الگوی جدید مدیریت روستا در مقایسه با مدل حکمروایی سازمان ملل

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

1/6/108

الگوی جدید مدیریت روستا

در مقایسه با مدل حکمروایی سازمان ملل

محورهای جلسه

1. روش تحقیق و استنباط "نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی و بالتبع الگوی جدید مدیریت روستا " چگونه است؟

2 .چرا ایده حکمروایی روستایی توسط سازمان ملل مطرح شده است؟

3.مبنا و مفهوم اصلی در الگوی جدید مدیریت روستا " چیست؟

4. چارچوب اصلی برای طراحی و ترمیم یک روستا چیست؟

5 اقدامات اولیه برای طراحی و ترمیم یک روستا چیست؟

6. بحث اجمالی در مورد " فقه اللغه کلمات مرتبط با روستا در آیات و روایات.

شورای راهبردی

الگوی پیشرفت اسلامی

11 آبان ماه 1400

شهر مبارک قم

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِي قَاتَلَ مَعَهُ رِيبُونَ كَثيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِما أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ

سوره مبارکه آل عمران، آیه 146

و چه بسیار از پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگیدند، پس در مقابل آنچه در راه خدا به آنان رسید سستی نکردند و ناتوان نشدند و سر تسلیم و ذلت فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.

شناسنامه

متن پیش رو (ویرایش اول) صد و هشتمین مکتوب از نوع ششم محصولات مرتبط با نقشه الگوی پیشرفت اسلامی (پیاده فوری) است. محتوای این محصول متن پیاده شده گفتگوی حجت الاسلام والمسلمین علی کشوری دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی) با موضوع «الگوی جدید مدیریت روستا» در مقایسه با مدل حکمروایی سازمان ملل در جمع برخی از فضلای حوزه علمیه و فعالین گروه های جهادی در تاریخ سه شنبه 11 آبان ماه 1400 در محل حسینیه مسجد فاطمه الزهراء پردیسان شهرمبارک قم برگزار شده است. پیشنهاد میشود این جزوه در قطع رحلی به انتشار برسد.

عکس

-4

فهرست مطالب:

1. مقدمه: 1

1/1. مُکمّل بودنِ مباحث "الگوی جدید مدیریت روستا" و مباحث نظریه "تعرُّف" با یکدیگر 1

2/1. لزوم طرح نظریات تفصیلی برای حل معضلات کشور و پرهیز از "کلی‌گویی" 1

1/2/1. قابلیت نقد و قضاوت توسط نخبگان، عملیاتی‌بودن و قابلیت مواجهه با اسناد بین‌المللی؛ سه خاصیت طرح نظریات تفصیلی. 2

3/1. اجمالی از شش سرفصل مطرح در جلسه 2

2. سرفصل اول: روش تحقیق و استنباطِ "نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی" و بالتبع "الگوی جدید مدیریت روستا" چگونه است؟. 4

1/2. قواعد اصولی "فقه‌البیان"؛ روش تحقیق و استنباط نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی و الگوی جدید مدیریت روستا 4

1/1/2. "بیان مبتنی بر تأمّل" ؛ یکی از قواعد اصولی "فقه‌البیان" 5

1/1/1/2. قرائتِ روایت ناظر به رفع مشکل و تردید از جامعه و قلوب شیعیان؛ یکی از قواعد بیان مبتنی بر تأمُّل. 5

1/1/1/1/2. ایجاد تبویب جدید و عصری برای روایات؛ یکی از نتائج قرائت روایت ناظر به رفع مشکل و تردید از جامعه و قلوب شیعیان. 6

2/1/2. "بیان مبتنی بر مُکث" ؛ یکی دیگر از قواعد اصولی "فقه‌البیان" 8

1/2/1/2. تقسیم آیات و روایات به آیات و روایاتِ "مقام تعریف (تحلیلِ موضوع)"، "مقام تصویر (بیان فائدۀ موضوع)" و "مقام تصمیم (پردازشِ موضوع)" ؛ یکی از مباحث حول

"بیان مبتنی بر مُکث" 9

3. سرفصل دوم: چرا ایده "حکمروایی روستایی" توسط سازمان ملل مطرح شده است؟. 13

1/3. ناکارآمدی مدل‌های گذشتۀ اداره حاکمیت‌ها و روستاها در نظر سازمان ملل؛ دلیل ارائه ایده "حکمروایی روستایی" توسط سازمان ملل. 13

1/1/3. مدل مدیریتی "خان‌سالار" و "دولت‌سالار" ؛ دو نمونه از مدل‌های ناکارآمد گذشته در اداره حکومت‌ها و روستاها در نظر سازمان ملل. 13

1/1/1/3. ایجاد تعامل و مشارکت بین "نهادهای مدنی"، "مردم"، "بخش خصوصی" و "دولت مرکزی" در اداره حاکمیت و روستا؛ معنای مدل "حکمروایی" در ادبیات سازمان ملل. 14

2/1/1/3. دولت مرکزی تنها تصمیم‌گیر در اداره حاکمیت؛ معنای "حکومت" در ادبیات سازمان ملل. 14

2/3. اشکالات مدل حکمروایی روستاییِ سازمان ملل: 16

1/2/3. محدودکردنِ مشارکت مردم در اداره حاکمیت به نهادهای مدنی، مردم (به نحو عام) و بخش خصوصی (سرمایه‌دارها) و حذف نهادهای اصلی سازماندهی در اسلام (مثل: خانواده و مسجد) از اداره حاکمیت؛ اشکال اوّل به مدل حکمروایی روستاییِ سازمان ملل. 16

2/2/3. قراردادنِ " توسعه" به عنوان هدف اصلی؛ اشکال دوم به مدل حکمروایی روسایی سازمان ملل. 17

3/2/3. غیردقیق‌بودنِ گزارش سازمان ملل از مدل اداره روستاها در دوره‌های گذشته؛ اشکال سوم به مدل حکمروایی سازمان ملل. 19

1/3/2/3. غلبۀ "رفتار بر مبنای علم" در اداره حاکمیت بر "رفتار بر مبنای جبر" در بخشی از دوران صفویه؛ دلیلی بر غیردقیق‌بودنِ گزارش سازمان ملل از مدل اداره روستاها در گذشته. 20

1/1/3/2/3. ارتقاء جایگاه فقهاء و گسترش کم‌نظیر موقوفات در دوران صفویه؛ شواهدی برای غلبۀ "رفتار بر مبنای علم" در اداره حاکمیت بر "رفتار بر مبنای جبر" در بخشی از دوران صفویه. 20

2/1/3/2/3. اشاره و تاکید روایات بر اداره مبتنی بر علم در روستا؛ اشکالی بر مبنای اداره حاکمیت بر مبنای جبر. 22

4. سرفصل سوم: مبنا و مفهوم اصلی در "الگوی جدید مدیریت روستا" چیست؟. 22

1/4. تنظیم روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه؛ مفهوم اصلی در الگوی جدید مدیریت روستا 23

1/1/4. افزایش کیفیت و کاهش هزینه‌ها در تمام حوزه‌های روابط انسانی؛ یکی از علل مبناقراردادنِ مفهومِ "تنظیم روابط انسانی" به عنوان مفهوم اصلی در الگوی جدید مدیریت روستا 23

1/1/1/4. افزایش کیفیت "علم‌آموزی"؛ یکی از آثار تنظیم روابط انسانی. 23

2/1/1/4. افزایش سطح "امنیت"؛ یکی دیگر از آثار تنظیم روابط انسانی. 23

3/1/1/4. افزایش کیفیت "تولید"و کاهش اصطکاک بین کارگر و کارفرما؛ یکی دیگر از آثار تنظیم روابط انسانی. 23

4/1/1/4. ارتقاء امر "تربیتِ" فرزندان؛ یکی دیگر از آثار تنظیم روابط انسانی. 24

2/1/4. تنظیم رابطه انسان با امام، معلم، خانواده، همسایه، دوست، دشمن، شریک شغلی، طرف معامله، فقیر، یتیم، ابن‌سبیل، مهمان و همسفر؛ عناوین حوزه‌های سیزده‌گانه روابط انسانی. 24

3/1/4. ایجاد بعث و انگیزه به وسیله تحلیلِ علمی، اقناع و هدایت انسان‌ها (نه جبر و قانون)؛ ابزار اصلی تنظیم روابط انسانی. 24

1/3/1/4. برتری اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بر صحابه و برگزیدن آنان به عنوان امام جامعه؛ معلول قدرت اهل‌بیت (علیهم‌السلام)

در ایجاد بعث و انگیزه به وسیله تحلیلِ علمی، اقناع و هدایت انسان‌ها (نه جبر و قانون) 26

2/3/1/4. مدیریت و برطرف‌شدنِ فتنه 88 و قضیه برجام؛ نمونه‌هایی از مدیریت موفق جامعه بر مبنای ایجاد بعث و انگیزه به وسیله تحلیلِ علمی، اقناع و هدایت مردم (نه جبر و قانون) 27

5. سرفصل چهارم: چارچوب اصلی برای طراحی و ترمیم یک روستا چیست؟. 29

1/5. تنظیم روابط انسانی به وسیله ارکان پنج‌گانه؛ چارچوب اصلی برای طراحی و ترمیم یک روستا 29

1/1/5. رکن اوّل: امامت و مدیریت.. 29

1/1/1/5. سُفره‌دار بودنِ امام روستا؛ یکی از مهم‌ترین مهارت‌های ارتباطی برای امامت و مدیریت روستا 29

2/1/5. رکن دوّم: علم و آگاهی. 30

1/2/1/5. آگاهی از مشاغلِ برتر در اسلام؛ مصداقی از آگاهی‌های لازم برای امامت و مدیریت روستا 30

1/1/2/1/5. کشاورزی، دامداری، باغداری و خیاطی؛ مشاغل برتر در اسلام 30

1/1/1/2/1/5. تبیین اقلام برتر کشاورزی؛ نمونه‌ای از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا 31

2/1/1/2/1/5. تبیین گوشت‌ها و لبنیات برتر در بخش دامداری؛ نمونه‌ای دیگر از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا 34

3/1/1/2/1/5. تبیین میوه‌های برتر در بخش باغداری؛ نمونه‌ای دیگر از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا 35

4/1/1/2/1/5. تبیین پارچه‌های برتر (مثل کتان و پنبه) در بخش خیاطی؛ نمونه‌ای دیگر از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا 37

3/1/5. رکن سوّم: مکاسب و تولید. 37

1/3/1/5. بازتعریف مکاسب روستایی به محوریت "زکات"، قرض‌الحسنه" و "موقوفات" ؛ یکی از اقدامات رکن مکاسب و تولید در طراحی و ترمیم یک روستا 37

4/1/5. رکن چهارم: تفریح و لذّت‌های حلال. 38

1/4/1/5. توسعۀ معنایی "تفریح" از معنای سطحی "پارک" و "اسبابِ بازی" به ده شیئ "فَرَح‌آفرین"؛ اولین اقدام در رکن تفریح. 38

2/4/1/5. اصل قراردادنِ "تفریح در خانه" ؛ اقدامی دیگر در رکن تفریح. 39

5/1/5. رکن پنجم: نیازهای روزمره 40

1/5/1/5. مواظبت امام روستا بر خوراک (آب و غذا) و پوشاکِ اهالی روستا؛ به عنوان مصادیقی از نیازهای روزمره 40

6. سرفصل پنجم: اقدامات اولیه برای طراحی و ترمیم یک روستا چیست؟. 42

1/6. شناسایی قوانین ضد ارکان پنج‌گانه؛ اولین اقدام برای طراحی و ترمیم روستا 42

1/6. راه‌اندازی چرخه چهاربخشی تحریک فکر در ارکان مختلف نظام؛ دومین اقدام برای طراحی یک روستا 42

1/1/6. برگزاری نشست‌های تخصصیِ تبیین نظریه الگوی جدید مدیریت روستا (تضارب)، اطلاع‌رسانی (مدیریت خبر) و تدوین متن جلسات (کتابت)؛ بخشی از چرخه چهاربخشی تحریک فکر 42

7. سرفصل ششم: بحث اجمالی در مورد "فقه‌اللغه" کلمات مرتبط با روستا در آیات و روایات.. 43

1/7. مدینه، قریه، رُستاق، کَفور، بَلَد، بادیه؛ برخی از کلمات مرتبط با روستا در آیات و روایات. 43

2/7. استعمال کلمۀ " قریه (روستا)" برای مکان‌های بدون ایمان و اعتقاد و رُشد ، و کلمۀ " مدینه (شهر)" برای مکان‌های همراه با ایمان و اعتقاد و رُشد (ولو در یک نفر) در قرآن. 43

پیوست‌ها: 48

پیوست شماره 1: توضیح اجمالی اصطلاح فقه مُنجِّز و مُعذِّر 48

پیوست شماره 2 : توضیح اجمالی در مورد "حکمروایی شهری و روستایی" 51

پیوست شماره 2: توسعه؛ محرومیت‌زاست.. 56

پیوست شماره 3 : تحذیر از جبر و اکراه برای هدایت مردم و اداره جامعه در آیات قرآن. 59

پیوست شماره 4 : ارزش و اهمیت سفره‌داری. 63

پیوست شماره 5 : مشاغل برتر (کشاورزی، باغداری و دامداری) در روایات.. 67

پیوست شماره 6 : معرفی اجمالیِ طرح معیوب "هادی روستاییِ" بنیاد مسکن. 74

پیوست شماره 7 : عوامل "شادی‌آفرین" در آیات و روایات.. 79

پیوست شماره 8 : متن کامل قانون اداره دهیاری‌ها (قانونی ضد ارکان پنج‌گانۀ طراحی روستا) 85

پیوست شماره 9 : تعریف و ویژگی‌های روستا در روایات.. 91

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

1. مقدمه:

اشاره

همانطور که به استحضار برادران و خواهران محترم رسیده است؛ موضوع نشست تخصصی امروز، تبیین اجمالی "الگوی جدید مدیریت روستا" است. ان­شاء­الله این بحث را در مقایسه با "حکمروایی روستایی" که سازمان ملل متحد مطرح کرده است خدمتتان طرح و راجع به آن بحث خواهیم نمود.

1/1. مُکمّل بودنِ مباحث "الگوی جدید مدیریت روستا" و مباحث نظریه "تعرُّف" با یکدیگر

قبل از اینکه سرفصل­های بحثی را محضرتان طرح کنم لازم است نکته‌ای را تذکر بدهم: ما قبلا حدود شاید هشتاد ساعت در "قرارگاه تعرُّف" بحث کرده­ایم و اگردوستان ما همت کنند و آن بحث­ها را منتشر کنند یک دوره نسبتا تفصیلی را در مسئله محرومیت‌زدایی بحث کرده‌ایم که شباهت­های زیادی بین بحث امروز بنده با آن نظریه تعرف وجود دارد.(1)

البته تفاوت­هایی هم اینجا مطرح است. لذا این دو بحث را باید در کنار هم دید و به عنوان مکمل راجع به آن اظهار نظر کرد. در مجموع برای جلسه امروز شش سرفصل بحثی را آماده کرده­ام که محضرتان طرح کنم. این شش سرفصل بحثی کمک می­کند تا "الگوی جدید مدیریت روستا" در ذهن شما شفاف شود و بتوانید راجع به آن قضاوت کنید.

2/1. لزوم طرح نظریات تفصیلی برای حل معضلات کشور و پرهیز از "کلی‌گویی"

اشاره

همانطور که مکرر عرض کرده­ایم خاصیت مباحث "نقشه الگوی پیشرفت اسلامی" این است که "تفصیلی" هستند و از بلای "کلی‌گویی" به فضل الهی دور شده­اند. در چهل سال اول انقلاب اسلامی بسیاری با بی‌تقوایی کلی‌گویی کرده­اند و جمع زیادی از نخبگان و مردم را به این نتیجه رسانده­اند که با نگاه دین نمی­شود جامعه را اداره کرد. بنابراین بنده مهمترین کار و عبادت را


1) . ارجاع پژوهشی: نظریه "تعرُّف" با غرض محرومیت‌زدایی از هرم 19گانۀ رزق طراحی و تدوین شده است و در مقایسه با نظریه توانمندسازی و رفع فقر سازمان ملل (undp) و نظریه فراتسهیلگری ( توصیه سازمان ژاپنی جایکا) تبیین شده است. لازم به ذکر است در نظریه توانمندسازی و رفع فقر؛ خانواده و هنجارهای مذهبی عامل اصلی ایجاد فقر در جامعه است. مهم ترین ثمره تحقق این نظریه و محرومیت زدایی مبتنی بر نظریه تعرف، تنظیم روابط انسانی در 13حوزه مثل تنظیم رابطه انسان با امام، تنظیم رابطه انسان با معلم، تنظیم رابطه انسان با خانواده، تنظیم رابطه انسان با ایتام و 9حوزه دیگر خواهد بود که موجب تغییر در سبک زندگی و الگوی اداره جامعه خواهد شد. در قرارگاه تعرف ذیل این نظریه 50 اقدام کوتاه مدت یا اضطراری، میان مدت یا ارتباطی و بلند مدت یا زیرساختی مورد بحث و بررسی قرار گرفت که برخی از آن اقدامات عبارتند از طرح قری، طرح احیای معطرات، طرح سبق و رمایه و 47 اقدام و طرح دیگر.

در دهه دوم انقلاب این می­دانم. از کلی‌گوها خواهش می­کنیم در منزل خود بنشینند و تریبون­های تمدنی کشور را اشغال نکنند. وقتی شما مثلا یک بحثی تحت عنوان تمدن اسلامی مطرح می­شود، آن را به نحو تفصیلی برای نخبگان نمی‌شکافید و راجع به آن بحث نمی­کنید، نتیجه­اش این می­شود که نخبگان کشور نمی­دانند نسبت به این مفهوم کلی را که شما مطرح کرده‌اید چه فعالیتیانجام بدهند! حتی نمی­داند باید مخالف یا موافق باشد! وقتی کسی راجع به ایده­های انقلاب اسلامی کلی‌گویی می­کند برای کشور بن‌بست درست می­کند، برای انقلاب اسلامی بن‌بست درست می­کند. ما سعی کرده­ایم خودمان به این بلا مبتلا نشویم و بحث­ها را تفصیلی ارائه کرده و به صورت تفصیلی در محضر نخبگان قرار دهیم.

1/2/1. قابلیت نقد و قضاوت توسط نخبگان، عملیاتی‌بودن و قابلیت مواجهه با اسناد بین‌المللی؛ سه خاصیت طرح نظریات تفصیلی

وقتی یک بحثی تفصیلی شد سه خاصیت دارد: یکی اینکه قابلیت قضاوت پیدا می­کند یعنی چون تفصیلی است نخبگان می­توانند بگویند کجای بحث غلط است و کجای بحث درست است. بر خلاف بحث­های کلی که نمی­شود راجع به آن قضاوت کرد.

یک فایده دیگری که بر بحث­های تفصیلی مترتب است این است که می­شود آنها را عملیاتی کرد، می­شود در عمل آن را به کار بست و از آن استفاده کرد.

خاصیت سومی که بر بحث­های تفصیلی در حوزه تمدنی مترتب است اینکه جلوی نفوذ تئوری­های غربی را در کشور می­گیرد؛ چون یک ویژگی مهمی که تئوری­های غربی و اسناد بین‌المللی دارند این است که به نحو تفصیلی وارد شده­اند و مسئله را بحث کرده­اند، ده­ها کتاب در موردش وجود دارد، ده­ها نشست تخصصی در موردش می­شود برگزار کرد و بحث کرد؛ ولو اینکه از نظر ما غلط است، ولی تفصیلی است.حالاوقتی تمدن مدرنیته نظریات تفصیلی پوزیتویستی را مطرح می­کند؛ راه مواجهه با آن، طرح نظریات فقهی تفصیلی است.

بنابراین بنده در شش سرفصل بحثی می­خواهم چارچوب این الگوی جدید مدیریت روستا را محضرتان مطرح کنم که اگر یک دورۀ بحثی راجع به آن برگزار شود، یک بحث تفصیلی خواهد شد و می­تواند برای مدیریت روستا‌های کشور راه‌گشا باشد. آنهایی هم که با نگاه انتقادی به بحث­های الگوی پیشرفت اسلامی نگاه می­کنند، می­توانند بر مبنای این بحث فضای گفتگوها را مدیریت کنند و کار را جلو ببرند.

3/1. اجمالی از شش سرفصل مطرح در جلسه

این شش سرفصل چیست؟ اولین بحث این است که روش تحقیق در "نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی" چگونه است؟ و به تبع آن در "الگوی جدید مدیریت روستا" بر اساس چه روش تحقیقی ورود پیدا کرده­ایم؟ استحضار دارید مسئله روش تحقیق یعنی آن قواعدی که اگر دیگران هم به‌کارگیری کنند به همان نتیجه­ای که شما رسیده­اید می­رسند. بنابراین بحثی که دارای روش تحقیق نیست در واقع قابلیت قضاوت برای نخبگان را ندارد. لذا ما همیشه در ابتدای جلساتمان سعی می­کنیم مقداری راجع به روش تحقیق و روش استنباط این نظریات فقهی طرح مسئله کنیم. امروز هم به اختصار راجع به روش فقهی‌ای که در استنباط این نظریه به کار گرفته‌ایم را محضرتان طرح خواهم کرد.

سوال دوم این است که چرا ایده "حکمروایی روستایی" توسط سازمان ملل مطرح شده است؟ استحضار دارید کلمه "حکمروایی" غیر از کلمه "حکومت" است؛ مثلا گاهی وقت­ها می­گویید "حکومت شهری"، گاهی وقت­ها می­گویید "حکمروایی شهری" اینها با هم متفاوت است. گاهی وقت­ها می­گویید "حکومت در روستا"، گاهی وقت­ها می­گویید "حکمروایی در روستا". حتی در سطح ملی هم گاهی وقت­ها می­گویید که یک نظام حاکمیتی "حکومت" می­کند، اما گاهی وقت­ها می­گویید "حکمروایی" می­کند. از نظر

ادبیات تخصصی سازمان ملل، "حکمروایی" غیر از "حکومت" است. حالا بخش دوم سوال­مان این است که چرا سازمان ملل ایده "حکمروایی روستایی" را مطرح کرده است؟ این را هم محضرتان توضیح می­دهم. این ورودی بحث است اگر برادران و خواهران گرامی این بحث را خوب متوجه شوند تا آخر بحث با نظریه همراهی خواهند کرد.

سرفصل سوم این است که مبنای مفهومی "الگوی جدید مدیریت روستا" چیست؟ استحضار دارید در نظریات همیشه یک مفهوم اصلی وجود دارد. مثلا فرض بفرمایید اگر کسی رسائل مرحوم شیخ انصاری را خوب خوانده باشد، مرحوم شیخ انصاری حرف اصلی­اش "قطع" و "ظن" است. یعنی می­گوید: مکلف فقیه سه حالت برایش پیدا می­شود: یا در حالت "قطع" قرار می­گیرد، یا در حالت "ظن" قرار می­گیرد، یا در حالت "شک" قرار می­گیرد و بعد مترتب بر این سه حالت قواعدی را بحث می­کند. این فقط اختصاص به بحث اصول فقه ندارد؛ مثلا در حوزه "مدیریت شهری" هم شما باید بتوانید مفهوم اصلی را تشخیص دهید. مفهوم اصلی یعنی آن مفهومی که همه نظریه روی آن سوار می­شود و به آن تکیه می­کند. مثلا در بسته "مقررات فقهی ساختمان" که ما بحث کرده­ایم که ساختمان ابزار "تنظیم روابط انسانی" است. یعنی گفته­ایم نظام مهندسی اشتباه می­کند که مفهوم اصلی ساختمان را "مسائل فنی" قرار می­دهد؛ نه اینکه مسائل فنی مهم نیستند مهم هستند ولی مفهوم اصلی در طراحی ساختمان روابط انسانی است. یعنی خانه را باید به شکلی ساخت که روابط انسان­ها با یکدیگر را تسهیل کند این مفهوم اصلی است. اینجا هم همین سوال را داریم مطرح می­کنیم می­گوییم در الگوی جدید مدیریت روستا که یک الگوی فقهی است مفهوم اصلی چیست؟ این هم یک سرفصل است که من توضیح می­دهم.

سرفصل چهارم بحث این است که چارچوب اصلی طراحی یک روستا کدام است؟ این قسمت از بحث نقطه اوج بحث ما است. شما حالا یک مفهوم پایه دارید و می­گویید بر اساس این مفهوم پایه من چارچوب طراحی ارائه کرده­ام، الگوی طراحی یک روستا را ارائه کرده­ام. خاصیت این سرفصل چهارم که ان­شاء­الله به فضل الهی به آن خواهیم پرداخت این است که به شما کمک می­کند که اگر بخواهید یک روستا را از صفر بسازید چارچوب آن را می­دانید. یا اینکه اگر بخواهید بروید یک روستا را ترمیم کنید می­توانید بر اساس این چارچوب ترمیم کنید. این خیلی بحث مهمی است.

سرفصل پنجم بحث این است که اقدامات اولیه برای طراحی یا ترمیم یک روستا چیست؟ اقدامات اولیه که در روستا باید انجام بگیرد چه کارهایی است؟ راجع به آن اجمالا بحث می‌کنیم.

و آخرین سرفصل در بحث­های امروز این است که اندکی راجع به "فقه‌اللغه" کلمات مرتبط با روستا که در آیات و روایات ذکر شده است، را مقداری بحث خواهم کرد. می­دانید در آیات و روایات در مجموع راجع به روستا و شهر با کلمات مختلفی بحث شده است. اندکی هم راجع به این اصطلاحات دینی بحث می­کنم. مثلا شما در آیات قرآن اصطلاح مدینه را دارید " وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدينَة" کلمه "مدینه" در آیات قرآن به چه معناست؟ یا در بعضی آیات دیگر کلمه "قریه" یا "قُری" را دارید. حدود بیش از پنجاه مرتبه کلمه "قریه" یا "قُری" در قرآن تکرار شده است. این کلمات به چه معناست؟ راجع به این مباحث هم باید بحث کنیم. یا کلمه "رُستاق" کلمه "کفور" کلمه"بلد" کلمه "بادیه" اینها مجموعا برخی از مهمترین کلماتی هستند که در آیات و روایات اِشعار به شهر و روستا دارد. راجع به این اصطلاحات و دلالتشان هم اندکی بحث می­کنیم. تا وقتی شما ان­شاءالله شب­ها قرآن می­خوانید یا مثلا توفیق مباحثه کتاب شریف محاسن یا کتاب شریف کافی را پیدا می­کنید تفاوت این اصطلاحات را بدانید.پس ان­شاء­الله در این شش سرفصل امروز وارد بحث می­شویم. اگر هم خدای متعال به ما عمر و توفیقی داد می­توانیم این بحث امروز را در ده جلسه یا چهل جلسه مطرح کنیم. به هر حال امروز بنا را بر این می­گذاریم که ساختار ذهن دوستان راجع به مسئله روستا بهینه شود. یعنی اگر کسی همین بحث امروز ما را بشنود درکی اجمالی از نحوه مدیریت یک روستا در ذهنش ایجاد می­شود.

مثلا اگر بخواهم تشبیه کنم بحث امروز مثل اسکلت‌بندی و مرحله سفت‌کاری یک ساختمان است. امروز وارد مراحل بعد نمی­شویم ولی بالاخره چارچوب اصلی مدیریت روستا را ان­شاء­الله طراحی می‌کنیم. به هر حال یک نقشه کلی از مسئله روستا در ذهن شما شکل می­گیرد. ان­شاءالله اگر این بحث در اختیار گروه‌های جهادی و حتی دولت محترم سیزدهم جمهوری اسلامی و سایر مدیران قرار گیرد، برای ذهنیت آنها خوب است. پیشاپیش از اینکه بحث مقداری طولانی خواهد شد از همه شما عذرخواهی می­کنم و امیدوارم که ان­شاءالله این بحث ذخیره قیامت همه ما محصوب بشود.

2. سرفصل اول: روش تحقیق و استنباطِ "نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی" و بالتبع "الگوی جدید مدیریت روستا" چگونه است؟

اشاره

سرفصل اول بحث این است که بر اساس چه روشی این نظریات فقهی را تولید می­کنید؟ شما استحضار دارید در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی بیش از صد نظریه فقهی وجود دارد که اینها محصول شاید نزدیک سه دهه مطالعه است. یک کسی سوال اولیه برایش پیدا می­شود که اینها با روش "اخباری‌گری" تولید شده است؟ یا با مبانی "مکتب تفکیک" تولید شده است؟ با مبانی اصولی "فقه مُعذّر و مُنجّز" تدوین شده است؟ یا نه یک مبانی دیگری بر بحثش بر تولیدش بر استنباطش حاکم است؟

1/2. قواعد اصولی "فقه‌البیان"؛ روش تحقیق و استنباط نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی و الگوی جدید مدیریت روستا

اشاره

ما همیشه عرض کرده­ایم که نظریات فقهی الگوی پیشرفت اسلامی بر اساس بسته فقهی "فقه‌البیان" (1)

تولید شده است. اگر بخواهم به صورت ساده "فقه‌البیان" را توضیح دهم اینطور باید بگویم که: هم در آیات قرآن و هم در روایات یک مجموعه آیه و روایت وجود دارد که روش قرائت در آیات و روایات را بحث کرده است. دقت می­کنید! خود اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در یک مجموعه روایات و همچنین قرآن در یک مجموعه از آیات آمده‌اند روش برخورد با آیه و روایت را برای ما تبیین کرده­اند؛ مثلا قرآن می­فرماید: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزيلاً»(2)می­فرماید: قرآن تکه‌تکه و آیه‌آیه نازل شده است. چرا متن قرآن به‌هم‌پیوسته نازل نشده است؟! خود قرآن (در همین آیه شریفه) می‌فرماید: برای اینکه پیامبر وقتی می‌خواهد اینها را قرائت کند با "مُکث" قرائت کند، چون وقتی حرف­هایت را پشت سر هم می‌زنی آدم‌ها به آن فکر نمی‌کنند؛ لذا باید یک تکه از حرف خود را بگویید، سپس فرصت تدبر بدهید، بعد از آن دوباره تکه دیگر حرف خود را بیان کنید. این آیه شریفه یک "آیۀ روشی" است. یعنی می‌گوید: قرائت باید مبتنی بر "مُکث" باشد. حالا کسانی که حرف­هایشان را پشت سر هم می­زنند و حرف‌هایشان را تکه‌تکه بیان نمی­کنند، خیلی به مخاطبشان سخت می­گذرد. آن وقت مخاطب باید خودش بحث­ها را جدا کند و معمولا هم این کار رانمی­کند. حالا اگر کسی به این قاعده عمل کرد، همیشه بحثش را تکه‌تکه می­کند. مثلا من امروز بحثم را شش تکه کرده­ام حتی یک تدوین‌گر هم که می­خواهد فیلمش را تدوین کند تکلیفش روشن است.


1) . ارجاع پژوهشی: "فقه‌البیان" یکی از ابواب نُه‌گانه فقه هدایت است که دارای 9 باب بحثی است و در مجموع، قواعد تخاطب منجر به هدایت را تبیین می‌کند. قواعدی همچون بیان مبتنی بر ظرفیت (قدر)، بیان مبتنی بر تأمل، بیان مبتنی بر مُکث، بیان مبتنی بر نظام مقایسه، بیان مبتنی بر رفق، بیان مبتنی بر منزلت و بیان مبتنی بر انفتاح. جهت مطالعه پیرامون این بحث مهم به دورۀ مباحثاتی "فقه البیان" از سری مکتوبات شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی مراجعه کنید.

2) . ارجاع پژوهشی: و قرآن را [جدا جدا و] بخش بخش قرار داديم تا آن را با درنگ و تأمل بر مردم بخوانى و آن را به تدريج [برپايه حوادث، پيش‌آمدها و نيازها] نازل كرديم. (سوره مبارکه اسراء، آیه 106)

در روایات هم ده‌ها قاعده دیگر وجود دارد. ما چگونه این قواعد را استخراج کرده‌ایم؟ یادم می­آید اساتید ما به ما می­گفتند بروید یک دور "بحارالانوار" را بخوانید، یک دور "اصول کافی" را به صورت خطی [بدون درایه و به همان ترتیبی که مولفینش روایات را ذکر کرده‌اند] بخوانید. خدا را شکر ما این کار را نکردیم! (حالا دلائلش طولانی است که چرا ما این کار را نکردیم) کم‌کم خدای متعال ما را هدایت کرد به این سمت که آیات و روایاتِ روشی را (یعنی همین آیات و روایاتی که نحوه قرائت آیه و روایت را برای ما توضیح می­دهد) بخوانیم. و کم‌کم این آیات و روایات در ذهن ما تجمیع شد، بعد در آنها درایه کردیم، و نام آن را "فقه‌البیان" گذاشتیم. صاحب آیات و صاحب روایات به ما گفته­اند: آیه و روا­یت را ذیل این قواعد بخوانید و گرنه ممکن است آیه و روایت برای شما درست فهم نشود. ما الان در مدسه هدایت، "فقه‌البیان" را به جای اصول فقه تدریس می­کنیم و اینها قواعد اصول فقه ما محسوب می‌شوند خیلی بحث پیچیده و سنگینی هم است که باید راجع به آن بحث کنیم. ولی اجمالا بر این مبنا بود که بیان کردیم.

1/1/2. "بیان مبتنی بر تأمّل" ؛ یکی از قواعد اصولی "فقه‌البیان"

اشاره

حالا من دو قاعده از قواعد "فقه‌البیان" را خدمت شما عرض می­کنم:(1)

انتقال از متن

یکی از قواعده اصولی این است که این جزو قواعد دسته دو است: دسته دوم از قواعد فقه‌البیان، قواعد "بیان مبتنی بر تامل" است. یعنی: بیان باید به شکلی باشد که مخاطبِ شما را به فکر فرو ببرد. طوری باید حرف بزنید که مخاطب شما تفکرش قوی شود. این قاعده جزو قواعد دسته دوم از قواعد فقه‌البیان می باشد. یک سری از روایات داریم که بر این مفاد است.
1/1/1/2. قرائتِ روایت ناظر به رفع مشکل و تردید از جامعه و قلوب شیعیان؛ یکی از قواعد بیان مبتنی بر تأمُّل
اشاره

من یکی از آن روایات را که جناب معایه ابن عمار از امام صادق (علیه‌السلام) نقل کرده محضر شما می­خوانم: می­فرماید «الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا» سوال ( مطلب مورد بحث) در روایت کاملا معلوم است: کسی که می­خواهد حدیث ما را روایت کند «الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِد»(2)

معاوية بن عمّار گويد: به امام صادق گفتم: مردى است راوى احاديث شما كه آنها را در ميان مردم نشر مى‌دهد و به وسیله آن قلوب مردم و شيعیان شما را محکم می‌کند. و مرد ديگرى است اهل عبادت كه اين خصوصيت را ندارد، كدام يك از آن دو برتر است؟ فرمود: «راوى حديث ما كه آن را در ميان مردم نشر دهد و قلوب شيعيان ما را محکم سازد، از هزار عابد برتر است».

الكافي، ج‌1، ص 33 / بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‌1، ص 7 (فیه یبثّ

سند بصائر: حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّار

منية المريد، ص 373 / الوافي، ج‌1، ص 144 / وسائل الشيعة، ج‌27، ص 78 / بحار الأنوار، ج‌2، ص 145

یعنی کسی که حدیث ما را روایت می‌کند ولی با یک قید «يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا» یعنی: یک مشکل و مسئله‌ای برای شیعه به وجود آمده است و ناظر به آن مشکل به تردید افتاده است و استقامت و استحکام رأی وی از بین رفته و نمی­داند باید چه کار کند؛ شما در این موقعیت به نحوی حدیث را روایت کنید که اشتداد قلب برای شیعه ایجادشود. «يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا» یعنی باید طوری روایت را قرائت کنید که قلبش محکم شود و بگوید: حالا که من این حدیث را شنیدم، می­ایستم و راه برایم روشن شد. می‌فرماید: این فقیه و روایت‌کنندۀ حدیث ما «أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِد» نزد خدای متعال از هزار عابد مقامش بالاتر است! طبق این روایت؛ باید حدیث را ناظر به مشکل و مسئله زمان بخوانید. یعنی چه؟ یعنی ابتدا فقیه و طلبه باید ببیند چه

1) . بحث ما الان بحث اصولی نیست. از برخی اساتید شنیده بودم که وقتی مرحوم آیت‌الله بروجردی آمده بودند قم شانزده سال دوره تدریس اصول فقه ایشان طول کشید! حالا اگر ما بخواهیم یک دوره اصول بگوییم؛ حالا نمی­گویم شانزده سال طول می‌کشد، ولی چهار پنج سال طول طول خواهد کشید. به این صورت که از اول شروع کنیم بحث اصول (یعنی فقه‌البیان) را بگوییم و آن را با "کفایه" مقایسه کنیم، با "رسائل" مقایسه کنیم، با "حلقات" مقایسه کنیم و اینها را بحث کنیم طولانی می­شود. حالا من معمولا دأبم (عادت و روش) بر این است که وسط بحث­های فقهی یکی دو تا قاعده اصولی را بحث کنم.

2) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ رَاوِيَةٌ لِحَدِيثِكُمْ يَبُثُّ ذَلِكَ فِي النَّاسِ وَ يُشَدِّدُهُ فِي قُلُوبِهِمْ وَ قُلُوبِ شِيعَتِكُمْ وَ لَعَلَّ عَابِداً مِنْ شِيعَتِكُمْ لَيْسَتْ لَهُ هَذِهِ الرِّوَايَةُ أَيُّهُمَا أَفْضَلُ قَالَ: الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ.

چیزی قلب شیعیان را به تردید انداخته است؛ آن را شناسایی کند، و یک مجموعه روایت برای رفع آن مشکل انتخاب کند و قرائت کند. این حدیث دارد این این نکته را بیان می‌فرماید««الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا» با نحوه روایت‌خواندنش استقامت در شیعیان ایجاد می­کند.

حالا شیعۀ به تردید افتاده با خود می­گوید: الان باید چه کار انجام دهم؟ الان باید پروتکل های سازمان WHO (بهداشت جهانی) را در مسئله کرونا عمل کنم؟ یا نه یک راه دیگری هم هست؟ آیا من الان باید واکسن بزنم؟ یا نه یک راه دیگری هم هست؟ الان که قرار است دولت محترم چهار میلیون مسکن بسازد؛ آیا ما برویم مجتمع آپارتمانی بسازیم؟ (که قبلا عرض کرده‌ایم «آپارتمان یعنی اُمّ‌الفساد در روابط انسانی»!) یا نه برویم "دار واسعه" بسازیم؟ ناظر به یک مشکل باید یک روایت را قرائت کرد. یعنی: طلبه قبل از اینکه برود سراغ خواندن روایت باید مشکل جامعه را شناسایی کند. ببیند چه چیزی قلب شیعیان را مردد کرده است و از حالت اشتداد (استحکام) خارج کرده و به حالت تردید وارد کرده است؛ آن وقت یک روایتی بخواند و قضیه را معکوس کند و قلبها را محکم و مستحکم کند. پس ببینید این یک قاعده است؛ به استلزام این قاعده شما باید همیشه نظامی از مشکلات جامعه را شناسایی کنید، بعد برای رفع آنها مجموعه‌ای از روایات را انتخاب کنید [و برای شیعیان بخوانید].

1/1/1/1/2. ایجاد تبویب جدید و عصری برای روایات؛ یکی از نتائج قرائت روایت ناظر به رفع مشکل و تردید از جامعه و قلوب شیعیان

[یکی از نتائج این قاعده] آن می­شود که تبویب روایات باید عصری شود. چون نظام مسائل هر عصر با عصر دیگر متفاوت است. مثلا من و شما که طلبه­های عصر جمهوری اسلامی هستیم نظام مسائل­مان با طلبه­های عصر قاجار و با طلبه­های دوران منحوس پهلوی و با طلبه­های عصر صفویه، بسیار متفاوت است. بنابراین باید به یک فهرست دیگری [از روایات] برسیم و بر اساس آن فهرست که ناظر به مسائل ما است وارد بحث شویم. پس ببینید از این روایت قاعده در آوردیم. می­گوید خواندن روایت به قید «يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا» است.

سوال می­شود: الان چه چیزی در عصر ما قلوب شیعیان را به تردید انداخته است؟ ابتدا باید آن مسئله را شناسایی کنید، سپس راجع به آن مسئله و مشکل، روایات را تجمیع کنیم، سپس راجع به حل آن مسئله روایات را تبویب نماییم. دیگر نگویید که فهرست فقه از "طهارات" تا "دیات" است؛ بلکه باید یک فهرست دیگری را هم ارائه دهیم که ناظر به مسائلی که قلوب شیعیان را به تردید انداخته است باشد. پس به یک تبویب جدید تابع مشکلات­ و مسائل­­مان می­رسیم. حالا من این را تطبیق کنم: مثلا یک کسی که می‌خواهد استاد انتخاب کند؛ می­گوید من بروم دانشگاه آزاد درس بخوانم؟ یا بروم دانشگاه ملی درس بخوانم؟ یا بروم استنفورد (Stanford) درس بخوانم؟ (چند روز پیش در حرم حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) دو نوجوانِ خوش‌ذهن را دیدم که داشتند قرآن حفظ می­کردند. یکی پانزده جزء و دیگری پنج جزء از قرآن را حفظ کرده بودند. داشتند با انگیزه قرآن حفظ می­کردند. همزمان به من گفتند ما می­خواهیم (MIT)(1)هم برویم! یعنی هم قرآن حفظ می‌کردند، و هم می­خواستند بروند ماساچوست(Massachusetts) درس بخوانند. قرآن حفظ می­کردند ولی به ذهنشان نمی­آید که قرآن کتاب علم است و واقعا آدم را از علوم دیگر بی‌نیاز می­کند. می‌گوید حالا من یک سری هم به (MIT) بزنم، آنجا هم به شخصیتم یک چیزی­هایی اضافه شود. ببینید الان این نکته برای مومنین یک مشکل و مسئله شده است؛ یعنی قلوبشان مردد است و می­گوید پای درس کدام استاد بنشینیم تا با سوادتر بشویم؟ عمده آنها به این نتیجه می­رسند که هم حوزه بیایند هم دانشگاه. لذا دیده­اید پدیده "دکتر حجت‌الاسلام"، "مهندس


1) . ارجاع پرورشی: Massachusetts Institute of Technology (موسسه تکنولوژی ماساچوست): یکی از معتبرترین موسسات دانشگاهی دنیا در توسعه علم مدرن.

حجت‌الاسلام" در جامعه ما دارد زیاد می­شود. اگر شما واکاوی کنید می­بینید در قلبش یک تردید وجود دارد. مثلا می­گوید اگر من اکتفا کنم به آیه و روایت نمی­توانم به همه مسائل جواب بدهم.

یا مثلا در فرض دیگر: وقتی انتخاباتی برگزار می­شود حالا چه انتخابات به معنی رسمی که پای صندوق­های رأی می­رویم و می­خواهیم یک مسئولی را انتخاب کنیم، چه انتخابات به معنی عامش: مثلا همه ما می­خواهیم امام و مسئول خودمان را انتخاب کنیم در موسسه‌مان، در نهادمان، در مسجدمان؛ ولی نمی­دانیم با چه معیاری باید انتخاب کنیم. لذا همه مردد هستیم. بنابراین الان یکی از مسائل عصر ما این است که مردم، طلبه­ها و مومنین در انتخاب استاد، مسئول و مدیر دچار تردید هستند، شاخصه­ها برایشان واضح نیست. مثلا انتخابات ریاست جمهوری برگزار می­شود؛ می­گویند: من به آقای روحانی رای بدهم؟ یا به آقای رئیسی؟ (دیگر شفاف مسئله را دارم بیان می‌کنم). یا بعد می­بینید که مثلا مردم به رئیس "برجام" رأی می­دهند و بعد همه پشیمان می­شوند! حالا در چنین مواردی شما باید چه کار کنید؟ باید «يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا» انجام دهید: باید یک سری روایات را برای مردم بخوانید که مردم دلشان قُرص و محکم شود و بر اساس یک معیاری هم استاد برتر و هم مدیر برتر را انتخاب کنند.

بعضی از این روایات که اولا این روایت اولی که من می­خوانم در کافی جلد یک است علی ابن حنظله اینطور نقل می‌کند: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ يَقُولُ» می­گوید من شنیدم امام صادق (علیه السلام) اینطور می‌فرماید: «اعْرِفُوا مَنَازِلَ النَّاسِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا»(1)

امام صادق (علیه السلام): جایگاه و منزلت مردم را به اندازه روایت آنها از ما بشناسید.

الكافي، ج‌1، ص 50

منية المريد، ص 372 / الوافي، ج‌1، ص 225 /وسائل الشيعة، ج‌27، ص 79

إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ الْعَبَّاسِ الْخُتَّلِيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ الْقُمِّيُّ الْمُعَلِّمُ، قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى بْنِ عِمْرَانَ، قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ الْخَطَّابِيُّ، قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ الْعِجْلِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَنْظَلَةَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: اعْرِفُوا مَنَازِلَ النَّاسِ مِنَّا عَلَى قَدْرِ رِوَايَاتِهِمْ عَنَّا.

رجال الكشي، ص 3

بحار الأنوار، ج‌2، ص 150 / مستدرك الوسائل، ج‌17، ص 296 (کلاهما نقلا عن رجال الکشی)

حَمْدَوَيْهِ بْنُ نُصَيْرٍ الْكَشِّيُّ، قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْخَطَّابِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ، عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: اعْرِفُوا مَنَازِلَ الرِّجَالِ مِنَّا عَلَى قَدْرِ رِوَايَاتِهِمْ عَنَّا.

رجال الكشي، ص 3

یعنی: مثلا اگر می­خواهید که یک استاد یا مدیری چقدر به ما نزدیک است؛ تا به واسطه تقرّب و نزدیک‌بودنش به ما، به او اعتماد کنید؛ نگاه کنید ببینید چقدر روایت ما را بلد است: « عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا» اگر دیدید کسی در حوزه علمیه استاد هم هست، ولی روایت کم بلد است، و استاد دیگری هم هست روایت بیشتر بلد است؛ آن کسی که روایت ما را بیشتر می‌داند را به عنوان استاد و مدیر انتخاب کنید.در روایات دیگر هم همین معنا تکرار شده است: مثلا یک روایتی است که رزّاز از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که: امام باقر (علیه السلام) به من اینطور توصیه کردند (پیداست که ائمه هم خودشان طبق این مبانی عمل می­کردند): «يَا بُنَيَّ» ای پسرم! «اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِم» (2)

امام صادق (علیه السلام) از امام باقر (علیه السلام): ای پسرم! منزلت و جایگاه شیعیان را بنا بر اندازه روایت و معرفتشان بشناس؛ پس همانا معرفت، درایه کردن در روایات ماست؛ و به وسیله درایه کردن است که مومن به بالاترین درجات ایمان می رسد.

معاني الأخبار، ص 1 / الأصول الستة عشر (اصل زرّاد و نرسی)، ص 36

نوادر الأخبار فيما يتعلق بأصول الدين (للفيض)، ص 50 / بحار الأنوار، ج‌1، ص 106 / مستدرك الوسائل، الخاتمةج‌1، ص 47

اگر می­خواهید منزلت یک شیعه را بدانید که چقدر وزن دارد تا به عنوان استاد


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ الْعِجْلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: اعْرِفُوا مَنَازِلَ النَّاسِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا.

2) . ارجاع پژوهشی: أَبِي قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ، عَنْ زَيْدٍ الزَّرَّادِ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ: يَا بُنَيَّ، اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ؛ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ، وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَانِ.

یا مدیر انتخابش کنید؛ چون انسان همیشه سعی دارد که شخصی که دارای منزلت برتر است را به عنوان استاد یا مدیر انتخاب کند. امام می‌فرماید: نگاه کنید ببینید چقدر روایت بلد است « عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ». می­دانید وقتی امام می­فرماید «عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ»؛ یعنی چی؟ یعنی اگر کسی روایت بلد باشد علم دارد؛ چون روایت همه­اش علم است. بعد حضرت یک قید دیگری اضافه می­کند: « وَ مَعْرِفَتِهِم» یعنی ببینید چقدر اهل معرفت است. بعد برای اینکه اهالی فلسفه و دوستان فیلسوف ما نگویند که: معرفت همان فلسفه است؛ امام بلافاصله می‌فرمایند: «فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ» منظور از "معرفت" در اینجا یعنی "درایه‌کردن" و فهماندنِ روایت. چرا که بعضی­ها روایت بلد هستند ولی نمی‌توانند به دیگران بفهمانند. می­گوید معرفت این است که بتوانید روایت را به دیگران بفهمانید. من "درایه" را در اینجا اینطور معنا کردم (که سر جای خود باید در این‌باره بحث کرد). این روایت شریف هم در کتاب "معانی‌الاخبار" است.

پس یکی از بحث‌هایی که در قواعد استنباط خودمان در "فقه‌البیان" این است که: شما ناظر به مشکل استنباط کنید؛ نیایید به طلبه‌ها بگویید: "ثلاثه لیس لها نهایه: رسائل و مکاسب و کفایه". من قبول دارم که مرحوم شیخ انصاری و آخوند مُلّا و عالم بوده­اند؛ ولی همزمان هم قبول دارم که نظام مسائل عصر ما با نظام مسائل مرحوم شیخ و آخوند متفاوت هستند. بنابراین همیشه به طلبه­ها توصیه می­کنم با تبویب جدید، فقه و اصول بخوانند. بنده هم به استناد این روایت این کار را انجام می‌دهم. چرا؟ چون امام فرمود: روایت‌کنندۀ حدیث ما «الرَّاوِيَةُ لِحَدِيثِنَا»، باید با قید «يَشُدُّ بِهِ قُلُوبَ شِيعَتِنَا» باشد. خب؛ وقتی ما هم فهمیدم در عصر ما ده مسئله وجود دارد که قلوب شیعیان را به تردید می­اندازد؛ لذا آیات قرآن و روایات را ناظر به این "ایجاد اشتدادِ قلوب شیعیان" قرائت می­کنیم. پس به یک تبویب جدید می­رسیم و دیگر بر اساس تبویب قبلی بحث نمی‌کنیم. لذا ما حتما به یک تبویب جدید ناظر به مسائل عصر (مسائلی که دارند تردید ایجاد می­کنند یا به تعبیر بهتر ناظر به "بدعت­ها") نیاز داریم.

خب؛ این یک قاعده است. ببینید اگر کسی به همین یک قاعده از صد­ها قاعدۀ "فقه‌البیان" دقت کند، به این نتیجه می­رسد که ما در هر عصری اولا: فقیه زنده می­خواهیم و نمی­توان از فقیه مُرده تقلید کرد؛ چون مسائل هر عصر با یک دیگر متفاوت است. ثانیا: آن فقیه زنده باید تبویب عصر خودش را ناظر به مسائل عصر خود از روایات ارائه دهد و بحث کند. ما الان در بحث­های فقهی الگوی پیشرفت اسلامی همین کار را کرده­ایم و یک تبویب جدیدی از فقه ارائه نموده­ایم. یعنی طلبه­ها هم طهارت تا دیات را و هم تبویب جدید را می­خوانند. و اگر این کار را انجام دهند، می­توانند ناظر به مسائل عصر خود وارد بحث شوند. پس این یک قاعده بود.

2/1/2. "بیان مبتنی بر مُکث" ؛ یکی دیگر از قواعد اصولی "فقه‌البیان"

اشاره

یک قاعده دیگر هم بگویم و بعد وارد بحث شویم حالا قاعده سوم از قواعد فقه البیان "قاعده بیان مبتنی بر مکث" است که اشاره کردم. یعنی چه؟ یعنی شما باید تکه‌تکه وارد بحث شوید. یعنی نمی‌توانید به صورت یکجا تمام بحث­تان را برای مخاطب بگویید؛ بلکه باید ابتدا تکه اول بحث‌تان را بگویید، بعد تکه دوم را، بعد تکه سوم را. فرضا اگر بحث­تان سه تکه است. "قاعده بیان مبتنی بر مُکث" این را می­گوید. آیه شرفه را یکبار دیگر در ذهن شریف­تان مرور کنید: می­فرماید: «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْث» یعنی: اصلا ما قرآن را «فَرَقْناهُ» تکه‌تکه­اش کردیم، آیه‌آیه­اش کردیم؛ برای اینکه در مقام قرائت بر اساس "مُکث" قرائت شود. یعنی یک تکه را ابتدا بگوییم و بعد تکیه دوم و سوم و ... را. پشت سر هم حرف­هایت را نزن.

دقت کنید! یک سوال اینجا مطرح می­شود. (اینجا دیگر بحث یک مقدار دقت می­خواهد) عقل این سوال را مطرح می­کند و می­پرسد: آیا تکه اولِ آیات قرآن با تکه دومِ و سوم از آیات قرآن؛ فرق دارد یا نه؟ مثلا تکه اول سوره حمد "بسم الله الرحمن الرحیم" است (می­دانید که "بسم الله" در هر سوره­ای یک معنای خاص آن سوره را دارد). بعد تکه دوم این است: "الحمد لله رب العالمین".

تکه سوم: "الرحمن الرحیم" همین طور تا آخر سوره شریفه. حالا یک کسی سوال می­پرسد که: اینها همه مثل هم هستند یعنی همه این آیات از یک جنس هستند؟ اگر کسی قرآن یا روایت خوانده باشد می­گوید: نه؛ زیرا بعضی از آیات قرآن "امر و نهی" است، و بعضی دیگر از آیات قرآن "مثال" (یا به تعبیر امام صادق (علیه السلام) "سنن" و "امثال") است.(1)

اصبغ بن نباته گويد: شنيدم از امير المؤمنين عليه السّلام كه ميفرمود: قرآن در سه بخش نازل شده يك بخش آن در باره ما و دشمنان ما است، و بخش ديگر در سنتها و امثال است، و بخش سوم در واجبات و احكام است.

