ghaemiyeh.com
سرشناسه : عصام رودسری، عبدالله، 1334 -
عنوان و نام پديدآور : نقطه الکاف مارکسیسم در ایران گروه 53+1.../ اثر عبدالله عصام رودسری.
مشخصات نشر : ساری: انتشارات الحاوی، 1403.
مشخصات ظاهری : 71 ص.
شابک : 978-622-91833-4-2
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
موضوع : کمونیسم -- ایران
Communism -- Iran
مارکسیسم
*Marxism
رده بندی کنگره : DSR1523
رده بندی دیویی : 955/0824
شماره کتابشناسی ملی : 9958248
اطلاعات رکورد کتابشناسی : فیپا
جریان شناسی تاریخی پیدایش، افول بر زوال اندیشههای سوسیالیستی و کمونیستی و مارکسیستی در ایران
(با گرایش شناخت و بررسی شیوههای اجرایی و عناصر تاثیرگذار در گروه 1+53)
اثر: خادم آستان حضرت علامه امینی
عبدالله عصام رودسری
ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری
نقطه الکاف مارکسیسم در ایران
نویسنده:عبدالله عصام رودسری
نشر الحاوی
سال 1403
شابک: 978-622-91833-4-2
کتاب:
جریان شناسی تاریخی
پیدایش، افول و زوال
اندیشه های سوسیالیستی و کمونیستی و مارکسیستی در ایران
با گرایش شناخت و بررسی شیوههای اجرایی
عناصر تاثیر گذار در گروه 1+53
مخاطبان ارجمند آگاه باشند که در خلال جنگ جهانی دوم پس از آن تفکر انقلابی کمونیستی و اندیشههای مارکسیستی لنین و هواداران او در اوج شکوفایی خود قرار گرفت و پیشرفتهای پزشکی و اندیشههای تکاملی داروین و....، زمینههای برپایی و استقرار آن را در کشورها و ملتهایی که حرکتهای تاریخی دیالکتیک برای آنها پیش بینی میشد فراهم گردید و یکی از این کشورها و ملتها کشور و ملت ایران بود که در جوار شوروی قرار داشت و طرفداران این تفکر را در برپایی
یک دولت تمام عیار کمونیستی تهیج میکرد به شرطی که متعاقباً مذکور میگردد وظیفه ایجاد ساختار ایدئولوژیکی تفکر صلح با هدف برپایی بخشی از حکومت جهانی پرولتاریای کارگری در ایران توسط گروهی که بعداً به گروه 53 شهرت یافتند در قالب تدریس و تفهیم اندیشههای کمونیستی به نیروهای جوان پرشور و....، انقلابی ولی برداشتن مانع اصلی در برابر این تفکر انقلابی بر عهده ابر ایدلوگ این تفکر در ایران بر عهده شخصی بود که با آگاهی کامل و قلمی شکافنده در این عرصه قدم نهاد تا متمردین مانع گسترش و استقرار اندیشههای کمونیستی را از میان بردارد و این مانع عظیم چیزی نبود جز شریعت اسلام و تفکر غنی و پربار شیعه 12 امامی و این شخص با ذکاوت و هوشیاری تمام از ابتدا تا انتهای عمر خود را در سایه به سر برد و هیچگاه در متن این حرکت تاریخی وارد نشد ولی با نشر آثار خود تمامی توان و علم و آگاهی خود را برای درهم شکستن این سد عظیم به کار گرفت و برای تمامی اصول و فروع آن قلم فرسایی نمود تا زمینه را برای برپایی یک حکومت انقلابی کمونیستی مارکسیستی در ایران فراهم نماید و این درخت که همگان تلاش نمودند تا از شاخ و برگ آن به ماهیت آن پی ببرند هرگز شناخته نشد و الحال نگارنده با بررسی دقیق و موشکافانه از این بررسی آثار او که به عنوان نمونه برخی از آنها تقدیم میگردد اثبات مینماید که چگونه او با تلاشی وصف ناپذیر در این راه قدم برداشته و
تلاش نموده است تا با نشر آثار خود به القاء تفکر مارکسیستی در عموم جامعه اسلامی ایران اثرگذاری نماید تا زمینه را برای گروههای کمونیستی که گروه 53 در واقع نماد رهبران این ایدئولوژی سرخ در ایران مشهور شدهاند را فراهم نماید به گونهای که در منظر نگارنده هرگونه موفقیت در این راه فقط و فقط میتوانست مرهون تلاشهای خستگی ناپذیر این شخص باشد ولی عوامل دیگری که متعاقباً مذکور میگردد موجب شد تا بار کج او به سر منزل مقصود نرسد و آرزوی برپایی حکومت جهانی از پرولتاریای کارگری را با خود به گور ببرد و این شخص که ما آن را به گروه 53 ملحق نمودیم و از وجود او در این حرکت نافرجام رمزگشایی کردیم کسی نیست جز صادق هدایت آری او یک کمونیست و مارکسیست بسیار متعصب و خستگی ناپذیر بود ولی محاسبات او همگی اشتباه بود و اینک نگارنده به اجمال در این اثر دلایل قاطع خود را در خصوص جریان شناسی تاریخی پیدایش و علل افول و زوال اندیشههای سوسیالیستی و کمونیستی و مارکسیستی در ایران را با این مقدمه و این پیشگفتار بیان مینماید.
با احترام
عبدالله عصام رودسری
خادم آستان حضرت علامه امینی
به شرح آنچه در پیشگفتار معروض گردید محققین و پژوهشگران در زمینه شناخت صحیح از جریان شناسی پیدایش، افول و زوال اندیشههای سرخ در ایران و کنکاش در عوامل اجرایی و عناصر تاثیرگذار در این حرکت تاریخی میبایست توجه خود را معطوف مجموعه کامل از اوضاع و احوال تاریخی و اجتماعی و سیاسی و....، این برهه تاریخی نماید و مطالعه خود را معطوف شناخت همه عوامل موثر در آن نمایند بدیهی از هرگونه مطالعه ناقص هرگز نخواهد توانست شناخت صحیح از این پازل ارائه نمایند و در واقع تصویر نادرستی از حقایق را به آنها نشان خواهد داد و لذا در این راستا نگارنده توجه بیشتر مخاطبان ارجمند را معطوف چهرهای مینماید که در این کنکاش ناشناخته است زیرا در منظر او بررسیهای کامل و جامع و در این خصوص توسط عضو برجسته این گروه یعنی گروه 53 ، معمول گردیده و شرح و بسط داده شده است و این شخص محترم کسی نیست جز مرحوم احسان طبری، که نظریه پرداز برجسته تفکر مارکسیسم - لنینیسم و ایدلوگ و عضو کمیته مرکزی و حیات سیاسی حزب توده ایران بوده است، او در سنین نوجوانی به سبب آشنایی با تقی ارانی به مارکسیسم متمایل شد و با توجه به استعداد بینظیر ادبی مدیریت روزنامه رهبر و دیگر نشریات حزب را بر عهده میگیرد که بعد از ترور
نافرجام پهلوی در سال 1327 و اعلام غیرقانونی بودن حزب توده و....، به شوروی میگریزد و سپس بعد از 9 سال به آلمان شرقی میرود و....، وی به زبانهای عربی، پهلوی، روسی، آلمانی، انگلیسی، فرانسوی، ترکی آذری و ترکی استانبولی تسلط کامل داشت او که پس از تقی ارانی، پیامبر ایدئولوژیک حزب توده قلمداد میشد در اثر مطالعات عمیق در کتب دانشمندان اسلامی به اسلام گروید و کتاب ارزشمند (کژراهه) خود را منتشر کرد و به دنبال آن کتاب (شناخت و سنجش مارکسیسم) را به رشته تحریر درآورد و به دنبال آنها آثار بینظیر و بسیار ارزشمند دیگری را تالیف و تقدیم پژوهشگران نموده و امید است روح و روان او مشمول الطاف و رحمت لایزال ذات اقدس احدیت باشد و در این راستا نگارنده نمیخواهد توجه خود را معطوف سایر بزرگانی نماید که در تحت تاثیر توجه این شخصیت والا به راه سعادت و حیات جاویدان وارد شدهاند بلکه میخواهد توجه خود را معطوف شناخت شخصیتی نماید که در ادبیات کشور ایران دارای چهره های متفاوتی برای مخاطبین خود است، یعنی برای کسانی که از او و آثار او اطلاع ندارند، چهرهای ادبی است زیرا دانسته های آنها مبتنی بر شنیدهها است و این قشر از افراد جامعه که اکثریت مخاطبین او را نیز تشکیل میدهند، از همه آثار او اطلاع ندارند و شاید حتی یکی از آثار او را نیز مطالعه نکرده باشند، گروه بعدی کسانی هستند که از شخصیت و ماهیت
آثار او آگاهی کامل دارند و تمامی آثار او را، سطر به سطر و حرف به حرف مطالعه کرده و آن را پرستش میکنند زیرا او ترجمان افکار و اعتقادات آنان است و این گروه در واقع کسانی هستند که به روش های مختلف در تقدیس و بزرگداشت و تعظیم مقام و منزلت او و ترویج افکار و اندیشه های او میکوشند و گروه بعدی کسانی هستند که با ناباوری تمام مانند گروه اول به مطالعه بعضی از آثار او پرداخته و برداشت های خود را با تبلیغات پرفشار گروه دوم در تعارض میبینند و جسته و گریخته به عنوان چهره ای منفی نام میبرند و گروه چهارم که نگارنده در آن گروه قرار دارد به بررسی دقیق تمامی آثار او پرداخته و ماهیت شخصیت او را برملا نموده و خط فکری و افکار او را مورد کنکاش قرار داده و اثبات نموده است که او یک ماتریالیست و یک مارکسیست بسیار متعصب و پرتلاش بوده است و تمامی آثار او در واقع تدریس اصول و مبانی ماتریالیستی و اندیشه های مارکسیستی، به تئوریسین های مارکسیست و ایدهلوگ های کمونیست بوده و او بوده که در پشت پرده جریانات سیاسی و فکری کشور با تلاش زایدالوصف در راستای استقرار نظام کمونیستی در کشور تلاش میکرده است، بررسی های نگارنده نشان میدهد که او در راستای تلاش برای پیروزی اندیشه های مارکسیستی خود دو سخت در پیش روی خود داشته است: اول، پهلوی اول که به شدت و با قلدری تمام، در دوره زمامداری پانزده
ساله خود آنها را سرکوب نموده و دوم اعتقاد به اسلام و ایمان ملت ایران و ارادت و پایبندی آنان به دوستی محمد و آل محمد علیهم السلام و عجل فرجهم بود که تحت زعامت پر اقتدار مرجع بلا منازع جهان شیعه یعنی حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله علیه حرکت میکردند و اطلاعات دقیق او از احکام و آداب شریعت پاک و منزه اسلام دلالت بر آن دارد که او با علم و عمد کامل در این راه قدم برداشته است.
خادم آستان حضرت علامه امینی
عبداله عصام رودی
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله تبارک و تعالی:«والذین سعوا فی ایاتنا معاجزین اولئک اصحاب الجحیم».
«و آنانکه در رد و انکار آیات ما سعی و کوشش کردند آنان اهل دوزخ هستند».
با توجه به آنچه در پیش گفتار مقدمه مذکور گردید، بررسی های دقیق نگارنده ثابت مینماید که این شخص با طرح و برنامه دقیق و کاملاً حساب شده، خطوط فکری و اندیشههای مکتب مارکسیسم را در ایران رهبری کرده و حرکت های شاخه های سیاسی و نظامی و ... آن را از پشت پرده شخصیت مرموز خود هدایت مینموده است. او یک ایده لوگ متعصب و پرتلاش بود و دقیقهای در تمامی عمر خود، از این تلاش خود دست بر نداشته است، وقوع بحران های جهانی و آشوب های داخلی، فرصت طلایی را برای ایجاد یک نظام کمونیستی در ایران فراهم کرده بود. ولی بار کج او به منزل مقصود نرسید و علیرغم تمامی تلاش های بیوقفه او برای برقراری انقلاب کمونیستی در ایران و تسری آن در کل جهان و مدینه فاضله که او آن را کشور همیشه بهار نامیده بود بی نتیجه ماند و او
نتوانست که به اهداف خود دست یابد و تمامی آرزوهای او به همراه تمامی آرمان های مقدس ماتریالیستی او بر باد فنا رفت، او در زمان اقتدار پهلوی اول و تا زمان زنده بودن حضرت آیت الله العظمی بروجردی نتوانست که از لاک مارکسیستی خود بطور کامل خارج شود و لذا تمامی آثار خود را که دارای زهر تبلیغ مرام اشتراکی و اصول اعتقادی ماتریالیستی بود را با نام مستعار و یا به طور سانسور شده در نشریات وابسته به شاگردان مارکسیست خود منتشر میکرد و یا آن را به طور محدود و در خارج از کشور در دسترس علاقمندان و دوستان نزدیک خود قرار میداد، او به فراست دریافته بود که اظهار علنی مکنونات قلبی مارکسیستی او، جانش را در مخاطره جدی قرار داده و او نمیتواند شاهد روزی باشد که پرچم های سرخ حکومت جهانی پرولتاریا و نظام شکوهمند مارکسیستی و کمونیستی در ایران و اقصاء نقاط جهان به اهتراز در آید، و البته حدس او کاملاً درست بود، زیرابه زیر خاک رفتن کسروی و داماد گرامی او رزم آرا و...، گواه صادق و شاهد عادل بر صحت حدس او بوده است.
