فتح مکه تفسیر سوره فتح

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه: مهدوی دامغانی، علی، 1341 -

عنوان و نام پديدآور: فتح مکه: تفسیر سوره فتح/ علی مهدوی‌دامغانی؛ ویرایش اصغر غلامی، صادق طالبی.

مشخصات نشر: تهران: دلیل ما، 1401.

مشخصات ظاهری: 505ص.

فروست: سلسله مباحث آیات وحی.

شابک:978-600-442-289-5

وضعیت فهرست نویسی: فاپا

یادداشت: کتابنامه : ص. [487] - 505 ؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر: تفسیر سوره فتح.

موضوع: تفاسیر (سوره فتح)

رده بندی کنگره: BP285

رده بندی دیویی: 297/825

شماره کتابشناسی ملی: 8801835

اطلاعات رکورد کتابشناسی: فاپا

خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن

ویراستار دیجیتالی: زینب رمضانی

اشاره

فتح مکه (تفسیر سوره فتح)

مولف: علی مهدوی دامغانی

انتشارات دلیل ما

ویرایش: اصغر غلامی، صادق طالبی

پژوهش: محمد جواد مهدوی دامغانی

صفحه آرایی: محمد جواد اسلامی، محمد طاهر پور

طراح ومدیر هنری: محمد اهوز

چاپ اول: زمستان 1401

تیراژ: 500 صفحه

چاپ: نگین

شابک: 5_ 289_ 442_ 600 _ 978

نلفن و نمابر: 37744988_ 3773343 (9825 +)

دفتر مرکزی: قم. خیابان معلم. مجتمع ناشران. طبقه ششم. واحد 612 و 613

(ارتباط با ما) www. dalilema.ir / Info dalilema.ir (خرید آنلاین)

مراکز پخش: خیابان معلم. مجتمع ناشران. طبقه همکف. واحد 9/ تلفن 37733413 / 37744988

قم. خیابان صفائیه. روبروی کوچه 38. پلاک 759 / تلفن: 37737011 / 377370001

تهران. خیابان انقلاب. خیابان فخر رازی. نبش بن بست ری. پلاک 61/ تلفن: 66464141

مهشد. چهار راه شهداء. صلع شمالی باغ نادری. کوچه شهید خوراکیان. مجتمع گنجینه کتاب. طبقه اول / تلفن: 5_ 32237113

سرشناسه: مهدوی دامغانی، علی، 1341 -

عنوان و نام پديدآور: فتح مکه: تفسیر سوره فتح/ علی مهدوی‌دامغانی؛ ویرایش اصغر غلامی، صادق طالبی.

مشخصات نشر: تهران: دلیل ما، 1401.

مشخصات ظاهری: 505ص.

فروست: سلسله مباحث آیات وحی.

شابک:978-600-442-289-5

وضعیت فهرست نویسی: فاپا

یادداشت: کتابنامه : ص. [487] - 505 ؛ همچنین به صورت زیرنویس.

عنوان دیگر: تفسیر سوره فتح.

موضوع: تفاسیر (سوره فتح)

رده بندی کنگره: BP285

رده بندی دیویی: 297/825

شماره کتابشناسی ملی: 8801835

اطلاعات رکورد کتابشناسی: فاپا

بِسمِ اللهُ الرَّحمن الرَّحیم

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلْحَمْدُ للهِ وَصَلَّى الله عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّد

اَللهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةِ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً

وَدليلاً وَعَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله الّذي علّمنا حقايق المعاني ودقائق البيان وفقّهنا معالم دينه بالحجة والبرهان واعطي عقولنا اصولاً كافية نهتدي بها الى لطائف معاني القرآن بقدر الطاقة والامكان وصلى الله على خير خلقه وصفوة رسله محمّد وآله الطاهرين الّذين أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً واللعن على أعدائهم اجمعين.

أمّا بعد روى عن اميرالمؤمنين عليه افضل صلوات المصلين:

وَاعْلَمُوا أَنَّ القُرآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لا يَغُشُ، وَ الهَادِي الَّذِي لا يُضِلُّ، وَالمُحَدِّثُ الَّذِي لا يَكذِبُ؛

بدانید! این قرآن نصیحت کننده ای است که هرگز کسی را فریب نمی دهد، و هدایت گریست که هیچ گاه کسی را گمراه نمی سازد وسخن گویی است که هرگز دروغ نمی گوید.

وَ مَا جَالَسَ هَذَا القُرآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنهُ بِزِيادَةٍ أَو نُقصَانٍ: زِيَادَةٍ فِي هُدًى، أَو نُقصَانٍ مِن عَمِيَّ؛ (1)


1) نهج البلاغه، خطبۀ 176

هیچ کس در کنار این قرآن ننشسته جز اینکه از کنار آن با زیاده یا نقصانی برخاسته، زیادتی در هدایت یا نقصانی از کوردلی و جهالت.

روشن است که هر یک از سوره های قرآن کریم (بلکه آیات آن) دارای ویژگی های متعدد و متفاوتی است که در دیگر آیات و سوریافت نشود؛ در این بین، سورۀ مبارکۀ فتح مشتمل بر لطائف و خصائصی است، لذا پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله وسلّم در وصف آن فرمود:

لَقَدْ نَزَلَتْ عَلَيَّ آيَةً هِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيه. (1)

این سوره گنجینه ای از مفاهیم و مصادیق ارزشمند و والای انسانی است که بر تارک قرآن مجید می درخشد.

فتح مفتاحی است به بوستان مستور قلب همۀ آنان که اسلام چون رائحه ای دل انگیز بر سویدای جانشان می نشیند.

فتح صدایی رسا و وعدۀ به حق الهی است، بشارت به ظفر و انتصار، و ندای آمرزش گناهان شیعیان (لِيَغْفِرَ لَكَ اللهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ) (2)و این نهایت تکریم وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت از ناحیۀ خداوند متعال _ جلت عظمته _ است؛ که به يُمن وجود حضرتش ذنوب امّتش را مورد آمرزش و مغفرت قرار داده، بلکه اکتفا به این ننماید و فزون بر آن، ذنوب امّت را منسوب به آن حضرت فرموده، (3)به این معنا که هر چه لطف و رحمت و مغفرت از ناحیۀ پروردگار است همه و همه به بركت و يُمن وجود مبارکش که منشا تمامی خیرات و عنایات و برکات نازله بر ماسوى الله ازلاً وابداً بوده، محقق می گردد.

فتح مُهری است بر بلندای جهان، تا آن زمان که در کائنات نفَسی بر می آید و حیات


1) تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 47؛ تفسیر کنز الدقائق ، ج 12، ص 264. ترجمه : آیه ای بر من نازل شد که در نزدم از دنیا و هر آنچه در آن است، محبوب تر است

2) سورۂ فتح، آیه 2 . « تا خداوند بپوشاند برای تو پیامد اعمال گذشته و آینده ات را»

3) مجمع البيان، ج 9، ص 168 ؛ الکشف و البیان، ج 9، ص 42؛ المحرر الوجيز، ج 5، ص 136

جاری است؛ ایمان بر شرک، اسلام بر کفر، دینداری و تدیّن بر بی ایمانی و ضلالت غالب و پیروز است.

فتح ندایی است در روح و جان انسان مؤمن، که در هنگام غلبه و استیلاء بر خویش غرّه نشود و بداند که این خدای متعال است که راه را می گشاید و پیروزی و نصرت را روزی می فرماید، ضمير «نا» در إنا فتحنا بیانگر حکومت و همراهی و شراکت الهی است که انسان را از تاریکی های غرور و خودبینی بیرون می آورد.

در تفسیر این سوره گرانسنگ و پر رمز و راز بر آن بوده ایم تا به چراغی که از نور آیات الهی و روایات واردۀ معصومین علیهم السَّلام بر ساخته ایم، چهار گوشه ی این سوره و زوایای مختلف آن را به قدر وسع خویش روشن سازیم تا شاید توشه ای گردد برای لحظات سخت و دشوار گذار از گذر قیامت، باشد که مقبول دیدگان بزرگان بنده نواز افتد و این کمترین را از تحف تذکار خویش محروم نفرمایند.

امید آنکه شرح لطائف و ظرایف مکنون در این سورۀ مبارکه، مقبول درگاه حضرت بقیة الله الاعظم _ ارواح العالمين له الفداء و عجل الله تعالى فرجه الشريف _ كه واسطۀ تمام فیض بر خلق است واقع گردد که «و ما توفيقي الا بالله عليه توكلت وإليه أنيب).(1)

پروردگارا! به فضل و رحمتت سلف صالح و علی الخصوص مرحوم والد ، آیت الله حاج شیخ محمّدرضا مهدوی دامغانی و جدّ ماجد، آیت الله العظمی دامغانی را از برکات و هدایای گرانسنگ فتح مستفیض فرما و ما را نیز به کرم عمّ و فضل جمّ خویش از تحف بی بدیل فتح بهره مند گردان و بر خوان گسترده آیات ربانی اش نازل بفرما.

رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِي مُؤْمِنًا وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَآخِرُ دَعْوَانَا أَنْ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

قم المقدسه، صفر الخیر 1443 ھ.

على مهدوی دامغانی _ عفى عنه و عن والديه _


1) سورۀ هود آيۀ 88. و توفیقم فقط به یاری خداوند است، بر او توکل کردم و به سوی او باز می گردم

پیشگفتار

اشاره

بسم الله الرحمن الرحيم

حمد خدای تبارک و تعالی را که به ما عمری عنایت کرد و توفیقی مرحمت فرمود تا بتوانیم سورۀ دیگری از سور قرآن مجید را تفسیر کنیم.

بدون تردید قرآن کلام خداوند سبحان و (تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ) است. خداوند این کتاب نورانی را به عنوان رحمت و برای هدایت بندگان بر رسول خویش حضرت خاتم الانبیاء صلَّى الله عليه وآله فرو فرستاده است؛ خدای متعال خطاب به رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله می فرماید:

(وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ)؛ (1)

و ما قرآن را بر تو نازل کردیم که روشن کنندۀ همه چیز و مایۀ هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است

خداوند هم چنین کتاب خود را بیانی برای مردم و موعظه ای برای اهل تقوا شناسانده و فرموده است:

هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ؛ (2))این توضیحی برای مردم و هدایت و اندرزی برای پرهیزکاران است.


1) سوره نحل، آیه 89

2) سوره آل عمران، آیه 138

به تصریح خدای سبحان، قرآن حکمتی است که بندگان را بدان موعظه می کند؛ به مؤمنان بشارت می دهد و کافران را هشدار. به همین جهت خداوند مؤمنان را به تدبّر در آن ترغیب می کند، و در ملامت آنان که در قرآن تدبّر نمی کنند فرموده است:(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبِ أَقْفَالُهَا؛ (1))آیا آنان در قرآن نمی اندیشند یا بر دل هایشان قفل نهاده شده است ؟قرآن منبع و سرچشمۀ علم است و همواره جریان دارد. ائمه علیهم السَّلام تصریح فرموده اند که:مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلُّ فِي كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ؛ (2)هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف کنند، مگر اینکه برای آن امر در کتاب خدای عزوجل اصلی وجود دارد، ولیکن عقول مردمان بدان نمی رسد.امام باقر علیه السَّلام فرمودند:إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِي كِتَابِهِ؛ (3)خدای تبارک و تعالی هیچ چیزی را که امت بدان نیازمند باشند، وا نگذاشت مگر آنکه در کتاب خودش آن را نازل فرمود.در حدیث دیگر آمده است:مَا مِنْ شَيْءٍ تَطْلُبُونَهُ مِنْ حِرْزِ مِنْ حَرقٍ أو غري أو سرق أو إفلات داية مِنْ صَاحِبِهَا أَوْ ضَالَّةٍ أَوْ آبِقٍ إِلَّا وَ هُوَ فِي الْقُرْآن؛ (4)هیچ چیزی نیست که به دنبال آن بگردید، اعم از حرز از آتش سوزی یا


1) سوره محمّد صلَّی اللهُ علیه و آله، آیه 24

2) الكافى، ج 1، ص 60؛ تهذیب، ج 9، ص 357

3) الکافی، ج 1، ص 59؛ بحرانی، ج 1، ص 134

4) الکافی، ج 2، ص 624

غرق شدن یا سرقت، یا فرار حیوان از صاحب خود یا گمشده یا بنده ای که از ارباب خود گریخته باشد، مگر این که همان در قرآن هست.بر اساس معارف اعتقادی ما، شکّی نیست که مخاطب كلام الاهى، اولا و بالذّات، شخص خاتم الانبیاء صلَّی اللهُ علیه وآله است، خداوند تمام علم را از طریق کلام خویش به آن حضرت افاضه فرموده است و علم از طریق ایشان به دیگران _ اعم از انبیاء و اوصیاء و اولیاء و سایر بندگان _ می رسد. حضرت امام رضا علیه السَّلام در حدیثی قدسی فرموده اند:عَنِ اللَّهِ جَلَّ جَلالُهُ أَنَّهُ قَالَ: أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنا خَلَقْتُ الْخَلْقَ بِقُدْرَتِي فَاخْتَرْتُ مِنْهُمْ مَنْ شِئْتُ مِنْ أَنْبِيَائِي وَاخْتَرْتُ مِنْ جَمِيعِهِمْ مُحَمَّداً صلَّی اللهُ علیه وآله حَبِيباً وَ خَلِيلاً وَصَفِيّاً فَبَعَثْتُهُ رَسُولاً إِلَى خَلْقِي وَاصْطَفَيْتُ لَهُ عَلِيّاً فَجَعَلْتُهُ لَهُ أَخاً وَ وَصِيّاً وَ وَزِيراً وَ مُؤَدِّياً عَنْهُ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى خَلْقِي وَ خَلِيفَتِي عَلَى علیه السَّلام عِبَادِي لِيُبَيِّنَ لَهُمْ كِتَابِي وَ يَسِيرَ فِيهِمْ بِحُكْمِي وَ جَعَلْتُهُ الْعَلَمَ الْهَادِيَ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَابِيَ الَّذِي أُوتِيَ مِنْه؛ (1)از خدای عزوجل رسیده است که فرمود: من خدایی هستم که جز من معبودی نیست، من به قدرت خود خلق را آفریدم و از میان آن ها، هر یک از انبیاء خود را که خواستم، برگزیدم و از جمیع آنان محمّد صلَّی اللهُ علیه وآله را برگزیدم، پس او را رسولی به سوی خلق خویش برانگیختم. و علی علیه السَّلام را برای او برگزیدم، پس او را برای محمد صلَّی اللهُ علیه وآله برادر و وزیر و ادا کنندۀ امور حضرتش بعد از او قرار دادم. و او را خلیفهٔ خود بر بندگانم قرار دادم تا کتاب مرا برای آنان بیان کند. و او را باب خود قرار دادم که از آن به خلق عطا می کنم.بر همین اساس در روایات تصریح شده است که:إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه. (2)


1) امالی شیخ صدوق، ص 222

2) الكافي، ج 8، ص 311. همانا فقط کسی که مخاطب قرآن بوده است به قرآن معرفت دارد

و یا فرموده اند:مَا يَعْرِفُ الْقُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ. (1)قرآن خطاب به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نازل شده و علوم آن تنها به حضرتش افاضه گشته است. بر اساس آموزههای معتبر دینی، رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله نیز علوم قرآن را به امير المؤمنين علیه السَّلام و سایر اهل بیت علیهم السَّلام تعلیم فرموده است. پس تنها ایشان حاملان علوم قرآن هستند. اینان اند مصداق کلام قرآن کریم که علوم قرآن فقط در سینۀ کسانی است که به ایشان علم عطا شده است. (2لذا امیر المؤمنین علیه السَّلام می فرمایند:)ذَلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ فَلَنْ يَنْطِقَ لَكُمْ، أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ أَنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا مَضَى وَعِلْمَ مَا يَأْتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ حُكْمَ مَا بَيْنَكُمْ وَ بَيَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ فَلَوْ سَأَلْتُمُونِي عَنْهُ لَأَخْبَرْتُكُمْ عَنْهُ لِأَنِّي أَعْلَمُكُم؛ (3)این قرآن است، پس آن را به سخن آورید. ولی برای شما سخن نمی گوید، من از آن به شما خبر می دهم. همانا در آن علم گذشته و علم اموری که تا روز قیامت خواهد آمد و حکم آنچه در میان شما وجود دارد و بیان آنچه در آن اختلاف کرده اید، هست. پس چنانچه از من دربارهٔ آن بپرسید، قطعاً از آن به شما خبر می دهم، چرا که بدون تردید من عالم ترین شما هستم.در روایت دیگر آمده است:نَحْنُ حِزْبُ اللَّهِ الْغَالِبُونَ وَ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ الْأَقْرَبُونَ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ وَ أَحَدُ الثَّقَلَيْنِ الذَيْنِ جَعَلَنَا رَسُولُ اللَّهِ ثَانِيَ كِتَابِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى الَّذِي فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْءٍ _ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ


1) مستدرک الوسائل، ج 17، ص 335. به جز کسی که مخاطب بوده است، دیگری به قرآن معرفت ندارد

2) (بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتُ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ) سوره عنکبوت، آیه 49

3) تفسیر قمی، ج 1، ص 2؛ الکافی، ج 1، ص 61

يَدَيْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِهِ وَالْمُعَوَّلُ عَلَيْنَا فِي تَفْسِيرِهِ وَ لَا يُبْطِتُنَا تَأْوِيلُهُ بَلْ نَتَّبِعُ حَقَائِقَه؛ (1)ماییم حزب غالب خدا و عترت نزدیک پیامبرش، و یکی از دو ثقل هستیم که رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله ما را همراه کتاب خدا قرار داده است که تفصیل همه چیز در آن است و از پیش رو و از پشت سر آن باطل بیرون نمی آید. در تفسیر آن به ما نیازمندی وجود دارد. ما بر اساس ظنّ، آن را تأویل نمی کنیم، بلکه از حقایق آن پیروی می کنیم.قرآن برای تربیت همه مردم عالَم _ اعم از کافر و مؤمن و کوچک و بزرگ و زن و مرد و ... در همۀ زمان ها _ نازل شده است. لذا کتاب خدا حاوی آیاتی است که همواره می تواند برای بشر درس باشد.سورۀ مبارکه فتح سوره ای تاریخی است و مطالبی را دربارۀ ماجرای صلح حدیبیه بیان می کند؛ امّا تک تک آیات آن برای امور فردی و زندگی خانوادگی و اجتماعی افراد درس است. خدای تبارک و تعالی توفیق تدبّر، توفیق قرائت و توفيق تأمل و تفکر در این آیات عظمی را به ما مرحمت فرماید.در مجموعه حاضر کوشیده ایم تا با بهره گیری از تعالیم معلمان قرآن، سورۀ مبارکۀ «فتح» را تفسیر کنیم.سورۀ مبارکۀ «فتح» در مدینۀ منوره نازل شده و مشتمل بر آیاتی است که از جهت اعتقادی و تاریخی اهمیت ویژه ای دارند. مرحوم ابوالفتوح رازی دربارهٔ این سوره می نویسد:مدنی است و بیست و نه آیت و پانصد و شصت کلمه است و دو هزار و چهارصد و سی و هشت حرف دارد. (2)


1) الاحتجاج طبرسی، ج 2، ص 299 ؛ امالی شیخ طوسی، ص 691

2) تفسیر روض الجنان و روح الجنان، ج 17، ص 316

فضائل و خواص و آثاری که برای قرائت این سورۀ مبارکه بیان شده است را دربارۀ کمتر سوره ای می توان دید. عادت و روش مفسران این است که در ابتدای سوره به ذکر روایاتی در فضیلت قرائت و تلاوت سوره می پردازند. ما نیز به تبعیت از بزرگان در ابتدا چند روایت از روایات وارد شده در این زمینه مطرح می کنیم.

## فصل اول: خواص و آثار قرائت سورۀ «فتح»### اشاره

### فضیلت سورۀ مبارکۀ «فتح»#### اشارهدر فضیلت سورۀ مبارکۀ «فتح» و محبوب بودن این سوره نزد رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله روایات متعددی وارد شده است که در این جا به ذکر برخی از آن ها می پردازیم.مرحوم صدوق در ثواب الأعمال به اسناد خویش از امام صادق علیه السَّلام درباره خواص و آثار قرائت و فضیلت سورۀ مبارکۀ «فتح» نقل می کند:عن أبي عبد الله علیه السَّلام قال: حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ وَنِسَاءَكُمْ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنَ التَّلَفِ بِقِرَاءَةِ _ ﴿ إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً فَإِنَّهُ إِذَا كَانَ مِمَّنْ يُدْمِنُ قِرَاءَتَهَا نَادَى مُنَادٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حَتَّى يُسْمِعَ الْخَلَائِقَ أَنْتَ مِنْ عِبَادِيَ الْمُخْلَصِينَ الْحِقُوهُ بِالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِي وَ أَدْخِلُوهُ جَنَّاتِ النَّعِيمِ وَاسْقُوهُ مِنَ الرَّحِيقِ الْمَخْتُومِ بِمِزَاجِ الْكَافُورِ؛(1))از امام صادق علیه السَّلام روایت شده است که فرمودند: اموال و زنان خود و آنچه در مالکیت شماست را از تلف شدن محافظت کنید، به واسطۀ قرائت سورۀ (إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ؛ پس همانا اگر از کسانی باشید که بر قرائت این سوره)


1) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص 115؛ تفسير الصافی، ج 5، ص 46؛ وسائل الشيعة، ج 6، ص 255؛ البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 77؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 303

مداومت می کنند، در روز قیامت منادیی ندا خواهد داد به طوری که همه خلایق می شنوند (و می گوید: تو از بندگان مخلص من هستی، او را به بندگان مخلص من ملحق سازید و در باغ های پر نعمت بهشت داخل کنید و از رحیق مختوم (نوشیدنی بهشتی که در شیشه های مخصوص مُهر شده) و با کافور مخلوط شده است، بنوشانید.)#### 1. محافظت از مال و عیالبر اساس این حدیث شریف، قرائت سورۀ مبارکۀ «فتح» مال و همسر و تمام آنچه را که در ملکیت شخص است در حصن و پناهگاه قرار می دهد و از آن ها محافظت می کند که تلف نشوند؛ لذا در گذشته آیۀ شریفه ( إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا را مكتوب و بر سر در خانه ها نصب می کردند. چرا که سوره مبارکۀ «فتح» حصنی برای حفظ خانه است و اموال و اشخاصی را که در خانه هستند از خطرات حفظ می کند.)#### 2. قرار گرفتن در زمره بندگان خالصیکی دیگر از آثار سورۀ مبارکۀ «فتح» این است که اگر کسی بر قرائت آن مداومت داشته باشد در روز قیامت در زمرۀ بندگان مخلص (خالص شده خدا قرار می گیرد. بندگان مخلص کسانی هستند که از دین خداوند یعنی از دین خالصی پیروی می کنند که ویژۀ خدای تعالی است. خداوند در سورۀ مبارکه زمر می فرماید:)(أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ؛ (1))هوشیار باشید! که فقط دین خالص برای خداوند است.بندگان خالص شدۀ خداوند کسانی هستند که فقط خدا را عبادت می کنند و دین خود


1) سوره زمر، آیه 3

را برای او خالص می گردانند؛ چنان که خدای سبحان می فرماید:(وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ؛(1))و به آن ها دستوری داده نشده بود جز این که خداوند را بپرستند و دین خود را برای او خالص گردانند.#### 3. قرار گرفتن در زمرۀ بندگان صالحامتیاز مداومت بر قرائت سورۀ فتح در قیامت به این یک مورد ( قرار گرفتن در زمرۀ بندگان خالص منحصر نیست، بلکه خداوند دستور می دهد که او را در گروه و زمرۀ بندگان صالح وارد کنند و بدین سبب ابوابی از رحمت الهی بر او گشوده می شود.)بر اساس آموزه های قرآنی مراد از بندگان صالح خدا نیز انبیاء و اولیاء هستند.خداوند سبحان می فرماید:(وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِّنَ الصَّالِحِينَ ؛ (2))و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس همگی از صالحان هستند#### منظور از صالحان##### اشارهصالحان؛ همان کسانی هستند که خداوند به ایشان نعمت بخشیده و اطاعت کنندگان از خدا و رسول او و پیامبران و صدیقین و شهداء با ایشان همراهند. خدای متعال دربارۀ آنان می فرماید:(وَ مَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا؛ (3))


1) سوره بینه آیه 5

2) سوره انعام، آیه 85

3) سوره نساء، آیه 69

و کسانی که از خداوند و رسول او اطاعت کنند پس آن ها (در بهشت با کسانی خواهند بود که خداوند نعمت خویش را بر آنان ارزانی داشته است، که آنان پیامبران و صدیقان و شهیدان و صالحانند و حال آنکه ایشان رفیقان خوبی هستند.)پس صالحان مقام و منزلت بس والایی دارند؛ به طوری که بر اساس آیات متعددی از قرآن کریم، انبیاء الهی از خداوند درخواست کرده اند که آنان را در زمرۀصالحان قرار دهد.##### الف: درخواست حضرت سلیمان برای ملحق شدن به صالحانبر اساس آنچه که در قرآن آمده است، حضرت سلیمان نبی علیه السَّلام از خداوند درخواست می کند که او را به رحمت خویش به صالحان ملحق کند.وقتی حضرت سلیمان علیه السَّلام وارد سرزمین مورچگان شد، شنید مورچه ای به سایر مورچه ها می گوید به لانه های خود بروید تا زیر پای سلیمان و لشکریانش پایمال و نابود نشوید؛ چرا که آنان نمی فهمند و شعور ندارد. حضرت سلیمان علیه السَّلام از سخن مورچه به خنده افتاد و عرضه داشت:(رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَىٰ وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ؛ (1))پروردگارا! به من توفیق بده که شکر نعمت هایی را که به من و والدینم ارزانی داشته ای به جا آورم و کار شایسته ای که آن را می پسندی انجام دهم و مرا به رحمت خود در شمار بندگان صالح خویش داخل فرما.##### ب: درخواست حضرت ابراهیم علیه السَّلام برای ملحق شدن به صالحاننمونه دیگر دعا و درخواست حضرت ابراهیم علیه السَّلام است که وقتی می خواست


1) سوره نمل، آیه 19

توحید خود را مسجّل کند، گفت:﴿وَالَّذِي أَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ * رَبِّ هَبْ لِي حُكْمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ؛ (1))پروردگار من آن کسی است که امید دارم روز جزا گناهانم را ببخشد.پروردگارا! به من حکمت عطا کن و مرا به صالحان ملحق گردان.این آیات شریفه به خوبی، عظمت جایگاه صالحان را روشن می سازد و یادآوری می کند که حتی نبیّ اولوالعزم و موحّدی در سطح حضرت ابراهیم علیه السَّلام نیز از خدا تقاضا دارد که او را به صالحان ملحق کند.##### ج: درخواست حضرت یوسف علیه السَّلام برای ملحق شدن به صالحانحضرت یوسف علیه السَّلام نیز از خدای سبحان چنین درخواستی داشت و عرضه نمود:(رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ ... تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَالْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛ (2) پروردگارا! نصیبی از حکومت به من بخشیدی و بعضی از تعبیر خواب ها را به من تعليم فرمودی ... ؛ مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما.

قرائت سوره «فتح» و ملحق شدن به صالحان

بنابراین صالحان از مقام و منزلت بسیار والا و بلندی برخوردارند که انبیاء بزرگ خداوند درخواست ملحق شدن به ایشان را دارند، در حالی که به فرمودۀ حضرت امام صادق علیه السَّلام: امّت مرحومه (3)

برای اطلاع بیشتر مراجعه شود: به کمال الدین شیخ صدوق، ج 1، ص 159 _ 160؛ ابن عساکر، تاریخ مدينة الدمشق، ج 47، ص 382؛ ابن کثیر دمشقی، قصص الأنبياء، ج 2، ص 418 _ 419؛ الکافی، ج 8، ص 344؛ ابن شاذان قمی، الفضائل، ص 9؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج 7، ص 224؛ الفتن، ج 2، ص 593

. (امّت پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليهِ وآله) با مداومت بر قرائت سورۀ فتح

1) سوره شعراء، آیات 77 تا 83

2) سوره یوسف، آیه 101

3) مراد از امّت مرحومه با استناد به روایات، به معنی امتی است که دارای شایستگی بیشتری برای دریافت رحمت الهی هستند. برای نمونه رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله فرمود: «امّت من، امتی مرحومه است و در آخرت بر آنها عذابی نیست و عذاب آنها تنها در دنیا به صورت قتل و بلایا و زلزله است. ( مسند احمد حنبل، ج 32، ص 454).

در زمرۀ صالحان قرار می گیرند و صالحان کسانی هستند که مؤمنان در هر نماز به ایشان نیز سلام می دهند و می گویند: «السلام علینا و على عباد الله الصالحين».

نیل به این جایگاه از برکات سورۀ مبارکه فتح است؛ هم چنین یکی از برکات حضرت خاتم الانبیاء صلَّى اللهُ عليهِ وآله است که این سورۀ مبارکه به واسطهٔ ایشان از ناحیۀ خدای تبارک و تعالی نازل شده است و امّت مرحومه با مداومت بر قرائت آن، به چنان جایگاه و درجاتی نائل می شوند. به همین خاطر حضرت رسول اکرم صلَّى اللهُ عليهِ وآله فرمودند:

این سوره یا این آیه برای من از دنیا و هر آنچه در دنیاست محبوب تر است.(1)

وارد شدن در بهشت

خداوند بعد از آنکه مداومت کنندگان بر قرائت سورۀ مبارکۀ «فتح» را در زمرهٔ بندگان خالص خویش قرار داد و به صالحان ملحق فرمود، دستور می دهد که ایشان را به بهشت ببرند و از شراب های مخصوص بهشتی که در شیشه های مخصوص و مُهر شده است و با کافور مخلوط است، بنوشانند.

5. افتخار همراهی پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليهِ وآله

چنان که گذشت سورۀ مباکۀ «فتح» سوره ای ویژه است و چنین روایاتی دربارهٔ کمتر سوره ای از قرآن وارد شده است. مرحوم شیخ طبرسی در مجمع البیان از


1) فقال [رسول الله صلَّى اللهُ عليهِ وآله]: نزلت عليّ البارحة سورة هي احبّ إليّ من الدنيا و ما فيها. (تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 47 ؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 12، ص 264؛ مکاتیب الرسول صلَّى اللهُ عليهِ وآله، ج 3، ص 97)

ابی بن کعب که کاتب قرآن و صحابی خاص رسول اکرم صلَّى اللهُ عليهِ وآله است، دربارۀ فضیلت سورۀ مبارکۀ «فتح» نقل می کند:

عن النبی صلَّى اللهُ عليهِ وآله قَالَ: مَنْ قَرَأَهَا فَكَأَنَّمَا شَهِدَ مَعَ مُحَمَّدٍ صلَّى اللهُ عليهِ وآله فَتْحَ مَكَّةَ؛ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى فَكَأَنَّمَا كَانَ مَعَ مَنْ بَايَعَ مُحَمَّداً صلَّى اللهُ عليهِ وآله تَحْتَ الشَّجَرَةِ؛ (1)

از پیامبر صلَّى اللهُ عليهِ وآله روایت شده است که فرمودند: «هر کس این سوره را قرائت کند پس چنان است که گویا همراه محمّد صلَّى اللهُ عليهِ وآله در فتح مکه حاضر بوده است. و در روایت دیگری آمده است: «چنان است که گویا همراه کسانی بوده است که در زیر درخت با محمد صلَّى اللهُ عليهِ وآله بیعت کردند.

بر این اساس قرائت کنندۀ این سوره در زمرۀ افرادی قرار می گیرد که در رکاب پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليهِ وآله شهید شدند و یا در شمار افرادی قرار می گیرد که در صلح حدیبیه کنار رسول اکرم صلَّى اللهُ عليهِ وآله بودند.

در صلح حدیبیه حدود 1400 نفر از مسلمانان همراه نبی مکرم اسلام صلَّى اللهُ عليهِ وآله بودند و برای متبرک شدن به آب وضوی پیامبر صلَّى اللهُ عليهِ وآله، از هم سبقت می گرفتند به طوری که قطره ای از آب وضوی حضرتش بر زمین نمی افتاد. (2)


1) تفسير مجمع البیان، ج 9، ص 165

2) .... و إن عروة جعل يرمق أصحاب النبي صلى الله عليه وسلم بعينه قال فوالله إن يتنخم النبي نخامة إلا وقعت في كف رجل منهم فدلك بها وجهه وجلده و إذا أمرهم ابتدروا أمره و إذا توضأ كادوا يقتتلون على وضوئه وإذا تكلموا عنده خفضوا أصواتهم و ما يحدون النظر إليه تعظيما له فرجع عروة إلى أصحابه فقال أي قوم والله لقد وفدت على الملوك ووفدت على كسرى و قيصر والنجاشي والله إن رأيت ملكا قط يعظمه أصحابه ما يعظم أصحاب محمد محمداً والله إن يتنخم نخامة إلا وقعت في كف رج--ل م-نه-م ف-دلك بها وجهه وجلده و إذا أمر هم ابتدروا أمره و إذا توضأ كادوا يقتتلون على وضوئه و إذا تكلموا عنده خفضوا أصواتهم وما يحدون النظر إلي-ه تعظيما له .... (ر.ک : تاریخ طبری، ج 2، ص 275؛ بحار الأنوار، ج 17، ص 32)

6. سورۀ «فتح» محبوب رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله

در کتب تفاسیر از انس بن مالک روایت شده است که گفت:

لَمَّا رَجَعْنَا مِنْ غَزَاءِ الْحُدَيْبِيَةً وَ قَدْ حِيلَ بَيْنَنَا وَ بَيْنَ نُسُكِنَا فَنَحْنُ بَيْنَ الْحُزْنِ وَ الْكَأْبَةِ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا) فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّى اللهُ عليه وآله: لَقَدْ نَزَلَتْ عَلَيَّ آيَةً هِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا؛ (1)

وقتی از جنگ حدیبیه بازگشتیم در حالی که میان ما و مناسک حج ما مانع ایجاده شده بود و لذاما در حالت حزن و دل شکستگی بودیم. خدای عز وجل (سورۀ مباركۀ) إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا را نازل کرد. پس رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند: به تحقیق آیه ای بر من نازل شد که نزد من از دنیا و هر آنچه در آن است، محبوب تر است.)بر اساس این روایت، مسلمانان به قصد انجام مناسک حج تا حدیبیه در نزدیکی مکه (حدود بیست کیلومتری مکه رفته بودند، امّا مردم مکه اجازه ندادند که مسلمانان وارد مکه شده و مناسک خود را به جای آورند به همین خاطر مسلمانان خیلی محزون و دل شکسته بودند و در حالی که آنان با حزن و اندوه به مدینه باز می گشتند، خداوند سورۀ مبارکه «فتح» را نازل کرد و موجب شادمانی رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله شد. روایت دیگر در فضیلت سورۀ مبارکۀ «فتح» حدیثی است که بخاری در «صحیح» خود بدین شرح نقل کرده است:)عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنْ أَبِيهِ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلمَ كَانَ يَسِيرُ فِي بَعْضِ أَسْفَارِهِ وَ عُمَرُ بْن الْخَطَّابِ يَسِيرُ مَعَهُ لَيْلاً... قَالَ عُمَرُ: فبحث رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ] وَ سَلَمَ فَسَلَّمْتُ عَلَيْهِ،


1) تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 47؛ تفسير كنز الدقائق، ج 12، ص 264؛ مکاتیب الرسول صلَّى اللهُ عليه وآله، ج 3، ص 97

فَقَالَ: لَقَدْ أُنْزِلَتْ عَلَيَّ اللَّيْلَةَ سُورَةٌ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ، ثُمَّ قَرَأَ: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً؛)... زید بن اسلم از پدرش روایت کرد که حضرت رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله در یکی از سفرهای خود حرکت می کرد و عمر بن خطاب هم شبی همراه ایشان راه می رفت ... عمر گفت: ... پس نزد رسول الله صلَّى اللهُ عليه وآله رفتم و به ایشان سلام کردم. رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله فرمودند: امشب سوره ای بر من نازل شد که قطعاً نزد من از آنچه که خورشید بر آن می تابد دوست داشتنی تر است سپس این آیه را قرائت کردند: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا.)این روایت از معدود روایاتی است که عمر بن الخطاب نقل کرده و از روات دیگر نیز، نقل شده است. همچنین این روایت در کتب معتبرۀ شیعه نیز آمده است؛ در تفسیر مجمع البیان می نویسد:فكأنما مع من بايع محمداً صلَّى اللهُ عليه وآله تحت الشجرة. عمر بن الخطاب قال: كنا مع رسول الله صلَّى اللهُ عليه وآله في سفر فقال: نَزَلَتْ عَلَيَّ الْبَارِحَة سُورَةٌ هِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا إِنَّا فَتَحْنَا إِلَى قُوْلِهِ ﴿ وَمَا تَأَخَّرِ؛ أورده البخاري في الصحيح؛ (1))(هر کس این سوره را بخواند پس گویا همراه بیعت کنندگان با محمّد صلَّى اللهُ عليه وآله در زیر درخت بوده است. عمر بن خطاب گوید: ما در سفری همراه رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله بودیم پس ایشان فرمودند: ب گذته سوره ای بر من نازل شد که آن نزد من از دنیا و آنچه در دنیا هست محبوب تر است و آن (إِنَّا فَتَحْنَا) تا قول خدای تعالی: (و ما تاخّر) است. بخاری آن را در «الصحیح» آورده است.)


1) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 166 و نیز : التفسير المنير، ج 22، ص 144؛ فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3317؛ تفسیر القرآن العظيم ( ابن كثير ) ، ج 7، ص 302؛ مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، ج 10، ص 159؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 47؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 12، ص 264

بر اساس این روایت هر کس سورۀ مبارکۀ «فتح» را قرائت کند گویا همراه مؤمنانی بوده است که در بیعت رضوان، زیر درخت با پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله تجدید عهد و میثاق کرده اند.روایت دیگر در این زمینه، حدیثی است که حافظ و کاتب قرآن و صحابی بزرگ رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله یعنی عبدالله بن مسعود این چنین نقل کرده است:عَنْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ: أَقْبَلَ رَسُولُ اللهِ صلَّی اللهُ علیه وآله مِنَ الْحُدَيْبِيَةً فَجَعَلَتْ نَاقَتُهُ تُنْقِلُ فَتُقَدِّمُنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ: إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا فَأَدْرَكْنَا رَسُولَ اللهِ صلى الله عليه وسلم وَ بِهِ مِنَ السُّرُورِ مَا شَاءَ اللَّهُ، فَأَخْبَرَ أَنَّهَا نَزَلَتْ عَلَيْهِ؛ (1)از عبدالله بن مسعود روایت شده است که گفت رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله از حدیبیه باز می گشتند که شتر سواری ایشان یک مرتبه سنگین شد و آهسته حرکت می کرد، پس ما پیش افتادیم و جلوتر رفتیم. پس خدای تبارک و تعالی این سوره را بر ایشان نازل کرد: ﴿ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا.)پس رسول الله صلَّی اللهُ علیه وآله خود را به ما رساند در حالی که شادمانی و سروری بر ایشان وارد شده بود که میزان آن را فقط خداوند می داند، و ایشان خبر داد که این سوره بر حضرتش نازل شده است.#### ثواب قرائت سورۀ فتح در روایات به نحو علت تامه نیستهمچنان که ( در آثار منتشر شده پیشین در مقام بیان روایات وارد شده در فضیلت سوره های مختلف (2) متذکر شده ایم؛ این گونه روایات از قبیل مقتضی است،)


1) الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، ج 16، ص 408؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 165؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 47 ؛ تفسیر کنزالدقائق، ج 12، ص 264؛ زبدة التفاسير، ج 6، ص 369؛ تفسیر البیان الصافی لكلام الله الوافی، ج 5، ص 351

2) لازم به ذکر است تفسیر سوره هایی از جمله؛ سورۀ مبارکهٔ جمعه ( نسیم جمعه)، سورۀ مبارکۀ تغابن (یاد آخرت)، سورۂ مبارکۀ حشر ( تابش حق)، سورۀ مبارکۀ واقعه (سرنوشت بشر)، سورۀ مباركۀ ياسين (قلب قرآن) و سورۀ مبارکه حدید (نور ایمان) از مجموعۀ حاضر؛ سلسله مباحث آیات وحی می باشد

نه علت تامّه؛ یعنی چنین نیست که اگر فاسق شارب خمری یا سارقی یا قاتل یا کافر و مشرک و یا کسی که عاق والدین است این سورۀ شریفه را قرائت کرد و یا حتی بر قرائت آن مداومت داشت؛ به درجات یاد شده در روایات نائل شود.)بلکه این ثواب ها در صورتی به قاری سورۀ «فتح» و مداومت کننده بر تلاوت آن، اعطا می شود که سایر شرایط سعادت و نجات نیز در او موجود باشد و مانعی در کار نباشد.پس اگر موانعی هم چون: کبر، عجب، بخل و سایر رذائل اخلاقی و سیئات اعمال در فرد نباشد قرائت همین سوره برای ترفیع درجات شخص تا اعلاء علیین کافی است.باید توجه داشت که علت تامّه نبودن یا مقتضی بودن قرائت سورۀ فتح منقصتی برای آن نیست؛ چرا که سایر اعمال عبادی نیز همین طور هستند. به عنوان مثال: حج، از افضل اعمال است، امّا بدون تردید این عمل از امثال «حجّاج بن يوسف » پذیرفته نیست و حجاج، علی رغم این که حج های بسیاری به جا آورده بود، راهی به اعلا علیین ندارد.روشن است که عدم نیل افرادی نظیر حجّاج به ثواب حج، به معنای وجود نقصانی در حج نیست. همین طور نرسیدن عده ای به ثواب قرائت قرآن و سوره های آن، هرگز دلیل بر منقصت قرآن نیست.ابن ملجم بسیار روزه می گرفت، حافظ قرآن بود و نماز زیاد می خواند امّا چون سایر شرایط رشد و کمال در او موجود نبود و موانعی در مسیر سعادت وی قرار داشت، لذا «اشقى الأشقيا» شد.در نتیجه چنان که در حج ،نماز، روزه، جهاد، شهادت و سایر اعمال عبادی کاستی و نقصانی نمی باشد، همین طور در قرائت سورۀ فتح نیز منقصتی نیست. امّا برای رسیدن به اجر و ثواب های ذکر شده بر قرائت این سوره، قابل باید قابلیت داشته باشد

و متمّم فاعليّت فاعل و مکمّل قابلیت قابل، باید محقق شود تا مقتضی اثر کند و شخص را به آن درجات و کمالات برساند.بر این اساس احدی نمی تواند روایات، این چنینی را استهزا و تمسخر کند و با اضافه کردن اباطیل به این روایات آن ها را مستمسکی برای مضحکه و ملعبۀ دین قرار دهد. دین ما می گوید: «قرائت یک سوره از قرآن قابلیّت دارد که انسان را به مراتب عالیه برساند، به شرط آن که سایر امور محقق باشد». پس روشن است که این حقیقت، در تمام اعمال نیک و عبادات جریان و سریان دارد.

## فصل دوم: تفسیر آیات سورۀ مبارکۀ «فتح»### اشارهفصل دوم: تفسیر آیات سورۀ مبارکۀ «فتح»

### آیه اوّل#### اشاره(بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم * إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا ؛)به نام خداوند بخشنده بخشایش گر * همانا ما فتح را نصیب تو کردیم، آن هم فتحی آشکار.#### تعظیم و تفخیم «فتح مبین»هرگاه خدای تبارک و تعالی می خواهد یک نعمت بزرگ و موهبت عظمایی را بیان کند با ضمیر «متکلم مع الغیر» بیان می کند نظیر آیات شریفه زیر:(إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ؛ (1)« ما » به تو کوثر عطا کردیم.)(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا؛ (2)«ما» تو را شاهد و بشارت دهنده و انذار کننده فرستادیم.)(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ؛ (3)«ما» راه را به انسان نشان می دهیم و مردم را هدایت می کنیم.)


1) سوره کوثر، آیه 1

2) سوره فتح، آیه 8

3) سوره انسان، آیه3

نعمت هدایت، اعطای کوثر، ارسال رسول و نبوت و خاتمیت پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله عظیمی هستند که خداوند آنها را با «متكلم مع الغير» و تعبیر «إنّا» بیان کرده است. در آیۀ اول سورۀ «فتح» نیز امر عظیم فتح مکه یا صلح حدیبیه را با «متکلم مع الغیر » بیان می کند و به رسولش می فرماید:«ما» فتح و پیروزی را نصیب تو کردیم.خدای تعالی با تعظیم و تبجیل خاص می فرماید:«ما» برای تو فتح را به ارمغان آوردیم، فتحی آشکار را نصیب تو ساختیم که بر دشمنان دیرینۀ خود غلبه پیدا کنی و به واسطۀ این فتح، کلمۀ توحید در سراسر عالم طنین انداز شود و ذکر تو در شبه جزیرۀ عربستان و فراتر از آن مرتفع گردد.«انّ» برای تأکید است، و «نا» بیانگر تعظیم، «فتحنا » تبجیل است، خود «فتح» نیز دارای تفخیم و تعظیم است و علاوه بر آن، فتح به صفت «مبين » نیز متصف و موصوف شده است.#### معنای «فتح» در لغت«فتح» در لغت ضد إغلاق و به معنای پیروزی و گشایش است؛ در التحقيق في كلمات القرآن دربارۀ معنای لغوی فتح می نویسد: «فتح؛ اصل صحیحی است که بر خلاف بسته شدن، دلالت می کند». (1)هم چنین در قاموس قرآن آمده است: «فتح به معنای گشودن و باز کردن است؛ خواه محسوس باشد و خواه معنوی، که مراد پیروزی و رهایی از ستمکاران است». (2)


1) اصل صحيح يدلّ على خلاف الاغلاق . يقال: فتحت الباب و غيره فتحا . التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 9، ص 15

2) قاموس قرآن، ج 6، ص 14

راغب اصفهانی می گوید: «فتح، رفع بسته بودن و از بین رفتن اشکال است و آن، دو گونه است: یکی با چشم دیده می شود: مانند باز شدن درب و امثال آن ... ؛ و دومی با بصیرت درک می شود، همچون گشایش گرفتاری و آن، از بین رفتن اندوه است ...». (1)صاحب کتاب العین و ابن منظور در لسان العرب و فیّومی در مصباح المنیر نیز فتح را نقیض اغلاق معنا کرده اند. (2)#### فتح ؛ نقطه مقابل اغلاقگفته می شود: «الاشیاء تعرف باضدادها» (3لذا در بیشتر کتب لغت، «فتح» را به ضدّ آن یعنی اغلاق معنا کرده اند. « غَلِق» چیزی است که بسته و گرفته باشد و اغلاق به معنای بسته و دربند بودن است و ضد آن، فتح به معنای گشایش می باشد. در معجم مقابیس اللغة آمده است:)غلق: غین و لام و قاف اصل واحد و صحیح است که بر گیر افتادن چیزی در چیزی دلالت می کند. (4)و نیز گفته شده: غلق به معنای رهن و گرو در دست گرو گیرنده است. (5برخی نیز غَلَق را ضيق صدر معنا کرده اند. (6))


1) الفتح : ازالة الإغلاق والإشكال وذلك ضربان : أحدهما : يدرك بالبصر كفتح الباب و نحوه ...؛ والثاني يدرك بالبصيرة كفتح الهمّ ، و هو ازالة الغم.... (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 621)

2) كتاب العين، ج 3، ص 194 ؛ لسان العرب، ج 2، ص 536)در «مصباح المنیر » آمده است: فتحت الباب فتحاً خلاف اغلقته ؛ درب را گشودم خلاف آن است که بگویی آن را بستم. ( المصباح المنير، ج 2، ص 461

3) مرآة العقول، ج 10، ص 114

4) غلق: الغين واللام والقاف اصل واحد صحيح يدل على نشوب شيء في شيء . ( معجم مقابيس اللغة، ج 4، ص 390)

5) الفائق في غريب الحدیث، ج 2، ص 441؛ النهایة فی غریب الحديث والأثر، ج 3، ص 379

6) مجمع البحرين، ج 5، ص 223

و در فرهنگ ابجدی می نویسد:غَلَقَ _ غَلقاً الباب: در را بست. این کلمه ضد (فتحه است. (1))در نتیجه فتح نقطه مقابل اغلاق و غلق و بیانگر گشایش و پیروزی است و (فَتْحًا مُّبِينًا یعنی یک پیروزی و گشایش آشکار.)#### آراء مختلف در مراد خداوند از «فتح مبین»دربارهٔ این که مراد از فتح مبین در آیۀ شریفه چیست، دیدگاه های مختلفی وجود دارد و مفسران در این که آیا مراد «فتح مکه» است یا «فتح خیبر» یا «صلح حدیبیه » اختلاف نظر دارند. روایات نیز در این باب مختلف.اند. (2)الف: برخی فرموده اند: مراد از «فتح مبین» در آیۀ مبارکه، فتح مکه مکرمه است که در سال هشتم هجرت رخ داد؛ این قول از حضرت امام رضا علیه السَّلام روایت شده است که بعداً بدان خواهیم پرداخت. (3)ب: جمعی قائل شده اند: مراد از «فتح مبین» در این آیۀ شریفه، فتح خیبر است که در سال هفتم هجرت اتفاق افتاد. بر این قول نیز روایتی وارد شده است. (4)ج: جمع دیگری از مفسرین فرموده اند: مراد از «فتح مبین» صلح حدیبیه می باشد که در سال ششم هجرت رقم خورده است.


1) فرهنگ ابجدی ص 645

2) فتح خیبر از فتح الفتوحاتی است که در زمان حیات رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله نصیب مسلمانان شد و حال آنکه فتح مکه اعظم فتوحات مسلمین است. همچنین از روایاتی که پیشتر مطرح شد به دست می آید که این آیات شریفه بعد از صلح حدیبیه نازل شده است

3) عيون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 2، ص 202 ؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 83

4) المقنع، صدوق، ص 139 ؛ الاربعون حديثاً، شهيد الاول، ص 53؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 15، ص 72؛ شرح الكافي _ الاصول والروضه، مولی صالح المازندرانی، ج 7، ص 184 ؛ شرح فروع کافی، ج 2، ص 296

#### «فتح مبين» بودن صلح حدیبیهاز آن جا که سورهۀ مبارکۀ «فتح» بعد از صلح حدیبیه نازل شده، لذا این قول که مراد از «فتح مبین» صلح حدیبیه باشد، بیشتر تقویت می شود. علاوه بر این که بر این دیدگاه روایاتی نیز وارد شده است؛ مرحوم شیخ طبرسی در «جوامع الجامع» می فرماید:وقيل: هُوَ فَتْحُ الْحُدَيْبِيَةً؛ فَرُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلَّى اللهُ عليه وآله لَمَّا رَجَعَ مِنَ الْحُدَيْبِيَةً قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ: مَا هَذَا الْفَتْحُ لَقَدْ صُدِدْنَا عَنِ الْبَيْتِ وَ صُدَّ هَدْيُنَا؟ فَقَالَ صلَّى اللهُ عليه وآله: بِئْسَ الْكَلَامُ هَذَا، بَلْ هُوَ أَعْظَمُ الْفُتُوح؛ قَدْ رَضِيَ الْمُشْرِكُونَ أَنْ يَدْفَعُوكَمْ عَنْ بِلَادِهِمْ بِالرَّاحِ وَ يَسْأَلُوكُمُ الْقَضِيَّةً وَ رَغِبُوا إِلَيْكُمْ فِي الْأَمَانِ وَ قَدْ رَأَوْا مِنْكُمْ مَا كَرِهُوا؛ (1)و گفته شده است: مراد از آن فتح حدیبیه است؛ بدان که روایت شده است: «وقتی رسول الله صلَّى اللهُ عليه وآله از حدیبیه بازگشتند، مردی از اصحاب ایشان گفت: این (صلح فتح نبود [چرا که ] آنان ما را از ورود به بیت ( الله الحرام ) مانع شدند و از قربانی کردن شترهایمان جلوگیری کردند!)پس رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله فرمودند: «این چه کلام ناشایستی است، بلکه آن (صلح حدیبیه بزرگ ترین فتوحات بود. مشرکان راضی شدند که شما را به راحتی و بدون مشکل از دیار خودشان بازگردانند و رأی و نظر شما را پرسیدند (و شما را به رسمیت شناختند) و رغبت به سوی شما پیدا کردند که در امان باشید، و حال آن که از شما چیزهایی دیده بودند که خوشایندشان نبود».)#### برخی ثمرات صلح حدیبیه در روایت رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآلهبر اساس این روایت، رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله با اشاره به ثمرات صلح حدیبیه آن را با عظمت ترین فتوحات معرفی کرده اند و یادآور شده اند که مشرکان تا پیش از


1) تفسير جوامع الجامع، ج 3، ص 378 _ 379

صلح حدیبیه با مسلمانان سر جنگ داشتند. (1اما اکنون مسلمین تا بیست کیلومتری مکه آمده اند و مشرکین به آنه ا تعرضی نکرده و به راحتی تن به صلح داده اند. دشمنان سرسخت دیروز، در حدیبیه مسلمانان را به رسمیت شناخته و از آنان نظرخواهی نموده اند؛ شروط مسلمین را پذیرفته و در صلح نامه قید کرده اند.)یکی دیگر از اثرات صلح حدیبیه این بود که مسلمین امان یافتند و مشرکان به آنان رغبت پیدا کردند و حال آنکه پیش از آن مسلمانان امنیت نداشتند، چرا که مشرکین از مسلمین زخم خورده بودند و از آنان کینه داشتند. (2)#### صلح حدیبیه زمینه ساز فتح خیبر و فتح مکهپیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله سیزده سال در مکه مکرمه و شش سال بعد از آن در مدینهٔ معظّمه مورد حصر و اذیت و آزارهای مختلف مشرکان بود. در مکّه آن حضرت را به همراه پیروانش در شعب ابی طالب محصور کردند. آزار و اذیت و تحقیر را به جایی رساندند که جمعی از مسلمین به حبشه مهاجرت کردند.حضرت رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله نیز تن به هجرت دادند و در شبی که به لیلة المبيت معروف است حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام را در رختخواب خویش گذاشتند و با اشک و اندوه به سوی مدینه حرکت کردند و در مدینه هم آسایشی نداشتند.در طول شش سال ( تا قبل از صلح حدیبیه که در سال ششم هجرت رقم خورد (3)هجمه کفّار و مشرکان بسیار شدید بود تا این که در جریان صلح حدیبیه بعد از)


1) از جمله در بدر و احد و احزاب به مسلمانان حمله می کردند

2) داستان صلح حدیبیه و مفاد پیمان و فواید این صلح در ادامه خواهد آمد

3) طبری در تاریخ خود می نویسد:)حدثنا ابن حميد قال: حدثنا سلمة، عن بن إسحاق، عن عبد الواحد بن حمزة، أن حديث عائشة : كان في عمرة القضاء ( قال أبو جعفر: ثم إقام صلَّى اللهُ عليه وآله بالمدينة شهر رمضان و شوالا و خرج في ذي القعدة من سنة ست معتمرا ذكر الخبر عن عمرة النبي صلَّى اللهُ عليه وآله التي صده المشركون فيها عن البيت، و هى قصة الحديبية . (تاریخ طبری ، ج 2، ص 270)

نوزده سال، پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله و پیروان حضرتش را به رسمیت شناختند و با ایشان معاهده و مصالحه برقرار کردند و همین امور زمینه را برای فتح خیبر و فتح مکّه فراهم آورد. این همان فتح عظیمی است که حضرت رسول صلَّى اللهُ عليه وآله از آن سخن گفته اند.#### زمینه سازی برای نشر احکام و آیات الهیاستدلال دیگری نیز برای «فتح مبین» بودن صلح حدیبیه مطرح شده است؛ مبنی بر این که مطالب عالیۀ دین اسلام و آیات بیّنات قرآن و معجزات باهرات رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله از نظر معنوی به سراسر بلاد رسید و این فتح معنوی، حاصل صلح حدیبیه بود. بنابراین صلح حدیبیه از دو جهت فتح به شمار می رود:1. زمینه سازی برای پیروزی لشکر اسلام در برابر یهود و کفّار؛2. زمینه سازی برای نشر احکام اسلام و آیات الهی و فرهنگ و نهادینه شدن آن ها در میان مردم.#### خلاصه داستان صلح حدیبیه از بعد تاریخیبرای روشن تر شدن معنای آیه و مراد از فتح در آن و نیز به منظور جمع میان اقوال مفسرين و جمع بین روایات، لازم است که این داستان از بُعد تاریخی نیز بررسی گردد، خلاصۀ داستان حدیبیه به قرار زیر است:پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله در عالم رؤیا مشاهده کردند که به همراه مسلمانان داخل مسجد الحرام شده و مناسک عمره را به جا آوردند. بر این اساس آن حضرت در ذی القعده سال ششم هجرت مردم مدینه و اصحاب خویش را خطاب قرار دادند و بعد از بیان رؤیای خویش، به مسلمانان فرمودند: به همراه من حرکت کنید تا به مکّه رویم و عمره به جا آوریم.این در حالی بود که سال های قبل از آن جنگ های بدر و احد و احزاب میان

مسلمانان و کفار مکّه واقع شده بود. بعد از این جنگ ها و در حالی که مشرکان مکّه به شدت با مسلمانان دشمنی می کردند و از آن ها کینه به دل داشتند، رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله اراده فرمودند در ماه ذی القعده به همراه مسلمانان برای انجام عمره به طرف مکّه حرکت کنند.لازم به یادآوری است که ماه ذی القعده از ماههای حرام است و سنت مردم مکّه این بود که هر کس در ماههای حرام با لباس احرام وارد مکّه شد، او را بپذیرند و هیچ مزاحمتی برای او ایجاد نکنند، تا او مناسک خود را به جای آورد. لذا حتی اگر آن شخص قاتل پدرشان بود به وی تعرض نمی کردند؛ چون آن ها پذیرفته بودند که مکّه محل امن است؛ چنان که خدای تعالی این حقیقت را یاد آوردی کرده و می فرماید:(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا؛ (1) و به یاد آورید زمانی را که خانه کعبه را محل بازگشت برای مردم و مکانی امن قرار دادیم.

و در موضعی دیگر می فرماید:

(فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا)؛ (2)

در آن خانه نشانه های روشنی است (مانند) مقام ابراهیم و هر کس داخل آن شود ایمن باشد.

حضرت ابراهیم علیه السَّلام از خداوند خواست که خانۀ کعبه را محل امن قرار دهد و خداوند دعای او مستجاب کرد و فرمود:

من این جا را محل امن قرار می دهم و همه در امنیت اند، حتی حیوان و گیاه نیز در مکّه ایمن است و هیچ کس حق تعرض به گیاه و حیوان هم ندارد چه رسد به انسان.


1) سوره بقره، آیه 125

2) سوره بقره، آیه 97

لذا در زمان جاهلیت نیز این امر را مراعات می کردند و هر کس در ماه حرام با لباس احرام وارد مکّه می شد، هیچ کس حق نداشت به وی تعرض کند تا او مناسک خود را انجام دهد و خارج شود. (1)

بر همین اساس پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله به همراه مسلمین به قصد انجام مناسک به طرف مکّه حرکت کردند. جمعیت همراه رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله حدود هزار و چهارصد نفر بود. حضرت رسول صلَّى اللهُ عليه وآله با همراهان خود به منطقه ای در نزدیکی مکّه به نام عسفان رسیدند. در آن محل به پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله پیغام رسید که شخصی خبر حرکت مسلمانان را به مردم مکّه رسانده و کفّار آماده شده و می خواهند با شما جنگ کنند و حال آن که رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله به قصد انجام مناسک به طرف مکّه حرکت کرده بودند و جز سلاح مسافر، که عبارت است از یک شمشیر درون غلاف، هیچ اسلحه ای به همراه نداشتند.

حضرت رسول اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله به این خبر اعتنا نکردند و به سیر خود ادامه دادند تا به محلی به نام حدیبیه (حدود بیست کیلومتری مکّه)رسیدند. (2)

یامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله فرمودند: در این محل توقف می کنبم.گفتند پاه خشک شده و آبی در این جا نیست.

رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله مقداری آب طلبیدند و مضمضه کردند و آب دهان مبارک را درون چاه ریختند و چاه پر از آب شد تا آنجا که به نقل صحابه اگر هزاران هزار نفر هم از آن آب بر می داشتند، آب چاه کم نمی شد. آب از چاه فوران کرد و همه متنعم شدند. (3)


1) تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت ص 20 ؛ بیان المعانی، ج 5، ص 146

2) علت تسمیۀ آن محل به اسم حدیبیه وجود چاه یا درختی به نام حدیبیه بود و آن همان درختی بود که مسلمانان زیر آن با پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله تجدید بیعت کردند. در همین سورۀ مبارکه به داستان بیعت شجره اشاره شده است و در جای خود به آن خواهیم پرداخت.

3) تفسير جوامع الجامع، ج 3، ص 379

در این اثنا عروة بن مسعود ثقفى (1)

او کسی است که هم اهل طائف و هم اهل مکّه همه او را قبول دارند.( تفسير القمي، ج 26، ص البرهان، ج 4، ص 857)

خدمت پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله رسید و نظاره گر بود که ایشان مشغول وضو هستند و اصحاب در اطراف او برای گرفتن آب وضوی پیامبر صلَّى اللهُ عليه وآله جهت تیمن و تبرک از یکدیگر سبقت میگیرند وی :گفت من قیصر روم و پادشاه کسری و سلاطین کشورهای مختلف را دیده ام هیچ یک چنین عظمت و جایگاهی در میان مردم خود ندارند. (2)

پس چون خبر به آن ها رسید و با ابوسفیان بن حارث پسر خرد سالی بود گفت: قسم به خدا یا پیامبر مرا اجازه تشرف و شرفیابی دهد و یا بچه ام را برداشته و به بیابانی خشک و بی آب می رویم تا هر دو تشنه و گرسنه هلاک شویم، پس چون این خبر به پیامبر صلَّى اللهُ عليه وآله رسید بر آن ها رقّت و ترحّم کرد و به آنها اجازه داد، پس بر آن حضرت وارد شده و اسلام آوردند، و چون حضرت به مر الظهران (مکانی در نزدیکی مکّه) فرود آمد و از رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله خبری به قریش نمی رسید، ابوسفیان بن حرب و حکیم بن حزام و بدیل بن ورقاء شبانه بيرون آمدند تا کسب خبری نمایند، و عبّاس عموی پیامبر صلَّى اللهُ عليه وآله در این وقت با خود گفت چه بد صبحی است برای قریش، قسم به خدا هر آینه اگر رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله ناگهانی حمله کنند بر زمین حجاز و یک مرتبه داخل مکّه شوند هر آینه هلاک قریش خواهد بود تا آخر دنیا، پس عباس بیرون رفت در حالی که بر قاطر پیامبر صلَّى اللهُ عليه وآله سوار بود، ... عباس گوید: به خدا قسم من داشتم در میان جنگل اراک می گشتم و کسی را می خواستم که جریان را به او بگویم که صدای ابو سفیان و حکیم بن حزام و بدیل بن ورقاء را شنیدم و ابوسفیان می گفت : قسم به خدا که من شبی را مانند این شب هرگز از جهت روشنایی و آتش ندیدم .... صدایش را شناختم و گفتم: ای ابو حنظله ! و مقصودم ابوسفیان بود، پس او گفت : ابوالفضل تویی؟ گفتم: بلی. گفت: پدر و مادرم به فدای تو، چه خبر داری؟ گفتم این رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله از پشت سر که با ده هزار از مسلمین می آیند و شما تاب مقاومت با آن ها را ندارید. گفت: پس به چه چیز امر می کنی؟ گفتم: ردیف من بر این قاطر سوار شو تا برایت از رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله امان بگیرم، قسم به خدا اگر بر تو دست یابد گردنت را خواهد زد، پس ردیف من سوار شد. پس من ركاب میزدم ... تا اینکه به درب قبه و خیمه رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله رسیده و ... ... گفتم: ای رسول خدا! من او را پناه دادم. سپس در کنار رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله نشستم و سر مبارکش گرفته و گفتم: قسم به خدا هیچ کس جز من با آن حضرت در این روز او را نجات ندهد ... ؛ عباس گوید: پس او را در خطم الجبل تنگه وادی نگه داشته و قبائل بر او قبیله قبیله می گذشت و او می پرسید این ها کیستند؟ و این ها کیستند؟ و من می گفتم: این قبیلۀ اسلم و این قبیلهٔ جهنیه و این فلان قبیله است تا پیامبر خدا صلَّی اللهُ علیه وآله در هنگی که پرچم سبز داشتند از مهاجرین و انصار گذشت در حالی که غرق در اسلحه و آهن بودند و جز چشمشان چیزی از ایشان دیده نمی شد.

پس ابو سفيان (لعنه الله ) گفت : ای ابوالفضل! این ها کیستند؟ گفتم: این رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله است در میان مهاجرین و انصار . پس گفت: ای ابوالفضل! هر آینه برادر زاده ات صبح کرد در حالی که به پادشاهی بزرگی رسیده. گفتم: وای بر تو این نبوّت و مقام رسالت است. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 847)


1) وی از بزرگان مکّه بود و اهل مکه می گفتند اگر قرار بود کسی پیغمبر شود چرا عروة بن مسعود پیغمبر نشد؟

2) نظیر همین قصه را درباره ابوسفیان هم نقل کرده اند. در مجمع البیان در ضمن روایتی طولانی دربارهٔ چاره جویی ابوسفیان برای پیشگیری از حمله مسلمانان در جریان فتح مکّه آمده است:

عروه نزد پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله رفت و گفت: مردم مکّه شما را نمی پذیرند و می خواهند با شما بجنگند و اگر وارد مکّه شوید خونریزی خواهد شد، لذا مصلحت نیست که به مکّه وارد شوید و بهتر است که منصرف شده و به مدینه بازگردید.

رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله فرمودند: ما در ذو الحلیفه (مسجد شجره کنونی) مُحْرِم شده ایم و برای جنگ نیامده ایم و به جز سلاح مسافر اسلحه ای با خود نداریم. مرکب های ما نیز شتر است و همراه خود هدی (شترهایی برای قربانی کردن) آورده ایم.

عروه بازگشت و خبر را به کفّار مکّه رساند و آنها سُهیل بن عمرو را فرستادند و قرار بر این شد که مسلمانان و کفّار صلح نامه ای تنظیم و امضا کنند. صلح نامه ده بند داشت که برخی از بندهای آن عبارتند از:

1.

امسال مسلمانان وارد مکّه نشوند و به مدینه بازگردند.

2.

سال بعد به مکّه بیایند و مردم مکّه سه روز شهر را در اختیار مسلمانان قرار دهند.

3.

هر کس از اهل مکّه که بدون اجازۀ ولی و سرپرست خود گریخته و به مدینه پناهنده شده، مسلمانان باید او را بازگردانند.

4.

در مقابل؛ هر کس از مدینه گریخت و به مکّه رفت، اهل مکّه مختارند و می توانند او را به مسلمانان تحویل ندهند.

5.

خیانتی در بین نباشد.

6.

کُشت و کشتاری میان مسلمانان و اهل مکُه رخ ندهد.

7.

مسلمین آزادند به هر منطقه ای در حجاز رفت و آمد کنند و کسی نباید به ایشان تعرض کند.

8.

اموال و دماء مسلمانان در سراسر شبه جزیره عربستان از گزند کفّار و مشرکین در امان باشد. (1)

هَذَا مَا اصْطَلَحَ عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَالْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ وَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو وَاصْطَلَحُوا عَلَى وَضْعِ الْحَرْبِ بَيْنَهُمْ عَشْرَ سِنِينَ - عَلَى أَنْ يَكُفَّ بَعْضٍ عَنْ بَعْضِ - وَ عَلَى أَنَّهُ لَا إِسْلَالٌ وَ لَا إِغْلَالٌ وَأَنَّ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ غَيْبَةً مَكْفُوفَةٌ، وَأَنَّهُ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَدْخُلَ فِي عَهْدِ مُحَمَّدٍ وَ عَقْدِهِ فَعَلَ، وَ أَنَّ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَدْخُلَ فِي عَهْدِ قُرَيْشٍ وَعَقْدِهَا فَعَلَ، وَ أَنَّهُ مَنْ أَتَى مِنْ قُرَيْشٍ إِلَى أَصْحَابِ مُحَمَّدِ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيّهِ يَرُدُّهُ إِلَيْهِ - وَ أَنَّهُ مَنْ أَتَى قُرَيْشاً مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَرُدَّهُ إِلَيْهِ، وَأَنْ يَكُونَ الْإِسْلَامُ ظَاهِراً بِمَكَّةَ لَا يُكْرَهُ أَحَدٌ عَلَى دِينِهِ، وَلَا يُؤْذَى وَ لَا يُعَيَّرُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً يَرْجِعُ عَنْهُمْ عَامَهُ هَذَا وَأَصْحَابَهُ - ثُمَّ يَدْخُلُ عَلَيْنَا فِي الْعَامِ الْقَابِلِ مَكَّةَ فَيُقِيمُ فِيهَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ _ وَ لَا يَدْخُلُ عَلَيْهَا بِسِلاح - إِلَّا سِلَاحَ الْمُسَافِرِ السُّيُوفَ فِي الْقِرَابِ » وَكَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ شَهِدَ عَلَى الْكِتَابِ الْمُهَاجِرُونَ وَالْأَنْصَارُ. ( تفسیر القمی، ج 2، ص 313؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 81؛ بحار الأنوار، ج 20، ص 352)

در بین مذاکره خبر رسید که اهل مکّه فرستاده پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله (عثمان) را کشته اند، این خبر سبب تشتّت در صفوف مسلمین شد، لذا حضرت رسول صلّی اللهُ علیه وآله برای پایداری مسلمانان از آن ها در زیر درخت بیعت گرفتند. (2))بعد از این که صلح نامه میان رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و سهیل بن عمرو نوشته و امضا شد، سهیل یک نسخه از آن را به مکّه مکرمه برد و در کعبه معظمه آویخت. بعدها موریانه به جز كلمه «باسمك اللهم» همه عهدنامه را خورده بود، جبرئیل به رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله خبر رساند که موریانه صلح نامه را خورده و آن باطل شده است و لذا رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله بر خلاف یکی از بندهای صلح نامه که طرفین را به ده سال آتش بس کامل ملزم می کرد (3، در سال هشتم هجرت به طرف مکّه مکرمه رفت و مکّه توسط مسلمانان فتح گردید. (4))


1) بندهای صلح نامه بدین شرح است:

2) تاریخ طبری، ج 2، ص 279. داستان بیعت در ذیل آيه شريفه إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ بیان خواهد شد

3) در مباحث بعدی به تفصیل پاسخ این شبهه خواهد آمد

4) داستان صلح حدیبیه در آثار سیره نویسان و تاریخ نگاران متعددی آمده است. برای نمونه: تاریخ طبری، ج 2، ص 270 _ 283؛ صحیح بخاری، ج 3، ص 178 _ 182 ؛ السيرة النبوية، ج 3، ص 316 _ 337؛ البداية والنهاية، ج 2، ص 188 _ 200 ؛ نيل الأوطار، ج 8، ص 184 _ 187 ؛ تاریخ الاسلام، ج 2، ص 263 _ 400

#### داستان صلح حدیبیه به روایت امام صادق علیه السَّلامداستان صلح حدیبیه و سبب نزول سورۀ مبارکۀ «فتح» در تفسیر علی بن ابراهیم قمی رحمة اللهُ با سندی معتبر از حضرت امام صادق علیه السَّلام روایت شده است، از آن جا که این روایت شریف تاریخی معتبر است، لذا در این جا، به نقل آن می پردازیم:در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است: پدرم از ابن ابی عمیر از ابن سنان از امام صادق علیه السَّلام بر من حدیث کرد که ( آن حضرت فرمودند: سبب نزول این سوره و این فتح عظیم این بود که همانا خدای عزوجل در خواب به رسول الله صلَّى اللهُ عليه وآله دستور داد که داخل مسجد الحرام شود و طواف کند و به همراه کسانی که سر خود را می تراشند، سرخویش را بتراشد.(1))پیامبر اکرم صلَّى اللهُ عليه وآله از این دستور به اصحاب خویش خبر دادند و آن ها را به خروج از مدینه امر کردند. بدین ترتیب، از مدینه خارج شده و چون در ذا الحلفيه فرود آمدند، برای عمره، احرام بستند و شترها را به همراه خود بردند. رسول الله صلَّى اللهُ عليه وآله شصت و شش شتر به همراه خود برد و به هنگام احرام خویش شترها را (به نشانۀ این که مخصوص حج هستند علامت گذاری کرد و از ذا الحلفيه محرم شدند و به مقصد عمره، تلبیه گفتند و هر کس از ایشان که شتر برهنه (قربانی)، یا شتر با جهاز داشت آن را حرکت داد.)وقتی خبر خروج رسول خدا صلَّى اللهُ عليه وآله همراه مسلمانان به قریش رسید، خالد بن ولید را با دویست سوار برای کمین فرستادند تا برای حمله به رسول الله صلَّى اللهُ عليه وآله به استقبال ایشان بروند. خالد بر روی کوه ها حضرت رسول صلَّى اللهُ عليه وآله را رصد می کرد،


1) في تفسير على ابراهيم ،حّدثني أبي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ سِنَانِ [سياد ] عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلام، قَالَ : كَانَ سَبَبُ نُزُولِ هَذِهِ السُّورَةِ وَ هَذَا الْفَتْحِ الْعَظِيمِ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَمَرَ رَسُولَ اللَّهِ صلَّى الله عليه وآله فِي النَّوْمِ أَنْ يَدْخُلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَيَطُوفَ وَيَحْلِقَ مَعَ الْمُحَلِّقِينَ

پس هنگامی که مسلمانان مقداری راه پیمودند وقت نماز ظهر شد، پس بلال اذان گفت و رسول الله صلَّى اللهُ عليهِ وآله با مردم نماز خواند.خالد بن ولید گفت: اگر هنگامی که مسلمانان در نماز بودند به آن ها حمله میکردیم قطعاً بر آنان ضربه شدیدی می زدیم؛ چرا که مسلمانان نماز خود را قطع نمی کنند و لیکن الآن وقت نماز دیگر ایشان فرا می رسد که نزد آنان از نور چشمانشان محبوب تر است. بدین روی وقتی داخل در نماز شدند به آن ها حمله می کنیم. (1)پس جبرئیل علیه السَّلام بر رسول الله صلَّى اللهُ عليهِ وآله نازل شد و دستور نماز خوف را در ضمن این قول خدای عزوجل آورد:« و هرگاه ( در سفر در میان یاران بودی و برای آنان نماز (خوف ) به پا می داشتی » تا آخر آیه.)پس وقتی روز دوم رسید رسول الله صلى الله عليه وآله در حدیبیه فرود آمدند و حدیبیه نزدیک حرم (مکّه است. رسول خدا صلى الله عليه وآله در طول مسیر اعراب ( بادیه نشینان ) را به همراهی با خود فرا می خواندند، امّا احدی از ایشان تبعیت نمی کرد و می گفتند: آیا محمّد صلَّى اللهُ عليهِ وآله و اصحاب او طمع دارند که داخل حرم شوند در حالی که قریش در خانۀ مسلمانان، با آن ها جنگیدند ( و در جنگی که در منطقه مسلمانان بود و مسلمین در خانه های خودشان بودند) آن ها را به خاک و خون کشیدند، (2)اکنون چگونه می خواهند در مکّه که شهر قریش است با آنان روبرو شوند؟! همانا محمّد صلى الله عليه وآله و اصحاب او هرگز به مدینه باز نخواهند گشت. پس وقتی رسول الله صلَّى اللهُ عليهِ وآله در حدیبیه فرود آمد، قریش خارج شدند و به لات)


1) فَأَخْبَرَ أَصْحَابَهُ وَ أَمَرَهُمْ بِالْخُرُوج فَخَرَجُوا فَلَمَّا نَزَلَ ذَا الْحُلَيْفَةِ أَحْرَمُوا بِالْعُمْرَةِ وَسَاقُوا الْبُدْنَ وَسَاقَ رَسُولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليهِ وآله سِتّاً وَسِتِّينَ بَدَنَةً وَأَشْعَرَهَا عِنْدَ إحْرَامِهِ، وَأَحْرَمُوا مِنْ ذِي الْحُلَيْفَةِ مُلَيِّينَ بِالْعُمْرَةِ قَدْ سَاقَ مَنْ سَاقَ مِنْهُمُ الْهَدْيَ مُشْعَرَاتِ مُجَلَّلاتِ، فَلَمَّا بَلَغَ قُرَيْشاً ذَلِكَ بَعَثُوا خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ فِي مِائَتَيْ فَارِسِ كَمِيناً لِيَسْتَقْبِلَ رَسُولَ اللَّهِ صلَّى اللهُ عليهِ وآله، فَكَانَ يُعَارِضُهُ عَلَى الْجِبَالِ فَلَمَّا كَانَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ حَضَرَتْ صَلَاةُ الظُّهْرِ فَأَذَّنَ بِلَالٌ وَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ صلَّى اللهُ عليهِ وآله بِالنَّاسِ فَقَالَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ: لَوْ كُنَّا حَمَلْنَا عَلَيْهِمْ وَهُمْ فِي الصَّلَاةِ لَأَصَبْنَاهُمْ فَإِنَّهُمْ لَا يَقْطَعُونَ صَلَاتَهُمْ وَلَكِنْ تَجِيءُ لَهُمُ الْآنَ صَلَاةٌ أُخْرَى أَحَبُّ إِلَيْهِمْ مِنْ ضِيَاءِ أَبْصَارِهِمْ فَإِذَا دَخَلُوا فِي الصَّلَاةِ أَغَرْنَا عَلَيْهِمْ

2) منظور آنان جنگ احد بود

و عزی قسم می خوردند که هرگز نگذارند رسول الله صلى الله عليه وسلم داخل مکّه شود. و در میان آن ها جاسوسی بود که اوضاع را رصد می کرد. رسول خدا صلى الله عليه وآله کسی را به سوی آنان فرستاد و پیغام داد که من برای جنگیدن نیامده ام، بلکه برای انجام مناسک خویش و نحر شترهایم آمده ام و گوشت آن ها را نیز برای شما می گذارم. (1مشرکان عروة بن مسعود ثقفی (2را برای مذاکره فرستادند و او مردی عاقل و بسیار خردمند بود، وی همان کسی است که خداوند درباره اش این آیه را نازل فرموده است: ﴿ وَقَالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِیمٍ) و گفتند: چرا این قرآن بر مردی بزرگ از این دو منطقه فرو فرستاده نشده است ؟!)پس وقتی عروه نزد رسول الله صلى الله عليه وآله آمد، آن وضعیتی را که حضرت در آن بود خیلی بزرگ جلوه داد و گفت: ای محمد! تو قوم خود را ترک کردی و اکنون آن ها (اهل مکّه خانه های خود را رها کرده و همه بیرون آمده اند. حتی زن ها و بچه ها را آورده اند و به لات و عزی قسم می خورند که تا وقتی چشمی در میان آن ها پلک میزند (یعنی تا وقتی که یک نفر در میان آنها زنده باشد) نگذارند)


1) فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بِصَلَاةِ الْخَوْفِ بِقَوْلِهِ: ﴿ وَإِذا كُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهُمُ الصَّلاةَ) الْآيَةَ، وَهَذِهِ الآيَةُ فِي سُورَةِ النِّسَاءِ وَ قَدْ مَضَى ذِكْرُ خَبَرِ صَلَاةِ الْخَوْفِ فِيهَا.)فَلَمَّا كَانَ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْحُدَيْبِيَةَ وَ هِيَ عَلَى طَرَفِ الْحَرَمِ وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَسْتَنْفِرُ بِالْأَعْرَابِ فِي طَرِيقِهِ مَعَهُ فَلَمْ يَتْبَعُهُ أَحَدٌ وَ يَقُولُونَ : أَ يَطْمَعُ مُحَمَّدٌ وَ أَصْحَابُهُ أَنْ يَدْخُلُوا الْحَرَمَ وَ قَدْ غَزَتْهُمْ قُرَيْسٌ فِي عُقْرِ دِيَارِهِمْ فَقَتَلُوهُمْ إِنَّهُ لَا يَرْجِعُ مُحَمَّدٌ وَ أَصْحَابُهُ إِلَى الْمَدِينَةِ أَبَداً فَلَمَّا نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْحُدَيْبِيَةَ خَرَجَتْ قُرَيْسٌ يَحْلِفُونَ بِاللَّاتِ وَالْعُزَّى لَا يَدَعُونَ مُحَمَّداً يَدْخُلُ مَكَّةَ وَفِيهِمْ عَيْنٌ تَطْرِفُ، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللهُ علیه وآله لَمْ آتِ لِحَرْبِ وَ إِنَّمَا جِئْتُ لِأَقْضِيَ نُسُكِي وَ أَنْحَرَ بُدْنِي وَأُخَلِّيَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ لَحَمَاتِهَا

2) وى جدّ مادری حضرت علی اکبر علیه السّلام است. وی در میان قوم شخصیت شریفی بود و بعد هم مسلمان شد و به رسول خدا صلى الله عليه وآله عرض کرد: اجازه بفرمائید به سوی قوم خود بروم و ایشان را به اسلام دعوت کنم. رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله اجازه دادند و او هم رفت و قوم خود را به اسلام دعوت می کرد. یک روز در حال اذان گفتن بود که ملعونی با پرتاب تیر ایشان را شهید کرد. در روایتی آمده است که رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: من در شب معراج حضرت عیسی علیه السَّلام را دیدم و عروه شبیه حضرت عیسی علیه السَّلام بود

تو داخل مکّه شوی. چرا که همانا مکّه حرم ایشان است. ای محمد! آیا می خواهی همۀ قوم و خویش خود (یعنی قریش را از بین ببری ؟ رسول الله صلى الله عليه وآله فرمودند: من برای جنگ نیامدم. همانا آمده ام تا مناسک خودم را انجام بدهم و شترهایم را نحر کنم و گوشت آن ها را نیز برای آنان می گذارم. عروه گفت: به خدا قسم به منظور خود نخواهی رسید، چرا که تا به امروز ندیده بودم این چنین مانعی را که برای تو آماده شده است، برای شخص دیگری قرار داده باشند. (1))پس عروه به سوی قریش بازگشت و جریان را به آن ها خبر داد. قریش گفتند: به خدا، چنانچه محمّد صلى الله عليه وآله وارد مکّه شود و عرب هم این را بشنوند قطعاً ما ذلیل می شویم و عرب بر ما جرأت پیدا می کنند.بدین روی قریش حفص بن احسنف و سهيل بن عمرو را فرستادند، پس وقتی چشم رسول الله صلَّی اللهُ علیه وآله به آن دو افتاد، فرمودند: وای بر قریش، جنگ ها آن ها را ضعیف و خسته و فرسوده کرده است؛ ای کاش من و عرب را تنها می گذاشتند و بین من و آن ها مانع نمی شدند و اگر من صادق باشم؛ سلطنت و ریاست را برای آنان به ارمغان آورده ام به علاوه نبوت و پیامبری را که به آن ها منسوب می شود، و اگر کاذب باشم گرگ های عرب مرا می درند (و شرّ مرا از سرشان بر می دارند؛ پس چرا خویشاوندانم با من جنگ می کنند امروز کسی از قریش چیزی از من نمی طلبد، که سخط خدا در آن نباشد، مگر این که او را اجابت می کنم.)وقتی آن دو به رسول الله صلى الله عليه وآله رسیدند گفتند: ای محمد! چرا امسال از شهر ما باز نمی گردی تا منتظر باشی و ببینی که کار تو و سرانجام عرب به کجا می رسد.


1) فَبَعَثُوا عُرْوَةَ بْنَ مَسْعُودِ الثَّقَفِيَّ وَكَانَ عَاقِلاً لَبِيباً وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ﴿ وَقَالُوا لَوْ لَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ) فَلَمَّا أَقْبَلَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَظَّمَ ذَلِكَ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ تَرَكْتَ قَوْمَكَ وَ قَدْ ضَرَبُوا الْأَبْنِيَةَ وَأَخْرَجُوا الْعَوْدَ الْمَطَافِيلَ يَحْلِفُونَ بِاللَّاتِ وَالْعُزَّى لَا يَدَعُوكَ تَدْخُلُ مَكَّةَ فَإِنَّ مَكَّةَ حَرَمُهُمْ وَفِيهِمْ عَيْنٌ تَطْرِفُ أَفَتُرِيدُ أَنْ تُبِيدَ أَهْلَكَ وَ قَوْمَكَ يَا مُحَمَّدُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: مَا جِئْتُ لِحَرْبِ وَ إِنَّمَا جِئْتُ لِأَقْضِيَ نُسُكِي فَأَنْحَرَ بُدْنِي وَأُخَلِّيَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ لَحَمَاتِهَا، فَقَالَ عُرْوَةُ: بِاللَّهِ مَا رَأَيْتُ كَالْيَوْمِ أَحَداً صُدَّ كَمَا صُدِدْتَ

و سال بعد برگردی؟ همانا عرب از حرکت تو آگاه شده اند، بدین روی اگر شما داخل بلاد و حرم ما شوی موجب خوار شدن ما نزد اعراب می شود و آنان بر ما جرأت پیدا می کنند. اگر پیشنهاد ما را بپذیری، در مقابل ما سال آینده در این ماه سه روز راه بیت را برای شما باز می گذاریم تا مناسک خود را به جا آورید و باز گردید. (1)رسول الله صلى الله عليه وآله به این درخواست پاسخ مثبت دادند. نمایندگان قریش [در ادامه شرائط] به ایشان گفتند: هر کس از مردان ما نزد شما آمد تا مسلمان شود او را به ما باز گردانید و ما نیز هر کس را که از شما نزدمان آمد به شما باز می گردانیم.رسول الله صلى الله عليه وآله فرمودند: هر کس از مردان ما که نزد شما بیاید، به او نیازی نداریم ولیکن [قسمت اول این شرط را می پذیریم ] به شرط آنکه مسلمانانی که در مکّه اظهار اسلام می کنند، نباید مورد اذیت واقع شوند [و کارهای سخت بر آنان تحمیل نشود و آن ها را مجبور به بت پرستی نکنید] و نسبت به هیچ یک از آنچه که از شرائع اسلام انجام می دهند انکاری نداشته باشید و آن ها این شرط را قبول کردند.وقتی که رسول الله صلى الله عليه وآله درخواست صلح آنان را پذیرفتند، عموم اصحاب به ایشان اعتراض کردند و آن کسی که اعتراض و انکارش از همه شدیدتر بود، عمر بود (2. وی گفت: ای رسول خدا! آیا چنین نیست که ما بر حق هستیم)


1) فَرَجَعَ إِلَى قُرَيْشٍ وَأَخْبَرَهُمْ فَقَالَتْ قُرَيْسٌ وَاللَّهِ لَئِنْ دَخَلَ مُحَمَّدٌ مَكَّةَ وَ تَسَامَعَتْ بِهِ الْعَرَبُ لَنَذِلَّنَّ وَلَتَجْتَرِيَنَّ عَلَيْنَا الْعَرَبُ. فَبَعَثُوا حَفْصَ بْنَ الْأَحْنَفِ وَ سُهَيْلَ بْنَ عَمْرِو فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِمَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله قَالَ: وَيْحَ قُرَيْشٍ قَدْ نَهَكَتْهُمُ الْحَرْبُ أَلَا خَلَّوْا بَيْنِي وَبَيْنَ الْعَرَبِ فَإِنْ أَكُ صَادِقاً فَإِنَّمَا أَجْرُ الْمُلْكِ إِلَيْهِمْ مَعَ النُّبُوَّةِ وَإِنْ أَكُ كَاذِبَاً كَفَتْهُمْ ذُوبَانُ الْعَرَبِ لَا يَسْأَلُنِي الْيَوْمَ امْرُةٌ مِنْ قُرَيْشٍ خُطَّةَ لَيْسَ لِلَّهِ فِيهَا سَخَطَ إِلَّا أَجَبْتُهُمْ إِلَيْهِ، قَالَ: فَوَافَوْا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَقَالُوا: يَا مُحَمَّدُ أَلَا تَرْجِعُ عَنَّا عَامَكَ هَذَا إِلَى أَنْ نَنْظُرَ إِلَى مَا ذَا يَصِيرُ أَمْرُكَ وَ أَمْرُ الْعَرَبِ فَإِنَّ الْعَرَبَ قَدْ تَسَامَعَتْ بِمَسِيرِكَ فَإِنْ دَخَلْتَ بِلَادَنَا وَ حَرَمَنَا اسْتَذَلَّتْنَا الْعَرَبُ وَ اجْتَرَأَتْ عَلَيْنَا وَنُخَلِّي لَكَ الْبَيْتَ فِي الْعَامِ الْقَابِلِ فِي هَ-ذَا الشَّهْرِ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ حَتَّى تَقْضِيَ نُسُكَكَ وَتَنْصَرِفَ عَنَّا

2) در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است: «و اشدّ ما کان انكاراً فلانٌ» ؛ امّا در برخی مصادر دیگر از جمله در تفسير شريف نور الثقلین تصریح شده است: «و اشد ما كان انكاراً عمر» . (تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 52)

و دشمنان ما بر باطل اند؟ پیامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: بله. عمر گفت: پس چرا ما را در دین خود خوار و ذلیل می کنید؟ پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا خدای عز وجل به من وعدۀ قطعی داده و تخلف نمی کند. عمر گفت: اگر چهل مرد همراه من بودند (با او حضرت رسول صلى الله عليه وآله مخالفت می کردم. سهیل بن عمرو و حفص بن احنف به سوی قریش بازگشتند و از صلح به آنان خبر دادند. (1)عمر گفت: ای رسول خدا! آیا به ما نگفتی که ما داخل مسجد الحرام می شویم و با سر تراشندگان سر خود را می تراشیم ؟پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: آیا من امسال را به تو وعده داده بودم؟ به تو گفتم همانا خدای عزوجل به من وعده داده است که مکّه را فتح کرده و [در مسجد الحرام] طواف و سعی می کنم و سر خود را به همراه سر تراشندگان می تراشم. پس وقتی اعتراض ها به ایشان زیاد شد، فرمودند: اگر صلح را قبول نمی کنید، پس با آن ها بجنگید. بدین ترتیب آن ها به سوی قریش رفتند و قریش نیز که برای جنگ آماده بودند، به آن ها حمله کردند و اصحاب رسول الله صلى الله عليه وآله به صورت ناشایستی فرار کرده و به سوی رسول خدا صلى الله عليه وآله آمدند.حضرت رسول صلى الله عليه وآله ابتدا تبسم کردند و سپس فرمودند: یا علی! شمشیر برگیر و به استقبال قریش برو. بدین روی امیر المؤمنين علیه السَّلام شمشیر خود را برداشت و بر قریش حمله برد. پس وقتی قريش امير المؤمنين صلوات الله علیه را مشاهده کردند بازگشتند و گفتند: یا علی! آیا نظر محمد دربارۀ قرارداد صلحی که با ما بسته بود، تغییر کرده است؟ امیر المؤمنین علیه السَّلام فرمودند: نه.


1) فَأَجَابَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِلَى ذَلِكَ وَ قَالُوا لَهُ وَ تَرُدُّ إِلَيْنَا كُلَّ مَنْ جَاءَكَ مِنْ رِجَالِنَا وَ نَرُدُّ إِلَيْكَ كُلَّ مَنْ جَاءَنَا مِنْ رِجَالِكَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ علیه السَّلام: مَنْ جَاءَكُمْ مِنْ رِجَالِنَا فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِيهِ وَلَكِنْ عَلَى أَنَّ الْمُسْلِمِينَ بِمَكَّةَ لَا يُؤْذَوْنَ فِي إِظْهَارِهِمُ الْإِسْلَامَ وَ لَا يُكْرَهُونَ وَ لَا يُنْكَرُ عَلَيْهِمْ شَيْءٌ يَفْعَلُونَهُ مِنْ شَرَائِعِ الإِسْلَامِ، فَقَبِلُوا ذَلِكَ فَلَمَّا أَجَابَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِلَى الصُّلْحِ أَنْكَرَ عَامَّةُ أَصْحَابِهِ وَ أَشَدُّ مَا كَانَ إِنْكَارًا فُلَانٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ وَعَدُونَا عَلَى الْبَاطِلِ فَقَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَنُعْطَى الذَّلَّةَ [الدَّنِيَّةَ] فِي دِينِنَا!)قَالَ: إِنَّ اللَّهَ قَدْ وَعَدَنِي وَلَنْ يُخْلِفَنِي قَالَ: لَوْ أَنَّ مَعِي أَرْبَعِينَ رَجُلاً لَخَالَفْتُهُ.وَ رَجَعَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو وَ حَفْصُ بْنُ الْأَحْنَفِ إِلَى قُرَيْشٍ فَأَخْبَرَهُمْ بِالصُّلْحِ

و اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله با شرمندگی مراجعه کرده و برای عذرخواهی به سوی رسول الله صلى الله عليه وآله روی آوردند.(1)رسول خدا صلى الله عليه وسلم به آنان فرمودند: آیا شما همان اصحاب من نبودید که در جنگ بدر همراه من بودید؟ آن گاه که خدای عز و جل دربارۀ شما ( این آیه شریفه را نازل کرد: (إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ)؛ (2)به یاد آورید هنگامی را که از پروردگارتان یاری می خواستید. پس درخواست شما را پذیرفت [و فرمود:] من شما را با هزار نفر از فرشتگان که پی در پی نازل می شوند، یاری می کنم.)آیا شما همان همراهان من در جنگ احد نبودید (که خدا دربارۀ شما این آیه را نازل کرد: (إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْراكُمْ)؛ (3)هنگامی (که به هنگام فرار، از کوه) بالا می رفتید و به هیچ کس (در پشت سرتان) توجه نمی کردید و رسول از پشت سرتان شما را فرامی خواند.)آیا شما در روز فلان اصحاب من نبودید؟ آیا شما در روز فلان اصحاب من نبودید؟ و مواردی از نافرمانی آنها را یادآوری کردند.پس آن ها از رسول الله عذرخواهی کردند و از آنچه از آنان سر زده بود پشیمان شدند و گفتند: خدا و رسول او داناترند، هر چه نظر شماست انجام دهید. (4)


1) فَقَالَ عُمَرُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَلَمْ تَقُلْ لَنَا أَنْ نَدْخُلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَنَحْلِقَ مَعَ الْمُحَلِّقِينَ فَقَالَ أَمِنْ عَامِنَا هَذَا وَعَدْتُكَ وَ قُلْتُ لَكَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ وَعَدَنِي أَنْ أَفْتَحَ مَكَّةَ وَأَطُوفَ وَ أَسْعَى مَعَ الْمُحَلِّقِينَ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا عَلَيْهِ صلَّی اللهُ علیه وآله قَالَ لَهُمْ: إِنْ لَمْ تَقْبَلُوا الصُّلْحَ فَحَارِبُوهُمْ ، فَمَرُّوا نَحْوَ قُرَيْشٍ وَ هُمْ مُسْتَعِدُّونَ لِلْحَرْبِ وَ حَمَلُوا عَلَيْهِمْ فَانْهَزَمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله هَزِيمَةً قَبِيحَةً وَ مَرُّوا بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله ثُمَّ قَالَ: يَا عَلِيُّ! خُذِ السَّيْفَ وَاسْتَقْبِلْ قُرَيْشاً. فَأَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام سَيْفَهُ وَ حَمَلَ عَلَى قُرَيْشٍ فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام تَرَاجَعُوا وَقَالُوا: يَا عَلِيُّ بَدَا لِمُحَمَّدٍ فِيمَا أَعْطَانَا فَقَالَ: لَا وَ تَرَاجَعَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مُسْتَحْيِينَ وَ أَقْبَلُوا يَعْتَذِرُونَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله

2) سوره انفال آیه 9

3) سوره آل عمران، آیه 153

4) وَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلَّى الله عليه وآله : أَلَسْتُمْ أَصْحَابِي يَوْمَ بَدْرٍ إِذْ أَنْزَلَ اللَّهُ فِيكُمْ (إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُسِدُّكُمْ بِأَلْفِ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ)؛ أَلَسْتُمْ أَصْحَابِي يَوْمَ أُحَدٍ (إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ)، أَلَسْتُمْ أَصْحَابِي يَوْمَ كَذَا أَلَسْتُمْ أَصْحَابِي يَوْمَ كَذَا فَاعْتَذَرُوا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَنَدَمُوا عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ وَقَالُوا: اللَّهُ أَعْلَمُ وَ رَسُولُهُ فَاصْنَعْ مَا بَدَا لَكَ

سپس حفص بن احنف و سهیل بن عمرو به سوی رسول الله صلى الله عليه وآله بازگشتند و گفتند: ای محمد! قریش آنچه را شرط کرده بودید پذیرفتند؛ یعنی شرط [ آزاد بودن تازه مسلمانان در] اظهار اسلام و این که هیچ کس در دینش مورد اکراه و اجبار واقع نشود. پس رسول الله صلى الله عليه وآله مکتوبی طلب کردند و به امير المؤمنین علیه السَّلام دادند و به ایشان فرمودند: بنویس. ایشان نوشتند: بسم الله الرحمن الرحيم.سهیل بن عمر و گفت: ما «رحمن» را نمی شناسیم آن گونه بنویس که پدران تو مینوشتند؛ باسمك اللهم.پس رسول الله صلى الله عليه وسلم فرمودند: بنویس باسمک اللهم؛ چرا که آن، اسمی از اسامی خداوند است. سپس نوشتند: این آن چیزی است که محمّد رسول خدا و گروهی از قریش بر آن توافق کردند.سهیل بن عمر و گفت: اگر ما قبول داشتیم که تو رسول خدا هستی با تو جنگ نمی کردیم؛ بنویس: این آن چیزی است که محمد بن عبدالله بر آن توافق کرده است. ای محمد! آیا از نسب خود ابا داری ؟رسول الله صلى الله عليه وآلخ فرمودند: من رسول خدا هستم، هر چند که اقرار نکنید.سپس فرمودند: یا علی! این را محو کن و بنویس محمد بن عبدالله.امير المؤمنين علیه السَّلام عرض کردند: من هرگز نام شما را از نبوت محو نمی کنم. (1


1) وَ رَجَعَ حَفْصُ بْنُ الْأَحْنَفِ وَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ قَالا:)يَا مُحَمَّدُ! قَدْ أَجَابَتْ قُرَيْسٌ إِلَى مَا اشْتَرَطْتَ عَلَيْهِمْ مِنْ إِظْهَارِ الْإِسْلَامِ وَ أَنْ لَا يُكْرَهَ أَحَدٌ عَلَى دِينِهِ فَدَعَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِالْمَكْتَبِ. وَ دَعَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام، وَ قَالَ لَهُ : اكْتُبْ فَكَتَبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام: « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم » فَقَالَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرُو: لَا نَعْرِفُ الرَّحْمَنَ اكْتُبْ كَمَا كَانَ يَكْتُبُ آبَاؤُكَ بِاسْمِكَ اللَّهُمَّ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: اكْتُبْ بِاسْمِكَ اللَّهُمَ فَإِنَّهُ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ، ثُمَّ كَتَبَ « هَذَا مَا تَقَاضَى عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَالْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ، فَقَالَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرِو: لَوْ عَلِمْنَا أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ مَا حَارَبْنَاكَ اكْتُبْ هَذَا مَا تَقَاضَى عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ أَ تَأْنُفُ مِنْ نَسَبِكَ يَا مُحَمَّدُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَإِنْ لَمْ تُقِرُّوا، ثُمَّ قَالَ امْحُ يَا عَلِيُّ وَ اكْتُبْ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام: مَا أَمْحُو اسْمَكَ مِنَ النُّبُوَّةِ أَبَداً

پس رسول الله صلى الله عليه وآله به دست (مبارک خویش آن را محو کردند؛ سپس نوشتند: این آن چیزی است که محمد بن عبدالله و گروهی از قریش و سهیل بن عمرو بر آن صلح کردند؛ صلح کردند بر این که تا ده سال جنگ و ستیزه جویی را از میان خود برداشته و از تعرض به یکدیگر دست نگه داریم و بر این که نه در ظاهر و نه در باطن خیانتی در کار نباشد (1)و دل های خود را از کینه و حقد و حسد (2)نسبت به هم خالی کنیم و این که هر کس دوست دارد در عهد و پیمان محمد در آید این کار را انجام دهد، و هر کس دوست دارد که در عهد و پیمان قریش داخل شود این کار را انجام دهد، و هر کس بدون اذن سرپرست خود نزد محمد صلى الله عليه وسلم آمد به سرپرستش بازگردانده شود.(3))و هر کس از اصحاب محمد که نزد قریش رفت او را باز نگردانند (4و اسلام آشکار باشد و هیچ کس در دین خود مجبور نباشد و مورد اذیت و سرزنش قرار نگیرد و اینکه محمد و اصحاب او در این سال، از سفر خود بازگردند سپس در در سال آینده نزد ما آیند و داخل مکّه شوند و سه روز در آن اقامت کنند)


1) مرحوم علامه مجلسی رحمة اللهُ می فرماید: «گفته شده است: «اسلال» به معنای غارت آشکار و «اغلال » به معنای خیانت و سرقت پنهانی است و نیز گفته شده است: «اغلال» به معنای پوشیدن زره [برای جنگ] و «اسلال » به معنای کشیدن شمشیر است. (بحار الأنوار، ج 2، ص 342)

2) علامه مجلسی رحمة اللهُ درباره معنای «عيبة مكفوفة » می نویسد: قوله: «عيبة مكفوفة » قال الجزري : أي بينهم صدر نفي من الغل و الخداع مطوى على الوفاء بالصلح و المكفوفة: المشر المشدودة؛ دربارۀ معنای این قول « عيبة مكفوفة » جزری گفته است: یعنی میان آن ها سینه هایی خالی از حقد و خدعه و پر از وفا به صلح باشد. و «مکفوفه » یعنی پیوند محکم . ( بحار الأنوار ، ج 2، ص 343)

3) یعنی این که اگر یک بنده ای و یا مثلاً یک خانمی از مکه به مدینه فرار کرد و به رسول خدا صلى الله عليه وآله پناهنده شد، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله باید او را به قریش بازگرداند

4) این بند در ظاهر به ضرر مسلمانان تلقی می شد، لذا عده ای از اطرافیان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به این بند اعتراض کردند اما رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: «کسی که از ما بگریزد و به دامان کفر و شرک پناه برد ما را با او کاری نیست» یکی از حکمت های پذیرش این بند شاید این باشد که ممکن بود برخی از مسلمانان به خاطر اموال و خویشاوندان خود به مکّه بازگردند و به خاطر اعتقاد و دلبستگی به اسلام آن را نشر دهند و بدین ترتیب در سرزمین کفر هسته ای برای نشر اسلام شکل بگیرد و لذا این بند در واقع به نفع مسلمانان بود

و سلاح به مکّه داخل نکنند مگر سلاحی که (مطابق رسم عرب ها مسافر به همراه بر می دارد و شمشیرهای در غلاف باشد. علی بن ابی طالب علیه السَّلام آن را نوشت و مهاجران و انصار بر این نامه شاهد بودند. (1))سپس رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: یا علی! همانا تو ابا کردی از این که اسم مرا از نبوت محو کنی، پس قسم به کسی که مرا به حق، به پیامبری مبعوث کرد از فرزندان این ها به مثل این عمل را دربارۀ خودت، قبول می کنی در حالی که سینه ات پر درد و مالامال از اندوه است و با ظلم و به زور حق تو را پایمال کرده اند.هنگامی که روز صفین رسید و به حکمین راضی شدند، نوشت: این آن چیزی است که امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السَّلام ومعاوية بن ابی سفیان بر آن صلح کردند. پس عمرو بن عاص گفت: اگر ما قبول داشتیم که تو امیر المؤمنين هستی با تو جنگ نمی کردیم. و لکن بنویس این آن چیزی است که علی بن ابی طالب علیه السَّلام و معاوية بن ابی سفیان بر آن صلح کردند.امير المؤمنین علیه السَّلام فرمودند: راست گفت خداوند و راست گفت رسول او، رسول خدا صلى الله عليه وآله از این داستان به من خبر داده بود، سپس صلح نامه را نوشت. حضرت امام صادق علیه السّلام به ادامه داستان صلح حدیبیه پرداخت و فرمود: پس وقتی نامه را نوشتند خزاعه برخاست و گفت: ما در عهد و پیمان محمد رسول خدا هستیم و فرزندان بکر برخاستند و گفتند: ما در عهد و پیمان قریش هستیم. [از این صلح نامه ] دو نسخه نوشته شد؛ یک نسخه نزد رسول الله صلى الله عليه وآله و نسخه ای نزد سهیل بن عمرو.


1) فَمَحَاهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِيَدِهِ، ثُمَّ كَتَبَ : « هَذَا مَا اصْطَلَحَ عَلَيْهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَالْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ وَسُهَيْلُ بْنُ عَمْرِو وَاصْطَلَحُوا عَلَى وَضْعِ الْحَرْبِ بَيْنَهُمْ عَشْرَ سِنِينَ عَلَى أَنْ يَكُفَّ بَعْضٌ عَنْ بَعْضِ وَ عَلَى أَنَّهُ لَا إِسْلَالٌ وَ لَا إِغْلَالٌ وَ أَنَّ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ غَيْبَةً مَكْفُوفَةً، وَأَنَّهُ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَدْخُلَ فِي عَهْدِ مُحَمَّدٍ وَ عَقْدِهِ فَعَلَ، وَأَنَّ مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَدْخُلَ فِي عَهْدِ قُرَيْشٍ وَ عَقْدِهَا فَعَلَ، وَ أَنَّهُ مَنْ أَتَى مِنْ قُرَيْشٍ إِلَى أَصْحَابِ مُحَمَّدِ بِغَيْرِ إِذْنِ وَلِيِّهِ يَرُدُّهُ إِلَيْهِ وَ أَنَّهُ مَنْ أَتَى قُرَيْشاً مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ لَمْ يَرُدَّهُ إِلَيْهِ، وَ أَنْ يَكُونَ الْإِسْلَامُ ظَاهِراً بِمَكَّةَ لَا يُكْرَهُ أَحَدٌ عَلَى دِينِهِ، وَ لَا يُؤْذَى وَ لَا يُعَيَّرُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً يَرْجِعُ عَنْهُمْ عَامَهُ هَذَا وَأَصْحَابَهُ ثُمَّ يَدْخُلُ عَلَيْنَا فِي الْعَامِ الْقَابِلِ مَكَّةَ فَيُقِيمُ فِيهَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ وَلَا يَدْخُلُ عَلَيْهَا بِسِلَاحِ إِلَّا سِلَاحَ الْمُسَافِرِ السُّيُوفَ فِي الْقِرَابِ » وَكَتَبَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ شَهِدَ عَلَى الْكِتَابِ الْمُهَاجِرُونَ وَالْأَنْصَارُ

سهيل بن عمرو و حفض بن احنف به سوی قریش بازگشتند و آن ها را از جریان آگاه ساختند. (1)و رسول خدا صلى الله عليه وآله به اصحاب خویش فرمودند: شترهای خود را نحر کنید و سرهای خویش را بتراشید، پس آن ها امتناع کردند و گفتند: چگونه شترها را نحر کنیم و سر خود را بتراشیم در حالی که بیت را طواف نکرده ایم و بین صفا و مروه سعی انجام نداده ایم ؟! رسول خدا صلى الله عليه وآله از این مسأله غمگین شدند و از آن به عنوان درد دل نزد امّ سلمه شکایت کردند. امّ سلمه عرض کرد: یا رسول الله صلى الله عليه وسلم تو شترهای خویش را نحر کن و سر خویش را بتراش. پس رسول خدا صلى الله عليه وآله شترهای خود را نحر کردند. و سر (مبارک خویش را تراشیدند. پس قوم نیز شترهای خود را نحر کردند. امّا بعضی با یقین [به قول و فعل رسول اکرم صلى الله عليه وآله] و برخی با شک و تردید [نسبت به قول آن حضرت ].)حضرت رسول صلى الله عليه وآله برای تعظیم (نحر کنندگان شترها فرمودند: خداوند کسانی را که سر خود را می تراشند رحمت کند. کسانی که «سوق هدی» نکرده بودند، یعنی برای قربانی شتر نیاورده بودند، عرض کردن: «و تقصیر کنندگان » را [نیز دعا بفرمایید]. علت درخواست آنان این بود که اگر کسی قربانی نیاورده بود، سر تراشیدن برای او واجب نبود پس چون حلق نکرده (سر نتراشیده) بود، مشمول دعای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نمی شد. رسول اکرم صلى الله عليه وآله برای بار دوم نیز این گونه دعا کردند:«خدایا حلق کنندگان (کسانی که)


1) ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللهُ علیه وآلخ : يَا عَلِيُّ إِنَّكَ أَبَيْتَ أَنْ تَمْحُوَ اسْمِي مِنَ النُّبُوَّةِ فَوَ الَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ نَبِيَا لَتُجِيبَنَّ أَبْنَاءَهُمْ إِلَى مِثْلِهَا وَأَنْتَ مَضِيضٌ مُضْطَهَدٌ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ صِفِّينَ وَ رَضُوا بِالْحَكَمَيْنِ كَتَبَ : هَذَا مَا اصْطَلَحَ عَلَيْهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب علیه السّلام وَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ، فَقَالَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ لَوْ عَلِمْنَا أَنَّكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام مَا حَارَبْنَاكَ .و وَلَكِنِ اكْتُبْ: هَذَا مَا اصْطَلَحَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب علیه السّلام وَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ، فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السّلام: صَدَقَ اللَّهُ وَ صَدَقَ رَسُولُهُ صلى الله عليه وآله أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله بِذَلِكَ، ثُمَّ كَتَبَ الْكِتَابَ قَالَ: فَلَمَّا كَتَبُوا الْكِتَابَ قَامَتْ خُزَاعَةُ فَقَالَتْ: نَحْنُ فِي عَهْدِ مُحَمَّدِ لله صلى الله عليه وآله وَعَقْدِهِ، وَ قَامَتْ بَنُو بَكْرٍ ، فَقَالَتْ: نَحْنُ فِي عَهْدِ قُرَيْشٍ وَعَقْدِهَا، وَكَتَبُوا نُسْخَتَيْنِ نُسْخَةً عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَنُسْخَةً عِنْدَ سُهَيْلِ بْنِ عَمْرٍو وَ حَفْصِ بْنِ الْأَحْنَفِ إِلَى قُرَيْشٍ فَأَخْبَرَاهُمْ

سر خود را تراشیده اند که قربانی به همراه نیاورده اند را رحمت فرما. (1))باز آن گروه گفتند: تقصیر کنندگان را [نیز دعا بفرمائید]. حضرت رسول صلى الله عليه وآله سپس فرمودند: خداوند تقصیر کنندگان را رحمت کند.سپس رسول الله صلى الله عليه وآله به سوی مدینه راه افتادند، به منزلگاه تنعیم بازگشتند و زیر شجره فرود آمدند. پس اصحاب که به خاطر صلح به ایشان اعتراض کرده بودند عذر خواستند و از آنچه از آنان سر زده بود اظهار پشیمانی کردند و از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله درخواست کرده که برایشان استغفار فرمایند، پس آیۀ رضوان نازل شد: (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّر؛ بسم الله الرحمن الرحيم * همانا ما بر تو فتح آشکاری کردیم تا خداوند برای تو بیامرزد آنچه از پیامد کار تو مقدم شده و آنچه را که موخر شده است. (2)#### جمع میان اقوال دربارهٔ «فتح مبین »بعد از بیان داستان «صلح حدیبیه» به سؤال پیشین خود باز می گردیم که مراد از «فتح مبین » در آیۀ نخست سوره مبارکه فتح چیست ؟


1) وَ قَالَ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وآله لِأَصْحَابِهِ: انْحَرُوا بُدْنَكُمْ وَاحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ فَامْتَنَعُوا وَ قَالُوا كَيْفَ نَنْحَرُ وَنَحْلِقُ وَ لَمْ نَطُفْ بِالْبَيْتِ وَلَمْ نَسْعَ بَيْنَ الصَّفَا وَالْمَرْوَةِ، فَاغْتَمَّ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مِنْ ذَلِكَ وَشَكَا ذَلِكَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ، فَقَالَتْ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ! انْحَرْ أَنْتَ وَاحْلِقْ _ فَنَحَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَحَلَقَ وَ نَحَرَ القَوْمُ عَلَى حَيْثُ يَقِينِ وَ شَكٍّ وَ ارْتِيَابِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : تَعْظِيماً لِلْبُدْنِ رَحِمَ، اللَّهُ الْمُحَلِّقِينَ وَ قَالَ قَوْمٌ لَمْ يَسُوقُوا الْبُدْنَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَالْمُقَصِّرِينَ لِأَنَّ مَنْ لَمْ يَسُقُ هَدْياً لَمْ يَجِبْ عَلَيْهِ الْحَلْقُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی اللهُ علیه وآله: ثَانِياً رَحِمَ اللهُ الْمُحَلِّقِينَ الَّذِينَ لَمْ يَسُوقُوا الْهَدْي

2) فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ : وَالْمُقَصِّرِينَ، فَقَالَ : رَحِمَ اللَّهُ الْمُقَصِّرِينَ، ثُمَّ رَحَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله نَحْوَ الْمَدِينَةِ فَرَجَعَ إِلَى التَّنْعِيمِ وَنَزَلَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ، فَجَاءَ أَصْحَابُهُ الَّذِينَ أَنْكَرُ وا عَلَيْهِ الصُّلْحَ وَ اعْتَذَرُوا وَأَظْهَرُوا النَّدَامَةَ عَلَى مَا كَانَ مِنْهُمْ وَسَأَلُوا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَنْ يَسْتَغْفِرَ لَهُمْ فَنَزَلَتْ آيَةُ الرَّضْوَانِ ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مبيناً* لِيَغْفِرَ لَكَ اللهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّر) .)تفسير القمي، ج 2، ص 311؛ تفسیر الصافی، ج 5، ص 35؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 80؛ بحار الأنوار، ج 20، ص 350؛ تفسیر نور الثقلين، ج 5، ص 52؛ تفسير كنز الدقائق، ج 12، ص 259

به نظر می رسد اگر ناظر به اساس کار پاسخ دهیم، باید گفت: مراد فتح مکّه است؛ چرا که تا مکّه فتح نشده بود، کار به پایان و به هدف نرسیده بود. لذا در روایتی از حضرت امام رضا علیه السّلام تصریح شده که مراد از «فتح مبین» در آیۀ شریفۀ مورد بحث «فتح مکّه» است.(1)امّا اگر ناظر به ریشۀ فتح مکّه پاسخ دهیم، باید گفت: مراد «صلح حدیبیه » است؛ زیرا این صلح زمینۀ فتح مکّه را آماده کرد؛ همان طور که زمینه ساز فتح خیبر نیز شد.


1) حضرت امام رضا علیه السّلام در پاسخ مأمون که درباره معناي آيه شريفه (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر) پرسیده بود، فرمودند: لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ عِنْدَ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ أَعْظَمَ ذَنْباً مِنْ رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وآله لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ثَلَاثَمِائَةِ وَسِتِّينَ صَنَما فَلَمَّا جَاءَهُمْ ص بِالدَّعْوَةِ إِلَى كَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ كَبُرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَعَظُمَ وَقَالُوا أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلها واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجَابٌ وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذا لَشَيْءٌ يُرادُ ما سَمِعْنا بهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ فَلَمَّا فَتَحَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ صلّی اللهُ علیه وآله مَكَّةَ قَالَ لَهُ : يَا مُحَمَّدُ! إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ مَكَّةَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ عِنْدَ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ بِدُعَائِكَ إِلَى تَوْحِيدِ اللَّهِ فِيمَا تَقَدَّمَ وَمَا تَأَخَّرَ لِأَنَّ مُشْرِكِي مَكَّةَ أَسْلَمَ بَعْضُهُمْ وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ مَنْ بَقِيَ مِنْهُمْ لَمْ يَقْدِرُ عَلَى إِنْكَارِ التَّوْحِيدِ عَلَيْهِ إِذَا دَعَا النَّاسَ إِلَيْهِ فَصَارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ فِي ذَلِكَ مَغْفُوراً بِظُهُورِهِ عَلَيْهِمْ؛ از نظر مشرکین مکّه، کسی گناهکار تر از حضرت رسول صلى الله عليه وآله نبود، زیرا آنان قبل از بعثت، سیصد و شصت بت را می پرستیدند و آنگاه که آن حضرت ایشان را به (کلمه مبارکه ) « لا اله الّا الله » دعوت نمود، این موضوع بر آنان گران آمد و گفتند: «(أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلها واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْ عُجَابٌ * وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ يُرادُ * ما سَمِعْنا بهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاق)؛ آیا به جای خدایان متعدّد یک خدا قرار داده است، این مطلب عجیبی است، سران آنان به حرکت آمده و گفتند: بروید و بر اعتقاد به خدایان خود استوار بمانید، این چیزی است که از شما (مردم) خواسته می شود، ما چنین حرفهایی را در بین امّت آخر ( یعنی معاصرین یا آنان که قبل از ما بوده اند ) نشنیده ایم، این سخن جز دروغ و افتراء چیز دیگری نیست» و آن زمان که خداوند عزّ وجلّ مکّه را برای پیامبرش فتح نمود، فرمود: «ای محمّد! ﴿ إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ)؛ ما مکّه را با فتحی قطعی و آشکار برای تو فتح کردیم تا خدا گناه قبلی و بعدی تو را بپوشاند». همان چیزی را که از نظر اهل مکّه به خاطر دعوت به توحید در گذشته و بعد از آن، گناه محسوب می شد، زیرا بعضی از مشرکین مکّه مسلمان شدند و بعضی از مکّه خارج گردیدند، و آنان که ماندند نتوانستند آن زمان که حضرت مردم را به توحید دعوت می کرد در مورد توحید نسبت به حضرتش ایراد بگیرند، چه اینکه با غلبه حضرت بر آنان، آنچه از نظر آنان گناه محسوب می شد، پوشیده گردید. (عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج1، ص 195 و 202 ؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 56 و 82)

#### بسترسازی صلح حدیبیه برای فتح خیبرچنان که پیشتر اشاره شد ریشۀ فتح خیبر در شمال مدینه واقع شده بود. یهودیان خیبر همواره به مدینه تعرض می کردند و مسلمانان را مورد آزار و اذیّت و قتل و غارت قرار می دادند، امّا مسلمانان نمی توانستند پاسخ در خور و محکمی به تجاوزهای یهودیان بدهند؛ چرا که به خاطر خطر حمله مشرکان از خالی شدن شهر مدینه واهمه داشتند.بعد از صلح با اهل مکّه، زمینه برای فتح خیبر فراهم شد و بعد از فتح خیبر نیز عوائد زیادی نصیب مسلمانان شد. (1)#### بسترسازی صلح حدیبیه برای فتح مکّهامّا صلح حدیبیه چگونه زمینه را برای فتح مکّه فراهم ساخت ؟ پاسخ این است که مشرکان، تا پیش از صلح حدیبیه چه بسا تصور می کردند، کار مسلمانان قتل و غارت است و نباید سخن آن ها را شنید و به قرآن گوش سپرد. اما در سال ششم هجرت و در جریان حدیبیه، مردم مکّه فهمیدند که مسلمانان کعبه و قوانین صحیح اعراب جاهلی را محترم می شمارند و حقیقتاً به قصد حج به طرف مکّه حرکت کرده اند.


1) در جریان حملۀ مسلمانان به خیبر و محاصره قلعه های یهودیان، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: « لأعطين الرايه غداً رجلاً يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله ؛ فردا قطعاً پرچم را مردی عطا خواهم کرد که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می دارند. (المسترشد في امامة على بن ابی طالب علیه السّلام، ص 491). وقتی رسول خدا صلى الله عليه وآله این سخن را فرمودند حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام از درد چشم رنج می بردند و در بستر بودند لذا اصحاب مرتب خودنمایی می کردند تا رسول خدا صلى الله عليه وآلخ پرچم را به یکی از آنان بسپارد، امّا پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: علی را نزد من بیاورید و پس از آن که دو چشم حضرتش را با آب دهان مبارک شفا بخشیدند پرچم را به دست مولی الموحدین حضرت امير المؤمنین علیه السّلام سپردند و در سال هفتم هجرت خیبر توسط حضرت امیر المؤمنين علیه السّلام فتح شد. (المستر شد، ص 300 _ 301؛ امالی صدوق، ص 513؛ الخصال، ج 2، ص 555؛ الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 1، ص 63 _ 64؛ امالی مفید، ص 57؛ امالی طوسی، ص 380)

تا پیش از صلح حدیبیه، مسلمانان همواره محدود و تحت آزار و اذیت مشرکان بودند؛ اما پس از صلح، به راحتی در سرزمین حجاز سفر می کردند و با شهرها و مناطق مختلف و اشخاص گوناگون رفت و آمد داشتند و به راحتی می توانستند به تبلیغ اسلام بپردازند.هم چنین از آن جا که سران مشرکین با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله صلح نامه امضا کرده بودند، لذا مشرکان هم آزادانه به مدینه سفر می کردند و سخن مسلمانان را می شنیدند، لذا وضعیت به گونه ای شد که مسلمانان در این مدت توانستند دین خود را تبلیغ کنند.حتى نامۀ حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله به قیصر روم و خسرو پرویز (کسری و نجاشی و هرقل و هرکوس و غیره (تا بیست و نه نفر از سران و رؤسای بلاد مختلف) در همین فرصت نگاشته و ارسال شد.)در نتیجه می توان گفت: صلح حدیبیه، زمینه را برای گسترش اسلام فراهم کرد، در حالی که پیش از آن مشرکان به هیچ عنوان مسلمانان را به رسمیّت نمی شناختند و رسول الله صلى الله عليه وآله را ساحر و مجنون معرفی می کردند و اصحابش را افرادی افراطی می شمردند.در سال ششم هجرت کار به جایی رسید که مشرکان حاضر شدند با مسلمانان معاهده ببندند و این بدان معنا بود که مسلمانان را به رسمیّت شناخته اند، این هم باعث گرایش افراد زیادی به اسلام شد تا آنجا که مسلمانان در سال هشتم هجرت با جمعیّتی بالغ بر پانزده هزار نفر مکّه را فتح کردند.بنابراین به طور خلاصه عوامل زیر را میتوان زمینه ساز فتح مکّه شمرد:1. به رسمیت شناختن حضرت رسول صلى الله عليه وآله؛2. آزادی مسلمانان و تبلیغات دینی؛3. امنیت مسلمین و ...این امور؛ هم زمینه ساز فتح خیبر بودند و هم زمینه را برای فتح مکه آماده کردند.