الكافي، ج‌2، ص 627

تفسير العياشي، ج‌1، ص 9 / بحار الأنوار، ج‌89، ص 114 / الوافي، ج‌9، ص 1768

أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: نَزَلَ الْقُرْآنُ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ رُبُعٌ فِينَا وَ رُبُعٌ فِي عَدُوِّنَا وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ رُبُعٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَامٌ.

حضرت باقر عليه السلام فرمود: قرآن بر چهار بخش نازل گرديده است، يك چهارم در باره ما و يك چهارم در باره دشمن ما و يك چهارم سنن و امثال و يك چهارم فرائض و احكام است.

الكافي، ج‌2، ص 628

الوافي، ج‌9، ص 1769

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ نَزَلَ أَرْبَعَةَ أَرْبَاعٍ رُبُعٌ حَلَالٌ وَ رُبُعٌ حَرَامٌ وَ رُبُعٌ سُنَنٌ وَ أَحْكَامٌ وَ رُبُعٌ خَبَرُ مَا كَانَ قَبْلَكُمْ وَ نَبَأُ مَا يَكُونُ بَعْدَكُمْ وَ فَصْلُ مَا بَيْنِكُمْ.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: قرآن بچهار بخش نازل شده، يك چهارم حلال، و يك چهارم حرام، و يك چهارم سنتها، و احكام، و يك چهارم اخبار گذشتگان و آيندگان از شما است و آنچه راجع برفع اختلاف ميانه شماها است.

الكافي، ج‌2، ص 627

الوافي، ج‌9، ص 1769

خدای متعال یک "سنت" یا یک "مثال" یا یک "قصه" را بحث می­کند؛ پس متفاوت است. درست است که پشت سر هم آمده ولی ممکن است تکه اول با تکه دوم ماهيةً با هم متفاوت باشند.
1/2/1/2. تقسیم آیات و روایات به آیات و روایاتِ "مقام تعریف (تحلیلِ موضوع)"، "مقام تصویر (بیان فائدۀ موضوع)" و "مقام تصمیم (پردازشِ موضوع)" ؛ یکی از مباحث حول "بیان مبتنی بر مُکث"

حالا ما یک بحثی داریم که جزو بحث­های شیرین در روایات است که: چند نوع آیه در قرآن داریم؟ (این سوال در ذهنتان باشد از اساتید هم بپرسید): از حیث جنسِ آیه؛ چند نوع آیه قرآن وجود دارد؟ مثلا من الان دو تا مثال زدم و گفتم که: بعضی از آیات امر و نهی است یعنی جنس آیه امر و نهی است، اوامر و نواهی است. و بعضی­دیگر از آیات سنن و امثال هستند. حالا وقتی شما دارید قرآن می­خوانید یکی از موارد تدبر این است که تشخیص بدهید نوع آیه چیست؟ دارد چه می­گوید؟ آیا می­خواهد معرفت شما را افزایش بدهد؟ (یعنی اصطلاحا در حوزه شناخت و تعریف است) یا نه فقط در حوزه اوامر و نواهی است؟ یا نه راجع به حوزه­های دیگر است؟ من الان نمی­خواهم وارد این بحث شوم. یک مجموعه آیه و روایت داریم که جنس آیات و روایت و انواع را بیان کرده‌اند. حدود ده جلسه بحث تفصیلی دارد که من از آن می‌گذرم. جمع‌بندی استنباطی خودم را محضر شما می­گویم تا بحث مقداری روشن شود: از نظر ما در "بیان مبتنی بر مکث" سه نوع آیه و روایت داریم (از اینکه بخاطر ضیق وقت نمی‌توانم استنادات و ارجاعات بحث را بگویم و یا اجمالی بیان کنم؛ مرا عفو کنید): یک نوع آیات و روایات داریم که اصطلاحا یک شیئ را تعریف می­کنند، اما نه با مدل "منطق صوری" مدل منطق صوری این است که شما "قضیه" بسازید. خیر؛ مدل تعریف‌کردنِ آیات و روایات اجمالا این است که: شما را از حالت نکره (عدم شناخت) به حالت معرفه (شناخت) وارد کند. یک سری آیات و روایت در این منزلت هستند که ما اصطلاحا به آنها آیات و روایات "مقام تحلیل" یا "مقام تعریف" می­گوییم. مثلا حضرت می­فرماید: «لَا صَلَاةَ إِلَّا


1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي يَحْيَى عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع يَقُولُ: نَزَلَ الْقُرْآنُ أَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ أَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ أَحْكَامٌ.

بِفَاتِحَةِ الْكِتَاب»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): نماز نیست؛ مگر با فاتحه الکتاب (سوره حمد).

عوالي اللئالي، ج‌1، ص 196

مستدرك الوسائل، ج‌4، ص 158

این روایت در مقام تعریف است. دقت کنید! می­فرماید: "صلاة" نمی­شود مگر با سوره حمد. دارد نماز را برای شما تعریف می­کند. نماز را برای شما معرفه می‌کند تا دیگر شما نگویید نماز چیست. بعد امام (علیه السلام) در مجلسی دیگر به یک راوی دیگری می‌فرماید:« لَا صَلَاةَ بِغَيْرِ افْتِتَاحٍ»(2)

عمار می گوید: از امام صادق (علیه السلام) سوال کردم در مورد مردی که پشت سر امام جماعت سهوی انجام داد و نماز را افتتاح نکرد ( تکبیره الاحرام نگفت؛ آیا نمازش درست است؟) حضرت فرمود: نمازش را اعاده کند (چرا که) نمازی نیست بدون افتتاح (تکبیره الاحرام).

تهذيب الأحكام، ج‌2، ص 354

وسائل الشيعة، ج‌6، ص 14 / الوافي، ج‌8، ص 915

می­فرماید: نماز بدون تکبیره‌الحرام صحصح نیست. این روایت نیز یک کمکی می­کند که شما دوباره نماز را بشناسید. فقهای ما همه این روایات را جمع کرده‌اند و می­گویند مثلا اینها "واجبات نماز" است اعم از "رکن" و "غیر رکن" و بحث کرده­اند. این نوع از آیات و روایات همه در مقام تعریف یا تحلیل یک موضوع هستند.

یک نوع دیگر آیه و روایت داریم اینها "فایده" یک مسئله را بحث می­کنند. مثلا درهمین مسئله "صلاة" یک‌سری آیه و روایت داریم که فایدۀ صلاة را بیان می‌کنند؛ مثلا: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر»(3)

آنچه را از اين كتاب به تو وحى شده است، بخوان و نماز را برپا دار، يقيناً نماز از كارهاى زشت، و كارهاى ناپسند باز مى‌دارد و همانا ذكر خدا بزرگ‌تر است، و خدا آنچه را انجام مى‌دهيد، مى‌داند.

می­فرماید: خاصیت نماز این است که جلویفحشا و منکر را می­گیرد. این آیه و روایت در مقام تعریف صلاة نیست، در مقام بیان فایده صلاة است. چون ممکن است کسی بپرسد برای چه باید نماز بخوانم؟ می­فرماید: اگر نماز نخوانی به فحشا و منکر مبتلا می­شوی. می­دانید اولین اثر فحشا و منکر این است که رزق آدم­ها را کم می­کند. یا مثلا در خطبه فدکیه اینطور دارد که: «فَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً مِنَ الْكِبْر» (4)

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه: ... پس خداوند ایمان را فرض و واجب کرد؛ بخاطر پاک شدن از شرک. و نماز را واجب کرد بخاطر منزَّه و پاک شدن از کبر.

علل الشرائع، ج‌1، ص 248 / من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص 568

سند من لایحضر: رُوِيَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيٍّ ع قَالَتْ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع فِي خُطْبَتِهَا فِي مَعْنَى فَدَك

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَكُونُ الْإِيمَانُ تَطْهِيراً عَنِ الشِّرْكِ وَ الصَّلَاةُ تَنْزِيهاً مِنَ الْكِبْر.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): ایمان را بخاطر پاک شدن از شرک است، و نماز بخاطر منزَّه و پاک شدن از کبر است.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 123

نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 46

وَ فِي خُطْبَةِ فَاطِمَةَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا: فَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً مِنَ الْكِبْر.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه: خداوند نماز را واجب کرد بخاطر منزَّه و پاک شدن از کبر.

بحار الأنوار، ج‌79، ص 209

می­فرماید خاصیت صلاة این است که از آدم­ها "کبر" را می­زداید. شما اگر در کشور آمریکا هم باشید، "کبر" اذیتتان می­کند، در قم هم زندگی کنید همینطور. "کبر" ربطی به مسلمان‌بودن و غیر مسلمان‌بودن ندارد؛ کبر همه را آزار می­دهد. حالا کسی از حضرت زهرا (سلام الله علیها) سوال می‌کند، و یا اینکه ایشان سوال مقدر و یا سوال مطرح در جامعه را پاسخ داده‌اند: «فَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً مِنَ الْكِبْر»

1) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَاب.

2) . ارجاع پژوهشی: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقٍ عَنْ عَمَّارٍ قَالَ: ... سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ سَهَا خَلْفَ الْإِمَامِ فَلَمْ يَفْتَتِحِ الصَّلَاةَ قَالَ يُعِيدُ الصَّلَاةَ وَ لَا صَلَاةَ بِغَيْرِ افْتِتَاحٍ.

3) . ارجاع پژوهشی: اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‌عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تَصْنَعُون. (سوره مبارکه عنکبوت، آیه 45)

4) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ السَّعْدَآبَادِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَابِرٍ عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ عَلِيٍّ قَالَتْ قَالَتْ فَاطِمَةُ ع فِي خُطْبَتِهَا: ... ِ فَفَرَضَ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً عَنِ الْكِبْر.

اگر می خواهید به تکبر در مدیریت جامعه، در درس و بحث، در زندگی خانوادگی و روابط انسانی مبتلا نشوید؛ نماز بخوانید. این هم یک سری آیه و روایت که اصطلاحا به آنها آیه و روایت مقام "ثبت" یا مقام "تصویر" یا بیان "فایده" می­گوییم.

یک سری آیه و روایت داریم اینها مقام "پردازش" یا مقام "رفع مانع" هستند. من مقام پردازش را درهمین مسئله صلاة تطبیق کنم: مثلا به شما گفته­اند: معطر به مسجد بروید. این حکم معطر بودن چه کار می­کند؟ وقتی نمازگزاران همدیگر را می­بینند از بوی بد همدیگر متأذّی نمی‌شوند؛ یعنی نماز خواندن آسان و دلپذیر می­شود. ببینید؛ یک مانع را دارند بر می­دارند. یا مثلا حضرت می­فرماید: سعی کنید مسجد بسازید. مسجد چه کار می­کند؟ نماز خواندن را در "عمل" تسهیل می­کند، و جزو "تعریف" و "فواید" نماز نیست؛ بلکه ساخت مسجد تسهیل‌کننده نماز است. مثلا: شما اگر به مسافرت بروید؛ اگر مسجد نباشد مجبور می­شوید گوشۀ پیاده‌رو یا پارک نماز بخوانید که کار سختی است. اما وجود مسجد، نماز خواندن را آسان می­کند. و همینطور در شهر خودمان نماز را در مسجد می­خوانیم.

حالا یک سری مجموعه آیات و روایت داریم که ما به آنها "آیات و روایات مقام تصمیم"، "مقام پردازش" می­گوییم. آنها هم سه نوع آیه و روایت است. این یک قاعده است فقط مخصوص به صلاة نیست؛ یعنی شما گاه باید صلاة را تعریف کنید، گاه باید فوایدش را بگویید، گاه باید یکسری تصمیمات را بیان کنید تا که اقامه صلاة در جامعه تسهیل شود. جمع‌بندی فقهی ما (بر اساس قاعده فقهی بیان مبتنی بر مکث) از مجموعه آیات و روایات سه نوع آیه و روایت داریم.

حالا ما هر بحث دیگر را در همین قالب سه بخشی (به عنوان یک قاعده) ارائه می­کنیم. هر وقت می­خواهیم تکه­های یک بحث را کنار هم بگذاریم اول آن تکه که مربوط به "تعریف" است را بحث می­کنیم، سپس تکه "تصویر" یا "فایده" را بحث می‌کنیم، و بعد تکه"تصمیمات" را بحث می­کنیم. تبویب بحث ما به این شکل است. یک قاعده در آوردیم؛ همیشه معتقدیم که مثلا وقتی امام (علیه السلام) وارد بحث می­شود، همیشه ابتدا نسبت به بحث "معرفت" ایجاد می­کند. چرا؟ چون حضرت فرمودند: «مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَة»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام) در وصیتش به کمیل بن زیاد: اى كميل! هيچ حركتى (و كارى) نيست جز اينكه در آن به شناختى نيازمندى.

تحف العقول، ص 171

بحار الأنوار، ج‌74، ص 267 / مستدرك الوسائل، ج‌17، ص 268

هر حرکتی ابتدا نیاز به معرفت دارد. باید بدانیم که هیچ کس در حالت عدم شناخت نمی­تواند حرکت کند. بنابراین ابتدا حتما باید معرفت ایجاد کنیم. بخش مهمِ ایجاد معرفت، بیان فواید است؛ لذا ما فواید بحث را جدا کرده‌ایم. وقتی فواید بحث را بیان می‌کنیم، "بعث" ایجاد می­شود و آدم­ها انگیزه پیدا می­کنند. می­دانید اگر بخش تصویر (فوائد) یک بحث را نگویید چه اتفاقی می­افتد؟ مجبور می­شوید با "جبر" یا با "پول" در آدم­ها انگیزه ایجاد کنید. اما وقتی بخش فواید یک بحث را می­گویید آدم­ها از درون به حرکت وا داشته می­شوند. در مرحله سوم: بخش "تصمیمات" را می‌گویید؛ یعنی اقداماتی که منجر به تحقق آن تعریف و تصویر می­شود را مطرح می­کنید. ما مباحث­ فقهی را با این تبویب ارائه می‌کنیم. بدانید همیشه تبویب مباحثات فقهیِ ما از بحث­های قاعده سوم "فقه‌البیان" بیرون می­آید.

حالا اجازه ­بدهید من یک مقداری بعضی از کتاب­ها و بحث­ها را با این روش ارزیابی کنم: مثلا یک کتابی راجع به محیط زیست که یکی از آقایانِ حوزه علمیه تالیف کرده بود را می‌خواندم؛ دیدم که در آن بخش "تصمیم" وجود ندارد و یا خیلی کمرنگ است، اصلا برای خوانندۀ کتاب بیان نکرده که: چه کاری باید انجام بدهد که محیط زیست بهینه شود؟ و یا اینکه بخش "تصویر" با بخش "تعریف" تفکیک نشده است. بنابراین شما می‌توانید بحث یک فقیه یا یک سخنران را با "قاعده بیان مبتنی بر مکث" ارزیابی کنید؛ مثلا بگویید ایشان سخنرانی خوبی مطرح کردند، ولی من بعد از سخنرانی به تصمیم نرسیده­ام؛ چون ایشان اصلا تصمیمی را تبیین


1) . ارجاع پژوهشی: قال امیرالمومنین (علیه السلام) فی وصیته لکمیل بن زیاد: يَا كُمَيْلُ مَا مِنْ حَرَكَةٍ إِلَّا وَ أَنْتَ مُحْتَاجٌ فِيهَا إِلَى مَعْرِفَة.

نکردند. معمولا بحث­های دوستان فیلسوفِ ما اینگونه است؛ گاهی وقت­ها چهارصد جلسه بحث به شما می­گویند ولی شما به تصمیم مشخصی نمی­رسید! فقط معرفتتان افزایش پیدا می­کند، در حالی که زندگی نیاز به تصمیم‌گیری در امور دارد، ما باید تصمیم بگیریم. بنابراین همیشه باید به ما یک سبد تصمیم پیشنهاد کنند.

حالا من این بحث مدیریت روستا را طبق این تبویب محضرتان مطرح می­کنم. خواستم بحث روشی را مطرح کنم؛ یعنی روستا از نظر ما اولا "تعریف" دارد، بعد "تصویر" دارد یعنی نظام فواید دارد، و بعد هم یک سری "تصمیمات" دارد. قالب تبویب همه نظریات فقهی نقشه الگوی پیشرفت اسلامی این سه بخش را دارد. همیشه در نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی سه "ت" وجود دارد: "ت" تعریف، "ت" تصویر، "ت" تصمیم. امروز دو تا قاعده را گفتم، ده‌ها قاعده دیگر هم در استنباطِ ما وجود دارد مثل: "بیان مبتنی بر نظام مقایسه"، "بیان مبتنی بر رفق"، "بیان مبتنی بر سیاق" و "بیان مبتنی بر کم" که باید بعد­ها راجع به آنها شرح دهیم.

بحث روشی یک مقداری طول کشید ولی لازم بود و باید از این مباحث اطلاع داشته باشید. به من مکرر می­گویند که: آقا! چرا شما می­گویید "پروتکل‌های فقهی مدیریت کرونا"؟!(1)

جهت مشاهده متن کامل اولین گزارش این نشست به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

https://eitaa.com/olgou4/3391

همین اخیرا یک طلبه فاضلی به بنده می­گفت: شما گفتید "پروتکل­هایفقهی کرونا"؛ ولی همه­اش بحث­های مستحبات را گفته­اید! یعنی: چون ذهنیت این طلبه محترم این بود که فقیه فقط باید "معذر" و "منجز"­ها را بحث کند؛ لذا به من اشکال کرده بود که: چرا آمده­اید روایاتی را که دلالت بر "مستحبات" می‌کنند را آورده­اید؟! خب؛ بنده پاسخ این اشکال را در قسمت اول عرائضم بیان کردم که: من روایت و آیه را ناظر به رفع مشکل می‌خوانم. گاهی وقتها یک روایتی که در تبویب فعلی (فقه معذر و منجز) جزو مستحبات است، رفع مشکل هم می­کند [لذا در مباحث ما هم جای می‌گیرد]. ببینید! قاعده این است که شما یک طوری آیه و روایت بخوانید که مشکل شیعه حل شود و الان شیعه به بلیه و "فتنه کرونا" مبتلا شده است؛ حالا ما 24پروتکل ارائه کرده­ایم که تمام آنها به غیر از یکی دو تای آنها از حیث مبانی فقه معذر و منجز جزو مستحبات طبقه‌بندی می­شوند، ولی می­توانند مشکل (کرونا) را حل کنند. پس بحث ما هم بحثی فقهی است؛ چون قاعده­ و چگونگی بحث فقهی را در اصول (فقه‌البیان) بحث کرده­ایم. اما آن طلبه­ای که این قاعده را نمی­داند، به ما می­گوید: شما معذر ومنجز بحث نکرده­اید [لذا بحثتان فقهی نیست].(2)

او انتظار داشت مثلا من بروم بگویم: "واکسن" واجب است یا حرام است! در حالی که اصلاً فرض من بر این نبوده است؛ بلکه خواستم مشکل کرونا را مدیریت کنم. به این شکل که از روایاتی که از نظر شما در دایره مستحبات است استفاده کرده­ام. لذا ما بر اساس این قاعده، "احکام خمسه"­ای که فقهای عظام شیعه فرموده‌اند،(3)

رساله توضيح المسائل (فاضل)، ص520

را از حیث حل مشکل بررسی می­کنیم. مثلا: صلاة چه مشکلی را حل می­کند؟ صلاة (طبق فقه معذر و منجز) جزو اوامر است. جزو فرایض است «فَرَضَ اللَّهُ الصَّلَاةَ»، ولی می­تواند تکبر را از حیث رفع مشکل مدیریت کند. بنابراین می­توان حتی به احکام خمسه هم با یک نگاه دیگری ورود پیدا کرد. اتفاقا بحث فقهی هم هست. اگر کسی آمد و گفت: «من خاصیت احکام خمسه را بحث می­کنم»، شما


1) . ارجاع پژوهشی: اشاره به نشست تخصصی «معرفی پروتکل‌های فقهی مدیریت کرونا» در مقایسه با پروتکل‌های سازمان بهداشت جهانی (در جمع اطباء طب اسلامی در تاریخ چهار‌شنبه 10 شهریورماه 1400 در شهر مبارک قم). در این نشست به چهار سوال اصلی پرداخته شد: سوال اول: روش تحقیق در حوزه سلامت (خصوصا در مورد مدیریت مسئله کرونا) چگونه باید باشد؟ سوال دوم: بنابر مباحث " الگوی فقهی تحلیل بیماری (پاتولوژی فقهی)"؛ بیماری چگونه تعریف می‌شود و چگونه به وجود می‌آید؟ سوال سوم: بیماری "کرونا" بنابر مباحث "الگوی فقهی تحلیل بیماری(پاتولوژی فقهی)" چه تعریفی پیدا می‌کند؟ سوال چهارم: پروتکل‌های فقهی بیماری کرونا چیست؟ که در پاسخ به سوال چهارم نیز به سوال فرعی پاسخ داده شده است که عبارت است از: 1. پروتکل‌های دسته اول: پروتکل‌های تسهیل تنفس و کنترل علائم حادّ. 2. پروتکل‌های دسته دوم: پروتکل‌های تعدیل‌کننده طبع. 3. پروتکل‌های دسته سوم: پروتکل‌های تقویت قلب.

2) . ارجاع پرورشی: جهت مشاهده معنای اجمالی اصطلاح" فقه معذِّر و منجِّز" به پیوست شماره 1 مراجعه کنید.

3) . ارجاع پرورشی: احكام خمسه: وجوب، حرمت، استحباب، كراهت و اباحه.

نباید به او بگویید: «شما بحث فقهی نکرده‌اید»؛ چون مباحث هم جزو آیات و روایات است که از رویش تفقه و استنباط و بررسی کرده است، منتها قاعده‌مند. که من اندکی از این قواعد را بحث کردم.

3. سرفصل دوم: چرا ایده "حکمروایی روستایی" توسط سازمان ملل مطرح شده است؟

1/3. ناکارآمدی مدل‌های گذشتۀ اداره حاکمیت‌ها و روستاها در نظر سازمان ملل؛ دلیل ارائه ایده "حکمروایی روستایی" توسط سازمان ملل

اشاره

سوال دوم این بود که چرا ایده "حکمروایی روستایی" توسط سازمان ملل مطرح شده است؟ سازمان ملل از اوائل دهه نود (یعنی 1990) تا الان، آرام آرام یک ایده­ای را تحت عنوان حکمروایی مطرح کرده است و می­گوید: از نظر اصطلاحات من "حکمروایی" با "حکومت" دو تا هستند(1)

اصطلاحات «حکومت» و «حکمرانی خوب (حکمروایی)» به طور فزاینده ای در ادبیات توسعه استفاده می شود. حکمرانی بد به طور فزاینده ای به عنوان یکی از علل اصلی همه شرارت در جوامع ما در نظر گرفته می شود. کمک‌کنندگان بزرگ و مؤسسات مالی بین‌المللی به طور فزاینده‌ای کمک‌ها و وام‌های خود را مشروط به انجام اصلاحاتی می‌کنند که «حکمرانی خوب» را تضمین کند.

Governance is not a new concept of "government". It is as old as human civilization. In simple terms, "government" means: the decision-making process and the process by which decisions are enforced (or not enforced). Governance can be used in a variety of contexts such as corporate governance, international governance, national governance and local governance.

حکمرانی(حکمروایی) مفهوم «حکومت» جدید نیست. قدمت آن به اندازه تمدن بشری است. به زبان ساده «حکومت» به معنای: فرآیند تصمیم گیری و فرآیندی است که تصمیمات توسط آن اجرا می شوند (یا اجرا نمی شوند). حکمرانی(حکمروایی) را می توان در زمینه های مختلفی مانند حاکمیت شرکتی، حاکمیت بین المللی، حاکمیت ملی و حاکمیت محلی استفاده کرد.

آدرس مطلب: مقاله از United Nations Economic and Social Commission for Asia and the Pacific (کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه)

با عنوان: What is Good Governance? (حکمرانی خوب چیست؟)

نویسنده: آقای یاپ کیو شنگ رئیس بخش کاهش فقر UNESCAP

https://b2n.ir/f80100

(تفاوت این دو را بیان خواهم کرد). چرا این را مطرح کرده است؟

1/1/3. مدل مدیریتی "خان‌سالار" و "دولت‌سالار" ؛ دو نمونه از مدل‌های ناکارآمد گذشته در اداره حکومت‌ها و روستاها در نظر سازمان ملل

اشاره

برای فهم حرف سازمان ملل (که البته یک حرف باطنی است) یک مقدمه­ای را باید بگویم: سازمان ملل می‌گوید: نحوه اداره حکومت­ها (حالا من درخصوص روستا می­گویم:) یا نحوه اداره روستا­ها تاکنون به سه شکل بوده است و سه شکل می­شود برای آن متصور شد: 1) در یک دوره­ای روستا­ها با مدل "پدرسالاری" اداره می­شدند، یعنی "خان"ها و "سلاطین" می­آمدند و برای دهقان­ها و اهالی روستا حکم صادر می­کردند و آنها مامور بودند به اینکه این حکم­ها را اجرایی کنند. این یک دوره بوده است. 2) بعد از آن یک دوره‌ای شروع شده است که اسم آن را در ادبیات کارشناسی دوره "دولت­گرا" می­گذارند (شما بگویید دوره "دولت­سالار"). در دوره دولت­سالار فقط حاکم عوض شده است؛ حاکم در دوره قبلی (دوره پدرسالاری)، "خان"ها بودند، و در این دوره "استانداری" و "دولت مرکزی" است. ولی بالاخره "حکومت از بالا به پایین" بوده است. این هم یک دوره­ای بوده است.


1) . ارجاع پردازشی:The terms "government" and "good governance" are increasingly used in the development literature. Bad governance is increasingly considered as one of the main causes of all evil in our societies. Large donors and international financial institutions are increasingly making their grants and loans conditional on reforms that ensure "good governance."

1/1/1/3. ایجاد تعامل و مشارکت بین "نهادهای مدنی"، "مردم"، "بخش خصوصی" و "دولت مرکزی" در اداره حاکمیت و روستا؛ معنای مدل "حکمروایی" در ادبیات سازمان ملل
3. آرام آرام از دهه 1990 با یک انگیزه­های پیچیده­ای (فکر نکنید انگیزه­اش خیر بوده است! که حالا من نمی­خواهم در این بخش وارد بحث شوم). گفته‌اند: باید نحوه اداره روستاها به شکلی تغییر کند که چند گروه در حاکمیت نقش داشته باشند و فقط حاکمیت مرکزی نباشد: 1- "نهادهای مردمی" (یا به اصطلاح یونسکو: "نهادهای مدنی")، 2- خود مردم، 3- بخش خصوصی، 4- دولت. و می‌گویند: اگر تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در اداره یک روستا یا شهر یا یک حکومت، محصول تعامل این چهار مجموعۀ انسانی بود؛ این دیگر اسمش "حکومت" نیست، بلکه اسمش "حکمروایی" است.
2/1/1/3. دولت مرکزی تنها تصمیم‌گیر در اداره حاکمیت؛ معنای "حکومت" در ادبیات سازمان ملل

پس فرق "حکومت" با "حکمروایی" از نظر سازمان ملل این می­شود که: در "حکومت"، فقط "دولت مرکزی" تصمیم می­گیرد. ولی در "حکمروایی"، "نهاد­های مدنی" هم جزئی از فرآیند تصمیم‌گیری هستند، "مردم" هم جزئی از فرآیند تصمیم‌گیری هستند، "بخش خصوصی" هم جزئی از فرآیند تصمیم‌گیری هستند.(1)

از آنجایی که حکمرانی فرآیند تصمیم‌گیری و فرآیندی است که تصمیم‌ها توسط آن اجرا می‌شوند، تحلیل حکمرانی بر بازیگران رسمی و غیررسمی درگیر در تصمیم‌گیری و اجرای تصمیم‌های اتخاذ شده و ساختارهای رسمی و غیررسمی متمرکز است. به تصمیم رسیده و اجرا شود. دولت یکی از بازیگران حاکمیتی است. سایر بازیگران درگیر در حکومت بسته به سطح دولتی که مورد بحث است متفاوت است. برای مثال، در مناطق روستایی، بازیگران دیگر ممکن است شامل اربابان با نفوذ، انجمن های کشاورزان دهقانی، تعاونی ها، سازمان های غیر دولتی، موسسات تحقیقاتی، رهبران مذهبی، نهادهای مالی احزاب سیاسی، ارتش و غیره باشند.

همان

جهت مطالعه بیشتر در مورد نظریه "حکمروایی شهری و روستایی" به پیوست شماره 2 مراجعه کنید.

لذا الان شما می­بینید متاسفانه ما در جمهوری اسلامی یک قانونی داریم کهبه "اتاق بازرگانی" اختیارات قانونگذاری داده است! اتاق بازرگانی که می‌دانید چه است؟ محل تجمع سرمایه­دار­ها و اعضای اصلی بخش خصوصی است؛ که در جمهوری اسلامی برای خودش قانون می­نویسند! این را می‌دانستید؟! بله؛ آن موقعی که این قانون تصویب شد (که در اواخر دولت آقای احمدی نژاد بود)، ما یک یادداشتی در نقد آن نوشتیم ( که باید الان در رسانه­ها موجود باشد) ولی اصلا کسی حساسیتی نشان نداد. اسمش را هم عوض کرده‌اند و می­گویند "کار آفرین"، "بخش خصوصی"! و نمی­گویند "سرمایه‌دار زالو صفت". برای نمونه: نصف مردم ایتالیا کارگر و برده پدر شهید معروف ادواردو آنیلی بوده­اند! بعد اسمش را عوض کرده­اند و گفته‌اند: "بخش خصوصی" در حالی‌که همان برده­داری سابق است! یعنی یک نفر رئیس است و بقیه کارگرش هستند. الان هم اتاق بازرگانی محل تجمع بخش خصوصی است. برای خودشان در جمهوری اسلامی قانون می­گذارند یعنی طبق منافع خودشان قانون وضع می‌کنند! حالا من بعدا راجع به اتاق بازرگانی بحث خواهم کرد که عوارض آن چیست.

بنابراین اگر "بخش خصوصی" بود، "مردم" و "نهادهای مدنی" هم بودند، "حاکمیت" هم بود و همه ذی‌نفعان تصمیم گرفتند؛ سازمان ملل اسمش را "حکمروایی" می­گذارد. اما اگر فقط "دولت مرکزی" تصمیم گرفت، اسمش را "حکومت" می­گذارند. حالا من می­خواهم این "حکمروایی روستایی" را نقد کنم. پس سوال جلسه معلوم شد: می­خواهیم ببینیم چه اشکالی [بر مدل حکمروایی روستایی] وارد است.


1) . ارجاع پرورشی:Because governance is a decision-making process and the process by which decisions are executed, governance analysis focuses on the formal and informal actors involved in decision-making and the implementation of decisions made and the formal and informal structures. Decided and implemented. The government is one of the governing actors. Other actors involved in government vary depending on the level of government in question.In rural areas, for example, other actors may include influential lords, peasant farmers' associations, cooperatives, NGOs, research institutes, religious leaders, political party financial institutions, the military, and so on.

حالا قبل از اینکه به اشکالاتش بپردازم، چند عبارت از اسناد بین‌المللی را که یادداشت کرده­ام برایتان بخوانم: بانک جهانی در گزارش سال 2017 اینطور گفته است که: «دستیابی به همه اهداف توسعه را (ببینید دارد راجع به اهداف توسعه بحث می­کند)، مستلزم درک درست از حکمروایی است.»(1)

آدرس مطلب: سایت گروه پردازشگران علوم مکانی جی ای اس اسمارت

https://b2n.ir/s26692

بانک

جهانی دستیابی به همه اهداف جهانی را مستلزم چه می­داند؟ مستلزم درک درست از حکمروایی می­داند. می‌دانید معنای این مطلب چه می­شود؟ می­گوید می­دانید چرا شما به توسعه دست نیافته­اید؟ چون شما حکومت دارید، ولی حکمروایی ندارید. این حرف بانک جهانی است. یعنی بانک جهانی دارد پارادایم جدید مدیریتی را مطرح می­کند. از دهه 1990 به اینطرف دارد یک ایده جدید مدیریتی که مشارکت نهاد­های جامعه در آن بیشتر است را مطرح می­کند. حالا البته این را هم بگویم که: الان ایده جدید سازمان ملل "حکمرانی هوش مصنوعی" است(2)

تدوین سیاست ملی شهری، گام اصلی برای تثبیت فضای شهری و ایجاد حکومتی مستقل است. این امر همچنین در جهت دهی و اقدامات لازم جهت حمایت از توسعه شهری، امری حیاتی است. این سیاست یک چارچوب هماهنگ کننده کلی برای مقابله با مهمترین مسائل مربوط به توسعه سریع شهری فراهم میکند، از جمله: پیشگیری و منظم سازی زاغه‌نشینی ، دسترسی به زمین ، خدمات و زیرساخت های اساسی ، قوانین شهری ، تفویض اختیار به دولتهای فرعی و محلی، جریانات مالی، مقررات برنامه ریزی شهری ، تحرک شهری و نیازهای انرژی شهری و همچنین ایجاد اشتغال.

آدرس مطلب: برنامه اسکان ملل متحد(هبیتات)

https://b2n.ir/s97077

A national urban policy provides a framework to manage urbanisation, to guide countries to utilise smart and green principles.

سیاست ملی شهری چارچوبی را برای مدیریت شهرنشینی و راهنمایی کشورها برای استفاده از اصول (شهر) هوشمند و سبز فراهم می کند.

آدرس مطلب: از کتاب «Developing National Urban Policies: Ways Forward to Green and Smart Cities»، قسمت Forward، صفحه V

نویسندگان: Debolina Kundu, Remy Sietchiping, Michael Kinyanjui

از انتشارات اشپیگل در سال 2020

لینک دانلود کتاب از سایت برنامه اسکان ملل متحد(هبیتات):

https://b2n.ir/m00316

و دارند از اینحکمروایی عبور می­کنند. بدانید که الگوی جدید مدیریت دنیا مدیریت بر اساس "الگوریتم(Algorithm)­"(3)

الگوریتم ، روشی سیستماتیک که - در تعداد محدودی گام - پاسخ به یک سوال یا حل یک مسئله را تولید می کند. این نام از ترجمه لاتین ، Algoritmi de numero Indorum ، از رساله ریاضی دان مسلمان الخوارزمی در قرن 9 "الخوارزمی در مورد هنر حسابداری هندو" گرفته شده است.

آدرس مطلب: سایت رسمی دانشنامه بریتانیکا

https://b2n.ir/w40351

ها

است. عصر دنیا عصر آینده است خیلی خطرناک­تر از ایده حکمروایی است! که حالا متاسفانه بعضی توجه ندارند. راجع به "هوش مصنوعی" مستقلا بحث کرده


1) . ارجاع پرورشی: بانک جهانی در سال 1989 به این نتیجه رسید که مسئله حکمرانی یعنی شیوه مدیریت و اداره کشور یا رابطه شهروندان با حکومت کنندگان، موضوع کلیدی توسعه است. این مسئله به تدریج در بانک جهانی مورد مطالعه و بررسی عمیق تر قرار گرفته تا اینکه این موضوع در گزارش سالانه توسعه جهانی Development) در سال 1996 با عنوان “از برنامه تا مازاد” به روشنی انعکاس یافته است (یونی تار UNITAR: United Nations Institute for Training and Research (2003) علاوه بر آن در اعلامیه پیش نویس ونکوور (اعلامیه پیش نویس ونکوور2006 - The Draft Vancouver Declaration) از حکمرانی (حکمروایی) به عنوان یک پارادایم جدید برای مدیریت بشر نام برده اند.

2) . ارجاع پرورشی: The development of a national urban policy is the key step for reasserting urban space and territoriality. It is also vital in providing the needed direction and course of action to support urban development. The Policy provides an overarching coordinating framework to deal with the most pressing issues related to rapid urban development, including slum prevention and regularization, access to land, basic services and infrastructure, urban legislation, delegation of authority to sub-national and local governments, financial flows, urban planning regulations, urban mobility and urban energy requirements as well as job creation.

3) . ارجاع پرورشی: Algorithm, systematic procedure that produces—in a finite number of steps—the answer to a question or the solution of a problem. The name derives from the Latin translation, Algoritmi de numero Indorum, of the 9th-century Muslim mathematician al-Khwarizmi’s arithmetic treatise “Al-Khwarizmi Concerning the Hindu Art of Reckoning.”

­ام.(1)

https://eitaa.com/olgou4/3198

پس ببینید بانک جهانی می­گوید علت فقر و علت عدم توسعه شما این است که درک درستی از حکمروایی ندارید. حکمروایی هم یعنی همه را در فرآیند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دخیل کنید. می­گوید: اصلا ضمانتی ندارد که تصمیمی از بالا به پایین (حکومت مرکزی) ابلاغ و بعد اجرا شود. می­دانید چرا تصمیم­های حاکمیت مرکزی اجرا نمی­شود؟ چون مردم در فرآیند گرفتن آن تصمیم دخالتی ندارند. ظاهرش خیلی حرف خوبی است حالا ببینیم اشکالاتش چیست.

یک عبارت دیگری [در گزارش بانک جهانی] وجود دارد که می­گوید: «دولت‌ها به تنهایی مسئولیت اداره روستا را بر عهده نگیرند». می­گوید: اصلا دولت‌ها نمی‌توانند این کار را انجام دهند. چرا؟ چون چند هزار روستا داریم؛ و نمی‌توان مدیریت این چند هزار روستا را به یک دولت مرکزی و بعد هم استانداری‌ها و... واگذار کرد؛ لذا می­گویند: مدیریت روستاها را با "مدل حکمروایی" جلو ببرید.

2/3. اشکالات مدل حکمروایی روستاییِ سازمان ملل:

اشاره

حالا سوال و بحث ما این است که این نحو مدیریت روستا (مدل حکمروایی) چه اشکالی دارد؟ پس دلیل سازمان ملل را متوجه شدید که چرا ایده حکمروایی را مطرح کرده و می­گوید رسیدن به اهداف توسعه بدون مشارکت همه بخش­های مختلف جامعه امکان‌پذیر نیست.

1/2/3. محدودکردنِ مشارکت مردم در اداره حاکمیت به نهاد­های مدنی، مردم (به نحو عام) و بخش خصوصی (سرمایه‌دارها) و حذف نهادهای اصلی سازماندهی در اسلام (مثل: خانواده و مسجد) از اداره حاکمیت؛ اشکال اوّل به مدل حکمروایی روستاییِ سازمان ملل

اما وقتی می­خواهد بخش‌ها و نهادهای مختلف جامعه را نام ببرد، از "مسجد" (با اینکه مسجد هم یک نهاد مردمی است) نام برده نمی‌شود؛ بلکه [به طور مطلق] می­گویند" نهادهای مدنی". این اولین اشکال است که به مدل حکمروایی سازمان ملل وارد است. و همچنین "خانواده" (که یک نهاد مردمی است) را مسکوت می­گذارد و به صورت عام می­گوید: "مردم". یعنی اولین اشکال در این تعریف آن است که نهادهای اصلی دین (مثل مسجد و خانواده) حذف می­شوند. نمی­آید بگوید: "بازار اسلامی". بازار اسلامی بازاری است که مردم به نحو حداکثری در آن تجارت می­کنند؛ بلکه فقط می­آید می­گوید: "بخش خصوصی". بخش خصوصی یعنی چه؟ یعنی همان سرمایه­دارها. می­گوید آنها هم [در اداره حاکمیت] دخالت کنند. پس ببینید؛ حاکمیت مرکزی را در تصمیم‌گیری محدود می­کند به سرمایه­دارها (بخش خصوصی)، نهاد­های مدنی و مردم را به نحو عام دخالت می­دهد. نمی­آید بگوید الگوی سازماندهی مردم در اسلام اولا در قالب خانواده است (مثلا بگویند: ما پدر خانواده یا سرپرست خانواده­ها را در تصمیم‌گیری­ها دخالت می­دهیم)؛ بلکه متعمدا روی "خانواده" نمی­ایستد تا از تصمیم‌گیری حذفش کند! اصلا در برنامه­ریزی توسعه خانواده مهم نیست! بر روی "مسجد" هم به عنوان مدیریت محله نمی­ایستد؛ بلکه فقط عنوان عامِ "نهادهای محلی" را می­گذارد. بله؛ از این حیث که می­خواهد مردم را [در اداره حاکمیت] دخالت بدهند، اجمالا قابل دفاع است. ولی از آن حیث که می­آید مصادیق دخالت مردم را به سرمایه­دارها و نهاد­های مدنی و این نوع ساختارهای مدرن محدود می­کند، بحث قابل اشکال است. این اشکال اول.


1) . ارجاع پژوهشی: اشاره به نشست تخصصی «هوش مصنوعی و طرح جایگزین» که در آن به تبیین و شرح پنج سوال پرداخته شده است: 1) جایگاه و علت اهمیت هوش مصنوعی در اسناد بین‌المللی. 2) راه‌حل جایگزین هوش مصنوعی در مواجهه با چالش‌های شهری. 3) نتایج اجرای راه‌حل‌های جایگزین الگوی پیشرفت اسلامی در مواجهه با چالش‌های شهری. 4) روش موضوع‌شناسی الگوی پیشرفت اسلامی در برخورد با موضوعات مدرن. 5) جایگاه و منزلت فناوری‌های هوشمند و متخصصین این حوزه. این نشست در جمع برخی از مدیران شهری و متخصصین هوش مصنوعی و فناوری‌های هوشمند، در تاریخ سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1400 در شهر مبارک قم، مسجد مقدس جمکران، ساختمان 313 برگزار گردیده است. جهت مطالعه متن پیاده فوری این نشست به آدرس ذیل مراجعه کنید:

بنابراین ما به دنبال یک ایده­ای از حکمروایی هستیم که در آن خانواده تصمیم بگیرد، در آن مسجد تصمیم بگیرد، در آن به جای سرمایه­دار­ها "همه مردم" تصمیمات اقتصادی بگیرند. مثلا "مگامال شبکه افق کوروش" یک الگوی سرمایه‌داری برای توزیع است. چه کسی تصمیم می­گیرد که شما چه کالایی را و چه بِرَندی را مصرف کنید؟ مسئول خرید این شبکه گسترده در کشور. یعنی: شما مجبور هستید که فقط در دائره خریدِ آن مسئولِ خرید، انتخاب ­­کنید. ولی اگر بازار به شکل اسلامی باشد؛ به جای یک مگامال (Mega Mall) (1)

و یک سیتی‌سنتر (City Center)(2)

صد تا مغازه توزیع‌کننده هستند، همۀ مردم توزیع‌کننده­اند. لذا شما بسط ید پیدا می­کنید که چه چیزی را انتخاب کنید و اختیارات شما بیشتر می­شود. پس این یک اشکال است که بر این بحث داریم.

2/2/3. قراردادنِ " توسعه" به عنوان هدف اصلی؛ اشکال دوم به مدل حکمروایی روسایی سازمان ملل

اشکال دومی که به حکمروایی روستایی وجود دارد این است که: گفته‌اند «برای دستیابی به اهداف توسعه...»؛ رسیدن به "توسعه" را به عنوان هدف برای حکمروایی روستایی معرفی کرده‌اند.(3)

حکمرانی خوب آرمانی است که دستیابی به آن در مجموع دشوار است. تعداد بسیار کمی از کشورها و جوامع به دستیابی به حکمرانی خوب در کلیت آن نزدیک شده اند. با این حال، برای تضمین توسعه انسانی پایدار، باید اقداماتی در جهت تحقق این ایده‌آل با هدف تحقق آن انجام شود.

آدرس مطلب: مقاله از United Nations Economic and Social Commission for Asia and the Pacific (کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد برای آسیا و اقیانوسیه)

با عنوان: What is Good Governance? (حکمرانی خوب چیست؟)

نویسنده: آقای یاپ کیو شنگ رئیس بخش کاهش فقر UNESCAP

https://b2n.ir/f80100

ما قبلا بحث کرده­ایم که توسعه هدف خوبی نیست و استدلال‌های زیادی در این باره بیان کرده­ایم، «توسعه، محرومیت‌زا است».(4)

به پیوست شماره 3 مراجعه کنید.

ما به دنبال "پیشرفت اسلامی" هستیم و مفهوم اصلی در پیشرفت اسلامی "تنظیم روابط انسانی" است. مفهوم اصلی در توسعه غربی افزایش GDP (افزایش تولید ناخالص ملی)(5)

آدرس مطلب در سایت رسمی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران: yon.ir/HRXCN

است. الان کشور آمریکا بالاترین GDP را دارد. خب؛ الان (افزایش تولید ناخالص ملی) خوب است یا بد؟ شما می­گویید آمریکا کشوری توسعه‌یافته است و بالاترین سطح GDP را دارد؛ اما می­خواهیم کمی فکر کنیم و از نخبگانمان می‌پرسیم: آیا این خوب است یا بد؟ ما می­گوییم: حتما بد است! چون درست است که بالاترین GDP دنیا را دارد ولی فقط یک درصد از مردم آمریکا سود این تولید را می­برند و بقیه کارگر آنها هستند. بله؛ سرجمع ثروت یک جامعه افزایش پیدا کرده است، ولی الگوی تولید به شکلی است که فقط صاحبان صنایع بزرگ و صاحبان وال‌استریتِ کثیف این سود را می­برند و بقیه مردم دچار فقر هستند. بنابراین این الگوی تولید و این نوع استراتژی صنعتی منجر به ایجاد فاصله طبقاتی می­شود.

ولی ما در الگوی پیشرفت اسلامی الگوی تولید را به شکلی طراحی می­کنیم که تمام مردم سود ببرند؛ مثلا الان می­خواهیم برای شهر قم گوشت و لبنیات تولید کنیم یک وقت شما "دامشهر" ایجاد می­کنید و کارخانه­های لبنیاتی بزرگ می­آیند لبنیات و گوشت شهر قم را تولید می­کنند. خب؛ در اینصورت صاحب این کارخانه­ها چند نفر هستند؟ مثلا: حدود 10 نفر گردش اعتبارات گوشت و لبنیات شهر قم به جیبشان می­رود. این یک نوع روش برای تولید است. اما وقتی با نگاه آیات و روایات (که ما در مکاسب این


1) . مرکز خرید بزرگ.

2) . مرکز شهر (مجتمع تجاری در مرکز شهر).

3) . ارجاع پرورشی: Good governance is an ideal that is generally difficult to achieve. Very few countries and societies have come close to achieving good governance as a whole. However, to ensure sustainable human development, steps must be taken to achieve this ideal.

4) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده ادله‌ای اجمالی اینکه "توسعه محرومیت‌زاست"

5) . ارجاع پرورشی: در سایت بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در تعریف GDP (Gross Domestic Product) چنین آمده است: كل ارزش ريالی محصولات نهایی توليدشده توسط واحدهای اقتصادی مقيم كشور در دوره زماني معين ( سالانه يا فصلي ) را توليد ناخالص داخلی می‌نامند.

آیات و روایات را در شش دسته آوره­ایم) به مسئله نگاه می‌کنیم؛ به این نتیجه می‌رسیم که مثلا 30 روستا از روستاهای اطراف قم را تولیدکننده لبنیات و گوشت شهر قم قرار دهیم. این کار علاوه بر این که سالم­تر هست (چون در آن مواد نگهدارنده نیست، چون مانده نیست) در حالی‌که همه غذا­های صنعتی و بسته‌بندی شده این مشکلات را دارند. و فایده مهم دیگرش این است که: مثلا گردش اعتبارات گوشت و لبنیات قم بین حدود 30 روستا توزیع می­شود. یعنی چی؟ یعنی پایه‌گذاری عدالت از سیستم تولید اتفاق می‌افتد.

اما شما یک وقتی می­گویید: تولید صنعتی باشد و ما در "باز توزیع درآمد­ها" عدالت را محقق می­کنیم. ما در پاسخ به این استدلال می‌گوییم: هر وقت در "باز توزیع درآمد­ها" در کشور آمریکا موفق شدید این افسانه‌ها را محقق کنید، آنوقت بیایید آن را برای ما همبگویید! اگه قرار بود افسانه باز توزیع درآمد­ها در یک جایی موفق شود، باید در کشور آلمان محقق می­شد یا در کشور آمریکا محقق می­شد. عدالت اگر از "سیستم تولید" پایه‌گذاری نشود، از طریق "باز توزیع درآمد­ها" محقق نخواهد شد. به چه دلیل؟ به دلیلِ "عینیت کشورهای توسعه‌یافته". من که مثال زدم نیمی از مردم ایتالیا کارگر آقای آنیلی (صاحب شرکت‌های صنعتی ایتالیا) هستند؛ الان در همین شهر­های ایران هم شبیه او را داریم؛ من می­شناسم یکی از سرمایه­دارهای یکی از شهرهای ایران می­گوید: من بیست و پنج هزار کارگر دارم! بعد می­گوید: من به مردم خدمت کرده‌ام، من کارآفرین هستم. سوال این است که: تو خودت چقدر سود می‌بری؟ این بیست و پنج هزار نفر سر هم چقدر سود می­برند؟ چرا دقیق با مردم صحبت نمی­کنیم؟! تو خودت چقدر سود می­بری این بیست و پنج هزار نفر چقدر سود می­برند آیا سود تمام‌شدۀ تو برابر است با چند برابر حقوقی که به این بیست و پنج هزار نفر کارگر می‌دهی؟ یا نه؟ اگر (چندین برابر) هست؛ این الگو را باید تغییر بدهیم. ما در اسلام به نحوی "تولید" و "توزیع" را بازتعریف می­کنیم که همۀ مردم نزدیک به هم سود ببرند، نه اینکه یکی بشود "سرمایه‌دار زالو صفت"،(1)

صحيفه امام، ج‌21، ص 276(منشور روحانیت)

بعد بقیه کارگر او بشوند، بعد منّت هم بگذارد و بگوید: من برای شما شغل ایجاد کرده‌ام. اگر قوانین کشور درست باشد همه مردم می­آیند در سیستم توزیع قرار می­گیرند و به جای اینکه شما ده مگامال (Mega Mall) در یک شهر داشته باشید هزار تا فروشگاه کوچک‌تر در شهر می­سازید و هزار نفر از سیستم توزیع یک شهر سود می­برند. اگر سیستم تولید غیرمتمرکز باشد، هزار نفر سود تولید را می­برند. لذا ما همیشه در الگوی پیشرفت اسلامی با "تولید متمرکز" و "توزیع متمرکز" مخالف هستیم؛ به دلیل این نحو تولید و توزیع با "اصل عدالت" در تعارض است،

البته با "اصل سلامت" هم در تضاد است؛ مثلا وقتی شما تولید را متمرکز می­کنید چون حجم تولیدتان زیاد است حتما باید از مواد نگهدارنده استفاده کنید؛ چون طول می­کشد این تولید انبوه را به فروش برسانید. مثلا شش ماه فروش آنها طول می­کشد، لذا شش ماه باید غذا را سالم نگهدارید؛ پس مجبور هستید مواد سرطان‌زای نگهدارنده بزنید. در حالی که اگر یک تولیدکنندۀ خُرد داشته باشید که غذا را تولید کند؛ اصلا غذایش تا آخر شب به فروش می­رساند و دیگر نیاز نیست از مواد نگهدارنده استفاده کند. حالا به شش دلیل که قبلا بحث کرده‌ام مخالف تولید صنعتی هستیم.(2)

چون بخش غذا را از تبادلات حذف می‌کنیم؛ به شش دلیل: 1. به دلیل تولید سالم. ما الان نمی‌توانیم به غذا اعتماد کنیم. مثلا وقتی ما ذرت، گندم، سویا و بخش عمده غذاهایی که وارد می‌کنیم؛ همه تراریخته هستند! این حجم از تولید را باید داخل کشور توزیع کنیم تا کشاورزان ما آن را کشت کنند. تازه در بخش‌هایی مثل روغن و... نظر قطعی و تجربه‌شده و قابل اثبات این است که روغن حوانی بهتر از روغن‌های گیاهی هستند. البته به استثناء روغن زیتون و یک یا دو روغن دیگر. بنابراین ما نیاز نداریم که اینقدر کلزا و سویا به غرض روغن بکاریم. ما برای تولید روغن که کالای مهمی است باید برویم به سمت اینکه پرورش گاو آن هم به شکل سامانه‌های محلی و خانگی را تقویت کنیم، یا مزارع زیتون را به نحو خرد گسترش بدهیم. لذا اینهایی که دارند با ما بحث می‌کنند در چنبره اقتصاد موجود با ما بحث می‌کنند. ما باید کمک کنیم که اینها از این بحث‌ها خارج شوند.

یکی دیگر از دلائلی که ما مساله غذا را از تولید صنعتی خارج کرده‌ایم مساله مواد نگهدارنده است. [در فرض صنعتی] غذا باید پخته شود و بعدا عرضه شود. وقتی شما غذا را می‌پزید ماندگاری اش پایین می آید؛ بنابراین حتما باید از مواد نگهدارنده استفاده کنید. و این کار عدم سلامت را بر ما تحمیل می‌کند.

