روشی نو و صحیح در گفتگو با وهابیت

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

سرشناسه : عماد، عصام

عنوان قراردادی : المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهابین. فارسی

عنوان و نام پدیدآور : روشی نو و صحیح در گفتگو با وهابیت/ عصام العماد؛ ترجمه حمیدرضا غریب رضا.

مشخصات نشر : قم: دهکده جهانی آل محمد (ص)، 1428ق.= 1386.

مشخصات ظاهری : 154 ص.: مصور (رنگی).

شابک : 29000 ریال : 978-964-94388-8-7

وضعیت فهرست نویسی : برون سپاری.

موضوع : وهابیه -- دفاعیه ها و ردیه ها

شناسه افزوده : غریب رضا، حمیدرضا، ، مترجم

رده بندی کنگره : BP207/6/ع8م8041 1386

رده بندی دیویی : 297/416

شماره کتابشناسی ملی : 2000089

اشاره

بسم الله الرحمن الرحیم

روشی نو و صحیح در گفتگو با وهابیت

تألیف : دکتر عصام العماد

ترجمه : حجت الاسلام والمسلمین : حمید رضا غریب رضا

فهرست

بسم الله الرحمن الرحیم

فهرست عناوین کتاب

مقدمه کوثر........................................................................................................

مقدمه مترجم.....................................................................................................................

اهدائیه.......................................................................................................................

مقدمه مولف ..................................................................................................................

چگونه مذهب تشیع را به وهابیان ارائه کنیم؟ .........................................................................

شناخت انتسابی مذهب تشیع.................................................................................

ترسیم مشکل خلط وهابیان در حالت شکل گیری مشکل خلط.............................

پی آمدهای منفی مشکل خلط وهابیت...................................................................

ترسیم مشکل خلط وهابیان در حالت انفجار مشکل خلط......................................

شکل هرم عقاید شیعه ی دوازده امامی..................................................................

اسباب و علل گسترش یافتن مشکل خلط وهابیت.................................................

پی آمدهای خطرناک گسترش مفهومی واژه ی ((غلو)) در اندیشه ی وهابی.........

ترسیم خلاصه ی علت سوم پیدایش مشکل خلط.................................................

موضع شیعه ی دوازده امامی نسبت به تصورات غلو آمیز.....................................

شناخت تحلیلی مذهب شیعه ی دوازده امامی.......................................................

شناخت ریشه ای مذهب شیعه ی دوازده امامی....................................................

چگونه ویژگی های مذهب شیعه ی دوازده امامی را به وهابیان ارائه کنیم؟..........

پایان دفتر: آینده ی مذهب شیعه ی دوازده امامی..................................................

فهرست ها

· آیه های قرآن...........................................................................................

· احادیث و روایات.....................................................................................

· اعلام.........................................................................................................

· منابع و مصادر.........................................................................................

· فرق و مذاهب..........................................................................................

· اماکن.......................................................................................................

· اصطلاحات.............................................................................................

مقدمه ی موسسه ی کوثر

در برابر حقیقت مسافتهای از جنس شوق قرار دارد که شیفتگان روشنایی را از خود بیخود می کند؛ آنان به دنبال نور در حرکتند و در این پویایی اجر و رضایت خداوند را خواستارند... هر چند که این مسافتها راهی پر پیچ و خم دارد و شرایطی برآن حکم فرماست که تنها قلب های شکیبا و اندیشه های شجاع توان پیمودنش را دارند.و باید هم بادبان هایی که برای این حرکت جانکاه خوب برافراشته نشده اند در این سفر دشوار بشکنند. بنابراین شیفتگان روشنایی و رهپویان این راه باید خود را برای غور کردن در موج ها و ماندن تا پایان راه آماده کنند؛ تا مبادا بادبان کشتی شان در میانه ی این دریای خروشان در هم بشکند.

این سفر- هرچند مسافت های شوق نامش دادیم- سفر اندیشه و دانش است و به کارگیری احساسات درونی و انگیزه های عاطفی در آن راه ندارد. این حقیقت چنان روشن است که نیاز به توضیح ندارد زیرا سخن از جستجوی حقیقت و شناخت آن است. و واضح و و روشن تر, این که کلام درباره ی جریان ها و فرقه های اسلامی است و می خواهیم بفهمیم کدام یک برحق است و کدام باطل.

ما دربرابر نمونه ای زنده از این حق جویی یعنی کتاب ((روشی نو و صحیح در گفتمان اعتقادی با وهابیان)) قرار داریم و به همین دلیل, شاید از ضروریات نخستین این باشد که درباره ی حقیقت و رسیدن به حق و ابزارهای مورد نیاز به این مساله سخن بگوییم. مناسب است که سخنمان را از شاخه های پر ثمر این کتاب بچینیم و زوایای گوناگون سخن را از میان صفحات این کتاب، بازخوانی کنیم.

در برابر نویسنده و کتاب

آن چه به یک پژوهش ارزش و واقع گرایی می بخشد, تخصص نویسنده در موضوع تالیف است و هر چه این پژوهش از افق تجربه ی عملی بیشتر بهره ببرد به ارزش آن افزوده می شود.

این دو جنبه یعنی ((تخصص و تجربه)) به بهترین شکل ممکن خود در نویسنده ی ما ((دکتر عصام العماد)) متجلی شده است. شخصیتی که در مجامع اهل سنت و شیعه با پژوهش های اسلامی شناخته شده است و بخش عمده ای از زندگی خود را به تحصیل در دانش های دینی گذرانده است. ایشان در تمامی این مراحل از افق تجربه ارزشمند خویش در عالم اکتشاف حقیقت بهره برده است.

او همان سنّی تندرو وهابی مسلکی است که توانست از غار وهابیت- با تمام مفهومی که کلمه ی غار می رساند و بیانگر تاریکی تحجر است- آزاد شود و در آستان اهل بیت (علیهم السلام) به پرواز درآید و با پاکان پاک نهاد ارتباط فکری- عقیدتی برقرار کند هرچند از گذشته با این بزرگان ارتباط نسبی داشته است. او در تمامی این مراحل به تجربه ی علمی ارزشمندی دست می یابد, به تدریج پخته می شود و در لابه لای این کتاب از این تجربه برایمان سخن می گوید.

قابل توجه این که تجربه نویسنده ی بزرگوار دارای تنوعی خاص در شکل دهی مراحل آن است که هین مساله این تجربه را متمایز کرده است. جامعه ی اهل سنت او را در لباس امام جماعت یکی ازمساجد صنعاء و معلمی در این شهر می شناسد. او از محضر عالمان بزرگ وهابی در کشور یمن از جمله ((قاضی احمد سلامه)) و ((علامه محمد بن اسماعیل عمرانی)) و ((دکتر عبدالوهاب دیلمی)) علم جویی کرده است. در مرحله ی بعد او برای ادامه ی تحصیل به عربستان مسافرت می کند و در دانشکده ی حدیث دانشگاه امام محمد بن سعود در شهر ریاض مشغول به تحصیل می شود. و جزو تقدیرات او بوده که در درس مفتی عربستان شیخ بن باز حاضر شود.

سرانجام مسیر درس خواندن او به این جا انجامید که اندیشه ای تند رو را به خصوص در برابر مذهب تشیع برگزید.

ولی ((خدا سرپرست اهل ایمان است و آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد.)) و ((خداوند آن چه بخواهد می کند.))

قلب آن وهابی تندرو, نرم و روان می شود. این دوستدار خدا در کوره ی حقیقت ذوب می گردد. حقیقت پرتوهای روشن خود را برایش نمایان می کند. او نخستین کاستی را در تعامل با دانش ((جرح و تعدیل)) می یابد. به شواهدی دست می یابد که نشان می دهد هم اعتقادانش در جاده ی اعتدال در این مساله خارج شده اند. او به میانه روی معتقد بود. و این حقیقت نخستین نقطه ی روشنایی .... و آغاز ره یافتگی او بود.

ما از این مساله اشاره وار می گذریم ولی نویسنده در چندین جا از کتابش این موضوع را روشن کرده و بخشی از داستان سفر بزرگش را نقل کرده است.

شایسته نیست که در سخن گزیده ی خود از مساله ی غفلت کنیم که از آن چه گفتیم, اهمیت کمتری ندارد. و آن هدف بزرگی است که نویسنده ی این کتاب برای رسیدن به آن تلاش می کند. او همواره این هدف را در برابر دیدگان داشته و یک قدم هم از این هدف عقب ننشسته. ((تلاش برای ایجاد وحدت در میان امت اسلامی)) و هر کس این کتاب را ورق بزند, به راحت تجلی این هدف ارزشمند را مشاهده می کند؛ بلکه این مساله امر شناخته شده ای در اندیشه ها و پی ریزی های

فکری دکتر عماد است. این نکته برای کسی که سید عماد را در سخنرانی ها و مناظراتش آزموده باشد, روشن است. به ویژه مناظرات ایشان در شبکه جهانی (اینترنت).

و چه قدر نیازمند ریشه دار سازی این اندیشه- وحدت اسلامی- هستیم. در تمامی پی ریزی های فکری و روش های اندیشه ای خود به مساله ی وحدت اسلامی نیازمندیم. به امید این که خداوند به برکت این آرمان, روزیمان کند تا اندیشه های پراکنده و متشتت را جمع کنیم و کنارهم آوریم و درآن زمان است که می توانیم اعتقاد توحید را اعلان می کنیم و پرچم حقیقت را در این کره ی خاکی به اهتزاز در آوریم.

و اما درباره ی این کتاب. به اعتقاد ما نیاز نیست درباره ی این کتاب سخن بگوییم و کلام را طولانی کنیم. ما این گونه باور داریم که کتاب, خود سخن می گوید و به خوبی عمق خود را نشان می دهد. و اگر در چنین مقامی درباره ی کتاب سخنی هم گفته می شود, برای نشان دادن میزان التزام نویسنده ی این کتاب به روشمندی علمی و مقدار آرمان این کتاب در واقع نگری به موضوع نوشتار می باشد. هر چند بعد از نامگذاری کتاب به این نام, سخن گفتن درباره ی روش مولف اضافه است. تمامی بخش های این کتاب نشانگر این روش جدید است. بنابراین تنها نکته ای که باقی می ماند مطالعه ای این کتاب است تا خواننده بررسی کند و ببیند نویسنده تا چه مقدار در ترسیم روشی که کتاب را با آن نامگذاری کرده, موفق بوده است.

ما کتاب را خوانده و دیده ایم که دکتر عماد در حد بالایی در گزینش و ارائه ی نیکوی روش خود موفق بوده است... و تایید این سخن به عهده ی خواننده ی محترم می گذاریمم.

((و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا و إنّ الله مع المتّقین))؛ ((و کسانی که در راه ما جهاد می کنند به راه هایمان هدایت می کنیم و به حقیقت خداوند همراه انسان های با تقواست.))(عنکبوت/69)

و حمد و سپاس ویژه ی پرودگار عالمیان است.

مؤسسة الکوثر للمعارف الإسلامیّة

شهر مقدس قم

14 ربیع الاول 1423 ه-.ق

27/5/2002 م.

مقدمۀ مترجم

برای آشنایان با فضاهای اعتقادی پوشیده نیست که سرآزیر شدن بی قاعده و جنجالی نزاع های اعتقادی به صحنه های اجتماعی و سیاسی، چه تاثیرات منفی و زیان باری به دنبال دارد. مباحثی که باید میان عالمان دین و با روش های فنی و علمی و به دور از هر گونه تعصب و پیش داوری مطرح شود، تبدیل به فضایی پر از لجاجت و تاریک بینی می شود و کار به جایی می رسد که خون بی گناهان به نام دین و مذهب و حقیقت بر زمین ریخته شده، حرث و نسل به تباهی کشیده می شود.

امروز با کمال تاسف رابطۀ میان دو مذهب اسلامی شیعه و وهّابیت، به چنین حالتی گرفتار شده است. این دو مذهب بی شک از فعّال ترین مذاهب اسلامی هستند. هر دو در کشورهای گوناگون اسلامی دارای مبلغان و حتی حرکت های اجتماعی- سیاسی و دینی هستند. هر چه گسترۀ تبلیغی و تربیتی این دو مذهب بیشتر می شود میزان درگیری های اجتماعی و مذهبی هم بالاتر می رود. کشتارهایتاسف بار پاکستان و مزار شریف افغانستان و انفجارهای روزانۀ عراق، نمونه ای از این اصطکاک نامبارک است.

در برابر این سیر پر شتاب و ویرانگر چه باید کرد؟ آیا می توان به سخنرانی های حماسی و یا بیانه های بزرگان مذهبی در محکوم کردن چنین حرکت هایی اکتفا کرد؟ سخنرانان و بزرگان، همواره این وظیفه را انجام داده و می دهند ولی روشن است که این نوع محکوم کردن ها شرط لازم است و نه کافی. باید چاره ای دیگر اندیشید و مساله را از زاویه ای دیگر دید.

بصیرت دینی حکم می کند با بینش عمیق تر به مسالۀ گفتگوهای دینی توجه کنیم. حرکت سازنده در جهت بهینه سازی «روش های گفتگوی دینی» یکی از مهم ترین نیازهای پژوهشی در این فضاست، به ویژه با توجه به مسایل کنونی جهان اسلام و وظیفۀ سنگینی که آرمان وحدت اسلامی بر دوش ما می گزارد.

روش های خصم پروری که تنها هدفش اسکات خصم است با فضا و روش حق گرایانۀ قرآن و روایات فرسنگ ها فاصله دارد. اصولا دعوت به پردازش و رشد روش های گفتگوی اعتقادی

تلاشی است برای نزدیک شدن به آرمان قرآنی جدال احسن. باید بهترین روش ها در مناظرات کشف شود. برای نزدیک شدن به این هدف، ضروی است سیر تکوین اندیشه، تسلسل مفهومی و تاثیر علّی و معلولی عقاید گوناگون را در اندیشۀ طرف مقابل کشف کرد. این تلاش غیر از شناخت محتوای عقاید اوست. در این حرکت ساختار اندیشه های طرف مقابل را می شناسیم یعنی منظومۀ ارتباطی مفاهیم و نوع تاثیر و تاثرها را بازشناسی می کنیم.

این کتاب تلاشی است نو برای نزدیک شدن به چنین هدفی. نویسندۀ این کتاب، اعتقاد جازمی به آرمان وحدت اسلامی دارد. در اندیشۀ ایشان وحدت اسلامی نه تنها باعث کوتاه آمدن از اعتقادات مذهبی نیست بلکه باعث تکمیل، تصحیح و بازشناسی حقیقت خواهد شد. ایشان عملا در کتاب خود چنین هدفیرا دنبال کرده اند. باید ادب گفتگو را رعایت کرد و به عقاید طرف مقابل احترام گذاشت، حتی در مواردی که نقدها و اشکالاتی به طرف مقابل داریم، باید با احترام به او، فضا را برای شنیدن نقد خود و پذیرش اندیشۀمان تلطیف کنیم. این اصل هم در کتاب به بهترین نحو رعایت شده است.

نویسندۀ این کتاب برخلاف باور مشهوری که وهّابیان را حق ناپذیر، متعصب و ... می پندارد معتقد است در میان وهّابیان انسان های حق گرا بسیارند. مشکل میان دو مذهب این است که مسایل اعتقادی بر اثر اشتباهات، بد فهمی ها، خلط ها و تفرقه ها، برای پیروان این مذهب شفافیت خود را از دست داده است. در ذهن یک وهّابی چهره ای از مذهب شیعه ترسیم یافته که فرسنگ ها از واقعیت فاصله دارد و این چهرۀ مشوّه در اثر گذشت زمان و تکرار دایم، به شکلی رسوخ یافته که محو کردن آن نیازمند ظرافت و دقت نظر بیشتری است. اندیشۀ وهّابی گرفتار خلط های بزرگی شده، از جمله این که مذهب شیعه دوازده امامی را با فرقه های غالی اشتباه گرفته و موارد بسیار دیگری که در کتاب تشریح شده است.

همین تصورات نابجا به شکل تسلسلی باعث به وجود آمدن مجموعه ای از ذهنیت های دور از حقیقت در ذهن وهّابیان شده است. پاسخ هایی که به این پرسش ها از طرف شیعه داده شده، معمولا به شکل مساله به مساله بوده و در یک ساختار مترابط سازمان دهی نشده است؛ به همین دلیل هم در مواردی تاثیر روشنگر خود را از دست داده است. این کتاب می کوشد

با توجه به سابقۀ مولف درشناخت و اعتقاد به وهّابیت، شاکلۀ اندیشۀ وهّابیت را به خوبی ترسیم کند و روش شناساندن عقاید شیعه به وهّابیان را آموزش دهد.

از ابتکارات مهم این کتاب بهره گیری از نمودار ها، تقسیم بندی های دانش علوم اجتماعی، تصویرها و ... می باشد.

تسلّط کم نظیر ایشان بر منابع اهل سنّت به شکل عام و مصادر اعتقادی وهّابیت به شکل خاص، چشمگیر است و بر غنای محتوایی کتاب می افزاید.

این کتاب در نوع خود از ابتکارات و گام های نخستین به شمار می رود. امید است این تلاش فتح بابی باشد برای پرداختن به موضوع «روش شناسی گفتگوهای دینی» و تاکید بیشتر بر اصل مهم مخاطب شناسی.

شیخ حمید رضا غریب رضا

اهدائیه

هدیه به پدر علّامه ام ((علی یحیی العماد)) به او که از چشمه سار دانش و اخلاقش سیراب شدم؛

به پدر بزرگواری که نه در خیال و آرزو که حقیقتا و به واقع با اسلام زندگی کرد؛

به پدر بزرگواری که روش زندگی و اخلاقش از کتاب خدا شکوفا شده بود؛

به پدر بزرگواری که با یاد و نام خدا و برای درمان مشکلات مسلمانان جهاد کرد و هدفش تربیت فرزندانی بود که دور از تاریکی و در سایه سار آیات روشن قرآن زیست کنند...

این تلاش را به تو تقدیم می کند.

فرزندت: عصام.

مقدمه مولف

بسم الله الرحمن الرحیم

ستایش تنها مخصوص خدایی است که او را حمد می کنیم, از او یاری می جوییم و از او پوزش گناه می طلبیم. از بدی های جان و زشتی های کردار به او پناه می بریم. هر که را او هدایت کند, کسی نمی تواند گمراه کند و هر که را گمراه کند هیچ کس هدایت نتوان کرد. و گواهی می دهم که هیچ خداوندی جز الله نیست و شریکی ندارد و گواهی می دهم که محمد (صلّی الله علیه و آله) بنده و فرستاده ی اوست.

((یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله حقّ تقاته و لا تموتنّ إلّا و أنتم مسلمون))؛ ((ای کسانی که ایمان آورده اید, از خدا آن گونه که حق پروا کردن از اوست, پروا کنید و زینهار جز مسلمان نمیرید.))(1)

((یا أیّها النّاس اتّقوا ربّکم الذى خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منها رجالا کثیرا و نساء. و اتقوا الله الذى تساءلون به و الأرحام. إنّ الله کان علیکم رقیبا))؛ ((ای مردم, از پروردگارتان پروا دارید که شما را از ((نفس واحدی)) آفرید و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکنده کرد و از خدایی که به نام او از همدیگر درخواست می کنید پروا نمایید. و و نیز از قطع رابطه با خویشاوندن خویش بپرهیزید که خداوند همواره بر شما نگهبان است. ))(2)

((یا أیّها الذین اتقوا الله و قولوا قولا سدیدا یصلح لکم أعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما))؛ ((ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا دارید و سخنی استوار بگویید تا اعمال شما را به صلاح درآورد و گناهانتان را ببخشاید و هر کس خدا و پیامبرش را فرمان برد قطعا به رستگاری بزرگی نایل آمده است.)) (3),(4)به اعتقاد من آرمان تقریب میان مذاهب اسلامی تنها با به کار گیری یک روش صحیح و سالم در گفتگو محقق می شود.

اگر ما در روش های گفتمان موجود میان مسلمانان ابتکار عمل نداشته باشیم و به قالب ریزی و نوسازی شیوه ها و تبدیل آنها از حالت های سنتی به شکل های جدید و با کارآیی بیشتر نکوشیم,


1) آل عمران:12

2) نساء: 1

3) احزاب: 70-71

4) این خطبه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله ) نقل شده و صدور آن از ایشان ثابت است و در میان محدثان بزرگ به ((خطبة الحاجة)) مشهور است. این خطبه در کتاب های صحاح وارد شده. ما برای تاسی به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) کتاب را با این خطبه آغاز کردهم. و از خداوند می خواهیم که به حق این خطبه ی بزرگ خواسته های ما را در دنیا و آخرت برآورده کند.

نه تنها از گفتگوهای تقریبی میان مسلمانان, نتیجه ی مطلوب به دست نمی آوریم بلکه فاصله ها بیش از گذشته می شود و تفرقه ی میان مسلمانان شدیدتر خواهد شد.

گفتمان میان مذاهب اسلامی دارای افق های گسترده ای است که باید با نگاه باز به آن ها رو آورد. بنابراین گفتگو در حقیقت:

اولاً: روشی است برای تقریب میان مذاهب اسلامی از یک سو میان اهل سنت و شیعه دوازده امامی و از سوی دیگر میان مکتب تشیع و وهابیت و از جهت دیگر میان وهابیت و سایر فرقه های اهل سنّت.

بدون شک اگر آرمان تقریب محقق شود, بزرگترین بحران رویاروی مسلمان در دوران معاصر, حل خواهدشد.

ثانیاً: شیوه ی است برای رویارویی با تمامی توطئه های که برای دسته بندی تفرقه آمیز میان مسلمانان پردازش شده اند. توطئه هایی که مسلمانان را به گروه ها و دسته جات پراکنده تبدیل کرده و می کوشد پیکره ی جامعه اسلامی را پاره پاره کرده, آن را به یک جسم از هم گسیخته, بدل کند.

در حقیقت این کتاب تلاشی است برای درمان برخی نقطه های منفی و تاریک در فرآیند گفتگوهای مذهبی میان مکتب تشیع و وهابیت. این کتاب با استفاده از تجربه گفتگوهای بنده با وهابیان در مدت زمانی بیش از دوازده سال و همچنین با توجه به سابقه من در اعتقاد به وهابیت نگاشته شده. من در کشور یمن در کلاس درس عالمان بزرگ وهابی شرکت می کردم و سپس برای ادامه تحصیل به عربستان سعودی مسافرت کردم. من یکی از وهابیان بسیار متعصب بودم و در این اعتقاد تا جایی پیش رفتم که در تکفیر شیعیان کتابی را با نام ((الصلة بین الاثنی عشریّة و فرقة الغلاة))؛ (پیوند میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان) نوشتم. بعد از این که مذهب وهابیت را ترک کردم و به شیعه گرویدم, کتابی را با عنوان ((حقائق المذهب الإثنى عشریّة و خصائصه أو رحلتی من الوهابیة إلى الإثنی عشریّة))؛ ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع یا داستان سفر من از وهابیت به تشیع)) نگاشتم. به همین جهتوقتی از گفتگو با وهابیان سخن می گویم درباره ی فرقه ای سخن می گویم که خود یکی از متعصب ترین افراد آن بوده ام. و به شکل طبیعی در گفتگو با آنان, بنده بهترین شیوه را می شناسم.

لازم است به مساله ی بسیار پر اهمیّتی اشاره کنم و آن این که گفتگو با وهابیان باید تنها با رعایت و توجه به چند مساله ضروری اجرا شود:

1. باید طرف وهابی را متقاعد کرد که گفتگو بر روی یک آیه از قرآن یا بر محور یک روایت انجام شود نه در یک موضوع. حتی باید طرف را متقاعد کرد که گفتگو را بر یک بخش از آیه و یا روایت از یک موضوع محدود کنیم, زیرا اندیشه یک شخصیت وهابی (با توجه به میزان بالای شبهات) قابلیت فهم همه ی ابعاد مذهب تشیع را ندارد. تنها با یک گفتگوی تدریجی, گام به گام, آیه به آیه و روایت به روایت می توانیم به این هدف برسیم. لازم است پیش از آغاز گفتگو با وهابیان ضرورت التزام به این شیوه را برایشان روشن کنیم.

با این استفاده از این شیوه, گفتگو روشمند و علمی خواهد بود. در هیچ یک از نقطه های جهان و مراکز دانشگاهی, نمی پذیرند که موضوع پژوهش, کلّی باشد؛ بلکه از دانشجو می خواهند که تحقیق را در محدوده ی کوچکی از یک موضوع ارائه کنند؛ به این دلیل که هر چه موضوع پژوهش کوچک تر وجزیی تر باشد, تحقیق کارآمدتر خواهد بود و قوت علمی

بیشتری خواهد داشت. ولی اگر در گفتگو با وهابیان یک موضوع عام و گسترده دامنه انتخاب شود, آن ها نمی توانند حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را درک کنند.

2. اگر گفتگو با وهابیان را با موضوعی غیر از حدیث ثقلین(1)آغاز کنید, مرتکب اشتباه بزرگی شده اید. زیرا اگر سایر فضایل امیر مومنان را برای آنان بازگو کنید در پاسخ مدعی می شوند برای دیگران هم فضایلی روایت شده است.

به همین جهت باید برای اندیشه وهابی روشن کرد معنای روایاتی که فضایل صحابه -به جز امیر مومنان – را بیان می کنند, این نیست که می توان به آنان تمسک کرد و بر اساس دیدگاهو کردارشان, عمل کرد. در حالی که حدیث ثقلین بیان می کند واجب است به حضرت علی (علیه السلام) تمسک کرد. این حدیث را امام مسلم-رحمه الله علیه- در باب ((ما ورد عن النبى فى الإمام على)) نقل کرده است.

اگر طرف وهابی درخواست کرد گفتگو از میان موضوعات قرآنی باشد باید گفتگوی با او را از آیه ی تطهیر آغاز کنید نه از آیه ی ولایت و یا آیه های دیگر. این شیوه بر اساس نکته های فراوان علمی به دست آمده که این قسمت کتاب مجال بیان آن ها نیست.(2)و مهمترین دلیل این پیشنهاد این است که میان آیه ی تطهیر و حدیث ثقلین پیوندی محکم وجود دارد و به همین دلیل تمام نویسندگان اهل سنّت در کنار بیان آیه ی تطهیر و حدیث کساء, حدیث ثقلین را هم ذکر کرده اند. و هیچ مسلمانانی نیست که پیوند محکم میان حدیث ثقلین و حدیث کساء را نشناسد. تحقیق درباره ی آیه ی تطهیر ناخود آگاه ما را به تحقیق درباره ی حدیث کساء و حدیث ثقلین می کشاند.

3. محور سوم در گفتگو با وهابیان درباره ی نقش بنی امیّه در جداسازی اهل سنّت از اهل بیت (علیهم السلام) می باشد.

وهابیان برای پراکنده سازی مردم از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به برخی مباحث دامن می زنند مانند: افسانه ی وجود داشتن قرآن دیگری نزد شیعه و افسانه های دیگر که به مکتب اهل


1) اصرار شدید من بر ضرورت شروع مناظره با استفاده از حدیث ثقلین, ناشی از تاکیدات فراوانی است که پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) نسبت به این حدیث داشته اند. ایشان بیان کرده اند که عمل به حدیث ثقلین نجات دهنده ی امت اسلام از گمراهی و اختلاف است. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) تا آخرین لحظه های زندگی, امت خود را به عمل به این حدیث تشویق می کرد. حدیث ثقلین آخرین سخنی بود که ایشان بر زبان آوردند و در حالی امت را به حدیث ثقلین توصیه می کردند با امت وداع کردند. و به همین شکل من دریافته ام که وصیت بزرگان در آخرین لحظه های عمرشان حول حدیث ثقلین متمرکز بوده است و توصیه به این حدیث یکی از مواردی بوده که بسیاری از شخصیت های بزرگ اسلامی نسبت به آن توجه داشته اند. به همین جهت هم می بینیم که حضرت علی (علیه السلام) در لحظه های پایانی عمر تمسک به ثقلین را توصیه کرده اند.

و همچنین می بینیم بسیاری از بزرگان اسلام روش پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) را پی گرفتند و وصیت های جاودانه ی خود را با ضرورت تمسک به ثقلین آغاز کردند و مسلمانان را به ضرورت توجه و عمل به حدیث ثقلین تشویق کرده اند. همچنین به این ضرورت تاکید کرده اند که تنها نقل این روایت کافی نیست بلکه واجب است به مضمون روایت هم عمل شود. و به همین جهت هم معتقدم, تنها با گفتگو درباره ی حدیث ثقلین می توانیم حقیقت را به وهابیان معرفی کنیم.

2) ما در مبحث ویژگی واقع گرایی مذهب تشیع در تعامل با صحابه, علت عقب انداختن گفتگو درباره ی آیه ی ولایت را تشریح کرده ایم؛ ر.ک ص از همین کتاب.

بیت(علیهم السلام) نسبت می دهند و تلاش می کنند به این وسیله میان مردم و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) جدایی بیافکنند, لازم است در چنین گفتگوهایی از پرداختن به این نوع مسایل پرهیز کرد.

آنچه باعث شده به این نتیجه برسم و نقطه شروع گفتگو با وهابیان را ضرورتاً حدیث ثقلین بدانم این است که حدیث ثقلین -بنا به تحقیق و استقرای فراگیری که داشته ام- عامل اساسی انتقال بسیاری از وهابیان و اهل سنّت به مذهب شیعه دوازده امامی شده است.

به همین جهت ضروری است گفتگو با آنان پیش از هر موضوعی درباره ی حدیث ثقلین باشد و هر نوع گفتگویی با آنان اگر با حدیث ثقلین آغاز نشود ثمر بخش نخواهد بود و باعث انتقال آنان به مذهب اهل بیت نخواهد شد. در حالی که هدف ما از گفتگو با وهابیان تنها انتقال آنان به مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و یا تقریب میان آنان و شیعیان است. و بدون شک بسیاری از وهابیان خواستار شناسایی حقیقت هستند و اگر حقیقت را بشناسند از آن پیروی خواهند کرد.

به همین جهت ما شیوه ی برخی از شیعیان را در گفتگو با وهابیان نمی پذیریم زیرا با استفاده از راهبرد آنان, نمی توان مذهب اهل بیت(علیهم السلام) را به وهابیان شناساند و همچنین نمی توان میان شیعه و وهابیّت تقریب ایجاد کرد؛ بلکه این شیوه آنان را از حقیقت دورتر می کند(1)و رشته های وحدت اسلامی پاره پاره می شود. برخی از شیعیان نسبت به برداران وهابی بدبین هستند و می پندارند که وهابیان معانداند و حق پذیر نیستند و این پندار ستم بزرگی نسبت به وهابیان است. همان طور که قبلاً گفتم بنده هم جزو معتقدان به اندیشه وهابی بوده ام ولی با شناختن حقیقت, وهابیت را رها کرده,پیرو مکتب تشیّع شدم. از همین نقطه نظر معتقدیم در صورتی که حقیقت مکتب تشیّع برای بیشتر وهابیان روشن شود, مکتب وهابیّت را رها کرده به مذهب تشیّع گرایش می یابند.

این کتاب بر مبنای حسن ظن و نیک انگاری به وهابیان نگاشته شده است, زیرا اگر با نگاه مثبت به آنان ننگریم, گفتگوی با آنان هم نتیجه ی مثبتی به دنبال نخواهد داشت.

من با توجه به تجربه ی دوازده ساله ی خود در مناظره با وهابیان و همچنین با توجه به تحقیقاتی که در این موضوع داشته ام به این نتیجه رسیده ام که در این فضا شدت و خشونتی بی مانند حکم فرما شده است.

درست است که در گذشته میان اهل سنّت و شیعیان اختلاف هایی وجود داشته است ولی هیچ گاه این اختلاف به درجه اختلاف میان وهابیت و تشیع نرسیده است. با ظهور محمد بن عبد الوهاب و به دنبال تاثیر گذاری دست های استعمار صلیبی, این اختلاف بسیار ریشه دارتر شد زیرا این استعمار بود که از ثمرات این درگیری به سود خود بهره برداری می کرد. این گسل و جدایی روز به روز عمیق تر می شد و کار به جایی رسید که رشته ی هر نوع ارتباط دینی میان تشیع و وهابیت از هم گسسته شد. شرایط به گونه ای درآمد که امروز بر لبه پرتگاه ایستاده, به جنگی پر تب و تاب ولی بی فایده مشغول شده ایم, جنگی که سرانجام نه پیروزمندی دارد و نه شکست خورده ای! و تنها بهره بردار این معرکه استکبار صلیب به دوش جهانی است. به همین دلیل هم


1) عجیب این است که برخی از برادران شیعه معتقدند ضروری است از مرحله ی دفاع به مرحله ی تهاجم گذر کنیم ولی میان تهاجم مثبت و تاثیر گذار و تهاجم منفی که دارای نتایج نامطلوب است تفاوتی قایل نمی شوند, در حالی که باقی ماندن در حالت تدافعی از ورود به مرحله ی تهاجم منفی بهتر است.

بود که در زمان تاسیس مجمع تقریب بین المذاهب, این مرکز با مخالفت موسسه های دست ساز استعمار روبه رو شد.

و این جنگ تلخ روزبه روز شعله ورتر شد تا جایی که تیرهای این مبارزه به بزرگترین مقدسات اسلام یعنی قرآن کریم اصابت کرد.

بنابراین بر ما واجب است برای نجات این گفتمان به طرحی حساب شده و علمی دست یازیم تا بتوانیم از مقدسات اسلامی خود حفاظت کنیم و آن ها را از آثار نامبارک این مجادلات پر تنش در امان نگه داریم.

به همین دلیل از زمانی که به مذهب تشیع گرویدم, بیشترین تلاش خود را برای نزدیک سازی این دو مکتب به کار گرفته ام زیرا درک کرده ام, دست های پنهانی در تلاش است تا با ایجاد اختلاف میان این دو مذهب پرارزش, در بین امت اسلامی چند دستگی ایجاد کنند. در این کتاب کوشیده ام مبنایی صحیح را برای ایجاد گفتگو میان تشیع و وهابیت پایه ریزی کنم. بنا به دیدگاه من در صورتی که این روش پی گیری نشود, گفتگو و مناظره میان ما بی نتیجه خواهد بود.

این روش در طی سه مرحله ی اساسی در گفتگو اجرا می شود. این سه مرحله را اندیشمندان جامعه شناس پی ریزی کرده و مادی گرایان و الاهیون همه آن را پذیرفته اند. این مراحل گام هایی نو هستند که از دانش جامعه شناسی و روانشناسی به دست آورده, با نگاهی تطبیقی بر گفتمان بین شیعه و وهابیت منطبق کرده ام. اندیشه الاهی و مادی هردو این مراحل را می پذیرند. و برای رسیدن به آرمان وحدت اسلامی میان تشیع و وهابیت, پذیرش این مراحل سه گانه امری اجتناب ناپذیر است.

به زودی در همین کتاب این مراحل سه گانه را تشریح خواهیم کرد.

بزرگترین مشکل این گفتمان دارا نبودن مهمترین شرط گفتگو یعنی روشن بودن محتوا و معنای مورد نظر از اصطلاح های به کار گرفته شده است. در هر نوع گفتگویی اگر قصد داریم به نتیجه ای برسیم, باید معانی مورد نظر را روشن و شفاف بیان کنیم, به ویژه در جایی که دو سوی گفتگو مسلمان هستند.

نکته ی قابل توجهی که به نظر من رسیده این است که برخی از واژگان پرکاربرد در این گفتمان لفظ مشترک هستند, از نظر ساختار لفظی یکسان می نمایند ولی میان معانی قصد شده از آن ها اختلاف فاحشی وجود دارد. از این قبیل است اصطلاح "عصمت" و یا "تقیه" و برخی واژه های دیگر. عصمت در نگاه وهابیت با عصمت در نظرگاه شیعه اختلاف جوهری دارد؛ زیرا عصمت در اندیشه وهابیت ملازم با مفهوم نبوت است در حالی که به نظر شیعه تلازمی میان عصمت و نبوت وجود نداردهمانطور که حضرت مریم(سلام الله علیها) پیامبر نبودند ولی معصوم بودند. بنابراین

عصمت حضرت علی (علیه السلام) به اعتقاد شیعه از این جهت مشابه با عصمت حضرت مریم است.

به دلیل همین چندگانگی در تفسیر اصطلاح ها, مساله ی تقریب میان تشیع و وهابیت محقق نشده است.(1)

این کتاب تلاش دارد میان جمعی از امت اسلامی یعنی شیعیان و وهابیانی که در فضای گفتگوهای مذهبی قرار دارند, تقریب ایجاد کند. به امید این که برای همگان روشن شود میان تشیع و وهابیت مشترکات فراوانی وجود دارد.

در حقیقت کسانی که معتقدند تقریب میان تشیع و وهابیت امکان پذیر نیست نه حقیقت مکتب تشیع را به خوبی شناخته اند و نه نه حقیقت مذهب وهابیت را.

این کتاب کوششی است برای تقریب میان دو فرقه ی بزرگ اسلامی و تلاشی است برای زدودن دشمنی های موجود میان وهابیت و تشیع. و کوششی است نو در روشن سازی و تبیین نقطه هایمشترک میان این دو گروه بزرگ اسلامی و البته به یقین برای هر دو مذهب آشکار است که هیچ کدام نمی توانند دیگری را نادیده بگیرند.

باید خدا را سپاس گفت که اندیشمندان این دو مذهب به یکدیگر احترام می گذارند و عالمان این دو فرقه هر کدام حق گزینش را دارند همانگونه که حق دارند دیدگاه طرف مقابل را -هر چند این دیدگاه را نپذیرفته باشند- دنبال کنند.

در حقیقت آن چه من را به تقریب میان تشیع و وهابیت و دعوت به این تقریب تشویق کرد, حرکت تقریب میان اهل سنت و شیعه بود که در آغاز این قرن رشد کرد.

ضروری است پیروان هر دو مذهب از جایگاه احترام متقابل به هم نگاه کنند و بدیهی است چنین نگاهی باعث می شود دیدگاه اسلامی طرف مقابل را بپذیریم و به آینده ای بهتر در ارتباط میان مذهب تشیع و وهابیت دست یابیم.

در پایان این مقدمه لازم است نکته ای مهم و ضروری را درمورد گفتگو با آنان درباره ی حدیث ثقلین یا حدیث دیگر گوشزد کنم: لازم است پیش از آغاز گفتگو طرف وهابی اعلام کند به اعتقاد اهل سنّت درباره ی شیعه ملتزم است و شیعه ی دوازده امامی را جزو فرقه های اسلامی می داند. باید برای او روشن کنیم که گفتگوی میان وهابیت و تشیع گفتگویی بین دو فرقه از فرق اسلامی است. اگر طرف مقابل بر تکفیر شیعیان اصرار داشت باید برای او روشن کنیم که شیوه ی اهل سنّت در رویایی با شیعه این گونه نبوده و او در مساله تعامل با شیعه و همچنین تعامل با سایر مذاهب چهار گانه ی اهل سنّت از روش آنان جدا شده است, و اگر باز هم بر تکفیر شیعه پافشاری می کرد, لازم است از مناظره ی با او اجتناب کرد و ادامه گفتگو با او صحیح نیست نه در مورد حدیث ثقلین و نه موضوع دیگر.

ضروری است به نکته ی مهم دیگری در موضوع گفتگو درباره ی صحابه اشاره کنم: به نظر من اشتباه است قبل از طرح حدیث ثقلین, بحث صحابه را پیش بکشیم زیرا مساله ی صحابه به شکل منطقی و به سبب مخالفت آنان با حدیث ثقلین مطرح می شود, بلکه بنده معتقدم حتّی گفتگو درباره ی هر یک از شبه های مطرح شده درباره ی شیعه تنها زمانی صحیح است که ابتدا درباره ی حدیث


1) من مدت سیزده سال است که ندای ضرورت تاسیس جماعت تقریب میان تشیع و وهابیت را بلند کرده ام. با برخی از محققان وهابی هم ملاقات هایی داشته ام و نشانه هایی از این اندیشه را در آنان مشاهده کرده ام. من معتقدهم تاسیس چنین جماعتی یکی از مهم ترین واجبات اسلامی است و لازم است برای دست یابی به آن تلاش کنیم؛ زیرا درگیری میان تشیع و وهابیت به موضوعی تبدیل شده که دشمنان اسلام برای ایجاد تفرقه از آن استفاده می کنند.

ثقلین مناظره کرده باشیم. زیرا تنها دلیل به وجود آمدن تمامی شبه های مطرح شده درباره ی مذهب اهل بیت, رویگردانی برخی از مسلمانان از حدیث ثقلین بوده است.

و هنگامی که بحث با وهابیان درباره ی حدیث ثقلین به سرانجام رسید, گفتگو را درباره ی حدیث کساء را آغاز می کنیم. و در مرحله ی بعد درباره ی حدیث ((اثنی عشر)) به گفتگو می نشنیم.

این سه حدیث یعنی (حدیث ثقلین+حدیث کساء+حدیث اثنی عشر) علّت اساسی تحول فکری بسیاری از وهابیان و اهل سنّت و پذیرش تشیع گشته است. بنابراین لازم است در ابتدا و پیش از گفتگو درباره ی شبهه های پراکنده شده به دست دشمنان تشیع, این احادیث سه گانه موضوع مناظره قرار گیرند.

در این جا فراموش نمی کنم از مادر بزرگم ((ام ابراهیم)) و همچنین از مادرم ((ام عصام)) که در دیار غربت آبادی خانه مان و مایه ی خیر وبرکت آن بودند, کمال تشکر را به جا آورم... دوری از شما برایم بسیار سخت است ولی چهره ی شما همیشه در ذهنم نقش بسته و همراه من است... و معتقدم اگر دعای شما نبود معلوم نبود که خداوند برای من چه تقدیری را رقم می زد؟!

وهمچنین از همسر عزیزم ((ام یوسف)) تشکر می کنم به خاطر رنجی که در این مدت طولانی کشید(1)یعنی زمان نگاشتن این کتاب و کتاب ((رحلتى من الوهابیة الی اثنی عشریة))(2). سپاسگزاری من از آنانکمترین چیزی است که می توانم به ایشان تقدیم کنم. پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله)


1) تالیف این کتاب, بیش از ده سال به درازا کشید.

2) مناسب است مطالعه ی کتاب((رحلتی من الوهابیة الی الاثنى عشریة)) بعد از خواندن این کتاب انجام شود؛ زیرا در حقیقت این کتاب پیش نیازی ضروی برای کتاب((رحلتی من الوهابیة الی الاثنى عشریة)) می باشد و ضروری است قبل از مطالعه ی آن, بررسی شود. می توانیم بگوییم که کتاب حاضر بخش نخست این بحث به حساب می آید. این کتاب بخش نظری بحث را انجام می دهد, ولی کتاب ((رحلتی من الوهابیة الی الاثنى عشریة)) بخش عملی این بحث را عهده دار شده است.

می فرمایند: ((لا یشکر الله من لا یشکر الناس))؛(1)(هر کس از مردم سپاسگزاری نکند خدا را سپاس نکرده).

((و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد))؛(2)(امر خود را به خدا می سپارم زیرا نسبت به امر بندگان بیناست.)

و از خداوند تعالی خواستارم این کتاب را برای دیگران سودمند قرار دهد.

و آخرین کلام ما سپاس خداوند جهانیان است.

عصام علی یحیی عماد- صنعاء- 1412ه- . ق(3), (4)

چگونه مذهب تشیع را به وهابیان ارائه کنیم؟

در کتاب ((رحلتى من الوهابیة إلی الإثنى عشریّة)) توضیح داده ام چه عواملی باعث شد مذهب وهابیت را ترک کنم در حالی که در یکی از مساجد وهابیان امام جماعت شده بودم و در مساجد آنان تدریس می کردم. در این کتاب به زودی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را به گونه ای ارائه


1) الالبانی, ناصر الدین, صحیح سنن الامام ابی داود, ج3, ص913 چاپ اول

2) غافر: 44

3) بنده مقدمه ی این کتاب را در همین تاریخ نگاشته ام ولی کتاب و مقدمه را بازنگری کرده, مواردی را در آن ها اضافه و کم کرده ام. ترتیب و ساختار این کتاب بازنویسی شده است به ویژه مطالبی که مربوط به دوره ی تالیف کتاب بوده, زیرا گمان نمی کردم که نوشتن این کتاب تا این مقدار برای من هزینه ی وقتی داشته باشد. به همین جهت هم تاریخ ذکر شده در مقدمه, تاریخ شروع نگارش کتاب است که هم زمان است با تاریخ شروع تالیف کتاب((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) هم زمان بوده است.

4) عباراتی که در این کتاب در میان گیومه نقل شده- به طور مثال در میانه ی نقل سخنی از شخصیتی- به قلم نویسنده می باشد.

می کنم که مشکلات و شبه های فکری وهابیت را در رد مذهب شیعه حل کند. به نظر من تا این مشکلات حل نشوند, امکان ندارد گفتگوی با وهابیان نتیجه بخش باشد.

برای درمان اندیشه وهابیت در رابطه با چگونگی تعامل با مذهب شیعه به نظر من رسید تا عقاید تشیع را در سه مرحله ی اساسی بیان کنم. لازم است ترتیب این مراحل سه گانه را رعایت کنیم در غیر این صورت شبه های فکری وهابیت درمان نمی شود و فرصتی برای آنان مهیا نمی شود تا حقایق و ویژگی های مذهب شیعه را بشناسند.

همانگونه که واجب است برای وهابیان روشن کنیم عدم توجه به این مراحل سه گانه و عدم التزام به این ترتیب, همان عاملی است که روش وهابیت در بررسی حقایق و خصوصیات تشیع را به بیراهه کشانده است و باعث شده از روش سایر اهل سنت در بررسی شیعه منحرف شود.

و به دلیل خروج وهابیت از روش اهل سنّت در بررسی عقاید شیعه, وهابیت چهره ای از شیعه ترسیم کرده که هیچ شباهت و ارتباطی با تصویر ترسیم شده توسط پیشینیان اهل سنّت ندارد.

اهمیت این پژوهش از این جهت است که بنده تا کنون تحقیقی علمی را مشاهده نکرده ام که به موضوع (روشی نو و صحیح در گفتگو با وهابیان) پرداخته باشد یا این که در موضوع (تفاوت میان روش وهابیان و شیوه ی گذشتگان اهل سنّت در مواجهه با مذاهب اسلامی) پژوهش کرده باشد. به طور قطع مساله ی مهمی باعث شده در موضوع شناسایی (حقایق مذهب شیعه و ویژگی های آن) میان پیشینیان اهل سنّت و وهابیان اختلاف شدید ایجاد شود.

ما شکی نداریم که علت این اختلاف به تفاوت (طبیعت) روش اهل سنّت و (طبیعت) روش وهابیت بازگشت دارد. و باز هم جای هیچ شبهه ای نیست که میان این طبیعت و تصویری که از (حقایق تشیع و ویژگی های آن) ترسیم کرده اند, ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. در حقیقت نسبت به این حقایق تاویل های باطلی انجام می شود به گونه ای که این حقایق را از حالت حقیقی و چهره واقعی خود فرسنگ ها دور می کند. و هنگامی که این ویژگی ها با روش و شیوه ای غیر علمی ارائه می شود در سرشت خود مغالطه های پنهانی را همراهی می کند و تحریفات و زشت نمودن هایی از مذهب تشیع را باعث می شود.

تنها هنگامی که با روشی علمی و متکی به پژوهش مقارن به تصویر اهل سنّت و تصویر وهابیت از (حقایق و ویژگی های مذهب تشیع) از این مساله نگریستیم, تنها در این صورت می توانیم نقش (طبیعت روش) را در تاثیرگذاری بر ترسیم و ارائه ی حقایق مذهب تشیع و ویژگی های آن بشناسیم.

شایسته است پژوهشگری که با انصاف علمی درباره ی عقاید تشیع تحقیق می کند, میان واقعیت ها و حقیقت های شیعه ی دوازده امامی و میان روش ها و شیوه هایی که در بررسی تشیع به اشتباهات بزرگی دچار شده اند, تفاوت اساسی قائل شود و توجه داشته باشد این روش ها به دلیل همین اشتباهات ما را در فهم حقیقت تشیع به انحراف کشانده اند. ضرورت دارد تفاوت میان ذات و حقیقت تشیع و شیوه های بررسی و تحقیق درباره ی آن را بشناسیم. و از همین نقطه نظر

اهمیت ارائه ی شیوه ای صحیح و بی نقص برای پژوهش در اندیشه های مذهب تشیع روشن می شود.

ما با روش وهابیت در بررسی شیعه دوازده امامی مخالف هستیم و در برخی از جوانب با شیوه ی پشینیان اهل سنت و برخی امروزیان آنان موافقیم.

روش ما در ارائه و ترسیم (حقایق و ویژگی های تشیع) از سه مرحله گذر می کند. لازم است به این مراحل ملتزم باشیم تا از لغزش هایی که وهابیان در شناسایی (حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)مرتکب شده اند, در امان بمانیم.

من مراحل سه گانه ی این روش را با هدف ارائه ی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع به وهابیان برگزیده ام با این امید که بتوانند این حقایق را فهمیده و درک کنند. در این کتاب هم همین ترتیب رعایت شده:

شناخت انتسابی مذهب تشیع

مرحله ی نخست: ((شناخت انتسابی مذهب تشیع))(1)

در این مرحله به بررسی علل و عوامل اشتباه وهابیان در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع می پردازیم و به تعبیر دیگر اسباب و عوامل خلط وهابیت بین تشیع و فرقه ی غالیان را بررسی می کنیم.

این اسباب و عوامل به دو بخش تقسیم می شوند:

بخش اول: اسباب و عواملی که به جهالت پیروان مذهب وهابیت نسبت به مذهب شیعه ی دوازده امامی, بازگشت دارد. که شامل سه سبب زیر هستند:

سبب اول: ندانستن معنای ((غلو)) ؛

سبب دوم: ندانستن معنای مذهب تشیع؛

سبب سوم: ندانستن موضع تشیع در برابر اندیشه ی غلو و فرقه ی غالیان؛

بخش دوم: اسباب و عواملی که به سرشت و طبیعت فرقه ی وهابیت برمی گردد. این دسته از عوامل را می توان در دو سبب اساسی زیر منحصر دانست:

سبب چهارم: شیوه تفکر در مکتب وهابیت؛

سبب پنجم: برون رفت وهابیت از شیوه ی اهل سنّت در مواجهه با مذهب شیعه دوازده امامی.

مرحله ی دوم: ((شناخت تحلیلی مذهب شیعه ی دوازده امامی))در این مرحله چهار حقیقت مهم را بررسی می کنیم:

حقیقت اول: حقیقت الوهیت و نبوت در مذهب تشیع؛

حقیقت دوم: حقیقت شرایع و احکام در مذهب تشیع؛

حقیقت سوم: حقیقت اهداف مذهب تشیع؛

حقیقت چهارم: حقیقت معنای برخی از اصطلاح ها در مذهب تشیع.

و بعد از این که خواننده مرحله ی دوم را پشت سربگذارد, به مرحله ی سوم می رسیم.

مرحله ی سوم: ((شناخت ریشه ای مذهب شیعه دوازده امامی))

در این مرحله چهار حقیقت مهم مطالعه می شود:

حقیقت پنجم: حقیقت منابع مذهب تشیع؛

حقیقت ششم: حقیقت امامت در مذهب تشیع؛

حقیقت هفتم: حقیقت هویت مذهب تشیع؛

و حقیقت هشتم: حقیقت منشاء پیدایش مذهب تشیع و علل این پیدایش.


1) در مرحله ی دوم بررسی مذهب تشیع را در صفحه ی این کتاب و مرحله ی سوم را در صفحه ی این کتاب بررسی و تشریح کرده ایم.

بعد از پایان بررسی مرحله ی سوم خواننده به مرحله ای به نام بررسی ((ویژگی های مذهب تشیع)) می رسد.

ویژگی های مذهب تشیع

هر چند این ویژگی ها مربوط به مرحله ((شناخت تحلیلی مذهب شیعه دوازده امامی)) است ولی ما با تعمد بیان آن را تاخیر انداختیم؛ زیرا این ویژگی ها (از نظر توانایی فهم وهابیان) آخرین

مسایل اعتقادی هستند که وهابیان توانایی شناخت آن را دارند. به زودی سه ویژگی از ویژگی های این مذهب را بررسی می کنیم:

ویژگی نخست: خاصیت اعتدال مثبت در تعامل با اهل بیت(علیه السلام) در مذهب تشیع؛

ویژگی دوم: خاصیت واقع گرایی در تعامل با صحابه در مذهب تشیع؛

ویژگی سوم: خاصیت غیبت امام دوازدهم(علیه السلام) در مذهب تشیع.

موارد ذکر شده, گام های پژوهش در مذهب تشیع است که ضروری است هنگام تبیین مذهب شیعه برای وهابیان, بر اساس ترتیب پیش گفته به آن ملتزم باشیم. و در این کتاب تلاش می شود بحثی مختصر درباره ی هر کدام از این محورها و بنا به ترتیب مذکور به شما ارائه شود.

این شکل خلاصه ای از ((روش جدید)) مورد نظر را در تبیین مذهب تشیع برای وهابیان, نشان می دهد.

مرحله ی نخست

شناخت انتسابی مذهب تشیع

((و لا تلبسوا الحقّ بالباطل))؛ ((حق را با باطل نپوشانید.))(1)

برای این که معتقدان به سایر مذاهب اسلامی به گناه زشت نمایاندن و تشویه حقایق و ویژگی های مذهب شیعه گرفتار نشوند لازم است به مسایلی توجه کنند. ابتدایی ترین مساله در این زمینه و آن چه که ضروری است این دسته از محققان در هنگام نوشتن درباره ی مذهب تشیع به آن توجه کنند بررسی دقیق این مرحله یعنی شناخت انتسابی است.-البته قبل از شروع به نوشتن باید این مرحله را مد نظر داشته باشند- در این مرحله مهم و ضروری به این نتجه می رسیم که میان ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) و ((مشخصات غلو)), میان حقایق و ویژگی های بلند اسلامی شیعی و میانخصوصیات مبتذل و پست فرقه ی منحرف غالیان و همچنین میان عقیده ی الاهی و اسلامی شیعه و میان افسانه های بشری و مجوسی جدایی اساسی و تفاوتی ریشه ای وجود دارد.

در این مرحله ابتدایی ولی بسیار مهم, پی آمدهای خطرناک خلط میان ((اندیشه اسلامی تشیع)) و ((اندیشه ی غالیان)) را می شناسیم. این آمیخته بینی تاثیر زیادی بر پیروان اندیشه ی وهابی گذاشته است و باعث شده مسائلی را به شیعه نسبت دهند که از شیعه, حقایق و ویژگی های آن کاملا بیگانه است.

و شاید وجود این مرحله مهم, یکی از دلایلی باشد که التزام به شیوه ی صحیح طرح شده در این کتاب را ضروری می کند. عدم شناخت این مرحله باعث شده تا پیروان اندیشه ی وهابی آن چه از پس مانده های عقاید مجوسی, نصرانی و یهودی به گوششان رسیده, به شیعه نسبت دهند. نشناختن این مرحله باعث شده حقایق و ویژگی های مذهب تشیع به گونه ای نامناسب و مضطرب ارائه کنند.

من یقین دارم ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) تنها هنگامی به همان صفا و پاکی موجود در ذات آن, شناخته می شود که به این گام نخست, مهم و اساسی توجه لازم شود.

ما در این کتاب این مرحله را ((مرحله شناخت انتسابی مذهب تشیع)) نام گذاشته ایم زیرا لازم است پیش از شروع به بررسی ((حقایق مذهب تشیع)) میان آن چه از صمیم و ذات تشیع برمی خیزد با آن چه از ذات غلو برخاسته, تفاوت قایل شویم. همین تفاوت نگذاشتن بوده که باعث شده پیروان فکر وهابی افسانه ها و خرافاتی را که مربوط به اعتقاد انحرافی غالیان است, به شیعه نسبت دهند. در این مرحله به تفصیل درباره ی نسبت هایی که به شیعه داده می شود سخن می گوییم. مسایلی که در حقیقت متعلق به غالیان است. و به همین جهت این مرحله ((مرحله شناخت انتسابی مذهب تشیع)) نام گذاری شده است. از آن جا که ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) از


1) بقره:42

قرآن کریم و سنّت شریف پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله) برداشت شده است ضرورتا با اعتقادات شرک آلود و بت پرستانه ای که در باورهای مجوسی, یهودی و مسیحی ریشه دارد, متفاوت است.

به یقین تنها هنگامی که وهابیان از چنگال شبهه ی خلط میان شیعه و فرقه ی غالیان, رها شوند پژوهش و بررسی های وهابیان درباره ی حقایق و ویژگی های تشیع تصحیح می شود.

در این مرحله در ابتدا به توضیح و تبیین مشکل ((خلط وهابیان میان تشیع و فرقه ی غالیان)) پرداخته ایم. بعد از تبیین و توضیح این مشکل فکری, به شکل علمی اسباب و عواملی پدید آورنده ی این بحران را بررسی می کنیم.

در این جا لازم است این توجه را ایجاد کنیم که پیشینیان اهل سنّت همانند اندیشمندان متاخر و معاصر اهل سنّت از این مشکل رهایی یافته اند. و به همین جهت است که می بینیم از مذهب تشیع دفاع کرده, به کسانی که همچنان میان تشیع و فرقه ی غالیان خلط می کنند, حمله می کنند.(1)

قبل از کامل کردن سخن ازاین مرحله, لازم است درباره ی واقعیتی انکارناپذیر در این روش ترسیم شده سخن بگوییم:

این شیوه-همانگونه که قبلا اشاره کرده بودیم- شامل سه مرحله است. این مراحل سه گانه به شکلی خاص و ترتیبی مشخص سیر می کند و ضروری است که به این شیوه و ترتیب بدون کمترین کاستی و یا دگرگونی ملتزم بود.

و من یقین دارم و مطمئن هستم ملتزم نبودن به این ترتیب و روش باعث می شود این شیوه ارکان و هدف اساسی خود یعنی ((تصحیح پژوهش های وهابیان درباره ی مذهب تشیع)) و ((تبیین تفاوت روش اهل سنّت و شیوه ی وهابیت در بررسی این مذهب)) را از دست بدهد.

ما یقین داریم نوشته های پیروان وهابیت درباره شیعه تنها و تنها هنگامی از تشویه, انحراف و مسخ نجات پیدا می کند که به این شیوه پایبند شود.

هنگامی که به اسباب موفقیت پیشینیان اهل سنّت در مقایسه با وهابیان نگاهی اجمالی می اندازیم, روشن می شود که علت اساسی موفقیت آنان در شناخت حقایق و ویژگی های مذهب تشیع این بوده که آنان به بحران خلط فکری بین شیعه و غالیان گرفتار نشده اند.


همان گونه که گفتم این مرحله یعنی مرحله ی شناخت انتسابی گامی مهم و ضروری است زیرا در صورت تصحیح خطای وهابیت در این مرحله به شکل طبیعی اشتباههای دیگر وهابیان هم در تفسیر حقایق و ویژگی های شیعه (مراحل اول و دوم) برطرف می شود؛ در نتیجه تحقیقات آنان بر اساس روشی واقع گرایانه و یک نظام علمی پایه گذاری می شود. و چون اندیشمندان معاصر اهل سنّت در این مساله, همان روش گذشتگان را پیشه کرده اند به خوبی خطرناک بودن اشتباه را در شناسایی این مرحله,

درک می کنند و به همین جهت هم در تفسیر حقایق و ویژگی های مذهب تشیع به شکلی متفاوت با وهابیان عمل کرده اند و ردیه های خود را از تفسیر وهابیان از این حقایق و ویژگی ها اعلام کرده اند. آنان موازینی علمی را در این مساله تثبیت کرده اند که ضروری است وهابیان هم پیش از شروع به تفسیر ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) به این روش ها


1) به زودی دیدگاه های عالمان اهل سنّت را درباره ی خطرناک بودن خلط وهابیان میان تشیع و فرقه ی غالیان در این مرحله, بیان می کنیم.

بازگشت داشته باشند. به همین جهت جز بررسی این مرحله راه حلّی باقی نمی ماند, با هدف این که مبادا شیوه ی وهابیان بر افرادی از توده ی اهل سنت و غیر عالمان آنان اثر گذار شود.

پیروان اندیشه وهابی هم تنها وقتی می توانند ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) را بشناسند که به شکل تام و تمام درباره ی خطرناک بودن اشتباه های خود در شناسایی این مرحله پی ببرند.

به همین جهت در این مرحله درخواست ما از خواننده ی محترم, تنها یک مطالعه ی سطحی, ساده و مطالعه ای بدون ژرف نگری در معناها و اندیشه ها نیست بلکه خواسته ی ما از خواننده, مطالعه ای است که اندیشه و تاملی عمیق است به گونه ای که منجر به شناخت اهداف نوشتن این مرحله شود. ما به دنبال برانگیختن وجدان پیروان اندیشه ی وهابی در بررسی و فهم این مرحله هستیم زیرا تمامی اشتباهاتی که وهابیان در تفسیر ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) به آن دچار شده اند, از اشتباه به وجود آمده در این مرحله تولید شده است. هدف ما از نوشتن این مرحله ی مهم, بازگرداندن وهابیان به روش صحیح و سلیم در بررسی ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) است. این روش صحیح همان شیوه خداپسندانه ای است که امانت داری دینی هم آن را اقتضا می کند.

بنده هم در کتاب خود ((الصلة بین الاثنی عشریة و فرقة الغلاة)) میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان خلط کرده بودم و در نتیجه ی این خلط شیعیان را کافر می دانستم. به یقین علّت چنین اشتباهی هم این بوده که به شناخت این مرحله نپرداخته بودم زیرا تکیه گاه من در شناخت مذهب شیعه نوشته هایوهابیان بوده است نه کتاب های اهل سنّت. به همین دلیل ما این مرحله را در رأس هرمی که در این کتاب برای تبیین عقاید مذهب تشیع ترسیم شده, قرار می دهیم.

من نسبت به این مرحله ی حسّاس و پر اهمیّت غفلت داشتم و قبل از این که از خواب غفلت بیدار شوم پندارها, عقاید مجوسی و بت پرستانه را به مذهب شیعه نسبت می دادم. من در کتاب خود ((الصلة بین الاثنی عشریة و فرقة الغلاة)) افسانه های دوران جاهلیت, شطحیات صوفیه و در یک کلام تمام اندیشه های فرقه های غالی از جمله آلوده اندیشی های بت پرستانه ی آنان را به شیعه نسبت می دادم. بطلان این نسبت ها را به شکل تفصیلی در کتاب دیگرم ((رحلتى من الوهابیة إلی الإثنى عشریّة)) تبیین کرده ام.

من در کتاب خود ((الصلة بین الاثنی عشریة و فرقة الغلاة))(1)تمامی اندیشه های بت پرستانه و غلوگرا را به شیعه نسبت دادم و می پنداشتم به حق قلم می زنم. بعد از این که این مرحله را شناختم, خطای خود را کشف کردم و فهمیدم که اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب شیعه مساوی است با خلط میان این مذهب و فرقه ی غالیان. بعد از تصحیح اشتباهم در شناخت مرحله ی انتسابی, دیگر میان تهمت های نادرستی که به شیعه منسوب می شد و حقایقی که شیعه دارا بود و از او نفی می شد, تفاوت قائل می شدم. و بعد از پدید آمدن این تحول کتابم را که فقط مدت کوتاهی به زمان چاپ آن باقی مانده بود, آتش زدم.

در آن زمان -قبل از تصحیح شناختم از این مرحله- گمان می کردم می توانیم ویژگی هایی چون گرایش به مجوسیت, یهودیت و غنوصیت را به مذهب شیعه اطلاق کنیم ولی بعد از فهمیدن اشتباهم در شناخت این مرحله یقین کردم این ویژگی ها فقط بر گروه های منحرف غالیان صدق می کند


1) بزرگترین مشکلی که در دوران اعتقادم به وهابیت با آن دست به گریبان بودم, این بود که می پنداشتم, تمامی شکل های غلو و شرک موجود در میان گروه های غالی صوفیه, به شکل بزرگتر در اندیشه ی شیعه وجود دارد. ولی بعد از مطالعه ای طولانی در مذهب تشیع و خواندن ده ها کتاب شیعه که از شرک و غلو غالیان صوفی تبری می جستند, تفاوت اساسی میان تشیع و برخی فرقه های غلوگرای صوفیه برای من روشن شد. قابل توجه این که من موضع تشیع را در مواجهه با شرک و غلو گروه های غالی متصوف در کتابی به نام ((موقف الاثنی عشریّة من الغلو و الغلاة)) تبیین کرده ام.

همچنین شناخت اشتباهم در این مرحله با خروج من از شیوه ی وهابیان در بررسی ویژگی های مذهب شیعه ارتباطی تنگاتنگ دارد.

این شناخت باعث شد شیوه ی پیشینیان و معاصران اهل سنّت را در بررسی ویژگی های شیعه, برگزینم البته نه به شکل کلی و کامل. آن چه که در تصحیح و بهسازی نگاهم به شیعه تاثیر به سزایی داشت همان رفع اشتباه من در شناخت این مرحله بوده است. و همین شناخت بود که در نجات من از مشکل خلط میان شیعه و فرقه ی غالیان تاثیر کلیدی داشت. بحرانی که باعث شده بود آن چه را سهم و نصیب غالیان است به شیعه نسبت دهم.

بدون شک ایجاد این بحران فکری برای من با محیطی که در آن رشد کرده بودم ارتباط پیوسته ای داشت. من در شهر صنعاء(پایتخت یمن) و در دانشکده های دینی وهابی تحصیل کردم. در این دانشکده کتاب هایی درباره ی شیعه منتشر می شود که نویسندگان این کتاب ها هنوز به خطرناک بودن اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع پی نبرده اند. به همین جهت هم میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان خلط می کنند و خرافات و تصوراتی بت پرستانه و غلوآمیز را به شیعه نسبت می دهند. این کتاب ها بر من تاثیر زیادی گذاشته بود. این کتاب ها بر اساس شیوه ی وهابیت تدوین شده بود و در این دانشکده ها هم تنها به همین کتاب ها اکتفا می شد. اساس شیوه ی وهابیان خلط میان مذهب تشیع و فرقه های غالیان است. انتشار کتاب های دانشمندان اهل سنّت درباره ی شیعه در چنین دانشکده هایی ممنوع است. زیرا شیوه ی تحقیق در این کتاب ها با نوشتارهای وهابیان متفاوت است. اندیشمندان اهل سنّت معتقدند وهابیان میان مذهب تشیع و فرقه های غالیان خلط کرده, لغزش های غالیان را به شیعیان نسبت می دهند.