در نتیجه می توان صلح حدیبیه، فتح خیبر و فتح مکّه، هر سه را به عنوان مصداق «فتح مبین» در آیۀ شریفه به شمار آورد.هم چنین می توان گفت: علاوه بر این سه فتح، فتوحات معنوی؛ یعنی پیشرفت آیات الهی و ترویج اعتقادات صحیح نیز «فتح مبین » است.بر اساس آنچه گذشت به روشنی می توان فهمید که چرا در پاره ای از روایات گفته شده مراد از «فتحاً مبينا » صلح حدیبیه است؛ و برخی روایات نیز از فتح مکّه و فتح خیبر به عنوان «فتح مبین» سخن گفته اند.در روایاتی که صلح حدیبیه را «فتح مبین» معرفی می کنند، مقصود خود صلح حدیبیه است و روایاتی که فتح خیبر را «فتح مبین» دانسته اند باز هم ناظر به صلح حدیبیه هستند و عظمت آن را تأیید می کنند؛ چون صلح حدیبیه زمینه را برای فتح خیبر فراهم ساخته است.همین طور روایاتی که فتح مکّه را «فتح مبین» شمرده اند نیز، با فتح مبین بودن صلح حدیبیه تعارضی ندارند، زیرا صلح حدیبیه زمینه ساز فتح مکّه نیز بود.(1)در محاورات عرفی نیز موفقیت ها به ریشه آن ها نسبت داده می شود؛ به عنوان :مثال گاهی یک پزشک حاذق و موفق همه موفقیت و پیشرفت خود را به معلّمی نسبت می دهد که سال ها پیش در یک مقطع زمانی کوتاه نزد او شاگردی کرده و راه موفقیت را از او آموخته است.نسبت دادن موفقیت آن پزشک به دانشگاهی که در آن تحصیل کرده نیز صحیح است و به طور کلی نسبت دادن موفقیت به هر مقطعی که در مسیر این موفقیت، نقطه عطفی باشد، صحیح است.


1) برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به تاریخ طبری، ج 3، ص 20؛ الكامل في التاريخ، ج 2، ص 239 _ 272 ؛ اعلام الوری، ص 384؛ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 43؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 93

#### عاشورا، فتح الفتوح دین خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآلهدر پایان تفسیر آیۀ شریفه لازم به یادآوری است که هر چند صلح حدیبیه و فتح خیبر و فتح مکّه فتوحات بزرگی برای اسلام و مسلمین بودند امّا فتح الفتوح دين خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله روز عاشورا به وسیله حضرت سید الشهدا علیه السّلام تحقق یافت. لذا گفته شده است دین اسلام محمّدی الحدوث وحسینی البقاء است. این سخن کلامی بس تام و صحیح است.روحی لک الفدا یا ابا عبدالله علیه السَّلام خاصه آن زمان که لباس جنگی از تن به در آورد، مرکب خویش را عوض کرد و بر ناقه سوار شد، دُردانه خود، حضرت علی اصغر علیه السّلام را به روی دست گرفت و در مقابل لشکر دشمن ایستاد و فرمود:اگر به زعم شما من گناهکار شمایم *** نکرده هیچ گناهی، علی اصغرم است اینمردم اگر کمان می کنید که من این طفل را بهانه کرده ام تا آب را برای خیام ببرم خودتان این طفل را بگیرید و سیراب کنید. امّا هنوز کلام امام تمام نشده بود که فذبحه من الاذن الى الاذن ومن الوريد الى الوريد.امام حسین علیه السّلام خون گلوی علی اصغرعلیه السّلام را به آسمان پاشید و عرضه داشت: «اللّهم تقبل هذا القربان ».(1)#### شبهۀ نقض عهدچنان که گذشت یکی از بندهای صلح نامۀ حدیبیه این بود که میان مسلمانان و کفّار ده سال آتش بس باشد؛ امّا مسلمانان دو سال بعد، یعنی در سال هشتم هجرت، مکّه را فتح کردند و این به معنای نقض عهدی است که در سال ششم هجرت در حدیبیه با کفّار بسته شده بود.


1) حياة الامام الحسين علیه السّلام، ص 4، ص 51؛ مقتل الحسین، مقرّم، ص 246

#### لزوم وفا به عهدخدای تعالی در آیات متعددی از کتاب خویش بر وفای به عهد تأکید و از نقض عهد نهی کرده است. خدای متعالی در سوره مبارکۀ بقره می فرماید:(وَلَكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتَابِ وَالنَّبِيِّينَ... وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا ... أُولَئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ؛ (1))نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتاب و پیامبران ایمان آورد ... و کسانی که اگر عهدی ببندند به عهد خویش وفا می کنند ... اینان کسانی هستند که راست می گویند و ایشان همان پرهیزکاران هستند.و نیز می فرماید:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ (2))ای کسانی که ایمان آورده اید به پیمانها وفا کنید.و در آیه ای دیگر تأکید می کند:﴿وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولاً؛ (3))و به پیمان وفا کنید که همانا در ارتباط با پیمان از شما سئوال می شود.و دربارۀ اوصاف مؤمنان می فرماید:(قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ... * وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ؛ (4))


1) سوره بقره، آیه 177

2) سوره مائده، آیه 1

3) سوره اسراء، آیه 34

4) سوره مؤمنون، آیات 1 و 2 و 3 و 8

قطعاً مؤمنان رستگار شدند. کسانی که ... و آن ها که امانت ها و پیمان های خود را مراعات می کنند.بنابراین از نظر قرآن و اسلام وفای به عهد واجب است و البته وجوب وفای به عهد اختصاص به اسلام هم ندارد و در همۀ ادیان بر آن تأکید شده و هیچ کس در نقض عهد رخصت ندارد.و خود خدای متعال نیز از عهد و پیمانی که با بندگان بسته تخلف نمی کند؛ در سورۀ مبارکه بقره می فرماید:﴿قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ؛(1))بگو: آیا (بر آنچه ادعا می کنید عهد و پیمانی از خدا گرفته اید که خدا هم از آن عهد هرگز تخلف نکند ؟)در روایات اهل بیت علیهم السّلام نیز بر وفای به عهد تأکید شده است . رسول الله صلى الله عليه وآله فرمودند:لَا دِينَ لِمَنْ لَا عَهْدَ لَه؛ (2)کسی که به عهد خود وفا نکند، دین ندارد.و امام صادق علیه السّلام فرمودند:ثَلَاثَةٌ لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ وَالْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ إِلَى الْبَرِّ وَالْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ؛ (3)سه چیز است که هیچ کس در آنها عذری ندارد: ادای امانت به صاحبش، چه نیکوکار باشد و چه بدکار و وفای به عهد چه برای نیکوکار باشد چه برای بدکار؛ و نیکی به پدر و مادر، چه نیکوکار باشند و چه بدکار.


1) سوره بقره، آیه 80

2) الجعفريات (الأشعثيات)، ص 36؛ جامع الأخبار، ص 74 النوادر، ص 5 مشكاة الأنوار في غرر الأخبار، ص 46؛ بحار الأنوار، ج 72، ص 96

3) خصال، ج 1، ص 123

نقض عهد و بیعت در هیچ دین و آیین و مذهبی جایز و پسندیده نیست. حضرت امير المؤمنین علیه السّلام می فرمایند :فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُتِ آرَائِهِمْ مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ وَ قَدْ لَزِمَ ذَلِكَ الْمُشْرِكُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ؛(1)زیرا مردم بر چیزی از واجبات الهی هم چون بزرگ شمردن وفای به عهد، علی رغم تمایلات گوناگون و اختلاف آرایی که دارند، اتفاق نظر ندارند و حتی مشرکین نیز علاوه بر مسلمانان وفای به عهد را بر خود لازم می دانستند.سعدی گفته است:مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم *** هوادارن کویش را چو جان خویشتن دارمو فردوسی نیز این چنین سروده است:چه نیکوتر از ما وفادار دوست *** وفاداری از دوستان بس نکوستآن دوست که بی و فاست دشمن به از اوست *** وفاداری از دوستان بس نکوستبر همین اساس کسانی که در غدیر خم با حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت کردند و بعد از رحلت حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله عهد و بیعت خود را شکستند به شدت تقبیح می شوند. تقبیح نقض عهد کوفیان نیز به خاطر اهمیت همین موضوع و وجوب وفای به عهد است.


1) نهج البلاغه، نامۀ 53

#### نقض عهد از سوی کفار مکهامّا چرا حضرت رسول صلى الله عليه وآلخ بر خلاف عهدنامۀ حدیبیه مکّه را فتح کردند؟در پاسخ باید گفت: عهدنامۀ حدیبیه از سوی رسول اکرم صلى الله عليه وآله نقض نشد؛ بلکه کفار و مشرکان مکّه در طول دو سال ( ما بين صلح حدیبیه و فتح مکّه بارها و بارها این عهد را نقض کرده و آن را از اعتبار انداخته بودند.)در هر عهد نامه ای، از جمله در این پیمان، طرفین ملزم بودند که به شرائط قید شده متعهد باشند و یکی از شرایط این بود که هیچ سرقت و خیانتی از سوی طرفین رخ ندهد و دشمنی در بین نباشد و کسی به دیگری تعرض نکند.امّا کفّار و مشرکان مکّه در عمل به این شروط پایبند نبودند و گاه و بی گاه به مسلمانان و هم پیمانان آن ها تعرض می کردند؛ (1برخی از آنان را به قتل رساندند و اموالشان را غارت کردند و بدین ترتیب عهدنامه از سوی آنان نقض شد و چنان چه یکی از طرفین عهدنامه را نقض کند، طبعاً طرف دیگر ملزم به رعایت آن نخواهد بود.)#### از بین رفتن عهدنامه توسط موریانهبر همین اساس حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله، در سال هشتم هجرت، به طرف مکّه لشکرکشی کرد و چون لشکر به مکّه رسید، اهل مکّه با استناد به عهدنامه حديبيه مدعی شدند که ما با شما در صلح هستیم و لشکرکشی شما بر خلاف عهدنامه است؛


1) در تفاسیر آمده است:)بين بنو بکر و خزاعه در عهد جاهلیت جنگها و کشتارها بود و پس از ظهور اسلام فرصت تعقیب نبود ولی بعد از صلح حدیبیه که فرصت و آسایشی به دست آمد دیگر باره خاطرات گذشته را تجدید کردند و بنو بکر از قریش استمداد نمودند و نیم شبی در کنار آبی که آن را « و تیر » می خواندند بر سر قوم خزاعه شبیخون بردند و رزم دادند و در میانه بیست نفر از بنی خزاعه کشته شد .... (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 845؛ تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 691؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 183

امّا از آن جا که اثبات نقض عهدنامه از سوی قریش و قبولاندن مواردی که سبب نقض عهدنامه می شد، به قریشیان احتیاج به محکمه و ارائه شواهد و اسناد داشت و مجالی برای این کار نبود لذا ،خداوند موریانه ها را فرستاد تا آنکه عهدنامه را بخورند و به طور کلی عهد و پیمان منتفی شود.موریانه نیز به اذن خدا به جز کلمه «باسمک اللهم» در اول عهدنامه، همۀ آن را خورد. رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله که از نابودی عهدنامه ( نسخه مشرکان توسط موریانه آگاه بود، به کفّار فرمود: بروید و عهدنامۀ خود را بیاورید، اگر عهدنامه را آوردید ما باز می گردیم.)این نکته نیز در خور توجه است که رسول اکرم صلى الله عليه وسلم بدون جنگ و خونریزی مکّه را فتح کردند و به اموال مشرکان متعرض نشدند، حتی خانه های بزرگان قریش را مأمَنْ قرار دادند. برخی مفسرین با ذکر مقدماتی پاسخی تفصیلی به شبههٔ نقض عهد در جریان فتح مکه داده اند، امّا از آنجا که بحث ما در این جا تفسیری است، نه حقوقی و اخلاقی، لذا مجالی برای تفصیل نیست. بنابراین به همین جواب مختصر و اجمالی بسنده می شود. (1)#### اشاره به فضیلتی از امیرالمؤمنین علیه السّلام در عهدنامهچنان که گذشت حضرت امیر المؤمنين علیه السّلام حاضر نشدند به دلیل اعتراض مشرکان، عنوان « رسول الله » را از ادامۀ نام مبارک محمّد صلى الله عليه وآله محو کنند، لذا بعد از اتمام کار، پیامبر اکرم به حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام خبر دادند که تو امروز از پاک کردن عنوان نبوت از اسم من ابا کردی، امّا قسم به آن که مرا به حق بر نبوت مبعوث کرد از فرزندان مشرکان مثل این کار را دربارۀ خودت قبول خواهی کرد، در حالی که سینۀ تو پر از درد و مالامال از اندوه است و حق تو را با ظلم و زور پایمال کرده اند.بر اساس فرمایش امام صادق علیه السّلام وقتی حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام بعد از جنگ صفین به حکمیت تن دادند و با معاویه صلح کردند، نوشتند: این صلح نامه ای است ميان امير المؤمنین علی بن ابی طالب و معاویه عمر و عاص گفت: اگر ما تو را


1) برای پاسخ به شبه نقض عهد مراجعه شود به تفسیر المیزان، ج 9، ص 184 الی 191

امیر المؤمنین می دانستیم، با تو جنگ نمی کردیم. ولکن بنویس این آن چیزی است که علی بن ابی طالب و معاوية بن ابی سفیان بر آن صلح کردند.امير المؤمنین علیه السَّلام در این هنگام فرمودند: راست گفت خداوند و راست گفت رسول او، همانا رسول خدا از این داستان به من خبر داده بود. (1)#### خلاصه تفسیر آیۀخدای متعال در آیه نخست از فتحی آشکار برای رسول خدا صلى الله عليه وآله سخن گفت و با تعظیم و تفخیم، آن را به خود نسبت داد و «فتح مبین» را موهبتی عظیم از ناحیه خویش معرفی کرد.«فتح» نقطه مقابل «اغلاق» و به معنای گشودن است و مراد از «فتح مبین» یک پیروزی و گشایشی آشکار برای رسول اکرم صلى الله عليه وآله است. دربارۀ این که مراد از فتح مبین در آیۀ شریفه چیست، دیدگاه های مختلفی وجود دارد، برخی آن را صلح حدیبیه دانسته اند و برخی معتقدند مراد فتح خیبر است و از دیدگاه برخی دیگر فتح مکّه مورد نظر است.برای هر یکی از این اقوال سه گانه شواهد روایی نیز وجود دارد.از آنجا که صلح حدیبیه زمینه ساز فتح خیبر و فتح مکّه بود می توان هر سه فتح (صلح حدیبیه، فتح خیبر و فتح مکّه را مصداق «فتح مبین» در آیۀ شریفه به شمار آورد و هم چنین می توان گفت: علاوه بر این سه فتح، فتوحات معنوی؛ یعنی پیشرفت آیات الهی و ترویج اعتقادات صحیح نیز «فتح مبین» است.)پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و در حدیبیه با مشرکان مکه صلح نامهای امضا کرد که بر اساس یکی از بندهای آن می بایست میان مسلمانان و کفّار تا ده سال آتش بس برقرار باشد


1) تفسير القمی، ج 2، ص 311؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 80

امّا به دلیل نقض عهد از سوی قریش و کشتار یکی از قبایل هم پیمان با مسلمانان، رسول خدا صلّی اللهُ علیِهِ وآله دو سال بعد از صلح حدیبیه، مکّه مکرّمه را فتح کرد.### آیۀ دوم#### اشاره(لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا ؛)تا خداوند برای تو پوشش دهد، پیامدهای عمل تو را که پیشتر [ پیش از فتح مبين ] انجام داده ای و بعد از این [فتح مبین ] انجام خواهی داد و نعمت خود را برای تو تمام گرداند و تو را به راه راست هدایت فرماید.#### پیامدهای «فتح مبین» برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله##### اشارهخداوند سبحان در این آیۀ شریفه و آیۀ بعد به ذکر پیامدهای فتح مذکور در آیۀ نخست پرداخته است که عبارتند از:1. مغفرت خداوند تبارک و تعالی برای نبی اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله2. تمام کردن نعمت بر پیغمبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله3. هدایت حضرتش به صراط مستقیم؛4. نصرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نصرتی که بدون شکست است.در ادامه به تبیین هر یک از این امور می پردازیم.##### 1. غفران ذنببر اساس این آیۀ شریفه یکی از پیامدهای فتح مبین برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله آمرزش گناهان پیشین و بعدی آن حضرت است. در این باره دو مشکل اساسی وجود دارد؛

اول این که ظاهر این آیۀ شریفه با عصمت حضرت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله ناسازگار است و حال آنکه عصمت انبیاء الهی و به ویژه خاتم پیامبران صلى الله عليه وآله از ضروریات و مسلمات اعتقادی شیعه است. خدای متعال دربارۀ فرستادگان خویش می فرماید:(تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ؛ (1) این ها پیامبرانی هستند که بعضی از آنان را بر بعضی دیگر برتری دادیم.

هم چنین آیۀ تطهیر به روشنی بر عصمت حضرت خاتم الانبیاء صلَّی اللهُ علیه وآله دلالت دارد.

خداوند سبحان در سورۀ مبارکه احزاب می فرماید:

(إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا )؛ (2)

خدا چنین می خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند.

هم چنین بر اساس آموزه های مسلم دینی شخص شخیص حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفی صلَّی اللهُ علیه وآله افضل همه انبیاء و برترین مخلوقات است (3)

حافظ می گوید:

نام احمد نام جمله انبیاء است *** چونکه صد آمد نود هم پیش ماست

و در اشعار سعدی نیز آمده است:

آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی **** آمده مجموع در ظلال محمّد صلى الله عليه وآله

و عطار نیز گفته است:

انبیاء را دیده ها روشن کنی *** قدسیان را جان ها گُلشن کنی

و هرگز خدشه و خللی در مقام عصمت حضرتش وارد نمی شود، چرا که عقل، قرآن، سنت و اجماع همه به طور قطعی و حتمی بر لزوم عصمت انبیاء و حجت های خدا دلالت دارند،

1) سوره بقره، آیه 253

2) سوره احزاب، آیه 33

3) کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج 2، ص 706 _ 707؛ تفسير القمى، ج 1، ص 33؛ التفسير المنسوب الى الامام الحسن العسكرى علیه السَّلام، ص 43؛ تفسیر فرات الكوفي، ص 113.

در نتیجه کسی نمی تواند در عصمت انبیاء به ویژه عصمت نبی مکرم اسلام صلَّی اللهُ علیه وآله خللی وارد کند.

بر اساس حکم آیات قرآن و روایات معصومان علیهم السَّلام و اجماع و ضرورت، پیامبران الهی علیهم السَّلام باید دارای مقام عصمت باشند و هیچ کس نمی تواند خللی در مقام عصمت ایشان وارد کند؛ چرا که با خدشه در مقام عصمت، اصل نبوت مخدوش می شود.

لذا سؤال این است که آیا آیۀ شریفه مورد بحث و نظایر آن ، هم چون آیۀ شریفۀ (عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ)؛ (1)با عصمت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله منافات دارند؟

این سؤال از گذشته یعنی از عصر حیات شریف ائمه صلوات الله علیهم اجمعین تا به امروز محل بحث است و مفسران به دنبال ارائه معنایی برای این کلام خداوند هستند که با عصمت خاتم الانبیا صلى الله عليه وآله تنافی نداشته باشد.

دوم اینکه «فتح مبین» چه نسبت و ارتباطی با غفران ذنب پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم دارد؟

چنان که گذشت خداوند با تفخیم و تعظیم فتح مبین را به خود نسبت می دهد. مقصود از این فتح صلح حدیبیه است که منجر به فتح خیبر و فتح مکّه شد و در نتیجه اسلام گسترش پیدا کرد و کلمۀ دین اعتلا یافت و نبوت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله ظهور پیدا کرد و زمینه ای شد برای غلبه دین حق، بر همه ادیان که خداوند در مواضع مختلفی از کتاب خویش به این حقیقت اشاره کرده و فرموده است:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ﴾؛ (2)


1) سوره توبه، آیه 43. خداوند تو را عفو کرد؛ چرا پیش از آنکه راستگویان برای تو مشخص شوند و دروغگویان را بشناسی به آن ها اجازه دادی؟

2) سوره توبه، آیه 33؛ سوره فتح، آیه 28؛ سوره صف، آیه 9

او همان کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن دین را بر همۀ ادیان غالب گرداند هر چند ناخوشایند مشرکان باشد.

خداوند پس از سخن گفتن از «فتح مبین» آثار و نتایج این فتح را بر می شمارد و یادآوری می کند که «فتح مبین» علت است برای این که خداوند ذنب های گذشته و آیندۀ پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را مورد مغفرت قرار دهد، نعمت اش را برایشان تمام گرداند، حضرتش را به صراط مستقیم هدایت کند و او را به نصر عزیزی نصرت فرماید.

روشن است که علت و معلول همواره باید با یکدیگر رابطه ای مستقیم داشته باشند. بر اساس آیۀ شریفه؛ مغفرت ذنب معلول فتح است، لذا هر دو سؤال و اشکال زیر باید پاسخ داده شود.

اول: با وجود عصمت خاتم الانبیاء صلَّی اللهُ علیه وآله نسبت ذنب به ایشان چه معنایی دارد؟

دوم: چگونه ممکن است فتح، علت مغفرت ذنب باشد ؟

ادلّۀ عصمت پیامبران
اشاره

پیش از پرداختن به بررسی معنای «غفران ذنب پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله» لازم است به عنوان مقدمه به ادلۀ عصمت پیامبران پرداخته شود.

بر اساس مسلمات اعتقادی ما، همه انبیاء و به طریق اولی حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله، معصوم هستند و عصمت انبیاء امری ضروری است.

برای عصمت پیامبران چهار دلیل اقامه می شود: 1. قرآن مجید، 2. روایات، 3. عقل، 4. ضرورت، و بلکه می توان اجماع را نیز به این دلایل اضافه کرد.

به حکم عقل پیامبران ضرورتاً باید در دریافت و ابلاغ وحی عصمت داشته باشند و دچار لغزش، خطا، نسیان و اشتباه نشوند. علاوه بر عصمت در رسالت، لازم است که انبیاء در سایر اعمال و شئونات خویش هم عصمت داشته باشند، انبیاء الهی برگزیده و انتخاب شده از ناحیه خدای تبارک و تعالی هستند «المصطفون الاخيار».

خدای متعال می فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَ آلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ﴾؛ (1)

همانا خداوند آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید.

الف: دلیل عقلی بر عصمت پیامبران صلَّی اللهُ علیه وآله

از میان دلایل چهارگانه مذکور ما به ارائه دلائل عقلی و نقلی اکتفا می کنیم.

روشن است که صرف احتمال خطا و نسیان و یا احتمال لغزش و اشتباه در دریافت یا ابلاغ وحی، با رسالت رسول سازگاری ندارد و بندگان خدا نمی توانند به کسی که احتمال خطا و نسیان در مورد او وجود دارد اعتماد کنند، زیرا در مورد هر حکم یا آیه ای که چنین رسولی ابلاغ می کند، این احتمال وجود دارد که وی آن را اشتباه تلقی کرده و یا در ابلاغ آن دچار خطا و نسیان و لغزش شده است و یا حتی احتمال می رود که این حکم، بر اساس هوای نفس، از جانب خود او صادر شده باشد، نه از جانب خداوند.

وجود چنین احتمالی سبب نقض غرض می شود، چرا که خداوند پیامبران را فرستاده تا بندگان با تبعیّت از ایشان به احکام الهی دسترسی پیدا کنند و اگر بندگان به ایشان اعتماد نداشته باشند، دیگر نمی توانند از حکم خدا آگاه شوند.

به علاوه بی شکّ پیامبری که در کار رسالتش احتمال خطا و نسیان و لغزش وجود داشته باشد، خود او به هادی دیگری نیاز دارد. چنان که خدای متعال می فرماید:

(أَفَمَن يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَا يَهْدِي إِلَّا أَن يُهْدَىٰ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)؛ (2)

آیا کسی که به سوی حق هدایت می کند برای این که از وی پیروی کنند


1) سوره آل عمران، آیه 33

2) سوره یونس، آیه 35

سزاوارتر است یا آن کس که خود هدایت نمی شود مگر آن که [ از جانب دیگران ] هدایت شود؟ پس شما را چه می شود؟ چگونه داوری می کنید.

در نتیجه عدم عصمت پیامبرانعلیهم السَّلام ، علاوه بر این که سبب نقض عرض می شود، مستلزم دور و تسلسل است. یعنی یا باید دو پیامبر همزمان به سوی مردم فرستاده شود که در صورت خطای یکی، آن دیگری تذکر دهد و بالعکس یا اینکه هر پیامبری به هدایت پیامبر دیگر نیاز داشته باشد و این نیازمندی تا بی نهایت ادامه پیدا کند.

لزوم عصمت پیامبران در اعمال

پیشتر گفتیم که پیامبران و حجّت های خدا، علاوه بر مقام رسالت و امامت، در مقام اعمال شخصی نیز باید معصوم باشند؛ چرا که انبیاء و اوصیا و امامان، حجّت خدا بر خلق هستند. یعنی قول و فعل و تقریر (1)ایشان حجّت است و اطاعت از ایشان برای سایر خلق واجب است و حال آنکه اگر در اعمالشان احتمال خلاف برود، حجیّت ایشان باطل می گردد و اطاعت از ایشان ممکن است انسان را به بیراهه ببرد. لذا خداوند می فرماید:

(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ )؛ (2)

اگر او سخن دروغ بر ما می بست، ما او را با قدرت اخذ می کردیم سپس رگ گردن او را قطع می کردیم.

ب. ادله نقلی بر لزوم عصمت پیامبران صلَّی اللهُ علیه وآله

خداوند هم چنین در آیات بسیاری بر لزوم اطاعت و بلکه بر لزوم تبعیّت از


1) «تقریر» یعنی این که اگر عملی در حضور ایشان انجام شود و ایشان ردع و منعی نسبت به آن نکنند، به معنای امضای کار از سوی ایشان و حجت است

2) سوره الحاقه، آیه 44 الی 46

حجت های خویش تأکید کرده و پیروی از ایشان را موجب رستگاری دانسته است، به عنوان نمونه، در آیهۀ شصت و نهم از سورۀ مبارکۀ «نساء » می فرماید:

(وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا)؛

و کسانی که از خداوند و رسول او اطاعت می کنند پس آن ها [در بهشت] همراه کسانی خواهند بود که خداوند نعمت خود را بر آنها ارزانی داشته است که آن ها عبارتند از پیامبران و صدیقان و شهیدان و نیکوکاران و آن ها رفیقان خوبی هستند.

اگر رسول و فرستادۀ الهی دروغ گو باشد یا خیانت کند و مرتکب کارهای خلاف شود، اطاعت از او نه تنها چنین آثاری ندارد، بلکه جایز هم نیست.

خداوند در آیه ای دیگر می فرماید:

(مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ)؛ (1)

هر کس از رسول الهی اطاعت کند پس به تحقیق از خداوند اطاعت کرده است.

و در آیه ای دیگر به اطاعت از رسول امر می کند و می فرماید:

(أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ)؛ (2)

از خداوند فرمان برید و از رسول او و نیز از صاحبان امر در بین خودتان اطاعت کنید.

و در آیه شریفه سی و یکم از سورۀ آل عمران خطاب به رسول خویش می فرماید:

قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)؛


1) سوره نساء، آیه 80

2) سوره نساء، آیه 59

بگو اگر خداوند را دوست می دارید پس از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد و خداوند آمرزندۀ مهربان است.

تبعیّت؛ یعنی هر عملی که رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله انجام داد، مؤمنان نیز باید آن عمل را انجام دهند، تا محبوب خدا باشند. به راستی اگر احتمال خلاف و معصیت در کارهای رسول وجود داشته باشد، تبعیت از کارهای خلاف و معصیت او موجب محبوبیّت تبعیّت کننده در نزد پروردگار می شود ؟!

لزوم بازگشت متشابهات قرآن کریم به محکمات

روشن است که با وجود این همه ادلّۀ محکم بر ضرورت عصمت انبیاء علیهم السَّلام هرگز نمی توان به ظهور ابتدایی چند آیه از قرآن تمسک جست و عصمت خاتم الانبياء صلَّی اللهُ علیه وآله را نفی کرد؛ از هیچ کس و در هیچ موضوعی پذیرفته نمی شود که با استناد به یک کلمه مطلبی را به آموزه های دین نسبت دهد، چرا که «القرآن يفسّر بعضه بعضاً» یعنی برخی آیات قرآن بعضی آیات دیگر را تفسیر می کنند؛ چنان که حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام می فرمایند:

كِتَابُ اللَّهِ... يَنْطِقُ بَعْضُهُ بِبَعْضٍ وَ يَشْهَدُ بَعْضُهُ عَلَى بَعْضٍ؛(1)

یعنی کتاب خدا ... برخی از قسمت های آن گویای (معنای) قسمت های دیگر هستند و برخی آیات بر پاره ای آیات دیگر گواهی می دهند.

بنابراین باید متشابهات قرآن را به محکمات باز گرداند، چرا که تمسّک به متشابهات کار کسانی است که در قلبشان انحراف بوده و از حق روی گردانند، خداوند سبحان می فرماید:

(هُوَ الَّذِي أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ


1) نهج البلاغه، خطبه 133؛ بحار الأنوار، ج 89، ص 22؛ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 8، ص 317

مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ)؛ (1)

او همان کسی است که کتاب (قرآن) را بر تو نازل کرده است. قسمتی از آن کتاب آیاتی استوار و روشن است که آن ها اساس این کتاب است و قسمتی دیگر آیاتی متشابه است؛ پس افرادی که در دل هایشان انحراف است از متشابهات پیروی می کنند تا فتنه انگیزی کنند و تأویل برای آن جستجو می کنند، در حالی که تأویل آن را جز خدا کسی نمی داند و آنان که راسخ و استوار در علم هستند.

اگر تمسک به بخشی از قرآن و نادیده گرفتن بخشی دیگر صحیح باشد، افراد تارک الصلوة نیز می توانند کار خود را به قرآن مستند کنند؛ چراکه در قرآن آمده است: (و لَا تَقْرَبُوا الصَّلَوَةَ)؛ (2)نزدیک نماز نشوید. هم چنین در سورۀ ماعون می فرماید: فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ؛(3)پس وای بر نمازگزاران.)##### لزوم تأویل ظهور برخی آیاتهم چنین روشن است که هرگز نمی توان به ظهور بدوی برخی آیات تمسّک کرد و تأویل آن ها ضروری می باشد؛ عدم توجه به این نکته سبب شده که مشبّهه و قائلان به تجسیم نیز با استناد به ظهور بدوی آیات متشابه، اعتقادات خود را توجیه کنند.به عنوان نمونه، آن ها برای توجیه دیدگاه خود به آیاتی نظیر ﴿ وَجَاءَ رَبُّكَ؛ (4)متمسّک می شوند. در حالی که بر اساس اصول محکم دین و آموزه های مسلّم دین بطلان چنین اعتقادی روشن است و تردیدی در آن راه ندارد.)


1) سوره آل عمران، آیه 7

2) سوره نساء، آیه 43

3) سوره ماعون، آیه 7

4) سوره فجر، آیه 22 و پروردگارت آمد

اگر استناد به ظواهر همۀ آیات صحیح باشد، ظاهر گرایان باید با استناد به آیۀ (وَسْئَل الْقَرْيَةَ؛ (1)شهرها و روستاها را مخاطب قرار دهند، در حالی که این کار به اذعان همۀ عقلا، دیوانگی است.)در نتیجه تردیدی نیست که ظواهر برخی آیات باید بر اساس ضوابط تأویل شود؛ مثلاً آية: ﴿جَاءَ رَبُّكَ؛ با توجه به اینکه بر اساس اصل توحید نسبت آمدن و رفتن به خدا صحیح نیست باید این گونه تأویل گردد: «جاء امر ربک » یعنی امر پروردگارت آمد و آیۀ (وَسْئَلِ الْقَرْيَةَ)؛ با توجه به بداهت غلط بودن سؤال از شهر باید به « وسئل اهل القرية » تأويل شود. (2))هم چنین در آیاتی مثل: ﴿لَا تَقْرَبُوا الصَّلَوةَ و (فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ) باید به ادامۀ آیات


1) سوره یوسف، آیه 82

2) مرحوم والد معظم روحی فداه _ داستانی در مورد آیت الله حکیم رحمة اللهُ بیان می فرمودند که حقیر این خاطره را از ایشان در کتاب زندگانی آیت الله حکیم نقل کرده ام، و بدین شرح است:)علی الظاهر اگر اشتباه نکرده باشم به سال 1386 قمری توفیق تشرف به حج بيت الله الحرام _ زاد الله شرفاً و عزاً _ برای آن مرجع عظیم الشأن حضرت آیت الله العظمی سید محسن حکیم رحمة اللهُ حاصل می گردد و دولت وقت سعودی از ایشان تجلیل شایانی به عمل آورده از جمله این که مفتی معروف سعودی «بن باز » همان کور چشمِ کور دل و ضالّ مضلّ که فتوایش در هدم و تخریب بقیع مطهر و قبور ائمه طاهره _ صلوات الله عليهم اجمعين _ نقش و دخالت تمام داشت، به شرف دیدار آن بزرگ مرجع نائل می شود.مرحوم پدرم ( حضرت آیت الله شیخ محمدرضا مهدوی دامغانی رحمة اللهُ که در آن سال توفیق رفیق و حج نصیبش می گردد، می فرمود: در آن مجلس بن باز از آیت الله حکیم تعنتاً سؤال کرد:)شما شیعیان چرا به ظاهر قرآن مجید اکتفاء نمی کنید؟ چرا بعضی از آیات را تأویل برده و از روایات در تفسیر و تبیین معانی آیات استفاده می کنید؟!مرحوم پدر گفت: حضرت آیت الله حکیم آیه شریفه 72 از سوره مبارکه اسراء را برایش تلاوت نمود ؛ (وَ مَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلاً آن گاه فرمود: در قبال این گونه آیات چه باید کرد؟! بن باز أعمى مبهوت مانده و گویا تا کنون چنین آیه ای نديده فَبُهت الذي كفر . (کتاب ستارۀ درخشان، ص 375، مقاله آیت الله شیخ علی مهدوی دامغانی)

هم توجه کرد تا معلوم شود که خداوند از نزدیک شدن به نماز در هنگام مستی نهی كرده لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ و نمازگزارانی را که نماز خود را سبک می شمارند، به «ویل» تهدید نموده است (الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ) . بنابراين تمسّک به بخشی از قرآن و نادیده گرفتن بخشی دیگر خطاست.

صحیح نبودن استناد به آیه ای و نادیده گرفتن آیات دیگر

نکته دیگر این که در استناد مطلبی به قرآن کریم باید مجموع آموزه های قرآن را در نظر گرفت و استناد به صرف یک آیه و نادیده گرفتن سایر آیات صحیح نیست و نمی توان با استناد به یک آیه مطلبی را به قرآن نسبت داد.

در حدیثی آمده است:

لَقِيَ عَبَّادٌ الْبَصْرِيُّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السَّلام فِي طَرِيقِ مَكَّةَ، فَقَالَ لَهُ: يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ! تَرَكْتَ الْجِهَادَ وَ صُعُوبَتَهُ وَ أَقْبَلْتَ عَلَى الْحَجِّ وَ لِينَتِهِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفِى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السَّلام: أَتِمَّ الْآيَةَ، فَقَالَ: التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ) فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السَّلام إِذَا رَأَيْنَا هَؤُلَاءِ الَّذِينَ هَذِهِ صِفَتُهُمْ فَالْجِهَادُ مَعَهُمْ أَفْضَلُ مِنَ الْحَجِّ؛(1)


1) الكافي، ج 5، ص 22؛ تفسير القمى، ج 1، ص 306 تهذیب الاحکام، ج 6، ص 134 مناقب آل ابی طالب علیه السَّلام، ج 4، ص 159 ؛ الاحتجاج على اهل اللجاج، ج 2، ص 315؛ تأويل الآيات الظاهرة، ص 216 ؛ الوافی، ج 15، ص 78؛ ملاذ الاخیار، ج 9، ص 351؛ عوالم العلوم، ج 18، ص 206

عباد بصری در راه مکّه با علی بن الحسین( امام سجاد ) علیه السَّلام برخورد کرد و به ایشان گفت: ای علی بن حسین! جهاد و سختی آن را ترک کرده ای و به حج و راحتی آن روی آورده ای (در حالی که) خدای عزّوجل می فرماید: «همانا خداوند از مؤمنان جان ها و اموال آن ها را خریداری کرده است که در مقابل بهشت برای آنان باشد، آن ها در راه خدا جنگ می کنند، می کشند و کشته می شوند، این وعدۀ قطعی است که هم در تورات و هم در انجیل و هم در قرآن ذکر فرموده است و چه کسی از خداوند به عهد و پیمانش وفادار تر است؟ اکنون بشارت باد شما را به داد و ستدی که با خداوند کرده اید و این همان رستگاری بزرگ است».

پس امام علی بن الحسین علیه السَّلام فرمودند: آیه را کامل کن (ادامۀ آن را هم بخوان) پس عباد گفت: «(آن مؤمنان) عبارتند از توبه کنندگان، عبادت کنندگان، ستایشگران و حمد کنندگان، روزه داران، رکوع کنندگان سجده کنندگان، امر کنندگان به معروف و نهی کنندگان از منکر و محافظت کنندگان از حدود و احکام خداوند و به این مؤمنان بشارت بده آنچه را که خداوند به آنها وعده داده است».

پس امام علی بن الحسین علیه السَّلام فرمودند: چنان چه این مؤمنانی را که دارای چنین ویژگی ها و اوصافی هستند ببینم،در آن صورت حتماً جهاد همراه با آنان، از حج برتر است.

بر اساس این روایت شریف عبّاد بصری با استناد به یک آیه از قرآن به حضرت امام سجاد علیه السَّلام اعتراض می کند که چرا جهاد را ترک کرده و به حج پرداخته است. حضرت زین العابدین علیه السَّلام در پاسخ، وی را از استناد به یک آیه بر حذر می دارد و می فرماید: « ادامۀ آیات را هم قرائت کن تا وظیفۀ خود را بهتر بشناسی».

لزوم توجه به مجموع مفاهیم قرآن کریم

در نتیجه چنان که گذشت برای روشن شدن مراد خداوند متعال، هرگز نمی توان به یک آیه استناد و استشهاد کرد بلکه باید مجموعه قرآن را در نظر گرفت؛ چنان که

طبیب با ملاحظهٔ یک علامت و نادیده گرفتن سایر شرائط بیمار، نمی تواند داروی اثر بخش و مفیدی برای او تجویز کند.

همۀ عقلا در تمام امور خویش این چنین عمل می کنند. به عنوان مثال: یک معمار هرگز به منظور توسعۀ یک بنا، بدون ملاحظۀ تمام شرائط، هیچ ستونی را حذف نمی کند.

حاصل آن که آیات موهم خلاف عصمت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله با مسلّمات اعتقادی و سایر معارف قرآن و عترت ناسازگار است و در نتیجه نمی توان و نباید با استناد به آن، از اصول اساسی اعتقادات که عقل و اجماع و ضرورت هم بر آن دلالت دارند، دست برداشت؛ بلکه باید با توجه به محکمات این گونه آیات را به تأویل برد.

اقوال مختلف معنای «ذنب » منسوب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله
اشاره

حال با در نظر گرفتن مطالب قبل ، مفسران تأویل های مختلفی برای آیۀ مورد بحث و ذنبِ نسبت داده شده به پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله ذکر کرده اند. به عنوان مثال: برخی گفته اند مراد از ذنب در این آیه، ترک اولی است و یا اینکه مراد از گناه نسبت داده شده به پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله گناهان حضرت آدم و حوّا علیهم السّلام و یا گناهان امت رسول الله صلى الله عليه وآله است.

در برخی روایات آمده است که منظور از گناه پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم در این آیۀ شریفه اموری است که در نظر مشرکان برای ایشان گناه شمرده می شد. (1)در این جا به ذکر برخی اقوال در این باره می پردازیم.

الف. مراد از ذنب، گناهان آدم و حواء و امت رسول الله صلى الله عليه وآله

یکی از اقوال دربارۀ معنای ذنب منسوب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله که برخی مفسران


1) تفسير نور الثقلين، ج 5، ص 56؛ کتاب سعد السعود، ص 207 _ 208

گفته اند مراد از: (ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ) گناهان پدر و مادر حضرت رسول الله صلى الله عليه وآله یعنی گناهان آدم و حواء است و منظور از (مَا تَأَخَّر) نیز؛ گناه امت رسول خدا صلى الله عليه وآله است. (1)

این توجیه خلاف ظاهر آیه است و چون شاهد و دلیلی بر این مطلب وجود ندارد،نمی توان آن را پذیرفت.

ب: گناهان شخصی رسول خدا صلى الله عليه وآله قبل و بعد از فتح

برخی مفسران نیز معتقدند: منظور از ما (تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ) گناهانی است که رسول خدا صلى الله عليه وآله العیاذ بالله قبل از فتح مرتکب شده و مراد از «ما تأخر» گناهان ایشان بعد از فتح است (2). این تفسیر مشکل تنافی ظاهر آیه شریفه با عصمت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله را دفع نمی کند بلکه آن را می پذیرد، هم چنین به اشکال عدم ارتباط فتح با مغفرت نیز پاسخ نمی دهد.

اشکال مهم تر این قول، این است که بر اساس آن پیامبر اکرم صلى الله عليه وآل صمی تواند آزادانه مرتکب معاصی شود؛ چرا که خداوند به ایشان وعدۀ غفران داده است، به عبارت دیگر وعدۀ مغفرت برای گناهان آینده به معنای برداشته شدن تکلیف است و در واقع چراغ سبز و مجوزی برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله است که هر معصیتی را انجام دهد.

بدون تردید مغفرت گناهی که هنوز انجام نشده، عقلایی نیست بلکه از قبیل ضمان ما لم يجب (3)و بطلانش واضح است. بدون تردید ضمانت پیش از عمل معنا ندارد.


1) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 168 ؛ الكشف والبيان عن تفسير القرآن، ج 9، ص 42؛ المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز ، ج 5، ص 126؛ تفسیر المظهری، ج 9، ص 3؛ تفسیر روح البیان، ج 9، ص 8؛ معالم التنزيل في تفسير القرآن، ج 4، ص 223 ؛ لباب التأويل في معانی التنزیل، ج 4، ص 153

2) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 168؛ التفاسير لكلام العلى الكبير، ج 5، ص 93

3) ضمان ما لم یجب، یعنی مانت مال ثابت نشده در ذمّه (القواعد الفقیهه، ج 6، ص 07) از شرایط مال ضمانت شده آن است که در ذمّه مضمون عنه ثابت باد، از این رو، ضمانت مالی که در ذمّه مضمون عنه نیامده صحیح نیست، مانند این است که کسی به دیگری بگوید:« من امن آنچخ در آینده قرص می گیری هستم». (مسالک الافهام، ج 4، ص 190 _ 191؛ مفتاح الکرامة، ج 12، ص 656؛ المناهل، ج 1، ص 130)

بلکه ضمانت در جایی است که در اثر عمل شخصی، خللی وارد شود و آن شخص از عهدۀ جبران بر نیاید در این جا، دیگری می تواند او را ضمانت کند. امّا ضمان قبل العمل هم از نظر فقهی و هم از نظر عقلی باطل است.

همچنین روشن است که حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله نیز تکلیف دارد و هیچ گاه تکلیف از ایشان سلب نشده است. خدای تعالی خطاب به آن حضرت می فرماید:

(فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ)؛ (1)

خداوند را پرستش کن و دین خود را ویژه او قرار ده.

و در آیه ای دیگر می فرماید:

(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ )؛ (2)

پروردگارت را عبادت کن تا هنگام مرگ. (3)

علاوه بر همۀ این موارد و اشکالات، اگر گفته شود منظور خداوند در آیۀ مورد بحث وعدۀ مغفرت گناهان آینده رسول صلى الله عليه وآله است با توجه به اطلاق ذنب، کفر و شرک هم مشمول این وعده خواهد بود و بر این اساس؛ حتی اگر پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله العياذ بالله کافر و مشرک شود باز هم مغفور خواهد بود، در حالی که خدای سبحان به صراحت می فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ)؛ (4)


1) سوره زمر، آیه 2

2) سوره حجر، آیه 99

3) یقین به معنای مرگ است

4) سوره نساء، آیات 48 و 116

خداوند گناهی را که به او شرک ورزیده شود هرگز نمی بخشد ولی کمتر از آن را برای هر کس که بخواهد می بخشد.

یکی دیگر از معاصی، افترا به خدای تعالی است که بر اساس تفسیر فوق چنان چه پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله مرتکب چنین معصیتی نیز بشود، باز هم معصیت ایشان مورد غفران است و حال آنکه در کتاب خداوند به روشنی بیان شده است:

(لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ)؛ (1)

اگر او سخن دروغ بر ما می بست، ما او را با قدرت می گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می کردیم.

در نتیجه این تفسیر نیز باطل و نامعقول است و تأویل ذنب منسوب به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله به این وجوه معنا ندارد.

ج. مراد از ذنب؛ ترک اولی

عده ای از مفسران نیز گفته اند: مراد از ذنب در آیۀ شریفه؛ ترک اولی است و منظور از ذنب، مواردی است که حضرت رسول صلى الله عليه وآله اوامر ارشادی را اطاعت نکرده است؛ نه این که از اطاعت اوامر مولوی سر باز زده باشد تا معصیت محقق شود. (2)

امّا روشن است که نمیتوان چنین نسبتی به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله داد چرا که (حسنات الابرار سيئات المقربین) و انبیاء و حجت های الهی به خاطر ترک اولی نیز مؤاخذه می شوند؛ به ویژه شخصیتی همچون رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله که اشرف الانبياء والمرسلين وسيد الخلائق اجمعین است و صدور ترک اولی از ناحیهٔ آن حضرت معنا ندارد.


1) سوره حاقه، آیات 44 تا 46

2) مقتنيات الدرروملتقطات الثمر، ج 10، ص 164؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 168

ذکر اقوال مفسران در تفسیر المیزان

صاحب المیزان در ذیل این آیه بسیار زیبا سخن گفته و اقوال مفسران را جمع کرده است. از جمله می نویسد:

و مفسران دربارۀ این آیه مسلک های مختلف دیگری هم دارند:

پس یکی از آن ها این است:

مراد از ذنب رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله گناهانی است که آن جناب کرده، و مراد از گناهان گذشته گناهان قبل از بعثت، و مراد از گناهان آینده گناهان بعد از بعثت آن حضرت است. بعضی دیگر گفته اند گناهان قبل از فتح مکّه و بعد از آن است. این مسلک در صورتی صحیح است که ما صدور معصیت از انبیاء را جائز بدانیم، و این خلاف دلیل قطعی از کتاب و سنت و عقل است.

علاوه بر این، اشکال نامربوط بودن آمرزش گناهان با فتح مبین به جای خود باقی است.

یکی دیگر از مسلک ها این است: مراد از مغفرت گناهان گذشته و آینده، مغفرت گناهانی است که قبلا مرتکب شده و آنچه که بعدا مرتکب می شود. و منظور از مغفرت گناهانی که هنوز مرتکب نشده، وعدۀ مغفرت به آن است، چون اگر بگوییم خود مغفرت منظور است، اشکال می شود که گناه ارتکاب نشده مغفرت بردار نیست.

اشکال این وجه همان اشکال وجه قبلی است، علاوه بر این که آمرزش گناهان بعدی مستلزم آن است که تکلیف از آن حضرت برداشته شده باشد، و این مخالف نص صریح کلام خدای تعالی است، آن هم در آیاتی بسیار، مانند آیۀ: (إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ) (1)و آيۀ:وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ (2)و آیاتی دیگر که سیاقشان استثناء نمی پذیرد.)علاوه بر این که بعضی از گناهان قابل آمرزش نیست، مانند شرک به خدا،


1) سوره زمر، آیه 2

2) سوره زمر، آیه 12

افتراء و دروغ بر او، استهزاء به آیات خدا، افساد در زمین، و هتک محارم، و آیۀ مورد بحث به طور مطلق فرموده: گناهان آینده ات را آمرزیده، پس باید این گونه گناهان برای آن حضرت جائز باشد.و این معقول نیست که خدا بنده ای از بندگان خود را برای اقامۀ دینش و اصلاح زمین مبعوث کند، آن وقت به این پیامبر، همین که به نصرت خداوند دعوتش ریشه کرد، و خدا او را بر هر چه که خواست غلبه داد، اجازه اش دهد تا تمامی اوامرش را مخالفت نموده، آنچه را که بنا کرده ویران سازد و آنچه را که اصلاح کرده تباه کند، و به او بفرماید: هر چه بکنی من تو را می آمرزم و از هر دروغ و افترایی که به من ببندی عفو می کنم، با این که عمل آن پیامبر خود دعوت و تبلیغ عملی است، این از نظر عقل.و اما از نظر قرآن، آیۀ شریفه ﴿ وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (1)صریح در این مطلب است که چنین ایمنی به رسول خدا صلى الله علیه وآله داده نشده است.)مسلک دیگر این که: مراد از مغفرت گناهان گذشته آن حضرت، گناهان پدر و مادرش آدم و حوا، و مراد از مغفرت گناهان آینده اش، آمرزش گناهان امّت به وسیله دعای خود آن حضرت است. اشکال این وجه همان اشکال وجه قبلی می باشد. (2)


1) سوره الحاقة : آیات 44 _ 46

2) متن الميزان بدین شرح است: وللمفسرين في الآية مذاهب مختلفه أخر:)فمن ذلك: أن المراد بذنبه صلَّی اللهُ علیه وآله ما صدر عنه من المعصية، والمراد بما تقدم منه وما تأخر ما صدر عنه قبل النبوة وبعدها. وقيل: ما صدر قبل الفتح وما صدر بعده.و فيه أنه مبنى على جواز صدور المعصية عن الأنبياء علیهم السَّلام و هو خلاف ما يقطع به الكتاب و السنة و العقل من عصمتهم علیهم السَّلام و قد تقدم البحث عنه في الجزء الثاني من الكتاب و غيره .على أن إشكال عدم الارتباط بين الفتح و المغفرة على حاله.و من ذلك : أن المراد بمغفرة ما تقدم من ذنبه وما تأخر مغفرة ما وقع من معصيته و ما لم يقع بمعنى الوعد بمغفرة ما سيقع منه إذا وقع لئلا يرد الإشكال بأن مغفرة ما لم يتحقق من المعصية لا معنى له و فيه مضافا إلى ورود ما ورد على سابقه عليه أن مغفرة ما سيقع من المعصية قبل وقوعه تلازم ارتفاع التكاليف عنه صلَّی اللهُ علیه وآله عامة، و يدفعه نص كلامه تعالى في آيات كثيرة كقوله تعالى: ﴿ إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصًا لَّهُ الدِّينَ (سوره زمر، آیه 2) و قوله: وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ (سوره زمر، آيه 12) إلى غير ذلك من الآيات التي تأبى بسياقها التخصيص. على أن من الذنوب و المعاصى مثل الشرك بالله و افتراء الكذب على الله و الاستهزاء بآيات الله و الإفساد في الأرض و هتك المحارم، وإطلاق مغفرة الذنوب يشملها و لا معنى لأن يبعث الله عبدا من عباده فيأمره أن يقيم دينه على ساق و يصلح به الأرض فإذا فتح له ونصره وأظهره على ما يريد يجيز له مخالفة ما أمره و هدم ما بناه و إفساد ما أصلحه بمغفرة كل مخالفة و معصية منه و العفو عن كل ما تقوله و افتراه على الله، و فعله تبليغ كقوله، وقد قال تعالى: وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ (سوره الحاقه، آیه 46) و من ذلك: قول بعضهم : إن المراد بمغفرة ما تقدم من ذنبه مغفرة ما تقدم من ذنب أبويه آدم و حواء علیهما السّلام و ببركته صلى الله علیه وآله و المراد بمغفرة ما تأخر منه مغفرة ذنوب أمته بدعائه. و فيه ورود ما ورد على ما تقدم عليه ....)و من ذلك: أن المراد بالذنب في حقه صلّی اللهُ علیه وآله ترك الأولى و هو مخالفة الأوامر الإرشادية دون التمرد عن امتثال التكاليف المولوية، و الأنبياء على ما هم عليه من درجات القرب يؤاخذون على ترك ما هو أولى كما يؤاخذ غيرهم على المعاصى المعروفة كما قيل: حسنات الأبرار سيئات المقربين ( الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 255 _ 257

##### رابطۀ « فتح مبین » با «غفران ذنب »چنان که پیشتر بیان شد بر اساس آیات شریفه سوره مبارکه «فتح» مغفرتِ ذنب، ناشی و معلول فتح است لذا باید روشن شود که چه ارتباطی میان «فتح مبین» با «مغفرتِ ذنب » حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله وجود دارد.مفسران در این باره نیز به زحمت افتاده و نظرات مختلفی ارائه داده اند که در این جا به بررسی برخی از آن ها می پردازیم:##### بی اهمیت بودن عدم ترتّب غفران ذنب به فتحبرخی گفته اند: چهار امر بر فتح مترتّب شده است که عبارتند از:1. غفران ذنب؛2. اتمام نعمت؛

3. هدایت به صراط مستقیم؛4. نصر عزیز.و مجموع این امور چهارگانه من حيث المجموع بر فتح مترتّب است و در مجموع چنان چه یکی از اجزا معلول به علت ارتباطی نداشته باشد، اهمیتی ندارد.امّا بطلان این مطلب واضح است چرا که فتح نه علت تامّۀ مغفرت است و نه جزء العلة، چراکه هم علت و هم جزء العلة باید با مغفرت ارتباط تام داشته باشد در حالی که میان فتح و مغفرت هیچ ارتباطی نیست، پس نمی توان آن را در ضمن معلول های فتح داخل کرد. (1)##### مغفرت جزا و پاداش فتح مبینبرخی هم معتقدند که مغفرت جزای فتح است؛ توضیح اینکه خداوند سبحان _ جلّ جلاله _ در قرآن کریم می فرماید:(إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ؛ (2))همانا کارهای خیر گناهان را از بین می برد.و در آیه ای دیگر می فرماید:(مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ ؛ (3))هر کس که کار نیکی انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و هر کس کار بدی بیاورد جز به مانند آن کیفر نخواهد شد و آنان مورد ستم قرار نمی گیرند.بر اساس این آیۀ شریفه چنان چه نیکی ها یا بدی ها در قیامت به همراه انسان باشند،


1) الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 254

2) سوره هود، آیه 114

3) سوره انعام، آیه 160

خداوند بر اساس آن ها پاداش یا جزا می دهد و این بدان معناست که هر نیکی یا هر بدى لزوماً در آخرت همراه انسان نخواهد بود و برخی از نیکی ها در اثر برخی گناهان از بین می روند و یا گناهان نیز در اثر پاره ای از اعمال نیک پاک می شوند.بر این اساس عده ای گفته اند: فتح، حسنه ای بود که سبب پاک شدن گناهان پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله شد (1، چنان که نماز هم چون نهر آبی است که گناهان را پاک می کند.)امّا این بیان چندان استوار به نظر نمی رسد؛ چرا که اولاً؛ به اشکال تنافي ظاهر آیه با عصمت خاتم الانبیاء صلَّی اللهُ علیه وآله پاسخ نمی دهد، و ثانیاً؛ این مطلب در وقتی صحیح است که فتح مکّه از ناحیهٔ رسول اکرم صلى الله عليه وآله باشد و حال آنکه خداوند سبحان در این آیۀ شریفه «فتح مبین» را به خود نسبت داده و فرموده است: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ يعنى ما برای تو فتح کردیم.)به عبارت دیگر؛ چنان چه خداوند فتح را به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نسبت می داد، این سخن وجهی داشت که کسی بگوید از باب( إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ، فتح پیامبر صلى الله عليه وآله سبب مغفرت ذنب او شده است. ولی خدای عز اسمه فتح را به خود نسبت داده و روشن است که نمی توان عمل کسی را سبب شسته شدن گناهان فرد دیگری شمرد.

لام قسم در «لیغفر »

بعضی از مفسران نیز برای دفع اشکال گفته اند: « لام» در (لِيَغْفِرَ) از برای تعلیل نیست، بلکه « لام قسم » است. (2)اما این بر خلاف ظاهر می باشد و بر اساس ظاهر «لام» در این جا لام علت است. (3)


1) التحرير والتنوير (تفسير ابن عاشور)، ج 26، ص 123

2) الكشف والبيان عن تفسير القرآن، ج 9 ص 42؛ الجامع لأحكام القرآن، ج 16، ص 262؛ جواهر الحسان في تفسیر القرآن، ج 5، ص 249؛ بحر العلوم ( تفسير السمرقندی )، ج 3، ص 308؛ الفتوحات الالهيه بتوضيح تفسير الجلالين للدقائق الحفيه، ج 7، ص 208 ؛ فتح القدير، ج 5، ص 53

3) مختصر الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 747

نسبت دادن ذنب به دشمنان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله

مرحوم سید مرتضی _ اعلی الله مقامه _ نیز در توجیه مطلب می فرماید:

«ذنب» مصدر است و اضافه مصدر، هم به فاعل و هم به مفعول هر دو جایز است ... و بر اساس این مطلب تأویل معنای مغفرت؛ همان از بین رفتن و إبطال است و منظور از ابطال احکامی است که دشمنان مشرک پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله برای آن حضرت صلى الله عليه وآله در نظر داشتند و هم چنین از بین بردن گناهان در مورد پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله است که ایشان را از مکّه منع می کردند و جلوی ورود حضرتش را به مسجد الحرام گرفتند. این تأویل با ظاهر کلام مطابقت دارد تا آن جا که مغفرت یکی از اغراض فتح و توجیهی برای آن است.(1)

بر اساس توجیه مرحوم سید مرتضی اشکال تنافی ظاهر آیۀ شریفه با عصمت خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله و نیز اشکال مربوط به ارتباط فتح با مغفرت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در صورتی پدید می آید که ذنب را به فاعل اضافه کنیم و بگوئیم: در « ذنبك »كاف، فاعل بوده، و مراد از ذنب گناه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله است. امّا اگر ذنب را به مفعول اضافه کنیم و بگوئیم: کاف در «ذنبک » مفعول است در این صورت معنای آیه چنین می شود «تا خداوند گناهی را که اهل مکّه بر تو ( پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله ) مرتکب شده اند، بپوشاند».

اهل مکّه، رسول اکرم صلى الله عليه وآله لوله را خیلی آزار و اذیت کردند و شکنجه های جسمی و روحی فراوانی بر ایشان وارد ساختند، معاملات با پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم را تعطیل کردند و جنگ های زیادی را علیه حضرتش به راه انداختند و مانع ورود ایشان به مکّه شدند.


1) عبارت سید مرتضی رحمة اللهُ این است : أنّ الذنب مصدر و المصدر يجوز اضافته إلى الفاعل والمفعول معاً... ومعنى المغفرة على هذا التأويل هي الإزالة و النسخ و النسخ لاحكام اعدائه من المشركين عليه و ذنوبهم إليه في سفهم إياه عن مكة وصدهم له عن المسجد الحرام و هذا التأويل يطابق ظاهر الكلام حتى يكون المغفرة غرضاً في الفتح و وجه له . ( تنزيه الانبياء، ص 117)

بر اساس نظریۀ سید مرتضی رحمة اللهُ خداوند به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید: ما برای تو فتح کردیم تا این که گناهان مشرکان نسبت به تو را، مرتفع سازیم.

این توجیه هر چند که توجیه خوبی است و اشکال را از بین می برد امّا خلاف ظاهر آیه شریفه می باشد.

حل مشکل با بررسی معنای لغوی «ذنب» و «مغفرت »
اشاره

روشن شد که هیچ یک از توجیهات و نظریه های مذکور کارآمدی لازم برای حل دو مشکل یاد شده را نداشتند. به نظر می رسد برای حل مشکل باید معنای لغوی واژه های « ذنب» و «مغفرت» بررسی و بر همان اساس آیه شریفه، معنا شود.

معنای لغوی «ذنب»

خدای تعالی داستان حضرت موسی را چنین شرح می دهد:

وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَ هَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌ مُّبِينٌ ... * فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ * فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِى كَمَا قَتَلْتَ نَفْسَا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَ مَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ... فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴾ (سوره قصص، آیات 15 و 18 و 19 و 21)

و موسی وارد شهری از شهرهای فرعون شد در وقتی که ساکنان آن شهر در غفلت بودند. پس دو مرد را دید که با هم می جنگند، یکی از پیروان او و یکی از دشمنانش آن مرد که از پیروان او بود به زیان دشمنش از او کمک خواست. پس موسی با دو دست خود به وی زد و کار او را تمام کرد او را کشت). موسی گفت: این جنگ شما ] از کردار شیطان است چرا که او دشمن گمراه کننده آشکار است ..... موسی آن شب را ترسان و در حالی که مراقب اوضاع بود به صبح رساند ناگهان دید همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود [ با دیگری میجنگند و ] فریاد میزند و از او کمک میخواهد، موسی به او گفت: همانا تو گمراهی و گمراهی تو آشکار است. پس وقتی که خواست روی کسی که دشمن هر دو آنها بود دست بگشاید گفت ای موسی میخواهی مرا«ذَنْب» از « ذَنَبَ» به معنای دُم و دنباله است و به هر چیزی که تبعه و دنبالۀ یک امری باشد ذنب گفته می شود. از همین باب به دُم حیوان «ذَنَب» می گویند؛ چراکه دُم حیوان به دنبال او می آید. به ستارۀ دنباله دار نیز «ذات الاذناب» گفته شده، زیرا نوری از خود ساطع می کند که به دنبال او حرکت می کند، لذا به هر عمل که دنباله ای داشته باشد «ذنب» گفته می شود.

در تاج العروس می نویسد:

همانا ذَنْب از ذَنَب با حرکت اخذ شده است و آن به معنای دنباله است ... أذناب مردم و ذناب آن ها (با حرکت)، یعنی دنباله روهای آن ها ... و گفته می شود: فلانی با ذَنَب خود آمد یعنی با اتباع خود آمد. (1)


1) متن تاج العروس بدین شرح است: أنّ الذَّنْبَ مأخوذ عن الذَّنَب محرّكة . وهو الذيل ... أذناب الناس وذنباتهم محرّكة أى أتباعهم ... ويقال: جاء فلان بذنبه أى باتباعه. تاج العروس من جواهر القاموس، ج 1، ص 499

در قاموس قرآن آمده است:

هر فعلی که عاقبتش وخیم است آن را ذنب گویند زیرا که جزای آن مانند دم حیوان در آخر است و بر همین اساس به گناه نیز تبعه گویند که جزایش در آخر و تابع آن است. (1)

همچنین «سید علی خان مدنى» و صاحب مجمع البحرین واژۀ «ذنب» را به دُم و دنباله و دنباله روی معنا کرده اند. (2)

حسن مصطفوی می نویسد: « ذنب: اصول ثلاثة احدها الجرم والآخر موخر الشيء والثالث كالخط والنصيب ... والأصل الآخر الذنب وهو موخّر الدوابّ ولذلك سمّى الأتباع الذنابي ؛ ذنب سه اصل دارد: یکی از آن ها جرم است و دیگری دنبالۀ شی و سوم هم چون خط و نصیب است... و اصل دیگر ذنب و آن دنبالۀ چارپایان است و بر همین اساس دنباله روها را ذنابی نام می نهند » . ( التحقیق فی کلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 333)

«ذنب» به معنای تبعات کارهای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله

در آیۀ شریفه مراد از «ذنب» همان معنای لغوی آن است؛ یعنی عملی که تبعات دارد و این عمل اعم از گناه و ترک اولی و نافرمانی از خداوند می باشد و هر عمل خوبی که پیامدی دارد را نیز شامل می شود. در نتیجه از ظاهر آیه نیز دیگر چنین بر نمی آید که رسول خدا صلى الله عليه وآله معصیت کرده و خلاف فرمان خدا را مرتکب شده باشد، بلکه بر اساس معنای لغوی ذنب، معنای آیه و مراد خداوند عبارت است از برخی کارهای نبی اکرم صلى الله عليه وآله که تبعاتی برای حضرتش در پی داشته و یا در آینده خواهد داشت.

برای تبیین بحث، به آیۀ دیگری مثال می زنیم، خداوند سبحان در سورهٔ شعرا می فرماید:

(وَإِذْ نَادَىٰ رَبُّكَ مُوسَى أَنِ انْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا يَتَّقُونَ *


1) قاموس قرآن، ج 3، ص 240

2) سید علی خان گفته است: « والذناب ... عقب كلّ شيء ومؤخره ؛ ذناب، دنباله هر چیزی و دنباله رو آن است». (الطراز الاول، ج 2، ص 33). در مجمع البحرین آمده است: « وذَنَب الناس... أتباع الناس ؛ و دم مردم، یعنی دنباله رو مردم». (مجمع البحرين، ج 2، ص 60).

قالَ رَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ ... * وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ)؛ (1)

و هنگامی که پروردگارت موسی را ندا کرد که به سوی قوم ستمگر برو. قوم فرعون، آیا آنان [از مخالفت] پرهیز نمی کنند ؟ گفت: پروردگارم! من می ترسم که آن ها مرا تکذیب کنند ... چون آنان [طبق اعتقادشان] بر من گناهی می بینند [مرا گناه کار می دانند] پس به این جهت می ترسم که مرا بکشند.

این آیۀ شریفه نیز از قبيل (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ) است و از لسان حضرت موسی علیه السَّلام بیان م یدارد که فرعونیان موسی علیه السَّلام راگنه کار می پنداشته اند، زیرا که آن حضرت یکی از آن قوم ستمگر را کشته بود و از نظر آنها گناه کار بود. (2)

وَ دَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَذَا مِن شِيعَتِهِ وَ هَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِن شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُّضِلٌ مُّبِينٌ ... * فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّبِينٌ * فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَن يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا قَالَ يَا مُوسَى أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِى كَمَا قَتَلْتَ نَفْسَا بِالْأَمْسِ إِن تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَ مَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ ... * فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (سوره قصص، آیات 15 و 18 و 19 و 21)

و موسی علیه السَّلام وارد شهری از شهرهای فرعون شد در وقتی که ساکنان آن شهر در غفلت بودند. پس دو مرد را دید که با هم می جنگند، یکی از پیروان او و یکی از دشمنانش، آن مرد که از پیروان او بود به زیان دشمنش از او کمک خواست. پس موسی علیه السَّلام با دو دست خود به وی زد و کار او را تمام کرد (او را کشت).

موسی علیه السَّلام گفت: این [جنگ شما] از کردار شیطان است چرا که او دشمن گمراه کننده آشکار است .....

موسی علیه السَّلام آن شب را ترسان و در حالی که مراقب اوضاع بود به صبح رساند، ناگهان دید همان کسی که دیروز از او یاری طلبیده بود [با دیگری میجنگند و] فریاد می زند و از او کمک می خواهد، موسی علیه السَّلام به او گفت: همانا تو گمراهی و گمراهی تو آشکار است.

پس وقتی که خواست روی کسی که دشمن هر دو آنها بود دست بگشاید، گفت: ای موسی! می خواهی مرا بکشی همان طور که دیروز انسانی را کشتی؟! تو قصد نداری جز این که ستمگری در روی زمین باشی و نمی خواهی که از مصلحان باشی... پس موسی علیه السَّلام از شهر خارج شد در حالی که ترسان و مراقب پیشامدها بود و عوض کرد: پروردگارا! مرا از این قوم ستم گر نجات بده


1) سوره شعراء، آیات 10 و 11 و 12 و 14

2) خدای تعالی داستان حضرت موسی را چنین شرح می دهد:

بر اساس آیات شریفه حضرت موسی علیه السَّلام گناهی مرتکب نشده بود بلکه ظالمی از دوست داران فرعون را که به مؤمنی ستم می کرد، از سر راه برداشته بود امّا از نظر فرعونیان حضرت موسی علیه السَّلام گناه کار بود؛ لذا به خدا عرضه می دارد:

(لَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقْتُلُونِ) ؛

از این جهت که آنها بر من گناهی می بینند (مرا گنه کار می دانند) پس می ترسم که مرا بکشند.

در نتیجه در استعمال قرآنی نیز، «ذنب » دربارۀ عملی به کار رفته که برای عامل عواقب و پیامدهایی دارد. هر چند که وی در واقع گناهی مرتکب نشده است.

بررسی معنای «مغفرت»

مغفرت» در لغت به معنای پوشاندن است و بر همین اساس به کلاه خود «مغفر» گفته می شود (1)؛ چون سر را از خطرات و آسیب های نیزه و شمشیر و تیر، پوشش می دهد. بر این اساس بخشش گناهان نیز از مصادیق مغفرت است، یعنی خداوند معصیت را پوشش می دهد.

در قاموس قرآن می نویسد:

غفر: پوشاندن و مستور کردن. گویند: « غفر الله له غفراناً» یعنی خدا گناهان او را مستور ( و عفو ) کرد.

در « قاموس » گفته «غفره :یغفره ستره» در «اقرب الموارد» نیز همان طور است، در «اقرب» و «مفردات» نقل شده « أصبغ ثوبك بالسّواد فانّه اغفر لِوَسخه»


1) ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ القرآن، ج 2، ص 704

یعنی لباست را رنگ سیاه بزن که چرکش را بهتر مستور می کند. هم چنین است قول ابن اثیر در « النهاية». على هذا غفران گناه مستور و ناپدید کردن آن است.(1)

حفظ و پوشش پیامدهای رسالت

روشن شد که «ذنب» به معنای هر چیزی است که تبعه و دنباله دارد، و «مغفرت » به معنای پوشاندن است. با توجه به معانی لغوی این دو واژه معنای آیات شریفه مورد بحث چنین خواهد بود:

همانا ما برای تو فتحی آشکار فراهم ساختیم * تا خداوند تبعات عمل های پیشین و بعدی تو را (که قبل و بعد از هجرت نسبت به مشرکان) انجام دادی، پوشش دهد.

چنان که گذشت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله سیصد و شصت بت قریش را زیر پا نهاد و تمام آن ها را ابطال فرمود و نادیده گرفت و همه مشرکان را به رها کردن بت ها و روی آوردن به خدای یکتا و توحید دعوت می فرمود که بی شک این اعمال برای مشرکان ناخوشایند بود و تبعات و پیامدهای فراوانی برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله داشت. از جمله این تبعات، عبارت بودند از:

جنگ و ستیز مشرکان با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله، شکنجه و قتل پیروان آن حضرت، تصمیم به ترور رسول خدا صلى الله عليه وآله و طراحی نقشه قتل ایشان.

لذا صلح حدیبیه در واقع، فتحی بزرگ برای نبی مکرم اسلام صلى الله عليه وآله بود که تمام این تبعات را از بین برد و در سایۀ آن، تبلیغ توحید و دین اسلام و شریعت خاتمیّت پوشش داده شد.

پس از آن، این امور (تبلیغ رسالت و مبارزه با شرک) هیچ پیامد سوئی برای


1) قاموس قرآن، ج 6، ص 107

حضرت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله نداشت و کسی آن حضرت را به خاطر اعمال و کردار و گفتارش مؤاخذه نمی کرد و با ایشان به جنگ و ستیز بر نمی خاست و کسی متعرض اصحاب و یاران حضرتش نمی شد.

نگرشی در روایات تفسیری ناظر به آیه

اشاره

در این جا به ذکر چند روایت در تفسیر آیۀ شریفه می پردازیم:

1. توهّم گناه برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله

با بررسی معنای لغوی دو واژۀ «ذنب» و «مغفرت» معنای صحیح و بدون اشکال آیۀ شریفه روشن شد، این تفسیر مستفاد از روایات ائمه معصومین علیهم السَّلام است و هر معنایی غیر از این غیر قابل قبول است؛ چرا که امام باقر علیه السَّلام می فرمایند:

شَرِّقَا وَ غَرْبَا لَنْ تَجِدَا عِلْماً صَحِيحاً إِلَّا شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنَا أَهْلَ الْبَيْت علیهم السَّلام؛ (1)

به مشرق روید و به مغرب روید، علم درستی جز آنچه از نزد ما اهل بیت علیهم السَّلام تراوش کند، پیدا نمی کنید.

و در روایت دیگری می فرمایند:

إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ؛ (2)

همانا قرآن را فقط آن کسی میشناسد که مخاطب آن واقع شده است.

در نتیجه تفسیر آیۀ شریفه با آنچه که حضرت علی بن موسى الرضا علیه السَّلام درباره معنای آیۀ فرموده اند کاملا سازگار است.


1) بصائر الدرجات، ج 1، ص 10

2) الكافي، ج 8، ص 311

وقتی مأمون دربارۀ تعارض معنای ظاهری آیۀ شریفه با عصمت خاتم الانبیاء صلَّی اللهُ علیه وآله از حضرت امام رضا علیه السَّلام پرسید، آن حضرت در پاسخ مأمون فرمودند:

مراد از « ذنب » پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله گناهی پنداری است؛ یعنی منظور اعمالی است که به پندار مشرکان گناه شمره می شد و لذا جنگ و خونریزی در پی داشت و مراد از «مغفرت» پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله پوشش دادن پیامدهای اعمال رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله است. (1)

مرحوم شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السَّلام» در باب «ذكر مجلس آخر للرضا علیه السَّلام عند المأمون في عصمة الأنبياء علیهم السَّلام»، نقل می کند:

عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ، قَالَ: حَضَرْتُ مَجْلِسَ الْمَأْمُونِ وَ عِنْدَهُ الرّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى علیه السَّلام فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ: يَا ابْنَ رَسُول اللَّهِ ! أَلَيْسَ مِنْ قَوْلِكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ مَعْصُومُونَ. قَالَ: بَلَى ...؛ فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِلَّهِ دَرُّكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ، فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ: لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ؛ قَالَ الرِّضَا علیه السَّلام: لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ عِنْدَ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ أَعْظَمَ ذَنْباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لِأَنَّهُمْ كَانُوا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ثَلَاثَمِائَةٍ وَسِتِّينَ صَنَماً فَلَمَّا جَاءَهُمْ له بِالدَّعْوَةِ إِلَى كَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ كَبُرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ وَ عَظُمَ ، وَ قَالُوا: أَجَعَلَ الْآلِهَةَ إِلَهَا وَاحِداً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلَى آلِهَتِكُمْ إِنَّ هَذَا لَشَيْءٍ يُرادُ ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقُ فَلَمَّا فَتَحَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ صلَّی اللهُ علیه وآله مَكَّةَ، قَالَ لَهُ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ مَكَّةَ (فَتْحاً مبيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ) عِنْدَ مُشْرِكِي أَهْلِ مَكَّةَ بِدُعَائِكَ إِلَى تَوْحِيدِ اللَّهِ فِيمَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ لِأَنَّ مُشْرِكِي مَكَّةَ أَسْلَمَ بَعْضُهُمْ وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَكَّةَ وَ مَنْ بَقِيَ مِنْهُمْ لَمْ يَقْدِرْ عَلَى إِنْكَارِ)


1) عيون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 1، ص 202

التَّوْحِيدِ عَلَيْهِ إِذَا دَعَا النَّاسَ إِلَيْهِ فَصَارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ فِي ذَلِكَ مَغْفُوراً بِظُهُورِهِ عَلَيْهِمْ، فَقَالَ الْمَأْمُونُ: لِلَّهِ دَرُّكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ؛ (1)از علی بن محمد بن جهم روایت شده است که گفت: من در مجلس مأمون حاضر شدم و حضرت علی بن موسی الرضا علیه السَّلام نیز نزد وی بود. پس مأمون به ایشان گفت: ای پسر رسول خدا! آیا این از سخن شما نیست که همانا پیامبران معصوم هستند ؟ امام رضا علیه السَّلام فرمودند: بله .... پس مأمون گفت: احسنت بر تو ای ابا الحسن! پس به من از (معنای این سخن خدای تعالی خبر بده که فرمود: «خداوند گناهان گذشته و گناهان آینده تو را بیامرزد».)امام رضا علیه السَّلام فرمودند: گناه احدی نزد مشرکان مکّه بزرگ تر از گناه رسول خدا صلَّی الله علیه وآله نبود. چرا که آنان غیر از خدا سیصد و شش بت را عبادت می کردند. پس هنگامی که رسول خدا صلى الله عليه وآله با دعوت به کلمۀ اخلاص سراغ آن ها رفت، برای آنان گران و عظیم آمد و گفتند: «آیا او خدایان ما را خدای واحد قرار داده است؟ همانا این قطعاً امر شگفت آوری است و گروهی از (سران) آن ها رأی دادند که به طریقۀ خود ادامه دهید و در پرستش خدایان خویش ثابت قدم باشید. همانا این راهی است که مطلوب ماست این (سخنان) را در ملت دیگری نشنیدیم و این جز سخنی از پیش خود او نیست».)پس هنگامی که خدای تعالی مکّه را برای پیامبرش صلَّی اللهُ علیه وآله فتح کرد به ایشان فرمود: ای محمّد! «همانا ما برای تو مکه را فتح کردیم، فتحی مبین، تا خداوند برای تو از بین ببرد گناه قبل و بعد تو را». در نزد مشرکان مکّه به واسطهٔ این که آنان را به توحید خّداوند دعوت کردی هم آنچه را در گذشته بوده و هم آنچه بعد دعوت نمودی.چرا که برخی از مشرکان مکّه اسلام می آورند و برخی دیگر از آنها از مکّه خارج می شوند و هر کس از آنان باقی بماند بر انکار توحید قادر نخواهد بود؛ هنگامی که


1) عيون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 1، ص 195 و 202؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 56 و 82؛ النور المبین فی قصص الانبياء والمرسلين، ص 17 و 18

تو مردم را به سوی توحید می خوانی. پس گناه او (پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله نزد مشرکان در آن فتح به سبب غلبه ایشان بر آنها آمرزیده شد، پس مأمون گفت: احسنت یا ابالحسن.)بر اساس این تفسیر، مراد از گناه پیامبر صلى الله عليه وآله شرک ستیزی ایشان و تبلیغ توحید است که مشرکان این شرک ستیزی را گناهی عظیم می شمردند.آری! به راستی نزد مشرکان اهل مکّه گناه حضرت رسول اکرم صلّى الله عليه وآله از همه بیشتر و سترگ تر بود؛ چرا که آن حضرت بت های سه گانۀ ( لات، عزّی و منات و سایر بت ها، تا سیصد و شصت بت را شکست و کلمۀ توحید را جایگزین بت پرستی کرد و آئین پدران مشرکان را نابود ساخت و اوضاع مکّه را به هم ریخت.)لذا اهل مکه فکر می کردند که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله گناه کارترین افراد است؛ امّا وقتی با اسلام و مسلمانان مواجه شدند، دریافتند که اسلام بهترین دین و مسلمانان بهترین مردم هستند و پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله بهترین رفتار را با مردم دارد . این امور سبب شد که مبغوض ترین فرد نزد آنان، عنی رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در نظر ایشان محبوب ترین شخص شود، و به این ترتیب از نظر آنان، نزد پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله هیچ گناهی نبود و هیچ کس حضرتش را به خاطر مبارزه با بت پرستی و تبلیغ توحید مؤاخذه و محاکمه نمی کرد.بر این اساس مراد از گناهان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله گناهان فرضی است که به عقیده مشرکان مکّه، گناه شمرده می شد. امّا بعد از فتح مکّه، برخی مشرکان اسلام آوردند و برخی از مکّه گریختند. باقیمانده مشرکان نیز تسلیم شده و مجبور به سر فرود آوردن بودند و باید می پذیرفتند که: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَى عَلَيْهِ» (1و «اللَّهُ أَعْلَى وَ أَجَل».(2))


1) من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 334؛ متشابه القرآن ومختلفه، ج 2، ص 212؛ السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى، ج 1، ص 476؛ ایمان ابی طالب، ص 164 ؛ التحصين لاسرار ما زاد من كتاب اليقين، ص 12؛ الیقین باختصاص مولانا على علیه السّلام بامرة المؤمنين، ص 12 ؛ نهج الحق وكشف الصدق، ص 515؛ عوالی اللئالی، ج 1، ص 226؛ روضة المتقين، ج 1 ص 381؛ مستدرک الوسائل، ج 17، ص 142 ؛ نهج الفصاحة، ص 367

2) تفسير القمى، ج 1، ص 117؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 201 ؛ غرر الاخبار، ص 244

به عبارت دیگر؛ هیچ کس قدرت انکار توحید را نداشت؛ لذا گناه پیامبر صلى الله عليه وآله نزد اهل مکّه، اعم از دعوت های ایشان پیش از هجرت و دعوت های پس از فتح مکّه، مغفور شد و از بین رفت.نکته درخور توجه دیگر این که بر اساس این روایت شریفه، حضرت امام رضا علیه السَّلام مراد از «فتح مبین» را « فتح مکّه » معرفی کرده اند. آری! حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السَّلام، عالم آل محمد صلوات الله عليهم اجمعین است و این چنین علم خویش را اظهار می کرد و به روشنی و سهولت از عویصه ها و مشکلات اعتقادی و احکام دینی پرده بر می داشت و شبهات را حل می فرمود؛ به طوری که دشمن و قاتل حضرتش (یعنی مأمون ملعون چاره ای جز خضوع در برابر علم الهی و پایان ناپذیر آن امام بزرگوار نداشت. (1)##### 2. مبرا بودن رسول خدا صلى الله عليه وآله از هرگونه «ذنب»مرحوم طبرسی در «الاحتجاج» در ضمن روایتی طولانی از حضرت امام کاظم علیه السَّلاماز پدران بزرگوارش از امام زین العابدین علی بن الحسین علیه السَّلام نقل می کند:یهودیی از یهودیان شام و بزرگان آن ها ... گفت: پس همانا آدم علیه السَّلام بعد از خطایی که مرتکب شد، خداوند توبۀ او را پذیرفت. علی علیه السَّلام به وی فرمود: به راستی قطعاً چنان است و دربارۀ محمّد صلى الله عليه وآله چیزی نازل شده که از آن


1) امّا کار سلطان سرير ارتضی حضرت ابالحسن علی بن موسی الرضا علیه السَّلام به جایی رسید که وقتی مأمون از وی دعوت کرد و ایشان صبحگاه به نزد او حرکت کرد به خادم خویش جناب اباصلت فرمود: وقتی بازگشتم چنانچه دیدی عبا به سر کشیده ام با من سخن مگوی .)اباصلت می گوید: من نگران آقا شدم و در انتظار ایشان بودم، تا اینکه دیدم امام رئوف عبا به سر کشیده، به یمین و یسار متمایل می شود. گاه می نشیند و گاه بر میخیزد و پیداست که حال ایشان دگرگون است. وقتی وارد شد فرمود: اباصلت درهای حجره را ببند و کسی را به داخل راه مده. اباصلت میگوید: اما به یک باره دیدم در حجره ماهی طلوع کرده، نوجوانی وارد شده و وصایای پدر را گوش می کند. اینجا پسر بر بالین پدر آمد خوشا به حال پدرانی که در لحظات آخر عمر پسرها بر بالینشان حاضر می شوند، امّا «لا يوم كيومك يا ابا عبدالله»

بزرگ تر است؛ بدون آنکه گناهی مرتکب شده باشد. خدای عز و جل فرمود: «تا خداوند پیامدهای اعمال گذشته و آیندۀ تو را بپوشاند» همانا محمّد صلى الله عليه وآله در روز قیامت، وزری به همراه ندارد و در آن روز به گناهی مؤاخذه نمی شود ... . پس یهودی به ایشان عرض کرد: این داود علیه السَّلام بر خطای خویش گریست تا آن جا که کوه به خاطر ترس داود همراه او حرکت کرد.علی علیه السَّلام به وی فرمود: به راستی قطعاً چنان است و به محمد صلى الله عليه وآله چیزی عطا شده که از آن برتر است. همانا هرگاه که ایشان به نماز می ایستاد، از شدت گریه، از سینه و جوف ایشان صدایی هم چون صدای جوشش آب در دیگِ مسین مملو از آب که روی آتش افروخته باشد، شنیده می شد؛ در حالی که خدای عزوجل به تحقیق ایشان را از عقاب خویش ایمن کرده بود. بدین روی آن جناب می خواست که با گریۀ خویش برای پروردگارش خشوع کند، تا برای کسانی که به ایشان اقتدا می کنند، پیشوا و مقتدی باشد.به تحقیق رسول خدا صلى الله عليه وآله مدت ده سال بر اطراف انگشتان (پا ایستاده و خدا را عبادت می کرد، تا آنجا که قدم های مبارک ایشان متورم شد و رنگ چهرهٔ مبارکش، به خاطر شب زنده داری، زرد گردید و در تمامی شب مشغول عبادت بود، تا این که در این باره مورد عقاب قرار گرفت و خدای عز و جل فرمود: «طه! ما قرآن را برای تو نازل نکردیم که تو خود را به سختی بیفکنی» بلکه قرآن را نازل کردیم که به واسطهٔ آن سعادتمند گردی و با این حال ایشان چنان می گریست که از هوش می رفت. پس وقتی به ایشان گفته شد «ای رسول خدا! آیا چنین نیست که خداوند گناهان پیشین و آیندۀ تو را آمرزیده است؟! فرمودند: بله [امّا] آیا من یک بندۀ شکرگزار هم نباشم. (1))


1) متن روایت بدین شرح است: إِنَّ يَهُودِيَاً مِنْ يَهُودِ الشَّامِ وَ أَحْبَار ... قَالَ: فَإِنَّ آدَمَ عَلیه السَّلام تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِ بَعْدَ خَطِيئَتِهِ، قَالَ لَهُ عَلِيٌّ علیه السَّلام : لَقَدْ كَانَ كَذَلِكَ وَ مُحَمَّدٌ صلَّی اللهُ عَلَیهِ وآله نَزَلَ فِيهِ مَا هُوَ أَكْبَرُ مِنْ هَذَا مِنْ غَيْرِ ذَنْبِ أَتَى قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ : (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ) إِنَّ مُحَمَّداً غَيْرُ مُوَافٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِوِزْرٍ وَ لَا مَطْلُوبٍ فِيهَا بِذَنْبٍ ... قَالَ لَهُ الْيَهُودِيُّ: هَذَا دَاوُدُ علیه السَّلام بَكَى عَلَى خَطِيئَتِهِ حَتَّى سَارَتِ الْجَبَلُ مَعَهُ لِخَوْفِهِ، قَالَ لَهُ عَلِيٌّ: لَقَدْ كَانَ كَذَلِكَ وَ مُحَمَّدٌ صلَّی اللهُ عَلَیهِ وآله أَعْطِيَ مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَذَا إِنَّهُ كَانَ إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ سُمِعَ لِصَدْرِهِ وَ جَوْفِهِ أَزِيزٌ كَأَزِيزِ الْمِرْجَلِ عَلَى الْأَتَافِيِّ مِنْ شِدَّةِ الْبُكَاءِ وَ قَدْ آمَنَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ عِقَابِهِ فَأَرَادَ أَنْ يَتَخَشَعَ لِرَبِّهِ بِبُكَائِهِ فَيَكُونَ إِمَاماً لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ وَلَقَدْ قَامَ عَشْرَ سِنِينَ عَلَى أَطْرَافِ أَصَابِعِهِ حَتَّى تَوَرَّمَتْ قَدَمَاهُ وَ اصْفَرَّ وَجْهُهُ يَقُومُ اللَّيْلَ أَجْمَعَ حَتَّى عُوتِبَ فِي ذَلِكَ ؛ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ : (طه ما أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى) بَلْ لِتَسْعَدَ بِهِ وَ لَقَدْ كَانَ يَبْكِي حَتَّى يُغْشَى عَلَيْهِ فَقِيلَ لَهُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ! أَلَيْسَ اللَّهُ غَفَرَ لَكَ (ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ) ؟ قَالَ : بَلَى أَفَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُورا . (الاحتجاج، ج 1، ص 211 و 219 _ 220؛ حلية الأبرار في احوال محمد و آله الأطهار ،علیهم السَّلام، ج 1، ص 246؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 40 وج 17، ص 287 ؛ تفسیر نور الثقلين، ج 4، ص 317؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 10، ص 468)

##### 3. معدوم بودن هر ذنبی در رسول خدا صلَّی اللهُ علیهِ وآلهبنا بر روایت دیگری حضرت امام زین العابدین در پاسخ مروان که از دلیل زیادی عبادت حضرتش سؤال پرسیده بود، امام َلیه السَّلام مطلبی به همین مضمون پاسخ فرمودند. (1)بر اساس این روایات هر ذنبی در حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله معدوم است و حضرتش از شائبه هر نقص و ذنبی مبرّا هستند.در روایت دیگری آمده است:فاطمه دختر علی بن ابی طالب علیه السَّلام نزد جابر بن عبدالله رفت و به ایشان فرمود: ای صحابی رسول خدا ! همانا ما برگردن شما حقوقی داریم و یکی از حقوق ما بر شما این است که هر گاه دیدید یکی از ما با کوشش زیاد (در عبادت خودش را به هلاکت افکنده او را به خداوند متذکر شوید و به حفظ نفسش دعوت کنید و این علی بن الحسین علیه السَّلام باقیمانده پدرش حسین عَلیه السَّلام است که بینی او باریک شده و پیشانی و زانوهایش پینه بسته و در راه عبادت جان خود را ذوب کرده است.)بدین روی جابر به در خانه امام سجاد علیه السَّلام رفت و اجازه گرفت. پس هنگامی که بر ایشان وارد شد، حضرتش را در محراب عبادت یافت؛ در حالی که عبادت او را بی رمق کرده بود. پس علی (بن الحسین علیه السَّلام برخاست و از احوال او سؤال مختصری کرد و او را کنار خود نشاند.)


1) مستدرک الوسائل، ج 1، ص 126؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 57

سپس جابر شروع به سخن کرد و گفت: ای پسر رسول خدا صلى الله عليه وآله! مگر معلوم نیست که خداوند بهشت را برای شما و برای کسانی که شما را دوست دارند خلق کرده است و آتش را برای کسانی که نسبت به شما بغض دارند و برای دشمنان شما آفریده است؟ پس این همه جهدی که خود را به زحمت انداخته اید برای چیست ؟ پس امام سجاد علیه السَّلام به وی فرمود:أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ فَلَمْ يَدَعِ الاجْتِهَادَ لَهُ، وَ تَعَبَّدَ بِأَبِي هُوَ وَ أُمِّي حَتَّى انْتَفَخَ السَّاقُ وَ وَرِمَ الْقَدَمُ، وَقِيلَ لَهُ: أَتَفْعَلُ هَذَا وَ قَدْ غُفِرَ لَكَ (ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَهِ ؟ قَالَ : أَ فَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً؛ ای صحابه رسول خدا صلى الله عليه وآله! آیا نمی دانی که خداوند قطعاً گناهان پیشین و گناهان آیندۀ جدم رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را بخشیده بود و با این حال ایشان کوشش و تعبّد را رها نمی کرد تا اینکه ساق حضرتش، که پدر و مادرم به فدای او باد، متورّم شد و قدم های مبارکش ورم کرد و به ایشان عرض شد: آیا چنین می کنید در حالی که خداوند گناهان پیشین و گناهان آینده را برای شما پوشش داده است؟ رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند: پس آیا من یک بندۀ شکرگزار هم نباشم؟ (1))


1) متن روایت بدین شرح است: وَ أَتَتْ فَاطِمَةِ بَنْتِ عَلَيَّ بنِ أَبِي طَالِب علیه السبَلام إلى جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ [بْنِ عَمْرِو بْنِ حِزَامِ الْأَنْصَارِيُّ] فَقَالَتْ لَهُ : يَا صَاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ، إِنَّ لَنَا عَلَيْكُمْ حُقُوقاً، وَ مِنْ حَقْنَا عَلَيْكُمْ [أَنْ] إِذَا رَأَيْتُمْ أَحَدَنَا يُهْلِكُ نَفْسَهُ اجْتِهَاداً أَنْ تُذَكَّرُوهُ اللَّهَ وَ تَدْعُوهُ إِلَى الْبُقْيَا عَلَى نَفْسِهِ، وَ هَذَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بَقِيَّةُ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ، قَدِ انْخَرَمَ أَنْفُهُ، وَ ثَفِنَتْ جَبْهَتُهُ وَ رُكْبَتَاهُ وَ رَاحَتَاهُ دَأْباً مِنْهُ لِنَفْسِهِ فِي الْعِبَادَةِ. فَأَتَى جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بَابَ ثُمَّ أَذِنَ لِجَابِرٍ، فَدَخَلَ عَلَيْهِ فَوَجَدَهُ فِي مِحْرَابِهِ ، قَدْ أَنْضَتْهُ الْعِبَادَةُ، فَنَهَضَ عَلِيٌّ فَسَأَلَهُ عَنْ حَالِهِ سُؤالاً حَفِيَّاً، ثُمَّ أَجْلَسَهُ بِجَنْبِهِ، فَأَقْبَلَ جَابِرٌ عَلَيْهِ يَقُولُ : يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ، أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ اللَّهَ إِنَّمَا خَلَقَ الْجَنَّةَ لَكُمْ وَ لِمَنْ أَحَبَّكُمْ، وَخَلَقَ النَّارَ لِمَنْ أَبْغَضَكُمْ وَ عَادَاكُمْ، فَمَا هَذَا الْجَهْدُ الَّذِي كَلَّفْتَهُ نَفْسَكَ قَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السَّلام: يَا صَاحِبَ رَسُولِ اللَّهِ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ جَدِّي رَسُولَ اللَّهِ قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَمَا تَأَخَّرَ فَلَمْ يَدَعِ الِاجْتِهَادَ لَهُ، وَ تَعَبَّدَ بِأَبِي هُوَ وَأُمِّي حَتَّى انْتَفَخَ السَّاقُ وَوَرِمَ الْقَدَمُ، وَ قِيلَ لَهُ: أَتَفْعَلُ هَذَا وَ قَدْ غُفِرَ لَكَ (ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَهِ) ؟ قَالَ: أَفَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً. (امالی طوسی، ص 636 _ 637؛ بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ص 67_66؛ الخرائج والجرائح، ج 1، ص 270؛ مناقب آل ابی طالب علیه السَّلام ، ج 4، ص 149؛ حلية الابرار، ج 1، ص 247 _ 249؛ مدينة المعاجز، ج 4، ص 244 _ 245؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 32؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 55؛ ریاض الابرار، ج 2، ص 37؛ تفسير كنز الدقائق، ج 12، ص 271؛ عوالم العلوم، ج 18، ص 59

##### 4. اسناد گناهان شیعه به رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله###### اشارهیکی از معانی مذکور در روایات برای آیۀ شریفه مورد بحث، آن است که خداوند متعال سبحان گناهان شیعیان را به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نسبت داده است. در تفسیر مرحوم قمی به سند معتبر از عمر بن یزید بیّاع سابری روایت شده است که گفت:قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّه علیه السَّلام: قَوْلُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ: (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ قَالَ: مَا كَانَ لَهُ مِنْ ذَنْبٍ وَ لَا هَم بِذَنْبٍ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ شِيعَتِهِ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ؛)به امام صادق علیه السَّلام عرض کردم: (معنای این قول خدای عز و جل در کتابش (چیست که فرمود) :-تا خداوند گناهان پیشین و گناهان آیندۀ تو را بیامرزد»؟)امام علیه السَّلام فرمودند: «هیچ گناهی برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله وجود ندارد و ایشان قصد گناه هم نکرده اند. و لیکن خداوند گناهان شیعیان و پیروان ایشان را به آن حضرت نسبت داده، سپس گناهان شیعه را بخشید ».###### پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و اهل بیت علیهم السَّلام پدران شیعهپیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و اهل بیت علیهم السَّلام پدران شیعه هستند و جور معصیت امّت را می کشند و بر همین اساس فرزدق در وصف سید الساجدین حضرت امام علی بن الحسين علیه السَّلام در ضمن قصیده ای چنین سروده است:مشتقة من رسول الله نبعته *** طابت عناصره والخيم والشيمحمّال اثقال أقوام اذ فدحوا *** حلو الشمائل تحلو عنده نعم (1)


1) الاختصاص، ص 192؛ روضة الواعظين، ج 1، ص 200 ؛ كشف الغمة، ج 2، ص 93؛ رجال الکشی، ج 1، ص 344؛ الحياة، ترجمه احمد آرام، ج 5 ص 311؛ رياض الابرار، ج 2، ص 58؛ مدينة المعاجز، ج 4، ص 396؛ غرر الاخبار، ص 69 حلية الابرار، ج 4، ص 305

پرتو رخشان او از پرتو رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله مشتق است و همه عناصر و خوی و سرشتهای او پاکیزه استبر دوش کشنده بارهای اقوام به هنگام سختی است. خویهای او همه شیرین و نعمتها نزدیک او شیرین تر است.###### امام کاظم علیه السَّلام و دوش کشیدن جور امّتدر احادیث آمده است که امر شیعیان به حضرت موسی بن جعفر علیه السَّلام واگذار شد که یا خداوند بر آنان عذاب کند یا حضرتش به زندان برود و حضرت امام کاظم زندان را اختیار کردند و جور امّت را کشیدند تا عذاب بر امّت نازل نشود. مرحوم کلینی می نویسد:عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى علیه السَّلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشَّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نفسِي اوْ هُمْ فَوَقَيْ وَاللَّهِ بِنَفْسِي؛ (1)از حضرت امام موسی کاظم علیه السَّلام روایت شده است که فرمودند: همانا خدای عز وجل بر شیعه خشم گرفت، بدین روی مرا آزاد گذاشت که (عذاب را یا بر خودم یا بر ایشان انتخاب کنم؛ پس به خدا سوگند من با برگزیدن عذاب برای خودم آنان را حفظ کردم.)###### امیر المؤمنین علیه السَّلام پدر مهربان امّتدر روایت دیگری آمده است که به هنگام شهادت حضرت مولى الموحدين على علیه السَّلام حضرت خضر علیه السَّلام با اشک و اندوه خطاب به ایشان عرضه داشت:كُنْتَ أَوَّلَ الْقَوْمِ إِسْلَاماً وَ أَخْلَصَهُمْ إِيمَانا ... كُنْتَ وَاللَّهِ يَعْسُوباً لِلدِّينِ أَوَّلاً


1) الکافی، ج 1، ص 26؛ الشافی فی شرح الکافی، ج 2، ص 23؛ مدينة معاجز الأئمة الإثني عشر، ج 6، ص 379؛ مرآة العقول، ج 3، 126

وَ آخِراً... كُنْتَ لِلْمُؤْمِنِينَ أَبَاً رَحِيماً إِذْ صَارُوا عَلَيْكَ عِيَالاً فَحَمَلْتَ أَثْقَالَ مَا عَنْهُ ضَعُفُوا وَحَفِظْتَ مَا أَضَاعُوا وَ رَعَيْتَ مَا أَهْمَلُوا؛ (1)تو در گرویدن به اسلام از همه مردم پیشتر، در ایمان از همه با اخلاص تر بودی ... به خدا سوگند تو در اول و در آخر رئیس و بزرگ دین بودی ... .تو برای مؤمنان پدر مهربان بودی، آن زمان که تحت سرپرستی تو در آمدند، پس بارهای گرانی را که آن ها از کشیدنش ناتوان شدند، تو به دوش گرفتی و آنچه را تباه ساختند، تو محافظت کردی و آنچه را رها کردند، تو رعایت فرمودی .....حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام که یک ضربۀ شمشیر او در جنگ خندق از عبادت همهٔ جن و انس برتر بود (2. وقتی می فرمودند:)آه آه مِنْ بُعْدِ السَّفَرِ، وَقِلَّةِ الزَّادِ وَ وَحْشَةِ الطَّرِيقِ. (3)یا آن گاه که از جانش بر زبان جاری می نمود:آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظِيمِ الْمَوْرِدِ. (4)ای بسا تنها خودشان را لحاظ نمی کردند بلکه کوله بار اعمال شیعیان و مسئولیت آن ها را نیز در نظر می گرفتند که در قیامت یک به یک آن ها را از آتش نجات بخشند و به بهشت برسانند. چنان که بزرگ یک خاندان، همۀ فرزندان و نوه ها و نبیره ها را عیال خود حساب می کنند و خویشتن را عهده دار میزبانی و پذیرایی از آن ها می دانند.


1) الكافي، ج 1، ص 455؛ المزار الكبير، ص 232 ؛ الدر النظيم ص 425؛ المزار، ص 103؛ لوامع صاحبقرانی، ج 8، ص 599؛ زاد المعاد، ص 485

2) اقبال الاعمال، ج 1، ص 467؛ فرحة الغرى، ترجمه علامه مجلسی، ص 160؛ مشارق انوار اليقين، ص 313؛ اثبات الهداة بالنصوص المعجزات ، ج 3، ص 456

3) شرح الاخبار، ج 2، ص 392

4) نهج البلاغة، ص 481

#### نتیجۀ بحث غفران ذنب پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله##### اشارهبه فضل ذات حضرت حق و توفیق الهی و عنایات و الطاف او شبۀ مربوط به آیهٔ دوم سورۀ مبارکۀ «فتح» که از عویصات آیات قرآن است، به روشنی تبیین شد و اشکالات و ابهامات مربوط به آن مرتفع گردید.تردیدی نیست که قرآن کریم سخن خداوند است و هیچ اختلاف و تعارضی میان آیات و مطالب آن وجود ندارد. خدای عز اسمه می فرماید:(أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا ؛ (1))آیا در قرآن تدبّر نمی کنید و اگر چنان چه از ناحیهٔ غیر خداوند بود، قطعاً در آن اختلافات فراوانی می یافتند.آری! اختلاف و تعارض در میان اقوال و آراء دانشمندان بشر به وفور مشاهده می شود؛ چرا که اشتباه، فراموشی و تبدل رأی و ... برای غیر خدا کاملاً محتمل است. اما قرآن، کلام خداست و اشتباه، تعارض، تناقض تبدل رأی و اختلاف در آن راه ندارد؛ در نتیجه اگر ظاهر برخی آیات در نگاه نخست با مبانی اعتقادی ناسازگار نمود، حتماً باید با بهره گیری از تعالیم نورانی معلمان و صاحبان علوم قرآن، اين عويصه و مشکل را مرتفع کرد.بر همین اساس با روایات مختلفه ای که ذیل این آیۀ شریفه مطرح و بررسی گردید و نیز با توضیحاتی که ذیل آیات و روایات مطروحه ارائه شد، به الطاف و عنایت ذات پروردگار در صدد حل و رفع عویصه آیه مبارکه برآمدیم و به نظر می رسد که با توجه به روایاتی که نقل شد و نیز با تبیین و توضیحی که ارائه گردید این تلاش به ثمر نشست


1) سوره نساء، آیه 82

و عويصۀ تنافی ظاهر آیۀ شریفه با عصمت حضرت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله و نيز شكل ارتباط میان «فتح مبین» با « غفران ذنب» نبی اکرم صلى الله عليه وآله از میان برخاست.##### 2. اتمام نعمت###### اشارهچنان که گذشت در آیۀ شریفه چهار پیامد برای فتح ذکر شده است: 1. غفران ذنب 2. اتمام نعمت 3. هدایت به صراط مستقیم 4. نصرت پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله به نصر عظیم.دربارۀ پیامد اول به تفصیل سخن گفتیم و مطلب روشن شد. در این جا به بحث پیرامون پیامد دوم و معلول ثانى یعنی اتمام نعمت بر رسول اکرم صلى الله عليه وسلم خواهیم پرداخت.###### مراد از «نعمت»سؤال نخست این که مراد از «نعمت» و «اتمام» آن در آیه شریفه چیست ؟با توجه به اطلاق آیۀ شریفه، مراد از نعمت، اعم از نعمت های دنیوی و نعمت های اخروی است و نیز نعمت های مادی و نعمت های معنوی را در بر می گیرد. یعنی خداوند با این فتح همۀ نعمت های ظاهری و باطنی دنیوی اعم از مواهب مادی و معنوی و همه نعمت های اخروی را برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله تمام ساخت.###### معنای «اتمام» و فرق آن با «اکمال»«اتمام» در کنار و در قبال «اکمال» است. گاهی کامل شدن امری با تعبیر «اتمام» بیان می شود و گاه با تعبیر « اکمال »؛ به عنوان مثال: در آیات 185 و بعد از آن در سورهٔ مبارکۀ بقره که در موضوع «صوم» است، هم تعبیر «اتمام» به کار رفته و هم «اکمال » استعمال شده است. لذا بررسی این آیات به درک بهتر معنای «اتمام» و تفاوت آن با اکمال کمک می کند.

###### «اتمام» و «اکمال» در قرآنخداوند سبحان در آیۀ 185 سورۀ مبارکه «بقره» ، بعد از معرفی ماه مبارک رمضان و ذکر برخی ویژگی ها و فضیلت های این ماه، می فرماید:(يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ؛)خداوند برای شما آسانی می خواهد و برای شما سختی نمی خواهد و خداوند از شما می خواهد که این روزهای مشخص را کامل روزه بگیرید و خدا را تکبیر بگویید و او را بزرگ دارید بر آنچه که شما را هدایت فرموده است، باشد که شما شکرگزاری کنید.خدای متعال در آیه ای دیگر می فرماید:(ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى الَّيْلِ؛ (1))سپس روزۀ خود را تا هنگام شب باقی بدارید و آن را تمام کنید.در این دو آیۀ شریفه دربارهٔ روزه در تمام روزهای ماه مبارک رمضان و قضای روزه به تعداد روزهایی که از روزۀ ماه مبارک رمضان فوت شده است، تعبیر « اکمال » به کار رفته است و دربارۀ تحقّق روزه با امساک در طول روز تا مغرب تعبیر « اتمام» استعمال شده است.بر این اساس «اتمام» به معنای کامل کردن امری است که تمام اجزای آن به هم پیوسته است و فقدان هر یک از اجزا مانع تحقق آن امر می شود. مثلاً؛ اگر از اذان صبح تا اذان مغرب پانزده ساعت باشد و کسی چهارده و نیم ساعت از این بازۀ زمانی را امساک کند و نیم ساعت زودتر افطار کند، صوم در آن روز محقق نشده است و چهارده و نیم ساعت امساک او هیچ اثری در تحقق روزه ندارد.


1) سوره بقره، آیه 187

امّا «اکمال» به معنای کامل کردن کاری است که اجزای آن به هم پیوند ندارند و فقدان برخی از اجزا، ضرری به اجزاء دیگر نمی زند. مثلاً؛ اگر کسی پنج روز از میان سی روزِ ماه مبارک رمضان به سفر رود و روزۀ خود را افطار کند، بیست و پنج روز دیگری که روزه گرفته، مقبول است و برای کامل کردن وظیفۀ خود کافی است پنج روز به عنوان قضای ماه مبارک روزه بگیرد.به عبارت دیگر؛ روزه (صوم از اجزاء به هم پیوسته تشکیل شده و تک تک اوقات آن با یکدیگر نسبت اقل و اکثر ارتباطی دارند و لذا هر جزئي از اجزاء به هم پیوسته آن نباشد، زنجیرۀ اوقات روز از هم گسیخته می شود. در چنین موردی که همهٔ اجزا باید حاضر باشد تعبیر « اتمام» به کار می رود.)اما روزهای یک ماه به هم پیوسته نیستند و نسبت ایام ماه، به اقل و اکثر غیر ارتباطی تعبیر می شود و فقدان برخی اجزا به سایر اجزا دیگر ضرری نمی رساند، در این گونه موارد تعبیر «اکمال» به کار می رود.###### لغت شناسی «اتمام» و «اکمال»در كتاب التحقيق فى كلمات القرآن الكريم دربارۀ فرق اتمام و اکمال می نویسد:همانا «تمام» آن چیزی است که اجزاء آن کامل شود و در کامل شدنش به چیزی خارج از خود احتیاج نداشته باشد و در مقابل آن ناقص است و آن چیزی است که تمام نشده باشد.اغلب استعمال واژۀ «تمام» در مورد امور کمّی است، چنان که اغلب استعمال «کمال» در مورد کیفیات است و هم چنین «تمام» وقتی صدق می کند که اجزاء کامل شده باشد و «کمال» در جایی است که ویژگی های دیگری به آن اضافه گردد و نیکی و ارزش آن را زیاد کند.(1)


1) عبارت التحقیق این است : أنّ التمام ما كملت أجزاؤه و لا يحتاج الى شيء خارج في اكتماله، و يقابله الناقص وهو ما لم يتمّ. و أغلب استعمال التمام في الكمّيّات، كما أنّ أغلب استعمال الكمال في الكيفيّات . و أيضا إنّ التمام يصدق حيث كملت الأجزاء والكمال إذا أضيفت اليها خصوصيات اخر يزيدها حسنا و بهاء. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 395)

###### «اتمام» و «اکمال» در دیدگاه صاحب المیزانصاحب المیزان در پاورقی (شرح بحار الأنوار گفته است:)و آن چه بر من دربارۀ فرق بین «اتمام» و «اکمال» آشکار شد این است که «اتمام» از جهت امتداد اعتبار می شود، بدین معنا که فعل تداوم داشته باشد تا این که تمام شود؛ به گونه ای که اگر در مداومت و استمرار خللی وارد شود، بر مقصود نیز خلل وارد می گردد و در آن نقصان وارد می کند.بر خلاف «اکمال»، که از جهت نتیجه اعتبار می شود، ولو نتیجه در چند دفعه و به صورت تدریجی حاصل شود و بر همین اساس خدای عز و جل می فرماید: «سپس روزه را تا شب تمام کنید» و در مورد قضای روزه می فرماید : «برای این که تعداد [روزه ها] کامل گردد». (1)مرحوم علامۀ طباطبایی در ذیل آیه کریمۀ (ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى الَّيْلِ می نویسد:)و [تعبیر] «اتموا» در آیۀ شریفه، دلالت دارد بر اینکه روزه امری است واحد و بسیط، و نصف بردار نیست، بلکه از فجر تا به شب یک عبادت تمام است، نه این که عبادتی باشد مرکب از چند امر که هر کدام عبادتی جداگانه باشند، و فرق بين «تمام» و «کمال» هم همین است، که اوّلی دلالت می کند بر انتهای وجود چیزی که مرکب از اجزاء و آثار نیست، و دوم دلالت دارد بر انتهای وجود چیزی که مرکب از اجزایی است که هر جزئش اثری مستقل دارد. (2


1) عبارت ایشان چنین است: و الذي ظهر لي أن الفرق بين الاتمام والاكمال يعتبر من حيث الامتداد بأن يداوم على الفعل حتّى يتم، بحيث إذا أخل بالمداومة والاستمرار لاخل بالمقصود و لحقه النقصان، بخلاف الاكمال فانه يعتبر من حيث النتيجة، و لو بدفعات متناوبة، و لذلك قال عز وجل: ﴿ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى الَّيْلِ) و قال في مورد القضاء: وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ). (بحار الأنوار، ج 80، ص 93)

2) عبارت چنین است: و في قوله : أتِمُّوا دلالة على أنه واحد بسيط و عبادة واحدة تامة من غير أن تكون مركبة من أمور عديدة كل واحد منها عبادة واحدة، و هذا هو الفرق بين التمام والكمال حيث إن الأول انتهاء وجود من لا يتألف من أجزاء ذوات آثار و الثانى انتهاء وجود ما لكل من أجزائه أثر مستقل وحده، قال تعالى:﴿ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي) (سوره مائده، آیه 3) فإن الدين مجموع الصلاة والصوم والحج وغيرها التي لكل منها أثر يستقلّ به، بخلاف النعمة .( تفسير الميزان، ج 2، ص 48)

صاحب تفسیر المیزان هم چنین در ذیل آیۀ شریفه « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِی) می نویسد:

کلمۀ «اکمال » و کلمهٔ « اتمام» معنایی نزدیک به هم دارند، «راغب» می گوید: کمال هر چیزی عبارت است از این که غرض از آن چیز حاصل بشود و در معنای کلمۀ «تمام» گفته: تمام بودن هر چیز منتهی شدن آن به حدّی است که دیگر احتیاج به چیزی خارج از خود نباشد، به خلاف ناقص که محتاج به چیزی خارج از ذات خودش است تا او را تمام کند.

راه دیگر در تشخیص تفاوت دو کلمه آن است که بدانید، آثار موجودات دو نوع است.

یک نوع از موجودات وقتی اثر خود را می بخشد که همۀ اجزای آن جمع باشد،) مثلاً اگر مانند معجون اجزایی دارد، همۀ آن اجزاء موجود باشد، که اگر یکی از آن اجزاء نباشد؛ معجون و دارو اثر خود را نمی بخشد) و مانند روزه که مرکب است از اموری، که اگر یکی از آن ها نباشد روزه، روزه نمی شود. مثلا: اگر کسی در همۀ اجزای روزه از خوردن و سایر محرمات امساک بکند ولی در وسط روز در یک ثانیه دست از امساک بردارد، و جرعه ای آب فرو ببرد، روزه اش، روزه نیست. از جمع شدن اجزاء این گونه امور تعبیر می کنند به تمامیّت و در قرآن کریم می فرماید: «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى الَّيْلِ) ويا می فرماید: وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً .)و نوع دیگر اشیایی هستند که اثر بخشیدن آن ها نیازمند به آن نیست که همه اجزای آن جمع باشد، بلکه اثر مجموع اجزاء مانند مجموع آثار اجزاء است، هر یک جزئی که موجود بشود اثرش هم مترتب می شود ( البته اثری به مقدار

خود آن جزء و اگر همۀ اجزاء جمع شود همۀ اثر مطلوب حاصل می شود، مانند روزه که اگر یک روز روزه بگیری، اثر یک روز را دارد، و اگر سی روز روزه بگیری اثر سی روز را دارد، تمامیّت را در این قسم «کمال» می گویند و در قرآن کریم فرموده: ﴿فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ).)و نيز فرموده: ﴿ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ؛ در این گونه امور اثر هم بر بعض مترتب می شود و هم بر کل، و در گفتگوها می گوییم: امر فلانی تمام و عقل او کامل شد و نمی گوییم: عقل فلانی تمام و امر او کامل شد. (1)

سلسله نعمت های فتح مبین

بنابر آنچه گذشت، از تعبیر «اتمام نعمت» استفاده می شود که نعمت های حاصل از فتح مبین، از جمله نعمت های مادی و معنوی و نعمت های ظاهری و باطنی


1) عبارت مرحوم علّامه طباطبایی در تفسیر بدین شرح است: الإكمال والإتمام متقاربا المعنى، قال الراغب: كمال الشيء حصول ما هو الغرض منه (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 726) و قال: تمام الشيء انتهاؤه إلى حد لا يحتاج إلى شيء خارج عنه. ( مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 168) و الناقص ما يحتاج إلى شيء خارج عنه.)و لك أن تحصل على تشخيص معنى اللفظين من طريق آخر، و هو أن آثار الأشياء التي لها آثار على ضربين . فضرب منها ما يترتب على الشيء عند وجود جميع أجزائه _ إن كان له أجزاء _ بحيث لو فقد شيئا من أجزائه أو شرائطه لم يترتب عليه ذلك الأمر كالصوم فإنه يفسد إذا أخل بالإمساك في بعض النهار، و يسمى كون الشىء على هذا الوصف بالتمام، قال تعالى: ﴿ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى الَّيْلِ (سوره بقره آیه 187) و قال: وَ تَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَ عَدْلاً (سوره انعام، آیه 115))و ضرب آخر: الأثر الذى يترتب على الشيء من غير توقف على حصول جميع أجزائه، بل أثر المجموع كمجموع آثار الأجزاء، فكلّما وجد جزء ترتّب عليه من الأثر ما هو بحسبه، و لو وجد الجمیع ترتّب عليه كل الأثر المطلوب منه، قال تعالى: ﴿فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَ ةٌ كَامِلَةٌ (سوره بقره آیه 196)،)وقال: ﴿وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ (سوره بقره، آیه 185) فإن هذا العدد يترتب الأثر على بعضه كما يترتب على كله، ويقال: تم لفلان أمره وكمل عقله: ولا يقال تم عقله وكمل أمره . ( الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 179 _ 180)

و دنیوی و اخروی همه به هم پیوسته اند؛ یعنی در اثر فتح، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نبوت خود را اظهار نمود و نبوت حضرتش بر همۀ انبیاء سابق اعتلا پیدا کرد و اسلام بر همۀ شرک اعتلا یافت.

تا پیش از فتح، مشرکان با گستاخی شعار «اعل هبل» سر می دادند، امّا بعد از فتح مسلمانان آزادانه فریاد می زدند: «الله اعلی و اجل » (1)و «كلمة الله على العليا».

نعمت دین، نعمت قدرت، اسلام، نعمت شوکت پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله، نعمت اظهار نبوّت و رسالت و خاتمیّت و حقانیّت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله در سراسر شبه جزیرۀ عربستان، سبب شد آن حضرت به بیست و نه بلد از روم و ایران و مصر تا سایر بلاد نامه بنویسد و همه را به دین اسلام دعوت کند.

این نعمت ها همه به هم پیوسته هستند و اگر در این بین یک حکم از احکام اسلام تبلیغ نمی شد، نعمت رسالت تمام نبود و جا داشت که خداوند به رسولش بفرماید: (فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ)؛ و چون تبلیغ دین تمام شد فرمود: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ؛ (2)یعنی کامل شدن دین با تعبیر اکمال، و کامل بودن نعمت با تعبیر اتمام بیان شده است چرا که اجزاء دین و احکام آن هم چون جهاد و صلاة ارتباطی به هم ندارند، اما از حیث نعمت به هم پیوسته هستند و اگر نعمت جهاد)


1) در حوادث جنگ احد نقل شده است که پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله در مقابل شعار بت پرستان (اعل هبل، اعل هبل ؛ سربلند باد بت بزرگ هبل) شعار کوبنده تر و نافذتری به مسلمانان تعلیم داد تا بگویند: «الله اعلی و اجل»؛ خدا بالاتر و برتر از همه چیز است. و در برابر شعار « ان لنا العزى و لا عزى لكم » ؛ بت بزرگ عزی برای ماست و شما عزی ندارید، بگویند: «الله مولانا و لا مولاكم»؛ خداوند ولی و سرپرست و تکیه گاه ماست و شما تکیه گاهی ندارید . ( تفسیر نمونه، ج 7، ص 224؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 844؛ التفسير الكبير (مفاتيح الغيب )، ج 18، ص 379؛ جامع البيان في تفسير القرآن، ج 3، ص 69؛ الدر المنثور، ج 2، ص 84؛ روض الجنان، ج 17، ص 296؛ تفسير من وحى القرآن، ج 7، ص 436؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، ج 13، ص 199؛ تفسير المراغى، ج 26، ص 51)

2) سوره مائده، آیه 3

یا نعمت صوم از بنده سلب شود و تنها نعمت صلاة برای او باقی باشد، در این صورت نعمت برای او تمام نشده است. اگر همۀ این امور باشد و ولایت نباشد نه تنها نعمت تمام نشده، بلکه سایر امور، برای او نعمت شمرده نمی شوند و ذره ای ارزش و اعتبار ندارند.حاصل آن که خداوند با فتح، همۀ نعمت های ظاهری و باطنی دنیوی از نظر مواهب مادی و مواهب معنوی و همۀ نعمت های اخروی را برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله تمام ساخت و ذکر حضرتش را در دنیا بلند مرتبه و بلند آوازه کرد: ﴿ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ (1)و در آخرت به او مقام محمود عطا فرمود: ﴿ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا) (2)، که همۀ امّت به شفاعت حضرتش وارد بهشت شود.)##### 3. هدایت به صراط مستقیم###### اشارهیکی دیگر از پیامدها و ثمرات «فتح مبین» برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و امّت اسلام، استمرار راه هدایت بود: ﴿ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا.)ممکن است این سؤال به ذهن برسد که مگر پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در صراط مستقیم نبودند که خداوند هدایت حضرتش به صراط مستقیم را از ثمرات فتح مبین می شمارد ؟در پاسخ باید گفت: راه مستقیم و راه هدایت، طولانی است و کسانی که در صراط مستقیم هستند باید تا پایان، این راه را ادامه دهند. به بیانی دیگر؛ صراط مستقیم یک نقطه نیست بلکه مسیری ادامه دار است و ادامه صراط مستقیم نیز، خود صراط مستقیم است.بر همین اساس مؤمنانی که در صراط مستقیم هستند وظیفه دارند دست کم هر روز، ده مرتبه در نمازهای یومیّه از خدای متعال هدایت به صراط مستقیم را طلب کنند


1) سوره شرح، آیه 4

2) سوره اسراء، آیه 79

و عرضه بدارند: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ؛ (1)آن ها با این درخواست، ثبوت و تکامل هدایت در طریق مستقیم را طلب می کنند و از خدا می خواهند که به عنایت حضرت حق تا انتهاء در صراط مستقیم بمانند و هیچ گاه از آن خارج نشوند. لذا حضرت امام صادق علیه السّلام می فرمایند:)الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَل ؛ (2)باقی ماندن در عمل تا خالص شدن در آن، از خود عمل سخت تر است.صرف یک بار انجام دادن یک عمل نیک اهمیت چندانی ندارد، بلکه ابقاء و استمرار بر عمل نیک مهم است. بر همین اساس حضرت امام باقر علیه السّلام می فرمایند:أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَامَ الْعَبْدُ عَلَيْهِ وَ إِنْ قَلَّ؛ (3)بهترین اعمال نزد خدای عز و جل آن عملی است که بنده بر آن مداومت داشته باشد، هر چند که آن عمل اندک باشد.بنابراین، استمرار بر عمل و باقی بودن در صراط مستقیم نیاز به هدایت مستمر دارد. بدین روی وقتی مومنان از برخی اهل جهنم سؤال می کنند: (مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ (4)آن ها در پاسخ می گویند: (لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ) (5)یعنی ما از نمازگزاران نبودیم؛ نه این که هرگز نماز نخوانده ایم و نیز می گویند: (وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ) (6)یعنی جزء افرادی نبودیم که اطعام مساکین کار دائم ما باشد.)