یکی دیگر از دلائلی که ما با غذای صنعتی موافق نیستیم مساله بسته‌بندی صنعتی غذاست. وقتی شما غذا را بسته‌بندی صنعتی می‌کنید، چالش برای محیط زیست ایجاد می‌کنید. الان دیگر مرسوم است که کسی که یک لیتر آب مصرف می‌کند، یک بطری پلاستیکی زباله تولید می‌کند! اگر همان فرد یک بسته بیسکویت مصرف کند، باز یک مقداری پلاستیک تولید می‌کند. اگر آن فرد برود جلوتر و در آن روز یک کنسرو هم مصرف کند، باز یک بخشی زباله تولید می‌کند. حالا این را به عدد ضرب کنید؛ مثلا این شخصی که روزی 3 زباله تولید می‌کند را ضربدر 80 میلیون نفر کنید یا ضربدر 7 میلیارد جمعیت کنید؛ نتیجه‌اش این می‌شود که الان فرایند تولید زباله در همه بخش‌ها دارد ارتقاء پیدا می کند و فرایند بازیافت [از فرایند تولید زباله] عقب مانده است. و تفکیک از مبدا دیگر جواب نمی‌دهد؛ چرا؟ چون تولید زباله بیشتر از فرایند بازیافت است. لذا ما معتقدیم که باید بسته‌بندی صنعتی را از فضای غذا حذف کرد تا تولید زباله و انهدام محیط زیست متوقف شود. پس دلیل محیط زیستی هم دارد که ما تولید صنعتی غذا را نمی‌پذیریم. غذا یک کالایی است که همه هر روز مصرف می‌کنند و اگر شما تولید صنعتی غذا را بپذیرید باید هر روز تولید زباله کلان را بپذیرید. خب؛ آن جزایر پلاستیک و زباله که در اقیانوس‌ها تشکیل شده است نتیجه همین ایده است.

یکی دیگر از دلائلی که ما معتقدیم تولید غذا نباید به نحو صنعتی اتفاق بیفتد و نیاز به سامانه محلی و خانگی دارد، مصرف انرژی است. خصوصا اگر منبع تولید انرژی کربن باشد؛ چون کمک شدیدی می‌کند به تولید گازهای گلخانه‌ای و تغییرات اقلیمی (که من در نظریه تاویب این مساله را بحث می‌کنم). خب؛ انرژی چرا افزایش مصرف پیدا کرده است که بعد شما بروید تولید انرژی کنید؟ بخاطر یخچال‌ها، بخاطر نگهداری غذا، همه یخچال‌هایی که در جاده ها دارند غذاها را منتقل می‌کنند، در فروشگاه‌ها غذاهای پخته‌شده را نگهداری می‌کنند که فاسد نشود. اینها همه دارند انرژی مصرف می‌کنند. آنوقت من می‌دیدم که سازمان ملل دنبال این است که مثلا با تحمیل بر کشورهایی مثل ایران می‌گوید: تولید آلاینده‌ها و تولید کربن را کم کنید. خب؛ بهتر نیست [به جای این کارها] الگوی تولید را اصلاح کنیم؟! [اگر الگوی تولید صنعتی اصلاح شود] یک سوم انرژی مصرفی در دنیا کاهش پیدا می‌کند. و تغییرات اقلیمی و تغییرات آب و هوایی متوقف می‌شود. دلائل اینقدر محکم است.

دلائل دیگری هم مثل پزنده غذا وجود دارد. اگر پزنده غذا خرد باشد؛ مادر شما باشد، برادر شما باشد. مثلا وقتی شما یک جایی مهمان هستید فامیل شما برای شما غذا درست می‌کند و خیلی مواظب است که غذا با کیفیت باشد. بنابراین اگر پزنده غذا خرد باشد، غذا باکیفیت می‌شود. اما اگر یک کسی مغازه ساندویچی دارد در کنار مثلا حرم حضرت معصومه (سلام‌الله علیها)؛ روزانه مثلا دو هزار ساندویچ باید بفروشد. در اینصورت غذا چه کیفیتی خواهد داشت؟ مثلا آن روغنی که غذا را در آن طبخ می‌کند [چه کیفیتی خواهد داشت؟!] آنوقت این مشکلات با نظارت‌های بهداشت که حل نمی‌شود! شما اگر تولید غذا را متمرکز کنید، حتما کیفیت غذا پایین خواهد آمد. نظارت هم یک شعار است! بله؛ جلوی موارد فاحش آن را می‌گیرید ولی در خیلی از موارد غذا بی‌کیفیت طبخ خواهد شد. پس به دلیل اینکه پزنده غذا برای ما مهم است که چه کسی باشد؟ مادرما باشد؟ فامیل ما باشد؟ باز با تولید غذای صنعتی مخالف هستیم. عرض کردم که شش دلیل است.

پول اعتباری و طرح جایگزین، حجت الاسلام و المسلمین علی کشوری، 25 خرداد 1400، خبرگزاری رسا، صفحه 28 الی 30

https://eitaa.com/olgou4/3258

تولید باید غیرمتمرکز باشد. این هم اشکال دوم است: من


1) . ارجاع پرورشی: این واژه یکی از واژگانی است که در کلمات رهبر کبیر انقلاب امام خمینی (ره) در مورد سرمایه‌داران به کار رفته است: « علماى اصيل اسلام هر گز زير بار سرمايه داران و پول‌پرستان و خوانين نرفته‌اند و همواره اين شرافت را براى خود حفظ كرده‌اند و اين ظلم فاحشى است كه كسى بگويد دست روحانيت اصيل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمايه داران در يك كاسه است. و خداوند كسانى را كه اين گونه تبليغ كرده و يا چنين فكر مى‌كنند، نمى‌بخشد. روحانيت متعهد، به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هر گز با آنان سر آشتى نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوا و رياضت درس خوانده‌اند و پس از كسب مقامات علمى و معنوى نيز به همان شيوه زاهدانه و با فقر و تهيدستى و عدم تعلق به تجملات دنيا زندگى كرده‌اند و هر گز زير بار منت و ذلت نرفته‌اند.»

2) . ارجاع پژوهشی: تولید صنعتی غذا را ما به شش دلیل غلط می‌دانیم و الان 60 درصد تبادلات تجاری دنیا غذاست. بنابراین 60 درصد تبادلات تجاری دنیا کاهش پیدا می کند. بنابراین تجارت بین‌الملل آنقدری که در ذهن نئوکینزی‌ها و نهادگرایی‌ها بزرگ است، در مباحث مترقی "فقه‌المکاسب" بزرگ نیست.

داشتم فرق توسعه غربی و پیشرفت اسلامی را می­گفتم [خلاصه مطلب این شد که]: قرار است [طبق برنامه سازمان ملل] حکمروایی اتفاق بیفتد تا اینکه جامعه صنعتی بشود، تولیدش متمرکز بشود، توزیعش هم متمرکز بشود؛ و گفتیم که: این هدف خوبی نیست. پس از حیث "هدف" هم به ایده حکمروایی اشکال وارد است. هم به حیث "شکل" و هم به حیث "هدف" اشکال وارد بود. اینها اشکالات ما به بحث حکمروایی است.

3/2/3. غیردقیق‌بودنِ گزارش سازمان ملل از مدل اداره روستاها در دوره‌های گذشته؛ اشکال سوم به مدل حکمروایی سازمان ملل

اشاره

البته یک نکته نهایی هم من بگویم کسانی که نظریه حکمروایی روستایی را مطرح کرده­اند گزارششان از روستا (لااقل روستا­های ایران) گزارش دقیقی نیست؛ چون اینها حکم می­کنند و می­گویند: «همه روستا­ها "پدرسالار" بوده‌اند، بعد "دولت­گرا" شدند، حالا ما می­خواهیم "حکمرواییِ" خوب را مبنای اداره روستاها قرار بدهیم.» آیا واقعا اینطور بوده است؟ یعنی: مثلا اگر ما دوره صفویه را مطالعه کنیم اینطور بوده­است؟ البته من قبول دارم در دوره پهلوی به دلیل بی‌کفایتی حکومت مرکزی، "خان"­ها واقعا "پدرسالاری"

می­کردند یعنی ظلم زیادی می­کردند. (کلمه "پدرسالاری" تعبیر خوبی نیست؛ بلکه درست این است که بگوییم: "خان‌سالاری"). در یک دوره­های تاریخی اینطور بوده است، نه در همه دوره­ها.

1/3/2/3. غلبۀ "رفتار بر مبنای علم" در اداره حاکمیت بر "رفتار بر مبنای جبر" در بخشی از دوران صفویه؛ دلیلی بر غیردقیق‌بودنِ گزارش سازمان ملل از مدل اداره روستاها در گذشته
1/1/3/2/3. ارتقاء جایگاه فقهاء و گسترش کم‌نظیر موقوفات در دوران صفویه؛ شواهدی برای غلبۀ "رفتار بر مبنای علم" در اداره حاکمیت بر "رفتار بر مبنای جبر" در بخشی از دوران صفویه

من بررسی کردم مثلا در دوره صفویه سه منصب اجتماعی داشته­ایم: یک منصب "صدر" که رئیس موقوفات بود.(1)

تاريخ اجتماعى ايران، ج‌3، ص 481

در عالم‌آرا، ص 107، وظايف صدور به اين شرح خلاصه شده است: «آنها بايد سادات و معممين را مقدم دارند، و مانند معاونين آنها، انجام وظيفه كنند، و در ايجاد موقوفات و پرداخت وجوهات در راه امور شرعى و عرفى، تعلل روا ندارند.»

همان، ج‌3، ص 480

(مثل الان که می­گویند وزیر اقتصاد) جزو قواعد حتمی بوده که این منصب را به فقیهی از سادات تفویض می­کردند.(2)

صفويه در عرصه دين فرهنگ و سياست، ج‌1، ص 196

یعنی دو قید داشته است: هم فقیه باشد (بزرگ علما باشد)، هم سادات باشد. آن وقت این منصب (خصوصا صدر خاصه) (چون صدر هم به دو بخش "صدر عام" و "صدر خاص" تقسیم می­شده است)(3)

تاريخ اجتماعى ايران، ج‌3، ص 480 و 481

یک معاون­­هایی در ایالات مختلف داشته است که به آن "مُدرّس" می­گفتند.(4)

همان، ج‌3، ص 482

پس این یک منصب شد.

یک منصب دیگری در دوره صفویه داشته‌ایم که به آن منصب "شیخ‌الاسلام" می‌گفته‌اند وظیفه منصب شیخ‌الاسلام چه بوده است؟ حل اختلافات، ازدواج، عقد و مسائل مذهبی مردم از وظائف این منصب بوده است(5)

صفويه در عرصه دين فرهنگ و سياست، ج‌1، ص 221

که مرحوم محقق کرکی و شیخ بهایی آن را راه‌اندازی کردند.

1) . ارجاع پرورشی: تعيين حكام شرع، مباشرت در اوقاف، رسيدگى به كار سادات و علما و مدرسان و شيخ الاسلامان و پيشنمازان و قاضيان و متوليان و متصديان موقوفات با مقام صدارت بود.

2) . ارجاع پرورشی: منصب صدارت، با وجود فراز و نشيب‌هايى كه به لحاظ حوزه قدرت و يا وظائفش پيدا كرد، تا آخرين روزهاى دولت صفوى برجاى مانده و هميشه در اختيار عالمانى قرار داشت كه از سادات بودند... سه عنصر مهم حكومتى- ادارى [در دوره صفویه] عبارت بود از: شاه (همراه با نايب يا وكيل خود كه در عصر اول صفوى اهميت داشت و از قزلباشان بود) دوم: اعتماد الدوله يا نخست‌وزير، و سوم: صدر.

3) . ارجاع پرورشی: در زمان سلطنت شاه طهماسب، همواره دو صدر وجود داشت، ولى تفكيك و تقسيم آنها به خاصه و عامه هنوز معمول نبود. شاردن (ج 7، ص 46) صدر را روحانى عاليمقام مشابه با مفتى اعظم عثمانى مى‌خواند، و مى‌گويد، وى رئيس «ديوان روحانى» است. اساسا صدر، در آغاز كار، صدر موقوفات خوانده مى‌شد... صدر خاصه، به امور خالصه سلطنتى مى‌پرداخت، و صدر عامه به املاك عامه مردم. صدر خاصه از لحاظ رتبه، بر صدر عامه برترى داشت. در مجامع و بارهاى عام، بر دست چپ سلطان مى‌نشست و در دست راست سلطان، وزير اعظم قرار مى‌گرفت. صدر خاصه نماينده شرع، در محكمه ديوان بيگى بود.

4) . ارجاع پرورشی: صدر خاصه، در تمام ايالات و شهرستانهاى مهم، معاونين و قائم‌مقامهايى دارد كه مُدرّس ناميده مى‌شوند.

5) . ارجاع پرورشی: سانسون مقام شيخ الاسلام را پس از صدر دانسته و از نظر جايگاه نشستن نزد شاه مى‌نويسد: «جاى شيخ الاسلام در پايين مسند شاه بعد از صدر بزرگ است». وى همچنين مى‌نويسد: سومين شخصيت ايران، آخوند يا شيخ الاسلام ناميده مى‌شود و شيخ الاسلام به معنى عالم طراز اول يا مرد معمّر و محترم قانون محمّدى صلى الله عليه و آله مى‌باشد. شيخ الاسلام بزرگ‌ترين صاحب منصب امور شرعى و مدنى است و به دعاوى بيوه‌زنان و يتيمان و صغارى كه زير نظر قيّم اداره مى‌شوند، رسيدگى مى‌كند و همچنين اداره ساير امور شرعى نيز به عهده اوست. و نيز مى‌افزايد: اغلب دعاوى و اختلافات را شيخ الاسلام شخصا حلّ و فصل مى‌كند؛ شيخ الاسلام مدرّس علم فقه نيز مى‌باشد و روزهاى چهارشنبه و شنبه به تمام قضات دادگسترى و تمام صاحب منصبانى كه زيردست او هستند، درس مى‌دهد.

منصب دیگری به نام "دیوان عدالت" یا "دیوان مظالم" یا "قضاوت" که همه اینها در کنار هم به عنوان یک منصب بوده است.(1)

... پس از صدر، دو مقام مهم دينى ديگر هست كه متصديان آن از طرف صدر و البته فقط با تصويب شاه به كار منصوب مى‌شوند. اين دو مقام عبارت‌اند از شيخ‌الاسلام‌ها و قاضى‌ها. شيخ‌الاسلام در مورد مسائل دينى و همچنين دعاوى حقوقى مدنى، بر مبناى فقه حكم مى‌دهد. قاضى يا حاكم شرع، درست است كه از نظر درجه بعد از شيخ الاسلام قرار دارد، اما از نظر وظايف و تكاليف ادارى در رديف اوست.

همان، ج‌1، ص220

بنده بررسی کرده‌ام: در دوره صفویه این سه منصب تقریبا بر مبنای "علم" رفتار می‌کرده‌اند (که البته اشکالاتی هم بر روش آنها وجود داشته است) "رفتار بر مبنای علم" یعنی چه؟ یعنی از جایگاه "بالا به پایین" با مردم رفتار نمی‌کردند، بلکه بر مبنای "علم" رفتار می‌کردند. یعنی برای مردم روایت می‌خواندند. یعنی مثلا وقتی "منصب صدر" می‌خواسته مردم را بر توسعه موقوفات تحریض (تشویق) کند، آنها را "جبر" نمی‌کرده است؛ بلکه آیات و روایاتِ بخش موقوفات را می‌خوانده است، در نتیجه مردم "بعث" و "انگیزه" پیدا می‌کردند که به سمت توسعه موقوفات حرکت کنند. تقریبا عمده اموال شاه عباس صفوی وقف شده است!(2)

تاريخ اجتماعى ايران، ج‌3، ص 338

خب؛ چه کسی شاه عباس را قانع کرد که این مقدار از اموال خود را وقف کند؟ هیات علماء و فقهاء دوره صفویه او را قانع کردند.(3)

تاريخ اجتماعى ايران، ج‌3، ص 484

الان "میدان چهارباغ اصفهان" دارای "وقفنامه" است و این وقفنامه هنوز هم باقی است اگرچه برخی از حکومت‌های بعدی در این وقفنامه دست برده‌اند ولی الان تمام مغازه‌های میدان نقش جهان موقوفه است. ببینید! وقف را نمی‌شود با "جبر" ایجاد کرد، بلکه باید برای وقف، استدلال کرد. الان نیمی از خود شهر اصفهان نیز موقوفه است. من وقتی به اصفهان سفر می‌کنم می‌گویم: اگر شما می‌خواهید قدرت اسلام را بفهمید، به این نکته توجه کنید که مردم اصفهان قانع شده‌اند نیمی از دارایی‌ها و اموال خود را وقف اسلام کنند! یعنی به این نتیجه رسیده‌اند که این کار بسیار پر سودی است. ببینید! این دستگاه فکری چقدر باید پرقدرت باشد که بتواند مردم اصفهان را قانع کند که موقوفات به سود آنهاست.منصب شیخ‌الاسلام هم به همین نحو عمل می‌کرده است، منصب قضاوت هم باز به همین شکل رفتار می‌کرده است. البته من نمی‌خواهم بگویم که همه شیخ‌الاسلام‌ها و قاضی‌ها و صدرها اینطور بوده‌اند؛ بلکه می‌خواهم بگویم که اساس این سه منصب برای حل اختلافات و مشکلات، خواندن روایت و آیه بوده است. پس اشکال دیگری به این گفتۀ سازمان ملل (که می‌گوید: «ما

1) . ارجاع پرورشی: دو تن از رجال بزرگ روحانى زيردست صدر هستند كه در شأن و رتبه و قدرت برابرند. يكى به شيخ الاسلام و ديگرى به قاضى مرسوم است و امور شرعى ميان اين دو نفر تقسيم شده و همه كارهاى صدر به دست آن‌ها انجام مى‌گيرد... در تمام شهرهاى عمده مملكت، دو نفر به اسم شيخ الاسلام و قاضى هستند كه به امورات مذهبى و قانونى رسيدگى مى‌نمايند.

2) . ارجاع پرورشی: در دوره صفويه، مخصوصا از سلطنت شاه عباس به بعد، جهش خاصى براى توسعه موقوفات پيش‌آمده است. در سال 1016 ه. (1607 م.) شاه عباس «كل املاك خاصه خود را از رساتيق و خانات و قيصريه و چهار بازار و حمامات، حتى خواتيم اصابع مباركه را، به چهارده تقسيم مقسوم، و بر چهارده معصوم وقف نمود. وقفنامه به خط جناب شيخ المشايخ، عالم عامل راسخ، شيخ بهاء الدين محمد العاملى نگاشته شد. پادشاهان گرامى‌نژاد ايران را بعد از خود به توليت اين موقوفات معين نمود.» (روضة الصفا، ج 8، ص 391)

3) . ارجاع پرورشی: رفتار شاه عباس نسبت به طبقه روحانيان كمابيش محبت‌آميز بود: ملا عبد اللّه شوشترى وقتى بعلتى از شاه عباس وحشتى به هم رسانيد و به آستانه قدس رضوى پناه جست. چون شاه در سال 1009 به مشهد مشرف شد، خود به ملاقات ملا عبد اللّه رفت و او را به تعظيم و احترام تمام به اصفهان آورد و ملا عبد اللّه در دستگاه شاه نفوذ كلمه و قدرت بسيار يافت؛ چنانكه شاه را واداشت تا در سال 1017، جميع املاك شخصى خويش را به نام 14 معصوم وقف كند و حاصل ساليانه آنها را براى سادات مقرر دارد. و هم به اشاره او بود كه شاه در اصفهان دو مدرسه در كنار ميدان نقش‌جهان، يكى براى تدريس و اقامت ملا عبد اللّه، ديگرى براى تدريس و اقامت شيخ لطف اللّه عاملى، ساخت. مدرسه ملا عبد اللّه در جنب سردر قيصريه در ضلع شمالى ميدان نقش‌جهان، هنوز برپاست، ليكن مدرسه شيخ لطف اللّه، كه به مسجد او چسبيده بود، اكنون از حال آبادى افتاده است.

می‌خواهیم حکمروایی روستایی را مطرح کنیم») وارد است که: شناخت صحیح و درستی از مدل اداره روستاها در دوره‌های گذشته نداشته است که آمده گفته: ما می‌خواهیم "مدل بالا به پایین" را به "مدل حکمروایی" تبدیل کنیم. این مسئله مهمی است که بدانیم برخی از تئوری‌های سازمان ملل مبتنی بر درک صحیح نیست.

2/1/3/2/3. اشاره و تاکید روایات بر اداره مبتنی بر علم در روستا؛ اشکالی بر مبنای اداره حاکمیت بر مبنای جبر

این نکته را هم به مناسبت مطرح کنم: گاهی اوقات در روایات ما وقتی خواسته‌اند "روستا" را مذمت کنند، باز روی عنصر "اداره مبتنی بر علم" ایستاده و بحث کرده‌اند. مثلا در روایتی از کتاب "جامع‌الاخبار" اینطور آمده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند که: «يَا عَلِيُّ ! لَا تَسْكُنِ الرُّسْتَاق»(1)

پیامبر (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام): یا علی! در روستا سكونت مگزين؛ زيرا پيران آنان نادان اند، و جوانانشان درنده‌خو، و زنانشان بى‌حجاب، و عالِم در ميان آنان، چونان لاشه‌اى در ميان سگ‌هاست.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156

ساکن روستا نشو! خب؛ ما الان فکر می‌کنیم که منظور از "رُستاق" یا "روستا" همین روستاهای فعلی ماست و ممکن است کسی که در روایات درایه نمی‌کند، تصور کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه‌السلام) فرموده است که: ساکن روستا نشو، بلکه در شهر زندگی کن. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در ادامه روایت توضیح می‌دهند یک ویژگی‌هایی را برای روستا می‌شمردند که اتفاقا الان بر منهتن (Manhattan) در آمریکا و برخی از کلان‌شهرهای ایران هم این ویژگی‌ها تطبیق می‌شود! مثلا یکی از آن ویژگی‌ها این است که می‌فرماید: «الْعَالِمَ بَيْنَهُمْ كَالْجِيفَةِ بَيْنَ الْكِلَاب» در روستا مردم با عالم همان رفتاری را انجام می‌دهند که سگ‌ها با جیفه رفتار می‌کنند و آن را پاره‌پاره می‌کنند! کنایه از اینکه عالم در نزد اهل روستا ارزشی ندارد. بنابراین اگر در جایی به علم اهمیت نداند آنجا روستاست. مثلا بنابر این مطلب می‌توان گفت که فلان منطقه تهران روستاست! شاید برخی بگویند: نه؛ آنجا از مناطق بالای شهر تهران است! ما می‌گوییم: بله؛ شما بخاطر عمران و آبادانیِ ظاهری است که این حرف را می‌زنید. ولی مراد اهلبیت (علیهم‌السلام) از روستا هر جایی است که علم ( مراد از علم همان علم اصلی است یعنی آیه و روایت؛ نه شبه‌علم‌های پوزیتویستی) در آن کم اهمیت باشد.(2)من این را می‌خواهم بگویم که وقتی فقهاء در ایران در هر دوره‌ای حکومت کرده‌اند، حکومتشان از بالا به پایین نبوده است بلکه مبتنی بر علم بوده است. ما هم در "الگوی جدید مدیریت روستا" همین بنا را داریم و می‌خواهیم به این سمت برویم که یک "حکمرانی مبتنی بر علم"(یعنی مبتنی بر آیات و روایات) را در چله دوم انقلاب اسلامی احیاء کنیم. این سرفصل اول بود و من اجمال مباحث را بیان کردم.

مبتنی بر این روایتی که بنده بیان کردم؛ این دوستانی که در قضیه واکسیناسیون اقناع انجام نمی‌دهند، دارند از بالا به پایین صحبت می‌کنند و این کار اشتباهی است حتی طبق أسناد سازمان ملل هم کار اشتباهی است! باید مبتنی بر اقناع حرف زد و سوالات را پاسخ داد. این نکته در همه جا لازم است و حتی وزارت بهداشت هم باید از حکومت در سلامت به یک مدل جدیدی از حاکمیت برسد که اقناع در آن اصل باشد. و ما هم در روستا می‌خواهیم بر این مبنا حرکت کنیم.

4. سرفصل سوم: مبنا و مفهوم اصلی در "الگوی جدید مدیریت روستا" چیست؟

اشاره

حالا بر اساس حکمرانی مبتنی بر علم و اقناع و ایجاد انگیزه در روستایی‌ها بحث را ادامه می‌هیم: اگر اقناع و ایجاد انگیزه در مردم روستا، در مدیریت اصل باشد؛ مفهوم اصلی چیست؟ چون شما می‌خواهید "اقناع" انجام بدهید، باید راجع به "مفهوم اصلی" هم


1) . ارجاع پژوهشی: أَوْصَى النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ : يَا عَلِيُّ لَا تَسْكُنِ الرُّسْتَاقَ فَإِنَّ شُيُوخَهُمْ جَهَلَةٌ وَ شُبَّانَهُمْ عرنة [عَرَمَةٌ] وَ نِسْوَانَهُمْ كَشَفَةٌ وَ الْعَالِمَ بَيْنَهُمْ كَالْجِيفَةِ بَيْنَ الْكِلَابِ.

2) . ارجاع پژوهشی: ر،ک؛ پیوست شماره 10.

صحبت کنید. ولی اگر می‌خواستید "حکومت" کنید، باید می‌گفتید: "قانون اصلی" چیست؟ چون حکومت (به معنای نقطه مقابل حکمروایی) خیلی به این مطلب کاری ندارد که مردم روستا اقناع می‌شوند یا نمی‌شوند! اما اگر کسی خواست اقناع کند باید به جای "قانون اصلی" دنبال این باشد که "مفهوم اصلی"اش را مطرح کند.

1/4. تنظیم روابط انسانی در حوزه‌های سیزده‌گانه؛ مفهوم اصلی در الگوی جدید مدیریت روستا

1/1/4. افزایش کیفیت و کاهش هزینه‌ها در تمام حوزه‌های روابط انسانی؛ یکی از علل مبناقراردادنِ مفهومِ "تنظیم روابط انسانی" به عنوان مفهوم اصلی در الگوی جدید مدیریت روستا

اشاره

ما همیشه بحث کرده‌ایم که در تمام مباحث الگوی پیشرفت اسلامی (از جمله بحث مدیریت روستا)، مبنای مفهومی اصلی «تنظیم روابط انسانی» است. یعنی مثلا فرض بفرمایید که یک روستایی را به ما سپرده‌اند و من "امام روستا" شده‌ام و می‌خواهم حکمروایی کنم و آن را اداره کنم؛ بنده [در این جایگاه و برای مدیریت روستا] راجع به «تنظیم روابط انسانی» صحبت می‌کنم و آن را مفهوم اصلی خود قرار می‌دهم. چرا؟ چون هرجا روابط انسان‌ها با یکدیگر "برهم‌افزا" شود و به سمت اصطکاک میل پیدا نکند، کیفیت در همه حوزه‌ها افزایش پیدا کرده و هزینه‌ها نیز کاهش پیدا خواهد کرد.

1/1/1/4. افزایش کیفیت "علم‌آموزی"؛ یکی از آثار تنظیم روابط انسانی

مثلا بین "معلم و شاگرد" یا روابط حسنه برقرار است یا نه؛ معلم از موقعیتش سوء استفاده کرده و نمره شاگرد را کم می‌کند و شاگرد هم از موقعیت خود سوء استفاده کرده و معلم را آزار می‌دهد. یعنی وقتی روابط بین معلم و شاگرد به سمت اصطکاک پیش برود، کیفیت علم پایین خواهد آمد. به جای اینکه دانش‌آموزان برای کسب علم تلاش کنند، دنبال آزار و اذیت معلم هستند. پس روابط انسانی، اصل در علم‌آموزی است.

2/1/1/4. افزایش سطح "امنیت"؛ یکی دیگر از آثار تنظیم روابط انسانی

یا در مسئله

"امنیت" و "رابطه بین فرمانده و سرباز": اگر فرمانده حاج قاسم سلیمانی باشد، خود را در معرض خطر قرار می‌دهد و بعد از آن به سربازهای خود می‌گوید: پشت سر من بیایید. سربازها هم وقتی این صحنه را می‌بینند می‌گویند: فرماندۀ ما خودش جلوتر از ما حرکت کرده است پس ما هم پشت سر او می‌رویم. اما اگر فرمانده دافوس دیده باشد؛ خودش داخل سنگر (سنگر ضد بمب و گلوله) پناه می‌گیرد و از پشت بی‌سیم به سربازهای خود می‌گوید: بروید. در اینجا ممکن است سربازها رو به جلو حرکت کنند ولی باکیفیت نخواهد بود. ببینید! پس در مباحث نظامی هم روابط انسانی زیرساخت است.

3/1/1/4. افزایش کیفیت "تولید"و کاهش اصطکاک بین کارگر و کارفرما؛ یکی دیگر از آثار تنظیم روابط انسانی

یا در "کارگاه‌های تولید" و "روابط بین کارگر و کارفرما": وقتی رابطه بین این دو خوب و حسنه باشد، کارگر کار را باکیفیت برای کارفرما تولید می‌کند. بنده یک تحقیقی را انجام داده‌ام و مکرر آن را بیان کرده‌ام و بحث خیلی مهمی است: بنده یک مشورتی را در شرکت‌های تابعه "شستا" انجام می‌دادم؛ یکی از کارشناسان آنجا به من می‌گفت: ما یک کارخانه یخچال‌سازی داریم. یک قطعه خیلی مهمی در ساخت یخچال به کار می‌رود که قیمت بالایی دارد بخاطر همین هر روز هنگام خروج کارگرها، بازرسی بدنی خیلی شدیدی از آنها صورت می‌گیرد. بعد ایشان می‌گفت: نتیجه این کار این شد که یک بخش قابل توجهی از یخچال‌های تولیدی این شرکت همیشه مرجوعی می‌شود! وقتی بررسی کردند متوجه شدند که کارگرها از این مسئله بازرسی شدید ناراحت هستند و اتصالات را غلط می‌زنند. هرجا رابطه بین کارگر و کارفرما بهینه نباشد، این مسئله به وجود می‌آید. لذا برخی از مسئولین شرکت‌ها که دارای "لُبّ" هستند کارگرها را با خود شریک می‌کنند؛ تا این کارگر احساس کند دارد برای خودش کار می‌کند و با جان و دل کار خواهد کرد.

4/1/1/4. ارتقاء امر "تربیتِ" فرزندان؛ یکی دیگر از آثار تنظیم روابط انسانی

اینها چند نمونه مثال بود که بیان کردم. وگرنه در هرجا خواستید کاری انجام دهید [باید این اصل در در نظر داشته باشید]. مثلا در "خانواده" اگر می‌خواهید تربیت در خانواده ارتقاء پیدا کند، باید "روابط بین پدر و مادر و فرزندان" از وضعیت اصطکاک خارج شود.

در همه جا روابط انسانی اصل است و مفهوم اصلی می‌باشد. در "روستا" هم همینطور است. چون در روستا هم انسان‌ها با هم زندگی می‌کنند هر اتفاقی که بعدا در روستا بیفتد، باید قبل از آن مسئله روابط انسانی حل شده باشد.

2/1/4. تنظیم رابطه انسان با امام، معلم، خانواده، همسایه، دوست، دشمن، شریک شغلی، طرف معامله، فقیر، یتیم، ابن‌سبیل، مهمان و همسفر؛ عناوین حوزه‌های سیزده‌گانه روابط انسانی

راجع به روابط انسانی دو بحث مهم دیگر وجود دارد: اولین بحث این است که حوزه‌های اصلی روابط انسانی چند مورد هستند؟ همیشه عرض کرده‌ایم که ما با استنباطی که انجام داده‌ایم، سیزده حوزه رابطه انسانی مهم وجود دارد که بر تمام حوزه‌های زندگی تاثیر می‌گذارند. عناوین این سیزده حوزه عبارتند از: رابطه انسان با امام، رابطه انسان با معلم، رابطه انسان با خانواده، رابطه انسان با همسایه، رابطه انسان با دوست، رابطه انسان با دشمن، رابطه انسان با شریک شغلی، رابطه انسان با طرف معامله، رابطه انسان با فقیر، رابطه انسان با یتیم، رابطه انسان با ابن‌سبیل، رابطه انسان با مهمان، رابطه انسان با همسفر. باید مواظب باشیم که این سیزده حوزه به سمت بهبود حرکت کنند.

وقتی یک رابطه یک جامعه‌ای با مسئولش (امام) خوب نباشد، تمام امور حاکمیتی معطل می‌ماند. مثلا در حوزه "امنیت"؛ یک جمع قابل توجهی از مردم ایران امامت آیت‌الله خامنه‌ای (حفظه الله تعالی) را واقعا قبول دارند و نتیجه‌اش این می‌شود که پدیده "مدافعان حرم" (یعنی یک مدل امنیتی قوی) شکل می‌گیرد. ولی اگر شما فرض بفرمایید که رابطه افراد جامعه با امام و مسئول جامعه دچار خدشه بشود؛ مثلا فرض بفرمایید به جای آیت‌الله خامنه‌ای (دور از جان ملت ایران!) آقای حسن روحانی مسئول بود، به نظر شما آیا کسی میل به مدافع حرم‌شدن (به این معنایی که الان وجود دارد) پیدا می‌کرد؟! نه؛ کسی اصلا اعتماد نمی‌کرد. تنظیم رابطه انسان با امام خیلی مهم است. این بحث دو طرف دارد: هم یک کارهایی را ما در حق امام انجام بدهیم و هم امام می‌بایست یک کارهایی را در حق ما انجام بدهد. این بحث بسیار بااهمیتی است؛ اگر امام یک جامعه‌ای مورد اعتماد نبود،هزینه‌های یک جامعه افزایش پیدا می‌کند و دچار اصطکاک می‌شود که نیاز به بحث دارد. این بحث در هر سیزده رابطه جاری است.

3/1/4. ایجاد بعث و انگیزه به وسیله تحلیلِ علمی، اقناع و هدایت انسان‌ها (نه جبر و قانون)؛ ابزار اصلی تنظیم روابط انسانی

اشاره

نکته دوم اینکه روابط انسانی را نمی‌شود با قانون تنظیم کرد. پس لطفا نگویید که: باید قانون بگذاریم تا روابط انسانها با یکدیگر تنظیم شود.(1)

Good Governance : The UN system promotes good governance through many avenues and the principle is reaffirmed in the Declaration of the High-level Meeting on the Rule of Law. …The Declaration of the High-level Meeting on the Rule of Law also reaffirms that human rights, the rule of law and democracy are interlinked and mutually reinforcing and that they belong to the universal and indivisible core values and principles of the United Nations.].

حکومتداری خوب (حکمروایی) : سیستم سازمان ملل از طریق بسیاری از راه‌ها حکمرانی خوب را ترویج می‌کند و این اصل در بیانیه نشست سطح عالی در مورد حاکمیت قانون مجدداً تأیید شده است. ... بیانیه نشست سطح عالی حاکمیت قانون همچنین مجدداً تأیید می کند که حقوق بشر، حاکمیت قانون و دموکراسی به هم پیوسته و متقابلاً تقویت می شوند و به ارزش ها و اصول اصلی جهانی و غیرقابل تقسیم سازمان ملل تعلق دارند.

آدرس: هبیتات https://b2n.ir/g20235 -

با این روش که مجلس شورای اسلامی در مصوبه‌هایش قانونی را تصویب کند که مثلا روابط همسایه‌ها در روستا

1) . ارجاع پردازشی: یکی از ویژگی‌هایی که برای حکمروایی (یا حکمرانی خوب) در اسناد و گفتگوهای سازمان ملل و بین‌الملل مطرح است، ویژگی "قانون مداری" است. که در این سطور به آن اشاره شده است:

خوب بشود؛ نمی‌توان روابط بین همسایه‌ها را بهبود بخشید. بله؛ می‌شود قانونی گذاشت که اگر همسایه‌ای همسایه دیگر را آزار و اذیت کرد او را مجازات کنیم تا سطح اصطکاک را یک مقداری کاهش بدهیم؛ ولی نمی‌توانیم با وضع قانون روابط بین انسان‌ها را برهم‌افزا کنیم. برهم‌افزاکردن روابط انسانی نیاز به "علم" و "انگیزه‌سازی" دارد. شما اگر می‌خواهید که من به فقرا کمک کنم، باید مرا به این نتیجه برسانید. به چه نحو؟ به این نحو که مثلا این یک آیه یا روایتی را در این زمینه برای من بخوانید تا برای من این انگیزه ایجاد شود. وگرنه اگر هزار قانون هم بگذارید، من قانع نمی‌شوم که از پول و مال خودم به فقرا بدهم! با قانون و جبر این کار انجام نمی‌شود بلکه حاکمیت باید انسان‌ها را به این نتیجه برساند که روابط خود را با یتیم تنظیم کنند. حالا اگر مجلس شورای اسلامی ده مصوبه هم بگذارد نمی‌تواند، شورای روستا ده تا مصوبه بگذارد نمی‌تواند. اما اگر بگویی: قال رسول‌الله (صلی الله علیه و آله): «أَنَا وَ كَافِلُ الْيَتِيمِ كَهَاتَيْنِ فِي الْجَنَّة»(1)

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) در حالى كه انگشت اشاره و ميانىِ خود را از هم باز كرده بود، به آنها اشاره كرد و فرمود: «من و سرپرست يتيم- در صورتى كه پرواى از خداوند عز و جل را پيشه كند-، در بهشت، مانند اين دو هستيم».

شرح فارسى شهاب الأخبار(كلمات قصار پيامبر خاتم) (قضاعی، 454ق)، ص 138

بحار الأنوار، ج‌35، ص 157 / مستدرك الوسائل، ج‌2، ص 474

یعنی: من و کافلِ یتیم در بهشت در کنار هم هستیم. حالا اگر می‌توانی به یتیم کمک نکن! وقتی حضرت با ما اینطور صحبت می‌کنند، برای ما انگیزه‌ای به وجود می‌آید که یتیمی را پیدا کنیم و او را تکفّل کنیم. ("کفالت یتیم" هم غیر از این است که به او کمک مالی کنیم و به حساب او پول واریز کنیم؛ بلکه علاوه بر کمک مالی باید برای او در سائر شئون زندگی او وقت گذاشت مثلا برای ادامه تحصیل به او مشورت بدهیم، برای ازدواج به او کمک کنیم. "کفالت" یک مفهومی اعم از امداد مالی است.)بنابراین نکته سوم هم خیلی مهم است: تنظیم روابط انسانی بر اساس "ایجاد انگیزه" و "بعث" و "تحلیل علمی" اتفاق می‌افتد. هر دستگاه حاکمیتی که قدرت داشته باشد انسانها را اقناع کند که تنظیم روابط انسانی به نفع آنهاست، می‌تواند این کار را انجام دهد. ولی با "جبر" و "قانون" نمی‌تواند. بنده به نظرم می‌رسد که در این یک نکته ریشه بسیاری از مسائل را حل کردم؛ اینکه می‌بینید خیلی از مسائل در جامعه ما حل نمی‌شود، علتش اختلال در روابط انسانی است. و علت اینکه روابط انسانی هم به سمت بهینه‌شدن و بهبود حرکت نمی‌کند این است که دائما از ابزار قانون استفاده می‌شود. بنده مکررا در جلساتی که با نمایندگان محترم مجلس جلسه دارم به آنها می‌گویم که: آیا شما فکر می‌کنید اگر قانون جدید وضع کنید، مسائل کشور حل خواهد شد؟! اگر کسی می‌خواهد مسائل کشور را حل کند، باید به "اَبَرمسئلۀ تنظیم روابط انسانی" توجه کند.

دو سوال مهم حول تنظیم روابط انسانی وجود دارد: یکی حوزه‌های اصلی روابط انسانی چیست؟ دوم: ابزار اصلی تنظیم روابط انسانی چیست؟ ابزار اصلی تنظیم روابط انسانی، وضع قانون نیست؛ بلکه اقناع انسان‌ها (یعنی "مدیریت علم‌محور") است.(2)

فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: ما كُنتُ لِأَلقَى اللَّهَ عز و جل بِبِدعَةٍ لَم يُحدِث إلَيَّ فيها شَيئاً، وما أنَا مِنَ المُتَكَلِّفينَ.

فَأَنزَلَ اللَّهُ تَبارَكَ وتَعالى: يا مُحَمَّدُ «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً» عَلى سَبيلِ الإِلجاءِ وَالاضطِرارِ فِي الدُّنيا كَما يُؤمِنونَ عِندَ المُعايَنَةِ ورُؤيَةِ البَأسِ فِي الآخِرَةِ، ولَو فَعَلتُ ذلِكَ بِهِم لَم يَستَحِقّوا مِنّي ثَواباً ولا مَدحاً، لكِنّي اريدُ مِنهُم أن يُؤمِنوا مُختارينَ غَيرَ مُضطَرّينَ لِيَستَحِقّوا مِنِّي الزُّلفى وَالكَرامَةَ، ودَوامَ الخُلودِ في جَنَّةِ الخُلدِ «أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ».

به نقل از ابو صَلت، عبد السلام بن صالح هروى: روزى مأمون از على بن موسى الرضا عليه السلام پرسيد: اى فرزند پيامبر خدا! معناى اين آيه شريف: «و اگر پروردگار تو مى‌خواست، قطعاً همه آنان كه در زمين اند، ايمان مى‌آوردند. پس آيا تو مردم را ناگزير مى‌كنى كه بگروند؟» چيست؟

فرمود: «پدرم موسى بن جعفر، به نقل از پدرش جعفر بن محمّد، به نقل از پدرش محمّد بن على، به نقل از پدرش على بن الحسين، به نقل از پدرش حسين بن على، به نقل از پدرش على بن ابى‌طالب عليه السلام برايم روايت كرد كه مسلمانان به پيامبر خدا گفتند: اى پيامبر خدا! اگر هر تعداد از مردم را كه مى‌توانستى به اسلام وادار كنى، وادار مى‌كردى، شمارِ ما فراوان مى‌شد و بر دشمنانمان قوّت مى‌يافتيم.

پيامبر خدا فرمود:" من خداوند عز و جل را با بدعتى كه برايم بنيان نگذاشته، ملاقات نخواهم كرد و من از كسانى نيستم كه از پيش خود، چيزى مى‌سازند".

در پى آن، خداوند متعال، اين آيه را فرو فرستاد: اى محمّد! «و اگر پروردگار تو مى‌خواست، همه آنان كه در زمين اند، ايمان مى‌آوردند»، امّا به شيوه وادار ساختن و از روى ناچارى در دنيا، همان گونه كه در آخرت با مشاهده عذاب، ايمان مى‌آورند؛ ولى اگر با آنان چنين كنم، استحقاق پاداش يا ستايش ندارند؛ امّا من خواسته‌ام تا آنان از روى اختيار، بدون ناچارى، ايمان بياورند تا از سوى من، استحقاق قربت، كرامت و جاودانگى در بهشت جاويد را پيدا كنند.

التوحيد (للصدوق)، ص 342 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 135

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‌2، ص 412 / بحار الأنوار، ج‌5، ص 49

جهت مشاهده بخشی از آیات قرآن در رابطه با "نهی از جبر و اکراه برای هدایت مردم و اداره جامعه" به پیوست شماره 4 مراجعه کنید.


1) . ارجاع پژوهشی: قال رسول الله ص: انا و كافل اليتيم كهاتين في الجنّة (و أشار بالسّبّابة و الوسطى)

2) . حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ ره قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ أَبِي الصَّلْتِ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ يَوْماً عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاس حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ. وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» فَقَالَ الرِّضَا ع: حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهما السلام: أنَّ المُسلِمينَ قالوا لِرَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: لَو أكرَهتَ يا رَسولَ اللَّهِ مَن قَدَرتَ عَلَيهِ مِنَ النّاسِ عَلَى الإِسلامِ لَكَثُرَ عَدَدُنا وقَوينا عَلى عَدُوِّنا.

1/3/1/4. برتری اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بر صحابه و برگزیدن آنان به عنوان امام جامعه؛ معلول قدرت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در ایجاد بعث و انگیزه به وسیله تحلیلِ علمی، اقناع و هدایت انسان‌ها (نه جبر و قانون)
اشاره

در اینجا آرام آرام روشن می‌شود که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‌خواستند خودشان را به عنوان مدیر جامعه معرفی کنند، می‌فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»(1)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): من شهر علم هستمم و علی درب آن است.

صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 58 / التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السلام، ص 628 / تفسير القمي، ج‌1، ص 68 / تفسير فرات الكوفي، ص 265 / الخصال، ج‌2، ص 574 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 233 / الإختصاص(مفید)، ص 238

من شهر علم هستم؛ یعنی من ابزار اقناعِ شما را دارم و اگر هم کسی می‌خواهد به شهرعلم من وارد شود از باب علی بن ابیطالب (علیه السلام) وارد شود نه از باب صحابه؛ چون صحابه اگر دقت داشته باشند حداکثر کاری که می‌توانند انجام دهند این است که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل حدیث کنند آنهم به نحو ناقص. ولی علی بن ابیطالب (علیه السلام) باب علم پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و هر کس با ایشان رفاقت کند، باب علوم پیامبر (صلی الله علیه و آله) به رویش باز می‌شود و در ذهنش شکل می‌گیرد. این مسئله مهمی است و در خطبه غدیر هم به این مطلب اشاره شده است و جزو اولین عبارات این خطبه است که: «ای مردم! امیرالمومنین (علیه السلام) را مقدم بدارید «فَضِّلوه»؛ چون تمام علومی را که خداوند به من عطا کرده است به امیرالمومنین داده‌ام.»(2)

...ای مردم! هیچ علمی نیست مگر اینکه خداوند آن را در من قرار داد، و هر علمی هم که من آموختم آن را در امام متقین قرار دادم، و هیچ علمی نیست مگر اینکه به علی آموختم و ام امامی آشکار است ... اى مردم! على عليه السّلام را بر همه مردم فضیلت و برتری دهید؛ چرا که خداوند او را برتری داده است. و او را قبول کنید؛ چرا که خداوند او را (برای امامت) نصب فرموده است... ... اى مردم! على عليه السّلام را بر همه مردم فضیلت و برتری دهید؛ چراكه او بعد از من افضل از جميع مردان و زنان عالَم است، روزی به واسطه ما نازل می‌گردد. هر كه کلام را رد کند ملعون ملعون است بلكه مورد غضب خداوند است...

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‌1، ص 59

روضة الواعظين (فتال نیشابوری)، ج‌1، ص 93 / بحار الأنوار، ج‌37، ص 208

اصلا علت اینکه شما باید امیرالمومنین (علیه‌السلام) را از تصمیمات

1) . ارجاع پژوهشی: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا.

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنِي السَّيِّدُ الْعَالِمُ الْعَابِدُ أَبُو جَعْفَرٍ مَهْدِيُّ بْنُ أَبِي حَرْبٍ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا الشَّيْخُ أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ بْنُ الشَّيْخِ السَّعِيدِ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الطُّوسِيِّ قَالَ أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ السَّعِيدُ الْوَالِدُ أَبُو جَعْفَرٍ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ قَالَ أَخْبَرَنِي جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيِّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو عَلِيٍّ مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ أَخْبَرَنَا عَلِيٌّ السُّورِيُّ قَالَ أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ مِنْ وُلْدِ الْأَفْطَسِ وَ كَانَ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِينَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ خَالِدٍ الطَّيَالِسِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَيْفُ بْنُ عَمِيرَةَ وَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَةَ جَمِيعاً عَنْ قَيْسِ بْنِ سِمْعَانَ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع أَنَّهُ قَالَ: قال رسول الله ص: ... فَاعْلَمُوا مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ إِمَاماً مُفْتَرَضاً طَاعَتُهُ عَلَى الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ عَلَى التَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ وَ عَلَى الْبَادِي وَ الْحَاضِرِ وَ عَلَى الْأَعْجَمِيِّ وَ الْعَرَبِيِّ وَ الْحُرِّ وَ الْمَمْلُوكِ وَ الصَّغِيرِ وَ الْكَبِيرِ وَ عَلَى الْأَبْيَضِ وَ الْأَسْوَدِ وَ عَلَى كُلِّ مُوَحِّدٍ مَاضٍ حُكْمُهُ جَائِزٍ قَوْلُهُ نَافِذٍ أَمْرُهُ مَلْعُونٌ مَنْ خَالَفَهُ مَرْحُومٌ مَنْ تَبِعَهُ مُؤْمِنٌ مَنْ صَدَّقَهُ فَقَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطَاعَ لَه ... لَا حَلَالَ إِلَّا مَا أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ لَا حَرَامَ إِلَّا مَا حَرَّمَهُ اللَّهُ عَرَّفَنِي الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ أَنَا أَفْضَيْتُ لِمَا عَلَّمَنِي رَبِّي مِنْ كِتَابِهِ وَ حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ إِلَيْهِ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحْصَاهُ اللَّهُ فِيَّ وَ كُلُّ عِلْمٍ عَلِمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ فِي إِمَامِ الْمُتَّقِينَ وَ مَا مِنْ عِلْمٍ إِلَّا عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْإِمَامُ الْمُبِين ... مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ اللَّهُ وَ اقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ اللَّه ... مَعَاشِرَ النَّاسِ فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدِي مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثَى بِنَا أَنْزَلَ اللَّهُ الرِّزْقَ وَ بَقِيَ الْخَلْقُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَيَّ قَوْلِي هَذَا وَ لَمْ يُوَافِقْه...

سقیفه برتر ببینید آن است که علم تام در نزد ایشان است و دیگران این علم را ندارند. و هرگاه کسی دارای "علم" نبود، برای مدیریت جامعه به سمت "جبر" و "خشونت" میل پیدا می‌کند؛ چون نمی‌تواند مردم را اقناع کند. البته جبر به دو شکل است: یکی جبر با شمشیر است، و دیگری جبر با قانون (جبر نرم) مثلا می‌گوید: مصوبه مجلس شورای اسلامی است! یک کلمه "اسلامی" هم در کنار آن می‌گذارد در حالی که اساسا اسلام یعنی اقناع‌کردن، هدایت‌کردن، تفاهم‌کردن. ولی (چه بسا) مصوبه مجلس من را اقناع نمی‌کند. این آسیب‌شناسی را در ذهن خود داشته باشید. ما هم در "مدیریت شهری"، هم در "مدیریت روستا" و هم در "حاکمیت ملّی" این حرف را زده‌ایم و هم در حکومت جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این اتفاق می‌افتد. الان هم با مردم منطقه با همین مبنا صحبت می‌کنیم.

2/3/1/4. مدیریت و برطرف‌شدنِ فتنه 88 و قضیه برجام؛ نمونه‌هایی از مدیریت موفق جامعه بر مبنای ایجاد بعث و انگیزه به وسیله تحلیلِ علمی، اقناع و هدایت مردم (نه جبر و قانون)

مثلا بنده در یاد دارم که در اوج فتنه 88 با یکی از اعضاء شورای عالی امنیت ملی یک جلسه‌ای داشتیم. در همان ابتدای بحث به ایشان گفتم: توجه کنید که مقام معظم رهبری در این قضیه فتنه 88 "مدیریت بحران" انجام نمی‌دهند (مدیریت بحران یعنی اینکهیک عده‌ای را بگیرید و ببندید و با جبر مسئله را مدیریت کنید)، بلکه ایشان می‌آیند و مردم را "هدایت" می‌کنند. لذا شعار رهبری در فتنه سال 88 «أین عمّار؟!» بود؛ یعنی کیست که این داستان را تبیین کند؟ ایشان 8 ماه این کار را انجام دادند تا اینکه روز 9 دی سال 1388 مردم فهمیدند که: «انتخابات بهانه است، اصل نظام و امام حسین (علیه السلام) نشانه است!» و این مطلب برای مردمی که در راهپیمایی 9 دی شرکت کردند جا افتاد و روشن شد. در پدیده‌های سیاسی اینطور است.

یا مثلا در قضیه "برجام" یک عده‌ای از حدود 20 سال پیش آمده بودند و اصرار داشتند که "رابطه با آمریکا مشکل‌گشاست." بزرگ و تئوریسین این جریان هم مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی بود و در مناسبت‌های مختلف به نحو خصوصی و عمومی، با واسطه یا بی‌واسطه این حرف را مطرح می‌کردند. تا اینکه دوران دولت آقای روحانی فرارسید. در این دوران رهبر معظم انقلاب یک مدیریت سه‌لایه‌ای را انجام دادند تا به مردم بفهمانند که این گزاره غلط است: 1) در سطح وزارت خارجه: به کسی که اصرار می‌کرد که با مذاکره می‌توان تحریم‌ها را رفع کرد، اجازه مذاکرات دادند. 2) در سطح گفتمان ملی: ایشان همیشه برجام و این ایده را نقد می‌کردند. درست است که اجازه مذاکرات داده بودند؛ ولی می‌گفتند: اینها خیلی اصرار دارند، ولی من موافق نیستم. و بحث نظری خود درا هیچوقت تعطیل نکردند. 3) یک طراحی‌ای انجام دادند که ما در همین دوره برجام به 60 کیلومتری مرز اسرائیل رسیدیم. من گزارشی را از یکی از اندیشکده‌های آمریکایی را می‌خواندم که نوشته بودند: "آیت‌الله خامنه‌ای سر ما کلاه گذاشت! ما را با برجام مشغول کرد و سر کار گذاشت و خودش را به مرز اسرائیل رساند!" یعنی اینکه درگیری با "نظم غلط جهانی" را هم تعطیل نکردند و با بخشی از حاکمیت که ایده‌های مترقی اسلام را قبول داشتند مبارزه خودشان را ادامه دادند، تبیین نظری هم انجام دادند، اجازه مذاکرات را هم دادند. نتیجه این کار چه شد؟ این شد که دولت برجام نامحبوب‌ترین دولت تمام اعصار جمهوری اسلامی از عصر قاجار تا الان است! یعنی تمام دولت‌های در طول تاریخ از این دولت محبوب‌تر بود (حتی ناصرالدین شاه!) در نظرسنجی‌ها 2

الی 3 درصد از مردم این دولت را قبول داشتند! (1)

آدرس: خبرگزاری فارس - https://b2n.ir/n17388

یعنی کاملا معلوم شد که این ایده اشتباه است. این خیلی نکته مهمی است، ما هر جا می‌رویم باید به این شکل عمل کنیم؛ یعنی باید به جای اینکه به ابزارهای قانونی تکیه کنیم، باید مردم را رشد فکری بدهیم. حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) هم وقتی تشریف بیاورند همین کار را انجام می‌دهند و مردم را در حد اعلای خودش - که هیچ فقیهی و هیچ پیامبری نمی‌توانند - رشد فکری می‌دهند.(2)

امام باقر (علیه السلام): وقتی قائمِ ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می‌کشاند پس به واسطه این کار عقل بندگان را جمع می‌کند و بردباری آنان کامل می‌گردد.