بعد از گذشت مدت زمانی فرصتی پیدا کردم تا برخی از کتاب های بزرگان اهل سنّت را در موضوع باورهای شیعه, مطالعه کنم. به شدت شگفت زده شدم زیرا دریافتم این شیوه با روش وهابیان تفاوت بنیادین دارد, خطر اشتباه در شناخت انتسابی مذهب تشیع را درک می کند و معتقد است وهابیان کمترین تفاوت های موجود میان تشیع و غلو را هم درک نکرده اند و قائل است خواننده در مطالعه ی نوشتارهای وهابیان درباره ی تشیع هیچ گاه از محدوده ی نتیجه ای پیش بینی شده در شناخت حقایق مذهب شیعه خارج نمی شود. دانشمند معاصر سنّی مذهب ((استاد حامد حنفی))(1)درباره ی این موضوع می نویسد:(( بعد از گذراندن دوره ای طولانی در پژوهش و بررسی عقاید امامان شیعه ی دوازده امامی به شکل خاص و شیعه به شکل عام, از تحقیقات خود به نتیجه ی قابل توجهی نرسیدم))(2)

بزرگان اهل سنّت معتقدند وهابیان خطر اشتباه در مرحله شناخت انتسابی مذهب تشیع را نشناخته اند به همین جهت و به شکل طبیعی میان شیعیان و غالیان تفاوتی قائل نمی شوند. اندیشمند اسلامی


1) رئیس بخش ادبیات عرب در دانشگاه عین شمس

2) علامه رضوی, مرتضی, فی سبیل الوحدة الاسلامیّة,ص45, مطبوعات مکتبة النجاح, القاهرة, چاپ دوم, سال 1979. همچنین ر.ک به عبارت های این استاد, همان کتاب ص24-26

مصری و سنّی مذهب, استاد ((انور الجندی))- رحمه الله- در کتاب ارزشمند خود ((الإسلام و حرکة التاریخ)) در این باره می نویسد:

((حق این است که پژوهشگر بیدار باشد و میان مذهب شیعه و مذهب غلو تفاوت قائل شود. غالیان کسانی هستند که امامان شیعه خود به آنان تاخته اند و پیروان خود را از آلودگی های اندیشه ای آنان بر حذر داشته اند.))(1)

علّامه و اندیشمند اسلامی مصری استاد ((عبد الواحد وافی))(2)

و ما می گوییم: آیا معقول است بزرگان اهل سنّت در دوره های گذشته و معاصر همگی از مذهب تشیع فریب بخورند؟ برفرض این که مذهب تشیع به گمان وهابیت جزو فرقه های غالی باشد, چرا این عالمان به دست فرقه های غالی دیگر به جز تشیع فریفته نشده اند؟ و حال این که مساله در یک عالم چون علامه علی عبدالواحد وافی خلاصه نمی شود.

- رحمه الله- در کتاب پر ارزش خود((بین الشیعة و السنّة)) این مشکل فکری را حلّ کرده است و از جمله مواردی که بیان می کند این عبارت است:

((بسیاری از نویسندگان ما, بین شیعیان جعفری و سایر گروه های شیعه خلط کرده اند.))(3)

امام اهل سنّت در دوران معاصر شیخ ((محمد الغزالی))- رحمه الله- در تصحیح روش وهابیت در بررسی مذهب تشیع تلاش های فراوان و نتیجه بخشی انجام داده است. همانگونه که در مقاومت در برابر مقلّدان اندیشه ی وهابی تلاش های خستگی ناپذیری انجام داده. او در این باره می گوید:

(( برخی از این تهمت زنندگان (کسانی که میان تشیع و مذهب غلو خلط کرده اند) این عقیده را رواج می دهند که شیعیان پیروان علی هستند و اهل سنّت پیروان محمد؛ شیعیان


1) همان ص421

2) یکی از رهبران روش وهابیت در بررسی مذهب تشیع ((احسان الاهى ظهیر)) است. او در بیان زندگی ((علی عبدالواحد وافی)) می نویسد: او یکی از بزرگان دانش مصر است. سپس می گوید: من از دانش دکتر علی عبدالواحد وافی بسیار شنیده بودم و بسیاری از دوستان درباره ی او با من سخن گفته بودند, همین مساله باعث شد با اشتیاق برای دیدن او عازم شوم و هنگامی که به کشور مصر وارد شدم مستقیما برای کسب دانش به خدمت ایشان رفتم. (ر.ک الاهىظهیر, احسان, بین الشیعة و السنّة,ص9) ولی همین نویسنده بعد از توصیف های فراوان و بلند از علّامه وافی درباره ی او می نویسد:( او از مذهب تشیع فریب خورده است.)

3) بین الشیعة و السنّة ص11

معتقدندعلی برای مقام رسالت شایسته تر بود و این مقام به خطا به شخص دیگری رسیده است. این تهمت ها سخنانی بی معنا, زشت و دروغ پردازی بی منطق است.))(1)

و این عقاید تنها درباره ی گروه های غالی از بین رفته در طول تاریخ صدق می کند.

امام محمد غزالی- از عالمان طراز اول معاصر اهل سنّت- در کتاب ارزشمند خود ((لیس من الإسلام)) در گستره ی وسیع تری و در نقد شیوه ی متاخران اهل سنت یعنی مقلدان وهابیت در بررسی تشیع و کسانی که هنوز میان شیعیان و غالیان تمییز نمی دهند بیان می کند:

(( (برخی از کسانی که میان شیعه و فرقه غالیان خلط کرده اند) از روی تهمت و برای انتقام گیری از شیعه, اعتقاد به تحریف و کاسته شدن از آیات قرآن را به شیعه نسبت می دهند.))(2)

برخی از متفکران اهل سنّت معتقدند روش وهابیت در بررسی عقاید شیعه به تندروی کشیده شده است و در این شیوه میان تشیع و غالیان خلط شده, و این روش در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع منحرف شده است.

این دیدگاه را اندیشمند اسلامی سنّی مصری استاد ((محمد البهی))(3)-رحمه الله علیه- ترسیم کرده و در جایگاه نقد روش وهابیان در بررسی عقاید تشیع می گوید:

((وهابیت شکاف اختلاف را میان شیعه و سنّی عمیق تر کرد. این گسل از قرن هیجده میلادی در اثر کشمکش های مذهبی میان شیعه و سنّی, گسترده و بلکه شدیدتر از گذشته شده بود.تبلیغات وهابیان در عمیق سازی اختلاف ها در این سطح تاثیرات منفی مخصوص خود را داشته است.))(4)

علّامه سنّی مذهب ((عبدالحلیم الجندی))- حفظه الله- درباره ی کسانی که میان شیعه و غالیان خلط کرده اند می نویسد:

(( ...کردار غالیان را به شیعه نسبت دادند... و بدین سان در فهم دیگران هم تاثیر منفی گذاشتند. ادعاهایی را به شیعه نسبت می دهند که شیعیان از آن ها بیزارند مانند این که امام در بعد تجلّی همان خداست و با پرودگار اتحاد دارد. این عقیده همان غلو است که انسان را به کفر می رساند.))(5)

در حقیقت کسی که مرحله ی شناخت انتسابی به مذهب تشیع را به خوبی درک نکرده باشد به راحتی به شیعه مسایلی را نسبت می دهد که هیچ ارتباطی با آن ندارد. و همانند کسانی می شود که دکتر طه حسین(6)- رحمه الله- درباره ی آنان می نویسد:

(( دشمنان شیعه آن چه را شیعیان می دانستند و نمی دانستند به شیعه منتسب کرده اند... آنان به شنیده های خود از شیعه و آن چه با چشمان خود از زندگی شیعیان دیده اند, اکتفا نکردند بلکه مطالبی بیش از آن چه گفته و شنیده بودند اضافه کردند ... باز هم به این مقدار


1) رسالة التقریب ص250, شماره ی 3, سال اول, ماه شعبان 1414 ه-.ق

2) لیس من الاسلام, ص48

3) او یکی از عالمان بزرگ اهل سنت در دوران معاصر بود. و از کسانی به شمار می آمد که تحصیلات سنتی و دینی خود را در دانشگاه الازهر با تحصیل در رشته های جدید در دانشگاه های اروپا همراه کرده بود. او با گستردگی فرهنگ و قدرت منطقی که داشت از دیگران متمایز بود. او جزو شخصیت هایی بود که شهید سید قطب در کتاب های خود به او تکیه می کرد. همچنین شیخ محمد غزالی هم در برخی کتاب های خود به دیدگاه های او ارجاع داده است. او در دوره ای وزیر اوقاف کشور مصر بوده است.

4) الفکر الاسلامی فی تطوره فصل چهارم ص140

5) الجندی, عبد الحلیم, الامام جعفر الصادق ص235 پاورقی 1

6) دکتر طه حسین از مساله ای که در باره ی قرآن در کتاب های ((الشعر الجاهلى)) و ((الایام)) مطرح کرده بود توبه کرد و نتیجه این توبه نوشتن کتابی بود به نام ((مرآة الاسلام))

بسنده نکردند... تمامی این مسایل را به پیروان اهل بیت (علیهم السلام) نسبت دادند... دشمنان در کمین آنان هستند, تمامی گفتار و کردار آنان را زیر نظر دارند و بیش از آنچه گفته و شنیده اند را به آنان منتسب می کنند و گفتارها و کردارهای شگفت آوری را بر آنان بار می کنند... زمان به پیش می رود و این بحران پیچیده تر و مشکل تر می شود و با دور شدن مردم از دوران احادیث مسایل با هم خلط می شود.))(1)

همان طور که پیشتر گفتیم یکی از بزرگان اهل سنّت که خطر بحران خلط میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان را درک کرده است, علّامه دکتر علی عبدالواحد وافی(2)است. ایشان در کتاب ((بین الشیعة والسنّة)) به حلّ این مشکل پرداخته است. او در جایگاه رد کردن پندار وهابیان و بطلان غوغاهای ساختگی آنان میان شیعه و سنّی, می نویسد:

((... هر چند در نگاه اول اختلاف میان ما و آنان( اهل سنّت و شیعه) بزرگ می نماید ولی در بسیاری مواضع اختلاف ما و آنان از چارچوب اجتهاد جایز پافراتر نمی گذارد.))(3)

یکی دیگر از بزرگان اهل سنّت که درک کرده عامل اساسی تکفیر شدن شیعیان خلط وهابیان میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان است, اندیشمند سنّی اسلامگرا ((فهمی هویدی))- حفظه الله- است. او در این باره می نویسد:

(( یکی از محورها و طرح های اساسی در اندیشه ی وهابیت کافر دانستن شیعیان است.))(4)

تمامی این سخنان نقل شده از بزرگان اهل سنّت نشان می دهد شیوه ی وهابیت در بررسی مذهب تشیع آنان را به مساله ی خلط و آمیخته بینی میان تشیع و غالیان کشانده است و به همین جهت هم در گام شناخت انتسابی این مذهب منحرف شده اند.

برخی از دانشمندان اهل سنّت معتقدند پندارهایی که پیروان مذهب وهابی درباره ی شیعه دارند با ویژگی ها و حقایق این مذهب در تناقض و یا تصادم است و مساوی و متحد با حقیقت غلو است نه باور شیعه. این عقیده را می توانیم در نوشته های اندیشمند اسلامی سنّی مذهب ((سالم البهنساوی))-حفظه الله- ببینیم. ایشان نویسنده ی کتاب ((السنة المفتری علیها)) است و در شمار کسانی است که خطر بحران خلط میان شیعه و غالیان را متوجه شده است. و به تعبیر دقیق تر و صحیح تر جزو کسانی است که خطر اشتباه وهابیت را در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع شناخته اند. کتاب او دربردارنده ی پژوهشی است ژرف که ضرورت تجدید نظر و تصحیح شیوه ی وهابیان را در بررسی عقاید شیعه گوشزد می کند. این کتاب بیان می کند وهابیان از روش تحقیقی اهل سنّت در بررسی این مذهب, خارج شده اند. و نیز از تمامی تهمت های پراکنده شده


1) علی و بنوه, ص25

2) ر.ک همان کتاب ص33- 34

3) بین الشیعة و السنّة ص4

4) ایران من الداخل, ص322, چاپ دوم, 1988.م, مرکز الاهرام للترجمة و النشر

در مجامع وهابی انتقاد می کند.یکی از مهمترین این تهمت ها, ادعایی است که می گوید: ((در نزد شیعیان قرآن دیگری وجود دارد...)) استاد بهنساوی به این تهمت حمله کرده, می گوید:

(( قرآن موجود در بین اهل سنّت همان قرآنی است که در مسجدها و خانه های شیعیان وجود دارد.))(1)

برخی از اندیشمندان اهل سنّت معتقدند پیروان فرقه وهابیت تصورات خود درباره ی شیعه را از گفتارهای غالیان گرفته اند و حتی برخی ذهنیت هایشان از شیعه را از کلمات یهود, نصارا, مجوس و کلمات خاورشناسان برداشت کرده اند.

و هنگامی که از چنین منابعی این اطلاعات را درباره تشیع برداشت کردند به بیماری خلط میان مذهب تشیع و غالیان و همچنین به مشکل خطا در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع گرفتار شدند. استاد ((انور الجندی)) جزو این دسته است که در عبارت های گذشته قسمت گزیده ای از کلماتشان را در این موضوع نقل کردیم.

امام حسن البناء- رهبر جنبش اسلامگرای سنّی در جهان- یکی از غیورترین افراد در تصحیح نگاه وهابیان به شیعه بود و جزو کسانی بود که بیش از همه با خلط کنندگان میان شیعیان و غالیان و همچنین با اشتباه کنندگان در مرحله شناخت انتسابی مذهب تشیع مبارزه می کرد. همچنین ایشان – رضوان الاهی شامل حالش باد!- از روش کسانی که گرفتار چنین خلطی شده اند بسیار تعجب می کرد. و به این نکته توجه می داد که:

((امامان شیعه (ائمه و عالمان شیعه) در بخش تالیف و نوشتار اسلامی چنان میراث گرانبهایی را به جا گذاشته اند که تا کنون کتابخانه ها را پرکرده است.))(2)

نویسنده ی بزرگ اسلامی و سنّی مذهب ((عباس محمود العقاد))- رحمه الله- جزو کسانی بود که نقش مشکل خلط و همچنین نقش اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع را درک کرده بود. اشتباهی که تمامی دروغها و بهتان ها منتسب به مذهب تشیع را به دنبال دارد. او آرزو داشت-هرچند مرگ به این آرزو مجال تحقق نداد- کتابی تالیف کرده در آن از مذهب تشیع دفاع کند. نویسنده ی مشهور مصری ((انیس منصور)) در این باره می گوید که از العقاد شنیده:

((او تصمیم دارد قبل از مرگش درباره ی مذهب شیعه کتابی تالیف کند و در آن تحقیقی واقع گرایانه درباره ی این مذهب انجام دهد. زیرا دروغ های(3)زیادی به این مذهب بسته شده که چهره ی این مذهب را در نزد بسیاری از مردم( که قدرت تمییز میان حقیقت تشیع و این تهمت ها را ندارند) تخریب کرده. ولی عمر او کفاف نداد تا چنین کتابی را تالیف کند.))(4)

تاریخ نویس سنّی مذهب ((محمد کرد علی))- رحمه الله- به کسانی که در مرحله ی نخست اشتباه کرده, شیعه را به جای غالیان پنداشته اند و توانایی تشخیص رهبران شیعه را از رهبران غالیان ندارند, هجمه می کند و می گوید:

((برخی از نویسندگان (خلط کنندگان بین شیعه و غالیان) معتقد شده اند که مذهب شیعه پدید آمده از بدعت های عبدالله بن سبا (معروف به بابن سوداء) است. این عقیده توهمی بیش نیست و از کم دانشی و کاستی پژوهش در مذهب شیعه سرچشمه می گیرد. هر کس بداند جایگاه این شخصیت در نزد شیعه چگونه است؛ از بیزاری شیعیان نسبت به او و


1) السنة المفتری علیها, ص6

2) عبارت مشهوری است از امام حسن البنّاء که شاگردش و رهبر اخوان المسلمین استاد تلمسانی در کتاب ارزشمند ((ذکریات لا مذکرات)) ص250نقل می کند.

3) تمامی این تهمت ها با ستم و ظلم به شیعه نسبت داده شده.

4) منصور, انیس, لعلک تضحک, ص201, چاپ سوم, 1998, انتشارات نهضت مصر, قاهره

گفتار و رفتارش مطلع باشد و سخن بی اختلاف عالمان شیعه را بر ضد او شنیده باشد, می فهمد این اعتقاد تا چه اندازه مطابق با واقع است.))(1)

رهبر معنوی سابق اخوان المسلمین در جهان امام التلمسانی- رحمه الله- از کسانی که در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع اشتباه می کنند و در نتیجه معتقد می شوند شیعه جزو گروه هایی غالی است, اظهار تعجب می کند با این که واقعیت اثبات کننده و تاکیدگر این نکته است که ((فقه شیعه جهان اسلام را از نظر اندیشه سازی بی نیاز کرده است.))(2)

و اما, امام اهل سنّت و فقیه معاصر ((محمد ابوزهره))- رحمه الله علیه- او هم از شیوه ی وهابیان و اشتباهشان در مرحله شناخت انتسابی و خلط آنان شگفت زده شده و از روش آنان در تعامل با برخی واژگان کلام شیعه انتقاد می کند. ((تقیه)) یکی از مهم ترین واژگانی است که وهابیان معنای آن رانفهمیده اند. ایشان در تشریح این اصطلاح سخن می گوید و اثبات می کند شیعه این اصطلاح را از قرآن کریم برداشت کرده است. در این باره می نویسد:

(( منظور از تقیه (در نزد شیعه) این است که انسان با ایمان برخی از باورهای خود را به دلیل هراس از آزار دشمنان پنهان کند و یا برای یاری رسانی به دین خدا یا حقیقتی در باطن خود آشکارا این اعتقادها را مطرح نکند. مبنای این باور از کلام خداوند تعالی گرفته شده است که می فرماید: (( لا یتخذ المومنون الکافرین اولیاء من دون المومنین و من یعمل ذلک فلیس من الله فی شیء إلّا أن تتّقوا منهم تقاة و یحذرکم الله نفسه والی الله المصیر))؛ ((مومنان نباید کافران را به جای مومنان به دوستی بگیرند و هر که چنین کند, در هیچ چیز(او را) از (دوستی) خدا (بهره ای) نیست, مگر این که از آنان به نوعی تقیّه کنید و خداوند, شما را از (عقوبت) خود می ترساند و بازگشت همه به سوی خداست.))(3), (4)

امام محمد ابوزهره به اندیشه ی وهابیان و کسانی که در مرحله ی شناخت انتسابی اشتباه کرده در نتیجه میان مقام امامت در عقیده غالیان و مقام امامت در نزد شیعه خلط کرده اند, اعتراض می کند و در جایگاه رد این اندیشه می نویسد:

((امامیه, مقام امام را تا مرتبه ی پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نمی رسانند.))(5)

عالم بزرگ شیخ الأزهر امام اهل سنّت شیخ ((محمودشلتوت))- رحمه الله- یکی دیگر از کسانی بود که از شیوه ی پیشینیان اهل سنّت در تعامل با مذهب شیعه, بیشترین دفاع را انجام می داد و در مبارزه با شیوه وهابیان در بررسی این مذهب تلاش های فراوانی کرد؛ زیرا وهابیان همچنان در مرحله ی شناخت انتسابی اشتباه می کنند و در نتیجه بین شیعه و فرقه ی غالیان خلط می کنند.

امام شلتوت بسیار تلاش کرد تا وهابیت ساده نگر را به بازگشت به شیوه ی اهل سنّت دعوت کند؛ همچنین کوشش های فراوانی انجام داد تا جنجال دست ساخته ی وهابیان را میان شیعه و اهل سنّتاز بین ببرد و به همین دلیل کسانی که همچنان به مشکل خلط گرفتار بودند با او مبارزه می کردند و می پنداشتند ایشان اهل سنّت را به وحدت و تقریب با فرقه غالیان دعوت می کند.

ایشان –رحمت خدا بر او باد!- می خواست برای وهابیان روشن کند که دیدگاه هایی که به شیعیان نسبت می دهند عقاید فرقه هایی مانند ((سبئیه)), ((بیانیه)) و ((خطابیه)) است که هم شیعیان و هم اهل سنّت آنان را کافر می دانند. ایشان معتقد بود وهابیان به دلیل اشتباهشان در مرحله ی


1) خطط الشام, ج6,ص251

2) ایشان در نشریه ی مشهور ((مجلة العالم الاسلامیّة)) شماره ی 91 به این نکته تصریح کرده اند.

3) آل عمران: 28

4) ابوزهرة, محمد, الامام الصادق, ص22

5) همان ص151

شناخت انتسابی مذهب تشیع این اعتقادات ناسزا را به شیعیان نسبت می دهند, بنابراین هیچ بعدی ندارد که میان حقایق مذهب شیعه و باورهای فرقه ی غالیان خلط کنند.

ایشان ناچار شد بود با برخی از اندیشمندان اهل سنّت که از شیوه ی وهابیان تاثیر پذیرفته بودند رودرو شود. آنان در شیوه پیشینیان اهل سنّت در تعامل با مذهب تشیع تشکیک می کردند. بنابر دیدگاه مرحوم شلتوت این گونه افراد بازدارنده های اساسی در مسیر تقریب میان شیعه و اهل سنّت, هستند. ایشان در این باره می گوید:

((انسان هایی با افق فکری کوتاه با اندیشه تقریب بین شیعه و اهل سنّت مبارزه می کنند همچنان که عده ای دیگر با غرض هایی خاص و ناپاک با این حرکت مخالفت دارند. چنین افرادی در همه ی امت ها وجود دارند... کسانی با این فکر مبارزه می کنند که ادامه ی وجود و زندگی خود را در گرو جدایی مسلمانان می بینند. انسان هایی با قلبهایی مریض ( از قبیل کسانی به بیماری خلط میان شیعه و غالیان گرفتاراند.) انسان هایی هواپرست و با گرایش هایی خاص. آن گروه به اضافه ی دسته ای دیگر که قلم به مزدان سیاست های تفرقه افکن هستند, با روش های مستقیم و غیرمستقیم با هر جنبش اصلاح طلبی مقابله می کنند و راه هر حرکتی را که به اتحاد مسلمانان و نزدیک سازی باورهایشان بیانجامد, سد می کنند.))(1)

کسانی که در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع راه به خطا می روند, کسانی هستند که میان شیعه و گروه های غالیان تمییز نمی دهند در نتیجه نمی توانند تفاوت میان رافضه و فرقه ی تشیع رادرک کنند. اندیشمند سنّی مذهب ((انور الجندی)) در مقابل وهابیان و کسانی که میان رافضه و شیعه تفاوت نمی گذارند, ایستاده است ومی گوید:

((رافضه فرقه ای غیر از شیعه و سنّی است.))(2)

زیرا رافضه واژه ای عام است که در کتاب های ملل و نحل در برگیرنده ی فرقه های غلوگرایی بسیاری است و پیش ازاین که اهل سنّت آنان را تکفیر کنند, عالمان شیعه آنان را کافر دانسته اند.

صدها عبارت از عالمان بزرگ اهل سنّت وجود دارد که نسبت به مشکل فکری اشتباه در مرحله ی انتسابی مذهب تشیع یا مشکل خلط اعلان خطر کرده اند و هشدار داده اند. این عبارت ها به قدری زیاد است که اگر بخواهیم همه آن ها را نقل کنیم حجم کتاب چند برابر خواهد شد. ما بسیاری از این عبارت ها را در بخش دوم این کتاب نقل خواهیم کرد.

بعد از بیان سخنان عالمان بزرگ اهل سنّت در بیان خطر مشکل اشتباه میان شیعه و غالیان برای ما روشن می شود که بزرگترین بحرانی که به دست دشمنان اسلام پرداخته شده و با هدف ضربه زدن به مسلمانان و از بین بردن وحدت اسلامی به آن دامن زده می شود, همین مساله ای خلط میان شیعه و فرقه غالیان است. خطر این بحران از آن جا ناشی می شود که این مشکل بی نماست و تظاهری ندارد. نمی توان به راحتی و در نگاه نخست آن را کشف کرد بلکه بحرانی است پنهان که دشمنان اسلام توانسته اند بذر آن را در میان مسلمانان بکارند و برای رسیدن به هدف خود


1) مجله ی رسالة الاسلام مصری. ما بسیار تاسف می خوریم وقتی می بینیم برخی مسلمانان با اندیشه ی تقریب میان شیعه و وهابیت مخالفت می کنند. با این که معتقدند هر دو گروه جزو مذاهب اسلامی هستند. عجیب این که آنان گمان می کنند دشمنی میان شیعه و وهابیت شدیدتر از دشمنی میان اسلام و یهود است!! این بهتانی بزرگ است و خداوند در برابر آن چه می گویند یاریگر است.

2) الاسلام و حرکة التاریخ, ص 28

یعنی نابود کردن وحدت مقدس اسلامی از شیوه های حلیه گرایانه از آن استفاده می کنند. شیوه هایی که خود را خیرخواه نشان می دهند ولی شرارات را در باطن پنهان کرده اند.

به همین جهت برخی از عوام اهل سنّت در سال های اخیر در دام این توطئه ی ناپاک و زشت افتاده اند. آنان با شیوه ی وهابیان در بررسی مذهب تشیع فریب خورده اند و اهداف و مقاصد این شیوه را درک نکرده اند. مقاصدی که تنها برای محققان و اندیشمندان بزرگ اهل سنّت روشن شده است. و به برکت تلاش بزرگان اهل سنّت حرکتی آغاز شده و باعث شده این بحران در چارچوب گروه کوچکی محدود شود؛ گروهی که در تهدید انقراض قرار دارند.

دوست دارم در این جا به این نکته توجه دهم: به نظر ما وقتی وهابیان مدعی می شوند که شیعیان دچار مشکل غلو هستند, نمی دانند که خود به مشکل خلط بین شیعه و غالیان گرفتار شده اند و یادر مرحله ی شناخت انتسابی شیعه اشتباه کرده اند. حقیقت مساله این است که وهابیان با مشکل خلط دست به گریبان هستند و شیعه گرفتار مشکل غلو نیست. این گرفتاران در حال تکاپو هستند و برای کشف علل و اسباب غلو در عقیده ی شیعه پژوهش و تحقیق می کنند ولی درک نکرده اند که بیشتر به جاست به دنبال اسباب و علل خلط کردن خودشان میان شیعه و غالیان بگردنند تا درک کنند مشکلی به نام غلو در عقاید شیعه وجود ندارد؛ بلکه این مشکل, بحرانی است به نام خلط میان شیعه و غالیان و یا اشتباه در مرحله شناخت انتسابی مذهب تشیع.

من ملاحظه کردم و دیدم که وهابیان-از روی جهلشان- تحقیق می کنند و خود را در جستجو برای اسباب غلو در عقیده ی شیعه به زحمت می اندازند و در موضوع مشکل غلو در نزد شیعیان پژوهش می کنند. ولی محققان معاصر اهل سنّت کشف کرده اند که وهابیان به جهت قرائت نادرستشان از کتاب های پیشینیان اهل سنّّت, گرفتار مشکل خلط میان شیعه و غالیان شده اند. به همین دلیل بزرگان معاصر اهل سنّت به بررسی علل و عوامل خلط وهابیان میان شیعه و غالیان روی آورده اند. آنان تصریح کرده اند که وهابیان گمان می کنند شیعه گرفتار مشکل غلو است ولی غافل از این که مشکل در خود آنان است. وهابیان نمی دانند به بحرانی چون خلط میان شیعه و غالیان دچار شده اند. برای دانشمندان پژوهشگر اهل سنّت این نکته روشن شده که شیعه هیچ گاه به غلو آلوده نشده و در حقیقت مساله برای وهابیان مبهم بیان شده است و به همین جهت هم میان شیعه و غالیان تفاوتی نمی بینند.


ما بعد از پژوهشی درازمدت در روش های تحقیق درباره ی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع, این شیوه ها را در سه روش دسته بندی کرده ایم:

1.

روش اول: روش فرقه ی وهابیت در بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع؛

2.

روش دوم: شیوه ی پیشینیان و معاصران اهل سنّت در بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع؛

3.

روش سوم: شیوه ی عالمان شیعه در بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع.

من در ابتدای امر در این مساله به شیوه ی وهابیان معتقد بودم؛ سپس با شناخت روش پیشینیان و معاصران اهل سنّت این شیوه را در پیش گرفتم و در مرحله بعد به شیوه ی عالمان شیعی در بررسی حقایق و ویژگی های تشیع هدایت شدم. من به این نکته رسیدم که میان روش اهل سنّت و روشوهابیان دوگانگی و ناهمسویی وجود دارد و بدون شک محال است در آن واحد همه ی این تفسیرها درست باشد در حالی که با هم متناقض اند و هماهنگ نیستند. و اگر معتقد شویم با وجود ناهمگونی میان این تفاسیر, همگی صحیح هستند, لازم است باور داشته باشیم همه ی آن ها به

معنای منطقی باطل و نادرست هستند. در این صورت هیچ یک از تفاسیر نه تفاسیر اهل سنّت و نه تفاسیر وهابیان شایسته تقدیر و احترام نخواهند بود.

به همین جهت ناچاریم بگویم برخی از تفسیرها درباره ی حقایق و ویژگی های تشیع صحیح و برخی دیگر نادرست است و در مباحث آینده اثبات می کنیم تفسیر پیشینیان و امروزیان اهل سنّت غالبا درست بوده و تفسیر وهابیان درباره ی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع نادرست و دور از واقعیت حاکم بر عقاید شیعه بوده است.

وقتی ما به روش وهابیان در تفسیر حقایق و ویژگی های تشیع مراجعه می کنیم درمی یابیم این روش از راهیابی به بینشی واقع گرا نسبت به حقایق و ویژگی های مذهب تشیع ناتوان است. همان بینشی که اهل سنّت دیروز و امروز به آن دست یافته اند.

شیعه ای که وهابیت به دنبال بررسی حقایق و ویژگی های آن است هیچ ارتباطی با اهل سنّت ندارد زیرا روش عجیب تحقیقی وهابیت در بررسی تشیع هیچ گاه به آنان اجازه نمی دهد, حقیقت تشیع را بشناسند, همان حقیقتی که اندیشمندان اهل سنّت آن را ترسیم و تصویر کرده اند, و عالمان شیعه ما را به آن راهنمایی کرده اند.

وهابیان از راه یابی به مفهوم واقعی الوهیت و نبوت از دیدگاه شیعه ناتوان مانده است. وهابیت هیچ یک از ویژگی ها و حقایق مذهب تشیع را نشناخته است. زیرا دائما تلاش می کند این حقایق را تاویل کند. وهابیان تحت تاثیر اشتباه خود در مرحله ی شناخت انتسابی و یا مشکل خلط میان تشیع و غالیان, به دنبال ترسیم کردن این حقایق هستند در حالی که عقیده ی شیعیان هیچ ارتباطی با گرایش به غلو ندارد.

و با چنین ناتوانی وهابیت به تفسیر ویژگی هایی مذهب تشیع نشسته است و در تلاشش برای بررسی این ویژگی ها در بیراهه گم شده است.

تعجب بیشتر از این است که انسان برخی از اهل سنت را می بیند که سخنان وهابیان را درباره حقایق و ویژگی های مذهب تشیع, باور دارند و گفتار پیشینیان و امروزیان اهل سنت را درباره این حقایق و ویژگی ها, مسخره می کنند.و باز هم انسان شگفت زده می شود وقتی مشاهده می کند بسیاری از عوام اهل سنت درباره ریشه های اختلاف میان وهابیت ساده نگر و پیشینان اهل سنت در تفسیر حقایق و ویژگی های مذهب تشیع, تحقیق نکرده اند با این که موضوع مورد پژوهش هر دو مشترک و درباره ی مذهب تشیع است. و عجیب است که برخی از عوام اهل سنت از این کشمکش بزرگ و پر اهمیت غافل هستند.

به نظر می رسد از زمان گذشته و همچنین امروز, در پشت این کشمکش شدید میان وهابیت و دانشمندان اهل سنت, این مشکل- مشکل اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع و یا مشکل خلط تشیع با فرقه غالیان- قرار دارد.

از ابتدای پیدایش وهابیت در قرن هیجده این مشکل علت گسترش کشمکش ها میان اهل سنت و شیعه شده بود ولی امروز همین عامل باعث گسترش دامنه ی رویارویی میان وهابیت و اهل سنت شده است. و تا این مشکل را بازشناسی نکنیم نمی توانیم رمز اختلاف میان وهابیت با اهل سنت را در تفسیر حقایق و ویژگی های تشیع بشناسیم.

کسانی که در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع اشتباه کرده اند و یا میان شیعیان و غالیان خلط کرده اند, همان کسانی هستند که تفسیرشان درباره ی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع با تفسیر کسانی که در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع به حق رسیده اند, متفاوت است و نگاهشان با دیدگاه کسانی که میان شیعیان و غالیان تمییز می دهند, تفاوت دارد.

و ما دیدیم بسیاری از مسایل مطرح شده و اختلافی میان تشیع و وهابیت, امروز به قضایایی اختلافی میان وهابیت و بزرگان اهل سنت در دوره جدید, تبدیل شده است.

طبیعی است که این قضایا از سویی میان شیعیان و وهابیان و از سوی دیگر میان اهل سنت وهابیان مطرح گردد؛ زیرا پیروان وهابیت به مشکل اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع و به عبارت دیگر به مشکل خلط میان مذهب تشیع و مذهب غالیان گرفتار شده اند.

اهل سنت این نکته را روشن کرده اند که قضایایی که وهابیت بی اطلاع بر ضد شیعیان مطرح می کنند, در حقیقت متناسب با شان غلو و غالیان است؛ زیرا اهل سنت تفاوت میان مذهب تشیع و فرقه غالیان را درک کرده اند و به همین جهت میان شیعیان و اهل سنت نزاعی وجود ندارد؛ درحالی که این نزاع میان اهل سنت و وهابیان به جهت خلط بیان شده, وجود دارد.

به همین جهت و با تاثیر وهابیان, این مشکل نامبارک در ابتدا باعث گسترش اختلاف میان شیعه و اهل سنت و سپس باعث اختلاف گستری میان وهابیت و اهل سنت گشته است. و این همان نکته ایاست که از سرّ هشدارهای عالمان بزرگ سنی و شیعه را از این مشکل, پرده برمی دارد. همین نکته است که روشن می سازد چرا این عالمان, بزرگترین بحران ایجاد شده در عالم اسلامی و بزرگترین علت تفرقه آفرینی میان اهل سنت و تشیع و همچنین میان اهل سنت و وهابیان را این خلط و مشکل می دانند. زیرا اختلاف وهابیان و اهل سنّت درباره ی شیعه, درگیری شدیدی میان وهابیان و اهل سنت ایجاد کرده است و تا این مشکل حل نشود تقریب میان شیعه و وهابیت محقق نمی شود چه این که تا این بحران را درمان نکنیم, تقریب میان اهل سنّت و وهابیت هم به وجود نمی آید.

درگیری شدید و اصطکاک تلخی بین اهل سنّت و وهابیان درباره ی شناخت مفهوم شیعه وجود دارد؛ یکی از تکفیر کنندگان شیعه که شیوه تحقیقی وهابیان را تایید می کند و نویسنده ی کتاب های مشهوری بر ضد شیعه است یعنی ((دکتر ناصر القفاری)) از بزرگان معاصر وهابی دراین باره می نویسد:

((اختلاف عمیق میان نویسندگان معاصر درباره ی شیعه ی دوازده امامی توجه من را به خود جلب کرده. دامنه ی این اختلاف گسترده است: گروهی شیعیان را کافر دانسته و معتقدند غلو آنان باعث شده از مرزهای اسلامی خارج شوند این دیدگاه را درکتاب های نویسندگانی مانند: محب الدین خطیب, احسان الاهی ظهیر, ابراهیم الجبهان و دیگران می توان یافت.

گروه دیگر بر این باورند که شیعه گروهی معتدلند که و به غلو گروه هایی مانند باطنیه تمایل پیدا نکرده اند. این دیدگاه در نوشته های اندیشمندانی چون: النشار, سلیمان دنیا, مصطفی الشعکه به چشم می خورد.

گروه سومی چنان مساله برایشان مشتبه شده که از بزرگان شیعه درباره ی نوشته ها ی احسان الهی ظهیر و محی الدین الخطیب استفتا کرده اند. همانند نوشته های البهنساوی در کتاب ((السنة المفتری علیها)) و به دلیل همین اختلاف ها ممکن است حقیقت از بین برود و یا برای بسیاری پنهان بماند.))(1),(2)

تاکید من بر ضرورت درمان این بحران به همین جهت است. و به همین خاطر هم پایان نامه ی خود را در مقطع کارشناسی ارشد با عنوان ((مشکل خلط وهابیان میان تشیع و گروه های غالی)) برگزیدم. و روشن کردم این مشکل در پی چندگانگی روش تحقیق درباره ی شیعه به وجود آمده است.


1) اصول مذهب الشیعة الامامیّة الاثنی عشریّة, مقدمه ی کتاب, ج1, ص10-11

2) موسسة الفکر الاسلامی به زودی کتابی را منتشر می کند و من در آن کتاب روش دکتر ناصر القفارى را نقد کرده ام.

من بعد از پژوهشی طولانی بر روی شیوه های سه گانه ای که بیان کردم- شیوه ی وهابیان, شیوه ی اهل سنّت و شیوه ی شیعیان- یقین پیدا کردم که استفاده از روش وهابیان نادرست است. به ویژه بعد از مشاهده ی اختلاف شدید میان شیوه ی وهابیان و روش اهل سنت و شیعه در تفسیر حقایق و ویژگی های مذهب تشیع.

بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع بر اساس شیوه وهابیان به گونه ای انجام می شود که موضوع (یعنی حقایق و ویژگی های تشیع) را در راه تثبیت این شیوه قربانی می کند. و گویی این موضوع از درون روش مناسب شناخت را به وجود نمی آورد. و گویی پیروان مذهب تشیع- که این موضوع به آنان بازگشت دارد- دراین باره روش خاصی ندارند.

شیوه ی وهابیت در بررسی تشیع تنها هنگامی می تواند از بحران درگیری با اهل سنّت بیرون برود که در تفسیر این حقایق و ویژگی ها, به روش شیعه مراجعه نماید. به همین جهت می بینیم نویسنده ی وهابی ((ناصر القفاری)) بیان کرده علّامه سنّی ((سالم البهنساوی)) بعد از مشاهده ی اختلاف دیدگاه ((احسان الاهی ظهیر)) و ((مصطفی الشکعه)) درباره ی مفهوم تشیع به بزرگان و شیوخ شیعه پناه آورده و نتیجه ی گفتگوی خود را با شیعیان را در کتاب ((السنة المفتری علیها)) نوشته است. او فهمیده است که حق با روش اهل سنّت است. همچنین می بینیم اندیشمند اسلام گرای سنّی دکتر ((حامد حنفی داود))(1)

به ضرورت کنار گذاری شیوه ی وهابیان در بررسی حقایق و ویژگی های تشیع, دعوت می کند و همچنین به بازگشت به روش شیعه در بررسی این ویژگی ها و حقایق دعوت می کند. او دراین باره می گوید:

((بسیاری از کسانی که ادعا می کنند با استفاده از کتاب های مخالفان تشیع به عقاید, علوم و آداب شیعه ی امامیه دست یافته اند, در اشتباهند؛ هر چند این مخالفان از نظر دانش و احاطه ی علمی در اوج باشند و هر چند با شیوه ای آزاد اندیشانه و دور از تعصب کورکورانه, امانتداری علمی را در نقل و حاشیه نویسی بر متون رعایت کرده باشند باز هم در شناخت شیعه در اشتباه خواهند بود. من این نکته را به قطع و بعد از گذراندن دورانی طولانی در پژوهش در مورد عقاید شیعه دوازده امامی به طور خاص و شیعه به شکل عام بیان می کنم. بعد از این پژوهش دراز مدت در میان کتب تاریخ نویسان و منتقدان نکته ی قابل توجهی بهدست نیاوردم و تنها چیزی که این تحقیق و تمایل شدیدم به تامل درباره ی دقایق این مساله به من افزود این بود که از این موضوع دور شوم و از آن بیرون بروم... زیرا چنین پژوهشی بی فایده است. من در ابتدا به کتاب های مخالفان این مذهب دل سپرده بودم؛ مذهبی که نمایشگر بخشی از مسلمان از مشرق تا مغرب زمین است. به همین جهت و به فرمان شوق شدیدم در جستجوی حقیقت و حکمت در هر جا که ممکن باشد -زیرا که حکمت گم شده ی مومن است- ناچار شدم جهت تحقیقات خود را درباره ی مذهب تشیع دوازده امامی به سمت دیگر برگرداندم. یعنی به بررسی این مذهب با استفاده از کتاب های بزرگان شیعه پرداختم و تصمیم گرفتم عقاید این فرقه را از میان نوشتار بزرگان, پژوهشگران, محققان اندیشمند و منتقدان ژرف نگر شیعه بیابم.

بدیهی است که بزرگان هر مذهبی بیشتر از مخالفان, آن مذهب را می شناسند. هر چند این مخالفان به درجه های بالای فصاحت و بلاغت رسیده باشند و از زبانوری و تبیین اندیشه های درونی خود بهره ی فراوانی برده باشند. و نکته ی مهم تر از همه ی این موارد رعایت امانت علمی است. امانت داری علمی یکی از اساسی ترین شیوه های علوم جدید است. من هم این شیوه را برگزیدم و این روش را با هدف کشف حقایق مادی و معنوی در پژوهش


1) او یکی از بزرگترین اندیشمندان اهل سنّت در دوران معاصر است. او مسوول و ناظر بخش تحقیقات اسلامی در دانشگاه (علیکره) هند است.

ها و نوشتارم در دستور کار خود قرار دادم. و به حکم چنین امانتداری, ضروری است در نقل متون و پژوهش محققانه, دقت کامل و تام داشته باشیم. یک پژوهشگر هر چند هم در کار علمی مهارت و در شناخت حقایق تیزبینی کامل داشته باشد چگونه می تواند به صحت متون مربوط به شیعه و تشیع از مصادر و متون دیگران اطمینان پیدا کند؟!

در این صورت به دلیل پایه گذاری کردن بر اساسی نااستوار, در پژوهش خود لرزان می شود. این همان مساله ای بود که انگیزه من شد تا عقاید این فرقه را از دست نوشته های خودشان و گفتارهایی که بر زبان رانده اند بدون هیچ کم و کاستی بشناسم, در نتیجه به بدفهمی(خلط میان شیعه ی دوازده امامی و فرقه ی غالیان) دیگر تاریخ نگاران و ناقدان در هنگام حکم کردن درباره ی شیعه و تشیع گرفتار شده اند, دچار نشوم. اگر محققی بدون استفاده از منابع و گمانگاه های اصلی مبحثی, به دنبال حقایق آن بگردد, کاری بیهوده کرده و به بیراهه رفته اند. این شیوه به هیچ وجه جنبه ی علمی نخواهد داشت. امثال علّامه دکتر ((احمد امین)) در رویکرد به مذهب تشیع در کتاب هایش به این لغزش گرفتار شده اند. این دانشمند تلاشکرده برای قشر فرهنگی بخشی از جوانب این مذهب را بنماید ولی خود در بسیاری از مباحث مرتبط با شیعه به چاله افتاده همانند این دیدگاه که می گوید: ((اندیشه ی یهودیت در تشیع بروز کرده است)). و یا نسبت دادن این دیدگاه به شیعه که ((آتش بر شیعه حرام است مگر به مقدار کمی.)) و یا این عقیده ی او که (( شیعیان از عبدالله بن سبا پیروی می کنند.)) و مباحث دیگری که بطلانش و بیزاری شیعه از آن ها اثبات شده است. و اثبات شده عالمان شیعه به نقد و جرح چنین عقایدی پرداخته اند. در این باره علّامه محمد حسین آل کاشف الغطاء در کتاب ((اصل الشیعة و اصولها)) به تفصیل سخن گفته است.))(1)

برای این که خواننده ی محترم خطر بزرگ شیوه ی وهابیان را در بیان ((حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) درک کند, مثالی مهم برای تبیین و توضیح مشکل خلط وهابیت بیان می کنم: وهابیان در کتاب های خود نقل کرده اند که رافضیان- منظورشان همان شیعه ی دوازده امامی است- معتقدند: ((حضرت علی (علیه السلام) در ابرهاست. و ما شیعه به همراه هیچ یک از فرزندان او قیام نمی کنیم مگر هنگامی که منادی از آسمان ندا کند- یعنی حضرت علی علیه السلام- به همراه فلانی قیام کنید.))

معلوم است کسانی که معتقدند حضرت علی (علیه السلام) در ابرهاست غلو کنندگانند نه شیعه دوازده امامی؛ همانطور, کسانی که می پندارند حضرت علی (علیه السلام)از بالای ابرها ندا می کند ((به همراه فلانی قیام کنید.)) .

و ما بعد از پژوهشی عمیق در مذهب شیعه ی دوازده امامی در نزد عالمان بزرگ این مذهب و در بزرگ ترین شهر علمی شیعه در دوران معاصر, به این نتیجه رسیدیم که شیعیان در کتاب های کهن و جدید خود از چنین کسانی تبری می جویند و کسانی را که معتقدند: حضرت علی (علیه السلام) در ابرهاست و یا از ابرها ندا می دهد, لعن می کنند. عقیده ی ثابت شیعه در این مورد مطابق همان عقیده ی اهل سنّت است. و آن این که در زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) – که اهل سنّت و شیعه همگی در ظهور و قیامش اتفاق نظر دارند- فرشته ای از آسمان نام حضرت مهدی علیه السلام را ندا و به یاری کردن او فرمان می دهد. به همین جهت برای بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع هرگز نباید به کتاب های وهابیان اعتماد و اکتفا کنیم.


1) مقدمه ی علّامه حامد حنفی داود بر کتاب عقائد الامامیة نوشته ی شیخ محمدرضا مظفر ص20- 23

و با توجه به نکته های مهمی که از کتاب های گوناگون برگزیدیم, روشن می شود که وهابیان در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع و یا خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان چگونه به اشتباه افتاده اند. و چه عاملی در طی برهه ی طولانی از زمان, باعث ناموفق بودن روش وهابیان در بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع شده است. و چه مساله ای باعث ناهمگونی شدید میان دیدگاه وهابیان و اهل سنّت درباره ی این حقایق و ویژگی ها شده است.

ما با تعمد در تبیین این مشکل از سخنان بزرگان و اندیشمندان اهل سنّت استفاده کرده و کلام را به درازا کشاندیم. هدف ما از تبیین مشکل اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع و یا مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان, به اسباب زیر بازگشت دارد:

· خطرناک بودن این مشکل؛ بعد از نفوذ وهابیان در میان صفوف اهل سنّت در گذشته و حال, علّت اساسی گسترده شدن اختلافات میان شیعه و سنی همین اشتباه بوده است.

· بدون شک نتیجه ی این مشکل, اشتباه شیوه ی وهابیان در بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع است. و باز هم شکّی نیست که اشتباه وهابیان در بررسی مذهب تشیع عامل اختلاف اهل سنّت و وهابیان در تفسیر معنای تشیع می باشد.

· شناخت این مشکل اهمیت این مرحله را برای ما روشن می کند, زیرا این مرحله زیرساخت اساسی روشی است که ما برای تصحیح شیوه ی وهابیان در بررسی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع و همچنین برای تقریب میان اهل سنّت و وهابیان ترسیم کرده ایم.

· تحقیق درباره ی مشکل خلط میان تشیع و غالیان اهمیت زیادی دارد زیرا مشکل خلط میان حقایق و اوهام, بزرگترین خطری است که تمامی ادیان و مذاهب را تهدید می کند. در حالی که اندیشه های الحادی و ماده گرا نقش بزرگترین دشمن بیرونی را برای ادیان ومذاهب بازی می کنند, مشکل خلط میان حقایق و اوهام بزرگ ترین دشمن داخلی است که کیان ادیان و مذاهب را تهدید می کند. هنگامی که اندیشه ی مادی بر ضد ادیان و مذاهب شبهه پراکنی می کند, مشکل خلط میان حقایق و اوهام بر تفسیر عجیب و دور از حقیقت خود از ادیا ن و مذاهب پافشاری می کند و سعی دارد برای هر یک از مذاهب دینی چهره ای ناهمگون بسازد؛ در نتیجه اندیشه ی بشری از دین- به طور کلی هر دینی- گریزان و دلزده می شود و به سوی الحاد و مکاتب دین گریز رو می آورد.· مشکل خلط وهابیت میان تشیع و فرقه ی غالیان علّت اساسی اعتقاد وهابیان به وجود ارتباط میان تشیع و فرقه ی غالیان صوفی است. و این درحالی است که عالمان شیعه فرقه های غلو گرای صوفی را تکفیر کرده اند.

این نکته توضیح و تبیینی بود برای مرحله ی اول شناخت مذهب تشیع.

یکی از مسایل مهمی که در این مرحله قابل توجه است, شناخت اسباب و علل اشتباه وهابیان در مرحله ی نخست شناخت تشیع است. اشتباه در این مرحله مساوی است با به وجود آمدن مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان.

ما به زودی درباه ی اسباب و عوامل اشتباه وهابیت در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع سخن می گوییم و به تعبیر دیگر اسباب و علل مشکل خلط وهابیان میان تشیع و فرقه های غالیان را تشریح می کنیم. این علّت ها به دو دسته تقسیم می شوند:

1. اسباب و عللی که به جهالت وهابیان بازگشت دارد که این عامل به نوبه ی خود به چند علت تقسیم می شود:

· نشناختن معنای غلو؛

· نشناختن معنا و مفهوم مذهب تشیع دوازده امامی؛

· نشناختن موضع مذهب تشیع در مساله غلو و فرقه های غالی.

2. اسباب و عللی که به ماهیت و سرشت وهابیت بازگشت دارد که این عامل هم به دو علّت اصلی تقسیم می شود:

· شیوه اندیشه وهابیان؛

· برون رفت وهابیان از روش اهل سنّت در مواجهه با مذهب تشیع.

پیش از بررسی تفصیلی این علل و اسباب قصد داریم برای خواننده ی محترم روشن کنیم که هدف ما از این بررسی تنها شناختی سرد و بی فایده نیست بلکه از خواننده محترم درخواست داریم آثار خطرناک این مشکل را برای آرمان مقدس وحدت اسلامی درک کند. شایسته است شناخت کافی خواننده با این مشکل به نیرویی تبدیل شود که او را از افتادن در چنگال چنین اشتباهی برهاند و دور کند. به همین جهت ترجیح دادیم برای مجسم کردن و نشان دادن خطر این خلط برای وحدت مسلمانان, این مشکل را به صورت بمبی دستی نشان بدهیم زیرا این بحران, مشکلی است که از سوییمیان اهل سنّت و تشیع و از سوی دیگر میان تشیع و وهابیت و از جهتی دیگر میان وهابیت و اهل سنّت, گستره ی اختلاف را وسعت داده است.

این تصویر بیان گر مشکل خلط با تاکید بر عوامل پنجگانه به وجود آوردنده و یا گسترش دهنده ی این مشکل است و ما به گونه ای مقابل آن را ترسیم کرده ایم:

عکس

40

اسباب و علل پنجگانه ی اساسی در پیدایش و گسترش مشکل خلط وهابیان میان مذهب تشیع و فرقه های غالی یا مشکل اشتباه وهابیت در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع این شکل اندیشه ی یک وهابی را نشان می دهد. این اندیشه با مواد خطرناکی تعبیه شده که با پنج تیر نشان داده شده اند. هر کدام از این تیرها نشان دهنده ی یک عامل از علل تشکیل مشکل خلط در اندیشه ی وهابی است.

در نتیجه ی پیدایش این مشکل اندیشه ی وهابیتوانایی تفاوت گذاشتن میان تشیع و فرقه ی غالیان را ازدست داده است.

همانگونه که مشاهده می شود, تصویر شماره ی 2 به وضوح نشانگر خطرناک بودن مشکل خلط میان شیعه و فرقه ی غالیان است. ما اندیشه ی وهابی را که گرفتار چنین مشکلی شده است به شکل یک بمب دستی نشان داده ایم.

همانگونه که در شکل می بینید ما علل پنجگانه ی ایجاد کننده و یا گسترش دهنده ی این بحران را برای وهابیان به شکل تیرهایی رسم کرده ایم که مواد منفجره را در بمب دستی و به عبارت دیگر اندیشه ی وهابی جاسازی می کنند. این تصویر تعبیر صریح و بی پرده ای است از پی آمدهای خطرناکی که از این بحران نامبارک تولید خواهد شد. هنگامی که این جاسازی کامل شود, بمب منفجر شده و از یک سو اتحاد موجود میان شیعه و سنی و از سوی دیگر وحدت میان اهل سنت و وهابیان را متلاشی می کند. و در مرحله ی آخر وحدت میان تشیع و وهابیت را از هم می گسلد. و میان روش وهابیت و شیوه ی اهل سنت در تفسیر حقایق و ویژگی های اهل سنّت اختلافی اساسی ایجاد خواهد کرد. همچنین این انفجار ریشه ی اساسی لغزش پیروان اندیشه ی وهابیت در تفسیر حقایق و ویژگی های مذهب تشیع خواهد بود.


پی آمدهای منفی مشکل خلط وهابیت

در این نوشتار تنها به اشاره, به اشتباه های اندیشه ی وهابی اکتفا می کنیم, خطاهایی که اندیشه وهابی از روی بی اطلاعی به آن گرفتار شده و بعد از استحکام, بر اندیشه ی او حکم فرما شده اند:

1.

اشتباه در تفسیر اولین حقیقت یعنی ((حقیقت اعتقاد به توحید و نبوت در مذهب شیعه ی دوازده امامی)) این اشتباه موجب پدیدآمدن خلط میان موضع شیعه ی دوازده امامی و موضع گیری فرقه های غالی نسبت به این حقیقت شده است.

2.

لغزش در تفسیر حقیقت دوم یعنی ((حقیقت احکام و قوانین در مذهب شیعه ی دوازده امامی)) این لغزش هم از سرچشمه ی خلط میان موضع گیری شیعه و موضع گیری غالیان در برابر این حقیقت شده است.

3.

خطا در تفسیر حقیقت سوم یعنی ((حقیقت اهداف مذهب شیعه ی دوازده امامی)) این خطا باعث شده وهابیان اهداف شیعه و اهداف گروه های غالی را خلط کنند.

4.

اشتباه در تفسیر حقیقت چهارم یعنی ((حقیقت معنایی برخی واژگان و اصطلاحات در مذهب شیعه ی دوازده امامی)) نتیجه ی این اشتباه اضافه شدن محتویات و مضامین جدید و عجیبی درباره ی این واژه هاست و باعث پدیدآمدن خلط وهابیان میان معانی اهل سنت و تشیع شده است.

5.

خطا در تفسیر حقیقت پنجم یعنی ((حقیقت منابع مذهب شیعه ی دوازده امامی)) پیامد این خطا خلط میان منابع و مصادر مذهب تشیع و فرقه ی غالیان است.

6.

لغزش در تفسیر حقیقت ششم یعنی ((حقیقت امامت در مذهب شیعه ی دوازده امامی)) این خلط باعث شده وهابیان میان حقیقت معنای امامت در نگاه شیعه و حقیقت معنای امامت در نگاه فرقه ی غالیان و همچنین میان معنای امامت در نزد اهل سنّت و معنای امامت در نگاه شیعه خلط کنند.

7.

اشتباه در تفسیر حقیقت هفتم یعنی ((حقیقت هویت مذهب شیعه ی دوازده امامی)) این ریشه ی پدید آمدن خلط وهابیان میان هویت شیعه ی دوازده امامی و هویت فرقه های غالی بوده است.

8.

خطا در تفسیر حقیقت هشتم یعنی ((منشا حقیقی پیدایش مذهب شیعه ی دوازده امامی و علل این پیدایش)) پیامد این اشتباه از سویی خلط میان منشا پیدایش تشیع و فرقه ی غالیان و از سوی دیگر موجب خلط میان علل پیدایش تشیع و فرقه غالیان شده است.

پی آمد نهایی اشتباهات هشت گانه

این اشتباهات هشت گانه باعث به وجود آمدن پدیده ی خطرناکی به نام لغزش در تفسیر ((ویژگی های مذهب تشیع)) شده است. و در نتیجه به خلط میان ویژگی هایی مذهب تشیع و فرقه ی غالیان منجر شده است.ما با هدف این که برای خواننده روشن کنیم لغزش های هشت گانه بعد از پدیدآمدن علّت های پنج گانه و انفجار مشکل خلط در اندیشه ی وهابی به وجود می آید, نمایی از این مشکل نامبارک را به شکل انفجاری مهیب و خطرناک نشان داده ایم:

پی آمدهای اصلی و آثار منفی به وجود آمده از مشکل خلط وهابیت میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان یا مشکل اشتباه وهابیان در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع تصویر اندیشه ی وهابی را در حالت انفجار مواد خطرناکی و تیرهایی نشان می دهد که مشکل خلط را در این اندیشه به وجود آورده اند به گونه ای که در اثر این خلط, اندیشه ی وهابی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را به گونه ای عجیب تفسیر می کند.

عکس

43

همانگونه که در شکل سوم مشخص شده, تصویر به شکلی واضح و بی پرده, ارتباط عمیقی را میان اسباب پنج گانه و به وجود آورنده ی این خلط و میان لغزش های هشت گانه و تولید شده از این علت ها, نشان می دهد.

اگر نگاهی دوباره به شکل2 بیاندازیم و برای بار دوم به شکل3 بنگریم, در شکل2 پنج فلش تیر مانند را می بینیم (بیانگر علت های پنج گانه) این تیرها به سمت اندیشه ی وهابی نشانه رفته اند تا این مشکل را به وجود آورند. در شکل3 مشاهده می کنید که تیرها به سمتی عکس جهت شکل2 نشانه رفته اند. این تعبیر به شکل روشن بیان می کند که لغزش های هشت گانه, آثاری ضروری برای این علل و اسباب هستند.

اگر شکل2 و3 با هم مقایسه کنید و نگاهی دوباره به آن ها بیاندازید برایتان روشن می شود که شکل3 نشان دهنده ی انفجار شدید بمبی است که در شکل دوم جاسازی مواد منفجره ی آن نشان داده شده.این تعبیر بیانی صریح است از انفجار بحرانی که از نظر قدرت تخریبی با نسبت مواد منفجره ی پنج گانه ارتباط مستقیم دارد. منظور از مواد منفجره همان علّت های پنج گانه ی نامبارکی هستند که این انفجار را در اندیشه ی وهابی به وجود آورده و یا گسترده کرده اند. انفجاری که دایره ی اختلاف را از سویی میان اهل سنّت و تشیع و از سوی دیگر میان وهابیت و تشیع و از جهت دیگر میان اهل سنّت و وهابیت گسترده کرده است.


تا کنون برایمان روشن شد که این پژوهش تلاش دارد روشی صحیح را در تبیین مذهب تشیع ترسیم کند و شیوه ی وهابیان را در بررسی مذهب تشیع, تصحیح کند. و نیز به دنبال طرح شیوه ای نو در ایجاد گفتگو و مناظره با وهابیان است. همچنین با تلاش فراوان برای تقریب میان تشیع و وهابیت و تقریب میان اهل سنّت و وهابیت می کوشد. از سوی دیگر برایمان روشن شد که بررسی مذهب تشیع از سه مرحله گذر می کند. مرحله ی نخست این پژوهش, بررسی مشکل خلط وهابیان میان شیعه ی دوازده امامی و فرقه ی غالیان می باشد؛ و گفتیم که این مشکل در حقیقت نمایشگر خطا در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع است. بیان کردیم که مرحله ی اول نشانگر راس هرم است زیرا لغزش در این مرحله بدون شک باعث سرایت خطا به مرحله ی دوم یعنی شناخت تحلیلی و همچنین سرایت به مرحله ی سوم یعنی شناخت ریشه ای خواهد شد. در نتیجه, اشتباه در مرحله ی اول باعث عدم درک حقایق هشت گانه ی مذهب تشیع می شود. ما این حقایق هشت گانه را در مرحله ی دوم و سوم بررسی می کنیم. همچنین این اشتباه باعث عدم درک ویژگی های مذهب تشیع خواهد شد که ما در قاعده ی هرم به بررسی آن می پردازیم.

بنابراین تمام اشتباهاتی که در اجزا و طبقه های ((هرم مذهب تشیع)) به وجود بیاید, از اشتباه در راس هرم یعنی خطا در مرحله ی اول نشات گرفته است.

ما برای تبیین و نشان دادن و مجسم کردن این روش در ترسیم مذهب تشیع ((هرم مذهب شیعه)) را به شکلی روشن رسم کرده ایم. گام به گام این روشٍ ترسیم شده به دنبال اصلاح شیوه ی وهابیت در پژوهش درباره ی مذهب تشیع است و با هدف نزدیک سازی و تقریب میان تشیع و وهابیت و برای تقریب میان اهل سنّت و وهابیت بنیان گذاشته شده.

این روش به شکل هندسی هرم در این تصویر نشان داده شده:

عکس

46

اول

مرحله ی شناخت انتسابی

دوم

مرحله ی شناخت تحلیلی مذهب تشیع

حقیقت توحید و نبوت در مذهب تشیع

حقیقت قوانین و احکام در مذهب تشیع

حقیقت اهداف مذهب تشیع

حقیقت برخی واژگان و اصطلاحات در مذهب تشیع

سوم

مرحله ی شناخت ریشه ای مذهب تشیع

حقیقت منابع مذهب تشیع

حقیقت امامت در مذهب تشیعحقیقت هویت مذهب تشیع

حقیقت منشا پیدایش مذهب تشیع و علل این پیدایش

نتیجه

ویژگی های مذهب تشیع

همانگونه که در تصویر دیده می شود, هرم مذهب تشیع به شکل روشن و بدون هیچ پرده و ابهامی نشان دهنده ی روشی است که بیان کردیم و بیان گر این نکته است که قبل از آغاز تحقیق درباره ی مرحله ی دوم یعنی شناخت تحلیلی مذهب تشیع لازم است بررسی را از مرحله ی اول یعنی شناخت انتسابی آغاز کنیم با این هدف که در این مرحله به مشکل خلط وهابیان میان شیعیان و غالیان را درمان کنیم و از اشتباه در فهم حقایق و ویژگی های مذهب تشیع اجتناب کنیم.

همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید مرحله اول در راس هرم قرار دارد و همین مساله بیانگر اهمیت این مرحله است. و روشن می کند که اشتباه در این مرحله منجر به سقوطی خطرناک و لغزشی بزرگ از بالای هرم به پایین خواهدشد. اگر مرحله ی نخست در راس هرم را در نظر داشته

باشیم, می توانیم خود را از خطر سقوط نجات دهیم. و در پشت تمامی اشتباهات وهابیان در بررسی مذهب تشیع, خطای در این مرحله نهفته شده است.

با توجه به تصویر هرم درمیابیم که مرحله ((شناخت تحلیلی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع)) در طبقه ی دوم و بعد از راس هرم قرار دارد. این جاسازی به شکل صریح نشان دهنده ی مرتبه و درجه ی این نوع شناخت است. لازم است این مرحله در همین نقطه قرار داشته باشد نه جلوتر بیافتد و نه عقب تر. در شکل هرم تشیع, حقایق چهار گانه ای را مشاهده می کنیم که از درون این مرحله به دست آمده است و ضروری است که در همین مرحله بررسی و تحلیل شوند.

با نگاهی دیگر به شکل هرم می بینیم جایگاه ((شناخت ریشه ای مذهب تشیع)) در طبقه ی سوم هرم قرار دارد که آشکارا بیانگر درجه و مرتبه ی این نوع از شناخت است. ضروری است این مرحله در جایگاه خود بررسی شده و تقدم و تاخر پیدا نکند. همچنین می بینیم که چهار حقیقت دیگر- از حقیقت پنجم تا حقیقت هشتم- از درون این مرحله برخواسته می شوند و لازم است در همین مرحله بررسی و تحلیل گردند. در شکل هرم تشیع می بینیم که طبقه ی چهارم و سطح انتهایی مربوط به ((ویژگی های مذهب تشیع)) است. و بیانی آشکار از این حقیقت است که بدون بررسی کامل سهمرحله ی گذشته و حقایق هشت گانه ی این مراحل؛ ((ویژگی های مذهب تشیع)) شناخته و درک نمی شوند. بدون شک شکل هرمی عقاید شیعه دوازده امامی با طبقه های چهارگانه اش, درجه و اهمیت هر مرحله را نشان می دهد.

هدف ما از قرار دادن مرحله ی اول در طبقه ی نخست و در راس هرم عقاید تشیع, نشان دادن تاثیر سرنوشت ساز و مهم این مرحله بر سایر طبقه های هرم بوده است. همچنین جاگیری ((حقیقت توحید و نبوت در مذهب تشیع )) در راس طبقه ی دوم بیان گر اهمیت این حقیقت است و بلندی مرتبت آن را نشان می دهد به شکلی که هیچ کدام از حقایق هفت گانه ی دیگر نمی توانند به آن راه یابند. بنابراین در کتاب های اعتقادی شیعه هیچ حقیقت و باوری در سطح و درجه ی این اعتقاد نیست؛ زیرا این حقیقت بر جدایی تمام, میان مقام الوهیت و بندگی تاکید دارد و بر این نکته پافشاری می کند که هیچ بنده ای ویژگی های پروردگار را ندارد. همچنین این حقیقت بیانگر و موکد ضرورت ختم نبوت, به پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است. این حقیقتی است مهم و ضروری و منکر آن به اتفاق و اجماع تمامی عالمان شیعه, کافر است.

در این جا لازم است نکته ای تذکر داده شود: حقیقت امامت (حقیقت ششم) در شکل هرمی عقاید تشیع در بخش دوم از طبقه ی سوم قرار داده شده است. شکی نیست که جایگاه امامت و همچنین ((مساله ی غیبت امام دوازدهم علیه السلام)) از جایگاه حقیقی و پر اهمیت خود پایین تر ترسیم شده و باید با توجه به ارزشمندی اعتقادی و اهمیت آن در نقطه ی بالاتری از هرم جاسازی می شد. ولی ترسیم این دو حقیقت در چنین جایگاهی بادرنظر گرفتن نکته ای انجام شده است. با توجه به تجربه ای که در تغییر اعتقادم از وهابیت به تشیع داشته ام به این نتیجه رسیده ام: آخرین باوری که ممکن است یک وهابی از عقاید شیعه بپذیرد ویژگی اعتقاد به غیبت امام دوازدهم (علیه السلام) است.

همچنین ((حقیقت امامت در مذهب تشیع)) در مرحله شناخت ریشه ای مذهب تشیع قرار داده شده و در این کتاب حقیقت ششم به حساب آمده؛ زیرا هدف من از ترسیم این روش و شیوه, فهماندن حقایق تشیع به وهابیان بوده است و از تجربه ی گذشته ام در این مساله استفاده کرده ام؛ به طور مثال بنده تنها هنگامی توانستم حقیقت مفهوم امامت را در نزد تشیع درک کنم که از مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان (مرحله ی نخست) گذر کردم سپس مرحله شناخت تحلیلی و عمیق حقایق چهارگانه را پشت سر گذاشتم و بعد از این که از مشکل خلطی که برایم میان منابع شیعه و مصادر غالیان پدید آمده بود, رهایی پیدا کردم یعنی بعد از ادراک حقیقت پنجم, و بعد از

عبور از تمامی این مراحلتوانستم حقیقت امامت را در اعتقاد تشیع درک کنم. در مورد ویژگی شیعه در اعتقاد به غیبت هم همین مساله مطرح است. من این باور را در قاعده ی هرم قرار دادم زیرا آخرین اعتقادی بود که در میان باورهای تشیع پذیرفتم.

بیان این تذکر به این جهت بود که خواننده ی محترم گمان نکند بنده قصد کم ارزش نشان دادن مقام امامت را داشته ام و یا باور به غیبت امام زمان (علیه السلام) را- که در اعتقاد به امامت ریشه دارد- کم رنگ نشان داده ام.


با نگاهی دیگر به شکل هرم می بینیم خطوط طولی و متحرک از راس هرم به قاعده و انتهای آن متصل شده اند. این خطوط پیوسته نمایش دهنده ی ارتباط محکم و راسخی است که در این شیوه میان مرحله های سه گانه (شناخت انتسابی, شناخت تحلیلی و شناخت ریشه ای) وجود دارد. و نیز پیوستگی محکمی را نشان می دهد که میان حقایق هشت گانه ی ارایه شده در مراحل دوم و سوم, وجود دارد.

