ghaemiyeh.com
سوره قدر
انتشارات موسسه خدمات مشاوره ای و پژوهش های اجتماعی آستان قدس رضوی نویسنده: حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمد حسن وکیلی
صفحه آرا: نفیسه موسویان
نشانی: مشهد مقدس بین کوهسنگی 17 و 19
تلفن: 05138460085
کانال ارتباط با کارگروه محتوایی در تلگرام، بله، ایتا
@ javanerazavi
تمام حقوق مادی و معنوی این اثر برای ناشر محفوظ است.
موسسه جوانان آستان قدس رضوی
خیر اندیش دیجیتالی: موسسه مددکاری و خیریه ایتام امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) شهرستان بروجن
ویراستار دیجیتالی: معصومه علیمیرزایی
بسم الله الرحمن الرحیم
إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
وَ مَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْر
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
سوره قدر
انتشارات موسسه خدمات مشاوره ای و پژوهش های اجتماعی آستان قدس رضوی نویسنده: حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمد حسن وکیلی
صفحه آرا: نفیسه موسویان
نشانی: مشهد مقدس بین کوهسنگی 17 و 19
تلفن: 05138460085
کانال ارتباط با کارگروه محتوایی در تلگرام، بله، ایتا
@ javanerazavi
تمام حقوق مادی و معنوی این اثر برای ناشر محفوظ است.
موسسه جوانان آستان قدس رضوی
حقیقت سوره قدر و شب قدر
سوره مبارکه قدر، آثار عجیبی دارد (1)و در روایات سفارش زیادی به خواندن آن شده است؛ از جمله مستحب است که این سوره در هر شب ماه مبارک رمضان خصوصاً در شب بیست و سوم هزار مرتبه خوانده شود. امام صادق علیه السّلام می فرمایند:
«إِذَا أَتَى شَهْرُ رَمَضَانَ فَاقْرَأْ كُلَّ لَيْلَةٍ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ أَلْفَ مَرَّةٍ فَإِذَا أَتَتْ لَيْلُ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ فَاشْدُدْ قَلْبَكَ وَافْتَحْ أُذُنَيْكَ لِسَمَاعِ الْعَجَائِبِ مِمَّا تَرَى» (2).
(چون ماه رمضان شد هر شب هزار مرتبه سوره قدر را بخوان و وقتی که شب بیست و سوم رسید قلبت را محکم و استوار نما و بریاد خدا متمرکز باش و از غفلت بپرهیز و دو گوش خویش را بگشا تا عجائبی را ببینی و بشنوی.)
و در روایت دیگری می فرمایند:
«وْ قَرَأَ رَجُلٌ لَيْلَةَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر أَلْفَ مَرَّةٍ لَأَصْبَحَ وَ هُوَ شَدِيدُ الْيَقِينِ بِالاعْتِرَافِ بِمَا
يَخُصُّ بِهِ فِينَا وَمَا ذَاكَ إِلَّا لِشَيْءٍ عَايَنَهُ فِي نَوْمِهِ» (1).
(اگر کسی در شب بیست و سوم ماه رمضان هزار بار سورهٔ قدر را بخواند، یقینش در اعتراف به آنچه مخصوص ماست (2)بیشتر می شود به جهت آنچه در خواب به روشنی می بیند.)
همچنین بسیار خوب است که این سوره در شب جمعه و عصر جمعه صد مرتبه قرائت شود؛ (3). در برخی روایات آمده است که در عصر جمعه از جانب خداوند هزار نفحه هدیه یا نسیم خوشبو از رحمت الهی میوزد و خداوند به هر بنده ای هر قدر که بخواهد، از آن عطا می کند و به کسانی که این سوره را صد مرتبه قرائت کرده و تکرار می کنند همۀ آن هزار نفحه را با هزار نفحه دیگر می افزاید و سپس عطا می نماید. (4).
همچنین خواندن سوره قدر آثار عجیبی در ختومات و
1) تهذيب الأحكام، ج 3، ص 100
2) یعنی ولایت ائمه عليهم السلام
3) مرحوم آیة الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می فرمایند: من از برخی از مشایخ بزرگوارم که حکیمی عارف و معلّمی حاذق و طبیبی کامل مانند او ندیده ام حضرت آیة الله حاج ملاحسینقلی همدانی قدس سره) پرسیدم کدامیک از أعمال جوارحی را تجربه نموده اید که در قلب انسان تأثیر بگذارد؟ فرمود: سجدهای طولانی در هر روز که آن را یک ساعت یا سه ربع ساعت ادامه دهد و در آن این ذکر را بگوید: لا إله إلا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ، در حالی که نفس خود را در زندان طبیعت گرفتار و به قیود و زنجیرهای أخلاق رذیله بسته ببیند و خداوند متعال را تنزیه نموده و عرض کند که این بدیها و نواقص را تو بر من وارد نساختی و به من ظلمی ننمودی بلکه من بر خودم ظلم کردم و نفسم را در این مهلکه عظیم افکندم و دیگر صد مرتبه خواندن سوره قدر در شب جمعه و دیگر صد مرتبه خواندن این سوره مبارکه در عصر روز جمعه شيخ ما قدس سره فرمود هیچ عملی از اعمال مستحبّه را نیافتم که به میزان این سه عمل تأثیر داشته باشد.» (أسرار الصلاة، صص 109 و 110)
4) الأمالي ( للصدوق)، ص 606
اذکار دارد. در تاریخ نقل شده است که مرحوم آیة الله خویی و مرحوم آیة الله فیروزآبادی خدمت مرحوم حضرت آیة الله قاضی رضوان الله تعالی علیه رسیدند و از ایشان تقاضای دستوری کردند. ایشان فرمودند از شب اول ماه مبارک رمضان تا شب بیست و سوم شبی هزار مرتبه سوره قدر را بخوانند تا در خواب یا بیداری آینده شان را به آنها نشان دهند مرحوم آیة الله خویی به این دستور عمل کردند و در مکاشفه ای آینده زندگی شان را دیدند که درسشان در نجف به مسجد هندی منتقل می شود و رساله شان چاپ میشود و به مرجعیت میرسند در پایان هم دیدند که از بلندگوهای حرم مطهر اميرالمؤمنين عليه السّلام خبر رحلت ایشان اعلام می شود.
آیة الله فیروزآبادی هم به این دستور عمل کردند ولی چیزی ندیدند دوباره خدمت مرحوم قاضی رسیدند و علت را از ایشان جویا شدند مرحوم قاضی فرمودند شما این سوره را در حال راه رفتن قرائت کردید و لذا آن اثر را نداشته است.
در اینجا سؤال اساسی این است که چطور امکان دارد با
خواندن چند جمله به تعداد خاص فيوضات الهی بر قلب انسان نازل شود؟ مثلاً خواندن صد مرتبه سوره مبارکه قدر در عصر جمعه چگونه در قلب انسان اثر می گذارد؟ به بیان دیگر، تلفّظ به الفاظ و توجه به معانی چه اثری در دریافت آن معانی و حقایق ملکوتی دارد؟
به عنوان مقدمه باید عرض کنیم در عالم هستی حقایقی وجود دارد و هرچه انسان بیشتر به آن حقایق توجه کند به همان اندازه، بیشتر در قلبش اثر آن حقایق را می پذیرد؛ زیرا توجه کردن ما صرفاً یک عمل ذهنی و فکری نیست؛ بلکه ارتباط گیری روحی و قلبی است؛ مثلاً وقتی در محفلی به حضرت سیّدالشهداء علیه السّلام توجّه می کنیم به همان مقدار که یاد امام حسین علیه السلام در قلبمان زنده می شود صفحه قلب ما به خورشید وجود حضرت رو میکند و ما از نور ایشان بهره مند می شویم. این یک رابطهٔ واقعی است؛ نه صرفاً یک اثر ذهنی و فکری.
به همین منوال وقتی انسان در عالم به حقیقتی توجه می کند؛ به مقداری که به آن توجه میکند آثار آن حقیقت در نفسش منعکس می شود. اگر انسان به فکر رزق و روزی باشد، آثار رزق و روزی در نفسش منعکس می شود اگر به فکر شفا باشد،
آثار شفا در نفس او منعکس می شود یا اگر مدام به فکر علم و دانش باشد، آثار علم و دانش در نفس او منعکس می شود البته توجه کردن به حقایق عالم مقدّمات و آدابی دارد و این که آن حقیقت چه مقدار در نفس انسان جا بگیرد و ظرف نفس انسان را پرکند، مسائلی است که در آداب اذکاربیان شده است.
انسان گاهی برای توجه به این حقایق تنها به خود آنها توجه می کند؛ مثلاً آن قدر به رزق و روزی و پول فکر میکند تا کم کم اسباب پولداری فراهم شده و گاهی هم واقعاً پولدار می شود؛ اما گاهی به رزق و روزی و پول توجه میکند، از این باب که اینها متعلّق به خداست؛ یعنی توجه فرد همراه با توحید است؛ لذا به جای توجه به ،رزق به رزاق و رازق توجّه می کند و نتیجه این می شود که در ضمن توجه به رزّاق و رازق رزق و روزی هم می آید چون در ضمن آن ،توجّه به رزق هم توجه کرده است تفاوت این رزق با رزق اول در این است که در ضمن این رزق توحید و توجه به پروردگار هم وجود دارد و این سبب می شود که رزق وروزی، الهی و همراه با یاد خدا باشد و به مقداری که خدا صلاح می داند نازل شود و تعادل پیدا کند.
در جامعه ما امروزه «قانون جذب» (1)بر سر زبانها است و درباره آن بحث می کنند؛ عده ای تصور میکنند که این قانون قانون جدیدی است که دنیای غرب آن را کشف کرده است؛ در حالی که اهل اذکار و اوراد چندین هزار سال پیش همه به آن باور داشته و از آن استفاده می کردند واقعیت این است که به هر میزان نفس انسان بر چیزی تمرکز کند، آثار آن چیز بر او حاکم می شود فقط تفاوت نگاه اسلام با قانون جذب این است که مثلاً قانون جذب می گوید: تمرکزت برپول و شفا باشد» ولی اسلام دستور می دهد به رازق و شافی تمرکز کن؛ یعنی توجه ات از طریق این اسماء الهی به خدا معطوف باشد و در توجه خدا را اصل قرار بده و در لابه لای توجّه به پروردگار به رزق و شفاء و ... نظر كن. وقتى از طریق اسماء به خدا توجه کنید اثر اسماء الهی در وجودتان منعکس می شود؛ ضمن اینکه همیشه بر خدا تمرکز دارید و یاد خدا را در وجودتان زنده نگه می دارید و توجه تان نسبت به او بیشتر و بیشتر می شود این یک قاعده کلی است (2)
1) قانون جذب law of the attraction به زبان ساده می گوید: «به هر چیزی که فکر کنید؛ چه خوب و چه بد آن را جذب خواهید کرد»
2) فرهنگ دعا در تربیت اسلامی با قانون جذب از چند منظر تفاوت دارد؛ تفاوت اوّل همین است که در قانون جذب برخوبیها تمرکز می شود ولی در فرهنگ دعا از مسیر خوبیها بر خالق خوبیها تمرکز میکنیم و لذا انسان از مسیر توحید و توجّه به پروردگار دور نمی شود تفاوت دوم این است که در فرهنگ دعا ما امر را به خداوند وا می گذاریم و به دنبال آنیم که خداوند هرچه را که خیر است، روزی ما نماید؛ چون می دانیم هر چیز خوبی برای هر کسی خوب نیست. اما قانون جذب سبب می شود که گاهی خوبی ها و نعمت هایی نصیب ما شود که به صلاح ما نیست. سوم اینکه در قانون جذب گاهی ادعا می شود انسان به هر چه بیندیشد همان نصیبش می شود ولی در فرهنگ دعا می دانیم که جذب شدن خوبی ها به سمت ما تحت حکومت عوالم برتر است و شرائطی دارد و ما فقط تلاش می کنیم اسباب آن را به حسب وظیفه فراهم کنیم و ادعا نمی کنیم که حتماً هر دعائی در خارج هم متحقق می شود. چهارم اینکه در وادی دعا انسان خوبیها را از مسیر نور و اتصال به پروردگار می گیرد و لذا باید اسباب نورانیت را فراهم کند و گرنه گاهی دعا مستجاب نمی شود ولی در قانون جذب چون دانستیم که گاهی بر خلاف مصلحت نعمتی نصیب ما می شود آن طهارت و نورانیت نیز برای اثر پذیری لازم نیست
اگر انسان در ضمن تلاوت هر کدام از سوره های قرآن، به معنا و حقایق آن توجه کند؛ این توجه سبب می شود که بهرۀ انسان از آن محتوا بیشتر شود در شب قدر که درهای رحمت خدا باز است و حقیقت روح و ملائکه تنزّل می کند و سلامت و آرامش از عالم بالا به پایین نازل می شود اگر انسان مدام به این حقایق توجه کرده و آن را تکرار نماید و عظمت این شب را که از هزار ماه برتر است در ذهن مرور کند بهرهٔ او از فیوضات شب قدر بیشتر و بیشتر می.شود حال اگر کسی به معنا توجه نکند و فقط الفاظ را بیان کند از این جهت که الفاظ دریچه ها و تونلهایی برای اتصال به معانی هستند خود تکرار الفاظ انسان را به سمت آن حقایق سوق می دهد و به قدر استعداد و نورانیت شخص وی را در آن وادي نورانی می افکند.
با بررسی معنای شب قدر معلوم می شود که شب قدر مفهومی نسبی است و شب و روز جمعه نیز به مقدار خودشان
از حقیقت شب قدر بهره دارند لذا اگر کسی در شب و روز جمعه نیز به حقیقت شب قدر توجه کند و سوره قدر را بخواند به همان مقدار بهره میبرد و اگر کسی در طول سال سوره قدر را بخواند؛ به همان مقدار در شب قدر بهره اش از حقیقت شب قدر بیشتر می شود.
این سوره ها تنها الفاظ نیستند که شخص فقط آنها را حفظ و تکرار کند و از سوی دیگر این سوره،ها صرفاً فقط مجموعه ای از معانی ذهنی نیستند که در ذهن شخص بیایند و بروند؛ بلکه تک تک سوره های ،قرآن واقعاً حرکت و جهت گیری روحی و قلبی است و وقتی انسان در درون و باطن خویش به آنها توجه میکند در اثر اتصال با آنها از عالم بالا مدد می گیرد و اثر می پذیرد البته این اثر پذیری به میزان معرفت و توجه شخص و رعایت آداب مخصوص بستگی دارد؛ مثلاً مرحوم حضرت آیة الله قاضی رحمة الله علیه به مرحوم آقای فیروزآبادی فرمودند: «چون این سوره را در حال راه رفتن خوانده اید آن اثری که باید را نگذاشته است.»
این سوره مبارکه اجمالاً در وصف شب قدر و بیان نزول حقیقت
قرآن در این شب مبارک است در این سوره شب قدر از جهت میزان ارتباط و اتصالش با عوالم بالا بررسی می شود قبل از ورود به تفسیر سوره ابتدا باید مروری بر حقیقت شب قدر داشته باشیم و به این مقدمه توجه کنیم:
روزهای مختلف سال و بلکه ساعات مختلف ،روز هر کدام به مقدار خاصی با عالم ملکوت ارتباط دارند و این ارتباط، ثابت و يكنواخت نیست فرض کنید در مسجدی هستیم و این مسجد عالم دنیا است و طبقه بالای آن عالم ملکوت است. بین بالا و پایین چندین دریچه وجود دارد و نعمتها و رزق و روزی و خیرات و برکات از طریق آن دریچه ها از عالم بالا به پایین نازل میشود این دریچه ها در طول سال دائماً در حال باز و بسته شدن و کوچک و بزرگ شدن هستند و در زمانهای مختلف مقادیر متفاوت خیرو رحمت از عالم بالا جاری می شود. از سوی دیگر افرادی در عالم پایین مترصدند که رزق و روزی و خیر و رحمتی را که از عالم بالا به پایین نازل می شود، جمع کنند.
عالم هستی تقریباً این گونه است. در ساعات سحر و بین الطلوعين مقدار نزول رحمت بیشتر است و اگر کسی در
این زمان بیدار باشد و به آنها توجه کند و مشغول جمع کردن رحمت و برکت الهی شود به خوبی میتواند کاسبی کند وقتی آفتاب طلوع میکند این دریچه نسبت به ساعات قبل، مقداری بسته می شود. در هنگام اذان ظهر، دریچه های رحمت خدا بیشتر گشوده می شوند و خیرات و برکات نازل می شود تا هنگام نماز عصر و بعد مغرب و عشاء در شب دریچه ها کمی بسته می شوند تا هنگام سحر که دوباره گشوده می شوند. البته دریچه های ملکوت هیچگاه کاملاً بسته نمیشوند و انسان در هر لحظه ای از عمرش که به ملکوت توجه کند، خیر و رحمت در حال نزول است و انسان میتواند از آن بهره ببرد.
به همان مقدار که در سحرگاهان در رحمتِ خدا باز است به تعبیر روایات، در شب جمعه نیز از اول شب تا آخر شب، این در باز است (1)و خیرو رحمت و برکت الهی ریزان است و اگر انسان اهل کاسبی معنوی باشد، جا دارد تمام شب جمعه را به دنبال جمع کردن خیر و رحمت باشد. دأب کسانی که اهل کاسبی اند این است که عصر پنجشنبه استراحت می کنند و شب جمعه تا صبح بیدار مانده و با انجام عبادت یا مطالعه یا کارهای خیر دیگر،
1) من لا يحضره الفقیه، ج1، ص421
به کاسبی معنوی مشغول می شوند تا آن توجه و حضور قلب و ارتباط با عالم بالا برقرار شود.