1) سوره فاتحه، آیه 6

2) الكافي، ج 2، ص 16

3) تهذيب الاحكام، ج 2، ص 41؛ السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى (والمستطرفات )، ج 3، ص 586؛ ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأحبار، ج 3، ص 422؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 94

4) سوره مدثر، آیه 42. چه چیز شما را به جهنم کشانید؟

5) سوره مدثر، آیه 43

6) سوره مدثر، آیه 44

###### استمرار هدایت دغدغه رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله و حضرت اميرالمؤمنين علیه السَّلامبر طبق آنچه که گذشت، استمرار و دوام عمل مهمتر از عمل و شرط قبولی آن است. بر همین اساس حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نیز در نمازهای خود دعا می کند و از خدا می خواهد که: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ. و لذا در ادعیه متعدده و مأثور از معصومین علیه السَّلام وارد است:)وَاهْدِنَا لِمَا اخْتُلِفَ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِكَ إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيم؛ (1)و ما را به سوی آنچه از حق که در آن اختلاف شده است به اذن خویش هدایت فرما همانا تو هر کس را که بخواهی به صراط مستقیم هدایت می کنی.و نیز به همین دلیل، استمرار صراط مستقیم همواره مهمترین دغدغه حضرت امير المؤمنین علیه السَّلام بود؛ سلیم بن قیس نقل می کند که خود امير المؤمنين علیه السَّلام فرمود:در یکی از راه های مدینه به همراه پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله راه می رفتیم، تا اینکه به باغی رسیدیم. عرض کردم: یا رسول الله! چه باغ زیبایی است. فرمود: «چه زیباست! ولی برای تو در بهشت زیباتر از این هست ».به باغ دیگری رسیدیم. عرض کردم: یا رسول الله ! چه باغ زیبایی است. فرمود: «چه زیباست! ولی برای تو در بهشت زیباتر از این هست». تا آن که از هفت باغ گذشتیم. در هر کدام من عرض می کردم. یا رسول الله ! چه زیباست. و حضرت می فرمود: برای تو در بهشت زیبا تر از این هست».وقتی راه خلوت شد پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله مرا در آغوش گرفت و در حالی که گریه اش گرفته بود فرمود: «پدرم فدای شهید تنها »!عرض کردم: یا رسول الله! چرا گریه می کنی ؟


1) الكافي، ج 3، ص 182 ؛ وسائل الشيعه، ج 3، ص 63؛ مرآة العقول، ج 14، ص 53؛ زاد المعاد _ مفتاح الجنان، ص 348

فرمود: از کینه هایی که در دل اقوامی است و آن را برای تو ظاهر نمی کنند، مگر بعد از من و آن کینه های بدر و خونهای احد است.سپس امیر المؤمنین علیه السَّلام می فرماید: عرض کردم:فِي سَلَامَةٍ مِنْ دَيْنِي ؟ قَالَ صلَّی اللهُ علیه وآله: فِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِكَ. فَأَبْشِرْ يَا عَلِيُّ ! فَإِنَّ حَيَاتَكَ وَمَوْتَكَ مَعِي وَأَنْتَ أَخِي وَ أَنْتَ وَصِي وَأَنْتَ صَفِنِّي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي ....؛آیا دینم در آن هنگام سلامت خواهد بود؟فرمود: دینت در سلامت خواهد بود.یا علی! بشارت باد تو را که زندگی و مرگ تو با من است، و تو برادر و جانشین من هستی. تو انتخاب شده من و وزیر و وارثم و ... هستی.(1)آری! برای حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام سلامت در دین و بقا در صراط مستقیم از هر امر دیگری مهم تر است و سرانجام آن حضرت در نماز در حالی که ﴿ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ گفته و از خدا طلب استمرار در هدایت کرده بود، به شهادت رسید و شمشير اشقى الاشقياء فرق مبارک حضرتش را شکافت و به خاطر همین سلامت در دین و قرار داشتن در صراط مستقیم بعد از آن ضربت فرمود: « فُزْتُ وَ رَبِ الْكَعْبَة». (2))حاصل آن که چون انسان همواره تا آخر عمر باید در صراط مستقیم باشد و قرار


1) متن روایت بدین شرح است: كُنْتُ أَمْشِي مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فِي بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِينَةِ فَأَتَيْنَا عَلَى حَدِيقَةِ، فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا أَحْسَنَهَا مِنْ حَدِيقَةِ؟ قَالَ : مَا أَحْسَنَهَا وَ لَكَ فِي الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا. ثُمَّ أَتَيْنَا عَلَى حَدِيقَةِ أُخْرَى، فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا أَحْسَنَهَا مِنْ حَدِيقَةِ؟ قَالَ : مَا أَحْسَنَهَا وَ لَكَ فِي الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا حَتَّى أَتَيْنَا عَلَى سَبْعِ حَدَائِقَ أَقُولُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَحْسَنَهَا ؟ وَ يَقُولُ لَكَ : فِي الْجَنَّةِ أَحْسَنُ مِنْهَا فَلَمَّا خَلَالَهُ الطَّرِيقُ اعْتَنَقَنِي ثُمَّ أَجْهَشَ بَاكِياً . وَقَالَ : بِأَبِي الْوَحِيدُ الشَّهِيدُ. فَقُلْتُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا يُبْكِيكَ ؟ فَقَالَ : ضَغَائِنُ فِي صُدُورِ أَقْوَامٍ لَا يُبْدُونَهَا لَكَ إِلَّا مِنْ بَعْدِي أَحْقَادُ بَدْرٍ وَ تِرَاتُ أُحُدٍ قُلْتُ فِي سَلَامَةِ مِنْ دَيْنِي؟ قَالَ : فِي سَلَامَةِ مِنْ دِينِكَ. فَأَبْشِرَّ يَا عَلِيُّ ! فَإِنَّ حَيَاتَكَ وَ مَوْتَكَ مَعِي وَ أَنْتَ أَخِي وَأَنْتَ وَصِيِّي وَأَنْتَ صَفِنِّي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي .... (كتاب سليم بن قيس الهلالی، ج 2، ص 569 ؛ التفسير المنسوب الى الامام الحسن العسكرى علیه السَّلام، ص 409؛ الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج 2، ص 427؛ کشف اليقين في فضائل امير المؤمنين علیه السَّلام، ص 460)

2) المستر شد، ص 4؛ خصائص الائمه علیه السَّلام( خصائص امير المؤمنين علیه السَّلام) ، ص 63؛ طرف من الأنباء والمناقب،ص 349؛ تسلية المجالس، ج 1، ص 483

داشتن بودن در صراط مستقیم برای برهه ای از زمان، فایده و اثری ندارد، بدین روی خداوند همواره باید بندگان خود را به صراط مستقیم هدایت فرماید و این هدایت را هر لحظه و هر آن استمرار بخشد، لذا مؤمن نیز همیشه و در همه حال با تضرع از خداوند سبحان هدایت می طلبد و درخواست می کند که پروردگار همواره او را به صراط مستقیم هدایت فرماید؛ و از صراط مستقیم خارج نگردد؛ ﴿ رَبَّنا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب؛ (1)پروردگارا! دل های ما را بعد از آنکه ما را هدایت کردی دچار انحراف نکن و از ناحیۀ خودت برای ما رحمت عنایت فرما. همانا تو بسیار بخشنده ای .)انسان همواره باید این دعا را بخواند و از خدا هدایت بخواهد؛ چرا که اگر انسان لحظه ای غافل شود، ممکن است از صراط مستقیم بیرون رود، چنان که طلحه و زبیر علیرغم بودن در صراط مستقیم، ولکن از آن خارج شدند.### آیۀ سوم#### اشاره(وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ؛)و خداوند تو را به نصر عزیزی یاری فرماید.در این آیۀ شریفه به چهارمین پیامد صلح حدیبیه برای حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله اشاره شده است که در این جا به تبیین آن می پردازیم.#### 4. نصرت عزیز خداوند##### اشارهچهارمین عنایت خداوند سبحان که در پی فتح مبین شامل حال حضرت رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله شد، نصرت ایشان از ناحیۀ پروردگار به نصر عزیز است.


1) سوره آل عمران، آیه 8

##### معنای «نصر عزیز»«عزیز» یعنی شکست ناپذیر؛ راغب اصفهانی می نویسد:عزّت: حالتی است که از مغلوب شدن انسان مانع می شود ... ؛ و عزیز کسی است که غلبه پیدا می کند و مغلوب نمی گردد. (1)این لفظ بر کثرت و مبالغه دلالت دارد، یعنی او خدایی است شکست ناپذیر و توانا که انجام هر کاری برایش آسان است، و مقهور و مغلوب واقع نمی شود، بلکه همیشه پیروز است. (2)در نتیجه نصر عزیز یعنی نصری که بدون شکست است و چنین نصری فقط از ناحیۀ خداوند محقق می شود؛ چراکه تنها او شکست ناپذیر است.در دعای اولین روز ماه مبارک رمضان عرضه می داریم:الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَيْسَ لَهُ مُنَازِعٌ يُعَادِلُهُ وَ لَا شَبِيهُ يُشَاكِلُهُ وَ لَا ظَهِيرٌ يُعَاضِدُهُ قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ وَ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمَاءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا يَشَاء؛ (3)حمد و ستایش مخصوص خداوند است که هیچ منازعه کننده ای که همسنگ او باشد، ندارد و هیچ شبیهی که نظیرش باشد، ندارد. و هیچ پشتیبانی که او را یاری کند، ندارد. به عزت خویش هر عزیزی را مغلوب ساخته و هر بزرگی در برابر عظمت او خاضع گشته است. پس به قدرت خویش به آنچه می خواهد رسیده است.


1) العزّة: حالة مانعة للإنسان من أن يغلب ... والعزيز الذي يقهر ولا يقهر . (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 563)

2) مراجعه شود به کتاب « تابش حق»، اثر نگارنده، ص 385، صفت عزیز

3) تهذيب الاحكام، ج 3، ص 110؛ مصباح المتهجد، ج 2، ص 579؛ البلد الأمين، ص 194؛ المصباح للكفعمي، ص 580

#### نصرت خدا تا غلبه دین حق بر همۀ ادیانهمه در قبال خدای عز اسمه خاضع و خاشع اند، لذا نصری که از ناحیۀ او باشد عزیز و شکست ناپذیر خواهد بود. خداوند این نصر را برای خاتم پیامبرانش محقق کرد و عنایتش تا آنجا شامل حال مؤمنان شد که فرمود:﴿هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ ؛ (1))اوست همان کسی که آرامش را بر دلهای مؤمنان نازل کرد.و دین حق را تا آنجا یاری خواهد کرد، که آن را بر همۀ ادیان غالب سازد و این وعدۀ خود اوست که در آیۀ 28 سوره مبارکه «فتح» می فرماید:(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا؛)او [خداوند متعال] همان کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همۀ ادیان پیروز کند و کافی است که خداوند گواه باشد.#### تحقق نصرت الهی در عصر ظهوراین وعدۂ ذات حضرت حق و نصرت کامل او برای غلبۀ دین حق بر تمام ادیان، با آمدن آخرین وصیّ پیامبر خاتم صلى الله عليه وآله تحقق خواهد یافت، آن گاه که حضرت خاتم الاوصیاء _ ارواحنا فداه _ دست به قبضۀ شمشیر می برد و بین رکن و مقام می ایستد و می فرماید:أَلا يا أَهْلَ الْعالَم! أَنَّ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ قَتَلُوهُ عَطشاناً؛أَلا يا أَهْلَ الْعالَم! اَنَّ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ طَرَحوهُ عُرياناً؛أَلا يا أَهْلَ الْعالَمِ! اَنَّ جَدِّيَ الْحُسَيْنِ سَحَقوهُ عُدواناً؛ (2)


1) سوره فتح، آیه 4

2) الزام الناصب، ج 2، ص 233

ای اهل عالم! آگاه باشید که همانا جد من حسین علیه السَّلام را با لب تشنه به قتل رساندند، ای اهل عالم! بدانید که همانا جدّم حسین علیه السَّلام را عریان بر روی زمین رها کردند، ای اهل عالم! بدانید که همانا جدم حسین علیه السَّلام را از روی دشمنی به قتل رساندند و از بین بردند.آری! آن کس که خداوند سبحان دینش را به واسطۀ او بر همۀ ادیان غلبه خواهد داد، خودش را به جدش حضرت سید الشهدا علیه السَّلام معرفی می کند و معرفی خود را با روضۀ جد بزرگوارش مقرون می سازد؛ چرا که او خون خواه مقتول کربلاست «أين الطالب بدم المقتول بكربلاء ». (1)### آیه چهارم#### اشاره﴿هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ؛)او (خداوند متعال کسی است که «سکینه اش» را بر دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر آن ایمانی که داشتند بیفزاید (و بر درجات ایمانشان افزوده گردد) و لشکریان آسمان و زمین از آن خداوند است و خداوند دانایی حکیم است.)#### سهم مؤمنان از صلح حدیبیه##### اشارهچنان که گذشت خدای متعال در آیات دوم و سوم از سورۀ مبارکه فتح از اعطای چهار موهبت به رسول اکرم صلى الله عليه وآله سخن گفته است، این مواهب چهارگانه در واقع پیامدهای صلح حدیبیه، فتح خیبر و فتح مکّه بود. مواهب یاد شده عبارتند از:1. مغفرت؛ 2. اتمام نعمت؛ 3. هدایت؛ 4. نصر عزیز.


1) المزار الكبير، ص 579؛ جمال الاسبوع، ص 560

امّا سهم مؤمنان از فتح چه بود و بعد از صلح حدیبیه چه موهبتی نصیب آنان شد؟در آیۀ مورد بحث خداوند یکی از موهبت هایی را که به واسطۀ فتح به مؤمنان عنایت فرموده است، ذکر می کند و آن نزول سکینه بر قلب مؤمنان است. در اینجا مطالبی پیرامون این موهبت بیان می شود.##### نزول سکینه و آرامش بر دلهای مؤمنانیکی از موهبت هایی که شامل حال مؤمنان شد، نزول سکینه و آرامش بر دل آنان بود. بی شک هر کسی برای پیشرفت و ترقّی در کارهای خویش همواره نیازمند آرامش است و بدون آرامش و اطمینان قلبی، کسی نمی تواند قدم از قدم بردارد و هیچ پیشرفتی حاصل نمی شود.##### نیازمندی مؤمنان به اطمینان قلب در حدیبیهبعد از صلح حدیبیه مؤمنان در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته بودند؛ زیرا چنان که گذشت حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللهُ علیه وآله در عالم رؤیا مشاهده کردند، همراه مسلمین وارد مسجد الحرام شده و خانه را طواف کردند و به همراه کسانی که بعد از مناسک، سر خود را می تراشند، سر خویش را تراشیده است. آن جناب این مطلب را به اصحاب خویش خبر دادند و اعلام حرکت کردند.مسلمانان به همراه پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله از مدینه خارج شدند و در محلی به نام «ذو الحلیفه» (مسجده شجرۀ کنونی برای عمره احرام بستند و شترهای خود را برای قربانی به همراه بردند و پس از طی مسافتی بیش از چهار صد کیلومتر به محلی به نام حدیبیه (حدود بیست کیلومتری مکّه) فرود آمدند.)در آن جا به مانع مشرکان برخوردند. رسول خدا صلى الله عليه وآله با نمایندگان مشرکان وارد مذاکره شدند و صلح نامه ای به امضا رسید. یکی از بندهای صلح نامه این بود که مسلمین در آن سال وارد مکّه نشوند و به مدینه باز گردند.

پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به همراهان خود دستور دادند که در همان محل سرهای خود را بتراشند، از احرام خارج شوند و قربانی های خود را ذبح کنند؛ این دستوری خاص و بر خلاف سنت گذشتگان بود.بدین روی پذیرش صلح نامه بر بسیاری از اطرافیان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله بسیار گران آمد و وقتی فهمیدند که علیرغم آنچه حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله در عالم رؤیا دیده بود، موفق به طواف خانه خدا نشدند و باید بدون انجام مناسک بازگردند، دچار تشویش ذهن و اضطراب عقیده شدند.اعتراض ها بالا گرفت، برخی اعتراض خود را کتمان کردند و عده ای هم با جسارت هیچ ابایی از اظهار مخالفت و اعتراض خود نداشتند. در این شرایط حساس، بهترین موهبت برای مؤمنان آرامش و اطمینان خاطر بود.##### آثار و فوائد آرامش و اطمینان قلبروشن است که تشویش خاطر و اضطراب و عدم آرامش سمّ مهلکی است که هر کسی را از رسیدن به مقصود باز می دارد. بدون سکینه و آرامش کسی به هدف نمی رسد، به عنوان مثال: کسی که به دنبال علم و دانش است، پیش از هر کار و بیش از هر چیز به آرامش نیاز دارد؛ چرا که بدون سکینه و آرامش، حتی اگر بهترین امکانات، بهترین اساتید و بهترین تجهیزات و لوازم هم در اختیار او باشد، هرگز به مطالعه و فهم یک مطلب هم موفق نخواهد شد.همین طور در سایر امور هم چون ورزش، تجارت، هنر، بدون آرامش پیشرفت و توفیقی حاصل نمی شود. پس به طریق اولی در امور دینی و عبادات نیز آرامش لازم است و کسی که آرامش ندارد، حتی نمی تواند یک نماز حقیقی بخواند و یک عمل عبادی را کامل به جا آورد.عکس این امر نیز ممکن است، یعنی یک شخص حتی بدون کمترین تجهیزات

و امکانات و تنها در سایۀ آرامش و اطمینان قلب می تواند پیشرفت کند. کاملاً ممکن است یک مؤمن با قلبی پُر از اطمینان و آرامش و ایمانی محکم در میان طوفان و در میدان جنگ بهترین نماز را بخواند و با خدای خود راز و نیاز نماید، یا بهترین مطالب علمی را بنویسد، بی آن که کمترین توجهی به محیط پیرامون خود داشته باشد. اگر خداوند سکینه خود را بر دل مؤمنی نازل کند، آن مؤمن میان خودش با خدا رابطه ای ایجاد می کند و رو به سوی ترقی و پیشرفت گام بر می دارد.##### نصرت الهی در شرایط سختاین مطلب که آرامش اهمیت بسیار زیادی دارد، حقیقتی است که هر کسی در زندگی خود، تجربه کرده و در تاریخ نیز شواهد بسیاری برای این واقعیت یافت می شود. در نتیجه بهترین هدیه و عطیه در سختی ها و در شرایط تشویش خاطر و اضطراب، سکون و آرامش و اطمینان قلب است. لذا خدای مهربان که هرگز بندگان خود را فراموش نمی کند، خود او وعده داده و فرموده:(إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ؛ (1))اگر خداوند را یاری کنید او شما را یاری می کند و قدم هایتان را استوار می سازد.در شرایط سخت و دشوار و در بزنگاه ها و گلوگاه ها به داد مؤمنان می رسد؛ چرا که خودش فرموده است:(إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ؛ (2))همانا خداوند از کسانی که ایمان آورده اند، دفاع می کند.


1) سوره محمّد، آیه 7

2) سوره حج، آیه 38

و نیز فرموده است:(وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ ؛ (1) [و از آنچه به شما رسید] سست نشوید و غمگین نگردید و شما برتر هستید اگر ایمان داشته باشید.

تبعیت مسلمانان از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله بعد از نزول سکینه

بر همین اساس، وقتی در حدیبیه وضع مسلمانان به هم ریخت و متشتّت گشت، خداوند موهبّت سکینه و آرامش دل را به مؤمنان عنایت کرد، تا آن ها از این وضعیت خارج شوند و دوباره در برابر نبی مکرم اسلام صلى الله عليه وآله کرنش کنند و فرمانبردار از ایشان باشند.

خداوند به برکت فتح چهار موهبت به رسول خویش عطا کرد، هر چند که رسول اکرم صلى الله عليه وآله پدر امّت است و هر موهبتی به حضرتش برسد؛ امت نیز از آن بهره مند می گردد امّا به مؤمنان نیز توجه خاص مبذول فرمود و بر دلهایشان سکینه نازل کرد.

در نتیجه کسانی که به خاطر عدم توفیق در انجام مناسک، مضطرب و نگران بودند و نیز همۀ آنان که در اطاعت از رسول اکرم صلى الله عليه وآله دچار تردید شده بودند، همه از فرمان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله اطاعت نموده و از احرام خارج شدند، قربانی ها را ذبح کردند و به سمت مدینه بازگشتند، این بازگشت نقطه عطف و آغازی برای پیشرفت اسلام شد.

انزال سکینه، به معنای ایجاد آرامش

نکتۀ درخور توجهی که دربارهٔ تعبیر (أَنزَلَ السَّكِينَةَ) وجود دارد، این است که هر چند واژۀ «انزال» به معنای فرود آمدن از بالا به پائین است،


1) سوره آل عمران، آیه 139

هم چون باران که از آسمان می بارد و خداوند در این باره می فرماید:

(وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا) ؛ (1)

و ما از آسمان آبی پاک کننده فرو فرستادیم.

اما انزال همواره در این معنا یعنی فرو فرستادن از بالا به پائین، استعمال نمی شود، چنان که دربارۀ نعمت حدید نیز آمده است:

(وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ)؛ (2)

و آهن را خلق کردیم که در آن نیروی سخت و منافعی برای مردم هست.

در آیۀ مورد بحث نیز مراد از «انزال سکینه» همان ایجاد آرامش در دل مؤمنان است.

نصرت پیامبر صلى الله عليه وآله با نیروی وحشت و رعب
اشاره

چنان که پیش از این روشن شد، اطمینان خاطر و آرامش قلب، سلاحی قوی و تشویش و اضطراب، سمی مهلک است. بدین روی، یکی از مهم ترین اموری که خداوند از آن برای یاری پیامبرش استفاده می کرد، ایجاد رعب در دل دشمنان حضرتش بود و در کنار آن به پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله قوت قلب می بخشید و آن حضرت با همین سلاح قدرت قلبی به فتح و پیروزی می رسید، از جمله؛ در جریان صلح حدیبیه و پس از آن، که به بیست و نه تن از سران ممالک قدرتمند مختلف از قیصر روم تا کسرای ایران و پادشاه حبشه و ... نامه نوشت و آن ها را به اسلام و توحید دعوت کرد.


1) سوره فرقان، آیه 48

2) سوره حدید، آیه 25

در برخی روایات مخالفین و تفاسیر عرفانی آمده است:

قَلْبُ الْمُؤْمِن بِيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ؛ (1)

قلب مؤمن بین دو انگشت از انگشتان رحمان است.

بر این اساس، قلب (یعنی آنچه که موجب انقلاب در درون انسان می شود) در دست خداوند است و هر طرف که او بخواهد قلب انسان را می چرخاند. خداوند قلب پیامبر اکرم را صلَّی الله علیه وآله را به سمت اطمینان و قلب دشمنان را به سمت رعب چرخانده بود.

حضرت امام صادق علیه السّلام دربارۀ رسول اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید: «ونصره بالرعب» (2)و خود آن حضرت می فرماید: «نصرتِ بالرعب» یعنی من به سبب رعب (که در قلب دشمنان ایجاد شده بود) یاری شدم. (3)

هم چنین در جریان جنگ یهود بنی قریظه هنگامی که به دژهای مستحکم خویش پناهنده شده بودند خداوند متعال به وسیلۀ ارعاب و وحشت آن گروه را تسلیم پیامبر صلى الله عليه وآله کرد، قرآن کریم در این باره می فرماید:

(وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمْ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً)؛ (4)

و خداوند کسانی از اهل کتاب که گروه های دشمن را یاری و حمایت کردند از قلعه های محکم و استوارشان پایین کشید و در دل هایشان ترس و بیم افکند، گروهی را می کشتید و گروهی را اسیر می کردید!


1) التفسير الكبير، ج 1، ص 217 ؛ تفسير بيان السعادة في مقامات العبادة، ج 2، ص 95؛ تفسیر روح البيان، ج 1، ص 386؛ تفسير المحيط الأعظم والبحر الخضم، ج 2، ص 554 ؛ تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 1، ص 107؛ لطائف الاشارات، ج 1، ص 193 ؛ تفسير مقاتل بن سلیمان، ج 5، ص 113؛ تفسير القرآن الكريم (صدرا) ج 4، ص 173

2) اثبات الوصیة، ص 116 ؛ الخصال، ج 1، ص 201

3) اثبات الوصیة، ص 116؛ الخصال، ج 1، ص 201

4) سوره احزاب، آیه 26

آری! خداوند در دل دشمنان اسلام چنان رعبی ایجاد کرده بود که در مواجه با لشکریان اسلام، از ترس شمشیرها را می انداختند و فرار می کردند. در جنگ بدر، مسلمانان با سپاه اندک سیصد نفری و بدون تجهیزات و پیاده، در مقابل لشکر هزار نفری و تابُن دندان مسلح و مجهز مشرکان که همه سواره بودند، پیروز شدند و لشکر اسلام به قول حکیم فردوسی در یک چشم بر هم زدن مشرکان را:

برید و درید و شکست و ببست *** یلان را سر و سینه و پا و دست (1)

حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام و حضرت حمزه سید الشهدا عدۀ زیادی از مشرکان را به هلاکت رساندند و عده ای را به اسارت بردند و مشرکان به سرعت مغلوب شدند و سپاه مسلمین پیروز شد، این ها همه به خاطر آن بود که لشکریان اسلام قلبی مطمئن و پر از آرامش داشتند و دل مشرکان ترسان و لرزان بود.

رعب، سلاح مغول در حمله به ایران

آری! سلاح رعب، سلاحی بسیار نیرومند است. در تاریخ مشهور است که وقتی مغول به ایران حمله کرد، چنان رعب و وحشتی در دل مردم ایجاد شد که گاهی یک سرباز مغول به تنهایی به یک روستا می رفت، همۀ اهالی روستا را جمع می کرد، دستور می داد تمام اموالشان را تحویل بدهند، خانه های خود را به دست خویش ویران کنند و مردها یک به یک نزد سرباز مغول بروند تا او سر آن ها را جدا کند و این در حالی بود که اگر یک یا چند نفر از مردان آبادی به سرباز مغول حمله می کردند به راحتی او را از پا در می آوردند؛ امّا رعب و وحشتی که از خشونت مغول در دل آن ها ایجاد شده بود از هر گونه مقابله و مقاومت آنان در برابر سربازان مغول مانع می شد. (2)


1) شاهنامه فردوسی

2) «رعب » یک حالت قلبی و روانی است لذا گفته شده که «المرء بأصغريه بقلبه ولسانه » . عیون الحكم والمواعظ، ص 64؛ غرر الحکم و دررالکلم، ص 188 ؛ تصنيف غرر الحکم و درر الحکم، ص 64. و در «کمال الدین» چنین نقل کرده است: «المرء بأصغريه ذكاء قلبه و لسان يعبر عنه » . کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 569 یعنی همه ارزش انسان به دو چیز کوچک است، یکی به قلب او که دریا دل و شجاع باشد و دیگری به زبان او که بتواند در دفاع از حق سخن بگوید

سکینه و آرامش موجب حفظ و ازدیاد ایمان

چنان که پیشتر بیان شد آرامش و اطمینان قلب، نعمت بسیار مهمی است که با تجهیزات و امکانات رفاهی حاصل نمی شود. ممکن است کسی اموال فراوان و خدم و حشم بیشمار و امکانات فوق العاده ای داشته باشد، امّا دلش آرام نباشد و به عکس، ممکن است فردی تهی دست و بی بهره از هر نوع تجهیزات و امکاناتی، چنان آرامش و سکونی داشته باشد که هرگز مضطرب نگردد.

یکی از مهم ترین آثار آرامش و سکینه، حفظ و ازدیاد ایمان است. لذا خدای متعال می فرماید:هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ.)ازدیاد ایمان بسیار حائز اهمیت است تا آنجا که به تعبیر روایات هر کس دو روز او از نظر میزان ایمانش مساوی باشد و نتواند بر ایمان خود بیافزاید، او زیان کار است. (1)هم چنین خدای متعال می فرماید:(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ؛ (2)

همانا مؤمنان [واقعی] همان کسانی هستند که هر گاه نام خداوند برده شود دل هایشان ترسان می شود و هنگامی که آیات خداوند بر آن ها تلاوت شود ایمانشان فزون تر گردد و آن ها تنها بر پروردگار خویش توکل می کنند.


1) مَنْ سَاوَى يَوْمَاه فهو مَغبون. (شرح مصباح الشريعه، ص 186؛ شرح الكافى _ الاصول والروضة، ج 8، ص 248 ؛ تاج العروس، ج 19، ص 554)

2) سوره انفال، آیه 2

در آیه ای دیگر آمده است:

(وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ)؛ (1)

و هنگامی که سوره ای نازل می شود بعضی از آنان [منافقان] می گویند: این سوره ایمان کدام یک از شما را زیاد کرد؟ امّا کسانی که ایمان آورده اند، برایمانشان افزوده می شود و آن ها ( به فضل و رحمت الهی) خوشحالند.

بنابراین ازدیاد ایمان امری بسیار مهم است که اختصاص به مؤمنان دارد و در آیۀ مورد بحث به صراحت بیان شده که خداوند سکینه و آرامش را به مؤمنان موهبت فرمود تا برایمان آن ها افزوده شود؛ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ).

اقوال مختلف در معنای «ایمان»
اشاره

دربارهٔ معنای ایمان اقوال مختلفی از سوی مفسرین مطرح شده است که در این جا به بررسی آنها می پردازیم.

الف: ایمان به معنای علم

برخی معتقدند: ایمان به معنای علم و یقین است (2)یعنی اگر کسی به وجود خدا و یکانگی او علم داشته باشد و نیز به نبوت و رسالت و خاتمیّت حضرت خاتم الانبياء صلّی اللهُ علیه وآله یقین داشته باشد و علاوه بر این ها به معاد و قیامت و میزان و حساب علم و یقین داشته باشد، مؤمن خواهد بود.


1) سوره توبه، آیه 124

2) برای نمونه کشف الاسرار وعدة الابرار، ج 1، ص 371؛ تفسیر روح البیان، ج 8، ص 512؛ البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، ج 7، ص 369؛ لطائف الاشارات، ج 1، ص 127 ؛ تفسیر عاملی، ج 7، ص 550؛ احکام القرآن ( ابن العربی)، ج 2، ص 918

امّا روشن است که علم مساوی با ایمان نیست، افراد بسیاری هستند که به یگانگی خدا علم دارند، به نبوت خاتم الانبیاء صلّی اللهُ علیه وآله و معاد یقین دارند، امّا مؤمن نیستند. پس باید گفت: علم طریق ایمان است و امکان دارد انسان را به مقصد برساند و ممکن است نرساند، لذا خدای سبحان می فرماید:

(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ)؛ (1)

آیا ندیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داد و خدا او را با وجود آگاهی گمراه ساخت.

خدای متعال در آیهای دیگر دربارۀ منافقان می فرماید:

(يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ)؛ (2)

با این که سخن خدا را می شنیدند و پس از فهمیدن آن، تحریف و تغییرش می دادند با این که خودشان می دانستند.

بسیاری از علما فاسدترین خلق خدا هستند. یهود و نصاری با آگاهی کامل از نبوت پیامبر خاتم صلَّی اللهُ علیه وآله به مکّه و مدینه مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شده بودند؛ چرا که پیامبران پیشین به آنان خبر داده بودند که خاتم الانبیاء در سرزمین حجاز مبعوث خواهد شد. بعد از بعثت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نیز نشانه هایی را که در تورات و انجیل برای نبی خاتم صلَّی اللهُ علیه وآله ذکر شده بود، با آن جناب مطابق یافتند و کاملاً به حقانیت نبی مکرم اسلام صلَّی اللهُ علیه وآله یقین پیدا کردند، امّا نبوت حضرتش را نپذیرفتند و در صدد نابودی ایشان بر آمدند.

اساساً انکار، بعد از معرفت و علم معنا پیدا می کند. لذا خداوند متعال درباره منکران می فرماید:

(يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ﴾؛ (3)


1) سوره جاثیه، آیه 23

2) سوره بقره، آیه 75

3) سوره نحل، آیه 83

نعمت خدا را می شناسند و سپس آن را انکار می کنند در حالی که بیشتر آن ها کافر هستند.

و در آیات متعدد می فرماید:

(افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا)؛ (1)

به دروغ بر خدا افترا می بندند.

و نیز می فرماید:

وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ؛ (2))و آن ها بر خدا دروغ می بندند در حالی که می دانند.آیات فراوانی در قرآن بر این حقیقت صراحت دارند که عده ای علم دارند ولی ایمان ندارند؛ پس ایمان همان علم نیست.###### ب: ایمان به معنای «صرف عمل»برخی نیز معتقدند که ایمان صرف عمل است. (3کسی که می گوید: (4)«به غرب رفتم اسلام را دیدم ولی مسلمانی ندیدم و به مشرق برگشتم اسلام ندیدم، ولی مسلمان دیدم» پایۀ این سخن در واقع، صرف عمل دانستن ایمان است.)روشن است که ایمان، عمل صرف نیست، زیرا منافقان عمل دارند و حال آنک ه مؤمن نیستند. آیات فراوانی از قرآن بر این حقیقت دلالت دارند؛ خدای متعال


1) برای نمونه: سوره انعام، آیات 21 و 93 و 144؛ سوره اعراف، آیه 37 سوره یونس، آیه 17؛ سوره هود، آیه 18 و ....

2) سوره آل عمران، آیات 75 و 78

3) صحيح البخاری، ج 1، ص 12 ؛ فتح الباری، ج 3، ص 302؛ عمدة القاری، ج 1، ص 183 ؛ تعليق التعليق، ج 2، ص 28 ؛ تفسیر آيات من القرآن الكريم ( محمد بن عبدالوهاب ) ، ص 39؛ اضواء البیان، ج 8، ص 535

4) جبران خلیل جبران

دربارۀ منافقان می فرماید:(وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا اِنّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِن لاَ يَعْلَمُونَ؛ (1))و هنگامی که به آنان گفته می شود: ایمان بیاورید، همان طور که مردم ایمان آورده اند، می گفتند: آیا ایمان آوریم همان گونه که ابلهان ایمان آورده اند؛ بدانید همانا اینها خود ابله هستند، ولی نمی دانند.منافقان در میان مسلمین بودند و تظاهر به دینداری می کردند، نماز می خواندند، چه بسا زکات می دادند و در جنگ ها نیز شرکت داشتند، کنار رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله می نشستند و در سفرها با حضرتش همراه بودند.خداوند سبحان در آیه ای دیگر خطاب به حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ؛ (2) هنگامی که منافقان نزد تو آمدند، می گویند: ما شهادت می دهیم که تو مسلماً رسول خدا هستی و خداوند می داند که همانا تو قطعاً رسول او هستی، در عین حال خداوند گواهی می دهد که به راستی منافقان دروغگو هستند.

و در ادامه می فرماید:

(اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ)؛ (3)

آن ها سوگندهای [دروغین] خود را سپر خویش ساخته اند و از این طریق مردم را از راه خدا باز می دارند؛ همانا آن ها کارهای بدی انجام می دهند.


1) سوره بقره، آیه 13

2) سوره منافقون، آیه

3) سوره منافقون، آیه 2

در نتیجه، منافق به ظاهر عمل می کند ولی ایمان ندارد. پس هرگز نمی توان گفت که ایمان صرف عمل است، بلکه باید اعتقاد و التزام وجود داشته باشد.

ج: ایمان به معنای التزام قلبی

روشن شد که ایمان مجرد علم و صرف عمل نیست. به نظر می رسد، ایمان عبارت است از التزام قلبی به ثابت قدم بودن در طریق بندگی. این التزام لوازمی دارد که مهم ترین آن ها علم به طریق بندگی و معرفت است.

علم، شرط لازم برای ایمان

بدون تردید اساسی ترین شرط التزام به طریق بندگی، علم و معرفت نسبت به آن است؛ اگر کسی نسبت به طریق بندگی علم نداشته باشد، التزام وی به آن بی معناست. به بیانی دیگر، التزام به امر مجهول، نامعقول و نادرست است و التزام ضرورتاً باید به امر روشن و معلوم باشد.

البته برای التزام، علم اجمالی کافی است و علم تفصیلی شرط نیست؛ مثلاً وقتی یک دختر جوان پای سفره عقد می نشیند و به عاقد وکالت می دهد که او را به نکاح زوج در بیاورد، اجمالاً می داند که باید به اموری ملتزم باشد اما لازم نیست به تمام جزئیات زندگی از اول تا آخر آگاه باشد؛ بلکه نسبت به یک سری اموری که به صورت کلی و اجمالی به آنها علم دارد، ملتزم می شود و با گفتن بله باید به الت-زام خویش پای بند باشد.

به عنوان نمونۀ دیگر، می توان به دعوت مردم از سوی نبی مکرم اسلام صلَّی اللهُ علیه وآله اشاره کرد، آن حضرت در ابتدای امر به مخاطبان خویش می فرمودند: «قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا» (1)یعنی مردم را به التزام به توحید فرا می خواندند، در حالی که معارف و احکام


1) مناقب آل ابی طالب علیهم السَّلام، ج 1، ص 56؛ لوامع صاحبقرانی، ج 8، ص 696؛ قصص الانبیاء، ص 671

دین به صورت تفصیلی بیان نشده بود و حال آنکه التزام به توحید مستلزم پذیرش نبوت و معاد و ولایت و احکام دین است، اما همان علم اجمالی به توحید، برای ملتزم شدن به دین و در زمره مسلمین در آمدن کافی است.

حاصل آنکه ایمان عبارت است از التزام و تعهد به امری معلوم؛ ولو اینکه علم ما به آن امر، اجمالی باشد و تمام جزئیاتش معلوم نباشد. حضرت امام رضا علیه السَّلام در پاسخ به سؤال از چیستی ایمان فرمودند:

الْإِيمَانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ، وَ لَفْظُ بِاللِّسَانِ، وَ عَمَلُ بِالْجَوَارِحِ، لَا يَكُونُ الْإِيمَانُ إِلَّا هَكَذَا؛ (1)

ایمان همان گره زدن و پذیرش به قلب و گفتن به زبان و عمل با اعضاء بدن است و ایمان محقق نمی شود، جز به این صورت.

مراتب و اجزای ایمان
اشاره

بر اساس آنچه که گذشت ایمان امریست مرکب از علم و عمل و التزام قلبی. هر یک از این اجزاء سه گانه دارای مراتب هستند.

الف: ذو مراتب بودن علم

کسی که به تحصیل علم می پردازد، گام به گام بر علم او افزوده می شود. خدای تعالی خطاب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:

(وَ قُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا )؛ (2)

و بگو (ای پیامبر ما): پروردگارا! دانایی و علم مرا افزون کن.


1) عيون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 1، ص 227 ؛ معانی الاخبار، ص 186.

2) سوره طه، آیه 114

این آیۀ شریفه نیز به روشنی تمام بر این حقیقت دلالت دارد که علم دارای مراتب است و بر آن افزوده می گردد.

ب: ذو مراتب بودن عمل

عمل نیز این گونه است؛ یعنی امکان دارد عمل یک فرد به وظایف دینی و اجتماعی خویش در حالات مختلف، کم و زیاد شود؛ مثلاً ممکن است فردی در یک روز تمام اعمال واجب و مستحب را به جا آورد و جز سخن راست و درست بر زبان نیاورد و در روزی دیگر از اعمال مستحبى و يا حتى واجب او کاسته شود و ملتزم به راست گویی نباشد.

هم چنین اعمال افراد مختلف نیز با هم برابر نیستند، افراد بسیاری در عمل به دستورات دینی ضعیف هستند و افراد بسیاری نیز عملی قوی دارند. لذا باید از خدا چنین درخواست کنیم: « رَبِّ زِدْنِي عِلْماً وَ إِيمَاناً وَ عَمَلاً صَالِحاً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ؛ بارالها! علم و ایمان و عمل نیک مرا افزون کن و مرا به نیکوکاران ملحق فرما».

ج: ذو مراتب بودن التزام

باید توجه داشت که التزام نیز دارای مراتب است. مثلاً ممکن است خانمی که به زندگی با همسر خود ملتزم می شود، تا پایان عمر در خوشی ها و ناخوشی ها در راحتی ها و سختی ها در کنار همسر بماند و با او همدلی کند؛ همواره در صدد جلب رضایت شوهر باشد و هرگز او را از خود نرنجاند که فرمود:

جهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَغُل؛ (1)

جهاد زن خوب شوهر داری کردن است.


1) الکافی، ج 5، ص 507 و 509؛ تحف العقول، ص 60؛ الجعفريات (الأشعثيات )، ص 67 ؛ من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 439 ؛ خصال، ج 2، ص 587 ؛ نهج البلاغه، ص 494، کلمات قصار 132

و نیز ممکن است چنین سطحی از التزام در او نباشد و با برخورد به کمترین ناملایمی از جدایی دَم بزند و ناسازگاری کند.

هم چنین ممکن است کسی به پاره ای از امور ملتزم باشد و به برخی امور التزام نداشته باشد، یا در برهه ای از زمان به یک امر ملتزم باشد و در زمانی دیگر التزامی نداشته باشد؛ يؤمن ببعض و يكفر ببعض.

چنان که پیشتر اشاره شد؛ طلب هدایت از درگاه خداوند در نمازهای یومیّه و گفتن: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ) در واقع برای ثبوت و استمرار التزام بنده به عبودیّت است.

هم چنین ممکن است مؤمنی در طول عمر خويش التزامات خود را بیشتر و کامل تر کند. مثلاً تا مدتی به انجام واجبات ملتزم بوده و بعد از آن تصمیم می گیرد که به مستحبات نیز ملتزم شود، یا ملتزم بوده که فلان عمل نیک را در هر ماه یک مرتبه انجام دهد و بعد از مدتی به انجام هر روزۀ آن عمل ملتزم می شود.

د: ذو مراتب بودن و امکان ازدیاد ایمان

تا این جا روشن شد که هر سه جزء از اجزاء سه گانۀ ایمان، یعنی: علم و عمل و التزام قلبی دارای مراتب هستند، لذا می توان نتیجه گرفت: مجموعه این اجزاء یعنی ایمان نیز مراتب دارد و قابل کم و زیاد شدن است، و افزوده شدن بر ایمان تا آن جا ادامه دارد که حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند:

لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَالْأَرَضِينَ السَّبْعَ وُضِعَتَا فِي كِفَّةٍ وَ وُضِعَ إِيمَانُ عَلِيٍّ فِي كِفَّةٍ لَرَجَحَ إِيمَانُ عَلِي؛ (1)

اگر چنان چه آسمان ها و زمین در یک کفه (ترازو) قرار داده شوند و ایمان


1) شرح الاخبار، ج 2، ص 322؛ الرسالة العلوية في فضل امير المؤمنين علیه السَّلام على سائر البرية، ص 68؛ عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب امام الأبرار، ص 370

علی [علیه السّلام] در کفه دیگر قرار داده شود، قطعا ایمان علی [علیه السّلام] بر آن رجحان پیدا می کند.

بر همین اساس خدای تعالی در آیۀ مورد بحث می فرماید:

هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ؛)اوست همان کسی که آرامش را در دل های مؤمنان نازل فرمود تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند.در نتیجه وقتی بعد از فتح مبین، سکینه بر دل های مؤمنان نازل شد، پس ایمان آن ها نباید هم چون قبل از فتح باشد بلکه ضرورتا باید بر ایمان خود بیفزایند؛ اعتقادات مسلمین محکم تر و عملشان بهتر باشد.##### پشتیبانی از خلق با جنود آسمانها و زمینخدای تعالی بعد از یادآوری این که؛ او بعد از فتح مبین موهبتی به مؤمنان بخشید و سکینه و آرامش را در دلهای آنان قرار داد، تا موجب ازدیاد ایمان آنان گردد و ایمانی بر ایمان ایشان افزوده شود، تأکید می فرماید که قدرت و علم مطلق و حکمت بی نهایت درید با کفایت اوست و همۀ لشکریان آسمان ها و زمین تحت مالکیت اوست. در نتیجه او می تواند چنین موهبتی به مؤمنان ببخشد.در ادامه آیه می فرماید:(وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ؛)همه لشکریان آسمان ها و زمین تحت مالکیت اوست و خداوند علیم و حکیم است.##### علم و قدرت و حکمت؛ لازمه پشتیبانیگاهی ممکن است شخصی، عده ای را به کاری ترغیب کرده و به اقدامی وا دارد

در حالی که آگاهی و قدرت لازم برای پشتیبانی و کوچینگ (1از آن ها را ندارد، لذا کسانی که می خواهند با ترغیب و راهنمایی فردی، کاری را شروع کنند اول باید از میزان علم و قدرت و حکمت و توانایی او اطمینان حاصل کنند، در تمامی امور باید چنین باشد.)مثلاً؛ وقتی می خواهند یک تیم ورزشی را به یک مربّی بسپارند تا او تیم را کوچینگ کند، ابتدا دربارۀ میزان توانایی و دانش او تحقیق می کنند. اگر یک فرد یا نهادی بخواهد با وعدۀ پشتیبانی از فرد یا گروهی آن فرد یا گروه را به کاری ترغیب کند، ابتدا سرمایه و تجهیزات او را مورد بررسی قرار می دهند و از او می پرسند که با کدام سرمایه، با کدام تجربه، با کدام دانش و با کدام امکانات و تجهيزات عده ای را به این کار ترغیب می کنید ؟! مربی، کوچ و پشتیبان نیز باید قدرت و توان و مکنت و دانش خود را نشان دهد تا به او اعتماد کنند و بر اساس راهنمائی ها و دستورات او قدم بردارند.##### پشتیبانی قادر مطلقخدای متعال مؤمنان را به استقامت در راه ایمان می خواند و یادآوری می کند که سکینه و آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرده است و نیز تأکید می کند که دلها به دست من است و یاد من موجب آرامش دلها می شود:(أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ (2))آگاه باشد که دلها [تنها] با یاد خدا آرامش می یابند.


1) کوچ (coach): یک اصطلاح انگلیسی و استعاره از معلم های سر خانه یا مربیان ورزشی است که دانش آموزان یا ورزشکاران را برای رسیدن به هدفشان تجهیز و راهنمایی می کنند و کوچینگ به معنای کمک کردن به فرد یا گروه یا سازمان برای رفتن از محل کنونی به جایی است که دوست دارد آنجا باشد (رک: سایت آکادمی کوچینگ فارسی زبانان FCA)

2) سوره رعد، آیه 28

خدای متعال هم چنین می فرماید:(وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقُهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛ (1))و هر کس از [نافرمانی خدا ] پرهیز کند خداوند برای او راه خروجی [از مشکلات ] قرار می دهد و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می رساند و هر کس که بر خداوند توکل کند، پس خداوند او را کفایت می کند.بر همین اساس حضرت ابراهیم علیه السّلام زن و فرزند خود را با توکل به خدای متعال و پشتیبانی او در بیابانی بی آب و علف تنها گذاشت. در روایتی از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل شده است:فَلَمَّا نَزَلُوا فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ كَانَ فِيهِ شَجَرٌ فَأَلْقَتْ هَاجَرُ عَلَى ذَلِكَ الشَّجَرِ كِسَاءَ كَانَ مَعَهَا فَاسْتَظَلُّوا تَحْتَهُ فَلَمَّا سَرَحَهُم إِبْرَاهِيمُ وَوَضَعَهُمْ وَأَرَادَ الاِنْصِرَافَ عَنْهُمْ إِلَى سَارَةَ، قَالَتْ لَهُ هَاجَرُ يَا إِبْرَاهِيمُ لِمَ تَدَعُنَا فِي مَوْضِع لَيْسَ فِيهِ أَنِيسٌ وَ لَا مَاءً وَ لَا زَرْعٍ ؟ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ: الَّذِي أَمَرَنِي أَضَعَكُمْ فِي هَذَا الْمَكَانِ هُوَ يَكْفِيكُم؛ (2)پس هنگامی که در آن مکان فرود آمدند در آن جا درختی بود؛ پس هاجر عبایی را که با خود به همراه داشت روی آن درخت انداخت و زیر سایه آن رفتند.پس هنگامی که ابراهیم علیه السّلام ایشان را به آنجا برد و در آن سرزمین رها کرد و خواست که از نزد آنان به سوی ساره بازگردد، هاجر به او گفت: ای ابراهیم! آیا ما را در محلی رها می کنی که در آن هیچ مونسی و هیچ آب و زراعتی نیست ؟ پس ابراهیم گفت: خداوند همان کسی است که به من دستور داده شما را در این مکان قرار دهم، همو شما را کفایت می کند.


1) سوره طلاق، آیات 2 و 3

2) البرهان في تفسير القرآن، ج 1، ص 331؛ بحار الأنوار، ج 12، ص 98؛ النور المبين في قصص الانبياء والمرسلين، ص 123

آری، خداوند متعال تمام امور بندگان مؤمن خود را کفایت می کند. چنان که در قرآن کریم می فرماید:( إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُواْ بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ؛ (1))به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما فقط همان خداوند (علی اعلی است و سپس بر آن طریق پایداری کردند، در این حال فرشتگان بر آنان نازل می شوند که نترسید و غمگین مباشید و مژده باد شما را به آن بهشتی که به آن وعده داده می شوید.)در برابر قدرت و ارادۀ خدای تبارک و تعالی هیچ قدرتی را یارای عرض اندام نیست، چرا که همۀ قدرت ها از او گرفته می شود و لذا خداوند متعال فرموده است:(قُل لَن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ؛ (2))بگو هیچ حادثه ای به ما نمی رسد، مگر آنچه که خداوند برای ما مقرر کرده باشد. او همان سرپرست و یاور ماست، و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل کنند.و نیز در آیۀ دیگری، پرده ای از حقایق قدرت خویش را کنار زده و فرموده است:(وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ (3) و اگر خداوند (به عنوان امتحان و یا کیفر گناهی) به تو زیانی رساند هیچ کس جز او آن را بر طرف نمی سازد، و اگر اراده خیری برای تو کند هیچ کس


1) سوره فصلت، آیه 30

2) سوره توبه آیه 51

3) سوره یونس، آیه 107

جلوگیر احسان او نخواهد بود. آن را به هر کسی از بندگانش که اراده کند می رساند و او آمرزندۀ مهربان است. (1))آری، چون خداوند چنین است، حجت مطلقۀ او حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام کسی که یعرف الله حق معرفته نیز با اعتماد بر او هم چون کوهی استوار است که طوفان های شدید نیز او را تکان نمی دهند، چنان که جناب خضر نبی علیه السَّلام در هنگام شهادت آن حضرت، با اشک و اندوه، امیر مؤمنان علیه السَّلام را چنین توصیف کرد: «كُنْتَ كَالْجَبَلِ الرَّاسِخ لَا تُحَرِّكُكَ الْعَوَاصِفُ وَ لَا تُزِيلُكَ الْقَوَاصِف». (2)چرا که حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام با تمام شراشر وجودش در برابر ذات حضرت حق تسلیم است و در این راه از سرزنش مردم واهمه ای ندارد. چنان که فرزندش حضرت ولی عصر قائم آل محمد صلوات الله علیه و علیهم اجمعین این گونه است و خداوند در قرآن ایشان و یارانشان را چنین وصف می کند:(يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ؛ (3))آن ها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسند.##### خداوند تنها پشتیبان قابل اعتمادپس بدان که خداوند تنها کسی است که بندگان را به سر منزل مقصود هدایت می نماید و از آنان پشتیبانی می کند و او تنها کسی است که باید به او تکیه کرد و با اعتماد کامل مطابق برنامه ها و دستوراتش گام برداشت؛ چرا که ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)


1) و هم چنین در سورۀ انعام می فرماید: وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ و اگر خداوند زیانی به تو رساند هیچ کس جز خود او نمی تواند آن را بر طرف سازد و اگر خیری به تو رساند او بر همه چیز قادر است. (سوره انعام آیه 17)

2) مناقب آل ابی طالبعلیه السَّلام، ج 2، ص 347

3) و هم چنین در سورۀ انعام می فرماید: ﴿ وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن يَمْسَسْكَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)؛ و اگر خداوند زیانی به تو رساند هیچ کس جز خود او نمی تواند آن را بر طرف سازد و اگر خیری به تو رساند او بر همه چیز قادر است. (سوره انعام آیه 17)

همه قدرت ها از آن خداوند است، لشکریان آسمان و لشکریان زمین همه در اختیار اوست؛ (لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ. (1))##### معنای «جنود»(وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)«جنود»، جمع جند و به معنای لشکر است. در لسان العرب می نویسد:جند به معنای اعوان و انصار است و جُند به معنای لشکر است و جمع آن اجناد است. (2)مرحوم طریحی نیز همین معنا را برگزیده است. (3و در التحقيق في كلمات القرآن الکریم بعد از ذکر معانی یاد شده از مصادر مختلف می نویسد:)و تحقیق (این است که: همانا حقیقت مفهوم «جُند» همان جمعیتی است که به عنوان دفاع از یک مرام یا شخص و برای یاری کردن و پشتیبانی نمودن و تقویت شکل می گیرد، و آن تشکّل و گروه بندی یا برای تدبیر و گردهمایی است، یا برای تشکّل قهری، هم چون جمعیت تابع و موافق. و این یک مفهوم کلّی است و به معنای لشکر جنگی یا غیر آن اختصاص ندارد. (4))هم چنین برخی گفته اند «جُند» از ریشه «جَنَد» به معنای زمین سنگلاخ و سخت است؛


1) سوره تحریم، آیه 6. خدا را در آنچه ایشان را بدان امر کرده معصیت نمی کنند و آنچه را که بدان امر می شوند، انجام می دهد

2) الجند: الأعوان والانصار. والجند: العسكر ، والجمع أجناد . (لسان العرب، ج 3، ص 132)

3) الجند: الأنصار والأعوان والجمع جنود ... والجند: العسكر . (مجمع البحرين، ج 3، ص 28)

4) والتحقيق: أن حقيقة مفهوم الجند: هي الجمعية المتشكّلة بعنوان الدفاع عن مرام أم شخص و النصرة و المظاهرة و التقوية، و ذلك التشكل و التحزّب إما بالتدبير و التجنيد أو بالتشكّل القهري كالجمعية المتابعة الموافقة . و هذا المفهوم كلّي و ليس مخصوصا بمعنى العسكر المحارب أو غيره . (التحقيق في كلمات القرآن الكريم)

راغب اصفهانی می نویسد:به لشکر، جند گفته می شود به اعتبار سختی و محکمی آنکه از جَنَد، یعنی زمین سختی که در آن سنگ هست، اخذ شده است؛ سپس به هر مجتمعی جند گفته شد. (1)نتیجۀ اقوال اهل لغت این است که «جُند» عبارت از یک جمعیت عظیم و قوی است که برای انجام کار مهمی گرد آمده باشند. «جنود» هم جمع «جند» است، یعنی لشکرهای متعدد عظیم و با صلابت.##### نافذ بودن ارادۀ خداوند در هرکاریخداوند می فرماید: جنود آسمان ها و جنود زمین از برای اوست در نتیجه ارادۀ او بر هر امری نافذ می باشد. در روایتی از حضرت امام رضا علیه السبَلام نقل شده است:إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَمْراً سَلَبَ الْعِبَادَ عُقُولَهُمْ فَأَنْفَذَ أَمْرَهُ وَ تَمَّتْ إِرَادَتُهُ فَإِذَا أَنْفَذَأَمْرَهُ رَدَّ إِلَى كُلِّ ذِي عَقْلِ عَقْلَهُ فَيَقُولُ كَيْفَ ذَا وَ مِنْ أَيْنَ ذَا؛ (2)چنان چه خداوند امری را اراده کند، عقول بندگان را سلب می کند، پس امر خویش را اجرا می کند و ارادۀ او تمام می گردد. و آن گاه که امر خدا اجرا شد، عقل هر صاحب عقلی را به او باز می گرداند، پس او (صاحب عقل می گوید: این چطور اتفاق افتاد و از کجا چنین امری رخ داد؟)آری، هر اراده ای مقهور ارادۀ خداوند سبحان است و ارادهٔ پروردگار همواره نافذ و او بر هر کاری تواناست. لذا در دعای هفتم صحیفه سجادیه می خوانیم:ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدْرَتِكَ


1) تحف العقول، ص 442؛ الوافی، ج 26، ص 282؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 335

2) تحف العقول، ص 442؛ الوافی، ج 26، ص 282؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 335

الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِكَ الْأَشْيَاءُ. فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ لَا يَنْدَفَعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا يَنْكَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا كَشَفْت؛در مقابل قدرت تو امور دشوار رام می شود و به لطف تو اسباب سببیت پیدا می کنند و به قدرت تو قضاء جاری می شود و اشیاء به ارادۀ تو سپری می شوند پس آن به مشیت توست بدون اینکه با سخن گفتن به آن امر کنی و به ارادۀ تو انجام می شود بدون اینکه با فریاد از آن نهی کنی چیزی از آن دفع نمی گردد جز آنچه تو دفع کنی و چیزی از آنها منکشف نمی گردد جز آنچه تو آشکار سازی.حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام فرمودند که خدای عزوجل به حضرت داود علیه السَّلام وحی فرمود:يا دَاوُدُ! تُرِيدُ وأُرِيدُ وَلَا يَكُون إِلا ما أريد فإن أسلمت لما أريد أَعْطَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَ إِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِيدُ أَنْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَ لَا يَكُونُ إلا ما أريد؛ (1)ای داود! تو اراده می کنی و من هم اراده می کنم و آنچه که خواسته و ارادۀ من است به وجود می آید، پس اگر در برابر ارادهٔ من تسلیم شدی خواسته ات را به اتو عطا می کنم و اگر در برابر ارادۀ من تسلیم نشوی، تو را در اراده ات به تعب و رنج می اندازم و در آخر هم جز اراده و خواستۀ من واقع نخواهد شد.حافظ می گوید:در دایره قسمت، ما نقطۀ تسليميم *** لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی


1) توحید صدوق، ص 337؛ غرر الحکم و دررالکلم، ص 801؛ مسكن الفؤاد عند نقد الأحبّة و الأولاد، ص 86

##### غالب بودن لشکر خداوندهمۀ لشکریان آسمان ها و لشکریان زمین از آن خدای متعال است، لذا او قدرت دارد، علم و حکمت دارد و چنان چه امری را اراده کند آنی محقق می شود: ﴿إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ. (1))پس تنها او می تواند با دستورات، راهنمایی ها، تجهیزات و پشتیبانی خلق را به مقصود برساند. لذا در دعای روزهای سه شنبه، امام سجاد علیه السّلام از خدا چنین درخواست می کند:اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ فَإِنَّ جُنْدَكَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ اجْعَلْنِي مِنْ حِزْبِكَ فَإِنَّ حِزْبَكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَاجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ فَإِنَّ أَوْلِيَاءَكَ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُون؛ (2)بار الها! مرا از لشکریان خود قرار بده؛ پس همانا فقط لشکریان تو پیروز از هستند، و مرا از حزب خویش قرار بده؛ چرا که تنها حزب تو رستگار هستند، و مرا از اولیاء خویش قرار بده؛ زیرا به راستی برای اولیاء تو خوفی نیست و ایشان محزون نمی شوند.##### «علیم» و «حکیم» بودن خداوندخدای متعال در ذیل آیۀ شریفه بر علم و حکمت خویش تأکید کرده و فرموده است: ﴿ وَكَانَ اللهُ عَلِيمًا حَكِيمًا؛ یعنی خداوند سبحان در علمش حکیم است و بر اساس علم و حکمت خویش سکینه و آرامش را بر دلهای مؤمنان نازل می کند تا برایمان آن ها افزوده شود.)


1) سوره یس، آیه 82 و چون چیزی را اراده کند، (فرمانش جز این نیست) که گوید: «موجود باش» پس بلافاصله موجود خواهد شد

2) المصباح للكفعمي، ص 118

##### نتیجۀ مباحث آیۀ چهارمخلاصه و نتیجۀ مباحث در ذیل آیۀ چهارم این شد که؛ خداوند سبحان در آیه مورد بحث، یکی از موهبت هایی را که به واسطه فتح به مؤمنان عنایت فرمود، ذکر کرده است و آن نزول سکینه بر قلب ایشان است. سکینه و آرامش زمینه را برای پیشرفت و تعالى مؤمنان فراهم می سازد و سبب پیروزی آن ها در تمام عرصه ها می گردد، لذا با نزول سکینه بر قلب مؤمنان در صلح حدیبیه، آنان را از تشتت و اضطراب رهایییافتند و در برابر نبی مکرم اسلام صلى الله عليه وآله کرنش کردند و همین امر موجب حفظ و ازدیاد ایمان آن ها شد.هم چنین بیان شد که ایمان، نه به معنای علم یا صرف عمل، بلکه به معنای التزام قلبی به ثابت قدم بودن در بندگی است که علم و عمل از لوازم آن هستند و چون اجزای ایمان (علم و عمل و التزام دارای مراتب هستند لذا خود ایمان نیز مراتب دارد و ازدیاد آن ممکن است. خدای تبارک و تعالی نیز مالک همه لشکریان آسمان ها و زمین است و همه امور به دست اوست. لذا او تنها پشتیبان قابل اعتماد است که با علم و حکمتش در دل مؤمنان آرامش ایجاد می کند تا بر ایمان آنها افزوده شود و مؤمنان تعالی یابند.)### آیۀ پنجم#### اشاره(لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا؛)هدف دیگر از فتح مبین این بود تا مردان و زنان مؤمن را داخل باغ های بهشت کند که نهرها از زیر (درختان آن جاری است، در حالی که در آن جاودانه خواهند بود و گناهان ایشان را می بخشد و این نزد خداوند رستگاری عظیم است.)

#### مشارکت مردان و زنان در دریافت پاداشدر آیۀ قبل خداوند دربارۀ یکی از مواهبی که در اثر فتح مبین به مؤمنان عطا شد، سخن گفت و آن موهبت، نزول سکینه و آرامش در دل های مؤمنان بود تا بر ایمان آنها افزوده شود. در این آیۀ شریفه نیز برخی دیگر از موهبت های خداوند به مؤمنان ذکر شده است.خداوند در این آیۀ شریفه مؤمنات را نیز ذکر می کند، هر چند که در صلح حدیبیه زنان همراه مردان نبودند، اما ذکر مومنات در این جا برای یادآوری این نکته است که موهبت های ذکر شده در این آیات فقط به مردان مؤمن اختصاص ندارد، بلکه زنان نیز در این مواهب شریک اند.#### موهبت عظیم بهشت برینخدای سبحان می فرماید: او سکینه و آرامش را دل های مؤمنان فرود آورد تا بر ایمان آن ها افزوده شود، برای این که آن ها وارد باغ های بهشت شوند. به راستی این موهبتی بس عظیم و بالاترین آرزوی بشر است؛ چرا که سعادت واقعی، رسیدن به بهشت جاودان است و الّا دنیا و خوشی های آن زودگذر است. حضرت امام هادی علیه السَّلام فرمودند:الدُّنْيَا سُوقُ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ؛ (1)دنیا بازار است، گروهی در آن سود می برند و گروهی دیگر زیان می کنند.حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام نیز بر همین اصل فرمودند:أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازِ وَالْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُم؛ (2)


1) تحف العقول، ص 484؛ الوافی، ج 26، ص 285؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 366

2) عيون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 1، ص 298؛ امال صدوق، ص 110؛ نهج البلاغه، کلمات قصار 2030 (صبحی صالح، ص 320)

ای مردم همانا دنیا محل گذر و عبور است و آخرت محل ماندن و قرار یافتن. پس از محل عبور خویش برای محل قرار یافتن خود، توشه برگیرید.#### نعمت های دنیوی و آفت نقص و زوالنکته دیگر این که نعمت های دنیوی به آفت نقص و زوال مبتلا هستند. هر نعمتی که به انسان برسد، اما فوق آن، نعمت دیگری نیز وجود دارد، چنان که دربارهٔ دانشمندان و عالمان از بشر نیز چنین است و خداوند به صراحت می فرماید:(فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ؛ (1))و برتر از هر صاحب علمی، عالمی است.در نتیجه برتر از هر نعمتی که به ما می رسد نعمتی دیگر است، اگر خانۀ فرد متمولی هزار متر باشد، ثروتمندتر از او نیز پیدا می شود که خانه اش ده هزار متر باشد و هكذا.هم چنین، نعمت های دنیوی زوال دارند، ممکن است شخصی عمری برای ساخت و تجهیز خانهای مجلل تلاش کند، اما هرگز نتواند در آن ساکن شود و از امکاناتش بهره ببرد؛ حتی اگر کسی در ناز و نعمت و ثروت باشد باز هم ممکن است خوف از دست دادن این ثروت و موقعیت، مانع از لذت بردن وی شود؛ یعنی ترس از زوال، ارزش و اعتبار نعمت های دنیوی را پائین می آورد.#### نعمت پنداشتن برخی نقمت هاعلاوه بر دو آفت نقص و زوال برای نعمت های دنیوی و عدم بهرۀ کافی از آن ها به خاطر ترس از زوالشان، چه بسا آنچه که انسان نعمت تلقی می کند، اصلاً نعمت نباشد و در واقع نقمت باشد.


1) سوره یوسف، آیه 76

ممکن است انسان لذیذترین غذاها را بخورد و به هنگام خوردن لذت فراوانی نیز ببرد، امّا همان غذا سلامتی او را به خطر بیندازد. مال و اموال و تجارت و اتومبیل لوکس و هر آنچه که صورت نعمت دارد، می تواند انسان را به هلاکت بکشاند، امّا باغ های بهشت و نعمت های اخروی چنین نیستند؛ یعنی نعمتی حقیقی هستند، نه نقصان دارند و نه زوال پیدا می کنند، و نه خوف نقصان و زوال در آن ها است بلکه تمام و کمال و جاودانه هستند.#### موهبت از بین رفتن گناهانموهبت دیگری که در این آیه ذکر شده، از بین رفتن گناهان مؤمنان است؛ اینکه خداوند سبحان کفارۀ گناهان مؤمنان را بپردازد و آنان را وارد بهشت کند؛ رستگاری عظیمی است.در دعای سحر ماه مبارک رمضان به خدای سبحان عرضه می داریم:اللَّهُمَّ إِنَّ لَكَ حُقُوقاً فَتَصَدَّقْ بِهَا عَلَيَ وَ لِلنَّاسِ قَبْلِي تَبِعَاتُ فَتَحْمِلَهَا عَنِّي؛ (1)بارالها! همانا برای تو حقوقی است، پس آن حقوق را بر من تصدق فرما و نیز از ناحیه من به مردم آسیب هایی رسیده است، پس تو آن ها را از طرف من جبران فرما.و در برخی ادعیه زیارت حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام از خدای متعال می خوانیم:اللَّهُمَّ ... بَدِلْ سَيِّئَاتِنَا حَسَنَاتٍ وَاجْعَلْ حَسَنَاتِنَا دَرَجَاتٍ وَاجْعَلْ دَرَجَاتِنَا غُرُفَاتٍ وَاجْعَلْ غُرُفَاتِنَا عَالِيَاتٍ؛ (2)بارالها! بدی های ما را به نیکی ها تبدیل کن و نیکی های ما را درجات ما قرار بده و درجات ما در غرفه ها(ی در بهشت قرار بده و غرفه های ما را بلند مرتبه قرار بده.)


1) مصباح المتهجد، ج 2، ص 601؛ اقبال الاعمال، ج 1، ص 80

2) تهذيب الاحكام، ج 6، ص 36؛ المزار الكبير (لابن المشهدى)، ص 239؛ اقبال الاعمال، ج 1، ص 179

#### گناه یأس از رحمت خداوندبدون تردید انسان غیر معصوم در طول عمر خود مرتکب خطاهایی می شود و به همین سبب قطعاً مستحق عقاب می گردد؛ پس مؤمن باید همواره خائف باشد.امّا از سوی دیگر خدای سبحان بسیار آمرزنده و مهربان است و همواره باید به لطف و مغفرت او امیدوار بود؛ چرا که بر اساس آموزه های دینی نا امیدی از رحمت الهی کفر است چنان که حضرت یعقوب علیه السَّلام به فرزندانش فرمود:(وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ؛ (1))هرگز از رحمت خداوند ناامید نشوید؛ چرا که به راستی جز گروه کافران از رحمت خداوند ناامید و مأیوس نمی شوند.حضرت امام صادق علیه السّلام درباره گناهان کبیره فرمودند:أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ الْإِشْرَاكُ بِاللَّهِ يَقُولُ اللَّهُ وَ (مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ؛ وَ بَعْدَهُ الْإِيَاسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ) ثُمَّ الْأَمْنُ لِمَكْرِ اللَّهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ)؛ (2) بزرگ ترین گناه کبیره شریک قرار دادن برای خداوند است و حال آن که خداوند می فرماید: «هر کس به خداوند شرک بورزد، قطعاً خداوند، بهشت را بر او حرام می کند»؛ و بعد از گناه شرک، بزرگترین گناه نا امیدی از رحمت پروردگار است؛ چرا که خدای عز و جل می فرماید: « هیچ کس جز گروه کافران از رحمت پروردگار نا امید نمی شود».


1) سوره یوسف، آیه 87

2) ارشاد القلوب، ج 1، ص 176 ؛ علل الشرايع، ج 2، ص 391؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 285؛ من لا يحضره الفقیه، ج 3، ص 563 ،الکافی، ج 2، ص 285 _ 286

و پس از آن (بزرگ ترین گناه کبیره ) احساس امنیت از مکر خداوند است؛ چرا که خدای عز و جل می فرماید: «هیچ کس جز گروه زیان کاران از مکر خداوند احساس امنیت نمی کند».

و نیز در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است:

إِنَّ مِنْ أَكْبَرِ الْكَبَائِرِ عِنْدَ اللَّهِ الْيَأْسَ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَالْقُنُوطَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَالأَللَّةَ مْنَ مِنْ مَكْرِ اللَّه؛ (1)

همانا بزرگ ترین گناهان کبیره یأس از رحمت خداوند و ناامید شدن از رحمت الهی و احساس امنیت از مکر پروردگار است.

باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی *** گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست *** صدبار اگر توبه شکستی باز آی (2)

ضرورت وجود خوف و رجاء

بر اساس آنچه که گذشت، انسان در هر مرتبه ای که باشد، باید همواره نفس خویش را ما بین خوف و رجا نگه دارد؛ مرحوم کلینی در«باب الخوف والرجاء » کتاب شریف کافی نقل می کند:

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ، أَوْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ: مَا كَانَ فِي وَصِيَّةِ لُقْمَانَ؟ قَالَ: كَانَ فِيهَا الْأَعَاجِيبُ وَكَانَ أَعْجَبَ مَا كَانَ فِيهَا، أَنْ قَالَ لِابْنِهِ: خَفِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ وَارْجُ اللَّهَ رَجَاءَ لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام، كَانَ أَبِي يَقُولُ: إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ


1) الکافی، ج 2، ص 545؛ تحف العقول، ص 423؛ الخصال، ج 2، ص 610

2) رباعیات ابو سعید ابو الخير

رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذا؛ (1)

از حارث بن مغیره یا پدرش، از امام جعفر صادق علیه السّلام (روایت شده است) که گفت: به آن حضرت عرض کردم که: در وصیّت لقمان چه بود؟

فرمود: « در آن اموری بود که مردم را به تعجب می آورد و عجیب ترین آن چه در وصیّت او بود، این که به پسرش گفت: از خدای عز و جل چنان بترس که اگر با نیکی و ثواب جنّ و انس در نزد آن حضرت بروی، تو را عذاب خواهد کرد. و از طرفی به خداوند چنان امیدوار باش که اگر با گناهان جنّ و انس به نزد او ،آیی تو را رحمت خواهد کرد».

بعد از آن، حضرت صادق علیه السّلام فرمود: «پدرم علیه السّلام می فرمود: هیچ بندۀ مؤمنی نیست، مگر آنکه در دلش دو نور هست، یکی نور خوف و دیگری نور رجا. که اگر این (خوف ) را بسنجند، بر امیدواری زیادتی نکند، و اگر آن (امیدواری) را بسنجند، بر این خوف زیادتی نکند.

تدارک دیون مؤمنان به هنگام حسابرسی

آری! مؤمن قطعاً در اعمال خویش اشتباهات، اهمالات و نواقصی دارد. ممکن است در روز قیامت مومنی را برای حساب اعمال در صحرای محشر بیاورند و کسانی که وی به آنها مدیون است، حاضر شوند. طلب کاران، طلب خود را از او بخواهند، برخی به خاطر غیبت، برخی به دلیل تهمت ، برخی برای آزار و اذیت، برخی به خاطر دروغ، تضییع حق و ... از او عوض مطالبه کنند.

و چه بسا که مؤمن برای خلاصی از این دیون ثواب حج و روزه و نماز و انفاق های خود را در مقابل به طلب کاران بدهد و چیزی از حسنات اعمال برای خود او باقی نماند. بدتر از آن، اینکه مؤمن با حسنات خویش نتواند دیون خود را تسویه کند و مجبور شود بار گناه صاحبان دین را بر عهده بگیرد و بدین ترتیب،


1) الكافی، ج 2، ص 67

گناهان صاحبان دیون هم چون؛ دروغ و شرب خمر و سرقت و سیئات مختلف، در ازای دین او به افراد، در نامۀ اعمالش ثبت شود.

در نتیجه مؤمن با نامۀ عملی خالی از حسنات و مملو از سیئات در محضر خداوند حكيم، متحیّر و خائف و نگران می ماند، امّا در دل او نور ولوی و محبت علوی وجود دارد؛ او در عین حال به رحمت و لطف خدا امیدوار است، لذا خداوند سبحان در این لحظه جلوه ای از بهشت را به صاحبان دیون نشان می دهد و می فرماید: اگر از برادر ایمانی خود در گذرید جایگاه شما چنین خواهد بود.

بدین صورت خدای سبحان هم خود از گناهان و سیئات مؤمنِ دوست دار و محب امير المؤمنین علیه السَّلام و گریه کننده و زائر حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السَّلام در می گذرد و هم با دادن عوض به صاحبان دین، دیون مؤمن را می پردازد تا او را وارد بهشت کند.(1)

این همان فوز عظیم و موهبتی است که در آیۀ مورد بحث به آن اشاره شده و فرموده است:

(وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا) ؛

و گناهان آنان را می پوشاند و این ورود در بهشت و پوشش گناهان در نزد خداوند رستگاری بزرگی است.

لذا در دعای بعد از نماز چهار رکعتی در روز جمعه، که به صلاة الكاملة معروف است، عرضه می داریم:

.. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَاقْضِ عَنِّي الدَّيْنَ وَ خَلَّصْنِي مِنْ أَذَاهُ وَبَلِيَّتِهِ وَ سَهِّلْ لِيَ الْخُرُوجَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٌّ مِنْ حَقِّهِ وَ تَحَمَّلْ عَنِّي يَا مَوْلَايَ مَظَالِمَ عِبَادِكَ وَ تَبِعَاتِهِمْ وَ هَبْ لِي مَا بَيْنِي وَ بَيْنَكَ وَاسْتَوْهِبْ لِي مَا بَيْنِي وَبَيْنَ خَلْقِك ... . (2)


1) بحار الأنوار، ج 5، ص 334 تا 336؛ تصحيح اعتقادات الإمامية، ص 103

2) بحار الأنوار، ج 5، ص 334 تا 336؛ تصحيح اعتقادات الإمامية، ص 103

از بین بردن گناهان پیش از ورود به بهشت

خدای متعال در آیۀ مورد بحث، ابتدا از ورود مؤمنان به بهشت سخن می گوید و سپس از بین رفتن گناهان آن ها را یادآوری می کند. بنابراین ظهور ابتدایی آیه، این است که مؤمنان ابتدا وارد بهشت می شوند و سپس کفارۀ گناهان آنها داده می شود، در حالی که کفارۀ گناهان پیش از ورود به بهشت باید عطا شود و بعد از آنکه گناه ها پاک شدند، مؤمنان وارد بهشت گردند.

برخی مفسران دو جواب به این اشکال داده اند:

اول این که؛ «واو» در این جا برای ترتیب نیست بلکه برای جمع است.

دوم این که؛ مغفرت و پرداخت کفارۀ گناهان، بعد از آن است که معلوم شود شخص از اهل بهشت است. (1)یعنی خداوند فقط کفارۀ گناهان اهل بهشت را می دهد و فقط آنان را می آمرزد . پس نخست باید مشخص شود، بنده جزء داخل شوندگان به بهشت است و سپس کفارۀ گناهانشان داده شود.

(رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ). (2)

معنای «فوز »

«فوز» به معنای پیروزی توأم با سلامتی و خیر است. خدای متعال پرداخت شدن کفارۀ گناهان اهل بهشت، و داخل ساختن آن ها به باغ های بهشتی را «فوز عظیم» معرفی کرده است.

راغب اصفهانی می نویسد:

فوز به معنای پیروزی و رسیدن به خیر همراه با سلامتی است. (3)


1) مفاتيح الغيب، ج 28، ص 70؛ التفسير المنير، ج 26، ص 157؛ لباب التأويل في معانى التنزیل، ج 4، ص 155

2) سوره آل عمران، آیه 193

3) الفوز: الظفر بالخير مع حصول السلامة. ( مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 647)

در کتاب العین آمده است:

فوز یعنی رسیدن به خیر و نجات از شر. (1)

در مجمع البحرين و مصباح المنير فوز را نجات و رسیدن به خیر معنا کرده است.(2)و بعضی دیگر گفته اند: در اصل به معنای رسیدن است و مفاهیم نجات و پیروزی و خارج شدن و رهایی و سلامت از آثار و لوازم فوز هستند. (3)

حقیقت «فوز»

پیروزی گاهی همراه با شرّ است. به عنوان مثال؛ گاه پیروزی سبب غرور و مستی می شود، در نتیجه پیروزی همواره توأم با سلامتی نیست؛ به این پیروزیها فوز گفته نمی شود؛ بلکه فوز در مورد پیروزی توأم با سلامتی و خیر به کار می رود.

بر این اساس فوز حقیقی؛ همانا رهایی از آتش و داخل شدن در بهشت است.

خدای متعال می فرماید:

(فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ)؛ (4)

پس هر کس از آتش دوزخ دور شده و وارد بهشت گردد به تحقیق او نجات یافته و رستگار شده است و حال آنکه زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست.


1) الفوز: الظفر بالخير، والنجاة من الشر . (كتاب العين ، ج 7، ص 389)

2) المصباح المنير، ج 2، ص 483؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 30

3) أنّ الأصل الواحد في المادة: هو الوصول الى الخير و النعمة ... و اما مفاهيم النجاة والظفر والذهاب والخلاص والسلامة: فمن آثار الفوز و لوازمه. ( التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 9، ص 155)

4) سوره آل عمران، آیه 185

خدای تبارک و تعالی هم چنین در سورۀ مبارکه تغابن می فرماید:

(وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)؛ (1)

و هر کس به خدای متعال ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، گناهان او را می بخشد و او را در باغ هایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد می کند، جاودانه در آن می مانند و این پیروزی بزرگ است. (2)

ملاک تشخیص فوز و رستگاری

اشاره

همیشه رسیدن به مال و آسایش و قدرت و مکنت های دنیا و آنچه که انسان ها فوز می پندارند، به معنای واقعی فوز نیست. گاهی ممکن است برخی از روی ظواهر افراد و وضع ظاهری زندگی آنان، آن ها را فائز بشمارند و حال آنکه در واقع، خیری برای او نباشد.

هم چنین گاهی خود انسان به اشتباه برخی امور را فوز می شمارد، امّا با پی بردن به واقعیت ها و تغییر ملاک ها می فهمد و می داند که آن امور فوز حقیقی نبودند.

در نتیجه نگاه و تشخیص افراد هرگز ملاک نیست و فوز حقیقی فقط همان است که خداوند آن را بیان کرده است؛ تعبير ( وَكَانَ ذَلِكَ عِندَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا) بیان گر این حقیقت است که از بین رفتن سیئات و ورود به بهشت را خدای سبحان فوز معرفی کرده و این موهبت نزد او فوز عظیم است.

فوز عظیم بودن تمنای همراهی با حضرت سيد الشهداء علیه السّلام

یکی از اموری که در آموزه های وحیانی به صراحت از آن به عنوان فوز عظیم


1) سوره تغابن، آیه 9

2) نگارنده در کتاب «یاد آخرت » ( تفسیر سورۂ تغابن ) ، ص 266 _ 290 به طور مبسوط دربارۀ معنای فوز و اسباب آن، بحث کرده است

یاد شده است، تمنای همراهی با حضرت سید الشهدا علیه السّلام در کربلا و شهادت در رکاب آن حضرت است. حضرت امام رضا علیه السّلام در ضمن حدیثی طولانی به ریّان بن شبیب فرمودند:

يَا ابْنَ شَبِيبٍ! إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ لَكَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ علیه السّلام فَقُلْ مَتَى مَا ذَكَرْتَهُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيمًا؛ (1)

ای پسر شبیب! اگر تو را مسرور می کند تا ثوابی مانند ثواب کسانی که همراه امام حسین علیه السّلام شهید شدند، برای تو باشد، پس هرگاه آن بزرگوار را یاد کردی، بگو: ای کاش من هم با ایشان بودم تا به فوز عظیمی فائز می شدم.

اگر کسی واقعاً آرزوی همراهی اصحاب حضرت سیدالشهدا علیه السَّلام و شهادت در رکاب آن حضرت را داشته باشد به همان ثواب می رسد. (2)

و عطیه عوفی از رسول خدا صلى الله عليه وآله روایت کرده است که فرمودند: ومَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَمَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ ؛ هر کس قومی را دوست بدارد همراه آنان محشور خواهد شد و هر کس عمل قومی را دوست بدارد در عمل ایشان شریک خواهد بود. (بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، ج 2، ص 75) بر همین اساس در روایت دیگری آمده است: مَنْ مَاتَ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ رَبِّهِ وَ حَقٌّ رَسُولِهِ وَ حَقٌّ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحٍ عَمَلِهِ وَ قَامَتْ نِيَّتُهُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ بِسَيْفِهِ فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ أَجَلاً لَا يَعْدُوه؛ هر کس در رختخواب خود بمیرد در حالی که نسبت به پروردگار خویش و نسبت به حق رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله و حق اهل بیت علیه السّلام او معرفت (و اذعان) دارد شهید از دنیا رفته است و اجر او بر عهده خداوند است و به واسطه آنچه از عمل نیک که قصد آن را داشته، مستوجب ثواب می شود و نیت او در مقام شمشیر زدن خواهد بود، چرا که برای هر چیزی اجلی هست که از آن تجاوز نمی کند . (عيون الحكم والمواعظ، ص 464)


1) امالی صدوق، ص 130؛ عیون اخبار الرضا علیه السّلام، ج 1، ص 300؛ اقبال الاعمال، ج 2، ص 545

2) رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب ؛ انسان همراه با کسی است که او را دوست می دارد. (مصباح الشریعة، ص 196) و در حدیث دیگری آمده است : إِيَّاكَ أَنْ تُحِبَ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ تُصَفِّيَ وُدَّكَ لِغَيْرِ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُم ؛ بر حذر باش از این که دشمنان خدا را دوست بداری و دوستی خالصانه خود را برای غير اولیاء خدا خالص گردانی، چرا که هر کس قومی را دوست بدارد در قیامت همراه آنان محشور خواهد شد . ( عيون الحكم و المواعظ، ص 99)

زیرا که چنین مؤمنی قصد و نیت داشته که هرگاه در زمان حضور یکی از اهل بیت علیهم السَّلام می بود و ایشان به جهاد می رفتند، وی در رکاب آن حضرت می بود تا آنکه شهید گردد، چنان که قصد و نیّت و بلکه منتهای آرزوی شیعیان در زمان غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السّلام آن است که اگر زمان ظهور حضرت را دریابند، در رکاب آن حضرت باشند تا آن که شهید گردند.

نتیجۀ مباحث آیۀ پنجم

خلاصه این که خدای متعال در آیه پنجم زنان مؤمنه را با مردان مؤمن در موهبت هایی که به واسطه صلح حدیبیه عطا فرمود شریک کرده و وعده داده است که زنان و مردان مؤمن وارد بهشت خواهند شد، بهشتی که نعمت های آن به نقص و زوال مبتلا نیستند. یکی دیگر از موهبت های مذکور در این آیه، موهبت از بین رفتن گناهان و رهایی ایشان از آتش است و مراد از «فوز عظیم» نیز همانا رهایی از آتش و داخل شدن در بهشت است.

آیۀ ششم

اشاره

(وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّينَ باللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا) ؛

و خداوند مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را که به خداوند بد گمان بودند عذاب کند، روزگار بدی برای آنان خواهد بود و خداوند آنان غضب کرد و آنان را لعنت کرد و برای آنان جهنم را مهیا ساخت و بد منزل گاهی است.

پیامد صلح حدیبیه برای منافقان و مشرکان

تا اینجا روشن شد که خداوند، فتح مبین یعنی صلح حدیبیه و در پی آن فتح خیبر و فتح مکّه را نصیب پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله کرد و به برکت این فتح، چهار نعمت و موهبت به آن حضرت عطا فرمود: مغفرت، هدایت، اتمام نعمت و نصرت.

هم چنین بیان شد که همراهان رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله بعد از صلح مجبور شده بدون ورود به مکّه و طواف بیت، از احرام خارج شوند، ذبیحه های خود را ذبح کنند و به مدینه باز گردند. این موضوع برای مؤمنان بسیار گران بود و سبب تشویش و اضطراب آنان شد، لذا آنان نیاز به سکینه و آرامش داشتند؛ به همین جهت خداوند علاوه بر موهبت هایی که به نبی مکرم اسلام صلّی اللهُ علیه وآله عطا فرمود، در دل های مؤمنان نیز آرامش ایجاد کرد تا بر ایمان آن ها افزوده شود و آنان به بهشت جاودان وارد شوند.

خداوند بعد از آن که ورود مؤمنان به بهشت را از پیامدهای فتح مبین معرفی کرد، در این آیۀ شریفه معذب ساختن مشرکین و منافقین را نیز از دیگر پیامدهای فتح بر می شمارد.

تمایز و جدایی مؤمن از منافق و مشرک

این مطلب که پیامد صلح حدیبیه برای مردان و زنان مشرک، آماده شدن زمینه عذاب برای آنان است، نشان می دهد که صلح حدیبیه یک آزمون الهی بود که در جریان آن صف مؤمنان از منافقان و مشرکان جدا شد، لذا خداوند می فرماید: ما «فتح مبین» را نصیب پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله کردیم تا مؤمنان وارد بهشت شوند و منافقان و مشرکان وارد جهنم گردند و این از مصادیق فرقان بودن قرآن مجید است.

به عبارت دیگر؛ آیه شریفه در صدد بیان این نکته است: جریان صلح حدیبیه و آیات و مواهبی که به حضرت رسول صلّی اللهُ علیه وآله و مؤمنان عطا شد، برای مشخص شدن

وضعیت تک تک افراد پیرامون پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله بود. خدای متعال در موضعی دیگر می فرماید:

(وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُم مَن يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ * وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَ مَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ)؛ (1)

و هنگامی که سوره ای نازل می شود بعضی از آنان [منافقان] می گویند: این سوره ایمان کدام یکی از شما را زیاد کرد؟ اما آن کسانی که ایمان آورده اند بر ایمانشان افزوده می شود و آنان از این موضوع خوشحال هستند. و اما کسانی که در دل هایشان مرض [نفاق ] هست پلیدی بر پلیدی آن ها افزوده می شود و از دنیا رفتند در حالی که کافر بودند.

آری، هرگاه آیه ای نازل می شود و زمینۀ امتحان پیش می آید، خداوند حجت را بر بندگان تمام و آن ها را امتحان می کند، مؤمنان از این آیات و زمینه ها استفاده می کنند و بر ایمان خود می افزایند و به بشارت می رسند، امّا منافقان با نزول آیات متعدد، به صراط مستقیم نمی آیند و بر پلیدی آنان افزوده می شود.

فتح مکّه یا صلح حدیبیه نیز زمینه ای برای امتحان و اتمام حجت بود، تا کسانی که ایمان داشتند و از این امتحان سربلند بیرون آمدند به بهشت جاودان برسند و آنان که در دل هایشان نفاق داشتند پس در این امتحان هم مردود شدند، به جهنم وارد شوند.

معنای «نفاق »

خدای متعال در آیات متعددی از کتاب خویش از جمله در آیۀ مورد بحث از منافقان سخن گفته است، امّا معنای نفاق چیست و منافق چه کسی است؟


1) سوره توبه، آیات 124 و 125

واژهٔ «نفاق» از ریشهٔ «نَفَقَ يَنْفَقَ » به معنای گذر کردن و إفناء شيء است. واژه «انفاق» نیز از همین ریشه و به معنای گذشتن از مال است. خدای متعال می فرماید: (أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُم) (1)یعنی از آنچه ما به شما روزی کردیم بگذرید.

«نفقه » نیز به معنای مالی است که انفاق می شود. «نَفَق» به تونل و زیرگذری گفته می شود که از یک سوی آن وارد و از سوی دیگر آن خارج می شوند؛ یعنی از آن می گذرند.

«منافق» کسی است که از یک در وارد شریعت می شود و از در دیگر، از شرع و شریعت خارج می گردد. به عبارت دیگر؛ منافق از نَفَق (تونل) شرع، عبور می کند و می گذرد. (2)در مقابل، مؤمن هم چون کوهی استوار در مقابل باد و طوفان از موضع خود حرکت نمی کند. منافق، بیگانه ایست که لباس دوست پوشیده، لذا منافقان از کفّار بدترند. لذا خدای سبحان می فرماید:

(إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا )؛ (3)

همانا منافقان در پائین ترین درک از آتش جهنم قرار دارند و هرگز یاوری برای آنان نخواهی یافت.

دلیل عذاب منافقان ومشركان

خدای سبحان در این آیۀ شریفه بعد از یادآوری این نکته که «فتح مبین» برای کافران و مشرکان عذاب در پی آورد، دلیل این امر را نیز بیان کرده و فرموده: چون آن ها به خدا سوء ظنّ دارند، مورد خشم خدا واقع شده اند و خداوند آن ها را از رحمت خویش دور ساخته است و در آخرت آن ها را عذاب خواهد کرد.

هم چنین در آیات بعدی به سوء ظنّ آن ها اشاره می کند و یادآور می شود: آن ها


1) سوره بقره، آیه 254

2) ر.ک: التحقیق فی کلمات القرآن الكريم، ج 12، ص 206 ؛ قاموس قرآن، ج 8، ص 97

3) سوره نساء، آیه 145

معتقد بودند که در این سفر بازگشتی برای رسول اکرم صلى الله عليه وآله نخواهد بود و مشرکان مکّه، همۀ مسلمانان را قتل عام و ریشه کن خواهند کرد.

آن ها در حالی چنین پندار باطلی را باور داشتند که خدای متعال به رسول گرامی خویش و عدۀ فتح داده بود و آن ها به خاطر سوء ظنّ به خدای تبارک و تعالی به وعدۀ او اعتقاد و اعتماد نداشتند. قرآن کریم می فرماید:

(بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمَا بُورًا )؛ (1)

بلکه شما گمان کردید که رسول خدا و مؤمنان هرگز به سوی خانواده های خود باز نمی گردند و این [گمان غلط] در دل های شما زینت یافته بود و گمان بد کردید و سرانجام هلاک شدید.

اشتراک زنان و مردان در عذاب

در آیۀ قبل، از اشتراک زنان مؤمن با مردان مؤمن، در ورود به بهشت سخن گفت و نیز در این آیۀ شریفه تصریح شده است که زنان منافق و مشرک با مردان اهل نفاق و شرک در عذاب مشترک اند و حال آن که در جریان «صلح حدیبیه » یا «فتح مکّه» زنان همراه حضرت رسول صلى الله عليه وآله نبودند.

دلیل مشارکت زنان و مردان منافق و مشرک آن است که، این زن ها با مردان خود همکاری می کنند و با آن ها هم عقیده هستند.

حضرت امام رضا ها به عبدالسلام بن صالح هروی فرمودند:

مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرِ فَرَضِيَ بِهِ كَانَ كَمَنْ شَهِدَهُ وَ أَتَاهِ؛ (2)


1) سوره فتح، آیه 12

2) توحید صدوق، ص 392؛ تحف العقول، ص 456؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 75؛ علل الشرائع، ج 1، ص 30

هر کس از چیزی غایب باشد و به آن راضی شود همچون کسی خواهد بود که در آن کار حضور داشته و آن را انجام داده است.

وجه دیگر این که؛ هر کس در دل، از عملکرد منافقان رضایت داشته باشد، چه زن باشد، چه مرد در زمره منافقان خواهد بود. برخی زنان هم چون عده ای از مردان، از صلح حدیبیه خشنود نبودند و در دل از اعتراض منافقان به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله رضایت داشتند و معتقد بودند که حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نباید صلح حدیبیه را امضا می کرد.

بر همین اساس در زیارت اربعین می خوانیم:

فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللهُ أُمَّةٌ سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِهِ؛ (1)

پس خداوند کسی که تو را به قتل رساند، لعنت کند و کسی که به تو ظلم کرد را لعنت کند و امتی را که خبر این جنابت را شنیدند و بدان راضی بودند، لعنت کند.

لذا زنان و مردان بسیاری، هرگز در لشکر ابن زیاد نبودند و در قتل حضرت سيد الشهدا علیه السَّلام مشارکت نداشتند ولی فقط به خاطر راضی بودن به این جنایت ملعون هستند. چرا که گفته شده است:

مَنْ رَضِي بِعَمَلِ قُومٍ فَهُو مِنْهُم؛ (2)

هر کس نسبت به عمل قومی خشنود باشد پس وی در زمره آن هاست.

اگر عمل قوم خیر باشد کسی که به آن عمل راضی باشد جزء خیّرین خواهد بود.


1) تهذيب الاحکام، ج 6، ص 114 ؛ مصباح المتهجد، ج 2، ص 789

2) قال رسول الله صلى الله عليه وآله : «من رضي بعمل قوم فهو منهم ؛ عن امير المؤمنين علیه السَّلام: الراضي بفعل قوم ؛ كالداخل معهم فيه وعلى كل داخل فى باطل اثمان اثم العمل به واتم الرضا به » . ( وسائل الشيعه، ج 16، ص 141؛ نهج البلاغه، حکمت 154

و چنان چه عمل قومی شرّ باشد و کسی به شرارت آن ها راضی باشد، پس خودش جزء اشرار خواهد بود. خدای متعال می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ؛ (1))ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصارا را سرپرست و دوست خود انتخاب نکنید. بعضی از آن ها سرپرست بعضی دیگرند و کسانی از شما کهدوستی و سرپرستی آنه ا را بپذیرند از آن ها هستند.از حضرت امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند:كُلَّ مَنْ وَالَى قَوْماً فَهُوَ مِنْهُمْ وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ جِنْسِهِم؛ (2)هر کس که تحت سرپرستی قومی در آید، پس وی از آنهاست؛ هر چند که از جنس آنان نباشد.و پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند:مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُم؛ (3)هر کس خود را به قومی شبیه کند، پس او از آنان است.در نتیجه عذاب تنها به مردان منافقی که در صلح حدیبیه همراه رسول اکرم صلى الله عليه وآله بودند و با حضرتش مخالفت می کردند، اختصاص ندارد؛ بلکه زنان منافقی که نسبت به این مخالفت ها رضایت داشتند نیز، همراه این مردان عذاب خواهند شد ولو این که در صحنه حضور نداشته اند، امّا چون با منافقان و مشرکان همدل بودند، پس در زمرۀ آن ها هستند.


1) سوره مائده، آیه 51

2) تفسير القمي، ج 1، ص 216

3) عوالى اللئالی، ج 1، ص 165 لوامع صاحبقرانی، ج 7، ص 593 ؛ نهج الفصاحه ص 737

#### سوء ظنّ منافقان و مشرکان به ذات حضرت قدوس##### اشارهخدای سبحان در آیۀ مورد بحث، منافقان و مشرکان را چنین معرفی کرده است: (الظَّانِينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ ؛ کسانی که به خدا مظنون هستند و گمان بد دارند. خداوند متعال در جریان صلح حدیبیه به حضرت رسول صلى الله عليه وآله وعده فتح داده بود و به بندگان یادآوری کرده که لشکریان آسمان ها و زمین از برای اوست و او قدرت و علم و حکمت دارد.با این همه، منافقان به وعدۀ الهی و سخنان پروردگار باور نداشتند و بدگمان بودند. آن ها بدون توجه به وعدۀ خدا (و علم و قدرت و حکمت او معتقد بودند که رسول اکرم صلى الله عليه وآله و همراهان اندک او (حدود هزار و پانصد نفر) بدون سلاح رزم و تجهیزات جنگی، به دست مشركان مکّه قتل عام خواهند شد.)##### اهمیت حُسن ظنّ یا سوء ظنّ به خداحسن ظنّ يا سوء ظنّ به خداوند بسیار حائز اهمیت و کاربردی است و دایرۀ بسیار وسیعی دارد. دربارۀ هر یک از اسمای حسنای الهی، هم می توان حسن ظن داشت و هم می توان بدگمان بود.به عنوان نمونه: انسان می تواند برای سنجش ایمان خود با توجه به اسم « رزّاق » در باور خود نسبت به رزّاق بودن خدا تأمل کند. یا باور خود را دربارۀ «غفّار» و «توّاب» بودن خدا ارزیابی کند. همین طور گمان و ظنّ خود را دربارۀ رحمت، خلقت، اراده، حیات و سایر اسما و صفات الهی بسنجد و بداند که اگر نسبت به هر یک از این اسما وصفات، ظنّ سوء داشته باشد در زمرۀ منافقان و مشرکان است، البته نفاق و شرک از امور و اوصاف نسبی هستند که دارای شدت و ضعف می باشند و هر فرد با سنجش اعتقادات خود، پی میبرد که چقدر یکتاپرست و خداشناس است و به چه میزان شرک خفی _ که غالب انسان ها مبتلا به آن هستند _ و ناسپاسی و نارضایتی از پروردگار در دل دارد و در صدد اصلاح این نواقص برمی آید.

##### سوء ظنّ ممدوحگاهی ظنّ نسبت به خود انسان مطرح است. سوء ظنّ به خویشتن و ناراضی بودن انسان از عملکرد و دارائی ها و کمالات خویش، تا آن جا که موجب یأس و دلسردی و افسردگی نشود، امری مطلوب است و به رشد انسان کمک می کند.انسان باید حدیث نفس کند، نفس لوّامه خویش را به کارگیرد و به خود تذکّر دهد که تلاش های علمی او اندک، سعی او در عبادات ناچیز و ایمانش ضعیف است، پس با این درجه از ایمان و با این نماز و روزه ها نمی تواند توقع رفتن به بهشت داشته باشد و یا مشمول توجهات و عنایات حضرت ولی عصر _ ارواحنا فداه _ شود.این حدیث نفس و بد گمانی به خویشتن، با این شرط که موجب یأس و سلب اعتماد به نفس و بی عملی نشود، خوب است و سبب می شود انسان تلاش های علمی خود را بیشتر کند، تلاش او در پرداختن به عبادات و اصلاح اخلاق و رفتارش افزون گردد و بالاخره در جلب رضایت و فضل و رحمت خدای متعال _ جلّ جلاله _ و عنایت حضرت ولی عصر _ ارواحنا فداه و عجل الله تعال فرجه الشريف _ سعی بیشتر داشته باشد.##### سوء ظنّ مذموم به برادر مؤمنظنّ،گاه به مؤمن است. سوء ظن نسبت به برادران ایمانی امری ناپسند است، عملی را که از مؤمن سر می زند هم می توان بر وجه حسن حمل کرد و هم بر وجه قبيح، امّا مؤمن باید با حسن ظنّ نسبت به برادر ایمانی ،خود عمل او را بر وجه حسن حمل کند و حق ندارد به او سوء ظنّ داشته باشد.حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام می فرمایند:ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنُّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلا؛ (1)


1) الکافی، ج 2، ص 362؛ امالی صدوق، ص 304؛ الاختصاص، ص 226؛ نزهة الناظر، ص 47؛ مجموعه ورام، ج 2، ص 209؛ منية المريد، ص 332

هر کاری که از برادر دینی خود سر زند، آن را به بهترین وجه آن حمل کن، تا راه توجیه را بر تو ببندد، و هیچ گاه به سخنی که از (دهان برادرت بیرون آید گمان بد مبر، در صورتی که برای آن سخن، می توانی محمل خوبی بیابی ( پیدا کنی ).)مؤمن موظف است رفتار و گفتار برادران ایمانی خود را بر بهترین وجه آن توجیه کند و به او سوء ظنّ نداشته باشد.امّا گاهی ظنّ و گمان نسبت به خدای تبارک و تعالی مطرح می شود، بر اساس آیۀ مورد بحث، ظنّ سوء نسبت به خداوند به قدری قبیح است که موجب نفاق و شرک می باشد.##### ضرورت حُسن ظنّ به خدای متعالرسول خدا صلى الله عليه وآله می فرمایند:حُسْنَ الظَّنِ بِاللَّهِ ثَمَنُ الْجَنَّةِ؛ (1)گمان خوب به خدای عز و جل بهای بهشت است.در روایات متعددی آمده است: در روز قیامت بندۀ گناه کاری را به امر خدا به سوی جهنم می برند، امّا بندۀ گناه کار در عین پذیرش این که استحقاق جهنم را دارد، به خدا عرضه می دارد که گمان من به تو این چنین نبود، خدایا من به تو حسن ظنّ داشتم و به مغفرت تو امیدوار بودم و گمان میک ردم که مرا عفو خواهی کرد، پس خداوند به خاطر همین حُسن ظنّ او، وی را داخل بهشت می کند. در روایتی آمده است: عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ امالی علیه السَّلام قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِي علیه السَّلام، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله قَالَ، وَ هُوَ عَلَى مِنْبَرِهِ: وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا أَعْطِيَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَيْرَ الدُّنْيَا


1) امالی طوسی، ص 380؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 503؛ جامع الاخبار، ص 99؛ مشكاة الانوار، ص 36؛ هداية الامة، ج 1، ص 237

وَالْآخِرَةِ إِلَّا بِحُسْنِ ظَنّهِ بِاللَّهِ وَ رَجَائِهِ لَهُ وَحُسْنِ خُلُقِهِ وَالْكَفِّ عَنِ اغْتِيَابِ الْمُؤْمِنِينَ وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ مُؤْمِناً بَعْدَ التَّوْبَةِ وَالِاسْتِغْفَارِ إِلَّا بِسُوءٍ ظَنِّهِ بِاللَّهِ وَ تَقْصِيرٍ مِنْ رَجَائِهِ وَ سُوءٍ خُلُقِهِ وَاغْتِيَابِهِ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَا يَحْسُنُ ظَنُّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ بِاللَّهِ إِلَّا كَانَ اللَّهُ عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِهِ الْمُؤْمِنِ لِأَنَّ اللَّهَ كَرِيمٌ بِيَدِهِ الْخَيْرَاتُ يَسْتَحْيِي أَنْ يَكُونَ عَبْدُهُ الْمُؤْمِنُ قَدْ أَحْسَنَ بِهِ الظَّنَّ ثُمَّ يُخْلِفَ ظَنَّهُ وَ رَجَاهُ فَأَحْسِنُوا بِاللَّهِ الظَّنَّ وَارْغَبُوا إِلَيْهِ؛ (1)از حضرت امام باقر علیه السَّلام (روایت شده است که فرمود: در کتاب حضرت على علیه السَّلام یافتیم که رسول الله صلّشی اللهُ علیه وآله در حالی که بالای منبر بود در خطبه و سخنرانی خود فرمود:)به آن خدایی که جز او خدایی نیست سوگند، مؤمن به هیچ خیر و خوبی دنیوی و اخروی نخواهد رسید مگر در اثر حُسن ظنّ و امید واثق و محکمش به خداوند؛ و نیز در اثر خلق نیکو و (نیز خودداری از نکوهش و غیبت مؤمنین، و باز به خداوند سوگند که جز او خدایی نیست. خداوند هیچ مؤمنی را پس از توبه و استغفار عذاب و کیفر نمی کند، مگر در اثر بد گمانی به خدا و یأس و کوتاهی در امید و رجاء خود و نیز در اثر اخلاق زشت و غیبت مؤمنین. و به همان خدا سوگند هر بندۂ مؤمنی که امید و حسن ظنّ به خداوند داشته باشد، قطعاً خدا را در کنار حسن ظنّ و امید خود می بیند و همان لطفی را که نسبت به خداوند گمان داشته و امید دارد، همان را خواهد دید چون خداوند کریم و بزرگوار (است) و تمام خیرات و عنایات در دست او است. و شرم دارد از این که بنده مؤمنی حسن ظنّ و امید لطف از او داشته باشد، ولی چنین خدای کریمی بر خلاف ظنّ و امید آن بنده با او رفتار نماید. بنابراین شما باید ظنّ و گمان و توقع و انتظار خود را نسبت به خدا نیکو کنید و رغبت و میل خود را به لطف و عنایتش متوجه سازید.)


1) الكافي، ج 2، ص 72؛ الاختصاص، ص 227؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 365 _ 366

تو کریمی و دو صد کوه به یک کاه ببخشی *** من بیچاره چه سازم که ندارم پرکاهیچوبه دوزخ ز دهان شعله صفت سر به در آرد *** این زبانی که دل شب به تو گفته ست الهیچو پسندی که فرود آوری اش در دل آتش *** این جبینی که به خاک تو فرود آمده گاهی ...##### حُسن ظنّ به خدا سبب رهایی از عذابروشن شد که خداوند در قیامت کسی را که به رحمت او امیدوار بوده و به پروردگارش ظنّ نیکو داشته، عذاب نخواهد کرد. در تفسیر قمی روایت دیگری بدین شرح آمده است:عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلام حَدِيثُ يَرْوِيهِ النَّاسُ فِيمَنْ يُؤْمَرُ بِهِ آخِرَ النَّاسِ إِلَى النَّارِ، فَقَالَ: أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ كَمَا يَقُولُونَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّی اللهُ علیه وآله: إِنَّ آخِرَ عَبْدٍ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ فَإِذَا أُمِرَ بِهِ الْتَفَتَ فَيَقُولُ الْجَبَّارُ رُدُّوهُ فَيَرُدُّونَهُ _ فَيَقُولُ لَهُ: لِمَ الْتَفَتَ إِلَيَّ، فَيَقُولُ: يَا رَبِّ لَمْ يَكُنْ ظَنِّي بِكَ هَذَا فَيَقُولُ: وَ مَا كَانَ ظَنُّكَ بِي فَيَقُولُ: يَا رَبِّ كَانَ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي وَ تُسْكِنَنِي جَنَّتَكَ، قَالَ: فَيَقُولُ الْجَبَّارُ ! يَا مَلَائِكَتِي، لَا وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي وَ آلَائِي وَعُلُوِّي وَارْتِفَاعَ مَكَانِي مَا ظَنَّ بِي عَبْدِي سَاعَةً مِنْ خَيْرٍ قَطُّ وَ لَوْ ظَنَّ بِي سَاعَةً مِنْ خَيْرٍ مَا رَوَّعْتُهُ بِالنَّارِ أَجِيزُوا لَهُ كَذِبَهُ فَأَدْخِلُوهُ الْجَنَّةَ، ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّی اللهُ علیه وآله: لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ يَظُنُّ بِاللَّهِ خَيْراً إِلَّا كَانَ عِنْدَ ظَنِّهِ بِهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ ؛ (1))از ابن حجاج روایت شده که گوید: به حضرت صادق علیه السَّلام عرض کردم مردم حدیثی دربارۀ آخرین فردی که فرمان رهسپار شدن به دوزخ در حق او صادر می شود، نقل می کنند. حضرت فرمود: آن طوری که آن ها می گویند نیست


1) تفسیر القمی، ج 2، ص 264؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 774، بحار الانوار، ج 67، ص 384_ 385

و آن حدیث چنین است که پیامبر اکرم صلّش اللهُ عليه وآله فرمود: روز قیامت به آخرین کسی که دستور ورود ( او به دوزخ صادر می شود، هنگام اجراء دستور، آن بنده توقف می کند و التفات و توجهی به خداوند می نماید. خداوند جبّار به ملائکه موکل خود می فرماید: برگردانید این شخص را. پس از برگرداندن، خداوند به آن بنده خطاب می نماید که به چه مناسبت التفات و توجه نمودی؟)عرض می کند: خدایا! چون گمان من این چنین نبود. خدای مهربان می فرماید: پس گمان تو چگونه بود؟ عرض می کند: خدایا! من به تو حُسن ظنّ داشتم و گمان و امید به مغفرت تو، و نیز توقع داشتم مرا در بهشت جایگزین فرمایی.خداوند جبّار می فرماید: ای ملائکه و مامورین امن، به عزت و جلال خود و به نعمت های ارزنده ام و بلندی مقام و ارتفاع رتبه ام سوگند، این بنده گنه کار یک لحظه هم گمان خیر نسبت به من نداشت و اگر یک لحظه حُسن ظنّ و امید خیر از من داشت او را به آتش نمی ترساندم. همین دروغ و ادعایش را امضاء کنید و او را داخل بهشت نمایید.سپس حضرت فرمود: هر بندهای گمان خوب و امید خیر از خدا داشته باشد خدا را با همان لطف در کنار امیدش خواهد یافت و همین است مضمون آیۀ شریفه که فرموده: ﴿ وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِى ظَنَنتُم بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُم مِنَ الْخَاسِرِينَ (1))این کیفر مطابق همان گمانی است که شما در حق خدا داشتید و همین سوء نیت و گمان بد شما، شما را پست و خوار نمود و در نتیجه از زیانکاران شدید.و به تعبیر جلال الدین محمد بلخی:از پدر آموز ای روشن جبین *** ربنا گفت و ظلمنا پیش از این(رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ (2))


1) سوره فصلت، آیه 23

2) سوره اعراف، آیه 23، پروردگارا ! ما بر خود ستم و رزیدیم و اگر ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی قطعاً از زیانکاران خواهیم بود

و در روایت شریف دیگری از حضرت امام صادق علیه السَّلام آمده است:عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ علیه السَّلام قَالَ: يُوقَفُ عَبْدٌ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَأْمُرُ بِهِ إِلَى النَّارِ فَيَقُولُ: لَا، وَعِزَّتِكَ مَا كَانَ هَذَا ظَنِّي بِكَ، فَيَقُولُ: مَا كَانَ ظَنُّكَ فَيَقُولُ: كَانَ ظَنِّي بِكَ أَنْ تَغْفِرَ لِي، فَيَقُولُ: قَدْ غَفَرْتُ لَكَ، قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السَّلام: أَمَا وَاللَّهِ مَا ظَنَّ بِهِ فِي الدُّنْيَا طَرْفَةَ عَيْنٍ وَ لَوْ كَانَ ظَنَّ بِهِ طَرْفَةَ عَيْنٍ مَا أَوْقَفَهُ ذَلِكَ الْمَوْقِفَ لِمَا رَأى مِنَ الْعَفْو؛ (1)روز قیامت بنده در برابر پروردگار احضار می شود و فرمان ورود به دوزخ حق او صادر می گردد. در همین حال آن بنده می گوید: نه. به عزتت سوگند که گمان من این چنین نبود.خداوند به او م یفرماید: گمان تو نسبت به من چه بود؟عرضه می دارد: گمانم این بود که تو مرا می بخشی.خداوند فرماید: تو را بخشیدم.حضرت باقر علیه السَّلام فرمود: این بنده گنه کار یک لحظه هم به خدا حسن ظنّ نداشت و اگر در دنیا دارای حسن ظنّ و امید صحیح بود، در چنین موقعیت ناراحت کننده ای نه ایستاده بود و قبل از این مشمول عفو الهی قرار می گرفت (همان حسن ظنّ و امید ،حقیقی او را در دنیا اصلاح می نمود.)آری، مؤمن کسی است که هموارده و در تمام امور به خدای سبحان حسن ظنّ داشته باشد و معتقد باشد که خداوند روزی او را می رساند، خدا کفیل و حافظ اوست، ظنّ نیکو به خدا در این شعر به خوبی بیان شده است:گر نگهدار من آن است که من می دانم *** شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد (2)


1) الفقه المنسوب الى الإمام الرضاء علیه السَّلام، ص 361؛ الزهد، ص 97؛ الجواهر السنية في الأحاديث القدسية، ص 676؛ بحار الأنوار، ج 67، ص 387

2) اشعار: « ملا پناه واقف» شاعر زمان آغا محمّدخان قاجار

إِلَهِي لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَيَّ أَيَّامَ حَيَاتِي في تَقْطَعْ بِرَّكَ عَنِّي فِي مَمَاتِي إِلَهِي كَيْفَ أَيْأَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لِي بَعْدَ مَمَاتِي وَ أَنْتَ لَمْ تُوَلِّنِي إِلَّا الْجَمِيلَ فِي أَيَّامٍ حَيَاتِي؛ (1)خدایا نیکی تو همواره در ایام حیات شامل حال من بوده است پس نیکی خویش را در هنگام مرگ از من قطع نکن. خدایا! چگونه از حُسن نظر تو نسبت به خودم بعد از مرگم مأیوس باشم در حالی که تو در ایام حیاتم جز به زیبایی مرا سرپرستی نکردی.##### نتیجه حُسن ظنّ و سوء ظنّ به خداحضرت امام رضا علیه السَّلام می فرمایند:أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرًا؛ (2)به خدا حُسن ظنّ داشته باشید؛ چرا که همانا خدای عز و جل می فرماید: من کنار ظنّ بندۂ مؤمنم نسبت به خودم ایستاده ام، اگر چنان چه ظنّ او خیر باشد به او خیر عطا می کنم و اگر ظنّ او به من بد باشد، دچار شرّ می شود.در برخی احادیث آمده است که افکار و نیّات خود را تصحیح کنید که تصحیح افکار موجب تصحیح گفتار شما می شود و تصحیح گفتار، سبب تصحیح رفتار می گردد و تصحیح رفتار، موجب تصحیح عادات می شود و تصحیح عادات، موجب تصحیح سرنوشت انسان می گردد. در نتیجه ریشه و اساس هر امری به فکر و اعتقاد شخص باز می گردد.بر همین اساس در آیۀ شریفه تصریح شده است که منافقان و مشرکان کسانی هستند


1) اقبال الاعمال (ط. القديمة )، ج 2، ص 686، بحار الأنوار، ج 91، ص 97

2) اقبال الاعمال (ط. القديمة )، ج 2، ص 686، بحار الأنوار، ج 91، ص 97

که نسبت به خدا گمان سوء دارند (الظَّانِينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ؛ یعنی قبح و بدی را به خدای متعال نسبت می دهند و چنین می پندارند که خدایِ مؤمنان، آنان را یاری نخواهد کرد و رسول خدا صلَّی اللهُ غلیه وآله و کسانی که با ایشان به سمت مکّه رفته اند به دست کفّار مکّه کشته خواهند شد.)#### روزگار تاریک در انتظار منافقان و مشركاندر آیۀ شریفه مورد بحث، بعد از یادآوری گمانِ بد منافقان و مشرکان به خدای متعال تأکید شده است که بدی از برای منافقان و مشرکان خواهد بود و آن ها روزگار خوشی نخواهند داشت ﴿ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ، چنان که در آیۀ شصت و چهارم سورۀ مبارکۀ «مائده» بعد از یادآوری اعتقاد باطل یهود که دست خدا را بسته می پنداشتند، می فرماید:)(غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا ؛)دست های آنان بسته باد و به خاطر آنچه که گفتند، از رحمت خدا دور شوند.در آیۀ شریفه مورد بحث؛ «عليهم» بر «دائرة السوء » مقدم داشته شده است و این بر حصر دلالت دارد؛ یعنی خداوند تأکید می کند که روزگار بد فقط و فقط برای منافقان و مشرکان است و بدی همواره به دور آن ها می گردد و آن ها از هر سمتی که خارج شوند از همان سمت وارد سوء دیگری خواهند شد؛ چراکه خدای متعال به صراحت می فرماید:(لَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ ؛ (1))نیرنگ های سوء فقط دامن صاحبانش را می گیرد.کسی که خدعه و نیرنگ می کند، اول دامن خودش را می گیرد، کسی که ناسزا می گوید، پلیدی ابتدا از دهان خود او خارج می شود و کردار بد، ابتدا موجب حبط اعمال شخص بدکردار می شود و چاه کن قبل از همه خود در ته چاه گرفتار است.


1) سوره فاطر، آیه43

#### غضب و لعن خدا بر منافقان و مشركانخداوند سبحان در ادامۀ آیه مورد بحث، ابتدا از غضب خویش بر منافقان و مشرکان سخن گفته ﴿ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ و در مرحلۀ بعد از لعنت آن ها خبر داده است ﴿ وَلَعَنَهُمْ).)«لعنت » فراتر از غضب می باشد، غضب به معنای خشم است و در اموری هم چون شماتت، به تعب انداختن و ضرب (کتک زدن ظهور می یابد؛ اما لعن بالاتر از شماتت و جریمۀ ضرب، و به معنای طرد است. بدیهی است که طرد به مراتب شدیدتر و بالاتر از غضب می باشد.)#### چگونگی تولّی و تبرّی خداوند##### اشارهچون در آیه شریفه از «لعن » سخن به میان آمد ﴿ وَ لَعَنَهُمْ؛ لازم به یادآوری است که خدای متعال هیچ یک از افعال تکلیفیۀ بندگان را انجام نمی دهد، الا دو امر: یکی تولّی و دیگری تبرّی.)تولّی و تبرّی خداوند متعال انحاء مختلفی دارد که در این جا به آن ها اشاره می شود.##### 1. دوست داشتنخداوند ، گاه تولّی خود را با تعبیر دوست داشتن بیان می کند. به عنوان نمونه در آیات متعددی می فرماید:(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ؛)همانا خداوند کسانی را که با عدالت رفتار می کنند، دوست می دارد.

و در آیه ای دیگر می فرماید:و نیز می فرماید:(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ؛ (1))وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ؛ (2))إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ . (3))و نیز آمده است:(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ؛ (4) همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد.

بنابراین دوست داشتن مرحله ای از مراحل تولّی است؛ هر کس که تقوا داشته باشد، هر که صابر، عادل و نیکوکار و ... باشد محبوب خدا می شود و خدای تعالی او را دوست می دارد.

2. معیّت و همراهی

مرحله دیگر در بحث تولّی، معیّت و مشایعت و متحد شدن خداوند با بندگان مؤمن و پرهیزکار است. خدای متعال می فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ )؛ (5)

همانا خداوند همراه کسانی است که صبر پیشه می کنند.


1) سوره بقره، آیه 222. همانا خداوند توبه کنندگان را دوست می دارد

2) سوره بقره، آیه 222. و (خداوند) پاکیزه کنندگان را دوست می دارد

3) سوره بقره، آیه 195 ؛ سوره مائده، آیه 13. همانا خداوند نیکوکاران را دوست می دارد

4) سوره آل عمران، آیه 76؛ سوره توبه، آیات 4 و 7

5) سوره بقره، آیه 153؛ سوره انفال، آیه 46

و نیز در مورد همراهی با نیکوکاران نیز می فرماید:

إ(ِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوا وَالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ ﴾ ؛ (1)

همانا خداوند همراه کسانی است که پرهیز کارند و نیز با کسانی است که اهل احسان هستند.

بدون تردید، اعلام معیّت و همدمی و مشارکت از ناحیهٔ خدا به اهل تقوا و اهل احسان، نوعی اعلی از اظهار تولّی و محبت و دوستی به ایشان است.

3. رحمت و صلوات

قسم دیگر از اظهار تولّی، رحمت و صلوات ویژه پروردگار است؛ خدای متعال در سورۀ مبارکۀ «احزاب» می فرماید:

( إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا)؛ (2)

همانا خداوند و فرشتگان او بر پیامبر صلوات می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید! بر او صلوات بفرستید و در برابر او کاملاً تسلیم و منقاد باشید.

بر اساس این آیۀ شریفه، مؤمنان نیز نسبت به رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله و فرستادن درود و رحمت برایشان موظف و مکلّف هستند، این صلوات یکی از مصادیق تولیّ خداوند سبحان بر نبیّ رحمت؛ حضرت محمّد مصطفی صلّی اللهُ علیه وآله است.

اظهار تولّی پروردگار به مؤمنان

اشاره

البته اظهار تولی با رحمت و صلوات تنها به حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم اختصاص ندارد،


1) سوره نحل، آیه 128

2) سوره احزاب، آیه 56

بلکه کَرَم۫ و رحمت مطلقه خدای تبارک و تعالی صلوات را نسبت به مؤمنان نیز روا می دارد. قرآن کریم می فرماید:

(هُوَ الَّذِي يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَمَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا ﴾ ؛ (1)

او کسی است که بر شما درود می فرستد، و فرشتگانش نیز بر شما درود می فرستند، تا شما را از تاریک یها بیرون آورد و به سوی نور ببرد و او همواره نسبت به مؤمنان مهربان بوده و هست.

خدای تعالی هم چنین در سورۀ بقره آیات 155 و 156 بعد از یادآوری سنت ابتلا و امتحان، به کسانی که در برابر امتحانات الهی و مصائب وارد شده صبر پیشه می سازند؛ بشارت میدهد و سپس می فرماید:

(أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ﴾؛ (2)

این ها کسانی هستند که صلوات و رحمت از جانب پروردگارشان برای آن ها وارد شده است، و هم اینان همان هدایت یافتگان هستند.

4. نصرت و یاری

گاهی نیز خداوند متعال با تعبیر نعین و نصرت کردن، تولّی خود را بیان می کند:

(إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ )؛ (3)

همانا اگر خدا را یاری کنید، او شما را یاری می کند.

خدای متعال برای اعلام دوستی و همبستگی از نصرت خویش یاد می کند که یار و یاور کسانی است که او را یاری کنند و در سختی ها امدادگر


1) سوره احزاب، آیه 43

2) سوره بقره، آیه 157

3) سوره محمد، آیه 7

و در گرفتاری ها مهم ترین یاری رسان و ناصر خواهد بود و وسائل و اسباب را فراهم می سازد.

مصادیق تبرّی خداوند

اشاره

چنان که پیشتر اشاره شد تبرّی خدای متعال نیز، همچون تولّی او انحاء مختلفی دارد، در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.

1. عدم حبّ

بیان تبرّی و اظهار آن گاهی به صورت عدم حبّ و محبوبیّت است:

(إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ)؛ (1)

همانا خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد.

إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ )؛ (2)

همانا خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد.

و نیز می فرماید:

(إن اللهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ)؛ (3)

همانا خداوند هیچ متکبّر و فخر فروشی را دوست نمی دارد.

و در آیه ای دیگر فرموده است

وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ؛ (4))و خداوند ستمکاران را دوست نمی دارد.


1) سوره بقره، آیه 190 ؛ سوره مائده، آیه 87؛ سوره اعراف، آیه 55

2) سوره انعام، آیه 141 سوره اعراف آیه 31

3) سوره لقمان، آیه 18؛ سوره حدید، آیه 23

4) سوره آل عمران، آیات 57 و 140

##### 2. اعلام بیزاریدر مرحلۀ بعد گاهی نیز به صراحت از مشرکان برائت می جوید و می فرماید:(بَرَائَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ (1))این اعلام بیزاری از سوی خدا و پیامبر او به کسانی از مشرکان است که با آن ها پیمان بسته اید.و در آیه ای دیگر می فرماید:أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ؛ (2))و همانا خداوند از مشرکان تبرّی می جوید.##### 3. بيان غضبگاهی نیز اظهار تبری بالاتر از این مرتبه است و با بیان غضب خداوند همراه می شود، چنان که در آیۀ مورد بحث می فرماید: ﴿ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ؛ یعنی خداى تبارک و تعالی بر آنان غضب کرده است.)##### 4. لعن«لعن» نیز یکی از مصادیق تبرّی است. دوست نداشتن ظرافتی دارد، و برائت جستن، صراحت در تبرّی و اعلام جدایی است و مرحلۀ سوم یعنی غضب، شدیدتر از دو مرحله قبل می باشد و شدیدتر از غضب، مرحلهٔ لعن است. خداوند بعد از بیان غضب، تبری را تشدید و تأکید کرده و به صورت لعنت بیان میکند و می فرماید:(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَالْمَلائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ؛ (3))


1) سوره توبه، آیه 1

2) سوره توبه، آیه 3

3) سوره بقره، آیه 161

همانا کسانی که به خدا کفر ورزیدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و همۀ مردم بر آن ها خواهد بود.در آیه ای دیگر در مورد کسانی که دلائل روشن و نشانه های هدایت خداوند را کتمان می کنند، فرموده است:(أُولَئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللاعِنُونَ؛ (1))خداوند آن ها را لعنت می کند و همۀ لعن کنندگان آن ها را لعنت می کنند.هم چنین در مورد افرادی که موجب آزار و اذیت پیامبر پصلَّی اللهُ علیه وآله شده اند علاوه بر وعدۀ عذاب آنان را در دنیا و آخرت لعن می کند و می فرماید:﴿إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ عَذَابًا مُّهِينًا ؛ (2))همانا کسانی که خدا و رسول او را آزار می دهند خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوار کننده ای آماده کرده است.نیز می فرماید:(أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ ؛ (3))آگاه باشید که لعنت خداوند بر ستمگران است.#### لعن، آموزه ای قرآنی##### اشارهاز آیاتی که پیش از این ذکر شد، به روشنی تمام استفاده می شود که در لسان قرآن لعن یک امر عادی است و مخالفت با لعن به صورت مطلق، هیچ وجه و دلیلی ندارد.