الكافي، ج‌1، ص 25

كمال الدين و تمام النعمة، ج‌2، ص 675

سند کمال الدین: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْرُورٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ قُتَيْبَةَ الْأَعْشَى عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ مَوْلًى لِبَنِي شَيْبَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِر

الوافي، ج‌1، ص 114

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ صَفْوَانَ، عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ، عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ، عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ، فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ، وَ أَكْمَلَ بِهِ أَحْلَامَهُمْ»

امام باقر (علیه السلام): وقتی قائمِ ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می‌کشاند پس به واسطه این کار عقل بندگان را جمع و بردباری آنان را کامل می‌گرداند.

مختصر البصائر، ص 319

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنِ الْمُثَنَّى عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقُولَهُمْ وَ أَكْمَلَ بِهِ أَخْلَاقَهُمْ.

امام باقر (علیه السلام): وقتی قائمِ ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می‌کشاند پس به واسطه این کار عقل بندگان را جمع و اخلاق آنان را کامل می‌گرداند.

الخرائج و الجرائح، ج‌2، ص 840

بحار الأنوار، ج‌52، ص 328 و 336

و اگر مردم رشد فکری پیدا کنند، می‌توانند تنظیم روابط انسانی را انجام دهند. پس این مفهوم اصلی بحث است.بنده دارم قدم به قدم بحث را پیش می‌برم: وقتی "امام روستا" و یا یک "گروه جهادی" به روستایی می‌روند تا "محرومیت‌زدایی" انجام دهند و آنجا را آباد کنند [نباید در مدیریت خود از جبر استفاده کند]، یا شهردار یک شهر، یا وزیر بهداشت نباید دو ساعت بعد از رای‌گیری‌اش بگوید: ما می‌خواهیم واکسیناسیون اجباری راه بیندازیم. من فرض می‌گیرم که واکسن چیز خوبی است و اشکالی وارد نمی‌کنم؛ ولی می‌گویم به این روش بحث‌کردن با مفاهیم اسلامی سازگاری ندارد، بلکه باید مبنای کارشان این باشد که روشی را به کار ببرند که بتواند اقناع ایجاد کند. لااقل روز اول را برای استدلال‌کردن می‌گذاشتید و یک روز بعد از رای اعتماد مجلس این حرف را می‌زدید که می‌خواهیم واکسیناسیون را اجباری کنیم و به سمت اعمال محدودیت برویم. حکمرانی وزارت بهداشت زیر سوال است زیرا مبتنی بر علم و اقناع نیست. فرقی هم نمی‌کند در همۀ حوزه‌ها همین طور است و باید سعی کنیم مردم را رشد فکری بدهیم. البته باید ابزارش را هم داشته باشیم. ممکن است شما بگویید مفاهیم کتابهای هاریسون، رابینز و سایر کتابهای ایمونولوژی اینقدر قوی نیستند که بتوانند مردم را اقناع کنند. به هر حال این مشکل شماست و دست ما نیست. حاکمیت اسلامی به این است که شما بتوانید مردم را قانع کنید.

1) . ارجاع پژوهشی: به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری فارس: نتایج نظرسنجی اسفند ماه (1399) یک مرکز معتبر دانشگاهی : ...از نکات مهم این نظرسنجی وضعیت نامناسب دولت حسن روحانی در افکارعمومی است. جدا از اینکه رأی مثبت یا محبوبیت روحانی به 8 درصد در اسفند 99 رسیده، ناراضیان از دولت او شامل بسیار ناراضی و تا حدی ناراضی به بیش از 70 درصد رسیده اند در حالی که بسیار راضی و تا حدی راضی از دولت روحانی حدود 28 درصد پرسش شوندگان را تشکیل می دهند.

2) . ارجاع پژوهشی: الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِعَنِ الْمُثَنَّى الْحَنَّاطِ عَنْ قُتَيْبَةَ الْأَعْشَى عَنِ ابْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ مَوْلًى لِبَنِي شَيْبَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ يَدَهُ عَلَى رُءُوسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ.

5. سرفصل چهارم: چارچوب اصلی برای طراحی و ترمیم یک روستا چیست؟

1/5. تنظیم روابط انسانی به وسیله ارکان پنج‌گانه؛ چارچوب اصلی برای طراحی و ترمیم یک روستا

1/1/5. رکن اوّل: امامت و مدیریت

اشاره

حال چارچوب اصلی ایده تنظیم روابط انسانی که عرض کردیم از طریق رشد فکری ایجاد می شود چیست؟ برای تنظیم روابط انسانی در یک روستا یا شهر یا... نیاز به پنج رکن اصلی داریم: رکن اول "رکن امامت و مدیریت" است؛ که به جای "دهیاری" و "شورای روستا" (یا به جای "خان" و "معاون" که در گذشته بود) قرار می‌گیرد. رکن و منصب اصلی در روستاهای ما "رکن امامت" است. من عمدا کلمۀ امامت را انتخاب کردم؛ چرا که مردم خودشان امام را انتخاب می‌کنند و خودشان هم پشت سرش حرکت می‌کنند، مردم او را قبول دارند وگرنه می‌توانستیم اسمش را "خان" بگذاریم. با لفظ هم بحث تمام نمی‌شود؛ بلکه باید دقت داشته باشیم که واقعا امامت در روستا محقق بشود. یعنی: یک مجموعۀ برتر انسانی که مورد قبول مردم آنجاست باید به وجود بیاید.

1/1/1/5. سُفره‌دار بودنِ امام روستا؛ یکی از مهم‌ترین مهارت‌های ارتباطی برای امامت و مدیریت روستا

اینکه چطور این را ایجاد کنیم مربوط به بحث‌هایی است که بعدا باید بیان بگوییم. اینجا از باب اشاره عرض می‌کنم: مثلا امام همیشه "سُفره‌دار" است؛ مانند حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) که هیچ گاه به تنهایی غذا نمی‌خوردند و همیشهحداقل یک نفر باید در سر سفره با ایشان می‌بودند. تا حدی که نقل است یک روز که کسی نبود ایشان را همراهی کند، غذا نخوردند و آنقدر منتظر ماندند تا یک نفر پیدا شد.(1)

امام صادق عليه السلام: ابراهيم عليه السلام بسيار مهمان‌نواز بود، به گونه‌اى كه اگر يك روز مهمانى نزدش نبود، در جستجوى مهمان، بيرون مى‌رفت و درِ خانه‌اش را مى‌بست و كليدها را بر مى‌داشت تا اين‌كه مهمان مى‌جُست.

الكافي، ج‌4، ص 40

وسائل الشيعة، ج‌9، ص 418 / بحار الأنوار، ج‌12، ص 13 / الوافي، ج‌10، ص 482

اما گاهی آدم‌ها "تک‌خور" هستند و آدم تک‌خور هم هیچ وقت امام نمی‌شود. اگر کسی خواست امام روستا بشود یا مدیر روستا بشود باید "سفره‌دار" باشد.(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از مهمان پذيرايى نمى‌كند، مگر آن كه مؤمن است. مهمان‌نوازى، از مكارم اخلاق است.

دعائم الإسلام، ج 2، ص 106

مستدرك الوسائل، ج 16، ص 241

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ مَسْرُورٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَامِرٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَصْرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ: السَّخِيُّ قَرِيبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِيبٌ مِنَ النَّاسِ بَعِيدٌ مِنَ النَّارِ وَ الْبَخِيلُ بَعِيدٌ مِنَ الْجَنَّةِ بَعِيدٌ مِنَ النَّاسِ قَرِيبٌ مِنَ النَّارِ قَالَ وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ السَّخَاءُ شَجَرَةٌ فِي الْجَنَّةِ أَغْصَانُهَا فِي الدُّنْيَا مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ.

امام هشتم عليه السّلام ميفرمود: شخص با سخاوت به خدا نزديك است، به بهشت نزديك است، به مردم نزديك است، و از آتش دور، و بخيل از بهشت دور است و از مردم نيز دور و به آتش نزديك است. ياسر گفت: از آن حضرت شنيدم ميفرمود: صفت سخا و بخشندگى درختى است در فردوس كه شاخهاى آن در دنيا است، هر كس به شاخه‌اى از آن چنگ زند به بهشت خواهد رفت.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 12

بحار الأنوار، ج‌68، ص 352 / مستدرك الوسائل، ج‌7، ص 16

جهت مشاهده روایات در مورد "ارزش و اهمیت سفره‌داری" به پیوست شماره 5 مراجعه کنید.

ما در مثلهای لرستانِ خودمان داریم که می‌گویند: کدخدا یا خان باید سه صفت داشته باشند که یکی همین سفره‌داری است. یعنی اگر نمی‌توانی برای مردم سفره بیندازی صلاحیت


1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِيمَ ع كَانَ أَبَا أَضْيَافٍ فَكَانَ إِذَا لَمْ يَكُونُوا عِنْدَهُ خَرَجَ يَطْلُبُهُمْ وَ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَخَذَ الْمَفَاتِيحَ يَطْلُبُ الْأَضْيَاف.

2) . ارجاع پژوهشی: رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: لا يُضيفُ الضَّيفَ إلّاكُلُّ مُؤمِنٍ، ومِن مَكارِمِ الأَخلاقِ قَراءُ الضَّيفِ.

مدیریت نداری. امام روستا باید همیشه به اهالی روستا مهمانی بدهد چه به صورت جمعی، چه فردی. حالا به جز مهمانی و سفره‌داری، ده‌ها مهارت دیگر هم مورد نیاز است که ما به آنها "مهارتهای ارتباطی" می‌گوییم.(1)

حجت‌الاسلام و المسلمین ععلی کشوری، نشست تخصصی تبیین مدیریت شهری محله‌محور، بابلسر، جلسه پنجم، 10 دیماه 1398

2/1/5. رکن دوّم: علم و آگاهی

اشاره

رکن دوم در تدبیر و طراحی مدیریت روستا " رکن علم و آگاهی" است. یعنی ادارۀ روستا باید مبتنی بر علم و آگاهی باشد. اینجا یک سوالی مطرح می شود: چه مفاهیمی باید در روستا آموزش داده بشود؟ این هم از آن دسته بحث‌هایی است که گفتم امروز به آن نمی‌پردازیم. ما یک سرفصل‌هایی برای "امامان روستا" آماده کرده‌ایم، یک سری کتاب پیشنهاد داده‌ایم و همه هم مبتنی بر آیات و روایات است و باید توسط حاکمیت برای امامان روستا تولید شود.

1/2/1/5. آگاهی از مشاغلِ برتر در اسلام؛ مصداقی از آگاهی‌های لازم برای امامت و مدیریت روستا
1/1/2/1/5. کشاورزی، دامداری، باغداری و خیاطی؛ مشاغل برتر در اسلام
اشاره

مثلا امام روستا باید "قدرت توصیف مشاغل برتر" را داشته باشد. مثلا در اسلام کشاورزی شغل برتر است. کشاورزی، دامداری، باغداری(2)

«از رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) سؤال شد: كدام مال بهتر است؟ فرمود: زراعتى كه صاحبش آن را كشت نموده و پرورش داده و هنگام درو حقّ آن را پرداخته باشد. پرسيدند: اى رسول خدا؛ پس كدام مال بعد از زراعت كردن بهتر است؟ فرمود: مردى كه گوسفند دارد و [براى سيراب كردنشان] در پى آنها راهى محل‌ها و گودالهايى كه در آنها آب باران جمع شده، مى‌گردد و نماز مى‌خواند و زكات مى‌دهد. پرسيدند: اى رسول خدا! كدام مال پس از گوسفند بهتر است؟ فرمود، گاو، كه بامداد به خوبى [شير مى‌دهد]، و شامگاه هم به خوبى [شير مى‌دهد]. پرسيدند: اى رسول خدا! پس از گاو، چه چيزى بهتر است؟ فرمود: آن درختهاى بلندى كه در گل و لاى ريشه دارند، و خوراك روزهاى قحط را فراهم مى‌سازند. چه خوب چيزى است درخت خرما! هر كس آن را بفروشد بهايش چون خاكستر سر قلّه كوه است كه در روز طوفانى، باد سختى بر آن بوزد و آن را پراكنده سازد، مگر آنكه به بهاى آن، نخلستان ديگرى بخرد. پرسيدند: اى رسول خدا! كدام مال پس از نخل بهتر است؟ حضرت سكوت كرد [و جوابى نداد]. مردى گفت: پس شتر چگونه [منزلتى دارد]؟ فرمود: بدبختى و دل سختى و رنج، در شتر دارى است؛ در بامداد و شامگاه از خانه دور مى‌شود [و در بيابان بسر مى‌برد]، خيرى نمى‌دهد مگر از آن سويى كه خطرناك است [راه دوشيدن و سوارشدنش از طرف چپ اوست]، ولى مردمان بدبخت نابكار، آن را از دست ندهند.»

مصادر اصلی:

الكافي، ج‌5، ص 261 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 291 / الأمالي( للصدوق)، ص 350

سند امالی:حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ‌اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ‌الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنِ‌الصَّادِقِ جَعْفَرِبْنِ‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ:سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ

الخصال، ج‌1، ص 246

سند خصال: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص...

معاني الأخبار، ص 197

سند معانی الاخبار: حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّه

الأربعون حديثا (للشهيد الأول)، ص 60

(سند الاربعون حدیثاً: أَخْبَرَنِي الشَّيْخُ الْإِمَامُ فَخْرُ الدِّينِ أَبُو طَالِبٍ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْمُطَهَّرِ نَبَّأَنَا وَالِدِي وَ عَمِّي رَضِيُّ الدِّينِ عَلِيٌ أَخْبَرَنَا وَالِدُنَا: أَنْبَأَنَا الْفَقِيهُ أَحْمَدُ بْنُ مَسْعُودٍ أَنْبَأَنَا الْفَقِيهُ مُحَمَّدُ بْنُ إِدْرِيسَ أَنْبَأَنَا عَرَبِيُّ بْنُ مُسَافِرٍ، أَنْبَأَنَا إِلْيَاسُ بْنُ هِشَامٍ: أَنْبَأَنَا أَبُو عَلِيٍّ الْحَسَنُ أَنْبَأَنَا وَالِدِي، أَخْبَرَنَا شَيْخُنَا الْمُفِيدُ: أَنْبَأَنَا أَبُو جَعْفَرِ بْنُ بَابَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ السَّكُونِيِّ، عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّه(

منابع دیگر:

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 537 [بَابُ اسْتِحْبَابِ اتِّخَاذِ الزَّرْعِ ثُمَّ الْغَنَمِ ثُمَّ الْبَقَرِ ثُمَّ النَّخْلِ وَ اخْتِيَارِ الْجَمِيعِ عَلَى الْإِبِلِ وَ كُلٍّ مِنْهَا عَلَى لَاحِقِه]

الوافي، ج‌17، ص 131 / مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 275 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 121 و ج‌100، ص 64 / جامع أحاديث الشيعة، ج‌23، ص 956

جهت مشاهده روایات بیشتر در مورد مشاغل برتر کشاورزی، باغداری و دامداری به پیوست شماره 6 مراجعه کنید.

و خیاطی(3)

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «شغل مردان نيكوكار،خیاطی ( دوزندگى) است و شغل زنان نيكوكار، ريسندگى.»

مجموعة ورام، ج‌1، ص 41

جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 718

عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ كَانَ ص يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ كَانَ أَكْثَرُ عَمَلِهِ ص فِي بَيْتِهِ الْخِيَاطَة.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله: شغل مردان نيكوكار،خیاطی ( دوزندگى) است و ایشان همواره لباسش را مى‌دوخت و كفشش را وصله مى‌زد و بيشترين كار آن حضرت در خانه، خیاطی (دوزندگى) بود.

مجموعة ورام، ج‌1، ص 41

مستدرك الوسائل، ج‌13، ص 226 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌22، ص 718

سُئِلَتْ عَائِشَةُ مَا كَانَ النَّبِيُّ ص يَصْنَعُ إِذَا خَلَا قَالَتْ يَخِيطُ ثَوْبَهُ وَ يَخْصِفُ نَعْلَهُ وَ يَصْنَعُ مَا يَصْنَعُ الرَّجُلُ فِي أَهْلِهِ. وَ عَنْهَا: أَحَبُّ الْعَمَلِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ الْخِيَاطَة.

از عايشه پرسيدم: پيغمبر (ص) در خانه چه مى‌كرد؟ گفت: جامه‌اش را مى‌دوخت و نعلين خود را پينه ميكرد، و كارهايى كه يك مرد با اهل خود ميكند مى‌نمود. از عايشه: محبوبترين كارها براى پيغمبر (ص) خياطى بود.

مكارم الأخلاق، ص 16

بحار الأنوار، ج‌16، ص 230

مشاغل برتر هستند.


1) . ارجاع پژوهشی: تصمیم ارتباطی یعنی چه؟ یعنی آن اقدامی که برای برقراری ارتباط با مخاطب انجام می شود؛ مانند «طرح عطر» که عرض کردم اینکه در روایت آمده است «مومنین باید معطر باشند» و پیامبر بخشی از هزینه زندگی خود را به عطر اختصاص می داد»؛ در واقع یک تصمیم ارتباطی بود. مثلا فرض کنید اگر با یک آدم معطر معانقه (روبوسی) کنید، یک تاثیر در وجود شما دارد [که متفاوت است] با کسی که هنگام معانقه معطر نیست و بوی عرق از او می‌آید. معنای تصمیمات ارتباطی واضح است. شما تمام تصمیمات ارتباطی را می‌توانید در مدیریت شهری فعلی بابلسر و بقیه شهرها پیاده کنید چرا که کارکرد تصمیمات ارتباطی ایجاد ارتباط است. مثل «طرح سلام» که آن را بحث می کنم. شما باید دوستان بسیجی را آموزش بدهید که هفت نوع سلام که در فقه است را یاد بگیرند و با این انواع سلام با مردم گفتگو کنند. مثلاً از سلام نسبت به بدعت‌گذار وجود دارد که منع سلام است و سلام نسبت به نامحرم داریم تا افشای سلام که ویژه مومنین است و اگر شما احراز کردید که کسی مومن است، باید در ملاقات با او افشای سلام داشته باشید و بگویید «سلام علیکم و رحمت الله و برکاته» و با صدای بلند او را تحویل بگیرید... این طرح، طرح پیچیده ای نیست و شما نیاز به زیرساخت برای آن ندارید. پس این بخش تصمیم های ارتباطی است. طرح عطر و سلام و 48 طرح دیگر هستند که باید مباحثه کنیم.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: « سُئِلَ النَّبِيُّ ص: أَيُ الْمَالِ خَيْرٌ ؟قَالَ: الزَّرْعُ زَرَعَهُ صَاحِبُهُ وَ أَصْلَحَهُ وَ أَدَّى حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ. قَالَ: فاَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الزَّرْعِ خَيْرٌ؟ قَالَ: رَجُلٌ فِي غَنَمٍ لَهُ قَدْ تَبِعَ بِهَا مَوَاضِعَ الْقَطْرِ يُقِيمُ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتِي الزَّكَاةَ. قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْغَنَمِ خَيْرٌ؟ قَالَ: الْبَقَرُ تَغْدُو بِخَيْرٍ وَ تَرُوحُ بِخَيْرٍ. قَالَ: فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ الْبَقَرِ خَيْرٌ؟ قَالَ: الرَّاسِيَاتُ فِي الْوَحَلِ وَ الْمُطْعِمَاتُ فِي الْمَحْلِ نِعْمَ الشَّيْ‌ءُ النَّخْلُ مَنْ بَاعَهُ فَإِنَّمَا ثَمَنُهُ بِمَنْزِلَةِ رَمَادٍ عَلَى رَأْسِ شَاهِقٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ إِلَّا أَنْ يُخْلِفَ مَكَانَهَا. قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ فَأَيُّ الْمَالِ بَعْدَ النَّخْلِ خَيْرٌ؟ قَالَ: فَسَكَتَ. قَالَ: فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ؛ فَأَيْنَ الْإِبِلُ؟ قَالَ: فِيهِ الشَّقَاءُ وَ الْجَفَاءُ وَ الْعَنَاءُ وَ بُعْدُ الدَّارِ، تَغْدُو مُدْبِرَةً وَ تَرُوحُ مُدْبِرَةً، لَا يَأْتِي خَيْرُهَا إِلَّا مِنْ جَانِبِهَا الْأَشْأَمِ. أَمَا إِنَّهَا لَا تَعْدَمُ الْأَشْقِيَاءَ الْفَجَرَةَ.»

3) . ارجاع پژوهشی: عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ الرِّجَالِ الْخِيَاطَةُ وَ عَمَلُ الْأَبْرَارِ مِنَ النِّسَاءِ الْغَزْل.

1/1/1/2/1/5. تبیین اقلام برتر کشاورزی؛ نمونه‌ای از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا

در مورد "کشاورزی" باید یک جزوه‌ای ارائه بدهید که "اقلام برتر کشاورزی" را هم بحث کند، وگرنه شخص روستایی با اینکه که می‌داند کشاورزی شغل برتر است، ولی باز می‌آید "چغندرقند" و "کلزا" می‌کارد و تصور می‌کند در حال خدمت به جامعه است؛ چرا؟ چون امام روستا در باب رکن علم و آگاهی حرفی در مورد طبقه‌بندی حبوبات نزده و دلیلش را هم نگفته است. مثلا باید توضیح بدهیم که چغندر، سودا را زیاد می‌کند،(1)

مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي اَلْحَسَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: أَطْعِمُوا مَرْضَاكُمُ اَلسِّلْقَ يَعْنِي وَرَقَهُ فَإِنَّ فِيهِ شِفَاءً وَ لاَ دَاءَ مَعَهُ وَ لاَ غَائِلَةَ لَهُ وَ يُهْدِئُ نَوْمَ اَلْمَرِيضِ وَ اِجْتَنِبُوا أَصْلَهُ فَإِنَّهُ يُهَيِّجُ اَلسَّوْدَاءَ .

امام رضا عليه السلام : به بيمارانتان، چغندر يعنى برگ آن را بدهيد؛ چرا كه در آن، شفاست و هيچ بيمارى‌اى به همراه ندارد و هيچ عارضه‌اى در آن نيست و خواب بيمار را آرام مى‌سازد. از خودِ چغندر بپرهيزيد؛ زيرا سودا را تحريك مى‌كند.

الكافي ج 6 ص 369

بحارالانوار ج63 ص 216 / الوافي ج 19 ص 422 / الفصول المهمة ج 3 ص 120 / وسائل الشيعة ج 25 ص 198

سودا هم یکی از عوامل مهم ایجاد خشم است و خشم هم عامل ایجاد اصطکاک در روابط انسانی است. کسانی که سودای ناصالح دارند خیلی کم‌حوصله می‌شوند. یا اگر می‌خواهد چغندر بکارد حداقل روی برگش کار کنید تا مردم شهر و روستا به جای اسفناج از برگ چعندر استفاده کنند؛ چراکه برگ چغندر "لا داء معه"(2)

دردی در آن


1) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ

2) . همان.

نیست؛ یعنی نه درد صفرا، نه سودا، نه دم، و نه بلغم در آن نیست، یعنی برای هیچکدام از طبایع چهارگانه به واسطۀ مصرف برگ چعندر چالش ایجاد نمی‌شود. برگ چغندر خیلی چیز مهمی است و جزو "محصولات جامع" است.(1)

ارجاع پژوهشی: عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا ع: يَا أَحْمَدُ كَيْفَ شَهْوَتُكَ لِلْبَقْلِ؟ فَقُلْتُ: إِنِّي لَأَشْتَهِي عَامَّتَهُ قَالَ فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ فَعَلَيْكَ بِالسِّلْقِ فَإِنَّهُ يَنْبُتُ عَلَى شَاطِئِ الْفِرْدَوْسِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنَ الْأَدْوَاءِ وَ هُوَ يُغَلِّظُ الْعَظْمَ وَ يُنْبِتُ اللَّحْمَ وَ لَوْ لَا أَنْ تَمَسَّهُ أَيْدِي الْخَاطِئِينَ لَكَانَتِ الْوَرَقَةُ مِنْهُ تَسْتُرُ رِجَالًا قُلْتُ مِنْ أَحَبِّ الْبُقُولِ إِلَيَّ فَقَالَ احْمَدِ اللَّهَ عَلَى مَعْرِفَتِكَ بِه

به نقل از احمد بن محمّد بن ابى نصر: امام رضا عليه السلام پرسيد: «اى احمد! علاقه‌ات به سبزى‌ها چگونه است؟» گفتم: همه آنها را دوست دارم.

فرمود: «اگر چنين است، بر تو باد چغندر! زيرا بر كرانه‌هاى فردوس مى‌رويد و شفاى دردها در آن است، استخوان را درشت مى‌كند، گوشت مى‌روياند و اگر نبود كه دستان گناهكارانْ به آن مى‌رسد، هر برگ از آن براى پوشش چند مرد، بسنده مى‌كرد.» گفتم: براى من، از دوست‌داشتنى‌ترينِ سبزى‌هاست. فرمود: «خدا را بر اين كه با آن آشنايى، سپاس بگزار».

المحاسن، ج‌2، ص 519

بحار الأنوار، ج‌63، ص 217 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 200

قَالَ الرِّضَا ع: عَلَيْكُمْ بِالسِّلْقِ فَإِنَّهُ يَنْبُتُ عَلَى شَاطِئِ نَهَرٍ فِي الْفِرْدَوْسِ وَ فِيهِ شِفَاءٌ مِنْ كُلِّ دَاءٍ وَ هُوَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يُطْفِئُ حَرَارَةَ الدَّمِ وَ يُغْلِظُ الْعِظَامَ وَ لَوْ لَا أَنَّهُ تَمَسُّهُ أَيْدٍ خَاطِئَةٍ لَكَانَتِ الْوَرَقَةُ تَسْتُرُ رَجُلًا قَالَ رَجُلٌ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كَانَ أَحَبَّ الْبُقُولِ إِلَيَّ قَالَ فَاحْمَدِ اللَّهَ عَلَى مَعْرِفَتِك.

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: بر شما باد به چغندر! كه در كنار نهرى در بهشت ميروياند، و در آن داروى هر دردى است، و اعصاب را قوى مى‌كند، حرارت خون را فرو مى‌نشاند، و استخوان را ستبر مى‌سازد، و اگر دستهاى خطاكار بآن نميرسيد برگش يك مرد را مى‌پوشيد. مردى گفت: فداى شما محبوبترين سبزيها نزد من چغندر است، حضرت فرمود: سپاس خدا را بر اين معرفتى كه دارى.

مكارم الأخلاق، ص 181

رُوِيَ: نِعْمَ الْبَقْلَةُ السِّلْقُ يَنْبُتُ بِشَاطِئِ الْفِرْدَوْسِ وَ فِيهَا شِفَاءٌ مِنَ الْأَوْجَاعِ كُلِّهَا وَ تَشُدُّ الْعَصَبَ وَ تُظْهِرُ الدَّمَ وَ تُغَلِّظُ الْعَظْم.

روايت شده است: «چغندر، نيكو سبزى‌اى است. بر ساحل پرديس مى‌رويد، شفاى همه دردها در آن است، پِى را استحكام مى‌بخشد، خون را زياد مى‌كند و استخوان را ستبر مى‌سازد.

بحار الأنوار، ج‌59، ص 285

اشتباهی که بعضی از دوستان هنگام معرفی داروها و غذاها مرتکب می‌شوند این است که وقتی می‌خواهند داروهای جامع را معرفی کنند در قالب"داروهای مرکب" توصیه می‌دهند، در حالی که درستش این است که ابتدا "مفردات جامع" را بیان کنیم؛ مثل نمک،(2)

پيامبر خدا )صلى الله عليه و آله( به امیرالمومنین )عليه السلام(: اى على! غذا را با نمك، آغاز كن و با نمك، پايان ده؛ چه، هر كس غذاى خويش را با نمك آغاز كند و با نمك ئم/پايان دهد، از هفتاد و دو نوع از انواع بلاء كه جذام، ديوانگى و پيسى از آن جمله است، به دور باشد.

الكافي ، ج‌6، ص 326 / المحاسن، ج‌2، ص 593 (با اندکی تفاوت)

الوافي، ج‌19، ص 319 / وسائل الشيعة، ج‌24، ص 403 / بحار الأنوار ، ج‌63، ص 398 (نقلا عن المحاسن)

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ وَ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ النَّهِيكِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ دُفِعَ عَنْهُ أَوْ رَفَعَ عَنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ دَاءً.

وَ رَوَاهُ النَّوْفَلِيُّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ رَوَاهُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع.

امام صادق (علیه السلام): هر کس غذایش را با نمک آغاز کند هفتاد و دو بیماری از او دفع یا رفع می‌شود.

المحاسن، ج‌2، ص 593

بحار الأنوار ، ج‌63، ص 397

برگ چغندر و سرکۀ طبیعی.(3)

امام على عليه السلام: سركه، نيكو خورشتى است؛ تلخه را مى‌شكند، صفرا را فرو مى‌نشاند و قلب را زنده مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 330

الوافي، ج‌19، ص 325

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ يَكْسِرُ الْمِرَارَ وَ يُحْيِي الْقَلْب.

امام على عليه السلام: سركه، نيكو خورشتى است؛ تلخه را مى‌شكند و قلب را زنده مى‌كند.

المحاسن، ج‌2، ص 486 / مكارم الأخلاق، ص 190

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 92 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 305

وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ: الْخَلُّ يُسَكِّنُ الْمِرَارَ وَ يُحْيِي الْقُلُوبَ.

امام صادق (علیه السلام): سرکه تلخه را ساکن می کند و قلب را زنده می گرداند.

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 112

بحار الأنوار، ج‌63، ص 304 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 363

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ رِفَاعَةَ وَ أَحْمَدَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ رِفَاعَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: الْخَلُّ يُسْرُ الْقَلْب.

امام صادق (علیه السلام): سرکه باعث شادمانی قلب است.

المحاسن، ج‌2، ص: 487

اینها مفردات جامع است. یک دارو است اما جامع است و تاثیرات همه‌جانبه دارد. وقتی برای اهالی روستا رکن


1) .[1]

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع: يَا عَلِيُّ افْتَتِحْ طَعَامَكَ بِالْمِلْح وَ اخْتِمْ بِالْمِلْحِ فَإِنَّ مَنِ افْتَتَحَ طَعَامَهُ بِالْمِلْحِ وَ خَتَمَ بِالْمِلْحِ عُوفِيَ مِنِ اثْنَيْنِ وَ سَبْعِينَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ مِنْهُ الْجُذَامُ وَ الْجُنُونُ وَ الْبَرَصُ.

3) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: نِعْمَ الْإِدَامُ الْخَلُّ؛ يَكْسِرُ الْمِرَّةَ وَ يُطْفِئُ الصَّفْرَاءَ وَ يُحْيِي الْقَلْبَ.

علم و آگاهی را شرح می دهیم؛ باید " کتاب اقلام برتر کشاورزی" را هم نوشته باشیم وگرنه امامت اتفاق نمی‌افتد. یعنی حتی اگر امام روستا اهل سفره‌داری باشد، و آن ده اقدام ارتباطی را هم انجام دهد، و محبوبیت هم داشته باشد؛ ولی اگر کتاب نداشته باشد نمی‌تواند امامت کند؛ چرا که مردم (در صورت عدم علم و آگاهی) مثلا می‌روند و کُلزای تراریخته می‌کارند.

ما شش جلد کتاب برای رکن علم و آگاه باید بحث کنیم. ما فقط به یک کتاب اشاره کردیم یعنی: مشاغل برتر و به فصل کشاورزی و حبوبات در کشاورزی.

2/1/1/2/1/5. تبیین گوشت‌ها و لبنیات برتر در بخش دامداری؛ نمونه‌ای دیگر از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا

در بخش "دامداری" مثلا بخش مربوط به گوشت برتر و لبنیات برتر را باید بحث کنیم.(1)

امام صادق (علیه السلام) از امیرالمومنین (علیه السلام): شیر گاو دواء است.

الكافي، ج‌6، ص 337

مكارم الأخلاق، ص 193 / الدعوات (للراوندي)، ص 152

الوافي، ج‌19، ص 351 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 113 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 103 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 135

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ أَبِي زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: أَلْبَانُ الْبَقَرِ دَوَاءٌ وَ سُمُونُهَا شِفَاءٌ وَ لُحُومُهَا دَاءٌ.

امام صادق (علیه السلام): شیر گاو دواء، روغن آن شفاء و گوشت آن بیماری است.

الكافي، ج‌6، ص 311

الوافي، ج‌19، ص 291 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 45 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 119

مثلا در روایت دارد: «کسانی که با یهود و نصارای درگیرند اینها گوشت شتر مصرف کنند».(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد خوردن گوشت شتر؛ زيرا اين گوشت را تنها مؤمنان مخالف يهود (كه دشمنان خدايند) مى‌خورند.

مكارم الأخلاق، ص 160

بحار الأنوار، ج‌63، ص 74

قَالَ رسول الله ص: لَا يَأْكُلُ الْجَزُورَ إِلَّا مُؤْمِنٌ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شتر را جز مؤمن نمى‌خورد.

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 110

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 193 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 76

عَنْ إِبْرَاهِيمَ السَّمَّانِ قَالَ: مِنْ تَمَامِ الْإِسْلَامِ حُبُّ لَحْمِ الْجَزُورِ.

از ابراهيم روغن فروش كه از كمال مسلمانى دوستى گوشت شتر است.

بحار الأنوار، ج‌63، ص 74

مكارم الأخلاق، ص 160

از این روایت و جمع بعضی از روایت‌های دیگر برمی‌آید که: گوشت شتر جلوی "سِحر" را می‌گیرد. بله؛ داریم به مصرف گوشت توصیه می‌کنیم، ولی توصیه ما بر مبنای پروتئین نیست، بلکه بر مبنای جلوگیری از سحر است. اهل‌بیت (علیهم السلام) یک دستگاه دانشی دیگری دارند. یا مثلا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «گوشت گوسفند برتر است»(3)

به نقل از سهل بن زياد، از يكى از هم‌مسلكانش (به گمان، محمّد بن اسماعيل): يكى از ما نزد امام رضا عليه السلام، از گوشت، ياد كرد و گفت: هيچ گوشتى خوش‌تر از گوشت بز نيست. پس، امام رضا عليه السلام به او نگريست و فرمود: «اگر خداوند، گوشتى خوش‌تر از گوشت ميش(گوسفند) آفريده بود، همان را فديه اسماعيل عليه السلام مى‌ساخت».

الكافي، ج‌6، ص 310

الوافي، ج‌19، ص 289 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 43

و بلافاصله می‌فرمایند: «من قسمت سر دست را دوست دارم و استدلالشان این است که قسمت پا به قسمت دفع حیوان نزدیک است و من آنرا دوست ندارم».(4)

امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) گوشت سرْدست را دوست داشت.

الكافي، ج‌6، ص 315 / المحاسن، ج‌2، ص 470

الوافي، ج‌19، ص 299 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 57 / بحار الأنوار، ج‌16، ص 287

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيِّ عَنِ ابْنِ الْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَمَّتِ الْيَهُودِيَّةُ النَّبِيَّ ص فِي ذِرَاعٍ وَ كَانَ النَّبِيُّ ص يُحِبُّ الذِّرَاعَ وَ الْكَتِفَ وَ يَكْرَهُ الْوَرِكَ لِقُرْبِهَا مِنَ الْمَبَالِ.

امام صادق عليه السلام: آن زن يهودى، پيامبر صلى الله عليه و آله را با سردست گوسفند، مسموم كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله گوشت سردست، را دوست داشت و ران گوسفند را خوش نمى‌داشت؛ چرا كه به‌مجارى ادرار، نزديك است.

همان

یعنی استدلالشان از حیث میزان "طیّب بودن غذا" است. بله؛ همه جای گوشت گوسفند "طیّب" است، ولی میزان طیّب‌بودنِ سردست بیشتر است. اینطور حضرت مدیریت می‌کردند و گوشت‌ها و لبنیات برتر را بحث می‌کردند. خب؛ ما کتاب این را هم نیاز داریم.

1) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع: أَلْبَانُ الْبَقَرِ دَوَاءٌ.

2) . ارجاع پژوهشی: مِنَ الْفِرْدَوْسِ عَنْ مُعَاذٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: عَلَيْكُمْ بِأَكْلِ لُحُومِ الْإِبِلِ فَإِنَّهُ لَا يَأْكُلُ لُحُومَهَا إِلَّا كُلُّ مُؤْمِنٍ مُخَالِفٍ لِلْيَهُودِ أَعْدَاءِ اللَّه.

3) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ أَظُنُّهُ مُحَمَّدَ بْنَ إِسْمَاعِيلَ قَالَ: ذَكَرَ بَعْضُنَا اللُّحْمَانَ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع فَقَالَ: مَا لَحْمٌ بِأَطْيَبَ مِنْ لَحْمِ الْمَاعِزِ. قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ قَالَ: لَوْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُضْغَةً هِيَ أَطْيَبُ مِنَ الضَّأْنِ لَفَدَى بِهَا إِسْمَاعِيلَ ع.

4) . مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُعْجِبُهُ الذِّرَاعُ.

3/1/1/2/1/5. تبیین میوه‌های برتر در بخش باغداری؛ نمونه‌ای دیگر از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا

یا در بخش "باغداری" (که آن هم نیاز به کتاب خواهد شد). مثلا حضرت فرمودند: «بهترین میوه‌ها انار است».(1)

وَ رَوَاهُ عَنْ خَلَّادِ بْنِ خَالِدٍ الْمُقْرِي عَنْ قَيْس.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: انار، سیّد و آقای همه ميوه‌هاست و هر كس يك انار بخورد، چهل پگاه، شيطان خويش را به خشم مى‌آورد.

المحاسن، ج‌2، ص 545

مكارم الأخلاق، ص 171 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 163 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 154

حضرت فرمودند: «ما 120 نوع میوه داریم و از بین این 120 نوع ، انار از همه بهتر است».(2)

امام صادق عليه السلام: ميوه، صد و بيست گونه است و سیّد و آقای همه آنها، انار است.

الكافي، ج‌6، ص 352 / المحاسن، ج‌2، ص 539

الوافي، ج‌19، ص 389 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 152 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 156

بنابراین باید روستایی‌ها را تشویق کنیم که باغهای انار را گسترش بدهند و باید در همۀ روستاها فرآورده‌های انار تولید شود. وقتی داریم میراث ناملموس روستاها را بحث می‌کنیم (مانند آنچه که در سریال "نون خ" دیدیم) باید برای انار کنگره بگذاریم که در بیستون یک جشنواره برای انار گذاشتند. البته این به تنهایی کافی نیست و باید در جشنوارۀ انار در باره خاصیت‌های انار هم صحبت کنیم. مثلا در روایت دارد که: «اگر کسی صبح جمعه ناشتا انار مصرف کند قلبش نورانی می‌شود، در نتیجه کمتر معصیت می‌کند و وارد بهشت می‌شود».(3)

امام کاظم عليه السّلام: هر كس روز جمعه يك دانه انار ناشتا بخورد دلش 40 صباح روشن شود و اگر دو دانه باشد 80 صباح روشن شود، و اگر سه باشد تا 120 صباح وسوسه شيطان از او دور گردد، و هر كس وسوسه شيطان ازش دور شود نافرمانى خدا نكند و هر كه نافرمانى خدا نكند خدا او را به بهشت برد.

الكافي، ج‌6، ص 355 /المحاسن، ج‌2، ص 544

الوافي، ج‌19، ص 393 / وسائل الشيعة، ج‌24، ص 418 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 162

یعنی از طریق برگزرای جشنواره، مردم را به بهشت دعوت می‌کنید! بهشت چیست و چگونه است؟ می‌فرماید: «در بهشت همّ و غمی نیست». چقدر جای جذابی است! چرا که سخت‌ترین رنج همه آدمها همّ و غم آنهاست. غصه انسانها را زود پیر می‌کند(4)

امام صادق (ع) فرمود شوخى مكن تا روشنيت برود و دروغ مگو تا خرميت برود و از دو خصلت بر كنار باش تنك خلقى و تنبلى زيرا اگر خلقت تنك شود بر حق صبر نتوانى و اگر تنبل باشى حقى ادا نكنى. و حضرت مسيح (ع) همیشه مي‌فرمود: هر كه غمش بسيار است تنش بيمار گردد هر كه بد خلق است خود را شكنجه كند، هر كه سخن بسيار گويد بسيار در غلط افتد و هر كه بسيار گناه كند بهايش برود و هر كه با مردان در افتد مروتش برود.

الأمالي( للصدوق)، ص 543

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ الْيَقْطِينِيُّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّي عَنْ آبَائِهِ ع عن امیرالمومنین ع : ... الهَمُّ نِصفُ الهَرَمِ....

امیرالمومنین (علیه السلام): حزن و اندوه، نيمى از پيرى است.

الخصال، ج‌2، ص 620/ من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 416 / نهج البلاغة، ص 495 / تحف العقول، ص 111

سند من لایحضر: رَوَى صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع

الإمام عليّ عليه السلام: الحُزنُ يَهدِمُ الجَسَدَ.

امام على عليه السلام: حزن و اندوه، بدن را نابود مى‌كند.

غررالحکم، ص40

و زندگی را تلخ.

1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ(احمد بن محمد بن خالد) عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ: الرُّمَّانُ سَيِّدُ الْفَاكِهَةِ وَ مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً أَغْضَبَ شَيْطَانَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْفَاكِهَةُ مِائَةٌ وَ عِشْرُونَ لَوْناً سَيِّدُهَا الرُّمَّانُ.

3) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه) عَنِ النَّهِيكِيِّ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ الْقَنْدِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَعْنِي الْأَوَّلَ يَقُولُ: مَنْ أَكَلَ رُمَّانَةً يَوْمَ الْجُمُعَةِ عَلَى الرِّيقِ نَوَّرَتْ قَلْبَهُ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فَإِنْ أَكَلَ رُمَّانَتَيْنِ فَثَمَانِينَ يَوْماً فَإِنْ أَكَلَ ثَلَاثاً فَمِائَةً وَ عِشْرِينَ يَوْماً وَ طَرَدَتْ عَنْهُ وَسْوَسَةَ الشَّيْطَانِ وَ مَنْ طُرِدَتْ عَنْهُ وَسْوَسَةُ الشَّيْطَانِ لَمْ يَعْصِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مَنْ لَمْ يَعْصِ اللَّهَ أَدْخَلَهُ اللَّهُ الْجَنَّةَ.

4) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا أَبِي رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ عَنْ دُرُسْتَ بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقُ ع: و كَانَ الْمَسِيحُ ع يَقُولُ مَنْ كَثُرَ هَمُّهُ سَقِمَ بَدَنُهُ .

خدای متعال وقتی خواست بهشت را توضیح بدهد فرمود: «در آن غم و غصه‌ای وجود ندارد». به جز غم امام حسین (علیه السلام) که این غم انسان را رشد می‌دهد.(1)

امام صادق عليه السلام- در زيارت امام حسين عليه السلام-: به واسطه شما، خداوند، غصه را مى‌زدايد.

الكافي، ج‌4، ص 577/ تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 55 / من لا يحضره الفقيه، ج‌2، ص 596 / كامل الزيارات، ص 200

سند کامل الزیارات: حَدَّثَنِي أَبِي وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرِ بْنِ أَبِي فَاخِتَةَ

وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّه‌بْنِ حَمَّادٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَصَمِّ عَنِ الْحُسَيْنِ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِيمَنْ تَرَكَ زِيَارَتَهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى ذَلِكَ قَالَ أَقُولُ إِنَّهُ قَدْ عَقَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ عَقَّنَا وَ اسْتَخَفَّ بِأَمْرٍ هُوَ لَهُ وَ مَنْ زَارَهُ كَانَ اللَّهُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ حَوَائِجِهِ- وَ كُفِيَ مَا أَهَمَّهُ مِنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ ...

از حسين، از حلبى، از حضرت ابى عبد اللَّه عليه السّلام در ضمن حديث طويلى نقل كرده، وى گفت: محضر مبارك امام عليه السّلام عرضه داشتم: فدايت شوم چه مى‌فرمائيد در باره كسى كه با داشتن قدرت زيارت امام حسین (ع) را ترك مى‌كند؟ حضرت مى‌فرمايند: مى‌گويم: اين شخص عاق رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و عاق ما اهل بيت مى‌باشد و امرى كه به نفع او است را سبك شمرده است. و هر كس كه او را زيارت كند، خداوند در پى [برآوردن] نيازهاى اوست و غصّه‌هاى كار دنياى او كفايت مى‌شود.

كامل الزيارات، ص 128 / تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 45

الوافي، ج‌14، ص 1469 / وسائل الشيعة، ج‌14، ص 429

انار بخورید تا وارد یک محیط عاری از همّ و غمّ بشوید. حالا اگر به پوزیتیویست‌ها بگوییم [که راجع به خاصیت‌های انار صحبت کنید]، می‌گویند: انار بخورید چون "آنتی‌اکسیدان" دارد، یا مثلا "ویتامین"های فلان گروه را دارد و "متابولیسم" شما را تقویت می‌کند. حالا شما بر فرض صحتِ [حرف‌های پوزیتویست‌ها]، این نظام معنایی حاکم بر انار را با "الگوی فقهی ارزیابی غذا" مقایسه کنید؛ نظام معنایی در الگوی فقهی خیلی ملموس‌تر (و کاربردی‌تر) است؛ مثلا در آن گفته می‌شود که: «خوردن انار وسوسه‌ها را کاهش می‌دهد».(2)

امام صادق عليه السلام: بر شما باد انار شيرين. آن را بخوريد؛ چرا كه هيچ دانه‌اى از آن به معده مؤمنى در نمى‌آيد، مگر اين كه بيمارى‌اى از آن ريشه‌كن مى‌كند و شيطانِ وسوسه را از او دور مى‌سازد.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 354 / المحاسن، ج‌2، ص 545

منابع دیگر: الوافي، ج‌19، ص 392 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 155 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 163 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 155

بنابراین در رکن علم و آگاهی باید اینها را جا بیندازیم، آنوقتمطمئن باشید روستایی با ذوق و شوق می‌رود باغهای انارش را رسیدگی می‌کند. و با خود می‌گوید: من که فقط انار تولید نمی‌کنم، بلکه با تولید این محصول زمینه بهشت رفتن مردم را فراهم می‌کنم! اینکه امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «لَو عَلِمَ النّاسُ مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا»؛(3)

عبد السّلام بن صالح هروى گويد: شنيدم حضرت رضا عليه السّلام مى‌فرمود: رحمت خدا بر بنده‌اى باد كه امر ما را زنده دارد. عرض كردم: امر شما چگونه زنده گردد؟ گفت: علوم ما را فراگيرد و آن را به مردم نيز بياموزد، زيرا اگر مردم زيبائى و شكوه سخن ما را دريابند حتما بما گرايش پيدا مى‌كنند و پيرو ما مى‌شوند،

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌1، ص 307 / معاني الأخبار، ص 180

معنایش همین است. یعنی وقتی مردم محاسن کلام اهل‌بیت (علیهم السلام) را فهمیدند تبعیت می‌کنند.

1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ ثُوَيْرٍ قَالَ: قال ابوعبدالله الإمام الصادق عليه السلام- في زِيارَةِ الإِمامِ الحُسَينِ عليه السلام-: بِكُم يَكشِفُ اللَّهُ الكَربَ.

2) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: عَلَيْكُمْ بِالرُّمَّانِ الْحُلْوِ فَكُلُوهُ فَإِنَّهُ لَيْسَتْ مِنْ حَبَّةٍ تَقَعُ فِي مَعِدَةِ مُؤْمِنٍ إِلَّا أَبَادَتْ دَاءً وَ أَطْفَأَتْ شَيْطَانَ الْوَسْوَسَةِ عَنْهُ.

3) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ: رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ كَيْفَ يُحْيِي أَمْرَكُمْ قَالَ يَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ يُعَلِّمُهَا النَّاسَ؛ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ كَلَامِنَا لَاتَّبَعُونَا...

4/1/1/2/1/5. تبیین پارچه‌های برتر (مثل کتان و پنبه) در بخش خیاطی؛ نمونه‌ای دیگر از آگاهی‌های مورد نیاز برای امامت و مدیریت روستا

در مورد "خیاطی" هم باید بحثهای مربوط به طبقه‌بندی پارچه‌ها را مطرح کنیم. مثلا "کتان" پارچۀ برتر است.(1)

امام صادق (علیه السلام): کتان از لباس پیامبران است و گوشت می‌رویاند.

الكافي، ج‌6، ص 449

مكارم الأخلاق، ص 104 / الوافي، ج‌20، ص 719 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 29

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ثَلَاثٌ لَا يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يُسْمِنَّ وَ ثَلَاثٌ يُؤْكَلْنَ وَ هُنَّ يَهْزِلْنَ وَ اثْنَانِ يَنْفَعَانِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَا يَضُرَّانِ مِنْ شَيْ‌ءٍ وَ اثْنَانِ يَضُرَّانِ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَا يَنْفَعَانِ مِنْ شَيْ‌ءٍ فَأَمَّا اللَّوَاتِي لَا يُؤْكَلْنَ وَ يُسْمِنَّ اسْتِشْعَارُ الْكَتَّانِ وَ الطِّيبُ وَ النُّورَةُ ...

امام صادق عليه السلام فرمود: «سه چيز است كه خوردنى نيست، ولى چاق مى‌كند؛ سه چيز است كه خوردنى است، ولى لاغر مى‌كند؛ دو چيز است كه براى هر چيزى سودمند است و براى هيچ چيز، ضرر ندارد؛ و دو چيز است كه از هر جهت، زيان دارد و براى هيچ چيز، فايده‌اى ندارد. امّا آن سه چيز كه خوراكى نيست و چاق مى‌كند عبارت‌اند از: پوشيدن زيرپوش كتان، بوى خوش، و نوره كشيدن...

المحاسن، ج‌2، ص 463 / الكافي، ج‌6، ص 315

وسائل الشيعة، ج‌25، ص56 / الوافي، ج‌19، ص 297 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 64

چرا باید لباسهایمان "پلاستیکی" و از "الیاف نفت" باشد؟ ما باید پارچۀ کتانی و "پنبه"ای(2)

از حضرت امير مؤمنان (ع): جامه پنبه بپوشيد كه لباس پيغمبر (ص) و لباس ما است. و پيغمبر (ص) جامه پشمى نمى‌پوشيد مگر به علت خاص.

الكافي، ج‌6، ص 450

مكارم الأخلاق، ص 103 / الوافي، ج‌20، ص 719

درست کنیم. خب؛ اینها نیاز به بحث و بررسی دارد. ما مباحثات در این زمینه‌ها را با مردم تعطیل کرده‌ایم. در ننیجه مردم لباسی را می‌پوشند که مزاجشان را به هم می‌ریزد.

3/1/5. رکن سوّم: مکاسب و تولید

1/3/1/5. بازتعریف مکاسب روستایی به محوریت "زکات"، قرض‌الحسنه" و "موقوفات" ؛ یکی از اقدامات رکن مکاسب و تولید در طراحی و ترمیم یک روستا

باید کتابهای مربوط به همه این موارد (مشاغل و مکاسب برتر در اسلام) را تولید کنیم؛ و بعد از آن در عمل به سمت "بازتعریف مکاسب روستایی" خواهیم رفت. امام روستا باید در راه‌انداری مکاسب روستا کمک کند. مثلا: یکی می‌خواهد باغ انار احداث کند، علمش را هم دارد ولی پولش را ندارد؛ امام روستا باید از محل "زکات"، "قرض‌الحسنه" و "موقوفات" به او کمک کند. البتهنباید سراغ تامین پول از محل "اعتبارات بانکی" برود. "بانک"ها را از کارهای روستا حذف کنید! منابع مالی روستا یک چیزهای دیگری هستند مانند زکات، موقوفات، هبۀ حاکم و... . بنابراین این مسائل را در "رکن علم و آگاهی" بحث و بررسی می‌کنیم و در "رکن مکاسب" عملیاتی خواهیم نمود.


1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: الْكَتَّانُ مِنْ لِبَاسِ الْأَنْبِيَاءِ وَ هُوَ يُنْبِتُ اللَّحْمَ.

2) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ شُعَيْبٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: الْبَسُوا الثِّيَابَ مِنَ الْقُطْنِ فَإِنَّهُ لِبَاسُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ لِبَاسُنَا وَ لَمْ يَكُنْ يَلْبَسُ الصُّوفَ وَ الشَّعْرَ إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ.

4/1/5. رکن چهارم: تفریح و لذّت‌های حلال

1/4/1/5. توسعۀ معنایی "تفریح" از معنای سطحی "پارک" و "اسبابِ بازی" به ده شیئ "فَرَح‌آفرین"؛ اولین اقدام در رکن تفریح

رکن بعدی رکن تفریح در روستاست. امام روستا باید به فکر تفریح مردم هم باشد یعنی باید در روستا الگوی تفریح داشته باشد. الان در "طرح هادی"(1)

و بعضی از این طرح‌های معیوبی که نظریاتی در مورد تفریح بیان کرده‌اند، تفریح را به آوردن "اسباب‌بازی" و "پارک" در روستا محدود نموده‌اند. در صورتی که تفریح نیازمند بحث و بررسی عمیق دارد و اولین کار هم "توسعۀ معنایی تفریح" است. همانطور که در مباحث مربوط به مدیریت شهری گفته‌ایم در مورد روستا هم می‌گوییم: ما 10 شیئ "فرح‌آفرین" داریم(2)

امام صادق عليه السلام: شادابى، در ده چيز است: پياده‌روى، سواركارى، فرو رفتن در آب، نگاه كردن به سبزه، خوردن و آشاميدن، هم‌بسترى، مسواك كردن، شستن سر با [گُل] خَطْمى، نگاه[حلال] به زن زیبا و گفتگو با مردان [بزرگ].

