتِمَّ نِعْمَتَهُ» ،امّا در حجّة الوداع به آن وعدهها جامه عمل پوشاند و با اعلام نصب حضرت علی علیه السلام به امامت،نعمت را تمام کرد و فرمود: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی» (1)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در ماه ذی القعده سال ششم هجرت،به قصد سفر حج به سوی مکّه حرکت کرد و مسلمانان را به شرکت در این سفر،تشویق نمود و سرانجام با جمعیّت یک هزار و چهارصد نفری،با لباس احرام به سوی مکّه حرکت کردند.خبر به مشرکان مکّه رسید و در نزدیکی مکّه(روستای حدیبیّه)راه را بر مسلمانان بستند و مانع ورود آنان به مکّه شدند.
در این ماجرا،نمایندگانی از دو طرف برای گفتگو رفت و آمد کردند،نماینده مشرکان هنگامی که دید مسلمانان چنان شیفته پیامبرند که قطرات آب وضوی پیامبر را برای تبرک برمی دارند،به مشرکان گفت:با این عشق و علاقهای که مردم به محمد دارند،نمیتوانید آنها را از او جدا کنید.
عثمان به عنوان سفیر مسلمانان برای مذاکره به مکّه رفت،امّا شایع شد که او را در مکّه به قتل رساندهاند.پیامبر صلی الله علیه و آله برای آمادهباش مسلمانان،در زیر درختی با یارانش تجدید بیعت کرد که این بیعت،بیعت رضوان نام گرفت.
پس از چند روز،عثمان به سلامت برگشت و با حضور نمایندگان دو طرف،صلح نامهای در چند ماده تهیه و توسط حضرت علی علیه السلام نوشته شد و به امضای طرفین رسید.از جمله اینکه دو گروه متعهد شدند:
تا ده سال،جنگی میان آنان صورت نگیرد.
مسلمانان از همانجا برگردند و سال آینده به مدت سه روز برای عمره به مکّه بیایند.
به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله شترانی را که برای حج آورده بودند،در همانجا قربانی کردند و سرهای
1) 1) .مائده،3.
خود را تراشیده و از احرام خارج شدند و به مدینه بازگشتند.
گرچه مسلمانان به حج نرفتند،ولی این صلح نامه و مفاد آن که تعطیل شدن جنگ به مدت ده سال و آزاد شدن مراسم عمره بود،برای مسلمانان پیروزی آشکاری به حساب میآمد.
زیرا پایانی بر خصومتورزی آشکار مشرکان و گشودن راهی برای تبلیغ دین و تجدید قوای مسلمانان بود و زمینهساز فتح مکّه گشت.
1- پیروزی همیشه در سایه جنگ و جهاد نیست. إِنّٰا فَتَحْنٰا ...(خداوند صلح حدیبیّه یا فتح مکّه را پیروزی نامیده است.)
2- موفّقیّت و پیروزی خود را در سایه لطف خدا بدانیم،نه نتیجه فکر،طرح، تدبیر و قدرت خود. إِنّٰا فَتَحْنٰا ...
3- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مورد عنایت مخصوص خداست. فَتَحْنٰا لَکَ ... لِیَغْفِرَ لَکَ ...
یَهْدِیَکَ ... یَنْصُرَکَ (مخاطب شخص پیامبر است)
4- همه چیز به دست خداست. «فَتَحْنٰا ، لِیَغْفِرَ ، یُتِمَّ ، یَهْدِیَکَ ، یَنْصُرَکَ» (تا خدا اراده نکند،هیچ چیزی تحقق پیدا نمیکند.)
5-پیروزی بر دشمن،هدف نهایی نیست،بلکه مقدّمهای برای دریافت نعمتهای دیگر است. «فَتَحْنٰا ، لِیَغْفِرَ ، وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ»
6- اگر برای خدا کار کنیم،خداوند خود پاسخ دشمنان ما را میدهد و دهان آنان را میبندد. «لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ»
7- حتّی پیامبر هم با هدایت و توفیق الهی به راه مستقیم میرود. «یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً»
8-آنچه خداوند مرحمت میکند،برجستهترین،روشنترین و بهترینهاست.
پیروزی آشکار،نعمت تمام،هدایت به راه مستقیم و نصرتش غالب است.
«فَتْحاً مُبِیناً ، یُتِمَّ نِعْمَتَهُ ، یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً ، نَصْراً عَزِیزاً»
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً مَعَ إِیمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً«4»
اوست که آرامش را به دلهای مؤمنان نازل کرد،تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند و لشکریان آسمانها و زمین برای خداست و خداوند،دانای حکیم است.
«سکینه» به معنای سکون و آرامش است و خداوند این حالت را به هر کس عنایت کند، نتایج بسیاری را برای او در پی دارد،از جمله:از ملامتها نمیهراسد،توکّل دارد،اگر چیزی را از دست بدهد غمناک نمیشود و اگر چیزی را به دست آورد طغیان و نافرمانی نمیکند.
استقبال یا بیاعتنایی مردم،شهرت یا گمنامی و فقر و غنا در او اثری ندارد.
همان گونه که القای ترس بر دل کفّار یکی از امدادهای الهی است، «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (1)آرامش نیز نعمتی الهی است که بر قلوب مؤمنان وارد میکند. «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ»
1- آرامش روحی تنها در سایه الطاف الهی است و هیچ فرد یا چیز دیگری نمیتواند به انسان آرامش دهد. «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ»
2- دریافت الطاف الهی،لیاقت میخواهد. أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ...
3- ظرف آرامش،دل مؤمن و وسیله آرامش یاد خداست. أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ ...(چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّٰهِ أَلاٰ بِذِکْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (2))
4- ایمان،درجاتی دارد و قابل کم یا زیاد شدن است. «لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً»
5-یک مرحله از ایمان،مقدّمه رسیدن به آرامش و مرحله دیگر ایمان آرامش
است. «لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً» (ابتدا،ایمانی لازم است تا خداوند آرامش را بر دل نازل کند «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» و نتیجه آرامش،بالارفتن ظرفیّت و زیاد شدن ایمان است.)
6- توجّه به جنود الهی در زمین و آسمان،وسیله آرامش است. أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ
7- همه هستی،لشکریان خداوند هستند. «لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
8-الطاف الهی و یاری رسانی خداوند،عالمانه و حکیمانه است. «وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلِیماً حَکِیماً»
لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً«5»
تا خداوند مردان و زنان با ایمان را،به باغهایی(از بهشت)که نهرهایی از زیر (درختان)آن جاری است،داخل کند،در حالی که جاودانه در آن باشند و گناهانشان را میپوشاند و این نزد خداوند،رستگاری و کامیابی بزرگی است.
کلمه «فوز» که در قرآن همراه کلمات «کبیر،مبین و عظیم» آمده،به معنای رسیدن به خیر و سعادت است.
در آیه اول و دوم،خداوند چهار نعمت به پیامبرش عطا فرمود و در آیه چهارم و پنجم، چهار نعمت و لطفی که خداوند به مؤمنان عطا کرده،بیان شده است.
نعمتهای پیامبرش عبارت بودند از:پیروزی آشکار،مغفرت،اتمام نعمت و هدایت پیامبر و نصرت او در سایه فتح مبین.امّا نعمتهایی که به مؤمنان عطا فرمود:سکینه وآرامش،زیاد
شدن ایمان،داخل شدن به بهشت و پوشاندن بدیها. (1)
بهشت جای طهارت و پاکی است و کوچکترین آلودگی در آن راه ندارد.ابتدا باید لغزشهای بهشتیان تطهیر شود،آنگاه وارد بهشت شوند. لِیُدْخِلَ ... یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ البتّه ممکن است مراد از تکفیر،بخشش گناهان نباشد بلکه پوشاندن گناهان از ذهن خود بهشتیان باشد تا آنان در بهشت با یادآوری گناهان خویش شرمنده و مکدّر نشوند.
1- نزول آرامش الهی،سبب افزوده شدن ایمان و زمینه ورود به بهشت است.
أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً ... لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ
2- زنانِ همراه و همفکر،در کنار مردان به فوز و رستگاری میرسند. «لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ» (گرچه فتح مبین به دست مردان صورت گرفت،ولی زنان همفکر آنان که به وظیفه خود عمل نمایند و از شرکت مردان و فرزندان خود در جبهه و جهاد راضی باشند،در پاداشها در کنار مردان هستند.)
3- معنای ایمان،آن نیست که هیچ لغزشی از انسان سر نزند. اَلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ...
یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ
4- مؤمنان،با مغفرت و چشم پوشی خداوند از لغزشهای آنان،شایسته ورود به بهشت میشوند(نه اعمال خود). لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ ... یُکَفِّرَ عَنْهُمْ
5-سعادت و رستگاری بزرگ و واقعی مؤمن آن است که در دنیا دلی آرام داشته و در آخرت بهشتی باشد. أَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... لِیُدْخِلَ ... فَوْزاً عَظِیماً (سعادتی کامل و ارزشمند است که هم در دنیا باشد و هم در آخرت.)
1) 1) .تفسیر مراغی.
وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَةُ السَّوْءِ وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً«6»
و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خداوند گمان بد دارند،(و میگویند خداوند پیامبرش را یاری نخواهد کرد،)عذاب کند،بدی بر آنها احاطه کرده است،خداوند بر آنان غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته و برایشان جهنّم را آماده کرده است که بد سرانجامی است.
وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً«7»
و لشکریان آسمانها و زمین برای خداوند است و خدا شکستناپذیر حکیم است.
«دٰائِرَةُ السَّوْءِ» به معنای حادثهی تلخ و فراگیر است. (1)
پس از بیان الطاف چهارگانه خداوند بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین بر مؤمنان در آیات قبل، در این آیه،چند تهدید برای منافقان و مشرکان بیان شده است.
در این آیه،نام منافق قبل از مشرک آمده،گویا نفاق از شرک و منافق از مشرک بدتر است.
ممکن است مراد از عذاب منافقان و مشرکان،عذاب آخرت نباشد،بلکه عذاب و تنگناهای خط نفاق و شرک باشد که پس از صلح حدیبیّه و فتح مکّه گریبانگیر آنان میشود.
در حدیث میخوانیم:خداوند هیچ بندهای را پس از توبه و استغفار،عذاب نمیکند مگر به خاطر سوء ظنّ به خدا و امیدوار نبودن به او.آنگاه امام این آیه را تلاوت فرمودند. (2)
عبارتِ «لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» یکبار برای لطف به مؤمنان در آیه 4 آمد و یکبار نیز در این آیه برای قهر و عذاب آمده است.
امّا آنجا که خداوند لشکریانی برای خیر رسانی به مؤمنان میفرستد،خود را با کلمه «عَلِیماً
حَکِیماً» توصیف فرموده،ولی آنجا که لشکریان را برای قهر و عذاب میفرستد،خود را با «عَزِیزاً حَکِیماً» ستوده است،و این به خاطر آن است که به مؤمنان بگوید:تمام کارهای شما را میدانم و به مخالفان بگوید:سر و کار شما با قدرتی شکستناپذیر است.ولی در هر دو حال،کار ما حکیمانه است نه از روی انتقام و کینه و عقده و امثال آن.
1- تشویق خوبان و تهدید منحرفان،در کنار هم لازم است. لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ ...
2- ممکن است حادثهای برای عدّهای مفید و برای دیگران عذاب باشد.فتح مبین برای مؤمنان لطف الهی و برای دیگران عذاب بود. لِیَغْفِرَ ... لِیُدْخِلَ ... یُعَذِّبَ
3- زنان،در کسب فضایل یا رذایل،مانند مردانند. اَلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ ... اَلْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ
4- سوء ظنّ به خدا،کار منافقان و مشرکان است وگرنه مؤمنان،امید و عشق و توکّل به خدا دارند. «الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ»
5-منافقان و مشرکان،در شیطنت و انحراف،همفکر و همراه یکدیگرند.
«الظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ»
6- مؤمن به خاطر ایمانش،در سکینه و آرامش است،ولی مشرک و منافق به دلیل انحراف و سوء ظنّ به خدا،گرفتار اضطراب و ناآرامی هستند. «دٰائِرَةُ السَّوْءِ»
7- منافق و مشرک،در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دور هستند. «غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً»
8-خداوند،کار خود را از طریق اسباب و علل انجام میدهد. لِلّٰهِ جُنُودُ ...
9- خداوند هم برای لطف به مؤمنان لشکریان فراوان دارد و هم برای نزول قهر بر غضبشدگان. لِلّٰهِ جُنُودُ ...
10- مانور قدرت الهی،برای ایجاد تقوا و عشق،کارساز است. «لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
إِنّٰا أَرْسَلْنٰاکَ شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً«8»
همانا ما تو را گواه(بر اعمال)و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم.
لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً«9»
تا به خدا و رسولش ایمان آورید و او را یاری کنید و بزرگش بدارید و خداوند را بامدادان و شامگاهان،تسبیح گویید.
«تُعَزِّرُوهُ» از«تعزیر»به معنای بازداشتن است و مقصود آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله را از هرگونه اذیّت و آزار حفظ کنید.
ممکن است مراد از«شاهد»ارائه یک الگوی کامل باشد.وقتی گفته میشود پیامبر شاهد است،یعنی او نمونه یک انسان کامل و تمام عیار است.
جملههای «تُعَزِّرُوهُ» و «تُوَقِّرُوهُ» ممکن است مربوطه به خدا باشد و امکان دارد مربوط به پیامبر باشد که البتّه تکریم پیامبر،تکریم خداوند است.
1- پیامبر در همه حال ناظر و گواه بر اعمال ماست. «شٰاهِداً» (در قالب نکره و مطلق آمده است)
2- وظیفه پیامبر،نظارت بر اعمال و بیم و بشارت است. «شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً» و وظیفه مردم،دفاع از حریم الهی و پیامبر خدا و تکریم اوست. «لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ»
3- از اصول تربیت و هدایت الهی،معرّفی الگو در کنار بشارت و هشدار است.
«شٰاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
4- بشارت و هشدار،تشویق و تنبیه،دو نیاز ضروری بشر برای رهیابی و انتخاب
راه صحیح است. «مُبَشِّراً وَ نَذِیراً»
5-لازمهی ایمان،حمایت و حراست از حریم دین و رسول خداست. «تُعَزِّرُوهُ»
6- یاری و حراست از پیامبر،باید همراه تعظیم و تکریم و برخاسته از عشق و معرفت باشد. «تُوَقِّرُوهُ»
7- همواره باید یاد خدا باشیم و آغاز روز و پایان آن بهترین وقت ذکر و دعاست.
«تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً»
إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً«10»
همانا کسانی که با تو بیعت میکنند،در واقع با خدا بیعت میکنند،دست خداوند بالای دست آنهاست،پس هر کس پیمان شکنی کند،به زیان خود پیمان میشکند و هر کس به آنچه با خداوند عهد بسته وفا کند، خداوند به زودی پاداش بزرگی به او خواهد داد.
«بیعت»به معنای پیمان و تعهّد است.کسی که با دیگری بیعت میکند،گویا مال و جان خود را برای اهداف او در معرضِ بیع و فروش قرار میدهد. (1)چنانکه جابربن عبداللّه انصاری میگوید:ما در آن روز بیعت رضوان زیر درخت با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا مرز جانبازی و عدم فرار،بیعت بستیم.
برای بیان لطف به وفاداران،در این آیه دو تعبیر آمده است:یکی «یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» و دیگری «أَجْراً عَظِیماً» ولی برای بیان قهر نسبت به پیمان شکنان،یک تعبیر آمده است.
«یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ»
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
1- ایمان به پیامبر و نصرت و تکریم او باید به صورت یک تعهّد و جریان همیشگی باشد،نه برنامهای موقّت و موسمی. تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ ... إِنَّ الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ ،(قالب مضارع،نشان دوام و استمرار است)
2- بیعت گرفتن از مردم،منافاتی با توحید و توکّل ندارد. «یُبٰایِعُونَکَ»
3- عمل و تصمیم پیامبر،همان اراده و خواست خداوند است و پیامبر به چیزی جز اراده الهی اقدام نمیکند. «الَّذِینَ یُبٰایِعُونَکَ إِنَّمٰا یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ»
4- بیعت با پیامبر،بیعت با خداست. یُبٰایِعُونَکَ ... یُبٰایِعُونَ اللّٰهَ
5-رهبر مسلمانان باید در شرایط بحرانی بر وفاداری مردم تأکید ورزیده و از آنان مجدداً پیمان بگیرد.(از قرائن و شأن نزول آیه استفاده میشود که پیامبر اسلام در شرایط بحرانی قبل از صلح حدیبیّه،از مردم بیعت گرفت.) (1)
6- حمایت رهبری الهی،حمایت خداوند را در پی دارد. یُبٰایِعُونَکَ ... یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ
7- به بیعت و حمایت مردم مغرور نشوید که قدرت خدا،بالاتر از هر قدرتی است. «یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ»
8-خداوند به حمایت کسی نیازی ندارد،پس،از پیمان شکنی بپرهیزید که با خدایی طرف هستید که فوق قدرتهاست. یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ ...
9- پیمان شکنی،خودشکنی است. «فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ»
10- عاقبت خوبان و بدان را برای مردم بیان کنید تا خود با مقایسه انتخاب کنند.
فَمَنْ نَکَثَ ... وَ مَنْ أَوْفیٰ ...
1) 1) .تفسیر راهنما.
سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرٰادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً«11»
به زودی بادیهنشینان بازمانده از جنگ و جهادگریزان،(برای توجیه خلاف خود) به تو خواهند گفت:اموال و خانوادههایمان ما را مشغول و سرگرم ساخت(و نتوانستیم تو را همراهی کنیم).پس برای ما(از خداوند)طلب آمرزش کن.آنان به زبان چیزی میگویند که در دلهایشان نیست.(به آنان)بگو:اگر خداوند برای شما زیانی اراده کند،یا برای شما سودی بخواهد،کیست که در برابر خداوند از شما دفاع کند،بلکه خداوند به آنچه انجام میدهید،آگاه است.
«اعراب»به بادیهنشینان جامعهگریز و دور از فرهنگ گفته میشود.شکّی نیست که اینان در مقابل شهرنشینان نیستند،بلکه کسی که از فرمان پیامبر سرپیچی کند،به نوعی از فرهنگ و تمدّن به دور است.
کسانی که به جبهه نمیروند،با بهانههایی فرار خود را توجیه میکنند:
گاهی میگویند:هوا گرم است. «لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ» (1)
گاهی میگویند:تعداد دشمن زیاد و توان ما کم است. «لاٰ طٰاقَةَ لَنَا» (2)
گاهی میگویند:خانههای ما در و دیوار و حفاظی ندارد و ما نگرانیم. «إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» (3)
گاهی میگویند:میترسیم با نگاه به دختران رومی(در جنگ تبوک)،گرفتار فتنه و گناه شویم.پس ما را با فرمان شرکت در جنگ،به فتنه نیانداز. لاٰ تَفْتِنِّی ... (4)
گاهی میگویند:اموال و دارایی و خانواده،ما را گرفتار کرده و مانع حضور ما در جنگ شده
است. «شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا»
معمولاً جهادگریزان،ترس را در قالب احتیاط،حرص و طمع را در قالب تأمین آینده، ضعف نفس را با شرم و حیا،سستی و بیعُرضگی را در قالب زهد و ضعف و ناتوانی خود را به قضا و قدر الهی و رضایت به خواست خدا توجیه میکنند.
1- یکی از عوامل سستی در جهاد،ضعف فرهنگی و پائین بودن فرهنگ مردم است. «الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرٰابِ»
2- رهبر باید آیندهنگر بوده و سخنان و تحرّکات مخالفان و منافقان را پیشبینی کرده و جوابی آماده داشته باشد. سَیَقُولُ ... قُلْ ...
3- متخلّفان و نافرمانان،کار خود را توجیه میکنند. «شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا»
4- توجّه و وابستگی به مسائل اقتصادی و خانوادگی،گروهی را از انجام فرمان الهی و جهاد باز میدارد. «شَغَلَتْنٰا أَمْوٰالُنٰا وَ أَهْلُونٰا»
5-تخّلف از جهاد،گناه است. «فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا»
6- دعا و شفاعت پیامبر در حق دیگران،مستجاب و مورد قبول است.لذا مردم، به پیامبر توسل میجستند. «فَاسْتَغْفِرْ لَنٰا»
7- گاهی افشاگری،لازم است. «یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مٰا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
8-فرار از جهاد،سبب بیمه شدن مال و جان از خطر نیست. «فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً إِنْ أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا»
9- دفاع از مکتب واجب است،گرچه متحمّل ضرر و زیان شویم. «أَرٰادَ بِکُمْ ضَرًّا»
10- گویا منافقان و جهادگریزان،نمیدانند که خداوند همه چیز آنان را میداند و گرنه این همه نفاق از خود نشان نمیدادند. «بَلْ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً»
بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً«12»
بلکه(نافرمانی و فرار شما به خاطر آن بود که)گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز(به سلامت)به خانوادههای خود باز نخواهند گشت و این در دلهای شما آراسته شد و گمان بد کردید و(این گونه)مردمی بدبخت شدید.
وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَعِیراً«13»
و هر کس به خدا و پیامبرش ایمان نداشته باشد،پس ما برای کافران آتش شعلهور آماده کردهایم.
کلمه«بور»به معنای ورشکستگی،رسوایی و هلاکت است.
فطرت انسان،کارهایی را بد و زشت میداند ولی شیطان و نفس،آنها را نزد انسان زیبا جلوه میدهند،تا انسان مرتکب آن شود.
جهادگریزان،خیال کردند که مسلمانان شکست خورده و همه کشته خواهند شد،لذا ترس، بخل،محرومیّت و رسوایی را بر خود خریدند.
1- خداوند به افکار درونی مردم آگاه است و روزی از آنها پرده برمیدارد.
«بَلْ ظَنَنْتُمْ»
2- بسیاری از محاسبات و تحلیلها که انسان را آشفته یا شیفته کرده،واقعیّت ندارد. «بَلْ ظَنَنْتُمْ»
3- گاهی سوء ظن و افکار انحرافی چنان در انسان تأثیر میگذارد که او را به یقین و سرانجام نافرمانی میکشاند. «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ»
4- ترس از شکست،از عوامل فرار از جهاد است. بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ ...
5-توجّه بیش از حدّ به خانواده،عامل فرار از جهاد است. لَنْ یَنْقَلِبَ ... إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً
6- توجّه به خانواده،گاهی چنان در نزد انسان جلوه و ارزش پیدا میکند که فرد حاضر میشود خدا و رسولش را به خاطر آنها رها کند. «زُیِّنَ ذٰلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ»
7- سوء ظن و پندارها و محاسبات نابجا،دل انسان را بایر و شخصیّت او را تباه میکند. «ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً»
8-نافرمانی از فرامین رسول خدا،نشان نداشتن ایمان واقعی و یا زمینه بیایمانی است. «مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
وَ لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشٰاءُ وَ کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً«14»
حکومت آسمانها و زمین برای خداوند است،هر که را بخواهد(و شایسته بداند)میبخشد و هر که را بخواهد(و سزاوار بداند)عذاب میکند و خداوند آمرزنده و مهربان است.
در مواردی که قرآن میفرماید:«خداوند هر کس را بخواهد میبخشد و هر کس را بخواهد عذاب میکند»،با توجّه به اینکه خداوند هم عادل است و هم حکیم،مراد آن است که در موارد لطف و بخشش،انسان خود را لایق دریافت بخشش الهی کرده و در موارد قهر و عذاب،انسان خود را از قابلیّت انداخته است.
1- بخشش حق کسی است که قدرت مطلقه دارد. لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... یَغْفِرُ
2- لطف خداوند بر قهرش غلبه دارد. «یَغْفِرُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یُعَذِّبُ» ،( «یَغْفِرُ» قبل از «یُعَذِّبُ» آمده است)
3- خوف و رجا و بیم و امید در کنار هم لازم است. یَغْفِرُ ... یُعَذِّبُ
4- راه توبه،برای همه باز است. «کٰانَ اللّٰهُ غَفُوراً رَحِیماً»
5-خداوند علاوه بر بخشش گذشته،با رحمت خود،آینده انسان را نیز تأمین میکند. یَغْفِرُ ... غَفُوراً رَحِیماً
6- بخشش و آمرزش خداوند،از روی لطف و مهربانی و رحمت است،نه از روی نیاز و چشمداشت. «غَفُوراً رَحِیماً»
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اللّٰهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً«15»
آنگاه که شما به سوی غنایم(خیبر)حرکت کردید تا آنها را برگیرید،متخلّفان(از حدیبیّه)میگویند،بگذارید به دنبال شما بیاییم،آنان میخواهند کلام خدا را(که فرموده است:غیراز اصحاب حدیبیّه در خیبر شرکت نکنند)،تغییر دهند.(به آنان) بگو:شما هرگز نباید دنبال ما بیائید،این گونه خداوند(درباره شما)از قبل گفته است.پس آنان بزودی میگویند که شما نسبت به ما حسد میبرید(و نمیخواهید ما نیز از غنایم بهرهای ببریم.چنین نیست)،ولی آنان جز اندکی نمیفهمند.
در شأن نزول آیه آمده است که خداوند به پیامبرش دستور داد:کسانی حق دارند در جبهه خیبر شرکت کنند که در حدیبیّه حضور داشتهاند.ولی متخلّفان حدیبیه میخواستند این دستور را تغییر دهند و با اینکه در حدیبیّه حضور نداشتند،تصمیم گرفتند برای جبران تخلّف گذشته خود و یا به خاطر اینکه در خیبر غنایم زیادی به دست میآمد،حضور داشته باشند،نزول این آیه ماهیت آنان را برملا میکند. (1)
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
آیاتِ 12 و 13 دلیل عدم شرکت در حدیبیّه را سوء ظن به خدا و ضعف ایمان مطرح کرد.
افرادی که در حدیبیه حضور نداشتند،میخواستند با شرکت در خیبر نشان دهند که ایمان دارند و سوءظنی در کار نیست و سخن خداوند در مورد آنان صادق نیست.
1- جبران شکستها و تقویت روحیهی مؤمنان لازم است.خداوند مشکلات حدیبیّه را با غنائم خیبر جبران میکند. «انْطَلَقْتُمْ إِلیٰ مَغٰانِمَ» (به جای«انطلقتم الی الجهاد»)
2- گروهی فرصتطلب،به هنگام تقسیم غنایم اعلام وجود میکنند. «مَغٰانِمَ لِتَأْخُذُوهٰا ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ»
3- تغییر و تبدیل سخن و فرمان خداوند،یکی از خواستههای متخلّفان است.
«یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلاٰمَ اللّٰهِ»
4- برای رزمندگان باید حساب ویژهای باز کرد و مخالفان را طرد نمود. «قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونٰا»
5-کلام خود را مستند به کلام خدا کنید. قُلْ ... کَذٰلِکُمْ قٰالَ اللّٰهُ
6- از تهدید و تهمت نباید ترسید. «فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا»
7- شیوه رفتار و شعار دشمن،تابع شرایط است و مدام در حال تغییر است.ابتدا قصد تغییر کلام اللّه را دارد،ولی همین که موفّق نمیشود،تغییر موضع داده و به مؤمنان نسبت حسادت میدهد. فَسَیَقُولُونَ ... ذَرُونٰا نَتَّبِعْکُمْ ... فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنٰا
8-کسانی که سطحینگرند،در تحلیل و تفسیر آثار رفتارهای ناشایست خود،به انحراف کشیده شده و به جای اینکه دلیلِ از دست دادن الطاف الهی را سوء سابقه خود بدانند،آن را حسادت مؤمنان میدانند. «بَلْ تَحْسُدُونَنٰا بَلْ کٰانُوا لاٰ یَفْقَهُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً»
قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرٰابِ سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَمٰا تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ یُعَذِّبْکُمْ عَذٰاباً أَلِیماً«16»
به بادیه نشینان متخلّف بگو:به زودی(برای جنگ)با گروهی سرسخت و جنگجو دعوت خواهید شد که با آنان بجنگید تا اسلام آورند،پس اگر اطاعت کنید(و دعوت را قبول)کنید،خداوند پاداشی نیک به شما خواهد داد و اگر سرپیچی کنید،همان گونه که پیش از این نافرمانی کردید،شما را به عذابی دردناک عذاب خواهد کرد.
1- راه بحث و گفتگو را بر مخالفان و متخلّفان باز بگذارید. «قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ»
2- یکی از جلوههای اعجاز قرآن در زمان نزول،خبردادن از آینده است.
«سَتُدْعَوْنَ»
3- راه بازگشت و جبران را برای متخلفان باز بگذاریم و آنان را برای همیشه بایکوت نکنیم. «سَتُدْعَوْنَ إِلیٰ قَوْمٍ»
4- دشمن را ساده و ناتوان ننگرید. «أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ»
5-رزمندگان باید آگاهانه بجنگند و دشمن و ساز و برگ او را از قبل شناسایی کرده باشند. «أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ»
6- دشمنیها را در بیان حقایق نادیده بگیریم. «أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ»
7- توان و قدرت دشمن،مانع انجام تکلیف و وظیفه نیست. أُولِی بَأْسٍ ...
تُقٰاتِلُونَهُمْ
8-مسلمانان باید از نظر قدرت نظامی در حدّی باشند که دشمن زورمند را به اسلام آوردن وادار کنند. «تُقٰاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ»
9- در میدان جنگ،درون و باطن افراد بر ملا شده و صداقتها و ریاکاریها
آشکار میشوند. تُطِیعُوا ... تَتَوَلَّوْا
10- نیکیها و خیرات،بدیهای گذشته را محو میکند، قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ ... فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللّٰهُ أَجْراً حَسَناً
11- در تبلیغ و تربیت،تشویق و پاداش را بر تهدید و توبیخ مقدّم بدارید.عبارتِ «أَجْراً حَسَناً» قبل از «عَذٰاباً أَلِیماً» آمده است.
12- تشویق و تنبیه در کنار هم لازم است. أَجْراً حَسَناً ... عَذٰاباً أَلِیماً
لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لاٰ عَلَی الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ مَنْ یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذٰاباً أَلِیماً«17»
بر نابینا گناهی نیست و بر لنگ گناهی نیست و بر بیمار گناهی نیست،(که به جهاد نروند)و هر کس خدا و رسولش را پیروی کند،(خداوند)او را در باغهایی(بهشتی)که نهرها از زیر(درختان)آن جاری است،داخل میکند و هر کس سرپیچی کند،او را به عذابی دردناک،عذاب خواهد کرد.
معیار معافیت و مرز عذر در ترک جبهه،نابینایی و ناتوانی در راه رفتن و بیماری و ناسلامتی است،نه کوتاه بودن قد و امثال آن.
گرچه برای گروهی،جبهه رفتن واجب نیست،امّا خیرخواهی برای رزمندگان لازم است، چنانکه خداوند در سوره توبه آیه 91 میفرماید: لَیْسَ عَلَی الضُّعَفٰاءِ وَ لاٰ عَلَی الْمَرْضیٰ ... حَرَجٌ إِذٰا نَصَحُوا لِلّٰهِ وَ رَسُولِهِ
1- قانونگذار باید به تمام جوانب قانون توجّه کند و برای موارد خاص(مانند افراد نابینا و علیل و بیمار)قانون ویژه وضع کند. لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ حَرَجٌ ...
2- معلولین،احساس حقارت نکنند،هیچ گناه و تقصیری بر آنان نیست.(کلمه «حَرَجٌ» به اصطلاح ادبی،نکره در سیاق نفی است که از آن معنای عام استفاده میشود.) لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ ... عَلَی الْأَعْرَجِ حَرَجٌ
3- تکالیف الهی،به مقدار قدرت و توان است. لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ ... حَرَجٌ
4- افراد معذور،از بهشت محروم نمیشوند،به شرط آنکه در حدّ توان،مطیع باشند. لَیْسَ عَلَی الْأَعْمیٰ ... مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ ...
5-پیامبر معصوم است،زیرا اطاعت او قرین اطاعت خداست. «مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
6- ملاک اصلی ورود به بهشت،اطاعت است،گرچه شفاعت هم گاهی کارساز است. مَنْ یُطِعِ ... یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ
لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً«18»
همانا خداوند از مؤمنان راضی شد،آنگاه که(در حدیبیّه)زیر آن درخت با تو بیعت کردند،پس خداوند آنچه را در دلهایشان(از ایمان و صداقت) بود،دانست،بنابراین آرامش را بر آنان نازل کرد و پیروزی نزدیکی را پاداش آنان قرار داد.
وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً«19»
و غنایم بسیاری که به چنگ خواهند آورد،و خداوند عزیز و حکیم است.
رسم چنین بوده که پس از آنکه قرارداد و معاملهای صورت میگرفت،دو طرف قرارداد و معامله با یکدیگر دست میدادند که به آن بیعت میگفتند،امّا پس از آن به هر نوع توافق و تعهّد و پذیرش پیمانی که با دست دادن اعلان موافقت میشود،بیعت گفته شده است.
بیعت،یک تعهد شرعی است که وفای به آن لازم و شکستن آن حرام است و عقاب دارد.
بیعت مردم با پیامبر و امام،منافاتی با تعیین و نصب آنان از سوی خدا ندارد.زیرا خداوند، پیامبر یا امام را تعیین میکند و مردم برای اعلام اطاعت خود،با او بیعت میکنند.
مراد از «الشَّجَرَةِ» درختی است در منطقه حدیبیّه که مردم پای آن درخت با پیامبر بیعت کردند و این بیعت،به دلیل اعلام رضایت خداوند از بیعت کنندگان «رَضِیَ اللّٰهُ» ،«بیعت رضوان»نام گرفت.
1- ایمانی مورد رضایت خداوند است که همراه با وفاداری نسبت به پیامبرش باشد. «لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ»
2- دین از سیاست جدا نیست.رضایت خداوند از مؤمنانی است که در مسائل اجتماعی و سیاسی با پیامبرشان بیعت نمایند. رَضِیَ اللّٰهُ ... إِذْ یُبٰایِعُونَکَ
3- برای ثبت حوادث مهم،نام بردن از نشانه لازم است. «یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ»
4- الطاف الهی،مخصوص کسانی است که برخوردهایشان از سر اخلاص و صداقت باشد. فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ
5-آرامش،هدیهای الهی است که از طرف خدا،تنها بر مؤمنان نازل میشود.
«فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ»
6- نیّت خالص و صادقانه،منافاتی با کامیابیهای مادّی ندارد. فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ ...
وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً
7- وفاداری نسبت به فرستاده الهی،رمز دریافت الطاف دنیوی و اخروی است.
رَضِیَ اللّٰهُ ... فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً
8-نعمتهای معنوی،بالاتر از نعمتهای مادّی است.ابتدا فرمود: «رَضِیَ اللّٰهُ - فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ» و سپس فرمود: «وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً»
9- یک حرکت خالصانه از انسان،الطاف متعدّد الهی را در پی دارد. یُبٰایِعُونَکَ - فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ أَثٰابَهُمْ ... وَ مَغٰانِمَ
10- آرامش،مقدّمه پیروزی است. فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ ... وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً
11- پیروزیها را از لطف خداوند بدانیم. «أَثٰابَهُمْ فَتْحاً» چنانکه در آیه اول این سوره خواندیم: «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ»
12- اگر جهت رضای خداوند تلاش کنیم و با وفاداری به پیامبرش خود را مستعد و لایق سازیم،وعدههای خداوند حکیمانه و بر اعطای وعدهها،قادر است. «کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً»
وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ وَ کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ وَ لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً«20»
خداوند،غنیمتهای بسیاری به شما وعده داده است که آنها را خواهید گرفت،پس این(غنایم خیبر)را زودتر برای شما فراهم ساخت و دست مردم را از(تعرّض بر)شما بازداشت،تا برای مؤمنان نشانه(و عبرتی) باشد و شما را به راهی راست،هدایت کند.
در دو آیه قبل،به کسانی که با پیامبر بیعت کردند،وعده«فتح قریب»داد که به گفته برخی مفسّران،همچون طبری،شیخ طوسی،زمخشری،مراغی و طبرسی،مراد فتح خیبر است.
قلعه خیبر در حدود دویست کیلومتری مدینه بود با حصارهای بلند و حدود ده هزار نفر یهودی در آن زندگی میکردند و اطرافش کشاورزی داشتند.این قلعهی بسیار محکم،در سنگین و عجیبی داشت که چهل نفر آن را حرکت میدادند.
از آنجایی که خیبر پایگاه دشمنان و لانه جاسوسی مخالفان اسلام شده بود،یک ماه پس از صلح حدیبیّه،مسلمانان به سراغ آنجا رفتند.ابتدا فرماندهی مسلمانان را کسانی به عهده داشتند که نتواستند کاری را از پیش ببرند،تا آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش از او راضی هستند و او را دوست دارند و روز بعد پرچم را به دست امام علی علیه السلام داد.
راهیابی به صراط مستقیم،بزرگترین نعمت و تفضل الهی است و خداوند همواره انسان را به آن سفارش کرده است و تمام مسلمانان و مؤمنان نیز باید در شبانه روز در حال نماز و مناجات از خداوند هدایت به آن راه را در خواست کنند.با اینکه خداوند به پیامبر اسلام میفرماید: «إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ، عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (1)تو از پیامبران و در راه مستقیم میباشی؛باز هم آن حضرت،مأمور است که در نمازهای خود از خداوند هدایت به راه مستقیم را بخواهد و بگوید: «اهْدِنَا الصِّرٰاطَ الْمُسْتَقِیمَ»
با توجّه به اینکه نمازهای نافله نیز بر پیامبر واجب بود و از 51 رکعت نماز واجب و مستحب،در 44 رکعت آن باید سوره حمد تلاوت و این درخواست مطرح شود،آنهم از جانب رسول خدایی که راه و عمل او از طرف خدا بیمه و تأمین شده،نشان دهنده خطر انحراف و لغزش در همه حالات انسان است.
1- در جنگ و جهاد،کسب غنیمت از دشمن،امری مجاز و از وعدههای الهی است. «وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً»
2- گسترش و توسعه اقتصادی مسلمانان،نعمت و موهبتی الهی است و سبب ایجاد انگیزه میشود. «وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً»
3- آنچه مسلمانان در امثال خیبر،به عنوان غنایم به دست میآوردند،تمام وعدههای الهی نیست. «فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ»
4- عجله،در بعضی جاها پسندیده است. «فَعَجَّلَ لَکُمْ هٰذِهِ»
5-غنایم،آنگاه گواراست که همراه با امنیّت باشد. «کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ»
6- دست کشیدن دشمن از شما،یک نعمت الهی است. «کَفَّ أَیْدِیَ النّٰاسِ عَنْکُمْ»
7- حوادث و برخوردها را تلخ نپندارید،بلکه هر یک در جای خود نشانه قدرتنمایی خداوند است. «لِتَکُونَ آیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ»
1) 1) .یس،آیه 3-4.
8-غنیمت،امنیّت و هدایت،پاداش مؤمنان است. مَغٰانِمَ ... کَفَّ أَیْدِیَ ... یَهْدِیَکُمْ
9- مال و ثروت،لغزشگاهی خطرناک است و لطف الهی زمانی است که ثروت همراه با هدایت باشد. مَغٰانِمَ کَثِیرَةً ... یَهْدِیَکُمْ
10- درخواست هدایت به راه مستقیم،همواره لازم است،حتّی بعد از بیعت با رسول خدا و پیروزی و کسب غنایم و رضای خداوند. «وَ یَهْدِیَکُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً»
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً«21»
و(غنایم)دیگری(نصیبتان میکند)که شما بر آنها قدرت ندارید،ولی خداوند بر آنها احاطه دارد و خداوند بر هر چیزی توانمند است.
قرآن بارها فرموده است:همراه سختی،آسانی است. «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً» (1)«سَیَجْعَلُ اللّٰهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً» (2)«فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ» (3)سالهای اول بعثت که همراه انواع تهمتها،شکنجهها و توطئهها بود و سالهای اول هجرت که جنگها،کشتهها و مجروحان زیادی به همراه داشت،سالهای سخت و طاقتفرسایی بود،امّا سالهای آخر عمر پیامبر،آسایش و پیروزی و عزّت بود،چنانکه این سوره تاکنون به آن اشاره کرده است:
«فَتْحاً قَرِیباً» ، «یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً» ، «أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً» ، «مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ» و «وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا».
1- وعده دستیابی به غنایم در آینده،بر اساس علم و قدرت الهی است.
وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ ...
2- به دست آوردن غنایم را به زرنگی خود نپندارید. «وَ أُخْریٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا»
3- در کنار موفقیّتها،از ضعفهای خود غافل نشویم.(در آیات قبل خواندیم:
فَتْحاً قَرِیباً ... مَغٰانِمَ کَثِیرَةً و در این آیه میفرماید: «لَمْ تَقْدِرُوا عَلَیْهٰا»)
4- به وعدههای خدا ایمان داشته باشیم. وَعَدَکُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ کَثِیرَةً ... قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا
5-آیات قرآن،بستری برای توکّل به خدا و تربیت انسانهای موحّد است.
وَعَدَکُمُ ... فَعَجَّلَ ... کَفَّ ... یَهْدِیَکُمْ ... أَحٰاطَ اللّٰهُ ... وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً
6- به وعده کسی باید تکیه کرد که پشتوانه قوی داشته باشد. «وَ کٰانَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیراً»
وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً«22»
و اگر کسانی که کفر ورزیدند با شما کارزار کنند،(توان مبارزه با شما را ندارند و)عقبنشینی و پشت کرده و آنگاه هیچ سرپرست و یاوری نخواهند یافت.
اگر این آیات را مربوط به ادامه ماجرای صلح حدیبیّه بدانیم،معنای آیه چنین میشود که صلح حدیبیّه بر اساس ناتوانی و ضعف رزمی شما نبود،بلکه به خاطر مصلحت نظام بود، شما در حدیبیّه نیز اگر دست به جنگ میزدید،پیروز بودید و دشمنانتان فرار میکردند.
در قیامت مشخص میشود که کافران هیچ ندارند و کسی ولایت و نصرت آنها را نمیپذیرد،اما در مقابل مؤمنان همه چیز دارند،گرچه در دنیا چیزی نداشتهاند.
امام حسین علیه السلام در دعای عرفه به خداوند میگوید:«ما ذا فقد من وجدک و ما ذا وجد من فقدک»هر کس تو را دارد چه ندارد و هر کس تو را ندارد چه دارد؟
1- مسلمانانِ ضعیف،به عزّتی رسیدند که دشمنان،تاب درگیری با آنان را
نداشتند. وَ لَوْ قٰاتَلَکُمُ ... لَوَلَّوُا
2- هر کس خدا ندارد،هیچ یاوری ندارد. «لاٰ یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لاٰ نَصِیراً»
سُنَّةَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً«23»
(این پیروزی شما و ترس و شکست کفّار،)سنّت خداوند است که از پیش جاری بوده است و هرگز برای سنّتهای خداوند،تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.
این آیه نظیر آیه 21 سوره مجادله است که میفرماید: «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» خداوند این گونه مقرّر داشته که ما و پیامبرانمان قطعاً پیروزیم.
تاریخ و حوادث تاریخی،قانونمند بوده و عواملی باعث رشد یا رکود،عزّت یا ذلّت و فقر یا غنای آن میشود و سنّت خداوند،پیروزی حق بر باطل است.
1- حوادث تاریخی،جرقه و تصادف نیست،بلکه یک جریان و قانون جاری و از پیش برنامهریزی شده است. «سُنَّةَ اللّٰهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ»
2- سنّتها و قوانین الهی،فراتر از زمان و مکان و عقل محدود بشری است و بر اساس آزمون و خطا نیست،لذا جامع و بدون تغییر است. «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً»
3- قوانین الهی،در طول زمان کهنه و ناکارآمد نمیشود. «لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً»
وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ عَنْهُمْ بِبَطْنِ مَکَّةَ مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ وَ کٰانَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیراً«24»
و او کسی است که بعد از آنکه شما را(در حدیبیّه)بر آنان پیروز ساخت، در درون مکّه(نیز)دست آنان را از شما و دست شما را از آنان کوتاه کرد و خداوند به هر کاری که میکنید بیناست.
ظاهراً مقصود از دست کشیدن هر دو طرف از جنگ،همان صلح حدیبیّه است.زیرا مشرکان مکّه خود را آمادهی جنگ کرده بودند و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز از مسلمانان،بیعت وفاداری گرفته بود و هر دو طرف،دشمن سرسخت یکدیگر بودند.
در صلح حدیبیّه،خداوند از یک سو دست تجاوز مشرکان را قطع کرد و از سوی دیگر مؤمنان را از کشتن مشرکان بازداشت که این نیز به دو دلیل،در آن تاریخ نعمت بود:یکی حفظ قداست حرم و مکّه که نباید به دست مسلمانان هتک و ضایع شود ودیگری آتشبس دهسالهای بود که در قرارداد صلح آمد،و در این مدّت،جمع بسیاری به مسلمانان پیوستند،و به خاطر آنکه مسلمانان کسی از آنان را نکشته بودند،در سال بعد،عمره دستهجمعی انجام دادند و سال بعد با شکوه و هیبت هرچه تمامتر،مکّه را فتح کردند،که تمام اینها از برکات آن صلح بود.
اگر در حدیبیّه،جنگ و درگیری رخ میداد و نفراتی از مشرکان کشته شده بودند،راه صلح، آتش بس و راه عمره در سالهای بعد و راه حفظ و قداست مکّه و شاید راه فتح مکّه در آینده بسته شده بود،به همین دلیل،صلح حدیبیّه را فتح مبین و راه گشای نفوذ با عزّت اسلام و زمینه ساز رشد سریع اسلام دانستهاند.
1- سنّت خداوند در مورد لطف به مؤمنان،قطعی و حتمی است. «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّٰهِ تَبْدِیلاً وَ هُوَ الَّذِی کَفَّ أَیْدِیَهُمْ عَنْکُمْ»
2- تمام پیروزیها و پیشرفتها،به تدبیر و اراده الهی است. وَ هُوَ الَّذِی ...
3- امنیت و در امان ماندن از دشمن،آنهم در میان دشمن،نعمتی بزرگ است.
«بِبَطْنِ مَکَّةَ»
4- گاهی صلح،نشانه پیروزی است. «مِنْ بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَکُمْ عَلَیْهِمْ»
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِیماً«25»
آنان کسانی هستند که کفر ورزیدند و شما را از مسجد الحرام و قربانیهای نگاه داشته شده را از رسیدن به محل قربانگاه باز داشتند و اگر مردان و زنان با ایمانی(در مکّه)نبودند که(به خاطر فرمان حمله) آنان را نشناخته پایمال کنید و ناآگاهانه از سوی مسلمانان،کشته شده و به شما ضرر برسد(ما فرمان جنگ و حمله به مکّه و مبارزه با این کفّار را صادر میکردیم،ولی این فرمان را ندادیم)تا خداوند هر کس را بخواهد، در رحمت خود داخل کند.اگر(مؤمنان و مشرکان)از هم جدا بودند،قطعاً کسانی از اهل مکّه را که کفر ورزیدند،به عذابی دردناک عذاب میکردیم.
«معکوف»،به معنای ممنوع و محبوس است، «الْهَدْیَ مَعْکُوفاً» یعنی حیوانی که برای قربانی مشخص شده را محبوس میکنند تا به قربانگاه برسد.معتکف نیز به کسی گفته میشود که برای هدف مقدّسی،خود را به نوعی محبوس و پایبند مکان یا چیزی میکند.
«مَعَرَّةٌ» به معنای ضرر و زیان است و «تَزَیَّلُوا» به معنای تفکیک و جداسازی است.
دلیل پذیرش صلح حدیبیّه این بود که اگر خداوند برای نابود کردن کفّاری که مانع شما و رسیدن قربانی شما به قربانگاه شدند،فرمان حمله میداد،شما به مکّه هجوم برده و مسلمانان بی دفاعی که در آن جا مقیم بودند و شما آنان را نمیشناختید،در زیر هجوم و حمله شما،خونشان به ناحق ریخته میشد و در این صورت شما گرفتار خونبها میشدید، پس یکی از دلایل صلح حدیبیّه،حفظ خون مسلمانان مقیم در مکّه بود.
امام حسن علیه السلام در مورد دلیل پذیرش صلح با معاویه این چنین فرمود:
«فانّی ترکتُه لصلاح
الاُمّة و حقن دمائها» (1)من جنگ را رها کردم به خاطر مصلحت امّت و حفظ خون آنان.
حساب مسلمانان مستضعف که شما ناشناخته آنان را بکشید،از حساب مسلمانانی که آگاهانه خود را در جبههی کفر و سپر کفّار قرار دادهاند جداست،در بخش اول آیه میفرماید:
نباید حمله کرد،امّا در بخش دوم،کشتن مسلمانانی که خود را سپر کفر قرار دادهاند،جایز دانسته است.
1- مشرکان مکّه با آن همه کفر و عناد،به صلح با مسلمانان تن دادند. کَفَّ أَیْدِیَهُمْ ...
هُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
2- قربانی در مناسک حج،جایگاه ویژهای دارد.(یکی از جرمهای کفّار، جلوگیری از رسیدن قربانی به قربانگاه ذکر شده است.) «وَ الْهَدْیَ مَعْکُوفاً أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ»
3- فلسفه جنگ یا صلحِ خود را برای پیروان بیان کنید. «لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ» (فرمانهای الهی دارای دلیل و فلسفه است و دلیل صلح حدیبیّه این بود که مسلمانان ناشناخته کشته نشوند.)
4- رعایت مسئله اهم ومهم،یک قانون عقلی،شرعی وعرفی است. لَوْ لاٰ رِجٰالٌ ...
(آری،در شرایطی حفظ خون مسلمانان،مهمتر از حمله به کفّار است.)
5-خون مسلمان محترم است و مرد و زن ندارد. «رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ»
6- آسیب رساندن به مسلمانان حتّی از روی ناآگاهی،مسئولیّت و بازخواست دارد. لَوْ لاٰ رِجٰالٌ ... لَمْ تَعْلَمُوهُمْ
7- خداوند،خواهان دور ماندن ساحت مؤمنان از هر لکّه ننگ و بدنامی است.
«فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ»
8-رهبری جامعه اسلامی باید همه جوانب و آثار و عوارض فرمان خود را
1) 1) .کامل ابن اثیر،ج 3،ص 205،بحار،ج44،ص30.
محاسبه کند. «لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ» تا ناخواسته به بیگناهی آسیبی نرسد.
9- بهانه به دست دشمن ندهید. «فَتُصِیبَکُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَیْرِ عِلْمٍ» اگر فرمان حمله به مکّه صادر میشد و مسلمانان ناشناخته کشته میشدند،دشمنان این حرکت را وسیله تبلیغات خود قرار میدادند و میگفتند مسلمانان به خودشان نیز رحم نمیکنند.
10- گاهی صلح،زمینهساز گسترش اسلام میشود. وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ ... لِیُدْخِلَ اللّٰهُ فِی رَحْمَتِهِ مَنْ یَشٰاءُ
11- کفّار،مستحق عذاب حتمی الهی هستند. «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ»
إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً«26»
آنگاه که کافران،تعصّب(آن هم)تعصّب جاهلیّت را(نسبت به شما)در قلبهای خود جا داده بودند.پس خداوند آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد(و آنان برای صلح آماده شدند)و خداوند آنان را به حقیقت تقوا ملزم ساخت که به آن سزاوارتر و اهل آن بودند و خداوند به همه چیز آگاه است.
«حمیت»به معنای گرمی و داغی است و به خشم و تعصّب شدید نیز اطلاق میشود.
تعصّب اگر بر اساس جهالت باشد،نکوهیده ولی اگر بر اساس غیرت دینی و پافشاری بر حق و منطق باشد نیکوست.
در ماجرای صلح حدیبیّه،حضرت علی علیه السلام به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله صلحنامه را با «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» آغاز کردند،مشرکان گفتند که ما قبول نداریم و حضرت،آن را به
«بسمک اللهم»تغییر دادند،سپس مشرکان از کلمه«رسول اللّه»ایراد گرفتند که باید حذف شود.بار دیگر پیامبر صلی الله علیه و آله این تغییر را با آرامش پذیرفت و لقب«رسول اللّه»را حذف کردند، این نمونه حمیّت مشرکان و نزول سکینه بر پیامبر و یارانش بود.
اسلام،با فرهنگ جاهلیّت به هر نوعی که باشد مبارزه میکند؛ «ظَنَّ الْجٰاهِلِیَّةِ» (1)، «تَبَرُّجَ الْجٰاهِلِیَّةِ» (2)و «حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ»
دل انسان،هم مرکز ارتباط با خدا و رشد فضایل است و هم بستر گسترش مفاسد:
رشد معنوی: «تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّٰهِ» (3)، «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» (4)و «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» (5)
گسترش منفی: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (6)، «یَطْبَعُ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِ الْکٰافِرِینَ» (7)و «اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ» (8)
در حدیث میخوانیم که مراد از «کَلِمَةَ التَّقْویٰ» ایمان است. (9)
1- تعصّب جاهلیّت،عامل بستن راه مسجد بر مؤمنان است. صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ ... فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ
2- آنچه انسان را در برابر تعصّبهای جاهلی حفظ میکند،سکینه و آرامش است. حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ ... فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ
3- مفاسد اخلاقی،در بستر کفر رشد و نمو میکند و ایمان به خدا مانع رشد غرایز منفی است. اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّةَ ...
4- تعصّب و ایستادگی،اگر همراه با استدلال و منطق باشد،ارزش دارد،آنچه مورد انتقاد است،خشم و تعصّب برخاسته از جاهلیّت است. «حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ»
5-درمقابل رفتار جاهلانه نباید مقابله به مثل کرد. حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ ... فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ
6- خداوند مؤمنان را در برابر کینهها و تعصّبها،تنها نمیگذارد. حَمِیَّةَ الْجٰاهِلِیَّةِ ...
فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ
7- آرامش و سکینه را با مال و مقام و تعداد نفرات،نمیتوان تحصیل کرد،بلکه هدیه الهی است. «فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ»
8-همین که خدا و رسول،صلح را در حدیبیّه از هجوم و جهاد بهتر دانستند، مؤمنان باید به آن ملتزم و پایبند باشند. «أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ»
9- تقوایی ارزش دارد که دائمی باشد نه موسمی. «أَلْزَمَهُمْ کَلِمَةَ التَّقْویٰ»
10- برای دریافت الطاف الهی،باید اهلیّت و لیاقت توسط خود افراد بوجود آید.
«کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا»
11- انتخابها و اولویّتها،با شعار و توقع نیست،بلکه باید آگاهانه و عالمانه باشد. «کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً»
لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لاٰ تَخٰافُونَ فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً«27»
همانا خداوند،آن رؤیا را برای پیامبرش به حق تحقّق بخشید.شما مسلمانان ان شاء اللّه آسوده خاطر،در حالی که(موی)سرهای خود را تراشیده و تقصیر(و مو و ناخن)کردهاید کوتاه کردهاید و از هیچکس ترس و وحشتی ندارید،به مسجد الحرام داخل خواهید شد.خداوند چیزی را دانست که شما نمیدانستید،پس غیر از این،پیروزی نزدیکی(در خیبر)برای شما قرار داد.
در سال ششم هجری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب دیدند که مسلمانان،آسوده خاطر وارد مسجد الحرام شده،در حالی که سرهای خود را تراشیده و موی و ناخن کوتاه کردهاند،
مراسم عمره انجام دادند.مسلمانان پس از شنیدن این خواب بسیار خوشحال وامیدوار شدند.پس از مدتی پیامبر همراه مسلمانان به قصد انجام مراسم حج حرکت کرده و تا پشت دروازههای مکّه در حدیبیّه رفتند.کفّار از ماجرا آگاه شده و راه را بر آنان بستند و تصمیم بر کشتار مسلمانان گرفتند.پیامبر صلی الله علیه و آله از مسلمانان همراه خود بیعت و پیمان وفاداری گرفتند، اما سرانجام به امر خداوند با دشمنان صلح و صلحنامهای را امضاکردند،زیرا در این هجوم، بعضی از مسلمانان مقیم مکّه که ناشناخته بودند،به ناحق کشته میشدند و مسلمانان ناخواسته گرفتار پرداخت دیه و زخم زبان کفّار شده و بسیاری در آتش فتنه میسوختند،در این صلح برکاتی بود و در این مدت گروه زیادی به اسلام ملحق شدند.
امّا بعضی مسلمانان نگران بودند که چرا خواب پیامبر صلی الله علیه و آله تعبیر نشد؟ حضرت صلی الله علیه و آله فرمود:
لازم نیست این خواب در این سال تعبیر و محقّق شود.به هر حال پیامبر و همراهان به مدینه بازگشتند و طبق قرارداد صلحنامه،در سال بعد سه روز مکّه را خالی کردند و مسلمانان با آسودگی خاطر اعمال عمره را با شکوه فراوان انجام دادند.البتّه پس از مدتی کفّار پیمان شکستند و مسلمانان در سال هشتم هجری مکّه را بدون خونریزی فتح کردند.
آیات 11،15،16 با جملات «سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ» و «سَتُدْعَوْنَ» از آینده خبر داد،همان گونه که این خواب نیز از آینده خبر میدهد.
«فَتْحٌ قَرِیبٌ» ،میتواند فتح خیبر یا مکّه باشد و میتواند صلح حدیبیّه باشد که در حقیقت برای مسلمانان یک پیروزی به حساب میآمد.
در حدیث میخوانیم که حضرت علی صلی الله علیه و آله فرمود:خداوند تراشیدن سر را مقدّم بر کوتاه کردن مو ذکر کرد،بنابراین تراشیدن از کوتاه کردن بهتر است. (1)
1- خواب انبیا،از خوابهایی است که حتماً محقّق میشود. «لَقَدْ صَدَقَ اللّٰهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیٰا بِالْحَقِّ»
1) 1) .بحار،ج96،ص302.
2- ورود حتمی مسلمانان به مسجد الحرام در حال آرامش،یک پیشگویی بود که به تحقّق پیوست و از جلوههای اعجاز قرآن بوده است. «لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ»
3- با اینکه رؤیا از پیامبر است،امّا در خبر دادن از هر امری که در آینده واقع میشود،گفتن «إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ» لازم است.
4- تراشیدن سر و کوتاه کردن مو و ناخن،از اعمال حج و عمره است. مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ ...
5-امنیّت ظاهری کافی نیست،آرامش درونی نیز لازم است. «آمِنِینَ - لاٰ تَخٰافُونَ»
6- انسان،از تمام آثار و برکات،یا خطرات و عوارض تصمیمهای خود آگاه نیست و باید مطیع فرمان خدا باشد.مسلمانان به فکر ورود به مکّه بودند ولی خداوند میداند آثار و برکات صلح،بیشتر و بهتر است. «فَعَلِمَ مٰا لَمْ تَعْلَمُوا»
7- چه بسا صلحی که مقدّمه پیروزی باشد. «فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ فَتْحاً قَرِیباً»
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً«28»
او کسی است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق فرستاد،تا آن را بر همه ادیان پیروز کند و کافی است که خداوند گواه این موضوع باشد.
وعده پیروزی اسلام بر همه ادیان،بارها در قرآن تکرار شده است.این پیروزی،هم میتواند از جهت علمی،منطقی وغلبه در استدلال باشد،که همشیه چنین بوده،و هم اشاره به آینده تاریخ باشد که اسلام جهان را فراخواهد گرفت و وارثان زمین،بندگان صالح خواهند بود،چنانکه قدرت اسلام در نیم قرن اول هجری،بخش بزرگی از زمین را فراگرفت.
آینده تاریخ از نظر ما بسیار روشن و قطعی است و با ظهور حضرت مهدی علیه السلام آخرین امام معصوم از اهل بیت پیامبر،دنیا پر از عدل و داد خواهد شد.
1- غلبه حق بر باطل،آرمانی است که تنها خداوند میتواند آن را محقّق سازد.
«هُوَ الَّذِی»
2- رمز پیروزی اسلام،هدایت الهی و حقانیّت راه است. «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ»
3- در شرایط سخت،نوید و امید دادن لازم است.(زمانی که کفّار مکّه به مسلمانان اجازه ورود به مسجد الحرام را نمیدهند،خداوند نوید پیروزی بر تمام جهان را میدهد که شما نه تنها بر مشرکان مکّه بلکه بر تمام ادیان جهان، غالب خواهید شد.) «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
4- تمام ادیان گذشته،برای برههای از زمان بوده است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
5-قرآن از آینده تاریخ و جهانی شدن اسلام خبر میدهد. «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
6- پذیرش مردم مهم نیست،گواه بودن خداوند کافی است. «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
7- اگر به الوهیّت او ایمان دارید،به وعدههای او نیز اعتماد کنید. «کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً«29»
محمّد،رسول خداست و کسانی که با او هستند،بر کفّار،سخت و در میان خودشان مهربانند.آنان را پیوسته در رکوع و سجود میبینی،که فضل و رضوان را از خدا میجویند،نشانه آنان در رخسارشان از اثر سجود نمایان است.این
است وصف ایشان در تورات و وصف آنان در انجیل،مانند زراعتی است که جوانه را از زمین خارج کرده،پس آن را نیرو داده تا سخت شود و بر ساقهی خود بایستد،آن گونه که کشاورزان را به شگفتی و شادی وامیدارد.تا خداوند به واسطه مؤمنان کفّار را به خشم آورد،ولی خداوند به کسانی از کفّار که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دهند،وعده آمرزش و پاداشی بزرگ داده است.
«رکع»جمع«راکع»به معنای رکوع کننده و«سجد»جمع«ساجد»به معنای سجده کننده است.این دو کلمه برای کسانی به کار میرود که بسیار اهل سجده و رکوع و نماز باشند و بر آن مداومت کنند.
«سوق»به معنای ساق پا و ساقه گیاه،«شطأ»به معنای جوانه گیاه،«آزر»به معنای تقویت و کمک و «فَاسْتَغْلَظَ» از غلظت به معنای سفت و محکم شدن میباشد.
در آغاز سوره،پیامبر صلی الله علیه و آله مورد خطاب بود، «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ» در پایان سوره نیز محور آن، رسول خدا است. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ»
در این آیه،شیوهی ارتباطات یک مؤمن ترسیم شده است:
رابطه با بیگانگان. «أَشِدّٰاءُ» شدت و سختی.
با خودیها. «رُحَمٰاءُ» محبت و مهربانی.
با خداوند. «رُکَّعاً سُجَّداً» عبودیت و بندگی.
با خود. «یَبْتَغُونَ» تلاش و کوشش و امید به فضل خدا.
تشبیه جامعه اسلامی به مزرعه کشاورزی،قابل دقت است زیرا:
الف.کشت،از درون زمین است،عقیده نیز از درون انسان است.
ب.کشت،در محیط مناسب رشد میکند،جامعه اسلامی هم نیاز به زمینههای مناسب دارد.
ج.کشت،دارای رشد طبیعی و تدریجی و اصیل و ثابت است،رشد امت اسلامی نیز مراحل و ثبوت و اصالت دارد.
در نوشتن صلحنامه حدیبیّه،همین که حضرت علی علیه السلام نوشتند:محمّد رسول اللّه،نماینده
کفّار اصرار کرد که این کلمه باید حذف شود،امام علی علیه السلام از حذف لقبِ«رسول اللّه»ناراحت بود ولی خداوند به جای آن در متن قرآن فرمود: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ»
یاران پیامبر،در جستجوی دنیا و آخرتند،«فضل»به نعمتها و امکانات مادی،و «رضوان»به نعمتها و امور معنوی گفته میشود.شاید هم مقصود این باشد که یاران پیامبر برای کار خود ارزشی قائل نیستند،بلکه به فضل او دلبستهاند نه به اعمال خود.
این آیه،هم به نشانههای ظاهری مؤمن اشاره کرده که خضوع و خشوع در گفتار و رفتار است، «سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» و هم به استواری و ریشهدار بودن عقیده در دل و جان مؤمن که همواره در حال رشد و گسترش است. کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ ...
در انجیل متیٰ میخوانیم:بار دیگر مثلی برای ایشان زد و گفت:ملکوت آسمان مثل دانه خردلی است که شخصی گرفته در مزرعه خویش بکارد.هر چند دانه خردل از سایر دانهها کوچکتر است،ولی چون نمو کند،بزرگترین بقول(سبزیجات)و درختی میشود چنان که مرغان هوا در شاخههایش آشیانه میگیرند. (1)
امام صادق علیه السلام در بیان آیه «سِیمٰاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» ،فرمودند:مراد آثار شب زندهداری است.«هو السهر فی الصلاة» (2)
اسلام دین جامع است؛در خط سیاسی «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ» و در اخلاق اجتماعی، «رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» و در بعد معنوی «تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً» است.
1- وعدههای الهی شفاف است.(آن پیامبری که مکتبش بر تمام ادیان غالب میشود،محمّد رسول اللّه است.) أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ ... مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ ...
2- جهانی شدن مکتب اسلام،به رهبری الهی و یارانی صادق نیازمند است.
لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ ... مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ
3- یکی از ابزار و شیوههای تربیت،معرّفی الگوهاست. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ»
4- ایمان به رسول خدا،«آمنوا به»گام اول است،مهمترین گام،همراهی با رسول است. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ»
5-مسلمانان باید در برابر دشمن؛خشونت،قاطعیّت،صلابت و شدّت داشته و در برابر دیگر مؤمنان؛رأفت،مودّت،رحمت و عطوفت،مهر و احساسات داشته باشند. «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ»
6- بیتفاوتی ممنوع،مسلمان باید مظهر حبّ و بغض باشد. «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ»
7- ملاک مهر و قهر،ایمان و کفر است،نه قوم و قبیله و مال و ثروت. «أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ»
8-عبادت،برای یاران پیامبر یک سیره دائمی است،نه یک عمل موسمی. «تَرٰاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً»
9- در جامعه اسلامی،باید نماز ظهور و بروز داشته باشد،نه مخفی و پنهان.
«تَرٰاهُمْ»
10- رکوع و سجود در نماز،دارای محوریّت است. «رُکَّعاً سُجَّداً»
11- عبادتی مورد ستایش است که همراه با کثرت و مداومت باشد. «رُکَّعاً سُجَّداً»
12- بخشهایی از تورات و انجیل فعلی،دست نخورده و تحریف نشده است، لذا قرآن در مواردی به آنها استناد میکند. ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ ... اَلْإِنْجِیلِ
13- در کتب آسمانی قبل نیز پیشگوییهایی بوده است.در تورات و انجیل، سیمای یاران پیامبر اسلام مطرح شده است. ذٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرٰاةِ وَ ... اَلْإِنْجِیلِ
14- مثالهای کتب آسمانی،طبیعی،همهجایی،همه فهم،در دسترس و قابل تجربه است. کَزَرْعٍ أَخْرَجَ ...
15- رشدی پایدار است که طبیعی،مستقل و تدریجی باشد. کَزَرْعٍ أَخْرَجَ ...
16- جامعه اسلامی باید خودکفا،مستحکم و مستقل باشد تا روی پای خود بایستد. «فَاسْتَویٰ عَلیٰ سُوقِهِ»
17- دین از سیاست جدا نیست.در کنار رکوع و سجود،موضعگیریهای قاطع و دشمن شکن لازم است. رُکَّعاً سُجَّداً ... لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
18- رشد کمی و کیفی مسلمانان،کفّار را عصبانی میکند. أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ ...
لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفّٰارَ
19- رکوع و سجود و همگامی با رسول خدا کافی نیست،باید تمام آن امور برخاسته از ایمان و عمل صالح باشد تا اجر عظیم دریافت شود. «الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً»
20- پاداش مؤمنان راستین در وهم نگنجد. «أَجْراً عَظِیماً»
21- دفع ضرر،مقدّم بر کسب منفعت است.(اول «مَغْفِرَةً» بعد«اجر عظیم»)
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره در مدینه نازل شده ودارای هجده آیه است.
«حجرات»جمع«حجرة»است و چون در آیه چهارم این سوره درباره حجرههای خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخن به میان آمده،این سوره حجرات نامیده شده است.
در این سوره که به سوره آداب نیز شهرت دارد،موضوعهای اخلاقی و اجتماعی مهمی مطرح شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
1.آداب برخورد با پیامبر صلی الله علیه و آله و پیشی نگرفتن بر آن حضرت.
2.دوری از مسخره کردن،نام بد نهادن،سوءظن،تجسّس و غیبت.
3.برقراری روابط اجتماعی بر اساس اخوّت و برادری،اصلاح ذات البین، بسیج عمومی بر ضد یاغی،میانجیگری عادلانه و دوری از شایعه پراکنی.
4.ارزش گذاری افراد جامعه بر اساس درجات ایمان و تقوای آنان و دوری نمودن از کفر،فسق و گناه.
5.پیروی از پیامبر الهی از روی عشق وآگاهی و دوری از هرگونه منّتگذاری به واسطهی پذیرش اسلام و عمل به دستورات آن.
در این سوره کوتاه،پنج بار خطاب «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» تکرار شده است که بیانگر جایگاه مسائل اخلاقی و روابط اجتماعی در اسلام میباشد و به خوبی نشان میدهد که نحوهی رفتار مسلمانان با یکدیگر و با رهبران خود،مورد توجّه شارع مقدس بوده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ«1»
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در هیچ کاری)بر(حکم)خدا و پیامبر او پیشی نگیرید و از خداوند پروا کنید،که خداوند شنوا و دانا است.
سه سورهی مائده،حجرات و ممتحنه که درباره مسائل حکومتی و اجتماعی است،با جملهی «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» شروع شده است.
در آغاز سورهی مائده میخوانیم: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» ای کسانی که ایمان آوردهاید! به پیمانهای خود وفادار باشید و در سورهی ممتحنه میخوانیم: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ» ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را سرپرست خود قرار ندهید و در این سوره میخوانیم:ای کسانی که ایمان آوردهاید! بر حکم خدا و رسول پیشی نگیرید.
این آیه میخواهد مؤمنان را همچون فرشتگان تربیت کند،زیرا قرآن دربارهی آنها میفرماید:در سخن بر خدا سبقت نمیگیرند و تنها طبق دستور او عمل میکنند.
«لاٰ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ»
(1) قرآن،موارد تقدّم و پیشی گرفتن بر پیامبر را بیان نکرده است تا شامل نهی از انواع پیش
1) 1) .انبیاء،27.
افتادنها در امور عقیدتی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و غیر آن در گفتار وکردار گردد.
خداوند از تقدّم بر رهبر جامعه اسلامی به شدّت نهی نموده است،زیرا کسی که در کارهایش از خدا و پیامبر پیشی میگیرد،در مدیریّت نظام اسلامی خلل وارد کرده و جامعه را به هرج ومرج میکشاند و در حقیقت نظام قانونگذاری را بازیچه تمایلات خود قرار میدهد.
عمل به این آیه،جلوی بسیاری از خطاها را میگیرد.زیرا گاهی خواستهی مردم،پیروی انسان از حدس و تخمین یا میل به ابتکار ونوآوری و یا قضاوت عجولانه و یا گمان آزاداندیشی،انسان را وادار به گفتن،نوشتن و یا گرفتن تصمیماتی میکند که ناخودآگاه از خواستهی خدا و رسول جلو میافتد.همان گونه که گروهی به گمان عبادت،قاطعیّت، انقلابی بودن و زهد و ساده زیستی،از خدا و رسول پیشی گرفتند و به قول معروف کاسهی داغتر از آش شدند.
پذیرش و عمل به آن دسته از آداب و عادات و رسوم اجتماعی و یا مقرّرات و قوانین بشری که ریشه در قرآن و حدیث ندارد و برخاسته از عقل و فطرت نیست،نوعی پیش افتادن از خدا و رسول است.
به چند نمونه تاریخی از پیشی گرفتن بر پیامبر که در تفاسیر و روایات آمده،توجّه کنیم:
1.در عید قربان،گروهی قبل از پیامبر صلی الله علیه و آله قربانی کردند،به آنان گفته شد: «لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» (1)
2.پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله گروهی را برای تبلیغ نزد کفّار فرستاد.کفّار نمایندگان پیامبر را کشتند و تنها سه نفر توانستند فرار کنند.این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از کفّار قبیلهی بنیعامر را به انتقام کشته شدن دوستان خود کشتند،در حالی که آن دو نفر بیتقصیر بودند.قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ کرد که چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟ (2)«لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
3.قوم بنیتمیم از پیامبر صلی الله علیه و آله امیر و حاکم خواستند.خلیفهی اوّل و دوّم هر کدام شخصی را پیشنهاد کردند و با هم مشاجره میکردند که کاندیدای من بهتر است،آیه نازل شد:
لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ ...و لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ (1)
4.امام معصوم علیه السلام به شخصی فرمود:این دعا را بخوان:لا اله الا الله...تا آنجا که میفرماید:«یحیی و یمیت».شنونده از پیش خود جملهای اضافه کرد و گفت:«و یمیت و یحیی»حضرت فرمودند:جملهی تو صحیح است،امّا آنچه من میگویم بگو و سپس آیهی «لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» را برای او تلاوت فرمودند. (2)
5.بعضی اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خواب و خوراک و آمیزش با همسر را بر خود حرام کردند.
حضرت ناراحت شده و مردم را جمع کرده و فرمودند:من خودم غذا میخورم،میخوابم و با همسرم زندگی میکنم.راه و روش و سیرهی زندگی من این است،پس هرکس از این راه پیروی نکند،از من نیست.«فمن رغب عن سنتی فلیس منی» (3)
6.با این که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ازدواج موقّت را شرعی و قانونی اعلام فرمودند،امّا خلیفهی دوم آن را حرام کرد.این خود،نوعی پیش افتادن از پیامبر صلی الله علیه و آله است که در این آیه از آن نهی شده است. «لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
7.در سال هشتم هجری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله برای فتح مکه از مدینه حرکت کردند،بعضی از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نکردند،با این که میدانستند مسافر روزه ندارد و میدیدند که پیامبر صلی الله علیه و آله افطار کرده است.اینها در واقع از پیامبر صلی الله علیه و آله پیشی گرفتند.
1- پیش از درخواست و دستور به کاری،باید ابتدا زمینههای روانی پذیرش را در مخاطب ایجاد کرد.جملهی «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» به مؤمنان شخصیّت میدهد و
رابطهی آنان با خدا را که زمینهی انجام دستور است،بیان میکند.
2- از آنجا که فرمان پیش نیفتادن از خدا و رسول،فرمان ادب است،خود این آیه نیز مخاطب را با ادب ویژه صدا میزند. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ...
3- حرام کردنِ حلال خداوند و یا حلال کردن حرامها،نوعی پیشی گرفتن بر خدا و رسول است. لاٰ تُقَدِّمُوا ...
4- هرگونه بدعت و جعل قانون در برابر قانون الهی ممنوع است. لاٰ تُقَدِّمُوا ...
5-سرچشمهی قانون و رفتار ما باید قرآن و سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد. «لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
6- حکم رسول،حکم خداست و بیاحترامی به او بیاحترامی به خداست. «لاٰ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
7- پیشی گرفتن از خدا و رسول،بیتقوایی است. لاٰ تُقَدِّمُوا ... وَ اتَّقُوا
8-برای انجام تکالیف،دو اهرم ایمان و تقوا لازم است. آمَنُوا ... وَ اتَّقُوا
9- التزام عملی باید همراه با تقوای درونی باشد. لاٰ تُقَدِّمُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
10- کسانی که به خاطر سلیقههای شخصی یا آداب اجتماعی،بر خدا و رسولش پیشی میگیرند،از ایمان و تقوا دور شدهاند. لاٰ تُقَدِّمُوا ... وَ اتَّقُوا
11- تندرویهای خود را توجیه نکنیم. لاٰ تُقَدِّمُوا ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
12- ایمان به حضور و آگاهی خداوند،زمینه پرهیز و خداترسی میگردد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لاٰ تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ«2»
ای کسانی که ایمان آوردهاید!(در گفتگو با پیامبر)صدایتان را بلندتر از صدای پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر بلند گفتوگو میکنید،با پیامبر بلند سخن مگویید! مبادا(به خاطر این بیادبی،)اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشوید.
در آیهی قبل،از پیشیگرفتن بر رسول خدا و دستورات الهی در عمل نهی شد و در این آیه،از بلند کردن صدا در حضور پیامبر در گفتار و سخن گفتن.در آیهی 63 سورهی نور نیز سفارش شده که پیامبر را مانند خود صدا نزنید،بلکه با احترام و مؤدّبانه نام ببرید.
حفظ عمل،مهمتر از خود عمل است.اعمال ما گاهی از اوّل خراب است،چون با قصد ریا و خودنمایی شروع میشود،گاهی در وسط کار به خاطر عُجب و غرور از بین میرود و گاهی در پایان کار به خاطر بعضی از اعمال حبط میشود.به همین جهت قرآن میفرماید:هر کسی عمل خود را تا قیامت بیاورد و از آفات بیمه کند،ده برابر پاداش داده میشود: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثٰالِهٰا» (1)و نمیفرماید:هر کس عملی را انجام دهد،ده برابر پاداش دارد.زیرا میان انجام عمل در دنیا و تحویل آن در قیامت،فاصلهی زیادی است.
چنانکه در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:برای هر ذکری،درختی در بهشت کاشته میشود، شخصی گفت:پس ما در بهشت درختان زیادی داریم! حضرت فرمود:بله،ولی گاهی گناه و اعمالی از شما سر میزند که آن درختان را میسوزاند.سپس آیه فوق را تلاوت فرمود. (2)
قرآن،حبط اعمال را،یک جا برای کفر و شرک آورده و یک جا برای بیادبی در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله،پس کیفر بیاحترامی به پیامبر،هموزن کیفر کفر و شرک است.
یکی از یاران پیامبر که در حضور پیامبر بلند سخن گفته بود،هنگامی که شنید صدای بلند او سبب از بین رفتن و نابودی کارهای خوب او میشود،بسیار ناراحت شد.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:صدای بلند تو برای خطابه و سخنرانی بود و حساب تو از دیگران جداست. (3)
در جملهی «أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ» ،این نکته نهفته است که برخی اعمال آثار وضعی دارد و آن آثار وابسته به دانستن یا ندانستن ما نیست.
اگر انسان مایعی سمّی بخورد مسموم میشود،گرچه گمان کند آب است.اگر به سیم برق دست بزنیم،دچار برق گرفتگی میشویم،گرچه گمان کنیم برق ندارد.برخی گناهان،سبب
پیدایش قحطی،زلزله،کوتاه شدن عمر،ذلّت و خواری میشود،گرچه خود انسان از عامل پیدایش این آثار خبری نداشته باشد.
گرچه بلند کردن صدا در مقابل پیامبر بیادبی به پیامبر صلی الله علیه و آله است که به خاطر مقام والای آن حضرت،سبب حبط اعمال میشود،ولی قرآن به ما سفارش کرده که نسبت به همهی مردم ادب را رعایت کنیم و آرام سخن بگوییم.چنانکه لقمان علیه السلام به فرزندش میگوید:
«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ» صدای خود را فرو گیر و آرام سخن بگو.سپس صداهای بلند را به صدای الاغ تشبیه کرده است: «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوٰاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» (1)
مسئلهی صدای بلند و آلودگی صوتی،امروزه یکی از مشکلات جامعهی بشری است که گاهی به اسم عروسی،گاهی به اسم عزا،گاهی در مسجد و گاهی در کوچه و خیابان و زمین ورزش،آرامش را از مردم سلب میکند.
الف:پیامبر اسلام در آستانهی رحلت،تقاضای قلم و کاغذی کرد و فرمود:میخواهم چیزی بگویم و بنویسید که بعد از آن هرگز گمراه نشوید! در میان حاضران خلیفهی دوّم گفت:
بیماری پیامبر شدید شده و سخنانش بیارزش است،شما قرآن دارید و نیازی به نوشتن نیست.سر و صدا به موافقت و مخالفت بلند شد.حضرت فرمود:برخیزید و بروید. (2)
مرحوم علامه سید شرفالدین،صاحب کتاب المراجعات،میفرماید:گرچه قلم و کاغذ نیاوردند و چیزی نوشته نشد،ولی میتوان خط نانوشته را خواند.زیرا با بررسی روایات خواهیم دید که پیامبر این مطلب را بارها بیان فرموده است که من از میان شما میروم و دو چیز گرانبها را به جا میگذارم که اگر به آن دو تمسّک کنید،هرگز گمراه نشوید و آن دو،قرآن و اهلبیت من هستند.«انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی» (3)
پس در اینجا نیز مراد آن حضرت تمسّک به قرآن و اهلبیت بوده است.
ب:هنگامی که امام حسن مجتبی علیه السلام شهید شد و خواستند او را در کنار قبر جدّش رسولخدا صلی الله علیه و آله دفن کنند،عایشه جلوگیری کرد و این امر باعث بلند شدن سر و صدای مردم شد.امامحسین علیه السلام با تلاوت آیهی لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ ...مردم را امر به سکوت کرد و فرمود:احترام پیامبراکرم صلی الله علیه و آله پس از مرگ حضرت نیز همچون زمان حیات او لازم است. (1)
در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف،به بزرگان خود احترام خاصّ میگزارند.شهرها، خیابانها،دانشگاهها،فرودگاهها،مدارس و مؤسسات را به نام آنان نامگذاری میکنند.در اسلام نیز برخی افراد و حتّی برخی گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشهی قداست و کرامت هر چیزی،وابستگی آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگی بیشتر باشد،قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژهی آن را حفظ کنیم.امّا مقدّسات:
1.خداوند سرچشمه قدس است و مشرکان که دیگران را با خدا یکسان میپندارند،در قیامت به انحراف خود اقرار خواهند کرد و به معبودهای خیالی خود خواهند گفت:رمز بدبختی ما این است که شما را با پروردگار جهانیان یکسان میپنداشتیم. «إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعٰالَمِینَ» (2)
در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است،یعنی ما باید برای خدا آن احترام وقداستی را بپذیریم که هیچگونه عیب ونقصی برای او تصوّر نشود.نه تنها ذات او، بلکه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی» (3)
2.کتاب خدا نیز احترام و قداست ویژهای دارد.وقتی خداوند قرآن را عظیم میداند، (4)پس ما باید آن را تعظیم کنیم،وقتی قرآن را کریم میداند، (5)ما باید آن را تکریم کنیم،و چون قرآن را مجید میداند، (6)ما باید آن را تمجید کنیم.
3.رهبران الهی،تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و اهلبیت او،دارای مقام مخصوصی هستند که در این سوره پارهای از آداب برخورد با آن حضرت بیان شده است:بر آنان پیشی نگیریم،بلندتر از آنان صحبت نکنیم و در آیات دیگر،فرمان صلوات بر پیامبر داده شده است. (1)
البتّه باید به این نکته توجّه کنیم که پس از رحلت پیامبر نیز،زیارت آن حضرت (2)و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام کسانی که به گونهای به آن حضرت نسبت دارند،به خصوص علمای ربّانی و فقهای عادل و مراجع تقلید که به فرمودهی روایات، جانشینان پیامبرند،بر ما لازم است.چنانکه در حدیث میخوانیم:کسی که سخن فقیه عادل را رد کند،مثل کسی است که سخن اهلبیت پیامبر علیهم السلام را رد کرده و کسی که سخن آنان را رد کند،مثل کسی است که سخن خدا را رد کرده باشد. (3)
نه تنها شخص پیامبران،بلکه آنچه مربوط به آنان است،قداست و کرامت دارد.در قرآن میخوانیم:صندوقی که موسی علیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و پس از آن یادگارهای موسی و آلموسی در آن نگهداری میشد،به قدری مقدّس بود که فرشتگان آن را حمل میکردند و باعث پیروزی بر دشمنان میشد. (4)
4.در اسلام،والدین از کرامت و قداست خاصّی برخوردارند.در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به یکتاپرستی،احسان به پدر و مادر مطرح شده (5)و تشکّر از آنان،در کنار تشکّر از خداوند آمده است. (6)
احترام والدین تا آنجا است که نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش
1) 1) .احزاب،56.
2) 2) .در کتب متعدّد مانند کتاب تبرّک الصحابه نوشته آیةاللّٰه احمدی میانجی صدها نمونه ازاحترام اصحاب پیامبر به رسولخدا صلی الله علیه و آله در زمان حیات و بعد از رحلت ایشان ذکر شده است.
3) 3) .بحار،ج27،ص 238.
4) 4) .بقره،248.
5) 5) .بقره،83؛نساء،36؛انعام،151؛اسراء،23؛احقاف،15.
6) 6) .لقمان،14.
شده صدای خود را بلندتر از صدای آنها قرار ندهید،سفری که سبب اذیّت آنان میشود، حرام است و باید در آن سفر نماز را کامل خواند.
5.در اسلام،بعضی زمانها مثل شب قدر،بعضی مکانها مثل مسجد،بعضی سنگها مثل حجرالاسود،بعضی آبها مثل زَمزم،بعضی خاکها مثل تربت امام حسین علیه السلام،بعضی لباسها مثل لباس احرام،مقدّس شمرده شده است و باید برای آنها احترام خاصّی قائل شد.
در قرآن میخوانیم:حضرت موسی به احترام وادی مقدّس،هنگام ورود به آنجا کفش خود را بیرون آورد. «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ طُویً» (1)
مسجدالحرام مکان مقدّسی است که مشرک،حقّ ورود به آنجا را ندارد. «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلاٰ یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ» (2)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامی که به مسجد میروید،زیبا و پاکیزه بروید.
«خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ»
(3) و فرد جُنُب و ناپاک،حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «وَ لاٰ جُنُباً إِلاّٰ عٰابِرِی سَبِیلٍ» (4)
مسجد به قدری عزیز است که افرادی مثل حضرت ابراهیم،اسماعیل،زکریّا و مریم علیهم السلام مسئول تطهیر آن بودهاند. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ» (5)حتّی مادر مریم که خیال میکرد فرزندش پسر است،نذر کرد او را خادم مسجدالاقصی قرار دهد. «إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مٰا فِی بَطْنِی مُحَرَّراً» (6)
6.انسان با ایمان نیز دارای قداست وکرامت است،تا آنجا که آبروی مؤمن از کعبه بیشتر است و آزار و غیبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّی بعد از مرگ نیز نبش قبر او حرام است.
1- برای آموزش ادب به دیگران،ما نیز باید آنان را مؤدّبانه صدا بزنیم.(در این آیه خداوند مؤمنان را با جملهی «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» صدا زده است.)
2- سفارش به احترام بزرگان،از زبان دیگران زیبا است.(در این آیه پیامبر
نمیفرماید:بلندتر از من سخن نگویید،این خداوند است که سفارش میکند بلندتر از پیامبر صحبت نکنید.) «لاٰ تَرْفَعُوا أَصْوٰاتَکُمْ»
3- مقام و موقعیّت افراد،در عمل آنان اثر دارد.(جسارت مؤمن نسبت به پیامبر، کیفر سنگینی دارد.) یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَرْفَعُوا ... أَنْ تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ
4- گاهی انسان ندانسته تیشه به ریشه خود میزند. «تَحْبَطَ أَعْمٰالُکُمْ وَ أَنْتُمْ لاٰ تَشْعُرُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْویٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ«3»
همانا کسانی که نزد پیامبر(از روی ادب و احترام)صدایشان را پایین میآورند، آنان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای(پذیرش)تقوا آزمایش(و آماده) کرده و آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است.
«غض»به معنای پایین آوردن و کوتاه کردن است.این واژه در قرآن،هم در مورد کوتاه کردن صدا به کار رفته و هم در مورد کوتاه کردن نگاه؛چنانکه در مورد نگاه به نامحرمان، قرآن میفرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ» (1)
اگر ادب در کلام لازم است،در رفتار و کردار،به طریق اولی لازم است.
آهسته سخن گفتن،نشانهی ادب،تواضع،وقار و آرامش انسان است.
قرآن در این آیه میفرماید:خداوند دلهای افراد را آزمایش میکند،تا میزان پاکی و تقوای درون آنها را آشکار سازد.زیرا چه بسیار افراد ریاکارانه اظهار ادب و تواضع میکنند،ولی در درون متکبّرند.
پاداشهای الهی معمولاً با صفات«کریم»، «عَظِیمٌ» ، «کَبِیرٌ» و «غَیْرُ مَمْنُونٍ» (پیوسته)همراه است و این بخاطر آن است که سرچشمه این پاداشها،رحمت و لطف بینهایت خدا است.
1) 1) .نور،30.
این آیه ادب سخن گفتن با رسول خدا را بیان میکند،در اینجا مناسب است به دستوراتی که اسلام برای نوع سخن و گوینده و چگونگی بیان او دارد،اشاره کنیم:
1.سخن باید واقعی و حقیقی باشد. «بِنَبَإٍ یَقِینٍ» (1)
2.گفتار بایستی دل پسند باشد. «الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ» (2)
3.سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَوْلاً بَلِیغاً» (3)
4.بعضی از گفتار باید نرم بیان شود. «قَوْلاً لَیِّناً» (4)
5.سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَوْلاً کَرِیماً» (5)
6.سخنی باشد که پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَوْلاً مَیْسُوراً» (6)
7.در گفتار هیچ گونه لغو و باطلی نباشد. «اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» (7)، «عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ» (8)
8.گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» (9)
1- هم خلافکار را توبیخ کنیم و هم درستکار را تشویق.(در آیهی قبل کسانی که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند صحبت کردند توبیخ شدند،و در این آیه و آیات بعد،افراد مؤدّب تشویق میشوند.) إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ ... لَهُمْ مَغْفِرَةٌ ...
2- ادبهای مقطعی و لحظهای،نشان دهندهی عمق تقوا نیست. «یَغُضُّونَ أَصْوٰاتَهُمْ» (فعل مضارع،نشانهی استمرار و تداوم است)
3- در قرآن هرجا «مَغْفِرَةٌ» و «أَجْرٌ» آمده،ابتدا سخن از مغفرت است.زیرا تا از گناه پاک نشویم،نمیتوانیم الطاف الهی را دریافت کنیم. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ»
4- لازمهی ایمان و تقوا،عصمت از گناه نیست،چه بسا افراد مؤمن متّقی که
گرفتار لغزش و گناه میشوند امّا به زودی جبران میکنند. «لَهُمْ مَغْفِرَةٌ»
إِنَّ الَّذِینَ یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ«4»
همانا کسانی که از پشت حجرهها تو را میخوانند،اکثرشان تعقّل نمیکنند.
وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«5»
و اگر صبر کنند تا به سوی آنان خارج شوی،قطعاً برایشان بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.
اسلام،برای آداب اجتماعی اهمیّت ویژهای قائل است.در این سوره به بخشی از آن آداب اشاره شده و لذا به سوره آداب مشهور شده است.
گرچه مسئلهی صدا زدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از پشت دیوار و پنجره،امروز دیگر مطرح نیست، ولی درس و قانونی که از این ماجرا به دست میآید،برای ما کارساز است.در تفسیر روحالمعانی میخوانیم که ابن عباس به خانهی استادش میرفت،ولی درِ خانه را نمیزد و صبر میکرد تا خود استاد بیرون بیاید.از او پرسیدند:چرا در نمیزنی؟ و او در پاسخ این آیه را تلاوت میکرد: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ» اگر مردم صبر کنند تا تو از خانه خارج شوی برای آنان بهتر است.
اتاقهای خانه پیامبر صلی الله علیه و آله به تعداد همسران او بود و هریک از آنان،حجرهای مستقل داشت.این اتاقها بسیار ساده و بیآلایش بود و متأسفانه در زمان ولیدبن عبدالملک خراب و جزو مسجد قرار داده شد. (1)ای کاش این حجرهها به حال خود باقی میماند تا مردم جهان این سادگی را میدیدند و عبرت میگرفتند!
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«لا عقل لمن لا أدب له» (2)،کسی که ادب ندارد،در واقع عاقل نیست.
1- معمولاً بیادبی نشانهی بیخردی است. اَلَّذِینَ یُنٰادُونَکَ ... لاٰ یَعْقِلُونَ
2- بیادبی نسبت به رهبران آسمانی،قابل توبیخ و سرزنش است. اَلَّذِینَ یُنٰادُونَکَ ... لاٰ یَعْقِلُونَ
3- خانه و خانواده،حریم دارد و دیگران حق مزاحمت برای آن ندارند،حتی با صدا زدن آنان از بیرون خانه. «یُنٰادُونَکَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
4- حساب افرادی که بر اساس عادت بلند سخن میگویند،(نه بر اساس اهانت و تحقیر،)از افراد بیادب و مغرِض جداست. «أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْقِلُونَ»
5-به برنامهها و اوقات فراغت دیگران احترام بگذاریم.پیامبر نیز به آرامش و استراحت نیاز دارد و نباید مردم هر لحظه مزاحم او شوند. لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا ...
6- مسئولیتهای اجتماعی،نباید مانع رسیدگی به امور خانوادگی آنان شود.
«صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ»
7- پیامبراکرم صلی الله علیه و آله زمانهایی را برای ملاقات با مردم قرار داده بود و نیازی به فریاد از کوچه نبود. «صَبَرُوا حَتّٰی تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ»
8-در برابر افراد بیادب و بیخرد،از باب رحمت،گذشت و مهربانی وارد شویم و آنان را مأیوس نکنیم.خداوند ضمن سرزنش کسانی که پیامبر را با فریاد صدا میزدند،مغفرت و رحمت خود را مطرح میکند تا یکسره مأیوس نشوند وفرصت تغییر رفتار داشته باشند. لَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا ... وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلیٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ«6»
ای کسانیکه ایمان آوردهاید! اگر فاسقی برای شما خبری مهم آورد تحقیق کنید،مبادا(از روی زودباوری و شتابزدگی تصمیم بگیرید و) ناآگاهانه به گروهی آسیب رسانید،سپس از کردهی خود پشیمان شوید.
بر اساس روایات متعدّد از طرق شیعه و سنّی،این آیه درباره ولیدبن عقبه نازل شده است.
زیرا پیامبر او را برای جمعآوری زکات از قبیله بنی مصطلق اعزام داشت،امّا از آنجا که میان او و این قبیله در دوران جاهلیّت،خصومتی شدید بود،هنگامی که اهل قبیله به استقبال او میآمدند،گمان کرد که به قصد کشتن او آمدهاند.لذا جلوتر نرفت و نزد پیامبر بازگشت و خبر داد که مردم از پرداخت زکات خودداری کردهاند.پیامبر از این خبر ناراحت شد و تصمیم گرفت آنان را گوشمالی دهد.آیه فوق نازل شد و در مورد خبر فاسق دستور تحقیق داد.
روشن است که فسقِ ولیدبن عقبه،از ابتدا روشن نبود و گرنه پیامبر شخص فاسق را به عنوان نماینده خود جهت دریافت زکات اعزام نمیکرد،بلکه پس از دروغی که ولید در مورد سرباز زدن قبیله بنیالمصطق از پرداخت زکات گفت،این آیه فسق او را آشکار ساخت تا پیامبر و مؤمنان بر اساس خبر او عمل نکنند.
امام حسین علیه السلام در احتجاجی که با ولید بن عقبه داشت فرمود:به خدا سوگند من تو را در دشمنیات با علیّبن ابیطالب علیهما السلام ملامت نمیکنم،زیرا خداوند،علی را مؤمن و تو را فاسق خوانده است.سپس آیه فوق را تلاوت کردند. (1)
سؤال: در این آیه دستور تحقیق و بررسی آمده،ولی درآیهی 12 همین سوره،تجسّس، حرام شمرده شده است،آیا میشود تحقیق و تفحّص،هم حرام باشد و هم واجب؟
پاسخ: آنجا که تجسّس حرام است،دربارهی رفتار شخصیِ مردم است که ربطی به زندگی اجتماعی ندارد،ولی آنجا که واجب است،موردی است که به جامعه مربوط است و میخواهیم بر اساس آن،اقدام و عملی انجام دهیم که اگر به خاطر احترام فرد،تحقیق و بررسی نکنیم ممکن است جامعه در معرض فتنه و آشوب قرار گیرد.
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
«فسق»در لغت به معنای خارج شدن است و در اصطلاح قرآنی،به خارج شدن از راه مستقیم گفته میشود.این کلمه در برابر عدالت به کار میرود و فاسق به کسی گویند که مرتکب گناه کبیرهای شود و توبه نکند.
واژه«فسق»،در قالبهای گوناگون،پنجاه و چهار بار در قرآن آمده و در موضوعات و مصادیق مختلفی به کار رفته است از جمله:
1.در مورد انحرافهای فرعون و قوم او: «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ» (1)
2.در مورد افراد چند چهره و منافق: «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ» (2)
3.در مورد آزار دهندگان به انبیا و سرکشان از دستورات آنان: قٰالُوا یٰا مُوسیٰ إِنّٰا لَنْ نَدْخُلَهٰا ...
اَلْقَوْمِ الْفٰاسِقِینَ
(3) 4.در مورد کسانی که طبق قانون الهی داوری و قضاوت نمیکنند: «وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ» (4)
5.در مورد حیله گران:... بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (5)
6.در مورد کسانی که وظیفهی مهم امر به معروف و نهی از منکر را رها میکنند: أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا ... بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ (6)
7.در مورد کسانی که خانه،تجارت،فامیل و مادّیات را بر جهاد در راه خدا ترجیح میدهند:
إِنْ کٰانَ آبٰاؤُکُمْ ... أَحَبَّ ... وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ (7)
8.در مورد گناهان علنی و انحرافات جنسی و شهوترانیهای ناروا.(قرآن به قوم لوط که گناه را در مجالس علنی و بیپروا انجام میدادند،لقب فاسق داده است) «رِجْزاً مِنَ السَّمٰاءِ بِمٰا کٰانُوا یَفْسُقُونَ» (8)
9.در مورد بهرهگیری از غذاهای حرام: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ ... ذٰلِکُمْ فِسْقٌ (9)
10.در مورد تهمت زدن به زنان پاکدامن: یَرْمُونَ الْمُحْصَنٰاتِ ... أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ (1)
در طول تاریخ،انبیا با مردم و اجتماعاتی روبرو بودهاند که به انواع بیماریهای اجتماعی و اخلاقی مبتلا بودهاند و حتّی امروز با آن همه پیشرفتهای مهمی که در زندگی بشر شده است،هنوز آن بیماریها به قوّت خود باقی است.بیماریهایی همچون:
تقلید کورکورانه از نیاکان و پیروی از عادات وآداب ورسوم خرافی.
پیروی از خیالات،شایعات،پیشگوییها و رؤیاهای بیاساس.
داوری و موضعگیری بدون علم،ستایش یا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم.
داوریی شفابخش برای همه آن بیماریها،تحقیق و بررسی است که در این آیه آمده است.
اگر جامعه اهل دقّت و تحقیق و بررسی باشد،همهی این آفات و بلاهای اجتماعی یکسره درمان میشود.
مشابه این آیه،آیه 94 سوره نساء است که میفرماید: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لاٰ تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقیٰ إِلَیْکُمُ السَّلاٰمَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا فَعِنْدَ اللّٰهِ مَغٰانِمُ کَثِیرَةٌ کَذٰلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللّٰهَ کٰانَ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیراً» ای مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام بر میدارید و سفر میکنید،تحقیق و بررسی کنید و به کسی که اظهار ایمان میکند نگوئید تو مؤمن نیستی و بخاطر به دست آوردن غنائم بیگناهی را نکشید.زیرا نزد خداوند غنائم فراوانی است.
چنانکه در تاریخ آمده است:پس از جنگ خیبر،پیامبر صلی الله علیه و آله شخصی به نام اسامةبن زید را همراه گروهی از مسلمانان به سوی یهودیانی که در یکی از روستاهای فدک بودند فرستاد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذِمّه و تحتالحمایه بودن دعوت نماید،یکی از یهودیان(به نام مِرداس)با شنیدن خبر،اموال و خانواده خود را در پناه کوهی قرار داد و با گفتن«لا اله
1) 1) .نور،4.
الاّ اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه»به استقبال مسلمانان آمد.اُسامه به گمان اینکه او از ترس،اسلام آورده و اسلام او واقعی نیست،او را کشت.رسول خدا پس از اطلاع،به شدّت ناراحت شدند و آیه فوق نازل شد.
اسلام دربارهی چگونگی سخن و نقل خبر تأکیدهای فروانی کرده است از جمله:
الف)قرآن از کسانی که هر خبری را میشنوند و نسنجیده آن را نشر میدهند،به شدّت انتقاد کرده و میفرماید:خبر را به اهل استنباط عرضه کنید و اگر حقّانیّت آن ثابت شد،آنگاه آن را پخش کنید. (1)
ب)قرآن برای کسانی که با پخش اخبار دروغ،در جامعه دغدغه ایجاد میکنند،کیفری سخت معیّن فرموده است. (2)
ج)پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در سال آخر عمر شریف خود در سفر حج فرمودند:کسانی که خبرهای دروغی از من نقل میکنند،زیادند و در آینده زیادتر خواهند شد،هر کس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد،جایگاهش دوزخ است و هر چه از من شنیدید،به قرآن و سنّت من عرضه کنید،پس اگر موافق آن دو بود بپذیرید وگرنه ردّ کنید. (3)
د)امام صادق علیه السلام به کسی که خبرهای دروغی را به پدرش امام باقر علیه السلام نسبت میداد،لعنت کردند و فرمودند:هر چه از ما شنیدید،اگر شاهد و گواهی از قرآن یا سایر سخنان ما بر آن پیدا کردید،بپذیرید وگرنه نپذیرید. (4)
ه)امام رضا علیه السلام فرمودند:سند سخنان ما،قرآن و سنّت رسولخدا صلی الله علیه و آله است. (5)
و)یکی از مهمترین علوم اسلامی،علم رجال است که برای شناخت خبر صحیح از غیر صحیح،افرادی را که حدیث نقل میکنند،مورد ارزیابی و بررسی قرار میدهد.
1- افراد مؤمن باید اهل تحقیق و بررسی باشند،نه افرادی زودباور و سطحینگر.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... فَتَبَیَّنُوا
2- همهی اصحاب پیامبر عادل نبودهاند،بلکه در میان آنان افراد فاسق و منافق نیز بودهاند. «إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ»
3- افشاگری و رسوا کردن افرادی که کارشان سبب فتنه است،مانعی ندارد.
«إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ»
4- زمینه فتنه دو چیز است:تلاش فاسق،زودباوری مؤمن. اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ ... فَتَبَیَّنُوا
5-اصل در اسلام،اعتماد به مردم است،امّا حساب کسی که فسق او بر همه روشن شد،از افراد عادّی جداست. إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ ... فَتَبَیَّنُوا
6- افراد فاسق،در صدد ترویج اخبار دروغ و نوعی شایعه پراکنی هستند. «جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ»
7- ایمان،با خوشباوری سازگار نیست. آمَنُوا ... فَتَبَیَّنُوا
8-تحقیق وبررسی را به تأخیر نیندازید. «فَتَبَیَّنُوا» (حرف«فاء»نشانهی اقدام سریع است)
9- گاهی فاسق راست میگوید،بنابراین نباید همه جا سخن او را تکذیب کرد، بلکه باید تحقیق شود. «فَتَبَیَّنُوا»
10- جامعه اسلامی،در معرض تهاجم خبری است و مردم باید هوشیار باشند.
إِنْ جٰاءَکُمْ ... فَتَبَیَّنُوا
11- در مدیریّت،باید علاج واقعه را قبل از وقوع کرد.ابتدا تحقیق و سپس اقدام کنیم. «فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ»
12- بیان فلسفه و رمز و راز احکام الهی،انگیزهی مردم را برای انجام دستورات زیاد میکند.(فلسفه تحقیق،دوری از ایجاد فتنه است.) «فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا»
13- یکی از اهداف خبرگزاریهای فاسق،ایجاد فتنه و بهم زدن امنیّت نظام است. «أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَةٍ»
14- اقدام بر اساس یک گزارش بررسی نشده،میتواند جامعهای را به نابودی بکشاند. «أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً»
15- اقدام عجولانه و بدون بررسی و تحقیق،نوعی جهالت است. «بِجَهٰالَةٍ»
16- عمل به دستورات الهی،مانع پشیمانی است.تحقیق کنیم تا مبادا پشیمان شویم. فَتَبَیَّنُوا ... نٰادِمِینَ
17- پایان کار نسنجیده،پشیمانی است. «نٰادِمِینَ»
وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ«7»
و بدانید که در میان شما رسولخداست که(شما باید از او پیروی کنید و)اگر او در بسیاری از امور پیرو شما باشد،قطعاً به سختی ومشقّت خواهید افتاد،ولی خدا ایمان را محبوب شما قرار داده و در دلهایتان آن را زینت بخشیده است و کفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است.آنها همان رشد یافتگان هستند.
فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«8»
(این علاقه به ایمان و تنفّر از کفر،)فضل و نعمتی بزرگ از طرف خداوند است و خداوند آگاه و حکیم است.
در ذیل آیه قبل خواندیم که ولیدبن عَقبه به دروغ،خبر مخالفت مردم با پرداخت زکات را به پیامبر صلی الله علیه و آله داد.مردم آماده هجوم شدند که آیه نازل شد:هرگاه فاسقی خبری آورد تحقیق کنید.این آیه میفرماید:اصولاً مردم باید تابع پیغمبر باشند،نه آنکه رهبر الهی تابع
هیجانهای ناپختهی برخاسته از گزارشات افراد فاسق قرار گیرد.
در روایات میخوانیم:اگر اهل ایمان نزد شما محبوب بودند،در راه خیر هستید و اگر به گنهکاران علاقمند بودید،در شما خیری نیست. (1)
بر اساس روایات،یکی از مصادیق ایمان در جملهی «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ» ،محبّت علیابن ابیطالب علیهما السلام و مراد از کفر و فسوق و عصیان،دشمنی با اهلبیت پیامبر علیهم السلام است. (2)
در حدیث میخوانیم:کسانی که علاقه به معنویات و تنفّر از گناه را نعمت نمیدانند، نعمتهای الهی را کفران کرده،عملشان کم و تلاشهای آنان نابود است. (3)
رسیدن به رشد و کمال،هدیهی الهی به انبیاست؛ «آتَیْنٰا إِبْرٰاهِیمَ رُشْدَهُ» (4)ووظیفهی آنها رشد دادن دیگران میباشد؛ «یٰا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِکُمْ سَبِیلَ الرَّشٰادِ» (5)آنان نیز خود به دنبال رشد بودهاند،چنانکه حضرت موسی در بیابانها به دنبال حضرت خضر میرود تا از طریق علم او به رشد برسد؛ «هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلیٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمّٰا عُلِّمْتَ رُشْداً» (6)
ایمان زمینهی رشد، «وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (7)و کتب آسمانی وسیلهی رشد هستند، «یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ» (8).در این آیه نیز مؤمنان واقعی اهل رشد معرّفی شدهاند. «أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ» به هر حال مراد از رشد در قرآن،رشد معنوی است،و این کوته فکری است که انسان رشد را تنها در کامیابیهای دنیوی بداند.
