ghaemiyeh.com
سرشناسه : عرفان منش ، جلیل ، 1339 -
عنوان و نام پدیدآور : همگام با امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو/تالیف جلیل عرفان منش .
مشخصات نشر : مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1389.
مشخصات ظاهری : 448 ص.
شابک : 978-964-971-332-8
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : نمایه.
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق.-- سفرها-- ایران
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- مناظره ها
موضوع : علی بن موسی (ع)، امام هشتم ، 153؟ - 203ق. -- ولایتعهدی
شناسه افزوده : بنیاد پژوهش های اسلامی
رده بندی کنگره : BP47/ع4ھ8 1389
رده بندی دیویی : 297/597
شماره کتابشناسی ملی : 2025825
عرفان منش، جلیل.
همگام با امام رضا علیه السلام (علیه السلام) از مدینه تا مرو / تالیف جلیل عرفان منش - مشهد: بنیاد پژوهش های اسلامی، 1389
392 ص
فييا.
نمایه
ISBN 978-964-971-332-8
BP 47/04 58 1389
297/597
2025825
کتابخانه ملی ایران
همگام با امام رضا علیه السلام
از مدینه تا مرو
دکتر جلیل عرفان منش (1)
ویراستار: مسعود ضیائی یزدی
چاپ سوم: 1390 / 2000 نسخه، وزیری / قیمت 79000 ریال
چاپ و صحافی: مؤسسهٔ چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی
بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: صندوق پستی 366-91735
مراکز توزیع:
تلفن و دورنگار واحد فروش بنیاد پژوهش های اسلامی 2230803
فروشگاه های کتاب بنیاد پژوهش های اسلامی، مشهد: 2233923، قم: 7733029
شرکت به نشر، دفتر مرکزی (مشهد) تلفن 7-8511136 ، دورنگار: 8515560
info@islamic-rf.ir
www.islamic-rf.ir
حق چاپ محفوظ است
خیراندیش دیجیتالی: انجمن مددکاری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) اصفهان
ویراستار کتاب: خانم شهناز محققیان
1) این اثر را مؤلف محترم با شماره 6 به تاریخ 1388/7/13 به ثبت مالکیت معنوی و حمایت از حقوق مؤلفان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسانده است.
مقدمه...7
تأملاتی در منابع و مآخذ...9
ملاحظاتی دربارهٔ روش تحقیق کتاب...11
از مدینه تا بصره...21
مأموریت به مدینه...21
وداع با رسول اکرم صلی الله علیه و الله...22
تعیین جانشین و پیشوای شیعیان...23
وداع با اهل بیت علیهم السلام...24
پیشینه تاریخی مدینه...25
آغاز سفر و ملاحظاتی درباره عزیمت امام علیه السلام به مکه...28
به سوی بصره...33
شرح منازل و مسافات مدینه تا بصره...36
ورود حضرت رضا علیه السلام به نباج...38
ملاحظاتی دربارۀ عبور امام رضا علیه السلام از قادسیه (کوفه، بغداد و قم)...40
بیعت طاهر ذوالیمینین با امام رضا علیه السلام در بغداد...45
ملاحظاتی درباره سفر حضرت به قم...49
سیر منازل از نباج تا بصره...52
ورود حضرت به بصره...53
«از بصره تا فارس»...56
از بصره تا سوق الاهواز...56
راه کنونی بصره به اهواز...61
سوق الاهواز...62
ورود امام رضا علیه السلام به اهواز...66
رخدادهای اهواز...68
نکاتی درباره اربق و اربک...74
ملاحظاتی دربارۀ عبور امام رضا علیه السلام از شوشتر و دزفول...76
قدمگاه و یا مسجد على بن موسى الرضا علیه السلام...78
بقعه امام رضا دیمی...80
بقعهٔ دیگر امام رضا دیمی...81
بقعۀ سوم امام رضا...83
بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در دزفول...84
بقعه شاخراسون (شاه خراسان) در شوشتر...85
قدمگاه امام رضا علیه السلام...85
«از فارس تا یزد»...93
به سوی فارس...93
راه اهواز به فارس...94
سر حدّات خوزستان تا شیراز...97
راه اهواز به فارس...94
راه دیگر...98
راه دیگر...99
راه اهواز به شیراز...99
راه ارجان به شیراز...99
راه خوزستان به شیراز...101
راه باستانی شوش به تخت جمشید، (راه شاهی)...103
راه شوش به ارجان (بهبهان) اولین ناحیه فارس...103
ورود حضرت رضا علیه السلام به ارجان (بهبهان)...105
درباره ارجان (بهبهان)...106
مسیر کنونی اهواز به شیراز...110
بررسی راه های اهواز تا شیراز و مسیر حرکت امام علیه السلام...113
شیراز...118
اصطخر...118
ابرکوه (ابرقوه)...120
آثار تاریخی ابرقوه...120
قدمگاه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در ابرقوه...121
راه شیراز به کثه (یزد)...122
راه کنونی شیراز به یزد...125
«از یزد تا خراسان»...127
یزد...127
عبور امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از یزد...130
بیابان میان فارس و خراسان...131
راه کویر (از یزد به سوی خراسان)...134
بررسی قدمگاه های امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در یزد...137
قدمگاه خرانق (مشهدک)...138
قدمگاه ده شیر فراشاه (مسجد مشهد على بن موسى الرضا علیه السلام)...140
مسجد فرط...144
ورود حضرت امام رضا علیه السلام به بافران و نائین...152
قدمگاه های شهر نائین...153
ملاحظاتی دربارهٔ ورود حضرت رضا علیه السلام به نائین و قدمگاه های این شهر...155
ورود حضرت به آهوان...160
راه قدیم نائین تا خراسان...161
بررسی راه های کنونی یزد تا خراسان...162
راه کویر...162
خراسان...166
نیشابور...169
ورود حضرت رضا علیه السلام به نیشابور...171
ذكر حديث سلسلة الذهب در نیشابور...171
استقبال مردم نیشابور از امام رضا علیه السلام...178
ماجرای چشمه کهلان در نیشابور...180
قدمگاه نیشابور...181
ماجرای طبابت امام رضا علیه السلام در رباط سعد...187
طوس...189
ورود حضرت علیه السلام به ده سرخ...193
عبور حضرت علیه السام از کوه سنگ تراشان (کوهسنگی)...193
ورود امام رضا علیه السلام به طوس (نوقان، دهکده سناباد)...194
راه نیشابور به سرخس...197
راه نیشابور به سرخس...200
سرخس...200
آثار تاریخی سرخس...208
ورود امام رضا علیه السلام به سرخس و ماجرای زندانی شدن آن حضرت علیه السلام...208
خروج امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از سرخس...211
راه قدیم سرخس به مرو...212
راه سرخس تا مرو...213
مرو...216
راه کنونی مشهد به سرخس و مرو...220
حکومت عباسیان در مرو...220
ورود حضرت رضا علیه السلام به مرو...225
ولايتعهدى...228
طراح ولايتعهدى...228
پیشنهاد خلافت...231
مراسم ولایتعهدی...235
دستخط امام بر عهدنامه ولایتعهدی...239
دعای باران...241
مخالفان ولايتعهدى...243
برپایی نماز عید...244
تشکیل جلسات مناظره و گفتگوی امام رضا علیه السلام با دانشمندان سایر ادیان و مکاتب...246
مناظره با جاثلیق...248
مناظره با رأس الجالوت...250
مناظره با سلیمان مروزی...252
مناظره با عمران صابی...255
مناظره با هیربد...257
ملاحظاتی پیرامون ماهیت ولایتعهدی و شهادت حضرت رضا علیه السلام...258
بررسی چند موقعیت...263
یادداشت ها...274
برید و راه های آن...274
راه برید از ری تا نیشابور...282
راه برید از نیشابور تا مرو...283
مسیر راه مکه تا قادسیه (کوفه) به نقل از الاعلاق النفیسه...283
مسیر راه مکه تا بصره...287
مسیر راه قادسیه (کوفه) تا بصره...288
شرح منازل و مسافات مدینه تا بغداد...289
شهر كوفه...292
منازل و مسافت میان کوفه و بغداد...293
شهر بغداد...293
راه مکه تا کوفه (قادسیه) به نقل از البلدان...294
بخشی از منازل و مسافات شاهراه خراسان...296
جغرافیای تاریخی شهر قم...304
متن كامل عهدنامه ولایتعهدی...308
رویارویی واقفیان با امام رضا علیه السلام...315
واکنش امام رضا علیه السلام در برابر واقفیان...317
فرجام واقفیان...320
درنگی در تأثیر تحولات راه ها در تبیین مسیر هجرت امام رضا علیه السلام...321
ملاحظاتی درباره تقویم تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه تا مرو...325
منابع و مآخذ...329
منابع جغرافیایی...329
منابع تاریخی و سرگذشت نامه ها...330
منابع تاریخ محلی...335
سفر نامه ها...336
نقشه ها...336
مآخذ برخی از تصاویر و نقشه های بخش ضمائم کتاب...337
تاریخ تالیف برخی از منابع مورد استفاده در تحقیق حاضر ...338
کتابنامه منابع تاریخ محلی شهرهایی از ایران که در مسیر حرکت امام رضا علیه السلام واقع شده است...341
کتابنامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام...343
نمایه...357
تصاویر...377
تقدیم به روح مطهر شهید سید مرتضی آوینی
اندیشه اصلی این تحقیق هنگامی شکل گرفت که به توصیه و ترغیب مرحوم شهید سید مرتضی آوینی «پروژه تحقیق و السلام نگارش فیلمنامه زندگانی ائمه معصومین علیهم السلام» در واحد تلویزیونی حوزه هنری آغاز شد این تحقیق که هم اینک برای تأليف تنظیم شده است. در واقع پژوهش نگارش فیلم نامه سریال مستند داستانی هجرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از مدینه به خراسان می باشد.
یکی از مقاطع مهم تاریخی سیاسی اسلام و زندگانی ائمه اطهار علیهم السلام ماجرای پذیرش ولایتعهدی امام على موسى الرضا علیه السلام است. این موضوع به دلیل اهمیت و سؤال انگیز بودنش توجه بسیاری از مورخان قدیم و جدید را به خود جلب کرده و تاکنون کتاب های بسیاری را به خود اختصاص داده است. (1)
آن چه در این تحقیق مورد بررسی و دقت قرار گرفته جغرافیای تاریخی، سیاسی و اجتماعی شهرهایی است که حضرت امام رضا علیه السلام به دستور مأمون از آن جا عبور کرده و یا در آن جا توقف داشته است. مبدأ این خط سیر مدینه و مقصد آن مرو بود مسیری که مأمون تأکید داشت حضرت رضا علیه السلام را از آن عبور دهد یکی از راه های متداول آن زمان به شمار می رفت که از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز (اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان ایالت های فارس و خراسان می گذشت و در پایان به مرو می رسید.
راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت كوفه و مدينة السلام
1) بنگرید به: کتابنامه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در بخش ضمائم کتاب حاضر.
(بغداد) و سپس از آن جا به سمت ری، قم و خراسان می رفت و سرانجام به مرو منتهی می شد. این خط اخیر از سه شهر مهم کوفه، بغداد و قم می گذشت. شهر کوفه سیر مركز تجمع شیعیان و پایگاه علویان محسوب می شد و همواره شاهد قيام ها و نهضت های علویان بر ضد حکام بنی امیه و بنی عباس بود بغداد زیر سیطره عباسیان متعصب و مخالفان سیاسی مأمون اداره می شد و در کشمکش های سیاسی و خاندانی ميان مأمون و برادرش امین تبدیل به کانون توطئه بر ضد مأمون شده بود. شهر قم، از معدود شهرهای ایران به شمار می رفت که دارای تمایلات شیعی بود و محبت به خاندان علی بن ابی طالب علیهم السلام در آن موج می زد. (1)
از این رو مسیری که مأمون برای انتقال امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو انتخاب کرده بود از دیدگاه جغرافیای طبیعی، اجتماعی سیاسی و مذهبی بسیار حساب شده و زیرکانه .بود بررسی جغرافیای تاریخی هجرت على بن موسى الرضا علیه السلام به گونه ای که به تفصیل و با طرح جزئیات حوادث شهر به شهر، منزل به منزل به شرح آن خواهیم پرداخت خود به تنهایی نمایانگر ماهیت ولايتعهدى على بن موسی الرضا علیه السلام است و به اعتقاد نگارنده ترسیم جغرافیای تاریخی عزیمت امام رضا علیه السلام و حوادثی که در طول این سفر رخ داده یکی از دلایل روشن ماهیت ولایتعهدی است که به بسیاری از پرسش ها و سوء تعبیرها درباره پذیرش آن از سوی امام علیه السلام خاتمه می دهد. امام رضا علیه السلام در طول این سفر همواره دست به اقداماتی زد که در نهایت به افشای اهداف مأمون از طرح ولایتعهدی و اعلام مواضع خود نسبت به پیشنهاد مأمون انجامید. این اقدامات از همان ابتدای سفر آغاز شد و در طول سفر هرگاه که فرصت مغتنم بود، ادامه می یافت تا هنگامی که حضرت به مرو رسید مواضع امام بعد از پذیرش تحمیلی ولایتعهدی شدت بیشتری به خود گرفت و سرانجام منجر به شهادتش شد.
1) بنگرید به: کتاب نامه امام علی بن موسی الرضا الان در بخش ضمائم کتاب حاضر.
1- یکی از کاستی های مهم منابع تاریخ زندگانی ائمه معصومین علیهم السلام عدم توجه به عنصرهای «زمان»، «مکان» و «ترتب حوادث» است. متأسفانه این نقص در بیشتر منابعی که در تحقیق حاضر مورد بررسی و یا بهره برداری قرار گرفت مشاهده شد. باید اعتراف کرد که بیشتر منابع تاریخ زندگانی ائمه علیهم السلام، «تاریخ شفاهی» است که به صورت مکتوب نگارش یافته و فاقد ویژگی های «تاریخ علمی» است. به همین دلیل شیوه نگارش بسیاری از مورخان قدیم و جدید نگارش روایی است که عمدتاً به شرح وقایع و یا حادثه نگاری محدود می شود. از این رو بسیاری از روایت ها فاقد جنبه های «زمانی» و «مکانی» هستند. به طوری که به سختی می توان تشخیص داد حادثه ها در کجا و در چه زمانی روی داده اند. ترتب زمانی و نیز تأثیر متقابل حوادث و ماجراهای تاریخی بر یکدیگر از جمله مواردی است که به ندرت مورد توجه واقع شده است. این نقایص در بررسی های تاریخی پژوهشگر تاریخ را با ابهامات و دشواری های فراوانی روبه رو می سازد و او را از دریافت شرایط و سایر جنبه های تاریخی و عناصر مؤثر بر حوادث باز می دارد.
2- افزون بر این بیشتر منابع تحقیق حاضر فاقد «نگرش همه جانبه» به حوادث می باشند و اصولاً کمتر به تجزیه و تحلیل حوادث پرداخته اند. از تناقضات تاریخی به سادگی عبور کرده اند و در جایی که نیاز به شرح و توضیح و تحلیل است با کلی گویی گذشته و از ذکر شرایط و یا عناصر مؤثر بر شکل گیری ماجراها کمتر سخن به میان آورده اند.
3- یکی دیگر از کاستی هایی که در منابع و مآخذ این تحقیق ملاحظه می شود، عدم توجه به جغرافیای طبیعی و سیاسی مناطق و شهرهایی است که در مسیر عبور حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام واقع شده است. مثلاً بعضی خط سیر حرکت امام رضا علیه السلام را از شهر و منطقه ای ذکر کرده اند که هیچ تناسبی با مسیر راه های متداول آن زمان نداشته و اصولاً با مسیر جغرافیایی طبیعی راه ها و شهرها در تناقض
است. این گونه اشتباهات متأسفانه مأخذ نقل مورّخان جدید نیز شده که عمدتاً ناشی از فقدان آگاهی های جغرافیای تاریخی است.
4- پاره ای مورخان قدیم - و به تبع آن ها مورخان جدید - بدون توجه و درنظر گرفتن موقعیت های سیاسی - مذهبی شهرها گزارش هایی از عبور و یا توقف علی بن موسى الرضا علیه السلام ثبت کرده اند. این گزارش ها علاوه بر این که به لحاظ جنبه های تاریخی با اغلاط و تناقضات فراوان روبه روست و مورد تأیید منابع معتبر تاریخی نیست، با مسیری که مأمون به تصریح منابع موثق برای عبور حضرت رضا علیه السلام تعیین کرده بود نیز مغایرت کامل دارد و فاقد پایه و اساس منطقی است.
5- برخی از کتاب های تاریخی، خصوصاً منابع تاریخ محلی، از قدمگاه ها و توقف گاه ها و یا مساجدی در شهرهای مختلف ایران نام برده اند که امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در آن اماکن توقف داشته و یا نماز گزارده است. این اماکن علی القاعده مربوط به همان سفر حضرت از مدینه به مرو بوده ولی بعضی از آن ها در شهرهایی واقع شده اند که محل عبور امام علیه السلام نبوده است. به عنوان مثال: «هشت قدمگاه» - منسوب به حضرت رضا علیه السلام- در منطقه ای، ثبت شده که اساساً واقعیت تاریخی ندارد و عمدتاً منشأ پیدایش این اماکن ساختگی خواب و یا رؤیا است. این اماکن منحصراً مربوط به مسیر آن حضرت از ایران است و در سایر کشورهایی که در خط سیر حضرت قرار گرفته اند مشاهده نشده است. وجود این اماکن اگرچه نمایانگر میزان عشق و علاقه مردم ایران به خاندان عصمت و طهارت است ولی نمی تواند دستمایه مناسبی برای تعیین مسیر عبور حضرت رضا علیه السلام آن چنان که پاره ای از کتب به آن تکیه کرده اند باشد و تنها در صورت وجود اعتبار و سندیت تاریخی است که قدمگاه ها می توانند راهنمایی تعیین کننده باشند.
6- علاوه بر این اماکن ساختگی حوادثی را نیز در برخی از تذکره ها و مناقب به على بن موسى الرضا علیه السلام نسبت داده اند که کاملاً جنبه افسانه ای و غیر تاریخی دارد.
متأسفانه برخی از این خطاهای تاریخی به طور غیر محققانه ای دستمایه برخی از نویسندگان جدید شده است و چنان چه به اهتمام معدود مورخان معاصر، آثار ارزشمندی پیرامون زندگانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تألیف نشده بود، این گونه کتب تا نسل ها در حافظهٔ دوستداران و شیعیان آن حضرت علیه السلام باقی می ماند.
در منابع متقدم مورّخان و سیره نویسان با همه کوشش های ارزنده ای که در بیان ره و تاریخ زندگی حضرت امام رضا علیه السلام به کار برده اند تلاشی برای تبیین مسیر حرکت و عبور امام علیه السلام در سفر تاریخی به ایران نکرده اند و در مواردی تنها با ذکر کلیاتی به خط سیر حرکت امام رضا علیه السلام بسنده کرده اند.
تاریخ نگاران متأخر نیز به سنّت پیشینیان به طرح همان کلیات پرداخته و برخی نیز بدون تحقیق علمی و مستندات تاریخی و توجه به جغرافیای راه ها و تحولاتی که با گذر قرن ها در این مسیر ایجاد شده با طرح مسیرهایی بر پایه حدس و گمان بر دشواری های موجود افزوده اند.
اهمیت سفر تاریخی امام رضا علیه السلام به ایران که بخشی از تاریخ سرزمین ما را شکل می دهد و رخدادهایی که در طول این سفر روی داده است ضرورت تبیین خط سیر هجرت تاریخی امام رضا علیه السلام را دو چندان می کرد از آن جایی که چنین پژوهش گسترده ای برای اولین بار انجام می گرفت در آغاز کار دشواری و پیچیدگی های آن آشکار بود و در طول پژوهش بر دامنه آن افزوده شد.
در مقدمه چاپ پیشین این کتاب با نام جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام شان از مدینه تا مرو اشاره کوتاهی به برخی از این دشواری ها شده است.
هم اکنون که کتاب با ویرایش و عنوانی نو به زیور طبع آراسته می گردد، فرصت را مغتنم شمرده و به سیر تکوینی و چگونگی دستیابی به مسیر هجرت امام رضا علیه السلام
می پردازیم. امید است شرح این گزارش برای محققان علاقه مندان سودمند باشد. برای تبیین خط سیر هجرت امام رضا علیه السلام ابتدا لازم بود از میان روایت های متفاوتی که در منابع ذکر شده است خط سیر کلی هجرت با بهره گیری از منابع گوناگون تاریخی معتبر سیره امام رضا علیه السلام، حدیث، روایت و سایر منابع تاریخی دست اول برگزیده شود، سپس برای انطباق برخی از اختلافات و تناقض ها نتایج به دست آمده با منابع جغرافیای تاریخی سیاسی و اجتماعی و همچنین تاریخ های محلی شهرهایی که امام رضا علیه السلام از آن عبور کرده و یا در آن ها درنگ نموده اند مقایسه گردد.
این بررسی ها نشان داد که حضرت امام رضا علیه السلام در مسیر هجرت تاریخی خود از مدینه به مرو از طریق بصره، اهواز، فارس و سپس راه کویر (یزد) به سوی نیشابور، طوس، سرخس رهسپار شده و از آن جا عازم مرو شده اند.
راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت کوفه بغداد و از آن جا به سمت قم و سپس از شاهراه خراسان به سوی مرو منتهی می شد این راه اخیر برخلاف آن چه در برخی منابع به عنوان مسیر هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه به سوی مرو معرفی شده است، صحت ندارد زیرا منابع دست اول و معتبر بدون ذکر جزئیات، تنها به راه بصره، اهواز، فارس اشاره کرده اند و این همان مسیری است که مأمون نیز برای عبور حضرت به مرو بر آن تأکید داشت.
دلایل زیادی در دست است که امام رضا علیه السلام از این مسیر عبور کرده اند. این دلایل به گونه ای که با جزئیات و بررسی های تاریخی و جغرافیایی در کتاب حاضر آمده است، محدود به وجود یادمان ها و آثار برجای مانده در این مسیر نمی گردد، بلکه رویدادهایی که از حوادث این سفر در منابع معتبر ثبت شده است نیز به درستی معلوم می کند که حضرت از این خط سیر عبور کرده اند.
علاوه بر این، دربارۀ خط سیر دوم که مأمون نمی خواست حضرت از آن مسیر به سوی خراسان عزیمت کند باید به وجود سه شهر حساس کوفه بغداد و قم اشاره کرد. شهر کوفه مرکز تجمع شیعیان و پایگاه علویان به حساب می آمد که همواره شاهد
قیام و نهضت علویان علیه حکام بنی امیه و بنی عباس بود.
شهر بغداد نیز به عنوان مرکز خلافت عباسیان در آن روزگار تحت سیطرۀ عباسیانی بود که از مخالفان سیاسی مأمون بودند آن ها در کشمکش های میان امین و مأمون از امین جانبداری کردند و پس از شکست و قتل وی بغداد را به کانون توطئه عليه مأمون مبدل ساختند بدیهی بود که عبور اجباری امام رضا علیه السلام از کوفه واکنش علویان و از بغداد خشم عباسیان را بر می انگیخت در امتداد این مسیر شهر قم وجود داشت که تمایلات شیعیان و پیروان خاندان علی بن ابی طالب علیه السلام در آن موج می زد. عبور آن حضرت از این شهر شیعه نشین مأمون را با دشواری های قابل درکی مواجه می ساخت.
چنین به نظر می رسد که مأمون برای انتقال امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو، مسیری حساب شده انتخاب کرده بود تا عبور امام علیه السلام در این مسیر با کمتر مانعی روبه رو شود. گام بعدی دستیابی به جزئیات این مسیر بود برای این منظور رویدادهایی که در طول هجرت تاریخی امام رضا علیه السلام اتفاق افتاده بود مورد بررسی قرار گرفت. برخی از این رویدادها گاه به قدری شهرت یافته بود که نیاز چندانی برای سنجش میزان اعتبار آن ها وجود نداشت هر چند لازم بود برای آگاهی از ابعاد این رویدادها به منابع دست اول و قابل اعتماد مراجعه شود، اما در برخی موارد که روایات فاقد تواتر بودند کنکاش بیشتر برای درستی و نادرستی رویدادها اجتناب ناپذیر می نمود در این مورد اخیر می توان به رویدادهای نباج در حوالی بصره، رخدادهای اهواز پل اربق - در مسیر راه اهواز به رامهرمز - حادثه کویر و ماجرای سرخس اشاره کرد. (1)
در بررسی رویدادهای هجرت تاریخی امام رضا علیه السلام با دشواری های دیگری نیز روبه رو شدیم که به شیوۀ تاریخ نگاری مورخان و راویان آن باز می گردد. و آن بیان حوادث بدون ذکر جنبه های زمانی و مکانی می باشد به طوری که به سختی می توان
1) جهت اطلاع بیشتر به بخش یادداشت ها مراجعه شود.
تشخیص داد حوادث در کجا و در چه زمانی روی داده است. همچنین ترتب زمانی و تقدیم و تأخیر رویدادها و نیز تأثیر متقابل ماجراها بر یکدیگر از جمله مواردی است که کمتر مورد توجه واقع شده است این کاستی ها در بررسی های تاریخی محقق را با ابهامات و دشواری های فراوانی روبه رو می سازد و مورخ را از دسترسی به شرایط و زمینه های تاریخی و عناصر مؤثر بر حوادث باز می دارد.
به عنوان مثال: می توان به ماجرای عزیمت امام به مکه اشاره کرد که در برخی از منابع بدون قید زمان طرح شده و معلوم نیست آیا این واقعه در امتداد سفر امام رضا علیه السلام به مرو می باشد و یا اینک چنین حادثه ای در سفر جداگانه ای رخ داده است؟
به همین دلیل برخی بدون تحقیق این واقعه را مربوط به هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو قلمداد کرده اند حال آن که براساس شواهدی که در ماجرای مکه وجود دارد و ملاحظات جغرافیای راه ها نمی توان گفت این واقعه در امتداد سفر امام رضا علیه السلام به مرو روی داده است بنابراین تنها وقایعی که برپایه ،تحقیق، معلوم گردید در شهرهایی روی داده اند که در مسیر سفر امام رضا علیه السلام به مرو قرار داشته اند. مبنای کار ما در تبیین جغرافیای تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام به مرو قرار گرفت و سایر رویدادهای بی اساس مانند عزیمت امام به بغداد و قم که آثار تزلزل، ضعف و تناقض در آن آشکار بود لحاظ نگردید.
پس از این مرحله با اطمینان از ورود و یا توقف امام رضا علیه السلام در چندین شهر و مكان مختلف، تصویر روشن تری بر روی نقشه از مسیر هجرت امام در پیش رو داشتیم این مناطق همچون کلیدهای راهنما به ما کمک می کرد تا نقاط مختلف یکرد تا نقاط مختلف مسیر هجرت امام رضا علیه السلام را به به هم متصل کنیم با این وجود نقطه چین های مجهولی در کار بود. زیرا پل ارتباط میان دو شهر تنها از یک جاده نمی گذشت. با وجود مسیرهای متعدد میان دو شهر به درستی معلوم نبود که امام علیه السلام از کدام مسیر عبور کرده اند؟ این پرسش جدیدی بود که باید به آن نیز پاسخ می دادیم مثلاً: منازل میان بصره تا اهواز و از آن جا تا پل اربق (رامهرمز) که حد فاصل ایالت خوزستان آن زمان و فارس بود و در امتداد
مسیر از فارس تا یزد و سپس شاهراه خراسان تا مرو چگونه پیموده شده است؟ به همین دلیل سراغ منابع جغرافیای تاریخی رفتیم تا متداول ترین راه های آن زمان را ،شناسایی کنیم می دانیم که جغرافیدانان مسلمان در قرون مختلف شرح های متعددی از منازل مناطق یاد شده داده اند بعنوان مثال: المسالك و الممالک که نزدیک ترین اثر جغرافیایی نسبت به زمان هجرت امام رضا علیه السلام می باشد که توسط ابن خردادبه، رئیس چاپارخانه (صاحب برید) در (سال 250 ق.) به رشته تحریر درآمده است. او به دلیل وظایف حکومتی در انتقال فرامین، پیام ها و نامه ها، اشراف زیادی بر راه ها و فواصل و مسافات میان شهرها داشته اطلاعات بسیار سودمندی درباره منازل و توقف گاه های میان شهرهای مختلف ایران و قلمرو شرقی عباسیان ارائه می کند.
همچنین قدامة بن جعفر به عنوان عامل خراج و مباشر امور مالیاتی خلفای عباسی در کتاب الخراج تألیف (سال 266ق.) شرح و توصیف ارزنده ای از راه های مراسلاتی قلمرو حکومت عباسی ارائه کرده است.
قدامة بن جعفر راه هایی را که از مرکز خلافت (بغداد) به طرف خراسان می رفت با دقت منزل به منزل برشمرده فاصله میان هر کدام از منازل را ثبت و ضبط کرده است. پس از او ابن رسته مؤلف كتاب الاعلاق النفيسه، تأليف (سال 290ق.) با جزئیات بیشتری به توصیف و شرح منازل و مسافات میان آن ها می پردازد. وی منزلگاه های فرعی راه ها را که برای صرف شام یا استراحت بوده نیز تشریح کرده، تا حدود زیادی ما را از شرح منزلگاه ها و مسافت های آن ها که پس از او مقدسی در احسن التقاسیم تألیف (375 ق.) و حمدالله مستوفی در نزهة القلوب تأليف حدود (740 ق.) به توصیف آن پرداخته اند بی نیاز کرده است. برای مثال او در شرح منازل و راه های میان اهواز به فارس تمام راه های متداول زمان خود را که از اهواز به سمت فارس می رفته شرح داده است و ما دست کم چهار شرح جداگانه از این مسیر را آورده ایم. با این وجود به دلیل این که اصطخری مؤلف کتاب مسالک و الممالک تألیف (سال 340ق.) از اهالی فارس بوده است و شرح مشروح تری درباره خطوط مراسلاتی و راه های میان ایالت های فارس
نوشته است، خود را بی نیاز از کتاب او ندیدیم و در مواردی که او و دیگر جغرافیدانان اطلاعات سودمندی درباره راه ها ارائه کرده اند بر شرح اولیه افزوده ایم.
علاوه بر این بررسی منازل و راه های باستانی که از جاده شاهی، شوش را به اصطخر (دروازه خراسان در فارس) متصل می کرد ضروری بود، زیرا تا زمان هجرت امام رضا علیه السلام به ایران دست کم بخش هایی از این مسیر همچنان متداول بود.
روی هم رفته باید اذعان کرد که خوشبختانه جغرافیدانان مسلمان با رویکردهای متفاوت به ویژه به این دلیل که هر مسلمان برای انجام فریضه حج لازم بود برای عزیمت به خانه خدا شهرها و منزلگاه های متعددی را بپیماید به طور مجدان های اقدام به شرح دقیق شهرها و توصیف راه ها وضعیت آب و هوا، چشمه ها و جویبارها، محصولات کشاورزی و سایر ویژگی های اقلیمی مناطق مختلف سرزمین های اسلامی پرداخته اند این تلاش های تحسین برانگیز تا حدود زیادی نیاز ما را در این تحقیق در دستیابی به مسیر راه ها و مسافات میان منزلگاه های شهرها برطرف کرده است.
در میان این دست آثار به تناسب بخش های مختلف مسیر هجرت امام رضا علیه السلام از منابع متعدد جغرافیای تاریخی استفاده و شرح های متفاوت با هم مقایسه و منطبق گردید. در این رابطه می توان به آثار جغرافی دانانی چون یعقوبی در البلدان (تأليف سال 278ق.) ابن اسحاق همدانی معروف به ابن فقیه در اخبار البلدان (تأليف حدود سال 291ق.) و مسعودی در التنبیه و الاشراف (تأليف سال 332ق.) مقدسی در احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم (تأليف سال 375ق.) ابن حوقل در صورة الارض (تألیف 367 ق.) و جیهانی در اشکال العالم (تألیف سال 320 ق.) اشاره کرد.
از آن جایی که تألیف برخی از منابع جغرافیایی قرون بعدی نسبت به زمان هجرت امام رضا علیه السلام فاصله زیادی داشت از این منابع برای تکمیل اطلاعات شهرها و راه هایی که در مسیر سفر امام رضا علیه السلام قرار داشتند استفاده شد.
ناگفته نماند که برای تبیین دقیق تر این مسیر ما ناگزیر به استفاده از «سفرنامه ها» بودیم مانند سفرنامه ابن حوقل (تألیف سال 376 ق.).
همچنان که گفته شد یکی از دشواری هایی که در برخی از منابع این پژوهش مشاهده گردید عدم توجه کافی به جغرافیای طبیعی و سیاسی مناطق و شهرهایی است که در مسیر عبور آن حضرت واقع شده است. مثلاً برخی خط سیر حرکت حرکت امام رضا علیه السلام را از مناطقی اعلام کرده اند که هیچ تناسبی با مسیر راه های متداول آن زمان ندارد و یا بطور اساسی با مسیر جغرافیای راه ها و شهرها در تضاد است. این گونه اشتباهات ناشی از فقدان آگاهی های جغرافیای تاریخی است آن چه که برشمردیم تنها بخشی از پیچیدگی های تحقیق کتاب حاضر است بیان حکایت های مجعول و ساختگی که طی آن ناقلان این گونه روایات تلاش کرده اند ورود حضرت امام رضا علیه السلام را به شهری اثبات کنند که در مسیر هجرت امام قرار نداشته است بی تردید اگر از زمان های گذشته تاکنون بی اساس شهرت یافته باشد از مصادیق «رب شهرةٍ و لااصل لها» است و رواج روایت های بی پایه و اساس که با رشته ای از جعلیات بر ساحت زندگانی امام رضا علیه السلام تنیده شده تنها حقایق مسلّم تاریخی را با پندارهای نادرست در می آمیزد و آیندگان به سختی می توانند مرزهای میان تاریخ و افسانه را از هم باز شناسند.
گاه در طول تحقیق با چنین موارد حیرت انگیزی روبه رو شده این پرسش برایم مطرح می گشت که آیا افسانه ها با گذر زمان رنگ تاریخ به خود گرفته اند یا حقایق تاریخی آن قدر نسل به نسل بیان شده که به مرور زمان به افسانه تبدیل شده اند!؟
یکی دیگر از منابعی که در ترسیم مسیر هجرت امام رضا علیه السلام به ما کمک درخور توجهی کرد تاریخ های محلی بود. از ویژگی های این دسته از منابع تاریخی ارائه اطلاعات دست اول و نسبتاً دقیق و جزیی از موقعیت و خصوصیات تاریخی یک شهر است. زیرا برخلاف تاریخ های عمومی این منابع تنها بر تاریخ یک شهر و یا یک منطقه تمرکز و تأکید دارند.
در میان تاریخ های محلی - که در تحقیق حاضر ما را یاری دادند - میتوان به فارسنامه ابن بلخی قدیم ترین تاریخ فارس که در (سال 540 ق.) نگارش یافته، تاریخ قم تأليف حسن بن محمد بن حسن در گذشته به (سال 378ق.) تاریخ بغداد، اثر
خطیب بغدادی (تألیف سال 463 ق.) تاریخ یزد تأليف محمد بن حسن جعفری که در (قرن نهم هجری قمری) نگارش یافته و همچنین تاریخ جديد يزد تأليف احمد بن علی کاتب (در گذشته به سال 862ق) و شیراز نامه زرکوب شیرازی که در حدود (سال 745ق) نگارش یافته است اشاره کرد.
یکی از جنبه های سودمندی تاریخ های محلی در تحقیق حاضر، اطلاعات منحصر به فرد آن ها در یادمان ها و بناهای باقی مانده از سفر امام رضا علیه السلام در مناطق مختلف ایران بود. این یادمان ها شامل مساجد، قدم گاه ها و یا توقف گاه هایی است که امام رضا علیه السلام در طى سفر تاریخی خود به ایران در آن جا درنگ و یا توقف داشته اند و مردم به پاس احترام و توجهی که برای آن امام همام قایل هستند بناهایی با معماری های متنوع ساخته و در طول قرون مختلف از آن ها مراقبت کرده اند در میان این بناها سنگ نبشته هایی وجود دارد که از نظر تاریخی عبور امام رضا علیه السلام را از شهر و توقف آن حضرت را در مکانی اثبات می کند این موضوع اخیر برای تعیین مسیر امام رضا علیه السلام بسیار سودمند است.
در این مورد علاوه بر قدمگاه مشهور امام رضا علیه السلام در نیشابور می توان به قدم گاه های یزد اشاره کرد. در یزد چندین قدمگاه به امام رضا علیه السلام منسوب است که اهمیت و اعتبار تاریخی آن ها یکسان نیست.
قدمگاه خرانق مشهور به مشهدک و سنگ محراب قدیمی موجود در آن اطلاعات مهمی از عبور حضرت امام رضا علیه السلام در اختیار محققان و مورخان می گذارد که بر اساس آن عزیمت امام رضا علیه السلام را از مسیر یزد به طوس تأیید می کند.
درباره برخی یادمان های به جا مانده از سفر تاریخی امام رضا علیه السلام که در دوران های مختلف تاریخی به یاد امام بنا شده شواهدی در دست است که اعتماد و اطمینان ما را نسبت به اصالت و حتی قدمت آن ها کاهش می دهد.
در برخی کتاب های تاریخی از جمله تاریخ های محلی از قدمگاه ها و یا مساجدی در شهرهای مختلف ایران نام برده اند که امام رضا علیه السلام در آن مکان ها توقف فرموده و یا
نماز گزارده اند. این اماکن علی القاعده مربوط به سفر امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو بوده است. اما برخی از آن ها در شهرهایی واقع شده اند که محل عبور آن حضرت نیست. به عنوان مثال: در بررسی هایی که در کتاب حاضر انجام شده، هشت قدمگاه در منطقه شوش منسوب به امام رضا علیه السلام ثبت شده که هیچ کدام واقعیت تاریخی ندارد و آثار جعل در آن ها آشکار است منشأ پیدایش این قدم گاه ها عموماً خواب و یا رؤیا بوده است. به باور نگارنده این سطور، وجود این اماکن که منحصر به عبور آن حضرت از ایران است هرچند که ساختگی می باشد نشانگر عشق و علاقه مردم ایران به خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام است اما با این وجود نمی تواند دست مایه مناسبی برای تعیین مسیر عبور امام رضا علیه السلام قرار گیرد آن چنان که برخی كتاب ها به آن تکیه کرده اند.
قدم گاه ها و یادمان های به جا مانده از سفر تاریخی امام رضا علیه السلام در ایران تنها در صورتی می تواند راهنمای سودمندی برای تعیین مسیر هجرت امام رضا علیه السلام قرار گیرد که از اعتبار و اصالت تاریخی برخوردار باشد.
دکتر جلیل عرفان منش
هنگامی که رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم از ضحاک و یاسر خادم (1)از سوی مأمون مأموریت
1) بعضی از منابع از جمله الارشاد؛ مقاتل الطالبيين؛ روضة الواعظین می نویسند: مأموری که مأمون برای عزیمت امام از مدینه به سوی مرو گسیل داشت عیسی بن یزید جلودی بود اما اکثر منابع در مورد رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم اتفاق دارند و صحیح همین است زیرا جلودی همان کسی بود که به دستور هارون الرشید خانه های علویان و فرزندان علی علیه السلام را در مدینه غارت کرد و حتی از زیورآلات و جامه زنانشان نیز نگذشت. چنین فردی برای این مأموریت خطیر نمی توانست از سوی مأمون انتخاب خوبی باشد بررسی کنید: شیخ مفید، الارشاد، 250/2؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 523؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص369 و مقایسه کنید با شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 398/2 و 401، بنگرید به: جریر طبری، تاریخ طبری (ترجمه ابوالقاسم پاینده) 5659/13 ابن اثیر، الکامل فی التاریخ (چاپ بیروت) 162/4؛ مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، 441/2 ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی 465/2؛ کلینی، اصول ،کافی 407/2 کلینی می نویسد: «مأمون نامه ای به امام رضا علیه السلام نوشت و آن حضرت را به خراسان (مرو) طلبید امام علیه السلام به عللی عذر خواست. مأمون پیوسته به آن حضرت نامه می نوشت تا آن حضرت دانست چاره ای ندارد و مأمون دست بردار نیست لذا از مدینه بیرون شد...» ابوالفضل بیهقی می نویسد: «سهل بن فضل خواست که خلافت را از عباسیان بگرداند و به علویان درآورد... معتمدی از خویشان خود نامزد کرد تا با معتمد مأمون همراه شد و هر دو به مدینه رفتند ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، ج6 (از مجلد 1)، ص 190 صاحب بحر الانساب بدون ذکر هیچ منبع معتبری از سلیمان بن ابراهیم بن محمد بن داود ابن قاسم بن حبیب بن عبدالله حبیب بن شجاع بن ارقم به عنوان فرستادهٔ مأمون نام می برد که از طوس به همراه چهارصد نامه برای حضرت روانه مدینه شد بنگرید به: ابن یحیی ،خزاعی، بحر الانساب، ص 100.
یافتند تا حضرت علی بن موسی الرضا را به مرو آورند، امام در مدینه بود.
حضرت رضا علیه السلام همچون پدر بزرگوارش امام موسی کاظم در مدینه اقامت داشت (این که منزل امام علیه السلام در کدام محله از محله های شهر مدينة الرسول بوده منابع، اطلاعات چندانی به ما نمی دهند.) رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم، به منزل امام علیه السلام رفتند و نامه مأمون را به حضرت تسلیم کردند امام علیه السلام با فرستادگان مأمون سخنی نگفت و با کراهت نامه را خواند و به ناچار پیشنهاد مأمون را پذیرفت و آماده سفر شد. (1)امام در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی مرو، دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایتعهدی را آشکار ساخت این اقدامات عبارت بودند از صحنه دردناک وداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله تعیین جانشین بعد از خود و کیفیت وداع با اهل بیت خود.
شیخ صدوق به سند خود از محول سیستانی نقل می کند که چون قاصد مأمون برای احضار حضرت رضا علیه السلام از خراسان به مدینه وارد ،شد من در مدینه حضور داشتم حضرت برای وداع با مرقد مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وارد آستانه مقدس شد. چندین مرتبه به مرقد آن حضرت نزدیک شد و وداع کرد و سپس بازگشت و هربار که نزدیک ضریح می آمد با صدایی بلند می گریست. من به حضور آن حضرت علیه السلام شرفیاب شدم سلام کردم و به خاطر این که مأمون ایشان را به خراسان
1) بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 139/2؛ کلینی، اصول کافی 404/2؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 290 و 291؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 367؛ ابن طقطقی تاریخ فخری ص 300؛ نخجوانی تجارب السلف، ص158؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار 92/49؛ مقدس اردبیلی، حديقة الشيعه، ص 655؛ خواجه ابوالفضل بیهقی تاریخ بیهقی 191/1... از جمله تذکره نویسان متأخر که پذیرش سفر مرو را از سوی امام رضا علیه السلام بدون اکراه ذکر می کند جواد فاضل است وی در کتاب خود بدون هیچ گونه مأخذ و سندی، می نویسد: «مأمون در نامه ای که به امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تقدیم داشته از منویات خود سخنی نگفته بلکه فقط با لحن تقاضا و تمنا از امام دعوت کرده به مرو تشریف فرما شود امام نیز این دعوت را قبول فرمود بنگرید به: معصومین چهارده گانه، (امام رضا علیه السلام)، ص 105.
دعوت کرده بود به حضورشان تهنیت گفتم. آن حضرت فرمود: من را واگذارید همانا از جوار جد بزرگوارم صلی الله علیه و آله بیرون می روم و در غربت رحلت می کنم و در کنار قبر هارون دفن خواهم شد محول سیستانی می گوید تا خراسان آن بزرگوار را مشایعت کرده همراه وی بودم تا این که در طوس وفات یافت و او را نزد هارون دفن کردند. (1)
مسعودی نیز در اثبات الوصیّه و ابن شهر آشوب در المناقب این روایت را به نقل از محمد بن عیسی نقل کرده اند. (2)
از آن جا که حضرت رضا علیه السلام سرانجام این سفر را می دانست، فرزندش، امام جواد علیه السلام را که در آن زمان کودکی چند ساله بود به هنگام وداع با جدش به مسجد النبی برد، حضرت جواد علیه السلام قبر مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله را در آغوش گرفت، امام رضا علیه السلام فرمود: ای رسول خدا من او را به شما سپردم. حضرت جواد علیه السلام عرض کرد: ای پدر به خدا قسم که به جانب خدا می روی سپس حضرت رضا علیه السلام به تمامی وکلا و اصحاب خود فرمود: سخنان او را گوش کنید و امر او را اطاعت نمایید و ترک مخالفت وی کنید و نزد ثقات اصحاب خود تصریح بر امامت او فرمود و به آن ها شناساند که حضرت جوادالائمه
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 464/2؛ مسعودی، اثبات الوصیه، ص394.
2) بنگرید به: مسعودی، اثبات الوصیه ص 394 و ابن شهر آشوب، المناقب، ص 196 و نیز مجلسی، بحار الانوار (ترجمه موسی خسروی)، 105/12. صاحب بحر الانساب وداع آن حضرت علیه السلام را با رسول اکرم صلی الله علیه و آله در شب یکشنبه پانزدهم محرم الحرام ذکر کرده است. وی به شرح خوابی که حضرت رضا علیه السلام هنگام وداع با رسول خدا صلی الله علیه و آله دیده می پردازد که در منابع قدیم ذکری از آن نشده است و به گونه ای که در فصول آینده به برخی از جنبه های تاریخی این کتاب اشاره خواهیم کرد. علاوه بر خلط میان تاریخ و افسانه اغلاط و اشتباه های فاحشی در این کتاب به چشم می خورد که ارزش تاریخی آن را از سایر کتب تاریخ شفاهی پایین می آورد بنگرید به: یحیی خزاعی بحر الانساب چاپ دارالخلافه، هران، 1268.
جانشین و قائم مقام اوست. (1)
حديقه الرضويه یکی از محدود تذکره هایی است که می نویسد: حضرت بعد از وداع با قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به روضه جده اش حضرت صدیقه زهرا علیها السلام مشرف شد و درد دل های خود را به آن حضرت عرض کرد. (2)
امام علیه السلام این هنگامی که قصد خارج شدن از مدینه را کرد، دستور داد اهل بیت و خاندان وی در اطراف ایشان گرد آمدند آن گاه فرمود بر من بگریید تا صدای شما را بشنوم. (3)گریه کردن بر مسافری که به سفر می رود امری است غیر متعارف، اما این که امام چنین دستوری می دهد قصد آن دارد که به اهل بیت خود بگوید من دیگر از این سفر باز نخواهم گشت این موضوع را مسعودی و اثبات الوصیه و ابن شهر آشوب در المناقب به صراحت بیان کرده اند آن دو به نقل از محمد بن عیسی روایت کرده اند که حضرت رضا علیه السلام فرمود: هنگامی که خواستند مرا از مدینه بیرون برند من اهل و عیال خود را گرد آوردم و به آن ها امر کردم بر من گریه کنند تا من گریه و زاری آن ها را بشنوم، سپس از آن ها جدا شدم و دوازده هزار دینار برای آن ها گذاشتم. پس فرمود: من
1) ابن شهر آشوب، المناقب، ص196؛ مسعودی اثبات الوصیه ص394؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الائمه ص 176 (چاپ نجف)، مجلسی، بحار الانوار، 32/2 مجلسی می نویسد: حضرت علیه السلام دست فرزندش را گرفت و به مسجد پیامبر برد و در کنار قبر رسول خدا ودایع امامت را به او سپرد و او را از جریان آینده مطلع کرد و سپس حرکت نمود یوسف بن خاتم شامی در النظیم به نقل از شیخ عباس قمی مفاتیح الجنان ص 657 و همچنین شیخ عباس قمی، منتهى الأمال، ص 319.
2) محمد تقی خراسانی، حديقة الرضويه ص 74 به نقل از عمادزاده، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 476
3) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام. 462/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 105/12؛ نجفی یزدی، مناقب اهل بیت 179/2 شیخ عباس قمی این ماجرا را به نقل از یوسف بن خاتم ،شامی در در النظیم نیز آورده است بنگرید به: شیخ عباس قمی مفاتیح الجنان، ص 657
به سفری می روم که دیگر به جانب اهل و عیال خود باز نخواهم گشت. (1)
صلى الله مدینه یا مدينة الرسول «يثرب» نام داشت که پس از هجرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در (سال 22 میلادی) به نام شهر پیغمبر صلی الله علیه و آله يا «مدينة النبى» شهرت یافت که به اختصار «مدینه» خوانده شد. (2)به گفته ابن رسته در الاعلاق النفيسه: «مدینه شهری است خوشبو و به خاطر این خوشبویی، گویند: باغستان های آن سخن می گویند» [یعنی] عطر آن در همه جا پراکنده می شود. (3)
رسول اکرم صلی الله علیه و آله مدینه را برای سکونت برگزید و پس از فتح مکه در (سال هشتم هجری) ترجیح داد در این شهر زندگی کند و هم در در آن شهر وفات یافت.
پس از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شهر مدینه به مرکز خلافت مبدل شد و این عليه مرکزیت تا (سال 36 هجری) ادامه داشت با آغاز خلافت امام علی علیه السلام، آن حضرت به، کوفه آمد و و در نتیجه مدینه از مرکز خلافت خارج شد.
شهر مدینه (از سال 72 تا سال 130 هجری) در زیر سلطه حکومت امویان باقی ماند. در این سال گروهی از خوارج بر این شهر چیره شدند اما بار دیگر در (سال 131 هجری) شهر مدینه در اختیار امویان قرار گرفت هر چند که یک سال بعد یعنی در (سال 132 هجری) سلسله امویان ساقط شد.
عباسیان هنگامی که قدرت را به دست گرفتند «بغداد» را مرکز خلافت قرار دادند و به تدریج مدینه مرکز تجمع و قیام های علویان شد که می توان به قیام های «محمد بن
1) ابن شهر آشوب، المناقب، ص196؛ مسعودی، اثبات الوصیه ص 394؛ همچنین بنگرید به: جریر طبری، دلائل الأئمه 176؛ مجلسی، بحار الانوار، 32/2؛ شیخ یوسف بن خاتم ،شامی در النظیم به نقل از شیخ عباس، ص قمی مفاتیح الجنان، ص 657
2) بنگرید به: خلیل ابراهیم ملا خاطر ، فضائل المدينة المنوره، 162/1.
3) ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ص 70.
عبدالله بن حسن بن حسن بن علی علیه السلام مشهور به «نفس زکیه» در (سال 145ق.) و قیام حسین بن علی بن حسین بن علی علیه السلام مشهور به «صاحب فخ» (1)اشاره کرد.
عکس
نقشه مدینه و محلات آن در زمان ظهور اسلام
از مرگ هارون و مبارزه امین و مأمون بر سر قدرت در هنگامی که جنگ میان
پس آن ها آغاز شد مردم مدینه جانب مأمون را گرفتند و به بیعت با «جعفر بن حسن بن حسن بن علی» درآمدند. اما به زودی علویان در زمان خلافت مأمون بر این شهر تسلط پیدا کردند که از جمله میتوان به حکومتهای کوتاه مدت محمد بن
1) برای آگاهی بیشتر بنگرید به: طبری، تاریخ طبری 596/4 - 603 ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 11/4-15. ،یعقوبی، تاریخ یعقوبی .407/2 ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 443-449 مسعودی، مروج الذهب 442-418/2 خطیب بغدادی، تاریخ بغداد. 115/2.
سليمان بن داود بن حسن محمد بن جعفر الصادق» و «عبیدالله بن حسن» اشاره کرد
در دوران خلافت امویان و عباسیان علویان همواره به عنوان بخشی از ساکنان فعال در این شهر حضور و نفوذ فراوانی داشتند حضرت امام رضا علیه السلام تا قبل از آن که «رجاء بن ضحاک» و «یاسر خادم» از سوی مأمون مأموریت یافتند وی را به مرو گسیل دارند، در شهر جدش رسول اکرم صلى الله عليه وسلم زندگی می کرد.
عکس
حره ها، کوه ها و وادی های مدینه
منابع اولیه و سایر تواریخ معتبر آغاز حرکت امام رضا علیه السلام را از مدینه به سوی بصره ذکر کرده اند. (1)با این وجود برخی از منابع بخصوص تذکره های متأخر می نویسند: حضرت ابتدا به مکه رفت و در این سفر امام جواد علیه السلام نیز همراه ایشان بود، امام علیه السلام با خانه خدا وداع کرد و سپس از مکه به سفر ادامه داد.
مسند الامام الرضا علیه السلام به نقل از راوندی در الخرائج می نویسد: امام رضا علیه السلام با همراهان خود وارد مکه مکرمه شد و خانه خدا را زیارت کرد و با اهل بیت وداع نمود. محمد بن میمون گوید: من در مکه با آن جناب بودم و پیش از آن که به طرف خراسان حرکت کند عرض کردم تصمیم دارم به مدینه برگردم نامه ای برای فرزندت ابوجعفر علیه السلام بنویس تا با خود ببرم حضرت رضا علیه السلام تبسمی فرمود و نامه را نوشت، من نامه را به مدینه بردم و به حضرت جواد دادم. (2)
شیخ مفید نیز در الارشاد بدون تأکید بر عزیمت امام رضا علیه السلام از مدینه به مکه در سفر تاریخی ای که آن جناب به خراسان داشت به نقل از مسافر روایت می کند که من خدمت حضرت رضا علیه السلام در منی بودم یحیی بن خالد از آن جا عبور کرد در حالی که سر و روی خود را از غبار پوشانده بود حضرت فرمود: این بیچاره ها نمی دانند امسال چه بر سرشان خواهد آمد، سپس فرمود: از آن شگفت تر من و مارون مانند این دو هستیم (دو انگشت خود را به هم چسبانید) یعنی من و هارون در کنار هم دفن خواهیم شد مسافر گوید: به خدا من معنی سخن
1) نگاه کنید به: ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی 176/3؛ مسعودی، اثبات الوصیه، ص 205؛ کلینی، الکافی، 407/2؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری ص 300؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 290؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب، 387/7. مجلسی بحار الانوار 92/49 و سایر منابع
2) مسعودی اثبات الوصیه ص 394 عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، (متن عربی) 215 -16/1 همچنین مجلسی با تفاوت هایی این روایت را آورده است. بنگرید به: بحار الانوار، 108/12.
عکس
نقشه شهر مکه و محلات جدید و قدیم آن
آن حضرت را نفهمیدم تا وقتی که حضرت را در کنار هارون دفن کردیم. (1)
1) شیخ مفید، الارشاد، 249/2 شیخ صدوق نیز به روایت خود از موسی بن مهران می نویسد امام رضا علیه السلام در مسجد مدینه ملاقات کردم در حالی که هارون خطبه می خواند فرمود آیا می دانید که من و او در یک خانه مدفون خواهیم شد؟ و نیز از محمد بن فضیل مروی است کسی از حضرت رضا علیه السلام شنیده بود، در حالی که آن بزرگوار در منی یا عرفات به هارون نظر می کرد که می فرمود: من و هارون این چنین باشیم و دو انگشت خود را به هم چسباند و ما مقصود آن بزرگوار را ندانستیم تا این که واقعه طوس به وقوع پیوست و مأمون امر کرد حضرت رضا علیه السلام او را در جنبهارون دفن کردند شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 473/2 این روایت را مسعودی با تفاوت هایی نقل کرده است. بنگرید به: مسعودی، اثبات الوصیه، ص 391.
اگر گفته شیخ مفید را در این باره بپذیریم زمانی که حضرت در سفر حج بود، بنابر آن چه مسافر از حضرت نقل می کند که من و هارون در کنار هم دفن خواهیم شد، معلوم می شود که هنوز هارون در قید حیات بوده است بنابراین با توجه به مرگ هارون در (سال 193) و هجرت امام علی بن موسی علیه السلام از مدینه به مرو در سال 200 قطعاً این روایت مربوط به آن سفر نیست. (1)
معتبرترین منبعی که از وداع آن حضرت با خانه خدا روایت می کند، شیخ صدوق است که می نویسد حضرت برای طواف بیت الحرام به مکه رفت و فرزند برومند خود جواد الائمه را که شش سال داشت با خود به همراه برد. موفق غلام آن حضرت، حضرت جواد علیه السلام را روی دوش خود گذاشت و در حرم طواف می داد. چون حضرت جواد علیه السلام به حجر اسماعیل رسید از دوش موفق به زیر آمد، آن جا نشست و اشک از دیدگان وی جاری شد مدتی گریست موفق عرض کرد، قربانت شوم برخیز گریه به است. حضرت جواد علیه السلام فرمود: موفق از این جا حرکت نکنم تا آن گاه که خدا بخواهد. موفق خدمت امام رضا علیه السلام رفت و جریان را عرض کرد. حضرت رضا علیه السلام گریان نزد فرزندش آمده او را در آغوش گرفت و سر و سینه اش را بوسید و فرمود نور دیده ام چرا این قدر گریه و زاری کرده ای؟ حضرت جواد علیه السلام گفت: چگونه خود را تسلی دهم در حالی که می بینم شما آن چنان با خانه خدا وداع می کنی که گویا دیگر مراجعت نخواهی کرد و من یتیم خواهم شد.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: ای فرزند دلبندم به قضای الهی راضی شو و در هر پیشامدی صابر و شکیبا و خرسند و شادمان باش، آن گاه هر دو در آغوش هم گریستند و با هم وداع کردند حضرت جواد به مدینه و حضرت رضا علیه السلام به سوی خراسان
1) مقایسه کنید با روایت موسی بن مهران که شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام آورده است چنان چه ملاحظه خواهید نمود این روایت بنابر گفته شیخ صدوق در مکه هنگامی که حضرت به هارون نظر می کند بیان شده است. بنگرید به: پاورقی قبل.