اولین فهم ما از سوره قدر آن است که در طول سال شبی وجود دارد که نعمت ها و رحمتهایی که در آن شب به عالم پایین سرازیر می شود معادل نزول رحمت هزار ماه و بلکه بیشتر از آن است و اگر انسان از قبل ظرف وجودی اش را آماده کرده و به دنبال کاسبی ،باشد میتواند به میزان هزار ماه و بیشتر کاسبی کند! این، ترسیم حقیقت شب قدر در عالم است البته وقتی گفته می شود شب قدر از هزار ماه با ارزش تر است، به تعبیر امام باقر علیه السلام منظور هزار ماهی است که شب قدر نداشته باشد (1)و الّا معادله صحیح نخواهد بود. پس حقیقت شب قدر عبارت است از زمانی در طول سال که در آن زمان به قدری ارتباط مُلک و ملکوت گسترده است و نزول رحمت خدا واسعه است که اگر کسی به دنبال کسب فیض باشد می تواند به قدر هزار ماه و حتی بیشتر کاسبی کند.
1) «الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِيهَا مِنَ الصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَأَنْوَاعِ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنَ الْعَمَلِ فِي أَلْفِ شَهْرٍ لَيْسَ فِيهَا لَيْلَةُ الْقَدْر» اعمال صالحی مثل نماز و زکات و کارهای نیک دیگر در شب قدر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد. الکافی، ج 4، ص 158
مرحوم فیض کاشانی در کتاب شریف الصافی درباره سورة قدر روایتی نورانی نقل را کرده است در محضر پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم صحبت از مردی از بنی اسرائیل به میان آمد که بیش از هزار ماه در راه خدا شمشیر به دوش کشیده و در جبهه های جنگ مبارزه کرده بود رسول خدا از شنیدن این سخن بسیار شگفت زده شدند و به خدای متعال عرض کردند:«خدایا عمر امّت من از همه امت ها کوتاه تر و عملشان کمتر است» خداوند متعال در قبال این کوتاهی عمر امت پیامبر صلى الله عليه وآله وسلّم شب قدر را به ایشان ارزانی داشت تا جبران عمری شود که به آنها نصیب فرموده است (1).
یعنی با وجود شب قدر دیگر به آن درنگ و توقف طولانی در این دنیا نیازی نیست و اگر کسی واقعاً قصد حرکت به سمت خداوند متعال را داشته باشد میتواند در یک شب بیش از هزار ماه در عالم معنا کاسبی کند و به سمت خدا حرکت نماید.
شب قدر، واقعیتی است که در ظرف آن واقعیت حقایق نازل می شود و انسان باید آنها را جمع کرده و برای تمام سال خود ذخیره کند در طول سال اوقات مختلفی داریم که در آن اوقات،
1) تفسير الصافی، ج 5، ص 352
در رحمت خدا باز می شود اوج ریزش رحمت خدا در شبهای قدر است و طبق روایات شیعه در بین سه شب قدر شب بیست و سوم بالاترین بهره را از حقائق شب قدر دارد (1). مرحوم آیة الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می فرمایند: «از برخی روایات معلوم می شود شب قدر مراتبی دارد و شبی که در قرآن به آن اشاره شده شبی است که آخرین مراتب تقدیر در آن امضاء می شود که تغییر و تبدیل برای آن نیست» (2).
البته نزول رحمت الهی در این عالم تنها مربوط به شب قدر نیست و شبهای مبارک دیگری هم در طول سال وجود دارند که هر کدام به مقدار خودشان بهره ای از شب قدر دارند؛ مثل شب عید فطر، شب عرفه و شب عید قربان در هر کدام از این شبها به مقدار خاص خودش در رحمت خدا باز میشود و اگر شخصی از شب قدر بهره نبرده باشد میتواند در این شبها آن کاستی را جبران کند شب جمعه و عصر جمعه هم بهره ای از حقیقت شب
1) شب بیست و سوم معروف به «ليلة الجهني است جهنی، لقب یکی از صحابه به انیس انصاری است و شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان را به سبب نسبت دادن به او ليلة الجُهَنی گفته اند دلیلش این است که به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلّم گفت: منزلم از مدینه دور است. دوست دارم برترین شب را برایم معین فرمایید تا به خدمت شما بیایم و در محضر شما باشم پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلّم شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان را برای او معین فرمودند و او هر سال در آن شب با اهل و عیال و خدم و حشمش به مدینه میآمد و تا صبح می ماند و بعد برمیگشت. (زاد المعاد ص 122) علامه مجلسی رحمة الله علیه می فرماید: اکثر احادیث معتبر دلالت دارد که شب بیست و سوم شب قدر است (زاد المعاد، ص 128)
2) المراقبات، ص 273
قدر دارند و می توان این سوره را در شب جمعه یا عصر جمعه نیز خواند و از این حقیقت استفاده کرد.
در بعضی از روایات اهل سنّت آمده است که شب نیمه شعبان هم از لیالی قدر است و در روایات شیعی آمده که در آن شب هم روزیها تقسیم می شود و شب نیمه شعبان، شریف ترین شب پس از شب قدر است (1). پس این شب را نیز باید مغتنم شمرد و از برکاتش استفاده کرد. همچنین شب نوزدهم و شب بیست و یکم هم از شبهای قدر است؛ اما شب اصلی که به قدر هزار ماه انسان را جلو میبرد همان شب بیست و سوم .است خلاصه این که شب قدر واقعیتی در این عالم است و به تعبیر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها کسی که از خیرو برکت این شب بی بهره باشد، محروم حقیقی است (2). سوره مبارکه قدر قصد دارد این واقعیت را به همگان تعلیم دهد تا همه انسانها با یادآوری این حقیقت و واقعیت خودشان را برای استفاده از آن آماده کنند.
اگر حقیقت شب قدر تا این حد عالی و بلند مرتبه است، پس
1) امام باقر علیه السّلام می فرمایند: «إِنَّهَا اللَّيْلَةُ الَّتِي جَعَلَهَا اللهُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ بِإِزَاءِ مَا جَعَلَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ لِنَبِيِّنَا صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ». (أمالی طوسی، ص 297) شب نیمه شعبان شبی است که خداوند آن را برای ما اهل بیت قرار داد به ازای شب قدر که آن را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم قرار داد
2) «مَحْرُومٌ مَنْ حُرِمَ خَيْرَهَا». (بحار الانوار، ج 94، ص 10)
معرفی شب قدر به امت نیز یکی از بزرگ ترین نعمتهای الهی است فرض کنید کاسب بازار هستید و در ماه مقدار مشخصی درآمد دارید؛ اگر کسی به شما بگوید در سال یک روز وجود دارد که اگر در آن روز از اوّل صبح تا آخر شب کاسبی کنید، می توانید به اندازه هزار ماه و بلکه بیشتر درآمد کسب کنید؛ طبیعی است که لطف خیلی بزرگی به شما کرده و شما خودتان را مدیون او خواهید دانست.
در عالم ملکوت نیز همین طور است؛ امثال ما که ارزش و اهمیت شب قدر را نمی دانیم به این دلیل است که اهل کاسبی کردن نیستیم و در طول سال هم چندان به دنبال کسب معنویت نمی رویم و طبیعتاً آثار شب قدر را هم درک نمی کنیم و الاکسانی که واقعاً به دنبال کاسبی کردن هستند، هم از برکات شب قدر استفاده می کنند و هم از ایام دیگر سال مثل ماه رجب که در روایات به «رجب الأصب» (1)معروف است یا ماه شعبان یا دهه اوّل ذى الحجة بهره میبرند از بزرگان دین نقل شده است که اولیاء خدا همیشه انتظار میکشیدند تا ماه رجب بیاید و از خدا تقاضا می کردند که خدایا مرگ ما را به تأخیر بینداز تا ماه رجب را درک کنیم و قبل از ماه رجب از دنیا نرویم.
1) ماهی که رحمت خدا در آن ریزان است. (بحار الانوار، ج 94، ص 47)
البته این تفاوت در میزان استفاده از شبهای مختلف سال دربارۀ بندگانی است که در عالم پایین هستند؛ اما افرادی وجود دارند که از این نعمتها استفاده کرده و خودشان را به طبقه بالا می رسانند برای این افراد شب قدر و غیر قدر تفاوتی ندارد زیرا به مخزن فيوضات الهى متصل شدهاند و کسی که به مخزن متصل شده دیگر محتاج شب قدر نیست؛ اما ما که پایین هستیم باید منتظر باشیم که از عالم بالا رحمت بر سرمان سرازیر شود.
وجود مقدس امام علیه السلام نیز در طبقات عالم بالا سیر میکند و به مخزن فيوضات متصل هستند. البته امام علیه السّلام نیز از این جهت که بدنشان در عالم پایین است از برکات این شب در عوالم پایین استفاده می فرمایند و آثار آن را دریافت می کنند دیگران هم به قدر ظرف خودشان آثار شب قدر را شهود می کنند. کسانی هم که آثار شب قدر را درک نمی کنند،وظیفه دارند به مقدار خودشان مراقبه داشته باشند تا بتوانند از آن بهره ببرند؛ حتی اگر بالفعل متوجّه اثرات آن نشوند و درک نکنند که این شب با دل انسان چه کاری انجام می دهد.
خلاصه این که شب قدر شبی است که ارتباط بین ملک و ملکوت بسیار قوی تر و پررنگ تر از شبهای دیگر است.
تاکنون شب قدر را از زاویه نزول رحمتهای الهی بررسی کردیم؛ اما شب قدر را از زوایای دیگری هم می توان بررسی کرد. اگر از زاویه دیگری به مسئلۀ شب قدر نگاه کنیم میبینیم به واسطهٔ عظمتی که شب قدر ،دارد حقیقت قرآن کریم در این عالم برای اولین بار در شب قدر بر پیامبر نازل شده است. شب قدر نزول دریای رحمت خداست. در این شب به قدری درهای رحمت خدا باز است که قرآن هم با آن عظمتش در این شب فرود می آید زیرا هر ظرف و زمانی ظرفیت این که حقیقت قرآن را دریافت کند، ندارد. (1)در حقیقت اوّلین باری که حقیقت قرآن بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل شد در شب قدر بود:
«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ. (2)».
ماه رمضان ماه واردات الهی بر قلب انبیاء بوده است؛ چراکه در این ماه اوج پذیرایی الهی صورت میگیرد. تورات و انجیل و زبور در شبهای ماه رمضان نازل شده اند. (3). در بعضی
1) به تعبیر دیگر شب قدر آن قدر رحمت ریزان است که نفس پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در این شب آن قدر بهره مند می شود که استعداد تلقی و دریافت حقیقت قرآن را می یابد
2) ما آن (قرآن) را در شبی با برکت نازل کردیم (سوره دخان آیه 3)
3) امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «تورات در ششم ماه مبارك رمضان و انجیل در دوازدهم و زبور در هجدهم این ماه نازل شده و «قرآن مجید» در شب قدر نازل گردیده است» (وسائل الشيعة، ج 10، ص 311)
روایات آمده است که حقیقت شب قدر از اول خلقت انسانها بوده و از حضرت آدم تا خاتم النبیین صلّى الله عليه وآله وسلّم از آن بهره داشته اند (1). قرآن کریم که اوج تجلیات الهی است و تحمّل این حقیقت ظرف بزرگ تری همچون قلب رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم را می طلبد در مبارک ترین و پرخیر و برکت ترین شب ماه مبارک رمضان، یعنی شب بیست و سوم بر قلب رسول خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم نازل شده است.
بعضی این طور گفته اند که آغاز نزول قرآن کریم در شب قدر بوده است؛ یعنی اوّلین آیات قرآن و نه همه آن در شب قدر نازل شده است؛ ولی از ظاهر قرآن کریم و روایات ما این مطلب به دست نمی آید ظاهر قرآن کریم این است که این قرآن مبین تمامش در شبی به نام شب قدر نازل شده و پایین آمده است؛ یعنی رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم در شب قدری در یکی از سالها که شاید از بعضی، روایات بتوان تاریخ دقیقش را نیز به دست آورد، در آن حالات معنوی و باطنی ای که داشتند، حقیقت قرآن را به شکل کلی دریافت نمودند. در مباحث ادبی هم بین ادباء مشهور است كه «إنزال» بیشتر با پایین آمدن
1) الكافي، ج 1، ص 250
ناگهانی و دفعی متناسب است و در مقابل، تنزیل برای پایین آمدن تدریجی به کار می رود.(1)
ولی به هر حال انزال با نزول دفعی متناسب تر است و وقتی مفعول آن کل قرآن است طبیعةً باید ناظر به نزول دفعی باشد چون نزول تدریجی در یک شب معنا ندارد
. لذا «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرة» یعنی ما یک بار قرآن را به صورت دفعی در شب قدر بر پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نازل فرمودیم. قرآن کریم در وصف خودش می فرماید:«كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» (2).
«این قرآن کتابی است دارای آیاتی محکم که از جانب خدایی حکیم و آگاه به تفصیل و بسیار روشن بیان گردیده است».
یعنی قرآن کریم کتابی است که آیاتش محکم و استوار و فشرده شده بود و (ثُمَّ فُصِّلَتْ) بعد از آن جدا جدا و تکه تکه شد. قرآنی که الآن در دست ماست قرآن مفصل و جداجدا شده است و گویا آن را باز کرده اند در قالب تشبیه، مانند سی دی یا فلشی که به ما می دهند و ما آن را تحویل می گیریم و محتوای آن را به ترتیب تماشا می کنیم این محتوا مدام بسط پیدا می کند و
1) برخی از مفسران انزال را خاص نزول دفعی دانسته و برخی تنزیل را نزول تدریجی و انزال را اعم می شمرند. راغب در مفردات می فرماید: والفَرْقُ بَيْنَ الْإِنْزَالِ والتَّنْزِيلِ فِي وَصْفِ القُرآنِ والملائكةِ أَنَّ التَّنْزِيلَ يختص بالموضع الذي يُشير إليه إنزاله مفرقاً، ومرَّةً بعد أُخْرَى، والإنزال عام (الميزان في تفسير القرآن، ج 2، ص 15)
2) سوره هود آیه 1
باز می شود و مثلاً ممکن است هزار ساعت طول بکشد. ما برای بار اوّل همۀ آن را تحویل می گیریم ولی بسط یافته و مفصل آن را به مرور درک و دریافت می کنیم.
البته یک تفاوت اساسی بین نزول قرآن و این مثال وجود دارد و آن هم این که وقتی فلش را به دست ما می دهند از داخل آن خبر ننداریم ولی مسئلۀ اجمال و تفصیل قرآن در عالم بالا این طور نیست، قرآن حقیقتی دارد که یک بار بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم نازل شده و حضرت بدان علم کلی و بسیط یافته اند آن حقیقت، حقیقت کلّی و عمیقی است که آثار و برکات آن به تدریج و در طول زمان در قالب وحی الهی، بر قلب مبارک آن حضرت بسط پیدا کرده است.
مثال دیگری که در بحثهای علمی مطرح میشود این است که گاهی انسان درباره موضوعی در حال گفت وگو یا مشورت است؛ ناگهان فکری به ذهنش میرسد و به تعبیر عرفی، جرقه ای در ذهنش می خورد فرد برای بیان و توضیح فکر و جرقه ای که در ذهنش ایجاد شده احتیاج به زمان دارد و گاهی ممکن است توضیح دادن آن پنج دقیقه طول بکشد آن جرقه، یک لحظه و به زبان فلسفی، بسیط است. انسان تلاش میکند تا آن را از درون
نفس به مرتبه بیرون بکشاند و مدام آن را باز کند و برای آن الفاظ و کلماتی را انتخاب کند تا به چند خط و چند جمله تبدیل شود این جملات مفصل همان مجمل است.
از جهت فلسفی در هنگام جرقه زدن یک فکر در ذهن، حقیقت علم به نحو بسیط در نفس انسان وارد میشود و در مرحلهٔ بعدی این حقیقت مدام گسترش پیدا میکند این ها در قالب تشبیه است و الا مسئلهٔ قرآن از این تشبیهات بسیار دقیق تر و عمیق تر است. اجمالاً مهم است بدانیم حقایقی وجود دارد که گاهی ولی الهی در احوالاتی آنها را دریافت می کند و بعد آن حقایق به تدریج باز می شود از این بازشدن به نزول تدریجی بعد از نزول دفعی تعبیر می کنند. نزول تدریجی قرآن در طول بیست و سه سال در شرایط مختلف و در مناطق مختلف اتفاق افتاد تا زمانی که همۀ آیات نازل شدند؛ اما تلقی و دریافت آن، برای اولین بار در شب قدر بوده است و این به خاطر ظرفیت و سعه ای است که این شب مبارک دارد.
آیا نزول دفعی قرآن بر قلب پیغمبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم یک مرتبه بوده یا چندین بار اتفاق افتاده است؟ آیا امکان دارد چند بار نازل شده باشد؟ آیا امکان دارد
حقیقت قرآن در شب قدر برای شخص دیگری غیر از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم نیز تجلّی کند؟
در پاسخ هر دو سؤال باید گفت از جهت عقلی ایرادی ندارد از جهت عقلی امکان دارد که در شب قدر دیگری، در سال دیگری، دوباره برای رسول خدا این حقیقت تجلّی .کند همچنین امکان دارد حقیقت قرآن به شکل کلی برای امیرالمؤمنين عليه السلام و سایر ائمه عليهم السلام نیز تجلّی کند. ظاهر برخی روایات هم این است که برای سایر ائمه علیهم السلام نیز این اتفاق می افتد و ملائکه و روح بر امام نیز نازل می شوند و امام را از حقیقت امر حکیم که شامل همۀ غیب است، آگاه می نمایند (1).
به هر حال واقعیتی در عالم وجود دارد که اگر نفسی دارای عظمت باشد به نحوی که قرآن در آن جای بگیرد و شبی مثل شب قدر وجود داشته باشد، طبیعتاً آن حقیقت در آن نفس نزول می کند؛ لذا این حقیقت از نظر عقلی اختصاص به رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم ندارد. البته رسول خدا اولین کسی است که این حقیقت را تلقی کرده است و اگر این مسئله برای دیگران اتفاق بیفتد میراث دار رسول خدا
1) الكافى، ج 1، ص 249 و بحار الأنوار، ج 90، ص 118 و ج 39، ص 240
صلّى الله عليه وآله وسلّم خواهند بود و به واسطه اتصال با نفس رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم میتوانند این حقیقت را تلقی کنند.