1) سوره بقره، آیه 159

2) سوره احزاب، آیه 57

3) سوره هود، آیه 18

و نمی توان به ادعیه و زیاراتی که در آن ها دشمنان خدای متعال و اعداء و حجت های او لعن شده اند، اشکال و خدشه ای وارد کرد. در اینجا بیان چند نکته به جهت روشن شدن موضوع لعن ضروری به نظر می رسد:##### الف: لعن، اساس مباهلهباید دانست که اساس مباهله بر لعن دروغگویان است. در جریان داستان مباهلۀ پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله با نصارای نجران خدای متعال خطاب به رسول خویش صلى الله عليه وآله می فرماید:(فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ ؛ (1))پس هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند به آنه ا بگو ما پسران خود را دعوت کنیم و شما هم پسران خود را و ما زنان خود را دعوت کنیم و شما هم زنان خود را، و ما نفس های خود و شما نفس های خویش را فرا خوانیم، آن گاه مباهله (یکدیگر را نفرین کنیم و بدین صورت لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.)##### ب: لعن در امتهای سابقمسألۀ لعن در امت های سابق نیز معمول بوده است؛ خدای متعال می فرماید:(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ؛ (2) کافران از بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسر مریم، لعن و نفرین شدند؛ این به خاطر آن بود که گناه کار و تجاوزگر بودند.


1) سوره آل عمران، آیه 61

2) سوره مائده، آیه 78

ج: بی اشکالی لعن و مذموم بودن سبّ

حاصل آن که؛ «لعن» هم در کلام خدای متعال و هم در تعالیم حجت های خداوند وجود دارد و اگر به جا و درست باشد، اشکالی ندارد بلکه لازم است، امّا آنچه اسلام هرگز آن را نمی پذیرد؛ سبّ و دشنام است.

حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام وقتی شنیدند که گروهی از یارانشان در ایام جنگ صفین اهل شام را سبّ می کنند، فرمودند:

إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينِ؛ (1)

همانا من بر شما ناپسند میدارم که اهل دشنام دادن باشید.

سبّ موجب حبط عمل می شود و از پذیرش و قبولی اعمال نیک جلوگیری می کند و نیز مانع از عدم استجابت دعا می گردد. خدای متعال می فرماید:

(وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوَ بِغَيْرِ عِلْمٍ)؛ (2)

و معبودِ کسانی را که غیر خداوند را می خوانند، دشنام ندهید، که موجب می شود آن ها از روی دشمنی و بدون آگاهی خدا را دشنام دهند.

در نتیجه ناسزا گفتن و دشنام در شریعت اسلام مردود است و به هیچ عنوان و در هیچ موردی پذیرفتنی نیست؛ امّا لعن وادی دیگری است و آموزه های وحیانی بدان صحّه گذاشته اند.

د: معنای «لعن»

لعن، به معنای نفرین و دعا برای دور شدن از وادی رحمت خداوند است.

چنان که گذشت خود خداوند سبحان در کتاب خویش کافران و منکران


1) نهج البلاغه، کلمات قصار 2060 (صبحی صالح: 323)؛ بحار الأنوار، ج 32، ص 561

2) سوره انعام، آیه 108

و آزاردهندگان رسول و ظالمان و ... را لعنت کرده است و خطاب به شیطان می فرماید:

(وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَىٰ يَوْمِ الدِّينِ)؛ (1)

و تا روز جزا [روز قیامت] لعنت من بر تو است.

یعنی او را طرد کرده و فرموده تا روز قیامت از گسترۀ رحمت من دور باش.

ه) موارد عدم جواز لعن

روشن شد که اصل لعنت یک حکم قرآنی است. خود خدای تعالی علاوه بر لعن دشمنان، می فرماید: ملائکه و مردم هم باید ظالمان و تجاوزگران را لعن کنند.

بنابراین اصل لعن از مسلّمات قرآن مجید است، امّا اظهار لعن در جایی که موجب استفاده دشمنان باشد و در مواردی که جان و عرض و ناموس مؤمنان در فتنه و سوء معرض خطر باشد، جایز نیست.

جهنّم منزلگاه بدمنافقان و مشرکان

پس از آنکه فرمود: وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ آن گاه جایگاه سوء آنان را بیان می فرماید: ﴿ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا).)در ذیل آیۀ شریفه یادآوری شده است که خداوند برای منافقان و مشرکان، که به خدا سوء ظنّ دارند، جهنم را مهیا کرده است؛ تعبیر «لهم» به جای «علیهم» در جملهٔ ﴿ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ » بیانگر نوعی تعذیب است.در انتهاء نیز خداوند تأکید می کند که مصیر منافقان و مشرکان، بد جایگاهی است وَسَاءَتْ مَصِيرًا.


1) سوره ص، آیه 78

«مصیر» به معنای رجوع (بازگشت، انتقال یافتن، پایان کار و تحوّل است. (1))در التحقيق فى كلمات القرآن می نویسد:همانا اصل واحد در این ماده همان تحول از حالی به حال دوم است که از نظر طولى متأخر از حال اول می باشد. (2)بر این اساس آیۀ کریمه بیانگر بدتر شدن لحظه به لحظه حال منافقان و مشرکان در جهنم است؛ یعنی هر لحظه از حال بدی که دارند به حال بدتر از آن منتقل می شود و از آن حال بدتر نیز به حالی بدتر انتقال می یابند و این انتقال و تحوّل همواره تا ابد رخ می دهد و لحظه ای در عذاب آن ها تخفیف داده نمی شود. خدای متعال، در آیه ای دیگر، حال این جهنمیان را چنین بیان می کند:(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيما؛ (3))کسانی که به آیات ما کافر شدند، به زودی آن ها را در آتش وارد می کنیم که هرگاه پوست های بدنشان بریان گردد، پوست های دیگری به جای آن قرار می دهیم تا عذاب سخت را بچشند، همانا خداوند شکست ناپذیر و حکیم است.هم چنین در آیه ای دیگر سخت تر شدن لحظه به لحظه ای عذاب کافران را بیان کرده و می فرماید:(زِدْنَاهُمْ عَذَابًا فَوْقَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يُفْسِدُونَ ؛ (4))و برای آنان عذابی فوق عذاب بیفزاییم.


1) قاموس قرآن، ج 5، ص 168

2) أن الأصل الواحد في هذه المادة، هو التحوّل إلى حالة ثانوية متأخرة طولا . (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 6، ص 311)

3) سوره نساء، آیه 56

4) سوره نحل، آیه 88

(فَذُوقُوا فَلَن نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا ؛ (1))پس بچشید (کیفر تکفیری و بدکاری را که هرگز بر شما چیزی جز عذاب نیفزاییم.)### آیۀ هفتم#### اشاره(وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛)و لشکریان آسمان ها و زمین فقط از آنِ خداوند است و خداوند شکست ناپذیر حکیم است.#### لشکریان پروردگار عزیز و حکیمپیشتر در ذیل آیهۀ چهارم سورۀ مبارکۀ «فتح» بیان شد: خداوند بعد از برشمردن موهبت هایی که بعد از فتح خیبر به رسول اکرم صلى الله عليه وآله و مؤمنان بخشیده بود، به آنان یادآوری فرمود که لشکریان آسمان ها و زمین از برای خداوند است و تنها او می تواند بندگان را برای رسیدن به مقصود هدایت و پشتیبانی کند.هم چنین بعد از اشاره به عذاب منافقان و مشرکان در آیۀ ششم، دوباره در آیۀ هفتم تأکید می کند: لشکریان آسمان و زمین فقط از آنِ اوست؛ در نتیجه منافقان و مشرکان هر چه قدرتمند باشند یا لشکری نیرومند تحت فرمان آن ها باشد و تجهیزات پیشرفته داشته باشند، اما در مقابل عزّت و عظمت خداوند سبحان هیچ و پوچ اند؛ بلکه قاطبۀ خلق خداوند متعال و تمام آحاد بشر چنین اند. چرا که لشکریان آسمان ها و زمین از برای خداوند سبحان است.


1) سوره نبأ، آیه 30

چنان که گذشت؛ جُند به معنای جمعیتی عظیم و غلیظ است که قابل نفوذ و رسوخ نباشد. و خداوند در دو آیه تأکید می کند که نه یک جُند بلکه جنود آسمان ها و زمین از برای اوست. به بیانی دیگر تمام اسباب ظاهریّه و باطنیّه که در آسمان ها و در روی زمین قرار دارند، همه درید قدرت الهی هستند.#### هیچ و پوچ بودن همۀ قدرت هادر آیۀ چهارم برای تأکید بر این که فقط خداوند می تواند بندگان را هدایت و پشتیبانی کند و به مقصد برساند، یادآوری میکند که لشکریان آسمان ها و زمین فقط از آنِ اوست، لذا در ادامه خود را به وصف علیم و حکیم توصیف می کند.امّا در این آیۀ شریفه برای تأکید بر هیچ و پوچ بودن قدرت و مکنت ظاهری منافقان و مشرکان و عذاب سخت آنان به دست پروردگار، بلکه به جهت تأکید بر عدم قدرت و توانایی مطلق بشر و خلق او در قبال قدرت مطلقه و لا يزال الهی دوباره یادآور شده که لشکریان آسمان ها و زمین فقط از آن خداست و این بار خداوند خود را با وصف عزیز و حکیم توصیف کرده است.لذا در بسیاری از آموزه های دینی یادآور این مطلب شده، از جمله در کلمات امير المؤمنین علیه السَّلام در مناجات شعبانیه می خوانیم:بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي إِلَهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي؛ (1)خدایا! زیاده و نقصان و نفع و ضرر من به دست توست نه به دست غیر تو. خدایا! اگر مرا محروم سازی پس کیست که به من روزی دهد و اگر مرا رها کنی کیست که به من یاری رساند ؟


1) اقبال الاعمال ( ط . القديمة )، ج 2، ص 686 ؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 97

یا در ادعیۀ ماه مبارک رمضان به درگاه الهی عرضه می داریم:لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً إِلَّا بِكَ، أَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِي، وَ أَعْتَرِفُ بِضَعْفِ قُوَّتِي وَ قِلَّةٍ حِيلَتِي؛ (1)من برای نفس خویش مالک نفع و ضرری نیستم و نمی توانم بدی را از نفس خویش دور سازم به این حقیقت بر نفس خویش شهادت می دهم و نزد تو به ضعف قوت و کمی چاره اندیشی خود اعتراف می کنم.#### معنای عزّت«عزّت» در مقابل ذلّت و به معنای توانمندی و قدرت و شکست ناپذیری است. پیشتر بیان شد که از نظر راغب اصفهانی، عزّت حالتی است که از مغلوب شدن انسان مانع می شود و عزیز کسی است که غلبه پیدا می کند و مغلوب نمی شود (2)ابن منظور می نویسد:عزیز از صفات و اسامی نیکوی خدای عز و جل است؛ زجاج می گوید: او بازدارنده است، پس چیزی او را مغلوب نمی سازد و بعضی دیگر گوید: او قوی است و بر هر چیزی غلبه دارد و عزّ در اصل به معنای قوّت و شدّت و غلبه است .(3)در «النهایة» آمده است:در اسم های خدای تعالی، عزیز یعنی کسی که قوی است و غلبه می کند و مغلوب نمی شود و عزّت در اصل به معنای قوت و شدت و غلبه است. (4)


1) اقبال الاعمال ( ط . القديمة )، ج 1، ص 188 ؛ البلد الأمين والدرع الحصين، ص 203 ؛ المصباح للکفعمی، ص 585

2) مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 563

3) العزيز: من صفات الله عزوجل و أسمائه الحسنى ؛ قال الزجاج هو الممتنع فلا يغلبه شيء. و قال غيره: هو القوي الغالب كل شيء... و العزّ: خلاف الذُّلّ ... و العز في الأصل: القوة و الشدة و الغلبة . ( لسان العرب، ج 5، ص 374)

4) في اسمائه تعالى العزيز هو الغالب القويّ الذي لا يغلب والعزّة فى الاصل : القوة والشدة والغلبة . ( النهاية في غريب الحديث والاثر، ج 4، ص 228)

بنابراین عزیز بودن خدای متعال که بارها در قرآن مجید بر آن تأکید شده است به این معناست که همۀ قدرت ها در مقابل او شکست می خورند. در دعای شب های ماه مبارک رمضان دعای شریف افتتاح آمده است:قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ وَ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمَاءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ؛ (1)همۀ قدرت ها مقهور عزت خدای متعال هستند و همهٔ عظیم ها در برابر عظمت او سر فرود می آورند؛ و تواضع می کنند پس او به قدرت خویش به آنچه خواهد، می رسد.### آیۀ هشتم#### اشاره(إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا ؛)همانا ما تو را گواه و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم.#### یادآوری جایگاه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآلهچنان که گذشت صلح حدیبیه از نظر برخی همراهان حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله برای مسلمانان شکست محسوب می شد؛ زیرا پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و همراهان حضرتش به منظور انجام حج و طواف بیت، به سمت مکّه حرکت کرده بودند؛ امّا یکی از مفاد صلح حدیبیه این بود که مسلمانان باید بدون انجام مناسک و رسیدن به مقصود به مدینه باز گردند.علاوه بر این، برخی مفاد دیگر صلح نامه نیز از نظر بعضی از صحابه ناخوشایند بود. از جمله این که مشرکان مانع از نوشتن «بسم الله الرحمن الرحيم» و عنوان «رسول الله » شدند. در نتیجه جریان صلح حدیبیه زمینه ای برای امتحان اطرافیان


1) اقبال الأعمال ، ج 1، ص 59؛ مصباح المتهجد، ج 2، ص 579؛ تهذيب الاحكام، ج 3، ص 110

صلى الله رسول اکرم صلى الله عليه وآله شد. خداوند صف مؤمنان را از منافقان و مشرکانی که در اطراف پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله بودند جدا کرد. بر دل مؤمنان سکینه و آرامش نازل شد تا برایمان آن ها افزوده شود و منافقان و مشرکان نیز با عذاب جهنم تهدید شدند.آیات شریفه هم چنین، در مقابل اعتراضات و ناآرامی های ایجاد شده از طرف اطرافیان حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و برای اتمام حجّت، به یادآوری جایگاه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می پردازد و تأکید می کند که آن حضرت، رسول از جانب ماست و ما او را فرستاده ایم؛ اگر مؤمن هستید، باید در مقابل رسول ما خاضع باشید و از او تبعیّت کنید. ما نیز بر دل شما سکینه نازل می کنیم.به عبارت دیگر؛ خداوند سبحان شخصیت ممتاز پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را به رخ همراهان حضرتش می کشد و عظمت حضرت را بیان می فرماید تا توجه پیدا کنند که در قبال چه شخصیتی ایستاده و اعتراض دارند.در آیۀ شریفه با تأکید بیان شده: ما پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را فرستاده ایم و پشتوانۀ او ما هستیم؛ چرا که بدون تردید پشتوانۀ هر رسولی، فرستندۀ اوست. خدای متعال در سوره مبارکۀ «احزاب » خطاب به حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ می فرماید:(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا * وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا ؛ (1))ای پیامبر همانا ما تو را به عنوان گواه و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم. و تو را دعوت کنندۀ به سوی خداوند به اذن و فرمان او و چراغی فروزان قرار دادیم.#### شاهد بودن پیامبر اکرم صلى الله عليه وآلهدر دو آیه شریفه ای که ذکر آن ها گذشت؛ پنج صفت برای رسول اکرم صلى الله عليه وآله بیان شده (2)


1) سوره احزاب، آیات 45 و 46

2) 1 _ شاهداً 2_ مبشراً 3 _نذيراً 4 _ داعياً إلى الله 5 _ سراجاً منيراً

و در آیۀ مورد بحث سه صفت را بیان می کند که عبارتند از: شاهد، مبشّر و منذر.یکی از اوصاف مهم پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله شاهد و ناظر و گواه بودن ایشان بر خلق و اعمال و رفتار آنان است.#### معنای «شاهد» در لغتشاهد، گاه به معنای حاضر و بودن، و گاهی به معنای گواه و بیننده، و گاهی به معنای الگو به کار می رود. در المصباح المنیر آمده است:و شهدتُ المجلس یعنی در مجلس حاضر شدم پس من شاهد و شهید بودم و هم چنین این سخن خدای تعالی که «هر کس از شما ماه رمضان را شاهد بود پس آن ماه را روزه بگیرد » یعنی هر کس در ماه (مبارک رمضان حاضر بود ... و شاهد می بیند آنچه را که غائب نمی بیند؛ یعنی حاضر می داند آنچه را که غائب نمی داند. (1))راغب اصفهانی شهود و شهادت را حاضر بودن و گواه بودن معنا کرده است اعم از این که مشاهدۀ به چشم باشد یا به بصیرت. (2)در قاموس قرآن می نویسد: «شهود و شهادت به معنی حضور و معاینه است». (3)#### معنای «شاهد» در قرآن##### اشارهپیشتر بیان شد که شاهد در معانی متعددی هم چون الگو، گواه و حاضر استعمال می شود، در قرآن کریم نیز شاهد به هر یک از این معانی مذکور، استعمال شده است که به ذکر شواهدی در هر مورد می پردازیم.


1) و شَهِدْتُ الْمَجْلِسَ حَضَرْتُهُ فَأَنا شَاهِدٌ وشَهِيدٌ أَيْضاً وَ عَلَيْهِ قَوْلُهُ تَعَالَى ﴿فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ) أَيْ مَنْ كَانَ حَاضِراً فِى الشَّهْر ... والشَّاهِدُ يَرَى مَا لَا يَرَى الْغَائِبُ أَى الْحَاضِرُ يَعْلَمُ مَا لَا يَعْلَمُهُ الْغَائِب. ( المصباح المنير، ج 2، ص 324)

2) الشهود والشهادة: الخضوع مع المشاهدة، امّا بالبصر، أو بالبصيرة . ( مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 465)

3) قاموس قرآن، ج 4، ص 74

##### الف: شاهد به معنای الگودر برخی آیات، شاهد به معنای راهنما و حجت و الگو آمده است؛ نظیر این آیۀ شریفه که خدای تعالی می فرماید:﴿وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ؛ (1))و این چنین ما شما را امت وسط قرار دادیم تا برای مردم الگو باشید.در این جا شاهد بودن به معنای اسوه و الگو و مقتدای مردم به کار رفته است.##### ب: شاهد به معنای حاضرپیشتر در ضمن بررسی معنای شاهد در لغت اشاره شد که در برخی آیات شهود به معنای حضور داشتن و بودن و موجود است. نظیر آیۀ شریفه:(فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ؛ (2))پس هر کس از شما که در ماه مبارک رمضان حاضر بود بایستی آن را روزه بدارد.##### ج: شاهد به معنای گواهامّا در آیه ای دیگر شاهد به معنای گواه و دلیل و ناظر به کار رفته است؛ خدای متعال می فرماید:(فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةِ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَؤُلَاءِ شَهِيدًا ؛ (3))پس چگونه باشد [حال آن ها] آن زمانی که از هر امتی شاهدی بیاوریم و تو را بر آنان گواه آوریم.


1) سوره بقره، آیه 143

2) سوره بقره، آیه 185

3) سوره نساء، آیه 41

بر اساس این آیۀ شریفه شاهدان هر امت به کارهای آنان گواهی می دهند، در واقع آن ها مرجع نظارت و امضا کننده اعمال هستند که به فعل اشخاص اقرار کرده و صحّه می گذارند.#### شاهدان اعمال##### اشارهبر اساس آیات قرآن کریم گواهان اعمال بندگان، متعدد هستند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.##### 1. خدا، پیامبر و مؤمنانبر اساس برخی آیات، شاهدان و نظاره گران اعمال؛ خداوند، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و مؤمنان (ائمه علیهم السَّلام هستند؛ قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:)(وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ؛ (1))و بگو: هر کاری که خواستید انجام دهید که خدا و رسول او و مؤمنان اعمال شما را می بینند.خدای متعال در آیه ای دیگر می فرماید:(وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُوا مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ مِن مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِى الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ؛ (2) تو در هیچ حال از اندیشه ای نمی باشی، و هیچ قسمتی از قرآن را تلاوت نمی کنید و هیچ کاری انجام نمی دهید، مگر این که در آن هنگام که به آن مشغول می شوید ما گواه بر شما هستیم و هیچ چیز در زمین و آسمان از پروردگار تو پنهان نمی ماند،


1) سوره توبه، آیه 105

2) سوره یونس، آیه 61

حتی اگر به مقدار سنگینی ذرّه ای باشد، و نه کوچک تر و نه بزرگ تر، مگر اینکه همۀ آنها در کتاب مبین( لوح محفوظ ) ثبت است.

2. فرشتگان

یکی دیگر از شاهدان اعمال هر انسانی که تأییدکنندۀ کارهای اوست، فرشتگان و از جمله؛ رقیب و عتید هستند. خدای متعال می فرماید:

(وَ جَاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائِقٌ وَ شَهِيدٌ ) ؛ (1)

و هر انسان به محشر می آید، در حالی که همراه او حرکت کننده و گواهی دهنده است.

و در آیه ای دیگر می فرماید:

(وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ * كِرَامًا كَاتِبِينَ * يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ ﴾؛ (2)

و به یقین بر شما نگهبانانی گماشته شده است. در حالی که بزرگوارند و نویسندۀ اعمال نیک و بد شما. در حالی که می دانند شما چه انجام می دهید.

و نیز می فرماید:

(مَا يَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ ) ؛ (3)

انسان هیچ سخنی نمی گوید مگر این که همان دم نگهبانی مراقب و آماده برای ثبت و ضبط آن است.

منظور از نگهبان مراقب در این آیه شریفه فرشته ای است که همواره همراه انسان است و او را از کارهای بد نهی می کند؛ در روایتی از حضرت امام صادق علیه ابسَّلام نقل شده است

که فرمودند:


1) سوره ق، آیه 21

2) سوره انفطار، آیات 10 تا 12

3) سوره ق، آیه 18

که فرمودند:

مَا مِنْ قَلْبٍ إِلَّا وَ لَهُ أُذْنَانِ عَلَى إِحْدَاهُمَا مَلَكٌ مُرْشِدٌ وَ عَلَى الْأُخْرَى شَيْطَانُ مُفْتِنٌ هَذَا يَأْمُرُهُ وَ هَذَا يَزْجُرُهُ الشَّيْطَانُ يَأْمُرُهُ بِالْمَعَاصِي وَالْمَلَكُ يَزْجُرُهُ عَنْهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؛ (1)

هیچ دلی نیست، مگر آنکه آن را دو گوش است، که بر یکی از آن دو گوش فرشته ای قرار دارد که آن را ارشاد می کند و راه راست می نماید، و بر گوشی دیگر، شیطانی قرار دارد که آن را به فتنه می اندازد و گمراه می کند. پیوسته این یکی (شیطان فتنه گر)، او را امر می کند و آن دیگری (فرشتۀ ارشادکننده )، او را زجر و منع می کند، شیطان او را امر می کند به معاصی، و فرشته او را از آن ها زجر و منع می کند. و این است معنی قول خدای عز و جل عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ یعنی: از طرف راست ایشان نشسته ای، و از جانب چپ او نشستهای دیگر است که ملازم اویند، و از او اصلاً جدا نمی شوند.)##### 3. اعضاء و جوارح انساندر آیه ای دیگر اعضاء و جوارح هر کس شاهد بر اعمال او معرفی شده است؛ خدای متعال می فرماید:(الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ ؛ (2))آن روز بر دهانشان مُهر می زنیم و در آن هنگام دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به آنچه انجام می داده اند گواهی می دهند.


1) الکافی، ج 2، ص 267

2) سوره یس، آیه 65

و در آیه ای دیگر اعتراض انسان به اعضاء و جوارح خویش را در وقتی که به زیان و ضرر او در محکمهٔ عدل الهی شهادت می دهند را بیان می کند و می فرماید:حَتَّى إِذَا مَا جَاءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُم بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ * وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا ؛ (1))و هنگامی که به آتش رسیدند، گوش ها و چشم ها و پوست های تنشان به آنچه انجام داده اند به زیان آن ها گواهی می دهند آن ها به پوست های تنشان می گویند: برای چه به زیان ما گواهی دادید؟امروزه دوربینهای متعددی در اماکن عمومی و معابر وجود دارد که لحظه به لحظه از انسان ها فیلم برداری می کنند، لذا گاهی برخی افراد به هنگام سخن گفتن (برای اینکه کسی با لب خوانی متوجه سخن آن ها نشود، دست خود را جلوی دهانشان می گیرند و صحبت می کنند. امّا اگر لب و دهان، دست و پا و حتی پوست بدن دوربین شود و تصویر انسان و کردارهای او را بگیرند و به سخن بیایند و عليه شخص شهادت دهند، هرگز نمی توان چیزی را مخفی نگه داشت. دوربین ها صرفاً از صورت ظاهری تصویر می گیرند، امّا شاهدهای خداوند متعال علاوه بر صوت و تصویر، نیت درون و کیفیت افکار و وجه اعمال را می سنجند و راه هرگونه توجیهی را برای انسان می بندند.)##### 3. زمينیکی دیگر از شاهدها در روز قیامت زمین است. در سوره مبارکه زلزله می فرماید:(إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا * وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا * وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا * يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا؛ (2)


1) سوره فصلت، آیات 20 و 21

2) سوره زلزله، آیات 1 تا 5

هنگامی که زمین به شدت به لرزه افتد و زمین بارهای سنگین خود را بیرون آورد. و انسان بگوید : زمین را چه م یشود؟ که این گونه می لرزد در آن روز زمین تمام خبرهای خود را بازگو می کند. به خاطر این که پروردگارت به او وحی کرده است.

آری! زمین بر همۀ اعمال بندگان گواه و نظاره گر است و در روز قیامت هر آنچه را که روی زمین رخ داده، خبر می دهد، مگر آن که خداوند سبحان به رحمت واسعۀ خود به او دستور دهد که فلان عمل از فلان بنده را کتمان کن.

4. زمان

زمان نیز از جمله حقایقی است که در روز قیامت و در محکمۀ عدل الهى اقرار کرده و برای انسان شهادت می دهد. حضرت امام صادق علیه السَّلام می فرماید:

مَا مِنْ يَوْمٍ يَأْتِي عَلَى ابْنِ آدَمَ إِلَّا قَالَ لَهُ ذَلِكَ الْيَوْمُ: يَا ابْنَ آدَمَ! أَنَا يَوْمٌ جَدِيدٌ وَ أَنَا عَلَيْكَ شَهِيدٌ فَقُلْ فِيَّ خَيْراً وَ اعْمَلْ فِيَّ خَيْراً أَشْهَدْ لَكَ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَإِنَّكَ لَنْ تَرَانِي بَعْدَهَا أَبَداً قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ علیه السّلام إِذَا أَمْسَى يَقُولُ: مَرْحَباً بِاللَّيْلِ الْجَدِيدِ وَالْكَاتِبِ الشَّهِيدِ. اكْتُبَا عَلَى اسْمِ اللَّهِ ثُمَّ يَذْكُرُ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ؛ (1)

هیچ روزی بر فرزند آدم وارد نمی شود، مگر این که آن روز به وی می گوید: ای فرزند آدم! من روز جدید هستم و من بر تو شاهدم، پس در من سخن شایسته بگو و عمل نیکو انجام بده که در روز قیامت به نفع تو به این کارهای خوب شهادت بدهم، پس همانا تو بعد از این هرگز مرا نمی بینی. و علی علیه السّلام هرگاه عصر می شد، می فرمودند: مرحبا به شب جدید و نویسنده ای که شهادت می دهد بنویسد به نام خداوند، پس خدای عز و جل را ذکر می گفت. (2)


1) الكافي، ج 2، ص 523؛ من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 397؛ محاسبة النفس، ص 14

2) برای تکمیل بحث مراجعه شود به کتاب قلب قرآن (تفسیر سوره یس اثر نگارنده، ذیل آیه 65: شهود در دادگاه عدل الهی

ایمان به شاهدان خدا؛ موجب اصلاح عمل

اگر انسان کمی بیندیشد و توجه داشته باشد که لحظه به لحظه و از همه سو تحت کنترل است و خداوند نیز اعمال او را می بیند و اگر کسی باور داشته باشد که أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى؛ (1)قطعاً اعمال و رفتار و کردار خویش را اصلاح می کند.)اگر در مکانی کاغذی چسبانده باشند که: «این مکان با دوربین کنترل می شود»، هر کسی در آن مکان، درست رفتار می کند و کار ناشایست و خلاف ادب از کسی سر نمی زند و حال آنکه معلوم نیست واقعاً در آنجا دوربینی باشد یا اگر دوربینی بود، معلوم نیست که آن دوربین ضبط میکند یا نه؟ و اگر دوربین کا ر کند، معلوم نیست که آیا تصاویر را دقیق و درست ثبت می کند یا نه؟ اگر تصاویر هم دقیق و درست ثبت شود، معلوم نیست که کسی دوربین را چک می کند یا نه؟ و اگر کسی دوربین را چک کند، معلوم نیست که کارهای همگان مورد پیگرد قرار می گیرد یا نه ؟با این همه احتمال، امّا تمام افراد احتیاط میکنند و کار خلافی از کسی سر نمی زند و حال آنکه خداوند، زمین و زمان و آسمان و اعضاء بدن انسان را گواه اعمالش قرار داده است. علاوه بر همۀ این ها خود او به خفیّات عالم است، حجتّ های او نيز با علم الهی، از همۀ امور آگاهند و چیزی برایشان مخفی نیست، با این حال اکثر مردم در غفلت اند. خدای متعال می فرماید:(يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ * الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ؛ (2))ای انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته است؟آن پروردگاری که تو را آفرید و سامان داد و معتدل ساخت.


1) سوره علق، آیه 14. آیا نمی دانید که خداوند می بیند

2) سوره انفطار، آیات 6 و 7

#### بشیر و نذیر بودن پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیهِ آلهدو صفت دیگری که خداوند سبحان در آیه مورد بحث (إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا رسول خود را به آن ها وصف کرده، صفات بشیر و نذیر است. آری! خدای متعال، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را بشارت دهنده معرفی کرده است و بدون تردید آن حضرت به مؤمنان بشارت داده است. همچنین حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله را به صفت نذیر موصوف کرده است و حضرتش نیز فاسقان و مجرمان و منافقان و مشرکان را تنذیر کرده است.)از همین رو است که در سوره مبارکۀ «اسراء» فرمود: ﴿وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا (1). یا در بعضی آیات امر به آن دارد: ﴿ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ) (2)و یا فرموده: ﴿ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ) (3)، وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (4)، وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ (5)، وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ (6)، وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْأَزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ(7).)#### توصیه به مودّت اهل بیت علیهم السَّلامیکی از مصادیق بارز بشارت و انذارِ حضرت خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله توصیه به مودّت


1) سوره اسراء، آیه 105 ؛ سوره فرقان، آیه 56. و ما تو را نفرستادیم جز این که بشارت دهنده و بیم دهنده باشی

2) سوره بقره آیه 25 و به کسانی که ایمان آورده و کارهای نیک انجام میدهند بشارت بده که همانا برای آنان بهشت خواهد بود

3) سوره بقره، آیه 155. و به صبر پیشه کنندگان بشارت بده

4) سوره بقره، آیه 223؛ سوره توبه آیه 112؛ سوره یونس آیه 87 و .... و به مؤمنان بشارت بده

5) سوره شعراء، آیه 214 . و خویشاوندان نزدیک خود را بیم بده

6) سوره ابراهیم، آیه 44. و مردم را از روزی که عذاب آن ها را فرا خواهد گرفت بیم بده

7) سوره غافر، آیه 18. و امت را از روز نزدیک (قیامت) بسیم بده که در آن روز (از هول و ترس) جان ها به گلو می رسد

نسبت به اهل بیت علیهم السَّلام است. چراکه خدای متعال خطاب به ایشان فرمود:﴿ قُل لَّا أَسْتَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى ؛ (1))بگو: من هیچ پاداشی در برابر ابلاغ رسالت از شما درخواست نمی کنم، جز دوستی خالصانه با نزدیکانم.(2)روشن است که مودّت نسبت به اهل بیت علیهم السَّلام به نفع خود مؤمنان است؛ لذا در زیارت ائمه بقیع عرضه می داریم:وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ رَحْمَةً لَنَا وَكَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا؛ (3)و صلوات ما بر شما را رحمتی برای ما و کفاره گناهان ما قرار داد.اهل بیت علیهم السَّلام هیچ نیازی به محبّت و مودّت دیگران ندارند، بلکه دیگران محتاج این محبّت و مودّت هستند و از آن بهره مند می شوند. هر بار که مثلا مؤمنی به حضرت سيد الشهدا علیه السّلام سلام دهد و یا به زیارت حضرتش مشرف شود و یا هر بار که بر حضرت خاتم الانبياء الله صلّی اللهُ علیه وآله صلوات بفرستد و یا به توفیق تشرف و زیارت حضرتش نائل گردد، یک مصداق از تولّی انجام داده که مورد امر خداوند متعال و تبشیر حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله است.#### بشارت به مغفرت و بهشترسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله از ناحیۀ خداوند سبحان، برای بندگانِ مؤمن و درست کار خویش بشارت آورده، همان هایی که در سختی و راحتی انفاق می کنند و از خطای دیگران


1) سوره شوری، آیه 23

2) و در آیه ای دیگر برای ادای اجر رسالت می فرماید: ﴿قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِى إِلَّا عَلَى اللَّهِ) ؛ بگو: پاداشی که [ در برابر تبلیغ رسالت] از شما خواسته ام پس بدانید آن به نفع خود شماست . پاداش من جز بر عهده خدا نیست. (سوره سبا، آیه 47)

3) كتاب المزار مناسك المزار (للمفيد)، ص 188؛ الکافی، ج 3، ص 559 ؛ کامل الزیارات، ص 54

با چشم پوشی عبور کرده و کظم غیظ می نمایند و در هنگام اشتباه و ظلم به نفس متذکر شده و از گناه خویش استغفار می کنند،( قرآن کریم این گروه را بشارت به مغفرت پروردگار و بهشت برین داده و فرموده است:(وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ؛ (1))و بشتابید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و رسیدن به بهشتی که وسعت آن به اندازه وسعت آسمان ها و زمین است و برای پرهیزکاران آماده شده است.به راستی چه بشارتی از این بالاتر ؟ تمام قرآن سراسر مملو از بشارت های پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله برای مؤمنان است، که آن ها را به مغفرت و به بهشت و بهره مندی از نعمت های اخروی بشارت می دهد. نعمت هایی که خدای تبارک و تعالی برای مؤمنین، محسنین، متقین، صابرین، صائمین راکعین ،ساجدین منفقین و برای عافین عن الناس، ( چشم پوشی کنندگان از خطای مردم در نظر گرفته است.)#### اندار از جهنمپیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله یه هم بشارت دهنده و هم بیم دهنده است؛ لذا آیات قرآن همان طوری که از بشارت مملو است، همان گونه خطاکاران را در آیات متعددی به عذاب سخت و سنگین دوزخ و رسوایی آنان در قیامت انذار کرده است. خدای متعال می فرماید:(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قَالُوا بَلَى قَدْ جَائَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَيْءٍ ؛ (2))مگر اینکه بیم دهندۀ الهی به سراغ شما نیامد آن ها می گویند آری بیم دهنده


1) سوره آل عمران، آیه 133

2) سوره ملک، آیات 8 و 9

به سراغ ما آمد ولی ما آنها را تکذیب می کردیم و می گفتیم خداوند هرگز چیزی نازل نکرده است.و در آیه ای دیگر آمده است:(وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَرًا حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَا يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ؛ (1))و کسانی که کافر شدند گروه گروه به جهنم رانده می شوند. وقتی که به جهنم می رسند، درهای آن گشوده می شود ،و نگهبانان جهنم به آنها می گویند: آیا پیامبرانی از خود شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما تلاوت کنند و از دیدار این روزتان شما را برحذر دارند؟ آنها می گویند: آری پیامبران آمدند و آیات خداوند را برای ما خواندند و ما مخالفت کردیم. ولی اکنون فرمان عذاب الهی بر کافران مسلم شده است.هم چنین در موضعی دیگر این چنین انذار می فرماید:(خُذُوهُ فَغُلُوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ؛ (2))او را بگیرید و در غل و زنجیرش کنید. پس او را در دوزخ افکنید.#### ندامتِ بی ثمر پس از اتمام حجّتچگونه می توان این همه بشارت و انذار آن مبشّر و نذیر کبیر الهی را نادیده گرفت و در غفلت به سر برد؟ آیا بعد از این بشارت ها و تنذیرها، هیچ عذر و بهانه ای


1) سوره زمر، آیه 71

2) سوره حاقه، آیات 30 و 31

برای کسی باقی می ماند؟ خدای متعال در پاسخ این سؤال، چنین می فرماید:(وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ أَوَ لَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِن نَّصِيرٍ؛ (1))آن ها در دوزخ فریاد می زنند: پروردگارا! ما را بیرون آر تا عمل صالحی انجام دهیم، غیر از آنچه انجام می دادیم. [به آنان گفته می شود: ] آیا شما را به اندازه ای که هر کس اهل تذکر است در آن مدّت متذکری شود، عمر ندادیم ؟ و مگر بیم دهنده دهنده الهی به سوی شما نیامد؟ اکنون عذاب را بچشید که برای ستمگران هیچ یاوری نیست.### آیه نهم#### اشاره(لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُعَزِّرُوهُ وَتُوَقِّرُوهُ وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلاً :)تا شما به خداوند و رسول او ایمان بیاورید و او را یاری کنید و از او دفاع نمایید و او را بزرگ بدارید و خدا را صبح و شام تسبیح گویید.#### بشارت و انذار برای التزام بندگان به شریعت##### اشارهبشارت ها و انذارهای قرآن برای این است که مخاطبان قرآن به خدا و رسولش ایمان بیاورند و اعمال صالح به جای آورند و از پلیدی ها و زشتی ها پرهیز کنند و با یاد خدای متعال و مرگ و برزخ و قیامت از خواب غفلت بیدار شوند. لذا باید توجه داشت که آیات قرآن شعر نیستند، بلکه برای هدایت بندگان نازل شده اند،


1) سوره فاطر، آیه 37

خدای سبحان می فرماید:﴿ وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشَّعْرَ وَ مَا يَنبَغِى لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ * لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ ؛ (1))و ما هرگز به او (پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله شعر نیاموختیم و شایسته او نیست، که شاعر باشد این کتاب فقط ذکر و قرآن مبین است. تا کسی را که عاقل و زنده است بیم دهد [و بر کافران اتمام حجت کند] و فرمان عذاب الهی بر آنان قطعی گردد.)در آیۀ مورد بحث نیز یادآوری می کند که بشارت ها و انذارهای پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله برای این است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید و ملتزم شوید.##### مهم ترین اثر التزامالتزام مهم ترین و مؤثرترین عامل حرکت در مسیر صحیح و رمز موفقیت در رسیدن به مقصود است؛ شاید به نظر برسد که ترک کارهای نامناسب و مداومت بر امور خیر، بسیار دشوار و چه بسا ناممکن است؛ امّا در واقع چنین نیست و لازمۀ این امر فقط توجّه و التزام است. چنان که پیشتر بیان شد، ایمان چیزی جز التزام و همراهی نیست و مؤمن کسی است که به دستورات خدا و رسول او ملتزم باشد آنچه را که حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآلخ به آن امر فرموده است، انجام دهد و از آنچه حضرتش نهی نموده، پرهیز کند.برای ملتزم شدن کافی است که انسان دل خود را با مغناطیس قلب رسول اکرم صلى الله عليه وآله تنظیم کرده و در همان مسیری که حضرت تعیین فرموده، حرکت کند. چنان که ملوان کشتی، چرخ فرمان کشتی را بر درجه ای که معیّن شده، می بندد و ذرّه ای از آن مختصات تخلف نمی کند تا به مقصد برسد، و همان طور که خلبان هواپیما، درجه را


1) سوره یس، آیات 69 و 70

مطابق دستورالعمل نقشه تنظیم می کند و سالم در مقصد فرود می آید، هرگز ابر و باد و تاریکی شب و بارندگی و عوامل دیگر نیز او را از مسیر تعیین شده خارج نمی کند.در نتیجه التزام به مسیر تعیین شده و قوانین و دستور العملهای ابلاغی، انسان را از انحراف باز می دارد. پس التزام رمز موفقیت است؛ به عنوان مثال: شخص مؤمن، در غیر ایام ماه مبارک رمضان، چون ملتزم به امساک نیست، به راحتی نمی تواند از کنار خوردنی ها و آشامیدنی های مورد علاقه خود بگذرد و از خوردن و آشامیدن آن ها بپرهیزد؛ امّا همان شخص، در ماه مبارک رمضان، به سادگی از لذیذترین غذاها و شربت ها می گذرد.آنچه سبب امساک مؤمن در ایام روزه می شود، چیزی جز التزام نیست پس التزام نیرویی بسیار قوی است که انسان را در مسیر حق و درست نگه می دارد و او را به هدف نهایی می رساند.مؤمن همان طور که در ماه مبارک رمضان، به خاطر التزام به امساک به راحتی از خوردن و آشامیدن پرهیز می کند و با غل و زنجیر کردن شیطان دغدغۀ خاطری هم ندارد، همین طور می تواند در امور دیگر عبادی و برای رهایی از پلیدی ها نیز با تنظیم فرمان دلِ خویش در مسیر صراط مستقیم، به ترک محرمات و انجام واجبات ملتزم شود.##### نصرت و تعظیم پیامبر اکرم صلى الله عليه وآلهچنان که گذشت، یکی از اهداف ارسال رسولِ بشارت دهنده و انذار کننده، ایمان آوردن بندگان به خدا و رسول او و التزام آنان به دستورات الهی و فرامين رسول خداست. بر اساس آیۀ مورد بحث غرض دیگر از ارسال رسول آن است که بندگان، حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله را تعظیم کنند. لذا خدای متعال در ادامه یادآوری می کند که ما پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله را شاهد و مبشر و منذر فرستادیم تا او را تعزیر و توقیر کنید؛ ﴿ وَتُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ.)

##### معنای «تعزیر» و «توقیر »عَزَّرَ، يُعَزِّرُ، تعزیر بر معنای منع دلالت دارد و نیز به معنای نصرت و یاری هم آمده است. (1)تعزیر در احکام، در مقابل حدود به کار می رود. توضیح این که، شرع مقدس برای برخی جرائم حدّ معین کرده است و نظر قاضی و حاکم در این مورد هیچ دخالتی ندارد. مثلاً در آیۀ شریفه تصریح شده است:(وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا؛ (2))دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده اند قطع کنید.و یا در آیه ای دیگر آمده است:(الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ ؛ (3))زن زناکار و مرد زناکار را هر یک صد تازیانه بزنید.قاضی اجازه و اختیاری ندارد که در این احکام، دخل و تصرف کند و آن ها را کم و زیاد کند؛ چرا که حدّ آن از سوی خداوند معیّن شده است. اما در قبال حدود، جرایمی هستند که در شرع حدّی برای آن ها تعیین نشده و مجازات آن ها در اختیار قاضی و حاکم است و او می تواند مجرم را به هر نحو که می خواهد تعزیر کند. یعنی


1) در مجمع البحرین می نویسد: « قوله: وَتُعَزِّرُوهُ أي تعظموه، و في غير هذا الموضع تمنعوه من عزَرْتُهُ مَنَعْتُهُ، وَتُعَزِّرُوهُ تنصروه مرة بعد أخرى » (مجمع البحرین، ج 3، ص 401)؛ و در النهايه في غريب الحديث و الاثر آمده است: « و أصل التَّغزير: المنع و الرّدّ، فكأنّ من نصرته قد رددت عنه أعداءه و منعتهم من أذاه، و لهذا قيل للتأديب الذي هو دون الحد تَغزير ، لأنه يمنع الجاني أن يعاود الذّنب » ( النهاية في غريب الحديث والاثر، ج 3، ص 228)

2) سوره مائده، آیه 38

3) سوره نور، آیه 2

با مجازاتی که تعیین می کند، مردم را از ارتکاب به آن جرم منع کند. هم چنین تعزیر به مجرم کمک می کند که او بار دیگر برگِرد آن گناه نگردد.در نتیجه تعزیر به معنای کمک و یاری و منع است. البته تعزیر به معنای صرف یاری کردن نیست، بلکه به معنای یاری کردن همراه با تعظیم و بزرگداشت است. (1در آیۀ مورد بحث نیز مراد از تعزیر رسول خدا صلى الله عليه وآله، نصرت آن حضرت همراه به تعظیم ایشان است. «توقیر» نیز به معنای تعظیم و تفخیم است. (2))##### لزوم نصرت خدا و انبیاء الهیخدای متعال در مواضع دیگری از قرآن کریم نیز درباره لزوم یاری خود و پیامبرانش سخن گفته است؛ از جمله این که می فرماید:(ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ ؛ (3))سپس بر شما رسولی از جانب خدا آمد که آنچه همراه شما بود را تصدیق می کرد تا به او ایمان آورده و او را یاری کنید.و در آیه ای دیگر می فرماید:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِى إِلَى اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ ؛ (4) ای کسانی که ایمان آورده اید یاوران خداوند باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریون گفت: چه کسانی در راه خدا یاوران من هستند ؟ حواریون گفتند: ما یاوران خدوند هستیم.


1) راغب می نویسد: « التَّعزيز: النصرة مع التعظيم». نک: مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 564

2) مجمع البحرین، ج 3، ص 513؛ لسان العرب، ج 5، ص 291 ؛ البضاعة المزجاة، ج 2، ص 543

3) سوره آل عمران، آیه 81

4) سوره صف، آیه 14

«تعزیر» و «توقیر» رسول خدا صلى الله عليه وآله با ورع

امّا چگونه می توان خدا و رسولش را تعزیر و توقیر (نصرت و تعظیم) کرد؟ حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است، می فرماید:

أَعِينُونِي بِوَرَعِ وَاجْتِهَادٍ وَ عِفَةٍ وَ سَدَاد؛ (1)

مرا با ورع و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری کنید.

«ورع»، از تقوا بالاتر است. تقوا یعنی این که واجبات را انجام دهید و محرمات را ترک کنید. امّا ورع به این معناست که حتی گِرد مشتبهات نیز نگردید.

اجتهاد نیز به معنای کوشش و اهتمام به امور دینی و پرهیز از بی توجهی و سستی در این امور است. حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام به صراحت بیان فرموده اند که یاری حضرتش از سوی مؤمنان، چیزی جز ورع و اهتمام به دین و پاکدامنی و درستکاری نیست.

در نتیجه یاری و نصرت و تعظیم رسول اکرم صلى الله عليه وآله نیز به همین معناست. لذا امّت اسلام باید با ترک محرّمات و انجام واجبات در درجۀ اول، و با رعایت تقوای خاص یعنی پرهیز از شبهات در درجۀ دوم، به مرتبۀ عالیه و تقوای خاص الخاص برسد که شخص نه تنها شبهات، بلکه بعضی از امور حلال را از ترس آنکه مبادا اشکالی داشته باشد فرو می گذارد، که این امور از مصادیق نصرت دین و نصرت پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله است.

لعن آزاردهندگان رسول خاتم صلَّی اللهُ علیه وآله
اشاره

خداوند سبحان در این آیۀ شریفه، به تعظیم و تبجیل رسول اکرم صلى الله عليه وآله دستور


1) نهج البلاغه، خطبه 45

و در مقابل در آیه ای دیگر اذیت کنندگان حضرتش را لعن و فرموده است:

(إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا)؛ (1)

همانا کسانی که خدا و پیامبرش را آزار می دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنان عذاب خوار کننده ای آماده کرده است.

امّا آنان که از نوشتن آخرین وصیت پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله، برای پیشگیری از گمراهی امّت، جلوگیری کردند و شعار «حسبنا کتاب الله» را سر دادند آیا این دسته از آیات را در کتاب خدا ندیده بودند؟ (2)

آزار فاطمه علیها السَّلام آزار رسول خدا صلى الله عليه وآله

آیا آنان رفتار رسول اکرم صلى الله عليه وآله با دختر بزرگوارش را ندیده بودند که هرگاه حضرتش عزم سفر می نمود، از خانۀ فاطمه علیها السَّلام حرکتش را آغاز می کرد، هرگاه از سفر باز میگشت بر خانۀ فاطمه علیها السَّلام وارد می شود. دست فاطمه علیها السَّلام را می بوسید


1) سوره احزاب، آیه 57

2) بخاری در باب کتابة العلم از صحیح خود مي نويسد: ... عن ابن عباس قال: لما اشتد بالنبي صلى الله عليه وآله وجعه قال: ائتوني بكتاب اكتب لكم كتاباً لا تضلوا بعده. قال عمر : ان النبي صلى الله عليه وآله غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا فاختلفوا وكثر اللغط . قال: قوموا عنى ولا ينبغي عندي التنازع فخرج ابن عباس يقول: ان الزرية كل الزرية ما حال بين رسول الله صلى الله عليه وآله و بین کتابه ؛ از ابن عباس نقل شده که گفت: هنگامی که بیماری پیامبر صلى الله عليه وآله شدت یافت، فرمود: چیزی برای من بیاورید تا مطلبی را برای شما بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: همانا بیماری (بر مشاعر او) غلبه کرده است و کتاب خدا نزد ما و برای ما کافی است (اطرافیان پیامبر صلى الله عليه وآله با یکدیگر اختلاف کردند و سر و صدا و فحاشی بالا گرفت، پیامبر صلى الله عليه وآله فرمود: از نزد من برخیزید که تنازع در نزد من جایز نیست. پس ابن عباس خارج شد در حالی که می گفت: چه فاجعه عظیمی! بین رسول خدا صلى الله عليه وآله و آنچه می خواست بنویسد، مانع ایجاد کردند. (صحیح بخاری، ج 1، ص 39)

و دربارۀ دخت گرامی اش می فرمود:

هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ هِيَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَي؛ (1)

او پاره تن من است و او نور دو دیدۀ من است و او میوۀ قلب من است و او روح من است که میان سینه ام قرار دارد.

و نیز می فرمود:

إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي، وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ، يَسُووُنِي مَا سَاءَهَا، وَيَسُرُّنِي مَا سَرَّهَا؛ (2)

همانا فاطمه پارۀ تن من است. او روح و جان من است که در میان سینه ام جای دارد. بدم می آید از آنچه او بدش آید و مرا شاد می کند آنچه که او را شاد کند.

رسول اکرم صلى الله عليه وآله بارها و بارها مشابه این کلمات را در موقعیت ها و زمان ها و مکان های مختلف دربارهٔ دخت گرامی خویش فرموده بودند که:

مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى الله. (3)

هر کس او (فاطمه) را اذیت کند، مرا اذیت کرده، و هر که مرا اذیت کند به راستی خداوند را آزرده است.

امّا افسوس و صد افسوس که علیرغم انتشار این احادیث و نقل آن توسط راویان افراد بسیاری، از جمله عایشه و حفصه و پدران آنها و ... دختر پیامبر را آزردند و با قساوت شهید کردند. آری! آنان که حسبنا کتاب الله می گفتند، دستور کتاب خدا به نصرت و تعظیم رسول الله صلى اللهُ عليه وسلم را با شکستن پهلوی دخترش در بین در و دیوار،


1) الفضائل (لابن شاذان القمی)، ص 9؛ امالی صدوق، ص 113

2) اعتقادات الاماميه، ص 105. در برخی منابع عامّه نیز احادیثی به این مضمون آمده است برای نمونه : شرح مسلم (النووى )، ج 16، ص 2 ؛ فتح الباری، ج 7، ص 63؛ عمدة القاری، ج 15، ص 34 و ج 16 ص 249

3) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج 16، ص 273؛ طرف من الأنباء والمناقب، ص 385؛ الصوارم المحرقة، ص 148

جامه عمل پوشاندند! (1)

رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله فرمود: ای خدیجه! جبرئیل مرا بشارت داده که او دختر است، و گفته که او منشأ نسلی پاک و مبارک است و خداوند تبارک و تعالی مقدّر نموده که نسل من از طریق او برقرار و پایدار بماند، و مقرر فرموده که فرزندان او پس از انقطاع وحی، امام و خلیفه خدا در زمین باشند.

خدیجه علیها السَّلام دائما در همین حال بود تا اینکه هنگام وضع حمل وی فرا رسید، پس کسی را نزد زنان قریش و بنی هاشم فرستاد که بیایید و مرا در امر تولّد فرزند یاری نمایید آنان در جواب گفتند: چون سخن ما را درباره ازدواج با محمّد صلى الله عليه وآله نادیده گرفتی و با آن مرد فقیر و یتیم ازدواج کردی، پس ما نزد تو نخواهیم آمد و تو را در این امر یاری نخواهیم نمود.

خدیجه علیها السَّلام از شنیدن این جواب غمگین شد؛ در همان حال چهار زن گندمگون و بلند بالا، که خدیجه علیها السَّلام فکر می کرد از زنان بنی هاشم هستند نزد او حاضر شدند، هنگامی که خدیجه آنه ا را دید اظهار درد و ناراحتی کرد، یکی از آنان گفت: ای خدیجه! نگران نباش، زیرا ما فرستاده خداییم تا تو را در امر زایمان کمک کنیم، ما خواهران تو هستیم، من ساره هستم، و این بانو آسیه دختر مزاحم است که در بهشت دوست و همراه تو خواهد بود، و این مریم دختر عمران، و آن دیگری کلیم خواهر موسی بن عمران است، پس یکی از آنان در سمت راست خدیجه علیها السَّلام، و یکی در طرف چپ وی، و دیگری در مقابل او و چهار می ایشان در بالای سر او نشستند، و بدین ترتیب خدیجه علیها السَّلام، حضرت فاطمه علیها السَّلام را در حالی که پاک و پاکیزه بود، به دنیا آورد.

هنگامی که آن حضرت متولّد شد نوری از او ساطع گردید و داخل خانه های مکّه شد به طوری که در شرق و غرب این شهر خانه ای باقی نبود مگر آنکه نور در آن داخل شده بود، آن گاه ده تن از حور العین در حالی که به دست هر کدامشان یک طشت و ابریقی از بهشت که پر از آب کوثر بود داخل اتاق شدند، آن بانویی که در پایین پاهای خدیجه علیها السَّلام قرار گرفته بود آن ظرفها را از دست ایشان گرفته و فاطمه علیها السَّلام را با آب کوثر شستشو داد، سپس طفل را در دو حوله سفید و خوش بو پیچید و بعد از آن از او خواست که سخن بگوید، پس فاطمه علیها السَّلام زبان گشود و فرمود: شهادت می دهم که معبودی جز خدای یگانه وجود ندارد، و شهادت می دهم که پدرم رسول خداوند و برترین پیامبران است و همسرم علی برترین اوصیاء، و فرزندانم برترین بازماندگان و سرور مردمان هستند و پس از این گفتار به آن بانوان سلام کرد و هر یک را به نامشان خطاب کرد. ( امالی صدوق، ص 593 _ 595؛ دلائل الامامة، ص 77؛ العدد القوية، ص 222؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 81)


1) دختر پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله کسی بود که در رحم مادر با مادر سخن می گفت. مرحوم صدوق در امالی خود از حضرت امام صادق علیه السَّلام روایت کرده است که فرمود: هنگامی که رسول خدا صلى الله عليه وآله با خدیجه ازدواج کرد، زنان مکّه از خدیجه کناره گیری نمودند و نزد وی نمی رفتند، حتی به او سلام نمی کردند، و به هیچ زنی اجازه نمی دادند که با او معاشرت و تماس داشته باشد. این برخورد زنان سبب ناراحتی و اندوه خدیجه شد، البته غم و اندوه وی بیشتر برای پیامبر اسلام صلى الله عليه وسلم بود که مبادا آسیبی متوجه حضرتش گردد وقتی خدیجه علیها السَّلام به حضرت فاطمه علیها السَّلام حامله شد، فاطمه علیها السَّلام در رحم مادر همدم او بود و با مادرش سخن می گفت، و وی را به صبر توصیه می نمود، خدیجه علیها السَّلام این موضوع را از رسول خدا صلى الله عليه وآله مخفی می داشت تا این که یک روز پیامبر صلى الله عليه وآله نزد خدیجه علیها السَّلام آمد و شنید که او با کسی سخن می گوید، پس به او گفت: ای خدیجه! با چه کسی سخن می گویی؟ خدیجه علیها السَّلام گفت: با این بچه ای که در رحم دارم، او با من سخن می گوید و مونس ساعات تنهایی من است.

حضرت فاطمه علیها السَّلام در بدو ورود به دنیا، نام پدر بزرگوار خویش را ذکر کردند و به رسالت حضرتش شهادت دادند (1)و در هنگام ختم زندگی دنیا نیز، بین در و دیوار پدر را صدا زد و عرضه داشت:

يَا أَبَتَاهُ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَابْنَتِكَ، آهِ يَا فِضَّةٌ إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَاللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْلٍ؛ (2)

ای پدر! ای رسول خدا! با حبیبه تو و دخترت این چنین رفتار کردند. آه ای فضه! به دادم برس و مرا دریاب به خدا قسم فرزندی که در رحم داشتم کشته شد.

فرمان به تسبیح خداوند سبحان

خدای متعال بعد از امر به تعزیر و توقیر رسول اکرم صلى الله عليه وآله (وتُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ) در ادامه به مؤمنان دستور می دهد که صبح و شام او را تسبیح گویند وَتُسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً . لازم به ذکر است که برخی مفسران معتقدند: مرجع ضمیر در «تعزروه» و «توقروه» نیز هم چون «تسبحوه»، خداوند سبحان است (3). معنایش این گونه می شود: ای پیامبر! ما تو را شاهد و مبشّر و نذیر فرستادیم تا به خدا و رسول او ایمان بیاورید و خدا را نصرت و تعظیم کنید و صبح و شام او را تسبیح گویید.)


1) امالی صدوق، ص 593؛ دلائل الامامة، ص 77؛ العدد القوية، ص 222؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 81

2) طرف من أنباء و المناقب، ص 394؛ بحار الأنوار، ج 30، ص 294

3) الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 274

اگر هم، این چنین باشد معنا فرقی نمی کند، چرا که تعظیم و نصرت پیامبر اکرم صلَّى اللهُ علیه وآله در واقع تعزیر و توقیر خداوند سبحان است، چنان که خود خدای تعالی فرموده است:(مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ؛ (1))هر کس از رسول خدا صلى الله عليه وآله اطاعت کند قطعاً از خدا اطاعت کرده است.و نیز در همین سورۀ مبارکه ( فتح در آیۀ بعد می فرماید:)(إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ ؛ (2))همانا کسانی که با تو بیعت می کنند آنان در واقع با خدا بیعت می کنند.بر همین اساس هر کس رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله را نصرت و تعظیم و تبجیل کند، قطعاً خدا را نصرت و تعظیم کرده است.تسبیح خداوند سبحان نه صرف لفظ، بلکه به معنای درک و باور این حقیقت است که پروردگار قادر مطلق است و از هر عیب و نقصی مبراست، هیچ گونه نقص و حدّی در اوصاف جلالیه او و اسمای حسنای او نیست. اوست که رزّاق مطلق است، اوست وهّاب مطلق، اوست فیّاض مطلق، اوست غفّار مطلق و او رحمان مطلق است، و هیچ حدّ و نقصی و کاستی در اسماء حسنی و صفات عُلياء او وجود ندارد. (3)حاصل آن که خداوند سبحان در آیۀ نهم بیان می فرماید: ارسال رسول اکرم صلى الله عليه وآله،شاهد بودن آن حضرت و بشارت و انذارهای ایشان؛ همه برای این است که بندگان ایمان بیاورند و خدا و رسولش را نصرت و تعظیم کنند و هر صبح و شام خدای تبارک و تعالی را تسبیح گویند.


1) سوره نساء، آیه 80

2) سوره فتح، آیه 10

3) مباحثی در مورد تسبیح و عظمت آن، اینکه تسبیح رکن رکین توحید است در کتاب : یاد آخرت، ص 35 _ 90؛ و نسیم جمعه، ص 50 به طور نسبتاً مبسوطی بیان شده است

### آیۀ دهم#### اشاره(إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا؛)همانا کسانی که (در حدیبیه زیر درخت با تو بیعت می کنند جز این نیست که با خدا بیعت می کنند، دست خدا بالای دست های آن ها قرار دارد پس هر کس بیعت شکند بی تردید به زیان خود بیعت شکسته است، و هر کس که با خدا بر سر آن عهد که بسته است وفا کند خداوند به زودی اجر عظیمی به وی خواهد داد.)#### داستان بیعت رضوان##### اشارهخداوند سبحان در آیات پیشین از صلح حدیبیه به عنوان فتح یاد کرد و پیامدهای آن برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله، مؤمنان و منافقان و مشرکان را بیان فرمود و با یادآوری و تأکید دوباره بر این که او صاحب علم و قدرت و حکمت است و لشکریان آسمان ها و زمین از برای اوست، در واقع به مخاطبان خود توجه داد که او این قدرت را از روی حکمت صرف می کند و سپس غرض از همۀ این مطالب را، ایمان به خدا و رسول او و نصرت و تعظیم خدا و رسول و تسبیح خدای تعالی در صبح و شام برشمرد.در این آیۀ شریفه خداوند متعال به بیان جنبۀ دیگری از صلح حدیبیه پرداخته .است. چنان که گذشت سورۀ «فتح» در صلح حدیبیه نازل شده است و آیات این سوره مربوط به این رخداد است، لذا برای روشن شدن معنای آیهۀ مورد بحث مرور اجمالی جریان صلح حدیبیه ضروری می نماید.پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در سال هشتم هجرت به همراه حدود 1400 _ 1500 نفر از مسلمانان از مدینه به منظور انجام مناسک عمره به سمت مکّه حرکت کردند. در این سفر جز سلاح مسافر هیچ اسلحه ای همراه کاروان رسول الله صلى الله عليه وآله نبود و لباس مسلمانان،

لباس احرام بود و ایشان هَدی و ذبیحه (شتر و گوسفند برای قربانی به همراه داشتند که نشانۀ انجام مناسک بود.)وقتی کاروان به منطقۀ حدیبیه ( حدود بیست کیلومتری مّکه رسید، مشرکان اطلاع یافتند و مانع ورود مسلمانان به مکّه معظمه شدند لذا احتمال می رفت مشرکان، که چندی پیش جنگ احد و احزاب را به مسلمانان تحمیل کرده بودند، این بار هم با مسلمین وارد جنگ شوند؛ چرا که رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله با جمعی از خواص بدون اسلحه در دسترس مشرکان قرار گرفته بود، پس احتمال درگیری و جنگ، بسیار فراوان بود. اهل مکّه فرستادگان پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله را محبوس کرده و مانع بازگشت رسولان حضرتش شده بودند.)این اوضاع سبب اضطراب و ناآرامی اطرافیان حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله شد، بدین روى رسول الله صلَّی اللهُ علیه وآله برای تقویت قوا و پیشگیری از تشتّت مسلمانان و افزوده شدن بر ایمان مؤمنان، همراهان خویش را به تجدید عهد و بیعت دوباره دعوت کردند و در زیر درختی از آنان بیعت گرفتند، این بیعت به «بیعت رضوان» مشهور شد و خداوند در چند آیه دربارۀ آن سخن گفته است.همراهان رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله همگی عهد بستند که تا آخر، اتحاد خود را حفظ کرده و سر به فرمان حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله داشته باشند و کسی از این معرکه نگریزد.وقتی قریش (کفار مکّه از این تجدید عهد اطلاع یافتند، به صلح راضی شدند و در برابر عهدنامۀ حدیبیه سر تسلیم فرود آوردند. خداوند متعال در آیۀ مورد بحث از همین بیعت سخن گفته و بیعت با رسولش را بیعت با خویش معرفی کرده است.)##### معنای «بیعت»بیعت از کلمۀ «بیع » گرفته شده؛ بیع به معنای اعطاء المُثمن وأَخذُ الثَّمن است و گاهی نیز بر بذل الثمن واخذ المثمن اطلاق می شود. (1)


1) مفردات الفاظ القرآن، ص 155 مجمع البحرين، ج 4، ص 303

به بیانی دیگر؛ بیع به این معناست که کسی کالایی را به دیگری می دهد و قیمت آن را از وی می گیرد. پس در بیع چیزی داده می شود و در قبال آن چیزی اخذ می گردد؛ هم آنچه داده می شود (مثمن امر مشخص و معینی است و هم آنچه که اخذ می گردد (ثمن)، معلوم است.)بیع نیز بر عهدی که میان امیران و تابعین و رعیت آنها بسته می شود نیز اطلاق می گردد. کسی که با امیر و رهبر و امام خود بیعت می کند، در واقع طاعت و فرمانبرداری خود را بذل می کند و در قبال آن از امام و رهبر خود، اجر می خواهد و اینکه تبعیت او را بپذیرد. (1مؤمنینی که با پیامبر یا امام و حجت الهی بیعت می کنند در قبال بذل الطاعة، اجر و حسنات بهشت موعود را اخذ می کنند.)در لسان ادعیه و زیارات نیز همین معنا آمده است و زائر به امامان خویش عرضه می دارد: «بابی أنتم و امّی و نفسی و اهلی و مالی و اسرتی» (2یعنی نفس خودم و جان پدر و مادر و خانواده و مال و آنچه که در اختیار دارم را به شما اعطا می کنم در مقابلِ بردن ثوابی که برای زائر بیان فرموده اید. این زیارت در حقیقت تجدید بیعت زائر با امام است. یا در آیه شریفه وارد است:)(رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِى لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا ؛ (3))پروردگارا! ما صدای منادیی که خلق را به ایمان فرا می خواند که به پروردگارتان ایمان آورید، شنیدیم و ایمان آوردیم.در حدیبیه، مسلمانان با پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و بیعت کردند؛ یعنی با ایشان تجدید عهد کردند


1) مفردات الفاظ القرآن، ص 155

2) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 614؛ عیون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 2، ص 275؛ تهذيب الاحكام (تحقيق خرسان )، ج 6، ص 98

3) سوره آل عمران، آیه 193

که تحت فرمان رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله باشند و تا آخرین قطرۀ خون، نفس (جان خویش را در اختیار حضرتش قرار دهند.)##### بیعت باپروردگارخدای متعال در این آیۀ شریفه خطاب به رسول اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید: کسانی که با تو بیعت کردند و در مقابل امر و نهی تو سر تسلیم فرود آوردند و از دستورات تو پیروی نمودند؛ گویا با خدای تبارک و تعالی بیعت کرده اند.بیعت با رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله بذل کالا نیست، بلکه بذل نفس است. یعنی مؤمن در واقع خودش و هر آنچه که دارد را در مقابل ثوابی که خدای متعال اعطا می کند، به خداوند _ عز اسمه _ و رسول او می فروشد. لذا در سوره توبه به همین معنا اشاره کرده و فرموده است:(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ؛ (1))همانا خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خریداری کرده است که در مقابل بهشت به آن ها عطا کند.)هر چند که در این آیۀ شریفه به جای بیع از شراء سخن به میان آمده است اما بیع و شراء در بسیاری موارد، به جای یکدیگر استعمال می شوند. (2یعنی گاهی بیع گفته می شود در حالی که مراد شراء است و گاهی نیز، شراء گفته می شود و بیع اراده می شود. به عبارت دیگر؛ بیع و شراء به معنای فروختن و خریدن به جای هم به کار می روند، در نتیجه آیۀ فوق نیز بیانگر بیعت مؤمنان با خداوند سبحان است که در مقابل بذل جان و مال، از او بهشت می گیرند، آنان با خدای خویش عهد و پیمان بسته و در راه او می جنگند، یا کشته می شوند و یا می کشند، در نتیجه به رستگاری بزرگی می رسند،)


1) سوره توبه، آیه 111

2) مجمع البحرين، ج 4، ص 333؛ مفردات( الفاظ القرآن، ص 155؛ المصباح المنير، ج 2، ص 69

چراکه با خدای خویش معامله بهشت را داشته اند لذا در ادامۀ آیه فوق می فرماید:(فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ؛ (1))اکنون بشارت باد شما را به داد و ستدی که با خداوند کرده اید و این همان پیروزی بزرگ است.##### بیع محاباتی خداوند با بندگاندر آیۀ یکصد و یازدهم از سورۀ مبارکه توبه تصریح شده است: کسی که در راه خدا جنگ می کند، میکشد و کشته می شود، وی در واقع خودش را به خدا می فروشد. و در تورات و انجیل و قرآن ذکر شده که اگر مؤمنان در راه خدا کشته شوند، خداوند نفس آن ها را می خرد و اگر مالی در راه او بذل کنند، خداوند مشتری مال آن هاست و آن مال را می خرد (2. این در حالی است که همۀ بندگان هر آنچه دارند، ملک خدای تبارک و تعالی بوده، یعنی نفس ما و اموال ما، همه از آن او است. خدای سبحان می فرماید:)(وَ لِلَّهِ مَا فِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ؛ (3))آنچه که در آسمان ها و آنچه در زمین است همه از برای خداوند است.و نیز می فرماید:(وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ؛ (4))ملک آسمان ها و زمین از برای خداوند است.


1) سوره توبه، آیه 111

2) خدای متعال می فرماید: ﴿ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي با يَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيم )

3) سوره بقره، آیه 284 ؛ سوره آل عمران، آیه 109 و 129 ؛ سوره نساء، آیه 126 و 131 و 133

4) سوره آل عمران، آیه 189 ؛ سوره مائده، آیه 17 و 18 و 120؛ سوره نور آیه 42 و ....

همه چیز ملک خدا و تحت اختیار اوست. خداوند به بندگان خود جان و مال بخشیده و هر زمان که اراده کند، می تواند جان و مال آنان را اخذ کند.(قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ (1))بگو ( ای پیامبر : بار خدایا، ای پادشاه ملک هستی، تو هر که را خواهی ملک و سلطنت بخشی و از هر که خواهی ملک و سلطنت بازگیری، و هر که را خواهی عزت دهی و هر که را خواهی خوار گردانی، هر خیر و نیکویی به دست توست و تنها تو بر هر چیز توانایی.)هر زمان که بخواهد و به هر کس که بخواهد اعطا می کند و هرگاه اراده کند، بسط می کند، و هرگاه بخواهد، قبض می کند و هیچ مانع و رداعی در مقابل او نیست. همه ملک اوست.در عین حال خداوند نسبت به آنچه که خود به بندگان عطا فرموده است، با آنان بیع محاباتی می کند و ملک خویش را از بندگان به بهترین ثمن می خرد.##### بیعت بارسول الله صلى الله عليه وآله بیعت با خداستآری، بیعت با رسول خدا صلى الله عليه وآله و حجت های الهی، بیعت با خداست و کسی که با او بیعت می کند، خداوند در مقابل بذل جان و مال وی در راه او و حجت هایش به وی بهشت عطا فرماید.در زیارت شریف «جامعۀ کبیره به تعلیم حضرت امام هادی علیه السّلام خطاب به ائمه اهل بیت علیهم السّلام عرضه می داریم:مَنْ أَطَاعَكُمْ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ


1) سوره آل عمران، آیه 26

فَقَدْ أَحَبَ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَكُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّه؛ (1)هر کس از شما اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هر کس از شما نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است و هر کس شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است و هر کس نسبت به شما بغض داشته باشد، قطعاً به خدا بغض دارد.خدای تعالی نیز می فرماید:(مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ؛ (2))هر کس که از رسول خدا صلى الله عليه وآله اطاعت کند، در واقع خدای تبارک و تعالی را اطاعت کرده است.بر همین اساس هر کس پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را دوست بدارد، در واقع خدا را دوست می دارد، «من احبكم فقد احب الله» بدین روی خداوند متعال خطاب به رسولش می فرماید:﴿ قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ؛ (3))(ای پیامبر بگو: اگر شما خدا را دوست می دارید، پس از من تبعیت کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد.)خدای متعال هم چنین کارهای حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله را به خود نسبت می دهد و می فرماید:(وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى ؛ (4))هنگامی که خاک به صورت آن ها پاشیدی، تو نبودی که پاشیدی، بلکه این خداوند بود که آن را پاشید.


1) من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 617؛ عیون اخبار الرضاعلیه السَّلام، ج 2، ص 277

2) سوره نساء، آیه 80.

3) سوره آل عمران، آیه 31

4) سوره انفال، آیه 17

بنابراین، رمی پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله رمی خداوند است. همین طور، محبت به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله محبت به خداوند است، بغض به آن حضرت بغض به خدای سبحان است، اطاعت پیامبر صلى الله عليه وآله اطاعت خدای تبارک و تعالی است، معصیت آن حضرت معصیت خدای عز و جل است و به نص آیۀ شریفه مورد بحث، بیعت با رسول خدا صلى الله عليه وآله نیز بیعت با خداوند سبحان است؛ (إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ.)##### تحت لوای یدالله###### اشارهخدای متعال بعد از تصریح به این که بیعت با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در واقع بیعت با اوست، بیان میفرماید دست پروردگار بالای دست بیعت کننده ها قرار دارد؛ (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ.)###### استعاره و کنایۀ دست خدااین بیان در ظاهر موهم تشبیه و تجسیم خداوند سبحان است؛ از این قبیل تعابیر در مواضع متعددی از قرآن وجود دارد، به عنوان نمونه خداوند می فرماید:(إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ؛ (1))همانا خداوند شنوا و بیناست.در حالی که خدای تبارک و تعالی جسم نیست تا سمع و بصر داشته باشد.نمونۀ دیگر؛ در سورۀ مبارکۀ مائده است که خدای سبحان می فرماید:(وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَان يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ...؛ (2)


1) سوره حج، آیه 75

2) سوره مائده، آیه 64

و یهود گفتند: دست خدا بسته است، دست های آنان بسته باد و به خاطر آنچه گفتند از رحمت خداوند دور باشند، بلکه هر دو دست او باز است هرگونه که بخواهد اتفاق می کند.

در این آیۀ شریفه نیز از باز بودن دو دست خدا سخن گفته شده؛ روشن است که قول به تجسیم و نسبت دادن دست و پا و چشم و گوش به خداوند سبحان و نیز تشبیه ذات مقدس او به مخلوقات، باطل است. لذا این گونه تعابیر در واقع نوعی استعاره و کنایه هستند؛ یعنی خداوند سبحان، به شخصی تشبیه شده که آن شخص گوش و چشم و دست دارد تا یکی از خواص مشبّهٌ به برای مشبّه، ذکر شود.

دست دادن در بیعت

در بیع و بیعت، برای منجّز شدن بیع و استحکام و قطعیّت آن، بایع و مشتری با هم دست می دهند. گاهی نیز به صورت کامل دست داده نمی شود، بلکه طرفین دست ها را به هم می زنند و با این کار تملیک و تملّک حاصل می شود.

از آن جا که بیع با دست دادن منجّز و قطعی می شود و بیعت نیز نوعی بیع به حساب می آید، لذا در بیعت هم، رسم بر این است که دست در دست گذاشته شود و بیعت کننده دست خود را زیر دست بیعت شونده قرار می دهد و بدین وسیله اعلام می کند که با شما بیعت کردم و جان و مال و همۀ دارائی هایم در اختیار شما قرار دادم.

صفقه

دست دادن در بیع یا بیعت (یا صدایی که از زدن دو دست به هم ایجاد می شود ) صفقه گفته می شود. ابن ابی جمهور در عوالی اللئالی آورده است:

وَ رُوِيَ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الْجَعْدِ الْبَارِقِي أَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله أَعْطَاهُ دِينَاراً لِيَشْتَرِيَ بِهِ شَاةٌ فَاشْتَرَى بِهِ شَاتَيْنِ ثُمَّ بَاعَ إِحْدَاهُمَا بِدِينَارٍ فِي الطَّرِيقِ قَالَ

فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه وآله بِالدِّينَارِ وَالشَّاةِ فَأَخْبَرْتُهُ فَقَالَ علیه السَّلام: بَارَكَ اللَّهُ لَكَ فِي صَفْقَةِ يَمِينِك؛ (1)

و از عروة بن جعد بارقی روایت شده است: پیامبر صلى الله عليه وآله به وی یک دینار داد که برای ایشان گوسفندی بخرد. پس وی با آن یک دینار، دو گوسفند خرید، سپس یکی از آن ها را در مسیر بازگشت به یک دینار فروخت. وی می گوید: با یک دینار و یک گوسفند نزد پیامبر صلى الله عليه وآلهرفتم و جریان را به ایشان عرض کردم. پس آن حضرت فرمودند: خداوند صدایی را که به هنگام بیع از دست راست تو بلند شد، مبارک گرداند.

بر اساس این روایت، صفقه کنایه از خرید و فروش است.

دست بیعت شونده بالای دست بیعت کنندگان

دست دادن برای بیعت آدابی دارد و رسم بر آن است که باید دست بیعت شونده، بالای دست بیعت کنندگان باشد. لذا مرسوم بود، ابتدا چند نفری که می خواستند با کسی بیعت کنند، دست ها را روی هم می گذاشتند و در آخر امیر و سلطان دست خود را بالای دست همۀ آنها می گذاشت؛ یعنی دست و قدرت همۀ بیعت کنندگان تحت قدرت بیعت شونده است. شیخ مفید در ارشاد می نویسد:

چون مأمون تصمیم گرفت ولیعهدی خود را به حضرت رضا علیه السَّلام واگذار کند، فضل بن سهل را طلبید و او را از تصمیم خود آگاه ساخت، به او دستور داد با برادرش حسن بن سهل نیز در این باره گفتگو کند.

فضل نزد برادرش حسن رفت و هر دو پیش مأمون آمدند ... پس مأمون آن دو را به نزد حضرت رضا علیه السَّلام فرستاد که ولیعهدی را به آن حضرت واگذارند، آن دو به نزد حضرت آمده و جریان را عرضه داشتند. آن حضرت از پذیرفتن خودداری فرمود، پس هم چنان اصرار ورزیده و دنبال کردند، تا این که حضرت پذیرفت


1) عوالی اللئالی ، ج 3، ص 205؛ الثاقب في المناقب، ص 112 ؛ جامع احادیث الشیعة، ج 23، ص 264

و به نزد مأمون بازگشته و پذیرفتن آن حضرت را به اطلاع او رساندند. مأمون از پذیرفتن آن حضرت، خرسند شد و در روز پنج شنبه ای در این باره مجلسی برای نزدیکان خود ترتیب داد، و فضل بن سهل از آن مجلس بیرون آمد، به همگان اعلام کرد که مأمون تصمیم گرفته ولیعهدی خود را به علی بن موسی علیه السَّلام واگذار کند و او را رضا نامیده است و نیز دستور داد لباس سبز بپوشند (و لباس سیاه که تا آن روز شعار بنی عباس بود از تن بیرون آروند) و همگی پنج شنبه آینده برای بیعت کردن با حضرت رضا علیه السَّلام به مجلس مأمون حاضر شوند و به اندازۀ حقوق یک سال خود را نیز از مأمون بگیرند!

چون روز موعود رسید طبقات مختلف مردم از سرلشکران و پرده داران و قاضیان و دیگر مردم لباس سبز پوشیده به جانب قصر مأمون حرکت کردند. مأمون در مجلس نشست و برای حضرت رضا علیه السَّلام دو عدد تشک و پشتی بزرگ گذاردند، به طوری که به پشتی و فرش مأمون متصل می شد، و حضرت را با لباس سبز بر آن نشاندند، و عمامه نیز بر سر آن حضرت بود و شمشیری حمایل داشت، سپس به پسرش عباس بن مأمون دستور داد که پیش از همهٔ مردم با آن حضرت بیعت کند، حضرت دست خود را بالا گرفت، به طوری که پشت دست مبارک به طرف خود آن بزرگوار بود و کف دست آن به روی مردم.

مأمون عرض کرد: دست خود برای بیعت باز کن (و زیر بگیر) حضرت رضا علیه السَّلام فرمودند: همانا رسول خدا صلى الله عليه وآله این گونه بیعت می کرد، پس آن مردم با آن حضرت بیعت کردند و هم چنان دستش بالای دست ها بود. (1)


1) متن روایت بدین شرح است: أَنَّ الْمَأْمُونَ لَمَّا أَرَادَ الْعَقْدَ لِلرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى علیه السَّلام وَ حَدَّتَ نَفْسَهُ بِذَلِكَ أَحْضَرَ الْفَضْلَ بْنَ سَهْلِ وَ أَعْلَمَهُ بِمَا قَدْ عَزَمَ عَلَيْهِ مِنْ ذَلِكَ وَ أَمَرَهُ بِالاجْتِمَاعِ مَعَ أَخِيهِ الْحَسَنِ بْنِ سَهْلِ عَلَى ذَلِكَ فَفَعَلَ وَاجْتَمَعَا بِحَضْرَتِهِ فَجَعَلَ الْحَسَنُ يُعَظِّمُ ذَلِكَ عَلَيْهِ وَيُعَرِّفُهُ مَا فِي إِخْرَاجِ الْأَمْرِ مِنْ أَهْلِهِ عَلَيْهِ ، فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ : إِنِّي عَاهَدْتُ اللَّهَ أَنَّنِي إِنْ ظَفِرْتُ بِالْمَخْلُوعِ أَخْرَجْتُ الْخِلَافَةَ إِلَى أَفْضَلِ آلِ أَبِي طَالِبٍ وَ مَا أَعْلَمُ أَحَداً أَفْضَلَ مِنْ هَذَا الرَّجُلِ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَلَمَّا رَأَى الْفَضْلُ وَالْحَسَنُ عَزِيمَتَهُ عَلَى ذَلِكَ أَمْسَكَا عَنْ مُعَارَضَتِهِ فَأَرْسَلَهُمَا إِلَى الرّضَا علیه السَّلام فَعَرَضَا عَلَيْهِ ذَلِكَ فَامْتَنَعَ مِنْهُ فَلَمْ يَزَالَا بِهِ حَتَّى أَجَابَ فَرَجَعَا إِلَى الْمَأْمُونِ فَعَرَّفَاهُ إِجَابَتَهُ فَسُرَّ بِذَلِكَ وَجَلَسَ لِلْخَاصَّةِ فِي يَوْمٍ خَمِيسِ وَ خَرَجَ الْفَضْلُ بْنُ سَهْلِ وَ أَعْلَمَ النَّاسَ بِرَأْي الْمَأْمُونِ فِي عَلِيِّ بْنِ مُوسَى علیه السَّلام وَأَنَّهُ قَدْ وَلَاهُ عَهْدَهُ وَ سَمَّاهُ الرِّضَا وَ أَمَرَهُمْ بِلُبْسِ الْخُضْرَةِ وَالْعَوْدِ لِبَيْعَتِهِ فِي الْخَمِيسِ عَلَى أَنْ يَأْخُذُوا رِزْقَ سَنَةٍ فَلَمَّا كَانَ ذَلِكَ الْيَوْمُ رَكِبَ النَّاسُ عَلَى طَبَقَاتِهِمْ مِنَ الْقُوَّادِ وَالْحُجَّابِ وَالْقُضَاةِ وَغَيْرِهِمْ فِي الْحَضْرَةِ وَ جَلَسَ الْمَأْمُونُ وَوَضَعَ لِلرِّضَا علیه السَّلام وِسَادَتَيْنِ عَظيمَتَيْنِ حَتَّى لَحِقَ بِمَجْلِسِهِ وَفَرْشِهِ وَ أَجْلَسَ الرِّضَا علیه السَّلام عَلَيْهِمَا فِي الْخُضْرَةِ وَ عَلَيْهِ عِمَامَةٌ وَسَيْفٌ ثُمَّ أَمَرَ ابْنَهُ الْعَبَّاسَ بْنَ الْمَأْمُونِ أَنْ يُبَايِعَ لَهُ أَوَّلَ النَّاسِ فَرَفَعَ الرِّضَا يَدَهُ فَتَلَقَّى بِظَهْرِهَا وَجْهَ نَفْسِهِ وَبِبَطْنِهَا وُجُوهَهُمْ، فَقَالَ لَهُ الْمَأْمُونُ : ابْسُطْ يَدَكَ لِلْبَيْعَةِ وَقَالَ لَهُ الرّضَاء علیه السَّلام إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله هَكَذَا كَانَ يُبَايِعُ فَبَايَعَهُ النَّاسُ وَيَدُهُ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ . (الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2، ص 260 _ 261 ؛ عوالم العلوم، ج 22، ص 255؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 145)

دست رسول اکرم صلى الله عليه وآله همان یدالله

در بیعت رضوان که زیر آن شجره واقع شد، دست رسول خدا صلى الله عليه وآله بالای دست بیعت کنندگان بود (1). لذا خداوند می فرماید:

(يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ)؛

دست خدا بالای دست بیعت کنندگان بود.

یعنی بیعت با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله امضاء شده و مورد قبول ماست و بیعت با ایشان در واقع تبعیت و پیمان بستن با خداوند است.

معنای «ید الله »

در نتیجه «ید الله» در این آیه شریفه کنایه از قدرت خدا نیست و آیۀ شریفه در صدد بیان این واقعیت نیست که قدرت خداوند مافوق همۀ قدرت هاست، بلکه در صدد بیان این حقیقت است که بیعت با رسول خدا صلى الله عليه وآله بیعت با خداوند است و دست پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله که بالای دست بیعت کنندگان بود، همان دست خداست.


1) الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 279. هم چنین رسول خدا صلى الله عليه وآله در کوه صفا با خانم ها نیز بیعت کرد به این صورت که تشت آبی طلبید و به زن ها دستور داد که دست خود را داخل تشت آب کنند و آن جناب نیز دست مبارک خود را داخل تشت کردند تا دست خانمها با دست حضرتش تماس پیدا نکند

امّا اگر به جملۀ: یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ؛ مستقل از این آیه نگاه شود در این صورت می توان گفت: « ید» کنایه از قدرت است و جمله به این معنا می باشد که قدرت خداوند بر همۀ قدرتها قاهر است؛ چنان که در دعای شبهای ماه مبارک رمضان آمده است:)قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ وَتَوَاضَعَ لِعَظَمَتِهِ الْعُظَمَاءُ فَبَلَغَ بِقُدْرَتِهِ مَا يَشَاءُ؛ (1)به عزت خویش همۀ قدرت های شکست ناپذیر را مقهور ساخته است و تمام بزرگان در مقابل عظمت او خضوع کرده اند پس به قدرت خویش به هر آنچه اراده فرماید، خواهد رسید.حاصل آن که؛ اگر کلّ آیه در نظر گرفته شود: (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ به معناى حقیقی خواهد بود، یعنی خداوند متعال بیعت با رسول اکرم صلى الله عليه وآله را به منزلۀ بیعت با خویش دانسته است. امّا اگر جملۀ ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ) مستقل و بدون ما قبل، در نظر گرفته شود در این صورت می توان چنین معنا کرد که قدرت خدا مافوق همۀ قدرت هاست.)مفسران علاوه بر دو معنای ذکر شده، معانی مختلف دیگری نیز برای (يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ آورده اند؛ از جمله این که «ید» به معنای نعمت است؛ چون نعمت ها را با دست می گیریم و با دست عطا می کنیم. لذا به هنگام دعا و درخواست نعمت، دست ها را به طرف آسمان می گیریم؛ چرا که نعمت ها از بالا نازل می شود که فرمود: يُنَزِّلُ لَكُم مِنَ السَّمَاءِ رِزْقًا (2)و نیز فرمود: ﴿ وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ) (3). براین اساس معنای جمله این است که نعمت هایی که خداوند متعال بر خلق خود و خاصه رسول اکرم عطا فرموده است، فوق نعمت و خدمت هر مخلوقی به مخلوق دیگر است. (4))


1) تهذيب الاحکام، ج 3، ص 110؛ مصباح المتهجد، ج 2، ص 579

2) سوره غافر آیه 3. از آسمان برای شما روزی می فرستند

3) سوره ذاریات، آیه 22. و روزی شما و و همه وعده ها که به شما داده می شود، در آسمان است

4) الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 175 ؛ روح المعانی، ج 26، ص 96 _ 97

##### مراد از «نکث عهد »خدای متعال بعد از آنکه بیعت با رسول الله صلى الله عليه وآله را بیعت با خود معرفی می کند، یادآور شده: هر کس این بیعت را «نکث» کند، به زیان خود او خواهد بود. ﴿ فَمَن نَكَتَ فَإِنَّمَا يَنكُتُ عَلَىٰ نَفْسِهِ.)نکث به معنای نقض و شکستن است. فراهیدی می نویسد: « نكث العهد، ينكثه نكثا: أي نقضه بعد إحكامه » (1و در «النهایة » آمده است: « النكث: نقض العهد ». (2).در قرآن کریم نیز «نکث » به معنای نقض آمده است. خدای متعال می فرماید:)﴿ وَلَا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا مِن بَعْدِ قُوَّةٍ أَنكَاثًا؛ (3))و مانند کسی نباشید که پشم های بافته شدۀ خود را بعد از استواری و ا می تابد (رشته می کند.)بیعت، در واقع تابیدن رشته ها و در مقابل آن نکث، وا تابیدن و باز کردن رشته های تابیده شده و نقض پیمان است.##### زیان کار بودن پیمان شکنانخداوند سبحان در این آیه تصریح می کند که عهد شکنان، خود زیان می بینند. این گونه تعابیر که بیان می کنند سود و زیان کارهای بندگان متوجه خود آنان می شود، در قرآن فراوان است. به عنوان نمونه؛ خدای متعال می فرماید:﴿فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِيَ فَعَلَيْهَا؛ (4))


1) کتاب العین، ج 5، ص 351؛ قاموس قرآن، ج 7، ص 107

2) النهاية في غريب الحديث والاثر، ج 6، ص 114

3) سوره نحل، آیه 92

4) سوره انعام، آیه 104

پس هر کس بینا باشد (و حق را دریابد بینایی او به سود خود اوست، و هر کس کور باشد (و از دریافت حق، چشم بپوشد) به زیان خود اوست.)هم چنین معنای آیۀ مورد بحث که هر کس بیعت را شکسته باشد قطعاً به زیان و ضرر خویش شکسته است، از قبیل آیۀ: ( مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا، (1)است. و آيۀ: (لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ) (2)است.)و نیز به همین سیاق در مواردی دیگر فرموده است:(مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا؛ (3))هر کس هدایت شود به نفع خود هدایت یافته است و هر کس که گمراه شد به زبان خودش گمراه شده است.(وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ؛ (4))و هر کس شکر حق گوید به نفع خود اوست و هر که ناسپاسی و کفران کند خدا (از شکر و سپاس خلق بی نیاز و (به ذات خود) ستوده است.)در همۀ این آیات تصریح و تأکید شده است: سود و زیان اعمال بندگان به خود آنان باز می گردد و خداوند هرگز از بدی و عصیان و گمراهی و نقض عهد آنان متضرّر نمی شود؛ چرا که او أغنى الاغنياء است و هرگز به کسی و چیزی نیاز ندارد. چنان که در کتاب خویش می فرماید:(أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛ (5))


1) سوره فصلت آیه 46؛ سوره جاثیه، آیه 15. هر کس کار نیک انجام دهد، پس به نفع خودش کار نیک انجام داده است و هر کس کار بد کند به زیان خود اوست

2) سوره بقره، آیه 286. هر کس هر کار خوبی انجام دهد، به نفع خود اوست و هر کس هر کار بدی انجام دهد، به زیان خود اوست

3) سوره اسراء، آیه 15

4) سوره لقمان، آیه 12

5) سوره فاطر، آیه 15

همۀ شما به خداوند نیازمند هستید و تنها خداوند است که بی نیاز مطلق و ستوده است.روشن است که خدای تبارک و تعالی و پیامبر او، هرگز به ایمان، نماز و روزه، صدقه، حج و انفاق، خمس و زکات، جان و جهاد و ... ما بندگان نیاز ندارد. هم چنین اگر تمام خلائق در لحظه لحظۀ عمر خود اشدّ معاصی را مرتکب شوند؛ ذرّه ای بر دامن کبریائی خدا گرد نمی نشیند و نقصی در او ایجاد نمی گردد.از طرفی اگر تمام مخلوقات در تمام عمر خود بالاترین عبادت ها را به جای آورند، هیچ گونه نفعی عاید خداوند سبحان نخواهد شد که (الله الصمد است، همه به او محتاج و او از همه بی نیاز است و لذا نفع و ضرر اعمال هر شخصی به خود او باز می گردد.)بر همین اساس خداوند سبحان خطاب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:﴿ قُل لَّا أَسْتَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى؛ (1))ای پیامبر بگو: من در برابر ابلاغ رسالت هیچ پاداشی از شما درخواست ندارم جز دوستی خالصانۀ نزدیکانم.در موضعی دیگر به رسول خویش خطاب می کند:(قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ؛ (2))بگو پاداشی که در برابر ابلاغ رسالت ] از شما خواسته ام پس آن فقط برای خود شماست.آری، دوستیِ اهل بیت علیهم السَّلام و اظهار ارادت به ساحت مقدس آن بزرگواران به نفع دوستداران خاندان رسالت است. کسی که به زیارت حضرت سيد الشهدا علیه السَّلام


1) سوره شوری، آیه 23

2) سوره سبا، آیه 47

مشرف می شود یا در سوگ حضرتش اقامه عزا می کند و اشک می ریزد، قطعاً خودش اجر برده و منتفع می شود و الا حضرت سید الشهداء علیه السَّلام که به زیارت و عزاداری و اشک کسی احتیاج ندارد.آیۀ مورد بحث نیز تأکیدی بر این حقیقت است و یادآوری می کند: هر کس بیعت با خدا را نقض کند این است و جز این نیست که به زیان خویش پیمان شکنی کرده است.﴿ فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ.)##### اجر عظیم و فاکنندگان به عهدبیان شد که در آیات فراوانی تأکید شده که سود و زیان اعمال بندگان به خود آن ها باز می گردد، لذا در آیۀ شریفه مورد بحث، خداوند متعال ضمن تأکید بر زیان کار بودن پیمان شکنان، نیز بر مأجور بودن و فاکنندگان به عهد تصریح کرده و فرموده است:(وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ؛)و هر کس نسبت به پیمانی که با خداوند بسته است، وفا کند؛ پس خداوند به زودی پاداش بزرگی به او خواهد داد.##### مراد از «وفای به عهد »« وَفیٰ» به معنای تمام نمودن و کامل کردن، پایداری و ثبات در قول و قرار و نیز ضمانت و استقامت در وعده و پیمان است. در التحقیق نقل می کند: وَفیٰ کلمه ای است که بر تمام کردن و کامل کردن دلالت می کند، و وفا از همین ریشه به معنای تمام کردن عهد و کامل ساختن شرط است. (1)و در قاموس قرآن می نویسد:وفاء و ايفاء به معنای تمام کردن است. « وَفیٰ بعهده و أَوفى بعهده » يعنى


1) وَفیٰ: كلمة تدل على اتمام و اکمال الوفاء : اتمام العهد و اكمال الشرط . ( التحقيق في كلمات القرآن، ج 13، ص 161)

پیمانش را به انجام برد و به آن عمل کرد ... وفاء به عهد و ایفاء به عهد یعنی آن را بدون کم و کاست و مطابق وعده انجام دهی». (1)در نتیجه وفای به عهد با پروردگار بدین معناست که؛ عبد در تمام شئون بندگی وظایف خود را به صورت کامل انجام دهد و عهد خود را در طاعات تمام کند، در ترک معاصی، در امور مالی، در مورد نفس، دربارۀ عرض، دربارهٔ جان خویش، دربارۀ اهل و فرزندان خود و ... عهد خود را تمام و کامل سازد.هر کس عهدی را که با خدای تبارک و تعالی بسته، وفا کند؛ خداوند هم به او اجر می دهد، چرا که خود فرموده است:(وَأَوْفُوا بِعَهْدِيَ أُوفِ بِعَهْدِكُمْ؛ (2))و به عهدی که با من بسته اید وفا کنید تا من به پیمان خویش با شما ( وعده هایی که به شما داده ام وفا کنم.)و نیز می فرماید:(وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ : چه کسی از خداوند به عهد خویش بهتر و کامل تر عمل می کند.

نکته ای ادبی در قرائت (بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ )

بر اساس قرائت مشهور «علیه» در آیه شریفه با ضمّۀ «هاء» خوانده می شود: (عَلَيْهُ اللَّهَ) و به نظر می رسد که مضموم بودن ها در «علیه» خلاف قاعده است. ضمیر متصلهٔ «هاء» در واقع همان ضمیر منفصلۀ «هو» است که به صورت « هُو اللهُ»


1) قاموس قرآن، ج 8، ص 230. ﴿ إِبْرَاهِيمَ الَّذِی وَفَّی ) ؛ ابراهیم همان کسی است که وظیفه خود را به طور کامل انجام داد

2) سوره بقره، آیه 40

قرائت می شود. مثل (هُوَ اللَّهُ الخَالِقِ البَارِيء﴾ و قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ در این جا واو «هو» حذف شده است، لذا «هاء » مضموم باید باقی بماند. هاء در « له » و « عنه » مضموم است؛ امّا در «فيه » و « عليه » به مناسبت یاء، کسره داده می شود.)لذا بر اساس قاعدۀ ادبی ظاهراً باید «هاء» در «علیه» با کسره خوانده شود، امّا در این جمله خصوصیتی هست که «هاء» با ضمّه خوانده می شود، چرا که به دنبال کلمهٔ « عليه » کلمۀ « الله » آمده است و «لام» الله باید تفخیم شود، لذا به مناسبت تفخیم «لام» الله، قرائت عَلَيهُ با ضمّه هاء مناسب تر است.##### امير المؤمنين علیه السَّلام وفاکننده به عهد الهیدر این جا ذکر روایتی دربارۀ مصداق اتمّ وفا کنندۀ به عهد خدای تعالی خالی از لطف نیست. مرحوم شیخ صدوق _ رضوان الله تعالى عليه _ در « خصال» در ضمن روایتی بسیار مفصل از حضرت امام باقر علیه السَّلام نقل کرده است که حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام در بازگشت از جنگ نهروان به سؤالات رئیس یهودیان پاسخ داد و از جمله فرمود:وَ لَقَدْ كُنْتُ عَاهَدْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولَهُ صلى الله عليه وآله أَنَا وَ عَمِّي حَمْزَةٌ وَ أَخِي جَعْفَرٌ وَابْنُ عَمِّي عُبَيْدَةُ عَلَى أَمْرٍ وَفَيْنَا بِهِ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَلِرَسُولِهِ فَتَقَدَّمَنِي أَصْحَابِي وَ تَخَلَّفْتُ بَعْدَهُمْ لِمَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَأَنْزَلَ اللَّهُ فِينَا (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلا حمزة و جعفر و عبيدة و أنا و الله المنتظر يا أخا اليهود و ما بدلت تبديلا؛ (1))من همانم که با عمویم حمزه و برادرم جعفر و پسر عمویم عبیده با خداوند و رسولش بر سر کاری عهد بستیم که همۀ ما وفادار بودیم. رفيقان من پیشاپیش رفتند و من به خواست خدای عز و جل عقب ماندم و خدای تعالی


1) الخصال، ج 2، ص 377؛ الاختصاص، ص 175 ؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص 353؛ حلية الابرار، ج 2، ص 373

دربارۀ ما نازل فرمود آیۀ شریفۀ: ﴿ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً در بین مؤمنين مردانی هستند که بر سر عهدی که با خداوند داشته اند صادقانه ایستاده اند، بعضی از آن ها عهد خود را به آخر رساندند و رفتند و بعض دیگر در انتظار هستند، ولی هیچ تغییر و تبدیلی در عهد خود ندادند ).)آن که در گذشت حمزه، جعفر و عبیده بودند و به خدا قسم من همانم که منتظر هستم. ای برادر یهود! هیچ تغییری در تصمیم خود راه ندادم.خدای متعال در انتهای آیۀ مورد بحث نیز از عطای اجری عظیم در آینده ای نزدیک به افرادی خبر می دهد که به عهد خویش با خدای تبارک و تعالی وفا کنند؛ (فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا .)### آیۀ یازدهم#### اشاره(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛)به زودی کسانی از اعراب [بادیه نشین] که از آمدن به همراه تو تخلّف کردند (و جا ماندند به تو می :گویند اموال و خانواده های ما، ما را به خود مشغول ساخت [به همین خاطر نتوانستیم در سفر حدیبیه همراه شما باشیم] پس برای ما درخواست آمرزش کن، آن ها به زبان خود چیزی می گویندکه در دلشان نیست.)بگو: چه کسی می تواند در برابر خدا از شما دفاع کند اگر او برای شما زیانی بخواهد و یا اگر برای شما نفعی اراده کند و خداوند به همۀ کارهایی که انجام می دهید، آگاه است.

#### خیانت و پیمان شکنی منافقان##### اشارهپیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله وقتی از مدینه به سمت مکّه حرکت کردند، در راه به قبیله های بنی غِفار، بنی اَسلم و سایر قبایل برخورد کردند و آنان را به همراهی فراخواندند، امّا آن ها از همراهی با رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله سر باز زدند و همان تعداد ( حدود هزار و چهارصد نفر ی که از مدینه با حضرتش خارج شده بودند، با آن حضرت همراهی کردند. این افراد همگی در حدیبیه، در زیر درخت با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله بیعت کردند. خداوند در آیهٔ هجدهم از سورۀ مبارکۀ «فتح» دربارۀ مؤمنان بیعت کننده می فرماید:)(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ؛)به یقین خدا از مؤمنان هنگامی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند، خشنود شد.امّا چنان که گذشت؛ خداوند از وجود منافقان و مشرکان در میان همراهان رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله خبر داده و تصریح فرموده که صلح حدیبیه، زمینه ای شد تا خداوند منافقان و مشرکان را به عذاب اخروی دچار سازد. (1)همچنین در آیۀ پیش خداوند دربارۀ عهد شکنان سخن گفته و یادآوری کرد که پیمان شکنان زیان کارند: (و فَمَن نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُتُ عَلَى نَفْسِهِ . در نتیجه می توان استفاده و استنباط کرد که همۀ بیعت کنندگان در بیعت شجره مؤمن نبودند و خداوند از همۀ آن ها خشنود نشد؛ بلکه تنها از مؤمنان بیعت کننده ای اعلام رضایت می کند که بر عهد و بیعت خود وفادار باقی بودند، چرا که شرط قبولی بیعت، وفاء به آن و تبعیّت محض از حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله است. خداوند سبحان دربارۀ همسران رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله می فرماید:)﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ ؛ (2))ای زنان پیامبر! شما مانند زنان دیگر نیستید، اگر تقوای الهی پیشه کنید.


1) در آیه ششم فرمود: ﴿ وَ يُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ )

2) سوره احزاب، آیه 32

##### وفای به عهد، لازمۀ قبولی بیعتبرتر بودن زنان پیامبر صلى الله عليه وآله نسبت به سایر زن ها مشروط به تقوا پیشگی آن هاست که اگر این تقوا رعایت نشود برتری آنان مخدوش می گردد چون: «المشروط ينتفى بانتفاء شرطه». در وفاء به عهد که لازمۀ قبولی بیعت است همین طور می باشد و آن کس که بیعت می کند باید تا آخر بر عهد خود وفادار باشد، چنان که حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام تا آخر به عهد خود با رسول الله صلى الله عليه وآله پای بند بود و خداوند سبحان در آیه بیست و سوم از سورۀ احزاب از این واقعیت خبر می دهد و می فرماید:(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ؛)در بین مؤمنین مردانی هستند که بر پیمان و عهدی که با خداوند بسته اند صادقانه ایستاده اند و وفادارند.لذا خداوند سبحان بعد از آن به پیمان شکنان در صلح حدیبیه تذکر می دهد که این پیمان شکنی به زیان خود آن هاست.##### إخبار خداوند از بهانه تراشی جامانده هاخداوند در آیۀ شریفه مورد بحث از بهانه تراشی کسانی که از ابتدا با رسول اکرم صلى الله عليه وآله همراهی نکردند و گناه خویش را توجیه نمودند، خبر می دهد: (سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا .....)آنها که با پیامبر صلى الله عليه وآله همراهی نکردند، از همان گروه منافقان و مشرکانی بودند که به خدا گمان بد داشتند و معتقد بودند قریش که تشنۀ خون مسلمانان است، احدی از کاروان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را سالم نخواهد گذاشت.کفّار مکّه پیش از این بارها به مسلمانان حمله کرده بودند؛ جنگ احد و جنگ احزاب و ... را به راه انداخته بودند لذا دلیل همراهی نکردن اعراب با حضرت

رسول اکرم صلى الله عليه وآله این بود که می پنداشتند، در این سفر که مسلمانان بدون اسلحه و با لباس احرام با پای خود به طرف کفّار قریش می روند، هرگز جان سالم به در نخواهند برد.سورۀ مبارکۀ «فتح» که در صلح حدیبیه نازل شده و خدای تعالی پیش از آن که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در مسیر بازگشت با تخلف کنندگان برخورد کند و آن ها اظهار شرمساری و بهانه تراشی کنند؛ این واقعیت را به اخبار غیبی به رسول خود خبر می دهد و می فرماید:(سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا؛)به زودی اعرابی که از همراهی با رسول خدا صلى الله عليه وآله تخلف کرده و جا مانده اند، خواهند گفت اموال و خانواده های ما، ما را به خود مشغول کرد پس برای ما درخواست آمرزش کن.##### لغت شناسی «مخلّفون»«مخلّفون» یعنی جا مانده ها، مخلَّف در مقابل مقَّدم است. (1«مقدمون » کسانی هستند که جلوتر می روند و «مخلفون» کسانی هستند که پشت سر جا مانده اند، در قاموس قرآن می نویسد:)مخلّف: ( به صیغه مفغول کسی است که ترک شده و باز گذاشته شود. (2))##### لغت شناسی « أعراب »« أعراب » نیز به معنای عرب بدوی است (3، بنابراین اعراب جمع عَرَب نمی باشد (4)،)


1) التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 107

2) قاموس قرآن، ج 2، ص 286

3) تاج العروس، ج 2، ص 214

4) تاج العروس: ج 2، ص 214؛ قاموس قرآن: ج 3، ص 312

بلکه جمع « عَرَب»، عُرْب است (1. خداوند سبحان می فرماید:)(الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ ؛ (2))اعراب [بادیه نشین ] کفر و نفاقشان شدیدتر است و به نا آگاهی از حدود و احکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده سزاوار ترند.مرحوم علامه مجلسی می نویسد.اعراب ساکنان بادیه هستند و برای آن (اعراب واحدی نیست و بر اعاریب جمع می شود. (3))پس « أعراب » به معنای عربِ بی فرهنگ و بادیه نشین است که در قرآن هم مذمت شده است. لذا روایت است که «عَلَيْكُمْ بِالسَّوَادِ الْأَعْظَم » (4یعنی به شهرهای بزرگ بروید (5). در روستاها و شهرهای کوچک سکونت نکنید؛ چرا که مردم آن ها گرفتار مسائل خویش هستند.)##### بهانۀ اشتغال به مال و عیالبر اساس آیۀ شریفه، اعراب بادیه نشینی که وا نهاده شده و با رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله همراهی نکرده بودند، اشتغال به مال و عیال را بهانه کردند (شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا،)


1) فرزدق در شعری که درباره امام سجاد علیه السَّلام سروده گفته است: والعُرْبُ تعرف من انكرت والعجم؛ همه عرب و عجم کسی را که تو منکر شناخت او هستی، می شناسد. (فصول المختاره، ص 39؛ عيون المعجزات، ص 72؛ کشف الغمه، ج 2، ص 79)

2) سوره توبه، آیه 97

3) عبارت مرحوم علامه مجلسی _ رضوان الله عليه _: والا أعراب سكان البادية لا واحد له و یجمع علی أعاريب . (بحار الأنوار، ج 1، ص 214)

4) شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج 8، ص 123

5) بناء المقالة الفاطمية فى نقض الرسالة العثمانية، ص 378

در حالی که خدای متعال می فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (1))ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال و فرزندانتان شما را بازی ندهند و شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند؛ آنان همان زیان کارانند.##### لزوم همراهی مال و عیال در راه تعالی دینمال باید در خدمت دین باشد؛ فرزند و عیال باید در خدمت تعالی دینی باشند، نه این که انسان را از یاد خدا غافل کنند؛ چرا که در غیر این صورت نه تنها فاقد فایده مطلوب هستند بلکه به تصریح آیۀ شریفه انسان به واسطهٔ اشتغال به آنها و غفلت از خداوند متعال زیان کار خواهد بود. خدای متعال در موضعی دیگر می فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ؛ (2))ای کسانی که ایمان آورده اید! مسلماً بعضی از همسران و فرزندانتان دشمن شما هستند. پس، از آن ها برحذر باشید.مال، اهل، قدرت، علم، ثروت، فهم، اراده، زیبایی و به طور کلّی هر نعمتی که ذات حضرت حق در اختیار انسان قرار داده است، همه برای حرکت به سوی کمالات است؛ اگر علمی که انسان می آموزد سبب ضلالت او شود و او با وجود بهره مندی از علم گمراه گردد (3مسلماً چنین علمی، نعمت نبوده و بلکه نقمت است.)


1) سوره منافقون، آیه 9

2) سوره تغابن، آیه 14

3) خدای متعال می فرماید: ﴿ أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةٌ فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ)؛ آیا ندیدی کسی را که هوای نفس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را با وجود علم گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر نهاده و بر چشم او پرده افکنده است، پس غیر از خدا چه کسی می تواند او را هدایت کند؟ آیا متذکر نمی شوید؟! (سوره جاثیه، آیه 23)

اموال و سرمایه ای که باید در خدمت به سیر تکاملی الی الله و وسیله قرب به ذات مقدس حضرت حق باشد، اگر انسان را از مسیر کمال و تقرب الى الله خارج سازد؛ (1قطعاً وبال و خسران است.)اهلی که، لازم است مددکار انسان و در استخدام ترقی اعضاء خانواده باشند، اگر وسیلهٔ گمراهی خانواده و موجب سلب توفیق و آسایش والدین و برادران و خواهران خویش شوند، بدون تردید دشمن آدمی هستند؛ چنان که خدای سبحان در آیه ای که ذکر آن گذشت به این حقیقت تصریح فرموده است.##### ضرورت دوستی بر پایۀ ایمانهمین طور مؤمن باید کسانی را به عنوان دوست خود برگزیند که او را در مسیر اطاعت و بندگی خداوند و سعادت یاری رساند؛ نه اینکه مانع رشد و تعالی گردد و وی را به بیراهه دوزخ بکشاند.خدای متعال هم چنین دربارهٔ دوستان آدمی می فرماید:(الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ ؛ (2))در آن روز بعضی از دوستان صمیمی نسبت به یکدیگر دشمن هستند، مگر پرهیزکاران.


1) خدای متعال می فرماید: (يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ)؛ روزی که آن طلا و نقره ذخائرشان در آتش دوزخ گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ کنند ( و فرشتگان عذاب به آنها گویند ) این است نتیجه آنچه بر خود ذخیره کردید، اکنون بچشید ( آتش حسرت و عذاب) همان سیم و زری که اندوخته می کردید. (سوره توبه، آیه 35)

2) سوره زخرف، آیه 67

على بن ابراهیم قمی در تفسیر خویش ذیل این آیۀ شریفه، روایت کرده است:عَنْ عَلِيّ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَيْهِ قَالَ: فِي خَلِيلَيْنِ مُؤْمِنَيْنِ وَ خَلِيلَيْنِ كَافِرَيْنِ وَ مُؤْمِنٍ غَنِي وَ مُؤْمِنٍ فَقِيرٍ، وَ كَافِرٍ غَنِي وَ كَافِرٍ فَقِيرٍ فَأَمَّا الْخَلِيلَانِ الْمُؤْمِنَانِ فَتَخَالًا حَيَاتَهُمَا فِي طَاعَةِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ تَبَاذَلَا وَ تَوَادًا عَلَيْهَا فَمَاتَ أَحَدُهُمَا قَبْلَ صَاحِبِهِ فَأَرَاهُ اللَّهُ مَنْزِلَهُ فِي الْجَنَّةِ يَشْفَعُ لِصَاحِبِهِ، فَقَالَ: يَا رَبِّ! خَلِيلِي فُلَانٌ كَانَ يَأْمُرُنِي بِطَاعَتِكَ وَ يُعِينُنِي عَلَيْهَا وَيَنْهَانِي عَنْ مَعْصِيَتِكَ فَثَبِّتْهُ عَلَى مَا ثَبَّتَنِي عَلَيْهِ مِنَ الْهُدَى حَتَّى تُرِيَهُ مَا أَرَيْتَنِي فَيَسْتَجِيبُ اللَّهُ لَهُ حَتَّى يَلْتَقِيَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ فَيَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لِصَاحِبِهِ جَزَاكَ اللهُ مِنْ خَلِيل خَيْراً كُنْتَ تَامُرُنِي اللَّهِ وَتَنْهَانِي عَنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ أَمَّا الْكَافِرَانِ فَتَخَالَّا بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ تَبَادَلَا عَلَيْهَا وَ تَوَادًا عَلَيْهَا فَمَاتَ أَحَدُهُمَا قَبْلَ صَاحِبِهِ، فَأَرَاهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى مَنْزِلَهُ فِي النَّارِ. فَقَالَ: يَا رَبِّ ! فُلَانٌ خَلِيلِي كَانَ يَأْمُرُنِي بِمَعْصِيَتِكَ وَ يَنْهَانِي عَنْ طَاعَتِكَ فَثَبِّتْهُ عَلَى مَا ثَبَّتَنِي عَلَيْهِ مِنَ الْمَعَاصِي حَتَّى تُرِيَهُ مَا أَرَيْتَنِي مِنَ الْعَذَابِ فَيَلْتَقِيَانِ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَقُولُ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا لِصَاحِبِهِ جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ خَلِيلٍ شَرّاً كُنْتَ تَأْمُرُنِي بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ تَنْهَانِي عَنْ طَاعَةِ اللَّهِ، قَالَ: ثُمَّ قَرَأَ الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِين؛ (1))از حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام روایت شده است: دربارۀ دو مؤمنی که با هم دوست صمیمی هستند و یکی فقیر و دیگری غنی است، و دو کافری که با هم دوست صمیمی هستند، یکی فقیر و دیگری غنی است، فرمودند:امّا دو مؤمنی که با هم دوست صمیمی هستند، زندگی خود را در طاعت خدا سپری می کنند. و عمر خود را در این راه صرف می کنند و بر این اساس با هم دوستی می کنند. بدین روی وقتی یکی از آن ها، پیش از رفیق خود می میرد،


1) تفسیر القمی، ج 2، ص 287؛ بحار الأنوار، ج 7، ص 173 ؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 12، ص 94

خداوند منزل وی را در بهشت به او نشان می دهد؛ او برای دوستش شفاعت می کند و می گوید: پروردگارم دوست من فلانی همواره مرا به طاعت تو دستور می داد و بر این امر مرا یاری می کرد و مرا از معصیت تو نهی می کرد؛ پس چنان که مرا بر مسیر حق تثبیت نمودی، او را نیز بر این مسیر ثابت قدم کن تا آنچه را که به من نشان دادی به او هم عطا فرمایی.بدین ترتیب، خدا دعای او را مستجاب می کند، تا این که هر دو نزد خدای عزوجل با هم ملاقات می کنند و هر یک از آن دو به دوست خود می گوید: خداوند از ناحیۀ دوستت به تو جزای خیر دهد، تو بودی که مرا به طاعت خدا امر کردی و از معصیت خدا نهی نمودی.و امّا دو دوست کافر، زندگی خویش را در معصیت خدا می گذرانند و عمر خویش را در این راه صرف می کنند و بر این اساس با هم دوستی دارند، بدین روی وقتی یکی از آن ها پیش از رفیق خود می میرد و خداوند تبارک و تعالی منزل وی را در جهنم به او نشان می دهد، او می گوید: پروردگارم! دوست من فلانی همواره مرا به معصیت تو دستور می داد و از طاعت تو نهی می کرد؛ پس چنان که مرا بر مسیر گناهان تثبیت کردی او را نیز بر این مسیر ثابت قدم کن، تا آنچه را که از عذاب به من نشان دادی به او هم نشان دهی.بدین ترتیب آن دو در روز قیامت نزد خدای عز و جل با هم ملاقات می کنند و هر یک از آن دو، به دوست خود می گوید: خداوند از ناحیۀ دوستت به تو جزای سوء دهد، تو بودی که مرا به معصیت خدا امر کردی و از طاعت خدا نهی کردی. راوی می گوید: سپس امیر المؤمنین علیه السّلام این آیۀ شریفه را قرائت فرمودند: ﴿ الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ ؛ در آن روز بعضی از دوستان صمیمی نسبت به یکدیگر دشمن هستند، مگر پرهیزکاران.)سعدی می گوید:تا توانی بگریز از یار بد *** یار بد بدتر بود از مار بدمار بد تنها تو را بر جان زند *** یار بد بر جان و بر ایمان زند

خدای سبحان در موضعی دیگر در اهمیت رفیق و همراهی می فرماید:﴿ وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً * يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِى لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلاً ؛ (1))و [به یاد آور] روزی را که ستم کار هر دو دست خود را به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول خدا راهی را برای خود انتخاب کرده بودم. ای وای بر من! کاش فلان را دوست خود نگرفته بودم. (2)دوستی که به جای دعوت من به نماز و روزه و زیارت ائمه علیهم السَّلام، انسان را از نماز و روزه و زیارت نهی کند، قطعاً دشمن است.گر نشیند فرشته ای با دیو *** وحشت آموزد و خیانت و ریواز بدان جز بدی نیاموزی *** نکند گرگ پوستین دوزیو سعدی در شعر دیگری گفته است:گِلی خوشبوی در حمام روزی *** رسید از دست محبوبی به دستمبدو گفتم که مشکی یا عبیری *** که از بوی دلاویز تو مستمبگفتا من گلی ناچیز بودم *** ولكن مدتی با گل نشستمکمال همنشین در من اثر کرد *** وگرنه من همان خاکم که هستم


1) سوره فرقان آیات 27 و 28

2) در تفسیر قمی از امام باقر علیه السَّلام روایت شده است که در ذیل این آیات فرمودند: و قوله: ﴿ وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ) قال : الأول: يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً قال ابو جعفر علیه السَّلام: يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول عليا وليّاً (و يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلاً) يعنى الثاني ؛ و در آیۀ «روزی که ستم کار دست خود را به دندان می گزد» منظور اوّلی است. «می گوید: ای کاش با رسول صلى الله عليه وآله راهی را برگزیده بودم». امام باقر علیه السَّلام فرمودند: مراد این است: «می گوید ای کاش همراه رسول صلَّی اللهُ علیه وآله علی علیه السَّلام را ولیّ (خود) اتخاذ می کردم. «ای وای بر من کاش فلان را دوست خود نگرفته بودم» یعنی دوّمی ( را دوست خود نمی گرفتم). ( تفسیر القمی، ج 2، ص 113 ؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 131؛ بحار الأنوار، ج 30، ص 149؛ تفسير نور الثقلین، ج 4، ص 12)

لذا حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند:الْمَرْءُ عَلَى دِينِ خَلِيلِهِ، فَلْيَنْظُرْ أَحَدُكُمْ مَنْ يُخَالِل؛ (1)انسان بر دین دوست خویش است، پس هر یک از شما دقت کند که به چه کسی دوستی می کند.پسر نوح با بدان بنشست *** خاندان نبوتش گم شدسگ اصحاب کهف روزی چند *** پی نیکان گرفت و مردم شد (2)##### لهو و لعب بودن زندگی دنیاروشن شد که دوستی باید بر مبنای ایمان باشد؛ چرا که اگر دوست انسان، او را به اطاعت خدا و وارد شدن به سیر بندگی ترغیب نکند؛ دوست واقعی نیست و دوستی که انسان را به معصیت خدا وادارد در حقیقت دشمن اوست.هم چنین معلوم شد که مال و اهلی که انسان را از راه خدا خارج کند و سبب انجام معصیت و نافرمانی حضرت حق شود و به سرپیچی از طاعت خداوند وا دارد، بدون تردید دشمن انسان است. بنابراین انسان نباید در بند مال و اهل و رفیق باشد و از یاد خدا غافل گردد؛ چرا که دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست. لذا می فرماید:(اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةً وَتَفَاخُرُ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرُ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلادِ؛ (3))بدانید که همانا زندگی دنیا، تنها بازی و سرگرمی و زینت تجمل پرستی و فخر فروشی میان شما و افزون طلبی در ثروت و فرزندان است. (4)آری، اگر زندگی دنیا بازی و سرگرمی شود و انسان را از مقصد و مقصود باز دارد،


1) الامالي للطوسی، ص 518، ح 1135؛ بحار الأنوار، ج 74، ص 192؛ مستدرک الوسائل، ص 62، ح 2

2) سعدی شیرازی

3) سوره حدید، آیه 20

4) در ذیل آیه شریفه مطالب مبسوطی در کتاب «نور ایمان» تفسیر سوره مبارکه حدید آورده ایم

چیزی جز خسران و گرفتاری به عذاب الهی نیست. لذا حضرت امير المؤمنين علی علیه السَّلام می فرمایند:أَيُّهَا النَّاسُ إِنَ الدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ وَالْآخِرَةُ دَارُ بَقَاءٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُم؛ (1)ای مردم! همانا دنیا دار فناء و آخرت دار بقاست. پس از محل گذر خویش برای محل استقرارتان توشه برگیرید.بر اساس کلام نورانی امیر کلام علیه السَّلام این دنیا محل گذر است و انسان باید از این گذرگاه برای محل استقرار خود توشه برگیرد و از آن بگذرد تا با دست پُر به مقصد برسد. در غیر این صورت اگر مشغول بازی و سرگرمی و زینت و تفاخر و تکاثر شود، در واقع نعمت های خدا را در مسیر مخالفت با او صرف کرده است.مؤمن باید بداند که در قیامت مال و اهل به کار او نخواهند آمد، خدای متعال در آیات بسیاری این حقیقت را به انسان گوشزد کرده است؛ از جمله این که می فرماید:(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ * وَامِهِ وَأَبِيهِ * وَصَاحِبَتِهِا وَبَنِيهِ * لِكُلِّ امْرِي مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأَنَّ يُغْنِيهِ ؛ (2))در آن روز شخص از برادر خود می گریزد و از مادر و پدرش و از زن و فرزندانش؛ در آن روز برای هر کس گرفتاری ای هست که او را به خود مشغول می سازد.خداوند این حقیقت را مکرر بیان فرموده و این تکرار از اهمیت بسیار بالای مطلب حکایت دارد و به انسان گوشزد می کند که حبّ به پدر و مادر، حبّ به فرزند، حبّ به مال، حبّ به علم، حبّ به قدرت و ... همه و همه باید در طول حبّ خدای تبارک و تعالی و محبت حجّت های او یعنی محمد و آل محمد _ صلوات الله علیهم اجمعین _ باشد.