اشک تمساح عنوان مقاله او با امضاء مستعار ک.ز، در شماره اول روزنامه رهبر، ارگان مرکزی حزب کمونیست توده در بهمن 1321بود، تلاش های بیوقفه او در نشر افکار مارکسیستی بینهایت است و روش پنهان نمودن افکار درونی، سیاست راهبردی او بود، و نوشین و صبری و ملکی و کیانوری، قاسمی ...، همه جزء شاگردان او بودند و مباحث علمی و ادبی مارکسیستی را طرح و برنامه میداد، بزرگترین محفل مارکسیستی کشور در محل زندگی او بود که در سال های 1321 به بعد در خانه او تشکیل میشد و در آن تمامی مسائل روز ایران و جهان از جمله سیاستهای (لنینیسم) استالین نیز مطرح و بررسی میشد این محفل علمی با هدایت فکری او به سوی حرکت های عملیاتی سوق داده شد و مسائل مهمی چون هماهنگی در رهبری و تبعیت از اندیشه ماتریالیستی مارکسیسم، نفوذ در دولت و تشکیل شاخههای نظامی، حاکمیت اپورتونیسم بر تمامی ارکان فکری مارکسیستهای ایرانی (یعنی اصل وحدت نیروها علیه نظام سرمایهداری و حاکمیت بورژواری) و این یک اصطلاح مارکسیستی بود و به کسانی دلالت میشد که در درون سازمان پرولتاریایی، خصوصیت های غیرپرولتری و خرده بورژوازی خود را بروز میدادند یعنی نهضت کمونیستی بایستی
وحدت نیروها را علیه دشمنان کمونیسم حفظ نماید و دست به مخالفت با کسانی که در جبهه مارکسیستی حضور دارند ولی خصوصیت های غیرپرولتری دارند زده نشود، بلکه از وجود آنها برای اهداف نظام کمونیستی بهرهگیری شود و در نهایت بعد از پیروزی نظام شکوهمند کمونیستی، تصفیه شده و به دور ریخته شوند. یعنی از آنها استفاده ابزاری شود و نماد این فکر، تشکیل و رهبری حزب توده ایران بود، او همه آنها را هدایت فکری کرد، او در تمامی جلسات شرکت میکرد ولی مانند مجسمه فقط ناظر بود و تظاهر میکرد که میزبان است و تعهدی دیگر ندارد، این جلسات مستمر حداقل چهار سال مداوم در خانه او برگزار میشد و هفتهای یک شب که کل جلسات مستمر تشکیل شده در خانه او یعنی 192 جلسه در طول چهار سال پیاپی و تعداد 92 جلسه متناوب دیگر یعنی جمعاً 240 جلسه رهبری تشکیل گردید که رقمی وحشتناک در برقراری هماهنگی سازمانی و تشکیلاتی راهبردی رهبران مرام و مسلک کمونیستی ایران، محسوب میگردد، او در مقاله اشک تمساح دشمنی خود را با پهلوی اول به همان دلایلی که عرض شد، علیرغم ترس از طرفداران متعصب او اظهار مینماید و بهرهگیری از نام مستعار نیز در این مقاله بیانگر آن است که او تمامی حرف و سخن و مکنونات قلبی و ذهنی خود را بیان ننموده است او در
تمامی آثار خود صرفاً به دنبال نابودی اعتقادات ملت مسلمان و جوانان کم تجربه است و ...، او در راستای تسریع حرکت تاریخی دیالکتیکی و نیل جامعه فاسد بورژوازی به جامعه کمونیستی، از قتل و کشتن جوانان که با روحیه حساس در جامعه حضور دارند یعنی از راه تقدیس خودکشی و تحسین آن سیر نمیشود. همانگونه که مذکور گردید اشک تمساح عنوان مقالهای از او با امضای ک.ز، در شماره اول روزنامه رهبر، ارگان حزب کمونیست توده ایران است که در دهم بهمن سال 1321 منتشر شد. سال 1321 سالی است که در آن سال جنگ جهانی دوم آغاز شده است (1941)، و پهلوی اول تبعید و پهلوی دوم به جای او تعیین شده و حزب توده حضور خود را اعلام میکند و تبلیغات وسیع ظاهری و در خفای خود را برای تغییر رژیم و سوق دادن دولت ایران و ملت ایران به انقلاب کمونیستی با شدت و شتاب زایدالوصف دنبال میکند، در چنین فضایی، همزمان با تخریب باورهای دینی و مذهبی، به تدریس اصول و مبانی حزب کمونیست و تشریح اصول ماتریالیستی و مارکسیستی به مخاطبان خود میپردازد، او در این راستا برای مبارزه با اسلام از مقابله ملت ایران با ملت عرب سخن میگوید و ورود آنان به ایران را با حمله مغول و روم و ...، مقایسه مینماید او در صفحه دوم و در سطر38، ورود اسلام به ایران را برای ایجاد تداعی
معانی ذهنی شوم بودن، در کنار حمله مغول و روم به ایران ذکر مینماید، او در سطرهای 69 و 73 متن و در صفحات چهارم و پنجم، به استهزاء مراسم سوگواری سالار شهیدان پرداخته و آن را به مثابه قبول چراغ پیه سوزی بجای چراغ برق عنوان مینماید، جنگ و ستیزه گری او از ابتدا تا انتهای مقاله در راستای ایجاد فضای مناسب برای قبول ایدئولوژی کمونیستی و افکار ماتریالیستی و تدریس آن به اذهان جوانان و روشنفکران جامعه و ...، نیاز به این اظهار دشمنی ها داشته است. همانگونه که برای دشمنی با اسلام و قرآن نیازمند به اظهار تمایلات وطنپرستانه و اظهار دشمنی با اعراب داشته است ولذا او هیچ دشمنی با اعراب و یا پهلوی اول نداشته مگر به واسطه ضدیت آنها با ایدئولوژی ماتریالیستی و مارکسیستی ...، که آن را عظیمترین معضل منطقهای و جهانی در برابر اشاعه اصول و مبانی مارکسیستی و ماتریالیستی میدانسته است، پس چون بر این فراز ها آگاه شدی پس توای عاقل دانا و خردمند توجه نما که چگونه او در دیباچه کتاب نیرنگستان به تدریس اصول و مبانی فکری ماتریالیستی و ایدئولوژی مرام کمونیستی و مارکسیستی میپردازد و در خصوص چینش فکری و شالوده به وجود آمدن دین و مذهب وفق اندیشههای ماتریالیستی به انکار وحی و وجود خداوند و نبوت انبیاء و حقایق ماوراءالطبیعه و ...، میپردازدو باصراحت
عنوان مینماید که این حقایق عالم هستی خرافهپردازی و افسانهپردازیها یعنی خرافات است که مجموعه این خرافات همه مذاهب را پرورانیده است...، تا جایی که انسان را یک جانور خرافهپرست معرفی کرده و گفتار خود را با ارنست هگل و فلسفه های ماتریالیستی او تحکیم مینماید و...، او تمامی این امور را صرفاً به عنوان مقدمهای رسا و پایهای محکم برای ایجاد بنای عظیم و رفیع ایدئولوژی کمونیسم جهانی و برپایی حکومت پرولتاریای جهانی، مذکور مینماید، او در دیباچه نیرنگستان در صفحه اول میآورد: (... پس از تحقیق و مقایسه این خرافات با خرافات سایر ملل میتوانیم به ریشه و مبدأ آداب و رسوم، ادیان، و اعتقادات مختلف پی ببریم، زیرا همین قبیل افکار یعنی خرافات است که همه مذاهب را پرورانیده، ایجاد نمود و نگهداری مینماید، همین خرافات است)، او در صفحه دوم دیباچه آن میگوید (... به قول یکی از دانشمندان، انسان یک جانور خرافهپرست است ...)، او در ادامه به افکار ارنست هگل متشبث شده و آن را برای تحکیم اقوال ماتریالیستی خود و به عنوان زمینه و مبنای سخت افکار مارکسیستی ذکر میکند! (فیلسوف سرشناس ارنست هگل ... معتقد است، پیدایش خرافات (به عنوان منشأ دین و باورهای مذهبی)، همه از یک احتیاج طبیعی ناشی میشود ... به خصوص این خرافات (که به اعتقاد او دین و مذهب از
آن ناشی شده است)، در اثر حوادث طبیعی مانند رعد و برق، زلزله و ...، ایجاد میشود ... و نزد انسان های اولیه ثابت شده و میرساند که آنها این خاصیت را از نیاکان خود یعنی میمون های بزرگ به ارث بردهاند ...، یک قسمت از پایه مذاهب و دین را بایستی در نزد مردمان ابتدایی مخصوصاً در این خرافات که بازمانده افکار موروثی اجداد میمون آنهاست باید جستجو کرد و قسمت دیگرش مربوط میشود به نیایش اجداد و احتیاجات مختلف روح و آداب و رسومی که به آن خو گرفتهاند ...) یعنی براساس این افکار ماتریالیستی موضوع پرستش خداوند و وحی و بعثت انبیاء و ...، همگی در واقع دروغ است و دین و مذهب چیزی جز نتیجه این خرافات نیست که ریشه آن را نیز ارنست هگل متفکر بیان نموده است، لازم به ذکر است که او این اثر را به همراه بعضی از آثار دیگر به سال 1311 تنظیم نمود یعنی همان سالی که تقی ارانی مجله (دنیا) را راهاندازی کرد، بازتاب آثار او و عملکرد ارانی و گروه 53 که او آنها را رهبری میکرد، موجب شد تا آنها گرفتار سرکوب پهلوی اول شده و ارانی به زندان محکوم و در آنجا به قتل برسد و گروه 53 که فعالیت های علنی مارکسیستی و ماتریالیستی داشتند سرکوب گردند و او به دلیل قرار داشتن در سایه و رهبری پنهان از انظار مخفی بماند وفعالیت ضمنی و گسترده پنهانی خود را ادامه دهد،
او مجدداً به رهبری گروه 53 که در واقع شاگردان او بودند از سال 1320 فعالیت گسترده خود را آغاز کرد و البته رمز موفقیت او در مدیریت نهضت کمونیستی ایران، در سایه قرار داشتن و غیرعلنی بودن فعالیت های ماتریالیستی و مارکسیستی او بوده است که در آینده توضیح بیشتری ارائه خواهد شد. او در نیرنگستان عمداً سهو مینماید و اعتقادات دینی و مذهبی را که ریشه در وحی الهی و روایات امامان معصوم و آیات قرآن کریم دارد را با خرافه های عوامالناس مخلوط کرده و در پوشش خرافات به دنبال انکار دین و مذهب و موضوع، وحیانی بودن باورهای دینی و مذهبی در افکار و ضمایر ناخودآگاه مخاطبان خود و جایگزین نمودن افکار ماتریالیستی و اعتقادات مارکسیستی به جای آن است. او در مجموعه وغ وغ ساهاب که آن را در دوره اختناق پهلوی اول و با همکاری شخص دیگری جمع نموده است با کمال احتیاط و در حاشیه حرکت کرده و فقط سعی در القاء مفاهیم ماتریالیستی در مخاطبان خود داشته و از القاء مفاهیم کمونیستی و مارکسیستی به شدت احتراز مینموده است و حتی آثاری که به شدت ملحدانه بوده است یعنی آثاری چون (اسرار آفرینش)، (کاروان اسلام)، را قبل از شروع سرکوب کمونیستها توسط پهلوی اول بهم بافت و ...، یعنی در فرانسه و تا سال 1309 و سپس همزمان با مرجعیت حضرت آیت الله العظمی
بروجردی به ایران آمد و علویه خانم و زمهریر و دوزخ را در محافل پنهانی مارکسیستی توزیع نمود و سپس با آثاری مانند سایه روشن، وق وق سایاب و سه قطره خون و ...، در جامعه ادبی ایران اظهار وجود کرد و فعالیت های خود را با راه انداختن محافل مارکسیستی و تحریک ارانی و یارانش ادامه داده با کمک او مجله مارکسیستی و ماتریالیستی (دنیا) راهاندازی شد و در تحت لوای فضای به وجود آمده او به سرعت به پخش آثار خود چون (فواید گیاهخواری، زندهبگور، پروین، اصفهان نصف جهان، سه قطره خون، سایه روشن، علویه خانم، نیرنگستان، مازیار، وق وق ساهاب، ترانههای خیام) در ایران و بوف کور در بمبئی کرد ولی سرکوب شدید ایدئولوژی مارکسیستی توسط پهلوی اول آغاز شد و با دستگیری ارانی و پنجاه و سه نفر از یاران قسم خورده او، تبلیغ این ایدئولوژی به انزوا رفت، با شروع پاکسازی سیاسی استالین در سراسر جهان، تروتسکی در مکزیک و ارانی در ایران (و در زندان)، سربهنیست و سران طرفدار آنها مضمحل میشوند، همزمان با حمله متفقین به ایران در سال 1941 که مقارن اخراج پهلوی اول بود، مجدداً فضای سیاسی برای فعالیت حزب متعصب کمونیست در پوشش حزب توده راهاندازی میشود و رهبری پنهانی و در سایه ولی بطور فوق العاده قدرتمند او شروع میشود، و (ولنگاری) او در واقع محصول این