حرکت کردند. (1)
این گفته شیخ صدوق درباره حضور حضرت جواد علیه السلام با آن چه راوندی در الخرائج در روایتی از محمد بن میمون نقل می کند که: «من نامه حضرت را از مکه به مدینه بردم و به حضرت جواد دادم.» اختلاف دارد و معلوم می شود در آن هنگام حضرت جواد علیه السلام در مدینه به سر می برده است علاوه بر این اختلاف به لحاظ جغرافیای راه های متداول آن زمان عزیمت امام علیه السلام به مکه در در مسیر مخالف راه مدینه به مرو است و برابر آن چه ابن خردادبه در المسالک و الممالک قدامة بن جعفر در كتاب الخراج و یعقوبی در البلدان و ابن رسته در الاعلاق النفیسه که به ترتیب در (سال های 250، 266، 278 و 290 ق.) تألیف شده اند می نویسند: از مدینه تا مکه 286 میل، برابر ده منزل راه است که این مسافت در مسیر مخالف راه مدینه به مرو است. (2)صرف نظر از ملاحظات جغرافیایی، بنابر گزارش های تاریخی، مأمون اصرار داشت حضرت را از مدینه به سوی بصره و فارس و سپس به سوی مرو (خراسان) حرکت دهد و یکی از دلایل مهم این تصمیم اوضاع سیاسی حاکم بر بعضی از شهرها بود. مأمون سفارش مؤكّد داشت که حضرت را از مدینه به سمت کوفه و قم عبور ندهند؛ زیرا در این خط سیر، علاوه بر شهرهای کوفه و قم که پایگاه شیعیان بود، شهر بغداد نیز در مسیر این راه به سمت ایالت جبال و قم قرار داشت که اهمیت آن به لحاظ سیاسی کمتر از دو شهر یاد شده نبود. در دو شهر کوفه و قم شیعیان پایگاه
1) اثبات الوصیه نیز با تفاوت هایی به نقل از امیة بن علی آن را روایت می کند. بنگرید به: مسعودی، اثبات الوصيه (ترجمه محمد جواد نجفی)، ص394. هروى، حديقة الرضويه، ص 74؛ عماد زاده، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 478. بعضی از تذکره نویسان متأخر نيز بدون ذکر مأخذ، روایت فوق را با تفاوت هایی نقل کرده اند. بنگرید به: جواد فاضل معصومین چهارده گانه (علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص 105؛ واحد تدوین و ترجمه، سرچشمه های نور، امام رضا علیه السلام علیه السلام، ص182.
2) ابن رسته، الاعلاق النفيسه ص 207-208؛ یعقوبی البلدان، ص 93؛ ابن قدامة، كتاب الخراج، ص11. جهت اطلاع از منازل مابین مدینه تا مکه بنگرید به: یادداشت شماره 1.
محکمی داشتند و نوعاً نسبت به سفر اجباری امام رضا علیه السلام واکنش نشان می دادند، و بغداد نیز با توجه به این که مرکز تجمع و پایگاه عباسیان متعصب و مخالف با سیاست های مأمون مبنی بر خارج کردن خلافت از دودمان ال عبّاس و انتقال آن به آل علی علیهم السلام بود، شهر بی خطری از دیدگاه مأمون به حساب نمی آمد.
شهر مکه نیز به لحاظ سیاسی در آن زمان و مقارن بودن با شورش علویان بر ضد مأمون از اهمیت ویژه ای برخوردار بود محمد بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین علیه السلام معروف به «دیباج» و حسین بن حسن بن على بن حسین بن علی علیه السلام معروف به «ابن افطس» در (سال 200 ق.) قیام کردند دیباج در مکه و نواحی حجاز قیام کرد و خود را امیرالمؤمنین خواند و ابن افطس نیز که در مدینه ظهور کرد قیام خود را به سوی مکه کشاند و هنگامی که مردم در منی بودند به آن ها پیوست و اميرالحاج داود بن عيسى بن موسی هاشمی در نتیجه قیام او فرار کرد. (1)پر واضح است که سفر امام رضا علیه السلام به مکه در شرایطی که با اجبار برای پذیرش ولایتعهدی عازم مرو بود، به لحاظ سیاسی مغایر سیاست مأمون و دستور وی به فرستادگانش می باشد. در نهایت به نظر نگارنده سفر امام رضا علیه السلام از مدینه به سوی مرو در مسیر مکه به لحاظ جغرافیای راه، اوضاع سیاسی و نیز از حيث تزلزلی که در روایات دیده می شود چندان قرین صحت نیست. (2)
1) مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، 439/2-441؛ ابوالولید ارزقی اخبار مکه، ص 168 و 192؛ ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی 461/2؛ نخجوانی، تجارب السلف ص 159؛ ابن طقطقی تاریخ فخری ص 302 حمدالله مستوفی تاریخ گزیده، ص 311؛ جریر طبری، تاریخ طبری (چاپ بیروت) 122/5 و 128؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ (چاپ بیروت) 153/4 فصیحی، مجمل فصیحی، 219/1 پاره ای از منابع از خروج محمد بن جعفر صادق در مکه نیز نامی به میان آورده اند بنگرید به: نخجوانی، تجارب السلف، ص 159 و ابن طقطقی، تاریخ فخری ص 302
2) لازم به یادآوری است که نظیر این اختلافات در مسیر حرکت امام رضا علیه السلام به کرات در منابع به چشم می خورد که در جای خود به آن اشاره خواهد شد برای اطلاع از راه مکه به بصره بنگرید به: یادداشت شماره 2.
مبدأ هجرت تاریخی امام رضا علیه السلام مدینه و مقصد آن مرو بود به گونه ای که شرح آن رفت، مأمون فرستادگان خود را مکلف کرده بود که حضرت را از راه بصره (1)حرکت دهند.
قبل از بررسی جغرافیای راه مدینه تا بصره لازم است اطلاعاتی درباره بصره دریافت کنیم تا علت مسیر حرکت امام علیه السلام از این شهر و نیز ماهیت پذیرش ولا يتعهدی روشن تر شود.
شهر بصره در (سال 14 هجری) در زمان خلیفه دوم بنا نهاده شد، بلاذری (198- 297) در فتوح البلدان می نویسد: چون عتبة بن غروان در خريبه فرود آمد به عمر بن خطاب نامه نوشت که مسلمانان را جایی باید تا زمستان را در آن گذرانند و چون از جنگ باز آیند در آن جا بیاسایند عمر پاسخ داد که سپاهیان را همه در یک جا گردآور و چنان کن که آن جای نزدیک آب و چراگاه باشد و آن را بهر من نیز در نامه ای وصف كن. عتبه نوشت من زمینی یافته ام پر درخت بر کرانه صحرا و نزدیک علفزار در آن مرداب هایی است پوشیده از نای، چون عمر بخواند گفت: زمینی است خرم نزدیک آبشخورها و چراگاه ها و بیشه ها و فرمان داد که عتبه مردمان را در آن سرزمین منزل دهد. وی مسلمانان را بد آن جای آورد خانه ها از نی بنا نهادند و عتبه مسجدی هم از نای بساخت و این همه در سال چهارده هجری بود. (2)از آن پس هنگامی که مسلمانان به جنگ می رفتند آن نای ها (خانه ها) را برچیده، درهم می پیچیدند و به کناری می نهادند تا از جنگ باز آیند آن گاه خانه ها را از نو
1) مترجم تاریخ یعقوبی در نقل این خبر چنین می نویسد: علی بن موسی بن جعفر علیه السلام را مأمون از مدینه به خراسان آورد و فرستاده اش نزد آن حضرت رجاء بن ابی ضحاک خویشاوند فضل بن سهل بود. آن بزرگوار را از راه (ماه) بصره آوردند تا به مرو رسید و مأمون در روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201 ایشان را ولیعهد خود نمود بنگرید به: ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، 465/2
2) احمد بن یحیی بلاذری، فتوح البلدان، ص201.
می ساختند و حال چنان بود تا مردم مکان های خویش برگزیدند و خانه ها (از خشت و گل) بساختند. (1)
بصره توسط حاکمانی منتخب از سوی بنیانگذار آن اداره می شد و پس از او عثمان خلیفه سوم در این شهر صاحب پایگاه شد و سپس معاویه و خلفای بنی امیه و آن گاه بنی عباس ولایت داران این شهر (بصره) را تعیین می کردند و به طوری که در تاریخ مشهور است این شهر محل تجمع عثمانیان بود. (2)
در حوالی این شهر شهری موسوم به شقّ عثمان وجود داشت که نوادگان عثمان در آن موطن داشتند (3)و در این شهر شیعیان پایگاهی نداشتند. (4)
در زمان امامت علی علیه السلام بصره کانون توطئه بود جنگ جمل در بصره روی داد و على علیه السلام در سال سی و شش هجری و هنگامی که وارد بصره شد در خطبه ای طولانی اهل بصره را ملامت کرد و فرمود: ای اهل سبخه (محلی است در بصره) اخلاق شما پست و اعمال شما ناچیز و دین شما تلخ و شور است. حضرت مکرر اهل بصره را مذمت کرد. (5)
بصره در زمان خلفای عباسی بار دیگر دچار آسیب های فراوان شد. از جمله در آشوب صاحب زنج در (سال 257ق.) و در (سال 311 ق.) به غارت و ویرانی رفت. ناصر خسرو علوی در (سال 443 ق). از این شهر دیدن کرده است و بر اساس گزارش
1) همان، ص 202 یاقوت در معجم البلدان تأليف (623 ق) و صفی الدین بغدادی در مراصد الاطلاع (تأليف 700 ق) درباره شهر بصره اطلاعات مفیدی ارائه می دهند این کتاب ،خیر خلاصه معجم البلدان است.
2) شیبی الصله بین التصوف و التشيع، ص 173 به نقل از جعفر مرتضی حسینی زندگانی سیاسی هشتمین امام (متن فشرده) ص 123.
3) بلاذری اسامی حکام و ولایت داران مشهور بصره را که از سوی عمر، عثمان، معاویه، سلیمان بن عبدالملک عمربن عبدالعزیز هارون الرشید یوسف بن عمر و یزید بن ولید منصوب گردیده اند نام برده است. بنگرید به: فتوح البلدان ص 202-205 و 231.
4) لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص51
5) مسعودی، مروج الذهب، 723/1؛ اعثم کوفی الفتوح (چاپ بمبئی)، ص 141-143 و 146. اعتماد السلطنه مرأت البلدان، 82/1 -266
ثبت شده وی، نواحی شهر بصره اغلب خراب و ویران بوده است. در (سال 517 ق.) قاضی عبدالسلام جبلی دیواری به دور بصره کشید که نیم فرسخ در داخل حدود قدیم آن قرار داشت.
در قرن هشتم زمانی که ابن بطوطه از بصره دیدن کرده است، از مسجد علی بن ابی طالب علیه السلام که دارای ساختمانی مانند دژ و هفت شبستان مخصوص اقامه نماز جماعت بوده است، نام می برد. (1)
شهر بصره در خط مستقیم در دوازده میلی «شط العرب» واقع است و به وسیله دو نهر بزرگ بدان می پیوندد یکی نهر «معقل» از شمال ،خاوری مسیر کشتی هایی که از بغداد به بصره می آیند و دیگر نهر «ابله» مسیر کشتی هایی که از بصره به جنوب خاوری می روند و در آبادان که در گذشته به عبادان شهرت داشت به خلیج فارس وارد می شوند بین این دو نهر و آب های شط العرب جزیره ای تشکیل گردیده که آن را «جزیره بزرگ» می نامند و شهر ابله در زاویهٔ جنوب خاوری آن جزیره بالای مصب نهر ابله در شط العرب واقع است.
طول بصره در امتداد نهری واقع است که نهرهای معقل و ابله را به همدیگر متصل می کند. یکی از محلات مشهور بصره مربد است که دروازه غربی کاروانیانی است که از سمت بادیه به سوی بصره می آیند. (2)
از سویی دیگر بصره در سال های مورد بحث در آتش خشونت زیدبن موسی می سوخت (3)و این در حالی بود که حضرت رضا علیه السلام با صراحت از اقدام برادرش اظهار ناخشنودی می کرد. (4)با توجه به این حادثه و همچنین سوابق تاریخی این شهر
آباد نمود. (1)راه از بطن النخل تا «مکحولین» (Mokhalin) ادامه می یابد و از آن جا به «حصین» (Husain) می رود. (2)
5- از حصین تا «عسیله» (Osaila) سیزده میل است، عسیله منزلگاهی است کم آب، (3)تنگ و باریک که آب آشامیدنی آن از 5 حلقه چاه آب تأمین می شود.
6- از عسیله (4)تا «محدث» (Mohadeth) بیست و هشت میل است. محدث جایی است کم آب که (5)استراحت گاه شبانه عسیله می باشد.
7- از محدث تا «معدن نقره» (Madin-Naqira) ده میل (6)و آن منزلگاهی است که بدویان بسیاری در آن ساکن اند. آب شرب آن ها از چاه هاست ولی اندک است. (7)
همان طور که اشاره شد معدن نقره منزلگاهی است که در مسیر چند راه قرار گرفته است و از آن جا راه به سمت مکه، بصره و کوفه ادامه می یابد ما یابد ما مسیر راه را به سوی بصره ادامه می دهیم.
اصطخری در مسالک الممالک می نویسد: از بصره به مدینه هژده (هیجده) مرحله باشد و به معدن نقره راه کوفه و بصره به هم افتد. (8)
جیهانی در اشکال العالم می نویسد: راه بصره از آن جا (مدينه) هیجده منزل است و نزدیک معدن نقره با راه کوفه می پیوند. (9)
ابن رسته نیز در الاعلاق النفیسه می نویسد: هر کس بخواهد راه نباج (منزلگاهی
1) از طَرف تا بطن النخل 22 میل است. همان، ص 11.
2) الاعلاق النفيسه و كتاب الخراج مسافت میان بطن النخل مکحولین و حصین را ذکر نمی کنند.
3) همان، ص 11.
4) از عسیله تا بطن النخل 36 میل است. همان
5) همان
6) از عسیله تا معدن نقره 42 میل است. همان
7) نگاه کنید به: ابن رسته الاعلاق النفيسه ص 207، 206
8) اصطخری، مسالک الممالک ص 28
9) ابوالقاسم بن احمد جیهانی، اشکال العالم، ص 52.
تصویر روشنی از علت انتخاب بصره در مسیر حرکت امام رضا علیه السلام توسط مأمون به دست می آید. (1)
منابع جغرافیایی و کتاب های مسالک و ممالک قدیم شرح مستقلی از منزلگاه های میان مدینه تا بصره ذکر نکرده اند اما از اطلاعاتی که در ذکر مسافات میان مدینه و کوفه به بصره ارائه می دهند می توان به منازل و مسافات میان مدینه تا بصره پی برد. در تلاقی راه های مذکور معدن نقره منزلگاهی است که از آن جا سه راه جداگانه به مدینه کوفه و بصره وجود دارد ما ابتدا منازل و مسافات میان مدینه تا معدن نقره و سپس از آن جا تا بصره را ذکر می کنیم.
ابن رسته در الاعلاق النفیسه منازل میان مدینه تا معدن نقره را چنین شرح می دهد:
1- از مدینه تا «رکابیه» (Rikabiya) ده میل است.
2- از رکابیه تا «طرف» Taraf) Tarf) پانزده میل است و آن منزلگاهی است که در ايام حج جمعیت زیادی در آن گرد می آیند و آب آشامیدنی آن ها بارانی است که در آبگیرها جمع می شود. (2)
3- از طرف تا «سقره» (Saqara) هفت میل است.
4- از سقره تا «بطن النخل» (Batn-an-Nakhl) پانزده میل است و آن منزلگاهی است پرجمعیت و پرنعمت، دارای نخلستان ها و مزارع بسیار که آب آشامیدنی آن از قنوات است و چاه در آن جا کم عمق است و در پنج ذراعی آب ظاهر می شود، این سرزمین شنزاری بود که بعد از اسلام مصعب بن زبیر در ایام خلافت برادرش آن را
است در مسیر راه بصره) را طی کند باید همان راه کوفه تا مکه را بپیماید و هرکس بخواهد می تواند از راه مدینه نیز برود و از جاده کاروان رو هم مسیر است، پس کسی که می خواهد خواهد از راه مدینه برود باید از نباج به عیون رود، سپس تا «عناب» (Anab) و از آن جا تا معدن نقره سپس تا عسیله پیش برود و تا به راهی که از برای مدینه وصف کردیم برسد در معدن نقره راه مردم بصره و کوفه به هم می پیوندد.
با توجه به این ملاحظات، چنان چه از معدن نقره بخواهیم به سمت بصره حرکت کنیم باید از معدن نقره به سوی عناب و از آن جا به سمت عیون و از آن جا به سوی نباج برویم. (1)نباج در دویست و شصت و دو میلی بصره است (2)و از آن جا تا بصره شش منزل است. (3)
در مسند الامام رضا علیه السلام آمده است: امام همام علیه السلام از قادسیه بیرون شد و از طریق بادیه به طرف بصره حرکت کرد و پس از چندی به ناحیه نباج رسید نباج بر وزن کتاب نام دهکده ای است در کویر بصره که به آن نباج بنی عامر بن کریز گویند و این قریه یکی از منازل حاجیان بصره است. یاقوت حموی در معجم البلدان گفته است: نباج در ده منزلی بصره قرار دارد و در این ناحیه جنگی بین بكر بن وائل و تمیم روی داد که بر اثر آن تمیمیان پیروز شدند و آب نباج را عبدالله بن عامر بن كريز استخراج کرد و در آن کشت و زرع نمود و نخلستان ها ایجاد کرد. (4)شیخ صدوق در روایتی از ابو حبیب نباجی ورود حضرت را به نباج چنین شرح می دهد: (5)
1) ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ص 212
2) همان، ص 210-211.
3) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ص 17
4) عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 54/1
5) شرح این ماجرا با کمی اختلاف در کتاب های دیگر آمده است بنگرید به: مسعودی اثبات الوصیه، ص 415، 416 مجلسی، بحارالانوار (ترجمه فارسی) 107/12؛ شیخ عباس قمی، منتهى الأمال، ص 302 نجفی یزدی، مناقب اهل بیت، 177/2
ابو حبیب نباجی گوید: در عالم رویا دیدم که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به نباج تشریف آورد، و در مسجدی که حجاج فرود می آیند وارد شد. گویا من خدمت آن جناب رسیده، بر آن حضرت سلام کردم و پیش روی او ایستادم در این هنگام طبقی را مشاهده کردم که از برگ درختان خرمای مدینه بافته بودند و در آن طبق خرمای صیحانی بود. حضرت از آن طبق مشتی خرما برداشت و به من داد و من آن ها را شمردم هیجده دانه بود. پس از این که از خواب بیدار شدم خواب خود را چنین تعبیر کردم که من هیجده سال دیگر عمر خواهم کرد بیست روزی از این جریان گذشت. من در زمین خود به امور کشاورزی و باغداری اشتغال داشتم شخصی نزد من آمد و گفت: ابوالحسن علی ابن موسى الرضا علیه السلام از مدینه آمده و در مسجد نزول اجلال فرموده است. من به طرف مسجد حرکت کردم و دیدم مردم گروه گروه به دیدن آن جناب می شتابند، من نیز به خدمت حضرت رفتم. آن جناب در همان موضعی نشسته بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله را در خواب دیده بودم و زیر پای مبارکش تخته حصیری همچون حصیر پای پیامبر صلی الله علیه و آله بود و در پیش روی او طبقی که از برگ خرما بافته شده و بر آن خرمایی صیحانی بود. پس بر آن جناب سلام کردم پاسخ داد و مرا نزد خود طلبید و مشتی از آن خرما را به من عطا فرمود من آن ها را شماره کردم عدد آن ها به قدر عدد خرماهای بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله در خواب به من عطا فرموده بود عرض کردم یابن رسول الله زیادتر از این به عطا فرما، فرمود: اگر رسول خدا زیادتر از این به من عطا فرموده است ما هم زیادتر از این به تو عطا کنیم. (1)
مسند الامام الرضا علیه السلام همین روایت را با کمی اختلاف به نقل از مسعودی در اثبات الوصیه می آورد اما در متن روایت عبارت حضرت از مدینه به نباج آمدند را ذکر نمی کند و می نویسد: امام علیه السلام از مدینه به مکه و از آن جا به قادسیه و از قادسیه
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 457/2-458
به نباج آمده است، (1)در حالی که از روایت شیخ صدوق به روشنی استفاده می شود که حضرت بعد از مدینه از طریق راه بصره به سوی نباج آمده است. ابن شهر آشوب نیز در المناقب این روایت را ذکر می کند اما راوی آن ابن علوان و مکان واقعه بصره است که در جای خود به شرح آن می پردازیم. (2)
اما در این جا برای روشن شدن اختلافی که در مسیر حرکت حضرت از مکه به قادسیه و از آن جا به نباج و بصره و مسیر مدینه به نباج و بصره وجود دارد، ابتدا به بررسی وقایع و حوادثی که در قادسیه روی داده می پردازیم.
مسند الامام الرضا علیه السلام به نقل از بصائر الدرجات، روایتی را که در قادسیه روی داده طرح می کند و می افزاید: «حضرت از طریق بادیه از مکه به قادسیه رفت» (3)و سپس در جایی دیگر می نویسد که «حضرت از قادسیه به سمت بصره رفت و در چند منزلی بصره به ناحیه نباج رسید.» (4)
اما آن چه در قادسیه روی داده، بنابر روایت احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی این است هنگامی که حضرت به قادسیه آمد مردم به استقبال ایشان رفتند. بزنطی که خود
1) نگاه کنید به: عزیز الله عطاردی، آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، ص 80 و :همچنین مسند الامام الرضا علیه السلام، 170/1، 171 مسعودی در اثبات الوصیه عبارت حضرت از مدینه آمد و در مسجد وارد شد را ذکر کرده که احتمالاً در نقل روایت، مسند الامام الرضا علیه السلام آن را به سهو ذکر نکرده است. مسعودی در پایان روایت می افزاید حضرت آن روز در آن جا (نباج) بود بعد از آن روز از طریق بصره و اهواز و فارس به طرف خراسان حرکت کرد بنگرید به: مسعودی اثبات الوصيه ترجمه نجفی ص.396 سایر منابع با اختلافاتی به نقل از شیخ صدوق و یا بنابر روایت او ذکر می کنند. بنگرید به: ابن صباغ، الفصول المهمه في معرفة الأئمة (طبع دارالخلافه) ص 260؛ طبرسی، اعلام الوری ص ،187 شیخ عباس قمی، منتهى الأمال، ص 303؛ نجفی یزدی، مناقب اهل بیت 172/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 77/12
2) ابن شهر آشوب، المناقب، 397/2.
3) عزیز الله عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 53/1، 160-161.
4) همان، 53، 54
جزء استقبال کنندگان از حضرت بوده است می گوید: پس از این که به خدمت ایشان رسیدم فرمود: برای من اتاقی اجاره کن که دارای دو در باشد دری به حیاط باز شود و دری به بیرون تا مراجعه کنندگان به آزادی رفت و آمد داشته باشند. سپس حضرت زنبیلی برای من فرستاد که در آن تعدادی دینار و یک قرآن بود و خادم آن جناب نزد من می آمد و من مایحتاج زندگی او را تهیه می کردم و می فرستادم. روزی به حضرت علیه السلام عرض کردم: قربانت گردم میل دارم مسأله ای از شما بپرسم ولی عظمت و جلال شما مانع می شود که سؤال خود را مطرح کنم و این سؤال برای من بسیار اهمیت دارد و دوست دارم با طرح آن خود را از آتش جهنم نجات دهم.
امام علیه السلام به من نگریست در حالی که بسیار اندوهگین بودم، فرمود: هرچه در نظر گرفته ای بپرس عرض کردم قربانت گردم من از پدرت در همین مكان پرسیدم جانشین شما کیست؟ پدرت شما را معرفی کرد و اینک در حالی که دو سال از آن سؤال می گذرد از شما می پرسم که امام و جانشین بعد از شما کیست؟ حضرت علیه السلام در این هنگام فرزندش ابو جعفر امام جواد علیه السلام را به من معرفی کرد. (1)
بنابر آن چه مسند الامام الرضا علیه السلام از توقف حضرت در قادسیه گزارش می دهد حضرت باید از راه کوفه گذشته باشد زیرا به صراحت می نویسد: حضرت از مکه از طریق بادیه به قادسیه رفت. (2)مسیر عبور حضرت از طریق مکه به معدن نقره و از آن جا به سوی کوفه است زیرا قادسیه در پانزده میلی کوفه است.
ایرادی که بر این نظریه درباره توقف حضرت و یا گذر ایشان در سفر تاریخی خود به خراسان وارد است صرف نظر از این که مأمون مؤكّداً
1) عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 155/1 و 160، 161 به نقل از بصائر الدرجات، ص 246 و با تفاوتی کلینی در الکافی 631/2 و قرب الاسناد در ص 221 آورده اند.
2) منابع جغرافیایی اطلاعی از منازل راه مکه به قادسیه از طریق بادیه به طور واضح ارائه نمی دهند راه متداول مکه به قادسیه همان راه مکه به کوفه ،است زیرا قادسیه در چند منزلی راه کوفه است. بنگرید به: یادداشت شماره 1 (راه مکه به سوی کوفه) و یادداشت شماره 4
فرستادگانش را برحذر داشته بود که حضرت را به سوی کوفه ببرند این است که اولاً نباج در مسیر این راه قرار ندارد بلکه در مسیر راه مدینه به بصره است (از مدینه و یا مکه به معدن نقره و از آن جا به سمت نباج که در شش منزلی بصره است و از آن جا به بصره). ثانیاً بررسی منازل و نواحی میان قادسیه تا می دهند که نباج در شش منزلی بصره در مسیر مخالف راه قادسیه به بصره است. (1)علاوه بر آن اگر توقف حضرت را در قادسیه یعنی در پانزده میلی کوفه بپذیریم این موضوع با توقف امام و یا گذر ایشان از نباج کاملاً متضاد است، زیرا چنان چه فردی بخواهد از مکه و یا مدینه به سوی قادسیه و از آن جا به سمت نباج برود، لازم است راهی را که به قادسیه آمده بازگردد و از معدن نقره و یا هر راه دیگری وارد نباج و سپس بصره شود.
با این اوصاف نکته ای که احتمال توقف حضرت را در نباج نسبت به قادسیه قوت می بخشد، صراحت گزارش ابی حبیب نباجی است که می گوید: ورود حضرت به نباج زمانی بود که ایشان از مدینه عازم خراسان بودند در حالی که این صراحت در گزارش بزنطی به چشم نمی خورد و از آن چه وی از امام رضا علیه السلام در قادسیه می پرسد نمی توان به این نتیجه رسید که توقف امام علیه السلام در قادسیه مربوط به سفری است که حضرت در آن به سوی خراسان رهسپار بوده است. (2)
پاره ای از مورخان جدید بدون توجه به جغرافیای تاریخی هجرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از مدینه به مرو و همچنین بی توجه به خط سیری که مأمون تعیین
1) بنگرید به: یادداشت شماره 3 (مسافات و منازل راه قادسیه تا بصره)
2) در متن روایت بزنطی آمده است از هنگامی که من این سوال را از پدرتان کردم دو سال می گذرد باتوجه به این که شهادت امام موسی کاظم علیه السلام در سال 173ق. است و صرف نظر از مدت زمانی که حضرت در آخرین زندان هارون سپری کرد این سخن با سال هجرت امام رضا علیه السلام که 200ق. می باشد سازش ندارد و چندان اطمینانی به نظریه مسند الامام الرضا علیه السلام مبنی بر توقف حضرت در قادسیه با استناد به روایت بزنطی حاصل نمی شود.
عکس
نقشه ایران در زمان ساسانیان
کرده بود و تأکیدات او مبنی بر این که حضرت را از طریق بصره و فارس به خراسان حرکت دهند و نه از کوفه و قم، به گونه ای غیر مستند و مستدل عبور حضرت را از مسیر شهرهای کوفه و قم ذکر کرده اند در این جا لازم است اطلاعاتی درباره این دو شهر و همچنین شهر بغداد که قهراً در مسیر راه کوفه به ایالت جبال و قم واقع می شود برای بررسی تطبیقی نظریات این دسته از تذکره نویسان ارائه شود.
تحفة الرضویه می نویسد هنگامی که حضرت رضا علیه السلام از مدینه به طرف خراسان حرکت کرد به شهر بغداد وارد شد. در آن جا مردی حمامی، رجب نام از شیعیان با اخلاص آن جناب بود و مکرر در مدینه به زیارت حضرت مشرف می شد. چون از توجه آن جناب به بغداد با خبر شد بی اندازه شاد گشت و تا سه فرسخی به استقبال آن جناب شتافت و در آن جا به زیارت مقدم همایونش رسید و حضرت را به خانه خود نزول اجلال داد. برخی از شیعیان بغداد به زیارت حضرت شتافتند. چند روزی حضرت در بغداد ماندگار شد روزی به حمامی فرمود: حمام را آماده کن، امشب به حمام خواهم رفت حمّامی حسب الامر حمّام را زینت داد و تا آن جا که
می توانست در نظافت و پاکیزگی حمام کوشید. در نزدیکی حمام، مرد پیسی بود که برص تمام اعضای او را گرفته بود و بوی عفنی از بدن او استشمام می شد، به همین علت کمتر از خانه خود بیرون می آمد و چون شنیده بود حضرت الا ممکن است امشب به حمام تشریف فرما شود از موقعیت استفاده کرده نزد «گلخن تاب» آمده پنجاه در هم به او داد و از او درخواست کرد تا بگذارد در یکی از گوشه های حمام مخفی شود شاید از برکت قدوم شریف حضرت علیه السلام رفع بدبختی و بیچارگی او بشود. نیمه شب که چراغ ها افروخته و بوهای خوش همه جا به کار برده حوض ها دارای آب صاف و پاک گردیده در این حال ذات ملکوتی صفات حضرت سلطان سریر ارتضا على بن موسى الرضا عليه آلاف التحية و الثناء به اندرون حمام نزول اجلال فرمود و در گوشه ای که برای حضرتش آماده بود قرار گرفت. در این حال مرد «مبرص» از مخفیگاه خود خارج شد و در برابر آن حضرت ایستاد و عرضه داشت: فرزند امیرالمؤمنین شما منبع معجزات و کراماتید استدعا دارم نظری به حال من بفرمایی حمامی از دیدن او که مایۀ نفرت خلق است بسیار شرمسار شد و خواست او را شکنجه کند (بیرون کند) حضرت او را منع کرده از جا برخاست ظرفی پر پر از آب کرده، سوره فاتحه بر آن خواند و آب را بر سر او ریخت بلافاصله به امر حضرت آن مرض از او دفع شد و بدن او سرخ و سفید گشت که گویا بکلی بیماری نداشته است. حضرت به حمّامی دستور داد او را بیرون ببر و از لباس های من به او بپوشان و او را نگهدار تا از حمام خارج شویم چون حضرت از حمّام خارج شد، آن مرد به دست و پای حضرت افتاد و نزدیکان او که خبردار شدند زیاده از پانصد نفر حلقۀ اخلاص و تشیّع آن جناب را به گوش افکندند (شیعه شدند). (1)ضعف این گزارش نشانه دیگری
1) عماد زاده، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 7776 همچنین شیخ عباس قمی به نقل از سید عبدالکریم بن طاووس مسیر حضرت را از کوفه به بغداد و از آن جا به قم گفته است شیخ عباس قمی، مفتائح الجنان ص 658 و مقایسه کنید با منتهی الآمال: «مأمون دستور داد که آن حضرت را از طریق بصره اهواز و فارس ببرند نه از طریق کوهستان قم». شیخ عباس قمی منتهی الآمال، ص298.
از عدم ورود امام رضا علیه السلام به بغداد است.
برخی از منابع از جمله تاریخ بیهقی از ورود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به بغداد و بیعت طاهر بن حسین (1)با حضرت علیه السلام در سفری که عازم مرو بود، اخباری ذکر کرده اند بنابر نوشته بیهقی هنگامی که فضل بن سهل ذوالریاستین از مأمون خواست تا به نذری که هنگام جنگ با برادرش امین کرده بود که اگر در جنگ پیروز شود ولایتعهدی را به علویان خواهد سپرد وفا کند و وی به پیشنهاد فضل بن سهل امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را به ولایتعهدی برگزید، فضل نامۀ مأمون را به انضمام نامه ای که خود نوشته بود به بغداد فرستاد طاهر بن حسین که تمایل به علویان داشت از این ماجرا بسیار خوشحال شد و پس از آن که معتمدان فضل بن سهل و مأمون (ياسر خادم و رجاء بن ابی ضحاک) به اتفاق حضرت از مدینه به سوی مرو باز می گشتند در مسیر خود در بغداد به مدت یک هفته نزد طاهر بن حسین اقامت کردند.
1) طاهربن حسین بن مصعب پوشنجی (پوشنگی) از خاندان ایرانی است که تحت تأثیر آئین پویای اسلام مسلمان شد جدش طلحه بن عبدالله خزاعی به علت خدمتی که به عباسیان کرد والی خراسان شد .(160ق) در سال 195 مأمون طاهر بن حسین را به فرماندهی سپاه خود منصوب کرد وی در اختلاف میان مأمون و امین بر سر خلافت به نفع مأمون وارد جنگ شد و در جنگی که در حوالی جبال (ری) روی داد فرمانده سپاه امین علی بن عیسی بن ماهان را شکست داد و از پای درآورد این اقدام نقش بسیار مؤثری در پیروزی مأمون داشت و سرانجام در سال 198 بغداد به دست طاهر و هرثمه سقوط کرد و سربازان طاهر امین را به هلاکت رساندند با این که طاهر میل بازگشت به خراسان را داشت اما به دلیل این که بیم داشت مأمون او را مسئول قتل برادرش بداند از وی دوری می کرد و مأمون نگهداری قلمرو غربی را به او واگذار کرد و عهده دار شرطه بغداد شد. در سال 206 قصد تسلط بر راه های شرق عراق را کرد و با رسیدن به مشرق نام مأمون را از خط و سکه بینداخت و اعلام استقلال کرد ولی سرانجام در سال 207 توسط طرفداران مأمون با سم کشته شد. بنگرید به: ابن طقطقی تاریخ فخری، ص 294، 296، 311، 312؛ مسعودی، مروج الذهب، 391/2 394، 398، 409، 410 و 442؛ ابن اثیر، تاریخ بزرگ اسلام و ایران (ترجمه عباس خلیلی)، 177/10-183، 223، 229 و 4/11 و 6 بنگرید به: فرای تاریخ ایران کمبریج، 81/4-84
عکس
شهر بغداد و محلات آن در زمان منصور خلیفه عباسی
طاهر، حضرت را احترام و اکرام کرد و نامه ای را که مأمون به خط خود نوشته بود به آن حضرت عرضه داشت و گفت:
نخست کسی منم که به فرمان امیرالمؤمنین (مأمون)، خداوندم تو را بیعت خواهم کرد. (1)و چون من این بیعت بکردم با من صد هزار سوار و پیاده است، همگان
1) نخستین کسی که به فرمان مأمون با تو بیعت می کند من هستم مقایسه کنید با سایر منابع که عباس فرزند مأمون را نخستین فردی که با حضرت رضا علیه السلام به عنوان ولایتعهدی بیعت کرد نام برده اند: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 387/2، ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین ص 375؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 371؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 290؛ طبری، تاریخ طبری، (ترجمه ابوالقاسم پاینده)، 5659/13، و سایر منابع
بیعت کرده باشند رضا «روّحه الله» (1)دست راست را بیرون کرد تا بیعت کند چنان که رسم است طاهر دست چپ پیش داشت رضا :گفت این چیست؟ (طاهر) گفت: (دست) راستم مشغول است به بیعت خداوندم مأمون و دست چپ فارغ است. از آن پیش داشتم از آن سبب با دست چپ بیعت می کنم رضا از آن چه او بکرد، او را بپسندید و بیعت کرد و دیگر روز رضا را گسیل کرد، با کرامت بسیار، او را تا به مرو آوردند و چون بیاسود مأمون خلیفه در شب به دیدار وی آمد و فضل (بن) سهل با وی بود و یکدیگر را گرم بپرسیدند و رضا از طاهر بسیار شکر کرد و آن نکته دست چپ و بیعت بازگفت مأمون را سخت خوش آمد و پسندیده آمد، (از) آن چه طاهر کرده بود. گفت: ای امام، آن نخست دستی بود که به دست مبارک تو رسید من آن چپ را راست نام کردم و طاهر را که ذوالیمینین خوانند سبب این است. (2)
قطع نظر از شرایط سیاسی بغداد و خط سیری که مأمون برای انتقال امام رضا علیه السلام ترسیم کرده بود این که سبب نامگذاری طاهر بن حسین به ذوالیمینین بیعت طاهر با امام رضا علیه السلام باشد متزلزل است زیرا پاره ای منابع تاریخی سبب را مهارت بسیار او در به کارگیری اسلحه می دانند (3)و یا بدین سبب که او دو دست راست دارد یا مردی که هر دو دستش یکسان از او فرمان می برند. (4)ابن اثیر می نویسد در جنگی نابرابر که میان علی بن عیسی بن ماهان با طاهر بن حسین در حوالی ری رخ داد طاهر بن حسین برای مقابله با دشمن سپاه خود را به دسته های
عکس
نقشه راه های کوفه، بصره، اهواز و جندی شاهپور
کوچک تقسیم کرد. در این هنگام عباس بن لیث از قلب سپاه دشمن به وی حمله کرد و طاهر با دو شمشیر به سوی او تاخت و عباس بن لیث را با ضربتی به دو نیمه کرد و این اقدام باعث گسیخته شدن سپاه دشمن و هزیمت آن ها شد و بدین جهت او را
ذوالیمینین خواندند. (1)
مسعودی نیز می گوید سبب شکست سپاه ضربتی بود که طاهر با هر دو دست به عباس بن لیث زد و به همین جهت او را طاهر ذوالیمینین نامند زیرا هر دو دست را برای شمشیر زدن به کار می برد. (2)
برخلاف تأکید و تصریح منابع و کتب تاریخی در تعیین مسیر حرکت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از سوی بصره و اهواز و فارس به خراسان و این که مأمون، رجاء بن ابى ضحاک را برحذر داشته بود که حضرت از مسیر کوفه و قم عبور کند، برخی از تذکره نویسان می نویسند حضرت در سفر به خراسان وارد قم شد و مورد استقبال شدید مردم شیعه قم قرار گرفت و در منزلگاهی که فرود آمد مدرسه ای ساخته شد که امروزه به مدرسه رضویه مشهور است.
فرحة الغرى می نویسد حضرت رضا علیه السلام وارد قم شد و مردم که از ورود آن حضرت باخبر شده بودند به ملاقات آن حضرت می شتافتند و برای ضیافت ایشان بر یکدیگر پیشی می گرفتند، حضرت برای قطع خصومت فرمود: انَّ الناقَةَ مَأْمُورةً این شتر مأمور است و به هر کجا برود همان جا منزل خواهیم کرد. شتر به حرکت درآمد تا کنار خانه ای زانو زد صاحب آن خانه شب قبل از ورود آن حضرت در خواب دیده بود که حضرت رضا علیه السلام فردا میهمان او خواهند بود و چون رؤیای او به حقیقت پیوست در شگفت شد آن خانه مورد توجه قرار گرفت و مردم به آن محل می آمدند و استفاده می بردند. امروز همان محل مدرسه شده است. شیخ محمد باقر ساعدی خراسانی نیز در کتاب پیشوای هشتم شیعیان می نویسد: «هم اکنون آن مدرسه در قم موجود و به مدرسه رضویه مشهور است و در گذشته آن را مدرسه
مأموریه هم می گفتند چون حضرت فرموده بود: ناقه مأمور است». (1)
شیخ عباس قمی این روایت را به نقل از سید عبدالکریم بن طاووس در مفاتیح الجنان آورده است. (2)این مطلب مبنای تاریخی ندارد منابع معتبر و متقدم از جمله عیون اخبار الرضا علیه السلام با صراحت تأکید کرده اند که مأمون به رجاء بن ابی ضحاک فرمان داده بود: «لا تأخذ على طريق الكوفة و قم» راه کوفه و قم را در پیش مگیر. (3)
همان طور که اشاره شد، مأمون تأکید داشت حضرت را از مسیر کوفه و قم عبور ندهند سفارش مأمون در این مورد بی دلیل نبود زیرا شهر کوفه و قم مركز تجمع شیعیان بود.
کوفه پایگاه حکومت علی علیه السلام بود و اگرچه در طول تاریخ، کوفیان به بی وفایی مشهورند و قیام خونین حسین بن علی علیه السلام و سایر قیام هایی که بعد از نهضت عاشورا روی داد شاهد آن است با این همه شهر کوفه به دلیل حضور پیروان علی بن ابی طالب علیه السلام و شیعیان، همواره کانون قیام ها و نهضت های علویان بر ضد حکام بنی امیه و بنی عباس بود و فراوانی قیام هایی که در این شهر رخ داد نمایانگر این موضوع است. علاوه بر آن اگر روایات محکم و اسناد تاریخی معتبری را که گواه عبور حضرت از بصره است نادیده بگیریم به لحاظ جغرافیای راه ها گذر حضرت علیه السلام از قم و از آن جا به اهواز و یا فارس و سپس خراسان کاملاً غیر منطقی می نماید. بنابراین آن چه که دسته ای از تذکره نویسان درباره عبور امام رضا علیه السلام از شهر قم گفته اند کاملاً بی اساس
1) فرحة الغرى، ص 46 عمادزاده، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 481، 482 و در ذیل عبارت نقل شده می نویسد این خط سیر که از قدما نقل شده است (انوار البهيّه محدث قمی) با خط سیری که اعتماد السلطنه می نویسد منافات دارد.
2) شیخ عباس قمی مفاتیح الجنان ص 657 و همچنین شیخ عباس قمی منتهی الآمال، ص 302
3) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 148/2 ، 149 همچنین بنگرید به: مجلسی، بحارالانوار، 91/49، 92 همچنین گفته شده که امام رضا علیه السلام از چشمه ای در قم آب نوشیده و در آن موضع غسل کرده است. این مطلب هم بی اساس است. برخی احتمال داده اند که این موضوع منسوب به یکی از نوادگان امام رضا علیه السلام است. بنگرید به: عباس ،فیض گنجینه آثار قم، 381/1
است. زیرا شهر قم علاوه بر ملاحظات جغرافیای راه ها مانند کوفه مرکز تجمع شیعیان بود.
شیخ مفید در الارشاد، از عبور دعبل خزاعی شاعر معروف شیعی از قم خبر می دهد وی می نویسد دعبل قصیده ای برای حضرت خواند و حضرت دستور داد پارچه ای از خز به وی بدهند که در آن ششصد دینار اشرفی طلا بود تا دعبل آن را توشه سفر .کند دعبل نپذیرفت و تنها خواهش کرد حضرت یکی از جامه های خود را به او بدهند و حضرت چنین کرد. آن گاه دعبل از مرو به قم آمد و چون مردم متوجه شدند وی جامه امام علیه السلام را نزد خود دارد خواستند آن را به هزار درهم بخرند، ولی دعبل راضی نشد با این همه آن را از دست دعبل گرفته در میان خود قسمت کردند و از جامه تکه ای برای دعبل بیش نماند. (1)
از گزارش شیخ مفید درباره عبور دعبل از قم به خوبی استفاده می شود که اگر چنان چه مأمون حضرت را از این شهر حرکت می داد در میان شیعیان و مردم قم با چه واکنشی روبرو می شد به خصوص که حضرت از هر کجا گذر می کرد به نحوی اکراه و اجبار سفر خویش و عاقبت ولایتعهدی را فاش می ساخت. بنابراین آن چه در این دسته از تذکره ها آمده دور از صحت و گاه متناقض با سایر منابع است.
در مورد توقف حضرت در قم منابع تاریخ محلی نیز آن را تأیید نمی کند. حسن قمی که در (سال 378 ق.) تاریخ قم را تألیف کرده است می نویسد:
مأمون، رضا علیه السلام را از مدینه به مرو در صحبت رجاء بن ابی ضحاک از راه بصره و فارس و اهواز (بصره اهواز و فارس) به طوس آورد و برای او در آخر سنه مأتین (200 ق.) بیعت به ولایتعهدی بست (2)تاریخ قم که از کهن ترین منابع تاریخ محلی
است هیچ گونه اطلاعی از عبور حضرت رضا علیه السلام از شهر قم نمی دهد. (1)کلینی نیز در اصول کافی می نویسد:
«مأمون آن حضرت را از بصره و شیراز (که شیعیانش کمتر بودند) به مرو حرکت داد مأمون به حضرت نوشت راه کوهستان و قم را در پیش نگیرد، بلکه از راه بصره و اهواز و فارس بیاید (شاید مقصودش این بود که آن حضرت از راهی برود که شیعیانش کمتر باشند و از ناراحتی امام آگاه نشوند تا آن که به مرو رسید. (2)
اشعری نیز در المقالات و الفرق می نویسد: مأمون به رجاء بن ابی ضحاک دستور داد امام را از کوفه گذر ندهد تا اهل آن شهر شیفته و فریفته او نشوند. (3)
برابر شرح ابن رسته در الاعلاق النفیسه منازل و مسافات نباج تا بصره به شرح ذیل است:
1) حسن بن محمد بن حسن قمی، تاریخ قم نگاه کنید به: فصل «طالبیینی که به قم آمدند»
2) ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق کلینی رازی، اصول کافی، 402/2 و 407 و همچنین نگاه کنید به مسعودی، اثبات الوصیه، ص 204؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 149/2 و 180، محمدبن محسن کاشانی، معادن الحکمه، ص108؛ مجلسی، بحار الانوار، 134/49
3) اشعرى المقالات و الفرق، ص 95، جعفر مرتضی حسینی زندگی سیاسی هشتمین امام، ص 350-351 به نقل از مسند الامام الرضا علیه السلام می نویسد: امام رضا علیه السلام وارد بغداد نشد و از قادسیه راه بیابان بصره را در پیش گرفت و از طریق نباج وارد بصره شد و هرگز کوفه و بغداد را ندید عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام 108/1 شیخ صدوق به نقل از عبدالسلام بن صالح هروی می نویسد به خدا سوگند که آن حضرت در امر ولایتعهدی به طوع و رغبت داخل نشد بلکه از روی اکراه او را به سوی کوفه سوار کردند و پس از آن، حضرت راه را از بصره و فارس به مرو آوردند شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 380/2. روایت اخیر مقایسه شود با روایت علی بن ابراهیم بن هاشم که می گوید مأمون نوشت (آن حضرت) از راه کوفه و قم تشریف فرمای خراسان نشود و آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس آوردند تا این که به مرو رسید. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 389/2
1- از نباج تا «سمینه» (Sumaina)، بیست و سه ميل.
2- از سمينه تا «يَنسوعه» (Yansuea) بیست و نه میل.
3- از ینسوعه تا «ذات العُشر» (Dhatel-shar) بیست و سه میل.
4- از ذات العشر تا «ماویّه» (Mawiya) بیست و نه میل.
5- از ماویه تا «حفر ابی موسی» (Hafar-Abi-Mosa) سی و دو میل.
6- از حفر ابی موسی تا «خرجا» (Khardja) بیست و شش میل.
7- از خرجا تا «شَجی» (Shadi) بیست و سه میل.
8- از شجی تا «رُحیل» (Ruhail) بیست و نه میل.
9- از رحیل تا «حُفیر» (Hufair) بیست و هشت میل.
10- از حفیر تا «مَنجشانیّه» (Mandjashaniy ده میل.
11- از منجشانیه تا «بصره» هشت میل. (1)
قدامه بن جعفر در کتاب الخراج منازل نباج تا بصره را در شش منزل به شرح ذیل آورده است: (2)
1- از نباج (Nibadj) تا «سمینه».
2- از سمینه تا «ینسوعه».
3- از ینسوعه تا «ذات العشر».
4- از ذات العشر تا «ماويّه».
5- از ماویه تا «حفیر».
6- از حفیر تا «بصره».
گزارشی از ابن شهر آشوب در المناقب است که آن حضرت هنگامی که از مدینه به
مرو عازم بود در بصره توقف داشت و راوی این قول ابن علوان است اما آن چه نقل می کند همان ماجرایی است که ابی حبیب نباجی در ورود حضرت علیه السلام به نباج نقل کرده و به نظر می رسد روایت در اصل یکی است؛ اما در آخر روایت ابن علوان ماجرایی افزون بر آن چه ابو حبیب نباجی گفته دارد روایت ابن شهر آشوب چنین است: (1)
ابن علوان (2)گوید در خواب دیدم کسی به من گفت: رسول خدا به بصره آمده اند. (3)گفتم : به کجا وارد می شوند؟ گفت در حیاط بنى فلان (4). من به آن جا رفتم و دیدم رسول خدا جلوس فرموده و مقابل او طبقی از خرما است. (5)حضرت با دست مبارک خود از آن خرما برداشته به من دادند و من آن ها را شمردم هیجده دانه بود. وقتی بیدار شدم، (6)وضو گرفتم و نماز خواندم و جایی را که حضرت رسول صلى الله عليه وسلم جلوس فرموده بودند، به خاطر سپردم. چندی نگذشت که علی بن موسی الرضا علیه السلام به بصره آمدند و من به حیاط بنی فلان رفتم و دیدم حضرت رضا علیه السلام در جای رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته است و در مقابل او طبق هایی از خرما است هیجده دانه از آن ها را به من عطا فرمود. (7)گفتم: یابن رسول الله زیادتر مرحمت فرمایید! فرمود: اگر جدم زیادتر از آن داده بود، من هم می دادم.
1) ابن شهر آشوب، المناقب، 397/2
2) شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ اربلی در کشف الغمة في معرفة الائمة و مسعودی در اثبات الوصیه به نقل از ابوحبیب نباجی آورده اند.
3) شیخ صدوق و دیگران: «به نباج تشریف آورده اند». عیون اخبار الرضا علیه السلام، 458/2 و ...
4) شیخ صدوق: «در مسجد». همان
5) شیخ صدوق: «خرمای صیحانی». همان
6) شیخ صدوق و مسعودی خواب خود را چنین تعبیر کردم که هیجده سال دیگر عمر خواهم کرد عیون اخبار الرضا علیه السلام 458/2
7) شیخ صدوق: «چون بیست روزی از این جریان گذشت من در زمین خود مشغول کشاورزی و باغداری بودم شخصی نزد من آمد و گفت: ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام از مدینه آمدند و ...» همان.
ابن شهر آشوب در ادامه روایت به نقل از ابن علوان اضافه می کند:
حضرت پس از چند روز نزد من فرستاده از من ردایی با اندازه های معین خواست گفتم: چنین ردایی نزد من نیست حضرت رضا علیه السلام فرمود: آن در بقچه فلانی است، کسی نزد عیالت بفرست و آن را بخواه من کس فرستادم و نشانی دادم و او رفت و آن چه حضرت فرموده بود آورد. (1)
1) مسعودی در اثبات الوصیة و شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام با تفصیل بیشتری شرح می دهند.
عکس
نقشه استان های عراق و خوزستان و قسمتی از نقشه استان فارس در زمان خلفای عباسی
جنوبی این نهر شهری بود موسوم به «شقّ عثمان» در سد بالای مصب نهر ابله و روبروی آن یعنی در ساحل خاوری شط العرب برای مسافرانی که از دجله می گذشتند و به خوزستان می رفتند منزلگاهی بود که آن را عسکر ابوجعفر اردوگاه منصور خلیفه عباسی می نامیدند. (1)
اصطخری در مسالک الممالک می گوید «ابله بر، رود ابله است و در این رود هوری است عظیم که کشتی از دریا رهایی یابد. این جا بیم غرق شدن باشد و آن را «هور ابله» خوانند» (2)
ناصر خسرو که در (سال 438 ق.) از شهر ابله دیدن کرده در سفرنامه خود می نویسد: «شهر ابله بر کنار نهر است و نهر، بدان موسوم است، شهری آبادان دیدم با قصرها و بازارها و مساجد و اربطه (رباط ها = کاروانسراها) که آن را حد و وصف نتوان کرد و اصل شهر بر جانب شمال نهر بود و از جانب جنوب نیز، محلّت ها (محله ها) و مساجد و اربطه ها و بازارها بود و بناهای عظیم بود چنان که از آن نزه تر (پاک تر) در عالم نباشد و آن را شق عثمان می گفتند و ...» (3)
2- از ابله تا «بیان» (Bayan) پنج فرسخ.
3- از بیان تا «حصن مهدی» (Hicn-Mohdy) از راه خشکی سواره شش فرسخ و از راه رودخانه «جدید» (Nahr-al-Djadyd) هشت فرسخ (دو مرحله) (4)است. و برابر نقل ابن حوقل بیان تا حصن مهدی یک منزل بر پشت شتر مسافت دارد. (5)حصن مهدی یا دژ مهدی قلعه ای است که مهدی خلیفه عباسی (پدر هارون الرشید) آن را ساخته بود
1) لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 51.
2) اصطخری، مسالک الممالک ص 83 آدام متز درباره کشتیرانی در رودخانه ها و استفاده از زورق در شبکه شهرهای بصره اطلاعات ارزنده ای ارائه می دهد برای آگاهی بیشتر بنگرید به: آدام متز تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری ص 218، 220 221، 244، 245.
3) ناصر خسرو سفرنامه، ص 159
4) اصطخری، مسالک الممالک ص 94
5) ابن حوقل صورة الارض، ص 94
و امروز (سال 320 ق.) از آن اثری نیست. (1)
4- از حصن مهدی تا «سوق الاربعاء» (Souk-Arbaa) چهار فرسخ.
5- از سوق الاربعاء تا «محول» (Mohawal شش فرسخ.
6- از محول تا «دولاب» (Doulab) هشت فرسخ.
7- از دولاب تا «سوق الاهواز» (Souk-al-Ahwaz) دو فرسخ. بنابراین از بصره تا سوق الاهواز سی و شش فرسخ راه است. (2)
جیهانی، در اشکال العالم، اصطخری در مسالک الممالک، ابن حوقل در صورة الارض مسیر راه بصره تا خوزستان (سرحد خوزستان) را با تفاوت های اندکی به این شرح بیان می کنند؟ (3)
1- ابله
2- بیان
3- حصن مهدى
4- باستیان
5- خان مزدویه
6- دورق
7- قريه دايرا
8- آسک
9- ارجان
ابن بطوطه که در (سال 725 ق.) از بصره وارد ابله شده، این مسیر را از طریق آب طی کرده است. او می گوید: از ساحل بصره بر صنبوق (زورق کوچک) نشستیم و به
امام علیه السلام هنگامی که از بصره خارج شد به استناد منابع و تواریخ معتبر، از طریق بصره وارد سوق الاهواز (خوزستان) شد ابن رسته در الاعلاق النفيسه، ابن حوقل در صورة الارض، جیهانی در اشکال العالم، اصطخری در مسالک الممالک و قدامة بن جعفر در کتاب الخراح منازل و مسافات راه میان بصره تا سوق الاهواز را بیان کرده اند که به اختصار در این جا می آوریم.
از دیار عرب (عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که کوتاه ترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد.
مسیر راه بصره به خوزستان به شرح ذیل است:
از بصره تا «ابلّه» (Obolla) چهار فرسخ.
ابله معرب کلمه یونانی آپولوگوس (Apologos) است که یکی از شهرهای قدیمی است و هوای گرم و تب آلود داشته است. (1)
ابله در شمال مصب نهر ابله در جزیره بزرگی واقع شده بود و در کناره
1) لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 21 و 25.
ابله رفتیم ابله تا بصره ده میل فاصله دارد... از ابله وارد هوری شدیم که از خلیج فارس منشعب می شود، ما به وسیلهٔ کشتی کوچکی مسافرت می کردیم... پس از غروب به راه افتادیم و سحرگاه به عبادان (آبادان) رسیدیم... صبحگاهان به عزم ماجول (معشور یا ماهشهر) سوار کشتی شدیم... یک روز در آن شهر به سر بردیم.... چارپایی کرایه کردیم و پس از آن که سه روز از طریق بیابان راه پیمودیم به رامز (رامهرمز) رسیدیم، در این بیابان طوایف کُرد در چادرهای معین زندگی می کنند. می گویند این طوایف از نژاد عرب می باشند رامز شهر خوبی است و شهرهای زیادی دارد در رامز یک شب توقف کردیم آن گاه از میان جلگه ای که آبادی هایی از طوایف گرد در آن بود حرکت کردیم. در هر یک از منازل این راه زاویه ای است که برای مسافرین نان و گوشت و حلوا آماده دارند حلوای آنان از شیره انگور است... سرانجام به شهر تستر (شوشتر) رسیدیم. تستر برای ورود و خروج مسافرین یک در بیشتر ندارد و آن را دروازه دسبول (دزفول) می نامند دروازه در لغت آنان به معنی در است، درهای دیگر این شهر به سوی رودخانه باز می شود... از تستر (شوشتر) حرکت کردیم. سه روز از کوه های بلند راه می رفتیم تا به ایذه رسیدیم ایذه را«مال الامیر» نیز می نامیدند». (1)
ناصر خسرو در (سال 438 ق.) نیز مسیر بصره ابله عبّادان (آبادان) را از طریق دریا طی کرده است وی در سفرنامه خود می نویسد:
«از بصره بیرون آمدیم و در زورق نشستیم از نهر ابله تا چهار فرسنگ که می آمدیم از هر دو طرف نهر و باغ و بستان و کوشک و منظر بود. چون به شاطی
1) ابن بطوطه سفرنامه ص 198-203 ابن بطوطه درباره سفر خود از عراق به ایران می نویسد رسم من در مسافرت ها بر این بود که تا ممکن است دو بار از یک راه نروم من قصد بغداد داشتم لیکن یکی از اهالی بصره پیشنهاد کرد که اول به لرستان و از آن جا به عراق عجم، سرزمینی میان قم و اصفهان بروم. آن گاه به عراق عرب بازگردم من پیشنهاد وی را پذیرفتم (همان ص 200) به طوری که ملاحظه شد مسیر سفر ابن بطوطه از طریق بصره به ابله و از آن جا به عبّادان (آبادان) و سپس به ماجول (ماهشهر) و از آن جا به رامز (رامهرمز) و سپس به تستر (شوشتر) بود اما برابر گزارش های به دست آمده حضرت امام رضا علیه السلام از بصره به سوق الاهواز (اهواز) و از آن جا از طریق ارجان به فارس حرکت کردند.