1) امالی صدوق، ص 110 ؛ عیون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 1، ص 298؛ نهج البلاغه، کلمات قصار، ش 203

2) سوره عبس، آیات 34 تا 37

##### عذر بدتر از گناه «مخلفون»بهانۀ بازماندگان از همراهی رسول خدا صلى الله عليه وآله این بود که گفتند: ﴿شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا؛ یعنی اموال و اهل و عیال، ما را مشغول کرد. امّا بر اساس آنچه گذشت اگر اشتغال به اهل و مال انسان را از مسیر طاعت خدا خارج سازد، گناهی نابخشودنی است و موجب عذاب اخروی می گردد. لذا عذری که اعراب بادیه نشین ( مخلّفون ) می آورند، به تعبیر امروز، بدتر از گناه آنان بود.)در نقطۀ مقابل این منافقان، کسانی هستند که هیچ امری ایشان را از یاد خدا غافل نمی کند، خدای تعالی دربارۀ ایشان می فرماید:(رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تَجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ؛(1))مردانی هستند که نه تجارت و نه خرید و فروش آنان را از یاد خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات غافل نمی کند. آن ها از روزی می ترسند که در آن روز دل ها و چشم ها زیر و رو می شود.آری، کسی که به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشد، هرگز از یاد خدا غافل نمی شود، امّا آن کس که به خدا و روز قیامت ایمان نداشته باشد، مشغول مال و عیال خود شده و تنها به فکر منافع مادی خویش است. همچون اعراب بادیه نشینی که اشتغال به مال و اهل را بهانۀ عدم همراهی با رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله قرار دادند و خداوند از حال آنان خبر داد که دروغ می گویند، ولی با این حال از حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله درخواست خواهند کرد که برای آنان استغفار کند.بر اساس آیه شریفه توجیه و بهانهٔ تخلف کنندگان به گونه ای بود که حتی خود


1) سوره نور، آیه 37

آن ها نیز آن توجیه را قبول نداشتند؛ بلکه صرفاً لقلقۀ زبان بود و سخنی می گفتند که خود را حق به جانب نشان دهند.آن ها نه به خاطر اشتغال به اهل و مال، بلکه به خاطر ترس از مرگ و گمان بد به خدای متعال، رسول او را همراهی نکردند. امّا حتی اگر آن ها در گفتار خویش صادق هم بودند و حقیقتاً اشتغال به اهل و مال آن ها را از همراهی باز داشته بود، باز هم کارشان زیان بار و اشتباه بود.##### لزوم اقرار به گناه خویش###### اشارهروشن است که توجیه گناه و بهانه تراشی، هرگز موجب رهایی از عواقب خطاها و اشتباهات نمی شود و راه صحیح آن است که هرگاه انسان متوجه خطای خویش شد، بلافاصله از مسیر نادرست برگردد. لذا بندگان صالح و برگزیده خدای متعال هرگاه خطایی مرتکب می شدند و به آن خطا پی می بردند، هرگز بهانه تراشی نمی کردند و عذر نمی آوردند بلکه بلافاصله با اقرار و اذعان به خطای خویش توبه می کردند و ازخدا بخشش می طلبیدند.از پدر آموز ای روشن جبین *** ربنا گفت و ظلمنا پیش از این (1)رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ . (2))در این جا به ذکر نمونه هایی از رویکرد انبیاء نسبت به خطاهایشان می پردازیم.###### الف: حضرت یونس علیه السَّلام او اقرار به خطای خویشبر اساس تصریح قرآن کریم، حضرت یونس علیه السَّلام بعد از آنکه متوجه اشتباه خود شد،


1) مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بخش 52

2) سوره اعراف آیه 23. پروردگارا ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و به ما رحم نکنی، از زیان کاران خواهیم بود

بی آن که عذر و بهانه ای آورد، بلافاصله با اذعان به اشتباه خویش، از خدا طلب مغفرت کرد. خدای متعال داستان حضرت یونس علیه السَّلام را چنین بیان می فرماید:(وَذَا النُّونِ إِذ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ؛ (1))و صاحب ماهی [حضرت یونس علیه السَّلام] را [به یاد آور ] هنگامی که خشمگین [از قوم خود، از نزد آنان] رفت و یقین داشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت، پس [وقتی ماهی او را بلعید] در میان آن تاریکی های متراکم صدا زد: خداوندا! جز تو معبودی نیست، تو منزه هستی! همانا من از ستمکاران بودم.در این آیۀ شریفه تصریح شده است: یونس علیه السَّلام یقین داشت که خداوند بر او سخت نمی گیرد، امّا وقتی در شکم ماهی گرفتار آمد، متوجه شد که حتی پیامبر خدا نیز چنان چه به خلق خدا رحم نکند، رحمت خداوند شامل حال او نمی شود؛ لذا به اشتباه خود پی برد.یونس علیه السَّلام خطای خود را پذیرفت و هرگز عمل خویش را توجیه نکرد و نگفت: قوم من کافر و مستحق عذاب بودند و من وظیفه خویش را انجام داده و آنان را دعوت کردم، امّا آن ها دعوت مرا نپذیرفتند و مرا تمسخر و اهانت و شماتت کردند.###### ب: عدم مجادله حضرت یونس علیه السَّلام با خدایونس علیه السَّلام با خدای خویش مجادله نکرد؛ چرا که بر اساس آموزه های وحیانی مجادله با همتراز نیز مردود است، تا چه رسد به مجادله با مقام والا آن هم خداوند سبحان که هیچ سنخیّتی بین آن ذات کبرایی با بنده اش نیست.لذا حضرت یونس علیه السَّلام بلافاصله با اقرار به یگانگی خدا و تنزیه او، خطای


1) سوره انبیاء، آیه 87

خود را پذیرفت. چرا که قلب او تسلیم خدای متعال و مصداق کسانی بود که قرآن دربارۀ آن ها فرمود:(يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ (1))در آن روزی که مال و فرزندان سودی نمی دهد، مگر کسی که با قلب سلیم در پیشگاه خداوند حاضر شود.###### ج: تسلیم بودن حضرت اسماعیل علیه السَّلام و پرهیز از توجیه گری###### اشارهحضرت اسماعیل علیه السَّلام نیز در مقابل امر خداوند سراسر تسلیم بود. خدای متعال در قرآن کریم می فرماید:(فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ؛ (2))و هنگامی که با او به مقام کوشش و کار رسید، گفت: پسرم! من در خواب دیدم که تو را سر می بُرّم، پس تو رأی و نظرت چیست؟ گفت: پدرم! به هر چه دستور داری عمل کن که به خواست خداوند مرا از صابران خواهی یافت.اسماعیل ذبیح الله علیه السَّلام می توانست با این توجیه که پدرش امر به ذبح فرزند شده؛ امّا وی به قبول این کار امر نشده، از پذیرش فرمان الهی سر باز زند. ولی حتی لحظه ای به این توجیهات فکر نکرد و بی درنگ تسلیم بودن خود در برابر امر خدا را به پدر اعلام کرد.در مقابل پسر حضرت نوح علیه السَّلام به مجادله با پدر پرداخت و آن گاه که پدر او را


1) سوره شعراء، آیات 88 و 89

2) سوره صافات، آیه 102

به سوار شدن بر کشتی فراخواند، در پاسخ گفت:(سَاوِيَ إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ؛ (1))به زودی به کوهی پناه می برم که مرا از آب محافظت کند.آری! تفاوت مؤمن و کافر در همین تسلیم بودن است و میزان تسلیم بودن در برابر خداوند، در واقع درجهٔ ایمان شخص را تعیین می کند.###### اوج تسلیم در ليلة المبيتنقطۀ اوج قلّۀ تسلیم را در عمل حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام در لیلة المبیت می توان دید. آن گاه که رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله به ایشان فرمود: امشب چهل مرد با شمشیرهای برهنه از چهل قبیله قصد دارند مرا قطعه قطعه کنند و من موظف به هجرت هستم، پس تو باید در بستر من بخوابی تا به مدینه بروم.حضرت امیرالمؤمنین علیه السَّلام، بدون درنگ، بی آن که ذره ای نگرانی نسبت به نفس خویش داشته باشد، تسلیم امر الهی شد و خود را در ازای خشنودی و رضایت خداوند فروخت. بدون شک چنین امری، بدین کیفیت، هیچ نمونۀ دیگری ندارد.ثعلبی در تفسیر خود آورده است:در کتاب ها دیدم که همانا وقتی رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله اراده فرمود که هجرت کند، علی بن ابی طالب علیه السَّلام را برای ادا کردن دین ها و بازگرداندن امانت هایی که نزد ایشان بود به جای خود در مکّه گذاشت، شبی که به طرف غار خارج شد و در حالی که مشرکان خانه حضرتش را محاصره کرده بودند، به علی علیه السَّلام امر کرد که در رختخواب ایشان بخوابد و به ایشان فرمود: عبای سبز حضرمی مرا به خود بپیچ و در رختخواب من بخواب، پس اگر خدا بخواهد از ناحیۀ آنان، امر ناخوشایندی به تو نخواهد رسید.


1) سوره هود، آیه 43

بدین ترتیب (همان شبی که پیامبر صلى الله عليه وآله به غار رفتند علی علیه السَّلام به جای پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله در بسترشان خوابید. خداوند تبارک و تعالی به جبرئیل و میکائیل علیه السَّلام وحی کرد (و فرمود): همانا من بین شما برادری برقرار کردم، و عمر یکی از شما را طولانی تر از دیگری قرار دادم، پس کدام یک از شما حاضر است برای بقا و حیات دوست خویش فداکاری کند و مقداری از عمر خویش درگذرد؟ پس هر یک از آن ها حیات و زندگی خود را انتخاب کردند.)خداوند متعال فرمود: آیا شما مانند علی بن ابی طالب علیه السّلام نیستید ؟ من بين او و محمّد صلَّی اللهُ علیه وآله برادری قرار دادم و علی علیه السَّلام در بستر پیامبر صلى الله عليه وآله خوابید، و ایثار نمود و جانش را فدای پیامبر صلى الله عليه وآله کرد.به سوی زمین بروید و او را از شرّ دشمنان محافظت کنید، بدین روی آن دو فرود آمدند و جبرئیل کنار سر و میکائیل در پایین پای حضرت امیر المؤمنين علیه السَّلام قرار گرفتند. جبرئیل گفت: خوشا به حال مثل تو ای پسر ابی طالب! خداوند فرشتگان را ندا داد (و به تو بر ملائکه مباهات می کند و در حالی که رسول خدا صلى الله عليه وآله به طرف مدینه حرکت می کرد، خداوند بر رسولش این آیۀ شریفه را در شأن علی علیه السَّلام فرستاد که: ﴿ وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ ) . (1)


1) عبارت تفسیر ثعلبی بدین شرح است: و رأيت في الكتب إن رسول الله صلى الله عليه وآله لما أراد الهجرة خلف على بن ابی طالب بمكة لقضاء ديونه ورد الودائع التي كانت عنده فأمره ليلة خرج إلى الغار و قد أحاط المشركون بالدار أن ينام على فراشه صلى الله عليه وآله و قال له: « اتشح ببردى الحضر مى الأخضر، و نم على فراشي، فإنّه لا يخلص إليك منهم مكروه إنشاء الله، ففعل ذلك عليّ، فأوحى الله تعالى إلى جبرئيل وميكائيل إني قد آخيت بينكما و جعلت عمر أحدكما أطول من عمر الأخر فأيكما يؤثر صاحبه بالبقاء و الحياة؟ فإختار كلاهما الحياة فأوحى الله تعالى إليهما : أفلا كنتما مثل علي بن ابي طالب آخيت بينه و بین محمّد صلى الله عليه وآله فبات على فراشه ( يفديه ) نفسه و يؤثره بالحياة، إهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه، فنزلا فكان جبرئيل عند رأس علي و ميكائيل عند رجلیه، و جبرئيل ينادي: بخ بخ من مثلک یا بن ابي طالب، فنادى الله عز و جل الملائكة و أنزل الله على رسوله صلَّی اللهُ علیه وآله و هو متوجه إلى المدينة في شأن علي ﴿ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ) . (الكشف و البيان عن تفسير القرآن (تفسير ثعلبی)، ج 2، ص 126؛ تفسير كبير منهج الصادقين، ج 1، ص 450؛ الغدیر، ج 2، ص 48؛ المراجعات، ص 216؛ شجرة طوبی، ج 2، ص 238؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 123؛ اسد الغابة، ج 4، ص 25؛ الصحيح في سيرة النبي الاعظم، ج 4، ص 216 ؛ نهج الايمان، ص 306؛ السيرة الحلبيه، ج 2، ص 192؛ مفاهيم القرآن، ج 10، ص 229؛ تفسير الثمرات اليانعة، ج 1، ص 463؛ اهل بیت علیهم السّلام سماتهم وحقوقهم في القرآن، ص 109؛ نفحات القرآن، ج 9، ص 199؛ امام علی علیه السّلام در قرآن از دیدگاه اهل سنت، ص 32؛ آیات الولاية في القرآن، ص 227 ؛ سیمای امام علی علیه السّلام در قرآن، ص 52)

درخواست مغفرت «مخلفون» از پیامبر صلى الله عليه وآله

خداوند سبحان خبر می دهد: باز نهاده شدگان از اعراب جاهلی، علیرغم بهانه تراشی و توجیه اشتباه خود با این عذر که اموال و اهل و عیال، ما را به خود مشغول ساختند، از رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله درخواست و طلب مغفرت می کنند (فَاسْتَغْفِرْ لَنَا).

پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نبی رحمت است و خداوند سبحان در سورۀ توبه فرموده است:

(وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا ) ؛ (1)

و اگر این ها هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو می آمدند و از خداوند طلب آمرزش می کردند و رسول خدا هم برای آنها استغفار می کرد؛ قطعاً خداوند را توبه پذیر مهربان می یافتند.

بر اساس این آیۀ شریفه خطای گناه کاران در صورتی پذیرفته می شود که ابتدا از خدا طلب مغفرت کنند و سپس رسول خدا صلى الله عليه وآله نیز برای آنان استغفار کند؛ چرا که توحید بدون قبول رسالت معنا ندارد و قبول رسالت بدون پذیرش ولایت بی معناست.

عدم پشیمانی «مخلّفون » از گناه خویش
اشاره

امّا تخلّف کنندگان از همراهی با رسول خدا صلى الله عليه وآله، حقیقتاً پشیمان نبودند و در نزد خدا استغفار نکرده بودند، تا نبی رحمت هم برای آنان استغار کند تا آن که خدای کریم و غفور توبۀ آن ها را بپذیرد. (يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ).


1) سوره نساء، آیه 64

استغفار تخلف کنندگان از همراهی پیامبر صلى الله عليه وآله، و صرفاً لقلقۀ زبان بود و به تعبیر حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام این گونه افراد «كالمستهزئ بالله و آیاته و رسله» (1)هستند؛ چرا که هنوز بر سر موضع خود و مشغول به گناه بوده و از کردۀ خویش نادم و پشیمان نبودند ولی در عین حال بر زبانشان استغفار است.

استغفار شرائطی دارد و اولین مرتبه از مراتب استغفار دست کشیدن از معصیت و ندامت شخص است، در حالی که باز نهاده شدگان هرگز نادم و پشیمان نبودند.

بی شک اگر متخلّفان به جای بهانه تراشی، حقیقتاً از کار خود پشیمان می شدند و توبه می کردند، رسول خدا صلى الله عليه وآله نیز برای آنان طلب مغفرت می کرد؛ چرا که محمّد و آل محمّد _ صلوات الله عليهم اجمعين _ مظهر رحمت الهی هستند. استاد بزرگوار نگارنده حضرت آية الله العظمی وحید خراسانی _ دام ظله _ می فرمودند:

حضرت سید الشهداء علیه السَّلام در لحظات آخر، هنگامی که میخواستند به میدان بروند به حضرت زینب علیها السَّلام فرمودند: خواهرم! جبّۀ قیمتی مرا بیاور (این غیر از پیراهن کهنه ای است که آن حضرت از خواهر گرامی خویش درخواست کرده بودند) تا از روی پیراهن کهنه بپوشم.

آن حضرت دربارۀ علّت این کار فرمودند: گروهی که به جنگ با من آمده اند به دنیا و مال دنیا طمع دارند، لذا خوب نیست کسی که مرا می کشد و برهنه می کند، دست خالی باز گردد، این جبّۀ قیمتی را می پوشم تا او هم غنیمتی ببرد.

آری، خاندان حضرت رسول صلَّی اللهُ علیه وآله خاندان کرم و جود و رحمت هستند و تردیدی نیست که نبیِ رحمت توبۀ کسانی را که واقعاً از عمل خود پشیمان شده باشند، می پذیرد.

اما خدای سبحان ضمن اخبار از بهانه تراشی آن ها، از درون آن ها نیز خبر می دهد:


1) اعلام الدین، ص 347؛ الخصال، ج 2، ص 543. یعنی کسانی که گویا خداوند و آیات و نشانه های او و رسولان او را استهزاء می کنند

(يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ) هرگز از عدم همراهی رسول اکرم صلى الله عليه وآله نادم و پشیمان نبودند و درخواست آنان از حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله برای طلب مغفرت، صرفاً لقلقه زبان بود و سخنی می گفتند که در دل آن را قبول نداشتند. یعنی نه به خاطر اشتغال به مال و عیال، بلکه به خاطر سوء ظنّ به خدا و رسول او، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را همراهی نکرده بودند و با بهانه کردن اشتغال به مال و عیال به جای اظهار ندامت، به دنبال توجیه گناه خود بودند.

قابل قبول نبودن بهانه تراشی ها

وقتی انسان از مشارکت در امر خیری امتناع می کند، برای توجیه تقصیر خویش بهانه های مختلفی می آورد. مثلاً می گوید: من گرفتار اهل و عیال خویش بودم، کارهای نیمه تمامی داشتم که باید انجام می شد، نمی توانستم زراعت و دام های خود را رها کنم و ... .

بدون شک این بهانه تراشی ها باطل و غیر قابل قبول است؛ چرا که همگان همواره گرفتار این قبیل اشتغالات هستند و چنان چه چنین بهانه هایی مورد قبول باشد، در این صورت هیچ کس نمی تواند در امر خیر مشارکت کند.

بدان؛ افرادی که با رسول اکرم صلى الله عليه وآله همراهی کردند بیکار و بدون مسئولیت نبودند، بلکه بیشتر آن ها نیز اهل و عیال داشتند و اموال و کارهایشان از رسیدگی بی نیاز نبود.

لذا اگر این امور دلیل قابل قبولی برای فرار از مسئولیت باشد، هیچ کس نباید با حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله همراهی می کرد.

اگر ترک نماز اول وقت و جماعت به خاطر تداخل با ساعت کسب و کار موجه باشد، نباید کسی در مسجدها حاضر شود، چراکه بی شک کسانی که صفوف جماعت را در مساجد تشکیل می دهند، کار و زندگی و خواب و اهل و عیال دارند.

بهانه تراشی بر توجیه خطا از حبایل شیطان

روشن است که بهانه تراشی برای توجیه خطا به نوعی نشانهٔ عدم پشیمانی است. کسی که به جای استغفار، خطای خود را توجیه می کند، در واقع خود را گناه کار نمی داند و خطایش را نپذیرفته بلکه آن را توجیه می کند و موجه جلوه می دهد، لذا توبه برای چنین کسی بی معناست.

معمولاً انسان ها وقتی کار زشتی انجام می دهند یا مرتکب جرمی می شوند و عملکرد بدشان آن ها را گرفتار می سازد، با عذر تراشی در صدد دفع پیامدهای عمل و عواقب سوء آن بر می آیند و عمل زشتی را که مرتکب شده اند و یا عمل خیری را که ترک کرده اند، توجیه می کنند.

توجیه عمل و عذر تراشی به جای عذرخواهی، از حبائل شیطان است که در موارد بسیاری انسان را گرفتار می سازد؛ افرادی که برای کارهای بد خود وجهی می تراشند، در واقع خود را از هرگونه قصور و تقصیر مبرّا می دانند و خود را گناه کار نمی بینند و عملشان را نیز ناپسند و زشت نمی شمارند.

در نتیجه به راحتی عمل زشت خود را تکرار می کنند؛ بی آنکه وجدانِ بیدار و نفس لوّامه، آن ها را سرزنش و دچار عذاب وجدان کند؛ یا ایمان و تقوا، آنان را از عمل زشتشان باز دارد.

چنین کسانی معمولاً در صدد جبران مافات و استغفار و توبه بر نمی آیند، بلکه سایر اعمال زشت و ناپسند خود را نیز توجیه می کنند و مستغرق در مناهی و گرفتار در منجلاب معاصی می گردند. در نتیجه عذر تراشی و توجيه خطاء امری بسیار ناپسند است و از حبائلی است که اگر شیطان کسی را بدان گرفتار نماید، خلاصی وی از آن کار، بس دشوار است.

شیطان اولین توجیهگر خطا

توجیه خطا و گناه همان عاملی است که شیطان را از رحمت خدا دور کرد. خداوند متعال داستان توجیه شیطان را چنین بیان می کند:

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ ؛ (1) خداوند به او فرمود: در آن هنگام که تو را به سجده (بر آدم علیه السَّلام) امر کردم چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟ (شیطان) گفت: من از او بهتر هستم، تو مرا از آتش آفریدی و او را از گل خلق کردی.

شیطان به جای توبه و استغفار، خطای خود را توجیه کرد و گفت نار از طین برتر است و سجدۀ نار بر طین معنا ندارد. لذا چون شیطان درصدد توجیه و مجادله بر آمد، از رحمت خدای سبحان دور شد و خداوند خطاب به وی فرمود: فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ (2)پس از آن بیرون رو که تو رانده شده ای از درگاه ما.)در مقابل حضرت آدم علیه السَّلام به جای توجیه، خطای خویش را پذیرفت و سر تسلیم فرود آورد. خدای تعالی فرمود:(وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ * قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ ؛ (3))پروردگارشان آن ها را ندا داد که: آیا شما را از آن درخت نهی نکردم؟! و نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟


1) سوره اعراف، آیه 12

2) سوره حجر، آیه 34؛ سوره ص، آیه 77

3) سوره اعراف، آیات 22 و 23

گفتند: پروردگارا! ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی قطعاً ما از زیان کاران خواهیم بود.آری، آدم علیه السَّلام اشتباه خود را توجیه نکرد و عناوین دیگری برای کار خود نیاورد؛ امّا شیطان در صدد توجیه و مجادله برآمد. لذا توجيه خطا حالت شیطانی است و مؤمن هرگز نباید در صدد توجیه خطای خود بر آید، بلکه باید با قبول اشتباه خود توبه کند و در صدد جبران بر آید.اما تخلف کنندگان از همراهی با حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله، راه شیطانی را در پیش گرفتند و در صدد توجیه بر آمدند و بهانه تراشی کردند. (شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا ....)##### نفع و ضرر بندگان تحت ارادۂ خداوندخداوند سبحان بعد از اخبار از بهانه تراشی تخلف کنندگان، به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله می فرماید: وقتی آن ها بهانه آورده و کار خود را توجیه کردند به آن ها بگو: «چه کسی می تواند در مقابل خداوند سبحان به شما چیزی بدهد و مالک چیزی برای شما باشد؟ اگر خدا بخواهد ضرر یا نفی به شما برساند چه کسی می تواند در مقابل او بایستد؟». (قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا.)آری، به راستی اگر خداوند اراده کند به کسی نفعی برساند، هیچ کس نمی تواند مانع از رسیدن نفع به وی شود؛ حتی اگر تمام خلایق برای ممانعت از آن جمع شوند. هم چنین اگر خدا بخواهد به کسی ضرری برساند و تمام خلق برای پیشگیری از ضرر جمع بشوند، هرگز نمی توانند مانع از اراده خدا شوند.خدای متعال در موضعی دیگر می فرماید:(وَإِن يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ؛ (1))


1) سوره یونس، آیه 107

و اگر خدا به واسطه کیفر گناه و یا امتحان به تو زیانی رساند، هیچ کس جز خود او آن را بر طرف نخواهد ساخت و اگر ارادۀ خیری برای تو کند، هیچ کس مانع احسان او نخواهد بود، آن را به هر کس از بندگانش که اراده کند می رساند و او آمرزنده مهربان است.خداوند سبحان در آیه ای دیگر خطاب به رسول اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:(قُل لَّن يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّل الْمُؤْمِنُونَ؛ (1))بگو ای پیامبر: هیچ حادثه ای برای ما رخ نخواهد داد، مگر آنچه را که خدا برای ما نوشته و مقرر فرموده است، او سرپرست و یاور ماست، و مؤمنان باید فقط بر خداوند توکل کنند.##### نفع و ضرر و مرگ و حیات تحت ارادۂ حیّ سبحانخدای سبحان، در آیۀ مورد بحث، در حقیقت یادآوری می کند که تخلف کنندگان به خاطر ترس از مرگ با حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و همراهی نکردند، لذا به رسول خویش می فرماید که آن ها را به سلطنت على الاطلاق خداوند توجه دهد و یادآوری کند که نفع و ضرر بندگان تحت ارادۀ اوست و اگر ارادۀ او به مرگ کسی تعلق گیرد، احدی نمی تواند مانع مرگ وی شود و جلوی تحقق ارادۀ الهی را بگیرد. چنان که در آیه ای دیگر فرموده است:(أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِككُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ ؛ (2))هر جا که باشید مرگ شما را در می یابد، هر چند در برج های استوار قرار گرفته باشید.


1) سوره توبه، آیه 51

2) سوره نساء، آیه 78

پیش از آیۀ مورد بحث نیز در دو آیه از سورۀ «فتح» فرموده بود: ﴿وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ تا به مؤمنان یادآوری کند: هیچ امری از تحت سلطنت و ارادۀ او بیرون نیست و همه لشکریان آسمان ها و زمین از برای اوست. امّا تخلف کنندگان هرگز به این حقیقت باور نداشتند و به خدا بد گمان بودند.)آن کس که با تمام وجود به سلطنت مطلقۀ پروردگار ایمان داشت، حضرت امير المؤمنین علیه السَّلام بود که چون آهنگ نبرد می نمود تهلیل و تکبیر بر زبان می راند و می فرمود:أيّ يوميّ من الموت افرّ *** يوم ما قدر أم يوم قَدر؟به کدامین دو روز خویش از مرگ بگریزم؟ آن روز که مرگ مقدر نشده یا آن روز که مرگ مقدر گشته است؟ (1)و نیز روایت است که در جنگ نهروان به حضرتش عرض شد: به جا و مناسب بود که از خود محافظت می کردید و آن حضرت در پاسخ، همین شعر را قرائت فرمود. (2)##### ناتوانی بشر در تأخیر مرگ###### اشارهآری، اگر مرگ انسان مقدّر شده باشد هر کجا که برود، مرگ او را فرا خواهد گرفت؛ (إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ و در روزی که مرگش در آن تقدیر نشده باشد، از هر معرکه ای جان سالم به در خواهد برد.)بزرگمهر حکیم سرود:از مرگ حذر کردن، دو روز روا نیست *** روزی که قضاء باشد، روزی که قضاء نیست


1) وقعة صفین، ص 395

2) فضائل امير المؤمنين علیه السَّلام، ص 89؛ توحید صدوق، ص 375؛ الروشح السماويه، ص 8

روزی که قضاء باشد، کوشش نکند سود *** روزی که قضاء نیست، در او مرگ روا نیستبه راستی هیچ کس در قبال خدا مالک چیزی نیست و نمی تواند حتی برای لحظه ای مقدرات را تغییر دهد، یا ذرّه ای از نعمتی را که خدا از کف او بیرون کرده بازگرداند، یا از مرضی که برای وی مقرر شده، مانع گردد و یا ثانیه ای مرگ او را به تأخیر اندازد! اگر زمان مرگ کسی فرا رسد، چه عاملی می تواند انسان را از مرگ حفظ کند؟هیچ یک از سلاطین قدرتمند که دژهای مستحکمی ساخته و محافظان پر قدرتی استخدام کرده بودند، نتوانستند از مرگ فرار کنند. لذا غیر مؤمنان راه را گم کرده اند و خیال کردند که رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و همراهان او به دست کفّار قریش کشته خواهند شد، غافل از این که همۀ امور به ارادۀ خداوند است. خدای متعال می فرماید:(قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛(1))بگو خدایا! ای فرمانروای هستی! فرمانروایی را به هر کس که خواستی می دهد و از هر کس که بخواهی می گیری و هر کس را که خواستی عزت می دهی و هر کس را که بخواهی خوار می کنی. همۀ خیر به دست توست همانا تو بر هر امری قادر هستی.آری! عزّت و ذلت دست اوست، حیات و ممات در دست اوست، سلطنت دست اوست، همه چیز در کف با کفایت اوست و احدی از تحت قدرت و ارادۀ او خارج نیست و هر چه به انسان برسد با ارادۀ اوست.از این روی در دعای هفتم از صحیفه سجادیه می خوانیم:فَلَا مُصْدِرَ لِمَا أَوْرَدْتَ وَ لَا صَارِفَ لِمَا وَجَّهْتَ، وَلَا فَاتِحَ لِمَا أَغْلَقْتَ،


1) سوره آل عمران، آیه 29

وَلَا مُغْلِقَ لِمَا فَتَحْتَ وَ لَا مُيَسِّرَ لِمَا عَسَّرْتَ، وَ لَا نَاصِرَ لِمَنْ خَذَلْت؛پس برای آنچه که تو وارد آورده ای باز گرداننده ای نیست و برای آنچه که تو روانه کرده ای دفع کننده ای نیست و آن دری را که تو بسته ای کسی نمی تواند بگشاید و آن در را که تو گشوده ای کسی نمی تواند ببندد و کسی را که تو به رنج انداخته ای کسی نمی تواند به راحتی برساند و آن کسی را که تو خوار کنی کسی نمی تواند او را عزیز گرداند.پس برای آنچه که تو وارد آورده ای بازگرداننده ای نیست و برای آنچه که تو روانه کرده ای دفع کننده ای نیست و آن در را که تو بسته ای کسی نمی تواند بگشاید و آن در را که تو گشوده ای کسی نمی تواند ببندد و کسی را که تو به رنج انداخته ای کسی نمی تواند به راحتی برساند و آن کسی را که تو خوار کنی کسی نمی تواند او را عزیز گرداند.###### ترس؛ عاملی بازدارندهترس، انسان های سست ایمان را از مشارکت در کارهای خیر باز می دارد. به عنوان مثالی روشن: ترس موجب بخل می شود؛ زیرا بخیل به خاطر ترس از کم شدن اموالش، انفاق نمی کند و این نشانه عدم ایمان اوست. چرا که خدای سبحان به صراحت می فرماید:(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَمَا أَنفَقْتُم مِن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ؛ (1))بگو: پروردگارم روزی را برای هر کس اراده کند گسترش می دهد و برای هر کس بخواهد تنگ می سازد و هر چیزی را (در راه خداوند انفاق کنید پس او عوضش را می دهد و او بهترین روزی دهندگان است.)


1) سوره سبا، آیه 39

اما بخیل به این کلام خدا ایمان ندارد. همین طور در مورد آیۀ شریفه ترس، سبب ترک جهاد، ترک امر به معروف و نهی از منکر و سایر وظایف شد. در حالی که مؤمنان باید با توکل به خدا راه حق را بپیمایند، نه این که به خاطر ترس و برای حفظ جان و حفظ مال از حق اجتناب کنند. لذا فرمود: ﴿ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا.)##### آگاهی خداوند از اعمال نهان و آشکارخدای تبارک و تعالی در آخر آیۀ شریفه یادآور می شود که او از تمام اعمال بندگان آگاه است؛ ﴿ بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرَ.)هم چنین او از آنچه که بندگان در دل نهان کرده اند، خبر دارد؛ چنان که در همین آیۀ شریفه از افکار و نیّات تخلف کنندگان از همراهی رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله خبر داد. خدای سبحان در آیه ای دیگر می فرماید:(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنفُسِكُمْ؛ (1))و بدانید که قطعا خداوند آنچه را در دل های شماست می داند.و نیز می فرماید:(وَإِن تُبْدُوا مَا فِي أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُم بِهِ اللَّهُ؛ (2))و اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان کنید، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه می فرماید.هم چنین فرموده است:(يَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ؛ (3))


1) سوره بقره، آیه 235

2) سوره بقره، آیه 284

3) سوره غافر، آیه 19

خداوند حرکت چشم ها که به خیانت می چرخد و نیز آنچه را در سینه ها پنهان می دارند آگاه است.##### بندگی در سایه سار بیعت با خاندان رسالت علیهم السّلامعلاوه بر ترغیب شرع، عقل نیز حکم می کند که باید هر کسی با رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله بیعت کند و مطیع و فرمانبردار آن حضرت و اهل بیت مطهر ایشان _ صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین _ باشد. همچنین لازم است هر لحظه بیعت خویش را با محمّد و آل محمد _صلوات الله عليهم اجمعين _ تجدید کنیم.مراقب باشیم که هرگز این پیمان نقض نشود، تا مبادا جزء ناکثین قرار گیریم؛ یعنی هم چون کسانی که در مدینه با امیر المؤمنین علیه السّلام بیعت کردند و در بصره پیمان شکستند و جنگ جمل را علیه حضرتش به راه انداختند. هرگز از عدالت و مسیر مستقیم تجاوز نکنیم؛ هم چون قاسطین که در صفین در مقابل امير المؤمنين ایستادند، و مبادا از گروه مؤمنین و مسلمین خارج شویم؛ همچون مارقین که با خروج از مسلمین، جنگ نهروان را به راه انداختند.باید از فرصت ها استفاده کرد، استقامت بر طریق حق و هدایت داشت و کوشش در انجام فرائض و اعمال صالح نمود که حضرت امام هادی علیه السّلام می فرمایند:النَّاسُ فِي الدُّنْيَا بِالْأَمْوَالِ، وَ فِي الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَالَ؛ (1)جایگاه مردم در دنیا به مال آن ها بستگی دارد و در آخرت به اعمال آن ها.هنگامی که شخص این دیار فانی را ترک کرده و راهی سفر آخرت می شود، اهل دنیا از اموال و ما ترک او می پرسند، و اهل آخرت از اموال و دارایی های اخروی او سؤال می کنند.


1) بحار الأنوار ، ج 75، ص 369؛ نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 139 ؛ الدر النظيم، ص 729؛ الدرة الباهرة، ص 42؛ اعلام الدین، ص 311

حضرت امام هادی علیه السّلام هم چنین فرمودند:الدُّنْيَا سُوقُ رَبِحَ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُونَ؛ (1)دنیا بازار است، گروهی در آن سود می کنند و گروه های دیگر زیان می بینند.بر همین اساس خدای سبحان همۀ گروههای انسان ها را ضر ر کرده می شمارد مگر آن هایی که اعمال صالح انجام داده اند و می فرماید:(إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ (2))انسان ها همه در زیان هستند. مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق و ثبات سفارش نموده و نیز یکدیگر را به شکیبایی و صبر توصیه کرده اند.### آیۀ دوازدهم#### اشاره(بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيِّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمَا بُورًا ؛)بلکه [علت همراهی نکردن شما با رسول خدا صلى الله عليه وآله این بود که] شما گمان کردید که پیامبر و مؤمنان [کشته خواهند شد و] هرگز به سوی خانواده های خویش بر نمی گردند و این [گمان نادرست] در دلهای شما زینت یافته بود و شما گمان بد کردید (در دام شیطان واقع شدید و هلاک شدید.)


1) تحف العقول، ص 483 ؛ الوافی، ج 26، ص 285؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 366

2) سوره عصر، آیه 2 و 3

#### به چه دلیل پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را یاری نکردند؟##### اشارهخدای تعالی در این آیۀ شریفه تصریح می کند: دلیل اصلی عدم همراهی تخلف کنندگان با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله این بود که آن ها بر این باور بودند که حضرت رسول صلى الله عليه وآله و همراهانش هرگز باز نخواهند گشت. چنان که گذشت تخلف کنندگان پیش خود می پنداشتند که مسلمین با پای خود به طرف مکّه حرکت می کنند و حال آن که کفّار مکّه سر سخت ترین دشمنان آن ها هستند و پیشتر جنگ هایی هم چون احد و احزاب را علیه مسلمانان به راه انداختند.لذا در این موقعیت که مسلمین بدون سلاح جنگی و با لباس احرام به مکّه رفته اند، آن ها هرگز فرصت را از دست نداده و همۀ مسلمانان را قتل عام می کنند. امّا حتی اگر این تحلیل و باور آن ها درست هم بود، باز می بایست با رسول اکرم صلى الله عليه وآله همراهی و از ایشان حمایت نموده و جان خود و اهل و عیالشان را فدای اسلام می کردند.##### شیطان و پیرایش گناهامّا خداوند سبحان می فرماید: گمان بد تخلف کنندگان در دل های آنان آراسته و زینت شد. باید توجه داشت آن کس که کارهای بد و نادرست را برای انسان تزئین می کند شیطان است، خدای متعال در آیات متعددی به این حقیقت تصریح کرده و فرموده است:﴿وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ (1))و شیطان آنچه را که انجام می دادند در نظر آن ها تزیین کرد.و نیز می فرماید:﴿ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ؛ (2))


1) سوره انعام، آیه 43

2) سوره نمل، آیه 24؛ سوره عنکبوت، آیه 38

و شیطان اعمال آنان را برایشان تزئین کرد و آنان را از راه (صحیح و درست بازداشت.)اگر انسان با فطرت پاک الهی (1به اعمال بد خود نظر کند، بی شک خبط و خطا و زشتی کار خویش را می بیند، ولی شیطان کار زشت او را تزئین کرده و برای او زیبا و بی عیب و نقص جلوه می دهد.)##### سوء ظنّ به خدا، نشانه شرک و نفاقپیشتر در آیۀ ششم یادآور شدیم که منافقان و مشرکان اعمّ از زن و مرد؛ همان کسانی هستند که به خدا گمان بد دارند و خداوند آن ها را عذاب خواهد کرد. در این آیۀ شریفه به صراحت بیان می کند: تخلف کنندگان از همراهی با حضرت رسول صلَّی اللهُ علیه وآله، همان کسانی هستند که به خدا گمان بد داشتند و سبب همراهی نکردن آن ها با رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله نیز، همین سوء ظنّ به خدای سبحان بود.آن ها گمان می کردند خدا قدرت ندارد تا از رسول خویش و همراهان ایشان دفاع کند، در حالی که خدای متعال به صراحت می فرماید:﴿إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا؛ (2))همانا خداوند از کسانی که ایمان آورده اند. دفاع می کند.


1) مراد از فطرت الهی همان است که خدای متعال در آیۀ سی ام از سورۀ روم می فرماید: ﴿ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا) پس بدون هیچ انحرافی رو به سوی دین کن، فطرت خدا که مردم را بر آن مفطور کرده است .)و در حدیثی زراره از امام باقر علیه السَّلام نقل می کند:.... خداوند انسان ها را بر اساس شناخت خودش آفرید و اگر این گونه نبود، مردم نمی دانستند پروردگار و رازقشان کیست . ( توحید شیخ صدوق، ص 330.)و در کلامی دیگر امام جعفر صادق علیه السَّلام فطرت الهی را به توحید، رسالت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله و ولایت مولا علی علیه السَّلام بیان می کند. ( مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 101

2) سوره حج، آیه 38

آن ها به جهت سوء ظنّ باور نداشتند که (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (1)و به (فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ) (2)ایمان نداشتند. سوء ظنّ، امر بسیار مذمومی است به ویژه در مورد خداوند سبحان که نشانۀ نفاق و شرک آدمی بوده و از بزرگ ترین گناهان است. بر همین اساس حضرت امام رضا علیه السَّلام می فرماید:

أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرًا؛ (3)

به خدا گمان خوب داشته باشید، چرا که همانا خدای عز و جل می فرماید: من کنار گمان بندۂ مؤمنم نسبت به خودم ایستاده ام، اگر چنان چه گمان او خوب باشد به او خیر عطا می کنم و اگر گمان او به من بد باشد او دچار شرّ و بدی می شود.

لازم به ذکر است در این مقوله، ذیل آیۀ ششم از همین سوره که فرمود: « الظَّانِینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ)؛ به تفصیل مطالبی ارائه شد.

شقاوت به خاطر سوء ظنّ به حجت های خدا

سوء ظنّ به حجّت های خداوند سبحان، هم چون گمان بد به خدا سبب شقاوت می شود. برای نمونه می توان به داستان اشقى الاشقياء اشاره کرد؛ حضرت امير المؤمنین علیه السَّلام بعد از ضربت خوردن با رأفت و رحمت خطاب به ابن ملجم فرمود:

آیا من برای تو پیشوای بدی بودم که این گونه ( با شمشیر ) به من جزا دادی ؟!

آیا من نسبت به تو مهربان و دلسوز نبودم و تو را بر دیگران مقدم نکرده بودم و با تو به نیکی رفتار نکردم و بخشش به تو را افزون نداشتم ؟


1) سوره ذاریات، آیه 58. همانا خداوند خود روزی دهنده و دارای قدرت دائمی است

2) سورۀ یوسف، آیه 64. البته خدا بهترین نگهبان و مهربان ترین مهربانان است

3) الكافي، ج 2، ص 72؛ عیون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 2، ص 20

آیا چنین نبود که دربارهٔ تو، مطالبی گفته می شد و با این حال من راه تو را باز گذاشتم و با عطای خویش به تو نفع رساندم؟ در حالی که قطعاً می دانستم ناگزیر تو قاتل من هستی و لیکن امید داشتم به سبب این نیکی ها خداوند متعال تو را پشتیبانی کند، تا از حرکت در مسیر هلاکت بازگردی، ولی شقاوت بر تو غلبه کرد و مرا به قتل رساندی؛ ای بدبخت ترین بدبخت ها.

پس (در این هنگام) اشک از چشمان ابن ملجم _ لعنت الله عليه _ جاری شد و گفت : ای امیر المؤمنین! آیا تو می توانی کسی را که در آتش است، نجات دهی؟ (1)

آری، آنچه عبدالرحمان ابن ملجم را أشقی الاشقیاء کرد؛ همانا نتیجۀ سوء ظنّ او به حجت خدا بود که محبت های امیر المؤمنین علیه السّلام را با ضربت شمشیر و کشتن حضرتش پاسخ داد و تا لحظۀ آخر نیز باور نداشت که حضرت امير المؤمنين می تواند بندگان خدا را شفاعت کند و آن ها را به فضل و رحمت الهی از آتش و عذاب دوزخ نجات دهد. او ایمان نداشت که امیرالمؤمنین علیه السَّلام قسیم نار و جنت است:

عليّ حبه جنّه *** قسيم النار و الجنه

وصيّ المصطفى حقّا *** امام الإنس و الجن (2)

قوم هالک

تخلف کنندگان از همراهی با رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله نیز به خاطر سوء ظنّ به خدای متعال،


1) متن روایت بدین شرح است: يَا هَذَا لَقَدْ جِئْتَ عَظِيماً وَ ارْتَكَبَّتَ أَمْراً عَظِيماً وَ خَطْبَاً جَسِيمَا أَ بِئْسَ الْإِمَامُ كُنْتُ لَكَ حَتَّى جَازَيْتَنِي بِهَذَا الْجَزَاءِ أَلَمْ أَكُنْ شَفِيقاً عَلَيْكَ وَآثَرْتُكَ عَلَى غَيْرِكَ وَ أَحْسَنْتُ إِلَيْكَ وَ زِدْتُ فِي إِعْطَائِكَ أَلَمْ يَكُنْ يُقَالُ لِي فِيكَ كَذَا وَكَذَا فَخَلَّيْتُ لَكَ السَّبِيلَ وَ مَنَحْتُكَ عَطَائِي وَقَدْ كُنْتُ أَعْلَمُ أَنَّكَ قَاتِلِي لَا مَحَالَةَ وَلَكِنْ رَجَوْتُ بِذَلِكَ الاِسْتِظْهَارَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى عَلَيْكَ يَالُكَعُ وَ عَلَّ أَنْ تَرْجِعَ عَنْ غَيْكَ فَغَلَبَتْ عَلَيْكَ الشَّقَاوَةُ فَقَتَلْتَنِي يَا شَقِيَّ الْأَشْقِيَاءِ. قَالَ : فَدَمَعَتْ عَيْنَا ابْنِ مُلْجَمَ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى، وَ قَالَ : يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَفَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِي النَّارِ. قَالَ لَهُ صَدَقْتَ. (بحار الأنوار، ج 42، ص 287؛ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة ( خوئی )، ج 5، ص 155)

2) حبّ علی بن ابی طالب علیه السَّلام سپر از آتش است و او تقسیم کننده جهنم و بهشت است. و او جانشین و وصی به حق حضرت محمّد مصطفی صلى الله عليه وآله است و او پیشوای انس و جن است. ( مدينة المعاجز علامه بحرانی، ج 1، ص 260

مرتکب چنین اشتباهی شدند (وَ ظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ) و این بدگمانی در دل آن ها آراسته شد، لذا خداوند آن ها را (قَوْمَا بُورًا ) معرفی می کند.

معنای «قوم بور»

«بور» جمع «بائر» و به معنای هالک است در مجمع البحرین می نویسد:

(كُنتُم قَوْمَا بُورًا) ؛ « شما قوم بور بودید »؛ یعنی هالک بودید. «بور» از بوار به فتح باء به معنای هلاک می باشد و از همین باب است: «بار فلان» به معنای فلانی هلاک شد و «أباره اللهُ »؛ یعنی خداوند او را هلاک کند. (1)

امّا برخی لغت پژوهان معتقدند: ریشۀ واژۀ «بُور» به معنای «خسران شدیدِ مشرف به نابودی و هلاکت است» (2)بر این اساس معنای آیۀ شریفه مورد بحث این است: شما زیان کار، و در شرف هلاکت هستید. در آیه دیگری از قرآن نیز «بوار» به این معنا به کار رفته است. خدای سبحان می فرماید:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ﴾؛ (3)

آیا ندیدی کسانی را که نعمت خدا را به کفران تبدیل کرده و قوم خود را به سرای زیان کاران، و نیستی کشیده اند.

قوم زیان کار و دوری از حجج الهی علیهم السّلام

برخی گفته اند: «بور» در آیۀ مورد بحث مصدر و به معنای اسم فاعل؛ یعنی ضرر کننده است، وَكُنتُمْ قَوْمَا بُورًا یعنی: شما گروه زیان کار و ضرر کننده هستید.)


1) عبارت چنین است: أى هلكي من البوار بفتح الباء أي الهلاک. و منه بار فلان: هلک و أباره الله أهلكه . (مجمع البحرين، ج 3، ص 231)

2) التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 355

3) سوره ابراهیم، آیه 28

بدون تردید؛ هر کس لحظه و آنی از پیامبر و اهل بیت پیامبر _ صلوات الله عليهم اجمعين _ فاصله بگیرد، قطعاً زیان کار است؛ لذا ائمه علیهم السّلام به شیعیان توصیه می کردند که هیچ گاه از امام خویش غافل نشوید و به تعبیر دیگر روی برنگردانید که موجب انحراف و انحطاط فرد شده و ایمان به خداوند را متزلزل می کند.در همین راستا از حضرت زین العابدین علیه السّلام ما در صلوات شعبانیه وارد شده است:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَالْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَاللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِق؛ (1)خدایا! بر محمد و خاندان محمد دورد فرست، کشتی روان در اقیانوس های عمیق، هر که به آن توسّل جوید ایمنی یابد و هر که آن را رها کند، غرق شود، هر که از ایشان پیش بیفتد از دین خارج است و هر کس که از ایشان عقب بماند نابود است و هر کس که همراه ایشان باشد به حق ملحق است.این کلام، تعبیری دیگر از حدیث شریف نبوی صلى الله عليه وسلم است که:إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَيْتِي فِيكُمْ مَثَلُ سَفِينَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَ فِيهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِق؛ (2)همانا این است و جز این نیست که مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است، هر کس در آن سوار شود( بهره مند از ولایت آنان باشد نجات می یابد و هر کس از آن تخلّف کند غرق می شود.)پس مؤمنان در هیچ حالی نباید از اهل بیت علیهم السّلام روی برگردانند و لحظه ای از ایشان فاصله بگیرند، چرا که خداوند نزدیک بودن به آن بزرگواران را


1) مصباح المتهجد، ج 1، ص 45؛ المزار الكبير، ص 400

2) بصائر الدرجات، ج 1، ص 279؛ المسترشد في امامة علی بن ابی طالب علیه السّلام، ص 260

مایۀ رحمت مؤمنان قرار داده است. چنان که در زیارت قبور ائمه بقيع علیهم السّلام عرضه می داریم:وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمسَّكَ بِكُمْ وَ آمَنَ مِنْ لَجَأَ إِلَيْكُم؛ (1)و گمراه شد هر آن کس که از شما جدا گردید و رستگار شد آنکه به شما تمسک جست و در امان ماند هر که به شما پناه آورد.لذا رسول اکرم صلى الله عليه وآله که به حکم قرآن ﴿ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى است؛ یعنی هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید و فرمایشات ایشان چیزی نیست جز آنچه از وحی تلقی کرده اند، به جناب عمّار فرمودند: اگر روزی دیدی، همۀ خلق به یک سمت می روند و علی بن ابی طالب به سمت دیگری می رود، بدان که حق با علی علیه السّلام است و از او تخلّف نکن و همراه علی علیه السّلام باش که: (2)که:)عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِيَّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارِ. (3)امّا پس از رحلت پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم قاطبه مسلمین از همراهی با امیر المؤمنين علیه السّلام و تبعیّت از ایشان تخلّف کرده و حضرتش را تنها گذاشنتد و به دستورات و سفارشات رسول اکرم صلى الله عليه وسلم و تمسک و پیروی از حقیقت دین پشت کردند که آنان قهراً از مصادیق (وَكُنتُمْ قَوْمَا بُورًا خواهند بود.)


1) الکافی، ج 4، ص 559؛ کامل الزیارات، ص 54

2) بشارة المصطفى، ج 2، ص 146؛ الأربعون حديثاً ( للرازي)، ص 60؛ مناقب آل ابی طالب ، ج 3، ص 203

3) الفصول المختارة، ص 97؛ المسائل العكبرية، ص 56؛ تقريب المعارف، ص 183 . علی همراه حق است و حق با علی است و هر کجا او برود حق نیز همان جا می رود.)روى الديلمي عن عمار و ابی ایوب عن النبي صلى الله عليه وآله انه قال: يا عمار ! ان رايت علياً قد سلك واديا وسلك الناس واديا غيره، فاسلك مع على ودع النّاس . انه لن يدلك على ردى و لن يخرجك من الهدی ؛ ای عمار! اگر دیدی که علی از راهی رفت و همۀ مردم از راه دیگر، تو با علی برو و سایر مردم را رها کن . یقین بدان علی هرگز تو را به راه هلاکت نمی برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد. (کنز العمال، ج 12، حدیث 1212؛ مناقب خوارزمی، ص 193، ح 232

### آیۀ سیزدهم#### اشاره(وَمَن لَمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا؛ و کسی که به خدا و رسول او ایمان نیاورده، [اهل دوزخ است و ] ما برای کافران آتشی سوزان فراهم ساختیم.

آتش برافروخته، جزای کافران

خدای متعال پیشتر در آیه یازدهم یادآوری کرد که نفع و ضرر بندگان و نیز مرگ و حیات آدمی تحت اراده و در اختیار خداوند است. بر این اساس اوست که به بندگان روزی می رساند و از امور بندگان آگاه است، اوست که بر حفاظت و دفاع از بندگان قدرت دارد و به حکمت خویش امور بندگان را تدبیر می کند.

امّا به تصریح خداوند سبحان در آیات قبل تخلف کنندگان از همراهی با رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله به این حقیقت باور نداشتند و خیال می کردند که خداوند از رسول خویش و مؤمنان حفاظت نخواهد کرد و آنان به دست مشرکان کشته خواهند شد.

خدای متعال بعد از سرزنش تخلف کنندگان به خاطر این گمان بد، در این آیه شریفه تأکید می کند که این سوء ظنّ نتیجه عدم ایمان به خدا و رسول اوست و هرکس به خدا و رسول ایمان نداشته باشد کافر است و خداوند برای کافران آتشی فروزان فراهم ساخته است.

معنای «سعیر»

«سعير» جمع «سُعُر» یعنی بر افروخته شدن چیزی و بالا آمدن آن است، بدین جهت به آتشی که زبانه می کشد و بالا می آید «سعیر» گفته می شود (1).


1) معجم مقابيس اللغة، ج 3، ص 75

خدای تعالی می فرماید:

(وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ)؛ (1)

و آن هنگام که دوزخ برافروخته شود.

«سعير» علاوه بر معنای وصفی، یکی از اسامی دوزخ است و تعبیر به «اصحاب السعیر» بیانگر همین مطلب می باشد. قرآن کریم می فرماید:

(وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِى أَصْحَابِ السَّعِيرِ * فَاعْتَرَفُوا بِذَنبِهِمْ فَسُحْقًا لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ)؛ (2)

آن ها می گویند: اگر ما گوش می دادیم یا تعقل می کردیم هرگز در زمرۀ اصحاب آتش نبودیم. این جا است که به گناهشان اعتراف می کنند، پس باید اهل دوزخ از رحمت خدا دور باشند.

آیۀ چهاردهم

اشاره

وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ) ؛

و فرمان روایی و مالکیت آسمان ها و زمین تنها از آنِ خداوند است، هر کس را که بخواهد، و شایسته بداند می آمرزد و هر کس را که بخواهد، عذاب می کند و خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است.

مالکیت تامّه و سلطنت قاهرۀ خداوند

اشاره

خداوند سبحان در این آیۀ شریفه همۀ مطالب پیشین را ختم می کند و به


1) سوره تکویر، آیه 12

2) سوره ملک، آیه 11 و 12

تخلّف کنندگان یادآور می شود که عدول آن ها از رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و عدم توجه به فرامین وی چه بسا موجب تعذيب الهى و سوء عاقبت آنان گردد چگونه ممکن است که شخص با وجود تعقل و تفکر به خدای متعال و رسولش ایمان نیاورد و در قبال او به نعمت ها و احکامش کفر ورزد و فرامین رسول اکرم صلى الله عليه وآله را نادیده بگیرد و آن ها را پوچ انگارد و حال آن که سلطنت و مالکیت از آن اوست؛ به بیانی دیگر ملک و سلطنت قاهره و مالکیّت تامّۀ هر آنچه که در آسمان ها و زمین است از آنِ خداوند سبحان است. یعنی خداوند علاوه بر مالکیّت حقیقی و دائمی، سلطنت تامّ و همیشگی نیز دارد.

سلطنت همراه با مغفرت و رحمت

در ادامه یادآور می شود؛ در عین حال هرگز نباید از رحمت و مغفرت الهی غافل شد و بعد از هر خطا و اشتباهی لازم است بلافاصله به دامان خدا بازگشت و با توسل به اولیاء الهی، حقیقتاً توبه و استغفار کرد. چرا که خداوند هر که را بخواهد، می بخشد و هر که را اراده کند، معذّب می سازد.

بی شکّ عذاب و مغفرت هیچ یک بدون حکمت نیست و برخورد خداوند با هر کسی به قابلیّت اشخاص بستگی دارد. خداوند بسیار بخشنده و بسیار غفور است و این گسترۀ مغفرت به دلیل رحیم و رحمان بودن خدای متعال است که موجب می شود گناه خلق را نادیده بگیرد. خدای متعال در آیات قبل تأکید کرده: کسی یا چیزی نمی تواند در برابر او از تخلف کنندگان دفاع کند، اگر خداوند ضرری برای آنان بخواهد، قطعاً ضرر محقق خواهد شد و چنان چه نفعی برای آنان اراده کند، قطعاً نفع به آن ها خواهد رسید.

چرا که اگر قرار باشد کسی مورد رحمت خدا قرار گیرد، رحمت الهی قطعاً شامل حال وی می شود و اگر کسی مورد غضب باشد، قطعا مشمول عذاب الهی خواهد شد، پس نباید به امور و اسباب ظاهری اعتماد تام کرد.

ملک و سلطنت بی حد و حصر

تأیید و تثبیت این مطلب در آیات متعدد قرآن آمده است، در این آیۀ شریفه نیز یادآوری می کند که ملک و سلطنت آسمان ها و زمین در دست خدای تبارک و تعالی است. خداوند متعال در سورۀ مبارکۀ آل عمران می فرماید:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ؛ (1))بگو ای پیامبر: بار خدایا! ای فرمانروای هستی! فرمانروایی و حکومت را به هر کس که بخواهی عطا می کنی و از هر کس که خواستی حکومت را می ستانی و هر کس را بخواهی عزت می دهی و هر کس را که خواهی خوار می گردانی، همۀ خوبی ها به دست توست، همانا تو بر هر چیزی قادر هستی.و در موضعی دیگر می فرماید:(وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِيَّاتُ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ؛ (2) و آن ها عظمت خدا را آن گونه که شایستۀ اوست ارج ننهادند، در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضۀ او و آسمان های پیچیده در دست اوست. خداوند منزّه و والاتر است از شریک هایی که برای او قرار می دهید.

بنابراین بندگان در هر نقطه که باشند و به هر جا که بروند و هر کاری که انجام دهند، در قبال خدا چیزی ندارند و نمی توانند از ملک و سلطنت او بیرون روند و از دایرۀ حکومت او فرار کنند و حتی موت و حیاتشان نیز در اختیارشان نیست؛


1) سوره آل عمران، آیه 26

2) سوره زمر، آیه 67

خدای متعال می فرماید:

(قُل لَن يَنفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذَا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلاً)؛ (1)

بگو (ای پیامبر) فرار برای شما ( منافقان ) نفعی نخواهد داشت، اگر از مرگ یا کشته شدن فرار می کنید و حتی اگر مرگ شما مدت اندکی هم به تأخیر افتد باز در این صورت غیر از بهره اندک از زندگی نخواهید یافت. (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ).

لزوم تسلیم در برابر اراده خدا

حال که انسان در برابر ارادۀ خدا هیچ چیزی از خود ندارد، بهتر است که در مقابل اوامر الهی و مشیّت و ارادۀ او تسلیم باشد. در حدیثی قدسی آمده است که خداوند سبحان به حضرت داود علیه السَّلام فرمود:

يَا دَاوُدً! تُرِيدُ وَأُرِيدُ وَ لَا يَكُونُ إِلَّا مَا أُرِيدُ فَإِنْ أَسْلَمْتَ لِمَا أُرِيدُ أَعْطَيْتُكَ مَا تُرِيدُ وَإِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِيدُ أَنْعَبْتُكَ فِيمَا تُرِيدُ ثُمَ لَا يَكُونُ إلا ما أريد؛ (2)

ای داود! تو امری را اراده می کنی و من امر دیگری را اراده می کنم و جز آنچه که من اراده می کنم، واقع نمی شود. بدین روی اگر در برابر آنچه که من اراده کردم تسلیم شوی؛ آنچه را که تو اراده کنی به تو عطا می کنم، و اگر در برابر آنچه که من اراده می کنم تسلیم نباشی؛ تو را در مورد آنچه که اراده کردی به سختی و زحمت می اندازم، سپس جز آنچه که من اراده می کنم، واقع نمی شود.


1) سوره احزاب، آیه 16

2) توحید صدوق، ص 337؛ غرر الحکم و دررالکلم، ص 801؛ مسکن الفؤاد، ص 86

تقديم «مغفرت» بر عذاب

چنان که گذشت در آیۀ مورد بحث، خداوند ابتدا سلطنت علی الاطلاق خود را به تخلف کنندگان یادآوری می کند و سپس تأکید می کند: او هر کس را که بخواهد می آمرزد و هر کس را که بخواهد عذاب می کند.

نکتۀ لطیفی که در این جا وجود دارد، تقدیم مغفرت بر تعذيب است؛ یعنی خداوند ابتدا می فرماید: يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ یعنی هر که را که بخواهد مغفرت به او عطا می کند و سپس می فرماید: ﴿ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ) يعنی هر کس را بخواهد، عذاب می کند. از آیهۀ شریفه دو مطلب استفاده می شود:)1. رحمت خدای تعالی عام و فراگیر است.2. رحمت الهی بر غضب او سبقت دارد.در ادامه پیرامون هر یک از این دو مطلب مباحثی ارائه می گردد.##### فراگیری رحمت پروردگاررحمت خداوند بر دو گونه است: رحمت رحمانیّه؛ یعنی رحمتی بی کران و فراگیر که بر همۀ هستی پرتو می افکند و رحمت رحیمیّه؛ که تنها صالحان و پرهیزکاران را در خود می گیرد. (1باید توجه داشت که رحمت پروردگار همیشه همراه حکمت است و تا آن جا که حکمت اقتضا کند به بندگان رحم کرده و آنان را مورد بخشش و عطوفت قرار می دهد، ولی ممکن است عده ای صلاحیّت هدایت و رحمت را نداشته باشند، پس رحمانیّت خداوند منافاتی با عذاب کافران ندارد،)


1) بحث رحمت رحیمیّه و رحمانیّه پروردگار به طور جامع در کتاب تفسیر سوره پس اثر نگارنده، گذشت

لذا می فرماید:(عَذَابِي أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ ؛ (1))عذابم را به هر کس که بخواهم می رسانم و رحمت من همه چیز را فرا گرفته است .فراگیری رحمت پروردگار با اعطای رزق و روزی و نزول باران و دوری بلا و قبولی توبه و از همه مهم تر با ارسال پیامبران و بعثت خاتم الانبياء صلّی اللهُ علیه وآله بروز و ظهور می یابد و بر همین اساس می فرماید:(رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَعِلْمًا ؛ (2))پروردگارا! رحمت و علم تو بر همه چیز گسترده است.خدای متعال در آیه ای دیگر می فرماید:(وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ؛ (3))و رحمت من همه چیز را فرا گرفته است.هم چنین خطاب به رسول مکرم خویش می فرماید:(فَقُل رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ وَاسِعَةٍ ؛ (4))پس ای پیامبر به آنان بگو پروردگارتان رحمت گسترده ای دارد.و در دعای هر روز ماه مبارک رجب عرضه می داریم:يَا مَنْ يُعْطِي الْكَثِيرَ بِالْقَلِيلِ وَ يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ سَأَلَهُ وَ يَا مَنْ يُعْطِي مَنْ لَم يَسْأَلُه وَ مَنْ لَم يَعْرِفْهُ تَحَنُّنَا مِنْهُ وَ رَحْمَة؛ (5)


1) سوره اعراف، آیه 156

2) سوره غافر، آیه 7

3) سوره اعراف، آیه 156

4) سوره انعام، آیه 147

5) اقبال الاعمال، ج 2، ص 644؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 390

ای کسی که در برابر عمل اندک بندگان اجر فراوانی عطا می کنی، ای کسی که به درخواست کنندگان از خویش عطا می فرماید، ای کسی که به افرادی که از او درخواست نمی کنند و به او معرفت ندارند نیز از سر شفقت و رحمت عطا می کند.##### سبقت رحمت خدا بر غضب اوحضرت سید الشهداء علیه السَّلام در دعای شریف روز «عرفه» درباره سبقت رحمت خداوند سبحان بر غضب او به درگاه الهی عرضه می دارد:يَا أَجْوَدَ الْمُعْطِينَ يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه؛ای بخشنده ترین اعطا کنندگان ای کسی که رحمت او بر غضبش سبقت گرفته است.و در دعای امام سجاد علیه السَّلام آمده است:أَنْتَ الَّذِي تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ؛ (1)تو کسی هستی که رحمت او پیشا پیش غضبش حرکت می کند.در آیۀ مورد بحث نیز خداوند ابتدا از مغفرت خویش سخن می گوید و می فرماید:«هر کس را که بخواهد و حکمتش اقتضا کند مورد مغفرت قرار داده» و در مرحلۀ بعد یادآور می شود که «هر کس را بخواهد، عذاب می کند».##### مراد از «يعذّب»«یعذِّب» از مادۀ «عذب» به معنای گوارا است، ولی آن گاه که این ماده به باب تفعیل می رود، «عذّب يعذّب عذاباً» به معنای نفی عذوبت است، زیرا یکی از معانی باب تفعیل، سلب است. (2)


1) صحیفه سجادیه، ص 78 ؛ المزار الكبير ( لابن المشهدی )، ص 156

2) كتاب العين، ج 2، ص 102 ؛ التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 8، ص 67

در نتیجه تعذیب به معنای نفی عذوبت و گوارا بودن است. نفی امنیت، سلب سلامت، نفی آرامش، سلب سرمایه، گرفتن فرزند، گرفتن بینایی و ... همۀ این امور از مصادیق نفی عذوبت و گوارایی زندگی هستند و به طور کلّی هر نعمتی از نعم الهی که از انسان سلب شود، خود به خود خوشی و گوارایی زندگی از او نیز سلب شده و به گونه ای در عذاب می افتد.##### مغفرت و عذاب بر اساس عدالت و حکمتچنان که پیشتر اشاره شد مغفرت یا عذاب افراد بر اساس عدالت و حکمت خداوند متعال است. باید توجه داشت که جبری در کار نیست بلکه زمینۀ مغفرت و عذاب در دست خود بندگان است؛ خدای متعال می فرماید: ﴿ إِنَّ الله لا يَهْدِي القومِ الفَاسِقَين (1)و ( إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ). (2))یعنی آنچه موجب عدم هدایت انسان از سوی خدای سبحان است، ظلم و فسق خود اوست. در نتیجه اگر کسی با اختیار خویش زمینه را برای مغفرت خدا فراهم ساخت ( یعنی در مسیر بندگی و طاعت خدا گام برداشت و از معاصی دوری کرد مغفرت شامل حال او می شود و چنان چه کسی با اختیارش زمینه را برای عذاب خویش فراهم کرد (یعنی از مسیر بندگی خارج شد، فرائض و حسنات را ترک کرد و به سوی معاصی رفت)، خداوند او را عذاب می کند.)##### تهدید به «عذاب»، بین دو تأکید بر مغفرت و رحمتدر ذیل آیۀ مورد بحث، خداوند پس از بیان اینکه هر کس را که بخواهد عذاب می کند، دو مرتبه بر مغفرت و رحمت خویش تأکید می نماید. یعنی پس از


1) سوره منافقون، آیه 6. قطعا خداوند گروه فاسق را هدایت نمی کند

2) سوره مائده، آیه 51؛ سوره انعام، آیه 144؛ سوره قصص، آیه 50؛ سوره احقاف، آیه 10. قطعا خداوند گروه ستم کاران را هدایت نمی کند

آن که خداوند در چند آیه از مذمّت «مخلّفون» سخن گفت و یادآوری کرد که نفع و ضرر بندگان به دست اوست؛ در این آیۀ شریفه با تأکید بر سلطنت على الاطلاق خویش ضمن تثبیت مطالب آیات پیشین؛ ابتدا از مغفرت خود سخن می گوید و در بین بدکاران را با عذاب تهدید می کند و در آخر باز هم بر رحمت و مغفرت خویش تأکید می کند. ﴿ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ در واقع تهدید به عذاب را در بین دو تأکید بر مغفرت و رحمت بیان می کند.)##### رحمت؛ علت و سبب غفرانوصف «رحيم» بعد از ذکر «غفور» نیز بیانگر این نکتۀ ظریف است که علت و سبب غفران خدای متعال، رحمت اوست. چنان که در آیه ای دیگر می فرماید:﴿ وَقُل رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ (1).)یعنی چون خداوند متعال رحیم و ارحم الرحمین است گناهان را آمرزیده و خطاها را پوشش می دهد.### آیۀ پانزدهم#### اشاره(سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُلُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلامَ اللَّهِ قُل لَن تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلاً؛)به زودی هنگامی که شما [به طرف خیبر] حرکت کنید، تا غنائمی به دست آورید،


1) سوره مؤمنون، آیه 118، و بگو پروردگارا! مرا بیامرز و بر من رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانی

کسانی که از همراهی با تو [ در حدیبیه ] تخلف کردند، می گویند: بگذارید ما هم در پی شما بیاییم. آن ها می خواهند سخن خداوند را تغییر دهند، بگو: هرگز نباید در پی ما بیایید، این گونه خداوند از قبل این را فرموده است. آن ها بدون درنگ خواهند گفت: بلکه شما نسبت به ما حسد می ورزید، ولی آن ها جز اندکی [حقایق] را نمی فهمند.#### منافع مادّی؛ انگیزۀ بازگشت «مخلّفون»چنان که پیشتر بیان شد؛ مخلّف ضد مقدّم است. «مقدّمون » کسانی هستند که در انجام دستورات پیشگام اند، امّا «مخلفون» (1از همراهی خودداری می کنند و منتظر می نشینند تا بر اساس اتفاقاتی که رقم می خورد تصمیم بگیرند. اگر از همکاری و همراهی نفعی عاید آن ها شود حرکت می کنند و اگر دستورات دین را به زیان خود ببینند از انجام آن سر باز می زنند.)در سورۀ مبارکۀ «توبه» دربارۀ افراد این چنینی که خنثی هستند و تا منافعشان اقتضاء نکند، حرکتی نمی کنند، به تفصیل سخن گفته شده است. به عنوان نمونه: خدای متعال دربارۀ آنان می فرماید:(رَضُوا بِأَن يَكُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ؛ (2))راضی بودند که با بازماندگان [زنان و کودکان و بیماران] همراه باشند و بمانند و بر دل های آنان مهر نهاده شده است و از این جهت است که آنان چیزی نمی فهمند.و نیز می فرماید:(فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلافَ رَسُولِ اللَّهِ وَكَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا


1) در تفسیر آیۀ 11 در معنای «مخلفون » صفحهٔ 253 به تفصیل گذشت

2) سوره توبه، آیات 87 و 93

بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ؛ (1))کسانی که [ از رفتن به جنگ تبوک ] تخلف کردند و باز ماندند خوشحال بودند که همانجا مانده اند (و پیامبر را همراهی نکرده اند و دوست نداشتند که با اموال و جان های خود در راه خدا جهاد کنند و گفتند: در این گرما، حرکت نکنید! به آن ها بگو: آتش دوزخ از این گرم تر است! اگر می فهمیدند.)و هنگامی که عدّه ای (2از دستور پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله برای شرکت در جنگ تبوک تخلّف کردند، پس از بازگشت در جنگ تبوک پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله اعتنایی به آنان نکرد و مسلمین نیز با آن ها سخن نگفتند و به طور کلّی مردم از آنها دوری کردند، حتی کودکان و عیالاتشان با آن سه نفر هم کلام نمی شدند، پس کار به جایی رسید که مدینه به آنان تنگ شد و به ناچار به طرف کوه ها رفتند. آیۀ شریفه سرگذشتشان را چنین بیان می کند:)(وَعَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ؛ (3))و [هم چنین ] آن سه نفر که [ از شرکت در جنگ تبوک ] تخلف کرده بودند تا آن حدّ که زمین با آن همه گستردگی بر آنان تنگ شد، و در وجود خویش نیز احساس سختی می کردند و جایی برای خود نمی یافتند در آن هنگام و دانستند که جز خدا پناهگاهی برایشان نیست.در این آیات مراد از «مخلّفون» کسانی هستند که به دنبال عمل بر اساس امر حضرت رسول صلى الله عليه وآله نبودند. البته تخلّف این گروه به خاطر نفاق نبوده بلکه عدم توانایی را بهانه کردند و بعد هم پشیمان شده و توبه کردند تا این که خداوند توبۀ آنان را پذیرفت.


1) سوره توبه، آیه 81

2) سه نفر از انصار به نام: کعب بن مالک هلال بن امیّه و فرازة بن ربیعه بودند

3) سوره توبه، آیه 118

#### غنائم فتح خیبر؛ انگیزه ای برای مخلّفون##### اشارهخداوند سبحان در آیۀ شریفه مورد بحث، (سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ با یادآورى منفعت طلبی مخلّفون، از واقعیت دیگری دربارۀ این گروه خبر می دهد و می گوید: آنان علیرغم همراهی نکردن با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در جریان صلح حدیبیه، به شرکت در فتح خیبر اصرار خواهند کرد. چرا که رسول اکرم صلى الله عليه وآله در بازگشت از حدیبیه به مسلمانان خبر دادند که به زودی جنگی در پیش خواهیم داشت و در این جنگ، خونریزی و کشتاری رخ نمی دهد و غنائم فراوانی نصیب مسلمانان خواهد شد.)به بیانی دیگر، در آیۀ مورد بحث تصریح شده: خداوند سبحان به رسول خویش خبر غیبی داد که بازماندگان مشرکان از حدیبیه با شنیدن اخبار مربوط به فتح خیبر و این که بدون جنگ و خونریزی غنائم فراوانی به مسلمانان خواهد رسید، طمع کرده و به مسلمانان خواهند گفت: وقتی از جنگ و درگیری فارغ شدید و به سوی غنیمت ها رفتید ،ما هم در پی شما می آییم.لذا پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمود: فقط کسانی می توانند افتخار شرکت در این نبرد را به دست آورند که در صلح حدیبیه حضور داشته اند و غیر آنان به صورت داوطلب می توانند شرکت کنند ولی سهمی از غنایم نخواهند داشت.##### وقایع فتح خيبربه نظر می رسد که ذکر وقایع فتح خیبر در این جا بی مناسبت نیست. لذا به نقل مختصری از داستان خیبر اکتفا می کنیم. در «الخرائج و الجرائح» نسبت به وقایع جنگ خیبر چنین روایت شده است:هنگامی که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به طرف خیبر حرکت نمود و به آنجا رسید، پرچم را ابوبکر گرفت و با یهود جنگ کرد ولی شکست خورد و اصحاب خود را ملامت می کرد و آن ها را از دشمن می ترساند و آنان نیز وی را ملامت می کردند

و می ترساندند، بازگشت و فردای آن روز، عمر پرچم را گرفت و رفت، او نیز مانند ابوبکر شکست خورد و برگشت و مردم را از دشمن ترسانید. رسول خدا صلى الله عليه وآله خشمگین شد و فرمود: «چرا این ها با شکست بر می گردند و یاران خود را می ترسانند؟پس فرمود: لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ ؛ فردا پرچم را به دست کسی می دهم که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می دارند؛ حمله می بَرد و فرار نمی کند. بر نمی گردد مگر اینکه خدا او را پیروز می گرداند!»در این روزها چشمان علی علیه السَّلام به سختی درد می کرد، تمام مهاجرین و انصار خیال می کردند آن شخص (که رسول اکرم وعده فرموده علی علیه السَّلام نخواهد بود، چون چشمش درد می کند، و هیچ نمی بیند، نه کوهی و نه دشتی! و چون صبح شد، سرداران گرد پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله آمده و همۀ اصحاب با آرزوی دریافت رایت صف کشیدند. پیغمبر صلى الله عليه وآله از چادر بیرون آمد و پرچم را بر زمین نصب کرد و فرمود: «علی کجاست؟»)گفتند: یا رسول الله صلى الله عليه وآله چشمانش درد می کند.فرمود: «او را به این جا بیاورید».دست علی علیه السَّلام را گرفتند و آوردند. (1حضرت از آب دهانش به چشمان او مالید، چشمان علی علیه السَّلام در همان حال شفا یافت، مثل این که هرگز درد نمی کرده است. در حق ایشان دعا کرد و عرضه داشت: «خدایا! گرما و سرما را از او دور کن.»)علی علیه السَّلام می فرماید: «بعد از آن سرما و گرما را حس نکردم».سپس پرچم را به علی علیه السّلام داد و فرمود: «برو به در قلعه و آن ها را به انتخاب


1) طبری می گوید: وی سوار بر شتر گشته و نزدیک خیمه پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله فرود آمد که حاکی از شدت درد و عارضۀ ایشان بود. (تاریخ طبری، ج 3، ص 13)

یکی از این سه راه بخوان:1. یا اسلام بیاورند و با مسلمانان برابر باشند و اموالشان نیز از آن خودشان خواهد بود.2. و یا این که جزیه بدهند و صلح کنند و باز هم اموالشان برای خودشان خواهد بود.3. و اگر جنگ انتخاب کردند، با آن ها پیکار کن.علی علیه السّلام پرچم را گرفت و به طرف قلعه های یهود پیش رفت و مسلمانان نیز پشت سر او حرکت می کردند، تا اینکه به در قلعه رسیدند.گروهی از یهودیان که در رأس آن ها «مرحب» بود و مثل شتر نعره می کشید، پیش آمدند. علی علیه السَّلام اوّل آن ها را به اسلام دعوت نمود اما آن ها نپذیرفتند. سپس مالیات و جزیه را مطرح نمود، باز هم نپذیرفتند. آن گاه به آن ها حمله کرد و آنان فرار کردند و در قلعه را به روی حضرت بستند. در قلعه از سنگ بود و به صخره ای وصل شده بود.حضرت با دست چپ در را گرفت؛ چون در دست راست او شمشیر بود. در را سپر قرار داد و با یهودیان جنگید. مرحب را کشت و دیگر یهودیان پا به فرار گذاشتند.حضرت در (خیبر را برداشت و به پشت سر خود انداخت؛ از بالای سر مسلمانان گذشت و پشت سر آنها به زمین افتاد. (1))مسلمانان گفتند: «فاصله ای که علی علیه السَّلام در را انداخت، چهل ذراع بود و چهل مرد به سختی می توانستند در را کمی از زمین حرکت دهند». (2)


1) حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام در نامه ای به سهل بن حنیف انصاری فرمودند: مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةِ حِسْمَانِيَّةِ بَلْ بِقُوَّةِ رَبَّانِيَّة ؛ به خدا قسم چون در خیبر را از جا کندم به قوّت جسمی و نیروی غذایی نبود، بلکه مؤید گردیدم به نیرو و قوت ملکوتی. (امالی شیخ صدوق، ص 415؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج 21، ص 91)

2) متن روایت در الخرائج و الجرائح بدین شرح است: أَنَّهُ لَمَّا سَارَ إِلَى خَيْبَرَ أَخَذَ أَبُو بَكْرِ الرَّايَةَ إِلَى بَابِ الْحِصْنِ فَحَارَبَهُمْ فَحَمَلَتِ الْيَهُودُ فَرَجَعَ مُنْهَزِ ما يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ. وَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ أَخَذَ عُمَرُ الرَّايَةَ وَ خَرَجَ ثُمَّ رَجَعَ يُجَبِّنُ النَّاسَ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ قَالَ مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَرْجِعُونَ مُنْهَزِمِينَ يُجَبِّنُونَ أَصْحَابَهُمْ أَمَا لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ كَرَاراً غَيْرَ فَرَّارِ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ .)وَكَانَ عَلِيٌّ علیه السَّلام أَرْمَدَ الْعَيْنِ فَتَطَاوَلَ جَمِيعُ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَقَالُوا : أَمَّا عَلِيٌّ فَإِنَّهُ لَا يُبْصِرُ شَيْئاً لَا سَهْلاً وَ لَا جَبَلاً. فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مِنَ الْخَيْمَةِ وَالرَّايَةُ فِي يَدِهِ فَرَكَزَهَا وَ قَالَ أَيْنَ عَلِيٌّ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ رَمِدٌ مَعْصُوبُ الْعَيْنَيْنِ قَالَ : هَاتُوهُ إِلَيَّ فَأُتِيَ بِهِ يُقَادُ فَفَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَيْنَيْهِ ثُمَّ تَفَلَ فِيهِمَا فَكَأَنَّمَا لَمْ تَرْمَدَا قَطُّ، ثُمَّ قَالَ: اللَّهُمَّ أَذْهِبْ عَنْهُ الْحَرَّ وَالْبَرْدَ فَكَانَ عَلِيٌّ يَقُولُ مَا وَجَدْتُ بَعْدَ ذَلِكَ حَرّاً وَ لَا بَرْداً فِي صَيْفِ وَ لَا شِتَاءِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ الرَّايَةَ. ثُمَّ قَالَ: لَهُ سِرْ فِي الْمُسْلِمِينَ إِلَى بَابِ الْحِصْنِ وَادْعُهُمْ إِلَى إِحْدَى ثَلَاثِ خِصَالٍ إِمَّا أَنْ يَدْخُلُوا فِي الْإِسْلَامِ وَلَهُمْ مَا لِلْمُسْلِمِينَ وَعَلَيْهِمْ مَا عَلَيْهِمْ وَأَمْوَالُهُمْ لَهُمْ .وَإِمَّا أَنْ يُذْعِنُوا بِالْجِزْيَةِ وَالصُّلْح وَلَهُمُ الذَّمَّةُ وَ أَمْوَالُهُمْ لَهُمْ.وَإِمَّا الْحَرْبُ فَإِنْ هُمُ اخْتَارُوا الْحَرْبَ فَحَارِبُهُمْ .فَأَخَذَهَا وَ سَارَبِهَا وَالْمُسْلِمُونَ خَلْفَهُ حَتَّى وَافَى بَابَ الْحِصْنِ فَاسْتَقْبَلَهُ حُمَاةُ الْيَهُودِ وَ فِي أَوَّلِهِمْ مَرْحَبٌ يَهْدِرُ كَمَا يَهْدِرُ الْبَعِيرُ فَدَعَاهُمْ إِلَى الْإِسْلَام فَأَبَوْا ثُمَّ دَعَاهُمْ إِلَى الذَّمَّةِ فَأَبَوْا فَحَمَلَ عَلَيْهِمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام فَانْهَزَمُوا بَيْنَ يَدَيْهِ وَدَخَلُوا الْحِصْنَ وَرَدُّوا بَابَهُ.وَكَانَ الْبَابُ حَجَراً مَنْقُورًا فِي صَخْرِ وَالْبَابُ مِنَ الْحَجَرِ فِي ذَلِكَ الصَّخْرِ الْمَنْقُورِ كَأَنَّهُ حَجَرُ رَحَى وَ فِي وَسَطِهِ ثَقْبٌ لَطِيفٌ فَرَمَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السَّلام بِقَوْسِهِ مِنْ يَدِهِ الْيُسْرَى وَ جَعَلَ يَدَهُ الْيُسْرَى فِي ذَلِكَ التَّقْبِ الَّذِي فِي وَسَطِ الْحَجَرِ دُونَ الْيُمْنَى لِأَنَّ السَّيْفَ كَانَ فِي يَدِهِ الْيُمْنَى ثُمَّ جَذَبَهُ إِلَيْهِ فَانْهَارَ الصَّخْرُ الْمَنْقُورُ وَ صَارَ الْبَابُ فِي يَدِهِ الْيُسْرَى فَحَمَلَتْ عَلَيْهِ الْيَهُودُ فَجَعَلَ ذَلِكَ تُرْساً لَهُ وَ حَمَلَ عَلَيْهِمْ فَضَرَبَ مَرْحَباً فَقَتَلَهُ وَ انْهَزَمَ الْيَهُودُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ فَرَمَى عِنْدَ ذَلِكَ بِالْحَجَرِ بِيَدِهِ الْيُسْرَى إِلَى خَلْفِهِ فَمَرَّ الْحَجَرُ الَّذِي هُوَ الْبَابُ عَلَى رُءُوسِ النَّاسِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ إِلَى أَنْ وَقَعَ فِي آخِرِ الْعَسْكَرِ.وَقَالَ الْمُسْلِمُونَ : فَذَرَعْنَا الْمَسَافَةَ الَّتِي مَضَى فِيهَا الْبَابُ فَكَانَتْ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً ثُمَّ اجْتَمَعْنَا عَلَى ذَلِكَ الْبَابِ لِنَرْفَعَهُ مِنَ الْأَرْضِ وَكُنَّا أَرْبَعِينَ رَجُلاً حَتَّى تَهَيَّأَ لَنَا أَنْ نَرْفَعَهُ قَلِيلاً مِنَ الْأَرْض . ( الخرائج و الجرائج، ج 1، ص 159 _ 160؛ حدیث راية به نقلهای مختلفی در منابع عامه نیز آمده است. برای نمونه صحیح بخاری، ج 4، ص 207؛ مسند احمد، ج 4، ص 52 صحیح مسلم، ج 7، ص 120

#### معنای «انطلاق »«انطلاق» از مادۀ «طلاق» به معنای رها و یله و آزاد کردن است؛ (1﴿ إِذَا انطَلَقْتُمْ) طلاق زن نیز به معنای آزاد کردن اوست. (2))


1) ر.ک مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 523 ؛ کتاب العین، ج 5، ص 101

2) خدای تبارک و تعالی می فرماید: ﴿ الطَّلاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكُ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحُ بِإِحْسَانٍ)؛ طلاق دو بار است که در هر دو بار بایستی با مراجعه و خوش رفتاری همسر خود را نگه دارد یا با نیکی رها کنید. (سوره بقره، آیه 229)

انطلاق؛ یعنی پذیرفتن طلاق گفته می شود: «طلقتها فانطلقتْ» من او را طلاق دادم، پس او طلاق (رهایی را پذیرفت. در التحقیق می نویسد:)همانا معنای رفع حصر است و فرقی نمی کند که رفع حصر از محصور بودن طبیعی باشد یا محصور بودنی که با تقیید ثانوی یا با تعهد پدید آمده است .... و انطلاق بر پذیرش (طلاق دلالت می کند. پس گفته می شود او را رها کردم. بدین ترتیب او رهایی را پذیرفت و رها شد. (1))بنابراین تعبیر (إِذا انطلقتم بیان گر این است که گویا مؤمنان صدر اسلام همواره در فکر گسترش اسلام و منتظر فرمان حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله بودند، ( از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن) هم چون فنری که می خواهد، رها گردد و چون ماشه ای که می خواهد، چکیده شود. ﴿ إِذا انطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا).)#### لغت شناسی «مغانم»«مغانم» جمع «مَغْنَم» به معنای غنیمت است و غنیمت، هم به معنای غنیمت جنگی و هم به معنای هرگونه فایده است (2. راغب اصفهانی می گوید:)«الغُنم» به معنای رسیدن به غَنَم یا گوسفند و دسترسی یافتن به آن است. سپس دربارۀ هر غنیمتی که از دشمنان و غیر آن ها در دسترس قرار گیرد و به دست آید به کار رفته است. (3)پس معنای آیۀ شریفه این است؛ مخلفون به مؤمنان خواهند گفت: هرگاه که آزاد شدید تا به سوی گرفتن غنیمت ها حرکت کنید، اجازه بدهید ما هم در پی شما بیاییم.


1) أن الأصل الواحد في المادة: هو رفع حصر سواء كانت المحصورية طبيعية، أو بتقييد الثانوى، أو بتعهد ... والانطلاق يدلّ على القبول ، فيقال اطلقته فانطلق. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم ، ج 7، ص 111)

2) قاموس قرآن، ج 6، ص 123

3) مفردات الفاظ قرآن، ج 1، ص 615

#### اهداف «مخلفّون» برای شرکت در فتح خیبرگذشت که مخلفون در حدیبیه به خاطر ترس و بدگمانی به خدا از همراهی با رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله سر باز زدند، امّا وقتی بوی غنیمت بی دردسر به مشام آن ها رسید، به فکر همراه شدن با لشکر اسلام در فتح خیبر افتادند. این گونه افراد هرگاه که سختی و احتمال خطر وجود داشته باشد از مال و اهل خود دم می زنند و آن گاه که منافعشان اقتضاء کند، دم از دین و خدا و پیامبر می زنند و به دنبال اخذ غنائم هستند؛ (لِتَأْخُذُوهَا.)در مقابل؛ مؤمنان فقط گوش به فرمان خدا هستند و دینداری آنان به خاطر منافع و رونق کسب و کارشان نیست و هیچ امری سبب غفلت آنان از ذکر خدا نمی شود.خدای متعال دربارۀ ایشان می فرماید:(رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تَجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ؛ (1))مردانی هستند که نه تجارت و نه خرید و فروش، آنان را از یاد خدا و اقامۀ نماز و پرداخت زکات غافل نمی کند، آن ها از روزی می ترسند که در آن روز قلب ها و چشم ها زیر و رو می شوند.خدای متعال در آیۀ مورد بحث خبر می دهد که باز نهاده شدگان از همراهان رسول خدا صلى الله عليه وآله درخواست خواهند کرد: بگذارید ما هم همراه شما بیاییم ﴿ ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ خداوند در ادامه می فرماید که مخلّفون از این که در صدد همراهی با لشکر اسلام بر خواهند آمد دو هدف را دنبال می کنند؛ اول این که به غنیمت برسند و دیگر این که کلام خدا را تغییر دهند.)


1) سوره نور، آیه 37

#### مراد از تبدیل کلام خدا توسط «مخلّفون»سپس در آیۀ شریفه می فرماید: ( يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلامَ اللهِ .)امّا مراد از کلامی که آن ها به دنبال تبدیل آن بودند، چیست؟ به نظر می رسد در این جا دو کلام مورد نظر است: اول این کلام خداوند سبحان که به پیامبرش فرمود: وقتی آن ها اشتغال به مال و اهل را به عنوان بهانۀ عدم همراهی، با شما مطرح کردند به آن ها بگو: شما پنداشتید که پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله و مؤمنان هرگز به سوی وطن و اهل بیت خود دیگر باز نخواهند گشت، بسیار گمان بد و اندیشۀ باطلی کردید و مردمی درخور قهر و هلاکت بودید و حال آنکه خدای متعال فرموده است:(قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرَ * بَلْ ظَنَنتُمْ أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا وَزُيّنَ ذَلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمَا بُورًا؛ (1) امّا کلام دیگری که مخلّفون در پی تبدیل آن بودند عدم بهره مندی این گروه از غنایم بود که خدای تعالی خطاب به همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله در حدیبیه فرمود:

(وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا )؛ (2)

خداوند غنائم فراوانی را به شما وعده داده بود که آن ها را می گیرید ولی این یکی را زودتر برای شما فراهم ساخت و دست تجاوز مردم را از شما باز داشت، تا نشانه ای برای مؤمنان باشد و شما را به راه راست هدایت فرماید.

«مخلّفون» می خواستند با بهره مندی از غنائم جنگ خیبر اعلام کنند که بر خلاف


1) سوره فتح، آیات 11 و 12

2) سوره فتح، آیه 20

إخبار قرآن، این غنائم به همراهان رسول اکرم صلّی اللهُ علیه آله در حدیبیه اختصاص نیافت و ما هم از غنائم جنگ خیبر نصیبی بردیم. تخلف کنندگان مصداق این کلام نورانی حضرت سيد الشهداء علیه السّلام بودند که فرمود:

النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَالدِّينُ لَعْقُّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحْصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ؛ (1)

مردم بندۀ زر خرید دنیا هستند و دین بازیچه ای در کلام آن هاست. تا آن موقعی دین دار هستند که معیشتشان تأمین شود. امّا وقتی به وسیلۀ بلا مورد آزمایش قرار بگیرند، دین داران قلیل و اندک خواهند بود.

دستور منع «مخلّفون» از همراهی با مسلمین

خداوند متعال در آیۀ مورد بحث به رسول خود می فرماید: در پاسخ به درخواست آنان مبنی بر همراهی در حرکت به سوی خیبر بگو: «شما هرگز در پی ما نخواهید آمد و خداوند متعال از قبل چنین فرموده است» و منافع غنائم جنگ خیبر، جائزۀ اختصاصی حاضران در صلح حدیبه است و وعدۀ قرآن کریم قطعی و حتمی است.

بر اساس این آیۀ شریفۀ: قُل لَن تَتَّبِعُونَا كَذَلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ ، غنائم خيبر تنها باید به حاضران در حدیبیه اختصاص می یافت، لذا پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله بازماندگان را از همراهی با لشکر اسلام در جنگ خیبر منع کرد، و فرمود: غنائم خیبر فقط برای همان کسانی است که علیرغم شدت گرفتاری و ترس به طرف مکّه حرکت کردند و در حدیبیه از فرمان رسول خدا تبعیت صلّی اللهُ علیه وآله نمودند.)حتی در تواریخ نقل شده است که برخی از همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله در صلح حدیبیه در جنگ خیبر حاضر شدند، ولی حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله از غنائم جنگ خیبر برای آنان نیز سهمی قرار نداد و تمام غنائم فقط میان حاضران در صلح حدیبیه تقسیم شد.


1) تحف العقول، ص 245؛ تسليمه المجالس، ج 2، ص 252 ؛ عوالم العلوم، ج 17، ص 234

تعبیر « (قُل لَن تَتَّبِعُونَا؛ هرگز در پی ما نخواهید آمد، ظاهراً إخبار است، امّا در حقيقت إنشاء و بدین معناست که هرگز نباید در پی ما بیائید.)إخبار در مقام إنشاء نيز در کلام عرب فراوان است، مثلاً وقتی می گوییم: «بعت » یا «اشتریت» ظاهراً از خرید یا فروش اخبار می کنیم، امّا در واقع مقصود ما إنشاء است.#### نسبت حسد به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله علامت کفر «مخلّفون »خدای سبحان در ذیل آیۀ مورد بحث خبر می دهد: وقتی باز نهاده شدگان، از همراهی با مسلمانان در جنگ خیبر منع شدند، خواهند گفت: شما ( از این که بدون دردسر غنیمتی به ما برسد به ما حسد می ورزید! (فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا) روشن است که نسبت دادن حسد به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله یا حتی نسبت دادن حسد به اصحاب پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله از عدم ایمان باز ماندگان از حدیبیه حکایت دارد؛ چرا که آنان به طور ضمنی پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله را تکذیب می کنند و علّت منع شدن خویش را، حسادت پیامبر صلى الله عليه وآله و اصحاب می دانند. خدای متعال دربارۀ پیامبر خویش می فرماید:)(وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ؛ (1))و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید. او امری را که می گوید جز وحی نیست که بر او نازل شده است.رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله رحمة للعالمین است (2و همواره به خاطر هدایت مردم خود را به زحمت و سختی می اندازد تا آنجا که خدای متعال خطاب به حضرتش می فرماید:)طه * مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى؛ (3))طه، ما قرآن را برای تو نازل نکردیم تا خود را به مشقت بیندازی.


1) سوره نجم، آیات 3 و 4

2) سوره انبیاء، آیه 107

3) سوره طه، آیات 1 و 2

یا در موضعی دیگر می فرماید:(ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ؛ (1))پس آن ها را در بیهوده گویی و لجاجت خودشان رها کن، تا (در باطل گویی و خرافاتشان بازی کنند و سرگرم باشند.)مخلّفون به چنین کسی که برای همۀ عالمیان رحمت است و برای هدایت بندگان، خود را به زحمت و سختی می افکند و از روی هوای نفس سخن نمی گوید، نسبت حسد می دادند: (بَلْ تَحْسُدُونَنَا.)پس آیا به راستی می توان پذیرفت که آنان به نبوّت پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله ایمان داشتند؟ خدای سبحان در آخر می فرماید نسبت دادن حسد به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله از روی نافهمی آن هاست (بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلاً؛ و آن ها جز ظاهر دنیا و اسباب مادی، امر دیگری را نمی بینند و فهم ندارند مگر اندکی.)### آیۀ شانزدهم#### اشاره(قُل لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَىٰ قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ فَإِن تَطِيعُوا يُؤْتِكُمُ اللَّهُ أَجْرًا حَسَنًا وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِن قَبْلُ يُعَلِّيْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ؛)به متخلفین از اعراب که از همراهی با تو باز ماندند بگو: به زودی از شما برای جنگ با گروهی نیرومند دعوت می شود که با آنان بجنگید، تا تسلیم شوند و اسلام آورند. پس اگر فرمان برید و اطاعت کنید خدا پاداش نیکی به شما خواهد داد و اگر سرپیچی از فرمان او کنید، همان طور که در گذشته پشت نمودید و سرپیچی کردید، خداوند شما را به عذابی دردناک کیفر خواهد داد.


1) سوره انعام، آیه 91

#### دائمی نبودن محرومیت «مخلّفون»این آیۀ شریفه بیان گر آن است: منع کردن بازماندگان متخلّف از شرکت در جنگ خیبر، در واقع جریمه ای برای همراهی نکردن آن ها در صلح حدیبیه بود، اما خداوند متعال به کلّی فرصت بازگشت را از آنان نگرفت و آن ها را به طور مطلق محروم نفرمود.بلکه در این آیه می گوید: هر چند مخلّفون باید به خاطر عدم همراهی با رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در حدیبیه، از شرکت در جنگ خیبر و غنائم آن محروم شوند، امّا به رسول خود خبر می دهد که بعد از خیبر نیز، به زودی جنگ دیگری با قومی نیرومند در پیش است.پس به مخلّفون بگو: شما در آن جنگ برای همراهی با لشکر اسلام دعوت می شوید، اگر راست می گوئید و حقیقتاً اهل جهاد هستید همراه مسلمانان در جنگ های بعدی شرکت کنید و اگر غنیمتی به دست آمد، سهم خود را ببرید.#### دعوت به جهاد با قومی نیرومندخدای سبحان دشمنانی که بعد از خیبر با مسلمانان جنگیدند را، قومی نیرومند توصیف کرده است ﴿ قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ .)«بأس» در لغت به معنای عذاب، قوت و دلیری در جنگ، نیازمندی شدید (1، ترس (2)، مشقت و ضرر (3)است. در مجمع البحرین می نویسد:)بأس به معنای شدت در جنگ و عذاب می باشد. (4)


1) الصحاح اللغة، ج 3، ص 907

2) لسان العرب، ج 1، ص 301

3) كتاب العين، ج 1، ص 128

4) مجمع البحرين، ج 4، ص 50

هم چنین راغب اصفهانی می گوید:«البؤس والبأس و البأساء»: شدت و سختی و زشتی و ناروایی است؛ جز اینکه «بؤس» بیشتر در فقر و جنگ به کار می رود، و «البأس» و «البأساء» در کشتن دشمن و مجروح کردن استفاده می شود. (1)واژهٔ «بأس» در قرآن نیز به معنای عذاب و سختی آمده است. چنان که خدای متعال می فرماید:(وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنكِيلاً؛ (2))و عذاب خداوند سخت تر و اخذ او شدیدتر است.#### پاداش و عقاب «مخلّفون»خداوند سبحان در ادامۀ آیه مورد بحث می فرماید: به مخلّفون بگو: شما به جنگ با گروهی نیرومند دعوت می شوید، یا با آن ها می جنگید، یا آن ها تسلیم می شوند و اگر شما از خدا اطاعت و در این جنگ شرکت کنید، خداوند به شما اجر نیکو خواهد داد.در این آیۀ شریفه یک قاعدۀ کلی بیان شده است، و آن، اجر نیکو در قبال اطاعت و ابتلابه عذاب دردناک در صورت نافرمانی است. این قاعدۀ کلّی در بسیاری از آیات قرآن بیان شده است. به عنوان نمونه خدای متعال می فرماید:(إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَا وَأَغْلَالاً وَسَعِيرًا * إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسِ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا؛ (3) ما به حقیقت (راه حق و باطل) را به او نمودیم حال خواهد ( هدایت پذیرد و )


1) مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 153

2) سوره نساء، آیه 84

3) سوره انسان، آیات 3 تا 5

شکر ( این نعمت ) گوید و خواهد (آن نعمت) را کفران کند. ما برای (کیفر ) کافران غل و زنجیرها و آتش سوزان مهیّا ساخته ایم. نکوکاران عالم (که در این آیه حضرت علی و فاطمه و حسنین علیهم السَّلام و شیعیانشان به اجماع خاصّه و اخبار عامّه مقصودند) در بهشت از جام شرابی نوشند که طبعش (در لطف و رنگ و بوی) کافور است.

و در آیه ای دیگر می فرماید:

(لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ)؛ (1)

اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می افزایم و اگر کفران کنید عذاب من بسیار سخت است.

این دست از آیات قانون کلّی را بیان می کنند که در هر زمان و مکانی جاری است و مخاطبان آن مؤمنان در هر عصر و دوره ای هستند؛ یعنی از اطرافیان و صحابه رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله تا مؤمنان پراکنده شده در اقصی نقاط عالم در اعصار مختلف، همه باید تقوا پیشه کنند، برای فردای قیامت توشه بفرستند و مراقب خود و بستگانشان باشند و بدانند که صرفاً در صورت فرمانبرداری اجر نیکو خواهند بُرد و چنان چه نافرمانی کنند، عذابی دردناک در انتظار آنان است.

ضرورت عبرت آموزی از داستان مخلّفون

در مقابل این قبیل آیات، برخی آیات قرآن بیانگر مباحثی است که مربوط به افراد مشخصی می باشد. نظیر آیات پیشین سورۀ مبارکۀ «فتح» که ناظر به مسلمانان عصر حیات پر برکت حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله می باشد که آنان از همراهی با آن حضرت در حديبيه متوقف شده و از شرکت در فتح خیبر محروم گشتند.


1) سوره ابراهیم، آیه 7

بیان این امور جزئی برای مخاطبان قرآن در اعصار مختلف نیز بسیار مفید است و در واقع ملاک و معیاری به دست همه مؤمنان می دهد، تا فرصت سوزی نکنند و اگر از کار خیری باز ماندند، بلافاصله در صدد جبران برآیند.

به عنوان مثال: اگر امروز برخی مؤمنان از اعمال ماه رجب و برکات آن باز ماندند، باید در صدد کسب فیوضات و برکات ماه شعبان و رمضان باشند و ماه های رجب در سال های آتی را دریابند. یا اگر از فیض زیارت حضرت سيد الشهداء علیه السَّلام در روز عاشو را باز ماندند، باید بدانند و مراقب باشند که فرصت های دیگری نیز هست و نباید آن ها را از دست بدهند.

تلاوت این آیات و تأمل در آن ها زنگ هشداری برای بیداری فطرت انسان است که به حال خویش مراجعه کند و خود را با معیار آیات بسنجد، که آیا او جزء آن دسته از مدعیان اسلام است که همواره در پی منافع خویش هستند و از سختی ها گریزانند، یا جز آن گروهی است که صادقانه در پی طاعت و فرمانبرداری هستند.

خدای سبحان می فرماید:

(بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ * وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ )؛ (1)

بلکه انسان بر نفس خویش آگاه است، هر چند عذرهایی بیاورد.

در نتیجه هر چند آیات مورد بحث، دربارۀ بازماندگان از همراهی رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله است، اما این درس را به ما می دهد که امروزه نیز همین دو راهی وجود دارد. دو راهی سرپیچی و طفره رفتن از انجام وظایف با توجیه و بهانه تراشی یا تسلیم بودن و فرمانبرداری و عمل به تکالیف.

عده ای از مؤمنان همواره به تکالیف خویش عمل می کنند و در انجام واجبات و مستحبات و اموری هم چون دستگیری از مؤمنان و انفاق و احسان به دیگران و ...


1) سوره قیامه، آیات 14 و 15

اهتمام دارند و برخی نیز با فرصت سوزی و تسویف خود را از هر امر خیری محروم می سازند. این آیات به ما می آموزند که نباید فرصت سوزی کرد بلکه باید در مسیر طاعت فعالانه گام برداشت.

خدای تبارک و تعالی می فرماید:

(مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ )؛ (1)

هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آرد ما او را به زندگانی خوش و با سعادت زنده ابد می گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که می کردند به آنان عطا می کنیم.

و در موضعی دیگر از کلام الله آمده است:

(فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ )؛ (2)

پس هر کس به اندازه ذره ای کار نیک کرده باشد (پاداش ) آن را خواهد دید.

و حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام در حال احتضار در آخرین لحظات عمر شریف خویش این آیۀ شریفه را تلاوت می فرمودند: (لِمِثْلِ هَذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ)؛(3)آنان که سعی و عمل می کنند باید بر مثل این (بهشت جاودانی) عمل کنند؛ (نه برای دنیای فانی ).

و سعدی گفته است:

ای که دستت می رسد کاری بکن *** پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار

منظور از جنگ مورد اشاره در آیه

چنان که گذشت این آیه خبر می دهد که مسلمانان در آینده ای نزدیک به مصاف


1) سوره نحل، آیه 97

2) سوره زلزله، آیه 7

3) سوره صافات، آیه 61

گروهی نیرومند از دشمنان اسلام خواهند رفت که باید با آن ها بجنگند یا اینکه آنها تسلیم شوند.

بر اساس احکام اسلامی اگر مسلمانان با پیروان ادیانی که صاحب کتاب هستند وارد جنگ شوند، لازم نیست آن ها را به قبول اسلام الزام کنند؛ بلکه آن ها بین پرداخت جزیه و قبول اسلام مخیّر هستند و به شرط پرداخت جزیه، می توانند در کنار مسلمانان باشند و از حقوق شهروندی برخوردار گردند.

امّا حكم كفّار و مشرکین متفاوت است، یعنی باید آن ها را وادار به تسلیم و قبول اسلام کند و گزینۀ دیگری برای آن ها وجود ندارد.

در نتیجه جنگی که در این آیۀ شریفه از آن اخبار شده؛ جنگ با مشرکان است که به فاصلۀ کمی از فتح خیبر واقع شده، یعنی «جنگ موته » و « جنگ حنین » مورد اشاره و نظر است؛ نه جنگ با روم یا ایران.

در تفاسیر دربارۀ این که مراد از: (قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ) در آیه شریفه کدام قوم است، اختلافاتی بین امامیه و اهل سنت وجود دارد؛ و چنان که مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: «مراد از _ قوم نیرومند _ اقوام و طوائف هوازن و ثقیف اند و برخی قوم بنو حنيفه و مسيلمة بن کذاب را گویند.

اما با توجه به تعبیر «ستدعون» که مراد از داعی، رسول اکرم صلى الله عليه وآله می باشد، زیرا پیامبر صلى الله عليه وآله پس از فتح مکّه، مسلمین را به جنگ های زیادی خواندند، آن هم به قتال با اقوامی که دارای قدرت و قوت بودند، مانند: اهل حنین و طائف و نیز جنگ تبوک.

بنابراین حمل (ستدعون) به بعد از پیامبر صلى الله عليه وآله و وجهی ندارد و نیز با توجه به این که این گروه از مشرکان و کافران هستند، می توان نتیجه گرفت که مراد جنگ های پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله بعد از خیبر است، همچون جنگ موته (تبوک) و حُنين». (1)


1) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 176 ؛ تفسير الميزان، ج 18، ص 281

تهدید سرپیچی کنندگان به عذابی سخت و دردناک

خدای تعالی در آیۀ شریفه خطاب به مخلّفون از اعراب می فرماید: بعد از جنگ خیبر که شما از غنائم آن محروم شدید، فرصتی دوباره به شما داده می شود که در جنگ های بعدی شرکت کنید، اگر اطاعت کنید و به جنگ بروید، اجر نیکو خواهید برد. امّا اگر سرپیچی کنید، چنان که در فرصت های پیشین روی گردان بودید، خداوند شما را به عذابی سخت گرفتار خواهد کرد. ( وَإِن تَتَوَلَّوْا كَمَا تَوَلَّيْتُم مِن قَبْلُ يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا).

آیۀ هفدهم:

اشاره

(لَيْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لَا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ وَمَن يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا)؛

و بر افراد کور و بر افراد لنگ و بیمار [اگر در جنگ شرکت نکنند ] حرج و گناهی نیست و هر کس از خدا و رسول او اطاعت کند او را در بهشت هایی که از زیر درختان آن نهرهای آب جریان دارد، وارد می کند و هر کس که سرپیچی کند، او را به عذابی دردناک گرفتار می سازد.

گروه های دارای معافیت برای شرکت در جهاد

در آیۀ قبل خداوند سبحان بازماندگان از همراهی رسول اکرم صلى الله عليه وآله در حدیبیه را به جنگی بعد از خیبر دعوت فرمود، و تخلّف کنندگان از آن جنگ را به عذابی سخت تهدید کرد، و در این آیۀ شریفه کسانی را که توان جنگیدن را ندارند استثنا می کند.

روشن است که عده ای از جمله افراد نابینا، لنگ و مریض توان جنگیدن ندارند، لذا وعدۀ عذاب در صورت تخلف از شرکت در جنگ شامل حال این افراد نمی شود.

توضیح این که؛ هر تکلیف شرایط عامه ای دارد که عبارتند از: بلوغ، عقل، علم و قدرت. اگر هر یک از این شرایط عامه محقق نباشد، تکلیف از انسان ساقط می شود. خدای سبحان دربارۀ روزۀ ماه مبارک رمضان می فرماید:

(فَمَن كَانَ مِنكُم مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ)؛ (1)

پس هر کس از شما که بیمار یا مسافر باشد پس به مقداری که روزه نگرفته است روزهای دیگر (غیر از ماه مبارک رمضان) را روزه بگیرد و بر کسانی که روزه برای آن ها طاقت فرسا است لازم است فدیه مسکین طعام دهند.

در جنگ و جهاد نیز چنین است، هر کس که شرایط عامهٔ تکلیف را نداشته باشد برای شرکت در جنگ وظیفه ای ندارد، لذا خداوند سبحان می فرماید: «بر افراد کور و لنگ و مریض حرجی نیست».

نکته در این است که پس از بیان سخت گیری های شدید در مورد تکلیف شرعی شرکت در جهاد، امّا از معذورهای حقیقی غافل نمی شود و آنان را معاف می کند. در واقع عذر و بهانه ای که مخلّفون دستاویز خود قرار داده بودند سبب شد تا آن که پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله عذرهای مشروع را برایشان یادآوری کند و بعد از آن دیگر برای فرار به هر بهانه ای متوسّل نگردند.

معنای «حرج»

«حرج» به معنای ضیق است که در اثر جمع دو شیء پدید می آید. (2)وقتی دو شیء


1) سوره بقره، آیه 184

2) مفردات الفاظ قرآن، ج 1، ص 226

با هم جمع شوند میان آن دو تنگی ایجاد می شود، لذا به اجتماعی که موجب ضیق می شود، «حرج» گویند. در قرآن نیز «حرج» به معنای تنگی و ضیق آمده است. خدای متعال می فرماید:

(مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ)؛ (1)

و برای شما در دین سختی و ضیق قرار نداد.

در این آیۀ شریفه «حرج» به معنای ضیق است. (2)خداوند سبحان در آیه ای دیگر می فرماید:

(ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا )؛ (3)

از آنچه تو حکم کردی در دل خود احساس ضیق و ناراحتی نکنند و کاملاً در مقابل حکم تو تسلیم باشند.

عدم محرومیت افراد ناتوان از ثواب جهاد

در آیۀ مورد بحث نیز مراد از «حرج» ضیق و ناراحتی است، یعنی خداوند بر کور و لنگ و مریض تنگ نگرفته و آن ها وظیفه ای برای شرکت در جهاد ندارند و نباید به گمان محرومیّت از ثواب جهاد ناراحت باشند، زیرا چنان چه در دل تمنای حضور در جنگ را داشته باشند، قطعاً ثواب آن را می برند؛ چرا که حضرت امام باقر علیه السَّلام فرموند:

إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَ فِيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِكَ فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ أَهْلَ طَاعَةِ اللَّهِ وَ يُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَفِيكَ خَيْرٌ وَاللَّهُ يُحِبُّكَ وَ إِنْ كَانَ يُبْغِضُ


1) سوره حج، آیه 78

2) مجمع البحرين، ج 2، ص 288

3) سوره نساء، آیه 65

أَهْلَ طَاعَةِ اللَّهِ وَ يُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَفِيكَ شَرُّ وَاللَّهُ يُبْغِضُكَ وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ؛ (1)

هرگاه خواستی بدانی که آیا در تو خیری هست، پس به قلب خود نظر کن، پس چنان چه اهل طاعت خدا را دوست می داری و نسبت به اهل معصیت خدا بغض داری؛ پس در تو خیر هستی و خداوند تو را دوست می دارد.

و اگر در دل اهل طاعت خدا را دشمن می داری و اهل معصیت خدا را دوست می داری، پس در تو شرِّ و بدی می باشد و خداوند تو را دشمن می دارد و هر کس همراه کسی است که او را دوست می دارد.

و حضرت امام جواد علیه السَّلام فرمود:

مَنْ غَابَ عَنْ أَمْرِ فَرَضِيَهُ كَانَ كَمَنْ شَهِدَه؛ (2)

هر کس از امری غایب باشد ولی به آن راضی و خشنود باشد همانند کسی است که در آن امر حاضر بوده است.

عاقبت همراهی و تبعیّت از خدا و رسول

خداوند پس از بیان مستثنی شدگان از جنگ، دوباره تأکید می کند: هر کس از خدا و رسولش اطاعت کند، خداوند او را وارد بهشت می کند و هر کس که روی گرداند، خداوند او را به عذابی دردناک معذب خواهد کرد.

روشن است که اطاعت از رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله اطاعت از خداوند است. چه این که خدای سبحان می فرماید:

(مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ﴾؛ (3)

هر کس که رسول خدا صلى الله عليه وآله را اطاعت کند در واقع او خدا را اطاعت کرده است.


1) المحاسن، ج 1، ص 263؛ الکافی، ج 2، ص 127 ؛ مصادقة الاخوان، ص 50 ؛ مشكاة الانوار، ص 121

2) تحف العقول، ص 456؛ الفصول المهمة في اصول الائمة، ج 2، ص 228؛ بحار الأنوار، ج 97، ص 81

3) سوره نساء، آیه 80

خداوند سبحان در موضعی دیگر دربارهٔ اطاعت کنندگان از او و رسولش می فرماید:

(وَ مَن يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا)؛ (1)

و کسانی که از خدا و رسولش اطاعت می کنند، پس آن ها [در بهشت ] با کسانی خواهند بود که خداوند نعمت خود را بر آن ها ارزانی داشته است، از پیامبران و صدیقین و شهداء و نیکوکاران و آن ها رفیقان خوبی هستند.

در ذیل آیه شریفه هم تأکید شده: هر کس از خدا و رسول او روی گرداند و از تكليف خویش فرار کند و عذر و بهانه های تُهی بیاورد و به فرمان رسول خدا صلى الله عليه وآله توجه نکند، دچار عذاب دردناکی خواهد شد، در واقع پس از بیان تکلیف جهاد، مؤمنان را مژده و بشارت به نعیم بهشت داده و کافران و هر آنکه از دستور جنگ تخلف کند را و عید به عذابهای دردناک داده است.

در نتیجه این آیۀ شریفه به روشنی بیان گر این حقیقت است که نفع همۀ اطاعت ها به شخص اطاعت کننده و ضرر همۀ معاصی متوجه فرد عاصی خواهد بود (مَن يُطع اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن يَتَوَلَّ يُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِيمًا ) .

فراتر بودن ارزش معنویات از مادیات

هم چنین از این آیات استفاده می شود که ارزش امور معنوی بسیار فراتر از مسائل مادی است. در دورۀ عباسیان برخی از خلفای عباسی به شدت بر شیعیان سخت می گرفتند و اگر کسی اظهار تشیع می کرد، چه بسا او را سر می بریدند، اموال شیعیان را غارت می کردند و نوامیس شیعه در خطر بود. از ابوهاشم جعفری روایت شده است که گفت:

أَصَابَتْنِي ضِيقَةٌ شَدِيدَةٌ فَصِرْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلیهِ السَّلام


1) سوره نساء، آیه 69

فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لِى فَلَمَّا جَلَسْتُ، قَالَ: يَا أَبَا هَاشِمِ! أَيُّ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكَ تُرِيدُ أَنْ تُؤَدِّيَ شُكْرَهَا، قَالَ أَبُو هَاشِمِ: فَوَجَمْتُ فَلَمْ أَدْرِ مَا أَقُولُ لَهُ فَابْتَدَأَنِي علیه السَّلام فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَزَقَكَ الْإِيمَانَ فَحَرَّمَ بِهِ بَدَنَكَ عَلَى النَّارِ وَرَزَقَكَ الْعَافِيَةَ فَأَعَانَكَ عَلَى الطَّاعَةِ وَ رَزَقَكَ الْقُنُوعَ فَصَانَكَ عَنِ التَّبَذُّلِ؛ يَا أَبَا هَاشِمِ! إِنَّمَا ابْتَدَأْتُكَ بِهَذَا لِأَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُرِيدُ أَنْ تَشْكُوَ لِي مَنْ فَعَلَ بِكَ هَذَا قَدْ أَمَرْتُ لَكَ بِمِائَةِ دِينَارٍ فَخُذْهَا؛ (1)

تنگدستی سختی بر من عارض شد. از این رو به سوی امام ابوالحسن علی بن محمد علیهم السَّلام رفتم و اذن ورود به محضر ایشان را طلب کردم و آن حضرت به من اذن داد، پس چون نشستم فرمود:

ای أبا هاشم! می خواهی کدام نعمت از نعمت هایی را که خداوند به تو بخشیده است، شکر گویی ؟ در این حال من سر به زیر افکندم و خاموش ماندم. زیرا نمی دانستم که در جواب آن حضرت چه بگویم.

پس ایشان خود سخن آغاز کردند و فرمودند خداوند عز و جل ایمان را نصیب تو ساخت و بدین ترتیب بدن تو را بر دوزخ حرام کرد و به تو سلامتی ارزانی داشت و بدین وسیله تو را در طاعت خویش یاری فرمود و قناعت را بهره تو کرد و از این رو تو را از بی آبرویی مصون داشت.

ای ابا هاشم! من بدان خاطر این گونه با تو سخن آغاز کردم که دانستم، قصد داری از کسی که با تو چنین رفتار کرده است، شکایت کنی. اکنون امر کرده ام که صد دینار در اختیار تو قرار دهند، پس آن را بستان.

نعمت ایمان، ارزشمندترین نعمت ها

آری، نعمت های معنوی که حضرت امام هادی علیه السَّلام ذکر کردند، مواهب و نعمی بس ارزشمند هستند که هرگز نمی توان آن ها را با نعمت های مادی مقایسه نمود.


1) من لا يحضره الفقیه، ج 4، ص 401 ؛ امالی صدوق، ص 412

نعمت ایمان برترین و برزرگ ترین نعمت خداوند به بندگانش است و بالاتر از آن نعمتی نیست. حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند:

خَصْلَتَانِ لَيْسَ فَوْقَهُمَا مِنَ الْبِرِّ شَيْءٍ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَالنَّفْحُ لِعِبَادِ اللَّهِ؛ (1)

دو خصلت است که فوق آن ها از نیکی ها چیزی نیست؛ ایمان به خدا و نفع رساندن به بندگان خدا.

ایمان نعمتی است که انسان را به شناخت و معرفت پروردگار و پیروی از دستورات پیامبران و پایبندی راستین به شرع مقدس توفیق می دهد و در عاقبت وی را از آتش جهنم می رهاند و به بهشت می رساند، لذا هیچ نعمتی بالاتر از آن نیست.

خدای تبارک و تعالی می فرماید:

(فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى)؛ (2)

پس هر کس که از راه کفر و طاغوت باز گردد و به خدا ایمان بیاورد بیگمان به رشته محکم و استوار چنگ زده است.

و نیز می فرماید:

(وَمَن يُؤْمِن بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ)؛ (3)

و هر کس به خدا ایما آورد، خداوند قلب او را هدایت می کند.

هم چنین نعمت سلامتی از جمله نعمت های بسیار ارزشمند است که به فرموده امام هادی علیه السَّلام خداوند با اعطای این نعمت به بندگان مؤمن، آن ها را در اطاعت خود یاری فرموده است. اساساً نعمت های دنیوی فقط در حق کسانی که آن را در جایگاهش قرار دهند و از آن برای طاعت و بندگی پروردگار یاری گیرند، نعمت به حساب می آید.


1) تحف العقول، ص 35؛ معدن الجواهر ، ص 25

2) سوره بقره، آیه 256

3) سوره تغابن، آیه 11

اگر انسان مؤمن اندکی تأمل کند به روشنی در می یابد که نعمت های معنوی فوق نعمت های مادی است. (1)

آیۀ هجدهم

اشاره

(لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا )؛

به راستی که خداوند از مؤمنان خشنود شد، آن گاه که ( در حدیبیه ) در زیر آن درخت با تو بیعت کردند؛ خداوند آنچه را که در دل های ایشان نهفته بود می دانست، از این رو آرامش را بر آنان نازل کرد و فتحی نزدیک را به آنان پاداش داد.

نگاهی دوباره به جریان «بیعت رضوان»

اشاره

آیۀ شریفه در مقام قدردانی و اعلام رضایت از مؤمنان است که در سفر حدیبیه دعوت رسول اکرم صلى الله عليه وآله را پذیرفتند و به درخواست ایشان در زیر درخت معهودی با رسول خدا صلى الله عليه وآله بیعت نمودند که این عمل مورد رضایت پروردگار قرار گرفت و علت


1) چه بسا مؤمنانی هستند که حسرت اقامۀ دو رکعت نماز نشسته را بر دل دارند. شخص مؤمنی بیست سال در بستر بر روی شکم خوابیده بود و آرزو داشت که بتواند دو رکعت نماز نشسته بخواند، چه رسد به نماز ایستاده . قلب یکی از دل سوختگان حضرت ابا عبدالله علیه السَّلام در سن حدود چهل و پنج سالگی دچار مشکل شده بود و پزشکان داخلی از معالجه او ناتوان بودند، آن فرد برای معالجه به یکی از کشورهای اروپایی سفر کرد و در آنجا به وی گفته بودند که باید قلب دیگری به تو پیوند بزنیم. وی این پیشنهاد را نپذیرفت و به ایران بازگشت. وقتی از او دربارۀ علت ردّ این پیشنهاد پرسیدند، گفت من حاضر نیسیتم برای چند روز زندگی بیشتر در این دنیا قلبی را که در آن قلب جای محبت امیر المؤمنين علیه السَّلام و اولاد او است با قلب کافری جایگزین کنم

نامگذاری این بیعت به «بیعت رضوان» همین آیه است که در آن از رضایت الهی به خاطر این بیعت یاد شده است.

خداوند سبحان پیش از این، در آیۀ دهم از سوره مبارکه «فتح» نیز دربارۀ این بیعت سخن گفته و به صراحت فرموده بود که بیعت کنندگان با پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در حقیقت با خدا بیعت کرده اند. (1)هم چنین در ذیل آیۀ نخست سورۀ مبارکه «فتح» نیز به اختصار داستان صلح حدیبیه بیان شد. در این جا نیز لازم است برای روشن شدن معنای آیه به صورت گذرا گوشه ای از داستان و سبب اخذ بیعت از مسلمانان را مرور کنیم.

پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله در سال ششم هجرت به همراه تعدادی از مسلمانان به قصد انجام مناسک، از مدینه به سوی مکّه معظمه حرکت کردند و در نزدیکی مکّه در محلی به نام «حديبيه » فرود آمدند؛ در آن محل درختی بود که مقداری حَدب ( کجی ) داشت، لذا به حدیبیه معروف شده بود. ْ

رسول خدا صلى الله عليه وآله در آن منطقه دستور توقف دادند و به عمر بن خطاب فرمودند: به سمت مکّه برو و به اهل آن اعلام کن که ما با لباس احرام و بدون سلاح، قربانی به همراه خود آورده و برای تعظیم بیت و انجام مناسک آمده ایم. و پس از انجام مناسک و ذبح قربانی های خود باز می گردیم.

