مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

‌سرشناسه : علیزاده موسوی، سیدمهدی، 1349 -

عنوان و پدیدآور : مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ سیدمهدی علی زاده موسوی / تهیه و تنظیم: معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

مشخصات نشر : قم: پاد اندیشه، 1392

مشخصات ظاهری : 324 ص.

شابک : 6- 40- 5467 - 600 - 978

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : در اصل پایان نامه (فوق لیسانس) - حوزه علمیه قم، 1382.

یادداشت : کتابنامه : ص . [309] - 322؛ هم چنین به صورت زیرنویس.

موضوع: اسلام - هند.

موضوع: اسلام - پاکستان

موضوع: جماعت اسلامی پاکستان

موضوع: مکتب دیوبند.

شناسه افزوده: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم. معاونت فرهنگی و تبلیغی. گروه تأمین منابع

رده بندی کنگره : 1392 7 م 8 ع /16/7 BP

رده بندی دیویی: 297/91654

خیراندیش دیجیتالی: کانون فرهنگی اندیشه اصفهان

ویراستار کتاب : خانم نرگس قمی

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

بسم الله الرحمن الرحیم

مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ

تهیه و تدوین : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

معاونت فرهنگی و تبلیغی

سرشناسه : علی زاده موسوی، سیدمهدی

عنوان و پدیدآور : مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ سیدمهدی علی زاده موسوی / تهیه و تنظیم: معاونت فرهنگی و تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

مشخصات نشر : قم: پاد اندیشه، 1392

مشخصات ظاهری : 324 ص.

شابک : 6- 40- 5467 - 600 - 978

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

یادداشت : در اصل پایان نامه (فوق لیسانس) - حوزه علمیه قم، 1382.

یادداشت : کتابنامه : ص . [309] - 322؛ هم چنین به صورت زیرنویس.

موضوع: اسلام - هند.

موضوع: اسلام - پاکستان

موضوع: جماعت اسلامی پاکستان

موضوع: مکتب دیوبند.

شناسه افزوده: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم. معاونت فرهنگی و تبلیغی. گروه تأمین منابع

رده بندی کنگره : 1392 7 م 8 ع /16/7 BP

رده بندی دیویی: 297/91654

مکتب دیوبند و جنبش جماعت تبلیغ

. تهیه و تدوین : دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی و تبلیغی

. نویسنده : سیدمهدی علیزاده موسوی

• ناظر علمی : استاد نجم الدین طبسی

ناشر : پاد اندیشه

. نوبت چاپ : دوم، 1395

. شمارگان : 500

. قیمت : 18/000 تومان

• لیتوگرافی، چاپ و صحافی : چاپخانه دفتر تبلیغات اسلامی

. تلفن و پست الکترونیکی گروه تأمین منابع : 37740397 021 tabligh@dte.ir

با قدردانی از همکارانی که در تولید و نشر این اثر نقش داشته اند :

. ویراستار: امیر بهرام پور • اصلاحات حروف نگاری و صفحه آرایی : اکبر اسماعیل پور

• طراح جلد : سید محمود موسوی . کارشناس برنامه ریزی و ارزیابی آموزشی : محمد حسین هاشمی

• کارشناس بازاریابی : محمود نوراللهی . مسئول چاپ و نشر سید حسین موسوی مجاب

تمامی حقوق این اثر محفوظ است

فهرست

پیش گفتار 15

مقدمه 19

فصل اول : کلیات

1 . اسلام در شبه قاره 27

1,1 . شيعه 27

1,2. اهل حديث 33

1,3 . احناف 36

1,4 . مكتب كلامى ماتريدى 38

1,5 . تصوف 39

1,5,1. چشتیه 41

1,52 سهروردیه 43

1,5,3. نقشبندیه 44

1,5,4. قادريه 44

2. تاریخ تطور گرایش های دینی در شبه قاره 47

2٫1. بنیادگرایی دینی 47

2٫2. نوگرایی 49

3. گرایش های فکری در مذهب حنفی 51

3,1. مکتب دیوبند 52

3٫2. مكتب بريله 52

3,3. مکتب مودودی 53

فصل دوم : پیشینه فکری مکتب دیوبند

مقدمه 59

1. شیخ احمد سرهندی، مجدد الف ثانی ( 1034 - 971 ق) 60

1,1. روش شناسی شیخ احمد سرهندی 62

1,1,1. جایگاه عقل در اندیشه اسلامی 64

1,2. فلاسفه از نگاه شیخ احمد سرهندی 66

1,3. شیخ احمد سرهندی و تصوف (وحدت شهود) 69

1,4 . توحید و شرک از نگاه شیخ احمد سرهندی 70

1,5. شیخ احمد سرهندی و مذهب امامیه 73

2. شاه ولی الله دهلوی 75

2,1 . تولد 76

2,2. تحصيلات 77

2,3. شبه قاره هند در عصر شاه ولی الله (قرن دوازدهم) 78

2,4. روش شناسی شاه ولی الله دهلوی 82

2,5. اجتهاد و تقلید از نگاه شاه ولی الله 83

2,6. حدیث گرایی شاه ولی الله دهلوی 86

2,6,1. پیشینه جریان های حدیثی در شبه قاره 87

2,6,2. علم حدیث در نگاه شاه ولی الله دهلوی 90

2,7. توحید و شرک از نگاه شاه ولی الله دهلوی 94

2٫8. سایر دیدگاه های کلامی شاه ولی الله دهلوی 101

2,9. شاه ولی الله دهلوی و مکتب تشیع 102

2,10. اندیشه سیاسی شاه ولی الله دهلوی 105

3. شاه عبدالعزیز دهلوی 109

3,1. تحفة اثنا عشريه 110

فصل سوم : مکتب دیوبند : تاریخ و شخصیت ها

مقدمه 117

1.

دارالعلوم دیوبند 117

2.

بنیانگذار مکتب دیوبند 118

3.

چهره های شاخص مكتب ديوبند 121

3,1. شيخ الهند، مولانا محمود الحسن 121

32. شیخ المشايخ مولانا خلیل احمد سهارانپوری 122

3,3. فخر المحدثين مولانا انور شاہ کشمیری 123

3,4. شیخ الاسلام مولانا حسین احمد مدنی 123

3,5. مولانا محمد ذکریا کاندوهلوی 123

3,6. حكيم الامة مولانا اشرف علی تهانوی 124

4. سیاست های مدیریتی مدرسه 125

4,1. اصول هشت گانه مولانا محمد قاسم 126

4,2. اصول هشت گانه مولانا رفیع الدین دیوبندی 127

5. سایر مدارس سنتی 128

فصل چهارم : مکتب دیوبند : عقاید و محتوا

مقدمه 131

1.

مكتب دیوبند : مثلث شریعت، طریقت و سیاست 133

2.

شریعت 133

2,1. فقه : مذهب حنفی 133

2,2. كلام : مكتب ماتريدى 140

2,3. عقاید دیوبند؛ از ادعا تا واقعیت 142

2,3,1. مولد النبى صلی الله علیه وآله 144

2٫3٫2. توسل 147

2,3,3. علم غیب پیامبر صلی الله علیه وآله 149

2,4. مكتب دیوبند و وهابيت 150

2,4,1. تمجید از وهابیت 150

2,4,2. دشمنی با وهابیت 153

2,4,2,1. تضادهای عقیدتی وهابیت و مکتب دیوبند 159

2,4,2,2. کنگره مکه و مقابله با دیدگاه های وهابیت 161

2,5. جمع بندی 167

2,6. مكتب دیوبند و حديث 169

3.

مکتب دیوبند و تصوف 171

4.

سیاست 176

4,1. ریشه های اندیشه سیاسی دیوبند 177

4,2. جنبش مجاهدين 178

4,3. زمینه های سیاسی تشکیل مکتب دیوبند 180

4,3,1. استعمار انگلستان 180

4,3,2. قيام 1857 و پیامدهای آن 181

فصل پنجم : مکتب دیوبند و تعامل با سایر گرایش ها

1. گرایش های مکتب حنفی در شبه قاره 187

1,1 . مكتب بریله (بریلوی) 188

11,1. اختلافات مكتب بریلوی و دیوبند 192

11,1,1. اوصاف و جایگاه پیامبر صلی الله علیه وآله 193

1,1,1,2. قبور 194

1,1,13. مولد النبى صلی الله علیه وآله 195

1,11,4. توسل 196

1,1,1,5. دعا 196

1,1,2 . مكتب دیوبند از نگاه بریلوی ها 196

1٫1٫3 . مكتب بریله از نگاه دیوبندی ها 198

1,2. مكتب دیوبند و دیدگاه مودودی 202

1,21 . اختلاف های فقهی 204

1,2,2 . خلافت 205

1,2,3. صحابه 205

1,2,4. حکمت عملی 207

1,2,5 . فتاوا عليه مودودی 207

2 . مكتب دیوبند و تعامل با سایر مذاهب شبه قاره 212

2,1. مکتب دیوبند و شیعه 212

2,1,1 . تأليف ها و آثار 213

2,1,2. توهین و افترا به شیعه 216

2013. فتاوا عليه شيعه 218

2,2. مکتب دیوبند و اهل حديث 220

فصل ششم : شبکه جماعت تبلیغ

مقدمه 225

1.

بنیانگذار جماعت تبلیغ 226

2.

ریشه های فکری و اعتقادی جماعت تبلیغ 229

3.

نصاب تبليغ (فضائل الاعمال) 230

4.

اصول شش گانه 231

5.

اصول دوازده گانه در حین تبلیغ 233

6.

تشکیلات جماعت تبلیغ 234

6,1. مراكز اصلی جماعت تبلیغ 235

6,1,1. نظام الدین دهلى 235

6,1,2. رائیوند پاکستان 236

7.

مراكز جماعت تبلیغی جهان 238

8.

گردهمایی های جماعت تبلیغ 239

8،1. اجتماع رائیوند 240

8,2. اجتماع داكا (بشوا اجتماع) 241

8،3. اجتماع بوپال هند 242

9. شیوه کارگروه های جماعت تبلیغی 242

9,1. تشکیل 242

9,2. امیر جماعت 243

9,3. گشت در جماعت تبلیغ 245

10. زنان و جماعت تبلیغ (مستورات) 247

10,1 . حكم شرعی تبلیغ مستورات 248

10,2 . قوانین مستورات 249

10,3. مستورات و تبلیغ 249

11. جماعت تبلیغ در بوته نقد 250

11,1 جماعت تبلیغ و منابع مالی 250

11,2. جماعت تبلیغ و سیاست 252

12. جماعت تبلیغ و سایر مذاهب اسلامی 257

12,1. جماعت تبلیغ و بریلوی ها 257

12,2. جماعت تبلیغ و اهل حديث و وهابيت 259

13.

جمع بندی 260

14.

شبکه جماعت تبلیغ در ایران 262

15.

جماعت تبلیغ و روابط خارجی 269

15,1. جماعت های تبلیغی خارجی 269

15,2. جماعت های تبلیغی اعزامی به خارج 271

فصل هفتم : مکتب دیوبند در پاکستان

مقدمه 275

1. تحولات مذهبی پس از استقلال پاکستان 276

1,1 . روح تعصب و جزم اندیشی 276

1,2. تحول ساختاری در آموزه های اعتقادی فرق 277

2. پاکستان و مکتب دیوبند 278

2,1. فعالیت های علمی آموزشی 278

2،1،1. دارالعلوم کراچی 278

2،1،2. جامعه فاروقيه 280

2,1،3. جامعه اسلامی بن نوری نیوتاون 280

2،1,4. مدرسه دارالعلوم رحمانیه 280

2,1,5. مدرسه دارالعلوم حقانیه (پیشاور) 281

2,2. فعالیت های سیاسی مکتب دیوبند 281

2,21. جمعیت علمای اسلام 285

2،2،2. جمعیت علمای اسلام شاخه سمیع الحق 287

2،2،3. سپاه صحابه 288

4,2,2. لشکر جهنگوی 289

2,2,5. جيش محمد 289

2،2،6 . حركة المجاهدين 290

3. مكتب ديوبند و افغانستان 291

فصل هشتم : مکتب دیوبند در جمهوری اسلامی ایران

مقدمه 297

1.

پیشینه مکتب دیوبند در سیستان و بلوچستان 298

2.

مكتب ديوبند و انقلاب اسلامی 302

3.

گرایش دیوبندی در ایران و فعالیت های ضد انقلاب 304

. گروهک جندالله و عبدالمالک ریگی 304

فهرست منابع 309

منابع فارسی 309

منابع عربی 313

منابع اردو 317

منابع انگلیسی 219

نشریات 321

سایت ها 322

پیش گفتار

«وادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن» (1)

در دهه های اخیر، جهان اسلام به برکت انقلاب شکوهمند اسلامی و هوشیاری اندیشمندان و منادیان وحدت اسلامی، شاهد پدیده فرخنده بیداری اسلامی است. شرایطی که مسلمانان را یک بار دیگر به سوی جامعه آرمانی اسلامی فراخوانده و بازگشت به سوی تعالیم حیات بخش اسلام را سرلوحه فعالیت خویش قرار داده است. بی شک در چنین شرایطی فعالیت دشمنان اسلام نیز مضاعف شده و یکی از بهترین روش های آنان برای مقابله با همگرایی جهان اسلام و گسترش فرهنگ گفتگو و در نتیجه، تقریب میان فرق و مذاهب اسلامی، ایجاد اختلاف، سوء ظن و تهمت های ناروایی است که میان مذاهب اسلامی ترویج می شود و گاه آن چنان این توطئه کارساز می گردد که تیغ تکفیر، پیکر امت اسلامی را می خراشد.

بی تردید یکی از بهترین روش های مقابله با این فتنه، دوری از تعصبات کور فرقه ای و گفتگوی میان مذهبی بر اساس حکمت، موعظه حسنه و در نهایت، مجادله احسن


1) نحل، آیه 125 .

است. بی شک اگر مذاهب و نحله های گوناگون مذهبی، راه و روش قرآن را برای گفتگو پیش گیرند، از یک سو، بسیاری از توهمات و تهمت های ناروایی که در سایه تلاش های دشمنان، شکل گرفته، خنثی می شود و از سوی دیگر به برکت تبیین واقعی آموزه های مذاهب اسلامی، انتخاب برای مخاطبان آسان می گردد.

در این میان، یکی از مهم ترین گرایش های فکری که پیروان بسیاری دارد، مکتب دیوبند است. این گرایش مذهبی که خاستگاه آن شبه قاره هند بوده و گاه برخی گروه های افراطی همانند سپاه صحابه و لشکر جهنگوی در پاکستان، خود را به آن منتسب می کنند، در استان سیستان و بلوچستان نیز پیروان بسیاری دارد. علی رغم دیدگاه های معتدل بنیان گذاران آن، این اندیشه متأسفانه در طول تاریخ، در برخی قرائت های خود، دچار افراط و تفریط شده است، تا آنجا که برخی ناآگاهانه آن را به وهابیت تشبیه کرده اند، و با آنکه میان آموزه های مکتب دیوبند و وهابیت، تفاوت بسیار است و یکی از مهم ترین مخالفان وهابیت در شبه قاره برخی علمای دیوبند بوده اند، عده ای افراطی خود را به ناحق منتسب به این گرایش دانسته اند.

چنین وضعیتی اقتضا می کند که این مکتب و آموزه های آن به دقت بررسی شود، و واقعیت آن از میان قرائت هایی که گاه این مکتب را تا سرحد تکفیر اهل قبله پیش می برد، مشخص گردد.

از طرف دیگر، شبکه جماعت تبلیغ به عنوان شبکه ای گسترده در امر تبلیغ که وابسته به این گرایش فقهی - کلامی است، امروز، نه تنها در ایران که در جهان، گسترش فراوانی یافته است و در بسیاری از کشورها نیز شعبه دارد این حرکت نیز هر چند ابتدا توسط مولانا الیاس برای هدایت جامعه عوام هند سامان یافت، اما رفته رفته در طول زمان، افت و خیزهایی را تجربه کرده است که در میان مذاهب اسلامی،

مخالفت پیروان مذاهب اسلامی را برانگیخته است، اما هرگز نمی توان از روش هایی که این شبکه برای تبلیغ به کار می گیرد، غافل شد و به جرئت می توان گفت با توجه به تجربه موفق آن در امر تبلیغ برای فعالیت های تبلیغی، کاملاً قابل بهره برداری است که متأسفانه تاکنون به ویژگی های روشی آن توجه نشده است.

به همین سبب معاونت فرهنگی - تبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی، در راستای رسالت مقدس خود، برای آشنایی مبلغان، فرهیختگان و علاقه مندان به مباحث مذاهب و فرق اسلامی، به انتشار اثری پیرامون مکتب دیوبند و شبکه جماعت تبلیغ پرداخته است. ضرورت آشنایی با این موضوع، هنگامی آشکار می شود که مشخص شود این مکتب، به فقه حنفی و كلام ماتریدی منتسب است، و بخش عمده ای از هم وطنان اهل سنت جنوب شرق کشورمان نیز پیرو این مکتب هستند.

لازم می دانم از تلاش های ارزشمند فاضل ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلمين دکتر علیزاده موسوی در نگارش این اثر و حمایت های بی دریغ جناب آقای دکتر سلیمانی، ریاست محترم مرکز آموزش های کاربردی این معاونت، در به ثمر رسیدن این پژوهش تشکر و قدردانی گردد.

سعید روستا آزاد

معاون فرهنگی و تبلیغی

دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

مقدمه

اگر در گذشته، مناطقی همانند مصر و حجاز نقش اصلی را در تحولات جهان اسلام ایفا می کردند، در عصر حاضر منطقه شبه قاره نیز از اهمیت بسیاری برخوردار گشته است. این منطقه افزون بر آنکه یکی از قطب های مهم جمعیتی جهان اسلام است، اکنون خاستگاه بسیاری از اندیشه های سیاسی، اعتقادی و کلامی نیز می باشد.

با نگاهی به فضای مذهبی شبه قاره، نخستین مسئله ای که ذهن هر محققی را به خود جلب می کند، تنوع مذاهب و قرائت های مختلف از اسلام در این منطقه است. عدم تعامل و درک متقابل گروههای مذهبی و وجود تعصبات شدید که گاه به خشونت ها و

ستیزه جویی های خونبار می انجامد، خصوصیتی است که به این منطقه اختصاص دارد و در سایر کشورهای اسلامی، کمتر دیده می شود.

در این منطقه، رمی به کفر، ارتداد و شرک، امری ساده تلقی می گردد و گاه بر اثر اختلاف های فرعی فقهی، مذهب یا گرایشی به وسیله دیگری به کفر و زندقه متهم می شود.

البته پس از استقلال پاکستان در سال 1366ق ، پاکستان کانون بحران های شبه قاره شد و اکنون در پاکستان، خشونت های مذهبی و درگیری های خون بار بیش از سایر کشورهای اسلامی دیده می شود. وجود احزاب مختلف که به طور عمده ریشه مذهبی دارند و گروه های تروریستی مذهبی که تنها هدفشان از میان بردن فیزیکی مخالفان است، از ویژگی های منحصر به فرد این کشور شمرده می شود.

اما آنچه شرایط پاکستان و آشنایی با گرایش های مختلف موجود در آن را ضروری می کند، پیوندهای فرهنگی، مذهبی، اجتماعی و سیاسی مناطق مرزی شرق و جنوب شرق جمهوری اسلامی ایران با این کشور است؛ بدین معنا که جامعه اهل سنت سیستان و بلوچستان و بخش معظمی از اهل سنت استان خراسان، تحت تأثیر مستقیم آموزه های مذهبی پاکستان هستند و گرایش های فکری و حتی مذهب خود را از این منطقه اقتباس کرده اند. اکنون بخش عمده ای از روحانیون به نام این مناطق، تحصیل کرده حوزه های علمیۀ هند و پاکستان هستند و چشم به دیدگاه های فکری علمای شبه قاره دارند. همچنین وجود بیش از نهصد کیلومتر مرز مشترک، بسیاری از بحران های کشور پاکستان - به طور عمده مذهبی - را به جمهوری اسلامی ایران منتقل می کند و معاندان، مناطق مرزی را برای مبارزه با تشیع و جمهوری اسلامی ایران، مناسب و مساعد یافته اند.

چنین مقابله هایی افزون بر حوزه اندیشه گاه رنگ خشونت به خود می گیرد و در قالب درگیری ها و کشتارهای خونین رخ می نماید، که نمونه های آن را در گروه تروریستی جندالله به خوبی می توان مشاهده کرد.

البته نباید این نکته را فراموش کرد که اختلاف های موجود در پاکستان و به تبع آن در مناطقی مانند سیستان و بلوچستان تنها میان پیروان مذاهب گوناگون نیست، بلکه گاه میان پیروان یک مذهب اما با گرایش های مختلف است، تا آنجا که به راحتی

یکدیگر را به کفر و ارتداد متهم می کنند.

نکته دیگر آنکه گرایش های مذهبی موجود در پاکستان، تأثیرهای مستقیمی بر مسلمانان سایر کشورها همانند افغانستان، کشورهای آسیای میانه، کشورهای آفریقایی عربی و حتی اروپایی داشته است که در خلال تحقیق اشاره خواهد شد.

اما آنچه در این تحقیق مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است، یکی از مهم ترین گرایش های موجود در منطقه شبه قاره، یعنی «مکتب دیوبند» است. گرایشی که مرکز آن «دارالعلوم» پس از الازهر مصر، بزرگ ترین مرکز علمی جهان اسلام شمرده شده است و تاکنون بیش از 65000 فارغ التحصیل داشته است. در حال حاضر بیش از پانزده هزار مدرسه علمیه در آسیا و چهل هزار مدرسه در سراسر جهان بر اساس آموزه های این مکتب آموزش می بینند. (1)

مکتبی که در بعد سیاست نیز به رشد و گسترش در خور توجهی دست یافته است و احزاب وابسته به آن، نقش مهمی در تحولات پاکستان بازی می کنند.

مسلکی که دارای بزرگترین اهرم تبلیغاتی در جهان اسلام با نام «جنبش جهانی جماعت تبلیغ» با بیش از هزاران شعبه در سراسر جهان است و آموزه های این مکتب را در اقصی نقاط جهان می پراکند و پس از مراسم حج، بزرگ ترین اجتماع اهل سنت در جهان را برگزار می کند. (2)

اما آنچه تحقیق و آشنایی کامل با اعتقادات و محتوای این مکتب را حیاتی تر می کند، رواج این مکتب در جنوب شرق جمهوری اسلامی ایران است. بیش از نود درصد از اهل سنت استان سیستان و بلوچستان و بسیاری از اهل سنت جنوب خراسان،


1) ر.ک: همین تحقیق، فصل سوم، مکتب دیوبند: تاریخ و شخصیت ها.

2) ر.ک: همین تحقیق، فصل پنجم، شبکه جماعت تبلیغ.

پیرو این مکتب هستند و از تعالیم آن پیروی می کنند. علمای بزرگ اهل سنت این مناطق نیز دل بستگی و ارادت خاصی به علمای سلف و خلف این مکتب در منطقه شبه قاره دارند و با تعابیری والا از آنان نام می برند و گفته های آنان را با جان و دل می پذیرند.

این در حالی است که بسیاری از افراد به سبب عدم آشنایی با این مکتب، پیروان آن را وهابی فرض کرده و به طور رسمی به آن ها وهابی می گویند، در حالی که یکی از مهم ترین دشمنان وهابیت در منطقه شبه قاره، مکتب دیوبند بوده و علمای بزرگ این مكتب عليه وهابیت، مقالات و کتاب های بسیاری نوشته اند (1)و چنین نسبتی نه تنها موجب آزردگی اهل سنت این منطقه را فراهم کرده است، بلکه وهابیت نیز از این شرایط برای همگرایی با اهل سنت استفاده می کند.

حتی می توان گفت بسیاری از آموزه های این مکتب به صورت تحریف شده در جامعه اهل سنت جنوب شرق ایران گسترش یافته است و بنیان گذاران آن به چنین دیدگاه هایی ملتزم نبوده اند.

اما علی رغم چنین شرایطی، تاکنون تحقیق جامعی پیرامون اعتقادات، پیشینه و نظام فکری این مکتب در کشور انجام نشده است و به جز اشاراتی اجمالی در برخی کتاب های کلامی، تاریخی و مقالات پراکنده، اثری مستقل در این زمینه مشاهده نمی شود؛ این در حالی است که هرگونه سیاست گذاری و تصمیم گیری، مبتنی بر آشنایی کامل با اعتقادات و عملکرد این مکتب در ادوار مختلف است.

به همین سبب در این تحقیق در حد بضاعت تلاش شده است، به گونه ای ریشه ای، تاریخ، عقاید، و فعالیت های سیاسی این حرکت، کالبد شکافی شود، تا بتواند تصویری نسبتاً روشن از این مکتب ارائه دهد.


1) ر.ک: همین تحقیق، فصل چهارم، مکتب دیوبند: عقاید و محتوا.

از طرف دیگر از آنجا که پیرامون این موضوع، حداقل در زبان فارسی، منابع زیادی وجود ندارد، بیشتر منابع را خود نگارنده در سفر به مناطق مختلف هند و پاکستان تهیه کرده و بخشی نیز نتیجه تحقیق میدانی و مصاحبه حضوری با بزرگان این مکتب در منطقه شبه قاره است.

تحقيق حاضر، پایان نامه نگارنده در حوزه علمیه قم است که در سال 1382 ش. دفاع شد، اما از آن زمان تاکنون، فرصت مناسبی برای بازبینی و بررسی دوباره آن برای انتشار فراهم نگردیده بود. از این رو، تلاش شد با مراجعه به منابع جدیدتر و با توجه به وضعیت معاصر این مکتب در شبه قاره، مطالبی که گذشت زمان گرد کهنگی بر آن می نشاند، تا حدودی به روز گردد.

در پایان بر خود لازم می دانم از همه نهادها و عزیزانی که زمینه مسافرت های تحقیقاتی و همچنین امکان دیدار و گفتگو با شخصیت های بزرگ مکتب دیوبند و بازدید از مراکز این مکتب را فراهم نمودند، صمیمانه تشکر کنم.

امید که در سایه نقد منصفانه و تعاملات علمی به جای خصومت و دشمنی های جاهلانه، جامعه اسلامی شاهد بازگشت به عصر عظمت و شکوه دوباره خود باشد.

سید مهدی علیزاده موسوی

20 ذى الحجه 1434

فصل اول : کلیات

اشاره

1. اسلام در شبه قاره

اشاره

اسلام در سال 44 ق. به وسیله «مهلب بن ابی صفره» از راه کابل و خیبر و بعد در سال 94 ق. به وسیله «محمد بن قاسم» از راه بلوچستان به سند و هند رسید. نخستین مسلمانان فاتح شمال غربی هند، غزنویان شافعی مذهب بودند، اما از روزگار سلطنت سلطان مسعود (40 - 1030 ق.) مكتب حنفی رفته رفته در غزنه، جایگزین مذهب شافعی شد. (1)

مسلمانان شبه قاره هند، یکی از متنوع ترین مجموعه های اسلامی از نظر مذهب در میان مسلمانان جهان هستند. هر چند این منطقه بیشتر تحت نفوذ مذهب حنفی است، اما در دل همین مذهب نیز گرایش هایی در طول تاریخ پدید آمده است که با یکدیگر در تضاد هستند. مهم ترین فرقه های اسلامی موجود در این منطقه عبارت اند از:

1-1. شیعه

شیعیان در برابر اکثریت سنی، بزرگ ترین اقلیت اسلامی در شبه قاره هستند. پس از ایران، منطقه شبه قاره، بزرگ ترین جامعه شیعی را در خود جای داده است. نفوذ شیعیان در شبه قاره هند از قدمت زیادی برخوردار است. این نفوذ در کشمیر و دکن و در دوران


1) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 5 .

سلسله مغول بیشتر بود، به گونه ای که گاه به تشکیل حکومت از سوی آنان منجر شده است. بنابراین، نوعی هویت شیعی از دیرباز در شبه قاره هند وجود داشته و در طول تاریخ، با فراز و نشیب هایی همراه بوده است. در دوران پادشاهی بیجاپور (عادل شاهیان) در خلال سال های 1490 تا 1686 م. و با توجه به نفوذ سلسله صفویه در این منطقه، آیین های مذهبی و مراسم عبادی، شکل شیعی به خود گرفت و در دوران اسماعیل عادل شاه (1534م.) تشیع در نظام اداری به شدت گسترش یافت و نام شاه صفوی در خطبه جمعه ذکر می شد، اما در مقابل، اورنگ زیب - پادشاه مغول - (1618 - 1707 م.) به شدت با شیعه دشمن بود و همو سلسله عادل شاهیان را برانداخت. به سبب دشمنی او با شیعیان، متعصبان به وی لقب «محی الدین» داده بودند. در دوره های بعد نیز حضور شیعه در شبه قاره فعال بوده است که یک نمونه برجسته آن، مبارزه «نواب حیدر علی خان» و فرزندش «تیپوسلطان» عليه استعمار انگلستان بود. (1)

در مورد تعداد شیعیان شبه قاره، آمار دقیقی در دست نیست. (2)سلفیان، آمار شیعیان را بسیار کم اعلام می کنند، در حالی که برخی در تعداد شیعیان شبه قاره مبالغه می کنند. بنا بر آماری که در سال 1340ش گرفته شده است، شیعیان بیشتر از ده درصد جامعه مسلمان شبه قاره را به خود اختصاص داده اند. (3)

قدیمی ترین سازمان شیعی در منطقه شبه قاره، «آل آینه» یا «شیعه کنفرانس» نام دارد


1) حسین خوش آمدی، نقش شیعیان پاکستان، ص 180 .

2) دائرة المعارف امام حسین علیه السلام آمار شیعیان را در پاکستان در سال 2000م. ، 25 درصد از جمعیت کل کشور، تخمین زده است. سازمان CIA در سال 2007م. ، جمعیت شیعیان را 35248590 نفر یعنی بیست درصد جمعیت کشور تخمین زده است. مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام نیز در سال 2008 درصد تقریبی شیعیان را نسبت به کل جمعیت این کشور بیست درصد تخمین زده است که معادل 33160712 نفر می شود. برای آشنایی بیشتر ر.ک: www.ahl-ul-bayt.org.

3) Aziz Ahmad, An Intellectual History of Islam in India, p.16.

که در سال 1335 ق. در شهر لكنهو تأسیس شد و مهم ترین هدف آن، متحد ساختن شیعیان در سراسر هند قدیم بود که بعدها اعضای آن در استقلال پاکستان، نقش به سزایی ایفا کردند. این حزب، نتیجه برخی حوادث فرقه گرایانه در شهر لكنهو بود که در پی آن، شیعیان شبه قاره، تشکیل این سازمان را لازم دیدند. (1)«سازمان پاسداری از حقوق شیعیان»، دومین تشکیلات قدیم شیعیان است.

تعامل شیعه با اهل سنت در منطقه شبه قاره به یک صورت نبوده است، چه اینکه اختلاف ها و مشرب های مختلفی که در میان خود اهل سنت وجود داشته، نگرش و تعامل آنان را با شیعه شکل داده است.

مهم ترین مخالفان شیعه در هند، سلفیان بوده اند؛ یعنی کسانی که به صورت مستقیم و يا غير مستقیم از ابن تیمیه و اندیشه کلامی او تأثیر پذیرفته اند. هرچند تا قبل از شاه ولی الله دهلوی تقابل میان شیعه و سنی در هند وجود داشت، اما از دوران شاه ولی الله دهلوی این تقابل، شفافیت بیشتری یافت. (2)

یکی از مهم ترین آثار علیه شیعه کتابی است که عبدالعزيز دهلوی - فرزند شاه ولی الله دهلوی - با نام تحفه اثنی عشریه نگاشت این کتاب، با توجه به جایگاه شاه عبدالعزیز دهلوی، تأثیر بسیاری بر جامعه هند برجای گذاشت و ردیه های مختلفی در برابر آن به وسیله متکلمین شیعه نگاشته شد، که مهم ترین و کامل ترین آن ها، کتاب عبقات الانوار، تأليف «مير حامد حسین موسوی هندی» است، که به گونه ای منطقی و عقلی به اتهامات و افترانات شاه عبدالعزیز پاسخ گفته است. (3)


1) حافظ تقی الدین، احزاب و نهضت های سیاسی پاکستان، ص503 .

2) به اندیشه های شاه ولی الله دهلوی در صفحات بعد اشاره خواهد شد.

3) برخی از آثاری که علیه تحفه اثنی عشریه به وسیله علمای شیعه در شبه قاره تألیف شد، عبارت اند از: «سیف الله المسلول على مخربی دین الرسول»، میرزا محمد اخباری (مقتول 1232ق)، «احياء السنة» و «الصوارم الالهية» سید دلدار علی بن سید محمد معین نقوی لكنهویی، (م. 1235 ق.) «النزهة الاثنى عشرية»، میرزا محمد بن احمد خان طبیب کشمیری دهلوی (م .1235 ق). جدای از این آثار، بیش از ده اثر دیگر نیز در این زمینه ذکر شده است. ر.ک: سید محمد رضا حسینی: معرفی کتاب عبقات الانوار میر حامد حسین، مجله پژوهش و حوزه، پائیز 1379 ش 3.

در دهه های بعد نیز همچنان درگیری و نزاع میان شیعیان و اهل سنت سلفی وجود داشته است و در این میان، برخی علمای دیوبندی، فتاوایی علیه شیعه دادهاند.

البته در دوران قبل از استقلال پاکستان، هر چند اختلاف های درونی میان جامعه اسلامی وجود داشت، اما دشمنان مشترک خارجی و تهدیدهایی که اصل جامعه اسلامی را تهدید می کرد، کمتر به اختلاف های شیعه و سنی، اجازه بروز می داد و فقط این اختلاف ها در محافل علمی و میان نخبگان و در داخل کتاب ها مشاهده می شد. هدف مشترک همه مسلمانان، یعنی مبارزه با استعمار انگلستان و هندوها، تا حدودی اختلافات فرقه ای را کمرنگ می کرد.

هم چنین نقش شیعیان شبه قاره در شکل گیری پاکستان را هرگز نباید نادیده گرفت. به جز «محمد علی جناح» بنیانگذار پاکستان و رهبر حزب مسلم لیگ که شیعه بود، بسیاری از اعضای بلندپایه این حزب نیز از بزرگان شیعه شبه قاره بودند. در جریان مبارزات استقلال طلبانه، هشتاد درصد شیعیان هند از نظریه تأسیس یک کشور مستقل مسلمان هواداری نموده و به تقویت این دولت همت گماشتند. این در حالی بود که حزب کنگره هند تلاش بسیاری انجام داد تا شیعیان را به طرف خود جلب نماید و از تشکیل یک دولت مستقل جلوگیری نماید. اظهار نظر صریح محمد علی جناح مبنی بر حفظ حقوق شیعیان در پاکستان جدید، این امیدواری را در شیعیان به وجود آورد که با شکل گیری یک کشور مسلمان جدید، هم طراز و همسان با دیگر مسلمانان قرار بگیرند.

پس از استقلال پاکستان نیز محمد علی جناح، شخصی شیعه به نام «محمدعلی تقوی» را به عنوان اولین شهردار کراچی - پایتخت - تعیین کرد. وی در نخستین ماه محرم پس از استقلال، دسته جات عزاداری را در کراچی به راه انداخت. در آن زمان، سیاست مداران

مسلم لیگ از جمله لیاقت علی خان که سنی بود، در مراسم عزاداری حسینی شرکت می کردند و حساسیتی در این باره وجود نداشت. همچنین در قانون اساسی پاکستان، هیچ اشاره ای به مذهب نشده که خود مؤید این نکته است که تدوین کنندگان آن در جهت وحدت ملی و عدم توجه به حساسیت های مذهبی - فرقه ای گام برداشته اند. این عدم حساسیت به حدی بود که در سرود ملی این کشور، از پاکستان به نام کشور حسین علیه السلام یاد شد. (1)

همچنین پس از استقلال پاکستان، نخستین رئیس جمهور این کشور «اسکندر میرزا» شیعه بود و در دو قانون اساسی این کشور که به ترتیب در سال های 1376 ق. و 1382 ق اعلام گردید، با تاکید بر انطباق با قرآن و حدیث تصریح می کند که سنت برای هر یک از فرقه های اسلامی بر طبق تعبیر خود آن فرقه، قابل اجرا می باشد.

اما در اوایل دهه 1380 هنگامی که برخی متعصبان سلفی، تقاضای تشکیل حکومت اسلامی مطلوب خویش را شدت بخشیدند، به تدریج اختلاف ها افزایش یافت؛ از دهه 60 میلادی به بعد موضوع عزاداری شیعیان به مسئله درگیری میان سلفی های رادیکال و شیعیان مبدل گردید و طبیعی بود که شیعیان نیز برای استیفای حقوق خود دست به سازماندهی بزنند. (2)

تضییع حقوق شیعیان در دوران حکومت ایوب خان (1389 - 1378 ق.) موجب


1) برای بررسی بیشتر ر.ک: ویلفرد کنت، ول اسمیت اسلام در جهان امروز.

2) تشیع مقاومت و انقلاب، مجموعه مقالات کنفرانس بین المللی دانشگاه تل آویو، ص 382.

گردید که شیعیان به شکل مؤثرتری در جریان های سیاسی کشور وارد شوند، از جمله تبعیض هایی که در این دوره نسبت به شیعه روا داشته می شد، اجبار به آموزش فقه حنفی به کودکان شیعه بود.

کودتای ژنرال ضیاء الحق در سال 1397 ق، با اعلام اجرای قوانین اسلامی در پاکستان و رسالتی که در این خصوص برای خود قائل بود، نگرانی شدید شیعیان را فراهم کرد. اجرای سیاست های ضیاء الحق، سبب گسترش فرقه گرایی مذهبی و بسط قرائت های متحجرانه از اسلام و ارعاب و خشونت، در سایه دین شد تشکیل گروه های افراطی و کشت و کشتارهای وسیع و در دوره های بعد، ترور شخصیت های شیعی همانند «عارف الحسین حسینی» و ... پیامد چنین وضعیتی بود.

البته چه در دوران پیش از استقلال و چه بعد از آن شیوه برخورد اهل سنت با شیعه، یک نواخت نبوده و بسته به نگرش ها و گرایش ها متفاوت بوده است. به عبارت دیگر، در حالی که در پاکستان سلفی ها که شامل شاخۀ افراطی دیوبندی ها، نیز می شود، به شدت با شیعیان مخالفند و در این مسیر از هیچ خشونتی فرو گذار نمی کنند، بریلوی ها و دیگر مذاهب غیر سلفی با شیعیان تعامل مناسبی دارند و در مراسم های یکدیگر شرکت کرده و به دور از اختلاف های مذهبی در کنار یکدیگر زندگی می کنند.

همچنین باید توجه داشت که خود جامعه شیعیان در شبه قاره هند، دارای تقسیم های درونی دیگری هستند که از آن جمله می توان به «دوازده امامی ها»، «بهره ها»، «خوجه ها» و «اسماعیلیه» (1)

Sterm, Ismaili, propaganda an Fatimid rule insind, ic p 298-307.

و ... اشاره کرد. (2)

1) برای آشنایی بیشتر با فرقه اسماعیلیه در هند ر.ک:

2) برای آگاهی بیشتر ر.ک: محمد اکرم عارفی، شیعیان پاکستان

1-2. اهل حدیث

در قرن نوزدهم، تحت تأثیر متکلمین نجد و حجاز «جنبش محدثین» در شبه قاره پدیدار گشت که نمایندگان اصلی آن صدیق حسن خان (م 1307ق) و «نذیر حسین دهلوی» (ت. 1250ق) بودند که ایمان و اعتقادشان بر مجموعه کهن احادیث نبوی استوار بود. آنها تقلید از هیچ یک از چهار مکتب فقهی را جایز نمی دانستند و در نتیجه «غیر مقلد» نامیده شدند. آنان اعتقاد داشتند که هر مسلمان آگاهی قادر به استنتاج از قرآن و حدیث می باشد. اینان به اجماع فقهای سلف مقید نماندند و دامنه توحید را بسیار محدود کردند و هر عملی که با قول یا فعل یا تقریر پیامبر صلی الله علیه وآله هماهنگی نداشت را بدعت قلمداد کردند. (1)

چنان که از نام اهل حدیث پیداست، آنان منابع فقه را به قرآن و سنت منحصر می کنند و به همین دلیل، اجماع و آرای عالمان نخستین را به شدت نقد می کنند. به نظر «قمر احمد عثمانی» انتقادهای پیاپی اهل حدیث از عالمان پیشین، قداست هزار ساله امامان فقه را از بین برده است. (2)

به گفته «احسان الهی ظهیر» عالم بزرگ اهل حدیث:

«تقلید از علما و اندیشمندان یک نسل و یا یک مقطع زمانی خاص، نه تنها جایز نیست، بلکه نادرست و اشتباه می باشد.» (3)

چنین دیدگاه هایی این گروه را به وهابیت نزدیک می کند. آنان نیز همانند وهابی ها، تقليد را جایز نمی دانند، پیشوایان فقه اهل سنت را نقد می کنند و با مراجعه به ظاهر احادیث و نقل گرایی مفرط، عقل و جایگاه آن را نادیده می گیرند .


1) ر.ک: ابراهیم سیالکوتی، تاریخ اهل حديث .

2) همان

3) جاوید جمال دسکوی، علامه احسان الهي ظهير، ص 100.

پس از استقلال پاکستان، ثقل فعالیت های اهل حدیث در پاکستان متمرکز شد و در حال حاضر، جهت گیری فعالیت های جمعیت اهل حدیث در پاکستان به طور عمده مذهبی و فرهنگی است تأسیس مدارس، مساجد و انجام امور تبلیغی، از مهم ترین فعالیت های آنان به شمار می رود.

این گروه در پاکستان به دنبال جامعه ای سنّی استوار بر پایه کتاب سنت و عملکرد خلفای راشدین هستند، (1)اما بیش از آنکه مانند سلفی گری وهابی، در پی تکفیر و تهییج برای انجام عملیات های تروریستی باشند، رویکرد مذهبی و فرهنگی دارند. مرکز اصلی این گروه در «گوجران واله» از توابع استان پنجاب قرار دارد. (2)

در سال های اخیر، شاخص ترین و پرکارترین شخصیت اهل حدیث پاکستان، احسان الهی ظهیر بوده است. وی دیدگاهی به شدت فرقه گرایانه داشت و مورد بیشترین بهره برداری سلفی های وهابی قرار گرفت. او با تندروی هایی که در این زمینه داشت، موجب شد جمعیت اهل حدیث که حزب رسمی مکتب اهل حدیث بود، به دو شاخه تقسیم شود. وی با نگاشتن کتاب هایی بسیار تند علیه شیعه آتش نفاق را، افزون بر اینکه میان مسلمانان سنی برافروخت، میان شیعیان و اهل سنت نیز شعله ور ساخت. او با متهم ساختن شیعه به قائل بودن به تحریف قرآن، (3)مخدوش کردن جایگاه اهل بیت علیهم السلام (4)شیعه را خارج از اسلام می شمارد. (5)چنین دیدگاه هایی در آثار او، وهابی ها را به شدت وسوسه کرد که از وی بیشترین بهره را ببرند؛ بنابراین، سلفی های وهابی


1) خورشید احمد ندیم، اسلام اور پاکستان (اسلام و پاکستان)، ص 129 .

2) محمد اکرم عارفی، جنبش اسلامی پاکستان، ص 115 .

3) احسان الهي ظهير، الشيعة والقرآن، ص 51 .

4) همو، الشيعة و اهل البیت، ص 266 .

5) همو، الشيعة والسنة، ص 141.

کتاب های او را چاپ و در شمارگان بالا در سطح گسترده ای منتشر می کنند. (1)وی سرانجام در سال 1408 ق. در یک حادثه بمب گذاری کشته شد.

البته در میان اهل حدیث، تنها شخصیتی که تا این اندازه ابزار دست وهابی ها قرار گرفت، همو بود و چنان که گفته شد، بیشتر اهل حدیث، رویکرد فرهنگی و مذهبی دارند. اهل حدیث با سلفی های عربستان سعودی رابطه زیادی دارند و عربستان با توجه به دیدگاه های تند این گروه علیه مسلمانان - چه شیعه و چه سنی - به شدت از آنان دفاع می کند.

در فاجعه جمعه خونین مکه، اهل حدیث پاکستان، به طور رسمی از عربستان حمایت کردند و «عبدالرحمن سلفی» حجاج ایرانی را افرادی نامید که حرمت حرم را نگاه نداشتند و به همین سبب از بین رفتند. (2)

برخی شخصیت های اهل حدیث پاکستان عبارت اند از: «مولانا عبدالرحمن سلفی» مدیر حوزه «دارالعلوم تعلیم قرآن»، «حافظ عبد القادر روبری»، «مولانا عبدالستار» و «احسان الله الهي ظهير» (کشته شده است).


1) در کتاب فروشی ها و کتابخانه های عربستان معمولاً کتاب های ضد شیعی «الهی ظهیر» وجود دارد. عالمان شیعه، به دیدگاه های وی پاسخ داده اند که از میان آنها می توان کتاب های مرحوم علامه عسکری و برخی تک نگاری ها را نام برد.

2) دشمنی اهل حدیث با شیعه نیز بسیار مشهود و عیان است کتاب های بسیاری به وسیله علمای اهل حدیث پاکستان در رد شیعه نگاشته شده است که به برخی از آنها اشاره شد. شخص احسان الهی ظهیر با کتاب هایی با عناوين الشيعة و اهل البيت، الشيعة والسنه، الشيعة و القرآن، معارف شیعه را مورد تاخت و تاز قرار داده است. خود او می گوید: «شیعه به دینی غیر از دین خدا که حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه وآله پیامبر اسلامی آورده است، اعتقاد دارند و به قرآنی غیر از قرآن موجود در دست مردم که از جانب خداوند به وسیله روح الامین در قلب پیامبر نازل شده است، ایمان دارند آنها دارای عقاید و معتقداتی هستند که به اسلام ارتباطی ندارد و اسلام از آن ها به دور است.» (همو، الشيعة و اهل البيت، ص 3-4)

در آغاز قرن بیستم، افرادی از میان گروه جنبش محدثین به نام «اهل القرآن» پدید آمد که عقیده شان منحصراً بر استفاده از قرآن، با طرد سنت پیامبر به عنوان منبعی شرعی استوار بود. (1)

3-1. احناف

• 3-1. احناف (2)

در طول تاریخ ورود اسلام به منطقه شبه قاره مذهب حنفی در تمام مناطق آن، پیروان بسیاری داشته است و کم وبیش در تمام دوره ها میتوان حضور پررنگ این مذهب را در حکومت و فقه مشاهده کرد به جز موارد اندکی، حاکمان مسلمان نیز در هند، همواره مروج این مذهب بوده اند. «علاء الدین خلجی» (م 715 ق) که یکی از حاکمان هند بود، مذهب حنفی را در هند رسمیت داد. برخی، علل طرفداری وی از مکتب حنفی را چنین توجیه کرده اند که از آنجا که هندوها بخش معظمی از جامعۀ هند را تشکیل می دادند و در میان ائمه اربعه نیز تنها ابو حنيفه قبول جزیه را از مشرکان جایز می دانست، او با این تدبیر هم جان هندوان را حفظ کرد و هم خزانه خود را غنی ساخت. (3)

امپراتوری مغول نیز سال ها بر شبه قاره حکومت کردند مغولان نیز مسلمانانی حنفی مذهب بودند و در دوران آنها فقه حنفی در این منطقه، آیین رسمی مسلمانان شد. «اورنگ زیب» (1618 - 1707 ق.) که آخرین فرمانروای مغول بود، به تقویت بیش از حد مذهب حنفی پرداخت و مذهب تشیع که در عصر «اکبر» (1605 1542م.) «جهانگیر» (1569 - 1627م) و «شاه جهان» (1592 - 1666م.) به وسیله علما و رجال ایرانی، در سراسر هند رونق یافته بود را تضعیف کرد و به عنوان حاکم الهی از سوی علمای اهل سنت معرفی


1) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 18.

2) از آنجا که دیوبندی ها از نظر فقهی پیرو مذهب حنفی هستند، مذهب حنفی با دقت بیشتری بررسی شده است.

3) منهاج سراج جوزاجانی، طبقات ناصری، ج 1، ص 461.

شد. در دوران اورنگ زیب و تحت توجهات وی «فتاوی عالم گیری» که مجموعه ای بزرگ از احکام فقهی بود تألیف شد. این کتاب که در خارج از هند به «فتاوی هندیه» شهرت یافته است، به وسیله «نظام الدین برهانپوری» و 24 تن از علمای دیگر تدوین شد و در حقیقت، فقه فتوایی سنتی است. (1)

تا قبل از آمدن مغولان، علمای حنفی مکمل دربار سلطان به شمار می رفتند و به مثابه ابزاری در اختیار قدرت بودند. در مسائل علمی نیز فعالیتی دیده نمی شد و بیشتر تأکید بر تداوم تدریجی سنت «تقلید» بود. علما به طور عموم بر ظواهر تکیه می کردند و حتی در زمینه فقه اسلامی نیز از افتتاح باب تازه ای عاجز بودند. مدارس دینی، جنبه حرفه ای به خود گرفته بودند؛ حرفه ای شدن علمای دینی، تا حدودی توانایی ارشاد اسلامی را در قرون نه و ده به تدریج تضعیف کرد و زمینه فعالیت دیگر مکاتب فکری را فراهم کرد که از آن میان شیعه بود که در کتاب های علمای احناف هر گاه از «بیماری بدعت» نام برده شده، مراد رواج تشیع است.

مذهب حنفی در دوران انحطاط امپراتوری مغول و ظهور بریتانیایی ها در قرن هجده و نوزده، آیین رسمی اکثریت انبوهی از نخبگان مسلمان و توده های مسلمان باقی ماند و مخالفت ها با آن سطحی و فاقد هرگونه جاذبه عمومی بود. نمونه ای از این مخالفت ها، بنیادگرایی اهل حدیث نسبت به اهل سنت بود که با مخالفت علمای مکتب کلامی دیوبند روبه رو شد.

«شبلی نعمانی» به قدری شخصاً به ابوحنیفه علاقه داشت که خود را نعمانی نامید. مکتب حنفی در این دوره به سبب رشد بسیار، به تجدید حیات نیازی نداشت، اما آثار چندی در دفاع از آن در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به وسیله دانشمندانی مثل «احمد علی بتالوی» (2)و «ظهير احسن نیموی» و «اسد الله تلهاری» (3)نوشته شده که


1) فتاوای عالم گیری.

2) احمد علی بتالوی، نصرة المجتهدين.

3) اسدالله تلهاری، قوت حنفیه.

این آثار، موضع تقلید فقهی را که در اواخر قرن نوزدهم به وسیله بنیاد گرایانی مانند اهل حدیث مورد حمله قرار گرفته بود تقویت می کرد .

1-4. مکتب کلامی ماتریدی

ابو منصور ماتریدی از متکلمین قرن چهارم (250 - 333 ق.) و مؤسس فرقه ماتريديه است. خاستگاه وی ماترید، از مناطق سمرقند در خراسان بزرگ است. در آن زمان از نظر فقهی مذهب حنفی در خراسان رواج کامل داشت؛ از این جهت، حنفی ها گرایش فراوانی به ماتریدی پیدا کردند، در حالی که شافعی ها بیش از همه به اشعری گرویدند. (1)

شاید علت دیگر استقبال حنفی مذهبان از مکتب کلامی ماتریدی، تأثیر پذیری وی از اندیشه های کلامی ابوحنیفه که در «فقه اکبر» و دیگر کتاب های او آمده است باشد. (2)چنین وضعیتی سبب شده است که مکتب ماتریدی نسبت به مکتب اهل حدیث و اشاعره، از عقل گرایی بیشتری برخوردار باشد. به گفته ابوزهره :

«در طریق ماتریدی، عقل از قدرت بیشتری برخوردار است در حالی که اشاعره به نقل پای بندترند و در حقیقت مکتب اشعری، مکتبی است میان اعتزال و اهل حدیث و مکتب ماتریدی مکتبی است میان معتزله و اشاعره...». (3)

جدای از عقاید این مکتب، به هر حال در شرق ،اسلامی اندیشه کلامی ماتریدی


1) جعفر سبحانی، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، ج 4، ص 7 .

2) از آنجا که مسائل کلامی در رساله های ابوحنیفه فاقد نظم و انسجام خاص بود، کمال الدین بیاضی، در قرن یازدهم به تنظیم این مسایل پرداخت و کتابی با نام «اشارات المرام من عبارات الامام» نوشت او در این کتاب می گوید: «من این مسائل را از کتاب های فقه الاكبر، الرسالة، الفقه الابسط، العالم والمتعلم، والوصیة که همگی از ابوحنیفه به وسیله مشایخ نقل شده است، تنظیم نمودم». احمد بن حسام الدین بیاضى الرومي، اشارات المرام من عبارات الامام، في شرح الفقه الأكبر، ص 21-22 .

3) محمد ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلامية، ج 1، ص 199.

گسترش و رشد بسیاری داشته است و منطقة شبه قاره و حتى جنوب شرقی جمهوری اسلامی ایران، در حوزه کلام، پیرو این اندیشه اند.

اما پرسش مهم این است که علیرغم گرایش احناف شبه قاره به مکتب کلامی ماتریدی و تمایل بیشتر این مکتب به عقل گرایی، چگونه است که بخش معظمی از اهل سنت این منطقه در گرایش های تند حدیث گرایی غوطه ورند؟ چهره هایی همانند شیخ عبدالحق دهلوی، شاه ولی الله دهلوی، فرزندش شاه عبدالعزیز محدث دهلوی و بسیاری از علمای دیوبند، هر چند از نظر فقهی خود را پیرو ابوحنیفه عقل گرا و از نظر کلامی پیرو ابو منصور ماتریدی می شمارند، اما در حوزه روش شناسی و معرفت شناسی، به ترتیب، رویکردی نقل گرایانه و حدیث گرایانه دارند؟

5-1. تصوف

اشاره

از دیرباز در شبه قاره، فرقه ها و اندیشه های عرفانی و صوفیانه، جایگاه بسیار مهمی داشته و مورد توجه عموم مردم این منطقه بوده است در تمام ادیان این منطقه به هر حال نوعی از تصوف وجود دارد و سابقه آن، گاه به چندین هزار سال می رسد.

بر همانیان با قدمت سه هزار ساله، معتقدند که انسان، تنها در صورتی سعادتمند خواهد شد که جمیع علایق مادی را ترک گوید و تمنیات و مشتهيات مادی را در خود از بین ببرد.

آیین جین - با سابقه 2500 ساله - پیروان خود را به زهد و خود فراموشی و کف نفس و نوعی رهبانیت افراطی دعوت می کند.

همچنین در مذهب یوگ که پیروان آن به نام جوکیان معروف اند، انقطاع از جهان مادی به وسیله ریاضت های جان فرسا و تمرینات شاق و ترک همه چیز، تنها راه رهایی از تجدید زندگی تناسخ و نیل به مقام اتصال و اتحاد با روح کلی است.

در آیین بودا نیز ترک دنیا و ریاضت کشی به عنوان یک اصل مسلم و اجتناب ناپذیر دیده می شود. (1)

فضای عمومی حاکم بر منطقه شبه قاره، تأثیرهای مستقیمی بر مذاهب اسلامی این منطقه نیز داشته است و از همان بدو ورود اسلام به منطقه، همگام با معارف اسلامی، آموزه های صوفیانه نیز رشد بسیاری داشته است، تا آنجا که نمی توان گرایش های اسلامی را بدون توجه به مکاتب و مشارب صوفیانه مطالعه کرد.

در نگاه علمای مسلمان هند، افزون بر شریعت، طریقت نیز لازم است. به اعتقاد آنها طریقت راهی است که انسان را به خدا می رساند، اما شریعت انسان را به بهشت می رساند. طریقت مخصوص و شریعت عام است. (2)

گفته اند نخستین صوفی مسلمانی که در منطقه شبه قاره اقامت گزید، شیخ «صفی الدین کازرونی» (م 426ق.) بود، (3)اما نخستین صوفی مسلمانی که تقدس ویژه ای در میان مسلمانان هند یافت «علامه هجویری» بود. وی برجسته ترین صوفی در لاهور در عصر غزنوی است. (4)

وی در سال 399 ق در حومه غزنه به دنیا آمد و نزد برخی از اساتید صوفیه همچون «ابوالقاسم گرگانی، خواجه مظفر، و ابوالعباس احمد بن محمد اسقانی » کسب علم کرد، اما «ختلی شامی» در حقیقت مقتدای اصلی او بود وی در لاهور اقامت گزید و مورد احترام و تقدس مردم بود. «هجویری» کتابی با نام کشف المحجوب دارد که مورد توجه علمای صوفیه است. پس از مرگ او در سال 482ق یا اندکی دیرتر، مزار وی به نام «داتا گنج بخش» - بخشنده گنج بسیار - معروف شد و همواره مزار وی مورد توجه


1) ر.ک: محمد التهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم؛ ابوریحان بیرونی تحقیق ماللهند.

2) محمد التهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، ص919 .

3) سفرهای ابن بتوته، ج 2، ص 210-211 .

4) ابونصر السراج، اللمع في التصوف، ص 83 .

و عنایت صوفیان و عموم مردم بوده است. در میان عرفایی که ریاضات شاقی در لاهور بر سر مزار شیخ متحمل شدند، باید از خواجه «معین الدین چشتی» مؤسس سلسله برجسته هند، چشتیه، نام برد.

كشف المحجوب نخستین کتاب شناخته شده ای است که درباره آداب و آیین های صوفیه به زبان فارسی نوشته شده است. (1)

نوشته های صوفیانه هند به طور عمده شامل چهار مقوله است: رسالات مربوط به طریقت و مشرب، که در این زمینه به جز کتاب هجویری، اثر قوی به رشته تحریر در نیامده است. ملفوظات یا امالی شیخ که یکی از مریدانش فراهم می کرد و در اکثر موارد به تصحیح خود شیخ می رسید و شامل کلمات عرفانی، مذهبی و اخلاقی وی بود. مکتوبات یا نامه های شیخ به مراد و مریدان و دیگر معاصران خود که در آنها به مسائل اعتقادی و گاهی اتفاق های مذهبی و سیاسی به طور کلی پرداخته شده است و تذکره های شرح حال عرفا و اولیا که از سنت عرفای آسیای مرکزی، یعنی آثار «عطار»، «جامی» و «واعظ کاشفی» پیروی می کند. افزون بر این ها شروحی بر آثار کهن عرفانی به خصوص عوارف المعارف «شهاب الدين سهروردی» و فصوص الحكم «ابن عربی» نیز زده شده است. (2)

در مجموع، چهار مسلک مهم تصوف در منطقه شبه قاره دیده می شوند که به اجمال عبارت اند از :

1-5-1. چشتیه

یکی از کهن ترین فرق صوفیه در شبه قاره، طریقه چشتیه است. چشت، منطقه ای است در نزدیکی هرات و بنیانگذار طریقه چشتیه «خواجه ابواسحاق» که در قرن ششم


1) سید اطهر عباس رضوی، تاریخ تصوف در هند، ص 135-137 .

2) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص52 .

هجری، مدتی در آنجا سکونت داشته است، می باشد. طریقه چشتیه را «خواجه معین الدین چشتی » (م 634ق.) در هند رواج داد. مریدان وی، کرامات بسیاری را به او نسبت داده اند اما آنچه مسلم است، وی جایگاه رفیعی نزد عموم مردم و سلاطین داشته است. خواجه معین الدین به ساده زیستی و ریاضت مشهور بوده و شاگردان بسیاری نیز تربیت کرده است. خانقاه وی در «اجمیر»، منطقه ای در اطراف دهلی است و قبر او زیارتگاه عموم مردم است. نقل است که اکبر شاه با پای پیاده از آگره به زیارت قبر او آمده است. نگارنده نیز که در ایام سالگرد وفات وی در دهلی بود شاهد حضور میلیونی مردم برای زیارت قبر او بود و این امر تنها به مسلمانان اختصاص ندارد و غیر مسلمانان نیز برای زیارت او به این محل می روند. (1)

طریقه چشتیه به جز اجمیر، دو مرکز دیگر در هند ،دارد نخست در دهلی که به اهتمام «بختیار کاکی» (م634ق.) از شاگردان خواجه معین الدین گسترش یافت. مرکز دوم به دست «حمید الدین» شاگرد دیگر خواجه، در ناگور تأسیس گردید. مرکز اول به فرهنگ اسلامی نزدیک تر بود، در حالی که مرکز دوم، تا حدودی به فرهنگ زندگی هندی و از جمله گیاه خواری روی آورد. (2)

پس از خواجه معین الدین، مهم ترین و محبوب ترین چهره چشتیه، «خواجه نظام الدین اولیا» (م 724 ق) است که در میان خاص و عام جایگاه ویژه ای داشت و هنوز منطقه نظام الدین اولیا در نزدیکی دهلی، مورد احترام این سلسله می باشد.

مهم ترین دیدگاه کلامی طریقه چشتیه، «وحدت وجود» بود که نشانگر نفوذ عقاید وحدت وجودی «محی الدین عربی» است. مناسک صوفیانه این سلسله مثل دیگر سلسله ها


1) سید اطهر عباس رضوی به تفصیل پیرامون تطور طریقه چشتیه و مشایخ و خلفای آن سخن گفته است؛ تاریخ تصوف در هند، ج 1، ص 138-228 .

2) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 55 .

شامل ذكر، ضبط نفس، مراقبه و یک رسم هندی یعنی چله نشینی می شد. شکل افراطی این رسم اخیر، چله معکوس بود که طی آن سالک به مدت چهل روز وارونه در چاهی آویزان می شد. چشتیه، جلسات مختص سماع برپا می کردند، جامه های رنگین می پوشیدند، غیر مسلمانان را در جمع خود می پذیرفتند و به ادبیات رغبت نشان می دادند. (1)

1-5-2. سهروردیه

طريقه سهروردیه به دست شیخ نجيب الدين عبد القادر سهروردی» (ت .565 ق.) تأسیس گردید و به وسیله برادر زاده اش «شهاب الدین سهروردی» (م 632 ق.) در عراق گسترش یافت. یکی از مریدان هندی وی، به نام «بهاء الدین زکریا» (م 578 ق.) (2)این طریقه را در قرن هفتم در مولتان رواج داد.

سهروردیه بر خلاف مشایخ چشتیه، به ریاضت روی نیاوردند و با سلاطین، ارتباط تنگاتنگی داشتند. خود بهاء الدین زکريا، حتى مقام شيخ الاسلامی دربار را نیز از آن خود کرد و دارای ثروت هنگفتی بود. وی همانند چشتیان روزه مدام نمی گرفت و گاه مراسم سماع برگزار می کرد.

ارتباط میان وی و مشایخ چشتیه مثل «شیخ فریدالدین» نیز بسیار خوب بود. آنان مناطق تحت نفوذ معنوی خود را تقسیم کرده بودند. پس از چندی این سلسله به چند شاخه مختلف مانند «مخدوم جهانان» به رهبری «جلال الدین سرخ بخاری» و ... تقسیم شد. (3)


1) همان، ص 57 .

2) نقل است که مدت شاگردی بهاءالدین در نزد شیخ شهاب الدین، تنها هفده روز بود و شیخ میگفت دیگر شاگردان من هیزم تر هستند که آتش نمی گیرند، اما بهاء الدین هیزم خشک بود که به یک نفخ در می گیرد (فوائد الفؤاد، ص 71-72)

3) ر.ک: سید اطهر عباس رضوی، تاریخ تصوف در هند، فصل سوم، سلسله سهروردیه، کبرویه، ص87، 229 .

1-5-3. نقشبندیه

یکی دیگر از فرق صوفیه در منطقه شبه قاره، طریقه نقشبندیه است. این طریقه را احمد ابن عطا يسوى ( م 510ق.) بنیان نهاد و خاستگاه آن نیز آسیای مرکزی است و در دوران اکبر به وسیله «محمد باقی بالله» (م403ق.) در هند گسترش یافت . مهم ترین اعتقاد کلامی این گروه «وحدت شهود» در برابر وحدت وجود بود . وحدت شهود را به تعبیر ساده میتوان دریافت قلبی نسبت به وجود خدا تفسیر کرد. (1)

massignon.L. Gardet, al-Halladj, V.3, p.102.

این دیدگاه به وسیله «علاء الدوله سمنانی» در آسیای مرکزی به کمال رسید و به وسیله عارف بزرگ نقشبندی هند، شیخ «احمد سرهندی» کاملاً گسترش یافت. به عقيدة شيخ احمد سرهندی، عقیده وحدت وجود، مشعر بر اینکه هیچ چیز وجود ندارد به جز خدا، با مذهب و عقل منافی است. از طرف دیگر، وحدت شهود به توحید مطلق می رسد که خدا وجود دارد و یکی است و هیچ مخلوقی را نمی توان جزئی از او دانست؛ از این رو، درست نیست که بگوییم همه چیز خداست، صحیح این است که بگوییم همه چیز از خداست. سرهندی با فاصله گرفتن از توحید وحدت وجودی و کوشش خود، اتحاد صمیمانه ای میان تصوف و کلام پدید آورد. (2)

1-5-4. قادریه

خاستگاه فرقه قادریه، عراق و بنیانگذار آن «عبدالقادر گیلانی» (م 470ق.) است. این فرقه در هند ابتدا به وسیله «محمد غوث» که در سال 887ق. در اوچ، خانقاهی را


1) لویی ماسینیون و گارده آن را اعتقاد به اینکه خدا در دل بنده به وجود خودش شهادت می دهد، تعریف کرده اند، این وحدت با خدا به اتحادی منتهی می گردد که وحدت در ذات ،نیست بلکه از طریق فعل ایمان و عشق صورت می گیرد.

2) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، به نقل از شیخ احمد سرهندی، مکتوبات ص 110.

بنا کرد، معمول گردید؛ اما در قرن یازدهم به وسیله «محمد میر» (1045 - 957 ق.) گسترش یافت، چه اینکه «دار اشکوه» فرزند شاه جهان، مرید وی شد. میان میر به شدت وحدت وجودی بود و از دیدگاه های ابن عربی دفاع می کرد و با متکلم برجسته آن دوران، «عبدالرحيم سیالکوتی» مناظره های مهمی داشت. (1)

این طریقه نسبت به دیگر طرق در برخورد با مکاتب غير مسلمان، سعه صدر بیشتری از خود نشان می داد. هر چند این فرقه، مدتی در دوران اورنگ زیب، از رونق افتاد ، اما بار دیگر توانست رونق بگیرد و امروزه در منطقه شبه قاره هند از دیگر طرق صوفیه، طرفداران بیشتری دارد. مسلمانان هند نیز به سبب آنکه مزار عبد القادر گیلانی در بغداد است، برای این شهر، احترام و تقدس ویژه ای قائلند و از راه های دور به زیارت او می روند.

دو سلسله عمده صوفیه در زمان سلاطین دهلی، چشتیه و سهروردیه بودند. این هر دو سلسله در قرن های چهاردهم و پانزدهم قمری رو به انحطاط نهادند و دو سلسله دیگر یعنی نقشبندیه و قادریه در خلال عصر سلاطین مغولی اهمیت یافتند.

در مجموع می توان گفت چهار سلسله صوفیه یعنی چشتیه، سهروردیه، قادریه و نقشبندیه در منطقه شبه قاره، نفوذ بسیاری داشتند که در اعصار مختلف، ضعیف و یا قوی شده اند؛ البته طریقت قادریه و نقشبندیه از دو طریقت دیگر رشد بیشتری داشته است. به جز این چهار طریقت مهم، شاخه هایی نیز از تصوف دیده می شود که ریشه در جهل و خرافه دارد و در میان توده های مردم رایج است. بسیاری از یافته های این شعبات برگرفته از اعتقادهای هندوهاست و در سوق دادن مردم به خرافه پرستی، نقش اساسی دارند. هجویری از دوازده فرقه دیگر صوفی نیز نام برده است که می توان به


1) دار اشکوه، سفينة الاولياء، ص 102.

«حلولی»، «حلاجی»، «طیفوری»، «قصاری»، «خرازی»، «خفیفی»، «سیاری»، «محاسبی» «تستری»، «حکیمی»، «نوری» و «جنیدی» اشاره کرد. (1)

در این میان یکی از مشکلات مهم تصوف، در منطقه شبه قاره، تأثیر پذیری از اعمال و مناسک هندوها و سیک هاست. تا آنجا که شباهت هایی میان فرقه های متصوفه و اعمال هندوها دیده می شود؛ مسائلی از قبیل اشتغال به مراقبه و تفکرهای افراطی، خدمت به پیر، ذکر و تساهل درباره پیروان مذاهب و ادیان و شفقت به خلق (2)و همچنین چله نشینی، برخی ریاضت ها، انزوا و ... که زمینه هضم جامعه اسلامی در جامعه غالب را فراهم می کند. این تأثیر پذیری تا بدانجا بود که افرادی همانند حاجی شریعت الله (رهبر جنبش فرائضی) و سید احمد باریلی (جنبش مجاهدین) از مخالفان تصوف به این معنا، بودند و با آن مبارزه می کردند.

در بعد سیاسی، تصوف، مسئله تقدیرگرایی و پذیرفتن وضع موجود را در جامعه می گستراند. این اندیشه، تلاش برای مبارزه با ستم و ساختن جامعه ای ایده آل را از میان می برد و از طرف دیگر، روحیه انزواطلبی و ریاضت را ترویج می نمود. مرید پروری و ایجاد حلقه های گوناگون نیز به یک پارچگی و انسجام جامعه اسلامی ضربه می زد. همچنین برخی صاحب نظران، آموزه های تصوف را موجب توجه بیش از حد آنان به آخرت و غفلت از دنیا و امور اجتماعی دانسته اند؛ چنان که علامه «اقبال لاهوری»، آخرت گرایی افراطی صوفیه را سبب غفلت از وجوه اجتماعی اسلام شمرده است. (3)

اما ما علی رغم تمام این اوصاف، چه دیوبندی ها و چه بریلوی ها در شبه قاره، پیرو یکی از فرقه های صوفیه می باشند.


1) نیکلسون، هجویری، در کل کتاب .

2) ممتاز بیگم چودهری، تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قاره پاکستان و هند، در تأثیر معنوی ایران در پاکستان، پاکستان، ص 24-26 .

3) محمد اقبال لاهوری، احیای فکر دینی در اسلام، ص 172 - 173.

2. تاریخ تطور گرایش های دینی در شبه قاره

اشاره

فعالیت های مذهبی در منطقه شبه قاره را می توان از زاویه دیگری نیز نگریست و آن، تاریخ تطور و تحول گرایش های دینی است، حرکت هایی که هر چند به ظاهر می توان آن ها را در ردیف یکی از مذاهب مطرح طبقه بندی کرد، اما خود منشأ پیدایش مکتب ها و گرایش های فکری دیگری در دل این مذاهب شدند و نسل های آینده از آن ها تأثیر پذیرفته اند.

2-1. بنیادگرایی دینی

هر چند افکار تند و افراطی در هند سابقه دیرینه ای ،دارد اما رفته رفته پس از قرن هجدهم، زمینه های جزمی نگری و افراط گرایی در قرائت های مختلف از دین، میان علمای شبه قاره، نفوذ بیشتری یافت که تبلور آن بیشتر در زمینه منابع و مراجع دینی بود. تولد بخشی از این حرکت ها را باید در رقابت میان صاحبان گرایش های صرفاً مذهبی جستجو کرد، همانند حرکت های «اهل حدیث» و «اهل قرآن» و ... برخی نیز افزون بر مبانی دینی، در آن ها اهداف سیاسی نیز دنبال می شد، مانند حرکت شاه ولی الله دهلوی و مکتب دیوبند.