ما هم در شب قدر به هر میزان به حقیقت قرآن توجه کنیم می توانیم بهره ای از آن داشته باشیم. برای همین بزرگان فرموده اند در شب قدر به قرآن زیاد توجه کنید و قرآن را زیاد تلاوت کنید و سوره دخان و سورۀ قدر را که ناظر به نزول حقیقت قرآن در این شب است، قرائت کنید و به قدر خودتان از آن حقیقت بهره ببرید. پس تا اینجای بحث در مجموع از زاویه نزول قرآن کریم به شب قدر نگاه مختصری انداختیم.
از زاویه سومی هم میتوان به شب قدر نگاه کرد؛ هر حقیقتی که در عالم پایین اتفاق می افتد در عالم بالا تحققی دارد و هیچ چیزی در این عالم نیست مگر این که در ظرف علم الهی و قضای الهى باشد (1). اگر کسی صعود کند و به عالم علم الهی متصل شود. گذشته و آینده در آنجا برایش آشکار میشود زیرا آنجا مافوق
1) [وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ] «و هیچ چیزی موجود نمی شود مگر آن که خزینه ها و معدن هایش در نزد ماست و ما آن چیز را از آن) خزینه و معدنها فرود نمی آوریم مگر به اندازه مشخص و دانسته شده» (سوره الحجر آیه 21)
زمان است؛ اما اگر ولی خدا در عالم پایین باشد و از اینجا به عالم ملکوت نگاهی بیندازد، ظهور و بروز حقایق عالم ،پایین در حدّ یک سال، در شب قدر برایش تنزّل می کند. یعنی در شب قدر واقعیات عالم بالا به مقدار یک سال به عالم پایین تنزّل می کند و ظهور می یابد.
تنزّل کردن، به معنای تجلی کردن و آشکار شدن است و یکی از چیزهایی که اولیاء الهی در شب قدر دریافت می کنند و بر قلب مبارکشان نازل می شود این است که در این شب حالات سال آینده را به شکل شفّاف مشاهده می کنند باز هم تأکید داریم این به معنای آن نیست که اولیاء الهی سالهای بعد را نمی توانند مشاهده کنند. امام علیه السّلام اگر به باطنشان التفات کنند و به طبقه بالا صعود کنند، هزار سال بعد و قبل را هم می توانند به تفصیل ببینند؛ اما در این شب به خصوص، حقایق عالم بالا به مقدار یک سال در این عالم ظهور و بروز دارد که از آن به «تنزّل» تعبیر کرده و می گویند که مقدّرات سال در شب قدر آشکار می شود.
این تنزّل تنها مخصوص شب قدر نیست و شبهای دیگری نیز در طول سال وجود دارند که در آنها مقدرات سال در عالم
پایین آشکار می شوند و ظهور و بروز پیدا می کنند. البته ظهور حقائق در شبهای دیگر به شفافیت شب بیست و سوم نیست و حقائق با هاله ای از ابهام دیده می شود و لذا گاه گفته می شود آنچه در شب نیمه شعبان و نوزدهم و بیست و یکم ظهور می کند و دیده می شود قضای حتمی نیست و قابل تغییر است و هنوز به ظهور تام نرسیده است (1).
ظهور و بروز مقدّرات در عالم ،پایین متناسب با حال بنده در آن شب نیز هست؛ مقدرات هر کسی به مقدار وضعیت روحی و حالی که از قبل آماده کرده و توجهی که در شب قدر دارد، تنزّل می کند و فرد به میزان توجه و آمادگی قلبی اش از حقائق کلّی و مقدراتی که به عالم پایین آمده و توسعه پیدا کرده، دریافت هایی می کند لذا به همین خاطر می گویند اگر می خواهید مقدّرات سالتان خیر باشد و نصیب و بهرۀ خوبی داشته باشید در شب قدر توجهتان به خدا زیاد باشد و سعی کنید از اول شب تا صبح از یاد خدا غافل نشوید و با هیچ کس هیچ صحبتی در امر دنیا نکنید و به هیچ کار لغو و بیهوده ای نپردازید.
خداوند در سوره مبارکۀ دخان می فرماید: «فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ
1) الکافی، ج 4، ص: 159
حَكِيمٍ» امر حکیم یعنی امر فشرده و چیزی که اجزائش از یکدیگر متمایز نیست و خصوصیاتش متعیّن نمی باشد (1). در شب قدر آن امور فشرده مفترق و جدا و پخش می شوند و در عالم پایین ظهور و بروز تفصیلی پیدا می کنند پس شب قدر ابعادی دارد؛ از یک جهت شب کاسبی کردن رحمت خداست. از یک جهت، شب نزول قرآن کریم با آن عظمت است و از جهت دیگر شب ظهور و بروز حوادث آینده و آشکار شدن کامل آن چیزی است که در آینده برای انسان رقم می خورد.
یکی دیگر از خصوصیات شب قدر به خاطر عظمتی که دارد این است که سرتاسر آن نور است و از اوّل تا آخر شب، راه شیاطین و کدورتها و غفلتها بسته است اگر ما این فرصت را از درون خراب نکنیم؛ موقعیت از بیرون خیلی آماده است. لذا می فرماید:
«سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (2).
(شب قدر تا صبح سلامت و آرامش است)
پس اگر انسان بخواهد از شب قدر استفاده کند، در آن شب آلودگی و کدورتی نیست که بخواهد آنها را کنار بزند و از لابه لای ،آن چیز پاکی به دست آورد بلکه همۀ شب، پاکی و رحمت است. به همین تناسب حال عمومی زمین در شب قدر این طور است که به نسبت روزهای قبل، معتدل ترگشته و دلنشین می گردد (1).
حال با توجه به این توضیحات دربارهٔ حقیقت شب قدر، وارد تفسیر آیات این سوره می شویم.
1) الأقبال ، ج1، ص 152
تفسير سوره قدر
قرآن کریم گاهی از خداوند متعال به من» یاد می کند که در این حالت به ذات الهی اشاره دارد و گاهی مثل این آیه از خدا به ما یاد می کند و می فرماید: «إِنّا»؛ یعنی «ما» قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم. درباره استفاده از ضمیر جمع، دو توجیه مشهور بیان شده است:
توجیه اوّل: استفاده از این تعابیرگاهی از باب عظمت است. در بین عرب مرسوم است که شخص صاحب عظمت دربارهٔ خودش و کارهایی که انجام می دهد از ضمیر جمع استفاده می کند که در فارسی امروز خیلی مرسوم نیست، ولی در فارسی قدیم پادشاهان و صاحب منصبان وقتی می خواستند دربارهٔ خودشان صحبت کنند به جای «من» از «ما» استفاده می کردند و مثلاً می گفتند: «ما چنین گفتیم» یا «ما این طور دستور دادیم». در فارسی امروز درباره مخاطب ممکن است چنین استعمالی شود و به جای تو از شما استفاده کنیم ولی برای متکلّم کمتر پیش می آید که کسی از باب احترام از خودش به «ما» تعبیر کند.
البته گاهی برای تواضع از ضمیر «ما» استفاده می شود؛ مثلاً در مدرسه بچه ها وقتی با معلّم صحبت می کنند از باب تواضع به جای این که بگویند «من جواب این سؤال را بلدم» می گویند «آقا! ما جواب این سؤال را بلدیم»؛ گویا منظور این است که من در پاسخگویی مستقل نیستم و عضوی از جمع هستم پس طبق این توجیه در اینجا خداوند متعال برای بیان عظمت خویش از ضمیر جمع [انا] استفاده می کند.
توجیه دوّم: اوصاف الهی متعلّق به ذات خداست و برخی کارهایی که در عالم انجام می شود با وساطت ملائکه الهی انجام می گیرد و لذا خدا وقتی از ذات خویش صحبت می کند از لفظ «أنا» استفاده می کند؛ اما وقتی صحبت از کارهایی است که در عالم انجام می شود؛ چون خداوند این کارها را از دریچه ملائکه انجام می دهد می فرماید: «ما این کار را انجام می دهیم؛ یعنی خدا و ملائکه به بیان دیگر این تعابیر به حضور ملائکه و نقش آنها در تحقق آن عمل اشاره دارد.
درباره نزول قرآن هم می فرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» یعنی من خدا این کار را انجام دادم؛ اما از دریچه نفوس ملائکه لذا در قرآن داریم: «نَزَلَ بِهِ الرِّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ
الْمُنْذِرِينَ» (1)يا «قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزِّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ الله» (2)یعنی روح الأمين و جبرئیل هم در نزول قرآن نقش داشته اند و صرفاً بحث ذات الهی نیست. در ادامه خواهد آمد که مرتبه قرآن نازل شده به تفصیل پایین تر از مرتبه روح الأمین و جبرئیل است و در آنجا دیگر ملائکه هم دخیل اند.
اگر از ما بپرسند قرآن در چه تاریخی به وجود آمده، ممکن است به تاریخی اشاره کنیم؛ ولی ادبیات قرآن کریم این طور نیست و نمی فرماید ما قرآن را در شب قدر آفریدیم؛ قرآن هر جا می خواهد دربارۀ خودش توضیح دهد می گوید ما قرآن را پایین آوردیم یا پایین فرستادیم. این تعبیر نشان میدهد که قرآن حقیقتی در عالم بالا است که به نوعی در عالم پایین ظهور و بروز پیدا می کند. این طور نیست که در عالم بالا چیزی نباشد و صرفاً در عالم پایین آن را ایجاد کنند به تعبیر قرآن همه چیز در عالم این طور است و تحقق هر چیزی در عالم پایین به معنی نزول آن چیز است (3)یعنی
هر چیزی در عالم بالا واقعیتی دارد که از عالم بالا در عالم پایین ظهور و تجلّی پیدا می کند.
در مباحث اعتقادی بیان شده است که نزول حقایق در این عالم «نزول به تجافی» نیست؛ یعنی شبیه پایین انداختن یک توپ نیست که وقتی از بالا به پایین میآید جای آن توپ در بالا خالی شود و دیگر چیزی در آنجا نباشد مرحوم علامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه نزول حقایق را به انعکاس تصاویر در آینه ها تشبیه میکنند گنبد آینه کاری شده ای را تصور کنید که از بالا تا پایین آن آینه هایی نصب شده است و شما گلی را در مقابل آینه بالایی نگه میدارید تصویر آن گل در آینه بالایی می افتد و بعد در آینه روبرو و این تصویر همین طور تا پایین می آید و این کار در کسری از ثانیه اتفاق می افتد؛ یعنی حتی اگر آینه پایین هم روبروی آن گُل نباشد، تصویر آن گل از داخل آینه های بالایی به پایین منتقل می شود به این نزول اصطلاحاً «نزول به تجلّی» می گویند؛ یعنی آن چیزی که نزول پیدا می کند تصویرش پایین می افتد و در عالم پایین ظهور و بروز پیدا میکند ولی خود آن گل پایین نمی آید که بالا را خالی کند.
حقایقی که در این عالم ظهور و بروز پیدا می کنند از این جنس هستند؛ یعنی اگر چیزی در عالم پایین وجود دارد و ما آن را می بینیم این طور نیست که در عالم بالا بوده و از آنجا به پایین افتاده است قرآن هیچگاه از تعبیر افتادن و انداختن استفاده نمی کند؛ بلکه صحبت از پایین فرستادن است که آن حقیقت را به پایین تنزّل می دهند در عین این که اصل آن حقیقت در عالم بالا، کماکان محفوظ است و تغییری نمی کند.
به تعبیر جناب افلاطون غاری را در نظر بگیرید که در آن عده ای رو به دیوار نشسته اند و آتشی پشت سرشان روشن است و اینها فقط دیوار را میبینند. افرادی از پشت سر آنها عبور می کنند ولی اینها فقط سایههای آن افراد را روی دیوار می بینند افلاطون از این تمثیل استفاده میکند تا ارتباط عالم دنیا و عالم بالا را نشان دهد. او معتقد است این عالم مثل آن دیوار است ولی اصل آن در جای دیگری است و آنچه شما در این عالم می بینید ظهورات و تصاویر آن اصل است. این تشبیه متناسب با امکانات همان زمان است و در زمان ما این حقیقت را می توان به چیزهای بیشتری تشبیه کرد ولی به هر حال عالم پایین عکس و پرتویی است از آنچه در عالم بالا وجود دارد.
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی *** صورتی در زیر دارد هر چه در بالاستی
اجمالاً این آیه مبارکه و بقیه آیاتی که بحث نزول قرآن در آن مطرح شده است، می فرمایند این قرآنی که در دست ماست، پرتو و عکسی است از حقیقتی در عالم بالا که به اینجا تنزل کرده است. آنچه به قلب پیامبر آمد، کتاب قرآن نبود بلکه حقیقت قرآن بود که سپس یک درجه تنزّل کرد و همان قرآنی شد که ما در سینه ها حفظ می کنیم و باز یک درجۀ دیگر تنزّل میکند و قرآنی میشود که تلفظ می کنیم و مجدداً یک درجه دیگر تنزّل می کند و قرآنی میشود که روی کاغذ می نویسیم و تدوین می کنیم؛ ولی هیچ کدام از این تنزّلها به این معنی نیست که حالت قبلی آن از بین می رود بلکه پله پله رقیق تر می شود. کتابی که در دست می گیریم کاشف از آن الفاظ است؛ و الفاظ کاشف از آن حقایق و معانی و حقایق و معانی نیز پرتویی است از آن حقیقتی که در عالم بالا وجود دارد؛ و این حقیقت همان حقیقتی است که برای اولین بار در شب قدر نازل شد.
کلمۀ «قدر» در زبان عربی معانی مختلفی دارد که یکی از معانی آن اندازه زدن و مشخص کردن حد و مرز و مقدار چیزی است. در
مباحث قبلی گفته شد که حقایق کلّی ای که در عالم بالا وجود دارد در عالم پایین به شکل تفصیلی و بسط یافته حضور پیدا می کند و به تعبیر قرآن:
«فِيهَا يُفْرَقُ كُلِّ أَمْرٍ حَكِيمٍ» (1)
«هر امر محکم و استوار و فشرده ای در این شب جدا جدا شده و تفصیل پیدا می کند».
(فِيهَا يُفْرَقُ) تعبیر دیگری از «فیها يُقدر» است. این شب، شب تقدیر است؛ یعنی آن حقیقتی که به نحو کلّی وجود دارد گویا خُرد شده و وقتی پایین می آید بسط پیدا می کند؛ مثل همان جرقه ذهنی که به ذهن انسان خطور می کند و انسان آن را خُرد کرده و بسط می دهد و در قالب مجموعهای از جملات توضیح می دهد در روایات متعدد آمده است که در شب قدر به علم امام علیه السلام افزوده میشود و مقدّرات سالانه بندگان در این شب به امام عرضه می شود (2).
آیا امام علیه السّلام قبل از شب قدر به همۀ حقایق آگاه نیستند؟ مسلماً پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و امام
علیه السّلام وقتی به عالم بالا صعود میکنند از همه حقایق گذشته و حال و آینده به نحو اجمالی اطلاع پیدا می کنند؛ ولی تفصیل آن در شب قدر است. اجمال در اینجا به معنای ابهام نیست (1)اجمالی در زبان عربی یعنی به نحو فشرده و بسته پس در شب قدر حقیقتی که به نحو فشرده و بسته دریافت شده است، به مقدار یک سال بسط پیدا میکند به بیان دیگر شبیه فلشی که کل فیلم عالم در آن وجود دارد و شما به قدر یک ساعت از آن را تماشا میکنید و باز در زمان دیگری به اندازهٔ یک ساعت دیگر آن را میبینید تفصیل دادن آن زمان دارد ولی حقیقت کلّی آن مطلق و همیشگی است.
لذا امام عليه السّلام هر زمانی که بخواهند به حقیقتی واقف شوند، باید آن حقیقت کلّی را که در قلب مبارکشان وجود دارد یا به زبان ناقص، ما آن فلش را که خدا در اختیارشان قرار داده بسط دهند و باز کرده و تماشا کنند. به بیان دیگر، در شب قدر، حقایق یک سال بسط پیدا می کند. پس یکی از وجوه تسمیه شب قدر، اندازه زدن و مشخص کردن حد و مرز و مقدار چیزی است.
1) در زبان فارسی معمولاً «اجمال» به معنی ابهام به کار می رود، مثل این که می گوییم فلانی اجمالاً در جریان فلان حادثه است
معنای دیگر «قدر» در زبان عرب، «تنگی و فشردگی» است؛ به این شب، شب قدر گفته می شود چون ملائکه در این شب فوج فوج نازل میشوند و این عالم پر و مملو از آنها می شود (1). زبان و ادبیات قرآن به گونه ای است که یک جمله می تواند در چند معنای مختلف به کار رود. لذا این معنا هم قابل پذیرش است.
چرا قرآن کریم در روز نازل نشده و در شب نازل شده است؟ دلیل و حکمت نزول قرآن کریم در شب برای ما به درستی معلوم نیست؛ اما یک قاعده کلی وجود دارد که شب نسبت به روز به عالم توحید نزدیک تر است. در روز نور وجود دارد و در اثر وجود، نور اشیاء قابل رؤیتاند و قوة باصره و بینایی ما کار می کند در اثر فعال شدن قوه باصره، توجه انسان به عالم کثرت و به مخلوقات الهی بیشتر می شود و هر چیزی که می بینیم به مقدار خودش توجه ما را به خود جلب میکند لذا در روز غفلت و مشغولیت انسان بیشتر است؛ اما شب هنگام که تاریکی همه جا را فرا می گیرد به صورت طبیعی قوه باصره دیگر فعالیت
1) علّامه طباطبائى رحمة الله در این باره می فرماید: «وقيل القدر بمعنى الضيق وسميت ليلة القدر لضيق الأرض فيها بنزول الملائكة»
نمی کند. وقتی قوّة باصره و بینایی از کار می افتد ارتباط گرفتن با موجودات این عالم خود به خود محدود می شود.