الخصال، ج‌2، ص 443 / المحاسن، ج‌1، ص 14

سند محاسن: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى الْيَقْطِينِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

جهت مشاهده "عوامل شادی‌آفرین در آیات و روایات" به پیوست شماره 8 مراجعه کنید.

که در روستا باید برای همه آنها برنامه‌ریزی شود. مثلا: امام روستا باید راجع به عطر با روستایی‌ها صحبت کند. عطر یک شیئ فرح‌آفرین است.(3)

امام على عليه السلام : بوی خوش شادمانی می آورد.

نهج البلاغه ج 1 ص 546 / عيون الاخبار ج 2 ص 40

وسائل الشيعة ج2 ص 143 / بحارالانوار ج73 ص 300

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَعْدَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الطِّيبُ يَشُدُّ الْقَلْبَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را تقويت مى‌كند.

الكافي، ج‌6، ص 510

الوافي، ج‌6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143

حداقل به طب سنتی مسلط باشد و بگوید "عطر اسطوخودوس" استفاده کنید. اگر هم با طب اسلامی آشنا بود که بعضی از عطرهای برتر دیگر را معرفی کند. این یک حکم حکومتی بوده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای معطر کردن خودشان خیلی هزینه می‌کردند؛ (4)

امام صادق (علیه السلام): همیشه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى عطر، بيشتر از غذا خرج مى‌كرد.

الكافي، ج‌6، ص 512

مكارم الأخلاق، ص 34

وسائل الشيعة، ج‌2، ص 146 / الوافي، ج‌6، ص 697 / بحار الأنوار، ج‌16، ص 248

برای اینکه بوی خوش بسیاری از اختلاف‌ها را برطرف می‌کند.(5)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: [گُل] نرگس را ببوييد، هرچند در روز يك بار، هر چند در هفته يك بار، هر چند در ماه يك بار، هر چند در سال يك بار، و هر چند در همه عمر، يك بار؛ چراكه در قلب، هسته‌اى از ديوانگى، جذام و پيسى وجود دارد و بوييدن نرگس، آن را دور مى‌كند.

طب النبي صلى الله عليه و آله و سلم(مستغفری)، ص 30

بحار الأنوار، ج‌59، ص 299 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 280

همین طور خانم‌ها باید در جلسات خاص

1) . جهت مطالعه اجمالی از "طرح معیوب هادی روستاییِ بنیاد مسکن" به پیوست شماره 7 مراجعه کنید.

2) . ارجاع پژوهشی: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ الطَّالَقَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ الْعَدَوِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا صُهَيْبُ بْنُ عَبَّادٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ: النَّشْوَةُ )النُّشْرَةُ) فِي عَشْرِ أَشْيَاءَ: فِي الْمَشْيِ وَ الرُّكُوبِ وَ الِارْتِمَاسِ فِي الْمَاءِ وَ النَّظَرِ إِلَى الْخُضْرَةِ وَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الْجِمَاعِ وَ السِّوَاكِ وَ غَسْلِ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ وَ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْأَةِ الْحَسْنَاءِ وَ مُحَادَثَةِ الرِّجَالِ.

3) . ارجاع پژوهشی: قَالَ علیّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ: اَلطِّيبُ نُشْرَةٌ.

4) . ارجاع پژوهشی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخَثْعَمِيِّ عَنْ إِسْحَاقَ الطَّوِيلِ الْعَطَّارِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُنْفِقُ فِي الطِّيبِ أَكْثَرَ مِمَّا يُنْفِقُ فِي الطَّعَامِ.

5) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ رسول الله ص: شَمُّوا النَّرْجِسَ وَ لَوْ فِي الْيَوْمِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي الْأُسْبُوعِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي الشَّهْرِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي السَّنَةِ مَرَّةً وَ لَوْ فِي الدَّهْرِ مَرَّةً فَإِنَّ فِي الْقَلْبِ حَبَّةً مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ وَ شَمُّهُ يَقْلَعُهَا.

خودشان از عطر استفاده کنند. علاوه بر اینها عطر یکی از عوامل جذب شوهر است(1)

امام صادق(علیه السلام) از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بوى خوش، قلب را محكم مى‌كند و بر [توان] آميزش مى‌افزايد.

الكافي، ج‌6، ص 510 / قرب الإسناد، ص 167 / دعائم الإسلام، ج‌2، ص 166

الوافي، ج‌6، ص 694 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 143

و البته جزو منهیات روابط با نامحرم نیز می‌باشد.(2)

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: عطرِ زنان، رنگش آشكار و بويش پنهان است و عطرِ مردان بويش آشكار و رنگش ناپيداست.

الكافي، ج‌6، ص 512 / مكارم الأخلاق، ص 44

الوافي، ج‌6،

ص: 697 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 147

أَخْبَرَنِي يُوسُفُ بْنُ سَعِيدٍ قَالَ: بَلَغَنِي عَنْ حَجَّاجٍ عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ أَخْبَرَنِي زِيَادُ بْنُ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ بُسْرِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ زَيْنَبَ الثَّقَفِيَّةِ قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: «إِذَا شَهِدَتْ إِحْدَاكُنَّ الصَّلَاةَ فَلَا تَمَسَّ طِيبًا».

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هرگاه يكى از شما زنان در نماز [جماعت] حاضر شد، بوى خوش به كار نَبَرد.

سنن النسائي، ج 8، ص 155

به هرحال عطر یک احکام مفصلی دارد.
2/4/1/5. اصل قراردادنِ "تفریح در خانه" ؛ اقدامی دیگر در رکن تفریح

یکی از بحثهای مهمی که داریم "تفریح در خانه" است و به نظر ما اصل تفریح، "تفریح در خانه" است. این را دقت کنید که بنده از کجا می‌گویم تفریح در خانه اصل است. هم امام رضا (علیه‌السلام) از امام کاظم (علیه‌السلام) نقل کرده‌اند و هم در برخی منابع مستقیما ازخود امام کاظم(علیه السلام) نقل شده است که حضرت می‌فرمایند: «تلاش کنید که اوقاتتان را به چهار بخش تقسیم کنید که ازجمله آنها حضرت می فرمایند: «سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ».(3)

امام کاظم (ععلیه السلام): تلاش كنيد زمان شما چهار قسم باشد: زمانى براى مناجات با خدا؛ زمانى براى تأمين زندگى؛ زمانى براى رابطه با برادران و افراد مطمئن كه شما را با عيوب خودتان آشنا مى‌كنند و در باطن، ارادتمند شما هستند؛ و زمانى براى خلوت براى لذّت‌هاى غير حرام خود، و به وسيله اين زمان، توان انجام دادن سه كار نخست را مى‌يابيد.

تحف العقول، ص 409

بحار الأنوار، ج‌75، ص 321

می فرمایند: ساعتی را خلوت کنید " تَخْلُونَ فِيهَا". (برای همین قید موجود در روایت است که بنده می‌گویم اصل در تفریح، تفریح در خانه است). مثلا: یکی از آنتفریح‌های در خانه مهمانی‌دادن است که خیلی برای انسان لذت دارد به ویژه اگر اقرباء(نزدیکان) و بستگان را دعوت کرده باشیم. یکی دیگر از مهم‌ترین لذتها در اسلام "لذت نکاح" است [که جای آن در خانه است].

ببنید استدلال حضرت چیست؟ می‌فرماید: «وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَات» یعنی: اگر تفریح داشته باشید آن سه بخش دیگر را هم می‌توانید درست انجام بدهید. لذا امام روستا باید مدیریت تفریح هم داشته باشد. خود این یک بحث مهمی است. بنابراین یکی از کتابهایی که برای امام روستا نیاز است همین "کتاب تفریح" است. فرض بفرمایید الآن حدود 900 خطبۀ نماز جمعه در کشور داریم که حتی یکی از آنها هم در مورد تفریح مردم صحبت نمی‌کنند! بدیهی است که به این شکل نمی‌توان


1) . ارجاع پژوهشی: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا مَعَ أَبِي بَصِيرٍ فَسَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: إِنَّ الرِّيحَ الطَّيِّبَةَ تَشُدُّ الْقَلْبَ وَ تَزِيدُ فِي الْجِمَاعِ.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: طِيبُ النِّسَاءِ مَا ظَهَرَ لَوْنُهُ وَ خَفِيَ رِيحُهُ وَ طِيبُ الرِّجَالِ مَا ظَهَرَ رِيحُهُ وَ خَفِيَ لَوْنُهُ.

3) . ارجاع پژوهشی: وَ قَالَ الکاظم ع: اجْتَهِدُوا فِي أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ: سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يُخْلِصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَات.

"نظام‌سازی" کرد. طلبه‌های ما باید به سرعت وارد استنباط بحث‌های تفریح بشوند و مدیریت تفریح کشور را به عهده بگیرند. همین ماه گذشته که اصفهان بودم به شورای شهر اصفهان گفتم می‌خواهم از تفریح‌گاه‌های اصفهان بازدید کنم. بعد از اینکه این مکان‌ها را دیدم واقعا خسته بودم چون فرحی در این تفریح‌گاه‌ها وجود نداشت! البته "جذابیت" داشت ولی "فَرَح" نداشت. (مثلا ما سوار یکی از وسائل بسیار جذاب آنجا شدیم که اتفاقا اولین بار هم بود که سوار می شدیم. ولی تاثیر خاصی هم بر روی ما نداشت). ببینید ما واقعا در شهرداری‌ها مشکل داریم؛ چرا که "تفریح" را با "هیجان‌های کاذب" اشتباه می‌گیرند در صورتی که "تفریح" باید بر "قلب" اثر بگذارد همانطور که در روایات باب "نشرة" آمده است. ولی اینها را در شهرداری‌ها نمی‌دانند. بعد هم رفتیم "باغ پرندگان" رادیدیم که مثلا بهترین جا بود؛ ولی خب طبقه‌بندی پرندگان را نداشت (یعنی فقط مجموعه‌ای از پرندگان مختلف را جمع کرده‌اند؛ اما شما هیچ معرفتی نسبت به آنها پیدا نمی‌کنید و اینکه یا هیچ گزارشی در مورد این حیوانات نبود و یا گزارش‌های غلط بود). به هرحال مسئلۀ تفریح بسیار قابل بررسی است و عرض کردم که حدود ده نوع تفریح داریم که امام روستا باید به این ده نوع تفریح بپردازد.

5/1/5. رکن پنجم: نیازهای روزمره

1/5/1/5. مواظبت امام روستا بر خوراک (آب و غذا) و پوشاکِ اهالی روستا؛ به عنوان مصادیقی از نیازهای روزمره

رکن آخر هم مربوط به "نیازهای روزمره" (یعنی خوراک و پوشاک) است. مردم چگونه لباس بپوشند؟ امام روستا باید نسبت به این موضوع هم مواظبت کند. مواظبت هم به این معنا نیست که مثلا برود بگوید: آستین کوتاه نپوشید! بلکه برای شروع می‌تواند با مردم در مورد فواید "پنبه" و "کتان" صحبت کند. مردم اگر لباسشان دچار مشکل شود سلامتی‌شان دچار مشکل خواهد شد. مثلا الان مردم ما نمی‌دانند که لباس باید به شکلی باشد که "کلیه" را حفظ کند. امام )علیه‌السلام) می‌فرمایند: «ضَعْفُ الْبَدَنِ وَ قُوَّتُهُ مِنْ شَحْمِ الْكُلْيَتَيْن».(1)

امام صادق (علیه السلام): ضعف و قوّت بدن از پیه کلیه‌هاست.

تحف العقول، ص 370

بحار الأنوار، ج‌75، ص 254 / عوالم العلوم، ج 20، ص 780

خب؛ حالا اگر یک طور لباس پوشیدیم که کلیه سرد شد؛ تمام بدن تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. بنابراین مباحث مربوط به لباس را نباید محدود به "مُد لباس" کنیم. بله؛ "مُد لباس" هم یک بخش مهم است اما عمده موضوعات در مورد لباس به موضوع "لباس و سلامتی" مربوط می‌شود.از دیگر نیازهای روزمره "غذا و آب خوردن" است. حالا بنده چون کم روایت خوانده‌ام حدود هشت ساعت در مورد "آب‌خوردن" بحث دارم. آب خیلی پدیدۀ پیچیده‌ای است که باید در موردش گفتگو کنیم. در ابتدای بحث هم از آب‌خوردن شروع نمی‌کنیم؛ بلکه شروع بحث از "انواع آب"هاست. مثلا حضرت فرمودند: «آب چشمه‌های معدنی را استفاده نکنید؛ چون سرریز آب‌های جهنم است»؛(2)

امام صادق عليه السلام: پيامبر خدا، از درمان با چشمه‌هاى آب گرم، نهى فرموده است، و آنها، چشمه‌هايى از آب گرم در كوهستان‌هاست كه بوى گوگرد دارد.

الكافي، ج‌6، ص 389/ المحاسن، ج‌2، ص 579

عَنْهُ عَنْ بَعْضِهِمْ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه

تهذيب الأحكام، ج‌9، ص 101 (با سند کافی) / وسائل الشيعة، ج‌1، ص 221 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 481 / الوافي، ج‌20، ص 589

عَنْهُ (احمد بن محمد بن خالد) عَنْ بَعْضِهِمْ عَنْ هَارُونَ بْنِ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: إِنَّ النَّبِيَّ ص نَهَى أَنْ يُسْتَشْفَى بِالْحَمَّاتِ الَّتِي تُوجَدُ فِي الْجِبَال.

امام صادق عليه السلام: پيامبر (صلی الله علیه و آله) از درمان با چشمه‌هاى آب گرم که در کوهستان یافت می‌شود، نهى فرموده است.

المحاسن، ج‌2، ص 580

وسائل الشيعة، ج‌1، ص 221/ بحار الأنوار، ج‌63، ص 480

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ أَبِي ع يَكْرَهُ أَنْ يَتَدَاوَى بِالْمَاءِ الْمُرِّ وَ بِمَاءِ الْكِبْرِيتِ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّ نُوحاً ع لَمَّا كَانَ الطُّوفَانُ دَعَا الْمِيَاهَ فَأَجَابَتْهُ كُلُّهَا إِلَّا الْمَاءَ الْمُرَّ وَ مَاءَ الْكِبْرِيتِ فَدَعَا عَلَيْهِمَا وَ لَعَنَهُمَا.

امام صادق عليه السلام: پدرم (امام باقر (علیه السلام)) خوش نداشت به آب تلخ و آب گوگرددار، درمان كند. او مى‌فرمود: «حضرت نوح، آن هنگام كه توفان به پا شده بود، آب‌ها را فرا خوانْد و همه آنها به او پاسخ دادند، مگر آب‌هاى تلخ و آب‌هاى گوگرددار. پس، اين آب‌ها را نفرين كرد».

الكافي، ج‌6، ص 390

الوافي، ج‌20، ص 591 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 481 / وسائل الشيعة، ج‌25، ص 269

در صورتیکه این آب‌ها در ذهنیت کنونی مردم آب‌های مفیدی محسوب می‌شوند. یا حضرت فرمودند: «بهترین آبها، آب


1) . ارجاع پژوهشی: قال الصادق (ع): ضَعْفُ الْبَدَنِ وَ قُوَّتُهُ مِنْ شَحْمِ الْكُلْيَتَيْن.

2) . ارجاع پژوهشی: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الِاسْتِشْفَاءِ بِالْحُمَّيَاتِ وَ هِيَ الْعُيُونُ الْحَارَّةُ الَّتِي تَكُونُ فِي الْجِبَالِ الَّتِي تُوجَدُ فِيهَا رَائِحَةُ الْكِبْرِيتِ وَ قِيلَ إِنَّهَا مِنْ فَيْحِ جَهَنَّم.

باران است چون در آن شفا وجود دارد».(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): آب باران را بنوشید؛ چرا که بدن را پاکیزه و بیماری‌ها را دفع می‌کند. خداوند عزّ و جلّ فرمود: "و برايتان آبى از آسمان نازل كرد تا شما را به وسيله آن [از آلودگى‌ها] پاك كند، و وسوسه شيطان را [كه از بدترين كثافات است] از شما برطرف نمايد، و دل‌هايتان را استحكام دهد، و گام‌هايتان را به آن استوار و پا برجا كند." (سوره مبارکه انفال، آیه11)

المحاسن، ج‌2، ص 574 / الكافي، ج‌6، ص 387

سند کافی: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ

وسائل الشيعة، ج‌25، ص 266 / الوافي، ج‌20، ص 583

وَ أَخْبَرَنَا الْوَالِدُ أَبُو الْفُتُوحِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْخَشَّانِيُّ الْبَلْخِيُّ حَدَّثَنَا أَبُو نَصْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَابُ حَرِيزِيُّ أَخْبَرَنَا أَبُو نَصْرٍ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسٍ الْمُذَكِّرُ الْبَلْخِيُّ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ أُحَيْدٍ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ هَارُونَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ حَدَّثَنَا نَافِعٌ عَنْ عُمَرَ قَالَ ... وَ قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ): قَالَ جَبْرَائِيلُ: إِنَّهُ مَنْ شَرِبَ مِنْ ذَلِكَ الْمَاءِ، ثُمَّ كَانَ بِهِ جَمِيعُ الْأَوْجَاعِ الَّتِي تُصِيبُ النَّاسَ، فَإِنَّهَا شِفَاءٌ لَهُ مِنْ جَمِيعِ الْأَوْجَاعِ، فَقُلْتُ: يَا جَبْرَائِيلُ، هَلْ يَنْفَعُ فِي غَيْرِ مَا ذَكَرْتَ مِنَ الْأَوْجَاعِ؟ قَالَ جَبْرَائِيلُ: وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً، مَنْ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَاتِ عَلَى هَذَا الْمَاءِ، مَلَأَ اللَّهُ قَلْبَهُ نُوراً وَ ضِيَاءً، وَ يُلْقِي الْإِلْهَامَ فِي قَلْبِهِ، وَ يُجْرِي الحِكْمَةَ عَلَى لِسَانِهِ، وَ يَحْشُو قَلْبَهُ مِنَ الْفَهْمِ وَ التَّبْصِرَةِ مَا لَمْ يُعْطِ مِثْلَهُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ، وَ يُرْسِلُ إِلَيْهِ أَلْفَ مَغْفِرَةٍ، وَ أَلْفَ رَحْمَةٍ، وَ يُخْرِجُ الْغِشَّ، وَ الْخِيَانَةَ، وَ الْغِيبَةَ، وَ الْحَسَدَ، وَ الْبَغْيَ، وَ الْكِبْرَ، وَ الْبُخْلَ، وَ الْحِرْصَ، وَ الْغَضَبَ مِنْ قَلْبِهِ، وَ الْعَدَاوَةَ، وَ الْبَغْضَاءَ، وَ النَّمِيمَةَ، وَ الْوَقِيعَةَ فِي النَّاسِ، وَ هُوَ الشِّفَاءُ مِنْ كُلِّ دَاءٍ».

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: «جبرئيل گفت: هر كس از آب باران ماه نيسان (11 اسفند تا 11 فروردین) بنوشد، اگر تمام امراضى كه به مردم مى‌رسد، به او برسد، با آن آب شفا مى‌يابد». پيامبر فرمود: «آيا سود ديگرى غير از آنچه گفتى دارد؟» جبرئيل گفت: «قسم به خدايى كه تو را به حق به نبوت مبعوث ساخت، هر كس اين آيات را بر اين آب بخواند (و آن را بنوشد)، خداوند قلبش را مالامال از نور و روشنايى مى‌سازد و الهامات الهى به قلبش مى‌فرستد و حكمت و علم را بر زبانش جارى مى‌سازد و قلبش را با فهم و بصيرتى كه به هيچ كس از جهانيان نداده است، مى‌پوشاند و برايش هزار رحمت و آمرزش مى‌فرستد و فريبكارى، خيانت، غيبت، حسادت، ستم، تكبر، بخل، آز، خشم‌قلبى، دشمنى، كينه‌ورزى، خبرچينى و آسيب‌رسانى به مردم را از او دور مى‌سازد و اين، يعنى درمان هر دردى.»

مهج الدعوات، ص 356 / زاد المعاد، ص 330

بحار الأنوار، ج‌63، ص 478

بنابراین نحوه ساخت پشت‌بام‌ها باید طوری تغییر کند که شما قدرت "استحصال خانگی آب باران" را داشته باشید. من این مطالب کتاب‌های فقهی (مانند لمعه و دیگر کتب) در مورد آب را توسعه داده‌ام و خیلیهم بحث‌های خوبی شده است. اول هم طبقه‌بندی آب است؛ یعنی: چه آبی برتر و بالاتر است؟ چه آبی پایین‌تر است؟ و به چه دلیل؟ با همین بحث‌ها می‌توان یک مدل "الگوی آبی جدید" طراحی کرد.

خب؛ "غذا" هم همینطور است و باید با مردم در مورد غذاخوردنشان صحبت کنیم. مثلا الان "الگوی تغذیه" برای ورزشکاران می‌دهند، یا مثلا الگوی تعذیه برای کسانی که کنکور دارند پیشنهاد می‌کنند. ولی ما خیلی پیشرفته‌تر از اینها را بیان کرده و شرح داده‌ایم. مثلا: "الگوی تغدیۀ زنان باردار"، یا "الگوی تغذیۀ شب زفاف"، همچنین راجع به الگوی تغذیه در مورد مناسبت‌های


1) . ارجاع پژوهشی: عَنْهُ (أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ) عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ جَدِّهِ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين ع: اشْرَبُوا مَاءَ السَّمَاءِ فَإِنَّهُ يُطَهِّرُ الْبَدَنَ وَ يَدْفَعُ الْأَسْقَامَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: " وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدام. "(سوره مبارکه انفال، آیه11)

مختلف، یا مثلا "الگوی تعذیه در زمستان و تابستان" یعنی هم در اوقات مناسبتی و هم در مورد اوقات فصلی. در مورد همۀ اینها در اسلام بحث شده است. این هم رکن پنجم مورد نیاز در مورد مدیریت یک روستا.

پس ببیند پیشنهادهای ما برای طراحی یک روستا معلوم است. البته شما می‌توانید نقد کنید و اشکالی هم ندارد ولی ما به وعده‌مان عمل کردیم و کلی‌گویی نکردیم که مثلا بگوییم: "اسلام می تواند جامعه را اداره کند"؛ که مخاطب نداند باید چه کند. بلکه مقصود ما برای مخاطب روشن است. امام روستا و حاکمیت در جهموری اسلامی برای مدیریت یک روستا باید به پنج رکن امامت و مدیریت، علم و آگاهی، مکاسب و تولید، تفریح و لذتهای حلال و نیازهای روزمره به عنوان ارکان اولیه توجه کنند. در این صورت می توان گفت این روستا با الگوی فقهی اداره می‌شود.

6. سرفصل پنجم: اقدامات اولیه برای طراحی و ترمیم یک روستا چیست؟

1/6. شناسایی قوانین ضد ارکان پنج‌گانه؛ اولین اقدام برای طراحی و ترمیم روستا

دو بحث دیگر هم مانده که تقدیم محضرتان میکنم: پنجمین بحث ما مربوط به اقدامات اولیه مود نیاز برای طراحی یک روستا است. دو اقدام اولیه برای طراحی یک روستا احتیاج داریم: 1) شناسایی قوانین ضد این ارکان پنج گانه. امام روستا باید قوانین ضد این ارکان را بشناسد. مثلا قوانینی که تفریح یک روستا را محدود می‌کند، یا قوانینی که مشاغل یک روستا را به چالش می‌کشد. اگر نتوانید موانع را شناسایی و مهار کنید نمی‌توانید این ارکان را تثبیت نمایید. بنابراین شناسایی این "قوانین محرومیت‌زا" اولین رکن است. سابقا عرض کرده‌ایم که ما ده دسته قانون ضد روستا داریم. مثلا یکی از آنها همین "قانون ادارۀ دهیاری‌ها"(1)است که زیر مجموعۀ فرمانداری‌ها و وزرات کشور است و گرفتار مدیریت از بالا به پایین است. ما در روستا نمی‌توانیم از بالا به پایین عمل کنیم و مدیریتمان هم مثل مدیریت و حکمروایی سازمان ملل نیست؛ بلکه بر مبنای علم و آگاهیاست. مردم روستا را جمع کرده می‌گوییم که می‌خواهیم یک روستای جدیدی داشته باشیم که در آن "تنظیم صحیح روابط انسانی" اتفاق بیفتد.

1/6. راه‌اندازی چرخه چهاربخشی تحریک فکر در ارکان مختلف نظام؛ دومین اقدام برای طراحی یک روستا

1/1/6. برگزاری نشست‌های تخصصیِ تبیین نظریه الگوی جدید مدیریت روستا (تضارب)، اطلاع‌رسانی (مدیریت خبر) و تدوین متن جلسات (کتابت)؛ بخشی از چرخه چهاربخشی تحریک فکر

اقدام دوم که برای ایجاد روستا اولویت دارد این است که باید دائما نشست‌های تخصصی مربوط به نحوه مدیریت روستا را در ارکان مختلف نظام برگزار کنیم. ببینید آقایان! نظام مبارک جمهوری اسلامی با خلأ تئوریک روبروست. یعنی: مثلا امام جمعه‌ها نمی‌دانند

باید دقیقا در روستا چگونه رفتار کنند؟ پس شما باید وقت بگذارید و این الگوی جدید روستا را (اگر مقبولتان است) به "امام جمعه"ها گزارش بدهید، به "امامان روستا" گزارش بدهید. جلسات "تضارب" و گفتگو (که جزو کارهای اصلی ماست) باید گسترش پیدا کند؛ چرا که از ابتدا هم گفته‌ایم مدیریت اسلام مبتنی بر اقناع است. پس ما هم گامی برای اقناع بیشتر برداریم. الان ده‌ها

گروه جهادی وجود دارند که اگر اینها با این الگوی جدید آشنا بشوند؛ برنامه‌های

جهادی خودشان را برای اداره روستاها


1) . ارجاع پردازشی: جهت مشاهده "متن کامل قانون اداره دهیاری‌ها" به پیوست شماره 9 مراجعه کنید.

تغییر خواهند داد. بنابراین اگر می‌خواهیم روستاهای کشور را اصلاح کنیم، برگزاری نشست‌های تخصصی [باید در اولویت و دستور کار قرار بگیرد].

اطلاع‌رسانی و "مدیریت خبر" کار دومی است که باید انجام بدهیم. در همین راستا صوت جلسه را دوستان بلافاصله منتشر می‌کنند، و باید متن جلسه هم پیاده بشود تا امکان بحث و گفتگوی بیشتر را فراهم کند.

7. سرفصل ششم: بحث اجمالی در مورد "فقه‌اللغه" کلمات مرتبط با روستا در آیات و روایات

1/7. مدینه، قریه، رُستاق، کَفور، بَلَد، بادیه؛ برخی از کلمات مرتبط با روستا در آیات و روایات

بحث آخری را هم که می‌خواهم طرح کنم مربوط به "فقه‌اللغة" بحث‌های مرتبط با روستا است. عرض کردیم که در آیات و روایات با مجموعه‌ای از بحث‌ها حول روستا مواجه هستیم. اصطلاحاتی مانند "مدینه"، "قریة"، "رُستاق"، "کَفور"، "بلد"، "بادیه" و... به چه معنایی است؟ اینها باید بررسی شود. بنده دیده‌ام بعضی از دوستان که این معانی را بررسی کرده‌اند، فقط بر روی تفاوت "مدینه" و "قریة" تمرکز کرده‌اند و بقیه اصطلاحات را بحث نکرده‌اند.

2/7. استعمال کلمۀ " قریه (روستا)" برای مکان‌های بدون ایمان و اعتقاد و رُشد ، و کلمۀ " مدینه (شهر)" برای مکان‌های همراه با ایمان و اعتقاد و رُشد (ولو در یک نفر) در قرآن

بنده در اینجا یک اشاره‌ای به تفاوت‌های این کلمات می‌کنم: مثلا ببینید بحث در این است که وقتی قرآن کلمه "قریة" را استعمال می‌کند، مرادش جایی است که یک عدم اعتقاد، یا عدم ایمان و یا عدم رشدی اتفاق افتاده است. یعنی پیامبری آمده ولی مردم آنجا به نحو کلی متاثر نشده و دچار عذاب شده‌اند. اما وقتی کلمه "مدینة" را استعمال کرده است، مرداش آن جایی است که به آیه و روایت و پیامبر، ایمان و اعتقاد حاصل شده است ولو از طرف یک نفر. چون یک انسانِ مومن در آن شهر وجود دارد، اسم آنجا را "مدینه"(شهر) گذاشته‌اند

یعنی ارتقائش داده‌اند. این فقط از باب تشویق نیست بلکه به این معنی است که یک انسان مومن می‌تواند محیط اطراف خود را متحول کند.

حالا بعضی از آیات را برایتان قرائت می‌کنم: مثلا در سوره "یس" اینطور آمده است: «وَ اضْرِبْ لهَم مَّثَلاً أَصحْابَ الْقَرْيَةِ»(1)

و براى آنان [كه با تو برخورد خصمانه دارند] اهل آن شهر را مثل بزن، هنگامى كه پيامبران به آنجا آمدند، * زمانى كه دو پيامبر را به سوى آنان فرستاديم، پس آن دو را انكار كردند و با پيامبر سومى آنان را تقويت كرديم، پس [همگى] گفتند: ما را به سوى شما فرستاده‌اند. * [اهل شهر] گفتند: شما جز بشرهايى مانند ما نيستيد و [خداى] رحمان هيچ چيزى نازل نكرده است، شما فقط دروغ مى‌گوييد. * گفتند: پروردگارمان مى‌داند كه يقيناً ما به سوى شما فرستاده شده‌ايم، * و بر عهده ما جز رساندن آشكار [پيام وحى] نيست. * گفتند: همانا ما شما را به شومى و فال بد گرفته‌ايم، اگر [از دعوت خود] باز نايستيد، قطعاً شما را سنگسار مى‌كنيم، و از سوى ما شكنجه دردناكى به شما خواهد رسيد. * گفتند: شومى شما از خود شماست [و اين شومى نتيجه كفر و طغيان و گناه است، شگفتا!] آيا اگر به شما تذكر دهند [آن تذكر سعادت بخش را به شومى و فال بد مى‌گيريد؟ نه، شومى از ما نيست] بلكه شما مردمى تجاوزكاريد.

یعنی: برای اینها "اصحاب قریه" را مثال بزن. وقتی این داستان قرآنی را می‌خوانیم متوجه می‌شویم که این حوادث مربوط به قومی است


1) . ارجاع پژوهشی: وَ اضْرِبْ لهَم مَّثَلاً أَصحْابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءَهَا الْمُرْسَلُونَ * إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيهْمُ اثْنَينْ‌ِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُواْ إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ * قَالُواْ مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَ مَا أَنزَلَ الرَّحْمَانُ مِن شىَ‌ْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ * قَالُواْ رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكمُ‌ْ لَمُرْسَلُونَ * وَ مَا عَلَيْنَا إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ * قَالُواْ إِنَّا تَطَيرَّنَا بِكُمْ لَئنِ لَّمْ تَنتَهُواْ لَنرَجُمَنَّكمُ‌ْ وَ لَيَمَسَّنَّكمُ مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ * قَالُواْ طَئرِكُم مَّعَكُمْ أَ ئن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ . (سوره مبارکه یس، آیات 13 الی 19)

که پیامبرشان را اجابت نکرده‌اند. لذا خداوند متعال انسان‌های این قوم را که به نظم هدایت بنیان بی‌توجهی کرده‌اند با اصطلاح "قریة"(روستا) توصیف کرده و پایین آورده است.

در آن طرف می‌فرماید : « وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى »،(1)

و از دورترين نقطه شهر مردى شتابان آمد، گفت: اى قوم من! از اين فرستادگان [خدا] پيروى كنيد، * از كسانى پيروى كنيد كه پاداشى از شما نمى‌خواهند و آنان راه يافته‌اند، * و مرا چيست كه [از روى يقين] كسى را نپرستم كه مرا آفريده و به سوى او بازگردانده مى‌شويد؟ * آيا به جاى او معبودانى را برگزينم كه اگر [خداى] رحمان براى من آسيب وگزندى بخواهد نه شفاعتشان چيزى را از من دفع مى‌كند و نه مى‌توانند نجاتم دهند؟! * اگر چنين كنم، بى‌ترديد در گمراهى آشكار خواهم بود. * [اى رسولان!] بى‌ترديد به پروردگار شما ايمان آورده‌ام بنابراين از من بشنويد. * [سرانجام به دست آن مشركان شهيد شد، و به او] گفته شد: به بهشت درآى. گفت: اى كاش قوم من معرفت و آگاهى داشتند، * به اينكه پروردگارم مرا آمرزيد و از كرامت يافتگان قرارم داد.

نمی‌فرماید: "قریة"، بلکه می‌فرماید: "مدینة"؛ یک شهر دور دستی بوده « أقصی المدینه»، ولی از آن تعبیر به "مدینه" فرموده است، چرا؟ چون یک مرد مومنی از آنجا آمده است که می‌فرماید:«اتبعوا المرسلین». با اینکه یک نفر است اما می‌فرماید: «یسعی» یعنی: با شدت و حدّتِ تمام به انبیاء (علیهم‌السلام) دعوت می‌کرده است.

یا مثلا در مورد داستان حضرت موسی و حضرت خضر (علیهما السلام) اینگونه آمده است: «فَانْطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَنْ يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ فَأَقَامَهُ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا»(2)

حضرت موسی و خضر وارد شهری شدند که اهالی آن می توانستند از این دو نفر پذیرایی کنند؛ ولی این کار را نکردند و بی تفاوتی نشان دادند. لذا قرآن از آنها تعبیر به «اهل قریه" می‌فرماید. حال اگر آنها به این دو پیامبر احترام می‌گذاشتند چه می‌شد؟ قرآن با کلمه "اهل مدینه" آنها را خطاب می‌فرمود. پس به اعتبار بی‌احترامی آنها به این دو پیامبر به آنجا "قریه" گفته شد. اما ادامه همین آیه را ببینید و دقت کنید: سریع لحن قرآن تغییر پیدا می‌کند: «وَ أَمَّا الجْدَارُ فَكاَنَ لِغُلَامَينْ‌ِ يَتِيمَينْ‌ِ فىِ الْمَدِينَةِ وَ كاَنَ تحَتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَ كاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا»(3)

و اما آن ديوار از دو نوجوان يتيم در اين شهر بود، و زيرش گنجى متعلق به آن دو قرار داشت، و پدرشان مردى شايسته بود، پس پروردگارت خواست كه آن دو يتيم به حد رشد رسند وگنجشان را به سبب مِهر [ى كه] پروردگارت [به آن دو] داشت بيرون آورند و من اين را از پيش خود انجام ندادم. اين است تفسير و علت آنچه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى.

باید می‌فرمود: "قریه". چون مکان هر دو داستان یکی است، و همان جایی است که به حضرت موسی و خضر بی‌احترامی شد و "قریه" خطاب شده بود؛ ولی چرا الان "مدینه" خطاب شد؟! به جهت اینکه «كاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا». ببینید! یک مومن پیدا شد و به اعتبار آن مومن ارتقاء عظمت پیدا کرد و به اعتبار آن بی‌اعتنایی تنزل پیدا کرد. پس گاهی اوقات در برخی از بازه‌های زمانی -خصوصا در آخرالزمان این طور است- امکان دارد یک جایی در صبح "قریه" باشد و شب "مدینه" باشد. چرا که مردم به سرعت در آخرالزمان تغییر عقیده می‌دهند! صبح مومن هستند و شب کافر و بالعکس. [به صورت کلی] ملاکِ ["قریه" و

1) . ارجاع پژوهشی: وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَقَوْمِ اتَّبِعُواْ الْمُرْسَلِينَ * اتَّبِعُواْ مَن لَّا يَسْلُكمُ‌ْ أَجْرًا وَ هُم مُّهْتَدُونَ * وَ مَا لىِ‌َ لَا أَعْبُدُ الَّذِى فَطَرَنىِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ * ءَ أَتخَّذُ مِن دُونِهِ ءَالِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَانُ بِضُرٍّ لَّا تُغْنِ عَنىّ‌ِ شَفَعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لَا يُنقِذُون * إِنىّ‌ِ إِذًا لَّفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ * إِنىّ‌ِ ءَامَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ * قِيلَ ادْخُلِ الجْنَّةَ قَالَ يَالَيْتَ قَوْمِى يَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لىِ رَبىّ‌ِ وَ جَعَلَنىِ مِنَ الْمُكْرَمِينَ (سوره مبارکه یس، آیات 20 الی 27)

2) . ارجاع پژوهشی: پس [هر دو] به راه افتادند تا هنگامى كه به مردم شهرى رسيدند، از مردمش خوراك خواستند و آنان از اينكه آن دو را مهمان كنند، خوددارى كردند. پس در آن شهر، ديوارى يافتند كه مى‌خواست فرو ريزد، پس او آن را [به گونه‌اى] استوار كرد [كه فرو نريزد]. موسى گفت: اگر مى‌خواستى براى تعمير آن ديوار، مزدى مى‌گرفتى [كه براى خود خوراك فراهم آوريم. (سوره مبارکه کهف، آیه 77)

3) . ارجاع پژوهشی: وَ أَمَّا الجْدَارُ فَكاَنَ لِغُلَامَينْ‌ِ يَتِيمَينْ‌ِ فىِ الْمَدِينَةِ وَ كاَنَ تحَتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَ كاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ يَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى ذَالِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبرْاً (سوره مبارکه کهف، آیه 82)

یا "مدینه"شمردن هر مکان در قرآن] ایمان است [اگر اهل جایی مومن باشند (ولو یک نفرشان)، آنجا "مدینه" است، و اگر مومن نباشند، آنجا "قریه" است].

یا مثلا وقتی در مدینه به پیامبر ظلم شد، ببینید آیه چگونه می‌فرماید: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا»(1)

خب اینجا کجاست؟ شهر مکه است. ولی این قدر به مومنین فشار آوردند که در آن وضعیت مکه "قریه" بود. همین طور می‌توانید در لغات و اصطلاح ها دقت کنید.مثلا درباره حضرت لوط: «وَلُوطًا آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ تَعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِينَ»(2)

از شهری که لوط در آن زندگی می‌کرد به اعتبار ارتکاب خبائث، به عنوان "قریه" یاد شده است. اگر در یک محیطی ولو اندکی ایمان به پیامبران وجود داشت در ادبیات وحی از لفظ "مدینه" استفاده می‌شود یعنی: در آن یک نوع مدنیّت و نظمی وجود دارد. اما اگر ایمان و هدایت و تبعیت از رُسُل را حذف کردیم، به بی‌نظمی و عدم آبادانی که از لفظ "قریه" متبادر می‌شود مبتلا خواهیم شد.

خب؛ خیلی‌ها این موضوع را بحث کرده‌اند. احترام به ولیّ خدا را احترام به علم الهی و ایمان به رُسُل را اصل قرار داده‌اند. بنابراین شما بر اساس این ملاک می‌توانید تشخیص بدهید که کجا "مدینه" و کجا "قریه" است؛ اگر جایی ایمان تضعیف شود در حال تبدیل شدن به "روستا"ست و اگر جایی ایمان و علم الهی تقویت شود به سمت "شهر"شدن حرکت می‌کند. مثلا: منهتن "روستا"ست؛ چرا که کسی درآنجا آیه و روایت نمی‌خواند. حالا اگر در آنجا مومنین جلسه‌ای بگیرند و قال‌الصادق و قال الباقر بخوانند، آنجا "شهر" خواهد شد. مثلا بر اساس همین مبنا کمبریج هم روستاست.

حال می‌خواهم عرض کنم که اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نیز در بیان اصطلاحاتی چون "قریه" و "مدینه" به عرف زمان خود رجوع نکرده‌اند، بلکه یک معنای دیگری را ارائه داده‌اند. مثلا در روایت دارد که پیامبر (صلى الله عليه و آله) به امیرالمومنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «يا عَلِيُّ ، لا تَسكُنِ الرُّسْتاقَ ، فإنَّ شُيُوخَهُم جَهَلَةٌ ، و شُبّانَهُم عَرَمَةٌ ، و نِسوانَهُم كَشَفَةٌ ، و العالِمُ بَينَهُم كالجِيفَةِ بينَ الكِلابِ»(3)

پیامبر (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام): یا علی! در روستا سكونت مگزين؛ زيرا پيران آنان نادان اند، و جوانانشان درنده‌خو، و زنانشان بى‌حجاب، و عالِم در ميان آنان، چونان لاشه‌اى در ميان سگ‌هاست.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156

حضرت می‌فرماید: بزرگانشان علم ندارند. بنابراین اگر بزرگان مجموعه‌ای علم نداشتند آنجا روستاست. (این روایت در کتاب جامع‌الاخبار است که مولف آن محمدبن محمدبن حیدر شعیری از علمای قرن ششم است) در ادامه حضرت می‌فرماید: جوانانشان بد اخلاق هستند. پس ببینید هر جایی که روابط انسانی آنها به چالش کشیده می‌شود روستاست. زنان آنها بی‌حجاب هستند. وقتی خانم‌ها عفاف و حجاب را رعایت نمی‌کنند در تمام حوزه‌های روابط انسانی چالش ایجاد می‌شود، در روابط خانوادگی و روابط بین زن و شوهر که مسلّم است، ولی در بقیه امور چگونه اختلال ایجاد می‌شود؟ [بدین صورت که] مثلا

1) . ارجاع پژوهشی: شما را چه شده كه در راه خدا و [رهايى] مردان و زنان و كودكان مستضعف [ى كه ستمكاران هر گونه راه چاره را بر آنان بسته‌اند] نمى‌جنگيد؟ آن مستضعفانى كه همواره مى‌گويند: پروردگارا! ما را از اين شهرى كه اهلش ستمكارند، بيرون ببر و از سوى خود، سرپرستى براى ما بگمار و از جانب خود براى ما ياورى قرار ده. (سوره مبارکه نساء، آیه 75)

2) . ارجاع پژوهشی: و به لوط، حكمت و دانش داديم و او را از آن شهرى كه [اهلش] كارهاى زشت مرتكب مى‌شدند، نجات داديم بى‌ترديد آنان قومى بد و نافرمان بودند. (سوره مبارکه انبیاء، آیه 74)

3) . ارجاع پژوهشی: أَوْصَى النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ : يَا عَلِيُّ لَا تَسْكُنِ الرُّسْتَاقَ فَإِنَّ شُيُوخَهُمْ جَهَلَةٌ وَ شُبَّانَهُمْ عرنة [عَرَمَةٌ] وَ نِسْوَانَهُمْ كَشَفَةٌ وَ الْعَالِمَ بَيْنَهُمْ كَالْجِيفَةِ بَيْنَ الْكِلَابِ.

در روایت دارد که در قلبی که "شهوت" است، "حکمت" جا نمی‌گیرد. «لَاتَسْكُنُ الْحِكْمَةُ قَلْباً مَعَ شَهْوَةٍ»(1)

امیرالمومنین (علیه السلام): حکمت در قلبی که شهوت در آن است جمع نمی‌شود.

تصنيف غرر الحكم، ص 58

عن علیّ عليه السلام: لاتَجتَمِعُ الشَّهوَةُ والحِكمَةُ.

امیرالمومنین (علیه السلام): شهوت و حکمت با هم جمع نمی شوند.

غرر الحكم، ص 772

خب؛ بی‌حجابی شهوت را گسترش می دهد؛ پس به علم هم ضربه می زند. همه حوزه‌های روابط انسانی به چالش کشیده می‌شود. در ادامه توصیه پیامبر بهامیرالمومنین (علیه السلام) حضرت می‌فرماید: عالم در میان آنها مانند مردار بین سگان است. در مجموع در روستا به نهاد علم، عالم، آیه و روایت توجه نمی‌شود.

پس بنابر مباحثی که در این بخش گفته شد: روستا نیز باز تعریف شد. دیگر شما نمی‌توانید به سراغ کتاب لغت بروید و بگویید که روستا همین تبادر عرفی است. بلکه روستا به جایی گفته می‌شود که در آن روابط انسانی به چالش کشیده شده است، حجاب زنان به چالش کشیده شده است. پس با این قیود و تعاریف منهتن روستاست. باید این اصطلاحات زنده شود.(2)

ان شاءالله بعدها درباره "کَفور"(3)

كفور، به جايى گفته مى‌شود كه كسى به‌آن جا رفت و آمد كَپَرنشينان در نظر شهرنشينان، همانند مردگان در نزد زندگان اند و گويى آنها در ميان قبر زندگى مى‌كنند. مردم شام، روستا را «كَفَر» مى‌نامند.

النهاية (ابن اثیر)، ج‌4، ص 189

نیز بحث خواهم کرد. مثلا حضرت می‌فرماید: «ساكِنَ الكُفورِ كَساكِنِ القُبور»(4)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله)- به ثوبان-: در روستاىِ دوردست، سكنا مگزين؛ زيرا ساكن در روستا، همانند ساكن در قبرستان است.

الفردوس، ج 5، ص 46 / شعب الإيمان، ج 6، ص 68

می‌فرماید کسی که در روستاهای دور دست زندگی می‌کند انگار در قبر زندگی می‌کند. چرا حضرت به روستاهای دوردست "کفور" گفته‌اند؟ این چه معنایی دارد؟ یا اصطلاح "بَلَد" که در قرآن کریم ذکر شده است: «لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ»(5)

این اصطلاحی که گفته شده است اعم از قریه و مدینه است یا معنایی دیگر دارد؟ یا مثلا "بادیه"(6)

پیامبر( صلى اللَّه عليه و آله) : هر كه در بادیه ساکن شود، جفا كند و هر كه دنبال شكار رود غافل گردد، و هر كه ملازم سلطان شود فريب خورد، و بدو نزديك نشود جز كه بهمان اندازه از خدا دور گردد.

الأمالي (للطوسي)، ص 264

مجموعة ورام، ج‌2، ص 170 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 282

سند بحار: مَجَالِسُ ابْنِ الشَّيْخِ، عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ ص

مسند أحمد بن حنبل، ج‌14، ص 430

حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَسَمِعْتُهُ أَنَا مِنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا شَرِيكٌ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحَكَمِ، عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنِ الْبَرَاءِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:" مَنْ بَدَا جَفَا".

پیامبر( صلى اللَّه عليه و آله) : هر كه در بادیه ساکن شود، جفا كند.

مسند أحمد بن حنبل، ج‌30، ص 584

چیست؟


1) . ارجاع پژوهشی: عن علیّ عليه السلام: لاتَسكُنُ الحِكمَةُ قَلباً مَع شَهوَة.

2) . ارجاع پژوهشی: جهت مشاهده "تعریف و ویژگی‌های روستا در روایات" را بیان فرموده‌اند؛ به پیوست شماره 10 مراجعه کنید.

3) . ارجاع پرورشی: الكُفُور: ما بَعُد من الأرض عن الناس، فلا يمرّ به أحد، و أهل الكُفُور عند أهل المدن، كالأموات عند الأحياء، فكأنّهم فى القبور. و أهل الشّام يسمّون القرية الكَفْر.

4) . ارجاع پژوهشی: عن رسول الله صلى الله عليه و آله- لِثَوبانَ-: لا تَسكُنِ الكُفورَ؛ فَإِنَّ ساكِنَ الكُفورِ كَساكِنِ القُبورِ.

5) . قسم می‌خورم به این شهر. (سوره مبارکه بلد، آیه 1)

6) . اَخْبَرَنَا أَبُو عُمَرَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِي، قَالَ: حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ الْحَكَمِ، عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنْ رَجُلٍ مِنَ الْأَنْصَارِ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) قَالَ: مَنْ بَدَا جَفَا وَ مَنْ تَبِعَ الصَّيْدَ غَفَلَ وَ مَنْ لَزِمَ السُّلْطَانَ افْتَتَنَ وَ مَا يَزْدَادُ مِنَ السُّلْطَانِ قُرْباً إِلَّا ازَدادَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بُعْداً.

خب بنده امروز در ترسیم اجمالی "الگوی جدید مدیریت روستا" شش مطلب را محضرتان عرض کردم. اولا: یک اجمالی مبحث [روش تحقیق و] نحوۀ استنباط [در نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی و بالتَبَع در "الگوی مدیریت روستا"] را توضیح دادم. [ثانیا]: به سوال چرا حکمروایی روستایی توسط سازمان ملل مطرح شد؟ پاسخ دادم. [ثالثا:] مبنای مفهومی الگوی جدید مدیریتروستا را طرح کردم. [رابعا]: ارکان اصلی طراحی روستا را در پنج بخش از رکن امامت و مدیریت تا رکن نیازهای روزمره را خدمتتان شرح دادم و اجمالا به بحث اقدامات اولیه برای طراحی یک روستا اشاره کردم، و [در آخر] اندکی هم درباره دلالت کلمات مختلف درباره روستا در آیات و روایات خدمتتان طرح مسئله کردم.

والحمد لله رب العالمین

پیوست‌ها:

پیوست شماره 1: توضیح اجمالی اصطلاح فقه مُنجِّز و مُعذِّر

مرحوم آیت الله خویی(ره) در بیان معنای معذریت و منجزیت چنین می‌فرمایند:

«أنّ المكلّف لو قطع بوجوب شي‌ء مثلا، كان منجّزا له و موجبا لاستحقاق العقوبة على مخالفته، و لو قطع بإباحة شي‌ء كان معذّرا له لو انكشف له حرمته بعد ذلك.»[1]

«اگر مکلف قطع به وجوب چیزی مثلا پیدا کند، این قطع برای او منجّز (تکلیف آور) است و در صورت مخالفت از آن مستحق عقوبت خواهد شد. و اگر به مباح و جایز بودن چیزی قطع پیدا کند، اگر بعد از آن، حرام بودنش کشف شود برای او معذّر خواهد بود (و در پیشگاه خداوند معذور است).»

به عبارت روشن تر:

« المنجّزيّة: و يراد بها اعتبار ما تقوم عليه الحجة من الأمور الموصلة الى واقع ما تقوم عليه بحيث يسوغ للمشرع ان يعاقب اذا قدر لها اصابة الواقع مع تخلف المكلف عنها. عبارة عن دخول التكاليف في عهدة المكلف عن طريق القطع أو الظن او الاحتمال بحيث يستحق المكلف العقاب في حالة تخلفه عن هذه التكاليف.»[2]

«مراد از منجزیت: اعتبار داشتن آنچه که حجت بر آن اقامه شده است... به نحوی که برای قانون‌گذار و شارع جایز است که مکلف را - در صورتی که قادر بر اصابت واقع باشد ولی تخلّف کند- عقوبت کند. [به عبارت دیگر:] منجزیت عبارت است از داخل شدن تکالیف [و وظایف شرعی] -که مکلف از راه قطع یا ظن یا احتمال به آنها رسیده- بر عهده مکلف؛ به طوری که اگر مکلف از این تکالیف تخلف کند مستحق عقاب خواهد شد.»

« المعذريّة: و هي من اللوازم العقلية التي لا تنفك عن مفهوم «الحجّة» لدى الإمامية. و تطلق و يراد بها حكم العقل بلزوم قبول اعتذار الإنسان، إذا عمل على وفق الحجّة الملزمة و أخطأ الواقع. و ليس للآمر معاقبته على ذلك ما دام قد اعتمد على ما أقامه له من الطرق، و ألزمه السير على وفقها، أو كان ملزما بحكم العقل بالسير عليها كما هو الشأن في الحجج الذاتية.»[3]

« معذّریت در نزد شیعه امامیه از لوازم عقلی «حجّت» است و از آن قابل انفکاک نیست. و مراد از آن این است که هر گاه [مکلف یا مجتهد] بر وفق حجتِ الزام‌آور عمل کند ولی در رسیدن به واقع خطا کند، لازم است که عذر او مورد قبول قرارگیرد. و تا مادامی که [مکلف یا مجتهد] بر همان طریقی که شارع برای او بیان کرده و او را بر آن الزام کرده ... اعتماد نموده باشد [و آن را می‌پیماید]؛ آمر(شارع) نمی‌تواند او را بر خطایش معاقبه کند.»

در این‌باره بیان این نکته نیز لازم به نظر می‌رسد که:

اصطلاح منجزیت و معذریت یکی از اصطلاحات پرکاربرد و ریشه‌ای در علم اصول فقه است؛به طوری که می‌توان رسیدن به این دو را هدف اصلی در علم اصول مرسوم دانست؛چون:

اولاً: مقصود اصلی فقیه از یادگیری علم اصول چیزی جز رسیدن به حجّت(دلیل) نیست.

«ليس حقيقة الاستنباط و الاجتهاد إلا تحصيل الحجة على الحكم الشرعي …و عليه فعلم الاصول: ما يبحث فيه عن القواعد الممهّدة لتحصيل الحجة على الحكم الشرعي.»

«حقیقت استنباط و اجتهاد چیزی جز به دست آوردن حجت(دلیل) بر حکم شرعی نیست... بنابراین علم اصول آن علمی است که در آن از قواعدی که به دست‌آوردنِ حجت(دلیل) بر حکم شرعی را برای ما فراهم می‌کند؛ بحث می‌شود.»[4]

«أن موضوع علم الأصول هو عنوان «الحجّة في الفقه».»[5]

«موضوع علم اصول، عنوان حجت در فقه است.»

و به عبارتی دیگر می توان گفت که :

«الغرض من علم الأصول هو تحصيل المؤَمِّن من تبعة التكاليف المتوجهة إلى العبد من قبل المولى.»