همچنین این خط های طولی به شکل آشکار نشان می دهد که مرحله ی دوم از درون مرحله ی نخست و مرحله سوم از درون مرحله دوم پدید می آیند, همچنین بیانگر این است که ویژگی های مذهب تشیع از این حقیقت های هشت گانه سرچشمه می گیرند و آن چه را پیشتر بیان کردیم اثیات می کند و ضرروت بررسی تدریجی و حرکت در این سه مرحله را تبیین می کند. در بررسی این حقیقت های هشت گانه و بررسی ویژگی های سه گانه, جایگاههای مخصوص و مشخص شده برای هر یک از مراحل, حقایق و ویژگی ها در هرم, به شکل روشن ضرورت تحقیق و بررسی تدریجی را در این روش را نشان می دهد. علاوه بر بررسی و شناخت, در مقام ارائه ی مراحل سه گانه و حقیقت های هشت گانه (مربوط به دو مرحله دوم و سوم) و ویژگی های سه گانه, باید این تدریج رعایت شود. این تدریج باید رعایت شود تا بتوانیم میان مذهب تشیع و وهابیت تقریب ایجاد کنیم و از اشتباهات و لغزش هایی که وهابیان در شناخت مذهب تشیع به آن گرفتارشده اند, اجتناب کنیم. تحقیقات و بررسی های وهابیان به دلیل تکیه نداشتن به یک نظام فکری منسجم و یک نظام روشمند واحد دچار چنین لغزش هایی شده است.

خواننده از بالاترین نقطه تا قاعده, ارتباط و پیوستگی محکمی میان طبقات و اجزای هرم مشاهده می کند. این ارتباط روشنگر این ضرورت است که باید به حقایق و ویژگی های مذهب تشیع به مثابه ییک کل به هم پیوسته و متحد نگریست. در این اجزا و طبقات در چارچوب یک منظومه ی مشترک روحی واحد جریان دارد؛ و به همین جهت این حقایق و ویژگی ها یک مجموعه ی واحد را تشکیل می دهند.

ضروری است هر یک از حقایق مذهب تشیع و هر یک از ویژگی های آن, در چارچوب این مجموعه ی به هم پیوسته و مرتبط دیده شود. هنگامی که با نگاه جزیی نگر, تنها و گسسته, به یکی از حقایق و یا ویژگی های مذهب تشیع نگاه کنیم, نمی توانیم عظمت روح آن حقیقت را دریابیم و هرگز نمی توانیم صفات زیبا و کمالات درونی آن ویژگی را بفهمیم. همین نوع نگاه جزیی نگر و تنها بین, بدون توجه به سایر ویژگی ها و حقایق, یکی از علل اساسی لغزش وهابیان در اشتباهات فراوان و قضاوت های نابجا درباره ی حقایق و ویژگی های آن بوده است.

بیننده ی شکل هرمی تشیع, به شکل روشن تسلسلی را مشاهده می کند. این تسلسل بیانگر این نکته است که هر یک از این حقایق هشت گانه مقدمه ای برای حقیقت بعد از خود هستند. و در همان حال پی آمد حقیقت قبلی می باشند: باور کردن حقیقت اول باعث ایمان آوردن به حقیقت دوم خواهد شد و... تا اعتقاد به حقیقت هشتم.

اگر ما نتوانیم حقیقت نخست را بشناسیم, به شکل طبیعی نمی توانیم حقایق را بفهمیم. علّت این امر هم همان تسلسل ریاضی و علمی میان حقایق است.

هنگامی که به شکل هرمی مذهب تشیع بنگریم, خط هایی عرضی را مشاهده می کنیم که بیانگر قاعده ای اساسی در این روش است. این قاعده می گوید لازم است در هر یک از مرحله های سه گانه و هر یک از حقایق و ویژگی های این مذهب, تامّل, دقت ورزی, ژرف نگری و بررسی تحلیلی و واقع بین داشته باشیم. با مراجعه به کتاب های نوشته ی وهابیان درباره ی مذهب تشیع, به خوبی لمس می کنیم که در این کتاب ها تامّل و تدقیق لازم انجام نشده و درباره ی مراحل, حقایق و ویژگی های مذهب تشیع, تحلیل کامل به کار نرفته. و این عدم تامل و عدم تحلیل در پشت تمامی اشتباهات وهابیان درباره ی مذهب تشیع وجود دارد.

اگر خواننده به شکل هرمی نگاه کند در سطح بیرونی هرم خطوطی خارجی را مشاهده می کند که تمام هرم را دربرگرفته, پوشش می دهد. این خطوط به شکل روشن بیانگر این نکته ی مهم است که میان مراحل, حقایق و ویژگی های مذهب تشیع پیوستگی و انسجام خاصی وجود دارد به گونه ایکه اشتباه در شناخت مرحله ی نخست- در راس هرم- به دو مرحله ی دیگر هم سرایت می کند؛ به عکس لازمه ی برداشت درست از مرحله اول فهم صحیح دو مرحله ی دیگر می باشد.

و همچنین همین قاعده جریان دارد تا حقیقت هشتم و ویژگی های سه گانه. امکان ندارد در مرحله ی ((شناخت انتسابی مذهب تشیع)) اشتباه کنیم ولی در مرحله ی ((شناخت تحلیلی)) و یا ((شناخت ریشه ای)) این مذهب صحیح عمل نمایی, زیرا میان شناخت های سه گانه ی مذهب تشیع ارتباطی پیوسته وجود دارد.

خواننده با نگاهی به شکل هرم مشاهده می کند که قلّه ی هرم از نقطه ای تنگ آغاز می شود و به تدریج هر چه به سمت قاعده پیش می رود گسترده تر می شود. این نوع تصویرگری از حقیقتی مهم حکایت می کند که پیشتر به آن اشاره کردیم. این حقیقت می گوید اشتباه وهابیان و خلط میان تشیع و فرقه غالیان در راس هرم باعث می شود اشتباه آنان در فهم حقایق مذهب تشیع روز به روز گسترده و عمیق تر شود. همچنین این تصویر گویایی این حقیقت مهم است که اشتباه وهابیان در مشکل خلط میان تشیع و غالیان باعث شده اختلاف وهابیت با تشیع و اهل سنّت هر روز عمیق تر شود تا آن جا که نزدیک است موجب جدایی و گسست وهابیت از اهل سنّت و شیعه شود.

وهابیان هرگز نمی توانند به شناختی واقعی از حقایق و ویژگی های مذهب تشیع برسند مگر این که تفاوت تشیع و فرقه ی غالیان را درک کنند.


و اکنون نوبت آن رسیده است که بررسی کنیم و علل اشتباه وهابیان را در مرحله نخست از شناخت تشیع, کشف کنیم وهمان گونه که گفتیم اشتباه در این مرحله باعث به وجود آمدن مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان شده است.


اسباب و علل پیدایش و تعمیق مشکل خلط

پیشتر به این علل اشاره ای کردیم و اکنون قصد داریم به همان ترتیب پیش گفته این علل را بررسی کنیم. ولی قبل از بررسی این عوامل و اسباب مقدمه ی مهمّی را بیان و سپس به توضیح و بررسی پنج علّت به وجود آورنده ی مشکل خلط برمی گردیم.

پیش از بررسی علل پیدایش این بحران, باید به واقعیت های مهمی توجه کنیم و شناخت این حقایق یکی از پیش نیازهای لازم این مبحث است:

واقعیت اول: مشکل خلط میان تشیع و فرقه های غالی ناگهانی و بدون مقدمه و پیش زمینه به وجود نیامده بلکه این مشکل فرزند علل و اسباب فراوانی است که دوره ای طولانی را پوشش داده اند و هنگامی که این علل کنار هم جمع شدند, بحران خلط به وجود آمده است. از نظر علمی هم اثبات شده که مشکلات تاریخی - برخلاف برخی اکتشاف های علمی- به شکل آنی و لحظه ای به وجود نمی آیند.

واقعیت دوم: برخلاف شناسایی علل برخی بیمارها, شناسایی علل پیدایش بحران های تاریخی فرآیندی بسیار دشوار است و کاری آسان نیست. به همین جهت خواننده مشاهده می کند که برخی علت ها که بعدا به آن ها اشاره می کنیم در حقیقت علت پیدایش این مشکل نیستند بلکه علت گسترش و تعمیق آن می باشند.

واقعیت سوم: تنها با بررسی تاریخ این بحران است که می توانیم ریشه های پیدایش این مشکل را بشناسیم؛ به همین جهت ما به تمامی کتاب های وهابیان درباره ی مذهب تشیع مراجعه کردیم و در ضمن بررسی چندین ساله ی این کتاب ها به تاریخچه ی این بحران دست یافتیم. برای ما روشن شد که ریشه های این بحران به زمان پیدایش وهابیت در دوره ی حاکمیت عثمانی بازگشت می کند.

دولت عثمانی در ترکیه به جهت درگیری سیاسی که با دولت صفویه در ایران داشت با مذهب تشیع به شدت مبارزه می کرد؛ به همین جهت می بینیم که دولت عثمانی نظریه ی شگفت آوری به نام ((تکفیر شیعیان و حلال بودن کشتن آنان)) را مطرح کرده. این دیدگاه برای تشویق مردم ساکن در محدوده ی امپراطوری عثمانی به جنگ با برادران شیعه ی خود بود. این اندیشه به شبه قاره ی هند هم نفوذ کرد. در هند کتابی به نام ((التحفة الاثنی عشریة)) با التزام به همین نظریه به قلم شاه عبد العزیز دهلوی (1329ه-.ق) نگاشته شد. حکومت عثمانی بعد از ترجمه و تلخیص, این کتاب را در میان جوامع اهل سنت توزیع کرد. این کتاب دایره اختلاف را میان شیعه و اهل سنّت گسترش داد و در شکل گیری روش وهابیت در مواجهه با شیعه تاثیر بسزایی داشت و نیز در ایجاد مشکل خلط وهابیان هم موثر بود.

کتاب ((التحفة)) بر نویسنده ی وهابی ((علی محب الدین خطیب)) تاثیر اساسی گذاشته و این تاثیر پذیری را می توان در کتاب او به نام ((الخطوط العریضة فی دین الامامیّة)) مشاهده کرد. این کتاب در حقیقت نسخه ی خلاصه شده ای از کتاب ((التحفة الاثنی عشریة)) است.نویسنده ی کتاب ((التحفة الاثنی عشریة)) راهی را پیمود که تا کنون همچنان بر پیروان روش وهابی, در بررسی مذهب تشیع, تاثیر گذار بوده است. این حقیقت را به شکل روشن در نوشتارهای ((احسان الاهی ظهیر)) درباره ی تشیع لمس می کنیم. و از سویی نوشتارهای احسان الاهی ظهیر هم تاثیری اساسی در تمامی کتاب های وهابیان درباره ی تشیع داشته است.

شرایط سیاسی در زمان نوشته شدن کتاب ((التحفة الاثنی عشریة)) برای تاریخ شناسان ناشناخته نیست. تمامی تاریخ نگاران سرزمین هندوستان هم رای هستند که این کتاب در پایان سده ی دوازده هجری قمری نگاشته شده, یعنی دوره ای که درگیری سیاسی میان حکمران ایالت ((أوده)) در لکنهو و حکمرانان سایر ایالت ها به اوج خود رسیده بود. حکمران ایالت ((أوده)) طرفدار تشیع و سایر حکمرانان طرفدار مذهب تسنن بودند.

و این چنین درمی یابیم که در طول تاریخ هر گاه درگیری های سیاسی میان پادشاهان و سلاطین بالا می گیرد, کتاب هایی با گرایش های متعصبانه نوشته می شود که آب به آسیاب حاکمان می ریزند و نه مردم ستمدیده. به همین جهت مشاهده می کنیم که این نوع کتاب ها معمولاًً به پادشاهان هدیه می شود. کتاب ((التحفة الاثنی عشریة)) هم بعد از خلاصه برداری و تصحیح محمود شکری آلوسی- رحمه الله- به سلطان وقت هدیه شده او در این باره می نویسد:

(( این کتاب را تقدیم می کنم به بارگاه جانشین خدا بر روی زمینش و نایب رسول خدا (درود و سلام بر او باد) در زنده سازی مستحبات و واجبات دین او. به شخصیتی که به زیبایی به مردم رسیدگی و توجه کرده, با تدبیر به جای خود و فهم گسترده اش مردم را مدیریت می کند به کسی که در پایدار کردن امور مردم, حفاظت از جانهایشان و پاسداری از توده ی آنان بهترین روش ها را به کار گرفته است. به او که عالمان دولت و صالحان ملت را با نیک انگاری و برتری نگهداریش جزو خواص گردانیده و با توجه ویژه اش آنان را از دیگران ممتاز کرده و به توجه های ویژه اختصاص داده و هر امری را در جای مخصوصش نشانده است و به حق هم به این هدف رسیده. و بدانید که او کسی نیست جز امیر مومنان, واجب الاطاعه بر تمامی مخلوقات, پادشاه خشکی ها و خاقان دریاها, سلطان فرزند سلطان الغازی عبد الحمید خان فرزند سلطان الغازی عبدالمجید خان.

خدایا او را با یاریت تقویت کن, یاریش کن تا یاد تو را قوت دهد, شر اندیشه ی خاطر دشمنانش و دشمنانت را بی اثر گردان و گردنشان را با شمشیر قهر و خشمت قطع کن!))تا آن جا که می نویسد:

((هدف من از ارائه ی این کتاب به بارگاه بلند مرتبه ی پادشاه این است که کیمیای توجه او به کتاب جلب شود و در پیشگاه او مقبول بیافتد... که در این صورت- به خواست خدا- به آرزوی خود رسیده ام و به امیدم در پذیرش این عمل دست می یابم... این کتاب را در 9 بخش تنظیم کرده ام. قرب و منزلت به سوی خدا و حسن عاقبت از جانب اوست.

بخش اول: در بیان فرقه های شیعه و توضیح احوال آنان...))

هدف ما از نقل این سخن در مدح پادشاه روشن کردن این نکته برا ی خواننده ی محترم بود که کتاب های متعصبانه و تفرقه افکن به پادشاهان و فرمانروایان خدمت می کنند نه به مردم و ملّت ها.

ولی با کمال تاسف مشاهده می کنیم این کتاب که در شرایط سیاسی ویژه ای به میدان آمد, بر شیوه ی تحقیقاتی وهابیان در بررسی تشیع تاثیر گذارده است. روش آن را می پویند و بر همان منوال سیر می کنند و حتی به ردیّه هایی که از طرف بزرگان اهل سنّت بر محتویات این کتاب نوشته شده توجهی نمی کنند. این کتاب زاییده ی سیاست است و سیاست هم این کتاب را از بین خواهد برد.

اقتضائات سیاسی رژیم عثمانی لازم داشت مذهب تشیع را سیاه نشان دهد؛ به ویژه بعد از سقوط بغداد به دست حکومت ایرانی شیعی. در چنین شرایطی حکومت عثمانی خطر جدی را احساس کرد که بنیان های حکومتش را تهدید می کرد. این حکومت یقین داشت که اهل سنّت تنها در صورتی با شیعه وارد جنگ می شوند که قانع شوند شیعیان فرقه ای از غالیان هستند نه از گروه هایی اسلامی. و این چنین بحران خلط میان تشیع و فرقه های غالی پدیدار شد. این مشکل در ابتدا با پشتیبانی شرایط سیاسی دوران عثمانی پدیدار شد و بعد از پیدایش وهابیت گسترده شد. وهابیان از کتاب های ارائه شده در این دوران بهره بردند و خود هم مسایل زیاد دیگری به آن ها افزودند.

تمامی این کتاب ها دارای وجه ای تبلیغاتی هستند و محتوای علمی و تحلیلی ندارند. بدیهی است که رویکرد تبلیغاتی به دنبال سیاه نشان دادن چهره ی مخالف است و گفتمان علمی و تحلیلی را با طرف مقابل نمی پذیرد.

بعد از سقوط دولت عثمانی, دانشمندان اهل سنّت ضرورت زنده سازی روش پیشینیان اهل سنّت را در تعامل با تشیع مطرح کردند. این ندای اصلاحی بعد از کنار گذاری این شیوه در زمان دولت عثمانی بود که دقیقا هم زمان با پیدایش وهابیت بود. پیشوا و اندیشمند بزرگ اهل سنت و شیخ

دانشگاه الازهر, در ضمن فتوای خود, اعلام نمود مذهب تشیع همانند سایر مذاهب چهارگانه ی اهل سنّت است و هر فرد مسلمان می تواند هر کدام از مذاهب پنج گانه ی اسلامی را انتخاب نماید.

آن چه درباره ی این حقیقت مطرح شد گوشه ی کوتاهی از ((تاریخ بحران خلط وهابیت میان تشیع و فرقه های غالی)) است. ولی لازم است خواننده ی این کتاب به دلایل قویتر و تفصیلی در تبیین تاریخ این مشکل مراجعه نماید. ما در مباحث آینده به اعتبار اصالت این مساله, این دلایل را مطرح می کنیم و این حقیقت را تنها به شکل اشاره گذرا در این جا رها نمی کنیم.

واقعیت چهارم: ضروری است در یک پژوهش تحلیلی, جهت جداسازی و تجزیه ی عناصر ((مشکل خلط وهابیت میان تشیع و فرقه های غالی)) تلاش کنیم. لازم است تمامی اجزا و عناصر این مشکل جداگانه بررسی شود. ما هم به همین جهت به بحث درباره ی مساله ی ((غلو)) پرداختیم زیرا این مساله عنصر اساسی و اولیه این مشکل است. سپس مذهب ))شیعه دوازده امامی)) را بررسی کرده ایم زیرا این مذهب عنصر دوم در شکل گیری این مشکل است. در مرحله ی بعد عنصر سوم یعنی ((نوع ارتباط میان تشیع و غلو)) را مطرح کرده ایم. هدف این بررسی پاسخ دادن این پرسش است: آیا میان تشیع و غلو توافق و هماهنگی وجود دارد و یا میان این دو فرقه اختلافی ژرف دیده می شود؟ فرقه های غالی نسبت به تشیع چه موضعی می گیرند؟ موضع شیعه نسبت به فرقه های غالی چگونه است؟

در مرحله ی بعد عنصر چهارم این مشکل یعنی ((وهابیت)) را بررسی کرده ایم. میزان شناخت وهابیت نسبت به تشیع چه مقدار است؟ آیا وهابیت حقیقت مذهب تشیع را نمی شناسد؟ شیوه ی وهابیان به شکل عمومی در تعامل با مذاهب اسلامی چگونه است؟ روش وهابیان به شکل خاص در مواجهه با شیعیان چگونه است؟ تعریف وهابیان درباره ی غلو چیست؟ تعریف شیعه ی دوازده امامی در نزد وهابیان چیست؟ تفاوت شیوه ی اهل سنّت در تعامل با شیعه با روش وهابیان در تعامل با تشیع چیست؟ شیوه ی اندیشیدن وهابیان چگونه است؟ شیوه ی تفکر وهابیان چه تاثیری بر روش تعامل آنان با تشیع داشته است؟

ما نمی توانیم اشتباه وهابیان را در مرحله ی شناخت انتسابی تشیع درک کنیم و به عبارت صحیح تر تنها هنگامی می توانیم مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان را درک کنیم که پژوهشی علمی, تحلیلی و عمیق در باره ی چهار عتصر تشکیل دهنده ی زیر داشته باشیم:

((غلو+ شیعه دوازده امامی+ نوع ارتباط میان غلو و شیعه ی دوازده امامی+ وهابیت))این مشکل خطرناک, وحدت مقدس اسلامی را از بین برده است. ما معتقدیم مساله ی وحدت از مهم ترین پایه های دین است و محافظت از آن یکی از واجبات عینی و پرداختن به آن بر تمام مسلمانان واجب است همانگونه که معتقدیم تقریب میان تشیع و وهابیت از مهم ترین واجبات اسلامی است.

حقیقت پنجم: بعد از یک بازخوانی دراز مدت از کتاب های وهابیان درباره ی تشیع و کتاب هایی که نویسندگانی گرفتار به مشکل خلط بوده اند به این نتیجه رسیدیم که نویسندگان این کتاب ها به شش دسته تقسیم می شوند:

· دسته ی اول: برخی از این نویسندگان جهت جلب رضایت خاطر برخی پادشاهان که با حکومت شیعه ی ایرانی دشمنی شدید داشتند این کتاب ها را نگاشته اند به همین علّت هم می بینیم که این کتاب بیشتر جنبه ی تبلیغاتی- امنیتی دارند؛ گویی این کتاب ها از یک دستگاه امنیتی- اطلاعاتی مرتبط به استعمار مسیحی صادر شده اند. این کتاب ها در حقیقت بیان گر سیاست خارجی کشوری هستند که کتاب آن جا چاپ شده است و ارتباطی با واقعیت های مذهب تشیع ندارند. از این گروه, می توان به نام نویسندگان ((پادشاهان و سلاطین)) تعبیر کرد. این گروه از نویسندگان بیشترین سهم را در گسترده سازی مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان داشته اند.

· دسته ی دوم: گروهی ساده نگر هستند که در دام حیله گری های گروه اول افتاده اند. این دسته از فرط ساده نگریشان به نویسندگان پادشاهان و سلاطین حسن ظن دارند و گفتار آنان را قبول می کنند و بر این عقیده که ((شیعه جزو فرقه های غالی است نه گروهی از مسلمانان)) مهر تایید می زنند!

بنده هم در زمان گذشته جزو این گروه بودم و کتابی را به نام ((الصلة بین الاثنى عشریة و فرق الغلاة)) نوشتم.

دسته ی سوم: این دسته از نویسندگان را نمی توان با ساده نگری توصیف کرد بلکه این گروه فاقد دقت, ژرف نگری و فهم کافی در تحلیل مسایل هستند. این دسته از نویسندگان بدون توجه و ناخودآگاه به گرداب خلط می افتند. این دسته بدون دلیل و برهان مسایلی غلو می نامند که در حقیقت از دایره ی غلو خارج است. آن ها به جهت عدم تامل و دقت در فهم حقایق و ویژگی های مذهب تشیع, به شکلی عجیب به این مسایل می نگرند و در این زمینه به باورهای عجیبی می رسند. آن ها میان توحید و شرک خلط می کنند و مسلمانان اهل سنت و شیعه را به شرک متهم می کنند. آنان میان شرک اکبر- که باعث بیرون رفتن از دایره دین است- و میان شرک اصغر· که ممکن است در میان برخی از مسلمانان- با وجود باقی ماندنشان بر اصل اسلام- وجود داشته باشد, تفاوتی نمی بینند. آنان میان مراتب کفر و انواع آن تفاوت نمی گذارند و میان کفری که ارتباطی با ارتداد و خروج از اسلام ندارد و کفر به معنای ارتداد و خروج از اسلام تمایزی قایل نمی شوند و به همین جهت فرقه های اسلامی مخالف خود را به ارتداد و خروج از اسلام متهم می کنند و برای بسیاری از مسلمانان شیعه و سنّی حکم به کفر اکبر صادر می کنند . آن ها میان فلسفه و الحاد خلط کرده اند و به فلاسفه ی اسلامی اتهام زندقه می زنند. آنان میان عرفان متعادل و تصوف منحرف تفاوتی نمی بینند و همه ی عرفا را کافر می دانند. آنان مراتب و انواع غلو را از هم تمییز نمی دهند و میان غلوی که ارتباطی با کفر و ارتداد ندارد با غلوی که دارای چنین جنبه ای است خلط می کنند.

· دسته ی چهارم: این گروه گرفتار تعصبات گروهی مذهبی و حزبی شده اند. آن ها با هر یک از مخالفان خود در هر یک از مذاهب اسلامی بددلی و دشمنی دارند. این کراهت و دشمنی مانع این می شود که بر خلاف مذهب خود به سخن مذهب دیگری گوش دهند. چون هر یک از مذاهب اسلامی مخالف با خود را قبل از شنیدن سخنان و خواندن اندیشه هایش به غلو متهم می کنند. این گروه پیش از شناخت این مذاهب احکامی از پیش تعیین شده برای هر یک دارد.

این گروه می پندارد هر کس با او در مساله ای و یا اندیشه ای مخالفت کرد, از دسته ی غالیان منحرف به شمار می آید و به همین دلیل هم علیه شیعیان و توده ی اهل سنّت حکم به غلو را صادر کرده اند. به دلیل این که آن ها برخی اندیشه ها و آراء مخصوص وهابیان را نپذیرفته اند.

دسته ی پنجم: این گروه کسانی هستند که انتقادها و اشکالات علمی شیعیان نسبت به وهابیت را مشاهده کرده اند. این دسته تحمل این تذکرات و انتقادها را نداشته و این حرکت علمی را هجومی به اندیشه ی وهابی دیده اند. در میانه ی شور و حماسه ی دفاع از وهابیت در برابر این اشکالات-که شایسته بود به آن ها پاسخی منطقی می دادند- بسیاری از باورهای مسلم و بدیهی اهل سنّت و شیعه ی دوازده امامی را منکر شدند. این عکس العمل نویسندگان وهابی باعث شد که آنان از حالت عقلانیت و منطق گرایی خارج شوند و حالت انفعالی و عاطفی به خود بگیرند در نتیجه این اشکال های علمی را با اتهام هایی- که در میان شور تدافعی متولد شده- پاسخ دادند. روش کاری هر کدام از این وهابیان این گونه بوده که تمامی نوشتارهای غالیان را از میان نویسندگان اهل سنّت و شیعه گزینش کرده و به شیعه و اکثریت اهل سنّت

نسبت دادند. این گونه بود که· جنبش عکس العملی وهابیت بر مبنای خلط و آمیخته بینی میان تشیع و غالیان و بلکه میان اکثریت اهل سنّت و غالیان, شکل گرفت.

وهابیان خود را در برابر اشکالاهای علمی و نیرومند وارد بر اندیشه ی وهابی, از طرف شیعه و بزرگان اهل سنت می دیدند و خود را نیز از حل این اشکالات ناتوان می یافتند. آن ها فهمیده بودند در اندیشه وهابی کمبود های مشخصی وجود دارد؛ تمامی تلاش و توان خود را برای دفع اشکال و برای رسیدن به این هدف به کار گرفتند ولی به نتیجه ای نرسیدند و تلاششان بی فایده بود. در چنین شرایطی این عکس العمل, باعث پدید آمدن روشی خطرناک شد که در تلاش است حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را به شکل واژگونه و مشوش نشان دهد. زیرا آرمان وهابیان در گزارش دهی درباره ی این حقایق و ویژگی ها دربند عکس العمل عاطفی گرفتار آمده به گونه ای که اولین و آخرین انگیزه ی تولیدات وهابیت, رد کردن اندیشه ی تشیع است. آنان در میانه ی این تلاش فراگیر از ارائه ی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع رویگردان شده اند. و از ارائه ی اندیشه های تشیع آن گونه که در واقع هست و در کتاب های تشیع و یا اهل سنت تاثیر نپذبرفته از وهابیان تبیین شده, طفره رفته اند.

دسته ی ششم: این گروه, خطرناک ترین دسته ی وهابیت است که بر ضد تشیع کتاب نوشته اند. این گروه خود را در میانه ی ساده انگاران وهابی نفوذ داده و کتاب هایی در دفاع از اندیشه ی وهابی نگاشته اند. این دسته تلاش می کنند تا با نفوذ در فرقه ی وهابیت به اهداف خطرناک خود برسند. این گروه با تمام ابزار برای دستیابی به شهرت و ثروت تلاش می کنند. آن ها بعد از طرد شدن از طرف بزرگان اهل سنت و شناخته شدن اهداف ناپاک و غرض ورزشان, مجبور شدند به صفوف وهابیان رخنه کنند تا بتوانند به اهداف خود دست یابند؛ زیرا در میان اهل سنّت بی آبرو شده بودند. از این دسته می توان به ((عبدالله علی القمیصی)) اشاره کرد. او از عربستان سعودی به مصر مسافرت کرد. ولی از طرف اهل سنّت طرد شد و میان او و عالمان الازهر اختلاف ایجاد شد. او بعد از این وقایع, کتاب ((الثورة الوهابیّة)) (انقلاب وهابیت) را نوشت. عالمان وهابی از این کتاب استقبال کردند ولی اندیشمندان اهل سنّت این کتاب را نپذیرفتند. او کتاب دیگری را به نام ((الصراع بین الإسلام و الوثنیّة)) (رویارویی میان اسلام و بت پرستی) نوشت و در این کتاب واژه ی ((بت پرستی)) را بر مذهب تشیع اطلاق کرد. این کتاب ساده نگران وهابی را شاد کرد. مدتی بعد ((القصیمی)) رسما بی دینی خود را اعلام کرد, ادیان آسمانی را منکر شد و به پیامبران· حمله ور شد. در نتیجه وهابیان هم از او بیزاری جستند و او را لعن کردند؛ ولی او تصویری شگفت آور از تشیع را برای وهابیان ترسیم کرده بود و همچنان و تا امروز این تصویر ذهنی بر ساده نگران وهابی تاثیر گذار بوده است.

6. یکی از مسایلی که به گسترش این مشکل خطرناک در میان وهابیان کمک کرد, غموض شدید و عدم شفافیتی است که برخی مفاهیم را دربرگرفته است. این غموض در قرن اول هجری و در دوره ای نزدیک به قرن اول وجود داشته است به گونه ی که پیشینیان اهل سنّت و شیعه کلمه ی ((تشیع)) را درباره ی گروه هایی منتسب به تشیع به کار می بردند که شیعه از چنین گروه هایی بیزار است. چنین فضایی زمینه را برای دشمنان تشیع فراهم آورده تا باورهای این گروه هایی غالی را به تشیع نسبت دهند و این انتساب با بازی با الفاظ و خلط میان مفهوم شیعه ی دوازده امامی و تشیع انجام می شود. ((شیعه دوازده امامی)) بیانگر یک مذهب است در حالی که ((تشیع)) بیانگر فرقه ها و مذاهب فراوانی است که برخی از آنان را شیعه ی دوازده امامی و اهل سنت تکفیر کرده اند.

بدون شک اگر واژه ها به شکل دقیق تعریف نشوند بستری را برای ناپاک دلان و یا گرفتاران خلط فراهم می کنند تا با مضمون, محتوا و معانی این کلمات آن گونه که می خواهند بازی کنند و به دور از قواعد و قانون های علمی به تعریف واژگان بنشینند.

7. یکی دیگر از عوامل گسترش دهنده ی این مشکل نامبارک وجود برخی از بزرگان فرقه ی غالیان در قرون ابتدایی اسلام در شهر کوفه بوده است. البته تاریخ آشکارا نشان می دهد که این عده منحصر به گروهی اندک بوده اند و از طرف اکثریت ساکنان شیعه و سنی شهر کوفه طرد شده بودند. این گروه بعد از دوره ای زمانی, با طرد و مبارزه ی مسلمانان شیعه وسنی ساکن کوفه در سده های اول منقرض شدند.

ما با دلیل و برهان اثبات می کنیم که در طول تاریخ هرگاه شیعه ی دوازده امامی به شهری وارد شده, گرایش غلو از آن ناحیه کوچ کرده و آن جا را ترک کرده است. این موضوع را در بحث تبیین موضع شیعه نسبت به غلو و غالیان پی می گیریم. همچنین در کتاب دیگری به نام ((موقف الإثنی عشریّة من الغلو و الغلاة)) (موضع شیعه ی دوازده امامی در برابر غلو و غالیان) به این بحث در این باره پرداخته ایم.

8. ضروری است به این نکته توجه شود که شرایط سیاسی ناهمگون, تحریم ها در دو دوره ی اموی و عباسی و مبارزه هایی که با اهل بیت پیامبر (بر او و خاندانش درود) انجام شد, کشت و کشتارهاییو فجایع وحشتناکی برای آنان به وجود آورد. وقتی علی رغم جایگاه رفیع اهل بیت (علیه السلام) در میان تمام مسلمانان, با ایشان این گونه برخود می شود, طبیعی است که پیروان اهل بیت (علیهم السلام) ده ها برابر بیشتر مورد ستم و شکنجه واقع شوند. این شرایط به دشمنان اجازه داد تا شیعه ی دوازده امامی را به فرقه های غالی منسوب کنند. و بدون شک شخص ضعیف, ستمدیده و مغلوب نمی تواند در برابر طرف مقابل که قدرتمند, ستمگر و غالب است از خود دفاع کند.

اکنون وقت آن فرارسیده برای تثبیت ذهنی آن چه به آن اشاره رفت, مطالب را خلاصه وار بیان کنیم:

1.

موضوع نخست: توضیح و روشن سازی مرحله ی نخست شناخت مذهب شیعه ی دوازده امامی و این که مشکل خلط میان تشیع و فرقه ی غالیان در همین مرحله به وجود می آید.

2.

موضوع دوم: بعد از توضیح و تبیین مرحله ی نخست شناخت تشیع به شکل خلاصه, به اسباب و علل به وجود آمدن و گسترده شدن مشکل خلط وهابیان اشاره کردیم.

3.

موضوع سوم: به شکل خلاصه به نتایج خطرناک و نامبارک اشتباه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع اشاره کردیم. بعد از به وجود آمدن مشکل خلط میان شیعه ی دوازده امامی و فرقه های غالیان در مرحله ی نخست؛ از دامن این مشکل خطرناک چنین آثار و نتایج نامبارکی تولید می شود که به آن ها هم اشاره ای شد.


وقت آن رسیده که علل و اسباب به وجود آورنده و گسترده کننده ی مشکل خلط را بعد از شناسایی خلاصه, به شکل تفصیلی بازشناسی کنیم:

1. بخش اول اسباب و عوامل: جهل پیروان شیوه ی وهابی(1)

در آیه ی ((و لکلّ جعلنا شرعة و منهاجا))؛ (مائدة: 48) معنای منهاج راهی وسیع و روشن در دین است. (ابن کثیر, تفسیر القرآن العظیم,ج2, ص588)

معنای اصلی واژه ی ((المنهاج)) راه, روش و برنامه ای مشخص برای رسیدن به هدفی معین است.(دکتر زیان عمر, محمد, المعجم الفلسفی ص195)

نسبت به مذهب شیعه دوازده امامی. این جهل در چند سبب نمایان می شود:

1) با توجه به تکرار واژه ی شیوه و روش در این کتاب نیاز است تا به شکل مختصر این واژه را تعریف کنیم:

معنای روش: معنای لغوی کلمه: (معادل المنهج و المنهاج در زبان عربی) راه روشن, نهج الطریق: روشن و تبیین شد و تبدیل به راهی روشن و واضحی شد.(ابن منظور, لسان العرب, ج2, ص383)

عامل اول(1): نشناختن معنای غلو غلو پدیده ای است که از طرف تمامی فرقه های اسلامی رد می شود. هیچ گروه و مذهب اسلامی را نمی توان یافت که مساله ی غلو را بپذیرد. این ناپسنددانی مسلمانان در هشدار قرآن و سنّت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ریشه دارد. این دو منبع الاهی برای مسلمانان تبیین کرده اند که انحراف ادیان گذشته معمولا با غلو همراه بوده است.

تاریخ غلو با تاریخ انحراف همزاد و همراه بوده است. به همین دلیل ما برای انحراف ها, منشا و مبدای جز پیدایش غلو نمی یابیم.

یکی از اموری که از نگاه تاریخی مسلم است این است که در پشت انحراف تمامی فرقه های منسوب به اسلام – که در واقعیت با حقیقت اسلام فاصله دارند- مساله ی غلو قرار دارد.

ما در این جایگاه قصد نداریم به بیان تمامی آن چه در مورد غلو در کتاب و سنّت مطرح شده, بپردازیم و تلاشمان این نیست که به بررسی آثار و نتایج خطرناک غلو بنشینیم همانگونه که قصد نداریم در مورد فرقه های غالی بحثی را ارائه کنیم و یا منابع علمی فرقه های غالی را و تاثیر پذیریشان را از دین زردشتی, یهودی و مسیحی تبیین کنیم. این مباحث با موضوع اصلی این کتاب ارتباط اساسی ندارد.

ولی آن چه که در صدد بحث از آن هستیم و با موضوع کاری ما در ارتباط است و در حقیقت در جای دیگر بحثی درباره ی آن نشده, پرداختن به تعریف وهابیان از این واژه است. از زمان پدیدار شدن مذهب وهابیت در قرن هشتم میلادی تا امروز, وهابیت این واژه را به گونه ای متفاوت از تعریف اهل سنّت و شیعه دوازده امامی, تعریف کرده است.

این تعریف نا آشنا از غلو- با کمال تاسف- منجر به گسترده شدن معنا و مفهوم واژه ی غلو در نزد وهابیان شده است و کار را به جایی رسانده که تمامی مذاهب اسلامی را به غلو متهم می کنند. به خاطر می آورم هنگامی که در عربستان سعودی تحصیل می کردم- در آن زمان وهابی بودم- با کمال تاسف آموزش های عجیبی را فرا می گرفتیم که به تحریف و زشت نمایی چهره ی اشاعره و ماتریدیه منجر می شد, در حالی که این دو گروه اکثریت قاطع اهل سنّت را تشکیل می دهند. این روشآموزشی بیانگر شیوه ی حکومت رژیم سعودی نبود بلکه این شیوه ی نمایشگر روش جریانی طرد شده و کنار گذاشته شده از طرف این حکومت بوده است.

شیوه ی آموزش در آن دوره, در شکل گیری مفهوم غلو برای من تاثیری منفی داشت. تا آن جا که من از متهم کردن مسلمان شیعه و سنّی به غلو طرفداری می کردم. یکی از نتایج خطرناکی که اتهام زنی من به مسلمان به دنبال داشت و بر نگاه من به اهل سنت اشعری و ماتریدی و شیعیان تاثیرگذار بود, مساله ی سوء ظنی بود که به عالمان بزرگ گذشته و امروز اهل سنت پیدا کرده بودم. زیرا آنان یا اشعری بودند و یا ماتریدی و ما در دانشگاه هایی عربستان آموخته بودیم که تمامی آنان جزو غالیان و منحرفان هستند.

علامه ی سنّی مذهب و معاصر امام ((یوسف القرضاوی)) این حالت اسف بار را ترسیم می کند. حالتی که باعث شده در قلب وهابیان کینه ای نسبت به گذشتگان و امروزیان اهل سنّت و شیعیان,


1) در این کتاب تنها به بررسی عامل نخست مشکل خلط وهابیت میان تشیع و فرقه ی غالیان پرداخته ایم. به سبب سوم هم به شکل گزیده اشاره ای کرده ایم و تفصیل بحث را درباره ی این علل به کتاب ((موقف الاثنی عشریة من الغلو و الغلاة)) موکول کرده ایم.

شکل بگیرد. و این کینه هم به دلیل متهم کردن جمهور اهل سنّت اشعری و ماتریدی و شیعیان به غلو است. که در نتیجه توسعه ی مفهومی به واژه ی غلو و تفسیر ناهمگون ازآن است. امام شیخ یوسف القرضاوی-حفظه الله- در این باره می گوید:

(( زشت نشان دادن نمادهای اندیشه ی اسلام, زیر پا گذاشتن بزرگان و تخریب قله ها, رفتاری است که تنها دشمنان و کینه توزان نسبت به اسلام از آن بهره برداری می کنند. ولی با کمال تاسف این حرکت سرگرمی روزانه ی عده ای از دینداران شده است. من در سال گذشته از کشور عربستان بازدید کردم و با مساله یی مواجهه شدم که مرا بسیار ناراحت کرد: مجموعه ای از کتاب ها که عالمان و اسلام گستران را متهم می کرد. و در ناسزا گویی و شتم به آنان دست بالا را گرفته بود. این کتاب ها را برخی از برادران افراطی, که خود را به اندیشه ی سلفی منسوب می کنند, نگاشته اند. در حالی که سلفیه هم از این گونه اشخاص بیزار است.

این افراد هیچ کدام از عالمان بزرگ(شیعه و سنی) را که در مساله ای با آنان مخالف هستند, آسوده نگذاشته اند. چه این که در سده های گذشته می زیسته اند و یا این که معاصر باشد. و بیشترین بدی را در حق آنان روا دانسته اند.

شخصیت هایی مانند باقلانی, امام الحرمین, اسفرایینی, غزالی, رازی, نووی, ابن حجر عسقلانی, سیوطی و دیگر پیشنیان از زبان گزنده ی آنان در امان نمانده اند.همانطور که با شخصیت های معاصری چون افغانی, محمد عبده, کواکبی, رشید رضا, فرید وجدی و دیگر مصلحان برخورد کردند.

اندیشمندان رده ی بعد هم در امان نماندند؛ کسانی مانند: مودودی, ندوی, حسن البناء, سید قطب, غزالی, محمد عماره و فهمی هویدی و دیگر اندیشمندان از دنیا رفته و یا زنده.))(1)

و در عبارت دیگری می گوید:

((آن ها فراموش کرده اند که حسن ظن به مسلمانان از سوء ظن به ایشان بهتر است و قاعده ی اولیه و اصل این است که حال مسلمانان را به صلاح و خوبی تفسیر کرد. باید در تشریح و تفسیر رفتار اهل اسلام در جستجوی عذرهای بود و برای آنان نیت خیر فرض کرد.))(2)

بزرگان اهل سنّت در جهان اسلام معتقدند این تنها نگاه وهابیان به مساله ی غلو نیست که امری شگفت آور جلوه می کند بلکه به شکل کلّی نوع نگاه شان به اسلام از حقیقت این دین فاصله دارد. امام محمّد غزالی یکی از رهبران معاصر اهل سنّت در این باره می گوید:

(( فهم اینان (یعنی وهابیان) از دین عجیب و غریب است.))(3)

به همین دلیل هم امام غزالی وهابیت را خطرناک ترین دشمن بیداری اسلامی می داند. او در این باره می نویسد:

((بیداری اسلامی از جانب دشمنان بسیاری تهدید می شود. و عجیب این که خطرناک ترین دشمن, نوعی از اندیشه ی دینی است که پیراهن سلفی گری را به تن کرده است. (امام محمد غزالی معتقد بود که وهابیت ارتباطی با سلفیّت ندارد) این دسته دورترین مردم از سلف هستند. آن ها ادعای سلفی گری را دارند ولی سلفی حقیقی نیستند.))(4)


1) قرضاوی, یوسف, الشیخ غزالی کما عرفته رحلة نصف قرن,ص 263, چاپ اول, 1417ه-.ق, دارالوفاء, مصر المنصوره

2) همان

3) غزالی, محمد, هموم داعیة,ص152

4) غزالی, محمد, سرّ تاخر العرب,ص52


بنابراین شایسته است که وهابیان به سخنان اندیشمندان اهل سنّت و شیعه در نقد شیوه ی وهابیت در طرح مساله ی غلو توجه کنند و در شیوه ی خود در فهم واژه ی غلو تجدید نظر کرده, خود انتقادی را در پیش بگیرند. بعد از گذر از مرحله ی نقد مفهومی غلو لازم است وهابیان به مرحله ی تجدیدنظر در فهم و تفسیرشان از واژه ی غلو وارد شوند. زیرا انسان تنها وقتی می تواند به این مرحله بپردازد که از مرحله ی خود انتقادی گذر کرده باشد. اگر به این مرحله نپرداخته باشد, محال است بتواند در شناخت و درک گذشته ی خود تجدید نظر کرده و صواب را از خطا تمییز دهد.

از نکته بیان شده این نتیجه گرفته می شود که وهابیان تنها با گذر از دو مرحله ی زیر می توانند فهم نادرست خود را از معنای غلو, تصحیح کنند:

مرحله ی اول: خود انتقادی در معنا و مفهوم واژه ی غلو؛

مرحله ی دوم: تجدید نظری دوباره در واژه ی غلو.

ولی اگر وهابیت بر جمود فکری خود و در تفسیر ناهمگونش از واژه ی غلو اصرار بورزد, به هیچ وجه نمی تواند انتقادهای بزرگان اهل سنت و شیعه را درباره ی تفسیر این واژه کاملا درک کند.

من در میان مطالعاتم از کتاب های وهابیان درباره ی غلو و غالیان به این نتیجه رسیدم که وهابیان در مرزبندی و تعریف این واژه اشتباهات زیادی کرده اند. آنان معنای این کلمه را توسعه داده و مضمون و محتوای عجیبی به آن افزوده اند.

ضروری است به حقیقت مهمّی اشاره کنیم که ارتباطی اساسی با موضوع این کتاب دارد. وهابیان ندانسته میان دو معنا درباره ی غلو خلط کرده اند. آنان میان واژه ی غلو که فقهای شیعه و سنّی در در مسایل و ابواب مرتدان و خارج شوندگان از اسلام ذکر کرده اند و میان واژه ی غلو که گاهی اوقات برای راویان مسلمان حدیث به کار می رود, تفاوتی ندیده اند. معمولا در کاربرد دوم برای واژه ی غلو بار معنایی خطرناک کاربرد اول که در ابواب و مسایل مرتدان مورد نظر است, اراده نمی شود.

به نظر ما ضروری است در این جا تعریف عالمان اهل سنّت و عالمان شیعه ی دوازده امامی را درباره ی کاربرد واژه ی غلو در ابواب و مسایل و احکام مرتدان یادآور شویم. یکی از بزرگان اهل سنّت امام شهرستانی(548.ه-) درباره ی غالیان این گونه سخن می گوید:

(( غالیان کسانی هستند که در حق پیشوایان خود غلو کرده اند تا جایی که آنان را از مرز مخلوق بودن بیرون برده, احکام مخصوص پرودگار را درباره ی آنان جاری کرده اند. چه بسا یکی از امامان را به خداوند تشبیه و یا خداوند را به مخلوقات تشبیه کرده اند, هر دو دسته یاغلو می کنند و یا تقصیر. شبهات این افراد از مذهب ((حلولیه)), مذاهب معتقد به ((تناسخ)) و ادیان ((یهود)) و ((مسیحیت)) منشا گرفته است.))(1)

می توان دیدگاه شهرستانی را این گونه خلاصه کرد: غلو در کاربردی که در بخش مسایل, احکام و ابواب مرتدان به کار می رود, بر دو پشتوانه ی اساسی تکیه دارد:

تکیه گاه اول: خدا دانستن انسان؛

تکیه گاه دوم: انسان دانستن خداوند.

بدون شک پی آمد اعتقاد به اتحاد ذات پرودگار و یا حلول خداوند در یک انسان- حال آن انسان هر که می خواهد باشد- این است که معتقد شویم ذات پرودگار حالت انسانی دارد. همانگونه که اعتقاد به قدیم بودن انسان- هر که باشد- موجب خدا دانستن انسان خواهد بود. کسی که درباره ی فرقه


1) الشهرستانی الشافعی الاشعری, ابوالفتح محمد بن عبدالکریم, الملل و النحل

های غالیان به معنای اشاره شده تحقیق کند درمی یابد که اعتقادات این گروه ها در محدوه ی همین دو محور اساسی قرار دارد.

بنابراین غلو در معنایی که در ابواب ارتداد مورد نظر است, دارای ویژگی هایی است که در کلام شهرستانی بیان شده است. ولی غلو در کاربردی که عالمان دانش رجال برای برخی از راویان حدیث بیان کرده اند, در بسیاری از موارد ارتباطی با غلو به معنای ارتداد ندارد, بلکه مربوط به مسایل فرعی و اختلافی دیگری است که جدا از فضای اصول دین مطرح می شوند.

عدم توجه وهابیان به تفاوت دو کاربرد واژه ی غلو, باعث شده گرفتار اشتباهات بسیاری شوند که به زودی در بحث های آینده به آن اشاره می کنیم.

در این خلط وهابیان میان دو کاربرد معنایی غلو, خطر بزرگی نهفته است. این خلط خطرناک باعث می شود وهابیان میان شخصیت های غالی به معنای نخست و غالیان به معنای دوم خلط کنند. از باب نمونه می توان به خلط عبدالله الزرعی وهابی معاصر در کتابش به نام ((رجال الشیعة فی المیزان)) اشاره کرد. او در این کتاب ندانسته میان دو دسته خلط کرده و راویان حدیثی را که به- جهت اختلاف شان با برخی عالمان رجال در مسایل فرعی و اختلافی- به آنان کلمه ی غلو اطلاق شده و کسانی را که غالی به معنای مرتد هستند, یکی دانسته است.اگر عبدالرحمن الزرعی معنای واقعی غلو و مراتب و انواع آن را خوب درک می کرد به دام چنین خلط خطرناکی گرفتار نمی شد. خلطی که پی آمد آن کافر دانستن بسیاری از راویان احادیث پیامبر(صلّی الله علیه و آله) است.

ما کتاب الزرعی را در بحث علّت سوم در پیدایش مشکل خلط میان شیعه و فرقه ی غالیان, به شکل نقادانه بررسی می کنیم.(1)

وهابیان در هنگام خواندن کتاب های رجالی پیشینیان اهل سنّت این نکته را مشاهده می کنند که پیشینیان اهل سنّت بر راویانی که در مساله ((برتر دانی میان صحابه)) با آنان اختلاف نظر داشته اند, واژه ی غالی را اطلاق کرده اند. وهابیان گمان کرده اند اطلاق واژه ی غلو بر این افراد به جهت بوده که شخصیت دیگری راغیر پرودگار متعال را خدا دانسته اند.


نکته ی مهم دیگری که اشاره به آن ضروری است: زیرا ناخودآگاه بر ناکامی وهابیین در تعریف واژه ی غلو تاثیر بسیار داشته. عالمان جرح و تعدیل سنّی مذهب واژه ی غلو را برای راویان مسلمانی که در مسایل فرعی با آن ها اختلاف نظر داشته اند, به کار برده اند همان گونه که این واژه درمورد کسانی که معتقد به حلول, اتحاد و سایر اندیشه های خطرناکی که منجر به خداانگاری انسان و یا انسان انگاری خدا می شده, هم به کار رفته است.

عالمان دانش رجال نمی دانستند که در آینده گروهی خواهند آمد و به دلیل کاربرد واژه ی غلو در دو معنای کاملا متفاوت, گرفتار خلط و اشتباه می شوند؛ زیرا معنای نخست غلو بر مسلمانان هم اطلاق می شود ولی معنای دوم تنها برای مرتدان به کار می رود در نتیجه وهابیت بدون قصد میان راویان مسلمان و شخصیت های مرتد ولی منتسب به اسلام خلط کرده است.


وهابیت ندانسته از معنای مورد نظر پیشینیان اهل سنّت از واژه ی غلو دور شده است. به همین دلیل هم چاره ای نداریم جز این که میان حقیقت غلو در نزد اهل سنّت و ماهیت غلو در نزد وهابیت,


1) در کتاب ((موقف الاثنی عشریة من الغلو و الغلاة)) این کتاب را نقد کرده ایم.

تفاوت و تمییز قایل شویم. زیرا وهابیت بعد از توسعه ی مفهومی که در واژه ی غلو داده است, به این نتیجه رسیده که اکثریت قاطع اهل سنّت اشعری و ماتریدی, جزو فرقه های گمراه و منحرفهستند. وهابیت واژه ی غلو را برای شیعه ی دوازده امامی هم به کار می بردو به تفاوت میان مقصود پیشینیان اهل سنت از کاربرد غلو برای شیعه دوازده امامی و کاربرد غلو برای فرقه ی ((خطابیه)), پی نبرده اند. از همین جاست که مشکل خلط وهابیان میان شیعه ی دوازده امامی و میان غالیان از سویی و از سوی دیگر خلط میان جمهور اهل سنت اشعری و ماتریدی و غالیان شکل می گیرد.

و این نکته همان رمز و راز هجوم خشونت باری است که وهابیان بر ضد شیعه ی دوازده امامی و بر ضد توده ی اهل سنّت اشعری و ماتریدی انجام می دهند.


نتایج خطرناک گسترش مفهومی واژه ی ((غلو)) در اندیشه ی وهابی

با این که دوست داریم پی آمدهای گسترده سازی مفهومی واژه ی غلو در اندیشه ی وهابی را بیان کنیم, ولی کافی است تنها اثر این توسعه را, در کیفیت تعامل وهابیان با مخالفان شیعه و سنی خود بشناسیم. اختلاف هایی که ضروری بود وهابیان برای حل آن ها به تدبیر و حکمت روی می آوردند ولی متاسفانه آن ها واژه ی ((غلو)) را در این مسایل زنده کردند و ندانسته در میان مسلمانان غوغا و فتنه ای ساختگی برپاکردند. وهابیان این فتنه را با بهانه ی مبارزه با غلو شعله ور کردند آن هم در مسایلی که میان عالمان اسلامی اختلافی است. وهابیت گمان می کند هر کس و در هر مساله ی مشخصی از این مسایل با او مخالفت کند, جزو غالیان منحرف خواهد بود.


و شاید از مواردی که یادکردن از آن بر ما واجب است, این است که مشخص کنیم مهم ترین مسایلی که وهابیت با تمسک به آن ها در میان مسلمان چنین فتنه ای را برانگیخته, کدامند؟ چگونه و بر چه اساسی با توسعه در مفهوم غلو به این نتیجه رسیده اند؟ اکنون به این مسایل مهم به ترتیب اهمیت اشاره می کنیم:

· مساله ای اول: فتنه ی بزرگ و ساختگی که وهابیان نخواسته به وجود آوردند. این فتنه به علت پرداختن به مساله ی ((صفات خبری ذات پروردگار)) به وجود آمده است. وهابیان هر شیعه و سنّی را که با آنان در مساله ی ((صفات خبریه)) مخالفت کند, غالی می دانند.

آنان صدها کتاب در رد بر اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی نوشته اند, زیرا در نگاه وهابیان آنان جزو غالیان و منحرفان شده اند. این مساله جهان اسلام به معرکه ای بزرگ برای نزاع درباره ی ((صفات خبریه ی ذات پروردگار)) تبدیل کرد و چند پارگی جبهه ی اسلام را چند برابر کرد.به جای این که بحث درباره ی صفات پروردگار عاملی وحدت بخش برای مسلمانان گردد, این موضوع عاملی برای چندپارگی و تفرقه ی وحدت اسلامی شد. وهابیان در خیال خود این معرکه را میان دو گروه ترسیم می کردند:

گروه اول: وهابیان که همان مسلمانان هستند و ((صفات الاهی)) را آن گونه که وهابیان می فهمند, تفسیر می کنند.

گروه دوم: غالیان و منحرفان گمراه شیعه و سنی که به تاویل آیه های مربوط به صفات معتقد شده اند.

عالمان اهل سنّت به کارگیری واژه ی غلو را برای هر کس که روش وهابیان را در فهم صفات الاهی نپذیرد, فتنه ای بزرگ می دانند و در بسیاری از کتاب هایشان دراین باره سخن گفتنه

اند. عالمان اهل سنت معتقدند: بهتر این بود که وهابیان روششان را در بررسی آیات صفات الاهی بدون تهمت زنی به مسلمانان شیعه و سنّی پی می گرفتند.

علامه سنی مذهب ((محمد عادل عزیزه))- حفظه الله- برای روشن کردن وهابیان به این نکته که پیشینیان اشعری و ماتریدی اهل سنت جزو غالیان نبوده اند, شخصیتی را به وهابیان نشان می دهد که مورد پذیرش وهابیان بوده, به او طعن نمی زنند. این شخصیت (( ابن کثیر دمشقی)) است. محمد عادل عزیزه در کتاب مشهور خود ((عقیدة الامام الحافظ ابن کثیر- من ائمّة السلف الصالح- فی آیات الصفات)) ((اعتقاد امام حافظ ابن کثیر- از پیشوایان صالح گذشته- درباه ی آیات صفات)) اثبات کرده که امام ابن کثیر هم برخی آیه های صفات را تاویل می کرده است.

گویی که او خواسته بگوید: اگر اکثریت اهل سنّت اشعری و ماتریدی به دلیل تاویل آیات صفات جزو غالیان هستند, پس به چه دلیل ابن کثیر دمشقی جزو غالیان نیست؟ زیرا من در کتاب((عقیدة الامام الحافظ ابن کثیر- من ائمّة السلف الصالح- فی آیات الصفات)) اثبات کرده ام که ابن کثیر هم همان روش شیعه و اهل سنت اشعری و ماتریدی را داشته نه شیوه و راه شما وهابیان را و به تاویل صفات معتقد بوده.

اهمیت این کتاب با توجه به این نکته است که زمان چاپ این کتاب در دوره ی هجوم شدید وهابیان به شیعه و اهل سنت اشعری و ماتریدی و در یک کلام به کسانی بود که معتقد به تاویل آیه های صفات بودند. یعنی کسانی که معتقد بودند این تاویل باعث گمراهی و غلو نمی شود.عالمان شیعه ی دوازده امامی و عالمان اهل سنّت تا کنون ارتباطی میان اعتقاد به تاویل آیه های صفات و غلو نیافته اند. آنان نسبت به وهابیت این انتقاد را دارند که وهابیان قصد دارند انگ غلو را به این گروه که در حقیقت اکثریت قاطع امت اسلامی را تشکیل می دهن د, بزنند. و به همین جهت روشن کرده اند که برداشت وهابیان از معنای غلو مفهومی جدید و دور از معنا و مفهوم غلو در نزد اهل سنت و شیعه است.

ما به زودی در این جا به نمونه هایی از سخنان اهل سنت در دفاع از معتقدین به تاویل صفات از میان شیعه و اهل سنت می پردازیم و رویارویی آنان را با وهابیانی که دیگران را به غلو متهم می کنند, روشن می کنیم.

اهل سنت با گروهی خشک اندیش و ساده نگر مواجه شده که هر مخالف با آنان را در موضوع صفات خداوند, به غلو متهم می کند. و به دلیل همین اتهام بزرگ و خطرناک, وهابیان اکثریت قاطع اهل سنت اشعری و ماتریدی و همچنین شیعه را تحقیر می کنند. این جریان به اندازه ای پیش رفته که وهابیان از موضوع صفات, فتنه ای بزرگ آفریدند. اهل سنت این فتنه را این گونه ترسیم می کنند:

((من با انتشار این کار علمی در نظر دارم شکاف و اختلاف موجود میان مسلمانان را کمتر کنم و کینه ها و دشمنی ها را در میان آنان بمیرانم. ما و بسیاری از عالمان اهل سنت در این دوران گرفتار تهمت ها, انگ ها, دروغ بافی ها, تکفیر و ناسزا گویی هایی شده ایم. علت تمامی این مسایل هم اعتقاد به دیدگاه احمد و شافعی در مساله ی آیات صفات است....))(1)

هر کس کتاب شیخ ((محمد عادل عزیزه)) را بخواند, درمی یابد که شیخ تلاش داشته مساله ی صفات را با زبانی متفاوت از شیوه ی وهابیان یعنی به دور از تهمت زنی به غلو, بررسی کند. او در این باره می نویسد:


1) عقیدة الامام الحافظ ابن کثیر فی آیات الصفات- من ائمّة السلف الصالح- ص7

(( در این نوشتار کم حجم دیدگاه های پراکنده ی حافظ ابن کثیر سلفی در آیات صفات جمع آوری شده است. این نگاه ها, انسان آزاده از تعصب و هواپرستی را بیشتر متعادل و آرام می کند و در حکمت ورزی بر اساس اندیشه ی ابن کثیر منسجم تر می کند. ابن کثیر شخصیتی است که امت اسلامی به سلامت اعتقادی, عدالت، دقت روایت و گسترده و سرشار بودندانشش گواهی می دهد. با این اوصاف کسی نمی تواند معتقد شود, تاویل آیه های صفات گمراهی و خروج از دین است. (منظور ایشان شیخ وهابیان است که اهل سنت و شیعیان را به علت تاویل آیه های صفات الاهی به غلو و انحراف متهم نموده است.) ابن کثیر به نقل از حبرالامه عبدالله بن عباس_رضی الله عنه_ در تفسیر آیه ی ((یوم یکشف عن ساق))(1)

می گوید: قال ابن عباس: (یکشف عن امر عظیم) مساله ای بزرگ نمایان می شود. همانگونه که نمی توان معتقد شد که تفویض روش گمراهان باشد.))(2)

در حقیقت این چالش اساسی به روش وهابیان در تفسیر آیه های صفات برنمی گردد. ما به دیدگاه آنان را درباره ی آیه های صفات الاهی احترام می گذاریم. ولی در حقیقت اشکال اساسی به روش مواجهه ی آنان با اکثریت اهل سنت از پیشینیان و امروزیان و همچنین شیعه ی دوازده امامی بازگشت دارد. وهابیت دیگران را غالی می داند و علت این غلو را هم تاویل آیه های صفات پروردگار بیان می کند. به سبب همین اتهام هم اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی از قرن هیجده میلادی از طرف وهابیت با ضربه ها و هجوم های گوناگونی مواجهه شده اند که تا امروز هم پایان نیافته است.

ما در سخنان اهل سنت و کلمات شیعه ی دوازده امامی عبارت های بسیاری را می بینیم که عمق رنج بردن آنان را از وهابیت نشان می دهد. ما از خواننده ی محترم می خواهیم که در سخنان علامه ی سنی مذهب ((محسن عبدالحمید))- حفظه الله- تامل کند. ایشان درباره ی مشکلاتی که وهابیان ندانسته به وجود آورده اند و مخالفان خود را به غلو متهم کرده اند, سخن می گوید.

او در کتاب خود به نام ((تفسیر آیات الصفات)) می نویسد:

((بنده و ناظران فضای اندیشه ی نوی اسلامی مشاهده کرده ایم که در چند سال اخیر جریانی (منظور ایشان وهابیت است.) به میدان آمده که می پندارد شیوه اش بر اساس تصحیح اعتقادات بنیاد نهاده شده و با نمود های شرک در جامعه ی اسلامی مبارزه می کند... آن ها فضای جامعه ی اسلامی را در مساجد و دیگر اماکن با مباحثی عمیق درباره ی تفسیر آیه های ....صفات الاهی پر کرده اند.))

تا آن جا که می گوید:((این وضعیت دردناک نخستین انگیزه ی من برای مراجعه, بازنگری و نوخوانی این آیات بوده است.))(3)

فتنه ای وهابیت- و آن چه باعث شده به گمان خود اکثریت اهل سنت و شیعه را غالی, منحرف و گمراه بدانند- از آغاز پیدایش این مذهب, بسیاری از عالمان اهل سنت را به خود مشغول کرده است.

در همین راستا از علامه و اندیشمند اهل سنت دکتر((محمد عیاش الکبیسی)) یاد می کنیم. او در میان نوشتارهایش در دو کتاب به این فتنه ی وهابیت پرداخته است. یکی از نکاتی که ایشان درباره ی این مساله بیان داشته این است:


1) قلم: 42

2) همان کتاب ص 7-8

3) تفسیر آیات الصفات, مقدمه ی کتاب

((این مساله نیز مرا به این سو سوق داد که موضوع تحقیقم را در پایان نامه ی دوره ی فوق لیسانس((صفات خبری پروردگار در اندیشه ی اهل سنت و جماعت)) انتخاب کنم. من در این مساله استقرائی تام انجام دادم و تمامی صفات خبری پروردگار را در کتاب و سنّت جمع آوری کردم و دیدگاه هایی عالمان متقدم و متاخر را درباره ی این مساله بررسی کردم.))(1)

او همچنین بعد از بحثی مفصل درباره ی آیه های صفات این گونه سخن می گوید و برخی نقطه نظرات خود را درباره ی صفات الاهی بیان می کند:

((این ملاحظات نیز ما را به این سو می کشاند که قدری شرح صدر پیدا کنیم و اختلاف تفاسیر را در این آیات بپذیریم. شایسته نیست که این مساله خط فاصل میان ایمان و کفر و توحید و شرک باشد, به ویژه این که اندیشمندان سلف درباره ی این مساله توقفی طولانی نداشته اند. کسانی هم که در این مساله تاملی داشته اند به شکل های گوناگون آیات را تفسیر کرده اند. و این تفاسیر می تواند ریشه هایی حقیقی برای مذاهب کلامی در مساله ی صفات الاهی باشند.))(2)

ضروری است ازحقیقتی مهم که با موضوع این کتاب یعنی ((شیوه ای نو و صحیح در گفتگو با وهابیان)) در ارتباط است, یاد کنم. این حقیقت از تجربه ی شخصی نویسنده ی این سطور در دوره ی وهابیت او به دست آمده. من در گذشته معتقد بودم هر کس که با وهابیت در مساله ی صفات مخالفت کند گمراه, غالی و از اسلام منحرف است. من معتقد بودم به هیچ وجه ممکن نیست اندیشهی وهابیت درباره ی صفات الاهی اشتباه باشد. به یاد می آورم زمانی که در دانشگاه امام محمد بن سعود در سال (1988 م) تحصیل می کردم, در این دانشگاه جو عجیبی حاکم بود. به دلیل اعتقاد اهل سنت اشعری و ماتریدی به تاویل آیات صفات, هجوم شدیدی علیه آنان انجام می شد. ما از علامه و اندیشمند اهل سنت ((عبدالفتاح ابوغده)) بیزاری می جستیم همچنین از شخصیت هایی چون امام ((محمد الغزالی)) مصری و علامه ی سنی ((محمد علی الصابونی)) و نیز از ((حسن البناء)) و از ده ها عالم دیگر اهل سنّت. علت این بیزاری و تبری هم مخالفت ایشان با وهابیان در مساله ی صفات الاهی بود.

بعد از این که مذهب وهابیت را ترک کردم اشکال های دیدگاه وهابیت درباره ی صفات را فهمیدم و گفتگو را با آنان درباره ی صفات آغاز کردم. ولی به نظر من مناظره ی با آنان درباره ی صفات الاهی نتیجه بخش نخواهد بود مگر این که آنان را به حسن ظن درباره ی دیدگاه اهل سنت اشعری و ماتریدی و شیعه واداریم و دیدگاه مبتنی بر تاویل صفات را امری طبیعی نشان دهیم. همچنین که ما تنها هنگامی می توانیم آنان را نجات دهیم که گمان نیکو و حسن ظن به آنان داشته باشیم؛ آنان برادران ما هستند ولی اندیشه ای ساده نگر و بسیط دارند.

روش من در گفتگو با آنان استفاده از سخنان اندیشمندانی مانند ابن کثیر است که وهابیان به آنان اطمینان دارند؛ به طور مثال سخنان صریح آنان درباره ی تاویل آیات صفات. اگر شما به طور مثال در نزد آنان از شیخ الطائفه امام ((محمد بن حسن طوسی)) از دانشمندان شیعه و یا نام امام ((ابو محمد غزالی)) از اهل سنت, نام ببرید مشاهده می کنید که وهابی حتی تحمل شنیدن نام آنان را ندارد تا چه رسد به این که به دیدگاه های آنان توجه کند. به همین جهت بعد از بیان دیدگاه های شیخ طوسی و یا امام غزالی لازم است سخن ابن کثیر را برای تایید بیان کنید. تنها در این حالت


1) العقیدة الاسلامیة فی القرآن و مناهج المتکلمین, ص122, پاورقی شماره ی 122

2) همان ص 122, پاورقی 122

است که طرف وهابی به اندیشه ی دو دانشمند قبلی حسن ظن پیدا می کند. این روش, شیوه ای است که علامه ی اهل سنت محمد عادل عزیزه به ناچار در کتاب خود به کار گرفته است.

بنابراین دلیلی ندارد که در گفتگو با طرف وهابی اسامی عالمان شیعه و یا سنی مذهبی را ببریم که وهابیان از آن ها گریزان هستند بلکه تنها کافی است برای تایید سخنشان از کلام ابن کثیر مشابه و مویدی پیدا کنیم که در این صورت نکته ای را که شما درباره ی صفات الاهی تذکر داده اید, می پذیرند. و ملاک اندیشه ها و افکار هستند نه اشخاص.هدف اساسی از بیان این روش از سویی ایجاد تقریب میان وهابیت و تشیع و از سوی دیگر میان وهابیت و اهل سنت می باشد و از جهت دیگر هدف ایجاد تقریب میان شیعه و اهل سنت است.


