شخصیت و فداکاری های آیة الله شمس آبادی قدس سره شهید راه ولایت علوی و حسینی

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

شخصیت و فداکاری های آیة الله شمس آبادی قدس سره

شهید راه ولایت علوی و حسینی

متن سخنرانی استاد حوزۀ علمیۀ اصفهان

آیت الله حاج سید حجة موحد ابطحی در ساختمان بزرگ قائمیۀ اصفهان

شعبان 1446

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

پیش گفتار

در سال های اخیر ، به مناسبت بزرگداشت میلاد مقدّس صاحب العصر و الزّمان ، حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در شهر اصفهان برنامه های جشن ها را در یک دهۀ کامل سامان می دهند و عنوان دهۀ مهدویت مورد توجه و عنایت علاقه مندان آن حضرت قرار گرفته است .

دست اندرکاران هیئت و مؤسسه و ساختمان عظیم قائمیه نیز در یک دهۀ کامل برنامه های گسترده ای را تدارک می بیند و با سخنرانی های متنوع و مدیحه سرائی ها و شعر خوانی ها و ... این مناسبت بزرگ و عظیم الشأن را گرامی می دارند و از چهره های بزرگ فعال در زمینۀ مهدویت و انتظار و خدمت به آستان مقدّس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تجلیل به عمل می آورند .

در این سال 1446 قمری ( 1403 شمسی ) به نظرشان رسید که از مرد بزرگ علم و عمل و شهید راه ولایت علوی و حسینی و مهدوی ، یعنی مرحوم آیت الله شهید شمس آبادی (قدس سره) تجلیل به عمل آورند . و لذا از استاد حوزۀ علمیّۀ اصفهان ، حضرت آیت الله آقای حاج سیّد حجّت موحّد ابطحی (دام ظله) دعوت به عمل آوردند که در شبِ آخرِ دهۀ مهدویت ، دربارۀ آن بزرگمرد الهی و فداکار سخنرانی نمایند و به شکلِ غیر منتظره ایشان که خود مردی ولائی و دلباختۀ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است و در تکریم و تجلیل و بزرگداشت چهره های فداکار عالَم روحانیت و حوزۀ علمیّه ، سخت کوش و جدّی است ، این دعوت را پذیرفتند و با حضور عده ای از فضلا و طلاب و روحانیون بزرگوار و نیز جمع زیادی از تحصیل کرده های دانشگاهی و مردم با ایمان و ولایت یک سخنرانی

سراسر شور و احساس و با توجه به زوایای شخصیت ایمانی و علمی و ولائی مرحوم آیت الله شمس آبادی (قدس سره) و فعالیت گستردۀ علمی و اجتماعی و تبلیغیِ آن بزرگمرد ایراد کردند که عموم حاضران را تحت تأثیر قرار داد و موجی معنوی در دل ها ایجاد نمود و نه تنها حاضران در مجلس را تحت تأثیر قرار داد که زبان به زبان علاقه مندان به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و دلدادگانِ خدمت به آستان مقدّس حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در فضای عمومی جامعه تحت تأثیر قرار داد و بدین جهت ، مقرر گردید که متن سخنرانیِ یاد شده پیاده شود و با تغییراتی مناسب با نوشتار ، در اختیار علاقه مندان قرار گیرد .

امید است روح مقدّس آن بزرگمردِ شهید راه ولایت و امامت ، از این اقدامِ نورانی ، شاد ، و دعای خیرشان بدرقۀ راهِ همگان قرار گیرد .

ناشر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی عَلیٍّ اَمیرالمُؤمنینَ وَ وارِثِ النِّبیّینَ وَ يَعْسُوبِ الْمُسْلِمِينَ وَ زَینِ العابِدینَ وَ تاجِ البَکّائینَ وَ اَصبَرِ الصّابِرینَ وَ اَفضَلِ القائِمینَ مِن آلِ یس رَسُولِ رَبِّ العالَمینَ .

اللّهمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعلِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحْاطَ بِه عِلْمُک .

همه باهم با صدای بلند بخوانیم :

اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ ، الحُجَّةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُکَ عَلَیهِ و عَلی آبائهِ ، فِی هذهِ السّاعةِ ، وَ فی کُلِّ ساعَةٍ ، وَلِيّاً وَ حَافِظاً ، وَ قَائِداً وَ نَاصِراً ، وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً ، حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً ، وَ تُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلا .

هدیه به محضر مقدّسِ حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، که این دهه ، دهۀ مهدویت به احترام آن حضرت و برای استغاثۀ به محضر آن حضرت ، و استضائۀ از انوار آن حضرت ، و استعانت از مددهای آن حضرت تشکیل شده است ، صلواتی مناسب عظمت آن بزرگوار اهدا بفرمایید .

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد

یک تقاضا از خواهران . این آقازاده‌های کوچک را که سربازانی هستند که الآن عضویت پیدا می‌کنند در دستگاه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ان شاء اللّه در سال‌های آینده پرچمدارِ حرکتِ مهدوی و فعالیت‌های مهدوی خواهند بود ، ان شاء اللّه امر به سکوت نمایند ، که با سکوت آنها و همراه شدن آنها ، مجلس به آن هدفی که دارد برسد .

جلسۀ امشب چند مرحله در گفتار در آن لحاظ شده . ان شاء الله استفاده می‌کنیم .

1- چرا این جلسه به نام آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره)مطرح می شود ، و دربارۀ ایشان صحبت می شود و چرا دهۀ مهدویت با ذکر این بزرگ مرد خاتمه پیدا می‌کند ؟

حدیثی است از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که می‌فرماید : « عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحمَة ».(1)

وقتی که از صالحین صحبت می‌شود ، و یاد می‌شود ، رحمت الهی نازل می‌شود . من در این چند سال اخیر ، در چند مورد برایم به تجربه ثابت شده است که به راستی ذکر صالحین ، موجب نزول رحمت است . رحمت و برکتِ ذکر صالحین را خودم در چند سال اخیر تجربه کرده‌ام . چه رحمتی ؟ رحمت در زمینۀ اجابت دعا . رحمت در نتیجه بخشی استغاثه . رحمت در امیدوار شدن به زندگی و برکات زندگی . رحمت در تحقق هدایت . چون رحمت الهی منحصر به یک قسمت نیست . مفاد این روایت مطلق است . « عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحمَة ». کلمۀ « الرَّحمه » با الف و لام جنس ، اطلاق دارد . هر رحمتی را شامل می شود .