قدیمی ترین نشانه های بنیادگرایی در اسلام تسنن هند، در آثار ««فخر الدین زرادی» (م 1326 ق.) دیده می شود. وی خود به عنوان یک محدث، به قرآن و سنت، همچون منابع غایی شریعت اعتقاد داشت و اهمیت مکاتب فقهی را به حداقل رسانید. او همچنین اجماع را به عنوان منبعی برای شریعت به مفهومی وسیع تر از اجماع صرف علما تعبیر کرد. (1)پس از مرگ اورنگ زیب، امپراتوری


1) عبد الحي دهلوى، نزهة الخواطر وبهجة المسامع والنواظر، ج 2، ص 4-140.

مغول به انحطاط گرایید و جامعه اسلامی هند در آغاز قرن هجدهم رو به تجزیه و از هم پاشیدگی گذاشت. این زمان که رفته رفته استعمار انگلستان نیز بر هند سایه می افکند، برای نخستین بار رهبر مذهبی معنوی مسلمانان هند به دست یک متکلم، یعنی «شاه ولی الله دهلوی» افتاد. قصد وی تماس با عامه علما در سراسر دنیای اسلام بود و به همین منظور به دو زبان فارسی و عربی قلم زد. او مطالعه حدیث را که پیش از این در قرن شانزدهم توسط، «عبدالحق دهلوی» در هند احیا شده بود، نیرویی تازه بخشید و آن را با تحقیقات فقه مالکی مربوط ساخت. گزیده ای از بین مكاتب فقهی پدید آورد که شخص مسلمان در همه مسائل مربوط به اعتقاد یا آیین و مراسم، می تواند از احکام هر یک از چهار مکتب اصلی فقهی پیروی کند. آنچه اهمیت اساسی دارد این است که وی سنت تحقیقات مذهب و مکتبی را پایه ریزی کرد که نزدیک بود فکر دینی بنیادگرایی، سنت گرایی و همچنین نوگرایی را در هند مسلمان برای سه قرن آینده متأثر سازد. (1)

حرکت شاه ولی الله موجب ایجاد جریان های فکری در آینده مسلمانان هند شد که از آن جمله می توان به حرکت شاگرد این مکتب «سید احمد بریلوی»، معروف به «سید احمد شهید» و سازمان او به نام «حركة المجاهدين» و «مكتب دیوبند» اشاره کرد که در فصول آینده به تفصیل بیان خواهد شد.

در میان جنبش های بنیادگرا می توان به «جنبش محدثین» اشاره کرد، که با تأثیرپذیری از وهابی گری و متکلمین نجد و حجاز در قرن نوزدهم پدیدار گشت و در سال های بعد منشأ تحولات بسیاری شد.


1) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 15؛ زندگی نامه و افکار شاه ولی الله دهلوی به صورت مشروح خواهد آمد.

2-2. نوگرایی

همان گونه که تمام ممالک اسلامی، تحت تأثیر رشد صنعتی و علمی غرب قرار گرفتند و این امر سبب شکل گیری حرکت های روشن فکرانه در آن ها شد، مسلمانان هند نیز با تفکر غربی به زور سر نیزه و تهاجم های فرهنگی بریتانیا، به ویژه پس از سرکوب قيام مسلحانه استقلال طلبی در سال 1875م. آشنا شدند و افکار روشن فکرانه در این کشور نیز نزج گرفت. از آن زمان به بعد سه نسل از متفکران نوگرا کوشیده اند از راه عقل گرایی، استفاده از تکنولوژی و مدرنیزم و دستاویزهای دیگر برخی ملاک های غربی را در تفسیر خود از مذهب به کار گیرند.

جنبش نوگرایی در هند با سر سید احمد خان (م.1898) آغاز شد. عقیده وی بر این اصل بنا شده بود که میان قول خدا - قرآن - و فعل او - طبیعت - هیچ تناقضی نیست و یکی باید در پرتو دیگری تعبیر و تفسیر شود. (1)به اعتقاد او، قدرت مطلق پروردگار، با رسالت محمد صلى الله عليه وسلم و دیگر پیامبران و اعتبار وحی، مورد تأیید قرار میگیرد و دیگر اهمیت ندارد که کلام وحی به وسیله فرشته مقربی به محمد صلی الله علیه وآله رسیده باشد، یا دریافت این احساس و همین طور خود کلمات، به طور مستقیم از راه اشراق پیامبری بوده است. اعتقاد وی بر این است که در قرآن هیچ چیزی نیست که بتواند غلط یا ضد تاریخ باشد، خداوند به اراده خویش، قوانین طبیعت را آفریده و آنها را به عنوان نظام آفرینش نگهداری می کند. بنابراین، در قرآن چیزی مغایر با قوانین طبیعت نیست. معاد، وجود فرشتگان، شیاطین و جهان شناسی قرآنی، با تفکر علمی منافاتی ندارد. قرآن، حاوی کلیاتی در باب آداب و عادت های اجتماعی و امکانات تکامل جامعه بشری است که می تواند مورد مطالعه و تدبر قرار گیرد. (2)


1) سر سید احمد خان، تفسیر القرآن، ص 95 .

2) سر سید احمد خان، التحرير في اصول التفسير، ص 32-36.

از میان چهار منبع شرعی فقه تسنن، سر سید احمد خان تقریباً به طور کلی بر قرآن که تفسیر به رأی میکرد تکیه داشت. او و معاصرش «چراغعلی» اعتبار بیشتر احادیث، حتى احاديث موثق را محل تردید دانسته، آنها را منبعی مشکوک قلمداد کردند. بنابراین، آن دو توصیه می کردند پیش از آنکه احادیث به عنوان منبعی شرعی مورد اعتماد قرار گیرند، باید به طور دقیق آنها را بررسی کرد و در حقیقت، قاضی در صحت وسقم روایات، عقل بود. سید احمد خان اصل اجماع را که منظور اجماع فقهی نخستین بود، به منزله مستندی شرعی رد کرد از سوی دیگر اجتهاد از سوی نوگرایان هند به عنوان جانشینی برای قیاس، حق هر مسلمان متفکر تلقی گردید. (1)

نظریه های سید احمد خان و گروه نوگرا با مخالفت سختی، به خصوص از ناحیه متکلمان سنی دیوبند و دیگر مدارس روبه رو شد. علمای سنی عقیده داشتند که شبهات و توهمات عقلی، عارضه هایی ذهنی است و چنین استدلال می کردند که «لایدرک» الزاماً محال نیست و منطق عقلی اگر بخواهد در احکام قرآنی که باید با ایمان و اعتقاد بدان گردن نهاد، چون و چرا کند، به تکلیف مالایطلق متوسل شده است. (2)

«اقبال لاهوری» نیز به عنوان یک مسلمان نوگرا، هر چند دیدگاه هایی نزدیک به سر سید احمد داشت، اما به اعتقادات اهل سنت سنتی نزیک تر بود. تفسیر وی از قرآن بیشتر جنبه نظری دارد، در حالی که حکمت الهی وی، ریشه محکمی در سنت اشعری دارد. وی مسئلۀ بی اعتباری حدیث را عنوان نمی کند، اما اجتهاد را به عنوان اصل مشروعی در اسلام به حساب می آرود؛ اصلی که نسبت به آن نخبگان مسلمان که لزوماً با علما یکی نیستند، در هر زمان و مکان می توانند از آن استفاده کنند.


1) سید احمد خان، آخری مضامین، ص128-134؛ همان، خطبه احمدیه، ص 334-335؛ چراغعلی، رسائل، ص 99.

2) اشرف علی تهانوى، الانطباقات مفيدة عن اشتباهات الجديدة، ص 33، 59 و 98-104 .

البته در حال حاضر، برخی غربیان، جنبش های اسلامی را به دو بخش تقسیم می کنند: «بنیادگرایی نوین» (1)و «اسلام گرا» (2)به عقیده آنها، متفکران و روشنفکران مسلمان، در میان حرکت های اسلام گرا دیده می شوند. این جنبش ها پیشرفت ها و دستاوردهای علمی غرب را نفی نمی کنند و می کوشند تا در رشد جامعه نیز از آنها بهره برداری کنند، اما در مقابل در جنبش های بنیادگرای نو، بیشتر علمای دینی دیده می شوند و مهم ترین ویژگی آنها سنت گرایی مفرط است. روشنفکران در میان این حرکت ها جایی ندارند و تمدن غرب با تمام جزئيات مطرود است به زعم آنها جنبش هایی همانند «اخوان المسلمين» مصر و «جماعت اسلامی» در پاکستان در ردیف جنبش های اسلام گرا و حرکت هایی مانند «سلفی ها» و «دیوبندی ها» در ردیف جنبش های بنیادگرای جدید شمرده می شوند. (3)

3. گرایش های فکری در مذهب حنفی

اشاره

•
3. گرایش های فکری در مذهب حنفی (4)

در منطقه شبه قاره افزون بر وجود مذاهب گوناگون و متنوع، خود مذهب حنفی که مذهب غالب در این منطقه می باشد، دارای گرایش های گوناگونی است؛ البته نمی توان این گرایش ها را تنها قرائتی ساده از مذهب حنفی تلقی کرد، چه اینکه هر یک از آن ها دارای اصول اعتقادی ویژه و تفسیر منحصر به فردی از مذهب حنفی هستند و شاید


1) New Fundamentalism

2) Ismlamism

3) Oliver Roy, Afghnistan and the Taliban, PP.199-211

4) البته هر چند تقسیم تسنن به حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی از نظر فقهی است اما اختلاف های موجود در مذب حنفی میان گرایش های مختلف، بیشتر ریشه های کلامی دارد و در این تحقیق بر روی این اختلاف ها تکیه شده است، البته به گفته برخی، تا دوران مأمون، مباحث کلامی نیز با عنوان «الفقه فی الدین» خوانده می شد (احمد امین، ضحی الاسلام، ج 3، ص 10) و شخص ابوحنیفه کتابی در کلام دارد که آن را «الفقه الاکبر» نامیده است. به گفته شهرستانی در دوران معتزله، عنوان کلام به مباحث عقیدتی اطلاق شد. (شهرستانی الملل و النحل، ج1، ص 32)

اگر این گرایش ها خود را به مذهب حنفی منسوب نمی کردند، نقاط مشترک فراوانی میان آنها دیده نمی شد.

برای فهم جایگاه مکتب دیوبند در میان گرایش های حنفی موجود در شبه قاره، به ناچار باید نگاهی به این گرایش ها بیفکنیم.

3-1. مکتب دیوبند

تاریخچه و اعتقادات مکتب دیوبند در فصل های آینده به تفصیل بررسی خواهد شد.

2-3. مكتب بريله

بنیانگذار مکتب بريله «مولانا احمد رضا خان بریلوی» است که در سال 1865م در شهر بریلی هندوستان متولد شد. احمد رضا خان در واکنش به اعتقادات مکتب دیوبند، مکتب بریله را بنیان نهاد. در آغاز، این حرکت، حرکتی اصلاح گرایانه در مكتب دیوبند شمرده می شد، اما به تدریج از مکتب دیوبند فاصه گرفت، به گونه ای که احمد رضا خان بریلوی، دیوبند و علمای آن را وهابیانی نامید که ساخته و پرداخته استعمار انگلستان هستند؛ همچنین به زعم احمدرضا خان دیوبندی ها دارای اعتقاداتی بودند که آنها را تا سر حد کفر پیش می برد.

دیدگاه دیوبند در بسیاری از مسائل همانند توسل، طلب شفاعت، مولد النبي، خطابات (1)و ... با دیدگاه بریله، اختلاف اساسی دارد، اما بریلوی ها نیز در طول زمان گرفتار خرافات و افراط در توسل به اموات و.... شدند و همین امر سبب شد که از نظر مبانی فکری و اعتقادی، رشد چندانی نداشته باشند. (2)


1) البته چنان که در عقاید دیوبند خواهد آمد، آنان نیز تا حدودی این مسائل را قبول دارند و علمای آنها به آن اقرار کرده اند .

2) Amjad Majd Ali Qaadeir, Bahar-e- Shariat

از سوی دیگر، دیوبندی ها به شدت با مکتب بریله مخالفند (1)و آنها را اهل بدعت و شرک می شمارند.

در پاکستان، بریلوی ها از دیوبندی ها بیشترند و جمعیت آنها تا هفتاد درصد نیز تخمین زده شده است. علی رغم جمعیت زیاد، این گروه، فاقد قدرت سیاسی زیادی هستند و اقلیت دیوبندی به علت سازماندهی منظم سیاسی و برنامه ریزی دقیق، قدرت بیشتری دارند.

حزب مربوط به بریلوی ها در پاکستان «جمعیت العلمای پاکستان» (2)است که رهبری آن را مولانا «شاه احمد نورانی صدیقی» تا قبل از مرگش سال 2003 به عهده داشت. (3)

روابط بریلوی ها با شیعه در پاکستان خوب است و در بسیاری از مراسم شیعیان، همانند عزاداری امام حسين علیه السلام و مولد النبي صلی الله علیه وآله ، شرکت می کنند و نسبت به ائمه علیهم السلام نیز عشق می ورزند. (4)

3-3. مكتب مودودی

• 3-3. مکتب مولودی (5)

مکتب مودودی به «سید ابوالاعلی مودودی» منسوب است که در سال 1322ق در اورنگ آباد هند به دنیا آمد. سید ابوالاعلی مودودی نیز ابتدا دیوبندی بود و سردبیری مجله «جمیعت» وابسته به جمعیت العلمای هند را به عهده داشت، اما وی نیز به سبب


1) Ehsan Elahi Zaheer, The Bareilawis: History and Bliefs; ch.1

2) محمد اکرم عارفی، جنبش اسلامی در پاکستان، ص110 .

3) منشور جمعیت علماء پاکستان، مرامنامه جمعیت علمای پاکستان، مصوب 1986 .

4) ر.ک: همین تحقیق، فصل چهارم، مکتب دیوبند و دیدگاه بریلوی .

5) برای آشنایی کامل با اندیشه های کلامی و سیاسی وی رک سید مهدی علیزاده موسوی، بررسی اندیشه سیاسی کلامی سید ابوالاعلی مودودی .

افراط و تفریط های این مکتب، حرکتی را آغاز کرد که در حقیقت باید حرکت وی را حرکتی اصلاحی شمرد.

بسیاری مکتب مودودی را حرکتی سیاسی و خالی از خمیرمایه های اعتقادی قلمداد کرده اند، در حالی که اگر نگاهی به اندیشه های مودودی بیفکنیم، به خوبی می توان دیدگاه های کلامی و اعتقادی را در لابه لای کتاب ها و تألیف های او مشاهده کرد. حرکت مودودی در میان دو گرایش گذشته، گرایشی معتدل و با دیگر مکاتب، برخوردی منطقی دارد.

مودودی، جامعه اسلامی و همه جوامع بشری را در حکم قلمرویی تصور می کند که تنها یک قانون و آن هم قانون ثابت و ابدی و منزه از خطا، يعني قانون الهى وحى قرآنی بر آن حکم فرماست. خدا فرمانروای مطلق و قانونگذار بشر است. (1)با وجود آنکه اصول عقاید مودودی فقط بر روی قرآن بنا شده، وی اغلب در تکریم مؤسسان مکاتب چهارگانه فقهی و به رسمیت شناختن اهمیت احادیث کهن، به عنوان منبع اصلی شریعت، با متکلمان سنی به توافق می رسد. (2)اکنون در پاکستان، دیدگاه های مودودی در محافل دانشگاهی، پیروان بسیاری دارد. حزب وابسته به مودودی «جماعت اسلامی» است که در سال 1360 .ق در لاهور تأسیس شد. رهبری این حزب را خود مودودی و پس از وی «قاضی حسین احمد» به عهده گرفت.

جماعت اسلامی، حزب وابسته به مودودی، هدفی دوگانه را دنبال می کند: نخست اینکه در حیات مذهبی و اجتماعی جامعه مسلمان، تحولی مبتنی بر تقوا، احیای فکر دینی و پایبندی به اصول پدید آورد و دیگر اینکه فعالانه برای تبدیل پاکستان، به یک حکومت الهی و یا به قول مودودی دموکراسی الهی شرکت جوید. (3)


1) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 19 .

2) Mawdudi, towards understandin Islam, p 152-153

3) Mawdudi, Islamic law and constitution, p. 147-160

کتاب های بسیاری در رد افکار مودودی به وسیلهٔ علمای دیوبندی تألیف شده است که در آنها وی متهم به نوآوری در دین صدور فتاوای مخالف با اجماع مسلمانان و ... شده است که تمام این اتهام ها، محل بحث دارد. در همین راستا نیز کتابی با عنوان سید ابوالاعلی مودودی در آیین علمای ربانی به وسیله «محمد اختر» نوشته شده است که جمع آوری فتاوای علمای دیوبندی در باره مودودی است. این کتاب را مولوی «عبدالرحمن سربازی» امام جمعه چابهار، به فارسی ترجمه کرده است. جامعه دیوبندی سیستان و بلوچستان نیز با دیدگاه های مودودی مخالفند و اجازه رشد این افکار را در محافل حوزوی و علمی خود نمی دهند، در حالی که طلاب جوان از افکار وی استقبال می کنند. در سال های اخیر نیز یکی از مدرسان اهل سنت بلوچستان، کتابی ترجمه کرده است که با مخالفت علمای منطقه روبه رو شد. (1)

مزیت های دیدگاه مودودی نسبت به دو دیگاه بریلوی و دیوبندی را می توان در منطقی بودن، معتدل بودن و برخورد علمی کردن با دیگر مکاتب و مذاهب برشمرد. (2)


1) سعيد اسعد گیلانی، نگاهی به احوال، آثار و افکار سید ابوای علی مودودی، ترجمه نذیر احمد سلامی.

2) برای مطالعه بیشتر: ر.ک: خورشید احمد ندیم، اسلام اور پاکستان ، چودهری رحمت الهی، پاکستان مین جماعت اسلامی کاکردار، سعید احمد گیلانی، سید ابوالاعلی مودودی...

فصل دوم : پیشینه فکری مکتب دیوبند

اشاره

مقدمه

مكتب دیوبند ترکیبی از آموزه های کلامی و صوفیانه است که هر یک از این دو محور نیز به اذعان خود بزرگان این مکتب، به شخصیت های مشخصی باز می گردد. دیدگاه های کلامی و حدیثی این مکتب گرفته شده از دو شخصیت بزرگ شبه قاره می باشد.

شخصیت اول، «شیخ احمد سرهندی» معروف به «مجدد الف ثانی» است که در حقیقت، چهره ای روحانی و سمبلیک برای مکتب دیوبند شمرده می شود.

شخصیت دوم که تأثیر مستقیمی در دیدگاه های کلامی، حدیثی و فقهی مکتب دیوبند دارد، محدث و عارف (صوفی) بزرگ شبه قاره در قرن سیزدهم «شاه ولی الله دهلوی» است البته نقش فرزندش شاه عبدالعزیز دهلوی را نیز نباید دست کم گرفت. این دو شخصیت، نه تنها در عصر خود، منشأ تحولات بسیاری در حوزه های مختلف دینی بودند که در حرکت های پس از خود نیز تأثیرهای عمیقی بر جای گذاشتند.

در تصوف و عرفان نیز مکتب دیوبند خود را پیر و طریقت های مختلف صوفیه شامل چشتیه، قادریه، سهروردیه و نقشبندیه می داند و الهام بخش این مکتب در تصوف

نیز شخصیتی به نام «حاجی امداد الله مهاجر مکی» است که به تفصیل در محل خود به آن اشاره خواهد شد.

از این رو، برای آشنایی با اندیشه های بنیادین مکتب دیوبند، ابتدا آشنایی با دیدگاه ها و افکار چهره های الهام بخش مکتب دیوبند ضرورت دارد.

1. شیخ احمد سرهندی مجدد الف ثانی (1034 - 971 ق.)

اشاره

یکی از شخصیت هایی که نمی توان نقش وی را در پیدایش افکار مکتب دیوبند نادیده گرفت، شیخ احمد سرهندی است که علمای هند او را «مجدد الف ثانی» یعنی احیاگر هزاره دوم، نامیده اند. آنان به حدیثی از پیامبر صلی الله علیه وآله استناد می کنند که فرمود:

«ان الله يبعث على رأس كل مائة سنة من يجدد لهذه الامه امر دينها». (1)

شیخ احمد سرهندی در سال 971 ق. مصادف با 1563 م. در شهر سرهند به دنیا آمد، در کودکی به حفظ قرآن پرداخت و مقدمات را نزد پدر فرا گرفت و برای ادامه تحصیل به سیالکوت رفت. وی در آنجا از اساتیدی همانند «عبدالحکیم سیالکوتی»، «شيخ يعقوب صرفی کشمیری» و... بهره برد شیخ یعقوب، شاگرد ابن حجر هیثمی مکی بود.

پس از فراغت از تحصیل به تدریس و تألیف پرداخت. سپس به آگرا که در آن دوران پایتخت هند بود و به آن اکبر آباد نیز می گفتند، مسافرت کرد و مدتی را در آنجا گذراند.

شیخ احمد افزون بر تحصیل در علوم دینی، در امر تصوف نیز دستی داشت و مرشد او شيخ «عبدالباقی بدخشی نقشبندی» بود که از مرشدان طریقه نقشبندیه شمرده می شد. شیخ احمد نیز با وی بیعت کرد و خرقة مرشدی طریقه نقشبندیه و خلافت او را به


1) ابوالحسن على الحسينى الندوى، الامام السرهندى حياته و اعماله، ص 55 .

عهده گرفت. (1)پس از آن به سرهند بازگشت و به تربیت شاگرد و ترویج طريقة نقشبندیه پرداخت.

مدتی را نیز به اشاره پیرش «شیخ عبدالباقی» به لاهور، که در آن زمان، یکی از مراکز مهم علمى شمرده می شد، رفت تا آنکه خبر در گذشت شیخ عبدالباقی را شنید و به دهلی عزیمت کرد. وی پس از آن به سرهند بازگشت و به جز مسافرت هایی کوتاه، در همان شهر باقی ماند.

شیخ احمد در امور تبلیغی و ارشادی نیز فعالیت ویژه ای داشت و در سال 1026 ق. تعداد بسیاری از شاگردانش را برای امر تبلیغ به بلاد مختلف فرستاد. به اشاره شیخ، هفتاد نفر به رهبری «شیخ محمد قاسم» به ترکستان و چهل نفر به رهبری «شیخ فرخ حسین» به سرزمین های حجاز، یمن، روم و شام، عزیمت کردند. وی همچنین سی نفر را به رهبری «شیخ احمد برکی» به بدخشان و خراسان، ده نفر را به رهبری «محمد صادق کابلی» به کاشغر اعزام کرد. (2)

سید ابوالحسن ندوی در کتاب رجال الفكر والدعوة في الاسلام پس از آنکه دیدگاه های مختلف را در نامیده شدن شیخ احمد سرهندی به مجدد الف ثانی ذکر می کند، با استناد به آرای علما و بررسی شرایط موجود در قرن یازدهم هجری، به جنبه های احیاگری شیخ احمد می پردازد. به گفته وی شیخ احمد سرهندی در حقیقت احیاگر رسالت نبوی، احیای سنت در برابر عقل، احیای یگانه پرستی و مبارزه با شرک، احیای درست اندیشی دینی و ... در هزاره دوم هجری است. (3)


1) بدرالدین سرهندی، حضرات القدس، ص 26-27 .

2) محمد احسان سرهندی، روضة القيومية، ص 166-167 .

3) ر.ک: ابوالحسن ندوی، رجال الفكر و الدعوة في الاسلام، الامام سرهندی ، حياته و اعماله، ج 3، ص 165 .

1-1. روش شناسی شیخ احمد سرهندی

اشاره

در حوزه روش شناسی، شیخ احمد سرهندی همانند سایر سلفیان، تنها به نقل اعتماد داشت و عقل را در ادراک و کشف امور غیبی کاملاً ناتوان می دید. به عقیده او صفات و ذات باری تعالی و امور مربوط به او، تنها از طریق اخبار پیامبر صلی الله علیه وآله و تعالیم انبیا، ادراک پذیر است و بس. چه اینکه عقل نیز مانند سایر امور حسی، تحت تأثیر شرایط و امور خارجه قرار می گیرد و تمامی این امور می تواند در حکم عقل تأثیر بگذارد:

«.... اگر میان ما و خدا، پیامبران الهی نبودند، بشر از اثبات صانع از طریق عقل ناقص خود، عاجز بود و هرگز به کمال و عظمت خالق پی نمی برد ... پس به طور خلاصه، عقل، عاجز و درمانده است از نیل به این انقلاب عظیمی که توسط پیامبران اتفاق افتاد و برای رسیدن به آن، هیچ راهی نیست جز هدایت از سوی پیامبران و تعالیم آن ها». (1)

بنابراین، وی ثابت می کند که عقل نمی تواند برای انسان حجت و برهان باشد و تنها بعثت انبيا حجت بالغه است و هیچ راهی برای نیل به حقیقت، جز تمسک به اخبار و سنت پیامبر صلی الله علیه وآله وجود ندارد وی می گوید عرضه اخبار انبیا به عقل، جز به انکار نبوت نمی انجامد:

«صراط و میزان و حساب حق است، زیرا مخبر راستگو علیه السلام ، به آن خبر داده است.... و بی تردید نادیده گرفتن اخبار صحیح انبیا در برابر طریق عقل، که به بحث و تأمل و تحقیق می پردازد ... در حقیقت انکار نبوت است......» (2)

همچنین به نظر او بعثت، تنها راه معرفت ذات خدا و صفات اوست:

«بعثت، رحمت خداوند است، زیرا سبب شناخت ذات خداوند و صفاتی است که


1) شیخ احمد سرهندی، رسائل مجددية، رساله شماره 23 .

2) همان، رساله شماره 266 .

ضامن تمام سعادت های دنیا و آخرت است. با نعمت بعثت است که انسان به آنچه شایسته جلال و عظمت الهی است عالم می شود، زیرا عقل های ما عاجز و تاریک است و بر آن، داغ امکان و حدوث خورده است و نمی تواند اسما و افعال و صفات خداوندی که قدیم است و هرگز از میان نمی رود را درک کند...» (1)

وی در تبیین دیدگاه خود می گوید :

«اگر عقل در شناخت خدا کافی بود، باید فلاسفه یونان که عقل را رهبر خود قرار داده اند، از همه نسبت به خدا آگاه تر باشند، در حالی که آنان جاهل ترین مردم نسبت به ذات و صفات خدا هستند». (2)

به عقیده وی، پرسش های اساسی که در حوزه دین مطرح است و زمینه سعادت شقاوت انسان را فراهم می کند، پرسش هایی است از قبیل آفریننده جهان هستی کیست؟ صفات و ویژگی های خداوند کدامند؟ رابطه او با بندگان چگونه است؟ بندگان در برابر او باید چگونه عمل کنند؟ چه اموری او را راضی و چه مسائلی او را غضبناک می کند؟ آیا پس از این جهان جهان دیگری وجود دارد؟

برای پاسخ به این پرسش ها باید به بحث از ذات الهی و صفات وافعال، حدوث و قدم عالم، وجود بهشت و دوزخ، وحی و ملائکه و ... پرداخت.

افرادی که به این پرسش ها پاسخ داده اند از دو روش استفاده کرده اند: یا از روش عقلی و ادراکات عقلی بهره برده اند و یا از روش اشراق و رابطه روحانی استفاده کرده اند. روش اول به فلسفه ختم می شود و روش دوم به تصوف اشراقی منتهی می گردد و هر دو این روش ها بر اساس مغالطه و خطا بنا شده اند.


1) همان.

2) همان، رساله 23 .

به عقیده وی، عقل هرگز توانایی ادارک حقایق دینی را ندارد، وی پس از آنکه نعمت رسالت را شکر می کند، می گوید:

«اگر وجود پیامبران نبود، چه کسی می توانست ما را که نواقص العقول هستیم، به ایمان به وجود آفریننده زمین و آسمان ها هدایت کند؟ فلاسفه گذشته یونان علی رغم هوش سرشار نتوانستند وجود خالق را تشخیص دهند وخلق جهان را به دهر نسبت دادند و هنگامی که پیامبران صلی الله علیه وآله به دعوت خود را آشکار کردند، فلاسفه متأخر نیز معتقد به وجود صانع شدند و دیدگاه های متقدمین را نفی کردند، بنابراین، بدون انبیا هرگز نمی توان به وجود خدا پی برد.» (1)

به اعتقاد شیخ احمد سرهندی، عقل کاملاً از درک حقایق الهی و علوم دینی ناتوان و عاجز است. شاید چنین تصور شود که مراد وی، تقبیح عقل بدون نقل است، در حالی که در نوشته ها و دیدگاه های او همواره نوعی جزمیت گرایی نسبت به عجز عقل در درک حقایق دینی دیده می شود. به عبارت دیگر، او قائل به تفصیل و یا قائل شدن سهمی هر چند کوچک برای عقل در براهین مربوط به علوم اعتقادی نیست و اثبات همه را از طریق نقل جایز می شمارد.

1-1-1. جایگاه عقل در اندیشه اسلامی

عبدالحق دهلوی، در حالی چنین رویکرد عقل ستیزانه ای دارد که بی تردید عقل، عامل امتیاز میان انسان و حیوان است و انسان از راه عقل به بسیاری از حقایق دست می یابد. در منابع دینی، استفاده از روش عقلی، یکی از راه های معتبر شناخت معرفی شده است. قرآن بارها به تدبر و تعقل سفارش فرموده و تنها مشتقات واژه عقل 49 بار


1) همان، رساله 259.

در قرآن تکرار شده است. همچنین قرآن از عقل با واژه هایی، چون «حجر» و «نهی»، یاد فرموده و صاحبان خرد را «ذی حجر»، «اولی الالباب»، «اولی الابصار» و «اولى النهى» خوانده است.

قرآن، گاه از روش عقلی برای کشف حقیقت استفاده می فرماید چنان که برای اثبات توحید در خالقیت و ربوبیت می فرماید: (برهان تمانع)

«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةً إِلا اللَّهُ لَفَسَدَتَا»؛ (انبیاء /22)

اگر در آسمان و زمین دو خدا وجود داشت آسمان و زمین نابود می شد.

برخی آیات به آثار ارزشمند تعقل اشاره می کنند از آن جمله:

«فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَتْهُمُ الله وَأُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»؛ (زمر/17 - 18)

ای پیامبر مژده بده به بندگانی که به سخنان گوش می دهند و بهترین سخن را پیروی می کنند. آنان هدایت یافتگان الهی و صاحبان خرد هستند.

برخی دیگر از آیات، فرجام تلخ پیروی نکردن از عقل را گوشزد می فرمایند:

«وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ»؛ (ملک/10)

اگر گوش شنوا داشتیم و یا می اندیشیدیم، در میان جهنمیان نبودیم.

از سوی دیگر، با نگاهی به جهان آفرینش و نظم و تدبیر حاکم بر آن، به خوبی می توان دریافت که آفریننده جهان، نه تنها یکی از عاقلان که پدید آورنده و رئیس عاقلان است. بنابراین، چگونه می تواند به روش عقلی در کشف حقایق اعتبار نبخشد؟

بنابراین، در اصل به رسمیت شناختن عقل از نظر اسلام، برای کشف حقیقت، شکی نیست، اما آنچه موجب اختلاف دیدگاه ها در این زمینه شده است، میزان استفاده از عقل و مرزهای اعتبار روش عقلی است. در این مرحله، معمولاً مکاتب و نحله های

مختلف، گرفتار افراط و تفریط شده اند. برخی نحله های افراطی معتزله، عقل را یگانه روش در کشف حقایق دینی می دانند. این گروه، هر روش غیر عقلی را مردود می شمارند. چنین نگرشی را در دوره های معاصر در اندیشه غربی یا عقل خودبنیاد که یکی از بنیادهای اندیشه مدرنیسم است می توان دید. این در حالی است که دین، بخش های مختلف دارد و بخشی از این امور عبادی و تعبدی است که فلسفه و علت آن ها بر عقل پوشیده است؛ مانند سی روز روزه گرفتن و چهار رکعت نماز ظهر.

در مقابل، گروهی نیز عقل را در کشف حقیقت کاملاً قاصر می شمارند و بر این باورند که عقل نمی تواند گره معرفتی را از زندگی دینی انسان بگشاید و کاملاً بی اعتبار است. چنین دیدگاهی نیز با توجه به روش و معارف قرآنی، هیچ گونه اعتباری ندارد.

از نظر اسلام آنچه اعتبار دارد، عقل گرایی معتدل است؛ به عبارت دیگر، حوزه های مختلف دین را باید تکفیک کرد. برخی حوزه ها مانند اعتقادات، زمینه تعقل دارند و می توان از راه عقل به آن ها دست یافت. این گونه بحث ها زیربنای دیگر حوزه های دین را تشکیل می دهند، اما برخی حوزه های دین برای عقل درک پذیر نیستند و تنها روش نقلی می تواند آنها را بر مکلفان آشکار سازد، مانند فلسفه بسیاری از احکام یا رخدادهایی که در روز قیامت پدید خواهد آمد. عاقلان نیز در بهره روی از عقل متفاوند، در حالی که برخی آمادگی استفاده از روش های پیچیده عقلی برای رسیدن به حقیقت را دارند، برخی دیگر تنها استدلال های ساده عقلی را درک می کنند.

1-2. فلاسفه از نگاه شیخ احمد سرهندی

نگاه روش شناسانه شیخ احمد سرهندی، پیامدهای دیگری نیز به همراه دارد. وی با توجه به نگرش عقل ستیزانه خود، با گروه هایی که به فعالیت های عقلانی مشغولند نیز مخالف است که در رأس آنها می توان به فلاسفه و منطقیین اشاره کرد. شیخ احمد

نسبت به فلاسفه و منطقیین همیشه بدگمان بود و آنان را نکوهش می کرد. به عقیده وی همواره میان تعالیم فلاسفه و تعالیم انبیا، تعارض وجود داشته است. مباحث و تحقيقات فلاسفه در مورد مسائلی از قبیل حدوث و قدم عالم و جهان آخرت در تعارض کامل با تعاليم انبیاست او می گوید:

«هنگامی که بیشتر فلسفه نادانی و سفاهت است، بنابراین تمامی فلسفه نادانی و سفاهت است، زیرا حکمی که برای اکثر است، برای کل نیز می باشد». (1)

به اعتقاد او :

«جمعیت فلاسفه، بیشتر عمرشان را برای تحصیل آلت منطق صرف می کنند، تا از خطای فکری و گمراهی عقل مصون بمانند، اما پس از سال ها تلاش و تحصیل، هنگامی که می خواهند در ذات خدا و امور مربوط به او بحث کنند، ناگهان در گرداب تباهی و گمراهی می افتند و به جدل و سفسطه و مغلطه روی می آورند... و در مجموع، تصدیق فلاسفه و تصدیق علوم آن ها، تکذیب پیامبران و علوم آن هاست.... گروهی دین انبیا را انتخاب می کنند و در ردیف حزب الله قرار می گیرند و از اصحاب سعادت و نجات می شوند و گروهی نیز به فلسفه روی می آورند و در حزب شيطان وارد می شوند و این گروه، سزاوار آتش هستند». (2)

البته هر چند در برخی عبارات شیخ احمد سرهندی، روی سخن وی با فلاسفه یونان است، اما لبه تیز بسیاری از دیدگاه های او به فلاسفه و مشرب های فلسفی موجود در ایران آن زمان بر می گردد.

هنگامی که ابوالحسن ندوی، وضعیت موجود در قرن دهم را به تصویر می کشد،


1) همان، رساله 23 .

2) همان، رساله 3 .

ایران را مهد اندیشه های فلسفی می شمارد و می گوید که در این دوران ایران به سبب رشد در عرصه مباحث فلسفی، به یونان شرق مشهور بوده است. (1)همچنین ممکن است دیدگاه شیعی ایرانیان عصر صفوی نیز در موضع گیری های تند شیخ احمد موثر بوده باشد.

فلاسفه ای که راه مکتب اشراق را می روند نیز در نگاه شیخ احمد به بیراهه گام نهاده اند. در یکی از جلسات درس که یکی از شاگردان، نکته ای را از ابن عربی نقل کرد، شیخ پاسخ داد:

«عزیزم این فقیر نمی تواند بر این اقوال صبر کند. این سخنان، عرق فاروقی مرا تحریک می کند که مجالی برای توجیه و تأویل باقی نمی گذارد، خواه قائل آن قول شیخ کبیر یمنی باشد یا شیخ کبیر شامی، ما به کلام محمد عربی نیاز داریم نه کلام محی الدین عربی و صدر الدین قونوی و شیخ عبدالرزاق کاشی. ما نص می خواهیم نه فص - فصوص الحكم - و فتوحات مدنیه ما را از فتوحات مکیه بی نیاز می کند». (2)

همین دیدگاه افراطی شیخ احمد سرهندی را برخی بستر احیای سنت پیامبر صلی الله علیه وآله دانسته اند و یکی از جنبه های احیاگری او را همین امر شمرده اند :

«امام سرهندی، توانست با تلاش و فعالیت خود، بار دیگر ایمان به پیامبر صلی الله علیه وآله و جایگاه رسالت را احیا کند و به مبارزه با فلسفه یونانی ایرانی، مصری و هندی بپردازد». (3)

البته همان گونه که اشاره شد شعله حملات شیخ هرگز به فلاسفه غیر مسلمان محدود نشد، بلکه دامان فلاسفه و منطقیون مسلمان را نیز فرا گرفت .


1) ابوالحسن ندوی، الامام السرهندی حیاته و اعماله، ص 54 .

2) شیخ احمد سرهندی، رسائل مجددية، رساله 25 .

3) ابوالحسن ندوی، الامام السرهندی، حیاته و اعماله، 71 .

1-3. شیخ احمد سرهندی و تصوف (وحدت شهود)

همان گونه که گفته شد، یکی از ویژگی های مذهبی منطقه شبه قاره، رشد و گسترش تصوف در میان مسلمانان است که گاه برخی مناسک آن، متأثر از مناسک هندویان و بودائیان است .

شیخ احمد سرهندی نیز در حوزه تصوف، به طریقت در کنار شریعت معتقد بود. وی پیرو طریقت نقشبندیه بود، اما بسیاری از رفتار و مناسک آنان همانند سماع و رفتار وجد آمیز را برنمی تافت و آنها را مورد انتقاد قرار می داد. وی می کوشید تصوف را مبتنی بر شریعت و در قالب آموزه های دینی تفسیر کند؛ از این رو، در حوزه تصوف طریقه «مجددیه» یا «احمدیه» از سلسله نقشبندیه را بنیان نهاد. هر چند در ابتدا شیخ احمد سرهندی، پیرو مكتب محی الدین عربی در وحدت وجود بود، اما پس از چندی به پیروی از علاءالدوله سمنانی نظریه محی الدین عربی در وحدت وجود را مورد انتقاد قرار داد و به جای آن، نظریه «وحدت شهود» را پذیرفت. وحدت شهود، خود دارای مراتب و منازلی بود که به مسامحه نسبت به وحدت وجود، اولاً عرفانی تر و سالکانه تر بود و ثانیاً توجیهاتی را ارائه می کرد که از پیامدهای به زعم شیخ احمد سرهندی شرک گونه وحدت وجود رهایی یابد. (1)

اما نکته ای که در اینجا قابل توجه است رویکرد صوفیانه شیخ احمد و پایبندی او به سلسله نقشبندیه، از تندروی های او نکاست، رویکرد صرفاً حدیثی، وی را تعدیل


1) برای آشنایی با دیدگاه های محی الدین عربی پیرامون وحدت وجود و مقایسه آن با دیدگاه شیخ احمد سرهندی رک دکتر حسن بلخاری قهی، شیخ احمد و شیخ اکبر: تأملی در نظریه وحدت شهود شیخ احمد سرهندی (مجدد الف ثانی) و نقد او بر وحدت وجود محی الدین عربی، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز، پیاپی 17، ص 127-156، زمستان 1384 .

نکرد و تعامل و تساهل با سایر مذاهب را افزایش نداد، و چنین وضعیتی بر خلاف طریقت متصوفه در جهان اسلام (سنی) است. (1)

همچنین قرائت وی از حوزه هایی مانند توحید و شرک و سنت و بدعت با گرایش های طریقتی وی همخوانی ندارد.

1-4. توحید و شرک از نگاه شیخ احمد سرهندی

یکی از تفاوت های بنیادین اندیشه سلفیان با فرق اسلامی، قرائت افراطی آنها از مفهوم توحید و شرک است . نگاه شیخ احمد سرهندی به توحید و شرک نیز نگاهی تنگ نظرانه بود؛ وی دایره توحید را بسیار ضیق تصور می کند و هر امری که به زعم او ریشه مستقیمی در کتاب و سنت ندارد، به شرک منتهی می شود البته ریشه های این دیدگاه افراطی را باید معلول دو وضعیت دانست:

نخست: هندوستان کشوری است که بیشتر مردم آن هندو مذهب بوده و به خدایان مختلف و بت پرست معتقد هستند. همچنین در عقاید هندوها اوهام و خرافات جایگاه، ویژه ای دارد و سراسر کتب دینی آنها نیز مملو از افسانه های خدایان است. در این میان به علت مصاحبت و معاشرت مسلمانان با هندوها، بسیاری از آداب و سنت های هندوها در میان عامه مسلمانان نیز رواج یافته بود این امر علما را بر می انگیخت تا برای مبارزه با تأثیر گذاری فرهنگ و معتقدات هندوها بر مسلمین، مواضع شدیدی اتخاذ کنند.

دوم: چنان که گفته شد، سلفیان منطقه شبه قاره به خصوص متأثران از حرکت های حدیثی، به شدت با رواج شیعه مخالف بودند و آن را بیماری بدعت می نامیدند و همین امر سبب شده بود که برای مبارزه با رشد شیعه و نفوذ آن، علمای افراطی دیدگاه های تند و غیر منطقی را پیش گیرند.


1) در صفحات بعد به وضعیت تصوف و میزان تأثیر آن در میان پیشگامان و علمای مکتب دیوبند بیشتر اشاره خواهد شد.

یکی از مصادیق چنین علمایی، شیخ احمد سرهندی بود. وی با گرایش شدید اخبار گری، هرگونه عملی که نصی نسبت به آن در اخبار و روایات دیده نمی شد و یا سنت آن را تایید نمی کرد خارج از دایره توحید می شمرد.

وی در تعریفی از شرک می گوید :

«کسی که به مسائل اسلام و مسائل کفر و شرک عمل کند، مشرک است و اسلام تمام نمی شود جز با برائت از شرک و دشمنی با آن و توحید چیزی نیست جز بیزاری جستن و نفرت از تمام انواع شرک». (1)

سپس در بیان مصادیق شرک موارد زیر را ذکر می کند:

. استعانت از غیر خدا

وی پس از آنکه استعانت از طواغیت و اصنام برای رفع بیماری ها را شرک می شمارد، می گوید :

«بسیاری از زنان، به سبب شدت جهل و گمراهی، برآورده شدن حاجاتشان را از غیر خدا می خواهند... این افراد در گرداب شرک و ضلالت غوطه ور هستند».

• نذر و ذبح برای صالحین و اولیا

«همچنین گروهی برای مشایخ و صالحین قربانی نذر می کنند و قربانی را کنار قبور می آورند و ذبح می کنند. در کتب فقهی آمده است که چنین عملی شرک است و از این عمل به شدت منع شده است. از این حیوانات نیز به حیواناتی تعبیر شده است که به نام جن ذبح می شدند و این رسم مشرکان بود که برای جلب نظر اجنه چنین می کردند. پس حتماً باید از این عمل که بوی شرک


1) شیخ احمد سرهندی، رسائل مجددية، رساله 41 .

می دهد، اجتناب شود». (1)

• نذر و روزه برای اولیا و صالحین

همچنین این روزه هایی که به نام مشایخ و اولیا و یا زنان صالحه و زاهده می گیرند و ایام خاصی را برای روزه نذر می کنند و .. داخل در شرک می شود. این امر شرک در عبادت و استعانت از غیر خداست خداوند می فرماید: «الصوم لی و انا اجزی به یعنی عبادت، روزه مخصوص من است و کسی را در این امر با من شریک نکنید ... و از حیله ها و ترفندهای شیطان این است که هنگامی که قبح این اعمال برای افراد ثابت می شود، می گویند ما این روزه ها را برای خدا می گیریم و ثواب آنها را به روح اولیا هدیه می کنیم.» (2)

چنین تفکراتی بی شک در شکل گیری اندیشه قرون بعدی نیز نقش به سزایی داشته است. این اندیشه ها پس از شیخ احمد سرهندی به خلفای بعدش منتقل شد که می توان به چهره های شاخصی همانند شاه ولی الله دهلوی، سید احمد عرفان بریلوی معروف به سید احمد شهید اشاره کرد. به گفته ندوی :

«علمای دیوبند، اجازه و خلافت از سید احمد شهید دارند که خلافت او نیز با واسطه به شیخ احمد سرهندی می رسد . بی شک نمی توان فضل و شرافت علمای دیوبند را در نشر علوم دینی و تاسیس مدارس اسلامی و تلاش آنان در راستای تربیت و ارشاد مسلمین در شبه قاره هند نادیده گرفت و این امر، مدیون احیاگر هزاره دوم یعنی امام سرهندی است». (3)

اما همان گونه که می بینیم، شیخ احمد سرهندی، مباحث را با هم خلط کرده است و


1) همان.

2) همان.

3) ابوالحسن الندوي، رجال الفكر والدعوة في الاسلام، ج3، ص332.

مصاديق صحيح توسل و طلب شفاعت و استعانت از خدا را در کنار مصادیق ناصحیح قرار داده و همه را مصداق شرک شمرده است

چنان که در صفحات بعد خواهد آمد، حتی مکتب دیوبند نیز چنین دیدگاه هایی را برنمی تابد و در کتاب «المهند علی المفند» به خوبی مصادیق صحیح از ناصحیح توسط علمای دیوبندی روشن شده است، اما علی رغم چنین اختلافاتی، شیخ احمد سرهندی به عنوان یکی از چهره های تأثیر گذار در مکتب دیوبند شمرده می شود.

1-5. شیخ احمد سرهندی و مذهب امامیه

عصر سرهندی مقارن با دوران حکومت صفوی در ایران است و امرای صفویه برای رشد و گسترش مذهب شیعه در ایران و سایر کشورهای اسلامی تلاش بسیاری کردند. شیعه در منطقه شبه قاره نیز به شدت در حال گسترش بود، چه اینکه برخی رجال مغول شیعه بودند و علمای شیعه نیز از بلاد نجف و کربلا و ایران به هند مهاجرت کرده بودند. (1)

به همین سبب نیز برخی علمای اهل سنت به جای مباحثات علمی از ادبیات نامناسبی در مقابله و مبارزه با شیعه استفاده می کردند ابوالحسن ندوی در این زمینه می گوید:

«یکی از فرقه های ضاله، فرقه امامیه بود که از عقاید اساسی آن اعتقاد به امامت بود. در نگاه آنان امام ویژگی هایی داشت که او را قرین پیامبر صلی الله علیه وآله می کرد و از نظر درجه و اعتبار، هم سنگ پیامبر صلی الله علیه وآله شمرده می شد و تنها به او وحی نمی شد. همچنین امامیه بسیاری از صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله را عادل نمی دانستند و آن ها را طعن


1) ر.ک: شیعه در هند، سید اطهر عباس رضوی.

می کردند و این تفکر - به سبب مسائل سیاسی و علمی - به شدت در هند در حال گسترش و رشد بود و جامعه مسلمان هند را که بیشتر اهل سنت بودند، تحت تأثیر قرار داده بود. در چنین شرایطی امام سرهندی بار دیگر ایمان مردم به پیامبر صلی الله علیه وآله و رسالت او را احیا کرد». (1)

شیخ احمد سرهندی در مبارزه با شیعه کتابی با نام رسالة في الرد على الامامية و كتابی با نام رد الروافض به زبان فارسی تألیف کرده است که رد نامه «محمد بن فخر الدين رستمداری» از علمای آستان قدس رضوی معروف به «مشکک» است. در فتوایی که علمای متعصب منطقه منطقه بین النهرین صادر کرده بودند، خون، مال و ناموس شیعه را حلال شمرده و مشهد را دارالکفر و جهاد با آنان را واجب دانسته بودند. محمد بن فخر الدین رستمداری در برابر این فتوا با استناد به آیات و روایات مورد وثوق اهل سنت، بطلان چنین فتوایی را به گونه ای متقن و استوار تبیین کرد، تا آنجا که کسی بر آن نتوانست جوابیه ای بنویسد و در نهایت فتوایی صادر شد که آیات قرآن از نامه جدا شود و الباقی آن در آتش سوزانده شود. این نامه مدت ها به عنوان سند افتخاری در میان شیعیان شبه قاره شمرده می شد. رد الروافض جوابیه ای است که سرهندی به این نامه داده است. (2)

البته این نکته را نیز نباید فراموش کرد که به سبب رویکرد افراطی وی در تعامل با سایر مذاهب و قرائت وی از مفاهیمی همانند توحید و شرک و همچنین برخی ادعاهای او، بسیاری از علمای بلاد اسلامی به شدت با او مقابله کردند.

برای نمونه، او خود را قائم مقام اولوالعزم می دانست و معتقد بود که ولایت


1) ابوالحسن ندوی، الامام سرهندی حیاته و اعماله، ص71 .

2) حسن بلخاری قهی، شیخ احمد و شیخ اکبر: تأملی در نظریه وحدت شهود شیخ احمد سرهندی (مجدد الف ثانی) و نقد او بر وحدت وجود محی الدین عربی، ص132 .

محمدی و ولایت موسوی هر دو در ولایت او ترکیب یافته اند. (1)وی در مکتوب دیگری دست خود را نائب مناب یدالله می دانست و می گفت:

«چون تخلیق محمد صلی الله علیه وآله به کمال رسید از طینت خلقت او بقیه ای بر جای ماند که خمیر مایه خلقت من شد». (2)

چنین ادعاها و عقایدی سبب شد که علما و فقهایی چون «شيخ عبدالحق محدث دهلوی»، در فرمانی تدریس کتاب ها و تعالیم سرهندی را به طور رسمی ممنوع کردند، حتى علمای مکه و مدینه که به وسیله شیخ آدم با اعتقادات شیخ آشنا شده و به شدت مخالف آن بودند، رساله ای با عنوان «قدح الزند و قدح الرند في رد جهالات اهل السرهند» در پاسخ استفتای علمای هند در سال 1093 نگاشته و نوشته های شیخ را باطل و خلاف شرع شمردند. شریف مکه سعيد بن «بركات» در نامه ای به قاضی القضات هند با استناد به اتفاق علمای حجاز، به طور رسمی به کفر شیخ احمد فتوا داد. (3)

2. شاه ولی الله دهلوی

اشاره

قرن دوازده هجری از این جهت که دوران ظهور شخصیتی همانند شاه ولی الله دهلوی است، در تاریخ شبه قاره نقطه عطفی محسوب میشود. چه اینکه دیدگاه ها و نظریات وی در این قرن تأثیر شگرف و انکار ناپذیری در دوران های بعد از او برجای گذاشت و بر پایه و بنیان معتقدات وی، دیدگاه های مختلفی شکل گرفت که شاید بتوان


1) احمد سرهندی، مکتوبات الربانية، دفتر سوم، مكتوبات شماره 94 و 95 .

2) همان، مکتوبات شماره 87 و 100.

3) حسن بلخاری قهی، شیخ احمد و شیخ اکبر: تأملی در نظریه وحدت شهود شیخ احمد سرهندی (مجدد الف ثانی) و نقد او بر وحدت وجود محی الدین عربی، ص 135 .

مهم ترین آن را مکتب دیوبند دانست. شاه ولی الله دهلوی و فرزند و نوه اش شاه «عبدالعزیز دهلوی» و «شاه اسماعیل» در حقیقت معماران مکتب دیوبند هستند و بدون توجه به آرا و نظرهای آنان، هرگز نمی توان به عمق تفکرات و باورهای این مکتب دست یافت.

علمای دیوبند نیز به شاه ولی الله دهلوی و فرزند او شاه عبدالعزیز دهلوی، به عنوان چهره های الهام بخش و بنیه های علمی مکتب خود نگریسته اند و همواره به عنوان پیشوایان و راهبران خود در انقلاب فکری از آنها یاد کرده اند. شیخ محمد طيب رئيس دارالعلوم دیوبند در تعریف مسلک دیوبند می گوید:

«مسلک جماعت دیوبندی، مسلک علمی شاه ولی الله دهلوی است که بر کتاب، سنت، اجماع و قیاس بنا شده است اما در نزد شاه ولی الله نقل روایت و آثار سلف پس از قرآن در اولویت قرار دارد». (1)

از این رو، برای آشنایی با اندیشه و اعتقادات مکتب دیوبند، ابتدا باید شخصیت فردی و اندیشه های شاه ولی الله دهلوی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.

2-1. تولد

شاه ولی الله دهلوی در سال 1703 قمری یعنی چهار سال قبل از مرگ امپراتور مغول «اورنگ زیب» در دهکده پهلت شهرستان مظفر نگر متولد شد. وی خودش را از نوادگان خلیفه دوم می داند که با 32 واسطه به عمر بن خطاب می رسد و در بسیاری از موارد خود را عمری و فاروقی نامیده است. پدر بزرگ وی «شیخ وجیه


1) حبيب الله بن عطا السجستاني، الديوبنديه تعريفها و خدماتها، ص 130 محمد مسعود و عالم قاسمی، امام شاه ولی الله محدث دهلوی، ص 53 .

الدین» یکی از افسران مهم ارتش شاه جهان بود که از امپراتوری مغول حمایت می کرد. پدرش شاه عبدالرحیم، از علمای صوفی بود که از خلفای شیخ احمد سرهندی شمرده می شد.

2-2. تحصیلات

شاه ولی الله آموختن را نزد پدر آغاز کرد و در هفت سالگی قرآن را حفظ کرد. او در ده سالگی، کتاب مشهور شرح جامی را آغاز کرد و در چهارده سالگی بخشی از تفسیر بیضاوی را خواند و در همین سال نیز ازدوج کرد. شاه ولی الله قرائت و تجوید را نزد «محمد فاضل هندی» و حدیث را نزد «شیخ افضل سیالکوتی» آموخت. وی در حدیث مشکوة المصابیح، در فقه شرح وقایه و هدایه، در اصول فقه حسامی، در منطق و فلسفه شرح شمسية و شرح هداية الحكمة، در تصوف برخی حصه های عوارف المعارف، رسائل نقشبندیه، شرح رباعیات جامی، لوائح، مقدمه شرح لمعات، مقدمه نقد النصوص، و در طب موجز القانون را فرا گرفت.

هنگامی که پدرش در سال 1131ق. از دنیا رفت او تقریبا هفده ساله بود. او مدت دوازده سال در مدرسه پدر - رحیمیه - به تدریس پرداخت در اواخر سال 1143 ق برای ادامه تحصیل، به مکه و مدینه رفت وی در مدینه منوره نزد شیخ «ابوطاهر مدنی» صحاح سته را فرا گرفت و پس از دریافت اجازه نقل حدیث از شیخ، به مکه رفت. در مکه نزد شیخ «وفد الله مالكي» موطأ مالک را خواند و اجازه روایت تمام مرویات پدرش را دریافت کرد و نیز در درس بخاری «شیخ تاج الدین قلعی» مشارکت ورزید.

برخی دیگر از اساتید او عبارت بودند از: «شیخ حسن عجیمی»، «احمد نخلی»،

«عبدالله بن سالم بصری»، «شیخ احمد بن علی شناوی»، «شیخ احمد بن محمد بن یونس قشاقشی»، «سید عبدالرحمن ادریسی» «شمس الدین محمد بن على بابلی»، «شیخ عیسی جعفری المغربی»، «محمد بن محمد سليمان المغربی»، و «شیخ ابراهیم کردی». (1)

گفته اند در مکه خواب دید که پیامبر صلى الله عليه وسلم او را مأمور سازماندهی و وحدت میان مسلمانان شبه قاره کرده است. از این رو در سال 1145ق به دهلی بازگشت و فعالیت های دینی خود را آغاز کرد. (2)

شاه ولی الله در سن 62 سالگی در 29 محرم 1176ق. از دنیا رفت و در مهندیان که آرامگاه مشایخ و مشاهیر ادبای دهلی است، به خاک سپرده شد. شاه ولی الله علاوه بر علوم دینی در شعر نیز دستی داشت و به زبان عربی و فارسی شعر می سرود. (3)

دلی پر درد و جان افگار و یار تند خود دارم *** جهان را پر ز یا رب ها نمی کردم چه می کردم

غم تحصیل و بار شغل و درد غزل بیتم *** جنون ترک منصب ها نمی کردم چه می کردم

سی تحقیق را از خم مشرب ها برون دیدم *** خروج قید مشرب ها نمی کردم چه می کردم

حجاب وصل مطلوب است دل بستن به مطلب ها *** امین گر ترک مطلب ها نمی کردم چه می کردم

2-3. شبه قاره هند در عصر شاه ولی الله (قرن دوازدهم)

چنان که گفته شد، شاه ولی الله چهار سال قبل از مرگ اورنگ زیب امپراتور مغول، به دنیا آمد. اورنگ زیب با سایر فرقه های اسلامی به جز احناف، به شدت مخالف بود


1) محمد مسعود و عالم قاسمی، امام شاہ ولی الله محدث دهلوی، ص56-58 .

2) Kh.Jamil Ahmad, Hundred Great Muslims, p.115

3) به زلف پیچ در پیچ کسی گم کرده ام خود را *** خروشی در دل شب ها نمی کردم چه می کردم

و عناد می ورزید. علمای شیعه توانسته بودند در سایه حمایت پادشاهان پیشین همانند «اکبر»، «جهانگیر» و «شاه جهان»، تفکر شیعی را در اقصی نقاط شبه قاره رشد دهند و مردم نیز از تعالیم شیعی استقبال چشمگیری می کردند اما با روی کار آمدن اورنگ زیب، شرایط برای علمای شیعه بسیار نامناسب شد. او تلاش مستمری را برای قلع و قمع شیعه آغاز کرد، تا آنجا که در میان علمای اهل سنت لقب «محی الدین» را به خود اختصاص داد. (1)در دوران وی، قضات سنی بر مناصب قضاوت قرار گرفتند و فقه اهل سنت بار دیگر در حکومت به کار گرفته شد و مجموعه بزرگی از فتاوا گرد آمد که به «فتاوای عالم گیری» یا فتاوای هندیه شهرت یافت. (2)

پس از اورنگ زیب، شاه ولی الله دهلوی با یازده تن از حاکمان مغول هم عصر بود که این دوره ها همواره با عدم ثبات روبه رو بود.

شاید مهم ترین مسئله در این دوره، گرایش دوباره برخی حاکمان مغول به شیعه بود. نخستین جانشین اورنگ زیب فرزند بزرگ او شاه عالم «بهادر شاه اول»، حکومت خود را بر اساس مذهب تشیع قرار داد و علیرغم مخالفت های بسیاری که در گوشه و کنار دربار و بلاد مختلف با او می شد، بر عقیده خود ثابت قدم بود. به دستور وی، حلقه های مباحثات و مناظرات میان علمای شیعه و سنی در شهرها و بلاد تشکیل شد و به دستور وی، گفتن جمله های علی ولی الله و وصی رسول الله در خطبه ها اجباری شد. (3)

پس از وی نیز «فرخ سیر» بر اریکه قدرت تکیه زد که در این دوران، دو مشاور امن


1) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند ص7 .

2) ابی الحسن ندوى، الامام الدهلوى حياته و اعماله، ص38 .

3) غلام حسین طباطبایی، سیر المتاخرين، ج 2، ص 381 .

وی «حسین علی خان» و «عبدالله خان» که اولی به امیر الامرا و دیگری به قطب الملک معروف بودند و مذهب شیعه داشتند، مملکت را اداره می کردند .

در دوران «محمد شاه» نیز این دو برادر که از سادات بارهه بودند، همچنان قدرت را در دست داشتند، هر چند دوران محمد شاه افشار به دهلی شد. (1)

چنان که می بینیم در ادوار مختلف بعد از دوران اورنگ زیب، همواره شیعیان، نقشی اساسی در امور حکومتی و ترویج مذهب تشیع داشته اند و این دوران نیز مصادف و مقارن با بلوغ و ظهور علمی شاه ولی الله دهلوی بوده است و طبیعی است که بسیاری از دیدگاه های وی، دیدگاه های افراطی در برابر اعتقادات شیعی باشد.

البته هم جواری با هندوها و تأثیر فرهنگ آنان بر فرهنگ توده مسلمانان هند نیز در شکل گیری اعتقادات او بی تاثیر نبوده است.

همچنین دعاوی درویشان و اصحاب فلسفه و عرفان که گاه راه به افراط می رفتند، نیز در شکل گیری دیدگاه های شاه ولی الله مؤثر بوده است.

هنگامی که ابی الحسن ندوی، وضعیت دینی و اعتقادی عصر دهلوی را ترسیم می کند می گوید:

«در این دوران، بدع و محدثات، رشد زیادی داشت و بسیاری از عادات و رسوم هندوها و شیعیان! بر جامعه اسلامی سایه افکنده بود و می رفت تا در قلب مردم مأوا گزیند. یند در همه مناطق مظاهر شرک جلی به وفور دیده می شد. عبادت قبرها، سجده احترام برای مشایخ، نه به عنوان پرستش، تقدیس اماكن خاص


1) ذکاء الله دهلوی، تاریخ هند، ج 9، ص 109

زیارتی همانند حرم ها، نذر برای قبور، قربانی به نام اولیا و مشایخ، طواف برگرد قبور و اماکن مقدسه زیارتی، مراسم جشن و بزرگداشت و مراسم مربوط به محرم و.... که بر آنها اوهام و خرافات و عقاید فاسد سایه افکنده بود. همچنین مانند اسم گذاری افراد به نام های علی بخش، حسین بخش، پیربخش، مدار بخش و سالار بخش». (1)

ناگفته پیداست بسیاری از مواردی که ندوی ذکر می کند، مرادش شیعه است، این در حالی است که اولاً خود شیعه با خرافات و انحرافات مخالف است و ثانياً افعال و رفتار عوام یک اندیشه را نباید به حساب عقاید و آموزه های یک مکتب گذاشت، چه اینکه آموزه ها و تعالیم تشیع به صورت مستند و دقیق بیان شده است و همان گونه که در میان جوامع اهل سنت، گروهی عوام، فعالیت هایی را انجام می دهند که با عقاید اهل سنت منافات دارد و نباید این امور را به آموزه های اهل سنت نسبت داد، در مورد مذهب شیعه نیز چنین چیزی صادق است. سلیمان ندوی از زاویه دیگری به شرایط این دوره می نگرد :

«خورشید دولت مغول روبه افول بود و عادات و رسوم جاهلیت در میان جامعه مسلمانان رواج داشت. دراویش جولان میدادند و صدای فلسفه و منطق که از مدارس بلند می شد، گوش فلک را کر کرده بود. تقید به نصوص فقهى و التزام زبانی به فقه و فتاوا، شعار هر مفتی و فقیهی بود اما تحقیق و بحث از مسائل فقهی، جرم بزرگی شمرده می شد و گذشته از عوام، خواص به معانی قرآن واحادیث نبوی و ارشادات آن جاهل بودند». (2)


1) ابوالحسن ندوى، رجال الفكر والدعوة في الاسلام، الامام الدهلوی، ج 4، ص 56 .

2) سلیمان ندوی، مقالات سلیمانی، ص44 .

2-4. روش شناسی شاه ولی الله دهلوی

شاه ولی الله در کتاب حجة الله البالغه، بحث مبسوطی در تفاوت میان اهل حدیث و اصحاب رأی دارد که نشانگر رویکرد نقل گرایانه اوست.

وی ابتدا به بیان اقوال سلف درباره فتوای به رأی اشاره می کند، چهار روایت از «عبدالله بن مسعود»، «عبدالله بن عمر»، «ابونصر»، و «ابن منکدر» ذکر می کند و سپس به اقوال «امام شعبی» در کراهیت فتوای به رأی اشاره ای دارد. وی سپس بیان می کند که اهل حدیث از اهل فتوا اعلم هستند و سپس به طبقات محدثین و تلاش آنان به تدوین حدیث اشاره می کند. وی در میان طبقات بعدی محدثین، امام «احمد بن حنبل» را بزرگ ترین شخصیت حدیثی می شمارد. به گفته او از امام احمد بن حنبل سؤال شد که آیا برای فتوا دادن، دانستن صد هزار حدیث کافی است، فرمود: خیر، گفته شد آیا پانصد هزار کافی است؟ فرمود: امیدوارم کفایت کرده باشد.

پس از این دوره، جمع آوری حدیث پایان یافت و تدقیق حدیث آغاز شد که عالم ترین محدثین این دوره، چهار نفر بودند: امام بخاری، امام مسلم نیشابوری، ابوداود سجستانی، امام ابوعیسی ترمذی».

وی سپس گروهی از علما را ذکر می کند که در برابر این محدثین قرار داشتند و از بیان روایت به جهت نسبت دادن آن به پیامبر صلی الله علیه وآله می ترسیدند، اما از فتوا ترسی نداشتند.

وی در ادامه، علت کمی اهتمام به حدیث را این گونه بیان می کند که پس از تصحیح احادیث و تبویب آنها، افراد، کمتر به حدیث به صورت عمیق می نگریستند و بیشتر به کتاب های اصحاب خود مراجعه می کردند و به جای مراجعه مستقیم به حدیث، به ائمه خود مراجعه می کردند، از سوی دیگر، نوعی رقابت میان مذاهب به وجود آمد و نظریات بزرگان این مذاهب، مقدس شمرده شد و هرگاه از کسی سؤالی می شد، به

کتاب های بزرگان مذهبش مراجعه و حکم را از آنها استخراج می کرد که در اصطلاح «تخریج» گفته می شد و می گفتند: «القول المخرج لفلان كذا». به این دسته از علما نیز گفته می شد: «المجتهدون في المذهب». (1)

در مجموع با توجه به کلمات شاه ولی الله می توان نتیجه گرفت که وی بیش از هر چیز به روش نقلی در استنباط احکام دین اعتقاد دارد و روش نقل را می پسندد. (2)

2-5. اجتهاد و تقلید از نگاه شاه ولی الله

یکی از مباحث دیگری که در میان دیدگاه های بنیادی شاه ولی الله قابل تامل است، نگاه وی به مسئله اجتهاد و تقلید است که به طور طبع از ثمرات مباحث روش شناسی است.

وی این بحث را با مقدمه ای شروع می کند و ابتدا به بیان احوال مردم پیش از قرن چهارم می پردازد، وی می گوید:

«مردم تا پیش از قرن چهارم، بر تقلید شخص معین اجماع نداشتند و عامه مردم از صاحب شرع تقلید می کردند. عامه مردم در مسائل اجماعی که بین مسلمانان یا جمهور مجتهدین اختلافی وجود نداشت، مستقیما از صاحب شرع تقلید می کردند و اگر واقعه ای برایشان پیش می آمد، از هر مفتی استفتا می نمودند، بدون آنکه به مذهب او کاری داشته باشند، اما اهل حدیث نیاز به چیز دیگر نداشتند و از احادیث پیروی می کردند». (3)

«اما اهل تخریج، در مسائلی که مصرح نبود به تخریج می پرداختند و در مذهب، اجتهاد می کردند، و به همین سبب، به مذهب اصحاب خویش منسوب می شدند و


1) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغة، ص 422-436 .

2) جایگاه عقل و نقل در روش شناسی اسلامی به صورت مبسوط در صفحات گذشته مورد بررسی قرار گرفت .

3) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغة، ج 1، ص 436 .

گفته می شد فلان شخص شافعی است، فلانی حنفی است». (1)

به اعتقاد وی پس از عصر خلفای راشدین، خلافت به کسانی رسید که شایستگی نداشتند و عالم نبودند و مجبور بودند از فقها کمک بخواهند و در تمام شئون، آنان را با خود همراه کنند. وی این دوره را دوران شیوع تقلید و به وجود آمدن مباحث جدلی میان ارباب مذاهب می داند که علما به جای دقت در حدیث به فقه روی آوردند و به مسائل ریز و تقریب علل مذاهب و تمهید اصول فتوا پرداختند و پنداشند که هدفشان استنباط دقایق شرعی است که راه به اشتباه رفتند.

وی شیوع تقلید در این دوره را به نفوذ مورچگان تشبیه می کند و مواردی را نیز به عنوان علل ممهده این امر می شمارد، از جمله ستم ستمگران، نادانی امرا وادعای علم، تحقیق عمیق در علوم جنبی، و ... وی این دوره را دوره تقلید خالص می نامد و در رد آن به آیه زیر استشهاد می کند: (2)

«بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ»؛ (زخرف/21)

«آنان هیچ دلیلی ندارند، بلکه گفتند: ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و راه و رسم آنان را دنبال نموده و رهیافته ایم».

شاه ولی الله بعد از این مقدمه به تشریح کامل نظریه «ابن حزم» مبنی بر حرمت تقلید می پردازد و دلایل او را نیز ذکر می کند، سپس اجتهاد را بهتر و واجب تر از تقلید می شمارد و گلایه می کند که تقلید در عصر حاضر به وضعیت بدی رسیده است و تقلید کورکورانه، دوری از حق است و تقلید عوام، به تقلید اغیار بر احبار


1) همان، ص 437 .

2) همان، ص 439-440 .

شبیه است. (1)

با این حال، اجتهاد در نگاه شاه ولی الله دهلوی، به معنای اصطلاحی آن، که اجتهاد در فقه و استخراج فتوا به کمک قوانین اصولی باشد، نیست بلکه مراد وی، مراجعه مستقیم به روایات واخذ به ظواهر آنها و عمل بر طبق آنهاست.

«شاه ولی الله در اعمال روزمره اسلامی تاکید بر این داشت که احادیث نبوی را باید دوباره بررسی و زنده کرد و ترجیح می داد که به جای متابعت از حکم آمیخته به تردید یک فقیه، از حدیث موثق پیروی شود». (2)

حتی وی چنین مجتهدانی که به زعم او وقت خود را صرف مسائل و علوم بی فایده می کردند، گمراه و در مسیر انحراف و در جهل مرکب می دانست.

او هر چند در فرازی از سخنان خود نقدی بسیار کوتاه بر سخنان ابن حزم دارد، اما در مجموع و از چینش مطالب و ستایش ابن حزم، می توان دریافت که کم و بیش با دیدگاه های او موافق است.

وی معتقد است که برای دریافت حکم شرعی باید به طور مستقیم به احادیث و قرآن مراجعه کرد و اقوال فقها با توجه به تحریم ها و کراهیت ها، مشروع نیست و در نهایت در صورت یأس از فحص و ناامیدی کامل از یافتن حدیث یا سیره، نوبت به قول مجتهد می رسد، به شرطی که مستندات وی قرآن باشد و حدیث.

در نگاه شاه ولی الله، نظر مجتهد موضوعا ارزشی ندارد و تنها فایده قول او این است که به دلالت مطابقی، راوی قول مستقیم پیامبر صلی الله علیه وآله است، نه به دلالت تضمن و التزام، قول مستنبط از سنت پیامبر صلی الله علیه وآله


1) همان ص 442-445 .

2) پیتر هاردی، مسلمانان هند بریتانیا، ص43.

همچنین شاه ولی الله، حوزه اجتهاد را بسیار محدود میداند و سرگرم شدن به سایر علوم به جز حدیث را زمینه ساز گمراهی طالب علم می شمارد. (1)

در نهایت، وی با وسواس به جواز تقلید در برخی موارد خاص، آن هم با شروط بسیار می پردازد. با نگاهی به آرای وی می توان گفت: از یک سو شاه ولی الله به تحدث قائل است، نه نظر و رأی و از سوی دیگر تقلید را رد می کند و یا حداقل دایره آن را بسیار محدود می نماید و جمع میان این دو به این واقعیت منتهی می شود که دیدگاه های وی با دیدگاه اهل حدیث مصطلح که تقلید را جایز نمی دانند، و به آنها در اصطلاح غیر مقلد گفته می شود، بسیار نزدیک است.