جدای از این، فطرت و ساختمان فیزیکی بدن انسان هم به گونه ای است که در شب تمایل بیشتری به استراحت و خواب دارد. از جهت اخلاقی و معرفتی نیز شب به علت تاریکی و فاصله گرفتن انسانها از عالم کثرت، زمان مناسبی برای رجوع به درون و برگشتن به باطن است. پس انسان در شب به عالم توحید نزدیک تر است چرا که روز وقت حرکت در کثرت است و شب وقت سیر در وحدت خداوند متعال نیز در قرآن می فرماید:
«إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِى أَشَدٌ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا» (1)
«تحقیقاً آنچه در شب می رسد برای تو گامی استوارتر و گفتاری پایدارتر است».
ساعات شب برای گام برداشتن به سمت خداوند استوارتر و محکم تر است و در آن ساعات شرایط فراهم تر است.
«إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طويلا» (2).
«تحقیقاً برای تو در روز مجال واسعی است [که در این عالم کثرات شنا کنی]».
روز، زمان شناور شدن و غرق شدن در عالم پایین و مشغول شدن به امور اجتماعی است. البته خدا در طول روز هم ساعاتی را برای عبادت قرار داده تا ما گرفتار غفلت نشویم و مشغولیت های این دنیا سبب نشود که خدا را گم کنیم؛ ولی اصل و اساس عبادت و خلوت با خدا در شب است. به همین خاطر واردات الهى اولیاء خدا عموماً مربوط به شب و مخصوصاً نیمۀ دوم شب است؛ چراکه در این ساعات حضور ملائکه بیشتر است و درهای رحمت خدا گشوده تر است. به هر حال کتاب مبین در شب بر قلب مبارک پیامبر اسلام صلّى الله علیه و آله و سلّم نازل شده است.
معنای تحت اللفظی (وَ مَا أَدْرَاكَ) در زبان عربی این است که چه چیزی تو را آگاه کرد؟»؛ اما این عبارت در زبان عربی یک اصطلاح است و زمانی به کار می رود که می خواهند بر بزرگی و اهمیت مسئله ای تأکید کنند و به مخاطب بگویند که این مسئله خیلی مهم است و تو از آن اطلاعی نداری وقتی می خواهند بگویند:
«تو نمی دانی»؛ با استفاده از صنعت «استفهام انکاری» یا پرسش تأکیدی می گویند: «چه کسی به تو خبر داده» یا «چه چیزی تو را آگاه نموده است؟». ما در فارسی به جای آن می گوییم «تو چه می دانی که چه شده است؟» که به معنای «تو نمی دانی» و نفی در قالب جمله استفهامیّه است.
ترجمه آیه به فارسی این است که «تو چه می دانی شب قدر چیست؟»؛ یعنی شب قدر، حقیقت بلندی دارد که به راحتی قابل دستیابی نیست. پس در واقع آیه به عظمت شب قدر اشاره دارد و این که شب قدر واقعیتی دارد که به سادگی قابل ادراک و دسترسی نیست و به جهت همین عظمت است که قرآن کریم در آن نازل شده است. به دیگر سخن این آیه مقدمه ای برای آیات بعدی است که میخواهد عظمت و خصوصیات شب قدر را توضیح دهد و تعبیری که در این آیه آمده است می خواهد ذهن مخاطب را درگیر کرده و توجه او را جلب کند تا به ادامه سخن به خوبی گوش فرادهد.
این جمله را از جهت ادبیات عرب به دو صورت می توان ترجمه کرد.
ترجمه اوّل: شب قدر از هزار ماه بهتر است؛ یعنی آثار عبادت در این شب از آثار عبادت در هزار ماه قوی تر است و اگر انسان قدر این شب را بداند و از آن استفاده کند بهره هایی می برد که در هزار ماهی که در آن شب قدر وجود نداشته باشد؛ این بهره ها حاصل نمی شود (1).
ترجمۀ دوم: در این ترجمه، می توان (أَلْفِ شَهْر) را نکره معنا کرد؛ یعنی شب قدر از «یک هزار ماه خاص» بهتر است. به بیان دیگر، در عالم یک هزار ماه به خصوصی وجود دارد و شب قدر از آن هزار ماه بهتر است در روایات این معنا نیز آمده است؛ رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در عالم رؤیا مشاهده کردند که بنی امیه بعد از ایشان حکومت را در دست می گیرند و دین اسلام را تحریف کرده و مردم را از راه خدا دور می کنند.
هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عليه السّلام عَلَى رَسُولِ اللهِ صلى الله عليه وآله وسلّم وَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وآله وسلّم كَئِيبٌ حَزِينٌ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ مَالِي أَرَاكَ كَثِيباً حَزيناً فَقَالَ إِنِّي رَأَيْتُ اللَّيْلَةَ رُؤْيَا قَالَ وَ مَا الَّذِي رَأَيْتَ قَالَ رَأَيْتُ بَنِي أُمَيَّةَ يَصْعَدُونَ الْمَنَابِرَ وَيَنْزِلُونَ مِنْهَا قَالَ وَالَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً مَا
1) همین مضمون در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است. (الکافی، ج 4، ص 157)
عَلِمْتُ بِشَيْءٍ مِنْ هَذَا وَصَعِدَ جَبْرَئِيلُ عليه السّلام إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ أَهْبَطَهُ اللهُ... وَأَنْزَلَ اللهُ جَلَّ ذِكْرُهُ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ لِلْقَوْمِ فَجَعَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَيْلَةَ الْقَدْرِ لِرَسُولِهِ خَيْراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (1).
جبرئیل نزد پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم فرود آمد در حالی که آن حضرت غمگین و محزون بود. عرض کرد: «ای رسول خدا! چگونه است که تو را غمگین و محزون میبینم؟
پیامبر فرمود: «دیشب خوابی دیدم» عرض کرد چه خوابی دیده ای؟ فرمود: دیدم بنی امیه بر منبرها بالا میروند و پایین می آیند عرض کرد سوگند به خدایی که تو را به حق به پیامبری برگزید من از این خواب هیچ نمیدانم و به آسمان بالا رفت. سپس خدای عزّوجلّ این آیات را نازل فرمود:
... إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ۚ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ. و شب قدر را برای پیامبرش بهتر از هزار ماه که برای بنی امیه است قرار داد.
هزار ماه مطابق با هشتادوسه سال و چهار ماه است و طبق محاسبات، حکومت بنی امیه همین اندازه حدود طول کشید (2)و
1) الکافی، ج8، ص 222
2) آغاز حکومت بنی امیه را میتوان با شهادت حضرت أميرالمؤمنين عليه السلام در رمضان 40 یا با توافق صلح میان حضرت امام مجتبی علیه السلام و معاویه در سال 41 در نظر گرفت و انقراض بنی امیه با مرگ مروان بن محمد در ذی حجه 132 هجری قمری رقم خورد که این فاصله مساوی با 91 یا 92 سال است و اگر حکومت هشت ساله زبیر را از این بازه کم کنیم حدود هزار ماه باقی می ماند؛ چراکه در این مدت بنی امیه به نوعی از حکومت برکنار بودند.
مردم در این مدت به جای این که به سمت خدا حرکت کنند از راه خدا منحرف و دور شدند و این مسئله موجب غصه رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلّم شد. طبق برخی روایات، این آیه شریفه مرهمی بر قلب رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلّم بود که شب قدری که خدا به امّت تو عطا فرموده آن هزار ماه را جبران می کند پس برای آن هزار ماه اندوهگین نباش.
اما عموم مفسرین همان وجه اول را بیان فرموده و اسم عدد نکره را به معنای معرفه گرفته و گفته اند فضیلت شب قدر از هزار ماه بیشتر است؛ البته یکی از مصادیق آن هم هزار ماهی است که حکومت بنی امیه بر سر کار بودند. پس آثار سوء دوران حکومت بنی امیه با شب قدر برطرف میشود و آنها نمی توانند راه مردم را به طرف خدا ببندند و امّت را از این مسیر محروم کنند این تفسیر با روح کلی قرآن و روش آن در بیان معارف سازگارتر است.
در روایت آمده است که خدای متعال از پیامبرش سؤال کرد:
«آیا می دانی چرا شب قدر از هزار ماه برتر است؟» پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم عرض کردند: نه نمی دانم. خداوند فرمود: به خاطر این که در این شب، ملائکه و روح با اذن پروردگارشان پایین آمده و نازل می شوند و در وقت پایین آمدن، همراه خودشان از همۀ حقایق و امور پایین می آورند.» (1).
«روح» در زبان عربی، معادل «جان» در زبان فارسی است ما از مبدأ حیات در موجودات به «جان» تعبیر کرده و موجودات را به دو دسته بیجان و جاندار تقسیم بندی می کنیم اثر جانداربودن یک موجود معمولاً این است که آن موجود دارای یک حرکت حداقلی یا نشو و نما است و یا وقتی قوی تر می شود تولید مثل می.کند موجودات جاندار در مراتب بالاتر دارای فهم و ادراک و شعور می شوند و قدرت تصمیم گیری پیدا می کنند، گیاهان ساده ترین موجودات جانداری هستند که ما سراغ داریم؛ البته امروزه موجودات میکروسکوپی مثل میکروبها را نیز به یک اعتبار میتوان موجود جاندار نامید؛ زیرا فعالیت حیاتی دارند، تغذیه میکنند و تکثیر می شوند. به
1) الكافي، ج 1، ص 248
هر حال جان، به معنای حقیقتی است که در موجودی می آید و مبدأ رفتارهای خاصی می شود.
در علم منطق می گوئیم که تقسیم بندی همیشه تابع هدف است؛ مثلاً وقتی به شما می گویند تعدادی کتاب را تقسیم بندی کنید اگر کتاب فروش باشید آنها را به یک شکل تقسیم می کنید و اگر کتابخوان باشید به شکل دیگری و اگر بخواهید کتابها را در قفسه های کتابخانه بچینید ممکن است به گونه دیگری آنها را تقسیم کنید. در واقع دسته بندی شما به این بستگی دارد که هدف شما و کارکرد کتاب ها چه باشد.
در تقسیم بندی عالم نیز هر کسی از زاویه نگاه ،خودش تقسیم بندی را انجام می دهد؛ مثلاً فیلسوف جانها و روحهای عالم را به سه دسته نفس نباتی نفس حیوانی و نفس انسانی تقسیم می کند؛ یعنی جان گیاهان و جان حیوانات و جان انسانها چون فقط با این موجودات سروکار دارد. پیامبران الهی هم تقسیم بندی را از زاویه نگاه خودشان انجام می دهند؛ زاویهٔ نگاه آنها زاویه هدایت و رشد دادن موجودات است؛ لذا تقسیم بندی آنها با تقسیم بندی حكماء تفاوت دارد. البته این به معنی ردّ تقسیم بندی های دیگر نیست ولی آن تقسیم بندی ها اینجا کاربردی ندارد.
در شریعت: جان ها به پنج دسته تقسیم شده است: (1)«روح شهوت»، «روح قوّت»، «روح حیات»، «روح ایمان» و «روح القُدس». همۀ انسانها روح قدرت و شهوت و حیات را دارند؛ اما مؤمن جان اضافه ای دارد که به آن روح ایمان می گویند.
ایمان برای خودش جان است؛ یعنی وقتی انسان روح ایمان پیدا می کند حیات تازه ای می یابد (2)و مجموعه ای از ادراکات و فعالیت های جدید در وجود او شکل میگیرد که قبل از آن وجود نداشته است تفاوت مؤمن با غیر مؤمن در همین روح ایمان است. مؤمن این جان چهارم را دارد و غیرمؤمن ندارد.
در قرآن کریم و روایات به جان پنجمی هم اشاره شده که به آن «روح القُدس» می گویند. روح القُدس، جانی است که مقدس است و از هر آلودگی و کدورتی مبراست و این قدر شرافت دارد.
که با موجودات محدود و آلوده این عالم، سازگاری ندارد. طبق روايات ما، مقام روح القدس از همۀ ملائکه بالاتر است (3)و در برخی
1) الكافى، ج 1 ، ص 272
2) [يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا اللَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُم] «ای اهل ایمان! هنگامی که خدا و پیامبرش شما را به حقایقی که شما را زنده می کند و به شما حیات معنوی و زندگی واقعی می بخشد دعوت می کنند اجابت کنید» (سورة الأنفال آیه (24) [مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً] «هرکس که کار شایسته کند مرد باشد یا زن در حالی که مؤمن باشد، او را به زندگانی پاک و دلنشینی حیات بخشیم» (سوره النحل آیه 97)
3) تفسیر قمی، ج 2، ص 26 بحار الانوار، ج 25، ص 44
تعابیر جزو ملائکه به حساب می آید (1)ولی در بیشتر تعابیر روائی روح القُدس موجودی است مافوق ملائکه و تقریباً شریف ترین موجود مجرد نورانی که در طبقه مادون ذات الهی و مقام ولایت است. وقتی کسی بخواهد به درجه کمال برسد، جان اضافه ای پیدا میکند که همان جان مقدس و به تعبیری روح القدس است.
اگر به کسی روح القدس و جان مقدس افزوده شود، حیات جدیدی پیدا می کند که برتر از حیات مؤمن عادی است بنده و شما هم به حسب اعمالمان گاهی گره و اتصالی به روح القدس پیدا می کنیم و روح القدس به فریاد ما می رسد و به ما مدد می رساند. گاهی وقتی کار خیری از کسی سر می زند، می گویند «أَيْدَهُ روح القُدُس» یا روح القُدس به کمک او آمد؛ یعنی آن جان مقدس و حقیقت ملکوتی عالی به یاری شخص آمده و او را کمک می کند حسّان بن ثابت (2)در روز عید غدیر جمله معروف پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم که فرمودند «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا
1) مثلاً در تفسیر قمی چنین آمده است: «الرُّوحُ مَلَكُ أَعْظَمُ مِنْ جَبْرَئِيلَ وَمِيكَائِيلَ وَكَانَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلّى الله عليه وآله وسلّم وَ هُوَ مَعَ الْأَئِمَّةِ». (تفسیر قمی، ج 2، ص 358) که صراحتاً از روح به عنوان ملک و فرشته نام برده است
2) حسّان بن ثابت شاعر معروف زمان پیامبر صلّی الله علیه وآله و سلّم است. وی با این که در غدیر خم و در حمایت از امیرالمؤمنین شعر سروده بود، بعد از به خلافت رسیدن حضرت علی علیه السلام از بیعت با ایشان سرباززد
عَلِي مَوْلَاهُ» (1)را به شعر درآورد و در مقابل ایشان خواند حضرت به او فرمودند:
«يا حسّان لا تزال مؤيدا بروح القدس ما نافحت عنا بلسانك» (2)(ای حسان تا زمانی که با زبانت از ما دفاع می کنی مورد تأیید روح القدس هستی).
شبیه همین تعبیر از امام باقر علیه السّلام درباره کمیت بن زید اسدی، شاعر معروف اهل بيت عليهم السّلام آمده است که او هم در حضور حضرت شعری خواند (3). همچنین از امام صادق علیه السلام نیز درباره صحابی شان، هشام بن حکم چنین مضمونی نقل شده است. (4).
پس ما به طور کامل به روح القدس متصل نیستیم و به تعبیر دیگر، دارای جان مقدس نیستیم جان ما طهارت محض نیست و جانی مخلوط از طهارت و آلودگی است؛ وقتی جان ما مقدس می شود که از شرک و ناخالصی پاک شده و موحد واقعی شویم. در این صورت است که دارای روح القُدس می شویم.
در روایت آمده است که بالاترین روحی که بر امام علیه السّلام افاضه میشود همان روح القدس .است. در این باره دو تعبیر به کار می رود؛ گاهی حضرت می فرمایند: «ما به روح القدس متصل هستیم و او با ماست» (1)و گاهی می فرمایند: «روح القدس در ما دمیده شده است و در ما یک روح اضافه وجود دارد که روح القُدس است.» (2)
ص: 49 و 52 و 54
در زبان علمی روح القدس، حقیقتی ملکوتی و عالی تر از ملائکه جزئی است که همۀ ملائکه در زیر چتر او قرار دارند و اگر کسی به نوعی با او متحد شود و کاملاً به او متصل گردد، از دریچه اتصال به او به همۀ عالم اشراف پیدا می کند.انسان کامل کسی است که با روح القدس متصل شده است و به تعبیری دارای روح القدس است؛ یعنی علاوه بر داشتن روح شهوت روح قوت، روح حیات و روح ایمان، از روح القدس یا همان جانِ مقدس نیز برخوردار است. هرکدام از انبیاء گذشته نیز که به درجه نبوت می رسیدند، دارای روح القدس میشدند. البته این طور نیست که هر کسی برای خودش روح القدس منحصر به فردی داشته باشد؛ بلکه روح القدس، یک حقیقت و یک آبشخور است که انسان در اثر اتصال به آن جان جدیدی پیدا می کند و
قدرت و علمش فراتر از قدرت و علم عادی میشود و به عوالم احاطه پیدا می کند. این معنای روح در آیات قرآن کریم است.
در برخی روایات هم روح از جبرئیل علیه السلام برتر دانسته شده است. (1)جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و عزرائیل که ملائکه مقرب الهی هستند همگی در زیر چتر روح القدس قرار دارند و نسبت آنها با روح القُدس شبیه نسبت شما با بینایی و شنواییتان است که همه این قوا در وجود شما هستند و شما به همه آنها احاطه دارید همان طور که شما با بیناییتان می بینید و با شنواییتان می شنوید و با بویاییتان بو می کنید و اینها همگی ابزار و آلات شما هستند ملائکه الهی هم ابزار وآلات روح القُدس هستند و روح القدس به همه آنها اشراف دارد. پس روح یک معنای عام دارد که مبدأ حیات و زندگانی است و به حسب آثارش مراتبی پیدا میکند و اشرف ارواح روح القدس یا همان روح اعلی است که از ملائکه هم شریف تر است.