برهه از زندگی او است، در نهایت هجمه سیاسی و اجتماعی و حرکت های شاخههای نظامی برای زیر و رو کردن نظام حکومتی ایران و تبدیل کشوراسلامی ایران به یک حکومت کمونیستی تمام عیار و ...، به اراده الهی و هوشیاری مرجعیت شیعه یعنی حضرت آیت الله العظمی بروجردی و ...، و با توجه به عدم کمک نظام سیاسی استالین که برخلاف سیاستهای لنین و ترونسکی عمل میکرد به شکست فاحش انجامید و حتی نوشتن کتاب توپ مرواری هم کمکی به او نکرده و ...، با ترور نافرجام پهلوی و قتل کسروی و سپس رزمآرا بساط حزب کمونیست عملاً برچیده شده و کاخ آرزوها و او که از ترس به فرانسه گریخته بود به مزبله دان تاریخ میرود و ثمرات تمامی تلاشها و مساعی و کوشش های شبانهروزی او نابود و تباه میگردد ، پس چون بر این فراز و این روش آگاه شدی پس واقف شو به اینکه در مجموعه وغ وغ ساهاب و در بخش (قضیه ویتامین)، او تحت عنوان اینکه ویتامین یک عنصر لازم برای وجود انسان و حیات است در صفحه 118، ضمن اقرار وجود ویتامین در گوشت حیوانات، مصرف کنندگان گوشت را کسانی معرفی مینماید که خونخوار بوده و از خون آنان تغذیه میکنند و...، او این را اینگونه به هم میبافد تا از این طریق بتواند ذهنیت منفی در مخاطبان خود برای اصل روا بودن مصرف گوشت در اسلام ایجاد نماید
که البته ما در بخشهای آتی در خصوص آن توضیح بیشتر خواهیم داد، او در سطرهای بعد به موضوع اثبات نشده ارتباط فیزیولوژیک انسان و میمون به شرحی که توضیح آن مذکور مینمائیم اشاره نموده و توصیه خود را به خامخواری مانند سایر حیوانات و پرهیز از پختهخواری که آن را از علائم تفکر و تعقل بیشتر میداند، اعلام مینماید و همانگونه که در بخش مربوط به آن اثبات نموده ایم این طرز فکر را فقط به منظور مبارزه با حکم روا بودن آن در شرع مقدس عنوان مینماید تا با این وسیله در عقلایی بودن حکم و صحت حکم آن در شریعت پاک حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم وعجل فرجهم، اقامه دلیل نموده و خدشهای به زعم خود به شریعت وارد نماید و ...، او در ادامه متن (قضیه ویتامین)، خوردن شراب انگور را به امت اسلام برای اخذ ویتامین توصیه مینماید، آنهم نه به طریق کم بلکه به طریق زیاد مانند آب و سپس این القاء را در مخاطب خود به وجود میآورد که مفید بودن شراب انگور به واسطه وجود ویتامین، اعتقادات اهل اسلام را که او تحت عنوان آمریکایی های جدید الاسلام ذکر مینماید سست کرده است، او در ادامه تلاش مینماید تا اینگونه القاء نماید که آثار تحقیقات علمی بر علیه احکام اسلامی است و لذا این موضوع مسلمانان را از راه بدر کرده است، او در ادامه فرضی را از خود میبافد و سپس
پاسخی ماتریالیستی به آن داده و از آن نتیجهگیری مارکسیستی مینماید او در صفحه 120 مدعی میشود که فلاسفه روح شناس یعنی اهل اسلام اعلام نمودند که در تمام موجودات روح است و از آن جمله در شلتوک برنج که اگر بشر از آن روح نخورد باید بمیرد و فلاسفه مادی یعنی ماتریالیستها و مارکسیستها که از آن فلسفه یعنی فلسفه مادی و ماتریالیستی پیروی مینمایند پاسخ دادند که اگر روح باید از ویتامین تغذیه بکند، پس باید ماده باشد که چنین نیازی داشته باشد و چون در آن دنیا ویتامین وجود ندارد، پس روح هم در آن دنیا نمیتواند زنده بماند، چون در آن دنیا ویتامین نیست و رو ح نمیتواند ادامه حیات دهد و سپس از این نوع گفتمان علمی خود مدعی میشود که فلاسفه روحشناس یعنی فلاسفه غیرماتریالیست و دانشمندان غیر کمونیست و مارکسیست دیگر راجع به موضوع ویتامین چیزی نداشتند که بگویند یعنی محکوم شدند، پس تو ای عاقل دانا و خردمند او در (قضیه ساق پا)، در صفحه 123 با طرح عبارات به ظاهر طنز تلاش مینماید تا شرح حال ساق های پایی را بدهد که صاحبان آنها در کافه مشغول عیاشی و شرابخواری و سپس در انتها زناکاری هستند ولی مقصود اصلی از طرح این داستان، در واقع القاء انکار معاد در مخاطبان است و اینکه آخرتی وجود ندارد و...، که البته او این معنی
ماتریالیستی و این برداشت مارکسیستی را در اغلب آثار خود با تلاشی بی وقفه دنبال مینماید (... ساقها، عضلاتش به هم کشیده و باز میشد، چه ساق های زنده ای، گلبول های خون با حرارت طبیعی در رگها و شریانها در حرکت بودند و با میکروبها میجنگیدند، سلولها عوض میشدند ...، اما یک روز همین ساقها زرد، لاغر و فرسوده، برای تجزیه حاضر خواهند بود، بعد از چندی آن هم تبدیل به چند ماده شیمیایی خواهد شد، (سپس به مسخره میگوید) شاید هم آتش بگیرد (یعنی گرفتار آتش دوزخ شود)، که در آن صورت هم فقط یک مشت کربن، فسفر، املاح و گازهای مختلف خواهد بود که کوچکترین ارتعاشات هوا کافی خواهد بود که آنها را جابجا نماید)، یعنی قیامت و معاد و آتش دوزخ و عذاب ابدی خداوند همه براساس یافته های این ماتریالیست، دروغ و محال میباشد ...، همانگونه که قبلاً نگارنده ذکر نموده است بعضی از آثار او صرفاً حربهای فریبکارانه برای حضور او در جامعه ادبی ایران و پوششی برای فعالیت های ماتریالیستی و مارکسیستی او بوده است آثاری مانند کاتیا، مادلن، آقابالا و یا کارنامه اردشیر بابکان و داود قوزی، مجموعه دیوار که همگی در این راستا بوده است یعنی که دیوار ترجمه ژان پل سارتر، جلو قانون و شغال و عرب ترجمه کافکا، کلاغ پیر ترجمه لانژ کیلاند، تمشک تیغدار ترجمه چخوف و
مرداب حبشه ترجمه شرو و کور و برادرش ترجمه شنیسلر بوده است و یا مجموعه فردا، فرهنگ فرهنگستان و ...، ولی او در فواید گیاهخواری و دیگر آثار خود فقط وفقط به دنبال مقابله با اسلام و قرآن بوده است به عنوان مثال او در خصوص مصرف گوشت حیوانات حلال گوشت به دنبال آن بوده است تا به زعم و گمان مغز خود دلایل علمی متقن برای اثبات بطلان شریعت پاک اسلام بهم ببافد، تا مسیر را برای قبول افکار و اندیشه های ماتریالیستی و مارکسیستی مخاطبان خود آماده نماید او در کاروان اسلام از قول تاج المتکلمین، گفتار هگل را تدریس می کند (... و اگر در جهنم ماهیت اشخاص عوض میشود، پس آنها ربطی به این دنیا ندارند و مسئول کردار و رفتار سابق خودشان نخواهند بود و تمام فلاسفه و علمای اروپایی هم که برای اسلام مدح نوشته اند، برای اجرای سیاست های استعماری است،) او در این فراز به شعار معروف کمونیستها و مارکسیستها که دین افیون توده است اشاره کرد و میگوید: (... کدام زهر و کدام افیون بهتر از فلسفه قضا و قدر و قسمت (که به زعم او دستور دینی)، یهودها و مسلمانان است، مردم را بیحس و بیذوق و بداخلاق (یعنی توسری خور) میکند، یک نگاه به نقشه جغرافیایی بینداز، همه ملل اسلامی توسریخور، بدبخت، جاسوس دست نشانده و مزدور هستند او در اثر بعدی به نام
مرگ، افکار ماتریالیستی خود را درباره مرگ عنوان میکند و انکار معاد و روز جزا و سئوال و جواب روز قیامت و بهشت و دوزخ و...، را به مخاطبان خود القاء مینماید (... سنگها، گیاهان، جانوران، هر کدام پی در پی به دنیا آمده و به سرای نیستی رهسپار شده و در گوشه فراموشی مشتی گرد و غبار میشوند ... مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند، نه ستمگر است و نه ستمدیده، بزرگ و کوچک در خواب شیرینی غنودهاند)، او در ادامه القائات خود خطاب به مرگ میگوید (انسان چهره تو را ترسناک کرده و از تو گریزان است ... تو سزاوار ستایش هستی، تو زندگانی جاوید داری، تو دریچه امید را به مردم ناامید باز میکنی، تو از کاروان خسته و درمانده میهمان نوازی میکنی ...)، آری او با انکار معاد و قیامت و انکار عواقب بیایمانی و ...، به دنبال اثبات ایدئولوژی ماتریالیستی خود در انکار خدا و شریعت و ... است و نیز بسترسازی مینماید برای آنکه مخاطبان نادان او مرگ ارادی که فعل حرام و مرتکب را به دوزخ میاندازد را برای رسیدن به آرامش تجربه کنند و این همان دعوت به خودکشی در جامعه بورژوازی با هدف تسریع حرکت تاریخی و رسیدن به مرحله انقلاب پرولتاریای کارگری است است او در کتاب سامپینگه داستان یک دختر بدبخت هندی را با ذهن خود به تصویر میکشد و
سامپینگه یا سیتا با مادرش پادما و پدر و خواهرش زندگی میکرد، پدرش ورشکسته شده و از دنیا رفت و مادرش برای او داستان موجودات اثیری (خیالی) که در درهای نزدیک محل زندگی آنها زندگی میکردند تعریف میکرد، این موجودات خیالی از عطر گلها تغذیه میکردند و کار آنها عشقورزی و پریدن بین درختها بود و در داخل معابدی رفت و آمد میکردند تا اینکه یک کارخانه عطرکشی راه افتاد و این موجودات از شدت زیادی عطر همگی مردند و کارخانه هم آتش گرفت و متروکه شد، سیتا یا سامپینگه در 12 سالگی مادرش را از دست داد و با خواهرش که همسر یک رباخور شده است به شهر دیگری میروند، خواهر او به هنگام زایمان میمیرد و در هنگام مرگ به او میگوید که رنج زیادی کشیده است ... و برای افرادی مثل آنها سعادت وجود ندارد ...، پس یا به سوی عمه شان برگردد و یا با شخصی هوسباز به نام سیوا که به او نامزد کرده بودند ازدواج کند ... او ابتدا به سوی نامزدش میرود و نامزدش که شخصی لاابالی بود او را از خود دور میکند، از این فراز به بعد القائات، به ذهن و فکر مخاطبان او آغاز میشود او از این فراز به بعد نهایت تلاش خود را برای وادار کردن افراد به خودکشی و تقدیس و احترام آنها به کار میبرد و با لفاظی و بکار بردن عبارات و پس و پیش کردن الفاظ، به مغز مخاطبان خود ور میرود و
با عباراتی مانند (احساس تنهایی و بیکسی او را پریشان کرده بود)، (او مثل دیگران نبود)، (به حد مرگ خسته شده بود)، (همه چیز برای او بی معنی و پوچ شده بود)، (از نامزدش بیزار بود)، (کینه مبهمی برای کسانی که میشناخت یا مردد بود که پستی و خودخواهی آنها را نادیده بگیرد)، (آرامش این مناظر بیشتر او را ناراحت میکرد زیرا با انقلابات درونی او موافقت نداشت)، (به امید اینکه شاید دوباره وضع بهتری به وجود آید به فکر خودکشی افتاد)، (در این لحظه تمام کوشش او آن بود که هرچه راحتتر چشم از جهان بپوشد و برای تهیج خود گیسوان خود را نوازش میداد)، (او در بنبستی گرفتار شد که زندگی برای او غیرقابل تحمل شده بود)، (ناگهان به او زندگی مردم اثیری (خیالی و هپروتی) مجسم شد)، (شاید این نشاطی غیرقابل ادراک باشد که فقط به کسانی عارض میشود که حس میکنند به عالم دیگری خوانده شدهاند و شوق مخصوصی در خود احساس میکنند که به زودی وظیفه خطیر خود را گرچه مواجهه با مرگ باشد انجام خواهند داد)، (ناگهان وجد غیرقابل وصفی به او روی آورد، چون میخواست خود را یکباره از رنج وجود خلاصی بخشد)، (در این لحظه به چیزی که فکر نمیکرد خودکشی بود، آرامش را در درون خود احساس نمود)، (صدایی به او میگفتای سامپینگه دلربا بیا پیش ما، ما تو را حمایت میکنیم چون