آنچه در اینجا شگفت آور است، تضاد اندیشه شاه ولی الله با اندیشه ابو حنیفه است. ابوحنیفه که در میان علمای اهل سنت به رأی گرایی شهرت دارد، و خود شاه ولی الله دهلوی نیز به این مذهب فقهی وابسته است، رویکردی بسیار محتاطانه نسبت به احادیث دارد و در استنباط احکام از عقل استفاده بسیاری می برد، اما شاه ولی الله دهلوی، دایره عقل و اجتهاد را بسیار ضیق کرده و روش نقل گرایی را بر می گزیند. (2)

2-6. حدیث گرایی شاه ولی الله دهلوی

اشاره

رویکرد روش شناسانه شاه ولی الله دهلوی وی را در حوزه معرفت شناسی، به


1) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغة، ص 422-436 .

2) از ابوحنیفه نقل شده است که وی از میان انبوه احادیث، به سبب دوران منع تدوین حدیث و جعل بسیاری از احادیث، تنها هفده حدیث را مورد وثوق کامل می دانست. برای آشنایی با سرگذشت حدیث، ر.ک: سید مهدی علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، تبار شناسی، ج 1، ص 149-166 .

حدیث گرایی مشهور، در منطقه شبه قاره تبدیل کرده است. هر چند شاه ولی الله دهلوی، در مقایسه با شیخ احمد سرهندی، رویکردی نسبتاً معتدل تر به عقل داشت، اما به هر حال در زمره حدیث گرایان قرار دارد.

البته نباید فراموش کرد که روی آوردن تک بعدی به علم حدیث، همان گونه که در تاریخ شیعه، نوعی شکاف میان علما به وجود آورده و آنان را به دو گروه اخباری و اصولی تقسیم کرده است، در میان اهل سنت و مشارب و مکاتب آنان نیز همین اختلاف را پدید آورده است، که گاه تنش های میان ارباب آرا به حدی میرسد که یکدیگر را به کفر رمی می کنند، چنان که در فصول آینده در تعامل مکتب دیوبند با سایر مکاتب فکری، به مواردی اشاره خواهد شد.

رویکرد افراطی حدیث گرایی در نهایت به نوعی انعطاف ناپذیری دامن می زند. جمود فکری، عدم تحمل انظار و دیدگاههای مخالف و مبارزه کور با مکاتب عقلی و .. ، از ویژگی های حدیث گرایان افراطی است.

2-6-1. پیشینه جریان های حدیثی در شبه قاره

برای آشنایی با جایگاه و نقش شاه ولی الله محدث دهلوی، ابتدا باید نگاهی به جایگاه و نقش حدیث و محدثین در منطقه شبه قاره بیفکنیم.

البته اقبال از حدیث و محدثین در دوره های مختلف در میان اهل سنت شبه قاره، در حقیقت، نوعی مقابله و واکنش در برابر دیدگاه های شیعی و علمای شیعه بوده است، چه اینکه در مذهب شیعه، علوم عقلی همانند علوم نقلی رواج داشته است و از سوی دیگر، مهاجرت علمای شیعه از ایران به هندوستان و استقبال برخی پادشاهان مغول همانند اکبر و شاه جهان از آنها و در نتیجه، رشد و شکوفایی تشیع ، علمای اهل سنت را بر می انگیخته است.

برخی علما و مورخان هندی نیز به این امر به تلویح اشاره کرده اند، چنان که «عبدالحی حسنی» در کتاب الثقافة الاسلامية في الهند می گوید :

«پس از آنکه بساط دولت عرب، از بلاد سند برچیده شد و ملوک غزنوی مغول حکومت را در دست گرفتند، از خراسان و ماوراء النهر، گروهی از علما به این مناطق هجرت کردند، حدیث مانند کبریت احمر نایاب شد و مردم به سوی شعر و نجوم و فنون ریاضی و در علوم دینی به سوی فقه و اصول روی آوردند. در این قرن ها، تخصص علمای هند، حکمت یونان و دوری از قرآن و سنت بود، مگر به مقدار اندکی که در فقه آمده بود. بیشترین اطلاع آنان از علم حدیث، فراگیری کتاب مشارق الانوار صفانی بود و اگر کسی کتاب مصابيح السنة بغوى يا مشكاة المصابیح را فرا می گرفت، مردم می پنداشتند که وی به درجه محدثی رسیده است و این امر به سبب جهالت آنها به حدیث بود به خاطر همین آنان از این علم نامی نمی بردند و آن را فرا نمی گرفتند و آن مقداری هم که فرا گرفته می شد، برای برکت حدیث بود، نه فهم و عمل به آن و بیشترین هنر آنها در علم فقه نیز تقلید بود نه تحقیق......» (1)

آغاز علم حدیث به صورت تخصصی در منطقه شبه قاره به قرن دهم هجری باز می گردد. در این سده، برخی محدثین مکه به شبه قاره آمدند و حرکت های حدیثی نوینی را آغاز کردند. در آن میان می توان به «شیخ عبدالمعطی بن حسن مکی» (م 989 ق)، «شیخ شهاب احمد بن بدر الدین مصری» (م 929 ق) «شیخ محمد بن عبدالرحمن مالكي مصری» (م919 ق) و ... اشاره کرد.


1) عبدالحی حسنى، الثقافة الاسلامية في الهند، ص 137 .

سپس برخی علمای هند برای آشنایی با علم حدیث به مکه و مدینه رفتند و به آموختن حدیث پرداختند. افرادی همانند «عبدالله بن سعد الله سندى، رحمة الله السندى، شيخ يعقوب کشمیری» و ... (1)

شرح حال شیخ احمد سرهندی به عنوان محدثی شهیر در بخش های گذشته گذشت. البته در میان محدثین هندی، عبدالحق دهلوی (م 1052ق) جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است و برخی او را نخستین محدث و بنیانگذار جریان حدیثی در هند می شمارند. جریانهای حدیثی قرن های بعد مانند جنبش اهل حدیث نیز متأثر از تعاليم عبدالحق دهلوی است.

پس از وی نیز فرزندش نورالحق (م 1073 ق) شش جلد در شرح صحیح بخاری تألیف کرد و برخی شاگردانش همانند «شیخ الاسلام» شارح فارسی بخاری، رهبری این حرکت را به عهده گرفتند. همچنین فرزند وی نیز کتاب های المحلی و الکمالین را در علم حدیث تألیف کرد. (2)

به گفته خلیق احمد نظامی :

«دورانی که شیخ عبدالحق محدث دهلوی فعالیتش را در علم حدیث آغاز کرد، بساط این علم در شمال هند برچیده شده بود و وی در تاریکی مطلق، چراغ حدیث را روشن کرد که مردم از فرسنگ ها به سوی او جذب شدند و دور او را گرفتند، همان گونه که پروانگان برگرد شمع حلقه می زنند و از همین مرکز حدیث از گجرات به دهلی منتقل شد.» (3)


1) همان، ص 135-137.

2) همان خلیق احمد نظامی، حياة الشيخ عبدالحق محدث الدهلوى، ص 4.

3) همان، ص 43 .

هر چند در عصر عبدالحق محدث دهلوی، حرکت محدثین توانست رونقی دوباره بگیرد، اما علی رغم فعالیت های او و فرزندان و شاگردانش، این حرکت نتوانست در دوره های بعد همچنان سیر صعودی خود را ادامه دهد.

شاید اغراق نباشد اگر ادعا شود که حدیث گرایی در شبه قاره در دوران شاه ولی الله دهلوی به اوج خود رسید و فعالیت های حدیثی شاه ولی الله و فرزند وی شاه عبدالعزیز، سرفصلی نو در حرکت محدثین شبه قاره بود.

به گفته عبد الحی حسنی، در عصر وی و در حال حاضر کسی نیست که مانند شاه ولی الله در احیا و اصلاح حدیث موثر بوده باشد. (1)

در دوران شاه ولی الله دهلوی، درس حدیث در مدارس علمیه اجباری شد، در این دوران، حلقات درس حدیث بسیاری در گوشه و کنار شبه قاره بر پا شد و تدریس صحاح سته، به ویژه کتب اربعه صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود و سنن ترمذی عمومیت یافت. در قرن دوازده، شروح و تعلیقات بسیاری بر کتب حدیث نوشته شد و بسیاری از آنها نیز ترجمه شد. (2)

2-6-2. علم حدیث در نگاه شاه ولی الله دهلوی

نباید فراموش شود که شخصیت حدیثی شاہ ولی الله، در حقیقت پس از تحصیل در حجاز و بازگشت از حرمین شکل گرفت و نکته دیگر آنکه این دوران، دورانی است که در حجاز، جریان های حدیث گرایی به اوج خود رسیده بود و محدثین بسیاری بر کرسی تدریس تکیه زده بودند.


1) عبدالحی حسنى، الثقافة الاسلامية في الهند، ص 142-160 .

2) عبدالحی حسنی در کتاب الثقافة الاسلامية في الهند، در فصل چهارم از باب دوم به تشریح و توصیف فعالیت های حدیثی دوران شاه ولی الله دهلوی می پردازد، ص 142-160 .

شاه ولی الله در شأن و عظمت علم حدیث می گوید:

«به طور یقین، ستون علوم یقینی، مبنای فنون دینی و اساس آنها، علم حدیث است که در آن قول، فعل و تقرير افضل المرسلين ذكر می گردد. پس اینها چراغ های تاریکی و نشانه های راهنمایی مانند ماه شب چهارده هستند. هر کسی به آنها گردن نهد و حفظ نماید، به رشد و هدایت رسیده، به خیر کثیر نائل می گردد و هر کسی روی گردانی و اعراض نماید، گمراه شده و در ورطه هلاکت می افتد و به جز ناامیدی و خسران، چیزی گیرش نمی آید، زیرا آن حضرت مردم را به امر، نهی، انذار، تبشیر، پند و امثالی بیدار نموده است که آنها مانند قرآن و یا بیش از قرآن هستند و این علم، طبقاتی و اهل آن بین هم درجاتی دارند و برای آن پوسته ای است که در داخلش مغز و صدفی است که اندرون آن مروارید وجود دارد.» (1)

سپس می گوید :

«به نظر من دقیق ترین و عمیق ترین فن حدیث و درخشنده تر و بالاتر از همه، علم اسرار دین است که از فلسفه احکام و اسرار خواص اعمال بحث می کند. به خدا قسم این چیزی است که بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد.» (2)

در نگاه شاه ولی الله، تنها علم حدیث آن هم به معنای قرائت آن ارزش دارد و سایر علوم، علوم دنیوی است. در نگاه وی حوزه های علمیه که خود را به علوم دیگری از قبيل منطق، فلسفه، معانی بیان و حتی صرف و نحو مشغول کرده اند، در گمراهی و


1) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغه، ترجمه محمد یوسف حسین پور، ج 1، ص9 .

2) همان.

ضلالت به سر می برند و راه سعادت تنها پرداختن به قرآن و سنت که بیشتر تبلور آن هم در روایت است، می باشد.

وی خطاب به علمای اسلامی می گوید :

«ای سفیهانی که نامتان را علما می گذارید و به علوم يونانيان وصرف و نحو و معانی سرگرم شده اید و خیال می کنید که این ها علم است، علم آیات محکمه قرآن است که یاد بگیرید، آنان را تفسیر کنید، سبب نزول آنها را دریابید و مشکلات آن را تاویل کنید، یا سنت پیامبر صلی الله علیه وآله است که آن را حفظ کنید که پیامبر صلی الله علیه وآله چگونه نماز می خواند، چگونه وضو می گرفت، چگونه برای قضای حاجت می رفت، چگونه روزه می گرفت، چگونه حج می گذارد، جهاد می کرد، چگونه سخن می گفت، و اخلاقش چگونه بود، .... اما آنچه شما به آن خود را سرگرم کرده اید و به آن اهمیت می دهید، از علوم آخرت نیست و از علوم دنیاست. با تمام وجود در استحسانات و فروعات فقهای گذشته فرو رفته اید، اما به سخنان خدا و رسولش توجهی نمی کنید. چه بسا افرادی از شما حدیث پیامبر صلی الله علیه وآله به او برسد و عمل نکند و بگوید عمل من بر مذهب فلان کس است نه بر حديث ....» (1)

وی تمام علوم دیگر غیر از علم قرآن و حدیث را نفی می کند، هر چند جنبه آلی داشته باشند، حتی اصول فقه و فقه هم اگر به دید استقلال به آنها توجه شود، در نگاه وی ضلالت است. وی در روش استنباط احکام شرعی قائل است که هر فردی تا آنجا که می تواند خودش از روایات و آیات، احکام شرعی اش را استخراج کند و اگر جایی


1) شاه ولی الله دهلوى، التفهيمات الالهيه، ج 1، ص 214-215 .

نتوانست می تواند به رأی علما مراجعه کند؛ البته قضاوت بعدی نیز با خود اوست که کدام یک از انظار علما به سنت نزدیک تر است:

«رضایت حق در این است که ابتدا به کتاب خدا و سنت پیامبرش مشغول شوید، اگر برایتان علم به آنها راحت بود که به آن عمل کنید و اگر نتوانستید آنها را بفهمید، از علمای گذشته کمک بگیرید و هر کدام را به سنت، احق، اصرح و اوفق یافتد به آن عمل کنید!» (1)

شاه ولی الله هر چند تقلید از ائمه اربعه را جایز می شمارد، اما دایره تقلید را محدود کرده و مراجعه عموم به حدیث و استنباط مستقیم را مورد نظر دارد و تقلید را فقط در مواردی جایز می داند که به هیچ عنوان، زمینه استفاده از حدیث وجود ندارد.

در این میان، متأسفانه همان گونه که گروه های تندرو معتزلی نسبت به گرایش به عقل و دوری از حدیث افراط کردند، چهره هایی همانند شاه ولی الله دهلوی و اتباع او نیز در عقل ستیزی و دوری از اجتهاد و علوم عقلی به ورطه تفریط افتادند. همان گونه که در صفحات قبل گفته شد، عقل و اجتهاد نقش اساسی در استنباط احکام دارد و صرفاً قرائت حدیث به تنهایی بدون درایت آن، که امری عقلانی است و بررسی اسناد و رجال، راه به جایی نمی برد.

به عبارت دیگر می توان گفت، اهل حدیث و از جمله شاه ولی الله دهلوی، همان اشتباهی را مرتکب شده اند که عقل گرایان افراطی گرفتار آن شده اند، غافل از آنکه راه صحیح بر اساس معارف قرآن و سنت، راه اعتدال و میانه است. علوم مختلف، مکمل یکدیگرند و عقل و نقل در کنار هم، می توانند انسان را به سعادت و کمال رهنمون شوند. (2)


1) همان

2) همان گونه که در صفحات قبل نیز گفته شد، تعجب این است که اهل سنت شبه قاره بیشتر پیرو مکتب حنفی هستند و ابوحنیفه اهل رأی و اجتهاد بود، در حالی که چهره های سرشناس اهل سنت شبه قاره به دامن حدیث گرایی افراطی و عقل ستیزی افتاده اند.

در مجموع در همین فصل خواهیم دید که چگونه دیدگاه های شاه ولی الله در شکل گیری تفکرات مکتب دیوبند و زیر بنای فکری این مکتب در نگاه افراطی به حدیث و مخالفت با سایر مکاتب فکری، مؤثر بوده است.

2-7. توحید و شرک از نگاه شاه ولی الله دهلوی

بر اساس دیدگاه شاه ولی الله خدا یکی است و هیچ یک از صفات او را نمی توان به پیامبران یا قدیسین نسبت داد. اینان ممکن است شفیع به حساب آیند، اما نمی توان به آن ها متوسل شد و یا از آنها استمداد خواست. به اعتقاد وی هیچ کس به جز خدا مستقیم یا غیر مستقیم نباید پرستیده شود، تکریم خاص سایر مذاهب نسبت به بزرگان دین نیز در زمره پرستش قرار می گیرد. اساس و پایه عقاید دینی قرآن، سنت و حدیث است و سایر منابع اعتقادی و شرعی جنبه تکمیلی دارد و موكول به تحقیق و بررسی است. (1)

شاید مهم ترین مسئله ای که در تفکرات کلامی شاه ولی الله قابل توجه باشد، دیدگاه تند و افراطی او نسبت به مفاهیم شرک و توحید است و چنان که گفته شد، فلسفه این دیدگاه را باید در فضای موجود جامعه او یافت.

نظریات کلامی او را بیشتر باید در کتاب حجة الله البالغه جستجو کرد، هر چند آثار کلامی دیگری نیز از وی باقی مانده است. وی در کتاب حجة الله البالغه توحید را به اقسام گوناگونی تقسیم می کند:

الف) توحید در ذات و توحید در خالقیت: توحید در ذات و خالقیت یکی از ارکان عقیده اسلامی است و تمام مسلمانان آن را به عنوان یکی از بنیان های دینی قبول


1) شاه ولی الله دهلوی، تحفة الموحدين، ص 29-6 .

دارند. شاه ولی الله دهلوی نیز می گوید: توحید یعنی :

• حصر وجوب وجود، در ذات او تبارک و تعالی؛

• حصر خلق عرش، آسمان ها، زمین و سایر جواهر، در ذات او تبارک و تعالی؛

اما آنچه دیدگاه وی را به اندیشه های سلفی نزدیک می کند، این ادعاست که تمام انسان ها اعم از مشرکان در این دو محور موحد بوده اند و هیچ یک از مشرکان، یهودیان و نصارا بر آن اختلافی ندارند، بلکه قرآن عظیم به صورت نص قطعی، آن ها را از مقدمات مسلّم در نزد آن ها به حساب آورده است. وی سپس به دسته ای از آیات استدلال می کند که:

«وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ الْعَزِيزُ الْعَلِيمُ»؛ (زخرف / 9)

واگر از آن ها بپرسی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است، خواهند گفت آن ها را خدای عزیز و بسیار دانا آفریده است.

این در حالی است که شاه ولی الله دهلوی متوجه مراد این دسته از آیات نشده است، چه اینکه در قرآن آیات بسیاری وجود دارد که نشان می دهد مشرکان در توحید ذاتی و توحید خالقیت نیز مشرک بوده اند.

برخی آیات با مفهوم «تسویه» نشان می دهد که مشرکان بت های خود را مساوی خداوند قرار می دادند :

«تَاللهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ (شعراء /97 - 98)

به خدا سوگند، ما در گمراهی آشکاری بودیم، چون شما را با پروردگار عالمیان برابر می شمردیم .

برخی دیگر از آیات شرک در ذات را با واژه «عدل» و مشتقات آن بیان کرده اند.

عدل به معنای مساوی قرار دادن است: (1)

«ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ»؛ (انعام/1)

سپس کسانی که کافر شدند، بت ها را با خدا مساوی و یکسان قرار داده اند. (2)

همچنین واژه «ند» نیز از واژه هایی است که در قرآن به همین معنا اشاره دارد:

«فَلَا تَجْعَلُوا لِله أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ (بقره /22)

بنابراین برای خدا همتایانی قرار ندهید؛ در حالی که می دانید. (3)

در این میان، خداوند به وجود ارباب و الهه در میان مشرکان اشاره می فرماید که آنان دارای الهه و ارباب گوناگونی بوده اند. واژه رب و اله نیز به الوهیت و ربوبیت اشاره دارد. (4)

از طرف دیگر، آیاتی وجود دارد که خداوند شرک را به طور رسمی به مشرکان نسبت می دهد و از منطوق آیات استفاده می شود که مراد خداوند، شرک در ذات است. (5)

برخی آیات نیز بیان می کنند که برخی مشرکان نه تنها وحدانیت خدا را قبول نداشته اند، بلکه خود ادعای خدایی کرده اند؛ به فرموده قرآن فرعون می گفت: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى» (نازعات / 24) و گفت: منم برترین پروردگار شما». در مقابل نیز در بسیاری از آیات، پیامبران انسان ها را به توحید در ذات دعوت می کنند و اگر همه انسان ها در توحید ذاتی و خالقیت موحد بودند، به دعوت به توحید ذاتی نیازی نبود :


1) عدلت به غیره؛ یعنی سویته به غیره، آن را به غیر خود مساوی قرار دادم. تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 423 .

2) همچنین نمل/ 60 انعام 150 .

3) همچنین فصلت/9 .

4) ر.ک: یوسف 39 و 40؛ آل عمران / 80؛ انعام / 116؛ بقره /163؛ اعراف /59؛ نحل 51 .

5) ر.ک: لقمان 13، کهف /38؛ یوسف 106؛ یونس /66؛ احقاف /4.

«قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ»؛ (انبیاء/56)

بلکه خدای شما، خدای آسمان ها و زمین است که آنها را ایجاد کرد.

و توصیه شده است در نمازهای یومیه، سوره اخلاص خوانده شود که خداوند در آیات آن امر می فرماید که بگو خدا یکی است و....

در این میان، آیات مورد استناد شاه ولی الله دهلوی با توجه به آیات فوق، به ندای فطرت انسان ها اشاره دارد، چه اینکه فطرت تمام انسان ها، بر توحید بنیان شده است (1)که بر اثر عوامل مختلفی که قرآن آنها را بیان فرموده است، نور فطرت انسان خاموش می شود و انسان گرفتار شرک می گردد. (2)بنابراین، در قرآن از واژه «نسوا الله» استفاده شده است، یعنی مشركان، خدا را فراموش کرده اند، نه اینکه نمی شناسند. (3)

ب) توحید در تدبیر: توحید در تدبیر نیز از مسلمات اسلامی است. کسی جز خداوند، مدیر آسمان ها و زمین نیست. به گفته شاه ولی الله دهلوی :

«حصر تدبیر آسمان ها، زمین و آنچه بین آنهاست در ذات او تعالی» (4)

ج) توحید در عبادت: توحید عبادی نیز از مسلمات اسلامی است و خداوند در قرآن، فلسفه ارسال رسل را دعوت به توحید عبادی ذکر می فرماید. البته نباید فراموش


1) «فِطْرَةَ الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم/30).

2) قرآن علل مختلفی را برای گرایش به شرک ذکر می کند برای آشنایی ر.ک. سید مهدی علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، ج 2، مبانی اعتقادی ص 82-87 .

3) برای آگاهی بیشتر ر.ک: سید مهدی علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، ج 2، مبانی اعتقادی ص 133-178 .

4) ابن تیمیه و وهابیت بر خلاف شاه ولی الله دهلوی معتقدند که مشرکان در توحید در تدبیر نیز موحد بوده اند و برای دلیل به ظواهر برخی آیات استناد می کنند برای آشنایی با ادعا و پاسخ آ نها ر.ک: سید مهدی علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت مبانی اعتقادی، ج2، ص 133-176 .

کرد که پیش فرض عبادت خداوند، شناخت کامل اوست که باید در توحید نظری (ذات، خالقیت، حاکمیت و ...) به خوبی تبیین شود شاه ولی الله دهلوی نیز به خوبی به اهمیت و جایگاه توحید عبادی اشاره کرده است و بر خلاف ابن تیمیه و وهابیان، میان توحید در تدبیر و توحید در عبادت، ملازمه قائل شده است:

«کسی جز او شایسته و سزاوار عبادت نیست و این دو قسم از اقسام توحید به مقتضای ارتباط طبیعی که بین هم دارند (توحید در تدبیر و توحید عبادی)، لازم و ملزوم یکدیگر هستند.». (1)

او سپس کسانی که گرفتار شرک شدهاند را طبقه بندی و تقسیم می کند:

«کسانی که مبتلا به بیماری شرک هستند، به چند گروه تقسیم می شوند: برخی آن هایی هستند که عظمت و جلال خدا را کاملاً فراموش کرده اند، تنها برای شرکا عبادت می کنند و نیازها و احتیاجات خویش را فقط به آنها ارجاع می دهند و اصلاً به سوی خدا التفاتی نمی نمایند، اگر چه از نظر قلبی برهانی بدانند که سلسله وجود به خداوند منتهی می شود».

«بعضی معتقد هستند که سید و مدبر خداست، اما لباس شرف و الوهیت را به بعضی بندگانش پوشانده است و به او در بعضی امور خاص، اختیار تصرفاتی داده است و سفارش آن ها را در حق بندگان خویش می پذیرد، مانند شاهنشاه که در هر منطقه از کشور، کسی را به عنوان پادشاه آن منطقه بر می گزیند و نظم ونسق آن منطقه را به او می سپارد، به استثنای امور بسیار بزرگ که آنها را به کسی نمی سپارد، لذا زبان به لرزه می آید که آن ها را عبادالله گفته با دیگران برابر قرار بدهد، پس به جای نام گذاری آنان به بنده، آن ها را بنات الله و احبائه نام می گذارد و خود را بنده


1) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغه، ترجمه سید محمد یوسف حسین پور، ج 1، ص 171 .

آن ها می داند، مانند عبدالمسیح و عبدالعزی و همین است بیماری جمهور یهود، نصارا، مشركان عرب و بعضی منافقان افراطی امت محمدی در این روزها»! (1)

شکی نیست که اگر کسی غیر از خداوند متعال را به عنوان اله برگزیند، مشرک شده است و همچنین به جای اینکه از خداوند حاجات خود را بطلبد، به صورت استقلالی از غیر خدا طلب کند، در مسیر شرک قرار گرفته است.

وی سپس مظاهر شرک مشرکان قبل از اسلام را بیان می کند:

«کمک خواستن از غیر خدا در احتیاجات و از آن جمله اینکه در احتیاجات خویش از قبیل شفای امراض، غنی گردانیدن فقیر و غیره از غیر خدا کمک می خواستند و به نام آنها نذر می دادند و بدین طریق توقع داشتند که آنان اهدافشان را بر آورند و نام های آنها را ورد زبانشان قرار می دادند تا بدین وسیله متبرک گردند، پس خداوند بر آنها لازم گردانید تا در نماز بگویند: ایاک نعبد و ایاک نستعین.....»

«اسم گذاشتن بعضی شرکایشان به بنات الله و ابناء الله: و از آن جمله اینکه بعضی شرکای خود را دختران و پسران خدا می گفتند و پس از این شدیداً منع گردیدند».

«قسم خوردن به نام های مبارک و بزرگ درباره بعضی مردم معتقد بودند که نام های آنها مبارک هستند و عقیده داشتند که قسم دروغ خوردن به نام آن ها، مستلزم پدید آمدن نقصان مالی و جانی است پس بر این اقدام نمی نمودند؛ از اینجا بود که طرف خود را به نام آنها قسم می دادند و از این هم بازداشته شدند».

«حج کردن برای غیر خدا: از آن جمله است حج کردن برای غیر خدا، بدین معنا که سفر کند به مقصد اماکن مبارک که مختص به بت ها باشند، تا در آنجا پیاده شده، به بت ها تقرب بجوید و شرع اقدس از آن نهی فرموده است، رسول خدا صلى الله عليه وسلم


1) همان، ص 177-178.

فرموده است لا تشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد».

نام گذاری به نام های غیر اسلامی مانند عبدالعزی، عبدالشمس و غیره» ! (1)

آنچه شاه ولی الله دهلوی در این سخنان اشاره می کند، رسوم و عقاید باطلی است که مشركان قبل از اسلام به آن اعتقاد داشته اند؛ البته با توجه به فضای موجود در شبه قاره آن زمان و تأثیرپذیری مسلمانان از سایر ادیان موجود در منطقه و گسترش برخی شاخه های انحرافی تصوف، برخی از این امور در میان جامعه اسلامی نیز رواج داشت.

البته به نظر می رسد با توجه به مشرب طریقتی شاه ولی الله دهلوی، وی همانند وهابیان هرگونه توسل و استعانت مشروع از اولیای الهی را موجب شرک نمی دانسته است، هر چند سادگی است اگر تصور شود وی دیدگاهی همانند سایر مسلمانان نسبت به زیارت قبور و توسل و طلب شفاعت داشته باشد.

نباید فراموش کرد که سخنان شاه ولی الله دهلوی نسبت به مشرکان قبل از اسلام صحیح است، اما مسلمانان در توسل به اولیای الهی و یا تبرک و زیارت، از آموزه های دینی پیروی می کنند. قدرت هایی که قرآن به پیامبران و اولیای الهی نسبت می دهد، نشانگر این واقعیت است که در طول قدرت خداوند و بر اساس مشیت او اولیای الهی نیز قدرتمندند.

به عبارت دیگر، تسری عملکرد مشرکان به دوران اسلام از اعمالی است که محمد بن عبدالوهاب و پیروان وی انجام داده و به همین سبب نیز خون هزاران مسلمان اهل قبله را بر زمین ریختند.


1) همان، ص 178-183 .

2-8. سایر دیدگاه های کلامی شاه ولی الله دهلوی

شاه ولی الله نسبت به رؤیت خدا در قیامت، قائل به رؤیت برای مؤمنین است و این رؤیت را به دو گونه تفسیر می کند:

«احدهما: ان يكشف عليهم انكشافاً بليغا، اكثر من التصديق به عقلا، و كأنه الروية بالبصر الا انه غير موازاة ومقابلة وجهة و لون و شكل، و هذا الوجه قال به المعتزله و غيرهم، و هو حق و انما خطائهم في تأويلهم الرؤية بهذا المعنى، أو حصرهم الرؤية في هذا المعنى». وثانيهما: ان يتمثل لهم بصور كثريه كما هو مذكور في السنه فيرونه بابصارهم بالشكل واللون و المواجه، كما يقع في المنام كما اخبر به النبی صلى الله عليه وسلم حيث قال: رايت ربي في احسن صورة فيرون هنا لك عياناً ما يرون في الدنيا مناما» . (1)

به عقیده شاه ولی الله دهلوی ، خالق کفر و معاصی خداوند است و با اراده او، اما عدم رضایت اوست. هیچ چیزی بر خدا واجب نیست، مگر آنچه وعده کرده باشد. وی در مسئله حسن و قبح عقلی قائل به عدم حجیت حکم عقل و ناتوانی عقل در تشخیص حسن و قبح است و حسن و قبح اشیا را فقط به قضا و حکم الهی می داند که از این امور برخی را عقل درک می کند و برخی را درک نمی کند.

اسما الهی توقیفی است. خلفای پیامبر چهار نفرند که افضل آنان ابوبکر و سپس عمر می باشد و ما باید به ستایش صحابه زبان بگشاییم و سب آنان حرام و تکریمشان واجب است. (2)

به عقیده وی، تجویزها و تحریم های شرع، هدف هایی سه گانه دارد: تهذیب نفس، ترویج حیات مذهبی، و خدمت به بشریت. (3)


1) شاه ولی الله دهلوى، العقيدة الحسنة، ص 2.

2) همان، 4-6 .

3) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغه، ج1، ص 284 .

و در پایان به عقیده وی، کلام اسلامی به بررسی و ارزشیابی مجدد نیازمند است و باید به شیوه تازه ای مطرح گردد. (1)

در حوزه کلام و عقاید به نظر میرسد شاه ولی الله دهلوی از ابن تیمیه تأثیر پذیرفته باشد. رد پای تفکرات ابن تیمیه را به صورت رقیق می توان در اندیشه شاه ولی الله دهلوی هم مشاهده کرد، چه اینکه در همان قرن و در همان سالها محمد بن عبدالوهاب نیز در نجد، بر پایه اندیشه های ابن تیمیه حرکت و هابیت را پایه گذاری کرد، و بر این اساس تمام مسلمانان را مشرک خواند (2)و به قتل عام مسلمانان پرداخت.

اما شاه ولی الله دهلوی هرچند در حوزه عقاید، تا حدودی متأثر از ابن تیمیه بود، اما هرگز رویکرد عمل گرایانه به خود نگرفت.

خود شاه ولی الله دهلوی در برخی آثارش از ابن تیمیه نام برده و او را به عنوان چهره ای علمی ستوده است. وی در تفهیمات الهیه می گوید :

«فتاوی و اعتقاداتی که ابن تیمیه داشته، همه اش دلایلی از کتاب و سنت و سلف به همراه دارد، هر چند که بر این شیخ (ابن تیمیه) که عزیز الوجود است و دیگران به یک دهم آنچه خدا به او عطا کرده نخواهند رسید، بسیار سخت گرفتند و او را به زندان افکندند». (3)

همچنین شاه ولی الله کتابی در مدح ابن تیمیه با نام مناقب الامام ابن تیمیه دارد.

2-9. شاه ولی الله دهلوی و مکتب تشیع

در صفحات گذشته به مناسبت، به برخی دیدگاه های شاه ولی الله دهلوی نسبت به تشیع اشاراتی شد.


1) همان، ص 4.

2) برای آشنایی با دیدگاه های وی ر.ک: محمد بن عبدالوهاب، كشف الشبهات، سراسر كتاب .

3) شاه ولی الله دهلوى، التفهيمات الالهية، ج 2، ص 212 .

بیشترین رویارویی شاه ولی الله دهلوی با شیعه در مسئله امامت و خلافت است. شاید بتوان مهمترین حملات شاه ولی الله دهلوی به شیعه را در کتاب ازالة الخفاء خلافة الخلفاء (1)مشاهده کرد. وی در ابتدای این کتاب که به فارسی تالیف شده است می گوید :

«و از ذریت حضرت مرتضی سه فرقه ضاله بر آمدند که هیچ تقصیر نکردند در بر هم زدن دین محمدی، اگر حفظ او تعالی شامل حال این ملت نبودی. از آن جمله شیعه امامیه که نزد ایشان قرآن به نقل ثقات ثابت نیست و ... در ختم نبوت زندقه پیش گرفته ....» (2)

چنان که مشاهده می شود، وی نیز اتهاماتی را به شیعه وارد می کند که شیعه هرگز به آن معتقد نیست. مسئله عدم تحریف قرآن و خاتمیت پیامبر صلی الله علیه وآله از مسائل مسلم شیعه است. وجود قرآن متعارف میان تمام مسلمانان، در تمام خانه های شیعیان و همچنین اعتقاد تمامی شیعیان به مسئله خاتمیت پیامبر صلی الله علیه وآله، از بدیهیات مذهب شیعه شمرده می شود. وی، انگیزه و علت اصلی تألیف کتاب ازاله الخفاء را در فتنه تشیع می داند و می گوید :

«فقیر ولی الله که او را بیامرزد می گوید: بدعت تشیع در این روزگار گسترش و رشد بسیاری داشته است و شبهات آنها طبایع امت را سخت متأثر کرده است و در قلب های بسیاری از مردم این منطقه، شک و شبهات بسیاری را در ثبوت خلافت خلفای راشدین به وجود آورده است». (3)


1) شاه ولی الله دهلوی، ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء.

2) همان، ص 15 .

3) همان، ج 1، ص 1.

در نگاه شاه ولی الله، انکار مسئله خلافت در حقیقت، انکار تمام معارف دینی است و هرکس آن را منکر شود، دین اسلام و معارف آن را منکر است:

«هر کسی که اصل خلافت خلفای راشدین و صحت آن را نپذیرد و منکر این اصل اساسی دین شود، در حقیقت تمام معارف دینی را رد کرده است». (1)

به عقیده وی :

«خلفای راشدین واسطه میان رسول الله و امت در اخذ قرآن هستند .....» (2)

چنین دیدگاهی با مبانی فقهی و اعتقادی اهل سنت، تناسب ندارد، حتی مشاهده می شود که علمای اهل سنت مانند ماوردی و خنجی، مباحث خلافت و امامت را در فقه و احکام فقهی (احکام سلطانیه) بیان می کنند و با این وجود چگونه می توان آن را معادل با خروج از دین و هم وزن تمام معارف دین شمرد؟ از سوی دیگر، اعتقاد به چنین امری، موجب خواهد شد که بسیاری از صحابه و تابعین و تابعین تابعین که خلافت را برنتافته اند و یا با آن ها در مسائل اساسی اختلاف داشته اند، از دایره اسلام خارج شوند و چنین امری به طور مطمئن باطل است. همچنین در متعلقات ایمان و کفر در هیچ یک از مذاهب اسلامی، اعتقاد به خلافت خلفا ذکر نشده است. بنابراین، مسئله خلافت و انکار آن، نباید مترادف با خروج از دین و یا انکار تمام معارف دینی قلمداد شود.

همچنین اگر به مبانی معرفتی شاه ولی الله دهلوی که همان حدیث گرایی است، توجه شود و حدیث به ملاک در استنباط در نظر گرفته شود، هرگز در آموزه ها و تعالیم دینی و سنت و سیره پیامبر صلی الله علیه وآله دیده نمی شود که انکار خلافت خلفا، و یا نقد عملکرد آنها مترادف با خروج از دین و یا انکار معارف دینی باشد.


1) همان.

2) همان، ج 2، ص 4.

وانگهی چگونه می توان کسانی را که نماز می خوانند، روزه می گیرند، حج به جا می آورند و تمام مناسک دینی را انجام می دهند، صرفاً به خاطر عدم قبول خلافت، از دین خارج شمرد؟

در بررسی دیدگاه های پس از شاه ولی الله و همچنین خود مکتب دیوبند، مشاهده خواهیم کرد که این موضع گیری های صریح نسبت به تشیع تا چه اندازه در مخالفت و دشمنی گروه های اهل حدیث و مکتب دیوبند با شیعه مؤثر بوده است، تا آنجا که ریشه فتاوای گروهی، در میان علمای ،دیوبند نسبت به کفر شیعه و حرمت معاشرت و ازدواج و ... با شیعیان را باید در همین دیدگاه های افراطی شاه ولی الله جستجو کرد.

این جزم اندیشی شاه ولی الله، نه تنها آثار بسیار سوئی در روابط میان شیعه وسنی بر جای گذاشت، که موجب شد میان خود اهل سنت نیز اختلافات عمیق و ریشه داری به وجود آید که به برخی از آنها در فصل تعامل مكتب دیوبند با سایر مکاتب اشاره خواهد شد.

2-10. اندیشه سیاسی شاه ولی الله دهلوی

مهم ترین اندیشه های سیاسی شاه ولی الله دهلوی را به صورت مختصر باید در کتاب حجة الله البالغه و به صورت مفصل و جامع در کتاب ازالة الخفاء عن خلافه الخلفاء جستجو کرد.

یکی از مهم ترین محورهای اندیشه سیاسی شاه ولی الله دهلوی احیای مدل خلافت است. وی با نگاهی تاریخی، به بیان ضرورت اصل خلافت در هر دوره ای از دوران های تاریخ اسلامی می پردازد و در تعریف خلافت می گوید:

«خلافت ریاست عامه در مسئولیت اقامه امور دینی و احیای علوم دینیه و ارکان

اسلامی و اقامه جهاد و مقدمات آن مانند رهبری و هدایت لشکر است. اقامه امر به معروف و نهی از منکر به نیابت از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز وظیفه خلیفه است». (1)

وی پس از این تعریف، شیوه ایجاد خلافت اسلامی را مانند بسیاری از علمای اهل سنت در چهار مورد بیان می کند: «بیعت اهل حل و عقد، شورا، نصب، غلبه».

به عقیده شاه ولی الله خلافت دو نوع است: (2)

الف) خلافت خاصه

ب) خلافت عامه

وی خلافت خلفای راشدین را خلافت خاصه می شمرد که پیامبر صلی الله علیه وآله فرموده است: «الخلافه من بعدى ثلاثون سنه».

اما خلافت عامه را خلافت خلفای اسلامی در ادوار دیگر تاریخ اسلامی می داند.

وی سپس در اثبات خلافت خلفای راشدین آیات قرآن و روایاتی از پیامبر گرامی اسلامی ذکر می کند.

شاه ولی الله خلافت را در خلفای راشدین منحصر نمی داند و این امر را به دیگر اعصار نیز تسری می دهد و راه احیای دین می داند.

به عقیده وی:

«هنگامی که ما به دیده استقرا به مسائل اطراف خود می نگریم، جزئیاتی را مشاهده می کنیم و از جزئیات به کلیات منتقل می شویم و از کلیات گوناگون نیز به یک کلیت واحد وعام که شامل سایر کلیات در انواع و اجناس گوناگون است، منصرف می شویم و در می یابیم که آن جنس اعلا که شامل همه جزئیات و کلیات است عنوانش اقامه دین


1) همان، ج 1، ص 2.

2) محمد مسعود و عالم قاسمی، زندگی نامه و آثار شاه ولی الله دهلوی، ص 218 .

می باشد که در ذیل آن انواع و اجناس دیگری وجود دارد، مانند احیای علوم دینی مشتمل بر تعالیم کتاب و سنت است، چنان که خداوند نیز در قرآن می فرماید: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ ُيزَكِّيهِمْ وَ ُيعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبین»؛ (جمعه / 2) اوست که در میان مردم عرب که خواندن و نوشتن نمی دانستند، پیامبری از خودشان برانگیخت پیامبری که آیات خدا را بر آنان تلاوت می کند و آنان را به وسیله کارهای شایسته و اخلاق نیکو رشد می دهد و قرآن و معارف آن را به ایشان می آموزد، و آنان را رشد می دهد و قرآن و معارف آن را به ایشان می آموزد، و آنان قطعاً پیش از این در گمراهی آشکاری فرو رفته بودند». (1)

وی اقامه دین را رسالت پیامبر صلى الله عليه وسلم می داند که چنان که گذشت، پس از پیامبر صلی الله علیه وآله به وسیله خلفای او دنبال می شود. او برای تبیین ضرورت وجود نهاد خلافت، بر خلاف مبنای خودش می کوشد دلیل عقلی ارائه کند :

چون هر پادشاهی خود را جداگانه و مستقل اداره می کند، امور اقتصادی اش جداست و نیروی نظامی و انتظامی مستقلی دارد اختلاف مزاج ها و تشتت استعداها، باعث می شود که در میان آنها جور و ظلم پدید آید و بر خلاف سنت عادل رفتار کنند و هر یکی چشم به شهر دیگری بدوزد... چون این امور بین پادشاهان و حاکمان کوچک زیاد اتفاق می افتد، مجبور می شوند خلیفه ای داشته باشند که از نظر قشون و لشکر و عده و عده بالادست تر از همه باشد که قیام در برابر او غیر ممکن به نظر حساب آید .....» (2)

وی سپس به ارزیابی خلفای پس از پیامبر صلی الله علیه وآله می پرازد و تفاوت میان خلافت و ملوکیت را بیان می کند، به گفته وی هر چند عصر خلفای راشدین، پس از حضرت


1) شاه ولی الله دهلوی، ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء، ج 1، ص 2-3 .

2) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغة، ج 1، ص 136.

علی علیه السلام پایان می پذیرد، اما معاویه نیز به علت روایاتی که در مدحش وارد شده است، نباید مورد طعن قرار گیرد. (1)وی سپس خلفای بنی امیه را نکوهش می کند که نتوانستند حق خلافت پیامبر صلی الله علیه وآله را ادا کنند .

در مجموع در نگاه شاه ولی الله، خلافت تنها زمامداری مسلمین نیست، بلکه حوزه ای وسیع تر دارد و در هر زمان و مکانی، جامعه برای احیای دین و اقامه امر به معروف و نهی از منکر، نیازمند خلیفه است که به وی امیر المؤمنین اطلاق می شود که راه های تعیین وی نیز نه انتصابی، بلکه انتخابی است که موارد آن بیان شد.

در حقیقت، حکومت آرمانی شاه ولی الله که به بوسیله شاگردانش همانند شاه عبدالعزیز دهلوی، احمد بن عرفان و شاه اسماعیل دنبال شد، همان اقامه و احیای مدل خلافت بود.

دوران شاه ولی الله دهلوی از نظر تاریخی، مقارن با حمله «نادر شاه افشار» به هندوستان و از میان رفتن شوکت و عظمت سلاطین مغول در شبه قاره می باشد.

حمله نادر شاه به هندوستان یکی از مقاطع تاریک و خونبار تاریخ هندوستان است. کشتار و ویرانی های نادر در این منطقه، آن چنان وسیع بوده است که هنوز در ذاکره مردم هند تازه است.

در این دوران، شاه ولی الله دهلوی، نامه هایی به برخی سلاطین مغول و افغان نگاشته است که در مجموعه ای با نام الرسائل السياسية للامام الدهلوى گردآوری شده است. دو شخصیتی که از نگاه شاه ولی الله، استحقاق و شایستگی زعامت مسلمین را داشته اند،


1) شاه ولی الله دهلوی، ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء، ج 1، ص 120 - 146. بیان این دلیل که معاویه به سبب وجود روایات در موردش نباید مورد نکوهش قرار گیرد، نشان می دهد که شاه ولی الله در مورد عملکرد معاویه، چندان دل خوشی ندارد.

یکی «نواب نجیب الدوله» حاکم دهلی بوده است که شاه ولی الله نیز ارتباط هایی با وی داشته و او را به احیای دین خدا فرا خوانده است. (1)

شخصیت دیگری که از نگاه شاه ولی الله، توانایی مقابله با دشمن و همچنین احیای دین را داشته است شاه احمد ابدالی پادشاه افغانستان است که شاه ولی الله بارها از وی یاری خواسته و او را به عنوان محیی ستوده است. (2)

ریشه های تفکر خلافت، هر چند در گذشته نیز کم و بیش وجود داشته است، اما پس از شاه ولی الله این حرکت سرعت بیشتری به خود می گیرد و در دوران های پس از او نیز متبلور می شود، چنانکه در عصر دیوبندی ها از سوی آنان، عثمانی ها به عنوان خلیفه مسلمین شمرده می شوند و در دوره معاصر نیز در کشور افغانستان،

طالبان که دیوبندی های افراطی هستند، ملاعمر را در راستای همان تفکر به عنوان خلیفه مسلمین معرفی کردند .

3. شاه عبدالعزیز دهلوی

اشاره

پس از شاه ولی الله دهلوی، سه جریان فکری متأثر از تفکرات او که به وسیله شاگردانش دنبال شد شکل گرفت:

نخست: حرکت اهل حدیث بود که در دوران پیش از شاه ولی الله و مشخصا در عصر عبدالحق محدث دهلوی شکل گرفته بود و در دوران شاه ولی الله به اوج خود رسید، اما این دیدگاه پس از شاه ولی الله جنبه افراطی تری به خود گرفت و به وسیله شاه عبدالعزیز دهلوی فرزند وی و سایر محدثین گسترش یافت.


1) محمد عاشق فهلتی، الرسائل السياسية للامام الدهلوى، ص 232 .

2) همان.

دوم: حرکت سیاسی این مکتب که در مبارزه با استعمار انگلیس پس از شاه عبدالعزیز دهلوی تبلور یافت و در طول قرن بعد و در دوران شکل گیری مکتب دیوبند، کاملاً چهره سیاسی یافت احمد بن عرفان، معروف به سید احمد شهید و اسماعیل شهید، چهره های سمبلیک مبارزات سیاسی و جهاد با کفار آنان است.

سوم: حرکت ضد شیعی که در دوران شاه عبدالعزیز دهلوی با تألیف کتاب تحفه اثنا عشریه به زبان فارسی، شتاب بیشتری به خود گرفت و تأثیرهای مستقیمی بر مکتب دیوبند و شکل گیری گروه های معاند شیعه، بر جای گذاشت.

شاه عبدالعزیز دهلوی، فرزند شاه ولی الله بود که توانست به خوبی از مکتب فکری پدر صیانت کند. وی که برخی به وی لقب «سراج الهند» و «حجة الله» داده اند، در سال 1159 ق. متولد شد.

وی نیز همانند پدر توجه خاصی به حدیث و جایگاه نقل داشت و گروهی از محدثین به نام آن عصر، از شاگردان وی بوده اند که می توان به افرادی مانند «شیخ محمد اسحاق دهلوی»، «شیخ محمد يعقوب دهلوى»، «مفتی الهی بخش کاندهلوی»، «اولاد حسن قنوجی» و ... اشاره کرد. (1)

1-3. تحفه اثنا عشریه

یکی از کتب ضد شیعی تأثیر گذار در شبه قاره کتاب تحفه اثنا عشریه (2)است که به وسیله شاه عبدالعزیز دهلوی نگاشته شد که به شدت، عقاید و کلام شیعه را مورد تاخت و تاز قرار داده است. در حقیقت، باید کتاب تحفه اثنا عشریه را تکمله کتاب ازالة الخفاء شاه ولی الله دهلوی دانست.


1) ابوالحسن ندوی، رجال الفكر والدعوة في الاسلام، ج 4، ص 274-277 .

2) شاه عبدالعزیز دهلوی، تحفه اثنی عشریه .

خود عبدالعزیز در مقدمه این کتاب می گوید :

«سرزمین هایی که امروز ما در آن زندگی می کنیم، و دورانی که امروز در آن به سر می بریم، آن چنان مذهب اثنا عشری رشد کرده است که کمتر خانه ای از اهل سنت را می توان یافت که یک یا دو نفر از افراد آن به این عقیده تمایل نشان ندهند و از آن پیروی نکنند و بیشتر این افراد از تاریخ و اخبار چیزی نمی دانند و در غفلت به سر می برند و هنگامی که در مجالس علمای اهل سنت مورد اعتراض قرار می گیرند، با جدل و مراء، مغالطه برخورد می کنند و این کتاب برای آن تالیف شده است که پیروان مکتب اهل سنت و جماعت در هنگام مناظره محکوم نشوند.....» (1)

وی در این کتاب، ابتدا به زعم خود خاستگاه مکتب تشیع را تشریح می کند و سپس به بیان فرقه های مختلف شیعه می پردازد و علمای شیعه و کتاب هایشان را ذکر می کند. آنگاه مبحث خلافت و مطاعن موجود در منابع شیعه نسبت به خلفا و صحابه را بیان می کند و سپس به زعم خود خرافات و اوهام این مکتب را بر می شمرد و در پایان، مبحث تبرا و تولی را از نگاه شیعه مورد نقد قرار می دهد. این کتاب در چهارصد صفحه قطع بزرگ و حروف ریز در دوازده باب تدوین شده است. (2)

اما متأسفانه این اثر به جای استفاده از روش های متداول علمی و همچنین تکیه بر


1) همان، ص 2 .

2) البته در رد این کتاب، کتاب های بسیاری به وسیله علمای شیعه شبه قاره تدوین شده که در رأس آنها كتاب عبقات الانوار في امامة الائمه الاطهار، که به وسیله میر حامد حسین موسوی هندی تالیف شده است، قرار دارد که فرزند وی ناصر حسین، آن را تکمیل کرده است. برخی افراد دیگر همانند شیخ دلدار علی، معروف به مجتهد اول، میرزا محمد کامل دهلوی، محمد قلی خان کنتوری، نیز کتاب هایی در رد این کتاب نوشته اند.

منابع اصیل شیعی در شناخت شیعه، به شیوه های غیر علمی و تهمت و افترا به شیعه روی آورده است. مرحوم میر حامد حسین - کسی که گفته های وی را به نقد کشیده است - در مورد این کتاب می گوید :

«در این کتاب عقاید و آرای شیعه را به طور عموم و فرقه اثنا عشریه را به خصوص، در اصول و فروع و اخلاق و آداب و تمامی معتقدات و اعمالشان، به عبارتی خارج از نزاکت و کلماتی بیرون از آداب و سنن مناظره و به شیوه کتب نوآموزان که به خطاب نزدیک تر است تا به برهان مورد حمله و اعتراض قرار داده ... کتاب را مملو از افترائات و تهمت های شیعه ساخته است». (1)

محمد رضا حکیمی نیز در تأثیر این کتاب در ایجاد تفرقه میان مسلمین و سوء استفاده استعمار از این اثر می گوید :

«باری این کتاب بدین گونه انتشار یافت و باعث تشتت جبهه اسلامی هند شد و در دل برادران مسلمان نسبت به یکدیگر، کینه و نفرت پدید آورد و صفای مسجد و محراب، و شکوه رمضان و عاشورا را کدر ،ساخت و طنین با حشمت بانگ «الله اکبر» و وحدت جهت قبله را که دل دشمن را آب می کرد و جهان یهود و نصارای استعمارگر را می گداخت، دستخوش نابسامانی و تزلزل ساخت. سپس برخی دیگر از جان های تاریک و ایادی شر، به گونه ای دیگر به نشر و تكثیر کتاب پرداختند». (2)

حرکت ضد شیعی که در دوران شاه ولی الله وارد مرحله جدیدی شده بود، در


1) میرحامد حسین موسوی هندی، عبقات الانوار، ج 6، ص 1198 .

2) محمد رضا حکیمی، میر حامد حسین، ص 116 .

دوران شاه عبدالعزیز نیز شتاب بیشتری گرفت و ثمره این مبارزه در مکتب دیوبند به خصوص پس از استقلال پاکستان به اوج خود رسید و در قالب گروه های تندرویی همانند لشکر صحابه، جهنگوی و ... سازماندهی شد که در فصل های آینده به تفصیل بیان خواهد شد.

فصل سوم : مکتب دیوبند : تاریخ و شخصیت ها

اشاره

مقدمه

پیش از آنکه به عقاید مکتب دیوبند پرداخته شود، شناخت تاریخ و شخصیت هایی که در ایجاد و تشکیل آن نقش داشته اند، امری ضروری است. در فصل گذشته به پیشینه فکری و علمی مکتب دیوبند پرداخته شد و سعی گردید ریشه های فکری آن در قرون گذشته بازخوانی شود؛ در این فصل به تاریخ پیدایش و چهره های شاخص این مكتب اشاره خواهد شد.

1. دارالعلوم دیوبند

خاستگاه تفکر دیوبند، مدرسه ای است به نام «دارالعلوم» که در منطقه دیوبند، در ایالت او تر پرادش هند، میان شهرهای مظفرنگر و سهارانپور قرار دارد. این شهر با دهلی 100 مایل و با شهر سهارنپور 20 مایل، فاصله دارد. در شهر سهارنپور نیز مدرسه بزرگ دیگری، به نام «مظاهر العلوم» قرار دارد. مؤسس این مدرسه مولانا «سعادت علی» بود که شش ماه بعد از تأسیس دارالعلوم این مدرسه را افتتاح کرد. دیوبند در هنگام تأسیس مدرسه دارالعلوم دهکده ای بیش نبوده است. (1)در دیوبند


1) محمد عاشق الهی برنى، العناقيد العالية في الاسانيد العالية، ص 30.

افزون بر مسلمانان، هندوها نیز زندگی می کنند و هم اکنون نیز در اطراف این مدرسه، خوک های اهلی دیده می شود. (1)

دارالعلوم در روز پانزدهم محرم الحرام سال 1283 مصادف با سیام می 1866 تأسیس شد. (2)تعداد فارغ التحصیلان این مدرسه در دوره سال های 1293 – 1285ق، پانزده نفر و در دوره سال های 1329 - 1321 ق، به 395 نفر و در سال های 1350 - 1341 ق به 949 نفر افزایش یافت. (3)اکنون در آسیا بیش از پانزده هزار مدرسه با گرایش دیوبندی فعالیت دارند که تا دهه شصت حدود نه هزار مدرسه بوده.اند تنها چهار هزار مدرسه دیوبندی در پاکستان وجود دارد (4)و طلبه های آن در سراسر جهان بیش از چهل هزار مدرسه را افتتاح کرده اند.

مدرسه دارالعلوم دارای ساختمانی زیبا و از سنگ مرمر سفید است. در سال 1402 ق. در نحوه مدیریت و سیاست گذاری میان مدیران این مرکز اختلاف هایی به وجود آمد که عمده آن درباره ارتباط با دولت و سیاست بود و همین اختلاف ها موجب شد دار العلوم به دو مدرسه مجزا تقسیم شود که در فاصله کمی با یکدیگر قرار دارند.

مدرسه دارالعلوم دوم را «دارالعلوم وقف» می نامند. در جمع این دو مدرسه دارای سه هزار طلبه است که بیشتر آنها به صورت شبانه روزی به تحصیل مشغولند.

2. بنیانگذار مکتب دیوبند

تولد مكتب دیوبند را نمی توان به یک فرد نسبت داد و چنان که در فصل های آینده خواهد آمد، این مکتب، مولود حرکتی جمعی و گروهی است و از نظر فکری


1) مشاهدات نویسنده از دیوبند، مهرماه 1380 .

2) حبيب الله بن عطا السجستاني، الديوبندية تعريف ها و خدمات ها ص 20 .

3) پیتر هاردی، مسلمانان هند بریتانیا، ص233 .

4) Edward Luce, Teachers of the Taliban, financial times.

نیز مولود ایده های فکری گذشتگان است، اما از آنجا که این تفکر با تأسیس مدرسه دارالعلوم دیوبند آغاز می شود، مؤسس این مدرسه از روی مسامحه بنیانگذار این مكتب نیز شمرده می شود. مؤسس دارالعلوم دیوبند، مولانا «محمد قاسم نانوتوی» (1)(1397 - 1248 ق) است (2)که چهره های سرشناس دیگری همانند مولانا «رشید احمد گنگوهی» (1323 - 1244ق)، مولانا محمد يعقوب نانوتوی» (1297 - 1249ق) «ملامحمود دیوبندی» مولانا «رفیع الدین دیوبندی»، «ذوالفقار على دیوبندی»، مولانا «فضل الرحمن دیوبندی» و ... در اعتلای آن کمک کردند. گفته اند که مولانا محمد قاسم در عالم رؤیا دید که بر بام کعبه ایستاده و چشمه هایی از انگشتانش جاری است، تا آنجا که آب آن تمام جهان را فراگرفت. این مدرسه نیز در کنار چشمه و زیر درخت انار افتتاح شد که برخی آن را تأویل خواب مولانا محمد قاسم شمرده اند. (3)

مولانا محمد قاسم نانوتوی در سال 1248 ق. در روستایی به نام نانوته در نزدیکی سهارانپور به دنیا آمد وی تحصیلات ابتدایی خود را در نانوته گذراند و سپس نزد پدر بزرگ مادری خود به سهارانپور رفت در سهارانپور نزد مولانا «نواز»، متون مقدماتی فقه و صرف و نحو عربی را گذراند. در سال 1259ق به همراه مولوی «ملوک علی نانوتوی» به دهلی رفت و در آنجا در فلسفه، منطق، حدیث، و کلام، به تحصیل ادامه داد. او در دانشگاه دهلی که امروزه به نام دانشگاه ذاکر حسین شهرت دارد ثبت نام کرد و علی رغم موفقیت در تحصیل، در امتحانات پایان سال شرکت نکرد


1) Nanootwy

2) حافظ محمد اکبر شاه، اکابر علما دیوبند، ص4 .

3) قاری محمد طیب، تاریخ دارالعلوم دیوبند، ص 19 .

مولوی نانوتوی پس از اتمام تحصیل، برای امرار معاش در مطبعه احمدی در دهلی به تصحیح متون پرداخت که نخستین کار وی نیز حاشیه نویسی و تصحیح و مقابله صحیح بخاری بود.

مولوی نانوتوی از نظر استعداد و درک و فهم دروس، شهرت زیادی داشت و پس از تأسیس دارالعلوم نیز در سراسر هند مشهور شد. (1)

در تصوف و عرفان نیز مرشد و پیر طریقت وی «حاجی امداد الله مهاجر مکی» است که طریقه چشتیه، نقشبندیه و سهروردیه و قادریه را از او گرفته است. وی و مولانا رشید احمد گنگوهی از مریدان برجسته حاجی امداد الله بوده اند و وی نیز از آنها به نیکی و بزرگی یاد کرده است. (2)

برخی آثار علمی مولانا محمد قاسم عبارت اند از تقریر دلپذیر، تحذیر الناس، آب حیات، انتصار الاسلام، تصفية العقايد حجة الاسلام، قبله نما، تحفه الحميه، مباحثه شاه جهان پور، جمال قاسمی، توثیق الكلام، اوراجوبه اربعين، و....

مولانا محمد قاسم نانوتوی، در سال 1297 ق در سن 49 سالگی در گذشت. وی در سن 35 سالگی دارالعلوم را افتتاح کرد. (3)

«ملا محمود دیوبندی» نخستین استاد این مدرسه و نخستین فارغ التحصيل اين مدرسه نیز «شیخ الهند مولانا محمود الحسن» بود که شهرتی جهانی یافت.


1) محمد یعقوب نانوتوی، زندگی نامه مولانا محمد قاسم نانوتوی را در کتابی با نام سوانح قاسمی گردآوری کرده است. این کتاب را انتشارات دارالعلوم چاپ کرده است.

2) در فصل های آینده به جایگاه حاجی امداد الله مهاجر مکی و تأثیر اندیشه های صوفیانه او در مکتب دیوبند اشاره خواهد شد.

3) حافظ محمد اکبر شاه، اکابر علما دیوبند، ص26-1 .

3. چهره های شاخص مکتب دیوبند

هر چند مکتب دیوبند در طول حیات خود، شاگردان زیادی را تربیت کرده است، اما در این میان، برخی اساتید و کسانی که در این مدرسه، تدریس و یا تحصیل کرده اند، از شهرت و اعتبار زیادی در میان دیوبندیان برخوردارند و با عناوین خاصی از آنها یاد می شود. در ادامه برای آشنایی با شخصیت های این جریان، زندگی نامه برخی چهره های سرشناس مکتب دیوبند می آید. از آنجا که در بسیاری از متون علمی دیوبندی، القاب، نشانگر جایگاه فرد در این مكتب است، القاب آنان نیز به همراه اسامی آنها ذکر شده است.

3-1. شيخ الهند، مولانا محمود الحسن

*3-1. شيخ الهند، مولانا محمود الحسن (1)

محمود الحسن، نخستین شاگرد مکتب دیوبند و از بزرگان این مکتب شمرده می شود. وی در سال 1268 در شهر بریله هندوستان به دنیا آمد. پدرش بازرس مدارس ابتدایی بود. وی در ایام طفولیت به مدرسه دیوبند آمد. اساتید وی عبارت اند از : ملا محمود دیوبندی، مولانا سید احمد دهلوی و محمد یعقوب نانوتوی. وی نزد مولانا محمد قاسم و شاه عبدالغنی دهلوی، حدیث آموخت. در سال 1288 به عنوان استاد در همین مدرسه به تدریس پرداخت. وی در طریقه صوفیه، از رشید احمد گنگوهی، اخذ طریقت کرد. وی پس از سید احمد دهلوی، در سال 1305 به ریاست مدرسه دارالعلوم دیوبند منصوب شد که تا سال 1333ق ادامه یافت.

در دوران محمود الحسن، دار العلوم گسترش بسیار یافت و توانست شاگردان مشهوری را تربیت نماید که برخی از آنان نیز در دوران مبارزه با استعمار انگستان، فعال بودند. (2)


1) حافظ محمد اکبر شاه، اکابر علما دیوبند، ص 4541 .

2) محمد عاشق الهى برنی، العناقيد الغالية في الاسانيد العالية، ص 129 .

خود وی نیز در امر مبارزه با استعمار انگلستان نقش اساسی ایفا کرد و مدتی را به همین سبب به زندان افتاد. (1)

2-3. شيخ المشايخ، مولانا خلیل احمد سهارانپوری

مولانا خلیل احمد در سال 1269ق. در روستایی نزدیکی سهارانپور هند به دنیا آمد، وی در دومین مدرسه مهم دیوبندی ها، مظاهر العلوم در سهانپور به تحصیل پرداخت. حدیث را نزد مدیر مدرسه، محمد مظهر نانوتوی فراگرفت و علوم ادبی را نزد شیخ فيض الحسن سهارانپوری تلمذ کرد. وی در سال 1288ق از تحصیل فارغ شد و برای

تدریس به بوپال، اسکندرآباد، بهاولپور و بریله رفت، اما در نهایت در سال 1314ق به دستور استادش، رشید احمد گنگوهی، به تدریس در مدرسه دارالعلوم دیوبند پرداخت و بیش از سی سال به امر تدریس و تحقیق در این مدرسه اشتغال داشت. وی شرحی بر سنن ابی داود با نام بذل المجهود في سنن ابی داود دارد، که به یاری شاگردش «محمد ذکریای کاندهلوی» تالیف کرد. همچنین کتاب المهند علی المفند که در حقیقت چکیده اعتقادات مکتب دیوبند می باشد، به وی منسوب است. (2)

وی همچنین دو کتاب با نام مطرقه الكرامة على مرآة الامامة و هدايات الرشيد الى افحام العنيد دارد که هر دو در رد عقاید شیعه امامیه است. وی در سال 1347ق از دنیا رفت. «خلیل احمد سهارنپوری» حق استادی به گردن علمای دیوبند دارد و از این نظر مورد احترام آنان می باشد. (3)


1) محمد سلمان منصور پوری، رهبر بزرگ انقلابی آسیا، ص18.

2) البته نویسنده این کتاب در حقیقت مولانا حسین احمد مدنی است. که آن را به نام استاد خود به چاپ رسانده است. این کتاب با نام عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت به وسیله مولوی عبدالرحمن سربازی مدیر مدرسه عربیه اسلامیه چابهار به فارسی ترجمه شده است.

3) حافظ محمد اکبر شاه، اکابر علما دیوبند، ص 45 .

3-3. فخر المحدثين مولانا انور شاہ کشمیری

انور شاه کشمیری در سال 1292 ق. در یکی از روستاهای کشمیر به دنیا آمد. وی دروس مقدماتی را نزد پدرش فراگرفت و مدتی را نیز در منطقه ای با نام پگلی به تحصیل مشغول بود و در سال 1310 ق به دیوبند مهاجرت کرد. وی علوم متعارف را نزد مولانا «محمد اسحاق امروتسری»، «خلیل احمد انبیتهوی» و «شیخ الهند» فرا گرفت. وی سپس برای تدریس به مدرسه امینیه دهلی رفت و در نهایت به مدرسه دیوبند بازگشت و در دوران غیبت شیخ الهند، به امر تدریس حدیث پرداخت. بیش ترین شهرت انور شاه کشمیری به سبب آشنایی او با فقه است و در حقیقت، فقیه مکتب دیوبند می باشد. برخی تألیف های او عبارت اند از: تعليقات على فتح القدير ابن همام، نيل الفرقدين في مساله رفع اليدين، كشف الستر عن صلاة الوتر، مشکلات القرآن و فیض الباری، که تقریرات درس وی در مورد صحیح بخاری است. (1)

3-4. شیخ الاسلام، مولانا حسین احمد مدنی

وی در سال 1296ق. به دنیا آمد. علوم مقدماتی را در توابع فیض آباد هند گذراند و در سال 1309ق به دیوبند مهاجرت کرد. در آنجا هفت سال به تحصیل پرداخت. در سال 1320ق. به مدینه منوره رفت و در آنجا به تدریس حدیث و تفسیر و فقه پرداخت. وی نیز دستی در سیاست داشت و همراه با شیخ الهند، مدتی را در زندان گذراند. وی قریب بیست سال ریاست جمعیت العلمای هند را به عهده داشت.

3-5. مولانا محمد ذکریا کاندوهلوی

مولانا محمد ذکریا در قریه کاندهله در هفتاد مایلی دهلی در سال 1315 به دنیا آمد و در کودکی قرآن را حفظ کرد. وی از شاگردان نزدیک و مبرز مولانا خلیل احمد


1) همان، ص 95 .

سهارانپوری بود و به علت تبحر در علم حدیث از سوی مولانا خلیل احمد، به سمت شيخ الحديثي مدرسه مظاهر العلوم منسوب شد. گفته می شود شانزده دور صحیح بخاری و سی دور سنن ابی داود را تدریس نمود، به گونه ای که لفظ شیخ الحدیث به او انصراف داشت. یکی از مهم ترین تألیفات او کتاب اوجز المسالك في شرح الموطأ لامام مالک می باشد که در پانزده جلد بارها چاپ شده است.

همچنین او کتاب هایی با عنوان فضایل اعمال در هشت جلد تألیف کرده است که حال حاضر، تمام جماعت های تبلیغی این کتابها را با عنوان نصاب تبلیغ مورد استفاده قرار می دهند. (1)

3-6. حكيم الامة مولانا اشرف على تهانوى

مولانا اشرف علی تهانوی در سال 1280ق در قریه تهان از توابع مظفرنگر، متولد شد. در کودکی قرآن را حفظ کرد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی، برای ادامه تحصیل به دارالعلوم دیوبند رفت. از اساتید او می توان به مولانا «محمد یعقوب: و قاری «محمد عبدالله» اشاره کرد. پس از پایان تحصیلات، مدت چهارده سال در کانپور به تدریس تألیف و تبلیغ پرداخت در سال 1315 ق. به سفارش مرشدش «حاج امداد الله مهاجر مکی»، به زادگاهش بازگشت. وی در دوران اقامتش در تهانه، کتاب های بسیاری در علوم مختلف در موضوعات تفسیر، تصوف، فقه و تجوید نوشت. کتاب هایی از قبیل بهشت زیور، مناجات مقبول و در تفسیر، بیان القرآن، در فقه امداد الفتاوی در شش جلد حجیم ، از نوشته های اوست. گفته می شود او در طول زندگی خود، هزار کتاب کوچک و بزرگ نوشته است. مولانا


1) پیرامون جماعت تبلیغ در فصل های آینده به تفصیل سخن گفته خواهد شد.

تهانوی به سبب تألیفات و علمش به حكيم الامة و مجدد الملة در میان علمای دیوبندی شهرت دارد. وی در سن 83 سالگی در سال 1362 از دنیا رفت. (1)

برخی دیگر از علمای بنام دیوبند عبارت اند از:

•

مولانا فضل الرحمن عثمانی، (م1325 ق.)

•

مولانا احمد حسن امروهی، (م 1330 ق.)؛

•

مولانا عبيدالله سندی، (م1363 ق.)؛

•

مولانا محمد الياس بنیانگذار جماعت تبلیغ؛ (2)

•

مولانا مفتی کفایت الله دهلوی، (م1372 ق.)

•

مولانا سید سلیمان ندوی، (م1373 ق.)

•

مولانا محمد یوسف کاندھلوی، (م1382 ق.)؛

•

مولانا محمد یوسف فرزند مولانا الیاس و دومین امیر جماعت تبلیغ بعد از مولانا الیاس؛

•

مولانا محمد ادریس کاندھلوی، (م1394 ق.)؛

مولانا قاری محمد طیب قاسمی، (م1404 ق.).

البته احوال برخی از این شخصیت ها در خلال مباحث آینده بررسی خواهد شد.

4. سیاست های مدیریتی مدرسه

از ابتدا که مدرسه دارالعلوم تأسیس شد، برای اداره بهتر آن، برخی مقررات، وضع شد که به دنبال می آید :


1) حافظ محمد اکبر شاه، اکابر علمای دیوبند، ص 60 .

2) شرح حال وی در فصل پنجم، جنبش جماعت تبلیغ خواهد آمد.

4-1. اصول هشت گانه مولانا محمد قاسم

از تأسیس مدرسه، مولانا محمد قاسم، برای اداره مدرسه، آیین نامه ای را در پس هشت محور تنظیم کرد که به اصول اساسی هشتگانه دارالعلوم شهرت یافت. پس از آن نیز مولانا رفیع الدین، نخستین مدیر این مدرسه، اصول هشت گانه دیگری را برای نظم مدرسه تنظیم کرد. اصول هشتگانه مولانا محمدقاسم عبارت بود از:

• اعضای مدرسه باید تمام تلاش خود را برای جمع آوری امکانات برای مدرسه به کار گیرند؛

. تغذيه طلاب به عهده مدیران مدرسه می باشد؛

• مدیران مدرسه همواره باید در فکر خیر و صلاح مدرسه باشند؛

. مدیران و مدرسان مدرسه باید هم فکر و هم رأی باشند و یکدیگر را به امور ناشایست متهم نکنند.

• متون درسی باید از سوی شورای حل و عقد مدرسه تنظیم شود؛

. تا هنگامی این مدرسه به حیات خود ادامه خواهد داد که منابع آن مشخص نباشد، و اهل مدرسه از خدا کمک بخواهند، اما اگر از سوی امرا و ثروتمندان نیازهای مالی مدرسه تأمین شود و یا به تجارت بپردازد، بیم از میان رفتن آن می رود؛

. ارتباط امرا و اهل حکومت با مدرسه، به زیان مدرسه خواهد بود؛

• استفاده از اموال کسانی که در پی شهرت نیستند و تنها برای رضای خدا و برکت در مالشان به مدرسه کمک می کنند، موجب استحکام و بقای مدرسه خواهد بود. (1)


1) قاری محمد طیب، تاریخ دارالعلوم دیوبند، ص21 .