عمر از اطاعت امر رسول خدا صلى الله عليه وآله سر باز زد و گفت: مردم مکّه و قریش با من عداوت خاصی دارند و پذیرای من نخواهند بود، عثمان بن عفان را، که نزد مردم مکّه عزیز است، برای رساندن پیام به مکّه بفرستید.

رسول خدا الله صلى الله عليه وآله عثمان را فرستادند. مردم مکّه وی را گرفته و حبس کردند و در میان مسلمانان شایعه شد که عثمان به قتل رسیده است. آنان می گفتند: کفّار قریش


1) در ذیل آیۀ دهم به داستان بیعت اشاره کردیم

از روی عداوت و دشمنی دیرین، امروز فرستاد پیامبر صلى الله عليه وآله را کشته اند، این خبر تشتّت مسلمانان شد. (1)

لذا نیاز بود که اطرافیان رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله با آن حضرت تجدید میثاق کنند و روحیۀ مسلمین تقویت شود تا با قلوبی مطمئن و با اقتدار در رکاب رسول اکرم صلى الله عليه وآله باشند. در این وضعیت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در زیر درخت نشستند و به مسلمانان فرمودند که باید تجدید بیعت کنند.

اعلام رضایت خداوند از بیعت کنندگان (بیعت رضوان)

خداوند سبحان در آیۀ مورد بحث نیز دو مرتبه از بیعت مسلمانان با پیامبر اکرم صلّشی اللهُ علیه وآله پیش از صلح حدیبیه سخن می گوید و تصریح می کند که از بیعت کنندگان با رسول اکرم صلى الله عليه وآله در زیر آن درخت راضی می باشد.

به همین مناسبت این بیعت به «بیعت رضوان» مشهور شده است. همراهان حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله غیر از عثمان بن عفان که به مکّه رفته بود، همگی با آن حضرت بیعت کردند. وقتی مردم مکّه متوجه شدند که همراهان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله با ایشان تجدید بیعت کرده اند و حاضرند با جان و مال خویش در رکاب رسول مکرم اسلام صلى الله عليه وآله باشند، عثمان را رها کرده و صلح حدیبیه نیز محقق شد.

عدم دلالت آیه بر عدالت صحابه

این آیۀ شریفه، از آیاتی است که اهل تسنن با استشهاد به آن، در صدد تعدیل همۀ صحابه بر آمده اند و ادعا می کنند که به تصریح این آیه، خداوند از همۀ همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله راضی است.


1) تاریخ طبری، ج 2، ص 279

در پاسخ باید گفت: اولاً اعلام رضایت خداوند در این شریفه از بندگان مادامی است که از او خشیت و ترس داشته باشند، چنان که فرمود:

(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ )؛ (1)

خدا از آن ها خشنود است و آن ها از خدا خشنود هستند و این مقام برای کسی است که خشیت داشته باشد و از پروردگار خویش بترسد.

روشن است که در این آیۀ شریفه برای راضی بودن خداوند متعال از بنده علت ذکر شده است، یعنی تا زمانی که بنده از پروردگارش خشیت داشته باشد، خداوند از او راضی است

ثانیاً در آیۀ مورد بحث رضایت خدا از بیعت کنندگان با فعل ماضی بیان شده، و فعل ماضی هرگز بر استمرار دلالت ندارد بلکه بیان گر مقطعی بودن خشنودی خداوند است. یعنی در آن هنگام که آنان با رسول اکرم صلى الله عليه وآله بیعت کردند، خداوند از این عمل آن ها راضی شد، امّا پس از آن، مادامی که بر این عهد باقی باشند، رضایت الهی نیز باقی خواهد بود؛ امّا اگر پیمان خود را بشکنند، یقیناً خداوند از آن ها ناخشنود می شود.

لذا در آیۀ دهم همین سورۀ مبارکه، پس از یادآوری این نکته که بیعت با رسول خدا صلى الله عليه وآله در واقع بیعت با خداوند است، می فرماید:

(فَمَن نَّكَتَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَىٰ نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا ) ؛

پس هر کس که بیعت شکند بی تردید به زیان خود بیعت می شکند، و هر کس نسبت به عهدی که با خداوند بسته است وفا کند، خداوند اجری عظیم به او عطا خواهد کرد.


1) سوره بینه، آیه 8

بر اساس این آیۀ شریفه بیعت شکنان، رضایت خدا را از دست می دهند و تنها وفا کنندگان به عهد مأجور خواهند بود.

اگر خداوند متعال می خواست رضایت مستمر و دائمی خود از بیعت کنندگان را بیان کند، می بایست فعل مضارع به کار می برد و می فرمود: «لقد يرضى الله ... » در این صورت می توان گفت: فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد و خداوند از بیعت کنندگان همواره راضی است و راضی خواهد بود. امّا بیان رضایت با فعل ماضی بر رضایت آنی دلالت دارد.

هم چنین اگر خداوند می خواست عدم انفکاک رضایتمندی خود از بیعت کنندگان زیر درخت را بیان کند می بایست با صیغه اسم فاعل از مرضی بودن آن ها سخن می گفت. چنان که در سورۀ مبارکه فجر دربارۀ نفس مطمئنه می فرماید:

يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً ؛ (1))ای نفس مطمئنه * به سوی پروردگارت بازگرد، در حالی که هم تو از او خشنود هستی و هم او از تو خشنود و راضی است«راضيه» اسم فاعل و «مرضیه» اسم مفعول است و بر عدم انفکاک رضایت مندی خدا از شخص دلالت دارد، در اسم فاعل و مفعول زمان لحاظ نشده است بلکه به استیعاب و شمول زمان دلالت دارد، یعنی آن نفس مطمئنه در گذشته و حال و آینده از خداوند متعال راضی و خشنود است و هم چنین خداوند کریم نیز در گذشته و حال و آینده از او خشنود و راضی است.اما در آیۀ مورد بحث خداوند متعال با صیغهٔ فعل ماضی؛ نه فعل مضارع و نه اسم فاعل، از رضایت خویش از بیعت کنندگان را خبر می دهد: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ در نتیجه بر اساس آیۀ شریفه خداوند به هنگام بیعت زیر درخت از مؤمنان)


1) سوره فجر، آیات 27 و 28

راضی شد و ادامۀ رضایتمندی او، مشروط به آن است که بیعت کنندگان بر عهد خویش وفادار باشند.به علاوه در آیات متعددی از جمله آیات سوره های برائت و بقره، منافقون و غیر آن بر شرک و نفاق و فسق برخی از همین گروه تصریح شده است.##### معنای رضایتمندی پروردگاریکی از نکات دقیق و مهم در آیۀ شریفه، نسبت دادن خشنودی به خداوند سبحان است؛ در حالی که در ذات مقدس خدای تبارک و تعالی هیچ گونه انفعال و تغیّری راه ندارد تا بتوان اموری هم چون خشنودی، غضب، شادی، غم و ... را به او نسبت داد. این اوصاف مربوط به انسان هاست که قلب دارند و حالشان مرتب دگرگون می شود. امّا انفعال و تغیّر در خدا بی معناست، در نتیجه رضایت و شادی و سرور و این گونه اوصاف درباره او معنا ندارند.با این حال در مواضع متعددی از قرآن کریم، این اوصاف به خدا نسبت داده شده است، امّا باید دانست که توصیف خدای متعال به این اوصاف؛ بدان جهت است که آثار این اوصاف در افعال الهی محقق می شود. نه این که در او انفعال و تغیّری پدید می آید.بر این اساس باید گفت: معنای خشنودی خداوند از بنده آن است که خدای متعال رحمت و برکت را بر شخص فرو می فرستد و اجر و پاداش به او عطا می کند.سخط و ناخشنودی خداوند نیز بدان معناست که رحمتش را بر او ضیق می کند، و او را از رحمت خویش محروم می سازد و برکت را از وی بر می دارد.بنابراین می توان گفت: اوصاف ذکر شده از صفات ذات پروردگار نیستند که موجب انقلاب در ذات شوند، بلکه از صفات فعل خدای تبارک و تعالی هستند و به بیانی دیگر، در واقع بیان آثاری هستند که بر این امور مترتب می شود.

در نتیجه وقتی خداوند متعال از مؤمنان خشنود و راضی شود، رحمت را بر آنان نازل می کند و برکت به سویشان می فرستد و به ایشان ثواب و اجر می دهد و نعمت عطا می فرماید. و چون خدا به گروهی غضب کند، آنان را از رحمت و برکت خویش محروم می سازد.##### آگاهی خداوند از قلوب بندگان(فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ)خدای سبحان بعد از اعلام رضایت و خشنودی از بیعت با رسول اکرم صلَّی اللهُ عَلیه وآله ، یادآور می شود که او به آنچه در دل های مؤمنان است، علم و آگاهی دارد و می داند که مؤمنان به طور قاطع و حتمی پیمان بستند که در خدمت و در رکاب حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله باشند، تا آنکه صلح حدیبیه محقق شود.بدون تردید خدای تبارک و تعالی به جمیع کائنات علم دارد و در آیات متعددی از قرآن کریم این حقیقت را یادآوری کرده است؛ از جمله می فرماید:(يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ؛ (1))خداوند آنچه را که در آسمانهاست و آنچه را که در زمین است می داند.و نیز می فرماید:(وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ؛ (2))و آنچه را که در خشکی و در دریاست می داند.قلوب انسان ها یکی از کائنات است که خداوند به آن علم دارد و در آیه مورد بحث می فرماید: ﴿ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ و در مواضع متعدد دیگری نیز به تعابیر مختلف)


1) سوره آل عمران، آیه 29؛ سوره مائده، آیه 97؛ سوره حجرات، آیه 16؛ سوره مجادله، آیه 7

2) سوره انعام، آیه 59

به این حقیقت اشاره کرده است؛ از جمله در سوره مبارکه نساء می فرماید: ﴿ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ، (1)و در آیات دیگر می فرماید:)﴿ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ ؛ (2))و خدا آنچه را که آشکار ساخته و آنچه را که پنهان دارید، همه را می داند.و نیز می فرماید:(يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ؛ (3) خداوند نهان ها و امور آشکار شما را می داند و به آنچه انجام میدهید عالم است.

نزول سکینه بر قلوب مؤمنان؛ یکی از آثار رضایت مندی خدا

در مرحلۀ بعد برخی آثار رضایت مندی خود از مؤمنان بیعت کننده را ذکر فرموده است. بر اساس این آیۀ شریفه یکی از آثار رضایت مندی خداوند سبحان، همانا نزول سکینه و آرامش بر دل های مؤمنان بوده که فرموده است: فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ .)چنان که پیشتر بیان شد، آرامش و سکینه نعمت بسیار بزرگی است و انسان بدون وجود آرامش به جایی نمی رسد؛ ولو اینکه ثروت ها و قدرت ها و منصب ها و نعمت ها و اهل و عیال و فرزندان و بستگان، یا حتی مردم در خدمت او باشند.در آیۀ سوم از سورۀ مبارکه «فتح» نیز خداوند سبحان از نزول سکینه بر قلب مؤمنان سخن گفت: ﴿ هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ و ما در ذیل آن آیۀ شریفه مطالبی در این موضوع بیان کردیم. از جمله این که؛ مؤمنان در حدیبیه در شرایط بسیار سخت و اضطراب آوری قرار گرفته بودند و بدین روی مهم ترین


1) سوره نساء، آیه 63

2) سوره مائده، آیه 99 ؛ سوره نور، آیه 29 3. سوره انعام، آیه 3

3) سوره انعام، آیه 3

چیزی که دیگران نیاز داشتند، آرامش بود. هم چنین یادآوری شد که آرامش و سکینه فقط از ناحیۀ خداوند متعال است و تنها ایمان به ذات حضرت احدیت و یاد و ذکر و توکل به او، سبب آرامش دل ها می شود که فرمود:

وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ؛ (1))و هر کس بر خدا توکل کند پس خداوند او را کفایت میکنددر مورد آرامش به سبب ذکر، می فرماید:الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ (2))آن ها کسانی هستند که ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا مطمئن است آگاه باشید تنها با یاد خداوند است که دل ها آرامش می گیرد.بنابراین هر کس دل خود را در پرتو شمس وجود ذات مقدس حضرت حق _ جل ذكره _ قرار دهد، از نور هدایت الهی استضائه خواهد کرد و به آرامش می رسد؛ ﴿ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ. (3)

نیاز رسول اکرم صلى الله عليه وآله به نزول سکینه از ناحیۀ خدا

یکی از نکات مهم دربارۀ نزول سکینه از ناحیۀ خداوند متعال، این است که حتی رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله باید آرامش و سکینه را از خداوند سبحان دریافت کند؛ زیرا چنان که گفتیم یکی از بزرگ ترین نِعم الهی آرامش قلب و اطمینان خاطر است که این آرامش و سکینه فقط از ناحیۀ خداوند متعال است، پس حضرت خاتم الانبیاء صلّی اللهُ علیه وآله نیز به این نعمت بزرگ الهی و نزول سکینه از جانب حضرت حق نیازمند است.


1) سوره طلاق، آیه 3

2) سوره رعد، آیه 28

3) سوره بقره، آیه 250 پروردگارا! به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم بدار و بر شکست کافران یاری فرما

اختصاص نزول سکینه به مؤمنان

نکته مهم دیگر این که؛ نزول سکینه فقط به مؤمنان اختصاص دارد و خداوند در دل غیر مؤمن، سکینه قرار نمی دهد. چنان که در آیۀ بیست و ششم از همین سورۀ مبارکۀ «فتح» فرموده است:

(فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا)؛

پس خدا سکینۀ خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل فرمود، و سخن برخاسته از تقوا را بر آنان لازم کرد و حال آن که آن ها از هر کس به آن شایسته تر بودند .

از این آیۀ شریفه دو نکته به دست می آید:

1.

پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نیاز دارد که خداوند سبحان - جل جلاله _ سکینه و آرامش را بر قلب مبارکش نازل کند.

2.

سكينه و آرامش نازل شده از سوی خدا تنها در دل مؤمنان قرار می گیرد و دیگران و غیر مؤمنان از آن محروم هستند.

معنای آیۀ غار ( إِذْ هُما فِي الْغارِ ) براساس نکات مستفاد از سوره فتح
اشاره

با توجه به این دو نکتۀ اساسی که از آیات سورۀ مبارکۀ فتح استفاده شد، مناسب است ذکری از آیۀ غار شود. خدای متعال در آبۀ چهلم از سورۀ مبارکۀ «توبه» دربارۀ هجرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و پناه بردن ایشان به غار می فرماید:

(إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا )؛

اگر او را یاری نکنید، پس خداوند او را یاری فرمود، آن زمان که کافران او را

[از مکّه ] بیرون کردند، در حالی که او دومین کس از دو نفر بود هنگامی که آن دو در غار بودند و او به همسفر خود می گفت: اندوهگین مباش همانا خدا با ماست. پس خدا آرامش را بر او نازل فرمود و او را با لشکرهایی که شما آن ها را نمی دیدید، تقویت کرد.

داستان از این قرار است که مشرکان مکّه، تصمیم گرفتند حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله را به قتل برسانند، لذا چهل نفر از چهل قبیله جمع شدند تا شبانه به منزل حضرتش یورش برند و ایشان را شهید کنند؛ امّا خداوند، رسول خود را از این توطئه آگاه کرد. لذا حضرت رسول صلّی اللهُ علیه وآله مجبور شد، از مکّه خارج شود و به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود که شب در بستر ایشان بخوابد تا مشرکان از عدم حضور حضرتش آگاه نگردند.

امير المؤمنین علیه السّلام آن شب در بستر رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله خوابید. هنگامی که مشرکان از غیبت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله اطلاع یافتند، به تعقیب ایشان پرداخته و ردّ پای مبارک حضرتش را تا غار ثور دنبال کردند. وقتی به غار رسیدند، دیدند که دهانۀ غار با تار عنکبوت مسدود است و کبوتری جلوی در غار، لانه کرده و بر روی تخم خوابیده است. لذا از یافتن رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله مأیوس شدند و بازگشتند. (1)

خداوند سبحان در آیۀ شریفه تصریح می کند: در این جریان، رسول خویش را یاری کرده است؛ آن گاه که کافران او را از مکّه اخراج کردند و او دوّمی از دو نفر بود که در غار بودند؛ آن گاه که به همسفر خویش می فرمود: محزون نباش که خدا با ماست، پس خداوند سکینۀ خود را برای او نازل فرمود.

نزول سكينه فقط بر قلب پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله

مهم ترین نکته ای که در صدد توجه دادن بدان هستیم این است که؛ خداوند علیرغم همراهی ابوبکر با حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله تأکید می کند که مشرکان آن


1) امتاع الاسماع، ج 9، ص 98

حضرت را از مکّه اخراج کردند( إِذْ أَخْرَجَهُ ) (1)و ابوبکر اخراج نشده بود. هم چنین بر اساس این آیۀ شریفه خداوند سکینه را فقط بر یکی از دو نفری که در غار بودند نازل کرده است، نه هر دوی آن ها؛ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ.

بر اساس ظاهر آیۀ شریفه و به قرینۀ سیاق و قالب سخن، همۀ ضمیرها در «تنصروه»، «نصره الله »، « أخرجه »، « لصاحبه » ، «علیه» و «ایّده » به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله بر می گردد. یعنی خداوند متعال در غار، سکینۀ خود را بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نازل کرد و نزول سکینه را به پیامبرش اختصاص داد و این در حالی است که در مواضع دیگر از قرآن مجید از نزول سکینه بر حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله و مؤمنانی که همراه ایشان بودند، سخن گفته است.

عدم نزول سكينه بر قلب ابوبکر

در نتیجه از این آیه به روشنی استفاده می شود: صاحب غار اهل ایمان نبوده و به همین خاطر خداوند در دل او سکینه قرار نداده است!

امّا اهل تسنن بر خلاف ظاهر آیه، مدعی هستند که ضمیر در (أَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ) به ابوبکر بر می گردد؛ چرا که پیغمبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله نیازی به سکینه ندارد، بلکه ابوبکر به خاطر حزن و اندوه نیازمند سکینه بود.

امّا روشن است که این استدلال بسیار سست و بی پایه بوده و نمی توان با چنین استدلال های بی اساسی از ظاهر آیه دست برداشت. چنان که گذشت، خداوند متعال در مواضع متعددی از جمله در آیۀ بیست و ششم همین سوره مبارکه «فتح»، به نزول سکینه بر رسول اکرم صلى الله عليه وآلخ تصریح کرده است. فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ .)در نتیجه هرگز نمی توان گفت: در حدیبیه، که بیش از هزار و چهارصد نفر در رکاب او بودند و کسی قصد کشتن حضرتش را نداشت و احتمال وقوع جنگ نیز اندک بود،


1) ضمير «أخرجه » مفرد است که بیانگر این واقعیت است که مرجع آن فقط حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله است

پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به سکینه و آرامش احتیاج داشته و به تصریح قرآن بر او سکینه نازل شده است، امّا در غار، که مشرکین به قصد کشتن حضرتش او را تا جلوی غار ثور تعقیب کرده بودند و ایشان هیچ یاری نداشت، از نزول سکینه نیاز بی نیاز بوده است!بی شک نمی توان از ظاهر آیه دست برداشت و چاره ای نیست جز این که گفته شود در «انزل الله سکینته علیه» ضمیر به پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله بر می گردد و عدم نزول سکینه بر صاحب غار از عدم ایمان وی حکایت دارد.##### وعده فتح؛ نشانۀ رضایت خداوند(وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا.)دومین رحمتی که به خاطر رضایت مندی خدای متعال نسبت به مؤمنان، بر آنان نازل شد، وعدۀ فتح در آینده ای بسیار نزدیک بود. ممکن است مراد از «فتح قریب » در این آیۀ شریفه، همان «فتح مبین» مذکور در آیۀ نخست باشد. در این صورت مراد از «فتح قریب» بنابر پاره ای از ادلّه و شواهدی که ذکر آن ها گذشت، همان صلح حدیبیه است.هم چنین ممکن است مراد از «فتح قریب»؛ غلبه مسلمین بر یهودیان خیبر باشد، که بر اساس برخی نقل های تاریخی، حدود یک ماه بعد از بازگشت رسول خدا صلى الله عليه وآله از حدیبیه واقع شده است (1، و این فتح و غنائم (آن چنان که در ذیل آیۀ پانزدهم بیان شد) به همراهان رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در حدیبیه اختصاص داشت (2)که غنائم فراوانی نصیب این گروه شد.)


1) سيره ابن هشام، ج 2، ص 328

2) بخشی از اموال خیبر که با جنگ به دست آمده بود، بین مسلمانان به این صورت تقسیم شد؛ میان شرکت کنندگان در حدیبیه و هم چنین جعفر بن ابی طالب و یارانش که در روز جنگ خیبر، از حبشه باز گشته بودند و بخشی از خیبر که با صلح گشوده شده بود (و طیح و سلالم ) به عنوان فیء خاص نبی اکرم صلى الله عليه وآله بود. (مغازی واقدی، ج 2، ص 680 طبقات الکبری، ج 2، ص 107 و 108؛ سهمودی، ج 4، ص 1210)

### آیۀ نوزدهم#### اشاره(وَمَغَانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُنُونَهَا وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا ؛)و غنائم بسیاری که آن را می گیرید و خداوند عزیز و حکیم است.#### فتح قریب ؛ همراه با غنائم فراوانخدای متعال در آیۀ پیش از رضایت مندی و خشنودی خویش نسبت به بیعت کنندگان با حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله در حدیبیه سخن گفته و برخی از آثار این رضایتمندی را بیان فرموده است، که عبارتند از: نزول سکینه بر قلب مؤمنان و وعدۀ فتح در آینده ای نزدیک، دربارۀ نزول سکینه مباحثی ارائه شد. هم چنین دربارۀ فتح قریب گذشت که به احتمال زیاد در بین اقوال مراد، همان فتح خیبر است که به فاصلهٔ کمی از صلح حدیبیه واقع شد.یکی از شواهدی که این احتمال را تقویت می کند این که خدای متعال بعد از بیان وعدۀ فتح قریب، در ادامه ( آیۀ نوزدهم تصریح می کند که در فتح قریب، غنائم فراوانی نصیب مسلمین خواهد شد.)#### خیبر و غنائم آنشواهد تاریخی از این حقیقت حکایت دارند که یهودیان خیبر اموال فراوانی داشتند که بعد از فتح قلعه توسط مسلمین، همۀ اموال خویش را تسلیم آن ها کردند.در حاشیۀ «تحف العقول » می نویسد:«خیبر» اسم مکانی است که مشتمل بر قلعه ها و مزرعه ها و نخلستان های فراوان است که به فاصلهٔ سی روز راه رفتن از مدینه به سمت شام در سمت چپ قرار دارد. گفته شده خیبر به زبان یهود (ابری به معنای قلعه است و ساکنان آن یهودیان بودند و مشهورترین قلعه های آن، هفت قلعه عبارتند)

از: ناعم، قَمُوس (بر وزن صَبُور، کَتیبه (بر وزن سفینه)، فَطاة، شق و طيح (امير) و سُلالم ( با ضمه ) بودند.)رسول اکرم صلى الله عليه وآله خیبر را در سال هفتم به دست علی بن ابی طالب علیه السّلام فتح فرمود و «سباع بن عرفطۀ انصاری» را در مدینه به جای خود گذاشت و دستور داد که هیچ کس از شهر خارج نشود، مگر آن کسی که مایل به جهاد باشد.پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به سمت خیبر حرکت کرد و کارگران خیبر سحرگاهان که به طرف مزارع و باغات خود خارج شده بودند، با ایشان روبرو شدند. پس وقتی ایشان را دیدند، گفتند: به خدا سوگند این محمد است و لشکر به همراه دارد، پس بازگشتند و به قلعه های خود فرار کردند.گفته شده که اموال و عیال خود را در قلعۀ کتیبه داخل کردند و ذخائر خویش را در قلعۀ ناعم مخفی نمودند و جنگجویان و مبارزان را در قلعه فطاة جمع کردند.پس چون رسول اکرم صلى الله عليه وآله یقین کردند که یهود خواهند جنگید، اصحاب خویش را موعظه و نصیحت فرمود و به آن ها برای جهاد انگیزه داد و با وعدۀ ثواب ترغیب کرد، به آنان بشارت داد که هر کس صبر کند پیروزی و غنیمت از آن اوست.پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله چند شبانه روز آن ها را محاصره کرد و یهود در قلعه های خود بودند و به سوی لشکر مسلمین تیر پرتاب می کردند، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله هر روز پرچم را به یکی از اصحاب خویش می داد و او را به میدان نبرد، می فرستاد و قلعه ای فتح نمی شد و آن صحابی بدون پیروزی باز می گشت.سپس پیامبر صلى الله عليه وآله در شبی فرمودند: آگاه باشید که به خدا سوگند، فردا پرچم را به مردی خواهم سپرد که مکرر حمله می کند و فرار در کار او نیست، او خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست می دارند.خداوند به دست او پیروزی را نصیب اسلام خواهد کرد.مردم تمام شب در طمع گرفتن پرچم بودند، با هم می گفتند: فردا پرچم به کدام یک از آنان اعطا خواهد شد؟

پس چون شب را به صبح رساندند، سحرگاهان به سوی رسول اکرم صلى الله عليه وآله رفتند و جلوی در خیمۀ ایشان جمع شدند.سپس پیامبر صلى الله عليه وآله از خیمه خویش خارج شدند و فرمودند: «على بن ابی طالب » کجاست ؟گفته شد که ایشان از چشم درد رنج می برد.پس حضرت رسول صلى الله عليه وآله فرمودند: کسی را نزد او بفرستید که ایشان را نزد من آورد. بدین روی «مسلمة بن اکوع» به نزد ایشان رفت و دست حضرتش را گرفت و او را به دنبال خود برد تا به نزد حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله رساند؛ در حالی که آن حضرت چشم درد داشتند و چشمان خود را با قطعه ای پارچه بسته بودند، رسول اکرم صلى الله عليه وآله سر آن حضرت را بر سینۀ مبارک خویش قرار داد و آب دهان مبارک را به کف دست خویش ریخت و به چشمان امير المؤمنين علیه السّلام مالید، بدین ترتیب آن حضرت از درد چشم خلاص شد.سپس پیامبر زره آهنی خود را به ایشان پوشاند و شمشیرش ذوالفقار را محکم بست و پرچم را به امیر المؤمنین علیه السّلام عطا فرمود و ایشان را به سوی قلعه فرستاد و فرمود: برو تا اینکه خداوند پیروزی نصیب تو کند.پس امیر المؤمنین علیه السّلام باز نگشت تا این که خداوند متعال به دست ایشان پیروزی را رقم زد. در آن روز هشت نفر از سران یهود کشته شدند که یکی از آنها مرحب یهودی بود که در میان اهل خیبر شجاع تر از وی نبود و باقیماندهٔ افراد به قلعه فرار کردند.علی علیه السّلام در خیبر را به تنهایی از جا کند و آن را سپر قرار داد و با آن از خود محافظت نمود، سپس آن را پلی بر روی خندق قرار داد تا مسلمانان وارد قلعه شوند و به یهودیان حمله کردند و بر قلعه ها ظفر یافتند.از این فتح خداوند مال فراوانی را به غنیمت نصیب مسلمین کرد از جمله این اموال؛ گنجینه ای بود که نزد «کنانة ابن ربیع ابن أبی حقیق » یکی از رؤسای يهود خیبر بود و گنجینۀ وی پُر از طلا و مجموعه ای از دُرّ و گوهر بود و حضرت رسول صلى الله عليه وآله به جمع آوری اموال امر کردند و اسیران آن ها به

رسول اکرم صلى الله عليه وآله رسید، صفیه دختر حیّ بن اخطب و همسر کنانة بن ربیع از جمله آنان بود.وقتی اموال خیبر تقسیم شد، مسلمانان اشباع شده و به واسطۀ آن گشایشی پیدا کردند که پیش از آن دست نیافته بودند، چنان که عبد الله بن عمر گوید: «ما سیر نشدیم تا اینکه خیبر را فتح کردیم».سپس رسول خدا صلى الله عليه وآله دستور داد که یهودیان خیبر در زمین های خود برای مسلمین کار کنند و سود آن را با هم نصف نمایند، پس خیبر بر خلاف فدک برای مسلمانان بود ولی فدک فیء بود و به طور خالص برای رسول اکرم صلى الله عليه وآله قرار داشت؛ (1چرا که مسلمین برای به دست آوردن آن زحمتی نکشیده و اسبی نتاخته بودند بر خلاف خیبر. (2))


1) در دین اسلام، سرزمین هایی که بدون جنگ و خونریزی و درگیری به دست مسلمانان می افتد، فیء نام دارد و به طور کامل در اختیار پیامبر و امام معصوم علی السّلام است

2) خيبر: اسم موضع مشتملة على حصون و مزارع و نخل كثير على مشى ثلاثة أيام من المدينة إلى جهة الشام على يسار الماشي . وقيل: هي بلسان اليهود بمعنى الحصن وسكانها اليهود و أشهر حصونها سبعة: ناعم. قموص، كصبور، كتيبة، كسفينة، نطاة، كقناة، شق. و طيح، كأمير، سلالم، بالضم، فتحها رسول الله صلى الله عليه وآله في سنة سبع بيد عليّ بن أبي طالب علیه السّلام و استخلف على المدينة سباع بن عرفطة الأنصاريّ. و أمر أن لا يخرج إلّا من رغب في الجهاد. و سار صلى الله عليه وآله حتى أتى خيبر و استقبل عمال خيبر غادين قد خرجوا بمساحيهم و مكاتلهم فلما رأوه قالوا: و الله محمّد و الخميس معه فولوا هاربين إلى حصونهم . قيل : فأدخلوا أموالهم و عيالهم في حصن كتيبة . و أدخلوا ذخائرهم في حصن ناعم وجمع المقاتلة و أهل الحرب في حصن نطاة. فلما تيقن رسول الله صلى الله عليه وآله أن اليهود تحارب وعظ أصحابه و نصحهم و حرضهم على الجهاد و رغبهم في الثواب و بشرهم بأن من صبر فله الظفر و الغنيمة و حاصرهم النبي صلى الله عليه وآله ليالى و أياما . وكانت اليهود في حصونهم ترمى بالسهام إلى عسكر المسلمين و كان النبيّ صلى الله عليه وآله يعطى الراية كل يوم واحدا من أصحابه و يبعثه إلى المحاربة و لم يفتح الحصن فرجع من غير فتح. ثم قال النبيّ صلى الله عليه وآله ليلة: أما والله لاعطين الراية غدا رجلا كرارا غير فرار يحب الله و رسوله و يحبّه الله و رسوله يفتح الله على يديه . وبات الناس يحرصون ليلتهم ويتحدثون أيهم يعطاها غدا . فلما أصبحوا غدوا إلى رسول الله صلى الله عليه وآله و اجتمعوا على بابه . ثم خرج النبيّ صلى الله عليه وآله من خيمته وقال: أين علي بن أبي طالب؟ فقيل: هو يشتكى عينيه . فقال رسول الله صلى الله عليه وآله: أرسلوا إليه من يأتي به. فذهب إليه مسلمة بن الأكوع و أخذ بيده يقوده حتى أتى به إلى النبي صلى الله عليه وآله و هو أرمد وكان قد عصب عينيه بشقة برد قطرى . و وضع صلى الله عليه وآله رأسه في حجره و بصق في كفه و مسح عينه فبرئ منه فألبسه النبي صلى الله عليه وآله درعه الحديد و شدّ ذا الفقار سيفه في وسطه وأعطاه الراية ووجهه إلى الحصن و قال: امض حتى يفتح الله عليك فما رجع حتى فتح الله على يديه .)و قتل يومئذ ثمانية من رؤساء اليهود منهم مرحب اليهودى الذي لم يكن في أهل خيبر أشجع منه وفر الباقون إلى الحصن.على حمى الإسلام من قتل مرحب *** غداة اعتلاء بالحسام المضخمو قلع علي علیه السّلام الباب خيبر بنفسه فتحرس به عن نفسه فجعله على الخندق جسرا حتّى دخل المسلمون الحصن وحملوا عليهم فظفروا بالحصن و أغنم الله المسلمين ما لا كثيرا منه كنز عند كنانة ابن ربيع ابن أبي الحقيق أحد رؤساء يهود خيبر مملوّة من الذهب و عقود من الدرّ و الجوهر و أمر رسول الله صلى الله عليه وآله بجمع الأموال و أصاب رسول الله صلى الله عليه وآله سبايا منهم صفية بنت حي بن اخطب اليهودى زوجة كنانة بن ربيع و لما جرت المقاسم في أموال خيبر أشبع فيها المسلمون و وجدوا بها مرفقا لم يكونوا وجدوه قبل حتّى قال عبدالله بن عمر: «ما شبعنا حتّى فتحنا خيبر » ثم أمر رسول الله صلى الله عليه وآله يهود خيبر في أموالهم يعملون فيها للمسلمين على النصف مما كان يخرج منها ، فكان خيبر فيئا للمسلمين بخلاف فدك فانها خالصة لرسول الله صلى الله عليه وآله لانهم لم يجلبوا عليها بخيل ولا ركاب . ( تحف العقول، ص 345 _ 346 پاورقی ؛ السيرة النبوية، ج 3، ص 349؛ تاريخ الطبری، ج 2، ص 305

#### یادآوری دوبارۀ عزت و حکمت خداوند(وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا.)خدای متعال در ذیل این آیۀ شریفه نیز بعد از وعدۀ فتح قریب و رسیدن مسلمین غنائم فراوان، بار دیگر بر عزت و حکمت خویش تأکید می کند. ﴿ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا پیشتر بیان شد: «عزیز» به معنای شکست ناپذیر است و عزت خدای سبحان مطلق و فوق همۀ عزت هاست. خداوند می فرماید)(إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا؛ (1))همانا همۀ عزت ها از برای خداوند است.عزت و شکست ناپذیری خداوند به گونه ای است که همه را مقهور می سازد.لذا در دعای جوشن کبیر که جبرئیل امین آن را برای حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله


1) سوره یونس، آیه 65

تحفه آورده است، می خوانیم:يَا مَنْ ذَلَ كُلِّ شَيْءٍ لِعِزَّتِهِ؛ای کسی که همه چیز در برابر عزت او ذلیل اند.او خالق عزت و رازق و معطی عزّت است. بر همین اساس در دعای حضرت سجاد علیه السَّلام در روز یکشنبه می خوانیم:أَعِزَّنِي بِعِزِّكَ الَّذِي لَا يُضَامُ وَاحْفَظْنِي بِعَيْنِكَ الَّتِي لَا تَنَام؛به عزّت خودت که کاستی و نقصان ندارد مرا عذاب بده و به واسطهٔ چشم خودت که خواب ندارد مرا محافظت فرما.باید توجه داشت که عزّت خداوند همیشه همراه با حکمت او است و این گونه نیست که عزّت او توأم با ظلم و ستم به دیگران باشد یا اگر عزّت و قدرت را به انبیاء الهی چون حضرت سلیمان علیه السَّلام اعطا می فرماید، آنان همچون سلاطین قدرتمند، مست قدرت و شوکت خویش نمی شوند. هم چون حکّام ستمگر که معمولاً به خاطر مقام و جایگاه خویش، دامن از دست داده و دست به کارهای جنون آمیز زده و لشکر و مردم خود و حتی گاهی پدر و فرزند خویش را به قتل می رسانند و با چشم هایی که از حدقه بیرون آورده اند کوه ساخته و دریای خون به راه می اندازند، امّا هرگز چنین اموری از انبیاء الهی سر نمی زند، چرا که عزت خداوند از روی حکمت است.### آیۀ بیستم#### اشاره(وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُنُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا؛)خداوند غنیمت های فراوانی را به شما وعده داده که آن ها را می گیرد، ولی یکی را [غنائم خیبر ] زودتر برای شما فراهم ساخت و دست تجاوز مردم

را از شما باز داشت تا [این پیروزی ] نشانه ای بر صدق وعدۀ الهی ] برای مؤمنان باشد و شما را به راه راست هدایت کند.#### استمرار پاداش الهیچنان که گذشت رضایتمندی خداوند متعال از بیعت مسلمین با رسول خدا صلى الله عليه وآله در حدیبیه آثار فراوانی برای مسلمانان داشت. از جمله این که خداوند آرامش را بر دل های آنان نازل کرد و به آن ها فتح قریب و دستیابی به غنائم فراوان را بشارت داد.در این آیۀ شریفه از استمرار پاداش الهی برای مؤمنان خبر می دهد و یادآوری می کند: نصیب مسلمین از غنایم، منحصر به غنائم خیبر نخواهد بود و بعد از خیبر نیز فتوحات متعددی برای مسلمین رقم خواهد خورد و آنان هر چه بیشتر غنائمی به دست می آورد. خیبر با آن همه عظمت در برابر فتوحات آیندۀ مسلمانان چیزی به شمار نمی آید. خیبر یک دِه بود، امّا بعد از فتح خیبر، مسلمانان مکّه را فتح کردند، حنین را فتح کردند و بر روم و ایران غالب شدند.#### فقر و تنگدستی مسلمین پیش از فتوحات##### اشارهپیش از این فتوحات مسلمانان با فقر و تنگدستی روزگار را سپری می کردند. تا آن جا که روایت شده است پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و حضرت امیر المؤمنين علی السَّلام شب ها از شدت گرسنگی سنگ به شکم خود می بستند و در برخی منابع تاریخی از فقر و تنگدستی مسلمین، خاصّه اهل صفّه داستان های فراوانی نقل شده است.##### فقر «اصحاب صفّه »اصحاب صفّه؛ گروهی از یاران رسول اکرم صلى الله عليه وآله بودند که پس از هجرت به مدینه، به سبب رها کردن خانه و دارایی های خود، در فقر و تنگدستی مشغول

به عبادت خدا بودند. صفّه به مکان سایه داری گفته می شود که در قسمت شمال مسجد نبی صلى الله عليه وآله برای سکونت آن گروه انتخاب شده بود و از آن زمان به بعد به «اصحاب صفه» شهرت یافتند. از معروفترین آنان عمار یاسر، مقداد، ابن مسعود و بلال بودند. (1)مرحوم علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیۀ شریفه (وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِي (2)آورده است:)فَإِنَّهُ كَانَ سَبَبُ نُزُولِهَا أَنَّهُ كَانَ بِالْمَدِينَةِ قَوْمٌ فُقَرَاءُ مُؤْمِنُونَ يُسَمَّوْنَ أَصْحَابَ الصُّفَةِ، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله أَمَرَهُمْ أَنْ يَكُونُوا فِي الصُّفَةِ يَأْوُونَ إِلَيْهَا، وَكَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَتَعَاهَدُهُمْ بِنَفْسِهِ وَ رُبَّمَا حَمَلَ إِلَيْهِمْ مَا يَأْكُلُونَ، وَكَانُوا يَخْتَلِفُونَ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وآله فَيَقْرَبُهُمْ وَيَقْعُدُ مَعَهُمْ وَيُونِسُهُمْ وَكَانَ إِذَا جَاءَ الْأَغْنِيَاءُ وَالْمُتْرَفُونَ مِنْ أَصْحَابِهِ أَنْكَرُوا عَلَيْهِ ذَلِكَ وَ يَقُولُونَ لَهُ اطْرُدْهُمْ عَنْكَ فَجَاءَ يَوْماً رَجُلٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وآله وَ عِنْدَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ الصُّفَّةِ قَدْ لَزِقَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَرَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يُحَدِّتُهُ، فَقَعَدَ الْأَنْصَارِيُّ بِالْبُعْدِ مِنْهُمَا، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله تَقَدَّمْ فَلَمْ يَفْعَلْ، فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صلى الله عليه وآله لَعَلَّكَ خِفْتَ أَنْ يَلْزَقَ فَقْرُهُ بِكَ فَقَالَ الْأَنْصَارِيُّ اطْرُدْ هَؤُلَاءِ عَنْكَ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ ﴿ وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَالْعَشِي؛ (3))پس سبب نزول این آیه آن است که در مدینه، مردمی بینوا و تهی دست از


1) انوار التنزيل، ج 1، ص 161؛ طبقات الکبری، ج 1، ص 196

2) سوره انعام، آیه 52

3) تفسير القمى، ج 1، ص 202؛ تفسير الصافی، ج 2، ص 123؛ البرهان في تفسير القرآن، ج 2، ص 423؛ بحار الأنوار، ج 87، ص 81؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 721؛ تفسير كنز الدقائق، ج 4، ص 337؛ مجمع البیان، ج 4، ص 62

مؤمنان زندگی می کردند که «اصحاب صفّه» نامیده می شدند. و حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله به ایشان دستور داده بود که در صفّه زندگی کنند و به آنجا پناه برند. رسول خدا صلى الله عليه وآله شخصاً به وضعشان رسیدگی می کرد و برایشان خوردنی می برد و آنان با رسول الله صلى الله عليه وآله رفت و آمد داشتند.پیامبر صلى الله عليه وآله با اصحاب صفّه خیلی نزدیک و مأنوس بود و انس می گرفت. و وقتی ثروتمندان از اصحاب نزد رسول الله صلى الله عليه وآله می رفتند، به خاطر این رفتار برایشان خرده می گرفتند و می گفتند: این گروه (اصحاب صفّه را از خود دور کن.)روزی یکی از همان یاران صفّه نزدیک پیامبر صلى الله عليه وآله نشسته بود در حالی که خیلی خود را به رسول الله صلى الله عليه وآله چسبانده بود و پیامبر صلى الله عليه وآله با او صحبت می کرد. یکی از انصار آمد و با فاصلۀ زیاد نشست.رسول خدا صلى الله عليه وآله به وی فرمود: جلوتر بیا، ولی او نیامد.پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله فرمود: شاید میترسی که فقر او ( اهل صفّه به تو بچسبد ؟!)انصاری گفت: ای رسول خدا صلى الله عليه وآله، این گدا و گرسنه ها را از خود دور کن! پس آیه نازل شد: ﴿ وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِي.)##### گرسنگی مسلمین در جنگ احزابدر جنگ احزاب وقتی جابر بن عبدالله انصاری حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله را برای صرف ناهار دعوت کرد هفتصد نفر گرسنه به دعوت حضرت رسول صلى الله عليه وآله به خانۀ جابر روانه شدند. در الخرائج و الجرائح می نویسد:جابر می گوید: در خانه یک صاع جو و یک گوسفند داشتیم، به همسرم گفتم: رسول خدا صلى الله عليه وسلم از گرسنگی سنگ به شکم خود بسته بود! ای کاش این ها را می پختیم و ایشان را دعوت می کردیم.همسرم گفت: برو به پیامبر صلى الله عليه وآله بگو اگر اجازه داد این کار را انجام دهیم. رفتم و گفتم یا رسول الله صلى الله عليه وآله! در خانه غذایی داریم، ناهار را مهمان ما باشید.

پیامبر صلى الله عليه وآله فرمود: در خانه چه دارید ؟ عرض کردم: یک صاع جو و یک گوسفند.حضرت فرمود: «تنها بیایم یا با کسی که دوست دارم؟»خجالت کشیدم بگویم تنها، گفتم: «با هر که دوست دارید، بیایید» و خیال کردم فقط علی علیه السَّلام را با خود خواهد آورد. برگشتم به خانه و به همسرم گفتم: تو نان را بپز، من نیز گوسفند را ذبح می کنم.وقتی گوسفند را قطعه قطعه کردیم و در دیگی ریختیم. و بالأخره غذا پخته شد گفتم: یا رسول الله غذا را حاضر کردیم، تشریف بیاورید.حضرت بر لب خندق ایستاد و با صدای بلند گفت: ای مسلمانان! جابر شما را به ناهار دعوت می کند. دعوت او را اجابت کنید. تمام مردم به دنبال رسول الله صلى الله عليه وآله به راه افتادند، در راه نیز حضرت به هر کس می رسید او را به همراه خود می آورد.با سرعت دویدم به طرف خانه و جریان را به همسرم گفتم.همسرم گفت: تو مگر به رسول خدا صلى الله عليه وآله نگفتی ما چقدر غذا داریم ؟گفتم: چرا؟همسرم گفت: پس نترس او به آنچه انجام می دهد داناتر است پس پی بردم که همسرم از من آگاه تر است.مردم آمدند، رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود تا بیرون از خانه نشستند و خودش با علی وارد خانه شد. به تنور نگاه کرد و نانها را دید. در آن آب دهان انداخت. سر دیگ را بر داشت و نگاه کرد و به همسرم گفت: نانها را از تنور در بیاور و یکی _ یکی به من بده. زن نانها را در می آورد و رسول خدا صلى الله عليه وآله و علی علیه السّلام آنها را در آب گوشت، خرد می کردند. زن وقتی دوباره دستش را به تنور می کرد، می دید جای نانها پر شده. تا اینکه ظرف پر شد سپس فرمود: « ده نفر وارد شوند و بخورند». ده نفر می آمدند و می خوردند و سیر می شدند غذا به حال خود بود.به جابر می فرمود: « ذراع گوسفند بده». پس از آن ده نفر دیگر وارد می شدند

و می خوردند و سیر می شدند و از غذا چیزی کم نمی شد و پیوسته می فرمود: «ذراع بده ».آخر گفتم: یا رسول الله! گوسفند چند ذراع دارد.فرمود: « دو ذراع» گفتم: سه ذراع به شما دادم.فرمود: «اگر ساکت می ماندی، تمام مردم از ذراع می خوردند». همه خوردند و سیر شدند. سپس به من فرمود: «بیا با هم بخوریم». من پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و علی علیه السَّلام غذا خوردیم ولی از نان و گوشت، چیزی کم نشده بود. و بدین منوال چند روز از آن غذا خوردیم. (1)


1) متن روایت بدین شرح است: قَالَ جَابِرٌ : وَكَانَ فِي مَنْزِلِي صَاعٌ مِنْ شَعِيرِ وَ شَاةٌ مَشْدُودَةٌ فَصِرْتُ إِلَى أَهْلِي فَقُلْتُ رَأَيْتُ الْحَجَرَ عَلَى بَطْن رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَ أَظُنُّهُ جَائِعاً فَلَوْ أَصْلَحْنَا هَذَا الشَّعِيرَ وَ هَذِهِ الشَّاةَ وَ دَعَوْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله إِلَيْنَا كَانَ لَنَا قُرْبَةً عندَ الله .)قَالَتْ: فَاذْهَبْ فَأَعْلِمْهُ فَإِنْ أَذِنَ فَعَلْنَاهُ.فَذَهَبْتُ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنْ رَأَيْتَ أَنْ تَجْعَلَ غَدَاءَكَ الْيَوْمَ عِنْدَنَا قَالَ: وَمَا عِنْدَكَ؟ قُلْتُ: صَاعٌ مِنَ الشَّعِيرِ وَشَاةٌ، قَالَ: أَفَأَصِيرُ إِلَيْكَ مَعَ مَنْ أُحِبُّ أَوْ أَنَا وَحْدِي قَالَ: فَكَرِهْتُ أَنْ أَقُولَ أَنْتَ وَحْدَكَ بَلْ قُلْتُ: مَعَ مَنْ تُحِبُّ وَظَنَنْتُهُ يُرِيدُ عَلِيَّا بِذَلِكَ فَرَجَعْتُ إِلَى أَهْلِي فَقُلْتُ أَصْلِحِي أَنْتِ الشَّعِيرَ وَأَنَا أَسْلَخُ الشَّاةَ فَفَرَغْنَا مِنْ ذَلِكَ وَجَعَلْنَا الشَّاةَ كُلَّهَا قِطَعاً فِي قِدْرِ وَاحِدٍ وَ مَاءً وَ مِلْحاً وَ خَبَرَتْ أَهْلِي ذَلِكَ الدَّقِيقَ وَ صِرْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ أَصْلَحْنَا ذَلِكَ.فَوَقَفَ عَلَى شَفِيرِ الْخَنْدَقِ وَ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا مَعْشَرَ الْمُسْلِمِينَ أَجِيبُوا دَعْوَةَ جَابِرٍ فَخَرَجَ جَمِيعُ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَخَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله وَالنَّاسُ خَلْفَهُ فَلَمْ يَكُنْ يَمُرُّ بِمَلَاءِ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ إِلَّا قَالَ أَجِيبُوا دَعْوَةَ جَابِرٍ. فَأَسْرَعْتُ إِلَى أَهْلِي فَقُلْتُ قَدْ أَتَانَا مَا لَا قِبَلَ لَنَا بِهِ وَ عَرَّفْتُهَا خَبَرَ الْجَمَاعَةِ فَقَالَتْ أَلَسْتَ قَدْ عَرَّفْتَ رَسُولَ اللَّهِ مَا عِنْدَنَا قُلْتُ بَلَى قَالَتْ فَلَا عَلَيْكَ فَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُ. فَكَانَتْ أَهْلِي أَفْقَهَ مِنِّي.فَأَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله النَّاسَ بِالْجُلُوسِ خَارِجَ الدَّارِ وَ دَخَلَ هُوَ وَ عَلِيٌّ الدَّارَ فَنَظَرَ فِي التَّنُّورِ وَالْخُبْرُ فِيهِ فَتَفَلَ فِيهِ وَكَشَفَ الْقِدْرَ فَنَظَرَ فِيهَا ثُمَّ قَالَ لِلْمَرْأَةِ أَقْلِعِي مِنَ التَّنُّورِ رَغِيفاً رَغِيفاً وَ نَاوِلِينِي وَاحِداً بَعْدَ وَاحِدٍ. فَجَعَلَتْ تَقْلَعُ رَغِيفاً وَ تُنَاوِلُهُ إِيَّاهُ وَ هُوَ وَ عَلِيٌّ يَتْرُدَانِ فِي الْجَفْنَةِ ثُمَّ تَعُودُ الْمَرْأَةُ إِلَى التَّنُّورِ فَتَجِدُ مَكَانَ الرَّغِيفِ الَّذِي اقْتَلَعَتْهُ رَغِيفًا آخَرَ . فَلَمَّا امْتَلَاتِ الْجَفْنَةُ بِالشَّرِيدِ غَرَفَ عَلَيْهِ مِنَ الْقِدْرِ وَ قَالَ علیه السَّلام أَدْخِلْ عَلَيَّ عَشَرَةً مِنَ النَّاسِ فَدَخَلُوا وَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا وَالنَّرِيدُ بِحَالِهِ، ثُمَّ قَالَ : يَا جَابِرُ ائْتِنِي بِالذَّرَاعَ ثُمَّ قَالَ : أَدْخِلْ عَلَيَّ عَشَرَةً. فَدَخَلُوا وَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا وَالنَّرِيدُ بِحَالِهِ . ثُمَّ قَالَ: هَاتِ الذَّرَاعَ فَأَتَيْتُهُ بِهِ، ثُمَّ قَالَ : أَدْخِلْ عَلَيَّ عَشَرَةً فَأَكَلُوا وَشَبِعُوا وَالتَّرِيدُ بِحَالِهِ . وَقَالَ صلى الله عليه وآله: هَاتِ الذِّرَاعَ قُلْتُ : كَمْ لِلشَّاةِ مِنْ ذِرَاعٍ، قَالَ : ذِرَاعَانِ . قُلْتُ : قَدْ أَتَيْتُ بِثَلَاثِ أَذْرُعٍ قَالَ صلى الله عليه وآله لَوْ سَكَتَ لَأَكَلَ الْجَمِيعُ مِنَ الذَّرَاعَ. فَلَمْ يَزَلْ يَدْخُلُ عَشَرَةً وَيَخْرُجُ عَشَرَةً حَتَّى أَكَلَ النَّاسُ جَمِيعاً. ثُمَّ قَالَ : تَعَالَ حَتَّى نَأْكُلَ نَحْنُ وَ أَنْتَ فَأَكَلْتُ أَنا وَ مُحَمَّدٌ صلَّى الله عليه وسلم وَ عَلِيٌّ علیه السَّلام وَ خَرَجْنَا وَالْخُبْزُ فِي التَّنُّورِ عَلَى حَالِهِ وَالْقِدْرُ عَلَى حَالِهَا وَالتَّرِيدُ فِي الْجَفْنَةِ عَلَى حَالِهِ فَعِشْنَا أَيَّاماً بِذَلِكَ . (الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 153 ؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 33؛ جلوه های اعجاز معصومين علیهم السَّلام( ترجمۀ الخرائج و الجرائح، ص 126لَأَكَلَ الْجَمِيعُ مِنَ الذَّرَاعَ. فَلَمْ يَزَلْ يَدْخُلُ عَشَرَةً وَيَخْرُجُ عَشَرَةً حَتَّى أَكَلَ النَّاسُ جَمِيعاً. ثُمَّ قَالَ : تَعَالَ حَتَّى نَأْكُلَ نَحْنُ وَ أَنْتَ فَأَكَلْتُ أَنا وَ مُحَمَّدٌ صلَّى الله عليه وسلم وَ عَلِيٌّ علیه السَّلام وَ خَرَجْنَا وَالْخُبْزُ فِي التَّنُّورِ عَلَى حَالِهِ وَالْقِدْرُ عَلَى حَالِهَا وَالتَّرِيدُ فِي الْجَفْنَةِ عَلَى حَالِهِ فَعِشْنَا أَيَّاماً بِذَلِكَ . (الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 153 ؛ بحار الأنوار، ج 18، ص 33؛ جلوه های اعجاز معصومين علیهم السَّلام( ترجمۀ الخرائج و الجرائح، ص 126)

##### ترغیب به صدقه برای رهایی از فقرفقر و تهی دستی مسلمین پیش از فتوحات به گونه ای بود که رسول اکرم صلى الله عليه وآله همواره مسلمانان را به صدقه دادن ترغیب می کردند و می فرمودند:تَصَدَّقُوا وَ لَوْ بِصَاعِ مِنْ تَمْرٍ وَ لَوْ بِبَعْضِ صَاعِ وَ لَوْ بِقَبْضَةٍ وَ لَوْ بِبَعْضِ قَبْضَةٍ وَ لَوْ بِتَمْرَةٍ وَ لَوْ بِشِقٌ تَمْرَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَبِكَلِمَةٍ لَيْنَة؛ (1)صدقه بدهید ولو به مقدار یک پیمانه خرما، ولو به مقدار قسمتی از یک پیمانه، ولو به مقدار یک مشت، ولو به کمتر از یک مشت، ولو به یک خرما، ولو به قسمتی از یک خرما، پس هر کس این مقدار را نیز ندارد، پس با کلامی نرم صدقه دهد.این حدیث شریف بیان گر آن است که مسلمین در ابتدا به قدری فقیر بودند که گاهی چند نفر با هم، در خوردن یک عدد خرما شریک می شدند. یکی خرما را می مکید و به دیگری می داد و آن دیگری می مکید و به نفر سوم می داد و چندین نفر همین طور آن خرما را می مکیدند تا تمام شود. (2)#### ثروتمند شدن مسلمانان بعد از فتوحاتامّا بعد از چند سال در اثر فتوحات مسلمین اوضاع اقتصادی آن ها به گونه ای شد که در مقابل قبرستان بقیع طلاها را با تبر می شکستند و تقسیم می کردند.


1) الكافي، ج 4، ص 4 وسائل الشيعة، ج 9، ص 379

2) در روایت دیگری آمده است: «اتَّقُوا النَّارَ وَ لَوْ بِشِقِ تَمْرَة » (من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 380؛ عیون اخبار الرضا علیه السَّلام، ج 1، ص 296) از آتش پروا کنید ولو با صدقه دادن به مقدار قسمتی از یک خرما

همین طور قالی زربافت ایوان مدائن را با تبر پاره پاره و بین یکدیگر تقسیم کردند. لذا خداوند متعال _ عز اسمه _ می فرماید:﴿ وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ ؛)و خدای متعال وعده فرموده که غنائم فراوانی بدست خواهید آورد ولی این یکی را ( غنائم خیبر زودتر برای شما فراهم کرد.)#### کوتاه شدن دست متجاوزینخدای سبحان ضمن وعدۀ غنیمت های فراوان یادآوری می کند که غنائم خیبر را زودتر به دست خواهید آورد، سپس از نعمت و رحمت دیگری سخن می گوید و آن حفظ مسلمین از تجاوز و آزار کفّار و مشرکین و بازداشت ایادی ظالمین و متجاوزین به حریم مسلمین بود. در تفسیر مجمع البیان ذيل آيۀ كريمۀ ﴿ وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ می نویسد: وقتی پیامبر صلى الله عليه وآله قصد کرد به خیبر حمله کند و اهل آن را محاصره کرد، قبائلی از «بنی اسد» و «غطفان» خواستند که بر اموال و عیال مسلمین در مدینه دستبرد بزنند، پس خداوند با انداختن وحشت در دل های آنان دستشان را از تعدی به مسلمانان کوتاه فرمود. (1)

در تفسیر روح المعانی آمده است: مجاهد گفته: منظور این است که خداوند به واسطۀ صلح، دست اهل مکّه را از [ تعدی به شما ] کوتاه نمود. (2)


1) و ذلك أنّ النبي صلّى الله عليه و آله لما قصد خيبر و حاصر أهلها، همت قبائل من أسد و غطفان أن يغيروا على اموال المسلمين و عيالهم بالمدينة فكفّ الله أيديهم عنهم بإلقاء الرعب في قلوبهم ( مجمع البیان، ج 9، ص 177)

2) روح المعاني في تفسير القرآن العظیم، ج 13، ص 263

فتح مکّه بدون خونریزی

(وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنكُمْ).

حاصل آن که خداوند متعال در صلح حدیبیه، در جنگ خیبر و در فتح مکّه قدرت دشمنان اسلام را سلب کرد و مسلمین را از آزار و اذیت آن ها حفظ نمود و مسلمانان بدون خونریزی مکّه را فتح کردند. حتی «عبد الله بن سعد بن ابي سرح»، برادر رضاعی «عثمان بن عفان » را که به واسطۀ دست بردن در قرآن از سوی حضرت رسول الله صلَّی اللهُ علیه وآله مهدور الدم معرفی شده بود، را عفو کردند.

نقل شده است که عبد الله خط خوشی داشت و هرگاه بر رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله نازل می شد، او را فرا می خواند و آنچه را که بر ایشان نازل شده بود، بر عبدالله املا می کرد و او می نوشت، لذا وی در ابتدا از کُتّاب وحی بود، ولی در قرآن دست می برد و تعابیر آن را تغییر می داد.

کار او این گونه بود که هرگاه رسول خدا صلى الله عليه وآله می فرمود: «سميع بصير» وی می نوشت: «سمیع علیم» و وقتی پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله می فرمود: «بما تعملون خبير» وی می نوشت: «بما تعملون بصير» و بين تاء و یاء تفریق می کرد؛ بدین ترتیب وی مرتد شد و بعد از این که چند بار مرتکب این عمل شد، پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله حکم قتل وی را صادر کرد، لذا عبد الله گریخت و به مکّه پناه برد. وی در میان کفّار از حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله بدگویی می کرد و می گفت: به خدا قسم محمّد نمی داند که چه می گوید، مانند آنچه را که او می گوید من نیز می گویم و حال آنکه او سخن مرا انکار نمی کند پس من هم نظیر آنچه را که خدا نازل کرده است نازل می کنم!

بدین روی خدای متعال آيۀ شريفۀ (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا) را دربارۀ عبد الله بن ابی سرح نازل کرد و حضرت رسول صلى الله عليه وآله به هنگام فتح مکّه دستور دادند: هر کجا عبد الله را دیدید، خون او را بریزید که وی مهدورالدم است.

در روز فتح مکّه، عثمان برادر رضاعی خود، «عبد الله » را گرفت و زیر عبای خویش مخفی کرد و نزد رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله برد و گفت: یا رسول الله! او را به من ببخشید رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله سکوت کردند، عثمان بار دوم گفت: یا رسول الله! او را به من ببخشید.

باز هم حضرت رسول صلَّى الله عليه وآله سکوت کردند.

عثمان برای بار سوم درخواست خود را تکرار کرد و رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: او را به تو بخشیدم.

این عفو در حالی بود که حضرت رسول الله صلَّی اللهُ علیه وآله فرموده بودند: اگر دیدید حتی عبد الله بر پردۀ کعبه آویزان شده او را بلافاصله بکشید، امّا عثمان از ایت دستور سرپیچی کرده و او را نزد پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله برد و برایش عفو طلب کرد.

صلى الله بعد از این که «عثمان » و « عبد الله » رفتند، پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله اطرافیان خود را مؤاخذه کرده و فرمودند: چرا وی را نکشتید ؟! مگر من دستور نداده بودم که هر کجا او را یافتید، بلافاصله بکشید. عرض کردند: یا رسول الله ما منتظر اشارۀ شما بودیم.

رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: همانا پیامبران هرگز با اشاره دستور قتل صادر نمی کنند، پس او از آزاد شدگان است. (1)

فتح و غنیمت، آیه و نشانه برای مؤمنان

(وَلِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ).

خداوند سبحان در ادامۀ آیۀ مورد بحث یادآور می شود: همه فتوحات و تمام اتفاقاتی که مسلمانان به وضوح یاری خدای متعال را در آن می دیدند آیه و نشانه ای برای مؤمنان است؛ تا بدانند که «من کان مع الله كان الله معه » هر كس با خدا باشد، خدا با او خواهد بود.


1) تفسیر قمی، ج 1، ص 211

خدای متعالی می فرماید:

(إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ )؛ (1)

اگر خدا را یاری کنید او شما را یاری می کند و قدم هایتان را استوار می سازد.

و هم چنین می فرماید:

(فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ )؛ (2)

پس مرا یاد کنید تا من شما را یاد کنم.

و در آیه ای دیگر آمده است:

(إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوا وَالَّذِينَ هُم مُحْسِنُونَ﴾؛ (3)

به راستی خداوند همراه (یار و یاور) کسانی است که تقوا پیشه ساخته اند و همراه کسانی است که نیکوکار هستند.

بنابراین اگر بنده مطیع حضرت حق باشد، و خدای متعال را یاری نماید و تقوا را رعایت کند و همواره به یاد او باشد و به عهد خود با خدای متعال وفا کند؛ حضرت دوست _ عز اسمه _ (او را یاری می کند، و به یاد او و همراه اوست و به عهد او عمل و وفاء می کند (4)و تا آن جا او را بالا می برد که ارادۀ او اراده خداوند سبحان می شود.)در حدیث قدسی آمده است: خدای تعالی به بنده اش می فرماید:عبدى أطعنى أجعلك مثلى... أنا مهما أشأ يكن أجعلك مهما تشأ يكن؛ (5)بندۀ من مرا اطاعت کن تا تو را مثل خودم قرار دهم ... من هرگاه بخواهم می شود تو را این گونه قرار می دهم که هرگاه بخواهی بشود.


1) سوره محمد، آیه 7

2) سوره بقره، آیه 152

3) سوره نحل، آیه 128

4) چراکه خدای متعال فرموده است: أَوْفُوا بِعَهْدِى أُوفِ بِعَهْدِكُمْ؛ شما به عهد من وفا كنيد من به عهد شما وفا می کنم. (سوره بقره، آیه 40)

5) مشارق انوار الیقین، ص 104 ؛ الجواهر السنية في الاحاديث القدسية، ص 709؛ دلايل الصدق، ج 5، ص 181

#### هدایت به صراط مستقیم(وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا .)یکی دیگر از آثار رضایت خداوند متعال از مؤمنان بیعت کننده با حضرت رسول صلَّی اللهُ علیه وآله در حدیبیه، بهره مند ساختن آن ها از نعمت هدایت است. و چنان که پیشتر بیان شد، نعمت هدایت فوق همۀ نعمت هاست ﴿ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا .)هدایت مذکور در آیۀ شریفه نه هدایت ناقص، بلکه هدایت ایصال إلى المطلوب است.در مباحث پیشین بیان شد که ممکن است گفته شود، مؤمن هدایت یافته است و دیگر نیازی به هدایت ندارد. در پاسخ باید گفت: هدایت الهی باید استمرار داشته باشد تا بنده رستگار شود، لذا هر روز دست کم ده بار در پنج نوبت نماز، واجب است مؤمنان از خدا طلب هدایت کنند و عرضه بدارند: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ .)و اگر مقصود ثبات و استمرار و تکامل هدایت نباشد، طبعا این درخواست در سورۀ مبارکه حمد تحصیل حاصل خواهد بود؛ چون مادامی که مطلق الهدایه نباشد شخص اصلا نماز نمی خواند، و قرائت سوره حمد ندارد پس مطلق الهدايه محقق است، ولی به دنبال هدایت مطلقه تکامل و ثبات هدایت است و خداوند متعال می فرماید: ﴿ وَيَهْدِيَكُمْ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا .)اللهمّ اهْدِنِي لِمَا اخْتُلِفَ فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِكَ إِنَّكَ تَهْدِي مَنْ تَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.### آیۀ بیست و یکم#### اشاره(وَأُخْرَىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهَا قَدْ أَحَاطَ اللَّهُ بهَا وَكَانَ اللهُ عَلَى كُلّ شَيْءٍ قَدِيرًا ؛)و نعمت ها و فتوحات دیگری که شما توانایی به دست آوردن آن ها را ندارید و قدرت خدا آن را احاطه کرده است و خداوند بر همه چیز قادر است.

#### إخبار از فتوحات آیندۀ مسلمینخداوند متعال در این آیهۀ شریفه از نعمت ها و فتوحاتی سخن می گوید که در آینده، نصیب مسلمین خواهد شد. حضرت حق یادآوری می کند: نیل به این نعمت ها و فتوحات بدون اراده و یاری او ممکن نیست و مسلمانان بدون خواست و کمک خداوند متعال قادر نیستند آن ها را به دست بیاورند؛ امّا اوست که با احاطه به آن تعمت ها و فتوحات، آن ها را نصیب مسلمین می کند.بنابراین روشن است که مسلمانان به یاری خدا، ایران و قسطنطنیه و روم شرقی را فتح کردند و فتوحات آنها تا جبل الطارق (بالای مراکش، اندلس و طنجه و اسپانیا را فرا گرفت و به خواست و یاری حضرت دوست، از مصر تا الجزائر و از آن جا تا مراکش و از مراکش تا اندلس و سپس جبل الطارق و اسپانیا توسط مسلمین فتح شد.)این در حالی بود که بدون یاری خداوند سبحان حتی احتمال چنین فتوحاتی نیز به ذهن کسی خطور نمی کرد؛ چرا که مسلمین قدرت این کار را نداشتند و یا احتمال نمی دادند که چنین قدرتی دارند. اما خدای متعال بر همۀ امور قادر است (وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا . لذا در آیۀ شریفه همه فتوحات را به قدرت خویش منتسب کرده است.)### آیۀ بیست و دوم#### اشاره(وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ؛)و اگر کافران [در حدیبیه ] با شما می جنگیدند، قطعا عقب نشینی و فرار می کردند و پس از آن ولی و یاوری نمی یافتند.

#### إخبار از شکست کفّار در صورت عدم صلح بامسلماناندر آیات قبل به کسانی که دعوت رسول اکرم صلّى الله عليه وآله را پذیرفته و همراه ایشان به طرف مکّه حرکت کردند و در حدیبیه حاضر بودند و زیر درخت با حضرت رسول صلى الله عليه وآله بیعت کردند، مژده داده شد که به زودی فتوحاتی نصیب آنان خواهد شد و غنیمت های فراوانی به آن ها خواهد رسید.یکی از این فتوحات که خیلی زود رقم خورد، فتح خیبر بود. صلح حدیبیه در آخر سال ششم هجری و فتح خیبر در اوایل سال هفتم هجرت واقع شد. بعد از آن خداوند متعال فتوحات و غنائم فراوان دیگری را نیز خبر داد که یکی پس از دیگری نصیب مسلمین خواهد شد؛ از جمله پیروزی در هوازن، فتح مکّه، فتح ایران، فتح روم و سایر بلادی که سیطره و گسترۀ اسلام آن ها را فرا گرفت.چنان که پیش از این اشاره شد؛ خدای تبارک و تعالی همۀ این فتوحات را به قدرت خود منتسب کرد و یادآور شد که مسلمین بدون اراده و یاری او قدرت فتح آن ها را نداشتند و گمان نمی کردند که به چنان فتوحاتی دست یابند.در این آیۀ شریفه خدای سبحان به صراحت بیان می کند: اگر در حدیبیه صلح اتفاق نمی افتاد و کافران با مسلمین می جنگیدند، حتماً شکست خورده و فرار می کردند.#### دفع توهّم شکست مسلماناناز این کلام خدا استفاده می شود، گویا باور برخی از مسلمین غیر از این بوده است؛ یعنی گویا آنان اعتقاد داشتند که در صورت جنگ با کفّار، شکست مسلمین حتمی است.همراهان رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله در حدیبیه حدود هزار و چهارصد نفر بودند که همه با لباس احرام و بدون سلاح جنگی به قصد طواف بیت آمده و با خود گوسفند و شتر آورده بودند که بعد از انجام مناسک آن ها را قربانی کنند. لذا ترس و اضطراب بر آنان

چیره شده بود و اگر بیعت رضوان و نزول سکینه الهی بر قلب مؤمنین نبود، امکان داشت جمع مسلمین بدون جنگ از هم بپاشد و تفرقه و تشتت ایجاد شود، کما این که برخی همراهان رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله به آن جناب اعتراض کردند و ساز مخالف زندند.شرایط به گونه ای بود که برخی از مسلمانان یقین داشتند که اگر جنگ در بگیرد مسلمین کشته خواهند شد.لذا خداوند متعال در این آیۀ شریفه، این توهم را دفع می کند و به مسلمانان روحیه می دهد و تصریح می کند: اگر شما با کفّار می جنگیدید آن ها فرار می کردند؛ هر چند که شما برای جنگ نیامده بودید و مجهز نبودید، با این حال در صورت آغاز جنگ، این کافران بودند که تن به شکست می دادند و فرار می کردند.#### ناکارآمدی اسباب ظاهری در برابر ارادۀ الهیاین مطلب بیانگر این حقیقت است که اسباب ظاهریه در برابر ارادۀ حضرت حق _ عز اسمه _ هیچ اهمیتی ندارد و این قانون در همۀ امور جاری و ساری است. چه قدرت های ظاهریّه، چه کثرت جمعیت و یا اموال فراوان و یا سلامت ظاهر اشخاص و تمام مواهب مادی در قبال اراده و قدرت لا يزال الهى مقهور و مغلوب است. موسی کلیم علیه السَّلام را در دامن فرعون، ابراهیم خلیل الله را در میان آتش، یونس نبی الله علیه السَّلام را در دل نهنگ محافظت می فرماید و آن ها را پیروز می گرداند که همه چیز مقهور اراده اوست که: ﴿إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ (1)پس هیچ یک از مواهب مادی نمی تواند قابل اعتماد باشد.)در دیوان امیرالمؤمنین علیه السَّلام آمده است:فكم من صحيح مات من غير علّة *** و كم من مريض عاش دهراً الى دهر (2)


1) سوره یس، آیه 82 چون چیزی را اراده کند به محض این که بگوید: « موجود باش» بلافاصله موجود می شود

2) دیوان امير المؤمنين علیه السَّلام، ص 198؛ منهاج البراعة، ج 4، ص 205

چه بسیار افراد سالمی که بدون علت و مرضی مُردند و چه بسیار از مریض هایی که سالیان سال زنده ماندند.بر حسب اسباب ظاهری، فردی که مریض و مشرف به موت است باید زودتر از فرد سالم بمیرد، امّا اسباب ظاهری در برابر ارادۀ خدا هیچ جایگاهی ندارند، چه بسیار افراد سالم و بدون مرض زودتر فوت می کنند از افرادی که در بستر مرگ قرار دارند.سعدی می گوید:شخصی همه شب بر سر بیمار گریست *** چون صبح شد، او بمرد و بیمار بزیستلذا خداوند متعال در این آیه یادآور می شود که هر چند اهل مکّه در شهر و دیار خود بودند و جمعیت آن ها بسیار بیشتر از مسلمین بود و تجهیزات جنگی فراوانی در اختیار آن هاست و به حسب ظاهر پیروزی آن ها حتمی خواهد بود؛ امّا مؤمنان با سلاح ایمان و یاری خداوند متعال، پیروز خواهند بود.#### یاری مؤمنان حقّی بر عهده خدابی شک خدای متعال بندگان مؤمن خود را یاری و حمایت می کند، چرا که او یاری مؤمنان را بر عهدۀ خویش قرار داده و فرموده است:(وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ؛ (1) و یاری مؤمنان همواره حقی است بر ما.

خدای سبحان در موضعی دیگر می فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا)؛ (2)

همانا خداوند از کسانی که ایمان آورده اند، دفاع می کند.


1) سوره روم، آیه 47

2) سورۀ، آیۀ 38

بر همین اساس خدای متعال می فرماید:

(كَم مِن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةٌ كَثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ ) ؛ (1)

چه بسیار گروه های کوچک که به اذن و ارادۀ خدا بر گروه های فراوان پیروز شدند و خدا با صابران است.

آرى، به حكم «من كان مع الله كان الله معه؛ هر کس خدا را یاری کند، خداوند او را یاری می کند»، کسی که برای یاری رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله و تقویت دین جهاد می کند، بی شک از سوی خدای متعال یاری خواهد شد. (2)

در نتیجه اسباب ظاهری و مادی، مغلوب حقایق معنوی هستند و چون در جوهرۀ وجود همراهان حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در حدیبیه، ایمان بود؛ لذا اگر کفّار با آنان وارد جنگ می شدند، قطعاً مسلمانان پیروز شده و کافران عقب نشینی و فرار می کردند و سرپرست و ولیّ ای نمی یافتند که از آن ها حراست کند و یاوری که به ایشان یاری رساند. (3)

آیۀ بیست و سوم

اشاره

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً )؛

این سنت و روش خداوند است که در گذشته نیز بوده است و هرگز برای سنت خدا تغییر و تبدیلی نخواهی یافت.


1) سوره بقره، آیه 249

2) چرا که خداوند سبحان می فرماید: إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می کند. (سوره محمد، آیه 7)

3) تفسير كنز الدقائق، ج 12، ص 290

معنای «سنّت الله»

«سنّت »؛ به معنای قانون و قاعده و روش و سلوک است. در مجمع البحرين می نویسد: و سنت در لغت به معنای روش و سیره است. (1)

و در فرهنگ ابجدی آمده است: «سنت یعنی: شریعت، روش، سیرت، طبیعت».

بنابراین سنة الله؛ یعنی روش و قانون خدای تبارک و تعالی.

خدای سبحان در این آیۀ شریفه تصریح می کند: در سنت او، که از قبل جریان دارد هیچ تغییر و تبدیلی نیست.

امکان تغییر در سنت های تشریعی

سنّت و قانون خدای تبارک و تعالی دو قسم است: 1. قانون تشریعی؛ 2. قانون تکوینی.

در قانون تشریعی خداوند تغییر و تبدیل راه دارد، ممکن است شارع مقدس حکمی بیان کند و سپس آن را تخصیص بزند. یعنی قانون عامی را وضع می کند و سپس آن را مقیّد می کند و یا اساساً قانونی را که قبلاً وضع کرده، فسخ می کند و یا اَمَد و زمانی برای آن معیّن می کند. همۀ این امور در قوانین و سنت های تشریعی هم امکان دارند و هم واقع شده اند.

عدم امکان تغییر در سنت های تکوینی

اشاره

امّا در سنّت تکوینی تغییر و تبدیلی راه ندارد چرا که فعل مستقیم خداست و تخلّف ناپذیر و قطعی است در واقع قوانین ثابت و کلّی است که در دل تک تک ذرات هستی جریان دارد که مهم ترین آن ها سنت هدایت و شکوفایی و رشد است. در ادامه به بحث پیرامون برخی از سنت های لا یتغیّر الهی می پردازیم.


1) «والسنّة في اللغة: الطريقة و السيرة » . مجمع البحرین، ج 6، ص 268

سنّتِ نتایج عملکرد افراد

یکی از سنت های تکوینی خدا این است: هرکس کار و تلاش کند، ثمر و نتیجۀ تلاش عایدش خواهد شد و این کارها ذاتاً نتایجی را در این زندگی و زندگی بعد به دنبال دارند.

در این جهت فرقی میان زن و مرد و کافر و مؤمن وجود ندارد. اخلاص یا عدم اخلاص نیز نقشی در اصل ثمرۀ تلاش ندارد و نتیجۀ تلاش و سعی، فتح و پیروزی است.

نابرده رنج گنج میسر نمی شود *** مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد (1)

این سنّت در سراسر گیتی جاریست؛ لذا اگر کسی دست روی دست بگذارد و بدون سعی و تلاش در خانه بنشیند و ذکر بگوید، نمی تواند انتظار پیشرفت و پیروزی داشته باشد در واقع ارتباط مستقیم میان عملکرد انسان و سرنوشت او وجود دارد.

يرى الناس دهناً في قوارير صافيا *** ولم يدر ما يجرى على رأس سِمْسِم

مردمان روغنی صاف و شفاف را در شیشه ها می بینند ولی از آنچه بر سر کُنجد آمده تا آن روغن از او بدست آید بی خبرند.

لذا در حدیث نبوی آمده است که حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند:

شَيَّبَتْنِي سُورَةٌ هُودٍ لَأَنَّ فِيهَا فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْت؛ (2)

سوره هود مرا پیر کرد، چون در آن سوره است که می فرماید: استقامت کن و یکسان باش بر راستی و درستی، چنان که فرمودند تو را.

خدای متعال می فرماید:

(لَيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى)؛ (3)

برای انسان جز سعی و تلاش او نخواهد بود.


1) قصاید سعدی، قصیده شماره 12

2) رياض السالكين ، ج 3، ص 310؛ مفردات الفاظ القرآن، ص 510

3) سوره نجم، آیه 39

سنت مرگ

یکی دیگر از سنت های تکوینی خداوند متعال، مرگ بندگان است که احدی نمی تواند از آن فرار کند. خدای متعال خطاب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:

(إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَيِّتُونَ ﴾؛ (1)

به یقین تو می میری و آنها نیز می میرند.

هر کس در هر مقامی با هر قدرت و عزت و شوکت و هیبت و صحتی که باشد در نهایت خواهد مرد و این سنت الهی قابل تغییر و تبدیل نیست. حضرت حق _ عز اسمه _ می فرماید:

(أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِككُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ )؛ (2)

هر کجا که باشید مرگ شما را فرا می گیرد. اگر چه در کاخ های بسیار محکم باشید.

و در موضعی دیگر می فرماید:

قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِى تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ؛ (3))بگو: این مرگی که شما از آن فرار می کنید، قطعاً با شما دیدار خواهد کرد. سپس به سوی کسی که عالم بر پنهان و آشکار است، باز گردانده می شوید، پس شما را از آنچه انجام می دادید خبر می دهد.پس روشن شد که در سنّت های الهی تغییر و تحویلی نیست یعنی این گونه نیست که این سنت برود و ضد و نقیض آن جایگزینش شود و یا آنکه از کسی برداشته شود و بر روی فرد دیگری اعمال گردد، بله این که فرصت داده شود و امهال و یا استدراج (که گام به گام و درجه درجه در مسیر سقوط و هبوط پیش بروند آن خود سنتی دیگر است.)


1) سوره زمر، آیه 30

2) سوره نساء، آیه 78

3) سوره جمعه، آیه 8

##### سنت گشایش در امور متّقینیکی دیگر از سنت های الهی این است که او در امور اهل ،قوا، گشایش ایجاد می کند. تقوا عاملی است که باعث برکت و ازدیاد خیر در عمر و جان و مال و ایمان می شود و فرد متّقی در سختی ها و مشکلات فردی و اجتماعی در تنگنا نمی ماند، حتی اگر آسمان ها و زمین برای انسان متقی در هم پیچیده شود، امّا خداوند راه فرج و گشایش را به او می نمایاند که حضرت ربّ العزّه فرمود:(وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ؛ (1))و هر کس از نافرمانی خدا بپرهیزد، خدا راهی را برای او قرار می دهد [که از مشکلات رهایی یابد] و او را از جایی که گمان نمی برد روزی می رساند.و نیز در ادامه برای اهل تقوا امتیاز دیگری قرار داده و فرموده است:(مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا ؛ (2))هر کس از نافرمانی خدا پرهیز کند، خداوند گناهان او را می بخشد و پاداش او را بزرگ می دارد.خدای متعال در موضعی دیگر می فرماید:﴿ وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ؛ (3))و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، هر آینه راه های برکات را از آسمان و زمین به روی آن ها می گشودیم.


1) سوره طلاق، آیات 2 و 3

2) سوره طلاق، آیه 5

3) سوره اعراف، آیه 96

یعنی هم از طرف آسمان خیر و برکت و رزق و روزی نازل می شود و هم از دل زمین، گنج های نهفته پیدا می گردد. حتی بسیاری از مادّیون و صاحبان ادیان غیر ابراهیمی هم به این قانون اعتماد و اعتقاد دارند و می گویند: هر عملی که از شما سر بزند نتایج کیهانی را به همراه دارد که این نتیجه می تواند انتقام الهی یا پاداش الهی باشد که به «قانون کارما» معروف است.##### سنت های تکوینی عاری از تبدیل وتخصيص وتعطيلسنتهای تکوینی و لایتغیّر الهی، از قبل بوده و در آینده هم خوهد بود. ﴿ سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ؛ یعنی از گذشته، خالی از هر قید و تخصیص و بدون تعطیلی و تغییر و بدون جایگزین بوده است.)سنت های تکوینی خداوند متعال چون قوانین ریاضی هستند، تخلّفی در آن ها نیست. هیچ تخصیص و تقیید و تعطیل و تغییر و تبدیلی در آن ها راه ندارد؛ هم چون دو به علاوه دو یا دو ضرب در دو برابر چهار است؛ این قانون در گذشته و حال و آینده همین بوده. از هر قوم و ملّیتی با هر دید و آیین و مذهبی در هر زمان و هر مکانی که باشد قانون یکسان است و تبدیل در آن راه ندارد.«خلا يخلو خلو و خلاء» به معنای خالی بودن از غیر است. « خلاء » یعنی آنچه که چیزی به او نیست. (1)


1) در معجم مقابیس اللغة می نویسد: الخاء واللام و الحرف المعتل اصل واحد يدلّ على تعرّى الشيء من الشيء؛ خاء ولام و حرف معتل، اصل واحدی است که بر عاری بودن چیزی از چیز دیگر دلالت می کند. ( ج 2، ص 204) و «خلوت» از همین ماده گرفته شده است.)و صاحب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» می نویسد: الخلاء الذي لا شيء به ؛ فضایی که ماده ای در آن نباشد و جایی خالی و تخلیه از غیر . ( ج 3، ص 123

در قرآن نیز این واژه به همین معنا استعمال شده است. (1خدای متعال در سورهٔ مباركۀ یوسف می فرماید:)(اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ ؛ (2))يوسف را بکشید یا او را به سرزمین دور دستی بیفکنید، تا توجه و محبت پدر تنها به ما معطوف باشد.و درباره منافقان می فرماید:(وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ؛ (3))و آن گاه که با شیاطین خود خلوت می کنند می گویند: همانا ما با شما هستیم.بنابراین، آیۀ مورد بحث بدین معناست که سنّت لا يتغير الهی از قبل و عاری از هر قید و تخصیص و تعطیل و تغییری جریان داشته، و تبدیلی برای آن نخواهد بود و هیچ کس نمی تواند این سنت را بر هم زند و زائل گرداند. ﴿ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً.)در سوره فاطر هم فرموده: ﴿ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَحْوِيلاً. (4)البته معنای تبدیل و تحویل در اصل لغت و اصطلاح با هم تفاوت دارد، تبدیل یعنی اینکه سنت برود و نقیض آن جایگزین شود و «تحویل» یعنی این که مثلاً عذاب از قومی برداشته شود که مستحق آن هستند و به سمت قومی برود که استحقاق عذاب را ندارند.)


1) در آیه ای از کلام خدا آمده است: (و ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ)؛ محمّد صلى الله عليه وآله فقط فرستاده و رسول (خداوند است) و پیش از او نیز رسولان دیگری بوده اند که گذشته اند. (سوره آل عمران، آیه 144)

2) سوره یوسف، آیه 9

3) سوره بقره، آیه 14

4) سوره فاطر، آیه 43

### آیۀ بیست و چهارم#### اشاره(وَ هُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ عَنْهُم بِبَطْنِ مَكَّةَ مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا ؛)و او کسی است که دست آن ها را از شما، و دست شما را از آنها در درون مکّه کوتاه کرد، بعد از آنکه شما را بر آن ها پیروز گردانید و خداوند به آنچه انجام می دهید، بیناست.#### جلوگیری از ستم کافران به مؤمنان«ید» در این جا کنایه از قدرت است و (كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ بدین معناست که خداوند متعال قدرت کافران را از آن ها گرفت و از این که به شما ستم کنند، مانع شد. مفسر عالی قدر مرحوم طبرسی رحمه اللهُ درباره سبب نزول ﴿ وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ) می نویسد:)به قول ابن عباس: علت نزول آیه آن است که مشرکین در سال صلح حدیبیه چهل نفر را می فرستند، تا به مسلمین آسیب برسانند، امّا مسلمانان آنان را دستگیر کرده به حالت اسارت خدمت پیامبر صلى الله عليه وآله آوردند، و پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله آنان را آزاد فرمود.و از «انس» روایت شده است: تعداد آنان هشتاد نفر بود که از کوه تنعیم به هنگام نماز صبح سرازیر شدند تا مسلمین را بکشند که رسول خدا صلى الله عليه وآله آنان را دستگیر و آزادشان فرمود.و از «عبد الله بن مغفل» روایت شده است که رسول اکرم صلى الله عليه وآله زیر درختی نشسته بود، در حالی که علی صلوات الله علیه مشغول نوشتن صلح نامه بود که سی نفر جوان مسلح به طرف مسلمین یورش آوردند، پیامبر صلى الله عليه وآله آنان را نفرین فرمود و خداوند بیناییشان را گرفت، پس ما به پا خاستیم و آنان را اسیر کردیم که پیامبر آزادشان فرمود، سپس این آیه به دنبالش نازل شد. (1


1) عبارت مجمع البیان بدین شرح است: سبب نزول قوله (وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ) الآية إن المشركين بعثوا أربعين رجلا عام الحديبية ليصيبوا من المسلمين فأتى بهم إلى النبي صلَّى الله عليه وآله أسرى فخلى سبيلهم عن ابن عباس وقيل إنهم كانوا ثمانين رجلا من أهل مكة هبطوا من جبل التنعيم عند صلاة الفجر عام الحديبية ليقتلو فأخذهم رسول الله صلى الله عليه وآله فأعتقهم عن أنس وقيل كان رسول الله صلى الله عليه وآله جالسا في ظل شجرة و بين يديه على علیه السَّلام يكتب كتاب الصلح فخرج ثلاثون شابا فدعا عليهم النبى صلى الله عليه وآله فأخذ الله تعالى بأبصارهم فقمنا فأخذناهم فخلى سبيلهم فنزلت هذه الآية عن عبد الله بن المغفل .(مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 9، ص 186)

بدون در نظر گرفتن شأن نزولی که مرحوم طبرسی نقل کرد، نیز می توان گفت: اساساً عدم تعرض اهل مکّه به حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله و همراهان حضرتش در حدیبیه، به خاطر این بود که خداوند متعال قدرت آن ها را گرفت، تا نتوانند به مسلمین آسیبی برسانند و بر آنان مسلط شوند.

بر اساس شواهد قطعی، اهل مکه سال ها رسول اکرم صلى الله عليه وآله و مسلمانان را مورد آزار و اذیت قرار داده بودند و بعد از هجرت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به مدینه نیز بارها به مدینه حمله کردند تا آن حضرت و پیروانش را از میان بردارند. در سال ششم حضرت رسول صلى الله عليه وآله به همراه تعداد کمی و بدون سلاح جنگی و لباس احرام تا نزدیکی مکّه رفته بود و مشرکان مکّه می توانستند آرزوی خویش را عملی ساخته و به ایشان حمله کرده و مسلمین را از بین ببرند، اما خداوند آنها را از این کار باز داشت.

جلوگیری از کشتار مشرکان توسط مسلمین

اشاره

خداوند منان در ادامه یادآور می شود که او در حدیبیه مانع از جنگ شد، لذا هم دست آن ها را از آزار و قتل مسلمین کوتاه کرد و هم از کشته شدن آن ها توسط مسلمانان در بطن مکّه جلوگیری فرمود.

الف: پیشگیری از جنگ برای حفظ حرمت مکّه معظّمه

دلیل مانع شدن خداوند از تعرض مشرکان مکّه به مسلمین و جلوگیری از کشتار مشرکان به دست مسلمانان، این بود که ربّ البیت مکّه معظّمه را مکانی امن قرار داده

و فرموده است: وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا (1)و چون مکّه مکان جنگ و خونریزی نیست، بلکه مکان هدایت و برکت و مثابه و قیام است، خدای متعال می فرماید:)(إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ)فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتُ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ ؛ (2))همانا نخستین خانه ای که برای [عبادت] مردم بنا شده در مکّه است همانا با برکت و مایهٔ هدایت جهانیان است. در آن نشانه های روشنی است [مانند ] مقام ابراهیم، و هر کس داخل آن شود ایمن باشد، و برای خدا بر مردم است که آهنگ خانۀ کعبه کنند.و در آیه ای دیگر آمده است:(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنَّا وَاتَّخِذُوا مِن مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلَّى ؛ (3))و به یاد آورید زمانی را که خانۀ کعبه را محل بازگشت برای مردم و جایگاه امن قرار دادیم و آنجا در مقام ابراهیم نماز بخوانید.در نتیجه خداوند به خاطر حفظ جایگاه خاص مکّه معظّمه، از جنگ و کشتار کفّار به دست مسلمین جلوگیری کرد.##### ب: جلوگیری از کشتار مشرکان به خاطر عار بودن قتل اطرافیان###### اشارهعلاوه بر حرمت و جایگاه مکّه معظّمه، پیشگیری از جنگ دلایل دیگری نیز داشت. از جمله این که ممکن بود کشتار اهل مکّه به وسیلهٔ مسلمین موجب تعيير


1) سوره آل عمران، آیه 97. و هر کس داخل آن شود در امان خواهد بود

2) سوره آل عمران، آیات 97 و 98

3) سوره بقره، آیه 125

( عار شمردن و سرزنش آن ها شود که چرا در مکّه خویشاوندان خود را کشتند و یا برای حفظ از پایمال شدن خون عده ای از مردان و زنان غیر کفّار ساکن مکّه، که چه بسا به دلیل عدم شناخت کافی کشته می شدند و برای همیشه گرد ملامت و سرزنش بر روی صورت سپاه اسلام می نشست.)چنان که پیشتر بیان شد در جریان فتح مکّه حتی «عبد الله بن سعد بن ابی سرح » که به خاطر دست بردن در قرآن مهدورالدم شده بود، نیز کشته نشد.###### تأکید بر قتل عبد الله بن سعد برای تعظیم قرآنبه نظر می رسد مهدورالدم اعلام کردن «عبد الله بن سعد» و عدم پذیرش تقاضای عفو برای او در بار اول و دوم و اعتراض پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله به اصحاب به خاطر اقدام نکردن به قتل وی، به خاطر تعظیم قرآن کریم است.پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله به عالم محو و اثبات باذن الله تعالی اشراف دارد و بلکه بالاتر و به عالم لوح محفوظ و نيز به ماکان و ما يكون وما هو كائن باذن الله تعالی اشراف دارد، در نتیجه می داند که «عبد الله بن سعد » کشته نخواهد شد ولی با این حال بر مهدورالدم بودن و لزوم قتل وی تأکید می کند، تا قرآن را تعظیم کنند و کسی چنین نپندارد که دست بردن در قرآن امری سهل است.پیامبر رحمت در مورد قرآن و حفظ آن به قدری شدت به خرج می دهد که علیرغم اغماض از قتل عبد الله بن سعد امّا به اصحاب خود اعتراض می کند که چرا فوراً او را نکشتید. پاسبانی از حریم قرآن به قدری اهمیت دارد که خدای متعال، خود حفاظت از آن را بر عهده گرفته و فرموده است:(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ؛ (1))


1) سوره حجر، آیه 9

همانا ما خودمان ذکر (قرآن را نازل کردیم و همانا خود ما به طور قطع حافظ و نگهبان آن هستیم.)و فرموده است:(لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ؛ (1) اگر (رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله) از دروغ برخی سخنان را به ما می بست، قطعاً او را (به قهر و انتقام) از یمینش می گرفتیم و رگ وتین او را قطع می کردیم.

امتناع پیامبر رحمت صلى الله عليه وآله از کشتن امّت خطاکار

حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله رحمت برای عالمیان است و هرگز به سادگی دستور قتل کسی را صادر نمی کند. در روایات آمده است: عثمان بن عفان به عموی خود مغيرة بن ابی العاص، که حضرت رسول صلى الله عليه وآله دستور قتلش را صادر کرده بود، پناه داد و بعد از تجهیز وی، می خواست او را فراری دهد که در این باب به حضرت رسول صلى الله عليه وآله وحی رسید و ایشان را از جریان آگاه کرد.

رسول اکرم صلى الله عليه وآله حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام را به همراه عمّار یاسر و شخصی دیگر فرستاد و ایشان مغیره را کشتند.

عثمان که خیال می کرد، رقیه دختر ( یا دختر خوانده ) پیامبر صلى الله عليه وآله اخبار مربوط به مغيرة بن ابی العاص را به حضرت رسول صلى الله عليه وآله رسانده است، او را آن قدر کتک زد که رقیه در اثر آن، از دنیا رفت. پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله اما سکوت کردند

و هیچ نفرمودند.

وقتی از آن حضرت سؤال شد که چرا عثمان را قصاص نمی کنید؟ فرمودند:


1) سوره الحاقه، آیات 44 تا 46

دوست ندارم که بگویند: پیامبر امتِ خود را می کشته است. (1)


1) شیخ کلینی رحمه اللهُ در کافی شریف نقل می کند: سَأَلَ عِیسَی بْنُ عَبْدِ اللَّه ِعلیه السَّلام، أَبَا عَبْدِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله وَأَنَا حَاضِرٌ، فَقَالَ : تَخْرُجُ النِّسَاءُ إِلَى الْجَنَازَةِ وَكَانَ علیه السَّلام مُتَّكِئاً فَاسْتَوَى جَالِساً، ثُمَّ قَالَ : إِنَّ الْفَاسِقَ عَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ آوَى عَمَّهُ الْمُغِيرَةَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ وَكَانَ مِمَّنْ هَدَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله دَمَهُ، فَقَالَ : لِابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله لَا تُخْبِرِي أَبَاكِ بِمَكَانِهِ كَأَنَّهُ لَا يُوقِنُ أَنَّ الْوَحْيَ يَأْتِي مُحَمَّداً فَقَالَتْ : مَا كُنْتُ لِأَكْتُمَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله عَدُوَّهُ فَجَعَلَهُ بَيْنَ مِشْجَبٍ لَهُ وَ لَحَفَهُ بِقَطِيفَةٍ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله الْوَحْيُ فَأَخْبَرَهُ، بِمَكَانِهِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ عَلِيّاً علیه السَّلام وَ قَالَ : اشْتَمِلْ عَلَى سَيْفِكَ ائْتِ بَيْتَ ابْنَةِ ابْنِ عَمِّكَ فَإِنْ ظَفِرْتَ بِالْمُغِيرَةِ فَاقْتُلُهُ فَأَتَى الْبَيْتَ فَجَالَ فِيهِ فَلَمْ يَظْفَرُ بِهِ فَرَجَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَأَخْبَرَهُ، فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ! لَمْ أَرَهُ. فَقَالَ : إِنَّ الْوَحْيَ قَدْ أَتَانِي فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ فِي الْمِشْجَبِ _ وَ دَخَلَ عُثْمَانُ بَعْدَ خُرُوجٍ عَلِيّ صلى الله عليه وآله فَأَخَذَ بِيَدِ عَمِّهِ فَأَتَى بِهِ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله فَلَمَّا رَآهُ أَكَبَّ عَلَيْهِ وَلَمْ يَلْتَفِتْ إِلَيْهِ وَكَانَ نَبِيُّ اللَّهِ صلى الله عليه وآله حَيّاً كَرِيماً فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ ! هَذَا عَمِّي هَذَا الْمُغِيرَةُ بْنُ أَبِي الْعَاصِ وَفَدَ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ آمَنْتَهُ. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : وَكَذَبَ وَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ مَا آمَنَهُ فَأَعَادَهَا ثَلَاثَاً وَأَعَادَهَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ لا ثَلَاثَاً أَنَّى آمَنَهُ إِلَّا أَنَّهُ يَأْتِيهِ عَنْ يَمِينِهِ ثُمَّ يَأْتِيهِ عَنْ يَسَارِهِ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيْهِ . فَقَالَ لَهُ : قَدْ جَعَلْتُ لَكَ ثَلاثاً فَإِنْ قَدَرْتُ عَلَيْهِ بَعْدَ ثَالِثَةِ قَتَلْتُهُ فَلَمَّا أَدْبَرَ ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله: _ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْمُغِيرَةَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ وَالْعَنْ مَنْ يُؤْوِيهِ وَالْعَنْ مَنْ يَحْمِلُهُ وَالْعَنْ مَنْ يُطْعِمُهُ وَالْعَنْ مَنْ يَسْقِيهِ وَالْعَنْ مَنْ يُجَهِّرُهُ وَالْعَنْ مَنْ يُعْطِيهِ سِقَاءَ أَوْ حِذَاءَ أَوْ رِشَاءَ أَوْ وِعَاءَ وَهُوَ يَعُدُّهُنَّ بِيَمِينِهِ وَ انْطَلَقَ بِهِ عُثْمَانُ فَآوَاهُ وَأَطْعَمَهُ وَسَقَاهُ وَحَمَلَهُ وَ جَهَّزَهُ حَتَّى فَعَلَ جَمِيعَ مَا لَعَنَ عَلَيْهِ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله مَنْ يَفْعَلُهُ بِهِ ثُمَّ أَخْرَجَهُ فِي الْيَوْمِ الرَّابِع يَسُوقُهُ فَلَمْ يَخْرُجُ مِنْ أَبْيَاتِ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْطَبَ اللَّهُ رَاحِلَتَهُ وَنُقِبَ حِذَاهُ وَ وَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَاسْتَعَانَ بِيَدَيْهِ وَ رُكْبَتَيْهِ وَ أَثْقَلَهُ جَهَازُهُ حَتَّى وَجَسَ بِهِ فَأَتَى شَجَرَةً فَاسْتَظَلَّ بِهَا لَوْ أَتَاهَا بَعْضُكُمْ مَا أَبْهَرَهُ ذَلِكَ فَأَتَى رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم الْوَحْيُ فَأَخْبَرَهُ بِذَلِكَ فَدَعَا عَلِيّاً فَقَالَ : خُذْ سَيْفَكَ وَانْطَلِقْ أَنْتَ وَ عَمَّارٌ وَ ثَالِتٌ لَهُمْ فَأْتِ الْمُغِيرَةَ بْنَ أَبِي الْعَاصِ تَحْتَ شَجَرَةِ كَذَا وَكَذَا فَأَتَاهُ عَلِيٌّ فَقَتَلَهُ فَضَرَبَ عُثْمَانُ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ . وَقَالَ : أَنْتِ أَخْبَرْتِ أَبَاكِ بِمَكَانِهِ فَبَعَتَتْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم تَشْكُو مَا لَقِيَتْ فَأَرْسَلَ إِلَيْهَا رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم اقْنَيْ حَيَاءَكِ مَا أَقْبَحَ بِالْمَرْأَةِ ذَاتِ حَسَبِ وَ دِينِ فِي يَوْمٍ تَشْكُو زَوْجَهَا فَأَرْسَلَتْ إِلَيْهِ مَرَّاتٍ كُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ لَهَا ذَلِكَ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ دَعَا عَلِيّاً وَقَالَ : خُذْ سَيْفَكَ وَاشْتَمِلْ عَلَيْهِ ثُمَّ انْتِ بَيْتَ ابْنَةِ ابْنِ عَمِّكَ فَخُذْ بِيَدِهَا فَإِنْ حَالَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهَا أَحَدٌ فَاحْطِمْهُ بِالسَّيْفِ، وَأَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كَالْوَالِهِ مِنْ مَنْزِلِهِ إِلَى دَارِ عُثْمَانَ فَأَخْرَجَ عَلِيٌّ ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَلَمَّا نَظَرَتْ إِلَيْهِ رَفَعَتْ صَوْتَهَا بِالْبُكَاءِ وَاسْتَعْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَ بَكَى ثُمَّ أَدْخَلَهَا مَنْزِلَهُ وَ كَشَفَتْ عَنْ ظَهْرِهَا فَلَمَّا أَنْ رَأَى مَا بِظَهْرِهَا . قَالَ : ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَا لَهُ قَتَلَكِ قَتَلَهُ اللَّهُ وَكَانَ ذَلِكَ يَوْمَ الْأَحَدِ وَ بَاتَ عُثْمَانُ مُلْتَحِفاً بِجَارِيَتِهَا فَمَكَثَ الْإِثْنَيْنَ وَالثَّلَاثَاءَ وَمَاتَتْ فِي الْيَوْمِ الرَّابِعِ فَلَمَّا حَضَرَ أَنْ يَخْرُجَ بِهَا أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَاطِمَةَ علیها السّلام فَخَرَجَتْ وَنِسَاءُ الْمُؤْمِنِينَ مَعَهَا وَ خَرَجَ عُثْمَانُ يُشَيِّعُ جَنَازَتَهَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله قَالَ مَنْ أَطَافَ الْبَارِحَةَ بِأَهْلِهِ أَوْ بِفَتَاتِهِ فَلَا يَتْبَعَنَّ جَنَازَتَهَا قَالَ ذَلِكَ ثَلاثاً فَلَمْ يَنْصَرِفْ فَلَمَّا كَانَ فِي الرَّابِعَةِ قَالَ لَيَنْصَرِ فَنَّ أَوْ لَأُسَمِّيَنَّ بِاسْمِهِ فَأَقْبَلَ عُثْمَانُ مُتَوَكَّنَا عَلَى مَوْلًى لَهُ مُمْسِكاً

پرهیز پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله از تعییر و نقص

صدور فرمان قتل اطرافیان یک عار و زشتی است و حال آن که هیچ تعییر و نقصی نباید بر حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله وارد شود، چرا که ایشان تربیت شدۀ خداوند سبحان است. در روایتی از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

أَذَبَنِي رَبِّي فَأَحْسَنَ تَأْدِيبِي ... قَالَ: وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ ؛(1))پروردگارم مرا تربیت کرد و تأدیب مرا به نیکوترین صورت انجام داد ... فرمود: «و همانا تو، دارای اخلاق عظیمی هستی».با توجه به آنچه که گذشت؛ خونریزی در مکّه برای مسلمانان با رأفت اسلامی و رحمت نبوی هیچ تناسبی نداشت، به همین خاطر خداوند متعال مانع از جنگ مسلمین با اهل مکّه شد و در سالهای بعد که مسلمین بر اهل مکّه ظفر یافتند، هیچ خونی ریخته نشد.#### سرزمین مگه ؛ مفتوح عنوهبه مقتضای آیۀ شریفۀ مورد بحث (مِن بَعْدِ أَنْ أَظْفَرَكُمْ عَلَيْهِمْ، مكّۀ معظّمه با قهر و غلبه فتح گردید و با صلح به دست مسلمین نیفتاد. به عبارت دیگر، مسلمانان با لشکرکشی مکّه معظّمه را فتح کردند و سرزمینی که با قهر و غلبه و لشکرکشی فتح شود، اراضی مفتوح عنوة می نامند و بر اساس احکام اسلامی « اراضی مفتوح عنوة » به همۀ مسلمین تعلّق دارد و همگان در آن شریک هستند و کسی حق خرید و فروش آنها را ندارد)


1) التفسير المنير، ج 29، ص 46

قسمت هایی از سرزمین عراق و ایران نیز از این قبیل اند؛ در نتیجه کسی نسبت به این اراضی، که روشن ترین مصداق آن مکّۀ معظّمه است، مالکیّتی ندارد و تنها حاکم شرع می تواند آن را هم چون اراضی موقوفه به نفع مسلمین اجاره دهد و اجاره بها را به بیت المال واگذار کند.### آیۀ بیست و پنجم#### اشاره(هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَلُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْلَا رِجَالُ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءُ مُؤْمِنَاتُ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَلُّوهُمْ فَتَصِيبَكُم مِنْهُم مَعَرَّةُ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ؛)آن ها [اهل مکّه ] همان کسانی هستند که کافر شدند و شما را از زیارت مسجد الحرام باز داشتند و از رسیدن قربانی های شما، به محل خود [قربان گاه ]مانع شدند.و اگر مردان با ایمان و زنان مؤمن نبودند و شما آن ها را نمی شناختید که در این میان با نا آگاهی شما پایمال می شدند، و از این جهت عیب و عار و ناخوشایندی ناآگاهانه به شما می رسید [خداوند هرگز مانع این جنگ نمی شد ] هدف این بود تا خداوند هر کس را که می خواهد در رحمت خود در آورد، اگر مؤمنان و کفّار [ در مکّه معظّمه ] از هم مشخص و جدا می شدند، قطعاً کافران را عذابی دردناک می کردیم.#### ممانعت کفّار از برگزاری مراسم حج##### اشارهدر این آیۀ شریفه تصریح شده: اهل مکّه همان کسانی بودند که کفر می ورزیدند و روشن است که کفر از بدترین صفات است این کافران از رفتن مسلمین به

مسجد الحرام مانع شده و بدین ترتیب ظلم بزرگی را روا داشتند. آنان نه خود مناسک صحیحی به جای می آوردند و کار خیر انجام می دادند و نه به مسلمانان چنین اجازه ای می دادند، خدای متعال می فرماید:(مَنْ أَظْلَمُ مِمَّن مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَن يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا ؛ (1))و چه کسی ستمکارتر است از آن کسی که مردم را از رفتن به مساجد خدا و یاد کردن او باز دارد و در خراب کردن مساجد بکوشد ؟خدای متعال در آیات متعددی یادآور شده است که بدترین عمل کفّار و مشرکان و منافقان این بود که به کفر و شرک خود بسنده نمی کردند، بلکه مانع انجام عمل خیر توسط دیگران نیز می شدند. در سوره مبارکهٔ «منافقون » آمده است:(اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛ (2))آن ها سوگندهای [ دروغین ] خود را سپر خویش ساخته اند و بدین وسیله مردم را از راه خدا باز می دارند. همانا آنان کارهای بدی انجام می دهند.خدای تبارک و تعالی در موضعی دیگر می فرماید:(يَسْتَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالُ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدُّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرُ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ اللَّهِ؛ (3))دربارۀ جنگ کردن در ماه حرام از تو سؤال می کنند، بگو: جنگ و قتال در آن گناه بزرگی است ولو جلوگیری از راه خداوند و باز داشتن مردم از گرایش به آیین حق و کفر ورزیدن نسبت به خداوند و هتک احترام مسجد الحرام و اخراج کردن اهل آن در نزد خداوند بزرگ تر است.


1) سوره بقره، آیه 114

2) سوره منافقون، آیات 1 و 2

3) سوره بقره، آیه 217

در آیۀ مورد بحث نیز خداوند منان در بیان سوء عمل کفّار، می فرماید: آنان کسانی بودند که راه مؤمنان را برای تشرف به مکّه، سد کردند و آنان را از مسجد الحرام باز داشتند، نه تنها از ورود مسلمین به مکّه جلوگیری کردند، بلکه هَدْی آن ها را نیز منع کردند.##### معنای «هَدْی » هدی، در واقع به معنای هدیۀ قربانی ( ذبیحه ) به خداوند تبارک و تعالی است که به قصد تقرب به او ذبح می شود. (1)

ص: 839 ج 840.)

خداوند متعال هم چنین دربارۀ قربانی مؤمنان می فرماید:

(لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ وَلَا الْهَدْيَ وَلَا الْقَلَائِدَ؛ (2))اى مؤمنين شعائر و حدود الهی (مراسم حج و عمره و مکان های خاص مکّه مکرمه را محترم شمارید و مخالفت با آنه ا را حلال ندانید و همچنین ماه حرام را و نیز قربانی های بدون نشان و قربانی هایی که نشان نموده اید، حلال نشمارید.)##### قربانی در عمره مفردهممکن است سؤال شود که آیا برای حج عمره نیز قربانی لازم است؟ در پاسخ باید گفت که: حج سه قسم است: حج قِران، حج إفراد و حج تمتّع.


1) در «مفردات الفاظ القرآن » می نویسد: و الْهَدْي مختص بما يُهْدَى إلى البيت . قال الأخفش: و الواحدة هَدِيَّةٌ، قال: و يقال للأنثى هدي كأنه مصدر وصف به، قال الله تعالى: « فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ » « هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ » «وَ لَا الْهَدْيَ وَ لَا الْقَلائِدَ » « وَالْهَدْيَ مَعْكُوفاً»؛ هَدْي نامی است ویژه قربانی که در موسم حج ذبح می شود، اخفش می گوید مفرد آن _ هَدِيَّة _ است، مونث آن _ هَدْي _ است گوئی مصدری است که به صورت صفت به کار می رود. خدای تعالی فرمود: « فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ » و « هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ » و « وَالْهَدْيَ وَالْقَلائِدَ » و « وَالْهَدْيَ مَعْكُوفاً » . ( مفردات الفاظ القرآن،

2) سوره مائده، آیه 2

در حج قِران، قربانی واجب است و علّت تسمیۀ این حج به قران همراه آوردن قربانی هنگام بستن احرام است. (1و اساساً شرط حج ،قرآن، همراه داشتن قربانی در هنگام محرم شدن است. (2))حج إفراد نیز تفاوتی با حج قران ندارد، مگر در به همراه داشتن قربانی که آن را إشعار (گذاشتن نوعی علامت بر حیوان قربانی یا تقلید ( انداختن ریسمان یا گذاشتن نعلین بر گردن قربانی) کرده باشد. (3)در حج افراد قربانی واجب نیست، امّا استجاب دارد. (4)در خج تمتع نیز، قربانی واجب است.)حاصل آن که؛ در عمرۀ مفرده قربانی کردن مستحب است و رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله که در سال ششم هجرت برای اولین بار به قصد انجام عمرۀ مفرده به سوی مکّه حرکت کردند، به همراه خود قربانی آوردند (5که کافران از رسیدن قربانی های مسلمین به محل خود که مکّه معظّمه باشد، مانع شدند.)##### مراد از «معکوف»«معکوف» از «عکوف» به معنای ماندن است. عاکف و معتکف به کسی می گویند که در یک جا بماند. در قاموس قرآن می نویسد:عكف: عکوف و عکف به معنی ملازمت با تعظیم است. در قاموس می نویسد:این کلمه به معنی حبس و منع نیز آمده است، مراد از « عاکف » کسی است که در مکّه ساکن و ملازم باشد و معکوف به معنی ممنوع است. (6)


1) تهذيب الاحكام، ج 13، ص 315 _ 316

2) جواهر الکلام، ج 18 ، ص 50

3) همان

4) جواهر الکلام، ج 18، ص 96

5) در سال نهم که اولین و آخرین حج رسول خدا صلى الله عليه وآله بود نیز آن حضرت به همراه خود قربانی آوردند.

6) قاموس قرآن، ج 6، ص 30

بنابراين ﴿ وَالْهَدْيَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ ؛ بدين معناست که کافران از رسیدن قربانی به محل خودش مانع شدند. (1))محل ذبح قربانی در حج تمتع، سرزمین منی و در حج عمره، شهر مکّه است.##### پیشگیری از جنگ، برای حفظ مؤمنان ناشناختهچنان که گذشت، خدای سبحان در صلح حدیبیه و نیز در فتح مکّه از وقوع جنگ میان مسلمانان و اهل مکّه جلوگیری کرد. پیشتر دو حکمت و دلیل برای این کار ذکر شد که عبارتند از: 1. حفظ حرمت و جایگاه مکّه معظّمه 2. جلوگیری از تعییر و سرزنش مسلمانان به خاطر قتل خویشان.در این آیۀ شریفه یکی دیگر از حکمت های این کار بیان شده است و آن جلوگیری از کشته شدن عده ای بی گناه از روی عدم آگاهی است. روشن است که وقتی آتش جنگ شعله ور شود چه بساتر و خشک با هم می سوزند. (2)وقتی حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله به مدینه هجرت کردند، عده ای از مسلمین که توان مهاجرت نداشتند، در مکه باقی ماندند. تعدادی از اهل مکّه نیز بعد از هجرت پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله ایمان آورده بودند و چه بسا ایمان خود را اظهار نکرده بودند و برخی از آن ها نمی توانستند به مدینه هجرت کنند.


1) صاحب «التحقيق فى كلمات القرآن الكريم » می نویسد: ﴿ وَالْهَدْىَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّه) اي صدوكم الكفار عن ابلاغ الهدي إلى محل النحر ؛ و قربانی های شما باز داشته شدند از اینکه به محل خود برسند ؛ یعنی کفّار مانع شما شدند از اینکه قربانی را به محل نحر (کشتن ) برسانید. ( التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 8، ص 202)

2) بر همین اساس و به خاطر خطرات امور نظامی معمولاً منطقهٔ جنگی را دور از مناطق مسکونی دایر می کنند. یکی از دلائل انتقال لشكر توسط متوکل عباسی به سامرا این بود که در تمرینات نظامی و اسب دوانی لشكريان متوکل در بغداد مکرر اتفاق می افتاد که رهگذارن به ویژه اطفال، در زیر پاهای اسب ها جان می باختند. بعد از کشته شدن تعداد زیادی، مردم به متوکل اعتراض کردند و به همین خاطر لشکر را به سامرا منتقل کردند

اگر بین مسلمانان و اهل مکّه جنگ صورت می گرفت، ممکن بود کفّار مکّه این گروه از مسلمین را اسیر کرده و به عنوان سپر انسانی از آن ها استفاده کنند و نیز ممکن بود لشکر مسلمین به خاطر ناآگاهی، به این افراد صدمه بزنند.هم چنین این احتمال وجود داشت که در آینده از کفّار مکّه فرزندان مؤمنی به دنیا بیایند و اگر آن ها در جنگ کشته می شدند، نسل آن ها نیز از بین می رفت. خدای متعال دربارۀ تولد فرزند مؤمن از کافر می گوید: ﴿ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ؛ زنده را از مرده خارج می سازد.)از حضرت امام حسن عسکری علیه السَّلام روایت شده است که دربارۀ معنای این آیۀ شريفه فرمودند: « يَعْنِي يَخْرُجُ الْمُؤْمِنُ مِنَ الْكَافِر » (1یعنی مؤمن را از ( صلب ) کافر خارج می کند.)اگر در صلب کافری فرزند مؤمنی وجود داشته باشد، کشته شدن وی روا نیست، لذا حضرت نوح علیه السَّلام هنگامی که برای قوم خود از خدای متعال درخواست نزول عذاب میکند، عرضه می دارد:(إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا؛ (2) همانا اگر تو آن ها را بگذاری، بندگان تو را گمراه می کنند و جز نسلی بدکار و کفر پیشه به دنیا نمی آورند.

بنابراین برای پیشگیری از کشته شدن مؤمنانی که ایمان خویش را از روی تقیّه ظاهر نکرده بودند و در خفا موحّد و مسلمان بودند، یا کافرانی که در صلب خود حامل مؤمنان هستند، خداوند متعال از وقوع جنگ میان مسلمانان و اهل مکّه جلوگیری فرمود.


1) معانی الاخبار، ص 291؛ تفسیر القمی، ج 1، ص 211؛ اعتقادات الامامية، ص 56

2) سوره نوح، آیه 27

وجود مؤمنان ناشناخته در میان کفّار

این آیه شریفه از نظر نحوی و معنا نیاز به دقت دارد. خدای تعالی می فرماید:

وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ ؛)اگر مردان مؤمن و زن های مؤمنی که شما آن ها را نمی شناسید ( در میان کفّار نبودند.)یعنی در میان اهل مکّه مردان و زنان مؤمنی بودند که اطرافیان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله آن ها را نمی شناختند و یا در صلب کفّار مکه زنان و مردان مؤمنی بودند که لشکر مسلمین به آن آگاهی نداشتند. (أَن تَطَلُّوهُمْ یعنی این مؤمنان ناشناس در زیر دست و پا (سم اسب ها ) آسیب میرساندید و از بین می بردید. به عبارت دیگر، آن ها را نمی شناختید در نتیجه آنان را در زیر دست و پای اسب و لشکریان صدمه می زدید و نابود می کردید.)##### عار بودن کشته شدن افراد بیگناه(فَتُصِيبَكُم مِنْهُم مَعَرَّةٌ؛ یعنی به واسطهٔ کشته شدن آن ها، به شما تعییر می شد و می گفتند: پیامبر عده ای بی گناه و برخی از پیروان یا بعضی خویشاوندان خود را کشت. و یا می گفتند: در اثر حمله مسلمین زنان و فرزندان بی گناه از بین رفتند، و این بر شما عار بزرگی بود.)##### لغت شناسی «معرّة »«مَعَرَّةٌ » از عار به معنای مرض پوستی یا جرب ( پیسی است که موجب زشتی مریض می شود. این واژه سپس در مورد هر امر زشتی به کار گرفته شده است. (1))


1) در « معجم مقابیس اللغة » آمده است: و أصل معرّة موضع العرّ، یعنی الجرب ؛ و اصل معرّة محل عرّ یعنی جرب ( پیسی ) است. ( معجم مقابیس اللغة، ج 4، ص (3) و راغب می نویسد: و العرُّ والعُرُ : الجرب الذي يعرّ البدن أى يعترضه و منه قيل للمضرّة : معرّة، تشبيها بالعرّ الذى هو الجرب ؛ و عَرّ و عُرّ به معنای پیسی و گری است که بدن را فرا می گیرد یعنی بر آن عارض می شود و از همین معنا به هر ضرری معرّه گفته می شود که تشبیهی است به عرّ که همان بیماری پیسی است. (مفردات الفاظ القرآن، ص 556)

در مجمع البحرین آمده است: معرّة به معنای امر زشت و ناپسند است. (1بدی، گناه، آزار، جنایت، عیب و نقص از دیگر معانی این واژه است.)##### جواب «لولا» در آیه شریفه(لَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ )حاصل آنکه عار و «معرّة» به معنای زشتی، خفّت و امر ناخوشایند است و آیه در صدد بیان این مطلب است که اگر بین مسلمانان و کفّار قریش جنگ در می گرفت، عده ای بی گناه از روی ناآگاهی به دست مسلمین کشته می شدند و این برای مسلمین زشت و ناپسند شمرده می شد.بر این اساس مفسران گفته اند: جواب شرط (لَوْلا در این جا محذوف است و کلام دلالت دارد که معنای آیۀ شریفه چنین است: «اگر این طور نبود که عده ای مؤمن که در میان کافران بودند و شما آن ها را نمی شناختید، از روی ناآگاهی کشته می شدند و بدین سبب به شما عار و زشتی و خفت می رسید، همانا شما را از جنگ با مشرکین باز نمی داشتم».)به عبارت دیگر چون خداوند متعال در آیۀ قبل بیان کرد که او مانع جنگ شده و مسلمین را از جنگ با مشرکان باز داشته است؛ لذا در این آیۀ شریفه یکی از دلایل آن را ذکر می کند و آن مکروهی بود که در صورت جنگ و به واسطهٔ پیامدهای آن، به مسلمانان می رسید. خداوند متعال در این آیۀ شریفه می فرماید: اگر جنگ این پیامد منفی را نداشت، شما را باز نمی داشتم.


1) مجمع البحرين، ج 3، ص 345. «المعرّة: الأمر القبيح المكروه»

##### جواب «لولا» از نظر برخی مفسرانصاحب المیزان در این باره می نویسد:و جواب لولا محذوف، والتقدير: ما كفّ ايديكم عنهم؛ (1)و جواب « لولا» حذف شده است و در تقدیر، این جمله است:«دست شما را از (جنگ با آن ها کوتاه نمی کردم».)و در تفسیر کنز الدقائق آمده است:و جواب «لولا» محذوف لدلالة الكلام عليه، والمعنى: لولا كراهة أن تهلكو أناساً مؤمنين بين أظهر الكافرين جاهلين بهم، فيصيبكم باهلاكهم مكروه، لما كف أيديكم عنهم؛ (2)و جواب «لو لا» محذوف است به خاطر این که کلام بر آن دلالت دارد و معنا این است: اگر کراهت از این نبود که مردمی از مؤمنان را در بین کافران، که آن ها را نمی شناختند هلاک می کردید و به سبب هلاک کردن آن ها به شما عار و مکروهی می رسید، دست شما را از (جنگ با آنان کوتاه نمی کردم.)حاصل آن که برخی از دلایل مانع شدن خداوند متعال از شعله ور شدن آتش جنگ میان مسلمین و کفّار قریش که تا این جا در این آیه مورد اشاره قرار گرفته است، عبارتند از:1 امکان کشته شدن عده ای از مؤمنان به خاطر نا آگاهی لشکر مسلمین.2. تعییر مؤمنان به خاطر کشته شدن افراد بیگناه و رسیدن غبار عار و مکروهی بر روی لباس مسلمانان.