در تعامل با این گروه ساده اندیش و بی نظر- که نیازمند درمان و کمک ما هستند و نه مجادله و تخاصم ما- حکمت این است که به این دسته همان گونه بنگریم که پزشکی به بیمار خود نگاه می کند. پزشک برای بیمار محبت و مودت را به ارمغان می آورد و تمامی سرمایه ی تلاش خود را برای به دست آوردن دوا و از بین بردن بیماری او به کار می گیرد. بدون شک پزشکی که به بیمار خود بدگمان باشد نمی تواند مریض را معاینه و درمان کند.

پیروان ساده اندیش و بی نظر اندیشه ی وهابی بر این باورند که تمامی مذاهب کلامی اسلامی چه شیعه و چه سنی همگی غالی شده اند و به همین جهت هم معتقدند که عالم پر از غالیان شده است و در تمامی شهر ها و روستاهای مسلمانان غالیان زندگی می کنند. این افراد نمی دانند که در حالت روانی خاصی به سرمی برند که باعث شده این گونه توهم کنند که مسلمانان شیعه و سنی همگی غالی هستند.

من در دوره ای از زندگی خود با چنین حالت روانی زندگی کرده ام. گمان می کردم مسلمانان شیعه و سنی به فرقه های غالی تبدیل شده اند. من معتقد بودم تنها فرقه ی نجات یابنده(1)وهابیت است که از غلو در امان مانده است. هرگز به ذهنم هم خطور نمی کرد که در حالت روانی خاصی زندگی می کنم و همین حالت است که چنین احساسی را به وجود آورده. به همین جهت هم در ابتدای زندگی خود تصمیم گرفتم با کسانی که به گمانم غالی بودند وارد معرکه ی مبارزه شوم. در این دوره از زندگانی ام تصمیم گرفتم به بررسی مساله ی غلو در مذهب شیعه ی دوازده امامی بپردازم و در مرحله ی بعد به درمان این بیماری در نزد اکثریت اهل سنت اشعری و ماتریدی مشغول شوم. و دقیقا خودرا پزشکی می دیدم که در برابر کسی (یعنی شیعه) ایستاده ام که طبیبان مریضی او را غلو تشخیص داده اند.

همچنین لحظه هایی را به یاد می آورم که در اندیشه ی درمان و نجات مذهب تشیع از بیماری غلو بودم. من برای تحقق این درمان کتاب ((الصلة بین الإثنی عشریة و فرق الغلاة)) (ارتباط میان مذهب شیعه ی دوازده امامی و گروه های غالی) را نوشتم ولی قبل از چاپ کتاب مساله ای برایم اتفاق افتاد که گمانش را هم نمی کردم. برای من روشن شد که در حالتی روانی زندگی می کردم که باعث شده گمان کنم این شخصیت- یعنی مذهب شیعه ی دوازده امامی- به بیماری غلو گرفتار شده است. من بعد از گذشت مدت زمانی به این نتیجه رسیدم که نه تنها او بیمار نبوده بلکه یکی


1) برای این که بتوانیم به اندیشه ی تقریب میان شیعه و وهابیت جامه ی عمل بپوشانیم- که هدف تالیف این کتاب هم همین است- باید این مساله را رعایت کنیم, ضروری است از کابرد کلماتی که با تحقق این آرمان ناسازگار است پرهیز کنیم. به همین جهت هم نگارنده ی این نوشتار واژه ی ((جماعت)) را برای وهابیت به کار برده است(در متن عربی) و از کلمه ی ((فرقه)) استفاده نکرده است؛ زیرا مشاهده کرده ام که کلمه ی فرقه در میان شیعه و وهابیت کلمه ای ناپسند است. تنها هنگامی می توان به تحقق آرمان وحدت اسلامی اندیشید که بر اساس آداب مقدس اسلامی -که مورد تایید وهابیت و تشیع است- رفتار کنیم.

از متخصصان درمان این بیماری هم می باشد. همچنین در درمان بیماری های روانی هم تخصص دارد. برایم روشن شد گرفتار حالتی روانی هستم که باعث شده توهم کنم مذهب تشیع به بیماری بزرگ و خطرناک غلو دچار شده است. در آن هنگام تصمیم گرفتم این حالت روانی خود را درمان کنم... و این چنین بود که معادله به عکس شد: پزشک برای درمان به نزد کسی رفت که گمان می کرد بیمار است.

داستان من و مذهب شیعه ی دوازده امامی همانند داستان پزشکی است که به بیماری سرطان مغز گرفتار شده؛ به دلیل شدت بیماری حالتی روانی برایش پدید آمده که گمان می کند هر شخصیت سالمی در عالم, به بیماری سرطان مغز دچار شده است. همانگونه که من می پنداشتم تمامی مسلمانان شیعه و سنی به بیماری غلو دچار شده اند. این پزشک به دنبال این است که به بیماران بفهماند گرفتار سرطان هستند تا این که شخصی سالم و متخصص در بیماری های سرطانی و همچنین کارشناس در درمان بیماری های روانی پیدا می شود. پزشک را روشن می کند و به او خبر می دهد که دچار سرطان است. آن متخصص به جهت مهارت در کار خود مشاهده می کند که پزشک اول چگونه میان انواع و گونه های بیماری خلط کرده است و نیز درمی یابد کسانی که به گمان پزشک بیمار بوده اند, سلامت هستند. در این هنگام پزشک اول تصمیم می گیرد به پزشک مراجعه کند. او بعد از مباحثه های طولانی با پزشک به این نتیجه می رسد که گرفتار حالتی روانی شده است. سپس تصمیم می گیرد برای پزشک خود اعتراف کند که چگونه می اندیشیده؛ او نخست برای درمان کردن پزشک آمده بود ولی بعد به این نتیجه ی یقینی رسید که خود دچار بیماری سرطان مغز شده است. به همین دلیل هم تمامی بشریت را گرفتار این بیماری می دانسته و این چنین بود که معادله به عکس شد: پزشکبرای درمان کردن دیگران حرکت کرده بود و قصد داشت به او اثبات کند که بیمار است ولی فهمید که بیمار خود اوست و کسی که گمان می کرد بیمار است کاملا سالم و سلامت است.


پژوهش های قبلی به دنبال دفاع از خود(مذهب تشیع) در برابر تهمت های طرف مقابل (وهابیت) بوده اند. زیرا وهابیت مذهب تشیع را به مشکل غلو متهم می کند ولی نکته ی جدید در این کتاب این است که معادله ی حاکم را معکوس کرده, ثابت می کند که وهابیت نه تنها گرفتار به خلط کوچک که به مشکل خلط بزرگتر(1)

((خلط: در حدیث زکات ((لا خِلاط و لا وراط))؛ خلاط مصدر واژه هایی چون خالطه, یخالطه, مخالطه و خلاطا است. و منظور این است که شخصی شترش را با شتر دیگر مخلوط کند...)) (النهایه فی غریب الحدیث و الاثر, ج2, ص 62)

کلمه ی خلط در روایات منقول از ائمه ی شیعه هم به کار رفته است و بخاری و مسلم در صحیحین به همین معنا به این روایات اشاره کرده اند. امام محدث طریحی (1085 ه-.ق) در تفسیر کلمه ی خلط در روایات ائمه ی شیعه می نویسد: ((خلط با یک چیز یعنی: مخلوط شدن با یک چیز چه این که این اختلاط همراه با تمییز و مشخص بودن اجزا باشد یا خیر.)) (مجمع البحرین, ج4ص246)

ما می توانیم خلط را به دو نوع تقسیم کنیم:

نوع اول: ((خلط اصغر)) این نوع از خلط در اندیشه ی برخی عالمان مذاهب اسلامی وجود دارد ولی بر این نوع از خلط نتایج خطرناکی بار نمی شود زیرا این خلط در مسایل فرعی است.

نوع دوم: ((خلط اکبر)) این نوع از خلط در اندیشه ی وهابی ایجاد شده است. این خلط بزرگ و خطرناک است. این خلط یکی از نمود های سقوط در جهنم تکفیر مسلمانان است. این خلط در مسایل اصول دین انجام شده نه در فروع دین. بارزترین نمونه از این نوع خلط, لغزشی بود که خوارج به آن گرفتار شده بودند. آنان میان معنای ((حکم)) در آیه ی ((ان الحکم الا لله)) (انعام: 57) و معنای ((تحکیم)) و قضاوت در آیه ی ((و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما)) (نساء: 35) نتیجه ی این خلط اکبر خوارج این بود که حضرت علی(علیه السلام) و بزرگان دیگری از صحابه را تکفیر کردند. آنان میان حکم در این آیه که یکی از ویژگی های پروردگار است و تحکیم در آیه دیگر خلط کرده اند. مفهوم تحکیم هیچ ارتباطی با معنای نخست ندارد؛ به همین دلیل هر کس در حالت اختلاف و دعوا شخص سومی را قاضی قرار می دهد. از این نمونه خلط ها در اندیشه ی وهابیت بسیار دیده می شود. آنان میان غلو اکبر که باعث خروج از اسلام است و غلو اصغر که در برخی اوقات در اصطلاح اهل حدیث به کار رفته شده, خلط کرده اند. و حکم غلو اکبر را بر راویان مسلمان بار کرده اند و به همین جهت هم شیعه ی دوازده امامی را تکفیر کرده اند.

گرفتار شده. تنها خواسته ی این کتاب از وهابیت این است که واقعیت


1) ما واژه ی خلط را در این کتاب به معنی خلط یک مساله با مساله ی دیگر به شکل تمام و کمال به کار برده ایم. به گونه ای که در نگاه چنین شخصی دو مساله ی مختلف یکسان دیده می شود. همانند قول خداوند تعالی: ((و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا))؛ (( و دیگران که به گناه خود اعتراف کرده اند, اینان عمل صالح را با گناه آمیخته کرده اند.))(توبه: 102) معنای واژه ی خلط در آیه ی کریمه ی قرآنی-آن گونه که مفسران بیان کرده اند- این است که آنان دو نوع عمل را به هم آمیخته اند و به هم ضمیمه کرده اند. در قرآن کریم واژه ی دیگری هم افق با واژه ی خلط به کار رفته است ((لبس)): ((و لا تلبسوا الحق بالباطل...))؛ (( حق را با باطل نپوشانید)) (بقره: 42) کلمه ی خلط در موارد زیادی در روایات شریف پیامبر(صلی الله علیه و آله) به کار رفته است. امام مجد الدین ابن اثیر-رحمه الله- (606ه-.ق) می نویسد:

را درک کند؛ یعنی مشکل خلط اکبر را از خود بزداید و بعد از دوره ای اتهام زنی به تشیع که از آغاز پیدایش وهابیت تا کنون ادامه داشته, به این روند پایان دهد.

بیش از دو قرن است که وهابیت خود را در جایگاه پزشکی می بیند که به درمان بیماری غلو شیعه اقدام کرده است و شیعه ی دوازده امامی را موضوع تحقیق و بررسی قرار داده؛ ولی شیعه هم به نوبه ی خود کشف کرده که وهابیت به بیماری خلط اکبر و نه خلط اصغر گرفتار شده. و وهابیت هم به یکی از موضوعات تحقیق و بررسی شیعه تبدیل شده است. شیعه درباره ی علت های مشکل خلط اکبر وهابیت تحقیق می کند وهابیت هم در دوره ی پیش به دنبال علل مشکل غلو شیعه می گشت.

ما می توانیم این مساله را با دو شکل زیر ترسیم کرده, نمایش دهیم:

عکس

69

و به همین جهت است که دایما تاکید می کنم بسیاری از وهابیان گرفتار خلط, انسان هایی سادهنگر و بی قصد هستند و مغرض و خبیث نیستند و به همین جهت هم کلمه بی نظر را بر وهابیان اطلاق کرده ام.

بدون شک نمی توان به کسی که بدون قصد و غرض دچار خلط شده باشد, همانگونه نگریست که به انسان های مغرضان می نگریم. و یقینا کسانی که گرفتار به مشکل خلط نیستند ولی برای رسیدن به اهداف ناپاکشانخود را عمدا به خلط می زنند, همانند بی غرضان گرفتار نیستند. همانگونه که هیچ گاه قتل عمد را با قتل خطایی یکسان نمی دانیم.

ما در این کتاب و تمام نوشته ها مقالات و سخنرانی هایمان کوشش می کنیم فرقه ی وهابیت را از مشکل خلط اکبر نجات دهیم. اگر ما به این گروه سوء ظن داشته باشیم نمی توانیم آنان را از این باتلاق خطرناک یعنی مشکل خلط نجات دهیم همچنین امکان ندارد گرفتاران به خلط را با قسوت و به کارگیری روشی خشن و شدید نجات دهیم, در این صورت آنان از ما گریزان شده و مشکل خلطدر میان آنان تشدید می شود ((ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفظوا من حولک))؛(1)((اگر خشن و سخت دل بودی از اطرافت پراکنده می شدند.))

و بدون شک پزشک متخصص بیماری های روانی با سوء ظن داشتن به مریض و خشونت نمی تواند او را درمان کند. در صورتی که بتوانیم این مشکل وهابیت را درمان کنیم اندیشه ی تقریب میان شیعه ی دوازده امامی و وهابیت محقق می شود و توانسته ایم از آرمان مقدس وحدت اسلامی محافظت کنیم و در نتیجه می توانیم نقشه های دشمنان صلیب به دوش و یهودیان صهیونیست را نقش برآب کنیم. نقشه هایی که برای از بین بردن محبت و مودت و برادری میان مسلمانان شیعه و وهابی طرح ریزی شده است.

×××××

مساله ی دوم: فتنه ی دوسویه ای که وهابیان میان اهل سنت و وهابیت و میان تشیع و وهابیت ایجاد کرده اند به دلیل برخی مسایل بوده که وهابیان گمان داشتند جزو اصول دین است در حالی که این مسایل در حقیقت جزو امور اعتقادی هستند نه اصول دین. این فهم نابجا باعث شد که وهابیت برای مخالفان خود در مسایلی که به گمانشان جزو اصول دین بوده واژه ی غلو را به کار ببرند.

وهابیت و به دلیل مشکل خلطی که در همه ی مسایل دارد طبیعی است که میان ((مسایل عقیدتی)) به اصطلاح خلف- نه در اصطلاح سلف- و آن چه سلف اهل سنت ((مسایل اصول دین)) نامیده, خلط کند. یکی از پیامدهای این خلط این است که وهابیان میان مخالفانشان در برخی مسایل اعتقادی که با اصول دین بی ارتباط است و میان مخالفانشان در یکی از مسایل اصول دین تفاوتی قایل نمی شوند. و به همین جهت واژه ی غلو را برای بسیاری از اهل سنت و شیعیان به کاربرده اند؛ تنها به این دلیل که در برخی مسایل اعتقادی که ربطی به اصول دین هم ندارد, با وهابیت مخالف بوده اند.

وهابیان گمان می کنند که تمامی مسایل اصول دین ضرورتا جزو مسایل اعتقادی هستند زیرا معتقدند میان مسایل اعتقادی و مسایل اصول دین رابطه ی تساوی برقرار است.

((مسایل اعتقادی= مسایل اصول دین))

در این مساله می توانیم معتقد شویم که هر یک از مسایل اصول دین ضرورتا جزو مسایل اعتقادی است ولی ضروری نیست که هر مساله ی اعتقادی جزو اصول دین باشد. برخی از مسایل اعتقادی


1) آل عمران: 159

اصول دین هستند وبرخی دیگر غیر اصول دین.(1)صحیح نیست میان مسایل اعتقادی مرتبط با اصول دین و میان مسایل اعتقادی جدا از اصول دین خلط کنیم.

اهمیت این بحث از آن جا روشن می شود که وهابیان مساله ی تقریب میان اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی را رد می کنند تا جایی که وهابی معاصر ((ناصر القفاری)) رساله ی پایان نامه ی خود به نام ((مسالة التقریب)) در این موضوع می نویسد. او و تمام وهابیان معتقدند مساله ی تقریب میان اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی و وهابیت به هیچ وجه در عالم واقع امکان تحقق ندارد؛ زیرا به نظر او و سایر وهابیان اختلاف میان اهل سنت و شیعه و وهابیت و شیعه از نوع اختلاف بر اصول دین است.

هنگامی که من در این مسایل اختلافی- میان اهل سنت و تشیع- تحقیق می کردم به این نتیجه رسیدم که این اختلافات ارتباطی با اصول دین ندارند بلکه یا به مسایل فرعی فقهی بازگشت دارند که نه به اصول دین و نه به اعتقادات مربوط است و یا اینکه به برخی مسایل اعتقادی بازگشت دارد که عالمان اهل سنت به عدم ارتباط آن ها با صول دین معتقد شده اند. به همین دلیل هم لازم است این خلط وهابیان را درمان کنیم. این تفکیک تنها از طرف ما انجام نشده بلکه ما سخن ارزشمندی را از امام ابن تیمیه- رحمه الله- برای برادران وهابی خود نقل می کنیم- آنان نمی توانند به سخن ابن تیمیه اشکالی وارد کنند- او برای تبیین ضرورت تفکیک میان مسایل اعتقادی و اصول دین می گوید:

((مسایل که در اخبار بیان شده ممکن است همانند مسایل عملی باشد. من این مسایل را ((مسایل اصولی)) نامیده ام واین مسایل همان ((مسایل فرعی)) هستند. این نامگذاری هم نامگذاری جدیدی است و این تقسیم بندی را گروهی از فقیهان و متکلمان انجام داده اند و غالب متکلمان و اصولیین این تقسیم بندی را می پذیرند.))(2)

وهابیان میان اصول دین و مسایل اعتقادی خلط کرده اند و از پی آمدهای این خلط این بوده که واژه ی غلو را برای جمهور اهل سنت اشعری و ماتریدی و همچنین شیعه به کار برده اند. همانگونه که مساله ی تقریب میان اهل سنت و شیعیان دوازده امامی و میان وهابیت و تشیع را رد کرده اند. معتقدمبرای روشن شدن این مساله برای محترم, ضروری است سخن یکی از عالمان اهل سنت را- از کسانی که وهابیان به او اشکال نمی گیرند- به نام علامه ((محمد عبدالحلیم حامد)) را نقل کنم. او درباره ی این خلط خطرناک وهابیت در نوشته ای با عنوان ((تسمیة العقیدة بأصول الدین تسمیة تشریفیّة))؛ (( نامگذاری اعتقادات به اصول دین نامگذاری تشریفاتی است)) می گوید:

((این نامگذاری نسل به نسل منتقل شده تا به ما دوران رسیده و ثابت و مستقر شده. در این جا مسایل و حقایق مهمی وجود دارد که شایسته است به آن ها توجه شود: این نامگذاری بیش از سه قرن سابقه ندارد. این نامگذاری جدید است و در ابتدا بر زبان عالمان کلام و فقیهان جاری شده. بر اساس این نامگذاری مسایل دینی به ((اصول))یعنی مسایل اعتقادی و ((فروع)) یعنی مسایل احکام عملی یا فقه تقسیم بندی شده اند... این تقسیم بندی رواج و انتشار پیدا کرده و در نزد اهل سنت و عالمان کلام تثبیت شده است. این نکته همان حقیقتی است که از ذهن ها پنهان مانده است.


1) نسبت میان اصول دین و مسایل اعتقادی به تعبیر برخی از عالمان دانش منطق, عموم و خصوص مطلق است.

2) ر.ک به مبحثی که دانشمند سنی مذهب محمد عبد الحمید حامد درباره ی این موضوع در کتابش به نام ((معا علی طریق دعوة شیخ الاسلام ابن تیمیة و الامام الشیهد حسن البناء)) ارائه کرده است. من به دیدگاه این دانشمند اشاره کردم زیرا نه صوفی است و نه شیعه و وهابیان نمی توانند در گفتار او تاملاتی داشته باشند زیرا جزو دشمنانشان به شمار نمی رود.

بنابراین اهل سنت هنگامی که نامگذاری اصول دین را برای عقاید به کار می برند (یعنی هنگامی که اصول دین را برای برخی مسایل عقیدتی که ارتباطی با اصول دین ندارد به کار می برند) قصد دارند با این کار عقیده را با شرافت و بزرگی یاد کنند.))

او در ادامه می گوید:

((و منظور (اهل سنت ) از این نامگذاری و کاربرد این نیست که مسایل عقیدتی, همان اصول دین هستند بلکه در میان مسایل عقیدتی هم فروع یافت می شود.))

در جای دیگر می گوید:

((این مساله دیدگاه عالمان سلف-رحمهم الله- بوده است این دیدگاه, نظری دقیق و پخته است که از استقامت و اعتدال مذهب اهل سنت مراقبت کرده, ایشان را از سقوط در گودال عمیق تکفیر نگاه داشته و مانع شده دیگران را با تهمت کج روی,گمراهی و لغزش, تیرباران کنند.))

او در جای دیگر می گوید:

((اسلام بزرگ و استوار است و به آسانی و به مجرد یک اختلاف و یا اشتباه در برخی مسایل اعتقادی و بدون توجه به حجم و وزن مساله از بین نمی رود.)) یعنی ضروری است است میان اشتباه در اصول دین و اشتباه در برخی مسایل عقیدتی تفاوت قایل شویم.او در سخنی دیگر می گوید:

((این حقیقت تنها استنباطی نیست که من برای اولین بار به آن دست یافته باشم بلکه این مساله در کتاب های عالمی جلیل از عالمان سلف و امامی بزرگ از پیشوایان سلف یعنی شیخ الاسلام ابن تیمیه مدون شده است.))(1)

سپس او عبارتی طولانی را از امام ابن تیمیه- رحمه الله- در ضرورت عدم خلط میان مسایل اصول دین و برخی مسایل عقیدتی که با اصول دین ارتباطی ندارند, نقل می کند.

لازم است هر کدام از وهابیان به کلام امام ابن تیمیه مراجعه کرده تا مسایل اصول دین را با برخی مسایل اعتقادی که مربوط به فروع دین اند و نه اصول است خلط نکنند تا در نتیجه بسیاری از مسلمانان را جزو غالیان و اهل گمراهی ندانند.

هجرت از این اندیشه یک نیاز ضروری برای وهابیان است. زیرا اگر تفاوت میان اصول دین و برخی از مسایل اعتقادی را درک کنند, به بسیاری از مسلمانان شیعه و سنی با حسن ظن می نگرند و درک می کنند که نیازمند تجدید نظر درباره ی مساله ی ((تقریب)) میان تشیع و وهابیت و تقریب میان اهل سنت و وهابیت, هستند. وهابیت تنها به این دلیل با مساله ی تقریب مخالفت کرده است که گمان می کند اختلاف میان اهل سنت و شیعه و اختلاف میان وهابیت و تشیع و اختلاف میان وهابیت و اهل سنت, از نوع اختلاف در اصول دین است. وهابیت نمی داند که از خلطی بزرگ میان اصول دین و میان برخی مسایل عقیدتی- که در اصل جزو فروع دین هستند- رنج می برد.

همچنین ما برا ین باوریم که درمان مشکل خلط وهابیت- میان اصول دین و برخی مسایل اعتقادی که با فروع دین مرتبط است- نقطه ی شروعی است که گذر از آن برای درمان مشکل خلط میان تشیع و فرق غالیان ضروری است. همچنین برای رهایی از خلط میان جمهور اهل سنت اشعری و ماتریدی و فرقه های غالی و نیز برای پذیرش اندیشه ی تقریب میان مذاهب اسلامی, این نقطه ورودگاهی ضروری است. از سعادت و خوش اقبالی وهابی این است که درک کند اصول دین آن گونه که مورد نظر پروردگار است, متفاوت با شکلی است که وهابیان از اصول دین ترسیم کرده اند و آنان میان اصول دین خواست خداوند و برخی مسایل اعتقادی مرتبط با فروع دین خلط کرده


1) همان ص 134- 137

اند. و آن گاه است که وهابیت درمیابد اختلافاتش با سایر مذاهب با اصول دین آن گونه که مورد نظر خداونداست, ارتباطی ندارد. و درک می کند این اختلافات توانایی فتنه آفرینی را میان اهل سنت و شیعه را ندارند و وهابیت را با اکثریت اهل سنت اشعری و مخالف وهابیت, درگیر نمی کنند. تنها در این صورت است که وهابیت و شیعه می توانند زندگی برادرانه و مسالمت آمیزی با هم داشته باشند و در سعادت کامل با هم زندگی کنند. این همان چیزی است که خداوند از تمامی پیروان این دین خواهان است و مساله ای است که سزاوار است محقق شود تا پروردگار سبحان از این امت راضی گردد.


خداوند خود به احوال من آگاه است؛ چه ماه ها و سال هایی را که شبانه روز در حال جستجو و تحقیق برای پیدا کردن راه حلّی گذرانده ام تا از یک سو شدت درگیری و نزاع میان اهل سنت و وهابیت را کاهش دهم و از سویی دیگر برای اختلاف میان اهل سنت و وهابیت فکری کنم و از جهت دیگر درمانی برای اختلاف شیعه و اهل سنت بیابم. بدون شک و تردید برایم روشن شده که فرقه ی وهابیت-البته بدون قصد و غرضی- در گسترش این درگیری ها نقش داشته اند. بسیار کم پیش می آید وهابیت کتابی را چاپ کرده باشد و من با دقت و استحکام آن را مطالعه نکرده باشم؛ زیرا هدف من تحقیق درباره ی علتی است که باعث شده این گروه دیگران را گرفتار غلو دیده, میان اهل سنت و شیعه فتنه گری کنند, و کشف کنم کدام عامل موجب جدا شدن وهابیت از سایر مسلمانان اهل سنت شده. تا این که خداوند بر من منت نهاد و بعد از تحقیقات فراوان علت را کشف کردم. به یقین رسیدم که علت در مشکل خلط وهابیان میان تشیع و فرقه ی غالیان نهفته است. در این زمان بود که مطالعات و تحقیقاتم را درباره ی دو نوع خاص و عام(1)

خلط وهابیان و همچنین درباره ی اسباب و راهکارهای درمان این خلط شروع کردم.

من به این نتیجه رسیدم که مشکل خلط یکی از خطرناک ترین بیماری های فکری است که ممکن است انسان به آن دچار شود. در این حال به تحلیل این بیماری و جستجو درباره ی دوای آن و اندیشه درباره ی چگونگی درمان وهابیت از این بیماری پرداختم؛ زیرا در گذشته خود یکی از قربانیان بحران خلط میان شیعه ی دوازده امامی و غالیان بودم.شاید خواننده ی محترم تصدیق نکند در طول تحقیقاتم درباره علل این فتنه آفرینی ها در بدنه ی امت اسلامی, کشتارهایی را که در پاکستان از اهل سنت و شیعه و وهابیت انجام می شد, دنبال می کردم و در برخی اوقات از شدت تاسف بر این وضعیت ناگوار در گوشه ی کتابخانه ام می گریستم. این حوادث دردناک در نوشته های وهابیان و به ویژه احسان الاهی ظهیر ریشه داشت. نوشته هایی که ناخواسته میان امت واحده اسلامی فتنه ای بزرگ آفریدند. تا آن زمان که خداوند به من توفیق داد و فهمیدم که وهابیت از بیماری خلط میان شیعه ی دوازده امامی و فرقه های غالی رنج می برد و بالاتر این که گرفتار بیماری عمومی خلط شده است.

وهابیت صدها کتاب و بلکه هزاران نوشته و سخنرانی را با موضوع ((مشکل غلو در عقیده ی شیعه ی دوازده امامی)) بلکه بالاتر از آن با موضوع ((مشکل غلو در اعتقاد تمامی مسلمانان به جز وهابیت)) منتشر کرده. ولی من بعد از اکتشاف بیماری خلط وهابیت نگاهم به این نکته جلب شد که مشکل اساسی در ((مشکل خلط وهابیت)) نهفته است نه در ((مشکل غلو در عقیده ی شیعه ی دوازده امامی)) و یا ((مشکل غلو در عقیده ی اهل سنت)). مشکل خلط وهابیت باعث شد تا من


1) خلط خاص وهابیت با مشکل خلط این مذهب میان تشیع و فرقه ی غالیان مرتبط است و خلط عام وهابیت دربرگیرنده ی بسیاری از مسایل و قضایایی است که وهابیت در آن ها دچار خلط شده اند؛ از آن جمله است خلط میان اصول دین و برخی از مسایل اعتقادی و نمونه ی دیگر مساله ی خلط میان اکثریت قاطع اهل سنت و فرقه ی غالیان می باشد.

بفهمم وهابیان میان دو فرقه ی ((سبئیه)) و ((شیعه ی دوازده امامی)) خلط کرده اند همچنان که میان اکثریت اهل سنت اشعری و ماتریدی و میان غالیان گمراه و منحرف خلط کرده اند و همچنین میان مسلمانان و مشرکان نیز خلط کرده اند.

بنده معتقدم وهابیان برادران ما هستند و نه دشمنانمان. آنان دشمنی و کینه ی شخصی با اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی ندارند ولی به دلیل گرفتار شدن در مشکل خلط, تفاوت میان ما و فرقه های غالی آنان ما را درک نمی کنند. بر ما واجب و لازم است هر وسیله ی شرعی ممکن را به کار بگیریم تا برادران خود را از این بیماری مهلک نجات دهیم و هنگامی که این بیماری درمان شود خواهید دید که این دشمنی و بددلی چگونه به برادری پایدار اسلامی تبدیل خواهد شد. در چنین حالتی است که قلب مومنانی که آرمان وحدت اسلامی را مقدس می شمارند, شادمان می شود و دل دشمنان اسلام از کینه و بغض لبریز می شود.


این کتاب تلاشی است برای تصحیح گفتمان میان وهابیت و شیعه ی دوازده امامی زیرا نیاز به این مساله یک نیاز ضروری است. تصحیح گفتمان میان ما مسلمانان به مساله ی تقریب میان شیعه ی دوازده امامی و وهابیت کمک می کند. به طور مثال هنگامی که موضوع ((توسل به رسول خدا بعداز وفات ایشان)) را در نظر می گیریم لازم است پیش از این که این موضوع را با وهابیان در میان بگذاریم ابتدا به موضوع دیگری بپردازیم: آیا اختلاف درباره ی این موضوع اختلاف در اصول دین است یا این که این اختلاف ارتباطی با اصول دین ندارد؟

هنگامی که برادران وهابی پاسخ بدهند این اختلاف یک اختلاف عقیدتی است باید در پاسخ به آنان بگوییم مسایل عقیدتی- همانگونه که ابن تیمیه هم بر این باور است- به دو دسته تقسیم می شوند: دسته ی اول مسایل عقیدتی که به اصول دین بازگشت دارد و دسته ی دوم مسایل اعتقادی که به فروع دین بازگشت دارد.

اگر برادران وهابی ما معتقد باشند که اختلاف در چنین موضوعی اختلافی در مسایل اصول دین است باید برای آنان روشن کنیم که دچار مشکل خلط میان اصول دین و مسایل اعتقادی شده اند و پیش از آغاز گفتگو درباره ی این موضوع ضروری است این مشکل فکری آنان درمان شود. آنان باید درک کنند که اختلاف درباره ی این موضوع اختلافی در فروع دین است نه اختلافی اصولی و برفرض این که اختلافی اعتقادی باشد از نوع مسایل اعتقادی است که به اصول دین پیوند ندارند. برای معالجه ی بیماری آنان نیاز به مقداری حکمت و تانی است تا آنان را از بیماری خلط میان اصول دین و برخی مسایل اعتقادی که ارتباطی با اصول دین ندارد نجات دهیم.

بدیهی است که باید برایشان روشن کنیم که مذاهب چهارگانه ی مشهور اهل سنت (مذهب امام ابوحنیفه, مذهب امام مالک, مذهب امام شافعی و مذهب امام احمد بن حنبل رحمهم الله) اختلاف درباره ی این موضوع را جزو اختلافات در مسایل اصول دین نشمرده اند.

و نیاز به بیان ندارد که ضروری است در گفتگوها دیدگاه های اهل سنت- نظر برخی از عالمان اهل سنت- را درباره ی فرعی دانستن چنین اختلافی و نه اصولی و اعتقادی بودن آن را بیان کنیم.

همچنین من متهم کردن وهابیان را به دشمن دانستن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و یا کوچک شمردن ایشان را رد می کنم, زیرا وهابیان تنها توسل به پیامبر(صلّی الله علیه و آله) را بعد از وفات ایشان جایز نمی دانند و قبول نداشتن این مساله ارتباطی با کراهت از پیامبر(صلّی الله علیه و آله) ندارد. اصولا درست نیست اشتباه وهابیان را با اشتباهی مشابه پاسخ گفت.

در این مساله باید به طور مثال سخن امام شیخ حسن البناء- رحمه الله- را درباره ی این موضوع بیان کنیم. ایشان دراین باره می نویسد:

(( مساله ای چون همراه شدن دعا با توسل به خداوند و با واسطه قرار دادن یکی از آفریدگان, یکی از اختلاف های فرعی در چگونگی دعاست و جزو مسایل اعتقادی نیست.))(1)

هنگامی که برای ایشان روشن شد که اختلاف در این مساله اختلافی فرعی است نه اصولی, می توانیم آنان را از اتهام زدن به ما و متهم کردن اهل سنت به شرک, نجات دهیم زیرا آنان می دانند که اختلاف در مسایل فرعی ارتباطی با شرک و کفر ندارد و در محدوده ی فهم درست و اشتباه می گنجد.

بر ما لازم است در این مساله و سایر مسایل در مواجهه با وهابیان چنین شیوه ای را به کار بگریم زیرا آنان به دلیل مشکل خلط میان اصول و فروع دین در این مساله فتنه ای خطرناک میان اهل سنت و وهابیت و میان وهابیت و شیعه ی دوازده امامی آفریده اند. امام محمد غزالی- رحمه الله- از این فتنه دست ساز وهابیت رنج بسیار کشید و در این باره می گفت:

((برمی گردیم به مساله ی توسل به شخص رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) در هنگام دعا و راز و نیاز با خداوند. اختلاف میان قائلین به جواز (یعنی اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی) ومعتقدین به منع توسل(یعنی وهابیان و گرفتاران به مشکل خلط) نزدیک است به اختلاف میان دو دین شبیه شود ولی برای این پدیده علت منطقی و معقولی نمی بینم.))(2)

این سخن به طور کلی درست است ولی نکته ای باقی می ماند که باید به آن اشاره کنیم. این اختلاف که در سخن امام غزالی به اختلاف میان دو دین تشبیه شده, علتی معقول دارد. این علت معقول در مشکل عمومی خلط نهفته است که اندیشه ی وهابی از آن رنج می برد. همان مشکلی که باعث شده تا وهابیت میان اصول و فروع دین خلط کند.

تا زمانی که موضوع به نظر وهابیان جزو اصول دین باشد با مخالفان خود در این مساله همانگونه معامله می کنند که با پیروان سایر ادیان مواجه می شوند و آنان را به شرک و غلو متهم می نمایند. امام غزالی با مخاطب قرار دادن وهابیت در این باره می گوید:((نکته ی باقی مانده این که ما بایدطرفداران تهمت زدن به شرک (یعنی گرفتاران بحران خلط) را نصیحت کنیم تا جان و زبان خود را از سوءظن پاکیزه کنند و قضاوت های خود را بر اساس وهم و خیال پایه ریزی نکنند.))(3)، (4)

الف) مشکل خلط وهابیان به شکل عمومی که دربرگیرنده ی نمونه های فراوانی از خلط است.

ب) مشکل خلط وهابیان به شکل خاص که منظور از آن همان مشکل خلط میان مذهب شیعه ی دوازده امامی و فرقه ی غالیان است.


مساله ی سوم: مساله ی معتبر دانستن خبر واحد در مسایل اعتقادی است. از مهمترین مسایلی که وهابیت ندانسته با پرداختن به آن فتنه و معرکه ای میان مسلمان آفریده اند.(5)وهابیت به نام


1) اصل پانزدهم از اصول بیست گانه ای که امام حسن البناء برای حفاظت از وحدت اسلامی میان اهل سنت و وهابیت, میان اهل سنت و شیعه و میان وهابیت و تشیع, پیشنهاد می کند.

2) دستور الوحدة الثقافیة بین المسلمین, ص 130, چاپ نخست, سال 1997, دارالشروق, قاهره, مصر

3) همان

4) مشکل خلط وهابیان دارای دو نوع است:

5) وهابیان در این زمینه کتاب های فراوانی نگاشته اند که از آن جمله است: ((الادلّة و الشواهد علی وجوب الاخذ بخبر الواحد فی الاحکام و العقاید)) نوشته ی شیخ وهابی سلیم الهلالی-رحمه الله-؛رساله ی (( أصل الاعتقاد)) نوشته ی دکتر وهابی عمر بن سلیمان الاشقر-رحمه الله-؛ ((أخبار الآحاد فی الحدیث النبوی)) نوشته ی شیخ وهابی عبد الله الجبرین-رحمه الله- و کتاب های فراوان دیگر.

پیروان اعتقاد به حجیت خبر واحد, در فضای مباحث اعتقادی وارد شدند و معتقدان به عدم حجیت خبر واحد در زمینه ی اعتقادات را به غلو متهم کردند که در نتیجه جنگی میان این دو گروه شعله ور شد.

میدان کشمکشی خطرناک و به دور از تحقیق روشمند علمی به وجود آمد به گونه ای که خواننده حس می کرد در این موضوع دو حزب در حال مبارزه هستند که هیچ گاه به هم نمی رسند, حزب اول در مباحث اعتقادی حجیت خبر واحد را می پذیرد ولی حزب دوم جریانی است که خبر واحد را در اعتقادات رد می کند. و این چنین وهابیت با این مساله میان مسلمانان تفرقه ای فراگیر را به وجود آورد.

من گواهی می دهم وهابیت در هیچ مساله ای وارد نشده مگر این که در آن مساله جنجالی به پا کرده در حالی که به گمان خود در این مساله مصالح اسلام و مسلمین را مد نظر داشته است. از سویی ما هم نمی توانیم آنان را درمان کنیم مگر این که آنان را از خلط در باره ی مذاهب و مسایلی که به آن پرداخته اند, نجات دهیم.عالمان اهل سنت و عالمان شیعه ی دوازده امامی در طرح مساله ی ((حجیت خبر واحد در مسایل اعتقادی)) مساله را به خوبی بیان و طرح کرده اند و در قضاوت خود در این مساله به دور از حرکت های اتهامی و افترای غلو و انحراف به مسلمانان سیر کردند.

ولی وهابیان چگونه این مساله را ترسیم کردند؟

آنان مساله را به گونه ای ترسیم کرده اند که به عالمان شیعه, اهل سنت و وهابیت ضربه می خورد و همین مساله هم باعث شادی دشمنان اسلام می شود.(1)

((... اما بعد یکی از نیازهای ضروری مسلمانان در مسایل اصول عقاید آگاه شدن نسبت به مسایل اعتقادی به گونه ای است که سلف صالح معتقد بوده اند. زیرا اهل بدعت در این دوران فراوان شده, و شبهات فراوانی را مطرح کرده اند. (منظور نویسنده شبهات بزرگان اهل سنت و عالمان شیعه ی دوازده امامی است.) برخی از فضلا هم به این شبهات گرفتار شده اند. یکی از این مسایل مهم و ریشه ای که فهمش برای برخی مبلغان دینی خدشه دار شده, مساله ی حجیت خبر واحد در مسایل اعتقادی است. برخی از شبهات متکلمان و ادعای آنان در تفکیک میان عقاید و احکام و اصول و فروع تاثیر پذیرفته اند و مدعی شده اند که نمی توان در مسایل اصول اعتقادی به خبر واحد استناد کرد. از این جمله هستند برخی از مبلعان بزرگ اسلامی که به دفاع از سنّت مشهور شده اند.)) (کتاب مذکور ص4, چاپ اول, سال 1415, دار المسلم , ریاض, عربستان سعودی)

من وهابیان به کاری خارج از توانشان وا نداشته ام, تنها خواسته ی من از آنان این است که بزرگان اسلام را تنها به دلیل مخالفت با آنان در این مساله به غلو, متهم نکنند.

در حقیقت هر کس کتاب های وهابیان را بخواند و یا در جلسات آنان شرکت کند برایش روشن می شود آنان چگونه مخالفان شیعه و سنی خود را به غلو متهم می کنند. هر مسلمانی که در هر مساله ای با آنان مخالفت کند به غلو متهم می شود. به دلیل گسترشی که وهابیان در مفهوم غلو داده اند بسیاری از مسلمانان جهان اسلام را در لیست غالیان منحرف ثبت کرده اند.

به همین دلیل می بینیم وهابیان ندانسته مرزهای غلو را از بین برده اند و از ملاک هایی که کتاب و سنت برای شناسایی این مفهوم ترسیم کرده تجاوز کرده اند. آنان تصویری عجیب از غلو ترسیم کرده اند که مورد پذیرش عالمان شیعه و سنی نیست. آنان در فهم حقیقت غلو توسعه ی زیادی داده اند به گونه ای که در میان عالمان اسلامی, کمتر شخصیتی را می بینید که به غلو متهم نشده باشد.


1) شیخ محمد بن عبدالله الوهیبی-حفظه الله- در کتابش به نام ((حجیّة خبر الواحد فی العقیدة و شبهات المخالفین)) در مقام بیان علّت تالیف کتاب می نویسد:

وهابیت برخی قضایای مستند به کتاب و سنت را با این که از متن اسلام جوشیده شده اند, غلو می شمارند و این گونه هر چه خواستند دامنه ی واژه ی غلو را توسعه دادند تا جایی که فرقه ی شیعه ی دوازده امامی را جزو غالیان شمردند. اگر ما مفهوم وهابیان را درباره ی غلو بپذیریم محال است که انسانی معتدل را در هستی بیابیم!!


به بحث گذشته ی خود یعنی مساله ی ((حکم عمل به خبر واحد در مسایل اعتقادی)) برمی گردم. برای این که برادران وهابی ما متوجه شوند مخالفانشان در این مساله غالی نیستند برای آنان توضیح می دهم که برخی از اصحاب پیامبر- که رضوان الاهی شامل حالشان باد- هم در این مساله با نظر وهابیان مخالف بوده اند. در یکی از احادیث صحیح ثبت شده که عایشه-رضوان الله تعالی- روایت عمر-رضی الله عنها- را در حدیث ((عذاب شدن مرده با گریه ی خاندانش)) رد کرد و گفت: ((خدا عمر را رحمت کند. به خدا قسم رسول خدا (صلّی الله علیه وآله و سلّم) چنین نگفته که مومن با گریه ی خانواده اش بر او عذاب می شود.))

و همچنین گفت: (( قرآن برای شما کافی است: ((و لاتزروا وازرة وزر اخری))(1)(هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد.)...))(2)

هنگامی که عایشه با این روایت این گونه برخورد می کند چگونه وهابیان اصرار دارند که مسلمانان را به غلو متهم کنند تنها به این دلیل که عقاید وهابیان را که از خبر واحد برآمده, نپذیرفته اند.

هنگامی که وهابیان برادران شیعه و سنی خود را در مرحله ی نخست به غلو متهم می کنند, در مرحله ی دوم آنان را مشرک می شمارند؛ زیرا به اعتقاد وهابیان آنان با خبر واحد مخالفت کرده اند ولی این گونه روایات از طرف اشخاصی بیان شده که احتمال اشتباه و فراموشی درباره ی آن ها می رود و همچنین احتمال اشتباه در عادل دانستن او هم وجود دارد زیرا ممکن است شخصی در ظاهر عادل باشد ولی باطن و امور پنهان قلبش برای ما مخفی مانده باشد.

آیا منطقی است که مسلمانان را به دلیل رد کردن عقیده ی مبتنی بر خبر واحدبه غلو متهم کنیم در حالی که تنها برخی از وهابیان به آن عمل کرده اند؟ بلکه آیا جایز است عایشه- رضی الله عنها- رابه غلو متهم کنیم به دلیل این که خبر واحدی را رد کرده است؟ به همین جهت امام ابن تیمیه گفته است:

((صحابه بسیاری از اخبار صحیح در نزد اهل حدیث را رد کرده اند.))(3)

عالمان شیعه و اهل سنت با تمامی اخبار واحد جنگ نکرده اند بلکه با احادیث واحدی که عقاید پاکیزه و ناب اسلامی را مشوه جلوه می دهد مخالفت کرده اند.

ما در این مساله شکی نداریم که این قضیه از خطرناک ترین مسایلی است که باعث شده وهابیان مسلمانان را به غلو متهم کنند. زیرا وهابیت با اصرار بر حجت دانستن خبر واحد دچار اشتباهات بزرگی شده اند و ندانسته وارد قضایای بسیاری شده اند که از فضای اصول اعتقاد اسلامی به دور است. همچنان که این مساله ی خطرناک وهابیت را وادار کرده مسلمانان را به غلو متهم نمایند زیرا آنان عقاید وهابیان را که به جهت اعتمادشان به خبرهای واحد شکل گرفته است, رد کرده اند. ایمان وهابیان به حجیت خبرهای واحد در اثبات عقاید نادر باعث شده تمامی مسلمانان غیر وهابی را کافر بدانند زیرا این اشخاص به خبرهای واحد گمان آوری که اثبات گر عقاید نادر است, عمل نکرده اند.


1) زمر: 7

2) صحیح البخاری, حدیث شماره ی 1288

3) المسودة ص 245-247

برای این که وهابیان به مخالفان خود در این مساله حسن ظن پیدا کنند خوب است به جاست عالمان اهل سنت را در این قضیه نقل کنیم تا درک کنند آنان با جمهور مسلمانان در این مساله مخالفت کرده اند و آنان را به غلو متهم نموده اند. قاضی عیاض در این باره می گوید:

((ابن قاسم و ابن وهب می گفتند: به نظر من عمل (یعنی عمل اهل مدینه) از حدیث(یعنی خبر واحد) قوی تر است.))(1)

اگر امام مالک در برخی مسایل فقهی هنگام تعارض خبر واحد با سیره ی عملی اهل مدینه, خبر واحد را کنار می گذاشت, چگونه وهابیان بر حجیت خبر واحد در زمینه ی مسایل اعتقادی اصرار می کنند و سپس هر که را در این مساله شک کند به غلو و مبارزه با سنّت پیامبر متهم می کنند. اگر وهابیان عالمان اهل سنت و شیعه را به دلیل تشکیک در بعضی عقاید وهابیت که از خبرهای واحد برگرفته شده متهم می کنند, درباره ی صحابه و ائمه ی چهارگانه ی اهل سنت که در مسایل فرعی مبتنی بر خبرهای واحد تشکیک کرده اند, چه نظری دارند؟...ولی اگر انصاف به خرج می دادند همانگونه کهصحابه و امامان چهارگانه ی اهل سنت را معذور دانسته اند, برای عالمان شیعه و اهل سنت نیز عذرخواهی می کردند.

در حقیقت اعتقاد وهابیان به حجیت خبر واحد در زمینه ی اعتقادات باعث شده مسایل عجیب و خطرناکی را به عقاید بیافزایند و در مرحله ی بعد هر سنی و شیعه ای را در مخالفت با این عقاید عجیب و خطرناک به غلو متهم می کنند.

و اگر من زشت نشان دادن و اشکال گیری به عقاید مسلمانان را بد نمی دانستم و از دعوت کنندگان به تقریب میان تشیع و وهابیت نبودم, برخی از این عقاید عجیب و برگرفته شده از اخبار واحد را نقل می کردم, خبرهای واحدی اهل سنت و شیعه این احادیث را رد کرده اند.

علامه شیخ یوسف القرضاوی در این باره می گوید:

(( من حنبلی ها را در این مساله مختلف یافتم و این اختلاف هم به دلیل گوناگونی منقولات از امام احمد می باشد. برای من روشن شده که بسیاری از اصولیین محقق در این مذهب به این باور متمایلند که حدیث-یعنی خبر واحد- یقین آور نیست. و به تعبیر دیگر باعث پدیدآمدن علم نمی شود. قاضی ابویعلی در کتاب ((العده)), ابوالخطاب در کتاب ((التمهید)), ابن قدامه در کتاب ((الروضه)) و ابن تیمیه در کتاب ((المسوده)) این دیدگاه را پذیرفته اند... .))(2)

وهابیان نمی دانندکه در این مساله با دیدگاه امام ابن تیمیه-رحمه الله- مخالفت کرده اند زیرا صدور این کلام از او ثابت است:

((... این مساله جزو خبرهای واحد است, پس چگونه اصل دین را که ایمان وابسته به صحت آن است, اثبات می کند.))(3)

و همچنین می بینیم امام شاطبی در این باره می گوید:

((...در نظر عالمان, گمان در مسایل اصول دین کافی نیست زیرا در مسایل گمانی احتمال نقیض هم برای گمان کننده می رود. برخلاف گمان در فروع دین که با استناد به دلیل اثباتگر آن, مورد عمل اهل شریعت بوده است. بنابراین قاعده ی نخست مذموم بودن عمل


1) ترتیب المدارک, ج1, ص66, باب ما جاء عن السلف و العلماء فی وجوب الرجوع إلی عمل أهل المدینة

2) الشیخ الغزالی کما عرفته رحلة نصف قرن, ص125, چاپ دار الوفا, مصر, چاپ اول, سال 1417ه-.ق 1997م

3) منهاج السنة, ج2, ص133

به گمان است مگر در مسایل فروع دین. این نوع عمل صحیح است و علما در جایگاه خود به بحث از آن پرداخته اند.))(1)

وهابیان ندانسته در این مساله با جمهور امت اسلامی مخالفت کرده اند زیرا جمهور اهل سنت معتقد شده اند که ((جایز نیست در مسایل اعتقادی به اخبار واحد(2)احتجاج کرد زیرابه ثبوت این گونه روایات قطع نداریم.))

هر که در این مساله تحقیق کرده باشد می داند که این اعتقاد باور جمهور امت اسلامی و مذهب امام الحرمین در کتاب((البرهان)) و السعد در کتاب((التلویح)) و امام الغزالی در کتاب((المستصفی)) و امام ابن عبد البرّ در کتاب ((التمهید)) و امام ابن اثیر در مقدمه ی کتاب ((جامع الاصول)) و صفی الدین البغدادی در کتاب((قواعد الاصول)) و امام ابن قدامه ی حنبلی در کتاب((روضه الناظر)) و عبدالعزیز بخاری در کتاب((کشف الاسرار)) و ابن سبکی در کتاب((جمع الجوامع)) و المهدی در کتاب((شرح المعیار)) و امام صنعانی در کتاب((اجابه المسائل)) و ابن عبد الشکور در کتاب((مسلم الثبوت)) و امام الشنقیطی در کتاب((مراغی الصعود))...و ... و بسیاری دیگر از پیشینیان و متاخران اهل سنت -خداوند رفتگانشان را بیامرزاد و زندگانشان را حفظ کند- می باشد.

برای این که مساله وضوح بیشتری پیدا کنددیدگاه های دیگری را در توضیح و تبیین این قضیه مطرح می کنم تا شاید خداوند برادران وهابی مان را به سوی حقیقت هدایت کند تا مخالفان خود را به خاطر این مساله ی اختلافی به غلو متهم نکنند.

امام خطیب بغدادی-رحمه الله- درباره ی این مساله می نویسد:

((خبر واحد در هیچ یک از ابواب دینی که باید مکلف به آن یقین و قطع داشته باشد, مورد پذیرش نیست.))

امام ابواسحاق شیرازی-رحمه الله- می نویسد:

((خبرهای واحد موجب پیدایش علم نمی شوند.))(3)

امام غزالی-رحمه الله- در این باره می نویسد:((...خبر واحد علم آور نیست. این مساله به ضرورت معلوم است. ما هر خبری را که به گوشمان می رسد تصدیق نمی کنیم و اگر بخواهیم این گونه مشی کنیم, هر گاه دو خبر متعارض را به دست آوردیم, چگونه این دو روایت را صحیح بدانیم.))(4)

علامه شیخ ابن عبد الشکور-رحمه الله- می گوید:

((بیشتر دانشمندان اصولی که امامان سه گانه هم جزو آنان هستند, معتقدند خبر واحد اگر معصوم نباشد, به هیچ وجه علم آور نیست چه این که همراه با قراین به کار رود و یا خیر.))(5)

تا این که می نویسد:

((اگر خبر واحد یقین آور بود, وقتی دو نفر عادل دو خبرمتناقض را نقل کنند, تناقض محال پدید می آمد.))(6)


1) الاعتصام ج1, ص 235

2) جمهور علما معتقدند که خبر واحد, روایتی است که متواتر نباشد.

3) التبصرة, ص298

4) الغزالی, ج1, ص 145

5) مسلم الثبوت بشرح فواتح الرحموت, ج2,ص121-122

6) همان

امام ابومنصور عبدالقاهر بغدادی-رضوان الله تعالی علیه- در این باره می نویسد:

((اخبار واحد هر گاه سند صحیح داشته باشند و از نظر متنی متضمن محال عقلی نباشند این اقتضا را دارد که به آن ها عمل کنیم, ولی علم آور نمی باشند.))(1)

امام بیهقی-رحمه الله- می گوید:

((...اهل نظر از اصحاب ما احتجاج به خبر واحد را در مساله ی صفات خداوند تعالی ترک کرده اند ....؟))(2)

امام فخر الدین رازی-رحمه الله- می گوید:

((بدان که منظور از خبر واحد در اصول فقه, خبری است که علم و یقین نمی آفریند.))(3)

او در انتقاد از کسانی که خبر واحد را در مسایل اعتقادی حجت می دانند, می گوید:((سپس اینان درباره ی ذات و صفات خداوند تعالی با استناد به اخبار واحد سخن می گویند, با این که این گونه روایات با قطع و یقین فاصله ای طولانی دارند.))(4)

در پایان درباره ی این مساله سخنانی را از متاخران اهل سنت نقل می کنیم:

امام شیخ محمد غزالی مصری-رحمه الله- دراین باره می نویسد:

((من از نیم قرن پیش از دانشگاه الازهر فارغ التحصیل شده ام و بیش از ده سال است که به تحقیق مشغول هستم. آن چه که در این مدت فهمیدم این است که خبرهای واحد تنها گمان علمی را می رسانند و در جایی که دلیل قوی تر نباشد دلیل حکم شرعی هستند. اعتقاد به این که خبر واحد همانند تواتر یقین آور است نوعی بیهوده گویی است که با عقل و نقل رد می شود.))(5)

ایشان در رد خود بر وهابیان می گوید:

((خبر واحد گمان علمی و یا علم گمانی را افاده می کند. این اخبار در زمینه ی فروع شریعت و نه اصول, جایگاهی فراخ دارند. ما تاکید می کنیم که خبر واحد در گذشته و اکنون تنها گمان علمی را می رسانده... با این حال در زمان ما گروهی(یعنی وهابیان) می خواهند با خبر واحد عقایدی را اثبات کنند و منکر آن را کافر می شمارند. و این اعتقاد خود نوعی غلو متکبرانه است.))(6)

امام یوسف القرضاوی- حفظه الله- در این باره می نویسد:

((خبر واحد و اثبات عقاید.... این نکته .... بر دو امر مبتنی شده:

1.

لازم است عقاید بر یقین استوار گردد و نه گمان؛

2.

احادیث آحاد-هر چند صحیح هم باشند- یقین آور نیستند بلکه تنها این حدیث متواتر است که یقین می آورد.

متون قرآنی هم امر نخست را تایید می کند. (یعنی نصوص قرآن هم موید این نکته است که باید عقاید را بر یقین بنا کرد نه بر گمان) خداوند تعالی در مذمت مشرکان این گونه سخن گفته است: ((و ما لهم به من علم إن یتبعون إلا الظن و إنّ الظن لا یغنی من الحق


1) اصول الدین, ص12

2) الاسماء و الصفات, ص357

3) المعالم, ص138

4) اساس التقدیس

5) السنّة النبویّة بین أهل الفقه و أهل الحدیث, ص74

6) دستور الوحدة الثقافیّة بین المسلمین,ص68

شیئا)) (النجم/28)((آنان به این مساله علم ندارند. ان ها فقط از گمان پیروی می کنند با این که گمان هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی کند.))

دیدگاه هایی جمهور عالمان اصول (اصول دین و اصول فقه) هم امر دوم را تایید می کند(یعنی این که خبرهای واحد یقین آور نیستند.)

این رویکرد در مواجهه با خبرهای واحد در مباحث عقیدتی در مدارس و دانشگاه هایی مشهور دینی جهان اسلام مانند الازهر, زیتونیه, قرویین, دیوبند و شاخه های فرعی این مدارس, رواج دارد.))(1)

اندیشمند شهید اسلامی سید قطب-رضوان الله تعالی علیه- در این باره می نویسد:

((در مساله اعتقادات به خبرهای واحد توجه نمی شود. در این مسایل مرجع علمی قرآن است و شرط پذیرش احادیث در این گونه مسایل تواتر آن است.))(2)

امام بزرگ شیخ شلتوت-رحمه الله- در این باره می نویسد:

((و این گونه درمی یابیم که عالمان (متکلمان و اصولیان) اتفاق نظر دارند که خبر واحد یقین آور نیست و به همین جهت هم عقاید با خبر واحد اثبات نمی شود. و محققانی را می یابیم که این مساله را توصیف کرده و جایز نمی دانند کسی درباره ی آن منازعه کند.))(3)

تا این که می گوید:

((و همین مساله نکته ای را که بیان کرده ایم اثبات می کند, یعنی خبر واحد عقیده را اثبات نمی کند و درست نیست در مسایل غیبی به آن اعتماد کنیم. درباره ی این دیدگاه اجماع وجود دارد و همچنین این مساله را حکم ضروری عقلی که عقلا در آن اختلافی ندارند, اثبات می کند.))(4)

و همچنین ده ها سخن دیگر از بزرگان اهل سنت در این مساله در اختیار ماست که ما بخشی از آن ها را نقل کردیم تا برادران وهابی ما بدانند عالمان اهل سنت که با وهابیت در این مساله مخالفند برای خود عذر و استدلالی دارند و دلیلی وجود ندارد, که این مساله باعث تفرقه میان مسلمانان گردد.



1) الشیخ الغزالی کما عرفته رحلة نصف قرن, ص123-124

2) فی ظلال القرآن, ج6,ص4008

3) الاسلام عقیدة و شریعة, ص74-76

4) همان

مساله چهارم: نقد شیخ محمد عبد الوهاب از درون :

امّت اسلامی از مرحله دشواری گذر می کند، دشمنان اسلام تلاش دارند میان شیعه دوازده امامی و وهابیت فتنه انگیزی کنند.

تمامی مخلصان این امّت، برای پیدا کردن راه حلّی برای برون رفت از این بحران، می کوشند. این، همان هدفی است که در این پژوهش دنبال کرده ام، همچنین در تمامی کتاب ها و سخنرانی هایم برای رسیدن به این هدف یعنی تقریب میان شیعه دوازده امامی و وهابیّت تلاش کرده ام. در کتاب «الزلزال»، در مناظره و گفتگویی که با شیخ وهابیت در دوران معاصر، شیخ عثمان خمیس داشتم، نیز برای تحقّق به این هدف کوشیدم.

امیدوارم خواننده گرامی، زمان، صبر و پی گیری لازم را نسبت به بخش هایی از این پژوهش صرف کند. بخش هایی که انعکاس دهنده تجربه شخصیتی وهابی بوده که به مذهب شیعه دوازده امامی منتقل شده و سال ها وقت خود را صرف گفتگو با وهابیان نموده است. شاید تأمّل در مضمون این پژوهش، باعث شود خواننده هدف نویسنده را درک کند.

تلاش من در این پژوهش «نقد اندیشه وهابیّت از درون» بوده است و همین مساله باعث شد معتقد شوم نقد وهابیّت باید از درون اندیشه وهابی انجام شود نه از بیرون.منظور من از نقد بیرونی، نقدی است که منتقدان وهابیّت یعنی شیعیان دوازده امامی یا صوفیه انجام داده اند. همچنین مقصودم از نقد درونی وهابیّت نقدی است که برخی روشنفکران وهابی یا گروه اخوان المسلمین مطرح کرده اند.

به همین جهت ما روش برخی شیعیان دوازده امامی یا بعضی از معتقدان به تصوّف را قبول نداریم... روش آنان، وهابیّت را از حقیقت دور می کند و رشته های وحدت اسلامی را میان شیعیان دوازده امامی و وهابیّت، پاره پاره می کند، زیرا برخی شیعیان دوازده امامی نسبت به برادران وهابی خود، حسن ظن ندارند و گمان می کنند که وهابیان معانداند و حق ناپذیر. این اعتقاد ظلم بزرگی به وهابیان است. ما هم وهابی بودیم، وقتی حقیقت را شناختیم، وهابیت را رها کرده به مذهب شیعه دوازده امامی وارد شدیم. برادران وهابی بسیاری را می شناسم که وهابیت را رها کرده، از حق پیروی کردند.

نقد شیخ محمد عبد الوهاب از درون، مبتنی بر گمان نیکو به عبد اوهاب است و بر مبنای تلاش برای هدایت و جذب یا نزدیک ساختن آنان به حقیقت انجام می پذیرد. ولی نقد شیخ محمد عبد الوهاب از بیرون، بر گریزان و رویگردان کردن وهابیان از حقیقت مبتنی شده است. در حقیقت از روزی که از وهابیّت به مذهب شیعه دوازده امامی منتقل شدم، همّت اصلی خود را تقریب میان شیعیان دوازده امامی و وهابیان قرار دادم، زیرا دست های پنهانی وجود دارد که برای تفرقه در صفوف جامعه اسلامی و میان این دو مذهب بزرگ، تلاش می کند. در این تحقیق تلاش کردم روشی را در نقد وهابیّت پردازش کنم که بر جوشش و شعله ور کردن اندیشه وهابی متمرکز شود. این روش که بر مبنای شناخت راه های نفوذ و ورود به اندیشه وهابیّت، بدون ایجاد هیجان یا گریز و ناراحتی در وهابیت انجام می شود.

این روش را در متن همین تحقیق، تشریح خواهیم کرد.

مایل هستم به دو حقیقت مهم که با نقد درونی وهابیّت مرتبط است، اشاره کنم:

1.

حقیقت نخست: نقد شیخ محمد عبد الوهاب از طرف اندیشمندان وهابی باعث شده، بسیاری از وهابیان، مذهب وهابیّت را رها کنند یا دست کم تندروی آنان تعدیل شود.

2.

حقیقت دوم: نقدی که گروه اخوان المسلمین نسبت بر علیه شیخ عبد الوهاب داشته اند، بر وهابیت تأثیر گذار بوده است. اخوان المسلمین کسانی هستند که بیشترین پیوند و همزیستی را با وهابیان دارند، همچنین جزو دشمنان وهابیّت به شمار نمی آیند. به همین جهت نقد اخوان المسلمین بر بسیاری از وهابیان تاثیرگذار بوده است. به همین دلیل، خواننده کتاب درخواهد یافت، من در نقد وهابیان از درون، به دو دسته کتاب استناد کرده ام: دسته نخست: کتاب های وهابیان و دسته دوم کتاب های اخوان المسلمین مانند سعید حوی، سید قطب و حسن البناء.هر چند جنبش های اسلامی، از جمله اخوان المسلمین در نیمه دوم قرن بیستم، از اندیشه وهابیت، تأثیر پذیرفته اند ولی باید به حقیقتی مهم توجه داشت: تاثیر اخوان المسلمین بر اندیشه وهابی، از تأثیر وهابیان بر اخوان المسلمین بیشتر بوده است.

در پایان مساله ای باقی مانده که ضروری است بر آن تاکید کنیم: وهابیان، دشمنان مذهب با عظمت شیعه دوازده امامی نیستند چون وقتی شیعه دوازده امامی را بشناسند، در پیروی از این مذهب تردیدی به خود راه نمی دهد. لازم است از روش شخصیت های معتدل وهابی در نقد اندیشه وهابیّت استفاده کرد. همچنین لازم است از حسن النباء، سید قطب، محمد غزالی و شخصیت های دیگر اخوان المسلمین و روش آنان در جذب و به دست آوردن وهابیان استفاده کرد.

قانع کردن اندیشه وهابی برای کنار گذاشتن تندروی، نیازمند تلاش زیاد و شکیبایی زیبایی است.

غلو درباره شیخ محمد عبدالوهاب:

مسالة مهمّی که برای شناخت برادران وهابی باید رعایت کنیم، تا مسالة تقریب میان شیعه دوازده امامی و وهابیّت را رد نکنند بلکه بتوانند عظمت مذهب شیعه دوازده امامی را بشناسند.

وهابیان صدها کتاب در رد اهل سنّت و شیعیان دوازده امامی نوشته اند، چون به اعتقاد وهابیان اهل سنّت و شیعیان، به دلیل مخالفت با غلو وهابیّت درباره شیخ محمد عبدالوهاب-رحمه الله- خود غالی و منحرف شده اند. نبرد بزرگی درباره شیخ عبدالوهاب، جهان اسلام را فراگرفت که تفرقه در میان صفوف جهان اسلام را دوچندان کرد. وهابیّت نبرد بزرگی را میان دو گروه توهّم می کند»

گروه اول: وهابیان مسلمان و کسانی که آیات و روایات توحید را به روش محمد عبدالوهاب تفسیر می کنند.

گروه دوم: غالیان منحرف و گمراه اهل سنّت و شیعه دوازده امامی که با روش شیخ محمد عبدالوهاب در تفسیر آیات و روایات توحید مخالفت می کنند.وقتی کتاب «الصلة بین الاثنی عشریه و فرق الغلاة»؛ «پیوند شیعیان دوازده امامی و فرقه های غالی» نوشتم، من نیز جزو گروه اول بودم.

صدها عبارت از عالمان بزرگ وهابی وجود دارد که روشن می کند اندیشه وهابی- بدون این که بداند- گرفتار مشکل غلو درباره شیخ محمد عبدالوهاب شده است. گزیده اندکی از این عبارت ها را بیان می کنیم:

شیخ «ابن عبید» می گوید:

«شیخ محمد عبدالوهاب که امّت پیامبر به او در برابر دیگر امّت ها افتخار می کند».(1)

یکی از شیوخ بزرگ وهابی در این باره می گوید:

«شیخ محمد عبدالوهاب عالم ربّانی و صدّیق دوم، مجدد دعوت اسلامی... شخصیّتی بی نظیر در میان عالمان است».(2)

یکی از شیوخ بزرگ وهابیّت به شیخ محمد عبدالوهاب لقب «شیخ الوجود» را داده است.(3)

در بیان نمونه های غلو درباره شخصیت شیخ محمد عبدالوهاب زیاده روی نمی کنم ولی تجربه شخصی خودم را نسبت به شیخ مطرح می کنم.

پانزده سال گذشته... همراه با مجموعه ای از دوستداران شیخ محمد عبدالوهاب در منزل یکی از برادران عربستانی بودیم... درباره مساله حج تمتع و چگونگی ممنوعیّت آن به وسیله عمر بن خطاب صحبت کردیم... بعد از گفتگویی طولانی به این نتیجه رسیدیم که این مساله، یکی از اشتباهات عمر بن خطاب بوده، سپس مشخص کردیم که باید عمربن خطاب را به وسیله قرآن و سنّت ارزشیابی کنیم- این جا شاهد استدلال در این بحث نیست- ولی پیوند ما با شیخ محمد عبدالوهاب بیشتر از پیوندمان به عمربن خطاب بود. به ذهنمان هم خطور نمی کرد، برداشت شیخ محمد عبدالوهاب را نسبت به توحید، به کتاب و سنّت عرضه کنیم... ما به شدّت از شیخ محمد عبدالوهاب متاثّر بودیم. وقتی جنگ های فراوان او را با مشرکان شبه جزیره عربستان مطالعه می کردیم، چشمانمان پر از اشک می شد گویی داستان جنگ های پیامبر را با کفار مطالعه می کردیم!