در مدیریّت و سیاستگذاری جامعه،اگر تصمیمگیرنده معصوم یا عادل نباشد،از استبدادی سر در میآورد که در آن رشدی نیست، «وَ مٰا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ» (9)ولی اگر تصمیمگیرنده معصوم یا عادل باشد،زمینهی رشد فراهم است. «أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ»
1- اگر میخواهیم پشیمان نشویم باید به تعالیم انبیا مراجعه کنیم.(در آیهی قبل،
سخن از ندامت و پشیمانی بود و این آیه میفرماید:به پیامبر مراجعه کنید تا از کارهای ندامتآور بیمه شوید.) «نٰادِمِینَ - وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ»
2- حضور پیامبر ورهبران الهی،امتیاز خاصّی برای جامعه است. «فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ»
3- رهبر باید در دسترس مردم باشد. «أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللّٰهِ»
4- توقّع مشورت کردن پیغمبر با مردم مانعی ندارد،امّا اطاعت پیامبر از مردم انتظاری نابجاست. لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ ...
5-مشکلات جوامع به خاطر دوری از مکتب انبیا وعمل به سلیقهها وهوسهای شخصی است. لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ ...
6- رهبر جامعه اسلامی باید استقلال رأی داشته باشد. لَوْ یُطِیعُکُمْ ... لَعَنِتُّمْ ...
(دشمن نیز همین نوع مشکلات را که برخاسته از سستی رأی رهبر است میخواهد،چنانکه در جای دیگر میخوانیم: وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ ... (1))
7- در مواردی که حکمی از طرف خدا و رسول نیست،مشورت با مردم و پیروی از آنها مانعی ندارد. «فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ»
8-گرایش به مذهب،امری فطری است که خداوند در انسان به ودیعه گذاشته است. حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ...
9- ایمان،امری قلبی است که با جبر و تحمیل سازگار نیست. «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ»
10- ایمان،زینت دلهاست. «وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ» همان گونه که کوهها،دریاها، معادن،گلها،آبشارها وهمهی آنچه روی زمین است،زینت زمین است. «إِنّٰا جَعَلْنٰا مٰا عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَهٰا» (2)(آری،زینت انسان،کمالات معنوی است و جلوههای مادّی،زینت زمین هستند.)
11- تولّی و تبرّی باید در کنار هم باشد،اگر اهل ایمان را دوست داریم باید از اهل کفر،فسق و عصیان نیز بیزار باشیم. حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ...
12- انکار قلبی و انگیزهی فاسد،مقدّمهی طغیان است.ابتدا فرمود: «الْکُفْرَ» وسپس «الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ»
13- آفات ایمان؛کفر،فسوق وعصیان است. حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیٰانَ
14- تنفّر از بدیها،امری فطری است، کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ...و این تنفّر،مایهی رشد انسان است. «أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ»
15- کسانی که از کفر،فسق و عصیان تنفّر ندارند،رشد ندارند. کَرَّهَ ... أُولٰئِکَ هُمُ الرّٰاشِدُونَ
16- از نعمتهای بزرگ الهی،علاقه به ایمان و بیزاری از کفر،فسق و عصیان است. حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ ... کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ ... فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ نِعْمَةً
17- فضل خداوند،بر اساس علم و حکمت اوست،نه بدون ملاک و گزافه.
فَضْلاً ... وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ
وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدٰاهُمٰا عَلَی الْأُخْریٰ فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ فَإِنْ فٰاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ«9»
و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند،پس میان آنان صلح و آشتی برقرار کنید.سپس اگر یکی از دو گروه بر دیگری تجاوز کرد،با متجاوز بجنگید تا به فرمان خداوند بازگردد.پس اگر متجاوز بازگشت(و دست از تجاوز برداشت)،میان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد.
گرچه اقتضای ایمان،دوری از نزاع و برخورد میان مؤمنان است،امّا مؤمنان،معصوم نیستند که خطایی از آنها سرنزند و چه بسا گفتن جملهای یا انجام کاری،موجب بروز درگیری میان آنان گردد.بنابراین باید آماده بود تا در صورت بروز چنین برخوردهایی،ضمن خاموش کردن آتش فتنه،حقّ مظلوم پایمال نشود و چنان با ظالم برخورد شود که دیگر تجاوزی تکرار نگردد.
در حدیث میخوانیم:برادر دینی خود را خواه ظالم باشد یا مظلوم،یاری کن.اگر مظلوم است،در گرفتن حقّ و اگر ظالم است،در جلوگیری از ظلم. (1)
این آیه،آیهای است که برای تلاوتش دو دست قطع شد.در ماجرای جنگ جمل،هر چند حضرت علی علیه السلام مخالفان را از برپاکردن جنگ نهی فرمود،امّا طرفداران عایشه گوش ندادند و حضرت به خداوند شکایت کرد که مردم نافرمانی میکنند.آنگاه قرآن را به دست گرفت و فرمود:کیست که آیه وَ إِنْ طٰائِفَتٰانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ...را برای مردم بخواند؟
شخصی به نام مسلم مجاشعی گفت:من این آیه را با صدای بلند میخوانم.امام فرمود:
دستان تو را قطع و تو را شهید خواهند کرد.گفت:«هذا قلیل فی ذات الله»شهادت من در راه خدا چیزی نیست.آنگاه قرآن را به دست گرفت و در برابر لشگر عایشه ایستاد و مردم را به ایمان به خدا دعوت کرد تا شاید خونی ریخته نشود و جنگی صورت نگیرد،اما آنان بر او حمله کردند و دست راست او را قطع کردند،قرآن را به دست چپ گرفت،دست چپ او را نیز جدا کردند،قرآن را به دندان گرفت،سرانجام این تلاوت کننده قرآن را به شهادت رساندند.
حضرت علی علیه السلام بعد از شهادت او دستور حمله داد. (2)
آری،ابتدا باید با استناد به قرآن،اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرین نفس در راه هدف مبارزه کرد.
در این آیه،سه بار سخن از برقراری صلح و اصلاح میان مردم بر اساس عدالت به میان آمده است: «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»
اصولاً،آفرینش بر اساس حقّ وعدل است.«بالعدل قامت السماوات» (1)و بعثت انبیا برای آن بوده است که مردم به عدالت قیام کنند. «لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ» (2)
در جوامع امروزی،تحقّق عدالت ملازم قانونمداری و بیعدالتی مرادف قانون گریزی است.امّا کدام قانون؟ قانونی که ساخته دست بشری همچون خودماست؟ قانونی که هر روز در حال تغییر و تحوّل است؟ قانونی که در آن منافع افراد و احزاب نهفته و برخاسته از افکار ناپخته و اطلاعات محدود و تحت تأثیر تهدیدها،تطمیعها و هوسهای خود و دیگران وضع شده است؟ قانونی که قانونگذارش انواع قانون گریزیها دارد و خود به آن عمل نمیکند؟
آیا این قوانین میتواند برای انسان قداست و کرامت داشته باشد و برای جامعه،عدالت و امنیّت را به ارمغان آورد؟
آنچه میتواند صلح و عدالت را در جامعه حاکم سازد و از هرگونه خطا و نقص به دور باشد، قوانین الهی است که توسط پیامبران به بشر عرضه شده است.قوانینی که خالق انسان بر پایهی علم وحکمت ولطف بینهایت وضع کرده و آورندهی آن اوّلین عامل به آن است.
1- ایجاد نزاع و درگیری میان مؤمنان،یک جرقّه است نه یک جریان،موقّتی است نه دائمی. «اقْتَتَلُوا» نشان از پدید آمدن نزاع است،نه دوام آن وگرنه میفرمود:«یقتتلون»
2- مسلمانان در برابر یکدیگر مسئولند وبیتفاوتی در برابر درگیریها پذیرفته نیست. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا»
3- برای آشتی دادن و برقراری صلح میان مسلمانان،باید با سرعت و بدون تأخیر
قیام کنیم.(حرف فاء در «فَأَصْلِحُوا» نشانهی سرعت است)
4- اگر یکی از دو گروه درگیر،یاغیگری کرد،امّت اسلامی باید بر ضدّ او بسیج شود. فَإِنْ بَغَتْ ... فَقٰاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی
5-برای برقراری امنیّت و عدالت،حتّی اگر لازم شد باید مسلمانان یاغی کشته شوند.آری،خون یاغی ارزش ندارد. فَإِنْ بَغَتْ ... فَقٰاتِلُوا ...
6- در برابر خشونت باید خشونت به خرج داد. فَإِنْ بَغَتْ ... فَقٰاتِلُوا
7- در سرکوب یاغی،طفره نرویم و مسامحه نکنیم. «فَقٰاتِلُوا» (حرف«فاء» علامت تسریع است)
8-جنگ و قتال در اسلام،هدف مقدّس دارد. «حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ»
9- مدّت مبارزه تا زمان رسیدن به هدف است، «حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ» و ساعت،ماه و تاریخ خاصّی ندارد.مثل مدّت مراجعه بیمار به پزشک و مصرف دارو است که تا زمان سلامتی باید ادامه یابد.
10- در مبارزات اسلامی،هدفهای شخصی،قومی،حزبی،یا انتقام،خودنمائی و گرفتن زهر چشم از دیگران مطرح نیست،بلکه هدف،برگشتن یاغی به راه خداست. «حَتّٰی تَفِیءَ إِلیٰ أَمْرِ اللّٰهِ»
11- در مرحلهی درگیری که متجاوز معلوم نیست،باید تلاش برای خاموش کردن اصل فتنه و ایجاد صلح باشد، «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا» ولی در مرحلهی بعد که متجاوز و یاغی شناخته شد،صلح باید در سمت و سوی دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمٰا بِالْعَدْلِ»
12- وظیفه مسلمانان در شرایط مختلف تفاوت دارد؛گاهی اصلاح است و گاهی جنگ.(در این آیه،هم کلمه«اصلحوا»دو بار آمده است و هم کلمه«قاتلوا»)
13- هر کجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاه خطرناکی بود،سفارشات پیدرپی لازم است. بِالْعَدْلِ ، أَقْسِطُوا ... یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ
14- صلحی ارزش دارد که حقّ به صاحبش برسد،وگرنه سازش ذلّتبار،
مرگآفرین و تحمیلی است.اصلحوا...و اقسطوا
15- هر کجا تحمّل مشکلات لازم است،از اهرم محبّت استفاده کنید. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»
16- صلح دادن دو طرف جنگ بدون برقراری عدالت،محبوب خداوند نیست.
«إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ«10»
همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند،پس میان برادران خود،(در صورت اختلاف و نزاع)صلح و آشتی برقرار کنید و از خدا پروا کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.
این آیه،رابطهی مؤمنان با یکدیگر را همچون رابطهی دو برادر دانسته که در این تعبیر نکاتی نهفته است،از جمله:
الف)دوستی دو برادر،عمیق و پایدار است.
ب)دوستی دو برادر،متقابل است،نه یک سویه.
ج)دوستی دو برادر،بر اساس فطرت و طبیعت است،نه جاذبههای مادی و دنیوی.
د)دو برادر در برابر بیگانه،یگانهاند وبازوی یکدیگر.
ه)اصل و ریشه دو برادر یکی است.
و)توجّه به برادری مایهی گذشت و چشمپوشی است.
ز)در شادی او شاد و در غم او غمگین است.
امروزه برای اظهار علاقه،کلمات رفیق،دوست،هم شهری و هم وطن بکار میرود،امّا اسلام کلمه برادر را بکار برده که عمیقترین واژههاست.
در حدیث،دو برادر دینی به دو دست تشبیه شدهاند که یکدیگر را شستشو میدهند. (1)
در این آیه و آیهی قبل،سه بار فرمان«اصلحوا»تکرار شده که نشانهی توجّه اسلام به برقراری صلح و دوستی میان افراد جامعه است.
در آیه قبل فرمود: فَأَصْلِحُوا ... وَ أَقْسِطُوا به عدالت،صلح برقرار کنید و این آیه میفرماید: فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا در برقراری صلح،از خدا بترسید.اگر شما را به عنوان میانجی پذیرفتند،خدا را در نظر بگیرید و حکم دهید،نه آنکه اصلاح شما،مایهی ظلم و ستم به یکی از طرفین گردد.
از امتیازات اسلام آن است که اصلاحات را از ریشه شروع میکند.مثلا میفرماید: «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (2)تمام عزّت برای خداست،چرا به خاطر کسب عزّت به سراغ این و آن میروید؟ یا میفرماید: «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (3)تمام قدرتها از اوست،چرا هر ساعتی دور یک نفر میچرخید!؟ در این آیه نیز میفرماید:همهی مؤمنان با یکدیگر برادرند،بعد میفرماید:اکنون که همه برادر هستید،قهر و جدال چرا؟ همه با هم دوست باشید.
بنابراین برای اصلاح رفتار فرد و جامعه باید مبنای فکری و اعتقادی آنان را اصلاح کرد.
طرح برادری واُخوّت وبکارگیری این واژه،از ابتکارات اسلام است.
در صدر اسلام پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقهی«نخیله»حضور داشتند که جبرئیل نازل شد و فرمود:خداوند میان فرشتگان عقد برادری بسته است،حضرت نیز میان اصحابش عقد اخوّت بست و هر کس با کسی برادر میشد.مثلاً:
ابوبکر با عمر،عثمان با عبدالرّحمن،سلمان با ابوذر،طلحه با زبیر،مصعب با ابوایّوب انصاری،حمزه با زیدبن حارثه،ابودرداء با بلال،جعفر طیّار با معاذبن جبل،مقداد با عمّار، عایشه با حفصه،امّسلمه با صفیّه و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله با علی علیه السلام عقد اخوّت بستند. (1)
در جنگ احد،پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دستور داد دو نفر از شهدا،به نامهای عبداللّٰهبن عمر و عمربن جموح را که میانشان برادری برقرار شده بود،در یک قبر دفن کنند. (2)
برادری نسبی،روزی گسسته خواهد شد، «فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ» (3)ولی برادری دینی حتّی در قیامت پایدار است. «إِخْوٰاناً عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ» (4)
دوستی و برادری باید تنها برای خدا باشد.اگر کسی با دیگری بخاطر دنیا دوست شود،به آنچه انتظار دارد نمیرسد و در قیامت نیز دشمن یکدیگر میشوند. (5)قرآن میفرماید:در قیامت،دوستان با هم دشمن میگردند جز متّقین. «الْأَخِلاّٰءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِینَ» (6)
آنچه مهمتر از گرفتن برادر است،حفظ برادری است.در روایات از کسانی که برادران دینی خود را رها میکنند به شدّت انتقاد شده و سفارش شده است که اگر برادران از تو فاصله گرفتند،تو با آنان رفت و آمد داشته باش.«صل من قطعک» (7)
امام صادق علیه السلام فرمود:مؤمن برادر مؤمن است،مانند یک جسد که اگر بخشی از آن بیمار گردد،همهی بدن ناراحت است. (8)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که هر یک باید آن حقوق را ادا کنند،از جمله:
1.عفو و مهربانی به او،2.پنهان کردن اسرار او،3.جبران اشتباهات او،4.قبول عذر او، 5.دفاع در برابر بدخواهان او،6.خیرخواهی نسبت به او،7.عمل به وعدههایی که به او داده،8.عیادت به هنگام بیماری او،9.تشییع جنازه او،10.پذیرفتن دعوت و هدیهی او، 11.پاداش دادن به هدایای او،12.تشکّر از خدمات او،13.کوشش در یاری رسانی به او، 14.حفظ ناموس او،15.برآوردن حاجت او،16.واسطهگری برای حل مشکلاتش،
17.گمشدهاش را راهنمائی کند،18.به عطسه او تهنیت گوید،19.سلامش را پاسخ دهد، 20.به سخن وگفتهی او احترام گذارد،21.هدیهی او را خوب تهیه کند،22.سوگندش را بپذیرد،23.دوست او را دوست بدارد وبا او دشمنی نکند،24.او را در حوادث تنها نگذارد، 25.هر چه را برای خود میخواهد برای او نیز بخواهد و... (1)
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله بعد از تلاوت آیه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» فرمودند:خون مسلمانان با هم برابر است و اگر یکی از آنان به کسی پناه یا امان داد،دیگران باید به آن تعهّد پایبند باشند و همه در برابر دشمن مشترک،بسیج شوند.«و هم ید علی من سواهم» (2)
در قرآن،واژههای صلح، «وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ» (3)،اصلاح، «وَ أَصْلِحُوا ذٰاتَ بَیْنِکُمْ» (4)،تألیف قلوب، «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» (5)و سِلم، «ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً» (6)نشاندهندهی توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگی مسالمتآمیز و شیرین است.
از نعمتهای الهی که خداوند در قرآن مطرح کرده است،الفت میان دلهای مسلمانان است.چنانکه خداوند خطاب به مسلمانان میفرماید: «کُنْتُمْ أَعْدٰاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ» (7)به یاد آورید که شما قبل از اسلام با یکدیگر دشمن بودید،پس خداوند میان دلهای شما الفت برقرار کرد.چنانکه میان قبیلهی اوس و خزرج یکصد و بیست سال درگیری و فتنه بود و اسلام میان آنان صلح برقرار کرد.
اصلاح و آشتی دادن،سبب دریافت بخشودگی و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است. «إِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللّٰهَ کٰانَ غَفُوراً رَحِیماً» (8)و هر کس واسطهگری خوبی میان مسلمانان انجام دهد،پاداشِ در شأن دریافت خواهد کرد. «مَنْ یَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْهٰا» (9)
اسلام برای اصلاح میان مردم،احکام ویژهای قرار داده است،از جمله:
1.دروغ که از گناهان کبیره است،اگر برای آشتی واصلاح گفته شود،جرم و گناهی ندارد.«لا کذب علی المصلح» (1)
2.نجوا و درگوشی سخن گفتن که از اعمال شیطان و مورد نهی است، (2)اگر برای اصلاح و آشتی دادن باشد،منعی ندارد. «لاٰ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِنْ نَجْوٰاهُمْ إِلاّٰ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاٰحٍ بَیْنَ النّٰاسِ» (3)
3.با اینکه عمل به سوگند،واجب و شکستن آن حرام است،امّا اگر کسی سوگند یاد کند که دست به اصلاح و آشتی دادن میان دو نفر نزند،اسلام شکستن این سوگند را مجاز میداند.
وَ لاٰ تَجْعَلُوا اللّٰهَ عُرْضَةً لِأَیْمٰانِکُمْ أَنْ ... تُصْلِحُوا بَیْنَ النّٰاسِ (4)
4.با اینکه عمل به وصیّت،واجب و ترک آن حرام است،امّا اگر عمل به وصیّت،میان افرادی فتنه و کدورت میآورد،اسلام اجازه میدهد که وصیّت ترک شود تا میان مردم صلح و صفا حاکم باشد. «فَمَنْ خٰافَ مِنْ مُوصٍ جَنَفاً أَوْ إِثْماً فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ فَلاٰ إِثْمَ عَلَیْهِ» (5)
1- رابطه برادری،در گرو ایمان است.(مسائل اقتصادی،سیاسی،نژادی، جغرافیایی،تاریخی و...نمیتواند در مردم روح برادری به وجود آورد.) «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» جانِ گرگان و سگان از هم جداست متّحد،جانهای شیران خداست
2- برادری بر اساس ایمان،مشروط به سنّ،شغل،سواد و درآمد نیست. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»
3- هیچ کس،خود را برتر از دیگران نداند. «إِخْوَةٌ» (آری،میان والدین و فرزند برتری است،ولی میان برادران،برابری است.)
4- برای برقراری صلح وآشتی،از کلمات محبّتآمیز و انگیزهآور استفاده کنیم.
«إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا»
5-جلوگیری از نزاع و اقدام برای اصلاح و برقراری صلح،وظیفهی همه است، نه گروهی خاص. «فَأَصْلِحُوا»
6- اصلاح کننده نیز خود را برادر طرفین درگیر بداند. «فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ»
7- اصلاح و آشتی دادن،آفاتی دارد که باید مراقب بود. فَأَصْلِحُوا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
8-صلح و صفا،مقدّمهی نزول رحمت الهی است. فَأَصْلِحُوا ... تُرْحَمُونَ
9- جامعه بیتقوا،از دریافت رحمت الهی محروم است. «اتَّقُوا اللّٰهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسیٰ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمٰانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ«11»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! مبادا گروهی(از شما)گروهی دیگر را مسخره کند،چه بسا که مسخرهشدگان بهتر از مسخرهکنندگان باشند و زنان نیز،زنان دیگر را مسخره نکنند،شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیبجویی نکنید و یکدیگر را با لقبهای بد نخوانید.
(زیرا)فسق(و بدنام بودن)پس از ایمان،بد رسمی است،(و سزاوار شما نیست.)و هرکس(از این اعمال)توبه نکند،پس آنان همان ستمگرانند.
«لمز»عیبجویی در روبرو و«همز»عیبجویی در پشت سر است (1)و«تنابز»نام بردن و صدازدن دیگران با لقب بد است. (2)
در آیهی قبل،مسئلهی برادری میان مؤمنان مطرح شد و در این آیه اموری مطرح میشود
که برادری را از بین میبرد.همچنین در آیات قبل سخن از صلح و اصلاح بود،در این آیه به بعضی عوامل و ریشههای فتنه و درگیری که مسخره کردن،تحقیر کردن و بدنام بردن است اشاره میکند.
آری،یکی از برکات عمل به دستورات اسلام،سالمسازی محیط و جلوگیری از درگیریهای اجتماعی است.
شاید بتوان گفت که عنوان تمسخر و تحقیر که در این آیه مطرح شده،از باب نمونه است و هر سخن یا حرکتی که اخوّت و برادری اسلامی را خدشهدار کند،ممنوع است.
با آنکه زنان در واژه«قوم»داخل بودند،امّا ذکر آنان به صورت جداگانه،بیانگر خطر بیشتر تمسخر و تحقیر در میان آنان است.
استهزا و مسخره کردن،در ظاهر یک گناه،ولی در باطن چند گناه است؛گناهانی مانند:
تحقیر،خوار کردن،کشف عیوب،اختلاف افکنی،غیبت،کینه،فتنه،تحریک،انتقام و طعنه به دیگران در آن نهفته است.
1.گاهی مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن میفرماید: «وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ، اَلَّذِی جَمَعَ مٰالاً وَ عَدَّدَهُ» (1)وای بر کسی که به خاطر ثروتی که اندوخته است،در پیش رو یا پشتسر،از دیگران عیبجویی میکند.
2.گاهی ریشهی استهزا،علم و مدرک تحصیلی است که قرآن درباره این گروه میفرماید:
«فَرِحُوا بِمٰا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَ حٰاقَ بِهِمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»
(2) آنان به علمی که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره میکردند،ایشان را فرا گرفت.
3.گاهی ریشهی مسخره،توانایی جسمی است.کفّار میگفتند: «مَنْ أَشَدُّ مِنّٰا قُوَّةً» (3)کیست که قدرت و توانایی او از ما بیشتر باشد؟
4.گاهی انگیزهی مسخره کردن دیگران،عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعی است.کفّار فقرایی را که همراه انبیا بودند تحقیر میکردند و میگفتند: «مٰا نَرٰاکَ اتَّبَعَکَ إِلاَّ الَّذِینَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا» (1)ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمیبینیم.
5.گاهی به بهانه تفریح و سرگرمی،دیگران به تمسخر گرفته میشوند.
6.گاهی طمع به مال و مقام،سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران میشود.گروهی،از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارهی زکات عیبجویی میکردند،قرآن میفرماید: «وَ مِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقٰاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهٰا رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهٰا إِذٰا هُمْ یَسْخَطُونَ» (2)ریشهی این انتقاد طمع است،اگر از همان زکات به خود آنان بدهی راضی میشوند،ولی اگر ندهی همچنان عصبانی شده و عیبجویی مینمایند.
7.گاهی ریشهی مسخره،جهل و نادانی است.هنگامی که حضرت موسی برای حل اختلاف و درگیری دستور کشتن گاو را داد،بنیاسرائیل گفتند:آیا ما را مسخره میکنی؟ موسی علیه السلام گفت: «أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجٰاهِلِینَ» (3)به خدا پناه میبرم که از جاهلان باشم.یعنی مسخره برخاسته از جهل و نادانی است و من جاهل نیستم.
8.گاهی سرچشمه تمسخر،ریاکاری و بهانهگیری و شخصیتشکنی است. «یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقٰاتِ وَ الَّذِینَ لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ» (4)
یکی از کارهای مبارک رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از بعثت تغییر نام افراد و مناطقی بود که دارای نام زشت بودند. (5)زیرا نام بد،وسیلهای برای تمسخر و تحقیر است.
عقیل،برادر حضرت علی علیه السلام بر معاویه وارد شد،معاویه برای تحقیر او گفت:درود بر کسی که عمویش ابولهب،لعنت شدهی خداوند است و خواند: «تَبَّتْ یَدٰا أَبِی لَهَبٍ» عقیل فوری پاسخ داد:درود بر کسی که عمّهی او چنین است و خواند: «وَ امْرَأَتُهُ حَمّٰالَةَ الْحَطَبِ» (زن ابولهب،دختر عمّهی معاویه بود.) (6)
1- ایمان،با مسخرهکردن بندگان خدا سازگار نیست. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ یَسْخَرْ»
2- کسی که مردم را از توهین به دیگران باز میدارد نباید در شیوهی سخنش توهین باشد. «لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ» (نفرمود:«لا تسخروا»یعنی شما که مسخرهکننده هستید.)
3- مسخره،کلید فتنه،کینه و دشمنی است. لاٰ یَسْخَرْ قَوْمٌ ...(بعد از بیان برادری و صلح و آشتی در آیات قبل،از مسخره کردن نهی شده است)
4- در شیوهی تبلیغ،آنجا که مسئلهای مهم است یا مخاطبان متنوّع هستند،باید مطالب تکرار شود. قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ ... وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ
5-ریشهی مسخره کردن،احساس خودبرتربینی است که قرآن این ریشه را میخشکاند و میفرماید:نباید خود را بهتر از دیگران بدانید،شاید او بهتر از شما باشد. «عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً»
6- ما از باطن و سرانجام مردم آگاه نیستیم،پس نباید ظاهربین،سطحینگر وامروزبین باشیم. عَسیٰ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً ...
7- عیبجویی از مردم،در حقیقت عیبجویی از خود است. «وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ»
8-نقل عیب دیگران،عامل کشف عیوب خود است. «وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ»
9- بد صدا زدن،یک طرفه باقی نمیماند،دیر یا زود مسئله به دو طرف کشیده میشود. «لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ» ( «تَنٰابَزُوا» برای کار طرفینی است)
10- مسخره کردن و بدنام بردن،گناه است و توبه لازم دارد. «وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ» (البتّه توبه تنها به زبان نیست،بلکه توبهی تحقیر کردن،تکریم نمودن است.)
11- مسخره،تجاوز به حریم افراد است و اگر مسخره کننده توبه نکند،ظالم
است. «فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ«12»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از بسیاری گمانها دوری کنید،زیرا بعضی گمانها گناه است.و(در کار دیگران)تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند،آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟(هرگز)بلکه آن را ناپسند میدانید و از خدا پروا کنید،همانا خداوند بسیار توبهپذیر مهربان است.
در ادامه آیه قبل،این آیه نیز به عواملی چون سوءظن،تجسّس و غیبت،که صلح و صفا و اخوّت میان مؤمنان را به هم میزند اشاره میکند.
در قرآن،به حسن ظن سفارش شده و از گمان بد نسبت به دیگران نهی گردیده است.در سورهی نور میخوانیم: «لَوْ لاٰ إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنٰاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً» (1)چرا در بارهی شنیدههای خود نسبت به مردان و زنان با ایمان،حسن ظن ندارید؟
همانگونه که آیهی نهم این سوره،برای امنیّت و حفظ جان مردم،همهی مسلمانان را مسئول مبارزه با یاغی و تجاوزگر دانست،این آیه نیز برای حفظ آبروی مردم؛سوءظن، تجسّس و غیبت را حرام کرده است.
امروزه حقوقدانان جهان،از حقوق بشر حرف میزنند،ولی اسلام به مسائلی از قبیل تمسخر،تحقیر،تجسّس و غیبت توجّه دارد که حقوقدانان از آن غافلند.
هیچ گناهی مثل غیبت به درّندگی بیرحمانه تشبیه نشده است.آری،حتّی حیوانات درنده هم نسبت به هم جنس خود تعرّض نمیکند.
1) 1) .نور،12.
سوء ظن اقسامی دارد که بعضی پسندیده و برخی ناپسند است:
1.سوءظن به خدا،چنانکه در حدیث میخوانیم:کسی که از ترس خرج ومخارج زندگی ازدواج نمیکند،در حقیقت به خدا سوء ظن دارد؛گویا خیال میکند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد،ولی اگر همسر داشته باشد،خدا قدرت ندارد.این سوءظن،مورد نهی است.
2.سوء ظن به مردم،که در این آیه از آن نهی شده است.
3.سوء ظن به خود،که مورد ستایش است.زیرا انسان نباید به خود حسن ظن داشته باشد و همه کارهای خود را بیعیب بپندارد.حضرت علی علیه السلام در برشمردن صفات متّقین در خطبه همام میفرماید:یکی از کمالات افراد باتقوا آن است که نسبت به خودشان سوء ظن دارند.
آری،افرادی که خود را بیعیب میدانند،در حقیقت نور علم و ایمانشان کم است و با نور کم،انسان چیزی نمیبیند.اگر شما با یک چراغ قوّه وارد سالنی بزرگ شوید،جز اشیای بزرگ چیزی را نمیبینید،ولی اگر با نور قوی مانند پرژکتور وارد سالن شدید،حتّی اگر چوب کبریت یا سنجاقی در سالن باشد میتوانید آن را ببینید.
افرادی که نور ایمانشان کم است،جز گناهان بزرگ چیزی به نظرشان نمیآید و لذا گاهی میگویند:ما که کسی را نکشتهایم! از دیوار خانهای که بالا نرفتهایم! و گناه را تنها این قبیل کارها میپندارند،امّا اگر نور ایمان زیاد باشد،تمام لغزشهای ریز خود را نیز میبینند و به درگاه خدا ناله و استغفار میکنند.
اگر کسی نسبت به خود خوشبین شد،هرگز ترقّی نمیکند.او مثل کسی است که دائماً به پشت سر خود و به راههای طی شده نگاه میکند و به آن مغرور میشود،ولی اگر به جلو نگاه کند و راههای نرفته را ببیند،خواهد دانست که نرفتهها چند برابر راههای رفته است!
توجّه به این نکته لازم است که معنای حسنظن؛سادگی،زودباوری،سطحینگری و غفلت از توطئهها و شیطنتها نیست.اُمّت اسلامی هرگز نباید به خاطر حسن ظنهای نابجا،دچار غفلت شده ودر دام صیادان قرار گیرد.
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصی چیزی بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود،ناراحت شود. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:دست از سر مردهها بردارید و بدیهای آنان را بازگو نکنید،کسی که مُرد،خوبیهایش را بیان کند. (2)
امام صادق علیه السلام فرمود:غیبت کننده اگر توبه کند،آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و اگر توبه نکند،اوّلین کسی است که به دوزخ برده میشود. (3)
امام رضا علیه السلام از امام سجاد علیه السلام نقل میکند که هر کس از ریختن آبروی مسلمانان خود را حفظ کند،خداوند در قیامت لغزشهای او را نادیده میگیرد. (4)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:هر کس زن یا مردی را غیبت کند،تا چهل روز نماز و روزهاش پذیرفته نمیشود. (5)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:در قیامت هنگامی که نامهی اعمال انسان به دست او داده میشود، عدّهای میگویند:چرا کارهای خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته میشود:خداوند، نه چیزی را کم و نه چیزی را فراموش میکند،بلکه کارهای خوب شما به خاطر غیبتی که کردهاید از بین رفته است.در مقابل افراد دیگری،کارهای نیک فراوانی در نامهی عمل خود میبینند و گمان میکنند که این پرونده از آنان نیست،به آنها میگویند:بهواسطهی غیبتشدن،نیکیهای کسی که شما را غیبت کرده،برای شما ثبت شده است. (6)
سؤال: چرا در روایات کیفر یک لحظه غیبت کردن،محور نابودی عبادات چند سالهی انسان بیان شده است؟ آیا این نوع کیفر عادلانه است؟
پاسخ: همان گونه که غیبت کننده در یک لحظه،آبرویی را که مؤمن سالها به دست آمده میریزد،خداوند هم عباداتی را که او سالها بدست آورده از بین میبرد.بنابراین محو
عبادات چندساله،یک کیفر عادلانه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین سفر خود به مکّه فرمودند:خون و مال و آبروی مسلمان،محترم است،همان گونه که این ماه ذیالحجة و این ایام حج محترم است. (1)
در روایات،نام غیبت کننده در کنار کسی آمده که دائماً شراب میخورد.«تحرم الجنة علی المغتاب و مدمن الخمر» (2)کسی که غیبت میکند و شراب مینوشد،از بهشت محروم است.
بر اساس روایات،کسی که عیوب برادر دینی خود را پیگیری(و برای دیگران نقل)کند، خداوند زشتیهای او را آشکار میکند. (3)
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:یک درهم ربا،از سی و شش زنا بدتر است و بزرگترین ربا،معامله با آبروی مسلمان است. (4)
در حدیث میخوانیم:نشستن در مسجد به انتظار نمازِ جماعت،عبادت است البتّه مادامی که منجر به غیبت نشود. (5)
پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه خود در مدینه فرمودند:اگر کسی غیبت کند،روزهی او باطل است. (6)یعنی از برکات وآثار معنویی که یک روزهدار برخوردار است،محروم میشود.
اگر از بدن انسان زنده قطعهای جدا شود،امکان پر شدن جای آن هست،ولی اگر از مرده چیزی کنده شود،جای آن همچنان خالی میماند.غیبت،بردن آبروی مردم است و آبرو که رفت دیگر جبران نمیشود. «لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً»
برای جبران غیبتهایی که در گذشته مرتکب شدهایم،در صورتی که غیبتشونده زنده و در قید حیات است؛اگر به او بگوییم که ما غیبت تو را کردهایم ناراحت میشود،به گفته بعضی مراجع تقلید (7)،نباید به او گفت،بلکه باید بین خود و خداوند توبه کرد و اگر امکان دسترسی
1) 1) .شرح نهجالبلاغه،ابنابیالحدید،ج9،ص62.
2) 2) .بحار،ج72،ص260.
3) 3) .محجّة البیضاء،ج5،ص252 از سنن ابیداود ج2،ص568.
4) 4) .بحار،ج72،ص222.
5) 5) .کافی،ج2،ص357.
6) 6) .محجّةالبیضاء،ج5،ص254.
7) 7) .از حضرت آیةاللّٰه گلپایگانی قدس سره پرسیدم:آیا لازم است به دیگران بگوییم که ما غیبت شما راکردهایم تا ما را حلال کنند؟ فرمود:نه،زیرا او ناراحت میشود و ناراحت کردن مسلمان،خود گناه دیگری است.پس جبران غیبت،استغفار است و حلالیّت خواستن در همه جا لازم نیست.
به شنوندگان غیبت است،به گونهای با ذکر خیر و تکریم آن فرد،تحقیر گذشته را جبران کنیم و اگر غیبتشونده ناراحت نمیشود،از خود او حلالیّت بخواهیم؛اما اگر غیبت شونده از دنیا رفته است،باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهی کنیم که البتّه خداوند توبهپذیر و بخشنده است.
شیخ طوسی در شرح تجرید،بر اساس حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله میفرماید:اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است،جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهی کرده و حلالیّت بخواهیم،امّا اگر نشنیده است،باید هرگاه یادی از غیبت شونده کردیم،برای او استغفار نماییم.«ان کفارة الغیبة أن تستغفر لمن اغتبته کلما ذکرته» (1)
در مواردی،غیبت کردن جایز است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1.در مقام مشورت در کارهای مهم؛یعنی اگر شخصی دربارهی دیگری در مورد ازدواج و گزینش و مسئولیت دادن و...مشورت خواست،ما میتوانیم عیبهای آن فرد را به مشورت کننده بگوییم.
2.برای ردّ سخن و عقیدهی باطلِ اشخاصی که دارای چنین اعتقاداتی هستند،نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است،تا مبادا مردم دنبالهرو آنها شوند.
3.برای گواهی دادن نزد قاضی،باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.
4.برای اظهار مظلومیّت،بیان کردن ظلم ظالم مانعی ندارد.
5.کسیکه بدون حیا و آشکارا گناه میکند،غیبت او مانعی ندارد ندارد.
6.برای ردّ ادعاهای پوچ،غیبت مانعی ندارد.کسی که میگوید:من مجتهدم،دکترم،سیّدم،و ما میدانیم که او اهل این صفات نیست،جایز است به مردم آگاهی دهیم تا فریب نخورند.
1) 1) .وسائل،ج8،ص605.
وظیفه شنونده،گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است.در حدیث میخوانیم:«الساکت شریک القائل» (1)کسی که غیبت را بشنود و سکوت کند،شریکِ جرم گوینده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:هر کس غیبتی را بشنود و آن را ردّ کند،خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او میبندد،ولی اگر ساکت بود و گوش داد،گناه گوینده نیز برای او ثبت میشود.و اگر بتواند غیبتشونده را یاری کند،ولی یاری نکند،در دو دنیا خوار و ذلیل میشود. (2)
در روایتی،غیبت کردن؛کفر و شنیدن و راضی بودن به آن،شرک دانسته شده است. (3)
در آیهی 36 سوره اسراء میخوانیم: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤٰادَ کُلُّ أُولٰئِکَ کٰانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً» هر یک از گوش و چشم و دل انسان،در قیامت مورد بازخواست قرار میگیرند.
بنابراین ما حق شنیدن هر حرفی را نداریم.
1- ایمان،تعهّدآور است و باید از یکسری افکار و اعمال دوری نماید. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا ...(ایمان،با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)
2- برای دوری از گناهان حتمی،باید از گناهان احتمالی اجتناب کنیم.(بنابراین از آنجایی که برخی گمانها گناه است،باید از بسیاری گمانها،دوری کنیم.) اِجْتَنِبُوا کَثِیراً ... إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ
3- در جامعهی ایمانی،اصل بر اعتماد،کرامت و برائت انسانها است. «إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ»
4- برای جلوگیری از غیبت باید زمینههای غیبت را مسدود کرد.(راه ورود به غیبت،اوّل سوء ظن و سپس پیگیری و تجسّس است،لذا قرآن به همان ترتیب نهی کرده است.) اِجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ ... لاٰ تَجَسَّسُوا وَ لاٰ یَغْتَبْ
5-گناه،گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است،ولی در دید باطنی و ملکوتی،
خباثت و تنفّرآور است. «یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً» (باطن غیبت،خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهی این نوع تعبیر بکار نرفته است.)
6- از شیوههای تبلیغ و تربیت،استفاده از مثال و تمثیل است. أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ ...
7- در شیوه نهی از منکر،از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم. لاٰ یَغْتَبْ ... أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ
8-غیبت و بدگویی از دیگران حرام است،از هر سنّ و نژاد و مقامی که باشد. لاٰ یَغْتَبْ ...( «أَحَدُکُمْ» شامل کوچک و بزرگ،مشهور و گمنام،عالم و جاهل،زن و مرد و...میشود.)
9- مردم باایمان،برادر و همخون یکدیگرند. «لَحْمَ أَخِیهِ»
10- همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد،شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است،چون حاضر نیست،قدرت دفاع ندارد. «مَیْتاً»
11- غیبت کردن،نوعی درّندگی است. «یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً»
12- غیبت،با تقوا سازگاری ندارد. لاٰ یَغْتَبْ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
13- تقوا،انسان را به سوی توبه سوق میدهد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ»
14- در اسلام بنبست وجود ندارد،با توبه میتوان گناه گذشته را جبران کرد.
لاٰ یَغْتَبْ ... إِنَّ اللّٰهَ تَوّٰابٌ رَحِیمٌ
15- عذرپذیری خداوند،همراه با رحمت است. «تَوّٰابٌ رَحِیمٌ»
16- توبه پذیری خداوند،جلوهای از رحمت اوست. «تَوّٰابٌ رَحِیمٌ»
یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ«13»
ای مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید،همانا گرامیترین شما نزد خدا،با تقواترین شماست،همانا خدا دانای خبیر است.
بعضی مفسّران این آیه را مرتبط با آیات قبل دانسته و گفتهاند:چون مسخره و غیبت کردن،برخاسته از روحیّهی خودبرتربینی و تحقیر دیگران است،این آیه میفرماید:ملاک برتری و کرامت،تقواست،نه جنس و نژاد.
دراین آیه به سه اصل مهم اشاره شده است:اصل مساوات در آفرینش زن و مرد،اصل تفاوت در ویژگیهای بشری و اصل اینکه تقوا ملاک برتری است.البتّه در آیات دیگر قرآن،ملاکهایی از قبیل علم،سابقه،امانت،توانایی و هجرت نیز به چشم میخورد.
1- مرد یا زن بودن،یا از فلان قبیله وقوم بودن،ملاک افتخار نیست که اینها کار خداوند است.«خلقنا،جعلنا»
2- تفاوتهایی که در شکل و قیافه و نژاد انسانها دیده میشود،حکیمانه و برای شناسائی یکدیگر است،نه برای تفاخر. «لِتَعٰارَفُوا»
3- کرامت در نزد مردم زودگذر است،کسب کرامت در نزد خداوند مهم است.
«أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ»
4- قرآن،تمام تبعیضهای نژادی،حزبی،قومی،قبیلهای،اقلیمی،اقتصادی، فکری،فرهنگی،اجتماعی و نظامی را مردود میشمارد و ملاک فضیلت را تقوا میداند. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ»
5-برتریجویی،در فطرت انسان است و اسلام مسیر این خواستهی فطری را تقوا قرار داده است. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ»
6- ادّعای تقوا و تظاهر به آن نکنیم که خدا همه را خوب میشناسد. «عَلِیمٌ خَبِیرٌ»
قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنٰا وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«14»
آن اعراب بادیهنشین گفتند:ما ایمان آوردهایم،به آنان بگو:شما هنوز ایمان نیاوردهاید،بلکه بگوئید:اسلام آوردهایم و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید،خداوند ذرّهای از اعمال شما کم نمیکند.همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
مراد از اعراب،بادیهنشینانند که بعضی آنان مؤمن بودند،چنانکه در سورهی توبه از آنان تجلیل شده است: «وَ مِنَ الْأَعْرٰابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ» (1)،ولی بعضی از آنان خود را بالاتر از آنچه بودند میپنداشتند و ادّعای ایمان میکردند،در حالی که یک تازه مسلمانی بیش نبودند.
1.تفاوت در عمق.
اسلام،رنگ ظاهری است،ولی ایمان تمسّک قلبی است.امام صادق صلی الله علیه و آله به مناسبت آیهی «وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّٰهِ صِبْغَةً» (2)فرمود:رنگ الهی اسلام است،و در تفسیر آیهی «فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقیٰ» (3)فرمود:تمسّک به ریسمان محکم الهی،همان ایمان است. (4)
2.تفاوت در انگیزه.
گاهی انگیزهی اسلام آوردن،حفظ یا رسیدن به منافع مادّی است،ولی انگیزهی ایمان حتماً معنوی است.امام صادق علیه السلام فرمودند:با اسلام آوردن،خون انسان حفظ میشود و ازدواج با مسلمانان حلال میشود،ولی پاداش اخروی بر اساس ایمان قلبی است. (5)
3.تفاوت در عمل.
اظهار اسلام،بدون عمل ممکن است،ولی ایمان باید همراه عمل باشد،چنانکه در حدیث میخوانیم:«الایمان اقرار و عمل و الاسلام اقرار بلاعمل» (6)بنابراین در ایمان،اسلام نهفته
است،ولی در اسلام ایمان نهفته نیست.
در حدیث دیگری،اسلام،به مسجد الحرام وایمان به کعبه تشبیه شده که در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است. (1)
امام باقر علیه السلام فرمود:ایمان،چیزی است که در قلب مستقر میشود و انسان به وسیله آن به خدا میرسد و عمل،آن باور قلبی را تصدیق میکند.ولی اسلام چیزی است که در گفتار و رفتار ظاهر میگردد،گرچه در قلب جای نگرفته باشد. (2)
4.تفاوت در رتبه.
در حدیث میخوانیم:ایمان،بالاتر از اسلام و تقوا،بالاتر از ایمان و یقین،بالاتر از تقوا است و در میان مردم چیزی کمیابتر از یقین نیست. (3)
1- به هر ادّعا و شعاری گوش ندهیم.«و قٰالَتِ الْأَعْرٰابُ آمَنّٰا»
2- ادّعاهای نابجا را مهار کنیم. «قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا»
3- هر کس حریم خود را حفظ کند و بیش از آنچه هست خود را مطرح نکند.
«قُولُوا أَسْلَمْنٰا»
4- اسلام،امری ظاهری است،ولی ایمان،به دل مربوط است. «فِی قُلُوبِکُمْ»
5-با مدّعیان کمال باید به گونهای سخن گفت که از رسیدن به کمال ناامید نشوند.
«وَ لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ فِی قُلُوبِکُمْ»
6- راه رسیدن به ایمان،اطاعتِ عملی است،نه ادّعای زبانی. لَمّٰا یَدْخُلِ الْإِیمٰانُ ... وَ إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ...
7- اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله در کنار اطاعت از خدا آمده است و این نشانهی عصمت
پیامبر است که باید او را بدون چون وچرا اطاعت کرد. «إِنْ تُطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
8-خداوند،عادل است وذرّهای از پاداش عمل انسان را کم نمیکند.(مدیریّت صحیح آن است که ذرّهای از حقوق دیگران کمگذاشته نشود.) «لاٰ یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمٰالِکُمْ شَیْئاً»
9- اطاعت از خدا و رسول،زمینه دریافت بخشش و رحمت الهی است.
تُطِیعُوا ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ«15»
مؤمنان،تنها کسانی هستند که به خدا ورسولش ایمان آورده و دچار تردید نشدند و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند.اینانند که (در ادّعای ایمان)راستگویانند.
چهار آیهی قرآن با جمله «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ» شروع شده که ترسیم سیمای مؤمن واقعی است:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً وَ عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (1)مؤمنان واقعی کسانی هستند که هرگاه نام خداوند برده شود،دلهایشان میلرزد و همین که آیات الهی بر آنان تلاوت شود،ظرفیت آنان به ایمان افزوده میگردد وتنها بر خدا تکیه میکنند.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ ... (2)مؤمنان واقعی کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان دارند و هرگاه در یک کار دسته جمعی با پیامبر هستند،بدون اجازهی حضرت از صحنه خارج نمیشوند.
3 و 4.در همین سوره مطرح شده است؛یک بار در آیه دهم، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ...و بار دیگر در همین آیه.
اگر این چهار آیه را در کنار هم بگذاریم،سیمای مؤمنان صادق و واقعی را کشف میکنیم.
همانان که قرآن دربارهشان فرموده است: «أُولٰئِکَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا» (1)و «أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ» بنابراین مؤمنان واقعی کسانی هستند که:
1.دلهای آنان به یاد خدا بتپد،نه با مال و مقام و.... «إِذٰا ذُکِرَ اللّٰهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ»
2.دائماً در حال حرکت و تکامل هستند و توقّفی در کارشان نیست و در برابر هر پیام الهی؛ متعهّد،عاشق و عامل هستند. «وَ إِذٰا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیٰاتُهُ زٰادَتْهُمْ إِیمٰاناً»
3.تنها تکیهگاه آنان ایمان به خداست،نه قراردادها و وابستگیهای به شرق و غرب و....
«عَلیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»
4.در نظام اجتماعی،پیرو رهبر الهی هستند و بدون دستور او حرکتی نمیکنند و نسبت به او وفادارند. «إِذٰا کٰانُوا مَعَهُ عَلیٰ أَمْرٍ جٰامِعٍ لَمْ یَذْهَبُوا حَتّٰی یَسْتَأْذِنُوهُ»
5.خود را برتر از دیگران ندانند و با همه به چشم برادری نگاه کنند. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»
6.ایمان آنان پایدار است.ایمانشان بر اساس علم،عقل و فطرت است و به خاطر عمل به آنچه میدانند،به درجهی یقین رسیدهاند و تبلیغات و حوادث تلخ و شیرین آنان را دلسرد و دچار تردید نمیکند. «ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا»
7.هر کجا لازم باشد،با مال وجان از مکتب دفاع میکنند. «وَ جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ»
1- قرآن،هم ملاک و معیار کمال را بیان میکند، «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ» و هم الگوهای کامل را نشان میدهد. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ...
2- ایمان به پیامبر،در کنار ایمان به خداوند لازم است. «آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ»
3- نشانهی ایمان واقعی،پایداری و عدم تردید در آن است. «ثُمَّ لَمْ یَرْتٰابُوا»
4- ایمان،امری باطنی است که از راه عمل شناخته میشود. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ...
جٰاهَدُوا ...
5-ایمان بدون جهاد،شعاری بیش نیست. جٰاهَدُوا بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ ...(کمال
1) 1) .انفال،4 و 74.
ایمان به گذشت از جان و مال است.)
6- در فرهنگ اسلام،جهاد مالی و جانی،باید در راه خدا باشد. جٰاهَدُوا ... فِی سَبِیلِ اللّٰهِ
قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ بِدِینِکُمْ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«16»
بگو:آیا شما،خدا را از دین و ایمان خود آگاه میکنید،در حالی که خداوند آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است میداند و خداوند به هر چیزی دانا است!؟
گروهی با سوگند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند که ایمان ما صادقانه است.این آیه نازل شد که نیاز به سوگند نیست،خداوند به همه چیز آگاه است.
عرضهی عقائد خود به اولیای خدا،اگر برای ارزیابی واصلاح ویا کسب اطمینان باشد، بسیار پسندیده است،چنانکه حضرت عبدالعظیم حسنی عقائد خود را به امام هادی علیه السلام عرضه کرد.امّا اگر عرضهی عقائد ریاکارانه باشد،جای سرزنش وتوبیخ است.
1- تظاهر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله در حقیقت تظاهر نزد خداست.با اینکه این گروه نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله تظاهر کردند،ولی قرآن میفرماید: أَ تُعَلِّمُونَ اللّٰهَ ...
2- در برابر خداوندی که همه چیز را میداند،ادّعا و تظاهر نداشته باشیم.
أَ تُعَلِّمُونَ ... وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ ...
3- خداوند،هم به وجود اشیا آگاه است وهم خصوصیّات هر چیزی را میداند.
یَعْلَمُ ... وَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلاٰمَکُمْ بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«17»
آنان بر تو منّت میگذارند که اسلام آورده اند.بگو:اسلام آوردنتان را بر من منّت ننهید،بلکه این خداوند است که بر شما منّت دارد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد،اگر راست میگویید.
بعضی از مسلمانان مثل طائفهی بنیاسد،اسلام آوردن خود را منّتی بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میدانستند و میگفتند:ما با آغوش باز به اسلام روی آوردیم و تو باید قدرشناس ما باشی.
این آیه آنان را از این عمل نهی فرمود.
خداوند در این آیه،نعمت ایمان و در آیهی 164 سوره آلعمران،فرستادن انبیا و در آیهی 5 سوره قصص،وارث کردن مستضعفان را منّت خود بر مردم شمرده است و این نشان میدهد که مهمترین نعمتها،نعمت هدایت الهی،رهبری معصوم و حکومت حقّ میباشد.
1- هدایت شدن به اسلام و پذیرش اسلام،نعمت بزرگ الهی و منّتی از جانب خداست. «بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ»
2- خداوند به اسلام و ایمان و عبادت ما احتیاج و نیازی ندارد. «لاٰ تَمُنُّوا عَلَیَّ»
3- نشانهی ایمان صادقانه،خود را منّتدار خداوند دانستن است،نه منّت گذاشتن بر او. لاٰ تَمُنُّوا ... بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ ... إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ (مسلمان واقعی خود را طلبکار خدا نمیداند.)
4- منّت نهادن بر پیامبر،در حقیقت منّت گذاردن بر خداست.(خداوند پاسخ منّت بر پیامبرش را آنگونه میدهد که گویا منّت بر او گذاشتهاند.) یَمُنُّونَ عَلَیْکَ ... بَلِ اللّٰهُ یَمُنُّ ...
5-شما اسلام آوردن خود را منّت میگذارید، «یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا» در حالی که خداوند شما را به مرحلهی ایمان هدایت فرموده است. «هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ»
6- مقصد نهاییِ تکامل انسان،ایمان است، «هَدٰاکُمْ لِلْإِیمٰانِ» نه تظاهر به اسلام،زیرا
منافقان نیز در ظاهر چنین میباشند.
إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ«18»
همانا خداوند نهان آسمانها و زمین را میداند و خداوند به آنچه عمل میکنید بیناست.
1- در آسمانها و زمین،اسرار نهفته و نامکشوف بسیاری است. «إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2- انگیزههای پنهان بشر،گاهی به مراتب پیچیدهتر از غیب آسمانها و زمین است.(در مورد آسمانها،واژه «یَعْلَمُ» به کار رفته و در مورد عمل انسانها، واژه «بَصِیرٌ» آمده است.)
3- در مدار توحید،ارزشها بر اساس تظاهر،منّت وشعار نیست،بلکه بر اساس اخلاص قلبی است که آگاهی بر آن مخصوص خداست. «إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (خداوندی که غیب و پنهان هستی را میداند،چگونه ایمان درونی ما را نمیداند؟)
4- اگر انسان به علم وبصیرت خداوند ایمان داشته باشد،در رفتار و گفتار خود دقّت میکند. «وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ» (اگر بدانیم از روزنهای فیلم ما را میگیرند و یا صدای ما را ضبط میکنند،در کلمات وحرکات خود دقّت بیشتری میکنیم.)
5-علم خداوند همراه با بصیرت او است.علم او،اجمالی،سطحی،یک جانبه، قابل تردید و موقّت نیست. إِنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ ... وَ اللّٰهُ بَصِیرٌ ...
«والحمد للّه ربّ العالمین»
این سوره چهل و پنج آیه دارد و در مکّه نازل شده است.
نام این سوره از ابتدای آن که حرف مقطّعه«ق»میباشد،گرفته شده است.
محور اصلی آن،همانند دیگر سورههای مکّی،مسئله معاد و بیان فرجام اقوام گذشته و افراد نیک و بد است.
سوره با استبعاد و انکار مخالفان نسبت به زنده شدن دوباره انسان آغاز میگردد و با استناد قرآن به نمونههای معاد در طبیعت و آفرینش ادامه مییابد.
شیوه جان دادن انسان به هنگام مرگ و حوادث تکان دهنده پایان جهان که سرآغازی است بر جهان دیگر،مقدّمهای است برای بیان گوشهای از حوادث قیامت و ویژگیهای بهشت و دوزخ.
و آنچه در این میان انسان را از خطرات حفظ میکند،یاد خدا و توجّه به کلام اوست که در این سوره به آن سفارش شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ«1»
قاف،سوگند به قرآن با عظمت،(که نبوّت تو و وقوع قیامت حقّ است).
بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ«2»
بلکه از آمدن پیامبری هشدار دهنده از میان خودشان در شگفت شدند،پس کافران گفتند:این(سخنان که از قیامت خبر میدهد)چیز عجیبی است!
این سوره یکی از 29 سورهای است که با حروف مقطّعه آغاز گردیده و چنانکه بارها گفتهایم،این حروف بیانگر عظمت و اعجاز قرآن است که از همین حروف الفبا تشکیل یافته و لذا بلافاصله پس از آن به قرآن سوگند یاد شده است. «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»
دربارهی پیامبر و آنچه بر او نازل شده و دستورات او،دو نوع تعجّب در قرآن ذکر شده است:یکی مثبت و دیگری منفی.تعجّب مثبت از گروهی جن بود که مطالب عالی قرآن آنان را به تعجّب واداشت و گفتند: «سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً» (1)تعجّب منفی از کفّار است که در چند مورد میباشد:
از اینکه شخصی مثل خود آنان پیامبر شده است. «بَلْ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»
از دعوت او به یکتاپرستی. «أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ» (2)
از گفتار او درباره حسابرسی و برپایی قیامت. «أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ» (1)
از زنده شدن مجدّد. «وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَ إِذٰا کُنّٰا تُرٰاباً أَ إِنّٰا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ» (2)
1- سوگند به قرآن بسیار مهم است،چون دارای مجد و عظمت است.
«وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»
2- اگر مجد و عظمت میخواهید،به قرآنِ صاحب مجد و شرافت روی بیاورید.
«وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»
3- اگر قرآن،مجید و کریم است،ما نیز باید آن را تمجید و تکریم کنیم.
«وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ» ، «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ» (3)
4- معروفها و کمالها،در دید نابخردان منکر و ناپسند جلوه میکند.هم جنس بودن و از میان مردم بودن پیامبران،یک کار پسندیده و حکیمانه است ولی کفّار آن را ناپسند دانسته و تعجّب میکردند. «عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»
5-از نقاط مهم رسالت انبیا،هشدار دادن و انذار مردم است. «مُنْذِرٌ مِنْهُمْ»
6- انکار عملکرد حکیمانهی خداوند نسبت به ارسال پیامبران،کفر است. عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ ... فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ
7- منطق کفّار در طول تاریخ،استبعاد و تعجّب از رسالت پیامبران بوده است.
«فَقٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا شَیْءٌ عَجِیبٌ»( آری،کفّار دلیلی بر نفی نبوّت و قیامت ندارند، تنها کارشان تعجّب از هشدارهای انبیا به خصوص در مورد قیامت است.)
أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ«3»
آیا هنگامی که مردیم و خاک شدیم(دوباره زنده میشویم؟)این بازگشتی
دور(از عقل و انتظار)است.
قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ حَفِیظٌ«4»
بدون شک هر چه را زمین از آنان میکاهد،میدانیم و نزد ما کتابی است که(همه چیز را در خود)حفظ میکند.
بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ«5»
بلکه سخن حق را چون به سراغشان آمد،تکذیب کردند،پس در کار(نبوّت و معاد)سردرگُم و آشفته هستند.
مراد کفّار از «رَجْعٌ بَعِیدٌ» ،بعید بودن از نظر عقل و عادت است.یعنی بازگشت دوباره انسان،از جهت عقل و عادت،امری بعید است.بنابراین آنها دلیلی بر انکار معاد ندارند و تنها استبعاد میکنند.
«مَرِیجٍ» به معنای اختلاط و آشفتگی است.چنانکه قرآن در مورد اختلاط آبهای دو دریا میفرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ» (1)کلمه «مَرِیجٍ» در قرآن تنها یکبار بکار رفته آن هم در قالب صفت مشبهه که حاکی از تداوم تحیّر و سردرگمی کفّار است.
1- توجّه به معاد و حیات پس از مرگ،محور هشدار انبیا است. جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ ...
ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ
2- به سؤالات و شبهات اعتقادی پاسخ دهید.تعجّب کفّار،ناشی از متلاشی شدن جسد انسان در زمین است که قرآن پاسخ میدهد:ما این فرسایش را میدانیم.
أَ إِذٰا مِتْنٰا ... قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ
3- تمام تحوّلات و تغییرات مادّی حساب و کتاب داشته و زیر نظر خداست. «قَدْ عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ»
1) 1) .الرّحمن،19.
4- زمین،خاصیّت فرسایش دهندگی دارد. «تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ»
5-علم خداوند به ذرّات هستی،منافاتی با ثبت و ضبط امور ندارد. عَلِمْنٰا ... وَ عِنْدَنٰا کِتٰابٌ (مثل آن که شما به کسی بگویی:من خودم میدانم و در ضمن اسناد و مدارک هم نشان بدهی.)
6- خداوند،نسبت به کفّار نیز اتمام حجت میکند. «کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمّٰا جٰاءَهُمْ»
7- ریشه اضطراب و سردرگمی،تکذیب حق و کفر است،همانگونه که ریشه آرامش،توجّه به قرآن و یاد خداست. بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ ... فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ
8-کسی که ایمان ثابت و محکمی ندارد،هر لحظه سخنی میگوید و مضطرب است.(گاهی پیامبر را ساحر و کاهن و گاهی مجنون و شاگرد دیگران میخواندند.) «فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ»
أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ فَوْقَهُمْ کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا وَ زَیَّنّٰاهٰا وَ مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ«6»
پس آیا به آسمان بالای سرشان نگاه نکردهاند که چگونه آن را بنا کردیم و(با ستارگان)زینت دادیم و آن را هیچ شکاف و خللی نیست؟
وَ الْأَرْضَ مَدَدْنٰاهٰا وَ أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ«7» تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ«8»
و زمین را بگستردیم و کوههای استوار در آن افکندیم و از هر نوع گیاه با طراوت در آن رویاندیم.تا برای هر بندهای که(به سوی حق،)روی میآورد،مایهی بینش و پند باشد.
«رَوٰاسِیَ» جمع«راسیة»به معنای محکم و استوار است.
بیان زوجیّت گیاهان،یکی از معجزههای علمی قرآن است. «مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ»
ریشه تعجّب و بعید شمردن معاد،چند چیز است:
الف)مردهای که پوسید و خاکش پراکنده شد،چه کسی میداند کجاست؟
ب)بر فرض ذّرات پراکنده شناخته شوند،با چه قدرتی جمع میشوند؟
در پاسخ شبهه اول در آیه 4 خواندیم:ما همه ذرّات خاک را میدانیم و میشناسیم. «عَلِمْنٰا مٰا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ»
در پاسخ شبهه دوم در این آیات میفرماید:ما قدرت جمع کردن آن ذرّات را داریم و نمونه قدرت ما را در آسمانها و زمین مشاهده میکنید که چگونه آسمانها را برافراشته و زینت دادهایم به گونهای که هیچ گونه رخنه و کاستی در آن نیست.
در اسلام تعقّل،تفکّر،بصیرت و معرفت،گام اول است و مناجات،گریه،انابه و عبادت گام بعدی. «تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ» اول بصیرت بعد تذکّر.در جای دیگر میفرماید: یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنٰا مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً سُبْحٰانَکَ ... (1)یعنی ابتدا تفکّر و تعقّل میکنند،آنگاه به ربوبیّت خداوند اقرار میکنند.
قرآن در ستایش از خردمندان میفرماید: «أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» (2)اشک آنان برخاسته از فکر،معرفت و بصیرت است،نه بر اساس عادت و احساسات.
1- طبیعت،کلاس خداشناسی است. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَی السَّمٰاءِ ...
2- با بیان نمونهها،مردم را دعوت کنید.(برای امکان معاد،به قدرتنمایی خداوند در آسمان و زمین نظر کنید.) «أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا»
3- کسانی که در هستی نمیاندیشند و معاد را بعید میشمارند،قابل سرزنشاند.
«أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا»
4- در کرات آسمانی،نظم و قانون حاکم است. کَیْفَ بَنَیْنٰاهٰا ... مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ
5-زمین،کوههای استوار دارد. «أَلْقَیْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ»
6- استحکام و زیبایی،ویژگی آفریدههای خداوند در آسمان و زمین است. مٰا لَهٰا مِنْ فُرُوجٍ ،زینا السماء، أَلْقَیْنٰا ... رَوٰاسِیَ ، زَوْجٍ بَهِیجٍ
7- رویش گیاهان زنده از دل خاک مرده،نمودی از رستاخیز دوباره انسان است.
ذٰلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ ... وَ أَنْبَتْنٰا فِیهٰا مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
8-نگاه به گیاهان و مناظر طبیعی،عاملی برای ایجاد نشاط و سرور است. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا ... مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ
9- آن قدر نمونههای قدرت خداوند را نظر کنید،تا ذرّهای شبهه باقی نماند. أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا ... بَنَیْنٰا ،زینا،مددنا، أَلْقَیْنٰا ، أَنْبَتْنٰا
10- ارزانترین،عمومیترین،نزدیکترین،سالمترین،بادوامترین، هدفدارترین و جامعترین نشاطها،نگاه در آفریدههای الهی است. «بَهِیجٍ»
11- در مکتب انبیا،نگاه باید مقدّمه بصیرت،فهمیدن،هوشیاری و پند گرفتن باشد. «یَنْظُرُوا - تَبْصِرَةً - ذِکْریٰ»
12- راه بازگشت،بر روی همه باز است. «لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ»
13- اگر انسان،دلی برای فهمیدن داشته باشد،تمام هستی(آسمان و زمین)برای او کلاس معرفت است. «تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ»
14- در مکتب انبیا،زیباییها و سرورها،وسیله غفلت نیست،بلکه وسیله رشد و قرب است.زینا... زَوْجٍ بَهِیجٍ ... تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ
15- تواضع،زمینه فهمیدن و غرور،باعث محرومیّت است. «تَبْصِرَةً وَ ذِکْریٰ لِکُلِّ عَبْدٍ»
16- زاری و انابه به درگاه خداوند،لازمه عبودیّت است. «عَبْدٍ مُنِیبٍ»
وَ نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ مٰاءً مُبٰارَکاً فَأَنْبَتْنٰا بِهِ جَنّٰاتٍ وَ حَبَّ الْحَصِیدِ«9» وَ النَّخْلَ بٰاسِقٰاتٍ لَهٰا طَلْعٌ نَضِیدٌ«10»
و از آسمان،آبی پر برکت نازل کردیم،پس به وسیله آن باغها و دانههای دروشدنی رویاندیم.و نیز درختان بلند خرما با خوشههای پر و بر هم چیده.
رِزْقاً لِلْعِبٰادِ وَ أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ«11»
تا رزق بندگان باشد و به باران،زمین مرده را زنده کردیم،خروج(از گور نیز)این گونه است.
«حصید»به معنای درو شده، «بٰاسِقٰاتٍ» به معنای بلندقامت، «طَلْعٌ» شکوفهای است که تازه به خرما تبدیل شده، «نَضِیدٌ» به معنای متراکم و برهم چیده شده است.
از بهترین و لذّتبخشترین حالات کشاورز،هنگام رسیدن و درو کردن محصول است.
«حَبَّ الْحَصِیدِ»
در این آیات،برای تبیین معاد،از نزول باران و رویش گیاهان استفاده شده است.
امام باقر علیه السلام درباره «نَزَّلْنٰا مِنَ السَّمٰاءِ» از پیامبراکرم فرمودند:هیچ آبی در زمین نیست مگر آنکه با آب آسمان مخلوط گشته است. (1)
حضرت علی علیه السلام هنگام بارش باران،آب باران را بر سر و روی خود میریختند و میفرمودند:این برکتی از آسمان است که هیچ دست و ظرفی به آن برخورد نکرده است. (2)
1- باریدن باران،اگرچه از طریق عوامل طبیعی است،امّا با اراده خداست. «نَزَّلْنٰا»
2- باران،وسیله حیات و برکت زمین است.نابودی آفات،رویش گیاهان،لطافت هوا و جاری شدن چشمهها،از خیرات و برکات باران است. «مُبٰارَکاً»
3- در میان میوهها،خرما حساب دیگری دارد.(درخت خرما جداگانه نام برده شده است) جَنّٰاتٍ ... وَ النَّخْلَ
4- پیدایش محصولات کشاورزی،حکیمانه و هدفدار است. «رِزْقاً لِلْعِبٰادِ»
5-رزق انسان باید زمینهی بندگی او باشد. «رِزْقاً لِلْعِبٰادِ»
6- برای بیان معقولات،از محسوسات استفاده کنیم. أَحْیَیْنٰا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً ... کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
7- نگاهی به قدرت خدا،مسئله زنده شدن مردگان را برای انسان آسان میکند.
بَنَیْنٰا ،زینا،مددنا، أَلْقَیْنٰا ، أَنْبَتْنٰا ، نَزَّلْنٰا ، فَأَنْبَتْنٰا ، أَحْیَیْنٰا ... کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
8-کارهای الهی از جامعیّت ویژهای برخوردار است؛خداوند،صنعت و حکمت و معرفت و هدایت را بهم درآمیخته است.(بلندی نخل و زیبایی شکوفههایش،نشانه صنعت و هنر الهی است.رزق بودن میوهها،نشانه حکمت الهی و از زمین مرده این همه سرسبزی و محصول پدید آوردن، زمینه هدایت و معرفت انسان به قدرت الهی بر رستاخیز است.) بٰاسِقٰاتٍ ...
نَضِیدٌ ... رِزْقاً ... کَذٰلِکَ الْخُرُوجُ
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ«12» وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ«13»
پیش از اینان،قوم نوح و اصحاب رس و قوم ثمود،(پیامبرانشان را)تکذیب کردند.و(نیز قوم)عاد و فرعون و برادران(قبیلهای)لوط.
وَ أَصْحٰابُ الْأَیْکَةِ وَ قَوْمُ تُبَّعٍ کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ فَحَقَّ وَعِیدِ«14»
و اصحاب ایکه(قوم شعیب)و قوم تبع(پادشاهان یمن)همگی پیامبران را تکذیب کردند،پس وعده عذاب من،بر آنان قطعی شد(و نابود شدند).
نام«اصحاب الرَّس»،در این سوره و در سوره فرقان آیه 38 آمده است.«اصحاب رسّ»در یمامه زندگی میکردند و پیامبری به نام حنظله داشتند که پیامبرشان را تکذیب کرده،او را در چاه انداختند.چون«رَسّ»به معنای چاه میباشد آن قوم را اصحاب رسّ نامیدند.برخی
آنان را قومی میدانند که درخت صنوبر را معبود خود قرار داده و آن را میپرستیدند. (1)امام صادق علیه السلام در مورد علّت عذاب اصحاب رسّ فرمودند:زنانشان به زنان اکتفا میکردند(و همجنسباز بودند). (2)
قوم ثمود،قوم حضرت صالح علیه السلام و قوم عاد،قوم حضرت هود علیه السلام است.
«ایکه»به معنای بیشهزار و جایی است که درختان درهم آمده دارد.اصحاب ایکه،یک گروه از قوم حضرت شعیب بودند که در بیشهزارها زندگی میکردند.در سوره حجر و شعراء از آنان نام برده شده است.
«تُبّع»لقب پادشاهان یمن است و قوم تُبّع،به گروهی از مردم یمن گفته شده که پیرو پادشاهان خود بودهاند.نام آنان در سوره دخان آیه 37 نیز آمده است.
در حدیث میخوانیم که پادشاه یمن(تبّع)به دو قبیله أوس و خزرج گفت:شما در همین یثرب بمانید تا پیامبر اسلام مبعوث شود و من هم اگر آن پیامبر را درک کنم،به او خدمت میکنم و با او همراه میشوم. (3)
از آنجا که قوم حضرت لوط،همگی از اقوام و خویشان او بودند،لذا قرآن در مورد آنان به «اخوان لوط»تعبیر کرده است. (4)البتّه قرآن،پیامبران را برادران مردم میداند و شاید از این جهت نیز به قوم لوط،برادران او اطلاق شده است.
1- آشنایی با تاریخ و مشکلات انبیا،مایهی دلداری پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. «کُلٌّ
کَذَّبَ الرُّسُلَ»
2- تضادّ میان حق و باطل،در طول تاریخ وجود داشته است. «کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ»
3- خداوند با فرستادن انبیا،اتمام حجت میکند و اگر مردم لجاجت کردند و نپذیرفتند،کیفر میکند. کَذَّبَ الرُّسُلَ ... فَحَقَّ وَعِیدِ
4- کیفر برخی اقوام لجوج،در دنیا بوده است. «فَحَقَّ وَعِیدِ»
5-تاریخ و سرنوشت اقوام پیشین،درس عبرتی برای آیندگان است. کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ ... فَحَقَّ وَعِیدِ
6- تکذیب هر یک از پیامبران،عذاب و قهر الهی را به دنبال دارد. «کُلٌّ کَذَّبَ الرُّسُلَ»
أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ«15»
مگر در آفرینش نخستین عاجزیم(تا از باز آفریدن شما در رستاخیز ناتوان باشیم)،بلکه آنان از آفرینش جدید در اشتباه و تردیدند.
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ«16»
و همانا ما انسان را آفریدهایم و هر چه را که نفسش او را وسوسه میکند میدانیم و ما از شریان و رگ گردن به او نزدیکتریم(و بر او مسلّطیم).
کلمه«عیینا»از«عی»به معنای عجز و ناتوانی، «لَبْسٍ» به معنای خلط و اشتباه و مشتبه شدن است.
«وسوسه»در لغت به معنای صدای آهسته است و در اصطلاح،کنایه از افکار ناپسندی است که بر فکر و دل انسان میگذرد.
کلمه«ورید»از ریشهی«ورود»به معنای رفتن به سراغ آب است.از آنجا که این رگ، شاهراه گردش خون میان قلب و دیگر اعضای بدن است،آن را«ورید»گفتهاند.
برای ارشاد منحرفان،از هر شیوه صحیحی باید استفاده کرد.در آیات قبل نمونههایی از قدرت خداوند در هستی و نمونههایی از سرنوشت شوم کسانی که تکذیب میکردند،بیان شد.این آیات،وجدان و عقل مردم را مخاطب قرار داده که مگر ما در آفرینش اول عاجز
شدیم تا از آفرینش دوم بازمانیم.
مشابه جملهی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» ،این آیه است: «أَنَّ اللّٰهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ» (1)خداوند میان انسان و قلب او حایل میشود.
سرچشمهی وسوسه،سه چیز است:
الف)نفس و خواهشهای نفسانی. «تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
ب)شیطان. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطٰانُ» (2)
ج)بعضی انسانها و جنّیان. «الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النّٰاسِ» (3)
علم خداوند به امور ما به دو علت است:
الف)چون آفریدگار ماست و خالق،مخلوق خود را میشناسد: «أَ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ» (4)،
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
ب)چون بر ما احاطه دارد. نَعْلَمُ ... وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ
لذا علم خدا دقیق،گسترده و بی واسطه است.
ریشهی شک در معاد دو چیز است:
یکی اینکه خدا از کجا میداند هر کس چه کرده و ذرّات او در کجاست؟
دیگر اینکه از کجا میتواند دوباره بیافریند؟
این آیه به هر دو جواب میدهد:
او میتواند،چون قبلاً انسان را آفریده است. «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ»
او میداند،چون وسوسههای نادیدنی را هم میداند. «نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ»
1- آفرینش هر موجود،گواه بر قدرت آفریدگار بر آفرینش مجدد آن است.اگر آفریدن اول ممکن بود،خلقت دوباره نیز ممکن است. «أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ»
2- در گفتگو با مخالف،کوتاهترین و رساترین کلمات را بکار ببرید. «أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ» (ممکن شمردن یکی و محال شمردن دیگری تناقض است)
3- کافران،دلیلی بر انکار معاد ندارند،تنها شک و تردید است. «بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ»
4- اگر میخواهید عقیدهای سالم داشته باشید باید وسوسهها را از خود دور کرده و نفس خود را اصلاح کنید.(انکار قیامت به خاطر آن است که خود را از وسوسهها پاک نکردهاید.) بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ ... وَ نَعْلَمُ مٰا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
5-علم و احاطهی خداوند به بشر،در طول حیات اوست. «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»
إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ«17»
(یاد کن)آنگاه که دو فرشته(ملازم انسان)از راست و چپ،(به مراقبت) نشسته(اعمال آدمی را)دریافت میکنند.
مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاّٰ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ«18»
(انسان)هیچ سخنی به زبان نمیآورد،مگر آنکه در کنارش(فرشتهای) نگهبان حاضر و آماده(ثبت)است.
وَ جٰاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ مٰا کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ«19»
و بیهوشی مرگ به راستی فرا رسد(و به انسان گفته شود:)این همان است که همواره از آن میگریختی.
وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ ذٰلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ«20»
و در صور(رستاخیز)دمیده شود،این است روز تحقّق وعده عذاب.
تعبیر «قَعِیدٌ» کنایه از آن است که دو فرشته همواره با انسانند و در کمین او نشستهاند،نه آنکه دو فرشته در سمت راست و چپ انسان نشسته باشند.
«رَقِیبٌ» به معنای مراقب و ناظر، «عَتِیدٌ» به معنای آماده به خدمت، «سَکْرَةُ» حالتی است که هوش و عقل از انسان زایل شود و «تَحِیدُ» به معنای عدول و فرار کردن است.
وحشت و اضطراب انسان در هنگام مرگ به قدری است که قرآن از آن به«سکرة الموت» تعبیر نموده است،چنانکه در قیامت نیز،هول دادگاه الهی،انسان را دچار چنان حالتی میسازد که به تعبیر قرآن: «تَرَی النّٰاسَ سُکٰاریٰ» (1)مردم را همچون افراد مست،عقل پریده و بی اراده میبینی.
در میان اعضای بدن،زیر نظر بودن زبان مطرح شده است،شاید به خاطر آن که عمل زبان،از همهی اعضا بیشتر،آسانتر،عمومیتر،عمیقتر،دائمیتر و پر حادثهتر است.
توجّه به زیر نظر بودن انسان و ثبت کلیه اعمال او و توجّه به لحظه مرگ و حضور در قیامت،هشداری بزرگ و زمینه ساز تقوای الهی است.
توجّه به تعدّد ناظران و شاهدان،در نحوهی عملکرد انسان مؤثّر است و هر چه شاهد و ناظر بیشتر باشد،انگیزه برای کار نیک و دوری از گناه بیشتر میشود. عَنِ الْیَمِینِ ... عَنِ الشِّمٰالِ ... رَقِیبٌ عَتِیدٌ
1- با اینکه خداوند متعال،خود شاهد بر اعمال و افکار انسان است،امّا تشکیلات الهی حساب و کتاب دارد و فرشتگانی دائماً مشغول ثبت اعمال هستند. «إِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیٰانِ»
2- میان فرشتگان،تقسیم کار وجود دارد.(بر اساس روایات،فرشته یمین کارهای خیر را مینویسد و فرشته شمال،کارهای بد و شرّ را. (2)) «الْمُتَلَقِّیٰانِ عَنِ
اَلْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمٰالِ قَعِیدٌ»
3- انسان،نه فقط در برابر کردار،بلکه در برابر گفتار خود مسئول است و مورد محاسبه قرار میگیرد. «مٰا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ»
4- نظارتی دارای اعتبار و ارزش است که همه چیز را به طور کامل زیر نظر داشته باشد. عَنِ الْیَمِینِ ... عَنِ الشِّمٰالِ ... رَقِیبٌ عَتِیدٌ
5-انسان در لحظه مرگ،حالت عادّی خود را از دست میدهد. «سَکْرَةُ الْمَوْتِ»
6- سکرات مرگ برای همه حتمی است. «سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ»
7- گریز از مرگ،ویژگی طبیعی انسان است. «کُنْتَ مِنْهُ تَحِیدُ»
وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ«21» لَقَدْ کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ مِنْ هٰذٰا فَکَشَفْنٰا عَنْکَ غِطٰاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ«22»
و هرکس(به صحنه قیامت)میآید،با او دو فرشته است که یکی او را به جلو سوق میدهد و دیگری گواه اوست.(به او گفته میشود:)همانا از این صحنه در غفلتی(عمیق)بودی،پس پرده(غفلت)تو را کنار زدیم وامروز چشمت تیزبین شده است.
وَ قٰالَ قَرِینُهُ هٰذٰا مٰا لَدَیَّ عَتِیدٌ«23»
و(فرشته)همراه او گوید:اینک(نامه اعمال او)نزد من آماده است.
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ«24» مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ«25»
(خداوند به دو فرشته سائق و شهید خطاب میکند:)هر کفرپیشه لجوج را به دوزخ افکنید.(آن که)سخت مانع خیر است و متجاوز و شبهه افکن.
اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَأَلْقِیٰاهُ فِی الْعَذٰابِ الشَّدِیدِ«26»
آنکه با خداوند یکتا،معبود دیگری قرارداد،پس او را در عذاب سخت بیفکنید.
در قیامت،مراحل طبیعی یک دادگاه طی میشود تا حکم صادر شود:ابتدا حضور شاهد «سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ» ،پس از آن،محاکمه و تفهیم جرم، «کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ» و سپس صدور حکم.
«أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ»
«عَتِیدٌ» اشاره به نظم و ضبط دقیق فرشتگان دارد و «عَتِیدٌ» به معنای لجوج و عنود است، «مَنّٰاعٍ» از«منع»به معنای بخیل،شدت بخل و منع را بیان میکند و «مُرِیبٍ» به کسی گویند که دیگران را به شک میاندازد،آن هم شکی همراه با بدبینی.
واژه «کَفّٰارٍ» بیانگر اوج و عمق کفر در وجود یک انسان است که طبیعتاً از عناد و لجاجتی سخت حکایت دارد.کفری که او را از هر چیزی باز میدارد،به ستم و تجاوز میکشاند و در دیگران نیز نسبت به حقّانیّت راه خدا تردید ایجاد میکند.طبیعی است که پایان کار چنین فردی،دوزخ و عذاب سخت است.
مردم در برابر کار خیر،چند گروه هستند:
گروهی کارشان خیر است و در کار خیر سبقت میگیرند. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» (1)
گروهی سرچشمه خیر هستند و دیگران را به آن دعوت میکنند. «یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ» (2)
امّا گروهی به شدت مانع خیر هستند. «مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ»
میان جرم انسان و کیفر الهی،تناسب وجود دارد.کسیکه مرتکب کفر و عناد و منع خیر و تجاوز،شبههافکنی و شرک شود،باید عذابش شدید باشد. «فِی الْعَذٰابِ الشَّدِیدِ»
امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند:مراد از «قَرِینُهُ» فرشتهای است که شاهد بر اوست. (3)
دو فرشتهی مأمور پرتاب مجرمان به جهنّم،یا رقیب و عتید هستند و یا سائق و شهید.
1- هر یک از انسانها در قیامت حاضر شده و همچون دادگاه دنیوی،همراه با فرشتهای مراقب است که او را تحت نظر دارد. «وَ جٰاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَهٰا سٰائِقٌ»
2- در قیامت،نه توان فرار و نه توان انکار است. «مَعَهٰا سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ»
3- وظیفه و مسئولیّت هر فرشتهای،معیّن است. «سٰائِقٌ وَ شَهِیدٌ»
4- غفلت انسان،عمیق و فراگیر است. «فِی غَفْلَةٍ» (تنوین نشانه اهمیّت و(سیاق) «فِی» نشانه احاطه و فراگیر بودن آن است)
5-دنیا و جلوههای آن،به روی انسان پرده غفلت میاندازد. غَفْلَةٍ ... غِطٰاءَکَ
6- انسان با اعمال خویش،برای خود پردههای غفلت بوجود میآورد. «غِطٰاءَکَ»
7- دنیا،دار غفلت و آخرت،سرای هوشیاری است. کُنْتَ فِی غَفْلَةٍ ... فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ
8-پردههایی که انسان با رفتار خود برای خویش به وجود میآورد،حجاب حقبینی او میشود و روزی که پردهها کنار رود،دید او واقعی میشود.
غِطٰاءَکَ ... فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ
9- انسان غافل،در دنیا سطحینگر است و دید عمیق ندارد ولی روز قیامت چشمش باز و تیزبین میشود. فِی غَفْلَةٍ ... اَلْیَوْمَ حَدِیدٌ
10- فرمانِ انداختن به دوزخ،بیانگر حقارت و ذلت دوزخیان است. «أَلْقِیٰا»
11- ملاک در قیامت،عملکرد انسان است،از هر جنس و نژاد و قبیلهای که باشد.
«کُلَّ کَفّٰارٍ»
12- آنچه سبب دوزخی شدن است،کفر و انکار لجوجانه است نه جاهلانه.
«کَفّٰارٍ عَنِیدٍ»
13- کفر و شرک،سرچشمه ارتکاب مفاسد است. کَفّٰارٍ ... مَنّٰاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ مُرِیبٍ اَلَّذِی جَعَلَ مَعَ اللّٰهِ
14- احکام دادگاه الهی به قدری محکم و حکیمانه است که تجدید نظر ندارد.
أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفّٰارٍ عَنِیدٍ ... فَأَلْقِیٰاهُ فِی الْعَذٰابِ الشَّدِیدِ
15- دوزخ،دارای درکات و طبقات مختلفی از عذاب است. أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... فَأَلْقِیٰاهُ فِی الْعَذٰابِ الشَّدِیدِ
قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا مٰا أَطْغَیْتُهُ وَ لٰکِنْ کٰانَ فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ«27»
(شیطان،)همنشین او گوید:پروردگارا! من او را به طغیان وادار نکردم، بلکه او خودش در گمراهی عمیق و دور بود.
قٰالَ لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ«28» مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ«29»
(خداوند فرماید:)نزد من با یکدیگر مشاجره نکنید،من پیش از این وعده عذاب را به شما داده بودم.فرمان(افکندن کافر در دوزخ)نزد من تغییر نمییابد و من هرگز به بندگانم،ستم نکنم.
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ«30»
روزی که به دوزخ گوییم:آیا پر شدی؟ و او گوید:آیا بیش از این هم هست؟
امام صادق علیه السلام فرمودند:منظور از«قرین»در این آیه،شیطان است. (1)آری،در جای دیگر نیز میخوانیم:شیطان،قرین بعضی از خلافکاران میگردد. (2)«فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (3)
یکی از عوامل دوزخی شدن انسان،دوست و همنشین بد است،چنانکه قرآن در این آیات، از شیطان به عنوان همنشینی که انسان را به دوزخ میافکند نام برده است.یکی از نالههای دوزخیان در قیامت،اظهار ندامت از گرفتن دوستان بد در دنیاست،چنانکه قرآن سخن آنان را چنین بیان میفرماید: «یٰا وَیْلَتیٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاٰناً خَلِیلاً» (4)ای کاش! فلانی را به دوستی نمیگرفتم.
در قیامت،میان مجرمان با یکدیگر،و مجرمان با رهبران فاسد،و مجرمان با شیطان،
گفتگوهایی است و هر کدام تلاش میکنند که گناه خود را به گردن دیگری بیاندازند.در قرآن،صحنههایی از این مشاجرات نقل شده است،از جمله:
گاهی به یکدیگر میگویند: «لَوْ لاٰ أَنْتُمْ لَکُنّٰا مُؤْمِنِینَ» (1)اگر شما نبودید،قطعاً ما مؤمن بودیم،ولی پاسخ میشنوند: «بَلْ لَمْ تَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (2)هرگز چنین نیست،بلکه شما خودتان ایمانآور نبودید.
در صحنه و موقفی دیگر به رهبران فاسد میگویند: «کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا» (3)ما تابع شما بودیم و بدبخت شدیم،آیا میتوانید امروز گرهی از کار ما باز کنید.
و در صحنهای،شیطان را ملامت میکنند و او میگوید: فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ... (4)
مرا سرزنش نکنید،خودتان را سرزنش کنید،من کاری جز دعوت نداشتم،شما خودتان دعوت مرا پذیرفتید.
این آیه نیز سخنی از ابلیس است که میگوید:پروردگارا من آنان را به طغیان وانداشتم.
جهنّم همواره میگوید:«هل من مزید»،چنانکه جهنّمیان نیز در دنیاپرستی و مال و مقام و خوردن اموال مردم سیری نداشته و«هل من مزید»میگفتند.
1- دوست و رفیق بد،انسان را به کجا میکشاند؛انسانی که میتوانست با ابرار همنشین باشد،همراه و همنشین شیطان گردیده است. «قَرِینُهُ»
2- ابلیس،به ربوبیّت خدا معترف است. «قٰالَ قَرِینُهُ رَبَّنٰا»
3- به هوش باشیم که ابلیس در قیامت از خود سلب مسئولیّت میکند و از منحرفان تبرّی میجوید. «مٰا أَطْغَیْتُهُ»
4- ابلیس کار خود را تنها در محدوده دعوت و وسوسه میداند،نه اجبار مردم.
«مٰا أَطْغَیْتُهُ»
5-کار انسان به جایی میرسد که شیطان او را گمراه میشمرد. قٰالَ قَرِینُهُ ... فِی ضَلاٰلٍ بَعِیدٍ
6- دوزخیان در قیامت با ابلیس جدال و تخاصم دارند. «لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ»
7- به جای جدال و مخاصمه با شیطان در قیامت که سودی ندارد،در دنیا به ستیز با او برخیزیم. «لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ»
8-قهر خدا،بعد از اتمام حجت است. أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ
9- گفتگوها و جرّ و بحثها در قیامت،حکم الهی را تغییر نمیدهد و سبب بازنگری و تجدید نظر در حکم نمیشود. «مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ»
10- تغییر حکم و تخفیف کیفر ظالم،سبب ظلم به مظلومان است. «مٰا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ»
11- به دوزخ افتادن مجرمان،ظلمی است که آنان در حق خود مرتکب شدهاند، نه ظلم خدا در حق آنان. أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ
12- دوزخ،دارای نوعی شعور است و مخاطب خداوند قرار میگیرد و سؤالالهی را پاسخ میدهد. «هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِیدٍ»
وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ«31» هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ حَفِیظٍ«32»
و بهشت را برای تقواپیشگان نزدیک آورند،بی آنکه دور باشد.(به آنان گویند:)این است آنچه به شما وعده داده میشد که برای هر انسان پرانابه توبهکار و حافظ(حدود الهی)است.
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ«33»
آن که در نهان از خدای رحمان خشیت داشته و با انابهکننده توبه کار(به سراغ خدا)آمده است.
«خشیت»به آن خوف و ترسی گفته میشود که برخاسته از معرفت و عظمت خداوند باشد.
پذیرایی مطلوب آن است که سفره را نزد مهمان ببرند،نه مهمان را نزد سفره.چنانکه حضرت ابراهیم،سفره را نزد مهمانان برد، «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ» (1)در قیامت نیز بهشت را نزد پرهیزکاران میبرند تا نیازی به طیّ مسافت نباشد. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ»
دوزخیان را به دوزخ پرتاب میکنند، «أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ» (2)امّا بهشتیان را تکریم کرده و بهشت را به آنان نزدیک میکنند. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ»
به دوزخیان وعید عذاب داده شده و آنان را تهدید میکنند، «قَدَّمْتُ إِلَیْکُمْ بِالْوَعِیدِ» (3)ولی به بهشتیان نوید و بشارت داده میشود. «هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ»
رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابن مسعود فرمود:ای پسر مسعود! از خداوند در نهان چنان بیمناک باش که گویا او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند.سپس این آیه را تلاوت فرمود:
مَنْ خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ ... (4)
در قرآن از سه نوع قلب سخن به میان آمده است:
الف)قلب سلیم، «إِلاّٰ مَنْ أَتَی اللّٰهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ» (5)که از شرک،نفاق،کینه و عیوب دیگر سالم باشد.
ب)قلب مُنیب، «وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ» (6)که بعد از لغزش،به درگاه خدا توبه و انابه میکند.
ج)قلب مریض، «فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» (7)که در آن نفاق و ناباوری نسبت به معارف الهی است و اگر به حال خود رها شود،مرض او روز به روز گستردهتر میشود.
1- در تربیت،باید در کنار تهدید،تشویق نیز باشد. أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ ... أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ
2- پاکدامنی و پرهیزگاری،بهشت را نزدیک انسان میآورد. «أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِینَ»
3- ملاکها و عملکردها مهم است،نه جنسیّت افراد. کُلَّ کَفّٰارٍ ... لِکُلِّ أَوّٰابٍ
4- گناهکاران را به توبه تشویق کنید. «هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ»
5-راه دریافت بهشت،بازگشت به راه خدا و در راه قرار گرفتن است. «هٰذٰا مٰا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوّٰابٍ»
6- انسان غیرمعصوم،گرفتار گناه میشود،مهم بازگشت وتوبه است. «لِکُلِّ أَوّٰابٍ»
7- رحمت الهی،نباید عامل غرور گردد،بلکه باید همواره دغدغه و خشیت داشت.(با اینکه خداوند ارحم الرّاحمین است،ولی باید به خاطر عظمت مقام او خضوع و خشیت داشت.) «خَشِیَ الرَّحْمٰنَ»
8-اگر از ترس جریمه،آبروریزی،انتقاد مردم،کم شدن مزد و...حریم نگاه داشتیم،چندان ارزشی ندارد،ترس از خدا در نهان،نشانهی خشیت است.
«خَشِیَ الرَّحْمٰنَ بِالْغَیْبِ»
9- متّقی منحصر کسی نیست که هرگز گناه نمیکند،بلکه کسی که اگر لغزشی پیدا کرد به طور جدّی توبه میکند و دارای قلب و روح منیب است نیز متقی میباشد. لِلْمُتَّقِینَ ... لِکُلِّ أَوّٰابٍ ... خَشِیَ ... بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
10- سرچشمه انابه به درگاه خداوند،معرفت مقام الهی و خشیت از اوست.
خَشِیَ الرَّحْمٰنَ ... وَ جٰاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُلُودِ«34»
(به آنان گویند:)به سلامت وارد بهشت شوید.این روز(برای شما)جاودانه است.
لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ«35»
برای اهل بهشت در آنجا هر چه بخواهند آماده است و نزد ما افزون(بر آن چه خواهند،موجود)است.
در آیات قبل،چهار کمال برای متّقین بیان شد: «أَوّٰابٍ» توبه کار، «حَفِیظٍ» حافظ خود و حدود الهی،«خشیت»ترس از خدا،«قلب منیب»دارای دلی خاضع و خاشع و در این آیه، برای بهشت چهار ویژگی عنوان شده است:«سلام»امنیّت و سلامتی،«خلود»ابدیّت و جاودانگی،«ما یشاءون»تنوّع و کامیابی،«لدینا مزید»گستردگی و وسعت نعمتها.
نعمتهای دنیا،معمولاً دارای آفاتی است که در بهشت نیست،از جمله:
1.همراه با دردسر و رنج است،امّا در بهشت هیچ گونه نگرانی و رنجی نیست. «بِسَلاٰمٍ»
2.موقّت است،ولی بهشت دائمی است. «یَوْمُ الْخُلُودِ»
3.نوع آن محدود است،امّا در بهشت هر چه بخواهند هست. «مٰا یَشٰاؤُنَ»
4.مقدار آن محدود است،امّا در بهشت رو به فزونی است. «لَدَیْنٰا مَزِیدٌ»
1- بیم و خشیت الهی در دنیا،سبب ایمنی در آخرت است. خَشِیَ الرَّحْمٰنَ ... اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ
2- دوزخیان با تحقیر به دوزخ افکنده میشوند، «أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ» (1)ولی بهشتیان مورد استقبال و تحیّت قرار میگیرند. «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ»
3- خداوند هم قهر دارد، «أَلْقِیٰا فِی جَهَنَّمَ» هم مهر. «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ»
4- به دوزخیان فرمان داده میشود که نزد خداوند سخنی نگویند، «لاٰ تَخْتَصِمُوا لَدَیَّ» ولی خداوند و فرشتگان به اهل بهشت سلام میکنند. «ادْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ» ، «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (2)
5-از بهترین نویدها،بشارت به جاودانگی و زوال ناپذیری نعمتها در بهشت است. «یَوْمُ الْخُلُودِ»
6- کسی که در دنیا از هوسها گذشت،در بهشت به آرزوها و خواستههایش
میرسد. لِلْمُتَّقِینَ ... لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ
7- دربارهی دوزخیان،خداوند با عدل خود رفتار میکند، «وَ مٰا أَنَا بِظَلاّٰمٍ لِلْعَبِیدِ» (1)ولی دربارهی بهشتیان،با فضلش عمل میکند. «وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ»
8-انسان،موجودی بینهایت طلب است و تنها بینهایت او را سیراب میکند.
«وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ»
9- لطف خداوند به بهشتیان،فراتر از خواستهها و انتظارات ایشان است. «لَهُمْ مٰا یَشٰاؤُنَ فِیهٰا وَ لَدَیْنٰا مَزِیدٌ»
وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ«36»
و پیش از اینان چه بسیار نسلهایی را که نیرومندتر از ایشان بودند و(با قدرت و خود و کشورگشایی)به شهرها نفوذ کردند،هلاک کردیم.آیا (برای آنان)راهگریزی بود؟
إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ«37»
همانا در این(تحوّلات تاریخی و هلاک سرکشان)پندی هست برای کسی که دلی(بیدار)دارد و یا با حضور قلب،(به سخنانِ حقّ)گوش فرا دهد؟
«قَرْنٍ» یعنی نزدیک شدن دو چیز به یکدیگر.به مردمی که در یک زمان زندگی میکنند، «قرن»گفته میشود.سپس این لفظ بر خود زمان،(صد یا سی سال)اطلاق شده است.
«بطش»به معنای گرفتن چیزی با قدرت و گاه به معنای جنگ و ستیز آمده است.
«فَنَقَّبُوا» از«نقب»به معنای ایجاد سوراخ یا شکاف و راه نفوذ در دیوار است و کلمه
1) 1) .ق،29.
«منقبت»از همین ریشه،به کمالاتی گویند که در روح مردم نفوذ کند.
مراد آیه آن است که برخی اقوام گذشته،با نفوذ در اقوام دیگر و شکافتن راه و پیشروی، دست به کشورگشایی میزدند.
منظور از قلب،جسم صنوبری شکل نیست،بلکه مراد مرکز ادراک انسان است.امام کاظم علیه السلام میفرماید:منظور از قلب،عقل است. (1)
نظیر این آیه را در سوره ملک میخوانیم: «لَوْ کُنّٰا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مٰا کُنّٰا فِی أَصْحٰابِ السَّعِیرِ» (2)اگر ما حق را میشنیدیم یا خود تعقّل میکردیم امروز از دوزخیان نبودیم.در این آیه تعقّل در کنار شنیدن و در آیه مورد بحث،قلب در کنار شنیدن مطرح شده است،پس مراد از قلب همان عقل است.
«القای سمع»کنایه از گوش دادن و شنیدن به قصد فراگیری است و به عبارت دیگر،مراد گوش جان است،نه گوش سر.
«شَهِیدٌ» به معنای شاهد و حاضر است.یعنی کسیکه در مجلس حاضر است و با دقّت به سخنان گوش میدهد،نه آنکه به اصطلاح گوشش اینجاست و خودش جای دیگر.
1- نابودی امّتها و تمدّنهای گذشته که به خاطر کفر و شرک بوده،چراغ راه آیندگان است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
2- هلاک قدرتمندان متجاوز،مایهی تسلّی و امید اهل ایمان است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
3- نابودی قدرتمندان حقّ ستیز،سنّت الهی است. «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
4- علم تاریخ و باستانشناسی،باید سبب شناخت سنّتهای الهی در تاریخ و راهیابی به پیامهای الهی گردد. «وَ کَمْ أَهْلَکْنٰا»
5-قدرتهای مادّی،به هنگام قهر الهی بسیار ناچیزند. أَهْلَکْنٰا ... أَشَدُّ ... بَطْشاً
6- کفّار قریش خود را قدرتمند میپنداشتند،لذا خداوند میفرماید:ما
قدرتمندتر از آنان را نابود کردهایم. «أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً»
7- قدرت منهای ایمان،زمینهساز طغیان و تعرّض به دیگران و کشورگشایی میگردد. «أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلاٰدِ»
8-به هنگام قهر الهی،همه راههای نجات حتی برای قدرتمندترین افراد به بنبست میرسد. «هَلْ مِنْ مَحِیصٍ»
9- کسانی از تاریخ پند میگیرند که یا از درون مستعد باشند، «لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ» یا از بیرون حق را بشنوند و بپذیرند. «أَلْقَی السَّمْعَ»
10- از حوادث تاریخی به سادگی نگذریم،آنها را تحلیل کنیم و درس بگیریم.
کسانی که از حوادث عبرت نمیگیرند،قلبشان مرده است. «لَذِکْریٰ لِمَنْ کٰانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ»
11- شنیدن و گوشدادنی اثر دارد که با توجّه و حضور قلب باشد. «وَ هُوَ شَهِیدٌ»
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ«38»
و همانا ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست،در شش روز(دوره) آفریدیم و هیچ رنج و خستگی به ما نرسید.
«لُغُوبٍ» به معنی رنج و خستگی است که در مورد قدرتهای محدود بشری معنا دارد.امّا در مورد خداوند که قدرتش نامحدود است مفهومی ندارد.کسی که قادر است آسمان و زمین را به آسانی بیافریند،آیا از آفرینش دوباره ما عاجز است؟!
مراد از«یوم»در آیه،روز و یا شبانه روز نیست،شاید مقصود شش مرحله و دوران است، زیرا روز به معنای متعارف بعد از پیدایش آسمان و زمین پیدا شده است.
فخر رازی این آیه را پاسخی به عقیده یهودیان میداند که میگویند:خداوند،آفرینش را روز یکشنبه آغاز کرد و جمعه به پایان رساند و شنبه به استراحت پرداخت!
آفرینش خداوند،ویژگیهایی دارد:
1.بدیع و ابتکاری است. «بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (1)
2.هدفدار است. «مٰا خَلَقْتَ هٰذٰا بٰاطِلاً» (2)
3.در حال تغییر و تحوّل و گسترش است. «وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ» (3)
4.با برنامه و اندازهگیری است. «کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ» (4)
5.هر چیز در حد خود کامل است. «أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ» (5)
6.تدریجی و مرحله به مرحله است. خَلَقْنَا ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
در آیه پانزدهم خواندیم:آیا ما نسبت به آفرینش نخستین عاجز ماندیم. «أَ فَعَیِینٰا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ» و در این آیه میفرماید:ذرّهای خستگی در ما راه نیافت. «وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ»
1- آسمان را ساده ننگریم که به تعبیر قرآن،محل قدرتنمایی خداود،دارای وسعت بسیار و طبقات متعدد است. «السَّمٰاوٰاتِ»
2- در آفرینش تدریجی موجودات،اسرار و حکمتهایی است،وگرنه در قدرت بینهایت خداوند ضعف و خستگی و خللی راه ندارد و او میتواند با یک اراده و در یک لحظه همه چیز را خلق کند. خَلَقْنَا ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
3- برای قدرت مطلقه الهی،خستگی مفهوم ندارد. «مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ»
فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ«39» وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ«40»
پس بر آنچه(مخالفان)میگویند،شکیبا باش و پیش از طلوع خورشید و پیش از غروب،پروردگارت را با سپاس و ستایش،تنزیه کن.و پارهای از شب را به تسبیح او بپرداز وبه دنبال سجدهها(نیز خدا را تسبیحگوی).
اسلام،در شادی و غم،به تسبیح خداوند فرمان داده است:
در شادی: إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ... (1)
در غم: فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ ...
شبیه این دو آیه را در سوره طه آیه 130 میخوانیم: «فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا وَ مِنْ آنٰاءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرٰافَ النَّهٰارِ»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گاهی از سخنان یاوه مشرکان،سینهاش تنگ میشد. «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ» (2)لذا خداوند به او فرمان صوری میدهد «فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ»
برخی از عقاید باطل و گفتههای ناروای مشرکان در قرآن نقل شده است،از جمله:
آنان برای خداوند فرزند و شریک پذیرفته و بتها را واسطه فیض و شفیع میپنداشتند.
آنان دربارهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کلمات ساحر،کاهن،شاعر،دستپرورده و مجنون میگفتند.
لذا خداوند در این آیات به شکیبایی فرمان داده و راه ایستادگی در برابر مخالفان را،ذکر و یاد خدا بر شمرده است.
در قرآن معمولاً تسبیح همراه با حمد الهی آمده است که شاید به این نکته اشاره دارد که انسان وقتی خود را ناقص و خدا را کامل میبیند،او را تسبیح میکند و چون خداوند نقص او را به کمال تبدیل میکند،حمد او را میگوید. «سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»
از هیجده مرتبهای که خدا فرمان صبر به پیامبر میدهد،چهار مرتبه صبر در برابر سخنان یاوه است که در سورههای طه آیه 130،ص آیه17،مزّمل آیه 10 و ق آیه(39)آمده است.
به گفته ابنعباس،مراد از قبل از طلوع،نماز صبح و قبل از غروب،نماز ظهر و عصر است و مقصود از «مِنَ اللَّیْلِ» نماز مغرب و عشا و مراد از «أَدْبٰارَ السُّجُودِ» نمازهای نافله است. (3)
امام باقر علیه السلام فرمود:مراد از «أَدْبٰارَ السُّجُودِ» ،دو رکعت نافله پس از نماز مغرب است. (4)
امام صادق علیه السلام در ذیل آیه «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا» فرمودند:
در وقت صبح و شام ده مرتبه بگو:«لا اله الا الله وحده لا شریک له و له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و هو علی کل شیء قدیر». (1)
اوقات عبادت در اسلام براساس علائم طبیعی همچون حالات ماه و خورشید است که در دسترس همگان است. «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا»
1- توجّه به قدرت خداوند،سبب صبر و استقامت در برابر ناملایمات میگردد.
لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... فَاصْبِرْ ...
2- ارشاد و هدایت و تبلیغ و تعلیم،به صبر و پشتکار نیاز دارد. «فَاصْبِرْ»
3- انبیا،با تذکّر و سفارش الهی راه هدایت را پیش میبرند. «فَاصْبِرْ»
4- صبر در مقابل زخم زبان و نیش و نوشها،حتی برای پیامبر طاقتفرساست لذا خداوند به آن توصیه میکند. «فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ»
5-عامل و پشتوانه صبر،یاد خداست. فَاصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ
6- تسبیح خداوند باید همراه با ستایش او باشد.تنزیه او از عیبها کافی نیست، حمد و ستایش نیز لازم است. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»
7- ربوبیّت خدا،انگیزهی ستایشِ ما و ستایش ما،عامل رشد ماست. «بِحَمْدِ رَبِّکَ»
8-تسبیح و تنزیه خداوند،بر حمد و ستایش او مقدّم است. «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»
9- برای عبادت و دعا،بعضی از زمانها اولویّت دارند. قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ ...