4-2. اصول هشت گانه مولانا رفیع الدین دیوبندی

مولانا رفیع الدین دیوبندی به عنوان اولین مدیر دارالعلوم دیوبند، اصول دیگری را به اصول هشت گانه مولانا محمد قاسم افزود که عبارت اند از:

• در امور دنیا به طورحتم باید رأى فرد واحدى فصل الخطاب باشد، بنابراین، هیچ کسی حق ندارد در امور مدرسه دخالت ،کند مگر به عنوان مشورت؛

. از کسانی که پیشنهادهای سازنده ای ارائه می کنند، بسیار متشکریم، اما تصمیم ها تنها با نظر مدیر مدرسه اجرایی خواهد شد؛

• کسی که نسبت به مسئله ای در مدرسه مخالف باشد، نباید به مدیر اعتراض کند و باید نظر خود را در شورای مدرسه مطرح نماید؛

• شورای مدرسه به جز با حضور مدیر مدرسه برگزار نمی شود؛

• اگر چنانچه مدیر مدرسه، مجبور به اتخاذ تصمیم خاصی بود و امکان تشکیل جلسه شورا وجود نداشت، مدیر می تواند بدون نظر شورا نظر خود را اعمال کند و بعداً به اطلاع اعضای شورا برساند؛

• بخشی از اموال و دارایی ها در اختیار مدیر قرار میگیرد تا در موارد مناسب، هزینه کند و اگر از این اعتبار چیزی باقی ماند در اختیار امور مالی قرار می گیرد؛

• مدیر باید در ساعات مقرر در مدرسه حضور داشته باشد و امور مربوط به مدرسه را در این زمان انجام دهد؛

باید این موارد را تمام اعضای شورا امضا کنند، تا به عنوان آیین نامه مدیر شمرده شود. (1)

مفاد آیین نامه های این مدرسه، آینه ای از فضای داخلی مدرسه و تنش هایی است که


1) همان.

در آن وجود داشته است. به نظر می رسد، اعتراض ها و یا مخالفت با مدیران مدرسه و یا شیوه تأمین نیازهای مالی مدرسه از مسائل مهم و مبتلا به مدرسه بوده است، که علی رغم این تدابیر، اختلافات موجب شد که مدرسه به دو مدرسه تقسیم شود.

5. سایر مدارس سنتی

هم عصر مدرسه دیوبند، مدارس دیگری نیز برسبک سنتی در نقاط مختلف هندوستان تأسیس شد. یکی از انگیزه های تشکیل این مدارس، مبارزه با سیستم آموزشی انگلستان بود. مهم ترین این مدارس عبارت بودند از:

• مظاهر العلوم، سهارانپور، 1283 ق؛

• باقيات الصالحات، تامیل نیدو، 1300 ق؛

• جمعیت مظاهر العلوم، بنارس، 1311 ق؛

• دارالعلوم ندوة العلما، لكنهو، 1312 ق؛

. امینیه، دهلی 1315 ق؛

• دارالعلوم خليليه نظامیه، تونک 1317 ق؛

• عربيه حيات العلوم، مبارک پور 1317 ق؛

• الاصلاح، 1327 ق؛

. جمعية دار السلام، امن آباد، 1343 ق؛

بیشترین مدارس در ایالت اوترپرادش هند بود، چه اینکه در این منطقه، تعداد مسلمانان از سایر مناطق بیشتر بود.

در این میان، مدرسه درالعلوم دیوبند از سایرین پیشی گرفت و برخی مدارس دیگر در ردیف مدارس اقماری این مدرسه قرار گرفتند.

فصل چهارم : مکتب دیوبند : عقاید و محتوا

اشاره

مقدمه

بررسی و کنکاش پیرامون اعتقادات و باورهای گرایش های فکری در منطقه شبه قاره، به تأمل بسیار نیاز دارد و چنانچه به صورت سطحی و بدون ریشه یابی انجام شود، انعکاس واقعیت ها نخواهد بود. شاید علل وجود چنین وضعیتی را بتوان در چند عامل خلاصه کرد :

الف) متأسفانه تضارب آرا و نظرها و بحث و مناظره در فضای منطقه شبه قاره بر اسلوب علمی و اسلامی استوار نیست و بیشتر با خشونت و تهمت و افترا همراه است، بدین معنا که همواره مخالفان قبل از آنکه اختلافات اعتقادی و مذهبی خود را با مفاهمه و تعامل حل و فصل کنند، به اهرم تهمت، افترا و در نهایت، تکفیر، متوسل می شوند و برای این امر نیز همواره می کوشند چهره ای نفرت انگیز و مخالف با بدیهیات اسلام از خصم ارائه دهند. برای نیل به این هدف نیز برش هایی از نقل قول ها و اقوال شاذ و نادر را جمع آوری کرده و به عنوان مستندات عليه خصم ارائه می کنند.

از سوی دیگر، برای تحقیق پیرامون عقاید مخالفان، معمولاً به گفته های دشمنان آن

فرقه استناد می شود، اما به متون اصلی خود فرقه مراجعه نمی کنند. چنین وضعیتی را می توان در اختلافات میان دیوبندی ها و بریلوی ها و همچنین اختلافات این دو با اهل حدیث به خوبی مشاهده کرد.

ب) همان گونه که در فصل گذشته نیز اشاره شد، در شبه قاره، موضع گیری های مذهبی، تابعی از شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه است، برای نمونه، مکتب دیوبند تا قبل از استقلال پاکستان، با شیعیان و بریلویان تعامل مذهبی مناسبی داشته است، اما پس از استقلال پاکستان، به دلایلی که ذکر خواهد شد، این تعاملات به سردی و در نهایت، خشونت گراییده است. چنین تحولی را هرگز نمی توان در تغییر محتوای مذهبی مکتب دیوبند، توجیه و تفسیر کرد، بلکه تحولات سیاسی، رویارویی های فیزیکی، مذهبی و .... زمینه ساز چنین رفتاری شده است.

همچنین گاه در یک گرایش مذهبی، دیدگاه های مختلفی دیده می شود. برخی روش افراط گرایی را برمی گزینند و برخی رویکردی اصلاحی به خود گرفته اند؛ برای نمونه، پس از استقلال پاکستان در مکتب دیوبند، قرائتی افراطی و تند رو دیده می شود که حتی برای رسیدن به اهداف مذهبی حاضر است مسلمانان را به خاک و خون بکشد و خون بی گناهان را بریزد (سپاه صحابه) و در مقابل، جریان معتدلی وجود دارد که فعالیت های دینی خود را به صورت منطقی دنبال می کند و در پی کنترل سیاسی قدرت است.

ج) در یکی - دو دهه اخیر، فضای عناد و مخاصمه، کمتر فرصت فعالیت های علمی و تحقیقی را به ارباب گرایش های فکری در منطقه شبه قاره داده است، بدین معنا که تنها ظواهر و نوعی سطحی نگری در کلام و حدیث آنان کاملاً مشهود است و گویی گروه های مختلف، قبل از هر چیز در فکر تثبیت موجودیت خود در فضای آشفته

شبه قاره هستند و دیگر نوبت به تلاش برای شکوفایی و عمق بخشیدن به معارف مذهبی نمی رسد.

1. مكتب دیوبند مثلث شریعت، طریقت و سیاست

مکتب دیوبند را نمی توان تنها زاییده اندیشه های اعتقادی و کلامی دانست، بلکه این مکتب، محصول سه ضلع مثلث شریعت، طریقت و سیاست است. به عبارت دیگر، اگر نگاهی به مبانی و عوامل پیدایش این مکتب بنگریم، این مکتب دارای آموزه های کلامی و صوفیانه از یک سو و از سوی دیگر در واکنش به استیلای فرهنگ انگلستان و هندوئیزم بر جامعه اسلامی، شکل گرفته است. دو بخش اول را می توان به عنوان مبانی در نظر گرفت و بخش سوم را در زمره عوامل شکل گیری و پیدایش این مکتب شمرد.

2. شریعت

اشاره

برای آشنایی با عقاید و مبانی مکتب دیوبند، در حوزه شریعت، باید آن را در دو بخش بررسی کرد :

2-1. فقه مذهب حنفی

بر خلاف مذهب شیعه که همواره تصوف موجب به حاشیه رانده شدن فقه و احکام مناسکی دین می شود، در مذاهب اهل سنت، تصوف کمتر موجب کم رنگ شدن خمیر مایه های مناسکی شده است. به عبارت دیگر، جدای از مسلمانان شبه قاره، در میان بسیاری از اهل سنت سایر کشورهای اسلامی، طریقه های صوفیانه پیروان بسیاری دارد و می توان گفت تنها سلفیان هستند که با اندیشه تصوف به شدت مخالفند.

در میان مذاهب اربعه فقهی، مکتب دیوبند، پیرو مذهب حنفی است. به گفته سهارانپوری :

«ما و مشایخ و همه جماعت ما، بحمد الله در فروعات، مقلد قدوة الانام و ذروة الاسلام امام همام، حضرت امام اعظم ابوحنیفه نعمان بن ثابت رضی الله تعالى عنه هستیم» . (1)

برای فهم اندیشه و دیدگاه های مکتب دیوبند در حوزه فقه، آشنایی با ویژگی های مذهب حنفی اهمیت بسیار دارد. آنچه در این میان قابل توجه است، رویکرد حدیث گرایی مکتب دیوبند از یک سو و سرسپردگی کامل رهبران فکری این مکتب همانند شاه عبدالعزیز دهلوی، به حدیث و حدیث گرایی است.

این در حالی است که به گفته مورخان و اهل حدیث، ابوحنیفه در تأیید و نقل حدیث بسیار سخت گیر و دقیق بود. به گفته ابن صلاح :

«شدد قوم في الرواية فافرطوا و تساهل فيها آخرون؛ ففرطوا، و من مذاهب التشديد مذهب من قال لا حجة الا فيما رواه الراوى من حفظه و تذکره و ذلک مروی عن مالک و ابي حنيفة رضي الله عنهما.....» (2)

گفته ابن خلدون ابوحنیفه در میان احادیث؛ تنها به صحت هفده روایت اعتقاد داشت. (3)جدای از صحت و سقم چنین نظریه ای به نظر می رسد سخت گیری ابو حنیفه در پذیرش احادیث، به سبب روایات جعلی فراوانی است که در طول دوران منع تدوین حدیث، در متون حدیثی داخل شد. (4)


1) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ص 76.

2) ابن صلاح، علوم الحديث المعروف مقدمة ابن صلاح، ص 83 .

3) مقدمه ابن خلدون، مقدمه، ج 2، ص 127؛ خطیب بغدادی ذیل تذکره طولانی از ابو حنیفه از محدث عبدالرزاق صنعانی (211ق) روایت می کند که تنها در حدود بیست حدیث از ابوحنیفه نقل شده است. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 13، ص 448 .

4) برای آشنایی با وضعیت حدیث و دوران منع تدوین حدیث، ر.ک: سید مهدی علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، ج 1، تبارشناسی، ص 149-166 .

همچنین علت دیگری که برای عدم ورود جدی ابوحنیفه به مباحث حدیث گرایی ذکر شده، ورود وی به استدلال ها و اشتغال های فقهی است :

«وإنما قلت الرواية عنه ... لاشتغاله عن الرواية باستنباط المسائل من الأدلة كما كان أجلاء الصحابة كأبي بكر وعمر وغيرهما يشتغلون بالعمل عن الرواية، حتى قلت رواياتهم بالنسبة إلى كثرة إطلاعهم، وكثرة رواية من دونهم بالنسبة إليهم فيما سمع وكذا الإمام مالك والشافعي لم يرويا إلا القليل بالنسبة إلى ما سمعا كل ذلك لانشغالهما باستخراج المسائل من الأدلة» (1)

نگاه ابو حنیفه به مسئله احادیث و همچنین ورود وی به استدلال های عقلی در استخراج احکام فقهی، سبب شده است که اهل حدیث که نیاکان سلفیان امروز هستند، به شدت به او و پیروانش حمله کنند و حتی تا سرحد کفر وی را مورد نکوهش قرار دهند. رویارویی مكتب اهل حدیث با مکتب اهل رأی، شاید در این گفته «سفیان بن عیینه هلالی» (م198ق) که حاکم نیشابوری از او نقل می کند، کاملاً روشن باشد:

«يا اصحاب الحديث تعلموا فقه الحديث لا يقهركم اصحاب الرأى ما قال ابو حنيفة شيئا الا و نحن نروى فيه حديثا او حديثين». (2)

«ابن جوزی»، محدث و فقیه حنبلی(م597) در مورد ابوحنیفه می نویسد:

«و اما مواردی که نظرهای ابوحنیفه با احادیث اختلاف دارد، بسیار است».

و سپس حدود سی مورد از مشهورترین اختلافات آرای ابوحنیفه، نسبت به احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم را نقل می کند. (3)


1) محمد بن یوسف صالحی دمشقی، عقود الجمعان في منقب الامام الاعظم فى حنيفة النعمان، ص319-320 .

2) حاکم نیشابوری، معرفة علوم الحديث، ص 6 .

3) ابن جوزی، المنتظم في تاريخ الملوک و الامم، ج 8، ذکر متوفیان سال 150ق. او در جای دیگر پس از بیان جرح های وارد بر ابو حنیفه می نویسد: «و ليس من اهل الحديث»، الضعفاء والمتروکین ابن جوزی، ش 3539 .

ابوحاتم رازی (م 327 ق.) در کتاب الجرح والتعدیل می نویسد:

«ابوحنیفه برای ما حدیث می گفت و هر گاه از این کار فارغ می شد می گفت:

چیزهایی که شنیدید همگی باد هوا و باطل است.... ابوحنیفه در حدیث مسکین بود». (1)

جدای از نگاه انتقادی و تحلیلی ابوحنیفه به حدیث، مشکل دیگر اهل حدیث با ابوحنیفه و پیروان وی، عقل گرایی وی بود استفاده بسیار از استدلال های عقلی همچون قیاس و استحسان، دلیل دیگری بود که اهل حدیث به ابوحنيفه حمله کردند و به طور رسمی او و پیروانش را به رأی گرایی در برابر حدیث گرایی متهم کردند. این دو ویژگی مکتب ابوحنیفه سبب شد که اهل حدیث تا سرحد فسق و كفر، ابوحنیفه را مورد نکوهش و مذمت قرار دهند. از مالک بن انس (م 179 ق.) پیشوای فقهای مالکیه نقل شده که می گفته است:

«ابوحنیفه در دین فریبکاری می کند و هر کس در دین فریبکاری کند دین ندارد». (2)

«عبد الله بن أحمد بن حنبل» (م 290 ق.) که خود او همانند پدر از ارکان اهل حدیث شمرده می شود، از سفیان ثوری نقل می کند که «حماد بن ابی سلیمان» (120 ق.) به من گفت:

«به نزد کافر برو - منظورش از کافر ابوحنیفه بود - و به او بگو اگر معتقدی قرآن مخلوق است به ما نزدیک نشو!» (3)


1) ابوحاتم رازى، الجرح والتعديل، ذیل ترجمه ابوحنیفه، ج8، ش 2602 .

2) «إن أبا حنيفة كاد الدين ومن كاد الدين فليس له دين» العقيلي، الضعفاء الكبير، ج 4، ص 281 .

3) «سمعت سفيان الثورى يقول قال لى حماد بن أبي سليمان إذهب إلى الكافر يعنى أبا حنيفة فقل له إن كنت تقول أن القرآن مخلوق فلا تقربنا» السنة عبدالله بن احمد، ش239 .

همچنین ابونعیم اصفهانی (م430 ق.) ابوحنیفه را متهم می کند که چندین بار کافر شده است. (1)

همچنین عبد الله بن احمد بن حنبل از اوزاعی نقل می کند :

«در اسلام هیچ مولودی شرورتر از ابوحنیفه متولد نشده است!» (2)

در این میان، عناد احمد بن حنبل و گفته های او در مذمت ابوحنیفه زیاد است و شاید بتوان گفت که گوی سبقت را در این زمینه از سایرین ربوده است. (3)

روند تکفیر ابوحنیفه از سوی اهل حدیث سلفی ها تا دوران معاصر هم ادامه دارد، به طوری که شیخ «محمد غزالی» از بزرگ ترین مشایخ معاصر الازهر شهادت می دهد که معروف ترین رهبر سلفیه مصر یعنی «حامد الفقی» در حضور او و چندین شخص دیگر، ابوحنیفه را کافر خطاب کرده است. (4)

البته نباید این نکته را فراموش کرد که اهل حدیث در قرون اولیه اسلام و اتباع آن ها، یعنی سلفیان در قرون متأخره، همواره با بدترین الفاظ و تهمت ها، با مخالفان خود روبه رو شده اند، چه اینکه رویکرد نقل گرایی افراطی و همچنین حدیث گرایی، روحیه عدم پذیرش و تحمل انتقاد از یک سو و حملات به دور از منطق به سایر مذاهب را برای آنان، به شیوه ای رایج تبدیل کرده است. امروز هم اگر به جوامع سلفی نگاهی


1) «الردىء غير مرة»، ابی نعیم الاصفهانی، الضعفاء، تذکرة نعمان بن ثابت ش255 این در حالی است که یکی از معروفترین روایات چند ده گانه جعلی مسند ابوحنیفه که بعد از سیصد سال به او منسوب شده، متعلق به خود ابونعیم اصفهانی است.

2) «عن الأوزاعي قال ما ولد في الإسلام مولد أشر من أبي حنيفة» عبد الله بن احمد السنة، ش 248 .

3) برای نمونه ر.ک: ابن ابی یعلی، طبقات الحنابله، ج 1، ص71؛ عبدالله بن احمد حنبل، كتاب السنة، ش228؛ الجرح والتعديل، ج 8 ش ،2062؛ تاریخ بغداد، ج 13 ص 439. همچنین خطیب بغدادی بیش از پنجاه صفحه را فقط به ذکر اقوال علما در طعن و ذم ابو حنیفه اختصاص داده است، تاریخ بغداد، ج 13، ص 399-453 .

4) محمد الغزالی، سر تأخر العرب و المسلمين، ص 52 .

شود، چنین رویکردی را کاملاً مشاهده می کنیم؛ امری که خود مسلمانان شبه قاره نیز تا حدودی گرفتار آنند.

اما هدف اصلی از ذکر دیدگاه های اهل حدیث پیرامون ابو حنیفه و رویارویی دو مكتب اهل حدیث و اهل رأى ارائه این پرسش بود که چگونه با توجه به تضاد و مخالفتی که اهل حدیث از همان سال های اولیه نسبت به مکتب و روش ابوحنیفه در پیش گرفته اند، اهل سنت شبه قاره، به ویژه مکتب دیوبند و نیاکان فکری آنها که خود را پیرو اندیشه امام ابوحنیفه می دانند در دام حدیث گرایی افراطی گرفتار شده اند؟!

گفتارها و نوشتارهای چهره های الگوی دیوبند، مانند عبدالحق دهلوی، شیخ احمد سرهندی، شاه ولی الله دهلوی، شاه عبدالعزیز دهلوی و ... همه یادآور روش و منش اهل حدیث می باشد.

با توجه به آنچه گفته شد، در علم فقه، تألیف های فقهی ابوحنیفه از ابتدا تا انتها تدریس می شود. البته نباید این نکته را فراموش کرد که فراگیری علم فقه در مکتب دیوبند، تحت تأثیر دیدگاه حدیثی آن هاست، به این معنا که در این مکتب، اصول فقه چندان معنایی ندارد و آنچه وجود دارد مراجعه مستقیم به ظواهر آیات و روایات است. بنابراین، در میان آثار علمای دیوبند، کتاب های فقهی استدلالی، به ندرت دیده می شود و آثار فقهی آنان در قالب فتواست. (1)

به عبارت دیگر، منابع آنان در علم فقه، تنها قرآن و حدیث و در پایان نیز اجماع است و عقل وحتى قياس و استحسان نیز که در مکتب ابو حنیفه جایگاه مهمی دارد، مورد اقبال دیوبندیان نیست. در کتب فقهی آنان نیز به جز مباحث فقهی و احکام


1) حبيب الله بن عطا السجستانی، الدیوبندیه تعریفها و خدماتها، ص144-150.

شرعیه فرعیه، حکم مسائل اعتقادی نیز به وفور دیده می شود. تمام احکام مربوط به شرک و بدعت و کفر و توحید در لابه لای همین کتب فقهی و در قالب فتاوا بیان شده است.

به گفته سید محبوب رضوی :

«علمای دیوبندی به کسانی که از آنان استفتا می کردند، رساله های عملیه درباره رفتار روزانه ارائه می کردند. گفته می شود که بین سال های 1329 تا 1370 ق، 147851 فقره فتوا، درباره مسائل فقهی و عملی توسط علمای دیوبند صادر گردید.» (1)

مجموعه این فتاوا که در مجموعه های مختلف گردآوری شده است، حاوی مطالب سیاسی، اجتماعی ، اعتقادی و ... است که نشانگر دغدغه های فکری و مذهبی مردم می باشد.

چنان که گفته شد، در میان تألیف های علمای دیوبند، اثر چشم گیری که مربوط به اصول فقه و مسائل عقلی باشد، وجود ندارد و بیشتر تألیف ها در این زمینه، مجموعه های فتوا است که برخی از مهم ترین آنها عبارت اند از:

. اعلاء السنن، ظفر احمد تهانوی؛ (2)

• الفتاوى الرحيميه عبدالرحیم لاجبوری؛ (3)

. جامع الفتاوی محمد عاشق برنی؛

. عزيز الفتاوى، عزیز الرحمن عثمانی؛

. كفاية المفتى كفاية الله دهلوى؛ (4)


1) سید محبوب رضوی، تاریخ دیوبند، ص131 .

2) وی خواهرزاده اشرف علی تهانوی است.

3) تاکنون شش جلد از این مجموعه به چاپ رسیده است.

4) این فتاوا در نه جلد به چاپ رسیده است.

• امداد الاحکام، ظفر احمد عثمانی؛

• الفتاوى المحموديه، محمد حسن گنگوهی؛

• احسن الفتاوی، رشید احمد لدھیانوی؛ (1)

امداد الفتوا، اشرف علی تهانوی.

در مدارس وابسته به دیوبندی ها، به ویژه در دارالعلوم دیوبند و مظاهر العلوم سهارانپور، همواره افرادی هستند که تنها به امر افتا اشتغال دارند که تمام فتاوای صادر شده نیز در دفاتر مخصوص ثبت می شوند. بسیاری از این فتاوا، پس از جمع آوری، به وسیله انتشارات مدرسه دیوبند، با عنوان «فتاوای دارالعلوم دیوبند» (2)در چند جلد به چاپ رسیده است. (3)

2-2. کلام: مكتب ماتریدی

به گفته علمای دیوبند، آنها در حوزه کلام پیرو مکتب کلامی ابوالحسن اشعری (م324 ق.) و ابو منصور ماتریدی (م333 ق.) هستند:

«در اصول و عقاید پیرو امام ابوالحسن اشعری و امام ابو منصور ماتریدى رضى الله تعالی عنهما می باشیم». (4)

اگر نگاهی به تاریخ مکاتب کلامی اهل سنت بیفکنیم، بی شک مکتب کلامی ابوالحسن اشعری و ابو منصور ماتردیدی تعدیلی، در اندیشه اهل حدیث و مشخصاً نقل گرایی و


1) تاکنون پنج جلد به چاپ رسیده است.

2) تاکنون نه جلد از مجموعه فتاوای دارالعلوم دیوبند به چاپ رسیده و از سوی انتشارات همین مدرسه منتشر شده است.

3) محمد عاشق الهی برنى، العناقيد الغالية في الاسانيد العالية، ص 75 .

4) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ترجمه عبدالرحمن سربازی، ص76 .

حدیث گرایی احمد بن حنبل بود، چه اینکه رویکرد افراطی احمد به نقل گرایی و عقل ستیزی مفرط وی، رفته رفته در میان مسلمانان مطرود شد و دو جریان فکری از دو سوی جهان اسلام، توانست اندیشه نقل گرایی و حدیث گرایی را تعدیل نماید.

هر چند ابوالحسن اشعری از نظر مبانی به اهل حدیث نزدیک تر است، با این حال می توان زندگی علمی او را به دو بخش تقسیم کرد: بخشی از آنکه در کتاب الابانه منعكس شده است، رویکردی کاملاً نقل گرایانه دارد، اما کتاب اللمع که گویا در دوره دوم زندگی وی نگاشته شده است، رویکردی عقل مدارانه به خود گرفته است، حتی منقول است که وی کتابی با نام استحسان الخوض في علم الکلام دارد که با دیدگاه اهل حدیث کاملاً متفاوت است.

«محمد بن محمد بن محمود ابو منصور ماتریدی» از ائمه بزرگ کلامی اهل سنت و جماعت به شمار می رود. وی منسوب به ماترید، محله ای در سمرقند است. او در سال 333 ق. در سمرقند در گذشت، هر چند ماتریدی کتابی با نام اوهام المعتزله در رد مكتب معتزلی تصنیف کرد، اما دیدگاه های او به کلام معتزله نزدیک و بلکه موید آن است. کلام ماتریدی با اصول اعتقادی اشعری، اختلافات بسیاری دارد که برخی، اختلافات سیاسی مکتب ماتریدی و اشعری را به سیزده مورد و برخی تا چهل مورد ذکر کرده اند. (1)برخی از این اختلافات عبارت اند از: «حسن و قبح» «تکلیف مالا يطاق»، «امکان ظلم خداوند»، «مصلحت در فعل الهی»، «جبر و اختیار»، «میزان ایمان»، «شرایط قبول توبه»، «رؤیت خدا» و....

چنان که مشاهده می شود، مکتب ماتریدی از مکتب کلامی اشعری نسبت به اهل حديث فاصله بیشتری دارد و رویکردی عقل گرایانه و استدلالی به خود گرفته است .


1) ابوالحسن ندوى، رجال الدعوة والفكر، ج 1، ص 127 .

«ابوالحسن ندوی»، ماتریدی را امامی میداند که در حقیقت، مکتب اشعری را به حد اعتدال برگرداند. به گفته او ابوالحسن اشعری به علت مبارزه مستقیم با دیدگاه معتزله، سخنانی گفت که گاه اغراق آمیز بود؛ از سوی دیگر، افرادی که بعد از او آمدند نیز در این زمینه، مطالب جدیدی به آن افزودند، اما ماتریدی آمد و اضافات و زواید را از میان برد و برای آن مواردی که نیازمند دلیل و برهان ،بود براهینی اقامه کرد و علم کلام را منقح و مهذب کرد، تا آنجا که به حد اعتدال رسید. (1)

در اینکه چگونه مکتب ماتریدی، رویکردی عقل گرایانه به خود گرفته است، نباید فراموش کرد که ماتریدی متأثر از ابوحنیفه است و مکتب عقل گرا و استدلالی ابوحنیفه، تأثیر مستقیمی در ماتریدی داشته است تا آنجا که فقه حنفی با کلام ماتریدی در عصر حاضر، پیوندی عمیق دارد و ترکیب «حنفی - ماتریدی» بسیار به کار می رود.

حال بار دیگر این پرسش مطرح می شود که در فضایی که اندیشه حنفی - ماتریدی با خمیر مایه های عقل گرایانه و نقادانه وجود دارد، چگونه است که در فضای شبه قاره به ویژه دیوبندی ها اندیشه های سلفی قدرت جولان و گسترش یافته است و پیروان ابو حنیفه و ماتریدی، دست خوش اندیشه های سلفی چه در حوزه روش و چه در حوزه محتوا شده اند؟!

2-3. عقاید دیوبند؛ از ادعا تا واقعیت

اشاره

همان گونه که گفته شد، علمای مکتب دیوبند خود را در فقه پیرو ابوحنیفه و در کلام پیرو ماتریدی می دانند، اما در مقام عمل احساس می شود که چه در روش و چه


1) ابوالحسن ندوی، رجال الفكر والدعوة في الاسلام، ج 1، ص 8-127.

در محتوا از آن فاصله گرفته اند. در این میان هر چند برخی علمای دیوبند، در حوزه عقاید، دیدگاه هایی شبیه عقاید سلفی افراطی در پیش گرفته اند، اما با این حال گرایش های صوفیانه، مانع گرفتار شدن بیشتر آنان در ورطه اندیشه های افراطی سلفی شده است و به همین سبب همراه با سایر مسلمانان، به آموزه های اسلامی که مورد

انکار سلفیان است، ایمان دارند .

همچنین نباید این نکته را فراموش کرد که بسیاری از موضع گیری های آنان در واکنش به تأثیرهای جامعه هندو و سیک و خرافاتی است که به سبب، جهل و بی سوادی در شبه قاره دامنگیر مسلمانان شده بود. به همین سبب، آنان گاه نظرهای تندی ارائه کرده اند، غافل از آنکه چنین دیدگاه هایی در ادوار بعدی تاریخ، موجب برداشت های نا مناسبی خواهد شد.

همچنین رسوخ اندیشه های اهل حدیث در مکتب دیوبند و رمی به کفر سایر مذاهب و فرقه های اسلامی، موجب شده است که بسیاری از مخالفان، این گروه را قرائت دیگری از آیین وهابیت بشمارند. (1)

آنان برای اثبات ادعای خود به سخنانی از علمای دیوبند استناد می کنند که هم سو با دیدگاه های وهابیت تلقی می شود:

برای نمونه، «اسماعیل بلاکوتی» شرک را با تکیه بر مصادیق این گونه تعریف می کند :

«مشرک عبارت از کسی است که در تکریم و احترام یک ولی و یا پیامبر، قبر یا مرقد، خانه و یا هر چیز دیگری مبالغه کند و یا دست های خود را در کنار این موارد، برای حاجت بلند کند و یا برای زیارت این مراکز و مراقد، به مسافرت های


1) البته چنین نسبتی صحیح نیست و در صفحات آینده به تفاوت های بنیادین وهابیت و دیوبند اشاره خواهد شد.

طولانی برود و یا هنگامی که آن محل یا شخص را مشاهده کرد، تا هنگامی که او را می بیند به آن پشت نکند و عقب عقب راه برود ... و یا دست های خود را برای حاجت در برابر او بلند کند ... و یا جنگل یا هر چیز دیگر را به علت نزدیکی با این مکان، مورد احترام قرار دهد». (1)

و یا «اشرف علی تهانوی» یکی دیگر از چهره های برجسته این مکتب که به حکیم الامه نیز مشهور است می گوید:

«کسی که تفوه به یک کلمه شرک آمیز کند در نگاه همه علما مشرک است». (2)

اما در مجموع، برخی از مهم ترین دیدگاه های آنان که موجب نزدیکی آنها به سلفی های از نوع وهابی می شود، و خشم سایر فرقه های اسلامی و گرایش های موجود در خود مکتب حنفی را نیز به وجود آورده است عبارت اند از:

2-3-1. مولد النبى صلی الله علیه وآله

یکی از مواردی که علمای دیوبند نسبت به آن حساسیت زیادی نشان می دهند، احتفالات، اعیاد و مراسم عزاداری است که اوج آن در برگزاری جشن میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله است، این در حالی است که در میان پیروان سایر گرایش های مذهب حنفی، برگزاری چنین مراسمی، طرفداران بسیاری دارد و مقابله دیوبندی ها با این مراسم، گاه به خشونت های خون باری انجامیده است.

به اعتقاد دیوبندی ها جشن مولد النبی صلی الله علیه وآله بدعت است. همچنین برای اتقان مدعای خود دلایلی می آورند؛ از جمله اینکه این مراسم معمولا همراه با لهو و لعب است؛ برای نمونه، از آلات موسیقی استفاده می شود و زن و مرد به صورت مختلط در آن شرکت می کنند.


1) اسماعیل بلاکوتی، تقوية الايمان، ص8 .

2) اشرف علی تهانوى، الافاضات اليوميه، ج 7، ص 234 .

به اعتقاد آن ها بسیاری از این گونه مراسم با برخی رفتار شرک آلود نیز همراه است؛ برای نمونه، برخی مسلمانان معتقدند که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در روز میلاد خود در مراسم جشن حاضر می شود و به خاطر حضور حضرت، حاضرین می ایستند و این کاملاً اشتباه است چرا که پیامبر صلی الله علیه وآله در روضه مبارکه خودشان در مدینه منوره هستند و مانند سایر مردم از دنیا رفته اند و تنها در روز قیامت محشور می شوند و دلیل این امر، آیات قرآن است که می فرماید: إِنَّكَمَيتُ وَإِنَّهُم مَّيتُونَ (الزمر / 30).

«مفتی محمد تقی عثمانی» رئیس مدرسه دارالعلوم کراچی می گوید:

«اگر مجلسی برای بیان سیره نبی اکرم صلی الله علیه وآله برگزار شود، بسیار مناسب است، اما تشکیل جلسه و پرداختن تنها به ذکر حوادث روز ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به آن هم در روز مشخصی، نوآوری در دین است و نوآوری بدعت و حرام است و از آنجا که امروزه بیشتر جلسات مولد النبی صلی الله علیه وآله از این دست است، علمای معاصر دیوبند این امر را بدعت شمرده اند.» (1)

در جای دیگر برگزاری مراسم مولودی و مدیحه ثرایی برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله تشبه به کفار - هندوها - شمرده شده است:

«مدایحی که برای پیامبر صلی الله علیه وآله در روز ولادت می خوانند، مانند همان اورادی است که هندوها برای کاناهیا - خدای هندوها - می خوانند». (2)

همچنین رشید احمد گنگوهی در پاسخ استفتای زیر می گوید:

«سؤال : آیا شرکت در مراسم عرس یا ترحیم که در آنها قرآن خوانده می شود و سپس شیرینی توزیع می شود جایز است؟


1) مجله البلاغ، بخش پرسش و پاسخ، پرسش های مربوط به میلاد 2 رجب 1423 .

2) خلیل احمد امبتوی، براهین قطعية، ص 148 که به تأیید رشید احمد گنگوهی رسیده است.

«جواب: شرکت در مراسم عرس، مجالس ترحیم و یا جشن میلاد پیامبر صلی الله علیه وآله و یا هر گونه مراسم یادبود و جشن تولد جایز نیست». (1)

«سؤال: آیا گرفتن مراسم میلاد برای پیامبر بدون شادی و پایکویی جایز است؟

«جواب: گرفتن مراسم ولادت به هر شکل ممکن حرام است». (2)

همچنین به عقیده وی :

«مراسم سوم، دهم و چهلم مربوط به هندوهاست». (3)

مفتی «کفایت الله دهلوی» در فهرست بدعت ها می گوید:

«هر بدعت، نوعی گمراهی است و هر گمراهی آدمی را به سوی جهنم پیش خواهد برد. یکی از موارد آن برپایی مجالس جشن و سرور در سالگرد تولد پیامبر صلی الله علیه وآله ، ائمه و غیره است». (4)

چنین قرائتی از بدعت و مشخصا دیدگاهی نسبت به مولد النبی صلی الله علیه وآله ، قرائتی است که در اندیشه وهابیت نیز مشاهده می شود. مشکل اندیشه و هابی این است که به سبب نقل گرایی و حدیث گرایی مفرط از یک سو و مشکلات ناشی از ظاهرگرایی، قرائت بدعت آمیزی از بدعت ارائه کرده است.

در اندیشه اسلامی، بدعت هرگونه عملی است که نص و یا اصل و یا عامی در شریعت نداشته باشد، (5)در حالی که تمام این امور به صورت عام در کتاب و سنت ذكر شده است. (6)


1) رشید احمد گنگوهی، فتاوای رشیدیه، قسمت سوم، ص 94 .

2) همان، قسمت دوم، ص 150 .

3) همان، قسمت اول ، ص99 .

4) مفتی کفایت الله دهلوی ، تعلیم الاسلام ، ترجمه عبدالمجید مراد زهی، ص163 .

5) «البدعة ما احدث مما لا أصل له فى الشريعة يدل عليه؛ اما ما كان له اصل من الشرع يدل عليه فليس ببدعة شرعا و ان كان بدعة لغة» ابن رجب حنبلی، جامع العلوم الحكم، ج 2، ص 127 .

6) ر.ک. برای آشنایی بیشتر با مفهوم بدعت در اندیشه اسلامی ر.ک: سید مهدی علیزاده موسوی، سلفی گری و وهابیت، ج 2، مبانی اعتقادی، ص361-411 .

از طرف دیگر، به نظر می رسد، چنین رویکرد افراطی نسبت به مولد النبی صلی الله علیه وآله ، در واکنش برخی کارهای نامشروعی بوده که احیاناً در این مجالس و محافل اتفاق می افتاده است و خرافاتی است که عوام الناس به آن اعتقاد داشته اند و این امر موجب شده است که آنان اصل مولد النبي صلی الله علیه وآله را منکر شوند.

2-3-2. توسل

یکی از مهم ترین ویژگی های وهابیت که میان اندیشه آنها و سایر مسلمین، دیوار بلندی به وجود آورده است، مسئله توسل به انبیا و اولیای الهی است. وهابیت و اهل حدیث، توسل را شرک می شمارند. متأسفانه همین دیدگاه با کمی انعطاف در برخی انظار علمای دیوبند نیز دیده می شود:

به گفته اسماعیل بلاکوتی :

«بیشتر مردم از پیامبران، ائمه، شهدا، فرشتگان و .... در مشکلات و سختی ها کمک می خواهند و گاه نذر و نیاز برای آنها انجام می دهند ... چنین افرادی آلوده شرک می شوند ... خداوند به کسی قدرت کمک به دیگران را افاضه نکرده است ... هیچ شفیعی در زمین و آسمان نیست که به کسی نفع یا ضرر برساند. کسی که چنین کسی را بخواند و از او کمک بخواهد ... مانند مشرکین قبل از اسلام می شود و چنین کسی شبیه ابوجهل است ... او به خاطر شریک کردن کسی با خدا کافر و مشرک محسوب می شود چه شریک آنها پیامبران باشند یا اولیای خدا یا شهدا و......» (1)

غلام خان یکی دیگر از علمای دیوبند نسبت به کمک خواستن از غیر خدا می گوید :

«چگونه کسی می تواند نیازهای انسان را مرتفع کند و سختی ها را از میان ببرد؟


1) اسماعیل بلاکوتی، تقوية الايمان، ص 5-8 .

کسانی که چنین اعتقادی داشته باشند، بی شک و حتماً مشرک و کافر هستند؛ آنها حتی نمی توانند با مسلمانان ازدواج کنند و کسانی که عقاید این افراد را می دانند و آن ها را کافر و مشرک نمی شمارند، خود به همان درجه مشرک هستند». (1)

همچنین به گفته «اسماعیل بلاکوتی» :

«کسی که از غیر خدا کمک بخواهد بی شک مشرک است. در دنیا کسی به بدی چنین فردی نمی رسد. همچنین اعلام می گردد خواستن کمک از دیگران و راز و نیاز کردن در این راه، راه مشرکان و کافران است». (2)

همچنین در مصادیق شرک گفته شده است :

«شرک را برگزیدن، تصور اینکه فعالیت های شرک آلود خوب است، اجبار دیگران به گفتن جملات شرک آمیز، عبادت فرشتگان و پیامبر صلی الله علیه وآله، اعتقاد به اینکه در عالم غیب، کسی سخنان را می شنود، اعتقاد به اینکه کسی قدرت نفع رساندن و ضرر رساندن را دارد، از کسی خواستن که حوایج قلبی انسان را برآورده کند، یا زندگی و اولاد خوب عطا کند، فردی را بیش از حد تکریم کردن، و .. تمام آنچه بیان شد و سایر موارد، تحت عنوان شرک محسوب میشود و بنابراین نکوهیده است». (3)

متأسفانه در این بخش نیز شباهت های زیادی میان اندیشه و هابیت و برخی علمای دیوبند مشاهده می شود. همان قرائت افراطی که وهابیت در زمینه توسل مرتکب شده، مکتب دیوبند نیز به آن گرفتار آمده است و چنین افرادی به متعلقات توحید و شرک و همچنین توسل مستقیم و با واسطه و دلایل مشروعیت توسل توجهی نکرده اند.


1) غلام خان، جواهر القرآن، ص 147 .

2) تذكير الاخوان، ص 83 و 343 .

3) اشرف علی تهانوی، بهشتی زیور، ص 37-38 .

2-3-3. علم غیب پیامبر صلی الله علیه وآله

یکی دیگر از اختلافات میان مکتب دیوبند و سایر مکاتب مربوط به علم غیب پیامبر صلی الله علیه وآله است. علمای دیوبند، علم غیب را مخصوص خداوند می دانند و به عقیده آن ها این امر از سوی خدا به کسی افاضه نشده است و قائل شدن به اینکه فردی هر چند رسول خدا باشد، علم غیب دارد، با توحید در صفات مغایرت دارد و مشرک است. مفتی کفایت الله دهلوی می گوید:

«شرک در علم، عین صفت علم را که برای خداوند ثابت است، برای دیگران ثابت کردن و چنین پنداشتن که فلان پیامبر یا امام یا شخص دیگری همانند خداوند، عالم غیب است و یا علم به تمام مسائل جزئی دارد، یا از تمام احوال ما آگاه است، یا به مسائل حضار آینده علم و آگاهی دارد؛ تمام این عقیده ها شرک است.» (1)

«کسی که قائل باشد که کس دیگری غیر از خدا نیز علم غیب دارد بی شک کافر است. (2)

«علم غیب تنها در نزد خداست، این ادعا که فرد دیگری نیز علم غیب دارد، مساوی با شرک است.» (3)

اعتقاد به اینکه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نیز دارای علم غیب بود نیز شرک است. (4)چنین دیدگاهی سبب شده ست که بسیاری از گرایش های دیگر با این مکتب فکری به مخالفت برخیزند و حتی مهم ترین مخالفان این حرکت، همچون احمد


1) کفایت الله دهلوی، تعلیم الاسلام، ص 162 .

2) رشید احمد گنگوهی، فتاوای رشیدیه، قسمت سوم، ص90 .

3) همان، ص 32 .

4) همان، ص 141 .

رضا خان بریلوی و ابوالاعلی مودودی، در واکنش به چنین دیدگاه هایی آهنگ مخالفت زده اند.

2-4. مکتب دیوبند و وهابیت

آن گونه که در سطور پیشین بیان شد، شاید چنین تصور شود که مکتب دیوبند، مترادف مكتب وهابیت است، در حالی که با نگاهی به آموزه های مکتب دیوبند و همچنین فرقه ضاله و هابیت، تفاوت های بنیادینی میان آنها دیده می شود. در مجموع می توان رویکرد علمای دیوبند نسبت به وهابیت را در دو شکل متضاد مشاهده کرد.

2-4-1. تمجید از وهابیت

نخست آن که همان گونه که گفته شد شاه ولی الله دهلوی رهبر فکری مکتب دیوبند (تولد 1114ق.) با محمد بن عبدالوهاب (1115 - 1206) هم عصر بوده اند و هر دو در یک زمان خاص در مکه به تحصیل اشتغال داشته اند. (1)

از سوی دیگر، هر دو این افراد، داعیه احیاگری داشته اند که یکی در حجاز و دیگری در شبه قاره، فعالیت خود را آغاز کردند و اساس دعوت هر دو نیز به زعم خودشان دعوت مردم به توحید خالص و مبارزه با شرک و کفر و پیرایش دین از خرافات و موهومات بوده است.

می توان ریشه عقاید محمد بن عبدالوهاب را به سادگی در اعتقادات ابن تیمیه و ابن قیم مشاهده کرد. (2)چنین گرایشی با توجه به حنبلی بودن محمد بن عبدالوهاب، چندان بعید به نظر نمی رسد، اما چنان که گذشت، شاه ولی الله دهلوی نیز در بسیاری از


1) عزیز احمد، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ص 16 .

2) برای آشنایی بیشتر ر.ک. سید مهدی علیزاده موسوی، مجموعه سلفی گری و وهابیت، ج 1، تبارشناسی، ج 1.

اعتقادات خود از ابن تیمیه و ابن قیم الهام گرفته است (1)و بارها از این افراد به عنوان چهره های ماندگار اسلام نام برده و کتابی نیز در عظمت ابن تیمیه با نام مناقب الامام ابن تیمیه نگاشته است. این در حالی است که نه مبانی ابوحنیفه و نه مبانی ماتریدی، به دیدگاه های ابن تیمیه نزدیک است.

با این حال مشاهده می شود، بسیاری از علمای دیوبند نیز همان راه شاه ولی الله را ادامه داده اند و در تجلیل از ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب کوتاهی نکرده اند.

«ابوالحسن ندوی» مدیر دارالندوه لكنهو، مجموعه ای با نام رجال الفكر و الدعوة في الاسلام دارد که هر جلد آن به معرفی شخصیتی می پردازد. یک جلد از این مجموعه به نام «خاص بحياة شيخ الاسلام الحافظ احمد بن تیمیه» به ابن تیمیه اختصاص یافته است. وی در این کتاب او را یکی از مهم ترین ارکان مبارزه با خرافات و اوهام و شرک و بدع می شمارد و نقشی احیاگرانه برای او قائل می شود. (2)

وی که یکی از چهره های ایدئولوگ معاصر مکتب دیوبند است، (3)در مورد محمد بن عبدالوهاب می گوید:

«دعوت شیخ محمد بن عبدالوهاب و جهاد و تلاش بسیارش، دعوت به توحید خالص و نفى مظاهر شرک و پیروی از تقلیدها و زنجیرهای جاهلیت بود. اموری که برخی از آنها پس از دوران پیامبر گسترش یافت و جهل مردم و غفلت علما در برخی قبایل و اماکن منطقه شرقی در شبه جزیره عرب به این شرایط دامن زد. او توحید الوهی و ربوبی را توضیح داد و برای مردم، حقیقت توحیدی که مطلوب خداوند


1) ر.ک: همین کتاب، اندیشه های شاه ولی الله دهلوی.

2) ابوالحسن ندوی، رجال الفكر والدعوه في الاسلام، ج 2.

3) وی مدیر یکی از بزرگ ترین مدارس دیوبندی در لکنهو هند بود که چندی پیش در گذشت. وی مورد علاقه و احترام علمای اهل سنت سیستان و بلوچستان است.

است را تبیین کرد... اما حقیقتی که شکی در آن راه ندارد و نمی توان آن را انکار کرد، این واقعیت است که شیخ محمد بن عبدالوهاب در این مسیر، نقش مصلحی انقلابی را ایفا کرد و هرچند برخی مردم در افکار و نظریات و روش های وی با وی صد در صد موافق نبودند، اما هرگز نمی توان تأثیر و نقش حرکت وی را در آن دوران به خصوص منکر شد...». (1)

«مسعود عالم ندوی»، نیز کتابی در احوالات شیخ محمد بن عبدالوهاب دارد با نام الشيخ محمد بن عبد الوهاب المصلح المفترى عليه. (2)

«محمد منظور نعمانی» که از علمای دیوبند بود، و به شدت با شیعه و انقلاب اسلامی عناد داشت، کوشیده است وهابیت را با مکتب دیوبند یکی جلوه دهد و می گوید که از نظر فکری، هیچ فرقی میان محمد بن عبدالوهاب و علمای دیوبند دیده نمی شود. به اعتقاد وی، هیچ تفاوت کلامی اساسی میان شیخ عبدالوهاب نجدی و علمای دیوبند وجود ندارد و در حقیقت هر دو یکی هستند. (3)

رشید احمد گنگوهی نیز می گوید :

«پیروان محمد بن عبدالوهاب نجدی را اصطلاحا و هایی می گویند. او اعتقادات خوبی داشت و مذهب او نیز حنبلی بود، هر چند قدری در برخوردها تند بود، اما او و پیروانش مردمان خوبی هستند». (4)

در احوالات مولوی یوسف كاندهلوی آمده است که او می گفت: «ما وهابیان متعصبی هستیم» . (5)


1) ابوالحسن ندوی، رجال الفكر والدعوة في الاسلام، ج 4، ص 306-307 .

2) همان.

3) محمد منظور نعمانی، شیخ محمد بن عبدالوهاب اور هندوستان کی علما حق، با مقدمه شیخ محمد زکریای کاندهلوی و قاری محمد طیب از علمای دیوبند .

4) رشید احمد گنگوهی، فتوای رشیدیه، ج 2، ص 111 .

5) محمد ثانی و محمد منظور نعمانی، زندگینامه مولانا یوسف کاندھلوی، ص192.

یکی از بزرگان دیوبند، شیخ الحديث «محمد زكريا» مؤسس جنبش جهانی جماعت تبلیغ است که خطاب به وهابیون می گوید: «من از شما وهابی ترم». (1)

مولانا «اشرف علی تهانوی» که در میان علمای دیوبند به حکیم الامه شهرت دارد، در نامه ای به استاد خود رشید احمد گنگوهی می نویسد:

«هر چند برخی علما مرا وهابی می خوانند و به مردم سفارش کرده اند که با وی (تهانوی) ارتباط نداشته باشید، چون او وهایی است، اما این امور در من تأثیری نداشت و با عموم مردم ارتباط داشتم، اما اکنون در مراسم مردم شرکت نمی کنم و باید منتظر پیامدهای این امر باشم». (2)

تفکر دیگری نیز در میان علمای دیوبندی با عنوان «تقديس الحرمين» وجود دارد که با استناد به روایاتی که می گوید خانه خدا هیچ گاه در دست افراد ناباب قرار نمی گیرد، وهابی های این کشور را متولیان و خادمین شریف خانه خدا و روضه نبوی معرفی می کند.

2-4-2. دشمنی با وهابیت

اما علی رغم این اظهار نظرهای همراه با وهابیت، در مقابل بسیاری از علمای به نام دیوبند، مواضع بسیار شدیدی علیه وهابیت اتخاذ کرده اند. با توجه به حجم مخالفت ها، و همچنین مبانی مکتب دیوبند، می توان چنین نتیجه گرفت که رویکرد اصلی مکتب دیوبند، مخالفت و دشمنی با عقاید وهابیت است، اما به سبب فعالیت های بسیار وهابیت در این منطقه و تلاش برای همگرایی از یک سو، و


1) همان، ص 193.

2) تذكرة الراشد، ص 135؛ مراد وی از مراسم، مراسم مولد النبی است.

همچنین اتهامی که مخالفان مبنی بر وهابی گری متوجه آنان کرده اند، از سوی دیگر، زمینه را برای چنین توهمی فراهم کرده است، چه اینکه بزرگ ترین علمای مکتب دیوبند، از مکتب وهابیت برائت جسته اند و همچنین خود وهابیان نیز بارها دیوبندی ها را به سبب تضاد عقایدشان با عقاید وهابیت، مورد نکوهش و مذمت قرار داده اند.

نباید فراموش کرد که مهمترین اختلاف میان وهابیت و مکتب دیوبند، اختلاف مبانی در سه محور فقه، کلام و تصوف است، در حالی که وهابیان خود را غیر مقلد و در حوزه کلام، سلفی می دانند، مکتب دیوبند به شدت به ابو حنیفه و عقاید فقهی وی پایبندند و در کلام نیز ماتریدی مذهبند.

همچنین چنانکه خواهد آمد، یکی از مبانی مکتب دیوبند، تصوف است و شریعت را بدون طریقت برنمی تابند که وهابیان به شدت با آن مخالفند و همین امر نیز موجب اختلاف اساسی این مکتب با فرقه ضاله وهابیت شده است.

شاید مهم ترین متنی که به صورت صریح، اختلافات مکتب دیوبند را با وهابیت بیان کرده، کتاب المهند علی المفند باشد که عالم برجسته دیوبند، خلیل احمد سهارانپوری آن را نوشته است. این کتاب در پاسخ به کتاب حسام الحرمین «احمدرضا خان بریلوی» نگاشته شده است.

مترجم این کتاب به فارسی که خود نیز از علمای بنام دیوبندی ایران است، در مقدمه این کتاب می گوید :

«.... المهند على المفند يا تصديقات لدفع التلبيسات که به طور خلاصه عقاید اهل سنت نام دارد، نویسنده اش فخر ،المحدثین، قطب الواصلين، حضرت مولانا خلیل احمد سهارانپوری رحمة الله علیه می باشد که از ابنای

دارالعلوم دیوبند... بود. از آنجا که استعمارگران برای مبارزه با این مرکز فرهنگی و علمی که در ابعاد وسیعی جامعه مسلمانان شبه قاره هند را از دسائس روباه پیر فرنگ و شیوه های مبارزه با آن، آگاه و آماده می ساخت، مؤثرترین حربه برای ضربه زدن به ،آن تبلیغات سوء را تشخيص دادند و کسانی را که با این مؤسسه به نحوی از انحاء ارتباط داشتند، به وسیله ایادی آخوند مآب ،خود وهابی معرفی نمودند، تا بلکه بتوانند به این طریق، بین ملت مسلمان هند و رهبری آن، که عمده در دست روحانیت وابسته به دیوبند بود، شکاف و تفرقه ایجاد نموده، نهضت ضد استعماری را از هم بپاشند؛ بر اثر همین تبلیغات سوء مغرضان بود که علمای دیوبند از سوی علمای مذاهب اربعه حرمین شریفین، مورد سؤال قرار گرفتند که آیا شما وهابی هستید یا سنی؟ مؤلف نام برده به نمایندگی از علمای دارالعلوم دیوبند، نوشتند که ما اهل سنت و الجماعت هستیم و در

برخی موارد آن گونه که در سؤالات مرسله از جانب شما عقايد وهابيت عنوان شده با آنها مخالف هستیم و این جوابیه را به امضای مشاهیر آن زمان در هند رسانیدند و به حرمین ارسال داشتند که پس از دریافت آن، علمای اهل سنت هر چهار مذهب در حرمین و در الازهر و سوریه و عراق بر آن صحه گذاشتند و تأیید نمودند». (1)

علمای حرمین شریفین (2)نیز پیش از آنکه پرسش ها را مطرح کنند، فلسفه ارائه این


1) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ترجمه عبدالرحمن سربازی، ص 10-9 .

2) این نامه قبل از تسلط وهابیان بر حرمین شریفین است، یعنی زمانی که هنوز مذاهب اربعه در مکه و مدینه منوره فعال بودند و وهابیان با کمک انگلستان بر حرمین شریفین مسلط نشده بودند.

پرسش ها را این گونه بیان می کنند :

«ای علمای کرام و سروران عظام، عده ای از مردم عقاید وهابی ها را به شما منسوب نموده اند و چند تا اوراق و جزوه را که به علت عدم آشنایی ما به زبان، برای ما نامفهوم بود، به ما ارائه دادند لذا امیدواریم ما را از حقیقت این جریان مطلع فرمایید. و ما اینجا درباره مسائلی که مخالفت فرقه وهابیه در آن با اهل سنت به درجه اشتهار

رسیده است، از شما سؤال می کنیم». (1)

از این سخن علمای حرمین چنین استنباط می شود که اعمال و رفتار دیوبندی ها شباهت هایی با اعمال و افکار و هابیان داشته است که چنین پرسش هایی برای علمای اهل سنت حرمین شریفین به وجود آمده است، و از طرف دیگر، علمای دیوبند نیز خود را نه تنها وهابی نمی دانستند، بلکه از آن تبری می جستند.

همچنین گزارش نادرست برخی مخالفان دیوبند به علمای حرمین شریفین موجب به وجود آمدن چنین دیدگاهی شده است.

سهارانپوری ابتدا ضمن تبری از وهابیت علت اینکه به دیوبندیان وهابی گفته می شود را این گونه توضیح می دهد :

«.... به تحقیق اطلاق لقب وهایی در اصطلاح بلاد هند در اصل بر روی کسی بود که تقلید ائمه رضی الله عنهم را ترک می کرد، سپس وسعت گرفت و غالب کاربردش بر کسی صورت گرفت که بر سنت سنیه عمل کند و از بدعات سیئه دوری جسته و از رسوم قبیحه اجتناب ورزد، حتی کار به جایی کشید که در شهر بمبئی و اطرافش، چنین شایع شد هر کسی از سجده قبور


1) همان، ص 74 .

اولیا و از طواف آن، مردم را منع کند، او وهابی است، حتی گفته شد هر کس حکم حرمت ربا را بیان کند او هم وهابی است، و لو فی الواقع از اکابر اسلام و از اعاظم علما باشد و تدریجا کلمه وهایی چنان اتساع یافت که جای یک لفظ فحش و دشنام را به خود گرفت. بناء علیه اگر یک نفر از اهل هند به کسی بگوید وهابی، این بدان معنا نیست که او فاسد العقيده است، بلکه بدان معناست که او سنی حنفی عامل به سنت و مجتنب از بدعت است که در ارتکاب معصیت و عمل ناروا از خداوند متعال خائف و برحذر می باشد و از آنجا که مشایخ ما رضی الله تعالى عنهم، در احیا و زنده داشتن سنت و در فرونشاندن و خاموش کردن آتش های بدعت، سعی بلیغ مبذول می داشتند، لشکریان ابلیس بر آنها غضبناک شدند و به تحریف سخنانشان پرداختند و افترائات واهی بر آنها بربستند و آنها را به وهابیت متهم ساختند». (1)

در جای دیگر همین کتاب، علمای حرمین به طور مستقیم از علمای دیوبند، در مورد جایگاه محمد بن عبدالوهاب و دعوت وی پرسش می کنند که خلیل احمد آنها را به خوارج تشبیه کرده می گوید:

«به نظر ما حکمشان همان است که صاحب در المختار فرموده است و علامه شامی در شرحش رد المختار فرموده است: چنان که در زمان ما از پیروان محمد بن عبدالوهاب همچنین عملی سرزد که آنها از نجد بیرون آمده، بر حرمین شریفین متغلب شدند، خود را دارای مذهب حنبلی قلمداد می کردند، اما عقیده آن ها بر این بود که فقط آنها مسلمان هستند و کسانی که مخالف


1) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ترجمه عبدالرحمان سربازی، ص 78-79 .

عقایدشان باشند، مشرک هستند و با همین تصور کشتن اهل سنت و قتل علمای شان را مباح دانستند و تا اینکه خداوند شوکت و قدرت آنها را شکست داد. از این همه، من به وضاحت می گویم که محمد بن عبدالوهاب و هیچ یک از پیروان و هوادارانش، در هیچ یک از سلاسل علمی یا فقهی و حدیث و تفسیر و تصوف جزو مشايخ ما نیست و اما حلال شمردن خون ها و آبرو و اموال مسلمین یا بناحق می شود یا به حق، پس اگر بناحق شد یا بدون تأویل است که در این صورت کفر و خروج از اسلام است و یا با تأویل است که در شرع جواز ندارد که یکی از صور فسق است و اگر به حق باشد، آنگاه امری جایز و حتی واجب است.

اما تكفیر مسلمین سلف، حاشاک! ما احدی از آنها را تکفیر کنیم، بلکه چنین حرکتی به نظر ما برابر با رفض و ایجاد بدعت در دین است و مبتدعانی را که اهل قبله هستند، هم تا زمانی که حکم ضروری از ضروریات دین را منکر نشده باشند، ما کافر قرار نمی دهیم و هرگاه انکار امری از ضروریات دین از آنها ثابت شد، آنها را تکفیر می کنیم و در این امر هم محتاطانه عمل می کنیم؛ این روش ما روش همه مشايخ ما رحمة الله عليهم می باشد». (1)

حسین احمد مدنی نیز در مورد محمد ابن عبدالوهاب در کتاب الشهاب الثاقب می گوید:

«در مجموع او شخصی ظالم ، باغی و خونخوار و فاسق بود».

وی دلایلی نیز بر گفته خود ارائه می کند که به طور خلاصه عبارت است از:


1) همان، ص 100.

•

محمد بن عبدالوهاب عقیده داشت که مردم تمام دنیا و سایر مسلمانان کافر و مشر کند؛

•

محمد بن عبدالوهاب و طرفداران او عقیده دارند که تمام پیامبران تا هنگامی که زنده اند، ارزش ویژه ای دارند و همین که مردند با سایر مسلمانان فرق ندارند و ... . (1)

و یا می گوید :

«آن ها دارای اعمال خبیثه و رفتار واهیه هستند و بسیاری از عرب ها با وی مخالفند». (2)

چنان که مشاهده می شود، در موضع گیری رسمی علمای دیوبند، بیزاری و برائت از وهابیت به خوبی دیده می شود.

2-4-2-1. تضادهای عقیدتی وهابیت و مکتب دیوبند

در بخش گذشته به اجمال گفته های برخی علمای دیوبند که تمایلی نیز به اندیشه های سلفی داشت بیان شد، اما با نگاهی به کتاب المهند علی المفند که به امضای بزرگان مکتب دیوبند در چند مرحله رسیده است تضادهای عمیقی میان مکتب دیوبند و وهابیت مشاهده می شود و نه تنها علمای دیوبند لساناً اعلام برائت و بیزاری از وهابیت کرده اند، بلکه با تبیین عقاید خود، راه خود را از وهابیت جدا کرده و دیدگاه های کلامی خود را همانند سایر مسلمانان بیان کرده اند.

در این کتاب، پرسش هایی از علمای دیوبند در مورد مهم ترین اختلافات میان مسلمانان و وهابیت می شود که علمای دیوبند، کاملاً مشابه دیدگاه های مسلمانان پاسخ


1) حسین احمد مدنی، الشهاب الثاقب، ص 42؛ وی یازده اتهام را بیان می کند که به سبب رعایت اختصار ذکر نمی شود.

2) همان، ص 65 .

می دهند. پاسخ های آنان به صورت خلاصه عبارت است از:

1.

جواز شد رحال (باربستن برای زیارت پیامبر)؛ (1)

2.

مسلک علمای دیوبند بر پایه شریعت و طریقت (تصوف) است؛ (2)

3.

جواز توسل به رسول خدا صلی الله علیه وآله بعد از رحلت آن حضرت؛ (3)

4.

جواز توسل به سلف صالحین، اعم از انبیا، صدیقین، شهدا و اولیای خدا؛ (4)

5.

حیات پیامبر صلی الله علیه وآله در قبر؛ (5)

6.

جواز ایستادن و رو کردن به مرقد مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله و توسل به ایشان؛ (6)

7.

صحت و وجوب تقلید از یکی از ائمه چهارگانه؛ (7)

8.

صحت اشتغال به مشاغل عرفانی صوفیان وبیعت با آن ها؛ (8)

9.

تنزیه خداوند از تشبیه و تجسیم و جهت و... ؛ (9)


1) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ص 75 .

2) همان، ص 76 .

3) همان، ص 86 .

4) همان، ص 86 و 87 .

5) همان، ص 88 .

6) همان، ص 91-92 .

7) همان، ص 94 .

8) آیا به نظر شما اشتغال به مشاغل عرفانی صوفیان و بیعت کردن با آنها جایز است؟ و آیا رسیدن فیوض باطنی از سینه ها و قبور اکابر و بزرگان را درست می دانید و آیا به نظر شما ممکن است که اهل سلوک از روحانیت مشایخ بزرگوار استفاده کنند یا خیر؟ پاسخ: به نظر ما مستحب است، چون انسان از تصحیح عقاید و تحصیلمسائل ضروری شرع فارغ شود، با شیخ طریقتی بیعت کند...

9) همان، ص 102-103. «شما در امثال این قول خداوند متعال که می فرماید: الرحمن على العرش استوی» چه می گویید؟ آیا اثبات جهت و مکان را برای ذات باری تعالی تجویز می کنید، رأی شما در این مورد چگونه است؟ پاسخ: مذهب ما درباره این گونه آیات این است که به آنها ایمان می آوریم و از کیفیت بحث نمی کنیم؛ ما به طور یقین می دانیم که خداوند متعال از اوصاف مخلوق منزه و از نشانه ها و علامات نقص و حدوث مبراست، چنان که عقیده متقدمین ما می باشد و اما آنچه ائمه متأخرین ما درباره این آیات گفته اند و آن ها را ... با تأویلاتی که از روی شرع و لغت محمل صحیح و درست دارند، تأویل فرموده اند، به این نحو که امکان دارد مراد از استواء استیلا و غلبه و مراد از ید قدرت باشد، آن نیز به نظر ما حق و درست است...».

10.

اعتقاد به علم غیب برای پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله ؛ (1)

11.

استحباب ذكر مولد النبى صلی الله علیه وآله . (2)

با نگاهی به آنچه علمای دیوبند تأیید کرده اند، شکافی عمیق میان اندیشه وهابیت و دیوبند مشاهده می شود.

همچنین در همایشی که پادشاه سعودی برای همراه کردن علمای اسلام با خود تشکیل داده بود و برخی عقاید وهابیت را مطرح کرد علمای دیوبندی به شدت با این دیدگاه ها به مخالفت پرداختند که بیان آن خالی از فایده نیست.

2-4-2-2. کنگره مکه و مقابله با دیدگاه های وهابیت

یکی دیگر از مواردی که علمای دیوبند به صورت رسمی و شفاف در برابر اندیشه های وهابیت ظهور شکوهمندی داشته اند، در کنگره ای است که به وسیله سلطان برای همراه کردن علمای اسلام در مکه برگزار شد. وی در ایام حج، علمای بزرگ را دعوت کرد تا آنها را با خود همراه سازد. ماهنامه انوار مدینه گزارش


1) همان، ص 111 و 112 ص 122-125 .

2) همان، ص 124-125. سؤال: آیا شما به این مطلب قائل هستند که ذکر ولادت جناب رسول الله صلی الله علیه وآله شرعا قبيح و از بدعات سیئه و حرام است یا چیز دیگری؟ پاسخ: حاشا که ما یا احدی از مسلمین گفته باشیم که ذکر ولادت شریفه آن حضرت علیه السلام ، بلکه حتی ذکر غبار نعلین شریفین آن حضرت و ذکر ادرار الاغ آن حضرت صلی الله علیه وآله دارای قباحت و از بدعات سینه و یا حرام است؛ بالعکس به عقیده ما ذکر حالاتی که کوچک ترین تعلق و ارتباطی به ذات پاک رسول الله صلی الله علیه وآله دارند، از پسندیده ترین مندوبات و از اعلی ترین مستحبات است، اعم از آنکه ذكر ولادت با سعادتش باشد یا ذکر بول و قیام و قعود و خواب و بیداری آن حضرت علیه السلام ، چنانکه در کتاب موسوم به براهین قاطعه ما در چندین موضع به آن تصریح شده است...»

کاملی از این ماجرا با عنوان حق گویی علمای دیوبند در دربار سلطان ابن سعود آورده است : (1)

«در سال 1343 ق. سلطان بن سعود بر حجاز مقدس قابض شد و قبه های قبور جنت المعلی و جنت البقیع در حرمین شریفین را منهدم ساخت که بنا بر آن مسلمانان عالم شدیدا نارحت شدند، لذا سلطان نجد در ایام حج 1344 ق مؤتمری منعقد ساخت که از جانب علمای هندوستان حضرت علامه مفتی کفایت الله صدر جمعیت علمای هند و دهلی و حضرت علامه شبیر احمد عثمانی، علامه سید سلیمان ندوی و مولانا محمد علی جوهر و مولانا شوکت علی جوهر و تعداد دیگری از علما در آن شرکت کردند.

سلطان ابن سعود به ایراد سخن پرداخت و گفت:

الف) ما در فروع اختلافی ائمه اربعه سخت گیری نمی کنیم، لکن از اصل توحید و تمسک بالکتاب و السنه هیچ قدرتی نمی تواند ما را جدا سازد، چه مردم دنیا راضی شوند یا ناراضی .

ب) یهود و نصارا را ما چرا کافر می گوییم؟ زیرا آنها غیر الله را پرستش می کنند و با این همه چنین می گویند که «مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيقَرِّبُونَا إِلَى الله زُلْقي» پس کسانی که قبور بزرگان را می پرستند و به سوی آن ها سجده می کنند همانند بت پرستان کافر مشرک اند.


1) قاضی شمس الدین، ماهنامه، انوار مدینه ، ج 15، شماره 2، ذی القعده 1406 ق، ژوئیه 1986 ق ص 20-24 به نقل از مقدمه المفند علی المهند، ترجمه عبدالرحمن سربازی. از آنجا که این بخش به طور مستقیم نقل قول از ترجمه فارسی این رویداد است کلمات و الفاظ آن تغییر نکرده است.

ج) چون حضرت عمر رض اطلاع پیدا کرد که عده ای مردم در وادی حدیبیه رفته در کنار شجره الرضوان نماز میخوانند حضرت عمر رض دستور داد که آن درخت را ببرند تا بعدها مردم خدای ناکرده عبادت و پرستش آن درخت را آغاز نکنند؛ منظور سلطان از استدلال به این واقعه این بود که منهدم کردن قبه ها نیز همانند بریدن درخت رضوان است.

وفد علمای هندوستان پس از شور مقرر نمودند که شیخ الاسلام حضرت علامه شبیر احمد عثمانی دیوبندی به نمایندگی آنها در پاسخ سخنان سلطان بن سعود به ایراد سخن پردازد. آنگاه مولانا عثمانی به ایراد سخن پرداخت و در آغاز از نحوه پذیرایی و مهمان نوازی گرم سلطان تشکر نمود و سپس ارشاد فرمود:

الف) علما اهل سنت هندوستان با بصیرت تامه تصریح نموده به اتباع کتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله! همه نیروی خود را به کار می بندند و واضع می سازند که هر گونه کامیابی، در پیروی کامل رسول خدا صلی الله علیه وآله منحصر است ولکن درک و فهم مواضع استعمال كتاب الله و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله کاری در خور هر کس و ناکس نیست، بلکه برای رسیدن به آن به رأی صائب و اجتهاد صحیح به شدت نیاز پیدا می شود.

1. رسول الله صلى الله عليه وسلم حضرت زینب بنت جحش را به نکاح خود در آورد و به این مطلب که مردم از آن، چه برداشتی خواهند کرد، هیچ التفات نفرمود، اما از اینکه کعبه مشرفه را منهدم نموده، مطابق نقشه ابراهیمی از نو بنا فرماید، جذبات و برداشت های مردم جدید الاسلام را مورد توجه قرار داده، امتناع ورزید تا مردمان مغرض نگویند که ببینید محمد کعبه را منهدم نمود. بدیهی است ملاحظه تفاوت در این دو قضیه، بر اجتهاد مبارک آن حضرت علیه السلام موقوف است.
2. خداوند متعال دستور فرموده: «با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سختگیر باش». (1)

از یک سو مقتضای این فرمان الهی آن است که بر کفار و منافقان، سختی معمول داشته شود، ولی رسول خدا صلی الله علیه وآله بر جنازه رئیس منافقين، عبد الله بن ابی، نماز خواند. هنگامی که صحابه کرام پیشنهاد نمودند که باید منافقین کشته شوند، پیامبر خدا قبول نفرمود ... از بیم آنکه مبادا مردم بگویند محمد یارانش را می کشد، در حالی که این هر دو موضوع به ظاهر با مفهوم (وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ) مطابقت ندارد. پس برای فهمیدن این تفاوت نیز به نظر مجتهدانه نیاز پیدا می شود که کاری در خور من و شما نیست؛ برای اظهار نظر در چنین موارد تفقه عمیق و بصیرت مجتهدانه مورد نیاز است، تا دانسته شود که به مقتضای چه نصی، کجا عمل می شود و چگونه عمل می شود. این امری است مربوط به تفقه و اجتهاد.

ب) در ضمن بیان فرق میان سجده عبادت و سجده تعظیمی مولانا عثمانی چنین فرمود:

اگر شخصی قبر یا هر چیزی غیر الله را سجده عبادت کند، به طور قطع کافر می شود، اما ضروری نیست که هر سجده ای به طور حتم سجده عبادت باشد که شرک حقیقی و شرک جلی است، زیرا این امکان هم وجود دارد که آن سجده، سجده تحیت باشد که مقصود از آن رعایت تعظیم فرد دیگری است و این نوع سجده تعظیمی در حکم شرک جلی نیست؛ البته در شریعت ما به طور قطع نارواست و می توان مرتکبش را مجازات نمود، اما نمی توان چنین شخصی را مشرک قطعی و مباح الدم و المال قرار داد. (2)


1) «وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ» : توبه / 73 .