عثمان رسیدیم فرود آمدیم و برابر شهر ابله و آن جا مقام کردیم (1)و ... بر کشتی بزرگ که آن را «بوصی» می گفتند نشستیم و خلق بسیار از جوانب که آن کشتی را می دیدند دعا می کردند که «یا بوصی سلکک الله تعالی» و به عبّادان (آبادان) رسیدیم. (2)
ناصر خسرو از عبادان به مه روبان و از آن جا به سبب نا امنی راه با کمک حاکم ارغان (ارجان) به سمت ارجان ادامه سفر داده و پس از حرکت به سوی اصفهان به مرو (خراسان) رفته است بنابراین در مسیر راه خود از اهواز و فارس عبور نکرده است.
راه کنونی بصره به اهواز براساس نقشه های جدید امروزه از بصره به «العشار» (Al-Ashar) با عبور از شط العرب و از آن جا به سمت «تنومه» (Tanumah) و سپس «یمین» (Yamin) و «جاسم» (Jasim) و سپس از مرز ایران به سمت «شلمچه» (Shalamcheh) و از آن جا به «مندوان» (Mondovan) و «حسینیه» (Hoseynyeh) و «آهو» (Au) و از آن جا به «حمید» (Hamid) و سپس «عبادیه» (Abadiyeh) و اهواز منتهی می شود. (3)
همان طور که ملاحظه می شود از نام های قدیمی این مسیر در نقشه های امروزی نشانی نمانده و به سختی می توان مکان دقیق منزلگاه های قدیمی را پس از گذشت بیش از دوازده قرن از هجرت على بن موسى الرضا علیه السلام با توجه به تحولات و دگرگونی های جغرافیای طبیعی و سیاسی - اجتماعی مناطق یاد شده تعیین کرد.
ص: 62
عکس
نقشه موقعیت عبادان نهر ابله و خوزستان از کتاب «الاقالیم» استخری، چاپ غوتا 1839 میلادی
اهواز در اواخر (سال 51 ق.) توسط ابوموسی اشعری در زمان زمامداری عمر بن خطاب فتح شد. (1)ابن حوقل که کتاب خود صورة الارض را در (سال 367 ق.) تألیف
ص: 63
1) بلاذری، فتوح البلدان، ص 243
کرده است حدود خوزستان را به شرح ذیل وصف می کند:
«حدود خوزستان و موقع آن در میان سرزمین های مجاور که بدان می پیوندد و از مضافات آن به شمار می روند بدین گونه است حد شرقی آن فارس و اصفهان است و میان خوزستان و حد فارس از سوی اصفهان رود طاب (1)جاری است و تا نزدیکی مهروبان (2)مرز آن را تشکیل می دهد و بر کرانه این رودخانه روستایی بزرگ و ناحیه ای پهناور است این رود عمیق و بزرگ است و پلی چوبین (3)معلق در هوا دارد و فاصله آن تا آب ده ذراع و گذرگاه کاروانیان و عابران است. آن گاه رود طاب مرز میان دورق و مهروبان می گردد تا آن که به دریا می ریزد.
غرب خوزستان روستای واسط و توابع آن و نیز دورراسبی (4)است، اما شمال آن حد صیمره و کرج و لور (لرستان) است تا آن که به حدود «جبال» از سوی اصفهان می پیوندد به گفته برخی لرستان و توابع آن جزء خوزستان و سپس جزء جبال شده است.. مرز خوزستان از سوی فارس و اصفهان و حدود جبال از سوی واسط تربیعی به خط مستقیم است جز این که حد جنوبی از عبادان (آبادان) تا روستای واسط به صورت مخروط در می آید و در تربیع از طرف مقابل تنگ می شود و همچنین در تربیع از ناحیهٔ جنوب و نیز از ناحیۀ عبادان به سوی دریا تا فارس نیم دایره ای است که در گوشه تشکیل می گردد و این حد از مغرب آغاز و به سوی دجله کشیده می شود تا آن که از «بیان» می گذرد، آن گاه از پشت «مفتح» و «مذار» پیچیده به روستای واسط که از همان جا
1) اسم طاب امروزه اشتباهاً بر نهرهای خیرآباد که از شعب رود هندیان یا رود زهره است و به خلیج فارس می ریزد اطلاق می شود و این غیر از رود طاب است لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ص 291
2) ماهی روبان: همان ص 45 و نیز بنگرید به: نجیب بکران جهان نما ص 48
3) بر رودخانه طاب پلی ساخته اند که آن را «پول تکان» می نامند حمدالله مستوفی نزهة القلوب، ص155.
4) این شهر در قرون وسطی وجود داشته و اکنون اثری از آن دیده نمی شود: لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص260
عکس
نقشه نواحی بصره عبادان ابله خوزستان و نواحی فارس در کتاب «مسالک و ممالک اصطخری»، تالیف 340 ه .ق.
*آغاز گشته بود می پیوندد (1)
شهر اهواز را در آغاز سوق الاهواز می نامیدند و به اختصار الاهواز و یا اهواز گفتند. (2)اهواز جمع «هوز خوز» است (3)و کلمه خوزستان یعنی کشور «خوزها» (4)یاقوت حموی در معجم البلدان به نقل از ثوری می نویسد: اهواز را به زبان فارسی «هوز مشیر» گویند و تحقیق این است که اهواز در
اصل اخواز بوده و آن را معرب کرده اهواز گفته اند. (1)در نسخ خطی «هرمز اوشیر» و «هرمز اردشیر» هم آمده است. (2)
قدامة بن جعفر در (سال 266 ق.) نواحی اهواز را به هفت بخش تقسیم می کند (3)که نخستین آن ها از کنار مرز بصره ناحیه سوق الاهواز است و مجاور «مذار» (Madhar) (4)ناحیهٔ «نهر تیری» است و پس از آن تستر (Tostar) (5)و ناحیهٔ شوش (Sous) (6)و ناحیه جندی شاپور و ناحیۀ رام هرمز (رامهرمز) و ناحيه سوق العتیق (Souk-al-atyk) است. (7)
سرزمین خوزستان در محلی مستوی و همواره قرار گرفته و دارای آب های جاری است در سراسر خوزستان کوهی و ریگی نیست و تنها در مجاورت نواحی شوشتر جندی شاپور ایذج «ایذه» و اصفهان دیده می شود خوزستان، دارای آب های پاکیزه و شیرین و جاری است و در سراسر این سرزمین شهری نمی شناسیم که آبش
1) یاقوت حموی، معجم البلدان ج 1. ص 846 . اعتماد السلطنه، مرآت البلدان، ص 131
2) بلاذری، فتوح البلدان، ص 251 لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ص 251، 341، 342
3) قدامة بن جعفر، كتاب الخراج، ص 136
4) بنگرید به: ،یعقوبی البلدان، ص101؛ ابن فقیه مختصر البلدان، ص 211؛ ابن رسته، الاعلاق النفيسة، ص 107- 109؛ اصطخری مسالک الممالک ص88؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 214؛ مقدسی، احسن التقاسيم ص 53؛ لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص46
5) بنگرید به: ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص 42 162، 176؛ یعقوبی، البلدان، ص 141-150 ؛ قزوینی آثار البلاد و اخبار العباد عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، ص 170 -172؛ مستوفى نزهة القلوب ص 109؛ ابوالفداء، تقویم البلدان، ص355؛ یاقوت حموی، معجم البلدان 847/1؛ مقدسی، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم ص 402-409 یعقوبی، البلدان، 141-150.
6) مستوفى نزهة القلوب ص 111؛ یعقوبی، البلدان، ص141-147؛ ابن رسته، الاعلاق النفيسة؛ ص 122-219، 220 اصطخری مسالک الممالک ص 89 ،93 96؛ ابن خردادبه، المسالک و الممالک، ص 42، 162، 176؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، ص 335-359؛ ابن فقیه مختصر کتاب البلدان، ص 141؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 231
7) قدامة بن جعفر، كتاب الخراج، ص 136
از چاه باشد، زیرا وجود آب های جاری فراوان آن را از آب چاه بی نیاز می کند. (1)خاک آن، هر چه از دجله به سوی شمال دور شویم خشک تر و سالم تر است و هر چه به دجله نزدیک تر شویم در سستی (یا شوره زار بودن) از جنس زمین بصره است.... محصول آن خرما است و همه نوع حبوبات، مانند: گندم، جو و باقلا در آن به عمل می آید برنج نیز فراوان دارد تا آن جا که آرد می کنند و نان می پزند و می خورند و قوت ایشان است در همه بخش های بزرگ شهری نیست که نیشکر نداشته باشد و در منطقه مسرقان (2)فراوان است و از آن جا بیشتر به شوشتر و عسکر مکرم (3)می برند زیرا نی های عسکر مکرم و شوشتر شکر فراوان ندارد بر خلاف سوس (شوش) که شکرش بسیار است و در سایر جاها نیشکر به اندازۀ رفع حاجت و بیشتر از آن وجود دارد. همه قسم میوه در خوزستان هست جز گردو و میوه های سردسیری در آن جا به دست نمی آید. مردم خوزستان غالباً مذهب اعتزال دارند و این مذهب در نزد آنان بیش از اقوام دیگر شایع است. (4)
امام رضا علیه السلام از بصره به سوی اهواز حرکت کرد (5)ولی از جزئیات مسیر حرکت
1) آدام متز، به نقل از مقدسی در احسن التقاسیم، ص 416 از منزلگاه ها و گذرگاه هایی در خوزستان نام می برد که در آن جا منابع بزرگ آب برای مسافران تهیه شده بود. بنگرید به: آدام متز تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری 227/2
2) مسرقان، نام نهری است که اکنون به آب «گرگر» موسوم است لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 254
3) مکرم، سردار عرب، نزدیک خرابه های شهری که به فارسی رستم» «گواد نام داشت و عرب ها آن را «رستم قباد» می نامیدند مستقر شد و این مکان بعدها به «عسکر مکرم» یعنی اردوگاه مکرم معروف شد. این نام در نقشه ها به ندرت دیده می شود؛ ولی در جای آن خرابه های «بند قیر» است که از آن جا آب گرگر(مسرقان) به کارون می ریزد.
4) ابن حوقل صورة الارض، ص 24-26 بنگرید به: اصطخری مسالک الممالک، ص89-93
5) راوندی در الخرائج و الجرائح می نویسد: ما قال ابوهاشم لما بعث المأمون رجاء بن ابی الضحاک، يحمل الى کتاب معصومین چهارده گانه متأسفانه بدون ذکر هیچ گونه مأخذی می نویسد: موکب امام بسیار مجلل و شکوهمند و زیبا بود بر قاطری شهبا بسته بودند و .... موکب همایون امام از بصره با کشتی به محمره (خرمشهر) نزول اجلال فرمود و با همان تشریفات مجلل از محمره به اهواز رسید... امام علی بن موسى الرضا علیه السلام از اهواز به اراک و از آن جا به ری تشریف فرما شد و از راه ری به سمت خراسان گذشت. بنگرید به: جواد فاضل معصومین چهارده گانه امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص 108-109. ترسیم این خط سیر اخیر صحیح نمی باشد.
عکس
نقشه نواحی بصره حصن مهدی اهواز رامهرمز وارجان
امام علیه السلام و منزلگاه هایی که حضرت در آن توقف فرمود، منابع، هیچ گزارشی ارائه
ابي الحسن على بن موسى طريق الاهواز و لم يمران على طرق الکوفه ... بنگرید به: راوندی الخرائج و الجرائح، (چاپ بمبئی) ص 104 و همچنین بنگرید به: مجلسی، بحارالانوار 105/12 و 112؛ عطاردی مسند الامام الرضا علیه السلام، 55/1؛ ابوالقاسم سحاب، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص243.
نکرده اند آن چه مسلم است منازلی را که قدامة بن جعفر شصت و شش سال بعد از عزیمت حضرت رضا علیه السلام در کتاب الخراج نام برده با توجه به مدت زمان کوتاهی که عمدتاً نمی تواند تحولات عمده ای در منزلگاه های آبی و خاکی بصره به سوق الاهواز بوجود آمده باشد قریب به یقین همان منازلی است که حضرت علیه السلام در (سال 200 ) از آن جا عبور کرده که شرح آن به تفصیل آمده است.
شیخ صدوق به سند خود از ابوالحسن صائغ و او از عموی خود نقل می کند که: من با حضرت رضا علیه السلام تا خراسان همراه بودم و با ایشان درباره قتل رجاء بن ابی ضحاک - که آن جناب را به خراسان آورد - مشورت کردم، پس آن جناب مرا از این فکر نهی کرد و فرمود آیا می خواهی نفس مؤمنی را به عوض کافری به قتل رسانی؟ (1)
تصمیم دربارهٔ قتل رجاء بن ابی ضحاک نمایانگر اهمیت و حساسیت مسیری است که مأمون برای انتقال حضرت رضا علیه السلام تعیین کرده بود بی شک عبور حضرت رضا علیه السلام، از کانون های شیعی و شهرهایی که حضرت رضا علیه السلام، شیعیان آن حضرت و یا سایر مخالفان سیاسی مأمون در آن نفوذ داشتند با موانع و مشکلات زیادی توأم بود و نوعاً خطرات قابل ملاحظه ای برای مأموران حکومتی از جانب شیعیان حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام و نیز از جانب عباسیان متعصب که مخالفان سرسخت انتقال خلافت به علویان بودند در پی داشت. به علاوه باید خوارج را نیز که از مخالفان این طرح بودند را اضافه کرد.
چون آن جناب به اهواز رسید فرمود: نیشکری از برای من جستجو کنید. بعضی از اهل اهواز که آن ها را عقلی نبود گفتند این مرد اعرابی است و نمی داند که در فصل تابستان نیشکر یافت نمی شود پس به آن جناب عرض کردند: ای سیّد ما! نیشکر در این وقت نیست؛ بلکه در فصل زمستان پیدا می شود. آن جناب فرمود: جستجو کنید که به زودی آن را بیابید اسحاق بن ابراهیم گفت: به خدا قسم که طلب1) فقال: تريد أن تقتل نفساً مومنةً بنفس كافرة؟ مترجم عيون اخبار الرضا علیه السلام (محمدتقی اصفهانی) می افزاید: از این کلام حسن حال رجاء بن ابی ضحاک معلوم می شود و مقصود این است که کسی دیگر باعث این عمل شده و تو می خواهی رجاء را به عوض او به قتل رسانی؟ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 454/2.
نمی کند سیّد من، مگر موجود را. پس از آن به جميع نواحی نواحی و اطراف فرستادند تا این که زراعتکاران اسحاق آمدند و گفتند نزد ما پیدا می شود و ما ذخیره کرده ایم آن را از برای بذر که بعد از این زراعت کنیم پس این یکی از دلیل های آن بزرگوار شد و علامت امامت او گردید چون آن بزرگوار به مکانی رسید که آن را قنتریه می گفتند [یا نزد مأمون رسید] (1)در حالت سجود از او شنیدم که می فرمود: حمد، مخصوص توست، اگر تو را اطاعت کنم و مرا حجتی نیست اگر تو را معصیت کنم و عملی از برای من و از برای غیر من نیست در احسان تو و مرا عذری نیست اگر بدی کنم و آن چه خوبی به منت ،رسد از جانب توست ای !کریم بیامرز هر مرد مؤمن و زن مؤمنه ای را که در مشرق و مغرب زمین هستند. (2)راوی می گوید: چند بار پشت سر آن بزرگوار نماز خواندیم و آن بزرگوار در نمازهای واجب غیر از حمد و سوره انّا اَنزلنا در رکعت اول و حمد و سوره قل هو الله در رکعت دوم، سورۀ دیگری نخواند. (3)
مسند الامام الرضا علیه السلام این روایت را با تغییرات مختصری نقل و در بخش ماجرای قتل رجاء بن ابی ضحاک با صراحت اشاره می کند که این ماجرا در شهر اهواز روی داده است.
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الصَّائِغِ عَنْ عَمِّهِ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ الرِّضَا علیه السلام إِلَی خُرَاسَانَ أُؤَامِرُهُ فِی قَتْلِ رَجَاءِ بْنِ أَبِی الضَّحَّاكِ الَّذِی حَمَلَهُ إِلَی خُرَاسَانَ فَنَهَانِی عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ تُرِیدُ أَنْ تَقْتُلَ نَفْساً مُؤْمِنَةً بِنَفْسٍ كَافِرَةٍ قَالَ فَلَمَّا صَارَ إِلَی الْأَهْوَازِ قَالَ لِأَهْلِ الْأَهْوَازِ اطْلُبُوا لِی
1) تردید از ما نیست
2) مجلسی می گوید: حضرت در اهواز در مسجدی نماز خواند و این دعا را فرمود: لَکَ اَلْحَمْدُ إِنْ أَطَعْتُکَ وَ لاَ حُجَّهَ لِی إِنْ عَصَیْتُکَ وَ لاَ صُنْعَ لِی وَ لاَ لِغَیْرِی فِی إِحْسَانِکَ وَ لاَ عُذْرَ لِی إِنْ أَسَأْتُ مَا أَصَابَنِی مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنْکَ یَا کَرِیمُ اِغْفِرْ لِمَنْ فِی مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنَاتِ. بنگرید به: بحارالانوار (ترجمه موسی خسروی)، 104/12-105.
3) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 454/2-455
قَصَب سُكّر ... (1) حادثه دیگری که در اهواز روی داد، بیماری امام علیه السلام در این شهر بود، ولی قبل از بازگو کردن ماجرای بیماری امام علیه السلام، لازم است اطلاعاتی درباره وضعیت آب و هوای بیماری زای اهواز به نقل از یاقوت حموی و صفی الدین بغدادی از معجم البلدان و مراصد الاطلاع (2)بیان کنیم:
هوای اهواز قتال غربا است و در وقتی که در هیچ شهری ناخوشی و تب وجود ندارد در این شهر موجود است و در هر شهری که شخص مبتلا به تب شد بعد از تنقیه و رفع مرض آن مرض دیگر عود نمی کند مگر باز اخلاط فاسده ردیه در بدن او جمع شود. ولی در اهواز این طور نیست ناخوشی بدون حدوث اسباب مسطوره عود می نماید؛ زیرا سبب کثرت اکل و امتلا و غیره نیست بلکه این ناخوشی از آب و هوای این بلد است. (3)
درباره بیماری امام رضا علیه السلام ابوهاشم جعفری گوید: من در «آبیدج» بودم. (4)
هنگامی که شنیدم حضرت رضا علیه السلام وارد اهواز شده اند خود را به این شهر رسانده و به مجلس آن جناب رفتم و خود را به آن حضرت معرفی کردم و این نخستین
1) عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 175/1
2) مراصد الاطلاع خلاصه کتاب معجم البلدان است که در سال 700 تألیف شده است.
3) اعتماد السلطنه مرآت البلدان، 133/1.
4) در منابع جغرافیایی مکانی را به نام «آبیدج» نیافتم اما به لحاظ تشابه اسمی ممکن است منظور همان شهر «ایذج» یا «ایذه» باشد که در این صورت از این مکان ابن بطوطه و مقدسی به عنوان مال امیر نام می برند که پلی سنگی بر روی رودخانه کارون داشته و امروزه نیز خرابه های آن دیده می شود و در گذشته به خره زاد مادر اردشیر بابکان معروف بوده است. بنگرید به: مقدسی، احسن التقاسیم، ص414؛ ابن بطوطه سفرنامه 29/2؛ لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ص 264 برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلام 266/2. آدام متز نیز به نقل از یاقوت در معجم البلدان از پل ایذج بر بالای رود کارون نام می برد و می نویسد یاقوت آن را از عجایب دنیا می داند. بنگرید به: آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری 228/2.
ملاقاتی بود که با ایشان انجام دادم ابوهاشم جعفری در ادامه روایت خود می افزاید: امام رضا علیه السلام در این هنگام مریض بود و هوا نیز بسیار گرم و فصل تابستان. حضرت فرمود: برای من طبیبی بیاورید، من طبیبی را به بالین آن جناب بردم. حضرت نام گیاهی را برای طبیب برد و خواص آن را بیان داشت طبیب گفت من در روی زمین چنین گیاهی را نمی شناسم و کسی غیر از شما نام این گیاه را نمی داند، شما از کجا این گیاه را می شناسید و این گیاه در این زمان و در این مکان پیدا نمی شود. (1)
از دو حادثه نیشکر و بیماری امام علیه السلام در اهواز روشن می شود که عزیمت حضرت به خراسان در فصل تابستان و هوای گرم بوده است. این موضوع در تعیین مسیر راه و منزلگاه هایی که حضرت از آن عبور کرده اند دارای اهمیت است زیرا به طوری که بازگو خواهیم کرد در گذشته کاروان هایی که از یک شهر به شهر دیگری می رفتند از دو راه زمستانی و تابستانی حرکت می کردند. این دو مسیر مختلف در مناطقی که زمین های ناهموار و کوهستانی داشت متداول بوده است.
حادثه دیگری نیز هنگام خارج شدن حضرت رضا علیه السلام از اهواز نزدیک پل اربق (2)روی داده که از مضمون آن در می یابیم عده ای بعد از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام
1) راوندى صاحب الخرائج، ماجرای نیشکر و گیاه دارویی را در یک ماجرا شرح می دهد....طبیب گفت: این گیاه در چنین وقتی یافت نمی شود حضرت فرمود برایم مقداری نیشکر تهیه کن پزشک گفت این سخت تر از اولی است زیرا حالا وقت نیشکر نیست حضرت رضا علیه السلام فرمود: نیشکر و داروی گیاهی هردو در همین سرزمین و هم اکنون وجود دارد از آب شادروان عبور کنید آسیابی خواهید دید در آن جا مردی سیاه چهره است از او بپرسید نیشکر و آن گیاه کجا می روید؟ (اسم گیاه را راوی فراموش کرده است) من به آسیاب رفتم و مرد سیاه را دیده و از او پرسیدم او به نیشکرهای پشت سر خود اشاره کرد و هرچه لازم بود برداشتم و برگشتم.... این جریان را که رجاء بن ابی ضحاک شنید به همراهان خود گفت اگر بیشتر در این محل اقامت کنیم مردم فریفته او می شوند و از آن جا کوچ کرد. بنگرید به: راوندی، الخرائج و الجرائح، (چاپ بمبئی)، ص 104-105 همچنین بنگرید به: مجلسی، بحارالانوار، 105/12-106 و سایر منابع.
2) پل اربک هم آمده است.
گمان بردند که حضرت همچنان در قید حیات است و بر آن جناب توقف کردند. (1)
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام به سند خود از جعفربن محمد نوفلی روایت می کند که در پل اربق (اربک) نزد حضرت رضا علیه السلام آمدم و بر او سلام کرده، عرض کردم فدای وجودت شوم جمعی گمان می کنند پدر بزرگوارت زنده است فرمود: دروغ گفتند خدا ایشان را لعنت کند اگر پدرم زنده بود میراثش قسمت نمی شد و زنانش نکاح نمی شدند ولیکن قسم به خدا پدرم موسی کاظم علیه السلام مرگ را چشید چنان که علی بن ابی طالب علیه السلام چشید محمد نوفلی می گوید: من عرض کردم تکلیف من چیست و مرا به چه چیز امر می کنی؟ فرمود: بعد از من بر تو باد پیروی از فرزندم محمد و اما من از دنیا خواهم رفت و قبری در طوس و دو قبر در بغداد مزار خواهد شد، عرض کردم فدای وجودت یکی از دو قبر بغداد را می دانم قبر دوم از کیست؟ فرمود: به زودی بر تو معلوم می شود. پس از آن فرمود قبر من و هارون چنین است. و دو انگشت خود را به هم چسبانید. (2)
حديقة الرضويه اين روايت را از شیخ صدوق نقل می کند، اما به اشتباه می نویسد: جعفر بن محمد بن نوفلی گفت در مدینه خدمت حضرت رضا علیه السلام رسیدیم نزدیک پل (اربق قریه ای است نزدیک زامهران) (3)و....
1) درباره «فرقه واقفیه» بنگرید به: نوبختی فرق الشیعه (چاپ نجف)، ص 68 و 70؛ احمد بن علی بن احمد نجاشی کتاب الرجال، ص 230،61 231 258؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، 235/1، عبدالعزیز کشی اختیار معرفة الرجال، ص 60، 459، 467، 468، 493.
2) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام علیه السلام، 463/2
3) عمادزاده، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 478 همچنین بنگرید به: هروی، حديقة الرضویه، ص 74. اطلاعاتی که کتاب سرچشمه های نور دربارۀ پل اربک اراده می دهد قابل توجه است. مؤلفین این کتاب در ادامهٔ مسیر کاروان امام رضا علیه السلام می نویسند: کاروان علویان هم چنان به راه خود ادامه دادند تا از سرزمین بصره عبور کردند و به اهواز رسیدند و از روستای «چهارگانه» که به آن اربک نیز گفته می شود گذشتند و راه فارس را در پیش گرفتند این کتاب در جایی دیگر به روستای چهار دانگه از توابع «رامهرمز» واقع در خوزستان روستای اربک می گوید. بنگرید به: سر چشمه های نور، امام رضا علیه السلام، ص 183
عکس
نقشه سرزمین های عربی به نقل از کتاب الخرائط التاریخه نوشته احمد صالح، قاهره 1914 میلادی
همان طور که ملاحظه می شود شیخ صدوق این روایت را بدون ذکر شهر خاصی نقل کرده ولی ما از قید پل اربق در می یابیم که این حادثه در شهر اهواز روی داده نه در مدینه و از پیشگویی حضرت دربارهٔ محل دفن خویش و این عبارتی که می فرماید من از میان شما می روم در می یابیم که توقف حضرت علیه السلام در اهواز و پل اربق مربوط به همان سفری است که حضرت عازم مرو بودند و این اشاره اخیر حضرت که معمولاً در هر جا موقعیت ایجاب می کرد بیان می فرمود حکایت از ماهیت تحمیلی ولایتعهدی و آگاهی امام علیه السلام بر شهادت خویش و دفن شدن در کنار قبر هارون در طوس دارد.
درباره ادامه مسیر حرکت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به فارس، منابع توضیحی نمی دهند که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آن جا به خراسان عزیمت کرده
است و ما تنها از طریق اتصال نقاط جغرافیایی روشن که در منابع معتبر ذکر شده می توانیم جزئیات مسیر حرکت حضرت و منازل بین راه را به دست آوریم و یا حدس بزنیم؛ زیرا مسیر راه خوزستان (سوق الاهواز) به فارس (اصطخر) منحصر به یک راه نیست. خوشبختانه در مورد اخیر ماجرای پل اربق روشن کننده مسیر است و معلوم می شود که حضرت از کدامین دروازهٔ اهواز آن روزگار به سوی فارس تشریف فرما شدند. هر چند که متأسفانه امروزه از بسیاری منزلگاه ها و شهرها و دهکده ها، هیچ نام و نشانی در نقشه های جغرافیایی باقی نمانده است بنابراین با توجه به اهمیت پل اربق، در مسیر بعدی حرکت امام رضا علیه السلام به اختصار اطلاعاتی در این زمینه بیان می کنیم.
ياقوت حموی معتقد است که اربق و اربک دو منطقه جداگانه در خوزستان است اربق از نواحی رامهرمز است. (1)و اریک شهر و ناحیه ای است از اهواز که دارای قراء و مزارع است و نیز پلی دارد که در تاریخ غزوات اوایل اسلام نام آن آمده است. (2)لشکر اسلام اربک را در عهد خلیفه دوم و در (سال هفده هجری) به سرداری نعمان بن مقرن المُزَنی فتح کرد. (3)و این فتح پیش از فتح نهاوند بود. (4)در منابع از پل اربق (اربک) نام چندانی به جا نمانده است در نقشه قدیمی «صورة خوزستان» که ابن حوقل در صورة الارض، آورده است حدود منطقه اربق مشخص شده است.
1) یاقوت حموی، معجم البلدان 188/11 اعتماد السلطنه، مرآت البلدان، 30/1.
2) در این باره بنگرید به: جریر طبری، تاریخ طبری، 6408/15، 6462، 6487، 6519؛ ابن اثیر، تاریخ کامل (ترجمه علی هاشمی حائری) 286/16؛ ابن مسکویه تجارب الامم (ترجمه على نقی منزوی) ص 300.
3) فتوح البلدان درباره فتح حوزه های اهواز از «اربک» نامی نمی برد و تنها به پل های نعمان اشاره می کند که این پل ها منسوب به نعمان بن عمروبن مقرن المُزَنی است که نزدیک آن ها وی لشکرگاه داشته است. بنگرید به: بلاذری، فتوح البلدان ص 126 - 243-254
4) یاقوت حموی، معجم البلدان، 188/1 مرآت البلدان، 31/1
آن چه از این نقشهٔ قدیمی به دست می آید این است که اربق در حوالی رود مسرقان واقع شده و این رود از شهر عسکر مکرم گذشته به سمت راست می پیچد و در نیمۀ چپ هرمز به رود مسرقان باز می گردد اربق در میان راه ایذج و رامهرمز قرار دارد که این شهر اخیر در حد فاصل ناحیه فارس و خوزستان واقع شده است و از آن جا راهی به سمت سنبیل در مرز فارس دیده می شود. (1)
در تاریخ های محلی خوزستان نیز از پل اربک (اربق) نامی به میان آمده است.
در زمان ساسانیان و در قرن های نخستین اسلام شاخه شرقی کارون که در آن زمان مسرقان نامیده می شد، در کنار شوشتر از شاخه دیگر جدا شده تا آخر خاک خوزستان جداگانه به دریا می ریخت بدین سان که از کنار شرقی شوشتر و میاناب می گذشت و در هفت یا هشت فرسنگی به شهر معروف عسکر مکرم رسیده و از میان آن شهر نیز گذر می کرد و به روستایی که «روستای مسرقان» نامیده می شد می رسید سپس از آن جا نیز عبور کرده از بیرون کنار شرقی اهواز را پیموده از زیر پل معروف اربک که بر سر راه اهواز به رامهرمز قرار داشت و پل بسیار معروفی بود گذشته و سرانجام در دهنه ای جداگانه به دریا می ریخته است. (2)
ابن اثیر نیز در گزارش هایی که در حوادث (سال 443 ق) ارائه می دهد از وجود این پل در این زمان به ما اطلاعاتی می دهد. (3)وی رود مسرقان را که از زیر این پل می گذشته به خاطر پرآبی می ستاید و از جنگ (سال 443) میان «بهاء الدوله دیلمی» و پسر «واصل» یاد می کند و می نویسد: بهاء الدوله پل اربک را شکسته آب را در میانه خود و پسر واصل حائل گردانید. (4)
1) ابن حوقل صورة الارض ص 22 و 23 بنگرید به: نقشهٔ مربوطه در پیوست کتاب حاضر.
2) احمد اقتداری، دیار شهریاران بخش اول 578/1؛ علاء الملک حسینی شوشتری مرعشی فردوس (در تاریخ شوشتر و برخی از مشاهیر آن) به تصحیح و تعلیق میرجلال الدین حسینی ارموی، ص166.
3) ابن اثیر کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران ترجمه علی هاشمی حائری، 276/16- 295
4) احمد اقتداری دیار شهریاران بخش اول 578/1 و حسینی شوشتری مرعشی، فردوس، ص166.
آخرین اطلاع ما از پل اربک به قرن (پنجم هجری) باز می گردد. این پل در آن زمان در جنوب اهواز بر سر راهی که از اهواز به رامهرمز می رفته قرار داشته و رود مسرقان نیز از زیر آن عبور می کرده است ولی به علت زیادی آب این رودخانه، گذشتن از آن جز از روی پل اربک (اربق) ممکن نبوده است. (1)
در منابع از حرکت امام رضا علیه السلام از اهواز به تستر (2)(شوشتر) و همچنین دزفول یادی نشده است هر چند که این دو شهر از نواحی خوزستان به شمار می رفته، اما با توجه به صراحت منابع که مسیر حضرت رضا علیه السلام را از اهواز به سمت فارس مکرراً ذکر کرده اند به نظر می رسد توقف و یا گذر حضرت رضا علیه السلام از این دو شهر (شوشتر و دزفول)، دور از واقع باشد، زیرا اولین منزلگاه از اهواز به سوی فارس «ازم» (3)و اولین ناحیه آن ارجان است که سرحد فارس و خوزستان محسوب می شده است و از آن جا راه فارس به رامهرمز (غرب اهواز) منتهی می گردید این در حالی است که شوشتر و یا دزفول در شمال این شهر امتداد می یابد و این تفاوت فاحش یکی از دلایل عدم توقف یا گذر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از این دو شهر است. با این وجود گزارش هایی از عبور
1) احمد اقتداری، دیار شهریاران، 578/1
2) «تستر» نام قدیم شهر شوشتر است وجه تسمیه آن به «شوش تر» از آن جا ناشی می شود که شوش معرب سوس و به معنی خوب است بنابراین «سوس تر» (تستر) و یا شوشتر به معنی خوب تر است. اعتمادالسلطنه مرآت البلدان، 498/1
3) ابن رسته الاعلاق النفيسة، ص221 ابن حوقل سوق «سنبيل ذکر می کند: صورة الارض، ص 30. قدامة بن جعفر جویرول را اولین منزل و «ازم» را دومین منزل می شمارد قدامة بن جعفر كتاب الخراج، ص 26. علاوه بر این راه راه های دیگری از خوزستان به فارس منتهی می شود بنگرید به: ابن رسته الاعلاق النفيسة، ص222- 221؛ ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص43؛ ابن بلخی فارسنامه، ص 62 اصطخری، مسالک الممالک، ص 112؛ لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 319.
حضرت رضا علیه السلام از شهر شوشتر و دزفول وجود دارد که براساس آن ها حضرت از حوالی پل شوشتر گذشته و مسجدی نیز در آن جا به نام آن حضرت ساخته شده است.
تحفة العالم می نویسد قدیمی ترین مساجد شوشتر مسجد جامع است و عوام را اعتقاد بر این است که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در آن مسجد نمازگزارده، ولی این حرف را اصلی نیست زیرا بنای این مسجد بعد از وفات آن حضرت بوده است. (1)اما ممکن است در سفری که آن بزرگوار متوجه خراسان بود در این محل که در آن وقت صحرا بوده نماز گزارده و بعدها به این شرافت این مسجد را آن جا بنا کرده باشند. (2)
اگر روایت صاحب تحفة العالم را بار دیگر مرور کنیم نظریه او در این باره که مسجد جامع قدیم شوشتر مکانی بوده است که حضرت رضا علیه السلام در آن نماز گزارده و سپس در ایام خلیفه سیزدهم عباسی (3)ساختمان این مسجد آغاز شده و تا زمان خلافت بیست و نهمین خلیفۀ عباسی (4)به اتمام رسیده و همچنین عبارت «عوام را اعتقاد بر این است که حضرت رضا علیه السلام در آن مسجد نماز گزارده اند» مبهم و متزلزل به نظر می رسد و نقادی اعتماد السلطنه که می افزاید: «ولی این حرف را اصلی نیست» این ابهام و تزلزل را بیشتر می کند.
اما آن چه یاقوت به نقل از مسعر بن مهلهل دربارۀ قدمگاه و یا مسجد علی بن موسی الرضا علیه السلام می نویسد: مستدل تر و محکمتر از روایت تحفة العالم است.
1) اعتماد السلطنه مرآت البلدان 513/1 برابر نقل تحفة العالم بنای این مسجد در ایام خلافت المعتز بالله سیزدهمین خلیفه عباسی آغاز و تا زمان خلافت المسترشد بالله (بیست و نهمین خلیفه عباسی) پایان یافته که اسم او را بالای محراب با گچبری نوشته اند.
2) همان.
3) المعتز، او از سال 251 تا 255 حکومت کرد
4) المسترشد او از سال 512 تا 529 حکومت کرد.
قدمگاه و یا مسجد علی بن موسى الرضا علیه السلام
یاقوت حموی در معجم البلدان و بغدادی در مراصد الاطلاع به نقل از مسعر بن مهلهل می نویسد:
در اهواز چند رود جاری است از جمله رود ششتر (شوشتر) است که به وادی عظیمی می رود و در وادی پلی بر روی آن بسته اند و بر روی پل مسجد وسیعی ساخته اند... در این وادی شادروان محکمی از سنگ ساخته شده به اندازه مخصوصی که آب را به قاعده به چند بخش تقسیم می کند و روبروی شادروان، مسجد علی ابن موسى الرضا علیه السلام است که وقتی حضرت از مدینه به خراسان تشریف می بردند ساختند. (1)
گزارشی نیز از مقدسی در احسن التقاسيم (تأليف 375) وجود دارد و در آن اشاره به یک پل و مسجد و شادروان دارد که در میان رودخانه دجیل (کارون) (2)قرار داشت. این پل توسط امیر عضدالدوله (3)ویران و از نو بنا شد ران و از نو بنا شد و بنا به گفته مقدسی مسجد، مشرف بر رودخانه است. (4)
محمد بن نجیب بکران مؤلف جهان نامه تألیف 605 ق در وصف شادروان تستر (شوشتر) می نویسد:
از عمارت های بزرگ و عجیب خوزستان شادروان تستر است و آن پلی است عظیم بر روی رودخانه که درازی آن سیصد گام میباشد و در وی بیست و دو طاق بزرگ و بیست و دو طاق کوچک دارد بر دو طرف این ،پل شادروانی کشیده اند از سنگ
1) به نقل از اعتماد السلطنه، مرآت البلدان، 132/1.
2) شادروان عظیم شوشتر را برای بالا آوردن آب رودخانه ساخته بودند تا آب از کارون وارد نهری که حفر کرده بودند شود و ناحیه خاوری آن شهر را مشروب سازد. لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ص 254
3) امیر عضدالدوله دیلمی از (سال 338 تا 373ق.) حکومت کرد و در (سال 367) اهواز را به تصرف خود درآورد.
4) لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 252 و 254
نزدیک به نیم فرسنگ و این به جهت آن کرده اند تا آب بر در شهر آید. (1)
امروزه در شمال غرب شهر شوشتر، بقایایی از این پل مانده است این پل را پل شادروان شوشتر پل شادروان شاپوری و یا شادروان قیصری هم می نامند. بنای شادروان را به دوران قبل از اسلام در زمان شاهپور اول نسبت می دهند و در این باره روایت های افسانه ای نیز نقل شده است که چون شاهپور قیصر روم «والرین» را در جنگ اسیر ساخت او را به ساختن این شادروان برانگیخت. (2)
علاوه بر آن چه یاقوت حموی و مقدسی ارائه داده اند تاریخ های محلی شوشتر، دزفول و خوزستان از وجود چندین بقعه و منزلگاه یا نظرگاه منسوب به امام علی بن موسى الرضا علیه السلام در نواحی شوش و دزفول سخن می گویند.
سه بقعه به نام امام رضا علیه السلام دیمی وجود دارد که دو تای آن در شهر شوشتر، کمی دورتر از پل شاه علی و لشکر (3)و دیگری در شرق این شهر مشرف به رودخانه شطیط است. (4)بقعهٔ سوم نیز در شهر دزفول و در ضلع شرقی این شهر در کنار کوره آجرپزی قرار دارد. (5)
نام دیمی که به دنبال نام امام رضا علیه السلام افزوده شده بنابر گفته مؤلف تذکرة الاخبار، از بقعه اخیر که در صحرای «دیم سبیلی» واقع بوده گرفته شده و در زبان مردم به امام رضا علیه السلام دیمی شهرت یافته است. (6)شرف الدین شوشتری در این باره می نویسد به لفظ شوشتری جای بی آب را گویند و می افزاید که: سه بقعه در شوشتر به همین
1) محمد بن نجیب بکران جهان نامه، ص 81
2) احمد اقتداری، دیار شهریاران بخش اول 572/1 - 578 و 582 - 586؛ احمد کسروی تاریخ پانصد ساله خورستان چاپ دوم، ص 63 - 54 ؛ علاء الملک حسینی شوشتری مرعشی، فردوس، -8-10، 12-13 ، 147، 148، 159، 166، 170 - 173؛ لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 252-256 .
3) احمد اقتداری دیار ،شهریاران بخش اول 777/1
4) همان، ص 554
5) همان، ص 368
6) همان
نام است. (1)
علاوه بر بقاع امام رضا علیه السلام دیمی بقعه ای به نام «شاخراسون» (شاه خراسان) یکی در دزفول (2)و دیگری در شوشتر (3)وجود دارد و در این شهر اخیر، دو بقعه دیگر به نام های «امام ضامن» (4)در حوالی کنارستان و بقعه امام رضا علیه السلام در حوالی بلوک عقیقی (5)دیده می شود.
وجود این بقاع و یا قدمگاه ها در شهر دزفول و شوشتر قابل تأمل است و در نگاه اول که حضرت رضا علیه السلام در مسیر راهشان به خراسان از اهواز به سمت شوشتر و دزفول عزیمت کرده اند. قبل از آن که به اثبات و یا رد این نظریه بپردازیم، لازم است اطلاعات بیشتری دربارۀ این بقاع و قدمگاه ها در دو شهر شوشتر و دزفول به دست دهیم.
در جنوب شهر شوشتر، پس از خرابه های حصار شهر در پشت بقعه امامزاده عبدالله کمی دورتر از پل های شاه علی (6)و لشکر (7)بقعه امام رضا علیه السلام دیمی واقع است،
1) همان، ص 777
2) همان ص 320 و سید عبدالله داعی دزفولی، تذکرة الاخبار و مجمع الابرار، ص 38
3) همان، ص 771
4) احمد اقتداری دیار شهریاران، بخش اول 775/1
5) احمد اقتداری دیار شهریاران بخش اول 869/1
6) نام پلی است که فتحعلی خان قاجار بر رود شطیط ساخته است. این پل در زمان ایران باستان و در قرون نخستین اسلامی وجود نداشته است و ابن بطوطه که در سال 745 هجری قمری از این مکان عبور کرده توسط «جسر گذشته است (جسر چند قایق متصل به هم است که یک پل متحرک را تشکیل می دهد) در زمان فتحعلی شاه کاروانیان از روی کلک عبور می کردند از جمله گروهی از بزرگان فیلی (نام یکی از قبیله های مهم در آن دوران) که به فرمان فتحعلی شاه روانه خوزستان بودند با کمک کلک می خواستند از رود بگذرند و به شوشتر روند ناگهان در نیمه راه کلک وارونه شد و آن ها در آب غوطه ور شدند. فتحعلی شاه از آن پس دستور داد تا این پل را بسازند اکنون قسمتی از این پل ویران شده و کسانی که می خواهند از شوشتر روانه بختیاری و یا دزفول و لرستان شوند از این پل عبور می کنند. این پل را علاوه بر پل شاه علی، پل نفس کش و پل فتحعلی شاه نیز می نامند احمد اقتداری، دیار شهریاران، بخش اول 583/1 - 584 و 777؛ ابن بطوطه، سفرنامه 202/1
7) پل لشکر به این علت لشکر نام گرفته که در ابتدای صحرایی واقع شده بود که آب آن صحرا به عسکر مكرم (لشکر مکرم) می ریخته بنگرید به: همان مأخذ، ص 708
ابعاد بقعه 8×10 متر است و بقعه یک اتاق کوچک است که در سمت جنوب آن آثار محراب کوچکی با گچبری سبک صفوی یا اوایل ،قاجار که جلوه ای دارد، باقی مانده است. گنبد بقعه میل مضرس است که شش طبقه دارد و بر فراز آن علمک کوچکی از کاشی نصب است.
بنا تاریخ و تزیینی ندارد شیخ شرف الدین شوشتری این بقعه را در ردیف پنجم یادداشت های خطی خود ذکر نموده و نوشته است: «دیم» به کسر دال و سکون یا و میم به لفظ شوشتری جای بی آب را گویند در شوشتر سه بقعه به این نام هست و مردم معتقدند حضرت رضا علیه السلام از شوشتر برای مسافرت عبور کرده و این سه محل، مکان های توقف آن حضرت است ولی احتمال دارد منشأ آن ها «خواب» باشد... (1)
احمد اقتداری، مؤلف دیار شهریاران می افزاید مسافرت حضرت رضا علیه السلام از طریق اهواز به خراسان تا اهواز معلوم است؛ ولی از اهواز به شوشتر معلوم نیست؛ شاید از راه دیگر رفته باشند و مرحوم سید عبدالله شوشتری مؤلف تذکره شوشتر این کلام را به عوام نسبت می دهد و خودش اعتنایی به آن نمی کند. (2)
در خارج شهر شوشتر، در شرق بقعه سید محمد گیاهخوار و غرب بقعهٔ صاحب الزمان و تقریباً مشرف به رودخانه شطیط، بقعهٔ دیگر امام رضا دیمی واقع است.. طول ایوان ورودی بنا 6/45 متر و عرض آن 3/40 متر و عرض تمامی بنا
14/30 متر است. بنای این بقعه به سمت شمال است و در ورودی بقعه نیز رو به همین سمت است. حیاط آن نسبتاً وسیع و دیوارهای آن سنگی و از سنگ چینی تراش است. گنبد بقعه شلجمی و گچ اندود است. داخل بقعه 3 × 3 متر و چهار ضلعی است که دارای چهار هلال و چهار پنجره نورگیر است سقف اتاق مدور و یا به شکل گنبد هشت ضلعی است. داخل بقعه از حيث بنا هشت ترک کلاه درویشی است و معلوم است که گنبد دوازده ترک (1)و یا هشت ترک داشته که پس از تعمیرات به صورت گنبد شلجمی درآمده است. بدنه دیوارها گچ اندود شده ولی قبلاً دارای نقاشی و خطاطی بوده و چند خط که تقلید از اصل آن کرده اند از راست به چپ آشکار است.
في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بالغُدُوِّ وَالاصال رجال لا تُلهيهم تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ اِقامِ الصَّلوهِ وَ ایتاءِ الزَّکوهِ یَخافُونَ یَوْما تَتَقَلَّبُ فیهِ الْقُلُوبُ وَ الاَْبْصارُ. (نور /37). آثار قبری در درون بقعه نیست. احتمالاً هدف از ساخت بنا، یادگار حضور حضرت در این مکان بوده «قدمگاه». بر سر در ورودی بقعه کتیبه ای در پنج سطر و هر سطر چهار مصراع به ابعاد 40 × 95 سانتیمتر نصب شده است و سطور این کتیبه، چنین خوانده می شود:
این بنای رفیع و کوی مراد *** وین مكان شریف و فیض رضا
بود در عهد خسرو دوران *** خسرو جم خدیو ملک ندا
شاه گیتی ستان سلیمان شاه *** آن که فرمان اوست حکم و قضا
و اندر ایام (...) على *** خان عادل محیط جود و سخا
داشت حاجی جلال با اویی *** از سر اعتقاد و صدق و صفا
1) کلاه دوازده ترک یا دوازده گوشه از ابداعات دوران صفویه است. این کلاه به رنگ سرخ و دوازده شکاف به نام دوازده ائمه داشت و سربازان صفوی به همین نام یعنی قزلباش (سرخ سر) خوانده می شدند بنگرید به: راجر سیوری، ایران عصر صفویه ترجمه احمد صبا، ص 17
مرحبا بر عقیده صافش *** که نبود به جز رضای خدا
حبّذا فیض و درگه عالیش *** که قرین باد (....) دست دعا
............... *** هست چون فيض يثرب و بطحا
.................... *** .............................
هاتفی گفت یا امام رضا *** سنه اربع و تسعين بعد الالف
متأسفانه ریخته گی های کتیبه خوانده نشده ولی تاریخ کتیبه 1094 و مربوط به روزگار شاه سلیمان صفوی است بر دو طرف ایوان دو ایوان موازی با هم وجود دارد و دو اتاق در انتهای آن هاست هر یک به ابعاد 3/5 × 5 متر و با اتاق ضربی آجری. (1)
سومین بقعه ای که در خوزستان به نام امام رضا علیه السلام دیمی مشهور است، در دزفول، واقع شده است این بقعه در ضلع شرقی شهر دزفول نزدیک میدان بزرگ و نوسازی در کنار کوره های آجرپزی که هنوز هم تعدادی از آن ها دایر است، واقع شده و این کوی را محلهٔ جمشید آباد می خوانند. این بقعه بنای آجری ساده ای به طول و عرض تقریبی 6/5 × 10 متر با گنبدی مضرس دارد که بقعه امام رضا علیه السلام دیمی خوانده می شود. علت نام گذاری این بقعه به «دیمی» از توضیحاتی که تذکره دزفولی می دهد به دست می آید مؤلف تذکرة الاخبار می نویسد: «بقعه متبرکه دیگر امام رضا علیه السلام پایین ولایت در صحرای دیم سبیلی واقع شده در سمت غرب دروازه ای مشهور به دروازهٔ بابا يوسف، دو سه میدان خارج از ولایت». بنابراین نوشته چون بقعه در صحرای دیم سبیلی واقع بوده نام دیم از صحرای دیم سبیلی بر آن باقی مانده است و امروز در زبان مردم بقعه امام رضا علیه السلام دیمی نامیده می شود بنای بقعه شامل دو قسمت اصلی است؛ یکی ایوان شمالی بقعه با دهانه ای به اندازه 2/70 متر که دو بازو آن را در برگرفته
1) احمد اقتداری، دیار شهریاران بخش اول 554/1-556
است. بازوی غربی که قرینۀ پلکان شرقی است و دارای طاقچه ای است که به داخل گوشواره کوچکی گشوده می شود. انتهای ایوان، مدخل بقعه است که دری ساده و چوبین ایوان را به درون بقعه وصل می کند. ضریحی آهنین و نوساز به ابعاد تقریبی 1/80 × 2/80 متر در داخل بقعه قرار دارد و قبر آجری گچ پوشیده ای را در برمی گیرد. گنبد این بنا یازده طبقه است که به علامتی فلزی در روی سروک گنبد پایان می گیرد پایه اول طبقات یازده گانه مستدیر است و سقف و پشت بام گلی است. (1)
سید عبدالله دزفولی در کتاب تذكرة الاخبار و مجمع الابرار در ذکر قدمگاه ها یا نظرگاه ها یا مکان های توقف یکی از ائمه معصومین علیهم السلام یا اولاد عظام ایشان و به طور کلی بقاعی که باقی و آباد است ولی کسی از ایشان در آن جا مدفون نیست، می نویسد: از جمله بقعه شریفی است مشهور به شاه خراسان بنایی ساده و آجری که آجرها نسبتاً کهنه و مدخل رو به شمال است ایوانی دارد با طاقی مربع شکل به ابعاد 3/10×2/70 متر با پایه های آجری به عرض 120 سانتی متر و سقفی آجری و مدور که بر روی هشت گوشواره بنا شده و بر بالای سقف گنبد کلاه درویشی هشت ترک ساخته اند. در قسمت چپ بقعه، اتاقی با طاق ضربی هلالی قرار دارد. تزییناتی در داخل و خارج بنا دیده نمی شود گنبد به سبک کلاه درویشی و نمونۀ کوچک هشت ترک و ساده مکعب مستطیل شکل است به ابعاد 65 × 73 × 91 سانتیمتر که در زیر سقف مدوّر قرار دارد در اتاق مربع شکل مقبره دو پنجره رو به شرق و یک مدخل به اتاق سمت غربی وجود دارد که شکل مدخل و پنجره ها یکسان و یک اندازه می باشد. (2)
در کنار رود کارون و در نزدیکی پل متحرک بقعه شاخراسون واقع شده است که 10 × 17 متر ابعاد کلی بنا است. اتاق بقعه 5 × 5 متر است و سقف آن، آجرکاری جناقی است که بدیع و زیبا و با لچکی ها و نیم لچکی های زیبا ساخته شده است. قبر، در ضلع بالایی اتاق قرار دارد و به صورت افقی محراب بنا را قطع می کند و از نظر قرار گرفتن، محل قبر شکل غیر عادی دارد گوشواره هایی در اطراف محل مقبره ساخته شده که فاقد تزیینات است و در محوطه قبرستان هم، سنگ قبری که کهنه باشد، دیده نمی شود. (1)
در جنوب آبادی کهنک بقعهٔ کوچکی از آجر با گنبدی دو طبقه و گلابی مانند وجود دارد که قدمگاه امام رضا علیه السلام نامیده می شود گنبد بر یک قاعده مدور و قطور، بنا شده است بنا دارای دو اطاق رومی کوچک در جبهۀ ایوان شمالی است اضلاع خارجی بقعه 11×10 متر است و بقعه در میان قبرستانی واقع است که اراضی زراعتی و درختان کُنار اطراف آن را گرفته اند به نظر می آید اصل بنا، یک چهار طاقی قدیمی باشد که بر روی آن گنبد ساخته اند در قبرستان قدمگاه امام رضای کهنک نیز، یک سنگ قبر کهنه با نقش خنجر و کلاه خود در فاصله 200 متری دیوار این بقعه دیده می شود. (2)
در آثار تاریخی شوشتر در منطقهٔ «دش زورک» که آبادی بزرگی است در منتهی الیه بلوک عقیلی و در نزدیکی رودخانه ای که به کارون می ریزد چند بقعه دیده می شود و در نزدیکی رودخانه ای که به کارون می ریزد چند بقعه دیده می شود که هیچ کدام به
لحاظ تاریخی قدمتی ندارد. یکی از این بقاع به نام امام رضا علیه السلام و دیگری شاهچراغ (1)نامیده می شود. (2)بقعه دیگری در منطقهٔ کُنارستان نزدیک بنه حاج سلطان، به نام بقعهٔ امام ضامن نیز دیده می شود. (3)اطلاعات به دست آمده از تذکره ها و تواریخ محلی شوشتر و دزفول و آن چه منابع قدیم از جمله یاقوت و مقدسی به (سال 623 و 375) در خصوص قدمگاه، نظرگاه بقعه و سایر بناهای یادبود از امام رضا علیه السلام ارائه می دهند اگر با منابع معتبری که هیچ گاه از مسیر حضرت علیه السلام از دو شهر اخیر نام نبرده اند در تناقض نباشد مؤید یکدیگر نیز نیستند مضافاً این که اطلاعات ما از قدمگاه های علی بن موسی الرضا علیه السلام در دو شهر شوشتر و دزفول بسیار محدود و بعضاً مبهم است.
به طور کلی درباره خط سیر حضرت رضا علیه السلام آن چه ما امروزه پیش رو داریم، اطلاعات محدودی است از بعضی نقاط جغرافیایی و این که بیش از هزار و دویست سال پیش حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از این مناطق گذشته و یا در آن توقف داشته اند؛ مثلاً در سوق الاهواز تنها گزارش معتبری که به ما رسیده ماجرای پل اربق است و بعد از آن منابع تنها به عبور حضرت علیه السلام از فارس، از طریق خوزستان به سمت خراسان اشاره می کنند و این اطلاعات محدود امر تحقیق را دشوار می کند و نمی تواند مسیر دقیق عبور حضرت را برای ما ترسیم کند.
1) منظور احمد بن موسی علیه السلام است که آن بزرگوار نیز چند سال بعد از مسافرت برادرش امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از مدینه عازم خراسان شد و در راه فارس، توسط عامل مأمون که قصد کشتن وی و سایر خاندان او را داشت در منطقه خان زنیان ناچار به جنگ شد و سرانجام پس از چند نبرد در شیراز به شهادت رسید. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: مجلسی، بحار الانوار، 216/11 و 216/12 ؛ شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب ص 317 باقر شریف قریشی، حياة الامام موسى بن جعفر متن عربی 410/2؛ حاج محمد هاشم منتخب التواريخ ص 522؛ سلطان الواعظین شبهای پیشاور ص 115؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445 سید جلال الدین محمد شریفی آثار الاحمديه، 8-10 ؛ مقدس اردبيلي حديقة الشيعة، ص 692؛ باقر خوانساری روضات الجنات ،60/1 ؛ روضانی جامع الانساب، ص 65 .
2) دیار شهریاران، بخش اول، 775/1
3) همان، ص 771
اگر بپذیریم که هنگامی که حضرت رضا علیه السلام از بصره و اهواز به فارس تشریف فرما می،شد از این دو شهر عبور کرده اند ایشان باید از مسیر شوش به ارجان گذشته باشند زیرا در این صورت حضرت رضا علیه السلام از تستر (شوشتر) به سمت سوق الاهواز و از آن جا به سمت رامهرمرز و سپس از طریق سنبیل به سوی ارجان که اولین ناحیهٔ فارس ،است رهسپار گردیده است و از آن جایی که پل اربک (اربق) نیز در مسیر راه اهواز به رامهرمز قرار داشته به لحاظ جغرافیایی پذیرش این روایت نیز به تنهایی قرین صحت است؛ اما در قیاس با منابع معتبری که مسیر حضرت را از بصره به اهواز ذکر کرده اند با تناقض روبه رو می شود؛ زیرا با شرحی که اشاره خواهیم کرد، راه شوش به ارجان و یا فارس در واقع ادامۀ راهی است که از واسط به ارجان و به طور دقیق تر از بغداد به فارس منتهی می شود و بر این اساس حضرت باید از واسط به اهواز آمده باشند.