10- انسان برای تکامل معنوی،به تکرار و تداوم عبادت نیاز دارد. «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ. وَ مِنَ اللَّیْلِ»
11- پیروان پیامبر،بخشی از شب را به عبادت میپردازند. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ» 12- علاوه بر اذکار و نمازهای واجب،نمازها و اذکار مستحب نیز مورد سفارش
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
خداوند است. «وَ أَدْبٰارَ السُّجُودِ»
وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ الْمُنٰادِ مِنْ مَکٰانٍ قَرِیبٍ«41»
و گوش به(زنگ)روزی باش که منادی از مکان نزدیک ندا میدهد.
یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ«42»
روزی که آن صیحه حقیقی را(از صور اسرافیل)بشنوند،آن روز،روز خروج(مردم از قبرها)است.
در آیه 11،اصل خروج مردگان از قبرها و در آیه42 زمان خارج شدن بیان شده است.
تعبیر به «مَکٰانٍ قَرِیبٍ» ،اشاره به آن است که این صدا آن چنان در فضا پخش میشود که گویی بیخ گوش همه است و همه آن را به طور یکسان و از نزدیک میشنوند.آن روز بدون نیاز به وسیله خاصّ،همهی اهل محشر صدای منادی را در نزدیک خود میشنوند.
مراد از«صیحه»در این آیات،صیحه نخستین نیست که پایان این جهان را اعلام میدارد، بلکه مراد صیحه دوم که همان صیحه قیام و حشر مردم است،میباشد.
1- یاد قیامت و کیفر کفّار یاوهسرا،به انسان صبر و استقامت میدهد. فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ ... وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنٰادِ ...
2- صیحه آسمانی(صور اسرافیل)در آستانه قیامت،امری قطعی و بجاست(نه تشریفاتی). «الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ»
3- معاد،جسمانی است و انسانها از همین خاک سر برخواهند آورد. «یَوْمُ الْخُرُوجِ» چنانکه در آیات بعد نیز میخوانیم: «تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ»
إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ«43»
همانا این ما هستیم که زنده میکنیم ومیمیرانیم وبازگشت(همه)بهسوی ماست.
یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً ذٰلِکَ حَشْرٌ عَلَیْنٰا یَسِیرٌ«44»
روزی که زمین به سرعت از روی آنان شکافته شود،(و آنان از گورها بیرون آیند.)این حشر(و گردآوردن همه انسانها)بر ما آسان است.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ«45»
ما به آنچه(مخالفان)میگویند آگاهتریم و تو مأمور به اجبار مردم نیستی (تا آنان را با زور به راه راست درآوری).پس هر که را از وعده عذاب من میترسد،به وسیلهی قرآن پند ده.
«جبار»هم به معنای جبران کننده است که یکی از صفات و نامهای خداوند است، «الْعَزِیزُ الْجَبّٰارُ الْمُتَکَبِّرُ» (1)و هم به معنای اجبار و سلطه بر دیگران از روی تجاوز است که صفتی زشت و مورد نهی است. «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ»
خداوند در این آیات میفرماید:در قیامت شک نکنید زیرا:
مرگ و حیات شما به دست ماست. «نُحْیِی وَ نُمِیتُ»
برای خروج شما از قبرها،زمین را میشکافیم. «تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرٰاعاً»
انسانهای پراکنده را جمع میکنیم. «ذٰلِکَ حَشْرٌ»
این کار هیچ سختی ندارد. «یَسِیرٌ»
در آیه 39 فرمود: «فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ» بر آنچه یاوهسرایان میگویند،صبر کن،آیات
1) 1) .حشر،23.
بعد،به مسائلی که انسان را صبور میسازد اشاره میکند،از جمله:
ذکر و تسبیح خداوند. «فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ»
یاد قیامت. فَاصْبِرْ ... ذٰلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ
توجه و حضور خداوند. فَاصْبِرْ ... إِلَیْنَا الْمَصِیرُ
توجه و علم خداوند به سخنان یاوه مخالفان. فَاصْبِرْ ... نَحْنُ أَعْلَمُ بِمٰا یَقُولُونَ
آغاز این سوره با سوگند به قرآن و پایان آن با تذکّر و توجّه به قرآن اختصاص یافت.
1- جز خداوند،هیچ کس قدرت زنده کردن و میراندن ندارد. «إِنّٰا نَحْنُ نُحْیِی وَ نُمِیتُ»
2- یاد اینکه بازگشت همه به سوی اوست،توان انسان را در برابر مشکلات افزون میکند. فَاصْبِرْ عَلیٰ مٰا یَقُولُونَ ... إِلَیْنَا الْمَصِیرُ
3- وظیفه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تبلیغ دین است،نه تحمیل دین. «وَ مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ» (پذیرش دین باید با اختیار باشد.)
4- محور تبلیغات دینی باید قرآن باشد،زیرا بهترین وسیله تذکّر است. «فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ»
5-معارف بلند،منطقی و فطری قرآن،برای پذیرش مردم کافی است و نیازی به اجبار نیست. «مٰا أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبّٰارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ»
6- پندپذیر کسی است که از قیامت خوف داشته باشد. فَذَکِّرْ ... مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ
7- حقایق دین در نهاد انسان نهفته است،تنها یادآوری لازم است. «فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ» (کلمه«ذکر»به معنای یادآوری نهفتهها و فراموش شدههاست)
8-کسی که قیامت را نمیپذیرد،بهترین تبلیغها از بهترین مبلّغان برای او سودی ندارد. «مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره شصت آیه دارد ودر مکّه نازل شده است.
نام این سوره از اولین آیه آن گرفته شده است: «وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً» و به معنای بادهای تندی است که اشیا را پراکنده میکند.
آغاز و پایان این سوره با معاد است و مباحثی دربارهی توحید و نشانههای خداوند در هستی،داستان فرشتگانی که مهمان حضرت ابراهیم علیه السلام شدند و به او بشارت فرزند دادند،اخطار به قلع و قمع قوم لوط و اشارهای به داستان برخی پیامبران،همچون موسی و نوح و قوم عاد و ثمود،بیشترین آیات این سوره را در برمی گیرد.
قرآن با بیان تاریخ انبیای گذشته و سختیها و مشکلات آنان در راه هدایت مردم،پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را به صبر و استقامت دعوت میکند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
وَ الذّٰارِیٰاتِ ذَرْواً«1» فَالْحٰامِلاٰتِ وِقْراً«2» فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً«3»
سوگند به بادهایی که با شدّت اشیا را پراکنده میکنند.پس به ابرهای گران بار سوگند.پس به کشتیهایی که به آسانی در حرکتند سوگند.
فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً«4» إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ«5» وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ«6»
پس به فرشتگانی که کارها را تقسیم میکنند سوگند.که آنچه وعده داده میشوید،قطعاً راست است.و حتماً(روز)جزا واقعشدنی است.
«ذاریات»جمع«ذاریة»به معنای بادهای شدید،از«ذرو»به معنای پاشیدن و پراکندن است.«وقر»به معنای بار سنگین و مراد از آن در اینجا ابرهای پرباران میباشد.
«جاریات»به معنای کشتیها یا نهرهای روان است.
بر اساس روایات،مراد از«ذاریات»،بادها ومراد از«حاملات»،ابرها ومقصود از«جاریات»، کشتیها و منظور از«مقسّمات»،فرشتگانی هستند که ارزاق را تقسیم میکنند. (1)
«یسر»،ضد«عسر»و به معنای آسانی است.مراد از «فَالْجٰارِیٰاتِ یُسْراً» کشتیهایی است که به آسانی و آرامی حرکت میکنند.
بادها که عامل حرکت کشتیها و ابرها که مایهی برکت زمین هستند،در این آیات مورد
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
سوگند خداوند واقع شدهاند.
حیات بشر،حیوانات و گیاهان در گرو باران است و بادها در جابجا نمودن ابرها،تعدیل هوا و لقاح گیاهان نقش مهمی دارند.
نقش کشتی در زندگی گذشته وحال بشر بر کسی پوشیده نیست.وسیعترین،ارزانترین و کم حادثهترین راهها،راههای دریایی و سفر با کشتی است.زمانی نقش آن معلوم میشود که چند روزی کشتیهای جهان متوقّف شوند.
امام رضا علیه السلام فرمود:مراد از «فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً» ملائکهای هستند که هر روز ارزاق مردم را بین طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم میکنند. (1)
در تقسیم ارزاق،به هر فرد و قبیله و منطقهای،سهمی و چیزی داده میشود و چیز دیگری داده نمیشود،تا برای جبران کمبود،مسئله مشارکت،تعاون،رقابت،تجارت، حرکت و ابتکار راه بیفتد و هیچ فرد و قبیلهای،خود را از هر جهت بینیاز نبیند و دست به طغیان نزند.آری تنگناها در کنار گشایشها،به طور حکیمانهای قرار گرفته است.«قرن بسعتها عقابیل فاقتها» (2)
توجّه به قدرتنمایی خداوند در باد و ابر و کشتی،پذیرفتن معاد را برای انسان آسان میکند.در آغاز این سوره با چهار سوگند پیاپی،قطعی بودن وقوع قیامت بیان شده است.
حروف «إِنَّمٰا» و«ان»،حرف«لام»در کلمات «لَصٰادِقٌ» و «لَوٰاقِعٌ» و جمله اسمیه،همه نشانهی تأکید هستند.
نمونههایی از وعدههای الهی که در دنیا محقّق شده است:
خداوند به مادر موسی دستور داد که نوزادش را به آب افکند و به او فرمود:ما او را به تو برمیگردانیم و از پیامبرانش قرار میدهیم، «إِنّٰا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جٰاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» (3)این وعده بزرگ صورت پذیرفت.
خداوند به پیامبر اسلام وعده داد که تو را در برابر مسخرهکنندگان کفایت میکنیم، «إِنّٰا
کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»
(1) وعده داد نام تو را بلند میگردانیم، «وَ رَفَعْنٰا لَکَ ذِکْرَکَ» (2)و به وعدههای خود عمل کرد.
خداوند،بارها پیروزی حقّ بر باطل و خوش عاقبتی اهل تقوا را وعده داده و به وعدهاش عمل کرده است.نام امام حسین علیه السلام ماند و نام قاتلان او محو شد.
کسانیکه به وعده خود عمل نمیکنند یا عاجزند یا حیلهگر و یا فراموشکار و ذات مقدّس الهی از تمام این عیبها به دور است.
1- سوگند به پدیدههای طبیعی همچون ابر و باد و باران،توجّه اسلام را به کشف قوانین هستی و تدبیر حاکم بر آنها در جهت خداشناسی نشان میدهد. وَ الذّٰارِیٰاتِ ... فَالْحٰامِلاٰتِ ... فَالْجٰارِیٰاتِ ...
2- خداوند امور انسان را از طریق فرشتگان به انجام میرساند.و «فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً»
3- قرآن،برای اعتلای فکر بشر،او را به محسوسات و غیر محسوسات،متوجّه میسازد. وَ الذّٰارِیٰاتِ ...و فَالْمُقَسِّمٰاتِ أَمْراً
4- در برابر تردید دیگران،باید با قاطعیّت و صلابت و صراحت از حق سخن گفت. «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ» (کلمه انّ و حرف لام،برای تأکید است)
5-وعده معاد و سرانجام جهان،مستمر و پی در پی بوده است. «تُوعَدُونَ»
6- خداوندی که در هستی آن همه قدرتنمایی کرده است،از عمل به قولش عاجز نیست. «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ»
7- این همه اسباب طبیعی و غیر طبیعی،(باد و ابر و کشتی و فرشته)،تنها برای خوردن و مردن و نیست شدن نیست. «وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ»
8-خداوند،هم به وعدههایی که در دنیا داده عمل میکند و هم به وعدههایی که برای آخرت داده است. «إِنَّمٰا تُوعَدُونَ لَصٰادِقٌ وَ إِنَّ الدِّینَ لَوٰاقِعٌ»
وَ السَّمٰاءِ ذٰاتِ الْحُبُکِ«7» إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ«8»
سوگند به آسمانِ دارای راهها(و زیباییها)ی بسیار.به درستی که شما در گفتار گوناگون(سرگردان)هستید.
یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ«9»
هر که از حق منصرف گشت،(در آینده نیز)به انحراف کشیده خواهد شد.
قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ«10» اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ«11»
مرگ بر دروغزنان(که بیدلیل و برهان درباره قرآن و قیامت سخن میگویند).آنان که در بیخبری و غفلت غرقند.
«حبک»جمع«حبیکه»و«حباک»به سه معنای راه،زینت و اعتدال آمده است که برای هر یک از معانی آن برای توصیف آسمان در قرآن شاهدی وجود دارد:
«لَقَدْ خَلَقْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرٰائِقَ»
(1) ما بالای سر شما هفت راه آفریدیم.
«زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَةٍ الْکَوٰاکِبِ»
(2) ما آسمان دنیا را با ستارگان،زینت دادیم.
«وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ»
(3) آسمان را برافراشت و توازن برقرار کرد.
«یُؤْفَکُ» از«افک»به معنای منصرف ساختن و به انحراف کشاندن است.لذا به دروغ که انحراف از حقیقت و مایهی انحراف است،افک گویند.
«خراص»از«خرص»،به سخنی گفته میشود که پایه علمی ندارد و بر اساس گمان، تخمین و حدس است. «غَمْرَةٍ» به آب فراوانی گفته میشود که عمق آن پیدا نباشد و مراد از آن در اینجا جهالت و نادانی عمیقی است که انسان را فراگیرد.
عدّهای کارشان شایعهسازی بر اساس حدس،پندار،القای بافتههای خود به دیگران و
ایجاد تردید در آنهاست.معمولاً شایعه را دشمن سفارش میدهد،منافقان تولید میکنند و افراد ساده لوح میپذیرند.
امام باقر علیه السلام در باره «یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ» فرمودند:کسیکه از ولایت اهلبیت پیامبر علیهم السلام منحرف و سرپیچی کند،از بهشت بازخواهد ماند. (1)
1- کسی که اهل منطق نباشد،ثباتی نداشته و هر لحظه حرفی میزند.لذا راه مستقیم یکیاست،ولی بیراهه زیاد.عقیده حقّ یکی است،ولی ناحق زیاد.
«إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ»
2- مخالفان،درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سخنان مختلفی میگفتند،از قبیل:شاعر، کاذب،شاگرد دیگران،جادوگر،جادو شده،مجنون،کمک گیرنده از دیگران، بازگو کننده افکار و افسانههای پیشینیان و امثال آن. «إِنَّکُمْ لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ»
3- هر انحراف،لغزش و گناهی،زمینهساز انحرافات،لغزشها و گناهان دیگری است. «یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ»
4- سخن گفتن بیدلیل و بیاساس و تکیه بر حدس و گمان،زمینهی دریافت لعنت الهی است. «قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ»
5-نفرین و شعار مرده باد...،شعاری قرآنی است. «قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ»
6- جامعه اسلامی باید با قاطعیّت،افراد نااهل را طرد نماید. «قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ»
7- حدس و گمان و اشتباه،گاهی برای افراد پیدا میشود،لیکن خطر آنجاست که کار انسان،حدس زدن و عمر انسان در خطا و غفلت غرق باشد. اَلْخَرّٰاصُونَ ...
فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ ...(تکیهگاه انسان باید علم و دانش باشد،نه حدس و گمان)
8-کسی که در غفلت و اشتباه غرق شده و در دنیای حدس و خیال زندگی میکند،ارزش حیات و زندگی ندارد. «قُتِلَ الْخَرّٰاصُونَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ»
1) 1) .کافی،ج1،ص 422.
یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ«12» یَوْمَ هُمْ عَلَی النّٰارِ یُفْتَنُونَ«13»
میپرسند روز جزا چه وقت است.روزی است که آنها بر آتش سوزانده میشوند.
ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ هٰذَا الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ«14»
(به آنان گفته میشود:)عذابتان را بچشید،این همان عذابی است که درباره آن عجله داشتید.
«فتنه»در اصل به معنای گداختن طلا و نقره در آتش برای جداسازی خالص از ناخالصیهای آن است و در اینجا به معنای شدّت عذاب کفّار است.
منکران،به انبیا میگفتند: «فَأْتِنٰا بِمٰا تَعِدُنٰا» (1)آن عذابی که خبر میدادی برای ما بیاور.
در اینجا قرآن میفرماید:این همان عذابی است که آن را با عجله درخواست میکردید.
سیمای دوزخیان منحرف:
تناقض گویی میکنند، «لَفِی قَوْلٍ مُخْتَلِفٍ» از حقّ روی میگردانند، «یُؤْفَکُ عَنْهُ مَنْ أُفِکَ» در سهو و اشتباه غرق میشوند، «فِی غَمْرَةٍ سٰاهُونَ» نظام فکری خود را بر حدسیّات استوار میسازند، «الْخَرّٰاصُونَ» پندارهای بیاساس و سؤالات نابجا دارند و در تحقق وعدههای الهی شتاب میورزند. «یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ»
1- پرسیدن برای فهمیدن،مانعی ندارد،امّا اگر برای بهانهجویی و انکار حقیقت باشد،قابل توبیخ است. «یَسْئَلُونَ»
2- ندانستن جزئیات،دلیل نپذیرفتن اصول نیست.گروهی به خاطر ندانستن زمان قیامت،از پذیرفتن اصل معاد سر باز میزنند. «یَسْئَلُونَ أَیّٰانَ یَوْمُ الدِّینِ»
3- با کسانی که در صدد انکار حقایقند،باید با قاطعیّت برخورد کرد. «یَوْمَ هُمْ عَلَی
1) 1) .اعراف،70 و هود،32.
اَلنّٰارِ یُفْتَنُونَ»
4- کیفر قیامت،ساخته دست خود انسان است. «ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ»
5-کفّار،با آتش عذاب جسمی میشوند و با خطاب«ذوقوا»عذاب روحی.
«النّٰارِ - ذُوقُوا»
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ«15» آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ«16»
همانا اهل تقوا در باغها و(کنار)چشمهها(جای دارند و)آنچه را پروردگارشان به آنان عطا کند،دریافت میدارند،آنان قبل از آن(در دنیا)نیکوکار بودند.
کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ«17» وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ«18» وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ«19»
(برنامهشان این بود که)اندکی از شب را میخوابیدند.و در سحرگاهان، استغفار میکردند.و در اموالشان،برای سائل و محروم حقی بود.
«یَهْجَعُونَ» از«هجوع»به معنای خواب شبانه است.
آیه 17 دو گونه معنا میشود:یکی آنکه متّقین،بیشتر شب را بیدارند و اندکی از آن را میخوابند،دیگر آنکه متّقین،بیشتر شبها به عبادت برمیخیزند و کم است شبهایی که آنها تماماً در خواب باشند و برای عبادت برنخیزند.چنانکه در روایتی از امام صادق علیه السلام درباره «کٰانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ» پرسیدند،فرمود:شبهای کمی اتّفاق میافتد که آنان بخوابند و در آن قیامی(برای عبادت)نداشته باشند. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:برترین زمان برای دعا،وقت سحر است.چون خداوند فرموده
1) 1) .کافی،ج3،ص446.
است: «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (1)
امام صادق علیه السلام درباره «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» فرمود:مراد،هفتاد مرتبه استغفار کردن در نماز وِتر نماز شب است. (2)
امام باقر و امام صادق علیهما السلام فرمودند:مراد از محروم در آیه،کسی است که مشکل عقلی ندارد ولی رزق او توسعه نیافته است.«لیس بعقله بأس و لم یبسط له فی الرزق» (3)
گویا این حدیث،پاسخ کسانی است که گمان میکنند رزق وسیع آنان به خاطر علم و تدبیر و زرنگی و تخصص و عقلشان است،لذا امام فرمود:افراد عاقلی هستند که علی رغم تلاش و کوشش،باز هم چرخ زندگی آنان نمیچرخد.
1- برای هدایت و ارشاد مردم،باید عنصر تشویق و تهدید بهم پیوسته باشد.
ذُوقُوا فِتْنَتَکُمْ ... إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ...
2- برای تقوا پیشگان،نه یک باغ و چشمه،که باغها و چشمههای با عظمتی است. «جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ» (تنوین نشانه عظمت است)
3- چشم پوشی از لذّتهای فانی و زودگذر،کامیابی دائمی را به همراه دارد. إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ ... آخِذِینَ ...
4- علاوه بر چشمهها و باغها،بهشتیان هر لحظه از طرف پروردگار،نعمت تازهای دریافت میکنند. «آخِذِینَ مٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ»
5-آنچه به بهشتیان عطا میشود،در شأن ربوبیّتِ خداوند است. «آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ»
6- عطاهای بهشتی را،ذات مقدّس خداوند به متّقین میدهد. «آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ» (نظیر آیه 21 سوره انسان که میفرماید: «سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ» خدا آنان را سیراب میکند.)
7- آن کس که در این دنیا رنج نبرد،به گنج جاودان آخرت نخواهد رسید. «إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُحْسِنِینَ» آری برداشت آخرت نتیجه کشت دنیوی است.
8-لازمهی تقوا،احسان و نیکوکاری است. اَلْمُتَّقِینَ ... مُحْسِنِینَ
9- پاداش الهی،با عملکرد انسان همگون است.پاداش نیکی به دیگران در امروز سبب دریافت نیکی در فرداست. آخِذِینَ ... مُحْسِنِینَ
10- نیکوکاری باید سیره دائمی انسان باشد. کٰانُوا ... مُحْسِنِینَ
11- شب زندهداری،از نشانههای متقین است. «قَلِیلاً مِنَ اللَّیْلِ مٰا یَهْجَعُونَ»
12- نماز و نیایش در شب و استغفار در سحر،کار دائمی متقین است. «یَهْجَعُونَ ، یَسْتَغْفِرُونَ» (فعل مضارع نشانه تداوم و استمرار است)
13- همه انسانها حتّی متقین در معرض لغزش هستند و به استغفار نیاز دارند.
اَلْمُتَّقِینَ ... هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (آمدن کلمه«هُم»یعنی اهل تقوا با داشتن تقوا باز هم دائماً استغفار میکنند.)
14- در تهجّد و سحرخیزی،از میان تمام اذکار و دعاها،استغفار جایگاه ویژهای دارد. «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»
15- استغفار در سحر،اوج عبادت است. «وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»
16- اسلام مکتب جامعی است و عبادت در شب را با خدمت به محرومان در کنار هم قرار داده است. وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ ...
17- گروهی از مردم،محروماند امّا سؤال نمیکنند،باید به آنان نیز توجّه شود.
«لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»
18- کمکی که به سائل و محروم میکنید،حق خودشان را میدهید،زیرا خداوند در اموال مردم حقی برای آنان قرار داده است،پس بر آنان منّت نگذارید.
«حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»
19 نباید منتظر ماند تا محرومان سؤال خود را مطرح کنند و بعد ما اقدام کنیم، باید آبرو و حرمت افراد حفظ شود. وَ فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ ... اَلْمَحْرُومِ
20- لازمهی تقوا،فقر و ناداری نیست و میتوان متّقی ثروتمند بود.زیرا قرآن میفرماید:در اموال آنان،حقّی برای محرومان است.پس آنان باید به قدری
درآمد و ثروت داشته باشند که علاوه بر تأمین نیازهای زندگی خود،به دیگران نیز کمک کنند. اَلْمُتَّقِینَ ... فِی أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ
وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ«20» وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ«21» وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ«22»
و در زمین برای اهل یقین،نشانههایی است.و در(آفرینش)خودتان(نیز نشانههایی از قدرت،عظمت و حکمت الهی است.)پس چرا(به چشم بصیرت)نمینگرید؟ و(تقدیر و تدبیر)رزق شما و آنچه وعده داده میشوید،در آسمان و عالم بالاست.
فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ«23»
پس به پروردگار آسمان و زمین سوگند،این سخن ما حق است همچنان که شما سخن میگویید.(همان طور که در سخن گفتن خود شک نمیکنید، در گفتههای ما نیز شک نکنید.)
قرآن،شرط هدایت شدن و به یقین رسیدن از طریق آیات طبیعت و کتاب شریعت را،دلِ آماده میداند: «آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ» ، «لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ» (1)، «لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (2)، «لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (3)، «لِکُلِّ صَبّٰارٍ شَکُورٍ» (4)، «لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» (5)، «لِأُولِی النُّهیٰ» (6)، «لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ» (7)، «لَآیٰاتٍ لِلْعٰالِمِینَ» (8)و «هُدیً لِلْمُتَّقِینَ» (9).
در آفرینش زمین و انسان نکات بسیاری نهفته است از جمله:
حجم زمین،مساحت و عمق آن،کوهها و درهها،فاصله آن با خورشید و کرات دیگر،حرکات
گوناگون زمین،معادن پیدا و ناپیدا،روئیدنیها،آبهای ذخیره شده،رنگها،سنگها، خاکها،میوهها،گیاهان،تصفیه کنندگی زمین،تأمین کننده تمام نیازهای ساکنان آن و دارا بودن مواد غذایی برای تغذیه همه حیوانات و انسانها،که برای طالبان یقین نشانههای قدرت و حکمت خداوند است.
حالات مختلف بدن،از نطفه تا مراحل بعد،نشانه قدرت اوست.غرایز گوناگون انسان نشانه حکمت و علم او به نیازهای انسان است.
هماهنگی میان حواسّ بدن و عدم اصطکاک آنها با یکدیگر،نظام استخوانبندی و اعصاب،دستگاه تنفس،دستگاه گوارش،دستگاه بینایی و شنوایی،نظام دفاعی،همه و همه نشانههایی از خداوند قادر متعال است.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:خداوند تو را شنوا و بینا آفرید،هم شاد میشوی و هم غضبناک،هم گرسنگی را احساس میکنی و هم سیری را. (1)
مردم به خاطر ضعف ایمان به مقدّر بودن رزق،گرفتار گناه،سرقت،کم فروشی،حرص، بخل و انواع خلافکاریها میشوند.
نزول رزق،با حساب و کتاب دقیق است، «عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (2)اصل و سرچشمه نزد ماست و ما جز به مقدار معلوم،فرو نمیفرستیم.
آیه «فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ» را چند نوع میتوان معنا کرد:
الف.مراد باران باشد که از آسمان نازل میشود و همچنین نور و ابر و باد و...
ب.مراد آن باشد که تقدیر امور زمینیان در آسمانهاست.
ج.رزق ابدی که بهشت است در آسمانهاست.
د.تحقق وعدههای الهی(نزول رحمت یا عذاب)از سمت آسمان است. (3)
«مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ» یعنی همان اندازه که سخن گفتن شما برایتان محسوس است و واقعیّت دارد،وعدههای الهی نیز همین گونه است،پس در آنها شک نکنید.
1- نشانههای قدرت و حکمت الهی در زمین،همراه با پیشرفت علم و کشف اسرار طبیعت،روز به روز آشکارتر میشود. وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ ...
2- آیات و نشانههای الهی در زمین،بسیار زیاد و قابل توجّه است. «وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ» (کلمه «آیٰاتٌ» جمع و نکره آمده که بیانگر تعدّد و عظمت است.)
3- خداشناسی،باید بر اساس یقین و بصیرت باشد. «وَ فِی الْأَرْضِ آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ»
4- تا روحیه باور در انسان نباشد،نعمتها نشانه خداوند شمرده نمیشود.
«آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ»
5-مطالعه طبیعت،راه تقویت ایمان و باور توحیدی است. «آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ»
6- وجود انسان به قدری با عظمت است که خداوند آن را هم ردیف کره زمین قرار داده است. فِی الْأَرْضِ ... فِی أَنْفُسِکُمْ
7- خودشناسی،راه خداشناسی است. آیٰاتٌ لِلْمُوقِنِینَ ... فِی أَنْفُسِکُمْ
8-مشکل اساسی کفّار و بیدینان،سطحی نگری آنان است و خداوند آنان را از این جهت مورد توبیخ قرار میدهد. «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ» (بصیرت،به معنای نگاه عمیق و دقیق است)
9- نگاهی که همراه با بصیرت نباشد،قابل توبیخ و سرزنش است. «أَ فَلاٰ تُبْصِرُونَ»
10- سرچشمهی رزق،در آسمان است.(باران،نور،باد،ابر و هوا و...) «وَ فِی السَّمٰاءِ رِزْقُکُمْ»
11- هرگونه خیر و برکت یا قهر و عذاب الهی،به عنوان پاداش یا کیفر از آسمان نازل میگردد. فِی السَّمٰاءِ ... مٰا تُوعَدُونَ
12- آسمان و زمین،تحت ربوبیّت و تدبیر الهی در مسیر کمال است. «فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ»
13- تأمین و تقدیر روزی زمینیان در آسمانها،نمودی از ربوبیّت گسترده خداوند در آسمان و زمین است. «فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ»
14- قدرت نطق و سخن گفتن،از مواهب ویژه پروردگار به انسان است که خداوند برای حقیقی بودن سخن و وعدهی خود،به سخن گفتن بشر مثل میزند. «إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ»
هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ«24» إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقٰالُوا سَلاٰماً قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ«25»
آیا داستان میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ آنگاه که بر او وارد شدند و سلام گفتند.(ابراهیم در پاسخ)گفت:سلام،شما را نمیشناسم.
فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ«26» فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ«27»
پس پنهانی به سراغ خانواده خود رفت و گوساله فربه(و بریان شدهای)را آورد.پس غذا را نزدیک مهمانان گذارد،(ولی با تعجب دید دست به سوی غذا نمیبرند،)گفت:چرا نمیخورید؟!
«راغ»به معنای آن است که انسان به گونهای از حضور حاضران بیرون برود که نفهمند برای چه کاری میرود.
گروهی از فرشتگان برای بشارت تولّد فرزند،به خانه حضرت ابراهیم وارد شدند.امّا آن حضرت آنان را نشناخت ولی با این حال به خانه دعوت کرد و اسباب پذیرایی را فراهم نمود.
امّا چون دید که غذا نمیخورند،نگران شد و دلیل آن را پرسید و آنان خود را معرّفی کردند.
در مواردی،فرشتگان به شکل انسان ظاهر شدهاند که نمونههایی از آن در قرآن آمده است،همچون:نزول جبرئیل بر حضرت مریم (1)،حضور هاروت و ماروت در حکومت
1) 1) .مریم،17.
از این آیات وآیات پس از آن،برخی آداب مهمانی به دست میآید که به آن اشاره میکنیم:
1.مهمان،محترم است. ضَیْفِ ... اَلْمُکْرَمِینَ
2.مهمان،وقتی وارد شد،سلام کند. «فَقٰالُوا سَلاٰماً»
3.جواب سلام او لازم است. «قٰالَ سَلاٰمٌ»
4.صاحب خانه دور از چشم مهمان به سراغ تهیه غذا برود. «فَرٰاغَ»
5.غذا را در خانه و به کمک خانواده تهیه کنیم. «إِلیٰ أَهْلِهِ»
6.پذیرایی سریع باشد. «فَجٰاءَ» (حرف«فاء»نشانه سرعت و زمانی کوتاه است)
7.بهترین غذاها فراهم شود. «بِعِجْلٍ سَمِینٍ»
8.مهمان را نزد سفره نبریم،بلکه سفره را نزد مهمان بیاندازیم. «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ»
9.از مهمان نپرسیم که غذا خوردهای یا نه. «فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ» (حضرت ابراهیم بدون پرسش به سراغ خانواده و تهیه غذا رفت)
10.شخصاً از مهمان پذیرایی کنیم. «فَجٰاءَ» (خود حضرت غذا آورد)
11.غذا در دسترس مهمان باشد. «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ»
12.مهمان غذا را بپذیرد و میل کند،که صاحب خانه دغدغه نداشته باشد. «أَ لاٰ تَأْکُلُونَ»
13.اول پذیرایی،بعد گفتگو. فَجٰاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ ...بعد پرسیدند: «فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ»
14.اگر مهمان خبر تلخ و شیرینی دارد،اول خبر شیرین و سپس تلخ را عنوان کند. بَشَّرُوهُ ...
أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ (ابتدا بشارت فرزند سپس نزول عذاب بر مجرمان)
1- سرگذشت ابراهیم ومهمانان او شایان شنیدن و آموختن است. «هَلْ أَتٰاکَ»
2- در ارشاد و هدایت،هم از شیوه تمثیل استفاده کنیم و هم از شیوه داستان.«مثل
أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ هَلْ أَتٰاکَ حَدِیثُ...»
3- مهمانی،یک ارزش و گرامی داشتن مهمان،سیرهی ابراهیمی است. «ضَیْفِ إِبْرٰاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ»
4- در سلام کردن،همهی واردان سلام کنند نه بعضی. «فَقٰالُوا سَلاٰماً»
5-سلام کردن،باید سریع و بلافاصله پس از ملاقات باشد. «فَقٰالُوا» (حرف «فاء»نشانه سرعت و زمانی کوتاه است)
6- آغاز سخن با سلام،یکادب آسمانی حتّی میان فرشتگان است. «فَقٰالُوا سَلاٰماً»
7- سلام دیگران را پاسخ دهیم گرچه ناشناس باشند. «قٰالَ سَلاٰمٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ»
8-مهمان گرامی است،گرچه ناشناس باشد. ضَیْفِ ... اَلْمُکْرَمِینَ ... قَوْمٌ مُنْکَرُونَ
9- علم حضرت ابراهیم پیامبر،محدود بود. «قَوْمٌ مُنْکَرُونَ» (مهمانان را نشناخت)
10- از مهمانان ناشناس نیز پذیرایی کنیم. قَوْمٌ مُنْکَرُونَ فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ ...
11- آشپزخانه نباید در معرض دید مهمان باشد. فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ ...
12- زن ومرد در تهیه غذا وپذیرایی از مهمان،مشارکت کنند. «فَرٰاغَ إِلیٰ أَهْلِهِ فَجٰاءَ»
13- میزبان باید نسبت به پذیرایی از میهمان و حالات او حسّاس باشد. «فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ»
14- فرشته حتّی اگر به صورت انسان درآید،غذا نمیخورد. «قٰالَ أَ لاٰ تَأْکُلُونَ»
فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً قٰالُوا لاٰ تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ«28»
پس ابراهیم از(غذا نخوردن)مهمانان در درون خود احساس ترس کرد،آنان به او گفتند:نترس(ما فرشتگان الهی هستیم)وآنگاه او را به نوجوانی دانا بشارت دادند.
فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهٰا وَ قٰالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ«29»
پس همسر ابراهیم(با شنیدن مژده فرزند)فریادکنان پیش آمد و به صورت خود زد و گفت:پیرزنی نازا(چگونه صاحب فرزند شود)؟!
قٰالُوا کَذٰلِکَ قٰالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ«30»
(فرشتگان به ابراهیم)گفتند:پروردگار تو اینگونه گفته والبتّه او حکیم و داناست.
«أوجس»از«ایجاس»به معنای احساس امری در درون است. «خِیفَةً» از«خوف»به معنای ترس است و تنوین آن،تنویع و برای بیان نوع است،یعنی نوعی ترس ابراهیم را فرا گرفت. «صَرَّةٍ» در اینجا به معنای داد و فریاد است.«صک»به معنای ضربه محکم و سیلی، «عَجُوزٌ» به معنای عاجز و پیر و «عَقِیمٌ» به معنای نازا است.
ساره،همسر اول حضرت ابراهیم نازا بود و لذا ابراهیم،هاجر را به همسری گرفت.امّا خداوند به هنگام پیری این زن،بشارت فرزند به او میدهد و او که پذیرش چنین امری برایش مشکل است،ناله و فریاد بر میآورد که من در جوانی نازا بودم،اکنون که پیر شدهام و به طور طبیعی هیچ زمینهای برای فرزنددار شدنم نیست،چگونه فرزنددار شوم؟!
این آیات مربوط به فرزنددار شدن حضرت ابراهیم از طریق ساره و منظور از«غلام علیم» اسحاق است.البتّه در آیه 101 سوره صافّات،بشارت تولّد اسماعیل از طریق هاجر،با تعبیر «غلام حلیم»آمده است.
آن ترسی مورد انتقاد است که ترس از دشمن و در جبههگیری مقابل کفر باشد وگرنه ترس و نگرانی طبیعی که برای هر انسانی به طور ناخود آگاه پیدا میشود،برای انبیا عیب نیست.
1- روحیات و رفتار خوشایند و ناخوشایند مهمان باید مورد توجه میزبان باشد.
«فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً»
2- انبیا از جنس بشر بودهاند و مثل سایر مردم گاهی ترس و نگرانیهایی پیدا میکردند. «فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً» (نخوردن غذا نشانه به اصطلاح نمکگیر نشدن و نوعی دشمنی است)
3- هر رفتار و حرکتی هرچند ساده و کم اهمیّت(همچون غذا نخوردن)،اگر
موجب نگرانی دیگران شود،باید به نوعی جبران شود تا نگرانی برطرف گردد. «أَ لاٰ تَأْکُلُونَ - فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَةً - لاٰ تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ»
4- کمال فرزند،به علم و دانش است. «بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ»
5-انبیا،گاهی از طریق فرشتگان از آینده با خبر میشدند. «بَشَّرُوهُ بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ»
6- زن،موجودی احساسی و عاطفی است و در مقابل آنچه میشنود معمولاً خیلی زود عکس العمل نشان میدهد. «فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ»
7- مرد نباید مانع بروز احساسات طبیعی زن شود. «فِی صَرَّةٍ فَصَکَّتْ» (حضرت ابراهیم مانع ابراز احساسات همسرش نشد)
8-قدرت خداوند محدودیّت ندارد.از پیرمرد و پیرزنی نازا،فرزندی با استعداد به دنیا میآورد. بِغُلاٰمٍ عَلِیمٍ ... عَجُوزٌ عَقِیمٌ
9- اراده خداوند،بر عوامل طبیعی حاکم است. قٰالُوا کَذٰلِکَ ...
10- دادنها وندادنهای الهی،همه عالمانه و حکیمانه است. «إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ» (خداوند در جوانی به ابراهیم و همسرش فرزند نمیدهد و در پیری،پسری میدهد که پیامبر میشود.)
جزء«27»
قٰالَ فَمٰا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ«31» قٰالُوا إِنّٰا أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ«32» لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ«33»
(ابراهیم)گفت:پس ای فرستادگان،کاری که به دنبال آن آمدهاید چیست؟ گفتند:ما به سوی قومی ستمپیشه فرستاده شدهایم.تا(برای هلاکتشان) سنگهایی از گل بر آنان فرو ریزیم.
مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ«34» فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ«35» فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ«36»
(سنگهایی که)نزد پروردگارت برای(نابودی)مسرفان،نشاندار شدهاند.پس هر کس از مؤمنان که در آنجا بود بیرون کردیم و از مسلمانان به جز یک خانه در آنجا نیافتیم.
وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ«37»
و در آن(دیار چیزی باقی نگذاشتیم و تنها)برای کسانی که از عذاب دردناک میترسند،نشانهای(برای عبرت)قرار دادیم.
«خطب»،کار مهمّی است که شخص به دنبال انجام آن است و «مُسَوَّمَةً» یعنی نشاندار.
حضرت لوط از بستگان حضرت ابراهیم و در زمان آن حضرت در منطقه سدوم در اردن به تبلیغ مردم مشغول بود.قوم او اهل فحشا و لواط بودند و به هشدارهای حضرت لوط گوش ندادند.خداوند منطقه آنان را زیر و رو کرد.داستان این قوم در سورههای اعراف،هود،حجر و عنکبوت نیز آمده است.
سلسله مراتب باید مراعات شود.حضرت ابراهیم پیامبر اولوا العزم زمان خود بود و لذا در
مسئلهی هلاکت قوم لوط،ابتدا فرشتگان به محضر ابراهیم میآیند و مأموریّت خود را میگویند و سپس نزد حضرت لوط میروند.
قهر و عذاب الهی به وسیله سنگباران «حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ» ،علاوه بر قوم لوط بر اصحاب فیل نیز فرود آمده است. «تَرْمِیهِمْ بِحِجٰارَةٍ مِنْ سِجِّیلٍ» (1)اصحاب فیل به حریم خانهی خدا (کعبه)سوء قصد داشتند و قوم لوط به حریم خانهی نبوّت(حضرت لوط)سوء قصد کردند و میخواستند به مهمانان آن حضرت تجاوز نمایند که هر دو هلاک شدند.
برای یاری حضرت لوط،فرشتگان با سنگهای نشاندار آمدند و برای یاری پیامبر اسلام در جنگ بدر،فرشتگانِ نشاندار آمدند. «یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاٰفٍ مِنَ الْمَلاٰئِکَةِ مُسَوِّمِینَ» (2)
مسلمان،تنها نام امت پیامبر اسلام نیست،بلکه به هرکس که تسلیم خداوند و پیرو ادیان آسمانی باشد،مسلمان گفته میشود. «مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
1- پرسیدن عیب نیست،انبیا هم آنچه را نمیدانستند،میپرسیدند. فَمٰا خَطْبُکُمْ ...
2- کیفر مجرمان،تنها در آخرت نیست. «أُرْسِلْنٰا إِلیٰ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ»
3- گاهی مأمور کیفر مجرمان در دنیا نیز فرشتگان هستند. «لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجٰارَةً مِنْ طِینٍ»
4- در قهر یا مهر الهی،همه چیز حساب و نشان دارد. «مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ»
5-ایمان،کلید نجات است. «فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»
6- اگر در منطقهای فقط یک خانواده مسلمان باشد،باید به آنان توجّه شود. «غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
7- گرچه جامعه فاسد،بستر فساد را فراهم میکند،امّا انسان را مجبور به فساد نمیکند ومیتوان در منطقه فاسد،خانواده سالم داشت. «غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
8-گاهی فساد به قدری فراگیر میشود که پیامبر عزیزی مثل حضرت لوط،تنها
یک خانواده طرفدار دارد، «غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» آن هم نه تمام خانواده،بلکه خانواده بدون همسر. «فَأَنْجَیْنٰاهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ» (1)
9- هم نعمتهای الهی آیه و نشانه هستند و هم قهر الهی. «وَ تَرَکْنٰا فِیهٰا آیَةً»
10- کسانی از حوادث تلخ عبرت میگیرند،که از عذاب قیامت،خوف داشته باشند. «آیَةً لِلَّذِینَ یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ»
11- خوف دائمی از عذاب الهی،یک ارزش است. «یَخٰافُونَ الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ»
وَ فِی مُوسیٰ إِذْ أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ«38» فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ وَ قٰالَ سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ«39»
و در(سرگذشت)موسی(نیز نشانه و عبرتی است)،آنگاه که او را همراه با حجّتی روشن و آشکار به سوی فرعون فرستادیم.پس فرعون با تکیه بر قدرت و سپاهی که داشت،روی برگرداند و گفت:او یا جادوگر است یا جنزده.
فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ«40»
پس ما او و سپاهیانش را(به قهر)گرفتیم و آنان را در دریا افکندیم،در حالی که او سزاوار سرزنش بود.
مراد از«سلطان مبین»،دلیل و برهان روشنی است که بتوان با دیگران احتجاج کرد و از راه منطقی،حجّت خود را ارائه داد.
«نبذ»به معنای پرتاب چیزهای حقیر و ناچیز است، «مُلِیمٌ» از«لوم»و«ملامت»به کسی گفته میشود که در خور سرزنش باشد.
مقصود از «بِرُکْنِهِ» ،قدرت،لشگر،ثروت،سابقه و تبلیغات فرعون است.یعنی فرعون با اتکا به قدرت خود،به مبارزه با موسی پرداخت و از پذیرش دعوت او سر باز زد.
1) 1) .اعراف،83.
1- در تاریخ انبیا،عبرتهای فراوانی است. «وَ فِی مُوسیٰ»
2- برای اصلاح جامعه،باید به سراغ سرچشمهها رفت. «أَرْسَلْنٰاهُ إِلیٰ فِرْعَوْنَ»
3- سلاح انبیا در برابر مخالفان،منطق قوی و معجزه آشکار است.«سلطان مبین»
4- ارکان نظامی،اقتصادی و تبلیغاتی،سبب استکبار و بیاعتنایی جبّاران و طاغوتها به ندای حق میشود. «فَتَوَلّٰی بِرُکْنِهِ»
5-منحرفان سعی میکنند با زور و قدرت حقطلبان را ساکت کرده و آنان را منحرف،ساحر یا مجنون معرّفی کنند. «سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ»
6- قهر الهی،بعد از اتمام حجت است. بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ ... قٰالَ سٰاحِرٌ ... فَأَخَذْنٰاهُ ...
7- ارتش نباید چشم بسته مطیع هرکسی باشد.قهر الهی لشگریان فرعون را نیز فراگرفت. «فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ»
8-طاغوتها و تمام نیروهایشان،در برابر قهر الهی بسیار ضعیف و ناچیزند.
«فَنَبَذْنٰاهُمْ»
9- منحرفان،هم گرفتار هلاکت ظاهری میشوند و هم ملامت درونی. فَأَخَذْنٰاهُ ...
وَ هُوَ مُلِیمٌ
10- قهر خداوند همهی منحرفان را فرامیگیرد ولی رهبران فاسد در خور ملامت ویژهای هستند. «وَ هُوَ مُلِیمٌ» نفرمود:«و هم ملیمون»
وَ فِی عٰادٍ إِذْ أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ«41»
و در(سرگذشت)قوم عاد نیز آنگاه که بر آنان باد نازا(ویرانگر) فرستادیم(عبرت و نشانههایی است).
مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ أَتَتْ عَلَیْهِ إِلاّٰ جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ«42»
(این باد)هیچ چیزی را که بر آن میوزید باقی نمیگذاشت مگر آنکه آن را خرد و تباه میکرد.
پیامبر قوم عاد،حضرت هود بود که هرچه قومش را هشدار داد به سخنان او اعتنایی نکردند و زمینه نزول عذاب را فراهم ساختند.
بادها،گاهی زاینده و عامل رویش میباشند «أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ» (1)، «یُرْسِلَ الرِّیٰاحَ مُبَشِّرٰاتٍ» (2)و گاهی نازا و وسیلهی ریزش و ویرانگری هستند. «الرِّیحَ الْعَقِیمَ» یعنی باد ویرانگر.بادی که عامل عذاب قوم عاد بود،به قدری سوزنده و مسموم کننده بود که انسان، حیوان،گیاه و هر چه را در مسیرش قرار داشت،نابود میکرد.
«رمیم»به معنای پوسیدگی است و«ترمیم»یعنی اصلاح پوسیدگی.
با اینکه قوم عاد بسیار نیرومند و بلند قامت بودند،ولی بادی که از قهر الهی وزید،آنان را مثل استخوان پوسیده خرد و شکننده کرد.
1- پدیدههای طبیعی همچون باد و باران و آثار مثبت و منفی آنها به دست خداست. «أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمُ الرِّیحَ الْعَقِیمَ»
2- بلایای طبیعی همچون خشکسالی و قحطی،میتواند عذاب الهی باشد. مٰا تَذَرُ مِنْ شَیْءٍ ... جَعَلَتْهُ کَالرَّمِیمِ
3- آب و باد،لشگر خدا در برابر ظالمان است. فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی الْیَمِّ ... اَلرِّیحَ الْعَقِیمَ
وَ فِی ثَمُودَ إِذْ قِیلَ لَهُمْ تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ«43» فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ فَأَخَذَتْهُمُ الصّٰاعِقَةُ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ«44»
و در(سرگذشت)قوم ثمود(نیز نشانههای عبرتی است)،آنگاه که به آنان گفته شد تا زمانی(کوتاه،از زندگی)بهره ببرید.آنان از فرمان پروردگارشان سر باز زدند،پس در حالی که مینگریستند،صاعقه آنان را فراگرفت.
فَمَا اسْتَطٰاعُوا مِنْ قِیٰامٍ وَ مٰا کٰانُوا مُنْتَصِرِینَ«45»
پس،نه توان برخاستن داشتند و نه توانستند از کسی یاری طلبند.
وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِینَ«46»
و پیش از آنان قوم نوح(را هلاک کردیم،زیرا)مردمانی فاسق بودند.
پیامبر قوم ثمود،حضرت صالح بود که به درخواست قومش شتری از دل کوه بیرون آورد و فرمان داد به این شتر آسیبی نرسانند،امّا آنان شتر را کشتند و صالح را تکذیب کردند.
مراد از «حَتّٰی حِینٍ» ،مهلت سه روزهای است که به آنان داده شد تا شاید پشیمان شوند و توبه کنند.امّا آنان از گناهان دست برنداشتند و پس از سه روز عذاب الهی نازل شد.چنانکه در آیه 65 سوره هود میفرماید: «تَمَتَّعُوا فِی دٰارِکُمْ ثَلاٰثَةَ أَیّٰامٍ ذٰلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ»
1- سنّت خداوند،مهلت دادن به مجرمان است. «تَمَتَّعُوا حَتّٰی حِینٍ»
2- دستورات الهی،برخاسته از ربوبیّت او و برای تربیت انسان است. «أَمْرِ رَبِّهِمْ»
3- تجاوز از حدود الهی،عامل هلاکت است. فَعَتَوْا ... فَأَخَذَتْهُمُ
4- آب،باد و صاعقه،میتواند ابزار قهر خداوند قرار گیرد.الیم... اَلرِّیحَ ... اَلصّٰاعِقَةُ
5-دیدن نزول عذاب و توان فرار نداشتن،بیانگر اوج ذلّت مجرمان است.
یَنْظُرُونَ ... فَمَا اسْتَطٰاعُوا ...
6- کسانی که از گذشتگان عبرت نگیرند،خود مایه عبرت دیگران میشوند. وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ ...(قوم عاد از قوم نوح که پیشاز آنان بودند،عبرت نگرفتند)
7- سرگذشت قوم نوح،که با هزار سال تبلیغ حضرت نوح،بازهم ایمان نیاورند، برای پیامبر و مسلمانان،مایهی عبرت است. وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ ...
8-بدتر از فسق،مداومت بر فسق است. کٰانُوا ... فٰاسِقِینَ
9- گاهی گناه،فراگیر و عمومی میشود و زمینه نزول عذاب را فراهم میسازد.
«قَوْماً فٰاسِقِینَ»
وَ السَّمٰاءَ بَنَیْنٰاهٰا بِأَیْدٍ وَ إِنّٰا لَمُوسِعُونَ«47» وَ الْأَرْضَ فَرَشْنٰاهٰا فَنِعْمَ الْمٰاهِدُونَ«48»
و آسمان را با قدرتی وصفناپذیر بنا کردیم،و ما گسترش دهندهایم.و زمین را گسترانیدیم،پس چه نیکو گسترش دهندهایم.
وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنٰا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ«49»
و از هر چیز دو زوج آفریدیم،باشد که یاد کنید و پند گیرید.
کلمه«أید»هم میتواند جمع«ید»به معنای دست باشد،همانند آیه «أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِهٰا» (1)و هم میتواند مصدر،به معنای قوّت و قدرت باشد.چنانکه در قرآن از این ریشه، واژههای مختلفی به معنای تأیید آمده است،مانند: «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» (2)
کلمات«فرش»و«مهد»به معنای گستردن چیزی برای استراحت است.
1- آسمان در حال گسترش است و این گسترش ادامه دارد. «إِنّٰا لَمُوسِعُونَ»
2- قانون زوجیّت در همه چیز حاکم است. مِنْ کُلِّ شَیْءٍ ... زَوْجَیْنِ (زایندگی و استمرار حیات و زندگی،به خاطر زوجیّت است.)
3- طرح پدیدههای طبیعی در قرآن،به خاطر پندآموزی و غفلتزدائی است.
«لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ»
فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ«50»
پس به سوی خدا بگریزید،که همانا من از سوی او برای شما هشداردهندهای آشکار هستم.
وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ«51»
و با خداوند،معبود دیگری قرار ندهید که من از سوی او برای شما هشداردهندهای آشکارم.
در این دو آیه،دوبار پی در پی «نَذِیرٌ مُبِینٌ» آمده است و در آیات دیگر نیز تعبیراتی از قبیل: «قُرْآنٍ مُبِینٍ» (1)،«بلاغ مبین» (2)و «عَرَبِیٌّ مُبِینٌ» (3)آمده که همگی بیانگر روشن و روشنگر بودن پیام و سخن خداوند و هشدار پیامبران است.
نتیجه فرار به سوی خدا،فرار از ظلمات به نور،از جهل به علم،از دلهره به اطمینان،از خرافات به حق،از تفرقه به وحدت،از شرک به توحید و از گناه به تقوا و پرهیزگاری است.
امام باقر علیه السلام سفر حج را یکی از مصادیق فرار به سوی خدا دانستند. (4)
1- انسان محدود،در برابر هزاران مسئله مادی و معنوی و در میان تمایلات حق و باطل که از خود یا دیگران بر او عرضه میشود،به پناهگاهی محکم نیازمند است و بهترین پناهگاه خداست. «فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ»
2- انسان،چارهای جز حرکت و گریز به سوی خدا ندارد. «فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ»
3- مطالعه در هستی باید سبب توجّه انسان به خداوند و بندگی او گردد. «فَفِرُّوا إِلَی اللّٰهِ» ،(با توجه به آیات قبل)
4- راه انبیا،روشن و شفّاف است. «نَذِیرٌ مُبِینٌ»
5-پناهندگی به بیگانگان و غیر خداوند،اثری ندارد. وَ لاٰ تَجْعَلُوا مَعَ اللّٰهِ ...
6- پیامبران مأمور انذار و هشدار مردم هستند. «إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ»
کَذٰلِکَ مٰا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ«52» أَ تَوٰاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ«53»
(ای پیامبر!)بدین گونه(که تو را تکذیب کردند)پیشینیان اینان نیز هیچ پیامبری برایشان نیامد مگر آنکه گفتند:جادوگر یا جنزده است.(آیا مخالفان در طول تاریخ)به یکدیگر سفارش کردهاند(که با انبیا این گونه برخورد کنند؟)نه،بلکه آنان مردمی طغیانگرند.
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ«54»
پس،از آنان روی بگردان که تو مورد سرزنش نیستی.
وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ«55»
و(به مردم)تذکّر بده که قطعاً تذکّر برای مؤمنان مفید است.
آیهی 52،به مانند نتیجهگیری از آیات گذشته و به عنوان دلداری پیامبراکرم صلی الله علیه و آله است که اگر مشرکان مکّه با تو چنین برخوردهایی میکنند،بدان که پیش از اینان نیز با پیامبران پیش از تو چنین برخوردهایی را داشتهاند.
از آنجا که پیامبر در دعوت مردم کوتاهی نکرده و حجّت خدا را بر آنان تمام کرده است،لذا روی گردانی پیامبر از آنان و ترک مجادله با آنان،سرزنش و ملامتی را به دنبال ندارد.
این آیات در کنار فرمان به اعراض از کافران طغیانگر،به تذکّر دادن به مؤمنان سفارش میکند تا گمان نشود که تنها کافران نیاز به هشدار و تذکّر دارند. فَتَوَلَّ ... وَ ذَکِّرْ
در شنیدن اثری است که در دانستن نیست.سوز و اخلاص و شیوه بیان گوینده میتواند اثری برتر در انسان بگذارد.لذا پیامبر مأمور میشود تا پیوسته مؤمنان را تذکّر دهد.
1- همه انبیا مخالف داشتند و مورد تهمت قرار میگرفتند.پس،از تهمت مخالفان نگران مباش. کَذٰلِکَ ... قٰالُوا سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ
2- بر خلاف قرآن که پیامبران را انسانهایی همچون دیگر انسانها معرّفی میکند، «قُلْ إِنَّمٰا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» (1)مخالفان سعی داشتند کارها و سخنان پیامبران را ناشی از ارتباط آنها با جن بدانند. «سٰاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ»
3- هماهنگی رفتار و گفتار مخالفان انبیا در طول تاریخ به گونهای است که گویا همه به یکدیگر سفارش موضعگیری علیه حق و تهمت سحر و جنون را میدادند. أَ تَوٰاصَوْا ...
4- ریشهی تهمت به انبیا،طغیان است. «قَوْمٌ طٰاغُونَ»
5-انسان در برابر افراد لجوج مسئولیّتی ندارد. «فَتَوَلَّ»
6- پس ازاتمام حجّت،اعراض از حق ستیزان جایز است. «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ»
7- همه جا،متارکه و رها کردن دیگران کار بدی نیست. «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمٰا أَنْتَ بِمَلُومٍ»
8-مبلّغ،باید روحیه مخاطبان را بشناسد،نسبت به گروهی اعراض نماید، «فَتَوَلَّ» و نسبت به گروهی تذکّر دهنده باشد. «وَ ذَکِّرْ»
9- اگر روحیه پندپذیری نداریم،در ایمان خود شک کنیم،زیرا مؤمن پندپذیر است. «فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»
10- اگر ایمان باشد،انسان تذکّر را از هر کس میپذیرد. «فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ» و نفرمود:«فان تذکرک»
11- مبلّغان دینی خسته نشوند که کارشان مفید است. فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ ...
1) 1) .کهف،110.
12- مؤمنان نیز به تذکّر نیازمند هستند. «فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»
13- تعالیم ادیان آسمانی،در فطرت انسانها ریشه دارد.وظیفه انبیا،بیدار کردن و یادآوری امور فطری بشر است. «ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْریٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ»
وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ«56» مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ وَ مٰا أُرِیدُ أَنْ یُطْعِمُونِ«57»
و جن و انس را نیافریدم مگر برای آنکه مرا عبادت کنند.و من از آنان هیچ رزقی نمیخواهم و نمیخواهم که به من طعام دهند.
إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِینُ«58»
زیرا خداوند است آن روزی رسانِ نیرومندِ استوار.
در حدیثی از امام حسین علیه السلام میخوانیم:خداوند مردم را نیافرید مگر برای معرفت و شناختن و چون او را شناختند،او را عبادت میکنند و هر که او را عبادت کند،از بندگی غیر او بینیاز میشود. (1)
جنّ،قبل از انسان آفریده شده و دارای تکلیف است.در این آیه نیز نامش قبل از انسان آمده است. «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ»
در قرآن،تمام آفرینش بر اساس حق است وهیچ آفریدهای باطل نیست، «وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا إِلاّٰ بِالْحَقِّ» (2)وهمهی آفریدهها در مسیر بهرهمندی انسان است. «خَلَقَ لَکُمْ» (3)، «سَخَّرَ لَکُمُ» (4)، «مَتٰاعاً لَکُمْ» (5)
و انسان نیز برای هدفی متعالی آفریده شده که راه رسیدن به آن،عبادت خدا است. «وَ مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ» البتّه عبادت معنای عام دارد و به هر کار نیکی که با هدف
الهی انجام شود،عبادت گفته میشود.
سؤال: در قرآن اهداف دیگری،همچون آزمایش و امتحان،برای آفرینش انسان مطرح شده، آیا آن اهداف با هدفی که در این آیه(56)آمده،هماهنگ است؟
پاسخ: قرآن در آیه دوم سوره مُلک میفرماید: «خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیٰاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک عمل بهتری دارید.و در آیه دوازدهم سوره طلاق میفرماید: «لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ» هدف از آفرینش،علم انسان به قدرت الهی است.
در جمعبندی این آیات به نتیجه میرسیم که هدف اصلی،بندگی خداوند است،لیکن عبادت نیازمند معرفت است که در جمله «لِتَعْلَمُوا» بیان شده است و در عبادت که همان پذیرفتن راه الهی و رها کردن راههای غیر الهی است،انسان آزمایش میشود که در جمله «لِیَبْلُوَکُمْ» آمده است.
سؤال: اگر هدف آفرینش بشر عبادت است،پس چرا این هدف بطور کامل تحقق نیافته است؟
پاسخ: بارها خداوند در قرآن فرموده که اگر میخواستیم،همه را به اجبار هدایت کرده و به بندگی خود در میآوردیم،امّا خداوند بشر را آزاد آفرید،تا آگاهانه و آزادانه،عبادت کند.
سؤال: آیا خداوند به عبادت ما نیازمند است؟
پاسخ: قرآن بارها میفرماید:خداوند از هر جهت غنی است،نه تنها از انسان،بلکه از همه هستی بی نیاز است.اگر به ما دستور دادند که منزل خود را رو به آفتاب بسازیم،نباید کسی گمان کند که خورشید به خانه ما نیاز دارد،این ما هستیم که به نور و انرژی آن محتاجیم.در این آیات نیز بی نیازی خداوند بیان شده است: «مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ»
سؤال:اگر خداوند رزّاق است،پس چرا به همه رزق یکسان نمیدهد؟
پاسخ: رزّاق بودن یکی از صفات خداوند است،یکی دیگر از صفات او حکیم بودن است.
یکسان بودن رزق،امری حکیمانه نیست،بلکه باید تابع تلاش و کوشش انسانها باشد.
قرآن میفرماید:
«فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا»
(1) از دامنه زمین بالا روید و رزق به دست آورید.
«وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ»
(2) به سراغ کسب و کار و فضل الهی بروید و داد و ستد کنید.
چنانکه نباید توقّع داشته باشیم معلّم به همه شاگردان نمره یکسان بدهد،زیرا علاوه بر معلّم بودن و اختیار نمره دادن،حکیم نیز هست و باید میان شاگردان کوشا و بازیگوش، فرق بگذارد.
سؤال: اگر خداوند رزّاق است،قحطیها برای چیست؟
پاسخ: گاهی کمبودها جنبه کیفری دارد،چنانکه قرآن در مورد کیفر بنیاسرائیل میفرماید:
«فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا»
(3) به خاطر ظلمی که یهود کردند،بخشی از خوردنیها را بر آنان حرام کردیم.
گاهی جنبه آزمایشی دارد: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ» (4)ما از طریق گرسنگی و ترس و...شما را آزمایش میکنیم.
گاهی جنبه تربیتی دارد: فَأَخَذْنٰاهُمْ بِالْبَأْسٰاءِ ... لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ (5)ما برای تضرّع و برگشت آنان به سوی خداوند،آنها را از طریق ناگواریها گوشمالی میدهیم.
و گاهی نتیجه قهری برخورد نادرست انسان با طبیعت است،همچون تخریب جنگلها، آلوده ساختن آب رودخانهها و به هم زدن تعادل محیط زیست که در طول زمان،مشکلات بسیاری از جمله قحطی را بدنبال میآورد.اگر ایمان داشته باشیم که رزق از خداست،ریشهی بسیاری از حرصها،بخلها،حیلهها، حسدها،کلاهبرداریها و کم فروشیها،در انسان میخشکد. إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ ...
1- جنّ و انس در تکلیف مشترکند. اَلْجِنَّ وَ الْإِنْسَ ... لِیَعْبُدُونِ
2- عبادت کردن بشر و الهی شدن مردم مهم است،نه عبادت شدن خداوند.
«لِیَعْبُدُونِ» (نفرمود:«لأعبد»تا من عبادت شوم.)
3- لازمهی عبادت،معرفت معبود است،پس آفرینش جن و انس برای شناخت حقّ و حرکت در راه خداوند است. «لِیَعْبُدُونِ»
4- انسان در معرض غفلت و نسیان است و باید پیوسته هدفش را به او تذکّر داد.
وَ ذَکِّرْ ... مٰا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ ...
5-خداوند بی نیاز است و عبادتی که از جن و انس میخواهد،به خاطر احتیاج او نیست بلکه به خاطر رشد آنهاست.و مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ ...
6- کسی که خودش رزّاق است،چه نیازی به رزق بندگان دارد. مٰا أُرِیدُ مِنْهُمْ مِنْ رِزْقٍ ... إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ
7- تمام امکانات و تخصّصها و ابزارها،وسیله و بستر رسیدن به رزق است ولی روزی رسان تنها خداست. «إِنَّ اللّٰهَ هُوَ الرَّزّٰاقُ»
8-خداوند در توان روزیرسانی کمبودی ندارد. «هُوَ الرَّزّٰاقُ ذُو الْقُوَّةِ»
9- با گذشت زمان،قدرت روزی رسانی خداوند کمرنگ نمیشود. «الْمَتِینُ» («متین»به معنای ثابت و استوار است)
فَإِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ«59»
پس به تحقیق برای کسانی که ظلم کردند،سهم و نصیبی(از عذاب)همانند سهم هم مسلکانشان است،پس از من درخواست شتاب نکنند(که به آن خواهند رسید).
فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ«60»
پس وای بر کسانی که کفر ورزیدند،از روزی که وعده داده میشوند.
«ذَنُوبِ» در انیجا به معنای سهم و نصیب است. (1)
1) 1) .علت مکسور بودن«یستعجلون»این است که در اصل«یستعجلونی»بوده است و کسره دلالت بر حذف«ی»دارد.
آغاز سوره با «تُوعَدُونَ» بود و پایان آن با «یُوعَدُونَ» و این نشان میدهد که هدف این سوره بیان مسئله معاد بوده است.
این آیات میفرماید:ستمکاران این امت نیز نصیبی از عذاب دارند،همانند نصیب هم مسلکانشان در امتهای دیگر که به هلاکت رسیدند.پس چه عجلهای دارند که میگویند:
زودتر عذاب ما را بیاور! (1)
در فرهنگ قرآن،شرک و کفر،بزرگترین ظلم محسوب میشود،ظلم به خدا که مخلوقش در کنار او یا به جای او قرار گیرد،ظلم به خود که به جای خالق،سراغ مخلوق میرود و ظلم به خانواده که از شناخت حق و پیروی آن محروم میگردند.
علامه طباطبایی میفرماید:مراد از ظلم در «لِلَّذِینَ ظَلَمُوا» در آیه 59،با توجّه به «لِلَّذِینَ کَفَرُوا» در آیه 60،ظلم کفر است،نه ظلم به مردم.
گرچه گفته شده که مراد از «یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ» ممکن است روز جنگ بدر باشد (عذاب دنیوی)،ولی به احتمال قوی مراد روز قیامت است(عذاب اخروی). (2)
1- کسی که خدا را عبادت نکند و خود را در مسیر هدفی که برای آن آفریده شده قرار ندهد،ظالم،بلکه کافر است. إِلاّٰ لِیَعْبُدُونِ ... لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ... کَفَرُوا
2- سنّت الهی درباره ستمگران،در طول تاریخ یکسان است. «ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ»
3- تاریخ گذشتگان،بهترین گواه بر حتمی بودن کیفر ستمگران است. «ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ»
4- کارهای مشابه،کیفرهای مشابه دارد. «مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ»
5-رفتارهای مشابه،افراد را به یکدیگر پیوند میدهد. «مِثْلَ ذَنُوبِ أَصْحٰابِهِمْ»
6- قهر و لطف خداوند زمان بندی حکیمانه دارد،عجله و شتاب ما در آن اثری ندارد. «فَلاٰ یَسْتَعْجِلُونِ»
7- سرنوشت انسان در گرو اعمال اوست.(ظلم و کفر،سبب عذاب الهی است.) فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ...
8-آیندهنگری،انسان را از کفر و ظلم بازمیدارد. «فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره در مکّه نازل شده و دارای چهل و نه آیه است.
نامگذاری این سوره به«طور»،به مناسبت نخستین آیه آن است.
کلمه«طور»ده بار در قرآن آمده و مقصود از آن،کوه طور،میقات حضرت موسی علیه السلام و محل نزول تورات میباشد.
همانند دیگر سورههای مکّی،بیشتر مطالب این سوره درباره وقوع قیامت، پاداش پاکان و کیفر کافران است،در ضمن به توحید،دفاع از پیامبر و صبر و استقامت نیز اشاراتی دارد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
وَ الطُّورِ«1» وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ«2» فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ«3»
به(کوه)طور سوگند.به کتابی نوشته شده در صفحهای گشوده سوگند.
وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ«4» وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ«5» وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ«6»
به آن خانهی آباد(خانه خدا)سوگند.به سقف برافراشته(آسمان) سوگند.به دریای شعلهور سوگند.
إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ«7» مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ«8»
که عذاب پروردگارت قطعاً واقع شدنی است.و برای آن هیچ مانعی نیست.
«طور»در لغت به معنای کوه است،ولی ظاهراً مراد از آن در اینجا،کوهی در منطقه سینا میباشد که میقات خدا با حضرت موسی بود.کوه طور مکانی مقدّس است و در قرآن چنین توصیف شده است: «الطُّورِ الْأَیْمَنِ» (1)، «بِالْوٰادِ الْمُقَدَّسِ» (2)و «فِی الْبُقْعَةِ الْمُبٰارَکَةِ» (3).
مراد از «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» ،کتب آسمانی همچون تورات و قرآن است که در صفحات نازک پوست نگاشته میشده و البتّه باز و گشوده بوده است،نه پیچیده و بسته. «فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ»
«رَقٍّ» از«رقت»به معنای پوستی است که برای نوشتن آماده شده و لطیف و نازک است.
«مَنْشُورٍ» به معنای مبسوط و«مسجور»به معنای برافروخته و شعلهور است و به معنای آکنده و مالامال نیز آمده است.
مقصود از«بیت المعمور»خانه خداست که همواره به واسطه حضور زائران و حاجیان، معمور و آباد بوده است و در قرآن ده بار از کعبه به عنوان«بیت»یاد شده است،مانند:
«الْبَیْتِ الْعَتِیقِ»
(1) البتّه در روایات آمده است که در آسمانها نیز محلّی در مقابل کعبه قرار دارد که فرشتگان به دور آن طواف میکنند و آن نیز«بیت المعمور»نام دارد. (2)
مقصود از «الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ» ،دریای شعلهور و جوشان و خروشان،یا دریاهایی است که در آستانه قیامت برافروخته میشوند،چنانکه در آیهی 6 سوره تکویر میخوانیم: «وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ» و یا مراد موادّ مذابّ و جوشان قعر زمین است که همچون دریایی از آتش هرچندگاه یکبار از دهانه آتشفشانها فوران میکند.
در آیهی آخر سوره قبل(ذاریات)خواندیم: «یَوْمِهِمُ الَّذِی یُوعَدُونَ» که سخن از وعدهی قیامت بود و این سوره بعد از پنج سوگند میفرماید:آن وعده قطعاً واقع خواهد شد. «إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ»
آن سنگ جمادی که وحی بر روی آن نازل شود(کوه طور)،مقدّس و قابل سوگند است، چگونه انسانی که قلبش مرکز وحی است،با گذشت زمان قداستش تمام میشود و چگونه وهّابیون کج فکر میگویند:پیامبر صلی الله علیه و آله که از دنیا رفت با سایر موجودات تفاوتی ندارد!!
سوگند یاد کردن به کتاب و نوشته،آن هم در زمان جاهلیّت،نشانهی پیشرفته بودن مکتب است، «وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» .در سوره قلم نیز،قرآن به قلم و کتاب و سطرهای آن سوگند یاد میکند. «ن وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ»
1- زنده نگهداشتن نام و یاد و حفظ مکانهای مقدّس ادیان آسمانی لازم است.
«وَ الطُّورِ»
2- با سوگند به کوه طور(محل وحی به موسی)،قلب اهل کتاب را به سوی خود جذب کنید. «وَ الطُّورِ»
3- خداوند برای به باور رساندن انسان،به نظام تشریع و تکوین(کوه و کتاب و کعبه و آسمان و دریا)سوگند یاد میکند. وَ الطُّورِ وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ ... وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ
4- وحی آسمان باید بر بهترین و لطیفترین کاغذ و پوست،نگاشته و عرضه شود. «کِتٰابٍ مَسْطُورٍ فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ»
5-کتاب مقدّس،باید همواره گشوده و مورد استفاده باشد. کِتٰابٍ ... مَنْشُورٍ
6- علم مفید و مبارک،آن است که منتشر شود و گسترش یابد. «مَنْشُورٍ»
7- قرآن،هم به قداست کتب آسمانی نظر دارد و لذا به آن سوگند یاد میکند،هم به نظم در نگارش و شیوه ارائه و گسترش آنها. «وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ»
8-آبادانی خانه به زرق و برق آن نیست،به آمد و رفت و قداست و برکت آن است. «الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ» (خانه خدا سادهترین خانههاست،امّا مبارکترین بناهاست.)
9- با مطالعه طبیعت،به قدرت خداوند بر ایجاد قیامت پی ببریم. «وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ»
10- قرآن کریم،توجّه انسان را از دیدنیها،به نادیدنیها سوق میدهد. «وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ»
11- قهر و تنبیه،از شئون ربوبیت است. «عَذٰابَ رَبِّکَ»
12- هر چه ناباوری منکران بیشتر باشد،باید باور مؤمنان به قیامت قویتر گردد.
«إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ»
13- نزول کتب آسمانی «وَ کِتٰابٍ مَسْطُورٍ» و ظهور جلوههای قدرت الهی در هستی «وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ» باید مایهی تعقّل و ایمان گردد و گرنه بیتوجّهی به آنها عامل عذاب خواهد شد. «إِنَّ عَذٰابَ رَبِّکَ لَوٰاقِعٌ»
14- گرفتاران عذاب الهی از هیچ طریقی نمیتوانند عذاب را از خود دور کنند.
«مٰا لَهُ مِنْ دٰافِعٍ»
یَوْمَ تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً«9» وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ سَیْراً«10»
روزی که آسمان به شدّت درهمپیچیده شود و کوهها از جا کنده شده و به شتاب روان گردند.
فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ«11» اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ«12»
پس در آن روز،وای بر تکذیب کنندگان! آنان که در باطل فرو رفته و به یاوهسرایی(درباره آیات الهی)سرگرمند.
یَوْمَ یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ جَهَنَّمَ دَعًّا«13» هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ«14»
روزی که به سختی به سوی آتش رانده میشوند.(و به آنان گفته میشود:)این همان آتشی است که دائماً آن را تکذیب میکردید.
«مور»در لغت به معنای حرکت سریع و دورانی،امّا نامنظّم و گردابوار است،آن گونه که باد،گرد و غبار را در هوا میپراکند و درهم میپیچد.
«خَوْضٍ» در اصل به معنای ورود در آب و عبور از آن است ولی در اصطلاح،به موردی گفته میشود که انسان در مطالب بیهوده و باطل وارد شود.
کلمه«دع»به معنای راندن همراه با خشونت است.چنانکه قرآن در سوره ماعون یکی از نشانههای تکذیب دین را،طرد یتیمان میداند. «أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذٰلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ»
همه هستی برای انسان آفریده شده است و همین که پرونده انسان در زمین بسته شد،
بساط هستی نیز جمع میشود. «تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً» در جای دیگر نیز میخوانیم:ما سفره آسمان را همچون طومار،درهم پیچیده و جمع میکنیم. «نَطْوِی السَّمٰاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ» (1)
ثابت و پابرجا تنها خداست.آسمانهای محکم هفتگانه «وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً» (2)نیز سست میشود و به صورت امواجی متحرّک در میآید، «تَمُورُ السَّمٰاءُ مَوْراً» و کوههایی که سبب استقرار زمین بودند: «وَ جَعَلْنٰا فِیهٰا رَوٰاسِیَ شٰامِخٰاتٍ» (3)آن روز بیقرار و سست و روان میشوند. «وَ تَسِیرُ الْجِبٰالُ»
1- ترسیم حوادث قیامت بستری است برای دست برداشتن از تکذیب و لجاجت. تَمُورُ السَّمٰاءُ ... تَسِیرُ الْجِبٰالُ ...
2- برای وقوع قیامت،نه فقط زمین که آسمان و کرات آسمانی به هم میریزد.
تَمُورُ السَّمٰاءُ ... تَسِیرُ الْجِبٰالُ ...
3- تکذیب کنندگان منطق ندارند،سرگرم شدن به یاوهها و پوچیها سبب تکذیب آنان شده است. «لِلْمُکَذِّبِینَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ»
4- سخن بیهوده بسیار پیدا میشود،لیکن خطر آنجاست که انسان غرق در بیهودهگویی شود و خود را به یاوهها مشغول کند. «فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ»
5-تلاش کفّار برای خدشهدار کردن قرآن،کاری بازیچه و بینتیجه است.
«لِلْمُکَذِّبِینَ اَلَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ»
6- مخالفان انبیا،هم به دوزخ کشانده میشوند و هم مورد عتاب و توبیخ قرار میگیرند. یُدَعُّونَ ... هٰذِهِ ،(عذاب روحی روانی و جسمی دارند)
7- با تکذیب قیامت،حقیقت پشت پرده نمیماند. هٰذِهِ النّٰارُ ...
8-تکذیب سرسختانه،قهر سرسختانه دارد.مکذبین... یُدَعُّونَ إِلیٰ نٰارِ
9- کیفر تکذیبی که پیوسته و برخاسته از لجاجت است،جز آتش چیزی نیست.
«هٰذِهِ النّٰارُ الَّتِی کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ»
أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ«15»
پس آیا این(عذاب هم)جادو است؟ آیا شما آن را نمیبینید؟
اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«16»
در آن وارد شوید و بسوزید،پس صبر کنید یا صبر نکنید برای شما یکسان است، جز این نیست که در برابر آنچه عمل میکردید،جزا داده میشوید.
مشرکان،همواره به پیامبر تهمت میزدند که کار او سحر و جادوست،او عقل ما را میرباید و بر چشمان ما پردهای میافکند تا اموری را به نام معجزه و وحی به ما معرّفی کند،در حالی که اینها همه بیاساس است.لذا روز قیامت از روی سرزنش و توبیخ به آنان گفته میشود:
آیا این هم سحر و جادوست؟ آیا آتش را نمیبینید و حرارت آن را لمس نمیکنید؟
گاهی تکذیب کنندگان با همان تعبیراتی که در دنیا داشتند توبیخ میشوند؛آنها در دنیا میگفتند کار انبیا سحر است،در آنجا از همان مورد بازخواست میشوند. «أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا» کسانی که به انبیا میگفتند:ما را موعظه کنید یا نکنید تفاوتی ندارد. «سَوٰاءٌ عَلَیْنٰا أَ وَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوٰاعِظِینَ» (1)در قیامت به آنان گفته میشود:صبر کنید یا نکنید،تفاوتی ندارد. «فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا سَوٰاءٌ عَلَیْکُمْ»
1- در قیامت،تکذیب شدهها را در برابر چشم انسان نمایش میدهند. هٰذِهِ النّٰارُ ... أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا
1) 1) .شعراء،136.
2- ریشه تکذیب،نداشتن دید صحیح و بصیرت است. فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ... أَمْ أَنْتُمْ لاٰ تُبْصِرُونَ
3- تکذیب پی در پی، «کُنْتُمْ بِهٰا تُکَذِّبُونَ» تحقیر پی در پی را در بر دارد. یُدَعُّونَ ...
أَ فَسِحْرٌ هٰذٰا ... لاٰ تُبْصِرُونَ. اِصْلَوْهٰا فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا ...
4- کیفر ورود درامور بیهوده ویاوهها،ورود در دوزخ است. فِی خَوْضٍ ... اِصْلَوْهٰا
5-کیفرهای قیامت،عادلانه است و جز نتیجه کار خود انسان نیست. «إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ«17»
همانا پرهیزگاران در باغها(ی بهشت)و نعمت فراوان هستند.
فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ«18»
به آنچه پروردگارشان به آنان داده،شاد و مسرورند و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ حفظ کرده است.
کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«19» مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَةٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ«20»
(به آنان خطاب میشود:)به خاطر اعمالی که انجام میدادید،گوارا بخورید و بیاشامید.تکیه کنان بر تختهای ردیف شده و آنان را با حورالعین(زیبا رویان سیاه چشم)به ازدواج در آوریم.
«هَنِیئاً» یعنی چیزی که رنج و تعبی در پی ندارد و گوارای وجود انسان میگردد.برخلاف نعمتهای دنیوی که معمولاً قبل یا بعد آن رنج و سختی همراه دارد.
«بِحُورٍ عِینٍ» از دو کلمه«حور»جمع«حوراء»به معنای سیاه چشم و کلمه «عِینٍ» جمع
«عیناء»به معنای زیبا چشم تشکیل شده است.همسران بهشتی دارای چشمانی درشت، سیاه و زیبایند.
انس با پاکان ونیکان و همصحبتی با آنان،یکی از لذّتهای بهشت است که قرآن در موارد مختلف به این مجالس انس و سرور که بر تختهای بهشتی تشکیل میشود،اشاره داشته است.
آیات 16 و 19 که مربوط به کیفر و پاداش دوزخیان و بهشتیان است،بسیار شبیه یکدیگرند با یک تفاوت بسیار ظریف و آن اینکه در مورد دوزخیان میخوانیم: «إِنَّمٰا تُجْزَوْنَ مٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» ولی در مورد بهشتیان میخوانیم: «هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» اولی«ما کنتم»است و دومی«بما کنتم».آری کیفر دوزخیان به میزان عمل آنهاست نه بیشتر،به خصوص که همراه کلمه «إِنَّمٰا» مطرح شده است،یعنی کیفر شما عین عمل شماست.ولی پاداش بهشتیان بسیار بیشتر از عملکرد آنان است و عمل آنان وسیله و بهانهای برای دریافت آن همه لطف است. «هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»
1- کلید بهشت،تقواست. «إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ»
2- مقایسه پایان کار خوبان و بدان،از بهترین شیوههای شناخت حق و باطل است. هٰذِهِ النّٰارُ ... فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ
3- برای اهل بهشت،انواع باغها و نعمتها فراهم است. «جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ»
4- گاهی در دنیا نعمت هست،امّا انسان به دلایلی نمیتواند از آن کامیاب شود، اما در بهشت هم نعمت هست و هم کامیابی. جَنّٰاتٍ ... فٰاکِهِینَ
5-نعمتها،زمانی لذّت بیشتری دارند که از طرف خداوند به عنوان محبّت و لطف باشد «آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ» و در کنارش تلخی و دغدغه نباشد. «وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ»
6- کسیکه در دنیا با تقوا خود را حفظ کرد،در قیامت خداوند او را از عذاب دوزخ حفظ میکند. اَلْمُتَّقِینَ ... وَقٰاهُمْ
7- پرهیزکاران نباید به تقوا و عمل خود مغرور باشند که همهی نعمتها و
نجاتبخشیها از خداست. آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ ... وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ
8-آزادی و تکریم،لذّت نعمت را بیشتر میکند. «کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً» بهشتیان در خوردن و آشامیدن محدودیّت ندارند و با «هَنِیئاً» مورد تکریم قرار میگیرند.
9- کامیابی،در سایه امنیّت،لذّت را بیشتر میکند. وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ ... کُلُوا وَ اشْرَبُوا
10- خوردنیهای دنیوی همراه مشکلاتی در تهیه و حفظ و مصرف آن است،در نعمتهای آخرت هرگز مشکلی نیست. «هَنِیئاً»
11- دلخوشی و رضایت در کنار استفاده از نعمتها،شرط کمال کامیابی است.
فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ فٰاکِهِینَ ... مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ ...
12- آنان که در دنیا از نگاه به نامحرمان چشم پوشیدند،در آخرت همسرانی زیباروی خواهند داشت. اَلْمُتَّقِینَ ... زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ
وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ«21»
و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان،در ایمان از آنان پیروی کردند ما ذریّه آنان را به ایشان ملحق نموده و از پاداش عملشان هیچ نکاهیم.
(آری)هر کس در گرو کاری است که کسب کرده است.
وَ أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ«22»
و پیدرپی آنان را میوه و گوشت از هر نوع که بخواهند میدهیم.
«ألتنا»از ریشه«لوت»به معنای نقص است. «مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ» یعنی به خاطر الحاق فرزندان به پدران،چیزی از اجر پدران کم نمیکنیم.
کلمه «رَهِینٌ» به دو معنای گرو و همراه آمده است و اینکه میفرماید:انسان رهین کار خود است،یعنی ملازم و همراه کار خود است.
امام صادق علیه السلام در بارهی آیه وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ...فرمود:مراد فرزندانی هستند که عمل آنها از پدران کمتر است ولی خداوند آنان را به پدران ملحق میکند تا موجب چشمروشنی آنان گردند. (1)
خداوند ابتدا ذرّیهی مؤمنِ افراد با ایمان را به آنان ملحق میسازد، اَلَّذِینَ آمَنُوا ... أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ سپس نعمتها و امکانات آنجا را افزایش میدهد. «أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ»
ویژگیهای میوههای بهشتی:
1.فراوانی. «فٰاکِهَةٌ کَثِیرَةٌ» (2)
2.بی ضرر بودن. «فٰاکِهَةٍ آمِنِینَ» (3)
3.زوجیّت. «مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ» (4)
4.دائمی بودن. «أَمْدَدْنٰاهُمْ بِفٰاکِهَةٍ» (5)
5.مجاز بودن. «وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ» (6)
6.پذیرایی کریمانه. «فَوٰاکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ» (7)
7.تنوّع. «فَوٰاکِهَ مِمّٰا یَشْتَهُونَ» (8)
8.همراه با غیر میوه. «بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ» (9)
9.انتخابی بودن. «وَ فٰاکِهَةٍ مِمّٰا یَتَخَیَّرُونَ» (10)
10.دسترسی آسان. «قُطُوفُهٰا دٰانِیَةٌ» (11)، «وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا تَذْلِیلاً» (12)
بگذریم که میوههای بهشتی؛تفاله،تخلیه،تغییر طعم و زحمت چیدن ندارد.
1- در اسلام محور ایمان است،نه خانواده و خویشان. «وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ»
2- نتیجه ملحق شدن به راه حق نیاکان در دنیا،ملحق شدن به آنان در بهشت
است. وَ اتَّبَعَتْهُمْ ... أَلْحَقْنٰا بِهِمْ
3- همراه بودن با نسل و فرزند،یکی از لذّات بهشتی است. «أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ»
4- علاقه به فرزند حتّی در آخرت نیز وجود دارد. «أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ»
5-الحاق فرزندان در دنیا،سبب تنگ شدن مسکن و یا از دست دادن رفاه است ولی الحاق در بهشت هیچ کاستی ندارد. وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ ... مِنْ شَیْءٍ
6- ملحق شدن نسل انسان به او،از آثار عمل نیک است. أَلْحَقْنٰا ... بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ
7- مصرف میوه بر گوشت مقدّم است. «بِفٰاکِهَةٍ وَ لَحْمٍ»
8-در بهشت نیز سلیقهها و تمایلات مختلف وجود دارد و به هر کس مطابق خواستهاش نعمت داده میشود. «مِمّٰا یَشْتَهُونَ»
یَتَنٰازَعُونَ فِیهٰا کَأْساً لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ«23»
آنان در بهشت،جامی پرشراب را(دوستانه از هم میگیرند و)دست به دست دهند که در(نوشیدن)آن نه بیهودهگویی است و نه گنهکاری.
وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ غِلْمٰانٌ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ«24»
و پیوسته(برای خدمت آنان)،نوجوانانی همچون مروارید در صدف،بر گرد آنان میچرخند.
وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ«25»
و بعضی بهشتیان رو به دیگری نموده و از یکدیگر سؤال میکنند(که رمز این همه کامیابی در اینجا چیست)؟
قٰالُوا إِنّٰا کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ«26»
گویند:ما پیش از این(در دنیا)نسبت به خانواده خویش خیرخواه بودیم(و آنان را از عذاب الهی هشدار میدادیم).
فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ«27»
پس خداوند بر ما منّت نهاد و ما را از عذاب سوزان حفظ کرد.
إِنّٰا کُنّٰا مِنْ قَبْلُ نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ«28»
زیرا ما پیش از این همواره او را میخواندیم،همانا اوست نیکوکار مهربان.
«کأس»،جام پُر و«قدح»،جام خالی است.کلمه«مشفق»اگر با حرف(مِن)بیاید،به معنای ترس و نگرانی و اگر با حرف(فی)بیاید به معنای توجّه و عنایت است.
«یَتَنٰازَعُونَ» به معنای گرفتن جام از دست یکدیگر با شوخی و محبت است،نظیر آنچه در شبهای عروسی میان دوستان واقع میشود.
شراب دنیوی،عقل انسان را زایل میکند و او را به یاوهگویی و بیهودهگویی میکشاند، علاوه بر آنکه موجب تحریک قوای جنسی گشته و انسان را به گناه سوق میدهد.لذا قرآن میفرماید:بهشتیان،جامهایی بجز شراب را به یکدیگر تعارف میکنند که نه موجب بیهودهگویی میشود و نه گناه،بلکه به تعبیر قرآن «شَرٰاباً طَهُوراً» (1)است.
در قرآن دو بار عبارت «لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ» آمده است:یکبار درباره همسران بهشتی (2)و یکبار درباره خادمان بهشتی (3).
«سموم»به باد داغ و سوزانی گفته میشود که همچون سمّ در اجزای بدن تأثیر میگذارد.در حدیث میخوانیم:اگر روزنهای به اندازه سرانگشت از آن باد به روی اهل زمین باز شود، زمین و هر که را روی آن است میسوزاند. (4)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنان علیه السلام فرمودند:نوجوانان زیبایی که خادم بهشتیان هستند، فرزندان کفّار و مشرکانند که نه مجرم هستند تا به دوزخ برده شوند و نه نیکوکارند که از
نعمتهای بهشتی متنعّم شوند،این افراد به صورت خدمتگزارانی در بهشت در میآیند. (1)
1- تفریحی رواست که به دور از لغو وگناه باشد. یَتَنٰازَعُونَ ... لاٰ لَغْوٌ ... وَ لاٰ تَأْثِیمٌ
2- با اینکه در بهشت،نهرها از شیر و عسل و شراب و آب جاری است،بهشتیان با ظروف خاصی پذیرایی میشوند،زیرا ظروف مناسب،لذّت نوشیدن را زیاد میکند. «کَأْساً»
3- در بهشت هیچ امر بیهوده،لهو و گناهی راه ندارد. «لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ»
4- هر حرکتی که در آن بیهودگی و گناه نباشد،جایز است. «لاٰ لَغْوٌ فِیهٰا وَ لاٰ تَأْثِیمٌ»
5-خادمان بهشتی،عاشقانه و پروانهوار پذیرایی میکنند. یَطُوفُ ...
6- خدمتکاران بهشتی،عاریه و قرضی نیستند،خادمان ویژهاند. «غِلْمٰانٌ لَهُمْ»
7- زیبایی مسئولان پذیرایی بهشت،خود نعمتی دیگر است. «کَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ»
8-پوشش برای چیزهای زیبا و قیمتی،یک ارزش است. «لُؤْلُؤٌ مَکْنُونٌ»
9- از لذّتهای بهشت،گفتگوی بهشتیان با یکدیگر است. «وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَسٰاءَلُونَ»
10- کلید بهشت را باید در دنیا جست. «کُنّٰا قَبْلُ فِی أَهْلِنٰا»
11- دلسوزی و شفقت به خصوص در مورد خانواده،کلید بهشت است. «فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ»
12- انسان باید نسبت به خانواده خود،توجّه و تعهّد و دغدغه و سوز داشته باشد. «فِی أَهْلِنٰا مُشْفِقِینَ»
13- بهشتیان،بهشت را امتنان الهی میدانند،نه پاداش عمل خود. «فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا»
14- به سراغ کسی باید رفت و کسی را باید خواند که سرچشمه نیکی و رحمت است. «نَدْعُوهُ إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ»
1) 1) .بحار،ج 5،ص 291.
15- جز خداوند سرچشمهای برای نیکی و رحمت نیست. «إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ» (کلمه«هو»نشانه انحصار نیکی و رحمت در اوست)
16- نیکی خداوند برخاسته از رحمت اوست،(نه برای جلب منفعت یا راحتی وجدان یا برآوردن توقّع دیگران). «الْبَرُّ الرَّحِیمُ»
17- راهیابی متقین به بهشت و نجات از عذاب دوزخ،جلوهای از نیکی و رحمت خداوند است. فَمَنَّ اللّٰهُ عَلَیْنٰا وَ وَقٰانٰا عَذٰابَ السَّمُومِ ... إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ
فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ«29»
پس(به مردم)تذکّر بده که به لطف پروردگارت تو نه کاهن و پیشگویی و نه دیوانه و جنّزده.
أَمْ یَقُولُونَ شٰاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ«30»
بلکه میگویند:او شاعری است که ما انتظار فرا رسیدن مرگ ناخوش او را داریم.
قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ«31»
(به آنان)بگو:در انتظار باشید که من نیز با شما از منتظرانم.(شما در انتظار مرگ من و من در انتظار پیروزی بر شما).
«کاهن»به کسی گویند که از آینده خبر دارد و ادعای اطلاع از اسرار و غیب و ارتباط با جنّیان را دارد. «رَیْبَ الْمَنُونِ» ،اصطلاحی است به معنای حوادث تلخ روزگار که به مرگ کسی بیانجامد.
مراد مشرکان از اینکه به پیامبران میگفتند:«مجنون»،بی عقل و بیخرد نبود،چنانکه در این آیات،مجنون در کنار کاهن و شاعر آمده است که افرادی باهوش و فهمیده هستند.
بلکه مراد آنها از«مجنون»،جنزده بود،زیرا معتقد بودند افراد کاهن و شاعر به واسطه ارتباط با جنّ،قدرت پیشگویی و سرودن اشعار دارند،کاری که از عهده افراد عادّی
برنمیآید.شاهد این معنا آن است که در یک آیه وصف شاعر و مجنون در کنار هم آمده است. «لِشٰاعِرٍ مَجْنُونٍ» (1)
1- از تهمتها و نسبتهای ناروای کفّار(مانند:کاهن،شاعر و مجنون)نباید ترسید و باید به وظیفهی خود در مورد هشدار و تذکّر ادامه داد. فَذَکِّرْ فَمٰا أَنْتَ ... بِکٰاهِنٍ ...
2- خداوند،اولیای خود را بیمه کرده و از آنان دفاع میکند. «فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ»
3- مبلّغ دین،در تیررس هر گونه تهمت است. بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ ... یَقُولُونَ شٰاعِرٌ
4- هر گونه عیب و نقصی که از انسان دور میشود،در سایه لطف و نعمت الهی است. فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ وَ لاٰ مَجْنُونٍ ...
5-افراد کاهن وپیشگو،از رحمت خدا دور هستند. «فَمٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکٰاهِنٍ»
6- دشمن به یک تهمت قانع نیست و همواره در صدد ضربه زدن است. «بِکٰاهِنٍ ، مَجْنُونٍ ، شٰاعِرٌ»
7- دشمن در انتظار مرگ بزرگان دین است،پس باید کاری کرد که امید آنان برای پس از مرگ شخصیّتهای مذهبی ناامید شود. «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ»
8-رهبر دینی نباید به خاطر تهمتهای دشمنان صحنه را خالی کند،بلکه باید بماند و دفاع کند. «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ»
9- مؤمنان نیز باید همانند دشمنان،برای رسیدن به پیروزی،امید و برنامه داشته باشند. نَتَرَبَّصُ بِهِ ... فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ
1) 1) .صافات،36.
أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ«32»
آیا عقلهایشان آنان را دستور میدهد به این(که به پیامبر تهمت بزنند؟) بلکه آنان خود قومی طغیانگرند؟
أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ«33»
آیا میگویند:پیامبر،(قرآن را خود ساخته و)به خدا نسبت داده است؟ (چنین نیست)،بلکه آنان(به سبب طغیان و حسد)ایمان نمیآورند.
فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کٰانُوا صٰادِقِینَ«34»
پس اگر راستگویند،سخنی مانند قرآن بیاورند.
در این آیات و آیات پس از آن،خداوند چهارده سؤال توبیخی از مخالفان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میکند و تمام راههایی را که ممکن است به گونهای بهانه تسلیم نشدن کفّار شود،میبندد.
شاید در هیچ جای قرآن اینگونه مخالفان به باد انتقاد گرفته نشده و بهانههای آنان مطرح نشده باشد.
«أحلام»جمع«حلم»به معنای عقل است.از آنجا که بزرگان قریش خود را صاحبان عقل و فکر میدانستند،قرآن در این آیه میفرماید:آیا عقل آنان چنین حکم میکند که قرآن را سحر و جادو بدانند،خیر بلکه آنان در برابر حق سرکشی میکنند؟
«تقول»،سخنی را از پیش خود بافتن و به کسی نسبت دادن است.
«حدیث»به معنای«جدید»است.از آنجا که مضامین قرآن تازگی دارد،از آن به«حدیث» یاد شده است.
خداوند،بارها کفّار را دعوت به مبارزه نموده است:گاهی از آنان درخواست آوردن کتابی
مثل قرآن کرده، «فَأْتُوا بِکِتٰابٍ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ» (1)گاهی تخفیف داده وبه آوردن ده سوره اکتفا نموده، «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ» (2)وگاهی به آوردن یک سوره، «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» (3)و در آیه 34 حتّی به آوردن مطالبی مثل قرآن اکتفا کرده است. «فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ»
1- تهمت ساحر،کاهن،شاعر و مجنون به پیامبر،از روی تعقّل و تفکّر در آیات قرآن نبوده است. «أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ»
2- ریشهی کفر و شرک،طغیان و سرکشی در برابر حق است،نه عقل و اندیشه.
«أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ»
3- هر کس که سخن او منطقی نباشد و بر آن اصرار ورزد،طغیانگر است. «أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ بِهٰذٰا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طٰاغُونَ»
4- مشرکان،با تهمت و افترا،کفر خود را توجیه میکردند. «یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ»
5-انسان یا باید بر اساس عقل عمل کند یا بر اساس وحی،و کفّار خود را از هر دو محروم کردهاند. أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلاٰمُهُمْ ... بَلْ لاٰ یُؤْمِنُونَ
6- در طوفان تهمتها،دست از منطق و استدلال بر ندارید و مخالفان را به آوردن سخنی همچون قرآن دعوت کنید. فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ ...
7- قرآن محکمترین استدلال را دارد؛اگر پیامبر به تنهایی قرآن را بافته و به خدانسبت داده است، «تَقَوَّلَهُ» شما دسته جمعی یک سخن مثل آن بیاورید.
«فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ»
8-مبارزهطلبی در میدان فرهنگی نیز لازم است. «فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ»
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ«35»
آیا از هیچ آفریده شدهاند یا خود آفریدگار خویشند؟!
أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ«36»
آیا آسمانها وزمین را آفریدهاند! بلکه(حق این است که)یقین نمیجویند.
انسان نباید در برابر انواع تهمتها دست از ارشاد و استدلال خود بر دارد.با آنکه در آیات قبل تهمتهای گوناگونی به پیامبر عزیز اسلام زدند،ولی خداوند در این آیات با طرح چند سؤال وجدان خفته آنان را بیدار میکند.
قرآن،مهمترین مباحث فلسفی را در قالب سادهترین بیان مطرح میکند.در این آیهی شریفه دو فرض مطرح شده است:یکی آنکه انسان بدون علّت آفریده شده باشد، «خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ» دوم آنکه انسان خودش خویشتن را آفریده باشد و هر دو فرض عقلاً محال است.زیرا انسان پدیده است و هر پدیدهای علّت میخواهد،علاوه بر آنکه انسانی که نبوده چگونه سبب بودن خود میشود؟!
مشرکان میدانستند که آفریدگار آسمانها و زمین،خداوند است و قرآن بارها این مطلب را بیان کرده است که اگر از مشرکان پرسیده شود که آفریدگار آسمانها و زمین کیست خواهند گفت:خدا.بنابراین پرسش اصلی این آیات آن است که چرا شما به آنچه از سوی آفریدگارتان برای هدایت شما فرستاده شده،ایمان نمیآورید و نافرمانی میکنید؟
1- شیوه طرح سؤال برای بیداری وجدان ذهن و فکر انسانها،از شیوههای قرآنی در مباحث خداشناسی است. أَمْ خُلِقُوا ... أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ
2- اگر انسان نبوده پس چگونه سبب هستی خود شده و اگر بوده چگونه دوباره خود را بوجود آورده است؟ «أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ»
3- آن گونه سؤال کنید که هر کس جواب منطقی شما را در وجدان خود احساس کند. «أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ»
4- انسان نه آفریدگار خویش است نه آفریدگار غیر خویش. أَمْ هُمُ الْخٰالِقُونَ أَمْ خَلَقُوا السَّمٰاوٰاتِ ...
5-لجاجت،انسان را به جایی میرساند که حتّی اگر در بنبست استدلال قرار گیرد،تسلیم نشده و به باور و یقین نمیرسد. «بَلْ لاٰ یُوقِنُونَ»
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزٰائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ«37»
آیا گنجینههای پروردگارت نزد آنان است یا(بر این عالم)سیطره و حکومتی دارند؟
أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ«38»
آیا نردبانی دارند که به واسطهی آن(اسرار آسمانها را)میشنوند؟(اگر چنین است)پس شنوندهی آنان دلیلی روشن بیاورد.
أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ«39»
آیا خداوند را دختران و شما را پسران است(که به خیال خودتان احساس برتری کنید)؟
مشرکان،آفریدگاریِ خداوند را قبول داشتند ولی او را پروردگار خود و هستی نمیدانستند و زیر بار پذیرش پیامبر نمیرفتند.این آیات به شکل طرح سؤال،آنان را مورد توبیخ قرار میدهد که چرا سخن پیامبر را نمیپذیرید؟ آیا ثروت و قدرت خداوند در اختیار شماست و یا خود راهی به آسمانها پیدا کردهاید و وحی را مستقیماً دریافت میکنید؟!
در عصر جاهلیّت مردم فرشتگان را دختران خدا میدانستند،خداوند آنان را مورد توبیخ قرار میدهد که چگونه در تقسیمبندی برای خدا دختر انتخاب کردید و برای خودتان پسر،
چنانچه در آیات دیگر آمده است: «تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ»
1- دشمن را باید خلع سلاح منطقی کرد،لذا قرآن با طرح چند سؤال پوچ،دلیل طغیان و ایمان نیاوردن آنان را روشن میشازد؟ أَمْ عِنْدَهُمْ ... أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ ...
2- انسان باید حرف منطقی را از هر کس بپذیرد.اگر مخالفان هم مطالبی را دریافت کردهاند،ما حاضریم سخنان آنان را بشنویم. «فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
3- ای پیامبر! از تهمت هراسی نداشته باش که آنان به خداوند هم تهمت میزنند.
«أَمْ لَهُ الْبَنٰاتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ»
أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ«40»
آیا از آنان مزدی(برای رسالت خود)درخواست میکنی،که پرداخت آن بر آنان سنگین است؟
أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ«41»
آیا غیب نزد آنان است و ایشان(هر چه را میخواهند در لوح محفوظ)مینویسند؟
أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ«42»
یا مگر میخواهند(برای از بین بردن حقّ،)نیرنگی بکار برند؟(پس بدانند که)کافران،خود گرفتار کید خواهند شد.
أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«43»
یا برای آنان معبودی جز خداوند است،منزه است خداوند از آنچه برای او شریک قرار میدهند.
«مَغْرَمٍ» به خسارتهای مالی گفته میشود که بدون جهت دامن انسان را میگیرد،و «مثقل»به معنای تحمّل مشقّت و بار سنگین است.
در حوزهی قدرت الهی هیچ شریکی وجود ندارد،زیرا:
خزائن از اوست. «وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (1)
آفریدن از اوست. «اللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ» (2)
علم غیب از اوست. «وَ لِلّٰهِ غَیْبُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» (3)
حکومت و سیطره از اوست. لِلّٰهِ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ... (4)
در مورد برخی سؤالات،منتظر جواب نباشید،گاهی خود سؤال پیام آور است.در این آیات خداوند،سؤالات مختلفی را مطرح کرده است که هیچ کدام پاسخ داده نشدهاند،زیرا هدف از سؤال،رسیدن به پاسخ نبوده،بلکه بیدار کردن مخالفان بوده است.
باید توجّه داشت که تکالیف مالی در اسلام نظیر خمس و زکات،مزد رسالت نیست بلکه برای اداره جامعه و برقراری عدالت اجتماعی و رفع مشکلات گوناگون است.
1- انبیا درخواست مزد و پاداش از مردم نداشتند. «أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً»
2- مردم به درخواستِ اجرت از سوی مبلّغ دین حسّاس هستند،در برنامههای تبلیغی باید به این خصلت توجّه داشت. «فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ»
3- در ارشاد و دعوت مردم به حق،از طرح مسائل مادّی که سبب خنثی شدن آثار تبلیغ یا نوعی فشار بر مردم است،باید دوری کرد. «فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ»
4- استفاده از کمکهای داوطلبانه که برخاسته از عشق و معرفت و نشاط است و مردم خود میپردازند،مانعی ندارد،آنچه منفی است،درخواست مزد از مردم
است. تَسْئَلُهُمْ أَجْراً ... مُثْقَلُونَ
5-مخالفان انبیا،نه پشتوانه علمی و عقلی دارند و نه پشتوانهای از عالم غیب.
«أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ»
6- یکی از شیوههای دعوت و هدایت،شیوه پرسش و پاسخ است که قرآن چگونگی پرسیدن را بیان کرده است. أَمْ ... أَمْ ... أَمْ ... أَمْ ...
7- کید و نیرنگ دشمنان مقطعی نیست،بلکه دائمی است. «یُرِیدُونَ کَیْداً»
8-نتیجهی نیرنگ،به خود افراد باز میگردد. یُرِیدُونَ کَیْداً ... هُمُ الْمَکِیدُونَ
9- سؤالات و اهداف خود را جمعبندی کنیم. «أَمْ لَهُمْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ»
وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ سٰاقِطاً یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ«44»
(آنان به قدری لجوجند که حتی)اگر ببینند پارهای از آسمان فرو میافتد، (باز هم ایمان نمیآورند و)میگویند:این ابری متراکم است(نه قهر خدا).
فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ«45» یَوْمَ لاٰ یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ هُمْ یُنْصَرُونَ«46»
پس آنان را(به حال خود)واگذارشان تا آن روزشان را که در آن گرفتار صاعقه(و قهر خدا)میشوند،ببینند.روزی که نیرنگ و ترفندشان آنان را هیچ سود نبخشد و(از هیچ سوی)یاری نشوند.
«کسف»به معنای قطعه است و مقصود از آن در این جا،فرود قطعه سنگ از آسمان به عنوان عذاب الهی است. «مَرْکُومٌ» به معنای متراکم و «یُصْعَقُونَ» به معنای هلاکت و بیهوشی است که در اثر صاعقهی عذاب پدید آید.این کلمه در قالب مجهول آمده که نشانه اضطرار و ناچاری است.
اشخاص لجوج هر دم بهانهای میآورند.آنها از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درخواست سقوط قطعهای
از آسمان را داشتند، فَأَسْقِطْ عَلَیْنٰا کِسَفاً ... (1)ولی اگر درخواست آنان عملی شود،باز میگویند:این ابری است متراکم. وَ إِنْ یَرَوْا ... یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ
امر به معروف و نهی از منکر،مراحل و محدودیّتهایی دارد،گاهی تذکر لازم است و گاهی اعراض و ترک.در آیه 29 خواندیم: «فَذَکِّرْ» یعنی به مردم تذکّر بده! ولی در اینجا میخوانیم: «فَذَرْهُمْ» یعنی آنان را به حال خود رها کن،زیرا دیگر ارشاد تأثیری ندارد.