با این توضیحات اکنون سؤال این است که در شب قدر چه اتفاقی می افتد؟ می فرماید: در شب قدر حقیقت روح به همراه ملائکه به اذن پروردگار نازل می شود» «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ
1) تفسير قمى، ج 2، ص 26 . بحار الانوار، ج 25، ص 44
فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ». به تعبیر دیگر بالاترین تجلیات و ظهور و بروز ملائکه و روح در عالم پایین در شب قدر اتفاق می افتد و اگر کسی بخواهد در غیر شب قدر ، ملائکه و روح القدس را پیدا کند، کار آسانی نیست. البته بر اساس آن مثالی که بیان شد، اگر کسی از سقف عبور کرده و به طبقه بالا برود هر زمانی از سال که بخواهد به روح القُدس دسترسی دارد؛ اما کسی که از سقف عبور نکرده باید منتظر زمانی باشد که دریچههای سقف باز شود تا بتواند به آنها دسترسی پیدا کند و شب قدر زمانی است که این دریچه ها کاملاً گشوده می شود و بالاترین میزان اتصال ملائکه و روح با این عالم اتفاق می افتد. یکی از علتهای شرافت شب قدر همین نزول ملائکه و روح است؛ زیرا به سبب نزول اینها عالم نورانی می شود.
باید توجه داشته باشیم که تنزّل روح القدس به معنای پایین افتادن از عالم بالا به عالم پایین نیست. به بیان دیگر این طور نیست که روح القدس، حقیقتی در عالم بالا باشد و در شب قدر به عالم پایین بیفتد و عالم بالا از این حقیقت خالی شود بلکه همان طور که قبلاً اشاره شد، تنزّل ملائکه و روح به تجلّی است و به تعبیر علّامه طباطبائی رضوان الله تعالی علیه،
شبیه این است که شما چراغی را جلوی آینه بالایی قرار دهید و عکس آن در آینههای پایینی دیده شود. کسی که در آن پایین است می گوید: «چراغ، پایین آمد» اما پایین آمدن چراغ به این معنا نیست که از آن بالاتکان خورده باشد بلکه تجلّی نموده و در عالم پایین ظهور و بروز پیدا کرده و پرتویی از خودش را در عالم پایین افکنده است.
پس هر زمان صحبت از آمدن حضرت جبرئیل یا بقیه ملائکه به این عالم است این تنزّل به معنای پایین آمدن و خالی گذاشتن عالم بالا نیست بلکه به این معناست که آن حقایق، در عین این که در عالم بالا حضور دارند، در عالم پایین نیز تنزل به تجلی می کنند و در این عالم ظهور و بروز پیدا می کنند.
در اینجا سؤالی مطرح میشود دانستیم شرافت روح القدس از ملائکه بالاتر است پس چرا در این آیه اوّل صحبت از نزول ملائکه در میان است و بعد نزول روح؟ چرا نفرمود: «تنزّل الروح والملائكة»؟
در پاسخ باید گفت شاید یک وجه این باشد که اگر از عالم بالا نگاه کنیم اوّل روح و بعد ملائکه قرار دارند؛ ولی از عالم پایین که نگاه کنیم قضیه برعکس است و اوّل ملائکه قرار دارند و بعد
روح لذا وقتی صحبت از نزول ،است اوّل نزول ملائکه در این عالم اتفاق میافتد و بعد که زمینه فراهم شد روح نازل میشود. در تنزّل کردن، اوّل آن که ضعیف تر است به عالم پایین می آید و بعد موجود قوی تر به تدریج پایین می آید زیرا اگر موجود قوی ترپایین بیاید دیگر جایی برای موجود ضعیف تر باقی نمی ماند.
این معنا را در قالب مثال میتوان اینگونه بیان کرد؛ یک لامپ چهل وات، یک لامپ شصت و ات و یک نورافکن را در نظر بگیرید. اوّل نور لامپ چهل وات در این پایین می افتد و بعد از آن نور لامپ شصت وات؛ و در نهایت نور نورافکن در پایین می افتد. اگر از همان ابتدا نور نورافکن در این پایین بیفتد نور لامپ چهل و شصت در این پایین گم می شود و چیزی از آنها باقی نمی ماند. گویا سیر منطقی در تنزّل و پایین آمدن این است که ابتدا ملائکه و بعد از آن روح تنزّل .کند اولیاء الهی و کسانی که در این عالم چشمشان باز است در شب قدر اوّل حضور ملائکه را احساس می کنند و بعد از این که قوی تر و قوی تر شدند حقیقت روح در این عالم تنزّل می کند.
زمانی که حقیقت روح تنزّل میکند اگر کسی بتواند آن حقیقت را به تمامه ،بیابد در واقع حقیقت قرآن کریم را دریافت کرده
است. همان طور که گفتیم نزول قرآن کریم برای رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم حداقل یک بار اتفاق افتاد و لیکن اگر کسی اهل باشد این حقیقت در هر شب قدری قابل دستیابی و استفاده است؛ این ،حقیقت تکرارپذیر است و حقیقت قرآن بر قلب اهل بيت عليهم السّلام نیز نازل شده است و در این مسئله با پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم مشترک هستند.
در فهم ما، گویا در (بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) نکته معنایی جدیدی نباشد و این عبارت فقط برای مراعات ادب بیان شده است. بنای قرآن کریم بر این است که افراد هر وقت و هرجا بخواهند دربارهٔ موضوعی با هم صحبت کنند از توحید غافل نشوند؛ مثلاً وقتی کسی می خواهد از کمال و شرافتی که دارد صحبت به میان آورد، خوب است بگوید آن کار را به اذن پروردگار انجام داده ام تا از اینکه اذن پروردگار در همه چیز و همه جا وجود دارد، غافل نشود.
بیان این عبارت توحیدی درست مانند گفتن «إن شاء الله» است. توصیه شده است با هر تصمیمی، عبارت «ان شاء الله» را هم بیاوریم. بيان «إن شاء الله»، نشان می دهد که فرد در
قلبش اعتراف می کند که مستقل نیست و تصمیم او در نهایت به مشیّت و خواست خدا بستگی دارد با این کار فرد مراتب ادب را رعایت می کند و به توحید توجه دارد. لذا اگر ما درباره حضرت عيسى على نبينا وعلى آله وعليه الصلاة والسلام بگوییم «ایشان مُرده را زنده می کردند» یا بگوییم «ایشان به اذن پروردگار مرده زنده می کردند»، مطلب یکی است؛ فقط در دومی تذکر به توحید نيز وجود دارد در اینجا هم مسئله همین طور است و ملائکه و روح از خودشان استقلالی ندارند.
وقتی ما در دنیا به کسى إذن می دهیم، إذن ما منفصل و جدا از عمل است؛ مثلاً من قصد مسافرت دارم و از مدیر اداره یا از پدر و مادرم اجازه میگیرم حال چه آنها اجازه بدهند و چه اجازه ندهند، من هستم و تصمیمی که میگیرم. ممکن است تصمیم من به رفتن باشد یا به نرفتن و اجازه دادن یا ندادن آنها در درون خودشان است و در عالم خارج تأثیری ندارد. من میتوانم بدون اجازۀ آنها هم به مسافرت بروم و وقتی هم اجازه بدهند می توانم نروم. اما اجازه وإذن خدا، إذن تكويني است. إذن تکوینی مثل این است که در اداره را ببندند و به شما اجازه ورود
يا خروج ندهند و شما التماس کنید تا در را باز کنند. در این حالت بازکردن، در به معنای اجازه دادن است که در واقع همان اجازه تکوینی است. اجازه تکوینی یعنی کاری در عالم انجام شود که به واسطه آن موانع بیرونی واقعاً برداشته شود؛ نه این که صرفاً بگوید «من در قلبم رضایت دادم و تو هر کاری که تمایل داری انجام بده» ولی بودونبود رضایت شخص در آن کار تأثیری نداشته باشد.
خداوند وقتی در امری إذن می دهد یعنی تکوینا در را باز می کند و بلکه مهم تر از آن خودش نیز در متن کار حضور دارد و لحظه به لحظه از شما پشتیبانی میکند و به شما مدد می رساند که از این به «اذن تکوینی» تعبیر می کنیم. همه کارهایی که در عالم انجام می شود با اذن پروردگار است. پس اگر خداوند متعال تکویناً در را ببندد هیچ کاری در عالم انجام نمی شود امام صادق علیه السلام می فرمایند:
«لَا يَكُونُ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ إِلَّا بِهَذِهِ الْخِصَالِ السَّبْعِ بِمَشِيئَةٍ وَإِرَادَةٍ وَ قَدَرٍ وَ قَضَاءِ وَإِذْنٍ وَكِتَابِ وَأَجَلٍ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يَقْدِرُ عَلَى نَقْضِ وَاحِدَةٍ فَقَدْ كَفَرَ» (1)
1) الكافي، ج 1، ص 149
(هیچ چیزی نه در زمین و نه در آسمان نیست مگر با این هفت خصلت؛ مشیت و اراده و قدر و قضا و إذن وكتاب و أجل. هر کس گمان کند که میتواند یکی از اینها را نقض کند کافر است.)
پس إذن تكويني خدا در همه جا جاری است؛ اما إذن تشریعی ممکن است در بعضی جاها نباشد. إذن تشريعي، يعنى خدا بگوید من خشنود هستم گاهی ممکن است خدا از کار بنده خشنود نباشد ولی از روی ،حکمت در را به روی او باز کند و به او إذن تكوينى بدهد. به عنوان مثال اگر کسی بخواهد دزدی کند و حکمت خدا به آن تعلّق بگیرد که او مورد ابتلا و آزمایش قرار گیرد تمام زمینههای دزدی برایش فراهم می شود؛ مثلاً خیابان خلوت می شود یا موقع کار صدایی بلند نمیشود. در اینجا إذن تکوینی خدا وجود دارد ولى إذن تشریعی در کار نیست؛ از نظر قانونی خدا می گوید این کار را انجام نده با انجام این کار از رحمت من دور می شوی و از سعادت باز می مانی؛ اما از روی حکمتش (به جهت اموری چون آزمایش و ...) ممکن است موانع تکوینی را از جلوی فرد بردارد و تکویناً به او اجازه انجام دهد که او آن کار ناپسند را با انتخاب خودش انجام دهد.
در این جا این پرسش مطرح می شود که: «آیا ملائکه و روح در این نزول، به همراه خودشان چیزی می آورند؟» (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) از جهت ادبی دارای احتمالات مختلفی است؛ (1). ولی اجمالاً نتیجه معنا این است که وقتی ملائکه در این عالم نازل می شوند،انواعی از حقایق را با خودشان پایین می آورند البته همۀ حقایق عالم بالا را نمیتوانند پایین بیاورند چون ظرف عالم پایین به قدری نیست که همۀ آن حقایق را در خود جای دهد؛ امّا (مِنْ کَلِ أمْرِ) یعنی می توانند چیزهایی را با خودشان پایین بیاورند؛ پس مراتبی از انواع اسماء الهی و حقایق ،ملکوتی، در این عالم ظهور و بروز پیدا می کند.
«این شب، عین سلامت و آرامش است تا هنگام طلوع فجر».
سلامت و آرامشی که در این شب وجود دارد استمرار دارد تا
1) «امر» گاهی به معنای موجود مجرّد و غیر تدریجی است در برابر خلق که موجود تدریجی است و تنزّل من كل أمر به معنای این است که از هر جنبه ای از جنبههای عالم تجرد پائین می آیند (من ابتدای غایت) و آن حقائق را با خود تنزّل می دهند و گاهی هم به معنای امور تکوینی خلقی میآید و بدین معناست که به جهت تدبیر همۀ امور تنزّل می کند (مِن تعلیلیه) یا «من» را به معنای باء در نظر بگیریم؛ یعنی همه چیز را با خود پایین می آورند؛ البته علی القاعده باید کل را در این دو وجه بر تغلیب به معنای کثرت یا تعمیم به حسب انواع حمل کرد و ممکن است من تبعیضیه و حال از ملائکه باشد
وقتی که سپیده صبح بزند وقتی سپیده دمید به تدریج روز آغاز شده و با آغاز روز حرکت به سمت عالم کثرت شروع میشود و نورانیت و طهارت شب قدر هم آهسته آهسته جمع میشود البته در روایت آمده است که شرافت «روز قدر» در بین روزها مثل شرافت «شب قدر» است در بین شبها؛ (1)لذا انسان باید قدر «روز قدر» را هم بداند؛ ولیکن منزلت روز قدر به اندازه شب قدر نیست و شب قدر نورانیت خاصی دارد که تا طلوع فجر ادامه پیدا می کند و همان طور که از طلوع فجر می گذرد از این نورانیت نیز کاسته می شود باید در نظر داشت که بین الطلوعین آن روز هم شامل برکات ویژه است که تا طلوع آفتاب ادامه دارد و بعد از آن، به تدریج بسیاری از آثار و برکات برداشته می شود.
منظور از سلام و آرامش و سلامت این است که این شب از هر چیزی که انسان را معیوب و ناقص و مریض می کند، مبراست. عوامل معیوب کردن و نقصان انسان در منطق قرآن کریم شرک و شیطنت و غفلت و تمام چیزهایی است که انسان را از خداوند متعال دور می کنند. طبیعت این شب به گونه ای است که همه را به سمت خدا می کشاند. البته اگر شخصی از قبل در درونش
1) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السّلام :قَالَ: لَيْلَةُ الْقَدْرِ فِي كُلِ سَنَةٍ وَيَوْمُهَا مِثْلُ لَيْلَتِهَا «شب قدر در هر سالی واقع می گردد و روزش در فضیلت همانند شب آن است» (تهذيب الأحكام، ج 4، ص 331)
دچار نقصان و ضعف و عیب ،باشد آن عیوب در این شب از بین نمی رود؛ به همین دلیل امثال ما در شب قدر تا دم صبح مدام گرفتار غفلت میشویم و نعوذ بالله ممکن است گرفتار معصیت و گناه هم بشویم؛ اما ویژگی این شب در آن است که دست و پای عوامل بیرونی که غفلت زا هستند، در این شب بسته است و کاری از دست این عوامل برنمی آید.
در روایت آمده است که از اوّل ماه مبارک رمضان شیاطین سرکش و قوی در غل و زنجیر هستند (1)ولی شیاطین جزئی در این ماه هنوز شیطنتهایی دارند در شب قدر، این شیاطین جزئی به طور کامل دستشان از مؤمنین کوتاه می شود و اگر مؤمنین در این شب دچار غفلت می شوند اساس آن به خاطر کدورتها و آلودگی های داخلی خودشان است والا این شب به حسب خودش، از هر آلودگی و کدورتی مبراست.
البته می توان دو آیۀ آخر سوره را این طور هم خواند: «تنزل الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم» (اینجا را وقف کنیم و جمله را تمام شده در نظر بگیریم و سپس ادامه دهیم) «مِنْ كُلِّ أَمْرِسَلَامٌ هِيَ حتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِه»؛ یعنی این شب از هر آلودگی و کدورتی پاک و پاکیزه است.
1) الکافی، ج 4، ص 67
بر اساس این اصل کلی که «متن قرآن را می توان به چند کیفیت خواند و معانی مختلفی از آن برداشت کرد»، این نحوه خواندن ایرادی ندارد و این معنا نیز قابل توجه است؛ لذا امام سجاد علیه السّلام در دعای وداع ماه رمضان این آیه را به این صورت قرائت کرده و از آن این معنا برداشت فرموده اند. (1).
خلاصه این سوره مبارکه این است که در ابتدا گزارشی از نزول قرآن کریم بر قلب مبارک رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در شب قدر می دهد. بعد به مناسبت درباره عظمت شب قدر سخن میگوید که شب قدر عظمتی دارد که شما از آن بی خبرید و شب قدر از هزار ماه برتر است. شبی است که ملائکه و روح نازل می شوند و همۀ حقایق هستی را با خودشان پایین می آورند و این شب تا صبح عین آرامش و سلامت است.
در این جا می خواهیم از زاویه دیگری به این سوره نگاه کنیم؛ سوره های قرآن کریم هر کدام به تعبیری، تجلّی و مکاشفه خاصی برای پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم هستند. رسول خدا دریافت ها و مکاشفات و مشاهدات زیادی داشتند که بسیاری
1) «السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ.» (مصباح المتهجد، ج 2، ص 645)
از آنها قابل عرضه به مردم این عالم خاکی نبوده است؛ زیرا در این عالم ظاهر کلمه ای برای بیان آنها وجود ندارد. آن بخشی از دریافتهای ایشان که قابل به اشتراک گذاشتن با امت بوده ،است به قسمتی از آن قرآن تبدیل شده که هدیه و عطیه رسول خدا به امّت است و همان دریافتهایی است که خداوند تقدیر فرموده که در قالب الفاظ بر مردم نازل شود و مردم از آن بهره ببرند و با تکیه بر آنها به طرف خدا حرکت کنند. یکی از آن دریافت هایی که به امت ارزانی داشته اند همین آیات سوره مبارکه قدر است.
حال، سؤال این است که «خواندن این سوره، که مستحبّ است در رکعت اوّل نمازها خوانده شود (1)، چه پیامی برای ما دارد و ما از آن چه بهره ای می توانیم ببریم؟»
نزول قرآن کریم بر پیامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلّم و ائمه معصومين عليهم السلام واقعیتی است که امثال ما آن را تجربه نکرده ایم و به همین دلیل حسّی نسبت به آن نداریم و نمی توانیم درباره اش قضاوت کنیم که آیا لذت بخش و شیرین است یا نه؛ اما اولیاء خداکه درصدی از آن حقیقت را تجربه کرده
1) «يستحب في كل صلاة قراءة إنا أنزلناه في الأولى.» (العروة الوثقی، ج 1، ص 662)
و چشیده اند طبیعتاً خواندن این سوره برایشان شیرین است. مانند فردی که به کربلا رفته و لذت و مزه آن زیارت را چشیده است وقتی در جایی روضه سيّدالشهداء علیه السلام خوانده می شود، آن خاطرات را در دل مرور میکند و از باب «وصف العيش نصف العیش» (1)با آنها خوش است و از آن لذت می برد.