اما آن چه به اجمال درباره اعتبار بناهای منسوب به حضرت رضا علیه السلام در شهر شوشتر و دزفول می توان گفت نیز خالی از فایده نیست. این بناها که تعدادشان قریب به ده بنا می رسد اگرچه از حیث کثرت گذر امام رضا علیه السلام را در این دو شهر قوت می بخشند اما به لحاظ اعتبار متزلزل و مبهم لحاظ اعتبار متزلزل و مبهم .هستند سه بقعه امام رضا علیه السلام دیمی در شوشتر که عوام آن را محل توقف حضرت رضا علیه السلام می دانند، برابر گفته شرف الدین شوشتری سندی ندارد و احتمال آن که منشأ آن خواب و یا رؤیا باشد، می رود بقعه شاخر اسون در دزفول نیز بر اساس نقل صاحب تذكرة الاخبار و مجمع الابرار که می گوید: «قدمگاه و یا نظرگاه یا مقام توقف یکی از ائمه معصومین یا اولاد عظام یکی از ایشان می باشد» با ابهام روبه رو است و درباره بقعه ای که به همین نام در شوشتر است منابع محلی اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما قرار نمی دهند. قطع نظر از صحت و میزان اعتبار قدمگاه ها و یا نظرگاه های امام علی بن موسى الرضا علیه السلام در شوشتر و دزفول، اگر مسیر حضرت را از این دو شهر اخیر مرور کنیم حضرت رضا علیه السلام می بایست از راه واسط به سمت اهواز عزیمت کرده
باشد؛ زیرا دزفول و شوشتر در مسیر این راه واقع شده اند. متون و نقشه های جغرافیدانان مسلمان قرون اولیه اسلام راه واسط به اهواز را که همان راه بغداد به اهواز است ذکر کرده اند.
اصطخری در (سال 340 ق.) راه واسط به ارغان (ارگان= بهبهان ) را که راه بغداد به شیراز است، چنین توصیف می کند واسط به «عمل» و از آن جا به «طیب» یک مرحله از آن جا به «قرقوب» یک مرحله از قرقوب به «سوس» (1)یک مرحله از سوس به «گندیساپور» (2)و از آن جا به «شوشتر یک مرحله و از شوشتر به لشکر (عسکر مکرم) یک مرحله، از آن جا به رامهرمز سه مرحله از رامهرمز به «سنبیل» دو مرحله، و از آن جا به «ارغان» یک مرحله اصطخری می افزاید: از واسط به لشکر راه کوتاه تری نیز وجود دارد که از شوشتر نمی گذرد. (3)
ابن حوقل نیز در (سال 367 ق.) می نویسد: از خوزستان تا عراق، دو راه عمده است؛ یکی به بصره (4)و از آن جا به بغداد و دیگری به واسط و از آن جا به بغداد... اما راه واسط به بغداد بدین شرح است: واسط به طیب و از آن جا به قرقوب، شوش، جندی شاپور، شوشتر و عسکر مکرم هر کدام یک منزل از عسکر مکرم تا رامهرمز، سه منزل و از آن جا تا سوق سنبیل دو منزل و از سوق سنبیل تا ارجان یک منزل است. (5)
ناصر خسرو در (سال 438 ق). در بازگشت از سفر حج، از راه بصره (6)و ابله (7)از
1) سوس، همان شهر قدیمی شوش است.
2) گندی ساپور، همان شهر قدیمی جندی شاپور است جندی شاپور در هشت فرسخی شمال باختری شوشتر سر راه دزفول جایی که امروزه شاه آباد نام دارد قرار داشته که هم اکنون نیز باقیمانده خرابه های آن وجود دارد بنگرید به: لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 256.
3) اصطخری، مسالک الممالک، ص 94
4) راه «بصره» را در راه بصره به سوق الاهواز، شرح دادیم.
5) ابن حوقل صورة الارض، ص 30
6) ناصر خسرو، سفرنامه ص 159 - 153
7) همان، ص 159 و 161.
عکس
مسیر عبور ناصر خسرو براساس کتاب سفرنامه ناصر خسرو تألیف سال های 437 تا 444 ه .ق.
طريق آب وارد عبادان (1)و از آن جا به مهروبان (2)آمد بعد از آن به ارغان (ارجان) (3)و سپس از راه کوهستان به لوردغان (4)و از آن جا راهی اصفهان (5)گردید.
1) همان، ص 161
2) همان، ص 163 مهروبان نام بندری بوده است در ساحل خلیج فارس در ده تا پانزده هزارگزی شمال غربی بندر دیلم در دامنهٔ جنوبی ارتفاعات بین سردشت زیدون و رودخانه زهره و جلگهٔ ساحلی بندر دیلم و به فاصلهٔ هفتصد گز، در جنوب قریهٔ شاه عبداله قرار داشته است و در زمان ناصر خسرو، شهری بوده با بازاری بزرگ و جامعی نیکو با سه کاروان سرای بزرگ هر یک چون حصاری محکم و عالی و آب شهر نیز از باران تأمین می شده است اما یاقوت حموی در معجم البلدان آن را شهری خرد وصف می کند که خود آن را دیده بوده است. خرابه های شهر چنان که گفته شد نزدیک شاه عبداله فعلی واقع است همان بخش تعليقات ص 291.
3) همان، ص 164
4) همان، ص 165 لوردغان در مسیر راه ارجان به اصفهان در چهل فرسنگی ارجان است.
5) همان
عکس
خط سیر حرکت ابن بطوطه براساس کتاب سفرنامه ابن بطوطه تألیف حدود سال 725 تا 728ه .ق.
ناصر خسرو راه بصره تا اصفهان را به طریقی که شرح آن آمد، یکصد و هشتاد فرسنگ ذکر کرده است. (1)این راه را نیز ابن بطوطه قریب به سیصد سال بعد با تفاوت هایی در مسیر طی می کند که در واقع راه قدیمی خوزستان به اصفهان است.
چنان چه ابن بطوطه و ناصر خسرو قسمت هایی از آن راه را پیموده باشند، در این صورت «شوش»، «ایذه» (مال الامير)، (کارون) (حدود پل شالو) و «ده کرد» (شهرکرد امروز) و از آن جا تا اصفهان در این مسیر قرار می گرفته است علاوه بر این راه متداول دیگری وجود داشته که از بندر مهروبان به ارجان و از آن جا از طریق گردنه های کوه کیلویه به لورکان و سپس به و سپس به لنجان و اصفهان می رسیده است. (2)
هم چنان که اشاره شد ابن بطوطه در (سال 725) در مسیر راه خود، از واسط (3)به بصره (4)و از آن جا از طریق آب توسط «صنبوق» (زورق کوچک) به ابله (5)آمد و سپس از ابله توسط کشتی به عبادان (6)(آبادان) و از آن جا به ماجول (7)(معشور یا ماهشهر) و از ماهشر به رامز (8)(رامهرمز) و از آن جا به تستر (9)(شوشتر) و از شوشتر به ایذه (10)(مال الامیر) و از ایذه به اصفهان (11)رفت.
با توجه به مسیر سفر ناصر خسرو در قرن پنجم و به خصوص ابن بطوطه در (قرن هشتم ق.) مسیر راه رامهرمز به شوشتر و ایذه مسیر متداول راه اصفهان بوده است و
چنان چه بپذیریم امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از اهواز به شوشتر عزیمت کرده باشد، نوعاً این مسیر همچنان که منابع جغرافیایی قرون اول اسلامی نیز بدان اشاره کرده اند، مسیر راه بغداد به اصفهان است نه مسیر راه بصره به فارس.
لسترنج نیز در همین رابطه می نویسد: از اهواز راهی بود که در جهت مغرب به نهر او از آن جا به واسط در عراق می رفت این راه شمالی از کرسی ایالت خوزستان و از عسکر مکرم عبور می کرد و به شوشتر می رسید و از آن جا از جندی شاپور و شوش به سمت باختر متوجه می شد و به طیب می رفت و از آن جا راه دیگری بود که به واسط می پیوست.
از جندی شاپور به قول مقدسی راهی بود که از «کوه های لر» می گذشت و به گلپایگان در ایالت جبال و شمال باختری اصفهان می رسید و از عسکر مکرم راه دیگری بود (و این راه را قدامة بن جعفر و دیگران ذکر کرده اند) که در جهت خاور به ايدج می رفت و سپس از ایالت جبال عبور کرده به اصفهان منتهی می شد. (1)پس در نتیجه عبور حضرت رضا علیه السلام از شوشتر و دزفول در واقع ادامه راهی است که به سوی اصفهان منتهی می شده است.
1) لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرعی ص 265، بنگرید به: قدامة بن جعفر، كتاب الخراج ص 194، الاعلاق النفيسه، ص 188؛ اصطخری مسالک الممالک ص 95 ابن حوقل صورة الارض ص177؛ مقدسی احسن التقاسیم، ص 401 و 420؛ ایران شهر نشریهٔ شمارهٔ 22 کمیسیون ملی یونسکو در ایران، 2/ 1463
ایالت فارس (1)دارای سابقه دیرینه تاریخی است و در از منهٔ مختلف یکی از ایالت های مهم ایران به حساب می آمده، (2)حدود فارس بنابر گفته زرکوب شیرازی در شیرازنامه دارای چند رکن است رکن شمالی آن از ولایت اصفهان تا حدود ابرقوه، رکن جنوبی آن از کنار دریا تا حدود کرمان، رکن شرقی از اعمال کرمان تا صوب سیرجان، رکن غربی از اعمال خوزستان تا صوب دریای عمان و ارجان است. (3)
مسلمانان بعد از فتح فارس آن را به پنج ولایت تقسیم کردند و این تقسیم بندی تا زمان هجوم مغول باقی بود اول کوره اردشیر خره که شیراز کرسی آن بود و مرکز ایالت فارس نیز به شمار می رفت دوم کوره شاپورخره که کرسی آن شهر شاپور بود. سوم، ارجان، که کرسی آن شهری به همین نام بود و چهارم کوره اصطخر که کرسی آن شهر قدیمی «پرس پلیس» پایتخت فارس در عهد ساسانیان بود و بالأخره کوره دارابجرد که شهری به همین نام، کرسی آن بود.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که در دورۀ خلفا شهر یزد و ولایت آن همچنین
1) فارس در منابع تاریخ قدیم یونانیان، پارسه، پرس، پرسر پرسین و پارای تاسن خوانده شده و آن را به سرزمین ایران اطلاق کرده اند. بنگرید به: اعتمادالسلطنه تطبیق جغرافیایی قدیم و جدید ایران، ص88-89
2) برای آگاهی بیشتر بنگرید به: زرکوب شیرازی شیراز نامه؛ فرصت الدوله، آثار العجم؛ میرزا حسن فسائی فارسنامه ناصری؛ آرتور جان آربری؛ شیراز مهد شعر و عرفان؛ علی سامی شیراز؛ مصطفوی، اقلیم پارس.
3) زرکوب شیرازی شیرازنامه، ص 22، 23.
ایالت روزان (بین «آثار» جدید و بهرام آباد) قسمتی از کوره اصطخر و جزء ایالت فارس محسوب می شد ولی بعد از هجوم مغول یزد جزء ایالت جبال شد. در قرن چهارم شیراز قریب یک فرسخ وسعت داشت و دارای بازارهای تنگ ولی پر جمعیت بود و هشت دروازه داشت به شرح دروازه ،اصطخر دروازه شوشتر، دروازه بند آستانه، دروازه غسان، دروازه سلم دروازه کوار دروازه مندرود و دروازهٔ مهندر. (1)
از اهواز به فارس و اصطخر چند راه وجود داشته و امروزه نیز کسانی که از اهواز به فارس و شیراز می روند می توانند از چندین راه وارد این شهر شوند در منابع اطلاعی از این که حضرت رضا علیه السلام از کدامین مسیر عبور کرده اند، وجود ندارد؛ ولی احتمال دارد حضرت در سفر تاریخی خود به مرو از راه ارجان رامهرمز گذشته باشند؛ زیرا نسبت به ابتدا و میانۀ این راه، گزارش هایی از عبور آن حضرت در دست داریم که به آن ها اشاره خواهیم کرد ابتدا می پردازیم به شرح و بررسی راه ها.
راه اهواز به شیراز برابر نقل قدامة بن جعفر، در كتاب الخراج، به شرح زیر است:
1- از «سوق الاهواز» (SOUK-AL-AHWAZ) تا (جویرول» (DJOWYRAUL) دو فرسخ.
2- از جویرول تا «ازم» (AZAM) چهار فرسخ (ازم ناحیه ای است از شیراز که آب های گوارا دارد و هوایش سازگار است). (2)
3- از ازم تا «سابل» (3)چهار فرسخ
4- از سابل تا «قرية الحباری» (KARYAT- AL - HOBORA ) سه فرسخ.
5- از قرية الحباری تا عین (AIN) سه فرسخ.
6- از عین تا «رامهرمز» (RAMA HORMOZ) چهار فرسخ.
7- از رامهرمز تا «وادى الملح» (1)(WADI-AL - MILH) یا صحرای نمک، چهار فرسخ.
8- از وادی الملح تا «زط» (ZOTT) دو فرسخ
9- از زط تا «خابران (KHABARAN) سه فرسخ.
10- از خابران تا مستراح (MOSTRAH) یا استراحت گاه، دو فرسخ
11- از مستراح تا «دهلیزان» (DIHLIZAN) دو فرسخ.
12- از دهلیزان تا «کنارستان» (KANARISTAN) سه فرسخ.
13- از کنارستان تا «نسایل» (2)سه فرسخ.
14- از نسایل تا «ارجان» (3)پنج فرسخ
15- از ارجان تا «داسین» (DASIN) هفت فرسخ.
16- از داسین تا «بندق» (BANDAK) شش فرسخ.
17- از بندق تا «خان حماد» (KHAN - HAMMAD) شش فرسخ.
18- از خان حماد تا «امران» (AMRAN) نه فرسخ.
19- از امران تا «نوبندگان» (4)شش فرسخ
20- از نوبندگان تا «کرگان» (5)پنج فرسخ
21- از کرگان تا «خراره» (KHARAH) پنج فرسخ.
22- از خراره تا «خلان» (6)پنج فرسخ.
1) دره نمک هم گفته می شود.
2) NASAIL یا (NASAIEK).
3) ARRJAN یا ارغان (ARRKAN).
4) NOUBANDIJAN یا نوبنجان
5) KARGUN. ابن بلخی مابین این دو منزل از کوسبحان یا کونجان به مسافت سه فرسخ نام می برد ابن بلخی، فارسنامه، ص 231 .
6) KHOLLAN نام صحیح این محل خلار (KHOLLAR) است. بنگرید به: مقدسی، احسن التقاسیم، ص 455 ؛ یاقوت حموی معجم البلدان 380/2؛ فرصت الدوله، آثار العجم، ص 523
23- از خلان تا «جویم» (1)پنج فرسخ.
24- از جویم تا «شیراز» پنج فرسخ.
بنابراین از اهواز تا شیراز صد و دو فرسخ است. (2)
ابن بلخی صاحب فارسنامه که در حقیقت کتاب او قدیم ترین کتاب تاریخی و جغرافیایی فارس به شمار می آید در شرح راه های فارس به خوزستان (اهواز) چهارده منزل را بر می شمارد بدون آن که به شرح جزئیات هر یک بپردازد، برخلاف قدامة بن جعفر در الخراج که منازل اهواز تا شیراز را بیست و پنج منزل شمرده و به جزئیات نیز اشاره کرده است البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که کتاب الخراج در سال 226ق و فارسنامه در سال 540ق نوشته شده و فاصله زمانی ممکن است باعث ایجاد تغییرات احتمالی در اوضاع اجتماعی و اقتصادی و تأثیرات آن در جغرافیای راه ها و همچنین تحولات جوی و جغرافیایی شده باشد. از سویی دیگر ریزبینی قدامة بن جعفر با هدف او از تألیف این کتاب که با دقت زیاد برای کارگزاران حکومتی و ممیزان مالیاتی تهیه شده مربوط می شود.
ابن بلخی راه شیراز به اهواز را تا سرحد خوزستان یعنی «بوستانک» و «ارجان»
1) DJOWAIM (جوین هم آمده است که در واقع «گویم» کنونی است که به این نام خوانده می شود. اصطخری، مسالک الممالک ص 120 و 122؛ ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص 44؛ ابن بلخی فارسنامه، ص 70، 77، 80، 81 ؛ یاقوت حموی، معجم البلدان 457/2؛ حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، ص 214، 179، 177. حمدالله مستوفی می افزاید: جویم و خلار دو قریۀ مهماند که اولی در پنج فرسخی و دومی در نه فرسخی در فاصله شرق شیراز قرار دارند سنگ آسیاب در اکثر ولایت فارس از خلار برده می شود و ایشان را غیر از آن حاصلی نیست عجب این که ایشان از کم ،آبی آسیا ندارند و به جهت آرد کردن به دیگر مواضع روند حمدالله مستوفى نزهة القلوب، ص 326 بنگرید به: لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 273 این دو شهر برابر نقشه های کنونی تقریباً 29 و 64 کیلومتری شرق شیراز واقع شده اند. بنگرید به: اطلس راه های ایران، گیتا شناسی، چاپ دوم، ص 35
2) قدامة بن جعفر، كتاب الخراج، ص 26-28 .
بیشتر ذکر نکرده است و مسیر مشترک آن ها در واقع چیزی حدود شصت و دو فرسنگ است که اولین منزل آن از بستانک آغاز و به جویم ختم می شود.
1- «بوستانک» (BOSTANAK) چهار فرسخ
2- «ارجان» (ARRJAN) چهار فرسخ.
3- «فزرک» (1)شش فرسخ.
4- «حبس» (HABS) چهار فرسخ.
5- «صاهه» (2)چهار فرسخ.
6- «گنبد ملغان» (GONBAD - MOLGHAN) پنج فرسخ.
7- «کشن» (3)شش فرسخ.
8- «خوابدان» (KHABDAN) چهار فرسخ.
9- «کوسجان» (4)سه فرسخ.
10- «دیه گوزاز تیر مردان» (DEH - GOZAZ - TERMARDAN) چهار فرسخ.
11- «خراره» (KHARARH) پنج فرسخ.
12- «خلار» (KHOLLAR) پنج فرسخ.
13- «جویم» (DJOWAIM) پنج فرسخ.
ابن رسته در الاعلاق النفیسه، 90 سال بعد از هجرت علی بن موسی الرضا علیه السام در کتاب خود مسافات و منازل راه اهواز به فارس و اهواز به شیراز را در دو بخش جداگانه به شرح ذیل ذکر می کند:
عکس
نقشه راه های اهواز
اولین خوره فارس، بعد از اهواز ارجان است. (1)
1- از سوق الاهواز تا «ازم» (AZAM) شش فرسخ.
2- از ازم تا «آبغرین» (ABGHARIN) پنج فرسخ.
3- از آبغرین تا «خابران» (KHABARAN) هشت فرسخ.
4- از خابران تا «بلانجرد» (BALANDJIRD) شش فرسخ.
5- از بلانجرد تا «ارجان» شش فرسخ. (2)
1- از سوق الاهواز تا «ازم» شش فرسخ.
2- از ازم تا «عین» شش فرسخ.
3- از عین تا «وادى الملح» شش فرسخ.
4- از وادی الملح تا «خابران» پنج فرسخ.
5- از خابران تا «دهلیزان» (DIHLIZAN) چهار فرسخ.
6- از دهلیزان تا «ازجان» هفت فرسخ. (1)
1- از سوق الاهواز تا «رامهرمز» هیجده فرسخ.
2- از رامهرمز تا «زط» هفت فرسخ.
3- از زط تا «سنبیل» هشت فرسخ.
4- از سنبیل تا «ازجان» چهار فرسخ. (2)
1- از سوق الاهواز تا «ازم» شش فرسخ.
2- از ازم تا «عبدین» ABDIN پنج فرسخ.
3- از عبدین تا «رامهرمز» شش فرسخ.
4- از رامهرمز تا «زط» شش فرسخ
در آن جا مرداب صعب العبوری است و پل طویل و درازی بر روی وادى الملح بسته اند.
5- از زط تا «دهلیزان» شش فرسخ.
6- از دهلیزان تا «ارجان» هفت فرسخ.
در آن جا پلی است منسوب به خسروان که طول آن بیش از 300 ذراع است و از
سنگ ساخته شده است؛ این پل بر روی دره ارجان قرار دارد.
7- از ارجان تا «دره» پنج فرسخ
8- از دره تا هیر (HIR) شش فرسخ.
9- از هیر تا «بندک» (BANDAK) چهار فرسخ.
10- ز بندک تا «خان حماد» (KHANHAMMAD) هشت فرسخ. (1)
ابن رسته از راه دیگری نام می برد که از ارجان (بهبهان) شروع می شود؛ یعنی جایی که امروزه آثاری از قدمگاه حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام در آن جا به چشم می خورد این راه در ده منزل و به مسافت شصت فرسخ به شرح ذیل است:
1- ارجان تا «سیربور» (SIRABUR) دَه فرسخ.
2- سیربور تا «سیبویه» (SIBVYEH) چهار فرسخ.
3- سیبویه تا «موردستان» (MURIDISTAN) و از آن جا تا «درچند» (DARCHAND) چهار فرسخ
4- از در چند تا «خورآبادان» (KHURABADAN) شش فرسخ.
5- از خورآبادان تا «نوبندگان» (2)چهار فرسخ.
6- از نوبندگان تا «شاه دزدان» یا شاه اللصوص چهار فرسخ.
7- از شاه دزدان تا «نای مرغان» NAY MURGHN شش فرسخ.
8- از نای مرغان تا «کورا بناهیان» (KURABANAHIYAN پنج فرسخ.
9- از کورابناهیان تا «دستجرد» هشت فرسخ.
10- از دستجرد (دستگرد) تا «شیراز» ده فرسخ. (3)
جیهانی نیز در اشکال العالم که در (سال 320 ق.) آن را تألیف کرده به اختصار مسیر راه خوزستان تا شیراز را ذکر می کند و جیهانی اولین منزل خوزستان را «بازار سبیل» و تعداد منازل تا شیراز را یازده منزل به مسافت 57 فرسخ به شرح زیر بر می شمارد. (1)
1- از «بازار سبیل» (سوق سبیل) تا «ارجان» شش فرسخ.
2- از ارجان تا «کردمان» هفت فرسخ.
3- از کردمان تا «بندک» چهار فرسخ.
4- از بندک تا «خان حماد» هشت فرسخ.
5- از خان حماد تا «خواندن» چهار فرسخ.
6- از خواندن تا «نولنجان» چهار فرسخ.
7- از نولنجان تا «کرکان» شش فرسخ.
8- از کرکان تا «جرجان» پنج فرسح.
9- از جرجان تا «خلار» چهار فرسخ.
10- از خلار تا «جویم» چهار فرسخ.
11- از جویم تا «شیراز» پنج فرسخ.
علاوه بر راه هایی که برشمردیم منابع تاریخ ایران باستان، از راهی که از تخت جمشید به سمت غرب تا شوش متداول بوده یاد کرده اند که در بررسی و تطبیق آن با آن چه جغرافیدانان مسلمان نگاشته اند می توان به نتایج ارزنده ای برای کشف دقیق مسیر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام دست یافت.
1) در نسخهٔ کابل میان «کردمان» تا ارجان از منزلی به نام «راسین» نیز نام می برد (از کردمان تا راسین چهار فرسنگ) در نتیجه مسافت منازل در مجموع شصت و یک فرسخ می شود نگاه کنید به یادداشت های «بخش» دریای فارس و توابع آن جیهانی، اشکال العالم، (به تصحیح و تعلیق فیروز منصوری)، ص 126.
عکس
نواحی خوزستان و فارس در کتاب صور الارض ابن حوقل، تألیف 367ھ .ق.
1- شوش
2- رامهرمز
3- ارجان (ارگان)
4- فهلیان
5- گویم
6- بيضاء
7- تخت جمشید
راه شاهی که در دامنه جنوبی رشته کوه تاروس به اربل و از آن جا از راه رود زاب (زه آب) به تنگ ملاوی می رسیده پس از گذشتن از پل دختر به شوش منتهی می شده و از آن جا به رامهرمز می رفته و از رامهرمز در دنباله رود مارون به ارگان (ارجان) ادامه می یافته و به فهلیان امروزی می رسیده و از آن جا در دنباله رود زهره پس از گذشتن از «پل مورد» (و عبور از کوهستان های صعب العبور کهکیلویه) به گویم و از آن جا به طرف جلگه های مرودشت و سپس به تخت جمشید (پاسارگاد) منتهی می شده است. (1)
راه شوش به ارجان (بهبهان) که اولین ناحیه فارس است برابر نقل ابن رسته به شرح زیر است:
1- از سوس (شوش) تا «جندی شاپور» هشت فرسخ.
2- از جندی شاپور تا «تستر» (شوشتر) هشت فرسخ.
3- از تستر تا «سوق الاهواز» (2)
عکس
بحر فارس، نواحی خوزستان و فارس و راه های میان ارجان، نوبندگان، شیراز و استخر به کثه (یزد) در کتاب صور الارض، ابن حوقل، تالیف 367ه .ق.
4- از سوق الاهواز تا «کندل» (kandal) یازده فرسخ.
5- از کندل تا «رامهرمز» نه فرسخ.
6- از رامهرمز تا «زط» نه فرسخ.
7- از زط تا «سنبیل» هشت فرسخ.
8- از سنبیل تا «ارجان» چهار فرسخ.
همان طور که ملاحظه می شود این راه قدیمی با راه باستانی منزلگاه های مشترکی
دارد و تا (سال 290ق.) که ابن رسته کتاب خود را تألیف کرده مورد استفاده واقع می شده است ادامه این راه را ابن رسته در مسیر راه ارجان به شیراز در شرح راه اهواز به شیراز می آورد و ما از پیوند این دو راه می توانیم مسیر راه از را شوش به شیراز مورد بررسی قرار دهیم ناگفته نماند که راه شوش به ارجان از منطقه ای در خاک عراق، نزدیک به «واسط» (Wacet) به نام «باذبین» (Badhibin) آغاز می شده که در واقع «باذبین» (Badhibin) شاهراه ارجان به واسط بوده است. (1)
منابع قدیم از عبور و یا توقف حضرت رضا علیه السلام در ارجان، نامی نبرده اند و تنها از مسیر حرکت آن حضرت از اهواز به فارس سخن گفته اند. (2)ولی منابع جغرافیایی و برخی منابع جدید (3)از توقف حضرت علیه السلام سخن گفته اند. اعتماد السلطنة، در مرآت البلدان از مسجدی در بقایای شهر قدیم ارجان معروف به مسجد حضرت امام رضا علیه السلام نام می برد که هنگام عبور از این شهر حضرت در آن مسجد نماز
گزارده است.
بهبهان، شهر نوآبادی است که تقریباً بیش از سیصد سال از عمر آن نمی گذرد. شهر قدیم این ناحیه که مسافت آن تا بهبهان زیاده از یک فرسخ نیست ارجان نام داشت. یونانی ها ارجان را اکران می گفتند. اسکندر وقتی از خوزستان به سمت فارس می رفت از اکران عبور کرد مسجدی در خرابه های ارجان وجود دارد و معروف است که حضرت علی بن موسی الرضا در این مسجد نماز گزارده است. (1)
صاحب مطلع الشمس، نيز ضمن برشمردن مسیر حرکت امام علی بن موسى الرضا علیه السلام به وجود این مسجد در زمان خود اشاره می کند و می گوید حضرت رضا علیه السلام را از مدینه به بصره و از آن جا به اهواز و عربستان (2)عبور داده اند. آن وقت شهر ارگان (ارجان) آباد بود و حاکم نشین اهواز شمرده می شد و آثار مسجدی که به حضرت رضا علیه السلام منسوب است، هم اکنون در ارجان وجود دارد. (3)
ارجان (ارگان) شهری است با سابقه تاریخی که بنا بر گفته اصطخری در مسالک الممالک و یاقوت حموی در معجم البلدان در زمان سلطنت جاماسب هنگامی که او در جنگ با روم پیروز شد و شهر «میافارقین» و «آمد» را تسخیر کرد، این شهر را برای فرزند قباد که ارجان نام داشت بنا کرد و سپس مناطق وسیعی را به آن منضم ساخت. (4)
ارجان در (سال 16ق.) توسط ابی العاص و ابوموسی اشعری فتح شد. (5)
1) اعتماد السلطنه مرآت البلدان، 368/1
2) سابقاً خوزستان را عربستان و یا عربستان ایران می نامیدند.
3) ابوالقاسم سحاب، زندگانی امام رضا علیه السلام ص 243 به نقل از مطلع الشمس
4) اصطخری مسالک الممالک ص 225؛ اعتماد السلطنه مرآت البلدان 32/1 زرکوب شیرازی معتقد است قباد بن فیروز پدر انوشیروان این شهر را بنا کرده است زرکوب شیرازی شیرازنامه ص 31.
5) شیرازنامه ص 24
از این شهر در قرن چهارم به عنوان شهری بزرگ یاد شده که شش دروازه داشته و مشهور به دروازه های اهواز ریشهر شیراز رصافه میدان و کیالین (کیل کنندگان) بوده است. (1)
حمدالله مستوفی در قرن هشتم این شهر را ویران توصیف کرده زیرا در این سال ها ملاحده (اسماعیلیان) بر این شهر استیلا داشتند و بارها آن را مورد غارت قرار می دادند. (2)
جغرافی نویسان قدیم از این شهر به نام «ارجان» یاد کرده اند. ولی اولین بار، شرف الدین علی یزدی، در (سال 795 ق). این شهر را بهبهان نام نهاد و از آن تاریخ به همین نام مشهور شد. (3)
اعتماد السلطنه در مرآت البلدان علت تغییر نام ارجان به بهبهان را چنین شرح می دهد در موضع حالیه بهبهان سابق چندین چادر نشین بودند که از ارجان به جهت زراعت می آمده اند بعد از آن که بعضی از اعراب کوفه که معروف به رئیس فلان و رئیس بهمان بودند به حکم امیر تیمور (4)از کوفه کوچ کرده به ارجان آمدند و املاک زیادی خریدند در موضع حالیه بهبهان بنای آبادی گذاشتند و از آن جایی که سیاه چادر را «بهان» (5)می نامیده اند این طایفه گفتند: ما در این محل «خانه» به از «بهان» می سازیم (بهتر از سیاه چادر می سازیم) لهذا، آبادی موسوم به «به از بهان» گردید و از کثرت استعمال بهبهان شد. (6)
1) لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 290
2) حمدالله مستوفى، نزهة القلوب، ص 177
3) شرف الدین علی یزدی، ظفرنامه، 417/1 به بعد و هم چنین بنگرید به: لسترنج، جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 291
4) امیر تیمور از پادشاهان سلسلهٔ تیموریان است که از سال 783 تا 807 حکومت کرد.
5) معنی لغوی بهان را در لغت نامه های رایج نیافتم. بنگرید به: لغت نامه دهخدا فرهنگ عمید، برهان قاطع.
6) اعتماد السلطنه مرآت البلدان 368/1 فارسنامه ناصری می نویسد بعد از خرابی شهر ارجان اهالی آن مانند ایلات در چادرهای ایلاتی منزل کردند و اهل کهکیلویه چادر سیاه را «بهان» گویند بنگرید به: میرزا حسن حسینی فسائی، فارسنامه ناصری 1474/2
ياقوت می نویسد: ارجان را فارسیان «ارقان» (ارغان) تلفظ می کنند. (1)صاحب فارسنامه ناصری می نویسد: کوره قباد که پایتخت آن ارگان بوده اعراب آن را ارجان گفتند. (2)ابن بلخی در فارسنامه خود از ناحیه ای به نام ارجان و «ارجمان» نام می برد که آن ناحیه، در نزدیکی سرمق است و این منطقه را نباید با ارجان اشتباه گرفت. (3)
ناصر خسرو که در مسیر سفرش به ارجان آمده از این شهر دیدن کرده و چند روزی در این شهر مانده است. (4)
شهر ارجان قدیم در حوالی بهبهان کنونی واقع بوده است. فرصت الدوله در آثار العجم، فاصلة بهبهان تا ارجان را در سمت شرقی (بهبهان) یک فرسنگ (5)و فارسنامه ناصری به مسافت نیم فرسنگ، در سمت جنوبی آن ذکر می کند. (6)لسترنج از بهبهان در فاصله چند میلی پایینتر از ارجان در کنار رودخانه طاب نام می برد. (7)وی می نویسد: در قرن چهارم ارجان شهری بزرگ بود. مسجدى خوب (احتمالاً مسجد امام رضا علیه السلام) و بازارهای معمور داشت، نزدیک شهر دو پل سنگی معروف، بر روی رودخانه طاب ساخته شده بود که از روی آن پل ها به خوزستان می رفتند و هنوز آثار آن ها باقی است. بنای یکی از آن دو پل را منسوب به دیلمی پزشک حجاج بن یوسف حاکم عراق در زمان امویان دانسته اند و اصطخری دربارۀ آن پل گوید یک طاق دارد که عرض آن هشتاد گام و بلندی آن چنان است که مردی شترسوار با بیرقی در دست
1) به نقل از اعتماد السلطنه مرآت البلدان 31/1؛ زرکوب ،شیرازی شیرازنامه، ص 31.
2) میرزا حسن حسینی فسائی فارسنامه ناصری 900/2؛ زرکوب شیرازی شیراز نامه ص 32؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 32.
3) ابن بلخی، فارسنامه ص 124.
4) ناصر خسرو، سفرنامه ص 124
5) فرصت الدوله، آثار العجم، ص 410.
6) فسائی فارسنامه ناصری 900/2
7) لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص291
عکس
نقشه منطقه ای که رود کامفیروز (آراکس باستان) و مرغاب (مدوس باستان) در این جریان دارد همراه به محل آثار باستانی مشهد مرغاب و تخت جمشید چاپ 1845 میلادی سفرنامه بارون دوبد 1844 میلادی
می تواند آزادانه از زیر آن عبور کند این پل که «پول تکان» نامیده می می شد به فاصله یک تیر پرتاب از شهر ارجان در سر راه سنبیل واقع بود. پل دوم بیش از سه هزار ذراع طول داشت و از بناهای زمان ساسانیان بود و پل خسروی «قنطرة الكسروية» ناميده می شد و سر راه قریه دهلیزان قرار داشت. (1)
بهبهان در زمان قدیم شاهراه ارتباط خوزستان و فارس بوده و از نواحی فارس
1) ابن حوقل صورة الارض، ص 44، 54-55، 64،
به شمار می آمده است. (1)ولی اکنون جزء خوزستان است. (2)
از ارجان راهی موسوم به «راه شاهی» از تخت جمشید به سمت شوش می رفته است. (3)ابن حوقل نیز به راه خوزستان تا بصره اشاره می کند و می گوید: اولین منزل آن از ارجان «آسَک» بوده است. (4)اعتماد السلطنه و فرصت الدوله آسک را از نواحی اهواز و میانه راه ارجان و رامهرمز بر می شمرند و فاصله آن را تا ارجان دو منزل (دو روز) ذکر می کنند. (5)
از اهواز به کریت نوزده کیلومتر و از آن جا به کوپال سی و دو کیلومتر است. از کوپال دو راه از طریق جاده آسفالته به رامهرمز می رسند. در حدود بیست و هفت کیلومتری کوپال به سمت هفتگل یک راه شنی است که از «یعار» به «مربچه» و از آن جا به رامهرمز منتهی می شود؛ ولی راه مستقیم کوپال به رامهرمز طولانی تر است و قریب هفتاد کیلومتر است از رامهرمز به بهبهان چند راه خاکی و آسفالته وجود دارد که راه متداول آن از «دو کوهک» به فاصلهٔ هشت کیلومتر «رستم آباد» پنج کیلومتر، «سلطان آباد» شانزده کیلومتر «کهله» چهارده کیلومتر «ارمش» شش کیلومتر و از آن جا به «جایزان» نه کیلومتر است در مسیر راه سلطان آباد که مسیری قدیمی است و جاده ای شنی دارد راه جاده شنی و آسفالته به هم می پیوندد و تا حوالی بهبهان ادامه می یابد. در جایزان به سمت «جولکی» راه آسفالته به دو راه منتهی می شود و از آن جا راهی است به سمت «آغاجاری» و ادامۀ راه به «بهبهان» ختم می شود از جولکی راه ادامه می یابد و به حوالی «بید بلند» می رسد که مسیر راه حدود دوازده کیلومتر است. سپس از آن جا به
منطقه ای در انشعاب رود مارون منتهی می شود که به «کره سیاه» مشهور است رود مارون از حوالی رامهرمز و از سلطان آباد تقریباً به موازات جاده در فاصله چند کیلومتری امتداد می یابد و به کره سیاه منشعب می شود و شعبه ای از آن از کنار رود خیرآباد که در قدیم به رود طاب مشهور بوده به سوی بهبهان راه می پیماید. در ادامهٔ راه از کره سیاه به سمت بهبهان از یک دو راهی گذشته و به فاصله ده کیلومتر به جادهٔ بهبهان آغاجاری می پیوندد که تا بهبهان شش کیلومتر فاصله دارد. در فاصلهٔ نوزده کیلومتری بهبهان خیرآباد قرار دارد و رودی نیز به همین نام از آن جا می گذرد، این رود از سمت جنوب به سوی سردشت می رود و در حوالی سردشت، رود دیگری به نام آب رزک به آن می پیوندد و هر دو رود، به رود بزرگ تری که زهره نام دارد می ریزند و این رود، به هندیجان می پیوندد و از طریق هندیجان به خلیج فارس می رسد.
از خیرآباد به سمت «لیشتر» بیست و دو کیلومتر راه است و از آن جا به «خان عوضی» می رویم با مسافت پانزده کیلومتر و از آن جا تا «دوگنبدان» (گچساران) هیجده کیلومتر است از دو گنبدان تا امامزاده جعفر) هیجده کیلومتر و سپس تا «الله اکبر» نُه کیلومتر و از آن جا تا «خان احمد» نُه کیلومتر و سپس تا «کته» ده کیلومتر، فاصله دارد. (باشت در پنج کیلومتری کته است). مسیر ادامه می یابد به مسافت چهارده تا «کوپا» و از آن جا نُه کیلومتر تا «دِه نو» و از آن جا دوازده کیلومتر که بپیماییم به یک دو راهی می رسیم؛ که یک راه به سمت جنوب و دیگری به سمت شمال امتداد می یابد؛ راه اول به «فهلیان» و از آن جا به «نورآباد» و راه دیگر از «آبشار» و «مورگا» به «یاسوج» می رود که انتهای این دو راه در نهایت به شیراز منتهی می گردد. امروزه اگر کسی بخواهد از اهواز در مسیر یاسوج به شیراز برود می تواند این راه را انتخاب کند؛ اما راه دیگری متداول تر است و آن راه «نورآباد» (ممسنی) از «چنار شاهیجان» به «دشت ارژن» و از آن جا به
شیراز است. (1)
از دو راهی اخیر یک جاده قدیمی وجود دارد که نسبت به راه یاسوج به شیراز راه میان بر محسوب می شود این راه از مسیری به فاصلهٔ 5 کیلومتر تا فهلیان به مسافت هفت کیلومتر از دو راهی فاصله دارد و از ابتدای «فهلیان» مسیر جاده فوق در امتداد «رودشور» آغاز می شود و از آن جا به سمت «زیررود» و «سرنجلک» که یک چهار راهی است و منتهی به «راشک» (2)«ده گپ» و «سورن آباد» می شود. مسیر راه از سورن آباد، ادامه می یابد. از آن جا دو راه یکی به سمت شمال و به «اردکان» و دیگری مستقیم به «مالکیدی» و از آن جا به جاده آسفالته می پیوندد؛ از این جا راه در جاده آسفالته تا اردکان (به سمت شمال) بیست و شش کیلومتر فاصله دارد و ادامه راه از «دالین» به شیراز تا حوالی «خلار» بیست کیلومتر و تا «گلستان» که در مسیر جاده آسفالته واقع شده، سی و سه کیلومتر کیلومتر است و از گلستان تا ابتدای «جادهٔ قلات» هشت و تا «گویم» دوازده کیلومتر است از ،گویم راه به مسافت شش کیلومتر ادامه می یابد و به «بزین» می رسد و از آن جا تا شیراز حدود پنج کیلومتر فاصله است. اما اگر خواسته باشیم از مسیر دیگری (جاده بوشهر) که راه متداول امروز اهواز به شیراز است، بگذریم، باید از فهلیان، بعد از سپری کردن ده کیلومتر به سمت نورآباد (ممسنی) آمده و از آن جا به
1) مسیر اخیر خط سیر برادر گرامی حضرت رضا علیه السلام احمد بن موسی (شاه چراغ) می باشد که آن حضرت بین (سال های 201 تا 203ق.) برای دیدار برادرش عازم خراسان بود که توسط عامل مأمون در خان زنیان راه بر وی مسدود شد... نگاه کنید به: فرصت الدوله، آثار العجم، ص 445؛ سلطان الواعظین، شب های پیشاور ص 115؛ میرزا حسن فسائی فارسنامه ناصری ص 154؛ سید جلال الدین محمد شریفی، آثار الاحمديه 108؛ مجلسی، بحار الانوار 276/11؛ محمد علی روضاتی جامع الانساب، ص 77؛ محمد کشی الرجال الكشي، ص 294؛ سید حسین حسینی بروجردی منظومه نخبة المقال، ص 14؛ باقر شریف قریشی تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام 472/2-475؛ محمد باقر خوانساری، روضات الجناب في احول العلما و ال السادات 60/1 و 692 ؛ شیخ عباس قمی، الكنى و الالقاب 322/2؛ جنید شیرازی شد الازار في حط الاوزار عن زوار المزار، ص 289 به بعد.
2) راشک در مسیر راه های باستانی و قدیمی جاده شوش به پاسارگاد، واقع بوده است.
مسافت چهارده کیلومتر به سمت «سراب بهرام» و سپس به مسافت دوازده کیلومتر به «گلگون» و از آن جا به مسافت یازده کیلومتر به «چنار شاهیجان» بیاییم. این منطقه در مسیر یک سه راهی قرار دارد که در امتداد راهی که آمدیم به سمت جنوب به کازرون می رود و راه دیگر به شیراز منتهی می شود که از چنار شاهیجان به مسافت دوازده کیلومتر تا «تره دان» و هیجده کیلومتر تا «دوان» فاصله دارد میان این دو راه جاده شنی است که به «کوهمره» می رسد دوان با فاصله تقریبی 5 کیلومتر از تنگ معروف «ابوالحیات» فاصله دارد و از آن جا به مسافت سی و شش کیلومتر به دشت «ارژن» و از آن جا به مسافت هشت کیلومتر به چهل چشمه می رسیم و از آن جا به فاصله دوازده کیلومتر به «خانه زنیان» و سپس با طی کردن چهار کیلومتر به سمت «حسین آباد» و از آن جا به فاصلهٔ چهارده کیلومتر به «ده شیخ» می رسیم از ده شیخ تا «کشن» پنج کیلومتر و از آن جا تا شیراز حدود دو کیلومتر راه است. (1)
در ابتدای راه اهواز به شیراز یعنی پل اربق (اربک) که برابر نقل ابن حوقل در صورة الارض از آن جا راهی به سمت سوق سنبیل (2)است راه را ادامه می دهیم. جیهانی این مکان را اولین منزلگاه نام می برد و بعد از آن به مسافت شش فرسخ، به سمت ارجان، از منزلگاه بعدی که همان ارجان است یاد می کند. (3)اما سایر منابع، از جمله: ابن رسته، «ازم» را به عنوان اولین منزل آورده اند. (4)و ابن بلخی «بوستانک» (5)و قدامة بن جعفر،
عکس
استان فارس و استان کرمان در زمان خلفای عباسی
«جويرول» را ذکر می کنند. (1)منازل موجود در مسیر راه اهواز تا ارجان، در نوشته های جغرافیدانان با تفاوت هایی ذکر شده است. قدامة بن جعفر بیش از دیگران این منازل را برشمرده به طوری که از اهواز تا ارجان برابر شرح او چهارده منزل فاصله است. (2)ابن رسته (3)در شرح راه های مختلفی که ذکر می کند منازل اهواز تا ارجان را بین چهار تا شش منزل نام می برد و ابن بلخی تنها یک منزل ذکر می کند. (4)
منابعی که به ذکر راه های باستانی پرداخته اند نیز بیش از یک مرحله ذکر نکرده اند. در مجموع منازل مشترکی که جغرافیدانان از اهواز تا ارجان نام برده اند ،ازم رامهرمز زط، وادی الملح و دهلیزان است. از ارجان به شیراز منازل با شرح بیشتری آمده است
و به نظر می آید این راه بیش از سایر راه های فارس مورد توجه جغرافیدانان بوده و به طوری که لسترنج می گوید راهی که از شیراز به سمت شمال باختری به ارجان و خوزستان می رفت بیش از همۀ راه های دیگر در کتاب های جغرافیایی شرح داده شده و دربارهٔ آن حداقل هشت شرح جداگانه به ما رسیده؛ هر چند که در ذکر پاره ای از منزلگاه های آن راه بین کتاب های مراجع اختلاف نظر است. آخرین وصفی که از این راه شده در کتاب ظفرنامه شرف الدین علی یزدی است که مسیر امیر تیمور را در سال 759 از اهواز به شیراز از راه بهبهان نقل می کند. (1)
در شهر ارجان قدیم آن چنان که یاقوت حموی و دیگران ذکر کرده اند، قدمگاهی است موسوم به قدمگاه امام رضا علیه السلام. (2)وجود این قدمگاه در این مکان، مسیر امام علی ابن موسى الرضا او را از پل اربق (اربک) به ارجان روشن می کند.
قدمگاه بعدی که در منابع تاریخ محلی به تناوب از آن یاد شده، شهر ابرقوه و یا ابرکوه است که در منتهی الیه جاده شمالی شیراز به شهرهای یزد و خراسان است.
اگر مسیر متداولی که در منابع جغرافیایی آمده همان مسیری باشد که حضرت رضا علیه السلام پیموده در این صورت حضرت از ارجان به سمت شیراز و از آن جا به سمت دروازه اصطخر که راهی است به سوی خراسان که در پاره ای منابع از جمله الاعلاق النفيسه (3)، اشکال العالم (4)و مسالک الممالک (5)نیز به همین نام (راه خراسان) مشهور است، عبور فرموده و به ابرقوه رسیده اند.
در راه ارجان تا شیراز چند منزلگاه معروف است که غالب منابع از آن یاد کرده اند.
بندق (1)(بندک) (2)خان حماد (3)، نوبندگان (4)(نوبنجان) (5)، کرکان (6)(جرجان) (7)، خراره (8)، خلان (9)، خلار (10)، جویم (11)(گویم) (12).
ابن بلخی، مسیر راه را از دو راهیی که ارجان را به شیراز متصل می کند، توأماً نام برده؛ این دو راه که از ارجان (بهبهان) به موازات هم تا حوالی شیراز امتداد دارد، دو جاده قدیمی است که در منابع اولیه به طور جداگانه ذکر آن ها آمده است. این دو راه امروزه به راه شیراز اردکان (یاسوج) شیراز و بهبهان معروف اند «فرزک»، «حبس»، «صاهه»، «کشن» در مسیر راه اخیر و خلار»، «جویم» و... در مسیر راه دوم قرار دارند. همچنان که گفته شد در میانۀ این راه راهی قدیمی معروف به جاده شاهی وجود داشته که بدون رفتن به شیراز مستقیماً به سمت اصطخر منتهی می شده است. باید در نظر داشت که این راه در زمان ایران باستان و قبل از پیدایش شهر شیراز مورد استفاده بوده است (13)بنابراین با توجه به احداث این شهر در (سنهٔ 74 ق.) و از رونق افتادن شهر اصطخر احتمالاً این راه در سال 200 ق. چندان رونق سابق خود را نداشته، با این همه در منابع و تواریخ محلی شیراز و همچنین سایر منابع هیچ گونه گزارشی از ورود
1) قدامة بن جعفر، کتاب الخراج ص 27
2) ابن رسته الاعلاق النفيسة ص 222؛ جیهانی، اشکال العالم، ص 27
3) قدامة بن جعفر كتاب الخراج ص 28؛ ابن رسته الاعلاق النفيسة ص 222 جیهانی، اشکال العالم، ص 28
4) ابن بلخی، فارسنامه ص 231؛ ابن رسته الاعلاق النفيسة، ص 222
5) قدامه بن جعفر کتاب الخراج، ص 27.
6) همان.
7) همان.
8) همان، ص 28.
9) همان
10) همان
11) همان، ابن بلخی فارسنامه ص 132
12) ایران شهر 456/2
13) شیراز در (سال 74 ق) توسط محمد بن یوسف، برادر حجاج بن یوسف ثقفی در نه فرسخی جنوب شهر باستانی اصطخر بنا شد ابن بلخی، فارسنامه، ص 132.
عکس
نقشه راه های شیراز
و یا توقف حضرت رضا علیه السلام ثبت نشده است منابع تاریخی تنها اطلاع می دهند که حضرت رضا علیه السلام از اهواز و از طریق فارس (نه شیراز) به سمت خراسان رفتند و در این باره به طور مفصل در جای خود سخن خواهیم گفت.
از ورود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به شیراز در منابع گزارش موثقی ثبت نشده است و در منابع محلی تاریخ این شهر هیچ قدمگاه و یا بنای یادبودی به آن حضرت منسوب نیست. (1)
این موضوع احتمال عبور حضرت رضا علیه السلام را از راه باستانی اهواز به پاسارگاد که بعد از ارجان (بهبهان) از طریق راه های کوهستانی منطقه کهکیلویه به جلگه مرودشت اصطخر می پیوست قوت می دهد در ادامه این مسیر راهی وجود داشت مشهور به راه خراسان که در مسیر ،آن شهر ابرکوه یا ابرقوه قرار دارد در این شهر قدمگاهی از حضرت رضا علیه السلام دیده می شود شهر ابرقوه بخشی از شهر باستانی اصطخر به شمار می رود قبل از بررسی قدمگاه منسوب به حضرت در این شهر به شرح اطلاعاتی درباره اصطخر می پردازیم.
اصطخر در طول هفتاد و نه درجه و عرض سی و دو درجهٔ جغرافیایی در فارس قرار گرفته است اول کسی که بنای شهر اصطخر را ،نهاد اصطخر بن طهمورث پیشدادی بود و این شخص نزد مردم ایران منزلت بسیار داشت. (2)
فتح اصطخر در عهد خلیفه دوم و در سال 16 هجرت توسط عثمان ابی
العاص و ابوموسی اشعری صورت گرفت. (1)و در سال 64 هجری توسط محمد بن يوسف برادر حجاج بن یوسف ثقفی در نه فرسخی جنوب اصطخر، در وقت طلوع برج سنبله بنای شهر شیراز گذاشته شد و این شهر روز به روز از رونق اصطخر کاست. (2)
آن چه از نوشته جغرافیدانان قرون اول اسلامی دربارهٔ اصطخر به دست می آید، این است اصطخر در آن زمان بسیار وسیع بوده اصطخری در مسالک الممالک می نویسد: «اصطخر شهری است بزرگ چند اردشیر خوره باشد به بزرگی و به اردشیر خوره شهرهاست چون شیراز و سیراف ... تا حیث یزد بزرگ تر نواحی اصطخر باشد، سه جایگاه مسجد آدینه دارد که میبد و نایین و بهره مقدار ناحیت اصطخر شصت فرسنگ باشد ابرقو شهری است اقلید و سرمق دو پاره شهرند و به پارسی کلید و سرمه خوانند...». (3)
مسافت بین شیراز تا اصطخر دوازده فرسنگ و وسعت این شهر یک میل بوده است. (4)ابن حوقل، در قرن چهارم از خراب شدن باروی شهر اصطخر سخن می گوید و از دروازه ای به نام دروازه خراسان نام می برد (5)که احتمالاً علت نامگذاری آن به دروازه خراسان به این دلیل بوده که در مسیر راه خراسان قرار داشته است. ابن حوقل نیز از وسعت اصطخر یاد می کند و یزد که بزرگ ترین ناحیۀ آن کنه و میبد، نایین و فهرج (بهره) و همچنین رودان که جزء کرمان بوده است و سپس جزء فارس شده و ابرقوه و
1) زرکوب شیرازی، شیرازنامه، ص 24
2) ابن بلخی، فارسنامه ص 132 اصطخری، مسالک الممالک، ص111؛ فارسنامه ناصری می نویسد در سال 74 هجری محمد بن یوسف برادر حجاج بن یوسف ثقفی بنای شیراز گذاشت بنگرید به میرزا حسن فسایی فارسنامه ناصری، ص901 آربری می نویسد نام شیراز را در کشفیات باستان ،شناسی به صورت Shira- its-ish آمده است بنگرید به: آربری شیراز 40
3) اصطخری، مسالک الممالک، ص 97-98 بنگرید به: اطلس تاریخی ایران نقشه شماره 8 - 9 - 10 .
4) اصطخری مسالک الممالک ص 115. ابن حوقل صورة الارض، ص194.
5) ابن حوقل صورة الارض، ص 194.
چند شهر دیگر را از نواحی اصطخر می شمارد. (1)
همچنان که گفته شد ابرکوه یا ابرقوه یکی از توابع و نواحی شهر قدیمی اصطخر بوده است. ابن حوقل ابرقوه و یا ابرقویه را شهری مستحکم به اندازه یک سوم شهر اصطخر با بازارهای معمور و آباد در قرن چهارم توصیف می کند. (2)ابرقوه در شمال قريه بيذ (ده بید) در نیمه راه اصطخر و یزد واقع شده. (3)مقدسی از مسجدی نیکو در این شهر سخن گفته است (4)و حمدالله مستوفی در خصوص این شهر می نویسد: ابرقوه را در ابتدا بر دامنه کوهی ساخته بودند و به آن «برکوه» می گفتند و بعد از آن بر صحرایی که هم اکنون است شهر را ساختند. وی می نویسد: در ابرقوه «جهودی» چهل روز اگر بماند نماند و بدین سبب جهود در آن جا نیست و اگر از جای دیگر به مهمی به آن موضع روند بعد از چهل روز معاودت کنند. در آن جا سروی است که در جهان شهرتی داشته و درخت سروی در ایران زمین مثل آن نیست. (5)
در شهر ابرقوه (6)و حومه آن آثار تاریخی دوران مختلف مشاهده می شود، از جمله، مسجد جامع ابرقوه مقبره حسن بن كيخسرو (مزار طاووس الحرمين) قطبيه، منارۀ سر در، مسجد حاجی کامل امامزاده احمد بن موسى بن جعفر علیه السلام، مسجد امام زاده احمد، گنبد علی، و مسجدی موسوم به مسجد بیرون، بنای مزاری
مشهور به پیرسک یا پیر صدق و سرو پشت آسیاب بناهای تاریخی در کوه صفه و ... . (1)
در آثار تاریخی یزد مسجدی معروف به مسجد بیرون در حومه این شهر قرار دارد که بر کتیبه آن گزارشی مندرج است ولی متأسفانه به دلیل ریختگی، تنها اطلاعات مبهمی از عبور و یا توقف حضرت رضا علیه السلام از آن به دست می آید. این مسجد، در کنار شهر قرار دارد و دارای حیاط و ایوان و گرمخانه است کتیبه ای از کاشی معرق در سه رشته خط به عرض تقریبی شصت و پنج سانتیمتر و درازی پنج متر و به رنگ های آبی و سفید بر پیشانی سردر ورودی مسجد نصب شده و از آن اطلاعاتی تاریخی به دست می آید. متن آن به این شرح است:
اللَّهُ هُوَ المُوَفِّقُ وَ المُعَيِّنُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ العَليم. چون حضرت صمدیت عزّ شأنه و عظم سلطانه در عهد خلافت پناه پادشاه اسلام اعظم و اعلم سلاطین ايام لا زال جلال سلطا (ن) ... (ریختگی به اندازه شصت سانتی متر) لله (س)عیه که توفیق عمارات خیر به هر وقت و به هر جای به تجدید رفیق فرمود در زمان عبور از ابرقوه عادت... (نیم متر ریختگی) بر در مسجد تبرک نمود که منزل امام معصوم علی بن موسی الرضا علیه السلام منار که از اشعار اسلام است ساخت و به مقابل مزار طاووسیه مسجدی فوقانی و خانه رئيس الدینی را بعد در سر سنگ نما که ابعاضا (؟) مسجد و دارالقرار و
1) برای آگاهی بیشتر بنگرید به: آندره گدار (و دیگران)، آثارایران، 226/3؛ حسین بن على كاتب، تاريخ جديد یزد، ص 124-59-53 - 264-255-246؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 49-56؛ زرکوب شیرازی شیرازنامه ص 22 ،85، 117 - 119؛ ابن بلخی، فارسنامه، 121/1 124 164؛ فسایی فارسنامه، 54-59، 295 - 310، 367، 37، ایرج افشار یادگارهای یزد 335/1 و 360 همان 867/2 - 899 - 1238 – 1243- 1244 - 1246 - 1266؛ مصطفوی، اقلیم پارس، ص 62 و 327-331
دار الحدیث و دارالسیاده و الش- (ریختگی به اندازه شصت سانتی متر) ... م این ... دو دکان متصل به مسجد مذکور و (...) (1)
اصطخری راه شیراز به کثه (2)(یزد) را که به راه خراسان (3)معروف است را چنین بیان می کند:
1- از شیراز تا «زرقان» شش فرسنگ زرقان قصبه ای است میان مشرق و شمال شیراز که در دامنه کوه بسیار مرتفعی واقع شده است. (4)
2- از زرقان تا «اصطخر» (5)شش فرسنگ.
3- از اصطخر تا «بیرقریه» چهار فرسنگ.
4- از بیرقریه تا «کهمند» (6)هشت فرسنگ.
5- از کهمند تا «دیه بید» (ده بید) هشت فرسنگ.
6- از دیه بید تا «ابرقوه» دوازده فرسنگ.
7- از ابرقوه تا «دیه شیر» (ده شیر) سیزده فرسنگ.
8- از دیه شیر تا «جوز» (7)(حور) شش فرسنگ.
9- از جوز تا «قلعهٔ مجوس» شش فرسنگ.
10- از قلعۀ مجوس تا «شهر کثه» پنج فرسنگ.
1) ایرج افشار، یادگاری های یزد 357/1-358
2) کثه را برخی از جغرافی دانان به عنوان نام قدیم یزد و برخی ایالتی از یزد و یا اصطخر ذکر کرده اند.