1- لجاجت،انسان را به تحلیل غلط وامیدارد. کِسْفاً مِنَ السَّمٰاءِ ... یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ
2- انسانی که بدیهیّات را انکار میکند و حتّی آنچه را با چشم میبیند نمیپذیرد، دیگر قابل هدایت نیست. «یَقُولُوا سَحٰابٌ مَرْکُومٌ فَذَرْهُمْ»
3- همهی افراد لایق ارشاد نیستند. «فَذَرْهُمْ»
4- از ارشاد مردم نباید زود خسته شد.قرآن بعد از طرح چهارده سؤال و بستن همهی راههای عذر و بهانه،فرمان رها کردن آنان را میدهد. أَمْ تَأْمُرُهُمْ ... أَمْ ...
أَمْ ... أَمْ ... فَذَرْهُمْ
5-لطف خداوند به قدری است که حتّی در هنگام رها کردن انسان به حال خود، هشدار لازم را میدهد. فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی ...
6- کفر و لجاجت سبب بدفرجامی است. حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ ...
7- سنّت خدا در برابر مخالفان،شتاب وعجله نیست. فَذَرْهُمْ حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ ...
8-به هنگام فرا رسیدن قهر الهی،مجرمان دیگر اختیاری از خود ندارند و باید آن را با ذلّت بپذیرند. «یُصْعَقُونَ»
9- هنگام قهر الهی،نه نیرنگ درونی کارساز است و نه یاور بیرونی. یَوْمَ لاٰ یُغْنِی ...
1) 1) .شعراء،187.
وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ«47»
و البته برای کسانی که ستم کردند،عذابی است غیر از این(در دنیا یا برزخ)ولی اکثر آنان نمیدانند.
با توجّه به آیات قبل و این آیه،نپذیرفتن دعوت انبیا ظلم است.شاید هم مراد این باشد که کفّار دو گروهند:گروهی که تنها کافرند و گروهی که علاوه بر کفر،ظلم و توطئه هم میکنند که عذاب این گروه بیشتر است.
در تفسیر قمّی آمده است که مراد از «عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ» ،عذاب در زمان رجعت است،در مورد کسانی که در حقّ آل محمد علیهم السلام ظلم روا داشتند.
1- برای ستمگران،علاوه بر قیامت،در دنیا نیز عذاب است. «عَذٰاباً دُونَ ذٰلِکَ»
2- ظالمان،از عاقبت شوم خود در این دنیا بیخبرند. «أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ»
وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ«48»
برای(انجام)فرمان پروردگارت پایداری کن،که تو در دید ما(و تحت حمایت ما)هستی و هنگامی که(از خواب)بر میخیزی،با ستایش پروردگارت او را به پاکی یاد کن.
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ«49»
پس پاسی از شب و به هنگام ناپدید شدن ستارگان،خدا را تسبیح کن.
این سوره با سوگند به مکان مناجات شروع شد، «وَ الطُّورِ» و با فرمان مناجات پایان یافت. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبٰارَ النُّجُومِ»
با اینکه همهی اعمال و افکار انسانها زیر نظر خداست،امّا خداوند به اولیای خود توجّه مخصوصی دارد،مثلاً به نوح علیه السلام میفرماید:ساخت کشتی تو زیر نظر ماست. «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا» و به پیامبر اسلام میفرماید:تمام وجودت زیر نظر ماست. «فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا»
تسبیح از ستایش مهمتر است،فرمان تسبیح دوبار مطرح شد،ولی ستایش خداوند یکبار.
مراد از «إِدْبٰارَ النُّجُومِ» ،هنگام طلوع فجر است که ستارگان در نور صبح ناپدید میشوند.
مفسّران،عبارتِ «مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ» را به نمازشب در هنگام سحر تفسیر کردهاند و در حدیث میخوانیم:مراد از «إِدْبٰارَ النُّجُومِ» دو رکعت نماز نافله قبل از نماز صبح است. (1)
1- در برابر افراد لجوج،باید صبر و مقاومت کرد.آری تبلیغ دین در برابر تکذیبها و آزارها به صبر و حوصله نیاز دارد. «وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ»
2- صبر اگر در راه اجرای فرمان الهی باشد،با ارزش است وگرنه یکدندگی و لجاجت و ضد ارزش محسوب میشود. «وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ»
3- حکم و فرمان خداوند،در جهت تربیت و رشد انسان است. «لِحُکْمِ رَبِّکَ»
4- پیامبر نیز به حمایت خداوند نیازمند است. «فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا»
5-آنچه انسان را صبور میکند،آن است که بداند زیرنظر خداست. «فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنٰا»
6- یاد خدا وستایش وتسبیح او،مایهی صبر و پایداری است. وَ اصْبِرْ ... وَ سَبِّحْ
7- تسبیح خداوند بر ستایش او مقدّم است،اول باید او را منزّه بدانیم،سپس ستایش کنیم.
8-مناجات شبانه،انسان را برای تلاش روزانه آماده میکند. وَ اصْبِرْ ... وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ ...
9- برای دعا ونیایش،زمانهای خاصّ آثار بیشتری دارد. حِینَ تَقُومُ وَ مِنَ اللَّیْلِ ...
إِدْبٰارَ النُّجُومِ
«والحمدللّه ربّ العالمین»
1) 1) کافی ج 3 ص 444.
این سوره شصت و دو آیه دارد و در مکّه نازل شده و از سورههایی است که دارای سجده واجب میباشد.
نام سوره برگرفته از آیه اول است که خداوند به ستاره سوگند یاد میکند.
در این سوره به جایگاه وحی و شیوه نزول آن بر دل پیامبر اشاره شده و همچون سوره اسراء،معراج پیامبر به آسمانها مطرح شده است.بخش دیگری از سوره،به رسوم خرافی مشرکان در مورد بتها و پرستش فرشتگان پرداخته و آنها را محکوم کرده است.
امّا روح حاکم بر سوره،توجّه به قیامت و حالات نیکان و بدان است که معیار کیفر و پاداش الهی واقع میشود.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ«1» مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ«2»
سوگند به ستاره،چون فرو شود.همانا یار و مصاحب شما(محمّد صلی الله علیه و آله)، نه گمراه شده و نه منحرف گشته است.
وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ«3» إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ«4»
و نه از روی هوای نفس سخن میگوید.سخن او جز وحی که به او نازل میشود،نیست.
«هَویٰ» به معنای تمایل به سقوط است و هوای نفس،همان خواستههایی است که انسان را به سقوط میکشاند. «ضَلَّ» به معنای انحراف از مسیر مستقیم است و «غَویٰ» به انحراف اعتقادی گفته میشود که از عقیده باطل برخاسته باشد.
«صاحب»به معنای دوست و یاور است.این واژه در قرآن،چندین بار در باره پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است، (1)زیرا برخورد پیامبر با مردم،صمیمی،دلسوزانه و دوستانه بود.
آخرین کلمه در سوره قبل(طور)،«نجوم»بود و اولین کلمه در این سوره،«نجم»است.
مراد از «وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ» ،یا هنگام طلوع خورشید در هر صبح است که نور ستارگان بیفروغ میشود و یا هنگام برپایی قیامت است که ستارگان سقوط کرده و افول میکنند.
1) 1) .سبأ،46؛اعراف،184؛تکویر،22.
در مدار توحید،خداوند و پیامبرانش در مقام تأیید یکدیگرند.خداوند،پیامبر را از هر گونه انحراف منزّه میداند، «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ» و پیامبر نیز خداوند را تنزیه مینماید.
خداوند در معرّفی قرآن فرمود: «ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ» (1)و در معرّفی پیامبر فرمود:
«مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ» ،تا حجّت بر مردم تمام شده و جای هیچ گونه تردید باقی نماند.
قرآن،خطاب به منحرفان میفرماید:شما مدّت زیادی همنشین و مصاحب پیامبر بودید و خوب میدانید که او انحراف ندارد. «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ»
امتیاز رهبران الهی از رهبران بشری در چند چیز است:
1.سابقهی انحراف فکری ندارند. «مٰا ضَلَّ»
2.سابقهی گناه و فسق در عمل ندارند. «مٰا غَویٰ»
3.دلسوز و مردمی هستند. «صٰاحِبُکُمْ»
4.مغلوب هوسهای خود و دیگران نیستند. «مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ»
مرحوم صدوق در امالی،در مورد اینکه رضایت همه مردم کسب نمیشود و زبان مردم قابل کنترل نیست،میفرماید:بعضی از مردم حتّی به رسول اکرم صلی الله علیه و آله نسبت هوی و هوس میدادند و خداوند از حضرت دفاع کرد و فرمود: «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ» (2)
در حدیث میخوانیم که حمزه عموی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از آن حضرت پرسید:چرا تمام درهایی که به مسجد باز بود مسدود کردی جز درِ خانه علی علیه السلام را؟ حضرت آیات اول سوره نجم را تلاوت فرمود: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ» ،یعنی من بر اساس فرمان الهی چنین کردم. (3)همچنین هنگامی که حضرت علی علیه السلام در غدیرخم به امامت و وصایت تعیین شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد انتقاد قرار گرفت،ولی حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ» (4)
در پاسخ کفار که میگفتند: «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (5)قرآن جز افسانههای پیشینیان نیست،خداوند با قاطعیّت میفرماید: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ» سخنان او جز وحی نیست.
گرچه قرآن،کتاب شعر نیست و آیات آن،حکم بیتهای شعر را ندارد،امّا از نظم خاصی در کلمات و عبارات برخوردار و قرائت آن زیبا و موزون است. «هَویٰ - غَویٰ - اَلْهَویٰ - یُوحیٰ»
1- به مظاهر طبیعت چون نشانه خدا هستند،میتوان سوگند یاد کرد. «وَ النَّجْمِ» ، «وَ الشَّمْسَ»،«وَ الْقَمَرَ»
2- حرکت ستارهها به سوی افول و انهدام است و در آینده متلاشی میشوند.
«وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ»
3- در راه تبلیغ دین،تهمتها بسیار است،ولی خداوند دفاع میکند. «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ»
4- انبیا،عمری در میان منحرفان بودند،ولی منحرف نشدند و این خود یک نشانه عظمت است. «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ»
5-کرات بزرگ آسمانها منهدم شدنی است،ولی پیامبر و سخنان او،همچنان استوار است. «وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ. مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ. وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ»
6- فرمان و سخن پیامبر،حجّت و لازم الاجراست. «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ»
7- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نه در گذشته انحراف داشته، «مٰا ضَلَّ» و نه در آینده انحرافی خواهد داشت. «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ»
8-هر چه مقام و مسئولیّت بالاتر باشد،تضمین بیشتری برای سلامتِ مسئول لازم است. «مٰا ضَلَّ - مٰا غَویٰ - مٰا یَنْطِقُ»
9- در مدیریّت،باید از افراد پاک،دفاع و دامن آنها از تهمت پاک گردد. مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ ...
10- هم پیامبر بر حق است وهم سخن او. مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ ...- إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ
11- سخن پیامبر،نه برخاسته از تمایلات شخصی و نه برخاسته از محیط اجتماعی است. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ»
12- اختیار نزول وحی در محتوی،زمان،مکان و مقدار،با خداست. «یُوحیٰ»
13- هوی و هوس،با وحی سازگار نیست. «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ»
عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ«5» ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَویٰ«6»
(وحی را خداوندِ)قوی قدرت به او آموخت.(خداوندِ)صاحب صلابت که سلطه یافت.
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ«7» ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی«8»
در حالی که او در افق برتر بود.سپس نزدیک شد پس نزدیکتر.
فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ«9» فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ«10»
تا جایی که فاصلهاش به اندازه دو کمان یا کمتر شد.پس به بندهاش وحی کرد،آنچه را وحی کرد.
مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ«11»
قلب،آنچه را دید دروغ نخواند.
«مِرَّةٍ» به معنای تابیده شده و محکم است و در قدرت و توانایی به کار میرود،چنانکه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:صدقه بر«مرّه»و«سویّ»،یعنی افراد توانمند،روا نیست. (1)
«دَنٰا» یعنی نزدیک شد،ولی«تدلی»یعنی خیلی نزدیک شد تا جایی که از شدّت نزدیکی وابسته شد. «قٰابَ» معادل کلمه مقدار و«قوس»به معنای کمان است.تعبیر به «قٰابَ قَوْسَیْنِ» کنایه از شدّت نزدیکی و تقرّب پیامبر به خداوند به هنگام نزول وحی است.
در اینکه مراد از «شَدِیدُ الْقُویٰ» خداوند است یا جبرئیل،بحث و گفتگو است،ولی این
1) 1) .تفسیر روح المعانی.
عنوان،در موارد دیگر فقط برای خدا آمده است.مثلاً در دعای ندبه میخوانیم:«و أره سیده یا شدید القوی»خداوندا! امام زمان را به ما نشان بده،یا در دعای وارده از امام حسن علیه السلام برای دفع شرّ ظالم میخوانیم:«یا شدید القوی یا شدید المحال» (1).
به علاوه در آیات دیگر،خداوند،معلّم قرآن معرّفی شده است،از جمله:
«الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
(2) معلّم قرآن،خداوند رحمان است.
«عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ»
(3) ،خداوند چیزهایی را که نمیتوانستی بیاموزی،به تو آموخت.
البتّه در سوره تکویر دربارهی جبرئیل میخوانیم: «ذِی قُوَّةٍ» (4)ولی بسیار تفاوت است میان «ذِی قُوَّةٍ» و «شَدِیدُ الْقُویٰ» .بنابراین منظور از «شَدِیدُ الْقُویٰ» خداوند است.
در این آیات به مسئله معراج پیامبر صلی الله علیه و آله اشاره شده که ما سیمایی از معراج را در جلد هفتم تفسیر نور به مناسبت آیه اول سوره اسراء بیان نمودیم.
در تفسیر روح المعانی آمده است:در جاهلیّت،هنگامی که دو نفر هم قسم میشدند، کمانهای خود را در کنار هم قرار میدادند و زه آن را میکشیدند و هر دو یک تیر میانداختند،کنایه از آن که هر دو یکی شدهاند.
فرشته،در افق اعلی نیست،بلکه در افق مبین است و پیامبر بسیار بالاتر است و میتواند او را مشاهده کند. «وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ» (5)
خداوند مکان ندارد و منظور از افق اعلی(ناحیه برتر)،مکان خاصّی نیست،بلکه مراد اوج بلند مرتبگی و کنایه از احاطه و تسلّط همه جانبه خداوند است.
وحی در زمین،با واسطه است، «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ عَلیٰ قَلْبِکَ» (6)،جبرئیل،قرآن را بر قلب تو نازل کرد.امّا در اینجا که سخن از معراج پیامبر است،فرمود: «فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ» یعنی در مقام قرب خبری از واسطه نیست و فرشته مقرب هم راهی به آنجا ندارد.
از امام سجاد علیه السلام پرسیدند:علت معراج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چه بود،مگر خدا مکان دارد؟ حضرت فرمود:معراج برای آن بود که خداوند،ملکوت آسمانها و آنچه را در آنهاست از
عجایب صنعت و ابتکار،به پیامبرش نشان دهد. (1)
کلاسی که پیامبر صلی الله علیه و آله در معراج دید،کلاس ویژهای بود:
محل کلاس:برترین مکان. «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ»
استاد:(خداوند)قویترین استاد. «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
محتوای درس:(وحی)محکمترین سخن. «إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحیٰ»
از امام سؤال کردند:«هل رأی رسول الله ربه»آیا پیامبر در معراج پروردگارش را دید؟ حضرت فرمودند:«نعم بقلبه رآه»آری،خدا را به قلبش مشاهده کرد.سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ» (2)
امام رضا علیه السلام فرمود:آیه «لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ» (3)،آیه «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ» را تفسیر میکند،یعنی مراد از رؤیت در آیه،دیدن آیات الهی است،نه ذات خداوند.
1- دین به قدری ارزش دارد که باید معلّم آن،خداوندی باشد که دارای قدرت بینهایت است، «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ» و شاگرد آن،پیامبری باشد بیلغزش و معصوم. «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ»
2- دریافت علوم الهی،نیازمند ظرفیّت خاصی است. مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ وَ مٰا غَویٰ ...
عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ
3- یکی از راههای شناخت افراد،شناخت استاد است. مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ ... عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ
4- وحی،همان تعالیم الهی است. یُوحیٰ ... عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ
5-تحلیلها و تهمتهای ناروا را پاسخ دهید.در مقابل کسانی که میگفتند:این قرآن را دیگران به پیامبر آموختهاند، «یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (4)،خداوند میفرماید:
«عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
6- علم پیامبر از جانب خداوند است. «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
7- علم الهی،از قدرت او جدا نیست. «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
8-تنها خداوند قدرتمندترین است،قدرتهای غیر الهی سست است.... شَدِیدُ الْقُویٰ
9- معلّم باید در کار خود توانا باشد. «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
10- با تعلیم خدا،یک امّی میتواند معلّم تمام بشریّت شود. «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
11- همه بشر شاگردان خداوند هستند، «عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ» (1)ولی شخص پیامبر شاگرد مخصوص اوست. «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
12- برنامههای الهی برای بشر،بسیار محکم و کامل است. عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ ذُو مِرَّةٍ ...
13- تقرّب به خدا،مرحله به مرحله و گام به گام است. «دَنٰا فَتَدَلّٰی»
14- رابطه معلّم و شاگرد باید نزدیک و صمیمی باشد. «دَنٰا فَتَدَلّٰی»
15- در سخن،از واژگان و ادبیات مخاطب استفاده کنیم و به لسان قوم سخن بگوییم. «قٰابَ قَوْسَیْنِ» (در فرهنگ عرب،نزدیکی دو کمان،نشانه نزدیکی صاحبان آنها بود.)
16- قرب به خداوند برای بندگان،محدودیّت ندارد. «أَوْ أَدْنیٰ» چون فرشتگان نمیتوانند.
17- مردان خدا،در زمین باشند یا در آسمان،عبد خدایند. «أَسْریٰ بِعَبْدِهِ» (2)،
«فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ»
18- بندگی،بستر فراگیری وحی و عنایت الهی است. «فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ»
19- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله هم در دریافت وحی معصوم است و هم در ابلاغ آن. مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ ... مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ
20- آن شهود باطنی حجت است که مورد تأیید خدا باشد. «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ»
أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ«12» وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ«13»
پس آیا بر سر آنچه میبیند با وی جدال میکنید؟ و همانا در نزولی دیگر او را دید.
عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ«14» عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ«15»
نزد سدرة المنتهی.که بهشتِ امن نزد آن است.
«فَتُمٰارُونَهُ» از«مراء»به معنای جدال همراه با شک و تردید و «نَزْلَةً» به معنای یکباره نازل شدن است. «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» نام مکانی نزدیک بهشت موعود است که مالامال از الطاف الهی است و به گفته روایات جز شخص پیامبر اسلام کسی از آن بالاتر نرفته است. (1)
در حدیث آمده است:آنجایی که آخرین مرحله پرواز فرشتگان یا آخرین مرحله بالا رفتن اعمال میباشد،به آن «سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ» میگویند و در روایات میخوانیم:«سدرة المنتهی» نام درختی است که همراه هر برگ آن فرشتهای در حال تسبیح است. (2)
چون در ماجرای معراج،ناباوری و تردید بسیار است،خداوند یک بار در سوره اسراء فرمود:
«سُبْحٰانَ الَّذِی» یعنی او از کار لغو منزّه است و معراج یک هدف بس عالی دارد و یک بار در این سوره فرمود:چرا در این باره جدال میکنید؟ أَ فَتُمٰارُونَهُ ...
گرچه همه مردم زیر نظر خداوند هستند،امّا خداوند گاهی بعضی را به طور خاص مورد نظر قرار میدهد. «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ» یعنی خداوند در معراج پیامبرش را یکبار دیگر مورد نظر ویژه قرار داد.همان گونه که خداوند با اینکه با همه مردم است، «وَ هُوَ مَعَکُمْ» (3)ولی بودن او با متّقین به گونهای دیگر است. «إِنَّ اللّٰهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا» (4)
آری،همراه بودن و عنایت خداوند گاهی عام است و گاهی خاص.او پیامبرش را در آسمانها مهمان کرد و نزد سدرة المنتهی و بهشت موعود،مورد نظر خاص خود قرار داد.
این معنا در تفسیر اطیبالبیان ذکر شده،امّا در تفاسیر دیگر به گونهای دیگر معنا شده است:
پیامبر،یک بار دیگر جبرئیل را با قیافه اصلی دید و یا بار دیگر،خدا را با دید باطنی دید.
دلیل ما در انتخاب گفتار اطیب البیان این است که این آیات در مقام تجلیل از پیامبر و معراج اوست و دیدن جبرئیل،برای پیامبر که مقامش بالاتر از جبرئیل است امتیاز و تجلیلی نیست و با سیاق آیات خیلی تناسب ندارد،و نیز دیدن باطنی خداوند،برای پیامبر همیشه بوده و نه یکبار و دو بار،ولی لطف خاص خداوند در معراج قابل توجّه بوده است، چون خداوند با هدفی خاص پیامبرش را به آسمانها برد،بنابراین نگاه خاصی به او داشت.
«رَآهُ نَزْلَةً أُخْریٰ»
در حدیث میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:من جبرئیل را نزد سدرة المنتهی دیدم.
جبرئیل به پیامبر گفت:انتهای حدّی که خداوند برای من گذارده همین جاست و اگر بیشتر از آن بیایم،بالهایم خواهد سوخت. (1)
1- افراد بی ایمان،تحمّل باور کردن مکاشفات و دریافتهای اولیای خدا را ندارند و با بدبینی و تردید با آنها به جدال میپردازند. «أَ فَتُمٰارُونَهُ»
2- در مسائل نظری و فکری،بحث و تردید جای دارد،ولی در محسوسات و دیدنیها جایی ندارد. «أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ»
3- شرط تبلیغ،پذیرش همگانی نیست؛بعضی انکار یا تردید یا جدال میکنند.
«أَ فَتُمٰارُونَهُ»
4- پرسش و دلیلخواهی همیشه مورد سفارش است، «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ» (2)ولی
مجادله و ستیز مورد توبیخ است. «أَ فَتُمٰارُونَهُ»
5-بالاتر از بهشت نیز وجود دارد. «عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهیٰ عِنْدَهٰا جَنَّةُ الْمَأْویٰ» سدرة المنتهی به قدری مهم است که بهشت با آن عظمتش در کنار اوست.
إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ مٰا یَغْشیٰ«16»
آنگاه که سدرة المنتهی را پوشاند آن(نوری)که میپوشاند.
مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ«17» لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ«18»
دیده منحرف نگشت و تجاوز نکرد.همانا او برخی از نشانههای بزرگ پروردگارش را دید.
در آیه اول سوره اسراء خواندیم که خداوند پیامبرش را شبانه سیر داد تا آیات خود را به او نشان دهد: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا» ،در این سوره میفرماید:خداوند آیات خویش را به او نشان داد.و «لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از هر جهت معصوم است:
الف)افکار و کردار: «مٰا ضَلَّ صٰاحِبُکُمْ»
ب)زبان و گفتار: «مٰا یَنْطِقُ عَنِ الْهَویٰ»
ج)علم و دانش: «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ»
د)دل و قلب: «مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ»
ه)چشم و دیده: «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ»
1- حقّ چشم،آن است که نه انحراف بیند و نه تجاوز کند. «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ»
2- چشمی توان دیدن آیات بزرگ الهی را دارد که واقعبین و حقبین باشد. «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ»
3- آیات الهی به قدری گسترده است که حتّی اشرف مخلوفات،تنها گوشهای از آن را میبیند. «مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ»
أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی«19» وَ مَنٰاةَ الثّٰالِثَةَ الْأُخْریٰ«20»
آیا(بتهای)لات و عزّی را دیدهاید؟ و منات،آن سومین بت دیگر.
أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ«21» تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ«22»
آیا(این گونه میپندارید که)پسر برای شما است و دختر برای خداوند؟ این(تقسیم شما)تقسیمی است ناعادلانه.
خداوند قادری که بشر را به اوج آسمانها میبرد و آیات بزرگ خود را به او نشان میدهد کجا،و بتهای سنگی بی خاصیّت کجا.
در قرآن نام نُه بت آمده است:«لات»،«عُزّی»،«مناة»دراین سوره،«بعل»در صافّات و «ودّ»،«سواع»،«یَعوق»،«یغوث»و«نسر»در سوره نوح.
1- نگاه باید هدفدار باشد. أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّٰتَ ...
2- مبلّغ باید از عوامل انحراف و وسایل آن آگاه باشد. اَللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی وَ مَنٰاةَ ...
3- گاهی باید اشیا و افراد و عوامل انحرافی را معرفی و افشا و محکوم کرد تا دیگران درس بگیرند و هدایت شوند. اَللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی وَ مَنٰاةَ ...
4- در اصلاح،ابتدا باید سراغ سرچشمهها رفت.در بت شکنی نیز باید ابتدا سراغ بتهای بزرگ رفت.(نظیر آیه «فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» (1)) اَللاّٰتَ وَ الْعُزّٰی وَ مَنٰاةَ ...
1) 1) .توبه،12.
5-هرچه را برای خود نمیپسندید،برای دیگران نپسندید. «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ» (مشرکان که دختر را ننگ میدانستند،فرشتگان را دختران خدا میخواندند.)
6- در ارشاد،میتوان از شیوه طرح سؤال استفاده نمود. «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ»
7- تبعیض میان دختر و پسر،نوعی بیعدالتی است. «أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثیٰ. تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزیٰ»
إِنْ هِیَ إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ«23»
این بتها جز نامهایی بیش نیستند که شما و پدرانتان،نامگذاری کردهاید.
خداوند هیچ گونه برهانی(بر حقانیّت آنها)نفرستاده است.(مشرکان)، جز گمان و آنچه که دلخواهشان است پیروی نمیکنند،در حالی که از سوی پروردگارشان هدایت به سراغشان آمده است.
منظور از «سُلْطٰانٍ» در قرآن،دلیل و برهان است که مایهی سلطه علمی میگردد.
بتپرستان،هر یک از بتها را مظهر امری میدانستند؛یکی را مظهر قدرت،یکی علم، یکی محبّت،یکی خشم و....قرآن میفرماید:این عناوین و القاب دهان پرکن،هیچ خاصیّتی ندارد و این اسمها،بی مسمّی است.
1- به هر شعار و عنوان و لقبی،نباید توجّه کرد. «أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا»
2- نیاکان،فرهنگسازان نسل بعد از خود هستند. «سَمَّیْتُمُوهٰا أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ»
3- تقلید کورکورانه،گرچه از نیاکان و پدران باشد،ممنوع است. «أَنْتُمْ وَ آبٰاؤُکُمْ»
4- شرک،برخاسته از خیالپردازی و موهومگرایی است و هیچ گونه پشتوانه منطقی ندارد. سَمَّیْتُمُوهٰا ... مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ
5-عقاید،باید بر اساس برهان باشد و حدس و گمان و تقلید،کافی نیست. «مٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ بِهٰا مِنْ سُلْطٰانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ»
6- هدایت از سوی خداوند است، «جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ» و گمراهی از هوای نفس. «تَهْوَی الْأَنْفُسُ»
7- هوا پرستی،محکوم است. یَتَّبِعُونَ ... مٰا تَهْوَی الْأَنْفُسُ
8-خداوند،بر همه اتمام حجّت کرده است و پس از آمدن وحی،دیگر انسان عذری ندارد. «وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ»
9- ارشاد و هدایت،از شئون ربوبیّت است. «مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ»
10- هرگاه راههایی را محکوم میکنید،راه حق را ارائه دهید. «جٰاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ»
11- راه علم و راه وحی،حق است. سُلْطٰانٍ ... مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ ولی سلیقههای شخصی «أَنْتُمْ» و نیاکان «آبٰاؤُکُمْ» و راه ظنّ و گمان «إِلاَّ الظَّنَّ» و راه هوی و هوس «تَهْوَی الْأَنْفُسُ» همه باطلاند.
أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی«24» فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ«25»
آیا(میپندارید که)انسان،به هر چه آرزو دارد میرسد؟ پس آخرت و دنیا برای خداوند است.
وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمٰاوٰاتِ لاٰ تُغْنِی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَرْضیٰ«26»
و چه بسا فرشتگانی که در آسمانها هستند،(ولی)شفاعت آنان سودی ندارد، مگر بعد از آن که خداوند برای هر که بخواهد و رضایت دهد،اجازه شفاعت دهد.
«تَمَنّٰی» به معنای آرزو است،خواه امر ممکن یا محال،منطقی یا بی اساس. (1)امّا«رجا» در مورد آرزوهای شدنی،«طمع»در مورد آرزوهایی که حصول آن نزدیک است و«أمل»در مورد آرزوهایی که بدست آوردنش مشکل باشد بکار میرود. (2)
اسلام برای اصلاح رفتار،سرچشمه افکار را اصلاح میکند.برای اینکه به امید کسب عزّت و قدرت به سراغ این و آن نرویم،میفرماید: «فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (3)تمام عزّت از اوست. «أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّٰهِ جَمِیعاً» (4)تمام قدرت از اوست.
در این آیه نیز میفرماید:آخرت و دنیا مخصوص خداست،پس چرا از غیر او توقّع داری؟!
هستی به ارادهی خداوند میچرخد،نه به آرزوی ما.امام علی علیه السلام میفرماید:«عرفت الله بفسخ العزائم و نقض العهود» (5)خدا را از این راه شناختم که برخی تصمیمهای مهم بشر فسخ و برخی عهدهای او نقض شده است،یعنی هستی با اراده او میچرخد نه با تصمیم ما.
امام صادق علیه السلام فرمود:نه فرشته و نه پیامبر،در برابر قهر الهی،نمیتوانند شما را نجات دهند.هر کس انتظار شفاعت دارد،در جستجوی رضای خدا باشد. (6)
سؤال: آیا شفاعت یک نوع پارتی بازی نیست؟
پاسخ: هرگز،زیرا:
الف)کسی مورد شفاعت قرار میگیرد که با فکر و عمل،برای خود استحقاق شفاعت را ایجاد کرده باشد.بنابراین بر خلاف پارتی،شفاعت قانون و ضابطه دارد.
ب)در شفاعت،حقی از بین نمیرود ولی در پارتی بازیحقوق دیگران ضایع میشود.
ج)شفاعت کننده،از شفاعت شونده انتظاری ندارد،بر خلاف پارتیبازی که شخصی که کار را انجام داده است،انتظاراتی دارد.
د)هدفِ شفاعت کننده،رستگاری شفاعت شونده است،ولی هدف در پارتیبازی کامیابی
دنیوی است.
ه)شفاعت،وسیله تربیت و رشد است،زیرا شفاعت شونده با اولیای خدا که شفاعت کننده هستند،رابطهی معنوی برقرار میکند.
«لِمَنْ یَشٰاءُ» را دو گونه میتوان معنا کرد:
الف)هر کسی را که خدا بخواهد،به او اجازه شفاعت کردن میدهد.
ب)هر کسی را که خدا بخواهد،به او اجازه شفاعت شدن میدهد.
سؤال: آیا شفاعت موجب تشویق انسانها به گناه نمیشود؟
پاسخ: هرگز،زیرا اولاً معلوم نیست چه کسی شفاعت میشود و ثانیاً آیا ساختن یک دارو برای رفع مسمومیّت،انسانها را به مسموم شدن و زهر خوردن تشویق میکند؟!
آرزو،عامل و انگیزه حرکت و رشد است.رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:«لو لا الامل ما رضعت و الدة ولدها و لا غرس غارس شجرها» (1)اگر آرزو نبود،نه مادری کودک خود را شیر میداد و نه کشاورزی درختی را میکاشت.
حضرت عیسی علیه السلام،پیرمردی را دید که بیل در دست دارد و زمین را شخم میزند،گفت:
خدایا! آرزو را از این مرد بگیر.دید پیرمرد بیل را کنار گذاشت و خوابید.پس از مدتی، حضرت عیسی از خدا خواست که آرزو به او برگردد،مشاهده کرد که پیرمرد بلند شد و شروع به کار کرد. (2)
آرزوها باید در چارچوب امکانات،استعدادها،شرایط و ظرفیّت باشد وگرنه سر از موهومات در میآورد.امام علی علیه السلام فرمودند:بیشترین ترس من بر شما،از هوا پرستی و آرزوهای طولانی است. (3)
در قرآن از بعضی آرزوها انتقاد و نهی شده است.نظیر کسانی که آرزو داشتند ثروت قارون را داشته باشند و میگفتند: «یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ» (1)
یا آرزو دارند مورد ستایش نابجا قرار گیرند: «یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِمٰا لَمْ یَفْعَلُوا» (2)
یا آرزو دارند بر دیگران برتری داشته باشند. «تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ» (3)
بارها خداوند با جملات: «فَلاٰ تُعْجِبْکَ أَمْوٰالُهُمْ» (4)و «لاٰ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» (5)مؤمنان را از نگاههای آرزومندانه به سرمایه داران و مرفّهان باز داشته است.
در قیامت بارها مجرمان «یٰا لَیْتَنِی» (ای کاش!)میگویند،ولی چه سود که دیگر دیر شده است،از جمله:
«یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً»
(6) ای کاش خاک بودم.(خاک،یک دانه میگیرد و یک خوشه میدهد.
خاک،فاضلاب را میگیرد و آب زلال میدهد،ولی بعضی انسانها جز فسادکاری نمیکنند.)
«یٰا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلاً»
(7) ای کاش! راهی همراه پیامبر انتخاب کرده بودم.
«یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ»
(8) ای کاش نامه عملم به دستم نمیرسید!
«یٰا لَیْتَنِی قَدَّمْتُ لِحَیٰاتِی»
(9) ای کاش برای روز حیاتم،چیزی از پیش فرستاده بودم!
«یٰا لَیْتَنٰا نُرَدُّ وَ لاٰ نُکَذِّبَ»
(10) ای کاش ما به دنیا بازگشته و دیگر تکذیب نمیکردیم!
1- به امید شفاعت و کارگشایی دیگران راه خدا را ترک نکنید که به این آرزو نخواهید رسید. «أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی»
2- رها کردن هدایت الهی «مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدیٰ» و به سراغ آرزوهای خیالی رفتن محکوم است. «أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی»
3- ولایت و حاکمیّت مطلقه در آخرت و دنیا مخصوص خداست،به سراغ غیر او نرویم. «فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ»
4- غیر خدا هر که و هر چه باشد،زودگذر است و ماندگار نیست. «فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ»
5-اصل،اراده حکیمانه خداوند است،خواه آرزوهای ما با آن همساز باشد یا نباشد. «أَمْ لِلْإِنْسٰانِ مٰا تَمَنّٰی فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ»
6- جلوهی مالکیّت خداوند،در قیامت بیشتر است. «الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ» (نام آخرت قبل از دنیا آمده است.)
7- حتّی فرشتگان مقرّب،بدون اذن خدا قدرت شفاعت ندارند،چه رسد به بتها. إِلاّٰ أَسْمٰاءٌ سَمَّیْتُمُوهٰا ... وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ
8-چون آخرت و دنیا مخصوص خداست،پس اذن و رضایت او در شفاعت ضروری است. فَلِلّٰهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولیٰ ... إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللّٰهُ
9- نه هر موجودی حق شفاعت دارد،نه هر خلاف کاری شفاعت میشود.بلکه شفاعت برای کسی است که خدا بخواهد و شکی نیست که خواست خداوند نیز حکیمانه و طبق اصول و ضوابط است.... لِمَنْ یَشٰاءُ
إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ«27»
همانا کسانی که به آخرت ایمان ندارند،فرشتگان را به نام دختران نامگذاری میکنند.
وَ مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً«28»
در حالی که برای آنان(به این امر)هیچ علمی نیست،آنان جز گمان،از چیزی پیروی نمیکنند و قطعاً گمان،(انسان را)از حق بینیاز نمیکند.
هر امری که واقعاً علمی باشد،حق است و هر حقّی،مطابق علم واقعی است و هر دو به جای یکدیگر بکار میروند.قرآن به جای اینکه بفرماید:گمان،انسان را از علم بینیاز نمیکند،میفرماید:گمان،انسان را از حق بینیاز نمیکند،پس حق و علم یکی است. «إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»
نام دختر نهادن بر فرشته،براساس باور باطلی بود که فرشتگان را دختران خدا میدانستند.
نقّاشانی که فرشتگان را به شکل دختر میکشند،رگههایی از رسومات جاهلی دارند،گرچه ناخودآگاه باشد.
1- هر کس در برابر دادگاه قیامت احساس مسئولیّت کند،هر حرفی نمیزند و به هر حدس و گمانی عقیده پیدا نمیکند. «لاٰ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ»
2- نامگذاری را ساده نیانگارید.کسانی که نام ناروا بر دیگران میگذارند،مورد توبیخاند. «لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثیٰ»
3- هر کس علم ندارد،ساکت باشد. لَیُسَمُّونَ الْمَلاٰئِکَةَ ... مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ
4- هر کجا علم نبود،حدس و گمان جولان دارد. «مٰا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ»
5-در امور اعتقادی،گمان کافی نیست. «إِنَّ الظَّنَّ لاٰ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا«29»
پس،از هر که از یاد ما رویگرداند و جز زندگی دنیا را خواستار نبود، روبگردان.
ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدیٰ«30»
آن،آخرین درجه از علم و شناخت آنان است.همانا پروردگار تو کسانی را که از راه او گمراه شدهاند،بهتر میشناسد و کسانی را که هدایت یافتهاند،بهتر میداند.
در قرآن،فرمان اعراض از:کفّار (1)،مشرکان (2)،منافقان (3)،جاهلان (4)فراریان از جبهه (5)و کسانی که به قصد تمسخر وتخطئه در آیات الهی کندوکاو میکنند (6)آمده است.
قرآن در آیات متعددی سیمای دنیا و زندگی دنیوی را اینگونه ترسیم کرده است:
1.دنیا کم و ناچیز است. «مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ» (7)
2.دنیا فانی است،عبورگاه است نه توقفگاه. «مٰا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ» (8)
3.دنیاگرایی جز لهو و لعب نیست. «وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» (9)
4.دنیا وسیله فریب است. «مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ» (10)
5.دنیاگرایی مانع آخرتطلبی است. «أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیٰاةِ الدُّنْیٰا مِنَ الْآخِرَةِ» (11)
6.دنیا،دلربا است. «یٰا لَیْتَ لَنٰا مِثْلَ مٰا أُوتِیَ قٰارُونُ» (12)
7.در آیه 20 سوره حدید،پنج ویژگی برای دنیا ذکر شده که با مراحل پنجگانه عمر انسان مطابقت دارد:و اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ ...
الف)لعب و بازی.(کودکی)
ب)لهو و سرگرمی.(نوجوانی)
ج)زینت و خودآرایی.(جوانی)
د)تفاخر و فخرفروشی.(میانسالی)
ه)تکاثر و ثروت اندوزی.(کهنسالی)
آری،دنیا وسیله است نه هدف،چنانکه در دعای ماه شعبان میخوانیم:«و لا تجعل الدنیا اکبر همنا»خدایا دنیا را هدف برتر ما قرار مده.
1- در برخورد با کسانی که دنیا محور و خداگریزند،تسامح نداشته باشید.
«فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا»
2- از کسانی که به دین خدا پشت میکنند و حاضر به شنیدن نام خدا و دستورات او نیستند،اعراض کنید.(در اسلام،بایکوت مخالفان و دشمنان جایز است.) «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا»
3- تبرّی جستن از دشمنان اسلام،یک اصل است. «فَأَعْرِضْ»
4- در تبلیغ دین،وقت و فرصت را در موارد بیثمر هدر ندهید. فَأَعْرِضْ ...
5-گاهی مقابله به مثل لازم است.باید از کسی که از یاد خدا اعراض میکند، اعراض کرد. «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا»
6- دنیاگرایی و اعراض از یاد خدا،ملازم یکدیگرند. «تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا»
7- آنچه نکوهیده است،انحصار فکر و عمل در راه رسیدن به دنیاست وگرنه تلاش و علاقه طبیعی،امری پسندیده است. وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ ...
8-دنیاگرایی،نشانه سطح پایینِ درک و معرفت است. لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... ذٰلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
9- کسانی که جز به زندگی دنیا فکر نمیکنند،گمراهند. لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ...
ضَلَّ ...
10- ایمان به علم و نظارت خداوند به عملکرد انسان،سبب تسلّی و دلداری مؤمنان است. «هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ»
11- خداگریزی و دنیامحوری،بارزترین نشانه انحراف است. تَوَلّٰی عَنْ ذِکْرِنٰا وَ لَمْ یُرِدْ إِلاَّ الْحَیٰاةَ الدُّنْیٰا ... أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ
12- خداوند اعمال و نیّات تکتک بندگان را میداند. هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ ... هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدیٰ
وَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی«31»
و برای اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است تا کسانی را که بد انجام دادند کیفر بدهد و کسانی را که نیکی کردهاند،به بهترین وجه پاداش دهد.
در آیه قبل خواندیم که بعضی،از یاد خدا رویگردانند و جز دنیا فکر دیگری ندارند.این آیه میفرماید:اعراض از کسی که همه چیز از او و کیفر وپاداش به دست اوست،کمال بیخردی است،شما اگر طالب دنیا هم هستید،نباید از او اعراض کنید،زیرا که دنیا هم از اوست.
عظمت آسمانها از زمین بیشتر است،لذا در قرآن همواره «السَّمٰاوٰاتِ» مقدّم بر «الْأَرْضِ» آمده است.
1- کیفر و پاداش عادلانه،به علم و قدرت نیاز دارد. لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... لِیَجْزِیَ
2- هستی،هدفدار است. لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ ... لِیَجْزِیَ ...
3- پاداش الهی،برتر از عمل نیک انسان است ولی کیفر،بیش از عملِ بد نیست.
اَلَّذِینَ أَسٰاؤُا بِمٰا عَمِلُوا ... اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی
4- سرنوشت انسان،به دست خود اوست. بِمٰا عَمِلُوا ... اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی
اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ إِلاَّ اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ«32»
کسانی که از گناهان بزرگ و زشتیهای آشکار اجتناب میکنند جز گناهان ناخواسته،بیشک پروردگارت(نسبت به آنان)آمرزشش گسترده است.او به شما داناتر است،آنگاه که شما را از زمین پدید آورد و آنگاه که شما در شکم مادرانتان جنین بودید،پس خود را بیعیب نشمارید که او به تقواپیشگان داناتر است.
«فواحش»جمع«فاحشة»به هر گناهی گفته میشود،نظیر زنا.
برای کلمه«لمم»در روایات (1)و کتب لغت و تفسیر،معانی گوناگونی نقل شده است،از جمله:
1.گناهی که ناخواسته و بدون اصرار باشد.
2.گناهی که تصمیم بر آن گرفته شده باشد،ولی عملی نشود.
3.گناهی که بعد از آن عذرخواهی و توبه صورت گرفته باشد.
4.گناهی که وعده عذاب برای آن داده نشده باشد.
5.گناهی که برای ارتکاب آن،حدّی تعیین نشده باشد.
مسئله بزرگ و کوچکی گناه در قرآن بارها مطرح شده است، (2)و اینکه تمام اعمال انسان ضبط شده، «کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ» (3)و پرونده عمل انسان در روز قیامت گشوده میشود، «وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ کِتٰاباً یَلْقٰاهُ مَنْشُوراً» (4)و در این هنگام فریادش بلند میشود: «یٰا وَیْلَتَنٰا مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا» (5)این چه کتابی
است که در ثبت تمام اعمال کوچک و بزرگ فروگذار نکرده است.
امام رضا علیه السلام گناهان کبیره را بدین صورت فهرست کردهاند:قتل نفس،زنا،سرقت، شرابخواری،نارضایتی و عاق والدین،فرار از میدان جنگ،تصرّف ظالمانه در مال یتیم، خوردن گوشت مردار،خون،گوشت خوک و آنچه به غیر نام خدا ذبح شده،رباخواری، رشوهخواری،قمار،کم فروشی،تهمت به زنان پاکدامن،لواط،گواهی ناحق،ناامیدی از رحمت خداوند،ایمن دانستن خود از عذاب الهی،یأس از رحمت الهی،کمک و تکیه به ظالمان،سوگند دروغ،حبس و ندادن حق دیگران،دروغ،تکبّر،اسراف،تبذیر،خیانت، کوتاهی در انجام حج،دشمنی با اولیای خدا،اشتغال به لهو و لعب و اصرار بر گناه. (1)
امام باقر علیه السلام به مناسبت جمله «فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ» فرمودند:به نماز و زکات و روزه و عبادات خود افتخار نکنید که خداوند اهل تقوا را بهتر میشناسد. (2)
از امام صادق علیه السلام پرسیدند:آیا جایز است کسی از خودش تعریف و ستایش کند؟ فرمود:اگر اضطرار پیش آمد،مانعی ندارد،سپس فرمودند:آیا نشنیدهای که یوسف نزد حاکم مصر از خود ستایش کرد و فرمود: «اجْعَلْنِی عَلیٰ خَزٰائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» (3)مرا مسئول درآمدها و محصولات زمین قرار بده زیرا که من حافظ بیت المال و فردی آگاهم.
امام علی علیه السلام هنگامی که شنید گروهی برای فخر فروشی به یکدیگر میگویند،ما دیشب را تا صبح نماز خواندیم و دیروز روزه بودیم،فرمود:من دیشب خوابیدم و دیروز روزه نبودم.
بنابراین،گاهی باید برای جلوگیری از غرور خود یا دیگران،این گونه سخن گفت.
فردی یهودی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و معجزات حضرت موسی را به رخ پیامبر کشید،آن حضرت فرمود:نارواست که انسان از خود ستایش کند،ولی برای روشن شدن تو میگویم:
حضرت آدم برای توبه خود،حضرت نوح برای نجات از غرق شدن،حضرت ابراهیم برای
نجات از آتش و حضرت موسی برای نجات از ترس،خدا را به حقّ محمّد و آل محمّد علیهم السلام سوگند دادند،ای یهودی! اگر موسی مرا میدید،به من ایمان میآورد.حضرت مهدی از نسل من است که حضرت عیسی برای یاری او از آسمان فروآید و پشت سر او نماز خواند.
مخالفت فرمان خداوند هر چه باشد،بزرگ است،ولی با این حال همه گناهان در یک سطح نیستند،برخی گناهان همچون دروغ و غیبت،زشتی بیشتری دارند و از کیفر سختتری برخوردارند.علاوه بر آنکه زمان گناه،مکان گناه،قصد گناهکار،علم و جهل او نسبت به گناه،اصرار و عدم اصرار بر گناه نیز در آن اثر میگذارد.
ارزش هر انسانی به مقداری است که در برابر گناه مقاومت میکند.اگر برای یک مثقال طلا گناه کردیم،ارزش ما یک مثقال است و اگر برای صد مثقال،ارزش ما صد مثقال است.
امام علی علیه السلام فرمود:به خدا سوگند اگر کره زمین(اقالیم سبعه)را به من دهند تا برای گرفتن پوست جوی از دهان مورچهای مرتکب گناه شوم،این کار را نخواهم کرد. (1)
امام علی علیه السلام فرمودند:بدترین گناه،گناهی است که انسان آن را سبک یا کوچک بشمارد.
«اشد الذنوب ما استخف به صاحبه» (2)
در روایات میخوانیم:همانا دوست پیامبر کسی است که مطیع خدا باشد،گرچه نسبتی با حضرت نداشته باشد و دشمن پیامبر،کسی است که نافرمانی خدا کند،گرچه از نزدیکان حضرت باشد.«ان و لی محمد من اطاع الله و ان بعدت لحمته و ان عدو محمد من عصی الله و ان قربت قرابته» (3)
بعضی عوامل و شرایط،گناهان صغیر را به کبیره تبدیل میکند،از جمله:
اصرار بر صغیره،سبک شمردن گناه،شادی کردن هنگام گناه،انجام دادن گناه از روی طغیان،مغرور شدن به مهلتهای الهی،آشکارا گناه کردن،گناه بزرگان و افراد برجسته.
قساوت دل،سلب نعمت،ردّ دعا،تغییر رزق،محروم شدن از بعضی عبادات نظیر نماز شب، بلای ناگهانی،قطع باران،ویرانی خانه،رسوایی و خواری،کوتاهی عمر،زلزله،فقر و ناداری، اندوه و بیماری،تسلط اشرار،که برای هر یک از این آثار،آیات و روایاتی وارد شده است.
1.نماز. أَقِمِ الصَّلاٰةَ ... إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ (1)
2.استغفار برای خود و دیگران(شفاعت). «فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ» (2)
3.انفاق.«صدقة السر تکفر الخطیئة» (3)
4.حل مشکلات مردم.«من کفارات الذنوب العظام اغاثة الملهوف» (4)
5.ایمان و کارهای نیک. «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ» (5)
6.پرهیز از گناهان کبیره. إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبٰائِرَ ... نُکَفِّرْ عَنْکُمْ (6)
7.توبه و جبران بدیها. «إِلاّٰ مَنْ تٰابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صٰالِحاً فَأُوْلٰئِکَ یُبَدِّلُ اللّٰهُ سَیِّئٰاتِهِمْ حَسَنٰاتٍ» (7)
8.شرکت در جنگ و جهاد و شهادت. «وَ قٰاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ» (8)
9.سلام کردن،طعام دادن و نماز شب.«ثلاث کفارات:افشاء السلام و اطعام الطعام و الصلاة باللیل و الناس نیام» (9)
10.ذکر صلوات بر محمد و آل محمد.«من لم یقدر علی ما یکفر به ذنوبه فلیکثر من الصلوات علی محمد و آل محمد فانها تهدم الذنوب ذنبا» (10)
حساب تزکیه نفس و خودستایی،از حساب بیان نعمتهای الهی جداست.خداوند در این آیه میفرماید:خودتان را ستایش نکنید، «فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ» ولی در جای دیگر میفرماید:
«وَ أَمّٰا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»
(1) نعمتها و الطاف خدا را بیان کن.
1- با بیان نشانهها،خوبان را معرّفی کنیم. اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَی ... اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ
2- انجام کارهای خوب،زمانی ارزشمند است که همراه با تقوا و دوری از گناه باشد. أَحْسَنُوا ... یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ
3- اجتناب از گناه باید سیره و ملکه انسان باشد. «یَجْتَنِبُونَ» (فعل مضارع نشانه استمرار و دوام است)
4- روشنترین نشانه نیکوکاران،دوری از گناهان کبیره و گناهانی است که قبح بیشتری دارند. اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَوٰاحِشَ
5-نزدیک شدن به گناه،انسان را به گناه میکشاند.(لذا قرآن،واژه اجتناب و دوری از گناه را به کار برده است.) «یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ»
6- در زمین به سراغ فرشته نگردید،انسان،جایزالخطا است و حتّی نیکوکاران در معرض لغزش و خطا هستند. اَلَّذِینَ أَحْسَنُوا ... اَلَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ ... إِلاَّ اللَّمَمَ
7- مربّی باید خطاپوش باشد و از یک سری لغزشها،گذشت کند. «إِلاَّ اللَّمَمَ»
8-از گناهانی که لحظهای انجام میگیرد و لجاجت و اصراری بر آن نیست،باید گذشت. «إِلاَّ اللَّمَمَ»
9- انگیزه در عمل،اثر دارد.گناهانی که با انگیزه سرپیچی و نافرمانی صورت نمیگیرد،مورد عفو است. «إِلاَّ اللَّمَمَ»
10- مغفرت الهی،دلیل و توجیهی برای گناه کردن نیست،در هر حال باید از گناه اجتناب کنیم. یَجْتَنِبُونَ ... وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ
11- حتّی مرتکبین گناه کبیره،نباید از رحمت الهی مأیوس شوند. «إِنَّ رَبَّکَ وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ»
1) 1) .ضحی،11.
12- خداوند،هم علم دارد و هم قدرت ولی در عین حال خطاپوش است. «وٰاسِعُ الْمَغْفِرَةِ هُوَ أَعْلَمُ بِکُمْ إِذْ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ»
13- خداوند نه تنها امروز ما،بلکه دوران پست جنینی ما را نیز میداند،پس فخرفروشی نکنیم. «إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ»
14- کسانی که از گناه دوری میکنند،گرفتار خودستایی نشوند. یَجْتَنِبُونَ کَبٰائِرَ ...
فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ
15- توجّه به ناچیزی و ضعف و ذلت سابق،انسان را از خودستایی باز میدارد.
«إِذْ أَنْتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ»
16- اصلاح رفتار مردم باید از طریق اصلاح عقاید باشد.عقیده به علم و نظارت الهی انسان را از خودستایی باز میدارد. هُوَ أَعْلَمُ ... فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ
17- اگر کمالی داریم همه از اوست،چرا به خود افتخار میکنیم. أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ ... فَلاٰ تُزَکُّوا أَنْفُسَکُمْ
18- با تظاهر به تقوا،انسان متّقی نمیشود. «هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقیٰ»
أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلّٰی«33» وَ أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ«34»
پس آیا دیدی آن که را اعراض کرد.و اندکی(از مال)بخشید و دست کشید؟
أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ«35»
آیا علم غیب نزد اوست و او(حقایق را)میبیند؟!
أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ«36» وَ إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی«37»
آیا از آنچه در تورات موسی(درباره کمک به محرومان)آمده،او را خبر ندادهاند؟ و(نیز صُحُفِ)ابراهیم که(حق را)به طور کامل ادا کرد.
«أَکْدیٰ» از«کدیة»یعنی بخل و دست کشیدن از انفاق که در اصل به معنی زمین سخت است. «وَفّٰی» یعنی حضرت ابراهیم در همه موارد به وعده و تعهدش وفا کرد.
در شأن نزول آیه اول گفتهاند:این آیات در مورد شخصی است که اهل انفاق و کمک به مردم بود،دیگران به او گفتند:در آینده نیازمند خواهی شد.او از انفاق دست کشید و گرفتار بخل شد.
خداوند حضرت ابراهیم را با اوصاف گوناگونی در قرآن ستایش فرموده است،از جمله:اوّاه، حلیم،بصیر،مخلص،قانت،شاکر،صدّیق،مؤمن،محسن،وفیّ،خلیل،امام،اسوة،امّة، عابد،حنیف و مسلم.
در قرآن،دو بار صحف ابراهیم و موسی در کنار هم ذکر شده است:یکی در این سوره و یکی در سوره اعلی آیه 19. «صُحُفِ إِبْرٰاهِیمَ وَ مُوسیٰ»
شاید به خاطر آن باشد که حضرت موسی مورد قبول اهل کتاب و حضرت ابراهیم مورد قبول مشرکان مکّه بود،لذا نام این دو بزرگوار در کنار هم بیان شده است.
در برابر بخل،سخن از وفا و ایثار حضرت ابراهیم مطرح شده است او که همه چیز خود را در راه خدا داد:«بذل نفسه للنیران و قلبه للرحمن و ولده للقربان و ماله للاخوان»جان را تسلیم آتش،دل را تسلیم خدا،فرزند را برای قربانی شدن و ثروت را برای برادران ایمانی خود قرار داد.
1- در تربیت،از الگو و نمونههای در دسترس استفاده کنید. أَ فَرَأَیْتَ ...
2- هم گرایش و علاقه قلبی لازم است و هم کار زیاد و هم استمرار آن و نبود هر یک نقص است.( «تَوَلّٰی» ،نشانه گرایش نداشتن است، «أَعْطیٰ قَلِیلاً» انتقاد از کم کاری و «أَکْدیٰ» اشاره به استمرار نداشتن است.)
3- در تربیت،نام افراد مهم نیست،بیان روحیات و خصلتها مهم است. اَلَّذِی تَوَلّٰی ... أَعْطیٰ ... أَکْدیٰ
4- هر یک از عروج یا سقوط انسان،مراحلی دارد که مرحله اول اعتقادی است، سپس عملی. تَوَلّٰی ... أَعْطیٰ قَلِیلاً
5-کسی که نادار است و مقدار کمانفاق میکند،قابل ستایش است، «لاٰ یَجِدُونَ إِلاّٰ جُهْدَهُمْ» (1)ولی اگر فرد دارا و متمکّن به مقدار قابلی کمک نکند،شایسته توبیخ است. «أَعْطیٰ قَلِیلاً»
6- کمی انفاق گاهی حکیمانه است،نظیر غذای کم به کودک که اگر زیاد شد موجب ضرر و زیان میشود،ولی گاهی ریشه آن بخل است که مورد انتقاد میباشد. «أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ»
7- راه درمان بخل،یادآوری سخاوتمندان و ایثارگران است. أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ ...
إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی
8-از کجا میدانید که آینده فقیر میشوید و از حالا بخل میورزید. «أَعْطیٰ قَلِیلاً وَ أَکْدیٰ أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَریٰ»
9- گرچه در کتب آسمانی تحریفاتی صورت گرفته ولی باز هم جاهایی از آنها قابل استناد است. «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ»
10- ادیان آسمانی،اصول مشترکی دارند. «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمٰا فِی صُحُفِ مُوسیٰ وَ إِبْرٰاهِیمَ»
11- با نام بردن از کمالات و خدمات دیگران،به آنان ارج نهیم. «مُوسیٰ وَ إِبْرٰاهِیمَ»
12- در تبلیغ و ارشاد از نمونههای مورد قبول استفاده کنیم. «مُوسیٰ وَ إِبْرٰاهِیمَ» (این دو پیامبر در عصر بعثت،معروف و شناخته شده بودند.)
13- در تربیت،الگوهای مثبت و منفی،هر دو را باید ارائه کرد. أَعْطیٰ قَلِیلاً ...
إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی
14- وفاداری در راه حق،از بزرگترین کمالات است. «وَفّٰی»
1) 1) .توبه،79.
أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ«38» وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ«39»
(در کتب آسمانی آمده است)هیچ کس بار دیگری را به عهده نخواهد گرفت.و اینکه برای انسان جز آنچه تلاش کرده،(بهره دیگری)نیست.
وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ«40» ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ«41»
و اینکه تلاش و سعی او را به زودی به وی بنمایند.سپس جزای کامل آن را به او بدهند.
آیات 38 تا 54،تعالیمِ کتابهای ابراهیم و موسی است که مورد قبول اسلام است.
«وِزْرَ» به معنای بار سنگین است و به گناه نیز که در حقیقت بار سنگینی است،گفته میشود.«وزیر»کسی است که بار سنگین اداره مملکت را بر دوش میگیرد.
خداوند توسط کارهای نیک،بدیها را محو میکند و یا با توبه و استغفار میبخشد و یا بدیها را به خوبی تبدیل میکند،امّا بارگناه کسی را به ناحق به دوش دیگری قرار نمیدهد.
هنگامی که خلیفه دوم دستور داد زن حاملهای را که مرتکب زنا شده بود،سنگسار کنند، حضرت علی علیه السلام فرمود:فرزندی که در شکم دارد چه گناهی کرده است و با تکیه به این آیه «أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ» فرمود:صبر کنید تا پس از زایمان حکم اجرا شود. (1)
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:گناه والدین زناکار بر عهده فرزندی که از زنا متولد شده نمیباشد و سپس آیه أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ ...را تلاوت فرمودند. (2)
سؤال: آیه «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ» میگوید:برای انسان بهرهای نیست مگر آنچه تلاش کرده باشد،در صورتی که در آیات و روایات دیگر میخوانیم که انسان گاهی از طریق شفاعت،به بهشت وارد میشود.
پاسخ: اولاّ این آیه در ردّ تفکّر جاهلی است که به یکدیگر میگفتند:اگر فلان مبلغ را به من
بدهی،من بار گناه تو را به عهده میگیرم.قرآن کریم فرمود:هیچ کس بار گناه کسی را به عهده نمیگیرد و برای هر کس کار و تلاش خودش ثبت میشود.
ثانیاً آیه،نظر به عدل الهی دارد نه فضل الهی،یعنی طبق عدل،باید کیفر و پاداش هر کس به مقدار تلاش او باشد،ولی خداوند از فضل خود میتواند لطف کند و پاداش را بیشتر دهد و یا کیفر را کم کند. «وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» (1)
ثالثاً:اگر در روایات میخوانیم که هرکس سنت خوب یا بدی را در جامعه پایهگذاری کند،در پاداش و کیفر تمام کسانی که آن راه را رفتهاند،شریک است،این معنا با آیه «لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ» منافاتی ندارد،زیرا ایجاد کننده خط حق و باطل نیز با واسطهی دلالت و راهنمایی یا ایجاد مقدّمات و امکانات یا تبلیغات و تشویقات و یا حمایتهای دیگر مادی و معنوی،به طور غیر مستقیم نوعی تلاش کرده است و بهره گرفتن از آن پاداش بیجهت نیست،چنانکه اگر شخصی در خط صحیح نبود،مشمول شفاعت نمیشد.
در روایات میخوانیم که انسان پس از مرگ از کارهای نیک فرزند صالح خود یا کتاب و موقوفاتی که از او به یادگار مانده،کامیاب میشود. (2)و یا در بهشت،نسل صالح انسان به او ملحق میشود. (3)یا از کار خیری که سفارش و وصیت کرده،بهرهمند میشود. (4)
در تمام این موارد گرچه انسان مستقیماً سعی و تلاشی نکرده،ولی غیر مستقیم از طریق تربیت فرزند صالح،وقف،وصیت یا کتاب خوبی که به یادگار گذاشته،نقش داشته است.
1- کیفر و پاداش الهی عادلانه است. «أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ»
2- به اتکای دیگران،خود را گرفتار خلاف نکنید که آنان بار شما را به دوش نخواهند کشید. «أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ»
3- در عزل و نصبها،انحرافات بستگان و نزدیکان را به پای مردم نگذارید.
«أَلاّٰ تَزِرُ وٰازِرَةٌ وِزْرَ أُخْریٰ»
4- هستی،میدان تلاش و کار و نتیجهگیری است. «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ»
5-ما مکلّف به انجام وظیفهایم،نه حصول نتیجه.سعی و تلاش وظیفه ماست.
«إِلاّٰ مٰا سَعیٰ»
6- ایمان به بقای عمل و نظام عادلانه کیفر و پاداش،انسان را در برابر رفتار خود، هم دلگرم و تشویق و هم محتاط و مسئول میکند. «وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ»
7- هیچ عملی در هستی محو نمیشود. «سَعْیَهُ سَوْفَ یُریٰ»
8-نیکوکاران در دریافت پاداش کار خود،عجله نکنند. «سَوْفَ یُریٰ»
9- دنیا،ظرفیّت جزای کامل را ندارد و باید قیامتی باشد تا حق مطلب ادا شود.
«ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ»
10- اقدام انسان،با پاداشهای بهتری پاسخ داده میشود. وَفّٰی ... اَلْأَوْفیٰ
11- گرچه در دنیا نیز مجازاتهایی هست،امّا مجازات کامل در قیامت است.
«الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ»
12- قیامت دارای مراحل و مواقف متعدّدی است.(از کلمه «سَوْفَ» و «ثُمَّ» استفاده میشود که مرحله شهود عمل با مرحله جزای عمل متفاوت است.)
وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ«42» وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ«43» وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا«44»
و پایان و بازگشت همگان به سوی پروردگار توست.و اوست که به خنداند و بگریاند.و اوست که به میراند و زنده کند.
گرچه کارهای الهی،با واسطه است ولی در حقیقت،همه کاره خود اوست.تکرار ضمیر «هُوَ» ،نشانه آن است که همه کاره فقط خداست.
تضادّ میان مرگ و حیات یا گریه و خنده،در نظر بشر است،امّا در نزد خداوند اینها همه
خیر است و تضادّی میان آنها نیست.
1- نه مؤمنان خسته شوند و نه کافران مغرور،پایان همه کس و همه چیز به دست اوست که به حساب همه خواهد رسید. «إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ»
2- هستی،در حرکت به سوی اوست. «إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ»
3- هم کیفر و پاداش به دست اوست، «سَوْفَ یُریٰ» و هم حالات و روحیات و غم و شادی. «أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ»
4- خنده و گریه،هر دو لازم است و نباید در حالات عاطفی و احساسی،مانع خنده و گریه شد. «أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ»
5-قدرت خداوند،نسبت به کار متضادّ یکسان است. «أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ ، أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا»
6- قیامت،روز خنده گروهی و گریه گروهی دیگر از مردم است. ثُمَّ یُجْزٰاهُ الْجَزٰاءَ الْأَوْفیٰ ... أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ
7- مرگ و حیات،جلوهای از ربوبیّت الهی است. رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ ... هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا
8- شیوه تربیت قرآن به گونهای است که در مسائل متضاد،جهت توحیدی را دنبال میکند. هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ ... هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا
وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ«45» مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ«46» وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ«47»
و همواست که دو زوج نر و ماده را آفرید،از نطفهای،آنگاه که(در رحم) فروریخته شود.و بر اوست آفرینش دیگر(در قیامت).
وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ«48» وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ«49»
و اوست که بینیاز کند و نیازمند سازد.و اوست پروردگار(ستاره)شِعریٰ.
«أَغْنیٰ» از«غنی»به معنای بینیازی و «أَقْنیٰ» از«قنیه»به معنای ذخیره ثروت است. (1)
البتّه بعضی آن را به معنی فقیر کردن گرفتهاند. (2)
حضرت علی علیه السلام در تفسیر آیه «أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ» فرمود:خداوند هم بینیاز میکند و هم انسان را به همان درآمد خشنود میکند. (3)
«شعری»نام ستارهای است که معبود گروهی بوده که خیال میکردند این ستاره در فقر و غنای آنان تأثیرگذار است.قرآن میفرماید:آن ستاره،مربوب و تحت امر خداست نه مؤثّر در زندگی شما.
البتّه بعضی شِعریٰ را نام بتی دانستهاند. (4)
زوجیّت،رمز بقای هستی است،اگر زوجیّت را برداریم،زندگی سرد و بیرمق شده و به بنبست خواهد رسید.
1- قانون زوجیّت را خداوند در نظام آفرینش قرار داده است،نه آنکه امری قراردادی میان افراد بشر باشد. «أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ»
2- پیاده کردن طرحهای متضاد روی یک عنصر مادی،نشانه قدرت و ربوبیّت خداست. «أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ ، أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا ، اَلذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ»
3- آفرینش نر و ماده،هم از عجایب و شگفتیهاست و هم از ضروریات زندگی.
«الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ»
4- زن و مرد،در عنصر اولیه آفرینش همگونند. «مِنْ نُطْفَةٍ»
5-خدایی که از قطرهای آب،موجودی جاندار میسازد،میتواند از ذرات مرده خاک،آنها را دوباره زنده کند. «مِنْ نُطْفَةٍ إِذٰا تُمْنیٰ وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ»
6- زنده کردن مردگان و برپایی قیامت،بر خدا لازم است. «أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ»
7- هم اصل خلقت از اوست، «خَلَقَ» هم تنوّع خلقت. «الزَّوْجَیْنِ» هم مایه خلقت را آفرید، «نُطْفَةٍ» هم آفرینش او تکرار و استمرار دارد. «النَّشْأَةَ الْأُخْریٰ» و هم تدبیر امروز و فردای آفریدهها به دست اوست. «أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ»
8-بی نیازی را از او بخواهیم نه از دیگران. «هُوَ أَغْنیٰ»
9- اکنون که نیاز و بینیازی به دست اوست،بخل و غرور و نیازخواهی از غیر او چرا؟ «هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ»
10- تدبیر خدا،هم بر نطفه در رحم است،هم بر ستاره در آسمان. نُطْفَةٍ ... رَبُّ الشِّعْریٰ
وَ أَنَّهُ أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ«50» وَ ثَمُودَ فَمٰا أَبْقیٰ«51»
و همو است که نسل پیشین عاد را هلاک کرد.و(نیز قوم)ثمود را،پس (احدی از آنان را)باقی نگذاشت.
وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ«52»
و پیش از آنان،قوم نوح را که آنان ستمکارتر و سرکشتر بودهاند.
وَ الْمُؤْتَفِکَةَ أَهْویٰ«53» فَغَشّٰاهٰا مٰا غَشّٰی«54»
و شهرهای قوم لوط را زیر و رو کرد و فرو ریخت.پس آن شهرها را(با سنگباران و عذاب خود)پوشاند،آنچه پوشاند.
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ تَتَمٰاریٰ«55» هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ«56»
پس در کدامیک از نعمتهای پروردگارت تردید ایجاد میکنی؟ این (پیامبر)هشدار دهندهای از سنخ هشدار دهندگان پیشین است.
«مؤتفکة»از«ائتفاک»،به معنای زیر و رو شده و دگرگون شده است.از آنجا که شهرهای محلّ سکونت قوم عاد در اثر عذاب،زیر و رو شد و فرو ریخت،این عنوان درباره آنها به کار رفته است.
«أَهْویٰ» ساقط کردن و فرو ریختن و «تَتَمٰاریٰ» به معنای مجادله همراه با ایجاد شک و تردید است.
جمله «إِنَّهُمْ کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ» ممکن است مربوط به قوم نوح باشد که ظالمتر از عاد و ثمود بودند و ممکن است مربوط به قوم عاد و ثمود و نوح باشد،یعنی این سه قوم از سایر اقوام هلاک شده،ظالمتر و طاغیتر بودهاند.
1- مجازاتها منحصر به قیامت نیست،خداوند برخی اقوام را در دنیا هلاک میکند. «أَهْلَکَ عٰاداً الْأُولیٰ»
2- از بدعاقبتی و هلاکت پیشینیان منحرف عبرت بگیریم. أَهْلَکَ عٰاداً ... وَ ثَمُودَ ... وَ قَوْمَ نُوحٍ
3- ظلم و طغیان به خصوص استمرار آن،عامل نابودی است. أَهْلَکَ ... کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ
4- در مطالعه تاریخ و حوادث و تحوّلات آن،به علت و فلسفهی آنها باید توجّه کرد. «کٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغیٰ»
5-هلاک شدن ستمگران،یکی از نعمتها و الطاف الهی است. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکَ»
6- وظیفه اصلی همهی پیامبران و کتب آسمانی،هشدار و انذار بوده است. «هٰذٰا نَذِیرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولیٰ»
أَزِفَتِ الْآزِفَةُ«57» لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ«58»
رستاخیز نزدیک شد.جز خداوند،کسی برطرف کننده(شداید)آن روز نیست.
أَ فَمِنْ هٰذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ«59» وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ«60»
پس آیا از این سخن،تعجّب میکنید.و میخندید و گریه نمیکنید؟
وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ«61» فَاسْجُدُوا لِلّٰهِ وَ اعْبُدُوا«62»
در حالی که شما غافل و هوسرانید.پس تنها خدا را سجده کنید و پرستش نمایید.
«آزفة»به معنای نزدیک شونده و«سامد»به معنای سهو و غفلت و تکبّر است.
در حدیثی در تفسیر فرقان میخوانیم که بعد از نزول این آیات،پیامبر صلی الله علیه و آله تا پایان عمر خندان نبود و تنها تبسّم میکرد.در ضمن آیه آخر سجده واجب دارد.
شاید مراد از «هٰذَا الْحَدِیثِ» قرآن باشد،چنانکه در آیه 23 سوره زمر نیز قرآن به«حدیث» تعبیر شده است. «اللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ»
1- قیامت را دور نپنداریم. «أَزِفَتِ الْآزِفَةُ»
2- همه اسباب و وسایل،ذرّهای از گرفتاریهای قیامت را نمیکاهد. «لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ کٰاشِفَةٌ»
3- از تعجّب بعضی نسبت به قیامت،باید تعجّب کرد. «تَعْجَبُونَ»
4- کسی که قیامت را باور کند،از خنده خود میکاهد و به یاد قیامت میگرید. «وَ تَضْحَکُونَ وَ لاٰ تَبْکُونَ»
5-گاهی خنده،نشانه تکبّر و سرمستی است. تَضْحَکُونَ ... وَ أَنْتُمْ سٰامِدُونَ
6- راه درمان غرور و سرمستی،سجده و عبادت است. فَاسْجُدُوا ... وَ اعْبُدُوا
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره در مکّه نازل شده و پنجاوپنج آیه دارد.
به مناسبت طرح مسألهی«شقّ القمر»در آیهی اول،این سوره،«قمر»نامیده شده است.
تمام آیات این سوره با حرف«راء»ختم میشود.
پایان سورهی قبل دربارهی معاد بود،آغاز این سوره نیز سخن از معاد است.
محتوای این سوره،بیشتر مربوط به قیامت،نبوّت و ماجرای مخالفان انبیا است.
همچنین در این سوره،خداوند به سرنوشت شوم پنج گروه یعنی قوم نوح، عاد،ثمود،لوط و فرعون اشاره میکند.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ«1» وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ«2»
قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.و اگر معجزهای بینند،اعراض کنند و گویند:این سحری است پیدرپی.
وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ«3»
و تکذیب کردند و از هوسهای خود پیروی نمودند و هر کاری(سرانجام) جایگاه و قرارگاهی دارد.
در تفاسیر و کتب حدیثی شیعه و سنّی ماجرای دونیم شدن شکافتهشدن ماه مطرح شده است.بر اساس روایات،پیشنهاد شکافته شدن ماه از سوی کفّار به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خاطر آن بود که میگفتند:سحر و جادو در آسمانها اثر ندارد و اگر ماه شکافته شد،کار محمّد صلی الله علیه و آله قطعاً معجزه است.
جالب این که شکافته شدن ماه،در دل شب و بدون تبلیغات قبلی بود.مسافران مکّه و شام در مسیر جادّه و حتّی مردم هندوستان شکافتهشدن ماه را دیدند و در بعضی آثار باستانی هند نوشته شده که تاریخ اتمام این بنا زمانی بود که ماه دو نیم شد. (1)
1) 1) .تفسیرنمونه.
جدا شدن کرات منظومهی شمسی از خورشید یا سنگهای آسمانی از ستارگان، نشانهای بر شقالقمر و امکان شکافتهشدن ماه است.گرچه در اینجا دو معجزه رخ داده است یکی شکافتهشدن و دیگری برگشت به حالت اول.
1- قیامت نزدیک و حتمی الوقوع است و از عمر دنیا چیزی باقی نمانده است.
پس برای آخرت زاد و توشه برداریم و غافل نباشیم. «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ»
2- برپایی قیامت،زمانی بس حساس و مهم است. «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ» (سوره بدون مقدّمه،سخن از قیامت میکند،نظیر کسی که بیمقدّمه میگوید:زلزله،زلزله).
3- در گفتگو با سنگدلانِ غافل،نسبت به قیامت هشدار دهید. «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ» (چنانکه در آغاز سورهی انبیا میخوانیم: «اقْتَرَبَ لِلنّٰاسِ حِسٰابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ»)
4- شقّ القمر از معجزات ویژه پیامبر صلی الله علیه و آله و نشانهی نزدیکی امّت اسلام با قیامت است. «اقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ»
5-پیامبر معجزات بسیاری داشت و کافران همه را سحر میپنداشتند. «سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ»
6- شیوهی افراد لجوج در برخورد با معجزات و آیات الهی،اعراض و تکذیب وتهمت است. «إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ»
7- ریشهی اعراض از حق و تکذیب دین،پیروی از هوای نفس است. یُعْرِضُوا ...
کَذَّبُوا ... اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ
8 -«پایان شب سیه سفید است».بالاخره حق،مستقرّ حقانیت معاد ثابت خواهد شد. «کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ»
وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ«4»
و همانا از خبرهای مهم،آن چه مایه دست برداشتن(از کفر)است،برای آنان آمد.
حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ«5»
(با این که آن اخبار،)حکمتی رسا بود،ولی بیمدهندگان(برای افراد لجوج)، سودی نداشتند.
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدّٰاعِ إِلیٰ شَیْءٍ نُکُرٍ«6»
پس،از آنان روی بگردان،(و منتظر باش)روزی را که آن دعوت کننده، (آنان را)به سوی چیزی ناخوش(و عذاب دوزخ)فرا خواند.
«مُزْدَجَرٌ» از«زجر»به معنای طرد و منع است،یعنی خبرهایی از قیامت که میتواند مانع ارتکاب گناه گردد. «نُکُرٍ» به معنای امری ناشناخته و ناخوشایند است.
1- مصلحان و مبلّغان،باید از تاریخ گذشتگان و حوادث مهم آگاه باشند. «جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ»
2- آشنایی با تاریخ میتواند وسیلهی هوشیاری و بیداری و بازدارندهی انسان از گناه باشد. «مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ»
3- اخبار قیامت در قرآن،میتواند وسیله بازداشتن انسان از کفر و گناه باشد.
اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ ... اَلْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ
4- حوادث و داستانهای واقعی تاریخ،حکمتآموز است. جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ ...
حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ تأثیر نکردن تبلیغات دینی پیامبران در مردم،نشانهی بد بودن مبلّغ یا ضعیف بودن مطلب نیست.
5-خداوند اتمام حجّت میکند، «حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ» ولی مردم هشدارها را نادیده
میگیرند. «فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ»
6- اگر هوا و هوسها بر انسان حاکم باشد،نه تبلیغ مستقیم پیامبر مؤثر است و نه تبلیغ غیرمستقیم او. اِتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ... جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِیهِ مُزْدَجَرٌ ... فَمٰا تُغْنِ النُّذُرُ
7- مربّی حکیم،هشدارهای خود را در لابلای داستانهای صحیح بیان میکند.
«انباء، حِکْمَةٌ ، اَلنُّذُرُ»
8-پیامهای قرآن،معقول و قابل شناخت است،نه دور از حیطهی درک بشر.
«حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ»
9- دلسوزی و مسئولیّت،حدّ و حدودی دارد و گاهی اعراض لازم است.(بعد از نقل بیان حکمت و هشدارهای پیدرپی در هدایت و تربیت،باید اعراض کرد). «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ» سعدی گوید:
زمین شوره سنبل بر نیارد
در آن تخم عمل ضایع مگردان
10- در قیامت،منادیانی هستند که مردم را به دوزخ فرامیخوانند. «یَدْعُ الدّٰاعِ»
11- صحنههای قیامت برای منحرفان و افرادی که پیامبر از آنان رویگردان شده، بسیار،ناخوشایند و غیرمنتظره است. «شَیْءٍ نُکُرٍ»
خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ«7»
آنان در حالی که چشمهایشان(از ترس و وحشت)فرو افتاده،همچون ملخهای پراکنده،از قبرها خارج میشوند.
«اجداث»جمع«جدث»به معنای قبر است.
فروافتادن چشم یا از شدّت ترس است و یا شدّتِ شرمساری که موجب ذلّت و خواری میشود.
تشبیه مجرمان در قیامت به ملخهای پراکنده،بیانگر سردرگمی و حیرتزدگی آنان به هنگام خروج از قبرهاست.
1- حالات روحی وروانی انسان در جسم و ظاهر او أثر میگذارد. «خُشَّعاً أَبْصٰارُهُمْ»
2- معاد،جسمانی است. «یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدٰاثِ»
3- از شیوههای تربیت،استفاده از مثال و تمثیل است. «کَأَنَّهُمْ جَرٰادٌ مُنْتَشِرٌ» بهترینِ مثالها،ملموسترین آنهاست
مُهْطِعِینَ إِلَی الدّٰاعِ یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ«8»
باگردنهای کشیده،سراسیمه به سوی دعوت کننده میدوند.کفّار میگویند:این روزی بسیار سخت است.
«مُهْطِعِینَ» از«اهطاع»به معنای کشیدن سر به طرف بالا از روی نگرانی یا خیره نگاه کردن و یا به سرعت دویدن است.
کافران با انواع سختیها در قیامت مواجهاند،از جمله:
سختی ناتوانی سختی طولانی بودن مدّت
سختی تشنگی و گرسنگی سختی هم جواران نااهل
سختی رسوایی سختی حسرتها
سختی حساب و کتاب سختی تحقیرها
سختی نداشتن شفیع سختی جدا شدن از خوبان
سختی نداشتن زاد و توشه سختی شکایات دیگران
در حالی که بر اهل ایمان،در آن روز نه خوف و ترسی از گذشته است و نه حزن و هراسی بر آینده. «لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ»
1- شتاب مردم در خروج از قبرها،برای اجابت منادی قیامت است. «مُهْطِعِینَ إِلَی الدّٰاعِ»
2- حضور در عرصهی قیامت،از طریق ندا و دعوت منادیانی خواهد بود. «إِلَی الدّٰاعِ»
3- قیامت،برای کفّار سخت است نه مؤمنان. «یَقُولُ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا یَوْمٌ عَسِرٌ»
کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ«9»
پیش از این(کفّار که پیامبر را تکذیب میکنند،)قوم نوح،بندهی ما را تکذیب کردند، و(علاوه بر تکذیب)گفتند:او دیوانه است و از(راه صحیح)بازمانده است.
فَدَعٰا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ«10»
پس نوح پروردگارش را(چنین)خواند که من مغلوب شدهام،پس(به دادم برس و)یاریم کن.
فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ«11»
پس ما درهای آسمان را با ریزش باران باز نمودیم.
کلمهی «فَانْتَصِرْ» به جای«فانصر»آمده است،یعنی خداوندا! برای دین خودت مرا یاری کن،نصرت من نصرت راه تو است. (1)
«مُنْهَمِرٍ» از«همر»به معنای فرو ریختن اشک و آب است.
امام باقر علیه السلام فرمود:حضرت نوح نهصد و پنجاه سال آشکارا و پنهانی مردم را به راه راست دعوت کرد،ولی چون آنان را سرکش دید،دست به دعا برداشت و گفت:«رب انی مغلوب» (2)
در تمام قرآن یک بار کلمهی مغلوب به کار رفته که دربارهی حضرت نوح است،چنانکه در میان سلامهای الهی بر انبیا نیز فقط یک سلام با جملهی «فِی الْعٰالَمِینَ» آمده که آن هم دربارهی حضرت نوح علیه السلام است. «سَلاٰمٌ عَلیٰ نُوحٍ فِی الْعٰالَمِینَ» (3)
1- خداوند از پیامبر اسلام دلجوئی میکند که نگران نباش،سایر انبیا نیز مشکلات تو را داشتهاند. «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ»
2- مطالعه تاریخ گذشتگان،مایه دلگرمی صبر و مقاومت است. «کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ»
3- آغاز شدن سخن الهی دربارهی اقوام نوح و عاد و ثمود و لوط با جملهی «کَذَّبَتْ» ،نشانهی خطر تکذیب است. کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ...و کَذَّبَتْ عٰادٌ ...
کَذَّبَتْ ثَمُودُ ... کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ که در آیات بعد خواهد آمد.
4- مهمترین ویژگی پیامبران،عبودیت و بندگی خدا بود. «عَبْدَنٰا»
5-خلافکاران،با تهمت و افترای به دیگران کار خود را توجیه میکنند. «فَکَذَّبُوا عَبْدَنٰا وَ قٰالُوا مَجْنُونٌ وَ ازْدُجِرَ»
6- انبیا در اوج گرفتاری به لطف الهی امیدوارند. «فَدَعٰا رَبَّهُ»
7- مغلوب و ضعیف بودن،نشانهی باطل بودن نیست. أَنِّی مَغْلُوبٌ ...
8-دعای انبیا مستجاب است. فَدَعٰا ... فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ
9- دعا و قطع امید از مردم،زمینه رهایی و استجابت دعا است. أَنِّی مَغْلُوبٌ ...
فَفَتَحْنٰا أَبْوٰابَ السَّمٰاءِ
10- عوامل طبیعی همچون یاران الهی هستند. «بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ»
11- مظاهر رحمت،گاهی وسیله عذاب میشوند. «بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ»
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً فَالْتَقَی الْمٰاءُ عَلیٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ«12»
و از زمین چشمههایی جوشاندیم،پس آب(زمین و آسمان)بر اساس امری که مقدّر شده بود،به هم پیوستند.
وَ حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ«13» تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ«14»
و نوح را بر(کشتیای که)دارای تختهها و میخها بود،سوار کردیم.کشتی (حامل نوح و پیروانش)زیر نظر ما به حرکت در آمد.(این امر)پاداش پیامبری بود که مورد تکذیب و کفر قرار گرفت.
وَ لَقَدْ تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ«15» فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ«16»
و همانا ما کشتی را به عنوان نشانه باقی گذاشتیم،پس آیا پند گیرندهای هست؟ پس عذاب و هشدار من چگونه است؟
«دُسُرٍ» جمع«دسار»به معنای میخ است و «نُذُرِ» جمع«نذیر»است،ولی در این گونه موارد به معنای هشدار است،نه هشدار دهنده. (1)
کشتی نوح دارای خصوصیاتی بود از جمله:
الف)ساخت آن به فرمان الهی بود. «اصْنَعِ الْفُلْکَ»
ب)سازندهی آن پیامبر خدا بود.
ج)محل ساخت کشتی،در بیابان خشک و دور از دریا و به گفتهی روایات،مسجد کوفه بود که این،تمسخر کافران را به دنبال داشت.
د)از تمام نژادهای حیوان نر و ماده در آن سوار شدند.
ه)حرکت آن زیر نظر خدا بود. «تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا»
و)موجهایی به اندازهی کوهها در مسیرش بود. «فِی مَوْجٍ کَالْجِبٰالِ» (2)
ز)تمام مؤمنان زمین بر آن سوار شدند.
ح)تنها وسیلهی امن و نجات بود.
با همه این خصوصیاتی که برای کشتی نوح بیان شده است،خداوند به جای کلمه «سفینه»و کشتی میفرماید: «أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ» یعنی یک مشت تخته و میخ.شاید این
کوچک نمایی به خاطر آن است که نجات نوح منسوب به اراده او باشد،نه عظمت کشتی.
در آیه 15،تخته و میخ که وسیله نجات پیامبری بوده است،به عنوان آیهی الهی معرّفی شده است،آیا قبور کسانی که خود سبب نجات بودهاند،آیه الهی نیست؟ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ ... تَرَکْنٰاهٰا آیَةً ...
1- جوشش چشمهها وجریان آبها،با ارادهی الهی است. «وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً»
2- همین که ارادهی خداوند بر کاری تعلق گرفت،آسمان و زمین همکاری میکنند. «فَالْتَقَی الْمٰاءُ»
3- قهر الهی و هماهنگی عوامل طبیعی در آسمان و زمین برای عذاب،حساب و کتاب دارد. «أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ»
4- اگر ما بندهی خالص خدا شویم،خداوند همه چیز ما را تأمین میکند. «عَبْدَنٰا - فَفَتَحْنٰا - فَجَّرْنَا -حملنا»
5-مسیر کارهای الهی از طریق ابزارهای مادی و تلاشهای انسانی است.
«حَمَلْنٰاهُ عَلیٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ» تخته و میخ زیاد است،لیکن اراده خداست که این تختهها و میخها را وسیله نجات پیامبر خود و مؤمنان قرار میدهد.
6- نه فقط ساخت کشتی نوح،بلکه مسیر حرکت آن زیر نظر خداوند بوده است.
(در جایی دیگر میفرماید: «اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنٰا» (1)و در اینجا میفرماید:
«تَجْرِی بِأَعْیُنِنٰا»)
7- انبیا نعمتی هستند که نباید کفران شوند و اگر کفران شدند خداوند،کافران را کیفر میدهد و به انبیا پاداش میدهد. «جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ»
8-همهی کیفرها در قیامت واقع نمیشود. «جَزٰاءً لِمَنْ کٰانَ کُفِرَ»
9- کشتی نوح در طول تاریخ ماندنی است. «تَرَکْنٰاهٰا آیَةً» (چنانکه بدن فرعون در
1) 1) .هود،37.
طول تاریخ نشانه است. «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً» (1))
10- حفظ آثار باستانی که یادآور عوامل پیشرفت یا سقوط ملتهاست،لازم است. «تَرَکْنٰاهٰا آیَةً»
11- کاری که با ارادهی الهی و به دست اولیای خدا انجام گیرد،مبارک است.
(کشتی نوح در آن زمان مؤمنان را نجات داد،نسل تمام حیوانات را حفظ کرد و برای تاریخ درس و یادگار شد.) «تَرَکْنٰاهٰا آیَةً»
12- باید به آیات الهی با دقت و بصیرت نگاه کرد. «تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
13- برای هدایت شدن انسان،تنها عوامل خارجی کافی نیست،ظرفیت و روحیهی پندپذیری لازم است. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
14- عذاب اقوام گذشته،باید مایهی هشدار برای آیندگان باشد. «عَذٰابِی وَ نُذُرِ»
15- عذاب و قهر خدا،پس از هشدارهای متعدّد است. «عَذٰابِی وَ نُذُرِ»
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ«17»
و همانا ما قرآن را برای تذکّر(و پندپذیری)،آسان ساختیم،پس آیا پندپذیری هست؟
قرآن از ابعاد گوناگونی آسان است،از جهتِ لفظ که تلاوت آن را آسان و در عین حال زیبا کرده است؛محتوی که شامل داستان و مثالهای بسیاری است و همچنین مطابقت با فطرت بشری که پذیرش مطالب آن را آسان میکند.
این آیه در این سوره،چهار بار تکرار شده است:در آیات 17،22،32 و 40.
با اینکه قرآن آسان است، «یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ» ولی مشابه آن را نمیتوان آورد،گرچه همه آفرینش دست به دست هم دهند. «لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ ... (2)
1- وظیفه هدایتگران،آسان گوئی است. «یَسَّرْنَا»
2- قرآن،آسان است ولی سست نیست.(در چند آیه قبل خواندیم که آیات قرآن «حِکْمَةٌ بٰالِغَةٌ» ،یعنی سخنان محکم و استوار است.) «یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ»
3- رسالت قرآن بیدارگری است. «الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ»
4- هر چه آسانتر بگوییم،مخاطب بیشتری خواهیم داشت. یَسَّرْنَا ... فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ
5-هم نسبت به آیات تکوینی باید متذکّر شد «تَرَکْنٰاهٰا آیَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» و هم نسبت به آیات تشریعی. «یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
6- هر کسی لیاقت بهرهگیری از قرآن را ندارد،بهره گرفتن مخصوص اهل ذکر است نه اهل غفلت. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
7- همیشه وجود زمینهی مناسب،شرط پذیرش نیست.گاهی همهی شرایط فراهم است ولی انسان بهخاطر لجاجت و هوی پرستی متذکّر نمیشود. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
کَذَّبَتْ عٰادٌ فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ«18»
قوم عاد(پیامبر خود را)تکذیب کردند،پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فِی یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ«19»
ما بر آنان در روز شوم،دنبالهدار تند بادی سخت و سرد فرستادیم.
تَنْزِعُ النّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ«20» فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ«21»
(تندبادی که)مردم را همچون تنههای درخت خرمای ریشهکن شده از جا برمیکند.پس عذاب و هشدار من چگونه بود؟
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ«22»
و همانا ما قرآن را برای پندپذیری آسان نمودیم،پس آیا پندپذیری هست؟
مراد از «یَوْمِ نَحْسٍ مُسْتَمِرٍّ» آن است که این تندباد در چند روز پی در پی بوده است، چنانکه در سورهی فصّلت آیهی 16 میفرماید:باد را در چند روز شوم بر آنان وزاندیم.پس مراد از «مُسْتَمِرٍّ» در این آیه،یعنی روزهای پیوسته و دنبالهدار.در آیه 7 سوره حاقّه،این ایام شوم هفت شب و هشت روز بیان شده است: «سَبْعَ لَیٰالٍ وَ ثَمٰانِیَةَ أَیّٰامٍ»
«مُنْقَعِرٍ» از«قعر»به معنای ریشهکن شده است. «أَعْجٰازُ» جمع«عجز»به معنای قسمت عقب یا پایین و تنه است.
بدی یا خوبی زمان،یا به خاطر حوادث خوب و بدی است که در آنها واقع میشود و یا در جوهر زمان نحسی،یا خیری است که ما از آن خبر نداریم.
1- قوم عاد از هلاکت قوم نوح عبرت نگرفتند. کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ... کَذَّبَتْ عٰادٌ
2- سیمای قوم عاد،تکذیب و انکار است. «کَذَّبَتْ عٰادٌ»
3- میان انذار و عذاب رابطه است.(ابتدا انذار و اگر اثر نکرد عذاب) «فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ»
4- در تاریخ و سرنوشت ملتها تفکّر کنید. فَکَیْفَ کٰانَ ...
5-نتیجهی تکذیب،قهر الهی است. کَذَّبَتْ ... عَذٰابِی
6- عوامل طبیعی مثل باد میتوانند وسیلهی کیفر مردم باشند. کَذَّبَتْ عٰادٌ ... رِیحاً صَرْصَراً
7- زمانها یکسان نیستند.(بعضی زمانها مبارکاند،همچون شب قدر، «لَیْلَةٍ مُبٰارَکَةٍ» و برخی شوم و نحس.) «یَوْمِ نَحْسٍ»
8-با ارادهی خداوند باد هم میتواند عامل رویش باشد، «أَرْسَلْنَا الرِّیٰاحَ لَوٰاقِحَ» (1)و هم میتواند عامل ریزش باشد. «تَنْزِعُ النّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ»
9- بشر،هرکه باشد،در برابر قهر الهی خار و خسی بیش نیست. تَنْزِعُ النّٰاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ ...
10- قوم عاد،مردمی تنومند و قوی بودند که از بن ریشهکن شدند. «کَأَنَّهُمْ أَعْجٰازُ نَخْلٍ»
11- در تربیت،تکرار برخی مطالب ضروری است.جملهی «فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ» تکرار شده است.
12- در نقل تاریخ،هدف اصلی(عبرتگرفتن)فراموش نشود.(بعد از بیان هر بخش،نقطه اصلی تکرار شده است) «لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ«23» فَقٰالُوا أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ«24»
قوم ثمود،هشدار دهندگان را تکذیب کردند.پس گفتند:آیا از میان خود،از انسانی تک و تنها پیروی کنیم؟ در این صورت ما در گمراهی و جنونی عمیق خواهیم بود.
أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ«25» سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ«26»
آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده است؟ بلکه او بسیار دروغگو و خودخواه است.در آینده خواهند دانست که دروغگو و خودخواه کیست.
إِنّٰا مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ«27»
1) 1) .حجر،22.
همانا ما فرستادگان شتر مادهایم برای آنان(و به حضرت صالح گفتیم:)پس مراقب(پایان)کار آنان باش و شکیبایی پیشه کن.
«سُعُرٍ» هم جمع«سعیر»به معنای آتش گداخته است و هم جمع «سُعُرٍ» به معنای جنون.
«أَشِرٌ» به کسی گفته میشود که شیفتهی خود باشد.
در آیه 24،کفّار به انبیا میگویند:اگر ما تابع شما باشیم،در گمراهی و دوزخ یا جنون خواهیم بود! ولی در آیه 47 میخوانیم: «إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ» تبهکاران در گمراهی و دوزخند.
قوم ثمود،از حضرت صالح خواستند که از دل کوه شتری را به عنوان معجزه خارج کند و او این کار را کرد،ولی مردم این شتر الهی را کشتند.
کفّار،در برابر پیامبران چند بهانه داشتند و میگفتند:
الف)او بشری مثل ماست.
ب)او یک نفر از میان خود ماست.
ج)تعداد ما زیاد است و پیروی یک جمعیّت از فردی که مثل خود و ماست،سزاوار نیست.
«أَ بَشَراً مِنّٰا وٰاحِداً نَتَّبِعُهُ»
امّا هیچ یک از این بهانهها منطقی نیست،زیرا:
اوّلاً:بشر بودن،نقطهی قوّت پیامبران است تا بتوانند الگوی دیگر افراد بشر باشند.
ثانیاً:تمام انبیا یک نفر بودند و در طول تاریخ افرادی که یک تنه قیام کردند و طرح اصلاحی داشتند کم نبودند.
ثالثاً:اصل،پیروی از حق است،نه تعداد پیروان یا رهبران.
1- کار قوم ثمود،تکذیبهای پی در پی بود. «کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ»
2- کفّار در برابر پیامبران،منطق و استدلال ندارند.میگویند:چرا او پیامبر شد و ما نشدیم؟ أَ بَشَراً مِنّٰا ...
3- زندگی انبیا عادی و در میان مردم بوده است. «أَ بَشَراً مِنّٰا»
4- گاهی انسان چنان سقوط میکند که فردی معصوم را به پیامبری نمیپذیرد،
أَ بَشَراً مِنّٰا ...ولی جماد بیشعور را خدا دانسته و آن را پرستش میکند.
5-گاهی انسان به جایی میرسد که پیروی از پیامبر معصوم را که منطق و معجزه دارد،انحراف میپندارد. «إِنّٰا إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ»
6- ایجاد شک و تردید در میان مردم،بستر تکذیب حق است. کَذَّبَتْ ... أَ بَشَراً مِنّٰا ...
أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ
7- هم قرآن ذکر است، نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ ... (1)و هم آن چه به انبیای سابق نازل شده است. «أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنٰا»
8-کافران لجوج،پیامبر خدا را خودخواه میخواندند. «کَذّٰابٌ أَشِرٌ»
9- دروغ و خودخواهی را حتّی کفّار لجوج بد میدانند.(و به همین دلیل به پیامبر نسبت دروغ و خودخواهی میدادند). «بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ»
10- مبلّغان دینی باید آمادگی شنیدن تندترین تهمتها را داشته باشند. «بَلْ هُوَ کَذّٰابٌ أَشِرٌ»
11- سخنان یاوه را پاسخ دهید. فَقٰالُوا ... سَیَعْلَمُونَ ...
12- قیامت،روز آشکار شدن حقایق و رسوا شدن کافران است. «سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذّٰابُ الْأَشِرُ»
13- معجزات،وسیلهی آزمایش مردمند. «مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ»
14- پیامبران،امت خود را زیر نظر دارند. «فَارْتَقِبْهُمْ»
15- رهبران دینی باید صبور باشند. «وَ اصْطَبِرْ»
وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ بَیْنَهُمْ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ«28»
و به آنان خبر ده که آب،میان آنان و شتر تقسیم شده است،هر کدام برای دریافت نصیب خود حاضر شوند.
فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ فَعَقَرَ«29» فَکَیْفَ کٰانَ عَذٰابِی وَ نُذُرِ«30»
1) 1) .حجر،9.
پس آنان رفیقشان را صدا کردند،پس پذیرفت،دست به کار شد و شتر را از پای درآورد.پس(بنگر)که عذاب و هشدار من چگونه بود؟
إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ«31»
(به کیفر این جنایت)ما صیحه(و صاعقهای مرگبار)را فرو فرستادیم،پس آنان مثل گیاه خشک و خردشدهای گشتند که صاحب چهارپایان در آغل میریزد.
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ«32»
و البتّه ما قرآن را برای پند گرفتن،آسان قرار دادیم،پس آیا پندپذیری هست؟
تقسیم آب میان مردم و شتر،یک آزمایش مهم الهی بود که مردم باید این قانون را مراعات کرده و فقط روزی که حق بهرهگیری از آب را دارند،سر آب حاضر شوند.
در آیهی 155 سوره شعراء میخوانیم که حضرت صالح فرمود:یک روز آب قریه برای ناقه و یک روز برای شما. «لَهٰا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ»
«شِرْبٌ» به معنای قسمت و نصیب است که در مورد سهم آب گفته میشود.
«تعاطی»به معنای برگرفتن چیزی یا انجام دادن کاری است که سزاوار نیست و جرأت میخواهد.چون کلمه«تعاطی»در قالب تفاعل است،گویا میان قوم ثمود و قاتل شتر مبادله و تفاهمی صورت گرفته است.«عقر»به معنای از پای درآوردن ناقه است.
«هشیم»به معنای گیاه خشک و خرد شده است.«محتظر»کسی است که برای چهار پایان خود گیاهان خشک را جمع آوری میکند.
با اینکه کشنده ناقه یک نفر بیشتر نبوده،ولی در آیات دیگر قرآن به همه مردم نسبت داده است، «فَعَقَرُوهٰا» (1)یا «فَعَقَرُوا النّٰاقَةَ» (2)که به فرموده روایات به دلیل هم فکری و رضایت دیگران بر کار قاتل بوده و این گناه به حساب آنان نیز محاسبه میشود. (3)
1- گاهی امتحان با جیرهبندی آب است که به دستور پیامبر جیره بندی میشود.
«أَنَّ الْمٰاءَ قِسْمَةٌ»
2- افراد نااهل اگر خود نتوانند کاری انجام دهند،از کسانی که جرأت فساد دارند دعوت میکنند. «فَنٰادَوْا صٰاحِبَهُمْ»
3- قداست شکنی،جرأت لازم دارد. «صٰاحِبَهُمْ فَتَعٰاطیٰ»
4- افراد شرور،آمادهی ایجاد شر هستند و فرصت سوزی نمیکنند. فَنٰادَوْا ...
فَعَقَرَ
5-اگر از نعمتی که فرستاده شد قدردانی نکنیم، «مُرْسِلُوا النّٰاقَةِ» عذاب،فرستاده میشود. «أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً»
6- در نقل مطالب تاریخی قرآن،زمان و مکان و شخص مهم نیست،انگیزه و نتیجه مطرح است.(در این آیات،نه نام کسیکه ناقه را کشت برده شده و نه زمان و مکان حادثه مشخص شده است).
7- گرچه قاتل یکی بود ولی به خاطر رضایت دیگران به کار او،همه نابود شدند.
فَعَقَرَ ... أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ صَیْحَةً
8-با ارادهی خداوند یک امت با یک صیحه محو میشوند. «صَیْحَةً وٰاحِدَةً»
9- گاهی یک امّت به خاطر یک نافرمانی و جسارت نابود میشوند. «فَکٰانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ»
10- قهر الهی،افراد تنومند و غول پیکر را همچون گیاه خرد شده میکند. «کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ»
11- قرآن،بهترین و صحیحترین تاریخها و عبرتها را به راحتی در اختیار همگان قرار میدهد. «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا»
کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ«33» إِنّٰا أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ«34»
قوم لوط نیز هشدار دهندگان را تکذیب کردند.ما نیز بر آنان بادی همراه با سنگ فرو فرستادیم و فقط خانواده لوط را در سحرگاه نجاتشان دادیم.
نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ«35» وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنٰا فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ«36»
(این نجات)نعمتی از طرف ما بود،ما این گونه هر که را شکر کند،پاداش میدهیم.
لوط،مردم را از قهر ما هشدار داده بود،اما در هشدارها جدل و ستیزه کردند.
وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ«37»
و قوم لوط برای(سوء قصد به)مهمانان او به مراوده و گفتگو پرداختند، پس ما چشم آنان را نابینا کردیم،پس بچشید عذاب من و هشدار مرا.
وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ«38» فَذُوقُوا عَذٰابِی وَ نُذُرِ«39»
و صبحگاهان عذابی پایدار به سراغشان آمد.پس بچشید عذاب من و هشدارم را.
وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ«40»
همانا ما قرآن را برای پند گرفتن،آسان ساختیم پس آیا پندپذیری هست؟
«نُذُرِ» جمع«نذیر»هم به معنای انذار دهنده است و هم به معنای انذار،«حاصب»به معنای تندبادی است که سنگریزهها و شنها را حرکت میدهد.
«بطش»به معنای گرفتن با قهر و قدرت است.«طمس»یعنی محو کردن و از بین بردن و «تماروا»به معنای به مجادله گرفتن است.
به نظر میرسد کسانی که به مهمانان حضرت لوط سوء قصد داشتند،ابتدا کور شدند و سپس با زیر و رو شدن منطقه نابود گشتند.چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:همین که قوم لوط وارد خانه آن حضرت شدند،جبرئیل با اشاره آنان را کور کرد. (1)
در ماجرای قوم لوط،چهار مرتبه کلمهی «نُذُرِ» و سه بار کلمهی «عَذٰابٌ» مطرح شده که نشانهی اهمیّت هشدار نسبت به عملکرد قوم لوط است.
1- گویی خداوند به پیامبر میفرماید:نگران نباش که همواره پیامبران خدا مورد تکذیب نااهلان قرار میگرفتند. «کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ»
2- گرچه هر یک از قوم عاد و ثمود و لوط و نوح ویژگیهایی داشتند،ولی همهی آنان در تکذیب پیامبرشان مشترک بودند. کَذَّبَتْ ... کَذَّبَتْ ... کَذَّبَتْ
3- تکذیب یک پیامبر،به منزلهی تکذیب همهی انبیا است. کَذَّبَتْ ... بِالنُّذُرِ
4- دست خداوند برای انواع عذابها باز است. «بِمٰاءٍ مُنْهَمِرٍ - رِیحاً صَرْصَراً صَیْحَةً وٰاحِدَةً - حٰاصِباً»
5-در موارد متعدّد،خداوند مؤمنان را نجات میدهد. «نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ»
6- به هنگام نزول عذاب،تر و خشک با هم نمیسوزد. «أَرْسَلْنٰا عَلَیْهِمْ حٰاصِباً إِلاّٰ آلَ لُوطٍ نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ»
7- نعمت،تنها امور مادی نیست،نجات از عذاب،از بزرگترین نعمتها است.
«نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنٰا»
8-ایمان به پیامبران،شکر الهی و مایه نجات است. «کَذٰلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ»
9- خداوند اول اتمام حجّت و سپس عذاب میکند. «وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنٰا»
10- گرچه کار انبیا هم بشارت است و هم هشدار،ولی هشدار آنان به دلیل سرمستی و غفلت مردم بیشتر است. «أَنْذَرَهُمْ»
1) 1) .کافی،ج 8،ص 329.
11- ایجاد تردید در حق و حقیقت،به منزله تکذیب آن است. کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ ...
فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ
12- آلودگی و فساد مرز نمیشناسد.(با اینکه قوم لوط در مجالس علنی کار خلاف انجام میدادند و مانعی برای خود نمیدیدند،ولی باز هم دست از سر مهمانان خانه پیامبر بر نداشتند.) «رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ»
13- همین که جرم سنگین شد،مهلت جایز نیست. «رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا»
14- چشمی که به مهمانان معصوم،آن هم در خانهی پیامبر نظر سوء دارد،کور باد. «فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ»
15- قهر و عذاب الهی،قابل خنثی شدن نیست. «عَذٰابٌ مُسْتَقِرٌّ»
16- یکی از روشهای تربیتی قرآن،نقل داستانهای پندآموز است. «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ»
17- خواندن قرآن کافی نیست،باید پند گرفت. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
وَ لَقَدْ جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ«41» کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ«42»
و همانا هشدار دهندگان به سراغ فرعونیان آمدند.(امّا آنان)همهی معجزات ما را تکذیب کردند،پس ما آنان را همچون گرفتن مقتدری نفوذناپذیر(به قهر)گرفتیم.
أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولٰئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ فِی الزُّبُرِ«43» أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ«44»
آیا کافرانِ شما از آنان بهترند(تا ما آنان را به قهر نگیریم)یا برای شما امان نامهای در کتابهای آسمانی است؟ یا میگویند:ما همگی پشتیبان یکدیگریم(و قدرتی ما را نخواهد شکست)؟
سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ«45» بَلِ السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ«46»
در آیندهی نزدیکی،جمع آنان در هم شکسته خواهد شد و همه(به یکدیگر)پشت خواهند کرد.آری،قیامت وعدگاه آنان است و آن روز،سختتر و تلختر است.
«سَیُهْزَمُ» از«هزم»به معنای فشار دادن به جسم خشک است به گونهای که متلاشی شود.
«أَدْهیٰ» به معنای مصیبت بزرگتر است.
در اقوام نوح و عاد و ثمود و لوط،تنها تکذیب انذارها بود ولی در مورد فرعونیان تکذیب آیات و معجزات نیز مطرح است.
این پنجمین و آخرین گروه کفّار است که این سوره از آنان نام برده است.
عوامل غرور چند چیز است:
الف)انسان احساس کند کمال یا ارزشی ویژه دارد و از دیگران بهتر است. «أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ»
ب)خیال کند از خدا امان نامه دارد و از عذاب مصون است. «أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ»
ج)به یاران و هم فکران خود توکل داشته باشد. «أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ»
1- کسی که هم فکر یا مطیع کسی باشد،از او محسوب میشود. «آلَ فِرْعَوْنَ»
2- نظام اجتماعی در زمان فرعون،فرد محوری و استبدادی بود و همه به یک شخص منسوب بودند، «آلَ فِرْعَوْنَ» ولی در دیگر اقوام،نظام قبیلهای و قومی حاکم بود. قَوْمُ نُوحٍ ... قَوْمُ لُوطٍ
3- خداوند با مردم اتمام حجّت میکند. جٰاءَ ... اَلنُّذُرُ
4- در نظام فرعونی،انبیا،معجزات آنها و هشدارهای الهی هم مورد تکذیب قرار گرفتند. «کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا»
5-سرنوشت بشر به دست خود اوست. کَذَّبُوا ... فَأَخَذْنٰاهُمْ
6- اگر انسان تمام راههای حق را به روی خود مسدود کند،قهر الهی فرامیرسد.
«کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا کُلِّهٰا فَأَخَذْنٰاهُمْ»
7- با کسانی چون فرعون که اظهار اقتدار میکنند،باید مقتدرانه برخورد کرد.
«أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ»
8-همهی قدرتها رو به زوال و شکست است،تنها قدرت نفوذناپذیر،قدرت اوست. «عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ»
9- قهر الهی همراه با قدرت و صلابت است. «أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ»
10- قهر الهی بر اساس کفر و لجاجت و تکذیب است و کفّار هر عصر هیچ امتیازی نسبت به پیشینیان خود ندارند. أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ ...
11- در شیوهی تبلیغ،به نحوی استدلال کنید که تمام راهها و فرضیههای دشمن را از دست او بگیرید. أَ کُفّٰارُکُمْ خَیْرٌ ... أَمْ لَکُمْ بَرٰاءَةٌ ... أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ
12- در شیوهی ارشاد قرآن،تاریخ،تهدید،استدلال و اعتقاد به هم پیچیده است.
تاریخ: جٰاءَ آلَ فِرْعَوْنَ ...،تهدید: أَخْذَ عَزِیزٍ ... سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ ...،استدلال:
أَ کُفّٰارُکُمْ ... أَمْ ... أَمْ ...،اعتقاد: «السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ»
13- ابّهت دشمن را بشکنید،کفّار تنها ملاکهای مادی را به حساب میآورند و از قدرتهای غیبی و الهی غافلند. نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ ... سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ
14- با دشمن مغرور،قاطعانه برخورد کنید. «سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ»
15- عنصر کفر و تکذیب،در هر جمعیّتی وسیلهی پراکندگی است. سَیُهْزَمُ ...
یُوَلُّونَ الدُّبُرَ
16- اگر کفّار به جمعیّت خود مینازند،بدانند که پراکنده میشوند، «سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ» و اگر به حمایت از یکدیگر دل خوش دارند،بدانند که همه فرار خواهند کرد. «یُوَلُّونَ الدُّبُرَ»
17- برای کافران،علاوه بر قلع و قمع دنیوی،قهر اخروی نیز در پیش است. «بَلِ السّٰاعَةُ مَوْعِدُهُمْ»
18- سختترین مصیبتهای دنیوی،نسبت به مصیبتها و تلخیهای آخرت چیزی نیست. «وَ السّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ»
19- شکست دنیوی کفّار،مقدّمه عذاب سختتر آخرت است. سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ ...
اَلسّٰاعَةُ أَدْهیٰ وَ أَمَرُّ
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ«47» یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ«48» إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ«49»
همانا مجرمان در گمراهی و(آتش و)جنونند.روزی که به رو در آتش کشیده شوند(و به آنان گفته شود:)تماس جهنم(و آتش دوزخ)را بچشید.
همانا ما هر چیز را به اندازهی معیّنی آفریدهایم.
وَ مٰا أَمْرُنٰا إِلاّٰ وٰاحِدَةٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ«50»
و فرمان ما جز یک فرمان نیست(آن هم بسیار سریع)مانند یک چشم برهم زدن.
«سُعُرٍ» هم میتواند جمع«سعیر»(آتش برافروخته)و هم جمع «سُعُرٍ» (جنون)باشد.
«یُسْحَبُونَ» به معنای کشیده شدن و«سحاب»ابری است که باد آن را میکشاند. «سَقَرَ» یعنی دوزخ و در اصل سوختن پوست بر اثر حرارت است و«لمح»درخشیدن برق است.
در حدیثی ذیل آیه «إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ» میخوانیم که حضرت علی علیه السلام فرمود:
خداوند میفرماید:ما هر چیزی را برای اهل دوزخ به اندازه اعمالشان خلق نمودیم. (1)
1- مجرمان در قیامت،سردرگم و متحیر و گرفتار آتش هستند. «فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ» (بنابراین که «سُعُرٍ» معنای آتش برافروخته باشد).
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
2- انسانی که با انتخاب بد،خود را دوزخی میکند،بی عقل است. «فِی ضَلاٰلٍ وَ سُعُرٍ» (بنابراین اینکه معنای «سُعُرٍ» جنون باشد).
3- انکار و تکذیب دین الهی بارزترین جرم است. إِنَّ الْمُجْرِمِینَ ...
4- مغروران دنیا،خوارشدگان قیامت هستند. نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ ... یُسْحَبُونَ فِی النّٰارِ عَلیٰ وُجُوهِهِمْ
5-هستی دارای هدف و حساب و کتاب دقیق است. «کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ»
6- هر یک از پیدایش اقوام و فرستادن انبیا و کیفر و پاداش انسانها،در چارچوب مقرّرات و نظامی خاص صورت میگیرد. «إِنّٰا کُلَّ شَیْءٍ خَلَقْنٰاهُ بِقَدَرٍ»
7- کارهای الهی هم حساب شده و حکیمانه است و هم با سرعت انجام میگیرد.
بِقَدَرٍ ... کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ
وَ لَقَدْ أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ«51»
و همانا ما کسانی را که مانند شما بودند هلاک کردیم،پس آیا پندپذیری هست؟
وَ کُلُّ شَیْءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ«52» وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ«53»
و هر چیزی که انجام دادهاند،در نامهها(ی اعمالشان)ثبت است.و هر کوچک و بزرگی نوشته شده است.
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ«54» فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ«55»
همانا پرهیزکاران در باغها و(کنار)جویها هستند.در جایگاهی راستین، نزد فرمانروایی مقتدر.
«اشیاع»به معنای امثال و همفکران،پیروان و هممسلکان است.«زبر»جمع«زبور»به
معنای کتاب است و «مُسْتَطَرٌ» یعنی مکتوب،ردیف شده و به صف درآمده.
این سوره با انذار و هشدار آغاز شد و با بشارت به پایان میرسد.
1- سنّت خداوند در عذاب کافرانِ هم فکر،یکسان است. «أَهْلَکْنٰا أَشْیٰاعَکُمْ»
2- تهدید الهی را جدّی بگیریم.
3- از تاریخ عبرت بگیرید. «فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ»
4- هیچ عملی محو نمیشود. «فِی الزُّبُرِ»
5-ثبت اعمال،مایهی دلگرمی متّقین،دلهرهی مجرمان و بازدارنده انسان از کفر و گناه است. «فِی الزُّبُرِ وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ»
7- اعمال ثبت شده در کتاب،منظّم است. «مُسْتَطَرٌ»
8-محاکمهی مردم در قیامت،براساس مدارک مکتوب است. «کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ»
9- متّقین،هم از نظر مادی کامیاب خواهند شد، «فِی جَنّٰاتٍ وَ نَهَرٍ» و هم از نظر معنوی. «فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»
10- خداوند،هم در قهر مقتدر است، «أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ» هم در مهر.
«فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ»
11- بهشت،سراسر صداقت است و ذرّهای دغلبازی در آن راه ندارد.
«مَقْعَدِ صِدْقٍ»
«والحمد لله رب العالمین»
این سوره هفتاد و هشت آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
نام سوره برگرفته از آیه اول است و«الرّحمن»همچون«اللّه»از نامها و صفات مخصوص خداوند میباشد.
امام کاظم علیه السلام فرمود:هر چیزی عروسی دارد و عروس قرآن،سوره الرّحمن است. (1)
در این سوره،آیهی «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ» سی و سه مرتبه تکرار شده که بیشترین تکرار در کل قرآن است.جالب آنکه این آیه تکراری،هم انسانها را مورد خطاب قرار داده و هم جنّیان را،که کدام یک از نعمتهای بی شمار الهی را تکذیب میکنید؟
در سوره قبل،هشدار تکرار شده بود: «عَذٰابِی وَ نُذُرِ» ،در این سوره نعمتها تکرار میشود. فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا ...
سوره قبل با قیامت شروع و با قدرت الهی تمام شد: اِقْتَرَبَتِ السّٰاعَةُ ... مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ ولی این سوره با رحمت شروع و با اکرام الهی پایان میپذیرد. اَلرَّحْمٰنُ ...
ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ
1) 1) .و سائل،ج 4،ص 351.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
اَلرَّحْمٰنُ«1» عَلَّمَ الْقُرْآنَ«2»
خداوندِ رحمان،قرآن را آموخت.
خداوند،رحمان است. «الرَّحْمٰنُ»
پیامبرش،مایهی رحمت است. «وَ مٰا أَرْسَلْنٰاکَ إِلاّٰ رَحْمَةً لِلْعٰالَمِینَ» (1)
قرآنش نیز رحمت است. «وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» (2)
«رحمن»نام مخصوص خداوند است که 169 بار در قرآن آمده و 114 مرتبه در هر «بِسْمِ اللّٰهِ» تکرار شده است.
در مواردی از قرآن،کلمه «الرَّحْمٰنُ» به جای«الله»بکار رفته است:
«قٰالُوا اتَّخَذَ اللّٰهُ وَلَداً»
(3) ؛ «قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً» (4)
«أَتٰاکُمْ عَذٰابُ اللّٰهِ»
(5) ؛ «یَمَسَّکَ عَذٰابٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ» (6)
«قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ»
(7) در آیین سخنوری و نگارش،سر فصل سخن،نشانه و نمودار تمام سخن است.در اینجا نیز چون سوره نگاهی به نعمتهای الهی دارد،در آغاز آن «الرَّحْمٰنُ» آمده است.
قرآن،باید محور امور باشد.در سوره قبل(قمر)،بارها آسان بودن قرآن مطرح شد: «لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ» در این سوره خدا،اولین معلّم آن معرّفی میشود. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
علمی جلوهی رحمت است که آموزش خدا باشد. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ»
علمی جلوهی رحمت است که جامع باشد. «تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» (1)
علمی جلوهی رحمت است که پاداشی از ما نخواهد و بر اساس رحمت باشد. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ»
علمی جلوهی رحمت است که در هر زمان کاربرد داشته باشد.
علمی جلوهی رحمت است که بصیرت آفرین و تقوا آفرین باشد.
علمی جلوهی رحمت است که سعادت فرد و جامعه و این جهان و آن جهان را تأمین کند.
تعلیم قرآن توسّط خداوند «عَلَّمَ الْقُرْآنَ» ،یعنی:
تعلیم حقّ. «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ» (2)
تعلیم داوری. «أَنْزَلْنٰا إِلَیْکَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النّٰاسِ» (3)
تعلیم آنچه فراگیری آن از راههای عادّی ممکن نیست. «وَ عَلَّمَکَ مٰا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ» (4)
تعلیم برهان. «قَدْ جٰاءَکُمْ بُرْهٰانٌ» (5)
تعلیم عمل صالح. وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتٰابِ ... إِنّٰا لاٰ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ (6)
تعلیم موعظه،شفای دل،هدایت و رحمت. «قَدْ جٰاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» (7)
تعلیم غیب. «ذٰلِکَ مِنْ أَنْبٰاءِ الْغَیْبِ» (8)
تعلیم بهترین داستانها. «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ» (9)
تعلیم شناخت حقایق. «تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» (10)
تعلیم برترینها. «وَ لاٰ یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاّٰ جِئْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِیراً» (11)
تعلیم میزان شناخت حق از باطل. «أَنْزَلَ الْکِتٰابَ بِالْحَقِّ وَ الْمِیزٰانَ» (1)
تعلیم سالمترین سخن. «لاٰ یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ» (2)
تعلیم موعظه. «فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخٰافُ وَعِیدِ» (3)
تعلیم رشد. «یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ» (4)
تعلیم کتابی که بقای آن بیمه شده است. «إِنّٰا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّٰا لَهُ لَحٰافِظُونَ» (5)
سرچشمه قرآن:
قدرت و عظمت: «تَنْزِیلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّمٰاوٰاتِ الْعُلیٰ» (6)
عزّت و حکمت: «تَنْزِیلُ الْکِتٰابِ مِنَ اللّٰهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» (7)
لطف و رحمت: «تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» (8)
ربوبیّت و رشد: «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ» (9)
1- خداوند،اولین معلّم قرآن است. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
2- شریعت،بر اساس رحمت است. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
3- شبهات را باید پاسخ داد.در برابر کسانی که میگویند:قرآن را بشری به پیامبر آموخته است: «یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (10)،باید گفت:خدا آموخت. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
4- تعلیم قرآن به انسان،جلوهای از رحمت الهی است. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
5-معلّمی،شأن خداوند است. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
6- کار تعلیم و تعلّم،باید بر اساس محبّت و رحمت باشد. «الرَّحْمٰنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» 7- قرآن،قابل درک و شناخت برای بشر است. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ»
خَلَقَ الْإِنْسٰانَ«3»
او انسان را آفرید.
آفرینش انسان از جهات مختلف قابل توجّه است:
از جهت سیر تکاملی که چگونه از خاک بیجان،موجودی جاندار و باشعور بر میآید.
از جهت تأمین نیازهای مادّی که چگونه جهان طبیعت در تسخیر او قرار گرفته است.
از جهت گرایشهای مثبت و منفی که قرآن به برخی از آنها اشاره نموده است،از جمله:
زود نا امید میشود. «قَتُوراً» (1)
حریص است.«هلوع» (2)
بیتاب است. «جَزُوعاً» (3)
زیانکار است. «لَفِی خُسْرٍ» (4)
زیادهخواه است. «لَیَطْغیٰ» (5)
ستمگر است. «ظَلُوماً» (6)
نادان است. «جَهُولاً» (7)
شتابزده است. «عَجُولاً» (8)
ناسپاس است. «کَفُورٌ» (9)
قدرنشناس است.«کنود» (10)
آیات دیگر قرآن،خصوصیات مثبت انسان را این گونه ارائه میدهد:
مسئولیّت پذیری،داشتن آزادی و قدرت انتخاب؛
امکان تغییر روش،توبه و انقلاب و جهش درونی؛
دارا بودن استعدادها و ظرفیّتهای بزرگ درونی؛
ویژگی بی نهایتطلبی؛
جانشین خداوند روی زمین؛
مسجود فرشتگان؛
دارا بودن قدرت تقلید و اثرپذیری یا قابلیّت الگو شدن و تأثیرگذاری؛
ترکیبی از تضادها،عقل و فطرت در برابر غریزه و شهوت؛
دارای قدرت تفکّر و خلاّقیت و ابتکار.
آنجا که بحثِ آموزش قرآن است،بر آفرینش انسان مقدّم شده است. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسٰانَ» امّا آنجا که آموزش علوم دیگر مطرح است،آفرینش انسان مقدّم شده است.
خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ ... .اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (1)
1- خداوند،خالق انسان است،نه طبیعت بیجان. اَلرَّحْمٰنُ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ
2- خلقت انسان،جلوهای از رحمت الهی است. اَلرَّحْمٰنُ ... خَلَقَ الْإِنْسٰانَ
3- مؤلّف کتاب تشریع،همان مؤلّف کتاب تکوین است. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسٰانَ»
4- قرآن،بر انسان،شرافت و تقدم دارد.(فکر و معرفت،بر جسم و طبیعت مادی مقدّم است.) «عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسٰانَ»
5-قرآن،سرآمد تمام کتابها و انسان،سرآمد تمام مخلوقات است. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسٰانَ»
6- انسان،در سایه فراگیری قرآن،به کمال خلقتش دست مییابد. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسٰانَ»
1) 1) .علق،2-4.
عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ«4»
به او بیان آموخت.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:«لا تجعلن ذرب لسانک علی من انطقک و بلاغة قولک علی من سددک» (1)تندی و تیزی زبانت را برای کسی که تو را سخن گفتن تعلیم داده قرار مده و بلاغت و زیبایی کلامت را به رخ کسی که گفتار تو را قاعدهمند و زیبا کرده،مکش.
قدرت بیان و سخن گفتن،هدیه الهی به انسان است و قرآن برای شیوه بیان دستوراتی داده است،از جمله:
مستدل و محکم باشد. «قَوْلاً سَدِیداً» (2)
پسندیده و به اندازه باشد. «قَوْلاً مَعْرُوفاً» (3)
نرم و مهربانانه باشد. «قَوْلاً لَیِّناً» (4)
شیوا و رسا و واضح باشد. «قَوْلاً بَلِیغاً» (5)
کریمانه و بزرگوارانه باشد. «قَوْلاً کَرِیماً» (6)
زیبا،نیکو و مطلوب باشد. «قُولُوا لِلنّٰاسِ حُسْناً» (7)
بهترینها گفته شود. «یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (8)
حتّی مجادلات و گفتگوهای انتقادی،به بهترین وجه باشد. «جٰادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (9)
1- علم،برترین کمالی است که خداوند به انسان عطا کرده است. عَلَّمَ ... عَلَّمَهُ (علم و تعلیم قبل و پس از خلقت انسان تکرار شده است)
2- زبان و لغت خاص مهم نیست،اصل قدرت بیان مهمّ است. «عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ»
3- زبان،وسیله بیان است،اصل بیان هدیه الهی است. «عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ»
4- پدر و مادر،قوّهی سخن گفتن را که خداوند در نهاد هر نوزادی نهفته است، آشکار میکنند و به فعلیّت میرسانند. «عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ»
5-آفرینش انسان در میان دو تعلیم الهی قرار گرفته است. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ ، خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ، عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ»
6- قدرت بیان،جلوهای از رحمت الهی است. اَلرَّحْمٰنُ ... عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ
7- کسانی که توانایی سخن گفتن به چند زبان را دارند،هنر خود را از خدا بدانند.
«عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ»
8-علمی مورد ستایش است که بیان شود. عَلَّمَ الْقُرْآنَ ... عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ
اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبٰانٍ«5» وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ یَسْجُدٰانِ«6»
خورشید و ماه،حساب معیّنی دارند.و گیاه و درخت(برای او)سجده میکنند.
«حسبان»بر وزن«غفران»،مصدر به معنای«حساب»است.خورشید و ماه حساب دارند.
حجم آنها،وزن و جرم آنها،حرکات گوناگون،مدار حرکت،فاصله آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به دیگر کرات،مقدار حرکت و مقدار تأثیر آنها برروی یکدیگر،همه و همه حساب دارد و حساب آنها به قدری دقیق است که دانشمندان،زمان دقیق ماه گرفتگی،خورشید گرفتگی و تحویل سال نو را از مدّتها پیش اندازهگیری و پیشبینی میکنند.
«نجم»هر روئیدنی است که ساقه ندارد و«شجر»روئیدنی است که ساقه دارد.مراد از «نجم»در این آیه به قرینه«شجر»،گیاه است،نه ستاره آسمان. (1)
بر اساس آیات قرآن،خورشید و ماه و ستارگان،مدار دارند و همه به سویی در تکاپو و
1) 1) .تفسیر المیزان.
شناورند، «کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ» (1)و عمر تعیین شده دارند. «کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّی» (2)
گردش شب و روز و پیدایش فصلها،یک زمانبندی ساده و در عین حال دقیق،برای همهی مردم در همهی مکانها و زمانهاست.برنامههای عبادی اسلام همچون نماز و روزه،بر اساس طلوع و غروب خورشید و گردش ماه در ایام سال تنظیم شده است.چنانکه در قرآن میخوانیم:
«أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلیٰ غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ»
(3) از هنگام زوال آفتاب تا اول تاریکی شب و به هنگام صبح،نماز را به پا دار.
«وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِهٰا»
(4) پیش از طلوع خورشید و پس از غروب آن،خداوند را تسبیح و ستایش کن.
«ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیٰامَ إِلَی اللَّیْلِ»
(5) و روزه را تا شب هنگام تمام کنید.
و در روایات آمده است:«صم للرؤیة و افطر للرؤیة» (6)روزه را با دیدن ماه رمضان آغاز و با دیدن ماه شوّال تمام کن.
شاید منظور از سجده گیاه ودرخت در آیه،خضوع تکوینی آنها در برابر فرامین الهی است که مسیری راکه خدا برای آنها تعیین کرده،بیکم وکاست پیموده وتسلیم قوانین آفرینشاند.
1- زمین و آسمان،تحت یک نظام اداره میشوند. اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ... اَلنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ
2- گیاهان زمینی،حیات و رویش خود را مرهون خورشید و ماه آسمانیاند.
اَلشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ... اَلنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ
3- هستی،تسلیم نظامی است که از پیش از سوی خداوند تعیین شده است.
بِحُسْبٰانٍ ... یَسْجُدٰانِ
وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ«7» أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ«8»
و آسمان را بالا برد و قانون و میزان را مقرّر کرد تا در سنجش و میزان تجاوز نکنید.
وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَ لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ«9»
و وزن را بر اساس عدل بر پا دارید و در ترازو کم نگذارید.
بعد از بیانِ رحمت الهی و نعمت تعلیم و بیان و حساب خورشید و ماه و سجده موجودات که نوعی توجّه به رابطه خدا با انسان و طبیعت است،این آیات نحوهی رابطه انسان با جامعه را مطرح میکند.
قسط در میزان،آن است که نه زیاده خواهی شود نه خسارت و زیان.
کتاب و میزان متلازماند.خداوند در سوره حدید میفرماید: «وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ» (1)در این آیات نیز،هم به قرآن اشاره شده،هم به میزان:
عَلَّمَ الْقُرْآنَ ... أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ
تکرار،نشانهی اهمیّت است.در آیات پیدرپی،سه بار کلمه میزان تکرار شده است که نشان دهنده ضرورت توجّه به معیار و وسیله سنجش درست و مطمئن در امور مختلف است. وَضَعَ الْمِیزٰانَ ...، أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ ...و «لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ»
بیتوجّهی به میزان و عدم رعایت انصاف و عدالت در حقوق مردم،انسان را به فسق و فجور میکشاند و فسق و فجور انسان را به تکذیب وامیدارد.در سوره مطفّفین میخوانیم:
«وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ» وای بر کمفروشان! سپس میفرماید: إِنَّ کِتٰابَ الفُجّٰارِ ...وآنگاه: «وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» گویا لقمهی حرام،مقدّمه فجور،و فجور مقدّمه کفر و تکذیب میشود.
برای برقراری عدل و میزان،اسلام دستورات دقیق و مهمی دارد تا آنجا که در روایات آمده
1) 1) .حدید،25.
است:اگر کفش قاضی تنگ است،نباید در آن هنگام قضاوت کند تا مبادا فشاری که به پای او وارد میشود در قضاوتش اثر بگذارد و او را به عجله و بدخلقی وادارد و از قضاوت بر حق منحرف کند!
در حدیث میخوانیم:تجارتی ارزشمند است که برپایه حقّ و راستی باشد.«التاجر فاجر و الفاجر فی النار الا من أخذ الحق و اعطی الحق» (1)
حضرت علی علیه السلام دستور داد دینارهای غیر خالص را در چاه بریزند تا به وسیله آن معاملهای صورت نگیرد.«القه فی البالوعه حتی لا یباع شیء فیه غش» (2)
آن حضرت همه روزه در بازار کوفه قدم میزد و گاهی در وسط بازار میایستاد و میفرمود:
ای گروه تجّار!
«قدموا الاستخارة»،از خدا خیر بخواهید.
«تبرکوا بالسهولة»،برکت را در سایه آسان گرفتن بر مردم بخواهید.
«جانبوا الکذب»،از دروغ در معامله دوری کنید.
«و تجانبوا عن الظلم»،از ظلم و بیعدالتی پرهیز کنید.
«و لا تقربوا الربا» (3)و به ربا نزدیک نشوید.
1- جایگاه آسمان و زمین تصادفی نیست.برافراشتگی آسمان و حجم و اندازه و فاصله ستارگان،حکیمانه و جلوهای از رحمت الهی است اَلرَّحْمٰنُ ... وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا وَ وَضَعَ الْمِیزٰانَ
2- عدالت مثل نماز است و باید آن را در جامعه به پاداشت. «وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ»
3- میزان و وسیله سنجش باید عادلانه باشد،مورد وزن هرچه میخواهد باشد.
«وَ أَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ»
4- نظام هستی برپایه میزان است.زندگی ما نیز باید بر مدار میزان باشد. «وَضَعَ الْمِیزٰانَ أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ»
5-عدل و میزان،هم در آسمان عامل ثبات و پایداری است،هم در زمین و هم در جامعه. «وَضَعَ الْمِیزٰانَ أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ»
6- جامعه برای رسیدن به رستگاری دو بال میخواهد:علم و عدالت.(در دنیای امروز علم هست ولی عدالت نیست.) عَلَّمَ الْقُرْآنَ ... أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ
7- راه رسیدن به عدالت،عمل به قرآن است. عَلَّمَ الْقُرْآنَ ... أَلاّٰ تَطْغَوْا فِی الْمِیزٰانِ
8-در کارها،نه افراط «أَلاّٰ تَطْغَوْا» و نه تفریط. «لاٰ تُخْسِرُوا»
9- کم کاری در خدمات از جانب کارمندان و کارگران و فرهنگیان و مسئولان و مبلّغان دینی نیز کم فروشی است. «لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ»
وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ«10» فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ذٰاتُ الْأَکْمٰامِ«11» وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّیْحٰانُ«12»
و زمین را برای زمینیان قرار داد که در آن هر گونه میوه و خرمای غلافدار و دانه پوست دار و گیاه خوش بو است.
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«13»
پس(ای جنّ و انس)،کدام نعمت پروردگارتان را انکار میکنید؟
«أنام»به معنای آفریدهها،اعمّ از جنّ و انس و همه موجودات روی زمین است. «فٰاکِهَةٌ» به هر نوع میوه و«ریحان»به هر گیاه خوشبو گفته میشود.
«اکمام»جمع«کم»به معنای پوششی است که میوه را در برمیگیرد،همان گونه که«کم» به معنای آستین است که دست را میپوشاند و«کمه»بر وزن قُبّه به کلاهی گفته میشود
که سر را میپوشاند.شاید مراد از«اکمام»در آیه،الیافی باشد که همچون الیاف روی نارگیل، دور درخت خرما را فرامیگیرد.
«حب»به معنای دانه و«عصف»به معنای برگها و اجزایی است که از گیاه جدا میشود و لذا به کاه نیز«عصف»گفته میشود.
«آلاٰءِ» جمع«الی»به معنای نعمت است.
تکرار سؤالهای پی در پی همراه با انتقاد،دلیل آن است که هر نعمتی برای خود تصدیق و تکذیبی دارد.
در حدیث میخوانیم:کسیکه سوره مبارکه الرّحمن را میخواند،هر بار که به آیه «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ» میرسد،بگوید:«لا بشیء من آلائک رب اکذب» (1)یعنی ای پروردگار من! هیچ یک از نعمتهای تو را تکذیب نمیکنم.
در اینجا به مناسبت اولین مورد از موارد تکرار آیه «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ» در این سوره، بحثی پیرامون تکرار ارائه میگردد.
برای ایجاد یک فرهنگ،تکرار مسایل،مهم و ضروری است.
رسولخدا صلی الله علیه و آله بارها فرمود:«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی»تا رابطه قرآن و عترت را در میان مردم محکم سازد.
پس از نزول آیه «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاٰةِ» (2)تا چند ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام صبح در خانه فاطمه زهرا علیها السلام میآمد و میفرمود:«الصلاة الصلاة» (3)تا به مردم اعلام کند اهل بیت من همان کسانی هستند که در خانه علی و فاطمه هستند.
در حدیث میخوانیم:دلیل چهار مرتبه تکرار«الله اکبر»در آغاز اذان،آن است که مردم از
غفلت درآیند ولی هنگامی که متوجّه شدند،باقی جملات به دو بار تقلیل مییابد. (1)
گاهی حضرت علی علیه السلام به خاطر ایجاد حساسیّت در مردم،الفاظی را تکرار میکردند.چنانکه به فرزندانش وصیّت میکند:الله الله فی الایتام...،«الله الله فی جیرانکم»،«الله الله فی الصلاة»،الله الله فی القرآن... (2)که لفظ جلاله«الله»تکرار شده است.
تکرار نماز در هر شبانه روز،برای آن است که هر روز گامی به خداوند نزدیک شویم.کسی که از پلههای نردبان بالا میرود،در ظاهر،پای او کاری تکراری انجام میدهد ولی در واقع در هر حرکت گامی به جلو و رو به بالا میگذارد.کسی که برای حفر چاه کلنگ میزند،در ظاهر کاری تکراری میکند،ولی در واقع با هر حرکت،عمق چاه بیشتر میشود.انسان با هر بار نماز و ذکر و تلاوت آیهای گامی به خدا نزدیک میشود تا آنجا که درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم: «دَنٰا فَتَدَلّٰی فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ» (3)چنان به خدا نزدیک شد که به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد.
تکرار سفارش به تقوا در هر یک از خطبههای نماز جمعه در هر هفته،بیانگر نقش تکرار در تربیت دینی مردم است.
اصولا بقای زندگی با تنفس مکرر است و کمالات،در صورت تکرار حاصل میشود.با یک بار انفاق و رشادت،ملکه سخاوت و شجاعت در انسان پیدا نمیشود،همان گونه که رذائل و خبائث در صورت تکرار،در روح انسان ماندگار میشوند.
تکرار،گاهی برای تذکّر و یادآوری نعمتهای گوناگون است.نظیر تکرار آیه «فَبِأَیِّ آلاٰءِ
رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
گاهی برای هشدار و تهدید خلافکاران است.نظیر تکرار آیه «فَوَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ» (1)
گاهی برای فرهنگسازی است.نظیر تکرار «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ» در آغاز هر سوره.
گاهی برای اتمام حجّت است.نظیر تکرار آیه «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ» (2)
گاهی برای انس بیشتر و نهادینه شدن است.نظیر تکرار آیه «اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً» (3)
گاهی برای بیان دستورات جدید است.نظیر تکرار «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا..»
گاهی به منزله قطعنامه برای هر فراز از مطلب یا سخنی است.چنانکه در سوره شعراء پس از پایان گزارش کار هر پیامبری،میفرماید: «إِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ»
گاهی تکرار،نشان دهنده وحدت هدف و شیوه است.در سوره شعراء بارها جمله «فَاتَّقُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ» از زبان پیامبران متعدد تکرار شده که بیانگر آن است که شعار و هدف همه آنان یکی بوده است.
1- تمام هستی یک مدبّر دارد،نه آن گونه که بعضی مشرکان برای هر یک از آسمان و زمین یک مدبّر خاص میپنداشتند. اَلسَّمٰاءَ رَفَعَهٰا ... وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا
2- زمین برای کامیابی و بهرهبرداری همه موجودات زمینی و از جمله انسان است. «وَضَعَهٰا لِلْأَنٰامِ»
3- قرآن،ابتدا نعمتهای معنوی و سپس نعمتهای مادّی را شمارش میکند.
عَلَّمَ الْقُرْآنَ ... عَلَّمَهُ الْبَیٰانَ ... فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ
4- میوه،نقش مهمی در تغذیه انسان دارد.بعد از آفرینش زمین،نام میوه آمده است. وَ الْأَرْضَ ... فِیهٰا فٰاکِهَةٌ
5-در میان میوهها،ارزش خرما از بقیه جداست. فِیهٰا فٰاکِهَةٌ ... وَ النَّخْلُ
6- پوسته و حتّی غلاف دور نباتات،نعمت است. «وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ»
7- بوی خوشِ گیاهان،یکی از نعمتهای الهی است. «وَ الرَّیْحٰانُ»
8-تکذیب آیات الهی،سرزنش را به دنبال دارد. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
9- جن نیز مثل انسان،مسئول،مکلّف و بهرهمند از نعمتهای زمین است. «فَبِأَیِّ
آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
10- خداوند نعمتها را برای رشد و تربیت همه جانبه انسان و جن آفریده است. «آلاٰءِ رَبِّکُمٰا»
خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ«14» وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ«15» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«16»
انسان را از گل خشکیدهای همچون سفال آفرید و جن را از شعلهی آتشی بی دود آفرید،پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«صَلْصٰالٍ» به معنای گِل خشکیده،«فخار»به معنای سفال(گل پخته شده)و «مٰارِجٍ» به معنای شعله است.
قرآن در مورد منشأ آفرینش انسان تعبیرات گوناگونی دارد که ممکن است این تعبیرات به مراحل مختلف آن اشاره داشته باشد:
1.خاک. «فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ» (1)
2.خاک آمیخته با آب. «خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ» (2)
3.گِل بدبو. «مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» (3)
4.گِل خشکیده. «مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ» (4)
جنّ،موجودی ناپیدا است و در قرآن،برخی ویژگیهای آن بیان شده است،از جمله اینکه
مبدأ آفرینش او،باد و آتش است، «خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ» در حالی که مبدأ آفرینش انسان آب و خاک است. «خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ کَالْفَخّٰارِ»
خلقت او پیش از خلقت انسان بوده است، «وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ» (5)و همچون انسان؛
مؤمن و کافر،مذکّر و مؤنث،توالد و تناسل،علم و شعور و قدرت تشخیص حق از باطل را دارند و قادر به انجام کارهایی هستند که از عهده بشر خارج است و همچنین مرگ و رستاخیز و کیفر و پاداش دارند.
1- نگاه به گذشته،سبب شکوفایی ایمان و تواضع بشر میگردد. خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ ...
2- خداوند از مادّه سرد بیروح «صَلْصٰالٍ» و مادّه گرم بیروح «مٰارِجٍ» ، موجودات زنده میسازد. خَلَقَ الْإِنْسٰانَ ... خَلَقَ الْجَانَّ ...
3- سرچشمهی به وجود آمدن انسان،مادّهای ناچیز و بیارزش است. «صَلْصٰالٍ» (نکره آمدن میتواند نشانه ناچیز بودن باشد.)
4- جنّ،موجودی واقعی است،نه خرافی،گرچه ما به آن دسترسی نداشته باشیم.
«خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ»
5-جنّ و انس،هر دو موجودی زمینیاند و از عناصر مادّی آفریده شدهاند. خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ ... خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ
6- تکذیبِ نعمت،سبب سرزنش است،از هر که باشد. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ«17»
پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب.
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«18»
پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
گرچه خورشید در هر روز از سال،طلوع و غروبی دارد،ولی با توجّه به قوس صعودی و قوس نزولی حرکت آن،در حقیقت دو مشرق و دو مغرب دارد و بقیه در میان این دو است و
ایننظام،باعث پیدایش فصول مختلف و تغییر ساعات شبانه روز در طول سال میشود.امّا بعضی مفسّران،مشرقَین و مغربَین را طلوع و غروب هریک از ماه و خورشید دانستهاند. (1)
حضرت علی علیه السلام در خطبهای بعد از تلاوت آیه رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ ...فرمود:مشرق زمستان در محدوده خود و مشرق تابستان در محدوده خود است. (2)
1- احاطه خداوند به شرق و غرب عالم یکسان است. رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ ... رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ
2- قرآن،انسان را به کیهانشناسی دعوت میکند. اَلْمَشْرِقَیْنِ ... اَلْمَغْرِبَیْنِ
3- قرآن،بشر را به شناختِ آفاق و انفس،هر دو توجّه میدهد. خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ ... رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ ... اَلْمَغْرِبَیْنِ
4- پدیدههای طبیعی،هم برای انسان نعمت است و هم برای جن. «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا»
5-حرکت زمین به گونهای است که مشرق و مغرب پدید میآید و این از نعمتهای الهی است. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ«19» بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ یَبْغِیٰانِ«20» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«21»
دو دریا(ی شور و شیرین)را روان ساخت که به هم میرسند.(اما)میان آن دو فاصلهای قرار داد که به هم تجاوز نکنند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ«22» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«23»
از هر دو(دریا)،مروارید و مرجان بیرون میآید،پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
وَ لَهُ الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ«24» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«25»
و در دریا،کشتیهای ساخته شده همانند کوه،برای اوست.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«مَرَجَ» به معنای رها ساختن است و «بَرْزَخٌ» به حدّ فاصل میان دو چیز گفته میشود.
«لؤلؤ»به معنای مرواریدی است که درون صدف پرورش یابد و«مرجان»،هم به مرواریدهای کوچک گفته میشود و هم نوعی حیوان دریایی که شبیه شاخه درخت است و صیّادان آن را صید میکنند.
«بحر»به آب زیاد گفته میشود،خواه دریا باشد یا رودخانه و مقصود از«بحرین»،آبهای شور و شیرین است.معمولاً آب رودخانهها شیرین و آب دریاها شور است.چنانکه در آیات دیگر میفرماید: «مٰا یَسْتَوِی الْبَحْرٰانِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ سٰائِغٌ شَرٰابُهُ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ» (1)دو دریا یکسان نیستند،یکی آبش گوارا،شیرین و نوشیدنش خوشگوار است و یکی شور و تلخ است.آب شور برای حفظ حیات جانداران دریایی است و آب شیرین برای حفظ حیات نباتات،گیاهان،انسانها و حیوانات که در خشکی زندگی میکنند.
عبارتِ «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» دو بار در قرآن آمده است:یک بار در سوره فرقان آیه 53 و یک بار در این سوره.در آنجا ابتدا از جهاد بزرگ با کفار سخن میگوید. «فَلاٰ تُطِعِ الْکٰافِرِینَ وَ جٰاهِدْهُمْ بِهِ جِهٰاداً کَبِیراً» و به دنبال آن میفرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هٰذٰا عَذْبٌ فُرٰاتٌ وَ هٰذٰا مِلْحٌ أُجٰاجٌ وَ جَعَلَ بَیْنَهُمٰا بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً» ولی در این سوره،ابتدا سخن از میزان و حساب و عدل
1) 1) .فاطر،12.
است، «وَضَعَ الْمِیزٰانَ - أَقِیمُوا الْوَزْنَ - لاٰ تُخْسِرُوا الْمِیزٰانَ» ،و پس از آن میفرماید: «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ. بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ یَبْغِیٰانِ» یعنی آب شور و شیرین به هم تجاوز نمیکنند،زیرا عدم تجاوز با عدل تناسب بیشتری دارد.به دنبال آن میفرماید: «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ» آری اگر عدالت بود و تجاوزگری نبود،زیباییها پیدا میشوند.
دین اسلام،دین فطری است و خداوند گرایشها و نیازهای فطری بشر را تأمین کرده است،که یکی از آنها گرایش به زیبایی و زینت است.آن هم گوهری گرانبها همچون مروارید که از دریا استخراج میشود.
قرآن،در بیان سایر نعمتها کلمه«له»را بکار نبرد،ولی در مورد کشتی فرمود: «وَ لَهُ الْجَوٰارِ» شاید به خاطر آن باشد تا بگوید ساخته دست شما نیز از اوست.زیرا فکر و طرح و قدرت جسمی شما برای ساخت و مواد و آثار آنها همگی از اوست.
هنگامی که امام علی علیه السلام این آیات را تلاوت فرمود: «یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ» از آن حضرت پرسیدند:پس چرا شما از این نعمتها استفاده نمیکنید؟ آن حضرت فرمود:خداوند بر رهبران عادل واجب کرده که زندگی خود را چنان ساده و تنگ بگیرند که فقر بر فقرا سخت نباشد. (1)
امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیٰانِ» فرمود:«علی و فاطمة علیهما السلام بحران عمیقان،لا یبغی احدهما علی صاحبه، یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ ،الحسن و الحسین علیهما السلام» (2)علی و فاطمه علیهما السلام دو دریای عمیقاند که هیچیک بر دیگر تجاوز نمیکند و از این دو دریا، لؤلؤ و مرجانی چون حسن و حسین علیهما السلام خارج میشود.
1- هستی کلاس توحید است؛آسمان و زمین و دریایش. وَ السَّمٰاءَ رَفَعَهٰا ... وَ الْأَرْضَ وَضَعَهٰا ... مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ...
2- دریا،برای همه انسانها و جنّیان نعمت است،گرچه همه در کنار دریا زندگی
نمیکنند. مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا
3- آثار قدرت خدا و برتری اراده او بر همه چیز هویداست.آب دریای شور با آب دریای شیرین تلاقی و برخورد میکند،از کنار هم میگذرند و در یکدیگر داخل نمیشوند. «بَیْنَهُمٰا بَرْزَخٌ لاٰ یَبْغِیٰانِ»
4- بهرهبرداری از نعمتها،نیاز به تلاش و کوشش دارد. یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ ...
5-آب و خاک،بستر و منبع تأمین نیازهای بشر است. فِیهٰا فٰاکِهَةٌ وَ النَّخْلُ ... وَ الْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ ... یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ
6- نقش دریا در حمل و نقل مسافر و بار،به عنوان معبری رایگان و آماده و وسیع و گسترده،از دیرباز مورد توجّه بشر بوده است و خداوند در این آیات،انسان را به آن توجّه میدهد. «الْجَوٰارِ الْمُنْشَآتُ فِی الْبَحْرِ کَالْأَعْلاٰمِ»
7- نعمت دریا و آفریدههای آن،از نعمتهای بزرگی است که خداوند،تکذیب کننده آن را سرزنش میکند.جمله «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ» سه بار در این آیات تکرار شده است.
کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ«26» وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ«27» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«28»
هرکه روی زمین است،فنا پذیرد و(تنها)ذات پروردگارت که دارای شکوه و اکرام است،باقی میماند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
در آیه 185 سوره آلعمران خواندیم: «کُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ» هر انسانی طعم مرگ را میچشد.در آخرین آیه سوره قصص نیز خواندیم: «کُلُّ شَیْءٍ هٰالِکٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ» هر موجودی هلاک میشود،جز ذات پروردگار.در این سوره نیز میخوانیم: «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ»
در آیات قبل،نعمتها معرّفی شد،در این آیه میفرماید:زمان بهرهگیری از نعمتها کم
است،فرصت را غنیمت شمارید که همه رفتنی هستید.
گرچه همه موجودات فانی هستند ولی هر کس در مسیر الهی باشد و کار او رنگ الهی بگیرد،آن نیّت خالص که«وجه رب»است،کار فانی او را باقی میکند.
1- مرگ،یک قانون عام و فراگیر است. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ»
2- به کسی جز خدا تکیه نکنیم که همه فناپذیرند. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ»
3- ارزش انسان با تقرّب به خداوند است،نه داشتن امکانات. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ»
4- مرگ،گامی در مسیر تربیت انسان است. «کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ وَجْهُ رَبِّکَ»
5-پیامبر،تحت تربیت و ربوبیّت خاصّ خداوند است. «رَبِّکَ»
6- مرگ موجودات،نشانه نقص و تمام شدن قدرت و کرم الهی نیست که او صاحب جلال و کرامت است. کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ وَ یَبْقیٰ ... ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ
7- جلال الهی همراه با رحمت و رأفت است. «ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ»
8-مرگ،نعمت است. کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا (با آنکه در آیات 26 و 27 نام هیچ نعمت مادّی نیامده،امّا در آیه 28،باز هم جملهی فَبِأَیِّ آلاٰءِ ...
تکرار شده است پس مرگ نیز نعمت است.)
9- جن نیز همچون انسان،مرگ دارد.زیرا خطاب «رَبِّکُمٰا» به جنّ و انس بازمیگردد. کُلُّ مَنْ عَلَیْهٰا فٰانٍ ... فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا
یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ«29»
هر که در آسمانها و زمین است،(نیاز خود را)از او درخواست میکند.او هر روز(هر زمان)در شأن و کاری است.
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«30»
پس کدام نعمت پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
سؤال و درخواست،گاهی به زبان حال است و گاهی به زبان قال.انسان،چه نیازمندی خود به خداوند را به زبان آورد و چه نیاورد،در هر صورت،همواره محتاج خداست.
مراد از «یَوْمٍ» در آیه،روز نیست،بلکه مطلق زمان است،زیرا خداوند در زمان نمیگنجد، بلکه فراتر از زمان است.
در تفسیر آیه «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» ،در حدیث میخوانیم:خداوند هر روز امر جدیدی ایجاد میکند که قبلاً نبوده است.«من احداث بدیع لم یکن» (1)
حضرت علی علیه السلام به مناسبت آیه «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» فرمود:هر روز گناهی را میبخشد، غمی را بر طرف میکند،گروهی را بالا و عدهای را فرو میآورد. (2)
1- فرشتگان و موجودات آسمانی نیز همچون زمینیان،دست نیاز به سوی خدا دارند. «یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2- کارهای الهی تقلیدی نیست،بلکه ابتکاری و نوآورانه است. «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»
3- نیاز دائمی موجودات،لطف و فیض دائمی خدا را طلب میکند.(او هر لحظه دارای فیضی جدید ومستمر برای آفریدهها است.) یَسْئَلُهُ ... کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ
4- چنین نیست که خداوند،عالم را آفریده و آن را به حال خود رها کرده باشد، بلکه همواره امور هستی را تدبیر و اداره میکند. «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ»
سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ«31» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«32»
ای جنّ و انس! به زودی(حساب و کتاب)شما را بررسی میکنیم.پس کدام نعمت پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
منظور از «سَنَفْرُغُ» ،فراغ بعد از شغل نیست،بلکه به معنای توجّه خاص و پرداختن تمام به امری مهم است.
اگر در حسابرسی خداوند،کلمه فراغت به کار رفته است،پس قاضی نیز باید به هنگام قضاوت،از هر امر دیگر خود را فارغ نماید.آری دادرسی عادلانه،توجه و دقت و فراغت فکر و خیال میخواهد.
به گفته صاحب تفسیر مجمع البیان،چون جنّ و انس نسبت به سایر موجودات برتری دارند و دارای عقل و قدرت انتخاب و تشخیص هستند،به اینها«ثقل»گفته شده است.
«أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ»
حسابگر،خداوند است. «کَفیٰ بِنٰا حٰاسِبِینَ» (1)
حسابرسی سریع است. «وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحٰاسِبِینَ» (2)از حضرت امیر پرسیدند:چگونه خداوند به حساب همه خلق میرسد؟ فرمود:همان طور که همه را رزق میدهد. (3)
از همه میپرسند حتّی از پیامبران. «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ» (4)
حسابرسی بعضی آسان است. «حِسٰاباً یَسِیراً» (5)
حسابرسی بعضی سخت است. «یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ» (6)، «حِسٰاباً شَدِیداً» (7)
در حدیث میخوانیم:نوع و چگونگی حساب بندگان،به میزان دادهها و الطاف الهی بستگی دارد:«انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما آتاهم من العقول فی الدنیا» (8)همانا میزان دقّت در حسابرسی بندگان در روز قیامت،به مقدار فهم و عقل داده شده به آنان در دنیا میباشد.
در روایت آمده است:کسانی که در داد و ستد با مردم،سختگیر و تنگنظرند،حساب
سخت و شدیدی دارند. (1)
در روایات میخوانیم:اگر در دنیا خود را محاسبه کنید و از خودتان حساب بکشید،خداوند در قیامت بر شما آسان میگیرد و امام کاظم علیه السلام فرمود:از ما نیست کسی که در دنیا از خودش غافل باشد و به حساب کار خود رسیدگی نکند. (2)
1- حسابرسی،از شئون مدیریّت و تربیت است. وَجْهُ رَبِّکَ ... سَنَفْرُغُ لَکُمْ ...
2- از همه نعمتهای مادی و معنوی حسابرسی میشود،از آغاز سوره تا اینجا نعمتهای مختلف مادی و معنوی مطرح شد و در این آیه میفرماید؛به زودی به حساب شما رسیدگی میکنیم: «سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ»
3- همه باید آماده حسابرسی باشند. «سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ»
4- خداوند،هر لحظه در شأن و کاری است،امروز عطا و فردا حسابرسی میکند.
«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ...
سَنَفْرُغُ لَکُمْ»
5-خداوند برای حسابرسی تمام امکانات را بسیج میکند.(بکار بردن«نفرغ»به جای«افرغ»میتواند اشاره به این امر باشد.)
6- با اینکه هیچ چیز او را از چیزی دیگر باز نمیدارد،«لا یشغله شأن عن شأن»،ولی برای نشان دادن اهمیّت حساب،او «فٰارِغاً» به حسابرسی میآید. «سَنَفْرُغُ لَکُمْ»
7- جن و انس هر دو مکلّف و مورد حسابرسی هستند. «أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ»
8-ایمان به حسابرسی خداوند،در چگونگی بهرهگیری ما از نعمتهای دنیوی اثر دارد. «سَنَفْرُغُ لَکُمْ أَیُّهَ الثَّقَلاٰنِ. فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطٰارِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ«33»
ای گروه جنّ و انس! اگر میتوانید از مرزهای آسمانها و زمین نفوذ کنید، نفوذ کنید.هرگز نمیتوانید مگر به واسطه قدرتی فوق العاده.
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«34»
پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
«مَعْشَرَ» به معنای گروه،از ریشهی«عشر»به معنای عدد ده است.کلمهی«عشیرة»به معنای بستگان نیز از این ریشه است.در قرآن،کلمه «مَعْشَرَ» سه بار به کار رفته است.
«سلطان»هم به قدرت قهریّه و مادّی گفته میشود که سبب سلطه بر دیگران است و هم به قدرت علمی و دلیل و برهان و استدلال محکم که سبب تسلّط فکری و علمی میشود.
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا مُوسیٰ بِآیٰاتِنٰا وَ سُلْطٰانٍ مُبِینٍ»
(1) ، «یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ» (2)
آیه 33،میتواند مربوط به دنیا و مباحث فضانوردی و گذر از جوّ زمین و نفوذ در آسمانها باشد و یا به قرینه آیات قبل و بعد،مربوط به قیامت و عدم امکان فرار از دادگاه الهی باشد.
عمق زمین و اوج فضا و کرات آسمانی،برای انسان و جنّ قابل تسخیر است.تعبیر «إِنِ اسْتَطَعْتُمْ» به جای«لو استطعتم»،نشانه امکان و جمله «إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ» رمز آن است که میتوان در آسمانها و زمین نفوذ پیدا کرد.به ویژه آنکه در قرآن معمولاً کلمه سلطان برای سلطه علمی به کار رفته است.
1- جنّ و انس،در قیامت در کنار یکدیگر مورد خطاب الهی قرار میگیرند. یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ...
2- توجّه به قدرت الهی و عجز انسان،بازدارنده از انحراف است. لاٰ تَنْفُذُونَ ...
3- موجودات لطیف همچون جنّ نیز توان فرار از دادگاه الهی را ندارند. یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ ... لاٰ تَنْفُذُونَ
4- رهایی از کیفر در قیامت،جز با داشتن دلیل وحجّت عقلی یا شرعی برای هیچ یک از جنّ و انس میسّر نیست. یٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ ... لاٰ تَنْفُذُونَ إِلاّٰ بِسُلْطٰانٍ
یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ«35»
آن روز شعلهای از آتش و مس گداخته بر شما فرومیریزد،پس نمیتوانید تقاضای یاری کنید.
فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«36»
پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«شُوٰاظٌ» به معنای شعلههای عظیم و سهمگین آتش است و «نُحٰاسٌ» به معنای مس مذابّ و گداخته.
قیامت در این آیات،بدین گونه تصویر شده است:
از یک سو خداوند با عنایت ویژه حسابرسی میکند. «سَنَفْرُغُ لَکُمْ»
از سوی دیگر انسان هیچ راه فراری ندارد. إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا ... فَانْفُذُوا
از سوی دیگر انواع عذاب از هر سوی فرو میریزد. یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ ... وَ نُحٰاسٌ
از سوی دیگر هیچکس نمیتواند کمک بگیرد. «فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ»
آن کسکه از ارسال پیامبران سودی نبرده است، «یُرْسِلَ رَسُولاً» (1)و آن کس که از ارسال نعمتهای مادی بهره درستی نگرفته است، «یُرْسِلِ السَّمٰاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرٰاراً» (2)، «یُرْسِلُ الرِّیٰاحَ بُشْراً» (3)چنین انسانی باید منتظر ارسال عذاب با مس گداخته باشد.
«یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ»
1- در قیامت،آتش و مس گداخته مانع فرار تکذیب کنندگان خواهد بود. «یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ وَ نُحٰاسٌ فَلاٰ تَنْتَصِرٰانِ»
2- جن نیز با آنکه نژادش از آتش است،امّا مثل انسان از آتش آسیبپذیر است.
«یُرْسَلُ عَلَیْکُمٰا شُوٰاظٌ مِنْ نٰارٍ»
3- آگاهی از عذابهای آینده،نعمتی است،زیرا باعث دوری از گناه میگردد.
«فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ«37» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«38»
پس آنگاه که آسمان شکافته شده،گلگون و مثل روغن گداخته در آید،پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ«39» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«40»
پس در آن روز(و آن موقف خاص)هیچ یک از انس و جن،از گناهش پرسیده نشود.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب میکنید؟
در معنای «لاٰ یُسْئَلُ» چند احتمال است:
1.لایسئل عن ذنب المجرم:کس دیگری را به جای دیگری را به جای مجرم از میان انس و جن مؤاخذه نمیکنند،بلکه خود مجرم را مؤاخذه میکنند. (1)
1) 1) .مجمعالبیان.
2.در روایات میخوانیم:قیامت پنجاه موقف دارد، (1)در یک موقف،فرمان بازداشت و حسابرسی و سؤال است، «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» (2)در موقف دیگر مهر بر لبها زده میشود، «نَخْتِمُ عَلیٰ أَفْوٰاهِهِمْ» (3)در موقف دیگر از یکدیگر استمداد میکنند و در موقفی همه گریانند.بنابراین اگر در این آیات میخوانیم که از هیچکس سؤال نمیشود،مربوط به موقف خاصّی است.
3.ممکن است مراد آیه، «لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ» این باشد که تنها از گناه سؤال نمیشود،زیرا گناه خلافکار در آن روز حاضر است، «وَ وَجَدُوا مٰا عَمِلُوا حٰاضِراً» (4)و اسرار درونی او آشکار.
«تُبْلَی السَّرٰائِرُ»
(5) پس از چیزهای دیگر از قبیل:عمر و درآمد و چگونگی مصرف سئوال میشود،نه فقط از گناهان انسان.
در آینده آسمانها از هم شکافته و ذوب خواهند شد.آسمانهایی که «سَبْعاً شِدٰاداً» (6)هستند،مثل روغن مذابّ،روان میشوند. «فَکٰانَتْ وَرْدَةً کَالدِّهٰانِ»
1- ظهور قیامت،با دگرگونی در نظام طبیعت صورت میگیرد. فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ...
2- پایان این جهان،فروپاشیدن و درهم پیچیدن است،امّا آغازی است برای جهان دیگر. فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّمٰاءُ ... فَیَوْمَئِذٍ ...
3- جنّ نیز همچون انسان،اختیار داشته و مرتکب گناه میگردد. «لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ»
یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ«41» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«42»
تبهکاران،به سیمایشان شناخته شوند،پس به موهای سر و قدمها گرفته(و به دوزخ پرتاب)شوند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«سیما»از«سوم»به معنای نشان و علامت ظاهر است.«نواصی»جمع«ناصیه»به معنای موی جلوی سر است.
گویا این آیه پاسخ سؤالی است که به دنبال آیه قبل قابل طرح است که اگر از گناه سؤال نمیشود،پس چگونه مجرمان شناخته میشوند،این آیه در پاسخ میفرماید: «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ» (1)مجرمان از چهره و سیمایشان شناخته میشوند؛البته همانگونه که تبهکاران از سیمایشان شناخته میشوند،نیکوکاران را نیز از سیمایشان میشناسند.
«تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ»
(2) سیماها در قیامت:
رو سفیدان. «تَبْیَضُّ وُجُوهٌ» (3)
رو سیاهان. «وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ» (4)
چهرههایی شادان. «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَةٌ» (5)، «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاعِمَةٌ» (6)
صورتهایی گرفته و غمگین. «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ بٰاسِرَةٌ» (7)
چهرههایی خندان. «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ. ضٰاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ» (8)
صورتهایی غبار گرفته و گرد زده. «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهٰا غَبَرَةٌ» (9)
چهرههایی خوار و ذلیل. «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خٰاشِعَةٌ» (1)
1- افکار و اعمال انسان در چهره او جلوه دارند. «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ»
2- مجرم در نهایتِ ذلّت،گرفتار قهر الهی میشود. «فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ»
3- آنان که در دنیا از هیچ گناهی فروگذار نکردند و از موی سر تا نوک پا،مخالف فرمان الهی عمل کردند،در قیامت نیز با موی سر گرفته شده و در عذاب افکنده شوند. «فَیُؤْخَذُ بِالنَّوٰاصِی وَ الْأَقْدٰامِ»
4- تفکیک خوبان از بدان و شناخته شدن آنان،یکی از نعمتهای الهی است.
«فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ«43» یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ«44» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«45»
این است جهنّمی که تبهکاران آن را انکار میکردند.میان آتش و آب داغ و سوزان در حرکتند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«حَمِیمٍ» به معنای آب داغ است و کلمه«حمّام»،هم خانواده آن است. «آنٍ» به معنای مایعی است که در نهایت سوزندگی باشد.
تکذیب بهشت و جهنّم و باور نداشتن قیامت،از جمله عوامل دوزخی شدن انسان است.
چنانکه در سوره مدّثر نیز یکی از دلایل ورود به دوزخ،تکذیب قیامت بیان شده است. مٰا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ ، قٰالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ ... وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ
بهشتیان محور طوافند و خادمان بهشتی با ظرفهای بهشتی دور آنان میگردند؛
1) 1) .غاشیه،2.
«یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ»
(1) نوجوانانی جاودان(در شکوه و طراوت)پیوسته گرداگرد آنان میچرخند.
«یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِصِحٰافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَکْوٰابٍ»
(2) ظرفهای غذا و جامهای طلایی (نوشیدنیهای پاکیزه)گرداگرد آنان گردانده میشود.
«یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ»
(3) قدحهای لبریز گرداگردشان چرخانده میشود.
«یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا»
(4) ظرفهای سیمین و قدحهای بلورین دور آنان چرخانده میشود.
ولی دوزخیان باید ذلیلانه دور دوزخ و آب سوزان بگردند. «یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ»
1- مجرمان جزای آنچه را پیوسته انکار میکنند،خواهند دید. «هٰذِهِ جَهَنَّمُ»
2- جرم و گناه،زمینه تکذیب قیامت است. «یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ»
3- دوزخیان از(شدت ترس و وحشت و عطش و پیداکردن راه گریز)به دور عذاب میگردند. «یَطُوفُونَ بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ»
4- عدل الهی و کیفر دادن مجرم از نعمتهای الهی است. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ«46» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«47»
و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد،دو باغ(بهشتی)است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
ذَوٰاتٰا أَفْنٰانٍ«48» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«49»
باغهایی دارای درختان پر شاخه و با طراوت(یا نعمتهای متنوّع و گوناگون).پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
فِیهِمٰا عَیْنٰانِ تَجْرِیٰانِ«50» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«51»
در آن دو باغ دو چشمه همیشه جاری است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ«52» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«53»
در آن دو باغ از هر میوهای دو نوع موجود است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«أَفْنٰانٍ» یا جمع«فنن»به معنای شاخه تازه است و یا جمع«فان»به معنای انواع.
در بند چهلم دعای جوشن کبیر میخوانیم:«یا خیر المحبوبین»خداوند،بهترین محبوب است،پس ترس ما از مقام اوست،نه ذات او،مقام آگاهی و حضور و عدل و احاطه او.
خوف از مقام الهی،عامل پیشگیری از گناه و رسیدن به بهشت است،چنانکه در آیه 40 سوره نازعات میخوانیم: «وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَویٰ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْویٰ» آنکه از مقام پروردگارش خوف داشته و نفس خود را از هوسها باز دارد،پس قطعاً بهشت موعود جایگاه اوست.
سرچشمه خوف باید معرفت و شناخت مقام پروردگار باشد، «خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ» چنان که اشکی ارزشمند است که بر اساس شناخت باشد. «تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّٰا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ» (1)یعنی به خاطر شناخت و معرفتی که پیدا کردند،اشک میریختند.
در سوره انسان،درباره اهل بیت علیهم السلام میخوانیم که غذای خود را سه روز پیدرپی به یتیم و مسکین و اسیر دادند و گفتند؛ما از پروردگار و روز قیامت میترسیم، «إِنّٰا نَخٰافُ مِنْ رَبِّنٰا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً» (2)و در این آیه میخوانیم: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ» پس اهل بیت علیهم السلام قطعاً بهشتی هستند.
در روایات آمده است که هرکس در دنیا از خداوند خوف داشت،در آخرت در امان است و
هر کس در دنیا احساس امنیّت کرد،در آخرت در خوف است. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:«من علم ان الله یراه و یسمع ما یقول من خیر و شر فیحجزه ذلک عن القبیح من الاعمال فذلک الذی خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی» (2)هر کس باور کند که خداوند او را میبیند و هر چه بگوید میشنوند و این ایمان،او را از کارهای زشت بازدارد،پس او همان کسی است که از مقام خداوند خائف بوده و نفس خود را از هوس باز داشته است.
در حدیث میخوانیم که رسول خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:چند چیز سبب نجات است که یکی از آنها خوف از خداوند در نهان و آشکار است. (3)
رابطه تنگاتنگ با عالم ربّانی،سبب تقویت خوف از مقام خداوند است.در حدیث میخوانیم:«من مشی فی طلب العلم خطوتین و جلس عند العالم ساعتین و سمع من المعلم کلمتین اوجب الله له جنتین کما قال: «وَ لِمَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ جَنَّتٰانِ»» (4)هر کس برای تحصیل علم دو قدم بردارد و نزد عالم دو ساعتی بنشیند و از استاد دو کلمهای فرا گیرد، خداوند برای او دو باغ بهشتی واجب مینماید و آنگاه به این آیه قرآن استناد کرد.
خوف از مقام خداوند در دنیا،وسیله درامان ماندن از همه خوفها در آخرت است.چنانکه در آیات دیگر قرآن،این عبارت تکرار شده است: «أَلاٰ إِنَّ أَوْلِیٰاءَ اللّٰهِ لاٰ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاٰ هُمْ یَحْزَنُونَ» (5)
میوههای بهشتی،نه زحمت چیدن دارد، «جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ» نه دسترسی به آنها زمان میبرد، «قُطُوفُهٰا دٰانِیَةٌ» (6)نه محدودیّت دارد، «فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ» (7)و نه موسم خاص.
«لاٰ مَقْطُوعَةٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ»
(8) لقمان به فرزندش سفارش کرد،آن گونه خوف الهی داشته باش که عبادت جنّ و انس تو را آرام نکند و آن گونه به فضل خداوند امیدوار باش که گناه ثقلین تو را مأیوس نکند.مشابه
این کلام از حضرت علی علیه السلام نیز نقل شده است. (1)
امام باقر علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل میکند که هیچ کس به اعمال خود تکیه نکند،بلکه تنها به فضل و رحمت خداوند تکیه کنید. (2)
1- در دادگاه عدل الهی،نژاد،رنگ،شغل،سن و جنسیّت ملاک سنجش نیست.
وَ لِمَنْ خٰافَ ... جَنَّتٰانِ
2- خدا ترسی،سرچشمهی حق پذیری و عمل صالح است و لذا برای ورود به بهشت،شرط دیگری در کنار خوف نیامده است. وَ لِمَنْ خٰافَ ... جَنَّتٰانِ
3- ذات خداوند،منشأ رحمت است.توجّه انسان به مقام و جایگاه خداوند در نظام هستی و دادگاه قیامت،موجب دقّت در رفتار و گفتار و پیشگیری از وقوع جرم و گناه میشود. «خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ»
4- در تربیت،باید تهدید و تشویق در کنار هم باشد. هٰذِهِ جَهَنَّمُ ... جَنَّتٰانِ
5-در بهشت هم فراوانی هست، «مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ» هم تنوّع، «زَوْجٰانِ» و هم در دسترس بودن. «جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ»
مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ بَطٰائِنُهٰا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَ جَنَی الْجَنَّتَیْنِ دٰانٍ«54» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«55»
بهشتیان بر بسترهایی که پوشش داخلی آنها از دیبا و ابریشم ضخیم است،تکیه زدهاند و میوههای آن دو باغ برای چیدن در دسترس است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ«56» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«57»
در آنجا،همسرانی هستند که نگاهشان از بیگانه کوتاه و پیش از اینان، هیچ جنّ و انسی آنان را لمس نکرده است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ«58» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«59»
گویا آنان یاقوت ومرجان هستند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«بطائن»جمع«بطانة»به معنای آستر و پوشش داخلی و «إِسْتَبْرَقٍ» ابریشم ضخیم است.
«جَنَی» به معنای چیدن میوه است و «دٰانٍ» به معنای نزدیک و در دسترس بودن.
«قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» یا به معنای چشم ندوختن به دیگران است یا اینکه به خاطر جذّابیت و زیبایی که دارند،همسرانشان حاضر نیستند چشم از آنان بردارند و نگاه به دیگران کنند.
در این آیات،به کامیابیهای مادی و طبیعی بهشت اشاره شده است:
1.سکونت در باغ و بستان و کنار چشمهها. «جَنَّتٰانِ ، أَفْنٰانٍ ، عَیْنٰانِ»
2.بهرهمندی از انواع خوراکیها و میوهها. «کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ»
3.آسایش و آرامش کامل. «مُتَّکِئِینَ»
4.همسرانی پاک و زیبا. (1)«قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ»
زنان بهشتی،هم عفیف و پاکدامن هستند، «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» هم باکره و دست نخورده، لَمْ یَطْمِثْهُنَّ ...و هم لطیف و زیبا. «کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ»
1- خوف امروز،آرامش فرداست. وَ لِمَنْ خٰافَ ... مُتَّکِئِینَ عَلیٰ فُرُشٍ ...
2- بهشتیان دارای تمایلات جنسی هستند. «فِیهِنَّ قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ»
1) 1) .تفسیر کبیرفخررازی.
3- جنّ نیز دارای غریزه جنسی است. «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ»
4- تمایل انسان به پاکی،بکارت و زیبایی همسر،خواستهای اصیل است،نه تمایلی تلقینی و زائیده فرهنگ و محیط. لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ ...
5-زنان بهشتی غیر از همسران بهشتیان در دنیا هستند.زیرا احدی با آنها تماس نگرفته است. «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ»
6- اول عفّت زن بعد زیبایی او.ابتدا «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ» و سپس «کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ»
هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ«60» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«61»
آیا پاداش نیکی(شما)جز نیکی(ما)است،پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«احسان»دو معنا دارد:یکی کار نیک و دیگری نیکی به دیگران.مراد از احسان اول در آیه،کار نیک و مراد از احسان دوم،نیکی به غیر است. (1)«هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ»
امام صادق علیه السلام فرمود:جمله هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ ...در باره کافر و مؤمن جاری است و هر کس برای دیگری کار نیکی انجام دهد،بر او لازم است جبران کند. (2)
در قرآن،اصلِ مقابله به مثل بارها تکرار شده است:
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»
(3) یاد کنید مرا تا یاد کنم شما را.
«إِنْ عُدْتُمْ عُدْنٰا»
(4) اگر برگردید ما نیز برمیگردیم.
«فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدیٰ عَلَیْکُمْ»
(5) به همان مقدار که لطمه زدند،به آنان لطمه بزنید.
«وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»
(6) به همان مقدار مسئولیّت که بر عهده زن هست،برای او حق و حقوق است.
«إِنْ عٰاقَبْتُمْ فَعٰاقِبُوا بِمِثْلِ مٰا عُوقِبْتُمْ»
(1) اگر قصد انتقام از دشمن دارید،به همان مقدار که ضرر دیدید،ضربه وارد کنید.
«إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ»
(2) اگر خدا را یاری کنید،شما را یاری میکند.
«فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ»
(3) اگر به اراده خود کج روند،خدا آنان را در کجی رها میکند.
حضرت علی علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که خداوند فرمود:آیا پاداش کسی که به او نعمت توحید دادهام غیر از بهشت است. (4)«هل جزاء من أنعمت علیه بالتوحید الا الجنة»
1- در برابر احسان و نیکی دیگران،ما نیز نیکی کنیم. «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ» (آیا در برابر این همه احسان خداوند به انسان،جز نیکوکاری بنده سزاوار است؟)
2- فقط به ارزشها بیاندیشیم نه افراد،جنسیّت،نژاد،سنّ،منطقه و قبیله. «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ»
3- پاداش احسان به هر نوع،به هر مقدار،در هر زمان و مکان و نسبت به هر شخصی باید احسان باشد. «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ»
4- یکی از فلسفههای قیامت،اجرای عدل و جزای احسانهاست. «هَلْ جَزٰاءُ الْإِحْسٰانِ إِلاَّ الْإِحْسٰانُ»
5-پاداش نیک خداوند به نیکیهای ما،نعمت است. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ«62» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«63»
و پایینتر از آن دو باغ،دو باغ دیگر هست.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
مُدْهٰامَّتٰانِ«64» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«65»
(آن دو باغ)از شدّت سرسبزی به سیاهی میماند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
فِیهِمٰا عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ«66» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«67»
در آن دو باغ،دو چشمه جوشان است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
«دون»،گاهی به معنی غیر است و گاهی به معنای پائین.لذا برای آیه «وَ مِنْ دُونِهِمٰا جَنَّتٰانِ» دو معنا مطرح شده است:
الف)غیر از آن دو بهشت،دو بهشت دیگر نیز هست.
ب)برای اولیای خدا،آن دو بهشت است که گفته شد: وَ لِمَنْ خٰافَ ... جَنَّتٰانِ امّا برای مؤمنان عادّی دو بهشت دیگر است که پایینتر از بهشت اولیای خداست. (1)
«مدهامة»از ریشه«دهم»و باب«ادهیمام»به معنای سیاهیِ شدید است و در اینجا منظور باغ و بستانی است که از شدّت سبزی به سیاهی میزند.«نضاخ»به معنای فوران کننده و جوشان است.
در حدیث آمده است که آب و سبزه و روی نیکو،نشاط و شادابی میآورد. (2)شاعر این حدیث را به شعر در آورده است:
ثلاثةٌ یُذهبن عن قلب الحَزن
الماءُ و الخَضراءُ و الوجهُ الحَسن
سه چیز است که حزن و اندوه را از قلب میزداید:آب،سبزی و سیمای نیکو.
در این آیات هر سه مورد در میان نعمتهای بهشتی مطرح شده است:آب، «عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ» سبزی، «مُدْهٰامَّتٰانِ» و صورت زیبا. «کَأَنَّهُنَّ الْیٰاقُوتُ وَ الْمَرْجٰانُ»
1- درختان بهشتی همواره سرسبز و شاداب هستند. «مُدْهٰامَّتٰانِ» ،(رنگ سبز برای شاداب سازی محیط مفید است)
2- قرآن به رنگ سبز،توجّه دارد. «مُدْهٰامَّتٰانِ»
3- بهترین لذتها،لذّت مشاهده مناظر طبیعی است. «عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ»
4- آب،یک نعمت است و جوشش آن نعمتی دیگر. «عَیْنٰانِ نَضّٰاخَتٰانِ»
5-جوشش چشمهها، «نَضّٰاخَتٰانِ» همراه با جریان نهرها، «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ» و وجود آبشارها، «وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ» و تنوّع نهرهایی از شیر و عسل و شراب و آب،نعمتهایی غیر قابل وصف هستند. «فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ»
فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ«68» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«69»
در آن دو باغ،میوه و خرما و انار است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
فِیهِنَّ خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ«70» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«71»
در آن باغها،زنانی نیکو سیرت و زیبا صورت است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ«72» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«73»
حوریه هایی که در خیمهها پرده نشین هستند.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ«74» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«75»
قبل از بهشتیان،هیچ انسان یا جنّی آنان را لمس نکرده است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
مُتَّکِئِینَ عَلیٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسٰانٍ«76» فَبِأَیِّ آلاٰءِ رَبِّکُمٰا تُکَذِّبٰانِ«77»
آنان بر بالشهایی تکیه زدهاند که با پارچههای سبزرنگ و فرشهای کمیاب آراسته شده است.پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟
تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ«78»
خجسته باد نام پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است.
«رَفْرَفٍ» نوعی پارچه سبزرنگ است که ظاهری شبیه بوستان سرسبز دارد. «عَبْقَرِیٍّ» در اصل به معنای مکان مخصوص جنّ است که برای عموم ناشناخته است،سپس به هر چیز کمیاب و نادر گفته میشود و در اینجا مقصود فرشهای نادر و کمیاب است.
در میان میوههای بهشتی،خرما و انار جایگاه ویژهای دارند و لذا در کنار عنوانِ کلّی «فٰاکِهَةٌ» که شامل همه گونه میوه میشود،این دو میوه جداگانه ذکر شده است.
کامیابیهای دنیا معمولاً همراه با غفلت و گناه است،ولی در بهشت،هرگز چنین نواقصی راه ندارد و ویژگی همسران بهشتی زیبایی درون و برون در مکانهای اختصاصی، «خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» و پوشش مناسب «حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ» است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:زنان بهشتی دارای اخلاق نیک و صورت زیبا هستند.«خیرات الاخلاق حسان الوجوه» (1)
«حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ» غیر از «خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» هستند.جمله «لَمْ یَطْمِثْهُنَّ» برای «حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ» است نه برای «خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» .زیرا با حوریهها هیچ انسان و جنّی آمیزش نکرده است،ولی خیرات حسان،زنان دنیوی هستند.در روایات میخوانیم: «خَیْرٰاتٌ حِسٰانٌ» زنان صالحه دنیا هستند که در قیامت زیباتر از حورالعین میباشند. (2)
میان دو دسته باغهایی که در این سوره مطرح شده است،تفاوتهایی است،از جمله:
الف)در دو باغ اول،حتّی پوشش داخلی بسترها ابریشم است، «بَطٰائِنُهٰا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ» ولی در باغ دوم،تنها ظاهر پارچهها،زیبا و رنگارنگ است. «رَفْرَفٍ»
ب)در دو باغ متقین،از هر میوه دو نوع وجود داشت، «فِیهِمٰا مِنْ کُلِّ فٰاکِهَةٍ زَوْجٰانِ» ولی در دو باغ مؤمنان عادّی تنها به وجود میوه اشاره شده است. «فِیهِمٰا فٰاکِهَةٌ»
ج)در مورد همسرانی که در دو باغ اول هستند،تعبیر «قٰاصِرٰاتُ الطَّرْفِ» آمده و در دو باغ دوم «مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ».
د)آنچه که در چهار باغ یکسان است،باکره بودن همسران است.در هر دو مورد آمده است:
«لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنْسٌ قَبْلَهُمْ وَ لاٰ جَانٌّ»
در تمام قرآن،عبارت «ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ» دو بار آمده،آنهم در همین سوره است.
آغاز سوره با«رحمن»و پایان آن با«اکرام»است،یعنی سرچشمهی آن همه نعمت،رحمت و کرامت خداوند است.
1- گاهی تشویق باید به وسیله چیزهایی باشد که برای انسان مأنوس،معروف و مورد علاقه است. «فٰاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ»
2- از افراد و اشیای ویژه باید جداگانه نام برد.در کنار عنوان میوه،نام خرما و انار جداگانه آمده است. «وَ نَخْلٌ وَ رُمّٰانٌ»
3- زنان بهشتی هم نیکو سیرتند، «خَیْرٰاتٌ» هم نیکو صورت. «حِسٰانٌ»
4- پرده و پوشش حتّی در بهشت یک ارزش است. «حُورٌ مَقْصُورٰاتٌ فِی الْخِیٰامِ»
5-خداوند،سرچشمه همه خیرها و برکتهاست و تبرّک جستن به نام مبارک او شایسته است. «تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ»
6- تمام نعمتها و زیبائیها و کیفرها و پاداشها،نمودی از ربوبیّت خداوند
است. «تَبٰارَکَ اسْمُ رَبِّکَ»
7- جلال و شکوه خداوند همراه با اکرام و محبّت است. «ذُو الْجَلاٰلِ وَ الْإِکْرٰامِ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره نود و شش آیه دارد و در مکه نازل شده است.
یکی از نامهای قیامت،واقعه است که در آیه اول این سوره از وقوع حتمی آن خبر داده شده و لذا این سوره«واقعه»نام گرفته است.
اکثر آیات این سوره دربارهی قیامت و شرایط و حوادث آن و تقسیم مردم به دوزخی و بهشتی در آن روز بحث میکند.لذا تلاوت این سوره انسان را از غفلت بیرون میآورد.
در آستانه مرگ عبداللّه بن مسعود،عثمان به عیادتش رفت و از او پرسید:از چه ناراحتی و چه آرزویی داری؟ گفت:از گناهانم ناراحتم و امید به رحمت پروردگار دارم.پرسید:آیا چیزی میخواهی به تو عطا کنم؟ گفت:نه،آن روز که نیاز داشتم محرومم کردی،الآن که از دنیا میروم چه نیازی دارم.عثمان گفت:
پس اجازه بده چیزی به تو عطا کنم تا برای دخترانت به ارث بماند.
او گفت:آنها هم نیازی ندارند.زیرا به دخترانم چیزی آموختهام که هرگز نیازمند نمیشوند.به آنان سفارش کردهام سوره واقعه بخوانند که از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم هر کس هر شب آن سوره را تلاوت کند،فقر و بدبختی به او نمیرسد. (1)
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ«1» لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ«2»
آن گاه که آن واقعه(عظیم قیامت)روی دهد.که در واقع شدن آن دروغی نیست(و سزا نیست کسی آن را دروغ شمارد).
خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ«3» إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا«4»
(آن واقعه)پایین آورنده و بالا برنده است(نظام خلقت را زیر و رو میکند و نااهلان را پایین و خوبان را بالا میبرد).آن گاه که زمین به سختی لرزانده شود.
وَ بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا«5» فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا«6»
و کوهها به شدّت متلاشی شوند.پس به حالت غبار پراکنده در آیند.
«خفض»به معنای فرو آوردن و به زیر کشیدن و«رفع»به معنای بالابردن و برافراشتن و «رج»به معنای لرزش شدید و تند و از جا کنده شدن است.
«بس»به معنای خرد شدن در اثر فشار شدید است و «هَبٰاءً» به خاک نرم مانند غبار و ذرّات معلّق در هوا میگویند و«منبث»به معنای پراکنده است.
هر کجا وقوع امر و حادثهای قطعی باشد،برای بیان آن میتوان از فعل ماضی استفاده کرد.لذا بسیاری از آیات درباره قیامت،با فعل گذشته بیان شده است. «إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ»
چنانکه با دیدن سیل بزرگی که به سوی شهر حرکت میکند،میتوان گفت:سیل شهر را برد،با اینکه هنوز سیل به شهر نرسیده است.
جمله «لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ» یعنی هنگامی که مردم وقایع پیش از قیامت را ببینند،با تمام وجود آن را باور خواهند کرد.در قرآن،آیات دیگری نظیر این آیه آمده است،از جمله:
«فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنٰا قٰالُوا آمَنّٰا بِاللّٰهِ»
(1) زمانی که عذاب را دیدند،گفتند به خدا ایمان آوردیم.
«لاٰ یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتّٰی یَرَوُا الْعَذٰابَ الْأَلِیمَ»
(2) تا لحظه دیدن عذاب دردناک،ایمان نمیآورند.
«لاٰ یَزٰالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ حَتّٰی تَأْتِیَهُمُ السّٰاعَةُ بَغْتَةً»
(3) کفار همواره در شک و تردید هستند تا آنکه ناگهان قیامت به سراغشان آید.
امام سجاد علیه السلام فرمودند:به خدا سوگند! واقعه قیامت،دشمنان خدا را به دوزخ فرومیآورد، «خٰافِضَةٌ» و اولیای خدا را به بهشت بالا میبرد. «رٰافِعَةٌ» (4)آری،عزّت و ذلّت،بلند مرتبگی و پستی واقعی در آن روز معلوم میشود که بزرگان گفتهاند:«الفقر و الغنی بعد العرض علی الله» (5)،فقر و غنای واقعی پس از آنکه اعمال بر خدا عرضه شود،معلوم گردد.
زمینی که آرامگاه و استراحتگاه بود، «الْأَرْضَ مِهٰاداً» (6)و برای امرار معاش بر پشت آن راه میرفتیم و تلاش میکردیم، «فَامْشُوا فِی مَنٰاکِبِهٰا» (7)در آن روز ناآرام و بیقرار میشود؛ زلزلهای بیسابقه و بینظیر رخ میدهد که زمین به شدّت میلرزد،به گونهای که خداوندِ بزرگ،به آن عظیم میگوید. «إِنَّ زَلْزَلَةَ السّٰاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ» (8)کوهها با آن همه سنگینی و ریشهای که در عمق زمین دارند،از جای کنده و روان شده، «سُیِّرَتِ الْجِبٰالُ» (9)به شدّت به هم برخورد میکنند، «فَدُکَّتٰا دَکَّةً وٰاحِدَةً» (10)تا خرد و متلاشی شده، «بُسَّتِ الْجِبٰالُ بَسًّا» و تبدیل به سنگریزه و ذرّات پراکنده میشوند، «هَبٰاءً مُنْبَثًّا» وآن ذرّات در اثر فشار،مانند پشم حلاجی شده ریزریز شوند، «کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» (11)و مانند غباری در هوا پراکنده شوند.
«فَکٰانَتْ هَبٰاءً مُنْبَثًّا» و این همان ماجرای آغازین آفرینش است: «وَ هِیَ دُخٰانٌ» (12)
1- در وقوع قیامت و زلزلههای سخت آن تردیدی نیست. «إِذٰا وَقَعَتِ» («اذا»و فعل ماضی در مواردی بکار میرود که قطعی الوقوع باشد.)
2- قیامت،تنها واقعهای است که نظیر و مانند ندارد. «الْوٰاقِعَةُ»
3- در تبلیغ،آنگاه که در مقام هشدار به امری مهم هستیم،با حذف همه مقدّمات، به اصل مطلب بپردازیم. «إِذٰا وَقَعَتِ الْوٰاقِعَةُ» (نظیر آیاتِ «الْحَاقَّةُ» (1)، «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» (2))
4- انکار قیامت،فقط در دنیا و در شرایط رفاه و غفلت است،همین که نشانههای قیامت آشکار شود،دیگر کسی آن را انکار نمیکند. «لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ»
5-تا فرصت هست،قیامت را باور کنیم که پس از وقوع،نتیجهای جز شرمساری ندارد. «لَیْسَ لِوَقْعَتِهٰا کٰاذِبَةٌ»
6- قیامت،هنگامهی فروپاشی پندارها و تجلّی حقایق است.(شکست و سقوط عدّهای و پیروزی و صعود عدّهای دیگر) «خٰافِضَةٌ رٰافِعَةٌ»
7- زلزله قیامت بسیار سخت و بزرگ است. «إِذٰا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا»
8-در آستانه قیامت،وقوع زلزلهها و رانشهای زمین و کوهها حتمی است. إِذٰا وَقَعَتِ ... رُجَّتِ الْأَرْضُ ... بُسَّتِ الْجِبٰالُ ...
وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً«7» فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ«8» وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ«9»
و(در آن روز)شما سه گروه باشید.پس(گروه اول)اصحاب یمین(گروه
دست راستی)هستند،اصحاب یمین چه گروهی هستند!(گویی تجسّم سعادتند.)و(دسته دوم دسته سمت چپ)اصحاب شقاوتند،آن اصحاب شقاوت چه هستند؟(گویی تبلور بدیهایند.)
وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ«10» أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ«11» فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ«12» ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ«13» وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ«14»
(گروه سوم)پیشگامانی(در خیرات هستند که در گرفتن پاداش نیز)،پیشگامند.
آنان مقرّبان درگاه خداوند هستند.در باغهای پرنعمت خواهند بود.(آنان)گروه زیادی از پیشینیان(و امّتهای قبل)خواهند بود و گروه کمی از متاخّرین.
عَلیٰ سُرُرٍ مَوْضُونَةٍ«15» مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا مُتَقٰابِلِینَ«16»
بر تختهایی چیده شده و مرصّع،در حالی که روبروی یکدیگرند،تکیه دادهاند.
«میمنة»از«یمن»به معنای برکت و سعادت و«مشئمة»از«شؤم»به معنای شقاوت است، بعضی گفتهاند:مراد از این دو کلمه،سمت راست و چپ است.زیرا در قیامت،نامه خوبان به دست راست و نامه تبهکاران به دست چپشان داده میشود.چنانکه دلیل نامگذاری یَمَن و شام،آن است که یمن،در سمت راست کعبه و شام،در سمت چپ کعبه واقع شده است.
«ثُلَّةٌ» به معنای گروه و جماعت است که به قرینه آیه «وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» مراد از آن، جماعتی بزرگ است. «سُرُرٍ» جمع«سریر»به تختی که سرورآور باشد گفته میشود.
«مَوْضُونَةٍ» به معنای چیده شده و جواهرنشان است.امام باقر علیه السلام فرمود:تختهای بهشتیان،بافتههایی از درّ و یاقوت در میان دارد. (1)
فرشتگان همه یکدست مؤمن و تسلیم فرمانند، «یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ» (2)جنّیان به دو دسته مؤمن و کافر تقسیم میشوند، «وَ أَنّٰا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَ مِنَّا الْقٰاسِطُونَ» (3)ولی انسانها سرانجام به سه گروه تقسیم میشوند. «کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً» چنانکه در سوره فاطر نیز مردم سه دسته تقسم شدهاند. «فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ» (4)یک
گروه،افراد ظالم و گنهکار،یک گروه،افراد متوسط و میانه،یک گروه،افراد عالی و ممتاز.
در قرآن کریم،برای سبقت و پیشی گرفتن از دیگران مصادیقی بیان شده است،از جمله:
سبقت در ایمان. «سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ» (1)
سبقت در انفاق و جهاد. «لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا» (2)، «وَ فِی ذٰلِکَ فَلْیَتَنٰافَسِ الْمُتَنٰافِسُونَ» (3)
سبقت در کارهای نیک. «فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرٰاتِ» (4)
سبقت در نعمات موعود الهی در بهشت.
امام باقر علیه السلام،مصداق بارزِ «السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ» را،انبیا (5)و حضرت علی علیه السلام،یکی از مصادیق آن را،سبقت گیرندگان به سوی نمازهای پنجگانه دانستهاند. (6)
منظور از قرب در آیه «أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» ،قرب منزلت است نه منزل و مکان.
قرب به خداوند با ادّعا حاصل نمیشود،راه و روش و دلیل دارد،یهودیان میگفتند:ما مقرّبان درگاه خدا هستیم. «نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ» (7)ولی قرآن میفرماید:مقرّبان کسانی هستند که در کمالات پیشقدم باشند. «وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»
در تقسیم بندی سه گروه،نام سابقون متأخّر آمده،شاید به دلیل آنکه تعدادشان کمتر است،ولی در تجلیل،ابتدا از آنان تجلیل شده است،سپس از اصحاب یمین و دیگران، چون مقامشان والاتر از دیگران است.
1- حضور در قیامت و کیفیّت محشور شدن،به قدری حتمی است که گویا در گذشته محقق شده است. «کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً»
2- در شیوه تبلیغ و آداب گفتگو،ابتدا بیانِ خلاصهی مطلب و سپس تفصیل آن، مطلوب است. «کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً - فَأَصْحٰابُ - فَأَصْحٰابُ - وَ السّٰابِقُونَ»
3- نیکبختی یا بدبختی،سعادت یا شقاوت،در قیامت دائمی است. فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ ... وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَةِ (کلمه«اصحاب»جمع«صاحب»به معنای مصاحب و ملازم و جدا نشدنی است)
4- سبقت در ایمان و عمل و خیرات ونیکیها ارزش است. «وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ»
5-کسانی که در دنیا به سوی خیرات سبقت میگیرند،در آخرت برای دریافت پاداش مقدّمترند. اَلسّٰابِقُونَ ... أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ
6- پیشگامان در نیکیها،باید در جامعه مقرّب باشند. «أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»
7- بهشت،محلّ کامیابیهای مؤمن است. «جَنّٰاتِ النَّعِیمِ»
8-مقام معنوی،بالاتر از کامیابی مادّی است.ابتدا فرمود:آنان مقرّب درگاه ما هستند، «أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ» سپس فرمود:در باغهای بهشتی قرار میگیرند. «فِی جَنّٰاتِ النَّعِیمِ»
9- پیشکسوتان و پیشینیانِ صالح فراموش نشوند. «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ»
10- برای برانگیختن شوق و علاقه،بیان خصوصیات بهشت لازم است.(کیفیّت تختها «مَوْضُونَةٍ» چگونگی نشستن «مُتَقٰابِلِینَ»)
11- شیوه نشستن بهشتیان،نشستنِ گرداگرد است تا افراد روبروی یکدیگر قرار گیرند و چهره به چهره شوند. «مُتَقٰابِلِینَ»
12- از آداب پذیرایی،فراهم نمودن جایی است که مهمان در آن احساس راحتی کند. عَلیٰ سُرُرٍ ... مُتَّکِئِینَ عَلَیْهٰا
یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ«17» بِأَکْوٰابٍ وَ أَبٰارِیقَ وَ کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ«18» لاٰ یُصَدَّعُونَ عَنْهٰا وَ لاٰ یُنْزِفُونَ«19»
بر گردشان پسرانی همیشه نوجوان به خدمت میگردند.با جامها و آبریزها و ظرفهایی از(شراب و نوشیدنیهای گورا و)روان(پذیرایی مینمایند).از آن نوشیدنیها نه سردرد میگیرند و نه مست میشوند.
وَ فٰاکِهَةٍ مِمّٰا یَتَخَیَّرُونَ«20» وَ لَحْمِ طَیْرٍ مِمّٰا یَشْتَهُونَ«21» وَ حُورٌ عِینٌ«22» کَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ«23»
و(برای آنان)میوههایی از هر چه انتخاب کنند.و گوشت پرنده از هر نوع که اشتها دارند.و زنانی سفید روی،درشت چشم و زیبا،همچون مروارید در صدف.
جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«24»
پاداشی در برابر آنچه انجام میدادند.
«اکواب»جمع«کوب»به جامِ بدون دسته و لوله گفته میشود،نظیر جامهای نوشیدنی امروزی. «أَبٰارِیقَ» جمع«ابریق»ظرفی است که لوله و دسته دارد نظیر قوری. «کَأْسٍ» به لیوانِ لبریز از شراب و نوشیدنی گویند و «مَعِینٍ» به معنای نوشیدنی روان است.
«یُصَدَّعُونَ» از«صداع»به معنای سردرد است.(اینکه میگویند:مصدّع شما نمیشوم، یعنی برای شما دردسر به وجود نمیآورم). «یُنْزِفُونَ» از«نزف»به معنای از دست دادن عقل است و در اصل به معنای خالی کردن تدریجی آب چاه است.
بهترین تعبیر در مورد زنان بهشتی،مروارید در صدف است،که در عین زیبایی و درخشندگی،از دسترس نااهلان در امان و از نگاه نامحرمان به دور است. «حُورٌ عِینٌ کَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ»
1- مسئولین پذیرایی و شیوه پذیرایی بهشتیان،خصوصیاتی دارد:
الف:هر لحظه در دسترس میباشند. «یَطُوفُ»
ب:نوجوانانی با قیافهای زیبا و دلپذیرند. «وِلْدٰانٌ»
ج:دلپذیری آنان موسمی و لحظهای نیست. «مُخَلَّدُونَ»
د:انواع وسایل پذیرایی را در دست دارند.«أکواب، أَبٰارِیقَ ، کَأْسٍ»
ه:پذیرایی ابتدا با مایعات و نوشیدنیهاست. «کَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ»
و:آنچه عرضه میشود،آفاتی ندارد. لاٰ یُصَدَّعُونَ ... لاٰ یُنْزِفُونَ
ز:مواد پذیرایی،متعدّد و متنوّع و به انتخاب مهمان است. «فٰاکِهَةٍ مِمّٰا یَتَخَیَّرُونَ»
ح:اولویّت با نوشیدنی،سپس میوه و آنگاه غذای گرم و مطبوع است. «مَعِینٍ ، فٰاکِهَةٍ ، لَحْمِ»
2- گوشت پرنده(گوشت سفید)،بر گوشت چرنده(گوشت قرمز)برتری دارد.
«لَحْمِ طَیْرٍ»
3- در نوع غذا،اشتها نقش اساسی دارد. «مِمّٰا یَشْتَهُونَ»
4- زنانی بهشتیاند که در عین زیبایی،عفیف و پاکدامن باشند. «حُورٌ عِینٌ کَأَمْثٰالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ»
5-تمام اسباب کامیابی،در بهشت فراهم است. فٰاکِهَةٍ ... لَحْمِ ... حُورٌ عِینٌ
6- کامیابیهای بهشت،دائمی است. یَتَخَیَّرُونَ ، یَشْتَهُونَ ...(فعل مضارع بر دوام و استمرار دلالت میکند)
7- در شیوه تبلیغ و دعوت به نیکیها،از نقش عمل در رسیدن به پاداشهای اخروی،غفلت نکنیم. «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً وَ لاٰ تَأْثِیماً«25» إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً«26»
در آنجا سخن بیهوده و نسبت گناه به دیگری را نمیشنوند.سخنی جز سلام و درود نیست.
«لغو»یعنی سخن بیفایده و بیهوده و«تأثیم»به معنای نسبت دادن گناه به دیگران است.
در روایات،عقل چنین توصیف شده است:«ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان» (1)آن
1) 1) .کافی،ج1،ص11.
که انسان با آن بندگی خدا کند و در راه کسب بهشت و سعادت جاودان قدم گذارد.
اگر انسان کمی فکر کند که چند روز بندگی خدا در دنیا،این همه رفاه و آسایش و کامیابی در قیامت را به دنبال دارد و با این حال حاضر شود همه این لذّتهای ابدی را به خاطر دنیای فانی از دست بدهد،کمال بی عقلی است و این است معنای خسارت واقعی که خداوند میفرماید: «قُلْ إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» (1)ای پیامبر! به مردم بگو:زیانکاران واقعی کسانی هستند که خودشان را باختند.
در دعای ماه رجب نیز میخوانیم:«خاب الوافدون علی غیرک» (2)خدایا! کسانی که به غیر تو رو کردند،باختند و سودی نبردند.
بهشتیان از چند سوی،درود و سلام دریافت میکنند:
الف)از جانب اصحاب یمین(دوستان بهشتی). «وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ. فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ» (3)اگراز اصحاب یمین باشد(بهاو میگویند)از طرف دوستان،بر تو سلام.
ب)از جانب اعرافیان. «وَ عَلَی الْأَعْرٰافِ رِجٰالٌ یَعْرِفُونَ کُلاًّ بِسِیمٰاهُمْ وَ نٰادَوْا أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ» (4)بر اعراف مردانی هستند که همه را به چهره میشناسند و بهشتیان را ندا میدهند که سلام بر شما.
ج)از جانب فرشتگان. «وَ الْمَلاٰئِکَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ» (5)فرشتگان از هر سو بر آنان وارد میشوند و به خاطر صبر و مقاوتشان بر آنان سلام میکنند.
د)از طرف خداوند. «سَلاٰمٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ» (6)از جانب خداوند رحیم،سلام بر آنان باد.
مراد از «سَلاٰماً سَلاٰماً» ؛یا سخنان پیراسته از لغو و نارواست و یا گفتگوهای همراه با سلام و صلح و صفا.
1- در بهشت،اسباب آزار روحی و روانی نیست. لاٰ یَسْمَعُونَ فِیهٰا لَغْواً ...
2- معمولاً کامیابیهای دنیوی آمیخته با لغو و گناه است،ولی در قیامت،چنین نیست. لاٰ یَسْمَعُونَ ...
3- بهشت،سرای سلام و سلامت است. «إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً» (جامعهای که در آن سلام و سلامتی رواج دارد و لغو و بیهودگی در آن وجود ندارد،جامعهای بهشتی است.)
وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ«27» فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ«28» وَ طَلْحٍ مَنْضُودٍ«29» وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ«30»
و یاران راست،چه هستند یاران راست.در کنار درختان سدر بی خار.و درختان موز که میوههایش به صورت فشرده رویهم چیده.و سایهای پایدار.
وَ مٰاءٍ مَسْکُوبٍ«31» وَ فٰاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ«32» لاٰ مَقْطُوعَةٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ«33»
و آبیریزان(از آبشارها).و میوهای فراوان.که نه تمام میشود و نه از مصرف آن جلوگیری میگردد.
وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ«34» إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً«35» فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً«36» عُرُباً أَتْرٰاباً«37»
و هم خوابگانی والا قدر.که ما آنان را به نوع خاصی آفریدیم.پس آنان را دوشیزه و باکره قرار دادیم.زنانی هم سن و سال و شوهر دوست.
لِأَصْحٰابِ الْیَمِینِ«38» ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ«39» وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ«40»
(این نعمتها)برای اصحاب یمین است.که گروهی از امتهای قبل.و گروهی از امّتهای بعدی هستند.
«سِدْرٍ» درختی است که سایه گستردهای دارد. «مَخْضُودٍ» گیاهی که تیغ آن شکسته وبیخار باشد. «مَنْضُودٍ» به معنای متراکم است، «مَسْکُوبٍ» یعنی ریزان همچون آبشار و «أَتْرٰابٌ» یعنی همانند و همسن وسال،مانند«ترائب»به معنی دندههای سینه که مشابه یکدیگرند.
«طَلْحٍ» جمع«طلحه»،به معنای درخت موز است.چنانکه در روایتی از حضرت علی علیه السلام نیز به این معنا آمده است. (1)البتّه بعضی مفسّران،مراد از«طلح»را درخت امّ غیلان میدانند که همان درخت اقاقیا میباشد که دارای گلهای بسیار خوشبو است. (2)
گرچه «فُرُشٍ» جمع«فراش»به زمین و مرکب و تشک و فرش و تخت گفته شده و «مَرْفُوعَةٍ» به معنای نفیس و گرانبها میباشد،چنانکه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:در بهشت فرشهایی از ابریشم با رنگهای گوناگون روی یکدیگر قرار داده شده است. (3)ولی ظاهراً مراد از «فُرُشٍ» در اینجا،همسران و همخوابگان و مراد از «مَرْفُوعَةٍ» ،ارزشمند بودن آنان به خاطر عقل و کمال و جمال است،چنانکه به دنبال آن میخوانیم: «إِنّٰا أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً»
«عرب»جمع«عروب»به زنی گفته میشود که خندان و طنّاز و عاشق همسر و نسبت به او فروتن باشد.
«اصحاب الیمین»همان کسانی هستند که در آیه 8 به «أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَةِ» نامیده شدند.از آنجا که در قیامت نامه عمل خوبان را به دست راستشان میدهند و اهل یُمن و سعادت شدهاند،آنان را اصحاب یمین نامیدهاند.
در روایتی میخوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله به امّ سلمه فرمود:خداوند پیر زنان سفید موی مؤمن را در قیامت به صورت دخترکانی جوان و زیبا قرار میدهد. (4)
در پایان پاداش مقرّبان فرمود: «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» تمام پاداشها و نعمتها جزای عملکرد آنان بود،ولی در این آیات،پس از نعمتهایی که برای اصحاب یمین بیان شد، جملهی «جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا» نیامده است،گویا همه اینها لطف الهی است.
نعمتهای دنیوی آفاتی دارد؛ولی در بهشت و نعمتهای بهشتی هیچ نقص و آفتی نیست؛مثلاً:
گیاهش تیغ دارد،ولی گیاه بهشت تیغ ندارد. «مَخْضُودٍ»
سایهاش موقّت است،ولی در بهشت سایه درختها دائمی است. «ظِلٍّ مَمْدُودٍ»
میوههای دنیا یا نایاب است یا موسمی،ولی در قیامت میوهها زیاد و دائمی و در دسترس همه و بدون ضرر و زیان است. «کَثِیرَةٍ، لاٰ مَقْطُوعَةٍ وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ»
همسران در دنیا،گاهی متناسب نیستند،ولی در بهشت از هر جهت متناسبند، «أَتْرٰاباً» گاهی عاشق همسرشان نیستند،ولی در بهشت همه عاشقند، «عُرُباً» گاهی بیوه هستند، ولی در بهشت همه باکرهاند، «أَبْکٰاراً» در یک کلام،همسران در قیامت،آفرینش جدیدی دارند. «أَنْشَأْنٰاهُنَّ إِنْشٰاءً»
چون انبیای گذشته زیاد بودند،اوصیای آنها نیز زیاد بودهاند،لذا دربارهی تعداد مقرّبان فرمود: «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ قَلِیلٌ مِنَ الْآخِرِینَ» مقرّبان از میان امتهای گذشته بیش از مقرّبان این امّت است.
1- اصحاب یمین در قیامت،جایگاه بس والا و اعجاب برانگیزی دارند. «وَ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ مٰا أَصْحٰابُ الْیَمِینِ»
2- گرچه دانشمندان به برخی خواص برگ سدر پی بردهاند،امّا در اینکه چه تأثیری در هوا و محیط پیرامون خود دارد،نیاز به تلاش جدید دارد. «فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ»
3- آب جاری و ریزان،سالمتر از آب ساکن و راکد است. «مٰاءٍ مَسْکُوبٍ»
4- بهشت و نعمتهای بهشتی،از قبل آفریده و آماده شده است. «أَنْشَأْنٰاهُنَّ»
5-بکارت و دوشیزه بودن همسران بهشتی،مستمرّ و دائمی است و گرنه تفاوتی با دنیا ندارد. «فَجَعَلْنٰاهُنَّ أَبْکٰاراً»
6- هیچ گاه جهان از افراد خوب خالی نبوده است. «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ»
7- راههای دستیابی به سعادت و رسیدن به قرب الهی،برای همه انسانها در تمام دورانها وجود داشته است. «ثُلَّةٌ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْآخِرِینَ»
وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ«41» فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ«42»
و(اما)یاران دست چپ،چه هستند یاران دست چپ(شقاوتمندان و نامه به دست چپ داده شدگان).در میان باد سوزان و آب داغ.
وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ«43» لاٰ بٰارِدٍ وَ لاٰ کَرِیمٍ«44»
و سایهای از دود غلیظ و سیاهند.که نه خنک است و نه سودبخش.
إِنَّهُمْ کٰانُوا قَبْلَ ذٰلِکَ مُتْرَفِینَ«45» وَ کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ الْعَظِیمِ«46»
البتّه آنان پیش از این(در دنیا)نازپرورده و خوشگذران بودند.و همواره بر گناه بزرگ پافشاری میکردند.
وَ کٰانُوا یَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ«47»
و پیوسته میگفتند:آیا هنگامی که ما مردیم و به صورت خاک و استخوان شدیم.آیا حتماً ما برانگیخته میشویم؟
أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ«48»
و آیا نیاکان ما(نیز برانگیخته میشوند)؟
«سَمُومٍ» باد سوزانی است که مثل سم در بدن نفوذ کند و«مسام»به سوراخهای ریز بدن گفته میشود. «حَمِیمٍ» به معنای آبجوشان و بسیار داغ و «یَحْمُومٍ» دود غلیظ سیاه است.
«مترف»به معنای فرد برخوردار از نعمتهای زیاد که گرفتار غفلت و طغیان شود.
«حنث»به معنای گناه بزرگ است و بیشتر در مورد پیمان شکنی و تخلّف از سوگند بکار میرود. «یُصِرُّونَ» از«اصرار»است.این لغت چهار مرتبه در قرآن آمده و در مورد اصرار بر انجام گناه است.
در قیامت،«اصحاب شمال»در عذاب و شکنجه بسیار قرار دارند:باد سوزان،آب جوشان و دود سیاه،غلیظ و سوزان. (1)«سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ»
هنر قرآن به گونهای است که آینده و حوادث قطعی آن را همچون گذشته ترسیم میکند.
آن گونه قیامت را مطرح میکند که گویی مجرمان حاضر و در دادگاه محاکمه و پرونده آنان بسته و فرمان صادر شده است.