ولی خدا نیز از آن جا که حقیقت ملکوتی ای را که اشرف حقائق عالم است؛ تجربه و دریافت فرموده از تکرار آن حقیقت و تجربه کامش با حلاوت و شیرین می شود؛ اما این حلاوت و شیرینی برای امثال ما نیست. لذا در روایت است که امیرالمؤمنین علیه السّلام در حضور حسنين عليهما السّلام مشغول خواندن سوره قدر بودند. امام حسین علیه السّلام به ایشان عرض کردند: «گویا خواندن این سوره برای شما خیلی شیرین است». حضرت فرمودند: «من چیزهایی از این سوره می دانم که تو نمی دانی»، و بعد دربارۀ حقیقت این سوره و نزول آن بر امام عليه السّلام توضیح دادند. (2).
در این سوره آمده است که حقیقت کتاب مبین در این عالم، نزولی دارد و طبیعةً این نزول بر شخصی انجام می شود. ما که
این نزول را ادراک نمی کنیم پس ای انسان ها بدانید کسانی دیگر هستند که حقیقت کتاب مبین بر آنها نازل می شود و این نزول در یک شب خاص به نام شب قدر اتفاق می افتد. در آن شب ملائکه و روح به این عالم تنزّل می کنند و حقایقی را با خودشان پایین می آورند این نکته اصلی این سوره مبارکه است که در این عالم کسانی هستند که کتاب مبین بر آنها تنزل می کند که همانا امامان علیهم السلام هستند و امتیاز امام بر غیر امام در این است که کتاب مبین بر امام نازل می شود و بر دیگران نازل نمی شود و امام علیه السّلام شب قدر را ادراک می کند ولی دیگران از این ادراک عاجزند و حقائق شب قدر برای آنها آشکار نمی شود.
انسان با خواندن سوره قدر در واقع یاد و خاطره حقیقت نزول کتاب مبین بر قلب مبارک پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم را در ذهش زنده می کند؛ لذا در روایت دارد که «سوره توحید، شناسنامه خداست» (1)و «سوره قدر، شناسنامه اهل بیت عليهم السلام است» (2). وقتی که نماز میخوانی در رکعت اول به حقیقت ولایت توجه کن و سوره قدر را بخوان و به یاد بیاور که
خدا به بشریت گفته است که «ما حقیقت کتاب را نازل کردیم و این حقیقت، در این عالم وجود دارد و کسی وجود دارد که حامل این حقیقت است و شبی در سال وجود دارد که می توانید به حقیقت کتاب متصل شوید و از آن استفاده کنید. نعمت ولایت و وجود امام علیه السّلام را در عالم هستی به یاد بیاورید؛ نعمتی که قوام آن به نزول کتاب مبین و نزول حقیقت روح و ملائکه است در رکعت دوم هم بعد از خواندن سوره حمد به حقیقت توحید توجه کن.»
سیر نماز، صعودی است؛ یعنی ما با خواندن نماز از سمت عالم کثرت به طرف عالم وحدت پرواز می کنیم. لذا در رکعت اول نماز، سوره قدر خوانده می شود که توجّه به ولایت و استفاده از نفس امام علیه السّلام است و در رکعت دوم توجه به حقیقت توحید است و سفارش شده است که بعد از حمد، سوره توحید خوانده شود (1)و انسان به خدا توجه کند.
در بعضی روایات آمده است که رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم در نمازی که در معراج و عالم بالا خواندند؛ در رکعت اوّل، سوره توحید و در رکعت دوم، سوره
1) العروة الوثقی، ج 1، ص 662
قدر را تلاوت فرمودند. (1)پیامبر اکرم صلّی الله عليه وآله وسلّم که از آن بالا سیر فرمودند از توحید شروع کردند و به طرف ولایت تنزّل نمودند؛ ولی برای ما انسانها که از پایین قصد صعود به عالم بالا را داریم، علی القاعده باید اوّل به ولایت و بعد به توحید توجه کنیم.
ذکرهای رکعت سوم و چهارم نیز از پایین به بالاست. در ذكر «سُبْحانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَلا الهَ الَّا اللهُ وَ اللهُ أَكْبَر»، از «سُبْحانَ اللهِ» که درجه پایین تر است شروع می کنیم و به «اللهُ أَكْبَر» که دارای درجه عالی تر است ختم می کنیم پس این حرکت مدام حرکت از پایین به بالا است. در پایان نماز هم که زمان فرود آمدن ،است در تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با «اللهُ أَكْبَر» شروع می کنیم و بعد از آن «الْحَمْدُ لله» و در نهایت «سُبْحانَ الله»ِ می گوییم؛ یعنی از توحید به طرف عالم کثرت می آییم.
پس روح کلّی سوره مبارکه قدر از ابتدا تا انتها این است که حقیقت کتاب و روح و ملائکه قابل تنزّل است و در عالم کسی وجود دارد که کتاب بر او نازل می شود و او کتاب را در قلب
1) الکافی، ج 3، ص 482
خودش جای می دهد. شما هم باید به یاد آن کسی باشید که کتاب بروی نازل شده و میشود و این حقیقت را در قلب خودتان زنده نگه دارید و به این واقعیت دائماً توجه داشته باشید؛ چون ایمان و تقوا و سلوک و حرکت به سمت خدا در این است که انسان حقیقت کتاب را در قلب خودش جای بدهد و بتواند از نزول روح و ملائکه و کتاب بهره مند شود. از این روست که در روایات تأکید شده در عصر جمعه هم سورهٔ قدر را بخوانید و آن را تکرار کنید و دائماً به دنبال این باشید که دروازه ملکوت را بگشایید و حقیقت کتاب و روح را در خودتان جای دهید. البته مسلماً این سوره هزاران لایه دیگر هم دارد که از دسترس امثال ما خارج است.
تفسیر باطنی سوره قدر
قبل از این که به معنای باطنی سوره مبارکه قدر بپردازیم ابتدا مقدمه ای درباره تفسیر باطن قرآن عرض می کنیم و بعد آن را بر آیات این سوره تطبیق خواهیم کرد «بطن یا باطن»؛ یعنی درون و «ظهر یا ظاهر»؛ یعنی بالا و روی چیزی تفسیر باطن یعنی از محتوایی که از ظاهر و از لایه ظاهری آیه شریفه فهمیده می شود عبور کنیم و در یک لایه عمیق تر به فهم درون آن برسیم.
تفسیر باطن انواعی دارد؛ به این معنا که انواع باطنها را دربارۀ یک آیه شریفه می توان تصوّر کرد. بعضی از آنها با تدبّر و اندیشیدن و فکرکردن به دست می آید که عمومی است و هرکس با فکر می تواند به آن دست پیدا کند و بعضی دیگر با سیر و سلوک و طی عوالم قابل دسترسی است. در این میان نیز برخی بواطن نیازمند به سیروسلوک همگانی است ولی فهم برخی از آنها اختصاص به اهل بیت علیهم السّلام والصلوة و يا خواص شیعیان ایشان دارد اقسامی که محصول تدبّر و فکر و اندیشه است برای ما خیلی کاربردی تر است و معصومین عليهم السلام والصلوة سفارش فرموده اند که هر مؤمنی در کنار قرائت قرآن فرصتی را برای تدبّر قرار بدهد تا از ظاهر قرآن به طرف باطنش حرکت کند. (1).
1) مرآة العقول، ج 3، ص 254
اولین قسم فهم باطن قرآن این است که انسان قاعده و قانون کلّی ای را که از قرآن می آموزد بر مصادیق آن در زندگی تطبیق دهد و تنها به خواندن و یادگیری قوانین کلی اکتفا نکند؛ بلکه از آن بگذرد و سعی کند در زندگی خویش مصادیق آن قوانین را پیدا کرده و آنها را به برنامه و تصمیم تبدیل کند این روش آسان ترین راه تدبر در قرآن و به نوعی، رسیدن به باطن قرآن است به عنوان نمونه در آیه قرآن می خوانیم:
«وَمَنْ يَتَّقِ اللهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقُهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب» (1).
«و کسی که تقوای خداوند را پیشه سازد، خداوند برای او راهی برای بیرون شدن از مشکلات قرار می دهد و از جایی که گمان نمی برد به او روزی می دهد».
این رزق و روزی هم شامل رزق مادی می شود و هم شامل رزق معنوی و علم و دانش و خانواده خوب و رفیق خوب و امثال آن. گاهی انسان این کلیت را میخواند و از آن عبور می کند ولی
1) سوره الطلاق آیات 2 و 3
بهترین کار این است که با تدبّر بر روی ،آیه آن را در زندگی خویش تطبیق دهد. اگر در بخشی از زندگی من گره ای افتاده و باز نمی شود، این نشان از کم تقوایی من است؛ چون خدا ضمانت قطعی فرموده که هرجا انسان تقوا پیشه کند، گره ای در کارش نمی افتد. البته باید به این نکته توجه کرد که بعضی از گره های مادی گره نیستند بلکه برکت.اند منظور از گره در اینجا گره در راه خداست؛ مانند اینکه انسان اخلاق رذیله ای دارد که قادر به ترک آن نیست یا قصد دارد زندگی اش را اصلاح کند و به سمت نورانیت حرکت کند؛ امّا مدام با مشکل مواجه می شود و گره در کارش می افتد.
بخشی از روایات تفسیری که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده، در حقیقت بیان مصادیق است؛ نه شرح و توضیح معنای آیه بسیاری از مخاطبين اهل بيت عليهم السلام والصلاة عامى و بی سواد یا کم سواد بودند تصور کنید شما می خواهید در جامعه ای که در آن مدرسه دفتر، کتاب و کاغذ نیست و تنها عده کمی سواد خواندن و نوشتن دارند آیات قرآن را برای مخاطبین تفسیر کنید بهترین روش این است که به جای این که هر آیه را توضیح و شرح دهید، برای آن نمونه ارائه
دهید. لذا یکی از روش های تفسیری بسیار فراگیر بین اهل بیت عليهم السّلام والصلاة، روش ارائه نمونه و تطبیق است. بیان یک نمونه و مصداق برای آیه به معنای انحصار آیه در آن مصداق نیست و اگر این طور بود به تعبیر امام باقر علیه السلام با از بین رفتن آن مصداق، آیه هم از بین میرفت و چیزی از قرآن باقی نمی ماند (1). در طول زمان افراد مختلف می آیند و می روند ولی قرآن همیشه وجود دارد و فقط مصادیق آن عوض می شود و قرآن در میان آن نمونه جاری می گردد در اصطلاح به این بیان مصداق، «جری و تطبیق» گفته می شود.
مثلاً در تفسیر برخی از آیات قرآن که در آن از «ایمان و مؤمن»، صحبت شده است امیرالمؤمنین یا بقیه ائمه علیهم السّلام در وايات به عنوان مؤمن معرفی شده اند (2). هم چنین در سوره مبارکه حمد که صحبت از «صراط مستقیم» و «مغضوب عليهم» و «ضالین» شده است؛ امام، صراط مستقیم را بر امیرالمؤمنین عليه السلام تطبيق کرده اند (3)چون نماد صراط مستقیم وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام است؛ البته امام هر عصری،
صراط مستقیم است و در زمان ما حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشريف مصداق صراط مستقیم اند.
دربارهٔ «مغضوب عليهم» و «ضالین» نیز در روایات به یهود و نصاری اشاره شده (1)که آن هم به عنوان نمونه است؛ زیرا یهودیان غالباً با پیامبر و اسلام، عناد داشته و از سر لجبازی مقابل حق می ایستادند؛ لذا «مغضوب عليهم» بودند اما نصاری بیشتر جاهل و گمراه بودند ولی با خدا دشمنی نداشتند و در نتیجه مورد غضب خدا هم نبودند و به همین دلیل مصداق ضالّين» قرار گرفتند مصداق «مغضوب عليهم» و «ضالّين» در زمان نزول آیه، یهود و نصاری بودند ولی ممکن است در زمانۀ دیگری به جای یهود و نصاری، صدها مصداق دیگر برای مغضوبین و ضالین پیدا شود.
پس تطبیق کردن کلی بر مصادیق آن، یکی از انواع تدبّر و فهم باطن قرآن است و ما وظیفه داریم که در زندگی از آن استفاده کنیم.
قسم دوم فهم باطن قرآن این است که با تلاوت آیه روح کلّی آن
1) بحار الانوار، ج 89 ، ص 256
را به دست آوریم و بر اساس آن روح کلی، معنای آیه را توسعه برا دهیم؛ مثلاً آیه درباره مصداق خاصی صحبت میکند ولی ما باید روح کلّی آن را شکار کرده و بیرون آوریم و بعد، آن را بر موارد دیگر تطبیق کنیم.
این قسم، شامل دو نوع است؛ گاهی انسان با قطعیت و اطمینان، ملاک آیه و روح کلی آن را می فهمد؛ ولی گاهی روح کلّی آیه را با قطعیت نمی فهمد و فقط حدس می زند و احتمال می دهد. در جایی که پای حدس و گمان در میان است نمی شود آن را به خدا نسبت بدهیم و با قطعیت بگوییم منظور آیه این است ولی می توانیم از آن عبرت بگیریم به عنوان نمونه در آیات سوره مبارکه نصر می خوانیم:
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ ثوابًا»
«چون نصرت و پیروزی خداوندی رسید و دیدی که مردم دسته دسته در دین خدا وارد میشوند، در این حال با حمد پروردگارت تسبیح او را به جای آور و از او طلب غفران بنما که حقاً او آمرزنده و تواب است».
طبق تفسیر مشهور، این آیات خطاب به نبی اکرم صلى الله عليه وآله و سلّم و مربوط به سال آخر عمر شریف ایشان است؛ زمانی که مردم فوج فوج از اطراف جزيرة العرب به مدینه آمده و با آن حضرت بیعت کرده و ایمان می آوردند و داخل در دین اسلام می شدند خداوند میفرماید هنگامی که دیدی نصرت الهی آمد و گشایش به تو رسید پروردگارت را تسبیح کن و استغفار بگو که خداوند بخشنده است.
آیا مضمون کلی این سوره که مخاطبش هم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلّم است در اینجا تمام می شود؟ اگر این طور بود که خداوند آن را در قرآن قرار نمی داد و پنهانی و در گوشی به پیامبر میگفت پس این که خداوند این آیات را در قرآن و به صورت یک سوره آورده و تأکید دارد که ما بر خواندن آن مداومت داشته باشیم، نشان دهنده این است که این سوره دارای یک روح کلّی است و درسی هم برای ما دارد؛ از جمله اینکه هر اتفاق خوبی که در عالم رقم می خورد، (نَصْرُ الله) است و هر موفقیتی را باید از خدا ببینیم.
همچنین اگر نصرت الهی شامل حال بنده شود، باید شکرگزار باشد و در قبال آن به درگاه الهی رو کرده و تسبیح بگوید و
از خداوند متعال طلب مغفرت کند. مؤمن از دو جهت از خدا طلب مغفرت می کند؛ یکی برای کوتاهی ها و گناهانی که در حوزه کارهای شخصی خود مرتکب شده است و دوم، برای کوتاهی های خودش یا همراهانش در راستای آن هدف الهی که دارد؛ مثلاً فردی مؤسسه فرهنگی یا مدرسه ای را تأسیس کرده و در این راه تلاش میکند و موفق می شود و نصرالهی و فتح و گشایش شامل حالش می شود. در اینجا باید تسبیح بگوید و خدا را شکر کند و از خدا طلب مغفرت نماید و از او بخواهد که خدایا! خودت عواقب این کار را به خیر و خوبی ختم کن این روح کلی سوره است که بر زندگی ما نیز قابل تطبیق است. مثال دیگر، داستان جنگ احد است که قرآن مفصلاً آن را بیان کرده و می فرماید:
«إنّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضٍ مَا كَسَبُوا» (1)
«حقاً ويقيناً آن کسانی از شما که در روز برخورد دو سپاه کفر و ایمان پشت به جنگ نمودند، فقط به سبب بعضی از اعمال خودشان شیطان آنها را لغزانید».
1) سوره آل عمران آیه 155
در جنگ اُحد تقریباً همۀ مسلمانان به غیر از چهار پنج نفری که در رأس آنها امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بودند فرار کردند و حتی خلیفه دوم و سوم هم به کوه فرار کردند و بعضی بعد از سه روز برگشتند (1). قرآن در این آیه می فرماید شیطان اینها را به واسطهٔ برخی از گناهانشان لغزانده بود؛ یعنی اگر آنها در روز أحد نتوانستند استقامت کنند و بایستند، تنها به خاطر شرایط روز أحد نبود؛ بلکه ایشان قبل از آن کارهایی انجام داده بودند که باعث ضعف و سستی در نفس و ایمانشان شده بود؛ یعنی روز احد، روز امتحان بود.
کسانی که در طول سال درس نمی خوانند، روز امتحان نمرۀ کمی می گیرند؛ امتحانهای الهی نیز همین طور است و اگر انسان از قبل خودش را آماده نکرده باشد شیطان او را در معرکه و صحنه امتحان زمین می زند. این، روح کلّی آیه است؛ یعنی مراقب باشید اگر از قبل خودتان را آماده نکرده باشید، در ابتلائات و صحنه های حساسی که در زندگی برایتان اتفاق می افتد، شیطان شما را دچار لغزش می کند و زمین می خورید.
1) فخر رازی در تفسیرش می گوید: از جمله فراریان از جنگ ،أحد عمر بن خطاب است با این تفاوت که او در صف اوّل فراریان نبود و به جاهای دور دست فرار نکرد بلکه او بالای کوه ماند تا پیامبر بیاید و از جمله فراریان عثمان بود که به همراه دو نفر از انصار به نام های سعد و عقبه چنان پا به فرار گذاشتند که سراز جاهای دور درآوردند و پس از سه روز بازگشتند. (التفسیر الكبير، ج 9، ص 398)
البته نمی خواهیم بگوییم ،آیه به طور قطع همین مسائلی را که از راه تدبّر به دست می آید می گوید؛ بلکه می خواهیم از آیه عبرت بگیریم باب عبرت گرفتن خیلی واسع است. عبرت گرفتن یعنی از پدیده ای عبور کنیم و در پشت صحنه آن به یک فکر و فهم حكيمانه برسیم که آن فکرو فهم ما را به خدا نزدیک کند.