2) بر این اساس به هرگونه سجده و بالتبع هر توسلی نمی توان مهر شرک زد، چنان که از گفته های قبلی برخی علمای دیوبند استفاده می شود، بلکه باید به دقت نیت و همچنین مشروعیت عمل در آموزه های دینی مورد مداقه قرار گیرد.

در خود قرآن کریم جریان سجده کردن فرشتگان بر حضرت آدم علیه السلام را و سجده کردن برادران و والدین حضرت یوسف علیه السلام ذکر شده است و اکثریت قاطع مفسران از این سجده، سجده معروف، یعنی پیشانی را بر زمین نهادن مراد گرفته اند و آن را سجده تعظیمی قرار داده اند؛ خلاصه اینکه اگر شخصی یک چیزی غیر الله را سجده تعظیمی کند، در شریعت ما به طور حتم مجرم و گنهکار می شود، اما نمی توان او را مشرک، کافر و مهدور الدم و المال قرار داد و مقصود من از این توضیح، طرفداری کسانی که سجده تعظیمی را جایز می دانند نیست، بلکه مقصود من، بیان امتیاز و فرق میان این دو نوع سجده است.

مسئله دیگری که باید بیان شود، موضوع هدم قبه هاست که ما هدم قباب را هم کاری صحیح نمی دانیم. امیر مؤمنان ولید بن عبدالملک عبشمی (اموی) به حاکم مدینه حضرت عمر بن عبدالعزیز دستور داد که حجره های امهات المؤمنین را منهدم ساخته، مسجد نبوی را توسعه دهد، حضرت عمر بن عبدالعزیز عبشمی در ضمن منهدم کردن حجره ها، چون حجره ام المؤمنین حضرت عائشه رضی الله عنه را نیز منهدم ساخت، بر اثر آن قبرهای مقدس حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله و حضرت صدیق اکبر و حضرت فاروق اعظم ظاهر و منکشف شدند و در آن موقع عمر بن عبدالعزیز چنان به گریه درآمد که هرگز با چنین وضعی گریه نکرده بود، با اینکه دستور هدم حجره ها را نیز خودش داده بود، پس از آن دستور داد تا حجره سیده عائشه دوباره ساخته شد.

با این توضیح نیز هدفم ترغیب برای ساختن گنبد بر قبرها نیست، بلکه مقصودم بیان این مطلب است که موضوع قبور اعاظم در قلوب الناس تأثير و ارتباط دارد، چنان که از گریه بی اختیارانه حضرت عمر بن عبدالعزیز در آن موقع و از ناراضی بودن مردم جهان اسلام از جناب عالی در این ،موقع این مطلب ظاهر است.

ج) حضرت عمر برای قطع آن درخت به علت احساس این خطر دستور داد که مبادا در زمان های بعد جاهلان پرستش آن را شروع کنند. بیعت رضوان در سال 6 ق واقع شده بود و رحلت جانگداز پیامبر صلی الله علیه وآله در سال 11ق به وقوع پیوست، بعد از آن حضرت صلی الله علیه وآله دو سال و نیم زمان خلافت خلیفه اول رض گذشت، اما تصور بریدن آن درخت نه برای پیامبر صلی الله علیه وآله پیدا شد و نه برای صدیق اکبر؛ سپس خلافت راشده حضرت عمر آغاز شد، اما این امر نیز متعین نیست که حضرت عمر، در چندمین سال خلافت ده ساله خود، اراده بریدن آن درخت را فرمود گرچه این صواب دید حضرت عمر يقينا صحیح بود، اما این گنبدها از قرن ها پیش بوده و در این قرن چهاردهم نیز هیچ کسی دیده نشده که آنها را پرستش کند.

اما ادای نماز در آنجا پس در حدیث معراج آمده است که جبرئیل علیه السلام در چهار موضع به آن حضرت علیه السلام پیشنهاد کرد که از براق پیاده شود و نماز بخواند، اول در مدینه و گفت که این محل جای هجرت تواست؛ دوم: بر جبل طور و گفت این موضعی است که حضرت عیسی کلام فرموده است؛ سوم بر مسکن حضرت شعیب؛ چهارم در بیت اللحم، جایی که حضرت عیسی علیه السلام متولد شده بود.

1.

پس اگر از رسول خدا صلی الله علیه وآله خواسته شد که بر جبل طور نماز بخواند، زیرا آن جایی است که خداوند متعال با حضرت موسی علیه السلام کلام فرموده بود، چرا ما باید از ادای نماز بر جبل نور که در آنجا اولین وحی الهی بر پیامبر ما نازل شده بود، بازداشته شویم؟

2.

اگر بر مسکن شعیب علیه السلام از پیامبر خواسته شد که نماز بگذارد، پس ما اگر در مسکن حضرت خدیجه کبری علیها السلام پیامبر صلی الله علیه وآله ما 28 سال حیات طبیه خود را در آنجا گذرانیده است دو رکعت نماز نافله بگذاریم، چه اشکالی دارد؟

3.

وقتی که در بیت اللحم در مورد حضرت عیسی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله ما خواسته شود که دو رکعت نماز بخواند، چرا امت محمدیه از خواندن دو رکعت نماز در مولد حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وآله منع کرده شوند؟

4.

در حالی که طبرانی مقام مولد النبي صلی الله علیه وآله را انفس البقاع بعد از مسجد الحرام در مکه قرار داده است؛ یعنی در مکه مکرمه بعد از مسجد الحرام، مقام ولادت نبی اکرم صلی الله علیه وآله نفیس ترین بقعه کائنات ارضی می باشد.

5.

چون در مسکن شعیب علیه السلام حضرت موسی علیه السلام پناه گزین شده بود، از پیامبر صلی الله علیه وآله تقاضا شد، آنجا دو رکعت نماز نفل بخواند، پس اگر ما در غار ثور جایی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به مدت سه روز آنجا پناه برده بود، دو رکعت نماز نفل بخوانیم، آیا قیامت برپا می شود؟

با این پاسخ با صواب و مفصل مولانا عثمانی بر دربار شاهی سلطان ابن سعود، سکوت مطلق طاری شده بود. در آخر سلطان بن سعود با این سخن، خود را نجات داد که «من بی حد ممنون شما هستم و در سخنان و نظرهای جناب عالی رفعت زیاد و بلندی علمی وجود دارد، لذا من قدرت جواب این سخنان را ندارم، بهترین جواب این تفاصیل را تنها علمای ما می توانند بدهند و با آنها می توان این مسائل را حل کرد».

2-5. جمع بندی

همان گونه که سهارانپوری به طور رسمی در المهند علی المفند اعلام می کند، واقعیت و ماهیت مکتب دیوبند، مکتبی است همانند سایر مذاهب اسلامی که در متن آن تمام شعائر اسلامی و مناسکی که مذاهب دیگر نیز به آن اعتقاد دارند، وجود دارد.

بنابراین، باید گفت که ماهیت این مکتب با مکتب وهابیت تفاوت بسیاری دارد و مسائلی مانند توسل، زیارت، طلب شفاعت، بناء بر قبور، مولد النبی و ... . مورد تأیید این مکتب است. (1)

پرسشی که در اینجا مطرح است این است که اگر چنین رویکردی در میان دیوبندی ها وجود دارد، پس چگونه است که فتاوا و عقایدی همانند سلفی های وهابی در میان اقوال علمای آنها دیده می شود؟

علل چنین رویکردی را می توان در چند محور خلاصه کرد:

نخست: با توجه به اینکه منطقه شبه قاره همواره محل افراط و تفریط بوده و دامنه خرافات و اوهام در این منطقه به شدت گسترش یافته است، به ویژه اینکه گاه مسلمانان منطقه، تحت تأثیر عقاید و آداب و رسوم هندوها و سیک ها قرار می گرفتند، برخی علمای دیوبند، برای مقابله با این انحرافات ، خود گرفتار انحراف دیگری شده اند که به تبعات آن توجه نداشته اند.

دوم: مکتب دیوبند پس از استقلال پاکستان، در رویارویی مستقیم با جریان هایی مانند شیعه، بریلوی ها و مودودی ها، به سوی افراط گرایی و رادیکالیزم مذهبی پیش رفته است. از میان رفتن دشمنان مشترکی مانند انگلستان و هندوئیزم بعد از استقلال پاکستان، تقابل این جریان را با سایر گرایش های موجود در این منطقه تشدید کرد و نمادهای این تقابل نیز بیشتر در مباحثی مانند مولد النبی، توسل، زیارت و ... متبلور شد.


1) مولوی عبدالرحمان سربازی، در ترجمه کتاب المهند، فصلی را می گشاید و به ویرانی ها و تخریب آثار اسلامی در مکه و مدینه به وسیله وهابیان اشاره می کند. در این بخش وی به تفصیل مطالعات میدانی خود در اماکن مقدسه ای که در مکه و مدینه به وسیله وهابیان تخریب شده است، را توضیح می دهد.

سوم: شاید هیچ جای دنیای اسلام، همانند پاکستان برای وهابیت، مستعد فعالیت نباشد. عربستان، منطقه پاکستان و افغانستان را بسیار آماده برای نیل به اهداف خود می داند. به همین سبب عربستان با کمک های مالی بسیار به گروه های افراطی و تندرو مانند سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و از طرفی گسترش شبهات در میان جامعه پاکستان، بذر نفاق و اختلاف را در میان مسلمانان این منطقه می گستراند و متأسفانه گروه های ارهابی و تندرو نیز آلت دست وهابیان عربستان شده اند.

آنچه علمای دیوبند نباید فراموش کنند، این واقعیت است که عربستان، دشمنان خود را اولویت بندی کرده است و هنگامی که خطر شیعه را کمتر احساس کند، همان گونه که در قرون گذشته بسیاری از حنابله نجد و حجاز را به خاک و خون کشید، بی شک، از کشتار و نابودی دیوبندی ها نیز دریغ نخواهد کرد.

2-6. مكتب دیوبند و حدیث

مکتب دیوبند، مشرب حدیث خود را از شیخ احمد سرهندی، شاه ولی الله دهلوی و شاه عبدالعزیز دهلوی به یادگار دارد و همان گونه که در نگاه آنان، نقل همواره مقدم بر عقل و عقل در مسائل کلامی و حتی فقهی، نمی تواند مدرک باشد، مکتب دیوبند نیز کم و بیش این مشرب را پذیرفته است.

در نظر علمای این مکتب بیش از هر علم دیگری آنچه اهمیت اساسی دارد، فراگیری حدیث است و نخستین استاد این مدرسه نیز محدث بنام آن دوران «محمد يعقوب نانوتوی» بوده است.

«قاری محمد طیب» ریاست دارالعلوم، مسلک دیوبند را همان مسلک شاه ولی الله دهلوی می شمارد و در توصیف مسلک شاه ولی الله می گوید :

«در نزد شاه ولی الله، اولویت با نقل و روایت و آثار سلف است و بی شک حقیقت دین برنقل استوار شده است». (1)

همواره نیز کرسی حدیث را در دارالعلوم اساتید مبرز و یا مدیران این مدرسه به عهده داشته اند که از میان آنها میتوان به افرادی همانند: «محمود الحسن - شيخ الهند - خليل احمد سهارانپوری، انورشاه کشمیری، محمد ادریس کاندهلوی» و .. اشاره کرد. (2)

شیوه آموختن حدیث در مدارس دیوبندی مانند سایر مدارس اهل سنت نیست که باب هایی از صحاح انتخاب شود و تنها این ابواب تدریس گردد، بلکه تمام این کتاب ها قرائت می شود.

به گفته قاری محمد طیب :

«متون درس حدیث در این مدارس عبارت است از صحاح سته، موطا به دو روایت سمهودی و شیبانی، شرح معانی الآثار امام ابی جعفر طحاوی، شمائل ترمذی، مشكوة المصابيح تبريزى، نزهة النظر في شرح نخبه الفكر عسقلانی. تمام تلاش متعلمين و اساتید نیز بر این است که حدیثی فوت نشود و هرگز کتب حدیثی تبویب نگردد، بلکه کتاب های حدیثی از ابتدا تا انتها خوانده می شوند. شاگردان، احادیث را برای اساتید می خوانند و اساتید گوش می کنند و گاهی استاد می خواند و شاگرد گوش می کند». (3)

توجه ویژه علمای مکتب دیوبند به امر حدیث، سبب شده است که تالیفات بسیاری نیز در شرح صحاح و سایر کتب حدیثی از آن باقی بماند که برخی


1) قاری محمد طیب، تاریخ دارالعلوم دیوبند، ص15 .

2) حبيب الله بن عطا السجستاني، الدیوبندیه، تعريفها وخدماتها، ص 31-35 .

3) همان، ص 39-40 .

عبارت اند از:

«النبراس السارى فى اطراف الصحيح البخاری، نوشته عبدالعزیز سهارانپوری؛ الابواب و التراجم، نوشته محمد زکریا کاندهلوی؛ فتح الملهم بشرح صحيح المسلم، نوشته شبیر احمد عثمانی؛ عمدة المفهم في شرح مقدمه صحيح المسلم، نوشته محمد طاهر رحیمی؛ معارف السنن در شرح سنن ترمذی، تألیف محمد يوسف بنوری؛ الطيب الشذى شرح سنن الامام الترمذی، نوشته اشفاق الرحمن كاندهلوی و ...». (1)

چنان که مشاهده می شود، پیش از آنکه در مدارس، علوم حدیث همانند درایت، سند، رجال و ... مورد توجه قرار گیرد، بیشتر به قرائت و معانی ظاهری که از ویژگی های اندیشه سلفی است بسنده می شود.

3. مکتب دیوبند و تصوف

مکتب دیوبند نیز مانند سایر مسلمانان و گرایش های دینی شبه قاره، از طریقه های مختلف صوفیه تأثیر پذیرفته است و در آموزه های آنان، توجه به طریقت و تصوف، كاملاً مشاهده می شود، به گونه ای که نمی توان میان این دو، تفکیک قائل شد. اندیشه های صوفیانه این مکتب نیز به عقاید صوفیانه و عارفانه شیخ احمد سرهندی و شاه ولی الله دهلوی باز می گردد.

اما در میان تمام افرادی که الهام بخش اندیشه های صوفیانه مکتب دیوبند بوده اند، «حاجی امداد الله مهاجر مکی» جایگاه ممتازی دارد. حاجی امداد الله در حقیقت رهبر روحانی و پیر طریقت مکتب دیوبند است. وی یکی از عرفای بنام هند است که مدتی نیز در مکه مقیم شد و به همین سبب به وی، مهاجر مکی می گویند. او پیر و مرشد


1) همان، ص 113 .

بسیاری از علمای دیوبند نظیر اشرف علی تهانوی، رشید احمد گنگوهی، محمد قاسم نانوتوی بوده است. تعابیری که از بزرگان دیوبند در مورد وی به کار رفته است از ارزش و عظمت وی در نزد آنها حکایت دارد.

رشید احمد گنگوهی از وی به عنوان پناهگاه دو دنیا یاد می کند و مولانا ذکریا کاندهلوی او را شاه راه هدایت انسان ها می خواند. (1)مولانا خلیل احمد سهارانپوری نیز از او با تعابیری همچون مرشد و مولای ما قطب عالم حضرت حاج امداد الله، یاد می کند. (2)

در میان کتاب های دیوبندی نیز با تعابیری همچون «امیرالمؤمنين»، «قوص الكاملين»، «منبع بركات قدسیه»، «معدن معارف الهيه»، «مظهر فيوضات مرضیه»، و ... از وی یاد می شود. (3)

از تعابیری که حاجی امداد الله به کار برده است، دل بستگی وی به شاگردانش نیز به خوبی آشکار می شود:

«نیز هر کس از این فقیر، محبت و عقیدت و ارادت دارد، مولوی رشید احمد سلمه و مولوی محمد قاسم سلمه را که جامع جمیع کمالات علوم ظاهری و باطنی اند، به جای من فقير راقم اوراق، بلکه به مدارج، فوق از من شمارند، اگر چه به ظاهر معامله برعکس شد که اوشان به جای من و من به مقام اوشان شدن و صحبت اوشان را غنیمت دانند که این چنین کسان در این زمانه نایابانند و از خدمت با برکت ایشان فیض یاب بوده باشند و طریق سلوک که در این رساله نوشته شد، در نظرشان


1) همان، ص218 .

2) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ص 94 .

3) kaukab noorani okravi, black and white, p.30

تحصيل نمايند. إن شاء الله بی بهره نخواهند ماند. الله تعالی در عمر ایشان برکت دهد و از تمام نعمت های عرفانی و کمالات قربت خود مشرف گرداند...» (1)

دل بستگی علمای دیوبند به تصوف چیزی نیست که قابل انکار باشد و خود آنان نیز این امر را یکی از مفاخر خود می.شمارند خلیل احمد سهارانپوری در المفند على المهند به جایگاه تصوف در مکتب دیوبند اشاره کرده است:

«س: آیا به نظر شما اشتغال به مشاغل ،عرفانی صوفیان و بیعت کردن با آنها جایز است؟ و آیا رسیدن فیوض باطنی از سینه ها و قبر اکابر و بزرگان را درست می دانید و آیا به نظر شما ممکن است که اهل سلوک از روحانیت مشایخ بزرگوار استفاده کنند یا خیر؟

ج: به عقیده ما مستحب است، چون انسان از تصحیح عقاید و تحصیل مسائل ضروری شرع فارغ شود، با شیخ طریقتی بیعت کند که در شریعت، دارای قدمی راسخ و تارک دنیا و راغب به آخرت باشد که گردنه های سخت و مشکلات در راه اصلاح نفس را، طی کرده و با اعمال صالحه خو گرفته و مأنوس شده و از اعمال بد منقطع و بریده شده، انسانی کامل و مکمل باشد و دست خود را در دست او قرار داده، نظر خود را در نظر او مقصود و منحصر ساخته و به اشغال صوفیه، از ذکر و فکر و فنا کلی در آن مشغول شود و نسبتی را که نعمت عظیمی و غنیمت کبری است و در زبان شریعت با نسبت احسان از آن یاد شده است را کسب نماید. کسی که برای او چنین نعمتی میسر نشود و رسیدن به این گونه مقامی برایش مقدر نگردد، برای وی داخل گروه این بزرگواران شدن و


1) حاجی امدادالله مهاجر مکی، ضیاء القلوب، ص 60 .

در سلسله آنان منسلک بودن نیز کفایت می کند، زیرا حضرت رسول اکرم صلى الله عليه وسلم فرموده است: «انسان با کسی خواهد بود که دوستش داشته است». آنها گروهی هستند که هم نشین شان محروم نخواهد ماند و با سپاس و کمال عنایت و احسان خداوند، ما و مشایخ ما در بیعت آنها داخل شده و به اشغال آنها اشتغال پیدا کرده و در پی ارشاد و تلقین قرار گرفته ایم و به حصول این نعمت خداوند، سپاس گذاریم، اما استفاده از روحانیت مشایخ بزرگوار و حصول فیوضات باطنی اهل سلوک و خاصان این ،قوم شناخته شده و معلوم است که درست و صحیح می باشد، نه با روشهایی که در بین عوام الناس رواج دارد». (1)

هم او در وابستگی این مکتب به طریقه های صوفیه می گوید:

«.... و در سلاسل عرفانی صوفیه به سلسله علیه حضرات نقشبندیه و طریقه زکیه مشایخ چشت و سلسله بهیه حضرات قادریه و طریقه مرضیه مشایخ سهروردیه، رضی الله عنهم منسوب هستیم». (2)

به همین سبب، علمای دیوبند خود را جامع السلاسل می خوانند، یعنی جامع تمام سلسله های صوفیه هستند.

اما اینکه مفهوم تصوف در مکتب دیوبند چیست، محمد عاشق الهی می گوید:

«خداوند به طایفه دیوبندی این افتخار را بخشید که میان شریعت و طریقت، جمع کنند و آنها طریقت را خادم شریعت قرار دادند و تصوف را از بدعت ها و خرافات و رسوم متصوفه گمراه، زدودند. متصوفه ای که قبور صالحین را مساجد و منبع در آمد


1) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ص 95 .

2) همان، ص 76 .

خود قرار داده بودند، اما آنچه علما و مشایخ دیوبند اتخاذ کردند، عین شریعت بود، زیرا در آن تربیت نفوس و تزکیه آنها و تحلیه آنها از رذایل و آراستگی به فضایل بود که در شریعت به آنها امر شده بود». (1)

رشید احمد گنگوهی تصوف را چنین معنا می کند:

«دانش تصوف، دانش ظاهری و باطنی دین است و قوت یقین است و آن دانش اعلی است. حالات آنان، حالت اصلاح اخلاق و ارتباط با خداوند است و حقیقت تصوف، تخلق به اخلاق الهی و سلب اراده است و اینکه عبد در مسیر رضایت خداوند قرار دارد. اخلاق صوفیه همان اخلاق پیامبر صلی الله علیه وآله داده است که خداوند در موردش فرمود: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيم»....» (2)

برخی بزرگان این مکتب، برای تصوف و طریقت، ریشه های قرآنی و اسلامی نیز ذکر کرده اند، چنان که شبیر احمد عثمانی در تفسیر بیعت در سوره فتح می گوید:

«همان گونه که در صحیح مسلم آمده است، پیامبر گاهی از اصحاب، برای جهاد و امور خیریه بیعت می گرفت و بیعت مشایخ طریقت نیز در قالب همین امر است، البته اگر به شیوه مشروع باشد». (3)

اهل حدیث و وهابیان به شدت با این ویژگی دیوبندی ها مخالفند و آن را کفر و الحاد می شمارند و شاید بتوان گفت یکی از مهم ترین اختلافات دیوبندی ها و اهل حدیث، همین التزام به طریقت، در میان دیوبندی هاست حسین احمد مدنی می گوید:


1) محمد عاشق الهى برنى، العناقيد الغالية من الاسانيد العالية، ص79.

2) حبيب الله بن عطا السجستاني، الديوبندية تعريفها وخدماتها، ص 76 .

3) شبیر احمد عثمانی، تفسیر، ص 681 حاشیه 13 .

«وهابيون حالت های باطنی و اعمال صوفیه مانند مراقبه و ذکر و فکر و اراده و ارتباط قلبی با شیخ و فنا و بقا و خلوت و ... را بدعت و گمراهی می شمارند و گفته ها و اعمال بزرگان را در این زمینه شرک می شمارند، همان گونه که وارد شدن در سلسله های صوفیه را نیز مکروه، بلکه قبیح تر از این می شمارند و کسی که به سرزمین حجاز مسافرت کرده باشد و با مردم آن دیار مراوده داشته باشد، به خوبی به این امر اذعان خواهد کرد و در نزد ،آنان فیوضات روحی و معنوی، هیچ جایگاهی ندارد، اما بزرگان ما روش های صوفیه را طی می کنند و شعار آنها ریاضت و فکر و ذکر است». (1)

4. سیاست

همان گونه که گفته شد، مکتب دیوبند را نمی توان صرفاً معلول اندیشه های مذهبی یا صوفیانه نامید، بلکه علل سیاسی نیز، نه تنها در پدید آمدن آن، بلکه در ادامه و سیر حرکت و چرخش های عقیدتی در ادوار مختلف این مکتب، نقش آفرین بوده اند. در مجموع، برای فهم نظریه سیاسی و همچنین عمل سیاسی مکتب دیوبند، ابتدا باید ریشه های سیاسی مکتب دیوبند را بررسی کرد، سپس به فضا و دلایل سیاسی پیدایش و عملکرد آن در دوران قبل از استقلال پاکستان، اشاره کرد و آنگاه به بررسی عملکرد و موضع گیری های سیاسی آن پس از استقلال پاکستان پرداخت. در این فصل، دو قسمت اول مورد بررسی قرار می گیرد و در فصل مستقلی به عملکرد و موضع گیری های آن پس از استقلال پاکستان اشاره خواهد شد.


1) حسین احمد مدنی، الشهاب الثاقب، ص 59-60 .

4-1. ریشه های اندیشه سیاسی دیوبند

نیاکان فکری مکتب دیوبند، نه تنها در حوزه عقاید و تصوف مؤثر بوده اند بلکه رد پای اندیشه و عمل سیاسی آنان را نیز می توان در مکتب دیوبند مشاهده کرد. در اینکه چرا علمای سلفی، وارد دنیای سیاست شده اند، باید گفت که مسلمانان شبه قاره تا پیش از استقلال پاکستان همواره با دو دشمن روبه رو بوده اند: نخست: هندوها و سیک ها که از نظر عقاید و استیلای فرهنگی، خطری برای جامعه مسلمان هند محسوب می شده اند.

دوم: استعمار انگلستان که با حضور مستقیم در این کشور و چپاول منابع هند، واکنش مسلمانان را برانگیخت.

در تبارشناسی سیاسی مکتب دیوبند، باید با شاه ولی الله دهلوی آغاز کرد. وی به شدت به احیای خلافت جهانی معتقد بود و مطابق دیدگاه پیشینیان، آن را حق قریش می دانست، ولی هاشمی بودن خلیفه را ضروری نمی دانست. درباره شیوه های برقراری نظام خلافت و مشروعیت نظام دینی، نظریه معروف اهل سنت را پذیرفته بود که عبارت اند از بیعت، وصیت، شورا و سلطه بالغلبه. (1)تقسیم دیگری که وی برای خلافت ارائه می داد، خلافت ظاهری و باطنی است که از سیره پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به استفاده کرده است. خلافت ظاهری شامل خدمات اجتماعی و فعالیت های سیاسی که جنبه عملی می یابند، است، مانند جهاد و دفاع از مرزهای سرزمین اسلامی، جمع آوری مالیات تقسيم مالیات، اعمار مساجد و سرپرستی یتیمان و فقرا، و خلافت باطنی، به تعلیم و آموزش احکام، معارف و افکار دین مربوط می شود. وی، گستره خلافت باطنی یا به


1) شاه ولی الله دهلوی، حجة الله البالغة، ص 137-138.

عبارت دیگر، روش های ارائه دین را بسیار گسترده در نظر گرفته است. به اعتقاد او، فعالیت و خدمات علمی و مذهبی متکلمان، خطبا، مشایخ صوفیه و دیگر مبلغان دینی، به طور عموم شامل خلافت باطنی می گردد. (1)

پس از شاه ولی الله، فرزندش شاه عبدالعزیز دهلوی، مکتب شاه ولی الله دهلوی را بیش از پیش به سوی سیاست سوق داد و فتاوای سیاسی وی ، نقش مهمی در شکل گیری جریان های عمل گرا در شبه قاره بازی کرد. وی مبارزه ای نسبتاً مستقیم را با استعمار انگلستان آغاز کرد و به مخالفت با کمپانی هند شرقی و فعالیت های استعمارگرانه آن پرداخت. هنگامی که انگلیسی ها کوشیدند در برابر فقه حنفی، قوانین جدیدی را حاکم کنند، شاه عبدالعزیز به شدت به مخالفت پرداخت. شاه عبدالعزیز دهلوی به علت حضور انگلیسی ها در هند، هند را دار الحرب اعلام کرد و بر این اساس به طور رسمی اجازه جهاد با انگلیسی ها را صادر کرد. (2)چنین رویکردهایی به طور رسمی جریان سلفی شبه قاره را درگیر مبارزات مستقیم و غیر مستقیم با انگلیسی ها کرد و جنبش های اسلامی مانند جنبش مجاهدین را آفرید.

4-2. جنبش مجاهدین

«جنبش مجاهدین» معلول اندیشه های شاه عبدالعزیز دهلوی و فرزندش شاه اسماعیل (1781 - 1831قمری) دهلوی بود که به وسیله «سید احمد باریلی» آغاز شد. این حرکت، حرکتی سازمان یافته و مسلحانه بود که در بین سالهای 1824 تا 1831 قمری به اوج رسید. سیک ها که به سبب ضعیف شدن امپراتوری مغول قدرت یافته و مناطق مسلمان نشین را اشغال کرده بودند، از سوی جنبش مجاهدین، به عقب رانده شدند و


1) شیخ محمد اکرام، رود کوثر، ص 549 .

2) شاه عبدالعزیز دهلوی، فتاوا، ص210 .

پیشاور به دست این جنبش فتح شد. البته در سال 1831 قمری بار دیگر سیکها توانستند با ارتش قوی و پشتوانه انگلیس، این شهر را تصرف کنند و بسیاری از رهبران این حرکت، از جمله سید احمد باریلی و شاه اسماعیل دهلوی - نوه شاه ولی الله دهلوی - کشته شدند. (1)هنگامی که انگلستان، پنجاب را در سال 1849 قمری تصرف کرد، این جنبش دوباره فعال شد و این بار، ماهیتی ضد انگلیسی یافت و به مبارزه با انگلستان پرداخت، هر چند این حرکت نیز به شدت به وسیله بریتانیا سرکوب شد، اما تا دهه بیست قرن بیستم کم وبیش فعال بود. (2)ویژگی این جنبش، سازماندهی دقیق آن بود، چه اینکه خود دارای تشکیلات مستقل مالی با نام بیت المال، دادگاه های اختصاصی مستقل از دولت بريتانيا و ... بود. حرکت مجاهدین، حمایت علمای اسلامی را به دنبال داشت و بسیاری از علما عضو این جنبش بودند. (3)

اکنون نیز سید احمد شهید، یکی از الگوهای حماسی مکتب دیوبند است و علمای دیوبند، در تبیین سابقه مجاهدت ها و حماسه های این حرکت، آن را به حرکت سید احمد شهید نسبت میدهند به گفته ندوی :

«علمای دیوبند، اجازه و خلافت از سید احمد شهید دارند که خلافت او نیز با واسطه به شیخ احمد سرهندی می رسد». (4)


1) برای آگاهی بیشتر در مورد سید احمد باریلی و جنبش مجاهدین ر.ک: سید احمد شهید، غلام رسول مهر.

2) همان .

3) Qureshi I. H. The Moslims Community of the Indo-Pak Subcontinent, 1967-1947, A Brief Historical Analysis.

4) ابوالحسن الندوي، رجال الفكر والدعوه في الاسلام، ج 3، ص 332 .

4-3. زمینه های سیاسی تشکیل مکتب دیوبند

جدای از مسائل علمی، برای فهم مکتب دیوبند، به ناچار باید به عوامل و بسترهایی اشاره کرد که در سایه آن ها، مکتب دیوبند، رفته رفته ظهور کرد. بدون توجه به این عوامل، تحقیق پیرامون این مکتب عقیم خواهد بود.

نکته ای را که نباید فراموش کرد این واقعیت است که بحران های سیاسی که زمینه های پیدایش مکتب دیوبند را فراهم کرد، نه تنها برای پیروان شاه ولی الله دهلوی، خطر محسوب می شد و آنان را به واکنش واداشت، بلکه تمام مسلمانان شبه قاره را تهدید می کرد.

به همین سبب، شکاف های مذهبی و اختلافات درون دینی مسلمانان شبه قاره، در این دوره، چندان خود را نشان نمیدهد و به سبب وجود دشمنان مشترک، نوعی هم گرایی و تعامل دیده می شود. به عبارت دیگر، هر چند در میان متون دینی، اختلافات وجود دارد و گاه تا سر حد رمی به کفر نیز پیش می رود، اما در عالم خارج، دشمنی ها ظهور و بروز چندانی ندارد و گاه نیز همکاری مشاهده می شود. چنین وضعیتی همان گونه که اشاره خواهد شد، در حوادث استقلال پاکستان به خوبی مشاهده می شود. در مجموع، برخی عوامل سیاسی پیدایش مکتب دیوبند عبارت اند از:

4-3-1. استعمار انگلستان

داستان استعمار انگلستان در شبه قاره، تاریخ بلندی دارد و مردم مظلوم این منطقه، قرن ها سایه سنگین استعمار را بر سر خود تحمل کرده اند. علی رغم وجود منابع غنی، مردم شبه قاره به سبب استعمار، همواره با فقر، دست به گریبان بوده اند و از طرفی، به بهای از دست رفتن منابع زیرزمینی و منحصر به فرد خود، بازار

مصرف کالاهای کشورهای غربی شدند. رد پای استعمار انگلستان در شبه قاره به اواسط قرن شانزدهم میلادی بر می گردد. زمانی که سیاحان و تاجران، در سایه رشد قدرت نیروی دریایی بریتانیا، به اقصی نقاط جهان لشکر کشیدند، منطقه اقیانوس هند نیز بی نصیب نماند. البته قبل از بریتانیا، میهمانان ناخوانده دیگری از پرتغال و هلند در منطقه حضور داشتند، اما به هر حال پیر استعمار ابتدا با هلند هم پیمان شد و پرتغال را از صحنه خارج کرد و سپس خود هلند نیز مغلوب هم پیمان خود شد. ابتدا کمپانی هند شرقی، به بهانه ،تجارت در سال 1600م بنیان نهاده شد. با آشنایی بیشتر انگلیسی ها با شبه قاره و منابع آن، رفته رفته زیاده خواهی ها بیشتر شد و در سال 1757 در جنگی موسوم به پلاسی (Plassey) انگلیسی ها نواب بنگال را شکست دادند و این منطقه را از دست مسلمانان خارج کردند؛ در همین سال، کلکته نیز از سلطه مسلمانان خارج شد. چنین روندی رفته رفته سبب شد که در حدود نیمه قرن 19م. هندوستان به هند انگلیس یا هند بریتانیا تبدیل شود. در سال 1857م مسلمانان و هندوها در برابر انگلیسی ها قیام کردند، اما این قیام نیز به شدت سرکوب شد و سلطه انگلستان بر شبه قاره بزرگ هند، کامل گردید .

4-3-2- قیام 1857 و پیامدهای آن

در برابر حضور انگلستان در شبه قاره، حرکت های مختلفی شکل گرفت که جنبش فرائضی ها، جنبش مجاهدین و جنگ پلاسی از آن جمله بود، اما قیام سال 1857م. شاید گسترده ترین قیامی بود که در آن هندوها و مسلمانان در کنار یکدیگر کوشیدند، سایه سیاه استعمار را از سر خود کم کنند. در این انقلاب بارقه امید در دل تمام مسلمانان درخشیده بود که در سایه این انقلاب، استقلال نصیب مردم هند شود. از طرف دیگر، انگلستان که منافع حیاتی بسیاری در شبه قاره داشت، در پی آن بود که به هر قیمتی، نه تنها هند را از دست ندهد، بلکه سیطره و نفوذ خود را

برهند کامل کند.

قیام 1857 هر چند در ابتدا پیروزی هایی به همراه داشت، اما با شدت عمل انگلیسی ها، به شدت سرکوب شد و بسیاری از مردم و رهبران آنها، در این قیام به خاک و خون کشیده شدند.

این قیام، پیامدهای بسیاری در برداشت. نخست: با جنایت هایی که انگلستان در این کشور انجام داد و با قساوت تمام این قیام را سرکوب کرد، نوعی یأس و ناامیدی جامعه هند را فراگرفت و زمینه ای برای مقاومت مجدد و مقابله باقی نماند. دوم: انگلستان به این نتیجه رسید که برای حفظ سیطره خود، باید بسیار دقیق و محتاطانه عمل کند و تا آنجا که می تواند سایه خود را بر تمام ابعاد زندگی مردمان هند بگستراند. سوم: انگلستان در طول تجربیات استعماری خود، به این نتیجه رسیده بود که هندوها به سبب عقاید جبرگرایانه نسبت به مسلمانان بیشتر اهل تعاملند و سیاست نیز ایجاب می کرد که هندوها را از مسلمانان جدا کنند؛ از این رو، تعامل انگلستان با هندوها بیشتر شد و مسلمانان در جامعه هند به حاشیه رانده شدند.

چهارم: انگلستان به خوبی دریافت که اگر بخواهد در شبه قاره هند ماندگار شود، به ناچار باید در فرهنگ، آموزش و زندگی مردم نیز حضور داشته باشد؛ از این رو، سیاست تغییر محتوای درسی، آموزشی و فرهنگی مردم شبه قاره به ویژه مسلمانان، بیش از پیش شدت گرفت.

در این میان، نظام آموزشی استعماری، یکی از دغدغه های اصلی جریان اسلام گرایی در شبه قاره بود، چه اینکه استعمار انگلستان کوشید با تغییر سیستم آموزشی و ارائه محتوای جدید، با گرایش غربی در زمینه های مختلف، نسل جدید هند را از گذشته خود جدا کند و حتی زبان مادری را به انگلیسی تغییر دهد. ماهیت

این سیستم آموزشی، سکولار و غربی بود و با هنجارهای جامعه اسلامی، هم خوانی نداشت. جدای از شیوه آموزشی، تاریخ، فلسفه و علوم دیگر اسلامی نیز وارونه جلوه داده شده بود. تأسیس مراکز علمی همانند دانشگاه ،علیگر ایجاد مدارس بر سبک انگلیسی در مقاطع مختلف تحصیلی و تحول در متون درسی، از جمله اقدام های بریتانیا در این زمینه بود؛ البته چنین وضعیتی در سایر بلاد اسلامی نیز مشاهده می شد. به عقیده سید ابوالاعلی مودودی:

«همه جنایت های (استعمار) به پای آن نمی رسد که استعمار غربی روش تربیت و پرورش جدید غربی را که با عقاید و آداب مذهبی و ملی ما مباینت داشت، بر ما تحمیل کرد و نظام تعلیم و تربیتی ما را به کلی از بین برد و آن را در وضعی قرار داد که باید بر حال آن گریه نمود». (1)

مودودی در مورد نظام آموزش و پرورش استعمار انگلستان در جای دیگر می گوید:

«این نظام آموزش و پرورش، برای تشکیل حکومت اسلامی، حتی برای یک لحظه هم مفید نیست و تحصیل کرده های آن نیز شایستگی اداره حکومت اسلامی را نخواهند داشت». (2)

در چنین وضعیتی، زمینه ای برای انقلاب باقی نمانده بود و از طرف دیگر، انگلیسی ها، تلاش بسیاری را برای رسوخ در فرهنگ مسلمانان و جایگزینی آن با فرهنگ غربی، آغاز کرده بودند. در این میان، مسیحیت تبشیری نیز به شدت به دنبال گسترش آیین مسیحیت بود.

انگلیسی ها در راستای اهداف فرهنگی خود، زبان رسمی را به انگلیسی تغییر دادند و در ادارات و مراکز علمی، به زبان رسمی (انگلیسی) تکلم می شد، حتی زبان اردو که


1) سید ابوالاعلی مودودی، اسلام در دنیای امروز، ص 46 .

2) سعيد اسعد گیلانی، نگاهی به احوال آثار و افکار سید ابوالاعلی مودودی، ص 215.

زبان مسلمانان بود، با حمایت انگلیسی ها به نفع زبان هندی مهجور ماند.

در این میان، گاه که مسلمانان می کوشیدند به صورت رسمی به مقابله با سیاست های استعماری فرهنگی انگلستان بپردازند، با واکنش شدید انگلیسی ها روبه رو می شدند، برای نمونه، در سال 1330ق. مسلمانان در خواست تشکیل دانشگاهی اسلامی را ارائه کردند که از سوی انگلستان رد شد و این امر، خشم مسلمانان را برانگیخت. (1)

چنین شرایطی سبب شد که علمای اسلامی، به شدت به دنبال نجات نسل آینده و حفظ فرهنگ و میراث اسلامی خود باشند. مدرسه دارالعلوم دیوبند نیز در واکنش به چنین خطری متولد شد. هنگامی که «لرد میکالی: گفته بود که جوانان و نسل آینده هند باید با فرهنگ غرب آشنا شوند، مولانا محمد قاسم نانوتوی در پاسخ گفته بود:

«مقصد از تأسیس این مدرسه، تربیت جوانانی است که از نظر نژاد و خون هندوستانی و از نظر طرز فکر و اخلاق کاملاً اسلامی باشند». (2)

خود مولانا نانوتوی نیز سابقه بسیاری در مبارزات ضد استعماری داشت، اما پس از تشکیل دارالعلوم دیوبند، رهبران این مکتب در ابتدا کوشیدند، بدون ورود به سیاست، فعالیت خود را برای تربیت مسلمانان هند، متمرکز کنند، اما بعدها درگیر مسائل سیاسی شدند و در جریان استقلال پاکستان نقش مهمی را در قالب «جمعیت العلمای هند» بازی کردند.

البته در طول تاریخ دیوبند، حوادث و اتفاقات بسیاری افتاد و بسیاری از مدرسین و شاگردان این مکتب در تحولات سیاسی شبه قاره، به ویژه پس از تشکیل پاکستان، نقش مهمی ایفا کردند که در فصلهای بعدی به آن اشاره خواهد شد.


1) Ayesha Jalal, Self and sovereignty: individual and community in south Asian Islam since; p.197.

2) اسلام و جهان، فصلنامه ندای اسلام، شماره 52 و 53، شماره سوم و چهارم 91.

فصل پنجم : مکتب دیوبند و تعامل با سایر گرایشات

اشاره

مقدمه

تاریخ شبه قاره همواره مشحون به برخوردها و نزاع های حاد مذهبی بوده است و پیش از آنکه فکر و اندیشه و منطق بر تعاملات میان مذاهب و گرایش های مذهبی حاکم باشد، مخالفت های عامیانه و خشنونت آمیز وجود داشته است. آنچه در این میان شگفت آور است، اختلافات تنها میان ادیان و یا مذاهب با یکدیگر مشاهده نمی شود، بلکه گاه این اختلافات، در میان پیروان یک مذهب اما با گرایشات مختلف نیز دیده می شود، تا آنجا که یکدیگر را رمی به کفر می کنند.

در این میان تحقیق پیرامون مکتب دیوبند، کامل نخواهد بود، اگر به تعامل و یا تقابل این مکتب با سایر مکاتب فکری و مذاهب اسلامی این منطقه اشاره نشود. در این فصل به صورت اجمالی، روابط علمی و عملی مکتب دیوبند با سایر فرقه ها و متقابلا نگاه آن ها به مکتب دیوبند، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

1. گرایش های مکتب حنفی در شبه قاره

گرایش های مذهب حنفی در منطقه شبه قاره بسیار متنوع است که مهم ترین آن ها عبارتند از: بریلوی ها، مودودی ها و دیوبندی ها. تمامی این مکاتب فکری، خود را

مذهب حنفی در فقه و مکتب ماتریدی در کلام می دانند؛ با این حال، اختلافات بنیادی بسیاری میان آنها وجود دارد که موجب جدایی و دشمنی دیرینه ای میان آنها شده است.

1-1. مكتب بریله (بریلوی)

در برابر مکتب دیوبند، مکتب بریلوی (1)قرار دارد که در هند و پاکستان، پیروان بسیاری دارد. بنیانگذار مکتب بریله، «احمد رضا خان بریلوی» (1340-1272) از عرفا، دانشمندان و مؤلفان شبه قاره .است. مکتب بریلوی، آمیزه ای است از تسنن و تصوف، که وجه اخیر در آن نمایان تر است. مکتب بریلوی نیز خود را منتسب به «شیخ عبدالحق محدث دهلوی» می شمارد. مجموعه فتاوای او با نام العطايا النبوية في الفتاوى الرضوية در دوازده جلد بزرگ گرد آمده است. او بر خلاف سلفی ها، شأن و جایگاه بالایی برای امامان شیعه قائل است و کتابی در مناقب اهل بیت علیهم السلام تألیف کرده و منظومه ای در ستایش آنان موسوم به شجرة طيبه اصلها ثابت وفرعها في السماء سروده است. (2)

احمد رضا خان، با اندیشه سلفی ابن تیمیه بسیار مخالف بود و حتی برخی چهره های بزرگ شبه قاره را نیز در ردیف آنها قرار داده است. وی ابن تیمیه را «ضال و مضل» (3)و اسماعیل دهلوی را «طاغيه النجديه» و کتاب او را «کفریات» می شمارد. (4)

در مکتب بریلوی، عناصر فراوانی از تشیع راه یافته و امامان شیعه از قداست بسیار


1) با عنایت به این که مهم ترین مخالف سلفیان در شبه قاره، بریلوی ها هستند و جمعیت آنان از دیوبندی ها در پاکستان بیشتر است، عقاید آنان با تفصیل بیشتری بیان خواهد شد.

2) اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایران در آن ها، ص 87 - 90 احمد رضا بریلوی، حدائق بخشش، ج 2، 32-36 و 42 .

3) احمد رضا بریلوی، المستند المعتمد بناء نجاه الابد ص 69، ضميمة المعتقد المنتقد، فضل الرسول قادری.

4) احمد رضا بریلوی، المستند المعتمد نباء نجاه الابد، ص 241.

برخوردارند. (1)وی قائل به وجود دائمی چهل تن به عنوان ابدال، و شماری از اولیاءالله، در میان امت اسلام که به برکت آنان، بلاها دفع و رحمت ها و نعمت های الهی نازل می شود است. بریلوی، نظریه ای با عنوان «ضرورت وجود غوث» عرضه کرده و در آن، وجود امام حی و حاضر را ضروری می داند و ولایت تکوینی را در خور کسانی می شمارد که حکومت ظاهری را در اختیار نداشته اند؛ بیشتر افرادی که او مصادیق شناخته شده غوث می شمارد، امامان شیعه اند. به عقیده وی، پس از پیامبر و سه خلیفه، یکایک امامان تا امام عسکری علیه السلام به مرتبه غوثیت رسیدند و پس از آنها، غوث ها نایبان همین امامان بودند، تا نوبت به عبد القادر گیلانی رسید که افراد پس از او نایب وی خواهند بود، تا سرانجام، امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به مقام غوثیت کبری نایل شود. بریلوی، اصل عقیده به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را مسلم می داند و با استفاده از پاره ای منابع، ظهور او را در 1800 ق پیش بینی می کند. (2)به اعتقاد او مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف حکومت حقه ظاهری و غوثیت را با هم خواهد داشت. در پاره ای سروده های وی، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شخصیتی زنده است که نباید در انتظار تولد او بود. (3)

برخی آرا و عقاید وی که در نقطه مقابل سلفیان قرار دارد عبارت اند از:

1.

تأکید بر امکان طلب شفاعت؛ (4)

2.

اصرار بر امکان و وقوع کرامات بسیار از اولیا؛

3.

عقیده به شئون و مقامات و اقتدار و تصرفات خارق العاده، برای پیامبر صلی الله علیه وآله و اولیا، پس از مرگ و پافشاری بر مشروعیت نذر برای اولیا و استمداد از ایشان؛ (5)


1) اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایران در آن ها، ص 87 .

2) احمد رضا بريلوى، الدولة المكية بالماده الغيبية، ضميمه اثبات النبوه، از احمد فاروقی سرهندی، ص84 .

3) احمد رضا بریلوی، حدائق بخشش، ج 2، ص 70-72 .

4) احمد رضا خان بریلوی، الدولة المكية، ص 87 و 135-137؛ همو، المستند المعتمد، ص 133 .

5) اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایرانی در آن ها، ص 87 .

4.

تأکید بر برگزاری مراسم به مناسبت سالروز تولد و وفات پیشوایان دین و طریقت و زیارت خاک جای آنان، بنا کردن بارگاه بر آرامگاه هایشان و احترام به مقابر و توسل جستن به آنها؛ (1)

5.

مخالفت با وهابیان؛ وی حکومت سعودی را پرورده سیاست انگلیس می داند؛ (2)

6.

عقیده به مسدود بودن باب اجتهاد و اینکه همه مسلمانان باید از یکی از چهار امام معروف سنی پیروی کنند؛ (3)

7.

ستایش بسیار از برخی صوفیان، به ویژه عبد القادر گیلانی پیشوای سلسله قادریه؛ (4)بریلویان مراسم سالگرد درگذشت او را هر سال در یازدهم ربیع الاول با شکوه بسیار برگزار می کنند.

چنان که مشاهده می شود، اعتقادات بریلوی کاملاً در مقابل اعتقادات سلفیان است. او با وهابیان (و به قول او نجدیان) به شدت مخالف بود و در برانگیختن سنیان هند و حجاز برضد آن ها به شدت می کوشید. در شبه قاره هند، لبه تیز دشمنی احمد رضا خان، دیوبندیان و جماعتی که به تأسیس «ندوة العلما» برخاستند و از نگاه او آرایی کم و بیش مشابه با وهابیان داشتند، بود و در رد ایشان و وهابیان، در مجموع بیش از دویست اثر پدید آورد. (5)


1) عبدالحی حسنی، نزهه الخواطر و بهجة المسامع و النواظر، ج 8، ص 44 اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایران در آن ها، ص 91 - 92. رحمانعلی، تذکرة علمای هند، ص 17؛ (به گفته وی احمد رضا اثر مستقلی درباره احترام به مقابر نوشته است).

2) محمد عاشق بهلتي، القول الجلي فی ذکر آثار الولی، با اختتامیه ای به قلم ابوالحسن زید فاروقی، ص 548-547 .

3) بریلوی اثر مستقلی هم در رد دعوی سنّیانی که تقلید مطلق از یکی از چهار مذهب را نمی پذیرند، نوشته و در آن، به ویژه از نذیر حسین دهلوی سخت انتقاد کرده است.

4) احمد رضا بريلوى، الدولة المكية بالمادة الغيبية، ص 115 .

5) احمد رضا بریلوی، الدولة المكية بالمادة الغيبية، ضمیمه اثبات النبوة، از احمد فاروقی سرهندی، ص 8؛ عبدالحی حسنى، نزهة الخواطر و بهجهة المسامع و النواظر ، ج 8، ص 43 و نمونه انتقادهای وی به این دو دسته نیز در: بریلوی، المستند المعتمد، ص ،142، 152 - 153 240- 248،250-251 .

بریلوی با نوگرایان از جمله سر سیداحمدخان و پیروان او نیز سخت مخالف بود و با تفاسیر طبیعت گرایانه ای که روشنفکران از دین می کردند، موافق نبود. (1)

از نظر سیاسی، احمدرضا، سازش و اتحاد و تسامح با هندوان را برای مبارزه با انگلیس، به طور مطلق مردود می دانست و وحدت ملی و قومی مسلمانان و هندوان را نقی می کرد. کوشش گاندی برای جلب نظر وی بی نتیجه ماند و بریلوی، حتی از دیدار با او امتناع کرد و وی را دشمن مسلمانان معرفی کرد و در بسیاری موارد، حکم تحریم برضد انگلیس را خلاف شرع می دانست و به مخالفت با آن برمی خاست. (2)او از سویی با انگلستان، رفتاری خصومت آمیز داشت و از سوی دیگر، رهبران مبارزه با انگلیس و نظرهای شان را تخطئه می کرد و با کسانی که هند را دارالحرب می دانستند، به مقابله برمی خاست و هندوستان تحت سلطه انگلیس را دارالاسلام قلمداد می کرد. وی در اثبات این مدعا، رساله ای مستقل نوشت و به دلیل این گونه برخوردها به طرفداری از انگلیس متهم شد. (3)

بریلویان، اتحاد با هندوان را سرسختانه رد می کردند و از نظریه دو قومیتی مردم شبه قاره که به تقسیم این سرزمین و تشکیل کشور پاکستان منجر شد، حمایت می کردند و در این باره مواضعی نزدیک به موضع برخی از شخصیت های سیاسی و اجتماعی، مانند محمد علی جناح و فاطمه جناح و آقاخان، داشتند. (4)


1) احمد رضا بریلوی، المستند المعتمد بناء نجاه الابد، ضميمه المعتقد المنتقد، از فضل الرسول قادری ص 237-236 .

2) حسین حلمی در عامر قادرى، المدارج السنية في الرد على الوهابية، ترجمه عبد العلیم قادری، ص 116-125؛ مشیر الحسن، جنبش اسلامی و گرایش های قومی در مستعمره هند، ص366 .

3) همان، ص 365-366 .

4) اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایرانی در آنها ص 95-96 .

چهار سال پس از وفات احمدرضا، خلیفه او «نعیم الدین مراد آبادی»، سازمانی سیاسی - مذهبی به نام «کنفرانس سراسر هند» در مرادآباد تشکیل داد که شعبه هایی در سراسر هند داشت. این سازمان در 1366 ق از استقلال پاکستان حمایت کرد و پس از تشکیل کشور پاکستان، در سال 1367 ق. جای خود را به «جمعیت علمای پاکستان» و داد که از احزاب فعال در دوره ضیاء الحق بود.

بریلویان، مدارس دینی پرشماری در هند و پاکستان دارند بریلویان در 1392ق. در پاکستان، حدود 124 مدرسه داشته اند (1)و مراکز پژوهشی معروفی نیز در کراچی، لاهور، مبارکپور، منچستر و استانبول دارند. (2)

بزرگ ترین چالش در برابر حرکت سلفی شبه قاره، مکتب بریلوی است و امروزه در پاکستان، اکثریت با آنان است، اما به سبب سیاسی نبودن، قدرت چندانی در عرصه سیاسی و مذهبی پاکستان ندارند

1-1-1. اختلافات مكتب بریلوی و دیوبند

هر چند در سطور بالا، اختلافات میان مکتب دیوبند و بریله تقریباً مشخص شد، اما مولانا دکتر «کوکب نورانی اوکراوی»، در کتابی با نام از بریله تا دیوبند چهل اختلاف میان مکتب دیوبند و بریله را استخراج کرده و از منابع دست اول دیوبندی استشهادهایی نیز آورده است. (3)

احمد رضا خان نیز کتابی با نام حسام الحرمین دارد که به بیان اعتقادات دیوبندی که به کفر آنها منجر می شود می پردازد، اما مهم ترین اختلافات میان بریلوی ها و دیوبندی ها عبارت اند از:


1) حافظ نذر احمد، جائزه مدارس عربیه مغربی پاکستان، جاهای متعدد .

2) اکبر ثبوت، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایرانی در آن ها، ص 96.

3) کوکب نورانی او کراوی، از بریله تا دیوبند، ترجمه انگلیسی، موسسه علمی اوکراوی، 1991 .

1-1-1-1. اوصاف و جایگاه پیامبر صلی الله علیه وآله

به اعتقاد بریلوی ها، پیامبر اکرم صلى الله عليه وسلم نور است و علم غیب دارد و بر تمام کائنات واقف است و هر چند از این دنیا مفارقت کرده، اما همیشه و در همه جا ناظر و حاضر می باشد و بر اعمال ما نظارت می کند و اگر اسم مبارک ایشان را بنویسیم، یا بر زبان جاری کنیم، می فهمد. (1)

بریلوی ها به دنبال این اعتقادشان، پس از اذان می گویند: «الصلوة والسلام يا رسول الله، الصلوة و السلام یا حبیب الله» و همچنین پس از اتمام نماز جمعه، این صلوات را دسته جمعی و به طور ایستاده (چون آنان معتقدند رسول اکرم در آنجا حضور دارند، باید از روی ادب در حضور ایشان ایستاد) می خوانند. (2)

اما به ادعای احمد رضا خان، دیوبندی ها معتقدند: رسول اکرم صلی الله علیه وآله، پیامبری بوده که همانند سایر انسان ها مدتی در این دنیا زندگی کرده و سپس در گذشته است «پیامبر از دنیا رفت و خاک بر خاک شد». و از عالم غیب نیز آگاه نیست و علم کلی به تمام عالم ندارد و این علم، تنها از آن خداوند است: «پیامبر صلی الله علیه وآله به سرنوشت خودش را نمی داند و خبر ندارد که پشت دیواری که به آن تکیه داده است، چیست». (3)«علمی که از سوی خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله می رسد از و کودکان دارند». (4)بنابراین پیامبر صلی الله علیه وآله هم اکنون ناظر و حاضر از جمله بر اعمال ما نمی باشد و در مدینه منوره مدفون است و تنها در روضه مبارکه ایشان می توان دعا کرد و در آنجا مطالب را می شنود و دعا کردن در مکانهای دیگر چون حضور ندارند، بی فایده است.


1) عبدالقيوم قادری بریلوی، العقائد و المسائل، ترجمه محمد ذاکر حسینی، ص71-83 .

2) مشاهدات نگارنده در جامعه نعیمیه کراچی، مهرماه 1381 .

3) خلیل احمد امبیتوی، براهین قطعیه، ص 51 .

4) احمد رضا خان بریلوی، حفظ الایمان، ص 7 .

علامه کوکب نورانی اوکراوی، تعارضات در کلمات علمای دیوبند را در این زمینه خاطر نشان کرده است. (1)وی ابتدا جمله هایی را از کتابهای براهین قطعية مولانا خليل احمد امبیتوی و تقویت الایمان «مولانا اسماعیل دهلوی» بلاکوتی می آورد که در آنها نسبت های ناروایی که در بالا به برخی اشاره شد، به پیامبر صلی الله علیه وآله داده اند، اما از سوی دیگر برخی علمای دیوبند فتوا داده اند :

«تفوه به کلماتی که در آن تلقی جسارت و تحقیر پیامبر صلی الله علیه وآله را به همراه داشته باشد، هر چند گوینده قصد جسارت نداشته باشد، چنین فردی کافر است». (2)

2-1-1-1. قبور

یکی دیگر از اختلافات مهم میان دیوبندی ها و بریلوی ها، مسئله قبور است. بریلوی ها به طور کلی معتقدند که باید پس از فوت میت تا هفت روز مراسم ختم گرفته شود و حتی چهلم هم برگزار می کنند و بعد از آن هم میت فراموش نشود و شب های جمعه، اطرافیان به قبرستان رفته و شمع و گل بر سر قبر بگذارند و برای میت فاتحه و دعا بخوانند. همچنین بهتر است، اگر کسی استطاعت مالی دارد، قبور را با سنگ و غیره بپوشاند و حتی دیوار بکشد، تا صاحب قبر همیشه مشخص باشد. به همین سبب در پاکستان، بسیاری از قبور بزرگان بریلوی دارای گنبد و بارگاه می باشد و مردم برای زیارت به این مکان ها می آیند. آنان بوسیدن قبور، ذبح و نذر برای مردگان را نیز جایز و مستحب می شمارند. (3)

خود احمد رضا خان، وصیت نامه ای دارد که با عنوان وصایای شریفه به چاپ رسیده است. وی در این وصیت نامه به اطرافیانش سفارش می کند که حتماً پس از مرگ


1) kaukab noorani okravi, black and white, p. 28.

2) رشید احمد گنگوهی، لطایف رشیدیه، ص 22؛ حسین احمد مدنى، الشهاب الثاقب، ص 57 .

3) عبد القیوم قادری بریلوی، عقائد و مسائل، ص 21-33 .

برایش مراسم بگیرند و اطعام کنند و اگر توانایی ندارند، حتی با یک لیوان آب، از مردم پذیرایی کنند. (1)

به گفته برخی منابع، بریلوی ها معتقدند که امام حسین علیه السلام در ماه محرم به شهات رسیده است و برای آن حضرت تقریباً شبیه شیعیان عزاداری می کنند. همچنین غذا طبخ نموده و در مراسم عزاداری شیعیان شرکت می نمایند. به طور کلی بریلوی ها، یزید و مخالفین امام حسین علیه السلام را کافر می دانند، اما علمای دیوبند، یزید را فاجر و برخی وی را تائب می شمارند .

در مقابل، دیوبندی ها معتقدند که تنها پس از فوت میت، می توان سه روز ختم گرفت و دیگر مراسم ها بدعت است. همچنین رفتن به قبرستان برای دعا نمودن و کارهایی که بریلوی ها می کنند بدعت است. (البته اگر گذرشان به قبرستان افتاد دعا کردن را جایز می دانند). آنان در خصوص پوشش روی قبر معتقدند که سنت است تنها با خاک همان قبر، مانند کوهان شتر روی قبر را پوشاند و باید به اندازه یک کوهان خاک از سطح قبر و زمین بلند باشد و اگر به مرور زمان این برآمدگی صاف شد، اشکال ندارد و نباید آن را تعمیر کرد :

«هیچ دلیلی در شرع برای مراسم برای مردگان، مانند خواندن فاتحه، سوم، دهم، چهلم، گرفتن سالگرد و یادبود و نذر و نذورات وجود ندراد». (2)

3-1-1-1. مولد النبي صلی الله علیه وآله

بریلوی ها به برگزاری مراسم جشن ولادت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله تقید زیادی دارند و در این ایام، تمام مناطقی که زیر نظر علمای بریله است، آزین بندی شده و


1) احمد رضا خان بریلوی، وصایای شریفه، به نقل از احسان الهی ظهیر ، بریلویت، تاریخ و اعتقادات، ص 156 .

2) ابراهیم دهلوی بلاکوتی، صراط مستقیم، ص 55 .

مردم اطعام می شوند، در حالی که علمای ،دیوبند چنین امری را بدعت می شمارند. (1)

1-1-1-4. توسل

توسل به پیامبر صلی الله علیه وآله و اولیای عظام در میان بریلوی ها جایگاه بسیار مهمی دارد. به اعتقاد آنان :

«توسل و استغاثه به انبیا و اولیا ، در ادای حاجات دنیوی و اخرویه، به اجماع اهل سنت و جماعت، شرعاً جایز است». (2)

1-1-1-5. دعا

اختلاف در نوع دعا خواندن، یکی دیگر از اختلافات میان این دو گروه است. بریلوی ها به دعا کردن دسته جمعی و برگزاری جلسات دعا اعتقاد دارند و بعد از نمازها دسته جمعی دعا می خوانند؛ در مقابل، دیوبندی ها می گویند هر کس باید به تنهایی دعا کند و این عقیده بریلوی ها را بدعت می دانند.

2-1-1. مكتب دیوبند از نگاه بریلوی ها

مهم ترین اثری که بریلوی ها بر ضد مکتب دیوبند نوشته اند و خود، ترسیم کاملی از نگاه بریلوی ها به دیوبندی هاست، اثری است که خود مولانا احمد رضا خان بریلوی با نام حسام الحرمین نوشته است. در این کتاب، نقل قول هایی از بزرگان دیوبند، مانند مولانا محمد قاسم، مولانا خلیل احمد، مولانا رشید احمد و حاجی امداد الله، جمع آوری شده است که به دیده احمد رضا خان، کفر آمیز است. وی این کتاب را در سفری که در سال 1323ق به مکه مکرمه داشت، به برخی علمای بنام حرمین عرضه کرد و فتوای


1) دلایل دیوبندی ها در فصل قبل بیان شد.

2) عبد القيوم قادری بریلوی، العقائد و المسائل، ص 3.

کفر دیوبندی ها را گرفت و در نکوهش آنها تا آنجا پیش رفت که فتوا داد:

«هر کس دیوبندی ها را کافر نگوید، خود کافر است». (1)

دلایلی را که احمد رضا خان بریلوی بر کفر دیوبندی ها ذکر کرده است عبارت اند از:

1.

دیوبندی ها خاتمیت پیامبر صلی الله علیه وآله را قبول ندارند؛

2.

آنان به پیامبر اسلام به جسارت می کنند؛

3.

آنان عقیده دارند که خدا می تواند دروغ بگوید؛

بنابراین، کسی که در کفر آنها شک کند، خودش کافر است. (2)

چنان که گفته شد، علامه او کراوی نیز ادعا کرده است که بیش از چهل مورد از دیدگاه های کفر آمیز دیوبندی ها را که موجب حکم تکفیر آنها می شود، در رساله ای با عنوان از بریله تا دیوبند جمع آوری کرده است.

همچنین احمد رضا خان بریلوی، پس از آنکه اقوال محمد قاسم نانوتوی و رشید احمد گنگوهی را ذکر می کند، می گوید :

«این افراد بنا بر اجماع مسلمین مرتد هستند». (3)

فتاوای بسیاری نیز در تکفیر دیوبندی ها، از سوی بریلوی ها صادر شده است. در یک فتوای دسته جمعی، سیصد تن از علمای بریلوی، به کفر دیوبندی ها فتوا داده اند:

«دیوبندها به سبب اهانت و توهین نسبت به تمام فرشتگان، پیامبران و حتی پیامبر گرامی اسلام، بی تردید مرتد و کافر هستند و ارتداد و شرک آنها از بدترین نوع


1) عبدالرحمن سربازی، عقاید اهل سنت و جماعت، ص 39، 40 .

2) احمد رضا خان بریلوی، حسام الحرمين، ص 100 و 113 .

3) همان، ص 118.

است. بنابراین، هر کسی که نسبت به کفر آنها شک داشته باشد، حتی به مقدار کم، او نیز مرتد و کافر است. مسلمانان باید نسبت به آنها مراقب باشند و از آنها دوری کنند. پشت سر آنها نماز نخوانند و اجازه ندهند آنها وارد مسجد شوند و یا از ذبیحه آن ها نخورند و یا در مراسم شادی و غم آنها شرکت نکنند و یا در بیماری به عیادت آن ها نروند و یا در قبرستان مسلمانان آنان را دفن نکنند و به طور خلاصه، همه باید از آن ها به شدت و کاملاً دوری کنند». (1)

در بیانیه دیگری که از سوی بریلوی های کراچی با عنوان «گروه دیوبندی باید اقلیت غیر مسلمان معرفی شوند» آمده است:

«همانند سیک ها که بخشی از هندوها هستند، اما هندو شمرده نمی شوند، و پروتستان هایی که از کلیسای کاتولیک روم جدا شده اند، دیوبندی ها نیز در جامعه اهل سنت هستند، اما اهل سنت نیستند. چهره های شاخص این اقلیت نیز مفتی محمد شفیع عثمانی، سید سلمان ندوی، احتشام الحق، و ابوالاعلی مودودی هستند» (2)

3-1-1. مكتب بریله از نگاه دیوبندی ها

علمای دیوبند نیز انتقادهای بسیاری نسبت به بریلوی ها وارد کرده اند. دیوبندی ها بریلوی ها را به بدعت در دین و شرک متهم می کنند و آنها را گرفتار اوهام و خرافات می دانند.

در رد کتاب حسام الحرمین، کتاب ها و مقالات بسیاری به وسیله دیوبندی ها نوشته شده است که برخی به زبان عربی و گروهی نیز به زبان اردو هستند که مهم ترین آنها عبارت اند از:


1) غلام احمد، مجله طلوع اسلام، داستان تکفیر، آگوست 1969 .

2) همان، می 1953، ص 64 .

المهند على المفند، مولانا خلیل احمد سهارانپوری : پس از آنکه علمای مکه حکم به تکفیر دیوبندی ها دادند، علمای دیوبند اعتراض کردند و در نتیجه، علمای حرمین، پرسش هایی را از علمای دیوبندی پرسیدند که مولانا حسین احمد مدنی آنها را پاسخ داد و به امضای سایر علمای دیوبند رساند، البته این مجموعه را حسین احمد مدنی به نام استاد خود، خلیل احمد سهارانپوری منتشر کرد.

الشهاب الثاقب، مولانا حسين احمد مدنی : این کتاب نیز در حقیقت پاسخ حسام الحرمين است و بیشتر به رفع اتهام از دیوبندی ها مبنی بر وهابی بودن آنها تکیه شده است. هر چند مولانا محمد منظور نعمانی، ادعا کرده است که مولانا مدنی از سخنانش در کتاب الشهاب الثاقب پشیمان شده است، (1)اما با توجه به شخصیت محمد منظور نعمانی و علاقه وی به وهابیت چنین سخنی صحیح به نظر نمی آید.

فیصله کن مناظره، محمد منظور نعمانی، (2)(اردو).

پیش لفظ، مولانا محمد تقی عثمانی (اردو)، مدیر دارالعلوم کراچی.

رد التكفير على الفاحش التنذير، مولانا سید محمد مرتضی وی در این کتاب، به زعم خود ثابت کرده است که احمد رضا خان بریلوی کافر، مرتد و کاملا از اسلام خارج است.

در جزوه ای که به وسیله دیوبندی ها منتشر شده، آمده است :

«امام احمد رضا خان، در حقیقت مکفر المسلمین است. او کارخانه ای برای تبدیل بریلوی ها به کافر، درست کرد». (3)


1) ر.ک: همین تحقیق، مکتب دیوبند و آیین وهابیت .

2) تمام این آثار به وسیله مولوی حسین احمد نجیب رفیق، در یک مجموعه با نام عقائد علمائی دیوبند اور حسام الحرمین به زبان اردو تنظیم شده و از سوی انتشارات دارالاشاعت کراچی به چاپ رسیده است.

3) Johannesburg to Bareilly, the Council for the Propogation of the Sunnats of Islam.

چنان که می بینیم پیش از آنکه میان علمای دیوبند و بریله، مکالمات و مناظرات علمی حاکم باشد، نوعی فضای تخاصم حاکم است .

در این میان نمی توان هیچ یک از دو طرف مناظره را تنها با توجه ادعاهایشان تأیید و یا تکذیب کرد، چه اینکه هر یک در برداشت خود، به صورت گزینشی و استفاده از جملات مقطع، عمل کرده است و برای اثبات صحت و سقم آن، حتماً باید به اصل منابع مراجعه شود. برای نمونه، این ادعا که دیوبندی ها خاتمیت پیامبر صلی الله علیه وآله را انکار می کنند و به کتاب تحذیر الناس مولانا محمد قاسم نانوتوی استشهاد می شود، باید گفت: وی ابتدا خاتمیت را جنسی می داند که تحت آن دو نوع داخل است: یکی خاتمیت زمانی و آن این است که زمان نبوت آن حضرت از زمان های نبوت همه پیامبران متأخر است؛ از این رو، خاتم نبوت همه آن هاست. دوم خاتمیت ذاتی است، یعنی نبوت آن حضرت از نظر ذاتی نبوتی است که به وسیله آن، نبوت همه انبیا ختم و به آن منتهی شده است و همان گونه که آن حضرت از نظر زمانی، خاتم النبیین است، از جهت ذات، نیز خاتم النبيين است؛ بنابراین بر فرض محال، اگر پس از پیامبر نیز پیامبری بیاید، مخل به خاتمیت ذاتی پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نیست. (1)

همچنین کاذب بودن خدا که به دیوبندی ها نسبت داده شده است، به بحث صفات خداوند که یکی از آنها قدرت است، باز می گردد که رشید احمد گنگوهی قائل است که خداوند می تواند دروغ بگوید، یعنی فرعون را به بهشت ببرد، اما هرگز چنین نمی کند و به عبارت دیگر، به اختیار، فرعون را به جهنم می برد، نه به اضطرار. (2)

اما نسبت به توسل، زیارت قبور، مولد النبی صلی الله علیه وآله و دعا خوانی، بدعت خواندن امور


1) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ص 105-106؛ محمد قاسم نانوتوی، تحذیر الناس، ص 3و 25 .

2) خلیل احمد سهارانپوری، المهند علی المفند، ص 136-137.

مباح و زندقه شمردن مسلمانان، هر چند علمای دیوبند کوشیده اند، از این اتهامات نیز پاسخ گویند، اما منابع علمی بزرگان دیوبند، پر از چنین دیدگاه هایی است.

بریلوی ها نیز در بسیاری از امور، راه تفریط را برگزیده اند. در زیارت قبور و پیران و مرشدان و تبرک جستن به مکان های مقدس گرچه به سنگ و مو و وسایل دیگر، دچار خرافات و اوهام شده اند و نوعی عوام زدگی در میان آنها دیده می شود. (1)

البته هرگز نباید این نکته را فراموش کرد، که از نظر ماهیت، اساس دیدگاه بریله به شیعه نزدیک تر است، عشق و علاقه به اهل بیت علیهم السلام ، مراسم سوگواری امام حسین علیه السلام، توسل و دعا و تبرک جستن و ... از اموری است که پیروان مکتب بریله را به شیعه نزدیک کرده است. (2)

در مجموع، چنین فضای تخاصمی میان این دو گرایش مذهب حنفی، موجب برخوردهای خشونت آمیزی شده و شکاف و اختلاف را میان آنها بسیار عمیق و ریشه دار کرده است. بریلوی ها اصولاً مکتب دیوبند را یک فرقه کافر و مشرک می نامند و به آنان، لقب وهابی می دهند، حتی بعضی علمای متعصبشان معتقدند که اگر دیوبندی به مسجد آمد، باید مسجد را شست و طاهر نمود و در مقابل علمای دیوبند، بریلوی ها را مشرک و اهل بدعت می نامند. این نسبت ها در کتب و سخنرانی ها و تظاهرات خیابانی که هر دو فرقه علیه هم در پاکستان پیوسته انجام می دهند، به وفور یافت می شود و افزون بر این درگیری ها و رقابت های سیاسی، تصرف مساجد همدیگر، نیز از


1) در دیداری که نگارنده از برخی مکان های مقدس پاکستان داشته است، تار مو یا تشک و یا عمامه کهنه ای در ویترینی قرار داده شده و به پیامبر صلی الله علیه وآله و یا اهل بیت علیهم السلام نسبت داده می شود.