تو از این دنیا نیستی، مقدمت بر ما گرامی خواهد بود)، (... سامپینگه چون دوشیزه پرهیزگاری سرخوش و مست بود)، (... همین که آفتاب درآمد و زمین را به نور خیره کننده خود روشن ساخت سایه سامپینگه نیز معدوم شده بود)، آری اینگونه با ذهن و فکر مشتی جوان بازی میکند و امور مهلک و نابودکننده دنیا و آخرت را در نظر آنها آرامش و سعادت جلوه میدهد و تباهی دنیا و آخرت را در نظر آنها آرامش و سعادت جلوه میدهد و تباهی دنیا و آخرت را با شرنگ مرگ در کام آنان میریزد او در کتاب اصفهان نصف جهان، توصیهای به مسئولین مملکتی، در زمان خود دارد و آن توصیه در خصوص حضور روحانیون جامعه یعنی علماء دین اسلام است که به زعم او، بازدارنده علم و حکمت و دانش در بین مردم هستند و البته منظور او از این هدف همانگونه که عنوان نمودیم تخریب ذهنیت دین و شریعت پاک اسلام است: (... نفوذ زیاد روحانیون مانع از پیشرفت جوانان شده و مردم را به غم و غصه و سوگواری واداشته بود و تا چند سال پیش آواز مردم نوحه بوده و در مجلس عروسی، آخوندها مردم را وادار میکردند که روضه بخوانند ...)، او در ادامه برای اینکه مفهوم غلطی را از قضا و قدر در ذهن مخاطبان خود القاء نماید به مسخره میگوید: (عمارت چهل ستون در زمان شاه سلطان حسین آتش میگیرد و او به قضا و قدر واگذار میکند تا کاملاً
بسوزد، بعد که دوباره میسازند به شکل امروز در میآید ...)، و توجه نماید پژوهشگر ارجمند که ذکر یعنی از فرازها صرفا به عنوان شاهدی بر مدعا است او در اثر بعدی خود یعنی انسان و حیوان به تدریس اصول و مبانی مارکسیستی و ماتریالیستی در این رابطه میپردازد و ما در موضع خود ان را شرح و بسط کافی دادهایم، او در این اثر به دنبال القاء این باور ماتریالیستی به پیروان خود است که روح با مرگ جسم از میان میرود و روح چیزی جز حاصل حرکت اتمها و الکترون های بدن انسان و جانوران نیست و ...، او بعد از القاء حقوق مساوی انسان و حیوان به دلیل داشتن روح، به دنبال توجیه طرح عدم تعرض به حقوق حیوانات رفته و سپس، خوردن گوشت حیوانات را تعرض به حقوق آنان اعلام میکند و با این ترفند به مقصود میرسد و هر مرجعی که روا بودن مصرف گوشت مورد تأیید اوست را محکوم میکند و در واقع هدف اصلی تهاجم او به این مراجع به عنوان مراجع ددمنش و خونخوار و ظالم و ...، برای محکوم نمودن حکم شریعت اسلام در قربانی و جائز بودن مصرف گوشت توسط اهل اسلام است همان روا بودن که به عنوان یک لازمه در زنجیره غذایی انسان پذیرفته شده است همان اصلی که خداوند آن را روا و لازم دانسته است و البته هدف اصلی او از عنوان نمودن این بحث همانطور که قبلاً اشاره نمودیم فقط و فقط ستیزهگری
با اسلام و قرآن است که در واقع قویترین سد در برابر ایدهلوژی مارکسیسم در جهان بوده است ولذا تظاهر به گیاهخواری و نباتیخواری و تظاهر او به دل رحمی ورافت در واقع دروغ و مکر و حیلهای برای نیل به اهداف ایدهلوژیک ماتریالیستی و مارکسیستی اوست، همانگونه که ثابت نمودیم که چگونه تظاهر او به ایران دوستی بر همین سبک و سیاق است و تمام منظور اصلی او در واقع اینست که به هر نحو که برای او امکان دارد پرچمی را بر ضد اسلام و قرآن و آنهم به هر قیمت برافرازد تا به زعم و گمان خود آن سد عظیمی که بر سر راه اشاعه کمونیسم جهانی است را از سر راه خود بردارد و لذا ورود اسلام را به نام هجوم اعراب میکوبد و...، و در این موضع نیز حکم شریعت در روا بودن بهرهگیری انسان از مصرف گوشت و جایز دانستن مصرف گوشت حیوانات حلال گوشت و صحیح دانستن برای قرار گرفتن آن در زنجیره غذایی و بهرهگیری صحیح از ثمرات گیاهان و جانوران و پرندگان و جایز بودن مصرف شیر و لبنیات و عسل و ...، را با متهم نمودن انسان به ددمنشی و خونخواری زیر سئوال میبرد تا با این ترفند مخاطبان را به سوی تنفر از اسلام سوق دهد و به دنبال آن، قلوب آنان را از عشق به ماتریالیسم و کمونیسم انباشته و آکنده نماید و با این وسیله مقدمات برپایی حکومت جهانی کمونیسم و حکومت پرولتاریای کارگری، که آن
را با عنوان کشور همیشه بهار ملقب ساخته بر پا نماید و در ادامه عاقل دانا و خردمند توجه نماید به آنچه او در کتاب آب زندگی خود در رابطه با تدریس علوم ماتریالیستی و مبانی کمونیستی در قالب یک داستان به مخاطبان تدریس مینماید، او در این اثر، ضمن استهزاء داستان قرآنی حضرت یعقوب و حضرت یوسف و برادران او، از آب زندگانی و کشور زرافشان و مردم کور آن سخن به میان میآورد و در ادامه به استهزاء رسول خدا و امت پیامبر آخرالزمان و جامعه دینی و مذهبی اسلامی میپردازد، و کشور زرافشان در دیدگاه او واقع نماد یک جامعه اسلامی به رهبری پیامبر اسلام است که مردم آن دارای منابع چون زر و طلا هستند ولی همه کور از دیدن حقایق کمونیستی هستند و منظور او از آب زندگانی، تعالیم کمونیستی و مارکسیستی است که اگر به کشوری وارد شود مردم کور آن بینا شده و فقر و تنگدستی از آن جامعه رخت بر میبندد و او این کشور کمونیستی و مارکسیستی را که در آن آب زندگانی جریان دارد را کشور همیشه بهار نامیده است، به دیدگاه او جامعه بورژوازی با تمایلات مذهبی و اسلامی در واقع محلی برای سوء استفاده شیادان و کلاهبرداران است تا به نام دین مردم را غارت نموده و در فقر و فلاکت نگه داشته و ثمرات زحمات آنان را که همانا طبقه پرولتاریای محروم اینگونه جوامع بورژواری و سرمایهداری
هستند را غارت نمایند و او در این اثر العیاذبالله رسول خدا را به اینگونه افراد تشبیه و اینگونه آن حضرت را سب نموده و ناسزا میگوید: (... رفت بالای منبر و فریاد کشید آهای مردم بدونین من همان پیامبر موعود هستم و از طرف خدا آمدم تا به شما بشارتی بدهم ... خودشناسی خداشناسی است شما با وجود کوری .... خوش و راضی هستید و با هر بدی میسازید، پس بردبار باشید و شکر خدا نمایید ... این دنیا موقتی و آن دنیا ابدی است ...، مردم دسته دسته به او ایمان آوردند و او هم هر روز برای پیشرفت کار خود نطق های مفصل درباره جن وپری، روز پنجاه هزار سال، و بهشت و دوزخ و قضا و قدر و فشار قبر، و از اینجور چیزها برای آنها میگفت ...)، او در ادامه بدبختیهای طبقه (مردم) پرولتاریا را در این جامعه پست بورژوارزی و علت آن یعنی باورهای اسلامی که آن را افیون توده میداند اینگونه معرفی مینماید: (... طولی نکشید که تمامی اهالی زرافشان به او ایمان آوردند، و چون سابقاً اهالی چندین بار شورش کرده بودند و تن به طلاشویی (استثمار) نمیدادند و میخواستند تا معالجه شوند ولی او همه آنها را بدین وسیله (یعنی با دین که افیون توده است) رام و مطیع نمود ... کثافت و ناخوشی از سر مردم بالا میرفت ...)، آری این کشور کوران یا زرافشان، واقع نماد یک جامعه محروم و بدبخت بورژوازی با تمامی خصایص و
معیارهای لازم آن است، او در ادامه کشور دیگری را هکم مثال میزند که مردم آن به جای ابتلا به کوری دچار بلیه کری هستند و داروی آنها هم آب زندگی است یعنی ناشنوا از شنیدن حقایق مرام و مسلک کمونیستی و ...، و لذا در قالب گفتگوی کلاغها میگوید: (میدونی دوای کری اونا چیست، پاسخ داد آب زندگی است که اگر به مردم بدهند، گوش های آن شنوا میشود و دیگر زیر بار ارباب های (بورژوا و سرمایهدار) نمیروند)، او و در ادامه به کشتهها و مقتولین انقلاب کمونیستی اشاره میکند که در راه رساندن مردم به ایدئولوژی مارکسیستی و کمونیستی به دار آویخته شدهاند، (و آنهایی را که میبینی به این درخت دار زدند، کسانی هستند که میخواستند گوش مردم (یعنی طبقه محروم پرولتاریای کارگری) را مداوا کنند ...، او سئوال کرد این جا کجاست مترجم گفت اینجا کشور ماه تابان است و مردم اینجا همه کر و لال هستند و من هم از کشور زرافشان آمدهام و تاجر هستم ... پس کری از کشور ماه تابان به کشور زرافشان و کوری از کشور زرافشان به کشور ماه تابان سرایت کرد یعنی تمام مردم کشورهای غیرکمونیست کر، کور و لال شدند و همه فقیر و بدبخت و گرفتار هلاکت و ...، یعنی یک جامعه اسلامی بورژوازی به تمام عیار که در آن طبقه قدرتمندان، رهبران و مبلغان دین در رفاه و خوشی و طبقه کارگر، یا پرولتاریا در
بدبختی و رنج و محنت و در این فراز او از محاسن و سجایا و مزایا کشور سوم که یک کشور کمونیستی است با آب و تاب سخن به میان میآورد و تعالیم آن را به آب زندگی تشبیه نموده که باعث نجات مردم از کری و کوری و لالی است و همه را به سعادت پرولتاریایی میرساند و ...، او میگوید: (... به او گفت اگر راست میگویی برو به کشور همیشه بهار و آب زندگی را پیدا کن تا همه بدبختها را نجات بدهی ...، پس سیمرغ سعادت او را به کشور همیشه بهار میبرد)، او در ادامه کشور همیشه بهار یعنی کشور سوسیالیستی و کمونیستی را اینگونه معرفی میکند: (تا چشم کار میکرد باغ و بستان و ... مردمان سر زنده مشغول کشت و کار و ساز زدن و تفریح کردن ...، کنار سرچشمهای رسید وقتی آب را به صورت زد چشم او قوی شد و وقتی خورد گوش او شنوا شد.) منظور او از آب زندگی تعالیم حیات بخش اصول ماتریالیستی و کمونیستی است که چشم او را بینا و گوش را شنوا کرده است ... (از دختر چوپان سئوال کرد او گفت همین کشور همیشه بهار و این آب زندگانی است، اینجا آب زندگی چشمه مخصوص ندارد، فقط در کشورهای کرها و کورها این لقب را به آب اینجا دادهاند اما اگر برادران تو حس آزادی (کمونیستی) ندارند، آب زندگی به درد آنها نمیخورد، ... پس برادر سوم (مانند یک کارگر واقعی کمونیست) کار