در اینجا با توجّه به آیات متعدّد،میان جایگاه اصحاب یمین در بهشت و اصحاب شمال در جهنّم مقایسهای میکنیم:
سایهای ممتد و دائم. «وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ» سایهای از دود سیاه. «ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ»
میوههایی مجاز و مدام. «لاٰ مَقْطُوعَةٍ نه خنک و نه سودمند. «لاٰ بٰارِدٍ
وَ لاٰ مَمْنُوعَةٍ»
لاٰ کَرِیمٍ »
نوشیدنیهایی پاکیزه. «شَرٰاباً طَهُوراً» (2)آبی همچون فلز گداخته. «بِمٰاءٍ کَالْمُهْلِ» (3)
رودهایی از آب. «أَنْهٰارٌ مِنْ مٰاءٍ» (4)در آرزوی آب. أَفِیضُوا عَلَیْنٰا مِنَ الْمٰاءِ ... (5)
رودهایی از شیر. «أَنْهٰارٌ مِنْ لَبَنٍ» (6)آبی سوزان و زهرآلود. «حَمِیمٌ وَ غَسّٰاقٌ» (7)
رودهایی از شراب. «أَنْهٰارٌ مِنْ خَمْرٍ» (8)آبی چرک و خونآلود. «مِنْ غِسْلِینٍ» (9)
رودهایی از عسل. «أَنْهٰارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّی» (10)آبی پست. «مٰاءٍ صَدِیدٍ» (11)
دو بهشت و باغ بزرگ. «جَنَّتٰانِ» (1)مکانی تنگ. «مَکٰاناً ضَیِّقاً» (2)
برخوردهایی با سلام و سلامتی. «إِلاّٰ قِیلاً لعنت و نفرین به یکدیگر.«کلما دخلت
سَلاٰماً سَلاٰماً » (3)امة لعنت اختها» (4)
ورودی با احترام. «طِبْتُمْ فَادْخُلُوهٰا» (5)ورودی با قهر و نفرت. «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ» (6)
برخورداری از رحمت و درود الهی.«سلام»توهین و بایکوت. «قٰالَ اخْسَؤُا فِیهٰا
قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ»
(7) وَ لاٰ تُکَلِّمُونِ»
(8) پذیرایی کنندگانی بینظیر. «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ گردش در میان آتش و آبسوزان. «یَطُوفُ عَلَیْهِمْ
وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ»
(9) بَیْنَهٰا وَ بَیْنَ حَمِیمٍ آنٍ»
1- در قیامت دستهای از مردم اهل شقاوتند و نامه عملشان را در دست چپ دارند. «وَ أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ»
2- وضع دوزخیان به قدری هولناک است که مایهی شگفتی و تعجب میشوند.
«مٰا أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ»
3- عذابهای قیامت،بسیار سخت است.( «سَمُومٍ» و «حَمِیمٍ» نکره آمده که نشانه سختی و عظمت است.)
4- خوشگذرانان سرمست بدانند که کامیابیهای غافلانه،آنان را به چه ذلّت و نکبت و زجری خواهد کشید. «مُتْرَفِینَ - فِی سَمُومٍ وَ حَمِیمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ یَحْمُومٍ»
5-آنچه گناه را سنگین و خطرناکتر میکند،اصرار بر آن است. «یُصِرُّونَ عَلَی
اَلْحِنْثِ الْعَظِیمِ»
6- خداوند عادل است و عذاب بر پایه عملکرد خود انسان است.اگر خلافکاران سه نوع شکنجه دارند:بادی سوزان،آب داغ وسایه داغ،به خاطر آن است که سه خلاف پیوسته دارند. کٰانُوا ... مُتْرَفِینَ ... کٰانُوا یُصِرُّونَ عَلَی الْحِنْثِ ... کٰانُوا یَقُولُونَ
7- رفاه و عیّاشی،بستر ارتکاب گناه و تردید در معاد است. مُتْرَفِینَ ... یُصِرُّونَ ...
أَ إِذٰا مِتْنٰا ...
8-منکران معاد،دلیل بر انکار ندارند و تنها بعید میشمردند. أَ إِذٰا مِتْنٰا ...
9- خطر آنجاست که انسان،تردید نابجای خود را در جامعه گسترش دهد و عامل انحراف دیگران شود. «کٰانُوا یَقُولُونَ أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً»
10- افراد شبهه افکن،دامنه تردید را توسعه میدهند. «أَ وَ آبٰاؤُنَا الْأَوَّلُونَ»
قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ«49»
بگو:همانا پیشینیان و آیندگان.
لَمَجْمُوعُونَ إِلیٰ مِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ«50»
هر آینه به سوی وعدگاه روز معیّنی گردآوری خواهند شد.
1- باید به شبهات،حتی اگر از سر عناد هم باشد،پاسخ قاطع داد. یَقُولُونَ ... قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ
2- قدرت خداوند در محشور کردن گذشتگان وآیندگان یکسان است. «إِنَّ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ»
3- همه مردم در یک روز مشخّص جمع میشوند. «یَوْمٍ مَعْلُومٍ»
4- گرچه زمان قیامت در نزد ما نامعلوم است،امّا نزد خداوند مشخّص است.
«یَوْمٍ مَعْلُومٍ»
ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ«51» لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ«52» فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ«53»
همانا،ای گمراهان انکار کننده! حتماً از درختی(بد منظر و بد طعم و بد بو) که زقّوم است خواهید خورد.آنگاه شکمها را از آن پر خواهید کرد.
فَشٰارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ«54» فَشٰارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ«55» هٰذٰا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ«56»
و روی آن از آب جوشان مینوشید.پس مانند شتران عطش زده مینوشید.این است پذیرایی(ابتدایی)آنان روز قیامت.
«زَقُّومٍ» ،نام گیاه تلخ و بدبو و بدطعم است که شیره آن اگر به بدن برسد،بدن متورم میشود.این گیاه،غذای دوزخیان است.«نزل»به آن چیزی گفته میشود که برای پذیرایی مقدّماتی مهمان آماده میشود و«هیم»نام مرضی است که شتر به آن گرفتار میشود و هر چه آب مینوشد سیراب نمیشود تا بمیرد،همچنین به زمین ریگزار گفته میشود که هر چه آب در آن بریزند فرو میرود.
غذاهای تلخ دنیوی را انسان یا نمیخورد که در آخرت گنهکار باید بخورد. «لَآکِلُونَ» یا کم میخورد،که در آخرت باید سیر بخورد، «فَمٰالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ» ،یا با غذای دیگر جبران میکند،که در آخرت غذای دیگرش آب جوش است، «مِنَ الْحَمِیمِ» و یا با بیمیلی میخورد، که در آن روز مثل شتر تشنه به آب رسیده میخورد. «شُرْبَ الْهِیمِ»
1- دوزخیان،از سختترین خطابهای تحقیرآمیز برخوردارند. «أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ»
2- اصحاب شمال،گمراهان هستند، «أَیُّهَا الضّٰالُّونَ» که ما در هر نماز از خدا
میخواهیم از آنان نباشیم. «وَ لاَ الضّٰالِّینَ»
3- بدتر از گمراهی،تکذیب کردن است وگرنه بسیاری از گمراهان،توفیق هدایت مییابند. «الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ»
4- تمام تحقیرهای روانی و عذاب جسمانی،پذیرایی مقدّماتی اصحاب شمال است! پس پذیرایی اصلی چیست؟ «هٰذٰا نُزُلُهُمْ»
5-خداوند عادل است و کیفرهای او عادلانه.همه سختیها نتیجه عملکرد خود انسان است و آن روز،روز کیفر و پاداش است. «یَوْمَ الدِّینِ»
نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ«57» أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ«58» أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخٰالِقُونَ«59»
ما شما را آفریدیم،پس چرا تصدیق نمیکنید؟ آیا آنچه را(در رحم)میریزید دیدهاید؟ آیا شما آن را(به صورت انسان)میآفرینید یا ما آفرینندهایم؟
نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَ مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ«60»
ماییم که مرگ را در میان شما مقدّر کردیم و هرگز(مغلوب نمیشویم)و کسی بر ما پیشی نمیگیرد.
در آیات قبل بیان شد که اصحاب شِمال در معاد تردید داشته و میگفتند:آیا اگر مردیم و خاک شدیم،باز زنده میشویم؟ از این آیه به بعد خداوند نمونههای قدرت خود را در دنیا بیان میکند تا استبعاد قیامت را برطرف نماید.
استدلالهای قرآن،فراتر از زمان و مکان است و تاریخ مصرف ندارد و به مقطعی از زمان و مکانی خاص تعلق ندارد.نطفه در رحم و بذر در زمین،در هر زمان و مکان و برای همه واضح و روشن است.
مخفی بودن زمان مرگ حکیمانه است و فوایدی را به دنبال دارد،از یک سوی آماده باش
انسان که هر لحظه ممکن است مرگ فرا رسد و از سوی دیگر جریان عادی زندگی،زیرا منتظر زمان معیّنی برای مرگ نیست وگرنه زندگی برای او تلخ میشد.
گرچه برخی مقدّمات تولید نسل،همچون آمیزش و ریزش نطفه در رحم،به وسیله انسان است،امّا تلقیح نطفه و تخمک و رشد آن در چند مرحله و حفظ و تبدیل آن به یک انسان کامل با ویژگیهای منحصر به فرد،تنها کار خداوند است. «أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخٰالِقُونَ»
حتی اگر بشر،در خارج از رحم همانند سازی کند،باز هم از قدرت الهی نمیکاهد و خالقیّت او را زیر سؤال نمیبرد،زیرا این تأثیر و تأثّر به دست توانای خداوند است و بشر در طراحی مراحل آفرینش نقشی ندارد.
1- چرا شک در معاد میکنید؟ کسی که شما را آفرید بار دیگر نیز میآفریند. «نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ»
2- با منکران و ناباوران،مستدل گفتگو کنیم. «نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ»
3- توبیخ بعد از استدلال است.اول میفرماید: «نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ» سپس توبیخ میکند.
«فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ»
4- در استدلال،به یک دلیل و نمونه بسنده نکنیم. أَ فَرَأَیْتُمْ ... أَ أَنْتُمْ ...
5-در تبلیغ و مجادله،با استفاده از شیوه سؤال و پرسش،وجدان مخاطبان را بیدار و به یاری فراخوانیم. أَ فَرَأَیْتُمْ ... أَ أَنْتُمْ ...
6- قدرت الهی،هم در آفریدن نمودار است، «نَحْنُ خَلَقْنٰاکُمْ» و هم در میراندن.
«نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ»
7- مرگ،یک حادثه و اتّفاق نیست،بر اساس حکمت و حساب و کتاب است.
«قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ»
8-پایان عمر و زمان مرگ،تنها به دست خداست. «نَحْنُ قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ»
9- مرگ انسان نشانهی عجز خداوند از زنده نگه داشتن نیست،بلکه تقدیری حکیمانه است. «قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ»
10- قدرت الهی مطلقه است و هیچ شخص یا قدرتی نمیتواند از مرگ فرار کرده و بر این تقدیر الهی غالب شده و بر آن پیشی بگیرد. «مٰا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ»
عَلیٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ وَ نُنْشِئَکُمْ فِی مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ«61»
تا مانند شما را جانشین شما کنیم وشما را در جهانی که نمیدانید پدیدار گردانیم.
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولیٰ فَلَوْ لاٰ تَذَکَّرُونَ«62»
شما آفرینش نخستین را دانستید،پس چرا(به آفرینش دوباره)متذکّر نمیشوید؟
1- فلسفه مرگ،جایگزین شدن دیگران و پیدایش تحوّلات جدید است. قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ ... نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ ... نُنْشِئَکُمْ ...
2- قدرت خداوند بر جابجایی مرگ و زندگی،دلیل قدرت خداوند بر ایجاد معاد است. فَلَوْ لاٰ تُصَدِّقُونَ ... نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ
3- دنیا عبورگاه است نه توقّفگاه. «نُبَدِّلَ أَمْثٰالَکُمْ»
4- انسان از وضع قیامت آگاه نیست که چه زمانی خواهد بود و در چه شرایطی حاضر میشود. «نُنْشِئَکُمْ فِی مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ»
أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ«63» أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّٰارِعُونَ«64» لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ«65»
آیا آنچه را کشت میکنید،دیدهاید؟ آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانندهایم؟ اگر بخواهیم آن را خار و خاشاک میگردانیم،پس شما از روی تعجّب میگویید:
إِنّٰا لَمُغْرَمُونَ«66» بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ«67»
ما زیان دیدهایم.بلکه محروم و بدبختیم.
«حطام»به معنی شکستن و خرد شدن و «تَفَکَّهُونَ» به معنای میوه خوردن،فکاهی گفتن و تعجب و پشیمانی آمده است.«مغرمون»از«غرامت»به معنای پرداخت خسارت و زیان دیدن است.
اگر کمی دقّت کنیم،زمین،بدن انسان را به خاک تبدیل میکند ولی بذر را به خاک تبدیل نمیکند.دانه درون زمین دو حرکت متضاد دارد،ساقه به سوی بالا و ریشه به سوی پایین میرود.ریشه،مواد غذایی را جذب و ساقه،موانع خود را حتی اگر سفت باشد دفع میکند.
یک دانه به چند خوشه تبدیل میشود و تولید مثل میکند.
هر نوع تغییر و تحوّلی در طبیعت،برای خداوند یکسان است.حیات یا مرگ موجودات، شیرینی یا تلخی آب،همه در نزد قدرت خداوند یکسان است. خَلَقْنٰاکُمْ ... قَدَّرْنٰا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ ، نَحْنُ الزّٰارِعُونَ ... لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً ، تَشْرَبُونَ ... جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً
یکی از راههای خداشناسی،فرض خلاف وضع موجود است،چنانکه گفتهاند:«تعرف الاشیاء باضدادها»یعنی با تصور ضدّ هر چیزی،جایگاه و اهمیّت آن چیز مشخص میشود، مثلاً:اگر هر یک از شب یا روز طولانی شود،اگر آبها به زمین فرو رود،اگر کشتها همه خار شود،اگر آبها تلخ شود و...چه کسی میتواند آن را به وضع موجود تبدیل کند؟
آری اگر انسان به این نکته توجّه داشته باشد که هر چه دارد،هر لحظه در معرض تغییر و نابودی است و به پیامدهای از دست دادن آنها بیاندیشد،ارزش نعمتهای موجود را بهتر درک خواهد کرد و به لطف و قدرت الهی بیشتر پیمیبرد.
1- همان قدرتی که از یک دانه بذر،خوشهها پدید میآورد،میتواند از تک سلّول انسان مردهای دوباره او را زنده کند. «أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ»
2- فعل و انفعالات طبیعی با اراده خداوند است. «لَوْ نَشٰاءُ لَجَعَلْنٰاهُ حُطٰاماً»
3- برخی انسانها،تا محصولشان خار و خاشاک نشود و سرشان به سنگ نخورد،وجدانشان بیدار نمیشود. حُطٰاماً ... بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ
أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ«68» أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ«69» لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ«70»
آیا آبی را که مینوشید دیدهاید؟ آیا شما آن را از ابر بارانزا فرو آوردید یا ما فرو فرستندهایم؟ اگر بخواهیم آن را شوروتلخ میگردانیم،پس چرا سپاسگزاری نمیکنید؟
«مزن»به ابر سفید بارانزا گفته میشود،«اجاج»آب شور همراه با تلخی است.
در حدیث میخوانیم:هرگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله آب مینوشید،میفرمود:«الحمد لله الذی سقانی عذبا فراتا برحمته و لم یجعله ملحا اجاجا بذنوبی» (1)،خدا را شکر که به واسطه رحمتش به ما آب گوارا نوشاند و به خاطر گناهانِ ما،آن را شور قرار نداد.
توجّه به نقش آب در رفع تشنگی «تَشْرَبُونَ» ،چگونگی پیدایش آب «مِنَ الْمُزْنِ» ، فروآمدن باران «نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ» ،و مزه و طعم آن «لَوْ نَشٰاءُ جَعَلْنٰاهُ أُجٰاجاً» ،انسان را به شکرگذاری وامیدارد. «فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ»
الطاف دائمی خداوند،نشانه عجز او از تغییر و تحوّل نیست.جمله «لَوْ نَشٰاءُ» به معنای آن است که ما آب را شور نمیکنیم ولی میتوانیم این کار را انجام دهیم.
توجّه به نعمتها،هم اعتقاد توحیدی انسان را بالا میبرد، نَحْنُ الزّٰارِعُونَ ... نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ هم روحیه تشکر را در انسان زنده میکند و هم استبعاد زنده شدن دوباره و معاد را برطرف میکند.
1- استدلالهای قرآن،فراگیر،ساده و در عین حال عمیق است.نگاهی به آب، برای توجّه انسان به مبدأ و معاد کافی است. «أَ فَرَأَیْتُمُ الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ»
2- نزول آب قابل نوشیدن،نشانه حکمت وقدرت الهی است. «الْمٰاءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ»
1) 1) .وسائل،ج 25،ص257.
3- نزول باران از آسمان،از قدرت انسان خارج است و این برای خداشناسی کافی است. «أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ» (هیچ عملی بدون اراده الهی تحقق پیدا نمیکند.)
4- آفرینش،کلاس تدبّر، أَ فَرَأَیْتُمُ ...تذکّر، «أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ» و زمینهساز تشکّر است. «فَلَوْ لاٰ تَشْکُرُونَ»
أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ الَّتِی تُورُونَ«71» أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهٰا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ«72» نَحْنُ جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً وَ مَتٰاعاً لِلْمُقْوِینَ«73»
آیا آتشی را که میافروزید،دیدهاید؟ آیا شما درخت آن را ایجاد کردهاید یا ما ایجاد کنندهایم؟ ما آتش را وسیله تذکّر(آتش قیامت)و نعمتی برای مسافران قرار دادهایم.
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ«74»
پس به نام پروردگار بزرگت تسبیح گوی.
«تُورُونَ» از«وری»به معنای خارج کردن چیزی پنهان است،«وراء»یعنی باطن و پشت چیز.به آتشی که در وسائل آتش افروزی نهفته و با جرقهزدن بیرون میآورند،«ایراء» میگویند.در حجاز دو نوع درختی بود که به عنوان دو چوب آتشزنه از آن استفاده میکردند،همچون جرقهای که از زدن دو سنگ چخماق به دست میآید.
«مقوین»از«قوایها»به معنای بیابان است.به بیابانگرد و مسافر،«مقویٖ»گفته میشود.
از آیه 47 که تردید در معاد مطرح شد،تا این آیات،خداوند بیش از بیست مرتبه مردم را خطاب کرده و آنان را به فکر و تدبیر در چگونگی به وجود آمدن کشت و آب و آتش و آفرینش انسان دعوت کرده است تا تردید نابجای کافران را برطرف کند.
در این آیات،عناصر چهارگانه آب،خاک،باد و آتش،مطرح شده است که همه تحت فرمان
الهی و وسیلهای برای شناخت خداوند و پی بردن به قدرت او هستند.
خداوند در این سوره،چهار مرتبه از مردم اقرار گرفته که آیا شما در آفرینش خود،نزول باران،خروج گیاهان و تولید آتش نقشی دارید؟
نیاز به آتش در بیابان،بارزتر از نیاز به آن در محلّ مسکونی است.مسافر در بیابان،برای حفظ خود از سرما،پیدا کردن راه در شب و مقابله با خطر حیوانات وحشی،نیاز به نور و حرارت و آتش دارد.
1- همان خدایی که آتش را از دل چوب و درخت بیرون میآورد،مردهها را از دل زمین بیرون میآورد. «أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ الَّتِی تُورُونَ»
2- خروج آتش از درخت،از دو جهت میتواند یادآور قیامت باشد:یکی از جهت خروج انرژی ذخیره شده در آن که در قالب جرقه و آتش بروز میکند، دیگر آن که آتش دنیا،انسان را به یاد آتش دوزخ میاندازد. «جَعَلْنٰاهٰا تَذْکِرَةً»
3- خداوند آنچه را برای رفع استبعاد معاد بود ذکر کرد،خواه اثر کند یا نکند.ای پیامبر! وظیفه تو تسبیح خداوند است. «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ»
فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ«75» وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ«76»
پس سوگند به جایگاه ستارگان.و البتّه اگر بدانید این سوگندی است بزرگ.
هیچ چیز و هیچ کس بدون اراده خداوند نمیتواند در جهان تأثیر گذارد.بنابراین،اعتقاد به تأثیر ستارگان در زندگی انسان خرافهای بیش نیست و هیچ کس ستارهی بختی در آسمان ندارد که موجب خوش بختی یا بد بختی او شود.امام کاظم علیه السلام فرمود:خداوند،ستارگان را ستایش کرده و به جایگاه آنها سوگند یاد نموده است. (1)
1) 1) .تفسیر راهنما.
«بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ» به محل استقرار و حرکت ستارگان گفته میشود.سوگند به مسیر گردش کرات آسمانی مهمتر از سوگند به خود آنهاست،چون عظمت و وسعت مواقع نجوم،هزاران برابر کرات است.
1- خداوند در این سوره،فکر انسان را از نطفه و بذر و آب و آتش تا مسیر حرکت کرات آسمانی جولان میدهد. أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ ... فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ
2- خداوند،گاهی به چیزهای کوچکی مانند انجیر سوگند یاد میکند، «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ» و گاهی به کهکشان و مسیر ستارگان.آری برای خداوند کوچک و بزرگ،کاه و کوه یکی است. «فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ»
3- هر ستارهای،مدار و مسیر حرکت منظّم و مخصوص به خود دارد. «بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ»
4- بشر به تمام مسیرهای کرات آگاه نیست و علم نجوم و کیهانشناسی انسان علیرغم تلاش او ناقص است. «لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ»
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ«77» فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ«78»
همانا آن قرآن کریم است.که در کتاب محفوظی جای دارد.
لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ«79» تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ«80»
جز پاکیزگان به آن دست نزنند.فرو آمده از سوی پروردگار جهانیان است.
ظاهراً مراد از «کِتٰابٍ مَکْنُونٍ» ،همان لوح محفوظ است،زیرا در سوره بروج آمده: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (1)و در این سوره میخوانیم: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ»
1) 1) بروج 21 22
در قرآن،خداوند و آنچه مربوط به اوست،به صفت«کریم»متّصف شدهاند:
خداوند،کریم است. «مٰا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ» (1)
قرآن،کریم است. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ» (2)
رسول خدا،کریم است. «وَ جٰاءَهُمْ رَسُولٌ کَرِیمٌ» (3)
واسطه نزول وحی(جبرئیل)،کریم است. «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ» (4)
حضرت علی علیه السلام در خطبه 152 نهجالبلاغه،اهل بیت را«کرائم القرآن»مینامد.
انسان نیز به عنوان برترین مخلوق الهی،مورد کرامت است. «وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ» (5)
تلاوت الفاظ و فهم لغات قرآن،برای همه ممکن است،امّا تماس با روح قرآن،طهارتی مخصوص میخواهد. «لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (6)لذا نفرمود:
«لا یقرئه و لا یفهمه الاّ المطهّرون»بلکه فرمود: «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» و تماس،معنای خاص دارد.چنانکه در روایت آمده است:تنها مقرّبان درگاه الهی با قرآن تماس پیدا میکنند. (7)
قرآن،کریم است،زیرا:
سرچشمه آن از لوح محفوظ و کتاب مکنون است. «فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ»
واسطه آن،فرشتگان و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام،همه مطهّرند. «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»
و هدف آن تربیت جهانیان است. «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
قرآن،مطهّر است، «صُحُفاً مُطَهَّرَةً» (8)و تنها پاکان میتوانند آن را مس کنند. «لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»
قرآن،چنان نیست که دشمنان آنان را توصیف میکردند.نه خیالپردازی ذهن پیامبر است، «تُمْلیٰ عَلَیْهِ» (9)نه افسانه و غیر واقعی، «إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (10)نه آموختههایی از
دیگران، «یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ» (1)و نه کار گروهی همفکر، «أَعٰانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» (2)،بلکه از جانب پروردگار جهانیان برای رشد انسان نازل شده است. «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
قرآن،کلید کرامت و عزّتِ فرد و جامعه است.نگاه به آن،تلاوت آن،تدبّر در آن،حفظ آن، استدلال به آن و پندگیری از آن مایهی رشد و کرامت انسان است. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»
قرآن،در مسائل فردی،خانوادگی،اجتماعی،اقتصادی،سیاسی،عبادی،نظامی،اخلاقی، اعتقادی،تربیتی و فرهنگی،به انسان نور و روشنایی میدهد. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»
در قرآن،حرف سست،زشت،ناموزون و دور از منطق نیامده است. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»
1- خداوند،برای بزرگترین سند تشریع یعنی قرآن،به بزرگترین بخش تکوین یعنی کهکشانها،سوگند یاد کرده است. فَلاٰ أُقْسِمُ بِمَوٰاقِعِ النُّجُومِ ... إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ
2- قرآن،با نهایت کرامت،معارف خود را در اختیار قرار داده و هر کس میتواند به گونهای از آن بهره گیرد. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»
3- قرآن،تنها الفاظ و عبارات نیست،محتوایی والا دارد که در نزد خداوند محفوظ و مکنون است. «فِی کِتٰابٍ مَکْنُونٍ»
4- بهرهبردن از قرآن آدابی دارد.افراد بیوضو حق دست زدن به آن را ندارند. (3)
«لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ»
5-حقایق بلند قرآن را افراد آلوده به شرک و کفر و نفاق و عناد درک نمیکنند.
«لاٰ یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» 6- قرآن،جلوهای از ربوبیّت خداوند و برنامهای جامع برای رشد و تربیت انسان است. «تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعٰالَمِینَ»
أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ«81»
آیا شما با این سخن(الهی)،با سبکی و سستی برخورد میکنید؟
وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ«82»
و(سهم و)رزق خود را تکذیب آن قرار میدهید؟
«مُدْهِنُونَ» از«دهن»به معنای روغن است.مداهنه،گاهی به معنای مدارا و ملایمت و گاهی سستی و ضعف میآید.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله همراه با عدّهای در حال مسافرت بودند که با کمبود آب مواجه شدند و عطش بر مردم غلبه کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشتند و باران بارید و همه را سیراب کرد.در این میان یکی گفت:این باران به خاطر طلوع فلان ستاره است(نه دعای پیامبر)! که این آیه نازل شد. «وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ» و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:به جای شکر روزیهایتان،تکذیب میکنید. (1)
آری همواره در جامعه افرادی وجود دارند که موجودیّت و شخصیّت خود را در مخالفت با دیگران میبینند و تمام هنر خود را در کوک کردن ساز مخالفت بکار میگیرند.اگر همه موافق باشند او مخالفت میکند و اگر همه مخالف باشند،او موافق است.او کار به دلیل ندارد و دوست دارد همیشه بر خلاف دیگران حرکت کند و این نگرش در حرکات و گفتار و برخوردهای شخصی او نمایان است.او سعی میکند در چگونگی اصلاح سر و صورت یا رنگ و نوع لباس،یا لحن و صوت و استفاده از الفاظ و اصطلاحات و یا نوشتار،حتی در نامگذاری فرزند،رفتاری غیر متعارف و انگشتنما داشته باشد و به این طریق خود را جدا و بهتر از دیگران مطرح کند.
1) 1) .تفسیر نمونه.
1- هر چه قداست و عظمت بیشتر باشد،سهل انگاری خطرناکتر و توبیخ بیشتر است. «أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ»
2- مداهنه و سازشکاری در برابر اصول مسلّم دین،پذیرفته نیست. إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ ... أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ
3- سهل انگاری،سستی و سازش در دین،به تدریج انسان را به انکار وادار میکند. «أَ فَبِهٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ»
فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ«83» وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ«84»
پس چرا آنگاه که جان به گلوگاه رسد.و شما در آن هنگام نظاره میکنید.
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ وَ لٰکِنْ لاٰ تُبْصِرُونَ«85»
و ما از شما به آن(محتضر)نزدیکتریم،ولی نمیبینید.
فَلَوْ لاٰ إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ«86» تَرْجِعُونَهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ«87»
پس اگر شما(در برابر اعمالتان)مجازات شدنی نیستید،چرا آن جان را (در حال احتضار به بدن خود)بر نمیگردانید اگر راست میگویید؟
اگر منکران معاد در قدرت خداوند برای مبعوث کردن مردگان شک دارند،آیا قدرت او را در گرفتن جان انسانها،انکار میکنند؟ صحنه جان دادن محتضر را میبینند که احدی هیچ کاری نمیتواند بکند،عجز خود و قدرت نمایی او را در حال احتضار دیدهاند،همان قدرت که میتواند جان را بگیرد،میتواند جان را باز گرداند.اگر مرگ به اراده و تقدیر الهی نبود و اتّفاقی بود،چارهجویی و جلوگیری از آن امکان داشت.
برای منکران باید استدلال آورد،چنانکه در آیات متعدّد این سوره خداوند بارها استدلال آورده است. «أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تُمْنُونَ» ، «أَ فَرَأَیْتُمْ مٰا تَحْرُثُونَ» ، «أَ فَرَأَیْتُمُ النّٰارَ الَّتِی تُورُونَ» ،البتّه
گاهی هم باید با نشان دادن صحنه عجزشان آنان را تحقیر کرد،چنانکه در این آیات خداوند خطاب به آنان میفرماید:همه شما قدرت دور کردن مرگ و زنده نگه داشتن عزیزتان را در لحظه احتضار ندارید.
خداوند،به همه بندگان،خوب یا بد،نزدیک است. «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ» آنچه مهم و ارزشمند است اینکه ما با ایمان و عمل صالح به خدا نزدیک شویم.
«مدین»از«دین»به معنای جزاست و لذا «یَوْمِ الدِّینِ» یکی از نامهای قیامت است:
«مٰالِکِ یَوْمِ الدِّینِ»
نگاه،غیر از دیدن است،چه بسا انسان به چیزی نگاه میکند،اما آن را نمیبیند و در فکر چیز دیگری است. تَنْظُرُونَ ... لٰکِنْ لاٰ تُبْصِرُونَ
1- لحظهی احتضار و مرگ،برای همه حتمی است. «إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ» (کلمه «إِذٰا» در موارد حتمی الوقوع بکار میرود)
2- خروج روح از بدن،از مجرای تنفسی و حلقوم است. «بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ»
3- خداوند برای برطرف کردن تردید معاد،هم قدرت خود را در حیات مطرح میکند و هم در حال مرگ و به این طریق اتمام حجّت میکند. «بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ»
4- خداوند،از نزدیکترین افراد به انسان،نزدیکتر است.نزدیکی دیگران جسمی است و نزدیکی او ناشی از احاطه کامل به مخلوق است. «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْکُمْ»
5-معاد و کیفر و پاداش اخروی قطعی است. «إِنْ کُنْتُمْ غَیْرَ مَدِینِینَ» (بکارگیری فعل ماضی برای بیان آینده،نشانه حتمی و قطعی بودن آن است)
فَأَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ«88» فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ«89»
پس اگر او(محتضر)از مقرّبان باشد.راحت و رحمت و بهشت پر نعمت، روزی او خواهد بود.
وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ«90» فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ«91»
و امّا اگر از اصحاب یمین باشد،(به او گفته میشود:)از طرف اصحاب یمین(که هم فکران تو هستند)به تو سلام باد.
وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ«92» فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ«93» وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ«94» إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ«95»
و امّا اگر از تکذیب کنندگان گمراه باشد،با آبی جوشان پذیرایی میشود.
و ورود به دوزخ(جزای اوست).همانا این مطلب،حق و یقینی است.
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ«96»
پس به نام پروردگار بزرگوارت تسبیح کن.
«روح»به معنای راحت و آسایش و رحمت است. «رَیْحٰانٌ» به گیاهان خوشبو و معطّر گفته میشود،همچنین به معنای رزق و روزی نیز آمده است. «تَصْلِیَةُ» از«صلی»به معنای چشیدن،بریان شدن و افتادن است.
آغاز این سوره،مردم را به سه دسته تقسیم کرد: «کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَةً» :مقرّبان درگاه الهی، اصحاب یمین و اصحاب شمال،پایان سوره نیز سرنوشت این سه گروه را تکرار میکند.
هرکس به میزان قرب خود،پاداش دریافت میدارد؛چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:اگر محتضر از مقرّبان باشد،روح و ریحان در قبر و بهشت پر نعمت برای آخرت او مقرر
میشود.البتّه«مقربون»با توجّه به آیات 10 و 11،همان پیشتازان در ایمان و عمل صالح میباشند. «وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ»
از اصحاب یمین در لحظه مرگ تنها رفع نگرانی میشود تا قیامت پاداش دریافت کنند.
ظاهراً مراد از اصحاب یمین کسانی هستند که نامه عملشان به دست راستشان داده میشود که در آیات 71 سوره اسراء و 19 سوره حاقّه و 7 سوره انشقاق از آنان با جمله «فَمَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِیَمِینِهِ» نام برده است.مراد از اصحاب شمال نیز کسانی هستند که نامه عملشان به دست چپشان داده میشود.از امام باقر علیه السلام روایت شده که منظور از «الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ» مشرکان میباشند. (1)
برای جمله «فَسَلاٰمٌ لَکَ مِنْ أَصْحٰابِ الْیَمِینِ» چند معنا بیان شده است:
الف)به اهل بهشت(بدون آنکه شخص معیّنی در کار باشد)گفته میشود:سلام بر تو.
ب)بهشتیان به پیامبر درود میفرستند،بخاطر زحمات او که آنان را به این مقام رسانده است.
ج)پیامبر به خاطر رستگاری این گروه در خیر و سلامتی است. (2)
در آیه 51 خواندیم: «ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضّٰالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ ، لَآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ» ولی در آیه 92 میفرماید: «وَ أَمّٰا إِنْ کٰانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ» چرا در آیه اول، ضالّین بر مکذّبین مقدّم شده و در پایان برعکس شده است؟
پاسخ: به نظر میرسد که خطاب آیه اول در دنیا است که انسان از انحراف و گمراهی به تکذیب کشیده میشود،ولی در آخر سوره مسئله جان دادن مطرح است که آغاز کیفر است و کیفر،از خلاف سنگین آغاز میشود،تکذیب مهمتر از انحراف است.
در این آیات،لحظات جان دادن سه گروه در کنار هم مطرح شده است تا انسان در این نمایشگاه معنوی،کدام یک را انتخاب کند: فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ وَ جَنَّةُ نَعِیمٍ ... فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ
برای پاداش مقرّبان و اصحاب یمین دلیلی نیامده است،ولی برای کیفر کافران دلیل آمده
که چون مکذّب و ضالّ هستند.پس تنبیه،دلیل میخواهد ولی در لطف و محبت،کسی سراغ علّت نمیرود. (1)
امام صادق علیه السلام فرمود:پذیرایی با آب جوشان،در برزخ و قبر است و ورود به دوزخ،در قیامت است. (2)
این سوره با یاد معاد آغاز و با نام معاد ختم گردیده است.
1- مقرّبان،پس از جان دادن،بلافاصله به راحت و رفاه میرسند. «فَرَوْحٌ وَ رَیْحٰانٌ» (حرف«ف»دلالت بر گذشت زمانی اندک میکند.)
2- مرگ برای مقرّبان،زمینهساز سه رحمت است:رهایی از غصّهها و سختیهای دنیا «فَرَوْحٌ» ،رسیدن به الطاف الهی «رَیْحٰانٌ» و رسیدن به کامیابی ابدی. «جَنَّةُ نَعِیمٍ»
3- لحظات احتضار و مرگ و اخبار چگونگی جان دادن مقرّبان،اصحاب یمین و اصحاب شمال را باور کرده و جدّی بگیریم. «إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ»
4- سختی جان دادن کفار و کیفر آنان با حمیم و جحیم،حق و عادلانه است.
فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ ... إِنَّ هٰذٰا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ
5-کیفر یک عمر انحراف و تکذیب، «الْمُکَذِّبِینَ الضّٰالِّینَ» پذیرایی با نوشیدنی سوزان در جایگاهی آتشین است، «فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ تَصْلِیَةُ جَحِیمٍ» و خداوند از کیفر نابجا منزّه است. فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ ...
6- وجود قیامت و نظام کیفر و پاداش،نشانه ربوبیّت خداوند در جهت تربیت انسان است که ستایش پروردگار را میطلبد. «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره بیست و نه آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
آیات این سوره،علاوه بر تحکیم پایههای عقیدتی،به دستوراتی در زمینههای اجتماعی و حکومتی میپردازد و در آیات اول،حدود بیست صفت از صفات الهی را مطرح نموده است.
عظمت قرآن،اوضاع مؤمنان و منافقان در قیامت،سرنوشت اقوام پیشین، انفاق در راه خدا و برای رسیدن به عدالت اجتماعی،انتقاد از رهبانیّت و انزوای اجتماعی،موضوعاتی است که این سوره به آنها پرداخته است.
امام سجاد علیه السلام فرمودند:خداوند میدانست که در آخرالزّمان گروهی ژرفاندیش خواهند آمد،لذا سوره توحید و آیاتی از سوره حدید را نازل کرد(تا مردم،خدا را بهتر بشناسند)و هر کس غیر از این صفات را بر خدا بپذیرد،هلاک میشود. (1)
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«1»
آنچه در آسمانها و زمین است برای خداوند تسبیح گویند و اوست عزیز حکیم.
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«2»
حکومت آسمانها و زمین برای اوست،زنده میکند و میمیراند و او بر هر چیزی تواناست.
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«3»
اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزی آگاه است.
آخرین آیه سوره قبل(واقعه)درباره تسبیح خداوند بود: «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ» و اولین آیه این سوره نیز تسبیح خداوند است. «سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
آغاز هشت سوره قرآن،با تسبیح خداوند میباشد:اسراء،نحل،حدید،حشر،صفّ،جمعه، تغابن و اعلی.و بیش از نود بار این واژه در قرآن آمده است،در حالی که تنها چهار سوره با حمد الهی آغاز میگردد:حمد،انعام،سبأ و فاطر.و حدود هفتاد بار این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.شاید رمز غلبه تسبیح بر حمد خداوند،اهمیّت مبارزه با شرک و خرافات و فراوانی آن در عقاید بشری و تقدّم پیرایش بر آرایش باشد.همان گونه که در اذکار نماز، «سبحان الله»مقدّم بر«الحمد لله»است.
در جهانبینی الهی،تمام هستی در حال تسبیح خداوند است،گرچه ما آن را نفهمیم «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لٰکِنْ لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (1)و این تسبیح،آگاهانه است. «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (2)
قرآن،نام برخی از تسبیح کنندگان را به خصوص ذکر کرده است:
الف)فرشتگان. «نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ» (3)
ب)رعد آسمانی. «یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» (4)
ج)پرندگان. «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ» (5)
د)کوهها. «سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ الْجِبٰالَ یُسَبِّحْنَ» (6)
تسبیح خداوند،وسیله نجات از گرفتاری است. «فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ. لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» (7)اگر یونس اهل تسبیح نبود تا روز قیامت در شکم ماهی باقی میماند.
مراد از اوّل و آخر بودن خداوند،ازلی و ابدی بودن اوست،یعنی او قبل از هر چیز بوده و بعد از هر چیز خواهد بود و وجود او ظاهر و آشکارتر از هر وجودی است و در عین حال، نهانتر از هر نهانی است.او ظاهر است،چون دلایل بسیاری بر وجودش دلالت میکند و باطن است،چون به تمامی امور عالم است.
1- خداوند از هر گونه عیب و نقص و عجز منزّه است و همه هستی بر این امر گواهی میدهند. «سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
2- تسبیحگویان آسمان،مقدّم بر زمینیان هستند. «سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
3- قدرتی ارزش دارد که اعمال آن حکیمانه باشد. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
4- فرمانروای حقیقی آسمان وزمین،خداوند است.حکومت بشر بر زمین،امری
اعتباری ومجازی است،به آن مغرور نشویم. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
5-خدایی که صاحب عزّت،حکمت،حاکمیّت و قدرت و مرگ و زندگی موجودات به دست اوست،سزاوار تسبیح و تقدیس است. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ، لَهُ مُلْکُ ، قَدِیرٌ یُحْیِی وَ یُمِیتُ»
6- آغاز و انجام و غیب و شهود هستی،به دست خداست. هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ ...
7- مهمتر از خلقت حکیمانه و مالکیت مقتدرانه،علم ونظارت دائمی خداوند است. «وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» ،(با توجه به دو آیه قبل)
هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ مِنَ السَّمٰاءِ وَ مٰا یَعْرُجُ فِیهٰا وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ«4»
او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز(و دوران)آفرید،سپس بر تخت قدرت استیلا یافت.آنچه در زمین وارد میشود و آنچه از آن خارج میشود و آنچه از آسمان فرو میآید و آنچه در آن بالا میرود،(همه را)میداند و هر کجا باشید،او با شماست و خدا به آنچه انجام میدهید،بیناست.
آنچه در زمین فرو میرود،همچون بذر گیاهان،قطرات باران،ریشهی درختان،اجساد مردگان،گنجها و امثال آن؛و آنچه از زمین خارج میشود،همچون ساقهی گیاهان و درختان،آب چاهها و چشمهها،انواع موادّ نفتی و معدنی و امثال آن،همه در نزد خداوند آشکار و معلوم است.
ایمان به علم و حضور خداوند،بهترین و قویترین وسیله تربیت است.اگر انسان بداند هر
لحظه خداوند با اوست و تمام کارهایش زیر نظر اوست،هرگز اجازه این همه تجاوز و قانونشکنی به خود نمیدهد.
1- با اینکه قدرت او بینهایت است ومیتواند در یک لحظه همه چیز را بیافریند، ولی حکمت او اقتضا دارد که آفرینش تدریجی باشد. خَلَقَ ... فِی سِتَّةِ أَیّٰامٍ
2- خداوند بر تمام هستی و آفریدههای خود سلطه کامل دارد. خَلَقَ ... ثُمَّ اسْتَویٰ عَلَی الْعَرْشِ
3- خداوند به تمام جزئیات هستی،علم دارد. یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مٰا یَخْرُجُ مِنْهٰا وَ مٰا یَنْزِلُ ... وَ مٰا یَعْرُجُ ...
4- همه در محضر خداییم. «وَ هُوَ مَعَکُمْ»
5-علم خداوند حضوری است. «هُوَ مَعَکُمْ»
6- خداوند به تمام جزئیات کار ما آگاه است. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ«5»
فرمانروایی آسمانها و زمین برای اوست و تمام برنامهها و کارها به خداوند بازمیگردد.
یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهٰارِ وَ یُولِجُ النَّهٰارَ فِی اللَّیْلِ وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ«6»
شب را در روز و روز را در شب داخل میکند و او به راز دلها،(نیّتها و انگیزهها)داناست.
هدف قرآن،معرّفی صفات خداوند و دعوت به توحید و یکتا پرستی است و در آیات آغازین سوره مبارکه حدید،این هدف برجستگی دارد. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ، وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ
قَدِیرٌ ، هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ ... هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ، وَ هُوَ مَعَکُمْ ، هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
اصول حکومت و مدیریّت را میتوان در چند چیز خلاصه کرد:
الف)علم و آگاهی به ظاهر و پنهان: یَعْلَمُ مٰا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ ...، وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ
ب)قدرت و توانایی: «وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
ج)عزّت و حکمت: «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
د)نظارت و حضور فراگیر: «وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ»
ه)بررسی و حسابرسی عملکرد: «وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
1- خداوند،هم آفریننده هستی است،هم مدیر و مدبّر امور هستی. خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ... لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ
2- خداوند،نه در آفریدن شریک دارد، هُوَ الَّذِی خَلَقَ ...،نه در اداره کردن نیازمند شریک است. «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ»
3- خداوند،سرچشمه هستی است، «هُوَ الْأَوَّلُ» و پایان هستی به او باز میگردد.
«وَ إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
4- هستی دارای هدف و در حرکت به سوی خداوند است. «إِلَی اللّٰهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»
5-گردش شب و روز و کوتاه و بلند شدن ایام،نمونهای از تدبیر الهی است. لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ ... یُولِجُ اللَّیْلَ ...
6- خداوند هم به کردار ما آگاه است، «بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» و هم به افکار و نیّات ما.
«عَلِیمٌ بِذٰاتِ الصُّدُورِ»
آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ فَالَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ«7»
به خدا و پیامبرش ایمان آورید و از آنچه شما را در(استفاده از)آن جانشین قرار داد،انفاق کنید.پس کسانی از شما که ایمان آورند و انفاق کنند،برایشان پاداشی بزرگ است.
خطاب این آیه به مؤمنان است و مراد از فرمان به ایمان، «آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» عمل به لوازم ایمان است،چنانکه به دنبال آن میفرماید:شما که ادّعای ایمان دارید،برای اثبات ادّعای خود،باید در راه خدا انفاق کنید. (1)
مراد از خلیفه بودن انسان در جمله «جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» یا آن است که خداوند،انسان را جانشین خود در زمین قرار داده است،چنانکه آیه «إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (2)به آن اشاره دارد که در این صورت معنای آیه چنین میشود:ای مؤمنان! شما جانشین خداوند در زمین هستید و آنچه در اختیار دارید،ملک خداست در نزد شما،پس از آنچه خدا به شما عطا کرده،به دیگران نیز انفاق کنید.
معنای دیگر آن است که شما مردمانِ امروز،جانشین پیشینیان خود هستید و اموالی که در دست شماست،قبلاً در دست آنها بوده است،پس از این اموال انفاق کنید که روزی شما نیز نخواهید بود و این اموال در دستِ وارثان شما خواهدبود. (3)
1- ایمانی ارزشمند است که همراه با کمک به فقرا باشد. آمِنُوا ... أَنْفِقُوا
2- انفاقی ارزشمند است که برخاسته از ایمان و انگیزه الهی باشد. آمِنُوا ... أَنْفِقُوا
3- هر چه انسان دارد،عاریه و امانت است،مالک اصلی فقط خداست. «جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ»
4- گرچه ایمان و انفاق،تکلیف و وظیفه است،ولی خداوند برای آن پاداش قرار داده است. فَالَّذِینَ آمَنُوا ... وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ کَبِیرٌ آری پاداش،کلید تشویق به
عمل است.
وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِیثٰاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ«8»
و شما را چه شده که به خدا ایمان ندارید؟ در حالی که پیامبر،شما را برای اینکه به پروردگارتان ایمان آورید،فرا میخواند و به راستی خداوند از شما(از طریق عقل و فطرت و انبیا)پیمان گرفته است،اگر باور دارید.
عبارتِ «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» در پایان آیه،بیانگر آن است که خطاب آیه به مؤمنان است.لذا مراد از «مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» ،عمل به لوازم ایمان است.یعنی شما که ایمان دارید،چرا کاری میکنید که گویا به خدا ایمان ندارید؟
اگر چه بعضی مفسّران،مقصود از میثاق را عالم ذرّ گفتهاند،ولی پیمان عالم ذرّ از همه مردم بوده و میثاق در این آیه،پیمان خاصی است که از مؤمنان گرفته شده است. «أَخَذَ مِیثٰاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ»
1- در تبلیغ،گاهی توبیخ لازم است. «وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ»
2- خداوند با مردم اتمام حجّت میکند. «وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ»
3- انبیا،مردم را به سوی خدا دعوت میکنند،بر خلاف دیگران که مردم را به سوی خود دعوت میکنند. «لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ»
4- خداوند،مردم را دعوت میکند که به رسول ایمان آورند، «آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ» رسول هم از مردم میخواهد که به خدا ایمان آورند. «یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ»
هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ«9»
او کسی است که بر بنده خود آیات روشن و روشنگر فرو میفرستد تا شما را از تاریکیها به روشنی در آورد و همانا خداوند نسبت به شما رأفت و رحمت بسیار دارد.
تمام برنامههای الهی بر اساس حکمت و دلیل است،گرچه تنها گوشهای از آنها برای ما بیان شده است،از جمله:
1.دلیل نبوّت،نجات مردم است. «لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ»
2.دلیل نماز،یاد او و تشکر از اوست. «أَقِمِ الصَّلاٰةَ لِذِکْرِی» (1)
3.دلیل روزه،تقواست. کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیٰامُ ... لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (2)
4.دلیل حج،حضور و شرکت در منافع و مناسک حج است. «لِیَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ» (3)
5.دلیل جهاد،رفع فتنه و حفظ مکتب است. «حَتّٰی لاٰ تَکُونَ فِتْنَةٌ» (4)
6.دلیل قصاص،زندگی شرافتمندانه است. «وَ لَکُمْ فِی الْقِصٰاصِ حَیٰاةٌ» (5)
7.دلیل حجاب،تزکیه و تطهیر قلوب است. «ذٰلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ» (6)
8.دلیل زکات،پاکی است. «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ» (7)
9.دلیل تحریم شراب و قمار،بازماندن از راه خداست. «یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ عَنِ الصَّلاٰةِ» (8)
نجات بشر از تاریکیهای جهل و ظلم و شرک و خرافه و تفرقه،تنها در گرو رویآوردن به نور وحی است. «کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ» (9)
کلمه «إِنَّ» ،حرف لام،جمله اسمیه و صیغه مبالغه در جمله «إِنَّ اللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ» بیانگر آن است که رأفت و رحمت الهی،دائمی،عمیق،گسترده و حتمی است.
1- بندگی خالصانه،زمینه ساز نزول الطاف الهی است. «یُنَزِّلُ عَلیٰ عَبْدِهِ»
2- مُبلّغ باید به استدلال روشن مجهز باشد. وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ ... آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ
3- هدف اصلی انبیا،نجات مردم از تاریکیهای جهل و شرک و تفرقه است.
«لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ»
4- راه روشن،تنها راه خداست و غیر آن هر چه باشد،تاریکی است. اَلظُّلُمٰاتِ ...
اَلنُّورِ (کلمه «الظُّلُمٰاتِ» به صورت جمع آمده،ولی کلمه «النُّورِ» در سراسر قرآن به صورت مفرد آمده است.)
5-نزول وحی براساس قاعده لطف است. هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ ... إِنَّ اللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
6- بهترین نشانه رأفت و رحمت الهی،هدایت بندگان است. «لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللّٰهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ»
وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قٰاتَلَ أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قٰاتَلُوا وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ«10»
و شما را چه شده که در راه خدا انفاق نمیکنید؟ در حالی که(هر چه دارید میگذارید و میروید و)میراث آسمانها و زمین برای اوست.کسانی از شما که قبل از فتح(مکه)انفاق و جهاد کردند،(با دیگران)یکسان نیستند.آنان از جهت درجه از کسانی که پس از آن(فتح مکه)انفاق و جهاد کردند،برترند و خداوند به هر یک وعده نیکو داده و خداوند به آنچه انجام میدهید،آگاه است.
در قرآن کریم،صدها آیه درباره کمک به محرومان،در قالب زکات،خمس،صدقه،انفاق،
قرض الحسنه،اطعام،ایثار و...مطرح شده است.هم چنین برای نوع و مقدار انفاق،شرایط انفاق کننده و انفاق شونده دستوراتی دارد.در آیات گذشته این سوره،این آیه و آیات بعد نیز به مسئله کمک به محرومان توجّه خاص شده است.
در آیه هفتم،فرمان انفاق داد و فرمود: «أَنْفِقُوا مِمّٰا جَعَلَکُمْ مُسْتَخْلَفِینَ فِیهِ» شما میراثبر گذشتگان هستید،از آنچه به ارث بردهاید انفاق کنید.در این آیه تارکان انفاق را توبیخ میکند، «وَ مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا» و هشدار میدهد که آنچه را به دست آوردهاید،به ارث خواهید گذاشت و خواهید رفت،چرا به دست خود انفاق نمیکنید؟ «وَ لِلّٰهِ مِیرٰاثُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
سبقت و سابقه در کارهای نیک،یکی از ملاکهای ارزشیابی است.انفاق در شرایط سخت قبل از فتح مکّه،با انفاق در شرایط عادّی بعد از آن یکسان نیست.
1- همان گونه که بیایمانی توبیخ دارد، «وَ مٰا لَکُمْ لاٰ تُؤْمِنُونَ» ترک انفاق نیز توبیخ دارد. «مٰا لَکُمْ أَلاّٰ تُنْفِقُوا»
2- اخلاص،شرط قبولی اعمال است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
3- مقایسه،یکی از روشهای مفید آموزشی و پرورشی است. «لاٰ یَسْتَوِی مِنْکُمْ»
4- گذشت از مال و جان در راه خدا،هر دو لازم است. أَنْفَقَ ... وَ قٰاتَلَ
5-انفاق،پشتوانه رزمندگان در جبهه جهاد است. أَنْفَقَ ... وَ قٰاتَلَ
6- مجاهدانِ از جان و مال گذشته،باید برترین جایگاه را در جامعه اسلامی دارا باشند. «أُولٰئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً»
7- آنان که بعداً ملحق میشوند،نباید به خاطر سابقهی قبلیها،مورد غفلت و بیاعتنایی قرار گیرند. «کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ»
8-گاهی ممکن است شکل عمل یکسان باشد،ولی خداوند به انگیزهها و حالات افراد آگاه است. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ«11»
کیست آن که به خدا وام دهد،وامی نیکو،تا خداوند آن را برای او دوچندان کند و برای او پاداشی گرانمایه است.
«قرض»،به معنای بریدن و جدا کردن بخشی از مال است.«مقراض»وسیله بریدن است و«قراضه»به مالی گفته میشود که از بدنه جدا شده است.
قرض به خدا،انفاقی است که با چند برابر در قیامت پس داده میشود.قرض در قرآن همراه با کلمه«حسن»آمده است،یعنی فوری پرداخت شود،بیمنّت باشد،قبل از سؤالِ سائل باشد،در حدّ وفور باشد،برای کارهای مفید و لازم باشد.
قرض الحسنه برکاتی دارد:کاهش کدورت و افزایش محبّت،حفظ آبروی مردم و جلوگیری از ورشکستگی آنان،اصلاح ساختار اقتصادی جامعه،جلوگیری از رواج ربا،کنترل حرص و بخل،تعدیل ثروت،رشد فرهنگ تعاون.
خداوندی که میراث آسمانها و زمین برای اوست و در آیات قبل دو بار فرمود: «لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ» در این آیه برای تشویق مردم و اهمیت قرضالحسنه از مردم قرض میخواهد. مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ ...
اسلام با هر نوع رکود و سستی مخالف است.
1.رکود طبیعت.«من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فابعده الله» (1)هرکس آب و زمین داشته باشد ولی تلاش نکند و فقیر باشد،از رحمت الهی دور شده است.
2.رکود نیروی انسانی.«اللهم انی اعوذ بک من الکسل» (2)بارالها! به تو پناه میبرم از تنبلی.
3.رکود مال. اَلَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لاٰ یُنْفِقُونَهٰا ... (3)
4.رکود علمی،اخلاقی و معنوی. «زِدْنِی عِلْماً» (4)، «زٰادَهُمْ هُدیً» (5)،«من استوی یوماه فهو مغبون» (6)هرکس دو روزش مساوی باشد،زیانکار است.
5.رکود فکر.«من استبد برأیها هلک» (1)نظرخواهی نکردن،استبداد به رأی خود و تکروی، مایهی هلاکت است.
1- خداوند،خود را در جانب محرومان قرار داده و از مردم طلب وام میکند.
گویا خداوند،ضامنِ آنان شده و پاداش وام را تضمین نموده است. «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ»
2- کار خیر اگر به صورت خلق و خو درآید،ارزش بیشتری دارد. یُقْرِضُ اللّٰهَ ...
3- نفسِ عمل مهم نیست،حَسَن بودن آن مهم است. «قَرْضاً حَسَناً»
4- قرض دادن کاهش مال نیست،افزایش آن است. «فَیُضٰاعِفَهُ»
5-آنجا که کار سخت است،اهرم قوی لازم دارد.(چون دل کندن از مال سخت است،خداوند پاداش چند برابر را مطرح میکند.) «فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ»
6- قرض دادن،نشانه کرامت است و خداوند برای انسان کریم،اجر کریم قرار داده است. «وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ»
7- برای تربیت و رشد دیگران،باید آنان را تکریم نمود. «وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ»
یَوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«12»
روزی که مردان و زنان با ایمان را میبینی که نورشان از پیش روی و جانب راستشان به سرعت پیش میرود.(به آنان گفته میشود:)مژده باد
1) 1) .وسائل،ج 12،ص40.
شما را در امروز،به باغهایی که از زیر(درختان)آن نهرها جاری است، در آنجا جاودانهاید.این است آن رستگاری و کامیابی بزرگ.
در آیه نهم خواندیم که انبیا مردم را از ظلمات به نور دعوت میکنند.این آیه میفرماید:
کسانی که در دنیا از ظلمات جهل به نور علم،از شرک به توحید و از تفرقه به وحدت راه یافتند،در آخرت آن نور پیشاپیش آنان در حرکت و راهنمای آنهاست،در آیه 157 سوره اعراف نیز میخوانیم: «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ» از دستورات نورانی قرآن که همراه پیامبر است پیروی نمایید.
در قیامت،مؤمنان دارای نوری هستند که در این آیه،آیه بعد و آیه هشتم سوره تحریم به آن اشاره شده است.... اَلنَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعیٰ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنٰا أَتْمِمْ لَنٰا نُورَنٰا ...نور پیامبر و مؤمنان،پیشاپیش آنان در حرکت است و از خداوند میخواهند که نورشان کامل شود.
1- در قیامت،مردم یکدیگر را میبینند و از وضعیّت دیگران آگاه میشوند.
یَوْمَ تَرَی ...
2- زن ومرد در دریافت پاداش الهی وتکامل معنوی یکسانند. «الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ»
3- نور ایمان،در قیامت مجسّم گشته و راهنمای مؤمنان به سوی بهشت میشود.
«یَسْعیٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمٰانِهِمْ»
4- بشارت به نعمت،خود نعمتی معنوی و روانی است. «بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ»
5-رستگاری واقعی در قیامت جلوه میکند. «خٰالِدِینَ فِیهٰا ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»
یَوْمَ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بٰابٌ بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ«13»
روزی که مردان و زنان منافق به کسانی که ایمان آوردهاند،میگویند:
درنگی کنید تا از نور شما پرتوی برگیریم.به آنان گفته میشود:به عقب برگردید و(از دنیا)نوری بجویید.پس میان آنان دیواری زده میشود،با دری که درونش،(بهشتِ)رحمت و از جانب بیرونش(جهنمِ)عذاب است.
«انْظُرُونٰا» از ریشه«نظر»است.این واژه اگر بدون«الی»بیاید به معنای انتظار و مهلت دادن است،همانند این آیه و آیه «لاٰ یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذٰابُ وَ لاٰ هُمْ یُنْظَرُونَ» (1)واگر با«الی» بیاید به معنای نظر کردن است،مانند آیه «یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ» (2)
«اقتباس»به معنای برگرفتن قطعهای از آتش است.«سور»به معنای دیوار و برج و باروی بلندی است که در قدیم دور شهرها میکشیدند تا مانع ورود بیگانه شود.
در قیامت،مجرمان از چهار گروه استمداد میکنند:
الف)از رهبران خود. فَقٰالَ الضُّعَفٰاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنّٰا کُنّٰا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنّٰا مِنْ عَذٰابِ اللّٰهِ ... (3)آیا میشود شما ما را نجات دهید،ولی پاسخ منفی میشنوند.
ب)از مؤمنان،که در آیه مورد بحث میخوانیم. «انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ»
ج)از فرشتگانِ مأمور دوزخ. «قٰالَ الَّذِینَ فِی النّٰارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنّٰا یَوْماً مِنَ الْعَذٰابِ» (4)از خدا بخواهید که یک روز از عذاب ما کاسته شود،ولی باز پاسخ منفی است.
د)شیطان را ملامت میکنند که تو ما را گمراه کردی و گناه ما به دوش توست،شیطان میگوید: «فَلاٰ تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ» (5)مرا سرزنش نکنید،بلکه خود را سرزنش کنید.
1- بیماری نفاق،مرد و زن نمیشناسد. «الْمُنٰافِقُونَ وَ الْمُنٰافِقٰاتُ»
2- کسانی که در دنیا حاضر نشدند از ظلمات جهل و شرک و تفرقه خارج شوند،
در قیامت در ظلماتند و برای کسب نور به دیگران التماس میکنند. «انْظُرُونٰا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ»
3- تحقیر و ذلت منافقان در قیامت،هم با لفظ است، «قِیلَ ارْجِعُوا وَرٰاءَکُمْ» ،هم با عمل. «فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ»
4- منافق در دنیا،در ظاهر با مؤمنان است و در باطن با کافران.در قیامت نیز،تا پای بهشت با مؤمنان میآید،امّا همراه کافران به دوزخ وارد میشود. فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ ... بٰاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَ ظٰاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذٰابُ
یُنٰادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قٰالُوا بَلیٰ وَ لٰکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمٰانِیُّ حَتّٰی جٰاءَ أَمْرُ اللّٰهِ وَ غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ«14»
منافقان،مؤمنان را ندا میدهند که مگر ما(در دنیا)با شما نبودیم،گویند:آری ولی شما خود را به فتنه افکندید و در انتظار(حوادث سوء برای مؤمنان)بودید و (در دین حق)شک کردید و آرزوها(ی باطل)شما را فریفت تا آن که فرمان خداوند (نسبت به هلاکت شما)فرارسید و(شیطانِ)فریبنده،شما را درباره خدا فریب داد.
«فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ» یعنی خود را گرفتار فتنه نفاق ساختید.«تربص»به معنای انتظار کشیدن است.«امانی»جمع«امنیه»به معنای آرز و«غرور»به معنای فریبنده،یکی از لقبهای شیطان است.
مؤمن،بدخواه کسی نیست. «لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (1)ولی منافق منتظر حادثه بد برای دیگران است. «تَرَبَّصْتُمْ»
مؤمن،اهل یقین است،ولی منافق غرق در تردید. «ارْتَبْتُمْ»
1) 1) .حشر،10.
مؤمن،واقعبین است و منافق خیال پرداز. «غَرَّتْکُمُ الْأَمٰانِیُّ»
مؤمن،همین که با شیطان و وسوسه او روبرو شود،متذکّر میشود. «إِذٰا مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (1)ولی منافق فریب میخورد. «غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ»
بر اساس آیات دیگر،منافقان،دین را عامل فریب مؤمنان میپنداشتند و میگفتند: «غَرَّ هٰؤُلاٰءِ دِینُهُمْ» (2)یا میگفتند:وعدههای خدا و رسول وسیله فریب است، «مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً» (3)ولی این آیه پاسخ میدهد که شیطان و آرزوهای طولانی،وسیله فریبند. «غَرَّتْکُمُ الْأَمٰانِیُّ - غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ»
1- در قیامت،میان منافقان و مؤمنان گفتگوهاست. «یُنٰادُونَهُمْ» ،(فعل مضارع نشان استمرار است)
2- گفتگوی منافقان از پشت دیوار و همراه با ناله و استمداد است. «یُنٰادُونَهُمْ»
3- در قیامت،خاطرات دنیوی فراموش نمیشود. «أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ»
4- همراهی فیزیکی و ظاهری مهم نیست،همراهی فکری و عملی لازم است.
«أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قٰالُوا بَلیٰ»
5-خطر آنجاست که انسان خود را فریب دهد و زشتها را با آنکه میفهمد زشت است،زیبا ببیند. «فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ»
6- آرزوهای دور و دراز برای زندگی در دنیا،زمینهساز شک و تردید در مورد قیامت است. «وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمٰانِیُّ»
7- چه بسا شیطان با وعده آمرزش و بخشش الهی،انسان را فریب داده و او را به رحمت خدا مغرور میسازد. «غَرَّکُمْ بِاللّٰهِ الْغَرُورُ»
فَالْیَوْمَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ وَ لاٰ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ هِیَ مَوْلاٰکُمْ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ«15»
پس امروز،نه از شما(منافقان)و نه از کسانی که کفر ورزیدند،بَدَل و بلاگردانی پذیرفته نمیشود.جایگاه شما آتش است.آتش،یاور و سزاوار شماست و بد سرانجامی است.
مراد از «مَوْلاٰکُمْ» ،ناصر و یاور است و این جمله نوعی طعنه به منافقان است.یعنی تنها راه نجات و یاور شما،آتش است که درد شما را درمان میکند. (1)
یکی از تفاوتهای دنیا با آخرت،پذیرفته شدن فدیه در دنیا و نپذیرفتن آن در آخرت است.
در قیامت،مجرم دوست دارد تمام نزدیکانش از فرزند و دوست و برادر گرفته تا تمام مردم اهل زمین را به جای خود فدیه دهد،ولی پذیرفته نمیشود. «یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذٰابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ وَ صٰاحِبَتِهِ وَ أَخِیهِ وَ فَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ کَلاّٰ إِنَّهٰا لَظیٰ» (2)
1- در قیامت،اسباب دنیوی کارساز نیست. «فَالْیَوْمَ لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ»
2- منافق وکافر در دوزخ،همنشین یکدیگرند. لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ ... وَ لاٰ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا
3- قیامت،برای مؤمن بشارت است. «بُشْرٰاکُمُ الْیَوْمَ» ولی برای منافق و کافر، یأس و ناامیدی. لاٰ یُؤْخَذُ مِنْکُمْ فِدْیَةٌ ... مَأْوٰاکُمُ النّٰارُ
4- مولای مؤمنان خداوند است، «نِعْمَ الْمَوْلیٰ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ» (3)ولی منافقان و کافران مولایی جز آتش ندارند. «هِیَ مَوْلاٰکُمْ»
أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ«16»
آیا برای کسانی که ایمان آوردهاند،زمان آن نرسیده که دلهایشان برای یاد خدا و آنچه از حق نازل شده،نرم و فروتن گردد و مانند کسانی نباشند که پیش از این،کتاب آسمانی به آنان داده شد،پس زمان طولانی بر آنان گذشت و دلهایشان سخت گردید و بسیارشان فاسق گشتند؟
«یَأْنِ» از«آن»،به معنای مطلق زمان است.
در این آیه،هم سبب خشوع مطرح شده که یاد خداست، «تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ» و هم سبب سنگدلی که دور شدن از کتاب خدا در دوره طولانی است. «فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» .در روایات نیز میخوانیم:دوران غیبت حضرت مهدی علیه السلام به قدری طولانی میشود که گروه گروه مردم دین خود را از دست میدهند. (1)
در برخی از آیات قرآن،همانند آیه مورد بحث،خداوند از مؤمنان میخواهد که مانند برخی افراد و گروهها نباشند و در برخی آیات،سفارش نموده که مانند این الگوها باشید.اکنون نظری اجمالی به این دو دسته آیات میافکنیم:
الف)با راستگویان باشید. «کُونُوا مَعَ الصّٰادِقِینَ» (2)
با صالحان همراه شوید. «أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ» (3)، «وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ» (4)
با نیکوکاران باشید. «تَوَفَّنٰا مَعَ الْأَبْرٰارِ» (5)
با صابران باشید. «وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قٰاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمٰا وَهَنُوا لِمٰا أَصٰابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ مٰا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکٰانُوا» (6)چه بسا پیامبری که همراه او پیروان بسیاری جنگیدند و کشته
شدند،در حالی که در برابر سختیهایی که در راه خدا به آنان میرسید،مقاومت کردند و هیچ سست نشده و تسلیم نشدند.
با پیامبر و پیروان واقعی او باشد. «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ» (1)، «قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ» (2)
از سپاسگزاران نعمتها باشید. «کُنْ مِنَ الشّٰاکِرِینَ» (3)
از اهل عبادت و بندگی باشید. «کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ» (4)
عامل به دستورات پروردگار و خدایی باشید. «کُونُوا رَبّٰانِیِّینَ» (5)
از تسلیمشدگان در برابر خدا باشید. «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (6)
با اهل ایمان باشید. «وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (7)
برپادارنده قسط و عدل باشید. «کُونُوا قَوّٰامِینَ بِالْقِسْطِ» (8)
برپادارنده دستورات خدا باشید. «کُونُوا قَوّٰامِینَ لِلّٰهِ» (9)
یاریگر دین خدا باشید. «کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ» (10)
ب)منافق صفت نباشید. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ هُمْ لاٰ یَسْمَعُونَ» (11)و مانند آنان (منافقان)نباشید که گفتند شنیدیم و در حقیقت نشنیدند.
ریاکار نباشید. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ بَطَراً وَ رِئٰاءَ النّٰاسِ» (12)و مانند آنان
(منافقان)نباشید که به قصد ریا و تظاهر،خانه و کاشانه خود را رها کردند.
پیمان شکن نباشید. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَهٰا مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکٰاثاً» (1)و همانند زنی نباشید که پنبههایی که رشته و تابیده،واتاباند و از هم باز نمود.
پیامبر را اذیّت و ناراحت نکنید. «لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسیٰ» (2)و مانند یهودیانی نباشید که پیامبرشان حضرت موسی را آزار و اذیّت میکردند.
خدا را فراموش نکنید. «لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ» (3)همانند کسانی که خدا را به فراموشی سپردند،نباشید که عذاب خودفراموشی به دنبال دارد.
نا امید نباشید. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْقٰانِطِینَ» (4)، «لاٰ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّٰهِ» (5)
ناسپاس و کافر نباشید. «لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ کَفَرُوا» (6)
یار و مددکار مجرمان نباشید. «فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» (7)
شکاک و دو دل نباشید. «فَلاٰ تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» (8)
با حق و حقیقت دشمنی نکنید. «وَ لاٰ تَکُنْ لِلْخٰائِنِینَ خَصِیماً» (9)به نفع خیانتکاران،با دیگران خصومت و دشمنی نکنید.
از غافلان و نادانان نباشید. «وَ لاٰ تَکُنْ مِنَ الْغٰافِلِینَ» (10)،و «فَلاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الْجٰاهِلِینَ» (11)
آیات و نشانههای الهی را دروغ نپندارید. «وَ لاٰ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخٰاسِرِینَ» (12)واز کسانی که آیات خدا را تکذیب کردند،نباشید که از زیانکاران خواهید بود.
پشتیبان کافران و بیدینان نباشید. «فَلاٰ تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکٰافِرِینَ» (13)
در معامله،کم فروش و گران فروش نباشید. «وَ لاٰ تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ» (14)
تفرقه و اختلاف نداشته باشید. «وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا» (15)
1- ایمان بدون خشوع قلب قابل توبیخ است. «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ»
2- برای دعوت به خشوع،از اهرم ایمان استفاده کنید.(شما که ایمان دارید چرا خشوع ندارید؟) «أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ»
3- هدف از نزول آیات الهی،خشوع دلهاست. تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ ... وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ
4- ذکر خدا و تلاوت آیات قرآنی،زمینهساز خشوع قلب است. «تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ»
5-یاد الطاف الهی و یاد عفو و قهر و سنّتهای او،وسیلهی خشوع است. «أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ»
6- از تاریخ پیشینیان عبرت بگیریم. وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ ...
7- تداوم غفلت،سبب سنگدلی میشود. «فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»
8-سنّتهای الهی برای همه امّتها یکسان است. وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ ... مِنْ قَبْلُ
9- از مهلت دادن الهی سوء استفاده نکنیم. «فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»
10- سنگدلی،زمینه فسق و گناه است. «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ»
11- ابزار هدایت به تنهایی کافی نیست،آمادگی روحی لازم است. أُوتُوا الْکِتٰابَ ... فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ..
اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ«17»
بدانید که خداوند،زمین را پس از مرگش زنده میکند.همانا ما نشانههای (توحید و عظمت)را برای شما روشن کردیم،باشد که تعقّل کنید.
در آیه قبل خشوع دل با یاد خدا مطرح شد،در این آیه،زنده شدن زمین بعد از مرگ آن.
در حدیث میخوانیم:مراد از حیات زمین بعد از مرگ آن،حیات زمین است با قیام حضرت مهدی علیه السلام به عدالت،بعد از مرگ آن به واسطهی جور و ظلم. (1)
امروزه بشر به دنبال نشانههای حیات در دیگر کرات و سیّارات است،ولی تاکنون چیزی
1) 1) .تفسیر نمونه.
نیافته است.امّا حیات در سراسر کره زمین جاری است؛در اعماقاقیانوسها،در سطح زمین و در اوج آسمانها.در موجودات ذرّهبینی،در انواع گیاهان و حیوانات و از جمله انسان.
این آیه،یکی از نشانههای قدرت و عظمت الهی را،وجود حیات در این کره خاکی برشمرده و به آن اشاره کرده است.نعمتی که عوامل بسیاری همچون گردش زمین به دور خورشید، فاصله زمین تا خورشید،وجود دریاها و اقیانوسها و نزول باران در آن مؤثّر است.
1- حیات معنوی،خشوع دل است و حیات مادی،بهار بعد از پائیز است. تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ ... یُحْیِ الْأَرْضَ
2- مربّی باید در تربیت،از مسائل طبیعی استفاده کند. «بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ»
3- در مسائل طبیعی،باید با دید عمیق نگریست. اِعْلَمُوا ... تَعْقِلُونَ
4- قلب رقیق و عقل دقیق لازم است.خشوع قلب در کنار تعقّل و تفکّر مطرح شده است. تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ ... تَعْقِلُونَ
5-پدیدههای طبیعی،کلاس رشد انسان است. یُحْیِ الْأَرْضَ ... لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ«18»
همانا مردان و زنان صدقهدهنده و(آنان که)به خداوند وامی نیکو دادهاند، برایشان پاداشی چند برابر است و برای آنان اجری نیکو خواهد بود.
در آیه 16 قلب و دل،در آیه 17 فکر و اندیشه و در این آیه رفتار و کردار انسان مطرح شد، بنابر این در تعلیم و تربیت،شیوه گام به گام لازم است،در آیه 16،کلام با سؤال مطرح میشود، «أَ لَمْ یَأْنِ» در گام بعد سخن از آمادگی روحی و خشوع دلهاست،در گام بعد سخن از علم و تعقّل و در این آیه،طرح مسأله با قاطعیّت است. إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ ...آری،کمک به
محرومان،نیاز به دو شرط اساسی دارد:دلی که با یاد خدا و آیات او نرم شده باشد و علم و عقلی که آیندهنگر باشد و بداند که بعد از ریزشها،رویشهاست، «یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا» و کاهش مال امروز،سبب افزایش آن است. یُضٰاعَفُ ... أَجْرٌ کَرِیمٌ
1- برای دریافت الطاف الهی،هم صدقه و کمکهای بلاعوض لازم است و هم قرض الحسنه و کمکهایی که برگشت دارد. اَلْمُصَّدِّقِینَ ... أَقْرَضُوا اللّٰهَ
2- وام به بندگان خدا،به منزله وام دادن به خداوند است. «أَقْرَضُوا اللّٰهَ» به جای «اقرضوا الناس»
3- زن و مرد در حقّ مالکیّت و حلّ مشکلات اقتصادی و رشد معنوی و رسیدن به کمالات اخروی هم پای یکدیگرند. «إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ»
4- مهم نجات فقرا،از فقر است،خواه از طریق انفاق باشد از طریق قرض.
اَلْمُصَّدِّقِینَ ... أَقْرَضُوا ...
5-قرض وانفاق،در ظاهر کمشدن و کندن مال است،و در واقع رشد است. «یُضٰاعَفُ»
6- قرار دادن پاداش،راه تشویق مردم به کار خیر است. یُضٰاعَفُ ... أَجْرٌ کَرِیمٌ
7- انفاق و وام،نشانه کرم است،و پاداش کریم،اجر کریم است. اَلْمُصَّدِّقِینَ ...
أَقْرَضُوا ... لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ
وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ أُولٰئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ وَ الشُّهَدٰاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ«19»
و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند،آنان همان کسانی هستند که سر تا پا صداقتند و نزد پروردگارشان گواهانند،پاداش و نورشان را دارند و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند،آنان اصحاب دوزخند.
«صدیق»به کسی گفته میشود که سر تا پا راستی و درستی است و دل و زبان و عمل او یکی است و صداقت جزء خلق و خوی او شده است.در قرآن،این لقب به کسانی همچون ابراهیم،ادریس،یوسف و مریم علیهم السلام داده شده است،ولی این آیه راه صدیق شدن را به روی همه کسانی که اهل ایمان باشند،باز کرده است.
«شهداء»به معنای گواهان است که شامل شهیدان در جبههی نبرد نیز میشود.
1- ایمان به خدا و تمام انبیا،نشانهی صداقت انسان است. آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ... هُمُ الصِّدِّیقُونَ
2- برای کسانی که در دنیا،از نور هدایت انبیا بهرهمند شدهاند،در قیامت،نور خواهد بود. «لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ»
3- تشویق خوبان و تهدید بدان در کنار هم لازم است. أُولٰئِکَ هُمُ الصِّدِّیقُونَ ...
أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ
4- مؤمنان،هم اجر دارند و هم نور. «أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ» ولی کافران،تنها کیفر دارند.
«أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ»
اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَ تَکٰاثُرٌ فِی الْأَمْوٰالِ وَ الْأَوْلاٰدِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ مَتٰاعُ الْغُرُورِ«20»
بدانید که زندگانی پستِ دنیا،چیزی جز بازی و سرگرمی و زینتطلبی و فخر فروشی در میان خود و افزونطلبی بر همدیگر در اموال و فرزندان نیست،همانند بارانی که گیاه آن،کشاورزان را به شگفتی وا دارد،سپس
خشک شود و آن را زرد بینی،سپس کاه شود و در آخرت،عذابی شدید (برای گنهکاران)و مغفرت و رضوانی(برای اطاعتکنندگان)از جانب خداوند است و زندگانی دنیا جز کالای فریبنده نیست.
«غَیْثٍ» از«غیاث»به معنای باران مفید است،ولی«مطر»شامل باران مضرّ نیز میشود.
شاید به این جهت که باران،پاسخ ناله ونیاز مردم است،«غیث»نامیده میشود.
«کفار»در اینجا به معنای کشاورزان است نه افراد بیایمان،زیرا در اصل از«کفر»به معنای پوشاندن است و به کشاورز چون بذر افشانی کرده و آن را زیر خاک میپوشاند،کافر و کفّار نام گرفته است.
«یَهِیجُ» از هیجان به دو معنا آمده است:خشکیدن گیاه،جوش و خروش.«حطام»به معنای گیاهی است که از شدّت خشکیدگی میشکند،مثل کاه.
لهو و لعب بودن دنیا،چهار مرتبه در قرآن،آن هم در قالب حصر و انحصار آمده است:
«وَ مَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» (1)
«وَ مٰا هٰذِهِ الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا إِلاّٰ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ» (2)
«إِنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» (3)
«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» (4)
شاید از جمع بندی آیات قرآن در مورد دنیا بتوان این گونه استفاده کرد که هرگاه دنیا را به عنوان هدف و مقصد بنگریم،دنیا وسیله اغفال و غرور خواهد بود ولی اگر دنیا را مزرعه آخرت،مقدّمه و وسیله رسیدن به کمال بنگریم،دنیا و نعمتهای آن ارزشمند و سازنده خواهند بود؛بنابر این از همین زندگانی دنیا،گروهی آن گونه بهره میگیرند که مغفرت و رضوان الهی را دریافت مینمایند و گروهی آن گونه که گرفتار عذاب شدید میشوند.
این آیه به دوران مختلف زندگی انسان(کودکی و نوجوانی،جوانی و بزرگسالی)اشاره داشته
و بیان میکند که در هر دورهای از عمر،یکی از جلوههای دنیا،انسان را مشغول میکند؛ دوران کودکی و نوجوانی،مشغول لهو و لعب است،دوره جوانی،در فکر زینت و زیبایی و دوره میانسالی و پیری،گرفتار تفاخر و تکاثر است.
در آیات قبل سخن از صدقه و قرضالحسنه بود،این آیه موانع و عوامل بازدارنده از انفاق را بیان میکند.
1- شناخت حقیقت دنیا،به دقّت و ژرف نگری نیاز دارد. «اعْلَمُوا»
2- قرآن،دیدگاه انسان را نسبت به دنیا تصحیح میکند.و «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا»
3- زیباییهای دنیا زودگذر است. وَ زِینَةٌ ... فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا
4- دنیا،همواره بهار و پاییز دارد و هرچه رنگ دنیا داشته باشد،گرفتار برگریزان است. «أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ نَبٰاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً»
5-بازی وسرگرمی،ویژگی زندگی دنیاست ولی اگر در مسیر درست قرار نگیرد، به عذاب آخرت میرسد. لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ... أَعْجَبَ الْکُفّٰارَ ... وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ
6- زینتهای دنیا مثل زیورهای شخصی وخانه وماشین،اگر موجب فخرفروشی و تفاخر گردد،انسان را به دوزخ میکشاند. زِینَةٌ وَ تَفٰاخُرٌ ... فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ
7- کثرت فرزند وافزایش جمعیّت،در صورتی ارزش است که به کثرتِ دوزخیان منجر نشود و فرزندان،با تربیت درست بزرگ شوند. تَکٰاثُرٌ فِی ... اَلْأَوْلاٰدِ ... وَ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ
8-دنیا برای عدهای موجب فریب و کیفر است، «فِی الْآخِرَةِ عَذٰابٌ شَدِیدٌ» برای مؤمن،اسباب رشد و تکامل و کسب مغفرت و رضوان الهی است. أَنَّمَا الْحَیٰاةُ الدُّنْیٰا ... وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ
9- تا لغزشها برطرف نشود،دستیابی به رضوان الهی سخت خواهد بود.
«مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ»
10- عذاب شدید،عکس العمل کار خود انسان است،ولی آمرزش و لطف از
جانب خداست. «مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ» ،(مغفرت و رضوان را به خدا نسبت داد)
11- باید انسان بین بیم و امید باشد. «عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰانٌ»
در تعلیم و تربیت،سه اصل لازم است:تبیین،تمثیل و نتیجهگیری. «اعْلَمُوا» برای تبیین است، «کَمَثَلِ غَیْثٍ» برای تمثیل و «عَذٰابٌ شَدِیدٌ وَ مَغْفِرَةٌ» نتیجهگیری است.
سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ«21»
از هم سبقت بگیرید و برای رسیدن به مغفرتی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش همچون پهنای آسمان و زمین است و برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان دارند،این فضل خداست،به هر که بخواهد میدهد و خداوند صاحب فضل و فزون بخشی بزرگ است.
در آیه قبل،سخن این بود که نتیجه کارهای دنیوی یا عذاب شدید است و یا مغفرت و رضوان،در این آیه بر سبقت و پیشیگرفتن از یکدیگر جهت رسیدن به فضل و رحمت الهی،تأکید شده است.
با کمی تأمل در آیه به شرایط و ویژگیهای مسابقه معنوی پیمیبریم،از جمله:
شرکت برای همگان آزاد است. «سٰابِقُوا»
مورد مسابقه معنویات است. «مَغْفِرَةٌ»
برگزار کننده آن،خداوند است. «سٰابِقُوا»
جوایز آن از قبل تعیین شده است. «أُعِدَّتْ»
زمان و مکان خاص ندارد. «سٰابِقُوا» مطلق است.
نوع جایزه و ویژگیهای آن روشن است. «جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ السَّمٰاءِ»
جایزه بر اساس فضل الهی است. «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ»
در جوایز هیچ گونه محدودیّتی نیست. «ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»
1- هنگام طرد یک امر ناپسند،باید جایگزین مناسبی ارائه داد. مَتٰاعُ الْغُرُورِ ...
سٰابِقُوا إِلیٰ مَغْفِرَةٍ ...به جای اینکه به سوی تفاخر و تکاثر(که در آیه قبل بود) سبقت بگیرید به سوی مغفرت و بهشت سبقت بگیرید.
2- آنچه به کارهای خیر ارزش میدهد،سرعت و سبقت است. سٰابِقُوا ...
3- بخشش و آمرزش از شئون ربوبیّت است. «مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
4- اول بخشیده شدن و سپس به بهشت وارد شدن. مَغْفِرَةٍ ... وَ جَنَّةٍ ...
5- با بالا بردن شناخت و معرفت نسبت به دنیا و آخرت،انتخاب را بر مردم آسان کنید. فَتَرٰاهُ مُصْفَرًّا ... ثُمَّ یَکُونُ حُطٰاماً ... جَنَّةٍ عَرْضُهٰا کَعَرْضِ السَّمٰاءِ ...
6- گذشت از دنیایی که متاعش اندک و فریبنده است،شما را به بهشتی میرساند که وسعتش،وسعت آسمان و زمین است. کَعَرْضِ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ ...
7- ایمان به همهی پیامبران،لازمه ایمان به خداست. «آمَنُوا بِاللّٰهِ وَ رُسُلِهِ»
8-بهشت،فضل خداوند به مؤمنان است. «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ»
9- نسبت به بهشتی یا جهنّمی بودن افراد داوری نکنیم که خداوند در قیامت،با فضلش رفتار میکند و چه بسا دوزخیان نزد ما،بهشتیان نزد خداوند باشند.
«یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ»
مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فِی أَنْفُسِکُمْ إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ«22»
هیچ مصیبتی در زمین و نه در جسم و جانتان به شما نرسد،مگر آن که پیش از آنکه آن را پدید آوریم در لوحی ثبت است،همانا این امر بر خداوند آسان است.
«نَبْرَأَهٰا» از«برء»به معنی پدید آوردن است.خداوندی که زمین را پدید آورده و انسان را آفریده است،برای آنها مشکلات و مصائبی نیز قرار داده است،همچون زلزله و قحطی و سیل برای زمین و بیماری و جراحت و مردن برای انسان.
در متون تاریخی آمده است که یزید به اهل بیت امام حسین علیه السلام که در دست او اسیر بودند،گفت:مصیبتی که بر شما وارد شد بخاطر عملکرد خود شما بود و آیه 30 سوره شوری را خواند که مٰا أَصٰابَکُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِمٰا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ ....امام سجاد علیه السلام در پاسخ فرمود:
این آیه درباره ما نازل نشده و سپس آیه مورد بحث را قرائت فرمود.یعنی خداوند از پیش مقرّر کرده بود که ما چنین سختیها و مشکلاتی را برای حفظِ دین او تحمّل کنیم.
در حدیث میخوانیم:بلاها برای ظالم وسیله ادب و هشدار است،ولی برای مؤمنان وسیله آزمایش و رشد و برای انبیا وسیله دریافت درجات و برای اولیای خدا وسیلهی دریافت کرامت است.«البلاء للظالم أدب و للمؤمن امتحان و للانبیاء درجة و للاولیاء کرامة» (1)
1- حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله که موجب تخریب منازل و مزارع «مُصِیبَةٍ فِی الْأَرْضِ» و یا جراحات و مرگ و میر «فِی أَنْفُسِکُمْ» میشود،بر اساس نظام از پیش پایهگذاری شده الهی است،نه اموری تصادفی که از تحت قدرت خداوند خارج باشد. «إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا»
2- هستی،حساب و کتاب دارد و تمام پدیدهها،پیش از وقوع،ثبت است. مٰا أَصٰابَ ... إِلاّٰ فِی کِتٰابٍ
3- هیچ حادثهای برای خداوند تازگی ندارد. «فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا»
4- از احاطه خداوند بر تمام حوادث طبیعی تعجّب نکنید. «إِنَّ ذٰلِکَ عَلَی اللّٰهِ یَسِیرٌ»
1) 1) .تفسیرنمونه و بحار،ج64،ص 235.
لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ وَ لاٰ تَفْرَحُوا بِمٰا آتٰاکُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ«23»
تا بر آنچه از دست دادید،تأسف نخورید و به آنچه به شما داده شد،(سرمستانه) شادمانی نکنید و خداوند هیچ متکبر فخرفروشی را دوست ندارد.
«مُخْتٰالٍ» به معنای تکبری است که بر اساس توهّم و تخیل بزرگی باشد.
این آیه دلیل آیه قبل است.یعنی این که به شما خبر دادیم که حوادث را پیش از آنکه حادث شوند مقرر کرده و نوشتهایم،برای آن است که دیگر به خاطر نعمتی که از دست میدهید اندوه مخورید و به خاطر نعمتی که خدا به شما میدهد،خوشحالی نکنید و بدانید که نعمتها امانت الهی است که به شما سپرده شده است،نه اینکه به مواهب الهی پشت پا بزنیم و از آنها بهره نگیریم،بلکه اسیر آن نشده و آن را هدف و مقصد خود ندانیم. (1)
تمام حوادث تلخ و شیرین،همچون پلّههایی از سنگهای سیاه و سفید،برای بالا رفتن و به کمال رسیدن است و باید بدون توجّه به رنگِ پلّهها،به سرعت از آن گذشت.
کارمند بانک،یک روز مسئول گرفتن پول از مردم و روز دیگر مسئول پرداخت است.نه روز اول خود را میبازد و نه روز دوم خوشحالی میکند،زیرا میداند او کارمندی امین بیش نیست.خداوند با مقرّر کردن حوادث و فراز و نشیبها میخواهد روح انسان را به قدری بالا ببرد که تلخیها و شیرینیها در آن اثر نکند،چنانکه حضرت زینب علیها السلام بعد از حوادث کربلا فرمود:من به جز زیبایی چیزی ندیدم،«و ما رأیت الا جمیلا» (2)و امام حسین علیه السلام در گودال قتلگاه و در آخرین لحظات زندگیاش فرمود:خداوندا! راضی هستم به حکم تو و بردبارم بر بلا و امتحان تو،«رضا بقضائک،صبرا علی بلائک و امام علی علیه السلام اشتیاق و انس خود را به شهادت از انس کودک به سینه مادر بیشتر میداند.«و الله لا بن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امه» (3)
اگر حوادث را براساس علم و حکمت خدا بدانیم نه اتفاقی و بیدلیل و اگر حکمت بروز حوادث را بدانیم،حسد نمیورزیم،حرص نمیزنیم،دشمنی نمیکنیم و عصبانی نمیشویم زیرا میدانیم که صحنهها از قبل طراحی حکیمانه شده است.اگر بدانیم عطای نعمت، مسئولیّت و وظیفه به دنبال میآورد،از داشتن آن شاد نمیشویم و اگر بدانیم گرفتن نعمت، جبرانش در قیامت است،از فوت شدهها غمناک نمیشویم.
حضرت علی علیه السلام فرمودند:تمام زهد در دو کلمه قرآن است،سپس این آیه را تلاوت کرده و فرمودند:و آنچه از دست دادید تأسف نخورید و بر آنچه به شما داده میشود،دلخوش نباشید وکسی که چنین باشد،زاهدی جامع الاطراف است. (1)
1- حوادث،هدفدار است. مٰا أَصٰابَ مِنْ مُصِیبَةٍ ... لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا عَلیٰ مٰا فٰاتَکُمْ ...
2- نعمتها از خداوند است، «آتٰاکُمْ» ولی سلب نعمت به خداوند نسبت داده نشده است. «مٰا فٰاتَکُمْ»
3- علم به آثار و اهداف حوادث،سبب آرامش است. فِی کِتٰابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهٰا ...
لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا
4- خداوند از ثبت حوادث در لوح محفوظ خبر داده تا بندگان غصّه نخورند و مغرور نشوند. لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا ... وَ لاٰ تَفْرَحُوا
5-غم و شادی طبیعی بد نیست،اندوه خوردن بر گذشتهها و یا سرمست شدن به داشتهها مذموم است. لِکَیْلاٰ تَأْسَوْا ... وَ لاٰ تَفْرَحُوا
6- کسی که از مقدّرات الهی غافل است،گمان میکند فضیلتی دارد که خداوند به خاطر آن به او نعمت داده و لذا بر دیگران فخر میفروشد. «مُخْتٰالٍ فَخُورٍ»
1) 1) .نهجالبلاغه،حکمت 439.
7- خیالهای درونی،مقدّمه فخر فروشیهای بیرونی است. «مُخْتٰالٍ فَخُورٍ»
اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ«24»
آنان که بخل میورزند و مردم را به بخل ورزیدن فرمان میدهند و هر کس(از انفاق و قرض)رویگرداند،پس بیشک خداوند خود بینیاز و ستوده است.
ریشه بخل،حفظ برتری و فخر فروشی است،زیرا اگر نعمتها در دست دیگران نیز باشد، وسیله فخر فروشی از دست میرود.
امام علی علیه السلام در خطبه 183 نهجالبلاغه میفرماید:«فالله الله معشر العباد و انتم سالمون فی الصحة قبل السقم و فی الفسحة قبل الضیق فاسعوا فی فکاک رقابکم من قبل ان تغلق رهائنها أسهروا عیونکم و أضمروا بطونکم و استعملوا اقدامکم و انفقوا اموالکم و خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم و لا تبخلوا بها عنها فقد قال الله سبحانه: «إِنْ تَنْصُرُوا اللّٰهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدٰامَکُمْ» و قال تعالی: «مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضٰاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ کَرِیمٌ» فلم یستنصرکم من ذل و لم یستقرضکم من قل استنصرکم و له جنود السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم و استقرضکم و له خزائن السماوات و الارض و هو الغنی الحمید و انما اراد ان یبلوکم ایکم احسن عملا فبادروا باعما لکم تکونوا مع جیران الله فی داره»
خدا را خدا را در نظر بگیرید،ای گروه بندگان! در این حال که در نعمت تندرستی غوطهورید، پیش از آنکه بیماری به سراغتان آید،و در این حال که در گشایش و آسایش به سر میبرید پیش از آنکه تنگناهای زندگی شما را در خود فرو برد.پس بکوشید در آزادسازی گردنهایتان پیش از آنکه با زنجیرهای گرو بسته شوید.
شبزندهداری کنید و شکمهایتان را خالی نگهدارید.در راه خیرات گامهایی بردارید و اموالتان را به مستمندان انفاق کنید.از بدن مادّی بگیرید و برای پیشبرد نفوستان بهرهها بردارید و به خاطر علاقه به بدن،از رشد نفوس خود بخل نورزید.خداوند سبحان فرموده است:اگر خدا را یاری کنید،خدا هم شما را یاری میکند و شما را ثابت قدم میدارد و فرمود:
کیست که خداوند را قرض نیکو دهد تا خداوند چندین برابر برای او بیافزاید و برای اوست پاداشی بزرگ.خداوند،از روی ذلّت و خواری،از شما یاری نخواسته و یا برای جبران کمبود خود،از شما قرض نخواسته است.از شما یاری خواسته در حالی که سپاهیان آسمانها و زمین به فرمان او هستند و او عزیز و حکیم است.از شما وام خواسته در حالی که خزائن آسمانها و زمین از آنِ اوست و او تنها بینیاز و شایسته حمد و ستایش است.
و جز این نیست که خداوند اراده کرده است شما را بیازماید تا آن کس که عملش نیکوتر است،بروز نماید.پس با اعمال نیکوی خود بر دیگران پیشدستی کنید،باشد که در بارگاه خداوندی با همسایگان ویژه خداوند دمساز باشید.
حضرت علی علیه السلام از فرزندش امام حسن علیه السلام پرسید:شُحّ چیست؟ پاسخ فرمود:«ان تری ما فی یدک شرفا و ما انفقت تلفا» (1)آنچه را در دست داری مایه شرافت خود بدانی و آنچه را انفاق میکنی،تلف شده بپنداری.
«البخل بالموجود سوء الظن بالمعبود» (2)بخل،نشانه بدگمانی به خداست.
امام صادق علیه السلام،یک شب در حال طواف،چنین دعا میکرد:«اللهم قنی شح نفسی» (3)خدایا! مرا از بخل حفظ فرما.
بخل فقط در مال نیست،بلکه در احترام به مردم نیز برخی بخل میورزند.«البخیل من بخل بالسلام» (4)،آنکه در سلام بخل ورزد،بخیل است.
«البخل باخراج ما افترض الله من الاموال اقبح البخل» (5)بدترین بخل،بخل در پرداخت واجبات مالی چون خمس و زکات است.
«البخیل حقا من ذکرت عنده فلم یصل علی» (6)پیامبر فرمود:بخیل حقیقی،کسی است که نام من نزد او برده شود،ولی او بر من درود و صلوات نفرستد.
«لا تدخلن فی مشورتک بخیلا» (1)افراد بخیل را طرف مشورت خود قرار ندهید.
«النظر الی البخیل یقسی القلب» (2)نگاه به بخیل،انسان را سنگدل میکند.
1- بخل کردن و سفارش نمودن به بخل،از نشانههای افراد متکبّر و فخرفروش است.«مختال فخور الذین یبخلون و یأمرون الناس بالبخل»
2- بخیل،محبوب خدا نیست. «وَ اللّٰهُ لاٰ یُحِبُّ کُلَّ مُخْتٰالٍ فَخُورٍ اَلَّذِینَ یَبْخَلُونَ»
3- گناه آنجا خطرناک میشود که سیره انسان شود. یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ ... بِالْبُخْلِ
4- چون بخیل میداند که اگر دیگران بخشش کنند،بخل او هویدا و سبب رسوایی او میشود،به دیگران دستور بخل میدهد. «یَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبُخْلِ»
5-بخل،اعراض و رویگردانی از فرمان خداست. «وَ مَنْ یَتَوَلَّ»
6- غنیّ بودن کافی نیست،حمید و محبوب بودن نزد مردم نیز لازم است که این امر با انفاق و وام حاصل میشود.(معمولاً افراد بخیل،غنیّ هستند ولی به خاطر بخل،مورد ستایش مردم نیستند.لذا این آیه درباره خداوند میفرماید:) «فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَ مَنٰافِعُ لِلنّٰاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ«25»
همانا ما پیامبرانمان را با معجزات و دلایل آشکار فرستادیم و همراه آنان کتاب (آسمانی)و وسیله سنجش فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و آهن را که در آن نیرویی شدید است و منافعی برای مردم دارد فرو آوردیم(تا از آن بهره گیرند)و تا خداوند معلوم دارد چه کسی او و پیامبرانش را به نادیده و در نهان یاری میکند.همانا خداوند،قوی و شکستناپذیر است.
مراد از«البینات»،معجزاتِ روشنگر است که حجّت را بر مردم تمام میکند و مراد از «الْکِتٰابَ» ،وحی آسمانی است که باید مکتوب شود و کتاب گردد.
مراد از«میزان»،یا همین ترازوی مورد استفاده در داد و ستدهاست که نماد قسط و عدالت است و یا قوانین شریعت که معیار سنجش حق از باطل است و یا عقلِ بشر،که میزان شناخت نیک از بد است. (1)
مراد از انزال آهن در «أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ» ،شبیه انزال چهارپایان در «أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَةَ أَزْوٰاجٍ» (2)میباشد.زیرا بر اساس آیهی «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاّٰ عِنْدَنٰا خَزٰائِنُهُ وَ مٰا نُنَزِّلُهُ إِلاّٰ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (3)منشأ وجودی هر چیز نزد خداوند است و او هر موجودی را پس از تعیین حدود وجودیش،به این عالم میآورد،که این خود نوعی نزول است. (4)
مراد از یَنْصُرُهُ ... بِالْغَیْبِ آن است که خدای نادیده و رسولان او را بی آنکه دیده باشند یاری کنند و روشن است که مراد از یاری خدا،یاری دین اوست که توسط رسولان به مردم ابلاغ شده است.
بهرهگیری از آهن،بارها در قرآن مطرح شده است.ذوالقرنین برای ساختن سد معروف خود،از مردم،آهن تقاضا کرد.نرم شدن آهن در دست حضرت داود،یکی از نعمتهای ویژه خداوند به اوست، «أَلَنّٰا لَهُ الْحَدِیدَ» (5)در این آیه نیز برای آهن کلمه منافع به کار رفته است،در قیامت نیز برخی ابزار عذاب مجرمان از آهن است. «وَ لَهُمْ مَقٰامِعُ مِنْ حَدِیدٍ» (6)
1- در مدیریّت به هر کس مسئولیّت میدهیم باید ابزار کار او را در اختیارش قرار دهیم. أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ وَ ... اَلْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ
2- در مدیریّت صحیح،راهنمایی از مدیر،و عمل از مردم است. أَرْسَلْنٰا ... اَلْکِتٰابَ
وَ الْمِیزٰانَ ... لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ»
3- عدالت واقعی در سایه قانون و رهبر الهی است. رُسُلَنٰا ... اَلْکِتٰابَ ... لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ
4- فلسفه نبوّت،ایجاد عدالت است. أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا ... لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ
5-بعد از اتمام حجّت از طرف خداوند،مسئولیّت با مردم است که برای عمل و اجرا بپاخیزند. أَرْسَلْنٰا ... أَنْزَلْنٰا ... لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ
6- عدالت در تمام ابعاد مطلوب است. «بِالْقِسْطِ» مطلق آمده که شامل همه چیز میشود. «لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ»
7- تمام انبیا،یک هدف دارند. أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا ... لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ
8-مردم باید حکومت و تشکیلات داشته باشند تا بتوانند برای قسط بپاخیزند و جلو طغیانگران را بگیرند. «لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ»
9- اول کار فرهنگی و تربیتی،بعد اعمال قدرت و تنبیه. أَنْزَلْنٰا ... اَلْکِتٰابَ وَ الْمِیزٰانَ ...
وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ
10- جامعه به سه قوه نیاز دارد:مقنّنه، «الْکِتٰابَ» ،قضائیّه «الْمِیزٰانَ لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ» و مجریّه. «أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ»
11- با موانع گسترش عدالت،باید برخورد شدید کرد. «لِیَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ»
12- پذیرش دعوت انبیا در حقیقت نصرت خداست. «وَ لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ»
13- حمایت از دین و اولیای خدا،زمانی ارزش دارد که از باطن دل و طیب نفس باشد. «مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ»
14- گمان نکنیم خداوند به نصرت ما محتاج است. لِیَعْلَمَ اللّٰهُ مَنْ یَنْصُرُهُ ... إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتٰابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ«26»
و همانا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل و خاندان آنان نبوّت و کتاب را قرار دادیم،پس بعضی از آنان هدایت یافتند،ولی بسیاری از آنان فاسقاند.
در آیه قبل،سخن از فرستادن انبیا به طور کلی بود.در این آیه دو نمونه از الگوها را که سر سلسله پیامبران بعد از خود هستند،بیان میکند.
خداوند،امامت را نیز در نسل و ذریّه پیامبر اسلام قرار داد و این به معنای آن نیست که نظام نبوّت یا امامت،همانند نظام پادشاهی موروثی است،بلکه به معنای آن است که طهارت باطن و توان و استعداد لازم،به فرزندان و نسل منتقل میشود و در صورتی که دیگر شرایط فراهم باشد،او به مقام نبوّت یا امامت میرسد.لذا هنگامی که حضرت ابراهیم مقام امامت را برای فرزندانش طلب کرد و فرمود: «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی» خداوند پاسخ داد:
«لاٰ یَنٰالُ عَهْدِی الظّٰالِمِینَ»
(1) عهد امامت من به نااهلان از نسل تو نمیرسد.پس معیار اصلی برای انتصاب پیامبر یا امام،اهلیّت و صلاحیّت است،نه وراثت.
1- در یاد کردن بزرگان،پیشتازان را مقدّم بدارید. «نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ»
2- مقام نبوّت،به انتصاب الهی است نه انتخاب مردم. «جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ»
3- پذیرش یا عدم پذیرش دعوت انبیا،همواره بوده است. فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ ...
4- در امور اعتقادی و اخلاقی،اکثریّت،نشانه حقانیّت نیست. «کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ»
5-از نسل و ذریّه پاکان بودن،دلیل پاکی نیست. «کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ»
1) 1) .بقره،124.
ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ«27»
سپس به دنبال آنان،پیامبران خود را پی در پی آوردیم و عیسی پسر مریم را در پی آنان آوردیم و به او(کتاب آسمانی)انجیل دادیم و در دل کسانی که او را پیروی کردند،رأفت و رحمت قرار دادیم و(اما)ترک دنیایی که از پیش خود در آوردند،ما آن را بر آنان مقرّر نکرده بودیم،مگر(آن که)به قصد جلب خشنودی خداوند (انجام دهند)ولی آنگونه که باید حقّ آن را مراعات نکردند.پس به کسانی از آنان که ایمان آورده بودند،پاداش دادیم،ولی بسیاری از آنان فاسق و نافرمان بودند.
«رهبانیت»،از«رهبت»به معنای خوف و خشیت است.به کسانی که به انگیزه خشیت از خداوند،از مردم کناره میگیرند و به عبادت خدا میپردازند،رُهبان گفته میشود.
گرچه رهبانیّت را خدا بر پیروان حضرت عیسی واجب نکرده بود و خودشان برای رضای خدا آن را بر خود لازم کرده بودند،ولی حق آن را به جای نیاوردند و حدود آن را مراعات نکردند،نظیر نماز و روزه مستحبّی که اگر انسان با نذر بر خود لازم کرد باید آن را تمام کند.
ممکن است معنای آیه این باشد که یاران مسیح از پیش خود به سراغ رهبانیّت رفتند و ما آن را بر آنان واجب نکردیم،ولی اگر حدود آن را مراعات میکردند،مورد رضایتِ ما بود.
چنانکه اصحاب کهف،برای حفظ دین خود،از مردم دوری گزیدند و غارنشین شدند.
«بدعت»به معنای نوآوری است.در امور علمی و صنعتی،ابداع و اختراع،امری پسندیده است ولی در امور دینی که پایهی آن قوانین الهی است،وارد کردن هرگونه عقیده و سلیقه شخصی،بدعت محسوب شده و قابل پذیرش نیست.
خداوند خواهان کار کامل است،لذا از کسانیکه حقّ کاری را ادا نمیکنند،مذمّت میکند و
میفرماید: «فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا» و در موارد دیگر مؤمنان را به رعایت حقّ تقوا و جهاد سفارش کرده است. «اتَّقُوا اللّٰهَ حَقَّ تُقٰاتِهِ» (1)و... حَقَّ جِهٰادِهِ (2)
قرآن کریم،رهبانیّت و ترک دنیا را در آیات متعدّد رد کرده است،نظیر:
«یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکَ»
(3) ای پیامبر! چرا آنچه را خداوند برای تو حلال کرده،بر خود حرام میکنی؟
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبٰادِهِ وَ الطَّیِّبٰاتِ مِنَ الرِّزْقِ»
(4) بگو:چه کسی زینتهایی را که خداوند برای بندگانش قرار داده و طیّبات را حرام کرده است؟
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُحَرِّمُوا طَیِّبٰاتِ مٰا أَحَلَّ اللّٰهُ لَکُمْ»
(5) ای مؤمنان،طیّباتی را که خداوند برای شما حلال نموده،حرام نکنید.
در تاریخ آمده است که جمعی از مسلمانان سوگند خوردند با همسران خود آمیزش نکنند، روزه دائمی بگیرند و شبها بیدار باشند،پیامبر همه را در مسجد احضار کرد و فرمود:من نکاح میکنم و شبها میخوابم،هر کس از سنّت من پیروی نکند از من نیست. (6)
فرزند عثمان بن مظعون از دنیا رفت،پدرش در خانه منزوی شد.پیامبر او را احضار کرد و فرمود:«لم یکتاب علینا الرهبانیة انما رهبانیة أمتی الجهاد فی سبیل الله» (7)خداوند بر ما رهبانیّت ننوشته است.رهبانیّتِ امّت من،جهاد در راه خداست.