معتقد بودیم غزوه های شیخ محمد عبدالوهاب بیشتر از جنگ های پیامبر(ص) با مشرکان شبه جزیره عربستان بوده است. جنگ های شیخ محمد عبدالوهاب با مشرکان شبه جزیره به بیش از 300 جنگ می رسد. پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در طول ده سال با مشرکان جنگید ولی شیخ محمد عبدالوهاب بیش از بیستسال با مشرکان نبرد کرد.(4)ولی این مساله ای نیست که قصد داشتم طرح کنم. مساله ای که با آن زندگی می کردیم این بود: ما سیره و زندگی شیخ محمد عبدالوهاب را در حالی می خواندیم که


1) تذکرة أولى النهى و العرفان 1/173

2) «الدرر السنیّة فی الأجوبة النجدیة» 1965 میلادی ار الإفتاء عربستان سعودی چاپ دوم که شامل نامه ها و پرسشهای عالمان نجد و پیش از همه شیخ محمد عبدالوهاب و دیگر عالمان بعد از او تا دوران کنونی می باشد. این کتاب توسط شیخ عبدالرحمن بن قاسم عاصی قحطانی نجدی جمع آوری شده است.

3) ر.ک «التذکرة» 1/33

4) درباره جنگ های شیخ محمد عبدالوهاب بنگرید به کتاب (تاریخ نجد المسمى روضة الأفکار و الأفهام لمرتاد حال الإمام و تعداد غزوات ذوی الإسلام) نوشته تاریخ نگار وهابیت شیخ حسین بن غنام. ناشر المکتبة الأهلیة ریاض چاپ اول 1949

گویی سیره حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) را مطالعه می کنیم -این مساله هم شاهد مثال من در تجربه شخصی ام نیست- ما کفر و شرک دشمنان شیخ محمد عبدالوهاب را شدیدتر از شرک و کفر دشمنان حضرت محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله) می دانستیم.

این تنها تجربه شخصی من نبود، بلکه باور تمامی وهابیان است.


برای این که برادران وهابی را نسبت به این نکته آگاهی بدهیم، در تکمیل این تجربه روشن خواهم کرد، این عقیده غلو آمیز را خود شیخ محمد عبدالوهاب در جان ما غرس کرده بود. او معتقد بود، دشمنانش در شبه جزیره عربستان، در کفر و شرک شدیدتر از دشمنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند. شیخ محمد عبدالوهاب – رحمه الله- می گفت:

«آگاه باش که شرک پشینیان [کسانی که رسول خدا با آنان جنگید] از شرک مشرکان دوران ما کمتر بوده است...»(1)او معتقد بود: «کسانی که رسول خدا با آنها جنگید، عقلی سالمتر و شرکی کمتر از این ها داشتند.[یعنی کسانی که شیخ محمد عبدالوهاب با آنها جنگید]»(2)او می گفت: «شرک کفار قریش کمتر از شرک بسیاری از مردم امروز است».(3)

غلو شیخ محمد عبدالوهاب درباره خودش، باعث کاشته شدن غلو در جان ما شده بود. شیوه های آموزشی هم در به وجود آمدن غلو درباره شیخ محمد عبدالوهاب، در ما تاثیر منفی گذاشته بود تا جایی که ما از تکفیر تمامی مخالفان شیخ محمد عبدالوهاب در دوران زندگی و بعد از مرگش، طرفداری می کردیم. ما بزرگترین عالمان اسلام را –که محمد عبدالوهاب با آنان جنگیده بود- کافر می دانستیم و معتقد بودیم کفر آنها از ابوجهل و ابولهب شدیدتر است. محمد عبدالوهاب تصویر کفر آمیز و شرک آلودی از عالمان اسلام، در دوران خود برای ما ترسیم کرده بود.شیخ محمد عبدالوهاب با یکی از عالمان زمان خود به نام شیخ «سلیمان بن سحیم حنبلی» رودررو شد و برای او نامه ای نوشت. وقتی این نامه را می خواندیم نامه های پیامبر اعظم(ص) به کافران و مشرکان را به یاد می آوردیم.

شیخ محمد عبدالوهاب در این نامه، این عالم را مخاطب قرار داده، می نویسد: «به تو یادآوری می کنم: تو و پدرت، آشکارا کفر و شرک و نفاق را اظهار می کنید. تو و پدرت در دشمنی با این دین شبانه روز در حال تلاش هستید. تو مردی لجباز و عالمی گمراه هستی. اسلام را رها کرده، کفر را برگزیده ای. این کتاب توست که دربردارنده کفر تو است(4)»

در حقیقت ما نیازمند یادآوری این حالت روانی عجیب هستیم. تا بتوانیم با تلاش، تصورات و برخی احساسات شیخ محمد عبدالوهاب را درک کنیم، چون دعوت او فتنه ای را در جامعه اسلامی پدید آورده است. می خواهیم شخصیت او را تصور کرده، تا بتوانیم حالت بسیاری از پیروانش را بشناسیم. با شناخت آنها، خواهیم توانست درمانی سودمند و تاثیر گذار به آنان ارایه کنیم. من هم اکنون، تاثیر کم نظیری را که شیخ محمد عبدالوهاب در دستگاه ادارکی، تخیل و تمام هویت من پدید آورده بود، به یاد می آورم. در چنین حالتی با رأفت و ترحّم به تمامی برادرانم و پیروان شیخ محمد عبدالوهاب نگاه می کنم.


شیخ محمد عبدالوهاب-رحمه الله- عالمان اسلام را در زمان خود مخاطب قرار داده، آنها را در حال اعتکاف بر بتهایشان تصور می کند. یکی از بزرگان اسلام را به نام شیخ «علامه ابن یحیی» مخاطب قرار داده، او را «از نجس ترین و بزرگترین کافران» بر می شمرد.(5)


1) کتاب «کشف الشبهات» ص 39 شیخ محمد عبدالوهاب

2) همان ص43

3) الدرر السنیّة فی الأجوبة النجدیة 1/ 120

4) الدرر السنیّة فی الأجوبة النجدیة 10/31 این کتاب مشتمل است بر نامه های شیخ محمد عبدالوهاب و توسط شیخ عبدالرحمن بن محمد نجدی جمع آوری شده است.

5) مجموعة مؤلفات الشیخ الإمام محمد عبدالوهاب 5/167 تهیه شده توسط عبدالعزیز رومی، دکتر محمد بلتاجی، دکتر سید حجاب؛ که در هفته شیخ محمد عبدالوهاب در دانشگاه امام محمد بن سعود منتشر شده است.

این حالت باعث شد سرانجام شیخ، مرحله جدیدی را در زندگی خود آغاز کند. او تکفیر را توسعه داد و از تکفیر شخصیت های معاصر خود عبور کرد. این حالت در شیخ محمد عبدالوهاب رشد کرد و ویژگیهایی عجیب در شخصیت او پایدار شد. شیخ محمد عبدالوهاب به جایی رسید که دوره های مختلف تاریخ اسلام را از قرن چهارم به بعد تا زمان خود، کافر می شمرد. تندی در سخنان شیخ به اوج رسیده بود. او تصریح می کرد، پیروانش تنها مسلمانان جهان هستند. در مرحله بعد پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنّت را تکفیر کرد. کسانی را که از او جدا می شدند، مرتد اعلام می کرد و جزای چنین مرتدی هم کشته شدن بود، سپس به پیروانش دستور می داد این حد را اجرا کنند!!وقتی خبر اعدام دشمنانش به او می رسید، خوشحال می شد. از درون خود را مشتاق تکفیر، کم ارزش کردن و تهمت زدن به مردم می یافت، به مجرد این که کسی با او مخالفت می کرد.

شیخ سلیمان عبدالوهاب من را از برادر خود نجات داد :

شهادت می دهم، شیخ سلیمان بن عبدالوهاب – برادر شیخ محمد عبدالوهاب- نقش بزرگی در نجات من از چارچوب فکری برادرش شیخ محمد عبدالوهاب داشت. کتاب او به نام «الصواعق الإلهیة فی مذهب الوهابیة» در رها کردن مذهب وهابیت، بر من تاثیر گذار بود. علّت این تاثیرگذاری قدرت استدلال شیخ سلیمان بود، به ویژه این که او یکی از عالمان بزرگ سلفی در دوران خود بوده است. او با کتابهای ابن تیمیه و ابن قیّم آشنایی کامل داشت. جزو جریان صوفیه نبود و خیرخواه و دوستدار برادرش به شمار می آمد.

اگر بخواهیم برادران وهابی را درمان کنیم، بسیار سزاوار است از کتاب شیخ سلیمان استفاده کنیم، زیرا روش او در رد برادرش، روشی بی نظیر است.

او برادری دلسوز و دوستی راستین و معلمی بی نظیر برای شیخ محمد عبدالوهاب بود. حالتها، صفات، ویژگیها و افکار او را می شناخت. خیرخواهی او برخواسته از قلبی صادق و محبتی دلسوزانه بود، به همین جهت، حالت روانی برادرش را تشخیص می داد.

کتاب او منبع نخست شناخت شیخ محمد عبدالوهاب است. نخستین کتابی است که حالت روانی و فکری شیخ محمد عبدالوهاب را ترسیم کرده است. آنچه اینجا ارایه کرده ایم تنها اشاره ای است به گفتگوی انجام شده میان دو برادر:

برادر بزرگتر و عالمتر شیخ سلیمان به برادر خود محمد عبدالوهاب نوشته:

«ای محمد عبدالوهاب، اسلام چند رکن دارد؟

پاسخ داد: پنج رکن.

سلیمان گفت: ولی تو ارکان اسلام را شش رکن دانسته ای. رکن ششم: هر که از تو پیروی نکند، مسلمان نیست، این اعتقاد در نظر تو، رکن ششم اسلام است(1)».

با توجه به گفتگوی انجام شده میان این دو برادر، درخواهیم یافت، مهمترین ویژگی شیخ محمد عبدالوهاب این باور بود: «هر که از او پیروی نکند مسلمان نیست». با این گفتگو، خود را کشف کردم. من هم وقتی درمساجد وهابیت یمن تدریس می کردم، این عبارات را تکرار می کردم: «هر کس با نوشته های شیخ محمد عبدالوهاب مخالفت کند، مسلمان نیست».

فریب خوردگان از شیخ محمد عبدالوهاب نیز همچنان، مسلمان بودن دشمنان زنده و مرده محمد عبدالوهاب را منکر می شوند.

برخی نامه های محمد عبدالوهاب را در موضوع تکفیر دشمنانش را ارایه کردیم. هم اکنون بررسی می کنیم چگونه محمد عبدالوهاب، اهالی نجد را کافر شمرده است، چرا که آنان عقیده و اندیشه محمد


1) دعاوی المناوئین لدعوة الشیخ محمد عبدالوهاب، عبدالعزیز بن محمد بن عبداللطیف، دار الوطن للنشر، عربستان، چاپ اول، 1412 هجری قمری

عبدالوهاب را نپسندیدند. در این هنگام بود که شیخ می پنداشت، هر یک از سرزمین های نجد، بتی دارد که به جای خداوند پرستش می شود.(1)

آیا اینجا عرصه دعوت مردم به سوی خداست یا عرصه بازداشتن مردم از راه خدا؟ چگونه کسی که با دیدگاه یا فهم ما از آیه یا تفسیر حدیثی مخالف است، از اسلام بیرون رفته؟ شیخ محمد عبدالوهاب دستور می داد به نام دین و خدا، گردن مخالفانش قطع شود و اموال و ناموسشان در اختیار دیگران قرار بگیرد، در حالی که خداوند از کردار او سودی نمی برد و در نزد خداوند جایگاهی نداشت!!

چرا این همه اسراف در کشتار مسلمانان؟ شیخ محمد عبدالوهاب انسان بیچاره ای بود که پروژه خود را بر اساس کشتار مسلمانان پایه ریزی کرد، در حالی که از روی نادانی گمان می کرد، با دشمنان توحید در حال جنگ است.

شهادت می دهم که شیخ سلیمان عبدالوهاب مربّی راستگو و خیرخواهی برای برادرش بود و در درمان برادرش عملکرد مناسبی داشت.

به یاد می آورم، روزی برداشت شیخ سلیمان و شیخ محمد عبدالوهاب را از مفهوم توحید، مقایسه می کردم. در حیرت و تردید مانده بودم: حق با کدام یک از این دو برادر است؟

به اطرافیانم گفتم: چرا با سلیمان دشمن هستیم و محمد را دوست داریم؟

یکی از حاضران با صدای خشمناک پاسخ داد: محمد به توحید دعوت می کرد و سلیمان به شرک.

با ناراحتی به او گفتم: از وقتی در دانشکده های وهابی یمن و عربستان تحصیل می کردیم، بسیار راغب بودیم به شیخ سلیمان توهین کنیم به دروغ به او تهمت بزنیم و گمان می کردیم او در حال اعتقاد به شرک اکبر از دنیا رفته است!!

در چشم یکی از حاضران نیت کشتن را دیدم، با آرامش به او گفتم: وقتی سلیمان زنده بود، بر ضد او اعلام جنگ کردیم. امروز هم که از دنیا رفته، مانع رحمت فرستادن به او می شویم، در حالی که شیخ سلیمان ازبزرگترین آشنایان به کتابهای ابن تیمیه و ابن قیم بود، او از بزرگترین مبلغان سلفی گری در زمان خود و دشمن صوفیه بود.

پاسخ داد: عالمان عربستان بیش از دویست سال است که اتفاق نظر دارند، مطالعه کتابهای سلیمان حرام است.

به او گفتم: می دانم در کتاب «کتب حذّر منها العلماء»(2)این عبارات را پیدا کردم:

«این کتاب تاثیر منفی زیادی داشته. این کتاب، باعث شده اهالی «حریملاء» از عقیده خود برگردند. مساله در این جا متوقف نشده، بلکه تاثیرات این کتاب تا منطقه «عیینه» هم پیش رفته است. در عیینه کسانی که ادعای علم داشتند، در راستی و درستی این دعوت، شک و تردید کرده اند»(3)!!


چنان که پیشتر بیان کردیم، روشن می شود، کتاب های شیخ سلیمان دارویی تأثیرگذار بر برادران بیچاره وهابی ماست. این دارو را بر خودم و دیگران تجربه کرده ام. بیشتر کسانی که کتاب شیخ سلیمان را به آنها هدیه دادم، شیخ محمّد عبدالوهاب را رها کرده اند. همین نکته کافی است که توحید شیخ سلمان به وحدت میان مسلمانان و توحید شیخ محمد عبدالوهاب به تکفیر مسلمانان دعوت می کند.

در زندگی شیخ محمد عبدالوهاب مساله جدیدی را یافته ام: هر کس با او مخالفت می کرد، محاکمه و کشته می شد. بلکه دستور می داد ساکنان برخی آبادی ها به شکل کامل کشته شوند. در ابتدا نامه هایی را در تکفیر آنان ارسال می کرد. مثلا می گفت: «فتوای من در کفر شمسان و فرزندانشان و هر که به آنان شبیه است. و آنان را طاغوت نام گذاردم»(4)!!

در نامه دیگری که انسان را به ترس می اندازد گفته:


1) الدرر السنیة فی الرسائل النجدیة 10/193

2) نوشته وهابی معاصر، أبوعبیده مشهور بن حسن آل سلمان، نشر دار الصمیمی، ریاض، چاپ اول 1415 ه.ق

3) کتب حذّر العلماء منها 1/271

4) الرسائل الشخصیة للإمام الشیخ محمد عبدالوهاب، نامه 11 ص75

«...ما طاغوتهای اهل خرج(1)و دیگران را تکفیر کردیم(2)».

آثار کتاب ها و نامه های شیخ محمّد عبدالوهاب، در دو پدیده آشکار می شود:

به خاطر می آورم وقتی در عربستان بودم، کتابها و نامه های شیخ محمد عبدالوهاب را می خواندیم و درس می گرفتیم، به خاطر می آورم چگونه کینه، دشمنی و بغض کسانی که پیرو شیخ نبودند در قلبمان1. وجود داشت. همین کینه، اشتیاق تکفیر آنها را قلبمان نهادینه می کرد. اگر روزی به قدرت می رسیدیم، هستی و دودمان مخالفان شیخ محمد عبدالوهاب را برباد می دادیم.

روز و شب به بدگویی از آن ها مشغول بودیم. کینه ای نسبت به دشمنان مسلمان شیخ در دل داشتیم که تنها در قلب پادشاهان ستمگر و جنایتکاران پیدا می شود.

روزی نامه شیخ محمد عبدالوهاب را به یکی از عالمان بزرگ دورانش – شیخ سلیمان بن سحیم(3)- مطالعه می کردیم. او را به زشتی مخاطب قرار داده:

«...ولی سلیمان بن سحیم چارپا، معنای عبارت را نمی فهمد»(4).

او را نوعی دیگر هم توصیف کرده:

«این مرد گاو است!! و انجیر را از انگور تشخیص نمی دهد»(5).

درباره او و دیگران می گوید: این ها تلاش دارند «این دین را انکار کرده، از دین بی زاری بجویند»(6).

نامه های شیخ محمد عبدالوهاب، مشکلاتی زیادی برای این عالم اهل نجدی پدید آورد. به خاطر می آوردم وقتی نامه های شیخ را به او می خواندیم، شبی را تا صبح بیدار ماندیم و درباره او گفتگو می کردیم. آرزو می کردیم دوران زندگی او را درک کرده بودیم و با بریدن سر او به خدا نزدیک می شدیم!!

تاثیر این نامه ها تا امروز باقی مانده است. تا جایی که وهابی معاصر، دکتر «عبدالله عثیمین» کتابی تحقیقی را با نام «موقف سلیمان بن سحیم من دعوة الشیخ محمد عبدالوهاب»؛ «موضع سلیمان بن سحیم نسبت به دعوت شیخ محمد عبدالوهاب»(7)منتشر کرده است.

دیدکاه طرفداران عبدالوهاب به جنبش اخوان المسلمین :

به یاد می آورم در مسجد الدعوة -یکی از مهمترین مساجد وهابیان- بودیم. خبر از دنیا رفتن شیخ «عمر تلمسانی»- رهبر جنبش اخوان المسلمین- را شنیدیم. یکی از حاضران پیشنهاد کرد برای او از راه دور نماز بخوانیم. دستور دادیم، پیشنهاد دهنده را از مسجد بیرون کنند. فریاد می زد: مگر شیخ عمر تلمسانی از انقلابیان بر ضد حکومت سکولار ناصری در مصر نبود.

جواب دادیم: اخوان المسلمین از دعوت کنندگان به شرک هستند...حداکثر این که مذهبی هستند نه سلفی... اگر اخوان المسلمین پیروز شوند، قدرت به دست مشرکان خواهد افتاد... حداکثر این که حنفیهای مذهبی حکومت خواهند کرد... ابوحنیفه از جمال عبدالناصر بهتر نبوده!!

این گونه، از پیشینیان، ابوحنیفه و در میان معاصران، عمر تلمسانی را تحقیر می کردیم. با این روش، امّت اسلامی، بدون تاریخ باقی می ماند.


1) خرج: منطقه ای است دارای روستاهای بسیار که بیش از هشتاد کیلومتر با ریاض فاصله دارد. ر.ک: المعجم الجغرافی للبلاد العربیة السعودیة 1/392 همچنین معجم الیمامة 1/372

2) الرسائل الشخصیّة للإمام الشیخ محمد عبدالوهاب نامه 34 ص232

3) شیخ علامه سلیمان بن محمد بن احمد بن سحیم متوفی سال 1181 هجری قمری. یکی از عالمان بزرگ دوران خود بود. شیخ عبدالله بن عبدالرحمن آل بسّام وهابی معاصر نسبت به او اظهار ترحم نموده، زندگی نامه او را در کتاب «علماء نجد خلال ستة قرون» (2/381) زندگی نامه191 بیان کرده است. این کتاب در مکه توسط انتشارات مکتبة النهظة الحدیثة منتشر شده. چاپ نخست سال 1398 هجری قمری.

4) مجموع مؤلفّات الإمام الشیخ محمد عبدالوهاب 5/91-90

5) همان

6) همان 5/167

7) ر.ک بحوث و تعلیقات فی تاریخ المملکة العربیة السعودیة؛ نوشته دکتر عبدالله عثیمین ص 113-91 ریاض، 1404 هجری قمری

در حقیقت بعد از اینکه خداوند مرا به وسیله کتاب شیخ سلیمان بن عبدالوهاب نجات داد، احساس کردم به گروهی متمایل شده بودم که برای راهزنی، نیروی لازم را نداشت، برای تامین این هدف هم گروهی دینی تاسیس کرده بود. گویی جنایتکارانی بودیم، در لباس واعظان.

با این حال، ما قربانی کتابها و نامه های شیخ محمد عبدالوهاب شده بودیم.

او با کتابها و نامه هایش باعث شده بود، واژه ای بر ضد صهیونیسم، مسیحیان صلیبی، کمونیسم یا سکولاریسم، به زبان نیاوریم ولی بر ضد مسلمان کتابهای فراوان بنویسیم، چون مسلمان دیگر، دیدگاهی مخالف نظر شیخ انتخاب کرده بودند. باور ما این بود که دیدگاه و سخن شیخ محمد عبدالوهاب تنها قرآئت صحیح از دین است و انتخاب دیگران، همان کفری است که انسان را از اسلام بیرون می کند.

شیخ محمد عبدالوهاب برای ما، خط فاصل «کفر و ایمان» و «شرک و توحید» بود.

تناقض عبدالوهاب در مسئله توسل :

اندیشه شیخ محمد عبدالوهاب بر اساس دلایل برگرفته از کتاب و سنّت پی ریزی نشده بود. او توسّل به شخص رسول خدا(ص) را بعد از وفات ایشان، نوعی شرک اکبر و موجب خروج انسان از اسلام می دانست. معتقد بود ریختن خون کسانی که چنین توسّلی را جایز بدانند، حلال است، آنها را بدتر از کافران قریش می دانست و با زبان تندش به مخالفان طعنه می زد. بهره مخالفانش از او تحقیر بود... جنگی را رهبری کرد که قربانیش هزاران مسلمان بود... آتش این جنگ را افروخت و تا امروز همچنان شعله ور است.همچنان مساله توسّل به مردگان، بزرگترین مساله ای است که پیروان شیخ، به خاطرش جنگ های بزرگی با مسلمانان به راه می اندازند. ولی شیخ محمد عبدالوهاب- با تمام این ملاحظات- هر چه ساخته بود و بنیان گذارده بود، ویران کرده است. او گفته:

«برخی فقهاء، توسّل به انسانهای صالح را اجازه داده اند. برخی دیگر توسّل را مخصوص به شخص پیامبر(ص) دانسته اند. بیشتر عالمان از چنین توسّلی نهی کرده و ناپسند می شمارند. بنابراین توسّل، مساله ای فقهی است. هر چند دیدگاه صحیح در اعتقاد ما نظر جمهور علماست: توسّل مکروه است. به همین دلیل بر انجام دهنده توسّل خرده نمی گیریم چون در مسایل اجتهادی خرده گیری جایی ندارد»(1).

این فتوا، یکی از عجیب ترین فتواها در نظر من بود. اندیشه ای را که شیخ در ذهنم غرس کرده بود، از بین برد. معتقد بودم توسّل به مرده، نوعی شرک اکبر است ولی با این فتوا، شیخ به تناقض گویی افتاده بود. او توسّل را مساله ای فقهی معرفی کرد نه یکی از مسائل اصول دین... او بیان کرده بود: توسّل با کفر و ایمان و شرک و توحید ارتباطی ندارد!

معتقد هستم نشر این فتوا در میان وهابیان تندرو، مساله ای ضروری است تا آنان را از غلو و تندروی در رفتار با توسّل کنندگان، نجات دهیم. باید درک کنند، شیخ مبانی فکری خود را در تکفیر مخالفانش بر اساس کتاب و سنّت پی ریزی نکرده، به همین دلیل هم دچار تناقضهای فراوان شده است.

وقتی برادران ما تناقضهای شیخ را درک کنند، از غلو و تکفیر مسلمانان که توسّط کتابها و نامه های شیخ ریشه گذاری شده، نجات خواهند یافت.

ضروری است برای برادران وهابی، تصوّر متناقض و عجیبی را که بر اندیشه شیخ حاکم است، تبیین کنیم. در این صورت، دشمنی مسلمانان از درونشان از بین رفته، از فساد و تکفیر و ظلم یا ذلیل کردن مسلمان دست برخواهند داشت.


1) مؤلفّات الإمام الشیخ محمد عبدالوهاب، بخش سوم، فتوای شماره 68

عبدالوهاب ومشکل تشکیک در تراث امت اسلام :

کسانی که با تناقضهای شیخ آشنا شوند، شناخت اندک او را از توحید و فاصله او را با فهم آیات و روایات توحید، درک خواهند کرد.این تناقض را در فتوای شیخ خواهیم یافت: در فتوای شیخ کتابهای مذاهب چهارگانه اهل سنّت، «عین شرک»(1)معرّفی شده است.

معنای این فتوا این است که تمامی نگاشته مسلمانان در مدّت طولانی پیش از دوران شیخ محمد عبدالوهاب، به ویژه از آغاز قرن چهارم هجری، کتابهایی شرک آلود بلکه عین شرک می باشد. چنین فتوایی باعث شک مسلمانان در تمامی میراث کهن خویش خواهد شد.

به همین جهت می بینیم شیخ، این عقیده خود را پنهان کرده، فتوا می دهد که کتابهای مذاهب اهل سنّت را باطل نمی داند ولی در دوران تحصیل، وقتی در درس توحید شیوخ عربستان شرکت می کردیم، به یقین رسیدیم دیدگاه شیخ و شاگردان بزرگش این بوده: کتابهای مذاهب چهارگانه اهل سنّت -به ویژه کتابهایی که درباره توحید نوشته اند- عین شرک است. وقتی با خودم در این مساله اندیشیدم، به این باور رسیدم که شیخ قبل از آشکار کردن دعوتش، وقتی در میان پیروان مذاهب چهارگانه بود، به پنهان کردن دیدگاهش درباره کتابهای مسلمانان پناه می برد، ولی وقتی کنار پیروان خود قرار گرفت، آشکارا بیان کرد: کتابهای مذاهب چهارگانه، عین شرک است. این روش همان مسلک پیروان شیخ از زمان شیخ تا امروز بوده است.

آنها درباره کتابهای مسلمانان- به جز کتابهای شیخ و پیروانش- ایجاد تردید می کنند. نیازمند مقایسه برخی عبارت ها هستیم. برای درمان اندیشه وهابی از این مقایسه بی نیاز نخواهیم بود. اندیشه وهابی، فاقد دیدگاهی روشن درباره روش خطرناک شیخ است آن ها با خطر تردید افکنی در میراث و کتابهای امّت اسلامی آشنا نیستند. این روش خطرناک است چون میان ما و میراث فکریمان گسست ایجاد می کند. این عبارات از شخصیّتی است که به تصوّف گرایش ندارد. یکی از رهبران اندیشه اسلامی در دوران معاصر: شیخ علامه «سعید حوی». او در کتاب ارزشمندش به نام «جولات فی الفقهین الکبیر و الأکبر»؛ «گشت و گذاری در فقه کبیر و اکبر»، خطرناک بودن دیدگاه شیخ محمد عبدالوهاب را در این مساله روشن کرده است. او در این باره نوشته است:

«قرن چهاردهم هجری فرا رسید و مسلمانان را در اوج ضعف، سقوط، از هم گسیختگی و ... قرار داد. عالمان و مبلغان عادل با وجود تفاوت در اجتهادشان، در برابر موج ارتداد از اسلام ایستادگی کردند. همچنین در برابر استمرار ناخالصی در جریان اسلامی، مقاومت نمودند. عکس العملهای خشونت آمیزی در مقابل وجود ناخالصی ها انجام گرفت. این عکس العمل ها عبارت بود از شک افکنی در تمامی میراث امّت اسلامی. شایسته بود عالمان دینی با ناخالصی های به ارث رسیده ای که رسول خدا-صلی الله علیه و آله- از آن در آینده مسیر امّت اسلامی سخن گفته بود، مخالفت میکردند، باید با حجم بالایی از تألیفات که خیر و شر در آن آمیخته شده بود مبارزه می کردند، همچنین سزاوار بود با گروههای بسیاری که به جای حرص بر خیر، بر ناخالصی حریص اند مخالفت می کردند. کسانی که همانند اصرار بر سنّت پیامبر، به سنّت شیوخ اصرار می ورزند، کسانی که نسبت به دیدگاه شیوخ تعصّب می ورزند حتی اگر مشخص شود، سنّت مورد اعتماد نبوی، با دیدگاه این شیوخ در تعارض است. نمونه روشن این روش، طریقت های بی بصیرت صوفیه است. این روش باعث به وجود آمدن عکس العملهای فراوانی شد. شدیدترین عکس العملها، از طرف برخی گروههای سلفی بود که در تمامی میراث فقهی و فرهنگی به بهانه وجود ناخالصی، تشکیک می کردند. ناگهان خود را در برابر جریانی دیدیم که در میراث حقیقی امّت و مکاتب فقهی و بزرگان این مکاتب تشکیک می نمود. خود را در برابر جریانی یافتیم که


1) الدرر السنیّة فی الفتاوى النجدیّة 2/59

به اغلب امّت اسلامی در طول تاریخ، بدگمان بود. اطمینان به میراثی که توسط شخصیت های اسلامی عرضه شده بود، لرزان شد. جریان سلفی در این تشکیک، میان مرحله خیر و خلوص یا مرحله شرارت یا مرحله اختلاط با ناخالصی ها تفاوت قایل نشد. آنها میان شخصیت های تجددگرا و شخصیت های منحرف و میان گرایشهای حقگرا و دیگر گرایشها، در طول دورهای تاریخ تفکیک نمی کردند. کار به جایی رسید که گمراه دانستن، تکفیر و فاسق اعلام کردن امّت اسلامی، روش عده بسیاری شد.

به جای این که عکس العمل در برابر ناخالصی ها، تلاش برای نجات خوبی های موجود در کنار ناخالصی ها باشد، دعوتهایی به وجود آمد که تمام خوبی ها را به بهانه ناخالصی ها از بین می برد. جنگ تحمیل شده بر جنبش اسلامی معاصر شامل سه بخش بود: رویارویی با جریان ارتداد، رویارویی با استمرار وجود ناخالصی ها و رویارویی با عکس العملهای تندروانه...»(1)

این حالت شیخ محمد عبدالوهاب بود که توسط یکی از متخصصان آشنا با وهابیّت ترسیم شده است. کسی که در طول حیاتش با آنان زندگی کرده، در پایان زندگی اش، تجربه خود را با وهابیّت به نگارش درآورده. ما سخن او را به شکل کامل نقل کردیم.

وقتی شیخ محمد عبدالوهاب درباره کتابهای عالمان امّت اسلامی حکم صادر کرد و تمامی این کتابها را عین شرک توصیف کرد، در تمامی نوشته های آنان درباره توحید، شک کردیم. ما را در کتابهای خود درباره توحید، زندانی کرده بود و با شطحیات و انحرافات او در تفسیر آیات توحید در قرآن کریم آشنا نبودیم.

***توحید عبد الوهاب بر اثر انفعال وى از توحید اهل تسنن وتشیع نشات کرفته :

سخنی دیگر در تبیین هدف ما در این بحث:

شیخ محمد عبدالوهاب، انحراف مشخصی را در برابر خود، از طرف برخی مسلمانان متعصب مشاهده می کرد. برخی مسلمانان نسبت به مذاهب چهارگانه، تعصّب خاصی داشتند. آن ها به شدّت به تمامی کتابهای پیشینیان در موضوع توحید، تمسّک کرده، میان حقّ و باطل تفاوت قایل نمی شدند. شیخ محمد عبدالوهاب، تمامی همّ و غمش را صرف برطرف کردن تعصّب موجود نسبت به میراث پیشینیان، نمود. نقد این افراد، اساسی ترین انگیزه شیخ در تلاشهایش بود. این روش برای شیخ بسیار خطرناک بود. عواقب خطرناکی برای او داشت. شیخ با هدف از بین بردن انحراف پیشین، انحراف جدیدی را ایجاد کرد... انحراف هم با هر انگیزه ای که باشد، انحراف است!!

شیخ وظیفه داشت، کتابهای پیشینیان درباره توحید را بر قرآن کریم و سنّت صحیح عرضه کند، نه این که انفعال و عکس العمل او را به صدور چنین فتوایی کشانده، این کتابها را عین شرک معرّفی کند.

نمونه هایی از این خطر را در تمامی کتاب ها و نامه های شیخ محمد عبدالوهاب مشاهده می کنیم. او تصریح می کرد این کتابها را با هدف «دفاع» از توحید، بر ضد مخالفان و منتقدان روش خود در طرح مساله «توحید»-یعنی عالمان بزرگ امّت اسلامی در دوران کهن و دوران معاصر- نوشته است. غرق شدن او در رد تمامی میراث مسلمانان درباره توحید، حتّی باعث شد شیخ اهتمامش را در رد کردن اذین نوشته ها از دست بدهد. در نتیجه، هدف اساسی و گرایش اصلی شیخ، رد کردن کتاب های پیروان مذاهب چهارگانه درباره توحید شد– صدها عنوان کتاب- این کتاب ها از دوران پیشین تا زمان شیخ نگاشته شده بود. انگیزه نخست شیخ، باطل کردن همه کتابهای آنان در موضوع توحید بود. شیخ برای تبیین توحید به روشی که در قرآن بیان شده بود، تلاش نمی کرد، بلکه در ردیه نویسی بر نگاشته های امام رازی درباره توحید، و نوشته های دیگر بزرگان اهل سنّت غرق شده بود. شیخ با هدف کنار زدن آنان، در


1) جولات فی الفقهین الکبیر و الأکبر، شیخ سعید حوى، ص 12-5

انحرافات خطرناکی افتاد. شیخ تباه شد و از توحید قرآنی منحرف گردید. شیخ در شور حماسه دفاع از دیدگاهش درباره توحید و در موضع گیری بر ضد هجوم منتقدان و عالمان گذشته و جدید جهان اسلام، غرق شده بود.

شیخ محمد عبدالوهاب، پیش از نوشتن کتاب خود درباره توحید، دهها کتاب را دیده بود. تفسیر آیات توحیدی قرآن را در تمامی کتاب های تفسیر قرآن – که صدها کتاب می باشد- از دوران گذشته تا زمان خود، بررسی کرده بود. این کتاب ها پژوهشهای مجتهدان بود و به شکل طبیعی دارای محتوایی صحیح و نادرست بود. شیخ با انگیزه رویارویی با مطالب نادرست در کتابهای پیشین، فریفته قدرتش در فهم توحیدشد. به همین جهت «عقل» بشری خود را رقیب قرآن در طرح مفهوم توحید قرار داد. او به این حد اکتفا نکرد بلکه معتقد شد تمام تلاش های مفسّران گذشته، برای شناخت آیه های توحیدی قرآن کریم، همگی عین شرک است و او تنها کسی است که به فتوحات ربّانی دست یافته و آیات توحید را درک کرده است، تنها اوست که آیات توحید را موافق اراده خداوند و رسولش تفسیر کرده است.

او به این حد هم اکتفا نکرد، بلکه در طول بیست سال، سیصد جنگ را رهبری کرد و سرنوشت تمامی مخالفان خود را در تفسیر آیه های توحیدی قرآن، سوزاند و با آن ها جنگید.


از برادران وهابی، خواهش دارم، همان گونه که با کتابهای شیخ تعامل دارند، برای کتاب های توحید عالمان مسلمان گذشته و معاصر نیز، وقت صرف کرده، در پی گیری محتوای این کتاب ها صبر و تلاش داشته باشند، چرا که این کتاب ها، ثمره تلاش اندیشه هایی بسیار و عقل هایی بزرگ، در طول قرن ها تفکّر، پژوهش و تفسیر می باشد. از آن ها خواهش دارم، به بررسی زودگذر و قشری این کتابها اکتفا نکنند.

هدف این کتاب، کم کردن ارزش شیخ محمد عبدالوهاب یا هیچ کدام از شیوخ پیرو او نیست. می دانم که شیخ تلاش خود را در فهم توحید انجام داده است. این پژوهش تلاشی واقعگرا و علمی برای شناخت مسیر فکری شیخ است. هدف ملامت کردن شیخ یا توهین به او نیست. تلاشی است برای بررسی، فهم و تحلیل مسیر فکری شیخ محمد عبدالوهاب. ما در این پژوهش نکات مثبت و منفی شیخ را بیان می کنیم. هر چند در قلبمان محبّت شیخ وجود دارد، ولی حقیقت برای ما محبوب تر از شیخ است.

آرزوی ما این است که اندیشمندان معتدل وهابی، با پژوهش انتقادی اندیشه شیخ، برای اصلاح روش او در طرح حقیقت توحید قیام کنند. برای اصلاح و تعدیل نگاشته های شیخ در موضوع توحید، برای تشخیص بیماری موجود در کتاب های شیخ تا بتوانیم، دوای لازم را برای این بیماری شناسایی کنیم. به ویژه این که رهبران اسلام اتفاق نظر دارند، در نگاه شیخ به مساله توحید، شطحیات بزرگی وجود دارد. به دلیل وجود همین شطحیات هم اندیشه شیخ در تمامی جهان اسلام، فتنه انگیزی کرده است.

فتنه که از توحید عبد الوهاب نشات کرفته :

یکی از رهبران اهل سنّت در دوران ما، امام شیخ «محمد سعید رمضان بوطی» در کتاب ارزشمندش به نام «السلفیة مرحلة زمنیّة مبارکة لا مذهب إسلامی»؛ «سلفی گری، دوره زمانی مبارک نه مذهبی اسلامی» در نقد فتنه توحید که توسّط شیخ محمد عبدالوهاب اختراع شده، گفته است:«ولی معتقد هستم این آثار- با وجود بزرگی و خطرناک بودن پیامدهایش- از لوازم حتمی پیدایش این مذهب و گسترش آن است[مذهب شیخ محمد عبدالوهاب] ...:

آزار گوناگون و فراوانی که به دنبال پیدایش این فتنه و بدعت در جهان اسلام به وجود آمد. جریانی که با وحدت مسلمانان، مبارزه کرده، برای از بین بردن انس و الفت و تبدیل همکاری جهان اسلام به درگیری و دشمنی، تلاش بسیاری می کند. همه مردم می دانند هیچ شهر و روستایی در سرتاسر جهان اسلام باقی نمانده که پاره های این فتنه به آن نرسیده، به واسطه این

جریان گرفتار تفرقه و پراکندگی نشده باشد. هر خبر خوشحال کننده و امیدبخشی درباره بیداری اسلامی دیده و شنیده ام و به هر اندازه از نفوذ فراوان بیداری اسلامی را در اروپا، آمریکا و آسیا اطلاع پیدا کرده ام، در مقابل اخبار این فتنه زشت را نیز شنیده و دیده ام. فتنه ای که به سمت این جوامع کشانده می شود، این اخبار سینه را پردرد کرده، گلو را را می فشارد و شخصیّت مسلمان در تاریکی ناامیدی و نگاه دردناک و منفی به آینده گرفتار می نماید.

در سال گذشته- سال 1406 هجری قمری- یکی از میهمانان «رابطة العالم الإسلامی»؛ «سازمان جهان اسلام» - این سازمان در کشور عربستان فعالیت می کند- و برای مشارکت در فصل فرهنگی این کشور دعوت شده بودم. به همین مناسبت توانستم با تعداد زیادی از مهمانان این سازمان که از اروپا، آمریکا، آسیا و آفریقا در این همایش شرکت کرده بودند، آشنا شوم. بیشتر مهمانان، در کشورهایی خود، مسوولان مراکز تبلیغات دینی یا جزو کارکنان این مراکز بودند. نکته عجیبی که دردهای پراکنده را در جان هر مسلمان با اخلاص برمی انگیزد، این بود: وقتی از هر کدام از میهمانان، جداگانه درباره روند تبلیغات اسلامی در مناطق خود، سوال کردم؛ تنها یک پاسخ شنیدم، هر کدام از میهمانان با تلخی و تأسّف همین پاسخ را دادند: تنها مشکل ما اختلافها و دشمنی هایست که جریان سلفی گری[وهابیّت] برمی انگیزد»(1).

کتابهاى عبدالوهاب در رد کتابهای توحید شیعیان وسنیان :

خواستگاه این فتنه، توحید عجیبی است که شیخ محمد عبدالوهاب اختراع و ابداع کرده است. از زمانی که شیخ توحید خود را مطرح کرده تا امروز، «اندیشه وهابیت» نه تنها در برابر شیعیان دوازده امامی که در برابر تمامی مذاهب اسلامی، موضع خصومت آلودی را اتخاذ کرده است. اندیشه وهابیت، از دوران شیخ تا امروز، با تمام مخالفان کتابهای مربوط به توحید شیخ، مبارزه کرده است. برای رسیدن به فهمی بهتر از سخنان شیخ محمد سعید رمضان بوطی، در فتنه آفرینی وهابیّت، برخی کتابهای وهابیّت را از زمان شیخ تا امروز، در رد تمامی مذاهب اسلامی، مطرح می کنیم.

برادران وهابی ما فقط زمانی می توانند ضرورت تجدید نظر در توحید شیخ و ضرورت ایجاد گسست از گمراهی های شیخ در موضوع توحید و ضرورت مراجعه به کتاب های عالمان اسلام در تبیین انحرافات شیخ را درک می کنند که نگاهی به عنوان این کتاب ها داشته باشند. در اینجا به شکل گذرا، کتاب های نگاشته شده در دروان فتنه را معرفی کرده ایم. فتنه ای که برخواسته از نوشته های شیخ محمد عبدالوهاب در موضوع توحید می باشد. در این نوشته ها، به کتاب های مسلمان، گروه ها و شخصیّت های اسلامی طعنه زده شده:

1. النبذة الشریفة فی الرّد علی القبوریین نوشته شیخ وهابی «حمد بن ناصر تمیمی»، 1225 هجری قمری

4-2. «دحض شبهات علی التوحید» و «الانتصار لحزب الله الموحدین علی المجادل عن المشرکین» و «تأسیس التقدیس فی کشف شبهات ابن جریس» نوشته شیخ وهابی «عبدالله بن عبدالرحمن أبابطین»، 1282 هجری قمری

1. «کشف ما ألقاه إبلیس علی قلب داود بن جریس» و «المورد العذب الزلال من نقض شبه أهل الضلال» نوشته نوه شیخ محمد عبدالوهاب به نام شیخ «عبدالرحمان بن حسن بن شیخ محمد عبدالوهاب»، 1285 هجری قمری.

1) السلفیة مرحلة زمنیّة مبارکة لامذهب إسلامی ص 245-244

10-6. «الإتحاف فی الرد علی الصحّاف» و «دلائل الرسوخ فی الرد علی المنفوخ» و «منهاج التأسیس و التقدیس فی کشف شبهات داود بن جریس» و «البراهین الإسلامیة فی ردّ الشبه الفارسیّة» نوشته یکی از نوادگان شیخ محمد عبدالوهاب به نام شیخ «عبداللطیف بن عبدالرحمن بن حسن». 1293 هجری قمری.

13-11. «الرّد علی شبهات المستغیثین بغیر الله» و «تنبیه النبیه و الغبی فی الرّد علی المدارسی و السفدی و الحلبی» نوشته «احمد بن ابراهیم بن عیسی»، 1329 هجری قمری

14.

«غایة الأمانی فی الرّد علی النبهانی» نوشته شیخ وهابی «أبی المعالی محمود بن شکری آلوسی». 1342 هجری قمری.17-15. «الأسئلة الحداد فی الرّد علی علوی الحداد» و «الصواعق المرسلة الشهابیة علی الشبه الداحضة الشامیة» و «الضیاء الشارق فی رد شبهات الماذق المارق» نوشته شیخ وهابی «سلیمان بن سمحان نجدی»، 1349 هجری قمری.

15.

«التنکیل بما فی تأنیب الکوثری(1)من الأباطیل» نوشته شیخ وهابی «عبدالرحمان بن یحیی معلمی»، 1386 هجری قمری.

16.

«السیف المسلول علی عابد الرسول» نوشته شیخ وهابی «عبدالرحمن بن قاسم نجدی»، 1392 هجری قمری.

17.

«الرّد علی ابن محمود» نوشته شیخ وهابی «عبدالله بن محمد بن حمید»، 1402 هجری قمری.

18.

«الرّد الزلال فی التنبیه علی أخطاء الظلال فی إثبات شرکیات سید قطب» نوشته شیخ وهابی «عبدالله بن محمد دویش». 1408 هجری قمری.

19.

«عقیدة المسلمین فی الرد علی الملحدین و المبتدعین»، نوشته شیخ وهابی «صالح بن إبراهیم بلیهی»، 1410 هجری قمری.

20.

«تقویة الیقین فی الرد علی عقائد المشرکین»، نوشته شیخ وهابی «حسن بن علی قنوج» 1253 هجری قمری.

21.

«بین کلمة التوحید و الرد علی الکشمیری» نوشته شیخ وهابی «عبدالرحمان بن حسن» 1285 هجری قمری.

22.

«صیانة الإنسان فی الرّد علی أحمد زینی دحلان»، نوشته شیخ وهابی «محمّد سهوانی» 1326 هجری قمری.

23.

«الرّد علی شبه المستغیثین بغیر الله» نوشته شیخ وهابی «احمد بن ابراهیم بن عیسی» 1329 هجری قمری.

24.

«منظومة فی الرّد علی أمین العراقی بن حنش» نوشته شیخ وهابی «ابراهیم بن عبداللطیف».

25.

«السراج المنیر» این کتاب در ردّ جماعت تبلیغ اسلامی توسط شیخ وهابی «تقی الدین هلالی» نوشته شده است.

26.

«الحرکة الوهابیّة» این کتاب در ردّ عالم سنّی دکتر «محمد بهی مصری» توسط شیخ وهابی «محمد هراس» نگاشته شده است.

27.

«الدیوبندیة» در نقد علمای اهل سنّت شبه قاره هند توسط شیخ وهابی «طالب عبدالرحمن» نوشته شده است.

28.

«جلاء العینین فی محاکمة الأحمدین» در این کتاب «ابن حجر هیتمی» یکی از بزرگان اهل سنّت به شرک متّهم شده است. نوشته شیخ وهابی «نعمان آلوسی».

29.

«الرّد علی البردة» نوشته شیخ وهابی «عبدالله بن عبدالرحمن (ابوبطین)» 1282 هجری قمری. در این کتاب امام «بویصری» به شرک متّهم شده است.

30.

«دحض شبهات علی التوحید من سوء الفهم لثلاثة أحادیث» نوشته شیخ وهابی «عبدالله بن عبدالرحمن (ابوبطین)» 1282 هجری قمری.


1) «شیخ محمد زاهد کوثری» یکی از بزرگترین عالمان اهل سنّت در زمان خود بوده

34.

«الإعلام بنقض کتاب الحلال و الحرام» این کتاب رد بر عالم سنّی معروف شیخ «یوسف قرضاوی» است. نوشته شیخ وهابی صالح الفوزان».

35.

«الأستاذ أبوالحسن الندوی الوجه الآخر من کتاباته» در این کتاب مخالفت «ابوالحسن ندوی» با توحید شیخ محمد عبدالوهاب اثبات شده است. نوشته شیخ وهابی «صلاح الدین مقبول احمد».

36.

«خلاصة دین الجماعة الإسلامیة» این کتاب برای اثبات اهل بدعت و گمراه بودن عالم سنّی «ابوالاعلی مودودی» توسط شیخ وهابی «نذیر احمد کشمیری» نوشته شده است.

37.

«هل المسلم ملزم باتباع مذهب معیّن» این کتاب برای اثبات بدعت گذار و گمراه بودن پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنّت توسط شیخ وهابی «محمد سلطان معصومی» نگاشته شده است.

38.

«وقفات مع جماعة التبلیغ» این کتاب تلاش دارد بدعت گذار و گمراه بودن جماعت نامبرده را اثبات کند و توسط شیخ «نزار ابراهیم عجمی» نوشته شده است.

39.

«الرد الکافی علی مغالطات الدکتور عبدالواحد وافی» نوشته شیخ وهابی «احسان الاهی ظهیر»

40.

«المعیار لعلم الغزالی» نوشته شیخ وهابی «صالح بن عبدالعزیز آل شیخ»

41.

«الآیة الکبری علی ضلا النبهانی فی رائته الضغری» نوشته شیخ وهابی «آلوسی»

42.

«الأنوار الکاشفة لتناقضات السقاف الزائفة» نوشته شیخ وهابی «علی بن حسن حلبی»

43.

«براءة أهل الفقه و أهل الحدیث من أوهام محمد الغزالی» نوشته «مصطفی سلامة»

44.

«تهدیم المبانی فی الرد علی النبهانی» نوشته شیخ وهابی «ابن عیسی»

45.

«الرد العلمی علی حبیب الأعظمی» نوشته «علی حسن» و«سلیم هلالی»

46.

«الرد علی رسالة ابن عفالق» نوشته شیخ وهابی «عثمان بن معمر»

47.

«نظرات و تعلیقات علی ما فی کتاب السلفیة للبوطی من الهفوات» نوشته شیخ وهابی «صالح فوزان»

48.

«عداء الماتریدیة للعقیدة السلفیّة» - یکی از فرقه های اهل سنّت- نوشته شیخ وهابی «شمس الدین افغانی»

49.

«القطبیة هی الفتنة فاعرفوها» این کتاب در اثبات بدعت گذار و گمراه بودن سید قطب، توسط شیخ وهابی «عدنانی» نوشته شده است.

50.

«القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ» این کتاب با هدف هشدار دادن نسبت به جماعت تبیلغ یکی از بزرگترین گروه های تبلیغی اهل سنّت، توسط شیخ وهابی «حمود تویجری» نوشته شده است.

51.

«الإیضاح و البیان فی أخطار طارق السویدان» نوشته شیخ وهابی «احمد تویجری»52. «القول السدید فی الرد علی من أنکر تقسیم التوحید» نوشته شیخ وهابی «عبدالرزاق عباد»

52.

«الجماعات الإسلامیة فی ضوء الکتاب و السنة» این کتاب با هدف اثبات بدعت گذار و گمراه بودن جنبش های اسلامی اهل سنّت در جهان اسلام توسط شیخ وهابی «سلیم هلالی» نوشته شده.

53.

«مؤلفات سعید حوی» پژوهشی در اثبات گمراهی سعید حوی. نوشته شیخ وهابی«سلیم هلالی»

54.

«الإیضاح و التبیین لما وقع فیه الأکثرون من مشابهة المشرکین» نوشته شیخ وهابی «حمود تویجری»

55.

«إیضاح المحجّة فی الرد علی صاحب طنجة» در اثبات گمراه بودن رهبر اهل سنّت در سرزمین مغرب «احمد بن محمد غماری» نوشته شده است.

56.

«فضائح و نصائح» این کتاب مشتمل است بر تجریح و گمراه معرفی کردن عالمان بزرگ اهل سنّت معاصر. نوشته شیخ وهابی مقبل وادعی.

57.

«إسکات الکلب العاوی یوسف القرضاوی» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی».

58.

«إقامة البرهان علی ضلال عبدالرحیم طحان» نوشه شیخ وهابی «مقبل وادعی».

59.

«العواصم مما کتب سید قطب من القواصم» نوشته شیخ وهابی «ربیع بن هادی مدخلی»

60.

«مطاعن سید قطب فی أصحاب رسول الله(ص) » نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی»

62.

«أضواء إسلامیة علی عقیدة سید قطب و فکره» هدف این کتاب اثبات این باور است که سید قطب بر اساس عقیده مشرکان از دنیا رفته است. نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی»

63.

«التنکیل بما فی لجاج أبی الحسن من الأباطیل» نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی»

64.

«منهج أهل السنة و الجماعة فی نقد الرجال و الکتب و الطوائف» در بیان گمراهی عالمان بزرگ و معاصر اهل سنّت و همچنین گمراهی جنبش های اسلامی، توسط شیخ وهابی «ربیع مدخلی» نوشته شده است.

65.

«الغادة» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» او درباره عالم سنّی «محمد بن علی مالکی» نوشته: او یکی از سران گمراهی و مبلّغ از مبلغان شرک است.

66.

«فضائح و نصائح» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» در این کتاب درباره عالم اهل سنّت «حسن ترابی» نوشته: ترابی که خدا چهره اش را به خاک آلوده کند، به کفر نزدیک تر است.

67.

«شریط الضوابط» نوشته شیخ وهابی «عبید جابی» او درباره تفسیر فی ظلال القرآن نوشته: این تفسیر در سایه سار قرآن نیست بلکه در سایه شیطان است.

68.

«الحد الفاصل بین الحق و الباطل» نوشته شیخ «ربیع مدخلی» در این کتاب نوشته: سید قطب گمراهی بزرگ است.69. «التحفة» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» درباره سید جمال الدین و محمد عبده نوشته: هر دو فرماسونر و کافر بودند!!

69.

«فضائح و نصائح» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» در این کتاب درباره عالم اهل سنّت «عبدالرحیم طحان» نوشته است: بدعت گذار، ای عبدالرحیم در آتش سوختی، به طحان گوش ندهید او را رها کنید تا خمیر درست کند!

70.

«مشاهداتی فی بریطانیا» نوشته شیخ وهابی «یحیی حجودی» او درباره عالم اهل سنّت شیخ مسعری می نویسد: او شخصیت خبیثی است، چون از توحید شیخ محمد عبدالوهاب انتقاد کرده است.

71.

«جماعة واحدة لاجماعات» نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی» درباره عالم اهل سنّت شیخ «محمد سعید رمضان بوطی» نوشته: او از دشمنان سنّت[وهابیّت] و دشمنان مکتب توحید است.

72.

«المخرج من الفتنة» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» او درباره عالم اهل سنّت «سعید حوی» می نویسد: بدعت گذار است.

73.

«الزلزال فیما انتقد علی بعض المناهج الدعویة من العقائد و الأعمال» نوشته شیخ وهابی «احمد بن یحیی نجم» در این کتاب بسیاری از رهبران اندیشه اسلامی اهل سنّت به گمراهی متهم شده اند. شخصیّت هایی مانند: شیخ راشد غنوشی، شیخ فتحی یکن، شیخ صبحی صالح، شیخ محمد ابوزهره، استاد انور جندی، دکتر عبدالکریم زیدان، شیخ حسن ایوب، شیخ مصطفی شکعه، استاد یوسف عظم، خانم زینب غزالی، استاد سمیح عاطف زین، استاد صابر طعیمه و تعداد زیاد دیگری از عالمان.

74.

«المخرج من الفتنة» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی». درباره امام «حسن بناء» گفته: بدعت گذاری منحرف بوده... گمراه بوده... یکی از پیشوایان اهل بدعت بوده... حسن بناء از سید قطب گمراه تر بوده است.

75.

«منهج أهل السنة و الجماعة فی نقد الرجال و الکتب و الطوائف» نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی» او درباره «ابو الاعلی مودودی» نوشته: مولفات مودودی و انحرافات عقلی، قلبی و رفتاری آن...

76.

«فضائح و نصائح» نوشته شیخ وهابی «مقبل وادعی» در این کتاب درباره شیخ «ابوالاعلی مودودی» نوشته است: یکی از پیشوایان اهل بدعت به شمار می آید.

77.

«جماعة لاجماعات» نوشته شیخ وهابی «ربیع مدخلی» درباره شیخ «عمر تلمسانی» نوشته: کتاب های او همگی طعن و زشت نمایی اهل سنّت و جماعت[وهابیت] است.

78.

«شریط الفرسان الثلاثة» نوشته شیخ وهابی معاصر «عبدالله فارسی» درباره عالم اهل سنّت عبدالرحیم طحان نوشته: طاغوت و مبلغ شرک است. خود را در کفر انداخته است.

80.

«الصبح الشارق فی الرد علی ضلالات عبدالمجید الزندانی فی کتابه توحید الخالق» نوشته شیخ وهابی «یحیی حجوری»

81.

«شریط الطامات التی أتی بها محمد متولی الشعراوی» نوشته شیخ وهابی «فالح بن نافع حربی»

82.

«تحذیر المسلمین من خطر الإخوان المسلمین» نوشته مجموعه ای از شیوخ وهابیّت. در این کتاب ادعا کرده اند، بزرگترین جنبش اهل سنّت در جهان، دشمن توحید شیخ محمد عبدالوهاب است.

83.

«المخرج من الفتنة» نویسنده این کتاب درباره قاری قرآن شیخ «عبدالباسط مصری» نوشته: بدعت منکر را انجام می داد و توجهی نمی کرد .

فرق میان توحید قرآنى ومیان توحید عبدالوهاب :

در پایان یادآور می شوم، این کتاب به دنبال گردآوری تمامی فتنه های ناشی از توحید شیخ محمد عبدالوهاب نیست. این کتاب تلاشی است برای نجات برادران وهابی از انحرافات ایجاد شده در نگاه شیخ محمد عبدالوهاب به توحید، نگاهی که مستند به توحید فراگیر و کامل ارایه شده در قرآن کریم نیست.

نیاز به شناخت توحید آنچنان که خداوند و رسولش ترسیم می نمایند، نیاز عقل و قلب است. نیاز زندگی، مسایل روز، نیاز امّت اسلامی و تمامی بشر به شکل یکسان می باشد.

این تصوّر عجیب، اندیشه شیخ محمد عبدالوهاب را نسبت به حقیقت توحید فراگرفته بود. تصوّری که در بسیاری از تفاصیلش، به توحید ارتباطی ندارد. بین تصوّر شیخ از توحید تا توحید قرآنی تفاوت بسیاری وجود دارد... زیرا تصوّر شیخ از توحید- در برخی تفاصیل آن- با فطرت سلیم و توحید قرآنی هماهنگ با فطرت انسان، مخالف است. فاصله میان این دو توحید بسیار زیاد و وحشت آور است... اشتباه بزرگی است اگر گمان کنیم توحیدی که خداوند و رسولش خواسته اند، همان توحیدی است که شیخ ترسیم کرده است. توحید شیخ در اوج جمود، تحجّر و خشکی است. جرم بزرگی در حق خدا و رسول مرتکب شده ایم، اگر توحید قرآنی را در کتاب توحید شیخ عبدالوهاب حبس کنیم.

آن توحید آسمان است و این توحید شیخ عبدالوهاب... آن بر مبنای روش الاهی برپا شده و این بر اساس روش بشری... ستم بزرگی است اگر مسایلی را که شیخ در توحید وارد کرده، به توحید قرآنی ربانی الاهی اضافه کنیم و یا آنچه رد کرده است از توحید قرآنی خارج نماییم. در این صورت توحیدی جدید ساخته ایم که بر توحید الاهی و فرستاده شده توسط پیامبران عارض می شود، دور این توحید جدید را خواهیم گرفت و این توحید نوپدید را همان توحیدی خواهیم کرد که خداوند و رسولش خواسته اند. سپس گروهیاز مسلمانان ساده اندیش را به دور خود جمع کرده، نام ویژه ای برایشان انتخاب می کنیم آنها هم تمامی مذاهب اسلامی را که توحید اختراعی شیخ و مرجع تقلید ما را رد کند، دشمن داشته و تکفیر می کنند. ویژگی هایی روانی برایمان پدید می آید که از نظر احساسی ما را از تمامی مذاهب اسلامی جدا می کند. این فرآیند همان حالتی است که برای شیخ محمد عبدالوهاب و گروه او پدید آمده... شیخ عبدالوهاب توحیدی با مضامین جدید اختراع کرده که نه در قرآن آمده و نه در سنّت پیامبر وجود دارد، چنین توحیدی نه به فکر پیشینیان صالح این امّت و نه به فکر معاصران، خطور نکرده است، چنان که مضامینی ضروری از توحید قرآنی در این توحید حذف شده است.

به جهت این که میان توحید الاهی ربانی با توحید وهابی، و همچنین میان روش قرآن در بررسی توحید با روش شیخ در ارایه توحید فاصله ای اساسی وجود دارد، توحید ترسیم شده توسط شیخ، نافرمانی همه جانبه و زشت نمایی روشنی از توحید الاهی است. از توحید وهابی، خلط های بسیاری پدید آمد، صفای توحید قرآنی مکدّر شد، مساحت آن کاسته گردید و گرفتار قشریگری شد. همین مسایل باعث شد، کتاب های محمد عبدالوهاب از سرشت، حقیقت و روش توحید قرآنی کاملا بیگانه باشد. من یقین جازم دارم که برادران وهابی، شیرینی، عظمت و زیبایی توحید درک نخواهند کرد و هرگز از چنین توحید عجیب، مسخ شده و منحرفی آزاد نمی شوند مگر این که «کتاب توحید» یا «کشف الشبهات» و ... تمامی کتاب های

شیخ در موضوع توحید را رها کنند، سپس به قرآن کریم بازگشته، به شکل مستقیم توحید را از قرآن برداشت نمایند.

در چنین حالتی درک خواهیم کرد که شیخ، اندیشه ها و دیدگاه های خاصّ خود درباره توحید را با توحید الاهی تطبیق داده است... فرآیند تطبیق نظری شیخ، با ساده نگری بسیار انجام شده است و شیخ طبیعت توحید الاهی را نشناخته است. اندیشه ها و تصوّرات شیخ از توحید، بر اساس نظام فکری یکپارچه و بر اساس روشی یکسان، پی ریزی نشده است، به همین جهت هم با توحید الاهی مخالف است.

تلاش برای تطبیق توحید شیخ و توحید قرآن کریم، ساده انگاری و عملی بیهوده است، ولی برادران وهابی ما که به خواندن کتاب های شیخ درباره توحید مشغول شده اند، تحت تاثیر متون درسی دانشکده ها و دانشگاه های عربستان، به اشتباه معتقد شده اند: امکان ندارد شیخ محمد عبدالوهاب، از توحید الاهی منحرف شود!! به همین جهت به فرآیند تطبیق ناهمگون سخنان شیخ درباره توحید و آیات توحیدی قرآن، پایبند شده اند.

نکته پایانی این که، تا وقتی در کنار توحید شیخ محمد عبدالوهاب معتکف باشیم، نمی توانیم دین اسلام را به بشریت برسانیم. این توحید، توسط عالمان و اندیشمندان بزرگ اسلامی رد شده است، بنابراین چگونه این توحید را به غیر مسلمانان عرضه کنیم؟بالاتر از این، رهبران اندیشه اسلامی معتقد هستند، توحید شیخ به جهت سادگی و سطحی بودن، تندروی، غلو، خون ریزی و فاصله اش از عدالت آسمانی، نمی تواند در برابر هجوم بیرحمانه الحاد مقاومت کند. به همین جهت در دروان معاصر مشاهده می کنیم، در مناطقی که پیروان شیخ محمد عبدالوهاب گسترده هستند، به جهت سادگی و غلو توحید وهابی، بی دینی پیروز می شود.

یکی از عالمان بزرگ اهل سنّت شیخ محمد غزالی در کتاب ارزشمند خود به نام «مشکلات فی طریق الحیاة الإسلامیة»؛ «مشکلاتی در راه زندگی اسلامی» بیان می کند: الحاد چگونه توانسته در مناطقی که توحید شیخ و نه توحید قرآنی بر آن تسلط دارد، گسترده شود:

«معتقد هستم نیمی از گناه گسترش کفر در جهان به عهده دیندارانی است که با زشت گویی یا رفتار نامناسب، دشمنی خداوند را در دل بندگانش قرار داده اند. شکی ندارم که کمونیست در اروپا یا مناطق دیگر تنها به این دلیل رواج پیدا کرد که راهبان و کشیشان مسیحی، رنج کشیدگان را از عدالت آسمان، ناامید کردند و درهای مهر را در برابر آنان بستند. آنان هم به خیال آب زلال به سوی سراب رفته به گمان این که سراب، آبی است که می توانند یک جرعه بنوشند. امروز هم گروهی از مسلمانان نقش کاهنان پیشین را بازی کرده، اسلام را دینی خون ریز و بدرفتار معرفی می کنند، دینی که لطف و محبت را کنار گذاشته، خشونت را پیش می کشد».


بزرکان وهابیت توحید عبدالوهاب را ترک کردند واز توحید قرآن تبعیت کردند :

نمی توانیم تعداد کسانی را که توحید شیخ محمد عبدالوهاب را رها کرده، شطحیات او را شناخته و به سوی توحید قرآن رحل سفر بسته اند، به شمار آوریم. تعداد آنان را فقط خدا می داند... هنگام بررسی کتاب های چنین اشخاصی، این پرسش را مطرح می کردم: چگونه عالمانی این چنین، توحید شیخ را رها کرده اند. چگونه در سلک کسانی قرار گرفته اند که به تمامی نوشته های شیخ درباره توحید حمله می کنند؟ سرگردان شده بودم... بار دیگر آیات توحید در قرآن کریم را آنگونه که خداوند و رسولش ترسیم کرده بوند، بازخوانی کردم. این جا بود که درک کردم، چگونه تمامی این مسایل اتفاق افتاده است. فهمیدم چگونه بسیاری از عالمان وهابی، توحید شیخ را رها کرده، از توحید قرآن پیروی کرده اند.

آنان با توجه به توحید شیخ دچار غفلت شده بودند، با از بین رفتن غفلتشان، به توحید حقیقی ترسیم شده در قرآن ایمان آوردند.

اکنون مایل هستیم بدانیم چگونه حقیقت توحید قرآنی در عقل و قلب برخی عالمان بزرگ وهابی تجلی کرده است؟ حقیقت توحید در قرآن کریم با تمام دلالتش و با تمام تاثیراتش، آنان را به تجدید نظر در توحید شیخ محمد عبدالوهاب وادار کرده است. تعداد این افراد زیاد است. در آینده برخی کتاب های این افراد را مطرح خواهیم کرد. این کتاب ها، با طرح استدلال و برهان های قوی، تناقض فراوان میان توحید قرآن کریم و توحید شیخ محمد عبدالوهاب را اثبات کرده است.

یادآوری این افراد به جهت نجات برادران وهابی از توحید فتنه آفرین شیخ در میان مسلمانان، ضرورت دارد همچنین معرفی این افراد به جهت نجات این امّت از تکفیر مسلمانان و حلال دانستن خون، ناموس و اموال آنان، ضروری است. میوه توحید شیخ، فتنه تکفیر به اضافه کشتار مسلمانان می باشد.

این افراد، متعصبانی شدید در دفاع از توحید شیخ بوده اند. اینجا برخی دیدگاه ها و کتاب هایی که با طرح استدلال و برهان های قوی، علل رها کردن توحید شیخ را بیان کرده است، مطرح می کنیم. با توجّه به این نکته که بیشتر این افراد عالمان وهابی کشور عربستان بوده اند:

شیخ محمد عبدالله مسعرى :

1. نویسنده کتاب ارزشمند «أصل الإسلام و حقیقة التوحید» نوشته شیخ وهابی بزرگ محمّد بن عبدلله مسعری(1)... او یکی از بزرگان وهابیّت بود ولی فتنه بزرگ ایجاد شده به وسیله توحید شیخ در اندیشه و قلب او حضور داشت. بعد از مطالعه، جمع آوری متون قرآنی و روایات نبوی و تأمّل در آن، سفری بدون بازگشت را از توحید شیخ شروع کرد. او عبارت مشهور خود را در میان عالمان محقق وهابی مطرح کرد:

«این رساله مختصر درباره اساس اسلام و حقیقت و دلایل قرآنی توحید است. یکی از مسایل ثابت شده در سنّت شریف پیامبر(ص) عبارت است از این که: اساس اسلام توحید می باشد. نوشتن این موضوع انگیزه هایی داشته که برخی از آن عبارت است از:الف) مشکلی کهن[در توحید شیخ محمد عبدالوهاب] در تعریف «عبادت» و ارتباط عبادت با مفهوم «اله» وجود دارد. بر اساس همین مشکل، به ناحق علیه بسیاری از اهالی قبله، به شرک، رها کردن اسلام و خروج از ملّت احکامی صادر می شود. این مساله، بسیار بزرگ و خطرناک است. به اصول دین و امور مهمی ارتباط دارد که نیازمند برهان قطعی و حجّت یقینی و رسا است، روا نیست این مساله را در مسایل اجتهادی جا داد.