کرد و پیشرفت کرد و روزی خواست برای نجات کرها و کورها حرکت نماید استاد او گفت یک قمقمه آب زندگی (یعنی این تعالیم حیاتبخش اصول کمونیستی)، همه آنها را شفا میدهد، اما کاری که میخواهی انجام دهی خطرناک است، چون کورها و کرها دشمن سرزمین همیشه بهار هستند و به خون مردم آن تشنهاند، پس حرکت کرد به گروهی از کارگران کور، کثیف و مریض رسید ... و به چشم آنها آب زندگی مالید (یعنی آنها را با اصول و مرام کمونیستی و ایدئولوژی مارکسیستی آشنا کرد)، همه بینا شدند و وقتی چشمشان (به حقیقت استثمار شدن روشن)، شد از وضع فلاکت بار کارگری و (مشقت های طبقه پرولتاریا) وحشت کردند و مخالفت با پولدارها (سرمایهدارها) و گردن کلفتها شروع شد ( یعنی جرقههای انقلاب کمونیستی آغاز شد)، زنجیرها را پاره کردند و سر و صدا بلند شد و مخالفت (با رژیم بورژوازی حاکم) شروع گردید ... حاکم دستور داد تا همه کسانی که بینا شده بودند (یعنی کمونیست شده بودند) و آن ملحد (یعنی رهبر کمونیست ها)، به قتل برسند، پس او فرار کرده و به کشور ماه تابان رفت که اهالی آنجا نیز بدبخت بودند و مردم به کری و لالی مبتلا بودند و زجر میکشیدند و یک دسته کر و کور و احمق پولدار (یعنی سرمایهدار و طبقه بورژوا)، حق آنها (یعنی طبقه پرولتاریای کارگری) را
میخورند و ...، و زیر چکمه های جلادان و شلاق های آنان میمردند، او به چند نفر آب زندگانی داد، پس گوش های آنها شنوا شد و زبان آنها باز شد و (انقلاب کمونیستی) انجام دادند، بارهای طلا را به رودخانه ریختند، کارخانه های عرقکشی را آتش زدند و کشتزارهای تریاک را سوزاندند ... حاکم متوجه شد که تمام این فتنهها و آشوب های (کمونیستی) از کشور (کمونیستی) همیشه بهار میآید ... تا اینکه علیه کشور کمونیستی حکم جهاد دینی صادر شد مطابق این فرمان جهاد، کشور ماه تابان و کشور زرافشان به کشور همیشه بهار حمله کردند ... و کشتند و غارت کردند ... ولی در نهایت از کشور همیشه بهار شکست خوردند و آنها مجبور شدند از آب زندگی بخورند پس چشم و گوششان باز شد و به زندگی نکبتبار خود هشیار شدند ... و دیدند از آزادی و زندگی محروم بوده اند، زنجیرهای اسارت خود را پاره کردند سران سپاه خود را کشتند و با اهالی (کمونیست) کشور همیشه بهار دست دوستی دادند) یعنی و در پایان داستان شیرین و جذاب او، نظام جهانی کمونیست برپا شد ، پس توای عاقل دانا و خردمند دانستی فلسفه و علت این داستانسرایی های او را که در قالب یک داستان خیالی جهتدار علیه اسلام و قرآن و ...، و به تبعیت اصول و مبانی ماتریالیستی و کمونیستی ساخته و پرداخته و در ضمن آن استهزاء
خود را به سوی دین و آئین پاک اسلام روانه کرده است و ...، اثر بعدی، آبجی خانم نام دارد، او در این اثر از کثیفترین حربهها برای پیشبرد اهداف کمونیستی خود استفاده کرده است و آن پاشیدن بذر مرگ در جامعه به قول خود او بورژوا است تا بدینوسیله از طریق تخریب جامعه بورژوازی، و بهرهگیری از اصول دیالکتیک حرکتهای تاریخی، نیل به جامعه بی طبقه پرولتاریای کارگری را سرعت ببخشد و به مقصود نظام کمونیستی یعنی مدینه فاضله مارکسیستی دست یابد و در ضمن در این راستا اذهان مشتاقان نظام کمونیستی را به طور اتوماتیک به سوی قبول باورهای کمونیستی و برای حل مسئله و برون رفت از بحرانهای جامعه بورژوازی رهنمون شود، در این اثر او مثل بسیاری از آثار دیگر خود مانند سامپینکه، مرگ و ...، خودکشی را برای کسانی که او آنها را با القاء ناامیدی به بنبست میرساند، تنها راه نجات برای رسیدن به آنچه او آن را با القاء خود آرامش جاویدان مینامد، توصیف میکند، او با بزرگنمایی رنج های یک انسان خصوصاً طبقه زنان و دختران که از روحیه لطیفتری برخوردار هستند، و پنهان نمودن راه های حل امثال این معضلات اجتماعی که خداوند در شریعت خود و در عمل به احکام اسلامی در پیش پای بندگان خود قرار داده است، در ضمیر ناخودآگاه مخاطبان خود تنها یک راه نشان را میدهد. و آن
خودکشی و انتحار است و سپس خاک شدن و پودر شدن و فرو رفتن و بازگشت به طبیعت و ...، او در این اثر ضمن سرکوب اعتقادات مذهبی و باورهای دینی، قهرمان داستان خود را مانند سایر آثار خود، به سوی این باور که انجام خودکشی بهترین گزینه برای رسیدن به آرامش ابدی برای قهرمان داستان او و تمامی کسانی است که اینگونه مانند او با رنج و حرمان دست به گریبان هستند، سوق میدهد و سپس به تقدیس او و امثال او میپردازد تا مخاطبان خود را به سوی اوهامی که او آن را رهایی از رنجها مینامد بکشد او در این اثر شرح حال دو خواهر خیالی را بیان میکند که یکی زیبا و دیگری زشت بوده و برای خواهر زیبا خواستگار میآید و برای خواهر زشت خواستگار نمیآید و او سرش به نماز و طاعات گرم میکند، او در لفافه بیان شرح حال این خواهر مبادرت به بدگویی و تحقیر اعمال مذهبی و دینی و اهانت به مراسم عزاداری سالار شهیدان و امام حسن مجتبی و رسول خدا در محرم و صفرو...، مینماید و به بهانه شرح حال قهرمان داستان خود به تحقیر تمام باورهای دینی و مذهبی میپردازد و ...، به مسخره میگوید: (از آنجایی که خودش را از خوشی های این دنیا بیبهره میدانست، میخواست به زور نماز و طاعت، حداقل دنیای دیگری را دریابد و لذا برای خودش دلداری پیدا کرده بود، آری این دنیای دو روزه چه
افسوسی دارد، اگر از خوشی های آن برخوردار نشود، دنیای جاودانی و همیشگی مال او خواهد بود، ... وقتی ماه محرم و صفر میآمد هنگام جولان و خودنمایی او بود، در هیچ روضهخوانی نبود که او در بالای مجلس نباشد) تا اینکه برای خواهرش خواستگار میآید و در این فراز قهرمان داستان خود را که سن او به 22 سال رسیده است را با حالتی افسرده توصیف میکند (تا اینکه برای خواهرش خواستگار آمد و او خبردار شد)، از این فراز به بعد قلم خود را برای القاء ناامیدی و حرمان به مخاطبان بدبخت و سوق دادن آنها به سوی خودکشی که هدف نهایی او از نوشتن این اثر است بکار میگیرد تا اهداف مارکسیستی خود را به شرحی که بیان نمودیم پیاده نماید، او در راستای اهدافی که دارد عیوب جامعه بورژوازی را در ایجاد بحران های اجتماعی بزرگنمایی میکند و در عین حال محاسن اشاعه فحشا در جامعه سوسیالیستی و کمونیستی را برای لذت بردن از دنیا و انجام فحشاء جنسی تبلیغ مینماید، و....، عباراتی مانند: (... به نظر خودش پیر و شکسته آمد ... چین میان ابروهای خودش را برانداز کرد، در میان زلفهایش یک موی سفید پیدا کرد آن را کند و خیره نگاه کرد و جایش را که سوخت احساس نکرد ...، ... و یک احساس تنفر و حسادت به او، نسبت به خواهرش دست داد ...) از این فراز به بعد او فضای خودکشی را
تقدیس میکند و قلم خود را بکار میگیرد پس توای عاقل دانا و خردمند بر فراز آخر کلام او توجه نما که به تقدیس قهرمان داستان خیالی خود و عمل او میپردازد و عمل او را تمجید و تحسین میکند و مرگ او را به مخاطبان خود، باشکوه و نورانی القاء میکند و مدعی میشود که او به تمامی آنچه سعادت و خوشی و آرامش و ...، اطلاق میشود رسیده است و در نهایت مدعی میشود که مقتول او که دست های او به قتل رسیده است وارد بهشت شده است، آری همان بهشت ماتریالیستی که خداوند وعده داده و اگر مخاطب ما شک و تردید در گفتار ما دارد پس توجه نماید به آنچه او در تقدیس قربانی بدبخت جنایات کمونیستی خود ذکر نموده است: (... نصف شب بود همه خوابیده بودند، ناگهان مثل اینکه کسی در آب دست و پا میزد صدای شلب شلب همه را بیدار کرد ...، چراغ را نزدیک آب انبار بردند، نعش آبجی خانم آمده بود روی آب، ... صورت او یک حالت باشکوه و نورانی داشت مانند این بود که او رفته بود به یک جایی که نه زشتی بود نه خوشگلی، نه عروسی، نه عزا، نه خنده و نه گریه، نه شادی و نه اندوه، در آن وجود نداشت، او رفته بود بهشت ...)، پس توای عاقل دانا و خردمند در اثر بعدی او به نام آتشپرست با خداپرستی ماتریالیستی قهرمان داستان او (فلاندن) که یک ایرانشناس است، آشنا میشوی و ...، و البته این فراز
هم فقط و فقط برای ستیزهگری با اساس پرستش پاک و منزه خداوند در دین اسلام و آموزه های پاک و مطهر آن ذکر می کند زیرا دین یهود و مسیحی و زرتشتی در مقابل هجمه کمونیسم لقمهای کوچک محسوب شده و به راحتی مضمحل شده و نابود میشوند و این دین اسلام است که کابوس شب و روز و در خواب و بیداری او و رهبران و اعوان و انصار او بوده است او در این اثر، فلاندن و داستان خداپرستی او را اینگونه بیان مینماید: (... در اطاق یکی از مهمانخانه های پاریس، فلاندن جلو میز کوچکی که رویش یک بطری شراب و دو گیلاس گذاشته بودند با دوستش نشسته بود ...، گیلاس شراب را برداشت و تا ته سر کشید و گفت ...، میدانی من به هیچ چیز اعتقاد ندارم، ولی من در مدت زندگانی خودم تنها یک بار خدا را بدون ریا در نهایت راستی و درستی پرستیدم آن هم در ایران نزدیک همان آتکشده زرتشتیان یعنی پرستشگاه آتش بود ... روزی در آنجا بودم، نزدیک غروب دو نفر پیرمرد زرتشتی که آتشپرست بودند آمدند تا آتش را بپرستند ...، آنها خرده چوب جمع کرده و آتش زدند و مشغول پرستش آتش شدند ... آنها بعد از چند هزار سال آمده بودند روبروی من و مظهر خدای خودشان را میپرستیدند و من در شگفت بودم که چگونه در این مدت با وجود کوششی که مسلمانان در نابودی و برانداختن این کیش به
خرج داده بودند باز هم این کیش پیروانی دارد که در برابر آتش به خاک میافتند، آن دو نفر گبر رفتند و من خودم را در زیر فشار یک تکان و هیجان مذهبی حس کردم ... این حس مرا وادار کرد، یا به من الهام شد چون به دست خودم نبود ... بیاختیار ... زانو زدم و آتش را پرستیدم ... در همان دقیقه آتشپرست بودم ...)، آری این هم تقدیس خداپرستی ماتریالیستی این شرابخور که به آتش سجده کرد و گمان نمود که خدا و یا مظهر آن را پرستیده، یعنی دقیقاً همان حسی زیبا و روحانی که به آلتپرستان هند و بعد از پرستیدن آلت تناسلی در معابد باشکوهشان به آنها دست میدهد و یا آن گاوپرستانی که در هندوستان گاو را به عنوان مظهر خدا میپرستند و ....، و با این القاء می خواهد کلام هگل را تحکیم نماید در نمایشنامه آخرین لبخند او از زبان چند تن از ایرانیان به نام های گشواد، آزادبخت، برزان و ...، سخن میگوید مثلاً گشواد در خصوص نفوذ اسلام در ایران میگوید: (... این تقصیر خودمان بود که راز مملکتداری را به عربها آموختیم، ... فلسفه برای دین و آئینشان تراشیدیم ... تا بتوانیم روح وحشی و سرکش آنها را رام و آنها را متمدن بنماییم ...، ولی اصلاً نژاد آنها و فکر آنها با ما فرق دارد، ... این قیافه های درنده برای سرگردنهگیری درست شده است، افکاری که میان شاش و پشکل شتر نشو و نما کرد، بهتر از این نمیشود