1) الميزان في تفسير القرآن، ج 18، ص 288

2) تفسير كنز الدقائق، ج 12، ص 297

##### جلوگیری از جنگ به دلیل امکان هدایت برخی بندگان(لِيُدْخِلَ اللَّهُ فِي رَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ )در ادامه آیه تأکید شده است: خداوند کریم _ عز اسمه _ به دلایل مذکور مانع جنگ می شد تا هر کس را که می خواهد در رحمت خویش وارد کند. و حال آنکه اگر جنگ می شد چه بسا عده ای که مستحق مرگ نبودند، بر اثر خشم و غضب کشته می شدند و یا عده ای مستضعف که حق به آن ها نرسیده بود، به قتل می رسیدند و یا کافرانی که در صلب خود حامل مؤمنی بودند، از بین می رفتند.در حالی که ممکن است مستضعفی با یک تذکار و شنیدن یک آیه، به راه راست هدایت شود و مشمول رحمت الهی گردد.بر همین اساس حضرت سید الشهداء علیه السَّلام در کربلا مکرر خود را به لشکر دشمن معرفی و آنان را موعظه می فرمود، شاید که برخی از آنان متذکر شود.##### اختلاط مؤمنان با کافران در فتح مکّهدر ذیل آیه شریفه باز خداوند متعال تأکید می کند که علت جلوگیری از جنگ و در نتیجه کشته شدن کفّار، اختلاط آن ها با مؤمنان بود، لذا می فرماید: ﴿ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّيْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا .)«تزيّلوا» به معنای تفرقوا» ( جدا شدن است. در قاموس قرآن می نویسد:)تزییل به معنی تفریق و جدا کردن و تزیّل به معنای جدا شدن است ... (لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا ... اگر مؤمنان از کفّار جدا می شدند حتماً کفّار را عذاب می کردیم. (1))


1) قاموس قرآن، ج 4، ص 195

خدای سبحان می فرماید: اگر کافران از مؤمنان غربال و جدا می شدند، یا کسانی از کفّار که در صلب خویش حامل مؤمنی هستند از آنان که در نسلشان نیز هیچ مؤمنی نیست، تفریق و جدا می شدند؛ در این صورت قطعاً کافران را به عذابی دردناک معذّب می کردیم.امّا کافران با مستضعفان و مؤمنان مخلوط اند و کافرانی که در نسل آن ها مؤمنی هست با آنان که هیچ مؤمنی در نسلشان نیست اختلاط دارند؛ لذا خداوند متعال به احترام برخی مستضعفان و نیز مؤمنان و برای حفظ ذريّة مؤمن برخی کافران، عذاب کشته شدن در جنگ را از همه برداشت.##### چشم پوشی از عذاب کفارخداوند کریم به بهانه های مختلف از تسریع در عذاب کفّار چشم پوشی می کند. به عنوان نمونه به دلیل وجود نازنین و مقدس پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در میان مردم، عذاب را مرتفع کرده و می فرماید:(وَ مَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ؛ (1))و این طور نیست که خداوند آن ها را عذاب کند و حال آن که تو (ای پیامبر! در میان آن ها هستی و این گونه نیست که خداوند عذاب کنندۀ آنان باشد، در حالی که آن ها استغفار می کنند.)یا دربارۀ قوم یونس علیه السّلام خداوند در حالی که نزول عذاب بر آنان را قطعی و مسجّل کرده بود، به خاطر استغفار آنان قضای مبرم خویش را برگرداند و از عذاب آن ها منصرف شد. خدای متعال در سورۀ مبارکۀ « یونس » می فرماید:


1) سوره انفال، آیه 33

برخی افراد تا وقتی که عذاب دردناک خدا را نبینند ایمان نمی آورند، هر چند که تمام آیات و دلایل خدا به آن ها رسیده باشد، سپس می فرماید:(فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ؛ (1))هیچ یک از آبادی ها نبود که ایمانشان [ پس از پیدا شدن آثار عذاب ] به آن ها نفع برساند، مگر قوم یونس. هنگامی که [ آثار عذاب را دیدند ] ایمان آوردند. عذاب خوار کنندۀ دنیا را از آن ها برطرف ساختیم و آنها را تا مدّت معینی از زندگی بهره مند کردیم.بر اساس آموزه های دینی خدای تبارک و تعالی این چنین به برکت وجود یک عدّه از مؤمنان ،عذاب را از جمعی بر می دارد. در روایت صحیحه وارد است که خداوند سبحان به برکت نماز عده ای از نمازگزاران، عذاب را از کلّ مردم بر می دارد. همین طور به برکت روزۀ عده ای از صائمین، عذاب را از همۀ جمع بر طرف می فرماید و به برکت حج یک عده از حجاج، مغفرتش را نسبت به همه تعمیم می دهد و عذاب را از همۀ جمع مرتفع می گرداند. (2)


1) سوره یونس، آیه 98

2) حضرت امام صادق درباره آثار و برکات حج فرمودند: مَا مِنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ كُورَةٍ وَقَفَ بِعَرَفَةَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لِأَهْلِ تِلْكَ الْكُورَةِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا مِنْ رَجُلٍ وَقَفَ بِعَرَفَةَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا غَفَرَ اللَّهُ لِأَهْلِ ذَلِكَ الْبَيْتِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ؛ هیچ مؤمنی از اهالی شهری در عرفات وقوف نمی کند مگر این که خداوند مؤمنان از اهل آن شهر را می آمرزد و هیچ مؤمنی از اهل خانواده ای در عرفات وقوف نمی کند مگر اینکه خداوند مؤمنان از اهل آن خانه را یا خویشان مؤمن او را می آمرزد ( من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 211؛ روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه ( ط _ القديمة )، ج 4، ص 62؛ الوافی، ج 12، ص 222))مرحوم محمد تقی مجلسی ( پدر علامه مجلسی رحمه اللهُ در «لوامع صاحبقرانی» بعد از نقل حدیث فوق می نویسد: و مؤید این احادیث بسیار وارد شده است که حق سبحانه و تعالی به برکت نماز گذارندگان شیعیان دفع می فرماید بلا را از جمعی که تارک الصلاة باشند و هم چنین سایر عبادات خصوصا هر گاه در آنجا از جهة اهل ناحيه يا شهر یا ده يا اهل خانه دعا کنندگان البته دعاهای ایشان در حق آن جماعت مستجاب می شود. (لوامع صاحبقرانی مشهور به شرح فقیه، ج 7، ص 99)

### آیه بیست و ششم#### اشاره(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَىٰ وَكَانُوا أَحَقَّ بهَا وَ أَهْلَهَا وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ؛)به یاد آورید هنگامی را که کافران در دلهای خود تعصّب و خشم و نخوت جاهلی داشتند، پس در قبال آن ها خداوند سکینه و آرامش خود را بر رسول خویش و بر مؤمنان نازل فرمود و آنان را به کلمه و حقیقت تقوا ملزم ساخت، زیرا که آن ها از هر کسی به آن سزاوارتر و اهل آن بودند، و خداوند بر همه چیز دانا است.خداوند متعال در این آیۀ شریفه علت فتح و پیروزی پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و اصحاب ایشان را بیان می کند. پیش از توضیح این مطلب به بررسی معنای حمیّت و دیدگاه برخی مفسران دربارۀ متعلّق (إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ می پردازیم.)#### معنای «حمیّت »«حميّة » از ریشهٔ «حمی»، به معنای گرما و حرارت است. راغب در مفردات می گوید: الحمی: حرارتی است که از اجسام گرم مثل آتش و خورشید تولید می شود. از قوۀ خشم و غضبی که طغیان می کند و با حمیّت و غیرت زیاد می شود به «حميّة » تعبیر شده است. (1)


1) عبارت مفردات چنین است: الحمى : الحرارة المتولّدة من الجواهر المحمية كالنار و الشمس ... و عبّر عن القوّة الغضبية إذا ثارت وكثرت بالحمية . (مفردات الفاظ القرآن، ص 259)

#### حمیّت مذموم و ممدوحبنابراین «حمیّت» به معنای تعصّب همراه با خشم است. تعصب و حمیّت از انگیزه های مختلفی ناشی می شود و همواره امری ناپسند و مذموم نیست.گاه ممکن است کسی نسبت به امر خیری حمیّت داشته باشد و با حرارت بر آن امر اصرار کند، چنین حمیّتی را نمی توان مردود دانست، امّا حمیّتی که برای امور باطل باشد و سبب پایمال شدن حق و نادیده گرفتن خیر و حقیقت شود حمیّت جاهلانه و مذموم است، مانند: تعصب ناحق نسبت به فرزندان و خویشاوندان و هم میهنان و ...که منجر به پایمال شدن حق و حقیقت می شود.حمیّت جاهلی امری بسیار خطرناک است و از حب و بغض غیر خدایی ناشی می شود و منشأ بسیاری از انحرافات و کژی هاست.در حقیقت ریشۀ حمیّت حُب و بُغض است اگر حُب و بغض الهی باشد حمیّت او، حمیّت مطلوب و شرعی است ولی چنان چه حُب و بغض او شیطانی و غیر الهی باشد، حمیّت آن جاهلی و شیطانی خواهد بود.این آیۀ شریفه سر مشقی برای زندگی مؤمنان است، پس مؤمنان باید با تدبّر در آن و بهره گیری از نور فرمایشات ذوات مقدس اهل بیت علیهم السّلام در ذیل این آیۀ شریفه، درک کنند که سزاست مؤمن در چه مواقعی حمیّت داشته و در چه مواردی باید از تعصب و حمایت و حمیّت های بی مورد دست بردارد.#### معنای عصبیّت در روایت امام سجاد علیه السّلامدر روایتی از حضرت امام زین العابدین علی بن الحسين علیه السّلام معنای عصبیت به روشنی تبیین شده است؛ مرحوم کلینی نقل می کند:سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السّلام عَنِ الْعَصَبِيَّةِ، فَقَالَ: «الْعَصَبِيَّةُ _ الَّتِي يَأْثَمُ

عَلَيْهَا صَاحِبُهَا _ أَنْ يَرَى الرَّجُلُ شِرَارَ قَوْمِهِ خَيْرًا مِنْ خِيَارِ قَوْمِ آخَرِينَ، وَلَيْسَ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُحِبَّ الرَّجُلُ قَوْمَهُ، وَ لَكِنْ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ أَنْ يُعِينَ قَوْمَهُ عَلَى الظُّلْم؛ (1)عصبیتی که صاحب آن به واسطه آن گناه می کند به این است که شخص بدترین مردم قوم خود را از بهترین افراد اقوام دیگر بهتر ببیند ولی این که انسان قوم خود را دوست داشته باشد از عصبیت نیست و لیکن از عصبیت این است که انسان قوم خود را بر ظلم یاری و کمک کند.#### «حمیّت » دلیل عذاب کافران(إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ ظرف «إذْ» در آیه شریفه متعلق است به فعل محذوفی که آن «اُذكر» يا «اُذكروا » باشد. يعنى «اُذكر يا أذكروا اذ جعل الذين كفروا» هم چنین ممکن است گفته شود: این ظرف متعلّق به عبارت: ﴿ لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا ) در آیۀ قبل است.)توضیح این که خدای متعال در آیۀ قبل تأکید کرد: اگر مؤمنان و کفّار از هم مشخص می شدند هر آینه کافران را عذاب می کردیم و در این آیه، برای دلیل عذاب آن ها می فرماید: چون کافران در دل خویش حمیّت جاهلی قرار داده بودند.#### «حمیّت » دلیل جلوگیری از ورود مسلمانان به مکّهعده ای از مفسران هم گفته اند: جملهٔ مورد بحث در صدد بیان علت مانع شدن کافران از ورود مسلمانان به مسجد الحرام است. خداوند در صدر آیۀ بیست و پنجم می فرماید: ﴿ هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ و در ابتدای این آیۀ شریفه، دلیل آن را چنین بیان می کند: که (إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ))


1) الكافي، ج 2، ص 308؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 373

کافران مانع ورود شما به مسجد الحرام شدند؛ چرا که جهل و عصبیّت و حمیّت جاهلیت را در دل خود قرار دادند. (1)#### زیر پا نهادن قانون آزادی مناسک در ماه های حرامبی شک جلوگیری از ورود مسلمانان به مکّه ( در سال ششم هجرت هیچ دلیلی جز حمیّت و تعصبات قومی نداشت، برای روشن شدن این مطلب لازم به یادآوری است که بر اساس قوانین اعراب جاهلی انجام مناسک در ماه های حرام برای همگان آزاد بود و این قانون از زمان حضرت ابراهیم علیه السّلام همواره در میان اهل مکّه حاکم بود.)خدای متعالی می فرماید:(وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ؛ (2))و به یاد آور زمانی را که جای خانۀ کعبه را برای ابراهیم آماده ساختیم [تا خانه را بنا کند به او گفتیم:] چیزی را شریک و همتای من قرار مده و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاکیزه ساز. و همۀ مردم را به حج دعوت کن، تا پیاده و سواره بر مرکب های لاغر از هر راه دوری به سوی تو بیایند.از آن زمان که خداوند متعال حضرت ابراهیم علیه السّلام را مأمور کرد که مردم را به حج دعوت کند، همواره مردم برای حج و عمره به سوی کعبه می شتافتند و اهل مکّه نیز همواره بر این امر اهتمام داشتند و مردم را به حج و عمره دعوت می کردند. امّا آن گاه که حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله به همراه جمعی از اصحاب خویش، از مدینه به قصد عمره


1) تفسير روح المعانی، ج 13، ص 269

2) سوره حج، آیات 26 و 27

به سمت مکّه معظّمه حرکت کرد، وقتی اهل مکّه خبر دار شدند، مانع از انجام مناسک مسلمانان گشته و اجازه ندادند آن ها وارد مکّه شوند.این در حالی بود که اهل مکّه به کعبۀ معظمه احترام می گذاشتند و اگر کسی در ماه های حرام وارد مکّه می شد به وی تعرض نمی کردند، هر چند که وی قاتل پدرشان باشد. امّا در سال ششم هجرت به کاروان مسلمین اجازه ورود به مکّه را نداده و از قوانین خود دست برداشتند.دلیل این امر چیزی جز ترجیح تعصبات قومی بر قوانین مورد پذیرش خودشان نبود. آنها به خاطر حمیّت جاهلی این قوانین را زیر پا نهادند.#### «حمیت » از لشکریان جهلمرحوم شیخ صدوق در کتاب شریف «خصال» به نقل از سماعه از امام صادق علیه السَّلام روایت می کند: جماعتی از دوستان آن حضرت نزد ایشان حاضر بودند که از عقل و جهل سخن به میان آمد و امام صادق علیه السَّلام فرمودند:اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَاعْرِفُوا الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا ... الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِيَّة ؛ (1)عقل و لشکریان آن را و نیز جهل و لشکریان آن را بشناسید تا هدایت یابید... انصاف (از لشکریان عقل و ضد آن، حمیّت (از لشکریان جهل ) است.)در این کلام نورانی دو نکته درخور توجه است؛ نخست اینکه حضرت امام صادق علیه السَّلام عقل را در مقابل جهل قرار داده اند، چنان که حضرت امام رضا علیه السَّلام می فرمایند:صَدِيقُ كُلِّ امْرِي عَقْلُهُ وَعَدُوهُ جَهْلُه ؛ (2)دوست هر کسی عقل او و دشمنش جهل اوست.


1) الخصال، ج 2، ص 590 ؛ المحاسن، ج 1، ص 196؛ الکافی، ج 1، ص 21

2) الكافي، ج 1، ص 11 ؛ تحف العقول، ص 443؛ عیون اخبار الرضا علیه السَّلام ، ج 1، ص 258

روشن است که جهل معمولاً در مقابل علم قرار می گیرد. امّا جهل صرفاً به معنای نفی علم نیست، بلکه عمل نکردن به علم نیز، در واقع جهل است و به کسی که به علم خویش عمل نکند جاهل گفته می شود.این معنا از جهل در مقابل عقل قرار می گیرد؛ چون عقل به انسان عاقل حکم می کند که به علم خویش عمل کند و آن کس که به علمش عمل نمی کند، در واقع خلاف عقل عمل کرده است. در نتیجه جهل؛ به معنای عمل نکردن به علم در مقابل عقل قرار می گیرد.#### «حمیت »، ضد انصافنکتۀ دوم این است که امام صادق علیه السّلام انصاف را از لشکریان عقل معرفی می کند که حمیّت، به عنوان یکی از لشکریان جهل، در مقابل آن قرار می گیرد. در نتیجه بر اساس فرمایش امام صادق علیه السّلام حمیّت، ضد انصاف است، کسی که با تعصّب و حمیّت با مسائل برخورد کند، انصاف را مراعات نخواهد کرد. انصاف این است که وقتی انسان حق را شناخت، آن را مراعات کند و حمیّت، بدین معناست که انسان علیرغم شناخت حق، آن را به ناروا نادید بگیرد و از باطل حمایت کند.به عنوان مثال: اگر کسی نسبت به فرزند یا پدر و مادر و خویشاوندان و قوم و قبیله و حزب خود حمیّت داشته باشد، خطاهای او را نادیده می گیرد و چنان چه کسی به حق، از آن ها شکایتی داشته باشد، با زیر پا نهادن انصاف به نفع فرزند و قوم خود رأی می دهد.هم چنین؛ حمیّت سبب می شود که انسان منافع حزبی را بر حق و انصاف ترجیح دهد و علیرغم خطاهای فراوان هم کیشان خویش، باز هم از آنان حمایت می کند. عاقل کسی است که دست از حمیّت بردارد و انصاف را در مورد همگان حتی در مورد والدین و فرزندان و اقوام و دوستان و قبیله و هم حزبیهای خود مراعات کند.

#### هوا پرستی عامل حمیتهای جاهلیحمیّت های قومی و خانوادگی و حزبی و ... که سبب زیر پا گذاشتن حق می شوند، حمیت جاهلی هستند. اگر فردی از حزبی، رفتار ناشایستی انجام داده و به سوی باطل رفته باشد و به خاطر قومیّت و حزب بازی از او حمایت شود، در واقع از باطل حمایت شده است و دین محور و حق محور و خدا محور بودن، اجراء نشده است، بلکه در واقع هوای نفس را خدای خویش قرار داده اند.خدای متعال می فرماید:(أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ؛ (1))آیا ندیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده است.#### رفع مشکلات با کنار گذاشتن حمیّت های جاهلیاگر انسان در مورد هر کسی ولو نزدیک ترین افراد خویش انصاف را مراعات کند، بسیاری از مشکلات رفع می شود. به عنوان مثال: اگر در نزاع های خانوادگی؛ حق عروس یا داماد به نفع پسر یا دختر پایمال نشود، بنیان خانواده مستحکم می گردد.مثلاً؛ چنان چه پدر شوهر فهمید که پسرش اشتباه کرده است، انصاف را مراعات کند و در مقابل عروس بگوید پسرم اشتباه کرده و امیدوارم که خطای خود را تکرار نکند، یا وقتی پدر زن متوجه اشتباه دخترش شد، حق را بپذیرد و در مقابل داماد اقرار به خطای فرزندش کند، در این صورت بسیاری از طلاق ها و تفرقه ها از بین می رود؛ امّا حمیّت های بی مورد سبب اختلاف و زیادی مشکلات و ازدیاد کدورت ها می شود و نور انصاف را خاموش کرده و راه حق را تاریک و مخفی می کند.


1) سوره جاثیه، آیه 23

#### استعاذه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله از حمیّت و تعصبدر روایتی از حضرت امام صادق علیه السَّلام نقل شده است که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله از شرور و گناهانی همچون حمیّت، به خدای متعال پناه می برد، ایشان فرمودند:كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَتَعَوَّذُ فِي كُلِ يَوْمٍ مِنْ سِتٌ خِصَالٍ مِنَ الشَّلِّ وَالشِّرْكِ وَالْحَمِيَّةِ وَالْغَضَبِ وَالْبَغْيِ وَالْحَسَد؛ (1)رسول خدا صلى الله عليه وآل این طور بود که هر روز از شش ویژگی استعاذه می فرمود؛ از شک و شرک و حمیّت و غضب و ظلم و حسد.#### حمیّت، ویژگی بارز اعراب جاهلیدر اصول کافی حدیثی از امام صادق علیه السَّلام نقل شده که آن بزرگوار از جدّشان حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله روایت می کنند که فرمودند:مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ حَبَّةٌ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ عَصَبِيَّةٍ بَعَثَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ أَعْرَابِ الْجَاهِلِيَّة؛ (2)هر کس در دلش به اندازه دانه ای از خردل تعصب بیجا باشد، خداوند در روز قیامت او را با اعراب جاهلی مبعوث خواهد کرد.بر اساس این روایت شریف، یکی از ویژگی های بارز اعراب جاهلی عصبیت بوده است، آن ها حق را می دیدند، امّا تعصب بی جا مانع از پذیرش حق از سوی آن ها می شد. به عنوان مثال: در صلح حدیبیه تنها چیزی که سبب شد از ورود مسلمانان به مکّه و انجام مناسک شان جلوگیری کنند همین عصبیت بود.


1) خصال، ج 1، ص 329؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 122

2) الكافي، ج 2، ص 308؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 371 مرآة العقول، ج 10، ص 175

در روضه کافی از حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام نقل شده است:إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يُعَذِّبُ السِّتَّةَ بِالسِّتَّةِ الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ وَالدَّهَاقِنَةَ بِالْكِبْرِ وَالْأُمَرَاءَ بِالْجَوْرِ وَالْفُقَهَاءَ بِالْحَسَدِ وَالنُّجَّارَ بِالْخِيَانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتَاقِ بِالْجَهْل؛ (1)همانا خداوند شش گروه را به خاطر شش ویژگی عذاب می کند: عرب را به خاطر عصبیت، و کدخداها را به خاطر کبر، و امیران را به خاطر جور، و فقها را به خاطر حسد، و تاجران را به خاطر خیانت، و اهل روستاها را به خاطر جهل، عذاب می کند.#### ملاک فضیلت و برتری از منظر دینعربها تعصّب و حمیت خاصی به عربیّت دارند، در حالی که بر اساس تعالیم اسلام نه عرب بر عجم، فخری دارد و نه عجم بر عرب، بلکه از آیات قرآن استفاده می شود که ملاک فضیلت چهار امر است:1. تقوا. خدای متعال می فرماید:(إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ (2))همانا گرامی ترین شما در نزد خداوند با تقواترین شماست.2. علم. خداوند سبحان می فرماید:(يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ ؛ (3))خداوند کسانی را از شما که ایمان آورده اند و نیز کسانی را که به آن ها علم داده شده است، درجات رفیعی می بخشد.


1) الكافى، ج 8، ص 162 ؛ المحاسن، ج 1، ص 10 ؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 372

2) سوره حجرات، آیه 13

3) سوره مجادله، آیه 11

3. کار و تلاش. خداوند عز اسمه می فرماید:﴿ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا؛ (1))و خداوند مجاهدان را بر کسانی که از تلاش و کوشش دست کشیده اند به پاداش بزرگی برتری داده است.4. سبقت در امور خیر. خدای تعالی می فرماید:(لَا يَسْتَوِى مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا ؛ (2))کسانی از شما که پیش از فتح انفاق کردند و جنگیدند، [با غیر آنان ] یکسان نیستند، آن ها بلند مرتبه تر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق کردند و جنگیدند.بنابراین ملاک فضیلت عبارتست از تقوا، علم، عمل و سبقت در امور خیر، در نتیجه نژاد و قوم و عربیّت و عجمیّت هرگز ملاکی برای برتری نیست. حضرت امام سجاد علیه السَّلام می فرماید:خَلَقَ اللَّهُ الْجَنَّةَ لِمَنْ أَطَاعَهُ وَ أَحْسَنَ وَ لَوْ كَانَ عَبْداً حَبَشِيّاً وَ خَلَقَ النَّارَ لِمَنْ عَصَاهُ وَ لَوْ كَانَ وَلَداً قُرَشِيّاً أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَهُ تَعَالَى: ﴿ فَإِذَا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلَا أَنسَابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ (3)(4))خداوند بهشت را برای کسانی خلق کرده است که او را اطاعت می کنند و با


1) سوره نساء، آیه 95

2) سوره حدید، آیه 10

3) سوره مؤمنون، آیه 101

4) عوالم العلوم، ج 18، ص 119؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 151؛ ارشاد القلوب الى الصواب، ج 1، ص 37؛ بحار الأنوار، ج 46، ص 82؛ تفسیر نور الثقلين، ج 3، ص 564؛ رياض الأبرار في مناقب الائمة الاطهار علیهم السَّلام، ج 2، ص 43؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 9، ص 226

احسان و نیکی رفتار می کنند؛ هر چند که بنده حبشی باشد. و آتش را برای کسانی خلق کرده که از او نافرمانی کنند و لوسید قریشی باشد. آیا این سخن خدای تعالی را نشنیدی که می فرماید: « پس آن هنگام که در صور دمیده شود، هیچ یک از پیوندهای خویشاوندی میان آن ها در آن روز نخواهد بود.بنابراین تعصبات قومی و قبیله ای امری مذموم و باطل است. این تعصبات سبب پایمال شدن حقوق دیگران و بروز فساد در جوامع انسانی می شود، لذا حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام می فرمایند: خدا عرب ها را به خاطر عصبیت عذاب خواهد کرد.#### تعصّب بی مورد، سبب از بین رفتن ایماندر حدیث دیگری از حضرت امام صادق علیه السَّلام وارد شده است:مَنْ تَعَصَّبَ أَوْ تُعُصِّبَ لَهُ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَةَ الْإِيمَانِ مِنْ عُنُقِهِ؛ (1)هر کس تعصب بی جا داشته باشد، یا کسی که دیگران نسبت به وی تعصب داشته باشند، رشتۀ ایمان از گردنش برداشته می شود.در این روایت شریف ضمن اینکه تعصب را مذموم می شمارد، برای کسی که نسبت به آن تعصب داشته شده (متعصَّب را هم دور و بیگانه از ایمان می داند؛ چرا که وی به عمل دیگران راضی و خشنود بوده است.)#### حمیّت جاهلی کفّار در جریان صلح حدیبیهخداوند متعال در آیۀ مورد بحث می فرماید: «کافران حمیّت جاهلی را در دل های خود قرار دادند» با توجه به داستان صلح حدیبیه و روایات مربوط به حمی ت که ذکر آن ها گذشت، مراد خداوند متعال در این آیه شریفه (إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ


1) الكافي، ج 2، ص 307؛ جامع الاخبار، ص 162

الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ آن است که وقتی مشرکان و کفّار مکّه از قصد پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله برای انجام مناسک حج آگاه شدند، تعصب جاهلی سبب بالا رفتن حرارت و شدت یافتن غضب آن ها شد و گفتند: هر چند که پیامبر و مسلمانان به قصد انجام مناسک به طرف مکّه حرکت کرده اند و حق به جانب آن هاست، امّا ما باید از شهر مکّه دفاع کنیم و از ورود پیامبر و مسلمانان به شهر مانع شویم.)همچنین تعصّب جاهلی سبب شد که آنان نیز با نوشتن «بسم الله الرحمن الرحيم» و توصیف خدا به رحمانیّت و رحمیّت مخالفت کنند و از نوشته شدن عنوان رسول الله برای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله ممانعت کنند.#### جلوگیری از جنگ با نزول سکینه بر قلب مؤمنانکفّار با تعصبات جاهلی سبب اضطراب و تشتّت در جمع مسلمانان شدند، امّا خداوند برای حفظ آرامش مسلمین و جلوگیری از جنگ، سکینه و آرامش را بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و مؤمنان نازل فرمود و آنان را به کلمه و حقیقت تقوا ملزم ساخت.پیشتر در آیات چهارم و هجدهم از سورۀ مبارکۀ «فتح» از نزول سکینه بر دل مؤمنان سخن گفته شد و در این آیۀ شریفه نیز برای سومین بار نزول سکینه را به خدای متعال نسبت می دهد و می فرماید: ﴿ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى؛ چرا که آرامش در بسیاری از موارد و با رعایت تمامی تدبيرات و جوانب حاصل نمی شود.)#### آرامش عامل پیروزی و تعصّب عامل شکستمعمولاً در هر نزاعی اگر یک طرف نزاع، عاقلانه رفتار کند، نزاع از میان می رود و طرفی که خشمناک است و از روی تعصّب، باطل را ترویج می کند، شکست می خورد. در مقابل کسی که با آرامش و سکون و با تعقل و تعمّق بر اساس قانون عمل می کند، پیروز می شود.

اگر در مقابل حمیّت جاهلی کافران، مسلمانان نیز با تعصّب برخورد می کردند و تصمیم می گرفتند که به هر قیمتی وارد مکّه شوند و مناسک را به جا آورند، جنگ و خونریزی اجتناب ناپذیر بود، و اگر جنگی در می گرفت زمینۀ فتح خیبر و فتح مکّه از بین می رفت. به خاطر همین خداوند تبارک و تعالی در قبال تعصبات بی جا و حمیّت جاهلی و ناروای کفّار، سکینه و آرامش را بر حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله و مؤمنان نازل کرد.تردیدی نیست که انسان در سایۀ آرامش می تواند درست تصمیم گیری کند و اگر عصبیّت در کسی حاکم گردد و غضب بر او مستولی شود یا شوق و خوشحالی مفرط يا حب و بغض بر او حاکم گردد، حقیقت اشیاء و امور و اتفاقات را آن چنان که هستند، نمی بیند و در نتیجه نمی تواند تصمیم درستی اتخاذ کند.#### حمیّت کفّار و آرامش مؤمناندر نتیجه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله با آرامش تصمیم صحیح را اتخاذ کردند و مؤمنان نیز با طمأنینه و آرامشی که در دلشان قرار گرفته بود، از تصمیم رسول اکرم صلى الله عليه وآله تبعیّت نمودند و صلح را پذیرفتند.همین امر سبب شد که در سال هفتم مردم مکّه مشرفه شهر را برای مسلمانان تخلیه کنند تا آن ها با خیال راحت برای انجام مناسک وارد مکّه معظّمه شوند و عمرۀ قضا به جا آورند. مسلمانان با عمرة القضاء دل مردم مکّه مکرمه را تسخیر کردند و تسخیر دل ها، زمینه را برای تسخیر شهر مکّه معظّمه در سال هشتم فراهم کرد.به بیانی دیگر، وقتی مسلمانان در سال هفتم وارد مکّه مکرمه شده و عمرة القضاء به جا آوردند، مردم مکّه مشاهده کردند که مسلمین چه انسانهای شریفی هستند، اخلاق نیکویی دارند، شأن بیت و صاحب بیت را حفظ می کنند و به مناسک، اهمیت می دهند. لذا دل آن ها در مقابل مسلمانان نرم شد و یک سال بعد مکّه معظمه بدون خونریزی فتح گردید.

#### الزام مسلمین به تقوا و پذیرش صلحخداوند سبحان یادآوری می کند: با نزول سکینه و آرامش بر دل مؤمنان، آن ها را به كلمه تقوا ملزم ساخت ﴿ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى. یعنی آن ها با طمأنینه به صلح تن دادند و عهدنامه در کمال آرامش امضا شد.)به بیانی دیگر؛ خدای متعال در اوج اضطراب و ناآرامی با نزول سکون و آرامش در دل مسلمانان آن ها را ملزم کرد که تقوا را رعایت کنند؛ چراکه رعایت تقوا در چنان شرایطی بسیار دشوار بود و در عین حال، اهمیت و ضرورت بسیاری داشت. اگر غضب و حمیّت بر مسلمین عارض می شد. رعایت کلمۀ تقوا را ناممکن می نمود. به همین خاطر رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله هر روز از غضب به خداوند متعال استعاذه می کند و پناه می برد. (1)خداوند به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرموده است که از وسوسه ها و تحریکات شیطان به او پناه ببرد: ﴿ إِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ. (2)شیوه رفتار پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله با مشرکان این گونه بود که بدکرداری آنان را به نیکی پاسخ دهد و با گذشت و پرهیز از جدال و دعواهای بیهوده، از نادانان روی برگرداند و به رفتارشان توجه نکند. البته این روش در برابر مخالفان بسیار سخت و دشوار است و لازمۀ آن، کنار گذاشتن غضب و حفظ آرامش در مواجهه با جاهلان است.)#### مراد از «کلمة التقوى »مراد از «کلمه»، روح و معنا و حقیقت است. خدای متعال در سورۀ «نساء » می فرماید:(إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ ؛ (3))


1) خصال، ج 1، ص 329؛ بحار الأنوار، ج 69، ص 122

2) سوره فصلت، آیه 36

3) سوره نساء، آیه 171

همانا مسیح عیسی بن مریم رسول خداوند و کلمهٔ اوست که او را به مریم القا کرد و روحی از جانب خداوند است.در این آیۀ شریفه هم «کلمه الله» به حضرت مسیح اطلاق شده و هم تعبیر «روح الله» دربارۀ ایشان به کار رفته است، چرا که «کلمه» در واقع به معنای روح و عصاره است. هم چنین وقتی حضرت امام رضا علیه السَّلام در حدیث سلسلة الذهب فرمودند: «كَلِمَة لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ حِصني، فَمَن دَخَلَ حِصني أَمِنَ مِن عَذابي» (1و یا در آیۀ شریفۀ (كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا)؛ (2)مراد از کلمه، مفرد کلام و لفظ نیست، بلکه منظور عصاره، روح و چکیده است لذا کلمه طیّبه را معنا می کند به شجرۀ طیّبه. این که گفته می شود سورۀ توحید «سورة الاخلاص » و كلمۀ توحيد «كلمة الاخلاص » (3)است؛ یعنی عصاره و حقیقت اخلاص است و «کلمة التقوی » به معنای عصاره و حقیقت و روح تقواست.)#### سزاوارتر بودن مؤمنان به رعایت تقواسپس خدای متعال می فرماید: ﴿وَكَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَأَهْلَهَا* مؤمنان به رعایت تقوا سزاوارترند. چرا که آنان مدعی حق هستند و رعایت تقوا برای مدعیان حق سزاوارتر و اَوْلی است. به بیانی دیگر شایسته آن است که مسلمین به کلمۀ تقوا ملزم شوند و تقوا را رعایت کنند. لذا حضرت امام صادق علیه السَّلام به یکی از اصحاب خویش فرمودند:إِنَ الْحَسَنَ مِنْ كُلِ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَحْسَنُ لِمَكَانِكَ مِنَّا وَ إِنَّ الْقَبِيحَ


1) كشف الغمة، ج 2، ص 308؛ حلية الأبرار في احوال محمد و آله الأطهار علیهم السَّلام، ج 4، ص 358؛ بحار الأنوار، ج 49، ص 127 کلام توحید ( لا إله إلا الله ) دژ محكم من است پس هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است

2) سوره توبه، آیه 40

3) لسان العرب، ج 7، ص 26

مِنْ كُلِّ أَحَدٍ قَبِيحٌ وَ إِنَّهُ مِنْكَ أَقْبَح؛ (1)همانا کار نیک از هر کسی نیک است و از تو نیکوتر است، به خاطر ارتباطی که با ما داری و کار ناپسند از همه ناپسند است و آن از تو ناپسند تر است.بنابراین مؤمنان به رعایت تقوا سزاوارتر از دیگران و اَولی هستند. خدای تعالی خطاب به همسران پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:(يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ ؛ (2))ای زنان پیامبر! اگر رعایت تقوا کنید هم چون سایر زن ها نیستید. (یعنی شما به رعایت تقوا سزاوار ترید.)#### التزام مؤمنان به «كلمة التقوی » عاملی بر فتح مکّهملتزم شدن مسلمانان به کلمهٔ تقوا سبب شد که دل های اهل مکّه متوجه حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و اصحاب ایشان شود و بدین ترتیب مؤمنان دل های آنان را تسخیر کردند. به همین خاطر اهل مکّه در سال هشتم هجرت در جریان فتح مکّه به راحتی تسلیم شدند. در نتیجه به وقت نزاع و اختلاف و تقابل با افراد و دشمنان نیز باید تقوا الهی را مراعات کرد تا خداوند متعال دل دشمن را نرم گرداند.#### مصاديق «كلمة التقوى » در رواياتحضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و مؤمنان حقیقتاً اهل تقوا هستند و به رعایت تقوا سزاوارترند. لذا رسول خدا صلى الله عليه وسلم می فرماید:فَنَحْنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَ سَبِيل الهُدَى؛ (3)پس ما عصاره و روح تقوا و شاهراه هدایت هستیم.


1) مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 236؛ بحار الأنوار، ج 47 ، ص 350

2) سوره احزاب، آیه 32

3) تفسیر فرات الكوفي، ص 307؛ الخصال، ج 2، ص 433

و حضرت امام رضا علیه السَّلام می فرمایند:وَ نَحنُ كَلِمَةُ التَّقْوَى وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقَى؛ (1)و ما عصاره و روح تقوا و ریسمان مورد اطمینان ( خداوند متعال هستیم.)آری! محمد و آل محمد _ صلوات الله عليهم اجمعين _ عصاره و روح و حقیقت تقوا و عروة الوثقى حضرت حق _ جل ذکره _ هستند که خدای متعال می فرماید:(فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى؛ (2))پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد و به خدای ایمان آورد حقیقتا به دستگیرۀ محکمی چنگ زده است.لذا حضرت امير المؤمنین علیه السّلام می فرمایندأَنَا الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى وَكَلِمَةُ التَّقْوَى؛ (3)من ریسمان مورد اطمینان و روح و عصارۀ تقوا هستم.#### صدور تقوا از اهل تقوا در صلح حدیبیهپیامبر صلّی اللهُ علیه وآله و اهل بیت او _ صلوات الله علیهم اجمعین _ کلمه و عصارۀ تقوا هستند و به تقوا سزاوارترند. لذا در صلح حدیبیه تقوا از اهل تقوا صادر شد و در جای خودش قرار گرفت (صدر من أهله و وقع في محله . پیامبر صلى الله عليه وآله و اصحابش در حدیبیه تقوا را رعایت کردند و این تقوا سبب فتح و پیروزی ایشان شد. هر چند که برخی اطرافیان رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله اعتراضاتی داشتند، امّا با درایت و فرمان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و نزول سکینه از ناحیۀ خداوند بر قلب مؤمنان، این مشکلات مرتفع شد و فتح مبین محقّق گشت.)


1) كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 202؛ تفسير نور الثقلین، ج 1، ص 264

2) سوره بقره، آیه 256

3) امالی صدوق، ص 39؛ بحار الأنوار، ج 39، ص 335

#### آگاهی خداوند به همۀ امورخدای سبحان در آخر این آیۀ شریفه بار دیگر بر علم بی نهایت و احاطهٔ گستردهٔ خویش تأکید می کند: ﴿ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا؛ ،آرى، خداوند به همۀ امور از جمله؛ خیانت کفّار قریش و سوء رفتار و نیت خبیث آن ها آگاه است و در مقابل به حُسن رفتار پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و اصحاب آن حضرت و به نیت خیر و اعمال نیکوی آن ها نیز آگاه است.)### آیۀ بیست و هفتم#### اشاره(لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِقِينَ رُئُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا؛)به تحقیق خداوند رؤیای راست و صادقی به رسول خود نشان داد که همۀ شما به طور قطع و به خواست خداوند در امنیت کامل وارد مسجد الحرام می شوید، در حالی که سرهای خود را تراشیده یا کوتاه کرده اید و از هیچ کس ترس و وحشتی ندارید، ولی خداوند می دانست آنچه را که شما نمیدانستید [در این تأخیر حکمتی بود] و پیش از آن فتح و پیروزی نزدیکی برای شما مقرر داشته است.#### رؤیای رسول خدا صلَّى الله عليه وآله در سال ششم هجرت##### اشارهاین آیۀ شریفه با خط درشت و بسیار زیبا و دلربا با طلاکوب و نقره دوزی بر روی پرده در کعبه معظمه نوشته شده است. خدای متعال در این آیۀ شریفه از یک رؤیای رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله خبر می دهد. حضرت خاتم الانبیاء صلَّى الله عليه وآله در ماه شوال سال ششم هجری،

در مدینه ( قبل از صلح حدیبیه در عالم رؤیا مشاهده کردند که به همراه مسلمانان در امن و امان وارد مکّه شده در حالی که سرها را تراشیده و مناسک را به جا می آورند. لذا به مسلمانان خبر دادند، برای رفتن به سوی مکّه مکرّمه و انجام مناسک، آماده شوند.)سپس به همراه حدود هزار و چهارصد نفر به سوی مکه حرکت کردند، در ذوالحلیفه مُحْرِم شدند، هَدی به همراه خود بردند و به قصد انجام مناسک به راه افتادند.##### القاء وحی به صورت رؤیابر اساس آموزه های اعتقادی، حقایق به دو نحوه به انبیاء الهى _ على نبينا و آله و عليهم السلام _ القا می شود که عبارتند از: 1. وحی؛ 2. الهام.وحی از ناحیۀ جبرئیل امین نازل می شود و الهام به صورت رؤیاست. به مشاهدۀ امور در بیداری، رؤیت گفته می شود و از مشاهدۀ امور در خواب به رؤیا تعبیر می گردد. رؤیای انبیاء علیهم السَّلام همواره رؤیای صادقه است و خداوند سبحان در قرآن مجید به نقل برخی از آن ها پرداخته است. در این جا به ذکر چند مورد از آن ها می پردازیم.##### رؤیای حضرت ابراهیم علیه السَّلامیکی از رؤیاهایی که در قرآن کریم ذکر شده، خواب و رؤیای حضرت ابراهیم علیه السَّلام است، که دید فرزندش اسماعیل علیه السَّلام را ذبح می کند. وقتی آن حضرت، رؤیای خود را به اسماعیل علیه السَّلام بیان کرد، ایشان به پدر عرضه داشت: آنچه را که بدان امر شده ای، انجام بده. بعد از آن که حضرت ابراهیم علیه السَّلام و حضرت اسماعیل علیه السَّلام هر دو تسلیم فرمان خدا شدند و ابراهیم علیه السَّلام جبین فرزندش را بر روی خاک نهاد، خداوند متعال به او فرمود: رؤیای تو تصدیق شد. آن گاه قوچی را فرستاد که به جای اسماعیل ذبح کند.

خداوند در سوره مبارکۀ «صافات » می فرماید:(فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّى أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ * فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ * وَنَادَيْنَاهُ أَن يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّوْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءِ الْمُبِينُ * وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ؛ (1))پس هنگامی که با او به حدّ کوشش و کار رسید، گفت: ای فرزندم! من در خواب دیدم که تو را سر می برم، پس دقت کن که رأیت چیست؟ گفت: پدرجان! به هر چه فرمان داده می شوی عمل کن؛ به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.پس هنگامی که هر دو [در برابر فرمان الهی ] تسلیم شدند و ابراهیم پیشانی اسماعیل را روی خاک نهاد، او را ندا دادیم که: ای ابراهیم! رؤیای خود را تحقق بخشیدی [فرمان ما را اطاعت کردی ] ما این گونه نیکوکاران را پاداش می دهیم. این [فرمان به ذبح فرزند ] مسلماً همان امتحان آشکار است. و ما ذبح بزرگی را فدای او کردیم.##### رؤیای حضرت يوسف علیه السَّلامخداوند سبحان دربارۀ حضرت یوسف علیه السَّلام می فرماید:(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ * قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ (2))


1) سوره صافات، آیات 102 تا 107

2) سوره یوسف، آیات 4 و 5

به یاد آور هنگامی را که یوسف به پدرش گفت: پدرجان! همانا من در خواب یازده ستاره و خورشید و ماه را دیدم، آن ها را دیدم که برای من سجده می کنند. (حضرت یعقوب علیه السَّلام گفت: پسرجان! خواب خود را برای برادرانت بازگو مکن که دربارۀ تو نیرنگی خواهند زد، زیرا که شیطان برای انسان دشمنی آشکار است.)و آن گاه که حضرت یوسف علیه السَّلام عزیز مصر شد و حضرت یعقوب علیه السَّلام و برادران حضرت یوسف علیه السَّلام از کنعان به مصر نزد یوسف علیه السَّلام رفتند و در مقابل او تعظیم کردند، گفت:﴿يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا؛ (1))پدر جان این تعبیر رویایی است که پیش از این (در کودکی دیده بودم که پروردگارم آن را به حقیقت مقرون ساخت.)حاصل آن که رؤیای انبیاء، صادق و طریقی برای رسیدن إخبار و الهام حقائق به ایشان است.#### نامعلوم بودن حقیقت رؤیا برای بشرحقیقت رؤیا برای ما نامعلوم است، چرا که فهم بشر از درک حقیقت رؤیا عاجز است و نمی تواند درک کند که چه اموری موجب خواب دیدن می شود ؟ اصلاً چرا انسان خواب می بیند؟خداوند گاهی در عالم رؤیا صحنه هایی را به بنده اش نشان می دهد تا بدین وسیله، زمینۀ ارشاد و راهنمایی وی را پیش آورد و اسباب هدایت و نجات وی از گمراهی را فراهم نماید. در واقع خواب و رؤیا پدیده ای روحانی و نفسانی است که ارتباط روح انسان با بدنش در طی آن کم می شود و روح به فرمان خداوند از عالم طبیعت


1) سوره یوسف، آیه 100

به عالم ملکوت و ربوبی منتقل شده و این توان را پیدا می کند که به برخی از اسرار عالم و حوادث آینده، آگاهی یابد.#### اقسام رؤیا بر اساس روایاتبا توجه به احادیث معصومین علیه السَّلام، می توان گفت: رؤیا برسه قسم است:یک: رؤیایی که بشارتی از ناحیهٔ خدای تبارک و تعالی است و خبری از آینده به انسان می رساند؛ همچون رؤیاهایی که گاهی خود ما یا برخی اطرافیان می بینند و در عالم رؤیا بشارتی دربارۀ تولد فرزند یا خانه دار شدن و ... به آن ها داده می شود.دو: رؤیایی که حدیث نفس است؛ یعنی مشاهده اموری است که از اشتغالات ذهنی افراد در بیداری حکایت دارند. چنان که انسان در بیداری با خود حدیث نفس می کند و اموری را از ذهن می گذراند، در عالم رؤیا نیز این امور را مشاهده می کند.سه: رؤیاهایی که «تحزین من الشیطان» هستند که در آن نوعی هشدار و بیدار باش از سوی شیطان برای بیداری و تذکر به نیکان نهفته است.حضرت امام صادق علیه السَّلام می فرمایند:الرُّؤْيَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهِ: بِشَارَةٍ مِنَ اللَّهِ لِلْمُؤْمِنِ؛ وَ تَحْذِيرٍ مِنَ الشَّيْطَانِ؛ وَأَضْغَاثِ أَحْلَامٍ؛ (1)رؤیا بر سه گونه است: مژده از سوی خداوند برای مؤمن؛ ترساندن و هراس از سوی شیطان؛ و خواب های پریشان ( اضغاث الاحلام .)و در عوالی اللئالی از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله نقل می کند که فرمودند:الرُّؤْيَا ثَلَاثَةٌ: رُؤْيَا بُشْرَى مِنَ اللَّهِ؛ وَ رُؤْيَا تَحْزِينِ مِنَ الشَّيْطَانِ؛ وَ رُؤْيَا يُحَدِّثُ بِهَا الْإِنْسَانُ نَفْسَهُ فَيَرَاهَا فِي النَّوْمِ؛ (2)


1) الكافي، ج 8، ص 90 ؛ بحار الأنوار، ج 58، ص 180

2) عوالی اللئالى، ج 1، ص 79؛ بحار الأنوار، ج 58، ص 191؛ مجمع البحرین، ج 1، ص 169.

رویا سه قسم است: 1. رؤیای بشارت از ناحیه خداوند؛ 2. رؤیای اندوهگین ساختن از ناحیه شیطان؛ 3. رؤیایی که انسان آن ها را در ذهن خود مرور می کند و در خواب می بیند.#### بشارت به تولد امام حسین علیه السَّلام در رؤیای جناب امّ ایمنرؤیای حسنه بشارتی برای مؤمن است و مژده ای برای دنیا یا جنتی برای آخرت او خواهد بود، در بعضی خوابه ا خداوند در جریان آن نوعی الهام را به مردم القا می کند و یا حوادث آینده را بازگو می نماید.فتال نیشابوری در روضة الواعظین نقل می کند:امام صادق علیه السَّلام فرموده است: همسایگان امّ ایمن به حضور پیامبر صلى الله عليه وآله آمدند و گفتند: ای رسول خدا! دیشب امّ ایمن تا سپیده دم نخوابید و تمام شب را گریه می کرد. پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله کسی را پیش او فرستادند که بیاید و چون آمد، فرمودند: ای امّ ایمن! خدا تو را نگریاند. همسایگانت پیش من آمده و گفتند دیشب تا صبح گریه کرده ای. خداوند چشمت را گریان نکند، چه چیزی موجب گریستن تو بوده است ؟گفت: ای رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله خواب سختی دیدم و به همان سبب تا صبح گریستم. پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله فرمودند: خواب خود را برای رسول خدا بیان کن که خداوند و رسول او داناترند.گفت: بر من گران است که آن را نقل کنم.پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله فرمودند: آن چنان که در خواب دیده ای نیست. اکنون برای من بگو.گفت: دیشب در خواب دیدم که پاره ای از تن شما در خانۀ من افتاده است. فرمودند: ای امّ ایمن! چشمت راحت بخوابد، فاطمه علیها السَّلام حسین را به دنیا خواهد آورد و تو او را پرورش خواهی داد و به او شیر می دهی و بدین گونه پاره ای از تن من در خانۀ تو خواهد بود.

گوید: چون فاطمه علیها السَّلام حسین علیه السَّلام را به دنیا آورد، روز هفتم پیامبر صلَّی اللهُ علیه وآله دستور فرمودند سر کودک را تراشیدند و هم وزن موهای او نقره صدقه دادند و او را عقیقه فرمودند. سپس امّ ایمن امام حسین علیه السَّلام را در بُرد رسول خدا صلى الله عليه وآله پیچید و او را به حضور ایشان آورد و پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله فرمودند: فَقَالَ صلَّی اللهُ علیه وآله: مَرْحَباً بِالْحَامِلِ وَالْمَحْمُولِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَاكِ ؛ آفرین بر حامل و محمول. ای امّ ایمن این تأویل خواب تو است. (1)#### رؤیای صادقه و کاذبه##### اشارهبر اساس روایات رؤیاهایی که انسان در ثلث آخر شب، پیش از سحر (2می بیند معمولاً در درست هستند؛ از این رؤیاها به رؤیای صادقه تعبیر شده است. اما رؤیاهای دو ثلث اول شب چندان اعتباری ندارند، چنان که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در ثلث آخر شب، یعنی ساعات آخرین استراحت و پیش از اذان صبح، بیشتر خواب مشاهده می کرد. (3)


1) متن روایت بدین شرح است: وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السَّلام: أَقْبَلَتْ جِيرَانُ أُمِّ أَيْمَنَ إِلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه وآله فَقَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ ! إِنَّ أُمَّ أَيْمَنَ لَمْ تَنَمِ الْبَارِحَةَ مِنَ الْبُكَاءِ لَمْ تَزَلْ تَبْكِي حَتَّى أَصْبَحَتْ . قَالَ : فَبَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى أُمِّ أَيْمَنَ فَجَاءَتْهُ. فَقَالَ لَهَا : يَا أُمَّ أَيْمَنَ لَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَكِ إِنَّ جِيرَانَكِ أَتَوْنِي فَأَخْبَرُونِي أَنَّكِ لَمْ تَزَالِي اللَّيْلَ تَبْكِينَ أَجْمَعَ فَلَا أَبْكَى اللَّهُ عَيْنَكِ مَا الَّذِي أَبْكَاكِ . قَالَتْ : يَا رَسُولَ اللَّهِ رَأَيْتُ رُؤْيَا عَظِيمَةً شَدِيدَةً فَلَمْ أَزَلْ أَبْكِي اللَّيْلَ أَجْمَعَ. فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أَعْلَمُ . فَقَالَتْ : يَعْظُمُ عَلَيَّ أَنْ أَتَكَلَّمَ بِهَا ؛ فَقَالَ : الرُّؤْيَا لَيْسَتْ عَلَى مَا تَرَى فَقُصِّيهَا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ . قَالَتْ : رَأَيْتُ فِي لَيْلَتِي هَذِهِ كَأَنَّ بَعْضَ أَعْضَائِكَ مُلْقَى فِي بَيْتِي . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ : نَامَتْ عَيْنُكِ يَا أُمَّ أَيْمَنَ تَلِدُ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ فَتُرَبِّينَهُ وَتُلِيِّينَهُ فَيَكُونُ بَعْضُ أَعْضَائِي فِي بَيْتِكِ فَلَمَّا وَلَدَتْ فَاطِمَةُ الْحُسَيْنَ علیه السّلام وَكَانَ يَوْمُ السَّابِع أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَحُلِقَ رَأْسُهُ وَ تَصَدَّقَ بِوَزْنِ شَعْرِهِ فِضَّةً وَعَقَّ عَنْهُ ثُمَّ هَيَّأَتْهُ أُمُّ أَيْمَنَ وَلَفَتْهُ فِي بُرْدِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ أَقْبَلَتْ بِهِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ . فَقَالَ صلّی اللهُ علیه وآله: مَرْحَباً بِالْحَامِلِ وَالْمَحْمُولِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَاكِ . (روضة الواعظین، ج 1، ص 154 _ 155)

2) سحر، خمس 1/5 و آخر شب است و خصوصیاتی دارد. خدای متعال دربارۀ پرهیزکاران می فرماید: ﴿ كَانُوا قَلِيلاً مِنَ اللَّيْلِ مَا يَهْجَعُونَ * وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ) ؛ آن ها کمی از شب را می خوابیدند و در سحرگاهان درخواست آمرزش می کردند. (سوره ذاریات، آیات 17 و 18 خدای متعال همچنین در سورۀ مبارکه قمر دربارۀ خانوادهٔ لوط می فرماید: (نَجَّيْنَاهُم بِسَحَر) : (خانوادۀ لوط را) به وقت سحر نجاتشان دادیم (سوره قمر، آیه 34)

3) بحار الأنوار، ج 61، ص 182

در روایتی از ابو بصیر نقل شده است:

قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السَّلام: جُعِلْتُ فِدَاكَ الرُّؤْيَا الصَّادِقَةُ وَالْكَاذِبَةُ مَخْرَجُهُمَا مِنْ مَوْضِعِ وَاحِدٍ. قَالَ: صَدَقْتَ أَمَّا الْكَاذِبَةُ الْمُخْتَلِفَةُ فَإِنَّ الرَّجُلَ يَرَاهَا فِي أَوَّلِ لَيْلَةٍ فِي سُلْطَانِ الْمَرَدَةِ الْفَسَقَةِ وَ إِنَّمَا هِيَ شَيْءٌ يُخَيَّلُ إِلَى الرَّجُلِ وَهِيَ كَاذِبَةٌ مُخَالِفَةٌ لَا خَيْرَ فِيهَا. وَ أَمَّا الصَّادِقَةُ إِذَا رَآهَا بَعْدَ الثَّلْتَيْنِ مِنَ اللَّيْلِ مَعَ حُلُولِ الْمَلَائِكَةِ وَ ذَلِكَ قَبْلَ السَّحَرِ فَهِيَ صَادِقَةٌ لَا تَخَلَّفُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ جُنُباً أَوْ يَنَامَ عَلَى غَيْرِ طَهُورٍ وَ لَمْ يَذْكُرِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَقِيقَةَ ذِكْرِهِ فَإِنَّهَا تَخْتَلِفُ وَ تُبْطِئُ عَلَى صَاحِبِهَا. (1)

به امام صادق علیه السَّلام عرض کردم: قربانت گردم، آیا خواب راست و دروغ از یک جا بر می آیند؟ فرمودند: همین طور است. امّا خواب های دروغ و پریشان خواب هایی هستند که انسان آن ها را در اول شب در زمانی که حکومت سرکشان تبهکار است، می بیند. و این همان است که در خیال آدم تجسم می یابد و دروغ و پریشان است و خیری در آن ها نهفته نیست.

در حالی که خواب راست پس از سپری شدن دو سوم شب که همراه با آمدن فرشتگان است، دیده می شود و آن قبل از سحر است و این گونه خواب ها صادق هستند و ان شاء الله تخلف ندارد، مگر اینکه فرد جنب یا بی وضو خوابیده باشد و به درستی خدا را یاد نکرده باشد. در این صورت خواب پریشان از کار در می آید و دیر تحقق می یابد.

اهمیّت سحر

در این روایت شریف علاوه بر توضیح دربارۀ رؤیاهای صادقه و کاذبه نکات ارزشمند دیگری نیز وجود دارد. از جمله این که؛ سحر در ثلث آخر شب است


1) الكافي، ج 8، ص 91؛ البرهان في تفسير القرآن، ج 5، ص 318؛ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص 75

و فرشتگان در آن هنگام می آیند. یکی از کارهای فرشتگان، بیدار کردن مؤمنان برای نماز شب و استغفار نیمه شب است.

در روایتی از پیامبر اکرم صلَّى الله عليه وآله در بین وصایایی که به امیر المؤمنین علیه السَّلام می فرمایند، آمده است که خطاب به حضرت علی علیه السَّلام فرمودند:

يَا عَلِيُّ !... بِالْأَسْحَارِ فَادْعُ لَا تُرَدُّ لَكَ دَعْوَةٌ؛ (1)

ای علی! هنگام سحر دعا کن چون دعایت در موقع سحر رد نمی شود.

بعد پیامبر صلَّى الله عليه وآله علّت استجابت دعا را بیان فرمودند:

وَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يَقُولُ: وَالْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحَارِ ؛)چون خداوند فرموده است: متقین در سحرگاه طلب مغفرت می کنند.در روایتی دیگر پیامبر مکرم اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند:در آخرین لحظاتی که از شب باقی مانده، یعنی نزدیک طلوع فجر و سحرگاه، خداوند به فرشته ای دستور می دهد که ندا کند و در تمام مشرق و مغرب عالم صدایش شنیده می شود، می گوید:هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ يُغْفَرُ لَه؛ آیا کسی هست که طلب آمرزش کند و مورد آمرزش قرار گیرد؟ألا هل من داع خير يستجاب له؛ (2آیا کسی هست که تقاضای خیر کند تا مورد اجابت قرار گیرد.)از این مطالب نقش مهم و با ارزش سحرگاه فهمیده می شود. هم چنین روایات فوق بیانگر این حقیقت هستند که زمان و مکان از جمله عواملی هستند که در پذیرش دعا بسیار تأثیر گذارند.


1) مكارم الاخلاق، ص 294؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 167

2) درر الاحاديث النبويه، ص 33؛ دعائم الاسلام، ج 1، ص 210؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 167؛ تفسیر نور الثقلين، ج 4، ص 339؛ تفسير كنز الدقائق، ج 10، ص 511؛ مستدرک الوسائل، ج 5، ص 209

رسول اکرم صلى الله عليه وآله درباره اهمیت نماز شب می فرماید:لَرَكْعَتَانِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا؛ (1)دو رکعت نماز در دل شب نزد من محبوب تر است از دنیا و آنچه در دنیا است.و در روایت دیگری دربارۀ اهمیت قطره اشکی در دل شب و در حال مناجات سحرگاه، می فرماید:مَا مِنْ قَطْرَةٍ أَحَبَ إِلَى اللَّهِ مِنْ قَطْرَةِ دَمٍ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ قَطْرَةٍ مِنْ دُمُوعِ عَيْنٍ فِي سَوَادِ اللَّيْلِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ؛ (2)هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست، از قطرهۀ خونی که در راه خدا ریخته شود، یا قطرۀ اشکی که در دل شب از خشیت خدا جاری شود.##### اهميت طهارت و یاد خدا قبل از خوابنکتۀ دیگر این که پاک بودن از جنابت و با وضو بودن و ذکر و به یاد خداوند، قبل از خواب بسیار اهمیت دارد. حضرت امام صادق علیه السَّلام از پدران بزرگوارش نقل می کند:روزی رسول خدا صلى الله عليه وآله به اصحاب خویش فرمودند: کدام یک از شما در تمام روزگار روزه است؟ سلمان گفت: من یا رسول الله.پیامبر صلّى الله عليه وآله پرسش کردند: کیست از شما که هر شب تا صبح احیاء بدارد ؟ سلمان پاسخ داد: یا رسول الله من.پس سؤال کردند: کدامین از شما هر شب قرآن را ختم می کند؟ باز سلمان گفت: یا رسول الله من.بعضی از اصحاب ( عمر غضبناک شده و گفتند: یا رسول الله ! این شخص)


1) علل الشرائع، ج 2، ص 362

2) دعائم الاسلام، ج 1، ص 343؛ بحار الأنوار، ج 97 ، ص 50؛ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 240. و در مصادر دیگر آمده است: «ما من قطرة أحبّ إلى الله من قطرة دمع في سواد الليل يقطها العبد مخافة من الله ...» المحاسن، ج 1، ص 292؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 177 ؛ بحار الأنوار، ج 10، ص 332

از فارس است و می خواهد بر ما قریش افتخار کند، به همین خاطر این ادعاها را می کند.پیامبر صلّى الله عليه وآله فرمودند: فلانی تو چه می دانی که سلمان در میان امّت من مثل لقمان حکیم است؛ از او بپرس تا برایت بیان کند.پس او از سلمان پرسید: ای بنده خدا! آیا گمان می کنی همیشه روزه داری با آن که من دیده ام بیشتر روزها طعام می خوری؟ سلمان فرمود: آن طور که تو گمان کردی نیست، من در هر ماه سه روز را روزه می گیرم و خدای عزوجل فرموده است: « مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ (1)هر کس حسنه ای بیاورد پس برای او ده برابر آن می باشد» و من علاوه بر این، ماه شعبان را هم به رمضان وصل می کنم.)او گفت: و این گونه پنداشتی که هر شب را تا صبح به احیاء می گذرانی ؟ سلمان فرمود: بله. وی گفت: چگونه و حال آن که من دیده ام بیشتر شب را می خوابی ؟سلمان فرمو: این طور که تو می پنداری نیست، من از حبیب خود رسول خدا صلّى الله عليه وآله شنیدم که می فرمود: « مَنْ بَاتَ عَلَى طُهْرٍ فَكَأَنَّمَا أَحْيَا اللَّيْلَ كُلَّهُ؛ کسی که در بسترش شب را تا به صبح با وضو سپری کند، گویی آن شب را احیاء کرده است»؛ و من همیشه با طهارت به بستر می روم.در پایان پرسید: با اینکه من دیده ام تو بیشتر ایام ساکتی، پس چگونه مدعی هستی که ختم قرآن می کنی؟ سلمان پاسخ داد: من شنیدم از حبیبم رسول الله صلّى الله عليه وآله که به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: يَا أَبَا الْحَسَنِ ! مَتَلُكَ فِي أُمَّتِي مَثَلُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، فَمَنْ قَرَأَهَا مَرَّةٌ قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَيْنِ فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَى الْقُرْآنِ وَمَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثَاً ؛ فَقَدْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فَمَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ فَقَدْ كَمَلَ لَهُ قُلُثْ الْإِيمَانِ ؛ وَمَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ فَقَدْ كَمَلَ ثُلُنَا الْإِيمَانِ وَ مَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَ نَصَرَكَ بِيَدِهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْإِيمَانَ؛ وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ؛ يَا عَلِيُّ ! لَوْ أَحَبَّكَ أَهْلُ


1) سورۀ انعام، آیه 16

الْأَرْضِ كَمَحَبَّةِ أَهْلِ السَّمَاءِ لَكَ لَمَا عُذِّبَ أَحَدٌ بِالنَّارِ وَ أَنَا أَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فِي كُلِّ يَوْمٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَامَ وَ كَأَنَّهُ قَدْ أُلْقِمَ حَجَراً: يا ابا الحسن! مَثَل تو در میان امت من مَثَل سورۀ توحید است هر کس یک بار این سوره را بخواند، یک سوم قرآن را خوانده است و کسی که دو مرتبه آن را بخواند، دو ثلث قرآن را خوانده است و هر کس سه مرتبه قل هو الله احد را بخواند، حتماً ختم قرآن را کرده است.پس پیامبر صلّى الله عليه وآله خطاب به علی علیه السّلام فرمودند: هر کس تو را با زبان دوست بدارد یک سوم ایمانش کامل است و هر کس تو را با زبان و قلبش دوست بدارد دو سوم ایمانش کامل شده و کسی که با زبان و قلب تو را دوست بدارد و با دستش تو را یاری کند، ایمانش کامل است.قسم به آن خداوندی که من را به حق مبعوث فرمود ای علی ! اگر اهل زمین تو را مثل اهل آسمان دوست داشته باشند، هرگز خداوند احدی را به آتش جهنم عذاب نخواهد کرد.و من در هر شب سه مرتبه سوره قل هو الله احد را می خوانم، پس آن صحابی از جای خود حرکت کرد و رفت گویا سنگی به آن اصابت کرده است. (1


1) متن روایت امام صادق علیه السَّلام بدین شرح است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله : يَوْماً لِأَصْحَابِهِ أَيُّكُمْ يَصُومُ الدَّهْرَ فَقَالَ سَلْمَانُ رحمة اللهُ أَنا يَا رَسُولَ اللَّهِ ؛ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ : فَأَيُّكُمْ يُحْيِي اللَّيْلَ . قَالَ سَلْمَانُ : أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ : فَأَيُّكُمْ يَخْتِمُ الْقُرْآنَ فِي كُلِّ يَوْمٍ . فَقَالَ سَلْمَانُ : أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ ؛ فَغَضِبَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ . فَقَالَ : يَا رَسُولَ اللَّهِ! إِنَّ سَلْمَانَ رَجُلٌ مِنَ الْفُرْسِ يُرِيدُ أَنَّ يَفْتَخِرَ عَلَيْنَا مَعَاشِرَ قُرَيْشٍ، قُلْتَ : أَيُّكُمْ يَصُومُ الدَّهْرَ، فَقَالَ : أَنا وَ هُوَ أَكْثَرَ أَيَّامِهِ يَأْكُلُ . وَقُلْتَ: أَيُّكُمْ يُحْيِي اللَّيْلَ، فَقَالَ أَنَا؛ وَ هُوَ أَكْثَرَ لَيْلَتِهِ نَائِمٌ. وَقُلْتَ : أَيُّكُمْ يَخْتِمُ الْقُرْآنَ فِي كُلِّ يَوْمٍ .. فَقَالَ أَنَا ؛)وَهُوَ أَكْثَرَ نَهَارِهِ صَامِتٌ. فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وآله : مَنْ يَا فُلَانُ! أَنَّى لَكَ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَكِيمِ سَلْهُ فَإِنَّهُ يُنَبِّئُكَ. فَقَالَ الرَّجُلُ لِسَلْمَانَ : يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! أَلَيْسَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تَصُومُ الدَّهْرَ . فَقَالَ : نَعَمْ . فَقَالَ : رَأَيْتُكَ فِي أَكْثَرِ نَهَارِكَ تَأْكُلُ. فَقَالَ : لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ إِنِّي أَصُومُ الثَّلَاثَةَ فِي الشَّهْرِ. وَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ : (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَأَصِلُ شَعْبَانَ بِشَهْرِ رَمَضَانَ فَذَلِكَ صَوْمُ الدَّهْرِ. فَقَالَ : أَلَيْسَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تُحْيِي اللَّيْلَ. فَقَالَ : نَعَمْ . فَقَالَ : أَنْتَ أَكْثَرَ لَيْلَتِكَ نَائِمٌ. فَقَالَ : لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ وَلَكِنِّي ، سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَقُولُ : مَنْ بَاتَ عَلَى طُهْرٍ فَكَأَنَّمَا أَحْيَا اللَّيْلَ كُلَّهُ فَأَنا أَبِيتُ عَلَى طُهْرٍ ، فَقَالَ : أَلَيْسَ زَعَمْتَ أَنَّكَ تَخْتِمُ الْقُرْآنَ فِي كُلِّ يَوْمٍ . قَالَ : نَعَمْ . قَالَ : فَأَنْتَ أَكْثَرَ أَيَّامِكَ صَامِتٌ. فَقَالَ : لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ وَلَكِنِّي سَمِعْتُ حَبِيبِي رَسُولَ اللَّهِ يَقُولُ لِعَلِيِّ علیه السَّلام: يَا أَبَا الْحَسَنِ ! مَثَلُكَ فِي مَثَلُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَمَنْ قَرَأَهَا مَرَّةً قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَيْنِ فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَيِ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثًا فَقَدْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فَمَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ فَقَدْ كَمَلَ لَهُ ثُلُثُ الْإِيمَانِ وَ مَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَقَدْ كَمَلَ ثُلُنَا الْإِيمَانِ وَ مَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ نَصَرَكَ بِيَدِهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْإِيمَانَ وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ، يَا عَلِيٌّ لَوْ أَحَبَّكَ أَهْلُ الْأَرْضِ كَمَحَبَّةِ أَهْلِ السَّمَاءِ لَكَ لَمَا عُذِّبَ أَحَدٌ بِالنَّارِ وَأَنَا أَقْرَأُ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فِي كُلِّ يَوْمٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَقَامَ وَكَأَنَّهُ قَدْ أُلْقِمَ حَجَراً . ( الامالي للصدوق، ص 33 _ 34)

خوشا به حال کسانی که قبل از خواب تسبیحات حضرت صدیقۀ طاهره علیها السَّلام را می گویند، سلامی محضر مقدس حضرت رسول صلَّی اللهُ علیه وآله اکرم عرضه می دارند و برای تعجیل فرج حضرت ولی عصر علیها السَّلام دعا می کنند و با امام زمان _ عجل الله تعالى فرجه الشريف _ سخن می گویند و استغفار می کنند و با یاد خدا می خوابند؛ چرا که هر شبی که انسان می خوابد ممکن است دیگر او از آن خواب بیدار نگردد.

رؤیای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و انجام مناسک

چنان که پیشتر بیان شد، حضرت رسول صلى الله عليه وآله در عالم رؤیا مشاهده فرمودند که به همراه مسلمانان وارد مکّه شده و مناسک را به جا آوردند. پس از آن، رسول اکرم صلى الله عليه وآله به مسلمانان فرمودند: ما موظف هستیم که برای انجام مناسک به طرف مکّه معظمه برویم و تعبیر رؤیای من این است که ما وارد مسجد الحرام خواهیم شد و مناسک به جا می آوریم ولو این که اهل مکّه با ما دشمن هستند و سر جنگ دارند. اصحاب به پیامبر گفتند: پس خواب شما چگونه تعبیر می شود؟ سپس این آیۀ شریفه نازل گردید.

خداوند متعال در این آیۀ شریفه به صراحت بیان می کند که او رؤیای رسولش را به حق تصدیق کرده است. آن گاه، با تأکید یادآور می شود: مسلمین قطعاً با سرهای تراشیده و موهای کوتاه شده وارد مکّه شده و در امنیّت کامل و بدون هیچ خوفی مناسک را به جا خواهند آورد.

محقق نشدن رؤیای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در سال ششم هجری

امّا در سال ششم وقتی مسلمانان به حدیبیه رسیدند، کافران مکّه از ورود آن ها به شهر جلوگیری کردند. رسول اکرم صلى الله عليه وآله با فرستادگان قریش مذاکره کرده و صلح نامه ای بین ایشان و کفّار امضاء شد.

یکی از مفاد صلح نامه این بود که پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله آن سال ( ذي القعده سال ششم هجرت) به مدینه باز گردند و سال بعد، سران مکّه سه روز شهر را تخلیه کنند تا مسلمانان وارد مکّه معظّمه شده و مناسک را به جا آورند. حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله بعد از صلح حدیبیه به اصحاب خویش امر کردند که در حدیبیه سرهای خود را بتراشند، یا تقصیر کنند و قربانی های خود را نحر و ذبح نمایند و از احرام خارج شده و به مدینه بازگردند.

تردید برخی اطرافیان در صدق رؤیای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله

گویا در آن هنگام این سؤال پدید آمد که مگر رسول اکرم صلى الله عليه وآله در رؤیا ندیده بود که حضرتش همراه مسلمین وارد مسجد الحرام می شود؟ آن حضرت برای اصحاب بازگو کرده بودند که در رؤیا مشاهده کرده ام، وارد مکه شده و مناسک عمره بجا آوردیم.

آیا رؤیای حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله هم چون رؤیای سایر پیامبران نظیر حضرت ابراهیم، حضرت یوسف، حضرت موسی، حضرت عیسی و پیامبران دیگر _ علی نبینا و آله و عليهم السلام _ رؤیای صادقه نبوده است؟ چرا بر خلاف رؤیای رسول خدا صلى الله عليه وآله، باید مسلمانان بدون انجام مناسک به مدینه بازگردند؟

پیشتر گفتیم که برخی اطرافیان حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله از صلح حدیبیه به ایشان اعتراض کرده و همین سؤالات و شبهات را مطرح می ساختند.

ثابت و قطعی بودن صدق رؤیای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله

پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در پاسخ به اعتراضات و پرسش های آنان فرمودند: آیا من اخبار کردم که همین امسال وارد مکّه مکرمه و مسجد الحرام خواهیم شد؟ در واقع حضرت رسول صلى الله عليه وآله به این حقیقت اشاره کردند که رؤیای ایشان در آینده محقق خواهد شد. خداوند متعال نیز برای رفع شبهه در ذهن انصار و مهاجرینی که همراه رسول اکرم صلى الله عليه وآله بودند، این آیۀ شریفه را نازل فرمود ( لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللهُ آمِنِينَ) و يادآور شد که خداوند تبارک و تعالی به تحقیق بیان می کند که رؤیای رسول او صادق بوده است و حقیقتاً رسولش را در مورد رؤیایی که دیده تصدیق می کند.

یعنی صادق بودن رؤیای پیامبر ثابت و حق و قطعی است، سپس خبر از وعدۀ حتمی می دهد که مسلمانان قطعا وارد مسجد الحرام خواهند شد.

گفتنی است که یکی از دلایل اعجاز قرآن مجید، اشتمال قرآن بر اخبار غیبی است و از جمله اخبار غیبی قرآن، همین آیۀ شریفه مورد بحث است که خداوند در سال ششم هجرت خبر داده مسلمانان به زودی وارد مسجد الحرام خواهند شد.

تعلیق تحقق رویای پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله به ارادۀ خدا

«لام» در «لتدخلن »یا لام قسم است یا برای تأکید، هم چنین «نون ثقیله» بیان گر تأکید است؛ در نتیجه خداوند سبحان در این آیه شریفه تأکید می کند که مسلمانان قطعاً و بدون تردید داخل مسجد الحرام خواهند شد.

در عین حال بعد از این تأکید، خداوند امر را به خواست و ارادۀ خویش تعلیق کرده و فرموده است: لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ، یعنی این اتفاق خواهد افتاد، اگر خداوند چنین بخواهد؛ چرا که زمام همۀ امور به دست اوست. چنان که)

حضرت امیر المؤمنين علیه السَّلام خطاب به خدای تبارک و تعالی عرضه می دارد:أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِكَ؛ (1)زمام های امور به دست توست و مصادر آن ها از قضا و حکم توست.#### ارادۀ خداوند فوق قوانین و سنت هابر همین اساس خداوند سبحان در آیات متعددی از سنّت و مشیّت الهی خبر قطعی می دهد، سنتی که به تصریح خود او تحویل و تبدیلی در آن راه ندارد. امّا در عین حال بعد از اخبار از این سنت ها، جریان آن ها را بر «ان شاء الله » معلّق کرده است؛ تا به این نکته توجه دهد که خداوند سنتها و قوانین را وضع کرده و در عین حال نیز در یَد قدرت او هستند و او فوق قانون است و سنت ها و قوانین از تحت اراده و مشیت او خارج نیستند. به عنوان نمونه خداوند متعال درباره شرک می فرماید:(إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ؛ (2))قطعاً خداوند گناه شرک را نمی بخشد، ولی غیر از آن را برای هر کس که بخواهد (و شایسته بداند می بخشد.)این در حالی است که در آیه ای دیگر می فرماید:(وَمَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيما؛ (3))و هر کس مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او جهنم است؛ در حالی که در آن همیشه خواهد ماند و خداوند بر او غضب می کند و او را از رحمت خویش دور می سازد و عذابی بزرگ برای او آماده ساخته است.


1) نهج البلاغه، خطبه 227

2) سوره نساء، آیات 48 و 116

3) سوره نساء، آیه 93

خداوند متعال در این آیۀ شریفه می فرماید: جزای کسی که از روی عمد مؤمنی را بکشد خلود در آتش است، اما در آیه ای که پیش از این ذکر شده تصریح می کند: غیر از شرک هر گناه دیگری را برای هر کس که بخواهد می آمرزد. وقتی خداوند رحیم رحمت خویش را بگستراند حتی ابلیس هم طمع میکند که مشمول رحمت ذات مقدس حضرت حق شود.و لذا حضرت یعقوب علیه السّلام به فرزندان خویش می گوید:(وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا يَيْتَسُ مِن رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ؛ (1))و از رحمت خدا مأیوس نشوید که همانا از رحمت خدا جز گروه کافران مأیوس نمی شوند.بنابراین از آیات قرآن استفاده می شود که هر چند خداوند متعال برخی امور را قطعی ساخته و آن ها را به صورت جزم و حتم بیان فرموده، اما در عین حال همۀ امور تحت مشیّت و ارادۀ اوست؛ به تعبیر قرآن محو و اثبات از ید قاهره و مشیت تامّه و ارادۀ مطلقه او خارج نیست و لذا فرموده است:(يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُنْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ؛ (2))هر چه را بخواهد محو و نابود می کند، و هر چه را اراده فرماید ایجاد و اثبات می کند، که ام الکتاب در نزد اوست.حال که بحث به این جا منتهی شد مناسب است استطراداً لطیفه ای که بسیار مهم و نافع است، مطرح شود: خداوند متعال در سراسر قرآن مجید امور را تعلیق بر مشیّت خویش فرموده است و همه چیز را تعلیقی بیان کرده و می فرماید:


1) سوره یوسف، آیه 87

2) سوره رعد، آیه 39

(تُعِزُّ مَن تَشَاءُ (1)(هر که را بخواهد عزت می بخشد)، (و تُذِلُّ مَن تَشَاءُ) (2)(هر که را اراده کند ذلیل می گرداند، (يَهْدِی مَن يَشَاءُ) (3)(هر که را اراده فرماید هدایت می کند)، (يُضِلُّ مَن يَشَاءُ) (4)(هر كه را بخواهد گمراه می کند)، ﴿ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ) (5)(هر که را بخواهد می بخشد)، ﴿ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ) (6)هر که را اراده کند عذاب می کند ) و ... .)خداوند سبحان در تمام موارد از اراده و مشیت خویش دست بر نداشته و همۀ امور را معلق بر مشیّت خویش فرموده، فقط در مورد شکر می فرماید: ﴿لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ (7)اگر شکر کنید هر آینه برای شما زیاد خواهم کرد.)زیادی را در قبال شکر، معلّق بر مشیّت خویش نفرموده، بلکه به صورت حکم تنجیزی بیان کرده که زیاده از شکر تخلّف ندارد. و چه زیبا شيخ اجل سعدی شیراز سروده:شکر نعمت نعمتت افزون کند *** کفر نعمت از کفت بیرون کندو این از الطاف خاصۀ خداوند متعال است نسبت به شکرگزاری بندگان، که البته فرمود: ﴿ وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ (8).)لذا حضرت هادی علیه السَّلام می فرماید:الشَّاكِرُ أَسْعَدُ بِالشُّكْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَةِ الَّتِي أَوْجَبَتِ الشُّكْرَ لِأَنَّ النِّعَمَ مَتَاعٌ وَالشُّكُرَ نِعَمُ وَعُقْبَى؛ (9)شکرگزار به وسیلهٔ شکرش به سعادت بیشتری می رسد از آن نعمتی که بر آن


1) سوره آل عمران، آیه 26

2) سوره آل عمران، آیه 26

3) سوره بقره، آیه 142 و 213

4) سوره رعد، آیه 27 ؛ سوره نحل، آیه 93

5) سوره آل عمران، آیه 129

6) سوره آل عمران، آیه 129

7) سوره ابراهیم، آیه 7

8) سوره سبأ، آیه 13

9) تحف العقول، ص 483؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 365

شکرگزاری کرده است، چون نعمت ها متاع دنیوی هستند، ولی شکرگزاری؛ هم ایجاد نعمت های مادی و ظاهری می کند و هم موجب حسنات و اجر در آخرت و عقبی است.مهم تر این که شکرگزار نعم الهی، مشمول دعای حضرت ولى الله الاعظم بقية الله _ ارواحنا فداه و عجل الله تعالى فرجه الشريف _ خواهد بود، چون حضرتش در نماز خود می گوید: سمع الله لمن حمده ( خداوند اجابت کند کسی که او را حمد و شکر می کند بدین طریق دعای حضرتش شامل شکرگزار می گردد و این خود نعمت عظمای دیگری است.)#### ضرورت تعلیق همه چیز بر مشیت خداوندآيه مورد بحث (لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ؛ نیز در صدد بیان همین نکته است و می خواهد به پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله و مؤمنان تعلیم دهد که هرگاه خبری را اعلام کنید، مبادا بدون تعلیق آن به مشیّت ذات مقدس حضرت حق، آن را اعلام بدارید.)خداوند منان در آیه ای دیگر می فرماید:﴿ وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّى فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ وَاذْكُر رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا؛ (1))و هرگز در مورد کاری نگو: من فردا آن را انجام می دهم. مگر اینکه [بگویی] اگر خدا بخواهد و هرگاه فراموش کردی [ان شاء الله بگویی ] پروردگارت را یاد کن و بگو: امید دارم که پروردگارم مرا به راهی روشن تر از این هدایت فرماید.#### وعدۀ انجام مناسک در سایۀ امنیّتخدای متعال در آیۀ مورد بحث پس از آنکه از داخل شدن مسلمین به مسجدالحرام


1) سوره کهف، آیات 23 و 24

خبر می دهد: (َتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ آمِنِينَ و یادآور می شود که ورود شما به مسجد الحرام در حالی خواهد بود که شما در امنیت کامل هستید؛ یعنی به هنگام وارد شدن شما به مسجد الحرام، جنگ و نزاع و خوفی نخواهد بود (1)در حالتی وارد مسجد الحرام می شوید که از کفّار مکّه، گزندی به شما نخواهد رسید و همان امنیتی را که حضرت ابراهیم علیه السَّلام از خداوند کریم درخواست کرد و عرضه داشت:﴿ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا)؛ (2)در مکه خواهید یافت.)#### امنیّت حرم##### اشارهامنیّت حرم ابعاد گوناگونی دارد، از جمله؛ امنیت تشریعی، امنیت تکوینی، امنیت حیوانات و گیاهان، مصونیّت از حاکمان ستمگر و مصونیّت از بلایای طبیعی. در این جا به بررسی هر یک از این جنبه ها می پردازیم.##### الف: امنیت تشریعیخدای متعال دربارۀ امنیت کسانی که وارد مکّه میشوند، فرموده است: ﴿ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا؛ (3)و هر کس داخل آن شود در امان خواهد بود.)این آیات به روشنی از حکم خداوند به لزوم امن بودن مکّه مکرمه حکایت می کند. به عبارت دیگر؛ بر اساس این آیات شریفه خداوند منان به صورت تشریعی مکّه مکرمه را محل امن قرار داده است.امنیت تشریعی حرم، همۀ ابعاد گوناگون فردی و اجتماعی را شامل می شود.


1) این اخبار غیبی خداوند سبحان، سال بعد از صلح حدیبیه تحقق یافت و لذا این آیه شریفه سالیان متمادی است که با خطی بسیار زیبا نوشته شده و بر پردۀ بالای در کعبه نصب شده است

2) سوره ابراهیم، آیه 35

3) سوره آل عمران، آیه 97

خدای متعال می فرماید:(وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّىٰ يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ ؛ (1))و نزد مسجد الحرام با آن ها نجنگید، مگر این که در آن حریم، آن ها با شما بجنگند . پس اگر در آنجا با شما جنگ کردند آن ها را بکشید که چنین است جزای کافران .بر اساس این آیۀ شریفه، مؤمنان از نبرد با مشرکان و دیگر دشمنان در حرم أمن الهی منع شده اند، مگر این که کفّار آغازگر باشند.بر پایۀ روایتی از امام صادق علیه السَّلام اگر فردی در بیرون حرم أمن الهى جرمى مرتكب شود و به حرم پناه آورد، کسی را یارای تعرض به وی نیست. اما هیچ کس حق خرید و فروش، اطعام و سخن گفتن با او را ندارد، تا ناگزیر شود از حرم بیرون رود و آن وقت او را دستگیر کرده و مجازات کنند (2. بر این اساس، فقهاء به عدم جواز اجرای حدود و قصاص و تعزیرات در محدودۀ حرم، فتوا داده اند، جز در حالتی که جرم داخل حرم رخ دهد و مجرم حرمت حرم را هتک کرده باشد. (3))از جابر روایت شده: حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله حمل سلاح را در مکّه معظمه بر مسلمانان ممنوع فرمود (4. به گفتۀ ابن عباس، حضرت رسول در روز فتح مکّه فرمود: (5)خداوند تعالی مکّه را در روز آفرینش آسمان ها و زمین، دارای حرمت قرار داده و این حرمت تا روز قیامت پا برجا خواهد بود. جنگ و نبرد در این شهر برای کسی جایز نیست و برای من نیز جز ساعتی از روز فتح مکّه، جایز نبوده است.(6))


1) سوره بقره، آیه 191

2) الکافی، ج 4، ص 226؛ نور الثقلين، ج 1، ص 370؛ الصافی، ج 1، ص 360

3) المراسم، ص 237، 256 ؛ جواهر الکلام، ج 41، ص 344 _ 345؛ الدر المنضود، ج 1، ص 392 _ 397

4) صحیح مسلم، ج 4، ص 111 ؛ میزان الحکمه، ج 1، ص 539

5) صحیح مسلم، ج 4، ص 111 ؛ میزان الحکمه، ج 1، ص 539

6) سوره بقره، آیه 191

و نیز باز پس گیری مال بدهکار در داخل حرم جایز نیست و نباید بدهکار را درون محدودۀ حرم زیر فشار قرار داد، بلکه در این حال، طلبکار باید صبر کند تا وی از حرم بیرون رود، سپس برای مطالبه حقش اقدام کند. (1)##### ب: امنیّت حیوانات و گیاهاندر روایات متعددی، از امنیت تشریعی حرم برای وحوش، پرندگان و دیگر حیوانات نیز سخن به میان آمده است. بر پایه روایتی، درون محدودۀ حرم هیچ کس حق تعرض به آنها را ندارد. (2)در روایتی از امام صادق علیه السَّلام آمده:هر کس به قصد پناه آوردن وارد حرم شود، از خشم خدای متعال در امان خواهد بود و حتی حیوانات وحشی و پرندگان تا آن گاه که در حرم هستند، از هراس و آزار در امان خواهند بود. (3)فقیهان دربارۀ ابعاد گوناگون امنیت حیوانات در حرم بحث کرده اند، از جمله آن که؛ این حکم شامل هر دو گونه حیوان می شود: حیوان وحشی که شکار می شود و حیوان اهلی که پرورش می یابد و ذبح می گردد.فقها دربارۀ حرمت صید گونۀ اول، اتفاق نظر دارند و دربارۀ گونۀ دوم نیز برخی فقیهان ذبح درون حرم را ناروا شمرده اند (4و نیز گیاهان حرم از حرمت خاصی برخوردارند و نباید کسی آن ها را بکند و ضایع گرداند الّا در موارد مخصوص.(5))


1) فقه الرضاء علیه السَّلام، ص 253؛ نور الثقلين، ج 1، ص 371، 369

2) الکافی، ج 4، ص 226؛ وسائل الشیعة، ج 12، ص 557؛ الصافی، ج 1، ص 360؛ نور الثقلین، ج 1، ص 369، 371

3) الكافی، ج 4، ص 226؛ نور الثقلين، ج 1، ص 370؛ جامع المدارک ، ج 2، ص 612

4) جواهر الکلام، ج 20 ، ص 241؛ الاحصار و الصد، ص 92

5) اسرار ،حج پژوهشی در رمز و رازها آموزه ها و آثار تربیتی حج عمره، ص 366

##### ج: امنیّت تکوینیاز آیات قرآن به دست می آید که امنیت حرم علاوه بر امنیّت تشریعی، شامل امنیّت تکوینی نیز می شود. برای نمونه؛ زدودن بیم از اهل حرم در سورۀ قریش: ﴿وَ آمَنَهُم مِنْ خَوْفِ (1)که به رویداد ابرهه و اصحاب فیل تفسیر شده، از گونه امنیّت تکوینی است. هم چنین از آیۀ ( وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَاَمْنًا ) بر می آید که خداوند متعال با قدرت خود، میل به حج و زیارت بیت الله را به صورت پیاپی و احترام در دل مردم مناطق دور و نزدیک قرار می دهد، و در حالی که مردم در سرزمینهای پیرامون آن در ناامنی و رنج به سر می برند، ساکنان و زائران حرم از نعمت امنیّت برخوردارند. (2))با این حال، موضوع امنیّت حرم در هر دو بخش تکوینی و تشریعی به طور نسبی و در مقایسه با دیگر سرزمین ها است و ادعای اطلاق در این باره، ثابت نشدنی است و به تعبیر خاص اثبات ما دونه خرط القتاد. (3)##### د: امنیّت از حاکمان ستمگردر این زمینه که چرا خداوند متعال از متجاوزانی چون حجاج بن یوسف ثقفی که امنیّت و قداست حرم را زیر پا گذاشت، بازدارندگی فرمود و حال آن که گفته اند: خدای منان با متجاوزان به خانه اش برخورد می کند و نابودی سپاه ابرهه دلیل این مدّعا و نشان دهندۀ امنیت تکوینی حرم است (4. اما این که حجاج با حمله به خانۀ خدا در ماجرای دستگیری «عبد الله بن زبیر» و ویران کردن بخشی از کعبه و کشتن گروهی)


1) سوره قریش، آیه 4

2) المنار، ج 1، ص 378

3) در «المحيط في اللغة » آمده است: والقتاد شجر له شوک صلب، وفي المثل: دون هذا خرط القتاد ؛ قتاد درختی است که خارهای سخت و محکمی دارد و در مثل آمده است: «کمتر از آن کندن خارهای درخت قتاد با دست است». (المحيط في اللغة، ج 5، ص 339)

4) اخبار مكّه، فاکهی، ج 1، ص 357 _ 360

از مردم مکّه به سال 73 هجری مورد خشم خدا قرار نگرفت؛ از این رو بوده که هدف اصلی او تعرض به بیت و هتک امنیّت حرم نبود و تنها برای سرکوبی «ابن زبیر» و تخریب بخشی از خانۀ خدا، ناخواسته صورت گرفت. (1)حرم الهی نیز همواره از حاکمان ستمگر ایمن بوده و خدا نخست دل های گردن کشان را به تعظیم در برابر حرم متمایل می سازد، حتی حیوانات درّندۀ شکاری در حرم، به شکار خود حمله نمی کنند. (2)##### ھ: مصونیت از بلایای طبیعیافزون بر این ها، از مصونیّت حرم از بلایای طبیعی نیز یاد شده و از عروج خانۀ خدا به آسمان در هنگام طوفان نوح خبر داده شده است (3. با توجه به وقوع سیل های)


1) من لا يحضره الفقیه، ج 2، ص 249 ؛ التفسير الكبير، ج 4، ص 59. شیخ صدوق رحمة اللهُ در کتاب شریف «من لا يحضره الفقيه » آورده است: وَإِنَّمَا لَمْ يَجْرِ عَلَى الْحَجَّاجِ مَا جَرَى عَلَى تُبَّعِ وَ أَصْحَابِ الْفِيلِ لِأَنَّ قَصْدَ الْحَجَّاجِ لَمْ يَكُنْ إِلَى هَدْمِ الْكَعْبَةِ إِنَّمَا كَانَ قَصْدُهُ إِلَى ابْنِ الزُّبَيْرِ وَكَانَ ضِدّاً لِصَاحِبِ الْحَقِّ فَلَمَّا اسْتَجَارَ بِالْكَعْبَةِ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُبَيِّنَ لِلنَّاسِ أَنَّهُ لَمْ يُجِرْهُ فَأَمْهَلَ مِنْ هَدْمِهَا عَلَيْهِ ؛ و امّا چرابر حجّاج نرفت، آنچه بر تبع و اصحاب فیل رفت، بدان سبب که قصد حجّاج ویران کردن کعبه نبود، بلکه هدفش دستگیر کردن عبدالله بن الزّبير بود. و او ضدّ صاحب حقّ بود. پس چون بکعبه پناه برد، خدا اراده کرد تا برای مردم بیان کند که او را پناه نداده است، و از این رو کسی را که بیت را بر سر او ویران کرد مهلت داد

2) معجم البلدان ، ج 5، ص 183 ؛ تفسیر قرطبی، ج 2، ص 117. در «تفسیر قرطبی » آمده است: ولقد جعل فيها سبحانه من العلامة العظيمة على توحيده ما شوهد من أمر الصيد فيها ، فيجتمع فيها الكلب والصيد فلا يهيج الکلب الصيد ولا ينفر منه ، حتى إذا خرجا من الحرم عدا الكلب عليه وعاد إلى النفور والهرب ؛ و به تحقیق از علامت های بزرگی که خداوند سبحان در کعبه بر توحیدش قرار داده،حقیقتی است که در امر صید در آنجا مشاهده می شود، به این صورت که سگ و شکار در آن یک جا حاضر می شوند ولی سگ به شکار حمله نمی کند و به تعقیب آن نمی رود امّا وقتی که از حرم خارج شوند سگ به شکار حمله می کند و به حالت تعقیب و حمله باز می گردد

3) در نقلی آمده است: ان عمر ابن الخطاب رضي الله عنه قال لكعب يا كعب أخبرني عن البيت الحرام قال كعب . أنزله الله تعالى من السماء ياقوتة مجوفة مع آدم علیه السَّلام فقال له يا آدم إن هذا بيتي أنزلته معك يطاف حوله كما يطاف حول عرشي ويصلى حوله كما يصلى حول عرشي ونزلت معه الملائكة فرفعوا قواعده من حجارة ثم وضع البيت عليه فكان آدم علیه السَّلام يطوف حوله كما يطاف حول العرش ويصلي عنده كما يصلى عند العرش فلما أغرق الله قوم نوح رفعه الله إلى السماء وبقيت قواعده . (اخبار مکّه، ج 1، ص 40)

متعدد در مسجد الحرام و آسیب رسیدن به کعبۀ معظم، شاید بتوان گفت: این گونه اخبار اعتبار چندانی ندارند و بر آمده از مبالغات و افسانه پردازی است.هم چنین بر اساس آیۀ شريفه ( أَوَلَمْ تُمَكِّن لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَىٰ إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رزْقًا مِن لَدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ؛ (1)اهل حرم از قحطی و کمبود ایمن هستند و دعای حضرت ابراهیم علیه السَّلام( وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الْمَرَاتِ ) در کثرت نعمت بر آنان مستجاب شده است. (2))گرد هم آمدن قریش و امنیت حاصل از آن در دورۀ پیش از اسلام و نیز رواج برخی فضیلت های اخلاقی، مانند: مهمان نوازی و پیمان های مربوط به حمایت از مظلومان، مانند: حلف الفضول (3نیز از مصداق های امنیت حرم شمرده شده است. (4))البته باید توجه داشت که معنای امنیّت تکوینی در حرم، این نیست که فرضاً چاقو در آنجا نمی برد یا مواد منفجره عمل نمی کنند، یا اگر سنگی پرتاب شود، سر کسی را نمی شکند و یا آنکه ویروس به کسی سرایت نمی کند و قلب کسی از حرکت نایستد!


1) سوره قصص، آیه 57؛ آیا ما حرم امن را در اختیار آن ها قرار ندادیم که محصول و ثمرات هر چیزی از هر شهر و دیاری به سوی آن آورده می شود؟ روزی ای است از جانب ما ولی بیشتر آنان نمی دانند

2) التفسير الكبير، ج 4، ص 52؛ معجم البلدان، ج 4، ص 12

3) حلف الفضول، نام پیمانی است که میان برخی طوایف قریش در جاهلیت پیش از اسلام، برای حمایت از ستمدیدگان در مکّه منعقد شد. بنی هاشم و بنی مطلّب، فرزندان عبد مناف، بنى زهرة بن كلاب، بني تيم بن مرّة، و بنى اسد بن عبد العزّى بن قصى طوایف شرکت کننده در این پیمان بودند. پس از اسلام نیز از این پیمان به نیکی یاد شده است . (کتاب المنمق في اخبار قريش، ص 53 _ 54 و 279؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 14، ص 130)

4) المنمق ، ص 27 _ 29

#### اخبار از حلق و تقصیر(مُحَلِّقِينَ رُئُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ.)خدای متعال در ادامۀ آیۀ شریفه می فرماید: وقتی در آینده نزدیک در امنیّت کامل وارد مکّه و مسجد الحرام شُدید، مناسک خود را به جا می آورید در حالی که سرهای خود را می تراشید و یا کوتاه می کنید.چنان که پیشتر بیان شد، بعد از صلح حدیبیه که قرار شد مسلمانان از ورود به مکّه معظمه منصرف شوند و به مدینه بازگردند، رسول اکرم صلّى الله عليه وسلم دستور داد: مسلمانان قربانی های خود را همانجا _ حدیبیه _ نحر و ذبح کنند و سرهای خود را بتراشند، عده ای سرهای خود را تراشیدند _ حلق _ و عده ای نیز موهای خود را کوتاه کردند _ تقصیر کردند _.#### دعای پیامبر صلى الله عليه وآله برای حلق کنندگانرسول اکرم صلى الله عليه وآله برای محلّقین (کسانی که سرهای خود را تراشیدند طلب رحمت و دعاء خاص کردند و فرمودند: « رحم الله المحلّقين»؛ برخی که حلق نکرده و تقصیر نموده بودند صدایشان را بلند کرده و گفتند: « والمقصّرين».)حضرت رسول صلَّى الله عليه وآله بار دیگر فقط برای محلّقین دعا کردند و برای بار سوم به خاطر اصرار برخی اطرافیان، برای مقصرین هم به ضمیمه دعا کرده و فرمودند: «رحم الله المحلّقين و المقصّرين». (1)حلق (تراشیدن سر افضل است، امّا اگر کسی حلق انجام ندهد، باید تقصیر کند (ناخن و کمی از موی خود را بچیند) و از احرام خارج شود. فقها از این آیۀ شریفه استفاده کرده اند: برای خارج شدن از احرام هم می توان)


1) تفسیر قمی، ج 2، ص 364؛ تفسیر صافی، ج 5، ص 37؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 82

حلق کرد و هم می توان تقصیر نمود، زیرا جمع میان این دو لازم نیست. محلّقين افضل از مقصرین هستند و سنت نیز حلق ( تراشیدن سر است، اما تقصير مانعی ندارد و پذیرفته می شود.)#### معنای «حلق » و «تقصیر»در قاموس قرآن به نقل از مفردات می گوید: اصل حلق به معنای گلو است و در قطع مو ( تراشیدن نیز به کار رفته است. (1))تقصیر نیز از ماده «قصر» به معانی کوتاه کردن و زندانی کردن است. (2)در اصطلاح فقهی، «حلق» به معنای تراشیدن موی سر با تیغ و «تقصیر» به معنای کوتاه کردن بخشی از موهای سر یا ناخن ها در حج یا عمره است. (3)#### احکام حلق وتقصيرحکم شرعی حلق و تقصیر در موارد مختلف متفاوت است:عمره مفرده: در عمرۀ مفرده حلق یا تقصیر واجب تخییری است، یعنی عمره گزار بین حلق موی سر و تقصیر یکی را انتخاب می کند که در این میان حلق فضیلت بیشتری دارد. در عمره، حلق یا تقصیر پس از سعی صفا و مروه انجام می شود. (4)پس از این کار و قبل از طواف نساء، تمام محرمات احرام به جز استمتاع از همسر بر مُحرِم حلال می شود. (5)


1) قاموس قرآن، ج 2، ص 167

2) قاموس قرآن، ج 2، ص 166

3) از این ماده فقط دو مورد در قرآن یافت می شود که هر دو مربوط به حج است. اوّل در آیۀ: ﴿ وَلَا تَحْلِقُوا 3. رئُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىَ مَحِلَّهُ)؛ سر خود را نتراشید تا قربانی به محل خود برسد. (سوره بقره، آیه 196) و دوم در آیۀ شریفه مورد بحث: ﴿ لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلَّقِينَ رُئُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا). (سوره فتح، آیه 27)

4) جواهر الکلام، ج20، ص 466

5) همان، ص 467

عمره تمتع: بنا بر نظر مشهور، در عمرۀ تمتع حلق جایز نیست و باید تقصیر کرد (1. پس از تقصیر تمام محرمات احرام حلال می شود. (2))حج تمتع: بنا بر نظر مشهور فقها، در حج تمتع حلق واجب است و تقصیر کفایت نمی کند. این فتوا برای فردی که اولین بار حج انجام می دهد ( به حج آن شخص صَرورَه گویند مشهورتر است (3)محل این کار در سرزمین منا پس از قربانی و بنا بر مشهور در روز عید قربان است (4). پس از این کار تمام محرمات احرام به جز صید، استمتاع از همسر و بوی خوش بر مُحرِم حلال می شود. (5))برخی مراجع تقلید در تقصیر، کوتاه کردن ناخن را کافی ندانسته و چیدن قسمتی از مو را لازم می دانند (6حلق اختصاص به مردان داشته و زنان در همۀ موارد باید تقصیر انجام دهند. مانند سایر اعمال حج و عمره، حلق و تقصیر نیز از عبادات بوده و مانند نماز نیاز به قصد قربت دارند. (7))#### فلسفۀ تراشیدن سرموی سر زینت بخش (8ظاهر فرد بوده و انسان نسبت به آن دلبستگی دارد. در حج، انسان تلاش می کند این دلبستگی ها را، که در موارد زیادی مانع سلوک معنی میشود، از خود دور کند. با دل کندن از این علاقه های شخصی، دل کندن)


1) جواهر الکلام، ج 20، ص 450

2) كشف اللثام، ج 6، ص 30

3) جواهر الکلام، ج 19، ص 234

4) همان، ص 232 _ 233

5) همان، ص 251 _ 255

6) مناسک حج ( مراجع )، ص 467

7) همان، ص 467، مسئله 1127

8) حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرموده است «الشعر احدى الحسنين»

از عیوبی که انسان با آن ها خو گرفته نیز آسان تر می شود. امام صادق علیه السَّلام فرمود:وَاحْلِقِ الْعُيُوبَ الظَّاهِرَةَ وَالْبَاطِنَةَ بِحَلْقِ شَعْرِكَ؛ (1)با تراشیدن موی خود تمام عیب های ظاهری و باطنی خود را بتراش.رسم بر این بود که عبد جدید را با سر تراشیده می آوردند، به این معنا که در سابق هر کجا بودی و هر چه کردی، همه را پاک کن و دور بریز، حال تو عبد مطيع و فرمانبردار مولی باش و با گذشتۀ تو هیچ کاری نداریم.امام سجاد علیه السَّلام در بیان آداب باطنی حج به شبلی فرمود:فَعِنْدَ مَا خَلَقْتَ رَأْسَكَ نَوَيْتَ أَنَّكَ تَطَهَّرْتَ مِنَ الْأَدْنَاسِ وَ مِنْ تَبِعَةِ بَنِي آدَمَ وَ خَرَجْتَ مِنَ الذُّنُوبِ كَمَا وَلَدَتْكَ أُمُّكَ؛ (2)آیا هنگامی که سر خود را می تراشیدی این گونه نیت کردی که با این عمل، خود را از آلودگی های گناهان و تعدی به حقوق آدمیان پاک سازی و هم چون روز ولادت از مادر از تمام سیئات و معاصی بیرون رفته و دیگر به آن ها باز نگردی؟#### به جا آوردن عمرة القضاء در سال هفتم هجرتپیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله یک سال بعد از صلح حدیبیه در ذی القعدۀ سال هفتم هجری به همراه مسلمانان عمرة القضاء به جا آوردند.آیۀ شریفه ناظر به همین عمرة القضاء است و خداوند متعال خبر غیبی داده است که مسلمانان حتماً و قطعاً در امنیت کامل، وارد مکّه خواهند شد و مناسک را به جا خواهند آورد.مسلمانان در سال هفتم ( در حالی که مُحرم بودند وارد مکّه مکرمه شدند و سران)


1) مصباح الشريعة، ص 49؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 125 ؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 173

2) مستدرك الوسائل، ج 10، ص 171

مکّه طبق معاهده خود در حُدیبیه از شهر خارج شدند. امّا مردم عادی که در شهر مانده بودند، رفتار رسول اکرم صلى الله عليه وآله با دیگران و منش حضرت و مناسک ایشان را می دیدند، لذا خاتم الانبياء صلَّی اللهُ علیه وآله با عمرة القضاء قلوب مردم را متوجه خود کرد و زمینه برای فتح مکّه، بدون خونریزی، فراهم شد.به عبارت دیگر؛ اهل مکّه با مشاهدۀ منش و بزرگواری حضرت رسول صلَّی اللهُ علیه وآله و مؤمنان همراه ایشان، مجذوب حضرتش شده و در طول سال با یکدیگر دربارهٔ عظمت و حسن خلق پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله سخن می گفتند. لذا دله ای آنان نسبت به مسلمانان کاملا نرم شده بود.خداوند متعال در ادامۀ آیه دوباره تأکید می کند که شما بعد از ورود به مکّه مکرمه و هنگام انجام مناسک هیچ خوفی نخواهید داشت و از ناحیۀ کفّار قریش تهدیدی متوجه شما نخواهد بود ﴿ لَا تَخَافُونَ. این در حالی است که پیش از صلح حدیبیه مسلمین در مدینه همواره از حمله مشرکین مکّه نگران و خائف بودند؛ چرا که آنان جنگ هایی همچون احزاب و خندق را تجربه کرده بودند.)امّا خداوند خبر می دهد که وقتی شما به زودی وارد مکّه شدید، هیچ خوف و نگرانی نخواهید داشت و دلهایتان سراسر آرامش و اطمینان است.#### جهل سبب عدم شکیبایی##### اشارهخداوند منان سپس یادآوری می کند که او به حقایقی عالم است که مسلمانان بدان حقایق علم ندارند (فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا، همین ناآگاهی از حقایق سبب شده بود که عده ای از صلح حدیبیه و عدم ورود به مکّه معظمه و محروم شدن از انجام مناسک در سال ششم، ناراحت و نگران باشند.)خدای متعال در واقع در صدد بیان این مطلب است که نباید برای ورود به مکّه و انجام مناسک عجله کنید و آرامش خود را از دست بدهید. خداوند حکیم چنین

مقدر کرده که مسلمانان در سال هفتم در امنیت کامل وارده مکّه شوند و بدون هیچ نگرانی و خوفی به انجام مناسک بپردازند و نیز مقدّر فرموده بود که آن ها در سال هشتم، مکّه مکرمه را فتح کنند، اما مسلمانان از این حقایق آگاه نبودند.روشن است که عدم آگاهی بندگان از تقدیرات الهی فقط منحصر به وقایع بعد از صلح حدیبیه و فتح مکّه نیست، بلکه همواره در سراسر زندگی این گونه است که بندگان به مقدرات آگاهی ندارد و سود و زیان خود را نمی دانند. خدای متعال می فرماید:(عَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛ (1))چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید در حالی که آن برای شما خیر باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و حال آن که برای شما شرّ و بد باشد، و خدا می داند و شما نمی دانید.و در موضعی دیگر می فرماید:(فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْرًا كَثِيرًا ؛ (2))پس چه بسا شما چیزی را خوش نداشته باشید و حال آن که خداوند در آن خیر فراوانی قرار می دهد.انسان در بسیاری از موارد به خاطر عدم علم به حقایقی که خداوند متعال برای او مقدّر فرموده و قضا کرده است، از پیش آمدها ناراحت و مضطرب می شود در حالی که اگر می دانست خداوند چه چیزی را در پس این پیش آمدهای به ظاهر ناخوشایند قرار داده است، هرگز به خاطر آن ها ناراحت و نگران نمی شد.


1) سوره بقره آیه 216

2) سوره نساء، آیه 19

##### عدم شکیبایی حضرت موسی علیه السَّلام به خاطر ناآگاهیجریان حضرت موسی علیه السَّلام با جناب خضر علیه السَّلام نمونه ای روشن از عدم شکیبایی به خاطر ناآگاهی و عدم علم است. خدای تعالی در سورۀ مبارکۀ «کهف» داستان موسی و خضر علیهما السَّلام را این گونه بیان می فرماید:موسی علیه السَّلام به او (خضر علیه السَّلام گفت: آیا [ اذن می دهی ] من تو را پیروی کنم که از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایۀ رشد و صلاح است به من بیاموزی ؟)گفت: [ای موسی!] تو هرگز نمی توانی بر همراهی من شکیبایی ورزی. و چگونه می توانی بر چیزی که به آن احاطه [علمی ] نداری صبر کنی؟موسی علیه السَّلام گفت: اگر خداوند بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت، و در هیچ کاری مخالفت فرمان تو نخواهم کرد.گفت: [ای موسی!] اگر دنبال من آمدی، پس از هیچ چیز از من مپرس تا خودم به موقع [حقیقتِ ] آن را برای تو بازگو کنم.پس هر دو به راه افتادند، تا وقتی که در کشتی سوار شدند، (خضر علیه السَّلام شکافی در کشتی ایجاد کرد.)موسی علیه السَّلام گفت: آیا آن را شکافتی تا اهلش را غرق کنی؟ به راستی که چه کار زشتی انجام دادی!گفت: [ای موسی!] آیا نگفتم که تو هرگز نمی توانی در همراهی با من شکیبایی داشته باشی؟موسی علیه السَّلام گفت: مرا بر آنچه از یاد بردم، مؤاخذه مکن و در کارم به من سخت مگیر. پس [هر دو] به راه افتادند تا [ زمانی که ] به نوجوانی برخوردند؛ پس [بندۀ ما] او را کشت.موسی علیه السَّلام گفت: آیا شخص بی گناهی را بدون آنکه قتلی انجام داده باشد، کشتی؟ به راستی که کاری بسیار نا پسند مرتکب شدی!گفت: [ای موسی!] آیا نگفتم که تو هرگز نمی توانی در همراهی با من شکیبایی کنی ؟

موسی علیه السَّلام گفت: بعد از این اگر درباره چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من مصاحبت و همراهی نکن [چون] از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده ای [و برای جدا شدن از من دلیل قاطعی داری] پس [هر دو] به راه افتادند تا هنگامی که به مردم شهری رسیدند، از آن ها درخواست غذا نمودند، ولی آنان از این که آن دو را مهمان کنند، خودداری کردند. پس در آن شهر، دیواری یافتند که می خواست فرو ریزد، پس او (خضر علیه السَّلام آن را [به گونه ای] استوار کرد [که فرو نریزد].)موسی علیه السَّلام گفت: لا أقل میخواستی برای تعمیر آن دیوار، مزدی بگیری [که برای خود خوراک فراهم آوریم].او گفت [ای موسی] اکنون زمان جدایی میان من و تو فرا رسیده است، امّا به زودی تو را به تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی، آگاه می کنم.اما آن کشتی، از آنِ بینوایانی بود که [با آن] در دریا کار می کردند و در برابرشان پادشاهی بود که هر کشتی سالم و بی عیبی را غاصبانه تصرف می کرد، من خواستم معیوبش کنم [تا به دست آن ستم گر نیفتند]. و امّا آن نوجوان [که او را کشتم]، پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدم که آن دو را [در آینده] به طغیان و کفر بکشاند. پس خواستیم که پروردگارشان فرزندی پاکتر و مهربان تر از او به آنان عوض دهد. و اما آن دیوار از آن دو نوجوان یتیم در این شهر بود، و زیر آن دیوار گنجی متعلق به آن دو قرار داشت، و حال آنکه پدرشان مردی شایسته و صالح بود، پس پروردگار تو می خواست که آن دو یتیم به حد رشد و بلوغ برسند و گنج شان را به سبب مِهری که پروردگارت [به آن دو ] داشت بیرون آورند و من این کارها را خودسرانه و از پیش خود انجام ندادم. این است راز و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی به خرج دهی. (1)


1) سوره کهف، آیات 65 تا 82

چون قضاء آید شود دانش به خواب *** مَه سیه گردد بگیرد آفتابچون قضاء آید فرو پوشد بصر *** تا نداند عقل ما پارا ز سرچون قضاء آيد طبيب أبله شود *** و آن دوا و نفع هم گمره شود (1)##### لزوم رضایت از قضاء و قدر الهیبنابراین کسی که خیر و شرّ خود را نمی داند و از تقدیرات الهی ناآگاه است، باید به آنچه خداوند متعال برای او تقدیر و قضا کرده راضی باشد و در ناملایمات شکیبایی خود را از دست ندهد. مؤمن همواره باید دست به دعا بلند کند و عرضه بدارد:اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي وَ يَقِينَا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي وَ رَضٌنِي مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينِ؛ (2)بارالها! از تو درخواست می کنم به من ایمانی عطا فرمایی که به واسطۀ آن، تمام وجود و قلبم مالامال از آن گردد، و نیز یقینی می خواهم تا به این باور برسم که هیچ چیزی به من نخواهد رسید جز آنچه که تو برای من نوشته باشی و مرا از معاش و زندگی به آنچه تو برای من قسمت فرموده ای، راضی و خشنود گردان. ای مهربان ترین مهربانان.و نیز در دعای عرفه حضرت سید الشهداء علیه السَّلام چنین عرضه می شود:وَ خِر لِي فِي قِضَائِكَ وَبَارِك لِي فِي قَدَرِكَ حَتَّى لَا أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ؛ (3)و خیر در قضای خویش را برای من اختیار کن و به من در تقدیر خویش برکت ده تا تعجیل آنچه را که تو به تأخیر انداختی نخواهم و تأخیر آنچه را که تو پیش انداختی دوست نداشته باشم.


1) مثنوی معنوی، دفتر اول، بخش 68

2) مصباح المتهجد، ج 2، ص 598 ؛ اقبال الاعمال، ج 1، ص 76

3) الکافی، ج 4، ص 554 ؛ اقبال الاعمال، ج 1، ص 39

#### حکمت های نهفته در صلح حدیبیهدر صلح حدیبیه حکمت هایی شگرف نهفته بود که حضرت حق تعالى _ عزاسمه _آن را «فتح مبین » نامید.یکی از حکمت های صلح حدیبیه این بود که به سبب آن، اسلام در سراسر حجاز گسترش پیدا کرد. پیامبر اکرم صلَّى الله عليه وآله فرستادگان خود را با نامه هایی که برای سران کشورها و امپراطوری های آن زمان نوشته بود، نزد سران دولت ها و امپراطوران فرستاد و قریش حق تعرض به این نمایندگان را نداشت.صلح حدیبیه سبب شد که مسلمانان یک سال بعد با امنیت کامل وارد مکّه مکرمه شده و بدون خوف و نگرانی مناسک انجام دهند و دل های اهل مکّه با مشاهدۀ رفتار و منش رسول اکرم و مؤمنان به طرف ایشان متمایل شود. آنان دانستند که حضرت رسول صلَّى الله عليه وآله برخلاف اهل حجاز به دنبال قتل و غارت نیستند، بلکه به خاطر پیاده کردن توحید و قوانین الهی و اخلاق حسنه، داعیه ایجاد حکومت الهی دارند. وقتی اهل مکّه از این حقیقت آگاه شدند با روحیۀ منبسطه و قلوب آماده، پذیرای اسلام شدند و اسلام با فتح قلوب، و نه با قهر و غلبه و جبر ترویج پیدا کرد.#### برخورد کریمانه پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله با کفار، پس از فتح مکّهحکمت صلح حدیبیه این بود که مسلمانان در عمرة القضاء زمينه فتح مکّه را فراهم سازند. فتحی که برای تمام بشریت در طول تاریخ درس است. اهل مکّه سیزده سال با پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله دشمنی کرده و علیه ایشان جنگ به راه انداختند. اهانت ها و آزارهای مختلفی از ناحیۀ ایشان، به خاتم الانبیاء صلى الله عليه وآله و پیروان آن حضرت رسید، تا آن جا که پیامبر صلى الله عليه وآله مجبور به هجرت و ترک مکّه شد.با این حال رسول گرامی اسلام صلى الله عليه وسلم با رحمت و کرامتی بی نظیر با آن ها برخورد کرد،

که حتی خود آن ها به این کرامت و بزرگی معترف بودند. مرحوم کلینی به اسناد خویش از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل می کند:لَمَّا قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه وآله مَكَّةَ يَوْمَ افْتَتَحَهَا، فَتَحَ بَابَ الْكَعْبَةِ، فَأَمَرَ بِصُوَرٍ فِي الْكَعْبَةِ، فَطْمِسَتْ ثُمَّ أَخَذَ بِعِصَادَتَيِ الْبَابِ، فَقَالَ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، صَدَقَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ، وَ هَزَمَ الأَحْزَابَ وَحْدَهُ، مَا ذَا تَقُولُونَ؟ وَ مَا ذَا تَظُنُّونَ ؟قَالُوا: نَظُنُّ خَيْراً، وَ نَقُولُ خَيْراً، أَخٌ كَرِيمٌ، وَابْنُ أَخِ كَرِيمٍ، وَ قَدْ قَدَرْتَ.قَالَ: فَإِنِّي أَقُولُ كَمَا قَالَ أَخِي يُوسُفُ: ﴿لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ أَلَا إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَرَّمَ مَكَّةَ (يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ)، فَهِيَ حَرَامٌ بِحَرَامِ اللَّهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، لَا يُنَفَّرُ صَيْدُهَا، وَ لَا يُعْضَدُ شَجَرُهَا، وَ لَا يُخْتَلِى خَلَاهَا، وَ لَا تَحِلُّ نُقَطَتُهَا إِلَّا لِمُنْشِدٍ. فَقَالَ الْعَبَّاسُ : يَا رَسُولَ اللَّهِ إِلَّا الْإِذْخِرَ؛ فَإِنَّهُ لِلْقَبْرِ وَالْبُيُوتِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صلّى الله عليه وآله: إِلَّا الْإِذْخِرَ؛ (1) وقتی رسول خدا صلى الله عليه وآله در روزی که مکّه را فتح کرد وارد آن شهر شد، در کعبه را گشود و دستور داد بتهایی که در کعبه بودند، از بین ببرند و آن ها را بشکنند. آن گاه دستگیره های در را گرفتند و فرمودند: لا اله الا الله وحده لا شريك له همان خدایی که وعدۀ خویش را تحقق بخشید و بندهٔ خود را یاری فرمود و گروه های ( دشمنان ) را به تنهایی شکست داد.

(ای مردم مکّه) شما چه ( دربارۀ من ) می گویید و چه فکر می کنید؟

گفتند: ما (نسبت به شما) گمان نیکو داریم و (دربارۀ شما ) سخن نیکو می گوییم. تو برادر بزرگوار و پسر برادر بزرگوار ما هستی، اکنون قدرت یافتی و پیروز شدی.


1) الكافي، ج 4، ص 225 مرآة العقول، ج 17، ص 69

فرمود: پس من همان سخنی را می گویم که برادرم یوسف گفت ( او گفت): «اکنون سرزنشی بر شما نیست، خداوند شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است» (ای مردم مکّه) آگاه باشید که همانا خداوند قطعاً مکّه را محترم قرار داده است؛ از روزی که آسمان ها و زمین را خلق کرده ، پس مکّه به همان تحریم الهی تا روز قیامت محترم است. صید این حرم را نباید رم داد و راند و درختش را نباید برید و علف آن را نباید چید و لقطه اش (مال گمشده) را کسی نباید بردارد جز برای معرفی و نشان دادن آن و رساندن به صاحبش.

در اینجا عباس گفت: ای رسول خدا! ( علف را نمی چینیم ) جز علف اسپند؛ چرا که آن برای مصرف قبر و پوشش خانه ها (ضروری) است. پس رسول الله صلى الله عليه وآله فرمودند: مگر علف اسپند. ( إذخر )

وعدۀ فتح خیبر، قبل از حجة القضاء

خدای متعال در ادامه آیۀ مورد بحث از فتحی قریب خبر می دهد که قبل از حجة القضاء واقع خواهد شد، می فرماید:

(فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا)؛

پس خداوند پیش از آن فتح نزدیکی برای شما قرار داده است.

خدای متعال پس از آنکه به مؤمنان یادآور شد که آن ها از آینده خبر ندارند و مصلحت خود را نمی دانند، بلافاصله از فتح قریبی برای آنان خبر می دهد تا اندوه و نگرانی آن ها از عدم ورود به مکّه مکرمه و انجام مناسک حج، فروکش کند و از اعتراض دست بردارند.

مراد از «فتح قریب» در این آیۀ شریفه فتح خیبر است که یهودیان در آن ساکن بودند و دشمنی آن ها با مسلمانان سخت و بسیار بود. خداوند سبحان

دربارهٔ دشمنی یهود با مؤمنان فرموده است:

(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا)؛ (1)

به طور مسلم، دشمن ترین مردم را نسبت به کسانی که ایمان آورده اند، یهود و مشرکان، خواهی یافت.

سپس در انتهای آیۀ مورد بحث، از شکست سر سخت ترین دشمن مؤمنان و فتح خیبر خبر داده است که پیشتر نقل داستان آن گذشت و بیان شد که خدای متعال خیبر را به دست مولی الموحدين وقائد الغرّ المحجّلين حضرت امیر المؤمنين _ صلوات الله و سلامه علیه _ فتح کرد، آن گاه که رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمودند:

لأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ؛ (2)

به طور حتم فردا پرچم را به مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست می دارد و خدا و رسول نیز او را دوست می دارند.

سپس حضرت رسول الله صلَّی اللهُ علیه وآله پرچم را به امیرالمؤمنین علیه السّلام عطا فرمود و آن حضرت خیبر را فتح کرد. خدای متعال در سورۀ مبارکۀ «مائده»، درباره فتح خیبر و عظمت امیر المؤمنینعلیه السّلام چنین فرموده است:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لائِم ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)؛ (3)

ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما از دین خود مرتد گردد، پس


1) سوره مائده، آیه 82

2) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 159 _ 160 ؛ مسند احمد، ج 4، ص 52؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 120؛ صحيح بخاری، ج 4، ص 207

3) سوره مائده، آیه 54

به زودی خدا گروهی را می آورد که آن ها را دوست می دارد و آن ها نیز خداوند را دوست می دارند. آن ها در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و نیرومند هستند! آن ها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس ندارند و نمی ترسند. و این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد، عطا می کند و خدا وسعت دهندۀ بسیار دانایی است.

در تفسیر فرات کوفی نقل شده است: از حضرت امام باقر علیه السّلام دربارۀ مراد آیۀ شریفه سؤال شد، حضرتش فرمود:

عَلِى وَ شِيعَتِه ؛ (1)(منظور) علی علیه السّلام و شیعیان ایشان هستند.

پس روشن شد که مقصود از فتح قریب در ذیل آیۀ شریفه، فتح خیبر است که به ید با کفایت امیر المؤمنین علیه السّلام محقق گشت.

آیۀ بیست و هشتم

اشاره

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا)؛

او [خداوند ] کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاده است، تا آن دین را بر همۀ ادیان پیروز کند و کافی است که خداوند گواه و شاهد این موضوع باشد.

عظمت، جلالت و اهمیت آیۀ شریفه

بر اساس این آیۀ شریفه؛ فتح خیبر با همۀ ثروتش و فتح مکّه با تمام عظمتش در مقابل و عده ای که حضرت حق _ عز اسمه _ در این شریفه به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله داده،


1) تفسیر فرات الكوفي، ص 123

بسیار کوچک و ناچیز است، چرا که خداوند متعال رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاده، تا این دین را بر همۀ ادیان پیروز کند و اسلام را در سراسر عالم منتشر نماید.

این آیۀ شریفه بسیار با عظمت و پراهمیت و مملوّ از جلالت است و خداوند تبارک و تعالی در سه موضع از قرآن کریم آن را تکرار فرموده است. غیر از این سوره، خدای متعال در سورۀ مبارکه «توبه» و «صف» فرموده است:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ).

فقط در سورۀ مبارکه فتح در آخر آیۀ شریفه به جای تعبیر وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ، می فرماید: ﴿ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا).)#### خداوند متعال؛ فرستندۀ رسول خویش##### اشارهخدای تبارک و تعالی امر مهم ارسال رُسل و فرستادن رسولان را، به خود نسبت داده و بر این امر تأکید فرموده است. به عنوان نمونه در سورۀ مبارکه حدید می فرماید:لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ؛ (1)

به راستی ما رسولان خود را همراه با دلایل آشکار ( برای هدایت ) فرستادیم و نیز به همراه ایشان کتاب و میزان نازل کردیم. (2)

در سورۀ «دخان» فرموده است:

(إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ )؛

ما هستیم که (حضرت محمّد صلى الله عليه وسلم) را فرستادیم.