ب) تشویش و بی نظمی موجود در تقسیم بندی توحید به «توحید ربوبی»، «توحید اولوهیت» و «توحید اسماء و صفات». این تشویش با مشکل پیشین، ارتباط جوهری دارد. اضافه بر این که این تقسیم بندی ضعیف، قانع نکننده و بدون نتیجه است زیرا:

1.

تقسیم بندی بدون قاعده است چون اقسام با هم تداخل دارد.

2.

تقسیم بندی جامع نیست زیرا ارکان مهم توحید را دربرندارد مانند توحید «حاکمیّت» و توحید «محبّت و ولایت» این ارکان را نمی توان در این تقسیم بندی وارد کرد مگر با تکلّف.

3.

تقسیم بندی مانع نیست. زیرا برخی اقسام را که ارتباطی با اساس توحید ندارد، در بر گرفته، مانند بسیاری مباحث «صفات» که جزو مسایل فرعی است نه اصول دین.

4.

عرفی و تنها جعل اصطلاح است، شرعی نیست زیرا بر اساس استقراء مفاهیم «اله»، «عبادت»، «رب» و ... در متون کتاب و سنّت شکل نگرفته.


1) بعد از اینکه مسعری اشکال های توحید شیخ عبدالوهاب را کشف کرد، با هجومی بی رحمانه از طرف وهابیان مقلد شیخ روبرو شد. آخرین حمله از طرف وهابی سنّتی شیخ یحیی حجوری در کتابی با نام «مشاهداتی فی بریطانیا»؛ «آنچه در انگلستان دیدم» انجام شد. او در این کتاب در صفحه 25درباره مسعری نوشته: او مردی خبیث است.

5. این تقسیم بندی با توجه به واقعیت و مصادیق شرک و عبادت در زندگی تمامی انسان ها انجام نشده، بلکه تنها بر اساس واقعیت خارجی زندگی عرب در عصر نزول قرآن ترسیم گشته. به همین جهت بر اساس مبانی تخیلی ایجاد شده نه بر اساس استقراء واقعیّتهای پیچیده مربوط به باورهای متداخل. این تقسیم بندی بعد از استقراء گسترده در میان باورهای موجود نیازمند سبر و تقسیم است. هر چند قرآن به بسیاری از این باورها اشاره و آن ها را نقد کرده است.

ج) اشکالات فراوانی [در توحید شیخ محمد عبدالوهاب] در این زمان درباره حقیقت توحید، اقسام توحید، شمول توحید به مسایل مرتبط با حاکمیّت و دوستی و دشمنی وجود دارد. این اشکالات بر اساس نقاط ضعف و کوتاهی در تقسیم بندی سنّتی [در اندیشه شیخ محمد عبدالوهاب] به وجود آمده است که پیشتر بیان شد. فقیهان درباری در عمیق شدن این مشکل، مشارکت کرده اند. بلکه برای خدمت گذاری به رهبرانشان و پیشوایان کفر و جور توده مردم و حتی خواصّ را گمراه کردند. دشمنان خدا را دوست داشتند و با دوستان خدا دشمنی کردند. آنان به «توحید» ناهمگون و نیمه کاره ای [ترسیم شده توسط شیخ محمد عبدالوهاب] تبرّک می جویند که محورش مردگان، گنبدها، درختان، سنگ ها ، رمل ها و قبرهاست!!وضعیت این افراد را ابن قیّم در کتاب «مدارج السالکین» شرح داده است:

«هر گاه حقیقت با مسیر ریاست این افراد تعارض پیدا کند، حق را زیر پاگذاشته، له می کنند. اگر توان این کار را نداشتند همانند شتری خشمگین، حق را به سویی کنار می اندازند. اگر توان این کار را هم نداشتند، حقیقت را در راه حق زندانی می کنند و خود به راه دیگر می روند. اینان آمادگی کنار گذاشتن حقیقت را در حد امکان دارند. اگر چاره ای نداشتند حقیقت را در سکه ها و خطبه ها یاد می کنند، ولی در عمل، حاکمیّت و اجراء حقیقت را کنار می گذارند. اگر حقیقت به یاری آنها بشتابد، شتابان به سوی حق می آیند و به حقیقت اقرار می کنند، نه به این خاطر که حقیقت است بلکه به این دلیل که با غرض و هوای آنان موافق است»(1)

چه تعبیر زیبایی از حالت خبیث آن ها انجام داده است. به تصریحات شیوخشان بنگر! در نام حزب ها و گروه های مدافع از آنان تأمّل کن: «جمعیة أهل السنّة و الحدیث»؛ «جمعیت اهل سنت و حدیث»، «أنصار السنّة المحمدیة»؛ «انصار سنت محمدی»، «جنود الصحابة»؛ «سپاهیان صحابه».

توصیه می کنم کتاب هایی را که مجانی توزیع می کنند مطالعه کنید:

«القطبیة هی الفتنة فاحذروها»؛ «گرایش به سید قطب همان فتنه است از این گرایش بپرهیزید» «طاعة الرحمن فی طاعة السلطان»؛ «اطاعت خداوند رحمان در اطاعت از پادشاه» «الحاکمیة و فتنة التکفیر»؛ «حاکمیّت و فتنه تکفیر»

معتقد هستیم: پدیده رها کردن توحید شیخ محمد عبدالوهاب تنها به عربستان منحصر نمانده است، بلکه پدیده ای است که تمام جهان را فراگرفته. افراد زیادی هستند که از زمان شیخ محمد عبدالوهاب تا امروز، توحید شیخ را رها کرده اند. برخی را می شناسم و با عده زیادی از آن ها هم آشنا نیستم. شیخ محمد عبدالوهاب در شکایت از کسانی که همراه او بودند ولی با روشن شدن شطحیات شیخ، او را رها کردند، کردند مطالبی را نوشته است. از میان این افراد به امام شیخ «محمد بن عبدالله بن فیروز حنبلی» اشاره می کند(2). او جزو بارزترین عالمان معاصر شیخ محمد عبدالوهاب بود که از دعوت شیخ تاثیر پذیرفته بودند. شیخ محمد عبدالوهاب نامه ای برای احمد بن ابراهیم- یکی از عالمان منطقه مرات- نوشت و در این نامه از علامه ابن فیروز تمجید نمود. در این نامه آمده: «ولی می دانی که ابن فیروز در میان آنان نزدیکترین فردبه اسلام بود. او حنبلی بود و به شکل خاص سخنان شیخ ابن تیمیه و ابن قیم را مذهب خود قرار داده بود».


1) أصل الإسلام و حقیقة التوحید، شیخ عبدالله مسعری، موسسة الرافد، چاپ اول، 1997، مقدمه کتاب.

2) یکی از عالمان بزرگ نجد بوده که تحت تاثیر دعوت شیخ محمد عبدالوهاب قرار گرفته، سپس از او جدا شده است. در سال 1142 هجری قمری متولد شد و در فنون زیادی مهارت پیدا کرد. اساتید و شاگردان بسیاری داشت. در سال 1216 هجری قمری، از دنیا رفت. ر.ک علماء نجد نوشته تاریخ نویس وهابی بسام 3/882 همچنین ر.ک السحب الوابلة نوشته ابن حمید ص 721

روشن است که شیخ امام ابن فیروز، جزو کسانی است که به نوشته های ابن تیمیه و ابن قیم اقتدا می کرده، این متون را خوب فهمیده و ارایه می کرد. او سلفی و حنبلی بود. همین بس که شیخ محمد عبدالوهاب او را مدح کرده و گفته که روش ابن تیمیه و ابن قیم را پیش گرفته است. ابن فیروز، هم مذهب شیخ محمد عبدالوهاب بود و او را به حنبلی بودن توصیف کرده. ولی امام شیخ ابن فیروز حنبلی بعد از تأمّل در کتاب های شیخ عبدالوهاب درباره توحید، مخالفت های آشکاری در باورهای شیخ با توحید ترسیم شده در قرآن کریم و سنّت صحیح یافت. با شناخت خلل های موجود در توحید شیخ، با بینش پزشکی حکیم که درمان درد را عرضه می کند، برای شیخ محمد عبدالوهاب نامه نوشته، او را نصحیت کرد. چه بسا در صورت نیاز، درمان دردی، جراحی یک عضو باشد. علامه ابن فیروز جزو نخستین کسانی بود که میان توحید قرآن کریم و توحید شیخ محمد عبدالوهاب تفاوت قائل شد. همچنین نخستین کسی بود که به خطرها و بیماری های موجود در نوشته های شیخ عبدالوهاب درباره توحید، آگاه گردید. ولی شیخ محمد عبدالوهاب، نصیحت امام ابن فیروز را رد کرد، چون در خود پرستی غرق شده بود یا به این جهت که نمی دانست گرفتار «کفر بزرگی است که او را از امّت اسلام خارج کرده است»(1).

تکفیر و کشته شدن، سرنوشت تمام عالمان مسلمانی بود که در دوران شیخ زندگی کرده، او را نصحیت می کردند. با این که این افراد اهالی سرزمین شیخ و هم مذهب با او بودند. برای بسیاری از وهابیان متأخر و معاصر غیر منتظره است وقتی می فهمند عالمان بزرگ سلفی و حنبلی در دوران شیخ، او را نصیحت کرده، با او مخالف بوده اند. وهابی معاصر و نویسنده معروف «عبدالله عثیمین» با مشاهده اینکه عالمان نجد، دیدگاه های شیخ محمد عبدالوهاب را رد کرده اند نوشته:

«از نامه های شیخ محمد عبدالوهاب می فهمیم که از طرف عالمان نجد با دعوت او مخالفت های شدیدی انجام شده است. کسی که در این زمینه تحقیق کند، در می یابد بیش از بیست عالم یا طلبهعلوم دینی، در دوره های مختلف با شیخ مخالفت کرده اند. «عبدالله مویس»(2)و «سلیمان بن سیحم»(3)از شهر ریاض، پیشرو مخالفان بوده اند»(4).

به موضوع خود بر می گردیم و برخی دیگر از رها کنندگان وهابیّت را مطرح می کنیم:

شیخ سلمان عوده :

2. عالم بزرگ شیخی که در گذشته وهابی بوده: شیخ «سلمان عوده» یکی از عالمان بزرگ که پیشتر وهابی بوده است. شیخ «بن باز» او را مدح کرده، نسل معاصر کشور عربستان با دیدگاه های او رشد کرده است. بعد از درک تفاوت میان توحید قرآن کریم و توحید شیخ محمد عبدالوهاب، بعد از فهیمدن چگونگی نفوذ دشمنان از راه فتنه توحید اختراع شده توسط شیخ عبدالوهاب، کتاب هایی در مسایل عقیدتی نوشت و در این کتاب ها، مشکلات دعوت شیخ عبدالوهاب را بیان کرد. در این کتاب ها بیماری هایی را که جامعه عربستان به دلیل وجود کتاب های مربوط به توحید محمد عبدالوهاب به آن دچار شده، تشریح کرده است. خطبه ها و سخنرانی های شیخ سلمان عوده با استقبال جوانان زیادی در عربستان مواجه شد. همین سخنرانی ها باعث شده بسیاری توحید شیخ عبدالوهاب را رها کنند. او با شجاعت در کتاب ارزشمند خود «اخلاق الداعیة»؛ «اخلاق عالم دینی» بیان کرده: شرکی که عبدالوهاب مطرح کرده است، «شرک قبرستان ها» است و ارتباطی با «شرک کاخ ها» ندارد.

1) الدرر السنیّة فی الرسائل النجدیّة 10/ 63

2) امام شیخ عبدالله بن عیسی مشهور به مویس در منطقه حرمه در نجد به دنیا آمد. شیخ محمد عبدالوهاب او را جلیل ترین عالم نجد به شمار آورده است. ولی هنگامی که به انحراف موجود در توحید شیخ پی برد و فاصله این توحید را با قرآن و سنّت درک کرد، شیخ محمد عبدالوهاب در تکفیر او و خروجش از اسلام فتوا صادر کرد.

3) امام شیخ سلیمان بن سحیم حنبلی نجدی. جزو عالمانی است که شیخ محمد عبدالوهاب را نصیحت کرده و او را به مشکلاتی که در کتاب هایش در باره توحید وجود داشته، آگاهی داد. ولی تنها برخورد شیخ، تکفیر او به کفر اکبر بود که انسان را از امّت اسلام بیرون می کرد. او در حال فرار از شمشیر پیروان شیخ مظلومانه جان سپرد.

4) دعاوی المناوئین لدعوة الشیخ عبدالوهاب، نوشته عبدالعزیز بن عبداللطیف ص 30

همچنین شیخ سلمان عوده دعوت شیخ عبدالوهاب به توحید را سنّتی و دور از واقعیّت های موجود برشمرده است(1).

این موضع گیری، در دفاع از توحید مورد نظر خداوند تعالی را در کتاب خود در برابر کسانی انجام داده که با خلط میان توحید قرآن کریم و توحید شیخ محمد عبدالوهاب، به خداوند افترا بسته اند.

با تأسّف باید گفت اشکالات بزرگی که شیخ سلمان عوده مطرح کرد، با حمله بی رحمانه ای از طرف عده ای وهابی روبرو شد. این منتقدان همچنان به پایبندی به توحید شیخ محمد عبدالوهاب اصرار میورزند. به همین جهت با مجموعه کتاب هایی روبرو هستیم که در تهاجم به شیخ سلمان عوده نوشته شده است:

1.

«تناقضات رموز الصحوة»، نوشته وهابی سنّتی عبدالعزیز بن ریس ریس.

2.

«کشف الشبهات العنصریة عن الدعوة الإصلاحیة السلفیة»، نوشته شیخ وهابی سنّتی عبدالعزیز بن ریس ریس.

3.

«و انکشف القناع(حقیقة بعض الدعاة الذین کانوا یتوارون وراء أقنعة)» نوشته شیخ وهابی عبدالعزیز بن ریس ریس.

4.

(أهل الحدیث هم الطائفة المنصورة والفرقة الناجیة)نوشته شیخ وهابى سنتى ربیع هادى مدخلى .

5.

( دع التمسح بأئمة السنة یاسلمان العودة ) .

6.

(إتحاف البشر فی کلام العلماء فی سلمان العودة وسفر الحوالى .

نقش شهید سید قطب در نجات من از توحید عبدالوهاب :

در حقیقت برای من هم داستانی مشابه با قصه شیخ سلمان عوده اتفاق افتاده است. گفتگویی طولانی میان من و برادران وهابیم درباره مشکلات موجود در توحید شیخ انجام شده است. تمامی مشکلات از یک علّت سرچشمه گرفته: بی توجهی شیخ نسبت به قرآن کریم و ناتوانی شیخ از تدبّر و احاطه به تمامی آیات توحید و همچنین نشناختن معنای این آیات.

بدون شک برخی عالمان اهل سنّت که لغزش های توحید شیخ را شناخته بودند، نقشی اساسی در نجات من از توحید شیخ داشتند. شهید سید قطب، بیشترین تاثیر را در من داشت- رضوان الاهی بر او باد- او انحراف را در باورهای شیخ، به من معرفی کرد. او برای تصحیح عقیده توحید در باورهای شیخ محمد عبدالوهاب و پرده برداشتن از باورهای ساختگی و گمراهی ها شیخ، حریص بود. به همین جهت شیوخ بزرگ وهابی در عربستان، با کتاب های سید قطب به جهت انحرافش از توحید شیخ عبدالوهاب، دشمنی می کنند.در حقیقت وقتی کتاب «فی ظلال القرآن»؛ «در سایه سار قرآن» سید قطب را مطالعه کردم- بعد از اینکه کتاب شیخ سلیمان بن عبدالوهاب برادر شیخ محمد عبدالوهاب را مطالعه کرده بودم- بسیار شیفته او شدم. باورم نسبت به توحید شیخ، به شدّت لرزان شد. اطمینانم به روش شیخ در بررسی توحید از بین رفت. روش شهید سید قطب در ارایه توحید به آرامی به قلبم نفوذ کرد و کار خود را کرد... به یاد می آورم وقتی در عربستان بودم، یکی از دوستان، من را در حال مطالعه کتاب «فی ظلال القرآن» دید. با ملایمت به من گفت: مگر شیخ بن باز و تمامی شیوخ عربستان به گمراه بودن سید قطب فتوا نداده اند؟

گفتم: کتاب های سید قطب را مطالعه کرده ای؟


1) او در شبکه ماهواره ای المجد در تاریخ 24/ 7/ 1424 هجری قمری در برنامه « ساعة حوار» به این مساله تصریح کرده است.

پاسخ داد: من کتاب های گمراه کننده را نمی خوانم.

گفتگوی ما ادامه پیدا کرد و طول کشید، ولی فایده ای نداشت. فرمان سوزاندن کتاب های سید قطب صادر شده بود، تنها به این دلیل که با توحیدی که شیخ محمد عبدالوهاب ترسیم کرده بود، مخالف بود.

در تایید گفته های خود، شواهدی از نویسندگان وهابی در دست دارم که تاثیر کتاب های سید قطب را در برگرداندن مردم کتاب های شیخ عبدالوهاب، روشن می کند.

شیخ وهابی سنّتی «عثمان عبدالسلام نوح» در کتاب خود به نام «الطریق إلی الجماعة الأم» از نقش سید قطب در برگرداندن و دور کردن مردم از توحید شیخ عبدالوهاب سخن گفته است. او عبارتی از سید قطب را نقل کرده و معتقد است این عبارت باعث شده، بسیاری از وهابیان توحید شیخ عبدالوهاب را مسخره کنند. می نویسد: سید قطب در کتاب خود «فی ظلال القرآن» گفته است:

«حضرت ابراهیم- علیه السلام- از خدا خواست او و فرزندانش را از پرستش بت ها دور کند. این پرستش، تنها به شکل ساده ای که عرب جاهلی انجام می داد، یا شکل های گوناگون بت پرستی، مانند: پرستش سنگ، درخت، حیوان، پرنده، ستاره، آتش، روح و شبه و ... انجام نمی شود. این نمودهای ساده، تمامی انواع شرک به خدا و پرستش غیر خدا را شامل نمی شود. توقف در این مرز و این شکل ساده برای شناخت مفهوم شرک، مانع دیدن انواع بی پایان دیگر شرک است، مانع ایجاد بینش صحیح نسبت به چهره های حقیقی شرک و جاهلیّت جدیدی است که بشر به آن گرفتار شده است.

برای درک طبیعت شرک و ارتباط بت ها با حقیقت شرک، باید ژرفتر اندیشید. همچنین باید برای شناخت معنای بت، بیشتر فکر کرد و دانست که چهره های جدید بت و بت پرستی به شکل جاهلیّت های نوپدید، نمودار می شود.

شرک به خداوند تعالی- که با شهادت لا اله الا الله در تعارض است- در هر وضعیّت، حالت و شأنی از زندگی که دینداری، خالصانه برای خدا نباشد، پدیدار می شود. کافی است انسان فقط در بخشیاز زندگی، خدا را بندگی کند و در بخشی دیگر بنده غیر خدا باشد، تا مفهوم و حقیقت شرک محقق شود. انجام شعایر دینی تنها چهره ای از چهره های فراوان دینداری است. مثال های زنده در زندگی انسان، نمونه هایی واقعی از شرک را در اعماق طبیعت انسان نمایان می سازد. برخی انسان ها، به الوهیّت خداوند معتقد هستند، تنها به خدا رو می کنند، در وضو، طهارت، نماز، روزه، حج و دیگر شعائر دینی خداپرست هستند، در عین حال در زندگی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی پیرو قوانین غیر الاهی هستند. ارزش ها و معیارهای اجتماعی آنان تابع ذهنیّت ها و اصطلاحات غیر الاهی است. در اخلاق، سنّت ها، عادت ها و پوششان، پیرو پروردگارهایی بشری هستند که اخلاق، سنّت ها، عادت ها و پوشش های مخالف با شریعت و فرمان الاهی را بر آن ها تحمیل می کنند. چنین انسانی شرک را در ویژه ترین مفهومش مرتکب شده است و با شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله در ویژه ترین معنایش مخالفت کرده است. این حقیقتی است که امروزه، مردم از آن غافلند انجام آن را جایز دانسته، به آسانی مرتکب می شوند. مردم گمان نمی کنند این عملکرد، همان شرکی باشد که مشرکان در هر زمان و مکانی انجام می دهند.

بت ها ضرورتا فقط به شکل ابتدایی و ساده نمودار نمی شود... بت ها چیزی جز نمادهای طاغوت نیست. طاغوت برای به بندگی کشاندن مردم، به نام مردم و با ضمانت دینداریشان، در پس بت ها پنهان می شود.

بت سخن نمی گوید، نمی شنود و نمی بیند. این کشیش و کاهن و حاکم است که در پشت بت ایستاده است و ذکر، تعویذ و دعانوشته را دورتادور بت زمزمه می کند. سپس خواسته های خود را به نام بت ها بیان کرده تا توده های مردم را به بند کشیده، خوار کند.

هر گاه در گوشه ای از زمین و زمان، شعاری بلند شود و حاکمان و کاهنان سخنگوی رسمی این شعارها شوند، به نام این شعارها، شرایع، قوانین، ارزش ها، معیارها، رفتارها و کردارهایی انجام می دهند که خداوند اجازه نداده است. اینان همان بت های اصیل و حقیقی هستند.

وقتی «قومیّت» شعار شود، وقتی «وطن» شعار شود، وقتی «ملّت» شعار شود، وقتی «طبقه» شعار شود؛ آنگاه از مردم خواسته شود، به جای خدا این شعارها را بپرستند، جان، مال، اخلاق و ناموس را در پای این شعارها قربانی خواهد شد. وقتی شریعت، قوانین، دستورات و آموزش های الاهی با محتوا و مقتضیات این شعارها تعارض پیدا کند، شریعت، قوانین، دستورات و آموزه های دین، کنار خواهد رفت و این شعارها یا به تعبیر صحیح و دقیق، اراده طاغوت های پنهان در پشت این شعارها، اجرا خواهد شد.این، حقیقتِ عبادت بت ها، به جای عبادت خداست. بت، لزوماً در قالب سنگ و چوب نمودار نمی شود، چه بسا یک مذهب یا شعار تبدیل به بت شود.

اسلام تنها برای از بین بردن بت های سنگی نیامده است. این همه رنج های پیوسته توسط پیامبرانی که پی در پی مبعوث شدند، این همه فداکاری ارزشمند و این همه شکنجه و درد، تنها برای از بین بردن سنگ ها و چوب ها نبوده است!

اسلام آمده تا دو راه متفاوت را میان دینداری برای خدا در تمامی شوون زندگی و دینداری برای غیر خدا در تمامی شکل ها و چهره هایش، ترسیم کند.

در تمامی چهره ها... باید در تمامی وضعیّت ها، شکل ها و زمان ها، سرشت نظام ها و روش های حاکم را شناخت و روشن کرد آیا این نظام ها توحیدی است یا شرک آلود؟ دینداری خالص برای خداست یا دینداری برای طاغوت های گوناگون، دینداری برای ارباب و بت ها؟

... شرک به خداوند، تنها به معنای اعتقاد به اولوهیّت غیر خدا همراه با خدا نیست.

نمود اساسی شرک به خدا، طرح شعارهایی برای بت های دارای نفوذ و جایگاه است»(1).

این عبارات را از کتاب وهابی مذکور، گزینش کرده ام.... ولی به دلیل اینکه برخی عبارات را تکه تکه و حذف کرده بود، به اصل کتاب «فی ظلال القرآن» مراجعه کرده، عبارت را از خود کتاب نقل کردم... طرح این عبارت ها برای برادران وهابی ام ضروری است، زیرا این عبارت ها نقشی اساسی در درمان اندیشه وهابی از توحید شیخ عبدالوهاب دارد. به همین جهت مشاهده می کنیم، شخصیّت سنّتی وهابی شیخ «عثمان عبدالسلام نوح» در کتاب خود به نام «الطریق الی الجماعة الأم»، تأثیرگذاری تفسیر سید قطب در کتاب «فی ظلال القرآن» را بر بسیاری از رهبران اهل سنّت و وهابیّت در جهان برشمرده است. او از عالم اهل سنّت، «حسن ترابی» نقل می کند که درباره پیروان توحید شیخ عبدالوهاب گفته: «توجّه این افراد، شرک قبرهاست، ولی به شرک سیاسی بی توجه هستند، بنابراین باید این افراد را رها کرد دور قبرهایشان طواف کنند تا ما به قلّه پارلمان برسیم»(2).

همچنین از عالم سنّی شیخ «عبدالله عزام» درباره شرک از دیدگاهی که شیخ محمد عبدالوهاب ترسیم نموده، نقل کرده، در پیامی که برای هیأت عالمان بزرگ عربستان در زمان دیدار با این هیأت در ایام حج، فرستاده بیان کرده است: «موضوع مبارزه با شرک به گونه ای که عالمان گذشته مانند محمد عبدالوهاب در موضوعبت پرستی و مسح کردن قبرها به آن دعوت کرده بود تمام شده است و نوع دیگر شرک جایگزین آن شده: شرک حکمرانی بر مبنای شریعت بشری و ترک شریعت الله»(3)

غفلت عبداوهاب از تعمق در علم اصول فقه علت شکست وى در درک توحید :

اگر در نگاشته های برخی وهابیان تأمّل کنیم، در خواهیم یافت این نوشته ها، انقلابی خطرناک علیه توحید شیخ به شمار می آید... به یاد می آورم وقتی در دانشگاه امام محمد بن سعود، در شهر ریاض تحصیل


1) الطریق إلی الجماعة الأم نوشته وهابی سنّتی شیخ عثمان عبدالسلام نوح ص 55-50

2) حسن ترابی این عبارات را به صراحت در گفتگو با مجله «الاستقامة» بیان کرده است شماره ربیع الاول سال 1408 هجری قمری . او در این گفتگو درباره جنبش وهابیّت در سودان که به «انصار السنّة» مشهور هستند سخن می گفت.

3) الطریق إلی الجماعة الأم، عثمان عبدالسلام نوح ص30

می کردم، مجموعه ای بزرگی از شیوخ وهابیّت وجود داشتند و درک می کردند که شیخ محمد عبدالوهاب در ترسیم توحید، آن گونه که خداوند و رسولش خواسته، موفّق نبوده است. آن ها معتقد بودند شکست شیخ علّت مهمّی دارد: شیخ در بررسی موضوع توحید در قرآن کریم و سنّ-ت پیامبر(ص) از روش علمی یعنی دانش اصول فقه، استفاده نکرده است. شیخ محمد عبدالوهاب برای شناسایی عام و خاص، مطلق و مقیّد، مجمل و ظاهر و تأویل شده، محکم و متشابه در میان متون توحیدی قرآن و سنّت، از اصول فقه استفاده نکرده است.

آنها معتقد هستند، ریشه این مساله، عدم تحصیل عمیق دانش اصول فقه توسط شیخ محمد عبدالوهاب بوده است. اگر علم اصول فقه را به شکل کامل فراگرفته بود، گرفتار چنین اشتباهات زشتی نمی شد و چهره توحید الاهی را زشت، نمایش نمی داد.

عالم سلفی امام شیخ سعید حوی در کتاب ارزشمندش به نام «جولات فی الفقهین الکبیر و الأکبر» می گوید:

«اگر در دانش اصول فقه تحصیل کرده بود، از بسیاری از اشتباهات رایج یا توهمات کشنده پرهیز کرده بود و می فهمید چگونه باید متون را در جای مناسب خود قرار داد. بدون فراگیری این هنر، انسان در معرض اشتباه است. حتی محدثان[اهل حدیث] هم در بسیاری از پژوهش هایشان به نتایجی که اصولیان[عالمان اصول فقه] رسیده اند، استناد می کنند. به همین جهت دانش های اسلامی به یکدیگر خدمت رسانی می کند»(1).

ناچاریم سخن سید قطب و سعید حوی را درباره توحید محمد عبدالوهاب نقل کنیم تا اندیشه وهابی را به این حقیقت مطمئن کنیم: شخصیت های دیگری هم به جز محمد عبدالوهاب درباره توحید مطالبی نوشتهاند... تعجبّی نیست اگر بسیاری از وهابیان سنّتی- غیر اصلاح طلب- را ببینم که اعلام می کنند، سید قطب و سعید حوی از توحید شیخ منحرف شده اند. این دو نفر می خواستند توحید را آن گونه که در قرآن آمده قرآئت کنیم. به همین دلیل هم حمله شدیدی از طرف وهابیّت سنّتی به سید قطب و سعید حوی به شکل مشترک انجام شده است.

هر کس، کتاب های وهابیان مقلّد شیخ عبدالوهاب در توحید را مطالعه کند، عقده وهابیّت، از سید قطب و سعید حوی را درک می کند.

هنگامی که وهابی بودم، کتاب شیخ سنّتی وهابی «مقبل بن هادی وادعی» به نام «فضائح و نصائح»را مطالعه می کردم. کلماتی در کتاب بود که باعث می شد اعتقاد پیدا کنم سید قطب مشرک از دنیا رفته است. او درباره سید قطب می گفت: «جزو پیشوایان اهل بدعت است»(2). می گفت: «یکی از امامان اهل بدعت و گمراهی است»(3).

وهابی سنّتی شیخ «ربیع مدخلی» درباره سید قطب نوشته است: «او گمراهی بزرگ است»(4).

وهابی سنّتی شیخ «عبیدالله جابری» - بعد از این که بیان می کند توحید سید قطب علّت خروج بسیاری از وهابیان معاصر از توحید شیخ محمد عبدالوهاب بوده- در سخنرانی خود در نواری به نام «الضوابط»- می گوید: جهت نخست: درباره تفسیر سید قطب کتاب «فی ظلال القرآن» : «این کتاب در سایه سار قرآن نیست بلکه در حقیقت، در سایه شیطان است»!!

به موضوع اصلی بحث مان یعنی شناخت وهابیانی که روش پژوهش شیخ محمد عبدالوهاب را درباره توحید در قرآن و سنّت، ترک کرده اند. این افراد گاهی توحید شیخ محمد عبدالوهاب را «توحید سنّتی»، گاهی «توحید بادیه نشینان» و در بعضی موارد «توحید ساده نگران» توصیف کرده اند.


1) جولات فی الفقهین الکبیر و الأکبر شیخ سعید حوی ص34

2) فضائح و نصائح، شیخ مقبل بن هادی وادعی ص151

3) همان ص 152

4) الحد الفاصل بین الحق و الباطل، ربیع مدخلی ص5

شیخ سعید بن مسفر :

3. عالم بزرگ شیخ وهابی سابق، «سعید بن مسفر» یکی از بزرگترین وهابیانی که جزو یاری کنندگان توحید شیخ عبدالوهاب بود. او درباره علل رها کردن توحید شیخ مطالبی نگاشته است و هم اکنون جزو کسانی است که از «التوحید فی القرآن الکریم»؛ «توحید در قرآن کریم» مطلب می نویسند، تا مشکلات به وجود آمده، ناشی از فهم عبدالوهاب از متون توحیدی قرآن را برطرف نمایند. او در کتاب های خود از کسانی که میان روش دین و روش شیخ در طرح توحید، خلط می کنند، انتقاد می کند. این دو روش هیچ ارتباطی با هم نداشته، دلیلی برای اشتباه گرفتن این دو با هم وجود ندارد.

مشکل بزرگتر درباره وهابیان مقلّد شیخ محمد عبدالوهاب مانند شیخ بن باز و شیخ عثیمین است که در موضوع «التوحید فی الاسلام»؛ «توحید در اسلام» قلم زنی می کنند. مقصود این ها توحید شیخ محمد عبدالوهاب است. تلاش آنان این است که توحید در اسلام را در کتاب «التوحید» یا «کشف الشبهات» یا دیگر کتاب های شیخ محمد عبدالوهاب خلاصه کنند، در حالی که توحید در اسلام مساله دیگری است که با بسیاری از مسایلی که شیخ عبدالوهاب طرح کرده و به توحید چسبانده است، ارتباطی ندارد. شناخت توحید در اسلام باید به شکل مستقیم از خود قرآن سرچشمه بگیرد.

در کتاب هایی که بازگشت کنندگان از وهابیّت نگاشته اند، انقلابی تمام عیار علیه توحید شیخ محمد عبدالوهاب در تمامی شکل ها و انواعش و سرپیچی همه جانبه ای از تمامی نگاشته های شیخ عبدالوهاب خواهیم یافت.

شیخ سعید مسفر وهابی سابق، در کتاب ارزشمند خود به نام «الدعوة إلی الله تجارب و ذکریات»؛ «تبلیغات دینی، تجربه ها و خاطرات» سفر خود از توحید عبدالوهاب به توحید قرآنی را تشریح کرده است. او درباره گروهی از وهابیان در مصر که نام خود را «الجماعة السلفیة» گذاشته اند، می نویسد:

«انتقاداتی که می توان درباره این گروه پذیرفت عبارت است از: ... نباید در مرز سخن گفتن از صفات خبریه و شرک درباره مردگان و ضریح ها باقی ماند بلکه ضروری است به شرک موجود در میان زندگان و شرک طاغوت هایی که شریعت الاهی را کنار گذاشته اند، بر دور کردن شریعت از زندگی و حاکمیّت قوانین بشری اصرار می ورزند، بپردازیم»(1).

همچنین انتقادی دیگری که از وهابیت مطرح کرده: «انحصار مبارزه با بدعت های کهن که از مباحث نظری اعتقادی تجاوز نمی کند، در حالی که به همین مقدار به بدعت های معاصر مانند غرب زدگی و سکولاریسم توجّه نمی شود»(2).علت ترک سلفیان وسنیان توحید عبدالوهاب :

عالمان بزرگی از وهابیت را در طول تاریخ و همچنین در دوران معاصر مشاهده کرده ایم، که به توحید شیخ محمد عبدالوهاب اعتقاد داشته اند ولی امروز پرچم دشمنی با توحید شیخ را برداشته اند. وقتی درباره علل رها کردن وهابیت تحقیق کنیم، به علّت های فراوانی روبرو می شویم: در اینجا به سه علّت اشاره می کنیم:

مشکل تقلید مطلق از عبد الوهاب :


1) الدعوة إلی الله تجارب و ذکریات سعید بن مسفر ص 198

2) همان ص 199 به بعد.

1. علّت نخست:

داستانی را نقل می کنم که برای خودم اتفاق افتاده است در این داستان واقعیّت علّت نخست تبیین می شود. وقتی در عربستان مشغول تحصیل و تدریس بودیم، به همراه مجموعه ای از مقلّدان شیخ محمد عبدالوهاب، بعد از نماز در یکی از مساجد ریاض درباره قبرپرستان و سخنان شیخ درباره آن ها گفتگو می کردیم... بعد از این که از مسجد بیرون آمدیم، مساله ای به ذهن ما خطور کرد: مدتی است که در شهر ریاض درباره قبرها و قبرپرستان، سخن می گوییم در حالی که در شهر ریاض هیچ قبرپرستی وجود ندارد. کسی نیست که به قبرها شرک بورزد یعنی کسانی که شیخ توصیفشان کرده، اینجا حضور ندارند. فهمیدیم ما سخنان شیخ را تکرار می کنیم در حالی که ضرورتی برای مطرح کردنش وجود ندارد، به ویژه این که ما در پایتخت شیخ محمد عبدالوهاب زندگی می کنیم. این حادثه برای ما اتفاق افتاد، شبیه این اتفاق، برای افراد دیگری هم پدید آمده بود که برای من ذکر کرده اند.

عالم بزرگ وهابی شیخ «عبدالرحمان عبدالخالق» در این باره می نویسد:

«وقتی به عربستان بروی، دیگر قبری مشاهده نمی کنی... با این حال، گروهی از عالمان هستند که از مسایل عقیدتی فقط، سخنان شیخ محمد عبدالوهاب را خوب یاد گرفته اند، با این که آگاهند، در منطقه و آبادی هایی که سخن می گویند، هیچ کس چنین اعتقادی ندارد... بنابراین سلفی گری سنّتی هیچ ارزشی ندارد».به همین جهت رهبران بزرگ اندیشه وهابیت، به کنار گذاشتن راه طی شده شیخ محمد عبدالوهاب در تعامل با آیات توحیدی قرآن کریم، تصریح کرده اند. آنها پیروی از شیوه شیخ را «سلفی گری سنّتی» نامیده اند، چنانکه عالم وهابی معاصر شیخ عبدالرحمان عبدالخالق و دیگران این تعبیر را به کار برده اند.

مشکل عدم تمییز میان توحید سلف صالح ومیان توحید عبدالوهاب :

2. علّت دوم:

پیروان توحید شیخ محمد عبدالوهاب، گمان می کردند، شیخ روش سلف صالح را در شناخت توحید دنبال می کند. وقتی تفاوت روش شیخ را با روش سلف صالح در میدان توحید، شناختند، به سرعت وهابیت را رها کرده، به سمت سلفی گری رفتند. مشکل بزرگی که برای نجات اندیشه وهابی باید مطرح کنیم این نکته است: باید اندیشه وهابیّت را از خلط و اشتباه میان سلفی گری و وهابیت نجات داد. عالم سنّی بزرگ شیخ «محمد سعید رمضان بوطی» در کتاب ارزشمندش به نام «السلفیة مرحلة زمنیّة مبارکة لامذهب إسلامی»؛ «سلفی گری مرحله زمانی بابرکت، نه مذهبی اسلامی» می گوید:

«[وهابیان] از واژه وهابیّت ناراحت می شوند در حالی که پیام واژه وهابیّت این است: سرچشمه این مذهب – با تمام مزایا و ویژگیهای آن- شیخ محمد عبدالوهاب است. این ناراحتی، وهابیان را به این سمت کشانده که واژه وهابیّت را با «سلفی گری» عوض کنند. آن ها این لقب جدید را، عنوان مذهب قدیمی و شناخته شده خود قرار دادند تا این پیام را به مردم برسانند: اندیشه های مذهب «وهابیّت» در شخص محمد عبدالوهاب، متوقف نمی شود، بلکه به سلف صالح می رسد؛ آنان با پذیرش این باور، امینان عقیده و اندیشه های سلف هستند و روش آن ها در فهم و اجرای اسلام همان روش سلف صالح است. آنها معتقد هستند فقط وهابیان بر حق هستند نه دیگر

مسلمانان. فقط آنها امین بر عقیده سلف و بیانگر روش سلف صالح در فهم و اجرای اسلام می باشند»(1).

مشکل عدم تمییز میان معنى عبادت در استعمال عرب ومیان معنى عبادت در استعمال قرآن :

2. علّت سوم:

علّت سوم را یکی از عالمان بزرگ اهل سنّت در دوران معاصر، از عالمان دانشگاه الازهر شیخ «سلامه قضاعی عزامی شافعی مصرى»(1358 هجری قمری) در کتاب ارزشمند خود به نام «فرقان القرآن بین صفات الخالق و صفات الأکوان»(2)شرح و تفسیر نموده است. او مشکل خلط و اشتباه شیخ محمد عبدالوهاب میان مفهوم واژه عبادت در زبان عربی و مفهوم واژه عبادت در قرآن و سنّت نبوی را شرح داده است:

«در تفسیر کلمه عبادت اشتباه شده است، سقوط و لغزش بزرگی که باعث شده خون های بی شماری حلال شمرده شده، به ناموس های بسیاری تجاوز گردد و میان خویشاوندان که خداوند دستور به پیوند داده، جدایی افتد. از لغزلشگاه ها و فتنه ها به خدا پناه می بریم، به ویژه فتنه شبهات. آگاه باش آنها، عبادت را به نهایت خضوع تفسیر کرده اند. با این تفسیر، معنای لغوی عبادت را قصد کرده اند. ولی معنای شرعی عبادت از معنای لغوی خاصّ تر است. چنان که از پژوهش های محقق «صبّار» در جستجو و استقراء استعمال این ماده در متون شرعی استفاده می شود، عبادت یعنی: نهایت خضوع قلبی، به همراه اعتقاد به ربوبیت کسی که دربرابرش خضوع شده. اگر چنین اعتقادی وجود نداشته نباشد، خضوع ظاهری انجام شده، از نظر شرعی عبادت نیست، چه این خضوع فراوان باشد یا اندک. به هر شکلی که انجام شود، حتی اگر سجده باشد.

مشابه اعتقاد به ربوبیّت، اعتقاد به داشتن برخی ویژگی های ربوبیتی است مانند: سود و زیان رساندن مستقل از خداوند یا عملی شدن قطعی اراده شخص، حتی به شکل شفاعت کردن معبود نزد پروردگاری که بزرگتر از آن معبود است. کافر شدن مشرکان به علّت سجود برای بت هایشان و درخواست کردن از بت ها بوده است. حکم انواع دیگر خضوع که این قید -اعتقاد به ربوبیّت کسی در برابرش خضوع انجام شده یا اعتقاد به برخی ویژگی های ربوبیتی در او- در آن محقق شده باشد، همچنین است. در آینده تفصیل این بحث مطرح خواهد شد.

صحیح نیست که سجود برای غیر خدا را از مصادیق خضوعی که با این اعتقاد همراه نیست، جدا کنیم، و سجود را عبادت شرعی به شمار آوریم، تا چه رسد به نمونه های کم اهمیت تر از سجود (مانند سجود فرشتگان برای حضرت آدم(علیه السلام)). اگر چنین استثنایی انجام دهیم، سجود فرشتگان کفرخواهد بود. این مساله با اختلاف شریعت ها، متفاوت نمی شود و خداوند هرگز به کفر فرمان نمی دهد: «إنّ الله لایأمر بالفحشاء» به خواست خدا، این مساله روشن است.

شما که سخن خداوند تعالی را به فرشتگان می شنوی: «و اسجدوا لآدم فسجدوا إلّا إبلیس أبی و استکبر»؛ «برای انسان سجده کنید. فرشتگان سجده کردند به جز ابلیس که سرپیچی کرد و تکبر ورزید»(3). شیطان گفت: «أنا خیر منه»؛ «من از او بهتر هستم»(4)در جای دیگر گفته: «ءأسجد لمن خلقت طیناً»؛ «آیا به کسی که از گل آفریدی، سجده کنم»(5)؟


1) السلفیّة مرحلة زمنیّة مبارکة لامذهب إسلامی محمد سعید رمضان بوطی ص236-235

2) کتاب او در مقدمه کتاب «الأسماء و الصفات» نوشته امام بیهقی منتشر شده است.

3) بقره/34

4) اعراف/ 12

5) اسراء/ 61

اگر فهم این آیات برایت دشوار است- هر چند به خواست خدا دشوار نخواهد بود- به خودت نگاه کن. ادب و احترامی که برای پدرت قائل هستی، به تو اجازه نمی دهد در برابر پدر بنشینی یا دراز بکشی. در مقابل او می ایستی یا چند لحظه می نشینی. این رفتار تو، عبادت پدر نیست.

چرا؟ چون این رفتار، با اعتقاد به ربوبیّت پدر، همراه نیست. در نماز به اندازه خواندن حمد می ایستی و به اندازه خواندن تشهد می نشینی، یک یا دو دقیقه بیشتر طول نمی کشد، ولی این نشست و برخواست همگی عبادتی است از طرف شما برای کسی که برایش نماز خوانده ای. راز مطلب این است: خضوعی که در ایستادن و نشستن شما نمودار شده، همراه با اعتقاد به ربوبیّت کسی است که در برابرش خضوع کرده ای.

از رئیست درخواستی می کنی یا از فرمانده ات می خواهی تو را در مقابله با تجاوزگر، یاری کند یا از بحرانی که گرفتارش شده ای نجاتت دهد، در حالی که معتقد هستی به شکل مستقل و بدون خواست خدا، هیچ سودی به تو نمی رساند و خسارتی را از تو دفع نمی کند. این خداوند است که او را به شکل معمول سبب قرار داده. خداوند از روی فضل خود، خواستش را به وسیله این اشخاص انجام می دهد. این حقیقت فضل خداوند است. اگر با ویژگی هایی که مطرح کردیم، چنین عملکردی از طرف شما انجام شود، عبادت به شمار نمی آید. ولی اگر او را بخوانی در حالی که معتقد باشی، مستقلا از خداوند، سود و زیان می رساند یا قطعا همراه با خدا اراده اش اجرا می شود، با چنین دعایی، او را عبادت کرده ای و با چنین عبادتی او را با خداوند شریک کرده ای چون به وجود یکی از ویژگی های ربوبیّت در او اعتقاد پیدا کرده ای. استقلال در جلب منفعت یا دفع ضرر و همچنین اجرای خواسته به شکل مستقل از خداوند، بدون شک، یکی از ویژگی های ربوبیت است. مشرکان به دلیل سجده برای بت هایشان و کیفیت اعتقادی که نسبت به بت ها در سود و زیان رسانی و عملی کردن قطعی خواستهشان به شکل مستقل از خداوند، کافر شدند. هر چند این اعتقاد به شکل شفاعت بت ها در نزد خداوند باشد. از دیدگاه مشرکان، خداوند پروردگار بزرگتر و معبودهایشان پروردگارانی در سطح پایین تر هستند. به اعتقاد آنان، اراده بت ها به مقتضای مقدار ربوبیتی که دارند، ضرورتا عملی می شود.

آیات فراوانی در قرآن کریم بیانگر دیدگاهی است که مطرح کردیم: «أمّن هذا الذی هو جند لکم ینصرکم من دون الرحمن إن الکافرون إلا فی الغرور(1)»؛ «آیا کسی که خود برای شما سپاهی است که یاریتان می کند، جز خدای رحمان کیست؟ کافران جز گرفتار فریب نیستند»./ «أم لهم آلهة من دوننا لایستطیعون نصر أنفسهم و لاهم منها یصحبون(2)»؛ «آیا آنان خدایانی غیر از ما دارند که از ایشان حمایت کنند؟ [آن خدایان] نه می توانند خود را یاری کنند و نه از جانب ما یاری شوند».

پرسش مطرح شده در دو آیه انکاری است و با هدف توبیخ مشرکان به جهت اعتقادشان نازل شده است. خداوند سخن قوم هود، را به ایشان حکایت کرده است: «إن نقول إلا اعتراک بعض آلهتنا بسوء(3)»؛ «جز این نمی گوییم که برخی از خدایان ما به تو آسیبی رسانده اند». همچنین سخن دیگر او به قوم هود:«فکیدونی جمیعاً و لاتنظرون* إنّی توکّلت علی الله ربّی و ربّکم(4)»؛ «پس همه شما در کار من نیرنگ کنید و مرا مهلت ندهید* در حقیقت من بر خدا، پروردگار خودم و پروردگار شما توکّل کردم».

مانند سخن دیگر خداوند که برای توبیخ آن ها در روز قیامت مطرح شده است به جهت اعتقادشان به استقلال خدایان در سود و زیان رسانی و ضرورت عملی شدن خواسته هایشان: «أین ما کنتم تعبدون* من دون الله هل ینصروکم أو ینتصرون(5)»؛ «به آنان گفته می شود: آنچه جز خدا می پرستید کجایند؟ آیا یاریتان می کنند یا خود را یاری می دهند؟»


1) ملک/20

2) انبیاء/ 43

3) هود/ 54

4) هود/56-55

5) شعراء/ 93-92

همچنین است سخن مشرکان در حالی که در آتش جهنّم با یکدیگر دشمنی و مجادله می کنند. آنها به کسانی که معتقد به ربوبیت و یا وجود ویژگی های ربوبیّت در آنها بوده اند، می گویند: «تالله إن کنّا لفی ضلالِ مبین* إذ نسویکم بربّ العالمین(1)»؛ «به خدا قسم ما در گمراهی آشکاری بودیم* چون شما را با پروردگار جهانیان برابر می دانستیم».به مساوی قرار دادن خدا با دیگر خدایان دقت کن! مشرکان زمانی که دروغگویان، راستگو می شوند، در جایی که جنایتکار پشیمان شده ولی پشیمانی برای او سودی نخواهد داشت، به این اعتقاد اعتراف می کنند.

تساوی یاد شده، در صورتی که برخی صفات ربوبیت را برای غیر خدا اثبات کند، مطلوب ما بوده و شرک و کفر آنان هم به همین جهت است. چون یگانگی برای خداوند ضروری است. یعنی، غیر خدا، در هیچ یک از صفت ها، شبیه خداوند نیست.

اگر منظور از مساوی دانستن، تساوی در شایستگی عبادت باشد، این باور مستلزم اعتقاد به اشتراک خداوند و دیگر خدایان در علل شایستگی عبادت می باشد. این علل، صفات اولوهیّت یا برخی از صفات الوهیّت است.

اگر مساوی دانستن در اصل عبادت باشد، انسان عاقل چنین باوری نخواهد شد مگر اینکه کسی همانگونه که پروردگار شایسته عبادت است، معتقد به شایستگی خدایان به عبادت باشد. خداوند برتر است از آنچه به او شرک می ورزند.

چگونه می توان اعتقاد ربوبیّت را از آنان نفی کرد، در حالی که آنها را رقیب خدا می دانند و همانند محبّت الاهی، آن ها را دوست دارند. خداوند تعالی درباره آنها گفته است: «و من الناس من یتخذ من دون الله أنداداً یحبّونهم کحبّ الله(2)»؛ «» أنداد جمع ندّ است که بنا به گفته عالمان تفسیر و لغت به معنای شبیه و مساوی است. به همین جهت این آیه به مشرکان ندا می دهد که به نوعی، خداوند را با بت ها مساوی دانسته اند. خداوند برتر از گفتار آنان است»(3).

با اینکه عبارت طولانی بود، به دلیل اهمیّتش در درمان مشکل خلط میان معنای لغوی عبادت و معنای شرعی عبادت، این عبارتها را برای برادران وهابی، نقل کردیم. در حقیقت این مشکل ناشی از روش شیخ محمد عبدالوهاب در طرح مساله عبادت است. این روش به مفهوم عبادت جفا کرده، باعث شده امّت اسلام راه را گم کند و همچنان به سبب تعریف شیخ از عبادت، توقّع پیدایش بلاهای بیشتری هست.

مشکل عمیق در خود شخص عبدالوهاب :

مشکل شیخ محمد عبدالوهاب این است که معتقد بود، تنها سخنگوی رسمی خدا و رسول خداست. تنها دیدگاه حقیقی در شناسایی مفهوم عبادت، دیدگاه اوست. دیدگاه او همان حقیقتی است که همه پیامبران به خاطرش برانگیخته شده اند.

تعریف او از عبادت مبتنی بر گزینش برخی آیات قرآن کریم یا برخی احادیث رسول خدا(ص) و سپس تفسیر این متون بدون توجه به آیات دیگر قرآن می باشد. او با هدف مسدود کردن باب نقد دیدگاهش، تمامی مخالفان خود در تعریف عبادت را، تکفیر و به شرک اکبر متّهم کرده است.

به همین جهت استاد و برادر بزرگش، امام بزرگ، شیخ سلیمان بن عبدالوهاب، درباره برادرش شیخ محمد عبدالوهاب اینگونه می نویسد: - شیخ سلیمان همانند پدری که فرزند مریضش را دوست دارد و از سخت شدن بیماری در فرزندش نگران است و با بینش پزشکی که به درمان برادرش پرداخته، می نویسد:-


1) شعراء/ 98-97

2) بقره/ 165

3) فرقاپن القرآن بین صفات الخالق و صفات الأکوان علامه قضاعی شافعی ص 114-111

«امروز مردم گرفتار کسی شده اند که خود را به کتاب و سنّت نسبت می دهد، از علوم کتاب و سنّت استنباط می کند، به مخالفان خود توجهی ندارد، مخالفان خود را کافر می داند، در حالی که هیچ یک از ویژگی های یک مجتهد را دارا نیست، به خدا قسم حتی یک دهم ویژگی های مجتهد را ندارد. با این حال سخن او در میان بسیاری از جاهلان گسترش یافته است. بنابراین باید گفت: إنا لله و إنّا إلیه راجعون»(1)

عبدالوهاب ومشکل تکفیر مسلمانان :

مردم می بینند، در گذشته و امروز، در هر کشوری که کتاب ها و نامه های شیخ منتشر شده است، به دنبال کتابها، تکفیر هم وارد شده است. به همین جهت عالمان اهل سنّت معتقداند، کتاب ها و نامه های شیخ محمد عبدالوهاب، پشتوانه پیدایش گروه های تکفیر و هجرت در دوران معاصر بوده است. همچنین همین کتاب ها و نامه ها خواستگاه پیدایش چند دستگی در میان پیروان شیخ محمد عبدالوهاب بعد از وفاتش و همچنین در دوران معاصر می باشد.

فرقه وهابیّت در زمان شیخ محمد عبدالوهاب، یکپارچه بود ولی امروز به ده ها گروه و فرقه تبدیل شده است.برخی از گروه ها با اعتقاد به انحراف مجموعه ای از وهابیان از توحید ترسیم شده توسط شیخ عبدالوهاب، جنگ می کند، گروهی دیگر علیه بخش دیگری از وهابیت می جنگد چون معتقد است این گروه به مشرکان پیوسته است و ...

توحیدی که به سببش شیخ محمد عبدالوهاب، مذاهب اسلامی منتقد خود را تکفیر کرده بود به سببی برای تکفیر پیروان شیخ تبدیل شده است. نتیجه چیست؟ سرانجام چه خواهد شد؟ واژگون شدن بنیاد وهابیّت و ملامتگری دشمنان.


روش مناسب براى نجات وهابیان از عبدالوهاب :

مساله باقی مانده بعد از پایان یافتن طرح بحث غلو درباره شیخ محمد عبدالوهاب-خدا او را رحمت کند- برای برادران وهابی، طرح چهار مساله مهم با هدف درمان و نجات وهابیان از غلو درباره شیخ محمد عبدالوهاب است:

اختلاف میان سید قطب ومیان عبدالوهاب در معرفت توحید :

حقیقت اول : تنها با شناخت نقطه اختلاف اساسی میان توحید سید قطب و توحید شیخ عبدالوهاب، می توان مشکلات توحید شیخ عبدالوهاب را درک کرد. در این صورت می توانیم توهّم موجود در اندیشه برادران با اخلاص ولی دور از حقیقت وهابی را از بین برد.


1) فصل الخطاب فی الرد علی محمد عبدالوهاب، شیخ سلیمان عبدالوهاب ص 25

سید قطب روش دیگری در فهم توحید داشت و با اندیشه شیخ عبدالوهاب مخالفت می کرد. همین روش مرا جذب کرد و باعث شد کاستی های توحید شیخ عبدالوهاب را درک کنم.شیخ عبدالوهاب در کتاب ها و نامه هایش تاکید دارد که پیامبران برای توحید ربوبیّت مبعوث نشدند، در حالی که سید قطب در تمامی کتاب هایش معتقد است یکی از مهمترین اهداف بعثت پیامبران توحید ربوبیّت است.

به یاد می آورم وقتی در عربستان بودم بر سر این تفاوت اساسی و گسست بزرگ میان سید قطب و محمد عبدالوهاب در مساله توحید ربوبی، درگیری شدیدی بین ما درگرفت.

در حقیقت بعد از تحقیق بسیار کشف کردم که شیخ محمد عبدالوهاب اشتباه کرده است. او اصرار داشت، هیچ درگیری میان پیامبران و دشمنانشان در مساله توحید ربوبیّت انجام نشده است... بی توجهی شیخ محمد عبدالوهاب به توحید ربوبیّت باعث شد، توحید او مساله شرک موجود در حاکمیّت سیاسی و کاخ ها یا شرک در قانون و قانون گذاری را فراموش کند.

پیش از کامل کردن سخن درباره این حقیقت، علاقمندم تعریف توحید ربوبی را بر اساس بیان شیخ عبدالوهاب مطرح کنم، با این ملاحظه که تعریف شیخ محمد عبدالوهاب از توحید ربوبی، در بسیاری جهات هماهنگ با تعریف شهید سید قطب است.

به نظر من بهترین تعریفی که شیخ محمد عبدالوهاب برای توحید ربوبی مطرح کرده این عبارت اوست- خدا او را رحمت کند-:

«اگر از شما بپرسند: تفاوت توحید ربوبی و توحید الوهی چیست؟ بگو: توحید ربوبی، فعل پروردگار است مانند آفریدن، روزی دادن، زنده کردن و میراندن، فرستادن باران، رویاندن گیاه و تدبیر امور

ولی توحید الوهی: فعل شما بندگان خداست مانند دعا کردن، امیدداشتن، ترسیدن، توکل، توبه، رغبت، رهبت و نذر کردن،... و دیگر انواع عبادت(1)».

همچنین وهابی معاصر و سنّتی شیخ «عبدالرزاق عفیفی» نایب مفتی بزرگ کشور عربستان می گوید:

«توحید ربوبی به معنای اعتقاد به یگانگی خداوند تعالی در آفرینش و روزی دادن، زنده کردن و میراندن و دیگر انواع تصرّف و تدبیر در ملکوت آسمان و زمین است. به معنای اعتقاد به یکتایی خداوند در حاکمیت و تشریع با فرستادن رسولان و کتاب های آسمانی است. خداوند تعالی می فرماید: «ألا له الخلق و الأمر تبارک الله ربّ العالمین»(2)... »(3)در حقیقت شیخ محمد عبدالوهاب با اصرار بر این مساله که درگیری میان پیامبران و مشرکان به توحید ربوبی مرتبط نبوده و تصریح به این که مشرکان به توحید ربوبی اعتقاد داشته اند، جنایت بزرگی در حق توحید مرتکب شده است. در یکی از نامه های خود در این باره می نویسد:

«از محمد عبدالوهاب به عبدالله بن سحیم...

آنچه انسان را در چارچوب اسلام داخل می کند، توحید پرستش(الوهیّت) است...(4)»

همچنین بدیهی است یکی از ویژگی های توحید شیخ محمد عبدالوهاب- چنان که عقیده تمام وهابیان گذشته و معاصر می باشد- این است که بعثت پیامبران را با هدف توحید ربوبی نفی می کنند.

شیخ وهابی معاصر «محمد بن حسن اسمری» در سخنرانی مشهور خود با عنوان «مزایا دعوة الإمام محمد عبدالوهاب»؛ «ویژگیهای دعوت امام محمد عبدالوهاب» می گوید:

«ویژگی چهارم: ظاهرا مشرکان در زمان بعثت سرور رسولان، در توحید پرستش، مشکل داشتند، ولی به توحید ربوبی معتقد بودند. امام محمد عبدالوهاب- خدا او را رحمت کند- این مساله را در نامه ها و مسایل خود تبیین کرده است. این مساله روشن است و نقل های فراوانی از او وجود دارد».


1) المجموعة الکاملة للإمام الشیخ محمد عبدالوهاب 1/371

2) اعراف/ 54

3) ر.ک فتوای اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء فی المملکة العربیة السعودیة 1/55

4) الرسائل الشخصیّة للإمام محمد عبدالوهاب نامه شماره 11 ص61

تمامی وهابیان، اتفاق نظر دارند که شیخ محمد عبدالوهاب بعثت پیامبران برای توحید ربوبی نفی می کرد.

بعد از بیان دیدگاه شیخ محمد عبدالوهاب قصد داریم، نظر شهید سید قطب را - رحمت خدا بر او باد- بیان کنیم:

«بخش های سه گانه سوره هود، برای تعریف حقیقت معنای پرستش، پی در پی آمده است. این آیه ها برای اثبات وجود خداوند سبحان نیست بلکه هدف این آیات تبیین ربوبیّت خداوند یکتا در زندگی بشر می باشد چنانکه این حقیقت در نظام هستی ثابت است.

مساله پرستش خداوند(1)، اختلافی نبوده است. رسولان الاهی با مساله توحید ربوبی مواجه بودند. طاغوت ها با توحید ربوبی رودررو می شدند، مساله مطرح دینداری خالص و بدون شرک برای خداوند بوده، تنها خضوع در برابر خداوند، بدون وجود هیچ منازعی، برگرداندن مسایل مردم به حاکمیّت، قضاوت، قوانین و فرمان الاهی»(2).

همچنین می گوید:«اختلاف میان جاهلیّت و اسلام و اختلاف میان حق و طاغوت در طول تاریخ، بر معبود بودن خداوند برای موجودات هستی نبوده، و تصرّف خداوند در جهان علّی و معلولی و قوانین حاکم بر هستی نبوده است. میدان مبارزه این بود که چه کسی پروردگار مردم است؟ حاکم مردم و قانون گذار و تدبیرگر مسائلشان کیست؟ چه کسی مردم را به پیروی از خود ملزم می کند؟»(3)

همچنین سید قطب در کتاب تفسیر سوره ابراهیم می گوید:

«باید اشاره کنیم که حضرت ابراهیم(علیه السلام) در هر بند از دعاهای خاشعانه اش واژه «ربنا» یا «رب» را تکرار کرده. این تکرار به این جهت بوده که «ربوبیّت الله» لهجه زبان خود و فرزندانش بعد از او شود. این تکرار پرمغز است. ابراهیم(علیه السلام) خداوند سبحان را با صفت اله بودن یاد نمی کند بلکه با صفت رب بودن می خواند.

بنابراین اولوهیّت خداوند، کمتر مساله مورد بحث دوره های جاهلیّت به ویژه جاهلیّت عرب بوده است. مورد اختلاف، مساله ربوبیت الاهی بوده است.

دینداری در واقعیت های زندگی زمینی، مساله علمی و عینی تاثیر گذار در زندگی انسان است. نقطه تفاوت روشی اسلام و جاهلیّت و توحید و شرک در جهان واقع همین جاست... مردم یا به دین خدا ملتزم می شوند و خداوند پروردگارشان است یا دینداری به قوانین غیر خدا را خواهند پذیرفت... قرآن به مشرکان عرب، دعای پدرشان حضرت ابراهیم(علیه السلام) را یادآور شده، آنان را به مخالفت آشکارشان با مفهوم این دعا آگاهی می دهد(4)».

معتقد هستم، راز حمله وهابیان به سید قطب در مخالفت سید قطب با شیخ محمد عبدالوهاب، در مساله توحید ربوبی نهفته است.

من در این کتاب، تقلید از سید قطب را برای شناخت توحید، توصیه نمی کنم. بلکه به دنبال نجات دادن برادران وهابی از توحید شیخ محمد عبدالوهاب هستم، زیرا سید قطب کسی بود که من و هزاران وهابی را از غلو در توحید شیخ نجات داد.

مشکل عدم تمییز میان عدالت یاران بیامبر ومیان حجیت آنها در نزد عبدالوهاب :

حقیقت دوم:


1) باید به این مساله توجه داشت که مفهوم الوهیت و پرستش از نظر سید قطب کاملا با مفهوم پرستش در نگاه شیخ محمد عبدالوهاب متفاوت است.

2) فی ظلال القرآن 4/1846

3) همان 4/ 1852

4) همان 4/2111

با توجه به تجربه طولانی که در گفتگو با برادران وهابی، و همچنین گرایش گذشته ام به این گروه فکری، معتقد هستم: صحیح نیست در ابتدا برای وهابیان، مساله «نقد عدالت تمامی صحابه» را مطرح کنیم. زیرا وهابیان با طرح این مساله گریزان خواهند شد، در حالی که هدف ما هدایت آنان به حقیقت است نه فراری دادنشان از حقیقت. به همین جهت ضروری است در ابتدا مساله «نقد حجیّت صحابه» را برای آنان مطرح کنیم و این مساله را برایشان روشن کنیم که حتی با پذیرش عدالت تمامی صحابه، این دیدگاه دلیل بر حجّت بودن تمام صحابه نیست... ما اهل بیت(علیهم السلام) را به دلیل وجود حدیث ثقلین حجّت دانسته ایم... اساسا تلازمی میان عدالت تمامی صحابه و حجّت بودنشان برای ما وجود ندارد. مشکل وهابیان این است که میان عدالت و حجیّت خلط کرده اند. ممکن است شخصی دارای عالی ترین درجات عدالت و تقوا باشد ولی به این معنا نیست که او حجّت است، زیرا دلیل اثبات کننده حجیّت با دلیل اثبات کننده عدالت متفاوت است. حجّت شمردن اهل بیت از طرف ما تنها به این دلیل است که خداوند فرمان داده به اهل بیت تمسّک کنیم، همانگونه که فرمان داده به قرآن و سنّت تمسّک نماییم. به همین جهت باید روشن کرد نظریه عدالت تمامی صحابه، دلیل بر تمسّک به آنان بعد از قرآن و سنّت نیست، زیرا دلیل تمسّک به آنان با دلیل اثبات کننده عدالت صحابه متفاوت است. باید گفتگو میان ما و وهابیان درباره حجیّت صحابه باشد، نه درباره عدالت صحابه. طرح مساله عدالت صحابه تنها بعد از طرح بحث حجیّت صحابه صحیح است.

غفلت شیخ عبدالوهاب از احادیث نهى ازقتل نمازکزاران حتى اکر مشرک بودند :

حقیقت سوم:

تمام تلاش خود را به کار گرفتیم تا با شیوه ای جدید، با توجه به روش فکری وهابیت، آنان را درمان کنیم. وهابیان اصرار دارند بسیاری از مسلمانان مشرک شده اند و به همین دلیل، کشتار آنان را جایز می دانند. با توجه به تجربه ام در گفتگو با وهابیان دریافته ام تاثیرگذارترین روش در جلوگیری از کشتار اهل سنّت و شیعیان توسط وهابیان، طرح احادیثی از پیامبر(ص) در نهی از کشتار نمازگذاران است هر چند ایننمازگذاران مشرک یا منافق باشند. به دلیل وجود این احادیث یکی از پیشوایان وهابی معاصر، شیخ «مقبل وادعی»-خدا او را رحمت کند- به عدم جواز قتل مشرکان شیعه و صوفیه فتوا داده است(1).

شاید روشی که به شکل قطعی وهابیان را از ریختن خون شیعیان و اهل سنت مشرک!! منع می کند، ان این باشد که برای وهابیان روشن کنیم، بر فرض که شیعیان و بسیاری از اهل سنّت مشرک شده باشند، ولی شیخ مقبل وادعی – با اینکه در بسیاری از کتاب هایش تصریح کرده که آنان مشرک هستند- با این حال چون نماز را رها نکرده اند، نمی توان آن ها را کشت. زیرا رسول خدا از کشتار نمازگذاران نهی کرده است هر چند مشرک و منافق باشند.

در کتاب های حدیثی اهل سنّت ثابت است که مردی به رسول خدا(ص) گفت: «ای محمد تقوای خدا را پیشه کن!

پیامبر(ص) به او گفت: آیا کسی تقوای حقیقی از من به رعایت تقوا وجود دارد؟

خالد بن ولید گفت: ای رسول خدا! اجازه بدهید گردن او را بزنم.

رسول خدا فرمود: ای خالد این کار را نکن! شاید او جزو نمازگذاران باشد(2)».

عسقلانی در کتاب «الاصابة» در ضمن بیان زندگی نامه «سرحون» - که جزو منافقین بوده- بیان کرده: «اصحاب پیامبر قصد داشتند سرحون را بکشند. رسول خدا(ص) پرسید: آیا او اهل نماز است؟

گفتند: بله.

رسول خدا(ص) فرمود: از کشتن نمازگذاران نهی شده ام».


1) ر.ک به کتاب او با نام «إلحاد الخمینی فی أرض الحرمین» و کتاب دیگرش با نام «الخروج من الفتنة»

2) صحیح بخاری باب سفر الامام علی و خالد بن الولید إلی الیمن

ذهبی در کتاب «میزان الإعتدال» - با سندی ضعیف- در زندگی نامه «عامر بن عبدالله بن سیّاف» از انس نقل کرده: «در نزد رسول خدا(ص) نام مردی برده شد. گفته شد: او پناه منافقان شده و درباره او سخنان زیادی رد و بدل شد... سپس از رسول خدا(ص) برای کشتن او اجازه گرفتند. رسول خدا(ص) از آنان پرسید: آیا او اهل نماز است؟

پاسخ دادند: بله ولی نمازش برای او فایده ای ندارد.