...)، آری او عمداً بین اسلام و اعراب فرق نمیگذارد و این عمل او عالماً و عامداً است زیرا هدف او در واقع همین است او به بهانه هجوم اعراب یا اسلام ستیزهگری مینماید زیرا تنها اسلام سد و مانع عظیم بر سر راه ترقی و جهانگیر شدن کمونیسم و ایده های مارکسیستی و تفکرات ماتریالیستی او است و او به بهانه ستیزهگری با اعراب به اسلام و قرآن و پیامبر و معصومین علیه السلام وعجل فرجهم هتاکی کرده و عمداً حساب آنها را از هم جدا نمیکند زیرا هدف او هتاکی به مقدسات است و ضدیت با عرب یا عشق به آتش پرستی و یا علاقه جنونآمیز به زرتشت و خطوط میخی و سیخی ساسانیان و هخامنشیان و ...، فقط و فقط ابزار و وسیلهای برای هتاکی او به اسلام و قرآن و ترویج ایدئولوژی مارکسیستی است او در اثر دیگر خود یعنی آفرینگان هم دقیقاً همین معانی را دنبال میکند، او در این قطعه به دنبال تقدیس نحوه عمل زرتشتیان با اموات آنها است که آنها اموات خود را در فضای باز میگذارند تا خوراک حیوانات مانند کرکس و ... شوند او در این داستان پردازی و اوهامتراشی های خود از گفتگوی اشباح آنان نقل قول میکند و یاوه های کمونیستی خود را به زبان آنها بیان میکند و احوال بعد از مرگ آنان را در آن دخمه مخصوص اموات آنها، در ذهن خود جعل میکند و تحویل مخاطبان از خود میدهد و چون قبلاً به تعبیر و
برداشت ماتریالیستی او از روح آگاه شدی پس در ادامه خوب آگاه میشوی که چرا او از ارواح آنانی که قصه های او را بازگو مینماید با عنوان سایهها نام میبرد، او در ادامه، گفتگوی این سایهها را با هم بیان نموده و وجه اشتراک اعتقادات زرتشتیان را که با اندک تفاوتی در این فرازها شبیه اعتقادات اسلامی است مانند اهورامزدا یعنی خداوند، شیطان یا اهریمن، پل صراط، دوزخ، فرشته و ...، را حاصل دیوانه بودن اموات زرتشتی میداند که سایر ارواح و سایهها به آنها میخندند یعنی میخواهد القاء نماید به اینکه در آن دنیا هم از این خبرها نیست، آری او به جای تأیید این وجه اشتراک موضوعات در اعتقادات مذهبی بین ادیان، که ریشه الهی داشته و او برای رد آن هیچ دلیلی ندارد، نعل وارونه میزند و به زعم ثابت مینماید یعنی در ذهن خود بهم میبافد که به آن دنیا رفته و خبر مزخرف بودن بهشت و دوزخ و فرشته و پل صراط و ... را برای مخاطبان و شاگردان ماتریالیست خودمیآورد (... زربانو متوجه سایه همسایه خود در دخمه میشود که با خودش میگفت:ای اهورامزدا به تو پناه میبرم ...ای اهریمن بدکار از من چه میخواهی ... از من دور شو ...، اوه چه پلی، چه پل ترسناکی ...، این سروش را شنو است ... حالا گناهان را در ترازو میکشند ... بوی گوگرد (دوزخ) میآید و ...، ... یکی از سایهها به زربانو گفت با ما بیا زربانو گفت این همسایه
الآن از شکنجه پل چینود (صراط)، سگ زرین گوش (عامل عذاب دوزخ)، بوی گوگرد (بوی آتش دوزخ)، میگفت آیا ما در دوزخ هستیم ... نازپری به او گفت چقدر ساده هستی (یعنی اینها همه حرف مفت است)، این مرد دیوانه است یک هفته بیشتر است که ما از حرف های (احمقانه) او و حرکات (دیوانهوار) او کیف میکنیم (یعنی او را مسخره میکنیم) ... سایه های مختلف جمع میشوند زربانو میگوید پس میخواهید بگویید که اهورامزدا یا آفریدگار وجود ندارد، نوشزاد یکی از سایهها گفت، بینداز دور این مثلهای بچه گانه را که بدرد خوابانیدن احمق ها میخورد، خورد بینداز دور، اگر خدایی بود و به دست من میافتاد ... (فلان میکردم)، پس دانستی توای عاقل دانا و خردمند که او چگونه به آن دنیا سفر کرده و در آن دنیا به خدا فحاشی کرده و برگشت نموده و خبرش را به ماتریالیست ها میدهد، او در اثر بعدی خود به نام حاجی آقا به زعم و گمان خود به تشریح مفاسد جامعه بورژوازی میپردازد و ضمن اهانت به دین و آئین و مقدسات و...، به تدریس اصول و مبانی مارکسیستی و ماتریالیستی اهتمام میورزد، ... او در این اثر به وضوح از لاک مارکسیستی خود بیرون آمده و به یک کمونیست چند آتشه تبدیل میشود و عشق و علاقه خود را به مرام و مسلک کمونیستی و مرام مارکسیستی پنهان نمینماید (... وقتی صحبت از اتحاد
جماهیر شوری (کمونیستی) میشد، مثل این بود که این (دولت کمونیستی)، بچه مول (حرامزاده) ننه حاجی آقا است، آتش کینهاش زبانه میکشید و با خر موذیگری ذاتی که داشت، جعل اخبار (نموده) و بر ضد (جماهیر شوروی کمونیستی)، زهرپاشی میکرد ...)، ... او اندیشهها و افکار کمونیستی و مارکسیستی خود و اصول و مبانی آن را به زبان شخصی به نام آقای منادی الحق که از شعرای حساس و جوان انقلابی یعنی کمونیست است بازگو مینماید و مکتوبات باطنی و قلبی خود را بیرون میریزد (... گفت آیا شما آقای منادی الحق از شعرای حساس و جوان معاصر را نمیشناسید ...، و ادامه داد همه مصیبتها تقصیر استالین است ...، این هم نتیجه رژیم بلشویکی (کمونیستی)، ....، منادی الحق که قهرمان داستان مارکسیستی او و بیانگر افکار کمونیستی اوست به حاجی آقا به عنوان نماد فساد جامعه بورژوازی و سرمایهداری میتازد و میگوید: (... در این محیط پست احمقنواز سفلهپرور و رجالهپسند که شما رجل برجسته آن هستید و زندگی (بورژوازی و سرمایهداری) را مطابق حرص و طمع و پستیها و حماقت های خودتان درست کردهاید و از آن حمایت میکنید، من در این جامعه (پست بورژوازی) که به فراخور زندگی امثال شما درست شده است نمیتوانم منشاء اثر باشم ... در این چاهک فاضلاب فقط شماها حق دارید
که بخورید و کلفت شوید ... و من محکوم هستم که از گند شما خفه شوم ... شما کلاه سر مردم را بر میدارید و به وسیله عوامفریبی از آنها گدایی میکنید، ... شما و امثال شما موجودات احمقی هستید که میخورید و عاروق میزنید و ... ، ... آنچه که بشر جستجو میکند دزد و گردنهگیر و کلاش نیست ... اگر ملت غیرت (انقلاب مارکسیستی) داشت، امثال شما را سر به نیست میکرد ...، هفتاد سال مردم را گول زدی و چاپیدی ... دور سنگ سیاه (رقصیدی) لیلی کردی، هفت تا ریگ انداختی و گوسفند کشتی ... کارت کلاهبرداری و شیادی است ... دنیا به سرعت عوض میشود (یعنی کمونیستی و مارکسیستی میشود)، بر فرض که ما نشان ندهیم که حق حیات داریم (کمونیست های دیگر)، دیگران جای ما را به آسانی خواهند گرفت ...، پدرت هم مثل خودت دزد بوده است ... حاجی گفت حالا دارم به ضررهای دموکراسی پی میبرم، منادی الحق گفت: ... وجود تو دشنام به بشریت است ... از خوک هم پستتر هستی (این یک اصطلاح کمونیستی و مارکسیستی است)، تو پستی را با شیر مادرت مکیدی، کدام خوک مثل توست ...، ... قوانین جهنمی (بورژوازی و سرمایهداری)، این اجتماع فقط برای دفاع از منافع خوک های جهنمی افسار گسیخته مثل تو درست شده ... تف به محیطی که تو را پرورش داده، ... طرفداری از دموکراسی میکنی
...، (آری من یک مارکسیست و کمونیست انقلابی شدم)، بزرگترین و عالیترین شعر در زندگی من از بین بردن تو و امثال تو است که صدها هزار نفر را محکوم به مرگ و بدبختی میکنید و رجز میخوانید، گورکن های بیشرف (این یک اصطلاح مارکسیستی است برای بورژوازها که خود گور خود را میکنند) ... در باز شد مراد و حجتالشریعه (به عنوان نماد مردم عوام و استبداد دینی حامی حکومت بورژوازی)، داخل شدند، حاجی گفت ... از خطر بزرگی نجات پیدا کردم، این مرتیکه شاعر و بلشویک (کمونیست) اگر زمان شاه شهید بود میدادم ... تا عبرت دیگران شود، آزادی شده، دموکراسی شده برای اینکه این مرتیکه پدر سوخته بی سر و پا ...، بی ادبی بکند و ...، اینها را باید کشت و نابود کرد ... حاجی گفت حاج آقا این مرتیکه جاسوس خطرناکی است حتماً او بلشویک، (یعنی یک انقلابی کمونیست طرفدار شوروی کمونیست) است که کله او بوی قرمهسبزی میدهد (یعنی انقلابی کمونیست است)، آدمی که مال پس و از جان عاصی است (یعنی پول ندارد و برای او جانش مهم نیست یعنی انقلابی است) خطرناک است، باید سرش را زیر آب کرد) ...، خودتان بهتر میدانید که ایران بوی نفت میدهد و یک جرقه (کمونیستی) کافی است تا آتش بگیرد (و نظام کمونیستی برپا شود)،)، او در ادامه به دنبال القاء این معنی است که چون مذهب
جلوی شیوع کمونیست از شوروی به ایران را گرفته پس این مذهب و این دین مانع برای جهانگیر شدن ایدئولوژی کمونیستی و ...، است (... صاف و پوست کنده به شما خاطرنشان میکنم که ما فقط به وسیله شیوع خرافات و تولید بلوا به اسم مذهب میتوانیم جلو این جنبش های تازه (یعنی انقلابات کمونیستی و مارکسیستی) را از طرف همسایه شمالی (یعنی شوروی مارکسیستی و کمونیستی به رهبری استالین) که به اینجا سرایت کرده است را بگیریم ... ، عوض شدن جامعه (بورژوازی و سرمایهداری به جامعه سوسیالیستی و کمونیستی و مارکسیستی)، یعنی مرگ ما و امثال ما، پس وظیفه ما (برای مبارزه با کمونیسم و مارکسیسم)، اشاعه و رواج دادن قمه زدن، سینه زدن، جنگیری، روضهخوانی، تشویق آخوند و چاقوکش، ...، باید مردم را به قهقرا برد و متوجه عادات دو سه هزار سال پیش کرد ... به خصوص فراموش نکنید که شهرتهایی بر علیه روس (کمونیست و مارکسیست) بدهید (در جامعه بورژوازی)، پولدار هر کجا باشد از ما پشتیبانی خواهد کرد زیرا او شامه تیزی دارد و خطر را حس میکند و ...، در این صورت حرف آزادی خواهها (یعنی کمونیستها و مارکسیست ها) و انقلابی ها (کمونیست) نقش بر آب میشود، که او در ادامه به استهزاء بهشت و نعمت های آن میپردازد و ...، اثر بعدی او به نام زنده به گور
است که او در آن به تقدیس انتحار یعنی خودکشی میپردازد و سعی مینماید تا از تمامی راه ها، محاسن و نیکویی های این عمل حرام را به مخاطبان احمق خود القاء نماید او در این اثر مانند تمامی آثار دیگر خود، افکار و اندیشه های مالیخولیایی و پریشان و ضد دینی و ضداخلاقی خود را در قالب شخصیت های خیالی بکار گرفته و در ضمیر ناخودآگاه مخاطبان القاء و در ضمن اصول و مبانی ایدهلوژی کمونیستی را تدریس مینماید. آری و مرگ انتخابی یعنی خودکشی افراد بدبخت و ناامید را به عنوان یکی از عوامل تشدید کننده گذر دیالکتیک تاریخی جامعه بورژوازی به نظام شکوهمند پرولتاریای کارگری القاء مینماید زیرا او با این موضوع به عنوان یک زمینه و نیاز ایدهلوژیک برای عبور از جامعه بورژوازی به جامعه کمونیستی کنار آمده است او در صفحه اول میگوید: (... خسته شدم، خوب بود میتوانستم کاسه سر خودم را باز بکنم، و همه این توده نرم خاکستری پیچ پیچ کله خودم را در آورده و بیندازم دور، بیندازم جلو سگ ...)، (... مرگی که نمیآید و نمیخواهد بیاید ...)، (... تنها یک چیز به من دلداری میدهد ... در روزنامه خواندم که در اتریش کسی سیزده بار به انواع گوناگون قصد خودکشی کرده ... و بالاخره برای آخرین بار که خانه را خلوت دیده با کارد آشپزخانه همه رگ و پی خودش را بریده و ایندفعه میمیرد ...)، (...