3) اصطخری مسالک الممالک ص 155 و سایر منابع
4) فرصت الدوله، آثار العجم، ص 130
5) ابن بلخی منزلی را به نام پادوست در حد فاصل زرقان تا اصطخر به مسافت چهار فرسخ ذکر می کند. بنگرید به: ابن بلخی، فارسنامه، ص 232
6) کهمنک ابن بلخی فارسنامه ص 232
7) ابن بلخی از دیه شیر تا تومره بست را چهار فرسخ و از آن جا تا یزد را نه فرسخ ذکر می کند. همان مأخذ، ص 232
11- از کثه تا «آبخیزه» هفت فرسنگ.
12- از آبخیزه تا «یزد» شش فرسنگ.
این آخر اعمال پارس است و جمله هشتاد و هفت فرسنگ است. (1)
ابن حوقل نیز در قرن چهارم وصفی از منازل و مسافات شیراز به کته که همان راه خراسان است به شرح ذکر می کند:
1- شیراز تا زرقان شش فرسخ زرقان دارای منازلی بر وادی عذب است.
2- از زرقان به اصطخر، شش فرسخ.
3- از اصطخر به قریه «تیر» (2)چهار فرسخ.
4- از قریه تیر تا کهنک (3)هشت فرسخ.
5- از کهنک تا قریه «بید» (4)هشت فرسخ.
6- از قریه بید تا «ابرقویه» دوازده فرسخ.
7- از ابرقویه تا «دیه شیر» (5)سیزده فرسخ
8- از دیه شیر تا جور» شش فرسخ.
9- از جور تا «قلعهٔ مجوس» شش فرسخ.
10- از قلعۀ مجوس تا «شهر کثه» در حومه یزد پنج فرسخ.
11- و از یزد تا «انجیره» (6)شش فرسخ انجیره قبه ها و چشمه ای دارد که بر کناره های آن درختان انجیر است و این جا آخرین نقطهٔ فارس است و جز این ناحیه ای
ندارد و همه راه مجموعاً هشتاد فرسخ است. (1)
ابن بلخی منازل شیراز به یزد را در نُه منزل ذکر می کند و مسافت شیراز به یزد را پنجاه و چهار فرسنگ بر می شمارد. (2)لسترنج در دو نقل جداگانه از جغرافیدانان قرون اولیه اسلامی به راه زمستانی و راه تابستانی اشاره می کند و می نویسد راه زمستانی یا راه کاروانی که از دشت ها و جلگه ها می گذشت راه شیراز به سمت شمال خاوری بود که به اصطخر می رفت و از آن جا به ده بید می رسید و در این جا از دست راست راهی می شد که به ابرقوه و یزد می رفت؛ اما راه اصلی به طرف چپ پیچیده و از سرمق و قریهٔ آباده می گذشت و سپس در یزدخواست به راه تابستانی می پیوست و از آن جا از قومشه گذشته به اصفهان می رسید. (3)در منابع ایران باستان از راه باستانی موسوم به راه شاهی که از پاسارگاد به ابرقوه (ابرکوه) و از آن جا به یزد و از طریق راه کویر به خراسان می رفت سخن به میان آمده است این راه دو مسیر تابستانی و زمستانی داشت راه تابستانی از مایین به یزدخواست می رفت و مسیری کوتاه تر از راه زمستانی را به سمت شمال فارس طی می کرد و راه زمستانی از گردنه کولی کش و یزدخواست گذشته و از آن جا به قمشه (قومشه یا شهررضا) و از طریق آن به لنجان و اصفهان منتهی می شد. (4)
ابن خردادبه به راهی اشاره کرده است که عرض ایران قدیم را قطع می کرد این راه از شیراز به نیشابور متصل بود و از یزد می گذشت؛ اما ابن رسته در الاعلاق النفيسة
1) ابن حوقل سفرنامه، ص 52-53
2) بنگرید به: ابن بلخی، فارسنامه ص 232
3) لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ص 319 و بنگرید به: ابن خردادبه، المسالک و الممالک، ص 51؛ مقدسی، احسن التقاسیم ص ،457؛ مستوفی نزهة القلوب ص 201 قدامة بن جعفر ص کتاب الخراج ص 196-197 ؛ اصطخری مسالک الممالک، ص 133-132
4) بنگرید به: ایران ،شهر 1463/2؛ مصطفطوی اقلیم پارس، ص 361-362؛ لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 302 و 304
و قدامة بن جعفر در کتاب الخراج به جزئیات آن اشاره نکرده اند. (1)
همان طور که گفته شد این راه که به راه خراسان مشهور است متداول ترین راهی است که در آن زمان شیراز را به نیشابور متصل می کرد و بنابر شرحی که داده شد همان مسیری است که حضرت امام رضا علیه السلام آن را پیموده اند. و قرائن و شواهد زیادی علت از آثار برجای مانده از یادمان های عبور آن حضرت در این مسیر ثبت شده است.
ابن خردادبه شرح این مسیر را چنین بیان می کند:
عضدالدوله دیلمی در گذشته به سال 372 ق نخستین فردی است که از راه شیراز به نیشابور که از منطقه یزد و طبس می گذشت نام می برد. (2)
از شیراز به یزد یک جاده اصلی وجود دارد این جاده به شمال استان فارس امتداد می یابد و در حوالی اقلید از سمت راست به جانب شمال شرقی می پیچد و از آن جا به سمت ابرقوه و سپس به استان یزد منتهی می شود. ادامه جاده مسیر اصلی به استان اصفهان و از آن جا به سایر شهرهای مرکزی و شمالی ایران می رود. از شیراز سی کیلومتر تا شهر زرقان راه است سپس شانزده کیلومتر تا مرودشت در این جا راهی به سمت چپ (شمال غربی) می رود از آن جا هفده کیلومتر تا تخت جمشید فاصله دارد و چند کیلومتر آن طرف تر نقش رستم است که در خارج از جاده اصلی واقع شده از تخت جمشید تا سیدان پانزده کیلومتر و از آن جا تا سیوند یازده کیلومتر فاصله است از آن جا تا سعادت شهر بیست و چهار کیلومتر و از آن جا تا کردشول هیجده کیلومتر است پاسارگاد در هشت کیلومتری
1) برخی علت عدم بیان شرح این منازل توسط ابن رسته و قدامة بن جعفر را به فتنه و آشوبی که شرق ایران را ناامن و تیره کرده بود ارتباط داده اند؛ زیرا در منطقه یزد و طبس دزد و راهزنان زیادی سکنا گزیده بودند. بنگرید به: آدام متز، تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری 232/2
2) بنگرید به: آدم متز تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری 234/2 به بعد
این منطقه خارج از جاده اصلی واقع شده است. از آن جا به قادرآباد پانزده کیلومتر راه است تا دیدگان یازده کیلومتر و از آن جا تا ده بید چهل و پنج کیلومتر مسافت دارد از ده بید تا گردنه کولی کش پانزده کیلومتر و از آن جا تا خانه خوره پانزده کیلومتر راه است در این جا یک جاده خاکی قدیمی است که به حوالی ابرکوه می رسد، اما مسیر آسفالته آن سی و پنج کیلومتر تا فیض آباد راه است و کمی بالاتر از آن راهی است به سمت اقلید در سمت چپ جاده منحرف می شود و ادامه راه به سمت یزدخواست می رود برای رفتن به سمت یزد از فیض آباد با پیمودن هفده کیلومتر به فراغه و دو کیلومتر به ابرکوه می گذرد. (قدمگاهی موسوم به علی بن موسی الرضا علیه السلام در این جا است). راه از این شهر در حاشیه کویری... موسوم به کویر ابرکوه امتداد می یابد و با پیمودن مناطق شمس آباد، رئیس آباد و آب انبارکان سرخ به ده شیر می رسد که مجموعاً پنجاه و نُه کیلومتر تا ابرکوه فاصله دارد از ده شیر دو جاده فرعی خاکی وجود دارد که به سمت چپ و راست منتهی می شوند ادامۀ راه تا تفت با پیمودن مناطق حسین آباد، دره زرشک، فیض آباد و فراشاه (قدمگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام در این جا است) به مسافت شصت و یک کیلومتر است از تفت تا یزد حدود بیست و پنج کیلومتر فاصله دارد که دو روستای معروف به زین آباد و خیرآباد در مسیر آن قرار گرفته است. (1)
1) بنگرید به: اطلس راه های ایران مؤسسه گیتا شناسی
در شهر قدیم یزد که خود روزگاری از نواحی و توابع شهر اصطخر به شمار می رفته چند قدمگاه و یادبود از محل توقف و عبور حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام وجود دارد که با توجه به تأکید منابع بر عبور آن حضرت از سمت کویر(یزد) به سوی ،مرو، بر اعتبار این قدم گاه ها افزوده می شود اما قبل از بررسی این آثار به جا مانده در یزد برای اطلاع بیشتر ابتدا به سابقۀ تاریخی این شهر اشاره خواهیم کرد و سپس به شرح راه ها و منازل و قدمگاه ها می پردازیم.
یزد را در زمان قدیم «کثه» می خواندند و چون نام یزد را بر این شهر گذاشتند، کثه، را بر ولایت یزد اطلاق کردند و به آن حومه یا جومه یزد گفتند. (1)
منابع تاریخی، در شرح چگونگی پیدایش و ایجاد شهر یزد، بنای این شهر را به زمان اسکندر نسبت می دهند محمدبن حسن جعفری و حسین بن علی کاتب - از مورخان قرن نهم هجری - در این باره می نویسند هنگامی که جنگ میان اسکندر و داراب آغاز شد عده ای از سرهنگان داراب در خفا به او نامه نوشتند که اگر به هر کدام از ما مملکتی ببخشی ما داراب را به قتل می رسانیم اسکندر به آن ها عهدنامه داد و سرانجام در روز حرب سرهنگان قصد داراب کردند و بر او زخم زدند. در آن حال
1) لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ص 306؛ بنگرید به: اطلس تاریخ ایران نقشه شماره 8
اسکندر به بالین داراب رسید و عذر خواست که قوم تو با تو جفا کردند و من قصد تو را نکردم و اکنون وصیت کن تا من وصیت تو را به جای آورم. داراب گفت: کُشندگان مرا به قصاص رسان تا دیگر بندگان به خون خداوندان خود اقدام ننمایند.
دیگر آن که دخترم را به عقد خود آور که تا چون فرزندی از او ظاهر شود، سلطنت در خانه ما باقی بماند و دیگر آن که با قوم من نیکویی کن تا بعد از تو با قوم تو هم نیکویی کنند اسکندر به وصیت داراب عمل کرد و بعد از آن اسکندر بعضی از سرهنگان داراب را که به آن ها اعتماد نداشت با خود به سوی خراسان برد و از عراق (عراق عجم) متوجه خراسان شد چون به سر بیابان خراسان که اکنون شهر یزد است رسید به لشکرگاه بفرمود تا قلعه ای بساختند و نهری جاری کردند و کسی از آن خود را آن جا بنشاند و آن جماعت را در آن جا ساکن گردانید و آن مقام را «کثه» نام نهاد و این اول عمارت یزد است که آن را زندان ذوالقرنین می خوانند.
در کتب متقدمان ذکر یزد نیست و ذکر کثه در صریح البلدان و مسالک الممالک که طول و عرض بلاد (را) گویند هست و این کثه اول عمارت یزد است و بعد از اسکندر این کثه معمور شد و جماعتی در آن جا جمع شدند و عمارت و زراعت کردند. هنگامی که سلطنت به یزدجرد پسر بهرام رسید چون به کثه رسید آب و هوای کنه وی را موافق آمد، گفت: نذر کردم که در این مقام شهری بسازم به نام یزدان و بنایان (معماران) ممالک را جمع کرد و منجمان به طالع سنبله یزد را بساختند... یزدجرد سه سرهنگ خود را (به نام های) «بیده»، «میبد» و «عقدا» امر کرد که سه مقام بسازند. بیده، «بیده» را بساخت و میبد، «میبد» را بساخت و عقدا «ده گبران» را بساخت این هر سه ده کنار دریا بود و این دریا به دریای ساوه مشهور بود در آن شب که پیامبر ما صلی الله علیه و آله از مادر متولد شد، آن دریا به زمین فرو رفت و خشک شد... (1)ابن حوقل در قرن چهارم هجری یزد را مکانی خوش ساخت و مستحکم با دو دروازه آهنین توصیف می کند و
1) محمد بن حسن جعفری، تاریخ یزد ص 25-30؛ حسین بن على كاتب تاریخ جدید یزد، ص 19-27
عکس
نقشه استان های فارس و کرمان در زمان خلفای عباسی
می نویسد: چون یکی از این دروازه ها نزدیک مسجدی است که در «ربض» پهناوری قرار دارد آن را دروازۀ مسجد گویند. (1)حمدالله مستوفی در نزهة القلوب می نویسد: اکثر عمارات ظاهری آن (شهر یزد) از خشت خام بود جهت آن که در آن جا بارندگی کم باشد و گلش به قوت است و شهری نیک و پاک است و آبش از کاریزها و قنوات بسیار در میان شهر گذرد و مردم بر آن سرداب ها و حوض ها ساخته اند. (2)
از عبور حضرت رضا علیه السلام از یزد در منابع اولیه به صراحت نامی به میان نیامده است و تنها به ذکر عبور آن حضرت علیه السلام از یک کویر و یا بیابان اشاره کرده اند. شیخ صدوق به نقل از محمد بن حفص می نویسد:
«غلامی یا دوستداری از عبد صالح حضرت ابی الحسن موسی بن جعفر علیه السلام گفت: من و جماعتی در بیابانی با حضرت رضا علیه السلام بودیم تشنگی سختی به ما و حیوان های ما رسید تا این که بر خود ترسیدیم حضرت موضعی را برای ما وصف کرد و فرمود بروید در آن موضع که آب بیابید ما به آن موضع رفتیم و به آب رسیدیم و آشامیدیم و حیوان های خود را سیراب کردیم و عموم اهل قافله که همراه ما بودند سیراب شدند، از آن جا کوچ کردیم و حضرت ما را به جستجوی همان چشمه امر کرد ولی از جستجوی خود نتیجه نگرفتیم و اثری از چشمه نیافتیم و به جز پشک شتر چیزی ندیدیم. آن مرد این حدیث را برای مردی از فرزندان قنبر که حدود یکصد و بیست سال از عمرش گذشته بود ذکر می کرد و آن مرد قنبری مرا به مثل این حدیث بدون کم و زیاد خبر داد و گفت من نیز با آن مرد در خدمت آن بزرگوار بودم، و آن مرد
قنبری مرا خبر داد که آن بزرگوار در آن سفر به سوی خراسان می رفت». (1)
منابع جدید، از ورود حضرت به شهر یزد مطالبی بیان کرده اند. (2)و به نظر می رسد که این کویر و بیابان در منطقه ای که در منابع به «اقلیم هفدهم» معروف است واقع شده باشد؛ زیرا در منابع جغرافیایی مسیر راه فارس به خراسان را از این بیابان که امروزه شهر یزد در میان آن واقع شده است ذکر کرده اند.
جغرافیدانان قدیم از منطقه ای به نام «اقلیم هفدهم» که منطقه ای میان فارس و خراسان است نام می برند که زمانی متعلق به هیچ کدام از ولایت ها نبوده و در توصیف این منطقه و راه های ناامن و خطرناک آن اطلاعات ارزنده ای ارائه می دهند. حدود این منطقه از جانب مشرق مکران و بخشی از سیستان و مغرب آن منتهی به قومس، ری، قم و کاشان بوده و از جانب شمال به بخشی از سرزمین خراسان قسمتی از سیستان و از جانب جنوب به کرمان و فارس و قسمتی از اصفهان منتهی می شده است. (3)
اصطخری و جیهانی از جغرافیدانان قرن چهارم هجری می نویسند: این بیابان از بیابان های سرزمین های اسلامی جداست و بر خلاف بیابان ها و بادیه های نجد، تهامه، حجاز و یمن که اعراب در آن جا خانه و کاشانه دارند و مردمان در آن جا زندگی می کنند کسی در این بیابان زندگی نمی کند و مردمان آن ها کم و دزدان و راهزنان آن بسیار است. (4)
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 464/2 مقایسه شود با مجلسی، بحارالانوار، 29/12 و قمی، منتهی الأمال، ص 305
2) سید حجت بلاغی تاریخ نائین 235/2-236 ؛ مسند الامام الرضا علیه السلام 184/1؛ ابوالقاسم سحاب، زندگانی حضرت رضا علیه السلام ص 245 به نقل از مطلع الشمس.
3) جیهانی، اشکال العالم، ص 155؛ لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 345
4) اصطخری، مسالک الممالک، ص 184جیهانی اشکال العالم، ص 155
عکس
نقشه راه های یزد
جیهانی سبب این وضعیت را چنین می داند که این بیابان به یک مملکت تعلق ندارد به همین دلیل راهدارانی که امنیت را در این منطقه برقرار کنند، وجود ندارند. وی می افزاید اگر دزدی از یک مملکت بیاید و دزدی کند و به مملکت دیگری برود در امان است. این بیابان «مفازه» (1)سخت بی علف و هیزم توصیف شده به طوری که کسی نمی تواند به آن جا برود و آن را بپیماید مگر با شتر و چهارپایان باری آن هم در راهی مشخص و تعیین شده زیرا در آن جا آب یافت نمی شود، مگر در راهی که متداول است و اگر کسی از آن راه ها عبور نکند و یا گم شود هلاک می شود. (2)
دزدان در این بیابان دارای پناهگاهی هستند که آن را کرکس کوه نامند. این کوه چندان بزرگ نیست اما دارای صخره های برنده ای است که وسعت آن حدود دو فرسنگ است. در آن جا آبی است که آن را «آب یده» (3)می خوانند؛ ولی در دره های آن آب ها اندک است رفتن به بالای این کوه دشوار است و اگر کسی در آن پنهان شود او را نمی توان یافت در این بیابان دهکده هایی وجود دارد و در حوالی کرمان بر راه سیستان شهری به نام سنیج قرار دارد. به گفتهٔ جیهانی از جاهایی که بر کنار این بیابان است و نزدیک آبادانی است و یا بعضی به آبادانی پیوسته، در سمت فارس و اصفهان، نایین، یزد، «ونده» (4)و اردستان می باشد و از جانب کرمان خبیص و راور و نرماشیر و از جانب فارس و اصفهان و قم و کاشان، خوار و سمنان و دامغان و بسطام و از جانب خراسان قهستان و تون و طبس و کریت و قاین. (5)
1) جغرافی نویسان عرب در قرون وسطی این صحرا را «مفازه» به معنی بیابان نامیده اند.
2) جیهانی، اشکال العالم، ص 155 - 156؛ اصطخری مسالک الممالک ص158؛ ابن حوقل صورة الارض ص 142.
3) «آب بیده» اصطخری، مسالک الممالک، ص185
4) «عقده» اصطخری مسالک الممالک، ص 158
5) جیهانی، اشکال العالم، ص156؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 143؛ مقدسی، احسن التقاسيم، ص488؛ معجم البلدان، 147/4
اشپولر به نقل از ابن خردادبه و ابن حوقل از جاده بزرگ فرعی که به جاده شاهی منتهی می شده در قرن اول هجری نام می برد و می نویسد: این جاده بزرگ فرعی از شیراز و از طریق یزد به نیشابور منتهی می شد اما به زودی به واسطهٔ افزایش دسته های غارتگران در کویر بزرگ بین یزد و طبس غیر قابل استفاده شد؛ زیرا راهزنان نه فقط گروگانگیری می کردند بلکه مردان مسافر را نیز به نحو فجیعی به قتل می رساندند. (1)
راه هایی که از بیابان و کویر مابین فارس و خراسان به خراسان و نائین و اصفهان و ری و کرمان و سیستان منتهی می شد در منابع جغرافیایی قدیم ذکر شده (2)و ما تنها به شرح مسیر راه یزد به خراسان که در بررسی مسیر عبور حضرت رضا علیه السلام مورد توجه است، می پردازیم. بنابر نقل جیهانی مسیر این راه عبارت است:
1- از یزد تا «انجیره» (3)یک منزل و بدانجا چشمه ای است و حوضی از آب باران.
2- از انجیره تا «خزانق» (4)خزانق دهی است که در آن جا، زراعت و دامداری کنند و حدود دویست خانه در آن است. (5)
3- از خرانق تا «تل سیاه و سفید» یک منزل است (6)و آن جا هیچ کس نباشد و دو حوض است از آب باران.
1) برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی 263/2-264- بنگرید به: اطلس تاریخی ایران نقشه 9 و 8
2) برای آگاهی بیشتر بنگرید به: جیهانی، اشکال العالم، ص 156-159؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 143- 149؛ اصطخری مسالک الممالک، ص 91 - 186.
3) «آبخیزه» اصطخری مسالک الممالک، ص 189
4) «خزانه» همان ص189؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 147
5) از آبخیزه تا خزانه یک مرحله بیابان است اصطخری مسالک الممالک، ص 189.
6) یک مرحله بیابان باشد. همان
عکس
ناحیه خوزستان، فارس بیابان های میان فارس و خراسان و ماوراء النهر در نقشه جهان، کتاب «صور الارض» ابن حوقل، تأليف 367 هجری قمری
4- از تل سیاه و سفید تا «ساغند» یک منزل است. آن جا دهی است آبادان و چشمه آب که چهارصد مرد در آن سکنی دارند.
5- از ساغند تا «رباط پشت بادام» یک منزل است آب آن جا از چاه است و در آن جا کاروان سرا و منزلی است. (1)
1) از ساغند تا رباط پشت بادام، تا رباط محمد، یک مرحله بیابان است اصطخری مسالک الممالک، ص 189
6- از رباط پشت بادام تا «رباط محمد» یک منزل است و آن جا سی مرد باشد و ایشان را چشمهٔ آب و کشت هست.
7- از رباط محمد تا ریگ یک منزل است و در آن جا کسی نیست. چشمه آبی است و مقدار دو فرسنگ ریگ است. (1)
8- از ریگ تا «مهلب» یک منزل و در آن جا کسی نیست. چشمهٔ آب و کوهی است.
9- از مهلب تا «رباط حوران» (2)یک منزل و رباط از خشت پخته است و گچ کرده اند (3)و سه چهار کَس نگاهبان آن.
10- از رباط حوران تا «چشمهٔ رادخره» (4)یک منزل و بدانجا چشمه آب گرم است و هیچ کَس نیست.
11- از چشمۀ رادخره تا «بشتادران» (5)یک مرحله و آن جا آن جا دهی است بزرگ، بر یک سوی آن طبس است و در آن جا سیصد مرد و آب و کشت و عمارت و چهارپایان است. (6)
12- از بشتادران تا «بن» یک منزل است و آن جا دهی است، آبادان که قریب پانصد کَس ساکن عمارت و زراعت و مواشی دارد.
13- از بن تا «زادویه» یک منزل در آن جا کسی ساکن نیست و چاه آب است.
14- از زادویه تا «رباط زنگر» (7)یک منزل و در آن جا آب روان است و اندک
1) در این منزل، حوض آبی هست و کاروان سرایی لیکن مردم نیست و ریگ ریگی است به مقدار دو فرسنگ. اصطخری مسالک الممالک ص 190
2) رباط خوران، ابن حوقل صورة الارض، ص 147
3) اصطخری مسالک الممالک، ص 190
4) زاد آخرت، همان، ص 190.
5) بستادران و بشتاذران هم آمده است بنگرید به: همان مأخذ؛ ابن حوقل، صورة الارض، ص 147.
6) ابن حوقل صورة الارض، ص 148
7) «رباط زیگن» و «ریگن» هم آمده است اصطخری مسالک الممالک ص 190؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 148.
زراعت و سه چهار گس ساکن است.
15- از رباط زنگر تا «شبست» (1)یک منزل است و در آن جا حوض آب باران است.
16- از اشبست تا «ترشیز» که شهری است معتبر و معروف یک منزل است. ترشیز حومۀ «پشت» (بشت) نیشابور است و شهری زیبا و پربرکت و پرجمعیت و در هر دو یا سه فرسخ، کاروان سرا و حوض آب دارد. (2)
راه های بیابان بدین ترتیب است از اصفهان تاری از نائین تا خراسان از یزد تا خراسان راه شور راه راور راه خبیص راه نو راه سیستان تا کرمان و راه یزد و میبد و نائین که در «کرت» به هم می رسند و آن شهری است به سه فرسنگی طبس و در آن جا قریب هزار مرد باشد و در اعمال طبس است. (3)
بنابر آن چه گفته شد حضرت رضا علیه السلام از منطقه کویری و راه خشک بیابانی عبور کرده اند و در منابع جدید این منطقهٔ کویری را شهر یزد ذکر کرده اند. علاوه بر این موضوع این شهر در مسیر راه قدیمی فارس به شیراز قرار داشته و وجود قدم گاه ها و آثار یادبود بر جای مانده از عبور حضرت رضا علیه السلام در حوالی شهر یزد و برخی مناطق آن که از قدمت و اعتبار درخور توجهی برخوردارند عبور حضرت علیه السلام را از این شهر قوت می بخشند.
در یزد چندین قدمگاه منسوب به حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به چشم می خورد. اهمیت و اعتبار تاریخی این قدم گاه ها یکسان نیست و هر کدام نیازمند
بررسی جداگانه ای است بنابراین ابتدا از محل و ناحیه ای که قدم گاه ها در آن واقع شده اند، سخن خواهیم گفت و سپس موقعیت آن ها را با توجه به خط سیر حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام بررسی خواهیم کرد.
خرانق در شصت کیلومتری یزد واقع شده است آثار تاریخی خرانق علاوه بر مشهدک که مقام نزول حضرت ثامن الائمه علیه السلام می باشد مزاری است مشهور به بابا خادم که یک بقعه گنبددار برای آن ساخته شده ولی نوع سنگ و کاشی های آن قدمتی ندارد. (1)دیگر کاروانسرایی است مشهور به رباط شاهزاده که به فرمان شاهزاده محمد ولی میرزا فرزند فتحعلی شاه قاجار ساخته شده است. (2)علاوه بر آن، مسجد نسبتاً کوچکی است که به آن مسجد جامع گویند. در پشت منبر این مسجد، سنگ قبری از نوع سنگ های رسوبی سفید از قرن پنجم هجری به اندازه 30×50 سانتی متر دیده می شود که به طور آزاد افتاده و بر روی آن عبارت «هذا قبر علی بن محمد بن اسحق المولى توفّي في شهر ربيع الاول سنه تسع و تسعین و اربع مائة» به چشم می خورد (3)و دو سنگ قبر دیگر نیز در کنار در مسجد دیده می شود که مربوط به قرن هشتم و متعلق به یک پدر و دختر است. (4)
مشهدک که مقام نزول حضرت ثامن الائمه على بن موسی الرضا علیه السلام است در کنار قبرستان خرانق قرار دارد و تنها از آن بقعه گلی کوچک و ویرانه ای که یک طاق گنبدی شکل دارد برجای مانده است مردم و اهالی این منطقه، مشهدک را محل عبادت و نماز حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می دانند، و به همین دلیل آن
عکس
سنگ محراب نمازگاه امام رضا علیه السلام معروف به مشهدک واقع در خرانق یزد
مکان را محترم و مقدس می شمارند و گاهی قاریان در آن به قرائت قرآن می پردازند.
در این بقعه سنگ خاکستری رنگی به اندازه 29 27 سانتی متر بر دیوار سمت قبله (به جای محراب) نصب شده که به خط نسخ عباراتی به تاریخ 595 هجری بر آن حک شده است و اطلاعات مهمی مهمی از عبور حضرت ثامن الائمه علیه السلام در اختیار محققان و مورخان می گذارد و بر اساس آن شیوع روایت عزیمت آن حضرت از طریق یزد به طوس در قرن ششم تأیید می شود و چون از سندهایی نیست که ساخته و پرداخته عصر صفوی باشد دارای اهمیت فراوانی است. نکته دیگری که جالب توجه و دقت برانگیز می باشد این است که کتیبه این سنگ به زبان فارسی است و در این خطه از لحاظ قدمت نظایر زیادی ندارد و به علاوه در رسم الخط آن شيوه کتابت آن عصر (قرن ششم) به کار رفته است که
طبعاً فوایدی از دیدگاه زبانشناسان و محققان خط بر آن مترتب خواهد بود.
متن کتیبه به این شرح است: لا اله الا الله محمد رسول الله، امیرالمؤمنین (1). به تاریخ ست و تسعین مائه (2). علی (3)بن موسی الرضا این جا رسیده است و در این مشهد فرو آمد (آمد) و مقام کرد و به تاریخ سنة اثنى و تسعين و خمسمائة (4)مشهد خراب بوذ (بود) و از جهد بوبکر بن على ابى نصر رحمه الله (5)فرمودند (فرمودند) و به دست ضعیف پر گناه يوسف بن علی بن محمد (بنا واكرده شد).
خذايا (خدایا) بر آن کَس رحمت کن کی (که) یک بار قل هو الله به اخلاص در کار آنک (آن که) فرموذ (فرمود) و آنک کرد و آنک خواند کنإ (کند). كتبه يوسف بن علی بن محمد، في شهر ربيع الأول سنة خمس و تسعین و خمس مائه. (6)
*قدمگاه ده شیر فراشاه (مسجد مشهد على بن موسى الرضاء علیه السلام) (7)
ده شیر، آبادی مشهور، اما کم مایه ای است که بر سر راه ابرقوه واقع شده است. نام ده شیر در کتب، به صورت قریه شیر نیز آمده است. علی الظاهر نامش مأخوذ از نام شیرکوه است. (8)
نام ده شیر برای اولین بار در تاریخ جدید یزد (تألیف قرن هشتم) دیده می شود و بنابر ضبط آن خواجه شمس الدین محمد تازیکو مسجد چهل محراب را در شهر یزد بساخت و چهار دانگ از قریه ده شیر قهستان یزد را بر آن وقف کرد. (9)
1) این کلمه به صورت منفرد در لبه سمت چپ کنده شده است و احتمال الحاقی بودن می رود
2) سال 906 ق.
3) در تمام موارد بالا بر روی (ی) در آخر کلمات دو نقطه گذاشته شده است.
4) سال 592 ق.
5) «رحمة الله» بالای سطر کنده شده است.
6) سال 595 ق.
7) فراشاه را در تلفظ محلی فراشه می گویند.
8) ایرج افشار یادگارهای یزد 280/1
9) احمد بن على كاتب تاریخ جدید یزد، ص 133؛ مستوفی بافقی جامع مفیدی ص 536-537 و 621
آثار تاریخی و قدیمی در ده شیر شامل یک رباط و مسجد و یک قدمگاه است. (1)
قدمگاه فراشاه از مجموعه بنایی تشکیل شده که بر کنار جاده تفت (2)به ده شیر و در مرکز فراشاه (3)قرار دارد. مردم آن را قدمگاه حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام می دانند این عمارت بنا بر سنگ نوشته ای که در محراب آن نصب شده است، توسط گرشاسب بن علی (488-513) از امرای کاکویه دیلمی در (سال 512 ق.) عمارت شده است که در آن زمان به مسجد مشهد على بن موسى الرضا علیه السلام شهرت داشته است. (4)
اصل بنای مسجد مشهد علی بن موسی الرضا در فراشاه، چهار ضلعی است و هر ضلع آن از داخل هشت متر است. در ارتفاع قریب به سه متر، بنا به هشت ضلعی بدل شده و بر سر آن گنبد آجری قرار گرفته است بنا دارای سنگ تاریخ و کتیبه و تزئینات داخلی و یادگارهایی است که به شرح ذیل معرفی می شوند.
1- دور تا دور زیرگنبد سورة الفتح به خط کوفی گلدار تزئینی به عرض شصت سانتی متر در گچ کنده و کتیبه کرده اند بر روی حروف، رنگ سیاه و قهوه ای زنده اند و بالای «بسم الله الرحمن الرحیم» عبارتی بوده که فعلاً «اَمر بعمارة هذا ...» از آن باقی مانده و مابقی شکسته شده است.
2- بالای سر محراب در قسمتی که گچ های مرمتی بیرون آمده است آثار کتیبه ای به خط کوفی دیده می شود که به علت ساییدگی و محو شدگی قابل قرائت نیست.
3- در داخل محراب یک قطعه سنگ مرمر به اندازه 60 × 116 سانتیمتر نصب است که آن را بسیار ظریف و هنرمندانه تراشیده اند و قابی از چوب دارد که کتیبه ای به خط کوفی داشته ولی به علت موریانه خوردگی تقریباً همه کلمات محو شده است و عبارات آن خوانده نمی شود. این قاب دارای چوبی محکم و به رنگ قهوه ای تند است.
عکس
«لوحه محراب» مسجد مشهد علی بن موسی الرضا (علیه السلام) 516 هجری قمری (قدم گاه فراشاه)
سنگ آن دو ردیف حاشیه دارد در حاشیه اول آمده: بسم الله الرّحمن الرّحيم، ذلِكَ الذي يُبَشِّرُ اللهُ عِبادَهُ الذِينَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ. (1)و در حاشیه دوم بعد از بسم الله الرحمن الرحيم نام دوازده امام علیهم السلام ذکر شده است.
خط اول متن آیۀ 33 سوره احزاب است. خط دوم: لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولی الله. (2)خط سوم: (در هلالی زاویه دار) بسم الله الرحمن الرحيم، قد أَفْلَحَ المُؤمِنونَ... خط چهارم به بعد: بسم الله الرحمن الرحيم، قُل هو الله ... اَمَرَ بعِمارة هذا المَسجدِ المَعرُوف بمَشْهَدِ عَلى بن موسى الرضا علیه السلام العبد المُذنِبُ الفقيرُ إِلى رَحمة الله تعالی گرشاسب بن علی بن فرامز (3)ابن علاء الدوله تَقَبَّلَ اللَّهُ مِنهُ شُهُورٌ سَنَة اثنى عَشَرةَ و خمس مائة ... (دو يا سه کلمه شکسته است). (4)
احمد بن على كاتب، مؤلف تاریخ جدید یزد (862 ق.) از قدمگاهی در یزد نام می برد که سلطان قطب الدین آن را عمارت کرده است و بر این قدمگاه که آن را قدمگاه امام الانس والجن علی بن موسى الرضا عليه آلاف التحية والثناء می خوانند مدرسه و دو مناره افزوده است. (5)
علاوه بر قدم گاه هایی که در مناطق مختلف و نواحی یزد برشمردیم چند بقعه منسوب به برادران امام رضا علیه السلام در منطقه قدیمی رباط پشت بادام وجود دارد که بنابر گفتۀ نائینی در تحفةُ الفقراء و برخی از منابع تاریخ محلی یزد، به هنگام توقف امام رضا علیه السلام در خراسان عده ای از برادران آن بزرگوار به قصد پیوستن به ایشان در این منطقه به دست عمّال مأمون به شهادت رسیدند.
در کوچه «دارالشفاء» (1)مسجد کوچکی است که به مسجد «فُرط» یا مسجد پتک معروف است. مؤلف تاریخ جدید یزد، احمد بن حسين بن على (تأليف اواخر قرن نهم هجری قمری) سابقه بنای این مسجد را در عهد ابو مسلم خراسانی می داند. زمانی که وی در خراسان خروج کرد، «احمد زمجی» به دستور او مأمور تسخیر اصفهان و یزد شد. وی پس از تسلط بر یزد در کنار حمام مولانا خضر که نزدیک دروازه مهریجرد است مسجد پتک را بنا نهاد. (2)
محمد مفید مستوفی (مورّخ قرن یازدهم هجری قمری) در کتاب خود جامع مفیدی از این مسجد به نام «فُرط» یاد می کند. (3)به گفته او امام على بن موسى الرضا علیه السلام در حمام قدیمی که در این مکان بوده است، استحمام کرده است. (4)
مؤلف كتاب يادگارهای يزد بر اساس این قرائن می گوید که چون امام علی بن موسى الرضا علیه السلام هنگام سفر خراسان به یزد رسید در این مسجد عبادت کرد و اکنون هم یکی از حجرات مسجد به «صومعه امام رضا علیه السلام» موسوم است و آن را قدمگاه هم می نامند. در سنگ لوح وقف نامه یک بار این مسجد به عنوان «مسجد رضوی» نامیده شده است. (5)
مسجد فُرط پس از خرابی در سال 1078 ق به اهتمام مولانا محمد امین بزاز فرزند شاهمیر نائینی تجدید عمارت و بازسازی شده است (6)و بار دیگر این بنا در سال
1) محله دارالشفاء برگرفته از بنایی به همین نام است که به دستور خواجه شمس الدین صاحب دیوان ایجاد شد. در تواریخ یزد ذکر «دارالشفای صاحبی» ضبط شده است بنگرید: ایرج افشار یادگارهای یزد 786/2
2) احمد بن حسین بن علی تاریخ جدید یزد، ص 56
3) محمد مفید مستوفی، جامع مفیدی، 651/3
4) همان، 39/3-40
5) ایرج افشار، یادگارهای یزد 221/2 به گفته او در محلهٔ مالمیر (مال امیر) خارج از حصار مسجد دیگری است که به مسجد قدمگاه معروف است. به عقیدۀ مردم این مکان قدمگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام بوده است. (همان، 274/27) اما مستندی بر این مدعا وجود ندارد.
6) محمد مفید مستوفی، جامع مفیدی، 651/3- 652
عکس
«در» صومعه امام رضا علیه السلام، مسجد فرط، 937 هجری قمری
1254ق. تعمیر و توسط میرزا محمد صدر شبستانی در آن جا ساخته شد. آخرین تعمیری که در این مسجد صورت گرفته توسط حاج سید ابوالقاسم کلاهدوز فرزند حاج سید کاظم است که در سال 1311ق. انجام شده است.
به گفته مؤلف یادگارهای یزد وضع کنونی مسجد، حکایت از بازسازی آن در دوره صفویه دارد با این وجود آثار و کتیبه های ارزشمندی در این مسجد وجود دارد. از جمله آن ها سنگ محراب قدیمی است که از نظر حجاری و نقش به آثار قرن ششم می نماید. (1)این سنگ محراب به اندازه 122 × 145 سانتی متر است که در ده قطعه بوده و یک قطعه از قسمت سمت چپ آن از میان رفته است و فعلاً نه قطعه آن باقی است. بر این سنگ محراب سه ردیف حاشیه و متن آیات قرآنی حک شده است.
1) ایرج افشار یادگارهای یزد، 212/2
حاشیه اول: سوره فاتحه است تا انتهای آن (قسمت افتاده «هدنا الص» است).
حاشیۀ دوم: سوره اخلاص است تا انتهای آن (قسمت ریختگی «اً احد» است و در دنباله اش آمده است: [ح] سبنا الله و نعم الوكيل.
حاشية سوم: بسم الله الرّحمن الرّحيم شَهدَ الله أنه لا إِلهَ إِلا هُوَ وَالمَلائكة وأو [لُوا] العِلم قائماً بالقِسطِ، لا إلهَ إِلَّا هُوَ العَزيزُ الحَكيمُ إِنَّ الدينَ عِندَ الله الإسلام. (1)
هلال محرابی متن: هوَ الحَى لا إِله إِلا هُوَ فَادعوه مخلصين له الدين حنفاء. (2)
بالای متن: الله أكبر. [ا] الله رَبِّ العالمين.
متن: الله.
همچنین کلمۀ «الله» در دو ستون نمای سنگ و در قسمت پایین آن کنده شده است.
آثار دیگری که در مسجد فرط حائز اهمیت است درب کنده کاری و آلت سازی شده دو لنگه است که لنگه است که به خط نسخ، در دو کتیبه آن، عبارت زیر بر روی آن نقر شده است:
«عجلوا بالصلوه ... الخ. وقف نمود این جفت در را بر مسجد فرط حاجی عبد الرحيم الشهير به افشار (3)1271ق.».
علاوه به آن چه که گفته شد در مسجد فرط حجره ای است که به نام «صومعه امام رضا علیه السلام» موسوم است و در سمت شرق مسجد واقع شده است. این حجره دارای دری دو لنگه است که بر کتیبه های آن عبارت زیر به خط نسخ نقر شده است:
1) سوره آل عمران، آیهٔ 18 و بخشی از آیه 19؛خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهی می دهد که جز او هیچ معبودی نیست؛ و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهی می دهند که:] جز او که توانا و حکیم است هیچ معبودی نیست در حقیقت دین نزد خدا همان اسلام است.
2) مؤلف مأخذ این عبارت را سوره البینه آیه 5 ذکر کرده است. این آیه چنین است: وَ ما أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا اللهَ مُخلِصينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ و صدر آیه در سوره غافر آیه 65 می باشد.
3) عبدالرحیم مشهور به افشار فرزند حاج علی از تجار یزد بوده است.
«وقف کرد بر صومعه متبرکه امام على (بن) موسى الرضا. میرک شربت دار فی تاریخ سنه 937 ق».
بر دیوار صومعه امام رضا علیه السلام یک آینه با قاب چوبی نصب شده است که در اطراف آن به خط نسخ و با مرکب موضوع وقف بودن آن از سوی «نظر علی بن محمد شریف یزدی» نوشته شده است.
طرف بالا: «الوقف على مسجد الفُرط. الواقف نظر على بن محمد شريف اليزدي. التاريخ في جمادی الاولی 1185 ق.»
سمت چپ: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ * وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّح بحَمدِ رَبِّكَ واستَغفِرهُ إِنَّه كانَ تَوَاباً. (1)
پایین سمت راست: قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ * اللهُ الصَّمَدِ * لَم يَلِد وَ لَم يولد * وَ لَم يَكُن لَهُ كُفُواً أحد (2)لا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ. حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ نِعْمَ الْمَوْلی وَنِعْمَ النَّصیرُ و صلى الله عَلى مُحمّد و آله الطاهرين والحمد لله رَبِّ العالمين.
بر دیوار مدخل مسجد سنگ لوحی به اندازه 30 × 42 سانتیمتر نصب شده که وقفنامه ای بر آن نقر شده است متن وقف نامه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لوليه ر الصلوة على نبيه و آله.
«باعث بر تحریر این سطور آن که وقف مؤبّد و حبس مخلّد گردانید. قربة الی الله تعالى ابن مرحوم شاهمیر البزاز محمد امین النائینی و زوجه دائمی او صبيه متوحده میرسید رضا السبزواری همگی و تمامی هشت قفیز زمین سادج واقع در باغ زنگیان و بیست و یک جره میاه سلغرآباد با کافهٔ منضمات بر مسجد رضوی مشهور به مسجد
فرط و ...» (1)
دو سنگ نبشته یکی به تاریخ 516 ق در موزه آستان قدس در خراسان و دیگری به تاریخ 547 ق. در موزه «فریر گالری» (2)در واشنگتن نگهداری می شود که حکایت از عبور و اقامت امام رضا علیه السلام در شهر یزد دارد.
سنگ موزه آستان قدس: ابعاد سنگ موزه آستان قدس 32×44 سانتی متر می باشد. عبارت این سنگ نبشته (مورخ 516 ق.) به شرح ذیل است:
حاشیه اول: (سمت راست) بسم الله الرحمن الرحيم اللهم. صل على محمد و على و فاطمه و الحسن (بالا) والحسين و على و محمد و جعفر (سمت چپ) و موسی و علی و محمد و على و الحسن و القائم الحجة.
حاشيه دوم: (سمت راست) بسم الله الرحمن الرحيم. إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ (بالا والذينَ آمَنُوا الذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلوةَ) (سمت چپ) وَ يُؤتوُنَ الزَّكَوةَ وَ هُم راکعون. (3)
حاشیۀ سوم: (سمت راست) امر بعمارة المشهد الرضوى على بن موسى الرضا علیه السلام. (سمت چپ در اطراف پیشانی کتیبه که عبارت الله اکبر بر آن حک شده است).
العبد المذنب الفقير الى رحمة الله ابو القاسم (سمت چپ) احمد بن علی بن احمد العلوى الحسينى تقبل الله منه.
پیشانی كتیبه (بالا) الله اكبر.
متن كتيبه: هذا مقام الرضا عليه السَّلم أقبل علی صلواتك ولا تكن من الغافلين. شعبان سنه ستة عشر و خمس مائه. (4)
عکس
تصویر بازنویسی شده از سنگ محراب مسجد مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام (قدمگاه فراشاه) به اشتباه آن را اولین سنگ مشهد مطهر نامیده اند
پایین کتیبه: عمل عبدالله بن احمد قره. (1)
نگارنده کتاب یادگارهای یزد با توجه به نوع سنگ و نام حجار آن «عبدالله بن احمد قره» و شباهت آن با سایر سنگ نبشته های موجود در یزد معتقد است که این سنگ نبشته را در شهر یزد تراشیده اند و کار همان حجاری است که سنگ قدمگاه
1) تصویر سنگ نبشته و تصویر بازنویسی شده از سنگ موجود در موزه آستان قدس در بخش تصاویر کتاب حاضر درج شده است در حاشیه دوم تصویر بازنویسی شده عبارت ترجمه کوفی از اولین سنگ مشهد مطهر به چشم می خورد. این تصور که برخی گمان کرده اند سنگ موجود سنگ مشهد مطهر امام رضا علیه السلام می باشد بی اساس است. زیرا مشهد در این جا به مفهوم محل شهادت نیست بلکه به مفهوم محل دیدار و مشاهده است. همچنان که در متن کتیبه عبارت «هذا مقام الرضا علیه السلام آمده است و این عبارت نشان دهنده مقام نزول و اقامت امام رضا علیه السلام می باشد».
«فراشا» را در نهایت استادی ساخته و براساس قرائن موجود سنگ موجود در آستان قدس را به احتمال زیاد متعلق به صومعه امام رضا علیه السلام واقع در مسجد فُرط می داند. (1)
وی همچنین سنگ نبشته موزهٔ واشنگتن «فریر گالری» را نیز براساس همین قرائن متعلق به مسجد قدمگاه یعنی محلی که به قدمگاه علی بن موسی على بن موسى الرضا مشهور است می داند که زمانی که قسمتی از مسجد خراب شده به خارج از کشور منتقل شده است. (2)
سنگ موزهٔ فریر گالری واشنگتن: ابعاد این سنگ به اندازه 92×67 سانتی متر می باشد. عبارت این سنگ نبشته (مورخ 547 ق.) به شرح ذیل است:
حاشیه اول: (سمت راست) بسم الله الرّحمن الرّحيم، الصابرين والصادِقينَ والقانتين والمُنفِقين (بالا) والمستغفرين بالأسحار . شَهدَ اللهُ أنَّه لا اله الا (سمت چپ) هو والملئِكةُ و اولوا العِلمِ قائماً بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم. إِنَّ الدِّينَ عِندَ الله الاسلم (الاسلام). (3)
حاشیه دوم: (سمت راست) اللهم صل على محمد المصطفى و على المرتضى و فاطمه (بالا) الزهرا و الحسن الامامى و الحسين الامامی و علی (سمت
1) ایرج افشار: یادگارهای یزد 918/2 - 924
2) مؤلف جامع مفیدی گفته است که سلطان قطب الدین (از اتابکان یزد متوفی 626) قدمگاه علی بن موسی الرضا را عمارت کرد. قبل از او مؤلف تاریخ جدید یزد نیز تأکید می کند که سلطان قطب الدین قدمگاه امام الانس و الجن على بن موسى الرضا عليه التحيه و الثناء عمارت کرد و مسجدی بر سر آن متقارب «مدرسه دو مناره» بساخت به دلیل احداث خیابان قسمتی از مسجد در خیابان افتاده است. بنگرید محمد مفید مستوفی، جامع مفیدی 87/1-88 و 620/3؛ احمد بن حسین بن علی، تاریخ جدید یزد، ص 70؛ جعفر بن محمد بن حسن جعفری تاریخ یزد، ص 41 ایرج افشار یادگارهای یزد 211/2-214، 234، 274، 902 .
3) سوره آل عمران، آیات 17-18 و بخشی از آیه 19: شکیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق کنندگان و آنان که در سحرگاهان آموزش می طلبند خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهی می دهد که جز او هیچ معبودی نیست در حقیقت نزد خدا همان اسلام است.
عکس
«سنگ لوحه» محراب مسجد مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام (قدمگاه فراشاه) 547 هجری قمری
چپ) بن الحسين زين العابدين و مُحمّد بن عَلىّ الباقر و جعفر بن محمد الصادق.
حاشیه سوم: (ادامه چهارده معصوم سمت راست) و موسى بن جعفر الكاظم و على بن موسى الرضا (بالا) و محمد التقى و على بن محمد النقی. (سمت چپ) و الحسن بن الزَّكى و محمد الحجة القائم المنتظر المهدى صلوات الله عليهم اجمعين.
پیشانی: إِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرّجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطهَّرَكُم تَطهيراً. (1)
لا اله الا الله. محمد رسول الله
هلال محراب نما: الله اكبر
متن: قل هو الله أحد. اللهُ الصَّمد لم يلد ولم يولد ولم يَكُن لَهُ كُفُواً
1) سوره احزاب آیه 33 «ای اهل بیت خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر] دور کند و شما را پاک و پاکیزه گرداند»
اَحَد. (1)امر بعمارة هذا المسجد المعروف بمشهد على بن موسى الرضا عليه السلام. (2) العبد المذنب الفقير الى رحمة الله تعالى جنيد بن عمار بن العاد [بن الفا] ...
زير: في سنة سبع و اربعين و سبع و اربعین و خمس مائة. (3)عمل احمد عمل احمد بن محمد بن احمد اسک. (4)
بافران (5)در پنج کیلومتری شهر نائین (در مسیر جاده یزد به نائین) واقع شده است. از ورود حضرت علیه السلام به بافران و نائین در منابع اولیه ذکری نیست، اما منابع محلی و برخی از تذکره های جدید از ورود ایشان به این دو شهر و قدم گاه هایی که منسوب به حضرت رضا علیه السلام است مطالبی آورده اند.
بلاغی در تاریخ نائین می نویسد: بین بافران و نائین که یک فرسنگ مسافت است درختی وجود دارد که مورد توجه اهالی است. این درخت را به زبان محلی درخت «سیس» و نیز درخت «موم روضا» (امام رضا) می نامند و در بیست و یکم ماه رمضان و در روز عاشورا در آن جا جمع می شوند و آش می پزند و پارچه به آن درخت می بندند و برگ درخت را برای تبرک به خانه های خود می برند. (6)آن ها معتقدند که حضرت رضا علیه السلام در زیر آن درخت غذا تناول فرموده و وضو ساخته است. مؤلف تاریخ نائین می افزاید: شاه عباس کبیر در سال 1009ق نذر کرد که اگر بر عثمانیان پیروز شود پای پیاده به زیارت مشهد مقدس حضرت رضا علیه السلام رهسپار شود و صاحب وقائع السنين در وقایع سال یکهزار و ده می نویسد: شاه عباس تا آن جا که توانسته از مسیر
1) سوره اخلاص آیات اول تا آخر
2) استعمال مشهد علی بن موسی الرضا علیه السلام به مفهوم محل دیدار و مشاهده یا اقامت امام رضا علیه السلام در این مکان است که بعداً به نام مسجد امام رضا علیه السلام مشهور شده است.
3) سال 547 ق.
4) ایرج افشار یادگارهای یزد 918/1 با اضافات براساس اصل سنگ نبشته
5) «بافران» در اصل بادران بوده است.
6) بلاغی، تاریخ نائین 237 -236/2
حرکت امام رضا علیه السلام اطلاع حاصل کند از همان مسیر راه پیموده است و چون به منطقه بافران و آن درخت رسیده عمارتی بنا کرده که در دیوار آن بنا به یاد غذا خوردن حضرت علیه السلام به جای کاشی معمولی از کاشی های زینتی که طرح کاسه و بشقاب بر آن بوده استفاده کرده اند. وی به نقل از یک شاهد عینی می نویسد: سابقاً این کاشی ها به جای خود باقی بود ولی هم اکنون آثاری از آن ها باقی نمانده است. (1)
در شهر نائین نیز چند قدمگاه وجود دارد که منسوب به امام رضا علیه السلام است.
قدمگاه مسجد قدیمان یا مسجد جامع قدیم که بنابر گفته بلاغی، مسجد قدمگاه بوده و بر اثر کثرت استعمال «مسجد قدیمان» نام گرفته (2)، از کهن ترین مساجد جامع معروف نائین است و قبل از ظهور اسلام در ایران این مسجد آتشکده بوده است. (3)قدمگاه، در ضلع جنوب شرقی مسجد به شکل مثلث است که یک متر از زمین ارتفاع دارد و اطراف آن را نرده چوبی نصب کرده اند. نقش پایی بر روی سنگ به چشم می خورد که قدر مسلم به عنوان یادگار از ورود و توقف آن حضرت در این مکان ساخته شده است. صاحب کتاب تاریخ نائین معتقد است که حضرت رضا علیه السلام در این مسجد نمازگزارده است (4)و علاوه بر آن از مسجد و حمام امام رضا علیه السلام در محله گودالو یا محله سنگ نائین نام می برد که حضرت علیه السلام در آن جا نماز گزارده و استحمام فرموده اند. (5)بلاغی در تاریخ نائین می افزاید: از مجموع این آثار و جهات تاریخی دیگر معلوم است در همان سفری که حضرت رضا علیه السلام از مدینه به مرو تشریف فرما شده اند،
نائین در مسیر راه آن حضرت بوده است ولی به نقل از شیخ صدوق می نویسد: حضرت رضا علیه السلام در نیشابور وارد شده به محلهٔ قزوینی ها و در آن جا حمامی بود و چشمه ای که آبش کم شده بود و آن چشمه چند پله در گودی بود، حضرت تشریف برد در میان آن چشمه و غسل کرد و نماز خواند و فعلاً هم مردم میان آن چشمه می روند و به قصد تبرک غسل می کنند و از آن می آشامند و در پشت آن چشمه نماز می خوانند و حوائج خود را از خداوند می خواهند و مستجاب می شود و آن چشمه معروف است به «عین كهلان». صاحب منتخب التواریخ در ص 552 می نویسد: محتمل است که چشمه همان قدمگاه باشد و آن چشمه معروف به حمام الرضا علیه السلام است. سحاب، در زندگانی حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام می نویسد: اگر چه امروز از نیشابور تا قدم گاه فاصله زیاد است ولی بعید نیست نیشابور آن روز در نهایت آبادی و پرجمعیتی بوده و دامنه آن تا قدم گاه گسترش داشته است و آن جا یکی از محلات شهر به شمار می آمده است. (1)
بلاغی در تاریخ نائین در ذکر اولیاء الله و کسانی که در خاک نائین مدفون هستند می نویسد: سلطان موصیله زنی است که اهل موصل و از خدمه حضرت رضا علیه السلام (2)بوده است و در سفری که حضرت به نائین تشریف فرما شده اند وفات یافته و در این سرزمین دفن شده است. مردی به نام احمد که او هم از خدمه حضرت بوده و پس از رحلت حضرت رضا علیه السلام چون حسن استقبال اهالی را نسبت به حضرت دیده و نائین از دسترس حکام بنی عباس دور بوده لذا در آن جا مسکن گزیده و زمانی که روحش به شاخسار جنان پرواز کرده در آن سرزمین دفن شده است. (3)
نائین در مسیر یکی از راه هایی است که از فارس به خراسان می رود ولی راه های دیگری همچون راه خرانق که در آن نیز قدم گاهی منسوب به حضرت رضا علیه السلام وجود دارد به نیشابور و مرو منتهی می شود، بنابراین به طور قطع، آن چنان که صاحب تاریخ نائین ادعا می کند نمی توان یقین حاصل کرد که حضرت از این شهر عبور کرده باشد.
از آن جا که منابع اولیه و معتبر هیچ گونه اطلاعی از جزئیات مسیر راه حضرت از فارس به خراسان ارائه نمی دهند تعیین خط سیر دقیق و قطعی در این بخش از راه دشوار است . تنها نقطه روشنی که در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید، اشاره ای است که شیخ صدوق و سایر منابع معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند. این منابع مسیر حضرت را از اهواز به فارس و از آن جا به سمت خراسان از طریق نیشابور نوشته اند ولی در این میان راه کویر (بیابان میان فارس و خراسان) مبهم و فاقد منطقه جغرافیایی معینی است اطلاعات افزوده منابع محلی نه تنها جغرافیای حرکت امام علیه السلام را روشن نمی سازند، بلکه ایجاد تناقض نیز می کنند. همچنان که ذکر شد منابع محلی در منطقه کویری یزد از قدمگاه خرانق و چند یادبود در شهر نائین نقل جداگانه ای آورده اند این دو شهر تقریباً در دو مسیر مخالف نست به شهر یزد قرار دارند که یکی در شرق و دیگری در شمال غربی این شهر واقع شده است و پرواضح است که عبور از یک راه راه دیگر را بی اعتبار می سازد و این در حالی است که در مسیر هر دو راه قدم گاه و منزلگاه منسوب به حضرت رضا علیه السلام وجود دارد و بدیهی است که عبور توام از این دو مسیر ناقض منطق جغرافیایی است.
از اعتبار قدمگاه خرانق و این که این قدمگاه در مسیر راه کویری یزد به خراسان واقع شده پیشتر سخن گفتیم اما در خصوص بافران و نائین در تاریخ محلی نائین که مأخذ بررسی ما در این تحقیق است نکات مبهم و گاه متناقضی به چشم می خورد.