رسول خدا(ص) فرمودند: من از کشتن نمازگذاران نهی شده ام».

روایات فراوان و صحیحی وجود دارد که روشن می کند، رسول خدا(ص) از کشتن مشرکان یا منافقانی که نماز را ترک نکرده اند، نهی کرده است... این روایات را برای وهابیانی فراوانی که دستشان به خون شیعیان آلوده شده، مطرح کردم. وقتی فتوای مقبل وادعی را برایشان خواندم، توبه خود را از کشتن شیعه اعلام کردند.اشتباه عبدالوهاب وطرفداران وى در نسبت تکفیر شیعه به ابن تیمیه :

حقیقت چهارم:

از آنجا که برای ما ثابت شده، برادران وهابی، شیعیان را به دلیل وجود فتوای امام ابن تیمیه، می کشند، باید برایشان روشن کنیم: ده ها دلیل وجود دارد که روشن می کند، فتوای ابن تیمیه، درباره نصیریه صادر شده نه درباره شیعیان دوازده امامی. دلایل فراوانی از کتاب های ابن تیمیه وجود دارد که ابن تیمیه تصریح دارد شیعیان دوازده امامی را تکفیر نکرده است. در گفتگوهایم با وهابیان، بسیاری از وهابیان را قانع کرده ام که شیخ محمد عبدالوهاب و پیروانش، سخن شیخ ابن تیمیه را درباره شیعیان دوازده امامی، تحریف کرده اند. این مساله نقش مهمی در تقریب میان شیعیان دوازده امامی و وهابیت دارد.

غفلت شیخ عبدالوهاب از خطر امویان نتیجه تقلید او از ابن تیمیه :

حقیقت پنجم:

مساله ای است که در مقدمه به آن اشاره کردم یعنی «نقش بنی امیه در جداکردن اهل سنّت از اهل بیت(علیهم السلام)»... برای شناخت «ساختار اندیشه وهابیت» ضروری است درباره تاثیرگذاری بنی امیه بر فرقه وهابیّت تحقیق و پژوهش کنیم.

پیروان بی گناه این گروه، گمان می کنند، پادشان بنی امیه، همان جانشینان دوازده گانه پیامبر هستند. کسانی که پیامبر آنان را در نظر داشته و درباره شان فرموده: «دین پیوسته به واسطه دوازده نفر حفاظت خواهد شد».

در دوره ای از زندگی ام گمان می کردم کسانی که به بنی امیه انتقاد شدید می کنند، به اسلام انتقاد کرده اند و به حدیث امامان دوازده گانه اشکال گرفته اند. چون معتقد بودم این حدیث حفظ دین را در دستان بنی امیه قرار داده است.

همچنان به یاد می آورم وقتی در عربستان و در دانشکده های وهابیان در یمن تحصیل می کردیم، به دلیل وجود کتاب «منهاج السنة» نوشته امام ابن تیمیه و کتاب «العواصم من القواصم» نوشته امام ابن عربی مالکیبه تحقیق «محب الدین خطیب»، شأن بنی امیه را بالا برده، از مقام حضرت علی(علیه السلام) می کاستیم. تمرکز ما بر این دو کتاب، باعث شده تاریخی نادرست را درباره حضرت علی(علیه السلام) با خود همراه کنیم. از سوی دیگر، جانمان سرشار از شیفتگی دشمنان حضرت علی(علیه السلام) شده بود.

در آغاز اگر بخواهیم، در اندیشه وهابیّت، مشکل بنی امیه را حل کنیم، باید اشتباهات ابن تیمیه و ابن عربی را در این دو کتاب، برای وهابیان تشریح نماییم.

به یاد می آورم وقتی این دو کتاب را مطالعه می کردم، گمان می کردم، دفاع از بنی امیه، بخشی جدانشدنی از دین اسلام است همچنین ضروری است از حضرت علی(علیه السلام) به جهت برخی مواضع ایشان انتقاد کنم چون مواضع حضرت علی(ع) باعث به وجود آمدن فتنه های صدر اسلام شده بود!!

معتقد بودیم، اندیشه برتر دانستن حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) اندیشه ای جاهلی است چون ابن تیمیه گفته بود: «مقدم داشتن خاندان رسول خدا(ص) در اثر فرهنگ جاهلیت است. در زمان جاهلیت خانواده رئیسان از دیگران برتر به حساب می آمدند(1)».

وهابیان نتوانسته اند به حقیقت شخصیّت حضرت علی(علیه السلام) چنان که در کتاب و سنّت است، راه یابند، چون همیشه این شخصیت بی نظیر را تحت تاثیر کتاب «منهاج السنة» یا کتاب «العواصم من القواصم» بررسی کرده اند.

به همین جهت همیشه از این سخن «ابن تیمیه» شاد می شدم: «هیچ کدام از امامان چهارگانه اهل سنّت و رهبران فقهی دیگر مذاهب، در فقه خود به حضرت علی(علیه السلام) مراجعه نمی کردند(2)».

به این شکل افتخار ما این بود که از حضرت علی(علیه السلام) استفاده ای نکرده ایم(3)!!

منتقدان و طعنه زنندگان به حضرت علی(علیه السلام) را مدح کرده، به آنان اعتماد می کردیم و فضیلت آنان را بیش از انتقاد کنندگان از دیگران می دانستیم. ما از ابن تیمیه دیدگاه مشهورش را آموخته بودیم: «منتقدان حضرت علی(علیه السلام) گروه های گوناگونی بودند. آنها بافضیلت تر از منتقدان ابوبکر، عمر و عثمان هستند(4)».

بار دیگر از خواننده خواهانیم اندکی بیشتر صبر و تأمّل کنند، سخنان ابن تیمیه درباره حضرت علی(علیه السلام) را بیشتر دنبال کرده، تا آگاه شوند، اندیشه وهابیت به سخنانی ایمان آورده که در اندیشه اش محبّتبنی امیه و ستم به امام علی را غرس کرده است. به همین جهت باید با وهابیّت با حکمت و دقّت تعامل کرد، چون حقیقت «مقام امام علی(علیه السلام)» را نمی شناسند.


اکنون باید دید، اشتباه کجا اتفاق افتاده؟ خطر و اشتباه در روشی است که از امام ابن تیمیه و امام ابن عربی، به شکل مشترک، دریافت کرده ایم.

این روش باعث شده میان شرایط حاکمیّت خلفای سه گانه و شرایط زمانی حکومت حضرت علی(علیه السلام) خلط کنیم. تصوّر ما این بود که جنگ ها و مشکلاتی که در زمان حکومت حضرت علی(علیه السلام) انجام شد، پیامدی حتمی بود. این مشکلات بدون مقدماتی از پیش تعیین شده، ناگهانی و به دلیل شیوه حکومت حضرت علی(علیه السلام) به وجود آمد. علّت این تصوّر این بود که از حوادث دردناک بسیاری که در زمان خلفای سه گانه اتفاق افتاده بود، بی اطلاع بودیم. نمی دانستیم این حوادث مقدمه بحران ها و پیامدهای دوران حضرت علی(علی السلام) بوده.

به سبب مشکلات ایجاد شده در زمان خلفای سه گانه، به حضرت علی (علیه السلام) حمله می کردیم.

چون در این کتاب با تکیه بر تجربه ام، به دنبال درمان برادران وهابی خود هستم، به نوبه خود، در پردازش روشی مناسب و مبنایی برای درمان اندیشه وهابیت نسبت به «مساله بنی امیه»، مشارکت می کنم.

ترجیح می دهم در این مساله، با کمال اختصار، تجربه خود را نسبت به بنی امیه، در هنگام تحصیل در عربستان و پیش از آن، در دوره تحصیل در دانشکده های وهابی یمن، بیان کنم.


1) منهاج السنّة النبویة، ابن تیمیه 1/6

2) همان 4/142

3) درباره این موضوع به کتاب «الزلزال- انتصار الحق» مراجعه کنید. این کتاب دربردارنده مناظره ای است که بین من و شیخ عثمان خمیس درباره این موضوع انجام شده است.

4) منهاج السنة 5/7

به یاد می آورم در سال های 1987-1985 میلادی در منزل یکی از قاضیان به نام «احمد عبدالله خجری» جمع شده بودیم. مجموعه ای از شخصیّت های بزرگ در این جلسه حضور داشتند. شخصیت هایی مانند شیخ مبلّغ «حسن حکیمی» امام جماعت مسجد کبیسی در این جمع بودند. درباره اشتباهات حضرت علی(علیه السلام) صحبت می کردیم. به این نتیجه رسیدیم اگر امام علی(علیه السلام) در زمان زندگی پیامبر(ص) کشته می شد، امّت اسلامی از گرفتاری به فتنه های ایجاد شده به واسطه زنده ماندن حضرت علی(علیه السلام) بعد از پیامبر(ص) در امان می ماند! تمامی شرکت کنندگان در جلسه تحت تاثیر دو کتاب «منهاج السنة» و «العواصم من القواصم» بودند. این دو کتاب، منبع اصلی شناخت امام علی(علیه السلام) و همچنین منبع اصلی شناخت بنی امیّه نزد وهابیّت است. این دو کتاب در قلب خوانندگان، ولایت بنی امیه و جفا به امام علی(علیه السلام) را غرس می کند.

بعد از سفر تحصیلی به دانشگاه امام محمد بن سعود در عربستان، ارتباطم به بنی امیه تحت تأثیر ده ها کتاب و رساله دکترا و کارشناسی ارشد، که در عربستان منتشر شده بود، قویتر شد. در این کتاب ها، ازامام علی(علیه السلام) انتقاد می شد و از بنی امیه ستایش! چون این کتاب ها برخواسته و مولود دو کتاب «المنهاج» و «العواصم» هستند.

در حقیقت برای این دوره نخستین در زندگی ام، اهمیّتی بیش از این قائل نیستم که بتوانم با استفاده از این دوره، بسیاری از برادران وهابی را که همچنان تحت تاثیر این تفکر زندگی می کنند، نجات دهم. حوادثی که برای من در دانشکده های وهابی یمن و همچنین دانشکده امام محمد بن سعود عربستان، اتفاق افتاده، هر چه بوده گذشته است ولی شناخت تجربه من برای آگاهی از ارتباط وهابیّت با بنی امیه مهم است.

به بررسی و پژوهش عمیق درباره مساله بنی امیه توجهی نداشتم تا این که برای تحصیل در سال 1988 میلادی به عربستان مسافرت کردم.


فرق میان روش ابن تیمیه وابن عبدالوهاب ومیان روش سید قطب در موضوع بنى امیه :

وقتی به عربستان رسیدم، میدان مبارزه بزرگی را میان پیروان روش سید قطب در تعامل با امام علی(علیه السلام) و بنی امیه، با پیروان روش ابن تیمیه و ابن عربی دیدم.

با این درگیری آشنا نبودم. مساله ای که در عربستان، توجه من را به خود جلب کرد، حمله شدیدی بود که بر ضد سید قطب انجام می شد. کتاب ها و مقاله هایی به شکل مجانی در دفاع از عثمان بن عفان-رض- و در دفاع از ابوسفیان و معاویه و عمروبن عاص توزیع می شد. درباره تمام شخصیت ها و نمادهای بنی امیه کتاب منتشر شده بود. این کتاب ها در مقابل حمله سید قطب به شخصیّت های بنی امیه از عثمان بن عفّان تا آخرین حاکم بنی امیه نگاشته شده بود.

فتوای شیخ و استاد من، شیخ «بن باز» مفتی کشور عربستان درباره سید قطب، به شکل مجّانی در همه جا توزیع می شد. شیخ بن باز، به جهت انتقاد سید قطب از عثمان بن عفّان و تمامی شخصیت های بنی امیه، او را گمراه معرفی کرده بود.

این مبارزه، بین ما، تحصیل کنندگان دانشگاه امام محمد بن سعود، سر و صدای زیادی برپا کرده بود. در میانه این درگیری ها، کتاب «العتب الجمیل علی أهل الجرح و التعدیل» نوشته امام «محمد بن عقیل بن عمر شافعی» را مشاهده کردم. بعد از مطالعه این کتاب اشتباهات ابن تیمیه و ابن عربی در حمله به اصحاب کساء و محبّتشان به بنی امیه را درک کردم.

شروع به مقایسه دو روش موجود در عربستان کردم: روش سید قطب و روش ابن تیمیه در موضع گیری نسبت به حضرت علی(علیه السلام) و بنی امیه. به سخنان سید قطب درباره عثمان بن عفّان،

معاویه و عمربن عاص و ... مراجعه کردم. با توجه به این که تخصص من علوم حدیث بود، سخنان سید قطب را در کتاب های حدیثی، با سندهای صحیح پیدا کردم.

فرق میان روش ابن تیمیه وابن عربى مالکى وابن عبد الوهاب ومیان روش سید قطب در معرفت امام على :

در همان وقت در کتاب «کتب و شخصیات»، نوشته های ابن تیمه و سید قطب را درباره امام علی(علیه السلام) مقایسه کردم. در افکار سید قطب مطالب جدیدی را یافتم که پیشتر نمی دانستم. در همان وقت هر چه بیشتر کتاب های سید قطب را می خواندم، دشمنی امام علی(علیه السلام) از دلم بیشتر بیرون می رفت و ارتباطم با بنی امیه کمتر می شد.

نتیجه این شد که این بار نه با نگاه تقلیدی که با نگاه انتقادی دو کتاب «منهاج السنة» و «العواصم من القواصم» را بررسی کردم. سید قطب انتقادهای این دو کتاب از حضرت علی(علیه السلام) و فضائلی را که برای بنی امیه ذکر کرده بودند، از ریشه رد کرده بود.

کتاب ها و مقالات زیادی وجود دارد که سید قطب را جزو غلو کنندگان درباره حضرت علی(علیه السلام) و جاهل به مقام اصحاب پیامبر(ص) برشمرده است. ولی من با روش محدثان پیش رفتم، دیدم سید قطب از ابن تیمیه، در شناخت تاریخ امام علی(علیه السلام) و بنی امیه آگاه تر بوده است. از برادران، دوستان و بستگان وهابی ام خواهش دارم، در تجربه من بیاندیشند. این خاطرات را تنها تجربه ای شخصی، تاریخی و پایان یافته ندانند که دلیلی برای صرف کردن وقت و صحبت کردن درباره آن وجود ندارد. این تجربه ارتباطی بسیار قوی با پیوند وهابیان و بنی امیه دارد. انتقادها و نکات منفی که درباره امام علی(علیه السلام) در پایان نامه های دانشگاهی عربستان تحت عنوان «پژوهش هایی درباره علی بن ابی طالب(علیه السلام)» مطرح می شود.

در اینجا نمونه هایی از این کتاب هایی را که وهابیان به قصد دفاع از بنی امیه یا به قصد طعنه زدن به امام علی(علیه السلام) توزیع می کنند، ذکر می کنیم. هر چند برخی از این کتاب ها به قلم شخصیت های وهابی نیست:

1.

«محاضرات عن الدولة الأمویّة» نوشته شیخ خضری بک. این کتاب را وهابیان ترویج می کنند، چون نویسنده در این کتاب، یزید بن معاویه را ستایش کرده و از امام حسین(علیه السلام) انتقاد می کند.

2.

«بنو أمیّة» نوشته دکتر عبدالحلیم عویس. این کتاب را در دفاع از بنی امیه و به قیمت قدرناشناسی از امام علی، حسن و حسین(علیهم السلام) نگاشته است.

3.

«حقائق عن أمیرالمؤمنین یزید بن معاویة» نوشته هزاع شمری.

4.

«تعلیقات الشیخ محب الدین الخطیب علی کتاب العواصم من القواصم» حواشی محب الدین سرشار از ستایش یزید بن معاویه و تمامی خاندان بنی امیه و انتقاد از امام حسین(علیه السلام) است.

5.

«العهد الأموی» نوشته مورّخ معاصر محمود شاکر. وهابیان این نویسنده را ستوده اند. او به شدّت از بنی امیه دفاع می کند. بین او سید قطب مبارزه فکری بزرگی درباره عثمان بن عفان، معاویه و عمرو بن عاص در گرفته است.

6.

«خلافة علی بن أبی طالب» نوشته دکتر وهابی عبدالحمید بن علی ناصر فقیهی. این کتاب پایان نامه کارشناسی ارشد نویسنده است که از طرف دانشگاه اسلامی مدینه در عربستان صادر شده است... در این کتاب از شیوه بیعت امام علی(علیه السلام) انتقاد شده است. او معتقد است بیعت امام علی(علیه السلام) پدیده نسنجیده ای بود که عمر نسبت به آن هشدار داده بود. همچنین تصریح می کند که مجلس شورا برای انتخاب امام علی(علیه السلام) تشکیل نشده است و حوادث اتفاق افتاده و حضور اعراب بی تمدن، بیعت حضرت علی(علیه السلام) را تحمیل کرده بود.

7.

«هند بنت عتبة» نوشته وهابی منیر محمد غضبان. در این کتاب هند جگر خوار ستوده شده و از اهل بیت پیامبر(ص) انتقاد شده است.

8.

«الخلیفة المفتری علیه» به قلم نویسنده وهابی محمد صادق عرجون. در این کتاب مقام بنی امیه را بالابرده، به امام علی(علیه السلام) طعنه می زند.

9.

«من سبّ الصحابة و معاویة فأمّه هاویة» به قلم نویسنده وهابی محمد بن عبدالرحمن مغربی.


دیدکاه سید قطب در یاران بیامبر که عبدالوهاب در آنها غلو کرده است :شاید یکی از مسائلی که بر ما واجب می کند، وهابیان را به دیدگاه عالمان اهل سنّت درباره اهل کساء و همچنین بنی امیه آگاه کنیم، درمان برادران وهابی از بیماری «غلو» درباره بنی امیه است.

این پدیده کوتاهی در حق اهل بیت(1)است.

در این جا مایل هستم دیدگاه شهید سید قطب را درباره برخی صحابه که در به قدرت رسیدن بنی امیه نقش اساسی داشتند، بیان کنم. چون خودم با استفاده از کتاب های حدیثی اهل سنّت، صحّت گفته های سید قطب را به دست آورده ام، این عبارات را نقل می کنم. برای من روشن شد که روش سید قطب به حقیقت نزدیکتر از روش ابن تیمیه است.

در اینجا دیدگاه سید قطب را همانگونه که شیخ ربیع مدخلی در کتابش به نام «أضواء إسلامیة» خلاصه کرده، مطرح می کنم:

«موضع سید قطب نسبت به عثمان و اغلب صحابه-رضوان خداوند بر آنها باد- چه بوده؟ سید قطب به خلیفه راشد، شهید مظلوم عثمان بن عفّان-رضوان خدا بر او باد- طعنه زده و ناسزاگویی کرده است:

1.

خلافت او را نامشروع دانسته. سید قطب گفته: «ما به مشروع بودن خلافت علی (ع) تمایل داریم زیرا در مسیر طبیعی خلافت شیخین بوده، ولی دوران عثمان شکافی در بین خلافت شیخین و خلافت حضرت علی بود»(2).

2.

گمان کرده تصوّر حقیقت حاکمیّت، بدون تردید مسایلی در دوران عثمان تغییر می دهد...

3.

سید قطب ضمن انتقاد از عثمان-رض- گفته: «عثمان معتقد بود رهبری مسلمانان، به او آزادی استفاده از اموال مسلمانان و هبه و هدیه کردن این اموال را می دهد. در بیشتر مواقع به منتقدان خود نسبت به این سیاست، پاسخ می داد: «اگر این گونه رفتار نکنم، در چه محدوده ای رهبر هستم»؟ همچنان که گمان می کرد، رهبر بودن به او اجازه خواهد داد خواندان بنی معیط و بنی امیه را که خویشاوندان او بودند، بر سرنوشت مسلمانان مسلّط کند. در میان این افراد، حکم بن مروان یعنی کسی بود که پیامبر او را از مدینه بیرون کرده بود. تنها به این دلیل که حق خود می دید خویشاوندنش را اکرام کرده، به آنها رسیدگی کند».

4.

سید قطب گفته است: «عثمان در روز ازدواج دخترش با حارث بن حکم، از هزینه بیت المال به او دویست هزار دهم هدیه داده است».

5.

او را متّهم کرده، بسیاری از ولایات را به خاندانش بخشیده است. در کتاب عدالت اجتماعی در اسلام، ص187 چاپ پنجم نوشته است: «به جز مساله اموال! سرپرستی ایالت های متعددی، به خویشاوندن عثمان واگذار می شد. یکی از این افراد معاویه بود که عثمان فرمانروایی او را


1) در کتاب الزلزال- انتصار الحق که عبارت است از مناظرات من و شیخ عثمان خمیس، به شکل تفصیلی این مساله را مطرح کرده ام.

2) العدالة الإجتماعیة فی الإسلام شهید سید قطب ص206 چاپ پنجم

توسعه داد و فلسطین و حمص را هم تحت سیطره قدرت او درآورد. رهبران چهار لشکر را برای او جمع کرد و زمینه مطالبه پادشاهی را بعد از عثمان در زمان خلافت علی بن ابی طالب، فراهم نمود معاویه [در این دوره] مال و سپاهیان زیادی جمع آوری کرد».

6.

عثمان را به انحراف از روح اسلام متهم کرده است...

7.

انقلاب بر ضد عثمان را ستوده است و معتقد بود این انقلاب از مواضع عثمان به روح اسلام نزدیک تر است...

8.

ادعا کرده، توافقات نابجا، در پایان باعث رسیدن خلافت به عثمان شده است.

9.

متّهم کردن عثمان به ایجاد زمینه برای تشکیل دولت اموی در زمان زندگی.

10.

سید قطب، عثمان را به بستر سازی برای مبانی اموی دور از روح اسلام نموده است. و طعنه های شدید دیگر...(1)».

نقش سید قطب در نجات من از دیدکاه ابن تیمیه وابن عبدالوهاب در مورد امام على وبنى امیه :

در حقیقت سخنان سید قطب برای من و برخی دیگر از دوستانم در دانشگاه امام محمد بن سعود، انقلاب جدیدی علیه مطالعاتمان درباره عثمان بن عفّان در کتاب های ابن تیمیه بود.

سخنان سید قطب در پیدایش اختلاف میان بخش بزرگی از فرزندان جامعه عربستان و یمن، نقش آفرینی کرد. در این جا قصد دارم ارتباط سخنان سید قطب را با تجربه خود و تجربه بسیاری از بردران وهابی بیان کنم. کتاب های سید قطب مساله جدیدی را برانگیخت.

از وقتی به عربستان وارد شدم، کتاب های سید قطب را برادرش، «محمد قطب» با اقامتی که در عربستان، در تمامی شهرهای عربستان توزیع کرد. در عربستان میدان نبرد جدیدی شروع شد که میدان فکری پیشین را کم رونق کرده بود، مساله از حمله به امام علی(علیه السلام) که پیشتر به آن اشاره کردیم- قبل از ورودکتاب های سید قطب به عربستان و یمن- به سخن درباره عثمان تغییر پیدا کرد. به جای اینکه درباره انتقادهای وارد شده به حضرت علی(علیه السلام) گفتگو کنیم، محور سخن به انتقادهای مطرح شده درباره عثمان و بنی امیه تبدیل شده بود. حتی دیدیم در نوشته های سید قطب از خلافت عمر بن خطاب هم انتقاد شده است. شیخ وهابی ربیع مدخلی در این باره می نویسد:

«کسانی که در رفتار و روش های سید قطب، دقّت نظر داشته باشد، مذهب او را خواهد شناخت و درک می کند او حتی از عمر هم ناراضی بود، زیرا عمر در طول زندگی خود در بخشش از بیت المال به برخی افراد بیشتر عطا می کرد. به نظر سید قطب، بیشتر اجرت دادن، سنّت عمر بوده است. سید قطب از روی تقیّه، انتقاد به عمر بن خطاب را ترک کرده است(2)».

به نظر من بیان دیدگاه های سید قطب درباره برخی صحابه، برای درمان اندیشه وهابیّت از مشکل غلو درباره برخی صحابه ضروری است.

دیدکاه سید قطب در مورد امام حسین ونقش او در نجات بنده از تفکر ابن تیمیه وتفکر عبد الوهاب :

در پایان فراموش نمی کنم اشاره کنم، سخنان سید قطب، درباره امام حسین(علیه السلام)، در دانشگاه امام محمد بن سعود، معرکه بزرگی را پدید آورد. ما بنا به روش ابن تیمیه و ابن عربی مالکی، معتقد


1) أضواء إسلامیة، ربیع مدخلی ص 31 به بعد. در این کتاب انتقادهای سید قطب را از برخی صحابه که در مقابل حضرت علی(علیه السلام) ایستادند، خلاصه نموده است.

2) أضواء إسلامیّة ص53

بودیم جنبش امام حسین(علیه السلام) در کربلاء، جنبشی منحرف از مسیر صحیح بوده است... عبارات سید قطب در دانشگاه، مطرح شد و انقلابی بزرگ را در جای جای کشور عربستان پدید آورد.

مجال محدود، اجازه طرح تمامی عبارات سید قطب درباره امام حسین(علیه السلام) را نمی دهد. به همین جهت به این سخن ارزشمند اکتفا می کنم:

شهید سید قطب در تفسیر آیه 51 سوره غافر «إنّا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیاة الدنیا و یوم یقوم الأشهاد» در تفسیر «فی ظلال القرآن» گفته:

«مردم معنای پیروزی را در قالب مشخص، شناخته شده برای خود محدود کرده، نگاهی نزدیک بین به پیروزی دارند، در حالی که پیروزی شکل های گوناگونی دارد. گاهی اوقات، در دید انسانهای کوته نگر، برخی پیروزی ها به شکل شکست جلوه گر می شود. ابراهیم(علیه السلام) در آتش افکنده می شود ولی ازعقیده و دعوت الاهی خود برنمی گردد. آیا این موضع پیروزمندانه است یا موضع شکست؟ بدون شک در منطق عقیده، ابراهیم در حالی که به آتش افکنده می شد، در اوج قله پیروزی بود، همچنین وقتی از آتش نجات یافت، بار دیگر پیروز شد. این چهره ای از پیروزی است و آن هم چهره ای دیگر. در ظاهر فاصله زیادی با پیروزی دارد ولی در حقیقت بسیار نزدیک به پیروزی است.

حسین- که رضوان الاهی شامل حالش باد- با چنین عظمتی و در عین حال به چنین شکل فاجعه آمیزی به شهادت می رسد، شهادت حسین پیروزی بود یا شکست؟ با نگاه ظاهر بین و معیارهای کوچک، شهادت حسین شکست بود ولی در حقیقت خالص و بی شائبه، و بر اساس معیارهای بزرگ، عین پیروزی است. زمین برای تمامی شهدا، با عشق و محبّت بال می گشاید، قلب ها برای شهید به تپش و با غیرت به جوشش می افتد. فداکاری باید مانند حسین -رضوان الاهی شامل حالش باد- باشد. شیعیان و غیر شیعیان، حتی بسیاری از غیر مسلمانان در این فداکاری یکسان هستند.

چه بسیار شهیدانی که اگر هزار سال هم زندگی می کردند، آنگونه که با شهادتشان عقیده را یاری کردند، نمی تو انستند به عقیده شان خدمت کنند. هیچ چیز مانند آخرین خطبه ای که شهید با خون خود می نویسد، نمی تواند این همه معنا را در قلب ها جا دهد و هزاران نفر را به انجام کارهای بزرگ وادارد. شهید همواره جنبش آفرین و حرکت بخش فرزندان و نوادگانش و چه بسا حرکت بخش و جنبش آفرین در طول تاریخ و برای تمامی نسل ها باقی خواهد ماند(1)».

و این چنین، عبارات زیادی از سید قطب وجود دارد که در آن، به تمامی منتقدان انقلاب امام حسین(علیه السلام) از ابن تیمیه تا محب الدین خطیب پاسخ داده است.

مساله ای باقی مانده است: باید به خاطر سپرد نسل جدید وهابیان در جهان، اغلب سید قطب را دوست دارند ولی روش او را در تعامل با صحابه، بنی امیه و اهل بیت(علیهم السلام) نمی شناسند. به همین جهت ضروری است برای نجات اندیشه وهابیت از روش ابن تیمیه و محب الدین خطیب، روش سید قطب و دلایل اثبات صحت این روش را از کتاب های حدیثی اهل سنّت، مطرح کنیم.



1) فی ظلال القرآن سید قطب تفسیر سوره غافر آیه 51

تصویر خلاصه ای از علت سوم مشکل خلط وهابیت(1)


1) قبلا هم اشاره کرده بودیم که علل و عوامل مشکل خلط را در کتاب ((موقف الاثنی عشریّة من الغلو و الغلاة)) را بررسی کرده ایم.

شیعه ی دوازده امامی در برابر مساله ی غلو و غالیان موضع گیری شدیدی دارد. همین موضع گیری هم مذهب تشیع را در میان سایر مذاهب منحصر به فرد کرده است. هیچ کدام از مذاهب اسلامی دیگر به اندازه ی شیعه ی دوازده امامی در برابر این مساله موضع گیری قاطعانه و شدید نداشته است. زیرا حقایق و ویژگی های مذهب تشیع با تصورات منحرف غالیان متفاوت و مخالف است. مذهب شیعه ی دوازده امامی به دلیل این که حقایق و ویژگی های خود را از قرآن کریم و سنت صحیح استخراج کرده است و از ابتدا تا انتها با مفاهیم غلو آمیز و تاثیر پذیرفته از دین مجوسی, آیین بت پرستانه و غنوصی(1)هیچ گونه تلاقی ندارد. مذهب شیعه ی دوازده امامی با پی ریزی شاکله ی خود بر حقایق هشت گانه اش و با ابتنا بر ویژگی هایی که تا ابد از قرآن و سنت جدایی ناپذیر است, لحظه ای هم به ضمیمه کردن غلو و غالیان به اسلام نیاندیشیده است. بلکه مذهب شیعه ی دوازده امامی تلاش می کند تا غالیان را از تصورات بت پرستانه نجات داده, به اسلام پیوندشان دهد. مذهب شیعه ی دوازده امامی بسیاری از غالیان را از عقاید بت پرستانه نجات و به اسلام پیوندشان داده است.

ما بیش از این مقدار به تبیین مساله برای وهابیان نیازمند نیستیم زیرا واقعیت بهترین دلیل است. من خود برخی از غالیان را که اندیشه ی غلو را ترک کرده و به برکت مذهب شیعه ی دوازده امامی به اسلام پیوسته اند, دیده, با آنان گفتگو کرده و دوستی داشته ام.


من این بحث را تنها به این جهت نوشته ام که می دانم جهل وهابیت به موضع گیری های شیعه در برابر غلو و غالیان یکی از علت های اساسی در تورم مشکل خلط میان شیعه و فرقه های غالیان است و به همین جهت هم برادران وهابی ما به شدت نیازمند شناخت ((موضع گیری های شیعه ی دوازدهامامی در برابر غلو و غالیان)) هستند. و لازم است این موضع گیری ها همانگونه که در منابع و کتاب های شیعه ی دوازده امامی موجود است در اختیار آنان قرار گیرد.

خواننده ی این بحث باید بداندکه تباین میان مذهب شیعه دوازده امامی و فرقه های غالیان یکی از بدیهیات است زیرا شیعه ی دوازده امامی از کلمه کلمه ی متون قرآنی پی روی می کند, به سنت چنگ زده و از این دو مرز الاهی پا فراتر نمی گذارد.


1) غنوص در لغت به معنای معرفت است. و در اصطلاح منظور دستیابی به نوعی از کشف برای شناخت معارف بلند و یا ادراک درونی و بی واسطه ی این معارف است. (نشأة الفکر الفلسفی, ج1, ص186 نوشته ی النشار)؛ تمامی فرقه های منحرف و بت پرستانه, فرقه های هندو مانند: براهمه, تناسخیه و ... تحت عنوان غنوصیه قرار می گیرند همچنین مذاهب زردشتی و مانوی.

این بحث برای کسانی نگاشته شده که دارای شبهه هستند. زیرا در برخی موارد شبهه باعث می شود مساله ای بدیهی و آشکارا نیازمند توضیح گردد. بدون شک کسی که شیوه ی بزرگان اهل سنت را در دوره های گذشته و کنونی بپیماید نیازمند چنین بحثی نخواهد بود. زیرا آنان در تفاوت و تباین مذهب شیعه ی دوازده امامی و فرقه های غالی تردیدی نداشتند.(1)

چهارگانه(وهابیت, گروه اول و دوم اهل سنت و شیعه ی دوازده امامی)

این بحث یکی از مهم ترین علل مشکل خلط وهابیان میان تشیع و فرقه های غالیان را تبیین می کند. بدون شک اگر فرقه ی وهابیت موضع گیری های شیعه ی دوازده امامی را در برابر غالیان می دانست, هیچ گاه میان شیعه ی دوازده امامی و فرقه های غالی خلط نمی کرد.

این بحث شامل پنج بخش است:

بخش اول: ((موضع مذهب شیعه ی دوازده امامی در برابر تصورات بت پرستانه ی غالیان))

بخش دوم: ((موضع شیعه ی دوازده امامی در برابر قانون گذاری های بت پرستانه ی غالیان))

بخش سوم: ((موضع شیعه ی دوازده امامی در برابر شخصیت های بت پرست و غالی))

بخش چهارم: ((موضع شیعه ی دوازده امامی در برابر روایات بت پرستانه ی غالیان))

بخش پنجم: ((موضع شیعه ی دوازده امامی در برابر کتاب های بت پرستانه ی غالیان))

و در زیر شکلی شامل پنج بخش ترسیم شده که موضع شیعه ی دوازده امامی را در برابر غلو و غالیان نشان می دهد:



1) الجندی انور, الاسلام و حرکة التاریخ, ص421 و همین کتاب ص و الشعکة مصطفی, ((إسلام بلا مذهب)) ص187 و همین کتاب ص . همچنین مراجعه کنید به کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)), جدول اندیشه های مذاهب

عکس

126

موضع شیعه دوازده امامی در برابر تصورات بت پرستانه ی غالیان(1)

مذهب شیعه ی دوازده امامی نقش بزرگی در نجات مسلمانان از عقاید بت پرستانه و تصورات منحرفانه ی غالیان داشته است و اگر مجاهدت های بزرگ مذهب شیعه ی دوازده امامی در


1) ما این بخش و سایر بخش ها را که بیانگر موضع شیعه ی دوازده امامی در برابر غلو و غالیان است, در کتاب مستقلی با نام ((موقف الاثنی عشریّة من الغلو و الغلاة)) بررسی کرده ایم. و در این کتاب خلاصه ای از بخش نخست کتاب مذکور را بیان خواهیم کرد.

رویارویی با غلو و غالیان نبود, محدود کردن تصورات انحرافی غالیان ممکن نبود. به زودی در ضمن مباحث راه و روش واقع گرایانه ای که مذهب تشیع در این مساله پی گرفته است, روشن می شود. این روش منطقی باعث شد که غلو به افراد اندکی منحصر شود ... و اگر مذهب شیعه ی دوازده امامی نبود تصورات غالیان در میان مسلمانان پراکنده و شایع می شد.


مهم ترین تصوری که شیعه در برابرش موضع گیری قاطع و کوبنده داشته, اندیشه ای است که به خدا انگاری انسان می انجامد و ویژگی بندگی را از او سلب می کند. این اندیشه ریشه در عدم تفکیک میان ماهیت الوهیت و سرشت بندگی و جایگاه و ویژگی های خدا و انسان دارد.

تمامی دوازده امام شیعه از حضرت علی (علیه السلام) تا حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) در صدها سخن از کلماتشان- که در کتاب های حدیثی شیعه مکتوب شده- مقام و جایگاه انسان راروشن کرده اند و به این نکته تصریح کرده اند که انسان هر چه هم در مراتب کمال انسانی رشد کند باز هم محال است که از مقام بندگی به مقام الوهیت برسد و محال است که به ویژگی های ذات پروردگار دست یابد.

سخنان دوازده امام شیعه در حقیقت همگی الهام گرفته از متون قرآنی و احادیث صحیح پیامبر است این سخنان تفسیر قرآن و کلمات پیامبر اسلام (صلّی الله علیه وآله) است. به همین جهت می توانیم شیوه ی قرآن و روش سنت را به گونه ی روشن و آشکار در سخنان مفرد و مرکب ایشان بیابیم و تاثیر قرآن و سنت در سخنان ایشان ملموس است. ضروری است که خواننده محترم در سخنان ایشان تامل کند تا مشاهده نماید چگونه این سخنان از قرآن و سنت پیامبر برداشت شده است.

تمامی آنچه که ما درسخنان اهل بیت علیهم السلام می یابیم این اقتضا را دارد که بندگی خداوند تمامی موجودات را شامل شود؛ خداوند در الوهیت یکتاست و این ویژگی تنها مخصوص پروردگار می باشد. الوهیت تنها برای پروردگار و عبودیت برای غیر اوست و هر چه غیر خداست بنده ی اوست. اساس انحراف غالیان در خدا دانستن انسان و یا دادن یکی از ویژگی های خداوند به بندگان نمایان می شود. سخنان بسیاری از امامان دوازده گانه ی شیعه وارد شده که تاکید می کنند صفت عبودیت شامل تمامی موجودات غیر از خداست. علت این همه تاکید و سفارش این بوده که غالیان- لعنت خدا بر آن ها- ادعا کرده بودند که ائمه ی شیعه خدا هستند و یا یکی از ویژگی های پروردگار را برای آنان مدعی شده بودند. سخنان اهل بیت (علیهم السلام) بر تبیین و تاکید بندگی ائمه برای خداوند تمرکز زیادی داشته است. امامان شیعه تمامی راه ها را پیمودند و با شیوه های گوناگون تبیین و تعبیر, بندگی خود را برای خداوند, خاکساری کامل در برابر پروردگار و تبیین صفت انسان بودن را برای خود را, نشان داده اند.

ائمه ی شیعه در نشان دادن حقیقت ویژگی عبودیت و خضوع برای خدا در خود, تلاش بسیاری کردند. تمامی این فعالیت ها به دلیل این بوده که تمرکز اساسی غالیان بر پایه ی نفی ((حقیقت بندگی)) از ائمه بوده است. این قاعده ی اساسی دیدگاهی است که تمامی اندیشه های انحرافی غلو آمیز از آن سرچشمه می گیرد. خاکساری در برابر مقام پروردگار در سخنان تمامی ائمه- از حضرت علی (علیه السلام) تا حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه)- مشهود است. این حقیقت مساحت زیادی از کتاب های حدیثی شیعه دوازده امامی را به خود اختصاص داده است.

ائمه, در میان صدها روایت در کتاب های شیعه ی دوازده امامی حقیقت صفت بندگی در خود را بیان کرده اند. ما سعی می کنیم تا برخی اقوال روایت شده از ایشان را در تشریح این حقیقت, بیان کنیم. ضروری است خواننده ی محترم اثر مهم سخنان ائمه را در پاک سازی تصورات بت پرستانه

ی غالیان فراموش نکند و همچنین نقش اصحاب ایشان را به یاد داشته باشد زیرا کوشش و تلاش آنان , در حفظ, مراقبت و تدوین این احادیث باعث شده تا امروز چنین روایاتی در اختیار ما باشد.

هدف ما از ارائه ی دیدگاه هایی ائمه شیعه این است که خواننده ی این بحث درک کند این سخنان در برابر جریان غلو و غالیان بیان شده است. غالیانی که عالمان شیعه همگی به کفرشان فتوا داده اند. ولی ما برای برادران وهابی خود متاسفیم که سخنان ائمه شیعه را درک نکرده اند آن ها گمان می کنند که این سخنان نه در رویارویی با غالیان که در مواجهه با شیعه بیان شده است و به همین جهت هم در کتاب های وهابیان این سخنان را تحت عنوان ((سخنان امامان دوازده گانه در مذمت مذهب شیعه ی دوازده امامی)) جمع آوری کرده اند.

اگر وهابیان به مشکل خلط میان شیعه ی دوازده امامی و فرقه ی غالیان گرفتار نبودند هیچ گاه در چنین اشتباه بزرگی نمی افتادند ولی بعد از سیطره ی مشکل خلط بر اندیشه ی وهابی چنین لغزشی چندان هم دور از ذهن نیست.

×××××

ا

کنون صفت ((بنده بودن امامان شیعه)) را از میان سخنان خودشان ارائه می کنیم. سخنانی که مذهب شیعه ی دوازده امامی به آن ایمان دارد. امام جعفر صادق( علیه السلام) از پدران بزرگوارش این گونه نقل کرده: ((پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: مرا بالاتر از شایستگی ام نشان ندهید زیرا خداوند تعالی من را پیش از پیامبر کردن, بنده ی خود قرار داد.))(1)

امامان شیعه در ارائه ی این حقیقت یعنی ((خدا مرا بنده ی خود قرار داد)) به تفصیل سخن گفته اند. زیرا این سخن نشان می دهد که مقام انسان هر چه هم به درجه های بالای کمال برسد, همان مقامبندگی خداوند تعالی است. امام علی (علیه السلام) این گونه می فرماید: ((...مبادا درباره ی ما غلو کنید. بگویید: ما بندگان پرورش یافته ی(خدا) هستیم...))

واقعیتی که حضرت علی (علیه السلام) به آن اشاره کرده است, همان حقیقت اساسی و محوری در اعتقاد تمامی پیروان مذهب تشیع دوازده امامی است.

کسی که به کتاب های شیعه ی دوازده امامی مراجعه کند اهتمام شدید امامان شیعه را در توصیف خود به بندگی خداوند می بیند. آنان اصرار داشتند بگویند که بنده و پرورش یافته ی خداوند هستند. تمامی کتاب های شیعه ی دوازده امامی هنگامی که ویژگی های امامان شیعه را بیان می کند از این حقیقت یاد می کند.

این صفت یعنی صفت بندگی خداوند یکی از ویژگیهای مهم امامان شیعه ی دوازده امامی بوده است. کتاب های شیعه هم در جایگاه هایی بسیاری به تبیین این ویژگی پرداخته اند تا جایی که این حقیقت در جان هر شیعه ی دوازده امامی جای خود تثبیت شده و به یک واقعیت زنده و حقیقی تبدیل شده است.

هنگامی که من به اقوال ائمه ی شیعه درباره ی این حقیقت مراجعه می کنم با دقت و تامل سخنان عالمان شیعه ی دوازده امامی را با کلام امامان دوازده گانه مطابقت می دهم و در نتیجه میان این دو تطابق کامل می بینم؛ آنچه عالمان شیعه بیان کرده اند عین کلامی است که ائمه تبیین نموده اند. مساله ی بندگی امامان شیعه به یکی از حقایق اساسی در این مذهب با عظمت تبدیل شده است.


1) عبد الحلیم الجندی در کتابش به نام ((ا لامام الصادق)) برخی روایات منقول از امامان دوازده گانه ی شیعه را نقل می کند. این روایات تاکید دارند که اهل بیت(علیهم السلام) بندگان خدا هستند.

این حقیقت به شکلی مطرح شده که تمام زندگی شیعیان را جهت دهی کرده, در هر مساله ای همراه آنان است و شب و روز با آنان زندگی می کند. بنابراین در چنین فضای فکری, در اعتقاد شیعه نسبت به امامان غلو و غالیان هیچ جایگاهی ندارد.

میان شیعه ی دوازده امامی و گروه اندک ومنحرف غالیان که از سوی امامان شیعه طرد شده اند, موانع محکمی فاصله شده است. تصورات بت پرستانه ی غالیان باطل شده و از بین رفته است و آن چه در عالم واقعیت های مذهب تشیع باقی مانده, اعتقاد به بندگی امامان شیعه است. ما در دوره ای طولانی با این مذهب زندگی کرده و از نزدیک آن را لمس کرده ایم.هر شیعه ی دوازده امامی سخن امام هشتم خود امام رضا (علیه السلام) را درک می کند و به آن ایمان دارد. ایشان می فرمایند: ((کسانی که امیر المومنین را از بندگی خدا بالاتر ببرد جزو کسانی است که خداوند بر او خشم گرفته و جزو گمراهان است.))(1)

هر شیعه ی دوازده امامی به سخن امام رضا (علیه السلام) ایمان دارد و تفکیک کامل میان مقام الوهیت و بندگی و میان ویژگی های پروردگار و بندگان را می پذیرد.

· بندگی امام علی (علیه السلام) مساله ی نخست و بزرگ ترین قضیه در اندیشه ی مذهب تشیع است. معتقدین به مذهب تشیع به سخنان یازده امام بعد از امیر المومنین ایمان دارند. این سخنان همگی الوهیت و هر گونه ویژگی پروردگار را از امام علی علیه السلام نفی کرده و برای ایشان صفت بندگی و خاکساری در برابر پروردگار را اثبات و تقریر می کند.

· هر معتقد به مذهب شیعه ی دوازده امامی به این سخن برگزیده از کلمات امام رضا (علیه السلام ) ایمان دارد. ایشان می فرمایند:

· ((... آیا علی (علیه السلام) همانند دیگران نمی خورد و نمی آشامید؟ آیا همانند سایر انسان ها ازدواج نمی کرم و محدث نمی شد؟

· با تمام این احوال او در برابر خداوند نمازگزاری خاکسار و متواضع بود و به درگاه الاهی بسیار دعا و توبه می کرد. آیا با این ویژگی ها او می تواند خدا باشد؟ به خدا قسم اگر با این اوصاف ایشان خدا باشند, پس همه ی شما هم خدا هستید؛ زیرا در این خصوصیات که همگی بر مخلوق بودن دارنده ی آن دلالت دارند, با حضرت علی (علیه السلام) مشترکید.))(2)

همین سخنان به شکل واضح و شفاف در کلمات عالمان شیعه هم آمده است(3)که در حقیقت ازسخنان امامان در تبیین بنده بودن خود برای خداوند سبحان برگرفته شده است. و سخنان امامان شیعه هم به نوبه ی خود از کتاب و سنّت سرچشمه می گیرد. و این حقیقت اساسی در تمامی· کتاب های شیعه ی دوازده امامی تجلی یافته است و همچنین در زندگی روزمره ی شیعیان امروزی هم نمودار است.


وهابیت امروز به شکل ضروری نیازمند شناختن این حقیقت است. باید این تهمت وهابیت که شیعه امامان را خدا می داند, حل شود. به همین جهت هم هدف ما از نوشتن این کتاب فقط نجات وهابیان از این تهمت خطرناک و بزرگ بوده است. همانگونه که شیعه هم برای محافظت از آرمان وحدت


1) ر.ک به روایاتی که عبد الحلیم الجندی در کتاب ((الامام الصادق)) نقل کرده است. این روایات از اهل بیت(علیهم السلام ) روایت شده اند و میان مقام الوهیت و عبودیت تفکیک قایل می شوند.

2) همان

3) ما بیشتر این سخنان را در کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة))؛ در ضمن بحث از حقایق هشت گانه ی مذهب شیعه ی دوازده امامی, مطرح کرده ایم.

اسلامی نیازی ضروری به پذیرش نجات وهابیان از این مشکل دارد, هر چند وهابیان با مطرح کردن این تهمت بزرگ به شیعه ستم روا داشته اند.


پیش از نشان دادن تلاش فراوانی که عالمان شیعه در مبارزه با غلو و غالیان انجام داده اند,(1)

دوست دارم حقیقت دیگری را مطرح کنم که در روشن سازی موضع شیعه در برابر غلو وغالیان و در نشان دادن نقش عالمان شیعه در حفاظت مسلمانان از گرایش به غلو و غالیان به ما کمک می کند و نیز به ما کمک می کند تا موضع عالمان شیعه را درباره ی تمامی باورها و تصورات غلو آمیز و انحرافی فرقه غالیان بشناسیم.

این حقیقت بیان می کند که سخنان امامان شیعه-که مقداری از آنان را نقل کردیم- در نفی صفت الوهیت از امام علی(علیه السلام) نیروی پیش برنده ی قدرتمندی در زندگی شیعیان بوده است و به خوبی به هدف خود را در تحریک درونی شیعیان بر ضد تصورات و اعتقادات انحرافی غالیان رسیده است. اعتقاداتی که هیچ گونه هماهنگی با عقاید برخواسته از کتاب و سنت شیعه ندارد.

این اقوال به یک واقعیت قابل لمس و محسوس تبدیل شده اند و هر کس که با شیعیان زندگی و نشست و برخواست کند این حقیقت را درک می کند. من سیزده سال در میان شیعیان زندگی کرده ام و کاملا درک کرده ام که این سخنان چگونه شیعیان را به اعتدال و میانه روی در تعاملشان با حضرت علی (علیه السلام) سوق داده است. این کلمات دیواری ضخیم میان شیعه و هر عقیده ی ناهمگون با کتاب و سنت کشیده اند. شیعه ی دوازده امامی به با استناد به روایات صریح پیامبر در توصیه به امامان دوازده گانه و لزوم پی روی از آنان و تمسک به ایشان, توجه بسیاری به اجرایعملی سخنان امامان دارد زیرا امامان شیعه هیچ گاه مخالف کتاب و سنت سخنی نمی گویند. به همین جهت هنگام ارائه ی روایات مطرح شده از امامان شیعه درباره ی اثبات بندگی خود, تنها سخنانی را که در یک دوره ی زمانی مطرح شده, بیان نمی کنیم بلکه از این جهت به روایت و نقل این احادیث پرداخته ایم که جنبه ی عملی پیدا کرده اند و در جان شیعیان پایدار شده اند. این احادیث سخنانی نیستند که فقط بر زبان شیعه ی دوازده امامی تکرار شوند و زندگی واقعی آنان دور باشند بلکه به یک باور مثبت و ایمان در زندگی شیعه تبدیل شده اند.

تا این جا تصویری برگرفته از مرحله ی اول بررسی مذهب شیعه را ارائه داده ایم. و اکنون به تبیین مرحله ی دوم در بررسی این مذهب می پردازیم.


شناخت تحلیلی مذهب شیعه ی دوازده امامی

مرحله ی دوم: ((مرحله ی شناخت تحلیلی مذهب شیعه ی دوازده امامی))

مساله ی دوم که ضروری است رعایت شود و به آن ملتزم باشیم این نکته است: هنگامی که می خواهیم حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را برای برادران وهابی خود مطرح کنیم بعد از تبیین مرحله ی اول, باید ضرورت بررسی این مرحله را هم تبیین کنیم تا مساله ی تقریب را منکر نشوند, ندانسته در اشتباهات نلغزند و گناهی چون زشت نمایی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را مرتکب نشوند. همچنین لازم است برای آنان توضیح دهیم که هدف مرحله ی نخست در درمان و نجات وهابیت از مشکل خلط خلاصه می شود. این هدف هنگامی محقق می شود که در مرحله ی نخست تفاوت حقایق و ویژگی های مرتبط با تشیع و خیالات و اوهام مربوط به غالیان را روشن کرده باشیم.


1) ما این تلاش های ارزشمند را در کتاب ((موقف الاثنی عشریّة من الغلو و الغلاة)) بیان کرده ایم.

اما هدف اساسی در این مرحله(شناخت تحلیلی) تحلیل و بررسی حقایق اثبات شده در گام پیشین است. در این مرحله به دنبال این هستیم که با دلیل و برهان ارتباط و پیوند مذهب تشیع را با این حقایق و ویژگی ها روشن کنیم و همچنین ادعای دیگرمان را در مرحله ی نخست اثبات کنیم یعنی این که مذهب تشیع هیچ گونه ارتباط و پیوندی با اوهام و خیالات غالیان ندارد.

حقایقی که به زودی به تحلیل و بررسی آن می پردازیم همان حقایق موجود در کتاب های معتبر شیعه ی دوازده امامی است. این حقایق چیزی نیستند جز ثمره ای از محتویات کتاب های معتبر شیعه.

لازم است درباره ی روش به کارگرفته شده در این کتاب سخن دیگری را بیان کنیم: ما حقایق استخراج شده و الهام گرفته شده از کتاب های شیعه را به هشت حقیقت دسته بندی کرده ایم. در اینمرحله چهار حقیقت از حقایق هشت گانه را بررسی و در مرحله ی سوم یعنی ((شناخت ریشه ای مذهب تشیع)) چهار حقیقت دیگر را بررسی می کنیم. اگر کسی این مرحله را بدون مراجعه به مرحله ی نخست مطالعه کند شاید تبیینی را که درباره ی حقایق چهارگانه انجام داده ایم درک نکند, هر چه بحث پیشتر رود این نکته بیشتر معلوم می شود.

ما این مرحله را به ((شناخت تحلیلی مذهب تشیع)) نامگذاری کردیم. زیرا در این مرحله به بررسی تحلیلی مضامین حقایق و ویژگی های مذهب تشیع می پردازیم.

شاید آنچه که التزام به این شیوه را برایمان ضروری می کند فهم این حقیقت مهم است: ما در مطالعات خود به این نتیجه رسیدیم که گرایش عمومی موجود در کتاب های وهابیان درباره شیعه, در حقیقت, تحلیل و کاوش در مضامین عقاید شیعه نیست بلکه این کتاب ها به تحلیل و کاوش در محتوایات عقیدتی غالیان مستند شده اند. وهابیان به مواردی استناد کرده اند که پیشینیان اهل سنت و شیعه در کتاب های ملل و نحل بیان کرده اند. وهابیان این گفتارها را با عجله استخراج کرده و گمان کردند که جزو حقایق و ویژگی های مذهب تشیع است.

عجیب این است که برخی از معاصران اهل سنت به این تحقیقات اعتماد کرده اند در حالی که می دانند وهابیان به سخنانی استناد کرده اند که عالمان اهل سنت و شیعه همگی درکتاب های ملل و نحل به فرقه های غالی منسوب کرده اند و شیعه نیز این گروه ها را تکفیر کرده اند.

بنده دیده ام که محققان اهل سنت این حقیقت مهم را درک کرده اند و به همین جهت دیدگاه های وهابیت را در ضدیت با شیعه رد کرده اند. آنان فهمیده اند که منبع این دیدگاه ها عقایدی است که عالمان سنی و شیعه در ذیل تبیین فرقه های غالی مطرح کرده اند و وهابیان از این نظرگاه و با تحلیل محتوایی این عقاید, شیعه را نقد کرده اند.

این مساله همان نکته ای است که راز اختلاف میان فتوای ((احسان الاهی ظهیر)) و فتوای امام اهل سنت و شیخ الازهر ((محمود الشلتوت)) را برملا می کند و روشن می کند چرا یکی به کفر شیعه فتوا می دهد و دیگری مسلمان بودن شیعه را بیان می کند. شیخ شلتوت در تحقیقات خود به محتوای برخواسته از کتاب های شیعه ی دوازده امامی توجه کرده و در نتیجه به اسلام شیعه فتوا داده است ولی احسان الاهی ظهیر به اعتقادات غالیان نگریسته و به کفر شیعه فتوا داده است. اهمیت خطیر این مرحله هم از همین جا روشن می شود.اقتضای یک حرکت روشمند و صحیح این است که قبل از حکم به کفر هر مذهب, ابتدا مضامین و محتویات آن مذهب را بررسی کنیم.

همانگونه که پیشتر گفتیم هدف ما در این مرحله, ارائه ی برخی حقایق مهم مذهب شیعه ی دوازده امامی است و اشاره کردیم که در این بخش چهار حقیقت را تشریح می کنیم.

شاید مجبور شویم این حقایق چهارگانه ی مهم را به شکل اجمالی بررسی کنیم و در آینده این حقایق را به شکل تفصیلی در بخش دوم این بحث پی بگیریم.(1)


حقیقیت اول: ((توحید و نبوت در اندیشه مذهب تشیع))

اولین حقیقت از حقایقی که در کتاب های شیعه ی دوازده امامی مطرح شده است ((حقیقت الوهیت و نبوت)) است. این حقیقت مهم و اساسی بزرگترین حجم را در اندیشه ی شیعه ی دوازده امامی به خود اختصاص داده است.

هر کس به کتاب های شیعه مراجعه نماید درک می کند این حقیقت جزو موضوعات و اهداف مذهب شیعه ی دوازده امامی است. محتوای کتب اعتقادی شیعه در حقیقت شناساندن خداوند و نبوت است. معرفی توحید در پرستش و الوهیت و توحید در ربوبیت و پروردگاری خداوند. تمامی کتاب های شیعه ضرورت جداسازی و تمییز میان ویژگی های پرستش شونده و پرستش گر پرداخته اند. و ضرورت جداسازی ویژگی های خداوندی از خصوصیات بندگان را گوشزد نموده اند. الوهیت مخصوص خداوند یکتاست و هر چه غیر از خداست جزو آفریدگان پروردگار می باشد.

توجه و اهمیت بسیار شیعه به این ضرورت باعث شده در برابر فرقه های غالی موضع مخالف و دشمنی بگیرند. اگر خواننده ی محترم به کتاب های فراوانی که عالمان شیعه در رد اندیشه ی غالیان نوشته اند, مراجعه کرده و محتوای این کتاب ها را بررسی کند در می یابد که تمامی این ردیه ها بر کفر غالیان تاکید دارند. زیرا غالیان به تفکیک میان جایگاه خداوند و بندگان توجه نکرده اند. و به خاطر همین ضرورت هم شیعه ی دوازده امامی غالیان معتقد به حلول و اتحاد را تکفیر کرده است؛ زیرا لازمه ی این گونه اعتقادات تفکیک نکردن میان جایگاه خداوند و بندگان است.و به همین دلیل هم شیعه ی دوازده امامی با غلو و غالیان مبارزه کرده است و در نتیجه در دوران معاصر تنها گروهی اندک از آنان باقی مانده که آن ها هم از طرف شیعه مطرود شده اند.

بخش دیگری از این حقیقت, مساله ی نبوت است. من با بررسی طولانی مدت و پیوسته به مدت سیزده سال(2)در مذهب شیعه ی دوازده امامی به این باور رسیده ام که راه و روش شیعه در طرح و ارائه ی مساله ی نبوت کاملاًََ با روش قرآن در ارائه ی این مساله ی مهم هماهنگ است.

از خواننده ی محترم می خواهیم در شناخت نظر شیعه در این مساله و دیگر امور عقایدی تنها به کتاب های شیعه ی دوازده امامی مراجعه کند که در این صورت مشاهده می کند این کتاب ها مبحث نبوت را با تکیه بر متون قرآنی ارائه کرده اند.

ما علاقه داریم خواننده ی محترم بداند که شیعه ی دوازده امامی به دلیل بی توجهی غالیان به روش قرآن در مساله ی نبوت با این فرقه مبارزه کرده است. غالیان از روش قرآنی فاصله گرفته اند و این حقیقت مسلم قرآنی را انکار کرده اند که ((نبوت با مبعوث شدن حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله) ختم شده است.)) علت دیگر مبارزه ی شیعه ی دوازده امامی با غالیان این بوده که غالیان حقیقت مسلم دیگری از قرآن را انکار کرده اند و به ((برتری پیامبر بر تمامی انسانها))معتقد نیستند.


1) این مبحث را در کتاب ((حقائق الاثنی عشریّة و خصائصها بین أهل السنّة و جماعة الوهابیّة))؛ در فصل اول و دوم از بخش نخست کتاب, به شکل تفصیلی بررسی کرده ایم.

2) چندین سال است که بنده در دروس خارج فقه و اصول شرکت می کنم. این مرحله از تحصیلات عمیق ترین و مهم ترین مرحله ی پژوهش در مذهب شیعه ی دوازده امامی است. برای رسیدن به این مرحله بنده دوره ی مقدمات و سطح در تحصیلات دینی را پشت سر گذاشته ام.

حقیقت خاتمیت نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در کتاب های شیعه نمود خاصی دارد. این نکته در کتاب های شیعه مشهود است و هر نویسنده ی شیعه ای در موضوع نبوت پیامبر اکرم حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله) مطلبی تالیف کرده است, تصریح نموده که ایشان آخرین پیامبر و خاتم الانبیاء است. هر کس معتقد باشد بعد ازخاتم الانبیاء از سوی خدا پیامبر دیگری می آید, از سوی مذهب تشیع تکفیر می شود. نبوتی بعد از پیامبر اسلام نبوده و بعد از ایشان رسالتی جدید نازل نشده است.

در جای جای کتاب هایی که شیعه بر ضد غالیان نگاشته است, هجوم شدیدی را که شیعه به اندیشه ی استمرار نبوت بعد از پیامبر اسلام داشته لمس می کنید.در پایان علاقمندم خواننده ی محترم را به این نکته توجه دهم که این حقیقت در کتاب های شیعه به شکل مستقل از قرآن و سنت ارائه نشده است؛ بلکه خواننده ی کتاب های شیعه درمی یابد این حقیقت صریحا و تام و تمام از متون قرآن و سنت شریفه گرفته شده است.(1)


حقیقت دوم: ((قوانین و احکام در مذهب شیعه ی دوازده امامی))

شاید یکی از اموری که این روش را از سایر روش ها متفاوت می کند, التزام به ترتب علمی و منطقی میان حقایق هشت گانه ای است که هرم عقاید شیعه ی دوازده امامی را تشکیل می دهند. به گونه ای که اگر حقیقت اول درک شود, سایر حقایق هم شناخته می شوند. این حقایق بر اساس یک نظام فکری و روش بنیادین واحد حرکت می کنند و به شکل هرم ترتیب یافته اند؛ هر کدام از حقایق ما را به سمت حقیقت بعدی راهنمایی می کند. بنابراین تلاش برای شناخت یک حقیقت در مراحل بعدی بدون فهم مراحل گذشته تلاشی بیهوده و ساده نگری است.

حقیقت اول از یک مساله ی عقیدتی پرده برمی دارد و زمینه ی کلی آن مسایل فکری است, ولی حقیقت دوم یک جنبه ی عملی را مطرح می کند. حقیقت نخست از تلاش های عقلی سخن می کند و حقیقت دوم کوششی بدنی را طرح می کند. تفاوت این دو حقیقت در همین نکته نهفته است. نمی توان میان این دو حقیقت جدایی افکند, لازمه ی ایمان به حقیقت نخست, عمل به حقیقت دوم است.

و به همین جهت در کتاب های شیعه سخن از این حقیقت از حقیقت نخست جدا نیست؛ زیرا این حقیقت در واقع یکی از پی آمدهای باور حقیقت نخست یعنی ((الوهیت و نبوت)) می باشد و از درون آن جوشیده است. اگر حقیقت نخست در کتاب های شیعه, شعار توحیدی ((لا إله إلا الله)) را تثبیت کرده و تبیین نموده که هیچ معبودی, خالقی, سود و زیان رساننده ای, تدبیر گر و قانون گذاری جز خدا وجود ندارد؛ حقیقت دوم این پیام را می رساند: ((با اثبات حقیقت نخست و اثبات لزوم انحصار قانون گذاری به خداوند متعال, ضروری است شرایع و احکام تنها از قرآن کریم و سنت شریفه استخراج شوند.))

و به همین جهت وقتی انسان به کتاب های حقوقی و احکام فقهی شیعه ی دوازده امامی مراجعه کند, در می یابد این قوانین تماما از متون قرآنی و احادیث صحیح نبوی سرچشمه گرفته اند. روش کتابهای شیعه در تبیین و ارائه ی شرایع و احکام با شیوه ی قرآن و سنت مخالفتی ندارد. به همین جهت شرایع و احکام را به همان شکل مطرح شده در قرآن ارائه کرده اند و به شکل مستقیم و بدون واسطه به متون قرآنی مراجعه نموده اند.


1) این حقیقت بزرگ و مهم را در فصل دوم کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) بررسی کرده ایم.

روش عالمان شیعه در کتاب های فقهی این است که از تحقیق در احکام نماز مسایل را آغاز و سپس احکام روزه, در مرحله ی بعد احکام زکات و خمس و در مرحله ی بعد پژوهش انجام شده درباره ی احکام حج را ارائه می کنند.

غالیان در تاویل شرایع و احکام از شیوه ی قرآن و سنت منحرف شدند و مفاهیم شریعت را به سلسله ای از مفاهیم باطنی تاویل کردند که از فضای معانی شرعی و لغوی آن فاصله ی زیادی داشت و باعث از کار افتادن و تعطیل احکام می شد. شیعه ی دوازده امامی با مشاهده ی این جریان, غالیان را تکفیر کرده, از آنان برائت جست.

در دانش اصول فقه به ندرت کتابی را از شیعه می یابید که به تاویلات باطن گرایانه ی غالیان, هجمه نکرده باشد. عالمان شیعه همگی اتفاق نظر دارند که هدف غالیان از این تاویلات اباحه گری در شریعت و ترک شرایع و احکام بوده است. آنان عقیده ی خود را این گونه توجیه می کردند که پذیرش ولایت ائمه ما را از التزام به شرایع و احکام بی نیاز می کند.

ما به زودی برخی احکام ارائه شده در کتاب های شیعه را مطرح می کنیم زیرا به دلیل عدم مراجعه به ادله ی قرآنی و حدیثی,(1)عده ای منکر این احکام شده اند. و همچنین خلط وهابیان میان موضع شیعه درباره ی شرایع و احکام با موضع غالیان را توضیح می دهیم.


حقیقت سوم: ((اهداف مذهب شیعه ی دوازده امامی))

در بررسی هر مذهب تنها در صورتی می توان نوع اهدف یک مذهب را از مذهب دیگر تمییز داد که در مرحله ی نخست, نوع اعتقادات و در مرحله ی بعد, احکام و شرایع آن مذهب شناخته شده باشد. ما این دو حرکت را در شناخت حقیقت نخست و دوم مذهب شیعه ی دوازده امامی انجام دادیم.یکی از اشتباهات روش وهابیت در بررسی مذهب شیعه ی دوازده امامی این است که وهابیان قبل از تحقیق درباره ی شیعه در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع و پیش از پژوهش درمورد دو حقیقت پیش گفته, به جستجو درباره ی اهداف مذهب تشیع می پردازند. به همین دلیل هم با مشکلی چون ((خلط میان اهداف شیعه ی دوازده امامی و فرقه ی غالیان)) دست به گریبان می شوند. این در حالی است که باید اهداف مذهب تشیع را از راه موضع گیری این مذهب در دو مساله ی اساسی گذشته به دست آورد. دلیل این ترتب هم معلوم است زیرا هرگز نمی توان میان اهداف و عقاید انسان جدایی بیاندازیم. اگر میان اهداف و باورهای شخصی انسانی جدایی بیافتد, دچار کشمکش و نزاع درونی با خود می شود؛ درگیری شدیدی میان اهداف و باورهای انسان به راه می افتد و سرانجام این درگیری از هم گسیختگی شخصیت او خواهد بود.

من به این نتیجه رسیده ام که اشتباه وهابیان در شناخت دو حقیقت اساسی گذشته به اجبار آنان را به اشتباه دیگری یعنی خطا در فهم ((اهداف و حقایق مذهب تشیع)) کشانده است؛ بلکه اشتباه آنان در فهم حقیقت نخست به خطای آنان در تمامی حقایق بعدی منجر شده است.(2)



1) همانند حکم متعه, سجده بر مهر, مسح پا در وضو. درباره ی این مسایل به فصل اول از بخش دوم و در ذیل همین حقیقت مراجعه کنید. ما این حقیقت را به شکل تفصیلی در فصل اول از بخش دوم کتاب((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) بررسی می کنیم.

2) بررسی گسترده ی این مبحث را در فصل دوم از بخش دوم کتاب((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) ببینید.