«غرض از علم اصول: به دست آوردن آنچه که به ما ایمنی بخشد در برابر عواقب احتمالی تکالیف و وظایفی که از طرف خداوند بر بندگان متوجه است.»[6]

ثانیاً: از لوازم عقلیِ حجّت(دلیل)، معذّریت و منجّزیت آن است:

عالم بزرگوار مرحوم نایینی(ره) در این‌باره می‌فرماید:

«فإن صفتي التنجّز و المعذرية من اللوازم العقلية لوصول التكليف و عدمه و ليستا بقابلتين لتعلق الجعل بهما بأنفسهما؛ بل الجعل انما يتعلق بصفة المحرز؛ فيكون الحكم منجزا على تقدير وجوده و يكون المكلف معذورا عند مخالفته و خطأه لا محالة.»[7]

« همانا دو وصف منجزیت و معذریت از لوازم عقلی رسیدن یا نرسیدن به تکلیف [یا به تعبیر دیگر: احراز یا عدم احراز حجت(دلیل)] است و قابلیت جعل و قرارداد بنفسه ندارند؛ بلکه جعل و قرارداد به وصف محرزشدن تکلیف، تعلّق گرفته است؛ پس به‌ناچار [و به حکم عقل] در صورت محرز شدن تکلیف، حکم منجّز (الزام آور) می‌شود و مکلف در صورت مخالفت و خطا معذور است [یعنی: تکلیف معذریت دارد].»

و در جایی دیگر می‌فرمایند:

«ان تنجيز الواقع عند مصادفة الأمارة أو الأصل للواقع أو المعذرية عند المخالفة ليسا بمجعولين بأنفسهما؛ بل هما من لوازم جعل الحجية و الطريقية فإن استحقاق العقوبة على مخالفة التكليف الواصل إنما هو من اللوازم العقلية لها.»[8]«منجزیت واقع (در صورتی که اماره یا اصل با واقع مطابقت کند)، یا معذّریت (در صورتی که با واقع مخالفت داشته باشد) با قرارداد و جعل بنفسه حاصل نشده است؛ بلکه این دو از لوازم جعل حجیت و طریقیت برای اماره(حجت) است؛ پس همانا استحقاق عقوبت داشتن بر مخالفت با تکلیف[یعنی: منجز بودن تکلیف]، از لوازم عقلی آن است.»

خلاصه و نتیجه بحث:

« لازمه حجيت[داشتنِ] يك دليل، منجزيت و معذريت آن است؛ يعنى در جايى كه دليل، به واقع اصابت كند، تكليف بر مكلف منجز [و لازم العمل] شده و مخالفت با آن، مستوجب عقوبت است. اما در جايى كه حجت، به واقع اصابت نكند، تمسك به حجيت براى مكلف، عذر محسوب شده [یعنی: معذریت دارد] و او را از عقاب مى‌رهاند.»[9]

پس: تمام همّ شخص فقیه در علم اصول، رسیدن به حجت و دلیلی است که قابلیت حجیت و دلیلیت را داشته باشد. که لازمه حجیت نیز معذریت و منجزیت است. لذا می‌توان گفت که: رسیدن به منجزیت و معذریت، محور و هدف اصلی علم اصول است.

آدرس منابع:

[1] الهداية في الأصول(تقریرات درس آقای خویی)، ج‌3، ص 49.

( نام كتاب: الهداية في الأصول - نوع كتاب: تقريرات صافى اصفهانى، حسن - جلد: 4 - پديدآور: خويى، ابوالقاسم - عنوان پديدآور: محاضر - وفات: 1413 ق - زبان: عربى - موضوع: اصولي[ مباحث الفاظ- امارات و حجج- اصول عمليه- تعارض ادله و امارات- اجتهاد و تقليد] - ناشر: موسسه صاحب الامر( عج) - مكان چاپ: قم - نوبت چاپ: اول - سال چاپ: 1417 ق.)

[2] معجم المصطلحات الأصولية، ص161.

( نام كتاب: معجم المصطلحات الأصولية - جلد: 1 - پديدآور: حسينى، محمد - عنوان پديدآور: مولف - زبان: عربى - موضوع: اصطلاحات اصول - ناشر: موسسه العارف للمطبوعات -مكان چاپ: بيروت - نوبت چاپ: اول.)

[3] معجم مصطلح الأصول، ص305.

( نام كتاب: معجم مصطلح الأصول - جلد: 1 - پديدآور: هلال، هيثم - عنوان پديدآور: مولف - زبان: عربى - موضوع: اصطلاحات اصول - ناشر: دار الجليل - مكان چاپ: بيروت - نوبت چاپ: اول - سال چاپ: 1424 ق)

[4] نهاية الدراية في شرح الكفاية(غروی اصفهانی) ، ج‌1، ص 42.

( نام كتاب: نهاية الدراية في شرح الكفاية - نوع كتاب: شرح كفاية الأصول - جلد: 5 - پديدآور: غروی اصفهانى، محمد حسين - عنوان پديدآور: شارح، معلق و... - وفات: 1361 ق - زبان: عربى - موضوع: اصولي[ مباحث الفاظ- امارات و حجج- اصول عمليه- قواعد- تعارض ادله و امارات- اجتهاد و تقليد] - ناشر: موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث - مكان چاپ: بيروت - نوبت چاپ: دوم - سال چاپ: 1429 ق)

[5] نهاية الأصول، ص 15.)نام كتاب: نهاية الأصول - نوع كتاب: تقريرات منتظرى، حسين على - جلد: 2 - پديدآور: بروجردى، حسين - عنوان پديدآور: محاضر - وفات: 1380 ق - زبان: عربى - موضوع: اصولي[ مباحث الفاظ- امارات و حجج- اصول عمليه( براءت)] - ناشر: نشر تفكر - مكان چاپ: تهران - نوبت چاپ: اول - سال چاپ: 1415 ق.(

[6] مصباح الأصول، ج‌1، ص 11.

نام كتاب: مصباح الأصول( مباحث حجج و امارات- مكتبة الداوري) - نوع كتاب: تقريرات واعظ حسينى بهسودى، محمد سرور - جلد: 2 - پديدآور: خويى، ابوالقاسم - عنوان پديدآور: محاضر - وفات: 1413 ق - زبان: عربى - موضوع: اصولي[ امارات و حجج- اصول عمليه- قواعد- تعارض ادله و امارات- اجتهاد و تقليد] - ناشر: مكتبة الداوري- مكان چاپ: قم - نوبت چاپ: پنجم - سال چاپ: 1417 ق

[7] أجود التقريرات، ج‌2، ص 387.

( نام كتاب: أجود التقريرات - نوع كتاب: تقريرات خويى، ابوالقاسم - جلد: 2 - پديدآور: نائينى، محمد حسين - عنوان پديدآور: محاضر - وفات: 1355 ق - زبان: عربى - موضوع: اصولي[ مباحث الفاظ- امارات و حجج- اصول عمليه- قواعد- تعارض ادله و امارات] - ناشر: مطبعه العرفان - مكان چاپ: قم - نوبت چاپ: اول - سال چاپ: 1352 ش)

[8] أجود التقريرات، ج‌2، ص 11.

[9] فرهنگ نامه اصول فقه، ص 391.

( نام كتاب: فرهنگ نامه اصول فقه - جلد: 1 - پديدآور: مركز اطلاعات و مدارك اسلامى - عنوان پديدآور: مولف - زبان: فارسى - موضوع: اصطلاحات اصول - ناشر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، معاونت پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم - مكان چاپ: قم -نوبت چاپ: اول - سال چاپ: 1389 ش.)

پیوست شماره 2 : توضیح اجمالی در مورد "حکمروایی شهری و روستایی"

خلاصه‌ای از مقاله «درآمدی بر حکمروایی خوب شهری در رویکردی تحلیلی»

نویسنده : تقوایی، علی اکبر؛ تاجدار، رسول / مجله : مدیریت شهری و روستایی بهار 1388 - شماره 23 ISC (صفحه 14 از 45 تا 58)

طرح مساله:

امروزه در دنیا پذيرفته شده است که توسعه پايدار شهرها در صورتي تحقق مييابد که اهداف مردم سالاري، برابري در خدمات رساني و حفظ محيط زيست با شکل گيري مديريت واحد شهري و با رعايت اصول علوم روز شهرسازي، ترافيک شهري و تقسيم عادلانه منابع و درآمد شهري توأمان دنبال شود. باتوجه به اینکه شهرها به عنوان نيروي محرک رشد اقتصادي و نيز کانون کار و فعاليت و موقعيتهاي اجتماعي عموم کشورهاي جهان محسوب می شوند، در وضعيت موجود شهرنشيني چندسطحي، مديريت شهري بايستي داراي مؤلفه هايي چون شفافيت، پاسخگويي، مشارکت طلبي، قانون مداري، کارآمدي و اجماع گرايي باشد تا از تمام شرايط افزاينده شهرنشيني بهره گيرد. از طرف دیگر، شدت يافتن روزافزون مقياس و گستردگي و نيز پيچيدگي مسائل شهرها و همچنین آشکار شدن بي كفايتي سيستمهاي سنتي بوروكراتيك و تصميم گيري بالا به پايين، سبب شده است گرايشي به سوي سيستمهايی به وجود آید كه در آن تصميمات بزرگ و كوچك با اشتراك بين صاحبان منافع شهري اتخاذ ميشوند)عسگری)الف(، 1378 :134). جامعه جهانی، امروزه به این نتیجه رسیده است که مشکل عمده مدیریت شهری کمبود منابع مالی یا تکنولوژی مدرن و یا نیروی انسانی ماهر نیست بلکه پیش و بیش از همه، مشکل اصلی در شیوه اداره این عوامل است. (ترابی، 1383 :6)

نيم نگاهي به وضعيت مديريت شهري در ایران نشان می‌دهد به دلايلي چون تمرکزگرايي، برونزا بودن برنامه ها و طرحهاي شهري، اقتصاد رانتي و مبتني بر نفت، مديريت شهري در سيطره دولت است و مدام از مديريت يکپارچه و سيستمي فاصله گرفته و در گرداب مديريت بخشي و سلولي گرفتار آمده و از روند شهرنشيني و مسائل حاصل از اين شهرنشيني، عقب مانده و در ديدگاهها و نگرشهاي از بالا به پايين گرفتار گردیده است.

نتایج يک سده مديريت شهري نوين در ايران به خصوص در کلان شهرها نشان میدهد ويژگيهاي اصلي زير در مديريت شهري ايران ً عموما حاکم است (بوجانی، 1386 :12):

تکيه بر ساختارها و نهادهاي متمرکز و غيردموکراتيک و بيتوجهي به نهادهاي عمومي و مدني؛ کسب درآمد ناپايدار و رانتي براي تأمين خدمات شهري؛ مديريت و برنامهريزي از باال به پايين به جاي مديريت و برنامهريزي از پايين به باال؛ کوتاهي عمر دوران

مديريت مديران شهري؛ بي مسئوليتي و بي برنامگي و تأکيد بر نگرش بخشي به جاي نگرش سيستمي؛ تکيه بر پروژه محوري به جاي توسعه محوري، «تأکيد بر جنبه هاي رشد شهري به جاي توسعه شهري» و تکيه بر فردمحوري به جاي برنامه محوري؛ چندپارچگي در مديريت و تصميم گيري، چه در ارتباط با ديگر نهادهاي ذي ربط و چه در درون شهرداري؛ عدم شفافيت و پاسخگويي: عدم حسابرسي و اطلاع رساني؛ بي توجهي به آموزش شهروندان و مديران و کارکنان نهادهاي خدماترسان شهري.

از این رو اصالح و بازنگری در نظام مديريت شهري کشور با تحوالت ساختاری و محتوایی ديدگاههاي نوين مطرح در زمینه مدیریت شهری بهطور جدی مورد تأکید بوده و ضمن مطابقت رویکردهای نوین، بايد با شرایط و ویژگیهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی حاکم برشهرهای ایران از رهیافتهای مؤثر آن در اصالح و ارتقاي نظام مدیریت شهرها استفاده شود. طی دهه اخیر، مقوله جديدي در نظام مديريت شهرها، تحت عنوان حکمروايي خوب شهری مطرح شده است که بر چگونگي دست يافتن به مدیریتی کارا و بهینه با زمینه توسعه اي مردم سالار و عادلانه تأکيد دارد.

صفحه 46 و 47

حکمروایی شهری، مفهومی گسترده تر و فراگیرتر از حکومت شهری است؛ «حکومت شهری»، مجموعه ای از سازمانها و نهادهای رسمی اداره شهر است، حال آنکه «حکمروایی شهری» نوعی فرآیند و ارتباط میان حکومت شهری و شهروندان است؛

حکمروایی شهری، هم حکومت شهری و هم جامعه مدنی را در بر میگیرد؛ تحقق حکمروایی شهری مستلزم کنش متقابل بین نهادهای رسمی و دولتی و نهادهای جامعه مدنی است؛

حکمروایی شهری بر حقانیت و تقویت عرصهعمومی تأکید میکند؛ حکمروایی شهری به دلیل شرکت نهادهای گوناگون جامعه مدنی در مدیریت و اداره شهر، میتواند به سازگاری منافع و رفع تعارضها منجر شود. مأخذ: (برکپور، 1384 :498)

صفحه 49

پیشینه بحث حکمروایی خوب شهری:

از آنجایی که حکمروایی در بیانی ساده، فرآیندی از تصمیم سازی و روندی است که تصمیمها درآن به اجرا در میآیند، میتوان آن را به قدمت تمدن بشری دانست )فرزینپاک، 1383 :68 .)اگرچه کاربرد مفهوم حکمروایی شهری از اواخر دهه 1980 و از آفریقا آغاز گردید، اما »برایان مکاللین« اولین نظریهپردازی است که در سال 1973 به این مفهوم پرداخته است. (زیبایی، 1387 :2(... در اواخر دهه 1980 ، پس از یک دهه سیاستهای تعدیل اقتصادی ساختاری در بسیاری از کشورهای آفریقایی، بانک جهانی به این نتیجه رسید که حکمرانی، موضوعی اساسی در راهبرد توسعه کشورهايی است که عملکردشان ضعیف است . به عبارتی بانک جهانی در مطالعات سال 1989 دریافت که حکمرانی– شیوه مدیریت و اداره کشور یا رابطه شهروندان با حکومت‌کنندگان– موضوع محوری توسعه است.

پس از آن سازمان ملل در دومین کنفرانس مربوط به سکونت‌گاه‌های انسانی، در سال 1996 استانبول، شعار خود را «فعالیت جهانی برای حکمروایی شهری خوب» قرار داد و تأکید کرد که شهرهای جهان می‌بایست در جهت استقرار حکمروایی شهری قدم بردارند. (برک‌پور،1385 :500 (.

در گزارش سالانه 1997 نیز این بحث با موضوع تازه ای یعنی «سیاستهای توانمندسازی دولت با بهره مندی از حکمرانی»، به عنوان موضوع اصلی سیاست‌گذاری‌های توسعه قرار گرفت و به طور کلی پس از آن مفهوم جدید حکمرانی خوب در سیمنارها و همایشهای متعددی مورد بررسی قرار گرفته است. از سال 2000 به طور مداوم بانک جهانی هرساله گزارشی در مورد فعالیتها و همکاری های این بانک با کشورهای مختلف با عنوان «اصلاح نهادهای عمومی و تقویت حکمرانی» منتشر کرده است. (عربشاهی، 1383 :11و12 .(

معنای واژه:

در ادبیات منتشرشده «حکمروایی خوب» را برگردان واژهGovernance Good» » عنوان کرده‌اند با وجود این، اکثر صاحبنظران داخلی معتقدند، به جاي تركيب عربي- فارسي «حكمروايي»، واژه «حاكميت» را معادل (Governance) می‌توان به‌کار برد و به جاي واژه «خوب»، واژه «شايسته» را معادل (Good) قرار داد )اطهاری، برک‌پور، کاظمیان و مهدیزاده، 1386 :9).واژه »حاكميت شايسته» به چند دلیل بر واژه اي چون حكمراني يا حكمروايي خوب ترجيح دارد. حكمراني يا حكمروايي مترادف با حكومت (government )است كه در عين حال به قدرت حاكم (رياست قوه مجريهgovernor) نيز اطلاق مي‌شود؛ در صورتی که حاكميت، چيزي بيش از صرف اعمال اقتدار توسط حكومت است. حاكميت مستلزم كار فراسوي مرزهاي بخش عمومي و نيز بين بخشهاي عمومي، خصوصي و اجتماعات محلي است. شراكت و شبكه سازي براي موفقيت در اين عرصه امري اساسي به شمار مي رود. به اين ترتيب به نظر مي‌رسد حاكميت با حكومت يكسان نيست. حاكميت يك فرآيند است تا يك محصول، فرآيندي كه در سطوح مختلفي عمل مي‌كند و واژه حاكميت گوياي معنايgovernance است )عسگری)الف(، 1378 :135).

از طرفی دیگر موضوع مورد بحث درباره خوبي يا بدي حاكميت نيست؛ بلكه كارآمدي، زندگي و مشاركت مورد نظر است. از اين رو واژه شايسته گوياي معناي good خواهد بود (اطهاری، 1386 :32). استفاده ما از واژه حكمروايي خوب يا حاكميت شايسته، گذشته از واژه شناسی، به همان مفهومي است كه به وسيله سازمانهاي جهاني مسئول توسعه به كار گرفته شده است. به طور کلی، در ادبیات منتشرشده در سال های اخیر، واژه های »حکمرانی خوب شهری»، «حکمروایی خوب شهری» و »حاکمیت شایسته شهری» بیش از سایر اصطلاحات، مورد نظر کارشناسان بوده است. اما با وجود این آنچه مورد اهمیت می باشد مفهوم و اصول رویکرد مورد نظر است.

صفحه 48

تعاریف و مفهوم حکمروایی شهری:

در طی دهه اخیر گزارشها و مطالب نسبتا زیادی پیرامون حکمروایی شهری به ویژه با محوریت بانك جهاني که ابداع كننده واژه حكمروايي و توسعه دهنده اين مفهوم می‌باشد، منتشر شده است.

بانك جهاني، حاكميت را به عنوان «روشي كه بر اساس آن بر مديريت اقتصادي يك كشور و منابع اجتماعي آن براي رسيدن ِ به توسعه اعمال قدرت مي‌شود» تعريف نموده است.

در يك تعريف جامعتر ارائه شده در سال 1995 چنين آمده است «حكمراني مجموعه اي از روشهاي فردي و نهادي، عمومي و خصوصي است كه امور مشترك مردم را اداره مي‌كند و فرآيندي پيوسته است كه از طريق آن منافع متضاد يا متنوع را همساز نموده و اقدام همكاري جويانه اتخاذ مي‌گردد. حكمراني شامل نهادهاي رسمي و نظام هايي است كه براي تضمين رعايت قانون، قدرت پيدا كرده اند كه به نفع آنها است».بر اساس تعاريف بالا ميتوان گفت كه «حاكميت شايسته» روشي براي تنظيم روابط اجتماعي در بين حوزه هاي خصوصي و سياسي است كه دستيابي به توسعه پايدار را ممكن مي‌سازد.

«هایدن« سه شرط نفوذ و نظارت شهروندان، رهبريت پاسخگو و مسئول و معامله به مثل اجتماعي را براي تسهيل حاكميت خوب تعريف مي‌كند كه هر كدام داراي سه عنصر به شرح دیاگرام فوق است (عسگری)الف(، 1378 :139.(

در واقع حاكميت شايسته در پي فراهم آوردن محيطي است كه در آن شهروندان، امكان توافق و برقراري انواع روابط اجتماعي (اقتصادي، سياسي و فرهنگي) را به طور آزادانه داشته باشند، بدون آنكه حقوق ديگران را نقض كنند. به زبان اقتصادي، در چنين شرايطي هزينه هاي ارتباطات يا معاملات(costs Transaction) اجتماعي به حداقل مي رسد، كه معادل به حداقل رسيدن اصطكاك در محيط فيزيكي است؛ در نتيجه توسعه اجتماعي و رشد اقتصادي به بالاترين سرعت و شتاب مي رسد. بنابر نظر صاحبنظران داخلی؛ حکمروایی شهری یعنی اثرگذاری همه ارکان اثرگذار شهری بر مدیریت شهر، با تمام سازوکارهایی که به سوی تعالی شهر و شهروندان حرکت کنند، نه اینکه عرصه های عمومی و خصوصی کنار گذاشته شوند و فقط »عرصه حکومتی« اختیاردار آن دو باشد. منشأ قدرت و مشروعیت در حکمروایی شهری، تمام »شهروندان« و حضور آنها در همه صحنهها و ارکان »جامعه مدنی« است. (شهیدی، 1386 :42). مدنی پور معتقد است: حکمرانی خوب به این معناست که تمام طرفها، گروه ها و سازمانهای درگیر و مردم محل با یکدیگر همراه گردند و همه به نحوی در برنامه ریزی و مدیریت دخیل شوند. (اسدی، 1382 :27.(

حكمروايي از ديدگاه جامعه شناسي، نوعي پارادايم یا چارچوب تاريخي و معرفتي جديدي است براي پاسخگويي به شيوه اداره جوامع كنوني كه مي‌تواند ايدئولوژي‌هاي مختلفي را درون خود داشته باشد. در يك برداشت، حكمروايي به مثابه سلسله مراتبي‌شدن قدرت دولت است؛ واگذاري آن نيست بلكه تقسيم آن در سطوح ملي، منطقه اي و محلي است و قدرت، همچنان در اختيار حكومت است.

ديدگاهي ديگر، بر مبنای نگرش رايج بر نظريه «دولت حداقل»، حكمروايي را به مفهوم قدرت دادن به بازار و بخش خصوصي مي‌داند. حكمروايي بنابر اقتضاي شرايط و نيروهايي كه آن را به كار مي‌گيرند، مي‌تواند به سمت پيچيده‌ترشدن اقتدار حكومت برود

يا به سمت بازار و بخش خصوصي حركت كند. شيوه درست و هنجاري حكمروايي اين است كه بايد بتواند مشاركت و همكاري را ميان همه نيروهاي مؤثر در مديريت جامعه يعني دولت، بخش خصوصي، بخش عمومي و تشكلهاي مردمي برقرار كند (اطهاری، برک پور، کاظمیان و مهدیزاده، 1386 :11 ).

در مجموع از تحلیل و مقایسه تعاریف گوناگون حکمروایی، مبانی مشترک زیر را میتوان استنتاج کرد:حکمروایی شهری، مفهومی گسترده تر و فراگیرتر از حکومت شهری است؛ «حکومت شهری»، مجموعه ای از سازمانها و نهادهای رسمی اداره شهر است، حال آنکه «حکمروایی شهری» نوعی فرآیند و ارتباط میان حکومت شهری و شهروندان است؛ حکمروایی شهری، هم حکومت شهری و هم جامعه مدنی را در بر می‌گیرد؛ تحقق حکمروایی شهری مستلزم کنش متقابل بین نهادهای رسمی و دولتی و نهادهای جامعه مدنی است؛ حکمروایی شهری بر حقانیت و تقویت عرصه عمومی تأکید می‌کند؛ حکمروایی شهری به دلیل شرکت نهادهای گوناگون جامعه مدنی در مدیریت و اداره شهر، میتواند به سازگاری منافع و رفع تعارضها منجر شود. مأخذ: (برکپور، 1384 :498)

صفحه 49

تفاوت حکومت شهری و حکمروایی شهری:

حکومت و حکمروایی دو الگوی متفاوت در شیوه اداره شهرها هستند. تفاوت این دو ایده در میزان قدرت، نفوذ و صالحیت سه عنصر دولت، بخش خصوصی و بخش مردمی (جامعه) در جامعه شهری است. بنابر نظر «مک لالین» حکومت، مجموعه‌ای از نهادهای رسمی و حقوقی با قدرت قانونی است و مبین رویکرد سنتی به اداره شهرها و مدیریت شهری و کالن شهری است و بیشتر به مناسبات حکومت مرکزی با شهرداریها و سازمانهای رسمی و حکومتی مي‌پردازد و بر روابط عمومی بین آنها تأکید دارد؛ درحالی که حکمروایی نوعی فرآیند است که متضمن نظام به هم پیوستهای است که هم حکومت و هم اجتماع را در بر میگیرد. (لاله پور، 1386 :62). در تعريف نظري، حكمروايي، يك گام جلوتر از حكومت است. حكومت، يك نهاد است در صورتی که حكمروایي، يك فرآيند تعاملي است كه ميان نهاد رسمي حكومتي و عناصر ديگر، شكل ميگيرد و سياستها و تصميمها از دل اين تعامل برميخيزد. در ادامه راه، اين فرآيند ميتواند به يك نهاد تثبيت شده تبديل شود كه توانايي اداره جامعه را داشته باشد. (اطهاری، برک‌پور، کاظمیان، و مهدیزاده،1386 12: ).

بدین ترتیب از دیدگاههای مختلف، یکی از تفاوتهای عمده میان حکومت شهری و حکمروایی شهری در فراگیرتر و گستردهتر بودن مفهوم حکمروایی نسبت به حکومت خالصه میشود. در واقع حکمروایی، حکومت را شامل میشود و عالوهبر آن عناصر، گروهها و سازمانهایی را هم که به طور غیررسمی در رشد و توسعه شهر مؤثر هستند در بر میگیرد. نکته دیگر اینکه مفهوم حکمروایی شهری در مقیاس های مختلف تعریف شده است. پژوهشگران حکمروایی را از مقیاس محلی تا مقیاس ملی و بین‌المللی به‌کار برده‌اند. برای مثال «سرینیواس» اشاره می‌کند که حکمروایی هم دولت و هم جامعه مدنی (یعنی بازیگران اجتماعی و اقتصادی، نهادهای مبتنی بر اجتماع و گروه های سازمان نیافته، رسانه های همگانی و نظایر آن) را در سطوح محلی،

ملی، منطقه ای و جهانی شامل میشود یا در یکی از اسناد سازمان ملل، حکمروایی بهعنوان فرآیند اعمال اقتدار اقتصادی، سیاسی و اجرایی برای اداره کشور در همه سطوح تلقی شده است. (برک‌پور، 1385 :494.( 5

صفحه 50در مقایسه با مفهوم حکمروایی به طور عام، حکمروایی خوب شهری می‌بایست دارای ویژگی‌های باشد که مطلوبیت آن را تبیین کند. حکمروایی خوب یک پیش نیاز اساسی برای توسعه پایدار است.

سازمان‌های بین‌المللی و صاحبنظران، معیارهای مختلفی را برای تبیین حکمروایی خوب بیان کرده‌اند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد مجموعه ويژگيهاي موردنظر خود را از حاكميت شهري خوب را به شرح جدول زیر آورده است. (عسگری)الف(، 1378 :14).

üمشاركتي üپايدار üمشروع و مقبول üشفاف üاعتلا دهنده عدالت و برابري üخدمتگرا üتوانا در توسعه منابع و روشهاي حاكميت üاعتلا دهنده تعادل و برابري جنسي üاهل تساهل و مداراگر و پذيرشگر رويكردهاي متنوع üتوانا در بسيج منابع براي اهداف اجتماعي üعمل به حكم قانون üتقويت مكانيزم‌هاي بومي و محلي üكارايي و كارآمدي در استفاده از منابع üتسهيل‌گرا و توانمندساز üتنظيم كننده و كنترل كننده üتوانا در برخورد با موضوعات موردي (زماندار(

همچنین در دومین کنفرانس ملل متحد در مورد سکونت‌گاه‌های انسانی، معیارهایی چون: پاسخگو بودن، فراگیر بودن، مشارکت‌جوبودن، قانون‌مدار بودن و شفافیت داشتن به عنوان ویژگیهای حکمروایی خوب مطرح شد. به طور کلی ... از برآیند نظرات مختلف، حکمروایی خوب می بایست 7 ویژگی عمده داشته باشد. بر این اساس این نوع حکمروایی مشارکتی، اجماع‌گرا، پاسخگو، شفاف، کارا و کارآمد، دربرگیرنده و پیرو قانون است.

صفحه 52

آدرس مطلب: پایگاه مجلات تخصصی نور (نورمگز noormags)

https://b2n.ir/x55332

پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی SID

https://b2n.ir/p65259

لینک دریافت PDF متن کامل مقاله:

https://b2n.ir/w84006

پیوست شماره 2: توسعه؛ محرومیت‌زاست

چرا با توسعه غربی مخالف هستیم؟ چرا نظام برنامه ریزی مبتنی بر توسعه نمی تواند کشور را اداره کند؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

همه ما این گزاره تلخ معروف را شنیده ایم که: "برای دستیابی به توسعه، لاجرم باید عده ای زیر چرخ توسعه له شوند"؛ ولی کمتر بحث شده که چگونه فرآیند توسعه به نادیده گرفتن مردم و مستضعفین و محرومیت ختم می شود. در

اینیادداشت معیار های نه گانه ی نادیده گرفته شده در ادبیات تحلیلی و برنامه های توسعه را -به صورت اجمالی-تبیین می کنم و ان شاء الله در یادداشت تفصیلی دیگری موضوعات مرتبط با این معیارهای نه گانه را توضیح خواهم داد. در اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی حدود 100 مسئله مرتبط با معیارهای ذیل تحلیل و تنظیم شده است؛ که شرح آنها موضوع نشست ها و مکتوبات اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی است. بر اساس مفاهیم استظهاری مطرح در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی، بی توجهی به این 9 اَبَر مسئله، زندگی مردم را به چالش کشیده و آنها را به سوی فقر و محرومیت در ابعاد مختلف-به شرح زیر- سوق می دهد:

1- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن به تزکیه و تربیت بی اعتنا است و محور آموزش ها را آموزش های مرتبط با بخش خدمات و تولید قرار داده است و نتیجه عدم توجه به آموزشها و مهارت های تربیتی و تزکیه ای، گسترش محرومیت عاطفی در جامعه و بالتبع گسترش اصطکاک میان انسانها در بخش های مختلف خانواگی، آموزشی، کاری و... خواهد بود. بر اساس مفاهیم استظهاری مطرح در اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی باید ابعاد فضای حاکم بر نهاد متکفل تربیت را شناسائی و برای بهبود تدریجی آن برنامه ریزی کرد.

2- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن، تلقی تجربی و بیکنی از علم را در جامعه گسترش می دهد. این در حالی است که- با رفع ید از اشکالات تعریف تجربه در نگاه بیکنی- منحصر کردن علم در سطح تجربه و تصرف در طبیعت محرومیت فکری برای انسان را نتیجه می دهد. بر اساس جمع بندی استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی؛ برای دستیابی به زندگی بهتر دستگاه علمی کشور باید در پنج سطح 1-مدیریت تأمل 2- مدیریت تعقل 3- مدیریت تدبر 4- مدیریت تجرب و 5-مدیریت تفقه مهارت آفرینی و تولید محتوا کند.

3- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن کسب حلال را با چالش های متعددی روبرو می کند. آلوده کردن زندگی اجتماعی با پدیده نکبت بار و ضد رفق ربا و محاسبه همه انواع تولید- و لو تولیدات ضد سلامت و ضد تزکیه- در زمره تولید ناخالص داخلی، نمونه ای از این چالش ها است. همچنین اعتبار دانستن ابزار مبادله و پول در سیاست های پولی و مالی؛ زمینه مدیریت ارزش اعتبار مبادله ای -توسط اغنیاء -را فراهم آورده است. این حادثه تلخ هم به معنای کاهش ارزش دارائی ملت های مستضعف و هم به معنای بلاموضوع شدنِ موضوع اصلی زکات و کاهش در آمدهای مرتبط با حل مشکلات فقراء و بالتبع گسترش محرومیت در جامعه است.

4- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن نظم اجتماعی را به محوریت قوانین تأمین می کند. از تاریخ 14 مرداد سال 1285 هجری شمسی تعریف پایه غرب از قانون؛ برای اداره جامعه مبنا قرار گرفت و اگرچه با افزوده شدن اصل دوم متم قانون اساسی توسط شیخ فضل الله و بعدا ایجاد نهاد شورای نگهبان در جمهوری اسلامی سعی شده تا قوانین مخالفتِ قطعیه با شرع نداشته باشند؛ ولی تاکنون در تعریف قانون مدرن تصرفی نشده و نتیجه به کارگیری این تعریف ناقص؛ ازدیاد پدیده قانون و بالتبع ایجاد چالش دائمی برای اختیار افراد به بهانه ایجاد نظم است.

بر اساس جمع بندی استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی ایجاد نظم را باید بر اساس "نظریه نظم اختیاری هدایت بنیان" مدیریت کرد و بر این اساس لازم است تا مسئله قانون را از معنای چارچوب گذاری برای رفتار افراد در همه حوزه ها به چارچوب گذاری برای تقویت نهادهای نگرش ساز ارتقاء دهیم. بی توجهی به اختیار افراد و به چالش کشیدن دائمی آن به کاهش خلاقیت و نوآوری در جامعه و ایجاد محرومیت در حوزه ایده پردازی می انجامد.

5- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن رسانه ها را استخدام کرده و برای به پذیرش رساندن برنامه های نوشته شده بر اساس منافع سرمایه دارها؛ استدلال های غیر واقعی مطرح می کنند. مردم ایران فهرستی بلند بالا از مزایای خیالی برنامه توسعه بنیانِ برجام را به خاطر دارند و البته همه برنامه های توسعه شامل این پیوست بیانی و رسانه ای غیر واقعی هستند.

بر اساس مفاهیم استظهاری مطرح در نقشه الگوی پیشرفت اسلامی بیان باید هدایت کننده به حقیقت باشد. برای دستیابی به بیان حکیمانه مباحثی نه گانه در فقه البیان مطرح شده است؛ که یکی از نتایج توجه به این مباحث، تولید نظریه رسانه ای برای مدیریت دستگاه رسانه ای جمهوری اسلامی است. طراحی نظام سؤالات ارزیابی برنامه های اداره کشور، یکی از فرآورده های فقه البیان برای رسانه است. در طراحی سوالات رسانه باید نسبت میان برنامه های توسعه با زیر ساخت های نه گانه هدایت شامل 1- "امامت و رهبری" 2- "علم و حکمت" 3- "نظم و قانون" 4- "معیشت و کسب حلال" 5- "شاخصه های ارزیابی" 6- تربیت و تزکیه 7- "روابط بین الملل و نفی سبیل" 8- "بیان و حکمت" 9- "پیشگیری از جرم و عبرت" سنجیده شود.

6- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن به دلیل اتکاء به تعریف غلط از بشر و حقوق آن برای مقابله با جرائم از پایگاه نگرش ساز عبرت استفاده نمی کنند. در برنامه های توسعه قضائی یا عناوین واقعی مجرمانه را کاهش می دهند و یا اینکه برای مقابله با جرایم از مجازات های غیر موثر در مقابله با جرم مانند زندان استفاده می کنند. فرآیند مقابله با جرائم باید به نگرش سازی و گسترش عبرت منجر شده و تنظیم عقلائی مسئله مجازات خاصیت عبرت آفرینی و پیش گیرانه آن را کاهش می دهد. شایان ذکر است که موارد استفاده از حبس در فقه اسلامی به موارد محدودی اختصاص دارد؛ که متاسفانه در سیستم قضائی فعلی استفاده این نوع مجازات گسترش یافته است. میان فربه نمودن مسئله عبرت -از پایگاه مجازات حکیمانه و زیر ساخت های دیگر عبرت- و گسترش پیش گیری از جرم رابطه معنا داری برقرار است.

7- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن میزان پیشرفت جامعه را بر اساس شاخصه های Wdi و یا مدل های دیگر ارزیابی مانند شاخصه های توسعه انسانی ارزیابی می کنند . این شاخصه ها نقطه نهایی جامعه را افزایش تولید ناخالص داخلی می دانند و توسعه دریک جمله به دنبال تعدیل کلان جامعه حول بخش اقتصاد است. تحقق این شاخصه ها ، آموزش و تربیت، سیاست و مدیریت، تفکر و علم، فرهنگ و دین و در یک جمله همه چیز را به نفع اقتصاد سرمایه داری ذبح می کند.

بر اساس مفاهیم استظهاری نقشه الگوی پیشرفت اسلامی شاخص اصلی برای ارزیابی پیشرفت جوامع میزان گسستگی یا پیوستگی روابط انسانی است. هر جامعه ای از حیث روابط انسانی گسسته تر باشد؛ افراد آن جامعه محرومیت بیشتری دریافت می کنند و هر جامعه ای که از حیث روابط انسانی پیوسته تر باشد؛ افراد آن سود بیشتری دریافت خواهند نمود. بر اساس فکر

اسلامی پیوسته شدن روابط انسانی به توسعه فکر، توسعه رفق و توسعه عدم تحمل، نسبت به کفر وابسته است. توصیف و تحقق چگونگی تحقق شاخصه های ارزیابی اسلامی؛ موضوع مباحثات مطرح در فقه الفرقان یا فقه شاخصه های ارزیابی است.

8- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن روبط بین الملل را به محوریت مسئله اقتصاد تحلیل می کند و این مبنای غلط باعث اختلاط مبانی و مفاهیم و توسعه فرصت برای بسط نگرش های غلط و بالتبع سلطه ظالمان خواهد شد. مبنای تنظیم روابط بین الملل بر اساس فکر اسلامی نفی سبیل است و نفی سبیل به معنای نفی تسلط کسانی است که اندیشه صحیحی نسبت به انسان، جهان و حقایق ندارند. توصیه به عدم تحمل کفر در اندیشه اسلامی به معنای توصیه به عدم تحمل سلطه صاحبان اندیشه غلط می باشد.

9- ادبیات توسعه و برنامه های ناشی از آن رهبری و مدیریت جامعه را بر اساس ایده پوسیده و تبعیض آفرین لیبرال دموکراسی تئوریزه و پی گیری می نماید؛ ولی در اسلام رهبری و امامت جامعه را باید بر اساس دو وصف عدالت و علم تئوریزه و محقق نمود.

شایان ذکر است که مسائل نه گانه فوق محورهای اصلی اختلاف میان محاسبات توسعه غربی و پیشرفت اسلامی است؛ که مباحثه و گفتگو درباره این اختلافات دو نتیجه تحلیلی دقیق را در اذهان تثبیت خواهد نمود: نتیجه اول آنکه همه امور ناهماهنگ و معارض با این امور نه گانه باید به عنوان چالش معرفی شوند. به عنوان مثال در شرایط فعلی، مدیریت شهری مبتنی بر نظریه Tod و یا مدیریت شهری مبتنی بر ایده شهر خلاق و همچنین نظام آموزشی بی توجه به آموزشها و مهارت های خانوادگی در تعارض با زیرساخت تربیت و تزکیه است. همچنین سیاست های پولی و مالی نئوکینزی ِ ربوی و مدل بودجه ریزی عملیاتی در تعارض با زیرساخت معیشت و کسب حلال قرار دارند. بر اساس همین منطق، الگوی ارزیابی کشور -در مرکز آمار و بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه- چون بر اساس شاخصه های Wdi و شاخصه های توسعه انسانی و سایر مدل های غربی ارزیابی است؛ در تعارض با فرآیند پیوسته تر کردن روابط انسانی عمل می کنند. مجموعه ای گسترده از امور معارض با زیرساخت های نه گانه فوق الذکر؛ موضوع بررسی مباحث مرتبط با اولین نقشه الگوی پیشرفت اسلامی است.

نتیجه دوم این گفتگو هم تثبیت تدریجی الگوی تفصیلی پیشرفت اسلامی و تمیز آن از الگوی توسعه غربی در ذهن فعالان و دلسوزان انقلاب اسلامی است.

شهر قم/ یک شنبه 22 مهر1397 مصادف با 4 صفر المظفر 1440

علی کشوری- دبیر شورای راهبردی الگوی پیشرفت اسلامی

http://nro-di.blog.ir/1397/07/22

پیوست شماره 3 : تحذیر از جبر و اکراه برای هدایت مردم و اداره جامعه در آیات قرآن

قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفيظٍ (سوره مبارکه انعام، آیه 104)

بى‌ترديد براى شما از سوى پروردگارتان دلايلى روشن آمده، پس هر كه [به وسيله آن دلايل بينا شود و حقايق را با چشم دل] ببيند به سود خود اوست و هر كه [با پشت كردن به دلايل] كوردل شود [و از ديدن حقايق محروم گردد] به زيان خود اوست، [وظيفه من ابلاغ پيام خداست] و بر شما حافظ و نگهبان نيستم. (ترجمه انصاریان)

وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ ( سوره مبارکه یونس، آیه 99)

اگر پروردگارت مى‌خواست يقيناً همه كسانى كه روى زمين‌اند [اجباراً] ايمان مى‌آوردند [اى پيامبر! در حالى كه خدا از بندگانش ايمان اجبارى نخواسته] پس آيا تو مردم را وادار مى‌كنى تا به اجبار مؤمن شوند؟! (ترجمه انصاریان)

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً (سوره مبارکه نساء، آیه 80)

هر كه از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده و هر كه روى برتابد [حسابش با ماست.] ما تو را بر آنان نگهبان [اعمالشان كه به طور اجبار از فسق و فجور حفظشان كنى] نفرستاديم. (ترجمه انصاریان)

قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ (سوره مبارکه یونس، آیه 108)

بگو: اى مردم! يقيناً حق از سوى پروردگارتان براى شما آمد پس هر كه هدايت يابد، فقط به سود خود هدايت مى‌يابد و هر كه گمراه گردد، فقط به زيان خود گمراه مى‌شود، و من نگهبان شما نيستم. (ترجمه انصاریان)

إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (سوره مبارکه زمر، آیه 41)

ما اين كتاب را براى [هدايت] مردم به حقّ و راستى بر تو نازل كرده‌ايم پس هر كه هدايت يافت، به سود خود هدايت يافته و هر كه گمراه شد، فقط به زيان خود گمراه مى‌شود و تو بر آنان نگهبان و كارساز نيستى. (ترجمه انصاریان)

فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ إِنَّا إِذا أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْديهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ (سوره مبارکه شوری، آیه 48)پس اگر [از دعوتت] روى برگردانند [اندوهگين مباش] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده‌ايم [تا آنان را به اجبار در دايره هدايت قرار دهى]، جز رساندن [پيام وحى] بر عهده تو نيست، و هنگامى كه ما از سوى خود رحمتى [چون سلامت، امنيت و ثروت] به انسان بچشانيم، به آن سرمست و مغرور مى‌شود، و اگر به سبب گناهانى كه مرتكب شده‌اند آسيبى به آنان رسد [رحمت حق را فراموش مى‌كنند]، بى‌ترديد انسان بسيار ناسپاس است. (ترجمه انصاریان)

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ (سوره مبارکه ق، آیه 45)

ما به آنچه [دشمنان لجوج بر ضد حقايق] مى‌گويند، داناتريم و تو را بر آنان تسلطى نيست [كه به قبول حقايق وادارشان كنى] پس به وسيله قرآن كسانى را كه از تهديد من مى‌ترسند، بيم ده. (ترجمه انصاریان)

لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ أَلَّا يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ * إِن نَّشَأْ نُنزِّلْ عَلَيهِم مِّنَ السَّمَاءِ ءَايَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَها خَاضِعِينَ (سوره مبارکه شعراء، آیات 3 و 4)

شايد تو مى‌خواهى براى اينكه آنان ايمان نمى‌آورند، خود را از شدت اندوه هلاك كنى! * اگر بخواهيم معجزه‌اى بزرگ از آسمان بر آنان نازل مى‌كنيم كه فروتنانه و بى‌اختيار در برابرش گردن نهند. (ترجمه انصاریان)

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (سوره مبارکه انعام، آیه 107)

اگر خدا مى‌خواست آنان [به طور اجبار] شرك نمى‌آوردند، [ولى خواست خدا آزادى انسان در انتخاب است] و ما تو را بر آنان نگهبان و كارساز قرار نداديم [تا آنان را به اجبار به پذيرش دين وادار كنى.] (ترجمه انصاریان)

وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (سوره مبارکه انعام، آیه 107)

اگر خدا مى‌خواست آنان [به طور اجبار] شرك نمى‌آوردند، [ولى خواست خدا آزادى انسان در انتخاب است] و ما تو را بر آنان نگهبان و كارساز قرار نداديم [تا آنان را به اجبار به پذيرش دين وادار كنى.] (ترجمه انصاریان)

إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا * إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا * إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَاْ وَ أَغلَالًا وَ سَعِيرًا * إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كاَنَ مِزَاجُهَا كَافُورًا * عَيْنًا يَشْرَبُ بِها عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجِيرًا (سوره مبارکه انسان، آیات 2 الی 6)ما انسان را از نطفه آميخته و مختلطى [از مواد و عناصر] آفريديم و او را از حالتى به حالتى و شكلى به شكلى [از نطفه به علقه، از علقه به مضغه، از مضغه به استخوان تا طفلى كامل] درآورديم، پس او را شنوا و بينا قرار داديم. * ما راه را به او نشان داديم يا سپاس گزار خواهد بود يا ناسپاس. * ما براى كافران زنجيرها و بندها و آتش فروزان آماده كرده‌ايم. * همانا نيكان همواره از جامى مى‌نوشند كه نوشيدنى‌اش آميخته به كافور [آن ماده سرد، سپيد و معطر] است. * آن جام از چشمه‌اى است كه همواره بندگان خدا از آن مى‌نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه كه بخواهند جارى مى‌نمايند. (ترجمه انصاریان)

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (سوره مبارکه بقره، آیه 256)

در دين، هيچ اكراه و اجبارى نيست [كسى حق ندارد كسى را از روى اجبار وادار به پذيرفتن دين كند، بلكه هر كسى بايد آزادانه با به كارگيرى عقل و با تكيه بر مطالعه و تحقيق دين را بپذيرد]. مسلماً راه هدايت از گمراهى [به وسيله قرآن، پيامبر و امامان معصوم] روشن و آشكار شده است. پس هر كه به طاغوت [كه شيطان، بت و هر طغيان گرى است] كفر ورزد و به خدا ايمان بياورد، بى‌ترديد به محكم‌ترين دستگيره كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است و خدا شنوا و داناست. (ترجمه انصاریان)

فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ * لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ * إِلَّا مَن تَوَلىَ وَ كَفَرَ * فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبرَ * إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ * ثمُ‌َّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُم (سوره مبارکه غاشیه، آیات 21 الی 26)

پس تذكر ده، كه تو فقط تذكر دهنده‌اى * تو بر آنان مسلط نيستى [كه به قبول ايمان مجبورشان كنى] ولى كسى كه [به دنبال تذكر پى در پى] روى گردانيد و كفر ورزيد. * پس خدا او را به عذاب بزرگ‌تر عذاب خواهد كرد. * قطعاً بازگشت آنان به سوى ماست. * آن گاه بى‌ترديد حسابشان بر عهده ماست.(ترجمه انصاریان)

اَلحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى أَنزَلَ عَلىَ عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَ لَمْ يَجعَل لَّهُ عِوَجَا * قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِّن لَّدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا * مَّكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا * وَ يُنذِرَ الَّذِينَ قَالُواْ اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا * مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لَا لِآبَائهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا * فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلىَ ءَاثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُواْ بِهَاذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا * إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلىَ الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا(سوره مبارکه کهف، آیات 1 الی 7)

همه ستايش‌ها ويژه خداست كه اين كتاب را بر بنده‌اش نازل كرد و براى آن هيچ گونه انحراف و كژى قرار نداد. * [كتابى] است درست و استوار [و برپادارنده مصالح حيات انسان] تا از سوى خود [ستمكاران را] به عذابى سخت بيم دهد، و مؤمنانى را كهكارهاى شايسته انجام مى‌دهند، مژده دهد كه براى آنان پاداشى نيكوست. * كه در آن پاداش جاودانه ماندگارند. * و [نيز] كسانى را كه گفتند: خدا [براى خود] فرزندى گرفته است، [به آتش دوزخ] بيم دهد. * نه آنان به اين [سخن خرافى و بى‌پايه] يقين و دانشى دارند و نه پدرانشان [بلكه گفتارشان از روى جهل و نادانى است] چه بزرگ سخنى است كه [از روى افترا] از دهانشان بيرون مى‌آيد آنان جز دروغ نمى‌گويند. * شايد تو مى‌خواهى اگر [اين معاندان لجوج] به اين سخن [كه قرآن كريم است] ايمان نياورند، خود را از شدت اندوه هلاك كنى!! * مسلماً ما آنچه را [از درخت، نبات، حيوان، دريا و ديگر آثار] روى زمين است، زينت زمين قرار داديم تا آنان را آزمايش كنيم كه كدامشان از جهت عمل نيكوترند. (ترجمه انصاریان)

قُلْ مَن يُنَجِّيكمُ مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضرُّعًا وَ خُفْيَةً لَّئنِ‌ْ أَنجَئنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّكِرِينَ * قُلِ اللَّهُ يُنَجِّيكُم مِّنها وَ مِن كلُ‌ِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنتُمْ تُشرِكُونَ * قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلىَ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعًا وَ يُذِيقَ بَعْضَكمُ

بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ * وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُل لَّسْتُ عَلَيْكُم بِوَكِيلٍ(سوره مبارکه انعام، آیات 63 الی 65)

بگو: چه كسى شما را از تاريكى‌هاىِ خشكى و دريا نجات مى‌دهد؟ در حالى كه او را [براى نجات خود] از روى فروتنى و زارى و مخفيانه به كمك مى‌طلبيد [و مى‌گوييد] كه: اگر ما را از اين [تنگناها و مهلكه‌ها] نجات دهد، بى ترديد از سپاس‌گزاران خواهيم بود. * بگو: خدا شما را از آن [سختى‌ها] و از هر اندوهى نجات مى‌دهد، باز شما به او شرك مى‌ورزيد [و به ناسپاسى مى‌گراييد.] * بگو: او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى بر شما برانگيزد، يا شما را گروه گروه و حزب حزب به جان هم اندازد، [تا وضعتان به اختلافات سنگين و كينه‌هاى سخت بيانجامد،] و مزه تلخ جنگ و خونريزى را به هر گروه شما به وسيله گروه ديگر بچشاند با تأمل بنگر چگونه آيات خود را به صورت‌هاى گوناگون بيان مى‌كنيم تا بفهمند. * و قوم تو آن [قرآن] را در حالى كه حق است تكذيب كردند بگو: من بر [هدايت، پاداش و كيفر] شما كارساز و صاحب اختيار نيستم. (ترجمه انصاریان)

رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكيلاً (سوره مبارکه اسراء، آیه 54)

پروردگارتان به شما داناتر است، اگر بخواهد شما را مورد رحمت قرار مى‌دهد و اگر بخواهد عذابتان مى‌كند. و ما تو را بر آنان نگهبان و كارساز نفرستاده‌ايم. (ترجمه انصاریان)وَ إِلىَ مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَاهٍ غَيرُْهُ وَ لَا تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ

إِنىّ‌ِ أَرَئكُم بخَيرٍ وَ إِنىّ‌ِ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحيطٍ * وَ يَاقَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَ لَا تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَ لَا تَعْثَوْاْ فىِ الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَ مَا أَنَا عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ(سوره مبارکه هود، آیات 84 الی 86)

و به سوى [مردم] مَدين، برادرشان شعيب را [فرستاديم.] گفت: اى قوم من! خدا را بپرستيد، شما را جز او هيچ معبودى نيست و از پيمانه و ترازو مكاهيد، همانا من شما را در توانگرى و نعمت [ى كه بى‌نياز كننده از كم فروشى است] مى‌بينم و بر شما از عذاب روزى فراگير بيمناكم. * و اى قوم من، پيمانه و ترازو را عادلانه [و منصفانه] كامل و تمام بدهيد، و اجناس مردم را [هنگام خريدن] كم‌شمارتر و كم‌ارزش‌تر [از آنچه كه هست] به حساب نياوريد و در زمين تبهكارانه فتنه و آشوب برپا نكنيد. * آنچه خدا [در كسب و كارتان از سود و بهره پس از پرداخت حق مردم] باقى مى‌گذارد، براى شما بهتر است اگر مؤمن باشيد، و من بر شما نگهبان نيستم. (ترجمه انصاریان)

پیوست شماره 4 : ارزش و اهمیت سفره‌داری

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: لِكُلِّ شَي‌ءٍ زَكاةٌ، وزَكاةُ الدّارِ بَيتُ الضِّيافَةِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر چيزى زكاتى دارد، و زكات خانه، اتاق مهمانى است.

تاريخ دمشق، ج 47، ص 344، ح 10247

كنز العمّال، ج 15، ص 390، ح 41504

الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَاب: عن علیٍّ عليه السلام: حُبِّبَ إلَيَّ الصَّومُ بِالصَّيفِ، وقِرى الضَّيفِ، وَالضَّربُ في سَبيلِ اللَّهِ بِالسَّيفِ.

امام على عليه السلام: روزه گرفتن در تابستان، پذيرايى از مهمان، و شمشير زدن در راه خداوند، مورد علاقه من‌اند.

مستدرك الوسائل، ج‌7، ص 506

الشَّيْخُ أَبُو الْفُتُوحِ فِي تَفْسِيرِهِ، عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: حُبِّبَ إِلَيَّ مِنْ دُنْيَاكُمْ ثَلَاثٌ إِطْعَامُ الضَّيْفِ وَ الصَّوْمُ بِالصَّيْفِ وَ الضَّرْبُ بِالسَّيْف.

امام على عليه السلام: سه چیز از دنیای شما برای من محبوب و دوست داشتنی است: روزه گرفتن در تابستان، پذيرايى از مهمان، و شمشير زدن در راه خداوند.

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 259

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَسْمَعُ بِهَمْسِ الضَّيْفِ وَ فَرِحَ بِذَلِكَ إِلَّا غُفِرَتْ لَهُ خَطَايَاهُ وَ إِنْ كَانَتْ مُطْبِقَةً مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض.