شما می‌توانید رحمتِ اجابت دعا را از « ذکر صالحین » به دست بیاورید . رحمت امیدواری به زندگی و امیدواری به راه زندگی را به دست بیاورید . می‌توانید با « ذکر صالحین » به رحمتِ پیوستگی ، جمعِ با یکدیگر ، و هماهنگی جمعیت با هم و نتیجه‌های بهتر گرفتن را به دست بیاورید . رحمت به نحو مطلق با ذکر صالحین به دست می‌آید .

شخصیت شایسته و صالحی مثل مرحوم آیت اللّه شهید شمس آبادی (قدس سره) در این سطح ، کمتر نصیبمان می‌شود که از جهات مختلف صالح باشد . صالحِ روحی ، صالحِ عملی ، صالحِ زبانی ، صالحِ آثاری ، صالح از هر جهت که حالا در بخش‌های بعدیِ سخن توضیح می‌دهم .


1) . سفینة البحار ، ج 3 ، ص 54 .

آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره)یک صالحِ واقعی بود . من بسیاری از درجات صالح بودن ایشان را در زمانِ جوانی‌ام که ایشان در آن وقت ، آیت اللّه عزیز و محبوب شهر بودند ، لمس می‌کردم و بعد از شهادت ایشان تا امروز ، با اطلاعاتِ بعدی که کسب کردم به این نتیجه رسیده‌ام که از بالاترین صالح‌های شهر ما ، صالح‌های روحانیتِ ما ، صالح‌های خدمتگزارانِ جامعه ما ، مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) بوده‌اند .

با ذکر ایشان در این مجلس بزرگ ساختمان قائمیه ، در پایان دهۀ مهدویت ، تنزل الرحمه ، امیدوار باشید . خواهران گرامی ! برادران عزیز ! دخترها ! پسرها ! مسنّ‌ها ! همۀ عزیزانی که در مجلس امام زمان (علیه السلام) اجتماع کرده‌اید ، امیدوارانه وارد بحث می‌شویم چون « تنزل الرحمه » را پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برای ما با « ذکر صالحین » تضمین کرده‌اند . « عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحمَة ». این یک مقدمه کوتاه ، برای اینکه چرا دهه مهدویت را در این سال ، با ذکر مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) می‌خواهیم ختم کنیم .

2 - یک تشکر ویژه می‌کنم از برگزار کننده‌های این مجلس و این محفل مقدّس ، در این ساختمان نورانی و ملکوتی . از دوستانی که ، تصمیم گرفتند که یک دهۀ کامل متوسل به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بشوند ، و عظمت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به نمایش بگذارند ، و به جوان‌ها نشان بدهند ، و به انسان‌های کوچک و بزرگ عرضه کنند بحث ها و دانستنی های مهدوی را ، و ختم کردند این دهۀ مهدویت را با ذکر مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) . من به سهم خودم تشکر ویژه می‌کنم . خدا اجرشان بدهد که این همّت را به خرج دادند .

3- نکتۀ بعدی در مقدمۀ صحبت و گفتار امشب . هر وقت نه فقط در اینجا ، و نه فقط در این مناسبت ، و نه فقط در یک عملِ شعاری و شعائری . بلکه کلاً هر وقت موفق شدید کار نیکی را انجام بدهید ، موفق شدید یک تلفن به خویشان‌تان بزنید ، صلۀ رحم کنید ، موفق شدید یک اقدامی بکنید و گِرهی را از محلّه و مجتمع مسکونی تان برطرف کنید ، موفق شدید یک آشتی ایجاد کنید ، و یا هر کار خیری را موفق شدید انجام دهید ، دو تا شکر بکنید . اول : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا . دوم : اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي وَفَّقَنا لِهذا بگویید . خدا را شکر می‌کنم ، حمد می‌کنم خدایی را که این راه را به من نشان داد . من تجربه کرده ام وقت هایی که بناست توفیق نصیب انسان نشود وقتی که صحنه عوض شد به دلِ انسان می افتد ای کاش فهمیده بودم این کار را می‌کردم ، این جمله را می‌گفتم ، این تلفن را می‌زدم ، این ارتباط را برقرار می‌کردم . بعد یادمان می آید ، بعد متوجه می شویم . اما آنجایی که خدا عنایت می‌کند زود به دل انسان می‌افتد . شب یک خوابی می‌بیند تکان می‌خورد و هدایت می شود به کار . یک کسی با او برخورد می‌کند و یک تذکری می‌دهد و متوجه می‌شود . یک اتفاق درونی برای خودش می‌افتد و به فکر می‌افتد یک کاری را بکند . اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا ؛ حمد خدایی که ما را هدایت کرد .

و بعد اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي وَفَّقَنا. گاهی از اوقات انسان می‌فهمد این کار خوب است ، می رود جلو با یک مانعی برخورد می کند موفق نمی شود . پس هدایت الهی یک نعمت است . و توفیق الهی بر انجام عمل ، نعمت دوم . الحمدلله که دوستان هدایت شدند به این موضوع . الحمدلله که سیّد حجّت ابطحی وقتی به ایشان گفتند می‌خواهیم راجع به آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره) جلسه‌ای برگزار کنیم

سریعاً الهام به او شد که قبول کن و مسئولیت بپذیر و این کارِ نورانی را انجام بده که فیضش عام باشد و به همه برسد .

الحمدللّه که شما و ما ، هیئت مدیره و هیئت امنای قائمیه و فعالان این مرکز نورانی ، خانۀ امام زمان (علیه السلام) به دلشان افتاد و به دل سیّد حجّت ابطحی هم افتاد و به دل دوستان روحانی و غیر روحانی افتاد که این اجتماع نورانی را شکل بدهند و دل بسپارند . من چهره‌هایی را که دارم تماشا می‌کنم چهره‌هائی دلبسته ، دلداده و دل سپرده است . چرت نمی‌زنند . حواسّشان جمع شده . فهمیده‌اند که این بحث برایشان نور دارد ، این بحث برایشان رحمت دارد ، برایشان انواع فیض را به دنبال دارد . الحمدللّه هم هدایت شدیم ، هم موفق شدیم . برای هر دوی آن ، الحمدللّه . این سه مقدمه و اما خود موضوع بحث .

آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره) کیست ؟ و چرا باید با ذکر او امید داشته باشیم امام زمان (علیه السلام) به ما عنایت کنند ؟ او کیست که با ذکر او باید امید داشته باشیم که امام رضا (علیه السلام) به ما عنایت کنند ؟ آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) چه کسی بوده که بعد از 47- 48سال هنوز مزار او و مرقد مطهّر او ، مزار مؤمنین و محل توجه دل‌های پاک از شهر اصفهان و بیرون اصفهان هست ؟ چه کسی بوده و چرا ؟ من در چندین فصل ایشان را مورد توجه و ذکر قرار می‌دهم .

1- اولین عنوان اینکه در این شهر هر عَلَمی برای دین می‌خواست بلند شود ، هر عَلَمی برای خدمت به خلق بنا بود بلند شود اولین گزینه ، بهترین گزینه برای اینکه سراغ او بروند و دعوت کنند که آقا می‌خواهیم چنین کاری بکنیم ، شما هدایت کنید ، عنایت کنید ، کمک کنید ، با عنوانتان ، با شخصیت‌تان این عَلَم بلند شود . این بزرگمرد بود .

وقتی که می‌خواستند انجمن مددکاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای کمک به ایتام در آن زمان با شرایط سختی که ایتام داشتند ، راه بیندازند ، شاخص برای این حرکت ، مرحوم آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره)است .

وقتی که می‌خواستند سازمان ابابصیر را به وجود بیاورند و نابیناهای شهر و اطراف را از چنگ تبلیغات دشمنان دین و مسیحی ها در بیاورند و آنها را زیر لوای اهل بیت (علیهم السلام) و زیر لوای دین قرار دهند ، آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) بود .

مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) در این صحنه‌ها ، یا خود طراح بود ، و پیشنهاد دهنده بود ، یا اولین دعوت شدۀ به جمع بود و اولین بله گوینده و لبیک گوینده به ندای مردم مذهبی ، و مردم ولایی ، و مردم با احساسِ درد بود .

وقتی آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره)می‌فهمید که یک جمعی درد حمایت از یتیم را حس می‌کنند ، حس می‌کنند باید یتیم‌ها را به دادشان رسید ، نابینایان را باید کمکشان کرد ، درمانده‌های گوناگون را باید برایشان درمانگاهی ساخت ، آزمایشگاهی به راه انداخت ، آیت الله شمس آبادی (قدس سره)گزینۀ اول بود که دعوت بشود و گزینه‌ای بود که اولین لبیک را و قوی‌ترین لبیک را و بهترین لبیک را می‌گفت و عملاً با تمام وجود به میدان می‌آمد .

من به یادم دارم هیئت قائمیه ، فقط هیئت قائمیه بود ، پایگاهی نداشت و هیئت مورد توجه مردم بود . یادم نمی رود کوچه لَت احمد آباد که می رود به طرف مسجد خان ، آنجا منزل یک حاجی بود به نام ایزدخواستی صبح جمعه‌ای دعای ندبه بود . آمار دوچرخه‌های آن زمان که کوچه را پر کرده بود هنوز در ذهن من باقی مانده . انگار دیروز است . این قائمیۀ امام زمانیِ هیئتیِ دعای ندبه‌ایِ

باشورِ با سوزِ با اشک ، به ذهنشان آمد که باید یک پایگاهی ، مکانی را انتخاب کنند ، تهیه کنند . آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره)رکن این حرکت است . رکن حمایت از قائمیه است و رکن تأسیس ساختمان قائمیه است و پشت و پناه این مردم علاقمندِ متدیّنِ پرشورِ امام زمانی است . من این مسائل را از دورۀ نوجوانی و جوانیم به یاد دارم .

جمع دیگری می‌خواستند درمانگاه و بیمارستان عسکریه بسازند . باز می‌بینیم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) در این میدان حضور پر رنگ دارند . جمع دیگری می‌خواستند آزمایشگاه مهدیه را تأسیس کنند ، دکتر و مهندس و بازاری و پولدار و متدیّن و خیراندیش ، همه دور هم جمع شدند ، آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره) می‌شود شمع محفل . ایشان رفتند آن اجازۀ استثنایی را از مرحوم آیت اللّه العظمی آقای خویی (قدس سره) برای زمین مهدیه گرفتند ، ساختمان مهدیه ، دستگاه‌های آزمایشگاهی مهدیه و تشکیل یک آزمایشگاه کم نظیر یا بی‌نظیر در شهر و منطقۀ اصفهان .

آیت‌الله شمس آبادی (قدس سره) ، قدم او ، نگاه او ، نیّت او ، زبان خیر او ، همیشه یا عَلَم به دست داشت یا عَلَمی را که برافراشته بودند حمایت کرد که این عَلَم خم نشود . عَلَم نیفتد .

روحانیت مجلس ! خیر اندیشان مجلس ! قائمیه ای ها و ارکان قائمیه ! خیلی زیبا انتخاب کردید امشب دهۀ مهدویت را اختصاص دادید به ذکر آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره). امام حسین (علیه السلام) دوست می‌دارند آیت اللّه شمس‌آبادی (قدس سره) ذکر شود . امام رضا (علیه السلام) دوست دارند که از آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) تجلیل شود . حضرت بقیّة اللّه الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دوست می‌دارند که از آیت اللّه شمس

آبادی (قدس سره) تجلیل شود و یاد شود . روح علمای بزرگی که هم دورۀ ایشان بودند و رفیق‌های ایشان بودند دوست دارند از آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) تجلیل شود و از ایشان ذکر خیر شود . او پشتوانۀ بقیۀ خیریه‌ها ، بقیۀ مؤسسه‌ها ، بقیۀ هیئت‌های علمی و اجتماعات علمی بود . پشتوانه بود . قوت قلب بود . هر جا روحیه‌ها یک مقداری ضعیف می شد ، ایمان آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) آن ضعف را جبران می‌کرد . آن اشکال را با آن حمایت‌ها برطرف می‌کرد . رضوان خدا بر او باد و راهش مستدام و پر رهرو باد .