امام علی علیه السلام برای عیادت علاء بن زیاد وارد منزل او شد.او منزلی وسیع داشت.حضرت به او فرمود:تو در آخرت به این منزل محتاجتری،باید در این منزل بزرگ صله رحم، مهمانداری و...انجام دهی تا با آن آخرت را کسب کنی،علاء گفت:امّا برادرم عاصم دنیا را ترک کرده است،حضرت او را احضار کرد و فرمود:«یا عدی نفسه لقد استهام بک الخبیث اما رحمت اهلک و ولدک اتری الله احل لک الطیبات و هو یکره ان تأخذها»ای دشمن نفس،
شیطان تو را فریب داده است.چرا به خانواده و فرزندانت رحم نمیکنی.آیا نمیبینی که خداوند طیّبات را برای تو حلال کرده و کراهت دارد که آن را رها کنی؟ عاصم گفت:پس چرا غذا و لباس شما،این چنین است،حضرت علیه السلام فرمود:«انی لست کأنت ان الله تعالی فرض علی ائمة الحق أن یقدروا انفسهم بضعفة الناس» (1)حساب من از شما جداست.خداوند از حاکمان خواسته است که در سطح ضعفای جامعه زندگی کنند،البته شرایط هر زمانی نیز متفاوت است،گاهی فضای زندگی و فرهنگ مردم به گونهای است که باید مراعات کرد، همانگونه که سفارش شده،در تشییع جنازه خنده نکنید یا امام دستور داد،اگر وضع گندم کمیاب است خوراک ما نباید از گندم باشد یا سفارش شده اگر در جامعه فساد رواج دارد حسن ظن کار صحیحی نیست،به هر حال شرایط مخاطب و زمان متفاوت است و لذا در تارخ نسبت به حضرت رضا چنین میخوانیم:گروهی از صوفیّه به امام رضا علیه السلام گفتند:وضع لباس شما خوب است و امام باید لباس و غذا و مرکبش ساده باشد.حضرت فرمود:یوسف، پیامبر خدا بود،در حالی که دیباج میپوشید و بر تخت تکیه میزد.همانا آنچه از امام انتظار است،قسط و عدالت است.آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّٰهِ .... (2)
گاهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر بعضی زنان خود که ژولیده بودند نهیب میزد و میفرمود:«مالی اراک شعثاء مرهاء سلتاء» (3)چرا(در خانه)مویی ژولیده و نامرتب و بدون آرایش دارید.
از اینکه کلمه انجیل مفرد آمده میفهمیم که فقط یک انجیل بر حضرت مسیح نازل شده است،پس اناجیل متعدّد امروز از کجا پیدا شده است؟
نشانه پیروانِ حضرت عیسی رأفت و رحمت است «اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً» ولی نشانه یاران پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله رحمت نسبت به خودیها و شدت نسبت به معاندین است. «وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَی الْکُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَیْنَهُمْ» (4)
کلماتِ «رَؤُفٌ» و «رَحِیمٌ» ده بار در قرآن در کنار هم آمده است. «رَؤُفٌ» به معنای دلسوزی برای رفع سختی و تلخی است و «رَحِیمٌ» به معنای محبّت و رحمت بعد از رفع
تلخی و سختی.رأفت در مورد دفع شرّ است و رحمت و مورد جلب خیر.
1- در طول تاریخ انبیا پی در پی آمدهاند و جریان نبوّت یک امر مستمر بوده است. قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ ... قَفَّیْنٰا
2- از افراد ویژه باید تجلیل ویژه کرد،نام بردن از نوح و ابراهیم و عیسی علیهم السلام در کنار عنوان کلّیِ«رسلنا،رسله»نشانهی تجلیل ویژه است. قَفَّیْنٰا ... بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ
3- از صفات و ویژگیهای خوب پیروان هریک از ادیان و مکاتب،باید یاد کرد.
«جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً»
4- پیروی از پیامبران،زمینه دریافت صفای دل و رأفت و رحمت است. «اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً»
5-هم باید موانع صمیمیّت را برطرف کرد، «رَأْفَةً» و هم باید عوامل محبّت را بوجود آورد. «رَحْمَةً»
6- نوآوریهای سلیقهای و بدعت در دین،مورد پذیرش خداوند نیست.
«رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ»
7- بدعت،از آفات و آسیبهای ادیان آسمانی است. «رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا»
8-چه بسا انگیزههای پاک و خالص که چون در مسیر شریعت الهی نبوده است، به خرافات و بدعت انجامیده است. رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا ... اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ
9- کفر و فسق،قرین یکدیگرند.(در مقابل ایمان،فسق قرار گرفته است،در حالی که باید،کفر مطرح میشد.) اَلَّذِینَ آمَنُوا ... کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«28»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا از رحمت خود،دو بهره به شما عطا کند و برای شما نوری قرار دهد که به وسیله آن(در دنیا و آخرت)راه را طی کنید،و گناهان شما را ببخشد و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.
مخاطب این آیه میتواند مسیحیان آیه قبل باشد تا حق ترک دنیا و رهبانیّت را ادا کنند و بعد از حضرت عیسی علیه السلام به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان آورند تا هم اجر ایمان به مسیح علیه السلام را داشته باشند و هم پاداش ایمان به محمّد صلی الله علیه و آله را.در حدیثی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم:
آن مسیحیانی که به من ایمان آوردند،حق رهبانیّت را ادا کردند. (1)
البتّه میتوان آیه را مستقل از آیه قبل معنا کرد که مقصود آن باشد که مسلمانان،ایمان خود به خدا و رسول را تعمیق بخشند.
ممکن است مقصود از «کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ» ،یکی نور باطنی و یکی دیگر مغفرت الهی باشد که در ادامه آیه آمده است.
1- لازمه ایمان به خدا،تقوا و پرهیزکاری است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ»
2- همواره باید ایمان خود را عمیقتر کنیم. آمَنُوا ... آمَنُوا
3- هر یک از ایمان وتقوا سهمی از رحمت است. آمَنُوا اتَّقُوا ... کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ
4- مؤمن متّقی،هرگز در بنبست قرار نمیگیرد. آمَنُوا اتَّقُوا ... یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً ...
5-مؤمن،معصوم از گناه نیست،ولی متّقی است و با سپر تقوا به میدان میآید.
لذا خداوند خطاهای او را میبخشد. اِتَّقُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
6- در دریافت الطاف الهی،سنّ و نژاد و قبیله و ادعا ملاک نیست،ایمان و تقوا ملاک است. اِتَّقُوا اللّٰهَ وَ آمِنُوا ... یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ
1) 1) .تفسیر مجمع البیان.
لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتٰابِ أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلیٰ شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ«29»
تا اهل کتاب گمان نکنند که مسلمانان،راهی به فضل خدا ندارند(و همه امتیازات و الطاف دو چندانی مخصوص آنان است)و بدانند که فضل(و عنایت،تنها)به دست خداست،او به هر کس بخواهد آن را میدهد و خداوند دارای بخشش بزرگ است.
این سوره با تسبیح خداوند آغاز و با فضل الهی پایان یافت.
در آیه 54 سوره قصص،خداوند درباره اهل کتابی که به اسلام ایمان آورند،وعده پاداش دو برابر میدهد: «أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ» ،در این آیات به مسلمانان نیز میفرماید:اگر اهل تقوا و ایمان به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باشید،پاداش شما نیز دو برابر است،تا اهل کتاب گمان نکنند که مسلمانان قادر بر دریافت الطاف الهی نیستند و این الطاف ویژه آنان است.
با توجّه به آیاتی که در آن «فَضْلٍ عَظِیمٍ» به کار رفته است،معلوم میشود که فضل بزرگ الهی،هدایت،بهشت،مغفرت،نبوّت،پیروی از رضای خداوند،داشتن دید و تشخیص صحیح است و درباره نعمتهای مادّی،این تعبیر نیامده است.
1- با صراحت،جلوی توهّمات و توقّعات و انحرافات را بگیرید. «لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتٰابِ»
2- تفضّل الهی وابسته به اراده حکیمانه است،نه تصوّرات ما. «أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّٰهِ»
3- خدای حکیم،افراد ویژه را برای دریافت فضل خود انتخاب میکند.
«یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ»
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره بیست و دو آیه دارد و در مدینه نازل شده و تنها سورهای از قرآن است که در تمام آیات آن لفظ جلاله «اللّٰهُ» آمده است.
به مناسبت مسأله جدال که در آیه اول آمده،این سوره مجادله نام گرفته است.
مباحثی که این سوره دربارهی آنها سخن میگوید،عبارتند از:
1.قانون ظهار که نوعی طلاق در دوران جاهلیّت بود.
2.موارد مثبت و منفی نجوا.
3.احترام به کسانی که وارد مجلس میشوند.
4.تفکیک حزب اللّه از حزب شیطان.
جزء«28»
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان
قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی تُجٰادِلُکَ فِی زَوْجِهٰا وَ تَشْتَکِی إِلَی اللّٰهِ وَ اللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ«1»
همانا خداوند سخن آن زنی که درباره همسرش با تو مجادله کرده و به سوی خدا شکوه و گلایه میکرد،شنید و خداوند گفتگوی شما دو نفر را میشنود،همانا خداوند شنوای بیناست.
در زمان جاهلیّت،نوعی طلاق بود که بر اساس آن،مرد دیگر حق بازگشت به همسرش را نداشت و زن نیز حق انتخاب شوهر دیگری نداشت،به این نوع طلاق،ظهار میگفتند.
در زمان پیامبر اسلام،مردی همسرش را این گونه طلاق داد و خطاب به او گفت:«انت علی کظهر امی»تو نسبت به من،مثل مادرم هستی.آن زن نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمد و ماجرا را بیان کرد،حضرت فرمود:قانونی از طرف خداوند برای این مورد نیامده است،زن هراسان شد و گفت:«أشکو الی الله فاقتی و حاجتی و شدة حالی»به خدا شکوه میکنم از بدبختی خود،جوانی و سلامتیام رفت،کودکانی دارم که اگر به شوهرم بسپارم ضایع میشوند و اگر نزد خودم باشند گرسنه میمانند.
طولی نکشید که آیات این سوره نازل شد و دستور رسید هرکس چنین کند،باید کفّاره بپردازد و طلاقی هم صورت نگرفته است.از آنجا که شوهر،قدرت خرید برده و آزاد کردن
آن را نداشت و نیز اطعام شصت مسکین در توان او نبود و دو ماه روزه گرفتن نیز برای او ضرر داشت،پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مقدار مناسبی به او کمک کرد و آن مرد به واسطه کمک حضرت،شصت فقیر را غذا داد و با این کفاره به زندگی خود برگشت. (1)
خداوند در این یک آیه،سه بار از سمیع بودن خود سخن گفته است تا مردم با او گفتگو کنند. «سَمِعَ ، یَسْمَعُ ، سَمِیعٌ»
1- در سخنان خود دقّت کنیم که خداوند آنها را میشنود. «قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی»
2- خداوند به دعاها و نالههای ما گوش فرا میدهد. «قَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّتِی»
3- پیامبر گرامی،با موقعیّت رهبری جامعه،به راحتی در دسترس عموم بود و مردم در مورد مشکلاتشان با او گفتگو میکردند. «تُجٰادِلُکَ»
4- آزادی اظهار نظر و عقیده در حکومت اسلامی به قدری است که یک زن میتواند با رهبر جامعه مجادله کند. «الَّتِی تُجٰادِلُکَ»
5-در بن بستها به خدا و اولیای او پناه ببرید. «تَشْتَکِی إِلَی اللّٰهِ»
6- حوادث،نیازها،نالهها و بن بستها،زمینه ساز وضع قوانین هستند. وَ اللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا ... سَمِیعٌ بَصِیرٌ
7- شنوا و بینا بودن و آگاهی از مشکلات مردم،شرط صلاحیّت قانونگذاران جامعه است. وَ اللّٰهُ یَسْمَعُ تَحٰاوُرَکُمٰا ... إِنَّ اللّٰهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
1) 1) .تفسیر نمونه.
اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً وَ إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ«2»
کسانی از شما(مردان)که نسبت به همسرانشان ظهار میکنند،(بدانند که)آنها مادرانشان(نمیشوند و)نیستند.مادرانشان کسانی هستند که آنها را متولّد کردهاند و آنان(بر اساس عادت جاهلی)سخن ناپسند و باطل میگویند و البتّه خداوند بسیار با گذشت و آمرزنده است.
در توضیح آیه قبل بیان شد که در زمان جاهلیّت،ظهار،نوعی جدایی و طلاق بود که با گفتن جملهای بدین مضمون:«همخوابی با تو مثل همخوابی با مادرم است»صورت میپذیرفت.اسلام این نوع طلاق را تحریم و مرد را در صورت انجام دادن آن،موظّف به پرداخت کفاره کرد.
کلمه«زور»به معنای سخن باطل و دروغ است.
کسانیکه قبل از نزول این آیه،ظهار کرده بودند مورد عفو الهی قرار گرفتند. «إِنَّ اللّٰهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»
1- یکی از رسالتهای انبیا،برداشتن خرافات و سنّتهای غلط میان مردم است.
اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ ...
2- یکی از ظلمهایی که دوران جاهلی در حق زن روا میداشت،قانون ظهار بود که اسلام آن را لغو و برای ارتکاب آن جریمه سنگین تعیین کرد. یُظٰاهِرُونَ مِنْکُمْ مِنْ نِسٰائِهِمْ ... لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ
3- مبارزه با خرافات و عادات و سنّتهای غلط،باید منطقی و مستدل باشد. «مٰا هُنَّ أُمَّهٰاتِهِمْ إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ»
4- گاهی یک نالهی به حق،به یک جریان نجات بخش منجر میشود. تَشْتَکِی إِلَی اللّٰهِ ... إِنْ أُمَّهٰاتُهُمْ إِلاَّ اللاّٰئِی وَلَدْنَهُمْ
5-زشتگویی و زورگویی،سیره مستمرّ جاهلیّت بوده است. لَیَقُولُونَ مُنْکَراً ...
6- برای هر کاری راهی شرعی و قانونی است،راه جدا شدن زن و مرد از یکدیگر طلاق است،آن هم با مراعات قوانین و حقوق هر دو،ولی جدا شدن از طریق ظهار و هر راه نامشروع دیگر،منکر و باطل است. «لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً»
7- خداوند،هم گناهان را میبخشد و هم چشمپوشی میکند. «لَعَفُوٌّ غَفُورٌ»
8-گناه هر چند بزرگ باشد،عفو الهی قابل تردید نیست. لَیَقُولُونَ مُنْکَراً مِنَ الْقَوْلِ وَ زُوراً ... لَعَفُوٌّ غَفُورٌ
وَ الَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا قٰالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ«3»
و کسانی که نسبت به همسران خود ظهار میکنند،سپس از آنچه گفتهاند (پشیمان شده)و برمیگردند،کفاره آن قبل از آنکه با هم تماس گیرند، آزاد کردن برده است.این(دستوری)است که به آن پند داده میشوید و خداوند به آنچه عمل میکنید،به خوبی آگاه است.
در قرآن،آزاد کردن برده،به عنوان کفاره برای قتل خطایی، (1)سوگند نابجا (2)و ظهار در نظر گرفته شده است.
موعظه به معنای هشدار و تذکّر و نعمتی است که برای نرم شدن دل مخاطب و پذیرش او باشد و در اسلام جایگاه ویژهای دارد زیرا:
خداوند موعظه میکند: «إِنَّ اللّٰهَ نِعِمّٰا یَعِظُکُمْ بِهِ» (1)
پیامبر مأمور به موعظه است: وَ عِظْهُمْ ... قَوْلاً بَلِیغاً (2)
قرآن موعظه است: «هُدیً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ» (3)
موعظه انواعی دارد:
الف)موعظه با گفتار،نظیر موعظههای لقمان به فرزندش. «قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ» (4)
ب)موعظه از طریق رفتار که در روایات سفارش شده نه تنها با گفتار که با عمل خود مردم را به کار خیر دعوت کنید.«کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» (5)
ج)موعظه از طریق تنبیه و کیفر.چنانکه این آیه،آزاد کردن برده را وسیله پند گرفتن قرار داده است. «ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ»
در مسائل خانوادگی،قرآن به موعظه توجّه خاصی دارد:
الف)به مردان میگوید؛موعظه کنید: «فَعِظُوهُنَّ» (6)
ب)در مورد طلاق میفرماید:بعد از تمام شدن مدّت عدّه،نگهداری یا جدایی باید همراه با عدل و نیکی باشد. «ذٰلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ» (7)
ج)در مسئله ظهار نیز مردان را موعظه میکند. «ذٰلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ»
د)برخورد والدین با فرزندان باید همراه موعظه باشد. «قٰالَ لُقْمٰانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ»
1- در دوران جاهلی،مردان به زنان ظلم میکردند. «یُظٰاهِرُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ»
2- اسلام بن بست ندارد و هر کس میتواند به مسیر درست بازگردد. «یَعُودُونَ»
3- جریمه،نقش پیشگیری داشته و راهی برای کنترل جرم است. یُظٰاهِرُونَ ...
فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ
4- هر سخن و کلامی را نمیتوان به همسر گفت.بعضی کلمات کفاره سنگین دارد. «لِمٰا قٰالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ» در مقابل گفتار خود نیز مسئولیّت داریم.
5-ظلم به همسر تاوان دارد. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
6- اسلام از هر فرصتی برای آزادی بردگان استفاده میکند. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
7- اسلام برای حفظ نظام خانواده،جریمههایی را وضع کرده است. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
8-بازداشتن انسانها از کار بد همیشه با سخنرانی نیست،گاهی از طریق جریمه باید موعظه صورت گیرد. فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... تُوعَظُونَ
9- جرایم اسلام انتقامی نیست،تربیتی است. «تُوعَظُونَ بِهِ»
10- در پرداخت جرایم،حیله و فرارنباید باشد که خداوند ناظر است. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
فَمَنْ لَمْ یَجِدْ فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«4»
پس کسی که(بردهای برای آزاد کردن)نیافت،باید قبل از آمیزش با همسر،دو ماه پی در پی روزه بگیرد و کسی که نمیتواند باید شصت مسکین را طعام دهد.این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان آورید و این قوانین الهی است و برای کافران(که اهل عمل به احکام الهی نیستند)،عذابی دردناک است.
در قرآن بیش از ده مرتبه کلمهی«حدود»بکار رفته است که اکثر آنها مربوط به حقوق خانواده میباشد.
کسیکه بردهای برای آزاد کردن نیافت،باید دو ماه پی در پی روزه بگیرد.بر اساس روایات، اگر کسی 31 روز آن را پشت سر هم روزه گرفت،میتواند باقی روزهها را به صورت متفرقه بگیرد.و این خود تسهیلی است که از طریق اهل بیت وارد شده است. (1)
تکرار جمله «قَبْلِ أَنْ یَتَمَاسّٰا» در این دو آیه،نشان آن است که قبل از پرداخت جریمه، تماس با همسر ممنوع است. (2)
1- دین جهانی باید قوانینش قابل تطبیق با هر زمانی باشد،تا مردم در بن بست قرار نگیرند.گاهی برده نیست، «فَمَنْ لَمْ یَجِدْ» و گاهی امکان روزه گرفتن نیست.
«فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ»
2- جرائم اسلامی،انواع برکات را برای جامعه در بر دارد:
بردگان را آزاد میسازد. «فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ»
با روزه گرفتن،افراد را صبور و مقاوم میکند. «فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ مُتَتٰابِعَیْنِ»
با اطعام،گرسنگان را سیر میکند. «فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ مِسْکِیناً»
3- جریمه باید متنوع و درجهبندی داشته باشد و شرایط زمانی و مکانی و توان افراد در نظر گرفته شود. فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ... فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ
4- احکام الهی تخفیف بردار هست،ولی تعطیل بردار نیست. فَمَنْ لَمْ یَجِدْ ... فَمَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ ...
5-در مجازات و جرایم الهی،از اموال یا توان بدنی شما کاسته میشود ولی در عوض به ایمانتان افزوده میشود. فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... فَصِیٰامُ شَهْرَیْنِ ... فَإِطْعٰامُ سِتِّینَ ...
ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا
6- فلسفه جرایم و کیفرها را روشن کنید تا مردم با دلگرمی آنها را بپذیرند.
فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... ذٰلِکَ لِتُؤْمِنُوا
7- عمل نکردن به حدود الهی وبیاعتنایی به آن،کفر است. «تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ وَ لِلْکٰافِرِینَ»
إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَمٰا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ«5»
همانا کسانی که با خدا و رسولش دشمنی میکنند،سرکوب شدهاند همان گونه که پیشینیانشان سرنگون شدند و همانا ما نشانههای روشنی نازل کردیم و برای کافران عذابی خوار کننده است.
«یُحَادُّونَ اللّٰهَ» به معنای ایجاد مانع و مخالفت در حدود الهی است،خواه با حدید(آهن)و قدرت باشد یا از طریق لجاجت و عناد و کارشکنی و توطئه.
«کُبِتُوا» از«کبت»به معنای سرکوب کردن و از پا درآوردن است.
در این سوره دوبار جملهی «إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ» تکرار شده است و در هر دو آیه،خواری و ذلّت به عنوان کیفرِ مانع تراشی در راه اجرای حدود الهی بیان شده است.
چنانکه در آیه 20 میفرماید: «أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ»
1- اصرار بر رسوم جاهلی و بیاعتنایی به حدود الهی،جنگ با خدا و رسول است. اَلَّذِینَ یُظٰاهِرُونَ ... فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ ... تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ ... اَلَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ ...
2- در درگیری حقّ و باطل،شکست و رسوایی برای باطل است. یُحَادُّونَ اللّٰهَ ...
کُبِتُوا
3- خداوند،اعتبار یا هشداری که برای ایمان یا جنگ با خودش مقرر کرده،همان را برای ایمان یا جنگ با رسولش نیز مقرر کرده است. لِتُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ ...
یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ
4- در راه اجرای احکام الهی،مانع تراشی نکنید که عاقبت تلخی در پی دارد.
یُحَادُّونَ اللّٰهَ ... کُبِتُوا
5-به مخالفان هشدار دهیم. یُحَادُّونَ اللّٰهَ ... کُبِتُوا
6- اگر در رسوایی اهل باطل شک دارید،به تاریخ مراجعه کنید. «کَمٰا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
7- تاریخ و حوادث تاریخی دارای قانون و سنت است.کما کبتوا کبت...
8-حق،همیشه دشمن داشته است. «کَمٰا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
9- قهر الهی بعد از اتمام حجت است. کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنٰا آیٰاتٍ ...
10- نشانههای خدا هم روشن است و هم متعدد. «آیٰاتٍ بَیِّنٰاتٍ»
11- ستیز در برابر انبیا،توهین به آنان است و لذا کیفر این گونه افراد،خواری و ذلّت است. «وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ»
12- مانع تراشی و ستیز در برابر حق،یا کفر است یا به کفر میانجامد. «وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ مُهِینٌ»
یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا أَحْصٰاهُ اللّٰهُ وَ نَسُوهُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ«6»
روزی که خداوند همه آنان را برانگیزد تا به آنچه انجام دادهاند،آگاه سازد.(اعمالی که)خداوند تماماً شمارش کرده و آنها فراموش نمودهاند و خدا بر هر چیز شاهد و گواه است.
این آیه به بعثت همه مردم در قیامت،به صورت دستهجمعی اشاره میکند که نمونه آن را در جای دیگر چنین میخوانیم: «حَشَرْنٰاهُمْ فَلَمْ نُغٰادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (1)همه را در صف محشر
1) 1) .کهف،47.
برانگیزیم و یکی را فرو نگذاریم.
و نمونه احصای خداوند را در آیهای دیگر چنین میخوانیم:
... مٰا لِهٰذَا الْکِتٰابِ لاٰ یُغٰادِرُ صَغِیرَةً وَ لاٰ کَبِیرَةً إِلاّٰ أَحْصٰاهٰا ... (1)این چه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را فرو نگذاشته،همه را به شمارش در آورده است.
کلمه «شَهِیدٌ» در قرآن گاهی به معنای مشهود است و گاهی به معنای شاهد و در اینجا به قرینهی أَحْصٰاهُ اللّٰهُ ...به معنای شاهد میباشد؛البته در کنار گواهی و شهادت خداوند، شاهدان دیگری نیز هستند. «یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ» (2)
1- قهر الهی هم در دنیاست، «کُبِتُوا» و هم در آخرت. «یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ»
2- معاد،صحنه ظهور قدرت و علم الهی است. «یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً» نشانه قدرت و «فَیُنَبِّئُهُمْ» نشانه علم اوست.
3- دادگاه قیامت علنی و عمومی است. «جَمِیعاً فَیُنَبِّئُهُمْ»
4- به مجرم،خلافکاریهایش را تفهیم کنید. «فَیُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا»
5-ستیزهجویان بدانند که توطئهها و کارشکنیهایشان ثبت و ضبط میشود، گرچه خودشان فراموش کنند و از یاد ببرند. أَحْصٰاهُ اللّٰهُ ... نَسُوهُ
6- خلافهای کوچک خود را نادیده نگیرید که خداوند حساب دقیق همه را دارد. «أَحْصٰاهُ اللّٰهُ»
7- فراموش کردن خلافها،سبب محو آنها نمیشود. «أَحْصٰاهُ اللّٰهُ وَ نَسُوهُ»
8-عالم محضر خداست،در محضر خدا معصیت نکنیم. «وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ مٰا یَکُونُ مِنْ نَجْویٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ وَ لاٰ أَدْنیٰ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ إِنَّ اللّٰهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ«7»
آیا ندیدی که خداوند آنچه را در آسمانها و زمین است،میداند.هیچ رازگویی و نجوای سه نفره نیست مگر آنکه او چهارمین آنهاست و هیچ پنج نفرهای نیست،مگر آنکه او ششمین آنان است و نه(رازگویانی)کمتر از آن و نه بیشتر،مگر اینکه او با آنهاست،هر جا که باشند،سپس در روز قیامت آنان را به آنچه که انجام دادند،خبر خواهد داد.همانا خداوند به هر چیزی بسیار داناست.
«تَرَ» از«رؤیت»به معنای دیدن است که گاهی به معنای فهمیدن نیز بکار میرود و در اینجا این معنا مراد است.
«نَجْویٰ» از«نجوة»به معنای مکان بلندی است که از سایر قسمتهای زمین جداست.از آنجا که سخن در گوشی،در واقع جدا کردن طرف از دیگران است و یا چنان آهسته بیان میشود که سایرین از آن آگاه نمیشوند و یا به خاطر اینکه محتوای سخنانی که گفته میشود،وسیله دور شدن شنونده از خطر میباشد،به آن«نجوا»گفته میشود.
همچنین نجوا شامل جلسات مخفیانهای میشود که افراد مجرم و خلاف کار،به دور از چشم دیگران تشکیل میدهند و آهسته و بدون کوچکترین سر و صدایی سخن میگویند به گمان اینکه کسی آنها را نمیبیند و سخنشان را نمیشنود.
قرآن،درباره علم خداوند به اسرار و نجوای مردم،چندین بار سخن به میان آورده است،از جمله:آیه 78 سوره توبه «أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ وَ أَنَّ اللّٰهَ عَلاّٰمُ الْغُیُوبِ» و آیه 80 سوره زخرف «أَمْ یَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلیٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ»
در این آیه و آیه قبل،ده بار به علم خداوند اشاره شده و آغاز و پایان این آیه،با علم الهی است. یَعْلَمُ ... عَلِیمٌ
با نگاهی به آیات قبل،به خصوصیات علم الهی پیمیبریم.
علم او به تمام جزئیات است. «هُوَ رٰابِعُهُمْ ، هُوَ سٰادِسُهُمْ»
علم او دقیق است. «أَحْصٰاهُ اللّٰهُ»
علم او حضوری است. «عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ»
به علم او غبار نسیان نمینشیند. «أَحْصٰاهُ اللّٰهُ وَ نَسُوهُ»
به واسطه علم او دیگران از اعمال فراموش شده خود با خبر میشوند. نَسُوهُ ... یُنَبِّئُهُمْ
احاطه علمی خدا به همه هستی همیشگی و ازلی است. «هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا»
علم دارد،ولی معمولاً در دنیا کسی را رسوا نمیکند. «یُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا یَوْمَ الْقِیٰامَةِ»
علم او دائمی است نه موسمی. «یَعْلَمُ ، عَلِیمٌ»
عمل او به آسمانها و زمین،یکسان است. «یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ»
1- نگاهی که به دانستن و فهمیدن حق نیانجامد،قابل توبیخ است. أَ لَمْ تَرَ ...
2- آسمان و زمین،بزرگ و کوچک،آشکار و پنهان،همه در برابر علم خداوند یکسان است. یَعْلَمُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ... هُوَ رٰابِعُهُمْ ... هُوَ مَعَهُمْ
3- تعدّد افراد و تنوّع سخنان آنان،در علم خداوند تأثیری نداشته و خداوند به همه آنها و سخنانشان آگاه است. «لاٰ أَدْنیٰ مِنْ ذٰلِکَ وَ لاٰ أَکْثَرَ»
4- چون وجود خداوند نامحدود است،پس هر جا که باشیم او همراه ما است.
«هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا»
5-مکان و زمان در علم خداوند اثری نداشته و او به همه چیز آگاه است. «هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ مٰا کٰانُوا»
6- در قیامت،خبر دهنده،خود شاهد بوده است. «شَهِیدٌ ، عَلِیمٌ ، یُنَبِّئُهُمْ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ یَتَنٰاجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ إِذٰا جٰاؤُکَ حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ وَ یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصْلَوْنَهٰا فَبِئْسَ الْمَصِیرُ«8»
آیا نظر نکردی به کسانی که از نجوا نهی شدند سپس به آنچه نهی شده، بازگشته و برای گناه و ستم و نافرمانیِ پیامبر با یکدیگر نجوا میکنند و (با این حال)هنگامیکه سوی تو میآیند،کلماتی برای تحیّت وسلام (وخوشآمد)بکار میبرند که(حتی)خدا با آن تو را تحیّت و سلام نگفته است و در بین خودشان میگویند:(اگر این مرد پیامبر است)پس چرا خداوند ما را به سبب آنچه میگوئیم عذاب نمیکند؟ جهنم برای آنان کافی است که وارد آن میشوند،پس چه بد سرانجام و جایگاهی است.
در آیه قبل خواندیم که هر چند نفر با هم نجوا کنند،خدا نزد آنان حاضر است و سخن آنها را میشنود.این آیه نمونهای از نجوا را بیان میکند که نجوای مخالفان درباره مخالفت با پیامبر است.
«یَصْلَوْنَهٰا» از«صلی»به معنای واردکردن به جایی برای سوزاندن و گداختن است. (1)
انسان به تدریج مرتکب گناهان بزرگتر میشود:
«اثم»،گناه فردی است مثل شرب خمر.
«عدوان»،تجاوز به حقوق دیگران است.
«معصیت الرسول»،مخالفت با فرمانهای اجتماعی و حکومتی رهبر الهی است که برای مصالح مسلمانان صادر میفرماید. (2)
1- نجوا در جمع مؤمنان،منکری است که از آن نهی شدهاست. «نُهُوا عَنِ النَّجْویٰ» (در آیهی 10 نیز میخوانیم: «إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ»)
2- ناهیان از منکر توقّع نداشته باشند که مردم با گفتن آنها منکر را کنار بگذارند.
«یَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا»
3- تکرار گناه و بیاعتنایی به تذکرات،جرم را سنگین میکند. «یَعُودُونَ لِمٰا نُهُوا»
4- اطاعت از پیامبر معصوم واجب است.(لذا از نافرمانی او به هر شکل انتقاد شده است.) «مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ»
5-به هر تجلیل و تکریم و تمجیدی اعتماد نکنیم.(منافقان،آشکارا تجلیل بیش از حد دارند،ولی مخفیانه از نافرمانی پیامبر سخن میگویند.) «حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ»
6- چاپلوسی و تملّق و تعریف بیش از اندازه،از نشانههای نفاق است. «حَیَّوْکَ بِمٰا لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ»
7- حتّی در تجلیل از اشرف مخلوقات،حدود را مراعات کنیم. «لَمْ یُحَیِّکَ بِهِ اللّٰهُ»
8-نه تنها گفتار مخفی منافقان را خدا آشکار میکند،بلکه آنچه را در دل دارند و به اصطلاح حدیث نفس میکنند،برملا میسازد. «یَقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ»
9- مهلتهای الهی را نشانه رضایت او ندانید. «لَوْ لاٰ یُعَذِّبُنَا اللّٰهُ بِمٰا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ»
10- سرانجام نفاق،جهنّم است. «حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ»
11- گفتار بد،سرانجام بدی را برای انسان آماده میکند. بِمٰا نَقُولُ ... فَبِئْسَ الْمَصِیرُ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا تَنٰاجَیْتُمْ فَلاٰ تَتَنٰاجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوٰانِ وَ مَعْصِیَةِ الرَّسُولِ وَ تَنٰاجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْویٰ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ«9»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه نجوا میکنید،به گناه و ستم و نافرمانیِ پیامبر نجوا نکنید و نسبت به کار نیک و تقوا نجوا کنید و از خدا پروا کنید که به سویش محشور میشوید.
«بر»شامل هر کار نیکی میشود و نمونههایی از آن در آیه 177 سوره بقره آمده است:
وَ لٰکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ ...
نجوا و در گوشی سخن گفتن میتواند احکام متفاوتی داشته باشد از جمله:
آنجا که فاش شدن اسرار،به ضرر اسلام و مسلمانان باشد،نجوا واجب است.
آنجا که سبب ترس و دلهرهی دیگران شود،نجوا حرام است.
و آنجا که برای کمک به دیگران و سفارش به تقوا باشد،مستحبّ است.
موضوع و محتوای گفتار،ارزش آن را مشخص میکند.اگر موضوع نجوا،نیکی و تقوا باشد یک ارزش است ولی اگر گناه و ستم و توطئه باشد حرام است.البتّه گاهی محتوی نیز خوب است،امّا موقعیّت خوبی نیست.مثلاً در جمع مؤمنان دو نفر درگوشی سخن بگویند.
1- مؤمن محترم است،حتّی هنگام نهی از منکر احترام او را حفظ کنید. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
2- در امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد و تبلیغ،راههای حق و باطل و مصادیق آن را باید روشن کرد. فَلاٰ تَتَنٰاجَوْا ... تَنٰاجَوْا
3- همهی سخنان را نباید آشکار و نهان گفت.گاهی باید نهی از منکر یا امر به معروف،در خفا و پنهان باشد. «تَنٰاجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْویٰ»
4- مبادا نجوای بد را به جای نجوای خوب قلمداد کنیم. تَنٰاجَوْا ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
5-تقوا و پرهیزکاری و توجّه به معاد،زمینه دوری از سخنان نارواست. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ»
إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ شَیْئاً إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ«10»
همانا نجوا از سوی شیطان است تا کسانی را که ایمان آوردهاند اندوهگین کند،در حالی که جز به اذن خداوند،هیچ(نجوایی)ضرر رسان نیست،پس باید مؤمنان تنها بر خداوند توکّل کنند.
1- چنانکه ریخت و پاش و مصرف بیش از اندازه،انسان را برادر شیطان قرار میدهد، «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» (1)نجوا نیز انسان را شیطان صفت میکند. «إِنَّمَا النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ»
2- هر گونه سخن آشکار و نهانی که موجب ترس و دلهره در میان مسلمانان گردد،کاری شیطانی است. «النَّجْویٰ مِنَ الشَّیْطٰانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا»
3- باید دغدغهها را چنین تسلّی داد که تا خدا نخواهد کسی نمیتواند آسیبی برساند. لِیَحْزُنَ ... لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ
4- مؤمنان در حفظ و حراست خداوند هستند. «وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ شَیْئاً»
5-تلاشهای منافقان،از مدار قدرت الهی خارج نیست. «وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ شَیْئاً إِلاّٰ بِإِذْنِ اللّٰهِ»
6- جنگ روانی دشمن را خنثی کنیم. لِیَحْزُنَ ... وَ لَیْسَ بِضٰارِّهِمْ شَیْئاً
1) 1) .اسراء،27.
7- داروی شفابخش هر گونه ناآرامی و دلهره،توکّل بر خداوند است. «وَ عَلَی اللّٰهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»
8-توکّل بر خدا کار هر کس نیست،ایمان میخواهد. «فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ» گرچه خداوند از مؤمنان حمایت میکند،ولی آنان نیز باید بر خداوند توکّل کنند.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قِیلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجٰالِسِ فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ وَ إِذٰا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ«11»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه به شما گفته شود در مجالس(برای دیگران) جا باز کنید،پس جا باز کنید تا خدا نیز برای شما گشایش دهد و هرگاه گفته شود برخیزید،برخیزید.(بزرگی،به نشستن در جای خاص نیست،بلکه)خدا از میان شما کسانی را که ایمان آورده و کسانی را که صاحب علم و دانشاند،به درجاتی رفعت و بزرگی میدهد و خداوند به آنچه انجام میدهید به خوبی آگاه است.
«تفسح»به معنای وسعت دادن،گشایش و جا دادن است و «انْشُزُوا» به معنای بلند شدن از جای برای احترام به دیگران است.
در آیه قبل،عامل حزن و ناراحتی را نجوا بیان کرد،در این آیه،عامل شادمانی و محبت را، جا دادن برای نشستن در مجالس بیان میکند. (1)
خداوند در قرآن برای چند گروه،جایگاه و درجات مخصوصی قرار داده است:انبیا، مجاهدان،نمازگزاران،اهل انفاق،مؤمنانی که عمل صالح انجام میدهند و دانشمندان.
شاید جمله «یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ» نشانهی آن باشد که فرمان برپا،به خاطر ورود مؤمنان و دانشمندان است،یعنی به احترام آنان قیام کنید. (2)
مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج نقل میکند که در زمان امام هادی علیه السلام یکی از فقهای شیعه که در بحث با یک ناصبی منحرف،او را روشن کرده و حقّانیت خود را ثابت کرده بود، وارد مجلسی شد که در آن مجلس،علویّون و بنیهاشم نیز حضور داشتند.امام هادی علیه السلام آن فقیه را در بهترین جای مجلس نشاند.این همه احترام،برای علویّون و بنیهاشم گران آمد،بزرگ آنان زبان به اعتراض گشود که چرا چنین فردی را بر ما برتری دادی؟
امام فرمود:آیا به داوری قرآن راضی هستید؟ گفتند:بله،حضرت این آیه را تلاوت فرمود:
تَفَسَّحُوا فِی الْمَجٰالِسِ ... وَ إِذٰا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللّٰهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ ارزش این شخص به خاطر بحث علمی و شکستی که به آن ناصبی داد از هر شرف و نسبی بیشتر است. (1)
آری،عالم مؤمن بر مؤمن عادی برتری دارد،چنانکه مؤمن بر غیر مؤمن برتری دارد.قرآن در جای دیگر میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لاٰ یَعْلَمُونَ» (2)
1- ایمان شرایط و لوازمی دارد که باید رعایت گردد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ...
2- جا دادن و احترام به تازه واردان،یک ارزش است. فَافْسَحُوا ... فَانْشُزُوا
3- جا دادن به دیگران در هر مجلسی که باشد لازم است. «فِی الْمَجٰالِسِ»
4- عمل به دستورات خداوند،زمینه برای دریافت پاداشهای بیشتر است.
«فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ»
5-گشایش در کار دیگران،سبب گشایش خداوند در امور شماست. «فَافْسَحُوا یَفْسَحِ اللّٰهُ لَکُمْ» پاداش الهی با عمل متناسب است.گشایش،گشایش میآورد.
6- رعایت آداب اجتماعی،حتّی در نشست و برخاست،مورد سفارش اسلام است. فَافْسَحُوا ... فَانْشُزُوا
7- گاهی لازم است به احترام ورود بزرگان و دانشمندان به اهل مجلس گفته شود که برخیزید. «انْشُزُوا فَانْشُزُوا»
8-علم،هدیه و تفضّل الهی است. أُوتُوا الْعِلْمَ ...
9- صاحبان علم و دانش،باید در جامعه اسلامی از جایگاه بالا و والایی برخوردار باشند. «وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ»
10- عمل دانشمند،پاداش بیشتری دارد. (1)یَرْفَعِ اللّٰهُ ... اَلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجٰاتٍ
11- جا دادنها و بلند شدنها،خالصانه و برای خدا باشد نه به انگیزههای دیگر.
«وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
12- در نشست و برخاستها،خدا را فراموش نکنیم. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نٰاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«12»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه خواستید با رسول خدا،گفتگوی خصوصی داشته باشید،پس قبل از نجوای خود صدقهای بدهید.این برای شما بهتر و پاکیزهتر است و اگر(برای صدقه دادن مالی)نیافتید پس همانا خداوند آمرزنده و مهربان است(و میتوانید بدون پرداخت صدقه گفتگوی خصوصی داشته باشید).
گروهی از مردم به خصوص ثروتمندان مرتبا مزاحم پیامبر میشدند و خصوصی با پیامبر سخن میگفتند و کاری که مایه اندوه دیگران و یا کسب امتیاز و تقرب بیدلیل برای آنان بود.آیه نازل شد تا آزمونی برای علاقه واقعی آنان باشد.البته این حکم جنبه موقتی و آزمایشی داشت و پس از مدتی حکم برداشته شد. (2)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:آیهای که نه قبل از من و نه بعد از من کسی به آن عمل نکرد،
آیه صدقه است.دیناری داشتم،آن را به ده درهم تبدیل کردم،هر بارکه میخواستم با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نجوا و گفتگو کنم،درهمی صدقه میدادم. (1)
طهارت و پاکی دو نوع است:1.جسمی و ظاهری، «وَ إِنْ کُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا» (2)2.
روحی و باطنی. «ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ»
1- ایمان،مسئولیّت آور است. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا ...
2- صدقه را باید پیش از انجام کار پرداخت کرد. فَقَدِّمُوا ... صَدَقَةً
3- معلّم میتواند برای آموزش،هزینهای را مشخص کند.چه خود دریافت کند و چه به دیگران حواله دهد. «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً»
4- میزان صدقه تعیین نشد تا هرکس تصمیم بگیرد. «صَدَقَةً»
5-از هر راهی باید برای فقرزدایی استفاده کرد.شرط ملاقات خصوصی با پیامبر،پرداخت صدقه به فقرا بود. «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً»
6- در انتخاب میان پول و پیامبر،میزان ایمان و علاقه مردم شناخته میشود.
«فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً»
7- صدقه،قوانین و محدودیتهای اجتماعی،خیرات بسیاری را برای فرد و جامعه به دنبال دارد. «ذٰلِکَ خَیْرٌ»
8-وابستگی به دنیا،پلیدی و دل کندن از آن پاکی است. «ذٰلِکَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ أَطْهَرُ»
9- صدقه،نوعی تطهیر است. «أَطْهَرُ» چنانکه در جای دیگر میخوانیم: «خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ» (3)
10- در احکام اسلام بن بست نداریم. فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا ...
11- قانون گذار باید مراعات همه مردم را در وضع قانون بکند. فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا ...
12- فقرا به خاطر ناتوانی بر صدقه،احساس حقارت نکنند،زیرا مشمول رحمت الهی هستند. «فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
13- هیچ گاه اسلام کسی را به خاطر فقر طرد نکرده و محروم نساخته است. «فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقٰاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ«13»
آیا نگران شدید از اینکه قبل از نجوایتان صدقه دهید؟ پس اکنون که صدقه ندادید و خدا هم لطف خود را بر شما بازگرداند،نماز به پا دارید و زکات بپردازید و خدا و رسولش را اطاعت نمایید و خداوند به آنچه انجام میدهید،آگاه است.
«اشفاق»به معنی دلهره و دلنگرانی به خاطر از دست دادن چیزی است. (1)
این آیه نشان میدهد که پرداخت صدقه،پیش از گفتگوی خصوصی با پیامبر،از ابتدا فرمانی آزمایشی بود تا مؤمنان صادق و عاشق،از دیگران بازشناخته شوند.نه آنکه چون خداوند دید مردم عمل نمیکنند،عقب نشینی کرد.
در این آیه،برخی اصحاب پیامبر که به خاطر ترس از بذل مال،به هر اندازه که باشد گفتگو با رسول اللّه صلی الله علیه و آله را ترک کردند،مورد عتاب الهی قرار گرفتهاند.
1- با آنکه نجوا با پیامبر،امری واجب یا مستحب نبود،ولی چون بخل ورزیدند، مورد توبیخ قرار گرفتند. «أَ أَشْفَقْتُمْ»
2- همه اصحاب پیامبر اکرم مطیع او نبودند. «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا» (آنان به فرمان صریح
1) 1) .تفسیر المیزان.
«فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوٰاکُمْ صَدَقَةً» عمل نکردند).
3- اگر مستحبّات را انجام نمیدهید،حدّاقل در انجام واجبات کوتاهی نکنید.
خداوند به کسانی که حاضر به پرداخت صدقه نشدند،میفرماید:زکات بدهید. أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا ... صَدَقٰاتٍ ... آتُوا الزَّکٰاةَ
4- توبیخ باید همراه با راه جبران باشد. أَ أَشْفَقْتُمْ ... تٰابَ اللّٰهُ عَلَیْکُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ ...
5-از کسانی که نافرمانی میکنند مأیوس نشوید و با آنان برخورد عادلانه داشته باشید.خداوند از کسانی اطاعت میخواهد که در مورد فرمانی دیگر اطاعت نکردند. لَمْ تَفْعَلُوا ... أَطِیعُوا اللّٰهَ
6- اهتمام به نماز و زکات،مصالح فوت شده را جبران کنید. لَمْ تَفْعَلُوا ... فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ
7- دین،یک رابطه فردی و شخصی با خدا نیست،رسیدگی به فقرا و اطاعت از فرمانهای حکومتی پیامبر نیز از احکام دینی است. «فَأَقِیمُوا الصَّلاٰةَ وَ آتُوا الزَّکٰاةَ وَ أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
8-در چگونگی عمل خود دقّت کنیم که خداوند به همه اعمال آگاه است. «وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ»
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لاٰ مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ«14»
آیا ندیدی کسانی را که با گروهی که مورد غضب خداوند بودند،طرح دوستی ریختند؟ آنها نه از شما هستند و نه از آنان و با اینکه خود میدانند به دروغ سوگند میخورند(که از شما هستند).
أَعَدَّ اللّٰهُ لَهُمْ عَذٰاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ«15»
خدا برای آنان عذاب سختی آماده ساخته،زیرا کاری انجام میدهند که بسیار بد است.
گرچه در قرآن،گروههای مختلفی مورد غضب الهی قرار گرفتهاند،ولی شاید مراد از قوم غضب شده در این آیه و آیات دیگر،یهودیان باشند،زیرا سه بار در قرآن با جمله «بٰاؤُ بِغَضَبٍ» (1)از آنان یاد شده است.
مراد از کسانی که با گروه مورد غضب واقع شده،طرح دوستی ریختند،منافقان هستند.
1- پذیرفتن ولایت و سرپرستی کسانی که مورد غضب خداوند قرار گرفتهاند، امری قابل توبیخ است. أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ ...
2- کسی که دست خود را از دست پیامبر رحمت جدا کند،در دست غضبشدگان تاریخ میگذارد. تَوَلَّوْا ... غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ
3- جدا کردن خودی از غیر خودی و شناخت دشمن و منافق،لازم است. «مٰا هُمْ مِنْکُمْ وَ لاٰ مِنْهُمْ»
4- عادت و روش منافقان،توسّل به سوگند دروغ است. «یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ»
5-منافقان،پیوسته از مقدّسات سوء استفاده میکنند. «یَحْلِفُونَ»
6- منافقان،آگاهانه دست به خلاف میزنند. «وَ هُمْ یَعْلَمُونَ»
7- عذاب و کیفر الهی،به خاطر عملکرد بد انسانها است. «سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ»
اِتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ فَلَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ«16»
سوگندهایشان را سپر ساختند و مردم را از راه خدا بازداشتند،پس برایشان عذابی خوار کننده است.
لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ مِنَ اللّٰهِ شَیْئاً أُولٰئِکَ أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ«17»
1) 1) .بقره 60 و 91،آلعمران،112.
هرگز اموال و فرزندانشان،چیزی از خشم و غضب خدا را از آنان دفع نمیکند.آنان اهل آتش هستند و در آنجا ماندگار.
برای به انحراف کشاندن و بازداشتن مردم از راه حق،شیاطینِ جنّ و انس راههای مختلفی دارند که در قرآن مطرح شده است،از جمله:
سوگند دروغ که در همین آیه مطرح است.
سرمایهگذاریهای مادّی. «یُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (1)
سرمایهگذاری فرهنگی و گسترش و اشاعه فساد. «مِنَ النّٰاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ» (2)
بدعت و دین سازی. «وَ جَعَلَ لِلّٰهِ أَنْدٰاداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ» (3)
زیبا جلوه دادن بدیها و تزئین اعمال. «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطٰانُ أَعْمٰالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ» (4)
1- منافقان،از مذهب پیوسته و همیشگی علیه مذهب استفاده میکنند. «اتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً»
2- عذاب منافقان شدید است. فَلَهُمْ عَذٰابٌ مُهِینٌ ... فِیهٰا خٰالِدُونَ
3- هشدارهای قرآن بسیار جدّی است.مال و فرزند در آخرت،کارساز نخواهد بود. لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ...
4- دنیا با آخرت تفاوتهای فراوانی دارد،که از جملهی آن،بیاثر بودن مال و فرزند در آخرت است. لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ...
5-در هشدارها به سراغ علتها بروید.علت توطئهها،مغرور شدن به مال و فرزند است. لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوٰالُهُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُهُمْ ...
6- نفاق در دنیا،سبب جاودانگی در دوزخ است. «أَصْحٰابُ النّٰارِ هُمْ فِیهٰا خٰالِدُونَ»
یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللّٰهُ جَمِیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْکٰاذِبُونَ«18»
روزی که خداوند همگی آنان را برمیانگیزد و برای خداوند سوگند یاد میکنند،همانطور که برای شما سوگند یاد میکنند و میپندارند که آنان بر چیزی(استوار)هستند.بدانید که آنان همان دروغگویانند.
مسئله سوگند دروغ در قیامت،بارها در قرآن آمده است.چنانکه در سوره انعام آیهی 23 میخوانیم: «وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ» با سوگند میگویند که ما مشرک نبودیم.
چون سوگند به تدریج انسان را به باور میکشاند،لذا باید در برابر سوگند دروغ ایستاد و اجازه نداد که مردم آن را باور کنند.در جمله «أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْکٰاذِبُونَ» ،کلمات «أَلاٰ ،ان، هُمُ» همه برای پیشگیری از باور مردم است.
از نشانههای منافق در دنیا و آخرت دروغگویی است.در سوره منافقون میخوانیم که خداوند گواهی منافقین را درباره حقانیّت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دروغ میداند. «وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ» و در این آیه،خداوند آنان را در قیامت هم دروغگو میداند.
1- اگر دروغگویی برای انسان ملکه و خُلق ثابت و همیشگی شود،حتّی در قیامت هم به دروغ سوگند میخورد. «فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَمٰا یَحْلِفُونَ لَکُمْ»
2- منافقان در دنیای خیالی غوطهور هستند. «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلیٰ شَیْءٍ»
3- زندگی منافقان،سراسر دروغ و نادرستی است. «أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ الْکٰاذِبُونَ»
اِسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطٰانُ فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ أُولٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطٰانِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ«19»
شیطان بر آنان چیره و مسلط شده است،پس یاد خدا را از خاطرشان برده است.آنان حزب شیطانند.آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکارانند.
حضرت علی علیه السلام میفرماید:اگر حق و باطل به طور روشن مطرح باشند،مشکلی پیش نمیآید ولی مخلوط کردن حق و باطل سبب بروز فتنه و تسلّط شیطان میشود.«و لکن یؤخذ من هذا ضغاث و من هذا ضغاث فیمزجان فهنالک یستولی الشیطان علی أولیائه» (1)
امام حسین علیه السلام نیز در کربلا به لشکر یزید فرمود:«استحوذ الشیطان علی أولیائه». (2)
روش شیطان این گونه است که:
گام به گام انسان را به سوی خود میکشاند. «خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (3)
گاهی مطلبی را القا میکند،نظیر کسی که از دور سنگی پرتاب میکند. أَلْقَی الشَّیْطٰانُ ... (4)
گاهی تماس میگیرد ولی نفوذی ندارد. «مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ» (5)
گاهی در دل نفوذ میکند. «یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النّٰاسِ» (6)
گاهی در دل نفوذ میکند و همانجا میماند. «فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» (7)
گاهی انسان برادر شیطان میشود. «إِخْوٰانَ الشَّیٰاطِینِ» (8)
وگاهی مرید شیطان میشود وشیطان بر او تسلّط کامل مییابد. «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطٰانُ»
1- مؤمن در صورت تماس با شیطان،متذکر یاد خدا میشود، «مَسَّهُمْ طٰائِفٌ مِنَ الشَّیْطٰانِ تَذَکَّرُوا» (9)امّا منافق که از مرحله تماس به مرحله سلطهپذیری شیطان رسیده،دیگر متذکر هم نمیشود. «فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ»
2- سوگند دروغ،مقدّمه سلطه شیطان است. یَحْلِفُونَ ... اِسْتَحْوَذَ ...
3- هر چه از یاد خدا غافل شویم،به مدار حزب شیطان نزدیک میشویم.
فَأَنْسٰاهُمْ ذِکْرَ اللّٰهِ ... حِزْبُ الشَّیْطٰانِ
4- خود را در اختیار هر حزب و گروهی قرار ندهیم که بعضی گروهها،حزب شیطاناند. «أُولٰئِکَ حِزْبُ الشَّیْطٰانِ»
5-خسران واقعی،پیروی از شیطان است،نه زیانهای مالی. «إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطٰانِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ»
إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ«20»
همانا کسانی که در برابر خدا و رسولش دشمنی میکنند،آنان در زمره خوارترین مردماند.
ظاهراً این آیه در ادامه آیات قبل و ادامه حرکات منافقان است،خصوصاً با توجّه به اینکه در آیه پنجم همین سوره،سرنگونی و هلاکت موضعگیری خصمانه در برابر خدا و رسول را خواندیم. «یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَمٰا کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
مشکلاتی که گاهی مؤمنان میکشند،زودگذر،لحظهای و برطرف شدنی است. «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللّٰهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ» (1)ولی ذلّت مخالفان،ابدی و عزّتشان مقطعی است. «أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ»
1- نفاق و دورویی،انسان را به جایی میرساند که خود را در برابر خدا و رسول قرار میدهد. «یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
2- همان گونه که دستورات پیامبر دستورات خداست،جنگ با رسول خدا جنگ با خداست. «الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ»
1) 1) .آلعمران،123.
3- هر کس در مقابل حق بایستد،به بدترین ذلّتها دچار خواهد شد. یُحَادُّونَ اللّٰهَ ... فِی الْأَذَلِّینَ
4- کسانی که مسلمانان را ذلیل میدانستند، «لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (1)خودشان بدترین نوع ذلّت را تحمّل خواهند کرد. «فِی الْأَذَلِّینَ»
5-چون عزّت تنها از آنِ خدا و رسول او است،پس کسانی که در برابر آنان جبهه میگیرند،ذلیلترین و خوارترین افراد میشوند. «فِی الْأَذَلِّینَ»
6- سرانجام مخالفت با دستورات خدا و پیامبر،خواری و ذلّت در دنیا و آخرت است. «أُولٰئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ»
کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللّٰهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ«21»
خداوند حکم کرده است که همانا من و پیامبرانم(بر کافران و منافقان) چیره خواهیم شد.همانا خداوند قدرتمند شکستناپذیر است.
سنّت خداوند پیروزی حق بر باطل است.با آن همه تهمتهایی که به پیامبر زدند و با آن همه کارشکنیها و مانعتراشیها و ایجاد فتنهها و جنگها،آیا تا کنون نام پیامبر اسلام و سایر انبیا بیشتر مطرح است یا مخالفانشان؟ نام حضرت ابراهیم باقی است یا نمرود؟ امام حسین علیه السلام عزیز است یا یزید؟ امام حسین علیه السلام به هدفش که رسوا کردن بنی امیه و دادن درس آزادگی به بشریّت بود رسید،امّا یزید چطور؟
سؤال: اگر حق پیروز است،پس چرا در مواردی طرفداران آن شکست میخورند؟
پاسخ: اگر گفته شود فرزند نعمت است،به این معنا نیست که مشکلات دوران بارداری و زایمان،در کار نیست،بلکه مراد آن است که با تمام این مشکلات نعمت است.پیروزی حق بر باطل نیز در سایه ایمان،استقامت و اتحاد است،چنانکه قرآن میفرماید: «الَّذِینَ قٰالُوا
1) 1) .منافقون،8.
رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَةُ»
(1) ، «لاٰ تَهِنُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (2)امّا اگر سستی و تفرقه و نافرمانی پدیدار شد،شکست حتمی خواهد بود، «حَتّٰی إِذٰا فَشِلْتُمْ وَ تَنٰازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ» (3)
بر اساس روایات،وعده خداوند در مورد غلبه کامل حق بر باطل،در زمان ظهور امام زمان علیه السلام محقق خواهد شد.
لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ أَوْ أَبْنٰاءَهُمْ أَوْ إِخْوٰانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولٰئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولٰئِکَ حِزْبُ اللّٰهِ أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«22»
هیچ قومی را نمییابی که به خدا و قیامت مؤمن باشند و(در همان حال)با کسی که در برابر خدا و رسولش موضع گرفته است،مهرورزی کنند، حتّی اگر پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند.آنها کسانی هستند که خداوند،ایمان را در دلهایشان ثابت فرموده و با روحی از جانب خویش آنان را تأیید نموده است و آنان را در باغهایی که نهرها از پای (درختان)آنها جاری است،وارد میکند در حالی که در آنجا جاودانه هستند،خداوند از آنان راضی است و آنان نیز از او راضی هستند.آنان حزب خدا هستند،آگاه باشید که تنها حزب خدا پیروز و رستگارند.
مقام رضا،بالاتر از مقام تسلیم است،یعنی بنده نه فقط تسلیم مقدّرات الهی و امر و نهی اوست،بلکه در دل نیز به آن راضی است و از سر رضایت آن را میپذیرد.
ایمان با کفر سازگار نیست.به نوح دربارهی فرزندش گفته میشود: «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ» (1)هنگامی که برای ابراهیم ثابت شد عموی او منحرف است،از او برائت جست.
«فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ»
(2) حتّی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از استغفار برای مشرکان منع میشود. «مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کٰانُوا أُولِی قُرْبیٰ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحٰابُ الْجَحِیمِ» (3)
در سوره مجادله بارها سخن از تولّی و تبرّی مطرح شده است که بیانگر اهمیّت دوستی با دوستان خدا و دشمنی با دشمنان خداست:
«تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» ، لاٰ تَجِدُ ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ
امام رضا علیه السلام فرمود:«کمال الدین ولایتنا و البرائة من عدونا»کمال دین،در پذیرش ولایت ما و دوری از دشمنان ماست.
به امام صادق علیه السلام گفتند:فلانی به شما محبت میورزد ولی نسبت به برائت از دشمنان شما ضعیف عمل میکند.حضرت فرمودند:دروغ میگوید کسی که ادّعای محبت ما را دارد و از دشمن ما دوری نجسته است. (4)
امام صادق علیه السلام فرمود:«اوحی الله الی نبی من انبیائه قل للمؤمنین لا تلبسوا لباس اعدایی و لا تطعموا مطاعم اعدایی و لا تسلکوا مسالک اعدایی فتکونوا اعدایی کما هم اعدایی» (5)خداوند متعال به پیامبری از پیامبرانش وحی فرمود که به مؤمنان بگو:مانند دشمنان من لباس نپوشند و مانند دشمنان من غذا نخورند و در چگونگی زندگی و رفتار،مانند دشمنان من نباشند،چرا که در این صورت دشمنان من محسوب میشوند.هم چنانکه آنان دشمنان من هستند.
در حدیث آمده است:«هل الدین الا الحب و البغض» (6)آیا دین،جز حبّ و بغض است؟
انواع تأییدهای الهی در قرآن:
تأیید با فرشته خود جبرئیل. «أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ» (1)
تأیید ویژه الهی. «وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»
تأیید با یاری مؤمنان. «أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنِینَ» (2)
تأیید با لشکریان ناپیدای الهی. «أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهٰا» (3)
قرآن در چند مورد عبارت «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» را به کار برده است:
1.در مورد راستگویان راستکردار: یَوْمُ یَنْفَعُ الصّٰادِقِینَ صِدْقُهُمْ ... رَضِیَ اللّٰهُ ... (4)
2.در مورد پیشگامان و پیشتازان: وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ ... رَضِیَ اللّٰهُ ... (5)
3.در مورد مؤمنان واقعی: کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ ... رَضِیَ اللّٰهُ ...
موضعگیری در برابر خدا و رسول آن قدر زشت و ناپسند است که چهار بار در قرآن مطرح شده و هر بار با تهدید و غضب الهی همراه بوده است.از جمله در همین سوره آیات 5،20 و 22 که به صورتهای مختلفی تهدید در پی داشته است مانند:
سرنگون شدن. «کُبِتُوا»
خوار شدن. «فِی الْأَذَلِّینَ»
مورد بی مهری قرار گرفتن. لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ...
و دخول در آتش و جاودانگی در جهنّم. مَنْ یُحٰادِدِ اللّٰهَ ... لَهُ نٰارَ ... خٰالِداً ... (6)
1- یک دل،دو دوستی بر نمیدارد.دوستی خداوند با دوستی دشمنان دین خدا قابل جمع نیست. لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ (در آیهای دیگر داریم: «مٰا جَعَلَ اللّٰهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ» (7)خداوند در سینه انسان دو دل
قرار نداده است.)
2- عیبها را از ریشه برطرف کنید.مودت دشمنان خدا انسان را به گرایشهای فکری،عملی و اخلاقی به سوی آنان وادار میکند،لذا باید ریشهی آن را خشکاند. لاٰ تَجِدُ ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ
3- در اسلام،روابط و علاقهها باید در شعاع رضای خداوند باشد. «لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ»
4- روابط خانوادگی و خویشاوندی نیز خط قرمز و مرز دارند. وَ لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ ...
5-خداوند به خاطر قطع رابطه با چهار گروه از خویشان اگر معاند باشند،(پدر، پسر،برادر و فامیل)،چهار نمونه از لطف خود را بیان کرده است:ایمان، امداد،بهشت و رضوان. «الْإِیمٰانَ ، أَیَّدَهُمْ ، جَنّٰاتٍ ، رَضِیَ اللّٰهُ»
6- ارزش ایمان به ثبات آن است وگرنه ایمانهای مقطعی،موسمی و عاریهای (1)بسیار است. «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ»
7- اول ایمان پایدار،بعد امداد و دریافت. کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمٰانَ ... أَیَّدَهُمْ ...
8-دین تنها یک رابطه قلبی و فردی میان انسان و خدا نیست،بلکه تعیین کننده روابط اجتماعی است. لَوْ کٰانُوا آبٰاءَهُمْ ...
9- پاداشها منحصر به آخرت نیست،بلکه تثبیت ایمان و امداد الهی،از پاداشهای الهی در همین دنیاست. کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ ... أَیَّدَهُمْ
10- حزب اللّه،با دشمن خدا دوست نمیشود. لاٰ تَجِدُ قَوْماً ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ ...
أُولٰئِکَ حِزْبُ اللّٰهِ
11- حزب اللّه،نژاد و زبان و منطقه خاص ندارد،بلکه هر مؤمن مقاوم و استوار، جزو حزب اللّه است. لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ ... یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ ... أُولٰئِکَ حِزْبُ اللّٰهِ
1) 1) .انعام،98.
12- پیروزی و غلبهای ارزش دارد که همراه با رستگاری و رسیدن به هدف باشد.
در جای دیگر میفرماید:«ألا فَإِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْغٰالِبُونَ» (1)و در اینجا میفرماید:
«أَلاٰ إِنَّ حِزْبَ اللّٰهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
13- تداوم نعمت،خود یکی از نعمتهای بهشتی است. «خٰالِدِینَ فِیهٰا»
14- این که ما از خدا راضی باشیم یک طرف قضیه است،مهم رضایت خدا از ماست. «رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ»
15- در قیامت نعمتها دو گونه است:مادّی جَنّٰاتٍ ...و معنوی. رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ ...(چنانکه در جای دیگر میفرماید: «وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ» (2))
«والحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره بیست و چهار آیه دارد و در مدینه نازل شده است.
به مناسبت کلمهی«حَشر»که در آیه دوم آمده،آن را«حشر»نامگذاری کردهاند.البتّه مراد از آن،حشر در قیامت نیست،بلکه اجتماع مردم برای کوچ کردن است.
آغاز و انجام این سوره درباره تسبیح همه موجودات هستی برای خداوند است و محتوای آن بیشتر درباره همکاری منافقان با یهودیان مدینه برای توطئه علیه مسلمانان است که قرآن میفرماید:نقشههای آنان به جایی نمیرسد و جز خواری و شکست،چیزی برای آنها به دنبال ندارد.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«1»
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،برای خدا تسبیح کنند(و خدا را به پاکی میستایند)و اوست قدرتمند شکست ناپذیر حکیم.
در قرآن،حدود 85 بار واژه«تسبیح»بکار رفته است.در نماز نیز در حالات مختلف رکوع، سجود و قیام،موضوع تسبیح خدا به طور برجسته به چشم میخورد.
تسبیح در لغت،به معنای شنا و حرکت تند در آب و هوا است و در اصطلاح،منزّه دانستن خداوند از عیبها و سرعت در عبادت اوست.
خداوند دارای دو نوع صفات است:ثبوتیّه و سلبیّه؛ثبوتیّه،کمالات خدا را بیان میکند، مثل علم و قدرت،امّا سلبیّه،خداوند را از هرگونه عجز و جهل و نیاز منزّه میداند.تسبیح، نسبت به صفات سلبیّه است و حمد،نسبت به صفات ثبوتیّه.
در مواردی از قرآن و نماز،تسبیح و حمد الهی در کنار هم آمدهاند. «یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ» (1)، «سبحان ربی الاعلی و بحمده»و این جمع میان صفات ثبوتیّه و سلبیّه است،به این معنا که گوینده،هم خداوند را از هر عیبی دور میداند و هم به خاطر دریافت الطاف الهی،او را ستایش میکند.
1) 1) .اسراء،44.
بعضی گفتهاند مراد از تسبیح موجودات،تسبیح تکوینی است نه تشریعی،یعنی همهی موجودات به زبان حال،نه زبانِ قال،خدا را تسبیح و تنزیه میکنند،زیرا آفرینش هر موجودی،دلیل بر علم و حکمت و قدرت خداوند و منزّه بودن او از هر گونه جهل و لغو و عجز است.پس نیازی نیست که موجودات،به زبان تسبیح بگویند،بلکه وجودشان،تسبیح خداوند است.
امّا به نظر میرسد مراد قرآن از تسبیح موجودات،تسبیح با زبان باشد،زیرا:
اگر آفرینشِ حکیمانه موجودات نشانه تسبیح باشد،ما این نشانه را میفهمیم در حالی که در آیهای دیگر میفرماید:شما تسبیح موجودات را نمیفهمید. «لاٰ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (1)
اگر آفرینش،نشانه تسبیح بود،مثل ساختمان زیبا که مهندس و معمار خود را ستایش میکند،پس چرا میفرماید: «کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاٰتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ» (2)موجودات به نماز و تسبیح خود علم دارند و این امر از روی درک و شعور است نه تکوینی و ناآگاهانه.
تسبیح موجودات نسبت به خداوند دائمی است.در بعضی سورهها به صورت فعل ماضی آمده است: «سَبَّحَ» و در بعضی فعل مضارع.«یسبح»
1- موجودات آسمانها و زمین،نوعی شعور و درک دارند. «سَبَّحَ لِلّٰهِ»
2- اگر بعضی انسانها اهل تسبیح نیستند،ولی تمام هستی تسبیحگوی خدا هستند. سَبَّحَ لِلّٰهِ ...
3- عزّت و حکمت الهی است که همه را به تسبیح جذب میکند. سَبَّحَ لِلّٰهِ ... وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
4- گرچه قدرت،در افراد عادی عامل از دست رفتن تعادل است،ولی خداوند هم قدرت دارد و تمام کارهایش نیز حکیمانه است. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ مِنْ دِیٰارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللّٰهِ فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ«2»
اوست آن که کسانی از اهل کتاب را که کفر ورزیدند برای اولین بار از خانههایشان بیرون راند،با آنکه شما گمان نداشتید که آنان(با داشتن آن همه قدرت،به آسانی)بیرون روند و خودشان گمان میکردند که قلعهها و حصارهایشان آنان را از قهر خدا مانع خواهد شد،امّا قهر خدا از جایی که گمان نمیکردند بر آنان وارد شد و در دلهایشان ترس و وحشت افکند (به گونهای که)خانههای خود را با دست خویش و با دست مؤمنان خراب میکردند،پس ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید.
کلمه«حشر»به معنای جمع کردن و بیرون راندن از محل سکونت است.
«فَاعْتَبِرُوا» از واژه«عبر»به معنای عبور کردن از ظاهر و رسیدن به باطن است.کلمه «عبارت»به معنای عبور از لفظ و رسیدن به معناست و«تعبیر خواب»،عبور از ظاهر رؤیا به باطن آن است.
سه قبیله از یهودیان به نامهای بنینضیر،بنیقریظه و بنیقینقاع به مدینه هجرت کرده و در آن جا ساکن شدند و با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیمان عدم تعرض بستند،امّا بعد از جنگ احُد گروهی از آنان با مشرکان مکّه همراه شد و علیه مسلمانان توطئه کردند،پیامبر آگاه گردید و با آنان برخورد کرد.یکی از بزرگان آنان به نام کعب بن اشرف کشته و میان یهودیان تزلزل ایجاد شد و به قلعهای پناهنده شدند.مسلمانان با دستور پیامبر قلعه را محاصره کردند.بعد از چند روز محاصره و جنگ،یهودیان پذیرفتند که از مدینه خارج شوند.آنها هنگام رفتن آن
مقدار از اموالشان را که توانستند را با خود بردند و آن مقدار که نتوانستند مانند خانههای خود را تخریب نمودند تا سالم به دست مسلمانان نیفتد. (1)
در قرآن،بارها ترس در دل دشمن،به عنوان یکی از امدادهای الهی شمرده شده است، ازجمله: «قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ» ، «سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (2)«سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ» (3)آری،ترس سبب فرار دشمن و پیروزی مسلمانان بدون خونریزی میشود.
در حدیث میخوانیم:سه لشکر برای یاری حضرت مهدی علیه السلام میآیند،لشکری از فرشتگان،لشکری از مؤمنان و ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان. (4)
اندیشه کردن و عبرت گرفتن یک عبادت است،چنانکه در روایات میخوانیم:«کان اکثر عبادة ابی ذر التفکر و الاعتبار» (5)،بیشترین عبادتِ ابوذر،اندیشیدن و عبرت آموختن بود.
نه مِهر الهی در انحصار محاسبات ما است، «یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ» (6)و نه قهر او.
«فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا»
خداوند در دلها تصرّف میکند.گاهی آرامش نازل میکند: «أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ» (7)و گاهی ترس میافکند. «قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»
1- قهر خداوند نسبت به یهودیان پیمانشکن کافر،حکیمانه است. «الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ»
2- نشانه عزّت خداوند،تار و مار شدن یهودیان پیمان شکن و توطئهگر است.
«الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ»
3- تمام پیروزیها را از او بدانیم. هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
4- حساب توطئهگران اهل کتاب از حساب بقیه آنان جداست. «الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ»
5-تبعید از وطن،یکی از مجارات الهی است. هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ ... مِنْ دِیٰارِهِمْ
6- قدرت هیچکس و گروهی را پایدار ندانید. «مٰا ظَنَنْتُمْ أَنْ یَخْرُجُوا»
7- کیفر کسیکه از تعهّدات و پیمانهای اجتماعی خارج میشود،آن است که از وطن خارج شود. أَنْ یَخْرُجُوا ...
8-محاسبات و تجهزات کفّار در برابر اراده الهی،ناکارآمد و بیفایده است.
«ظَنُّوا أَنَّهُمْ مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ»
9- در جنگ و جهاد با کفار،تمام محاسبات نباید بر اساس تجهیزات و امکانات مادی باشد. «فَأَتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ حَیْثُ لَمْ یَحْتَسِبُوا»
10- تخریب ساختمانهای دشمن،در مواردی جایز است. «یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ»
11- آنجا که اراده خدا باشد،دوست و دشمن دست به یک کار میزنند. «یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَ أَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ»
12- خداوند هم سبب ساز است و هم سبب سوز،ترس را سبب قرار میدهد و دژها را از سببیّت میاندازد. «قَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»
13- مطالعه تاریخ،سرگرمی نیست،وسیله عبرت است. فَاعْتَبِرُوا ...تاریخ، گذرگاه است نه توقّفگاه.
14- استفاده از تاریخ،بصیرت میخواهد. «فَاعْتَبِرُوا یٰا أُولِی الْأَبْصٰارِ»
وَ لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذٰابُ النّٰارِ«3»
و اگر این نبود که خداوند،بیرون شدن از خانمان را بر آنان نوشته بود، همانا آنان را در دنیا عذاب میکرد و البتّه در آخرت عذاب آتش دارند.
ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ یُشَاقِّ اللّٰهَ فَإِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«4»
این کیفر به خاطر آن است که آنان با خدا و رسولش دشمنی کردند و هر کس با خدا دشمنی کند،پس(بداند که)همانا خداوند سخت کیفر است.
«جلاء»به معنای ترک دیار و وطن به خاطر گرفتاری و بلاست.
«شَاقُّوا» از«شق»به معنای ایجاد شکاف و جدایی و جبههگیری و دشمنی است.
در سوره مجادله آیه 21 فرمود: «کَتَبَ اللّٰهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی» و در این آیه میفرماید:
«کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ» یعنی هم پیروزی وهم جلای وطن با اراده الهی است.
مشابه آیه 4،در سوره انفال آیه 13 درباره جنگ بدر آمده است.
«شَدِیدُ الْعِقٰابِ» بودن منافاتی با«أرحم الراحمین»بودن خداوند ندارد،زیرا هر کدام در جای خود است،در دعای افتتاح میخوانیم:«و ایقنت انک أرحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمة و أشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمة»
1- حداقل کیفر پیمان شکنی،تبعید و بیرون راندن از وطن است.(بنی نضیر به خاطر توطئه و خیانت مستحق کیفر سخت بودند،ولی آن حکم به تبعید شدنشان تبدیل شد.) «لَوْ لاٰ أَنْ کَتَبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمُ الْجَلاٰءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیٰا»
2- ستیزهجوئی،سبب قهر الهی و تبعید بنینضیر شد،نه یهودی بودن آنان.
«ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ»
3- کیفرهای الهی بر اساس عملکرد انسان و عادلانه است. «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّٰهَ»
4- جبههگیری در برابر رهبر آسمانی،در واقع جبههگیری در برابر خداست.(در ابتدای آیه،جبههگیری در برابر خدا و رسول است ولی پایان آن،جبههگیری در برابر خداوند مطرح شده است.) شَاقُّوا اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ ... یُشَاقِّ اللّٰهَ
مٰا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهٰا قٰائِمَةً عَلیٰ أُصُولِهٰا فَبِإِذْنِ اللّٰهِ وَ لِیُخْزِیَ الْفٰاسِقِینَ«5»
آنچه از درخت خرما قطع کردید یا آن را ایستاده بر پای خود واگذاشتید، همه به خواست و فرمان خداوند بود و(خداوند میخواست)فاسقان را خوار گرداند.
«لِینَةٍ» به معنای نرمی است و به درخت خرما نیز که میوهای نرم دارد،گفته میشود. (1)
اسلام،رزمندگان را از مسموم کردن آب و قطع درختان سرزمین دشمن منع میکند؛ولی گاهی به دلیل مزاحمت درخت برای حرکت رزمندگان و یا برای ضربه زدن به روحیه کافران پیمان شکن،فرمان قطع درخت صادر میشود.شاید آیه پاسخی به تردید مسلمانان در صحت عمل خویش یا اشکال یهود نسبت به قطع درختان باشد که قرآن میفرماید:این فرمان،از طرف خدا بود.
1- در جبهه جنگ،تمام حرکات باید زیر نظر فرمانده باشد. مٰا قَطَعْتُمْ ... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
2- در شرایطی،تخریب منازل و قطع اشجار لازم است. یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ ... قَطَعْتُمْ ...
3- قطع کردن یا نکردن درختان،حدودی دارد که باید با جواز الهی انجام گیرد.
مٰا قَطَعْتُمْ ...أو ترکتم... فَبِإِذْنِ اللّٰهِ
4- فسق و اعتقادات فاسد انسان،در هدر رفتن اموال او اثر دارد. مٰا قَطَعْتُمْ ...
اَلْفٰاسِقِینَ
5-کارهای ایذایی در جبهه مانعی ندارد. «لِیُخْزِیَ الْفٰاسِقِینَ»
1) 1) .مفردات راغب.
وَ مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ«6»
و آنچه را خداوند از(اموال)آنان به رسولش باز گرداند(شما برای آن زحمتی نکشیده)،نه اسبی بر آن تاختید و نه شتری راندید،بلکه خداوند،پیامبران را بر هر که بخواهد،مسلط میسازد و خداوند بر هر چیزی قادر است.
«أَفٰاءَ» از«فیئ»به معنای بازگشت است و مقصود،اموال و غنایمی است که بدون جنگ و خونریزی،در اختیار رهبر مسلمانان قرار میگیرد.شاید دلیل آنکه به آن«فیئ»گویند،این باشد که اموال به صاحب اصلی خود که اولیای الهی هستند برمیگردد،زیرا خداوند تمام مواهب جهان را برای مؤمنان و پیش از آنان،برای پیامبران آفریده است و دیگران گرچه به صورت شرعی یا عرفی مالکند،ولی مالک اصلی،آن بزرگواران هستند.
«أَوْجَفْتُمْ» به معنای تاختن با اسب و شتر است. «خَیْلٍ» یعنی اسب و «رِکٰابٍ» یعنی شتر.
اموالی که در اختیار مسلمانان قرار میگیرد،چند نوع است:
الف)اموالی که در جبهه از طریق جنگ به دست میآید که غنیمت نام دارد و مجاهدان مالک آن میشوند ولی باید خمس آن را بدهند.
ب)اموالی که بدون درگیری و حمله بدست میآید که نام آن«فیئ»است و در این آیه حکم آن بیان شده است.
ج)اموالی مثل زمینهای موات،کوهها،رودخانهها و نیزارها که نامش انفال است و در اول سوره انفال حکم آن آمده است.
بر اساس این آیه،اموالی که بدون تاخت و تاز نصیب مسلمانان میشود،در اختیار پیامبر است،نه مجاهدان و پیامبر طبق صلاحدید خود که در آیه بعد میگوید،میان گروههایی تقسیم میفرماید.
دستورات اسلام حکیمانه است،در آنجا که با شرکت در جبهه چیزی به دست آید،مالک میشوند ولی در مواردی که زحمتنکشیده مالی حاصل شود،مربوط به رهبر آسمانی است.
1- در مسائل مالی،حتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بدون اذن خدا دست به تصرف نمیزند.
«مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ»
2- تمام پیروزیها،از راه جنگ و جهاد نیست. «فَمٰا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَ لاٰ رِکٰابٍ»
3- سلطه اولیای خدا،چون به اراده و فرمان اوست،ارزشمند است. «یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ»
4- آنجا که اراده الهی باشد،دژها و حصارها اثری ندارند. مٰانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ ... وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلیٰ مَنْ یَشٰاءُ
مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ مِنْکُمْ وَ مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ«7»
آنچه را خداوند از اهل آبادیها به رسولش بازگرداند،پس برای خدا و برای رسول و برای خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا(این اموال)تنها میان ثروتمندان شما در گردش نباشد و آنچه پیامبر برای شما آورده،بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشته،ترک کنید و از خدا پروا کنید که خداوند،سخت کیفر است.
«دُولَةً» به معنای گردش و دست به دست کردن اموال است.
در قرآن،چهار مرتبه به لزوم پشتیبانی اقتصادی از اهل بیت پیامبر علیهم السلام اشاره و به
پرداخت بخشی از خمس،فییء و دیگر درآمدها به آنان تأکید شده است: «وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» (1)، «وَ لِذِی الْقُرْبیٰ» (2)، «وَ آتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» (3)و «فَآتِ ذَا الْقُرْبیٰ حَقَّهُ» (4)
در آیه چهارم این سوره برای کسانی که با پیامبر مخالفت میکنند،عبارتِ «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» آمده بود و در این آیه نیز برای افرادی که ممکن است به تقسیم فیئ توسط پیامبر ایراد بگیرند،عبارتِ «شَدِیدُ الْعِقٰابِ» آمده است.
در این آیه،ابتدا حکم آمده، فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی ...سپس دلیل حکم، کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً ...و در پایان،توجه به احکام حکومتی پیامبر مطرح شده است.
خداوند برای«ذی القربی»هم مقام معنوی را سفارش کرده «قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبیٰ» (5)و هم پشتوانه اقتصادی را. مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ ... لِذِی الْقُرْبیٰ
گرچه برای تقسیم فیئدر این آیه شش مورد بیان شده،ولی لازم نیست در تمام موارد به طور یکسان تقسیم شود. (6)
فیئ،به شخص رسول خدا صلی الله علیه و آله اختصاص ندارد،بلکه برای موقعیّت و مقام و جایگاه اوست و لذا بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در اختیار جانشینان بر حق او یعنی اهل بیت علیهم السلام است و در زمان غیبت،در اختیار فقهای عادلِ بی هویٰ و هوس.
هر کجا با تلاش رزمندگان به غنایم رسیدیم،تنها خمس آن میان شش گروه تقسیم میشود،چنانکه در آیه 41 سوره انفال آمده است،ولی هر کجا بدون زحمت چیزی بدست آید،تمامش میان آن شش گروه تقسیم میشود.
1- قوانین قرآن،کلی است،نه مخصوص به شأن و زمان نزول.(قانون فیئ مربوط به تمام مواردی است که کفّار آن را رها کرده و رفتهاند و مخصوص یهود بنینضیر نیست.کلمه «مٰا» و«قری»نشان عمومیّت است.) «مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ
عَلیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُریٰ»
2- اموالِ کفّار فراری،در اختیار رهبر دینی است. «مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ»
3- نظام اسلامی به پشتوانه اقتصادی نیاز دارد که یکی از آنان فیئ و اموالی است که بدون جنگ،به خاطر فرار یا متارکه کفّار نصیب مسلمانان میشود. مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ عَلیٰ رَسُولِهِ ...
4- رعایت ادب و شئون،در سخن لازم است.(ابتدا نام خدا،سپس رسول خدا و سپس دیگران). فَلِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ ...
5-سهم خداوند،زیر نظر پیامبر در راه رضای خدا مصرف میشود. فَلِلّٰهِ ...
6- فقرزدایی،جزء برنامههای اصلی اسلام است. «وَ الْمَسٰاکِینِ»
7- اگر گردش ثروت در دست اغنیای مسلمانان ممنوع است،پس در دست کفّار قطعاً مورد نهی است. کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ ...
8-برنامهریزان اقتصادی در نظام اسلامی باید به تعدیل ثروت وعدم تمرکز آن در دست یک گروه خاص توجه داشته باشند. کَیْ لاٰ یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیٰاءِ ...
9- اطاعت از فرامین پیامبر واجب است،زیرا پیامبر معصوم است،وگرنه به طور مطلق و بی چون و چرا دستوراتش واجب الاطاعه نبود. مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ...
10- سنت پیامبر،لازم الاجرا است. «مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ»
11- لازم نیست تمام دستورات در قرآن آمده باشد،بلکه هر امر و نهی که در سخنان پیامبر آمده باشد باید اطاعت شود. «مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مٰا نَهٰاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»
12- در انجام فرمان پیامبر،سرعت به خرج دهیم. فَخُذُوهُ ... فَانْتَهُوا (حرف فاء برای سرعت است).
13- در مسائل مالی و تقسیم آن لغزشگاهی است که باید با تقوا از آن گذشت. مٰا أَفٰاءَ اللّٰهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
14- اطاعت بی چون و چرا از پیامبر،نمودی از تقوا است. مٰا آتٰاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
15- بی تقوایی،کیفری شدید دارد. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ شَدِیدُ الْعِقٰابِ»
16- یاد کیفر سخت،سبب تقوا است. وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... شَدِیدُ الْعِقٰابِ
لِلْفُقَرٰاءِ الْمُهٰاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ وَ أَمْوٰالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً وَ یَنْصُرُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الصّٰادِقُونَ«8»
(بخشی از فیئ)برای مهاجران فقیری است که از خانهها و اموال خود بیرون رانده شدند و در پی فضل و رضوان الهی هستند و خدا و رسولش را یاری میکنند،آنان همان راستگویانند.
این آیه به منزله شرح و تفسیری است برای مصارف شش گانه فیئکه از میان«مساکین» و«ابن السبیل»به سراغ آن گروه از فقرایی روید که امتیازاتی همچون هجرت در راه خدا و یاری رسول خدا را داشته باشند.
از میان فقرا،مهاجران تبعید شدهای که خالصانه حامی دین هستند،اولویّت دارند.
1- گرچه افراد نیازمند،نظری به اموال ما ندارند، «یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ» ولی ما باید آنان را بهرهمند سازیم. «لِلْفُقَرٰاءِ»
2- علاقه به وطن،یک حق طبیعی و الهی است که قابل پیگیری است. «أُخْرِجُوا مِنْ دِیٰارِهِمْ»
3- کسانی در ادّعای دینداری صادقند که در عین فقر و آوارگی،حامی خدا و رسول باشند. لِلْفُقَرٰاءِ ... أُخْرِجُوا ... یَنْصُرُونَ اللّٰهَ ... هُمُ الصّٰادِقُونَ
4- کمالاتی قابل ستایش است که دائمی باشد. یَبْتَغُونَ ... یَنْصُرُونَ (فعل مضارع نشان استمرار است.)
5-دنیا همراه با آخرت ارزش دارد. فَضْلاً ... وَ رِضْوٰاناً
6- افراد مخلص،الطاف الهی را فضل او میدانند،نه حق خود. «فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ»
7- صداقت با عملکرد روشن میشود نه با شعار. یَنْصُرُونَ ... اَلصّٰادِقُونَ
وَ الَّذِینَ تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ«9»
و کسانی که در دارالهجره(مدینه)و ایمان،قبل از مهاجران جای گرفتند و کسانی را که(از مکّه)به سویشان هجرت نمودند دوست میدارند و در دل،نیازی به آنچه(از فیئ)به مهاجران داده شده احساس نمیکنند و اگرچه خود شدیداً در فقر هستند ولی مهاجران را بر خود مقدّم میدارند و کسانی که از بخل نفس محافظت شوند،آنان همان رستگارانند.
«تَبَوَّؤُا» از«بواء»به معنای نزول و جای گرفتن در مکان است. (1)«خَصٰاصَةٌ» ،به فقری که سبب شکاف زندگی شود گفته میشود و «یُوقَ» از«وقایه»به معنی حفاظت و کنترل است، «شُحَّ» به معنای بخل همراه با حرص است. (2)
در کنار بهرهمند کردن مهاجران از فیئ،خداوند به ستایش انصار و مردم مدینه میپردازد که آنان،هم خانههایشان را برای مهاجران آماده کردند و هم ایمانشان را کامل نمودند که تمام دستورات را بدون دغدغه عمل کردند.
در حدیث میخوانیم:امام جواد علیه السلام از اول شب تا صبح فقط یک دعا میکرد:«اللهم قنی شح نفسی»خدایا! مرا از بخل نفسانیام حفظ کن.راوی میگوید:به امام گفتم:جانم فدایت! من جز این یک دعا از شما نشنیدم! امام فرمود:«فای شیء اشد من الشح»چه چیزی خطرناکتر از بخل است.
در حدیث دیگری میخوانیم:«لا یجتمع الشح و الایمان فی قلب رجل مسلم» (1)،بخل و ایمان در دل یک مسلمان جا نمیگیرد.
ایثار،یک کمال است امّا نباید موجب خروج از حدّ اعتدال شود،چنانکه قرآن در آیه 67 سوره فرقان،در وصف عباد الرّحمن میفرماید: «وَ الَّذِینَ إِذٰا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ کٰانَ بَیْنَ ذٰلِکَ قَوٰاماً» ،آنان در انفاق،نه زیادهروی میکنند و نه کوتاهی،بلکه راهی میانه را در پیش میگیرند.
این موضوع،در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز مورد تأکید قرار گرفته است. (2)
1- بستر سازی برای ارائه خدمات به دیگران یک ارزش است. «تَبَوَّؤُا الدّٰارَ»
2- هم ظاهر آراسته لازم است و هم باطن. «تَبَوَّؤُا الدّٰارَ وَ الْإِیمٰانَ»
3- محبّت به اهل ایمان مرز و بوم ندارد. «یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ»
4- از ایثار و روحیات خوب دیگران نام ببرید. یُحِبُّونَ ... یُؤْثِرُونَ
5-دوستی پایدار آن است که به خاطر کمالات،افراد را دوست بداریم،نه به خاطر نام و قبیله و چشمداشت. «یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ»
6- تظاهر به کمال ارزش ندارد،کمال آن است که در عمق جان باشد. «لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً»
7- در ستایش از گروهی،نباید از گروه دیگر غافل شد تا ایجاد حساسیّت شود.
در آیه قبل از مهاجرین ستایش شد و این آیه از انصار ستایش میکند. «یُحِبُّونَ
مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ»
8-مهمتر از مهماندوستی،مهاجر دوستی است،زیرا مهمان چند روزی بیشتر نیست،ولی مهاجر مدّتهانزد انسان میماند. «یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ»
9- در تجلیل،سلسله مراتب و سوابق حفظ شود.اول مهاجران(آیه قبل)بعد انصار(این آیه)و در آیه بعد از تابعین ستایش شده است.
10- خداوند از افرادی که حسد ندارند ستایش میکند.(معمولاً حسادتها به هنگام تقسیم مال جلوه میکند.با اینکه پیامبر،فیئ را تنها به مهاجران داد ولی انصار چشمداشتی نداشتند.) لاٰ یَجِدُونَ ... حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا
11- طبع بلند و دید وسیع،مورد ستایش قرآن است. «لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً»
12- اظهار دوستی کافی نیست،دوستیِ عملی لازم است. یُحِبُّونَ ... یُؤْثِرُونَ
13- بخشش با وجود نیاز مهمتر است. یُؤْثِرُونَ ... وَ لَوْ کٰانَ بِهِمْ خَصٰاصَةٌ
14- رستن از بخل،مایه رستگاری است. مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ ... هُمُ الْمُفْلِحُونَ
15- بخل با نفس عجین است.اگر کسی از بخل دور شود نه تنها از مال بلکه از جان نیز میتواند بگذرد. «یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ»
16- بخیل،رستگار نمیشود. «مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
17- نجات از بخل،با کمک و امداد الهی ممکن است.کلمه «یُوقَ» مجهول آمده، زیرا بازدارنده خداوند است.
18- بسیاری از کمالات،مربوط به نجات از بخل است.جمله «یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ» به عنوان کلید،در آخر آیه آمده است.
وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ وَ لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنٰا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ«10»
و کسانی که بعد از مهاجرین و انصار آمدند،میگویند:پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما سبقت گرفتهاند،بیامرز و در دلهای ما کینه مؤمنان را قرار نده.پرورگارا! همانا تو رئوف و مهربانی.
در آیات قبل،از مهاجرین و انصار ستایش شد و در این آیه سخن از تابعین است که تمام مسلمانان پس از پیامبر را میتواند شامل شود.
در آیات 8 تا 10 به عوامل وحدت اشاره شده است:
1.محبّت. «یُحِبُّونَ مَنْ هٰاجَرَ إِلَیْهِمْ»
2.ایثار. «وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ»
3.دعا. رَبَّنَا اغْفِرْ لَنٰا ... رَبَّنَا
4.خدمت. «تَبَوَّؤُا الدّٰارَ»
5.دوری از حرص و حسد. لاٰ یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حٰاجَةً مِمّٰا أُوتُوا ...
6.دوری از بخل. «یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ»
7.اخوّت. «اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا»
8.سعه صدر و نداشتن کینه. «لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
بیش از دویست بار موضوع مغفرت و واژههای آن در قرآن مطرح شده است.هم خودمان باید استغفار کنیم و هم از اولیای خدا بخواهیم که برای ما استغفار کنند. «یٰا أَبٰانَا اسْتَغْفِرْ لَنٰا» (1)حتی فرشتگان برای مؤمنان استغفار میکنند. «وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا» (2)
البتّه استغفار برای مشرکان و منافقان اثری ندارد. «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ» (3)، «مٰا کٰانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ» (4)
امّا عوامل مغفرت الهی عبارتند از:
1.اطاعت از رهبر آسمانی. «فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّٰهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ» (1)
2.تقوا. إِنْ تَتَّقُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ (2)
3.عفو و گذشت از مردم. «وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لاٰ تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَکُمْ» (3)
4.کلام مستدل و محکم. قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً ... یَغْفِرْ لَکُمْ (4)
5.قرض الحسنه. إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ ... یَغْفِرْ لَکُمْ (5)
6.توبه و استغفار. «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللّٰهَ یَجِدِ اللّٰهَ غَفُوراً رَحِیماً» (6)
1- مکتب کامل مکتبی است که برای پیروان آینده خود نیز طرح کمال و رشد داشته باشد. «وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ»
2- برای جلوگیری از سوء تفاهم،ابتدا از لغزشهای خود استغفار کنیم و سپس لغزشهای دیگران. «اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا»
3- مؤمن،مصونیت از گناه ندارد،ولی هرگاه گناهی مرتکب شد،بلافاصله استغفار میکند. «اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا»
4- دعای خیر برای گذشتگان،وظیفه آیندگان است. وَ الَّذِینَ جٰاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ ... اَلَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ
5-تمام مسلمانان با هم برادرند و برای یکدیگر دعا میکنند. «اغْفِرْ لَنٰا وَ لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ»
6- سابقه در ایمان،یک ارزش است. «سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ»
7- برادری واقعی،در پرتو ایمان است. «لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ»
8-در اخوت و برادری دینی،زمان و مکان و نژاد مطرح نیست. «لِإِخْوٰانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونٰا بِالْإِیمٰانِ»
9- با دعای خیر،کینهها را از دل دور کنیم. رَبَّنَا اغْفِرْ ... لِإِخْوٰانِنَا ... لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا
10- مؤمن،بدخواه دیگران نیست. «لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا»
11- خودسازی بدون استمداد از خداوند نمیشود. رَبَّنَا ... لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ
12- در اصلاحات باید به سراغ ریشهها رفت.ریشه بسیاری از گناهان،کینه و حسادت ودشمنی است که باید ریشهکن شود. «لاٰ تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنٰا غِلاًّ»
13- توجه به ربوبیت و رأفت و رحمت خداوند،از آداب و پشتوانه اجابت دعاهاست. رَبَّنَا اغْفِرْ ... إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا یَقُولُونَ لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ وَ لاٰ نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ«11»
آیا به منافقان نظر نکردی که به برادران خود،کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدند،میگویند:اگر شما رانده شدید،ما نیز با شما خارج خواهیم شد و درباره شما از هیچ کس پیروی نخواهیم کرد و اگر مورد هجوم و جنگ قرار گرفتید،قطعاً ما شما را یاری خواهیم کرد و خداوند شاهد است که این منافقان هر آینه دروغ گویند.
بعد از ستایش از مهاجران و انصار و تابعین،این آیات،چهره منافقان و کفّار را که در کنار هم و در برابر آنان ایستادهاند،ترسیم میکند.آری یکی به مغفرت و آمرزش دعوت میکند و یکی به لجاجت و مقاومت بر کفر و بیدینی.
در تفاسیر میخوانیم:منافقان برای یهودیان پیمان شکنی که مورد قهر پیامبر اسلام قرار
گرفته بودند،پیام فرستادند که شما سنگر خود را رها نکنید که ما با شما هستیم.
با توجه به آیه «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (1)که برادری را تنها مخصوص اهل ایمان میداند، باید گفت:برادری منافق با کافر،برادری صوری و ظاهری است. لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
در برادری حقیقی،ایثار و از خود گذشتگی نمایان است،چنانکه انصار نسبت به مهاجران چنین کردند، «وَ یُؤْثِرُونَ عَلیٰ أَنْفُسِهِمْ» ولی در برادری ظاهری،حتی یاری ظاهری هم نیست. «لَنَنْصُرَنَّکُمْ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ»
1- رهبر جامعه اسلامی،باید از روابط منافقان داخلی با دشمنان خارجی آگاه باشد. «أَ لَمْ تَرَ»
2- در صدر اسلام،منافقانی بودند که با کفّار روابط مخفیانه و خائنانه داشتند و با وعدههای خود مایه امید آنان بودند. أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ نٰافَقُوا ...
3- منافق،برادر کافر است. نٰافَقُوا ... لِإِخْوٰانِهِمُ الَّذِینَ کَفَرُوا
4- همهی اهل کتاب در برابر مسلمانان نایستادهاند،تنها گروهی در صدد توطئه و دشمنی هستند. «الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ»
5-منافق دروغگو برای اینکه دیگران را به باور بکشاند،سخن خود را قاطعانه مطرح میکند. لَنَخْرُجَنَّ مَعَکُمْ ... لَنَنْصُرَنَّکُمْ
6- منافق،در مسائل سیاسی و اجتماعی،تابع و مطیع رهبری اسلامی نیست. «لاٰ نُطِیعُ فِیکُمْ أَحَداً أَبَداً»
7- منافقان،حتی به دوستان خود نیز دروغ میگویند. «وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ»
لَئِنْ أُخْرِجُوا لاٰ یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لاٰ یَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ ثُمَّ لاٰ یُنْصَرُونَ«12»
1) 1) .حجرات،10.
همانا اگر(کفّار)اخراج شوند،(منافقان)با آنان خارج نخواهند شد و اگر مورد تهاجم و جنگ قرار گیرند،منافقان آنان را یاری نخواهند کرد و اگر به یاری آنان برخیزند،(هنگام خطر)به آنان پشت خواهند کرد.سپس (هیچ یک از کفّار و منافقان)یاری نمیشوند.
1- و آگاهی از شکست کفّار و پای بند نبودن منافقان به تعهّدات خود،سبب تقویت روحیه مسلمانان است. لاٰ یَخْرُجُونَ مَعَهُمْ ... لاٰ یَنْصُرُونَهُمْ
2- از تبلیغات پر طمطراقِ منافقان نهراسید که آنان،مرد عمل نیستند و خیلی زود میدان را خالی میکنند. لاٰ یَخْرُجُونَ ... لاٰ یُنْصَرُونَ ... لَیُوَلُّنَّ الْأَدْبٰارَ
3- پیمانشکنی منافقان به حدی است که نسبت به کافران هم پیمان خود نیز وفادار نیستند. لاٰ یَخْرُجُونَ ... لاٰ یُنْصَرُونَ
4- عاقبت نفاق،خواری و تنهایی است. «لاٰ یُنْصَرُونَ»
لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ«13»
قطعاً ترس و وحشتی که از شما در دل منافقان است،سختتر از خوفی است که آنان از خدا دارند و این به خاطر آن است که آنان فهم و معرفتی ندارند.
«رَهْبَةً» به معنای ترس و وحشت درونی و عمیق است که آثار آن در عمل ظاهر میشود.
این آیه به منزله دلیل آیه قبل است که منافقان،حاضر به جنگ نیستند و اگر به جبهه آیند،فرار میکنند،زیرا آنان ایمان ندارند و قدرت الهی را نمیشناسند ولی برق شمشیر را میبینند و از شما بیش از خدا میترسند.
1- مؤمن دارای ابهت و هیبت است. «لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ»
2- ترس از مردم به جای ترس از خدا،نشانه روشن نفاق است. «لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللّٰهِ»
3- منافقان نمیدانند و نمیفهمند که رمز عزّت و قدرت مسلمانان،اراده و لطف خداوند است. «لاٰ یَفْقَهُونَ»
4- هراس از مردم و نترسیدن از خداوند،به خاطر سطحینگری و سبکسری است. لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً ... لاٰ یَفْقَهُونَ
لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرٰاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ«14»
منافقان(به قدری ترسو هستند که)به طور جمعی با شما نمیجنگند،جز در مناطق حفاظت شده یا از پشت دیوارها،درگیری آنان میان خودشان سخت است،تو آنان را متّحد میپنداری در حالی که دلهایشان پراکنده است.این به خاطر آن است که آنان گروهی هستند که نمیاندیشند.
«قُریً» جمع«قریة»به محل اجتماع مردم گفته میشود،شهر باشد یا روستا. «مُحَصَّنَةٍ» از «حصن»به معنای قلعه است. «قُریً مُحَصَّنَةٍ» یعنی مناطقی که از طریق دیوار یا خندق و یا برج حفاظت میشود.
ارزش و نقش و برکات وحدت و اتّحاد،با کمی اندیشه و تعقل بر همه روشن میشود،لذا پایان آیه فرمود: «قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ» ولی پی بردن به اینکه تمام قدرت از آنِ خداست و ما نباید از انسانها بیش از خدا بترسیم،به یک معرفت و توحید ناب و عمیق نیاز دارد و لذا آیه قبل با «قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ» پایان یافت.
1- ارزیابی روحیات دشمن و هم پیمانان آنان و شیوه جنگی دشمن لازم است.
لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلاّٰ ... تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ ...
2- مراقب باشید که منافقان،مناطقی محفوظ و مصون از دسترس شما برای خود درست نکنند که در این صورت،خطر آنان جدی میشود. لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ ... إِلاّٰ فِی قُریً مُحَصَّنَةٍ
3- اتحادهای صوری که بدون ایمان و گرایش باطنی باشد،ارزشی ندارد.
«تَحْسَبُهُمْ جَمِیعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّٰی»
4- امکانات و تجهیزات مادی و فیزیکی،عامل امنیّت نیست.در میان کفّار با آن همه تجهیزات درگیری و ناامنی وجود دارد. قُریً مُحَصَّنَةٍ ... بَأْسُهُمْ بَیْنَهُمْ شَدِیدٌ
5-تحقیر و تضعیف منافقان و دشمن لازم است. قَوْمٌ لاٰ یَفْقَهُونَ ... قَوْمٌ لاٰ یَعْقِلُونَ
6- اختلافات در جنگ،نشانه بیعقلی است. لاٰ یُقٰاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً ... قُلُوبُهُمْ شَتّٰی ...
لاٰ یَعْقِلُونَ
کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیباً ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ«15»
(مَثَل یهود بنی نضیر)مَثَل کسانی است که چندی قبل از آنان بودند(و با وعدههای منافقان اغفال شدند)و تلخی و ناکامی انحراف خود را چشیدند و برایشان عذاب دردناکی است.
«وَبٰالَ» به معنی عواقب سوء یک امر است.
مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود ولی یهودیان بنینضیر،فریب وعدههای منافقان را خوردند و فکر نکردند که این منافقان،چندی قبل همین وعدهها را به یهودیان بنیقینقاع دادند و وفا نکردند.
1- در شناخت افراد و گروهها،به سابقه آنها مراجعه کنید. «کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
2- رهبر جامعه،باید از تاریخ اقوام و گروهها آگاه باشد. «کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ»
3- در تبلیغ و تربیت،از نمونههایی استفاده کنید که آشنایی مردم با آن آسانتر باشد. «قَرِیباً»
4- تلخیهای مادی،پرتوی از کیفر کفّار است. «ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ»
5-تاریخ دارای قانون و سنتهای ثابت است.کفّار اگر راهی را رفتند،مزه تلخ آن را چشیدند،شما هم اگر آن را بروید،خواهید چشید. «ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ»
6- تلخیها و شیرینیها،نتیجه عملکرد خود ماست. «وَبٰالَ أَمْرِهِمْ»
7- همکاری با منافقان،هم در دنیا عذاب دارد و هم در آخرت. «ذٰاقُوا وَبٰالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ«16»
(فریب اهل کتاب از منافقان،)مثل(اغفال)شیطان است آنگاه که به انسان گفت:کافر شو،پس چون کفر ورزید،گفت:من از تو تبرّی میجویم،من از خداوندی که پروردگار جهانیان است میترسم.
فَکٰانَ عٰاقِبَتَهُمٰا أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ خٰالِدَیْنِ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ«17»
پس سرانجام آن دو،(شیطان و منافقان کافر)آن است که آن دو جاودانه در آتشند و این کیفر ستمگران است.
این آیه در ادامه آیه قبل،منافقان را به شیطان تشبیه کرده است که همواره به مردم وعده
میدهد،ولی وعدههایش جز فریب نیست.چه بسیارند افراد و حکومتهای شیطان صفت که وعدههایی به وابستگان خود میدهند،ولی روز خطر آنان را به حال خود رها میکنند.
ابن عباس در ذیل این آیات،این ماجرا را نقل میکند:
در بنیاسرائیل،عابدی بود به نام برصیصا که سالها عبادت میکرد و مشهور شد و مردم بیماران خود را برای شفا و درمان نزد او میآوردند.تا این که روزی زنی از اشراف را نزد او آوردند،شیطان او را وسوسه کرد و او به آن زن تجاوز کرد.سپس او را کشت و در بیابان دفن کرد.برادران زن فهمیدند و مسئله شایع شد و عابد از موقعیّت خود سرنگون گشت.حاکم وقت او را احضار و او به گناه خود اقرار کرد و حکم صادر شد که به دار آویخته شود.در این هنگام شیطان نزد او مجسّم شد که وسوسه من تو را به این روز انداخت،اگر به من سجده کنی تو را آزاد میسازم.عابد گفت:توان سجده ندارم،شیطان گفت:با اشاره ابرو به من سجده کن،او چنین کرد و به کلی دین خود را از دست داد و سرانجام نیز کشته شد. (1)
شیطان،هر کس را به گونهای گمراه و از راه به دور میکند:
عابد بنیاسرائیل از راه عبادتش به گناه گرفتار میشود.