1) سوره حدید، آیه 25

2) در کتاب «نور ایمان » (تفسیر سوره مبارکه حدید) در ذیل این آیۀ شریفه به طور تفصیل بحث آمده است

هم چنین در سورۀ مبارکۀ «احزاب» خطاب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا * وَدَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِيرًا ؛ (1))ای پیامبر همانا ما تو را گواه و مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم و دعوت کنندۀ به سوی خدا به اذن او و چراغی فروزان قرار دادیم. (2)##### اقتدار و هیبت فرستندۀ رسولپیشتر بیان شد که تعبیر «انّا» برای بیان قدرت است و خداوند با قدرت و اقتدار ارسال رسول را به خود نسبت می دهد، امّا در آیۀ مورد بحث به صورت غائب می فرماید: ﴿ هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ؛ دلالت این نحوه از بیان بر عظمت حضرت حق جلّت عظمته، از تعبیر: ﴿ إِنَّا أَرْسَلْنَا ) بیشتر است.)چرا که در تعبیر اخیر تخاطب وجود دارد و تخاطب نوعی تعارف و بیان خودمانی است، امّا وقتی کلام از محضر غیبت صادر شود، بیانگر هیبت و عظمت بیشتری است و بر این واقعیت دلالت دارد که او از دسترس عقل و اندیشه و ارادۀ بندگان خارج است و آنچه در فکر بشر حاصل می شود، مخلوق فکر اوست. پس فکر و ارادهٔ بندگان در برابر عظمت و قدرت و علم و صفات کمال او هرگز ره به جایی نمی برد. در نتیجه بشر جایگاهی ندارد که خداوند متعال او را مخاطب قرار دهد.##### هدایت بودن رسول خدا صلى الله عليه وآلهبا توجه به قرائن فراوان در سورۀ مبارکۀ «فتح» ، بسیار روشن و هویداست که مراد


1) سوره احزاب، آیات 45 و 46

2) در سوره آل عمران فرمود: ﴿ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنفُسِهِمْ) همانا خداوند بر مؤمنین منت گذاشته (که نعمت بزرگی به آنها عطا فرمود) هنگامی که در بین آن ها پیامبر از خودشان مبعوث فرمود

از «رسوله» در این آیه شریفه (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَىٰ، شخص شخیص حضرت اشرف المرسلین و خاتم الانبياء محمد مصطفی صلى الله عليه وآله است که حضرت حق _ جل ذکره _ ایشان را همراه با هدایت فرستاده است.)در جملهۀ«ارسل رسوله بالهدى» مصدر حمل بر ذات شده است، در نتیجه معنای آیه این نیست که رسول خدا صلى الله عليه وآله هادی است، بلکه خداوند بیان می کند که رسول او هدایت است. بر این اساس حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله به تمام معنای کلمۀ هدایت است.هدایت بودن پیامبر مکرم اسلام صلَّی اللهُ علیه وآلخ شامل همه انواع هدایت؛ اعم از تکوینی و تشریعی و هدایت حقیقی در همه ابعاد و زمینه ها از جمله: هدایت در اعتقادات، هدایت در اخلاق، هدایت در احکام، هدایت در آیات و ... می شود.##### معنای «دین»(وَدِينِ الْحَقِّ.)«دین» در لغت به معنای خضوع و انقیاد در قبال برنامه و مقرراتی معین است. جزاء و کیفر و پاداش و حساب و شریعت نیز از لوازم یا مصادیق این معنا هستند. (1در قاموس قرآن آمده است:)دین: به معنای جزا و طاعت، این دو معنا از جمله معنای دین است که در صحاح و قاموس و مجمع و مفردات نقل شده و در مجمع از امام باقر علیه السّلام روایت کرده: دین به معنای حساب است. در قاموس «دیّان» را محاسب و جزا دهنده گفته است.راغب می گوید: شریعت را به اعتبار طاعت و فرمانبری دین گویند. این کلمه در قرآن به معنی جزا و شریعت و طاعت آمده است. مثلاً در آیۀ (هَدَانِی رَبِّي


1) التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 3، ص 289

إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ دِينًا قِيَمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا (1)به شریعت اسلام هم دین و هم ملت گفته شده است ... جایی که «دین» به معنای جزا آمده مثل: ﴿ مَالِكِ يَوْم الدِّینِ) (2)و مواردی که دین به معنی قانون و شریعت است، مثل: ﴿ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ). (3). (4))بنابر این در آیۀ مورد بحث ﴿وَدِينِ الْحَقِّ مراد از دین حساب و جزا نیست، بلکه دین در این آیه به معنای آئین و کیش و شریعت است.)##### مراد از « حق »«حقّ» نیز به معنای ثابت است، ثبوتی که مطابق با واقعیّت باشد. (5در مجمع البحرین آورده است:)پس معنایی که از کلمۀ «حق اراده می شود دائم الثبوت است و واجب الوجود (خداى تعالى دائماً ثابت است و عدم و فنا در او راه ندارد، لذا از خداوند متعال تعبیر به حق می شود. (6))خدای متعال از لسان حضرت موسی علیه السَّلام فرموده است: ﴿ حَقِيق عَلَى أَن لَّا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلَّا لْحَقَّ؛ (7)یعنی همواره بر من ثابت است که بر خداوند از جانب او جز حق نگویم.)


1) سوره انعام، آیه 161

2) سوره فاتحه، آیه 4

3) سوره توبه، آیه 33

4) قاموس قرآن، ج 3، ص 380 _ 381

5) صاحب التحقيق في كلمات القرآن الکریم می گوید: ان الأصل الواحد في هذه المادة : هو الثبوت مع المطابقية للواقع ؛ همانا اصل واحد در این ماده، همان ثبوت همراه با مطابقت با واقع است. (التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج 2، ص 262)

6) عبارت مجمع البحرین چنین است: فان الحق یراد به دائم الثبوت و الواجب ثابت دائماً غير قابل للعدم و الفناء .... ( مجمع البحرین، ج 1، ص 225)

7) سوره اعراف، آیه 105

##### معنای «دین حق »بنابراین (دینِ الْحَقِّ یعنی شریعتی ثابت و استوار که تغییر و تبدیل و تحویلی در او نیست و پس از آن شریعتی نخواهد بود تا موجب تغییر و تبدیل آن شود؛ چرا که دین حق، دین خاتم است.)دین حق مجموعه ای از قوانین است که منطبق با فطرت بشر و به مقتضای نیاز او بوده و از جانب آفریدگار بشر و آگاه به حال او تدوین و تنظیم شده که هر دین و آیین و قانونی جز آن باطل خواهد بود.##### غلبه «دین حق» بر همۀ ادیاندر ادامه آیۀ شریفه می فرماید: (لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِهِ .)«ظهر» به معنای غلبه، تسلط و چیرگی است. خدای متعال در سورۀ کهف می فرماید:(إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ؛ (1))اگر آنان بر شما غلبه کنند شما را سنگسار می کنند.و در سورۀ مبارکهۀ توبه آمده است:(وَإِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لَا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلَّا؛ (2))اگر بر شما غلبه کنند، دربارۀ شما سوگندی را ملاحظه نمی کنند.بنابراین (لِيُظْهِرَهُ در آیۀ مورد بحث نیز به معنای «لیغلبه» است، یعنی خداوند متعال رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا به واسطهٔ حقانیّت و ثبات دینش آن را بر همهۀ ادیان دیگر برتری و غلبه دهد و مطلع و مسلط گرداند.)روشن است که اگر مراد از غلبه و اظهار، غلبۀ با براهین و ادلّه و اتمام حجّت است؛


1) سوره کهف، آیه 20

2) سوره توبه، آیه 8

چرا که عقائد دین اسلام و مذهب شیعه مثل آفتاب نورانیت و روشنایی دارد و اگر گفته شود، مراد از بین رفتن عقائد فاسده و ادیان دیگر و چیرگی اسلام است، در این صورت این وعدۀ الهی تا به امروز محقق نشده است. هر چند که اسلام تا به امروز گسترهٔ زیادی پیدا کرده و روز به روز بر گسترۀ آن افزون می شود؛ (1اما هنوز بر همهٔ ادیان غلبه نیافته است.)##### کافی بودن گواهی خداوند برای غلبهخدای متعال در سال ششم هجرت به اخبار غیبی از ورود مسلمین به مکّه معظّمه و انجام مناسک آن ها خبر داد و مسلمانان در سال هفتم در امنیت کامل وارد مکّۀ مکرّمه شدند و بدون هیچ نگرانی و خوفی به انجام مناسک پرداختند. هم چنین در صلح حدیبیه از فتحی قریب برای مسلمین و رسیدن غنائم فراوان به همراهان رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در حدیبیه خبر داد و آنان به فاصله کمی بعد از بازگشت از حدیبیه، خیبر را فتح کردند و غنائم فراوانی نصیب آن ها شد.


1) نگارنده زمانی از هجرت مسلمانان به کشورهای شرک و کفر نگران بود که مبادا مسلمانان از فرهنگ کافران متأثر گردند و مغلوب آن ها شوند. امّا امروز با اطلاعاتی که در دست است به وضوح شاهد آن هستیم که هر گروهی از مسلمانان که به بلاد مختلف هجرت می کنند، تعداد زیادی از یهودیان و مسیحیان و پیروان ادیان دیگر با اسلام آشنا می شوند و این دین حق را می پذیرند. نگارنده با شخصی برخورد کردم که می گفت: من به همراه یک نفر دیگر به یکی از شهرهای کانادا مهاجرت کردیم و تا به امروز دو هزار نفر به دعوت ما مسلمان شده اند. و در آن شهر غسالخانهٔ شیعی و قبرستان مسلمانان داریم و مسجد و حسینیه بنا شده است و مسلمانان کشتارگاه اسلامی مخصوص به خود دارند. لذا به نظر می رسد هجرت مسلمانان به بلاد مختلف هجرت مبارکی است و از آن جا که دین اسلام حق است، خرافه در آن راه ندارد و با آیات، ادله و براهین تام و کامل پشتیبانی می شود، لذا افراد سلیم النفس وقتی که با این دین آشنا می شوند به راحتی به آن گرایش پیدا می کنند. به خاطر اتقان و حقانیت اسلام هیچ دینی نمی تواند در مقابل آن تاب بیاورد و استقامت کند. لذا در هر سرزمینی چنان چه یک نفر مسلمان واقعی وارد شود و به دستورات اسلامی حقیقتاً عامل باشد، محیط اطراف خود را تحت تأثیر قرار می دهد، و جمع کثیری را هدایت می کند

خداوند از فتوحات دیگری نیز به مسلمانان خبر داد و آنان به سادگی مکّه مکرمه را بدون جنگ و خونریزی فتح کردند.در این آیۀ شریفه هم خداوند متعال از غلبۀ دین حق بر همۀ ادیان خبر داده و در ذیل آیه تأکید می کند: برای اطمینان از تحقق این خبر غیبی، همین بس که خداوند گواه آن است؛ ﴿ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا.)##### غلبۀ «دین حق » و ظهور امام عصرامّا چنان که پیش از این اشاره شد، این خبر غیبی و وعدۀ الهی هنوز محقق نشده است و بر اساس آموزه های مسلّم اعتقادی به هنگام ظهور موفور السرور آخرين حجّت الهى حضرت بقیة الله الاعظم ولی عصر و امام زمان _ روحی و ارواح العالمين له الفدا و عجل الله تعالی فرجه الشريف _ منجّز و محقق خواهد شد.در کافی شریف آمده است:عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْمَاضِي علیه السَّلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ... ﴿ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَدِينِ الْحَقِّ قَالَ هُوَ الَّذِي أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلَايَةِ لِوَصِيِّهِ وَالْوَلَايَةُ هِيَ دِينُ الْحَقِّ قُلْتُ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ؛ قَالَ: يُظْهِرُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَدْيَانِ عِنْدَ قِيَامِ الْقَائِمِ؛ (1))از محمد بن فضیل از حضرت امام موسی بن جعفر علیه السَّلام روایت شده است که راوی گفت: از امام کاظم علیه السَّلام دربارۀ معنای این سخن خداوند عزوجل (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِینِ الْحَقِّ پرسیدم. حضرت فرمودند: (مراد این است که) او کسی است که رسول خود را به ولایت وصیّ خویش امر کرد، و ولایت همان دین حق است . عرض کردم (معنای) «تا آن را بر همه ادیان غلبه دهد » چیست ؟ فرمودند: یعنی آن را به هنگام قیام (حضرت) قائم ( آل محمد عجل الله تعالى فرجه الشريف) بر همه ادیان غلبه دهد.)


1) الکافی، ج 1، ص 432؛ تفسير العياشي، ج 2، ص 351

##### فراگیر شدن اسلام به هنگام ظهور امام عصر علیه السَّلام###### اشارهشیخ حرّ عاملی نیز در اثبات الهداة به نقل از مجمع البیان می نویسد:وَ فِي تَفْسِيرِ هَذِهِ الْآيَةُ فِي سُورَةَ أُخْرَى قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السَّلام: إِنَّ ذَلِكَ يَكُونُ عِنْدَ خُرُوجِ الْمَهْدِي مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَلَا يَبْقَى أَحَدٌ إِلَّا أَقَرَّ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ؛ (1))و در تفسیر این آیه در سورۀ دیگر گفته است: امام باقر علیه السّلام فرمودند: همانا آن (غلبه دین حق بر همۀ ادیان به هنگام خروج مهدی از آل محمد _ صلوات الله علیهم اجمعین _ واقع می شود، پس احدی باقی نمی ماند، مگر اینکه به (نبوت و حقانیت) پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله اقرار می کند.)در منابع روایی و تفاسیر اهل تسنن نیز در ذیل این آیۀ شریفه از جناب مقداد روایت شده است که گفت:سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله يَقُولُ: لَا يَبْقَى عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ بَيْتُ مَدَرٍ وَلَا وَبَرٍ إِلا أَدْخَلَهُ اللَّهُ كَلِمَةَ الْإِسْلَامِ؛ (2)از رسول خدا شنیدم صلَّی اللهُ علیه وآله که می فرمودند: بر روی زمین هیچ خانۀ سنگی و گلی و خانۀ ساخته شده از پشم و پارچه باقی نمی ماند، مگر این که کلمۀ اسلام در آن داخل می شود.بر اساس این روایت اسلام نه تنها در شهرها و روستاها، بلکه در بیابان ها و کوهستان ها و مناطق کپر نشین و در میان ایلات و عشایر نیز گسترش خواهد یافت و امروزه با گسترش تکنولوژی و سرعت انتقال رویدادها، پذیرش این گونه روایات در ذهن عموم مردم آسان شده است.


1) اثبات الهداة، ج 5، ص 145 ؛ البرهان ، ج 2، ص 770؛ به نقل از مجمع البیان، ج 5، ص 38

2) مسند احمد، ج 6، ص 4؛ السنن الكبرى (بيهقى ) ، ج 9، ص 181 ؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 14؛ صحیح ابن حبان، ج 15، ص 93 ؛ معالم التنزيل فى تفسير القرآن، ج 2، ص 286

###### نابودی کفر به دست امام عصر علیه السَّلاممرحوم شیخ صدوق با اسناد خود در کتاب اکمال الدین از ابوبصیر روایت کرده است که حضرت امام صادق علیه السَّلام فرمودند:وَاللَّهِ مَا نَزَلَ تَأْوِيلُهَا بَعْدُ وَ لَا يَنْزِلُ تَأْوِيلُهَا حَتَّى يَخْرُجَ الْقَائِمُ علیه السَّلام فَإِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ علیه السَّلام لَمْ يَبْقَ كَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ لَا مُشْرِكٌ بِالْإِمَامِ إِلَّا كَرِهَ خُرُوجَهُ حَتَّى أَنْ لَوْ كَانَ كَافِراً أَوْ مُشْرِكَاً فِي بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقَالَتْ يَا مُؤْمِنُ فِي بَطْنِي كَافِرٌ فَاكْسِرْنِي وَاقْتُلْهُ؛ (1)به خدا سوگند، تأویل این آیۀ شریفه هنوز نازل نشده است و معنای آن محقق نخواهد شد تا اینکه قائم ( آل محمد علیه السَّلام خروج کند.)پس هنگامی که قائم علیه السَّلام خروج کرد، هیچ کس که به خدای عظیم کافر باشد و نسبت به امام ( الهی مشرک باشد، باقی نمی ماند، مگر اینکه از خروج ایشان ناخشنود است، تا این که اگر کافری یا مشرکی در دل صخره ای (پنهان شده) باشد آن صخره حتماً خواهد گفت: ای مؤمن! در میان من کافری (پنهان شده) است، پس مرا بشکن و او را بکش.)###### انتظار فرج با ایجاد آمادگی برای خدمت به امام عصر علیه السَّلامآری، مؤمنان راستین در انتظار چنین روزی هستند و به آرزوی آن نفس می کشند. امّا منتظر واقعی کسی است که همواره آمادگی درک آن روز را داشته باشد.روشن است که اگر کسی منتظر آمدن مسافری باشد هر لحظه باید آمادۀ پیشواز و پذیرایی گردد. ممکن نیست کشاورزی منتظر آمدن فصل درو باشد در حالی که بذری نپاشیده و کاری نکرده است.


1) کمال الدین، ج 2، ص 67؛ العدد القوية، ص 69؛ نوادر الاخبار، ص 267

انسان عاقل بدون انجام تمهیدات لازم همچون تهیه وسایل گرمایشی و عایق بندی منزل، هرگز در انتظار زمستان و برف و سرما نمی نشیند.منتظر امام عصر علیه السَّلام باید با اعمال صالح خویش در خود آمادگی ایجاد کرده باشد که به هنگام خروج آن حضرت، در رکاب ایشان خدمت کند، نه اینکه العیاذ بالله انتظار و حرف های او دروغین و برای فریبکاری باشد که به هنگام ظهور در زمرۀ کسانی قرار گیرد که حضرت برای آنان حدّ جاری کرده یا آنان را تعزیر می کند.###### انتظار فرج؛ برترین عملانتظار فرج؛ یعنی انتظار پیاده شدن همۀ خوبی ها، انتظار تحقق عدل در سراسر گیتی، انتظار اقامۀ صلوة وزكاة وإعلاء كلمۀ توحيد و انتشار همۀ احکام اسلامی انتظار عدم تحقّق ظلم و تبعیض، انتظار عدم تحقق دین ستیزی و رفتن همۀ پلیدی ها.پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله درباره چنین انتظاری می فرمایند:أَفْضَلُ أَعْمَالِ أُمَّتِي انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل؛ (1)برترین اعمال امت من انتظار فرج از ناحیۀ خدای عز و جل است.باید توجه داشت که حضرت، صِرف انتظار را، به عمل تفسیر فرموده و آن را افضل اعمال امّت قرار داده است.و حضرت امیر المؤمنین علیه السَّلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل کردند که آن حضرت فرمودند:أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَج؛ (2)برترین عبادت انتظار فرج است.در این جا حضرتش انتظار را عبادت تفسیر کرده و آن را افضل عبادات شمرده است.


1) كمال الدین، ج 2، ص 644

2) کمال الدین، ج 1، ص 287؛ اثبات الهداة، ج 5، ص 75

###### جایگاه منتظران حقیقیدر روایتی از حضرت امام صادق علیه السَّلام آمده است:مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ وَ هُوَ مُنْتَظِرُ لِهَذَا الْأَمْرِ كَمَنْ هُوَ مَعَ الْقَائِمِ فِي فُسْطَاطِهِ؛ (1)هر کس از شما بمیرد، در حالی که او منتظر این امر ( فرج بوده؛ مانند کسی است که او همراه با قائم علیه السَّلام در چادر آن حضرت باشد.)مؤمنان هر روز صبح با عرض سلام و تجدید عهد به محضر حضرت ولی عصر ارواحنا فداه در انتظار ظهور و فرج حضرت بقیة الله «عجل الله تعالى فرجه الشريف» هستند و هر جمعه در فراق ایشان ندبه می خوانند.بسیاری در خانه برای این روز، لباس و اسلحه آماده داشتند و در انتظار بودند که هرگاه مولایشان ظهور کرد و امر فرمود مسلّح و آماده در خدمت حضرتش باشند. پدران و اجداد ما، با انتظار فرج عمر خود را سپری کردند و ان شاء الله در رجعت به آرزوی خود خواهند رسید و به مولای خویش ملحق شده و به آن حضرت خدمت خواهند کرد، و چه بسا ما و فرزندان ما نیز در انتظار آن روز عمر خود را به پایان برسانیم. امّا اگر حقیقتاً منتظر امام عصر _ ارواحنا فداه _ باشیم، به فرمودۀ حضرت امام صادق علیه السَّلام به منزلۀ کسی هستیم که زیر خیمۀ امام عصر علیه السَّلام برای خدمت گزاری به آن حضرت در رکاب ایشان ایستاده ایم. در ادامۀ روایت آمده است:ثُمَّ مَكَتَ هُنَيْئَةً؛ ثُمَّ قَالَ: لَا بَلْ كَمَنْ قَارَعَ مَعَهُ بِسَيْفِهِ؛ ثُمَّ قَالَ: لَا وَاللَّهِ إِلَّا كَمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ رَسُولِ اللهِ صلّی اللهُ علیه وآله؛ (2)سپس امام صادق علیه السَّلام مدتی مکث کردند و آنگاه فرمود: نه، بلکه هم چون کسی است که با شمشیر خود همراه حضرتش شمشیر می زند. سپس


1) محاسن ، ج 1، ص 174 ؛ الکافی، ج 1، ص 372

2) محاسن، ج 1، ص 174

فرمودند: نه! به خدا سوگند مانند کسی است که همراه رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله( و در ركاب حضرتش شهید شده است.)اللّهم عجل لوليك الفرج اکنون به امید آن روز نفس می کشیم و صبح را به شام و شام را به صبح می رسانیم، اللهم هذه بيعه له في عُنقى الى يوم القيامه.### آیۀ بیست و نهم#### اشاره(مُحَمَّدُ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أثرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلَهُمْ فِى التَّوْرَاةِ وَمَثلهم في الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْتَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ ليَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمَا؛)محمّد ( صلى الله عليه وآله رسول خداوند است و کسانی که با او هستند در برابر کافران سر سخت و شدید، در میان خود مهربان هستند، پیوسته آن ها را در حال رکوع وسجود می بینی در حالی که همواره فضل و رضای خدا را می جویند. نشانۀ آن ها در اثر سجود بر چهره های ایشان نمایان است.)این توصیف آنان در تورات و توصیف آن ها در انجیل است همانند زراعتی است که جوانه های خود را خارج ساخته، پس آن را استوار کرده و نیرومند ساخته است تا محکم شود و بر پای خود ایستاده است و به قدری رشد کرده که کشاورزان را به شگفتی وا می دارد، تا کافران را به وسیلۀ آنان به خشم آورد، ولی خداوند به بعضی از آن ها که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و عده آمرزش و پاداشی بزرگ داده است.آی آخر سورۀ مبارکۀ «فتح» از زیباترین و پر محتواترین آیات قرآن مجید است.

هر بیست و هشت حرف از حروف الفبا تماماً در این آیۀ شریفه به کار رفته و از این حیث در میان سایر آیات قرآن مجید منحصر به فرد است.#### چگونگی خطابهای قرآن به پیامبرانخدای تبارک و تعالی در قرآن کریم به طور مکرر از پیامبران و رسولان خود نام برده و ایشان را مورد خطاب قرار داده است. خطاب های خدای متعال در مورد انبیاء معمولاً با لحن عادی است. برای نمونه به حضرت آدم علیه السّلام می فرماید:(وَ يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ؛ (1))و ای آدم تو و همسرت در بهشت ساکن شوید.به حضرت نوح علیه السَّلام فرموده است:(يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ؛ (2))ای نوح! همانا او از خاندان تو نیست، زیرا او عمل غیر صالح است.خطاب به حضرت ابراهیم علیه السَّلام می فرماید:(وَنَادَيْنَاهُ أَن يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّوْيَا؛ (3))و او را ندا دادیم که: ای ابراهیم! رؤیای خود را تحقق بخشیدی.سخن با حضرت موسی در قرآن کریم چنین آمده است:(وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى؛ (4))و آنچه که در دست راست توست، چیست ؟


1) سوره اعراف، آیه 19

2) سوره هود، آیه 46

3) سوره صافات، آیات 104 و 105

4) سوره طه، آیات 17 و 18

دربارۀ حضرت عیسی می فرماید:(قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ وَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَّا هَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ؛ (1))خداوند فرمود: ای عیسی بن مریم! آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنند؟!لازم به ذکر است قرآن کریم از برخی انبیاء بیش از صد مرتبه نام برده است، مثلاً حدود صد و سی مرتبه نام حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام در قرآن آورده شده است.#### مخاطب قرار دادن پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله با عناوین «نبی» و «رسول»امّا در تمام قرآن، حضرت خاتم الانبياء صلّى الله عليه وآله حتی یک مرتبه هم با نام، مورد خطاب قرار نگرفته است بلکه خداوند متعال در تمام موارد خاتم رسولان خویش را با عناوین «نبی» و «رسول» خطاب کرده است. به عنوان نمونه می فرماید:(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِيرًا؛ (2))ای پیامبر! ما تو را به عنوان گواه و مژده دهنده و انذار کننده فرستادیم.و نیز می فرماید:(يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ، (3))ای پیامبر! با کافران و منافقان جهاد کن.


1) سوره مائده، آیه 116

2) سوره احزاب، آیه 45

3) سوره توبه، آیه 73؛ سوره تحریم، آیه 9

در آیه شریفه تبلیغ آمده است:(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ؛ (1))ای رسول! آنچه از ناحیۀ پروردگارت بر تو نازل شده است را ابلاغ کنحاصل آنکه خدای متعال پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله را همواره با عنوان نبوت و رسالت مورد خطاب قرار می دهد و بدین سان به بندگان ادب می آموزد که با حضرت خاتم الانبیاء چگونه باید رفتار کنند و چگونه او را مورد خطاب و سخن خویش قرار دهند.#### ذکر نام مبارک رسول خدا صلَّى الله عليه وآله در قرآن##### اشارهدر قرآن چهار مرتبه نام مبارک حضرت رسول اکرم صلَّى الله عليه وآله آمده است، نه این که او را با نام مورد خطاب قرار دهد، بلکه در این چهار مرتبه، خداوند بعد از بردن نام ایشان، حقانیّت و رسالت حضرتش را یادآوری و تثبیت فرموده است. خدای متعال در سورهٔ مباركۀ «آل عمران» خطاب به مؤمنین می فرماید:(وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ ؛ (2))محمّد صلى الله عليه وآله فقط فرستاده و رسول خداوند است، کما این که پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند.و در سورۀ مبارکۀ «احزاب» خطاب به اصحاب رسول اکرم صلى الله عليه وآله فرموده است:(مَا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِكُمْ وَلَكِن رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ؛ (3))و محمّد پدر نسبی هیچ یک از شما نبوده و نیست و لكن او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند بر همه چیز آگاه است.


1) سوره مائده، آیه 67

2) سوره آل عمران، آیه 144

3) سوره احزاب، آیه 40

و در سورۀ مبارکۀ «محمّد» وقتی نام نامی آن حضرت را ذکر می کند، باز بر حقانیت و رسالت ایشان تأکید کرده و می فرماید:(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَبِّهِمْ كَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ؛ (1))و کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده و به آنچه که بر محمّد صلّی اللهُ علیه وآله نازل شده است که همۀ آن حق و از ناحیۀ پروردگارشان است ایمان آوردند، گناهانشان را می بخشد و کارهای آنان را اصلاح می کند.و بالاخره در آیۀ مورد بحث، بر رسالت پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله تأکید می کند و می فرماید:(مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ؛)محمّد (صلّى الله عليه وآله رسول خداست.)##### معنای واژهٔ «محمّد»«محمّد» یعنی شخصیتی که بسیار حمد و ستایش شده و ستوده است. راغب در مفردات «محمّد» را چنین معنا می کند:حمد مخصوص خداوند متعال است یعنی ثنا و ستایش به جهت فضیلت برای اوست و این واژهٔ حمد ( ثنا و ستایش اخص از مدح و اعم از شکر است. وقتی گفته می شود: فلانی محمود است، یعنی ستایش شده است و محمّد در وقتی گفته می شود که خصلت های مورد ستایش او بسیار شود و نیز محمّد گفته می شود در وقتی که او مورد ستایش شناخته شود. (2))


1) سوره محمّد، آیه 2

2) عبارت مفردات چنین است: الحمد لله تعالى: الثناء عليه بالفضيلة و هو اخص من المدح و اعم من الشكر ... ويقال : فلان محمود: اذا حُمد و محمّد : اذا كثرت خصاله المحمودة . ومحمّد : اذا وجد محموداً. (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 256)

در مجمع البحرین آمده است:و محمد یعنی کسی که خصلت های مورد ستایش او فراوان است. گفته اند که پیش از پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله احدی به این اسم نامیده نشده است و خداوند این اسم را به خانوادهٔ آن حضرت الهام فرمود که ایشان را به آن تسمیه کنند و محمّد اسم پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در قرآن است که او به این اسم نامیده شده است از این جهت که خداوند و فرشتگان او و همه پیامبران و فرستادگان او و تمام امت های ایشان پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله را ستایش کرده و بر او صلوات می فرستند. (1)رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله از ازل تا ابد مورد ستایش بوده است و بردن نام مبارک حضرتش باید با ملاحظه این معنا باشد که:هزار مرتبه شستن دهان با آب و گلاب *** هنوز نام تو بردن کمال بی ادبی است (2)نام مبارک «محمد» در این آیۀ شریفه مبتدا و «رسول الله » خبر آن است، یعنی خداوند وقتی این نام مبارک را در آیۀ شریفه ذکر می کند به دنبال آن خبر می دهد که او رسول الله است.اللّهم صل علی محمد و آل محمد الاوصياء الراضيين المرضيين بأفضل صلواتك وبارك عليهم بافضل بركاتك و السلام عليهم و علی ارواحهم و اجسادهم و رحمة الله و بركاته.##### یاد کردن از رسول خدا صلّى الله عليه وآله با نام مبارک «احمد»خدای متعال هم چنین از خاتم الانبیاء با نام مبارک «احمد» نیز یاد کرده و از لسان


1) عبارت مجمع البحرین چنین است: و المحمّد: كثير الخصال المحمودة . قيل لم يسم به أحد قبل نبينا صلّی اللهُ علیه وآله ألهم الله أهله أن يسموه به . و محمّد اسمه صلّی اللهُ علیه وآله في القرآن سمّي به لأن الله و ملائكته وملائكته و جميع انبيائه ورسله وجميع اممهم يحمدونه و يصلون عليه . (مجمع البحرین، ج 3، ص 39 - 40)

2) شاعر: علی اکبر از هری

حضرت عیسی علیه السّلام یا فرموده است:(وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ؛ (1))و مژده می دهم به رسولی که بعد از من می آید که اسم او احمد است.طریحی در معنای اسم « احمد » می نویسد:«احمد» اسم پیامبر صلّی اللهُ علیه وآله ما در انجیل است که به سبب ستایش نیکوی خداوند متعال برای ایشان در کتاب است و آن ستایش است به واسطۀ آنچه از افعال او ستوده است واقع گردیده. (2)##### نیل پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله به مقام محموددر سورۀ مبارکه «اسراء» خدای متعال خطاب به رسول اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:(وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةٌ لَكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُوداً ؛ (3))و [ ای پیامبر ] بخشی از شب را به نماز خواندن بیدار باش که این برای تو افزون بر نمازهای واجب است، امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.##### معنای «محمود»«محمود» نیز از مادۀ حمد به معنای ستایش است و چنان که گذشت مقام محمود یعنی مقامی که همۀ خلائق صاحب آن را می ستانید. در نتیجه حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله بسیار حمد شده و از ازل تا ابد مورد ستایش همۀ خلائق است.پسندیده ترین، ستوده ترین و ستایش شده ترین شخصیت، رسول اکرم صلى الله عليه وآله است.


1) سوره صف، آیه 6

2) عبارت مجمع البحرین چنین است و «احمد» اسم نبینا صلّی اللهُ علیه وآله في الانجيل لحسن ثناء الله عليه في الكتاب بما حمد من افعاله . (مجمع البحرين، ج 3، ص 40)

3) سوره اسراء، آیه 79

كه « الذي سمّي في السماء بأحمد وفي الارضين بأبي القاسم محمد » که در آسمان به احمد و در زمین به ابوالقاسم محمد نامیده شده است.ملائک، انسان ها جنیان و همۀ آفریده های پروردگار عالم او را ستایش می کنند.#### دلیل مغلوب شدن همۀ ادیان##### اشارهخدای تبارک و تعالی در آیۀ بیست و هشتم فرموده است: «او ( خدای متعال کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ ادیان پیروز کند». آیۀ شریفه می تواند دلیل پیروزی دین حق بر همۀ ادیان باشد. بر این اساس دلیل پیروز شدن و غلبۀ دین حق ( دین خاتم الانبیاء صلَّى الله عليه وآله) بر همۀ ادیان این است که پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله رسول خداست و اصحاب او ویژگی هایی دارند که می توانند بر مخالفان خود و همۀ ادیان دیگر غلبه کنند.)خداوند متعال پنچ ویژگی برای کسانی که همراه رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله هستند، ذکر می کند و یادآور می شود: دین حق به وسیلّ پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله و همراهان ایشان که دارای ویژگی هایی هستند، آن چنان رشد می کند که در عالم فراگیر می شود.##### معنای همراهی با پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآلهروشن است که مراد از معیّت و همراهی با پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله در این آیۀ شریفه (وَالَّذِينَ مَعَهُ معيّت ظاهری و فیزیکی نیست؛ چرا که خداوند بسیاری از اطرافیان و اقوام رسول خدا صلى الله عليه وآله را مذمت کرده است. به عنوان مثال: در مذمت «ابو لهب» که عموی پیامبر اکرم است صلَّی اللهُ علیه وآله است سوره ای (تبت) نازل فرموده است. (1) هم چنین در آیات متعددی کفّار و مشرکان و منافقان هم عصر پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله را،


1) ﴿تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ * مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ * سَيَصْلَىٰ نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ * وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ * فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِن مَسَدٍ) سوره مسد

که برخی از آن ها همراه و مصاحب حضرتش بودند، مذمت کرده و وعدۀ عذاب به آنان داده و یا از عذاب الهی بر حذر داشته است.

محدود نبودن معیّت با پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله به زمان و مکان

در نتیجه مراد از معیّت به معنای همراهی فیزیکی نیست، بلکه به معنای معیّت ایمانی و فکری و اخلاقی و عملی است. بنابراین کسانی که از نظر اعتقادی و عملی با رسول خدا معیّت دارند محدود به زمان و مکان خاصی نیستند هر کس در هر عصر و زمانه ای و در هر نقطه ای از عالم، اگر در اعتقاد و عمل پیرو رسول خدا صلى الله عليه وآله باشد، از همراهان و دوستان آن حضرت شمرده می شود.

در روایتی آمده است که امام باقر علیه السّلام فرمودند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلَّی اللهُ علیه وآله: ذَاتَ يَوْمٍ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ، اللَّهُمَّ لَغْنِي إِخْوَانِي مَرَّتَيْنِ. فَقَالَ: مَنْ حَوْلَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ أَمَا نَحْنُ إِخْوَانُكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وآله فَقَالَ: لَا إِنَّكُمْ أَصْحَابِي وَإِخْوَانِي قَوْمٌ مِنْ آخِرِ الزَّمَانِ آمَنُوا بِي وَ لَمْ يَرَوْنِي لَقَدْ عَرَّفَنِيهِمُ اللَّهُ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُخْرِجَهُمْ مِنْ أَصْلَابِ آبَائِهِمْ وَ أَرْحَامِ أُمَّهَاتِهِم ....؛ (1)

یک روز در حالی که تعدادی از اصحاب رسول خدا بصائر الدرجات في فضائل آل محمد ، ج 1، ص 84؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 124 نزد ایشان بودند، آن حضرت دو بار دعا کردند و عرضه داشتند: بار الها! مرا به ملاقات برادرانم برسان. بدین روی کسانی که در اطراف حضرتش بودند، گفتند: ای رسول خدا! آیا ما برادران شما نیستیم؟! پس رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله فرمودند: نه شما فقط اصحاب من هستید و برادران من گروه از (مؤمنان) آخر الزمان هستند که به من ایمان دارند و حال آنکه مرا ندیده اند . به تحقیق خداوند آن ها را به اسامی خودشان و اسامی پدرانشان به من معرفی کرده است، پیش از آنکه ایشان را از اصلاب پدران و رحم های مادرانشان خارج سازد.


1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد ، ج 1، ص 84؛ بحار الأنوار، ج 52، ص 124

این روایت با حفظ مضمون و اندکی تفاوت در الفاظ در بسیاری از منابع حدیثی معتبر اهل سنت نیز آمده است. (1)

بنابراین واجدان ویژگی های پنج گانۀ مذکور در این آیۀ شریفه در هر کجا و متعلق به هر دوره ای که باشند، همراه با پیغمبر اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله هستند.

لذا مومنان در تعقیبات نماز مغرب از خدا درخواست می کنند که آن ها را در جوار پیامبرش رستگار کند و عرضه می دارند:

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مُوجِبَاتِ رَحْمَتِكَ .... وَالْقَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَالرِّضْوَانَ فِي دَارِ السَّلَامِ وَجِوَارَ نَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلام ؛ (2)

بارالها! همانا من آنچه را که موجبات رحمت تو را فراهم می سازد، از تو درخواست می کنم ... و رستگاری را به واسطهٔ رفتن به بهشت و رضوان در دارالسلام و جوار پیامبرت محمد و آل او علیهم السبَلام را از تو مسئلت می نمایم.

و در دعای ماه مبارک رمضان عرضه می دارند: «اللَّهُمَّ إِجْعَلْ لِي مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً » (3)بار الها! راهی برای ما در همراهی با رسول خویش مقرر فرما.

بر همین اساس برخی اطرافیان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله که منافق بودند و در واقع اعتقادی به آن حضرت نداشتند، در روز قیامت از شدت ناراحتی دست خود را به دندان می گزد و می گویند:

(يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً )؛ (4)

ای کاش همراه با رسول خدا راهی را برگزیده بودم.


1) برای نمونه : مسند احمد، ج 3، ص 155 ؛ سنن الدارمی، ج 2، ص 308؛ مستدرک حاکم نیشابوری، ج 4، ص 85

2) البلد الامين، ص 29 ؛ مصباح کفعمی، ص 38

3) کافی، ج 4، ص 75؛ المقنعة ، ص 314؛ اقبال الاعمال ( ط . القديمة ) ، ج 1، ص 24؛ البلد الامين و الدرع الحصين ، ص 222 ؛ المصباح للکفعمی، ص 617

4) سوره فرقان آیه 27

ویژگی همراهان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله
اشاره

چنان که گذشت خداوند متعال در آیۀ مورد بحث، پنج ویژگی برای همراهان حضرت رسول صلى الله عليه وآله ذکر کرده است که در این جا به بررسی آن ها می پردازیم:

1. سخت گیری و شدت برکفّار

اولین ویژگی همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله این است که نسبت به کافران سخت گیر و در برخورد با آن ها بسیار شدید هستند و غلظت دارند: أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ . از نظر ایشان ترحّم، مداهنه و مسامحه با کفّار وجهی ندارد، مگر برای تألیف قلب. یعنی از این باب که دل های کفار نسبت به مسلمانان نرم و گرم شود و آن ها به اسلام گرایش پیدا کنند و الّا هر کس که دل به کفّار ببندد در شمار ستمگران و کافران خواهد بود.

خدای متعال می فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَكُمْ وَإِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمَانِ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ (1))ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر پدران و برادران شما کفر را بر ایمان برگزیدند، آن ها را سرپرست و دوستان خود قرار ندهید، و کسانی از شما که آن ها را سرپرست و دوستان خود قرار می دهند، در واقع همان ستمگرانند.و در موضعی دیگر دربارۀ دوستی با یهود و نصاری می فرماید:(وَمَن يَتَوَلَّهُم مِنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ؛ (2))و کسانی از شما که با آن ها دوستی کنند و آن ها را اولیای خود قرار دهند، پس خودشان از آن ها هستند.


1) سوره توبه، آیه 23

2) سوره مائده، آیه 51

###### 2. ترحّم و رحمت بر مؤمنان###### اشارهدومین ویژگی همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله این است که در بین خود و میان مسلمین رحم کننده هستند (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ؛ « رحماء» جمع «رحیم» و به معنای بسیار رحم کننده است. مؤمنان و همراهان حضرت رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله به همدیگر بسیار ترحّم می کنند. خدای متعال در سورۀ مبارکۀ «بلد» در توصیف اصحاب یمین و نجات یافتگان می فرماید:)(فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَلٌّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِى مَسْغَبَةٍ * يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ * ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ * أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ؛ (1))پس او از آن گردنۀ مهم عبور نکرده است و تو چه می دانی که آن گردنه چیست، آزاد کردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنگی. به یتیمی از خویشاوندان. یا به مستمندی خاک نشین. پس آن ها کسانی هستند که ایمان آورده و یکدیگر را در سختی ها به شکیبایی و مهربانی سفارش می کنند. آنان همان یاران دست راستی هستند.###### برخی مصادیق ترحّم و رحمتخدای متعال در آیات مبارکات از سورۀ بلد برخی از مصادیق رحمت و مهربانی را بر شمرده است، از جمله آزاد کردن بنده، غذا دادن در روز تنگدستی و گرسنگی، به یتیمی از بستگان یا به درمانده ای که هیچ چشم داشتی نمی توان از او داشت.انسان گاهی به برخی ضعفا اکرام می کند به این امید که روزی به کار او بیایند، امّا (مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ که در این آیات به اطعام و اکرام او توصیه شده، به معنای در مانده ای است که هیچ امیدی به او نمی رود و اطعام او صرفاً به انگیزۀ ترحّم و تقرّب)


1) سوره بلد، آیات 11 تا 18

به خدای متعال انجام می شود. قرآن کریم اکرام بدون هیچ گونه چشم داشت و غرض دنیوی را دربارۀ رحمت اهل بیت علیهم السّلام بیان می فرماید:(وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا ؛ (1))و غذای خود را با این که به آن نیاز دارند و مورد علاقه آن هاست، به مسکین ویتیم و اسیر می دهند، [و در دل خود می گویند که: ] ما فقط برای رضای خدا شما را اطعام می کنیم و هیچ پاداش و تشکری از شما درخواست نداریم.خدای متعال این امور را به همراه ایمان و توصیه همدیگر به صبر و رحمت را به گردنه ای صعب العبور تشبیه می کند که منافقان و کفّار بر آن گردنه بر نمی آیند و تنها مؤمنانی که دارای رحمت و مهربانی هستند و همدیگر را به ترحم و رحمت و صبر توصیه می کنند با موفقیت از آن گردنه عبور کرده و از اصحاب یمین شمرده می شوند.در آیۀ مورد بحث (رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ نیز رحیم بودن مؤمنان نسبت به یکدیگر را یکی از ویژگی های همراهان رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله بر شمرده است. لذا مؤمنان باید در رفتار خویش تأمل کنند و ببینند که آیا از دو ویژگی یاد شده برای همراهی با حضرت رسول الله صلّی اللهُ علیه وآله برخوردار هستند یا نه؟ آیا نسبت به خانوادۀ خود رحمت و عطوفت دارند؟ با پدر، مادر، برادران، خواهران، اقوام، همسایگان و اطرافیان خویش با گذشت و رحیم و مهربان هستند ؟)بی شک آنچه اهمیت دارد، ایمان است و مؤمنان باید نسبت به یکدیگر رحمت و مهربانی داشته باشند و خویشاوندی و قومیّت و ... اصل و علت نیستند، امّا اگر خویشان و اقوام، مؤمن باشند، وظیفه مؤمن نسبت به آنان شدیدتر می شود و اداء حقوق آنان و مهرورزی به آنها فرض می گردد.


1) سوره انسان، آیات 8 و 9

###### عدم مراعات دو ویژگی یاد شده در جامعه اسلامیمتأسفانه به نظر می رسد که این دو ویژگی در جامعه اسلامی چندان مراعات نمی شود و معیّتی که مطلوب خدای تبارک و تعالی است و در آیه مورد بحث از آن سخن گفته شد، در جامعۀ ما کمتر دیده می شود و حال آنکه مؤمنان باید در برابر یکدیگر نرم و فروتن و با گذشت و عفو و مداهنه و مسامحه باشند و تنها در برابر کافران، سرسختی و شدت به خرج دهند، خدای متعال می فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ؛ (1))ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از دینش مرتد گردد، پس به زودی خداوند گروهی را می آورد که آن ها را دوست دارد و آن ها نیز خداوند را دوست می دارند. آنها در برابر مؤمنان فروتن و در برابر کافران سرسخت و نیرومند هستند.محبوب خدای متعال کسی است که در مقابل اشخاصی که به معروف عمل می کنند، خاضع باشد و در برابر منکرات و عاملان آن ها نرمش نشان ندهد، بلکه سرسخت و شدید باشند. امّا آیا به راستی جامعۀ ما این گونه است و ما خود این چنین عمل می کنیم ؟###### 3. اهل عبادت و نماز###### اشارهسومین ویژگی همراهان حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وآله این است که همواره به عبادت و تعظیم خدا مشغولند و دائم در حال رکوع و سجود هستند: ﴿تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا.)هم چنین بر اساس سیاق آیۀ شریفه، ریشهٔ این که همراهان حضرت رسول صلى الله عليه وآله


1) سوره مائده، آیه 54

نسبت به کفّار شدید و در میان خود رحیم هستند، آن است که ایشان اهل عبادت و رکوع و سجود می باشند.«ركّع» جمع راكع و «سُجّد» جمع ساجد است و همراهان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله رکوع کننده و سجود کننده هستند. چرا که خداوند سبحان به مؤمنان امر فرموده است:﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ (1))ای کسانی که ایمان آورده اید، رکوع کنید و سجده کنید و پرودگارتان را پرستش کنید و کار خیر انجام دهید، باشد که رستگار شوید.خدای تبارک و تعالی نیز خطاب به حضرت مریم علیها السّلام فرموده است:(يَا مَرْيَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَاسْجُدِى وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ؛ (2))ای مریم برای پروردگارت کرنش کن، قنوت به جای آور و سجده کن و همراه با رکوع کنندگان، رکوع به جای آور.###### توصیه به نماز با جماعتسجده انواع مختلفی دارد از جمله؛ سجدۀ شکر، سجدۀ قرائت واجبه، سجدۀ قرائت مستحبه و سجدۀ در نماز، امّا رکوع به نماز اختصاص دارد و رکوعی به عنوان رکوع شکر یا رکوع تعظیم و یا رکوع قرائت نداریم. در نتیجه مراد از رکوع کنندگان و سجود کنندگان در واقع نماز گزاران هستند؛ (تَرَاهُمْ رُكَعًا سُجَّدًا یعنی آن ها را می بینی که مشغول نماز هستند. همین طور جملۀ (وَارْكَعَوا مَعَ الرَّاكِعِينَ)؛ به این معناست که با نمازگزاران نماز به جا آورید، و به عبارت دیگر؛ نماز خود را به جماعت بخوانید.)


1) سوره حج، آیه 77

2) سوره آل عمران، آیه 43

بنابراین خواندن نماز به صورت جماعت دستور خداوند متعال و مستند به قرآن است. با این حال بسیار جای شگفتی است که برخی به دلیل شبهاتی که در اذهانشان ایجاد شده، از نماز جماعت اجتناب می کنند. در حالی که تقویت این شبهات و سخت گیری های بی مورد منجر به تعطیلی نماز جماعت می شود، اگر قرار باشد فقط با قدّیس اکبر نماز جماعت خوانده شود و بر سایرین جماعت خوانده نشود، در این صورت نماز جماعتی منعقد نمی شود. لذا به کسی که حفظ ظاهر می کند، می توان اقتدا کرد. (1)نقل است که روزی مرحوم شیخ انصاری به طلبۀ جوانی اقتدا کرد، عده ای از وی پرسیدند: آیا ایشان را می شناسید و ملکۀ عدالت او برای شما احراز شده است؟شیخ گفت: آیا ندیدی که او پیش از نماز استغفار می کند ؟ همین مقدار کفایت می کند.###### 4. طالب فضل و رضوان خدا###### اشارهچهارمین ویژگی همراهان رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله هم این است که تنها انگیزۀ آنان از عبادت، طلب خشنودی خداوند است (يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ؛ «ابتغاء » به معنای طلب با تمام وجود است. (2)راغب در مفردات می گوید :)«ابتغاء » به معنای کوشش و اجتهاد در طلب کردن است. پس اگر طلب برای


1) امام جماعت باید در نظر مأموم (کسی که به او در نماز اقتدا می کند) عادل باشد . به تصريح رخی فقها، اقتدای دو نفر عادل آگاه به احکام شرعی برای حصول اطمینان به عدالت امام جماعت کافی است. (الغاية القصوى في ترجمة العروة الوثقى، ج 63، مسأله 14 و 15) عدالت عبارتاست از حسن ظاهر؛ یعنی ظاهر کارهای فرد، نشان گر پایبندی او به احکام شرعی باشد. این تعریف به اکثرا قدما نسبت داده شده است. (رسائل فقهیۀ شیخ انصاری، ص 8)

2) در التحقیق فی کلمات القرآن الكريم آمده است: أن الأصل الواحد في هذه المادة : هو الطلب الشديد والإرادة الأكيدة ؛ همانا اصل واحد در این ماده در واقع همان طلب شدید و خواست اکید است . (التحقیق فی کلمات القرآن الكريم، ج 1، ص 309)

شیء پسندیده ای باشد، در نتیجه کوشش و اجتهاد در طلب کردن آن، پسندیده خواهد بود. نظیر: کوشش در طلب رحمت از ناحیه پروردگار متعال. (1 پس به طلب موقّت و مختصر و نیز به طلب زبانی «ابتغاء » گفته نمی شود، بلکه «ابتغاء» به معنای طلب دائمی است که از تمام وجود برخواسته باشد؛ در نتیجه عبارت (ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ )؛ یعنی همواره و با تمام وجود به دنبال خشنودی و طالب رضایت خداوند متعال است.

بر همین اساس آیۀ شریفه: يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا نیز به این معناست که مؤمنان همواره و با تمام وجود به دنبال فضلی از ناحیۀ خدا و خشنودی او هستند و چون این جمله در ادامۀ (رُكَعًا سُجَّدًا) آمده، لذا می توان گفت: معنا این است: همراهان حضرت رسول صلى الله عليه وآله همواره به عبادت و نماز اشتغال دارند و دائم در حال ركوع و سجود هستند و انگیزۀ آنان از این رکوع و سجود فقط و فقط کوشش و اجتهاد در طلب رضایت خداوند متعال است.)به عبارت دیگر؛ آن ها هیچ اعتنایی به عمل خود ندارند و گرفتار عجب نمی شوند چرا که می دانند هر چه تلاش کنند، باز هم از انجام حداقل وظیفۀ عبودیّت در برابر خدای متعال عاجزند و همواره به این حقیقت معترفند که «سُبْحَانَكَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَ عِبَادَتِك»؛ (2پروردگارا تو منزهی ما تو را آن چنان که شایسته است عبادت نکردیم.)در نتیجه امید آنان صرفاً به فضل خدای تبارک و تعالی است و فقط در طلب رضایت او می کوشند که خدای سبحان می فرماید:(أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْأَخِرَةَ وَيَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ؛ (3))


1) و امّا الابتغاء فقد خصّ بالإجتهاد في الطلب، فمتى كان الطلب لشيء محمود فالابتغاء فيه محمود نحو : (ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِن رَبِّكَ) (سوره اسراء، آیه 28) و .... ( مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 137)

2) صحیفه سجادیه، ص 38

3) سوره زمر، آیه 9

[آیا کافر و مشرک ارزش دارد] یا آن کسی که در ساعات شب با خضوع و خشوع در عبادت به سر می برد و پیوسته در حال سجده و یا در حال قیام است، در حالی که از عذاب آخرت نگران است و می ترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است.و نیز فرموده است:(قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ؛ (1))بگو: باید به فضل خدا و به رحمت او خوشحال باشند که این از تمام آنچه جمع آوری می کنند، بهتر است.مؤمنان حقیقی و همراهان راستین رسول اکرم صلى الله عليه وآله کسانی هستند که هر چند در تمام عمر خود به عبادت خدا مشغولند؛ امّا امید آن ها فقط به فضل خداوند ارحم الراحمین است و دل خوشی به اعمال خویش ندارند، لذا در عبادات خود نیز جز طلب فضل و خشنودی خدا، انگیزه دیگری ندارند.###### معنای «فضل»«فضل» به معنای زیاده است؛ اگر زیاده مربوط به امر غیر مرغوب باشد به آن «فضول » اطلاق می شود و به زیاده در امر مرغوب، «فضل» می گویند. (2آن ها)


1) سوره یونس، آیه 58

2) راغب در «مفردات» می نویسد: الفضل: الزيادة عن الاقتصار و ذلك ضربان: محمود كفضل العلم والحلم. و مذموم كفضل الغضب على ما يجب أن يكون عليه . والفضل في المحمود اكثر استعمالاً. والفصول في المذموم. فضل به معنای زیاده و افزون بر کم گذاشتن است و آن بر دو قسم است : (1 _ فضل ) پسندیده ؛ هم چون زیادی در علم و بردباری ( 2 _ فضل ) مذموم ؛ نظیر زیادتی خشم و غضب، حتی بر چیزی که خشم بر آن واجب است. فضل در مورد امور پسندیده بیشتر به کار می رود و در مورد امور ناپسند و مذموم بیشتر تعبیر «فضول» استعمال می شود. (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 639) در المصباح المنیر آمده است: « (فَضَل) ( فَضلا ) من باب قتل ايضاً زاد و خذ (الفضل ) أي الزيادة والجمع ( الفضول) مثل فلس و فلوس و قد استعمل الجمع استعمال المفرد فيما لا خير فيه » ؛ ( المصباح المنير، ج 2، ص 479) فَضَل فَضلاً از باب قتل نیز به معنای «افزود» است و خُذ الفضل یعنی زیاده ( را بگیر ) و جمع آن «فضول » است ؛ مثل فلس و فلوس و دربارۀ آنچه که خیری در آن نیست صیغه جمع در کاربرد مفرد استعمال می شود

از خداوند فضلش را مطالبه می کنند، چون خود حضرت حق جلّ و اعلیٰ فرموده است:﴿ وَسْتَلُوا اللَّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا؛ (1))از فضل و رحمت و کرم خداوند درخواست کنید که او بر هر کاری دانا است.لذا در ادعیه متعدده از جمله دعای ماه رجب از امام صادق علیه السّلام یا وارد است که پس از هر نماز می گوییم: «وَ زِدْنِي مِنْ فَضْلِكَ يَا كَرِيم». (2)###### نیل همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله به مرحلۀ رضوانهمراهان حضرت رسول صلى الله عليه وآله کسانی هستند که از مرحلهٔ فکر بالاتر رفته و به مرحلۀ ذکر رسیده اند، از مرحلهٔ ذکر نیز عبور کرده و به مرحلهٔ شکر نائل شده اند و از مرحله شکر نیز فراتر رفته و به مرحلهٔ صبر دست یافته اند و از صبر هم گذشته و به تسلیم رسیده اند. سپس از تسلیم نیر عبور کرده و به آخرین مرحلۀ قرب الهى يعنى مرحلۀ رضا و رضوان رسیده اند که خداوند متعال می فرماید: ﴿وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ؛ (3)بالاترين درجه کمال هر بشر است.)خدای متعال دربارۀ مومنان نیکوکاری که آن ها را ( خَيْرُ الْبَرِيَّةِ معرفی کرده است، می فرماید:)(جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا


1) سوره نساء آیه 32

2) اقبال الاعمال، ج 2، ص 644؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 390

3) سوره توبه، آیه 72

أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ ؛ (1))پاداش آن ها نزد پروردگارشان بهشت های جاویدان است که نهرها از زیر آن روان است. جاودانه و همیشه در آن می مانند و خدا از آن ها خشنود است و آن ها از او خشنود هستند. این مقام برای کسی است که از پروردگار خویش خشیت داشته باشد.###### رسیدن به مرتبه رضوان، فضلی از ناحیۀ خداآری مؤمنان راستین، به هیچ چیزی جز فضل و رضوان الهی نمی اندیشند و در مسیر عبودیت و بندگی از ملامت هیچ ملامت گری نمی هراسند. رسیدن به چنین جایگاه و مقامی که رضوان الله باشد، فضلی از ناحیۀ خداوند متعال است که به بندگان محبوب خویش عطا می فرماید: ﴿ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ.)باید توجه داشت که رسیدن به مرحلهٔ رضوان الهی، بالاترین نعمت و حقیقت رستگاری است؛ چرا که حقیقت عبودیّت که قرآن کریم بشر را بدان دعوت می کند، عبودیتی است که به خاطر محبت خدا انجام شود، نه به دلیل طمع به بهشت و یا ترس از جهنم و بزرگترین سعادت و رستگاری برای یک عبد دوستدار این است که رضایت معشوق خود را جلب کند بدون آن که در صدد ارضاء نفس خویش بوده باشد.امام جواد علیه السّلام در حدیثی نورانی راه رسیدن به رضوان الهی و خشنودی پروردگار را نمایان کرده و فرموده است:ثَلَاتٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوَانَ اللَّهِ: كَثْرَةُ الاسْتِغْفَارِ وَ خَفْضُ الْجَانِبِ وَكَثْرَةُ الصَّدَقَة ؛ (2)


1) سوره بینه، آیه 8

2) كشف الغمه، ج 2، ص 349

سه چیز است که رضوان خداوند متعال را به بنده می رساند: زیاد استغفار کردن، فروتنی و زیاد صدقه دادن.###### 5. آشکار بودن نشانه های عبودیّت###### اشارهویژگی پنجم همراهان رسول خدا صلّی اللهُ علیه وآله آن است که در صورت های ایشان علامت هایی در اثر سجود وجود دارد: (سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ.)###### مراد از واژهٔ «سیما»«سیما» از ریشه «وسم» به معنای نشان و هیئت و اثر و علامت است. اسم نیز از همین ماده گرفته شده است. (1طریحی می گوید: «سمات به کسر سین جمع سِمَه و آن به معنای علامت است». (2))در قاموس آمده است: « وسم»: علامت گذاشتن، « وسم الشيء وسما يعنى او را علامت گذاری کرد. (3)###### نشانه های نورانیّت رخساربنابراین سیما به معنای نشانه و علامت است و در قرآن نیز به همین معنا


1) فیومی می نویسد: ( وَسَمْت ) الشيءَ ( وسماً) من باب وَعَد و الاسم (السمة ) و ه-ي ( العلامة ) .... (المصباح المنير، ج 2، ص 660) وَسَمْتُ الشيء وسماً از باب وَعَد و اسم (سمة ) و آن به معنای علامت است

2) « السِّمات » بكسر السين السّمه جمع و هي العلامة . ( مجمع البحرین، ج 2، ص 206)

3) قاموس قرآن، ج 7، ص 219)راغب در «مفردات» می نویسد : الوسم: التأثير، والسمة : الأثر. يقال : وسمت الشيء وسماً: اذا أثرت فيه بسمة . قال تعالى: ﴿ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ (سوره فتح، آیه 29) وقال: تَعْرِفُهُم بِسِيمَاهُمْ ... (سوره بقره، آیه 273) وسم وسم به معنای تأثیر (چیزی بر چیز دیگر) است. و سِمَه به معنای اثر است. گفته می شود: « وسمت الشيء وسماً» یعنی آن گاه که در آن با علامتی اثر گذاشتم. خدای تعالی فرمود: «نشانهٔ آنان از اثر سجود در چهره های ایشان ظاهر است» و فرمود: « آن ها را به نشانه هایشان می شناسی». (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 871)

به کار رفته است. خداوند متعال می فرماید:(يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ؛ (1))مجرمان به نشانه هایی در چهره شناخته می شوند و آن گاه آن ها را از موهای جلوی سر و پاهایشان می گیرند ( و به جهنم می اندازند.)وَ عَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيمَاهُمْ؛ (2) و بر اعراف مردانی اند که شناخته می شوند هر یک از آن ها به نشانه های چهره آنان.

در نتیجه (سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ)؛ یعنی نشانه های همراهان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله در روی ایشان است و بر چهره های ایشان اثر سجود نمایان است.

ابن عباس گوید: مراد از سیمای وجه، نوری باشد که در قیامت بر پیشانی ایشان ظاهر گردد و به وسیلهٔ این علامت، همگان بدانند که او اهل سجود است. (3)

حضرت امام صادق علیه السَّلام دربارۀ معنای این جمله فرمودند: « هُوَ السَّهَرُ السَّهَرُ فِي الصَّلَاة» (4)معنای آن بیدار ماندن برای نماز شب و سجده های طولانی است که چهره های آنان را روحانی و از دیگر افراد متغیر می کند.

چنان که در زیارت حضرت امام موسی بن جعفر علیه السّلام آمده است:

كَانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُوَاصَلَةِ الِاسْتِغْفَارِ حَلِيفِ السَّجْدَةِ الطَّوِيلَةِ وَالدُّمُوعِ الْغَزِيرَةِ وَالْمُنَاجَاةِ الْكَثِيرَة؛ (5)

همواره شب ها را تا سحر به بیداری می گذراند و پیوسته مشغول استغفار بود، بسیار سجده های طولانی داشت و اشک های فراوان می ریخت و مناجات زیادی با پروردگار خویش داشت


1) سوره الرحمن، آیه 41

2) سوره اعراف، آیه 46

3) مجمع البیان، ج 5، ص 127

4) روضة الواعظين ، ج 2، ص 321؛ من لا يحضره الفقیه ، ج 1، ص 473

5) بحار الأنوار، ج 99 ، ص 17

در روایتی از پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله آمده است:

أَنَ الْبُيُوتَ الَّتِي يُصَلَّى فِيهَا بِاللَّيْلِ يُضِيءُ نُورُهَا لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا يُضِيءُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ؛ (1)

همانا خانه هایی که در آن شب ها قرآن تلاوت می شود، برای اهل آسمان می درخشند چنان که ستارگان آسمان برای اهل زمین می درخشند.

چهره های اهل عبادت و کسانی که در شب تلاوت قرآن دارند و با خدای خویش به راز و نیاز می پردازند، برای اهل آسمان و در قیامت به مانند چراغ می درخشد و محل سجده اهل ایمان در عرصات مانند ماه شی چهارده، تابان است. (2)يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم (3)و یا نورانیت آن ها به گونه ای است که مردم عادی هم با همین چشم عادی خود، نشانه های عبودیت را در چهره آنان می بینند؛ (4)با این که بسیاری از امور برای آنان قابل رؤیت نیست. (5)لذا پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم فرمودند:)مَنْ كَثُرَ صَلَاتُهُ بِاللَّيْلِ حَسُنَ وَجْهُهُ بِالنَّهَارِ؛ (6)هر که نماز او در شب بسیار باشد، صورت او در روز نیکو گردد.نتیجه این که مراد از همراهان رسول خدا صلَّی اللهُ علیه وآله نه مردمان هم عصر و اطرافیان ایشان، بلکه کسانی هستند که در هر عصری و در هر مکانی این پنج ویژگی را دارند:1. نسبت به کفر و کافران سخت گیرند؛2. نسبت به مؤمنان مهربانند؛


1) اعلام الدين في صفات المؤمنین، ص 262

2) مجمع البیان، ج 5، ص 127

3) سوره حدید

4) تفسیر روح المعانی، ج 13، ص 278 ؛ مجمع البیان، ج 9، ص 192

5) مجمع البیان، ج 5، ص 127

6) تهذیب الاحکام، ج 2، ص 119؛ منهج الصادقين، ج 8، ص 397

3. همواره در حال عبادت و رکوع و سجودند؛4. در مقابل خدا و خلق او خاضع و خاشع بوده و از ذات حضرت حق جلت عظمته طلب فضل و رضوان می کنند؛5. چهره های آنان نورانی و نشانه های عبودیت در چهره ایشان نمایان است.###### اوصاف پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه وآله و همراهان ایشان در تورات و انجیلخدای متعال پس از ذکر اوصاف و ویژگی های رسول اکرم صلى الله عليه وآله و مؤمنانی که همراه ایشان هستند، یادآوری می کند: ویژگی های آنان فقط در این آیه ذکر نشده و بیان صفات آن بزرگواران منحصر به قرآن نیست، بلکه اوصاف ایشان در تورات و انجیل نیز ذکر شده است. لذا خدای متعال در موضعی دیگر می فرماید:(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ؛ (1))کسانی که به آن ها کتاب دادیم او را ( پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می شناسند همان طور که فرزندان خویش را می شناسند.)خدای تبارک و تعالی در آیۀ مورد بحث می فرماید (ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ یعنی در تورات (حضرت موسی علیه السّلام) نیز او صاف همراهان خاتم الانبیاء حضرت محمد مصطفی صلى الله عليه وآله ذکر شده است. هم چنین وصف و مثل ایشان در انجیل حضرت عیسی علیه السّلام نیز بیان شده است و خداوند متعال در انجیل ایشان را چنین توصیف فرموده: ﴿ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَتَازَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ ) یعنی صفت و مثل همراهان حضرت رسول صلى الله عليه وآله در انجيل حضرت عیسی علیه السَّلام به این بیان آمده: ایشان همچون یک زراعتی هستند که جوانه ای زده و شاخۀ نویی از آن روئیده است، پس آن جوانه خودش را)


1) سوره بقره، آیه 146؛ سوره انعام آیه، 20

تقویت می کند، آن گاه جوانه رشد یافته و محکم می شود و روی پای خود می ایستد. سرعت رشد جوانه زارعان را به شگفتی می آورد و رشد سریع اسلام موجب غیظ کفّار می شود، لذا کافران را به مقابله وا می دارد و این تقابل سبب ترقّی و پیشرفت بیشتر اسلام می گردد.###### معنای واژهٔ «فَآزَرَهُ»«آزره» از مادهٔ «أزر» به معنای کمک کرد او را و پشتیبانی کرد از او و یاری کردن و تقویت نمودن و اعانت کردن است.آيۀ شريفه ( وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى؛ (1)یعنی اعانت نمی کند هیچ اعانت کننده ای سنگینی بار دیگری را. کنایه از این که در روز قیامت نمی توان از کسی انتظار داشت که انسان را در به دوش کشیدن بارگناهان اعانت و یاری کند.)وزیر نیز از همین ماده و به معنای کمک کننده و تقویتگر و پشتیبان است. خدای متعال درخواست حضرت موسی علیه السّلام برای همراهی برادرش حضرت هارون علیه السّلامبه وی را نقل می کند:(وَاجْعَل لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي * هَارُونَ أَخِي * اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي؛ (2))وزیری (یاری کننده ای از خاندانم برای من قرار بده، برادرم هارون را، با او پشتم را محکم کن. (3))در مجمع البحرین نیز آمده است: قوله تعالى: ﴿ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ (4)أي: أعانه؛ (5)يعنى)


1) سوره انعام آیه 164؛ سوره اسراء، آیه 15 ؛ سوره فاطر آیه 18؛ سوره زمر، آیه 7

2) سوره طه، آیات 25_ 31

3) راغب در «مفردات» می نویسد: و قوله تعالى: ﴿ اشْدُدْ بِهِ أَزْرِى ) أي : أتقوّى به، والأزر : القوة الشديدة، و آزره : أعانه و قوّاه ... قال تعالى: ﴿كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ ) ، ( مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 74)

4) سوره فتح، آیه 29

5) مجمع البحرين، ج 3، ص 204

او را یاری کرد تا آن مستحکم شده است، (فَاسْتَوَىٰ عَلَى سُوقِهِ پس به قدری مستحکم شده است که بر روی پای خود ایستاده است.(1))###### تقویت اسلام به سبب رشد مسلمینهمراهان حضرت رسول صلى الله عليه وآله با ویژگی های پنج گانه ای که پیش از این ذکر شد هم چون جوانه هایی هستند که از نهال اسلام می رویند و همدیگر را پشتیبانی می کنند و با جمع شدن آن ها و ملحق شدن به یکدیگر، درخت اسلام رشد کرده و تقویت می شود و تنومند می گردد (2و بر روی پای خود می ایستد. رشد درخت اسلام به گونه ای است که حتی زارعان را که با زرع آشنایی دارند، به شگفت می آورد و کفّار خشمگین را به مقابله وا می دارد.)###### استواری و رشد حقانیّت شیعهتقابل كفّار با همراهان حضرت رسول اکرم صلَّی اللهُ علیه وآله هر چه بیشتر شود، موجبات رشد درخت اسلام را بیشتر فراهم می آورد. چرا که حق پایدار و استوار و باطل ناپایدار و سست و بی اساس و متذلذل است. خداوند متعال برای پایداری حق و ناپایداری باطل این گونه مثل زده است:(فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ؛ (3))


1) و فراهیدی می گوید: الأزر الظهر، و آزره: أي ظاهره وعاونه على أمر. والزرع يؤازر بعضه بعضاً . اذا تلاحق و التف . (كتاب العين ، ج 7، ص 382)

2) «آزره» یعنی او را پشتیبانی کرد و بر امری یاری رساند. و روئیدنی ها همدیگر را تقویت و یاری می کنند. آن گاه که به هم ملحق شوند و با هم جمع گردند

3) سوره رعد، آیه 17

کف های روی آب نابود می شوند و از بین می روند، ولی آنچه که به مردم نفع می رساند در روی زمین باقی میم اند و خداوند این چنین مثال ها را بیان می فرماید.بر همین اساس وقتی حضرت سید الشهداء علیه السَّلام دربارۀ شهادت خویش و همراهانش در کربلا سخن می گفت به یک باره، حضرت علی اکبر علیه السَّلام عرضه داشتند:أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ قَالَ بَلَى وَالَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ، قَالَ: فَإِنَّنَا إِذا لَا تُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّين؛ (1)آیا ما بر حق نیستیم؟! امام حسین علیه السَّلام فرمودند: چرا! قسم به آن که بازگشت بندگان به سوی اوست (ما بر حق هستیم. حضرت علی اکبر علیه السَّلام عرضه داشتند: پس در این صورت ما هرگز از این که در راه حق بمیریم ترس و واهمه ای نداریم.)به خاطر حقانیت اسلام، رشد آن بسیار چشم گیر است و الآن بیشترین تقابل با اسلام صورت می گیرد و بیشترین کشته ها از اسلام راستین (تشیع است، امّا با این حال مجامع علمی اسلامی که هر روز جوانه می زنند و رشد می کنند و سبب فراگیر شدن اسلام شده و امروزه بیشترین گسترش از آن اسلام ناب و تشیّع است.)###### وعدۀ مغفرت و اجر عظیم به نیکوکاران###### اشارهخدای سبحان در ذیل آیۀ شریفه یادآور شده که او به مؤمنان نیک کردار وعده مغفرت و اجر عظیم داده است: ﴿ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمَا.)وعدۀ خداوند متعال به دیروز و امروز و فردا محدود و منحصر نیست، بلکه وعدۀ الهى امرى ثابت و قول او، قول حق است. مغفرت و اعطای اجر عظیم


1) الارشاد، ج 2، ص 82

به مؤمنان نیکوکار، روش و سنت خداوند است. خدای متعال به کسانی از همراهان رسول اکرم صلى الله عليه وآله که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند، وعدۀ مغفرت و اجر عظیم داده است.###### مغفرت الهی آرزوی همه خلائقمغفرت الهی امری است که همۀ خلائق از جمله انبیاء و اولیاء الهی از آدم علیه السّلام تا خاتم به آن نیازمند و محتاج بوده و همیشه دنبال آن بوده اند. خداوند از لسان حضرت آدم و حوا علیه السَّلام نقل می کند:(قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ (1))گفتند: پروردگارا! ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی هر آینه از زیان کاران خواهیم بود.خدای تبارک و تعالی در سورۀ مؤمنون خطاب به پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله می فرماید:﴿ وَقُل رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ؛ (2))و بگو: پروردگار من مرا بیامرز و بر من رحم کن، و حال آن که تو بهترین رحم کنندگانی.بنابراین مغفرت ذات حضرت حق، که ان شاء الله به برکت ولایت امیر المؤمنين علیه السَّلام به نحو اتمّ، شامل حال شیعیان و محبین حضرتش شود، از آدم علیه السَّلام تا خاتم صلّی اللهُ علیه وآله مطلوب و بلکه نیاز همۀ انبیاء الهی بوده است و خداوند در آیۀ مورد بحث به مؤمنان نیز وعده مغفرت داده است.


1) سوره اعراف، آیه 23

2) سوره مؤمنون، آیه 118

###### مغفرت و اجر عظیم، به شرط دوام ایمان و عمل صالحدر ابتدای آیۀ شریفه ویژگی های همراهان رسول خدا صلى الله عليه وآله بیان شد و در ذیل آیه خداوند می فرماید: به برخی از این همراهان که ایمان آورده و عمل صالح انجام می دهند و عده مغفرت و اجر عظیم داده است. این تعبیر بیان گر این حقیقت است که وعدۀ الهی بر مغفرت، شروطی دارد و تنها شامل حال مؤمنان نیکوکاری می شود که ایمان (1و عمل صالح آنان، دوام داشته باشد. به بیانی دیگر؛ سخت گیری نسبت به منکرات و کفر و کفّار، و رحیم بودن با مؤمنان و خوش رفتاری با آنان و رکوع و سجود به جا آوردن و نماز خواندن و طلب فضل و رضوان الهی باید دائمی باشد، تا مؤمن شامل مغفرت و اجر عظیم گردد. اگر کسی در برهه ای از زمان ویژگی های مذکور را داشته باشد و تا آخر عمر آنها را حفظ نکند، این ویژگی های موقتی سود دائمی به حال او نمی بخشد.

با این وجود که انوار رحمت و مغفرت الهی به صورت دائمی در حال تابیدن است، امّا نحوه و میزان دریافت این انوار به شایستگی و تلاش افراد وابسته است، چرا که برای دریافت این انوار قدسی، قابلیت قابل نیز لازم بوده و این قابلیت به معنای دارا بودن شرائط ،ایمان، عمل صالح، تبعیّت از فراموین الهی و دوری از شرک است.

باید توجه داشت که هر امری دو نقطهٔ حساس دارد: 1. نقطه ورود و آغاز. 2. نقطه خروج و پایان. لذا حضرت عیسی علیه السّلام می فرماید:

(وَالسَّلامُ عَلَىَ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا)؛ (2)

و سلام خدا بر من در آن روز که متولد شدم و در آن روز که بمیرم و آن روز که زنده برانگیخته شوم.


1) ( إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانًا). (سوره طه، آیه 73)

2) سوره مریم، آیه 33

یعنی از خدا می خواهد که ورودش به دنیا با سلامت باشد و خروج او نیز از دنیا به سلامت باشد. حضرت رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله ناکثین را این چنین به امیر المؤمنين علیه السّلام معرفی فرمودند:

طَلْحَةُ وَالزُّبَيْرُ سَيُبَايِعَانِكَ بِالْحِجَازِ وَ يَنْكُثَانِكَ بِالْعِرَاقِ فَإِذَا فَعَلَا ذَلِكَ فَحَارِبُهُمَا فَإِنَّ فِي قِتَالِهِمَا طَهَارَةً لِأَهْلِ الْأَرْضِ؛ (1)

طلحه و زبیر به زودی در حجاز با تو بیعت میکنند ولی در عراق بیعت با تو را می شکنند. پس وقتی بیعت شکستند و نقض عهد کردند با آن دو بجنگ که به راستی مبارزه با آنها برای اهل زمین پاکیزگی و طهارت در پی دارد.

حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام ابن عباس را به سراغ زبیر فرستاد و به او فرمود:

الْقَ الزُّبَيْرَ فَإِنَّهُ أَلْيَنُ عَرِيكَةً فَقُلْ لَهُ يَقُولُ لَكَ ابْنُ خَالِكَ عَرَفْتَنِي بِالْحِجَازِ وَأَنْكَرْتَنِي بِالْعِرَاقِ؛ (2)

زبیر را ملاقات کن، زیرا طبیعت او نرم تر است و به او بگو: پسر دایی تو می گوید: تو مرا در حجاز (مدینه ) شناختی ( با من بیعت کردی ) و در عراق (بصره) انکار کردی (عهد و پیمان خود را شکستی و از اطاعت من خارج شدى).

زبیر در ابتدای کار با امیر المؤمنین علیه السّلام همراه بود. آن روزهایی که حضرت صدیقه طاهره را سوار بر مرکب به در خانه مهاجرین و انصار می بردند، زبیر یاور امیر المؤمنین علیه السّلام بود در شورای شش نفره، از حضرت امير المؤمنين علیه السّلام حمایت کرد، اما در جنگ جمل در مقابل آن حضرت ایستاد و در مقابل ایشان تجهيز لشکر کرد. لذا مؤمنان باید از تاریخ درس بگیرند و کاملا توجه داشته باشند


1) الخصال، ج 2، ص 574

2) نهج البلاغه، خطبه 31

و همواره در حفظ و پاسبانی از گوهر ایمانشان سخت بکوشند و دست به دعا برداشته، با تضرع از خداوند درخواست کنند:

(رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ)؛ (1)

پروردگار ما دل های ما را پس از آن که هدایت فرمودی، [به سمت باطل میل مده ] منحرف از راه حق مگردان و از جانب خود رحمتی به ما هدیه فرما، زیرا تنها تو هستی که بسیار بخشنده ای.

از آیۀ فوق فهمیده می شود: در خط قرار گرفتن و هدایت یافتن مهم است ولی مهم تر آن است که انسان از خط خارج نشود و تا آخر عمر در راه مستقیم بماند.

عمر انسان مجموعه ای از لحظات است و مهم ترین آن، لحظۀ آخر و پایانی عمر است. در این زمینه دعاهای حجج معصومین علیهم السّلام غوغا می کند، به گونه ای که شاید کمتر دعایی می یابیم که در آن از عاقبت به خیری سخن به میان نیامده باشد، فلذا به درگاه ربوبی عرضه می داریم:

اللَّهُمَ اجْعَلْ خَيْرَ عُمُرِي آخِرَهُ وَ خَيْرَ عَمَلِي خَوَاتِمَهُ وَ خَيْرَ أَيَّامِي يَوْمَ الْقَاك؛ (2)

بار الها! بهترین زمان عمر مرا لحظۀ آخر عمرم قرار بده و بهترین عمل مرا اعمال پایانی عمرم قرار بده و بهترین روزم را آن روزی مقرر فرما که تو را ملاقات می کنم.

خداوند متعال بر مؤمنان نیکوکاری که تا پایان عمر در همراهی با رسول اکرم صلّی اللهُ علیه وآله باقی می مانند علاوه بر وعدۀ مغفرت، و عده اجر عظیم نیز داده است. (مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا).


1) سوره آل عمران، آیه 8

2) مهج الدعوات، ص 144؛ بحار الأنوار، ج 91، ص 190

معنای «اجر عظیم»

وصف عظیم برای اجری که خداوند متعال عطا خواهد کرد توصیفی است که خود او، اجرش را بدان وصف کرده است. توصیف امری از جانب خالق غنی مطلق، به وصف عظیم؛ بیانگر عظمتی بسیار مهم و بی پایان است و این اجر همان اجری است که خود او فرمود:

(وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)؛ (1)

و رضا و خشنودی خداوند از همه برتر است و این همان رستگاری [و پیروزی] بزرگ است.

رضوان؛ مرحلۀ شدید رضایت است و پاداش کسانی است که از مرحلۀ «نفس اماره» و « لوّامه» فراتر رفته و به عالم «نفس مطمئنه » رسیده اند، آنان به جوار قرب محبوب راه یافته اند در حالی که «هم او از خدا خشنود است و هم خدا از او». (2)کسانی که به رضوان الهی برسند که فراتر از آن امری نیست (3)، جایگاه آنان به تعبیر قرآن : ( فی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكِ مُقْتَدِرِ ﴾ (4)جایگاهی پسندیده نزد فرمان روایی با قدرت خواهد بود. در نتیجه پیروزی بزرگ تر و جایگاهی مهمتر و نعمتی عظیم تر از این نیست که عبدی مورد رضایت و خشنودی مولا و صاحبش قرار گیرد و هیچ موهبتی به مرحلهٔ رضوان نمی رسد.


1) سوره توبه، آیه 72

2) يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةٌ . (سوره فجر، آیات 27 و 28)

3) ﴿ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ) سوره توبه، آیه 72

4) سوره قمر، آیه 55

خاتمه

پروردگارا! به مقربان درگاهت، به انبیاء عظامت، به آیه آیه های قرآن مجیدت، به این آیۀ نورانی، به ختم تفسیر سورۀ مبارکه فتح قسمت می دهیم؛ ما را به اوصاف همراهان پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله متصف بفرما! پروردگارا ما را بر این صفات مستقر و ثابت قدم بدار! دست ما را در دنیا و آخرت از دامن قرآن و عترت کوتاه مگردان!

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين وصلى الله على رسوله محمد خاتم النبيين و على اهل بيته الطيبين الطاهرين لا سيما على بقية الله في السماوات والارضين الذى علاء الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا؛ واغفر لنا ذنوبنا اجمعين ما قدّمنا و ما أخرنا يا كريم فان عدنا فعد علينا بالمغفرة فانك انت التواب الرحيم.

فهرست منابع

1.

قرآن کریم.

2.

نهج البلاغه.

3.

صحيفه سجاديه.

4.

اثبات الوصية، مسعودی، علی بن حسین، قم، انصاریان، سوم، 1426ق، 1384 ش.

5.

اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، شيخ حر عاملی، محمد بن حسن، بیروت، اعلمی، اول، 1425ق.

6.

الاحتجاج على اهل اللجاج طبرسی احمد بن علی تحقیق محمد باقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی، اول، 1403ق.

7.

الاحصار و الصد، گلپایگانی، سید محمد رضا، بی جا، بی نا، بی تا.

8.

احكام القرآن، ابن العربی، محمد بن عبد الله بن ابوبكر، تحقيق على محمد بجاوی، بیروت، دار الجیل، اول، بی تا.

9.

اخبار مکّه، الازرقی، به کوشش رشدی الصالح، مکه، مكتبة الثقافه، 1415 ق.

10.

اخبار مکّه ،الفاکهی، به کوشش ابن دهیش، بیروت دار، خضر، 1414ق.

11.

الاختصاص، مفيد، محمد بن محمد، تحقیق علی اکبر غفاری و محمود محرمی زرندی، قم، الموتر العالمى لالفقيه الشيخ المفيد، اول، 1413ق.

12 . الاربعون حديثا، شهید اول، محمد بن مکی، تحقیق مدرسه امام مهدی علیه السَّلام، قم، مدرسه امام مهدی، اول، 1407ق.

13.

الأربعون حديثاً (للرازي)، منتجب الدین، علی بن عبيد الله بن بابويه الرازی، قم، مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشریف، اول، 1408 ق .

14.

ارشاد القلوب، دیلمی، حسن بن محمد، قم، الشريف الرضی، اول، 1412ق.

15.

الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، مفيد، محمد بن محمد بن نعمان، تحقيق موسسة آل البیت علیهم السَّلام، قم ، کنگره شیخ مفید، اول، 1413 ق .

16.

اسد الغابة، ابن اثیر، دار الكتاب العربی، بیروت _ تهران، انتشارات اسماعیلیان، بی تا.

17.

اسرار حج ، مهدوی دامغانی، محمد رضا، به کوشش مهدوی دامغانی، محمدجواد، قم، دلیل ما، 1395 ش.

18.

اضواء البيان، الشنقيطي، تحقيق مكتب البحوث والدراسات، بیروت، دار الفكر للطباعة و النشر، 1415 ق، 1995م.

19.

اعتقادات الامامية ( للصدوق )، ابن بابویه ( صدوق ) ، محمد بن علی، قم، کنگره شیخ مفید، دوم، 1414ق.

20.

اعلام الدين في صفات المؤمنین، دیلمی، حسن بن محمد، تحقیق موسسة آل البيت علیهم السَّلام. قم، موسسة آل البيت علیهم السَّلام، اول، 1408 ق .

21.

اقبال الاعمال، ابن طاووس، علی بن موسى، تهران، دار الكتب الإسلامية، دوم، 1409ق.

22 . الامالى، ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، تهران، کتابچی، ششم، 1376 ش.

23. الامالی، طوسی، محمد بن الحسن، قم، دار الثقافة، اول، 1414ق.

24 . الامالی، مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تحقیق حسین استاد ولی و علی اکبر غفاری، قم کنگرۀ شیخ مفید، اول، 1413ق.

25. امام علی در قرآن از دیدگاه اهل سنت، یغمایی، ابوالفضل، قم، احسن الحدیث، اول، 1378 ش.

26 . الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل، مکارم شیرازی، ناصر، قم، مدرسه امام علی بن ابی طالب، اول، 1421ق.

27.

اهل البيت علیهم السَّلام سماتهم و حقوقهم في القرآن، سبحانی تبریزی، جعفر، قم، موسسه امام صادق علیه السَّلام، اول، 1420ق.

28.

ايسر التفاسير لكلام العلى الكبير، جزائری، ابوبكر جابر، مدينة منوره، مكتبة العلوم والحکم، اول، 1416ق.

29.

ایمان ابی طالب (الحجة على الذاهب إلى كفرابی طالب)، الموسوی، فخار بن سعد، تحقیق محمد بحر العلوم، قم، دار سيد الشهدا للنشر، اول، 1410ق.

30.

بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، تحقیق جمعی از محققان، بیروت، داراحياء التراث العربي، دوم، 1403 ق .

31.

بحر العلوم (تفسير السمرقندی)، سمرقندی، نصر بن محمد بن احمد، تحقیق ابو سعید عمر بن علامحسین عمروی، بیروت، دار الفکر، اول، بی تا.

32.

البحر المديد في تفسير القرآن المجيد، ابن عجیبه، احمد بن محمد، تحقیق احمد عبدالله قرشی رسلان، قاهره، دکتر حسن عباس زکی، اول، 1419ق.

33.

البداية والنهاية، ابن كثير، تحقیق علی شیری، بیروت، دار احیاء التراث العربي، اول، 1408 ق، 1988 م .

34.

البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، تحقیق قسم الدراسات الاسلامية موسسة البعثة، قم، مؤسسة بعثة، اول، 1374 ش.

35.

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، طبری آملی، عماد الدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم، نجف، المكتبة الحيدرية، دوم، 1383 .

36.

البضاعة المزجاة (شرح كتاب الروضة من الکافی)، ابن ،قاریاغدی، محمد حسین، تحقیق حمید احمدی جلفایی، قم، دار الحدیث اول، 1429ق، 1387 ش.

37.

البلد الامين و الدرع الحصين، کفعمی، ابراهیم بن علی عاملی، بيروت، موسسة الأعلمى للمطبوعات، اول، 1418ق.

38.

بناء المقالة الفاطمية في نقض الرسالة العثمانية، ابن طاووس، احمد بن موسی، تحقیق علی عدنانی غریفی، قم، موسسة آل البيت علیهم السّلام لإحياء التراث، اول، 1411ق.

39.

بیان المعانی، ملاحویش آل غازی، سید عبد القادر، دمشق، مطبعة الترقي، اول، 1382 ق .

40.

پیکار صفین (ترجمه وقعة صفین)، اتابکی ،پرویز، تحقیق هارون عبد السلام محمد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، دوم 1370 ش.

41.

تابش حق، مهدوی دامغانی، علی، قم، دلیل ما، اول 1397 ش.

42.

تاج العروس من جواهر القاموس، حسینی زبیدی، محمد مرتضی، تحقیق على هلالي وعلی سیری، بیروت، دار الفکر، اول، 1414 ق .

43.

تاریخ اسلام از آغاز تا هجرت، دوانی، علی، جامعه مدرسین حوزه علیمه قم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، نهم، 1374 ش.

44 . تاریخ الاسلام، ذهبی، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، بیروت، دار الکتاب العربی، اول، 1407 ق، 1987 م .

45. تاریخ الطبری، طبری، محمد بن جریر، تحقيق نخبة من العلماء و الأجلاء، بيروت، موسسة الأعملى للمطبوعات، بی تا.

46 . تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، استرآبادی، علی، تحقیق حسین استاد ولی، قم، موسسه النشر الاسلامی، اول، 1409 ق .

47.

التحرير و التنوير (تفسیر ابن عاشور )، ابن عاشور، محمد بن طاهر، بيروت، موسسة التاریخ، اول، بی تا.

48.

التحصين لاسرار ما زاد من كتاب اليقين، ابن طاووس، علی بن موسی، تحقیق اسماعیل انصاری زنجانی خوئینی، قم، موسسة دار الکتاب اول، 1413ق.

49.

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، مصطفوی، حسن، تهران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اول، 1368 ش .

50.

ترجمه تفسیر المیزان، طباطبائی، سید محمد حسین ترجمه: موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پنجم، 1374 ش.

51.

ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد، تحقیق غلامرضا خسروی حسینی، تهران، مرتضوی، دوم، 1374 ش.

52.

تسلية المجالس و زينة المجالس ( مقتل الحسین علیه السّلام)، حسینی موسوی، محمد بن ابی طالب، تحقیق کریم فارس حسون، قم، موسسة المعارف الاسلامية، اول، 1418ق.

53.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، تحقيق مصطفى درایتی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، اول، 1366 ش.

54.

تعليق التعليق، ابن حجر، تحقيق سعيد عبد الرحمن موسى القزفي، بيروت، المكتب الاسلامی، دار عمار، اول، 1405ق.

55.

تفسير آيات من القرآن الكريم، محمد بن عبد الوهاب، تحقیق محمد بلتاجی، ریاض، مطابع الرياض، اول، بی تا.

56 تفسیر البيان الصافي لكلام الله الوافی، قبیسی عاملی، محمد حسن، بيروت، موسسة البلاغ، اول، بی تا.

57.

تفسير الثمرات اليانعة والاحكام الواضحة القاطعة، ثلايى، يوسف بن احمد، صعده، مكتبة التراث الاسلامیه، اول، 1423ق.

58.

تفسیر الصافی، فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، تحقیق حسین اعلمی، تهران، مكتبة الصدر، دوم، 1415ق.

59.

تفسیر العیاشی، عیاشی، محمد بن مسعود، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، تهران، المطبعة العلمية، اول، 1380 ق .

60.

تفسير القرآن العظيم، ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، تحقیق محمد حسين شمس الدين، بیروت، دار الكتب العلمية، اول، 1419ق.

61.

تفسير القرآن الكريم، صدر الدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تحقیق محمد خواجوی، قم، انتشارات بیدار، دوم، 1366 ش.

62.

تفسیر القمی، قمی، علی بن ابراهیم، تحقیق طیب موسوی جزائری، قم، دار الکتاب، سوم، 1404ق.

63.

تفسير المحيط الاعظم و البحر الخضم، آملی، سید حیدر، تحقیق سید محسن موسوی تبریزی ،تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی سوم، 1422ق.

64.

تفسیر المراغی، مراغی، احمد بن مصطفی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، اول، بی تا.

65.

تفسیر المظهری ،پانی پتی، قاضی محمد ثناء الله، تحقیق غلام نبی تونسی، پاکستان، مكتبة رشدیه، اول، 1412ق.

66.

التفسير المنسوب إلى الامام الحسن العسكرى علیه السَّلام، حسن بن علی علیه السَّلام(امام یازدهم)، تحقیق مدرسه امام مهدی علیه السَّلام، قم ، مدرسة الامام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف، اول، 1409ق.

67.

التفسير المنير في العقيدة والشريعة و المنهج، زحيلي، وهبة بن مصطفی، بیروت _ دمشق، دار الفكر المعاصر، دوم، 1418ق.

68.

تفسير بيان السعادة في مقامات العبادة، گنابادی، سلطان محمد، بیروت، موسسة الأعلمى للمطبوعات، دوم، 1408ق.

69.

تفسیر جوامع الجامع، طبرسی، تحقیق موسسة النشر الاسلامی، قم، موسسه النشر الاسلامى التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، اول، 1421ق.

70.

تفسیر روح البیان، حقى بروسوی، اسماعیل، بیروت، دار الفکر، بی تا.

71.

تفسیر عاملی، عاملی، ابراهیم، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات صدوق، تهران، اول 1360 ش.

72.

تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، نیشابوری، نظام الدین حسن بن محمد، تحقیق زکریا عمیرات، بيروت، دار الكتب العلمية، اول، 1416ق.

73.

تفسیر فرات الكوفی، کوفی، فرات ابن ابراهیم، تحقیق محمد کاظم، تهران، موسسة الطبع و النشر في وزارة الإرشاد الإسلامی، اول، 1410ق.

74.

تفسیر قرطبى (الجامع لاحكام القرآن)، القرطبی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405 ق .

75.

تفسير كبير منهج الصادقين فى الزام المخالفین (فارسی)، کاشانی ملا فتح الله، بی جا، به سرمایه کتابفروشی و چاپخانه محمد حسن عالمی، 1333 ش.

76.

تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، قمی ،مشهدی محمد بن محمد رضا، تحقیق حسین درگاهی ،تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اول، 1368 ش.

77.

تفسیر مقاتل بن سلیمان، بلخی، مقاتل بن سلیمان، تحقیق عبد الله محمود شهامة، بيروت، دار احياء التراث، اول، 1423ق.

78.

تفسير من وحى القرآن، فضل الله، سید محمد حسین، بیروت، دار الملاك للطباعة والنشر، دوم، 1419ق.

79.

تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ناصر، تهران، دار الكتب الاسلامية، اول، 1374ش.

80.

تفسير نور الثقلين، العروسي الحویزی، عبد علی بن جمعه تحقیق هاشم رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، چهارم، 1415ق.

81.

تنزيه الانبياء، سيد مرتضى (علم الهدى)، قم، دار الشریف الرضی، اول، بی تا.

82.

تهذیب الاحکام، طوسی، محمد بن الحسن، تحقيق حسن الموسوی خرسان، تهران، دار الكتب الاسلامیة، چهارم، 1407 ق .

83.

الثاقب في المناقب، ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، تحقیق نبيل رضا علوان، قم، انصاریان سوم، 1419ق.

84.

ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، ابن بابويه ( صدوق ) ، محمد بن على، قم، دار الشريف الرضى للنشر، دوم، 1406ق.

85.

جامع احادیث الشیعة، بروجردی، آقا حسین، تحقیق جمعی از محققان، تهران، انتشارات فرهنگ سبز، اول، 1386 ش.

86.

جامع الاخبار، شعیری، محمد بن محمد، نجف، مطبعة حيدرية، اول، بی تا.

87.

جامع البيان في تفسير القرآن، طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، بيروت، دار المعرفة، اول، 1412ق.

88.

جامع الخلاف والوفاق، القمی، علی بن محمد، قم، انتشارات پاسدار اسلام، 1421ق.

89.

جامع المدارک، خوانساری، سید احمد، به کوشش غفاری، تهران، مكتبة الصدوق، 1405 ق.

90.

الجامع لاحكام القرآن، قرطبی، محمد بن احمد، تهران، ناصر خسرو، اول، 1364 ش.

91.

الجعفريات، ابن اشعث، محمد بن محمد، تهران، مكتبة النينوى الحديثة، اول، بی تا.

92 . جمال الاسبوع، ابن طاووس، علی بن موسی، قم، دار الرضی، اول 1330 ق .

93. جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ثعالبی، عبد الرحمن بن محمد، تحقيق محمد على معوض و عادل احمد عبد الموجود، بیروت، دار احياء التراث العربی، اول، 1418ق.

94 . الجواهر السنيّة في الاحاديث القدسية (كليات حدیث قدسی)، حرّ عاملی، محمد بن حسن، تهران، انتشارات دهقان، سوم، 1380ش.

95. جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، نجفی، محمد حسن، بیروت، دار احياء التراث العربی هفتم، 1404ق.

96 حلية الابرار في احوال محمد و آله الاطهار علیهم السَّلام، بحرانی، سید هاشم بن سليمان، قم، موسسة المعارف الاسلامية، اول، 1411ق.

97.

الحياة، حكیمی، محمد رضا و حکیمی، محمد و حکیمی، علی، ترجمه احمد آرام، احمد، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ،اول، 1380 ش.

98.

الخرائج و الجرائح، قطب الدین راوندی، سعيد بن هبة الله، تحقيق موسسة الامام المهدى علیه السَّلام،قم، مؤسسه امام مهدی عجل الله تعالى فرجه الشريف، اول، 1409 ق.

99.

خصائص الأئمة علیهم السَّلام(خصائص امير المؤمنين علیه السَّلام)، شریف الرضی، محمد بن حسين، تحقیق محمد هادی امینی، مشهد، آستان قدس رضوی، اول، 1406ق.

100.

الخصال، ابن بابویه ( صدوق ) ، محمد بن علی، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، اول، 1362 ش.

101 . الخصال، ابن بابويه (صدوق)، محمد بن علی _ فهری زنجانی، احمد، تهران، علمية اسلامیة، اول، بی تا.

102 . الدر المنثور في تفسير المأثور، سيوطی، عبد الرحمن بن ابی بکر، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، اول، 1404ق.

103.

الدر المنضود، الگلپایگانی، سید محمد رضا، قم دار القرآن الكريم، 1412ق.

104.

الدر النظيم في مناقب الائمة ،اللهامیم، شامی، یوسف بن حاتم، تحقیق: جامعۀ مدرسین مؤسسة النشر الإسلامی، قم، اول، 1420ق.

105.

الدرة الباهرة من الأصداف الطاهره، شهید اول، محمد بن مکی، ترجمه و تحقیق عبدالهادی مسعودی، قم، انتشارات زائر، اول، 1379 ش.

106.

دعائم الاسلام، ابن حیون، نعمان بن محمد مغری، تحقیق آصف فيضي، قم، موسسة آل البیت علیهم السَّلام، دوم، 1385 ق .

107.

دلائل الامامة، طبری آملی ،صغیر، محمد بن جریر بن رستم، تحقيق قسم الدراسات الاسلامية مؤسسة البعثة، قم ،بعثت ،اول، 1413ق.

108.

دلائل الصدق لنهج الحق، مظفر نجفی، محمد حسن، تحقیق مؤسسة آل البيت علیهم السّلام، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السّلام، اول، 1422ق.

109.

دیوان امير المؤمنین علیه السّلام، میبدی، حسین بن معین الدین، تحقیق مصطفی زمانی، قم، دار نداء الاسلام للنشر، اول، 1411ق.

110 . ذخيرة المعاد في شرح إرشاد الأذهان، محقق سبزواري، محمد باقر بن محمد مومن، قم، مؤسسة آل البیت، بی تا.

111 . رجال الكشي _ اختيار معرفة الرجال ( مع تعليقات ميرداماد الأسترآبادی )، کشی، محمد بن عمر، تحقیق مهدی رجایی ،قم، موسسة آل البيت علیهم السّلام، اول، 1363ش.

112 . الرسالة العلوية في فضل امیر المؤمنين علیه السّلام على سائر البرية، كراجكى، محمد بن علی تحقیق عبد العزیز کریمی، قم، دلیل ما، 1427 ق.

113.

الرواشح السماوية في شرح الأحاديث الامامية ( ميرداماد )، میرداماد، محمدباقربن محمد، قم، دار الخلافة، اول 1311 ق.

114.

روح المعاني في تفسير القرآن العظیم، آلوسی، سید محمود، تحقیق عبد الباري عطيه، بيروت، دار الكتب العلمیه اول، 1415ق.

115.

روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ابو الفتوح رازی، حسین بن علی، مشهد، بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی، اول، 1408ق.

116.

روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقیه، مجلسی، محمد تقی، قم، موسسه فرهنگی اسلامی کوشانپور دوم، 1406ق.

117 . روضة الواعظين، فتال نیشابور، محمد بن احمد ترجمه مهدوی دامغانی، محمود، تهران نشر نی، اول، 1366 ش .

118. روضة الواعظين وبصيرة المتعظين، فتال نیشابوری، محمد بن احمد، قم، انتشارات رضی، اول، 1375 ش.

119 . رياض الابرار في مناقب الائمة الاطهار، جزائری نعمت الله، بیروت، موسسة التاريخ العربى، اول، 1427 ق، 2006م.

120.

رياض السالكين في شرح صحيفة سيد الساجدین، کبیر، مدنی، سید علی خان، تحقیق محسن حسینی ،مینی ،قم، دفترانتشارات اسلامی، اول، 1409ق.

121.

زاد المسير في علم التفسير، ابن جوزی، عبد الرحمن بن على، تحقيق عبد الرزاق المهدى، بيروت، دار الكتاب العربی، اول، 1422ق.

122.

زاد المعاد _ مفتاح الجنان، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، تحقیق علاء الدین اعلمی، بيروت، موسسة الأعلمى للمطبوعات، اول، 1423ق.

123.

الزام الناصب في اثبات الحجة الغائب عجل الله تعالى فرجه الشريف، یزدی حائری، علی، تحقيق على عاشور، بيروت، موسسة الاعلمی اول، 1422ق.

124.

زبدة التفاسير ، کاشانی، ملافتح الله، تحقیق بنیاد معارف اسلامی، قم، بنیاد معارف اسلامی اول، 1423ق.

125.

زندگانی حضرت امام حسن مجتبی علیه السَّلام( ترجمه جلد 44 بحار الأنوار)، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ترجمه نجفی، محمد جواد ،تهران اسلامیه، دوم، 1362 ش . 126.

126.

زندگانی حضرت زهرا علیها السَّلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار)، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، ترجمۀ روحانی، تهران، انتشارات مهام، اول، 1379 ش.

127 . الزهد، کوفی اهوازی، حسین بن سعيد، قم، المطبعة العلمية، دوم، 1402ق.

128 . السرائر الحاوى لتحرير الفتاوى (و المستطرفات)، ابن ادریس محمد بن احمد، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوم، 1410ق.

129.

سعد السعود للنفوس، ابن طاووس علی بن موسی قم، دارالذخائر، اول، بی تا.

130.

السنن الكبرى، بيهقی، احمد بن الحسن، دار الفکر، بی جا، بیتا

131.

سیر التفاسير لكلام العلى الكبير، جزائری، ابوبکر جابر، مدینه منوره، مكتبة العلوم والحکم، اول، 1416 ق.

132.

السيرة الحلبيه، الحلبی، بیروت، دار المعرفة، 1400ق.

133 . السيرة النبوية، ابن كثير، تحقيق مصطفى عبد الواحد، بيروت، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع، 1393،ق، 1976م.

134 . السيرة النبوية، ابن هشام الحميري، تحقیق محمد محیی الدین عبد الحميد، قاهره، مكتبة محمد على صبيح و أولاده، 1383 ق، 1962 م .

135. سیمای امام علی علیه السَّلام در قرآن، حسکانی، عبید الله بن احمد، ترجمه: جعفری، یعقوب قم، انتشارات اسوه، اول، 1381ش.

136 . الشافي في شرح الکافی، قزوینی ، ملا خلیل بن غازی، تحقیق محمد حسین درایتی، قم، دار الحدیث، اول، 1429ق، 1387 ش .

137.

شجرة طوبی، حائری، محمد مهدی نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، پنجم، 1385 ق.

138.

شرح الأخبار في فضائل الأئمة الاطهار : ابن حيون، نعمان بن محمد، تحقیق محمد حسین حسینی جلالی، قم، جامعۀ مدرسین، اول، 1409ق.

139.

شرح الكافي _ الاصول و الروضة، مازندارنی، محمد صالح، تحقیق ابوالحسن شعرانی، تهران، المكتبة الاسلامية، اول، 1382 ق .

140.

شرح فروع الکافی، مازندرانی، محمد هادی بن محمد صالح، قم، دار الحديث للطباعة والنشر، اول، 1429ق.

141.

شرح مسلم، النووی، بیروت، دار الكتاب العربی، 1407 ق، 1987 م.

142.

شرح مصباح الشریعه، شهید ثانی، زین الدین بن علی، ترجمه گیلانی، عبدالرزاق، تحقیق آقا جمال خوانساری ،تهران پیام حق اول 1377ش.

143.

شرح نهج البلاغة لابن ابی الحدید، ابن ابی الحدید، عبد الحميد بن هبة الله، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفی، اول، 1404ق.

144.

شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، الحاكم الحسکانی، تحقیق: محمد باقر المحمودی، بی جا، موسسة الطبع و النشر والارشاد الاسلامی، اول، 1411ق، 1990 م.

145.

صحیح ابن حبان، ابن حبان، تحقيق شعيب الأرنؤوط، بی جا، مؤسسة الرسالة، الثانية، 1414 ق، 1993م .

146.

صحیح البخاری، بخاری، بی جا، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1401 ق، 1981م.

147.

صحیح مسلم، مسلم نیسابوری، بیروت، دار الفکر، بی تا.

148.

الصحيح من سيرة النبي الاعظم صلَّی اللهُ علی وآله، العاملی، السید جعفر مرتضی، قم، دار الحديث للطباعة و النشر، اول، 1426ق، 1385ش.

149.

الصوارم المهرقة في نقد الصواعق المحرقة (لابن حجر الهيثمي)، شوشتری، نور الله بن شرف الدین، تهران، مطبعة النهضة، اول، 1367ق.

150.

الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، علی بن موسی، تحقیق علی عاشور، قم، خیام، اول، 1400ق.

151.

الطراز الاول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول، مدنی شیرازی، علی خان بن احمد، مشهد، موسسة آل البيت علیهم السَّلام لاحياء التراث، اول، 1384 ش .

152.

طرف من الأنباء و المناقب، ابن طاووس، علی بن موسی، تحقیق قیس عطار، مشهد، تاسوعا، اول، 1420ق.

153.

العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، حلى رضى الدين على بن يوسف بن مطهر، تحقيق مهدی رجائی، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، اول، 1408 ق .

154.

علل الشرایع، ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، قم، کتابفروشی داوری، اول، 1385ش، 1966م.

155.

عمدة القارى، العینی، بیروت، دار احياء التراث العربی، بی تا.

156.

عمدة عيون صحاح الأخبار في مناقب امام الابرار، ابن بطريق يحيى بن حسن، قم، جماعة المدرسين بقم، موسسة النشر الاسلامی، اول، 1407ق.

157.

عوالم العلوم والمعارف و الاحوال ، بحرانی اصفهانی، عبد الله بن نور الله، تحقیق محمد باقر موحد ابطحی، قم، موسسة الامام الهادي عجل الله تعالى فرجه الشريف، اول، 1413ق.

158.

عوالى اللئالى العزيزية فى الأحاديث الدينية، ابن ابى جمهور ، محمد بن زین الدین، تحقیق مجتبی عراقی، قم، دار سيد الشهداء للنشر، اول، 1405 ق .

159.

عين العبرة في غبن العترة، ابن طاووس، احمد بن موسی، قم، دار الشهاب اول، بی تا.

160.

عيون اخبار الرضا علیه السَّلام، ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، تحقیق مهدی لاجوردی، تهران، نشر جهان، اول، 1378 ق .

161.

عيون الحكم والمواعظ، ليثى واسطى، على بن محمد، تحقیق حسنی بیرجندی، قم دارالحدیث، اول، 1376 ش.

162.

عيون المعجزات، ابن عبدالوهاب، حسین بن عبدالوهاب، قم، مكتبة الداوری اول ، بی تا.

163.

الغدیر، امینی عبد الحسین، بیروت، دار الکتاب ،العربی چهارم، 1397 ق، 1977م.

164.

غرر الأخبار، دیلمی، حسن بن محمد، قم، دلیل ما، اول، 1427 ق.

165.

غرر الحکم و دررالکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، تحقیق سید مهدی رجائی، قم، دار الكتاب الاسلامی، دوم، 1410ق.

166.

غنية النزوع إلى علمى الأصول و الفروع، ابن زهره حلبی، حمزة بن علی، قم، مؤسسه امام صادق علیه السَّلام اول، 1417ق.

167.

الفائق في غريب الحدیث، زمخشری، محمود بن عمر تحقیق ابراهيم شمس الدين بيروت، دار الكتب العلمية، اول، 1427ق.

168 . فتح الباری، ابن حجر، بيروت، دار المعرفة للطباعة والنشر، بی تا.

169. فتح القدیر ،شوکانی، محمد بن على، بيروت، دار الكلم الطيب، اول، 1414ق.

170 . الفتوحات الالهيه، جمل، سلیمان بن عمر، بيروت، دار الكتب العلمیه، اول، 1427ق.

171.

فرحة الغرى، ابن طاووس عبد الكريم بن احمد، ترجمه علامه مجلسی، تحقیق جویا جهانبخش، تهران، میرات مکتوب اول، 1379 ش.

172.

فرهنگ ابجدی، بستانی، فؤاد افرام و رضا مهیار ،تهران، انتشارات اسلامی ،دوم 1375 ش.

173.

الفصول المختارة، مفيد، محمد بن محمد، تحقیق علی میر شریفی، قم، کنگره شیخ مفید، اول، 1413ق.

174.

الفضائل، ابن شاذان قمی، ابوالفضل شاذان بن جبرئیل، قم، رضی، دوم، 1363 ش.

175.

فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام، ابن عقده کوفی، احمد بن محمد، تحقیق عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین، قم، دلیل ما، اول، 1424ق.

176.

فقه الرضا علیه السّلام، علی بن بابویه، مشهد، المؤتمر العالمى للامام الرضا علیه السّلام، 1406 ق.

177.

الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السّلام، منسوب به علی بن موسی، امام هشتم علیه السّلام، تحقیق موسسة آل البيت علیهم السّلام، مشهد ، موسسة آل البيت علیهم السّلام، اول، 1406 ق .

178.

في ظلال القرآن، شاذلی، سید بن قطب بن ابراهیم ،قاهره، دار الشروق، هفدهم، 1412ق.

179.

قاموس قرآن، قرشی بنایی، علی اکبر، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ششم، 1412ق.

180 . قصص الانبياء، جزائری، نعمت الله بن عبد الله، ترجمه مشایخ، فاطمه، تهران، انتشارات فرحان، اول، 1381 ش.

181 . قلب قرآن (تفسير سورة يس)، مهدوی دامغانی، علی، قم دلیل ما، اوّل، 1399 ش .

182.

كامل الزيارات، ابن قولویه، جعفر بن محمد، تحقیق عبد الحسین امینی، نجف اشرف، دارالمرتضوية، اول 1356ش.

183.

کتاب العین، فراهیدی، خلیل بن احمد، قم، نشر هجرت، دوم، 1409ق.

184 کتاب المزار _ مناسک المزار (للمفيد )، مفید، محمد بن محمد، تحقیق محمد باقر ابطحی، قم، کنگرۀ جهانی هزارۀ شیخ مفید رحمة اللهُ، اول، 1413ق.

85.

كتاب سليم بن قيس الهلالی، هلالی، سلیم بن قيس، تحقیق محمد انصاری زنجانی خوئینی، قم، الهادی، اول، 1405 ق .

86.

كشف الاسرار و عدة الابرار، میبدی، احمد بن محمد، تحقیق علی اصغر حکمت ،تهران انتشارات امیر کبیر، پنجم 1371 ش.

87.

كشف الريبة، شهید ثانی ، زین الدین بن علی، بی جا، دار المرتضوي للنشر، سوم، 1390ق.

88.

کشف الغمة في معرفة الأئمة ، اربلی، علی بن عیسی، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، تبریز، بنی هاشمی، اول، 1381 ق.

89.

كشف اللثام عن قواعد الاحكام، الفاضل الهندي، محمد بن الحسن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، اول، 1424ق.

190 . كشف اليقين في فضائل امیر المؤمنین علیه السَّلام، حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، تحقیق حسین درگاهی، تهران، وزارت ارشاد اول، 1411ق.

191.

الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ثعلبی نیشابوری، ابو اسحاق احمد بن ابراهیم، تحقیق ابو محمد بن عاشور، بیروت، دار احياء التراث العربی، اول، 1422ق.

192.

کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه (صدوق ) محمد بن علی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، اسلامیه دوم، 1395 ش.

193.

لباب التأويل في معانى التنزيل، بغدادی، علاء الدین علی بن محمد، تحقیق محمد علی شاهین، بیروت، دار الكتب العلمیة، اول، 1415ق.

194.

لسان العرب، ابن منظور، محمد بن مکرم، تحقیق جمال الدین میر دامادی، بیروت، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع _ دار صادر، سوم، 1414ق.

195.

لطائف الاشارات، قشیری، عبد الکریم بن هوازن، تحقیق ابراهیم بسیونی، مصر، الهييۀ المصرية العامة للكتاب، سوم، بی تا.

196.

لوامع صاحبقرانی (مشهور به شرح فقیه)، مجلسی، محمد تقی بن مقصود على، قم، موسسه اسماعیلیان، دوم، 1414ق.

197.

متشابه القرآن و مختلفه (لابن شهر آشوب)، ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی، قم، دار بیدار للنشر، اول، 1369 ق .

198.

مجمع البحرین، طریحی، فخر الدین بن محمد، تحقیق احمد حسینی اشکوری، تهران، مرتضوی ،سوم 1375ش.

199.

مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، فضل بن حسن، تحقیق محمدجواد بلاغی، تهران، انتشارات ناصر خسرو، سوم، 1372 ش.

200.

مجمع الزوائد، هیثمی، بیروت، دار الكتب العلمية، 1408 ق، 1988م.

201.

مجموعه ورّام، و رام بن ابی، فراس مسعود بن عیسی، قم، مکتبه فقیه، اول، 1410ق.

202.

محاسبة النفس، ابن طاووس، علی بن موسی، تحقیق شهید ثانی و ابراهیم بن علی کفعمی، تهران، مرتضوی، چهارم، 1376ش.

203.

المحاسن، برقی، احمد بن محمد بن خالد، تحقیق جلال الدین محدث، قم، دار الكتب الاسلاميه، دوم، 1371ق.

204.

المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ابن عطیه اندلسی، عبد الحق بن غالب، تحقيق عبد السلام، بیروت، دار الكتب العلمية، اول، 1422ق.

205.

مدينة المعاجز الائمة الاثنى عشر، بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، قم، موسسة المعارف السلامية، اول، 1413ق.

206.

مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، تهران، دار الكتب الاسلامیه، دوم، 1404ق.

207.

المراجعات، شرف الدین، تحقیق حسین الراضی، بی نام، بی جا، دوم، 1402 ق، 1982م.

208.

المراسم العلويه، سلّار، حمزة بن عبد العزیز، به کوشش حسینی، قم، المجمع العالمي لاهل البيت، 1414ق.

209.

المزار، شهید اول،محمد بن مکی، تحقیق مدرسه امام مهدی علیه السّلام، قم، مدرسه امام مهدی علیه السّلام، اول، 1410ق.

210.

المزار الكبير، ابن مشهدی محمد بن جعفر، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، اول، 1419ق.

211.

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، نوری، حسین بن محمد تقى، تحقيق موسسة آل البيت علیهم السّلام، قم، مؤسسة آل البيت علیهم السّلام، اول، 1408 ق .

212.

المسترشد فی امامة علی بن ابی طالب علیه السّلام، طبری آملی کبیر، محمد بن جریر، تحقیق احمد محمودی، کوشانپور، اول، 1415ق.

213.

مستند الشيعة، نراقی، احمد بن محمد مهدی، مشهد، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، بی تا.

214.

مسكّن الفؤاد عند فقد الأحبّة والأولاد، شهید ثانی، زین الدین بن علی، قم، بصیرتی، اول، بی تا.

215.

مسند احمد، احمد بن حنبل، بیروت، دار صادر، بی تا.

216.

مشارق انوار اليقين في اسرار امیر المؤمنين علیه السّلام، حافظ بررسی، رجب بن محمد، تحقیق علی عاشور، بیروت، اعلمی، اول، 1422ق.

217.

مشكاة الانوار في غرر الأخبار، طبرسی، علی بن حسن، نجف، المكتبة الحيدرية، دوم، 1385 ق، 1965م، 1344 ش.

218.

مصادقة الاخوان، ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، تحقیق سید علی الخراساني، کاظمیه، مكتبة الامام صاحب الزمان، اول، 1402 ق .

219.

مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، طوسی، محمد بن الحسن، بیروت، موسسة فقه الشيعة، اول، 1411ق.

220.

المصباح المنير في غريب الشرح الكبير، فیّومی، احمد بن محمد غزالی محمد بن محمد، و قزوینی عبدالکریم ،قم، موسسه دار الهجره، دوم، 1414ق.

221.

المصباح للكفعمى (جنّة الأمان الواقية)، كفعمي، ابراهيم بن علی عاملی، قم، دار الرضی (زاهدی)، دوم، 1405 ق .

222.

معالم التنزيل فى تفسير القرآن، بغوی حسین بن مسعود، تحقيق عبد الرزاق المهدى، بيروت، دار احياء التراث العربی، اول، 1420ق.

223.

معالم التنزيل فى تفسير القرآن (تفسير البغوى) بغوی، تحقیق خالد عبد الرحمن العک، بيروت، دار المعرفة، بی تا.

224.

معجم البلدان، یاقوت الحموي، بيروت، دار صادر، 1995 م .

225.

معجم المقابيس اللغة، ابن فارس، احمد، تحقیق هارون عبد السلام محمد، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، اول، 1404 ق .

226.

معدن الجواهر و رياضة الخواطر، كراجكى، محمد بن علی، تحقیق احمد حسینی، تهران المكتبة المرتضوى، دوم، 1394 ق، 1353 ش .

227.

مفاتيح الغيب، صدر الدین شیرازی، تحقیق خواجوی، قم، انتشارات بیدار دوم 1366 ش.

228.

مفاتيح الغيب، فخر رازی، محمد بن عمر، بيروت، دار احياء التراث العربي، سوم، 1420ق.

229.

مفاهيم القرآن، سبحانی، جعفر ،قم، موسسه الامام الصادق علیه السّلام، چهارم، 1421ق.

230.

مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، حسین بن محمد بیروت _ دمشق، دار القلم _ الدار الشامية، اول، 1412ق.

231.

مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، حائرى تهرانی، میر سید علی ،تهران، دار الكتب الاسلامية، اول، 1377 ش.

232.

المقنع ، ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی، قم، موسسة امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، اول، 1415ق.

233.

المقنعة، مفيد، محمد بن محمد، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید رحمة اللهُ، اول، 1413 ق .

234.

مكاتيب الرسول صلَّی اللهُ علیه وآله، احمدی میانجی، علی، قم، دار الحدیث، اول، 1419ق.

235.

ملاذ الاخيار فى فهم تهذيب الأخبار، مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، تحقیق مهدی رجائی، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، اول، 1406ق.

236.

المنار، رشید ،رضا ،قاهره دار المنار، 1373 ق .

237.

مناسک حج مطابق فتاوای مراجع معظم تقلید، تحقیق محمد رضا محمودی، مرکز تحقیقات حج، تهران، نشر مشعر، چهارم، 1387 ش.

238.

مناقب آل ابی طالب علیهم السّلام، ابن شهر آشوب، محمد بن علی، قم، علامه، اول، 1379 ش.

239 . من لا يحضره الفقيه ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی تحقیق علی اکبر غفاری، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوم، 1413ق.

240.

المنمق في اخبار قریش، ابن حبیب، به کوشش احمد فاروق، بيروت، عالم الكتب، اول، 1405 ق .

241.

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، هاشمی خویی، میرزا حبیب الله، تحقيق ابراهيم میانجی،تهران، مكتبة الاسلامیة چهارم، 1400ق.

242.

منية المريد، شهید ثانی زین الدین بن علی، تحقیق رضا مختاری، قم، مكتب الاعلام الاسلامی، اول، 1409ق.

243.

مهذب الاحکام، سبزواری، سید عبد الاعلی، موسسة المنار، قم، بی تا.

244.

المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبائی، سید محمد حسین، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پنجم، 1417ق.

245.

نزهة الناظر و تنبیه الخواطر، حلوانی، حسین بن محمد، قم، مدرسة الامام علی بن ابی طالب علیه السّلام،اول، 1408ق.

246.

نسیم جمعه، مهدوی دامغانی، علی، قم، دلیل ما، اول، 1394 ش.

247.

نفخات القرآن (تفسیر موضوعی)، مکارم شیرازی، ناصر، قمّ مدرسه الامام علی بن ابی طالب علیه السّلام، اول، 1426ق.

248.

النور المبين في قصص الانبياء و المرسلین، جزائری، نعمت الله بن عبد الله، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفی، اول، 1404ق.

249.

النهاية في غريب الحديث و الأثر، ابن اثیر جزری، تحقیق طناحی، قم، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چهارم، 1367 ش.

250.

نهج الایمان، ابن جبر، تحقیق احمد الحسینی، مشهد، مجتمع امام هادی علیه السّلام، اول، 1418 ق .

251.

نهج الحق وكشف الصدق، حلی، حسن بن یوسف، بیروت، دار الکتاب اول، 1982

252.

نهج الفصاحة ( مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى الله عليه وآله)، پاینده، ابوالقاسم، تهران، دنیای دانش چهارم 1382 ش.

253.

نیل الاوطار، شوکانی، بیروت، دار الجيل، 1973 م .

254.

الوافی، فیض کاشانی، محمد حسن بن شاه مرتضی، اصفهان، کتابخانه امام امیر المؤمنین، اول، 1403ق.

255.

الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، واحدی نیشابوری، علی بن احمد، بیروت، دار القلم، اول، 1415ق.

256.

وسائل الشيعة، حر عاملی، محمد بن حسن، قم، موسسة آل البيت علیهم السّلام، اول، 1409 ق .

257.

وفاء الوفاء، السمهودی، علی بن عبد الله، بيروت، دار احياء و التراث العربی، چهارم، 1404 ق.

258 . وقعة صفين، نصر بن مزاحم، تحقيق هارون عبد السلام، قم، مكتبة آية الله المرعشى النجفي، دوم، 1404ق.

259. هداية الامّة إلى احكام الائمّة علیهم السَّلام، حرّ عاملی، محمد بن حسن، آستانة الرضوية المقدسة، مجمع البحوث الاسلامية، 1414ق.

260 . یاد آخرت (تفسیر سوره تغابن)، مهدوی دامغانی، علی، قم دلیل ،ما ،اول 1394 ش.

261. اليقين باختصاص مولانا على علیه السَّلام بامرة المؤمنين، ابن طاووس، على بن موسى، تحقیق انصاری زنجانی ،قم، دار الکتاب، اول، 1413ق.

نگاهی به دیگر آثار تفسیری مؤلف محترم

1.

یاد آخرت ؛ تفسیر سورۀ تغابن

2.

نسیم جمعه؛ تفسیر سورۀ جمعه

3.

تابش حق ؛ تفسیر سورۀ حشر

4.

قلب قرآن ؛ تفسیر سورۀ یاسین

5.

سرنوشت بشر؛ تفسیر سورۀ واقعه

6.

نورایمان؛ تفسیر سورۀ حدید