شما مددکاری امام زمان (علیه السلام) را با این همه وسعت و عظمت ، ابا بصیر را با همه آثار و برکات ، عسکریه را با تمام نتایج و آثار ببیند . شما این زمان را در نظر نگیرید که خیلی از کارها به شکل‌های وسیع دارد انجام می شود با مؤسسه‌های متعدد . به زمان تأسیس این مؤسسه‌ها یک نگاه بیندازید . عسکریۀ در حد کوچک و محدود ، مهدیۀ یک زمین خالی ، قائمیۀ در فضای محدود و کوچک ، مددکاری امام زمان (علیه السلام) با پوشش محدودی که داشت ، اینها را در نظر بگیرید ببینید از کجا این کارهای بزرگ ، امروز در جهان شیعه و در اصفهانِ پایگاهِ دلدادگانِ اهل بیت (علیهم السلام) می‌درخشد . آن زمان را در نظر بگیرید . آن وقت از عمق جانتان می‌گویید خدای رحمت کند آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) را .

درد یتیم را حس می‌کرد ، درد نابینایی که کسی پناهش نمی‌داد و به آن کمک نمی‌کرد ، تشویقش نمی‌کرد را حس می کرد . فلان نابینا که حافظ قرآن شد آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره) جایزه به او دادند که بقیه را به حفظ قرآن تشویق کرد . این‌ها را مرور کنید . برگردید به عقب ، ببینید چه می‌بینید .

آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) شب و روز نداشت . وقت برای خودش نگذاشته بود . یک خانۀ حدود 100 متری داشت که آمدند برایش یک حمام سرِخانه درست کنند قبول نکردند . آمدند یک سواری برای ایشان تهیه کنند قبول نکردند . آمدند فلان امکانات را برای شخص ایشان فراهم کنند ، آن را فرستادند برای خانۀ فقیری و ... اینهایی که اشاره کردم ، من در جریانش در آن زمان بودم .

درد او این بود که این بچۀ مسلمانِ شیعه یتیم شده را باید به دادش برسیم . این یک بچۀ نابینا ، نوجوان چه کار کند ؟ کسی به دادش نمی‌رسد ، دشمن‌ها ، کافرها می آیند زیر پوششش قرار می‌دهند . او در اثر این روحیۀ بلند و پر احساس ، اینجا یک مؤسسه ، آنجا یک تشکیلات ، اینجا یک مرکز ، آنجا یک برنامه به راه می انداخت . اللّه از این همت ، اللّه از این روح بلند ، اللّه از این روح خاضع برای اهل بیت (علیهم السلام) .

2 - دومین ویژگی مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) این بود که ، محور برنامه ها را سعی می‌کردند امام زمان (علیه السلام) و یا یکی از معصومین (علیهم السلام) قرار بدهند . انجمن مددکاری امام زمان (علیه السلام). آزمایشگاه و رادیولوژی مهدیه ، ساختمان قائمیه و ... ایشان وقتی فهمید در فلان منطقه ، بهایی‌ها چنین و چنان کردند ، در فلان منطقه رخنه کرده‌اند ، در فلان منطقه نفوذ کرده‌اند با آن سنّ ، با آن مزاج علیل ، با آن بدنی که یک نوع سمین بودن ، به شکل مریضی داشتند ، این چاق بودن ایشان وزن سنگینی بود که بر ایشان کار را سخت می‌کرد . در آن شرایطِ سنّی و مزاجی ، چه روستاهایی را رفتند و دشمنان را تار و مار کردند .

گاهی ایشان ریش گرو می‌گذاشتند ، آیت اللّه خادمی (قدس سره) را هم همراه خودشان می‌بردند در یک منطقه ، و می‌گفتند : آقای خادمی ! وجهۀ شما ، عظمت شما ،

موقعیت شما سبب می شود وقتی ما در این منطقه برویم و طلاب را ببریم ، دشمن‌ها عقب نشینی کنند . خود عنوان آیت اللّه خادمی کمک است .

مرحوم آیت اللّه خادمی (قدس سره) آنقدر ایمان و صمیمیت و صداقت داشتند ، که به خواهش‌های آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) بها می‌دادند . خیلی با هم صمیمی بودند و من بعضی از این سفرها را که می‌دیدم ، مقدّمه سازَش ، زمینه سازَش مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) بودند و این کار را ایشان پایه گذاری می کردند ؛ اما آقای خادمی (قدس سره) از عنوانشان کمک می‌دادند به اهداف گسترده و وسیع آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره).

چه تبلیغ‌هایی را برنامه ریزی می کردند ، چه مبلّغینی را با چه مشکلاتی می‌فرستادند و امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را در این مناطق محروم تنها نمی‌گذاشتند . محور کارهایشان آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره)، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود .

3- از روش‌های بزرگی که ایشان داشتند این بود که سعی می‌کردند دسته جمعی با علمای دیگر کار کنند . جلسۀ هیئت علمی داشتند و با علمای دیگر همراه بودند . نمی‌گفتند من وظیفه ام را انجام می‌دهم هر کس می‌خواهد هر کار بکند . سعی می‌کردند علما با هم باشند که با اتکاء به هم و با مشورت با هم و با پشتیبانی از یکدیگر ، کارهای بزرگ‌تری را سامان بدهند . اطلاعیه‌های با امضای مشترک بین خودشان و علمای دیگر فراوان داشتند .

در تاریخ 50 سالۀ عمر فعال ایشان می‌بینیم . تک رو نبودند . عنایت داشتند به هماهنگیِ علمی ایجاد شدن .

4- از روش‌های ویژۀ این بزرگمرد این بود که تشویق می کردند ، زمینه سازی می کردند برای اینکه علمای زیادی از شهرهای دیگر بیایند اصفهانِ دارالمؤمنین و دارالولایه .

از عوامل مؤثر و از شخصیت‌های تاثیرگذار برای آمدن مرحوم آیت اللّه العظمی آقای بهبهانی (قدس سره) به اصفهان ، آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) بودند . چند نفر مؤثر بودند و از جمله ، ایشان که زمینه را برای هجرت آن بزرگمرد از اهواز به اصفهان فراهم کردند . و سالی 6 ماه در اصفهان ، آن نماز جماعت‌ها را و آن جلسات معظم را برپا کردند و آن درسِ معظم را در مدرسۀ صدر و حوزه علمیّه برپا کردند .