بلاغی درباره خط سیر عبور حضرت علی بن موسى الرضا علیه السلام به نقل از
مطلع الشمس می نویسد: حضرت از مدینه (وطن خود) به بصره ارجان (حاکم نشین اهواز که در آن وقت آباد بوده و آثار مسجدی که منسوب به حضرت رضا علیه السلام است فعلاً در بلد ارجان معروف است)، فارس، خاک اصفهان، نیشابور (که در محلهٔ بلاش آباد منزل فرمودند)، ده سرخ (نیم فرسخی شریف آباد و شش فرسخی مشهد مقدس که همان قرية الحمراء است که در عیون نقل کرده) سناباد، سرخس و مرو عبور فرموده اند. (1)سپس می افزاید: چنین به نظر می رسد که خط سیر حضرت از اهواز تا سناباد (مشهد) به این طریق بوده است: اهواز، رامهرمز، بهبهان، کوه کیلویه، (2)شلمزار، (3)(جزء چهار محال از بلوک اصفهان است) نائین، انارک، بیابانک، الحق، عباس آباد، سبزوار، نیشابور، (قدمگاه این جاست) ده سرخ، (شریف آباد این جاست) طرق، مشهد (4). و در ذیل این سطور می نویسد: با امعان نظر در خط سیر سلطان سریر ارتضاء امام علی بن موسى الرضا علیه السلام و انحرافات راه به خوبی می توان دریافت، اولاً کسانی که در مسموم شدن آن حضرت تردید دارند از جهات باطنی و علل احضار حضرت به مرو و صدمات و تألماتی که به حضرت رسیده است آگاه نیستند باید به آن ها گفت (حفظت شيئاً و غابت عنك اشياء) و ثانیاً تا همین اندازه ای که عمر مبارک کفاف داده بر اثر اقدامات آن حضرت کاخ استقلال تشیّع و استقلال ایران استوار شده است. (5)مؤلّف تاریخ نائین در جای دیگر می نویسد: قسمتی از مسیر آن حضرت در نقشه نائین و قسمتی هم در نقشۀ مستخرج از شماره اول سلسلهٔ
راهنمای تاریخی از انتشارات اداره کل عتیقات چاپ شهریور 1313 در مطبع مجلس منعکس است. (1)
سحاب نیز در کتاب زندگانی حضرت رضا علیه السلام به نقل از تاریخ نائین این خط سیر را با تفاوت هایی بیان کرده است. (2)وی مسیر راه را از مدینه به بصره و از آن جا به اهواز، رامهرمز، بهبهان، کوه کیلویه و شلمزار مطابق نقل تاریخ نائین که مأخذ نقل اوست بر می شمارد و سپس سایر شهرهایی را که در مسیر حضرت رضا علیه السلام واقع شده است با تفاوت هایی به شرح ذیل بیان می کند.
کروند (3)، قهپانه (4)(اصفهان) نائین، انارک (5)، بیابانک، (6)خور، (7)راه کویر، سمنان، آهوان، (8)
1) نقشه مذکور مسیر حرکت حضرت امام رضا علیه السلام را از طریق غرب ایران به ری، قم، سمنان، نیشابور، سرخس و مرو ترسیم کرده اند.
2) تفاوتی که در خط سیر دیده می شود اضافاتی است که سحاب در کتاب زندگانی امام رضا علیه السلام افزوده است و این اختلاف در کتاب تاریخ نائین وجود ندارد. تطبیق کنید زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 175 را با تاریخ نائین، 235/2-236
3) در نقشه اطلس ایران نامی از کروند دیده نمی شود از «کرند» نام برده شده که نزدیک مرز شوروی و در 51 کیلومتری مرو تپه واقع شده و دو منطقه دیگر به همین نام وجود دارد که یکی میان اسلام آباد و سر پل وسرپل ذهاب و دیگری بین طبس و بشرویه واقع است. همچنین از کروندان که ناحیه ای است در حوالی سنندج در 5 کیلو متری دهکلان نام برده شده است. بنگرید به: اطلس راه های ،ایران، ص 6 14، 18 و 19.
4) از قهپانه در نقشه اطلس ایران نامی نیامده است از تاکید صاحب تاریخ نائین به نظر می رسد که این شهر ناحیه ای در اصفهان باشد.
5) انارک در بیست و هفت کیلومتری نائین واقع شده است. بنگرید به: اطلس راه های ایران ص 25
6) در سی و پنج کیلومتری جنوب غربی سمنان نزدیک صوفی آباد واقع شده است. اطلس راه های ایران ص 16.
7) در دویست و سه کیلومتری نائین به سمت استان خراسان واقع شده است. انارک بین این منطقه و نائین است . در سی و هفت کیلومتری جنوب خور روستایی است به نام نیشابور که نباید آن را با شهر نیشابور اشتباه کرد همان ص 24
8) در چهل کیلومتری سمنان به طرف امیر آباد و دامغان واقع شده است بنگرید: همان مأخذ، ص 15
دامغان، شاهرود (1)، میامی (2)، میاندشت (3)، الحاک (4)، عباس آباد (5)، سبزوار، نیشابور، قدمگاه (6)، ده سرخ (7)، و طرق (8).
مؤلّف تاریخ نائین نیز خود دربارهٔ ورود حضرت در جایی با تزلزل و در جایی دیگر با اطمینان سخن گفته است او در جایی می گوید: مدارکی متقن موجود است که نه تنها حضرت به نائین تشریف آورده اند بلکه به یزد هم تشریف برده اند. چه آن که در تاریخ یزد در هنگام ذکر مسجد فرط می نویسد در زمانی که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام برحسب تقاضای مأمون خلیفۀ عباسی متوجه طوس بودند به یزد آمدند و چند روزی توقف فرموده و در هنگام توقف در مسجد فرط به عبادت قیام کردند و موضع عبادت آن حضرت را یک نفر یزدی عمارت نموده و گنبدی کوچک بر آن ساخته است. (9)
در پشت مسجد کلوان نائین محلی است که آن جا را قدمگاه حضرت رضا علیه السلام گویند، مسجد و حمام امام رضا علیه السلام هم در محله گودالو موجود است درخت راه بافران هم به درخت (موم رضا) یعنی امام رضا علیه السلام موسوم است. از مجموع این آثار بسیاری از اهالی جداً معتقدند در همان سفری که حضرت رضا علیه السلام از مدینه به
1) شاهرود در چهل و پنج کیلومتری دامغان و در نزدیکی بسطام واقع شده است. بنگرید به: همان ماخذ ص6 و 7.
2) میامی در مسیر راه شاهرود به سبزوار و در شصت و سه کیلومتری این شهر واقع شده است. همان ماخذ ص 6
3) میاندشت در سی و هفت کیلومتری شاهرود به سبزوار واقع شده است. همان، ص 6
4) الحاک و یا (الحق) که در تاریخ نائین آمده است در نقشه کنونی ایران دیده نمی شود احتمالاً نام سابق شهری در حد فاصل میامی کنونی و عباس آباد بوده و نیز ممکن است نام دیگر میاندشت باشد.
5) عباس آباد در سی و سه کیلومتری میاندشت واقع شده است. همان، ص 6
6) در بیست و شش کیلومتری نیشابور واقع شده است. همان، ص 5.
7) در جاده فرعی نیشابور قدمگاه به سمت مشهد، حوالی شریف آباد واقع شده است همان ص 4
8) در چهار کیلومتری جنوب مشهد واقع شده است. همان.
9) احمد طاهری، تاریخ یزد، ص 40
مرو تشریف فرما شده اند نائین در مسیر راه آن حضرت بوده است. (1)ولی در جای دیگر با ابهام می نویسد: مسجد محلهٔ کلوان نیز اهمیت دارد و در جنب آن محلی است به نام قدمگاه که معتقدند قدمگاه یکی از امامان به خصوص امام هشتم بوده زیرا می گویند حضرت از این راه به خراسان تشریف فرما شده و مسجدی هم در محله گودالو به نام مسجد امام رضا علیه السلام الموجود است. دو حمام یکی مردانه و یکی زنانه در جوار مسجد مزبور است که به حمام امام رضا علیه السلام معروف است ولی مدرکی به نظر نرسیده و در نزدیکی مسجد اخیر (مسجد امام رضا علیه السلام) مسجد کوچکی است به نام مسجد فاطمه که جدید البناء است. (2)
علاوه بر آن چه گفته شد، صاحب تاریخ نائین به نقل از منتخب التواریخ (3)، از توقف حضرت در کروند نام می برد و می نویسد: در سفری که امام به خراسان می رفتند یکی از مردم کروند (که) جمال (و) ساربان آن حضرت بود چون می خواست مراجعت نماید درخواست کرد که حضرت رضا علیه السلام او را به دستخط مبارک خود شرافت دهد. حضرت خواسته او را برآورد و نوشته ای بر او مرحمت فرمود، در آن مرقوم داشته: كُنْ مُحِبّاً لآِلِ مُحَمَّدٍ وَ إِنْ كُنْتَ فَاسِقاً وَ مُحِبّاً لِمُحِبِّیهِمْ وَ إِنْ كَانُوا فَاسِقِینَ (4)و در آخر آن مکتوب فرمودند: قَالَ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اَللَّهُ عنه قالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله، أَبَا ذَرٍّ أُوصِیکَ فَاحْفَظْ لَعَلَّ اَللَّهَ یَنْفَعُکَ بِهِ جَاوِرِ القُبُورَ وَ تَذَکَّرْ بِهَا اَلْآخِرَهَ وَ زُرْهَا أَحْیَاناً بِالنَّهَارِ وَ لاَ تَزُرْهَا بِاللَّیْلِ. (5)
1) بلاغی، تاریخ نائین، 230/1.
2) همان، ص 79.
3) محمد هاشم، منتخب التواريخ 230/1.
4) دوستدار آل محمّد باش اگر چه فاسق باشی و دوستان آنان را دوست بدار اگر چه فاسق باشند.
5) ابوذر که خداوند از او راضی باد از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده فرمود: ای ابوذر وصیت مرا بپذیر و آن را نگهداری کن امید است خداوند متعال تو را بهره مند کند، وصیّت من این است که نزد قبرها به سر بر و از دیدن آن ها یاد آخرت کن و آن ها را گاهگاهی در روز زیارت کن و شب به زیارتشان مرو
صاحب تاریخ نائین می افزاید: هم اکنون (در سال 1369 قمری) آن دستخط نزد برخی اهالی کروند موجود است. (1)محدث قمی نیز در فوائد الرضویه این مطلب را از شخصی از مردم کرمند که دهی از دهات اصفهان است نقل می کند. سحاب نیز در زندگانی امام رضا علیه السلام این منطقه را در مسیر عبور حضرت رضا علیه السلام قلمداد کرده در حالی که متن روایت فاقد تأکید مکانی است زیرا تنها به فردی از مردم کروند اشاره دارد و نمی توان از این عبارت نتیجه گرفت که این حادثه در روند روی داده به علاوه که در اطلس جغرافیای ایران نامی از این شهر نیافتم.
آهوان آبادی است که در چهل کیلومتری سمنان به سمت امیرآباد واقع شده، (2)و در فرهنگ جغرافیایی ایران «آهوانو» (Ahevana) ضبط شده است و آن را دهی از دهستان رودبار بخش حومه شهرستان دامغان در هیجده کیلومتری شمال باختری دامغان ذکر کرده است. (3)
صاحب تحفة الرضویه می نویسد: چون حضرت رضا علیه السلام به نواحی دامغان که در حال حاضر به آهوان مشهور است رسید آهویی چند به خدمت آن حضرت رسیدند و عرض کردند یابن رسول الله مخالفان قصد کشتن شما را دارند خوب است معاودت فرمایید. آن حضرت فرمود از اجل نتوان گریخت و برای آن ها دعای خیر فرمود و بدین جهت آن محل را آهوان می گویند. (4)خبر ورود حضرت رضا علیه السلام را به دامغان و
1) بلاغی، تاریخ ،نائین 235/2؛ سحاب زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 27
2) اطلس راه های ایران، ص 15
3) فرهنگ جغرافیای ایران، 32/3
4) به نقل از سحاب زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 245 . صاحب بحر الانساب بدون اشاره به دامغان تنها با ذکر ولایت خراسان در این باره می نویسد چون [حضرت] برسر چشمه رسیدند، آهوان بسیار دیدند که سر آن چشمه ایستادند (ایستاده اند) همه آب می خورند و خون از دیده می بارند چون جمع آهوان را نظر به جمال جهان آرای حضرت امام افتاد گفتند: که یا امام معصوم صلاح چنان است که از این راه برگردی که مخالفان قصد کشتن تو را دارند چون حضرت امام از آهوان این سخن بشنید گفت: ای آهوان بدانید و آگاه باشید که هرکسی از اجل روی بگرداند.... چون امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل را تمام کرد آهوان گفتند: صدقت یا ولى الله آن گاه امام روانه شد تا به نیشابور .رسید ابن یحیی خزاعی بحر الانساب، ص101-103.
یا آهوان و آن چه در علت نامگذاری آن ذکر شده در منابع قدیم نیافتم ولی از آن جا که دامغان به لحاظ جغرافیایی در خط سیر حرکت حضرت رضا علیه السلام واقع شده گذر آن حضرت از این منطقه محتمل به نظر می رسد.
بنابر گفته جیهانی در اشکال العالم، راه نائین به خراسان در زمان خودش از طريق طبس بوده منازل و مناطقی که جیهانی در سال 320 هجری از آن ها نام می برد، امروز بجز چند مورد ناشناخته اند. شرح منازل برابر نقل جیهانی بدین شرح است از نائین تا «بونه» مزرعه ای است و در آن جا دو کس ساکن و در آن چشمه آبی است و یک منزل (1)از بونه (مزرعه ای در کنار بیابان) تا «خرمق» (2)را راه سه ده خوانند، یکی را «بیاق» گویند و دیگری را «خرمق» وسیم را «ارایه» و آن را از حساب خراسان دادند و در آن جا درخت خرما و کشت و چشمه های آب و چهار پایان باشد و در هر سه دیه هزار مرد بود و به یکدیگر چنان نزدیک اند که یکدیگر را توانند دید. از خرمق تا «نوخانی» چهار منزل و در هر فرسنگ یا چهار فرسنگ گنبدی است و حوضی از آب باران (3)از نوخانی تا «رباط حوران» یک منزل از رباط حوران تا دهی که آن را «آتش کوهان» (4)گویند یک منزل (5)از
آتش کوهان تا «طبس» (1)یک منزل و این طبس شهری است خرد و در او بازارها و مسجد جامع (است) و آن را روستاها و رعایا و زراعت و خرماستان بسیار. (2)
ناصر خسرو نیز که بخشی از راه قدیم نائین را پیموده در سفرنامه خود می نویسد: از نائین چهل و سه فرسنگ برفتیم به دیه گرمه (کرمه) از ناحیه بیابان (بیابانک)که این ناحیه ده دوازده پاره دیه باشد، رسیدیم و آن موضعی گرم است و درخت های خرما بود و این ناحیه کوفجان (کومخان) (3)داشته بودند در قدیم ... و در این راه بیابان به هر دو فرسنگ گنبدک ها ساخته اند و مصانع که آب باران در آن جا جمع شود. به مواضعی که (زمین) شورستان نباشد ساخته اند و این گنبدک ها به سبب آن است تا مردم راه گم نکنند و نیز به گرما و سرما لحظه ای در آن جا آسایشی کنند. (4)
از یزد چند بیراهه به خراسان منتهی می شود راه قدیم یزد به خراسان که در منابع جغرافی نویسان قدیم نیز آمده با تغییرات اندکی پس از گذشت بیش از هزار و یک صد سال هم اکنون نیز مرسوم و متداول است. این مسیر که مسیر راه فارس به خراسان است پیش از این به نقل از جیهانی در اشکال العالم و اصطخری در مسالک الممالک و ابن حوقل در صورة الارض که به ترتیب در سال های 320، 340، 367 نگارش یافته ذکر شد.
1) و اگر خواهند از نوخانی به «دسکروان» روند یک مرحله و از آن جا «تا بن» یک مرحله و از آن جا تا «ترشیز» دو مرحله و از آن جا تا نیشابور پنج مرحله و راه هایی به «دیه کردی» (ده کردی) جمع شود بر سه فرسنگی طبس که دهی بزرگ است مردی هزار در این ده باشند. همان
2) جیهانی، اشکال العالم، ص 157
3) جمع کوفج است و کوفج یا کوچ و قفص طایفه ای بوده اند مقیم حاشیه غرب و جنوب غربی کویر مرکزی ایران در مجاورت اقوام بلوچ و نام این دو طایفه «کوچ و بلوچ» که در طغیانگری سرکشی و راهداری شهرت دارند در منابع تاریخ آمده است. بنگرید به: ناصر خسرو، سفرنامه، ص 275
4) ناصر خسرو، سفرنامه ص 168-167
بر اساس راه قدیم که امروزه نیز متداول است از یزد راهی است خاکی به مسافت تقریبی سی کیلومتر تا «انجیره» و از آن جا به مسافت سی و دو کیلومتر راه امتداد دارد تا خرانق (قدمگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام) و سپس با پیمودن «دوگالی»، «شهر نو» و «رباط زیرآب» به «ساغند» می رسیم که مجموعاً هفتاد و پنج کیلومتر راه است. از ساغند بیست و پنج کیلومتر راه است تا «الله آباد» یا کاروانسرای شاه عباسی، و سپس با طی مسافت چهل و شش کیلومتر به «رباط پشت بادام» می رسیم و از آن جا راه به دو شاخه تقسیم می شود یکی به سمت «خور» می رود و دیگری به مسافت نود و دو کیلومتر به «رباط خان» می رسد و از آن جا تا «کلمرد» بیست و هفت کیلومتر راه است و سپس با پیمودن سی و هشت کیلومتر به «رباط گور» می رسیم در آن جا راه به دو شاخه تقسیم می شود یکی به سمت «گلستان» و «خیرآباد» در سمت چپ و دیگری به سمت «جوخواه» می رود که حدود سی کیلومتر مسافت دارد، در آن جا راهی است که به طبس می رود، ادامه ادامه مسیر راهی خاکی است به مسافت تقریبی چهل و پنج کیلومتر که به بشرویه می رسد و از آن جا راه به مسافت پنجاه کیلومتر به یک سه راهی امتداد می یابد که سمت شمال آن به فردوس می رود با مسافت تقریبی شصت کیلومتر و از فردوس چند شاخه راه است که راه مستقیم آن با پیمودن پنجاه و نه کیلومتر به «بجستان» می رود و از آن جا به مسافت تقریبی صد و بیست کیلومتر به «فیض آباد» و سپس با مسافت هفت کیلومتر به «مهنه» می رود و از آن جا تا «شادمهر» حدود بیست کیلومتر راه است کمی بالاتر از این شهر در سمت شمالی تربت حیدریه است. از این جا راه مستقیم و متداول تری است که با پشت سر گذاشتن «رباط سنگ» و «سنگ بست» به مشهد می رود، اما اگر از آن جا بخواهیم به نیشابور و سپس مشهد برویم، باید با باید با پیمودن شصت و یک کیلومتر از جاده سمت چپ به کاشمر و سپس به «ریوش» و «عطائیه» و سپس به نیشابور راه طی کنیم که مجموع مسافات آن صدوپانزده کیلومتر است. از نیشابور به راست با پیمودن بیست و پنج کیلومتر به قدمگاه می رسیم، قدمگاه مشهور امام علی بن موسی الرضا علیه السلام و سپس با پیمودن چهل و چهار کیلومتر به «امام تقی» و
سپس از آن جا با پیمودن تقریبی پنجاه کیلومتر به مشهد مقدس می رسیم. (1)
علاوه بر راهی که ذکر شد چند راه دیگر نیز وجود دارد که مهمترین آن ها راهی است که از کویر لوت می گذرد. با توجه به ذکر راه کویر در مسیر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در منابع آشنایی با راه امروزی این مسیر لازم به نظر می رسد.
آغاز این راه از یزد است و با پیمودن هفده کیلومتر راه به دو شاخه، یکی به راست و به طرف شمال شرقی و دیگری به چپ و به جانب شمال غربی متمایل می شود این دو راه سرانجام در منطقه «جوبانان» به هم متصل می شوند.
راه اول به خرانق و سپس ساغند و از آن جا به رباط پشت بادام می رسد سپس به سمت چپ متمایل شده و با مسافت تقریبی صد و ده کیلومتر به «خور» می رود و از آن جا با پیمودن هفده کیلومتر به «فرخی» و سپس با پیمودن پنجاه و دو کیلومتر به حوالی جوبانان می رسد. (2)راه دوم نیز از یزد به مسافت چهل و هفت کیلومتر به حوالی میبد و از آن جا با طىّ نُه کیلومتر به اردکان می رود سپس از آن جا به مسافت چهل و یک کیلومتر به «عقدا» و با پیمودن هفتاد و یک کیلومتر به نائین می رود از نائین راه به چند شاخه تقسیم می شود که از جاده متمایل به چپ با پیمودن نود و چهار کیلومتر دیگر به جوبانان منتهی می شود.
از جوبانان جاده ای است نسبتاً صاف و مستقیم که میان دشت کویر عبور می کند، مسافت این راه خاکی حدود صد و هشتاد و پنج کیلومتر است و در مسیر آن جاده ای مال رو و قدیمی وجود دارد که در امتداد جاده خاکی ادامه می یابد جاده مالرو به «معلمان» و جاده خاکی به «طرود» منتهی می شود از معلمان راهی است به سمت دامغان و از طرود راهی به شاهرود. مسیری که به دامغان می رود مستقیم است و حدود صد و بیست
کیلومتر مسافت دارد. راه دیگری نیز وجود دارد که به سمنان می رود و از آن جا به دامغان باز می گردد. اگر بخواهیم از معلمان به سمنان برویم باید از جاده سمت چپ مسافت طولانی و یکنواختی را به مسافت تقریبی صد و پنجاه کیلومتر در حاشیه دشت کویر بپیماییم.
از سمنان به مسافت بیست و هفت کیلومتر به «چاشتخوران» می رسیم و از آن جا بعد از دو کیلومتر به «عطاری» و سپس با طی یازده کیلومتر به «آهوان» می رویم، (درباره عبور حضرت رضا علیه السلام از آهوان گزارش هایی در منابع ذکر شده است). از آهوان با پیمودن شانزده کیلومتر به «فیض آباد» می رویم و از آن جا تا «محمدآباد» ده کیلومتر و تا «قوشه» نیز ده کیلومتر راه است سپس با پیمودن شانزده کیلومتر به حوالی «امیرآباد» می رسیم و از آن جا تا دامغان بیست کیلومتر راه است.
از دامغان با گذشتن از جزن، بق، مهماندوست، قادرآباد و ده ملا به مسافت شصت و پنج کیلومتر به شاهرود می رسیم و از شاهرود راه در مسیر نسبتاً مستقیم به سمت شرق امتداد می یابد و با گذشتن از میامی میاندشت، عباس آباد، صدرآباد، کاهک، داورزن، مهر، ریوند، و استبر به مسافت دویست و شصت و چهار کیلومتر به سبزوار می رسیم از سبزوار راه به سمت شمال شرقی ادامه می یابد و با گذر از مناطق ایزی، باغجر، به سلطان آباد مجموع مسافت این چهل و هفت کیلومتر است از سلطان آباد می رسیم که جاده ای به سمت شرق وجود دارد که با پیمودن آن و عبور از مناطق شور آب صمان، همت آباد و بزغان به مسافت چهل و هشت کیلومتر به نیشابور می رسیم (از ورود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به نیشابور گزارش های متعدد و معتبری در دست است). به مسافت هفده کیلومتر بعد از نیشابور قدمگاه قرار دارد و از آن جا تا مشهد مقدس نیز شرح آن گذشت. (1)
1) بنگرید به: اطلس راه های ایران، گیتا شناسی ص 4، 5، 13، 14، 23-25 و همچنین نقشه «عربی» جمهوری اسلامی ایران انتشارات وزارت ارشاد اسلامی
خراسان در فارسی قدیم به معنی خاور زمین است این اسم در قرن های اول اسلام بر تمام ایالات اسلامی که در خاور کویر لوت تا کوه های هند واقع بودند اطلاق می شد و به این ترتیب تمام بلاد ماوراء النهر را در شمال خاوری به استثنای سیستان و قهستان در جنوب شامل می شود.
خراسان در زمان خلیفه دوم و به قولی در سال 29 ق هنگامی که عثمان به خلافت رسید توسط سپاه اسلام فتح شد. (1)در این سال عبدالله بن عامر مسیر راهی را که در فتح خراسان پیمود، از بصره تا مرو بود. این خط سیر (از بصره تا مرو) با مسیری که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در 171 سال بعد می پیماید تشابه زیادی دارد، اعثم کوفی در الفتوح می نویسد:
هنگامی که ماهک بن شاهک در فارس سر به شورش برداشت، عثمان، عبدالله بن عامر را با سپاهیانش روانه فارس کرد و دستور داد از آن جا عازم خراسان شوند. عبدالله ابن عامر از بصره به جانب فارس روان شد و .... در صحرای اصطخر، ماهک تسلیم شد... و سپس عبدالله از اصطخر به طرف خراسان رفت و با عبور از..... نیشابور... و طوس و سرخس سرانجام به جانب مرو رفت. (2)
عکس
نقشه خراسان در کتاب صوره الارض ابن حوقل تألیف 367ه .ق.
حدود خارجی خراسان در آسیای وسطی بیابان چین و پامیر و از سمت هند جبال هندوکش بود، ولی بعدها این حدود هم دقیق تر و هم کوچک تر شد تا آن جا که میتوان خراسان که یکی از ایالت های ایران در قرون اول اسلامی بود از سمت شمال خاوری از رود جیحون به آن طرف را شامل نمی شد ولی همچنان تمام ارتفاعات ماورای هرات را که اکنون قسمت شمال باختری افغانستان است در برداشت، مع الوصف شهرهایی که در منطقهٔ علیای رود جیحون یعنی در ناحیه پامیر واقع بودند در نزد مسلمانان جزء خراسان یعنی در داخل و حدود آن ایالت محسوب می شدند. (1)
ایالت خراسان در دوران اولیه اسلامی به چهار قسمت یعنی چهار ربع تقسیم می شد و هر ربعی به نام یکی از چهار شهر بزرگی که در زمان های مختلف کرسی آن ربع یا کرسی تمام ایالت به شمار می رفت خوانده می شد و آن ها عبارت بودند از: نیشابور مرو هرات و بلخ.
پس از فتوحات اول اسلامی کرسی ایالت خراسان مرو و بلخ بود، ولی بعدها امرای سلسلهٔ طاهریان مرکز فرمانروایی خود را به ناحیهٔ باختر بردند و نیشابور را که شهر مهمی در غربی ترین قسمت های چهارگانه بود مرکز امارت خویش قرار دادند. (2)
دو شهر نیشابور و مرو از مهمترین شهرهای خراسان به شمار می رفت. امام علی بن موسى الرضا علیه السلام برای رفتن به مرو که در آن زمان مرکز حکومت مأمون بود از ناحیهٔ خراسان و از شهرهای مهم نیشابور و طوس - که بعدها «مشهد» آن حضرت شد- و سرخس عبور کرد تا به مرو رسید نیشابور اولین شهری بود که در منطقه خراسان در مسیر راه امام قرار داشت.
نام این شهر در زبان کنونی فارسی به صورت نیشابور و در عربی نیسابور تلفظ می کنند و از کلمه فارسی قدیم «نیو شاهپور» که به معنی «چیز یا کار خوب یا جای خوب شاه» است گرفته شده و منسوب به شاپور دوم پادشاه ساسانی است که در قرن چهارم میلادی به تجدید بنای آن شهر همت گماشت. بانی اول نیشابور، شاپور اول، پسر اردشیر بابکان مؤسس سلسله ساسانی است.
جغرافی نویسان مسلمان در قرن سوم فهرست مفصلی از شهرهای مهم ولایت نیشابور ترتیب داده اند که قسمت عمده ایالت قهستان را شامل می شود فایده مهمی که از این فهرست به دست می آید تلفظ قدیم بعضی اسامی است، ولی بسیاری از آن اسامی را امروزه نمی توان معین کرد که با کدام محل تطبیق می شود. (1)
در اوایل دولت اسلامی به شهر نیشابور ابرشهر می گفتند و همین نام بر سکه های آن شهر در دوران خلفای اموی و عباسی ضرب شده است. مقدسی و برخی از مورّخان دیگر آن را ایرانشهر نیز ضبط کرده اند ولی گویا این نام فقط عنوان دولتی یا عنوان رسمی و افتخاری آن شهر بوده است. (2)
مؤلف ناشناخته حدود العالم من المشرق الى المغرب تأليف سال 372 ق. در وصف نیشابور می نویسد بزرگ ترین شهر اندر خراسان است و بسیار خواسته تر و یک فرسنگ اندر یک فرسنگ است و بسیار مردم است و جای بازرگانان است و مستقر سپاه سالاران است و او را قهندز و ربض است. از وی جامه های گوناگون خیزد و ابریشم و پنبه و آن سیزده روستاست و چهار خان. (3)
1) لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 409
2) مقدسی، احسن التقاسیم، ص314؛ اصطخری مسالک الممالک ص258؛ ابن حوقل صورة الارض، ص313؛ ابن خردادبه، المسالک و الممالک، ص 24؛ یعقوبی البلدان ص 278؛ ابن رسته، الاعلاق النفيسه ص 171
3) حدود العالم من المشرق الى المغرب، ص 292 مقدسی نیشابور را دارای 12 روستا و چهارخانات می داند. بنگرید به: مقدسی احسن التقاسیم، ص 300
در قرن چهارم هجری نیشابور شهری بزرگ و بسیار آباد و مساحتش یک فرسخ بود و دارای شهر و قهندز و حومه (ربض) بود و مسجد جامع بزرگی در حومه آن وجود داشت از آثار عمرولیت صفاری (1)که مقابل میدانی معروف به لشکرگاه واقع بود دارالاماره ای نزدیک این مسجد بود و به میدان دیگر معروف به میدان حسینین اتصال داشت زندان نیز تا دارالاماره فاصله زیادی نداشت و میان هر یک از این عمارت ها بیش از یک چهارم فرسخ فاصله نبود قهندز دو دروازه و شهر چهار دروازه داشت. دروازه های شهر موسوم بودند به اول دروازه پل دوم دروازه کوچۀ معقل سوم دروازه قهندز و چهارم دروازه پل تگین.
در بیرون شهر و خارج قهندز و گرداگرد آن ها حومه واقع بود و بازارهای شهر در حومه قرار داشت این حومه دروازه های متعدد داشت و از آن جمله بود دروازهٔ قباب «گنبدان» که به سمت غرب باز می شد و در مقابل آن دروازه جنگ روبروی ولایت «بشتفرش» واقع بود و در سمت جنوب دروازه احوص آباد قرار داشت. (2)
ياقوت حموی در معجم البلدان می نویسد در زمان او (قرن هفتم) این شهر را نشاوور می گفتند همچنین گوید: با وجود ویرانی هایی که از زمین لرزه سال 540 در نیشابور حادث شد و نیز پس از آن در سال 548 که تاخت و تاز و غارت عشایر «غز» به وقوع پیوست، باز در تمام خراسان نقطه ای از نیشابور آبادتر نیست.
ابن بطوطه که پس از فتنه مغول شهر نیشابور را دیده می نویسد: این شهرآباد و معمور است و مسجدی زیبا دارد. مقدسی نیز از چهار روستای مهم نیشابور در عصر خود یاد می کند که عبارتند از: شامات ریوند مازول و پشته فروش (پشت فروش) (3)
حافظ ابرو، شهر نیشابور را در اکثر اوقات از دیگر شهرهای خراسان بزرگ تر توصیف می کند و از معادن و محصولات آن نام می برد. (1)
خوشبختانه از ورود حضرت رضا علیه السلام به نیشابور گزارش های متعددی در منابع و تذکره ها به چشم می خورد از این رو مسیر حرکت و منازلی را که حضرت از نیشابور به سرخس و از آن جا به مرو طی کرده اند بیش از سایر مناطق و شهرها قابل تعیین است.
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام بنا بر نقل ابوواسع محمد بن احمد بن اسحاق نیشابوری که او نیز از جدۀ خود خديجه بنت عمران روایت کرده چنین می گوید: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد شهر نیشابور شد در محلهٔ «غز» در ناحیهٔ معروف به «بلاشاباد» (2)در خانه جدّم پسنده (3)وارد شد. هنگامی که حضرت وارد خانه شد دانه بادامی در گوشه ای از خانه ،کاشت دانه رویید و تبدیل به درخت شد و در مدت یکسال بادام داد مردم از آن درخت با خبر شدند و هر کسی را علتی می رسید برای تبرک جستن از آن بادام می خورد و شفا می خواست و به برکت حضرت شفا می یافت و هرکه را چشم دردی بود از آن بادام بر چشم خود می مالید و سلامت حاصل می شد . زن حامله ای که زاییدن بر او سخت شده بود چون از آن بادام خورد همان ساعت وضع حمل کرد و یا اگر چهارپایی را قولنج عارض می شد از شاخه های آن بر شکمش می مالیدند معالجه می شد.
ابوواسع محمد نیشابوری در ادامه روایت خود می گوید: مدت ها بر آن درخت گذشت تا آن که خشک شد جد من عمران (4)شاخه های آن را برید و بر اثر این اقدام
عکس
موقعیت جغرافیایی خراسان
کور شد. عمران فرزندی داشت به نام ابو عمرو او درخت را به تمام برید (و بر اثر این اقدام) ثروت و مال او هفتاد تا هشتاد هزار درهم بود از دست رفت و سرانجام چیزی برایش باقی نماند ابو عمرو دارای دو فرزند بود که هر دو دبیر ابوالحسن محمد بن ابراهیم سمحور (سیمجور) (1)بودند، یکی به نام ابوالقاسم و دیگری به نام ابوصادق و آن دو خواستند این خانه را تعمیر کنند بیست هزار درهم برای آن خرج کردند در این بین ریشه درخت را که (بر جای) مانده بود کندند و نمی دانستند که از آن چه پیش می آید. یکی از آن دو متولی زمین و باغ و املاک امیر خراسان بود، پس از زمانی به نیشابور مراجعت کرد (2)در حالی که پای راست او سیاه و گوشت پای او ریخته بود و پس از یک ماه بر (اثر) آن درد مرد دیگری که بزرگ تر بود در دیوان سلطان نیشابور دبیری می کرد و بر دسته ای از نویسندگان ریاست داشت یکی از آن ها گفت: خدا این دبیر را از چشم بد نگاه دارد در آن ساعت دست (3)او لرزیده، قلم از دستش افتاد و دست او زخم شد و از دفتر بیرون آمد و به خانه خود مراجعت کرد. ابوالعباس کاتب با جمعی بر او وارد شدند به او گفتند: این درد از جهت حرارت (گرمی مزاج) تو عارض شده و لازم است که امروز فصد (4)کنی او در آن روز رگ خود را زد و خون گرفت فردا آمدند باز گفتند که امروز همان رگ بزن او چنین کرد پس از آن دستش سیاه شد گوشت آن ریخت (5)و آن روز (از این مرض) مرد و مرگ هر دو برادر کمتر از یک سال واقع شد». (6)
1) ابو الحسن سیمجور از امیران سلسله سامانی است.
2) برخی از کتب می نویسند: «او را در کجاوه نشانده و به نیشابور باز گردانیدند»
3) برخی از کتب نوشته اند: از دست او «جوشی» در آمد.
4) فصد کردن: به معنی رگ زدن برای حجامت و خون گیری است بنگرید به: فرهنگ عمید، کلمه «فصد».
5) برخی کتب می نویسند: قطعه قطعه شد.
6) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 374/2-375 و همچنین بنگرید به: نجفی یزدی، مناقب اهل بیت 187/2؛ شیخ عباس قمی، منتهى الآمال، ص 323،322
عکس
نقشه راه های خراسان
مهم ترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا علیه السلام در نیشابور ضبط شده است روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی (1)است که حدیث مشهور و معروف «سلسلة الذهب» را از امام رضا علیه السلام در نیشابور نقل می کند. این روایت به تواتر در منابع حدیث از محدثان مختلف نقل شده و در منابع اولیه و قدیم و نیز منابع جدید و تذکره ها و سایر کتب تاریخی و کتاب هایی که به شرح زندگانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام اختصاص یافته آمده است. (2)
عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی می گوید: من با علی بن موسی الرضا علیه السلام بودم در زمانی که آن جناب از نیشابور کوچ می کرد و بر استری سیاه و سفید سوار بود به ناگاه محمد بن رافع و احمد بن حرث (3)و يحيى بن يحيى و اسحاق بن راهويه و چند تن از اهل علم به دهانۀ استر آویختند (در اطراف آن حضرت گرد آمدند و دهانه اسب را گرفتند) و عرض کردند که تو را به حق خاندان پاکتان قسم می دهیم که حدیثی از برای ما بیان کن که از پدر بزرگوارتان شنیده باشی امام علیه السلام سر مبارک خود را از عماری (کجاوه) بیرون کرد و بر روی سر آن حضرت ردایی از خز منقش و نگارین قرار داشت و دورو بود یعنی پشت و روی آن مثل یکدیگر بود و فرمود: حدیث کرد
1) در برخی منابع این گزارش به نقل از احمد بن عامر طائی آمده است.
2) شیخ صدوق عیون اخبار الرضا علیه السلام 375/2؛ کلینی، اصول کافی 407/2؛ شیخ مفید، الارشاد، 257/2؛ ابن صباغ الفصول المهمه ص 240؛ شیخ صدوق، الامالی، ص 208؛ اربلی، کشف الغمه في معرفة الائمه، 98/3؛ ملا محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، 123/49 126 127؛ عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 43/1-44؛ شیخ عباس قمی، منتهى الأمال ص 322 مقدس اردبيلي حديقة الشیعه، 642 ؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ص 374 به بعد؛ خلیفه نیشابوری، تاریخ نیشابور ص 125 بحرانی، مدينة المعاجز، ص 470 به بعد و سایر منابع همچون مسند الامام الرضا علیه السلام، 44/1 در پاورقی و زندگانی سیاسی هشتمین امام در ص 95 نیز این حدیث را آورده اند.
3) احمد بن حرب هم آمده است.
مرا پدر بزرگوارم بنده صالح موسی بن جعفر علیه السلام و فرمود حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم جعفر بن محمد علیه السلام و فرمود: حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم ابوجعفر محمد بن علی باقر علم انبیاء علیه السلام (یعنی شکافنده علم پیغمبران) و فرمود: حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم علی بن الحسين سيد العابدين علیه السلام و فرمود: حديث کرد مرا پدر بزرگوارم سید جوانان بهشت حسین علیه السلام و فرمود: حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم علی بن ابی طالب علیه السلام و فرمود شنیدم از پیغمبر صلی الله علیه و آله که فرمود شنیدم از جبرئیل که گفت: خداوند جل جلاله فرمود: منم خدایی که نیست جز من خدایی، پس مرا عبادت کنید. هركس «لا اله الا الله» بگوید داخل شده است در قلعه من و هر کس داخل شود در قلعه من ايمن است از عذاب من. (1)
شیخ صدوق در ادامۀ روایت می افزاید: از اسحاق بن راهويه (2)نقل شده که چون حضرت رضا علیه السلام خواست از نیشابور به سوی خراسان و نزد مأمون بیرون رود، اصحاب حديث گرد او آمدند و عرض کردند یا بن رسول الله تو از نزد ما کوچ می کنی و حدیث نمی کنی ما را به چیزی که آن را ضبط کنیم؟ آن جناب در میان عماری (کجاوه) نشسته بود و سر از عماری بیرون کرد و فرمود: از پدرم موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که به نقل از پدران بزرگوار (3)خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله و آن جناب از جبرئیل نقل کرد که گفت: از خداوند عزوجل شنيدم: «لااله الاالله» قلعهٔ من است پس هر کس داخل شود در قلعه من ایمن است از عذاب من چون راحله قدری راه پیمود آن جناب فرمود ولی با شروط لا اله الا الله و من (ولايت حضرت علی بن موسی) از شروط لا اله الا الله هستم.
شیخ صدوق می افزاید: از شروط لا اله الا الله اقرار کردن از برای حضرت
رضا علیه السلام است به این که اوست امام بر بندگان از جانب خدای عزّ و جلّ و واجب است اطاعت ایشان. (1)
على بن عيسى اربلی در کشف الغمّه فى معرفة الائمه می نویسد: در یکی از کتاب ها که اینک نام آن را به خاطر ندارم نوشته بود عماد الدین محمدبن ابی سعید بن عبدالكريم بن هوازن در محرم سال 596 از حاکم ابو عبدالله نیشابوری در تاریخ نیشابور روایت کرده که علی بن موسی الرضا علیه السلام با کجاوه ای وارد نیشابور شد که ساز و برگ آن از طلا و نقره بود. در این هنگام ابوذرعه و محمدبن اسلم طوسی که از حافظان بزرگ حدیث و از رجال علم بودند در وسط بازار جلو مرکب آن حضرت را گرفته و گفتند: تو را به حق پدران و دودمان بزرگوارت چهرۀ مبارکت را باز کن و از پدرانت برای ما حدیثی نقل نما. در این هنگام مرکب آن حضرت متوقف شد و سایبان به کنار رفت و دیدگان مسلمانان از جمال مبارک و طلعت روشن او منوّر شد.
مردم همگان از جای خود برخواسته و به احترام آن جناب ایستادند. گروهی از مردم گریه می کردند و جماعتی فریاد هلهله و شادی برآورده و دست های جامه های خود را پاره نمودند عده ای خود را به خاک افکنده و بعضی افسار استرش را می بوسیدند و تعدادی سرهای خود را بلند کرده به جایگاه آن جناب می نگریستند. این ازدحام و غوغا تا هنگام ظهر به طول انجامید و اشک از دیدگان مردم جاری بود. فریادها خاموش شد در این وقت که سکوت همه جا را فرا گرفت علما و اهل فضل فرياد برآوردند که ای گروه مردم بشنوید و گوش فرا دهید و فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله را اذیت نکنید. حضرت رضا علیه السلام حدیثی املا فرمود و حدود بیست و چهار هزار قلم به دست حدیث را نوشتند که از آن جمله ابو ذرعه رازی و محمدبن اسلم بودند.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: شنیدم از پدرم موسی بن جعفر علیه السلام و او از پدرش جعفر بن محمد علیه السلام و او از پدرش محمد بن علی علیه السلام و او از پدرش علی بن الحسين علیه السلام و
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 375/2
او از پدرش حسین بن علی علیه السلام و او از پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام و او از برادر و پسرعمویش حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و او از جبرئیل و او از حضرت ربّ العزّه جل جلاله که فرمود: کلمه «لا اله الا الله» سنگر و در من است هر کس در این دژ وارد شود از عذاب من ایمن است. (1)«كلمة لا اله الا الله حصنى فَمَن قالها دَخَلَ حصنى و مَن دَخَلَ حصنى اَمِنَ مِن عَذابى» (2)
مسند الامام الرضا علیه السلام در ادامه این روایت می نویسد: استاد ابوالقاسم قشیری می گفت این حدیث با همین سند برای بعضی از پادشاهان سامانی خوانده شد و او دستور داد حدیث مزبور را با طلا نوشتند و سپس وصیت کرد هنگامی که درگذشت این حدیث را در کفن او بگذارند هنگامی که آن مرد درگذشت او را در خواب دیدند، از او پرسیدند خداوند با تو چه کرد؟ گفت خداوند به واسطه تعظیم و تکریم این حدیث مرا آمرزید.
ابن جوزی گوید: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام به نیشابور رسید، علمای این شهر، مانند یحیى بن يحيى و اسحاق بن راهويه و محمد بن رافع و احمد بن حرب و غیر آن ها خدمت آن جناب رسیدند و از وی طلب حدیث کردند تا از روایات او تبرک جویند.
امام رضا علیه السلام مدتی در نیشابور اقامت کرد و سپس مأمون آن حضرت را به مرو فرا خواند. (3)
صاحب تاریخ نیشابور درباره ورود حضرت امام رضا علیه السلام به نیشابور می نویسد: در سال 200 هجری شهر نیشابور با قدوم مبارک امام علی بن موسى الرضا علیه السلام قرين
مباهات و افتخار شد. (1)مردم نیشابور مقدم مقدس آن حضرت را گرامی داشتند و شادی ها کردند و به اتفاق قطب الانام شیخ ابو يعقوب اسحق بن راهویه مروزی که شیخ شهر و مقدم ارباب ولایت بود به استقبال آن حضرت از شهر نیشابور بیرون شدند و تا قریه مویدیه (2)که از قرای نیشابور است به پیشواز رفتند و شیخ با وجود کبر سن مهار ناقه آن حضرت را به دوش گرفت و تا شهر نیشابور پیاده راه پیمود و شیخ محمد بن اسلم طوسی نیز در التزام رکاب مبارک بود و چون به نیشابور ورود فرمود در محلهٔ «قز» (3)کوچۀ «بلاس آباد» (4)نزول فرمود و مقام اختیار کرد. در السنه و افواه مشهور است که حضرت سلطان در نیشابور به منبر برآمد و این حدیث را از خواجه کاینات روایت فرمود: اَلتَّعْظِیمُ لِأَمْرِ اَللَّهِ، وَ اَلشَّفَقَهُ عَلَی خَلْقِ اَللَّهِ (5)و نیز نقل است که حدیث سلسلة الذهب را حضرت رضا علیه السلام در هنگام حرکت و عزیمت به سوی طوس در بازار نیشابور روایت فرمود. (6)
ابو عبدالله حاکم نیشاوری درباره تشرف امام رضا علیه السلام - در زمانی که در شهر نیشابور اقامت داشتند - به زیارت مرقد امام زاده محروق می نویسد:
حضرت سلطان [على بن موسى الرضا] صلوة الله و سلامه على رسول الله و على اله الائمة المعصومين و سلّم روزی فرمودند که عبارتی که فی الجمله حکایت آن این است که مخدوم ما در این جا مدفون است به زیارت ایشان برویم و به روضه سلطان محمد محروق در تلاجرد تشریف آوردند و آن روضه مقدسه را زیارت فرمودند و
1) در سنه ماتين من الحجره نیشابور بمقدم ایشان روضات جنان شد، خلیفه نیشابوری تاریخ نیشابور، ص131.
2) از قریه «مویدیه» در منابع جغرافیایی امروز نامی نیافتیم
3) «غر» هم آمده است.
4) «بلاش آباد» نیز آمده است.
5) احمد بن محمد بن حسن بن احمد (خلیفه نیشابوری)، تاریخ نیشابور، ص 117، 125 و همچنین موید ثابتی تاریخ نیشابور، ص 340
6) بنگرید به: خلیفه نیشابوری، تاریخ نیشابور، ص 136
حال آنک سلطان محمد محروق در مرتبه نسب با والد حضرت سلطان صلواة الله و سلامه على رسول الله و على جميع آله الائمة المعصومين مساواة دارند و بیان هر دو نسب چنین ثابت و محقق است.
الامام موسى بن الامام جعفر بن الامام محمد بن الامام زين العابدين علي بن الامام امير المؤمنين أبو عبدالله الحسين بن اميرالمؤمنين كرم الله وجههم و نسب دوم: الامام محمد بن الامام محمد بن الامام زيد بن الامام زين العابدين على بن الامام اميرالمؤمنين أبي عبدالله الحسين بن اميرالمؤمنين كرم الله وجههم. (1)
شیخ صدوق می نویسد: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد نیشابور شد، در محله ای فرود آمد که آن محله را «فرد» (2)می گفتند و در آن جا حمامی بنا شد که در این زمان (حداکثر تا سنه 372 که سال وفات شیخ صدوق است) آن حمام به حمام رضا علیه السلام مشهور است و در آن جا چشمه ای بود که آب آن چشمه کم شده بود. (3)کسی بر روی آن چشمه بایستاد و آب آن چشمه را بیرون کرد (4)تا آب وفور یافت و بسیار شد و در خارج آن چشمه حوضی بود که آب از آن چشمه فرود می آمد و در آن حوض می ریخت حضرت رضا علیه السلام در میان حوض رفت و غسل کرد و سپس بر کنار حوض نمازگزارد و مردم علی الاتصال در آن حوض می آمدند و غسل می کردند و از آن آب به جهت تیمن و تبرک می خوردند و بر کنار آن حوض نماز می گزاردند و حاجت های خود را از خدا می خواستند و برآورده می شد و آن چشمه به چشمه کهلان معروف است و از آن زمان تا به حال مردم روی به آن چشمه می آورند و به
1) الحاکم ابوعبدالله نیشابوری، تاریخ نیشابور، تلخیص خلیفه نیشابوری، ص134 و 135.
2) «فروبین» هم آمده است. عطاردی، آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، ص 86
3) عطاردی می نویسد: در آن منزل چشم های بود که آب آن خشک شده بود همان مأخذ، ص86
4) عطاردی می نویسد: حضرت دستور دادند چاه را بار دیگر باز کنند همان مأخذ ص 86
آب آن چشمه استشفا می کنند. (1)بنابر آن چه مورخان معاصر ذکر کرده اند، این چشمه که بعد از آن به حمام رضا علیه السلام معروف شد همچنان در شهر نیشابور وجود دارد.
حاکم نیشابوری که تاریخ نیشابور را تا اواخر قرن پنجم هجری قمری در کتاب ارزنده خود به تحریر درآورده است در شرح ماجرای چشمه و یا قنات کهلان می نویسد:
و بعضی از کرامه که در آن محله واقع شد آن بود که بر سر آن کویجه حمامی خراب و قناتی بایر و محوطه ای بود که آن را حمام و قناة و محوطه کهلان گفتندی اهل محله به عمارة حمام اهتمام کردند تا به وقت التفات خدام به استحمام حاجت به محلات نباشد و قصد می داشتند که چون عماره تمام شود آسان آب از چاه یا غیر آن پیدا کنند و چون حمام تمام شد بی حرج و خرج و سعی مقضی از قناة کهلان بشتاب آب روان شد و حضرت سلطان [على بن موسى الرضا] صلواة رسول الله و على اله الائمة المعصومین اجمعین به آن حمام درآمدند و به شرف انتساب به حضرت ایشان متبرک شد و آن حمام بنام مبارک ایشان شرف اضافه یافت حمام سلطان گفتندی. (2)
در فاصله بیست و شش کیلومتری شهر کنونی نیشابور منطقه ای موسوم به قدمگاه
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام،376/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 111/12؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 324
2) حاکم نیشابوری تاریخ نیشابور، ص 132-133. مؤلف تاریخ نیشابور همچنین می افزاید: یکی دیگر از کرامت ها آن بود که روزی [آن حضرت] یک بادام به یکی از خدام دادند و فرمودند که در اطراف محوطه کهلان آن را غرس نماید و آن خادم چنین کرد و در همان تابستان برگ و شکوفه و بادام بسیار داد تا این که سی سال بعد که ظالمی در آن جا حاکم ،شد خواست در آن محل قصری بسازد و چون درخت بادام مانع بود دستور داد آن را قطع کنند اما هنوز عمارت قصر ناتمام بود که وی و کسانی که مسبب این عمل بودند در زمان کوتاهی درگذشتند و .... (بنگرید به: همان ص 133 با تلخیص و تصرف).
على بن موسی الرضا علیه السلام است که بر اثر کثرت استعمال به قدمگاه معروف شده است. صاحب تحفة الرضویه می نویسد: هنگامی که حضرت رضا علیه السلام از نیشابور خارج شد، در راه به چشمهٔ آبی رسید و در کنار آن چشمه سنگی بود حضرت بر روی آن سنگ ایستاد و به نماز مشغول شد نقش قدم مبارکش بر آن سنگ ظاهر گشت و الحال آن سنگ را بریده و به دیوار نصب کرده اند و بقعه ای برای آن ساخته اند و شعری در این باره از خواجه شیراز حافظ است که گفت:
در زمینی که نشان کف پای تو بود *** سال ها سجده صاحبنظران خواهد بود
صاحب تحفة الرضویه می افزاید: نگارنده آن محل را که هم اکنون به قدمگاه معروف است زیارت کرده و نظیر همان سنگ و همان نقش را در مقبره امامزاده محمد محروق در خارج از شهر نیشابور دیده و ممکن است چنین اتفاقی در آن حوالی نیز افتاده و بعدها آن را در مقبره مزبور گذاشته و به دیوار نصب کرده باشند. (1)
این دو نظریه بی اساس است زیرا نقش اثر دو پا بر روی هر دو سنگ موجود در قدمگاه و در مقبره امام زاده محروق (2)علاوه بر این که از اندازه پای متعارف انسان بزرگتر است، هیچ کدام از قدمت تاریخی زمان عبور و توقف حضرت امام رضا علیه السلام به نیشابور برخوردار نیستند و انتساب آن به اثر قدم مبارک امام رضا علیه السلام بی اساس است.
می دانیم که عمارت موجود قدمگاه نیشابور در سال 1020ق. در زمان شاه عباس كبیر (3)ساخته است. اسکندر بیگ ترکمان مؤلف کتاب عالم آرای عباسی از ذکر آثار و
1) بسطامى، تحفة الرضويه، ص190. این سنگ در ضلع جنوبی بقعه امام زاده محروق است که در طرف راست بر روی دیوار نصب شده است و اطراف آن با کاشی های چهارگوش الوان پوشیده شده است. بنگرید به: عبدالحمید مولوی آثار تاریخی خراسان 314/1.
2) شخصیت مدفون در این بقعه براساس کتیبه ای که با خط ثلث بر روی کاشی مسطور است «محمد بن محمد بن زید بن الامام زین العابدین علیه السلام» می باشد که از نوادگان حضرت امام سجاد علیه السلام است.
3) شاه عباس کبیر از پادشاهان مشهور سلسله صفویه است که از سال 996 تا 1038 هجری قمری بر ایران سلطنت کرد.
عکس
دورنمایی از آبادی قدمگاه که بنای قدمگاه در وسط آبادی قرار دارد (به نقل از آثار تاریخی خراسان)
بناهایی که در عهد صفویه توسط شاه عباس کبیر ساخته شده است به عمارت قدمگاه اشاره می کند (1)
از این رو بی تردید مقصود مؤلف عالم آرای عباسی از «قدمگاه شاهپور کسری» قدمگاه امام رضا علیه السلام در نیشابور می باشد زیرا در عبارات بعدی وی به این موضوع تصریع شده است. (بنگرید به: اسکندر بیگ ترکمان عالم آرای عباسی، ص 854).
و می گوید که شاه عباس دستور داد «چون (این مکان) در1) عمارت قدمگاه شاپور کسری و ایران و عمارت متصله به آن و حوضی که در از آب کوه رفیع به فواره می رود و احداث خیابان و غرس اشجار که خصوصیات آن مقام فلک فرسای را صدق سر من رأى است و ... مؤلف کتاب آثار باستانی خراسان ذیل عبارت قدمگاه شاپور کسری می نویسد: اگر سنگ قدم گاه را مردم به حضرت رضا علیه السلام ارواحنا فداه منسوب می دارند پس عبارت قدمگاه شاپور کسری چیست؟ که در این مورد تحقیقات بیشتری باید انجام شود (عبدالحمید مولوی آثار باستانی خراسان، 320/1) تأمل وی قابل ستایش است با این وجود نگارنده این سطور احتمال می دهد که شاید مقصود اسکندر بیگ ترکمان ناظر بر پیشینه تاریخی قدمگاه نیشابور باشد زیرا شاهپور اول (241-272 میلادی) در سال های اول فرمانروایی خود به منظور مستحکم کردن مرزهای شرقی کشور به سمت تورانیان لشکرکشی کرد او بر «پهله چک تور» (پهلیزگ تور) پیروز شد محل پیکار در خراسان بود شاهپور دستور داد در محل کشته شدن پهله چک تور شهری بنا شود وی شهر مذکور را «نیو شاهپور» نامید که اکنون نیشابور نامیده می شود. «بنگرید به: پیگولو سکایا، شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان ص 227) برخی نام این شهر را از کلمه قدیمی «نیوشاهپور» که به معنی چیز یا کارخوب یا جای خوب شاه است به شاپور دوم پادشاه ساسانی نسبت می دهند که در قرن چهارم میلادی به تجدید بنای نیشابور همت گماشت. اگر چه بانی اول این شهر را که شاپور اول که پسر اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی است را انکار نمی کنند. (بنگرید به: لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ص 409 بارتولد تذکره جغرافیای تاریخی ایران ص 150).
دامنه کوه واقع شده و آب از بلندی می ریزد و فواره ها قرار داده از درگاه عمارت تا نیم فرسخ که سمت راه و شارع عام است خیابان طرح فرموده که آب از دو طرف آن جاری است و درختان در اطراف آن غرس شود. در وقتی از اوقات کمینه را متوجه زیارت روضه مقدس بود، عبور از آن امکنه واقع شد از غایت خوبی و خرمی مکان شیرینی عمارت و زیب و زینت آن قلم از توصیف آن ها عاجز است هر چند در آن حوض رود به تکلف و عبارت ارائی محمول خواهد شد.
بنابر آن زبان بیان از تحریر کشیده داشت و وصف آن به تقریر بینندگان گذاشت امید مثوبات آن به روزگار فرخنده آثار همایون عاید گشته موجب افزونی عمر و استقامت دولت گردد. آمین یا رب العالمین. (1)
قدر مسلّم عمارت قدمگاه سابقه ای طولانی دارد دست کم از شرحی که مؤلف
1) اسکندر بیگ ترکمان، عالم آرای عباسی، ص 854
تاریخ نیشابور که در قرن چهارم تألیف شده است ذکر کرده قدمگاه علی بن موسی الرضا علیه السلام در آن زمان آباد و مکانی با صفا بوده است. (1)
بنابراین سنگ سیاهی که اثر پا بر آن حک شده است به احترام قدوم مبارک امام رضا علیه السلام به عنوان یادمان و یادگار توقف امام علیه السلام بعدها تهیه و در این مکان نصب شده است. (2)
صاحب تاریخ نائین معتقد است که این قدم گاه ها و آثاری که از نقش پای حضرت بر روی سنگ است نقشی است که به عنوان یادبود آن حضرت بر روی سنگ حک کرده اند. (3)
صاحب تحفة الرضویه می نویسد: در قدمگاه روزی حضرت وارد شد و طلب انگور کرد، باغبانی گفت حالا فصل زمستان است و انگور در باغ های ما یافت نمی شود و ما از شدت سرما موها را زیر خاک پنهان کرده ایم حضرت فرمود به باغ برو و قدرت خدا را مشاهده کن. آن مرد به باغ آمد دید که سرتاسر تمام درختان سبز و خرم و پر از از میوه است. متحیر شد و چون دانست این از کرامت حضرت است خواست انکار کند تا حضرت را در نزد دیگران شرمسار سازد به دروغ اطلاع داد که در باغ انگوری یافت نشد حضرت متغیر گشت و عازم حرکت شد و نفرین کرد که خدا تو و باغت را بسوزاند آن بیچاره به مجرد این که وارد باغ شد صاعقه از آسمان فرود آمد، او و باغش را به صورت تلی از خاکستر درآورد. (4)ذکر این ماجرا را در منابع معتبر
1) به نقل از عبدالحمید مولوی آثار باستانی خراسان، 324/1.