قارون به علم و مدیریّتش مغرور میشود. «عَلیٰ عِلْمٍ عِنْدِی» (2)
بلعمباعورا با داشتن اسم اعظم به سراغ هوسهای خود میرود. «آتَیْنٰاهُ آیٰاتِنٰا فَانْسَلَخَ مِنْهٰا» (3)
سامری به علم و هنر خود مغرور میشود. «بَصُرْتُ بِمٰا لَمْ یَبْصُرُوا» (4)
یکی به مال و ثروتش مغرور میشود. «فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ» (5)
دیگری به فرزندان پسر. «وَ بَنِینَ شُهُوداً» (6)
دیگری به حکومت. «أَ لَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ» (7)
و دیگری به تجهیزات و برج و بارو. «جٰابُوا الصَّخْرَ بِالْوٰادِ» (8)، «تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبٰالِ بُیُوتاً» (9)
1.هر دو دشمن انسان هستند: «إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ» (1)، «هُمُ الْعَدُوُّ» (2)
2.هر دو مردم را به فحشا و منکر میخوانند: «یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشٰاءِ» (3)، «یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ» (4)
3.از هر دو باید دور شد: «وَ لاٰ تَتَّبِعُوا خُطُوٰاتِ الشَّیْطٰانِ» (5)، «فَاحْذَرُوهُمْ» (6)
4.هر دو چند چهره و ظاهر فریبند: کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ ... قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ ، «وَ إِذٰا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ» (7)
5.هر دو با شعار خیرخواهی،اغفال میکنند: «هَلْ أَدُلُّکَ عَلیٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ» (8)، «قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (9)
6.جایگاه هردو دوزخ است: «أَنَّهُمٰا فِی النّٰارِ» (10)، «إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النّٰارِ» (11)
1- برای اثبات مطلب یا نفوذ بیشتر در مخاطب،میتوان از چند نمونه و تجربه استفاده کرد. کَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ ... کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ
2- وسوسهها و تحریکات منافقان،نمونهای از وسوسههای شیطان است. کَمَثَلِ الَّذِینَ ... کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ
3- شیطان،فقط دعوت به انحراف میکند،این انسان است که با اختیار خود، انحراف را میپذیرد. اُکْفُرْ ... فَلَمّٰا کَفَرَ
4- شیطان،رفیق نیمه راه است. «اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ»
5-کار انسان بیدین به جایی میرسد که شیطان هم از او برائت میجوید. «إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ»
6- شیطان و منافقان،خوف از خدا را توجیهی برای خلف وعده و یاری نکردن خود قرار میدهند. «إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ» سرانجام نفاق و کفر،آتش جاودان است
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ«18»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! از خداوند پروا کنید و هر کس به آن چه برای فردای(قیامت)خود فرستاده است،بنگرد.باز هم از خدا پروا کنید که خداوند به آنچه انجام میدهید،به خوبی آگاه است.
فرمان تقوا در این آیه تکرار و تأکید شده است که علاوه بر تأکید،میتواند معانی متعدّدی داشته باشد،از جمله:
1.تقوای اول مربوط به اصل کار و تقوای دوم مربوط به کیفیّت آن باشد.
2.تقوای اول مربوط به انجام کار خیر و تقوای دوم مربوط به ترک محرمات باشد.3.و شاید تقوای اول مربوط به توبه از گذشته و تقوای دوم مربوط به ذخیره آینده باشد.
در روایات میخوانیم:با نیمی از یک دانه خرما،یا اگر ندارید با سخنان خوب،دلهایی را شاد کنید تا در قیامت که خداوند میپرسد:من به تو چشم و گوش و...دادم چه ذخیرهای فرستادی،شرمنده نباشید.زیرا در آن روز بعضی به هر سو مینگرند،ولی ذخیرهای که وسیله نجاتشان باشد از پیش نفرستادهاند. (1)
1- ایمان،زمینه تقوا و شرط ثمر بخشی ایمان،داشتن تقوا است. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا»
2- به امید کار خیر وارثان نباشیم،هرکس به فکر قیامت خود باشد. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
3- در آنچه به عنوان عمل صالح ذخیره میکنیم،دقّت کنیم. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ مٰا قَدَّمَتْ»
4- محاسبه نفس لازم است. «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ» (اگر امروز دقّت نکنیم،دقّت فردا سبب شرمندگی خواهد بود. «یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ مٰا قَدَّمَتْ یَدٰاهُ وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً» (1))
5-قیامت،نزدیک است. «لِغَدٍ» (چنانکه در جای دیگر نیز میفرماید: «إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً وَ نَرٰاهُ قَرِیباً» (2))
6- آیندهنگری و عاقبتاندیشی،لازمهی ایمان است. «مٰا قَدَّمَتْ لِغَدٍ»
7- تقوا،زمینه محاسبه نفس و محاسبه نفس،سبب رشد و تقویت تقوا است.
( «وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ» میان دو «اتَّقُوا اللّٰهَ» قرار گرفته است).
8-هیچ کس در هیچ مرحلهای خود را ایمن نداند. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
9- ایمان به خبیر بودن خداوند،عامل تقوا است. وَ اتَّقُوا اللّٰهَ ... إِنَّ اللّٰهَ خَبِیرٌ
وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ«19»
همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند،پس خدا نیز آنان را به خود فراموشی گرفتار کرد.آنان همان فاسقانند.
لاٰ یَسْتَوِی أَصْحٰابُ النّٰارِ وَ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ أَصْحٰابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفٰائِزُونَ«20»
اهل آتش و اهل بهشت یکسان نیستند،اهل بهشت همان رستگارانند.
مصداق روشن کسانی که خداوند را فراموش کردند،منافقانند.در آیه 67 سوره توبه درباره منافقان میخوانیم: «نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ» البتّه خداوند فراموشکار نیست،بلکه لطف خود را از آنان باز میدارد. «وَ مٰا کٰانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (1)
غفلت،خطرناکترین آفت انسان است.قرآن میفرماید:گروهی از مردم،از چهارپایان بدترند،زیرا غافلند، «أُولٰئِکَ کَالْأَنْعٰامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ» (2)بنابراین غفلت از خدا «نَسُوا اللّٰهَ» (3)،غفلت از قیامت «نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ» (4)و غفلت از آیات الهی، «أَتَتْکَ آیٰاتُنٰا فَنَسِیتَهٰا» (5)باعث سقوط انسان به مرحلهای پستتر از حیوانیّت میشود.
کسی که خدا را فراموش میکند،قهراً فردی بیراهه،بیرهبر،بیهدف و بیقانون،غرق در شهوات میشود و تمام هدفها و عملکردش سلیقهای و مطابق تمایلات و هوسهای خودش میشود و این بزرگترین خطر برای انسان است.
کسیکه لطف او را فراموش کند،مأیوس شده و به بن بست میرسد.
کسیکه عفو او را فراموش کند،خود را قابل اصلاح نمیبیند و دست به هر کاری میزند.
کسیکه رهبران الهی را فراموش کند،دنبال هر طاغوتی میرود و فاسد میشود.
کسیکه قانونِ او را فراموش کند،هر روز به سراغ صدایی میرود و سر در گم میشود.
کسیکه راه او را فراموش کند،در میان صدها راه دیگر گیج شده و به بیراهه میرود.
کسیکه اولیای او را فراموش کند،دوستان ناباب او را به بازی میگیرند.
کسی که نعمتهای خدا را فراموش کند،متملّق دیگران میشود.
کسی که خدا را فراموش کند،قهراً اهداف حکیمانهی او در مورد آفرینش انسان را فراموش خواهد کرد و هرکه هدف خلقتش را فراموش کند،عمر،سرمایه واستعدادش را هدر میدهد.
انسان فطرتاً خداشناس است و فراموشی،عارض بر او میشود.کلمه«نسیان»در موردی است که قبلاً علم و توجه باشد.
1- مؤمنان،در معرض غفلت از یاد خدا هستند و نیاز به هشدار دارند. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّٰهَ ... وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ
2- گام اول سقوط،از خود انسان است،خودفراموشی کیفر الهی است. «نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ»
3- کیفر الهی متناسب با عمل است. «نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ»
4- گناه و انحراف،ثمره غفلت از یاد خداست. «نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ»
لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ«21»
اگر این قرآن را بر کوهی نازل کرده بودیم،بی شک آن کوه را از خشیت خداوند،خاشع و فرو پاشیده میدیدی.ما این مثالها را برای مردم میزنیم،شاید بیاندیشند.
1- یکی از شیوههای تربیت،توبیخ غیر مستقیم است. لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ ... تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا ...
2- قرآن،کتاب الهی،کمبودی ندارد،مردم قابلیّت لازم را ندارند. لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا ...
3- استفاده از تمثیل در بیان حقایق معنوی،شیوهای قرآنی است. لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ ...
4- چگونه است که کوه با آن صلابت،در برابر عظمت قرآن خاشع است،امّا قلب برخی انسانها،از سنگ سختتر؟ لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً ...
5-هستی،شعور دارد.اگر قرآن بر کوه نازل میشد،خشوع و خشیت از آن ظاهر میگشت. «لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللّٰهِ»
6- امثال و تمثیلات قرآنی،نیاز به تدبّر و تفکّر دارد و گرنه به درستی درک نمیشود. «تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»
هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ«22»
او خدایی است که معبودی جز او نیست،به غیب و شهود آگاه است.او مهربان و بخشنده است.
در روایات،برای تلاوت آیات آخر سوره حشر،سفارش بسیار شده و برکات گوناگونی برای آن بیان گردیده که از جمله آن،بخشیده شدن گناهان و رسیدن به مرز مقام شهید است.
احتمال میرود که انسان در میان اسمایی که در این آیات(22-24)آمده است،به اسم اعظم دست پیدا کند،زیرا در این آیات،حدود پانزده و یا با عنایتی،هجده صفت از صفات الهی آمده است که هر کدام نشانگر کمالات بی انتهای اوست.
معبود واقعی،وجودی است که علم و رحمت و قداست و عزّت و قدرت و عظمت و احاطه کامل را داشته باشد و چون این صفات مخصوص خداوند است،پس معبودی جز او نیست.
در قرآن هر کجا غیب و شهود کنار هم آمده،ابتدا غیب آمده و سپس شهود و این اشاره است یا به اهمیّت آن یا به کثرت موارد آن.
امام صادق علیه السلام فرمود:«الغیب ما لم یکن و الشهادة ما قد کان» (1)غیب آن است که واقع نشده و شهود آن است که وجود یافته است.
1- یکتایی و یگانگی،اولین و مهمترین اصل در صفات الهی است. «هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ»
1) 1) .تفسیر راهنما؛معانی الاخبار،ص 146.
2- او که همه به دنبال اویند،خداست. «هُوَ اللّٰهُ»
3- علم خداوند به غیب و شهود یکسان است. «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ»
4- با اینکه خداوند همه چیز را میداند، «عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ» ولی با رحمت با بندگان برخورد میکند.اگر علم او بیمآور است،رحمت او امیدبخش است و در تربیت،انسان باید بین بیم و امید باشد. «الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ»
5-هر موجودی جز خدای یکتا،فاقد علم و رحمت گسترده است. هُوَ ... عٰالِمُ الْغَیْبِ ... هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ
هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلاٰمُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبّٰارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ«23»
اوست خدای یکتا که معبودی جز او نیست،فرمانروا،منزّه از هر عیب، سلامتبخش،ایمنی بخش،مسلّط بر همه چیز،قدرتمندِ شکستناپذیر،صاحب جبروت و کبریایی.منزّه است از هر چه برای او شریک قرار میدهند.
«ملک»به معنای مالک امور مردم و اختیاردار حکومت آنان است.«قدوس»به معنای پاک و منزّه از هر عیب و نقص،«مهیمن»به معنای صاحب سلطه و سیطره و مراقبت است.
«جبار»به دو معنای قادر بر جبر و جبران کننده آمده است.
«سلام»یعنی کسی که با سلام و عافیت برخورد میکند،نه با جنگ و ستیز و یا شرّ و ضرر.
«مؤمن»نیز یعنی کسی که به تو امنیّت میدهد و تو را در امان خود حفظ میکند. (1)
حاکمان بشری سر تا پا عجز و نیاز و محدودیّت و نقص هستند و مردم از آنان در امان نیستند.امّا خداوند متعال،فرمانروایی است که هم قداست دارد و از هر عیب و نقصی به دور است،هم ایمنی بخش است،هم بر همه چیز سیطره و نفوذ دارد،دارای قدرتی نفوذناپذیر
1) 1) .تفسیر المیزان.
است،جبران کننده است و عظمت و کبریایی دارد.
1- یکتا معبود هستی،کسی است که فرمانروایی مطلق دارد. «هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ الْمَلِکُ»
2- فرمانروایی خداوند،از هر گونه ظلم و کاستی به دور است و مملوّ از قداست میباشد. «الْقُدُّوسُ السَّلاٰمُ»
3- خداوند هیچ گونه ضرری به خلق خود نمیزند. «السَّلاٰمُ»
4- خداوند،احاطه کامل بر هستی دارد. «الْمُهَیْمِنُ»
5-پندارهای مشرکان دربارهی خداوند،نادرست است. «سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ»
هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«24»
اوست خداوندِ آفریننده،پدیدآورنده و صورت بخش،بهترین نامها و صفات برای اوست.آنچه در آسمانها و زمین است،تسبیحگوی اویند و اوست توانای بیهمتا و با حکمت.
«بارئ»به معنای پدید آورندهای است که پدیدههایش از یکدیگر متمایز و متفاوت باشند.
این تنها سورهای است که آغاز و پایانش با تسبیح الهی است. سَبَّحَ لِلّٰهِ ... یُسَبِّحُ لَهُ ...آیه اول آن سخن از عزّت و حکمت است و آیه آخر آن با عزیز حکیم پایان یافت.
1- خداوند،آفرینندهای است که در آفرینش مخلوقاتش،از کسی یا جایی الگوبرداری نکرده است،بلکه خود،صورت بخش پدیدههاست. «الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ»
2- کسی که تمام کمالات را داراست،سزاوار تسبیح همه هستی است. لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ یُسَبِّحُ لَهُ ...
3- تسبیح موجودات،نشانه نوعی علم و شعور در هستی است. «یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
4- تسبیح موجودات،تذکّری به انسانهایی است که اهل تسبیح نیستند. «یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ»
5-قدرت خداوند همراه با حکمت است نه ستم و تجاوز. «هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
«و الحمدللّه ربّ العالمین»
این سوره در مدینه نازل شده و دارای سیزده آیه است.به خاطر آیه دهم که درباره امتحان زنان مهاجر است،آن را«ممتحنه»نام گذاردهاند.
محتوای این سوره دربارهی محبّت به خداوند متعال و نهی از دوستی با دشمنان اوست و به مسلمانان سفارش میکند که حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان الگوی خود قرار دهند و از او سرمشق بگیرند.
از میان یکصد و چهارده سورهی قرآن کریم،در آغاز نُه سوره به مسئله دشمنشناسی توجّه شده است؛سورههای برائت،احزاب،محمّد،ممتحنه، منافقون،معارج،بیّنه،کافرون و مسد.
در قرآن،آیات دشمنشناسی بیش از آیات الاحکام است.یکصد و نود و یک مرتبه واژهی«ضَلَّ»،پانصد و بیست و یک مرتبه واژهی«کفر»،سی و هفت مرتبه واژهی«نفاق»و چهل و پنج مرتبه واژهی«صدّ»آمده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشندهی مهربان.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ وَ مٰا أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ«1»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خود را دوست نگیرید.
شما با آنان طرح دوستی میافکنید،در حالی که آنان نسبت به حقّی که برای شما آمده است،کفر ورزیدهاند.(علاوه بر آن که)آنان شما و پیامبر را به خاطر ایمان به خدا که پروردگار شما است،(از مکّه)اخراج و آواره نمودهاند.اگر شما برای جهاد در راه من وطلب رضای من(از وطن)بیرون آمدهاید(با آنان دوستی نکنید).شما مخفیانه دوستی خود را به آنان میرسانید در حالی که من به آنچه مخفیانه و آنچه آشکارا انجام دهید آگاهترم و هر کس از شما چنین کند،قطعاً از راه راست گم گشته است.
کلمهی«عدو»هم به یک نفر و هم به گروهی از افراد اطلاق میشود،ولی در اینجا مراد، گروه است؛زیرا در مقابل آن،کلمهی «أَوْلِیٰاءَ» که جمع است،به کار رفته است. (1)
1) 1) .تفسیر المیزان.
مراد از اخراج پیامبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان،بدرفتاری با آنان بود تا جایی که پیامبر و مسلمانان برای رهایی از بدرفتاری کفّار،خودشان از مکّه خارج شدند. (1)
در تفاسیر میخوانیم:یکی از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله،نامهای را به زنی داد تا برای مشرکان مکّه ببرد و آنان را از تصمیم پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر فتح مکّه آگاه کند.
جبرئیل،موضوع را به رسول اکرم خبر داد و پیامبر صلی الله علیه و آله،حضرت علی علیه السلام،و جمع دیگری را برای پس گرفتن نامه از آن زن،به سوی مکّه فرستاد و فرمود:«در فلان منطقه آن زن را خواهید یافت».گروه اعزامی حرکت کردند و در همان نقطهای که پیامبر فرموده بود،آن زن را یافتند و سراغ نامه را از او گرفتند.زن از وجود چنین نامهای اظهار بی اطلاعی کرد.بعضی از اصحاب،سخنان زن را باور کردند و خواستند به مدینه برگردند،امّا حضرت علی علیه السلام فرمود:«نه جبرئیل به پیامبر دروغ گفته و نه آن حضرت به ما،بنابراین قطعاً نامهی مورد نظر در نزد این زن است».سپس شمشیر کشید که نامه را بگیرد.زن که مسئله را جدّی دید، نامه را از میان موهای سرش بیرون آورد و آن را تحویل داد.
نامه را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آوردند.حضرت،نویسندهی نامه-حاطب بن ابی بلتعه-را احضار و او را توبیخ کرد.حاطب گفت:من خائن نیستم ولی از آنجا که بستگانم در مکّه و در میان مشرکان به سر میبرند،خواستم دل مشرکان را به دست بیاورم تا بستگانم در آسایش به سر برند.پیامبر صلی الله علیه و آله او را بخشیدند و این آیات نازل شد.
جالب این که این زن از مکّه به مدینه آمد و از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تقاضای کمک کرد.حضرت از او پرسید:آیا به اسلام ایمان آوردهای؟ گفت:نه.فرمود:آیا از مکّه هجرت کردهای تا به مهاجران ملحق شوی؟ گفت:نه.پرسید:پس چرا به مدینه آمدهای؟ گفت:برای دریافت کمک از شما.حضرت فرمود:پس جوانانی که در مکّه دور تو بودند،چه شدند؟(اشاره به این که تو در مکّه خواننده بودی و مشتریان جوان داشتی)! گفت:بعد از شکست مردم مکّه در
1) 1) .تفسیر المیزان.
جنگ بدر،دیگر کسی به سراغم نیامد(کنایه از عمق تأثیر شکست در روحیهی مردم).
حضرت دستور داد تا به او کمک کنند.(آری،دستور کمک به غریبه گرچه کافر باشد). (1)
از این ماجرا معلوم میشود که حفظ اسرار نظامی به قدری لازم است که حضرت علی علیه السلام حامل نامه را به کشتن تهدید کرد و فرمود:«لاردن رأسک الی رسول الله صلی الله علیه و آله» (2)سرت را برای رسول خدا میفرستم!
قرآن در آیات متعدّدی از برنامهها و توطئههای دشمن خبر میدهد و وظیفهی مسلمانان را به آنان گوشزد مینماید:
الف)افکار و آرزوهای دشمن:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّٰاسِ عَدٰاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا»
(3) قطعاً سختترین دشمنان اهل ایمان را یهودیان و مشرکان خواهی یافت.
«مٰا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتٰابِ وَ لاَ الْمُشْرِکِینَ أَنْ یُنَزَّلَ عَلَیْکُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِّکُمْ»
(4) نه کفّار از اهل کتاب ونه مشرکان،هیچ کدام دوست ندارند که از طرف پروردگارتان به شما هیچ خیری برسد.
«وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ»
(5) آرزو دارند که شما نرمش نشان دهید تا با شما سازش کنند.
«وَدُّوا مٰا عَنِتُّمْ»
(6) آرزو دارند که شما در رنج قرار گیرید.
وَدَّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِکُمْ وَ أَمْتِعَتِکُمْ ... (7)آرزو دارند که شما از اسلحه و سرمایه خود غافل شوید.
ب)توطئههای دشمن:
«إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً»
(8) مخالفان،هرگونه توطئهای را بر ضدّ شما به کار میبرند.
«یَشْتَرُونَ الضَّلاٰلَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ»
(9) آنان گمراهی را میخرند و میخواهند
شما نیز گمراه شوید.
ج)رفتار دشمن:
«إِنَّ الْکٰافِرِینَ کٰانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبِیناً»
(1) کافران دشمنان آشکار شمایند.
«یُخٰادِعُونَ اللّٰهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا»
(2) با خدا و مؤمنان خدعه میکنند.
«إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً»
(3) اگر بر شما مسلّط شوند،دشمن شما میگردند.
«آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهٰارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»
(4) به آنچه که بر مؤمنان نازل شده صبحگاهان ایمان بیاورید و شامگاهان از ایمان برگردید(تا شاید مؤمنان نیز در حقانیّت دین مردّد شده و)برگردند.
د)وظیفهی مسلمانان در برابر دشمن:
«هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ»
(5) آنان دشمنند پس از آنان حذر کن.
وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ... (6)آنچه توان دارید برای مقابله با دشمن آماده کنید.
«لاٰ تَتَّخِذُوا بِطٰانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاٰ یَأْلُونَکُمْ خَبٰالاً»
(7) غیر خودیها را محرم اسرار نگیرید که رعایت نمیکنند.
1- جامعه ایمانی حق ندارد با دشمنان خدا،رابطه دوستانه و صمیمانه داشته باشد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ»
2- ایمان به خداوند با برقراری پیوند دوستی با دشمن خدا سازگار نیست.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی ... أَوْلِیٰاءَ
3- دشمن خدا در حقیقت دشمن مؤمنان نیز هست. «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ»
4- گرچه کفّار دشمن ما هستند،ولی دلیل اصلی متارکهی ما با آنان،دشمنی آنها با خداست.کلمهی «عَدُوِّی» قبل از «عَدُوَّکُمْ» آمده است.
5-القای مودّت و ابراز دوستی با دشمنان،جرأت آنان را در برابر مؤمنان بیشتر میکند. «تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ»
6- اوامر و نواهی خود را به طور مستدل بیان کنید. لاٰ تَتَّخِذُوا ... قَدْ کَفَرُوا ... یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ
7- در سیاست خارجی،برقراری رابطه و قطع روابط باید بر اساس ملاکهای دینی باشد. «لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ»
8-دین از سیاست جدا نیست.(فرمان قطع رابطه با دشمنان یک دستور سیاسی است که در متن قرآن آمده است). «لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ»
9- کفّار تنها در عقیده مخالف شما نیستند،بلکه کمر به حذف شما بستهاند.
کَفَرُوا ... یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ
10- دشمنی کفّار با شما به خاطر ایمان شما به خداست. «أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ رَبِّکُمْ»
11- برقراری رابطه با کفّار در صورتی جایز است که آنها به ارزشهای شما احترام بگذارند و در صدد توطئه نباشند. لاٰ تَتَّخِذُوا ... قَدْ کَفَرُوا ... یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ
12- اسلام خواهان عزّت مسلمانان است.(اظهار مودّت به گروهی که به مکتب شما کافرند و بر ضدّ شما توطئه میکنند،ذلّت است). «تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ»
13- یک دل،دو دوستی بر نمیدارد. «إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»
14- جهاد باید خالصانه و برای خدا باشد. «جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی»
15- خداوند از ارتباطات مخفیانه با کفّار آگاه است. «أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ»
16- توجّه به علم خداوند،سبب کاهش گناهان است. «أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ»
17- در تربیت،هم امر و هم نهی، «لاٰ تَتَّخِذُوا» هم استدلال، «عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ» هم انگیزه. «یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ» و هم تهدید. «وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمٰا أَخْفَیْتُمْ»
18- چه بسیارند مؤمنانی که بد عاقبت میشوند. اَلَّذِینَ آمَنُوا ... ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ
19- چه بسیارند افرادی که در آغاز رزمنده بودند،ولی در اثر رابطه با دشمنان،بد عاقبت شدند. خَرَجْتُمْ جِهٰاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِی ... ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ
20- فکر تأمین منافع از طریق روابط سرّی با دشمنان دین،بیراهه رفتن و حرکتی بیفرجام است. «وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوٰاءَ السَّبِیلِ»
إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ«2»
اگر بر شما مسلّط شوند،دشمنان(سرسخت)شما خواهند بود و دست و زبانشان را به بدی،به سوی شما خواهند گشود و دوست دارند که شما (از دین خود دست برداشته و)کفر ورزید.
«ثقف»به معنای پیدا کردن و روبرو شدن است.
حضرت علی علیه السلام در نامه 53 نهج البلاغه خطاب به مالک اشتر مینویسد:«و لکن احذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو ربما قارب لیتغفل»حتّی بعد از صلح،از خدعه دشمن برحذر باش؛زیرا دشمن گاهی به شما نزدیک میشود تا شما را غافلگیر کند.
و در غررالحکم از آن حضرت میخوانیم:«لا تأمن عدوا و ان شکر»از دشمن،حتّی اگر زبان به ستایش گشود،مطمئن و در امان مباش.دشمن مانند آب است که گرچه با حرارت گرم میشود،ولی سرانجام سرد میشود....فانه کالماء و ان اطیل سخانه بالنار لم یمتنع من اطفائه (1)
دلیل قطع رابطه با کفّار پنج چیز است:
الف)مکتب شما را قبول ندارند. «کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ»
ب)رهبر و امّت را تحمّل نمیکنند. «یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیّٰاکُمْ»
1) 1) .غررالحکم.
ج)اگر سلطه یابند،دشمنی خود را اعمال میکنند. إِنْ یَثْقَفُوکُمْ ...
د)با دست و زبان،آزارتان میدهند. «یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ»
ه)میخواهند که شما از دین برگشته و مرتد شوید. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»
1- دشمنان به دنبال سلطه همه جانبه بر شما هستند. «یَثْقَفُوکُمْ»
2- خاموشی دشمن،نشانهی دوستی او نیست بلکه فرصت ضربه زدن نیافته است. «إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْدٰاءً»
3- دشمن هم تهاجم نظامی دارد، «یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ» هم تهاجم فرهنگی. «وَ أَلْسِنَتَهُمْ»
4- ریشهی دست و زبان درازیهای دشمن،خواستههای قلبی و درونی اوست.
یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ ... وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ
5-دشمنان،در دشمنی با شما وحدت دارند. یَکُونُوا ... یَبْسُطُوا ... وَدُّوا
6- هدف دشمن از ضربههای نظامی و فرهنگی،دست برداشتن شما از مکتب است. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»
7- تا کفر نورزید،دشمن از شما راضی نمیشود. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ» (در آیه 217 سوره بقره نیز میخوانیم: «لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطٰاعُوا»)
لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُکُمْ یَوْمَ الْقِیٰامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ«3»
در روز قیامت،خویشان کافر و فرزندان کافر شما،هیچ کدام سودی برایتان نخواهند داشت.(در آن روز خداوند)میان شما و آنان جدایی خواهد افکند و خداوند به آنچه انجام میدهید،بیناست.
از آنجا که یکی از عوامل برقراری رابطه با دشمنان،حفظ روابط خانوادگی و خویشاوندی است،قرآن میفرماید:خانواده و خویشاوند کافر،در قیامت به کار شما نمیآید،پس به خاطر آنها خود را به گناه نیندازید.
ناکارآمدی بستگان و بریده شدن اسباب در قیامت،بارها در قرآن مطرح شده است:
«فَلاٰ أَنْسٰابَ بَیْنَهُمْ»
(1) در آن روز نسبتی میان مردم در کار نیست.
«تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبٰابُ»
(2) در آن روز سببها قطع میشود.
1- عواطف خویشاوندی،گاهی زمینه تمایل به دشمنان است. تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحٰامُکُمْ
2- چه انگیزهای برای ایجاد رابطه دوستانه با کفّار دارید؟
قلباً که مایلند شما هم کافر شوید. «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ»
دست و زبانشان که بر ضدّ شماست. «یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ»
در قیامت هم که سودی برای شما ندارند. «لَنْ تَنْفَعَکُمْ»
3- از ناکارآمدی تکیهگاهها و تنهایی خود در قیامت یاد کنید تا از کفّار قطع امید کنید،گرچه از بستگان شما باشند. لَنْ تَنْفَعَکُمْ ... یَوْمَ الْقِیٰامَةِ
4- در روز قیامت،خدا بستگان منحرف را از مؤمنان جدا میکند،پس برای چند روز دنیا،خود را به آنان وابسته نکنیم أَوْلِیٰاءَ ... یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ
5-ایمان به علم و نظارت خداوند،عامل بازدارنده از گناه است. «وَ اللّٰهُ بِمٰا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»
قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ کَفَرْنٰا بِکُمْ وَ بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰی تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ إِلاّٰ قَوْلَ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ مٰا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ«4»
همانا برای شما در(روش)ابراهیم و کسانی که با او بودند،سرمشق و الگوی خوبی است،زیرا به قوم(مشرک)خود گفتند:همانا ما از شما و از آنچه جز خدا میپرستید،بیزاریم.ما به(آیین)شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما کینه و دشمنی ابدی است،مگر آنکه به خدای یگانه ایمان بیاورید.جز سخن ابراهیم به پدرش که قطعاً برای تو استغفار خواهم کرد و من برای تو(جز دعا و درخواست)مالک چیزی نیستم.پروردگارا بر تو توکّل کردیم و به سوی تو انابه نمودیم و بازگشت ما به سوی تو است.
«أُسْوَةٌ» از«تأسی»به معنای پیروی کردن الگو و سرمشق قرار دادن است.
با توجّه به آیات قبل که بعضی از مسلمانان به خاطر دریافت حفظ بستگان خود،مخفیانه یا آشکارا با کفّار دوستی و مودّت داشتند،این آیه میفرماید:برائت از کفّار و مشرکان را از حضرت ابراهیم و یارانش بیاموزید.
هنگامی که حضرت ابراهیم،پایداری پدر را به کفر و شرک دید و از هدایت او مأیوس شد، از او برائت جست و استغفار برای او،وعدهای بود که به پدر داد تا زمینه بازگشت او را فراهم سازد.چنانکه در سوره توبه آیه 114 میفرماید: «وَ مٰا کٰانَ اسْتِغْفٰارُ إِبْرٰاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاّٰ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهٰا إِیّٰاهُ فَلَمّٰا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّٰهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ»
در قرآن دو مرد و دو زن،به عنوان الگوی مؤمنان معرّفی شدهاند:
از مردان،یکی حضرت ابراهیم علیه السلام، «قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ» و دیگری
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. «لَکُمْ فِی رَسُولِ اللّٰهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (1)
و از زنان،یکی همسر فرعون و دیگری حضرت مریم است(گرچه پیروان حضرت ابراهیم نیز الگو معرفی شدهاند «قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ» که قرآن در آیات 11 و 12 سوره تحریم،آنان را در برابر همسران حضرت نوح و لوط،به عنوان زنانِ الگو معرّفی میکند و میفرماید: ضَرَبَ اللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرٰانَ
البتّه در روایات افراد دیگری همچون امام حسین علیه السلام«فلکم فی اسوة» (2)و حضرت زهرا علیها السلام نیز به عنوان الگو معرفی شدهاند.چنانکه حضرت مهدی علیه السلام میفرماید:«و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة» (3)دختر رسول خدا،الگوی نیکوی من است.
ویژگیهای حضرت ابراهیم علیه السلام در قرآن:
1.موفّقیّت کامل در امتحانهای سخت الهی. «فَأَتَمَّهُنَّ» (4)
2.خدمت به مسجد. «طَهِّرٰا بَیْتِیَ» (5)
3.تسلیم خدا بودن. «حَنِیفاً مُسْلِماً» (6)
4.انابه به درگاه خدا و صبور و حلیم بودن. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ لَأَوّٰاهٌ حَلِیمٌ» (7)
5.به منزله یک امت بود. «إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّةً» (8)
6.وفادار بود. «إِبْرٰاهِیمَ الَّذِی وَفّٰی» (9)
7.دلیر و قهرمان بود. «تَاللّٰهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنٰامَکُمْ» (10)به خدا سوگند! برای بتهای شما نقشه میکشم.
8.هجرت و مهاجرت. «إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی» (11)
9.گذشت و ایثار داشتن. «فَلَمّٰا أَسْلَمٰا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ» (12)
1- در تربیت و تبلیغ،ارائه نمونهی عینی و عملی و الگو لازم است. «قَدْ کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»
2- هم انبیا الگو هستند و هم پیروان و تربیت شدگان آن بزرگواران. «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ»
3- گذشت زمان،نقش الگوهای دینی و معنوی را کم رنگ نمیکند.حضرت ابراهیم میتواند برای امروز ما الگو باشد. «کٰانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ»
4- بستگانِ منحرفِ الگوها،دلیلی بر ترک آنها نیست.(در قرآن،کلمه «أُسْوَةٌ» برای پیامبر اسلام و حضرت ابراهیم به کار رفته است در حالی که عموی هر دو نفر،ناخلف بودهاند).
5-بعضی الگوها نیکو و بعضی زشت هستند. «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»
6- همگامی،همراهی و هماهنگی فکری و عملی با رهبران الهی لازم است.
«وَ الَّذِینَ مَعَهُ»
7- صلابت و صراحت در اظهار برائت از مشرکان،یک ارزش است. «إِذْ قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ»
8-پروندههای قومی و روابط اجتماعی نباید مانع اظهار حق شود. قٰالُوا لِقَوْمِهِمْ ...
9- محور برائت،شرک و اسباب شرک و دوری از خداست. «بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّٰا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ»
10- برائت باید مکتبی و هدفدار باشد نه انتقامی. «بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ أَبَداً حَتّٰی تُؤْمِنُوا»
11- برائت تنها با لفظ نیست، «إِنّٰا بُرَآؤُا» بلکه دارای مرحله لفظی، «کَفَرْنٰا»
مرحله قلبی و مرحله عملی است، «بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ الْعَدٰاوَةُ وَ الْبَغْضٰاءُ»
12- ایمان،باید از هرگونه شرک،خالص باشد. «تُؤْمِنُوا بِاللّٰهِ وَحْدَهُ»
13- جبههگیری و قاطعیّت در برابر کفر و شرک،به توکّل،نیایش و توجّه به معاد نیاز دارد. إِنّٰا بُرَآؤُا ... عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا
14- معنای توکّل گوشهگیری و انفعال نیست،بلکه در کنار اعلام برائت صریح و موضعگیری شدید نسبت به مشرکان،توکّل معنا دارد. إِنّٰا بُرَآؤُا ... کَفَرْنٰا ...
تَوَکَّلْنٰا
15- توکّل داروی رفع نگرانیهاست.چون اعلام برائت آن هم با قاطعیّت و صراحت ممکن است آثار سویی را در پی داشته باشد،توکّل لازم است. إِنّٰا بُرَآؤُا مِنْکُمْ ... عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا
16- هر کجا سخنی میگویید و تصمیمی از خود نشان میدهید،نفس خود را با یاد خدا مهار کنید. إِنّٰا بُرَآؤُا ... کَفَرْنٰا بِکُمْ ، بَدٰا بَیْنَنٰا وَ بَیْنَکُمُ ... رَبَّنٰا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا ، وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا ، وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ
17- توکّل و انابه باید تنها به درگاه خدا باشد. «عَلَیْکَ تَوَکَّلْنٰا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنٰا» (کلمه «عَلَیْکَ» و «إِلَیْکَ» مقدّم بر «تَوَکَّلْنٰا» و «أَنَبْنٰا» نشانه انحصار است).
18- اولیای خدا،خود را مالک چیزی نمیدانند و به خود اجازه نمیدهند قانون الهی را عوض کنند. «لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ مٰا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللّٰهِ مِنْ شَیْءٍ»
19- مسیر تمام هستی و مسیر ما به سوی اوست. «إِلَیْکَ أَنَبْنٰا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ»
رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنٰا رَبَّنٰا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«5»
پروردگارا! ما را محنت کش کافران قرار مده و ما را بیامرز،پروردگارا! تو خود عزیز و حکیمی.
«فِتْنَةً» در لغت به معنای آشوب،امتحان،عذاب،بلا و آزار آمده است.
آزار مسلمانان،آزمایشی برای کفّار است تا خباثت و عناد خود را اظهار کنند،به سلطه خود
مغرور شوند و قدرت خود را نشانه حقانیّت خود بدانند.
در آیات قبل سخن از برائت و قاطعیّت و پرهیز از دوستی با کفّار بود،این آیه در قالب دعا مطالب آیات قبل را تأکید میکند که پروردگارا ما ابزار دست مخالفان نشویم.
1- از آداب دعا،خطاب «یٰا رَبِّ» است.معمولاً دعاهای قرآن با کلمه «رَبَّنٰا» آغاز میشود.
2- مسلمانان در تمام موارد حتی در قراردادهای اقتصادی،نظامی و فرهنگی نباید به شیوهای عمل کنند که مورد سوء استفاده کفّار قرار گیرند و راه فشار و سلطه کفّار را به روی خود بُگشایند. «لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا»
3- دین و سیاست در کنار هم هستند،برائت از کفّار،در کنار طلب مغفرت از خدا.یک دعا رنگ سیاسی دارد و دعای دیگر رنگ معنوی. رَبَّنٰا لاٰ تَجْعَلْنٰا ... وَ اغْفِرْ لَنٰا
4- به درگاه کسی رو کنیم که هم توانمند است و هم حکیم. رَبَّنٰا ... إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
5-ابزار دست کفّار قرار نگرفتن،رمز عزّت است. لاٰ تَجْعَلْنٰا فِتْنَةً ... أَنْتَ الْعَزِیزُ
6- رفتار بسیاری از قدرتمندان حکیمانه نیست،ولی خداوند هم قدرتمند شکستناپذیر است و هم حکیم. «أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ«6»
همانا برای شما در(روش)آنان،(ابراهیم و یارانش)سرمشق خوبی است برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و هر کس روی برتابد، خداوند بی نیاز و ستوده است.
در این آیه و در آیه 21 سوره احزاب که سخن از الگو بودن حضرت ابراهیم و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است،داشتن امید به خدا و روز قیامت،شرط الگو پذیری معرّفی شده است.
لِمَنْ کٰانَ یَرْجُوا ...
بعد از سه بار تکرار کلمهی «رَبَّنٰا» در آیات 4 و 5،باز هم میفرماید:آنان اسوه هستند، یعنی نه تنها در برائت،بلکه در دعا و مناجات هم اسوه هستند.
1- الگوهای الهی تاریخ مصرف ندارند. «لَقَدْ کٰانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»
2- نه فقط پیامبران،بلکه یاران صادق آنها نیز برای ما الگو هستند. «فِیهِمْ»
3- عقاید صحیح،زیر بنای الگوپذیری در رفتار و اخلاق است.«أسوة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر»(آری کسانی از الگوهای صحیح بهرهمند میشوند که نور امید در دلشان روشن باشد. «یَرْجُوا» و کسانی پشت میکنند که افراد مأیوس و به اصطلاح بریده هستند. «یَتَوَلَّ»)
4- ایمانی ارزش دارد که ثابت باشد. کٰانَ یَرْجُوا اللّٰهَ ...(ترکیب «کٰانَ» با فعل مضارع،نشان استمرار و ثبات است).
5-اعراض مردم از الگوهای الهی،به خداوند و اولیایش ضربهای نمیزند.
«وَ مَنْ یَتَوَلَّ فَإِنَّ اللّٰهَ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عٰادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ«7»
امید است که خدا میان شما و کسانی که با آنان دشمنی داشتید،(به واسطهی اسلام آوردن آنان در فتح مکّه)دوستی برقرار کند و خداوند توانا است و خداوند بخشنده مهربان است.
این آیه به مسلمانان که به خاطر قطع رابطه با خویشاوندان کافر احساس کمبود و خلاء عاطفی میکردند،پیام میدهد که در آینده جبران خواهد شد و بسیاری از آنان به اسلام گرایش پیدا میکنند.
با توجّه به این که عداوت قبلی بر اساس برائت از کفر بوده است،پس تبدیل آن به مودّت باید از طریق ایمان آوردن کفّار باشد،نه آن که تکلیف برائت ساقط شود.
1- از هدایت کفّار مأیوس نشوید. «عَسَی اللّٰهُ»
2- عداوت،اصل نیست،بلکه یک ضرورت عارضی است و باید شرایط را عادّی کنیم. أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ ... مَوَدَّةً
3- دگرگونی دلها و ایجاد مودّتها به دست خداست. عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ ... مَوَدَّةً
4- شما از دوستی و مودّت مخفیانه با کفّار دست بردارید،خداوند مودّت واقعی را جایگزین میکند. تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ ... یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ ... مَوَدَّةً
5-از تبدیل عداوت به مودّت تعجب نکنید که خداوند بر هر کاری قادر است.
«وَ اللّٰهُ قَدِیرٌ»
6- بد رفتاریهای گذشته کفّار نسبت به مسلمانان قابل عفو و اغماض است.
«وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
7- بخشش خداوند برخاسته از رحمت اوست. «وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»
لاٰ یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ«8»
خداوند شما را از نیکی و عدل نسبت به کسانی که با شما به خاطر دین جنگ نکرده و شما را از خانههایتان بیرون ننمودهاند منع نمیکند.همانا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد.
کافران دو دستهاند،گروهی درصدد دشمنی و توطئه علیه مسلمانانند که در آیات قبل فرمود:چرا شما با آنان اظهار دوستی میکنید،از آنان برائت بجوئید که خدا برای شما کافی است.امّا یک دسته از کفّار،علیه شما اقدامی نکرده و در صدد توطئه علیه شما نیستند،این آیه میفرماید:با آنان به نیکی رفتار کنید و برقراری رابطه با آنان منعی ندارد.
سیاست خارجی اسلام بر اساس جذب و جلب دیگران است و این امر از طرق زیر قابل دستیابی است:
1.نیکی. «تَبَرُّوهُمْ» با آنان نیکی کنید.
2.عدالت. «تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ» نسبت به آنان قسط و عدالت داشته باشند.
3.مهلت تحقیق. «وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجٰارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّٰی یَسْمَعَ کَلاٰمَ اللّٰهِ» (1)اگر یکی از آنان مهلت خواست،به او مهلت بدهید تا کلام خدا را بشنود.
4.قبول پیشنهاد صلح. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهٰا» (2)اگر برای زندگی مسالمتآمیز آغوش باز کردند،پیشنهاد صلح آنان را بپذیر.
5.کمک مالی. «وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» (3)سهمی از زکات برای ایجاد الفت با آنان مصرف شود.
6.ردّ امانات آنان،وفا به عهد با آنان،محترم شمردن پیمانهای آنان و نیکی به والدین آنان.
بر اساس این آیه،کفّار غیر حربی که بنای جنگ با مسلمانان را ندارند و در حکومت اسلامی زندگی میکنند،از حقوق و عدالت اجتماعی برخوردارند.
1- حساب کفّار بیآزار از کفّار آزاررسان جداست. لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ ... لَمْ یُخْرِجُوکُمْ
2- اسلام دین نیکی و عدالت است،حتّی نسبت به کفّار. «أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ»
3- با اعلام محبت الهی،انگیزهها را بالا ببرید. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ»
إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ وَ ظٰاهَرُوا عَلیٰ إِخْرٰاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ«9»
جز این نیست که خداوند شما را از دوستی ورزیدن با کسانی نهی میکند که به خاطر دین با شما جنگیده و شما را از سرزمین خود بیرون راندهاند و یا در اخراج شما همدستی کردهاند و هر کس با آنان دوستی ورزد،پس اینان همان ستمکارانند.
امروز که تفسیر این آیه را مینویسم،اسرائیل به مناطق مسلماننشین از زمین و آسمان هجوم کرده،آنان را از وطن خود اخراج میکند و جمعی را به شهادت میرساند.طبق فرمان این آیه بر تمام مسلمانان واجب است که با رژیم صهیونیستی قطع رابطه کنند و آنان را دوست نگیرند.این آیه نیز از آیات سیاسی قرآن است.
با این که مفهوم این آیه در محتوای آیه قبل بود لیکن برای شفاف بودن روابط،خداوند جداگانه مسئله را طرح کرد.
1- ظلم،حرام است خواه مستقلاً باشد و خواه با حمایت و مشارکت.(آری حامیانِ کفّار حربی،شریک جرم آنها هستند.) أَخْرَجُوکُمْ ... ظٰاهَرُوا عَلیٰ إِخْرٰاجِکُمْ
2- حتّی اگر مظلوم شدید،دوستی با کفّار را قطع کنید نه آن که دست از نیکی بردارید.(نهی از دوستی است نه چیز دیگر). یَنْهٰاکُمُ ... أَنْ تَوَلَّوْهُمْ
3- تجاوز به سرزمین دیگران و بیرون راندن افراد از وطن خود،ممنوع است و میتوان با این زورگویان،به عنوان جهاد اسلامی مبارزه کرد. إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اللّٰهُ عَنِ الَّذِینَ ... أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ
4- به اسم نوع دوستی و انسان دوستی،مسالمت با کفّار حربی ممنوع است.
«وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ الظّٰالِمُونَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنٰاتٍ فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا وَ لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ إِذٰا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ وَ سْئَلُوا مٰا أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا ذٰلِکُمْ حُکْمُ اللّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ«10»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هرگاه زنان مؤمن(از شوهرِ کافر جدا شده)هجرت کنان نزد شما آمدند،آنان را(از نظر ایمان)آزمایش کنید و خداوند به ایمان آنان آگاهتر است.پس اگر آنان را مؤمن تشخیص دادید،به سوی کفّار باز نگردانید،نه اینان برای آنان حلالند و نه آنان برای اینان حلال و آنچه را که شوهران کافر (برای این زنان)پرداخت کردهاند(از قبیل مهریّه)به آنان بپردازید و بر شما گناهی نیست که با اینان ازدواج کنید،به شرط آن که مهریّه آنان را بپردازید و همسران کافره را به همسری نگاه ندارید و آنچه از برای آنان پرداخت کردهاید از کفّار بگیرید همانگونه(اگر زن،مسلمان شده و به شما ملحق میشد،)هزینههایی را که شوهران کافر پرداخت کرده بودند باید از شما درخواست نمایند.این حکم الهی است که خداوند میان شما مقرّر داشته و خداوند آگاه حکیم است.
یکی از بندهای قرارداد صلح حُدیبیه این بود که اگر مشرکی از مکه به مسلمانان مدینه پیوست،مسلمانان او را به مشرکان باز گردانند.این آیه میفرماید:مسئله باز گرداندن شامل زنان مهاجری که به مسلمانان پناهنده شدهاند نمیشود.
این آیه از آیات حقوقی و اجتماعی قرآن است.
مهریّه زن کافری که مسلمان شده،به جامعه اسلامی بپیوندد،به شوهر کافرش داده میشود، «آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا» و این مهریّه را باید از بیت المال پرداخت. (1)
کلمه«عصم»جمع«عصمت»به معنای وسیله نگاهداری است.
در این آیه،سیمای عدالتپرور مکتب اسلام جلوه میکند:
اوّلاً زن هجرت کرده را تنها به حال خود رها نمیکند،
ثانیاً حق شوهر کافری که زن خود را از دست داده است،نادیده نمیگیرد و مهریّهای را که پرداخت کرده به او باز میگرداند،
ثالثاً نیاز غریزی و عاطفی زن را با فرمان«تنحکوهن»و نیاز مالی او را با فرمان «أُجُورَهُنَّ» تأمین میکند.
هجرت ممکن است به خاطر فرار از شوهر یا علاقه به زندگی جدید یا جاسوسی یا رسیدن به مال و فامیل باشد،لذا باید با آزمایش انگیزهها روشن شود.
کفّار چند دسته هستند: (2)
یا همگی بر کفر اصرار دارند که آیه اول مبنی بر برائت و متارکه مسلمانان،به آنان نظر داشت. لاٰ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیٰاءَ ... قَدْ کَفَرُوا بِمٰا جٰاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ
یا به طور دسته جمعی دشمنی با شما را ترک میکنند. «عَسَی اللّٰهُ أَنْ یَجْعَلَ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الَّذِینَ عٰادَیْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً» (آیه 7 همین سوره)
یا تفکیک صورت میگیرد،مثلاً زن مسلمان میشود،ولی مرد،کافر باقی میماند و یا بالعکس که در این صورت،مسلمان به شما ملحق میشود. «جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ»
در بیان مهریّه اول کلمه«نفقه»به کار رفته، أَنْفَقُوا ... أَنْفَقْتُمْ ولی در مورد مهریّه ازدواج دوم،کلمه «أُجُورَهُنَّ» به کار رفته است.با توجّه به پنج موردی که کلمه «أُجُورَهُنَّ» در قرآن آمده است،به نظر میرسد کلمه«اجر»برای زنان بیوه و ازدواج دوم آنها است.
وقتی ایمان آوردنِ یکی از دو همسر،عقد قبلی را بهم میزند،پس به طریق اولیٰ،اگر قبل
از عقد،زن کافر باشد عقدی محقق نمیشود.
امام باقر علیه السلام فرمود:«لا ینبغی نکاح اهل الکتاب»ازدواج با زنان اهلکتاب(یهود و نصارا) سزاوار نیست.آنگاه امام علیه السلام این قسمت از آیه را تلاوت فرمود: (1)«وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ»
1- زنان در انتخاب دین و انجام وظایف دینی تابع شوهر نیستند و حتّی میتوانند برای حفظ دین خود هجرت نمایند. «جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ»
2- مدّعیان بازگشت از کفر به ایمان،باید مورد آزمایش و امتحان قرار بگیرند.
جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ ... فَامْتَحِنُوهُنَّ
3- هر کجا که خطر جاسوسی و امثال آن هست،گزینش و آزمایش لازم است.
«فَامْتَحِنُوهُنَّ»
4- با دید مثبت به مردم نگاه کنید. «جٰاءَکُمُ الْمُؤْمِنٰاتُ مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ» (با این که هنوز امتحان نشدهاند،امّا آیه لقب مؤمن به آنان داده است).
5-علم خداوند به امور،از ما سلب مسئولیّت نمیکند. «فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ»
6- در برخورد با افراد،ما مأمور به ملاکهای ظاهری هستیم،نه وسواس و سوءظن. «فَامْتَحِنُوهُنَّ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِإِیمٰانِهِنَّ»
7- نقش ایمان در مسایل خانوادگی و زناشویی بسیار مهم است.اگر زنِ کافری مؤمن شد،او را به شوهر کافرش برنگردانید زیرا همسر کافر محیط خانواده را ناسالم میکند. «فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنٰاتٍ فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ»
8-سلطه و حکومت کافر بر مسلمان از هر جهت ممنوع است،خواه سیاسی و اجتماعی باشد که قرآن میفرماید: «لَنْ یَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
1) 1) .تفسیر نورالثقلین.
سَبِیلاً»
(1) و خواه خانوادگی باشد که این آیه میفرماید:زن مسلمان نباید تحت امر شوهر کافر باشد. «فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ»
9- جامعه و محیط در فرد مؤثر است.ممکن است محیط کفر،زن مسلمان را در خود هضم کند،پس او را به کفّار برنگردانید. «فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ»
10- کفرِ یکی از طرفین ازدواج،منجر به طلاق قهری میشود. «فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ»
11- به علاقه شخصی مرد به همسر قانع نشوید،ممکن است شوهر،زن را دوست داشته باشد ولی جامعه فاسد بر روح زن فشار وارد کند. «فَلاٰ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَی الْکُفّٰارِ» (و نفرمود:«الی زوجه»)
12- ایمان،زیر بنای ازدواج است و کافر،کفو و همتایِ مؤمن نیست. «لاٰ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ»
13- جدایی زناشویی دلیل نادیده گرفتن حقوق مالی نیست،حتّی اگر کافر هزینهای را پرداخته باید از طرف مسلمانان به او پرداخت شود. «لاٰ هُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا»
14- هر ازدواجی،مهریّه جداگانه دارد.(مهریّه قبلی که شوهر کافر داده است بپردازید و برای ازدواج دوّم که خودتان اقدام میکنید باید مهریّه جداگانه بدهید.) آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا ... آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ
15- حق مالکیّت و حقوق مالی کفّار غیر حربی محفوظ است. «آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا»
16- اولین نیاز زن همسر شایسته است. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ»
17- سابقه کفر،مانع ازدواج با تازه مسلمان نیست. «لاٰ جُنٰاحَ عَلَیْکُمْ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ»
18- مهریّه،حق زن است. «أُجُورَهُنَّ»
19- هم نیاز غریزی باید تأمین شود، «تَنْکِحُوهُنَّ» و هم نیاز مالی. «أُجُورَهُنَّ»
1) 1) .نساء،141.
20- از زن بودن و تنهایی و غربت و تازه مسلمان بودن دیگران سوء استفاده نکنید. «آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ»
21- کفر،کلید جدایی است و مسائلی از قبیل ازدواج و عشق به همسر و فرزند و سابقه زندگی مانع جدایی نیست. «وَ لاٰ تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوٰافِرِ»
22- حفظ حقوق،طرفینی است،حق شما و حق کفّار نباید نایده گرفته شود.(اگر زن مسلمانی کافر شد و به کفّار پیوست،مهریّهای که هزینه کردهاید از کفّار بگیرید و اگر زن کافری به مسلمانان پیوست،مهریّهای که کافر پرداخت کرده به او بدهید). «وَ سْئَلُوا مٰا أَنْفَقْتُمْ وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا»
23- پذیرفتن پناهنده،در اسلام پذیرفته شده است،به شرط آنکه اوّلاً افراد آزمایش شوند،ثانیاً مسئله مالی یا زیبایی و زشتی در پناه دادن مطرح نباشد، ثالثاً هزینهای را که کفّار پرداخت کردهاند به آنان بپردازند و کفّار حق مطالبه دارند. إِذٰا جٰاءَکُمُ ... مُهٰاجِرٰاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ ... آتُوهُمْ مٰا أَنْفَقُوا ... وَ لْیَسْئَلُوا مٰا أَنْفَقُوا
24- دستورات الهی،عالمانه و حکیمانه است. «ذٰلِکُمْ حُکْمُ اللّٰهِ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»
وَ إِنْ فٰاتَکُمْ شَیْءٌ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ إِلَی الْکُفّٰارِ فَعٰاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِینَ ذَهَبَتْ أَزْوٰاجُهُمْ مِثْلَ مٰا أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ«11»
و اگر از همسرانی که به سوی کفّار رفتهاند،چیزی از شما فوت شد(و شما نتوانستید مال و مهریّهای که پرداخت کردهاید،از کفّار دریافت کنید)،پس آنان را تعقیب کرده(و به چیزی رسیدید،)به آنان که همسرانشان رفتهاند معادل آنچه خرج کردهاند،بپردازید و از خدایی که به او ایمان دارید پروا کنید.
در آیه قبل،سخن از پرداخت حق شوهران کافر بود،در این آیه،سخن از گرفتن حق خود از آنان است.
1- حق باید به حقدار برسد،گرچه با تأخیر باشد. فٰاتَکُمْ شَیْءٌ ... فَآتُوا ... مِثْلَ
2- آنچه به خاطر ایمان،از فرد مسلمان فوت میشود،باید توسّط نظام اسلامی جبران شود. فٰاتَکُمْ شَیْءٌ ... فَآتُوا
3- تعقیب کفّار برای حفظ اموال مسلمانان و جبران خسارت آنان جایز است.
فٰاتَکُمْ ... فَعٰاقَبْتُمْ
4- برای گرفتن حق خود قیام کنید. فٰاتَکُمْ ... فَعٰاقَبْتُمْ
5-افراد آسیبپذیر باید مورد حمایت قرار گیرند و از بیت المال یا غنائم، خسارت آنها جبران شود. فٰاتَکُمْ شَیْءٌ ... فَآتُوا ... مِثْلَ مٰا أَنْفَقُوا
6- در گرفتن حق،پرهیزکاری و کنترل خود لازم است. «مِثْلَ مٰا أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ»
7- مسایل مالی،لغزشگاه است تقوا و خداترسی لازم است. فَآتُوا ... مِثْلَ مٰا أَنْفَقُوا وَ اتَّقُوا اللّٰهَ
8-هم خسارت دیده در ادعای خسارت تقوا داشته باشد و بیش از آنچه خسارت کرده،مطالبه نکند و هم جامعه در پرداخت آن طفره نرود. «اتَّقُوا اللّٰهَ»
9- نشانهی ایمان واقعی،تقواست. «وَ اتَّقُوا اللّٰهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ»
یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ بِاللّٰهِ شَیْئاً وَ لاٰ یَسْرِقْنَ وَ لاٰ یَزْنِینَ وَ لاٰ یَقْتُلْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ وَ لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ یَفْتَرِینَهُ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ فَبٰایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّٰهَ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ«12»
ای پیامبر! هنگامی که زنان با ایمان نزد تو آمدند تا با تو بیعت کنند که چیزی را شریک خدا نگیرند و دزدی نکنند و مرتکب زنا نشوند و فرزندانِ خود را نکشند و در میان دست و پای خود،مرتکب هیچ گونه نسبت
ناروایی نشوند(و فرزندی را به دیگری به ناحق نسبت ندهند)و در هیچ کار خیری تو را نافرمانی نکنند،پس با آنان بیعت کن و برای آنان از خداوند آمرزش بخواه که خداوند آمرزنده و مهربان است.
در روز فتح مکه،هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روی کوه صفا از مردان بیعت گرفت،زنان نیز نزد حضرت آمدند تا بیعت کنند،این آیه نازل شد و چگونگی بیعت را شرح داد.
بیعت پیامبر با زنان،این گونه بود که حضرت دست مبارکشان را در ظرف آبی قرار دادند و سپس به زنان فرمود:برای بیعت کردن دست خود را در آب فرو بردند.«ادخلن ایدیکن فی هذه الماء فهی البیعة» (1)
شروطی که در این آیه نام برده شده،از اصول اعتقادی و اخلاقی است که زن و مرد،هر دو باید مراعات نمایند.
1- زن،موجودی مستقل،با اراده،انتخابگر و دارای شخصیّت حقیقی و حقوقی مستقل است،تا آنجا که در صدر اسلام،زنان مستقیماً با پیامبر اسلام گفتگو و اظهار نظر میکردند. یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذٰا جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ ...
2- برخورد رهبر اسلامی نسبت به زن و مرد تفاوتی ندارد و در دسترس همه است. «جٰاءَکَ الْمُؤْمِنٰاتُ»
3- دین از سیاست جدا نیست. «الْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ» (بیعت،امری سیاسی است.)
4- گرایش به کثرتِ آمار مسلمانان،شما را از ارزشها غافل نکند و هر کس را نپذیرید. یُبٰایِعْنَکَ عَلیٰ أَنْ لاٰ یُشْرِکْنَ ...
5-امنیّت از موضوعات مورد توجّه نظام اسلامی است؛
هم امنیّت مالی و اقتصادی، «لاٰ یَسْرِقْنَ»
1) 1) .تفاسیر مجمع البیان و نورالثقلین.
هم امنیّت خانوادگی، «لاٰ یَزْنِینَ»
هم امنیّت جانی، «لاٰ یَقْتُلْنَ»
هم امنیّت حیثیّتی و عِرضی، «لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ»
و هم امنیّت سیاسی،اجتماعی. «لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ»
6- اصلاح عقاید،بر اصلاح رفتار مقدّم است.(ابتدا «لاٰ یُشْرِکْنَ» ،سپس موضوعات دیگر)
7- ایمان به تنهایی کافی نیست،تعهد و بیعت بر عمل و اطاعت از رهبر جامعه اسلامی لازم است. اَلْمُؤْمِنٰاتُ یُبٰایِعْنَکَ عَلیٰ ...
8-سلامتِ زن از مفاسد،زمینه سلامت جامعه است. لاٰ یُشْرِکْنَ ...
9- شرک به هیچ وجه قابل قبول نیست.(کلمه «شَیْئاً» در کنار «لاٰ یُشْرِکْنَ» نشان آن است که حتّی ذرّهای از آن قابل اغماض نیست)
10- در نهی از منکر،با تمام مظاهر منکر مبارزه کنید،اعتقادی «لاٰ یُشْرِکْنَ» ، اقتصادی «لاٰ یَسْرِقْنَ» ،جنسی «لاٰ یَزْنِینَ» ،خانوادگی «لاٰ یَقْتُلْنَ أَوْلاٰدَهُنَّ» ، اجتماعی. «لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ»
11- حفظ آبروی مردم مهم است و ذرّهای نباید خدشه دار شود. «لاٰ یَأْتِینَ بِبُهْتٰانٍ»
12- در نظام اسلامی،رهبری محور است و تمام مردم باید مطیع او باشند.
«لاٰ یَعْصِینَکَ» (به جای«لا یعصین الله»)
13- اگر منکرات نباشد پیمودن راه معروف آسان است.(منکرات به صورت جدا جدا آمده،ولی معروف در یک جمله آمده است.) «لاٰ یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ»
14- زنان در مسایل عقیدتی،اجتماعی،اخلاقی و سیاسی در کنار مردان هستند و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پرتو وحی با آنان رفتار عادلانه داشت. «فَبٰایِعْهُنَّ»
15- شرایط بیعت،باید شفّاف و متناسب با آسیب پذیری بیعت کنندگان باشد.
(مسئله سرقت،زنا،فرزند کشی،تهمت در خانوادههای جاهلیّت رواج بیشتری داشت). یُبٰایِعْنَکَ عَلیٰ أَنْ ... فَبٰایِعْهُنَّ
16- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مأمور به دعا و استغفار برای کسانی است که با او بیعت نمایند. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ»
17- توسّل به اولیای خدا جایز و دعای آنان مستجاب است وگرنه خداوند فرمان دعا صادر نمیکرد. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ»
18- گرچه اسلام آوردن،کارهای دوران کفر را میپوشاند و محو میکند ولی باز هم به دعای پیامبر نیاز است. «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ»
19- سوابق بد مردم،مانع دعا به آنان نشود. «اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ»
20- رحمت و مغفرت خداوند پشتوانه استجابت دعاهاست. وَ اسْتَغْفِرْ ... إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَمٰا یَئِسَ الْکُفّٰارُ مِنْ أَصْحٰابِ الْقُبُورِ«13»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! گروهی را که خداوند بر آنان غضب کرده به سرپرستی(یا دوستی و یاری)نگیرید،آنان از آخرت مأیوسند همان گونه که کفّار از(بازگشت)اهل قبور مأیوسند.
«تولی»گاهی به معنای دوستی و گاهی به معنای قبول ولایت و سرپرستی است و هر دو معنی در این آیه نهی شده است.
مراد از غضب شدگان در این آیه،یهود هستند و مراد از کفّار،مشرکان مکه،یهودیان از ثواب آخرت مأیوسند و مشرکانِ منکر قیامت،از مردگان خود. (1)
اولین آیه این سوره در بارهی برائت از دشمنان خدا و مسلمانان بود و آخرین آیه نیز در همین باره است.این تنها سورهای است که آیه اوّل و آخر آن با «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» آغاز
1) 1) .تفسیر المیزان.
شده است.
غضب شدگان در قرآن
در قرآن افراد و گروههایی مورد غضب الهی قرار گرفتهاند،از جمله:
درباره یهود میفرماید: «وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ» (1)آنان به قهر و غضب الهی گرفتار شدند.
درباره قاتلان و منافقان میفرماید: «غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ» (2)خداوند بر آنان غضب کرد.
درباره عالمان بیعمل میفرماید: «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ» (3)نزد خداوند غضب بزرگی برای کسانی است که به گفتهها و وعدههای خود عمل نمیکنند.
افرادی نظیر قارون،فرعون،ابولهب و بلعم باعورا نیز در قرآن مورد غضب قرار گرفتهاند.
یأس از آخرت،یعنی یأس از قدرت،حکمت و عدالت خدا.کسی که آخرت را قبول ندارد،به بنبست میرسد.او دلیلی برای بودن و ماندن ندارد.زیرا پیش خود میگوید:اگر بعد از مدّتها رنج و تلاش باید با مُردن نابود شویم،از همین امروز خود را نابود کنیم،بهتر است.
اگر همه به سوی نابودی میرویم،تعلیم و تربیت و خدمت معنا ندارد.اگر این ساختمان قرار است منفجر شود،ساخت و حفاظت و تعمیر و تزیین آن معنا ندارد.
اگر فدا و فنا میشویم،چرا از کامیابیها و هوسها صرف نظر کنیم؟
ما که مورد سؤال قرار نمیگیریم،پس تا زندهایم مردم را فدای هوسهای خودمان کنیم.
1- دوست خدا،با کسانی که مورد غضب او هستند،رابطه دوستی ندارد. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَوَلَّوْا»
2- گرچه اهل کتاب به قیامت اعتقاد دارند،امّا چون به ثواب آخرت امیدی ندارند،مغضوب خدا هستند،وضعیّت آنها در قیامت،با کافرانِ منکر معاد تفاوتی ندارد. «یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَمٰا یَئِسَ الْکُفّٰارُ»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
این سوره چهارده آیه دارد و از سورههای مدنی است.
به مناسبت کلمه«صفّ»که در چهارمین آیه آمده،این سوره«صفّ»نامگذاری شده است.
بیشترین توجّه این سوره به برتری دین اسلام بر سایر ادیان آسمانی و لزوم جهاد در راه خداوند و حمایت از پیامبران الهی است.
علاوه بر این سوره،سورههای حدید و حشر نیز با کلمه «سَبَّحَ» و سورههای جمعه و تغابن با کلمه «یُسَبِّحُ» و سوره اسراء با کلمه «سُبْحٰانَ» و سوره اعلیٰ با فرمان «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ» آغاز شده است.
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده مهربان.
سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ«1»
آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است،برای خدا تسبیح گویند و اوست شکستناپذیر حکیم.
1- در بینش اسلامی،تمام هستی دارای شعور است و همه به تسبیح خداوند مشغولند. سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا ...
2- کسی سزاوار تسبیح و تقدیس است که دارای قدرت بینهایت و حکمت بینظیر باشد. «وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ«2»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا چیزی میگویید که عمل نمیکنید؟
کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ«3»
نزد خدا بسیار مورد غضب است که چیزی را بگوئید که عمل نمیکنید.
«مقت»به معنای خشم و غضب شدید است.
مشابه این توبیخ را در آیه «أَ تَأْمُرُونَ النّٰاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ» (1)میخوانیم.
عمل نکردن به گفتار،گاهی به خاطر ناتوانی است و گاهی از روی بیاعتنایی که این مورد توبیخ است.
عالم بیعمل،به درخت بی ثمر،ابر بی باران،نهر بی آب،زنبور بدون عسل،سوزن بدون نخ و الاغی که کتاب حمل میکند،تشبیه شده است.
در احادیث میخوانیم:«علم بلا عمل حجة الله علی العبد» (2)علم بدون عمل،حجّتی بر علیه انسان است.
«العلم الذی لا یعمل به کالکنز الذی لا ینفق منه» (3)علمی که به آن عمل نشود،مانند گنجی است که از آن انفاق و استفاده نشود.
«ان اشد الناس حسرة یوم القیامة الذی و صفوا العدل ثم خالفوه» (4)کسی که از عدالت سخن بگوید ولی عادل نباشد،سختترین حسرت را در قیامت خواهد داشت.
حضرت عیسی علیه السلام فرمود:«أشقی الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله» (5)کسیکه نزد مردم به علم معروف است،ولی به عمل معروف نیست،شقیترین مردم است.
امام صادق علیه السلام فرمود:«من لم یصدق فعله قوله فلیس بعالم» (6)کسیکه کارهایش تأکید
کنندهی گفتارش نباشد،عالم نیست.
امام صادق علیه السلام یکی از مصادیق این آیه را خلف وعده دانستند و فرمودند:وعده مؤمن به منزلهی نذر است،لیکن(مخالفت با آن)کفّاره ندارد.«عدة المؤمن اخاه نذر لا کفارة له» (1)
به گفته مفسّران،شأن نزول آیه درباره کسانی است که خواهان جهاد بوده ولی همین که فرمان جهاد صادر شد،بهانه تراشی و عذرخواهی کردند.البتّه محتوای آیه مربوط به تمام کسانی است که شعار میدهند ولی عمل نمیکنند.
1- ایمان باید با عمل و صداقت همراه باشد وگرنه مستحقّ سرزنش و توبیخ است.(تمام آیه)
2- قبل از این که انتقاد کنید،به بیان نقاط مثبت بپردازید.شما که ایمان دارید،چرا عمل نمیکنید؟ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... لِمَ ... لاٰ تَفْعَلُونَ
3- یکی از روشهای تربیت،توبیخ بجا و به موقع است. «لِمَ تَقُولُونَ مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ»
4- وفای به عهد،واجب و خلف وعده،از گناهان کبیره است. «کَبُرَ مَقْتاً»
5-چه زشت است که تمام هستی در حال تسبیح خداوند باشند، «سَبَّحَ لِلّٰهِ» ولی انسان با سخنان بدون عمل،خداوند را به غضب آورد. «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ»
6- گفتار بدون عمل،خطرناک است. «کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ أَنْ تَقُولُوا مٰا لاٰ تَفْعَلُونَ» (کلمات «کَبُرَ» ، «مَقْتاً» و «عِنْدَ اللّٰهِ» ،نشان از خطرناک بودن موضوع است)
7- اگر امروز کار شما با وعدهها و شعارهای دروغین حل شود،اما نزد خداوند وضع خطرناکی خواهید داشت. کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللّٰهِ ...
إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ«4»
همانا خداوند کسانی را دوست دارد که صف بسته در راه او پیکار کنند، چنانکه گویی بنای بسیار مستحکم سربی هستند.
«بُنْیٰانٌ» به معنای ساختمان است. «مَرْصُوصٌ» ،از«رصاص»به معنای سُرب است و «بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ» یعنی ساختمانی که از فرط استحکام،گویی از سرب ساخته شده است.
شاید آیه قبل،انتقاد از کسانی باشد که شعار جهاد و پیکار دادند،ولی به آن شعارها عمل نکردند،لذا خداوند فرمود:کسانی که عمل نکردند مورد غضب هستند، «کَبُرَ مَقْتاً» امّا در این آیه از کسانی که به شعار و وعده خود عمل کردند،تمجید کرده و محبوب خدا دانسته
1) 1) .کافی،ج2،ص363.
است. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ»
در تاریخ آمده است که در جنگ صفین حضرت امیر علیه السلام برای بالا بردن انگیزه یاران خود، این آیه را تلاوت فرمودند. (1)
1- در تربیت،قهر و مهر هر دو لازم است.(در آیه قبل سخن از قهر الهی بود و در اینجا سخن از مهر الهی است). إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ ...
2- برای بازداشتن از کار ناپسند انذار لازم است، لِمَ تَقُولُونَ ... کَبُرَ مَقْتاً ولی واداشتن به کار نیک،تشویق لازم دارد. «یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ»
3- جلب رضایت و محبت خداوند،بالاترین تشویق برای مؤمنان است،حتّی برتر از بهشت و امثال آن. إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ ...
4- کارهای سخت،انگیزه قوی لازم دارد و بالاترین انگیزهها،محبوب خدا شدن است. «إِنَّ اللّٰهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ»
5-مؤمنانِ مجاهد،دوستداران خداوند هستند و در راه او میکنند، «یُقٰاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ» خداوند هم آنها را دوست دارد. «یُحِبُّ الَّذِینَ یُقٰاتِلُونَ»
6- در شرایط عادّی،وحدت و اتحاد و دوری از تفرقه لازم است ولی در برابر دشمن،صفوف مؤمنان باید متّحدتر و نفوذناپذیر و مستحکمتر باشد. «صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیٰانٌ مَرْصُوصٌ»
1) 1) .تفسیر روح المعانی.
وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ«5»
و آنگاه که موسیٰ به قوم خود گفت:ای قوم من! با این که میدانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم،چرا اذیّتم میکنید؟ پس چون منحرف شدند،خداوند دلهای آنان را منحرف ساخت و خداوند قوم فاسق را هدایت نمیکند.
«زاغ»از«زیغ»به معنای انحراف از مسیر حق است.روح انسان به راه مستقیم تمایل دارد و این انسان است که آن را منحرف میکند.
در آیات قبل،انتقاد از گفتار بدون عمل بود،در این آیه انتقاد از عمل بر خلاف علم است که چرا با اینکه میدانند او پیامبر خداست،او را اذیّت و آزار میدهند.
خداوند،کیفر و پاداش را بر اساس عدل و حکمت خود و عملکرد انسان قرار میدهد.او از طریق عقل و فطرت و فرستادن پیامبران مردم را هدایت میکند،هر کس هدایت را پذیرفت،بر هدایتش میافزاید: «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زٰادَهُمْ هُدیً» (1)و هر کس با علم و اراده، راه انحراف را انتخاب کند،خداوند او را رها میکند. «زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ»
آزار و اذیت حضرت موسی و پیامبر اکرم
اذیّتهایی که قوم موسیٰ علیه السلام در مورد او روا داشتند،بسیار بود،از جمله میگفتند:
«لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّٰی نَرَی اللّٰهَ جَهْرَةً»
(2) هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا این که خداوند را به طور آشکار ببینیم.
«لَنْ نَصْبِرَ عَلیٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ»
(3) ما بر یک نوع طعام صبر نمیکنیم.
«لَنْ نَدْخُلَهٰا حَتّٰی یَخْرُجُوا مِنْهٰا»
(4) تا آنها از آنجا بیرون نشوند،ما داخل نخواهیم شد.
«فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّکَ فَقٰاتِلاٰ إِنّٰا هٰاهُنٰا قٰاعِدُونَ»
(1) تو و پروردگارت بروید و با آنها جنگ کنید،ما نشستهایم.
«اجْعَلْ لَنٰا إِلٰهاً کَمٰا لَهُمْ آلِهَةٌ»
(2) برای ما نیز خدایی مثل خدایان این بت پرستان،قرار بده.
«قٰالُوا أُوذِینٰا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنٰا وَ مِنْ بَعْدِ مٰا جِئْتَنٰا»
(3) ای موسی! ما هم پیش از آمدن تو و هم پس از آن در رنج و شکنجه بودهایم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز مورد آزار و اذیّت مشرکان و منافقان قرار داشت،چنانکه قرآن میفرماید:
«وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ»
(4) بعضی(از منافقان)کسانی هستند که دائم پیامبر را آزار میدهند و میگویند او زود باور است.
«وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ»
(5) برای آنها که پیامبر خدا را اذیّت میکنند، عذاب دردناک آماده و مهیا است.
«إِنَّ ذٰلِکُمْ کٰانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ»
(6) این کار شما پیامبر را آزار میدهد و او از شما شرم میکند(که ناراحتی خود را اظهار کند).
یکی دیگر از آزارهایی که پیامبر اسلام میدید،سستی بعضی از مسلمانان برای جهاد بود که میگفتند: «إِنَّ بُیُوتَنٰا عَوْرَةٌ» (7)خانههای ما حفاظ ندارد، «لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ» (8)هوا گرماست، «بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ» (9)راه دور است، «وَ لاٰ تَفْتِنِّی أَلاٰ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا» (10)با شرکت در جنگ تبوک ممکن است نگاه ما به دختران و زنان رومی بیفتد و گرفتار شویم، اسلحه و امکانات کم است و...
با توجّه به آیات قبل که فرمود:چرا به گفتار خود عمل نمیکنید و خدا رزمندگان را دوست دارد،معلوم میشود که مراد از آزار در این آیه،سستی در جهاد و رفتن به جبهه است.
1- تاریخ زندگی حضرت موسی علیه السلام بخاطر درسها و عبرتهایی که دارد نباید فراموش شود. وَ إِذْ ...
2- آشنایی با تاریخ بزرگان،سبب تسلّی و دلداری است. إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ ... لِمَ تُؤْذُونَنِی
3- گاهی خودیها بیش از بیگانگان مشکل آفرینی میکنند. «یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی»
4- در نهی از منکر،از اهرم عاطفه استفاده کنید. «یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی»
5-اذیّت یاران،نباید سبب قهر و طرد آنها شود. «یٰا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنِی»
6- علم و آگاهی،مسئولیّت آور است.از آگاهان انتظار میرود که به علم خود عمل کنند. لِمَ تُؤْذُونَنِی وَ قَدْ تَعْلَمُونَ ...
7- گفتار و رفتاری که موجب آزار رهبران دینی شود،به انحراف انسان میانجامد. لِمَ تُؤْذُونَنِی ... زٰاغُوا
8-انحراف در گفتار و رفتار،مقدّمه انحراف دل و روح و شخصیّت و هویّت و فرهنگ و فکر انسان است. «فَلَمّٰا زٰاغُوا أَزٰاغَ اللّٰهُ قُلُوبَهُمْ»
9- گناه،محرومیّت از هدایت الهی را به دنبال دارد. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ»
وَ إِذْ قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یٰا بَنِی إِسْرٰائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ«6»
و آنگاه که عیسی پسر مریم به بنی اسرائیل گفت:همانا من فرستاده خدا به سوی شما هستم و توراتی را که پیش از من بوده است،تصدیق میکنم و نسبت به پیامبری که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است،مژده میدهم.پس چون معجزات روشنی برای آنان آورد،گفتند:این جادویی آشکار است.
بدون شک آنچه امروز در دست یهودیان و مسیحیان به نام تورات و انجیل قرار دارد، کتابهای نازل شده بر پیامبران بزرگ خدا،حضرت موسی و حضرت مسیح علیهما السلام نیست، بلکه مجموعهای از کتابهایی است که به وسیله یاران آنها یا افرادی که بعد از آنها متولّد شدهاند،تألیف شده است.یک مطالعه اجمالی در این کتابها گواه زنده این مدّعاست و خود یهودیان و مسیحیان نیز ادّعایی بیش از این ندارند.
البتّه شک نیست که قسمتی از تعلیمات موسیٰ و عیسیٰ و محتوای کتابهای آنها در ضمن گفتههای پیروانشان به این کتابها انتقال یافته است،به همین دلیل نمیتوان همه آنچه را که در عهد قدیم(تورات و کتابهای وابسته به آن)و عهد جدید(انجیل و کتابهای وابسته به آن)آمده است،انکار کرد،بلکه محتوای کتابهای فوق،مخلوطی از تعلیمات این دو پیامبر بزرگ خدا و افکار و اندیشههای دیگران است.
در کتابهای موجود،تعبیرات گوناگونی که بشارتِ ظهور پیامبر بزرگی در آینده که نشانههای او جز بر پیامبر اسلام تطبیق نمیکند،دیده میشود.
جالب آنکه غیر از پیشگوییهایی که در این کتابها دیده میشود و بر شخص پیامبراسلام صلی الله علیه و آله تطبیق میکند،در سه مورد از انجیلِ«یوحنّا»،روی کلمه«فارقلیط»تکیه شده که در ترجمههای فارسی،به«تسلّی دهنده»ترجمه شده است.اکنون به متن انجیل یوحنّا به نقل از تفسیر نمونه توجّه کنید:
«و من از پدر خواهم خواست و او«تسلّی دهندهی»دیگر به شما خواهد داد که تا ابد با شما خواهد ماند.» (1)
و در باب 15 آمده است:«و چون آن«تسلّی دهنده»بیاید...در بارهی من شهادت خواهد داد.» (2)
و در باب 16 نیز میخوانیم:«لیکن به شما راست میگویم که شما را مفید است که من بروم
که اگر من نروم،آن«تسلّی دهنده»به نزد شما نخواهد آمد،امّا اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.» (1)
مهمّ این است که در متن سریانی اناجیل که از اصل یونانی گرفته شده است،به جای تسلّی دهنده،«پارقلیطا»آمده و در متن یونانی«پیرکلتوس»که از نظر فرهنگ یونانی به معنی «شخص مورد ستایش»و معادل واژههای«محمّد و احمد»در زبان عربی است.
ولی هنگامی که ارباب کلیسا متوجّه شدند انتشار چنین ترجمهای ضربهی شدیدی به تشکیلات آنها وارد میکند،به جای«پیرکلتوس»،کلمهی«پاراکلتوس»را نوشتند که به معنای«تسلّی دهنده»است و با این تحریف آشکار،این سند زنده را دگرگون ساختند،هر چند با وجود این تحریف،بشارت روشنی از ظهور یک پیامبر بزرگ در آینده مشهود است. (2)
در دایرة المعارف بزرگ فرانسه،در این باره آمده است:
«محمّد،مؤسّس دین اسلام و فرستادهی خدا و خاتم پیامبران است.کلمه«محمّد»به معنی بسیار حمد شده است و از ریشهی«حمد»به معنی تجلیل و تمجید،گرفته شده و نام دیگری که آن هم از ریشهی«حمد»است و هم معنی لفظ«محمّد»میباشد،«احمد» است که احتمال قوی میرود،مسیحیان عربستان،آن لفظ را به جای«فارقلیط»به کار میبردند.احمد یعنی بسیار ستوده شده و بسیار مجلل،که ترجمهی لفظ«پیرکلتوس»است و اشتباهاً لفظ«پاراکلتوس»را به جای آن گذاشتهاند و به این ترتیب نویسندگان مذهبی مسلمان مکرّر گوشزد کردهاند که مراد از این لفظ،بشارت ظهور پیامبر اسلام است.قرآن مجید نیز آشکارا در آیه ششم سوره صف به این موضوع اشاره میکند.» (3)
آیا نام پیامبر اسلام،«احمد»بوده است؟
الف)در کتابهای تاریخی آمده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از کودکی دارای دو نام بوده و مردم او را با هر دو نام خطاب میکردند که یکی«محمّد»و دیگری«احمد»بوده است.نام اوّل را
جدّ پیامبر عبدالمطلب،و نام احمد را مادرش آمنه برای او انتخاب کردند.این مطلب در سیره حلبی مشروحاً ذکر شده است.
ب)یکی از کسانی که به دفعات،پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را با نام«احمد»یاد کرده،عموی آن حضرت،«ابوطالب»است و امروزه در کتابی که به نام«دیوان ابوطالب»در دست ما قرار دارد،اشعار زیادی دیده میشود که در آن از پیامبر گرامی اسلام با عنوان«احمد»یاد شده است (1)مانند:
ارادوا قتل احمد ظالموهم
و لیس بقتلهم فیهم زعیم
ستمگران تصمیم به قتل او گرفتند ولی برای این کار رهبری نیافتند.
ج)در اشعار«حسان بن ثابت»شاعر معروف عصر پیامبر نیز این تعبیر دیده میشود:
مفجعة قد شفها فقد احمد
فظلت لآلاء الرّسول تعدّد
مصیبت زدهای که فقدانِ احمد او را بیتاب کرده بود،پیوسته عطایا و مواهب رسول را بر میشمرد. (2)
در حدیث میخوانیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند:«نام من در زمین،«محمّد»و در آسمانها،«احمد»است». (3)
1- تاریخ زندگانی حضرت عیسی علیه السلام قابل توجّه و به یاد ماندنی است «وَ إِذْ قٰالَ عِیسَی»
2- عیسی،رسول خدا است،او را خدا ندانید. «أَنِّی رَسُولُ اللّٰهِ»
3- در تربیت الهی،کلاسهای متعدّدی وجود دارد که هر کلاس،مقدّمهی کلاس بعدی و هر استاد تصدیق کننده استاد قبلی است.و مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ ...
4- اسلام،کاملترین ادیان است،زیرا بشارت،در مورد چیز بهتر و کاملتر است.
«وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ»
5- در نزد اولیای خدا،به جای حسادت،بشارت است. «مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی»
6- عیسیٰ هم مبشَّر است،هم مبشِّر.او به آمدن پیامبر اسلام بشارت میدهد مُبَشِّراً بِرَسُولٍ ...و خداوند از وجود او بشارت میدهد. «یٰا مَرْیَمُ إِنَّ اللّٰهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ» (1)
7- در دعوتها،هم به گذشته توجّه کنید مُصَدِّقاً ...،هم زمان خود را در نظر بگیرید، «إِنِّی رَسُولُ اللّٰهِ إِلَیْکُمْ» و هم آینده را در نظر داشته باشید.... مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ
8- در معرفی افراد آن گونه عمل کنید که هیچ ابهامی باقی نماند.... اِسْمُهُ أَحْمَدُ
9- لجاجت،عنصری است که باعث میشود،نه بشارتهای قبلی کارساز باشد و نه نشانههای موجود. «فَلَمّٰا جٰاءَهُمْ بِالْبَیِّنٰاتِ قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِینٌ»
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی الْإِسْلاٰمِ وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ«7»
و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بست(و قرآن را سحر خواند)،در حالی که به اسلام دعوت میشود و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمیکند.
در قرآن،شانزده مرتبه کلمه «أَظْلَمُ» به کار رفته که پانزده مورد آن مربوط به مسایل اعتقادی و فرهنگی است نظیر:
«افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ» 9 مرتبه
«کَتَمَ شَهٰادَةً» 1 مرتبه
1) 1) .آل عمران،45.
«کَذَّبَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ» 2 مرتبه
«مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ» 1 مرتبه
«ذُکِّرَ بِآیٰاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهٰا» 2 مرتبه
ظلم بر سه نوع است:ظلم به خود،ظلم به مردم و ظلم به مکتب و از این میان،ظلم به دین و مکتب،مهمّترین و بزرگترین نوع ظلم است. (1)
1- کسی که نه بشارت عیسیٰ و نه معجزات پیامبر اسلام را میپذیرد و همه را یکسره سحر میداند،مرتکب بزرگترین افترا گردیده و ظالمترین فرد است.
«سِحْرٌ مُبِینٌ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ»
2- افترا به انبیای الهی،افترا بر خداست.آنان به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: «سِحْرٌ مُبِینٌ» ، خداوند عمل آنان را افترا بر خدا معرفی میکند.
3- افترا بر خدا و دین خدا،بدترین نوع افتراست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
4- بزرگترین ظلم،جلوگیری از رشد و معرفت و حق گرایی و عبادت مردم است. «مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ»
5-بدترین نوع ظلم آن است که بر ظالم،اتمام حجّت شده باشد و او ظلم کند.
وَ مَنْ أَظْلَمُ ... وَ هُوَ یُدْعیٰ إِلَی الْإِسْلاٰمِ
6- نتیجه افترا بر خداوند،محرومیّت از هدایت الهی است. «وَ اللّٰهُ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
7- هدایت و ضلالت به دست خداوند است،لیکن انسان زمینههای آن را با اختیار و اراده خود فراهم یا نابود میکند. «لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ»
1) 1) .تفسیر اطیب البیان.
یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ«8»
آنان تصمیم دارند که نور خدا را با دهانها(و سخنان و افتراها)ی خود خاموش کنند،در حالی که خداوند کامل کننده نور خویش است،هرچند کافران ناخشنود باشند.
هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ«9»
او کسی است که پیامبرش را همراه با هدایت و دین حق(به سوی مردم)فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب سازد،گرچه مشرکان آن را خوش نداشته باشند.
مشابه آیات هشتم و نهم این سوره،در آیات 32 و 33 سوره توبه آمده است.
دشمن برای خاموش کردن نور خداوند از راههای مختلفی استفاده میکند،از جمله:
تهمت ارتجاع و کهنه گرایی میزنند. «أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (1)
میگویند این سخنان خیال و پندار است. «أَضْغٰاثُ أَحْلاٰمٍ» (2)
سخنان پیامبر را دروغ و افترا مینامند. «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرٰاهُ» (3)
آیات وحی را سطحی و بی ارزش قلمداد میکنند. «لَوْ نَشٰاءُ لَقُلْنٰا مِثْلَ هٰذٰا» (4)
برای خداوند رقیب تراشی میکنند. «وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً» (5)
مردم را از شنیدن آیات الهی باز میدارند. «لاٰ تَسْمَعُوا لِهٰذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ» (6)
به راه و مکتب مؤمنان طعنه میزنند و آنان را تحقیر میکنند. «وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ» (7)
دین خدا را مسخره میکنند. «اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً» (1)
سعی در تخریب مساجد و پایگاههای مکتب دارند. «سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا» (2)
سعی در تحریف دین مینمایند. «یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ» (3)
گاهی در دین بدعت گذاری دارند. «وَ رَهْبٰانِیَّةً ابْتَدَعُوهٰا» (4)
گاهی حقایق دین را کتمان میکنند. «یَکْتُمُونَ مٰا أَنْزَلْنٰا مِنَ الْبَیِّنٰاتِ» (5)
دین خداوند را تجزیه میکنند. «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتٰابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ» (6)
حق و باطل را در هم میآمیزند. «وَ لاٰ تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ» (7)
در دین خدا،غلوّ میکنند. «لاٰ تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ» (8)
با مسلمانان به جنگ وستیز برمیخیزند. «لاٰ یَزٰالُونَ یُقٰاتِلُونَکُمْ حَتّٰی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ» (9)
خداوند سه بار وعده پیروزی اسلام بر تمام ادیان را داده است:
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
(10) «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً»
(11) «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
(12) و بدون شک خداوند وعده خود را عملی میکند. «وَ لَنْ یُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ» (13)
در روایات بدون شک متواتر میخوانیم که پیروزی اسلام بر دیگر ادیان آسمانی،در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام تحقّق خواهد یافت.
حضرت علی علیه السلام فرمود:«فو الذی نفسی بیده حتی لا تبقی قریة الا و ینادی فیها بشهادة ان لا اله الا الله بکرة و عشیا» (14)به خداوندی که جانم در دست اوست،هیچ شهر و روستایی
باقی نمیماند مگر آن که هر صبح و شام صدای اذان و شهادتین در آن شنیده خواهد شد.
تاریخ اسلام،تحقق آیه هشتم را به اثبات رسانده است،زیرا با این که دشمن از طریقِ استهزا و اذیّت و شکنجه،محاصره اقتصادی و اجتماعی،تحمیل جنگها،توطئههای داخلی منافقان،ایجاد تفرقه میان مسلمانان،به راه انداختن جنگهای صلیبی،ترویج فحشا و منکرات،استعمار نظامی و سیاسی لحظهای کوتاهی نکرده،ولی اسلام روز به روز توسعه پیدا کرده است.
1- دشمن دائماً در فکر خاموش کردن چراغ هدایت و نور خداست. «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ»
2- قرآن نور الهی است. «لِیُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ»
3- دین نور است،یعنی مایهی شناخت،رشد،حرکت و گرمی است. «نُورَ اللّٰهِ»
4- برنامهها و تصمیمات دشمنان برای مقابله با حق،تلاشی مذبوحانه و بیثمر است. «نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ» کِی شود خورشید از پف منطمس کی شود دریا ز پوز سگ نجس مَهْ فشاند نور و سگ عوعو کند هر کسی بر طینت خود میطند
5-مهمترین وسیله دشمن برای مقابله با اسلام،تبلیغات است. «بِأَفْوٰاهِهِمْ» البتّه به سرانجام نمیرسد.
چراغی را که ایزد بر فروزد
هر آن کس پف کند ریشش بسوزد
6- اسلام،دین کامل و جاودان است. «وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ»
7- هیچ نوع مخالفتی مانع اراده الهی نیست،نه شرک «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» (1)،و نه کفر. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ»
8-کفر و شرک،به طور یکسان از گسترش اسلام ناراضی هستند. «وَ لَوْ کَرِهَ الْکٰافِرُونَ» ، «وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
1) 1) .توبه،33.
9- رسولان با اراده الهی انتخاب میشوند،نه انتخاب و اراده مردم. «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ»
10- پیروزی اسلام به خاطر حقانیّت آن است. «بِالْهُدیٰ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ»
11- آینده از آنِ اسلام است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
12- مکتب اسلام،امید آفرین است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
13- حاکمیّت و غلبهای ارزش دارد که کامل و دائم باشد. «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
14- به جز اسلام،تمام ادیان تاریخ مصرف دارند و تنها اسلام مکتب جاودانی است. «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»
15- عوامل پیروزی اسلام چند چیز است:
الف)اراده و امداد الهی، «هُوَ الَّذِی»
ب)رهبری معصوم و لایق، «رَسُولَهُ»
ج)نیاز طبیعی جامعه، «بِالْهُدیٰ»
د)داشتن حقانیّت، «دِینِ الْحَقِّ»
ه)جامع و کامل بودن مکتب، «مُتِمُّ نُورِهِ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ«10»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک (قیامت)نجاتتان دهد،راهنمایی کنم؟
تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ«11»
به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جانهایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است،اگر بدانید.
یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ مَسٰاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنّٰاتِ عَدْنٍ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ«12»
(در این صورت،)خداوند گناهان شما را میآمرزد و به باغهایی که نهرها از زیر آنها جاری است و خانههای دل پسند در بهشتهای جاودان واردتان میکند.این رستگاری بزرگی است.
در آیه قبل،غلبه دین اسلام بر سایر ادیان وعده داده شد،ولی تحقق این وعده سه شرط لازم دارد:
الف)قانون کامل و جهانی که همان قرآن است،نوری که خداوند آن را کامل کرده و هیچ کس قدرت خاموش کردنش را ندارد.
ب)وجود رهبر معصوم که حضرت مهدی،بقیّة اللّه و ذخیره الهی است.
ج)آمادگی مردم که در این آیه مطرح شده است.
این آیات،هم وزن آیه 111 سوره توبه است که میفرماید: إِنَّ اللّٰهَ اشْتَریٰ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوٰالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ...
در تجارت چند فرض وجود دارد:
1.تجارت بد: «بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ» (1)
2.تجارت بدون سود: «فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ» (2)
3.تجارت کم سود: «مَتٰاعُ الدُّنْیٰا قَلِیلٌ» (3)
4.تجارت زیان بار: «إِنَّ الْخٰاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ» (4)
5.تجارت بسیار زیان بار: «إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَفِی خُسْرٍ» (5)
6.تجارت رسوا: «الْخُسْرٰانُ الْمُبِینُ» (6)
7.تجارت راکد: «تَخْشَوْنَ کَسٰادَهٰا» (1)
8.تجارت مستمرّ و بادوام: «تِجٰارَةً لَنْ تَبُورَ» (2)
9.تجارت نجات بخش: «تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ» (3)
10.تجارت سودآور:«تجارة مربحة» (4)
حضرت علی علیه السلام میفرماید:قیمت شما بهشت است،پس خودتان را ارزان نفروشید:
«لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها» (5)
دنیا،تجارتخانه اولیای الهی است:«الدنیا متجر اولیاء الله» (6)جالب آن که حضرت علی علیه السلام این سخن را به کسی فرمود که از دنیا بدگویی میکرد.
در تجارت با خداوند،ما سرمایه را از خود او میگیریم و با قیمت گزاف به خودش میفروشیم.
در فرهنگ اسلام برای بسیاری از امور مادّی،مشابه معنوی نیز وجود دارد.برای مثال:
الف)خوراک مادّی: «کُلُوا مِنَ الطَّیِّبٰاتِ» (7)
خوراک معنوی: «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ إِلیٰ طَعٰامِهِ» (8)که امام علیه السلام میفرمایند:«الی علمه» (9)یعنی،ببیند چه میآموزد.
ب)لباس مادّی: «سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ» (10)
لباس معنوی: «وَ لِبٰاسُ التَّقْویٰ ذٰلِکَ خَیْرٌ» (11)
ج)زینت مادّی: «خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (12)
زینت معنوی: «حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمٰانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ» (13)
د)سفر مادّی: «وَ إِنْ کُنْتُمْ عَلیٰ سَفَرٍ» (1)
سفر معنوی: «إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً» (2)
ه)رزق مادّی: «مِنَ الثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ» (3)
رزق معنوی:«و ارزقنی حج بیتک الحرام» (4)
و)شیرینی مادّی:«حلاوة الدنیا» (5)
شیرینی معنوی:«حلاوة الایمان» (6)،«حلاوة ودک» (7)
ز)پاداش مادّی: جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ ... (8)
پاداش معنوی: «وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ» (9)
ح)پدر مادّی: «وَ وٰالِدٍ وَ مٰا وَلَدَ» (10)
پدر معنوی:«أنا و علی ابوا هذه الامة» (11)
ط)هجرت مادّی: «وَ هٰاجَرُوا» (12)
هجرت معنوی: «وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ» (13)
در حدیث میخوانیم که علی علیه السلام فرمود:أنا التجارة المربحة المنجیة من العذاب الالیم التی دل الله علیها فی کتابه فقال هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ ... (14)من همان تجارت پرسودی هستم که باعث نجات از عذاب الیم است همان که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده است.
1) 1) .بقره،283.
2) 2) .انشقاق،6.
3) 3) .بقره،22.
4) 4) .دعای ماه رمضان.
5) 5) .نهجالبلاغه،حکمت 251.
6) 6) .بحار،ج 87،ص 201.
7) 7) .بحار،ج 90،ص 147.
8) 8) .بقره،25.(27 بار در قرآن آمده است).
9) 9) .توبه،72.
10) 10) .بلد،3.
11) 11) .بحار،ج 36،ص 11.
12) 12) .انفال،72.
13) 13) .مدّثر،5.
14) 14) .تفسیر کنز الدقائق.
1- مردم را با عنوان و لقب ایمانی آنها مخاطب قرار دهیم. «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»
2- باید ابتدا در مردم آمادگی ایجاد کنیم و یکی از راههای آن،طرح سؤال است.
«هَلْ أَدُلُّکُمْ»
3- تجارت،نیاز به راهنما دارد. «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ»
4- تجارت معنوی برای همه قابل درک نیست،فقط مؤمنان به خدا این معنا را درک میکنند. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ ...
5-انسان فطرتاً به دنبال سود است،آن هم سودی ثابت و پایدار. «هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلیٰ تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ»
6- سود واقعی،نجات از قهر الهی است. «تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ»
7- دفع خطر،مهمتر از جلب منفعت است. «تِجٰارَةٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ»
8-تجارت،تنها در امور دنیوی نیست. تِجٰارَةٍ ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ
9- پیروی از پیامبران،تجارت پر سود است. تِجٰارَةٍ ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
10- ایمان،درجات مختلفی دارد. یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... تُؤْمِنُونَ
11- در تبلیغ دین،از عناوین و موضوعات مورد توجّه مردم باید استفاده کرد.
موضوع تجارت و کسب درآمد مورد نظر همه است،لذا ایمان به خدا،به عنوان یک تجارت پر سود مطرح میشود. تِجٰارَةٍ ... تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ
12- ایمان،تنها باور قلبی نیست،تلاش و جهاد لازم دارد. تُؤْمِنُونَ ... تُجٰاهِدُونَ
13- ایمان به خدا همراه با ایمان به رسول است و جهاد با مال همراه با جهاد با جان. تُؤْمِنُونَ ... تُجٰاهِدُونَ ...
14- ایمان و جهاد موسمی و فصلی و مقطعی کارساز نیست،تداوم لازم دارد.
تُؤْمِنُونَ ... تُجٰاهِدُونَ ...(فعل مضارع نشانه دوام و استمرار است.)
15- ایمان سطحی سرچشمهی کارهای مهم نمیشود،ایمان کامل لازم است.
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ... تُؤْمِنُونَ ... تُجٰاهِدُونَ
16- ایمان بر عمل مقدّم است. تُؤْمِنُونَ ... تُجٰاهِدُونَ
17- حفظ دین،برتر از حفظ مال و جان است و باید برای حفظ دین،از مال و جان گذشت. «تُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»
18- جهاد از هیچ فردی برداشته نمیشود،گاهی با مال،گاهی با جان و گاهی با مال و جان باید جهاد کرد. تُجٰاهِدُونَ ... بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ
19- در دستورات،از کار سبکتر شروع کنیم تا به کارهای سنگینتر برسیم.
(جهاد با مال قبل از جهاد با جان آمده است). «بِأَمْوٰالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ»
20- ارزش کارها به اخلاص است. «فِی سَبِیلِ اللّٰهِ»
21- چه بسا تلخیها که به نفع ما باشد ولی ما ندانیم. تُجٰاهِدُونَ ... خَیْرٌ لَکُمْ
22- انسان فطرتاً به دنبال خیر و سعادت است و خداوند وعده رسیدن به آن را داده است. «ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ»
23- بهشت را به بها دهند نه بهانه. تُؤْمِنُونَ ... تُجٰاهِدُونَ ... یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ
24- عمل کامل،پاداش کامل را در پی دارد.(در این آیات،مسئله ایمان به خدا و رسول و جهاد با مال و جان از یک سو و مغفرت همه گناهان و ورود در بهشت و فوز بزرگ از سوی دیگر مطرح شده است.) یَغْفِرْ لَکُمْ ... جَنّٰاتٍ ...
مَسٰاکِنَ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
25- دریافت الطاف الهی،به پاک بودن و پاک شدن نیاز دارد.(اوّل مغفرت،بعد بهشت و رستگاری بزرگ). یَغْفِرْ لَکُمْ ... یُدْخِلْکُمْ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
26- انسان در میان عذاب الیم و فوز عظیم قرار دارد که با معاملهای با خدا،از عذاب رها میشود و به فوز میرسد. تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذٰابٍ أَلِیمٍ ... ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ
وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ«13»
و نعمت دیگری که آن را دوست دارید،یاری و نصرت از جانب خداوند و پیروزی نزدیک است و(ای پیامبر!)مؤمنان را بشارت ده.
ورود به بهشت و مغفرت الهی،مصداق نجات از عذاب الهی است ولی چون نصرت و فتح الهی لطف دیگری است،خداوند آن را جداگانه بیان فرموده است.
1- تمام پاداشها در آخرت نیست،بخشی از آنها در دنیاست. وَ أُخْریٰ تُحِبُّونَهٰا ...
2- پاداش باید مورد علاقهی تشویق شونده باشد. «تُحِبُّونَهٰا»
3- رزمندگان مخلص به یکی از دو نیکی میرسند،اگر شهید شوند: یُدْخِلْکُمْ جَنّٰاتٍ ...(که در آیه قبل بود)و اگر پیروز شوند: «نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ»
4- پیروزی را از خدا بدانید،نه از تجهیزات و تجربه و تخصص. «نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ»
5-امید به آینده روشن،وسیلهی دلگرمی رزمندگان است. «نَصْرٌ ، فَتْحٌ»
6- خداوند به وعدههای خود عمل میکند:
در اینجا: «نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ» و در جای دیگر: «إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ» (1)
در اینجا: «فَتْحٌ قَرِیبٌ» و در جای دیگر: «إِنّٰا فَتَحْنٰا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» (2)
7- برای تشویق رزمندگان به گذشتن از مال و جان،از اهرم بشارت استفاده کنید.
«وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ»
یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ«14»
ای کسانی که ایمان آوردهاید! یاوران(دین)خدا باشید،همانگونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت:یاوران من در راه خدا چه کسانی هستند؟ حواریون گفتند:ما یاوران(دین)خدا هستیم،پس گروهی از بنیاسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند،پس کسانی را که ایمان آوردند،بر دشمنشان یاری دادیم تا(بر آنان غلبه کرده و)پیروز شدند.
«حواریون»به یاران خاص حضرت عیسیٰ گفته میشود که دوازده نفر بودند و نامشان در انجیلهای کنونی ذکر شده است. (1)ریشهی این کلمه از«حور»به معنای شستن و سفید کردن است و به خاطر پوشیدن لباسهای سفید و داشتن قلبهای پاک و یا اینکه هم خود باطنی پاک داشتند و هم دیگران را دعوت به پاکی میکردند،این واژه دربارهی آنان بکار رفته است.
امام صادق علیه السلام فرمود:شیعیان ما حواریّون ما هستند،حواریّون عیسیٰ علیه السلام او را در برابر دشمنان و یهود یاری نکردند،ولی شیعیان،ما را یاری میکنند و در راه ما شهید یا شکنجه و تبعید میشوند.خداوند در برابر این همه سختی که به خاطر ما میکشند،پاداش نیکو به آنان عطا کند.«ینصروننا و یقاتلون دوننا و یحرقون و یعذبون و یشردون فی البلاد جزءاهم الله عنا خیرا» (2)
نقل موارد مشابه در پذیرفتن دعوت و انجام عمل اثر دارد.همان گونه که عیسی یاورانی
داشت، کَمٰا قٰالَ عِیسَی ...و همانگونه که بر دیگران روزه واجب شد. «کَمٰا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» (1)
1- مؤمن باید گام به گام رشد کند،در آیات قبل دعوت به تجارت با خدا بود،در این آیه رسماً به انصار اللّه بودن دعوت میکند، «کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ» (یعنی برای همیشه بر نصرت قانون و اولیای الهی پایدار باشید).
2- خداوند نیازی به نصرتِ ما ندارد،زیرا همهی نصرتها و پیروزیها از اوست. «نَصْرٌ مِنَ اللّٰهِ» ولی انصار خدا بودن،برای ما افتخار است.
«کُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ»
3- انبیای الهی مردم را برای خدا میخواهند،نه برای خود و یا گروه و حزب خود. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ»
4- پیامبران برای غلبه بر دشمن،مسیرهای عادّی و طبیعی را طی میکردند و از اسباب ظاهری و نیروهای مردمی استفاده میکردند. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ»
5-رهبر باید ارزیابی دقیقی از یاران خود داشته باشد. «مَنْ أَنْصٰارِی إِلَی اللّٰهِ»
6- اقرار گرفتن از یاران،نوعی تجدید بیعت و اعلام وفاداری است.
مَنْ أَنْصٰارِی ... قٰالَ الْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ
7- دعوت رهبران دینی را پاسخ دهیم. مَنْ أَنْصٰارِی ... نَحْنُ أَنْصٰارُ اللّٰهِ
8-انسان مختار است که دعوت انبیا را بپذیرد و سعادتمند شود و یا آن را رد کند و بدبخت شود. فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ ... وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ
9- معمولاً همه مردم به یک پیامبر ایمان نیاوردهاند،بلکه بعضی کفر میورزیدند و بعضی ایمان میآوردند،ما نیز نباید انتظار ایمان آوردن همه مردم را داشته باشیم. فَآمَنَتْ طٰائِفَةٌ ... وَ کَفَرَتْ طٰائِفَةٌ
1) 1) .بقره،183.
10- داشتن ایمان،رمز دریافت تأییدات الهی است. فَآمَنَتْ ... فَأَیَّدْنَا ...
11- حضرت عیسیٰ علیه السلام،هم خودش مورد تأیید خداوند بود، «وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» (1)و هم یارانخاص آن حضرت. «فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلیٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ»
12- خداوند همان گونه که پیامبرش را تأیید و یاری میکند، «وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ» پیروانش را نیز یاری میکند. «فَأَیَّدْنَا الَّذِینَ آمَنُوا»
«والحمد للّه ربّ العالمین»
1) 1) .بقره،78.