5- از برنامه‌های ویژۀ ایشان ، جذب جوان‌های معتقد ، مذهبی و لایق بود . به جوان‌ها بها می‌دادند . من کسانی را از رفقایم داشتم که در سِنّی که با آن‌ها همکاری می‌کردم ، هم خودم مسنّ شده بودم هم آنها . می‌گفتند : آقای شمس آبادی (قدس سره) ما را در آن سنّ و سال کم بها می‌دادند و اینقدر کار یادمان می‌دادند . کارِ مذهبی کردن ، کارِ خدماتی کردن ، کارِ دلسوزی برای یتیم ، برای فقیر ، برای مریض کار کردن را آقای شمس آبادی (قدس سره) یاد می دادند . به منِ جوان می‌گفتند : به منِ جوان یاد می‌دادند . می فرمودند : جوان ! تو حالا هنوز تجربه‌ات زیاد نیست . این کار را فعلاً بکن بعد بزرگ می شوی رمزش را می‌فهمی .

اینکه نیروهای جوان را که لیاقت داشتند ، مایۀ ایمانی داشتند به شکل‌های مختلف در قالب‌های مختلف پایشان را در کارهای مذهبی ، کارهای دینی باز کنند . چه کارهای خدماتیِ اجتماعی ، چه کارهای فرهنگی . ایشان پشتیبان خیلی از جوان‌ها بودند .

6- از برنامه های مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) این بود که به مردم یاد می‌دادند که اگر توانستید خدمت بکنید به آن کسی که نیاز دارد ، بعد خوب می توانید دین را در او ، خانوادۀ او ، اطرافیان او ترویج کنید . دین خشک و خالی نمی‌خواهد برای مردم مطرح کنید . و لذا جزو اولویت‌های این بزرگمرد خدماتِ اجتماعی بود . یتیم نوازی، فقیر را به نوا رساندن ، مریض بیچاره را برایش برنامۀ درمان درست کردن . هدف ایشان این بود که از این طریق ، او به دین جذب شود . این یک ابزار بود .

آن کسی که محبت چشید ، به راه دین کشیده می شود . من یک مثال برای روشن شدنِ مطلب بزنم . کسی که مشکل لاینحل در خانه‌اش پیدا کرده ، در ازدواجش ، در کسبش ، در معالجۀ مرضش ، رفته مشهد حاجتش را گرفته . از شما می‌پرسم ، چقدر تجربه دارید ، این آدم به مذهب گرایشش چقدر زیاد شده ؟

آن کسی که چشید ، خورد ، استفاده برد ، بهره گرفت از امام ، از نایب امام ، از عالم شهر ، از متدیّن شهر ، این به مذهب و دین گرایش پیدا می‌کند . در وقت خطر برای دین ، آن محبت‌ها مقداری جلوی شخص را می‌گیرد که منحرف نشود . آقای شمس آبادی (قدس سره) روی این اساس تکیه داشتند و اساساً در این سبک خیلی کار می‌کردند . آن زمان جذب طلبه به حوزه بسیار سخت بود . ماندن طلبه در حوزه بسیار مشکل بود . ماندن طلبه در حوزۀ قم یا نجف بسیار سخت بود . آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) کسانی را با مددهای مخفی که می‌رساندند نگهشان داشتند در حوزۀ نجف ، تا شدند صاحب رساله ، تا شدند قریب الاجتهاد یا مجتهدی که رساله نداد ، ولی حق رساله داشت .

مرحوم آیت اللّه صافی اصفهانیِ ما ، در ردیف صاحب رساله‌ها بودند ؛ ولی خود ایشان اصرار داشتند که رساله ندهند و خودشان را در این وادی مطرح نکردند . یادم نمی رود ؛ آن وقتی که ایشان برای معالجه به خارج از کشور رفته بودند و برگشتند ، اهل محل تابلو زده بودند ، پرچم زده بودند آیت اللّه العظمی آقای حاج شیخ حسن صافی اصفهانی وارد شدند ، خِیر مَقدَم . من آن شب بودم . بعد از اینکه همه رفتند و ما بودیم و فقط عدۀ محدودی ، رنگ ایشان سرخ شد . فرمودند : چرا این اطلاعیه را زدید؟ چرا این پرچم را زدید؟ من ناراحت می شوم . بروید این پرچم را باز کنید . اما ایشان زمینۀ مرجعیت برایشان بود . من در آن شبی که آن بزرگمرد از دنیا رفته بودند ، در آن سخنرانیِ دو ساعتۀ مسجدالکریم جایگاه علمی ایشان را شرح دادم . ایشان جزء کسانی بودند که وقتی در نجف بودند و امثال ایشان ، عده‌ای را من می‌شناختم ، از مددهای مخفی آیت‌اللّه شمس آبادی (قدس سره) مدد می‌گرفتند برای هزینۀ زندگی طلبگی که در نجف داشتند آقای شمس آبادی (قدس سره) برایشان می‌فرستادند .

آقای شمس آبادی (قدس سره) فقط خود یک مجتهد دلسوز و وظیفه شناس نبودند ، بلکه مجتهد پرور بودند . حامی علما و مجتهدین بزرگ بودند .

امام زمان ! سیّد حجّت با تمام وجودش دارد حرف می زند . با تمام حس و شورِ ولائی دارد صحبت می کند ، راجع به یکی از اولیای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، راجع به یکی از اولیای خدا، راجع به یکی از دوستداران و حامیان امام رضا و اولیاء امام رضا سخن می گوید . این حسِّ مرا ذخیرۀ قبر و قیامتم قرار بده .(1)خانۀ ایشان رفته


1) . در این قسمت از سخنرانی ، اشک ها جاری شد و موجی از احساساتِ ولائی بر مجلس حاکم گردید و گوینده و شنوندگان که از اقشار مختلف بودند و جمعی از حوزویان و دانشگاهیان و فرهیختگان در آنها بودند ، منقلب شدند و یک فضای معنوی و به یادماندنی شکل گرفت .