2) البته شخص احمد رضا خان بریلوی، نسبت به شیعه تعابیر تندی دارد که در نسلهای بعدی مکتب بریله، این تعابیر کمتر دیده می شود. همچنین این دیدگاه ها، تنها در میان خواص از علما مطرح است و در میان توده مردم، روابط نزدیک و حسنه است.

دیگر فعالیت های متقابل آنان است و اصولاً یکی از اهدافی که در مرام نامه بیشتر دسته جات و احزاب مذهبی سیاسی دیوبند وجود دارد، مقابله با بریلوی ها می باشد که نشانگر عمق اختلاف میان آنها می باشد.

2-1. مكتب دیوبند و دیدگاه مودودی

• 2-1. مكتب دیوبند و دیدگاه مودودی (1)

به معتقدات و روش مکتب مودودی در فصل اول اشاره اجمالی شد، اما آنچه باید دوباره مورد تأکید قرار گیرد، این واقعیت است که مکتب مودودی را نمی توان تنها یک مکتب سیاسی شمرد، بلکه مکتبی است دارای بنیه های فکری و اعتقادی و بی شک قسيم مکاتب دیوبند و بریله می باشد.

برخلاف بسیاری نظرها، مکتب بریله را نمی توان رفورم در مکتب دیوبند نامید، اما مکتب مودودی را می توان جنبشی اصلاح طلبانه در مکتب دیوبند به شمار آورد.

چه اینکه مودودی، شخصیتی است که خود دیوبندی بوده و نسبت به مکتب دیوبند، آشنایی کامل دارد و پس از آن هم، از این مکتب تبری نجست و همواره در پی اصلاح بود. از سوی دیگر، سعه صدر و افق دید وسیع و تحمل، از ویژگی های شخصیتی اوست. وی حتی مدتی نیز مدیریت نشریه «جمعیت» وابسته به جمعیت العلمای هند

(دیوبندی ها) را به عهده داشت .

علی رغم هجمه های بسیار و نسبت های ارتداد بی شماری که به وی زده شده است، در سخنان و دیدگاه های او، کمتر نسبت کفر و ارتداد به پیروان مکاتب دیگر دیده می شود.

پیروان او نیز معمولاً از سطح تحصیل کرده و روشنفکران مذهبی منطقه شبه قاره


1) به بخشی از دیدگاه های سید ابوالاعلی مودودی در بخش اول اشاره شد.

هستند و اکنون نیز در پاکستان، بیشترین طرفداران او را دانش آموزان، دانشجویان و اساتید دانشگاه تشکیل می دهند.

حزب وابسته به مودودی، حزب «جماعت اسلامی» است که به وسیله سید ابوالاعلی مودودی تأسیس شد و پس از وی «میان طفیل محمد» و تا سال 2009 ریاست این حزب را «قاضی حسین احمد» به عهده داشت. (1)اکنون نیز «سید منور حسن»، رهبری این حزب را به عهده دارد. (2)

شخصیت و دیدگاه های فقهی، کلامی و تفسیری سید ابوالاعلی مودودی، خود نیازمند تحقیقی مبسوط و مفصل است، که در این مختصر نمی گنجد. (3)

مهم ترین آثار مودودی که در حقیقت، آیینه دیدگاه های فکری اوست را می توان در چند موضوع دسته بندی کرد که بعضاً عبارت اند از :

قرآن و حدیث: تفسیر تفهیم القرآن که وی با توجه به پرسش های نسل جوان و نیازهای روز آن را تدوین کرده است.

تعلیمات اسلامی: رساله دینیات، تمدن اسلامی، اصول و مبانی آن؛

سیاست: نهضت آزادی هند و مسلمانان، حکومت اسلامی، نهضت جمهوری، خلافت و ملوکیت، اسلام و دیدگاه جدید اجتماعی، دعوت اسلامی و خواسته های آن، گذشته حال و آینده مسلمانان، پایه های اخلاقی نهضت اسلامی، تجدید و احیای دین؛

اقتصاد: اقتصاد انسانی و حل آن، دیدگاه های اقتصادی در قرآن، اصول اقتصاد


1) نگارنده خود در دیداری که از مرکز اسلامی منصوره در لاهور داشته است، با قاضی حسین احمد دیدار و گفتگو کرده است؛ مهرماه 1380.

2) مرکز اصلی این گروه در لاهور در منطقه ای به نام منصوره است که مجموعه ای از مدارس رسمی، حوزه علمیه و دفتر حزب است.

3) برای آشنایی با اندیشه های سید ابوالاعلی مودودی، ر.ک: سید مهدی علیزاده موسوی، بررسی اندیشه سیاسی کلامی سید ابوالاعلی مودودی، پایان نامه سطح چهار حوزه علمیه قم.

اسلامی، عدالت اجتماعی؛

خانواده: حجاب اسلامی، تنظیم خانواده، حقوق زوجين ، و....

از تنوع کتاب ها و تألیفات مولانا مودودی به خوبی می توان به اشراف نسبی و جامع وی، در مسائل و موضوعات مختلف اسلامی پی برد.

آنچه بیش از همه، علمای دیوبندی را نسبت به مودودی بدبین و دشمن کرده است، سنت شکنی ها و اجتهاد، با توجه به مقتضیات زمان و مکان است؛ بدین معنا که مودودی در تحلیل بسیاری از امور دینی و اجتماعی، خود رأساً با استناد به آیات و روایات و هماهنگ با مقتضیات زمان و مکان، بر خلاف سنت ها و فتاوای رایج به اجتهاد می پردازد.

وی تشکیل حکومت اسلامی را روح اسلام می داند و این امر را زمینه ای برای ایجاد فضای مناسب، برای انجام امور عبادی می شمارد .

به اعتقاد وی، همان مقدار که نماز و روزه و سایر احکام فردی برای انسان ها اهمیت دارد، مسائل اجتماعی و مبادرت به آنها نیز اهمیت دارد و باید دین را در تمام امور سیاسی، اجتماعی وارد کرد. در ادامه، برخی اختلافات این دیدگاه با دیدگاه دیوبندی بیان می شود:

1-2-1. اختلافات فقهی

یکی از اختلافات میان علمای دیوبندی و سید ابوالاعلی مودودی، فتوا و آرای فقهی سید است، به این معنا که وی، فتاوای فقهی را با توجه به مقتضیات زمان و مکان و با استفاده مستقیم از روایات و آیات، استخراج کرده و این امر نیز در مواردی موجب ارائه اقوالی بر خلاف قول مشهور شده است.

برای نمونه، یکی از فروعات فقهی که موجب مخالفت گسترده علما با وی گردید،

حكم جواز ازدواج دو خواهر به هم چسبیده که امکان جدا کردن آنها وجود ندارد، بود. چنین حکمی موجب شد که بسیاری از علمای وقت، وی را به فتوا دادن در جواز جمع ازدواج اختين متهم کنند. (1)

1-2-2. خلافت

اتهام دیگری که وی را به شدت مورد حمله علمای دیوبند قرار داد، دیدگاه وی نسبت به خلافت خلفای راشدین بود. وی در کتاب خلافت و ملوکیت، تغییر نظام خلافت را به پادشاهی، در دوره خلیفه سوم ثابت می کند و او را به سبب گماشتن نزدیکان به مسئولیت های مهم و عدم توجه به شایسته سالاری و همچنین استفاده نامشروع از بيت المال، نکوهش و به شدت به معاویه و سایر خلفای بنی امیه حمله می کند.

1-2-3. صحابه

در نگاه سید ابوالاعلی مودودی، نمی توان کلیه رفتار و سیره صحابه را به عنوان مرجعی در استنباط احکام و امور دین پذیرفت، چه اینکه از نگاه او در میان صحابه نیز اشتباهاتی بوده است و روایاتی وجود دارد که در آنها گاه خود صحابه، یکدیگر را رمی به کذب کرده اند؛ بنابراین، برای استنباط، باید به طور مستقیم به قرآن و سنت مراجعه کرد و تنها به بهانه اینکه فلان فرد صحابی، این قول را گفته است، نمی تواند معیار حق و باطل باشد؛ وی می گوید :

«من به جای اینکه دین را از اشخاص حال یا ماضی بفهمم، همیشه تلاش کرده ام تا آن را از خود قرآن و سنت بفهمم، لذا من برای دریافتن این مطلب که دین خدا از من و از هر مؤمن چه می خواهد، هیچ وقت به این امر نگاه نمیکنم که فلان بزرگ چه می گوید،


1) ر.ک: سعید اسعد گیلانی، نگاهی به احوال و آثار و افکار سید ابوالاعلی مودودی، ترجمه نذیر احمد سلامی، ص 17 .

بلکه صرفاً به این امر توجه دارم که قرآن چه می گوید و رسول چه گفت». (1)

اعتقاد وی، امور ابتدا باید بر کتاب و حدیث عرضه شود و تنها به این علت که فلان صحابی چنین عمل کرده است، نمی تواند دلیل بر درستی عمل باشد.

مودودی در کتاب خلافت و ملوکیت، حجیت قول و عمل صحابه را کاملاً به چالش کشیده است. وی همچنین نسبت به همسران پیامبر از جمله عایشه انتقادهایی دارد، از جمله آنکه آنان نسبت به پیامبر صلی الله علیه وآله هجری شده بودند و در برابر برخی فرامین پیامبر صلی الله علیه وآله، چون و چرا می کردند. (2)

چنین دیدگاهی نیز از سوی علمای دیوبند، پذیرفته نیست و این را حمل بر جسارت و توهین وی به صحابه شمرده اند. مولانا رشید احمد لدھیانوی از علمای دیوبند می گوید :

«واقعیت این است که در مورد محو کردن و از بین بردن عظمت حضرات صحابه رضى الله عنهم از میان قلوب مسلمین و ایجاد بغض و تنفر و شکوک و شبهات نسبت به این جماعت مقدس صحابه در دل ها، کاری که مودودی به تنهایی انجام داده است، تمام ملت تشیع در همه مدت عمر در تاریخ زندگی خود نتوانسته عشر آن را هم انجام دهد. پیش از مودودی یک فرد مسلمانی هم به نظر نیامده است که با یک صحابی بغض داشته باشد، اما امروز یک گروه بزرگی از مسلمین را مودودی به وسیله این سم خطرناک و مهلک، کاملاً مسموم ساخته است». (3)


1) روئیداد جماعت اسلامی، حصه سوم، ص 37 .

2) نشریه ایشیا، نوامبر، 1976 .

3) رشید احمد لدهیانوی، جناب مودودی و تخریب اسلام، ترجمه به نام ابوالاعلی سید مودودی در آیینه علمای ربانی، ص90 .

1-2-4. حکمت عملی

به اعتقاد مودودی، گاه شرایط اقتضا می کند که برای منافع اسلام و حفظ اصل اسلام، ملتزم به اموری شد که مخالف عقیده انسان است، برای نمونه، وی خود معتقد بود که حاکم مملکت، باید مرد باشد و سیاست و ملک از دایره عمل زن خارج می باشد. (1)

اما با این حال با استناد به همین حکمت عملی، در انتخابات سال 1385ق. پاکستان، از فاطمه جناح خواهر محمد علی جناح، حمایت کرد.

علمای دیوبند، این امر را حلال کردن حرام و بالعکس، شمرده اند و آن را همان مترادف اصل تقیه در اعتقادات شیعه می دانند :

«آقای مودودی درباره تقیه ،کارنامه حیرت انگیزی از خود به جای گذاشت، زیرا کلمه تقیه نیز تقیه کرد و برای آن اصطلاح جدید حکمت عملی را وضع و بنیانگذاری نموده، به دنبالش برای استدلال بر جواز تقیه، به حضرت رسول مکرم صلی الله علیه وآله افترا کرده، رسول اکرم را توهین کرده است. در ماهنامه ترجمان القرآن ماه دسامبر سال 1376 دلیل ثبوت حکمت عملی (تقیه) را چنین عنوان می کند: رسول اکرم تحت پوشش حکمت عملی (تقیه) بر خلاف مساوات قرآن، دستور «الائمه من القريش» را صادر فرمود». (2)

1-2-5. فتاوا عليه مودودی

در میان علمای دیوبندی، فتاوای زیادی علیه مودودی صادر شده است که هر چند شاید تا حدودی از محبوبیت مکتب مودودی کاسته باشد، اما طبقه روشنفکر و تحصیل کرده و طلاب جوان شبه قاره را به مکتب دیوبند بدبین کرده است.


1) ابوالاعلی مودودی، نشریه ترجمان القرآن، ص 11 شماره سپتامبر 1952م .

2) همان، ص 111 .

اركان جمعیت العلمای هند که زمانی خود مولانا مودودی، مسئولیت نشریه وابسته به این حزب با نام جمعیت را به عهده داشت علیه وی چنین فتوا دادند:

«اثراتی که از جماعت آقای مودودی و نحوه تفکر جماعت اسلامی، بر عموم مردم ظاهر می شود و آن اینکه عدم اتباع ائمه هدی و بی ارتباطی که برای عوام الناس مهلک و باعث گمراهی است، پیدا می شود و برای وابستگی و ارتباط با دین تعلق رابطه ای که باید صحابه کرام و اسالف عظام، الزاماً برقرار بماند، کاهش می یابد، علاوه از آن بسیاری از تحقیقات و پژوهش های آقای مودودی، غلط و اشتباه هستند و با این کار، اساس یک فتنه جدید، بلکه بنیاد یک دین محدث، پی ریزی می شود که یقینا برای مسلمانان مضر می باشد، لذا ما این امور و حرکتی را که بر این گونه امور مشتمل است، غلط و برای مسلمانان مضر می دانیم و از آن اعلام برائت و دوری می کنیم». (1)

این فتوا را گروهی از بزرگ ترین علمای دیوبند مانند مفتی کفایت الله دهلوی، سید حسین احمد مدنی، قاری محمدطیب و ... امضا کرده اند.

رشید احمد لدهیانوی پس از آنکه به نقد آرای سید در کتاب جناب مودودی و تخریب اسلام می پردازد، چنین نتیجه می گیرد:

1.

جماعت اسلامی از اهل سنت خارج است و بنا به داشتن عقاید مخصوص به خودش، از عامه مسلمانان جدا یک فقه مستقلی است؛

2.

هیچ گونه تعاون مالی با آنها جایز نیست؛

3.

برقرار نمودن رابطه ازدواج و مناکحت با آنها جایز نیست؛

4.

این گونه شخصی را امام جماعت مقرر کردن جایز نیست. (2)


1) حکیم محمد اختر، ابوالاعلی سید مودودی در آیینه علمای ربانی، ترجمه عبدالرحمن سربازی، ص7 .

2) رشید احمد لدھیانوی، جناب مودودی و تخریب اسلام، ص 116 ترجمه عبدالرحمن سربازی، ص116 .

«مفتی کفایت الله» که یکی از علمای دیوبند و رئیس جمعیت العلمای هند بود، در مورد او می گوید:

«رئیس جماعت مودودی، مولوی ابوالاعلی مودودی را من می شناسم، در نزد استاد مبرز و یا مشهوری درس نخوانده است، هر چند به سبب وسعت مطالعه شخصی خود او، اطلاعاتش وسیع است، ولی بازهم رجحان دینی در او ضعیف است و به غلط خود را مجتهد می پندارد و به همین جهت در کتاب های او به بزرگ ترین علمای اعلام، حتى صحابه کرام هم توهین شده است؛ بنابراین، مسلمانان باید از این حزب فاصله بگیرند و با آنها تعلقات و ارتباط و اتحاد برقرار نکنند، مضامین آنها به ظاهر دلکش و خوب است، ولی در لابه لای آنها مطالبی وجود دارد که در نهایت نفس سرکش را آزاد می سازند و انسان را به بزرگان اسلام بدگمان می سازد». (1)

کتاب های زیادی نیز در رد مکتب مودودی به وسیله علمای دیوبند نوشته شده است که برخی عبات اند از:

1.

مولانا محمد يوسف بن نوری، الاستاذ مودودی، کراچی، عربی؛

2.

مولانا محمد زکریا کاندهلوی، فتنه مودودیت، دهلی، اردو؛

3.

مولانا نور الحسن بخاری، کراچی، عادلانه دفاع، اردو؛

4.

مولانا محمد اسحاق سندیلوی، اظهار حقیقت به جواب خلافت و ملوکیت، لكنهو، اردو؛

5.

مولانا محمد شفیع عثمانی لاهوری، حضرت معاویه اور تاریخی حقایق، لاهور؛

6.

مولانا احمد علی لاهوری، حق پرست علماء کی مودودی سی ناراضگی، (علمای حق از مودودی ناراضی اند)، لاهور؛


1) محمد اختر، ابوالاعلی سید مودودی در آیینه علمای ربانی، ص 15 .

7. مولانا قاضی منظر حسین، مودودی جماعت کی عقائد و نظریات پر ایک تنقیدی نظر، هند.

به گفته حکیم محمد اختر تا سال 1384ق، حداقل 52 کتاب در پاکستان و 35 کتاب در هندوستان در رد مودودی نوشته شده است. (1)

چنان که می بینیم میان مکتب دیوبند و مکتب مودودی، نیز اختلافات بسیاری مشاهده می شود، اما آنچه در نزاع میان مودودی و علمای دیوبند، قابل توجه است، خویشتن داری مودودی از رمی مخالفان به کفر یا هر نسبت مرادف با این مفهوم است.

شاید بتوان مکتب مودودی را خویشتن دارترین مکتب موجود در منطقه شبه قاره نامید. این مکتب با فعالیت های عمرانی از قبیل ساخت درمانگاه، کمک به مستمندان و نیازمندان، فعالیت های رفاهی در مناطق محروم و نظایر آن، توانست در میان توده مردم، جایگاه خود را تثبیت کند. از سوی دیگر، با توجه به آشنایی مولانا مودودی با جهان غرب و تمدن آن و استقبال از تکنولوژی آن، توانست میان خود و طبقه تحصیل کرده نیز ارتباطی تنگاتنگ ایجاد کند. سید ابوالاعلی کوشید تا تفسیری مطابق ذهن و فهم نسل جوان از قرآن ارائه کند که هر چند لغزش هایی نیز در تفسیر آیات دیده می شود، اما در مجموع در جذب و نزدیکی نسل جوان به قرآن، نقش اساسی ایفا کرد.

اما جدال مكتب دیوبند با مودودی، نه تنها نتوانست این حرکت را از میان ببرد که روز به روز جنبش مودودی رشد بیشتری را از خود نشان می دهد.

مودودی در دوران جنگ ایران و عراق، علی رغم فشار گروه های دیوبندی برای اعلام برائت از ایران و طرفداری از عراق، جمهوری اسلامی ایران را محکوم نکرد. در دیداری که نگارنده از مرکز این مکتب در لاهور با قاضی حسین احمد و مدیران این


1) محمد اختر، ابوالاعلی سید مودودی در آیینه علمای ربانی، ص 65.

مجموعه داشت، عنوان شد که گروهی از کشورهای عربی که به این حزب کمک می کردند، ادامه همکاری و کمک را منوط به محکوم کردن ایران در جنگ کردند، اما سید نپذیرفت و گفت که جنگ میان دو کشور اسلامی است و نمی توان ایران را محکوم کرد و پس از آن کمک ها قطع شد.

حضرت امام خمینی رحمه الله به مناسبت درگذشت مودودی در پیامی فرمودند:

«با در گذشت مولانا مودودی، امت اسلامی از یک روحانی و عالم ممتاز و از یک متفکر که مایه افتخار بود محروم شد مولانا مودودی برای اهداف اسلامی و برای مسلمانان سراسر جهان، خدمات بسیار ارزنده ای انجام داد. او نه تنها برای مسلمانان پاکستان، بلکه برای تمام مسلمانان جهان، یک رهبر عظیم دینی بود. فکر اسلامی ایشان نهضت انقلاب اسلامی را در تمام قلمرو اسلامی زنده کرد. تلاش ایشان، انقلاب اسلامی را در سراسر دنیا گسترش خواهد داد. رحلت ایشان خسارت جبران ناپذیری برای جهان اسلام است. لازم است که اهداف دینی ایشان ادامه داشته باشد. طرفداران نهضت اسلامی، بیش از پیش، برای پیروزی اهداف دینی استاد مودودی، باید کوشا باشند». (1)

در منطقه سیستان و بلوچستان نیز همواره جدال میان مودودی ها و دیوبندی ها وجود داشته و دارد. علمای دیوبندی به شدت با رشد و گسترش مکتب مودودی در منطقه مخالفند و علمای مودودی نیز به شدت از عقیده خود دفاع می کنند.

در سال های اخیر، کتابی در احوال مودودی به وسیله یکی از مولویان به نام سیستان و بلوچستان ترجمه شده است که با مخالفت شدید علمای دیوبندی و تحریم روبه رو شد. (2)


1) سعيد اسعد گیلانی، نگاهی به احوال، آثار و افکار سید ابوالاعلی مودودی، ترجمه نذیر احمد سلامی، ص376 .

2) همان.

اما می توان در میان طلاب جوان و مستعد اهل سنت، زمینه رشد این تفکر را به خوبی مشاهده کرد.

2. مکتب دیوبند و تعامل با سایر مذاهب شبه قاره

در سطور پیشین تلاش شد تا تعامل مکتب دیوبند، با سایر گرایش های موجود در مذهب فقهی حنفی و مذهب کلامی ماتریدی، مورد بررسی قرار گیرد، اما جدای از این مذهب که وجه غالب در میان اهل سنت شبه قاره است، مذاهب اسلامی دیگری نیز زیست می کنند. در این بخش تعامل مکتب دیوبند، با سایر مذاهب اسلامی در شبه قاره مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

2-1. مکتب دیوبند و شیعه

چنان که گذشت، ریشه های فکری مکتب دیوبند را باید در اندیشه های شخصیت هایی همانند شیخ احمد سرهندی، صاحب کتاب الرد على الامامية، شاه ولی الله دهلوی، نویسنده ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء و قرة العينين في تفضيل الشيخين و شاه عبدالعزيز دهلوی، مؤلف تحفه اثنى عشريه جستجو کرد. به اذعان خود شاه ولی الله دهلوی، یکی از انگیزه های اصلی وی در رویکرد به حدیث، مبارزه با رشد و گسترش مذهب تشیع بود.

علمای دیوبند نیز متأثر از این نگاه افراطی، برخوردی خصمانه را با مذهب شیعه برگزیده اند؛ شاید در میان علمای بنام آنها کسی را نتوان یافت که در مذمت شیعه سخنی نگفته باشد. این برخورد خصمانه پس از استقلال پاکستان، در سال 1366ق. شکل دیگری به خود گرفت و از قالب برخوردهای فکری و توهین ها و افترائات کتبی و یا شفاهی، به برخوردهای تند فیزیکی و خشونت و اعمال تروریستی، تغییر شکل داد.

هر چند که منطقه شبه قاره، یکی از قطب های مهم اهل سنت افراطی در جهان اسلام است و گرایش های مختلف اهل سنت و حتی دیدگاه های شیعی وجود دارد، اما در میان گروه ها، گرایش ها و مذاهب اهل سنت، هیچ یک به اندازه شاخه های افراطی دیوبندی با شیعه برخورد خصمانه و کینه توزانه ندارد. (1)

حتى اهل حدیث که به وهابیت نزدیک ترند، تنها در حوزه اندیشه و یا برخوردهای توهین آمیز قلمی و یا شفاهی، علیه شیعه فعالیت می کنند. یکی از اتهام های برخی گرایش های مذهبی سنی در این منطقه که توسط دیوبندی ها مطرح می شود، تعامل مناسب با شیعیان است. (2)

نگاه عداوت گونه مکتب دیوبند به شیعه، این مکتب را به مهم ترین دشمن شیعیان منطقه شبه قاره تبدیل کرده است. احزاب وابسته به دیوبندی ها مانند سپاه صحابه، لشکر جهنگوی و ... تا کنون شیعیان بسیاری را به خاک و خون کشیده اند که به آن اشاره خواهد شد.

روابط دیوبندی ها با شیعه را در چند محور می توان خلاصه کرد:

2-1-1. تألیف ها و آثار

یکی از محورهای مخالفت های علمای دیوبندی با شیعه، نگارش کتاب های متعددى عليه عقاید شیعه است. البته ریشه این مسئله نیز به قرن دهم به بعد می رسد.


1) بسیاری از گروه های تروریستی که در پاکستان، به عنوان وهابی شناخته می شوند، در حقیقت ماهیت دیوبندی دارند و تنها از نظر مالی از سوی منابع مالی وهابیون مانند الرابطه الاسلامی، عالمی تنظيم الوهابيه و ... حمایت مالی می شوند.

2) بریلوی ها در ایام عزاداری و سوگواری و برگزاری اعیاد با شیعیان اشتراکاتی دارند و دارای مناسبات خوبی نیز می باشند (مشاهدات مولف) مودودی ها نیز به دیده مثبت به جمهوری اسلامی می نگرند و همان گونه که گفته شد، در مرگ سید ابوالاعلی مودودی حضرت امام رحمه الله پیامی صادر فرمودند .

شیخ احمد سرهندی کتابی با نام رسالة في الرد على مذهب الامامیه نگاشت، که در مورد مبانی شیعه نسبت به مسئله امامت بود. همچنین او کتابی به زبان فارسی با نام رد الروافض دارد.

شاه ولی الله دهلوی نیز کتاب ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاء را تالیف کرد. پس از وی فرزندش شاه عبدالعزیز دهلوی کتاب تحفه اثنا عشریه را نگاشت که شرح های گوناگونی نیز بر آن زده شده است. در میان نخستین علمای دیوبند نیز می توان به مولانا خلیل احمد سهارانپوری اشاره کرد که وی دو کتاب با نامهای مطرقه الكرامة على مراة الامامة و هدايات الرشيد الى افحام العنيد دارد که هر دو علیه شیعه امامیه است.

حرکت ضد شیعی در دوران استعمار انگلستان، به سبب وجود دشمن مشترک خارجی از یک سو و سیک ها و هندوها از سوی دیگر، مدتی فروکش کرد، اما پس از استقلال پاکستان، بار دیگر اوج گرفت. مهم ترین محورهایی که در این کتاب ها به عنوان مغایرت اعتقادات شیعه با اهل سنت و جماعت، بیان شده است عبارت اند از:

«بداء»، «تحریف قرآن»، «خلافت»، «سب و تکفیر شیخین و صحابه»، «سب عایشه» ، «عصمت ائمه علیهم السلام»، «متعه»، «تقيه»، «اتهام ناصبی بودن اهل سنت از سوی شیعه»، «مهدویت»، «توسل»، «زیارت قبور»، «مصحف فاطمه علیها السلام» و ... .

در میان این کتاب ها می توان به كتاب العقائد الشيعة مع هفوات الشيعة نوشته «ابو معاویه نور حسین عارف» اشاره کرد. این کتاب در 295 صفحه نوشته شده و به زبان اردو به چاپ رسیده است. در این کتاب، مؤلف در ابواب مختلف بسیاری، موارد بالا را متعرض شده و با استناد به روایات وارد شده در کتاب های شیعه به اثبات دیدگاه های خود پرداخته است.

کتاب دیگر با عنوان السراب فی ایران، كلمات سريعة حول الخمینی و الشیعه که در

آن «دکتر احمد افغانی»، به مسئله شیعه و تحریف قرآن، شیعه و تقیه، شیعه و تکفیر صحابه، اشاره می کند و آرا و نظریات علمای اهل سنت متقدم و متأخر، در کفر شیعه را یادآور می شود و در پایان نیز به زعم خودش به چند شبهه پاسخ می دهد.

کتاب دیگری که می توان در این زمینه به آن اشاره کرد کتابی است با نام صورتان متضادان عند اهل سنة والشيعة الامامية كه به وسیله «ابی الحسن ندوی»، تالیف شده است که در این کتاب نیز به زعم مولف، برخی اشتباه های شیعه بیان شده و در پایان نیز به نقد دیدگاه های حضرت امام رحمه الله پرداخته شده است.

همین نویسنده کتاب دیگری با نام اسمعی یا ایران، دارد که در آن، مطاعن بسیاری به شیعه نسبت داده شده است. کتابی نیز با نام رد شیعیت نوشته «جمال احمد میرتهی» است که از سوی انتشارات دارالعلوم دیوبند، به چاپ رسیده است. برخی کتاب ها نیز به ظاهر در رد مهدویت نوشته شده، اما در حقیقت سایر عقاید شیعه را نیز مورد هجوم قرار داده است، مانند امام مهدی کاظهور نهین هوا نوشته مفتی «محمد سلمان منصور پوری» و نزول حضرت عیسی و ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته مولانا محمد ادریس کاندهلوی.

البته آنچه بیان شد، بخشی از کتاب هایی بود که به وسیله خود دیوبندی ها نوشته شده بود، اما سایر کتاب های متضاد با عقاید شیعه که از سوی نویسندگان عرب و یا نویسندگان غیر دیوبندی تألیف شده است، به وسیله آنان به شدت ترویج می شود.

کتاب های «احسان الهی ظهیر» مانند شیعه و تشیع عقاید و خطاها، شیعه و افسانه های عبدالله بن سبا، شیعه در گذشته و حال شیعه اثنا عشریه، اصول مذهب الشيعة الامامي الاثنى عشرية عرض و نقد، نوشته دکتر «ناصر الغفاری» نیز به شدت به وسیله آنها ترویج می شود. آنچه در این میان حائز اهمیت است، نقطه تلاقی وهابیت و دیوبندی ها در مقابله با شیعه است، اما علمای دیوبندی، توجهی به این واقعیت ندارند

که اختلافات آنان و دشمنیهای وهابیت با آن ها، نه تنها کمتر از اختلافات آنان با شیعه نیست، بلکه به مراتب بیشتر است.

روش این کتاب ها نیز معمولاً نقل گرایی است و شیوه نویسندگان این آثار به این صورت است که یا روایات ضعیف و یا از روش تقطیع روایات، در استدلال های خود استفاده می کنند.

در این کتاب ها برای تحریک مخاطب که اهل سنت است، ابتدا برخی نصوص وارد شده در کتب حدیثی بزرگان شیعه، در مورد لعن خلفا و صحابه و عایشه و سایر امور تحریک آمیز بیان می شود و سپس با استناد به روایاتی از منابع حدیثی خودشان و قرآن، چنین اعتقاداتی به شرک و کفر رمی می شود.

2-1-2. توهین و افترا به شیعه

متأسفانه پیش از آنکه فضای علمی بر محافل مذهبی پاکستان حاکم باشد، فضای مسموم تهمت و افترا و برخوردهای خشن و غیر منصفانه دیده می شود. رمی به کفر، شرک، ارتداد و نسبت های زشت و زننده در میان بسیاری از علمای شبه قاره، امری رایج است. در این میان، نوک پیکان حمله های لفظی و تعابیر و نسبت های ناروای چهره های افراطی مکتب دیوبند، بیش از همه به سوی مکتب تشیع نشانه رفته است. در بسیاری از نوشته ها و اظهار نظرهای بزرگان مکتب دیوبند، برخوردهای اهانت آمیز و غیر علمی، نسبت به شیعه به وفور دیده می شود. حق نواز جهنگوی مؤسس سپاه صحابه در مورد شیعه می گوید :

«من فریاد می زنم: شیعیان بدترین انسان های روی زمین هستند و کافرترین انسان ها بر روی زمین هستند». (1)

در جزوه ای که به وسیله سپاه صحابه به چاپ رسیده و در سطح وسیعی منتشر شده،


1) سپاه صحابه، 40 عقیده شیعه.

مؤلف ابتدا به صورت فهرست وار چهل عقیده به اصطلاح فاسده را به شیعه نسبت می دهد و سپس نتیجه می گیرد که شیعه مسلمان نیست، بنابراین :

•

نه به شیعه سلام کنید، نه به سلام او پاسخ دهید؛

•

ذبیحه شیعه را نخورید که مردار است؛

•

اجازه دفن شیعه را در قبرستان خودتان هرگز ندهید؛

•

نه بر جنازه شیعه نماز کنید و نه بگذارید بر جنازه تان نماز بخواند؛

•

نه به شیعه دختر دهید و نه دختر بگیرید، چون زنا محسوب می شود؛

•

از خانه شیعه نذورات نخورید که در آن نجاست است؛

•

اسرارتان را به شیعه نگویید! با آنان دوستی نکنید! والا ناکامی خواهید دید؛

•

داد و ستد، شرکت و خرید از شیعه نکنید؛

•

در جشن های شیعه نروید و گرنه شما را به زنا که متعه است مبتلا می کنند؛

•

در سوگ های شیعه شرکت نکنید که شمارا به شرک می اندازند، چون منکر ختم نبوت اند؛

•

نگذارید شیعه در مسجدتان نماز کند، چون آنان نجس اند؛

•

به شیعه رأی ندهید، آنها از آژانس یهود و دشمن اصحاب رسول اند؛

•

از شرکت در هر گونه مجالس شیعی و هیئت های محرم و عزا و غیره بپرهیزید چون اینها معصیت کبیره اند. (1)

چنان که می بینیم در این جزوه نسبت هایی به شیعه داده شده است که به هیچ عنوان در قالب مناظرات علمی نمی گنجد و جز تهمت و افترا و بدگویی چیز دیگری نیست.

کتاب دیگری که نام نویسنده آن معلوم نیست، اما به وسیله بنگاه های انتشاراتی


1) همان.

وابسته به دیوبندی ها - فیصل پرینتر - به چاپ رسیده است، الفاظی به کار رفته است که بی شک حتی در نسبت دادن به کفار نیز شاید مناسب نباشد تعابیری از قبیل العیاذ بالله ملعون، زنازاده، کافر، مشرک، غیر مسلمان و... به شخصیت های ارزشمند جهان تشیع نسبت داده شده است، که برای مراعات ادب از آوردن این جمله ها در این جزوه معذوریم. تعابیری هم که در این کتاب ها از شیعه می شود، تعبیر روافض است که به وفور در کتاب های دیوبندی ها دیده می شود؛ البته تألیف ها در این زمینه بسیار است که از باب عدم اشاعه فساد از ذکر آن خودداری می شود.

بخشی از این تهمت ها و افترائات به شیعه، به نوعی بازگشت به انقلاب اسلامی ایران دارد که خود بحث مفصلی را می طلبد.

2-1-3. فتاوا عليه شيعه

در مجموعه فتاوای علمای دیوبند، بخشی مربوط به ارتداد و شرک گروه ها، گرایش ها و مذاهب مختلف است. مقوله تکفیر تشیع و شیعه نیز یکی از مواردی است که در میان این مجموعه فتوایی به وفور دیده می شود که در ذیل به مواردی از آنها اشاره می شود:

در یک فتوای جمعی که به امضای شانزده نفر از مدرسان و علمای دارالعلوم دیوبند رسیده آمده است :

«شیعه ها و روافض، فرقه های متعددی هستند و دارای عقاید گوناگون باطله می باشند. تكفير بعضی مانند اثنا عشریه واجب است، لذا ازدواج با آنان جایز نیست و متارکه جميع مراسم اسلامیه ضروری است». (1)

جامعه دیوبندی پاکستان نیز متأثر از علمای هندوستان، چنین دیدگاهی را ارائه


1) فتاوای دارالعلوم، دیوبند، ج 5، ص 179.

کرده است؛ برای نمونه، در نشریه الفاروقيه ارگان دارالعلوم فاروقیه کراچی آمده است :

«اینکه امام مسلمین رافضی باشد، نه جایز است و نه سزاوار و نه صحیح، زیرا امام جماعت مسلمین نمی تواند کافر باشد؛ واجب است که مسلمانان اگر استطاعت جهاد و مبارزه را دارند علیه حکومت رافضی که بر اهل سنت ایران حکم می راند قیام کنند». (1)

«کفایت الله» مفتی اعظم دیوبند هند، می گوید:

«اهل تشيع واقعاً کافرند! زیرا آنها علاوه بر قذف ام المؤمنين و سب شيخين، قائل به تحریف قرآن نیز هستند». (2)

«مسعود احمد نایب» - مفتی دارالعلوم دیوبند می گوید:

«شیعه ها بنا به عقاید خود، خارج از اسلام و کافر هستند؛ لذا در تمام مراسم اسلامیه متارکه و قطع رابطه لازم و واجب است. مثلاً در ازدواج، خوردن گوشت ذبیحه، گذاردن نماز بر جنازه میت آنان، شرکت دادن آنها در جنازه و در قربانی اهل سنت، گواه نمودن آنها در نکاح خود، جمع آوری اموال برای مساجد و کسی که با شیعه ترک مراسم نمی کند، از اسلام خارج و همانند خود آنها کافر است». (3)

مفتی رشید احمد لدھیانوی می گوید :

«روافض به علت داشتن عقیده تحریف قرآن، قطعاً از اسلام خارج هستند». (4)


1) ماهنامه الفاروق، بهمن 1376 ، (رجب، شعبان و رمضان).

2) مفتی کفایة الله دهلوی، كفاية المفتى، ج 4، ص 180 .

3) شیعه در نظر علمای اسلام، این کتاب به صورت جزوه در کراچی به چاپ رسیده است .

4) همان.

سید مرتضی حسن، ناظم تعلیمات دارالعلوم دیوبند می گوید:

«روافض نه تنها مرتد و کافر و خارج از اسلام هستند، بلکه شدیدترین دشمنان اسلام و مسلمین هستند». (1)

چنان که مشاهده می شود، بزرگان این مکتب در اتهام به شیعه فروگذاری نکرده اند، در حالی که با مراجعه ساده ای به قرآن هایی که در ممالک شیعی منتشر شده و یا در خانه شیعیان قرائت می شود، به خوبی می توان دریافت که این قرآن با سایر قرآن ها تفاوتی ندارد و یا فتاوای علمای شیعه نسبت به حرمت توهین به مقدسات اهل سنت، نمونه دیگری از تعامل علمای اسلامی، برای رسیدن به وحدت اسلامی است. (2)

2-2. مكتب دیوبند و اهل حدیث

در فصل اول مبانی و عقاید اهل حدیث به اجمال بیان شد. در ارتباط این مکتب با مکتب دیوبند، برخی این حرکت را یکی از دوشاخه منشعب از مکتب حنفی شمرده اند، که دومی آن مکتب تصوف نام دارد، (3)اما با توجه به واقعیت های موجود، چنین سخنی درست نیست، چه اینکه اهل حدیث خود را هیچگاه به آموزه های فقهی مذهب حنفی مقید ندانسته اند. پیشینه این حرکت را باید در دیدگاه های افراطی شاه ولی الله دهلوی و فرزندش دنبال کرد. مولانا «قمر احمد عثمانی» درباره وابستگی مکتب اهل حدیث به اندیشه شاه ولی الله می گوید :

«افکار شاه ولی الله تمام شبه قاره هند را تحت تأثیر قرار داد و شمع آزادی تفکر و


1) همان .

2) برای آشنایی با دیدگاه های مراجع معاصر شیعه، ر.ک: پژوهشکده حج و زیارت آرا و دیدگاه های مراجع عظام و اندیشمندان اسلامی، پیرامون حرمت اهانت به مقدسات مذاهب اسلامی و تکفیر، 1392 .

3) قاسم صافی، سفرنامه پاکستان، ص 184 .

اجتهاد را که او برافروخته بود، منشأ پیدایش دو گروه جدید گردید؛ این دو گروه خود را منتسب به شاه ولی الله می دانند: یکی جماعت اهل حدیث و دوم جماعت علمای دیوبند» . (1)

تعامل اهل حدیث و بالعكس مكتب ديوبند و در کل اهل تقلید با اهل حدیث، حسنه نیست و همواره دو طرف یکدیگر را نقد می کنند: به گفته «الیویه روا»، طلاب افغانی که در مدرسه های اهل حدیث درس خوانده بودند :

«هنگام بازگشت به افغانستان، در مقابل تصوف و مذهب حنفی مبارزه کردند؛ مثلاً زیارتگاه های محلی را تخریب نمودند. حنفی ها معمولاً آن طلبه های اهل حدیث را «وهایی» می نامیدند؛ لیکن خود طلبه ها خود را «سلفی» می گفتند. روابط آنها با ملاهای سنتی حنفی متشنج شد و به برخوردهای مسلحانه محلی انجامید». (2)

مهم ترین اختلاف میان اهل حدیث و احناف دیوبندی مسئله تقلید است؛ زیرا دیوبندی ها خود را به پیروی از ابوحنیفه مقید می دانند، اما سلفیان اهل حدیث، تقلید را جایز نمی دانند و احکام را به طور مستقیم از کتاب و سنت استخراج می کنند. اختلاف اساسی دیگر آن ها، مسئله تصوف است. در مشرب سلفی، تصوف جایگاهی ندارد و در این امر، اهل حدیث با وهابیان مشترکند .

در جمهوری اسلامی ایران نیز گروه اهل حدیث در مناطق سیستان و بلوچستان دیده می شوند که مهم ترین چهره آن ها دکتر احمد صیاف بود که چند سال پیش از دنیا رفت. اهل سنت معاند، مردن وی را به نظام نسبت می دهند. اکنون در مناطق دهک سراوان، زرآباد چابهار، چهره های این فرقه دیده می شوند.


1) قمر احمد عثمانی، مذهب جماعتون کافکری جایزه، (بررسی فکری گروهی های مذهبی)، ص 95 .

2) اليويه روا، افغانستان و بیداری جهان اسلام، ص 124 .

مخالفت علمای اهل حدیث با مذاهب فقهی و بحث تقلید از یک سو، و همچنین دشمنی آنان با تصوف موجب شده است که اهل حدیث نیز در نوک پیکان دیوبندی ها قرار گیرند و این فرقه نیز همانند سایر فرقه ها چون بریلوی ها، مودودی ها و شیعه، گمراه و منحرف معرفی شوند :

«سؤال» چرا شما اهل حدیث را یک فرقه منحرف میدانید دلایل شما چیست؟

«جواب: عقیده این فرقه در بسیاری از مسائل از اکثریت مسلمانان اهل سنت و الجماعت متفاوت است. این فرقه اجماع صحابه (رضى الله عنهم اجمعین) را به عنوان منبع موثق نمی پذیرند؛ بنابراین، این فرقه، گمراه و منحرف است و از راه صراط مستقیم بیرون هستند. والله اعلم بالصواب». (1)


1) دار الافتاء، دارالعلوم دیوبند

فصل ششم : شبکه جماعت تبلیغ

اشاره

مقدمه

عصر حاضر را به سبب رشد سریع و بی حساب وسایل ارتباط جمعی، عصر ارتباطات نامیده اند و این وضعیت، جهان را به دهکده ای تبدیل کرده است و در این جدال رسانه ای، استفاده از ابزارهای پیشرفته و پیچیده، یکی از مهم ترین عوامل پیروزی شمرده می شود.

اما برخلاف تمام دیدگاه های موجود، «شبکه جماعت تبلیغ»، علیرغم کم ترین استفاده از وسایل ارتباط جمعی حوزه فعالیتی، به گستردگی جهان دارد و در اوج سادگی، از نظر اهرم ها، همچون شبکه ای جهانی در گوشه و کنار جهان شعبه داشته و منظم و دقیق فعالیت می کند.

پیروی تمام این مراکز و گروه های جماعتی از اصولی مشخص و پایبندی به مقررات و قوانین جماعت، هر انسانی را به تعجب وا می دارد و نشانگر وجود نظمی دقیق در میان آنهاست.

استفاده از کوچک ترین وسایل ارتباط جمعی، همچون عکس گرفتن و یا مصاحبه کردن نیز در نگاه مدیران این جنبش، چندان مشروع نیست، اما علی رغم آن که هشتاد سال بیشتر از عمر آن نمی گذرد، توانسته است در بیش از صد کشور جهان، شعبه ایجاد کند و به فعالیت بپردازد.

این جنبش که به آن «جماعت تبلیغ»، «جنبش تبلیغی»، «مدرسه سیار»، «نهضت آرام» و «دعوت و تبلیغ» گفته می شود، دو گردهمایی یا اجتماع در سطح جهان اسلام دارد که پس از مراسم حج، بزرگ ترین اجتماع اهل سنت در جهان اسلام است و در میان پیروان این حرکت، افرادی دیده می شوند که نماز در این اجتماع را از نظر فضیلت، برابر با نماز در مسجد الحرام می شمارند.

جمهوری اسلامی ایران نیز یکی از حوزه های فعالیتی این حرکت است و در بسیاری از نقاط سنی نشین کشور، همانند سیستان و بلوچستان، خراسان، گلستان، هرمزگان ، بوشهر، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی، رد پای آن دیده می شود و در سایر استان های کشور نیز به صورت موردی، جماعت تبلیغ حضور دارد، هر چند این حرکت در کشور، پیشینه بلندی ندارد، اما در همین مدت کم، رشد فزاینده ای داشته است.

آنچه در این میان تأمل پذیر است، این واقعیت است که این جنبش، با چنین گستره ای، کمتر در محافل علمی مورد ارزیابی و نقد و بررسی قرار گرفته و بسیاری از ابعاد آن، همچنان ناشناخته و سر به مهر باقی مانده است.

از سوی دیگر، روش ها و قالب هایی که این حرکت برای امر تبلیغ به کار می گیرد و انصافا هم موفق بوده است، می تواند الگویی مناسب برای فعالیت های تبلیغی باشد و مورد استفاده مسئولین فرهنگی کشور قرار گیرد.

1. بنیانگذار جماعت تبلیغ

•
1. بنیانگذار جماعت تبلیغ (1)

«الياس اختر» معروف به «مولانا الیاس» در سال 1303ق در «کاندهله» از توابع دهلی، در خانودهای مذهبی متولد شد. پدرش «محمد اسماعیل» نیز از علمای منطقه بود.


1) ر.ک: سید ابوالحسن ندوی، مولانا محمد الیاس و نهضت دعوت و تبلیغ، ترجمه محمد قاسم قاسمی، ص 33-47 .

الياس، تحصیلات ابتدایی را در زادگاه خود گذراند و سپس برای تکمیل تحصیلات، به مدرسه دارالعلوم دیوبند رفت و در آنجا به فراگیری قرآن، حدیث، فقه و سایر علوم اسلامی پرداخت. وی از علمای بزرگ دیوبند، همانند مولانا رشید احمد گنگوهی، شیخ الهند محمود الحسن، و مولانا خلیل احمد سهارانپوری بهره برد. پس از تكميل تحصیلات، برای تدریس به یکی از مراکز مهم دیوبندی ها، به نام حوزه علمیه مظاهر العلوم در سهارانپور عزیمت کرد. (1)

در این دوران بود که شرایط بد فرهنگی منطقه میوات در نزدیکی دهلی، مولانا الیاس را تحت تأثیر قرار داد، چه اینکه هر چند مردم این منطقه مسلمان بودند، اما ابتدایی ترین مسائل اسلامی را نمی شناختند و در فقر فرهنگی شدید به سر می بردند. (2)وی ابتدا افرادی را برای ارشاد مردم به این منطقه گسیل داشت و خود نیز سفرهای تبلیغی متعددی به منطقه نمود. مولانا الیاس در منطقه میوات، مسلمانانی را مشاهده کرد که شهادتین را نگفته بودند، چون تا آن زمان کسی به آن ها نماز را نیاموخته بود، حتی برای یک بار هم نماز نخوانده بودند. در دهه 1340 او گروهی از طلاب دیوبند و سهارانپور را به منطقه میوات فرستاد، تا در آنجا مساجد و مدارسی را تأسیس کنند.

وی پس از مدتی دریافت که مدارس علمیه، چندان تأثیری در مردم عوام ندارد و تنها گروه اندکی که در مدرسه درس می خوانند، با معارف دینی آشنا می شوند؛ (3)از این رو، کرسی تدریس را رها کرد و به منطقه نظام الدین دهلی، برای تبلیغ و ارشاد مردم مهاجرت کرد.


1) Travellers in faith: studies of the Tablighi Jamaats a transnational Islamic movement for faith renewal, ed. Muhammad Khalid Masud, p. 313.

2) Marc Gaborieau, the transformation of TablighâJamaat into a transnational movement, Travellers in faith; p. XXXV-XXXIV.

3) ابوالحسن علی ندوی، حضرت مولانا محمد مولانا الیاس اور ان کی دینی دعوت، ص 245 .

حرکت «جماعت تبلیغ» در سال 1345ق در این مکان، شکل گرفت و نظام الدین دهلی و مسجدی به نام «بنگال والی»، کانون اصلی شبکه جماعت تبلیغ گردید. در مدتی کوتاه، این جنبش رشد بسیار کرد و مردم در حرکت تبلیغی مولانا الیاس شرکت کردند و در تمام مناطق میوات، به تبلیغ دین پرداختند. موفقیت این حرکت تا آنجا بود که در اجتماعی که در سال 1359ق. یعنی چهارده سال بعد از تأسیس، در میوات برگزار شد، 25000 نفر شرکت کردند که بسیاری از آنها با پای پیاده از راه های دور آمده بودند. (1)مولانا الیاس در سال 1363ق در سن 59 سالگی درگذشت.

پس از مرگ مولانا الیاس، فرزند او «محمد یوسف» (1385 1335 ق.) رهبری این حکومت را به عهده گرفت. هنگامی که شبه قاره هند به دو کشور هند و پاکستان تقسیم شد، وی انتقال مرکز اصلی جماعت از هند به پاکستان را نپذیرفت، اما در نهایت پذیرفت که مرکز اجرایی این جنبش، به منطقه رائیوند، در 25 کیلومتری لاهور پاکستان و داکا در بنگلادش منتقل شود. وی توانست این حرکت را جهانی کند و در پنج قاره جهان، مراکز جماعت تبلیغی را دایر نماید. (2)

پس از مرگ یوسف، پسر عموی او «انعام الحسن» به عنوان امیر اصلی جماعت تبلیغ برگزیده شد. در دوران او سه اجتماع بزرگ در پاکستان، هندوستان و بنگلادش به صورت سالیانه به وجود آمد. گفته می شود اجتماع جماعت تبلیغ در پاکستان، پس از مراسم حج، بزرگ ترین مراسم اسلامی اهل سنت در سطح جهان است.

پس از انعام الحسن، دو فرزند او «اظهار الحسن، و زبیر الحسن»، با یکی از فرزندان یوسف، به صورت مشترک، به اداره این جنبش پرداختند. چنین به نظر می رسد که رهبری این جنبش، به صورت موروثی، در خاندان کاندهلوی مانده است.


1) Wahiduddin Khan, Tabligh movement, tr. Farida Khanam, p.17.

2) همان.

برخی شخصیت های بزرگ جماعت تبلیغی که به آنها اسلاف» گفته می شود و در رشد این حرکت نقش داشته اند، عبارت اند از :

«مولانا محمد یوسف» ، «مولانا انعام الحسن»، «شیخ الحدیث مولانا اظهار الاسلام»، «مولانا عبیدالله»، «مولانا عمر پالان پوری»، «مولانا ابوالحسن ندوی»، «قاری حنیف»، و...

2. ریشه های فکری و اعتقادی جماعت تبلیغ

مولانا الیاس بنیانگذار جماعت تبلیغ، عمده تحصیلات خود را در دارالعلوم دیوبند گذراند. وی کاملاً تحت تأثیر اندیشه مکتب دیوبند (1)قرار داشت و افزون بر آنکه تحصیلاتش را در دارالعلوم به پایان رسانید و از اساتید صاحب نظر این مکتب استفاده کرد، در مدرسه مظاهر العلوم که یکی از مهمترین مدارس دیوبندی است، سال ها به تدریس پرداخت. نخستین مبلغانی را هم که او برای امور تبلیغی اعزام می کرد، معمولاً از طلاب و پیرو مکتب دیوبند بودند.

شاهد دیگری که حکایت از میزان تأثیر پذیری وی از مکتب دیوبند و در نتیجه ماهیت دیوبندی شبکه جماعت تبلیغ دارد، گفته های مولانا الیاس است، به گفته نعمانی:

«هدف مولانا الیاس از جماعت تبلیغ، ترویج دیدگاه های دیوبندی است؛ مولانا الياس نسبت به ترویج اندیشه های مولانا تهانوی می گوید: حضرت مولانا تهانوی کار بزرگی انجام داده است؛ بنابراین، این آرزوی من است که آموزه های او را در میان توده های مردم ترویج کنم، تا در میان عموم، اندیشه های او گسترش یابد». (2)

در جای دیگر مولانا الیاس، خطاب به کارگزاران جماعت در میوات می گوید:


1) دائرة المعارف اسلام، ذیل ماده دئوبند.

2) ملفوظات مولانا الیاس، ص 57 .

«برای اینکه برکات مولانا تهانوی به ما برسد، هر کسی باید به او عشق بورزد و کتاب هایش را بخواند! مسلمان باید علمش را از کتاب های او فرا گیرد و اعتقاداتش را از پیروان او بیاموزد». (1)

مهم ترین حامی این حرکت نیز دیوبندی ها و علمای دیوبند بوده اند و از سوی دیگر، مخالفت شدید سایر گرایش های مکتب حنفی در منطقه شبه قاره با این حرکت، مانند بریلوی ها نیز شاهد دیگری بر وابستگی این حرکت به مکتب دیوبند است .

3. نصاب تبلیغ (فضائل الاعمال)

در گروه های جماعت تبلیغی، محتوای تبلیغ به صورت سلیقه ای انتخاب نمی شود و هرکسی نمی تواند هر موضوعی را که خواست مطرح کند، بلکه متن مشخصی برای تبلیغ، مهیا شده است که هر فرد جماعتی، تنها می تواند محتوای آن را تبلیغ نماید.

متن تبلیغ جماعت تبلیغ «فضائل الاعمال» است که به وسیله مولانا «ذکریا کاندهلوی» (1316 - 1402ق.) که از بستگان مولانا الیاس بود، در خلال سال های 1347 تا 1384 نوشته است. مولانا زکریا از بزرگان و علمای به نام مکتب دیوبند است. این کتاب در حقیقت شامل نه کتابچه با نام های زیر می باشد:

• حکایات صحابه؛

• فضائل ذکر ؛

• فضائل نماز؛

• فضائل تبلیغ؛


1) محمد الیاس، مكاتيب الياس، ص138 .

• فضائل قرآن؛

• فضائل درود؛

• فضائل رمضان؛

• فضائل صدقات؛

• فضائل حج. (1)

این مجموعه بعدها به نام فضائل الاعمال مشهور گردید. این کتاب در اصل به زبان اردوست، اما برای استفاده از منابع یادشده در کشورهای دیگر، بزرگان جماعت، کشورها را به سه دسته کرده اند و با توجه به زبان آن ها کتاب ها و منابع ترجمه شده است:

عربستان : کشورهایی که در آن ها به زبان عربی صحبت می شود؛

عجمستان : کشورهای غیر عربی مسلمان؛

کفرستان : کشورهای اروپایی و غیر مسلمان.

4. اصول شش گانه

جماعت تبلیغ در رأس سیاست های تبلیغی خود، شش اصل محوری را به عنوان رئوس فعالیت جماعت های تبلیغی قرار داده است؛ به عبارت دیگر، مهم ترین مطالبی را که هر کارگزار جماعت تبلیغی باید به آن بپردازد، شش اصل است:

• ایمان (کلمه) : بر اساس این اصل، هر مسلمان باید بتواند کلمه طیبه شهادتین را به عربی درست بخواند و همچنین از معنا و مفهوم آن آگاهی یابد و در زندگی عملی خود، لوازم آن را رعایت کند؛ (2)

• نماز هر مسلمان باید نماز را از هر جنبه به درستی یاد بگیرد و این وظیفه را طبق


1) زکریا کاندھلوی، فضایل اعمال .

2) عاشق الهی بلند، شهری چه باتین، ص 12-37 .

دستور اسلام به جا آورد؛ (1)

• علم و ذکر : مسلمان باید دستورهای اسلام را فرا گیرد. همچنین در زبان او باید ذکر خدا همواره جاری گردد و بهترین شکل آن این است که توجه بنده در همه حال به سوی خدا باشد؛ (2)

• اکرام مسلمان : در میان اصول شش گانه جماعت تبلیغ، این اصل دارای جایگاه ویژه ای است و افزون بر زندگی عادی، رعایت این اصل در طی مسافرت های تبلیغی، اهمیت خاصی دارد؛ بدین ترتیب که از یک سو احترام و رعایت حقوق هم سفران، تأثیر عمیقی بر روی فرد فرد اعضای جماعت می گذارد و از سوی دیگر، رعایت این اصل، مبلغان را به تحمل توهین ها و ناسزاها ملزم می کند. این اصل دارای جنبه اجتماعی است، اما پنج اصل دیگر، جنبه فردی دارند. از دیدگاه بزرگان جماعت، اگر در امر تبلیغ، این اصل رعایت نگردد، ممکن است هزاران فتنه ایجاد شود؛ (3)

• خلوص نیت : بر مسلمان فرض است که در انجام هرگونه عمل، فقط رضایت خداوند را در نظر داشته باشد و از تصور هرگونه سود دنیوی پرهیز نماید؛ (4)

• تفريغ وقت : هر مسلمان باید قسمتی از وقت خود را برای فرا گرفتن احکام دین و آموزش آن به دیگران بگذارد. تبلیغ دین از طریق تفریغ (خالی کردن) وقت، تحقق می یابد که لازمه آن خروج است؛ یعنی خارج شدن از خانه و قرار گرفتن در یکی از جماعت ها برای تبلیغ در دیگر مناطق. (5)


1) همان، ص 16-20 .

2) همان، ص 20-26 .

3) همان، ص 26-30 .

4) همان، ص 30-34 .

5) همان، ص 23-24 .

5. اصول دوازده گانه در حین تبلیغ

همچنین دوازده اصل وجود دارد که هر فرد جماعتی باید در مسیر الی الله در حین تبلیغ به آنها توجه داشته باشد:

الف) مداومت در چهار اصل :

. دعوت؛

• عبادت؛

• تعليم؛

• خدمت

ب) تلاش برای انجام چهار امر:

• کم خوردن؛

• کم خوابیدن؛

• گذرانیدن بیشتر اوقات در مسجد؛

• کم صحبت کردن.

ج) پرهیز از چهار امر :

• استفاده از وسایل دیگران بدون اجازه آنها؛

• رغبت به دنیا؛

• تقاضای لسانی از دیگران؛

• صحبت کردن از مسائل دنیا

همچنین بر اساس قوانین جماعت، هر مسلمانی باید امور پنج گانه زیر را انجام دهد:

• هر روز دو گشت : یک گشت در مسجد و دیگری همسایگان مسجد .

• هر روز دو تعلیم : یک تعلیم در مسجد و دیگری در خانه؛

• هر روز دو نیم ساعت برای دعوت : برای ترویج تعالیم اسلام در میان برادران مسلمان .

. تفکر و مشاوره در مسجد برای گسترش اسلام؛

• سه روز در ماه، شرکت در جماعت تبلیغ.

از سوی دیگر، بزرگان جماعت، بر این باورند که هر مسلمانی باید حداقل در جماعت تبلیغ به نحو زیر شرکت کند :

. سه روز در ماه؛

• چهل روز در سال؛

• چهار ماه در طول عمر؛

6. تشکیلات جماعت تبلیغ

همان گونه که گفته شد، جماعت تبلیغ، شبکه ای جهانی است که در بیشتر کشورهای جهان، مراکزی دارد و مرکز اصلی آن در کشور پاکستان است و سایر مراکز با آن مرکز مرتبطند؛ اما علی رغم به هم پیوستگی، این تشکیلات از سیستم های پیشرفته اطلاع رسانی و یا رسانه های گروهی، کمتر استفاده می کند و برخی بزرگان آن ها حتی عکس برداری را نیز مشروع نمی دانند و به خبرنگاران اجازه ضبط صدا را نمی دهند، (1)

B. Raman, "Islamic Jehad & the US", South Asia Analysis Group. [Online]. Available: http://

www.saag org / papers 2/paper 154.

از این رو، آشنایی با تشکیلات این شبکه و قوانین حاکم بر آن می تواند در ترسیم چهره ای روشن مؤثر باشد.

1) مولانا الیاس عقیده داشت، تبلیغ باید مانند دوران پیامبر صلی الله علیه وآله به صورت فردی و سنتی باشد و رسانه های جدید نباید در امر تبلیغ واسطه قرار گیرند :

6-1. مراکز اصلی جماعت تبلیغ

یکی از ویژگی های شبکه جماعت تبلیغ، تمرکز است، بدین معنا که هر چند در بسیاری از کشورهای دنیا این جنبش مراکزی دارد، اما تمام این مراکز به صورت منطقه ای، تحت یک مرکز خاص و تمام این مراکز منطقه ای، با مرکز اصلی آن یعنی رائیوند پاکستان در تماس هستند. امیران این مراکز نیز از سوی مرکز رائیوند تأیید می شوند. در مجموع، جماعت تبلیغ دارای دو مرکز عمده می باشد:

6-1-1. نظام الدین دهلی

خاستگاه مولانا الیاس، بنیانگذار جماعت تبلیغ نظام الدین دهلی بود و در حقیقت این منطقه، نخستین مرکز جمات تبلیغ شمرده می شود، اما پس از جدا شدن پاکستان در سال 1366 از هند، متولیان این حرکت، برای آنکه مرکز جماعت در کشور کفر نباشد، مرکزیت را از هند به پاکستان منتقل کردند. البته هنوز نیز نظام الدین به عنوان مرکز اصلی جماعت تبلیغ شناخته می شود و نوادگان مولانا الیاس همانند «مولانا زبیر» و «مولانا محمد سعد» که به آنها «حضرت جی» می گویند، در این مرکز به فعالیت مشغولند، اما فعالیت های اجرایی جماعت تبلیغ، به پاکستان منتقل شده است و این مرکز فقط مرکز معنوی جماعت تبلیغ می باشد. برخی مسئولیت های این مرکز عبارت اند از:

الف) انتخاب زمان و مکان اجلاس های سالیانه ؛

ب) انتخاب سخنرانان که نباید کمتر از چهل سال سن داشته باشند؛

ج) حل اختلافاتی که مرکز اجرایی رائیوند پاکستان موفق به رفع آن نشده باشد و...

6-1-2. رائیوند پاکستان

• 6-1-2. رائیوند پاکستان (1)

پس از آنکه پاکستان از هند جدا شد، مرکزیت جماعت نیز از این کشور به کشور پاکستان انتقال یافت. مرکز اجرایی جماعت تبلیغ، در روستایی به نام رائیوند، در 25 کیلومتری لاهور در ایالت پنجاب پاکستان واقع شده است. رائیوند از نظر آب و هوا، تابستانی بسیار گرم دارد و بیشتر مناطق آن از نظر کشاورزی، شالی کاری است. برخی وظایف مرکز رائیوند عبارت اند از:

الف) انتخاب رئیس برای مراکز جماعت تبلیغی دنیا؛

ب) حل اختلافات درون گروهی، میان اعضای شورا در کشورها؛

ج) اعزام گروه های جماعت تبلیغ از مدت چهار ماه به بالاتر؛ کسانی که از چهار ماه کمتر برای اعزام ثبت نام می کنند، بنا به اختیاراتی که بر عهده اعضای شورا و رؤسای مراکز جماعت تبلیغی کشورها واگذار شده است، می توانند گروه های جماعتی را به مناطق کشور خودشان اعزام کنند، اما کسانی که چهار ماه بالاتر اعلام آمادگی کرده اند، لزوما باید به رائیوند لاهور اعزام شوند، تا ضمن آموزش های لازم به هر کجا که آنها مصلحت دیدند، اعزام شوند.

د) اخذ گزارش کار از گروه های چهار ماه به بالاتر و ارائه دستورهای لازم به آنها.

این مرکز دارای شعبه هایی است که به اجمال عبارت اند از:

. شعبه ریاست یا شورای مرکزی

امیر اصلی جماعت تبلیغ پاکستان «حاج عبدالوهاب» است که معاونت وی را «مولانا محمد جمشید علی» به عهده دارد. این شعبه، جلساتی را به صورت مرتب برگزار


1) اطلاعات این بخش به وسیله نگارنده در هنگام شرکت در اجتماع رائیوند و گفتگو با بزرگان جماعت تبلیغی گردآوری شده است. مهرماه 81 .

می کند و خطوط اصلی و سیاست های کلی جماعت تبلیغ را تبیین می نماید.

• شعبه تشکیل و اعزام

در اصطلاح به ثبت نام و آماده شدن گروه برای عزیمت به تبلیغ، «تشکیل شدن» می گویند؛ این شعبه، وظیفه ثبت نام و اعزام گروه های تبلیغی را به عهده دارد. در این شعبه با توجه به آمادگی افراد برای تشکیل در مدت های گوناگون، برنامه ریزی می شود. بیشتر گروه ها برای چهل روز چهار ماه و گاه سال تشکیل می شوند.

• شعبه هدایت روانگی

این شعبه به امر اعزام و پیگیری کار و فعالیت گروه های تبلیغی می پردازد؛ «هدایت روانگی، واژه ای اردو به معنای اعزام برای هدایت است.

• شعبه واپس روانگی

این شعبه گزارش های جماعت های تبلیغی را پس از انجام مأموریت، جمع آوری و عملکرد آنان را بررسی و ارزیابی می کند.

• شعبه مستورات

این شعبه به برنامه های مربوط به جماعت های تبلیغی بانوان (مستورات) می پردازد که توضیحات آن خواهد آمد.

. شعبه دارایی

این شعبه به جمع آوری صدقات و نذورات و کلیه درآمدهای جماعت تبلیغ می پردازد و بر مخارج نیز نظارت دارد.

• شعبه ارتباطات خارجی

با توجه به گستردگی فعالیت های جماعت تبلیغ وجود شعبه ای برای نظارت بر نمایندگی ها و مراکز جماعت تبلیغ در سراسر دنیا ضرورت دارد که این وظیفه را شعبه

ارتباطات خارجی انجام می دهد.

. شعبه حوزه علمیه رائیوند

حوزه علمیه عربیه رائیوند نیز مدرسه علمیه ای است که به پرورش طلاب می پردازد .

• شعبه چاپ و نشر؛

• شعبه توزیع نشریات؛

• شعبه مذاکره و آموزش

قبل از حرکت گروه های جماعت تبلیغی، این شعبه، آنها را نسبت به وظایفشان توجیه می کند و اطلاعاتی نسبت به کشور مورد نظر در اختیار آنها قرار می دهد.

. شعبه انتظامات؛

. شعبه تبلیغات

البته شعبه های دیگری نیز وجود دارد که به امور تدارکات و یا خدمات مربوط می شود.

7. مراكز جماعت تبلیغی جهان

در جهان، مراکز جماعت تبلیغی بسیاری وجود دارد. برخی کشورهایی که به گفته خود مرکز رائیوند در آنها مراکز جماعت تبلیغ وجود دارد و این مراکز نیز با مرکز اصلی آن در رائیوند ارتباط دارند عبارت اند از: «آذربایجان، آرژانتین، آفریقای جنوبی، آلمان، انگولا، ابوظبی، اتریش، اتیوپی، اردن ، ازبکستان ، اسپانیا، استرالیا ، افغانستان ، الجزایر ، امریکا ، اندونزی ، انگلیس، اوگاندا، ایتالیا ، ایران ، ایسلند، باراباس، باهاما، بحرین، برزیل، برمودا، برمه ، برونئی، بلژیک، بلغارستان، بنگلادش، بولیوی ، پاکستان ، پاناما، پرتغال، پرو، پروتوریکا، تاجیکستان، تانزانیا، تایلند،

تایوان، ترکمنستان ، ترکیه ، تریندا ، تونس، جامایکا، جیبوتی، چاد، چچن ، چین، داغستان، دانمارک، دبی ، رواندا، روسیه، رومانی، ذنیر ، زامبیا، زیمباوه، ژاپن، سریلانکا، سنگاپور، سنگال ، سودان، سوریه، سومالی، سیرالئون ، شارجه ، شیلی ، عراق، عربستان سعودی، عمان ، قزاقستان ، غنا ، فرانسه، فنلاند، فیجی، فیلیپین، قبرس ، قطر، کاستاریکا، کامرون، کانادا، کره جنوبی، کنیا، کویت ، گامبیا ، گویان، گینه، گینه بیسائو، لائوس، لبنان، لوکزامبورگ، لیبریا، لیبی، ماداگاسکار ، مالت، مالدیو، مالزی، مالی، مصر، مغرب، مکزیک، موریتانی ، موزامبیک، میانمار ، نروژ، نیجریه، نیوزلند، ونزوئلا، ويتنام، هلند، هند، هنگ کنگ، یمن، یوگسلاوی، یونان» . (1)

گستردگی این شبکه، تا آنجاست که یکی از امیران مشهور جماعت به نام خلیل می گوید:

«به علت گستردگی فعالیت جماعت تبلیغ در کشور فرانسه، ممکن است این کشور حتی در دوران حیات ما، به یک کشور مسلمان تبدیل شود».

البته نباید فراموش کرد که در هر کشور، تنها یک مرکز جماعت تبلیغی وجود ندارد و تعداد آن در سراسر دنیا به چندین هزار می رسد.

8. گردهمایی های جماعت تبلیغ

•
8. گردهمایی های جماعت تبلیغ (2)

گروه های جماعت تبلیغی، برای ارتباط و تبادل اطلاعات با یکدیگر، جلساتی را برگزار می کنند که می توان آنها را از نظر دامنه تشکیل، به سه قسم تقسیم کرد:

• شب گذاری : این جلسات معمولاً شب های جمعه در مراکز جماعت های تبلیغی


1) تمام این مراکز در سایت رسمی جماعت تبلیغ با عنوان : www tabliugh jamaat.com گردآوری شده و نحوه تماس با این مراکز نیز ذکر شده است

2) گفت وگو با امیر جماعت تبلیغی زاهدان .

تشکیل می شود و افزون بر سخنرانی، افراد جهت تشکیل نام نویسی می کنند و ... ؛

• جور : به گردهمایی های منطقه ای و محلی، در اصطلاح جور گفته می شود؛

• اجتماع : به گردهمایی های بین المللی جماعت تبلیغ، اجتماع گفته می شود که گروه های جماعت تبلیغی از سراسر جهان در آن شرکت می کنند.

گردهمایی بین المللی جماعت تبلیغ در سه مورد خلاصه می شود:

8-1. اجتماع رائیوند

• 8-1. اجتماع رائیوند (1)

همه ساله در رائیوند اجتماعی برگزار می شود که به گفته بسیاری از ناظران، بعد از مراسم حج، بزرگ ترین اجتماع اهل سنت است و تعداد شرکت کنندگان آن را تا دو میلیون نفر تخمین زده اند؛ این اجتماع در آبان ماه برگزار می شود و به مدت سه روز ادامه دارد. (2)

هدف از این اجتماع، آشنایی گروه های جماعت تبلیغی با یکدیگر و ارائه راهنمایی ها و تذکرات جدید، از سوی مرکز رائیوند است. گروه های اعزامی از سراسر دنیا، این سه روز را در این منطقه سپری می کنند و هر جماعت، برای خود مراسم وعظ و خطابه دارد. در روز سوم نیز بیانی (سخنرانی) از سوی امیر مرکز جمات تبلیغی رائیوند ارائه می شود.