حقیقت چهارم: ((معنای برخی مصطلحات در مذهب شیعه دوازده امامی))

نکته ای توجه من را به خود به جلب کرده و باعث شد که من به این مساله اهمیت فراوان بدهم . من برخی از وهابیان را مشاهده کرده ام که در شناخت برخی اصطلاحات پرکاربرد در فرهنگ شیعه لغزش های فاحش داشته اند. آنان این اصطلاحات را به گونه ای شناخته اند که تفاوت عمیق و جوهری با تعریف برخی محققان اهل سنت از این واژه ها دارد. به همین جهت در این حقیقت, تنها به اصطلاحاتی می پردازیم که وهابیان در شناخت آن ها با محققان اهل سنت و عالمان شیعه اختلاف نظر دارند. واژه هایی مانند: ((بداء, تقیه, عصمت و مصحف))

همانگونه که در مقدمه ی این کتاب بیان کردم یکی از مهم ترین شروط موفقیت در گفتگوی مذهبی میان وهابیت و تشیع, تعریف و روشن سازی مفهومی واژگان رایج در فرهنگ وهابیت و شیعه است. زیرا هر دو طرف مسلمانند و این گفتگو باید بتواند به تقریب میان دو طرف منجر شود. من دریافته امکه این اصطلاحات از نظر لفظ و قالب خارجی یکسان به کار می رود ولی مفهوم و تعریف این واژگان در فضای فکری دو مذهب تفاوت جوهری دارد.

تا زمانی که هر کدام از ما منظور دیگری را نفهمد و مقصود عالمان شیعه و یا وهابی از کاربرد این واژگان روشن نشود, اندیشه ی تقریب میان شیعه و وهابیت محقق نمی شود و در نتیجه در حق آرمان مقدس وحدت اسلامی کوتاهی و تقصیر خواهد شد.

نویسنده ی این کتاب در نوشته ها و سخنرانی های خود به اندیشه ی تقریب میان شیعه و وهابیت توجه و اهتمام داشته است. به نظر ما این حقیقت از شدت درگیری میان شیعه و وهابیت می کاهد.

بدون شک هنگامی که ما حقایق سه گانه ی گذشته را درک کنیم به یقین معتقد می شویم که ممکن نیست اصطلاحی در فرهنگ تشیع به کار برود ولی با مضمون و محتوای متون قرآنی و احادیث نبوی تنافی داشته باشد.(1)

ما در این نوشتار و در این مرحله, اشاره ای کوتاه و گذرا به حقایق چهارگانه کردیم تا روش فهم وهابیت از مذهب تشیع, شناخته شود. ما در مرحله ی شناخت تحلیلی به بررسی آن می پردازیم.

پیش از این که این مبحث ارائه شده تمام شود توجه خواننده را به نکته ای ضروری جلب می کنم. یکی از مسایل ضروری در این روش بررسی حقیقت ششم یعنی ((حقیقت امامت در مذهب تشیع)) در مراحل پایانی است. لازم بود این حقیقت را در مرحله ی دوم یعنی بعد از حقیقت نخست بررسی می کردیم. ولی می دانستیم که اندیشه ی وهابی توانایی ادراک کامل این حقیقت را در فرهنگ تشیع ندارد, باید بعد از گذشت مراحل زیاد و در بخش های پایانی به آن پرداخت. به همین جهت ترجیح دادیم که ((امامت در عقیده ی شیعه ی دوازده امامی)) را در مرحله ی سوم و پایانی از مراحل بررسی این مذهب تبیین کنیم. همچنین شکی نداشتم که لازم است ویژگی اعتقاد به غیبت(2)

در حقیقت امامت بررسی شود. زیرا نه تنها پیوندی ریشه ای با این مفهوم دارد بلکه از آن حقیقت سرچشمه گرفته است. ولی ما بحث غیبت را از حقیقت امامت به تاخیر انداختیم

زیرا طرح این بحث نیازمند به مقدماتی است که ضروری است قبل از ورود به این بحث مطرح کنیم.اکنون نوبت به ارائه ی گذرای مرحله ی سوم و پایانی از مراحل بررسی مذهب شیعه ی دوازده امامی رسیده است.


1) به بررسی این حقیقت در فصل دوم از بخش دوم کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) مراجعه کنید.

2) ما به یقین بر این باور هستیم که ویژگی اعتقاد به غیبت امام زمان(عج) با مرحله ی شناخت تحلیلی مذهب شیعه ی دوازده امامی, پیوند محکمی دارد.


شناخت ریشه ای مذهب شیعه ی دوازده امامی

مرحله ی سوم: ((مرحله ی شناخت ریشه ای مذهب شیعه ی دوازده امامی))

مساله ی سومی که باید در طرح و ارائه ی مذهب تشیع برای برادران وهابی رعایت کنیم, این است که این مرحله را بعد از گذر از دو مرحله ی پیشین مطرح کنیم. نتیجه ی رعایت این ترتیب این است که وهابیان دیگر در معرض اشتباه قرار نمی گیرند و مرتکب گناه زشت نمایی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع نمی شوند و این گونه می توانیم آنان را به ضرورت مساله ی تقریب قانع کنیم. در مباحث گذشته هدف از دو مرحله سابق را بیان کردیم ولی هدف اساسی از این مرحله در شناخت ریشه ای مذهب تشیع متبلور می شود.

شاید یکی از مسایلی که ما را به دنبال کردن این روش وا می دارد این است که این حقیقت را شناخته ایم: ما فهمیده ایم که گرایش عمومی موجود در کتاب های وهابیان و مقلدان معاصر سنی مذهب آنان در ورود به مبحث شناخت شیعه ی دوازده امامی اشتباه شکل گرفته است. این کتاب ها قبل از بررسی تحلیلی درباره ی مضامین و محتویات این مذهب یعنی قبل از بررسی مرحله ی دوم به تحقیق درباره ی ریشه های مذهب تشیع می پردازند. این در حالی است که اندیشمندان همگی اتفاق نظر دارند شناخت ریشه ای هر مذهبی از درون شناخت تحلیلی آن مذهب جوشیده می شود. بنابراین شناخت ریشه ای مذهب تشیع یکی از شاخه های تحلیل کامل حقایق و ویژگی های این مذهب است. هر پژوهش مذهب شناسی که بر این اساس و ترتب منطقی پیش نرود, تحقیقی است که به نتیجه ی مطلوب نمی رسد و نه اندیشه ی سلیم را راضی می کند و نه شرع حکیم را .

مشکل وهابیان این است که به دنبال حقیقت پیدایش مذهب تشیع هستند با این که نمی دانند این حقیقت از درون شناخت ریشه ای می جوشد و با شناخت تحلیلی که مرتبط با حقایق چهارگانه ی مذهب تشیع است, ارتباطی ندارد. اگر وهابیان درباره ی حقایق چهارگانه ی پیش گفته, پژوهشی تحلیلی داشتند, ممکن نبود میان خواستگاه شیعه ی دوازده امامی و فرقه ی غالیان خلط نمایند. به دلیل این که این حقایق از قرآن و سنت شریفه الهام گیری شده اند ضرورتا, ریشه های مذهب تشیع(یعنی منابع, هویت و منشا) هم اسلامی هستند. و اگر این گونه نبود مشکل تناقض درونی پدید می آمد.

ما به زودی در این مرحله سایر حقایق باقی مانده -از هشت حقیقت پیش گفته- را بررسی می کنیم.

دوست دارم در این جا این نکته را تذکر دهم که حقایق سه گانه ((منابع مذهب تشیع, هویت مذهب تشیع و منشا و خواستگاه مذهب تشیع و علل به وجود آمدن این مذهب)) ارتباط محکمی باشناخت ریشه ای مذهب تشیع دارد ولی همان گونه که در گذشته بیان شد حقیقت امامت در مذهب تشیع با شناخت تحلیلی مرتبط است.

و شاید یکی از مسایل دیگری که در این روش لازم است این است که این حقایق چهارگانه و مهم را به شکل مختصر و سریع بررسی کنیم.


حقیقت پنجم: ((منابع مذهب شیعه ی دوازده امامی))(1)


1) این حقیقت در مرحله ی شناخت ریشه ای, حقیقت نخست به شمار می رود.

پیروان اندیشه ی وهابی به دلیل مشکل خلط میان شیعه و فرقه ی غالیان معتقد شده اند که منابع مذهب شیعه ی دوازده امامی به اندیشه ی مجوسی بازگشت دارد. این منابع از اعتقاداتی تاثیر پذیرفته که به اندیشه های بت پرستانه آلوده است و یا به منابع یهودیت و مسیحیت بازگشت دارد.

گرایش عمومی در شیوه ی وهابیت این گونه است که قبل از تحلیل کامل مفاهیم و محتویات مذهب تشیع, این احکام شنیع را بر منابع مذهب تشیع بار می کنند. اگر وهابیان حقایق چهارگانه ی پیش گفته را بررسی می کردند می فهمیدند تا زمانی که عقیده ی شیعه الهام گرفته شده از قرآن و سنت شریفه است و تا زمانی که قوانین و احکام و همچنین اهداف این مذهب برگرفته شده از قرآن و روایات است, تا زمانی که اصطلاحات مذهب تشیع همسوی با قرآن و حدیث است... اگر تمامی این مسایل را می دانستند, معقول نبود که معتقد شوند که منابع شیعه ی دوازده امامی به اندیشه ی مجوسی بازگشت دارد.مشکل وهابیان عدم تمییز میان منابع شیعه ی دوازده امامی و منابع فرقه ی غالیان است. اگر وهابیان ادعا کنند که منابع فکری غالیان تاثیر پذیرفته از غلو و غالیان است در این باره سخن درستی گفته اند.

این خلط وهابیان پی آمد قطعی اشتباه آنان در خلط میان مذهب شیعه و فرقه ی غالیان است. و به همین جهت ضروری است آنان قبل از شروع به تحقیق در مرحله ی نخست از این کتاب مراجعه کنند. اگر بخواهیم مشکل خلط میان منابع را قبل از مشکل خلط میان مذاهب درمان کنیم, راه را به خطا رفته ایم. امکان ندارد کسی که حقایق چهارگانه ی سابق را درک نکرده, بتواند حقیقت منابع مذهب شیعه را بفهمد.

بعد از این که در حقایق پیشین برایمان روشن شد که این حقایق از قرآن و سنت سرچشمه می گیرند, به زودی و به شکل تفصیلی درباره ی جایگاه قرآن و سنت در کتاب های شیعه ی دوازده امامی سخن می گوییم.(1)


حقیقت ششم: ((امامت در مذهب شیعه ی دوازده امامی))(2)

کسی که به موضوع امامت در کتاب های شیعه مراجعه کند و از دلایل قرآنی و روایی قوی در این بحث آگاهی پیدا کند, خواهد فهمید که مساله ی امامت یکی از هدیه های بی شائبه ی پروردگار به انسان بوده است که خداوند از طریق آخرین پیامبر خود به انسان معرفی کرده است. مساله ی امامت دست ساز شیعه نیست و شیعیان به جهت ستمی که بر اهل بیت پیامبر (علیه و علیهم السلام) شده, به این دیدگاه معتقد نشده اند بلکه از ابتدای پیدایش اسلام پیش از این که بر اهل بیت (علیهم السلام) ستمی روا شود, متون روایی صحیح, کامل و قاطعی, در مورد امامت امامان دوازده گانه وارد شده است.

اشتباه است اگر معتقد شویم: اعتقاد شیعه ی دوازده امامی به وجود متون روایی درباره ی ولایت حضرت علی (علیه السلام) قبل از قرن چهارم شناخته شده نبوده است.(3)

حقیقت امر هرگز این گونه نیست. اعتقاد شیعه ی دوازده امامی به وجود متونی که اثبات کننده ی امامت هستند به شکل تدریجی و گام به گام در میان مردم رواج یافت. حدیثی که امامت امامان


1) به تحقیق این مساله در فصل اول از بخش سوم کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) مراجعه کنید.

2) این حقیقت, در مرحله ی شناخت ریشه ای, حقیقت دوم به شمار می رود.

3) تمامی مسلمانان شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) به دوازده جانشین بعد از خود وصیت کرده است. این حدیث را امام بخاری- رحمه الله- و امام مسلم-رحمه الله- در صحیح شان و دهها نفر از راویان بزرگ اهل سنت و شیعه نقل کرده اند. بسیاری از کتاب ها پیش از قرن چهارم نوشته شده اند.

دوازده گانه را اثبات می کند پیش از قرن چهارم و قبل از تکمیل تعداد امامان, در کتاب ها و مجامع روایی اهل سنت از جمله صحیح بخاری و دیگر کتاب ها وجود دارد. مردم هم بعد از مطاله ی این احادیث صحیح که بر امامت آنان دلالت دارد, متون را می پذیرفتند و گروه گروه به مذهب شیعه وارد می شدند. هر کدام از امامان شیعه تاثیر خاصی در جان این امت به جا گذاشته است و آمادگی فراوانی را برای پذیرش و اعتقاد به متون اثبات کننده ی امامت به وجود آورده است. هر چه شناخت امت اسلامی بیشتر شود, این آمادگی هم رشد بیشتری پیدا می کند. به ویژه این که بزرگان اهل سنت نقش بزرگی در تاکید بر امامت امامان دوازده گانه داشته اند زیرا احادیثی را که به امامت امامان دوازده گانه تصریح دارد, در سه قرن اول در کتاب های خود نگاشته اند. کتاب های اهل سنت نقش مهمی در ایجاد آمادگی برای پذیرش این باور داشته اند. تعداد پیروان امامان دوازده گانه افزایش می یابد و زمینه ی اعتقاد و ایمان به امامتشان گسترده تر می شود. به همین دلیل هم همواره از سوی حاکمان هم دوره با امامان, با متون روایی دال بر امامت مبارزه و به آنها هجمه می شده, زیرا همواره برای حکمرانان این ترس وجود داشته که عقیده ی امامت قدرت سیاسیشان را تهدید کند. و به همین جهت هم بوده که با تضعیف قدرت های سیاسی خط امامت بروز یشتری پیدا می کرد و در دوره های قدرتمندی حکام فروکش می نمود و کم رنگ تر می شد.

ما در کتاب((رحلتی من الوهابیة الی الاثنی عشریة)) در تبیین این حقیقت دلایل قوی مبحث امامت را بیان کرده ایم. ولی هدف ما در این پژوهش فکری کوتاه هشدار دادن نسبت به این حقیقت مهم است: ما به این نتیجه رسیده ایم که وهابیان به دلیل خلط میان رهبران مذهب شیعه و رهبران فرقه ی غالیان نتوانسته اند نقش ((اوصیای رسول خدا)) یعنی امامان دوازده گانه را در روشن سازی مردم و بیان منصوص بودن امامت درک کنند. وهابیان مساله ی منصوص بودن امامت را به رهبران غالیان نسبتمی دهند. آنان به این نکته توجه نداشته اند که مساله منصوص بودن رهبری امامان دوازده گانه بعد از پیامبر در صحیح بخاری و بیشتر کتاب های حدیثی اهل سنت وجود دارد و نمی توان این احادیث را به رهبران غالیان منسوب کرد.

روش وهابیت در موضوع اعتقاد به منصوص بودن امامت امامان دوازده گانه به خطا رفته است. آنان از بررسی عمیق درباره ی حدیثی که مسلمانان با همه ی گرایش های متفاوتشان بر آن اتفاق نظر دارند, غفلت کرده اند. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: ((لایزال الدین محفوضاََ ما ولیهم اثنا عشر))؛(1)(( تا زمانی که سرپرستی دین را دوازده پیشوا به عهده داشته باشد, دین همواره محفوظ می ماند.))

همچنین وهابیان به خود زحمت نداه اند تا به محتوا و مضمون دلایل محکمی که شیعه از کتاب و سنت برای اثبات امامت پیشوایان دوازده گانه می آورد, مراجعه کنند و در نتیجه از روی نادانی می گویند: این اعتقاد ساخته ی دست غالیان و از باورهای مجوسیان است.

ما معتقد هستیم که مذهب شیعه ی دوازده امامی با دو بال پرواز می کند:

اول: حدیث ثقلین؛(2)

((مسلم در کتاب صحیح خود حدیث زید بن ارقم-رضی الله عنه- را نقل کرده است؛ او از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) روایت کرده که ایشان در منطقه ای میان مکه و مدینه که خم نامیده می شود, خطبه ای خواندند. خدا را حمد و ستایش کردند و مردم را موعظه کردند سپس فرمودند: اما بعد ای مردم من انسانی هستم که نزدیک است فرستاده ی خدا برای گرفتن جانم نزد من آید و من هم به او پاسخ مثبت دهم, من می روم و دو امانت گرانبها برای شما باقی می گذارم: نخست کتاب خدا که در آن نور و هدایت است. به کتاب خدا عمل کنید و به آن تمسک نمایید. پیامبر نسبت به توجه به قرآن توصیه های فراوانی کردند و سپس فرمودند: و اهل بیت من, خدا را درباره ی اهل بیتم به یاد داشته باشید, خدا را درباره ی اهل بیتم به یاد داشته باشید, خدا را درباره ی اهل بیتم به یاد داشته باشید...))

در سنن ترمذی هم این حدیث از زید بن ارقم روایت شده: او از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) نقل کرده که ایشان فرموده اند: ((من برای شما میراثی را باقی می گذارم که اگر به آن تمسک کنید بعد از من گمراه نمی شوید. یکی از آن دو از دیگری گرانبهاتر است: کتاب خدا ریسمان پیوسته از آسمان به زمین و عترت من اهل بیت من. این دو از هم جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد گردند. پس بنگرید بعد از من با این دو امانت چگونه رفتار خواهید کرد.))

سپس شیخ وهابی سعودی می نویسد:

((عجیب این است که با وجود نقل این حدیث در صحیح مسلم و سنن ترمذی و بعد از این حاکم نیشابوری در مستدرک و امام احمد در مسند آن را حسن شمرده اند, باز هم بیشتر معاصران و خطیبان این حدیث را نمی شناسند یا این که خود را به ندانستن می زنند. و به جای این حدیث, حدیث دیگری را جایگزین کرده اند: (( من بعد از خود درمیان شما چیزی را می گذارم که اگر به آن چنگ زنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و سنت من.))

علّامه حافظ محمد ناصر البانی-رحمه الله- در ((سلسلة الاحادیث الصحیحة)) می نویسد:

((حدیث عترت و برخی از اسناد آن-1761-: این مردم من چیزی را در میان شما می گذارم و می روم که اگر به آن تمسک کنید بعد از من هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم.))

سپس محقق البانی می گوید:

((این حدیث صحیح است. زیرا حدیث زید بن ارقم موید آن است... این حدیث را مسلم (7/122-123) الطحاوی در (مشکل الآثار 4/368) أحمد (4/366-367) ابن ابی عاصم در (السنه 1550-1551) الطبرانی (5026) از طریق یزیدبن حیان تمیمی از او و سپس احمد این روایت نقل کرده(4/371) و همچنین الطیرانی(5040) و الطحاوی از طریق علی بن ربیعه این روایت را نقل کرده است. او می گفت: ((من زید بن ارقم را دیدم که پیش مختار می رفت و یا از نزد او برمی گشت؛ به او گفتم: آیا از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) این حدیث را شنیده ای؟ من در میان شما در چیز گرانبها می گذارم و می روم: کتاب خدا و عترتم؟ او پاسخ داد بله.)) سند و رجال این روایت صحیح می باشد و دارای طرق دیگری است که برخی از آن ها را الطبرانی(4969-4971 و 4980-4982 و 4050) و برخی دیگر را حاکم (3/109 و 148 و 533) مطرح کرده اند. و او و الذهبی برخی از این اسناد را صحیح دانسته اند.

شاهد دیگر بر صحت این حدیث, حدیث عطیه العوفی از ابو سعید الخدری است که از پیامبر با سند متصل به نقل می کند: ((نزدیک است که من از سوی خداوند دعوت شوم و این دعوت را پاسخ بگویم. من چیزی را در میان شما می گذارم که اگر به آن بگروید هرگز بعد از من گمراه نمی شوید. یکی از این دو بزرگتر از دیگری است: کتاب خدا ریسمان پیوسته ی از آسمان تا زمین و عترتم اهل بیتم. و این دو از هم جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. )) این حدیث را احمد(3/14 و17 و26 و 59) و ابن ابی عاصم(1553 و1555) و الطبرانی(2678-2679) و الدیلمی(2/1/45) روایت کرده اند. این نوع سند برای روایتی که شاهد است, مناسب و حسن است. همچنین این حدیث شواهد دیگری از حدیث ابو هریره که الدارقطنی(ص529) و الحاکم(1/93) و الخطیب در الفقیه(56/1) و حدیث ابن عباس در نقل الحاکم دارد که آن را تصحیح کرده و الذهبی هم با او هم رای است.))

سپس البانی نقل فراوان دیگری را برای این حدیث بیان می کند و می گوید:

((بعد از این که در سال های بسیار دور سند این حدیث را استخراج کردم از من دعوت شد تا از دمشق به عمان و سپس به امارات عربی مهاجرت کنم... در قطر با برخی از اساتید و دکترهای بزرگوار دیدار کردم. یکی از آنان تحقیقی از خود را به من هدیه کرد که موضوع این تحقیق تضعیف حدیث بود. هنگامی که این رساله را خواندم متوجه شدم که نویسنده ی آن در این فن تازه کار است و که از دو ناحیه این نکته روشن می شد و به او تذکر دادم:

1.

او در استخراج سند روایت از بعضی مصادر به برخی از چاپ های متداول اکتفا کرده است و به همین جهت هم در تحقیق مساله کوتاهی زیادی انجام شده است. و بسیاری از اسناد و طرق روایی را از دست داده است. اسناد و طرقی که به صحیح یا حسنه هستند, چه این که شواهد و پیوست های فراوانی هم وجود دارند که ایشان ندیده اند و هر کس که این مساله را پی گیری کند و استخراج سندی خود را با استخراج من مقابله نماید, این مساله را مشاهده می کند.

2.

ایشان به دیدگاه های علمان تصحیح کننده ی و قاعده ی ایشان که در شرح واژگان دانش حدیث توضیح داده اند, توجه نداشته است: عالمان حدیث شناس معتقدند که ((حدیث ضعیف با طرق فراوان تقویت می شود.)) و به دلیل همین بی توجهی ایشان به چنین اشتباه آشکار ی دچار شده اند و حدیث صحیح را تضعیف کرده اند.

سابقا هم و قبل از این ملاقات و شناختن این رساله, شنیده بودم که یکی از دکترهای کویتی این حدیث را تضعیف کرده است. هنگامی که یکی از برادران ساکن در آن منطقه برایم نامه ای نوشت از این مساله اطمینان حاصل کردم. او در نامه ورود حدیث را در کتاب ((جامع الصغیر)) شماره های (2453, 2454, 2745, 7754) به من گوشزد کرد زیرا دکتر پیش گفته این احادیث را تضعیف کرده بود و دوست من در شگفت بود که چگونه این احادیث را صحیح می دانم. از آن برادر خواهش دارم که حدیث را باردیگر بررسی کند و من هم این کار را احتیاطا انجام داده ام تا شاید او با استفاده از این نوشتار اشتباه دکتر را بیابد. اشتباه او در این مساله اعتماد به دکتر و اطمینان نسبت به تحقیق اوست. ایشان به تفاوت میان انسان های تازه کار و متخصص در یک فن توجه نکرده اند. این غفلت یکی از مشکلات افراد زیادی است که از هر نویسنده ای در این زمینه دنباله روی می کنند هر چند که سابقه ی روشنی در این مبحث هم نداشته باشد. و یاریگر حقیقی تنها خداوند است.))

من سخن محقق البانی را به شکل کامل نقل کردم زیرا می بینم وهابیان همچنان کتاب دکتر علی احمد السالوس را چاپ و توزیع می کنند. موضوع این کتاب تضعیف حدیث ثقلین است. با این که می دانند دکتر سالوس نه دانش حدیث را می شناسد و نه علم رجال حدیث را همچنین می دانند که محقق البانی این کلام طولانی را تنها برای رد دیدگاه دکتر سالوس نگاشته است.


1) مصادر این حدیث را در فصل اول از بخش سوم کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) در بررسی تفصیلی این حقیقت ببینید.

2) نویسنده ی مشهور وهابی دکتر محمد علی البار- حفظه الله- در کتابش ((الامام علی الرضا و رسالته الطبیّة)) در ذیل عنوان ((حدیث ثقلین)) می نویسد:

دوم: حدیث پیشوایان دوازده گانه.

تا هنگامی که وهابیان این دو حدیث را نفهمند, نمی توانند حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را درک کنند.


حقیقت هفتم: ((هویت مذهب شیعه ی دوازده امامی))(1)

لازم است حقیقت مهمی را تذکر بدهم و آن اینکه ممکن نیست پیش از بررسی تحلیلی و ژرف در محتویات و مضامین یک مذهب بتوان هویت فکری آن مذهب را شناخت. ولی وهابیان دقیقا بر خلاف این روش حرکت کرده اند. آنان بدون پژوهش در کتاب های شیعه, از ابتدا معتقد شده اند که هویت فکری شیعه ی دوازده امامی زردشتی و فارسی است.

ما بحث هویت مذهب تشیع را به جهت رعایت ترتب منطقی بحث به تاخیر انداختیم. زیرا روشمندی علمی اقتضا دارد که تنها بعد از بررسی حقایق شش گانه ی گذشته از هویت مذهب شیعه سخن بگوییم.

و عجیب این است که برخی می گویند: ما می پذیریم که هویت فکری شیعه اسلامی و عربی است ولی معتقدیم که هویت نژادی شیعیان نخستین فارسی بوده است!دوم: حدیث پیشوایان دوازده گانه.

تا هنگامی که وهابیان این دو حدیث را نفهمند, نمی توانند حقایق و ویژگی های مذهب تشیع را درک کنند.


حقیقت هفتم: ((هویت مذهب شیعه ی دوازده امامی))(2)

لازم است حقیقت مهمی را تذکر بدهم و آن اینکه ممکن نیست پیش از بررسی تحلیلی و ژرف در محتویات و مضامین یک مذهب بتوان هویت فکری آن مذهب را شناخت. ولی وهابیان دقیقا بر خلاف این روش حرکت کرده اند. آنان بدون پژوهش در کتاب های شیعه, از ابتدا معتقد شده اند که هویت فکری شیعه ی دوازده امامی زردشتی و فارسی است.

ما بحث هویت مذهب تشیع را به جهت رعایت ترتب منطقی بحث به تاخیر انداختیم. زیرا روشمندی علمی اقتضا دارد که تنها بعد از بررسی حقایق شش گانه ی گذشته از هویت مذهب شیعه سخن بگوییم.

و عجیب این است که برخی می گویند: ما می پذیریم که هویت فکری شیعه اسلامی و عربی است ولی معتقدیم که هویت نژادی شیعیان نخستین فارسی بوده است!و ما با دلیل ثابت می کنیم که شیعیان نخستین در سده های ابتدایی اسلام عرب زبان بوده اند. و بیشتر فارس زبانان در آن دوره سنی مذهب بوده اند. از مسلمات تاریخی است که بیشتر فارسی زبانان و اهالی ایران در آن دوره اهل سنت بوده اند و به همین جهت هم ابن خلدون در مقدمه ی خود از آنان ثناگویی می کند. و از این بالاتر ایرانیان در آن دوره جزو رهبران اهل سنت بوده اند. مردم ایران در قرن های متاخر به مذهب شیعه تبدیل عقیده داده اند.


اگر برایمان ثابت شده باشد که حقیقت الوهیت و نبوت در اندیشه ی تشیع, با کتاب و سنت هماهنگی کامل دارد و اگر بعد از بررسی تحلیلی برایمان اثبات شد که شرایع و احکام شیعه همان قوانین و احکام قرآن و سنت است؛ بعد از این که با دلیل و برهان ثابت شد که نمی توان میان اهداف ترسیم شده ی قرآن و سنت و اهداف مذهب تشیع تفاوتی دید؛ وقتی ثابت شد منابع مذهب تشیع همان کتاب و سنت است و فهمیدیم کوچکترین اختلافی میان مفهوم امامت در کتاب و سنت و مفهوم امامت در اندیشه ی شیعه وجود ندارد؛ بعد از ثابت شدن تمامی این موارد, نتیجه قطی و ضروری این باورها عدم امکان تفکیک میان هویت فکری اسلام و هویت اندیشه ی شیعه است.


1) این حقیقت در مرحله ی شناخت ریشه ای, حقیقت سوم به شمار می آید.

2) این حقیقت در مرحله ی شناخت ریشه ای, حقیقت سوم به شمار می آید.

و شاید توجه به ضرورت بررسی تدریجی این حقایق و محور قرار دادن ترتیب علمی و فکری این روش, رسیدن به این نتیجه را حتمی می کند.

کسانی که پیش از تحقیق در مرحله ی نخست و قبل از پژوهش درباره ی حقایق شش گانه ی پیش گفته در جستجوی هویت شیعه ی دوازده امامی هستند, در گرداب خلط میان هویت تشیع و هویت فرقه های غالی سقوط می کنند.

ما می پذیریم که هویت فرقه های غالی مجوسی و فارسی باشد ولی هویت شیعه ی دوازده امامی اسلامی و عربی است.

اصولا ما شیوه ی وهابیت را در مواجهه با مذاهب اسلامی رد می کنیم. نباید از راه تشکیک در هویت یک مذهب اسلامی به انتقاد از آن پرداخت. نه هویت شیعه ی دوازده امامی فارسی است و نه هویت مذهب سنی فارسی. بلکه هویت مذهب شیعه و سنی هر دو عربی است. به دلیل این که تاریخ اثبات می کند که ریشه های مذهب تشیع و تسنن قبل از نفوذ فارسی زبانان در شکل دهی به وقایع شکل گرفته است.


حقیقت هشتم: ((پیدایش مذهب شیعه ی دوازده امامی و علل این پیدایش))

بخش اول: ((پیدایش مذهب تشیع))

روندی که وهابیان در همانند نمایی پیدایش مذهب تشیع و فرقه ی غالیان در پیش گرفته اند, از ساده نگری بسیار این فرقه منشا می گیرد. وهابیت طبیعت اندیشه ی غلو و عناصری را که در این فرقه گرایش های عمیق بت پرستانه دارند, نمی شناسد. وهابیت روش خود را بر یک نظام و روش بنیادین واحد پایدار نکرده و به همین جهت هم با اندیشه ی مذهب تشیع که دارای پیوستگی کامل با اندیشه ی اسلامی است, مخالفت می کند.

حرکت غلو در فضایی آلوده و آکنده از افسانه های زردشتی و خرافه های یهودی و مسیحی شکل گرفته است. ریشه های جریان غلو از این افسانه ها و خرافات آبیاری شده اند. بنابراین ساده نگری است اگر بکوشیم میان پیدایش تشیع و غلو همانندی نشان دهیم. زیرا مذهب تشیع بر پایه هایی برخاسته از متون قرآن و احادیث پیامبر پی ریزی شده است.

ولی پیروان اندیشه ی وهابی به دلیل برداشت اشتباهی که دارند میان اولین غالی در حق امیر مومنان علی (علیه السلام) و اولین معتقد به ولایت ایشان خلط کرده اند. اولین غلو کننده در حق حضرت علی (علیه السلام) عبدالله بن سبا بوده ولی اولین معتقد به ولایت ایشان رسول اکرم حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بوده است. نتیجه ی مطالعات سطحی و قشری وهابیان از کتاب های ملل و نحل -که به قلم عالمان شیعه وسنی نگاشته شده- این بوده که عقاید غلو آمیز را به شیعه منسوب کرده اند و ندانسته میان منشا پیدایش تشیع و غلو تشبیه خشونت آمیزی کرده اند.

وهابیت میان دو اعتقاد متباین خلط کرده است. اعتقاد نخست می گوید: اول کسی که معتقد به وصایت حضرت علی (علیه السلام) برای پیامبر شده است, عبدالله بن سبای یهودی است. وهابیان این اعتقاد را پذیرفته اند. زیرا نتوانسته اند میان این باور و اعتقاد دومی که تمامی مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند تفکیک قایل شوند. اعتقاد دوم این است که اولین معتقد به خدا بودن حضرت علی (علیه السلام)شد, عبدالله بن سبا بوده است.

ولی وهابیان ندانسته اعتقاد دوم را تحریف کرده اند. آنان کلمه ی ((خدا)) را حذف و کلمه ی ((وصی)) را به جایش نشاندند. ما این نکته را در بحث جداگانه ای که به این مساله اختصاص می دهیم, تشریح می کنیم.

ما در کتاب((رحلتی من الوهابیة الی الاثنی عشریة)) با دلایل قوی از کتاب و سنت اثبات کرده ایم که اولین معتقد به وصایت امام علی(علیه السلام) همان رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله) است. به همین جهت خلط میان این دو مقوله ساده نگری و بیهودگی است و نباید میان اولین کسی که به وصایت امیرمومنان اعتقاد داشته و اولین کسی که به الوهیت امام علی(علیه السلام) معتقد شده است, خلط کرد.

اعتقاد نخست به دلایلی محکمی از کتاب و سنت تکیه دارد ولی اعتقاد دوم بر عناصری بت پرست و بی دین تکیه کرده که برای از میان بردن کتاب وسنت می کوشیده اند.

پیروان اندیشه ی وهابی در بررسی مذهب تشیع و در موضوع منشاء پیدایش مذهب شیعه و علل این پیدایش, همانگونه سیر کرده اند که در حقایق هفت گانه ی گذشته حرکت کرده بودند. این شیوه بر یک نظام فکری و روش بنیادین واحد استوار نشده, در روش وهابیت مرحله ی تشریح شده در بخش نخست این کتاب در نظر گرفته نمی شود و قبل از جستجو درباره ی منشا پیدایش مذهب, بررسی تحلیلی و عمیقی از مفاهیم و محتوای مذهب تشیع انجام نمی شود. ولی ما این نکته را لمس کرده ایم که محققان اهل سنت و عقلای اندیشمند وهابی فهمیده اند که میان منشا پیدایش مذهب تشیع و فرقه ی غالیان خلط شده است.

بسیاری از عالمان محقق اهل سنت این دیدگاه را که وهابیان ترویج می کنند, رد می کنند. آنان معتقدند نیستند اولین کسی که به وصایت علی (علیه السلام) ایمان آورده, عبدالله بن سباست. پژوهشگران اهل سنت اثبات کرده اند که پیش از پیدا شدن عبد الله بن سبا, امام علی (علیه السلام) در میان اصحاب پیامبر به وصایت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) مشهور بوده است. این اندیشمندان معتقدند که وهابیت برای خرده گیری از شیعه و مبارزه با این فرقه, اعتقاد به وصایت را به عبدالله بن سبا نسبت داده است. نتیجه این انتساب نادرست این است که توده ی مردم را به توهم می افتند که شیعیان در اعتقادشان به وصایت حضرت علی (علیه السلام) به شخصیتی یهودی به نام (عبدالله بن سبا) اعتماد کرده اند.


بخش دوم: ((علل پیدایش مذهب شیعه ی دوازده امامی))

در بخش حقیقت ششم برای ما به اثبات شد که مساله ی ((امامت در مذهب تشیع)) با دلایل نقلی از کتاب و سنت ثابت می شود و شیعیان بر اساس این دلایل به امامت ائمه دوازده گانه معتقد هستند و به همین جهت ساده نگری است اگر قبل از تحقیق در حقیقت ششم, علل پذیریش ولایت از امامان دوازده گانه را از سوی شیعه جستجو کنیم.

اگر ثابت شود مساله ی تشیع, ولایت و تمسک به امامان دوازده گانه با حدیث ثقلین و حدیث دوازده امام ثابت می شود, لازم است میان علل پیدایش تشیع و ولایت ائمه و علل پیدایش غلو در حق امامان تمایز قایل شویم. کسانی که میان این دو دسته علل تفکیک قایل نمی شوند به مشکل خلط میان مذهب تشیع و فرقه ی غالیان گرفتار هستند. به همین جهت هم پیش از بررسی علل پیدایش تشیع و ولایت ائمه باید به بخش اول این کتاب مراجعه کرده و آن را بررسی کنند. و از همین جاست که اهمیت رعایت ترتب منطقی و روشمند در این کتاب مشخص می شود.(1)


1) این حقیقت مهم را در فصل دوم از بخش سوم کتاب ((رحلتی من الوهابیّة إلی الاثنی عشریّة)) بررسی کرده ایم.

بعد از این که حقایق هفت گانه ی گذشته را پشت سر گذاشتیم و از همین راه برایمان ثابت شد که دلایل مذهب شیعه به کتاب و سنت بازگشت دارد- برای تامین این هدف تنها کافی است به کتاب های اصول فقه شیعه مراجعه کنیم- مشاهده ی این دلایل باعث می شوند ایمان بیاوریم که اساس و پایه ی نخستین در شکل گیری تمامی این حقایق هفت گانه ی مذهب تشیع, قرآن کریم است و در درجه ی دوم و بعد از قرآن کریم, اساس این دلایل احادیث صحیح هستند. هنگامی که در بخش حقیقت نخست برای ما ثابت گردد که ((حقیقت الوهیت و نبوت در اندیشه ی شیعه)) از قرآن و روایات الهام گرفته است و بعد از این که سایر حقایق دیگر به اثبات رسید, باید نوع علل ولایت پذیری شیعه از امامان دوازده گانه روشن شود. عللی که همگی با قرأن و سنت همسویی دارند.


چگونه ویژگی های مذهب شیعه ی دوازده امامی را به وهابیان ارائه کنیم؟

بعد از این که شیوه ی پژوهش در حقایق مذهب تشیع را بیان کردیم نوبت به تبیین روشی می رسد که با استفاده از آن ویژگی های مذهب تشیع را به برادران وهابی ارائه کنیم.بی تردید در روشی که ما ترسیم کردیم, لازم است سه حقیقت پر اهمیت و مرتبط با مبحث ((ویژگی های مذهب تشیع)) را درک کنیم:

1.

امکان ندارد بتوانیم ویژگی های مذهب تشیع را درک کنیم مگر این که حقایق این مذهب را شناخته باشیم. و به همین دلیل هم ما پیش از ورود به مبحث ویژگی های مذهب تشیع, حقایق این مذهب را تشریح کردیم.

2.

مشکل پیروان اندیشه وهابی این است که نتوانسته اند میان دو دسته از مسایل تفکیک قایل شوند. دسته ی نخست ویژگی هایی که عالمان اهل سنت و شیعه برای اسلام اثبات کرده اند و دسته ی دوم ویژگی هایی که مذهب وهابیت به تنهایی برای اسلام اثبات می کند. با این که در مورد ویژگی هایی که در دسته ی اول مطرح می شود تمامی عالمان شیعه و اهل سنت اتفاق نظر دارند ولی ویژگی هایی دسته ی دوم را تنها وهابیان جزو اسلام می دانند. همچنین وهابیان میان عقاید ویژه ی مذهب وهابی و اصول دین خلط کرده اند و این خلط آنان را به سوی اتهام سایر مذاهب کشانده است. سایر مذاهب اسلامی که به ویژگی های مد نظر وهابیان ایمان ندارند, از سوی وهابیان به انحراف, گمراهی, غلو و در برخی موارد به کفر متهم می شوند.

3.

بنده متوجه شده ام که پیروان اندیشه ی وهابی میان ((ویژگی های مذهب تشیع)) و ((ویژگی های فرقه ی غالیان)) تمییز نداده اند و به همین جهت هم برخی ویژگی های فرقه ی غالیان را به شیعه ی دوازده امامی منسوب می کنند. تمامی این مسایل از مشکل خلط وهابیت میان تشیع و فرقه ی غالیان منشا می گیرد. و ما در مرحله ی شناخت انتسابی مذهب تشیع در این کتاب به این موضوع پرداختیم.

همانگونه که در مرحله دوم شناخت مذهب تشیع یعنی مرحله ی ((شناخت تحلیلی)) بیان کردیم, مذهب شیعه ی دوازده امامی دارای حقایقی است که پایداری ساختار این مذهب مرهون این حقایق است و شاکله ی این مذهب را تشکیل می دهند. و به زودی بیان خواهیم کرد که مذهب تشیع دارای ویژگی هایی است که با توجه به آن ها می توان مذهب شیعه را از سایر مذاهب بشناسیم و همین ویژگی هاست که شیعه ی دوازده امامی را از سایر مذاهب متفاوت می کند زیرا این مذهب نزدیک ترین مذهب اسلامی به حق می باشد.

ما در این جا ویژگی های منحصر به فرد مذهب تشیع را -که این مذهب را از سایر مذاهب متفاوت کرده- در چند عنوان تقسیم بندی کرده ایم و بیشتر این عناوین را در کتاب ((رحلتی من الوهابیة الی الاثنی عشریة)) را تشریح کرده ایم. در این کتاب سه ویژگی از مهم ترین ویژگی های این مذهب را بررسی می کنیم و به ترسیم تصویر مختصری از این ویژگی های منحصر به فرد می پردازیم. این خصوصیات شامل موارد زیر هستند:

1.

ویژگی میانه روی مثبت(1)در کیفیت تعامل با اهل بیت (علیهم السلام)؛

2.

ویژگی واقع گرایی در چگونگی تعامل با صحابه؛

3.

ویژگی اعتقاد به غیبت امام دوازدهم.

ما تمام تلاش خود را به کار برده ایم تا این ویژگی ها را به گونه ای تبیین کنیم که برادران وهابی ما آن ها را بپذیرند.


1. ویژگی میانه روی در چگونگی تعامل با اهل بیت(علیهم السلام)

میانه روی مذهب تشیع در چگونگی تعامل با اهل بیت (علیهم السلام) نخستین ویژگی با عظمتی است که شیعه به آن آراسته شده است؛ شناخت همین ویژگی بود که باعث شد من از وهابیت به تشیع تغییر مذهب بدهم. هنگامی که وهابی بودم گمان می کردم همان گونه که عالمان اهل سنت می گویند, روش اهل سنت نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) روشی معتدل است. ولی بعد از این که کتاب ((العتب الجمیل علی أهل الجرح و التعدیل)) نوشته ی امام اهل سنت ابن عقیل شافعی را خواندم و بعد از مطالعه ی کتاب ((الامام جعفر الصادق)) (علیه السلام) نوشته ی امام اهل سنت محمد ابوزهره, برایمروشن شد که اهل سنت از میانه روی در تعامل با اهل بیت(علیهم السلام) خارج شده اند و فهمیدم میانه روی حقیقی در این مساله همان شیوه ای است که عالمان شیعه ی دوازده امامی به آن معتقدند.

لازم است در این جا به حقیقت مهمی اشاره کنم: اهل سنت در تعامل خود با اهل بیت(علیهم السلام) میان اعتدال مثبت و اعتدال منفی تفاوت قایل نشده اند, به این معنا که اهل سنت به جهت روش اشتباهی که در پی گرفته اند, اعتدال در تعامل با اهل بیت(علیهم السلام) را به به بی طرفی معنا کرده اند. آنان از دو روش تندرو نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) یعنی دشمنی و غلو تبری جستند ولی به همین بیزاری اکتفا کردند و خود موضعی ساکن و منفی در برابر اهل بیت گرفتند.

با این که اهل سنت می گویند ما به سخنان پیامبر (صلّی الله علیه و آله) درمورد اهل بیت(علیهم السلام) ایمان داریم و می گویند شهادت می دهیم که تمسک به اهل بیت(علیهم السلام) از واجبات ضروری اسلام است و می گویند که تمسک به اهل بیت(علیهم السلام) در مرتبه ی بعد از تمسک به قرآن و سنت پیامبر قرار دارد؛ با اعتقاد به همه این موارد باز هم در میدان عمل به کسانی غیر اهل بیت(علیهم السلام) مراجعه می کنند و به دامان دیگران چنگ می زنند. بنابراین سخن و عمل آنان هماهنگ نیست. و منظور ما هم از میانه روی منفی همین نوع رفتار است.


1) ما تنها اعتدال شیعه ی دوازده امامی را در تعامل با اهل بیت علیهم السلام بررسی کرده ایم زیرا براین باوریم که این اعتدال به نوبه ی خود باعث به وجود آمدن جنبه های اعتدالی دیگر در تمامی حقایق و ویژگی های مذهب شیعه ی دوازده امامی شده است. خصوصیات اعتدالی دیگر از همین ویژگی به وجود می آیند مانند ((اعتدال در بررسی صفات پروردگار)) و ویژگی ((اعتدال در کیفیت تعامل با صحابه)). و به همین جهت هم مذهب شیعه ی دوازده امامی در میان مذاهب اسلامی دیگر مذهب میانه و معتدل است. همانگونه که امت اسلامی در میان سایر امت ها, امت وسط و میانه رو است.

و اما منظور از میانه روی مثبت شیعه در تعامل با اهل بیت(علیهم السلام) شامل این مسایل است: در ابتدا شیعه از دو روش تندرو نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) یعنی شیوه ی غالیان و نواصب تبری می جوید و در مرحله ی بعد نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) موضعی مثبت می گیرد.

شیعه ی دوازده امامی هم, اعتقاد اهل سنت در وجوب تمسک به اهل بیت(علیهم السلام) را باور دارد و در عمل هم به این اعتقاد پایبند بوده است. پیروان این مذهب به اهل بیت(علیهم السلام) رجوع کرده, به آنان تمسک می جویند. آنان وصیت پیامبر را درباره اهل بیت(علیهم السلام) اجرا کرده اند و مراجعه آنان به اهل بیت(علیهم السلام) باعث شده تا رفتار شیعه, تصدیق گر گفتارش باشد.

و همین مساله نقطه ی افتراق میان روش اهل سنت و شیعه در تعامل با اهل بیت(علیهم السلام) است. این دو شیوه با هم تفاوت دارند و از این جهت همسو نیستند و هر کسی مختار است یکی از این دو روش را برگزیند؛ من هم روش شیعه را در تعامل با اهل بیت(علیهم السلام) انتخاب کردم و شیوه ی اهل سنت را در این مساله رها نمودم و از وهابیت به تشیع تغییر مذهب دادم؛ و خداست که انسان را به راه راست هدایت می کند.ما درباره ی این ویژگی با عظمت شیعه ی دوازده امامی در بخش دوم کتاب یعنی کتاب((رحلتی من الوهابیة الی الاثنی عشریة)) سخن می گوییم.


2. خاصیت واقع گرایی در چگونگی تعامل با صحابه

سعی می کنیم به گونه ای این ویژگی را مطرح کنیم که برادران وهابی ما آن را درک کنند. منظور ما از واقع گرایی در این جا نگاه واقعی به صحابه است به گونه ای که به سرشت و طبیعت انسانی آنان توجه می شود. این روش امکان می دهد که قوانین و سنت هایی که بر انسان های دیگرقابل اجراست, بر ایشان هم جاری شود. ممکن است صحابه هم مخالفت داشته باشند و یا اشتباه کنند همانگونه که دیگران مخالفت و یا اشتباه می کنند. من ترجیح می دهم در هنگام گفتگو با برادران وهابی, این موضوع با عنوان ((نقد نظریه ی عدالت صحابه)) مطرح نشود, زیرا وهابیان از این عنوان نفرت دارند و گریزانند. ما هم مجبور نیستیم مساله را حتما با این عنوان مطرح کنیم؛ بلکه کافی است محتوا و مضمون نقد خود را به گونه ای به آنان تذکر دهیم که مساله را از ما بپذیرند بدون این که اصطلاح خاص این نظریه را مطرح کرده باشیم. مساله و ملاک مورد نظر ما هم در این بحث محتویات, معانی و مضمون ها هستند نه عناوین, اصطلاحات و قالب های بیرونی.

همچنین لازم است برای آنان روشن کنیم منظور شیعه رد کردن عدالت تک تک صحابه نیست بلکه شیعه ی دوازده امامی به شکل عدالت بدون استثنای تمام صحابه را رد می کند؛ زیرا بسیاری از وهابیان تفاوت این دو مساله را درک نکرده اند و به همین جهت هم در حکم کردن در مورد معتقدان به این دو باور خلط کرده اند.

من بر اساس تجربه ی طولانی خود در گفتگوی با برادران وهابیمان و با توجه به سابقه ی گرایشم به این مذهب, یقین دارم و مطمئنم که وهابیان نسبت به مساله ی اصطلاحات, عناوین و پوسته بیرونی مسایل حساسیت بسیاری دارند. گاهی مشاهده می کنید برسر مساله ی معینی جنگ شدیدی به راه می اندازند ولی هنگامی که نام این مساله عوض شود, شعله های سرکش جنگ فروکش می کند. وهابیان به دلیل همین ویژگی از مطالعه ی برخی کتاب ها اجتناب می کنند. ولی با تغییر

نام, این کتاب ها رابا شور و شعف خاصی می خوانند.(1)

تا زمانی که ما برای تقریب میان وهابیت و شیعه ی دوازده امامی تلاش می کنیم ضروری است مراعات برادران وهابی خود را بنماییم تا مرتکب گناه بی توجهی به آرمان وحدت اسلامی نشویم.

به همین دلیل هم در گفتگو با وهابیان به دقت و هوشیاری ویژه ای نیازمندیم.

همانگونه که لازم است تنها بعد از طرح حدیث ثقلین, درباره ی مساله ی صحابه گفتگو کنیم؛ زیرا مساله ی صحابه یکی از پی آمدهای منفی مخالفت با حدیث ثقلین است.

باید به مساله ی مهمی اشاره کنیم که به مساله ی صحابه مرتبط می شود. به اعتقاد من بحث از حدیث غدیر باید بعد از مطرح کردن حدیث ثقلین باشد زیرا هنگامی که ما با برادران وهابی خود درباره ی حدیث غدیر سخن می گوییم, گفتگو از آغاز به بحث صحابه و داستان ثقیفه کشیده می شود زیرا در اندیشه ی وهابی میان حدیث غدیر و مساله ی صحابه تلازم وجود دارد. بسیاری از وهابیان گمان می کنند سخن درباره ی حدیث غدیر بحثی سیاسی است که دوره ی آن گذشته است برخلاف حدیث ثقلین زیرا این حدیث در مقامی است که مساله ی مرجعیت دینی اهل بیت (علیهم السلام) را مطرح می کند.

معنای این سخن کم ارزش نشان دادن جایگاه حدیث غدیر نیست بلکه این نکته با توجه به اصل توجه به روش اندیشه ی وهابی مطرح می شود؛ زیرا هدف از این گفتگوها نجات دادن این اندیشه از مشکلاتی است که با آن دست به گریبان است. و به همین دلیل هم در مقدمه ای این کتاب بیان کردم که هنگام گفتگو با وهابیان درباره ی آیه های مربوط به اهل بیت (علیهم السلام) ضروری است, آیه ی تطهیر و آیه ی مباهله و دیگر آیات را بر آیه ی ولایت مقدم کنیم. زیرا این آیه به جهت پیوند محکمی که با حدیث غدیر دارد, با مساله ی صحابه متلازم است.

گفتگو درباره ی حدیث ثقلین و آیه ی تطهیر اندیشه ی وهابی را برای گفتگو درباره ی حدیث غدیر, آیه ی ولایت و قضیه ی صحابه که یکی از پی آمدهای مخالفت با حدیث ثقلین است, آماده می کند.

ما هنگام بررسی ویژگی ((واقعیت گرایی شیعه در کیفیت تعامل با صحابه)) تبیین می کنیم که در تعامل با صحابه سه شیوه وجود دارد:

1.

روش اهل سنت در چگونگی تعامل با صحابه؛

2.

روش غالیان در چگونگی تعامل با صحابه؛

3.

روش شیعه ی دوازده امامی در چگونگی تعامل با صحابه.

و توضیح خواهیم داد که هر دو روش اول و دوم در تعامل با صحابه واقع گرا نبوده اند و هر کدام به شکلی و با دو مفهوم, تندروی هستند. تندروی روش اهل سنت به معنای زیاده روی در کیفیت تعامل با صحابه است و تندروی غالیان به معنای کوتاهی و تفریط در حق صحابه است. روش واقع گرا در مواجهه با صحابه همان روش شیعه ی دوازده امامی است.

شایسته است کسی که در حال گفتگوست این نکته را برای برادران وهابی روشن کند که آنان میان روش شیعه و روش غالیان در تعامل با صحابه خلط کرده اند و علت این خلط هم در خلط مذهب تشیع با فرقه ی غالیان و عدم تمییز میان آن ها ریشه دارد.


1) و به همین جهت هم بنده در تمامی مناظراتم با وهابیان- که در بیش از سیصد نوار کاست ضبط شده است- به جای واژه ی ((شیعه)) از کلمه ی((اثنی عشریه)) (معادل دوازده امامی در زبان فارسی) استفاده کرده ام. علت این کاربرد هم این بوده که وهابیان از کلمه ی شیعه متنفرند ولی اگر کلمه ی ((اثنی عشریه)) را به کارببریم سنگینی بار کلمه برایشان از میان می رود و به سخنان شما گوش می دهند.


3. ویژگی اعتقاد به غیبت امام دوازدهم

ویژگی سومی که در بخش دوم این بحث درباره ی آن سخن گفتیم, ویژگی اعتقاد به غیبت امام دوازدهم است.

ایمان به ((غیبت امام دوازدهم)) نیاز اندیشه و دل و نیاز یک زندگی واقع گراست؛ نیاز امت اسلام و تمامی بشریت به شکل مساوی است؛ زیرا این شخصیت غایب بعد از قطع شدن وحی و پایان نور انبیاء, حلقه ی پیوند میان آسمان و زمین است. به همین جهت ایمان به غیبت امام دوازدهم یکی از مهم ترین ویژگی هایی است که مذهب تشیع را از سایر مذاهب متفاوت می کند.

من کوشش کرده ام این ویژگی با عظمت را به شکلی نو برای وهابیان ترسیم کنم تا شاید وهابیان در قضاوت خود نسبت به برادرانشان آنان را دارای حجت و دلیل بداند.

انسان می تواند با اطمینان ادعا کند که عقیده ی شیعه به غیبت امام دوازدهم حقیقتی اساسی و ضروری است و رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله) پیشتر از دویست و پنجاه سال, قبل از تحقق خارجی و تاریخی این پدیده, از این حقیقت خبر داده اند. گروهی از مسلمانان قیل از تحقق غیبت به این حقیقت ایمان آورده بودند؛ احادیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) دراین باره جمع آوری و در کتابهای حدیثی نگاشته شده بود؛ بلکه کتاب هایی مستقل در موضوع غیبت نگاشته شد که احادیث صحیح را در آن جمع آوری کرده بودند. تا این که بعد از گذشت بیش از دویست سال مضمون این احادیث صحیح در عالم واقع محقق شد و مردم خود این مساله را از نزدیک لمس کردند. ما این حقیقت را در توضیح این ویژگی مهم و بزرگ و در بخش پایانی کتاب ((رحلتی من الوهابیة الی الاثنی عشریة)) تشریح کرده ایم.

باید به مساله ی مهمی اشاره کنیم و آن این که صحیح نیست از آغاز ویژگی غیبت را با وهابیان در میان بگذاریم بلکه باید بعد از طرح حدیث ثقلین این ویژگی مطرح شود. زیرا این ویژگی یکی از نتایج مخالفت با حدیث ثقلین است.

برای این که خواننده ی محترم اهمیت رعایت ترتیب این سیر را در ارائه ی حقایق و و یژگی های مذهب شیعه ی دوازده امامی دریابد, از خواننده محترم تقاضا دارم که به هرم عقاید شیعه نگاه کند و در مراحل سه گانه ای که گذر از آن ها برای درک مذهب شیعه لازم است, دقت بیشتری کند.


همانگونه که سابقا و در مقدمه ی کتاب اشاره کردیم, این کتاب درآمدی است ضروری بر بخش دوم این بحث یعنی کتاب ((رحلتی من الوهابیة الی الاثنی عشریة)). و به همین جهت هم حقایق و ویژگی هایی که در هر کدام از دو مرحله ی شناخت تحلیلی و ریشه ای مذهب شیعه به اثبات رساندیم تنها خطوط کلی این مباحث بوده و قصد داریم در بخش دوم این حقایق را تشریح کنیم. این نوع تبیین به این جهت بوده که خواننده تصویری کلی از هر یک از این حقایق و ویژگی ها در ذهن داشته باشد. و در مبحث ((خروج وهابیت از روش اهل سنت در تعامل با مذهب شیعه ی دوازده امامی)) این اندیشه ی عمومی را به مباحث تفصیلی درباره ی حقایق و ویژگی ها ضمیمه کند. در آن بحث دیدگاه های گروه اول ((وهابیت)) و گروه دوم و سوم را از ((اهل سنت)) و گروه چهارم ((شیعه ی دوازده امامی)) را درباره ی حقایق و ویژگی های مذهب تشیع بیان می کنیم. در این جا به پایان بخش اول کتاب می رسیم و ارائه ی تصویری گزیده از دو مرحله ی آخر بررسی مذهب تشیع را به پایان می بریم.

پیش از بیان خاتمه ی کتاب, تشکر فراوان خود را از جناب شیخ لؤى المنصوری اعلام می کنم که در بازنگری این کتاب تلاش فراوانی کرده اند و همچنین از تلاش های سید طلال فخر الدین در آسان سازی چاپ کتاب کمال تشکر را دارم.***

پایان دفتر

آینده ی مذهب شیعه ی دوازده امامی

اگر بتوانیم مذهب شیعه ی دوازده امامی را به شکل مناسب و درخور ارائه کنیم, جمع زیادی به این مذهب گرایش پیدا می کنند؛ حتی کسانی که به این مذهب ضربه های بی رحمانه ای وارد کرده اند. زیرا آنان به دلیل عدم شناختشان از حقایق و ویژگی های این مذهب بزرگ, با این مذهب مبارزه می کنند. آنان ندانسته با توجیه ها و دروغ های فراوان خود را از شناخت واقعیت این مذهب دور کرده اند.

ولی بی تردید برادران وهابی ما هنگامی که ویژگی های با عظمت و درونی این مذهب را بشناسند, به این مذهب می پیوندند و جزو ترویج دهندگان این اندیشه خواهند شد.

وهابیان تعجب می کنند که با وجود دشمنان فراوانی که مذهب تشیع دارد چگونه توانسته در بیشتر مناطق دنیا برای خود جا باز کند و در هر نقطه از زمین اندیشه ی خود را منتشر کند؟ و به همین دلیل هم طرح ها و روش های گوناگون را در جنگ با تشیع به کار گرفته است.

ولی رمز این گسترش و توسعه در نیرومندی درونی و فکری مذهب تشیع, میانه روی در فهم حقایق اسلام و درک اهداف دین نهفته شده است.

وهابیان می بینند که صدها نفر از اهل سنت و ده ها نفر از وهابیان با تاثیر پذیری از توانایی درونی مذهب تشیع به این مذهب می پیوندند و می بینند که چگونه این تازه شیعیان بر ضد دشمنان تشیع اعلام جنگ می کنند در حالی که خود در گذشته جزو شدیدترین دشمنان تشیع بوده اند.

وهابیان مشاهده می کنند که مذهب شیعه ی دوازده امامی در تمام سرزمین ها عالمان و اندیشمندان را به خود جذب کرده است؛ به شکلی که در تمامی مناطق عرب زبان وغیر عربی, مذهب تشیع وارد شده است. وهابیان به یقین رسیده اند که مذهب تشیع به زودی اکثریت مسلمانان دنیا را پوشش می دهد, به ویژه این که می بینند اندیشه ی تشیع به مناطقی نفوذ کرده که توقع آن نمی رفت. به همین جهت وهابیان از این که آینده در اختیار مذهب تشیع باشد, شکایتی ندارند. عالم وهابی دکتر ((علی سالوس))-حفظه الله- در کتابش با نام ((الشیعة الإثنى عشریة فی الاصول و الفروع)) در این باره می نویسد:((شیعه ی امامیه جعفری دوازده امامی بزرگ ترین فرقه ی اسلامی معاصر است.))(1)

او این مطلب را به رغم دشمنی شدیدش-با تشیع که به علت نشناختن حقایق و ویژگی های مذهب به وجود آمده- بیان می کند.

ما یقین داریم که وهابیان به مذهب تشیع برمی گردند و آینده از آن این مذهب است. ولی این آرمان تنها در صورتی محقق می شود که این مذهب را به شیوه ای ارائه کنیم که با شاکله ی اندیشه ی وهابی سازگار باشد.

و به همین شکل نوشته های دیگر وهابیان گواهی می دهد که آینده از آن مذهب تشیع است.


1) ج1, ص 21

در جای دیگر نویسنده ی وهابی((شیخ ربیع بن محمد السعودی))-حفظه الله- در کتابش به نام((الشیعة الامامیة فی میزان الاسلام))(1)((شیعه ی دوازده امامی در ترازوی اسلام)) می نویسد:

((بعد از چهار و بلکه پنج سال که از مصر بیرون رفته بودم, و بعد از مستقر شدن در قاهره, در دیداری که از این سرزمین داشتم, گرایش به یک رویکرد جدید را احساس کردم.))

مقصود این نویسنده تحول و تغییر مذهب از سنی و وهابی به تشیع بوده است. تا این که می گوید:

((و آن چه تعجب من را از این مساله بیشتر کرده این است که در میان این افراد بعضی دوستان و برادرانمان بوده اند که با هم در نزد برخی اساتید مشهور مصر شاگردی کرده بودیم, برخی از آنان دانشجویانی بوده اند که ساعت ها با هم در حلقه های علمی نشست داشته ایم و برخی دیگر برادرانی بوده اند که به آن ها خوش گمان بودیم. همگی آنان در این مسیر افتادند. این گرایش نو همان مذهب تشیع است.))(2)

اگر برادر ما شیخ ربیع بن محمد السعودی ویژگی های با عظمت و درونی مذهب تشیع را درک می کرد, از وارد شدن گروه گروه بزرگان اهل سنت و وهابیان به مذهب تشیع, متعجب و بهت زده نمی شد.ما به جهت روشن کردن علل ورود بسیاری از وهابیان به این مذهب برای این شیخ و امثال ایشان, این کتاب را نوشتیم تا درک کنند مساله ی تقریب میان شیعه ی دوازده امامی و وهابیت مساله ای ممکن است و آن گونه که می پندارند چندان هم محال نیست.

اکنون بشارت دیگری را از عالم وهابی ((ناصر القفاری))-حفظه الله- برای شما نقل می کنم. این بشارت روشن می کند که آینده در اختیار مذهب تشیع خواهد بود. دکتر ناصر القفاری در این باره می نویسد:

((بسیاری (یعنی بسیاری از اهل سنت و وهابیان) شیعه شده اند,- تا این که می نویسد:- هر کس کتاب ((عنوان المجد فی تاریخ البصرة و النجد))؛ را مطالعه کند ترس اندامش را فرامی گیرد زیرا می بیند برخی از قبیله ها همگی یک جا شیعه شده اند.))

سپس او شیعه ی دوازده امامی را ((بزرگترین فرقه از گروه هایی شیعه در دنیای امروز می خواند.))(3)

هر چه مطالعه ی ما در نوشته های وهابیان بیشتر می شود, یقین ما هم به روشن بودن آینده ی شیعه مستحکم تر خواهد شد. زیرا وهابیان گسترش سریع این مذهب را در مجامع وهابی و در میان سایر مسلمانان پی گیری می کنند.

برادران عزیز دیگر ما شیخ ((عبدالله الغنیمان))-استاد بخش آموزش عالی دانشگاه اسلامی مدینه در عربستان- کتابی دارد به نام ((مختصر السنة)) که خلاصه ای است از کتاب ((منهاج السنة)) امام ابن تیمیه. او در این باره می نویسد:

((از آن جا که رافضی گری (منظور او مذهب تشیع است زیرا او میان رافضی گری و شیعه بودن خلط کرده است.) بر تمام سرزمین های اسلامی سایه افکنده است...))

وهابیان یقین دارند که مذهب شیعه ی دوازده امامی به زودی و در آینده ای نزدیک تمامی اهل سنت و تمامی وهابیان را به سمت خود جذب می کند.


1) به رغم این که این کتاب در موسسه ای چاپ شده که با مذهب شیعه ی دوازده امامی مبارزه می کند, ولی نتوانسته اند این حقیقت را منکر شوند که آینده از آن مذهب شبعه ی دوازده امامی است. این کتاب در کتابفرشی العلم در شهر جده ی عربستان چاپ شده است.

2) ر.ک مقدمه ی کتاب مذکور

3) ر.ک مقدمه ی کتاب ((اصول مذهب الشیعة الامامیة الاثنی عشریة)) ج1, چاپ عربستان

عالم وهابی شیخ ((محمد بن عبدالرحمن المغراوی))-حفظه الله- در کتابش به نام ((من سبّ الصحابة و معاویة فأمّه هاویة))؛ بعد از این که انتشار مذهب تشیع را در مشرق عالم اسلام بیان می کند, گسترش این مذهب را در سرزمین مغرب هم تبیین می کند و می گوید:((من برای جوانان سرزمین مغرب نگرانم...))(1)و سپس ورود شیعه را به این سرزمین توضیح می دهد.

اگر برادر ما شیخ محمد عبدالرحمن المغراوی ویژگی های درونی و با عظمت مذهب تشیع را می شناخت, هرگز از گسترش این مذهب در مغرب عربی اظهار نگرانی و ترس نمی کرد.

هنگامی که وهابیان مذهب تشیع را بشناسد یقین می کند که شیعیان فرشتگان رحمت خدا و جان برکفان فداکاری در راه دین هستند. شیخ وهابی ((مجدی محمد علی محمد))-حفظه الله- در کتاب خود ((انتصار الحق مناظرة علمیّة مع بعض الشیعة الامامیة))(2)این عبارت را برایمان نقل می کند:

((جوانی سنی مذهب با حالت تحیر پیش من آمد. علّت حیرت او این بود که دست شیعیان به او رسیده بود...))

تا آن جا که درباره ی آن جوان می نویسد:

((... تا جایی که بیچاره گمان می کرد شیعیان فرشتگان رحمت پروردگار و جان برکفان فداکاری در راه دین هستند.))(3)

و به همین شکل صدها عبارت از وهابیان وجود دارد که تاکید می کند آینده ی نزدیک از آن مذهب تشیع خواهد بود.

ولی نکته ای دیگر باقی می ماند که باید مد نظر داشته باشیم و آن این که وهابیان دشمنان این مذهب با عظمت نیستند, زیرا اگر این مذهب را بشناسند در پیروی از آن تردید نمی کنند, ولی لازم است در هنگام ارائه ی ویژگی های درونی, با عظمت و ژرف مذهب تشیع, خود را تا سطح اندیشه ی وهابی پایین بیاوریم تا بتوانیم آنان را تا سطح اندیشه ی شیعه بالا بکشیم.

ضروری است به نکته ی مهم دیگری هم توجه داشته باشیم: گفتگو با اندیشه ی وهابی باید نخست از حدیث ثقلین آغاز شود و محتوای آن توضیح و تبیین گردد. آغاز گفتگو با پرداختن به شبهاتی که آنان طرح می کنند و سعی در پاسخ گویی, تا وقتی که نخست حدیث ثقلین مطرح نشده باشد, حرکتی نادرست است.قانع کردن اندیشه وهابی برای مطرح کردن حدیث ثقلین و گفتگو درباره ی این حدیث, آن هم قبل از پرداختن به شبهات, نیازمند تلاشی زیاد و صبر شایسته ای از سوی ماست.

و این خداوند است که دین حق را یاری می کند و بر سایر ادیان پیروزی می دهد. ((هو الذى أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کلّه))(4)((اوست که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا دین حق را بر تمامی ادیان حکمفرما کند.))


1) سلسلة العقائد السلفیّة ((من سبّ الصحابة و معاویة فأمّه هاویة)) مقدمه ی کتاب,ص4 مکتبة التراث الاسلامی, قاهره

2) این کتاب را انتشاراتی وهابی در دار طیبه در ریاض عربستان سعودی چاپ کرده است.

3) ص11-14

4) صف: 9

عکس

152

عکس

153

عکس

154