بودم ، یک خانه محقّر کوچک ، و از یک طلبۀ معمولی هم در بعضی از قسمت‌ها ضعیف‌تر بود . دوستانی داشتند که اگر ایشان اجازه می‌دادند یک خانۀ حسابی‌تر برای ایشان تهیه می‌کردند ، ولی اصلاً فکر خودشان نبودند . اصلاً حسّ اینکه من اینطور باشم ، اطرافیان من این چنین باشند ، نداشتند ، ابدا . من این مطالب را هم خودم یک مقدار از نزدیک لمس کردم در مدرسۀ صدر و در منزل ایشان ، که گاهی می‌رفتم و بعضی را هم کسانی اظهار کردند و نوشتند و گفتند که کلامشان ، کلامِ صدق است ، قضاوتشان قضاوت الهی است .

اینجاست که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خون مقدّس آقای شمس آبادی (قدس سره) را آنقدر حمایت کردند و کردند ، تا قاتلین جنایتکارِ این بزرگمرد به درک رفتند و به سزای عملشان رسیدند . و با دست انتقام الهی عبرت روزگار گشتند .

بعضی پیغام دادند در آن زمان به بزرگان کشور که تا آقای شمس آبادی (قدس سره) انتقام خونشان گرفته نشود این مصیبت و آن مصیبت و این قضیه و آن قضیه حل نمی‌شود و لذا آن‌هایی که بصیر بودند ، آگاه بودند ، می‌دانستند و مطالب این‌چنینی را درک می‌کردند ، به پا ایستادند و آن جنایتکارانِ خون آشام را به سزای اعمالشان رساندند .

همان جنایتکاری که قتل ایشان را پایه‌ریزی کرده بود ، به مریدانش گفته بود آقای شمس آبادی دو تا پسر در خارج دارند ، سهم امام و وجوهات را برای پسرانشان در خارج می‌فرستند . مردی که اصلاً اولاد نداشت ، مردی که خویش و قوم و دور و بَری برای خودش درست نکرده بود ، این چنین تهمت بزنند و این چنین یک عدّۀ احمق را گول بزنند و فریب بدهند و تحریک کنند برای خفه کردن ایشان و کشتنِ ایشان و شهادت ایشان .

7 - خصوصیت دیگر مرحوم آقای شمس آبادی (قدس سره) این بود که مصداق این فراز از زیارت عاشورا بودند که می خوانیم : « اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ »

خدایا ! زنده بودن من را همانند زنده بودن محمد و آل او قرار بده و مرگ مرا نیز این‌چنین مقرر فرما .

آقای شمس آبادی (قدس سره) تا این نفسش می رفت و می آمد آثار اهل بیت (علیهم السلام) ، روش اهل بیت (علیهم السلام)، مَنشِ اهل بیت (علیهم السلام) را پیاده کرد . من 10 -12 ساعت قبل از شهادتشان ، به منزل ایشان رفتم . از مکه آمده بودند ، از عمره مفرده برگشته بودند من رفتم عیادتشان ، به دیدنشان . خیلی ضعیف شده بودند . خوب تا آن لحظه‌ای که 12 ساعت قبل از شهادتشان به دیدن ایشان رفتم احیای امر محمد و آل محمد (علیهم السلام) بود ، ذکر آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود ، حیات محمد و آل بود . ایشان شهید شد ، شهادتش یک مرتبه جامعۀ اصفهان را متحوّل کرد ، یک مرتبه کسانی که به مذهب بی‌علاقه بودند ، اصلاً هیچ گرایشی به دین نداشتند را دگرگون کرد . من دیدم در تشییع جنازۀ ایشان جوان‌های دانشگاهی را ، استادهای بزرگ دانشگاه را ، دکترها و مهندس‌ها را که در تشییع جنازه ایشان حضور پررنگ ، حضور با اشک ، حضور با سوز داشتند . این‌ها را من دیدم . چیزهایی نبود که بخواهد کسی برایم نقل بکند .

من در مراسم فاتحه آن بزرگمرد در مسجد سیّد دیدم آنچنان جمعیت فشرده بود ، که گوینده‌ای که از قم آمده بود و بنا بود منبر برود ، نتوانستند از پله‌ها بفرستندش بالا، از پشت منبر چفته گرفتند و او را فرستادند روی منبر . من

مدت‌ها بود غیر از خمودی و بی‌حالی در جامعۀ مذهبی و فضاهای دینی کمتر غیر این حالت را می‌دیدم اما یک مرتبه مسجد سیّد را دیدم که از پای منبر تا پای محراب ، از پای منبر تا دمِ ورودی مسجد ، از ورودی تا وسطِ خیابانِ مسجد سیّد ( در سواره رو ) جمعیت به نحو فشرده پشت سر هم ایستاده بودند و سرها به سمت گوینده بالا آمده بود . اینها را من دیدم .

حیات بخشید آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) به راه پیغمبر و آل ، خون آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) مذهب اهل البیت (علیهم السلام) را رواج داد ، زنده کرد ، پرشور و پرجاذبه کرد .

جمعیتی که من در مراسم تشییع جنازه دیدم حیرت آور و بی سابقه بود ، دمِ دروازه دولت ، یک نگاه کردم در خیابان طالقانی که در زمان قبل می‌گفتند خیابان شاه ؛ تا چشم کار می‌کرد در خیابان طالقانی جمعیت فشرده بود ، و از این طرف تا 33 پل ، در خیابان چهار باغ ، جمعیت متراکم بود .

در جامعه‌ای که در مسجدها آدم‌ها کم شرکت می‌کردند ، فقط با همین حضور آیت اللّه بهبهانی اعلی الله مقامه یک شوری پیدا شده بود ، نماز جماعت مسجد سیّد پر بود . دعای ندبۀ مرحوم آقای کافی (قدس سره) در همان زمانِ آقای بهبهانی که آقای کافی دعای ندبه‌اش را خواند استثنایی شد . اینها خیلی کم بود . فوت و شهادت و جان سپردن این مردِ الهیِ وظیفه شناسِ مردم دوستِ مردم‌خواهِ مردم شناس ، آنچنان زنده کرد جامعه را که شگفتی ساز بود . این چیزهایی بود که آقای شمس آبادی (قدس سره) با شهادتشان ایجاد کردند .