در حکایات آمده که عالمی در حجرهاش مشغول درس خواندن بود چشمش به حشره ای افتاد که بارها از دیوار بالا می رفت و می افتاد تا این که بعد از شصت هفتاد بار بالارفتن و افتادن، در نهایت موفق شد. او از دیدن این صحنه، عبرت گرفت و به این نتیجه رسید که «من نیز باید در کارهایم استقامت بورزم تا موفق شوم.»
در اینجا نمی توان استدلال فلسفی آورد که اگر حشره در بالا رفتن از دیوار استقامت کرد و موفق شد تو نیز با استقامت و رزیدن در کارهایت موفق میشوی زیرا این دو هیچ ملازمۀ منطقی با همدیگر ندارند؛ اما انسان می تواند با عبرت گرفتن و عبور کردن از این اتفاق با پشتکار و جدیت، زمینه رشد و پیشرفت را در کارهایش بیشتر کند. بزرگان فرموده اند که به عالم با چشم عبرت نگاه کنید اگر قرار است انسان به عالم با
چشم عبرت نگاه کند، حتماً جا دارد که به آیات قرآن عمیق تر و با عبرت بیشتر بنگرد.
در همین قسم گاهی فرموده اند سعی کنید با تأمل در آیات ،قرآن مشابهات آن را به دست آورید؛ یعنی در عالم هستی مجموعۀ چیزهایی وجود دارد که شبیه این آیه است و انسان باید از آن روح کلّی منتقل شود و عبور کند و به امور مشابه آن برسد. مثلاً در آیه شریفه آمده است:
«أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السّيْلُ زَبَدًا رَابِيَّا» (1)
«خداوند آب را از آسمان فرو فرستاد پس جاری شد و هر وادی و محلی به اندازه گنجایش خویش از آن برگرفت و در اثر جریان سیل بر روی آن کفی بالا آمد و روی آب را پوشانید».
این تمثیل، مربوط به عالم دنیا است و از ظاهر آیه به دست می آید که وقتی از آسمان باران میبارد هروادی و محلی به مقدار ظرفیتش آن آب را در خود جای می دهد. حال، اهل تدبّر و تفکر می توانند از این تمثیل نکاتی را به دست آورند و انواعی از حقایق را از دل آن بیرون بکشند؛ یکی از آن نکات این است که
1) سوره الرعد آیه 17
همان طور که خداوند باران را نازل میکند و هر وادی ای به مقدار ظرف خودش از آن بهره می برد در نعمتهای معنوی نیز که از عالم بالا نازل میشود هر کسی به مقدار ظرف وجودی اش بهره میبرد پس اگر انسان بخواهد از نعمتهای الهی بهره بیشتری ببرد، نباید فقط از خدا طلب بارش بیشتر داشته باشد؛ چون وقتی ظرف وجودی او، کوچک است با اندک بارشی پُر می شود و بیشتر از ظرفیتش در آن جای نمی گیرد و سرریز می شود.
همان طور که باران در ظرفها به قدر ظرفیتشان جای می گیرد، فیوضات الهی نیز نفوس انسانی را به قدر ظرفیتشان پر می کند لذا انسان باید با مجاهده، روزبه روز ظرفیت خودش را بیشتر کند تا با افزایش سعه و ظرف وجودی اش بهره او نیز از این باران بیشتر شود باران رحمت خدا دائماً از عالم بالا در حال بارش است و بنده باید بهره و سهم و دریافت خود را از این رحمت بالاتر ببرد. به تعبیری بنده نباید فقط منتظر عالم بالا باشد؛ بلکه «از تو حرکت از خدا برکت». این حقیقت یکی از بطون این آیه است.
اگر در این موضوع عمیق تر شویم به نکاتی دیگری هم پی می بریم؛ خداوند در اصلخلقت، زمانی که اراده نمود آب
حیات و هستی را بر موجودات بباراند، به هر موجودی به قدر ظرفیت و عین ثابتش (1)، هستی و حیات نازل فرمود. پس این هم بطن دیگری از آیه به شمار می رود اینها نمونه ای از حقایقی است که روح کلی این آیه به ما نشان می دهد و آن نزول نعمت از عالم بالا و تحقق و تجلّی آن در ظرف عالم پایین است.
پس راه دوم کشف باطن قرآن، به دست آوردن روح کلّی آیه و تطبیق کردن آن روح کلی، در موارد مشابه آن است. در قسم اوّل خود آیه را بر مصادیق آن تطبیق می دهیم ولی در قسم دوم روح کلی آیه را به دست آورده و بر موضوعات دیگری که روح آیه آنها را تحت پوشش قرار میدهد تطبیق می کنیم؛ البته مشخصاً باب قسم دوّم خیلی وسیع تر است. عده ای از بزرگان با تفکر در آیات تفاسیر تأویلی نوشته و درسهایی را که می توان از آیات گرفت، در این تفاسیر جمع کرده اند؛ درسهایی که از جنس عبرت است. البته این مفسران آن عبرت ها را به آیه نسبت نمی دهند و ادعا نمی کنند که منظور دقیق آیه همین مطلب است؛ بلکه وقتی آیات قرآن و مثالهای آن را تلاوت می کنند، نمونه هایی به ذهنشان می آید که تفکر دربارۀ آنها در راه خدا مفید و اثرگذار است.
1) عین ثابت هر چیز مرتبه وجود آن در علم الهی قبل از خلقتش است
در این قسم به سراغ مصادیق آیه نمی رویم بلکه معنی آیه را محکم گرفته و همان معنی را ادامه می دهیم؛ مثلاً خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: (لا إله إلا الله) (1)معنى ظاهرى و سطح اوّل آیه، این است که معبودی جز الله وجود ندارد.مردم جزیرۃ العرب که تا دیروز در برابر بتها سجده کرده و برای آنها نذر می کردند و به آنها احترام می گذاشتند، از امروز باید بتها را شکسته و تنها برای خدا سجده کنند این لایه اوّل معنی آیه است.
حال اگر آیه را مقداری عمیق تر بررسی کنیم، درمی یابیم که پرستش تنها به سجد کردن نیست؛ انسان در مقابل هر موجودی که تواضع کند و او را شایسته تواضع و دارای اثر ببیند، درجه ای از پرستش را در مقابل آن انجام داده است. با توجه به فهم این معنی از آیه، انسان در می یابد که در مقابل بتها سجده نمی کند اما سبک زندگی او به گونه ای است که مثلاً دلداده مال و دارایی است و عملاً در حال پرستش مال و ثروت است و در مقابل آنها تواضع می کند؛ به طوری که نعوذ بالله حاضر است
1) سوره محمد آیه 19
رضای خدا را کنار گذاشته و مال را بر رضای خدا مقدم بدارد. پس لاية عميق تر (لا إله إلا الله) این است که انسان از دلبستگی و تعلّق خاطر به غیر خدا، دل بکند و تنها به خدا دل بدهد.
اگر بازهم در معنی این آیه دقیق شویم، در یک لایه عمیق تر می بینیم که درست است که به مال و ثروت دلبستگی نداریم و آن را به راحتی انفاق میکنیم اما هنوز در وجودمان برای خودمان استقلالی قائلیم و خودمان را در مقابل خدا، کسی می بینیم؛ این هم مرتبه ای از پرستش است و قرآن از بندگانی نام می برد که هوای نفسشان را خدای خود قرار داده اند: «مَنِ اتِّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (1).
پس (لااله الا الله) يعنى من بایستی از همه خواهش های نفسانی ام صرفنظر کرده و خودم را در مقابل خدا هیچ ببینم معنای (لااله الا الله) همین طور مدام عمیق و عمیق تر می شود تا جایی که انسان اعتراف می کند خدایا در عالم هیچ موجود مستقلی جز تو نیست و سر تا پای همه موجودات از همه جهت وابسته به توست. این غایت (لااله الا الله) است که البته ما معمولاً از فهم عمق این جمله عاجزیم؛ و صرفاً بحث علمی دربارهٔ آن انجام میدهیم ولی از دریافت روح آن حظ و بهره ای نداریم.
1) سوره الجاثية: آیه 23
خلاصه این که در قسم سوم، ما دربارهٔ همان مرتبه ای از آیه که متوجه می شویم مدام فکر می کنیم. در روایات آمده است که فکرکردن در اموری که در مسیر قرب الهی قرار دارد و مقرّب الى الله است کفارۀ ذنوب بوده و موجب جلب حسنات است (1).
پس اگر انسان در هر حالی حتّی زمانی که پشت فرمان ماشین در حال رانندگی است مثلاً دربارهٔ معنای «الحمد لله» یا «سبحان الله» يا «الله الصمد» فکر کند و به بررسی ابعاد و زوایای آنها بپردازد سبب می شود مطالب فراوانی از آنها به دست آورد.
سه قسم قبلی، از اموری است که در حیطه توانایی های انسان است و از دست ما بر می آید و ما با فکرکردن درباره یک آیه مصادیق آیه و روح کلّی و لوازمش را به دست می آوریم. اما در قسم چهارم، انسان با سیر و سلوک عملی از این عالم به سوی عوالم دیگر حرکت کرده و با دنیاهای جدیدی مواجه می شود و با ورود در آن عوالم، در می یابد آیات قرآن در آنجا نیز معنا می دهد.
به عنوان نمونه وقتی خدا در این دنیا از نور و ظلمات صحبت می کند، ما از نور نور حشی و از ظلمات، تاریکی شب را برداشت
1) بحار الانوار، ج 68، ص 326
می کنیم؛ اما سالک وقتی از این عالم به عالم بالاتر حرکت می کند، درمی یابد که در عالم بالا نیز روشنایی و تاریکی وجود دارد و تعابیر قرآنی دربارۀ نور و ظلمات با عالم بالا هم تطابق دارد؛ ولی کسی که به آن عالم سفر نکرده تصوری از نور و ظلمات آن عالم ندارد. به همین نسبت باز اگر سالک یک درجه بالاتر برود می بیند که در آن عالم بالاتر هم نور و ظلمات وجود دارند و خصوصیات و نسبتشان با یکدیگر مانند نور و ظلمات این عالم است.
حال این سؤال ایجاد می شود که آیا خداوند متعال قرآن را برای افرادی که در این عالم پایین هستند خلق فرموده یا اگر سالکی به عوالم بعدی سفر کند و در آنجا مصادیق جدید را کشف کند، قرآن برای او هم معنا می دهد؟
خدا تنها خدای این عالم نیست؛ بلکه خدای همه عوالم است؛ لذا آیات قرآن در آن عوالم هم می تواند صدق کند و مصادیق جدیدی پیدا نماید؛ مثلاً وقتی صحبت از نزول آب است، بنده در ذهنم تصوّری غیر از آب بارانی که خدا از آسمان نازل میکند، ندارم؛ اما اگر کسی مثل رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به معراج برود می بیند که در آنجا نیز آب وجود دارد؛ یعنی در آنجا هم حقیقتی وجود دارد که وقتی به آن نگاه کنید اسم آب بر آن صادق است؛ آبی زلال زلال.
احکام آبی که در این دنیا بیان میشود در آنجا نیز وجود دارد؛ آب این عالم طاهر و مطوّر یعنی پاک و پاک کننده است؛ زیرا هم آلودگی های ظاهری را پاک می کند و هم کدورت های باطنی را از بین می برد شخصی که به حدث اکبر مبتلا است همین که آب روی بدنش جریان پیدا کند و غسل نماید، کدورت حدث از بین می رود و واقعاً در شخص نورانیت ایجاد میشود یا اگر دست شخص با چیز ناپاکی برخورد کند، حتی اگر اثری از آن ناپاکی روی دستش باقی نماند اما باز هم باید دستش را بشوید تا آن آلودگی و کدورت از بین برود (1). حتی در روایات فراوانی آمده است که اگر دست خشکتان با چیز نجسی مثل سگ برخورد کند که آن هم خشک است بعد از آن دستتان را با آب بشویید تا اثر کدورت باطنی آن حیوان از بین برود یا اگر با کافری دست دادید در حالی که دست هر دو خشک بود، روی دستتان آب بپاشید؛ یا اگر فرشی وجود دارد که انسان معاند خدا روی آن می نشیند قبل از نشستن روی آن آب بپاشید. یا اگر در معابد یهود و نصاری خواستید نماز بخوانید و در نجاست آنجا شک داشتید اوّل چند قطره آب بپاشید و بعد به نماز بایستید (2). با پاشیدن آب،
آن مکان روحانیت پیدا می کند و می توانید در آنجا نماز بخوانید. این خصوصیت آب در عالم پایین است.
در عوالم بالا هم واقعاً آب وجود دارد و آب آنجا نیز طاهر و مطوّر است؛ اما جنس تطهير آب عالم بالا با این عالم تفاوت دارد اگر از آب عالم بالا به کسی داده شود، کدورات باطنی و رذائل اخلاقی او از بین می رود وقتی ما آيه «وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا» (1)را می خوانیم در این عالم از «طهور» دریافت خاصی داریم. سالکی هم که در عالم بالا آب و طهارت و پاک کنندگی آن را می بیند از طهور معنای دیگری میفهمد. همگی این معانی حق است؛ چون خدایی که اینجا با من و شما صحبت می کند، در عوالم بعدی نیز با اهل آن عوالم در حال صحبت است.
این هم یک قسم باطن است؛ باطنی که انسان باید با سیر و سلوک به آن عوالم سفر کند تا نمونهٔ حقیقتی را که در اینجا وجود دارد در آنجا نیز بیابد. البته این بحث، ظرافت هایی دارد که در بحث تأویل قرآن کریم و در مباحث تفسیری و عرفانی از آن صحبت می شود.
1) «و از آسمان آبی پاک کننده نازل کردیم» (سوره الفرقان آیه 48)
در یک لایه عمیق تر انسان در عوالم دیگر مطالبی از آیات می فهمد که با ادبیات متعارف از آن آیات قابل برداشت نیست و این قدر با ظاهر الفاظ ،آیات، تفاوت دارد که اگر سالکی آن را برای سایرین بیان کند، چیزی از آن درک نمی کنند؛ در حقیقت، دلالت آیه بر آن معنا از نگاه ایشان مانند نوعی رمز است.
در روایات آمده است که زبان بعضی از آیات قرآن مثل حروف مقطعه كلاً زبان رمز است (1). بعضی دیگر از آیات قرآن کریم نیز در فهم ما این طور هستند؛ یعنی در عین این که معنای ظاهری اش را به قاری می فهماند معنای لطیف تری هم دارد که در فهم ما به زبان رمز است و تنها نبی اکرم و اهل بيت عليهم السلام و شايد کسانی که به تبعیت از این بزرگواران به مقام کمال رسیده اند، متوجه آن معنا و رابطه آن با الفاظ می شوند. در اینجا کمیت عقل انسانهای عادی لنگ میزند و فهم ما در همین حد است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم بشنویم که این آیه، باطنی دارد و باطن آن، چنین چیزی است؛ در حالی که ممکن است باطن آیه چندان با ظاهرش یکسان نباشد و ما رابطه ها را متوجه نشویم.
خلاصه مطلب این که ما حداقل پنج قسم باطن داریم؛ سه
1) بحار الانوار، ج 89، ص 384
قسم اوّل، با تدبر و تفکر برای همگان به دست می آید. قسم چهارم آن نیز برای همه قابل فهم است به شرطی که با عمل و سیر و سلوک به آن عوالم سفر کرده و آن را مشاهده کنند؛ امّا قسم پنجم مختص به پیغمبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم و اهل بيت عليهم السّلام است و علاوه بر آن بزرگواران کسانی که به تبعیت از آنها به مقام کمال رسیده اند نیز به آن دسترسی دارند ولی سایرین از آن بهره ای ندارند.
درباره سوره مبارکه قدر روایاتی وجود دارد که از باب تفسیر باطن است و جدای از بحث های ظاهری معانی لطیف تری را بیان می کند که چند مورد آن در ادامه بیان می شود. البته نباید فراموش کرد که ما به اسرار و دقائق این سوره اشراف نداریم و هرچه میگوئیم از چشمل جوشان روایات معصومین علیهم السلام است.
همان طور که پیش تر عرض شد سوره مبارکه قدر، سورۂ ولایت است. فرموده اند سوره توحید، «نِسبَةُ الرَّب»؛ یعنی شناسنامهٔ
خداست (1)و سوره قدر شناسنامه اهل بیت علیهم السلام است (2).
اگر از شما بخواهند امام را با سوره ای از قرآن معرفی کنید باید سورة مباركة قدر را بیان نمائید این سوره میفرماید که ما قرآن را پائین فرستادیم، «إِنَّا أَنْزَلْنَاه» و آنچه برای هدایت شما لازم بوده به شما عطا فرمودیم و راه را برای شما مشخص کردیم ما این قرآن را فرستادیم تا از خواب غفلت بیدار شوید و به سوی خدا حرکت کنید؛ باب رحمت خدا بر همگان گشوده است و نباید بیکار بنشینید. ما این قرآن را بر حجّت خودمان نازل کردیم مقوّم نبوت و امامت این است که قرآن بر قلب نبی و امام نازل شود و آنها حقیقت کتاب مبین را بیابند این اصل و اساس نبوّت است.
از این رو این سوره شناسنامه اهل بیت علیهم السلام است پس خصوصیت اول این است که این سوره شناسنامل اهل بیت علیهم السّلام است.
خصوصیت دوم این است که نبی و امام کسی است که هر سال در شب قدر، دوبارهٔ حقایق آن سال بر قلبش نازل می شود. لذا
از نزول قرآن با زبان ماضی یاد کرده است: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ» ما قرآن را فرستادیم؛ ولی دربارۀ نزول ملائکه و روح در شب قدر از فعل مضارع که دلالت بر استمرار میکند استفاده فرموده است «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ» ؛ یعنی در شب قدر هر سال ملائکه و روح نازل می شوند. ملائکه و روح القدس در این عالم تجلّی دوباره پیدا می کنند و اولیاء الهی آنها را درک می کنند. اصل و اساس مقام امام علیه السّلام، اوّل به دلیل نزول و تجلّی کلّی قرآن کریم بر قلب ایشان است و بعد به خاطر علمی است که هر ساله بر قلب امام علیه السّلام افاضه می شود و امام علیه السلام از دریچه آن علم در عالم کار می کند این کلیت سوره است.