امام على عليه السلام: هيچ مؤمنى نيست كه پِچ‌پِچ مهمان را بشنود و از آن شاد گردد، مگر اين كه گناهانش آمرزيده شود، اگرچه [آن گناهان،] فضاى ميان آسمان و زمين را پر كرده باشند.جامع الأخبار(للشعيري)، ص 136

بحار الأنوار، ج‌72، ص 460 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 257

قَالَ النَّبِيُّ ص إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ خَيْراً أَهْدَى إِلَيْهِمْ هَدِيَّةً قَالُوا وَ مَا تِلْكَ الْهَدِيَّةُ قَالَ الضَّيْفُ يَنْزِلُ بِرِزْقِهِ وَ يَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ أَهْلِ الْبَيْت.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 136

مجموعة ورام، ج‌1، ص 6 / بحار الأنوار، ج‌72، ص 461

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لَا تَزَالُ أُمَّتِي بِخَيْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَةَ وَ اجْتَنَبُوا الْحَرَامَ وَ وَقَّرُوا الضَّيْفَ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ* فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ ابْتُلُوا بِالْقَحْطِ وَ السِّنِينَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: امت من هميشه در خيرند، مادام كه به هم دوستى ورزند و رهنماى هم باشند و امانت را ادا كنند و از حرام دورى ورزند و مهمان را گرامى شمرند و نماز را برپا دارند و زكات پردازند؛ و اگر چنين نكنند، به قحطى و خشكسالى مبتلا شوند.

عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 29 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 43 / جامع الأخبار(للشعيري)، ص 136

بحار الأنوار، ج‌66، ص 394 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 258 / وسائل الشيعة، ج‌15، ص 254

الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ: مَا مِنْ عَبْدٍ يَأْتِيهِ ضَيْفٌ فَنَظَرَ فِي وَجْهِهِ إِلَّا حُرِّمَتْ عَيْنُهُ عَلَى النَّار.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ بنده‌اى نيست كه مهمانى برايش بيايد و به صورت او [مهربانانه] بنگرد، مگر آن كه چشم او بر آتش حرام گردد.

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 258

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع يَقُولُ: السَّخِيُّ قَرِيبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِيبٌ مِنَ النَّاسِ. وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: السَّخَاءُ شَجَرَةٌ فِي الْجَنَّةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ.

امام رضا عليه السّلام: شخص با سخاوت به خدا نزديك است، به بهشت نزديك است، به مردم نزديك است، و همچنین از آن حضرت شنيدم که ميفرمود: صفت سخا و بخشندگى درختى است در بهشت كه شاخه هاى آن در دنيا است، هر كس به شاخه‌اى از آن چنگ زند به بهشت خواهد رفت.

الكافي، ج‌4، ص 41

الوافي، ج‌10، ص 483 / وسائل الشيعة، ج‌21، ص 545

قيلَ: إنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام بَكى يَوماً، فَسَأَلوهُ عَن سَبَبِ بُكائِهِ، فَقالَ: مَضَت لَنا سَبعَةُ أيّامٍ لَم يَأتِنا ضَيفٌ.

مى‌گويند: روزى امير مؤمنان عليه السلام گريه كرد. سبب گريه‌اش را از او پرسيدند. فرمود: «هفت روز است كه مهمانى بر ما وارد نشده است».

إرشاد القلوب (للديلمي)، ج‌1، ص 136عَن رسول الله ص قَالَ: مَنْ لَمْ يُكْرِمْ ضَيْفَهُ فَلَيْسَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَ لَا مِنْ إِبْرَاهِيم.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): هر کس به مهمانش اکرام نکند، نه از محمّد (صلی الله علیه و آله) است و نه از ابراهیم.

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 259

عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ قَالَ: أَكْرِمْ ضَيْفَكَ وَ إِنْ كَانَ حَقِيراً.

امیرالمومنین (علیه السلام): مهمانت را اکرام کن؛ اگرچه (از لحاظ جایگاه اجتماعی) حقیر و پست باشد.

غرر الحكم و درر الكلم،

ص: 136

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌16،

ص: 260

وَ قَالَ ع: ثَلَاثٌ لَا يُسْتَحْيَا مِنْهُنَّ: خِدْمَةُ الرَّجُلِ ضَيْفَهُ وَ قِيَامُهُ عَنْ مَجْلِسِهِ لِأَبِيهِ وَ مُعَلِّمِهِ وَ طَلَبُ الْحَقِّ وَ إِنْ قَل.

امام على عليه السلام: از سه كار نبايد شرم كرد: خدمت كردن مرد به مهمانش؛ از جا بلند شدن براى پدرش و معلّمش؛ و مطالبه حق، اگرچه اندك باشد.

غرر الحكم و درر الكلم، ص 331

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 260

الشَّيْخُ شَاذَانُ بْنُ جَبْرَئِيلَ فِي كِتَابِ الْفَضَائِلِ، بِإِسْنَادِهِ إِلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص: أَنَّهُ رَأَى عَلَى الْبَابِ الرَّابِعِ مِنَ الْجَنَّةِ مَكْتُوباً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ ضَيْفَه.

ابن مسعود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) [در معراج] بر درب چهارم بهشت دیده بوند که نوشته شده: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِيٌّ وَلِيُّ اللَّهِ هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد پس باید مهمانش را اکرام کند.

الفضائل (لابن شاذان القمي)،

ص: 161

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌16،

ص: 260

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع: أَنَّهُمَا ذَكَرا وَصِيَّةَ عَلِيٍّ ع عِنْدَ وَفَاتِهِ وَ فِيهَا: وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الضَّيْفِ لَا يَنْصَرِفَنَّ إِلَّا شَاكِراً لَكُم.

امام سجاد و امام باقر (علیهماالسلام) وصیت امیرالمومنین (علیه السلام) در هنگام وفاتش را نقل کرده‌اند که در آن آمده است: خدا را! خدا را! در مورد مهمان [در نظر بگیرید] از پیش شما بازنگردد مگر اینکه از شما سپاسگزار و خشنود باشد.

دعائم الإسلام، ج‌2، ص 348

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 260

عَنْ عَاصِمِ بْنِ ضُمَيْرَةَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يُحِبُّ الضَّيْفَ إِلَّا وَ يَقُومُ مِنْ قَبْرِهِ وَ وَجْهُهُ كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ فَيَنْظُرُ أَهْلُ الْجَمْعِ فَيَقُولُونَ: مَا هَذَا إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ فَيَقُولُ مَلَكٌ: هَذَا مُؤْمِنٌ يُحِبُّ الضَّيْفَ وَ يُكْرِمُ الضَّيْفَ وَ لَا سَبِيلَ لَهُ إِلَى أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّة.

امیرالمومنین (علیه‌السلام): هیچ مومنی نیست که مهمان را دوست داشته باشد مگر اینکه هرگاه از قبر خود برمی‌خیزد در حالی است که صورتش مثل ماه شب چهارده می‌درخشد. پس اهل محشر به او نظر می‌کنند و می‌گویند: این غیر از نبیّ مُرسلنیست! فرشته ای می‌گوید: این مومنی است که مهمان را دوست داشت و به او اکرام می‌کرد و هیچ راهی ندارد مگر اینکه وارد بهشت شود.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 136

بحار الأنوار، ج‌72، ص 461 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 257

روزی مهمان، همراه اوست:

كِتَابُ الْإِمَامَةِ وَ التَّبْصِرَةِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُبَيْدٍ الْكِنْدِيِّ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الضَّيْفُ يَأْتِي الْقَوْمَ بِرِزْقِهِ فَإِذَا ارْتَحَلَ ارْتَحَلَ بِجَمِيعِ ذُنُوبِهِمْ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مهمان، با روزى‌اش بر قوم وارد مى‌شود، و چون برود، با همه گناهان آنها مى‌رود.

بحار الأنوار، ج‌72، ص 461

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ حَدَّثَنِي مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: الضَّيْفُ عَلَى بَابِ الْقَوْمِ بِرِزْقِهِ فَإِذَا ارْتَحَلَ ارْتَحَلَ بِجَمِيعِ ذُنُوبِهِمْ.

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 154

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 257

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا مِنْ ضَيْفٍ حَلَّ بِقَوْمٍ إِلَّا وَ رِزْقُهُ فِي حَجْرِهِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مهمانى بر قومى وارد نمى‌شود، مگر آن كه روزى‌اش در دامن او باشد.

الكافي، ج‌6، ص 284 / الجعفريات (الأشعثيات)، ص 153

الوافي، ج‌20، ص 539 / وسائل الشيعة، ج‌24، ص 317 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 256

پیوست شماره 5 : مشاغل برتر (کشاورزی، باغداری و دامداری) در روایات

روایات کشاورزی و باغداری:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ: الزَّارِعُونَ كُنُوزُ الْأَنَامِ يَزْرَعُونَ طَيِّباً أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَحْسَنُ النَّاسِ مَقَاماً وَ أَقْرَبُهُمْ مَنْزِلَةً يُدْعَوْنَ الْمُبَارَكِينَ.

امام صادق عليه السلام: كشاورزان گنج‌هاى مردمند كه آن پاكيزه را كه خداوند برون آورده، كشت مى‌كنند. ايشان در روز رستاخيز، نيك پايه‌ترين مردمند و از ديگران به خدا نزديك‌تر و «مبارَك» خوانده مى‌شوند.

الكافي، ج‌5، ص 261

الوافي، ج‌17، ص 132

رُوِيَ أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْكِيمِيَاءُ الْأَكْبَرُ الزِّرَاعَة.

امام صادق عليه السلام: بزرگترین كيميا، كشاورزى است.الكافي، ج‌5، ص 261

وسائل الشيعة، ج‌19، ص 34 / الوافي، ج‌17، ص 132 / جامع أحاديث الشيعة (للبروجردي)، ج‌23، ص 970

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ سَيَابَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَسْمَعُ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّ الزِّرَاعَةَ مَكْرُوهَةٌ فَقَالَ لَهُ: ازْرَعُوا وَ اغْرِسُوا فَلَا وَ اللَّهِ مَا عَمِلَ النَّاسُ عَمَلًا أَحَلَّ وَ لَا أَطْيَبَ مِنْهُ وَ اللَّهِ لَيَزْرَعُنَّ الزَّرْعَ وَ لَيَغْرِسُنَّ النَّخْلَ (الغَرس) بَعْدَ خُرُوجِ الدَّجَّالِ.

امام صادق عليه السلام در پاسخ به مردى كه گفت: «شنيده‌ام كه برخى مى‌گويند:" كشاورزى ناپسند است"»: کشاورزی كنيد و بكاريد؛ كه به خدا سوگند! مردم كارى حلال‌تر و پاك‌تر از كشاورزى انجام نمى‌دهند. و به خداى سوگند! پس از بيرون شدن دجّال [در عصر ظهور امام موعود عليه السلام] فراوان كشاورزى مى‌شود و بسى درخت خرما كاشته خواهد شد.

الكافي، ج‌5، ص 260 / تهذيب الأحكام، ج‌7، ص 236

الوافي، ج‌17، ص 130 / وسائل الشيعة، ج‌19، ص 33

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عُمَارَةَ عَنْ مِسْمَعٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا هُبِطَ بِآدَمَ إِلَى الْأَرْضِ احْتَاجَ إِلَى الطَّعَامِ وَ الشَّرَابِ فَشَكَا ذَلِكَ إِلَى جَبْرَئِيلَ ع فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِيلُ: يَا آدَمُ كُنْ حَرَّاثاً قَالَ فَعَلِّمْنِي دُعَاءً قَالَ قُلِ اللَّهُمَّ اكْفِنِي مَئُونَةَ الدُّنْيَا وَ كُلَّ هَوْلٍ دُونَ الْجَنَّةِ وَ أَلْبِسْنِي الْعَافِيَةَ حَتَّى تَهْنِئَنِي الْمَعِيشَةُ.

امام صادق (علیه السلام): وقتی حضرت آدم به زمین هبوط کرد، به طعام (غذا) و نوشیدنی احتیاج پیدا کرد پس از این بابت به جبرئیل شکوه کرد. جبرئیل به او گفت: ای آدم! بسیار کشاورزی کن. آدم گفت: پس به من دعائی بیاموز . گفت بگو: اللَّهُمَّ اكْفِنِي مَئُونَةَ الدُّنْيَا وَ كُلَّ هَوْلٍ دُونَ الْجَنَّةِ وَ أَلْبِسْنِي الْعَافِيَةَ حَتَّى تَهْنِئَنِي الْمَعِيشَةُ.

الكافي، ج‌5، ص 260

بحار الأنوار، ج‌11، ص 217 / الوافي، ج‌17، ص 130 / وسائل الشيعة، ج‌19، ص 37

رسول الله صلى الله عليه و آله: لَمّا خَلَقَ اللّهُ المَعيشَةَ جَعَلَ البَرَكاتِ فِي الحَرثِ وَالغَنَمِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آن گاه كه خداوند اسباب گذران زندگى را آفريد، بركت‌ها را در كِشت و دام قرار داد.

كنز العمّال، ج4، ص 32، ح9354 نقلًا عن الديلمي عن ابن مسعود

رسول اللّه صلى الله عليه و آله: اطلُبُوا الرِّزقَ في خَبايَا الأَرض.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روزى را در نهان گاه‌هاى زمين بجوييد.

كنز العمّال، ج4، ص 21، ح 9302

حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ يَحْيَى وَ قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ عُبَيْدٍ الْغُبَرِيُّ (وَ اللَّفْظُ لِيَحْيَى) (قَالَ يَحْيَى: أَخْبَرَنَا. وَ قَالَ الْآخَرَانِ: حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ) عَنْ قَتَادَةَ، عَنْ أَنَسٍ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ: « مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَغْرِسُ غَرْسًا، أَوْ يَزْرَعُ زَرْعًا، فَيَأْكُلُ مِنْهُ طَيْرٌ أَوْ إِنْسَانٌ أَوْ بَهِيمَةٌ، إِلَّا كَانَ لَهُ بِهِ صَدَقَةٌ».پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هيچ مسلمانى نيست كه نهالى بكارد يا زراعتى كشت كند و پرنده‌اى يا انسانى يا چهارپايى از آن بخورد، جز اين كه آن برايش صدقه به شمار مى‌رود.

صحيح مسلم، ج‌3، ص 1189 / صحيح بخاري، ج‌4، ص 152 / مسند أحمد بن حنبل، ج‌21، ص 88 و 180 / سنن الترمذي، ج‌3، ص 430

شغل انبیاء:

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ حُسَيْنِ بْنِ أَبِي السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يَزِيدَ بْنِ هَارُونَ الْوَاسِطِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ ع عَنِ الْفَلَّاحِينَ فَقَالَ هُمُ الزَّارِعُونَ كُنُوزُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ مَا فِي الْأَعْمَالِ شَيْ‌ءٌ أَحَبَ إِلَى اللَّهِ مِنَ الزِّرَاعَةِ وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا زَرَّاعاً إِلَّا إِدْرِيسَ ع فَإِنَّهُ كَانَ خَيَّاطاً.

يزيد بن هارون واسطى: از حضرت صادق عليه السلام درباره كشاورزان پرسيدم. فرمود: «آنان كشت‌كنندگان و گنج‌هاى خدا در زمينش هستند؛ و نزد خدا كارى دوست داشتنى‌تر از كشاورزى نيست؛ و خداوند هيچ پيامبرى را برنينگيخت جز آن كه كشاورز بود، مگر حضرت ادريس عليه السلام كه خيّاط بود».

تهذيب الأحكام، ج‌6، ص 384

وسائل الشيعة، ج‌17، ص 42 / الوافي، ج‌17، ص 133

روایات دامداری:

نگهداری گوسفند:

برکت:

عَنْ أَبِي نَصْرِ بْنِ مُزَاحِمٍ قَالَ حَدَّثَنِي حُمَيْدٌ الْآبِيُّ عَنْ أُمِّ رَاشِدٍ مَوْلَاةِ أُمِّ هَانِي: «أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع دَخَلَ عَلَى أُمِّ هَانِي، فَقَالَتْ أُمُّ هَانِي: قَدِّمِي لِأَبِي الْحَسَنِ طَعَاماً. فَقَدَّمْتُ مَا كَانَ فِي الْبَيْتِ فَقَالَ: مَا لِي لَا أَرَى عِنْدَكُمُ الْبَرَكَةَ؟! فَقَالَتْ أُمُّ هَانِي: أَ وَ لَيْسَ هَذَا بَرَكَةً ؟!فَقَالَ: لَسْتُ أَعْنِي هَذَا ، إِنَّمَا أَعْنِي الشَّاةَ. فَقَالَتْ: فَمَا لَنَا مِنْ شَاةٍ فَأَكَلَ وَ اسْتَسْقَى.»

کنیز امّ هانی نقل می کند: « روزی امیرالمومنین(علیه السلام) داخل منزل امّ هانی شد. امّ هانی (به من) گفت: برای ابوالحسن(علیه السلام) غذایی بیاور. من هم غذایی که در خانه بود را نزد حضرت آوردم. سپس حضرت فرمود: مرا چه شده که در نزد شما برکت نمی‌بینم؟! امّ هانی گفت: آیا این غذا برکت نیست؟! حضرت فرمود: مقصودم این نیست؛ بلکه مقصودم گوسفند است. امّ هانی گفت: نزد ما گوسفندی که بخورد و بیاشامد نیست.»

المحاسن، ج‌2، ص 641

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 513 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 131

الجعفریات بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: «الشَّاةُ الْمُنْتِجَةُ بَرَكَةٌ.»

الجعفريات (الأشعثيات)، ص 160 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 138(سند بحار: أَصْلٌ مِنْ أُصُولِ أَصْحَابِنَا عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنِ النَّبِيِّ ص...)

مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 322

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ:« مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يَكُونُ فِي مَنْزِلِهِ عَنْزٌ حَلُوبٌ إِلَّا قُدِّسَ أَهْلُ ذَلِكَ الْمَنْزِلِ وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ ، فَإِنْ كَانَتَا اثْنَتَيْنِ قُدِّسُوا وَ بُورِكَ عَلَيْهِمْ فِي كُلِّ يَوْمٍ مَرَّتَيْنِ. قَالَ: فَقَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا: وَ كَيْفَ يُقَدَّسُونَ؟ قَالَ: يَقِفُ عَلَيْهِمْ مَلَكٌ فِي كُلِّ صَبَاحٍ فَيَقُولُ لَهُمْ قُدِّسْتُمْ وَ بُورِكَ عَلَيْكُمْ وَ طِبْتُمْ وَ طَابَ إِدَامُكُمْ! قَالَ: قُلْتُ لَهُ: وَ مَا مَعْنَى قُدِّسْتُمْ؟ قَالَ: طُهِّرْتُمْ.»

محمّد بن مارد گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: «هيچ مؤمنى نيست كه در خانه‌اش بُز شير دهى باشد مگر اينكه اهل آن سرا تقديس مى‌شوند و براى آنها بركت خواسته مى‌شود، و اگر دو بز باشد روزى دو بار تقديس و طلب بركت بر ايشان خواهد شد، مردى از شيعيان پرسيد: چگونه تقديس مى‌شوند؟ فرمود: براى آنها دعا مى‌شود كه خداوند بشما بركت مرحمت فرمايد و پاك شديد و خوراكتان نيز پاك گرديد، گويد: عرض كردم: معناى «شما تقديس شديد» چيست؟ فرمود: يعنى از هر ناپاكى پاك شديد.»

مصادر اصلی:

الكافي، ج‌6، ص 545 / المحاسن، ج‌2، ص 640 / ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 170

(سند ثواب الاعمال:حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي الْقَاسِمِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول:...)

من لا يحضره الفقيه، ج‌3، ص349

(سند الفقیه: رَوَى الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَارِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول‌…)

مكارم الأخلاق، ص 129(با کمی تغییر)

منابع دیگر:

الوافي، ج‌20، ص 851 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 510 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 127

وَ قَالَ ص: «الشَّاةُ فِي الدَّارِ بَرَكَةٌ وَ السِّنَّوْرُ فِي الدَّارِ بَرَكَةٌ وَ الرَّحَى فِي الدَّارِ بَرَكَةٌ وَ الشَّاةُ بَرَكَةٌ وَ الشَّاتَانِ بَرَكَتَانِ وَ الثَّلَاثَةُ بَرَكَاتٌ كَثِيرَةٌ.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«گوسفند در خانه برکت است، گربه در خانه برکت است، آسیاب در خانه برکت است، یک گوسفند در خانه یک برکت است، دو گوسفند دو برکت، و سه گوسفند برکات بسیار است.»

مكارم الأخلاق(طبرسی)، ص 129

برطرف شدن فقر:

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ (أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «إِذَا اتَّخَذَ أَهْلُ بَيْتٍ شَاةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِرِزْقِهَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَةً فَإِنِ اتَّخَذَ شَاتَيْنِ أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمَا وَ زَادَ فِي أَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ مَرْحَلَتَيْنِ فَإِنِ اتَّخَذُوا ثَلَاثَةً أَتَاهُمُ اللَّهُ بِأَرْزَاقِهِمْ وَ ارْتَحَلَ الْفَقْرُ عَنْهُمْ رَأْساً.»

امام صادق(علیه السلام): « اهل هر خانه كه يك گوسفند نگاه دارند خداوند روزى آن گوسفند را بايشان بدهد و روزى ايشان را زياد كند و فقر از ايشان يك مرحله دور شود و اگر دو گوسفند نگاه دارند خدا روزى آنها را برساند و روزى ايشان را زياد كند و فقر از ايشان دو مرحله دور ميشود و اگر سه گوسفند نگاه دارند حقتعالى روزى آنها را برساند و روزى ايشان را زياد گرداند و فقر از ايشان در اصل برطرف شود.»

مصادر اصلی:

الكافي، ج‌6، ص 545 / المحاسن، ج‌2، ص 642

(سند محاسن: عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: ...)

منابع دیگر:

الوافي، ج‌20، ص 850 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 509 / بحار الأنوار، ج‌61، ص 132

مِنَ الْفِرْدَوْسِ عَنْ أَنَسٍ قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ص: «الشَّاةُ فِي الْبَيْتِ تَرُدُّ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الْفَقْرِ.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله): « وجودِ گوسفند در خانه، هفتاد باب از فقر را رد می‌کند!»

مكارم الأخلاق(طبرسی)، ص 129

شغل انبیاء:

علامه مجلسی(ره) از منابع اهل سنت چندین روایت نقل کرده‌است:

وَ قَالَ ص: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا رَاعِيَ غَنَمٍ».

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نکرد مگر اینکه شبانِ گوسفند بوده است.»

بحار الأنوار، ج‌61، ص 117

وَ فِي الْحَدِيثِ أَنَّهُ ص قَالَ: «مَا مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ قِيلَ: وَ أَنْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: وَ أَنَا.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):«هیچ پیامبری نبود مگر اینکه حتماً شبانیِ گوسفند می‌کرده. گفته شد: آیا شما هم؟ فرمود: بله؛ من هم.»

بحار الأنوار، ج‌61، ص 117

نگهداری گاو و گوسفند:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: لِعَمَّتِهِ مَا يَمْنَعُكِ أَنْ تَتَّخِذِي فِي بَيْتِكِ بَرَكَةً؟ قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْبَرَكَةُ ؟قَالَ: شَاةٌ تُحْلَبُ؛ فَإِنَّهُ مَنْ كَانَ فِي دَارِهِ شَاةٌ تُحْلَبُ أَوْ نَعْجَةٌ أَوْ بَقَرَةٌ تُحْلَبُ فَبَرَكَاتٌ كُلُّهُنَّ.»امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) به عمه خود فرمود: كه چه چیز تو را مانع شده است كه در خانه خود بركتى نگاه دارى؟ گفت: يا رسول‌اللّه بركت چیست؟ فرمود:گوسفندى كه شير دهد. چرا كه هركه در خانه‌اش گوسفند شيرده يا بُز شيرده يا گاو شيرده باشد، تمام اینها (باعثِ) برکتِ (خانه) هستند.»

مصادر اصلی:

الكافي، ج‌6، ص 545 / المحاسن، ج‌2، ص 641

(محاسن با دو سند این روایت را نقل کرده:

سند اول: عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ وَ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي جَمِيلَةَ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:

سند دوم: وَ رَوَى أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مِثْلَهُ.)

منابع دیگر:

الوافي، ج‌20، ص 851 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 511 و ج‌24، ص 430

نگهداری مرغ و خروس در خانه:

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: «أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْأَغْنِيَاءَ بِاتِّخَاذِ الْغَنَمِ وَ الْفُقَرَاءَ بِاتِّخَاذِ الدَّجَاج.»

جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند که: « رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به ثروتمندان دستور دادند که گوسفند نگه دارند، و به فقراء دستور دادند که مرغ نگه دارند.»

مكارم الأخلاق، ص 160

بحار الأنوار، ج‌63، ص 74 / مستدرك الوسائل، ج‌16، ص 347

وَ قَالَ ص: «الدَّجَاجُ غَنَمُ فُقَرَاءِ أُمَّتِي.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله): « مرغ، گوسفندِ فقراءِ امّتِ من است.»

مكارم الأخلاق، ص 130

از منابع اهل سنت:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عُرْوَةَ، عَنْ الْمَقْبُرِيِّ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: «أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمَ الْأَغْنِيَاءَ بِاتِّخَاذِ الْغَنَمِ، وَ أَمَرَ الْفُقَرَاءَ بِاتِّخَاذِ الدَّجَاجِ.» وَ قَالَ: «عِنْدَ اتِّخَاذِ الْأَغْنِيَاءِ الدَّجَاجَ، يَأْذَنُ اللَّهُ بِهَلَاكِ الْقُرَى».

سنن ابن ماجة- به نقل از ابو هريره-: «خداوند به ثروتمندان دستور داد كه گوسفند نگه دارند و تهيدستان را فرمان داد كه مرغ نگه دارند.» و فرمود: « هرگاه ثروتمندان [فقط] مرغ نگه دارند [و گوسفند نگه ندارند] خداوند به از بین رفتنِ [اهلِ] روستاها [و شهرها] اذن می‌دهد.»

مصدر اصلی:

سنن ابن ماجه، ج‌3، ص 616

منابع دیگر:بحار الأنوار، ج‌62، ص 10 ) رَوَى ابْنُ مَاجَهْ مِنْ حَدِيثِ أَبِي هُرَيْرَة(

مرغ و خروس؛ باعث برکت و آبادی خانه:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: «الشّاةُ فِي الدّارِ بَرَكَةٌ، و الدَّجاجُ فِي الدّارِ بَرَكَةٌ.»

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: «گوسفند در خانه، بركت است. مرغ در خانه، بركت است.»

كنز العمّال،ج 12، ص326، حدیث35238 (نقلًا عن الحاكم في تاريخه عن أنس)

وَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع: «لَا يَنْبَغِي أَنْ يَخْلُوَ بَيْتُ أَحَدِكُمْ مِنْ ثَلَاثَةٍ وَ هُنَّ عُمَّارُ الْبَيْتِ: الْهِرَّةُ وَ الْحَمَامُ وَ الدِّيكُ؛ فَإِنْ كَانَ مَعَ الدِّيكِ أَنِيسَةٌ فَلَا بَأْسَ بِذَلِكَ لِمَنْ لَا يَقْدِرُهَا.»

امام هفتم (علیه السلام) فرمود: «نشايد كه خانه هر يك از شماها از سه چيز تهى باشد كه آنها آباد كن خانه باشند: گربه و كبوتر و خروس و اگر با خروس مرغى هم باشد چه بهتر و گرنه باكى نيست بر كسى كه توانا بر آن نيست.»)ترجمه کمره‌ای)

مصدر اصلی:

مكارم الأخلاق، ص 130

منابع دیگر:

بحار الأنوار، ج‌73، ص 163

أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الصَّفْوَانِيُّ فِي كِتَابِ التَّعْرِيفِ، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع أَنَّهُ قَالَ:« لَا تَخْلُو الْبَيْتُ مِنْ ثَلَاثَةٍ وَ هِيَ عِمَارَةُ الْبَيْتِ: الْهِرَّةِ وَ الْحَمَامِ وَ الدِّيكِ؛ وَ إِنْ كَانَ مَعَ الدِّيكِ أَنِيسَةٌ فَلَا بَأْسَ إِلَّا أَنْ يُكْرَهَ قَذَرُهَا.»

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «خانه از سه چيز خالی نباشد كه آنها آبادی خانه هستند: گربه و كبوتر و خروس. و اگر با خروس مرغى هم باشد اشکالی ندارد مگر آنکه از کثیفی آن کراهت داشته باشید.»

مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 284

وَ رَوَى ابْنُ عَدِيٍّ فِي كَامِلِهِ فِي تَرْجَمَةِ مَيْمُونِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع: «أَنَّهُ اشْتَكَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص الْوَحْشَةَ. فَقَالَ لَهُ :اتَّخِذْ زَوْجاً مِنْ حَمَامٍ تُؤْنِسْكَ وَ تُوقِظْكَ لِلصَّلَاةِ بِتَغْرِيدِهَا وَ اتَّخِذْ دِيكاً يُؤْنِسْكَ وَ يُوقِظْكَ لِلصَّلَاةِ.»

ابن عدیّ می‌گوید: «علی بن ابیطالب(علیه السلام) از ترس به پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) شکایت کرد! پیامبر(صلی‌الله علیه وآله) به او فرمود: یک زوج کبوتر بگیر که با تو انس بگیرد و با صدایش تو را برای نماز بیدار کند، و خروسی بگیر که با تو انس بگیرد و برای نماز بیدارت کند.»

بحار الأنوار، ج‌62، ص 27

نگهداری کبوتر در خانه:

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ أَبِي سَلَمَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:«الْحَمَامُ طَيْرٌ مِنْ طُيُورِ الْأَنْبِيَاءِ (ع) الَّتِي كَانُوا يُمْسِكُونَ فِي بُيُوتِهِمْ. وَ لَيْسَ مِنْ بَيْتٍ فِيهِ حَمَامٌ إِلَّا لَمْ تُصِبْ أَهْلَ ذَلِكَ الْبَيْتِ آفَةٌ مِنَالْجِنِّ؛ إِنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ يَعْبَثُونَ فِي الْبَيْتِ فَيَعْبَثُونَ بِالْحَمَامِ وَ يَدَعُونَ النَّاسَ. قَالَ: فَرَأَيْتُ فِي بُيُوتِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع حَمَاماً لِابْنِهِ إِسْمَاعِيلَ.»

ابو سلمه می گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمود: «كبوتر از پرنده‌هاى پيامبران‌است كه در خانه خود نگه‌می‌داشتند و هیچ خانه‌ای نیست که در آن کبوتر باشد مگر آن که آفتی از جن باهل آن خانه نمی‌رسد؛ چون که همانا بی‌خردانِ جن در خانه بازى كنند و (اگر در خانه کبوتر باشد) با كبوتر بازى كنند و مردم (و اهل خانه) را رها می‌کنند.» (ابو سلمه) گفت: ديدم كبوتری از آنِ پسرش اسماعيل در خانه امام صادق(علیه السلام) بود.

الكافي، ج‌6، ص 547

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 516 / الوافي، ج‌20، ص 855 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 18

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «لَيْسَ مِنْ بَيْتِ نَبِيٍّ إِلَّا وَ فِيهِ حَمَامٌ لِأَنَّ سُفَهَاءَ الْجِنِّ يَعْبَثُونَ بِصِبْيَانِ الْبَيْتِ فَإِذَا كَانَ فِيهِ حَمَامٌ عَبَثُوا بِالْحَمَامِ وَ تَرَكُوا النَّاس.»

امام صادق(علیه السلام): «هیچ خانه ای از پیامبران نیست مگر آنکه در آن کبوتر است! چرا که بی‌خردانِ جن با بچه‌های خانه بازی می‌کنند پس اگر در آن خانه کبوتر باشد، آنها با کبوتر بازی خواهند کرد و انسان را رها می‌کنند.»

مكارم الأخلاق، ص 131

بحار الأنوار، ج‌73، ص 163

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَبَانٍ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: «كَانَ فِي مَنْزِلِ رَسُولِ اللَّهِ ص زَوْجُ حَمَامٍ أَحْمَرُ.»

امام صادق(علیه السلام): «در منزل رسول الله(صلی الله علیه وآله) یک زوج کبوتر قرمز بود.»

الكافي، ج‌6، ص 548

الوافي، ج‌20، ص 857 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 520 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 20

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ صَنْدَلٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: «ذُكِرَتِ الْحَمَامُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ اتَّخِذُوهَا فِي مَنَازِلِكُمْ؛ فَإِنَّهَا مَحْبُوبَةٌ لَحِقَتْهَا (ن ل: لحقها) دَعْوَةُ نُوحٍ ع وَ هِيَ آنَسُ شَيْ‌ءٍ فِي الْبُيُوتِ.»

زید شحام می گوید: «در نزد امام صادق(علیه السلام) یادی از کبوتر شد؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: « در منازل خود کبوتر نگه‌دارید؛ همانا کبوتر محبوب و دوست‌داشتنی است، دعای حضرت نوح(ع) شامل او شده، و بهترین چیز برای اُنس‌گرفتن در خانه است.»

الكافي، ج‌6، ص547

الوافي، ج‌20، ص 855 / وسائل الشيعة، ج‌11، ص 517 / بحار الأنوار، ج‌62، ص 18

نگهداری حیوانات خانگی:

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ: «كَانُوا يُحِبُّونَ أَنْ يَكُونَ فِي الْبَيْتِ الشَّيْ‌ءُ الدَّاجِنُ، مِثْلُ الْحَمَامِ أَوِ الدَّجَاجِ أَوْ الْعَنَاقِ، لِيَعْبَثَ بِهِ صِبْيَانُ الْجِنِ وَ لَا يَعْبَثُونَ بِصِبْيَانِهِمْ.»

امام صادق(علیه السلام) از پدرش امام باقر(علیه السلام): «همیشه دوست داشتند که یک چیزی که با خانه الفت و انس بگیرد (حیوانات اهلی و خانگی)-مثل کبوتر و مرغ و بُز- در خانه باشد ؛تا اینکه کودکانِ جن با آنها مشغول بازی شوند و با کودکان انسان بازی نکنند.»

قرب الإسناد، ص 93

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 524 / بحار الأنوار، ج‌60، ص 74 و ج‌62، ص 1

الحسین بن بسطام فی طِبُّ الْأَئِمَّةِ، عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي يَحْيَى الْمَدَائِنِيِّ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: « أَكْثِرُوا مِنَ الدَّوَاجِنِ فِي بُيُوتِكُمْ تَتَشَاغَلْ بِهَا الشَّيَاطِينُ عَنْ صِبْيَانِكُم.»

پیامبر(صلی الله علیه وآله):« زیاد در خانه‌هایتان حیوانات نگه‌دارید که شیطان با بازی با آنها از کودکان شما روی‌گردان شوند.»

طب الأئمة عليهم السلام(ابنابسطام)، ص 112

وسائل الشيعة، ج‌11، ص 521 / هداية الأمة إلى أحكام الأئمة ع(شیخ حرّ عاملی)، ج5، ص 128 / طب الأئمة عليهم السلام (للشُبّر)، ص 289 / بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‌62، ص1 - ج‌92، ص150- ج‌60، ص206 - ج‌60، ص74 / مستدرك الوسائل، ج‌8، ص 285

پیوست شماره 6 : معرفی اجمالیِ طرح معیوب "هادی روستاییِ" بنیاد مسکن

در سایت بنیاد مسکن انقلاب اسلامی (حساب 100 امام) اینچنین می‌خوانیم:

بنیاد مسکن انقلاب اسلامی بعنوان یکی از نهادهای برخاسته از نظام جمهوری اسلامی، در طول فعالیت سی و چهار ساله خود اقدامات موثر و ارزشمندی را در روستاها و برای ساکنین محروم آنها انجام داده است و در حال حاضر شاهد به ثمر رسیدن این فعالیتها و تحقق اهداف نظام جمهوری اسلامی در محرومیت زدایی از روستاها هستیم.

فعالیت‌های عمران روستایی یكی از مهمترین و اصلی ترین اقدامات بنیاد مسكن انقلاب اسلامی در امر عمران و آبادی روستاهای كشور بشمار می رود که با هدف ایجاد زمینه توسعه و عمران روستاها و تأمین عادلانه امكانات و هدایت فیزیكی جهت ارتقای شرایط زیست محیطی و بهبود چشم انداز آتی نقاط روستایی در سراسر كشور به انجام می‌رسند. این فعالیت ها با اهداف سند چشم انداز توسعه 20 ساله كشور كه به عنوان سند توسعه ملی محسوب می‌گردد نیز هم راستا می‌باشند.

اهم فعالیت‌ها

ساماندهی كالبدی سكونتگاههای روستاییساماندهی كالبدی سكونتگاههای روستایی طرحی است كه به منظور توسعه هماهنگ و موزون فعالیت‌های كشاورزی، صنعتی و خدماتی از طریق توزیع مناسب جمعیت و فعالیت و استقرار بهینه خدمات در محیط‌های روستایی، هماهنگ با نظام شبكه شهری تهیه می‌شود.

اهداف مورد نظر از تهیه طرح‌های مذكور به قرار زیر است:

1.

ساماندهی فضایی سكونتگاههای روستایی موجود در قالب نظام تقسیمات فضایی – كالبدی

2.

ساماندهی اقتصادی محدوده مورد مطالعه مبتنی بر ارایه برنامه‌ها، طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی به تفكیك تقسیمات كالبدی طرح

3.

توزیع و پراكنش جمعیت روستایی در قالب نظام تقسیمات كالبدی طرح

4.

ساماندهی مناسب تأسیسات و خدمات رفاهی با توجه به نظام سلسله مراتبی و تقسیمات كالبدی پیشنهادی

طرح هادی روستایی

طرح‌هادی روستایی طرحی است كه ضمن ساماندهی و اصلاح بافت موجود، میزان و مكان گسترش آتی و نحوه استفاده از زمین برای عملكردهای مختلف از قبیل مسكونی، تجاری و كشاورزی و تأسیسات و تجهیزات و نیازمندی‌های عمومی‌روستایی را برحسب مورد در قالب مصوبات طرح‌های ساماندهی فضا و سكونتگاههای روستایی و طرح‌های جامع ناحیه ای تعیین می‌نماید.

اهداف مورد نظر از تهیه و اجرای طرح‌های مذكور به قرار زیر می‌باشند:

1.

ایجاد زمینه توسعه و عمران روستاها با توجه به شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

2.

تأمین عادلانه امكانات از طریق ایجاد تسهیلات اجتماعی، تولیدی و رفاهی

3.

هدایت وضعیت فیزیكی روستا

4.

ایجاد تسهیلات لازم جهت بهبود مسكن روستاییان و خدمات محیط زیستی و عمومی

بازنگری طرحهای هادی روستایی

در پایان افق دهساله طرحهای هادی روستایی و به دنبال تحولات جمعیتی و تغییر شرایط مختلف اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی و كالبدی روستاها، طرح های تهیه شده نیازمند بازنگری و به هنگام سازی می باشند. در جریان روند تهیه این طرحها، ضمن نقشه برداری مجدد و انجام مطالعات آماری و میدانی، كلیه اطلاعات روستاها به هنگام گردیده و بر مبنای شرایط جدید، برای یك دوره دهساله دیگر برنامه ریزی و طراحی می شوند.

اهداف مورد نظر طرحهای مذكور در اصل همان اهداف طرحهای هادی روستایی و استمرار ان در شرایط جدید می باشد:

1.

ایجاد زمینه توسعه و عمران روستاها باتوجه به شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

2.

تامین عادلانه امكانات از طریق ایجاد تسهیلات اجتماعی، تولیدی و رفاهی

3.

هدایت وضعیت فیزیكی روستا

4.

ایجاد تسهیلات لازم جهت بهبود مسكن روستاییان و خدمات محیط زیستی و عمومطرح تعیین محدوده روستا

تعیین محدوده روستا طرحی است كه ضمن تعیین محدوده قانونی روستا و ارائه طرح و الگوی كاربری اراضی و طرح اصلاح معابر روستا، ضوابط مربوط به نحوه ساخت و ساز ایمن سازی در مقابل سوانح طبیعی، تفكیك زمین و سایر ضوابط و مقررات كالبدی مورد نیاز را تعیین می‌نماید.

اهداف مورد نظر از تهیه طرحهای مذكور به قرار زیر است:

1.

ایجاد زمینه توسعه و عمران روستاها باتوجه به شرایط فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

2.

تامین عادلانه امكانات از طریق ایجاد تسهیلات اجتماعی، تولیدی و رفاهی

3.

هدایت وضعیت فیزیكی روستا

4.

ایجاد تسهیلات لازم جهت بهبود مسكن روستاییان و خدمات محیط زیستی و عمومی

بهسازی بافت باارزش روستایی

بهسازی بافت باارزش روستایی طرحی است كه با شناسایی و ارتقای فضاهای باارزش روستایی، توسعه كالبدی – فضایی روستا را از طریق حفاظت و احیای ارزش‌های فرهنگی، تاریخی و معماری آن به شیوه‌های مناسب و بهینه پیگیری می‌نماید.

تهیه و اجرای طرح‌های مذكور به منظور دستیابی به اهداف ذیل به انجام می‌رسد:

1. حفاظت، احیاء و مرمت بافت و كالبد واجد ارزش در رابطه با سكونت و تولید
2.

حفاظت و احیای ارزش‌های فرهنگی، تاریخی، كالبدی – فضایی، معماری و منظر روستایی و معرفی این ارزش‌ها در سطوح ملی و فراملی به خصوص در زمینه توسعه گردشگری

3.

ارتقای كمی‌و كیفی عرصه‌های زیست و تولید روستایی

4.

فراهم نمودن زمینه توسعه و عمران روستا با توجه به شرایط، امكانات و محدودیت‌های موجود

صدور اسناد مالكیت اماكن روستایی

این طرح در بر گیرنده مجموعه فعالیت های حقوقی و فنی تهیه و تنظیم مدارك و نقشه‌های لازم جهت صدور اسناد اماكن روستایی است. صدور سند بر اساس تقاضای جمعی روستاییان و برداشت نقشه تفكیكی روستا با مشخصات ثبتی، تحدید حدود و تعیین مالكیت قانونی املاك صورت می گیرد.

اهداف مورد نظر این فعالیت عبارتست از :

1.

ساماندهی و تثبیت نظام مالكیت اراضی واقع در بافت روستاها

2.

كاهش و رفع اختلافات حقوقی ناشی از مالكیت ها در روستا

3.

امكان بهره‌گیری روستاییان از تسهیلات بانكی

4.

كمك به توسعه اقتصادی روستا از طریق افزایش ارزش حقوقی و اقتصادی اماكن واقع در روستا

5.

فراهم آوردن بستر مناسب قانونی به منظور تسریع در خدمات رسانی به روستاهاصدور اسناد مالكیت اماكن شهری

براساس ماده یک قانون "الحاق موادی به قانون ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن"، مقررگردید بنیادمسکن انقلاب اسلامی علاوه بر روستاهای بالای بیست خانوار، در شهرهای زیر 25000 نفر نیز اقدام به نقشه برداری ثبتی و صدور سند مالکیت املاک شهری با همکاری اداره ثبت اسناد واملاک بنماید.

طرحهای مطالعاتی و تحقیقاتی

این طرحها در برگیرنده فعالیتهای پژوهشی و تحقیقاتی در حوزه عمران و توسعه روستایی كشور است كه باتوجه به نیاز كنونی و چالشهای آتی و با بهره‌گیری از اصول و روشهای علمی به منظور تدوین مبانی نظری و روش شناسی فعالیتهای عمران روستایی در راستای اقدامات جدید و یا توسعه و بهبود فعالیتهای جاری عمران روستایی به انجام می‌رسد:

اهداف مورد نظر از تهیه طرحهای مذكور شامل موارد ذیل است:

1.

رفع موانع و مشكلات تحقق مطلوب وظایف عمران روستایی

2.

دستیابی به روشهای جدید در انجام وظایف عمران روستایی

3.

ایجاد زمینه‌های جدید فعالیت عمران روستایی

4.

ارائه الگو و روشهای واحد در انجام وظایف عمران روستایی

چاپ کتاب

بمنظور نشر فرهنگ روستانشینی و تبیین مزایای آن و ارتقای شاخص های اثرگذار در توسعه روستایی و معرفی آخرین متدها و تکنیکهای برنامه ریزی، طراحی و اجرای پروژه های عمران و توسعه در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و کالبدی در زمینه دستیابی به توسعه پایدار روستایی، بنیادمسکن انقلاب اسلامی باهمکاری اساتید عضو هیئت علمی دانشگاهها و مراکز علمی کشور و نیز کلیه پژوهشگران و صاحبنظران علاقمند و دارای تجربه در این زمینه، اقدام به تدوین و چاپ کتب متنوع نموده بنحوی که تعداد قابل توجهی از آنها بعنوان کتب مرجع و منابع درسی در مراکز علمی کشور مورد استفاده دانشجویان و محققین قرار می گیرد.

ارائه خدمات فنی صدور پروانه ساختمان روستایی

ارائه خدمات فنی و مهندسی در صدور پروانه ساختمانهای روستایی براساس ضوابط و مقررات فنی و طرحهای هادی مصوب و نظارت بر اجرای ساختمانهای روستایی صورت میگیرد. به منظور حصول اطمینان از رعایت كلیه شاخص های فنی وكارشناسی و استانداردهای معماری و شهرسازی در ساخت وساز روستایی و ارتقای كیفیت و دوام واحدهای ساخته شده، بنیاد مسكن در كلیه مراحل صدور پروانه و همچنین ساخت بنا، نظارت نموده وخدمات فنی و مهندسی ارایه می نماید.

اهداف مورد نظر از این فعالیت عبارتند از :

1.

جلوگیری از ساخت و سازهای غیر اصولی و غیر مجاز در روستا

2.

افزایش كیفیت ساخت و سازهای روستایی

3.

دسترسی روستاییان به خدمات فنی و مهندسی4. هدایت توسعه كالبدی روستا

تملك و واگذاری زمینهای روستایی

یكی از وظایف بنیاد مسكن، تملك اراضی ملی و دولتی واقع در محدوده و حریم روستاها بر اساس موازین قانونی میباشد. اراضی تملكی پس از تهیه طرح تفكیكی بر اساس ضوابط طرح هادی و آماده سازی اولیه، فازبندی و اولویت بندی شده و به مرور زمان، كاربریهای عمومی به دستگاههای اجرایی مربوطه و قطعات مسكونی نیز به متقاضیان واجد شرایط جهت احداث مسكن واگذار می گردد.

از جمله اهداف این طرح عبارتند از:

1.

تامین زمینهای لازم جهت عمران و نوسازی روستاها

2.

هدایت توسعه كالبدی و نظم دهی به گسترش فیزیكی روستاها

3.

تفكیك اصولی زمین و رعایت استانداردها و ضوابط فنی و شهرسازی

4.

ایجاد انگیزه سكونت و فعالیت برای روستاییان

5.

حمایت از خانوارهای روستایی فاقد زمین جهت احداث مسكن

بهسازی روستاهای نمونه

طرح بهسازی روستاهای نمونه طرحی است كه تمامی پروژه‌های عمرانی مورد نیاز روستا را شامل و براساس آن زمینه‌های لازم برای توسعه سایر بخشها از جمله اشتغال و معیشت روستاییان فراهم می‌گردد. مجموعه اقدامات اجرایی كه در روستاهای نمونه انجام می‌شود بر مبنای سند توسعه روستا (طرح هادی) صورت می‌پذیرد.

تهیه و اجرای طرحهای مذكور به منظور دستیابی به اهداف ذیل انجام می‌شود:

1.

توسعه و ترویج فعالیت بهسازی روستایی و تدوین الگوی مناسب آن

2.

زمینه سازی برای دستیابی به توسعه یكپارچه و همه جانبه در روستاها

3.

توانمند سازی روستاییان برای مشاركت در اقدامات عمرانی.

طرح هادی روستاهای هدف گردشگری

طرح هادی روستاهای هدف گردشگری، طرحی است که از طریق مداخله در نظام طبیعی- اکولوژیک، نظام اجتماعی- اقتصادی، نظام کالبدی و نظام گردشگری مراکز روستایی، به دنبال ساماندهی نظام فعالیت و اسکان برای تحقق توسعه گردشگری است.

اهداف اصلی مورد نظر از تهیه طرحهای مذکور عبارتند از:

1.

ایجاد زمینه توسعه و عمران روستاها با توجه به شرایط فرهنگی، محیطی، اقتصادی و اجتماعی.

2.

تامین عادلانه امكانات از طریق ایجاد تسهیلات اجتماعی، تولیدی و رفاهی.

3.

هدایت وضعیت فیزیكی و توسعه کالبدی روستا مبتنی بر گسترش فعالیتهای گردشگری.4. ایجاد زمینه های لازم جهت توسعه و ارتقاء گردشگری روستایی و تبدیل گردشگری به موتور محرک اقتصادی روستا، برای بهبود کیفیت زندگی روستائیان.

4.

ایجاد زمینه توسعه و عمران روستاها با توجه به شرایط فرهنگی، محیطی، اقتصادی و اجتماعی.

5.

تامین عادلانه امكانات از طریق ایجاد تسهیلات اجتماعی، تولیدی و رفاهی.

6.

هدایت وضعیت فیزیكی و توسعه کالبدی روستا مبتنی بر گسترش فعالیتهای گردشگری.

7.

ایجاد زمینه های لازم جهت توسعه و ارتقاء گردشگری روستایی و تبدیل گردشگری به موتور محرک اقتصادی روستا، برای بهبود کیفیت زندگی روستائیان.

طرحهای عمرانی

بنیادمسکن انقلاب اسلامی بموازات انجام کلیه وظایف محوله، باتوجه به دارابودن تجربیات ارزشمند و برخورداری از نیروهای متخصص و مجرب و نیز دراختیار داشتن ماشین آلات سبک و سنگین ساختمانی و راهسازی، اقدام به انجام پروژه های محوله از سوی دستگاههای اجرایی می نماید. خوشبختانه این اقدامات و نتایج حاصل از آنها، با ارزیابی مثبت ازسوی دستگاههای ذیربط روبرو گردیده و مورد اقبال و رضایتمندی آنها قرارگرفته است.

آدرس مطلب: سایت بنیاد مسکن انقلاب اسلامی (حساب 100 امام)

https://b2n.ir/n03485

پیوست شماره 7 : عوامل "شادی‌آفرین" در آیات و روایات

مسائل اعتقادی:

ایمان و اعتماد به فضل و رحمت خداوند:

«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُون»

«بگو: به فضل خدا و رحمت او پس بايد بدان شادمان باشند كه آن، از هر چه گردآورى مى‌كنند، بهتر است».

(سوره مبارکه یونس، آیه 58)

عَنْ علیّ ع قَالَ مَنْ وَثِقَ بِاللَّهِ أَرَاهُ السُّرُورَ وَ مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفَاهُ الْأُمُور.

امام على عليه السلام: هر كس به خدا اعتماد كند، خداوند، شادمانى را به وى مى‌نماياند و هر كس بر او توكّل كند، كارهاى او را كفايت مى‌نمايد.

مصدر اصلی: كشف الغمة في معرفة الأئمه)اربلی)، ج‌2، ص 346

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌68، ص 151

عَنْهُ )احمد بن محمد) عَنْ حَمَّادِ بْنِ عَمْرٍو النَّصِيبِيِّ عَنِ السَّرِيِّ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَن آبَائِهِ عَنِ النَّبِيِّ ص قَالَ: قَالَ لِعَلِيٍّ ع: يَا عَلِيٍ إِنَّ اللَّهَ بِحُكْمِهِ وَ فَضْلِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الْفَرَحَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَط.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند- از روى حكمت و فضل خويش-، آسايش و شادمانى را در يقين [به خداوند] و خرسندى [از او] قرار داد و غم و اندوه را در شك [به خدا] و ناخرسندى [از او].مصدر اصلی: المحاسن، ج‌1، ص 17 / تحف العقول، ص 6

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌74، ص 68

الإمام عليّ عليه السلام- في صِفاتِ المُتَّقينَ-: يَبيتُ حَذِراً ويُصبِحُ فَرِحاً؛ حَذِراً لِما حُذِّرَ مِن الغَفلَةِ، وفَرِحاً بِما أصابَ مِنَ الفَضلِ وَالرَّحمَةِ.

امام على عليه السلام- در بيان ويژگى‌هاى پرهيزگاران-: شب را با پروا و روز را با شادمانى به سر مى‌آورد؛ پروا از غفلتى كه از آن برحذر داشته شده و شاد از فضل و رحمتى كه به او رسيده است.

مصادر اصلی: نهج البلاغه، خطبه 193، ص 305 / تحف العقول، ص 161 / روضة الواعظين(فتال نیشابوری)، ج‌2، ص 439

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌64، ص 316

برخی از ویژگی‌ها و کارهای اخلاقی:

زهد (بی رغبتی به دنیا):

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: الرَّغبَةُ فِي الدُّنيا تُطيلُ الهَمَّ وَالحُزنَ، وَالزُّهدُ فِي الدُّنيا راحَةُ القَلبِ وَالبَدَنِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: دلدادگى به دنيا، گرفتارى و اندوه را دراز مى‌كند و زهد در دنيا، مايه آسودگى جان و تن مى‌شود.

مصدر اصلی: تحف العقول، ص 358

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌75، ص 240

قناعت:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: إِنَّ الْقَنَاعَةَ رَاحَةٌ لِلْقَلْب.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: قناعت، آسودگى است.

مصدر اصلی: أعلام الدين )دیلمی)، ص 188

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌74، ص 183

پرهیز از کینه‌ورزی:

الإمام عليّ عليه السلام: مَنِ اطَّرَحَ الحِقدَ، استَراحَ قَلبُهُ و لُبُّه.

امام على عليه السلام: هر كس كه كينه را دور افكنَد، دل و دماغش آرامش پيدا مى‌كند.

غرر الحكم، ص 624

تغافل (چشم پوشی):

الإمام عليّ عليه السلام: مَن لَم يَتَغافَل و لا يَغُضُّ عَن كَثيرٍ مِنَ الامور، تَنَغَّصَت عيشَتُهُ.

امام على عليه السلام: كسى كه [نسبت به كاستى‌هاى ديگران] تظاهر به غفلت نكند و از بسيارى كارها چشم نپوشد، زندگى‌اش ناگوار مى‌شود.