خدا چه نقشه‌ای داشت ؟ برای محل قبر ایشان ، هر جا را استخاره کردند خوب نیامد . اینجایی که استخاره خوب آمد در آن زمان ، آخر تکیۀ کوهی و

تکیۀ ملک بود . هنوز خیابان سجاد نبود به آن صورت که آن طرف تخت فولاد بشود محور . محور این طرف تختِ فولاد بود . هر کس می‌شنید که آقای شمس آبادی (قدس سره) را بردند پشت تکیۀ کوهی و تکیۀ ملک می‌گفت : آخر تکیه‌هایی مثل تکیۀ خونساری ، تکیۀ مادر شاهزاده ، تکیۀ صاحب روضات و ... اینها تکیه‌های اصلی است . چرا ایشان را بردند آن طرف ؟ اما کسی نمی‌دانست باید ایشان شمع و چراغ اصفهان باشد و مرقدش بشود زیارتگاه اول اصفهان .

اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

ایشان شهادتش شهادت سبک آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود ، که زنده کنندۀ دین ، حفظ کنندۀ دین بود .

شما رفته اید کاظمین . کاظمین کجاست ؟ قبر امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) ، وسط قبرستان بغداد بود . اصلاً تا چند کیلومتری ، تا چند فرسخی قبرستان بود . یک خانه نبود ، یک مغازه هم نبود . اما آنجایی که قبر مطهّر امام کاظم و امام جواد (علیهما السلام) است در وسط قبرستان بغداد می‌شود چشم و چراغ منطقۀ بغداد و شهر بزرگی به نام کاظمین (علیهما السلام) شکل می گیرد .

اینچنین حیات پیغمبر و آل ، و ممات پیغمبر و آل (علیهم السلام) ، نصیب مرحوم آقای شمس آبادی (قدس سره) می‌شود .

آقای قهرایی! آقایان هیئت مدیره قائمیه ! امسال این تصمیمی که گرفتید را شکر کنید که خوب تصمیم گرفتید از مردی تجلیل بشود در شب آخر دهۀ مهدویت که چشم و چراغ این شهر است . زمان حیاتش برای حوزۀ علمیّه پشتوانۀ محکم بود ، برای مکتب اهل بیت (علیهم السلام) یک عَلَمِ برافراشته بود و وقتی

شهید شد اسمش ، قبرش ، برنامه‌اش و کتاب‌های درباره‌اش و مصاحبه‌های گوناگون منتشر شده درباره اش ، همه اش چراغ راه شد .

ریشۀ آن فرقۀ خطرناکِ گمراهِ جهنمی را کسی نمی‌توانست بِکَند . بخشکاند . با آن ایادی که داشتند ، با آن اربابایی که داشتند ، با آن پشتوانه‌هایی که در سطح بین المللی داشتند . کسی نمی‌توانست ریشۀ آنها را بِکَند ، اما خون مقدّس آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) ریشۀ آنها را کند . که هر چه هم بعداً این طرف و آن طرف سعی کردند یک شاخه‌ای ، یک ریشه‌ای ، یک ... برای او درست کنند دیگر نشد که نشد که نشد . من دیده‌ام قبر ارباب‌های آن گروه را که به چه روزی گرفتار شده‌اند .

یک خاطرۀ آموزنده

آیت اللّه آقا شیخ مهدی نجفی مسجد شاهی ، ایشان از ازهد زهاد و از مجتهد‌های بزرگ اصفهان ، و از مفاخر این شهر بودند . ایشان از دنیا رفتند و وصیت کرده بودند که مرا به مشهد مقدّس ببرید . از مدرسۀ صدر جنازه آیت اللّه نجفی حمل شد که تخت فولاد ببرند ، و فرودگاه اصفهان آن وقت همین جایی بود که الان هوانیروز هست . از مدرسۀ صدر تا کجا ؟ تا تخت فولاد . آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) سمین بودند . نصف این راه هم برایشان سخت بود که پیاده بروند . یک چهارمش هم سخت بود. من همراه ایشان بودم . منِ جوان داشتم از پا می افتادم ، آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) از تمام اندامشان عرق می‌ریخت و دنبال جنازه حرکت می کردند . هر چه ماشین آوردند که آقا یک قسمت را سوار بشوید . ایشان می فرمودند : می‌خواهم پیاده بیایم . و با این اقدام عملی به مردم فهماندند که یک عالم بزرگ و با تقوا چقدر می‌ارزد . تا فرودگاه ایشان پیاده با آن شرایط جسمی ، حرکت کردند .

طلبه‌ها ! تجار ! دکترهای مجلس ! مهندسهای حاضر در مجلس ! خیر اندیش‌های مجلس ! جوان‌های مجلس ! اگر بخواهید عزیز بشوید راهش را آقای شمس آبادی (قدس سره) علنی و عملی به شما و ما یاد داده است . مبادا طوری برویم که شاعر به ما بگوید : این ره که تو می‌روی به تُرکستان است .

9 و 10 - از دیگر خصوصیات مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) این بود که خستگی ناپذیر بودند . و شجاعت و غیرت دینیِ مثال زدنی داشتند که موجب دلگرمی و امیدواری مردمِ متدیّن و فعالان دینی و خیریه ای می گردید .

خدایا ! رحمتش کن . خدایا ! ما را مشغول الذمۀ او قرار مده . چون اینهایی که جان کَندند برای دین ، تا به دست ما دادند ، اگر ببینند ما داریم سوء استفاده می‌کنیم ناراحت می شوند . ناراضی می شوند . می گویند : چرا این‌طور می‌کنید ؟

من در خیریه‌ها بودم ، خیلی را بودم مستقیم ، خیلی را هم نظاره می کردم . وقت هایی می شود که امیدها کم می شود . افراد دل زده و خسته می شوند . مأیوس می شوند . اینجا کسانی نقش امید دهنده دارند .

خدا رحمت کند مرحوم آیت اللّه آقای حاج سیّد حسن فقیه امامی (قدس سره) را ، که در این زمینه خیلی نقش داشتند . من مواردی را می‌دیدم که ناامیدها و خسته شده ها با آمدن نزد ایشان و مذاکرۀ با ایشان امید پیدا می‌کردند و کار را ادامه می‌دادند و این خصوصیت را مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره)در آن زمان برای تمام خیراندیشان و زحمت‌کشان دین و دنیای مردم داشتند .