ما با خواندن این سوره از کلمه «لیلة القدر»، شب قدر را متوجه می شویم. شب در این عالم، زمانی است که بساط نور خورشید جمع شده و همه جا تاریک شده است؛ اما با سفر در عوالم مختلف می فهمیم که در هر عالمی، به اقتضای خودش، شبی وجود دارد. عالم برزخ و عالم قیامت، هر کدام، برای خودشان روز و شبی دارند و قوس صعود و نزول هر کدام برای خودشان روز و شب و تاریکی و نوری دارند و به طور خلاصه
در عوالم مختلف مصادیق مختلفی از «ليلة» و «یوم» تحقق پیدا می کند.
یکی از چیزهایی که در تفسیر باطن آن را مصداق لیل می دانند، نفس انسان کامل است در یک تشبیه، نفس انسان کامل را به شب تشبیه کرده اند به این جهت که شب مظهر وحدت است و در شب بساط کثرات و شلوغی ها جمع میشود و تمرکز حاصل می شود. اگر در بیابانی باشید که هیچ نور مصنوعی یا چراغی در آن نیست شب هنگام آهسته آهسته همه جا تاریک شده و بساط کثرات به تدریج برچیده می شود و صداها آرام می شوند و تنها شما می مانید و تاریکی شب از آن جایی که نفس انسان کامل از غیر خدا دل بریده است و حالت وحدت و بساطت و آرامش مطلق دارد؛ از این جهت شبیه شب است. لذا در ادبیات عرفانی شب، کنایه از مقام فناء است زیرا وقتی در مقام فناء وارد می شوید؛ در آنجا بساط تمام شلوغی ها جمع می شود و آن عالم، شبیه شب این عالم است چراکه در شب همه جا تاریک شده و همه چیز محو و ناپیدا می شود.
اتفاقاً روایت زیبایی از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم در وصف معراج وجود دارد؛ ایشان می فرمایند: «من وقتی بالای
بالا رفتم، جایی که دیگر جبرئیل نیامد، به جایی رسیدم که تمام موجودات تمام شدند و هیچ صدایی در آنجا .نبود فقط من و خدا ماندیم خداوند بر من تجلّی نمود و من به سجده افتادم و از هوش رفتم» (1). پس، این یکی از جهاتی است که شب را مقام فناء می دانند.
هر انسان کاملی که به مقام فناء ،برسد لیله ای از لیالی الهی است. در بین اولیاء خدا، بعضی در این عالم ظهور و بروز دارند ولی برخی گمنام اند. اولیاء خدایی که در این عالم ظهور و بروز ندارند سزاوارترند که اسم شب بر آنها گذاشته شود؛ چون دیده نمی شوند و ظهور و بروز آشکاری در این عالم ندارند و کسی آنها را نمی شناسد و نسبت به آنها معرفتی پیدا نمی کند به اصطلاح اوّل می توان هر ولی خدا و انسان کاملی را لیله دانست ولی به اصطلاح دوم معنا مقداری خاص تر می شود.
حال این موضوع را از یک زوایۀ دیگر نگاه می کنیم؛ خداوند می فرماید در شب قدر قرآن کریم نازل می شود. نفس ولی خدا و انسان کامل همیشه ظرف نزول قرآن است و قرآن،
1) حديث معراج
همان طور که در شب نازل می شود، در نفس ولی خدا نیز نازل می شود. لذا می گویند «هر انسان کاملی شب قدر است»؛ یعنی هم شب است و هم شبی است که ظرف نزول قرآن است. در بین انسانهای کامل، مظهراتم کسی که ظرف نزول قرآن است و علاوه بر آن گمنام هم هست حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها است. حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها، ظرف نزول قرآن هستند و علاوه بر آن در بین تمامی اهل بیت علیهم السلام که همگی ظرف نزول قرآن هستند؛ از جهاتی گمنام اند و این گمنامی مربوط به ابعاد مختلف است.
ایشان هم در ظاهر گمنام اند و هم در باطن. مثلاً مقدر بوده که محل دفن بدن مطهّر حضرت صدیقه طاهره مشهور نباشد و حضرت از این جهت گمنام .هستند علاوه بر آن چون ایشان مخدّره و خانم بودند، در طول عمر مبارکشان ظهور و بروز اجتماعی زیادی نداشتند. البته بانو در باطن خیلی کارها انجام می دادند اما کارهایشان در ظاهر خیلی نمود نداشت و ازین جهت نیز که عمر شریفشان کوتاه بود خیلی ظهور و بروز نداشتند.
در یک لایه عمیق تر ائمه علیهم السّلام همگی امام بودند و امام به اقتضای مقام امامت در عالم تصرفات زیادی انجام
می دهد؛ اما حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به اصطلاح روایات مانند «امام صامت» هستند (1)یعنی حجت خدا هستند اما حجّت صامت نه حجّت ناطق به بیان دیگر ایشان «حجّة الله على الحجج» هستند (2). ایشان اسوه ای برای ائمه هستند (3)، ولی چون امام نیستند در این عالم چندان ظهور و بروز ندارند.
لذا حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در عوالم هستی چه در دنیا و چه در عوالم ملکوتی ناشناس هستند. البته همۀ اولیاء الهی گمنام و ناشناس هستند؛ اما گمنامی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در یک لایه بالاتر قرار دارد. امام صادق عليه السلام می فرمایند:
«الليلة فاطمةُ والقَدْرُ اللهُ فَمَن عَرَفَ فاطمةَ حَقٌّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيتُ فاطمةَ لِأَنَّ الْخَلقَ فَطِمُوا عَن مَعْرِفَتَهَا» (4).
(منظور از ليلة در سوره ،قدر فاطمه و منظور از قدر الله است؛ پس هر کسی فاطمه را شناخت آنگونه که سزاوار شناختن
1) بحار الأنوار، ج 25، ص 105
2) امام عسکری علیه السّلام می فرمایند: نَحْنُ حُجَجُ اللهِ عَلى خَلْقِهِ وَجَدتُنا فاطمة حَجّة الله علينا ما حجّت های خدا بر خلق هستیم و فاطمه سلام الله عليها حجت خداست برما. (أطيب البيان في تفسير القرآن ج 13، ص 225)
3) بحار الأنوار، ج 49، ص 27 و ج 53، ص 180
4) بحار الانوار، ج 43، ص 65
است به درستی که شب قدر را درک کرده است و غیر از این نیست که فاطمه، فاطمه نامیده شد؛ زیرا خلق از شناخت و معرفت او بریده شده اند.)
معنای این روایت با توضیحات گفته شده، إجمالاً قابل فهم است؛ چون شب قدر را کسی به درستی متوجه می شود که به مقام کمال رسیده باشد و در آن شب، تجلیات الهی را کاملاً درک کند. از آن طرف فقط اهل بيت عليهم السّلام و کسانی که به کمال رسیده اند به معرفت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دست می یابند؛ یعنی ادراک شب قدر با ادراک وجود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ملازمه دارد. حقیقت ارزشمندی که در قلب فاطمه زهرا سلام الله علیها است، خود خداست. لذا به تعبیری فاطمه سلام الله عليها «ليلة الله» است و شبی است که خدا در او تجلی فرموده و مظهر تام و تمام تجلّی الهی است.
با این نگاه انسان می فهمد که سوره قدر مقام انسان کامل را تبیین می کند و «نسبةالامام» یعنی شناسنامه امام است؛ اما با یک نگاه خاص تر و جرئی تر، این سوره، در بین اهل بيت عليهم السلام به حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اختصاص پیدا می کند. مقامات این بزرگوار با جزئیات و اسرار
خیلی قابل درک نیست؛ اما این مقدار هست که انسان بفهمد تناسب شب قدر با فاطمه زهرا سلام الله علیها بیشتر است چرا که خداوند مقدّر فرموده است ایشان، در اوج خفا به سر ببرد و به تعبیر برخی از بزرگان زمان ظهور و بروز ایشان عالم قیامت است؛ نه نشئه عالم ظاهر.
با این توضیحات انسان روایاتی را که درباره این شب آمده بهتر متوجه می شود؛ امام صادق علیه السلام می فرمایند:
قَالَ لِي أَبِي محمّد بْنُ عَلِقٍ قَرَأَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ عِنْدَهُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ فَقَالَ لَهُ الْحُسَيْنُ يَا أَبَنَا كَأَنَّ بِهَا مِنْ فِيكَ حَلَاوَةً فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ وَ ابْنِي إِنِّي أَعْلَمُ فِيهَا مَا لَمْ تَعْلَمْ أَنها لَمَّا نَزَلَتْ بَعَثَ إِلَيَّ جَدُّكَ رَسُولُ اللهِ فَقَرَأَهَا عَلَيَّ ثُمَّ ضَرَبَ عَلَى كَتِفِي الْأَيْمَنِ وَ قَالَ يَا أَخِي وَوَصِيّي وَ وَالِيَ أُمَّتِي بَعْدِي وَ حَرْبَ أَعْدَائِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ هَذِهِ السُّورَةُ لَكَ مِنْ بَعْدِي وَلِوُلْدِكَ مِنْ بَعْدِكَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَخِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ حَدَّثَ إِلَيَّ أَحْدَاثَ أُمَّتِي فِي سَنَتِهَا وَ إنَّهُ لَيُحَدِّثُ ذَلِكَ إِلَيْكَ كَأَحْدَاثِ النُّبُوَّةِ وَ لَهَا نُورٌ سَاطِع فِي قَلْبِكَ وَقُلُوبِ أَوْصِيَائِكَ إِلَى مَطْلَعِ فَجْرِ الْقَائِمِ (1).
پدرم امام باقر علیه السّلام به من فرمود: علی بن ابی طالب
1) بحار الانوار، ج 25، ص 71
علیه السّلام در حضور امام حسن و امام حسين عليهماالسلام سوره مبارکه قدر را قرائت میکردند امام حسین علیه السلام عرض کرد: «پدر جان مثل این که از این سوره در دهان خود شیرینی مخصوصی احساس می کنید». امیرالمؤمنین عليه السّلام فرمودند: «ای فرزند رسول خدا و ای پسرم! من درباره این سوره چیزی می دانم که تو نمی دانی؛ وقتی این سوره نازل شد، جدت پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله وسلّم در پی من فرستادند و آن را بر من خواندند. سپس دست بر روی شانه راستم گذاشتند و فرمودند: ای برادر من و وصی و فرمانروای امتم بعد از من و ای جنگجو با دشمنان تا روز قیامت این سوره پس از من برای توست و بعد از تو برای فرزندانت برادرم جبرئیل برایم پیشامدهای امت را در سال نقل کرده است و او برای تو خواهد گفت مانند آنچه در زمان نبوّت برای من نقل کرده است و برای این سوره نوری درخشان در قلب تو و قلوب اوصیاء و جانشینانت تا طلوع فجر قائم عليه السلام خواهد بود».
در اینجا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: «این سوره بعد از من برای توست»؛ زیرا تا زمانی که رسول خدا صلّى الله عليه وآله وسلّم در قید حیات هستند تنزّل ملائکه و روح بر خود رسول خداست؛ چراکه ایشان امام زمان خودشان
بودند و بعد از ایشان امام زمان امیرالمؤمنين صلوات الله عليه میشوند و این سوره بر وجود مقدس اميرالمؤمنین عليه السلام منطبق میشود بعد از ایشان هم بر بقیه اهل بیت عليهم السلام منطبق میشود تا به طلوع فجر این عالم یعنی ظهور حضرت بقیة الله الأعظم میرسد. مضمون این روایت در روایات متعدد دیگری نیز آمده که باطن سوره قدر مقام امام علیه السلام است و در یک معنا باطن باطن آن، مقام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
در روایت دیگری در ذیل همین سوره مبارکه آمده است که «سقف خانه امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله عليهما عرش پروردگار است و محل فرود وحی و رفت و آمد فرشتگانی است که هر صبح و شام و هر ساعت و لحظه با آوردن پیام در حال آمدوشد .هستند. آنجا خانه ای است که هرگز رفت و آمد فرشتگان در آن پایانی ندارد گروهی فرود می آیند و گروه دیگر بالا می روند. خدای تبارک و تعالی پرده را از آسمانها برای حضرت ابراهیم علیه السّلام کنار زد و به نور دیده اش قوت بخشید تا نگاهش به عرش افتاد و خداوند به نور چشم محمّد و على و فاطمه و حسن و حسین صلوات الله علیهم اجمعین
قدرتی بخشید که آنها عرش پروردگار را از خانه های خود می دیدند و هرگز سقفی برای خانه هایشان جز عرش پروردگار نمی دیدند» (1).
منظور از سقف خانه در این روایت، سقف های دنیوی نیست؛ چون سقف خانه های این دنیا را اگر کنار بزنند عرش خدا دیده نمی شود منظور از بیت در اینجا خانه بدن مادی نیست؛ بلکه بیت نفس انسان است. همان طور که ما در اینجا بدن و بیتی داریم از نگاه عالم معنا ،نیز هر نفسی برای خودش بیت و خانه ای دارد و سقف بیت نفس هر کسی به مقداری است که نفسش در آن جای میگیرد؛ دقیقاً مثل سقف خانه های این دنیا که متناسب با قد ما تنظیم شده و بین دو تا سه متر ارتفاع دارد و مثلاً اگر قد ما، مثل قوم عاد که قدی حدود هفت تا هشت متر داشتند می بود باید خانه هایمان سقف بلندتری می داشت.
بیت نفس هر کسی به مقدار عظمت نفس اوست. سقف خانه حضرت ابراهیم مادون عرش بود و خداوند متعال گاهی سقف خانه او را می گشود و عرش را به او نشان می داد؛ ولی خداوند متعال در دید رسول خدا و علی و فاطمه و حسن
1) بحار الانوار، ج 25، ص 97
و حسین صلوات الله عليهم قوّتی افزود و سقف خانه آنها را خودِ عرش قرار داد؛ یعنی وجود مبارک ایشان در عوالم تا عرش الهی امتداد دارد و ملائکه الهی فوج فوج برایشان نازل می شوند و برمی گردند؛ منزل آنها معراج ملائکه است و در شب قدر هم ملائکه بر خانه نفس و قلب آنها نازل می شوند اگر امیرالمؤمنین علیه السّلام شب قدر در مسجد کوفه باشند،در آنجا بر حضرت نازل می شوند و اگر حضرت در منزل مبارکشان باشند ملائکه در منزل برایشان نازل میشوند و این حقیقت «تَنَزِّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرِ» است.
خداوند إن شاء الله به ما توفیق بدهد که از برکت و نورانیت سوره قدر در تمام نمازها و عبادت هایمان بهره مند شویم.
القرآن الكريم، مصحف المدينة المنورة، به خط عثمان طه.
نهج البلاغة، سيّدرضى، تحقيق دکتر صبحی صالح. (1414ق). قم: هجرت.
الصحيفة السجادية، حضرت امام علی بن الحسين زين العابدين عليهما السلام (1376). قم: الهادى.
ابن بابویه، محمد بن علی. 1376. الأمالي (للصدوق). تهران: کتابچی.
__ __، 1404ق. من لا یحضره الفقيه. قم : جماعة المدرسين في الحوزة العلمية فى قم المقدسة.
ابن بابویه قمی، ابوجعفر 1391ه. ق. ثواب الاعمال و عقاب الاعمال. تهران: مكتبه الصدوق.
ابن طاووس، علی بن موسی. 1392. الإقبال بالأعمال الحسنة. قم بوستان کتاب.
الحر العاملی، الشیخ محمد بن الحسن. 1409ه. ق. وسائل الشيعة. قم مؤسسة آل البيت عليهم السلام، الطبعة الاولى.
راغب اصفهانی، حسین بن محمّد 1412 ه. ق. مفردات الفاظ القرآن . (مفردات راغب). بيروت: دارالشامية.
سید بن طاووس. 1367 اقبال الاعمال. قم: دار الكتب الاسلاميه.
طباطبائی، سیّد محمّد حسین 1390. الميزان في تفسير القرآن. قم دار المجتبى.
طوسی، محمد بن حسن 1376 تهذيب الاحكام في شرح المقنعه تهران: صدوق.
__ __ 1411ق. مصباح المتهجد و سلاح ..المتعبد تهران المكتبه الاسلاميه.
طوسی، محمد بن حسن 1414ه. ق. الأمالي. قم دار الثقافة، چاپ اول.
طيب، سیّد عبد الحسين 1393. اطيب البيان في تفسير القرآن قم:
سبطين.
عاملی جبعی، شیخ زین الدین بن علی بن احمد، معروف به شهید ثانی، (966-911ق) اسرار الصلاة- التنبيهات العلية على وظائف الصلاة القلبية. ترجمه علی اکبر مهدی پور.
فیض کاشانی ملامحسن 1416ق. تفسیر الصافی تهران دارالکتب الاسلاميه.
کلینی محمّد بن يعقوب. 1407 ه. ق. الکافی، ج 6 قم دار الكتب الإسلامية.
مجلسی محمّد باقر 1423ق. زاد المعاد. بيروت: موسسة الأعلمي للمطبوعات.
مجلسی محمد باقربن محمدتقى. 1397. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. بيروت - لبنان: دار إحياء التراث العربي.
مجلسی محمّدتقی. 1398 مرآة العقول فى شرح أخبار آل الرسول قم دار الكتاب الاسلامي.
محمّد بن عمر فخر رازی، 1420ق. تفسیر کبیر. بيروت: دار احیاء التراث العربى.
مشهدی محمّد بن محمّدرضا قمی. 1396. تفسیر قمى (كنز الدقائق). قم: جامعه مدرسین قم موسسه نشر اسلامی.
نوری، حسین بن محمّدتقی. 1408 ه. ق. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. قم: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، چاپ اول.
یزدی صاحب عروة محمد كاظم بن عبد العظيم. 1423 ه. ق. العروة الوثقى مع تعليقات عدة من الفقهاء العظام. تهران: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية بقم. مؤسسة النشر الإسلامي.