2) نگارنده این سطور سنگ مشابهی که اثر نقش دو پا بر آن حک شده در حرم محمد بن موسی علیه السلام در شیراز رویت کرده است که در کنار ضریح امامزاده بر روی زمین از جنس سنگ مرمر جاسازی شده بود اولیای امر در سال های اخیر برای زدودن اوهام و افسانه هایی که در میان مردم در آن اطراف شایع شده بود آن را برداشته و به جای آن یک قطعه سنگ مرمر قرار داده اند.
3) بلاغی، تاریخ نائین، ص 230
4) بسطامی، تحفة الرضويه، ص190.
عکس
دورنمای قسمتی از باغ قدمگاه نیشابور و ایوان شرقی قدمگاه (به نقل از آثار تاریخی خراسان(
عکس
نمایی از ایوان «روضه» حرم امام زاده محمد محروق علیه السلام (به نقل از آثار تاریخی خراسان)
نیافتم ولی احتمالاً منشأ نقل، تاريخ نائین و تحفة الرضويه و نیز حکایتی است که در بحر الانساب مضبوط است با این تفاوت که صاحب بحر الانساب این واقعه را بعد از خروج حضرت از نیشابور ذکر نمی کند و علاوه بر این می نویسد: آن روز دهم تیرماه قدیم بود. (1)این موضوع صحت ندارد زیرا از قرینه طلب کردن انگور در غیر فصل دست کم معلوم می شود که آن حضرت در فصل تابستان در نیشابور حضور نداشته اند.
*ماجرای طبابت امام رضا علیه السلام در رباط سعد (2)
واقعهٔ دیگری که در حوالی نیشابور روی داد معالجه مردی است که قدرت تکلم خود را بر اثر حادثه ای از دست داده بود که سرانجام با طبابت حضرت رضا علیه السلام شفا یافت شرح این حادثه شنیدنی به قرار ذیل است.
ابواحمد عبدالله بن عبدالرحمن معروف به صفوان نقل کرده است که قافله ای از خراسان بیرون شد و روی به کرمان (نهاد) دزدهایی که در کوه کرمان ساکن بودند (کوه قفص) بر قافله زدند و مردی را که به بسیاری مال متهم کرده بودند، نگاه داشتند و مدتی در دست ایشان باقی بود او را به انواع صدمات (شکنجه ها) عذاب کردند تا بلکه خود را از ایشان به مال بخرد او را در میان برف واداشتند دهان او را پر از برف کردند و (دست و پای او را) بستند. (در میان کاروان) زنی از زنان ایشان بر او رحم کرد و او را از بند رها ساخت. او فرار کرد لیکن دهان و زبان او فاسد شد، به طوری که قدرت تکلم نداشت. (هنگامی که) به خراسان رفت، شنید حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در نیشابور است و در خواب دید که گویا کسی به او می گوید پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله در خراسان وارد شده است و از او دربارهٔ ناخوشی
خود سؤال کن تا این که تو را به دوایی تعلیم دهد که به تو منفعت بخشد و از این ناخوشی شفا یابی آن مرد گفت من در خواب دیدم که قصد آن بزرگوار را دارم و به او از آن چه برمن آمده شکایت بردم و او را از ناخوشی خود آگاه ساختم، فرمود: زیره و سعتر (که به فارسی «اویشان» گویند) و نیز نمک را گرفته و می کوبی و دو یا سه مرتبه بر دهان خود می ریزی عافیت می یابی، پس آن مرد از خواب بیدار شد و به آن چه در خواب دیده بود فکر نکرد (عمل نکرد) و به خلق اظهار نداشت تا این که به دروازه نیشابور وارد شد به او گفتند که حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام از نیشابور کوچ کرده و در رباط سعد است. پس در خیال آن مرد گذشت که قصد آن بزرگوار کند و امر خود را عرضه دارد تا این که به او دارویی دهد که به مرضش نفعی بخشد.
با این قصد به رباط سعد رفت و بر آن بزرگوار وارد شد و به گونه ای اظهار کرد یابن رسول الله امر چنین و چنان است و دهان و زبان من فاسد شده و بر سخن گفتن قادر نیستم مگر به زحمت به من دارویی تعلیم فرما که نفعی بخشد. آن بزرگوار فرمود: آیا من در خواب تو را تعلیم ندادم؟ برو و آن دارویی را که به تو تعلیم دادم استعمال کن آن مرد اظهار داشت یابن رسول الله چگونه است تا اگر آن را اعاده فرمایی؟ آن جناب فرمود: زیره و سعتر (اویشان) و نمک بگیر و بکوب و دو یا سه بار بر دهان خود بریز که به زودی عافیت یابی. آن مرد گوید آن دوایی را که آن بزرگوار فرمود استعمال کردم و عافیت یافتم ابو حامد احمد بن على بن حسين ثعالبی گوید: من از ابواحمد عبدالله بن عبدالرحمن معروف به صفوان شنیدم که می گفت من آن مرد را دیدم و این حکایت را از او شنیدم. (1)
امام رضا علیه السلام بعد از نیشابور به سمت طوس حرکت کرد، در طول مسیر نیشابور به طوس گزارش هایی ثبت شده که می توان مسیر حضرت را به طوس تعیین کرد. قدمگاه امام
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 458/2-459؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 303؛ مجلسی، بحار الانوار، 111/12-112؛ طبرسی، اعلام الوری، ص 118
رضا علیه السلام احتمالاً اولین منزل و یا توقفگاه در این مسیر به شمار می رفته و همچنین رباط سعد که در مسیر راه نیشابور به طوس قرار داشته است. علاوه بر این دو منطقه مورخان از «قرية الحمراء» یاد می کنند که به نظر می رسد همان ده سرخ باشد و امروزه در جنوب مشهد واقع شده است و همچنین کوهسنگی نیز در مسیر راه طوس قدیم قرار داشته که از این مناطق در منابع یاد شده است.
هنگامی که حضرت وارد طوس شد در نوقان که بخشی از طوس قدیم به شمار می آمد فرود آمد. در آن جا دهکده ای به نام سناباد «برذعه» بود و حمید بن قحطبه در آن منزل داشت و بنابر دعوت و احتمالاً اصرار او امام و همراهان وی در آن مکان مقام کردند قبل از پرداختن به این مناطق لازم است اطلاعاتی درباره شهر طوس و جغرافیای آن به دست آوریم.
شهر طوس در ده فرسخی نیشابور واقع شده و اصطخری شهر قدیمی طوس را مشتمل بر رادکان طابران بزد غور (1)و نوقان می داند شهر طابران و نوقان مهمتر و بزرگ تر از دو شهر دیگر بودند (2)و بنابر گفته یاقوت حموی این دو شهر هزار قریه و آبادی داشتند. (3)
منابع تاریخی، بانی این شهر را طوس بن نوذر نوشته اند و به گفته بلاذری در فتوح
البلدان و اعثم کوفی در الفتوح شهر طوس در عهد خلیفه سوم توسط عبدالله بن خازم و يزيد بن سالم با صلح گشوده شد. (4)
به فاصلهٔ دو منزلگاه چاپاری از طوس باغ بزرگی در دهکده سناباد وجود داشت
که متعلق به حمید بن قحطبه بود وی از طرف هارون الرشيد حاكم آن جا بود و هنگامی که هارون در طوس درگذشت در همان باغ دفن شد حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در سفری که از مدینه آغاز شده بود هنگامی که وارد طوس شد در سناباد و در باغ حمید بن قحطبه فرود آمد جایی که سرانجام در آن به دستور مأمون مسموم شد و به شهادت رسید و پیشگویی آن حضرت که فرموده بود «در کنار گور هارون دفن خواهم شد». (1)جامه عمل پوشید. از زمانی که حضرت رضا علیه السلام در سناباد به خاک سپرده شد، نام آن جا به مشهد مقدس على بن موسى الرضا علیه السلام تغییر یافت و به جهت کثرت استعمال آن را تنها «مشهد» می نامند.
مؤلف كتاب حدود العالم من المشرق الى المغرب (تأليف 372 ق.) شهر طوس را ناحیه ای می داند که در آن شهرک هایی چون طوران و نوقان بژدیغور (بروغون)، رایگان و بنواده جای گرفته است. وی درباره مرقد امام رضا علیه السلام در منطقه نوقان می نویسد: «و به نوقان مرقد مبارک علیّ بن موسی الرضا است و آن جا مردمان به زیارت شوند و هم آن جا [مدفن] هارون الرشید است. (2)
مشهد على بن موسى الرضا علیه السلام در دهکده سناباد که به برذعه یا مثقب (3)که به معنی سوراخ و روزنه است معروف بود و به گفته لسترنج احتمالاً این کلمه به خاطر روزنه هایی که در حرم وجود داشته بر آن قریه اطلاق شده است و نوقان یا نوگان که امروزه نیز نام محله ای از خراسان است در قرن سوم بنابر گفته یعقوبی در البلدان از طابران بزرگتر بوده و به تهیه و ساخت ظرف های سنگی که به سایر نواحی صادر می شده شهرت داشته است. در کنار مشهد امام رضا علیه السلام در سناباد بنابر گفته ابن حوقل
قلعۀ بسیار محکمی بنا شده بود که در آن جا عده ای معتکف می شدند. (1)
مقدسی می نویسد: امیر قائق عمیدالدوله گرد قبر حضرت امام رضا علیه السلام مسجدی بساخت که در تمام خراسان عمارتی از آن با شکوه تر نبود. قبر هارون الرشيد نزدیک ضریح حضرت امام رضا علیه السلام واقع شده بود. ابن بطوطه که در سال 725 ق از مشهد مقدس زیارت کرده می نویسد: مشهد امام رضا علیه السلام قبر بزرگی دارد قبر امام در داخل زاویه ای است که مدرسه و مسجدی در آن وجود دارد و این عمارت ها همه با سبکی بسیار زیبا و ملیح ساخته شده و دیوارهای آن کاشی است. روی قبر ضریحی چوبی قرار دارد که سطح آن را با صفحات نقره پوشیده اند. از سقف مقبره قندیل های نقره آویزان است. آستان در قبر هم از نقره است. پرده ابریشم زردوزی از در آویخته و داخل بقعه با فرش های گوناگون مفروش گردیده است. روبه روی قبر امام علیه السلام قبر هارون الرشید واقع شده که آن هم ضریحی دارد و شمعدان ها روی قبر گذاشته اند و ،مردم مغرب گور وی را به علامت شمعدان ها که دارد باز می شناسند. هنگامی که شیعیان (2)وارد بقعهٔ می شوند قبر هارون را به لگد می زنند و با امام رضا علیه السلام می فرستند. (3)
بنا به گفتۀ لسترنج، حمد الله مستوفی در قرن هشتم از اولین کسانی است که سناباد را «مشهد» نامید و از آن زمان تاکنون آن جا را همچنان مشهد، یعنی جایگاه شهادت حضرت امام رضا علیه السلام می نامند قزوینی در آثار البلاد می نویسد: امام رضا علیه السلام و هارون الرشيد هر دو در زیر یک گنبد مدفون شده اند ولی مأمون حیله ای به کار برده و به دستور او هارون الرشید را در قبری مدفون کرده اند که به نام حضرت رضاست و حضرت رضا علیه السلام را در قبری مدفون ساخته اند که به نام هارون است، اما اهالی سناباد
عکس
سر در شرقی یک بقعه در طوس (به نقل از سفرنامه خراسان «ناصرالدین شاه قاجار»)
که از شیعیان اند قبری را که معتقدند متعلق به حضرت است کاملاً آراسته اند. (1)
ده سرخ یا قرية الحمراء نام دهکده ای است که در مسیر راه نیشابور به طوس قرار داشته است این منطقه که هم اکنون به فاصله تقریبی پنجاه و پنج کیلومتری قدمگاه است در شمال شاه تقی در جاده خاکی واقع است. (2)
بنابر روایت عبدالسلام بن صالح هروی حضرت رضا علیه السلام از نیشابور به جانب مأمون بیرون رفت و نزدیک قرية حمراء (ده سرخ) رسید. وی می گوید به حضرت على بن موسی الرضا علیه السلام عرض کردند یابن رسول الله آفتاب از دایرۀ نصف النهار گذشت و وقت نماز ظهر ،شد آیا نماز نمی گزاری؟ آن جناب فرود آمد و فرمود: آب
بیاورید عرض کردند آب با ما نیست آن جناب با دستان مبارک زمین را حفر کردند، آب از زمین جوشیدن گرفت به آن مقدار که آن جناب و همراهان او وضو ساختند و اثر آن آب تاکنون باقی است. (1)
در جنوب مشهد، کوهی است که به کوهسنگی معروف است و این همان کوهی است که حضرت رضا علیه السلام هنگام عبور از ده سرخ به طرف طوس به آن تکیه کردند و دعا فرمودند که خداوند به آن برکت دهد. (2)
این کوه دارای سنگ های سیاه رنگی است که ذکر آن در منابع قدیم نیز آمده است. یعقوبی در البلدان می نویسد در نوقان (بخشی از شهر قدیمی طوس) کوهی است که در آن جا به تهیه به تهیه و ساخت ظرف های سنگی می پردازند و به سایر نواحی صادر می کنند (3)و امروزه نیز کسانی که به مشهد مقدس می روند، از صنایع دستی مشهد که اشیای سنگی است، دیدن می کنند.
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام می نویسد: چون حضرت رضا علیه السلام به حوالی سناباد رسید به کوهی که از آن دیگ سنگی می تراشند تکیه داد و اظهار داشت: پروردگارا! این کوه را برکت ده و نافع به حال مردم گردان و طعام در ظرفی را که از این کوه تراشیده می شود مبارک گردان و دستور داد تا برای تهیه غذا از آن کوه دیگ ها بتراشند و فرمود: آن چه من تناول می کنم باید طبخ نشود مگر در این دیگ های سنگی و
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 376/2؛ باقر مجلسی، بحارالانوار، 113/12؛ ابوالقاسم سحاب، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 256؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 323؛ نجفی یزدی، مناقب اهل بیت، 187/2.
2) ابن صباغ، فصول المهمه، في معرفة الائمه، ص 360؛ مجلسی، بحارالانوار، 113/12 و همچنین عماد زاده زندگانی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، 63/1، سحاب، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 275 بدیع نگار مشهد الرضا، ص 4 شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ص 323 نجفی یزدی مناقب اهل بیت 188/2
3) یعقوبی، البلدان، ص 277
آن حضرت آهسته غذا می خورد و کم تناول می فرمود:
از آن روز مردم به آن کوه راه یافتند و ظروف سنگی از آن تراشیدند و خداوند بر اثر دعای آن حضرت برکتی به آن کوه عنایت فرمود. (1)
بنابر نوشته مورخان هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد طوس شد در ناحیه نوقان که از مستملكات حميد بن قحطبه طائی به شمار می آمد و در منزل وی که باغ بزرگی بود اقامت کرد. مقبره هارونیه که گور هارون الرشید در آن قرار داشت، در باغ حمید بن قحطبه طائی بود، (2)جایی که حضرت پیش از این بارها درباره آن سخن گفته بود. (3)شیخ صدوق در این باره می نویسد:
حضرت علیه السلام داخل خانه حميد بن قحطبه طائی شد و نزد قبر هارون الرشید رفت پس از آن با دست مبارک خطی به یک طرف قبر کشید فرمود این موضع تربت من است و من در این جا مدفون خواهم شد و به زودی حق تعالی این مکان را محل تردد شیعیان و دوستان من قرار می دهد به خدا سوگند اگر شیعه ای مرا زیارت کند و بر من درود فرستد شفاعت ما اهل بیت و غفران و رحمت خداوند بر او واجب شود سپس روی مبارک را به قبله کرد و نمازگزارد و دعا نمود و چون فارغ شد سر مبارک را به سجده گذاشت و سجده ای طولانی کرد که
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 376/2؛ مجلسی، بحار الانوار، 113/12؛ سحاب، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 257 عمادزاده، زندگانی علی بن موسی الرضا، 63/1، 190، 191.
2) حمید بن قحطبه طائی در زمان هارون الرشید از حکام خراسان بود. بنگرید به: ابن محمود گردیزی زین الاخبار، ص 277
3) مسعودی، اثبات الوصية (ترجمة محمد جواد نجفی)، ص391؛ ابن شهر آشوب، المناقب، 196/2؛ شیخ مفید، الارشاد، 449/2؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 473/2؛ کلینی، اصول ،کافی، 412/2؛ طبرسی، اعلام الوری ص .188 مجلسی، بحار الانوار 105/12؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 368
من (راوی) پانصد تسبیح از آن جناب را شمردم پس از آن مراجعت کرد. (1)
شیخ صدوق، به نقل از یاسر خادم ادامه می دهد که چون حضرت ابوالحسن علی ابن موسى الرضا علیه السلام در قصر حمید بن قحطبه وارد شد جامه های خود را بکند و به حمید داد. حمید جامه ها را به کنیز خود سپرد تا آن ها را بشوید طولی نکشید که کنیز به رقعه ای در دست بازگشت و گفت این رقعه را در یقه پیراهن حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام یافتم. حمید گوید: من به آن بزرگوار عرض کردم فدای وجودت شوم، کنیز در یقه پیراهن مبارک رقعه ای یافته این رقعه چیست؟ فرمود ای حمید این حرزی است که من از خود جدا نمی کنم عرض کردم مرا به این حرز مشرف گردان (مرا از مضمون این حرز آگاه ساز). حضرت علیه السلام فرمود: این حرزی است که هر کس آن را در گریبان خود نگاه دارد، بلا از او دفع شود و از شر شیطان ایمن ماند، پس از آن حرز را بر حمید املا فرمود و آن حرز این است:
بِسْمِ اَللّهِ اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِیمِ بِسْمِ اَللَّهِ إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا أَوْ غَیْرَ تَقِیٍّ أَخَذْتُ بِاللَّهِ اَلسَّمِیعِ اَلْبَصِیرِ عَلَی سَمْعِکَ وَ بَصَرِکَ لاَ سُلْطَانَ لَکَ عَلَیَّ وَ لاَ عَلَی سَمْعِی وَ لاَ عَلَی بَصَرِی وَ لاَ عَلَی شَعْرِی وَ لاَ عَلَی بَشَرِی وَ لاَ عَلَی لَحْمِی وَ لاَ عَلَی دَمِی وَ لاَ عَلَی مُخِّی وَ لاَ عَلَی عَصَبِی وَ لاَ عَلَی عِظَامِی وَ لاَ عَلَی مَالِی وَ لاَ عَلَی أَهْلِی وَ لاَ عَلَی مَا رَزَقَنِی رَبِّی سَتَرْتُ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بِسِتْرِ اَلنُّبُوَّهِ اَلَّذِی اِسْتَتَرَ بِهِ أَنْبِیَاءُ اَللَّهِ مِنْ سُلْطَانِ اَلْفَرَاعِنَهِ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِی وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِی وَ إِسْرَافِیلُ مِنْ وَرَائِی وَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَمَامِی وَ اَللَّهُ مُطَّلِعٌ عَلَیَّ یَمْنَعُکَ مِنِّی وَ یَمْنَعُ اَلشَّیْطَانَ مِنِّی اَللَّهُمَّ لاَ یَغْلِبُ جَهْلُهُ أَنَاتَکَ أَنْ یَسْتَفِزَّنِی وَ یَسْتَخِفَّنِی اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ اِلْتَجَأْتُ اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ اِلْتَجَأْتُ اَللَّهُمَّ إِلَیْکَ اِلْتَجَأْتُ. (2) ابن شهر آشوب، به نقل از موسی بن سیار می نویسد: من با حضرت رضا علیه السلام همراه
بودم هنگامی که به دیوارهای طوس رسیدیم صدای شیون به گوش رسید، به سوی آن رفتم جنازه ای مشاهده کردم در این هنگام مولایم حضرت رضا علیه السلام از مرکب فرود آمد و با کمال مهربانی آن جنازه را مشایعت کرد. (1)
صاحب بحر الانساب نیز گزارشی از ورود حضرت رضا علیه السلام به طوس ذکر می کند که براساس آن مأمون به همراه بزرگان و امیران به استقبال حضرت آمدند و می نویسد از حضرت در این شهر معجزاتی روایت کرده اند که انگیزه ای برای قتل امام توسط مأمون شد ولی گزارش بحر الانساب از طوس علاوه بر تناقض تاریخی دارای جنبه های افسانه ای و مبالغه آمیز است. او می نویسد:
چون امام علی بن موسی الرضا علیه السلام... به شهر طوس رسید مأمون الرشيد عليه اللعنه شاد شد بفرمود: تا تمامت بزرگان و امیران و سرهنگان و علما و فضلا و صلحا جمله به استقبال حضرت امام علی بن موسی الرضا بیرون رفتند چون به نزدیک حضرت رسیدند، جمله پیاده شدند و سلام کردند و دست و پای امام را بوسیدند وی را با اعزاز و جلالت به شهر طوس درآوردند اما آن روز که حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به شهر طوس قدم نهاد دوازده هزار لال و کر و شل و مفلوج شفا یافتند (؟) و هر روز خلق عالم از اطراف و جوانب می آمدند و کمال و فضل و بلاغت آن حضرت سلطان دین را می دیدند و هر روز دوازده هزار کر و کور و شل و لال شفا می یافتند. (؟) آخر الامر مأمون الرشيد عليه اللعنه كينه حضرت امام را در دل گرفت و بسیار چاره و تدبیر خواست که حضرت امام معصوم را شهید کند، نتوانست اما آن ملعون چند شیر داشت در شیرخانه و هر کس را که آن حرامزاده غضب می کرد به شیرخانه فرستادی و .... (2)
عکس
نقشه راه های باستانی و فعلی نیشابور به طوس
بنابر گفته یعقوبی در البلدان (278 هجری) راه نیشابور به مروده منزل و نیز از نیشابور تا دامغان و از این شهر به طرف شاهراه و سرخس شش منزل است. (1)منزل اول آن قصر الریح است که آن را در فارسی دزباد (2)گویند و از قصر الریح تا خاکسار و از آن جا تا مزدوران (و سپس تا سرخس) (3)مقدسی مزدوران را از دهات سرخس نام می برد که گردنۀ معروفی به همین نام دارد در مزدوران غباری است که گفته می شود
انتهای آن دیده نشده است. (1)
ابن رسته در الاعلاق النفيسه (290 هجری) از نیشابور تا سرخس را شش منزل می شمارد اولین منزل از نیشابور تا فغیس (Faghis) (2)پنج فرسخ و از آن جا تا حمراء نیز پنج فرسخ است. حمراء قریه ای است در کوه و به علت سرخ بودن صخره های اطراف آن خاک و دیوارهایش به حمراء نامگذاری شده و به آن دز سرخ (3)هم می گویند در منابع ایران باستان راه قدیمی نیشابور به سرخس را پس از گذشتن از کوه ریوند یا بینالود و از طریق طوس و سناباد به سرخس و از آن جا به مرو ذکر کرده اند (4)از حمراء (دز سرخ) به بردع (Barda) می رسند که به آن گفته اند از آن جا به شهر طوس می روند (5)اصطخری در مسالک المثقب هم الممالک (340 هجری) مسافت شهر نیشابور را به سرخس شش منزل و از نیشابور تا سر حد نیشابور دیه کردان ده کردان که در حدود قومس است و زدیک اسدآباد هفت منزل و از دیه کردان تا دامغان پنج منزل و از نیشابور در مسیر سرخس تا مرو را دوازده منزل می شمارند (6)صاحب كتاب انس المهج و حدائق الفرج که یک اثر قدیمی و با ارزش در مسالک و ممالک و مساحت بین شهرها است مسافت نیشابور تا طوس را در سمت شرق سه مرحله و از نیشابور تا قاین را قریب نُه مرحله و از آن جا تا هرات را هشت مرحله و از نیشابور تا سرخس را شش فرسخ و از سرخس تا مرو را پنج روز می شمارد (7)راه قدیم نیشابور به هرات که در مسیر راه نیشابور به طوس و مرو بود برابر گفته صاحب
تاریخ نیشابور از راه دیزباد (ده باد) و ولایت اسفند (اسفنج، سنج) به رباط سنگ بست که امروزه نیز به همین نام مشهور است منتهی می شد.
دیزباد «دزباد، ده باد» ده خاکستر بوده که گاهی در متون قدیم نام آن را خاستر نیز نوشته اند بعد از آن منزلگاه «رباط بدیعی» بوده که در فاصله بین دیزباد و فرهادگرد قرار داشته و شاید این همان رباطی باشد که به روایت عبد الغافر صاحب سياق التواريخ حسان منیعی بانی مدرسۀ منیعی نیشابور آن را در حوالی دیزباد ساخته است منزلگاه بعدی پس از رباط بدیعی رباط سنگ بست است که در متون از آن به سنج بست (1)هم یاد شده است.
به گفتۀ صاحب تاریخ نیشابور رباط سنگ بست را به نام قریه ای که این رباط در آن جا ساخته شده نامگذاری کرده اند در این محل راه های نیشابور و هرات و طوس و مرو با هم تلاقی می کردند و از نظر سوق الجیشی و بازرگانی این قریه دارای اهمیت زیادی بوده است به همین دلیل سلطان محمود غزنوی لشکرگاه و پایگاه نظامی خود را در این مکان قرار داد و در آن قریه رباطی برای رسیدن به سرخس و مرو ساخت.
اولین منزلگاه بعد از سنگ بست «رباط چاهه» بود که این رباط در نزدیکی کشف رود خانه قرار داشت و فاصلهٔ آن از رباط سنگ بست تا رباط چاهه پنج فرسخ ذکر شده است این رباط نیز به دستور سلطان محمود غزنوی ساخته شده و ابواسحاق کرامی ،نیشابوری رئیس فرقه کرامیان آن را بنا کرده است. در آن ناحیه رباط دیگری نیز وجود دارد که «رباط ماهی» نامیده می شود پس از رباط ماهی «رباط توران» و بعد از آن رباط آب گینه است. حمدالله مستوفی فاصلهٔ رباط آبگینه را تا سرخس شش فرسخ ذکر کرده است و آندره گدار احتمال می دهد که این رباط همان «رباط شرف» باشد که اکنون ویرانه های آن با ایوان های رفیع در جاده سرخس دیده می شود. این رباط
1) معرب «سنگ بست» است.
در شش فرسخی سرخس واقع شده است. (1)
1- از نیشابور تا بغیس 4 فرسخ.
2- از بغیس تا حمراء 6 فرسخ.
3- از حمراء تا مثقب ملوس 5 فرسخ.
4- از نوقان تا مزدوران عقبه 6 فرسخ.
5- از مزدوران عقبه تا اوگینه (آبگینه) 8 فرسخ.
6- از اوگینه تا سرخس 6 فرسخ. (2)
سرخس را به دو گونه تلفظ کرده اند سرخس و سَرَخْس. (3)در لغتنامه ها واژه سرخس را به گیاهی که دارای ساقه های زیرزمینی و نوعی گیاه دارویی معنی کرده اند. (4)سرخس یکی از شهرهای قدیمی ایران است که گروهی بنیانگذار آن را کیکاووس نوشته اند. او زمینی را به سرخس پسر گودرز به اقطاع داد و سرخس در آن جا شهری بنا نهاد که سرخس نامیده شد. (5)گروهی بنیانگذار آن را «کيکاووس» یا «افراسیاب ذوالقرنین» دانسته اند. (6)
بنابر روایات کهن، کیکاووس سرزمینی را به «سرخس» (7)فرزند گودرز به اقطاع داد.
1) مؤید ثابتی تاریخ نیشابور، ص59، 60، 62، 64
2) قدامة بن جعفر، كتاب الخراج، ص 202.
3) احمد رنجبر، خراسان بزرگ ص 105 به نقل از یاقوت معجم الادباء، 232/17 و 76/13
4) بنگرید به: لغتنامه دهخدا و برهان قاطع، ماده «سرخس».
5) ياقوت، معجم البلدان، 72/1 قزوینی، آثار البلاد، ص 39.
6) احمد رنجبر، خراسان بزرگ، ص 150
7) سرخس از نظر لغت دارای معانی مختلف است. از جمله گیاهی است دارای ساقه های زیرزمینی و همچنین نام دارویی است که آن را گیل نامیده اند. (دهخدا، لغت نامه ماده سرخس)
رخس در آن سرزمین شهری بنا نهاد و به نام او سرخس نامیده شد. (1)
ياقوت حموی همچنین در معجم البلدان آورده است که در زمان کیکاووس مردی به نام «ذعار» در این محل سکونت گزیده و به تعمیر و آبادانی آن پرداخته و نام این منطقه را «سرخس» انتخاب کرده است. (2)
از اشعار فردوسی در شاهنامه می توان دریافت که شهر سرخس در زمان پادشاهان اساطیری وجود داشته است:
برفتند با باز و شاهین و مهد
گزارنده و شاد تا رود شهد
به نخجیرگاه زد افراسیاب
ز یک دست ریگ وز یک دست آب
دگرسو «سرخس» و بیابانش پیش
گله گشته بر دست آهو و میش. (3)
شهر سرخس در زمان خلافت عثمان توسط عبدالله بن خازم سلمى فتح شد. (4)
اسطخری در مسالک الممالک و جیهانی در اشکال العالم می نویسند:
سرخس شهری است میان مرو و نیشابور در زمین «هامون» بدانجا آب روان نیست مگر آب جوی هرات که در سالی چند روز آن جا رسد و جملهٔ شان از آب باران است و برکه ها از آب چاه و آن (سرخس) شهری است که به بزرگی یک نیمۀ «مرو» باشد. و به غایت آبادان است و نعمت های فراخ، لوای آن تندرست تر است و بیشتر نواحی آن مرغزار و آن را دیه های اندک
و گرداگرد آن اعراب باشند خداوندان شتر و آب های ایشان از چاه است و آسیاب ایشان بر چهارپایان از شتر و گاو و بناهای ایشان از گل است. (1)
مقدسی در احسن التقاسيم في معرفة الأقاليم سرخس را از شهرهای آباد و بزرگ برمی شمرد و آن را ربع بزرگ خراسان می داند که همه راه ها به آن می پیوندد. او می نویسد: از ابواحمد شنیدم که می گفت: «هیچ چیز در سرزمین ما کمیاب نمی شود زیرا که هرگاه راه کاروان ها از یک سو بریده شود از سوی دیگر می آیند.» وی می افزاید: ما نمی توانیم آن را به مرو وابسته بدانیم زیرا که خود شهری گرانمایه است.... این شهر پناهگاه نیشابور و دروازه خراسان است هر هفته در آن جا به اندازه آن چه از مصر به قلزم برده می شود حبوب و غله بار می کنند. همین سبب ها مانع شده که من آن را قصبه یا شهر بنامم و با این که می دانم یک جا نمی تواند نه شهر و نه قصبه باشد، سرخس از یک سو نه این است و نه آن و از سوی دیگر هم این است و هم آن. (2)
مقدسی درباره وضعیت و بناهای شهر سرخس گزارش می دهد که «سرخس شهرکی دارد که جامع (3)در آن است با یک بازارچه ولی بیشتر بازارها در ربض اند. (4)که از سه سو شهر را در بر گرفته و سمت چهارم خالی می باشد و پس از آن شهرکی دیگر بوده که ویران شده به صورت تپه در آمده است. جامعاش پهناور با یک سرپوشیده بزرگ بر ستون های آجرین با یک حیاط دلباز است، [منبع] آب آشامیدن و کشتزارها از چاه است نهرهایی نیز دارد که گهگاه آب دارند. در سرخس جایی است که در یک روز از سال نوعی پرندگان (5)
پوپک دیدم به حوالی سرخس *** بانگک بر برده به اَبر اَندار
چادر کی دیدم رنگین بر او *** رنگ بسی گونه بر آن چادرا
(بنگرید به: میرزایف (عبدالغنی)، ابوعبدالله رودکی و آثار منظوم رودکی، ص 446)
بدان روی می آورند و خود را در آن جا1) اصطخری مسالک الممالک ص 251؛ جیهانی، اشکال العالم، ص 169
2) مقدسی، احسن التقاسیم 456/2 وی عمده محصولات صادراتی سرخس را حبوبات و اشتر نام می برد. (همان، ص 475)
3) منظور مسجد جامع است.
4) رَبَض به معنی حصار، قلعه برج و بارو است.
5) احتمالاً مقصود مقدسی پرندگان مهاجر سرخس است که معمولاً از سوی سیبری به این مکان می آیند. رودکی نیز در شعر خود از پرنده پوپک در حوالی سرخس یاد می کند و به توصیف آن می پردازد:
می اندازند و در غیر آن روز نمی آیند مردم بسیاری از آن ها [پرندگان] را گردآوری می کنند. در مزدورا (1)[نیز] غاری است که ته آن دانسته نیست و کسی نمی تواند بدان درآید و داستان ها دارد. (2)در یک فرسخی سرخس قبر پسرعموی [حضرت امام رضا علیه السلام] است که بارگاهی بر روی آن ساخته است. (3)
نخجوانی در تجارت السلف و اعتماد السلطنه در مطلع الشمس شخصیت مدفون در سرخس را محمد بن صادق علیه السلام می نامند «محمد بن جعفر صادق علیه السلام در سرخس مدفون است و تربت او در آن جا زیارتگاهی عظیم است». (4)
محمد بن جعفر صادق پیرمردی پرهیز کار بود و مورد احترام و محبت مردم وی از راویان پدر بزرگوار خود امام جعفر صادق علیه السلام بود. وی پس از فروکش کردن قیام علویان توسط عیسی بن یزید جلودی روانه عراق شد و در سال 201ق وی را تسلیم حسن بن سهل کرد و حسن بن حسن او را به نزد مأمون به مرو فرستاد مأمون او را امان داد (بنگرید به: ابن اثیر، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران 257/7؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی 466/2؛ مسعودی مروج الذهب، 440/2) طبری می نویسد در سال 203 که مأمون به عراق بازگشت وی را با خود همراه ساخت محمد بن جعفر در گرگان وفات یافت و مأمون بر او نماز خواند (طبری، تاریخ طبری 56 -43/13)
یعقوبی در البلدان سرخس را سرزمینی با شکوه و شهری بزرگ که در بیابانی ریگزار واقع شده است توصیف می کند وی می نویسد مردمی به هم آمیخته (از نژاد عرب و فارس) در آن سکونت دارند عبدالله بن خازم سلمی در خلافت عثمان همان زمان که از طرف «عبدالله بن کریز» مأمور بود آن را فتح کرد و آب مشروب اهالی از چاه ها است و نهری و چشمه ای ندارد. (5)
شهر سرخس در کنار کوتاهترین راه طوس به مرو بزرگ در ساحل راست یعنی ساحل شرقی رودخانه مشهد واقع است. این رودخانه را امروز «تجند» گویند، ظاهراً جغرافی نویسان قرون وسطی از این رودخانه اسم نبرده اند این رودخانه از باتلاق های حوالی «کوچان» برمی خیزد و نخست به سمت جنوب خاوری جریان می یابد و از مشهد می گذرد و پس از آن که قریب صد میل از مشهد دور شد از سمت جنوب شاخهٔ بزرگی به نام رود هرات به آن ملحق شده و سپس به سمت شمال جاری می شود و به سرخس می رود و مقداری که به سمت شمال پیش رفت در طول جغرافیایی ابیورد در محلی موسوم به «اجمعه» در کویر فرو می رود و آن جا نیزار و بیشه است. سرخس در قرن چهارم ق. شهری بزرگ و به اندازه نصف مرو بود و آب و هوایی خوش داشت. در چراگاه هایش شتر و گوسفند بسیار بود و چون آب فراوان نداشت، کشتزارهایش اندک بود مقدسی گوید: سرخس مسجد و بازاری نیکو دارد و در حومه اش باغ های بسیار است قزوینی گوید: سرخس شهری است بزرگ و پرجمعیت و اهالی آن در ساختن دستارها و مقنعه های زردوزی شده مهارت خاصی دارند و مصنوعات آن ها به ممالک دیگر صادر می شود.
در قرن هشتم حمدالله مستوفی دربارۀ سرخس می گوید دور باروش (دور بارویش) پنج هزار گام است و قلعه ای محکم از خاکریز دارد و هوایش گرمسیر است و آبش از رودخانه ای است که از «هری» به طوس می آید و عظیم و نیکو و هاضم و از میوه هایش انگور و خربزه نیکو است. (1)
از توصیفات جغرافی نگاران بر می آید که شهر سرخس از قرون سوم و چهارم هجری قمری از رونق تجاری و آبادانی برخوردار بوده و شهری پر رفت و آمد و پرجمعیت بوده است به گونه ای که یعقوبی و ابن حوقل و قدامة بن جعفر در آثار خود
1) ابن رسته الاعلاق النفیسه ص73؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 323، 434 مقدسی احسن التقاسيم ص312، 314 قزوینی آثار البلاد 261/2؛ مستوفی، نزهة القلوب، ص 179.
از آن یاد کرده اند. اما در قرن پنجم هجری هنگامی که سلطان محمود غزنوی در نبرد با طغرل در جنگ معروف «دندانقان» در سال 431ق شکست خورد آثار ویرانی در این شهر آشکار شد آن چنان که بیهقی در همان سال گزارش می دهد؛ یک روز مانده از شعبان (431 ق.) به سرخس رسیدیم شهر خراب و بی آب بود و شاخی غله نبود و مردم همه گریخته و دشت و جبال گویی سوخته اند. (1)
این شهر در زمان سلجوقیان به ویژه در عصر سلطان ملک شاه و سلطان سنجر به دلیل برخورداری از امنیت و رواج علم و رونق تجاری پیشرفت داشت. آثار به جای مانده در زمان سلجوقی یعنی مقبره لقمان بابا و رباط شرف نمایانگر روزگار درخشان سرخس است.
اما در اواخر دوران سلطان سنجر پس از شکست وی در سال 536 ق. در نبرد قطوان شهرهای مرو و سرخس مورد قتل و غارت قرار گرفت. در قرن هفتم هجری در اثر هجوم مغول به خراسان و قتل و غارت شهرهای مرو و نیشابور سرخس نیز دوران تاریکی را سپری کرد.
از بررسی های تاریخی چنین بر می آید که وسعت و اهمیت شهر سرخس تا حدود زیادی متأثر از تحولاتی که در مرو و نیشابور روی می داده بوده است. زیرا در ازمنه مختلف گاهی نیشابور مرکز خراسان بوده و زمانی این مرکزیت به مرو منتقل می گردیده است و شهر سرخس در این تحولات تحت تأثیر شاهراه تجارتی بین این دو شهر که بخشی از جاده ابریشم (2)بود قرار داشت به طور آشکاری معلوم است که
1) بیهقی تاریخ بیهقی ص 817
2) راه ابریشم از شرق دور یعنی سرزمین چین آغاز می شد و از دو راه شمالی و جنوبی به خُتن و کاشغر می رسید و از آن جا به سمرقند می رفت در سمرقند این جاده به دو شعبه تقسیم می شد اولی به سمت مرو و دیگری به سوی هرات می رفت و سپس وارد ایران و از شمال ایران یعنی مرو، سرخس، نیشابور، جوین، دامغان، سمنان، خوار، آفریدن به سمتری و از طریق قزوین به تبریز و مرند می رفت و از خوی گذشته و از آن جا به آسیای صغیر تا روم امتداد می یافت.
هرگاه روابط تجاری - سیاسی بین این دو شهر دوستانه بوده است سرخس رونق و گسترش می یافت و زمانی که وضعیت سیاسی اجتماعی و اقتصادی یکی از این دو دچار بحران و آشفتگی می شد سرخس نیز از این آشفتگی در امان نبود و گاه دچار ضعف و رکود می شد و سیر قهقرا می پیمود.
به عنوان مثال: در سدۀ هفتم و نیمه سده هشتم - که سرخس جزء قلمرو ایلخانان بود - سبب آن که مرو ویران شده و خالی از سکنه گردیده بود، شاهراه خراسان از طریق نیشابور به سرخس از رونق افتاده بود و این راه از طریق نیشابور به سمت هرات و مرورود و جیحون می گذشت. در نتیجه از اهمیت سرخس کاسته شد و رونق بازرگانی خود را از دست داد و افول کرد.
چنین فراز و فرودهایی را می توان در آثار جغرافی نگاران و سیاحانی که در دو فاصله متفاوت زمانی نسبت به این عصر از سرخس دیدن کرده اند به روشنی دید.
حمدالله مستوفی (680-750 ق.) در اثر خود نزهة القلوب که در سال 730 ق. تألیف کرده در اواخر عهد ایلخانان نیمه اول قرن هشتم هجری درباره سرخس می نویسد: سرخس از اقلیم چهارم است افراسیاب ترک [آن را] ساخت دور بارویش پنج هزار گام است و قلعه ای محکم از خاکریز دارد و هوایش گرمسیر است و آبش از رودخانه ای که از «هری» (1)به طوس می آید و عظیم و نیکو و هاضم [است] و از میوه هایش انگور و خربزه نیکوست. (2)ابن بطوطه (703-779 ق.) در سفرنامه خود که حدود سال 725 هجری قمری تألیف کرده است می نویسد: از مشهد به سرخس رفتیم که شیخ لقمان سرخسی از مردم آن شهر بوده است. (3)اما قزوینی (600-682 ق.) که پیش از آن دو سرخس را دیده است شهر سرخس را بسیار باشکوه و با عظمت توصیف می کند. وی در اثر خود آثار البلاد و اخبار العباد عجائب المخلوقات و غرائب
الموجودات می نویسد: سرخس شهری آباد پرجمعیت محصولاتش فراوان است بنای آن یادگار سرخس پور گودرز است کار دستی اهل سرخس عبارت از سرپوش و روبنده زنانه زیبای گلدوزی شده است. [که] در سراسر مملکت رواج بسزا دارد استاد احمد ابن طیب دانشمند خوش سخن است که اندرز و موعظه را با طنز و شوخی می آمیخت و... . (1)
امروز سرخس در مرز ایران و ترکمنستان است سرخس قدیم در سمت راست هری رود است که جزو قلمرو شوروی سابق و سرخس جدید در قلمرو جمهوری سلامی ایران است. (2)
در کتاب سرخس دیروز و امروز آمده است: سرخس امروز بخش وسیعی است از شهرستان مشهد در منتهی الیه شمال شرقی استان خراسان مشتمل بر چهار دهستان به نام سرخس کندکلی مزدوران و قلعه قصاب قدیمی ترین کانون مسکونی آن یعنی سرخس زمانی بسیار آبادان و معروف بوده و زمانی دیگر خراب و گمنام شده است. (3)
شرایط اقلیمی خراسان ایجاب می کرد که راه های شرقی و غربی از ناحیه سرخس بگذرد، زیرا مرکز خراسان شمالی را صحراهای خشک فرا گرفته بود که بخش های آباد را در شرق و غرب آن از هم جدا می کرد سرخس مدخل بخش غربی در حد فاصل بین مرو و نیشابور واقع بود برای کاروانیانی که از مرو به سوی غرب خراسان می آمدند و دشواری های عبور از صحرای خشک بین این دو شهر را تحمل کرده بودند، سرخس نقطه امیدی به شمار می آمد چه این شهر در لبه نیمه خشک خراسان غربی قرار داشت و لااقل از برکت رودی که ایامی از سال را آب شیرین داشت، بهره مند بود.
1) قزوینی، آثار البلاد، ص 163
2) احمد رنجبر خراسان بزرگ ص 156
3) عباس سعیدی سرخس دیروز و امروز پیشگفتار مؤلف ص الف. سرخس که از دیرباز بخشی از خاک ایران بود پس از انعقاد قرارداد مرزی آخال در سال 1881.م برابر با 1299ق بخش هایی از آن به همراه شهر مرو از ایران جدا شد بنگرید به: اراز محمد سارلی تاریخ ترکمنستان، 311/1-319.
کاروانیان هنگام ورود به سرخس به دریانوردانی شبیه بودند که پس از طی دریای بیکران به ساحل نیمه خشکی پا می گذاردند و به امید رسیدن به سرزمینی پرنعمت شادمانی ها می کردند، لذا سرخس یا دروازه خراسان غربی با این که از دیرباز بسیار فراخ نعمت نبوده ولی به چشم تازه واردانی که از شرق سرخس می آمدند آرامش دهنده و امیدبخش بوده است مرو هم از شمال شرقی سرخس برای مسافرینی که از شرق به غرب خراسان می رفتند همین گونه جلوه می کرد. این امتیازهای نسبی جغرافیایی سبب شده است که از دورترین از منه تاریخی راه های ارتباطی خراسان به سوی نواحی ای که در این دو شهر واقع اند گرایش پیدا کند و آن ها را شاهد وقایع بسیاری از تاریخ این سرزمین بداند. (1)
بنابر نقل گریشمن سرخس در چهارراه اقوام قرار گرفته بود. (2)ابن فضلان که در سال 309 هجری از سرخس دیدن کرده این شهر را با اهمیت توصیف کرده است. (3)
سرخس دارای بناهای تاریخی و قدیمی است که ذکر آن در این جا بی مناسبت نخواهد بود این آثار عبارتند از مقبره لقمان بابا که از آثار دوره سلجوقیان است. و دیگر رباط شرف که منزلگاه قدیمی این رباط «اوکینه» یا «آبکینه» است. بارویی قدیمی به جا مانده از دوران قاجاریه نیز در سرخس وجود دارد که معروف به «قلعه ناصری» است. (4)
یکی از نشانه های پذیرش تحمیلی ولایتعهدی از سوی امام علیه السلام حادثه حبس و
داد
زندانی شدن آن حضرت علیه السلام در سرخس است. متأسفانه منابع اولیه اطلاعات کافی در مورد چگونگی حبس امام علیه السلام در سرخس نداده اند و این موضوع کمتر مورد اظهار نظر گذشتگان قرار گرفته و در تذکره های اخیر نیز در این باره مطلبی نیافتم تا بر اطلاعات اولیه چیزی بیفزایم در مجموع - چنان که در گذشته نیز اشاره شد - حضرت در هر فرصت مناسب به افشای ماهیت حکومت عباسی و پذیرش تحمیلی ولایتعهدی خود و مسافرتش به سمت مرو می پرداخت واقعه ای که در نیشابور روی بی شک واقعهٔ ناخوشایندی برای دستگاه حکومتی به خصوص عباسیان متعصب به شمار می آمد چرا که به رغم تلاش مأمون در انتخاب مسیر حرکت، هنگامی که حضرت به نیشابور رسید با استقبال بی سابقه ای مواجه شد و شیعیان عاشقانه در اطراف وی گرد آمدند و خواستار شنیدن حدیثی از آن حضرت شدند و حضرت با بیان حديث «سلسلة الذهب» در واقع حقانیت خود و خاندانش را در برابر سلطه گران عباسی به مردم گوشزد کرد و شرط ورود در حصن خداوند را «امامت و ولایت» خود و خاندانش برشمرد و این موضوع خلافت و زعامت عباسیان را زیر سئوال برد.
از گزارش ابونصر احمد بن حسین نیز که در ارتباط با خروج حضرت رضا علیه السلام از سرخس است چنین استفاده می شود که بار دیگر حضرت به این نکته که ایشان را به کشانده اند اجبار از کنار جدش از مدینه به سوی مرو و عاقبتی که در پذیرش ولایتعهدی است اشاره کرده است.
شیخ صدوق بنا بر روایت عبدالسلام بن صالح می نویسد به در خانه ای که حضرت رضا علیه السلام در سرخس در آن حبس بود آمدم و آن بزرگوار معیل بود، من از زندانبان اذن خواستم که به حضور مبارک حضرت درآیم (زندانبان) گفت: شما را راهی به سوی او نیست. گفتم: چرا؟ گفت زیرا آن جناب در شب و روز هزار رکعت نماز می گزارد و در یک ساعت اول روز پیش از زوال و در وقت زردی آفتاب نافله می گزارد و در این اوقات در جای خود نشسته است و با پروردگار خویش مناجات می کند. عبدالسلام
همگام با امام رضا علیه السلام از مدینه تا مرو گوید: من به زندانبان گفتم: از آن جناب طلب کن که در وقتی از این اوقات اذن دهد من نزد او شرفیاب شوم زندانبان از او طلب اذن کرد و من بر او داخل شدم در حالی که آن عالی مقدار در جای نماز نشسته و متفكّر بود ابو صلت گوید من به آن جناب ابوصلت عرض کردم یابن رسول الله این چیست که مردم از شما حکایت می کنند؟ فرمود: چه حکایت می کنند؟ عرض کردم از شما نقل می کنند که فرموده اید مردم بندگان ما هستند. فرمود: اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَهِ، خداوند آفريننده آسمان ها و زمین است دانای نهان و آشکار است ای ابوصلت تو شاهدی که من هرگز این مطلب را نگفته ام و ابداً از هیچ یک از پدران خود نشنیده ام و تو دانایی به آن ستم هایی که از این امت به ما وارد شده است و این که این گفتگوی مردم هم از قبیل آن ظلم ها و ستم ها است، پس روی به من کرد و فرمود ای عبدالسلام بنابر آن چه از ما حکایت می کنند اگر مردم آفریدگان ما باشند پس از جانب کیست که ما ایشان را دعوت می کنیم و بیعت می گیریم من عرض کردم یابن رسول الله راست می گویی، پس از آن فرمود: ای عبدالسلام آیا تو منکری آن چه را که حق تعالی برای ما واجب گردانیده است از ولایت و امامت چنان که غیر تو منکر است؟ عرض کردم، معاذ الله، بلکه من اقرار دارم به امامت و ولایت شما. (1)
گفتگوهای میان حضرت رضا علیه السلام و عبدالسلام و پاسخ امام (آیا تو منکری آن چه را که حق تعالی از برای ما واجب گردانیده است از ولایت و امامت ...) نظریهٔ پیشین را که واقعه نیشابور بیان شد قوت می بخشد و احتمالاً این شایعات واکنشی است در برابر «انا من شروطها» که امام علی بن موسی الرضا علیه السلام خود را از شروط كلمه لا اله الا الله قرار داد و عاملان حکومت و دشمنان خاندان عصمت و طهارت به جفا ادعای الوهیت را به امام علیه السلام نسبت دادند. از این رو تا مدتی از سوی مقر حکومت عباسی در مرو، حضرت را در حبس نگه داشتند و مردم را از دیدار آن حضرت منع کردند و
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 426/2-427؛ مجلسی، بحارالانوار، 159/12.
کارگزاران عباسی منتظر رسیدن خبر و دستور العمل از سوی مرو ماندند. (1)
صاحب کتاب زندگانی امام رضا علیه السلام به نقل از شیخ صدوق می نویسد: فردی به نام احمد بن عبید حسینی می گوید جدم حضرت رضا علیه السلام را تا یک منزلی سرخس بدرقه کرد و بعد از حضرت خواست تا حدیثی که شفای قلب اوست بیان کند حضرت فرمود: لا اله الا الله حصن من است و هر کس این کلمه مبارکه را با اخلاص بگوید در حصار من وارد شده و هر کس در حصار من وارد شود ایمن خواهد بود. (2)
گزارش دیگری که از خروج امام رضا علیه السلام از سرخس در منابع ذكر شده مشایعت و بدرقه ای است که شباهت زیادی با روایت اخیر دارد و به نظر می رسد منشأ این دو روایت یکی باشد. (3)صاحب مسند الامام الرضا علیه السلام می نویسد: ابونصر احمد بن عبید گوید: از جدم شنیدم هنگامی که حضرت رضا علیه السلام در زمان مأمون وارد نیشابور شد من مأمور خدمتگزاری و ادارهٔ کارهای او شدم چون از نیشابور بیرون شد تا سرخس او را مشایعت کردم. پس از این که از سرخس بیرون شد در نظر داشتم تا مرو همراه او باشم اما یک منزل که از سرخس دور شدیم حضرت سر خود را از کجاوه بیرون کرد و فرمود ای بنده خدا برگرد، تو وظایفت را درباره ما انجام دادی با ما نيکو معاشرت کردی و
1) سحاب، زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 257-256
2) همان، ص 194-195 به نظر می رسد حذف عبارت ابتدای حدیث از اشتباه مؤلف در نقل حدیث باشد. مقایسه کنید با: مجلسی، بحارالانوار، 160/12.
3) روایتی را که سحاب در زندگانی امام رضا علیه السلام به نقل از عیون اخبار الرضا علیه السلام نقل کرده است با آن چه عطاردی نوشته با تفاوت هایی از یک ماخذ است اما متاسفانه مؤلف ماخذ حدیث خود را ذکر نکرده است. نگاه و تطبیق کنید: آثار و اخبار امام رضا علیه السلام ص 91-92 را با مسند الامام الرضا علیه السلام 61/1
مشایعت حد معینی ندارد. عرض کردم: به حق جدت مصطفی و مرتضی و مادرت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام حدیثی برای من بگو تا دلم آرام گیرد و من از خدمت شما برگردم حضرت فرمود: از من حدیث طلب می کنی در حالی که مرا از کنار قبر جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آوردند و نمی دانم عاقبت کار من چه خواهد شد و این ها با من چگونه رفتار خواهند کرد. (1)
بنابر گفته یعقوبی در البلدان راه سرخس بر جادۀ اعظم تا مرو شش منزل راه است که اولین منزلگاه «اشتر مغاک» است منزل دوم «تلستانه» و منزل سوم «دمدانقان» و منزل چهارم «کنوکرد» و آخرین منزل مرو است.
یعقوبی می افزاید: املاک خاندان علی بن هشام بن فر خسرو در کنوکرد است و این منازل در میان دشت و بیابان واقع است و هر منزلی از آن ها دارای دژی است که اهل آن منزل از تعرض ترکان در آن متحصن می شوند و چه بسا ترکان بر بعضی از این منازل شبیخون بزنند. (2)
اصطخری نیز در مسالک الممالک راه سرخس تا مرو را شش منزل می شمارد. (3)
ناصر خسرو که راه سرخس تا مرو را در ده روز پیموده در سفرنامه خود می نویسد: دوم جمادی الآخر به شهر سرخس رسیدیم از بصره تا سرخس سیصد و نود فرسنگ حساب کردیم از سرخس به «رباط جعفری» و «رباط عمروی» و «رباط نعمتی» (4)که آن هر سه رباط نزدیک هم بر راه است بیامدیم، دوازدهم جمادی الآخر به
شهر مروالرود رسیدیم. (1)
از سرخس تا قصر نجار (2)فرسخ
از قصر نجار تا اشتر مغاک (3)فرسخ
از اشتر مغاک تا تلستانه 6 فرسخ
از تلستانه تا دندانقان 6 فرسخ (4)
از دندانقان (5)تا ینو گرد (6)(جروجرد) 5 فرسخ
از ینوگرد تا شهر مرو 5 فرسخ. (7)
اشتر مغاک یکی از منازل در راه سرخس به مرو است که در بیشتر منابع جغرافیایی از آن یاد شده است. (8)
و پس از آن تلستانه است که در حدود 14 فرسخی سرخس و 16 فرسخی مرو واقع شده است. از گزارش گردیزی معلوم است که سلطان محمود غزنوی در سال 431 ق. از سرخس به سوی دندانقان از این محل عبور کرده است. (9)
1) ناصر خسرو، سفرنامه، ص 172
2) ابن خردادبه، المسالک والممالک، ص 21.
3) یعقوبی در البلدان اشتر مغاک را اولین منزل در راه سرخس برمی شمارد؛ از سرخس بر جاده اعظم تا مرو شش منزل است. منزل اول اشتر مغاک منزل دوم تلستانه و.... یعقوبی ،البلدان ص 55 فاصله میان قصر نجار تا اشتر مغاک 5 فرسخ نیز آمده است بنگرید به: ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص 21.
4) یعقوبی. البلدان ص 55
5) راه قرینین به سرخس از دندانقان می گذرد. اصطخری مسالک الممالک ص 223
6) گروگرد هم آمده است مقدسی، احسن التقاسیم، 509/2
7) بنگرید به: قدامة بن ،جعفر کتاب الخراج، ص 202.
8) یعقوبی. البلدان ص 55؛ ابن خردادبه المسالک و الممالک ص 21؛ قدامة بن جعفر کتاب الخراج، ص21؛ مقدسی، احسن التقاسیم، 509/2
9) گردیزی تاریخ گردیزی، ص.436 همچنین بنگرید به: بیهقی تاریخ بیهقی ص 826
تلستانه امروز در جاده آسفالته سرخس قرار دارد جایی که محل تلاقی رود مرغاب با جاده تجن است. این محل حدود 95 کیلومتر تا سرخس و 98 کیلومتر تا مرو قدیم فاصله دارد. (1)
دندانقان یکی دیگر از منازل میان سرخس و مرو است که بیشترین شهرت آن به محل جنگ و کارزار سلطان مسعود غزنوی و سلجوقیان است.