تصنيف غرر الحكم، ص 451

خوش اخلاقی:عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ لِحُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ يَا حُمْرَان … لَا عَيْشَ أَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُق.

امام صادق عليه السلام: هيچ زندگى‌اى، گواراتر از خوش‌خلقى نيست.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌8، ص 244 / تحف العقول، ص 360 / علل الشرائع، ج‌2، ص 560

منابع دیگر: الوافي، ج‌26، ص 269

حُسن نیت:

الإمام عليّ عليه السلام: مَن حَسُنَت نِيَّتُهُ كَثُرَت مَثوبَتُهُ، وطابَت عيشَتُهُ، ووَجَبَت مَوَدَّتُه.

امام على عليه السلام: هر كس نيّتش نيكو باشد، پاداشش فراوان و زندگى‌اش خوش مى‌شود و دوست داشتنش [بر ديگران] لازم مى‌آيد.

غرر الحكم، ص 661

مزاح (شوخی کردن):

عَنْهُ ( عده من اصحابنا عن احمد بن محمد) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ يَحْيَى بْنِ سَلَّامٍ عَنْ يُوسُفَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ يُونُسَ الشَّيْبَانِيِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَيْفَ مُدَاعَبَةُ بَعْضِكُمْ بَعْضاً قُلْتُ قَلِيلٌ قَ

الَ فَلَا تَفْعَلُوا فَإِنَّ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ وَ إِنَّكَ لَتُدْخِلُ بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِيكَ وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُرِيدُ أَنْ يَسُرَّهُ.

به نقل از يونس شيبانى-: امام صادق عليه السلام فرمود: «با يكديگر شوخى هم مى‌كنيد؟». گفتم: كم. فرمود: «اين گونه نكنيد؛ زيرا شوخى، از خوشخويى است و تو بدان وسيله، برادرت را شاد مى‌سازى. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى اين كه كسى را شاد كند، با او شوخى مى‌كرد».

مصدر اصلی: الكافي، ج‌2، ص 663

منابع دیگر: الوافي، ج‌5، ص 627 / وسائل الشيعة، ج‌12، ص 113

شاد کردن مومن:

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّ أخاهُ المُؤمِنَ سَرَّهُ اللَّهُ فِي الدُّنيا وَالآخِرَة

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس برادر مؤمنش را شادمان سازد، خداوند در دنيا و آخرت، وى را شادمان مى‌كند.

عوالي اللئالي، ج‌1، ص 107

الإمام الباقر عليه السلام: ما مِن رَجُلٍ يُدخِلُ عَلى أخيهِ المُسلِمِ باباً مِنَ السُّرورِ، إلّاأدخَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَيهِ باباً مِنَ السُّرور

مصدر اصلی: المؤمن(حسین بن سعید اهوازی)، ص 53

منابع دیگر: مستدرك الوسائل، ج‌12، ص 396

آداب عبادی:

ذکر و یاد خدا و تلاوت قرآن:الْمُنَاجَاةُ

الْإِنْجِيلِيَّةُ لِمَوْلَانَا عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ وَجَدْتُهَا فِي بَعْضِ مَرْوِيَّاتِ أَصْحَابِنَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فِي كِتَابِ أَنِيسِ الْعَابِدِينَ مِنْ مُؤَلَّفَاتِ بَعْضِ قُدَمَائِنَا عَنْهُ ع وَ هِيَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اللَّهُم ... ِ يَا مَنْ آنَسَ الْعَارِفِينَ بِطَيِّبِ مُنَاجَاتِهِ وَ أَلْبَسَ الْخَائِطِينَ ثَوْبَ مُوَالاتِه مَتَى فَرِحَ مَنْ قَصَدَتْ سِوَاكَ هِمَّتُهُ وَ مَتَى اسْتَرَاحَ مَنْ أَرَادَتْ غَيْرَكَ عَزِيمَتُه.

امام زين العابدين عليه السلام- در مناجاتش-: اى كسى كه عارفان را به بوى دلاويز مناجاتش مأنوس كرد و جامه دوستى‌اش را بر قامت خطاكاران پوشاند! چه زمان شاد شود كسى كه همّتش غير تو را نشانه رفته است؟! و چه وقت بياسايد كسى كه اراده‌اش جز تو را خواسته است؟!

بحار الأنوار، ج‌91، ص 157

وَ مِنْ دُعَاء النبیّ ص: اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا مَشْغُولِينَ بِأَمْرِكَ آمِنِينَ بِوَعْدِكَ آيِسِينَ مِنْ خَلْقِكَ آنِسِينَ بِكَ مُسْتَوْحِشِينَ مِنْ غَيْرِكَ رَاضِينَ بِقَضَائِكَ صَابِرِينَ عَلَى بَلَائِكَ شَاكِرِينَ عَلَى نَعْمَائِكَ مُتَلَذِّذِينَ بِذِكْرِكَ فَرِحِينَ بِكِتَابِك.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله- در دعايش-: خدايا! ما را ... از کسانی که از ذکرت لذت می‌برند و از كتابتْ شادمان می‌گردند، قرار ده.

مصدر اصلی: جامع الأخبار(للشعيري)، ص 132

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌92، ص 360

ذکر «لاحَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ»:

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: يا عَلِيُّ، أمانٌ لِامَّتي مِنَ الهَمِّ: لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، لا مَلجَأَ ولا مَنجى مِنَ اللَّهِ إلّاإلَيهِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اى على! جمله « لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّابِاللَّهِ العَلِيِّ العَظيمِ، لا مَلجَأَ ولا مَنجى مِنَ اللَّهِ إلّاإلَيهِ» (هيچ نيرو و توانى نيست، جز به يارى خداى والاى بزرگ. هيچ پناه و نجاتى از خدا نيست مگر به سوى او)، مايه ايمنى امّت من از اندوه است.

مصادر اصلی: من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 371 / مكارم الأخلاق، ص 443

منابع دیگر: الوافي، ج‌26، ص 180 / بحار الأنوار، ج‌74، ص 58 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 369

ذکر استغفار:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ ظَهَرَتْ عَلَيْهِ النِّعْمَةُ فَلْيُكْثِرْ ذِكْرَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَنْ كَثُرَتْ هُمُومُهُ فَعَلَيْهِ بِالاسْتِغْفَار.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر کس نعمت بر او ظاهر شود، پس زیاد ذکر الحمدلله بگوید. هر كس اندوهش بسيار گردد، پس بر اوست كه استغفار کند (آمرزش بخواهد).

مصادر اصلی: الكافي، ج‌8، ص 93 / المحاسن، ج‌1، ص 42

منابع دیگر: الوافي، ج‌9، ص 1610 / وسائل الشيعة، ج‌7، ص 176

قَالَ رسول الله ص: مَنْ أَكْثَرَ مِنَ الِاسْتِغْفَارِ جَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْ كُلِّ هَمٍّ فَرَجاً وَ مِنْ كُلِّ ضِيقٍ مَخْرَجاً وَ رَزَقَهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب‌پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس بسيار استغفار کند (آمرزش بخواهد)، خداوند براى او از هر غصه‌اى، گشايشى قرار مى‌دهد و از هر تنگنايى، راه برونْ‌رفتى. نيز او را از آن جا كه گمان نمى‌كند، روزى مى‌دهد.

مصدر اصلی: عوالي اللئالي العزيزية، ج‌1، ص 170

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌7، ص 177

خوراکی‌ها:

کدو:

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ [ حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الشَّاهِ الْفَقِيهُ الْمَرْوَزِيُ بِمَرْوَرُودَ فِي دَارِهِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْقَاسِمِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرِ بْنِ سُلَيْمَانَ الطَّائِيُ بِالْبَصْرَةِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي فِي سَنَةِ سِتِّينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ع سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ تِسْعِينَ وَ مِائَةٍ وَ حَدَّثَنَا أَبُو مَنْصُورٍ أَحْمَدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ بَكْرٍ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَارُونَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْخُورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادٍ الْفَقِيهُ الْخُورِيُّ بِنَيْسَابُورَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِيُّ الشَّيْبَانِيُّ عَنِ الرِّضَا عَلِيِّ بْنِ مُوسَى ع وَ حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِيُّ الرَّازِيُّ الْعَدْلُ بِبَلْخٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَيْهِ الْقَزْوِينِيُّ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ الْفَرَّاءِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ حدثني [حَدَّثَتْنِي] أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ قَالَتْ حَدَّثَتْنِي فَاطِمَة] قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا طَبَخْتُمْ فَأَكْثِرُوا الْقَرْعَ فَإِنَّهُ يَسُرّ الْقَلْبَ الْحَزِينَ.

مصادر اصلی: عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 36 / صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 54 / الدعوات (للراوندي)، ص 148 / مكارم الأخلاق، ص 177

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌25، ص 24 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 225 / مستدرک الوسائل، ج‌16، ص 425

خوردن انگور (خصوصا سیاه):

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: شَكَا نَبِيٌ مِنَ الْأَنْبِيَاءِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ الْغَمَ فَأَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِأَكْلِ الْعِنَبِ.

امام صادق عليه السلام: يكى از پيامبران، از دچار شدن به اندوه، به خداوند شِكوه كرد. خداوند، او را به خوردن انگور فرمان داد.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 351 / مكارم الأخلاق، ص 174

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌25، ص 150 / بحار الأنوار، ج‌14، ص 460 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 153

عَنْهُ )عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد) عَنِ الْقَاسِمِ الزَّيَّاتِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا حَسَرَ الْمَاءُ عَنْ عِظَامِ الْمَوْتَى فَرَأَى ذَلِكَ نُوحٌ ع جَزِعَ جَزَعاً شَدِيداً وَ اغْتَمَّ لِذَلِكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ هَذَا عَمَلُكَ بِنَفْسِكَ أَنْتَ دَعَوْتَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ يَا رَبِّ إِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ أَنْ كُلِ الْعِنَبَ الْأَسْوَدَ لِيَذْهَبَ غَمُّكَ.

امام صادق عليه السلام: هنگامى كه آب از استخوان‌هاى مردگانْ كنار رفت، نوح از ديدن آن، بسيار غمناك شد. پس خداوند متعال به او وحى كرد: «اين، كارى است كه خود با خويش كرده‌اى! تو خود، آنان را نفرين كردى!». گفت: پروردگارا! من از تو آمرزش مى‌طلبم و به درگاه تو، توبه مى‌كنم. سپس خداوند متعال به او وحى فرستاد: «انگور سياه بخور تا اندوهت از ميان برود».

مصدر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 350

منابع دیگر: الوافي، ج‌19، ص 383خوردن کُندر:

وَ قَالَ رسول الله ص: عَلَيْكُمْ بِاللُّبَانِ فَإِنَّهُ يَمْسَحُ الْحُزْنَ عَنِ الْقَلْبِ كَمَا يَمْسَحُ وَ يُذَكِّي الْعَرَقَ عَنِ الْجَبِينِ وَ يَشُدُّ الظَّهْرَ وَ يَزِيدُ الْعَقْلَ وَ يُذَكِّي الذِّهْنَ وَ يَجْلُو الْبَصَرَ وَ يُذْهِبُ النِّسْيَانَ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد كُندُر؛ زيرا آن سان كه عرق از پيشانى پاك مى‌شود، اندوه را از دل مى‌بَرَد و پشت را محكم مى‌كند و خرد را فزونى مى‌بخشد و ذهن را جلا مى‌دهد و ديده را نور مى‌بخشد و فراموشى را مى‌زدايد.

بحار الأنوار، ج‌73، ص 321 (نقلا عن طب النبی)

روغن زیتون:

بِإِسْنَادِهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَلَيْكُمْ بِالزَّيْتِ فَإِنَّهُ يَكْشِفُ الْمِرَّةَ- وَ يَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ وَ يَشُدُّ الْعَصَبَ وَ يُحَسِّنُ الْخُلُقَ- وَ يُطَيِّبُ النَّفَسَ وَ يَذْهَبُ بِالْهَم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بر شما باد روغن زيتون؛ زيرا تلخه را مى‌زدايد، بلغم را مى‌بَرَد، پِى را استحكام مى‌بخشد، بيمارى مزمن را از ميان بر مى‌دارد، خوى را خوش مى‌سازد، دل را پيراسته مى‌دارد و اندوه را مى‌بَرَد.

مصادر اصلی: صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص 53 / عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‌2، ص 35 / مكارم الأخلاق، ص 190

منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌25، ص 23 / بحار الأنوار، ج‌63، ص 179 / مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‌16، ص 365

خوردن گوشت کبک:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنِ اشْتَكَى فُؤَادَهُ وَ كَثُرَ غَمُّهُ فَلْيَأْكُلْ لَحْمَ الدُّرَّاجِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر كس دلش دردمند و اندوهش بسيار است، گوشت كبكنجير بخورد.

مصدر اصلی: مكارم الأخلاق، ص 161

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌63، ص 75 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 122

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ص قَالَ إِذَا وَجَدَ أَحَدُكُمْ غَمّاً أَوْ كَرْباً لَا يَدْرِي مَا سَبَبُهُ فَلْيَأْكُلْ لَحْمَ الدُّرَّاجِ فَإِنَّهُ يَسْكُنُ عَنْهُ إِنْ شَاءَ اللَّه

امام صادق عليه السلام: هر گاه كسى از شما، به اندوه يا گرفتارى‌اى دچار گردد كه سببش را نمى‌داند، گوشت كبكنجير بخورد. در اين صورت، به خواست خدا، اندوه و گرفتارى‌اش، تسكين خواهند يافت.

مصدر اصلی: مكارم الأخلاق، ص 161

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌63، ص 75 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 122

مسائل بهداشتی:

شستن سر با خطمی:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: غَسْلُ الرَّأْسِ بِالْخِطْمِيِّ نُشْرَة.

امام صادق عليه السلام: شستن سر با [گُلِ] خطمى، نشاطبخش است.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 504 / من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 124 / مكارم الأخلاق، ص 60منابع دیگر: وسائل الشيعة، ج‌2، ص 61 / الوافي، ج‌6، ص 633

تمیزی جامه:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع النَّظِيفُ مِنَ الثِّيَابِ يُذْهِبُ الْهَمَ وَ الْحَزَنَ وَ هُوَ طَهُورٌ لِلصَّلَاةِ.

امام على عليه السلام: جامه تميز، پريشانى و اندوه را مى‌بَرَد و مايه پاكيزگى براى نماز است.

مصدر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 444

منابع دیگر: الوافي، ج‌20، ص 699 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 14

شانه زدن:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَيْبٍ عَنِ ابْنِ مَيَّاحٍ عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ص قَالَ: إِذَا سَرَّحْتَ رَأْسَكَ وَ لِحْيَتَكَ فَأَمِرَّ الْمُشْطَ عَلَى صَدْرِكَ فَإِنَّهُ يَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ الْوَبَاءِ.

مصادر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 489 / من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص 128 / مكارم الأخلاق، ص 70

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌73، ص 117 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 233

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِمْرَارُ الْمُشْطِ عَلَى صَدْرِكَ يُذْهِبُ بِالْهَمِّ.

امام صادق (علیه السلام): مداومت بر شانه زدنِ روی سینه غصه را می‌برد.

مصدر اصلی: مكارم الأخلاق، ص 71

منابع دیگر: بحار الأنوار، ج‌73، ص 114

تراشیدن موی پشت گردن:

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ رُبَّمَا كَثُرَ الشَّعْرُ فِي قَفَايَ فَيَغُمُّنِي غَمّاً شَدِيداً فَقَالَ لِي يَا إِسْحَاقُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ حَلْقَ الْقَفَا يَذْهَبُ بِالْغَمِّ.

به نقل از اسحاق بن عمّار: به امام صادق عليه السلام گفتم: فدايتان شوم! گاه موهاى پشت گردنم زياد مى‌شوند و به سختى، مرا اندوهگين مى‌كنند. پس به من فرمود: «اى اسحاق! آيا نمى‌دانى كه تراشيدن [موهاى] پشت گردن، اندوه را از ميان مى‌بَرَد؟!»

مصدر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 485

منابع دیگر: الوافي، ج‌6، ص 648 / وسائل الشيعة، ج‌2، ص 108

برخی کارهای فردی:

خواب:

حَدَّثَنَا الشَّيْخُ الْفَقِيهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَيْهِ الْقُمِّيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع قَالَ: النَّوْمُ رَاحَةٌ لِلْجَسَدِ وَ النُّطْقُ رَاحَةٌ لِلرُّوحِ وَ السُّكُوتُ رَاحَةٌ لِلْعَقْلِ.

مصدر اصلی: الأمالي( للصدوق)، ص 441 / من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص 402

منابع دیگر: الوافي، ج‌4، ص 455 / بحار الأنوار، ج‌68، ص 276

استفاده از رنگ زرد:

عَنْهُ ) عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه( عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا بَلَغَ بِهِ جَابِرَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَنْ لَبِسَ نَعْلًا صَفْرَاءَ لَمْ يَزَلْ يَنْظُرُ فِي سُرُورٍ مَا دَامَتْ عَلَيْهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ- صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِين.

امام باقر عليه السلام: هر كس كفشى زردرنگ بر پاى كند، تا زمانى كه آن كفش، به پاى اوست، همواره با شادمانى مى‌نگرد؛ زيرا خداوند )در سوره مبارکه بقر، آیه 69) فرموده است: «زردْرنگى خالص و يك‌دست كه بينندگان را شادمان مى‌كند».

مصدر اصلی: الكافي، ج‌6، ص 466

منابع دیگر: الوافي، ج‌20، ص 754 / وسائل الشيعة، ج‌5، ص 69 / بحار الأنوار، ج‌13، ص 261 / طب الأئمة عليهم السلام (للشبر)، ص 248

جهت مطالعه تفصیلی در مورد آیات و روایاتِ فراوان در مورد مسئله "شادی" به کتاب «الگوى شادى از نگاه قرآن و حديث» تالیف محقق توانا حضرت حجت الاسلام و المسلمین محمد محمدى رى‌شهرى، از سری انتشارات موسسه علمى فرهنگى دارالحديث مراجعه فرمایید.

پیوست شماره 8 : متن کامل قانون اداره دهیاری‌ها (قانونی ضد ارکان پنج‌گانۀ طراحی روستا)

اساسنامه، تشکیلات و سازمان دهیاری‌ها

1380.11.21 - 1841

نقل از شماره 16619-1380.12.25 روزنامه رسمی

شماره .56020ت23674‌ه- 1380.12.08

اساسنامه، تشکیلات و سازمان دهیاری‌ها

وزارت کشور - سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور

هیأت وزیران در جلسه مورخ 1380.11.21 بنا به پیشنهاد شماره 1.8.3738 مورخ 1379.08.01 وزارت کشور و به استناد تبصره (2) ماده واحده‌قانون تأسیس دهیاری‌های خودکفا در روستاهای کشور - مصوب 1377 - اساسنامه، تشکیلات و سازمان دهیاری‌ها را به شرح زیر تصویب نمود:

فصل اول - کلیات

ماده 1- محدوده خدماتی هر دهیاری به پیشنهاد مشترک دهیار و شورای اسلامی روستا - که در این اساسنامه شورا نامیده می‌شود - و موافقت شورای‌اسلامی بخش یا جانشین قانونی آن‌ها تعیین می‌شود و پس از کسب نظر از دستگاه‌های ذی ربط و تأیید استاندار قابل اجرا است.

تبصره - در صورتی که محدوده قانونی روستا قبلاً به وسیله دستگاه‌های ذی ربط تعیین شده باشد تا تعیین محدوده جدید محدوده قبلی قابل استناد‌است.ماده 2- دهیاری نهاد عمومی غیردولتی محسوب می‌شود، دارای شخصیت حقوقی مستقل است و به صورت خودکفا اداره می‌شود.

ماده 3- هر دهیاری دارای درجه‌ای خواهد بود که با توجه به حجم کار، درآمد، جمعیت و وسعت روستا تعیین و پس از کسب نظر از وزارت جهاد‌کشاورزی از طریق وزارت کشور ابلاغ می‌شود.

ماده 4- کلیه مکاتبات دهیاری فقط با امضای شخص دهیار معتبر است.

ماده 5- دهیار طبق بند (م) ماده (68) قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران - مصوب 1375 - (که در این‌اساسنامه، قانون شوراها نامیده می‌شود) برای مدت چهار سال توسط شورا انتخاب و برای صدور حکم به بخشدار معرفی می‌شود و انتخاب مجدد وی‌بلامانع است.

تبصره 1- یک نسخه از حکم دهیار توسط بخشداری به واحد مربوط در استانداری ارسال می‌شود.

تبصره 2- واحدهای ذی ربط در استانداری‌ها مکلفند فهرست اسامی کلیه دهیاران و خلاصه وضعیت آن‌ها را تنظیم و به اداره ذی ربط در وزارت کشور‌ارسال نمایند. همچنین هر گونه تغییر و اصلاحی باید به اداره یاد شده اعلام شود.

ماده 6- خدمت دهیار در موارد زیر به پایان می‌رسد:

1- حجر دهیار

2- از دست دادن هر یک از شرایط احراز سمت دهیار به تشخیص شورا

3- قبول استعفای دهیار توسط شورا

تبصره - در صورت عدم قبول استعفا از طرف شورا، دهیار می‌تواند بعد از پانزده روز از تاریخ اعلام، استعفای خود را به دفتر بخشداری ارسال کند و‌شورا موظف است حداکثر قبل از اتمام مدت، دهیار جدید را انتخاب و جهت صدور حکم به بخشدار معرفی نماید.

4- عزل دهیار با اکثریت آرای اعضای شورا با رعایت آیین نامه‌ها و مقررات مربوط.

5- عدم حضور در محل خدمت بیشتر از پانزده روز بدون کسب مجوز از رییس شورا یا نداشتن عذر موجه به تشخیص شورا.

ماده 7- کارکنان دولت، سازمان‌ها و مؤسسات وابسته به دولت، مؤسسات عمومی غیر دولتی و دولتی و سازمان‌های وابسته به آن‌ها می‌توانند به عنوان‌مأمور به خدمت در سمت دهیار انجام وظیفه نمایند و پس از خاتمه دوره خدمت با رعایت مقررات استخدامی مربوط، به سازمان محل خدمت اولیه‌خود بازگردند و مدت مأموریت آن‌ها جزء سوابق

خدمتی مرتبط آنان محسوب می‌شود؛ چنانچه دهیار از بین مستخدمان وزارتخانه‌ها یا مؤسسات یاد‌شده انتخاب نشده باشد پس از برکناری یا خاتمه دوره قانونی یا استعفای او، دهیاری، وزارت کشور و سایر مراجع ذی ربط در قبال او هیچ گونه تعهد‌استخدامی نخواهند داشت.

تبصره 1- هرگاه یکی از کارمندان وزارتخانه‌ها و مؤسسات دولتی موضوع این ماده برای تصدی دهیاری انتخاب شود و خود او راضی باشد اداره متبوع‌کارمند مکلف است با مأموریت او موافقت کند.

تبصره 2- دهیار می‌تواند همزمان با تصدی مسؤولیت دهیاری به فعالیت آموزشی خود نیز ادامه دهد.

ماده 8- در فاصله بین برکناری دهیار یا استعفا یا خاتمه خدمت او تا انتخاب دهیار جدید که نباید بیش از سه ماه به طول انجامد، یکی از کارکنان دهیاری‌به انتخاب شورا به عنوان سرپرست دهیاری انجام وظیفه می‌نماید.ماده 9- دهیار در زمان تصدی خود، نمی‌تواند رئیس یا عضو هیأت مدیره یا مدیر عامل شرکت‌ها و مؤسساتی باشد که تمام یا قسمتی از حوایج عمومی‌حوزه دهیاری را تأمین می‌نماید همچنین دهیار حق ندارد در معاملات و قراردادهایی که یک طرف آن دهیاری است به طور مستقیم ذی سهم یا ذی نفع‌باشد.

فصل دوم - وظایف

ماده 10- وظایف تفصیلی دهیار و دهیاری جهت اداره و حفظ توسعه پایدار روستا براساس قانون شوراها و با رعایت قوانین و مقررات مربوط به شرح‌زیر است:

1- بهبود وضع زیست محیطی روستا.

2- کمک به شورا در خصوص بررسی و شناخت کمبودها، نیازها و نارسایی‌های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی و امور‌رفاهی روستا و تهیه طرح‌ها و پیشنهادهای اصلاحی و عملی در زمینه‌های یاد شده و ارایه آن به مسؤولان ذی ربط جهت اطلاع و برنامه ریزی و اقدام‌لازم.

3- تشویق و ترغیب روستاییان به انجام اقدامات لازم در جهت رعایت سیاست‌های دولت.

4- مشارکت و همکاری با شورا در جهت پی‌گیری اجرای طرح‌های عمرانی اختصاص یافته به روستا.

5- همکاری مؤثر با سازمان ثبت احوال در جهت ثبت موالید و متوفیات و تهیه آمار مربوط.

6- تأمین اراضی مورد نیاز مرتبط با اهداف و وظایف دهیاری پس از اخذ مجوز قانونی.

7- همکاری مؤثر با مسؤولان ذی ربط در جهت حفظ و نگهداری منابع طبیعی واقع در محدوده قانونی و حریم روستا.

8- تشویق و ترغیب روستاییان به توسعه صنایع دستی و اهتمام به ترویج، توسعه و بازاریابی محصولات کشاورزی و دامی روستا.

9- اجرای مصوبات شورا.

10- همکاری با نیروی انتظامی و ارسال گزارش پیرامون وقوع جرایم و اجرای مقررات خدمت وظیفه عمومی، حفظ نظم عمومی و سعی در حل‌اختلافات محلی.

11- اعلام فرامین و قوانین دولتی مربوط و پی‌گیری حسن اجرای آن‌ها.

12- مراقبت و حفظ و نگهداری اموال و تأسیسات عمومی در اختیار دهیاری.

13- همکاری با سازمان‌ها و نهادهای دولتی و ایجاد تسهیلات لازم برای ایفای وظایف آن‌ها.

14- مراقبت بر اجرای مقررات بهداشتی و حفظ نظافت و ایجاد زمینه مناسب برای تأمین بهداشت محیط.

15- ارسال گزارش‌های درخواست شده به شورا در موعد مقرر توسط دهیار.

16- حضور دهیار در زمان و مکان مقرر و پاسخگویی به سؤالات در صورت تقاضای شورا.

17- ارسال گزارش ماهانه فعالیت‌های دهیاری برای شورا و رونوشت آن به بخشداری.

18- تهیه تعرفه عوارض با همکاری شورا و ارایه آن به شورای اسلامی بخش به منظور تصویب و طی سایر مراحل قانونی.

19- وصول عوارض مصوب مراجع قانونی و مصرف آن در موارد معین.

20- مراقبت بر وضعیت بهداشتی گرمابه‌ها، نانوایی‌ها، قصابی‌ها، قهوه خانه‌ها و فروشگاه‌های مواد غذایی و بهداشتی براساس ضوابط و مقررات‌مربوط و معرفی اماکن غیر بهداشتی به مسؤولات ذی ربط.

21- برآورد و تنظیم و ارایه بودجه سالانه دهیاری و متمم و اصلاح آن به شورا جهت تصویب.22- اهدا و قبول اعانت و هدایا به نام روستا با تصویب شورا.

23- فراهم نمودن زمینه ایجاد خیابان‌ها، کوچه‌ها، میدان‌ها، پارک‌ها، فضاهای سبز، ورزشی و آموزشی، مراکز تفریحی عمومی و مجاری آب و توسعه‌معابر و اجرای آن‌ها از طریق دهیاری و همکاری در زمینه طرح بهسازی روستا.

24- تنظیف و نگهداری و تسطیح معابر و انهار عمومی و مجاری آب‌ها و فاضلاب و لایروبی قنوات مربوط به روستا و تأمین آب و روشنایی در حد‌امکان.

25- کمک در احداث تأسیسات تولید و توزیع آب، برق و مخابرات و تعیین نرخ آن در روستا تا زمان اقدام مراجع ذی ربط (وزارتخانه‌های جهاد‌کشاورزی، نیرو، پست و تلگراف و تلفن و شرکت آب و فاضلاب روستایی)

26- مراقبت بر بهداشت ساکنان روستا و تشریک مساعی با وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی برای واکسیناسیون در جهت پیش‌گیری از‌بیماری‌های واگیر.

27- جلوگیری از تکدی گری و واداشتن متکدیان به کار.

28- انجام معاملات دهیاری اعم از خرید و فروش اموال منقول و غیرمنقول، مقاطعه، اجاره و استجاره.

29- ایجاد و سازماندهی غسالخانه و گورستان و تهیه وسایل حمل اموات و مراقبت در انتظام امور آن‌ها.

30- اتخاذ تدابیر لازم برای حفظ روستا از خطر سیل و حریق و رفع خطر از بناها و دیوارهای شکسته و خطرناک واقع در معابر و اماکن عمومی و‌تسطیح چاه‌ها و چاله‌های واقع در معابر براساس مصوبات شورا.

31- همکاری در جلوگیری از شیوع بیماری‌های انسانی و حیوانی واگیر و مشترک انسان و دام، اعلام مشاهده این گونه بیماری‌ها به مراکز بهداشتی‌درمانی و دامپزشکی محل یا سایر مراکز ذی ربط، اهتمام به دور نگهداشتن بیماران مبتلا، معالجه و دفع حیوانات مبتلا به امراض واگیر، بلاصاحب یا‌مضر.

32- تشریک مساعی با سازمان میراث فرهنگی در حفظ بناها و آثار باستانی روستا و همکاری با مسؤولان ذی ربط برای اداره، احداث، نگهداری و بهره‌برداری از تأسیسات عمومی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ورزشی و رفاهی مورد نیاز روستا در حد امکانات.

33- صدور پروانه برای ساختمان هایی که در محدوده قانونی روستا ساخته می‌شوند با رعایت مقررات مندرج در آیین‌نامه مربوط به استفاده از اراضی‌احداث بنا و تأسیسات در خارج از محدوده قانونی و حریم شهرها موضوع تصویب‌نامه شماره 4940 مورخ 1355.02.22 و سایر مقررات.

34- همکاری با شورای بخش و بخشداری به منظور بررسی و صدور پروانه‌های کسب.

35- معرفی خانواده‌های بی سرپرست و بی بضاعت به سازمان بهزیستی کشور و کمیته امداد امام خمینی و مساعدت به آن‌ها در حد امکانات.

36- همکاری در نگهداری و تسطیح راه‌های واقع در حریم اراضی روستا از طریق خودیاری اهالی روستا و دستگاه‌های ذی ربط.

37- مساعدت و همکاری با کشاورزان در جهت معرفی محصولات کشاورزی و تولیدات صنعتی و صنایع دستی روستا در مراکز شهری و‌نمایشگاه‌های ذی ربط.

38- پی‌گیری و مساعدت در جهت ایجاد مؤسسات خیریه و صندوق‌های قرض الحسنه و مؤسسات فرهنگی.

39- همکاری با واحدهای امدادرسانی در هنگام وقوع حوادث و سوانح غیرمترقبه و بلایای طبیعی.40- گزارش پیشرفت یا عدم پیشرفت فیزیکی طرح‌ها به شورا و بخشدار و پیشنهاد راه کارهای مناسب برای تسریع در اجرای آن‌ها در جهت اجرای بند(ه-) ماده (68) قانون شوراها.

41- همکاری با دستگاه‌های ذی ربط در جهت تهیه و اجرای طرح هادی روستا و تهیه پیشنهادهای لازم و تعیین کاربری اراضی واقع در روستا به منظور‌گنجاندن آن‌ها در طرح هادی و اجرای ضوابط مصوب مربوط با موافقت شورا.

42- مراقبت و اهتمام کامل در نصب برگه قیمت بر روی اجناس و اجرای تصمیمات شورای اسلامی بخش و روستا نسبت به ارزانی و فراوانی‌خواروبار و مواد مورد احتیاج عمومی و جلوگیری از فروش اجناس فاسد شده و معدوم نمودن آن‌ها با هماهنگی مراجع قانونی ذی ربط.

43- همکاری با مراجع ذی ربط در جهت تسهیل دسترسی مردم روستا به آرد و نان مرغوب.

44- پی‌گیری و ایجاد زمینه نظارت بر امور بهداشتی روستا از قبیل کشتار بهداشتی دام

و عرضه گوشت.

45- اجرای مقررات دهیاری که جنبه عمومی دارد و به تصویب شورا و تأیید شورای اسلامی بخش رسیده و پس از اعلام برای کلیه ساکنان روستا لازم‌الرعایه است.

46- پیشنهاد نامگذاری معابر و اماکن و تأسیسات روستا به شورا جهت بررسی و ارایه آن‌ها به شورای اسلامی بخش جهت سیر مراحل لازم.

47- شناسایی زمینه‌های اشتغال و مساعدت در جهت تأمین کار برای افراد جویای کار با همکاری دستگاه‌های ذی ربط.

فصل سوم- بودجه و امور مالی

ماده 11- اهالی روستا به منظور تأسیس دهیاری مبلغی را به عنوان خودیاری تأسیس دهیاری به حساب بانکی دهیاری که در یکی از نزدیک‌ترین شعب‌بانک‌های کشور به نام دهیاری افتتاح می‌شود واریز و برگه پرداخت را همراه با درخواست اهالی و شورا به وزارت کشور ارایه می‌نمایند.

تبصره 1- میزان سرانه نقدی خودیاری و کمک‌های غیرنقدی اهالی براساس دستورالعملی تعیین می‌شود که وزارت کشور تهیه و ابلاغ خواهد نمود.

تبصره 2- سرمایه غیرنقدی که از طریق اهالی تأمین خواهد شد عبارت است از اموال منقول و غیرمنقول اعم از ماشین آلات، زمین، ساختمان و‌تأسیسات که مورد استفاده دهیاری قرار می‌گیرد.

تبصره 3- کل سرمایه نقدی و غیرنقدی موضوع این ماده متعلق به دهیاری روستای محل است.

تبصره 4- انتقال و واگذاری اموال و املاک دهیاری تابع آیین‌نامه مالی و معاملاتی دهیاری موضوع تبصره (1) ماده واحده قانون تأسیس دهیاری‌های‌خودکفا در روستاهای کشور - مصوب 1377 - است.

ماده 12- سال مالی دهیاری از اول فروردین ماه هر سال تا آخر اسفندماه همان سال خواهد بود به استثنای اولین سال که آغاز آن تاریخ تأسیس دهیاری‌و پایان آن اسفندماه همان سال است.

ماده 13- منابع درآمد دهیاری عبارتند از:1- عوارض مقرر در آیین‌نامه اجرایی نحوه وضع و وصول عوارض توسط شوراهای اسلامی شهر، بخش و شهرک موضوع قانون تشکیلات، وظایف و‌انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1375، موضوع تصویب‌نامه شماره .32495ت21823‌ه- مورخ 1378.08.10

2- عوارض صدور پروانه ساختمان با رعایت آیین‌نامه مندرج در بند (1) این ماده و سایر قوانین و مقررات مربوط.

3- دریافت وام از بانک‌ها و مؤسسات اعتباری با تصویب شورا و تأیید شورای اسلامی بخش.

4- درآمد حاصل از کمک‌های دولتی و خودیاری بخش خصوصی، اعانات و هدایا در چارچوب دستورالعمل‌های مربوط.

5- وصول بهای خدماتی که دهیاری ارایه می‌دهد با تصویب شورا و تأیید بخشدار و رعایت دستورالعمل‌های مربوط.

6- کمک‌های دولت برای اجرای طرح‌های خدماتی و عمرانی در قالب بودجه سالانه کل کشور.

7- درآمدهای ناشی از عوارض اختصاص یافته از سوی مراجع وضع عوارض به منظور ایجاد تأسیسات عمومی و دولتی در محدوده قانونی روستا و‌حریم آن.

ماده 14- کلیه عوارض و درآمدهای دهیاری منحصراً به مصرف همان روستا می‌رسد.

ماده 15- حقوق ماهانه دهیار از محل بودجه شورا مندرج در ماده (47) آیین‌نامه اجرایی تشکیلات، انتخابات داخلی و امور مالی شوراهای اسلامی‌روستا و نحوه انتخاب دهیار موضوع تصویب‌نامه شماره .1760ت21068‌ه- مورخ 1378.01.24 و به استناد ماده (94) قانون شوراها و با توجه به‌درجه دهیاری و دستورالعمل مربوط که از طریق وزارت کشور ابلاغ خواهد شد تعیین می‌شود.

ماده 16- صدور احکام حقوقی و مأموریت و مرخصی دهیار با موافقت شورا از طریق بخشدار صورت می‌گیرد.

ماده 17- هرگونه برداشت از وجوه و اعتبارات دهیاری در قالب بودجه مصوب سالانه و طرح‌های مصوب شورا با رعایت مقررات مربوط انجام‌می‌شود.

ماده 18- اسناد و اوراق تعهدآور و حساب‌های بانکی به امضای مشترک دهیار و مسؤول مالی دهیاری که ذی حساب دهیار است انجام می‌شود.

ماده 19- دهیار مکلف است تا پایان دی ماه هر سال بودجه سال بعد دهیاری را به شورا ارایه نماید و شورا موظف است حداکثر تا نیمه اسفندماه همان‌سال به بودجه پیشنهادی رسیدگی و در مورد آن اظهارنظر نماید و قبل از پایان اسفندماه بودجه مصوب را جهت اجرا به دهیاری ابلاغ نماید.

تبصره 1- دهیار می‌تواند در صورت نیاز در طول سال مالی و قبل از انقضای آن نسبت به ارایه متمم یا اصلاح بودجه پیشنهادی دهیاری برای اظهارنظر‌و تصویب نهایی به شورا اقدام نماید.

تبصره 2- دهیار مکلف است حداکثر تا نیمه خردادماه سال بعد تفریغ بودجه و صورت‌های مالی دهیاری را حسب اظهارنظر به شورا ارایه و شورا‌موظف است حداکثر تا پایان تیرماه نسبت به صورت‌های مالی و تفریغ بودجه شورا اعلام نظر و تصمیم مقتضی اتخاذ و مراتب را جهت اقدام لازم‌قانونی به دهیار ابلاغ نماید.

معاون اول رییس جمهور - محمدرضا عارف

تاریخ تصویب : 1380/11/21

مرجع تصویب : مصوبات هیات وزیران

آدرس مطلب: سایت مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامیhttps://rc.majlis.ir/fa/law/show/121720

جزئیات متن قانون

اصلاح بندهای 23، 33 و 41 ماده 10 اساسنامه، تشکیلات و سازمان دهیاریها و الحاق یک بند به عنوان بند 48 به ماده یاد شده شماره : .7121ت‌26359ه¨ تاریخ : 1382.02.16

وزارت کشور - سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور

هیأت وزیران در جلسه مورخ 1382.2.10 بنا به پیشنهاد شماره 6931.100.02

مورخ‌1380.12.28 وزارت مسکن و شهرسازی و به استناد تبصره (2) ماده واحده قانون

تأسیس دهیاری‌های‌خودکفا در روستاهای کشور - مصوب 1377 - تصویب نمود:

بندهای (23)، (33) و (41) ماده (10) اساسنامه، تشکیلات و سازمان دهیاری‌ها، موضوع تصویبنامه‌شماره .56020ت‌23674ه- مورخ 1380.12.8 به شرح زیر اصلاح و یک بند به عنوان بند (48) به ماده‌یادشده اضافه می‌شود:

«23- فراهم نمودن زمینه ایجاد خیابان‌ها، کوچه‌ها، میدان‌ها، پارکها، فضاهای سبز، ورزشی و آموزشی،مراکز تفریحی عمومی و مجاری آب و توسعه معابر و پیگیری طرحها و نظارت بر اجرای آنها.

33 - صدور پروانه برای ساختمان‌هایی که در محدوده قانونی روستا ساخته می‌شوند در چارچوب ضوابط‌و استانداردهای اعلام شده دستگاههای ذی‌ربط، با رعایت مقررات مندرج در آیین‌نامه مربوط به استفاده ازاراضی، احداث بنا و تأسیسات در خارج از محدوده قانونی و حریم شهرها موضوع تصویبنامه شماره 4940مورخ 1355.2.22 و سایر مقررات.

41 - همکاری با بنیاد مسکن انقلاب اسلامی‌در جهت تهیه و اجرای طرح‌هادی روستا و ارایه‌پیشنهادهای لازم در تعیین کاربری اراضی واقع در روستا به منظور گنجاندن آنها در طرح‌هادی و اجرایضوابط مصوب مربوط با موافقت شورا.

48 - در روستاهایی که دارای طرح‌هادی مصوب هستند، طرح‌های عمرانی روستا باید در چارچوب‌طرح‌های‌هادی روستا انجام شود.»

محمدرضا عارف - معاون اول رییس‌جمهور

تاریخ تصویب : 1382/02/16

مرجع تصویب : مصوبات هیات وزیران

آدرس مطلب: سایت مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی

https://rc.majlis.ir/fa/law/show/123717

پیوست شماره 9 : تعریف و ویژگی‌های روستا در روایات

مذمت سکونت در روستا:

وَ قَالَ علیّ ع: مَنْ تَرَسْتَقَ شَهْراً يَمْحَقُ دَهْراً.

امام على عليه السلام: هر كس يك ماه در روستا ساكن شود، يك عمر [زندگانى‌اش] تباه مى‌گردد.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 140وَ قَالَ علیّ ع: مَنْ لَمْ يَتَوَرَّعْ فِي دِينِ اللَّهِ تَعَالَى ابْتَلَاهُ اللَّهُ تَعَالَى بِثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ يُمِيتَهُ شَابّاً أَوْ يُوقِعَهُ فِي خِدْمَةِ السُّلْطَانِ أَوْ يُسْكِنَهُ فِي الرَّسَاتِيق.

امام على عليه السلام: هر كه در دين خدا پارسايى نداشته باشد، خداوند متعال، او را به سه چيز، گرفتار مى‌سازد: يا جوان‌مرگش مى‌كند، يا وى را به خدمت‌گزارىِ سلطان در مى‌آورد، و يا در روستاها ساكنش مى‌گردانَد.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156 / مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 274

ویژگی‌های روستا (رُستاق) در روایات:

نبودن اجتماع مسلمین:

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: الرُّستاقُ حَظيرَةٌ مِنَ حَظائِرِ جَهَنَّمَ، لَيسَ فيها حَدٌّ ولا جُمُعَةٌ ولا جَماعَةٌ، صِبيانُهُم غارِمٌ، ونِساؤُهُم شَياطينُ، وشُيوخُهُم جُهّالٌ. المُؤمِنُ فيهم أنتَنُ مِنَ الجيفَةِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روستا، آغُلى از آغل‌هاى جهنّم است؛ نه حدّى در آن اجرا مى‌شود، نه نماز جمعه‌اى [برگزار مى‌گردد] و نه نماز جماعتى. كودكانشان شرورند، و زنانشان شيطان‌صفت، و پيرانشان نادان. مؤمن در ميان آنها، گنديده‌تر از لاشه مُردار است.

الفردوس، ج 2، ص 283 (عن الإمام عليّ عليه السلام) / كنز العمّال، ج 14، ص 175

الإمام عليّ عليه السلام فيما كَتَبَ إلَى الحارِثِ الهَمدانِيِّ: اسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اللَّه.

امام على عليه السلام در نامه‌اش به حارث هَمْدانى: در شهرهاى بزرگ، سكونت گزين؛ زيرا اين شهرها محلّ گردآمدن مسلمانان است، و از جايگاه‌هاىِ غفلت و درشت‌خويى و اندك بودن ياران در طاعت خدا (باديه‌ها و روستاها) دورى كن.

نهج البلاغة، ص 460

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156

جهل پیران / کودکان و جوانان شرور / زنان شیطان صفت و بی‌حجاب / بی‌توجهی به علم و عالم:

أَوْصَى النَّبِيُّ ص لِعَلِيٍّ : يَا عَلِيُّ لَا تَسْكُنِ الرُّسْتَاقَ فَإِنَّ شُيُوخَهُمْ جَهَلَةٌ وَ شُبَّانَهُمْ عرنة [عَرَمَةٌ] وَ نِسْوَانَهُمْ كَشَفَةٌ وَ الْعَالِمَ بَيْنَهُمْ كَالْجِيفَةِ بَيْنَ الْكِلَابِ.

پیامبر (صلی الله علیه و اله) به علی (علیه السلام) وصیت فرمودند: یا علی! در روستا سكونت مگزين؛ زيرا پيران آنان نادان اند، و جوانانشان درنده‌خو، و زنانشان بى‌حجاب، و عالِم در ميان آنان، چونان لاشه‌اى در ميان سگ‌هاست.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139بحار الأنوار، ج‌73، ص 156

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: الرُّستاقُ حَظيرَةٌ مِنَ حَظائِرِ جَهَنَّمَ، لَيسَ فيها حَدٌّ ولا جُمُعَةٌ ولا جَماعَةٌ، صِبيانُهُم غارِمٌ، ونِساؤُهُم شَياطينُ، وشُيوخُهُم جُهّالٌ. المُؤمِنُ فيهم أنتَنُ مِنَ الجيفَةِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: روستا، آغُلى از آغل‌هاى جهنّم است؛ نه حدّى در آن اجرا مى‌شود، نه نماز جمعه‌اى [برگزار مى‌گردد] و نه نماز جماعتى. كودكانشان شرورند، و زنانشان شيطان‌صفت، و پيرانشان نادان. مؤمن در ميان آنها، گنديده‌تر از لاشه مُردار است.

الفردوس، ج 2، ص 283 (عن الإمام عليّ عليه السلام) / كنز العمّال، ج 14، ص 175

ظلم و جهالت:

وَ قَالَ ص: سِتَّةٌ يَدْخُلُونَ النَّارَ قَبْلَ الْحِسَابِ بِسِتَّةٍ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْأُمَرَاءُ بِالْجَوْرِ وَ الْعَرَبُ بِالْعَصَبِيَّةِ وَ الدَّهَاقِينُ بِالْكِبْرِ وَ التُّجَّارُ بِالْخِيَانَةِ وَ أَهْلُ الرَّسَاتِيقِ بِالْجَهَالَةِ وَ الْعُلَمَاءُ بِالْحَسَد.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله): شش تن بى‌حساب بدوزخ روند بسزاى شش چيز، گفته شد يا رسول الله كيانند؟ فرمود: امراء بستم كردن، عرب به تعصب كشيدن، و دهخانان به تكبر، و تاجران براى خيانت، و روستايان براى نادانى و عالمان براى حسد.

جامع الأخبار(للشعيري)، ص 140

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156 / منية المريد، ص 324 / مجموعة ورام، ج‌1، ص 127

الشَّهِيدُ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي الدُّرَّةِ الْبَاهِرَةِ، عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ: يُهْلِكُ اللَّهُ سِتّاً لِسِتٍّ الْأُمَرَاءَ بِالْجَوْرِ وَ الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ وَ الدَّهَاقِينَ بِالْكِبْرِ وَ التُّجَّارَ بِالْخِيَانَةِ وَ أَهْلَ الرَّسَاتِيقِ بِالْجَهَالَةِ وَ الْفُقَهَاءَ بِالْحَسَدِ.

امام صادق عليه السّلام فرمودند: خداوند شش گروه را به شش گناه هلاك مى‌كند: امراء و حكام را به ظلم، عرب را به تعصب مالكان را به تكبر، بازرگانان را به خيانت، روستائيان را به جهالت و فقهاء را به حسد.

مستدرك الوسائل، ج‌11، ص 375 / بحار الأنوار، ج‌69، ص 198 / نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص 115

رُوِيَ عَنْ سَدِيدِ الدِّينِ مَحْمُودٍ الْحِمَّصِيِّ أَنَّهُ قَالَ: فِي الْبَلْدَةِ شَيْئَانِ وَ الرَّسَاتِيقُ كَذَلِكَ أَمَّا اللَّذَانِ فِي الْبَلْدَةِ الْعِلْمُ وَ الظُّلْمُ وَ أَمَّا اللَّذَانِ فِي الرَّسَاتِيقِ الْجَهْلُ وَ الدَّخْلُ أَمَّا الظُّلْمُ فَقَدْ يَسْرِي إِلَى الرَّسَاتِيقِ وَ الدَّخْلُ قَدْ يُذْهَبُ بِهِ إِلَى الْبَلَدِ فَيَبْقَى فِي الْبَلَدِ الْعِلْمُ وَ الدَّخْلُ وَ يَبْقَى فِي الرَّسَاتِيقِ الْجَهْلُ وَ الظُّلْم.

از محمود حمصى نقل است كه گفته: دو چيز در شهر است و دو در روستا، اما آن دو كه در شهر است: دانش است و ستم، و آن دو كه در روستا نادانى و در آمد ولى ستم از شهر بروستا رسد و در آمد روستا بسا كه بشهر رود و در دانش بماند و در آمد و در روستا نادانى و ستم.جامع الأخبار(للشعيري)، ص 139

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156

برخی از ویژگی‌های شهر (مدینه) در روایات:

وجود اجتماع مسلمین و محفل‌های ذکر خدا:

الإمام عليّ عليه السلام- فيما كَتَبَ إلَى الحارِثِ الهَمدانِيِّ-: اسْكُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اللَّه.

امام على عليه السلام- در نامه‌اش به حارث هَمْدانى-: در شهرهاى بزرگ، سكونت گزين؛ زيرا اين شهرها محلّ گردآمدن مسلمانان است، و از جايگاه‌هاىِ غفلت و درشت‌خويى و اندك بودن ياران در طاعت خدا (باديه‌ها و روستاها) دورى كن.

نهج البلاغة، ص 460

بحار الأنوار، ج‌73، ص 156

رسول اللَّه صلى الله عليه و آله: فَضَّلَ اللَّهُ عز و جل أهلَ المُدُنِ عَلى أهلِ القُرى، كَفَضلِ أهلِ السَّماءِ عَلى أهلِ الأَرضِ؛ مِن أجلِ الجُمُعَةِ وَالجَماعَةِ.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداى عز و جل، شهرنشينان را بر روستانشينان، برترى داده است، به اندازه برترىِ آسمانيان بر زمينيان، به خاطر [برگزارى نمازهاى] جمعه و جماعت [در شهرها].

الفردوس، ج 3، ص 121

عن رسول الله صلى الله عليه و آله: إنَّ أهلَ المُدُنِ يَدخُلونَ الجَنَّةَ قَبلَ أهلِ الرُّستاقِ بِأَربَعينَ عاماً، بِفَضلِ المَدائِنِ وَالجَماعاتِ وَالجُمُعاتِ وحَلَقِ الذِّكرِ، وإذا كانَ بَلاءٌ خُصّوا بِهِ دونَهُم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شهرنشينان، چهل سال پيش از روستانشينان، وارد بهشت مى‌شوند، به واسطه فضيلت شهرها و نمازهاى جماعت و جمعه و وجود محفل‌هاى ذكر [خدا]، و اين كه هر گاه بلايى [مثل جهاد و ...] باشد، به آنها مى‌رسد و نه ديگران.

المعجم الكبير، ج 20، ص 77 / الفردوس، ج 5، ص 507 / كنز العمّال، ج 6، ص 475

• البته ویژگی‌ها و بایسته‌های دیگری برای شهر و بَلَد در روایات (مانند: امنیت، عدالت و دادگری، فراوانی نعمت، درآمد مناسب، سرور و شادمانی، عمران و آبادانی، تامین نیازهای اولیه، حفاظت از منابع طبیعی و...) بحث شده است.

نتیجه‌گیری:همانطور که در متن جزوه هم بیان شد؛ اصطلاح روستا (رُستاق) در لسان اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، غیر از اصطلاح متعارف در عرف زمان ما می‌باشد. در کلمات اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هر مکان و محل زندگی‌ای که اهلِ آن اهل ظلم و جفا، اهل غفلت و جهالت، اهل نافرمانی و دوری از طاعت خدا، مبتلا به جهل بزرگان و پیران، اهل دوری و سستی ارتباط با یکدیگر و دوری از محافل یاد خدا، بی‌اهمیت به جماعات، دور از علم و عالم و مومنین، و زنانش بی‌حجاب و شیطان‌صفت باشند و ...؛ "روستا" محسوب می‌شود. (اگر چه در عرف زمان ما بسیار بزرگ و دارای امکانات مادی فراوان باشد و شهر نامیده شود) و هر جا که این ویژگی‌ها در آن نباشد، (اگر چه بسیار کوچک و در عرف زمانِ ما روستا نامیده شود) شهر (مدینه) اطلاق می‌شود.

به عبارت دیگر: هر محل‌زندگی و مجموعه انسانی‌ای که روابط بین آنها دچار اختلال و به صورت از هم‌گسسته شکل گرفته باشد؛ روستا محسوب می شود. و هر جا روابط انسانی به صورت بهینه و پیوسته و به صورت حداکثری تنظیم شده باشد؛ شهر (مدینه) محسوب می‌گردد.

بخشی از متن:

بنده امروز در ترسیم اجمالی الگوی جدید مدیریت روستا شش مطلب را محضرتان عرض کردم اولا: به صورت اجمالی مبحث [ روش تحقیق و] نحوه استنباط [در نظریات بخشی الگوی پیشرفت اسلامی و بالتبع در الگوی مدیریت روستا را توضیح دادم. [ثانيا] به سوال چرا حکمروایی روستایی توسط سازمان ملل مطرح شد؟ پاسخ دادم. [ ثالثا:] مبنای مفهومی الگوی جدید مدیریت روستا را طرح کردم. [رابعا]: ارکان اصلی طراحی روستا را در پنج بخش از رکن امامت و مدیریت تا رکن نیازهای روزمره خدمتتان شرح دادم و اجمالا به بحث اقدامات اولیه برای طراحی یک روستا اشاره کردم، و [در آخر] اندکی هم درباره دلالت كلمات مختلف درباره روستا در آیات و روایات خدمتتان طرح مسئله کردم.