نه کسی تصمیم به خودکشی را نمیگیرد، بلکه خودکشی یا بعضیها است (یعنی در خون و ذات آنها است) در خمیره و در سرشت آنها است، نمیتوانند از دستش بگریزند، این سرنوشت است که فرمانروایی دارد ولی در همین حال این من هستم که سرنوشت خودم را درست کردهام و حالا نمیتوانم از دست آن بگریزم ...)، (... بیاختیار رفتم به قبرستان ... افسوس میخوردم که چرا به جای آنها نیستم ... با خودم گفتم اینها چقدر خوشبخت بودهاند، ... به نظرم آمده که مرگ یک خوشبختی و یک نعمتی است که به آسانی به کسی نمیدهند،... میخواستم ناامید شوم و بمیرم ...)، (... چند بار به فکرم رسیده که چشمهایم را ببندم و بروم جلو اتومبیل تا چرخ های آن از رویم بگذرد، اما مردن سختی بود و بعد هم از کجا که آسوده میشدم، شاید باز هم زنده میماندم ...)، (... با خودم گفتم دیگر کار تمام است ...، بعد کلک خودم را میکنم ...)، (... آری زجری کشنده آنجا در کمینم است، زهر فوری ...، ... مقداری زهر کشنده را خوردم در من کارگر نشد ... باورکردنی نیست اما باید بروم ... باید هرچه زودتر کلک را کند و رفت ... هرچه فکر میکنم هیچ چیز مرا به زندگی وابستگی نمیدهد، هیچ چیز و هیچ کس ...، ... یک هفته بودم خودم را آماده مرگ میکردم ...، ... میدانستم به این مفتی کسی نمیمیرد، ... عکس ها را پاره کردم دلبستگی نداشتم
... یک دیوانگی مخصوص در من پیدا شده بود که به سوی مغناطیس مرگ کشیده میشدم ...، نه کسی تصمیم به خودکشی نمیگیرد، خودکشی هم با بعضیها هست، در خمیره و در نهاد آنها است، آری سرنوشت هر کسی روی پیشانی او نوشته شده، خودکشی هم با بعضیها زائیده شده ... ولی چون در نزد همه مردم، خودکشی یک کار عجیب و غریبی است ...، پس از آنکه مرده بودم اگر مرا در مستراح هم انداخته بودند برایم فرقی نمیکرد ...، تنها در خانه ما گریه و شیون میکردند، عکس مرا میآوردند، برای من زبان میگرفتند، از این کثافتکاریها که معمول است، همه اینها به نظرم احمقانه و پوچ می آمد، ... هرچه فکر میکنم ادامه دادن به این زندگی بیهوده است ...، بزن خودت را بکش، بگذار لاشهات بیفتد آن میان ...، حالا میدانم که خدا یا یک زهر مار دیگری (طبیعت)، در ستمگری بیپایان خودش دو دسته مخلوق آفریده، خوشبخت و بدبخت، از اولیها پشتیبانی میکند و بر آزار و شکنجه دسته دوم میافزاید، حالا باور میکنم که یک قوای درنده و پستی ... با بعضیها است، ... دیگر نه آرزویی دارم و نه کینهای ...، ... با مرگ آشنا و مانوس شدهام، یگانه دوست من است، ... من یک زنده بگور هستم ...)، ما تمامی مقاصد ماتریالیسی و مارکسیستی او را در مقاله های مجموعه سه قطره خون، یعنی گرداب، داش آکل، آینه
شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتکها، چنگال، مردی که نفسش را کشت، محلل، گجسته دژ ملاحظه می کنیم، او در اینگونه آثارش تلاش مجدانهای را به عمل میآورد تا از شخصیت های خیالی داستانهایش، قهرمانسازی کند، قهرمانانی که مقهور باورهای غلط مذهبی به زعم او هستند و قهرمانانی که خودکشی کردن آنها را تقدیس مینماید و از آنها اسوه های مظلومیت و بیگناهی میسازد، تا به هر وسیله برای نیل به اهداف ایدهلوژیک خود، ظالم و مظلوم را به ورطه خودکشی های مورد نظر خود برساند و نیز خدعه حضور در جامعه ادبی ایران از طریق کپیبرداری و ترجمه از آثار دیگران که در کنار آن از کلمات مستهجن و ادبیات پرونوگرافی و یا هرزهنگاری برای اهداف ایدهلوژیک خود بهره گرفته است مانند علویه خانم و توپ مرواری و...، او در اثر طلب آمرزش، کینه های مارکسیستی خود را آشکار مینماید و دین را از زاویه ماتریالیستی آن به مخاطبان خود معرفی مینماید او در آثار دیگر خود نیز مانند چنگال، لاله، داش آکل و ...، دقیقاً همین مقاصد را که مذکور کردید دنبال نموده است، داستان منوچهر و خجسته و ...، داستان های صورتکها هم بیانگر همین اهداف ماتریالیستی است و نیز او در مقاله مردی که نفسش را کشت دقیقاً به دنبال اثبات حقانیت ایدئولوژی مارکسیستی و اثبات بطلان خرافهپردازی های دینی و مذهبی است و
سرانجام مرگبار قهرمانهای داستان او که تقریباً همه آنها در نهایت با مرگ آگاهانه و یا خودکشی از دنیا میروند، او در نیرنگستان به بهانه معرفی دانش عوام یا فلکلور، فلسفه هگل را تدریس می کند (فیلسوف سرشناس ارنست هگل در خصوص پیدایش خرافات و افسانهها نزد اقوام اولیه معتقد است که مبداء آنها همه از یک احتیاج طبیعی ناشی میشود.... و آنها این خاصیت را از نیاکان خودشان میمونهای بزرگ به ارث بردهاند ....، یک قسمت از پایه مذهب را در این خرافات که بازمانده افکار موروثی اجداد میمون آنها است باید جستجو کرد و قسمت دیگرش مربوط میشود به نیایش اجداد و احتیاجات ...، که به آن خو گرفتهاند او در سال 1312 یک درام تاریخی در سه پرده را از کتاب مازیار به قلم مجتبی مینوی اقتباس می کند با تقدیس دین زرتشت به جنگ اسلام میرود تا دشمن اصلی اشاعه کمونیسم جهانی و ایدهلوژی مارکسیستی را نابود نماید او در اغلب آثار خود همانگونه که مذکور نمودیم با بکارگیری یاوه های عوام و با ادبیات پورنو ....، به دنبال شرح وضع نکبت بار اهل اسلام است با یک انقلاب مارکسیستی به سامان می رسد و نماد
این آثار که شرح حال زن فاحشهای است که با تعدادی از هم پالکیهای خود به نام دین و از راه پردهداری و تعزیه خوانی امرار معاش میکند و زندگی سگ وار او در واقع اعتقادات او را ساخته است و اعتقادات او که همان دین است که حربهای برای بقای اوست که به دور انداختنی است و علویه خانم و به کاروان اسلام و...، نماد بارز اینگونه آثار است او در ادامه تمامی تلاش خود را بکار میگیرد تا در عبارات خود با بهرهگیری از ادبیات مستهجن و رکیک عامیانه، تلفیقی از دین و خرافه و نکبت و بدبختی و فحشا و روابط نامشروع جنسی و.....، را به عنوان مفاسد جوامع بورژوازی به مخاطبان خود القاء نماید و و او در این راستا عباراتی را مستمراً به کار میگیرد که شایسته ذکر و انتقاد نیست ولی او این عبارات را تحت عنوان فولکور یا ادبیات عامیانه به خورد مخاطبان مانند خود میدهد و فکر میکند آداب و آموزههای زندگیهای پرفساد مصداق آن چیزهایی است که او در این مجموعه آورده است در تمامی جامعه اسلامی تسری داشته است، آری همانگونه که قبلاً آوردیم و حقیقت آن را نیز ثابت نمودیم، شریعت پاک و منزه حضرت محمد صلی
الله علیه و آله و سلم و عجل فرجهم، بر اساس معجزات و آیات و بینات از سوی خالق حی سبحان و قادر متعال به مردم عرضه میگردید و سپس به مرور زمان مردم عوام و جاهل، پیرایههای خلاف که متناسب با ادراکات ناقص آنها بود را در ادوار مختلف به دین مبین وصل نمودند و این علماء شریعت بودند که در هر زمان رفع شبهه مینمودند و در این زمان نیز بایستی رفع شبهه نموده و قبل از آن که امثال او بتوانند به سوی شریعت معظم تهاجم نماید، پاسخ شبهات را آماده نمایند تا دشمنان اسلام و قرآن و مسلمانان نتوانند از این بستر برای خود طریقی را دست و پا نمایند. مازیار که مینوی حکایت میکند و تاریخ زندگی او را بیان مینماید مؤید شخصیت سست و خائن و خیانت کاری است که به ایران و آرمانهای ایرانیان و اهداف ناجیان ایرانی ضربههای جبران ناپذیر وارد نمود و با خیانت خود به افشین آخرین امید ایرانیان وطنپرست را برای نجات از دست خلیفه عرب ستمکار و....، نابود کرد و نوامیس آنها را به حراج و زنا به حرمسراهای عربها داد و در نهایت خود نیز در حقارت و پستی و مذلت به دست خلیفه کشته شد ولی او نعل
وارونه میزند و از خیانت واضح و صریح او که به صراحت و وضوح کامل آن را از کتاب مینوی یعنی استاد اعظم لژ خود نقل و آن را با شرح و بسط در نمایشنامه مستهجن خود میآورد، از او نماد وطنپرستی میسازد، آری گوبلز میگفت دروغ هر چه بزرگتر باشد باورش آسانتر است و...، مخاطب محترم ملاحظه مینماید که تمامی سعی و تلاش او در چهار روشی که بیان نمودیم که با این روش یعنی اظهارات در کنار و در حاشیه داستانسرایی و مزهپراکنیها به منظور جلب مخاطب و ریختن سموم عداوت و بیاحترامی به مقدسین درگاه الهی که در واقع روش پنجم او میباشد، آن است تا نیات خود را بر مخاطبان خود القاء نماید و باطن خود را آشکار نماید. و همانگونه که قبلاً نیز بیان گردید خلاصهنویسیها و انجام بعضی از ترجمهها صرفاً برای اعلام حضور در جامعه ادبی و سپس تزریق سموم ماتریالیستی و کمونیستی به جامعه به زعم او بورژوازی ایران برای حرکت دادن کشور به سوی سوسیالیزم جهانی و برپایی حکومت جهانی کمونیزم است و خلاصه نویسی و ترجمه آثاری مانند دیوار اثر ژان پل سارتر و جلوقانون و شغال و عرب
اثر کافکا کلاغ پیر اثر لانژ لیلاند، تمشک تیغ دار انتوان چخوف، مرداب حبشه گاستوی شرو، کور و برادرش اثر آرتور شنیلر و....، همگی در این راستا است همانگونه وجود اسلام به عنوان بزرگترین سد بر سر راه این انقلاب عظیم کمونیستی او را وادار مینماید تا به اسلامستیزی به بهانه دشمنی با اعراب دست زده و به بهانه ایران دوستی با اسلام و قرآن ستیزهگری نماید پس در واقع او بود که در راستای نشر افکار تباه کمونیستی تمامی تشکیلات فکری و سازمانی این ایدهلوژی را رهبری میکرد، او رهبر پنهان رهبران آشکار این حرکت سیاسی در ایران بوده و آنها را تقویت و سازماندهی میکرد و....، او قبل از به باد دادن ارانی و گروه 53 و در اوج دیکتاتوری رضاخان، تمامی آثار مارکسیستی خود را در خارج کشور به نام خود و در داخل کشور با نام مستعار منتشر نمود و اشک تمساح که در شماره نخست روزنامه رهبر، که ارگان مرکزی حزب توده ایران به چاپ رسید در واقع آخرین آثار او بود، با خروج رضاخان فضای سیاسی برای جولان دادن او آغاز میشود و او تلاش بیوقفه و در سایه خود را در نشر افکار مارکسیستی مجدداً پیگیری مینماید، از
سال 1321، در واقع بزرگترین محافل علمی مارکسیستی به نام روشنفکران مارکسیست در خانه او تشکیل و رهبری میشد و در آن محافل از وجود این بالاترین بهرهها در رابطه با بحثهای علمی و ادبی از نظام مکتب مارکسیستی به عمل میآمد از جمله کسانی که در این محفل جمع میشوند (نوشین، صبری، ملکی، کیانوری، قاسمی، قریشی، علی علوی و.....) که همان بزرگان گروه 53 بودند و این جلسات همیشه و بطور منظم در خانه او برگزار میگردید و بررسی سیاستهای لنین و استالین و القاء فلسفه هگل و....، ایدهلوژی مارکس و انگلس و نحوه پیادهسازی اصول و مبانی این یاوهها در جامعه مذهبی ایران اسلامی در اولویت و دستور کار همیشگی این جماعت قرار داشت و او در راستای رهبری اهداف این گروه و در قالب داستانسرایی، نمایشنامهنویسی و مقاله و....، اساس اسلام مذهب و تشیع را هدف قرار داد و آن را بهترین روش برای استقرار اهداف مارکسیستی در کشور تلقی نمود و بدینوسیله توانست شاگردان خود را در راه هدف مقدسشان یعنی استقرار حکومتی کمونیستی به مانند آنچه در کشور شمالی ایران واقع شد یاری نماید و با
قلم مسموم خود افکار مردم مسلمان و خصوصاً جوانان خام و پرشور را تحت الشعاع قرار دهد و این حقیقتی بود که انورخامه به آن تصریح داشت و در این خصوص میگوید: (در اواخر پاییز 1322 تصمیم گرفتیم شکل سازمانی منظمی به فعالیتهای اصلاحطلبانه بدهیم و...، نخستین کسانی هم که گرد آمدند اینها بودند، آرداشس، نوشین، طبری، متقی، قریشی، کیانوری و قاسمی و من، ... جلسه در منزل صادق هدایت تشکیل میشد و صادق هدایت نیز همیشه در جلسات ما حضور داشت او باطناً علاقمند به موفقیت ما و اصلاح حزب بود، چون هیچ امید دیگری برای اصلاح کشور جز این (یعنی برپایی نظام کمونیستی) نداشت...)، او در این محافل به عنوان رهبر و مهره اصلی ولی در حاشیه در جهت استقرار اهداف کمونیستی و مارکسیستی و به شیوههایی که اعلام نمودیم ایفای نقش مینمود، او با تمامی توان زایدالوصف و....، سعی در تخریب پایههای اعتقادی و فکری ملت مسلمان مینمود تا بتواند بجای آن اصول و مبانی مارکسیستی را جایگزین نماید، او برای استقرار افکار مارکسیستی، نیازمند القاء فلسفه ماتریالیستی هگل در نحوه شکلگیری