11- دیگر خصوصیتی که می‌خواهم عرض کنم ، ارتباط مرحوم آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) با امام حسین (علیه السلام) بود . ارتباط ایشان با امام حسین (علیه السلام) غیر از

قضیۀ شهادتشان . آن شهادت که سر جای خودش . ایشان شهید راه امام حسین (علیه السلام) شدند . برای خاطر اینکه از حق امام حسین (علیه السلام) دفاع کردند و با آن کتاب ضالّ مضلّ مبارزه کردند تا اینکه به شهادت رسیدند . آن ، دیگر بحث جداگانه می خواهد اما همین کارهای معمولی ، ایشان آیت اللّه بزرگ شهر بودند ، اما شخصاً منبر می رفتند . می گفتند : من دلم می خواهد برای امام حسین (علیه السلام) خودم منبر بروم ، خودم روضه بخوانم و خیلی هم روضه بخوانم .

یا امام حسین ! در این آخر جلسه ، دلمان می خواهد به احترام مرحوم آقای شمس آبادی (قدس سره) یک نگاه مرحمت بیندازید . یا اباالفضل ! شما هم یک نظری بفرمایید . به احترام این مرد بزرگ ، به احترام اشک های او ، به احترام سوزِ او ، به احترام آن منبرها و روضه خواندن‌های او ، امشب یک نگاهمان بکنید . این خانم ها اینجور ساکت شدند و دقت دارند می‌کنند و دل به مجلس سپرده اند ، حقشان این است که از این مجلس دست پر بروند .

ایشان را به خواب دیدند گفتند : شما جزء شهدای کربلا هستید ؟ گفتند : نه ، آنها حسابشان جداست . امام باقر (علیه السلام) فرمودند : مَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ شَبِيهُونَ(1). کسی در ردیف آنها نیست . امام حسین (علیه السلام) فرمودند : اصحابی مثل اصحاب خودم نیافتم .(2)آنها را اصلاً مقایسه نکنید . هیچ وقت هوس مقایسه نکنید . خود آقای شمس آبادی (قدس سره) هم گفتند آنها با ما فرق می‌کنند . اما من با آنها در


1) . بحارالانوار، ج 44 ، ص 286 .

2) . مثیرالاحزان، ص 52 .

ارتباطم . هر وقت مردم کاری دارند و من در می‌مانم در آن ، از آنها کمک می‌گیرم که کار مردم راه بیفتد .

خانم های مجلس ! امشب به آقای شمس آبادی (قدس سره) بگویید ما یک ساعت است داریم فضائل شما را می‌شنویم ، امشب با شما کار داریم ،شما رو بزنید به حضرت اباالفضل . شما رو بزنید به حضرت علی اکبر (علیه السلام) . شما رو بزنید به حضرت علی اصغر و حضرت قاسم (علیهما السلام) . شما التماس کنید به حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) ، به حضرت زینب و حضرت رباب (علیهما السلام) که ما بی مرحمت و فیض از این مجلس بیرون نرویم .

خدا می‌داند من آن سخن اول منبر را برایتان یادآوری می‌کنم که امید خودم را هم اظهار کنم که : « عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحمَة ».

ما دیگر حالا منتظر رحمت باشیم . از آقای شمس آبادی (قدس سره) انتظار داریم که آقای شمس آبادی (قدس سره) یک ساعت است داریم دربارۀ شما می‌گوییم و می‌شنویم انتظار داریم از آن نگاه‌ها ، از همان قول‌هایی که دادید فرمودید که : من نزد شهدای کربلا وساطت می‌کنم تا کار مردم درست بشود . خودتان گفتید . با امام حسین (علیه السلام) یک ارتباط خاص دارید ، شهید راه امام حسین (علیه السلام) هستید ، ما را مشمول عنایات خاص خود بفرمائید .

12 - امام رضایی بودن آیت اللّه شمس آبادی (قدس سره) ؛ خواب ایشان را دیدند گفتند که چه آرزویی دارید ؟ فرمودند : دلم می‌خواهد زنده بشوم و بروم مشهد . گفتند شما که ... فرمودند : من به تعداد مشهدهایی که رفته بودم و زیاد رفته بودم امام رضا (علیه السلام) بازدیدم آمدند . تمام آن عدد تمام شده . حالا دیگر دلم می‌خواهد باز هم

زنده بشوم بروم زیارت تا دوباره بیایند امام رضا (علیه السلام) بازدیدم . آن بزرگوار به امام رضا (علیه السلام) دلبسته و دلداده بودند . رضوان خدا بر این مرد .

ایشان جزء پایه‌گذاران حسینیۀ اصفهانی ها در مشهد مقدّس ، جزء پایه‌گذاران حسینیۀ اصفهانی ها در کربلا و حسینیه‌های دیگر در جاهای دیگر بودند .

و در پایان با حالت ابتهال و استغاثه و التجاء بخوانیم :

اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ ( با امیدواری ). اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ ، اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ ( دست ها را از سر بلندتر ، بالاتر برید ) . نَسئَلُکَ اللّهُمَّ وَ نَدعُوک ، بِاسمِکَ العَظیمِ الاَعظَم الاَعزِّ الاَجَلِّ الاَکرَم ، یا اللّهُ ، یا رحمانُ یا رحیم ، يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِك .

خدایا ! این اجتماع امشب را به امضای امام حسین (علیه السلام) برسان . به امضای امام رضا (علیه السلام) برسان . به امضای امام زمان (علیه السلام) برسان . به امضای پیغمبر و همۀ آلشان برسان . از این مجلس ثوابی عائدِ همه گذشتگانی که به این پایگاه امام زمانی خدمت کردند و مؤسس بودند و یاور بودند نائل بگردان . کسانی که با اشکشان ، با سوزشان ، با مالشان ، با همتشان ، با حمایتشان ، یک چنین اساسی را برافراشتند خدایا ! همه شان را امشب غریقِ بحارِ رحمتت بگردان . آن‌هایی که زنده‌اند بر توفیقشان بیفزای . خدایا ! دست جوانهایمان را در دست امام زمان (علیه السلام) قرار بده ، آنها را دلگرم دین و امام زمان قرار بده . آنهایی که در نماز و حجابشان مشکل پیدا کرده اند خدایا ! مشکل روحی شان را در این زمینه برطرف بفرما . با برآورده شدن حوائجشان آن‌ها را جذب راه دین و امام زمان قرار بده . خدایا ! این جمعیتی که امشب آبرو دادند به محفل دهۀ مهدویت ، خدایا ! زندگیشان را پر آبرو قرار بده .

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد و عَجِّل فرَجَهُم