اما آنچه در این مراسم بسیار جالب است، حال و هوای حاکم بر آن است. این مراسم پس از فصل برداشت برنج در حالی که هنوز زمین ها کاملا خیس است، برگزار می شود و گروه های جماعت، سه روز را بر روی همین زمین های مرطوب سپری می کنند. از نظر امکانات و بهداشت، شرایط بسیار اسفناک است؛ گروه ها در داخل

چادرهای یک پارچه اقامت می کنند و پخت و پز نیز در همانجا انجام می شود، در کنار


1) شرکت در مراسم در مهر ماه 81 .

2) B. Raman, "Islamic Jehad & the US", South Asia Analysis Group.

توشه افراد، گودال هایی به عنوان فاضلاب و محل زباله حفر شده و کلیه فضولات آشپزی و سایر موارد، به این حفره ها سرازیر می شود. در جلوی این چادرها شیرهایی نصب شده است که اعضای جماعت های تبلیغی، در همان جا عریان شده و به شست و شوی خود می پردازند و فاضلاب آن نیز در کنار همان مکان جاری است. در سوی دیگر، دست فروش ها به فروش انواع مواد غذایی، کتاب و سایر وسایل مشغولند که در طبخ و نگهداری مواد غذایی از اصول بهداشتی به هیچ عنوان خبری نیست. از آنجا که محیط آسفالت نیست، یک لایه ضخیم از گرد و خاک، بر روی مواد غذایی همیشه نشسته است. طباخان با دست ها و وسایلی کاملاً آلوده، در حال طبخ غذا هستند. افراد بی شماری نیز با چوب های مسواک در حال برق انداختن دندان های خود هستند. در این میان گاه، قیافه هایی دیده می شود که برای هر تازه واردی عجیب است، موهای بلند و روغن زده، چشم های سرمه کشیده و محاسن خیلی بلند و سبیل های تراشیده به وفور در این اجتماع یافت می شود.

البته میهمانان خارجی، شرایط بهتری دارند، چه اینکه مکان جماعت های خارجی از جماعت های داخلی جداست و تنها در ازای ارائه پاسپورت، فرد می تواند به این منطقه راه یابد آنچه جالب است، حضور گروه های مختلفی از کشورهای اروپایی مانند آلمان، فرانسه،

بلژیک، اسپانیا، و حتی امریکاست که با نوشته های بالای سرگروه ها مشخص شده است.

8-2. اجتماع داكا (بشوا اجتماع)

یکی دیگر از اجتماع های بزرگ جماعت تبلیغ که به گفته برخی صاحب نظران، شرکت کنندگان آن حتی بیشتر از اجتماع رائیوند است، در نزدیکی داکا پایتخت بنگلادش برگزار می شود. این اجتماع نیز در سه روز و در کنار رودخانه توراج برپا

می شود. این اجتماع، ابتدا در یکی از مساجد داکا برگزار می شد، (1)

Travellers in faith, p.127.

اما در 1387 مرکز تبلیغی، در شهر صنعتی تونگی، در سی کیلومتری داکا به وجود آمد و سرزمینی به وسعت 150 جریب در کنار شرقی رود توراج برای آن اختصاص یافت. تا ذی القعده 1420 تعداد شرکت کنندگان در تجمع سالانه این مرکز، که به زبان بنگلادشی «بشوا اجتماع » (اجتماع بین المللی) نامیده می شود، تقریباً به دو میلیون تن رسید که چند هزار تن از آنها از هشتاد کشور دیگر جهان در آنجا شرکت می کردند. این کنگره با مناجات برای صلح جهان پایان می یابد. یکی از ویژگی های این اجتماع، مراسم ازدواج به طور دسته جمعی است که بدون شرایط سنگین مرسوم (جهیزیه و مهریه و...) انجام می شود.

8-3. اجتماع بوپال هند

اجتماع هند در نظام الدین برگزار نمی شود، بلکه در بوپال برگزار می شود، هر چند این اجتماع از نظر عظمت و تعداد شرکت کننده، به اجتماع رائیوند و داکا نمی رسد، اما از آنجا که در هند - خاستگاه این حرکت - برگزار می شود، برای گروه های تبلیغی از اهمیت و تقدس خاصی برخوردار است.

9. شیوه کار گروه های جماعت تبلیغی

شیوه تبلیغ گروه های جماعت تبلیغی نیز تابع قوانینی است که باید از سوی آنان رعایت شود.

9-1. تشکیل

در مراسم شب گذاری که در شب های جمعه در مراکز جماعت تبلیغی برگزار


1) Marc Gaborieau, "The transformation of Tablighi Jamaat into a transnational movement", in

می شود، پس از بیان (1)، از افراد برای شرکت در گروه های جماعت تبلیغی ثبت نام می شود و هر کس با توجه به توانایی هایش، چند روز را برای شرکت در جماعت تبلیغ می پذیرد. به اعلام آمادگی و ثبت نام افراد، برای شرکت در جماعت تبلیغی، در اصطلاح «تشکیل» می گویند.

تشکیل از نظر زمانی به سه گونه انجام می شود: تشکیل های کوتاه مدت سه روزه، هفت روزه و ده روزه.

تشکیل های متوسط و بلند مدت : چهارده روزه، 21 روزه، سی روزه و چهل روزه که معمولاً به آن چله می گویند و همچنین پنجاه روزه و دو ماهه نیز تشکیل می شوند.

از نظر تعداد نیز گروه های جماعت تبلیغی معمولاً به سه، پنج، هفت و ده نفره تقسیم می شوند.

در گروه های جماعت تبلیغی، افراد از همه طبقات جامعه دیده می شوند. از طبقه مستضعف و محروم و بی سواد، تا افراد متمول و تحصیل کرده، بدون هیچ تفاوتی شرکت می کنند. سواد و معلومات در جماعت تبلیغ، اهمیت زیادی ندارد و بسیاری از افرادی که در جماعت شرکت می کنند، از نظر معلومات دینی در سطح نازلی هستند.

9-2. امیر جماعت

هر جماعتی دارای امیر است. امیر، حقوقی دریافت نمی کند و از سوی اعضای جماعت انتخاب می شود. تمام اعضای جماعت موظفند از فرامین امیر اطاعت کنند. ممکن است امیر از نظر جایگاه اجتماعی، از تمام اعضای گروه پایین تر باشد. البته امیر، تمام امور را با


1) به سخنرانی در گروه های تبلیغی بیان گفته می شود.

مشاوره انجام می دهد و باید خدمتگزار گروه باشد. به گفته مولانا الیاس:

«امیر همیشه به دنبال آسایش اعضای جماعت است، وی اثاثیه آنها را بر روی دوش خود حمل می کند. او آخرین فردی است که سر سفره می نشیند، وی آخرین فردی است که می خوابد و دیگران را برای نماز و عبادات بیدار می کند و تمام این امور را نیز با اشتیاق انجام می دهد».

امیر جماعت دارای وظایفی است که برخی از آنها عبارت اند از:

• امیر باید برای آسایش و آرامش اعضا تلاش نماید؛

• امیر باید با تمام اعضا و برای تمام موارد مشورت کند؛

. امیر نباید با اعضا به تندی یا با حالت آمرانه امر و نهی نماید؛

• امیر باید جایگاه اجتماعی اعضا را بشناسد و مطابق با شأن افراد با آنان برخورد نماید؛

• در میان جماعت، افراد بی سواد نیز حضور دارند، امیر باید باسوادان را ترغیب کند که به آنان علم بیاموزند؛

. او گزارش برنامه ها را باید لحظه به لحظه به جماعت بدهد؛

او باید جماعت را ترغیب کند تا آنجا که می توانند نمازهای نافله به جای آورند و ذکر بگویند؛

. ممکن است در زندگی جمعی، اختلافاتی میان اعضا به وجود آید که امیر باید آن اختلافات را حل و فصل نماید. وی باید وظیفه افراد را در میان گروه مشخص کند که مثلا چه کسی آشپزی کند و نظافت به عهده چه کسی باشد، چه فردی افراد را برای تهجد بیدار کند و ....

• اگر کسی از وظیفه خود سرباز زد، مثلا آشپزی نکرد، نباید او را به این کار مجبور

کند، بلکه بهتر است خود این کار را انجام دهد؛

. وی باید مراقب وقت افراد باشد که حتی یک لحظه از وقت آنان بیهوده تلف نشود و...

پذیرش فرد در جماعت تبلیغی، هیچ شرط خاصی ندارد و هر فردی با هر معلوماتی می تواند در جماعت تبلیغ شرکت کند.

محل تبليغ جماعت تبلیغ، مسجد است. جماعت های تبلیغ از نزدیک شدن به دنیای مدرن به کلی منع شده اند.

در جماعت تبلیغی، هر فردی از نظر مادی خود را تأمین می کند و اغلب افراد در جماعت به یکدیگر وابسته نیستند.

هر فعالیتی در جماعت تبلیغ، دارای ضوابطی است؛ برای مثال، خوردن و آشامیدن دارای 26 شرط است. آداب سفر به هفده مورد میرسد و آداب خواب ده مورد است.

9-3. گشت در جماعت تبلیغ

این گروه که دیگر به آن «جماعت» گفته می شود، در مدت مشخصی، خانواده و زندگی خود را رها می کنند و برای تقویت ایمان و عقیده خود و ارشاد مردم در مناطق دیگر، به تبلیغ می پردازند. تمام افراد وظایفی به عهده دارند که این وظایف در قالب «خدمت» تفسیر می شود. وظایف نیز در طول سفر تغییر می کند؛ برای نمونه، فردی در زمانی ممکن است، سخنران و دعاخوان باشد، اما روز بعد، آشپزی و یا نظافت را به عهده بگیرد. به گفته مولانا الیاس، خدمت در جماعت تبلیغ دو ویژگی دارد: نخست: فرد افتخار خدمت به دیگران را دارد و دوم: دیگر اعضا وقت لازم را برای عبادت دارند. این افراد افزون بر اینکه خود در این مدت، به عبادت و دعا و روزه و نماز

می پردازند، مردم را نیز به این امر دعوت می کنند.

یکی از اصول و ویژگی های مهم شبکه جماعت تبلیغ «گشت» است و بخش معظمی از موفقیت جماعت تبلیغ، مرهون همین ویژگی است. به گفته مولانا «محمد یوسف کاندهلوی» دومین امیر جماعت تبلیغ :

«جایگاه گشت در دعوت، مانند جایگاه ستون فقرات در بدن است، هرگاه گشت درست انجام گیرد، دعوت و دعا به درگاه خداوند پذیرفته می شود؛ آنگاه هدایت در زندگی پدید می آید، اگر گشت مورد قبول خداوند قرار نگیرد، دعوت پذیرفته نمی شود و اگر دعوت پذیرفته نشود، دعا پذیرفته نمی شود و هرگاه دعا پذیرفته نشود، هدایت در زندگی نمی آید».

گشت در حقیقت، رکن اصلی در جمات تبلیغ است، از همان ابتدا، حرکت و جابه جایی در آن وجود دارد؛ گاه گروه هایی که برای جماعت تشکیل می شوند، به کشورهای بسیار دور می روند و تا یک سال همانجا می مانند و برخی از آنان بر این عقیده اند که برای حفظ اخلاص، در این مدت نباید هیچ گونه تماسی با خانواده خود داشته باشند. گروه جماعت تبلیغی، پس از آنکه در مرکز یا مسجدی مستقر شد، تنها به همان مسجد بسنده نمی کند و برنامه گشت دارد؛ بدین معنا که یکی از برنامه های آنها، رفتن به در خانه همسایگان مسجد و دعوت آنان به مسجد، برای شنیدن وعظ و خطابه است.

همچنین جماعت هایی که برای مدت طولانی تشکیل می شوند، به یک مسجد و اطراف آن بسنده نمی کنند، بلکه از محلی به محل دیگر می روند و گاه در خلال این حرکت، صدها کیلومتر به صورت پیاده می پیمایند. در مجموع، گشت در جماعت تبلیغ به دو گونه انجام می شود:

• گشت خاص

در گشت خاص، بزرگان جماعت، خود به خانه چهره های شاخص شهر و یا منطقه می روند و از آنها برای کمک به جماعت و شرکت در مراسم دعوت می کنند که به

سبب برخورد مناسب و روان شناسانه بزرگان جماعت، معمولاً این دعوت ها اجابت می شود .

• گشت عام

در گشت عام، اعضای جماعت، مردم منطقه و همسایگان مساجد را به تعالیم دینی و حضور در مساجد و شرکت در برنامه های جماعت دعوت می کنند .

10. زنان و جماعت تبلیغ (مستورات)

در میان مسلمانان شبه قاره، تعصبات خاصی نسبت به حضور زنان در عرصه های اجتماعی وجود دارد و معمولا زنان از شرکت در فعالیت های اجتماعی منع می شوند که البته این امر در میان روحانیان و مذهبیان، شدت بیشتری دارد. از سوی دیگر، پوشش زنان نیز در این منطقه، حاکی از نگاه مذهبی و انزوا طلبانه مجامع اسلامی در منطقه شبه قاره به زن است.

در این میان، مکتب دیوبند، از سایر شاخه های مذهب حنفی، جمود بیشتری دارد و به شدت با فعالیت زن در عرصه مسائل اجتماعی مخالف است؛ اما علی رغم تمام این محدودیت ها، یکی از ارکان جماعت تبلیغی، گروه های تبلیغی زنان است. گروه های جماعت تبلیغی زنان که در اصطلاح به آن «مستورات» گفته می شود و دارای شعبه ای در مرکز رائیوند است نیز مانند مردان برای تبلیغ تشکیل می شوند.

بنیانگذار شبکه جماعت تبلیغ، مولانا محمد الیاس، خود یکی از مروجان جماعت تبلیغی زنان بود و از همان اوایل شروع این جنبش، زنان را به این امر تشویق می کرد. در پی تشویق های مولانا الیاس، همسر یکی از شاگردان نزدیکش، مولانا عبدالسبحان، فعالیت تبلیغی را میان زنان دهلی آغاز کرد و یک جماعت تبلیغی، مرکب از گروهی از زنان و مردان فامیل، تشکیل داد. هر چند بسیاری از علما، با شرکت زنان در امر جماعت تبلیغ مخالف بودند، اما

مولانا الیاس، توانست با حمایت افرادی همانند مفتی کفایت الله، بر مخالفان پیروز شود.

گروه های مستورات، به همراه مردان محرم، برای امر تبلیغ، به مناطق دور دست نیز می روند؛ چه اینکه در برخی اجتماع های بزرگ در پاکستان، زنانی از کشورهای اروپایی مانند فرانسه نیز شرکت می کنند.

برای نمونه، در اجتماع سالانه بوپال، زنان زیادی شرکت کرده بودند که بسیاری از آنها از کشورهای بسیار دور مانند انگلیس، کوبا، هلند، مصر، ازبکستان، اوکراین، روسیه، امارات و عربستان سعودی، آمده بودند.

هر چند در بسیاری از مناطق شرق آسیا، زنان حتی از حضور در مساجد منع می شوند، اما در شبکه جماعت تبلیغ، می توانند خودشان نماز جماعت بخوانند. برای نمونه، در شهر کراچی، در مسجد مکی، زنان جماعت تبلیغی بسیار دیده می شوند.

1-10. حکم شرعی تبلیغ مستورات

علمای دیوبند برای توجیه فعالیت تبلیغی زنان، کتاب های بسیاری نوشته اند و از روایات واحادیث نیز در این زمینه استفاده کرده اند، تا این حرکت را موافق شرع قلمداد کنند. در همین زمینه، کتابی به وسیله مولانا «انورشاه» با عنوان تبلیغ المستورات نگاشته شده و در آن بسیاری از دیدگاه های بزرگان اهل سنت در امر تبلیغ زنان ذکر شده است. در ابتدا این کتاب در قالب استفتایی پیرامون حکم تبلیغ زنان به طور خلاصه چنین می گوید:

«اگر زنی با شرایط زیر به امر تبلیغ بپردازد، نه تنها جایز، بلکه واجب است. اما شرایطی دارد: همراه با شوهر یا یکی از محارم؛ عدم اختلاط و معاشرت با بیگانگان؛ رعایت حجاب اسلامی؛ تجمع و اسکان در مکان امنی که از قبل برای این کار آماده شده است؛ اجتناب و دوری از غیر محارم در طول سفر؛ آهسته بودن صدای زن مبلغ، در موقع تعلیم و تعلم به زنان؛ عدم مداخله مردان بیگانه در کلیه امور؛ عدم احتمال بروز فتنه و فساد؛ اجتناب از

هر گونه پوشاک پر زرق و برق و زیور آلات». (1)

10-2 . قوانین مستورات

جماعت تبلیغی زنان دارای شرایط و تدابیر ویژه ای است که از سوی هر جماعت باید رعایت شود.

نخست آنکه زنان حتماً باید همراه محارم خود در جماعت شرکت کنند؛ به عبارت دیگر، افزون بر گروه مستورات، گروه جماعت تبلیغی مردان نیز همراه آنان بوده و از محارم زنان .باشند مردان در مسجد ساکن شوند و زنان در خانه ای در نزدیکی مسجد استقرار یابند. منزلی که برای اسکان گروه زنان در نظر گرفته می شود، باید دارای شرایط زیر باشد:

حالت بیرونی و اندرونی داشته باشد که قسمت زنان کاملاً از درب خانه جدا باشد و درب حیاط نیز پرده داشته باشد؛ قبل از استقرار زنان خانه به وسیله دو تن از محارم بازدید شود، تا لوازم تزیینی و عکس ذی روح در آن نباشد؛ بلندگو خانه را با مسجد مرتبط نماید؛ مرد خانه با گروه جماعت تبلیغی مردان و زن خانه نیز با گروه جماعت تبلیغی زنان باشد؛ البته نه به عنوان عضو ثابت، بلکه به عنوان کمکی که به آن «نصرتی» می گویند؛ به جز یک وعده، افراد حق استفاده از وسایل خانه را ندارند. نحوه سوار و پیاده شدن از وسایل نقلیه و ... همه دارای شرایط ویژه ای است.

10-3. مستورات و تبلیغ

زنان در امر تبلیغ به دو شیوه عمل می کنند :

الف) زنان خود به عنوان خطیب، برای سایر زنان سخنرانی می کنند، مشروط بر آنکه مردان سخنان وی را نشوند .


1) محمد انور شاه، تبليغ المستورات، ص 79 .

ب) در روز دو بیان برای زنان، به وسیله یکی از اعضای جماعت تبلیغی مردان، از طریق بلندگو انجام می شود. متکلم نباید با آواز سخنرانی کند و شعر بخواند و زحمات و شکنجه های سختی را که زنان صدر اسلام دیده اند، بیان کند و از کلماتی همانند دوستان، عزیزان و ... بپرهیزد. از لباس نازک و زیورآلات هم سخنی به میان نیاورد .

در بسیاری از کشورها همانند پاکستان، زنان شرکت در جماعت تبلیغ را برای خود آن چنان فرض می دانند که فرزندان خردسال خود را رها کرده و به تبلیغ می پردازند و همسران آنان نیز پذیرفته اند که در مدت غیبت آن ها، از فرزندان نگهداری کنند.

در جمهوری اسلامی ایران نیز علی رغم تعصبات موجود در میان اهل سنت، زنان در جماعت تبلیغ، فعالیت های گسترده ای دارند و هر سال نیز این فعالیت بیشتر می شود.

چنان که مشاهده می شود، علی رغم اینکه زن در میان جامعه دیوبند، از حضور در فعالیت های اجتماعی محروم است، اما آن چنان تبلیغ، اهمیت دارد که زن را نیز به صحنه فعالیت های تبلیغاتی کشانده است.

11. جماعت تبلیغ در بوته نقد

همان گونه که گفته شد، شبکه جماعت تبلیغ، وابسته به مکتب دیوبند، فعالیت های بسیار گسترده ای در سطح جهان، از جمله ایران دارد. این جریان هر چند در ظاهر، خود را به دور از سیاست معرفی می کند، اما با نگاهی به فعالیت ها و محتوای مکتب دیوبند و ماهیت سیاسی آن، نمی توان پذیرفت که این جریان، به راستی به دور از سیاست و فعالیت های سیاسی باشد. در ادامه به طور خلاصه برخی ابهام ها و مشکلاتی که در این جریان مشاهده می شود، ذکر می شود.

11-1. جماعت تبلیغ و منابع مالی

بی تردید شبکه ای همانند جماعت تبلیغ که در گوشه و کنار جهان، حضور دارد و

هر ساله چندین اجتماع بزرگ برگزار می کند و گروه های بسیاری از کشورهای مختلف در این اجتماعات شرکت می کنند، هزینه ها و مخارج گزافی دارد که باید از منابع مشخصی تأمین شود. از سوی دیگر این منابع باید ثابت باشد تا بتواند فعالیت های این حرکت را تضمین کرده و پوشش دهد.

با این حال، یکی از مهم ترین مسائلی که در زمینه جماعت تبلیغ مطرح است و همچنان ناشناخته و سر به مهر مانده، منابع مالی شبکه جماعت تبلیغ است. هنگامی که لبه تیز این پرسش به سوی مسئولان این جنبش نشانه می رود، آنها تنها به صدقات و تذورات مردم اشاره می کنند و این در حالی است که یکی از شرایط جماعت، عدم درخواست از مردم و تأمین هزینه های جماعت از سوی خود جماعت است.

اما آنچه مسلم است دیوبندی ها و بزرگان آنها که در منطقه شبه قاره دارای قدرت سیاسی و اقتصادی بسیاری هستند، از حامیان مالی عمده جماعت به شمار می روند، چه اینکه بسیاری از مراکز بزرگ جماعت تبلیغ، در سراسر دنیا، به طور مشخص از سوی مؤسسات وابسته به دیوبندی ها ساخته شده است.

از سوی دیگر فراموش نکنیم، اکنون مرکز اجرایی جماعت تبلیغ به پاکستان منتقل شده و پاکستان، کانون انبوه پول های سیاسی است که در برنامه های مختلف سیاسی و حتى تروریستی هزینه می شود.

همچنین بعید نیست به گفته بریلوی ها بخشی از منابع، به وسیله دستگاه های اطلاعاتی تأمین شود؛ اما در مجموع می توان گفت تصور رشد سریع و غیر منطقی این حرکت تنها با صدقات و نذورات مردم، قدری ساده اندیشی است و بی تردید منابع دیگری نیز این حرکت جهانی را تقویت می کند.

11-2. جماعت تبلیغ و سیاست

یکی از ادعاهای بزرگان جماعت تبلیغ، عدم دخالت در سیاست است، مولانا محمد یوسف می گوید :

«اغلب حکومت ها از دو چیز هراس دارند: 1. ممکن است افراد بیگانه وارد کشور شده، در امر حکومت و سیاست دخالت کنند. 2. بیگانه ای وارد کشور شود و در میان ملت و توده مردم، اختلاف و دو دستگی ایجاد کند. هیچ حکومتی نباید در این دو مورد از جماعت تبلیغ، هراسی داشته باشد؛ زیرا دخالت در امور سیاسی و ایجاد هرگونه اختلاف میان مردم، از جمله مسائلی هستند که این تشکیلات از آن ها به شدت اجتناب می کند و چنین حرکتی را تخلف از اصول خود می داند».

اما علی رغم این ادعا برخی بر این باورند که جماعت تبلیغ، اساساً تشکیلاتی سیاسی است، چه اینکه :

الف) جماعت تبلیغ، تشکیلاتی است که ریشه دیوبندی دارد و فلسفه وجودی مکتب دیوبند، ریشه در مسائل سیاسی دارد و اکنون نیز حزب وابسته به این مکتب در پاکستان، یعنی جمعیت علمای اسلام، یکی از سیاسی ترین احزاب در کشور پاکستان شمرده می شود. تحصیلات مولانا الیاس در مرکز اصلی مکتب دیوبند، یعنی دارالعلوم، بوده است و ارادت وی نیز به علمای دیوبند به تفصیل بیان شد.

از سوی دیگر، در گذشته و حال، علمای دیوبند، مهم ترین و بزرگ ترین مدافعان و پشتیبانان این حرکت بوده اند. حمایت مراکزی همانند دارالندوه و خود دارالعلوم از این حرکت که ذاتاً ماهیتی دیوبندی دارند، نشانگر این واقعیت است که جدای از امر تبلیغ، ماهیت این حرکت، دیوبندی است. ابوالحسن ندوی در سال 1363ق. در یک اجتماع گفت:

«اگر علما ارتباط خود را با جماعت های تبلیغی الیاس برقرار نکنند، آنان از نظر

فرهنگ و زندگی عمومی، به گروهی جدای از مردم و بیگانه از آنها تبدیل می شوند، حتی زبان و ایده های آنها برای عموم مردم قابل فهم نخواهد بود و باید مترجمی برای هر دو طرف وجود داشته باشد».

همچنین بسیاری از افرادی که عضو یا مدتی در جماعت تبلیغ، فعالیت کرده اند، نیز به سمت های بالای سیاسی دست یافته اند؛ برای مثال ذاکر حسین رئیس جمهور اسبق هند (1386- 1388ق.) از فعالان جماعت بود و نخستین مأموریت تبلیغی در لندن به رهبری وی صورت گرفت. (1)در پاکستان، جماعت تبلیغ، به دلیل غیرسیاسی بودن، برای فعالیت در میان نیروهای مسلح با هیچ مانعی روبه رو نیست؛ به ویژه در زمان ضياء الحق، جماعت از طریق فعالیت های تبلیغی، نفوذ بسیاری در میان نظامیان پیدا کرد. (2)برخی افسران عالی رتبه ارتش که از فعالان جماعت به حساب می آیند، مسؤولیت های مهمی در دولت های مختلف داشته اند. محمد شریف، پدر نواز شریف، از فعالا مهم جماعت است. نواز شریف در زمان نخست وزیری (1417 1419ق.) گاهی جلسات تبلیغی را برای اعضا و دیوان سالاران عالی رتبه دولت خود، برگزار می کرد. محمد رفیق تارر، رئیس جمهور پیشین پاکستان، که از فعالان قدیمی جماعت است، به کمک نواز شریف، به این مقام رسید. در دیگر کشورها نیز چنین مواردی کم وبيش مشاهده می شود؛ برای مثال، شواهدی وجود دارد، دال بر اینکه مقامات سیاسی عالی رتبه چچن، در فعالیت های جماعت شرکت داشته اند. (3)

با توجه به این موارد، این دیدگاه وجود دارد که گرچه جماعت تبلیغ، به طور


1) ارشد قادری، جماعت تبلیغ، ص 150 .

2) The Oxford encyclopedia of modern Islamic World, ed. John L. Esposito, "Tabligh Jamaat" (by Mumtaz Ahmad)

3) B. Raman, "Islamic Jehad & the US", South Asia Analysis Group.

مستقیم، نقشی در امور سیاسی ندارد، به صورت غیر مستقیم، از اعضای ورزیده خود، برای رسیدن به مقامات سیاسی مهم، حمایت می نماید.

ب) به ادعای بزرگان جماعت تبلیغ، برای آنکه جامعه اسلامی دچار تفرقه نشود، جماعت های تبلیغی باید از بیان فروعات فرعی بپرهیزند و تنها به بیان اصول و مقبوليات تمام مسلمانان بپردازند، چنان که مولانا یوسف می گوید:

«اما ایجاد اختلاف و تشویش در میان عامه مردم؛ در این مورد نیز نباید کسی دچار واهمه و هراس شود، زیرا محور دعوت و تبلیغ این جماعات، مسائل و احکام بدوی اسلامی که بین تمام فرقه های مذهبی مشترک هستند، می باشد. این جماعات به هیچ عنوان، مسائل اجتهادی و اختلافی را مطرح نمی کنند، به عنوان مثال ، جماعت، مردم را به اقامه نماز که از مسائل اتفاقی است و حتی دو نفر درباره آن اختلاف ندارند، دعوت می کند. جماعت، مردم مسلمان را به حفظ پیوند و ایجاد ارتباط با مساجد دعوت می کند. این نیز از جمله مسائلی است که مسلمانان حتی اختلاف کمی در آن ندارند».

اگر به راستی چنین بود، نباید در میان فرق اسلامی، با این حرکت مخالفتی دیده می شد و تمام مذاهب اسلامی، فعالیت این حرکت را به رسمیت می شناختند و از آن حمایت می کردند، اما مشاهده می کنیم که حتی در خود مذهب حنفی، گروه هایی همانند بریلوی ها که بیش از هفتاد در صد اهل سنت پاکستان را تشکیل می دهند، به شدت با این حرکت مخالفند و کتاب های بسیاری را در رد فضائل الاعمال نوشته اند و حتی اصل جماعت را بدعت می شمارند.

حتی بسیاری از علمای وهابی عربستان، نیز با برخی اعتقادات این حرکت مخالفند و به همین علت، این حرکت در عربستان سعودی چندان توفیقی نداشته است.

در جمهوری اسلامی ایران نیز کثیری از علمای شوافع، به سبب محتوای تبلیغ، با

فعالیت های این حرکت در مناطق خود مخالفند و حتى احناف استان گلستان، همانند اهل سنت آق قلا و بندر ترکمن، این حرکت را حاوی انحراف هایی می دانند و به همین سبب با فعالیت های آن در منطقه خود به شدت مخالفند.

چنین مواضعی نشانگر این واقعیت است که گروه های مخالف دیوبندی ها، این حرکت را حرکتی کاملاً دیوبندی و در راستای آموزه های آنها می شمارند و در حقیقت، جماعت تبلیغ را بستر ترویج تفکر دیوبند می شمارند.

ج) برخی از جمله بریلوی ها، این حرکت را ساخته و پرداخته دست انگلیس می دانند و دلیل آن را نیز رشد سریع و غیر منطقی آن می شمارند. به گفته آنها چگونه دشمنان اسلام به این حرکت اجازه می دهند که به راحتی در کشورهای آنها به تبلیغ بپردازد؟ در کشوری همانند اسرائیل که هر روز مسلمانان فلسطینی، به خاک و خون کشیده می شوند، شبکه جماعت تبلیغ، اجازه فعالیت دارد و گروه های تبلیغی به راحتی از سایر کشورها به این کشور آمد و شد می کنند. این آزادی عمل، نشانگر این واقعیت است که این حرکت اولا برای منافع دشمنان اسلام ضرری ندارد و ثانیا در میان مسلمانان، بذر اختلاف و دودستگی و تفرقه را می گسترد .

به عبارت دیگر، این حرکت برای بیگانگان، جنبه غیر سیاسی دارد اما در میان ممالک اسلامی با توجه به اعتقادات، رنگی سیاسی می یابد. د) در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که این حرکت را خاستگاه و بستر تشکیل گروه های تندروی اسلامی می شمارد. بر این اساس، شبکه جماعت تبلیغ در کشورهای مختلف، زمینه ایجاد گروه های افراطی و مخالف دولت را پدید می آورد. به گفته «ممتاز احمد» از اندیشمندان پاکستانی :

«جماعت تبلیغ در حوزه ادبیات اسلام مدرن نیز تأثیر داشت. مولانا الیاس، بنیانگذار این حرکت معتقد بود هر چند شبکه جماعت تبلیغ و گروه های سیاسی اسلام، در دو

فضای متفاوت فعالیت می کنند، اما در حقیقت این دو، مکمل یکدیگرند و با یکدیگر رقابت و یا دشمنی ندارند» (1)

دکتر جاسم تقی می گوید:

«شبکه جماعت تبلیغ توانسته است، مرکزیت جهان اسلام را در دست گیرد ... این حرکت دارای هزاران کارگزار است که هرگز از بالا دستور نمی گیرند. آنچه به گسترش جماعت تبلیغ کمک کرده است، شفافیت عملکرد آن است. این حرکت با رسانه های گروهی ارتباطی ندارد و بیانیه و قطعنامه نیز صادر نمی کند، بلکه معتقد است تبلیغ، تنها باید از طریق مستقیم چهره به چهره انجام شود.» (2)

به گفته او هر چند جماعت تبلیغ، برنامه خود را عدم دخالت در سیاست عنوان کرده است، اما بسیاری از رجال سیاسی پاکستان، سابقه فعالیت در جماعت تبلیغ دارند؛ جاوید ناصر ریاست isi پاکستان و محمود رفیق تارر، رئیس جمهور پیشین پاکستان، زمانی کارگزار جماعت تبلیغ بوده اند. برای مثال جماعت تبلیغ همواره با محمد شریف، پدر نواز شریف، ارتباط داشته و از این طریق، سیاست های خود را در دولت دنبال می کرده است. (3)

در مجموع، با قراین موجود، نمی توان این حرکت را خالی از انگیزه های سیاسی دانست و حداقل می توان گفت: این حرکت جهت بهره برداری های سیاسی کاملاً آسیب پذیر و آمادگی دارد؛ از جمله پارامترهایی که این حرکت را آبستن بهره برداری سیاسی می کند عبارت است از:

الف) ارتباط گسترده و شبکه ای میان گروه های جماعت تبلیغ در دنیا؛


1) Frontier post jan 27,1999

2) همان.

3) همان.

ب) وجود زمینه های لازم برای نفوذ شبکه های جاسوسی دنیا در این حرکت چه اینکه هیچ گونه کنترل دقیقی بر عملکرد کارگزاران و یا امرای مراکز جماعت تبلیغ وجود ندارد. نمونه آن را در جابه جایی اعضای شبکه القاعده و... می توان مشاهده کرد؛

ج) وابستگی فکری به یکی از گروه های کاملاً سیاسی و مذهبی (مکتب دیوبند).

2. جماعت تبلیغ و سایر مذاهب اسلامی

همان گونه که گفته شد بسیاری از مذاهب اسلامی، شبکه جماعت تبلیغ را برنمی تابند و نقدهایی بر آن وارد کرده اند برخی از این گروه ها عبارت اند از:

12-1. جماعت تبلیغ و بریلوی ها

بریلوی ها از مهم ترین مخالفان جماعت تبلیغ هستند. (1)آنان جماعت تبلیغ را ساخته و پرداخته استعمار انگلیس می دانند و دلیل این امر را عدم مخالفت دشمنان و تمجید آنان از این حرکت می دانند؛ برای نمونه، نشریه انگلیسی اکونومیست، جماعت تبلیغ را در مقاله ای با نام «the other side of islam» (طرف دیگر اسلام) می ستاید و می نویسد:

«از زمانی که این حرکت آغاز شده است، میلیون ها مسلمان را به سوی خود جذب کرده است و اسلام حقیقی زنده مانده است».

همچنین دولت های اسلامی دست نشانده نیز از جماعت های تبلیغی دفاع می کنند، چرا که ضرری در فعالیت جماعت های تبلیغی نمی بینند. آنان به عنوان شاهد به دیدارهای شخصیت هایی چون ملاقات های محمد مولانا الیاس و دیگر بنیانگذاران


1) The Oxford encyclopedia of modem Islamic World, ed. John L. Esposito, New York 1995, s.v. "Tabligh Jamaat" (by Mumtaz Ahmad)

جماعت تبلیغ، با سلطان نجد و دیگر مقامات آنجا جهت کسب موافقت برای ادامه کار تبلیغی استناد استناد می کنند. (1)

از نظر اعتقادی، بریلوی ها این حرکت را نوعی بدعت می شمارند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله هرگز چنین روش تبلیغ با این آداب خاص نبوده است که دارای اصول و امور لا يتغيرى باشد و در قرن چهاردهم، مولانا الیاس، این روش را ابداع کرد و اینکه می گویند حتما مسلمان باید در طول عمر خود در جماعت شرکت کند، نوعی بدعت در دین و باطل است. همچنین در نصاب آنها مطالبی آمده است که به اعتقاد بریلوی ها باطل و کفر است و آن ها به گونه ای برای آن تقدس قائلند که جای قرآن و حدیث را گرفته است. (2)

همچنین جماعتی ها همواره در پی رشد و گسترش تعالیم دیوبند هستند و در حقیقت، پیک و سفیر آن ها می باشند. (3)

افزون بر این، نقدهایی نیز بر نحوه عملکرد جماعت های تبلیغی از سوی بریلوی ها وارد شده است، از جمله :

الف) خوردن و خوابیدن در مساجد : آنان برای روزها در مساجد می مانند و در آنجا می خوابند و می خورند و برنامه های خود را بر اهل مسجد تحمیل می کنند و این امر بنا بر فقه تمام مذاهب، مکروه است.

ب) سربازگیری اجباری : آنان پس از هر نماز، نمازگزاران را به شدت برای تشکیل در جماعت تبلیغ دعوت می کنند، به گونه ای که بسیاری از نمازگزاران از ترس این


1) ارشد قادری، جماعت تبلیغ، ص 91-92 .

2) M. Amir Ali, the dream of anti-Islam forces, The Institute of Islamic Information and Education,P.5-7.

3) ارشد قادری، جماعت تبلیغ، ص 91-92 .

دعوت های اجباری، در مساجد حاضر نمی شوند و سپس مردم باید خانه و کاشانه خود را برای سه، ده، بیست و یا چهل روز ترک کنند و برای گشت بروند.

ج) آنان همه مسلمانان را پست می انگارند: آنان افرادی که در جماعت شرکت نمی کنند را مسلمانانی می شمارند که همواره نیازمند تبلیغ و موعظه هستند.

د) عدم تبلیغ در میان کفار : آنان بیشترین تبلیغ خود را در مناطق مسلمان نشین انجام می دهند، در میان افرادی که گاه معلوماتشان از خود آنان بیشتر است، در حالی که پیام اسلام، باید به کفار ابلاغ شود.

12-2. جماعت تبلیغ و اهل حدیث و وهابیت

اهل حدیث پاکستان و همچنین وهابیت نیز به سبب تضادی که با تصوف و عملکرد دیوبندی ها دارند، به شدت با آن مخالفند و فتاوای شدیدی نسبت به آن صادر کرده اند.

ناصر الدین آلبانی در رد اعتقادات و منهج دیوبندها و جماعت تبلیغ در کلامی طولانی می گوید:

«جماعت تبلیغ بر منهج كتاب خدا و سنت و سلف صالح عمل نمی کند، و منهج ایشان در تبلیغ نفی کننده منهج و راه سلف صالح می باشد؛ دعوت جماعت تبلیغ، دعوت صوفيانه بوده ... جماعت تبلیغ منهجی علمی ندارد ... خروج با جماعت جایز نیست ...» (1)

همچنین شیخ عبدالرزاق عفیفی درباره خروج با جماعت تبلیغ می گوید:

«این ها در حقیقت مبتدع و منحرف هستند... خروج ایشان در راه خدا نیست، بلکه در راه الیاس است.... خروج ایشان به قصد دعوت به سوی خدا نیست، بلکه ایشان به


1) ناصرالدین آلبانی، الفتاوی الاماراتية، ص 38، س73 .

سمت جماعت تبلیغ و شیخ الیاس دعوت می کنند...» (1)

بن باز، رئیس سابق هئت كبار العلمای عربستان نیز در مورد این حرکت می گوید:

«این جماعت هندی، خرافات عقیدتی دارند، بعضی بدعت ها و شرکیات در عقیده و رفتار ایشان دیده می شود و خروج با ایشان جایز نیست». (2)

وی همچنین می گوید :

«جماعت تبلیغ، بصیرتی نسبت به دین و مسائل عقیده ندارند و خروج با ایشان نیز جایز نیست، جز کسانی که صاحب علم و بصیرت دینی و اعتقادی بوده تا ایشان را نصیحت و هدایت کنند و....» (3)

شیخ حمود تویجری، به طور رسمی کتابی در نقد جماعت تبلیغ با عنوان القول البليغ في تحذير جماعة التبليغ نوشته است و در مقدمه این کتاب در قالب فتوایی می گوید:

«جماعت تبلیغی ها بدعتی بوده و بر سنت پیامبر اسلام نیستند... ما شما را از نجاست شرک و غلو و بدعت ها و خرافات این تبلیغی ها، بر حذر می داریم و شما را نصیحت می کنیم، تا هیچ گاه با ایشان برای دعوت، خروج نکنید...». (4)

13. جمع بندی

جماعت تبلیغ را از دو زاویه باید مورد بررسی قرار داد:

نخست : جماعت تبلیغ، یک نهضت جهانی تبلیغی : در این نگاه، پارامترهایی که


1) عبدالرزاق عفیفی، فتاوی و رسائل، ج 1، ص 174 .

2) فتوا به تاریخ 1414/11/2ق.

3) فتوا به تاریخ 1414/11/2ق.

4) حمود تويجرى، القول البليغ في جماعة التبليغ، ص 7.

برای نقد و ارزیابی باید مورد توجه قرار گیرد، مربوط به نیازها و ضرورت های جهان اسلام به عنوان یک مجموعه واحد است، بدین معنا که آیا شبکه جماعت تبلیغ، توانسته است زمینه های رشد و تعالی جامعه جهانی اسلام را فراهم کند، و آیا فعالیت های این حرکت در امر تقریب و نزدیکی میان مسلمانان جهان مؤثر بوده است؟

به برخی پرسش های فوق در خلال مباحث گذشته پاسخ داده شده است، اما به اجمال به چند دلیل، این حرکت نمی تواند در تقریب و نزدیکی مسلمانان جهان نقشی ایفا کند :

• در ناصیه این حرکت، عدم دخالت در امور سیاسی نوشته شده و از نگاه دشمنان اسلام، وحدت و تقریب میان مسلمانان، مهم ترین مسئله سیاسی است. دفاع از حقوق مسلمانان و مبارزه با استعمار و استثمار در کشورهای اسلامی، یکی از اهداف اساسی در برنامه های سیاسی جهان اسلام محسوب می شود و این امر در برنامه های جماعت تبلیغ جایگاهی ندارد؛

• وابستگی این حرکت به یکی از رادیکال ترین جریان های فکری نتوانسته اس حلقه اتصال میان جوامع اسلامی را برای این حرکت تثبیت کند؛

. هر چند داعیه این حرکت، عدم دخالت در امور سیاسی است، اما بهره برداری برخی احزاب تندرو، مانند القاعده طالبان و ... از این حرکت نوعی بی اعتمادی نسبت به آن را در محافل اسلامی ایجاد کرده است.

دوم: جماعت تبلیغ در حوزه داخلی و امنیت ملی: در این دیدگاه باید جماعت تبلیغی با توجه به مسائل امنیت ملی و سیاست های نظام بررسی شود که بیان آن به تفصیل خواهد آمد.

در ادامه، به برخی دیگر از مشکلات موجود در آن اشاره می شود:

الف) به اعتقاد بزرگان این حرکت، هر مسلمانی باید در طول عمر خود در

جماعت تبلیغ شرکت کند، و زن و فرزند نباید مانع از این امر گردد. این امر، موجب شده است که مردان، خانواده خود را بدون هیچ تکیه گاه و پشتوانه ای رها کنند و به مسافرت های بلند مدت تبلیغی بپردازند، بدون آنکه توجهی به مشکلات معیشتی و رفاهی خانواده داشته باشند. در احوال مولانا « محمد يوسف » (1384 1335 ق.) جانشین مولانا الیاس، آورده اند که وی در گروه های جماعتی بسیار شرکت می کرد و این در حالی بود که همسر وی به شدت بیمار بود. چنین حالاتی در زندگی بسیاری بزرگان جماعت تبلیغ نیز دیده می شود، برای نمونه، بیماری فرزند، نتوانست مانع تشکیل مولانا «عبدالرحیم جایپوری» برای شرکت در جماعت تبلیغ شود.

در جماعت تبلیغ زنان نیز همین مشکل دیده می شود، در یکی از اجتماع های سالانه جماعت تبلیغ، خطاب به مردان گفته شد که زنان نیز همانند مردان در قبال شرکت در گروه های جماعت تبلیغی، مسئولیت دارند و مردان باید، نه تنها مانع از شرکت زنانشان در جماعت تبلیغی نشوند، بلکه باید در مدت غیبت آنها از کودکان نیز نگهداری نمایند و آنها را در این باره یاری کنند.

ب) یکی دیگر از مشکلات موجود در جماعت تبلیغ، عدم پویایی و وجود رکود فکری است، بدین معنا که بزرگان جماعت، کمتر در پی ایجاد تغییر در محتوای جماعت بوده اند و هر جماعتی، تنها باید همان شش اصل را از روی نصاب تبلیغ بیان کند و این امر سبب می شود همواره مسائل به صورت چرخشی، ثابت بماند و هیچ گونه نوع آوری در سبک بیان و شیوه القا در نظر گرفته نشود.

ج) مشکل دیگر جماعت تبلیغ، عوام زدگی حاکم بر آن است، چه اینکه در جماعت تبلیغ، معلومات دینی شرط نیست و حتی افراد بیسواد نیز می توانند در جماعت های تبلیغی شرکت کنند و این امر سبب شده است که اهل علم کمتر به شرکت در

جماعت های تبلیغی تمایل نشان دهند و بیشتر افرادی که شرکت می کنند، افراد بی کار، بازنشسته و یا بی سواد هستند.

د) فعالیت های جماعت تبلیغ، همان گونه که گفته شد، در ظاهر، تنها به تبلیغ برخی عبادت های فردی خلاصه می شود و به مسائل اجتماعی روز و مشکلات جهان اسلامی کاری ندارد، و حداکثر در پی ترویج اندیشه دیوبندی است. این امر، سبب می شود که روح جهاد، تلاش و پویایی در میان مسلمان بمیرد.

البته این واقعیت را نیز نباید فراموش کرد که گسترش چنین برنامه ریزی تبلیغی در جهان کار مهم و نیازمند مدیریتی قوی است که پس از رفع نواقص، می تواند برای تمام دستگاه های تبلیغی، قابل الگوبرداری باشد.

14. شبکه جماعت تبلیغ در ایران

•
14. شبکه جماعت تبلیغ در ایران (1)

بی تردید نخستین گروه جماعت تبلیغی در ایران، از مرزهای شرقی کشور، به استان سیستان و بلوچستان وارد شده است. به علت عدم وجود منابع دقیق تاریخی، نمی توان اطلاعات کاملاً علمی در این زمینه ارائه کرد، اما بنا به گفته برخی آگاهان محلی، نخستین گروه جماعت تبلیغی، پنجاه و اندی سال پیش، از هندوستان به ایران وارد شد. بعضی روایات، حاکی از آن است که در ملاقاتی که مولوی

«عبدالعزیز ملازهی» با مولانا الیاس داشته است، مولانا الیاس، به وی گفته که اگر جماعت تبلیغ ما به ایران بیایند به آنها کمک می کنید؟ مولوی عبدالعزیز نیز پاسخ مثبت داده است و پس از چند سال، نخستین گسترش جماعت تبلیغ، وارد زاهدان، سرباز وسایر مناطق بلوچستان شده و از سوی مولوی عبدالعزیز، مورد استقبال گرم


1) اطلاعات مربوط به وضعیت جماعت تبلیغ در ایران به وسیله نگارنده، طی تحقیق میدانی و مصاحبه با امیران، تهیه شده است.

قرار گرفته اند.

بنابراین، بنیانگذار جماعت تبلیغ در ایران را باید مولوی عبدالعزيز ملازهی شمرد. وی پس از حضور جماعت تبلیغی خارجی در ایران، نخستین امیر جماعت تبلیغ که فردی به نام «دلشاد» بوده است را به این سمت منصوب کرده که پس از او «عبدالرئوف شه بخش» به این سمت منصوب شد.

شاید بتوان بخشی از دیوبندی بودن بیش از نود درصد اهل سنت استان سیستان و بلوچستان را در قالب فعالیت همین جماعت های تبلیغی توجیه کرد.

البته فعالیت های جماعت تبلیغ پس از مدتی به سایر مناطق سنی نشین نیز سرایت کرد و به جز منطقه هرمزگان و کردستان که از نظر مذهبی، با تفکرات جماعت تبلیغ موافق نبودند، در جنوب خراسان و بخشی از استان گلستان، گسترش فراوانی یافت و امروزه در استان های کردستان، کرمانشاه و هرمزگان و آذربایجان نیز جماعت های تبلیغی فعالیت دارند. اکنون مرکزیت منطقه ای جماعت تبلیغ، در آسیای میانه نیز با مرکز ایران است.

مراکز جماعت تبلیغ در استان سیستان و بلوچستان، بسیار گسترده است؛ این مراکز که معمولاً دارای ساختمان نسبتاً بزرگی می باشند، دارای قسمت های مختلفی از قبیل مدرسه دینی یا شعبه حفظ قرآن، مهمان خانه برای میهمانان خارجی، کتاب خانه و ... هستند.

در ضمن، هر مرکز دارای شورایی است که اعضای آن بین هفت تا بیست نفر متغیر است و همه برنامه های جماعت، زیر نظر این گروه اداره می شود، در روزهای سه شنبه و پنج شنبه نیز جلسات مشوره، برای برنامه ریزی های مختلف برگزار می گردد. همچنین در شب های جمعه پس از نماز مغرب، سه نفر که از قبل مشخص شده اند، سخنرانی می کنند و در پایان، افراد برای اعزام ثبت نام می کنند و پس از آن نیز گروه های جماعت

تبلیغ، تشکیل می شوند. استان سیستان و بلوچستان، دارای مراکز جماعت تبلیغی زیر می باشد:

• مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع توحید شهرستان زاهدان

این مرکز دارای بنایی بزرگ و در یکی از مکان های عمومی شهر زاهدان قرار گرفته و ساختمان زیبایی نیز برای میهمانان خارجی در آن ساخته شده است. این مرکز دارای یک امیر و یک معاون می باشد.

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع توحید شهرستان ایرانشهر؛

• مرکز جماعت تبلیغی مسجد زین العابدین شهرستان سراوان؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع خاتم الانبیاء شهرستان چابهار؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع گوهرکوه شهرستان خاش؛

• مرکز جماعت تبلیغی مسجد جامع مدنی شهرستان نیکشهر؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع محمدیه بندر کنارک شهرستان چابهار؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع اهل سنت شهرستان زابل؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان شوشکیدر شهرستان سرباز؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع جکیگور شهرستان سرباز؛

• مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع انزاء شهرستان سرباز؛

مركز جماعت تبلیغی مسجد جامع دهستان مینان شهرستان سرباز؛ و ...

البته هر یک از این مراکز، دارای شعبه های فرعی در چندین مسجد شهر هستند که در اصطلاح به آنها حلقه گفته می شود.

در گردهمایی منطقه ای (جور) که در مرداد 81 در مرکز جماعت تبلیغی استان برگزار شد، برخی گزارش های ارائه شده، حاکی از این واقعیت بود که افزون بر امر

تبلیغ، توجه به آمار و تحلیل نیز در میان جماعت های تبلیغ اهمیت بسیاری دارد. به گفته یکی از مدعوین:

« شانزده نفر از علمای شهرستان ... (1)در جماعت تبلیغ، حضور فعالی دارند و جماعت تبلیغ زنان نیز در این منطقه بسیار فعال است. سیصد مسجد در منطقه دشتیاری از توابع چابهار وجود دارد که بسیاری از آنها، شاهد حضور جماعت های تبلیغ هستند... در بیرجند و حومه، 105 مسجد، فعالیت تبلیغی دارند و تعدادی از روحانیون منطقه، 4 ماه و سال تشکیل شده اند... . در منطقه زابل، هفتاد مسجد به فعالیت های تبلیغی مشغولند... در تایباد حدود 140 مسجد وجود دارد که بسیاری از آنها فعالیت تبلیغی دارند».

در این میان، در برخی مناطق استان که گرایش بریلوی دیده می شود، به شدت با این حرکت مبارزه می کنند و از ورود آن ها به مساجدشان جلوگیری می نمایند. این گروه به پیروی از بزرگانشان در پاکستان، این حرکت را نوعی حرکت جهت دار و فعال برای رشد و توسعه دیوبند می دانند.

همان گونه که می دانیم خراسان جنوبی و بخش هایی از مناطق خراسان رضوی نیز مناطق سنی نشین هستند. اهل سنت خراسان جنوبی، از نظر مذهبی حنفی هستند، اما همانند اهل سنت و علمای سیستان و بلوچستان، تحت تأثیر فضای فرهنگی و دینی منطقه شبه قاره قرار ندارند .

با این حال، جماعت تبلیغ، در خراسان جنوبی بسیار فعال است. هر ماه گروه های بسیاری از استان سیستان و بلوچستان تشکیل می شوند و در قالب چهل روز یا سه ماه و حتى سال به تبلیغ در مناطق مختلف استان خراسان جنوبی می پردازند. اکنون در دو


1) اسم مکان حذف شده است.

استان خراسان جنوبی و خراسان رضوی، مراکز جماعت تبلیغی خواف، تربت جام، تایباد، بیرجند و سرخس، فعال هستند و به صورت مرتب، جماعت هایی را برای فعالیت های تبلیغی به مناطق مختلف اعزام می نمایند.

اهل سنت استان گلستان، پیرو مذهب حنفی هستند، اما از نظر تفکرات با اعتقادات جماعت تبلیغ، سازگاری ندارند؛ چه اینکه احناف استان گلستان، بیشتر با محافل علمی سوریه و مصر مرتبط می باشند و به توسل به اولیا و اعمال تصوف و برگزاری مولد النبي صلی الله علیه وآله و سایر جشن ها اعتقاد دارند و به شدت آنها را دنبال می کنند، در حالی که در نگاه جماعت تبلیغ، تمام این امور مذموم است.

با این حال، نحوه تعامل اهل سنت استان گلستان، با جماعت تبلیغ به یک گونه نیست؛ برای نمونه، در منطقه کلاله و حومه با توجه به ارتباط هایی که در سال های اخیر ایجاد شده و مهاجرت های بلوچ های استان سیستان و بلوچستان به این منطقه، جماعت تبلیغ از فعالیت بیشتری برخوردار است.

این در حالی است که در منطقه آق قلا و حومه، اهل سنت، بیشتر طریقتی هستند و بر این باورند که برای رشد و تکامل، هم شریعت لازم است و هم طریقت؛ چه اینکه شریعت، خبائث ظاهری را از میان می برد و طریقت، دل را پاک می کند و بیشتر این افراد، پیرو

طریقت نقشبندیه هستند. این گروه از احناف با توجه به گرایش های صوفی مسلکی که دارند، از نظر فکری با اهل سنت استان سیستان و بلوچستان مخالفند. این گروه به مباحثی همانند توسل به اولیا، برگزاری اعیادی همانند مولد النبی صلى الله عليه وسلم و ... به شدت معتقدند، در حالی که جماعت های تبلیغی، این اعتقادات را بدعت می دانند و البته تلاش بسیاری از سوی جماعت های تبلیغ، برای نفوذ به این منطقه انجام می شود که بی نتیجه نبوده است. در

کارگزاری یک گروه جماعت تبلیغی گزارش کار سالانه آمده است:

«در هدایت روانگی - خداحافظی با مسئولان مرکز جماعت تبلیغی - گفته شده بود که جماعت شما پیاده است و مدت نه ماه را در ایران باید پیاده حرکت کنید تا اینکه در این مدت، تمام انسان ها را ملاقات کرده و به طرف خدا و اعمال صالح دعوت کنید. در مورخه 78/10/25 به مسجد فاروق اعظم بلوچ آباد از توابع آزاد شهر وارد و در مدت 182 روز در استان گلستان، در 95 مسجد کارکردیم، و در طی این مدت 675 کیلومتر پیاده راه رفته و تعداد 613 نفر وصولی - تعداد افرادی که برای اعزام به جماعت تبلیغی ثبت نام و اعلام آمادگی کردند - داشتیم که از آن تعداد 47 نفر برای چهار ماه، سه نفر برای دو ماه 47 نفر برای چله (چهل روز)، 119 نفر برای هفته، 28 نفر برای پنج روز و 322 نفر برای سه روز که عمل وصول و تشکیل کردیم و یک جماعت هفت نفری هم برای یک سال وصول داشتیم که از اجتماع بعدی گردهمایی سالانه در رائیوند لاهور پاکستان، تشکیل شدند و پس از 182 روز، 68 روز در بلوچستان از دهستان پشت کوه خاش گرفته تا نوک آباد روستای چاه نلی و بخش میرجاوه و بالاخره در تاريخ 23 / 79/6 مجدداً برای گذراندن چله آخر، پس از انجام تشریفات گمرکی و گذرنامه از مرز گذشته و عازم رائیوند شدیم در بلوچستان ایران و در مدت 182 روز هم در گلستان، جمعا 949 نفر وصول داشته و 1073 کیلومتر، راه پیمایی داشتیم....».

اهل سنت هرمزگان، پیرو مذهب شافعی می باشند و از نظر فکری، تحت تأثیر کشورهای حاشیه خلیج فارس هستند. بسیاری از علمای منطقه هرمزگان از حضور جماعت های تبلیغی در مناطق خود، رضایت چندانی ندارند، اما در برخی مناطق این استان از قبیل بندر خمیر، قشم و سایر جزایر، مراکز جماعت تبلیغی و گروه های جماعتی حضور دارند .

در سال های اخیر، گروه های تبلیغی بر فعالیت های خود افزوده اند. این شرایط تا

بدان جا پیش رفته است که نسبت به جابه جایی ائمه جمعه اهل سنت استان هرمزگان نیز مولویان سیاسی سیستان و بلوچستان اظهار نظر می کنند.

اهل سنت استان های غربی کشور، به طور عموم شافعی مذهبند، اما افزون بر مذهب از نظر فرهنگی نیز تفاوت های بسیاری با جماعت تبلیغ دارند و همین امر، سبب شده است که علیرغم اعزام گسترده جماعت های تبلیغی به این استان ها، استقبال چندانی از سوی روحانیون و مردم صورت نگیرد؛ حتی بسیاری از روحانیون (ماموستا) این استان ها، از ورود جماعت های تبلیغی به این استان، اظهار ناراحتی کرده اند، البته در حال حاضر مرکز جماعت تبلیغ در سنندج فعال می باشد.

جدای از فعالیت جماعت تبلیغ در این استان، همواره مبلغانی از سیستان و بلوچستان به استان کردستان در قالب حافظ، به ویژه در ماه رمضان اعزام می شوند.

5. جماعت تبلیغ و روابط خارجی

در فعالیت های جماعت تبلیغ، مرزبندی های سیاسی میان کشورها معنا ندارد و حوزه فعالیت جماعت تبلیغ، مرز نمی شناسد؛ به همین سبب، همواره شاهد حضور جماعت های تبلیغی خارجی در ایران و همچنین بر عکس، شاهد برنامه های تبلیغی جماعت تبلیغی جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور هستیم.

15-1. جماعت های تبلیغی خارجی

جماعت های خارجی، جماعت هایی هستند که در خارج از کشور و با ملیت خارجی تشکیل می شوند و برای تبلیغ به ایران می آیند. این جماعت ها به علت بعد مسافت، معمولاً به صورت بلند مدت تشکیل می شوند و در مراکز جماعت تبلیغ به فعالیت می پردازند. در مراکز اصلی جماعت تبلیغ نیز ساختمان مجللی با عنوان

مهمان سرا برای میهمانان خارجی ساخته شده که محل استراحت گروه های خارجی است.

چنین فعالیتی به خودی خود، تهدیدی برای امنیت ملی شمرده نمی شود، اما با توجه به ویژگی های این گروه ها، که در ادامه خواهد آمد، برنامه ریزی دقیق برای آنها ضروری به نظر می رسد.

نخست: این افراد دارای گرایش های دیوبندی از نوع پاکستانی هستند که ریشه های تکفیری دارند؛

دوم: این افراد با تمام اقشار جامعه، ارتباط چهره به چهره دارند و این مسئله با توجه به حساسیت های موجود در مناطق اهل سنت، حداقل به تأمل نیاز دارد.

بنابراین، حضور جماعت های تبلیغی خارجی در کشور اگر آسیب نباشد، حداقل تهدیدی جدی برای امنیت و همگرایی کشور محسوب می شود.

با توجه به آنچه گفته شد، در حال حاضر، جماعت های تبلیغی از کشورهای مختلفی به جمهوری اسلامی ایران وارد می شوند و به فعالیت تبلیغی می پردازند.

البته این جریان گاهی ضرباتی به جمهوری اسلامی وارد کرده است که اوج آن را در حوادث مربوط به دوران طالبان و حمله آمریکا به افغانستان و بحران القاعده مشاهده می کنیم.

در دوران طالبان، یکی از مهم ترین کانال های ارتباطی میان طالبان و جریان های تند افراطی داخل کشور، جماعت های تبلیغی بودند و در جذب طلاب برای شرکت در حرکت طالبان، از این حرکت استفاده می شد.

از سوی دیگر، بسیاری از گروه های جماعت تبلیغی که به ایران می آیند، ملیت پاکستانی دارند که غرق در بحران های مذهبی و فرقه گرایی است. این گروه ها نیز از

سوی مکتبی می آیند که بیشترین مخالفت ها و دشمنی ها را با شیعه و جمهوری اسلامی ایران، در طول تاریخ انقلاب اسلامی از خود نشان داده اند.

همچنین عنان تمام گروه هایی که بیش از چهل روز تشکیل می شوند، در دست امیران رائیوند است و آنها هستند که تصمیم می گیرند، چه گروهی و برای چه مدت زمانی برای تبلیغ به ایران بیایند.

15-2. جماعت های تبلیغی اعزامی به خارج

این جماعت ها، گروه هایی هستند که در مراکز جماعت تبلیغی کشور، تشکیل و سپس برای تبلیغ به خارج از کشور اعزام می شوند. این گروه های اعزامی نیز حساسیت های ویژه خود را دارند.

نخست: اگر این گروه ها بتوانند نقش سفیران فرهنگی و پیام رسانان جمهوری اسلامی، در خارج از کشور را بازی کنند، بی تردید یکی از بهترین اهرم های انتقال پیام انقلاب، به آن سوی مرزها خواهند بود.

اما این گروه ها، خود متأثر از فضای هند و پاکستانند و برنامه های آنها و حتی کشوری که برای تبلیغ در نظر گرفته می شود، به وسیله رائیوند مشخص می شود و این امر، برنامه ریزی فرهنگی برای این گروه ها را قدری دشوار می کند و حتی گاه شرایط، عکس می شود و برخی از همین گروه ها برای اغراض مادی و گاه سیاسی می روند تا به زعم خود، ندای مظلومیت اهل سنت را به گوش مسلمانان سایر کشورها برسانند و از محدودیت هایی که از سوی نظام برای اهل سنت، به وجود آمده، سخن بگویند.

البته یکی از سیاست های نظام، باید انعکاس خدمات نظام به اهل سنت در آن سوی مرزها باشد، تا زمینه ای برای مغرضان به وجود نیاید. همچنین باید به تربیت مبلغان هم گام و همراه با نظام توجه شود، که به نظر می رسد تاکنون فعالیت چشم گیری در این

زمینه انجام نشده است.

دوم: این برنامه، بستر مناسبی برای بهره برداریهای اطلاعاتی و امنیتی است؛ برای نمونه، در جنگ امریکا علیه افغانستان، برخی افراط گرایان از طریق گروه های جماعت تبلیغ، برای کمک به طالبان، به افغانستان رفتند و اخباری را نیز از این سوی مرز به آن سو منتقل کردند. دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی کشورهای دیگر نیز به خوبی می توانند از این گروه های جماعتی بهره برداری کنند.

سوم: یکی از اهداف نظام، گسترش فرهنگ عمومی در تمام نقاط کشور است، به گونه ای که انفکاک فرهنگی در مناطق مختلف کشور، به وجود نیاید. شکی نیست که مناطق مرزی کشور از سایر مناطق کشور، آسیب پذیرترند و گاه و بیگاه می توان نشانه های این امر را در برخی نقاط مرزی کشور مشاهده کرد. در این میان، یکی از مهم ترین زمینه های واگرایی فرهنگی و سیاسی، ارتباط مناطق مرزی کشور با خارج از کشور و اثر پذیری از فرهنگ بیگانه است و بی تردید، ارتباط گروه های مختلف مردم با خرده فرهنگ های مختلف خارج از کشور و وجود بستر مناسب برای تأثیرپذیری، این ارتباط ها را به تهدیدی جدی تبدیل کرده است. فردی که مدتی طولانی به خارج از کشور رفته و زندگی خود را در میان آنها می گذراند، نه تنها تأثیر می پذیرد، بلکه زمینه های استحاله فرهنگی را فراهم می کند و خود به عنوان مبلغ فرهنگ بیگانه، محسوب می شود.

فصل هفتم : مکتب دیوبند در پاکستان

اشاره

مقدمه

هر چند مکتب دیوبند، ریشه ها و مبانی خاص خود را دارد، اما در طول حیات خود دست خوش تحولات بسیاری بوده است. اگر بخواهیم سیری تاریخی برای این تحولات ترسیم کنیم، شاهد حرکت مکتب دیوبند از رویکرد اعتدالی و تعامل با سایر مذاهب، به سوی فرقه گرایی و رادیکالیزم مذهبی هستیم. نقطه عزیمت این تغییر را نیز باید استقلال پاکستان، تصور کرد به عبارت دیگر، شرایطی که پس از استقلال پاکستان به وجود آمد، این مکتب را به سوی افراط گرایی و رادیکالیزم سوق داد و به جای آنکه از شرایط به وجود آمده که در آن هندوها و انگلیسی ها، دیگر جایی نداشتند، برای ساختن کشوری اسلامی استفاده شود، این مکتب، ماهیتی فرقه گرایانه و در برخی گرایش های آن خشونت طلبانه و تروریستی پیدا کرد.

اینک که دشمن مشترک از میان رفته بود، تعصبات فرقه ای که سال ها به سبب علایق مشترک، به فراموشی سپرده شده بود، به وسیله این مکتب، دوباره زنده شد و علی رغم تلاش برخی شخصیت های آن برای تعدیل این جریان، متأسفانه ناامنی و بی ثباتی بر فضای پاکستان، سایه انداخت؛ البته نه تنها شیعیان، قربانی شرایط جدید بودند، که

گرایش های دیگر مذهب حنفی، مانند بریلوی ها و مودودی ها نیز از حمله ها و تکفیرهای این گروه در امان نماندند. در این فصل، تلاش شده، هر چند به صورت مختصر، تحولات این مکتب پس از استقلال پاکستان بررسی شود.

1. تحولات مذهبی پس از استقلال پاکستان

شکی نیست که پس از تقسیم شبه قاره به هند و پاکستان، اندیشه هایی که وارد پاکستان شدند، از نظر ساختاری، ماهیتی نو یافته و نسبت به گذشته خود دستخوش تغییرات و تحولات بسیاری بوده اند. به عبارت دیگر، پیش از استقلال، هنگامی که از اسلام در شبه قاره نام برده می شد، مسلمانان به عنوان یک امت واحده شناخته می شدند، اما پس از تشکیل کشور پاکستان، تمایزات و دسته بندی ها، میان مسلمانان افزایش یافت و فرق و مذاهبی که یکدیگر را در گذشته به راحتی تحمل می کردند، رو در روی یکدیگر قرار گرفتند و در بسیاری از موارد، طرف مقابل را به کفر رمی کردند و در حالی که در گذشته در برابر هندوها و انگلیسی ها، صف واحدی تشکیل داده بودند، اینک در برابر یکدیگر صف کشیدند و در طول نیم قرن گذشته، مسلمانان بسیاری بر سر این اختلاف های مذهبی، جان خود را از دست دادند. در مجموع می توان تبلور این تحولات را در چند محور بررسی کرد:

1-1. روح تعصب و جزم اندیشی

پس از تشکیل پاکستان، یکی از جنبه های منفی که در میان مسلمانان این منطقه، رشد بسیاری داشت، روح تعصب و جزم اندیشی، نسبت به اعتقادات خود بود، تا آنجا که برای دفاع از این اعتقادات، هر عملی حتی کشتن برادر مسلمان را نیز روا می داشت.

هر چند قبل از تقسیم پاکستان نیز گروه های اسلام گرا یکدیگر را تکفیر می کردند، اما پس از تقسیم، در پاکستان رمی به کفر و ارتداد به امری بسیار طبیعی تبدیل شد.

«غلام احمد» در مقاله ای طولانی، با نام «فتاوای تکفیر» به بررسی پدیده تکفیر و مصادیق آن در شبه قاره پرداخته است. (1)وی فتاوای گروه ها و گرایش های گوناگون مذهبی علیه یکدیگر را جمع کرده است.

البته میزان تعصب، در میان فرقه های مختلف پاکستان، متفاوت است و در میان این فرق وابستگان به دیوبندی ها، گوی سبقت را از دیگران ربوده اند. برخی گروه های دیوبندی، به سایر فرق، همانند کفار می نگرند و خون آنها را نیز مباح می شمارند؛ برای نمونه، مولوی «حق نواز جهنگوی» بنیانگذار سپاه صحابه، نسبت به شیعه، موضع بسیار تندی داشت و خون شیعیان را مباح می شمرد. پس از مرگ او نیز گروه جهنگوی، عملیات تروریستی را سرلوحه کار خود قرار داده است. از سوی دیگر، پیروان این مکاتب، با تأسی به علمای خود، برای مذهب خود، آماده انجام هر عملی هستند و حتی از عملیات انتهاری نیز بیمی ندارند .

1-2. تحول ساختاری در آموزه های اعتقادی فرق

شاید اگر آموزه های مذهبی فرق مختلف شبه قاره، قبل و بعد از تقسیم پاکستان، مورد مطالعه قرار گیرد، تحولات ساختاری و اساسی بسیاری مشاهده شود که همه نیز به سوی افراط گری و نفی دیدگاه های سایر فرق پیش می رود. به عبارت دیگر، هرچه به سرچشمه تشکیل این گرایش های فکری نزدیک تر می شویم، دیدگاه ها و منعطف تر و ملایم تر است و هر چه از خاستگاه آنها فاصله می گیریم، به نوعی افراط گرایی و یک سونگری بر می خوریم؛ به ویژه انفکاک پاکستان را می توان سر فصلی در این نمودار ارزیابی کرد.


1) غلام احمد، فتاوای تکفیر، نشریه طلوع اسلام، شماره آگوست 1389 .

2. پاکستان و مکتب دیوبند

شکی نیست که در نیمه دوم قرن بیستم، پاکستان، مهم ترین کانون فعالیت های علمی و سیاسی مکتب دیوبند بوده است. از سال 1366ق که پاکستان به استقلال رسید، به طور رسمی فعالیت های مکتب دیوبند، به پاکستان منتقل شد. مکتب دیوبند نیز مانند

سایر فرق و مذاهب و گرایش های اسلامی، برای تثبیت جایگاه خود فعالیت های مختلفی را در ابعاد مختلف آغاز کرد. البته هرگز نباید این نکته را از یاد برد که تمام فعالیت ها و کارکردهای این مکتب، همواره صبغه سیاسی داشته و هر عملی که انجام شده، به نوعی در راستای تثبیت سیاسی خود و سیاست های کلان این مکتب در عرصه حاکمیت پاکستان بوده است؛ اما در مجموع می توان فعالیت های دیوبندی ها در پاکستان را در محورهای زیر خلاصه کرد:

2-1. فعالیت های علمی - آموزشی

فعالیت های علمی آموزشی دیوبندی ها در پاکستان بیشتر در مدارس و حوزه های علمیه متمرکز است و از آنجا که در سال های نخست استقلال پاکستان، پایتخت این کشور در کراچی بود، مهم ترین مدارس این کشور نیز در همین شهر واقع شده است، که برخی عبارت اند از:

2-1-1. دارالعلوم کراچی

مهم ترین مدرسه دیوبندی ها که در پاکستان تأسیس شد، حوزه علمیه «دارالعلوم» در شهر کراچی است. بنیانگذار این مدرسه که بیش از نیم قرن (1371ق.) از تاسیس آن می گذرد، مولانا «محمد شفیع عثمانی» می باشد. وی از تربیت شدگان مدرسه دارالعلوم دیوبند است. پس از وی فرزندش مولانا «محمد رفیع عثمانی» مدیریت این مدرسه را

در دست گرفت که در حقیقت، مولانا «محمد تقی عثمانی» به عنوان مهم ترین چهره علمی دیوبندی پاکستان، بر مدرسه اشراف دارد. دوره تحصیل در این مدرسه هفده سال است که به سطوح ابتدایی (پنج سال) متوسطه (چهار سال) ثانویه عامه (دو سال) ثانویه خاصه (دو سال) عاليه (دو سال) عالمیه (دو سال) تقسیم می شود. (1)

سه هزار طلبه در این مدرسه به تحصیل مشغولند که دو هزار نفر آنها از امکانات خوابگاه استفاده می کنند. افزون بر طلاب پاکستانی، طلابی از نپال، بنگلادش، ترکیه، ایران، هند و کشورهای آسیای میانه در این مدرسه تحصیل می کنند. همچنین این مدرسه بخش خواهران هم دارد که حدود هشتصد طلبه دارد. افزون بر خوابگاه طلاب، ساختمان های ویلایی بسیار زیبایی نیز برای مدرسان ساخته شده است. (2)هر چند برخی این مدرسه را یکی از کانون های گسترش اندیشه های تکفیری می شمارند، اما در استفتایی که از دارالافتای این مدرسه شده است، چنین آمده است:

«چه می فرمایند علمای دین متین در مورد این مسئله که برخی ها معابد و حسینیه های اهل تشیع را به «مسجد ضرار» زمان پیامبر اسلام صلى الله عليه وسلم تشبیه می دهند و حمله به این معابد را مجاز قرار می دهند؛ حکم حمله مسلحانه به این قبیل عبادتگاه ها در ایران و سایر کشورها چیست؟

جواب: در صورت مسئوله، حمله به امام بارگاه ها (حسینیه ها) جائز نیست. این جهاد نیست، فساد فی الارض است». (3)


1) کلیه اطلاعات مربوط به مواد درسی و برنامه های مدرسه، در کتابچه ای به وسیله انتشارات دارالعلوم کراچی با عنوان آشنایی با دارالعلوم کراچی به زبان عربی منتشر شده است.