دین و مذهب و... در جوامع بشری میباشد که مشروح آن در نیرنگستان مذکور گردید. او در توجیه روشهایی که در این راستا در پیش گرفته است میگوید (باید خودمان را به فراخور روش و اقتضای زمان در آوریم، چون گریه و ناله شاخ حسینی و اراجیف اثری نخواهد داشت و ما بیخود منتظر کشف و کرامات و معجزه نشستهایم) و مقصود این مارکسیست از عبارت اول، عزاداری حضرت سیدالشهدا علیه السلام و مقصود او از عبارت بعدی، ظهور مولای مظلوم ما امام زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است، او در این راستا، عبارات خود را به گونهای به کار میگیرد تا به مخاطب خود چنین القاء نماید که عزاداری برای حضرت سیدالشهدا و اعتقاد به ظهور منجی عالم بشریت یعنی حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مغایر و مخالف با بکارگیری ابزار و علوم و تکنولوژیهای امروز است و سپس برای تخریب باورهای دینی و مذهبی، به استهزاء تعابیر علائم ظهور آن حضرت، یعنی ظهور دجال و یأجوج و مأجوج و...، میپردازد (... در نتیجه انحطاط اخلاقی و اجتماعی... همه معتقدند که انقلابات دنیا و
تحولات یعنی ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، مطابق آرزو و آمال محدود آنان انجام خواهد گرفت و معجزههایی (یعنی امر ظهور)، به نفع ما اتفاق خواهد افتاد و یک دسته هوچی هم برای آنها تعبیر و تفسیرهای عجیب و غریب مینمایند...، نبض دجالی در برلن ظهور کرده و یا یأجوج و مأجوج که در خاور دور (سد) خود را شکسته است.. و در انتظار معجزه سرمان را شیره میمالند..)، و همانگونه که ذکر شد او در دیباچه کتاب نیرنگستان در رابطه با توجیه فلسفه هگل و اصول مارکسیسم در پیدایش دین و مذهب و انکار صریح وحی و نبوت و وجود خداوند.... آورده است (... پس از تحقیق و مقایسه این خرافات با خرافات سایر ملل میتوانیم به ریشه و مبداء آداب و رسوم، ادیان و اعتقادات مختلف پی ببریم، زیرا همین قبیل افکار است که همه مذاهب را پرورانیده، ایجاد نموده و از آنها نگهداری میکند..، بقول یکی از دانشمندان، انسان یک جانور خرافهپرست است..، فیلسوف سرشناس ارنست هگل میگوید: .... یک قسمت از پایه مذهب را در نزد مردمان ابتدایی یعنی انسانهای نخستین و در این خرافات که باز مانده افکار موروثی یک اجداد
میمون آنهاست باید جستجو کرد و قسمت دیگرش مربوط میشود به نیایش اجداد و احتیاجات مختلف روح و آداب و رسومی که آنها خو گرفتهاند...)، آری او به دنبال القاء اصول و مبانی ماتریالیسم دیالکتیک و در راه برپایی حکومت جهانی پرولتاریا بدینگونه تلاش میکند زیرا بعد از رنسانس که فلسفه و دین در اروپا دچار بحران شدند، الحاد و مادیگری رواج یافت و گروهی از جمله ارنست هگل، که امام و رهبر او بود، بر اصالت ماده و نفی ماوراءالطبیعه تأکید کردند سپس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که مهمترین مکتب فلسفی ماتریالیسم به وسیله کارل مارکس و انگلس پی ریزی شد، و این مارکس بود که منطق دیالکتیک و اصالت تاریخ را از هگل و مبانی مادیگری را از فودباخ گرفت و براساس یافتههای خود، عامل اصلی تحولات جامعه و تاریخ بشر را، حرکت در بستر اصول دیالکتیک و مخصوصاً براساس تضاد و تناقض اعلام و آن را عامل تحولات اقتصادی و زیربنای همه شئون انسانی معرفی میکند و به عبارتی دیگر سایر شئون اجتماعی و فرهنگی را تابع آن میشمارد، پس تو ای عاقل دانا و خردمند بر چینش فکری در آثار
او توجه نما و نیز توجه نما که چگونه آثار خود را دقیقاً در راستای استقرار این افکار و اندیشههای الحادی کمونیستی و مارکسیستی و....، قرار داده و آنها را بر این مبانی یعنی عامل اقتصادی و فقر حاکم و....، به مخاطبان خود القاء و آن را یعنی منطق دیالکتیک و مبانی ماتریالیسم را زیربنای همه شئون انسانی نمایش میدهد، آثاری مانند نیرنگستان، علویه خانم، حاجی مراد و کاروان اسلام و...، همگی دقیقاً در این بستر، چینش و سازماندهی شدهاند تا این مفاهیم و مفاد و مطالب، یعنی اصول و مبانی مکتب فلسفی ماتریالیسم کارل مارکس و انگلس در نماد فکری شاگردان کمونیست او پایهریزی و بدینگونه عوامل اقتصادی بعنوان زیربنای تمامی عکسالعملها در شئون انسانی و سایر شئون اجتماعی و فرهنگی به شمار میآید،...، او در ادامه برای القاء یاوههای خود به مخاطبان گمراه، از ادوارد تیلور نام میبرد که یک ماتریالیست نو هگلی بوده است، این امام دیگر او، یعنی ادوارد تیلور که او افکار او را در قالب داستانهای خود بیان آثار او را درباره پیدایش دین و مذهب بیان و به مخاطبان تحویل میدهد، به این نتیجه رسیده بود
که چون انسانهای اولیه در خواب مردگان خود را میدیدند به این باور رسیدند که روح کسانی که میمیرند بعد ازمرگ بدن آنها، به زندگی ادامه داده و میتوانند برای انسانهای زنده مفید یا مضر باشند و لذا با دعا و قربانی تلاش نمودند تا خود را از ضرر آنها حفظ و در ضمن رضایت آنها را نیز جلب و در حل مشکلات از آنها یاری جویند و این روش مردهپرستی که او این اصطلاح را تقریباً در همه آثار خود مذکور نموده است به اعتقاد او ریشه و پایه ادیان و مذاهب به شمار رفت و به تدریج گسترش یافته و سرانجام باعث شد که بشر به اختراع خدا دست بزند ...، پس چون به این فرازها آگاه شدی پس واقف شدی که چگونه رسالتی بر دوش خود احساس کرد تا دیگران را نیز با خود داخل نماید، این کمونیست در راستای استقرار افکار ملحدانه و ماتریالیستی مارکس و انگلس و القاء تفکرات ارنست هگل و ادوارد تیلر و....، گوید: (.... اعتقادات و خرافاتی که از ملل بیگانه مانند سیتها ....، یهودیان و عربها به ایران سرازیر گردیدو یا در نتیجه تحمیل مذهبی به مردم تزریق شد...)، آری منظور او از اعتقادات و خرافاتی که از ملل بیگانه و... از
عربها به ایران سرازیر و تحمیل شد، همان شریعت پاک و منزه اسلام است که به نظر او و امامان ماتریالیست و مارکسیست او مجموعه خرافات است که ملل بیگانه و اعراب به ایرانیها تحمیل کردهاند. پس تو ای عاقل دانا و خردمند آگاه باش که او، بهتر از هر کسی آگاه بود که چه اعمالی را صورت میدهد و نوشتههای او چه عکسالعملهایی را برای او و خاندان او و طرفداران متعصب او، ایجاد میکند و لذا به منظور پیروی از دستورالعملها و سیاستهای ابلاغ شده لنین به ایادی خود در سراسر جهان، برای توسعه کمونیسم در جهان سوم و بر آن تأکید نموده بود، از اظهار علنی خودداری و در پوشش تظاهر به وطنپرستی به وطن فروشی و اسلامستیزی اقدام و به منظور نابودی اسلام که بزرگترین سد راه ایدئولوژی جهانی شدن کمونیسم بود از همه راهها و از جمله از راه لودگی و استهزاء و اهانت و ....، اقدام نمود او در این راه بطور کاملاً دقیق و حساب شده همه جوانب را به عکس آنچه به آن تظاهر میکرد در نظر میگرفت، و محاسبات او نیز همه درست در آب درآمد زیرا شوهر خواهرش رزم آرا که بواسطه او بالاترین کمکها را به
سران حزب کمونیست ایران و اهداف آنها کرده بود نمیبایست متهم به کمونیست بودن و حضور در شاخه نظامی حزب کمونیست ایران یعنی حزب توده باشد و نیز آثار ضداسلامی او نمیبایستی در ایران مگر با اسم مستعار منتشر شود تا زمانی که فضای کاملاً باز و مناسب کمونیستی را پیدا نماید زیرا جامعه مسلمان ایران با وجود روحانیون مبارز چون آیت الله بروجردی و حضور فرزندان مسلمان و....، هرگز تحمل او را نداشتند و لذا او از انتشار آثار ضد اسلامی خود در ایران به شدت احترازمینمود و افکار ماتریالیستی خود را در عرصه جامعه ادبی ایران در پوشش آثار نویسندگان خارجی و داستانهای کوتاه بطور جسته و گریخته و یا اشاره و مبهم منتشر مینمود، و لذا کتاب بوف کور و توپ مرواری و اسرار آفرینش و....، بعد از مرگ او در بین مردم ایران منتشر شد و در راستای همین استراتژی، بعضی از آثار ضد اسلامی او در خارج از کشور یعنی هندوستان و فرانسه یعنی در غیر ایران منتشر شد و بعضی از کتب ضد اسلامی او با نام مستعار و بعد از سانسور بسیار به صورت پاورقی در بعضی از جراید وابسته به حزب کمونیست توده
منتشر و عکس العمل مسلمانان در رابطه با آثار کسروی برای او و امثال او هشداری بزرگ بود و در نهایت، بعد از برملا شدن و آشکار شدن اهداف اصلی حزب کمونیست ایران که تحت پوشش حزب توده عوامفریبی میکرد و اثبات خیانت رهبران مزدور نظام کمونیستی شوروی و متلاشی شدن شاخههای سیاسی ونظامی و فرهنگی آن ....، و نیز بطلان نظریات ایدهلوژیک لنین و تروتسکی در نحوه صدور انقلاب کمونیستی به جهان و نابودی آن نظریات توسط استالین به فرانسه میگریزد و شاهد فروپاشی اندیشههای خود میگردد، استالین در راه پیشبرد استراتژی خود تمامی مخالفان خود از سران حزب کمونیست طرفدار لنین و تروتسکی را در شوروی و از جمله خارج از شوروی و در ایران بقتل میرساند و با قتل تروتسکی در مکزیک و سران حزب کمونیست و قتلعام مشهور همه طرفداران آنها در جهان و از جمله در ایران به اهداف خود جامه عمل میپوشد و به دنبال سوء قصد نسبت به پهلوی دوم، و برملا شدن ماهیت ضد اسلامی و ضد ایرانی حزب کمونیست در ایران، این حزب غیرقانونی اعلام شده ابتدا توسط مصدق و بعد از کودتای 28 مرداد توسط
پهلوی دوم و با حمایت جامعه مذهبی ایران به رهبری حضرت آیت آلله بروجردی اعلی الله مقامه الشریف مورد سرکوبی قرار میگیرند. برای او این نابودی کامل زمانی صورت حقیقت به خود میگیرد که امامان او یعنی لنین و تروستکی به مزبلهدان تاریخ رفته و ماهیت وطن فروشی حزب کمونیسم ایران نیز که در پوشش حزب توده به دنبال انقلاب کمونیستی بود برای مردم مسلمان آشکار میگردد و به دنبال ترور کسروی و....، داماد او یعنی رزمآرا واقع می شود و این در زمانی است که مردم ایران از دشمنیهای او با اسلام و قرآن خبر ندارند و او را به عنوان مترجم بعضی از آثار نویسندگان خارجی مانند کافکا و.... میشناسند و خبر نداشتند که او در سایه و پشت پرده به تدریس اصول و مبانی ماتریالیسم و کمونیزم مشغول و ایدهلوگ و گرداننده رهبران حزب کمونیست ایران است و نیز خبر نداشتند که توپ مرواری ، کاروان اسلام ، اسرار آفرینش و... ، ار اثار اوست و نیز خبر نداشته اند که بعضی از آثار ضد دینی او است که با نام مستعار و به صورت پاورقی و آن هم بعد از سانسور و حذف مطالب در روزنامههای وابسته به حزب کمونیست
چاپ میشود، آری در این زمان بود که به محض احساس خطر به پاریس رفته و بعد از ترور داماد خود و نابودی تمامی آرمانهایش و....، به زندگی خود خاتمه داده و به روایتی بسیاری از آثار خود را نیز به آتش میکشد پس تو ای عاقل دانا و خردمند چون بر این فرازها آگاه شدی پس ابتداء به زمانبندی وقایع توجه نما تا بعد از آن ارتباط آنها در جهت تحکیم آنچه آورده شد توضیح داده شود و آگاه باش که در طی سالهای 1285 شمسی که مقارن با سال 1324 هجری و سال 1916 میلادی است تا سال 1961 میلادی که مقارن سال 1340 شمسی و سال 1379 هجری است، کشور اسلامی ایران به مدت حدود پنجاه و پنج سال دوران بسیار سخت و خطرناکی را پشت سر قرار داد، دورانی که با عنایات خداوند متعال از خطر کمونیسم و جنگهای جهانی و الحاد کافران و دشمنان خدا و رسول و ائمه اطهار، محفوظ ماند، برههای که در آن، نظام دیکتاتوری مطلق العنان و متعصب و بیرحم بلشویکی و کمونیستی روسیه یعنی شوروی بر جهان سایه افکنده بود و ملتهای جهان دو جنگ جهانی را با کشتارهای مهیب و قحطیهای مرگآور و..، پشت سر قرار
داده بودند و میهن اسلامی ما قبل از آن گرفتار اعمال تباه و فاسد شاهان تبهکار قاجار قرار داشته و ثروتهای ملی و اندوختههای ملت مظلوم مورد غارت کشور خدعهپرداز انگلیس و سایر دولتهای ستمگر قرار گرفته بود