2) در سال 1381، نگارنده بازدیدی از مدرسه و مدیران آن داشته است که بخش معظمی از اطلاعات مربوط به مدرسه از محتوای مصاحبه ها استخراج شده است.

3) مفتی محمد سلمان سکهروی، الجواب صحیح، عبدالرئوف سکھروی نایب مفتی حوزه دارالعلوم کراچی .

2-1-2. جامعه فاروقیه

جامعه فاروقیه نیز از کهن ترین مدارس دیوبندی های پاکستان است. این مدرسه پس از دارالعلوم کراچی رتبه دوم را دارد. (1)

2-1-3. جامعه اسلامی بن نوری نیوتاون

بنیانگذار این مدرسه علامه «محمد يوسف بن نوری» از علمای بزرگ مکتب دیوبند است که پس از استقلال پاکستان، به این کشور آمد. این مدرسه از مدارس مهم و کلیدی دیوبندی هاست، چه اینکه در تربیت و آموزش نیروهای جهادی در افغانستان و کشمیر، نقش اساسی ایفا می کند؛ حتی می توان گفت یکی از مهم ترین پایگاه های تربیت طالبان نیز همین مدرسه بوده است.

این مدرسه افزون بر مرکز اصلی، دارای شعبه هایی در سراسر دنیاست. تنها در پاکستان هجده شعبه دارد. طلاب این مدرسه با احتساب شعبه های آن در کل پاکستان به ده هزار نفر می رسد. (2)

2-1-4. مدرسه دارالعلوم رحمانیه

این مدرسه از مدارس نسبتاً بزرگ کراچی است که مدیر آن نیز مولانا قاضی محمد اسماعیل است. این مدرسه دارای سی استاد و نهصد طلبه می باشد. بخش بنات مدرسه نیز پانصد طلبه دارد این مدرسه نسبت به مدارس دیگر معتدل تر به نظر می رسد. (3)


1) دیدار از مدرسه و گفتگو با مدیریت مدرسه در مهر 1381 .

2) دیدار از مدرسه و گفتگوی حضوری با دکتر عبد الرازق سکندر، مدیر مدرسه، مهرماه 81 .

3) دیدار از مدرسه و گفتگو با مدیر مدرسه، مهرماه 81 .

2-1-5. مدرسه دارالعلوم حقانیه (پیشاور)

مدرسه دارالعلوم حقانیه در پیشاور را هرگز نمی توان نادیده گرفت؛ چه اینکه این مدرسه در حقیقت، شاخه افراطی مکتب دیوبند است. مدیریت این مدرسه را مولانا «سميع الحق» به عهده دارد. طلاب این مدرسه در ماه های تعطیل به آموزش نظامی و فعالیت های دیگر اشتغال دارند. (1)

2-2. فعالیت های سیاسی مکتب دیوبند

در پاکستان، بیشتر فعالیت های سیاسی در قالب احزاب وابسته به فرقه ها و گروه های اسلامی انجام می شود؛ از این رو، برای بررسی کارنامه سیاسی مکتب دیوبند، بهتر است این فعالیت ها در قالب احزاب و گروه های وابسته به این جریان بررسی شود. برای آشنایی با عملکرد احزاب وابسته به مکتب دیوبند، ابتدا باید تصویر روشنی از معنای حزب در کشور پاکستان داشته باشیم و کارکرد احزاب را مورد بررسی اجمالی قرار دهیم. (2)

شرایط ویژه پاکستان و هجوم فرقه های مختلف قومی - مذهبی، زمینه مساعدی برای ظهور گروه های مختلفی که نام حزب به خود گرفته اند، ایجاد کرده است. از افراطی ترین گروه های مذهبی، تا لیبرال ترین گروه های سیاسی، در این جامعه، فعالیت می کنند. دلیل اصلی پیدایش آنان، بحران مشروعیت در این کشور است. تعدد احزاب و نگاه کینه توزانه و فرقه ای آنان به مخالفان شان، جامعه پرتنش و ناامنی به وجود آورده که بازیچه قدرت های خارجی است. به علت همین مشکلات، همواره شکاف های تاریخی عمیقی میان دولت و ملت این کشور مشاهده می شود و رشد کیفی این احزاب نیز با


1) در مورد این مدرسه در بخش احزاب، توضیحات بیشتری ارائه خواهد شد.

2) ر.ک: صفدر محمود، پاکستان کی اہم سیاسی جماعتین (مهم ترین احزاب سیاسی پاکستان).

مشکلات عمده ای روبه رو بوده است. بیشتر احزاب سیاسی متمایل به غرب، برآنند که تنها جمهوریت نظام را تقویت کنند و اسلامیت آن را نادیده می گیرند و در مقابل، احزاب مذهبی نیز جمهوریت را بر نمی تابند و فقط اسلامیت نظام را دنبال می کنند. در هر دو صورت، هم دولت ها با بحران مشروعیت روبه رو می شوند و هم فعالیت احزاب از سطح یک نگرش قومی، نژادی یا مذهبی، فراتر نمی رود. به همین علت، علی رغم وجود احزاب گوناگون و متنوع که باید در عمل نشانه دموکراسی باشد، دولت های نظامی، بیشتر عنان هدایت این کشور را به عهده دارند و بیشتر این دولت ها نیز با کودتا روی کار آمده اند. در مجموع می توان احزاب پاکستان را به دو گروه عمده تقسیم کرد:

• احزاب سیاسی

احزاب سیاسی پاکستان بیشتر می کوشند دموکراسی غربی را بر این کشور حاکم سازند. آنان از دو محور اساسی، «جمهوریت» و «اسلامیت» که عامل اصلی ایجاد پاکستان است، فقط بر محور جمهوریت آن تاکید می کنند و با حاکمیت شریعت اسلامی مخالفند. در پاکستان، احزاب سیاسی مختلفی فعالیت دارند که برخی از مهم ترین آنها عبارت اند از:

«مسلم لیگ»، «حزب مردم»، «حزب مهاجر قومی مهاز»، «حزب ملی عوام»، «حزب ملت»، «حزب اتحاد جمهوری اسلامی»، «حزب تحریک استقلال»، «حزب تحريف انصاف» و .....

• احزاب مذهبی

احزاب مذهبی به احزابی اطلاق می شود که اساس تشکیل آن، مذهب و مسائل فرقه ای بوده است. در این احزاب، محور اصلی و اشتراک میان اعضا، اتحاد مذهبی است و منافع حزب و میزان توفیق و عدم توفیق آن نیز با پارامترهای مذهبی سنجیده می شود.

اوج رویارویی گرایش های مذهبی در پاکستان را باید در ایجاد احزاب مختلف برای مبارزه با سایر فرق و مذاهب مشاهده کرد و شاید بتوان انگیزه اصلی از تشکیل این احزاب را یا تلاش برای دفاع از موجودیت و یا مبارزه با سایر فرقه ها و گروه ها بیان نمود؛ البته در ظاهر، فلسفه وجودی این احزاب تقابل با احزاب سکولار، عنوان شده است، اما رویارویی این احزاب با یکدیگر، بیش از مقابله با احزاب سکولار در پاکستان است. به اجمال، احزاب مذهبی موجود در پاکستان و انگیزه های تشکیل آنها در جدول زیر ذکر شده است: (1)

در کنار این احزاب نیز می توان به احزاب دیگری مانند جمعیت علمای اسلام، شاخه سمیع الحق، جماعت اسلامی، لشکر جهنگوی، حركة المجاهدين، لشكر طيبه، جيش محمد و ... اشاره کرد.

در این میان، به سبب عدم وجود بلوغ سیاسی و همچنین تعصبات شدید، به جای


1) محمد اکرم عارفی، جنبش اسلامی پاکستان، ص79 .

فرهنگ گفتگو، بسیاری از این احزاب، اهداف خود را در روش های تروریستی و خون بار جستجو می کنند.

این در حالی است که تا قبل از تقسیم پاکستان، تنها یک حزب در شبه قاره وجود داشت و آن هم حزب «جمعیت علمای هند» بود که هدف از آن، مبارزه با استعمار انگلیس و ادیان غیر اسلامی از قبیل سیک و هندو بود.

البته در تشکیل احزاب مذهبی، هرگز نباید جنگ افغانستان را نادیده گرفت، چه اینکه از یک سو، روح مذهبی مردم پاکستان، آنان را به مبارزه با ارتش سرخ شوروی سابق می کشاند و از سوی دیگر، بلوک غرب و در رأس آن امریکا که کمونیزم را خطری اساسی در مقابل خود می دید، از گروه های درگیر در افغانستان، حمایت نموده و به صورت غیر مستقیم به آنها کمکهای مالی و تسلیحاتی می کرد.

چنین وضعیتی سبب شد که بسیاری از مسلمانان تند روی سایر کشورهای اسلامی، برای مبارزه با شوروی سابق به این کشور روی آورند و هر گروهی نیز برای خود پایگاهی نظامی و آموزشی تشکیل دهد. به همین سبب، پس از چندی، نسلی از مبارزان به وجود آمدند که به آنها «عرب - افغان» می گفتند.

پس از شکست شوروی و خروج آن از افغانستان، از نظر آمریکا، تاریخ مصرف این گروه ها و احزاب جهادی نیز سرآمد و حمایت ها قطع شد و از سوی دیگر، جنگ با کفار، در افغانستان پایان یافته بود، از این رو این، احزاب به مسائل داخلی پاکستان روی آوردند و دولت با مشکلی اساسی در کنترل آنان روبه رو شد.

این مبارزان در طول مبارزه، با جنگ و خشونت خو گرفته بودند و تعامل از راه گفتگو و مبارزات سیاسی را بلد نبودند، به همین سبب، آتش نزاع و جنگ در این منطقه بالا گرفت. در مجموع می توان احزاب مذهبی در پاکستان را با توجه به نوع فعالیت به دو بخش تقسیم کرد:

الف) احزاب مذهبی معتدل؛

ب) احزاب مذهبی تندرو؛

1.

احزاب مذهبی تندروی درگیر در کشمیر؛

2.

احزاب مذهبی تندرو درگیر در افغانستان؛

3.

احزاب مذهبی تندروی درگیر با شیعه؛

البته تاکنون احزاب مذهبی پاکستان، تلاش هایی را برای ائتلاف و هم گرایی انجام داده اند، اما توفیق چندانی نداشته اند؛ برای نمونه در سال 2002م احزاب مذهبی، ائتلافی را با نام «مجلس متحده عمل» تشکیل دادند که در ابتدا نسبتاً موفق بود، اما رفته رفته بار دیگر منافع فرقه ای بر آنها حاکم شد و در سال 2007م. منحل گردید. برخی احزاب تندرو نیز ائتلافی به نام «مجلس متحده دینی» ایجاد کرده اند که احزاب معتدل در آن حضور ندارند. (1)

http://www.islamtimes.org/vdcfvmd0cw6djta.igiw.html

2-2-1. جمعیت علمای اسلام

حزب جمعیت علمای اسلام، مهم ترین حزب وابسته به دیوبندی ها در پاکستان است که ریشه در جمعیت العلمای هند دارد. جمعیت علمای اسلام، روش و خط مشی فکری خود را برگرفته از علمای دیوبندی می داند و خود را تابع نظریه های شخصیت هایی همانند شیخ «احمد سرهندی»، سید «احمد شهید»، «محمود الحسن» معروف، به شیخ الهند، شهید «شاه اسماعیل»، «محمد قاسم نانوتوی»، «حسین احمد مدنی»، مفتی «محمود» می شمارد رهبر این حزب «مولانا فضل الرحمن» است که از چهره های سیاسی و در عین حال، متعصب مذهبی پاکستان شمرده می شود.


1) قندیل عباس، مصاحبه، اسلام تایمز، 12 اسفند 1391 .

در سال 1364ق. گروهی از علمای این جمعیت به رهبری مولانا «بشیر احمد عثمانی» از جمعیت العلمای هند جدا شد و جمعیت علمای اسلام را تشکیل دادند. دیگر رهبران این حرکت عبارت بودند از: «سلیمان ندوی»، «مولانا احتشام الحق ثانوى»، «مفتی محمود» و «احمد علی».

این حزب پس از تأسیس پاکستان، مدتی دچار پریشانی ،شد، اما در سال 1376ق با تلاش مولانا مفتی محمود، بازسازی و احیا گردید. در سال 1392ق. به مجلس ملی پاکستان پیوست و در سال 1397ق. این جمعیت به عنوان بخشی از اتحاد پاکستان در انتخابات مجلس ملی، شرکت کرد.

این گروه تا نیمه اول دهه 1400، تنها نماینده سیاسی و رسمی دیوبندی ها تلقی می شد، اما از سال 1406 به بعد، سپاه صحابه و برخی احزاب کوچک دیگر در میان دیوبندی ها ظاهر شدند.

مهم ترین اصول و اهداف این گروه عبارت اند از:

نظام حکومت باید مبتنی بر اسلام باشد؛

قوانین باید مبتنی بر قرآن، سنت و روش خلفای راشدین باشد؛

رئیس مملکت و وزیر اعظم، باید از اهل سنت باشند؛

گروه های انحرافی، حق فعالیت و تبلیغ ندارند و.....

این حزب، دارای شاخه های مختلف و گروه های وابسته نیز می باشد که برخی از آن ها عبارت اند از:

«تجدید تحریک»، «تحریک ولی الله»، «تحریک مجاهدین»، «تحریک جنگ آزادی»، «جمعیت الانصار»، «نظارة المعارف القرآنیه»، «تحریک خلافت»، «تحریک جمعیت علمای هند»، «تحریک پاکستان»، «تحریک ختم نبوت»، «تحریک جهاد افغانستان»،

«تحریک جهاد»، «تحریک بحالی جمهوریت»، «تحریک طالبان افغانستان»، «تحریک مدارس دین»، «تحریک نظام شریعت».

برخی شخصیت های مهم این حزب عبارت اند از:

«مولانا فضل الرحمن» (رئيس)؛ «مولانا عبدالغنی» (نایب رئیس)، «مولانا مراد محمد هالیجی» (نماینده از ایالت سند)، «مولانا سید امیر حسین گیلانی» (نماینده از ایالت پنجاب)، «مولانا غلام نبی شاه» (نماینده از ایالت سرحد)، «مولانا عبدالغفور حیدری»؛ «حافظ حسین احمد»، «مولانا غلام قادر پهنوار»، «مولانا محمد يوسف صاحب زاده خالد جان»، «حافظ محمد ریاض درانی»، «خواجه محمد زاهد سهگل»، «عبدالرازق عابد لاكهو».

2-2-2. جمعیت علمای اسلام شاخه سمیع الحق

این گروه در گذشته عضو جمعیت علمای اسلام به رهبری مولانا فضل الرحمن بود، اما از آن انشعاب کرد و تحت رهبری مولانا «سمیع الحق» شاخه جدیدی را به وجود آورد. این گروه، افراطیونی هستند که بیشتر به انجام عملیات نظامی اعتقاد دارند. مولانا سمیع الحق از روحانیون پشتون تبار سرحد است و شهرت وی در گرو مدرسه «درالعلوم حقانی» می باشد. او ریاست این مدرسه را به عهده داشته و مشغول تدریس علوم اسلامی است.

مدرسه حقانی در ناحیه اکوراختک پیشاور واقع شده است. در این مدرسه، حدود سه هزار طلبه از کشورهای مختلف، مشغول تحصیل هستند. مولانا شیر علی شاه استاد حدیث مدرسه حقانیه می گوید:

«این مدرسه سعی دارد به تربیت نوجوانان چچنی، ترکستانی و ... بپردازد تا آن ها بر اساس تعلیم اسلامی و جهادی تربیت شوند.»

این مدرسه افزون بر آموزش مسائل اعتقادی و ایدئولوژیک، به آموزش نظامی طلاب اقدام می کند و در شش هفته ای که مدرسه تعطیل است، طلاب به اردوگاه های نظامی اعزام می شوند، تا با آموزش جهاد مسلحانه آشنا شوند.

این شاخه در تربیت مهاجران افغان، نقش بسیار مهمی ایفا کرد و در تشکیل طالبان، نقش مهمی به عهده داشت که در بخش مکتب دیوبند و افغانستان به آن اشاره خواهد شد.

2-2-3. سپاه صحابه

سپاه صحابه در سال 1406 به دست «مولانا حق نواز جهنگوی» در شهر جهنگ از توابع ایالت پنجاب، بنیان نهاده شد. پیش از آن، حق نواز جهنگوی، عضو جمعیت علمای اسلام بود. او فردی متعصب و به شدت ضد شیعه شناخته می شد. انگیزه تأسیس این حزب، مبارزه با شیعه و مقابله با نفوذ جمهوری اسلامی ایران در پاکستان ابراز شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و تأثیر آن در کشورهای اسلامی، این گروه به وجود آمد و به شدت مورد حمایت عربستان، عراق (در دوران صدام حسین) و آمریکا بود. سرویس اطلاعاتی پاکستان نیز از تأسیس این گروه استقبال کرد.

این گروه فرقه گرا، تاکنون هزاران شیعه را به شهادت رسانده است. حق نواز جهنگوی در سال 1411ق به قتل رسید و جای او را «اعظم طارق» به عهده گرفت. وی نیز روش جهنگوی را ادامه داد و در طول سال های حیات خود، متهم شد که در زمان ریاست خود، رهبری 103 برنامه ترور علیه رهبران شیعیان پاکستان را به عهده داشته است. وی نیز در سال 2003م به قتل رسید و پس از قتل وی، پیروان او به مغازه ها، رستوران ها و چند سینما حمله کردند و آنان را به آتش کشیدند. وی به شدت طرفدار به وجود آمدن دولت سنی در پاکستان بود و می گفت باید در پاکستان نیز حکومت سنی تشکیل شود.

این گروه در گذشته از سوی برخی کشورهای عربی نظیر لیبی، عربستان و ... حمایت مالی می شد که هنوز نیز عربستان به شدت به آن کمک می کند.

2-2-4. لشکر جهنگوی

در سال 1417ق. پس از ترور حق نواز جهنگوی، «ریاض بسرا» لشکر جهنگوی را به منظور مقابله با شیعیان، به ویژه فقه جعفری پاکستان به وجود آورد. این گروه مسلح در واقع شاخه نظامی سپاه صحابه می باشد. از دیگر رهبران این گروه «ملک اسحاق» و «غلام رسول

شاه» می باشند. این گروه افراطی به ترور رهبران شیعی و فعالیت علیه منافع ایران متهم است.

رهبران لشکر جهنگوی معتقدند که نهضت فقه جعفری پاکستان از سوی ایران حمایت می شود و هرگاه که یک رهبر سنی به قتل برسد آن را به نهضت جعفری و ایران نسبت می دهند. آنان صادق گنجی کاردار ایران در لاهور را به تلافی ترور حق نواز جهنگوی در سال 1411ق. به شهادت رساندند. در سال 1418ق. به تلافی ترور «ضیاءالرحمن فاروقی» به روی هفت نفر آتش گشودند که «محمد رحیمی» دیپلمات ایرانی نیز در میان آنها بود.

اعضای این گروه در هنگام انجام عملیات های نظامی، بیشتر از لباس نظامی استفاده می کنند. از دیگر رهبران این گروه، می توان به «قاری عبدالحی» اشاره کرد که مسئولیت پایگاه آموزشی لشکر جهنگوی را به عهده دارد .

این گروه تلاش می کند دولتی ضد شیعی در پاکستان به وجود آورد، ترور «عارف حسین حسینی» رهبر نهضت جعفری پاکستان، نیز به دست این گروه انجام شد.

2-2-5. جیش محمد

جيش محمد، تشکیلات جدیدی است که بیشتر در جامو و کشمیر فعالیت می کند. این گروه از سوی سرویس اطلاعات پاکستان تشکیل شد. این گروه درسال 2000 به رهبری «مولانا مسعود از هر» در کراچی شروع به فعالیت کرد. مولانا مسعود از هر در

20 دسامبر 2001 به وسیله پلیس پاکستان دستگیر شد و به زندان افتاد. در غیاب وی «مولانا قاری منصور احمد» رهبری این گروه را به عهده گرفت. این گروه با گروه های دیگری نظیر القاعده و طالبان و سپاه صحابه در ارتباط است. این گروه چندین عملیات انتحاری علیه هندوستان انجام داده است.

2-2-6. حركة المجاهدين

نام اصلی این گروه «حركة الانصار» است. حركة المجاهدین در سال 1400ق. در پنجاب پاکستان تشکیل شد. چند ماه پس از تشکیل اقدام به اعزام داوطلبان به افغانستان نمود، تا به مجاهدین علیه شوروی، کمک کنند. داوطلبان از پاکستان و کشمیر فراخوانده می شدند. حركة المجاهدين به تنهایی، پنج هزار داوطلب را به افغانستان اعزام کرده است.

«فضل الرحمن خلیلی» از رهبران حركة المجاهدين، موافقت خود را با فتوای بن لادن، مبنی بر مبارزه با آمریکا و منافع غرب در 1419ق. اعلام کرد. این گروه، پایگاه هایی نظامی در نزدیک مرز افغانستان ایجاد کرده و به تربیت مبارزان می پردازد.

مولانا «سادات الله خان» رهبر گروه، مهم ترین هدف این گروه را مبارزه علیه گمراهان و نیروهای ضد اسلامی معرفی می کند و این گروه برای آزادی کشمیر و الحاق آن به پاکستان تلاش می کند.

مسائل مالى حركة المجاهدین از طریق پاکستان، مصر، عربستان سعودی و القاعده، تأمین می گردید. پس از پایان جنگ افغانستان، حركة المجاهدين نیروهای خود را به دیگر کشورها اعزام می کند. در طول جنگ افغانستان، نیروهایی از الجزایر، مصر، تونس، اردن، عربستان سعودی، جامو و کشمیر، بنگلادش، میانمار و فیلیپین از طریق حركة المجاهدين این کشور اعزام شدند.

از سال 1413 حركة المجاهدين، فعالیت های خود را گسترش داد و در کشورهای جامو و کشمیر، مصر، الجزایر، بوسنی، تونس، چچن، تاجیکستان، میانمار، فیلیپین فعال شد.

در 5 جمادی الاول 1419 «عزیز الرحمن دانش» رهبر شاخه پنجاب حركة المجاهدین، اعلام کرد که عملیات هوایی آمریکا به پایگاه های آنان، مرز مشخصی میان امت اسلامی و دنیای کفر ترسیم کرد که آغاز یک جنگ صلیبی است.

یکی دیگر از گروه های دیوبندی که پس از حرکة المجاهدین به وجود آمد، جیش محمد بود که به وسیله «مولانا مسعود اظهر» شکل گرفت.

3. مكتب دیوبند و افغانستان

•
3. مكتب دیوبند و افغانستان (1)

در اینکه طالبان، دست پرورده مدارس دیوبندی پاکستان است، شکی وجود ندارد. روزنامه نگار و محقق پاکستانی «احمد رشید»، که کارشناس مسائل طالبان است، به خوبی، خاستگاه و مراحل رشد طالبان را روشن کرده است. وی طالبان را محصول نسلی از افاغنه می داند که درمانده و فقیر، از افغانستان به پاکستان مهاجرت کردند و از فرط بی کاری به مدارس دیوبندی پناه آوردند و دیوبندی ها نیز با آغوش باز از آنان استقبال کردند :

«این بچه ها با آن مردانی که من در دهه هشتاد می شناختم، دنیایی فاصله دارند. مردان که ریشه های قبیله ای خود را به خوبی می شناختند و تاریخ اسطوره های افغانستان، در سینه هایشان موج می زد. مردانی که عشق به سرزمین خود داشتند و با یاد دهکده، قبیله و اجداد خود، اشک می ریختند؛ اما این بچه ها نسلی بودند که هرگز دوران صلح کشور خود را ندیده بودند، افغانستانی بدون جنگ


1) برای آشنایی با نقش دیوبند در شکل گیری طالبان، ر.ک» سید مهدی علیزاد موسوی، افغانستان، ریشه یابی و بازخوانی تحولات معاصر، انتشارات کیش مهر 1381 ش.

خارجی و داخلی. آن ها ایتام بودند. افرادی بی ریشه و مالامال از درد و رنج و بی کار و از نظر اقتصادی ضعیف و فقیر. نگاه آنان به دین، خشک و انتقادی بود و دینی که از ملاهای کم سواد یاد گرفته بودند، اندکی به آن ها امید می داد و به زندگی شان معنا می بخشید. هیچ حرفه ای را بلد نبودند، حتی شغل های سنتی، همانند کشاورزی، دامداری و صنایع دستی که پدرانشان به آنها اشتغال داشتند را نمی دانستند. به قول کارل مارکس آنها کارگران افغانی تنبلی بودند». (1)

مدارس دیوبندی، به ویژه مدرسه حقانیه پیشاور، نقش مهمی در تربیت این نسل افغانستان ایفا کرد؛ چه اینکه دولت پاکستان بر خلاف جمهوری اسلامی ایران، به آوارگان افغان اجازه نداد که در شهرهای مختلف این کشور پراکنده شوند، بلکه در نوار مرزی، اردوگاه هایی برای آوارگان افغان مهیا کرد. دیوبندی ها نیز مدارسی در این اردوگاه ها تأسیس کردند و به تربیت کودکانی پرداختند که محصول جنگ و آتش بودند. مولانا فضل الرحمن می گوید:

«افراد جمعیت، علمای کرام، طلباً، مجاهدین و نوجوانان، همواره برای بقا، استحکام و مبارزه در راه حکومت اسلامی روی کار آمده در افغانستان، با شما مساعدت خواهند کرد. همان طوری که در گذشته مساعدت نمودند، در آینده بیشتر از آن خواهند بود. اگر امریکا و حامیان آن، به منظور حمله به افغانستان تلاش نمایند، در آن، صورت افراد ما و صدها هزار روحانی، طلبه و نوجوان پاکستان و میلیون ها مسلمان دیگر، دوشادوش شما برضد امریکا در هر نقطه ای وارد جنگ خواهند گردید. (2)


1) Ahmad Rashid, Taliban:Islam Oil and the new great game in Central Asia, P.32.

2) عبدالقیوم ایدوکیت، مولانا فضل الرحمن، كاسیاسی سفر، ص313.

در کتاب الدیوبندیه و خدماتها آمده است:

«شکی نیست که حرکت طالبان، حرکت دیوبندی خالصی است و این مسئله بر کسی پوشیده نیست، بلکه آشکار است که طالبان، همه دیوبندی هستند و مفتی بزرگ آن ها ملا عبدالعلی دیوبندی است که در رادیو کابل، پاسخ استفتا کنندگان را می دهد....» (1)

البته نقش حرکت دیوبند را در مبارزات کشمیر و چچن نیز هرگز نباید نادیده گرفت.


1) حبيب الله عطا السجستاني، الديوبندية تعريفها و خدماتها، ص 47 .

فصل هشتم : مکتب دیوبند در جمهوری اسلامی ایران

اشاره

مقدمه

بیش از نود درصد اهل سنت استان سیستان و بلوچستان، پیرو مکتب دیوبند هستند. دامنه نفوذ این مکتب، بخش هایی از خراسان جنوبی و رضوی را نیز در بر گرفته است. در استان گلستان مانند کلاله و آق قلا نیز دیوبندی ها دیده می شوند .

دیوبندی های استان سیستان و بلوچستان، اثر پذیری بسیاری از دیوبندی های پاکستان دارند و شاید بدون اغراق بتوان گفت بیش از نود درصد مولویان بنام استان، تحصیل کرده مدارس دیوبندی هند و به ویژه پاکستان هستند. چندی پیش که مراسم بزرگداشت پنجاهمین سال تأسیس مدرسه دارالعلوم کراچی برگزار شد، تمام فارغ التحصیلان این مدرسه از استان به این مراسم دعوت شدند که بسیاری از آنها شرکت کردند.

مولویان استان، تکریم و احترام خاصی برای رهبران این حرکت فکری قائلند، به گونه ای که از افرادی مانند مولانا محمد قاسم و رشید احمد با تجلیل و عظمت خاصی یاد می کنند؛ حتی برخی افراد مانند ابی الحسن ندوی که نویسنده کتاب اسمعی یا ایران است و در آن، نسبت های ناروای بسیاری به شیعه و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران داده است را می ستایند و از او به عنوان دانشمند و متفکری برجسته یاد می کنند. در نشریات برخی

مدارس، کمتر نامی از انقلاب و بنیان گذار آن، حضرت امام رحمه الله برده می شود، و هنگامی که نقش حوزه ها در بیداری ملت ها بررسی می شود، به علمای دیوبندی در هند و پاکستان اشاره می شود. در مقاله ای با عنوان «رسالت حوزه های علمیه» که مؤلف آن، از نویسندگان مطرح اهل سنت استان است، هنگامی که رسالت حوزه ها را در مبارزه با استعمار و رهایی مردم مورد بررسی قرار می دهد، بی آنکه نامی از بنیان گذار انقلاب اسلامی ایران ببرد، برای نمونه، جامعه هند را ذکر می کند و بنیان گذار دارالعلوم دیوبند با عنوان علامه بزرگ حضرت مولانا محمد قاسم نانوتوی را نام می برد. (1)

چنین وضعیتی سبب شده است که مولویان استان از نظر دینی، به ویژه فقهی، كاملاً به مدارس دینی پاکستان، وابسته باشند و تحولات و تصمیم گیری های محافل دیوبندی پاکستان، تأثیرهای مستقیمی بر فضای مذهبی و امنیتی استان بگذارد. بسیاری از مولوی های استان، به صورت مستمر به کشور پاکستان، مسافرت می کنند و با مراکز علمی دیوبندی ها، مرتبطند. فتاوایی که از دارالافتاهای این مراکز صادر می شود، به سرعت در جامعه بلوچستان، پخش می شود. در کتابخانه های حوزه های علمیه اهل سنت استان، کتاب های اردو که به وسیله علمای دیوبندی شبه قاره نوشته شده است، به وفور یافت می شود و برخی از آن ها مانند آثار ابی الحسن ندوی و محمد قاسم نیز به زبان فارسی ترجمه شده است.

1. پیشینه مکتب دیوبند در سیستان و بلوچستان

سابقه حضور این تفکر در استان سیستان و بلوچستان، چندان طولانی نیست شاید نخستین رد پای این تفکر در بلوچستان را بتوان در هنگام بازگشت نخستین مولویان


1) محمد قاسم قاسمی، «رسالت حوزه های علمیه»، فصلنامه ندای اسلام، شماره اول، بهار 1379 .

تحصیل کرده در دیوبند هند به استان یافت. به عبارت دیگر، پیش از اینکه گروهی از مولویان جوان این استان، برای تحصیل به دارالعلوم دیوبند بروند، اهل سنت این منطقه، با این تفکر آشنایی نداشتند. بعضی از نخستین مولویانی که برای تحصیل به دیوبند رفتند: «مولوی شهداد، مولوی عبدالعزیز، مولوی یار محمد، مولوی تاج محمد بزرگ زاده و ...» بودند. (1)

این گروه پس از تحصیل در مراکز دیوبندی هند، به این گرایش جذب و پس از بازگشت از هند به تبلیغ و ترویج این دیدگاه در استان پرداختند. نسل بعد مولوی های استان، برای تحصیل، به مدارس پاکستان عزیمت کردند که شاید بتوان گفت قریب نود درصد مولویان بنام و با سابقه استان، تحصیل کرده مدارس پاکستان هستند.

در حال حاضر، به علت رشد علمی مدارس علمیه اهل سنت استان، افراد برای تحصیل، کمتر به پاکستان می روند و در مدارس داخلی، تا مقاطع بالا به تحصیل می پردازند.

شاید کهن ترین مدرسه علمیه در بلوچستان، مدرسه علمیه « عزیزیه » در انزای سرباز باشد، که در دهه چهل تاسیس شده است. بسیاری از طلاب نسل اول که در دارالعلوم دیوبند تحصیل کرده اند، در این مدرسه بوده اند. هر یک از این مولوی ها، بعدها به مناطق دیگری رفتند و مدارس و حوزه های علمیه بزرگی را بنا نهادند.

مولوی «محمد عمر»، مدرسه «منبع العلوم» را در کوهون سرباز پایه گذاری کرد و مولوی «عبد الرحمن»، مدرسه بزرگی را در چابهار و مولوی «عبدالعزيز»، حوزه علمیه «دارالعلوم» زاهدان و مولوی «شهداد»، مدرسه ای را نزدیکی سراوان افتتاح کرد.

به احتمال، دومین مدرسه ای که در استان به وجود آمد، مدرسه علميه «عين العلوم»


1) گفتگو با مولوی تاج محمد بزرگ زاده، مدیر مدرسه علمیه انزای سرباز، تیر ماه 79 .

در گشت سراوان باشد. این مدرسه، اکنون یکی از مهم ترین مراکز اهل سنت دیوبندی استان است. مدیریت این مدرسه را «مولوی محمد یوسف حسین پور» که داماد موسس مدرسه - «عبدالواحد سید زاده» - است، به عهده دارد. (1)

اکنون مدارس دیوبندی در همه جای استان، به ویژه بلوچستان، پراکنده است و طلاب بسیاری بر اساس این گرایش فکری در حوزه های علمیه اهل سنت استان، تحصیل می کنند.

در یکی - دو دهه اخیر، در کنار بسیاری از حوزه های علمیه برادران حوزه های علمیه خواهران نیز راه اندازی شده است؛ برای نمونه، مدرسه « دارالعلوم » در زاهدان افزون بر بخش رجال، تعداد زیادی خواهران طلبه را نیز در حوزه علمیه خواهران، آموزش می دهد.

بسیاری از مراکز نیز به نام مکتب خانه فعالیت دارند که بیشتر کودکان و نوجوانان را جذب می کنند و در این مراکز، معمولا حفظ قرآن و دروس ساده دینی تدریس می شود.

مهم ترین مدرسه اهل سنت و دیوبندی های استان، مدرسه «دارالعلوم» زاهدان است. مدیریت این مدرسه را مولوی «عبدالحمید اسماعیل زهی»، داماد مولوی «عبدالعزیز» به عهده دارد؛ البته این مدرسه، بیشتر از نظر سیاسی شهرت دارد .

حوزه های علمیه دیوبندیه استان از نظر فکری، دارای تفاوت هایی هستند. در برخی از آن ها، مایه های عرفانی و تصوف، پررنگ تر از بقیه است؛ برای نمونه مدرسه «منبع العلوم» در منطقه کوهون سرباز از این گونه مدارس است. رئیس این مدرسه، مولوی محمد عمر سربازی بود که از مولوی های سرشناس و به عنوان یک چهره عرفانی و معنوی، مورد عنایت عموم اهل سنت استان بود، (2)اما مدرسه نام برده در محلی


1) گفتگو با مولوی محمد یوسف حسین پور، مدیر مدرسه عین العلوم (گشت) سراوان، اردیبهشت 80.

2) وی در سال 1385 دار فانی را وداع گفت .

دور افتاده واقع شده و منزوی است؛ البته متون درسی آنها تقريبا شبيه ساير مدارس است و متون متداول تدریس می شود.

برخی مدارس اهل سنت استان از نظر سرفصل های درسی و مقررات می کوشند شبیه دارالعلوم دیوبند و کراچی عمل کنند و به ضوابط و مقررات آنها بسیار پایبندند. یکی از این نمونه ها مدرسه «عزیزیه» در منطقه انزای سرباز است. مدیر این مدرسه، مولوی تاج محمد بزرگ زاده (1)و از فارغ التحصیلان دارالعلوم دیوبند بود. در میان اساتید این مدرسه، برخی نسبت به اعتقادات دیوبندیه بسیار متعصب هستند و برخی نیز حتی جماعت تبلیغ منطقه می باشند.

گروهی از مدارس دیوبندی که البته تعداد آنان انگشت شمار است، تحت تأثیر جریان های تندرو دیوبندی، مواضع افراطی را در پیش گرفته اند. موضع گیری اساتید و طلاب این مدارس، در قبال مسائل سیاسی کشور و همچنین دیدگاه های سیاسی آنان، یادآور مواضع و افراط گری های افراطیون در پاکستان است. همچنین در حوزه مسائل اجتماعی و دینی نیز تندروی هایی همانند حرمت استفاده از رادیو و تلویزیون، حرمت حضور اجتماعی زنان در مجامع عمومی و ... را می توان نام برد.

در این میان، بیشتر مدارس و حوزه های علمیه اهل سنت استان، بی آنکه در برنامه های درسی، به حوزه های علمیه خارج از کشور وابسته باشند و یا تقید خاصی در پیروی از فرهنگ و رسوم این مدارس داشته باشند، به فعالیت های علمی مشغولند که برخی طلاب نیز به دروس جدید، علاقه نشان می دهند، که برای این گونه مدارس نمونه های بسیاری وجود دارد.

البته نباید فراموش کرد که عموم اهل سنت استان، نسبت به گرایش دیوبندی،


1) ایشان در سال 1388 دار فانی را وداع گفت.

اطلاعات چندانی ندارند و با آرامش در کنار سایر گرایش های مذهبی منطقه، زندگی می کنند، هر چند گاه تحریکاتی از سوی معاندان، ایجاد ناامنی می کند.

2. مکتب دیوبند و انقلاب اسلامی

مکتب دیوبند، مواضع مختلفی پیرامون انقلاب اسلامی اتخاذ کرده است؛ اما به سبب تبلیغات سوء دشمنان انقلاب اسلامی، بسیاری از چهره های رادیکال این جریان، مواضع تندی را نسبت به انقلاب اسلامی ایران در پیش گرفته اند.

یکی از فرقه های انحرافی، که شبه قاره به ویژه پاکستان را مناسب فعالیت های ضد جمهوری اسلامی ایران و شیعه یافته است، وهابیت است. این فرقه، با کمک دلارهای نفتی و تبلیغات بسیار و شبهه افکنی و به سبب همسایگی پاکستان با ایران، سرمایه گذاری هنگفتی در این کشور علیه شیعه و انقلاب اسلامی کرده است. دشمنان غربی نیز برای مقابله با انقلاب اسلامی، این منطقه را برای فعالیت های خود مناسب دیده اند.

در این میان، به سبب عدم تأثیر این تبلیغات در میان بریلوی ها و مودودی ها، تمرکز این القائات و تبلیغات بر دیوبندی ها، تمرکز یافته است. دشمنان انقلاب اسلامی ایران، می کوشند تا گسترش اندیشه انقلاب اسلامی به پاکستان را مساوی با تلاش جمهوری اسلامی ایران، برای گسترش شیعه در این منطقه، جلوه دهند و در پی این سیاست، زمینه های شیعه ستیزی و مقابله با انقلاب اسلامی را در میان دیوبندی ها، گسترش دهند.

در مجموع می توان فعالیت های علمای دیوبند پاکستان علیه انقلاب اسلامی را در محورهای زیر خلاصه کرد:

الف) ایجاد تشکیلات و احزاب جديد التاسيس به وسيله علمای متعصب، برای مقابله با تشیع و انقلاب اسلامی ایران، مانند تأسیس «سواد اعظم اهل سنت»، «سپاه

صحابه»، «لشکر جهنگوی» و «طیبه» و تعمیم مبارزه گسترده با فرهنگ انقلاب اسلامی و تشیع. در اهداف تشکل ها و سازمان های سیاسی - مذهبی همانند «جمعیت علمای اسلام»، «تنظیم اهل سنت پاکستان» و «مجلس تحفظ حقوق اهل سنت»، نیز مبارزه با تشیع و انقلاب اسلامی در رأس اهداف قرار داشته است.

ب) تلاش برای تشکیلاتی کردن علما و طلاب علوم دینی و تحریک و تشویق برای مبارزه با انقلاب اسلامی و برگزاری جلسات سخنرانی علیه انقلاب اسلامی، مانند جلسه آبان ماه سال 1364 در شهر کراچی و مهم تر از آن، داشتن نقش تعیین کننده، در تأسیس تشکیلات انجمن طلاب اهل سنت ایران و سازمان جهانی اهل سنت ایران و .....

ج) پخش و نشر مطبوعات و کتاب عليه نظام مقدس جمهوری اسلامی و فرهنگ تشیع در این راستا، اعلامیه های مختلف و چاپ پوسترها و نشر تکثیر نوارهای سخنرانی که به طور فراوان انجام می گیرد. انتشار کتاب هایی به زبان اردو و عربی علیه تشیع و انقلاب نیز از جمله فعالیت های این گروه است. آمار این گونه کتاب ها به ده ها عنوان می رسد و با شمارگان بسیار توزیع می شود.

در فاجعه جمعه خونین مکه معظمه، برخی علمای دیوبند، فهد را بسیار ستودند و مقالات بسیاری در این زمینه نوشته شد، تا آنجا که مولانا «مرغوب الرحمن» رئيس جامعه دیوبند هند، در خصوص این فاجعه به فهد تبریک گفت .

برگزاری کنفرانس ها و سخنرانی علما، در هند و پاکستان که می توان به برگزاری کنفرانس سراسری علمای مخالف ایران (دیوبند و اهل حدیث) در کراچی در 66/8/3 و یا سخنرانی ها و کنفرانس علمای دیوبند هند، در 1407 در شهر دیوبند هند اشاره نمود .

3. گرایش دیوبندی در ایران و فعالیتهای ضد انقلاب

این دیدگاه و مواضع تند آن نسبت به شیعه و انقلاب، در خارج از کشور، موجب مخالفت و مالاً مبارزه با انقلاب و شیعه در میان برخی مولویان شده است.

تبلور روشن این امر را می توان در شکل گیری جریان ها و اپوزیسیون های مختلف مخالف با انقلاب، در خارج از کشور مشاهده کرد. تحریکات علمای پاکستان، در سال های پس از انقلاب ، موجب شد که برخی مولویان استان بر ضد انقلاب، مواضع تندی اتخاذ کنند و سپس به پاکستان متواری شوند. دیوبندی های پاکستان هم با آغوش باز از آن ها استقبال کردند و زمینه های پیدایش گروه های ضد انقلاب در پاکستان تشدید شد.

این افراد کوشیدند با کمک مخالفان خارجی، سازمان ها و یا گروه هایی را در خارج از کشور مانند «انجمن طلاب اهل سنت ایران» و «سازمان اهل سنت ایران» و «مجلس اعلای اهل سنت ایران» علیه انقلاب اسلامی تشکیل دهند، که با هوشیاری و دقت علمای اهل سنت، هرگز نتوانستند در جامعه اهل سنت ایران، برای خود، هم فکرانی بیابند و بعد از مدتی به بوته فراموشی سپرده شدند.

4. گروهک جندالله و عبدالمالک ریگی

گروهک جندالله و سرکرده آن عبدالمالک ریگی، یادآور گروه های تروریستی همانند سپاه صحابه و لشکر جهنگوی است. این گروهک نیز با ادعاهای مشابهی، در سال 1382ش در استان سیستان و بلوچستان، اعلام موجودیت کرد. عبد المالک ریگی که متولد 1361 ش بود، مدرسه نرفت و تنها چند سالی در مدارس علمیه درس خوانده بود و از نوزده سالگی به نبرد مسلحانه روی آورد. وجود کویر پهناور و مرزهای

مشترک غیر قابل کنترل با دو کشور پاکستان و افغانستان، حمایت افراطیون پاکستان و بهره برداری امریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان و برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، از این جریان در گسترش و رشد این گروهک بسیار مؤثر بود.

جنایت هایی که این گروهک در استان سیستان و بلوچستان رقم زد، در کشور کم سابقه بود. مسائلی همانند آدم ربایی، راه بندی، انفجار مراکز عمومی از قبیل مساجد و عملیات انتحاری، از جمله فعالیت های تروریستی این گروهک بود .

تشکیل گروهک شبه نظامی جندالله را می توان نقطه عطفی در حوزه امنیت پژوهی در استان سیستان و بلوچستان شمرد. چنین حرکتی به خوبی نشان داد که تا چه اندازه ویژگی های مذهبی، سیاسی و جمعیتی، این استان را آسیب پذیر کرده است و دشمنان می توانند از این شرایط بهره برداری کنند.

به عبارت دیگر، اگر به دقت تحولات استان سیستان و بلوچستان و ویژگی های قومی، مذهبی، جغرافیایی و جمعیتی آن، مورد توجه قرار نگیرد، این استان، بستر تشکیل گروه های تروریستی شبیه آنچه در پاکستان وجود دارد، خواهد شد.

البته هرگز نباید پیدایش این گروهها را به اراده و خواست اهل تسنن استان نسبت داد، چه اینکه خود اهل تسنن نیز، ضربات جبران ناپذیری از این گروهک متحمل شده اند. گواه بر این مطلب، خوشحالی زاید الوصف اهل تسنن و علما و معتمدان اهل سنت، پس از دستگیری عبدالمالک ریگی بود .

نکته ای که هرگز نباید فراموش شود این واقعیت است که توجه به بزرگان اهل سنت، اعم از مولویان، خوانین و ریش سفیدان این استان و واگذاری بخشی از امنیت سیاسی و مذهبی به خود آنان، و جلوگیری از فعالیت های فرقه گرایانه، نقش مهمی در ثبات و امنیت پایدار این استان، بازی خواهد کرد.

هر چند فتنه گروهک جندالله، پس از جنایت های بسیار، با رشادت و هوشیاری مردم و مسئولین، خنثی شد و عوامل این جنایتها به سزای اعمال خویش رسیدند، اما همواره نسبت به خطرهایی که جامعه بلوچستان را تهدید می کند، باید هوشیار و آماده بود.

خاتمه

در این تحقیق تلاش شد، نگاهی نسبتاً جامع به پیشینه، عقاید و وضعیت حال مكتب دیوبند، افکنده شود.

تمام تلاش این تحقیق بر این هدف استوار بود که نشان دهد، مکتب دیوبند یکی از گرایش های مذهب حنفی در فقه و مذهب ماتریدی در کلام است که به سبب شرایط و بحران های سیاسی - اجتماعی، دست خوش افراط گرایی شده است. این مکتب در طول حیات خود، همواره یکی از دشمنان اصلی و هابیت بوده است و علمای آن بارها بر مخالفت با اندیشه های وهابیان، در حوزه هایی همانند توسل، زیارت، تبرک و ... تأکید کرده اند و در حالی که وهابیان به شدت با طریقت و تصوف مخالفند، علمای مکتب دیوبند، پیرو طریقت های صوفیه اند.

تا پیش از استقلال پاکستان، میان پیروان این مکتب، به ویژه در سطح علما، روابط حسنه ای وجود داشته است و حتی در استقلال پاکستان، علمای این مکتب، دوشادوش علمای شیعه و به رهبری محمد علی جناح کشور اسلامی پاکستان را تأسیس کردند، اما متأسفانه پس از استقلال پاکستان و رفع خطر هندوئیزم و استعمار انگلستان، آتش

فرقه گرایی، جامعه پاکستان را در بر گرفت و طعم خوش پیروزی را در کام مسلمانان به شدت تلخ کرد. از این فضای آشفته، کشورهایی مانند عربستان سعودی، آمریکا و اسرائیل، بیشترین بهره را بردند و کشور را به بهشت تروریزم تبدیل کردند.

فضای فرقه گرایی سبب شده است که گاه در حوزه عقاید، مواضعی اتخاذ شود که وهابیت از آن به نفع خود به شدت استفاده کند.

در این میان، دشمنان می کوشند بحران های داخلی پاکستان را به داخل مرزهای جمهوری اسلامی ایران، تسری دهند و جریان دیوبند در ایران را همانند پاکستان به سوی فرقه گرایی و عملیات های تروریستی سوق دهند، همان گونه که در جریان گروهک ریگی چنین اتفاقی افتاد.

در چنین شرایطی به جاست که با نیم نگاهی به فضای پرآشوب پاکستان و ناامنی موجود در آن، تمام اقشار جامعه، اعم از شیعه و اهل سنت، مراقب توطئه های دشمنان اسلام باشند و از سوی دیگر علمای مکتب دیوبند نیز همانند اسلافشان، در حوزه علم و عمل، به مقابله با فرقه انحرافی وهابیت قیام کنند و پیروان فریقین، همان گونه که علما تأکید کرده اند، به مقدسات یکدیگر احترام گذاشته، و اختلاف ها را در فضای «حکمت»، «موعظه حسنه» و «جدال احسن» حل و فصل نمایند.

فهرست منابع

منابع فارسی

1.

احمد، عزیز، تاریخ تفکر اسلامی در هند، ترجمه نقی لطفی و محمدجعفر یاحقی، تهران، 1367 ش.

2.

اختر، محمد، سید ابوالاعلی مودودی در آیینه علمای ربانی، ترجمه عبدالرحمن سربازی، ایران، بی تا.

3.

بارکزایی، عابد حسین، جماعت اسلامی پاکستان، نشر احسان، 1380.

4.

بلخاری قهی، حسن، «شیخ احمد و شیخ اکبر: تأملی در نظریه وحدت شهود شیخ احمد سرهندی (مجدد الف ثانی) و نقد او بر وحدت وجود محی الدین عربی»، فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز، پیاپی 17، زمستان 84 .

5.

بیرونی، ابوریحان، تحقیق ماللهند، ترجمه علی اکبر داناسرشت، بی جا، بی تا.

6.

تهانوی، اشرف علی، زیور بهشت، ترجمه محمد امین حسین بر، انتشارات شیخ الاسلام جام، 1380ش.

ثبوت، اکبر، مدارس اسلامی هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایرانی در آن ها،

دهلی نو، 1374ش.

8.

چودهری، ممتاز بیگم، تأثیر صوفیان ایران در تصوف شبه قاره پاکستان و هند در تأثیر معنوی ایران در پاکستان، لاهور، اداره اوقاف پنجاب، 1350 ش.

9.

حسینی، سید محمد رضا، «معرفی کتاب عبقات الانوار مير حامد حسین»، مجله پژوهش و حوزه، پائیز 1379 شماره 3 .

10.

حکیمی، محمد رضا، میر حامد حسین، دفتر فرهنگ نشر اسلامی، 1359 .

11.

خوش آمدی، حسین، نقش شیعیان پاکستان، تهران، دفتر مطالعات وزارت امور خارجه، بی تا.

12.

دهلوی، شاه ولی الله، ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء، چاپ آکادمی سهیل، لاهور، بی تا.

13.

، العقيدة الحسنة، انتشارات صدیقی، زاهدان، بی تا.

14.

، حجة الله البالغه، ترجمه محمد يوسف حسین پور، انتشارات شيخ الاسلام احمد جام، 1381 .

15.

دهلوی، عبدالعزیز، تحفه اثنى عشريه، لكنهو، 1325.

16.

دهلوی، عبدالله، در المعارف، ترجمه ایوب گنجی، انتشارات کردستان، 1376ش.

17.

دهلوی، کفایت الله، تعلیم الاسلام، ترجمه عبدالمجید مراد زهی، زاهدان، 1380.

18.

رضوی، سید اطهر عباس، تاریخ تصوف در هند، ترجمه منصور معتمدی، مرکز نشر دانشگاهی .

19.

، شیعه در هند، ترجمه گروه مترجمان مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، 1376.

20.

زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میراث صوفیه، تهران، 1362.

21.

سبحانی، جعفر، فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی، قم، 1383ش.

22.

سندی، عبیدالله، قرآن و اصول انقلاب، ترجمه عبدالله نارویی، 1377ش.

23.

سهارانپوری، خلیل احمد، المهند على المفند، ترجمه به نام عقائد اهل سنت و جماعت، ترجمه عبدالرحمن سربازی، 1370ش.

24.

صافی، قاسم، سفرنامه پاکستان، کلمه، تهران، 1366ش.

25.

طيب، محمد، تحلیلی دقیق از اوضاع حوزه های علمیه، ترجمه صلاح الدین شهنوازی، انتشارات صدیقی، زاهدان، 1379 .

26.

عارفی، محمد اکرم، جنبش اسلامی پاکستان، بوستان کتاب، قم 1382 .

27.

، شیعیان پاکستان، مؤسسه شیعه شناسی، چاپ اول، 1385 .

28.

عالم قاسمی، محمد مسعود، زندگی نامه و آثار شاه ولی الله دهلوی، ترجمه عبدالله خاموش هروی، انتشارات جام، 1381ش.

29.

علیزاده موسوی، سید مهدی، افغانستان، ریشه یابی و بازخوانی تحولات معاصر، انتشارات كيش مهر، 1381 .

30.

، بررسی اندیشه سیاسی کلامی سید ابوالاعلی مودودی، پایان نامه سطح چهار حوزه علمیه قم.

31.

، سلفی گری و وهابیت، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1391.

32.

فرمان، محمد، شیخ احمد سرهندی، ترجمه نصرالله پورجوادی، در تاریخ فلسفه در اسلام، به کوشش میان محمد شریف، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1365ش.

33.

قادری بریلوی، عبدالقيوم، العقائد و المسائل، مترجم محمد ذاکر حسینی، چاپ برهان، 1382 .

34.

قاسمی، محمد قاسم، رسالت حوزه های علمیه، فصلنامه ندای اسلام، شماره اول، بهار 1379 .

35.

قرضاوی، یوسف، فقه سیاسی، ترجمه عبدالعزیز سلیمی، نشر احسان، 1381.

36.

گیلانی، سعید اسعد، نگاهی به احوال، آثار و افکار سید ابوالاعلی مودودی، ترجمه نذیر احمد سلامی، نشر احسان، 1380 .

37.

لاهوری، محمد اقبال، احیای فکر دینی در اسلام، ترجمه احمد آرام، تهران، 1346 ش .

38.

مجتبایی، فتح الله، اسلام در شبه قاره هند و پاکستان، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1367 ش.

39.

مجموعه مقالات دانشگاه تل آویو، تشیع، مقاومت و انقلاب، تهران، 1368.

40.

مشیر الحسن، جنبش اسلامی و گرایش های قومی در مستعمره هند، ترجمه حسن لاهوتی، مشهد، 1367ش.

41.

منصور پوری، محمد سلمان، رهبر بزرگ انقلابی آسیا، ترجمه خدابخش اسلامدوست.

42.

منهاج سراج، عثمان بن محمد، طبقات ناصری، دنیای کتاب، تهران، 1364.

43.

مودودی، سید ابوالاعلی، اسلام در دنیای امروز، ترجمه احمد فرزانه، شفق، قم، بی تا.

44.

موسوی هندی، میر حامد حسین، عبقات الانوار، اصفهان، مؤسسه نشر نفائس مخطوطات، 1382.

45.

ندوی، ابوالحسن، مولانا محمد الیاس و نهضت دعوت و تبلیغ، ترجمه محمد قاسم قاسمی، انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، بی تا.

46.

نعمتی، احمد، اجتهاد و سیر تاریخی آن، نشر احسان، 1376ش.

47.

ول اسميت، ویلفرد كنت، اسلام در جهان امروز، ترجمه حسینعلی هروی، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1353ش.

48.

هاردی، پیتر، مسلمانان هند بریتانیا، ترجمه حسن لاهوتی، آستان قدس رضوی، مشهد، 1369 .

49.

هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، دهلی، 1954.

منابع عربی

50.

ابن ابی یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، تحقيق عبدالرحمن العثيمين، رياض، 1419 .

51.

ابن احمد بن حنبل، عبدالله السنة، تحقيق محمد سالم، انتشارات ابن القيم، دمام، 1406 .

52.

ابن جوزی، جمال الدین، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، بیروت، 1412.

53.

ابن خلدون، مقدمه، موسسه الكتب الثقافية، بيروت، 1408.

54.

ابن صلاح، عثمان بن عبدالرحمن، مقدمة ابن صلاح في علوم الحديث، دار الكتب العلمية، بيروت، 1416 .

55.

ابو زهرة، محمد، تاريخ المذاهب الاسلامية في السياسة و العقائد و تاريخ المذاهب الفقهية، قاهره، بی تا .

56.

التويجري، حمود، القول البليغ في جماعة التبليغ، ریاض، عربستان، بی تا.

57.

اشعری، ابوالحسن، الإبانة عن أصول الديانة، حيدرآباد دکن، 1978 .

58.

الاصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله، كتاب الضعفاء، تحقيق فاروق حمادة، دار الثقافة، 1984.

59. امین، احمد، ضحی الاسلام، بیروت، دارالکتب العربی، بی تا.

60- ، فجر الاسلام، بیروت، 1975 .

61.

انور شاه، محمد، تبلیغ المستورات، لاهور، بی تا.

62.

بدوی، عبد الرحمن، مذاهب الاسلامیین، بیروت، 1971 .

63.

بریلوی، احمد رضا، الدولة المكية بالماده الغيبية، ضميمه اثبات النبوه، از احمد فاروقی سرهندی، استانبول، 1983.

64.

، المستند المعتمد بناء نجاه الابد، ضميمه المعتقد المنتقد، از فضل الرسول قادری، استانبول، 1973 .

65.

، حسام الحرمين على منحر الكفر و المين، دار العلوم امجدية، بی تا.

66.

بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، دار الكتب العلمية، بيروت.

67.

بنوری، محمد یوسف، نفحة العنبر في حياة امام العصر الشيخ انور، بيت الحكمة دیوبند، پاکستان، بی تا.

68.

پهلتی، محمد عاشق، القول الجلي في ذكر آثار الولی، با اختتامیه ای به قلم ابوالحسن زید فاروقی، چاپ ابوالنصر انس فاروقی، دهلی، 1989 .

69.

تهانوی، اشرف على، الانطباقات مفيدة عن اشتباهات الجديدة، لاهور ، 1952.

70.

تهانوی، محمد، کشاف اصطلاحات الفنون والعلوم، هند، 1872 .

71.

جهنی، مانع بن حماد، الموسوعة الميسرة في الاديان والمذاهب و الاحزاب المعاصرة، رياض 1418.

72.

حسنی، عبدالحى، الثقافة الاسلامية في الهند، چاپ ابوالحسن علی حسنی ندوی،

دمشق، 1403/ 1983 .

73.

، نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر، حیدرآباد دکن، 1989.

74.

دهلوی، اسماعيل، تقوية الايمان، ترجمه به عربی ابوالحسن ندوی، دار وحي القلم، دمشق ، 2003.

75.

دهلوی، شاه ولی الله، الفوز الكبير في اصول التفسير، ترجمه از فارسی به عربی سلمان حسینی ندوی، دار الصحوة، قاهرة، 1407ق.

76.

، تحفة الموحدين، دهلی، 1894م.

77.

رازی، ابوحاتم، الجرح والتعديل، دار احياء التراث العربي، 1371ق.

78.

السجستانی، حبیب الله بن عطا، الديوبندية تعريفها و خدماتها، کراچی، فیصل پرینتر .

79.

السراج، ابو نصر، اللمع في التصوف، نیکلسون، لیدن، 1963.

80.

سرهندی، احمد، رسائل مجددية، اداره سعيديه مجددیه، لاهور، 1385ق.

81.

سرهندی، احمد، مكتوبات الربانية، نور کمپنی، لاهور، 1382ق.

82.

شهرستانی، عبد الكريم، الملل و النحل، دارالسرور، بیروت، 1948.

83.

صالحی دمشقی، محمد بن يوسف، عقود الجمعان في مناقب الامام الاعظم ابى حنيفة النعمان، لجنة احياء المعارف النعمانية دمشق.

84.

طباطبایی، غلام حسین، سیر المتاخرين، هند، 1288ق.

85.

طيب، محمد، تاریخ دارالعلوم دیوبند، انتشارات دارالعلوم دیوبند، هند، بی تا.

86.

العفيفى، عبد الرزاق، فتاوى و رسائل، دار الفضیله، عربستان، بی تا.

87.

العقيلي، محمد بن حماد، الضعفاء الكبير، دار الكتب العلمية، بيروت.

88.

الغزالی، محمد، سر تأخر العرب والمسلمين، انتشارات النهضة، مصر، بی تا.

89.

غلام الله خان، جواهر القرآن، راولپندی، 1363ق.

90.

القادرى، عامر، المدارج السنيه في الرد على الوهابيه، کراچی، 1398 ق.

91.

مدنی، حسین احمد، شهاب الثاقب على المسترق الكاذب، پرنیتینگ پرس، دیوبند، بی تا.

92.

مهاجر مکی، حاجی امدادالله، ضياء القلوب، اسلامية، لاهور پاکستان، بی تا.

93.

نانوتوی، محمد قاسم، تصفية العقائد، دهلی، 1918 .

94.

ندوی، ابو الحسن، الامام السرهندى حياته و اعماله، دار القلم، کویت، 1994 .

95.

، المسلمون فى الهند، لكنهو، 1986

96.

، رجال الدعوة و الفكر، دارالقلم، کویت، 1996 .

97.

، كيف ينظر المسلمون الى الحجاز و جزيرة العرب، لكنهو، 1991.

98.

ندوی، مسعود، تاريخ الدعوة الاسلامية في الهند، بیروت، دارالعربیة، بی تا.

99.

نظامی، خلیق احمد، حياة الشيخ عبد الحق المحدث الدهلوی، دهلی، 1953.

100.

نورانی او کراوی، کوکب، از بریله تا دیوبند، موسسه علمی اوکراوی، 1991 .

101.

نیشابوری، حاکم، معرفة علوم الحديث، دار الافاق، بیروت، چاپ چهارم.

102.

هندی، سر سید احمد خان، التحرير في اصول التفسير، لاهور، 1892.

103.

، تفسير القرآن و هو الهدى و الفرقان، لاهور، 1298ق.

104.

الهی برنی، محمد عاشق، الرسائل السياسية للامام الدهلوی، پاکستان، بی تا.

105.

، العناقيد الغالية من الاسانيد العالية، پاکستان، بی تا.

106.

، چه باتین، راولپندی، تحسین پبلشرز.

107.

الهي ظهير، احسان، الشيعة والسنة، اداره ترجمان السنة، لاهور، 1393ق.

108.

، الشيعة و القرآن، اداره ترجمان السنة، لاهور، 1393ق.

109. ، الشيعة و اهل البیت، اداره ترجمان السنة، لاهور، 1987م.

منابع اردو

110.

احمد، غلام «داستان تکفیر»، مجله طلوع اسلام، اداره طلوع اسلام، آگوست 1969 .

111.

ادکاروی، محمد شفیع، تعارف علمائی دئیوبند، لاهور، 2002.

112.

اکبر شاه، محمد، اکابر علما دیوبند، اداره اسلامیات، لاهور، بی تا.

113.

اکرام، محمد، رود کوثر، لاهور، 1986.

114.

بتالوی، احمد على، نصرة المجتهدين، لكنهو، 1895 .

115.

برهان پوری، نظام الدین، فتاوای عالمگیری، ترجمه اردو، لكنهو، 1889.

116.

بریلوی، احمد رضا، حدائق بخشش، دهلی، 1403 .

117.

تقى الدين، حافظ، احزاب و نهضت های سیاسی پاکستان، لاهور، 1998.

118.

تلهاری، اسدالله ، قوت حنفیه ، بداون، 1905.

119.

تهانوی، اشرف على، تحفة العلماء، تنظيم مفتى محمد زید، ملتان، پاکستان.

120.

جمعیت علمای پاکستان، منشور جمعیت علماء پاکستان، مرامنامه جمعیت علمای پاکستان، مصوب 1986.

121.

چراغعلی، رسائل، حیدر آباد، 1918 .

122.

حجازی، اختر، اختلافات کا علمی جائزه، لاهور، 2002.

123.

دار اشكوه، سفينة الاولیاء، کراچی، 1961 .

124.

دارالعلوم دیوبند، فتاوای دارالعلوم دیوبند، انتشارات مدرسه دیوبند.

125.

دسکوی، جاوید جمال، علامه احسان الهی ظهیر، جنگ پابلیشر، 1990م.

126.

دهلوی، ذکاء الله، تاریخ هند، 1316، هند.

127.

دهلوی، شاه ولى الله، التفهيمات الالهية، چاپ غلام مصطفی قاسمی، حیدرآباد، 1390ق.

128.

دهلوی، عبدالعزیز، رحمت اللهی، چودهری، پاکستان مین جماعت اسلامی کا کردار، لاهور، 1998 .

129.

دهلوی، كفاية الله، كفاية المفتى، انتشارات دارالعلوم دیوبند، بی تا.

130.

دهلوی، محمد الياس، مكاتيب الياس، لاهور، بی تا.

131.

، ملفوظات مولانا الياس، پاکستان، 1982 .

132.

رحمانعلی، تذکره علمای هند، لكهنو، 1913 .

133.

رضوی، سید محبوب، تاریخ دیوبند، انتشارات دارالعلوم دیوبند، بی تا.

134.

سپاه صحابه، 40 عقیده شیعه، کراچی، 1991 .

135.

سجاد مسلم و سلیم منصور خالد، دینی مدارس کانظام تعلیم، اسلام آباد، 1993.

136.

سرهندی، بدرالدین، حضرات القدس، چاپ محبوب اللهی، لاهور، 1971.

137.

سرهندی، محمد احسان، روضة القيومية، به کوشش اقبال احمد فاروقی، لاهور 1409ق.

138.

سیالکوتی، ابراهیم، تاریخ اهل حدیث، لاهور، 1953.

139.

عثمانی، قمر احمد، مذهب جماعتون کافکری جایزه، (بررسی فکری گروه های مذهبی).

140.

فتاوا، دهلی، 1904 .

141.

قادری، ارشد، جماعت تبلیغ، لاهور، 2000 .

142.

کاندهلوی، زکریا، فضایل اعمال، رائیوند، 1983.

143.

گنگوهی، رشید احمد، فتاوای رشیدیه، مدرسه دارالعلوم دیوبند، بی تا.

144.

محمود، صفدر، پاکستان کی اہم سیاسی جماعتين (مهم ترین احزاب سیاسی پاکستان)، اسلام آباد .

145.

مهر، غلام، دیوبندی مذهب، لاهور، 1999

146.

، سید احمد شهید، لاهور، 1952.

147.

نانوتوی، محمد قاسم، تحذیر الناس، دار السلام دیوبند، بی تا.

148.

نانوتوی، محمد یعقوب، سوانح قاسمی، انتشارات دارالعلوم دیوبند، هند، بی تا.

149.

نجيب رفيق، حسین احمد، عقائد علمائی دیوبند اور حسام الحرمين، دار الاشاعت، کراچی.

150.

ندوی، ابوالحسن علی، حضرت مولانا محمد مولانا الیاس اور ان کی دینی دعوت، کراچی، مجلس نشریات اسلام.

151.

ندیم، خورشید احمد، اسلام اور پاکستان، لاهور، 1995.

152.

نذر احمد، حافظ، جائزه مدارس عربیه مغربی پاکستان، لاهور ، 1972 .

153.

نعمانی، محمد منظور، شیخ محمد بن عبدالوهاب اور پاکستان کی علماء حق، دهلی، 1976 .

154.

هندی، سر سید احمد خان، خطبه احمدیه، آگره، 1870 .

155.

، آخری مضامین، اگره، 1870 .

منابع انگلیسی

156. Ahmad Rashid, "Taliban:Islam Oil and the new great game in Central

Asia" I.B. Tauris,2000.

157.

Amjad Majd Ali Qaadeir, "Bahare Shariat, Durban", South Africa.vol. 16.

158.

Ayesha Jalal, "Self and sovereignty: individual and community in south Asian Islam since 1850", London, 2000.

159.

Aziz Ahmad, "An Intellectual History of Islam in India", Edinburgh University Press, 1969.

160.

B. Raman, "Islamic Jehad & the US", South Asia Analysis Group [Online]. Available: http:// www. saag. org/papers 2 /paper 154. html. 7 June 2001.

161.

Edward Luce, "Teachers of the Taliban", financial times, London, Nov. 17, 2001.

162.

Ehsan Elahi Zaheer, "The Bareilawis: History and Bliefs" Frontier post jan 27.1999.

163.

"Johannesburg to Bareilly", the Council for the Propogation of the Sunnats of Islam.

164.

kaukab noorani okravi, "black and white", south africa, 1991.

165.

Kh.Jamil Ahmad, "Hundred Great Muslims", Ferozsons LTD, Lahoore, 1984.

166.

M. Amir Ali, "the dream of anti-Islam forces" The Institute of Islamic Information and Education, [Online]. Available: http:// www. iiie. net/

Articles/Dream of Antilslam. Html,7 June 2001.

167.

Marc Gaborieau, "the transformation of TablighâJamaat into a transnational movement", in Travellers in faith, Leiden, Brill, 2000.

168.

Mawdudi, "towards understandin islam", lahoor; 1960.

169.

Mawdudi, "Islamic law and constitution", lahoor, 1960.

170.

Oliver Roy, "Afghnistan and the Taliban", New York, NYU Press, 1998.

171.

Qureshi I. H. "The Moslims Community of the Indo-Pak Subcontinent, 1967-1947, A Brief Historical Analysis." 2d ed, Karachi, Ma'aref Limited, 1977.

172.

Sterm, Ismaili, "propaganda an Fatimid rule insind", 1949.

173.

The Oxford encyclopedia of modern Islamic World, ed. John L.

Esposito, "Tabligh Jamaat" (by Mumtaz Ahmad), New York 1995, s.v.

174.

The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, "Sufism and politics" (by J. E. A. Johansen), New York 1995, s. v.

175.

Muhammad Khalid Masud, "Travellers in faith: studies of the Tablighi Jamaats a transnational Islamic movement for faith renewal", ed. Leiden, Brill, 2000.

176.

Wahiduddin Khan, "Tabligh movement", tr. Farida Khanam, New Delhi, 1999.

نشریات

177.

پژوهش و حوزه، پائیز 1379، شماره 3 .

178.

فصلنامه ندای اسلام، شماره 1، 52 و 53 .

179.

البلاغ، رجب 1423 دارالعلوم کراچی .

180.

فصلنامه اندیشه دینی دانشگاه شیراز، پیاپی 17، زمستان 84 .

181.

روئیداد جماعت اسلامی، حصه سوم، لاهور.

182.

انوار مدینه، ماهنامه، ج 15، شماره 2، ذی القعده 1406 ق.

183.

طلوع اسلام، آگوست 1969، اداره طلوع اسلام.

184.

ماهنامه الفاروق، بهمن 1376، (رجب، شعبان و رمضان).

185.

ترجمان القرآن، شماره سپتامبر 1952 .

186.

نشریه ایشیا، نوامبر، 1976، لاهور.

سایت ها

1.

tabliugh jamaat.com

2.

islamtimes.org

3.

audio.islamweb.net/audio/index.php?page