این شهر در قرون اولیه اسلام یکی از منزلگاه های مهم را در میان راه سرخس به مرو بوده است. مقدسی در احسن التقاسيم في معرفة الأقاليم دندانقان را شهری کوچک با یک دروازه و چند گرمابه و کاروانسرا معرفی می کند. (2)
مؤلّف ناشناخته کتاب حدود العالم وسعت حصار آن را پانصد گام درازا می شمارد وی می نویسد که در بیرون از حصار شهر منزلگاه کاروان است. (3)این شهر چندین بار مورد تهاجم قرار گرفت از جمله در سال 553 ق پس از مرگ سلطان سنجر و جانشینی محمود خواهرزاده اش میان وی و غُزان جنگی روی داد که منجر به ویرانی این شهر شد. (4)
پس از هجوم مغول این شهر به کلی ویران گردید یاقوت حموی در قرن ششم از ویرانه های این شهر دیدن کرده است و در وصف دندانقان می نویسد:
این شهر الآن ویرانه است و جز رباطی و مناره ای از آن باقی نمانده است. (5)
به نظر می رسد که پس از ویرانی دندانقان و انتقال شاهراه خراسان از مرو به هرات این منزلگاه به تدریج رو به افول و فراموشی رفته است ویرانه های این شهر تاریخی
عکس
نقشه راه های خراسان به نقل از تاریخ افغانستان
هم اکنون در حاشیه جاده سرخس و تجن به مرو مشاهده می شود که به نام «داش رباط» مشهور است. (1)
گروگرد (2)
سپهبد چو لشکر بر او گرد شد *** ز آتش به راه گروگرد شد
از داستان «فرود» در شاهنامه چنین به نظر می رسد که گروگرد قبل از احداث مرو پابرجا بوده است بنگرید به: حکیم ابوالقاسم فردوسی شاهنامه 4، بیت 1119 به بعد.
از دژهای قدیمی ایران است که در راه سرخس به مرو واقع شده است. یعقوبی در البلدان این منطقه را از املاک خاندان علی بن هشام بن فرخسرو می داند. (3)از گزارش های جغرافیدانان در قرون پنجم و ششم بر می آید که این قلعه به تدریج اهمیت نظامی خود را از دست داده است.
ابن خرداد به ضمن شرح منازل میان سرخس و مرو، گروگرد (ینوجرد) را به عنوان ششمین منزل در فاصله 25 فرسخی سرخس و 5 فرسخی مرو معرفی کرده است. (4)
امروزه از این دژ باستانی ویرانه ای به صورت تپه ای خاکی باقی است که در چند کیلومتری شرق شهر ماری است و ترکمانان به آن گنوگورت می گویند.
مرو یکی از شهرهای قدیمی ایران و مهمترین شهر خراسان به شمار می رفت، بنابر گفته مقدسی و یاقوت حموی بنیانگذار مرو، اسکندر بوده است. (5)شهر مرو را «مروز»
1) بنگرید به: اطلاعات گردشگری ترکمنستان ص 20؛ مهدی سیدی، فرهنگ جغرافیای تاریخی ترکمنستان ص 246
2) همان جروجرد است. در برخی منابع کنوکرد هم آمده است. بنگرید به: یعقوبی، البلدان. ص 55؛ مقدسی احسن التقاسيم 509/2 وصف این شهر در اشعار فردوسی نیز آمده است.
3) یعقوبی، البلدان، ص 55
4) ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص 21
5) مقدسی احسن التقاسيم ص 398 یاقوت حموی، معجم البلدان، 113/5.
هم گفته اند. از این رو منسوب به مرو را «مروزی» می نامند. (1)مرو در واقع به دو شهر مرو عليا و مرو سفلی یا مرو کوچک و مرو بزرگ اطلاق می شده است و به گفته اصطخری مرو بزرگ را «مرو شاهجان» می خواندند و علت این بود که با مروالرود که را مرو کوچک بود اشتباه نشود. (2)
هر دو مرو (مرو شاهجان و مرو رود) توسط احنف بن قیس در سال 22 هجری فتح شد. (3)حافظ ابرو در جغرافیای خود می نویسد: مرو از شهرهای قدیم خراسان است که در هامونی افتاده چنان که از هیچ طرف کوه ننماید و قهندز آن را طهمورث بنا نهاد و ربض شهر مقدار یک فرسنگ در یک فرسنگ است زمین مرو شوره ناک و ریگ بوم است و زراعت خوب آید. (4)
درباره شهر مرو آمده است: مرو در امتداد مرغاب یا «مرو رود» واقع است این رود از جبال غور واقع در شمال خاوری هرات سرازیر شده و به مرو کوچک می رسد و از آن جا به سمت شمال منحرف و به طرف مرو بزرگ می رود و در آن جا به نهرهای بسیاری منشعب شده و بلاخره در ریگستان «بیابان غز» ناپدید می شود این ریگستان با مرداب تجند یا رودخانۀ هرات در یک عرض جغرافیایی قرار دارد ولی هفتاد میل در سمت خاوری آن است. علاوه بر شهرهای متعددی که در ساحل مرغاب واقع است ربع مرو، شامل نقاطی نیز می باشد که در مسیر شاهراه بزرگ خراسان آن سوی مرو،
1) بنگرید به: فرهنگ آنندراج و برهان قاطع ماده مرو.
2) اصطخری، مسالک الممالک، ص 205
3) بلاذری، فتوح البلدان ص 281 یعقوبی، البلدان ص 55؛ ابن اثیر، تاریخ الکامل 33/3 خوافی مجمل فصیحی 131/1. فتح مرو را به هاشم بن نعمان باهلی که در زمان عثمان و در سال سی و یک از طرف عبدالله بن عامر برای این کار گماشته شده بود نیز نسبت داده اند.
4) حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو قسمت ربع خراسان (هرات) ص 61 و همچنین اصطخری مسالک الممالک، ص 205
شمال خاوری رود جیحون در آمل یعنی معبر راهی که به بخارا می رود واقع اند. اسم مرغاب (بضم و یا فتح میم) چنان که ابن حوقل گوید در اصل «مروآب» بوده، ولی اصطخری می نویسد مرغاب اسم محلی است که آن رود از آن جا سرچشمه می گیرد. مقدسی که مرغاب را رود مروین یعنی رود دو مرو نامیده می نویسد: این رود تا مرو علیا (مرو کوچک) جریان یافته سپس به مرو سفلی (مرو بزرگ) میرود. در یک منزلی جنوب مرو بزرگ مجرای رود را با سدی که از چوب تدارک شده بود انباشته بودند و آب پشت سد آن می ایستاد. (1)مرو بزرگ که به «مرو شاهجان» معروف بود معرب «شاهگان» فارسی است و به معنی شاهانه و شاهوار است. یاقوت و بعضی از نویسندگان دیگر معتقدند که شاهجان به معنی «جان شاه» است. مرو بزرگ چنان که اصطخری و ابن حوقل و مقدسی می گویند مشتمل بود بر قلعهٔ داخلی یعنی قهندزی که در مکانی مرتفع جای داشت و به اندازه یک شهر بود گرداگرد قهندز شهر داخلی قرار داشت و دارای چهار دروازه بود و بیرون این شهر حومۀ پهناوری واقع بود که تا کنار نهرهای بزرگ کشیده می شد دروازه ها موسوم بودند به «دروازه شهر» (در جنوب باختری) که بر سر راه سرخس قرار داشت دروازه «سنجان» (در جنوب خاوری) که به حومه بنی ماهان و نهر اسعدی می رفت دروازه «درمسکان» (در شمال خاوری) که از آن جا به ماوراء النهر منتهی می شد و بالاخره دروازه «بالین» (در شمال باختری).
مرو در قرن چهارم سه مسجد جامع داشت که عبارت بودند از «مسجد قلعه» که آن را مسجد بنی ماهان می گفتند «مسجد کهنه» که جلو دروازه سرخس بود، «مسجد نو» که بیرون دروازهٔ «ماجان» و متصل به بازار بزرگ مرو بود. در میدان مسجد نو و محل اقامت فرمانفرمای مرو یعنی دارالاماره مرو زندان شهر قرار داشت. این میدان و اماکن داخل آن به فرمان ابومسلم خراسانی بزرگ ترین حامی عباسیان و مؤثرترین
1) اصطخری، مسالک الممالک ص 260-261؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 315؛ مقدسی، احسن التقاسيم ص330-331 یاقوت، معجم البلدان 777/2 حمدالله مستوفی نزهة القلوب، ص 314.
عامل خلافت آنان ساخته شده بود در دارالاماره گنبدی از آجر افراشته شده بود که به قول اصطخری پنجاه و پنج ذراع قطر داشت و در زیر این گنبد بود که نخستین جامه های سیاه رنگ آمیزی شد و این شعار عباسیان بود در یک منزلی باختر مرو، شهر «سنج» واقع بود که مقدسی در احسن التقاسیم آن را به صورت «سنگ» ضبط کرده است. «سنج» دارای مسجدی نیکو در ساحل رودخانه و باغستانی بزرگ بود. پس از سنج در دو منزلی باختری مرو و بر سر راه سرخس شهرچه محکم «دمدانقان» بود که باروی آن یک دروازه داشت و در خارج از بارو چند گرما به قرار داشت. مقدسی در نیمۀ دوم قرن چهارم شهر مرو را دیده است که یک سوم حومه ه آن ویران بوده و قهندز آن هم آبادی نداشته است. یاقوت حموی نیز در قرن هفتم خرابه های آن شهر را دیده است، زیرا ترکان غز در سال 553 ق این شهر را خراب کردند. (1)
در دورهٔ خلفای بنی امیه خراسان و شهر مرو به دلیل دوری از مرکز خلافت و تشدید حس تبعیض نژادی از سوی حاکمان اموی که برخلاف نص قرآن مجید و تعالیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عنصر غير عرب به ویژه ایرانیان را موالی می خواندند - که خود سرآغاز جنبش های شعوبیه شد - به پایگاه ضد اموی تبدیل گشت؛ و عباسیان قیام خود را از این منطقه آغاز کردند با روی کار آمدن مأمون مرو مرکز خلافت شد ولی در قرن سوم وی دار الحكومة را از مرو به نیشابور منتقل کرد. (2)
مرو در سال 1310 هجری قمری به تصرف روس ها در آمد و تا این زمان جزو
1) یعقوبی البلدان ص 28؛ اصطخری مسالک الممالک، ص 258 و 263؛ ابن حوقل صورة الارض، ص 314 و 316؛ مقدسی، احسن التقاسيم ، ص 298، 299، 310، 312، 331؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، 534/1، 827 و 610/2 و 507/4
2) طبری، تاریخ طبری، 263/5 - 264 ،یعقوبی ،البلدان، ص 83؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی 450/2-465؛ بیهقی تاریخ بیهقی ص 29 30 برای آگاهی از نهضت های شعوبیه بنگرید به: ممتحن نهضت شعوبیه فصل یازدهم و دوازدهم.
خاک شوروی سابق باقی مانده و مردم آن به زبان فارسی، ترکی و روسی صحبت می کنند. پس از تسلط روس بر مرو شهری جدید در کنار شهر قدیم بنا شد که اکنون به «بیرام علی» مشهور است. (1)
از شرق مشهد چند راه آسفالته و شنی منشعب می شود. راه آسفالته متداول به سرخس، جاده ای است که از روستای خیابان می گذرد این روستا در دوازده کیلومتری مشهد قرار دارد. از آن جا به مسافت کیلومتر به «آبروان» می رسیم و سپس از «چاهک»، «خارزار» و «شورک ملکی» به مسافت شش هفت و دوازده کیلومتر می گذریم و با طی کردن سی و نه کیلومتر دیگر به «مزدوران» می رسیم. کشف رود که از شورک ملکی در امتداد جاده ادامه داشت از مزدوران که جاده به سمت شمال شرقی متمایل می شود به سمت شرق امتداد می یابد نام دیگری که مزدوران به آن معروف است (مزداوند) است. از مزدوران به مسافت بیست و چهار کیلومتر به «شورلوخ» (2)و از آن جا با پیمودن بیست و شش کیلومتر به «گنبدلی» می رسیم. از آن جا تا سرخس سی و چهار کیلومتر باقی است سرخس در منتهی الیه خط مرزی ایران و اتحاد جماهیر شوروی سابق قرار دارد سرخس قدیم به فاصله تقریبی ده کیلومتر آن طرف مرز قرار گرفته و از آن جا راهی است که از کنار دریاچه «وودو خرانیلیشچه» می گذرد و از جاده ای که به موازات کانال قره قوم قرار دارد به مرو یا «ماری» که امروزه یکی از شهرهای شوروی سابق به شمار می آید می رسد. (3)
خراسان در زمان حکومت امویان به دلیل دور بودن از مرکز خلافت تبدیل به
پایگاهی برای مخالفان سیاسی و ناراضیان شده بود تا آن که ابومسلم خراسانی از آتش پنهانی که سال ها در زیر خاکستر نهفته بود بهره گرفت و قدرت را از چنگ امویان به در آورد و به عباسیان سپرد.
خراسان که نخستین پایگاه عباسیان به شمار می رفت کمی بعد از به قدرت رسیدن آنان بار دیگر کانونی برای مخالفان سیاسی و مذهبی شد ولی این بار علیه عباسیان اگرچه قیام های ضد عباسی در خراسان یکی پس از دیگری سرکوب شد و هیچ گاه نتوانست بنیان حکومت عباسیان را متزلزل سازد اما بیشک اگر تلاش های هارون الرشید برای گسترش و سیطره حکومت عباسی در خراسان و اقدام مأمون در انتقال مرکز حکومت به مرو نبود این شهر در عصر عباسیان پذیرای همان نقشی بود که در عهد امویان ایفا کرده بود.
برخی از این نهضت ها و قیام ها عبارت اند از نهضت مذهبی «استاذسیس» در سال 150 شورش یوسف بن ابراهیم ملقب به «یوسف البرام» در سال 160 و هاشم بن حكيم ملقب به «المقنع» (نقاب پوش) در سال 163 که از دهکده ای نزدیک مرو آغاز شد قیام مذهبی و سیاسی خوارج در سال های 175 به رهبری «حسین» که از موالى قنيس بن ثعلبه به شمار می رفت و حمزة بن عبدالله که شعله های قیام او به مدت پنج سال کانون مخالفت های ضد عباسی را در خراسان گرم و فعال کرده بود و همچنین قيام ابوالخطیب در شرق خراسان (نساء) به سال 183 و آشوب رفيع بن لیث در سال 190، خراسان را که روزی خاستگاه عباسیان ،بود علیه آن ها می شوراند.
هارون الرشید ناچار شد برای سرکوبی و فرو نشاندن آشوب رفيع بن ليث شخصاً عازم خراسان شود. وی در این سفر فضل بن سهل و مأمون را که مدتی عهده دار حکومت خراسان ،بود همراه داشت با وجود این سه سال بعد در سال 193 بار دیگر به منظور دفع حملات جدید خوارج به رهبری حمزة بن عبدالله و تحریکات رفیع بن لیث عازم خراسان شد.
هارون الرشید در این هنگام در شهر رقه در کنار فرات بود و پس از اطلاع از
عکس
فاصله مرو و شهرهای عمده خراسان (به نقل از کتاب مرو)
حوادث خراسان به رغم کسالتی که داشت بر این سفر اصرار ورزید، زیرا بیم داشت قیام از خراسان به سایر نواحی گسترش یابد هارون در حالی که از بیماری رنج میبرد از رقه بیرون آمد و از طریق بغداد و همدان و ری عازم خراسان شد و در طول مسیرش شهرهای سمنان، دامغان، بسطام، سبزوار، نیشابور و طوس را طی کرد، اما چون در شهر طوس بیماری اش شدت یافت در خانه حمید بن قحطبة طائى منزل گزید و در همان جا جان سپرد و مدفون شد.
در سال 182 هنگامی که هارون برای امین از مردم بیعت گرفت و قرار شد مأمون بعد از امین خلافت را به عهده گیرد مأمون براساس رسم کهن و دیرینه ای، به ایالت شرقی قلمرو عباسی آمده و به عنوان حکمران در خراسان ماند.
با مرگ هارون الرشید محمد امین در بغداد قدرت را در دست گرفت اما به زودی بر اثر تحریک مخالفان مأمون - که در این زمان زیر نظر برادرش بر نیمه شرقی قلمرو عباسی حکومت می کرد - وصیت پدرش را نادیده گرفت و فرزند شیرخوارش موسی به جانشینی انتخاب کرد و در پی نقشه ای طراحی شده از مأمون خواست تا عازم
خراسان شود. مأمون به توصیۀ فضل بن سهل از این اقدام امتناع کرد. امین از اقدام مأمون خشمگین شد و نام مأمون را از ولایتعهدی برانداخت و برای فرزند ،شیر خوارش موسی بیعت گرفت.
مأمون با شنیدن این خبر خود را امیرالمؤمنین خواند و بر ضد برادرش شورید جنگ های سخت و خونین فرزندان هارون الرشید با یاری طاهر بن حسین (ذواليمينين) هرثمة بن اعين و فضل بن سهل ذوالریاستین منجر به پیروزی مأمون شد.
مادر مأمون «مراجل»، کنیزی از بادغیس خراسان بود این موضوع اگرچه بعدها منشأ اختلافات و تحولات سیاسی در حکومت عباسی شد. اما در استحکام پایگاه مردمی مأمون در خراسان نقش بسزایی داشت. (1)
دوران زمامداری ابو جعفر عبدالله مأمون به مدت 20 سال از سال 193 تا 218 ق. ادامه یافت. او در پانزدهم ربیع الاول سال 170 ق. (سپتامبر 786 میلادی) در «یاسریه» روستایی حوالی بغداد متولد شد.
مأمون در سال 183ق بر بخش شرقی قلمرو عباسی در خراسان حکومت کرد و سرانجام پس از کشته شدن امین در سال 198 ق زمامداری خود را در خراسان به عنوان هفتمین خلیفه عباسی آغاز کرد. (2)
مأمون برخلاف برادرش زیرک و باهوش بود و در میان خلفای عباسی از
1) طبری، تاریخ طبری (چاپ بیروت) 122/5، 128، 132، 137 138 و (چاپ تهران)، 5629/13، 5659 -5660؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ (چاپ بیروت) 147/4، 153، 158، 162، 172 و (چاپ تهران)، 248/10، 256، 270، 289 مسعودی، مروج الذهب، 401/2-402، 404، 418، 422 و 440 یعقوبی، تاریخ یعقوبی 461، 462، 467 حمدالله مستوفی تاریخ گزیده ص 205، 311؛ ابن طقطقی تاریخ فخری ص 300 -301 دینوری اخبار الطوال، 433 - 443 و همچنین حسینعلی ممتحن نهضت شعوبیه، فصل دوازدهم و بیستم
2) بنگرید به: دمیری حياة الحيوان 72/1؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، 147/4، 153، 158؛ طبری، تاریخ طبری (چاپ بیروت) 122/5، 132- 138 یاقوت حموی، معجم البلدان، 435/5.
همگام با امام رضا علیه السلام از مدینه تا مرو میانه روترین آن ها به شمار می رفت. او به دلیل شیفتگی و علاقه ای که به مجالس بحث آزاد و ترویج علم داشت موجب توسعه علوم و معارف در عصر خود شد. گرایش به تشیع و دوستی با اهل بیت علیهم السلام در دوران کودکی و تحت تأثیر مربی شیعیاش در او پرورش یافت. (1)
به گفته «قلقشندی» در «مآثر الإنافة في معالم الخلافة» مردم سه چیز را بر مأمون عیب می گرفتند یکی آن که قایل به خلق قرآن بود. دوم ابراز تمایل به تشیع و سوم این که فلسفه را در میان مسلمانان رایج ساخت. (2)
اعتقاد مأمون به مخلوق بودن قرآن از موضوعات جنجال برانگیز آن زمان به شمار می رفت که «آیا قرآن قدیم است یا حادث؟» این حادثه را در تاریخ به «محنت قرآن مجید» نام نهاده اند. (3)
علاوه بر این مأمون قایل به برتری حضرت علی علیه السلام بر دیگر صحابه بود. وی اعتراف کرد که پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السلام از همه کس به خلافت نزدیک تر و شایسته تر می باشد.
از جمله اقدامات او مرسوم کردن لعن به معاویه بود وی اعلان کرد «هرکس معاویه را به نیکی یاد کند ذمه اش از او بری است.» (4)مأمون برای جلب توجه علویان و عطوفت آن ها فدک را که از زمان حضرت فاطمه علیها السلام غصب شده بود به علویان بازگرداند. (5)
1) بنگرید به: ابن طباطبا، الآداب السلطانيه، ص 212 دميرى حياة الحيوان، 2/1؛ ابن اثير، الكامل في التاريخ چاپ بیروت، 134/5-162 ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب 276/2 شیخ عباس قمى، سفينة البحار، 332/2؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 306؛ یعقوبی، مروج الذهب، 352/3؛ قلقشندی، مآثر الانافة في معالم الخلافة، 213/1
2) مآثر الانافة في معالم الخلافة، 213/1
3) سیوطی، تاريخ الخلفاء، ص 284
4) همان، ص 308
5) مجلسی، بحار الانوار، 210/49.
عکس
راه های ارتباطی بین مرو خوارزم و بخار در دوران اسلامی (به نقل از کتاب مرو)
اما سرانجام مأمون به گونه ای که شرح آن خواهد آمد در هنگامی که حکومتش را در خطر دید بار دیگر به شیوه و راه اسلاف و پدرانش توسل جست و با طرح توطئه پنهانی قتل امام رضا علیه السلام به افسانه گرایش به تشیع و یا شیعی بودنش، پایان داد.
هنگامی که حضرت رضا علیه السلام وارد مرو شد استقبال باشکوهی از آن حضرت به عمل آمد و مأمون در تعظیم و تکریم ایشان بسیار کوشید. خوشبختانه منابع، گزارش های زیادی از حوادثی که برای آن حضرت در مرو روی داده ثبت کرده اند که بسیاری از آن ها را مناظره ها و گفتگوهای میان امام علیه السلام و مأمون تشکیل می دهد.
مهمترین ماجرایی که در مرو صورت گرفت پذیرش ولایتعهدی امام علیه السلام بود که پس از آن مأمون به نام حضرت رضا علیه السلام سکه زد و نام او را در خطبه ها آورد و بعد دست به اقدامات دیگری برای استحکام این پیمان زد از جمله ازدواج سیاسی دخترش با فرزند امام علیه السلام حضرت جواد علیه السلام.
پذیرش ولایتعهدی از سوی حضرت رضا علیه السلام همچنان که منابع می نویسند، زیر فشار شدید صورت گرفت و امام زمانی که تهدیدهای مأمون جدی شد، آن را پذیرفت. چنان که اکراه از متن پیمان نامه ولایتعهدی - که خوشبختانه در منابع تاریخی موجود است - بر می آید. در هر حال هنگامی که حضرت ناچار به پذیرش ولایتعهدی شد، تصمیم گرفت تا حکومت عباسی را از درون متلاشی کند، ولی اقدامات آن حضرت علیه السلام سرانجام مأمون را به وحشت انداخت و وی تصمیم به کشتن امام علیه السلام گرفت. (1)
قبل از طرح ماجرای ولایتعهدی در مرو به ملاحظاتی درباره طراح ولایتعهدی خواهیم پرداخت.
1) برای آگاهی از اقدامات امام علیه السلام بنگرید به: جعفر مرتضی عاملی، زندگانی سیاسی هشتمین امام (متن فشرده) ص 166-188.
عکس
نقشه استان های قهستان و خراسان به همراه قسمتی از نقشه استان سیستان در زمان خلفای عباسی
بعضی مورّخان طرح و اندیشۀ اولیه ولایتعهدی را از جانب فضل بن سهل ذوالریاستین دانسته اند و مشهور این است که چون فضل بن سهل نسبت به علویان متمایل بود از این رو قصد داشت حکومت را از عباسیان به علویان منتقل کند همچنان که ابو مسلم خراسانی حکومت را از بنی امیه گرفت و بنی عباس سپرد. ابوعلی حسین بن احمد سلامی در کتاب اخبار خراسان می نویسد:
فضل گفت: کار من با کار ابومسلم خراسانی اگر مقایسه شود چگونه است؟ یک نفر گفت: ابو مسلم خلافت را از یک قبیله به قبیله ای دیگر منتقل کرد، ولی تو از برادری به برادر دیگر منتقل کردی (از امین به مأمون) و خودت میدانی که این دو چقدر با هم فرق دارد فضل گفت: من هم از یک قبیله به قبیله ای دیگر انتقال خواهم داد. بعد مأمون را واداشت تا علی بن موسی الرضا علیه السلام را ولیعهد خود کند و به همین جهت مأمون بیعت برادر خود «مؤتمن» را از بین برد و با حضرت رضا علیه السلام بیعت کرد. (1)
قطع نظر از انگیزه و هدف فضل بن سهل از طرح ولایتعهدی امام علی بن موسى الرضا علیه السلام و نقش مؤثری که وی در این ماجرا داشت، باید گفت که طراح اولیه ماجرای ولایتعهدی شخص مأمون بود، این موضوع در شرایطی بحرانی، زمانی که مأمون در مبارزه با امین کاملاً نا امید شده بود به فکر او خطور کرد و به گونه ای که
1) مجلسى، بحار الانوار، 130/12-131.
خود شرح می دهد با خدای خود عهد کرده بودم اگر از دست محمد برادرم آسوده شدم خلافت را به محلی که خداوند قرار داده برگردانم». (1)
بنابراین پیش از آن که از فضل بن سهل خواسته باشد ابتکار این عمل را به دست گیرد، مأمون در این باره پیشقدم بود و اندیشه واگذاری خلافت و یا ولایتعهدی به خاندان علی بن ابی طالب را از سر گذرانده بود مأمون خود در برابر این سئوال که آیا بیعت با امام علی بن موسی الرضا علیه السلام از تدبیر فضل بن سهل بوده است؟ ضمن پاسخ دقیق به این سئوال از شرایط و موقعیتی که در آن این تصمیم را اتخاذ کرد سخن می گوید چون محمد امین برادرم به من نوشت و مرا نزد خود خواند و من از رفتن ابا و امتناع کردم، (2)عیسی بن ماهان را امیر لشکر کرد و به او امر نمود که مرا مقید کند و
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 386/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 126/12 درباره شخصیت فضل بن سهل مورخان نقل های متضاد و مختلفی ارائه می دهند منشی کرمانی از جمله مورخانی است که می نویسد و به سبب محبت او به اهل بیت و آل طه و یس، مأمون به قتلش حکم داد و در حمّام شهید شد. در منابع متعددی از فضل بن سهل به عنوان یک فرد جاه طلب نام برده می شود که در اندیشه در دست گرفتن قدرت و دعوت برای خود بوده است برای آگاهی بیشتر از شخصیت فضل بن سهل و نقش او در ماجرای ولایتعهدی و مخالفت های امام رضا علیه السلام با او بنگرید به: ناصرالدین منشی کرمانی، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، ص 18؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، 339/12؛ ابوالفضل بیهقی تاریخ بیهقی 190/1؛ لوسین بودا برمکیان، (ترجمه عبدالحسین مکیده)، ص 14363؛ محمد بن الحسين الاصفهانی، دستور الوزراة، 61-48 111؛ زرکلی، الاعلام 354/5؛ میرخواند تاریخ روضة الصفا، 44/3-45، 48، 460؛ شیخ صدوق، عيون اخبار الرضا علیه السلام 380/2-381، 391 یعقوبی، تاریخ یعقوبی 469/2؛ ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 301؛ مجلسی، بحارالانوار 124/12، 126، 132، 134، 386، 401؛ اربلی، کشف الغمه في معرفة الائمه، 65/3 66 87؛ مسعودی، اثبات الوصيه ص 396-397؛ ابن شهر آشوب، المناقب (چاپ نجف) 478/3 و 493
2) امین طی نامه ای از مأمون خواست به بغداد بازگردد و وی را در امور حکومتی یاری دهد، این موضوع ظاهراً نامه ای بود که امین به همراه فرستادگانش به مأمون ،نوشت اما در واقع قصد امین این بود که قدرت را از مأمون بگیرد و بدین وسیله او را از سپاهیانش در قلمرو شرقی خلافت دور کند و ... هنگامی که مأمون با فضل بن سهل مشورت کرد فضل بن سهل او را از رفتن باز داشت و وی را متوجه مخاطراتی کرد که در بغداد طراحی شده بود و به او وعده پیروزی بر امین داد. امین که از امتناء مأمون نگران شد عیسی بن ماهان را برای بازگرداندن وی به بغداد مأمور کرد و ... بنگرید به: دینوری اخبار الطوال، 443-445.
غل جامعه در گردنم نهد. چون این خبر به من رسید، هرثمه بن اعین را به جانب سیستان و کرمان و توابع آن فرستادم (برای مقابله با عیسی بن ماهان) ولی هرثمه کاری از پیش نبرد و شکست خورد و صاحب السرير نيز خروج کرد و بر یک طرف شهر خراسان غلبه کرد همۀ این ها در یک هفته بر من وارد شد. چون این گونه وقایع برای من رخ داد، دیدم در این وضعیت نه نیروی دفاعی دارم و نه قدرت مالی که به وسیله آن لشکر آرایی کنم و سران سپاه و لشکریان خود را همه ترسان و هراسان دیدم و قصد کردم که به ملک کابل بروم. بعد نزد خود اندیشیدم که سلطان کابل مردی کافر است و چون (برادرم) محمد امین مال زیادی به او دهد او مرا به دست محمد می سپارد. پس راهی بهتر از این نیافتم که از گناهان خود به سوی خدا توبه کنم و از خدا بر این گونه امور استعانت جویم و به خدا پناه برم. پس امر کردم این خانه را پاکیزه کنند و دو جامه سفید پوشیدم و چهار رکعت نماز گزاردم و در آن چهار رکعت نماز آن چه از قرآن حفظ داشتم خواندم و خدا را خواندم و پناه به او بردم و به قصد راست و درست (1)با خدا معاهده محکمی کردم که اگر خدا این امر (خلافت) را به سوی من بکشاند و مرا از شر این امور سخت کفایت کند این امر (خلافت) را در جایی قرار دهم که خدا قرار داده است. (2)پس از آن قلب من قوت گرفت و طاهر (ذوالیمینین) را به سوی علی بن عيسى بن ماهان فرستادم و آن چه باید بشود همان شد و هرثمه بن اعین را به سوی جنگجوی محمد (امین) باز گردانیدم بر او ظفر یافته و او را بکشت...... خداوند عالم امر خلافت را به سوی من کشانید و از برای من استقرار یافت پس چون خداوند تعالى وفا کرد به آن چه من با او عهد کردم دوست دارم وفا کنم به آن چه با خدای خود عهد کردم و کسی را سزاوارتر به این امر از حضرت ابوالحسن الرضا علیه السلام ندیدم، پس
امر خلافت را به او واگذار کردم و او قبول نکرد مگر ولیعهدی را و این بود سبب نصب او به ولایتعهدی. (1)
یکی از عواملی که موجب شده بسیاری از مورخان طرح اولیه ولایتعهدی را به فضل بن سهل نسبت دهند پیشنهاد او در این باره و نیز یادآوری آن است. (2)
در عیون آمده است فضل بن سهل به مأمون پیشنهاد کرد که تقرب جوید به خدا و رسولش، با صله رحم کردن و بیعت گرفتن حضرت رضا علیه السلام .... (3)
ابوالفضل بیهقی نیز نقش فضل بن سهل را در یادآوری عهدی که مأمون با خدای خود بسته بود و کوشش وی در این امر را با جزئیات بیشتری نقل می کند:
«فضل بن سهل خواست که خلافت از عباسیان برگرداند و به علویان آرد مأمون را گفت: نذر کرده بودی به مشهد من (در حضور من) و سوگند خورده بودی که اگر ایزد تعالى شغل برادرت کفایت کند و خلیفت گردی ولیعهد از علویان کنی، و هرچند برایشان نماند (اگر چه خلافت در علویان پایدار نماند)... مأمون گفت: سخت صواب آمد کدام کس را ولیعهد کنیم؟ گفت علی بن موسی الرضا که امام روزگار است و به مدينة الرسول علیه السلام می باشد...» (4)
باز می گردیم به مدینه زمانی که رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم نامه ای را از سوی مأمون به حضرت رضا علیه السلام تسلیم کردند. او در نامه از حضرت درخواست پذیرش ولا يتعهدی کرده بود و با لطافت خاصی سعی در جلب اعتماد و اطمینان امام علیه السلام نموده
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 391/2-392، شیخ مفید در الارشاد و مجلسی در بحارالانوار با تفاوت هایی این گفته را نقل کرده اند. بنگرید به: مجلسی، بحار الانوار، 12 /124-126.
2) یعقوبی، تاریخ یعقوبی، 2 /462-465
3) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 386/2، مجلسی، بحارالانوار، 120/12.
4) ابو الفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، 191/6.
و از حضرت خواسته بود نامه را بر زمین نگذاشته رهسپار مقر مأمون در مرو شود. (1)
هنگامی که حضرت وارد مرو شد مأمون ابتدا به آن حضرت پیشنهاد خلافت کرد این موضوع را بسیاری از مورخان ضبط کرده اند. عیون اخبار امام رضا علیه السلام، المناقب ابن شهر آشوب و روضة الواعظین از جمله منابعی هستند که به نقل از ابوصلت هروی می نویسند:
مأمون به على بن موسى الرضا علیه السلام گفت: ای پسر رسول خدا من فضل و علم و پارسایی و عبادت و بیم تو را از خداوند دانستم و تو را برای خلافت سزاوارتر می بینم. حضرت رضا علیه السلام فرمود: به بندگی و عبودیت خدای عزّ وجلّ افتخار می کنم و با پارسایی امید دارم از شر این جهان محفوظ بمانم و رستگار شوم و با پرهیز از گناهان به غنیمت ها رسم و با فروتنی نزد خدا مقامی بلند یابم. مأمون گفت: من چنین مصلحت می بینم که خود را از خلافت عزل کنم و آن را برای تو قرار دهم و با تو بیعت کنم. حضرت رضا علیه السلام فرمود: اگر این خلافت حق توست و خداوند آن را برای تو قرار داده است روا نیست جامه ای را که خداوند بر قامت تو پوشانده بیرون آوری و بر تن دیگری کنی و اگر خلافت از غیر توست چیزی که از تو نیست چگونه به من می بخشی؟ مأمون گفت ای پسر رسول خدا برای تو چاره ای نیست و باید این کار را بپذیری حضرت فرمود: این کار را به میل خود هرگز انجام نخواهم داد. (2)
امام على بن موسى الرضا علیه السلام در برابر پیشنهاد مأمون به سختی مخالفت کرد، منابع تاریخی می نویسند: کوشش مأمون مدت ها ادامه یافت. (3)با این وجود، امام علیه السلام از پذیرفتن
1) مشهور است که نامه توسط فضل بن سهل نوشته شده بود سید جعفر مرتضی عاملی، زندگانی سیاسی هشتمین امام متن فشرده، ص 132؛ مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد مأمون به امام نامه نوشت که به مرو بیاید تا وی برای آن حضرت بیعت بگیرد، امام قبول نکرد مأمون برای دومین بار نامه نوشت و او را قسم داد که از مدینه خارج شود مسعودی، اثبات الوصيه (ترجمه محمد جواد نجفی) ص 394.
2) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 379/2؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، 367؛ ابن شهر آشوب، المناقب، 363/4؛ مجلسی، بحارالانوار، 120/12؛ مقدس اردبیلی، حديقه الشيعه، ص 192- 193.
3) برخی منابع می نویسند: تا دو ماه تلاش مأمون برای وادار کردن امام به پذیرش خلافت و ولایتعهدی در مرو ادامه یافت شیخ صدوق نیز می نویسد: آن جناب را از بصره و اهواز و فارس به مرو آوردند مأمون به آن جناب خلافت وامارت را عرضه کرد. حضرت علیه السلام امتناع کرد و در این باب تا دو ماه گفتگوهای بسیار جریان یافت. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ص 389/2
پیشنهاد مأمون به شدت امتناع کرد و پس از آن چون مأمون ناامید شد، پیشنهاد ولایتعهدی را طرح کرد ابوصلت هروی در ادامه روایت خود می گوید:
مأمون گفت: اگر خلافت را نمی پذیری و بیعت کردن مرا با خود خوش نداری ولیعهد من باش تا خلافت پس از من از تو باشد. امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند، پدرم از نیاکانش از امیرالمؤمنین علی علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله حدیث کرد که من پیش از تو (مأمون) از این جهان می روم در حالی که با زهر، مظلومانه مسموم خواهم شد، می روم در حالی که فرشتگان آسمان و زمین بر من می گریند و در سرزمین غربت کنار هارون الرشید به خاک سپرده خواهم شد.
مأمون گریست و گفت ای پسر رسول خدا چه کسی می تواند تا من زنده ام شما را بکشد یا توان آزار شما را داشته باشد؟ حضرت فرمود: همانا اگر بخواهم بگویم، می گویم چه کسی مرا خواهد کشت. مأمون گفت: ای پسر رسول خدا، با این گفتار می خواهی بار را از دوش خود برداری و خلافت و ولایتعهدی را قبول نکنی تا مردم بگویند در دنیا پارسایی؟ امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند از وقتی که خدایم آفریده هیچ دروغ نگفته ام و من برای دنیا پارسایی نمی کنم وانگهی می دانم که تو چه اراده ای کرده ای و چه می خواهی. مأمون گفت چه می خواهم: امام علیه السلام فرمود: اگر بگویم در امان هستم؟ مأمون گفت آری برای تو امان خواهد بود امام فرمود: قصد آن داری مردم بگویند چنین نبود که علی بن موسی به دنیا بی رغبت باشد، بلکه دنیا به او رغبت نداشت. اکنون ببینید چگونه ولیعهدی را به طمع خلافت پذیرفت. مأمون سخت خشمگین شد و گفت: همواره از چیزهایی که ناخوش دارم با من سخن می گویی و از خشم من خود را در امان می بینی به خدا سوگند اگر ولایتعهدی را نپذیری تو را بر آن
مجبور می کنم و اگر باز هم نپذیری گردنت را خواهم زد.
حضرت رضا علیه السلام فرمود: خداوند مرا منع فرموده که خود را به دست خویش به هلاکت افکنم اگر چنین است که می گویی آن چه خواهی می پذیرم، به شرط آن که هیچ کس را به کاری نگمارم و از کاری عزل نکنم و هیچ رسمی را بر هم نزنم و فقط از دور راهنمایی کنم او پذیرفت و حضرت رضا علیه السلام را با وجود کراهت ایشان به ولیعهدی گمارد. (1)
در منابع معتبر گزارش های زیادی در رابطه با نپذیرفتن ولایتعهدی از سوی حضرت علیه اللسام ثبت شده، فراوانی اخبار گواه مخالفت شدید حضرت با اهداف مأمون از طرح مسئله ولا يتعهدی است. مسعودی در اثبات الوصیه می نویسد: علی بن موسی [به مأمون] فرمود: خلافت در خاندان ما قرار نخواهد گرفت مگر آن گاه که بیست نفر قبل از خروج سفیانی، حکومت کنند مأمون اصرار کرد و آن حضرت به شدت مخالفت و امتناع نمود پس از مدتی گفتگو قرار شد خلافت بعد از مأمون در اختیار او باشد. (2)
امتناع امام علیه السلام از پذیرش ولایتعهدی به قدری جدی بود که فضل بن سهل «ذوالریاستین» وزیر مأمون که خود در طرح مسئله ولایتعهدی نقش بسزایی داشت خطاب به گروهی از مردم گفت:
چه امر شگفت آمیزی می بینم گفتند «اصلحك الله» چه دیدی؟ گفت: دیدم اميرالمؤمنين (مأمون) به علی بن موسی گفت: من چنین مصلحت می دانم که خلافت را در گردن تو گذارم و خود را از خلافت فسخ کنم ولى على بن موسى به مأمون گفت: «الله الله» مرا توان و قدرت این کار نیست و هرگز من کسی را ندیدم امر
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 379/2، 390؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 367-368؛ عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام 66/1-68، ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (چاپ نجف) 471/3، 472؛ مجلسی، بحار الانوار، 117/12 و 120.
2) مسعودی اثبات الوصيه، ترجمه محمد جواد نجفی، ص396-397 و نیز مقایسه کنید با ابن ابی زینت كتاب الغيبة، ص 357 نقشبندی ینابیع الموده چاپ (بمبئی) ص403
خلافت را ضایع تر از امیرالمؤمنین مأمون کند، زیرا که از آن کناره می گیرد و به علی بن موسی عرضه می کند و علی بن موسی آن را وا می گذارد و از آن امتناع می کند. (1)
شیخ صدوق به نقل از محمد بن عرفه که علت پذیرش ولایتعهدی را از آن حضرت پرسیده می نویسد حضرت فرمود:
چه چیز جدم امیرالمؤمنین علی علیه السلام را وا داشت که داخل در شورا شود؟ (2)
فتال نیشابوری در روضة الواعظین و شیخ مفید در الارشاد در ادامۀ مناظره امام رضا علیه السلام با مأمون می افزایند مأمون بعد از امتناع آن حضرت گفت: عمر بن خطاب شش تن را اعضای شورا قرار داد که یکی از ایشان جدت امیرالمؤمنین بود و حكم کرد هر یک از ایشان مخالفت کند گردنش زده شود. اکنون تو نیز چاره ای نداری و باید آن چه از تو می خواهم بپذیری و هیچ راه گریزی از آن نمی بینم. (3)
سرانجام بعد از آن که حضرت به اجبار ولایتعهدی را پذیرفت، مأمون طی مراسمی والیان کارگزاران حکومتی، فرماندهان لشکر قاضیان و بزرگان را جمع کرد تا با حضرت بیعت کنند. مأمون ابتدا به فرزندش عباس دستور بیعت داد. حضرت رضا علیه السلام دست خود را بلند کرد به گونه ای که پشت آن مقابل چهره خودش و کف آن پیش روی مردم بود مأمون گفت دست خود را برای بیعت در از کن. حضرت فرمود رسول خدا صلی الله علیه و آله این چنین بیعت می کرد و عباس پسر مأمون چنان بیعت کرد که دست آن
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 381/2؛ فتال نیشابوری روضة الواعظین، ص 369-370؛ شیخ مفید، الارشاد، ترجمه رسولی محلاتی، ص251؛ مجلسی، بحار الانوار، 116/12 به بعد؛ قلندری بلخي، ينابيع الودة، ص 384 ابن شهر آشوب، المناقب ،363/4 ،کلینی اصول کافی 489/1؛ شیخ صدوق، علل الشرایع 263/1؛ اربلی، کشف الغمه في معرفة الائمه، 65/3-8766 عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 69/1
2) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 380/2
3) فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ص 370 ، شیخ مفید، الارشاد، ص 291
حضرت بر روی دست او قرار گرفت و مردم نیز همان گونه بیعت کردند. سپس شاعران و سخنوران در فضایل آن حضرت و اقدام مأمون داد سخن دادند. (1)آن گاه مأمون از امام علیه السلام خواست تا برای مردم سخن بگوید حضرت پس از حمد و نیایش خداوند، فرمود: همانا ما به سبب رسول خدا صلی الله علیه و آله بر گردن شما حقوقی داریم و شما را نیز که امت آن حضرتید بر گردن ما حقوقی است. هرگاه شما آن حقوق را بپردازید ادای حقوق شما نیز بر ما واجب می شود. (2)
از جمله کسانی که در مرو حاضر به بیعت با حضرت رضا علیه السلام نشدند، سه تن از مأمون عاصیان متعصب بودند: عیسی جلودی (3)، ابن ابی عمران و ابویونس که به دستور به زندان افکنده شدند. (4)
1) دعبل خزاعی و ابینواس از جمله شاعرانی بودند که در مجلس ولایتعهدی در مدح حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام قصیده سرودند. برای آگاهی از قصاید آن ها بنگرید به: عیون اخبار الرضا علیه السلام 381/1-383 همچنین بنگرید به: عطاردی، آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، ص 140؛ مقدس اردبیلی، حديقة الشيعه، ص643 فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ص 373؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 290، 293؛ مجلسی، بحار الانوار، 116/10، به بعد احمد ،امین ضحی الاسلام (پرتو اسلام) ترجمه عباس خلیلی 170/2-172؛ عبدالله رازی تاریخ ایران، ص 519،219؛ فلیپ حتی تاریخ عرب، ترجمه ابو القاسم پاینده 383/1؛ احمد امین، ضحی الاسلام 75/1، 125؛ ابن قتیبه دینوری طبقات الشعراء ص 522 نخجوانی، تجارب السلف، ص 142، 172؛ صادق آیینه وند، ادبیات انقلاب در شیعه، 68/2 ،137 ،155 484؛ ابن ندیم، الفهرست، ص 266، 268
2) ابوالفرج اصفهانی می نویسد حضرت جز این دیگر سخنی نگفت ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 375. و نیز عیون اخبار الرضا علیه السلام، 385/2؛ شیخ مفید، الارشاد، ص 290؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین ص 371.
3) مقایسه کنید با گفته شیخ مفید در الارشاد که می نویسد مأمون برای عزیمت حضرت از مدینه به مرو جلودی را مأمور کرده بود شیخ مفید، الارشاد، 250/2
4) علاوه بر این سه تن در میان عباسیان متعصب موجی از مخالفت در واکنش به اقدام مأمون نسبت به انتخاب حضرت برای ولایتعهدی در بغداد برخاست که منجر به بیعت با ابراهیم مهدی شد و همچنین در بصره عامل مأمون اسماعیل بن جعفر سلیمان بن علی هاشمی سر به شورش زد جهت اطلاع بنگرید به: ابن طقطقی تاریخ فخری ص 310 نخجوانی تجارب السلف، ص 158؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ (چاپ بیروت) 162/4؛ جریر طبری، تاریخ طبری (چاپ بیروت) 137/5، 138؛ مسعودی، مروج الذهب، 441/2؛ ابن جوزی تذكرة الخواص، ص 200؛ ابن طلحه مطالب السؤول، ص 85؛ ابن خیاط، تاریخ خلیفه، 508/2؛ فتال نیشابوری روضة الواعظین، ص 371 به بعد؛ ابن خلكان وفیات الاعیان 432/2 زکریا موصلی، تاریخ الموصل، ص 341؛ ابن وردی تاریخ ابن وردی 318/4
عکس
چند نمونه از سکه های ضرب شده به مناسبت ولایتعهدی امام رضا علیه السلام
در همین مجلس بود که مأمون دستور داد به نام حضرت سکه زنند (1)و در و در تمامی بلاد و قصبات به نام او در منابر خطبه بخوانند. آن گاه دستور داد که لباس سیاه را که شعار عباسیان بود از تن بیرون آورند و لباس سبز (2)را به رسم علویان برتن کنند و دخترش «ام حبیب» را به تزویج حضرت درآورد (امّ حبیب چهل سال از امام علیه السلام کوچک تر بود) و همچنین دختر دیگرش «ام فضل» را به عقد محمد بن علی علیه السلام فرزند آن حضرت در آورد. (امام جواد علیه السلام در این زمان هفت سال بیشتر نداشت) (3)و خودش توران دختر حسن بن سهل را تزویج کرد. (4)
1) در برخی منابع از ملقب کردن امام علیه السلام به (رضا) توسط مأمون سخن گفته شده است. البته در این خصوص در منابع اختلاف نظر وجود دارد شیخ صدوق از جمله کسانی است که به استناد روایتی از «بزنطی» به نقل از حضرت امام محمد تقی علیه السلام می نویسد: «خداوند آن مولود را به رضا مسمّی گردانید برای آن که پسندیده خدا بود و ...» همچنین بنگرید به: شیخ عباس قمی، منتهى الأمال ص 298 روی هم رفته باید اذعان داشت که روایت شیخ صدوق در این باره معتبر و قابل اعتماد می باشد.
2) امیر علی در روح الاسلام می نویسد: اولاد فاطمه علیها السلام رنگ سبز را که رنگ مورد علاقه پیغمبر بود به عنوان نشانه هدف خود برگزیدند و بنی امیه رنگ سفید و بنی عباس رنگ سیاه را انتخاب کردند. امیر علی، روح الاسلام ص 286 همچنین فلیپ حتی تاریخ عرب، ص 403؛ محمد مناظر احسن زندگی در حکومت عباسیان، ص 68
3) ابن کثیر می نویسد: «حضرت جواد علیه السلام تا سال 215 هجری با ام فضل همبستر نشد ابن كثير، البداية والنهایه، 269/1. فتال نیشابوری می افزاید «برای اسحاق پسر موسی بن جعفر علیه السلام دختر عموی اسحاق بن جعفر بن محمد را به زنی گرفت و او را امیر الحاج کرد» فتال نیشابوری روضة الواعظين، ص 372
4) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 387/2، سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص 307 ابن جوزی، تذكرة الخواص، ص 200؛ عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 70/1؛ ابن خیاط؛ تاریخ خلیفه 508/2؛ ابن طلحه، مطالب السؤول، ص 85؛ ابن كثير، البدایة و النهایه، 248/10؛ ابن طقطقی تاریخ فخری ص 301 ابن اثیر، تاریخ کامل (ترجمه عباس خلیلی) 270/10؛ جریر طبری، تاریخ طبری، (ترجمه ابوالقاسم پاینده) 5659/13؛ مسعودی مروج الذهب، 441/2؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 371-372؛ مجلسی، بحارالانوار، 120/12، شیخ مفید، الارشاد، (ترجمه رسولی محلاتی)، ص253-254؛ شیخ عباس قمی، منتهى الأمال، ص326؛ مسعودی، اثبات الوصيه (ترجمه جواد نجفی) ص 397-398؛ میر خواند تاريخ روضة الصفا، 458/3-459؛ بحرانی مدينة المعاجز، ص 470 به بعد.
یکی از اهداف این ازدواج ها آن گونه که پاره ای از مورخان نیز نقل کرده اند گماشتن جاسوس برای حضرت بود چنان که حضرت جواد علیه السلام توسط همسرش مسموم و به شهادت رسید . مأمون هم درباره حضرت رضا علیه السلام این هدف را دنبال می کرد و هم دربارۀ فضل بن سهل. وی با طرح مسئله ولایتعهدی از یک سو قصد آن داشت که به حکومت خود مشروعیت بخشد تا از قیام ها و شورش های علویان در امان بماند و از سویی دیگر خطر وجود امام علیه السلام را کنترل نماید، و با این کار رابطه میان ایشان و شیعیان را قطع و از وجود حضرت به نفع خود بهره مند شود. (1)شیخ صدوق نیز از طرح جاسوسی مأمون گزارش هایی ارائه می دهد:
هشام بن ابراهیم در مرو به ذوالریاستین پیوست و ذوالریاستین او را مقرب می داشت و نزد خود می خواند و او اخبار و احوال حضرت رضا علیه السلام را برای ذوالریاستین و مأمون نقل می کرد. به این سبب منزلت او نزد آنان زیاد شد و از احوال حضرت رضا علیه السلام چیزی از آن ها پوشیده نمی ماند تا آن که مأمون او را دربان آن حضرت قرار داد و او از رفت و آمد مردم نزد آن بزرگوار جلوگیری می کرد، مگر آنان را که
1) شیبی در کتاب خود می نویسد: «امام رضا علیه السلام پس از ولیعهد شدن دیگر تنها نبود، بلکه اهل سنت، زیدیه و دیگر فرقه های متخاصم شیعه (مخالفان حکومت عباسی) همه بر امامت و رهبری وی اتفاق کردند.» بنگرید به: الصلة بين التصوف و التشيع، ص 256.
خود دوست می داشت و بر حضرت رضا علیه السلام تنگ می گرفت و آن جناب در خانه خود تکلم به چیزی نمی فرمود مگر آن که هشام به مأمون و ذوالریاستین خبر می داد. (1)
امام رضا علیه السلام در دستنوشته خویش بر سند ولایتعهدی، مواضع خود را نسبت به پذیرش این منصب اعلام می کند. (2)از آن جا که متن این سند از سوی مأمون تنظیم شده بود قبل از هرگونه اظهار نظری دربارۀ دستنوشته حضرت باید به شرایط زمانی و موقعیتی که امام علیه السلام در آن قرار گرفته بود توجه کنیم در چنان شرایطی است که می توان به ارزش واقعی و مفاد دستنوشته حضرت رضا علیه السلام پی برد به خصوص زمانی که قرار بود این سند در سراسر قلمرو حکومت عباسی منتشر شود.
امام علیه السلام در پشت عهدنامه اولین سطر را با این عنوان آغاز می کند: «ستایش مخصوص خداوندی است که آن چه بخواهد انجام می دهد» (3)و می افزاید: «او از خیانت های چشم و آن چه در دل هاست آگاه است و درود بر محمد صلی اله علیه و آله و خاندان پاکش». اشاره به آگاهی خداوند از خیانت های آشکار و پنهان در مقدمه کلام و نیز درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندانش که در واقع شهادت به حقانیت آل علی علیهم السلام است در آن زمان پراهمیت بود و این اقدام هیچ گاه در مجالس و اسناد رسمی آن زمان معمول نبود. حضرت با عبارت «امیرالمؤمنین (مأمون) حق ما را که دیگران نشناختند شناخت.» (4)اثبات حقّانیّت خاندانش را کامل می کند. این عبارت اخیر گرچه، در ظاهر ستایش مأمون است زیرا که به «حقّانیّت خاندانش» آگاهی یافته اما در حقیقت نکوهش آنانی است که حق خاندانش را ضایع کردند و منظور از «دیگران» در کلام حضرت و یا به
تعبیر بهتر «حق ناشناسان»، پدران و خاندان مأمون است که به حقانیت اهل بیت آگاهی نیافتند و رهبری و امامت مسلمانان را که حق آن ها بود غصب کردند.
امام در عهدنامه ولایتعهدی می نویسد: «مأمون ولایتعهدی و خلافت را در اختیار من قرار داد تا اگر بعد از او زنده ماندم این منصب از آن من باشد.» (1)و سپس به دنبال آن می افزاید: «هرکس پیمانی را بشکند و عهدی را نقض کند احترام خود را از بین برده و موقعیت خود را از دست داده است زیرا چنین شخصی بر امام خود ستم روا داشته و حرمت اسلام را مورد تجاوز قرار داده و به همین روش در گذشته عمل شده ....» (2). نقض پیمان و پیمان شکنی بعد از عبارت «مأمون خلافت را در اختیار من قرار داده» عبارت «اگر بعد از او زنده بمانم» را پررنگ و معنی دارتر می کند.
شیخ صدوق می نویسد: امام در مجلس ولایتعهدی در ادامه فرمود: «... پیشینیان عهد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام را نقض کردند و آن جناب صبر کرد و بعد از آن اعتراض فرمود بر کسانی که این گونه اعمال شنیع مرتکب شدند...» و سپس حضرت رضا علیه السلام فرمود: «نمی دانم نسبت به من چگونه رفتار کنند و نسبت به شما (شیعیان) چه نوع عمل شود.» (3)
عطاردی نیز می گوید: امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در پایان دستخط خود می افزاید: در صورتی که جفر و جامعه برخلاف این کار (ولایتعهدی) حکم می کنند و نمی دانم بر سر من چه خواهد آمد و بر شما چه خواهد گذشت...» (4)
این عبارت اخیر علاوه بر گویا بودن کراهت امام از پذیرش ولایتعهدی بیانگر نگرانی آن حضرت از سرنوشت خود و امت و نیز خطراتی که آن ها را ممکن است در آینده تهدید کند می باشد که خود گواه روشنی است بر ماهیت ولایتعهدی.
علاوه بر ماجرای پذیرش ولایتعهدی امام علی بن موسی الرضا وقایع دیگری نیز در مرو روی داد که از یک سو متأثر از ماجرای ولایتعهدی و از سوی دیگر روشنگر ماهیت آن است این حوادث عبارتند از ماجرای دعای باران برپایی نماز عید و سلسله بحث و جدل هایی که در مجلس مأمون و مسجد جامع مرو روی داده است.
على بن محمد بن سيار روایت می کند هنگام ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام مدتی باران نبارید گروهی از اطرافیان مأمون که مخالف حضرت رضا علیه السلام بودند این موضوع را با ولایتعهدی حضرت پیوند داده به مأمون گفتند از زمان ورود علی بن موسی به مرو و ولیعهد شدنش خداوند باران را از ما قطع کرده است. مأمون از این سخن ناراحت شد و از آن حضرت خواست تا از خداوند طلب نزول باران رحمت کند حضرت رضا علیه السلام در روز دوشنبه به سوی صحرا حرکت کرد و مردم نیز از خانه های خود بیرون آمدند و حضرت بعد از حمد و سپاس خداوند فرمود بار خدایا ،تو ما اهل بیت را بزرگ داشتی و ما را مورد احترام عموم قرار دادی آنان به ما توسل می جویند و از طریق ما فضل و رحمت تو را طلب می کنند و در انتظار نعمت و احسان تو هستند خداوندا اکنون باران رحمت خود را بر این مردم نازل و آن ها را از نعمت خود بهره مند گردان، باران خود را هنگامی که مردم به خانه های خود بازگشتند فرو فرست. علی بن محمد بن سیار در ادامه روایت خود می افزاید سوگند به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را به راستی برانگیخت، پس از دعای آن حضرت بادها وزیدن گرفت و ابرها به هم پیوست و رعد و برق پدید آمد و مردم مانند افرادی که از باران فرار می کنند از جای برخاستند و به سوی خانه های خود روان شدند... و هنگامی که جمعیت به خانه های خود رسیدند
باران شروع شد. (1)
عباسیان با نگرانی ماجرای ولایتعهدی را تعقیب می کردند، مخالفان سیاسی مأمون در بغداد در همان سال که خبر واگذاری ولایتعهدی به علی بن موسی الرضا علیه السلام منتشر شد دست بیعت به سوی منصور بن مهدی عموی مأمون دراز کردند. (2)اما منصور بیعت آن ها را واگذاشت و فرمانداری بغداد را عهده دار شد. عباسیان گرد ابراهيم بن مهدی را گرفتند و با وی بیعت کردند تا مبادا بعد از مأمون خلافت از خاندان آنان خارج شود آن ها ابراهیم بن مهدی را امیرالمؤمنين، خليفه و ولیعهد خواندند. (3)
تنها عبّاسیان بغداد نبودند که با ولایتعهدی علی بن موسی الرضا علیه السلام مخالفت می ورزیدند بلکه این نارضایتی در میان نزدیکان مأمون و عباسیانی که دست وی را هنگام بیعت به گرمی فشرده بودند نیز رواج داشت سرشناس ترین این گروه اخیر عیسی بن یزید جلودی، (4)علی بن ابی عمران و ابو یونس بودند که تا پای جان دست از مخالفت برنداشتند و به گفته شیخ صدوق در جلسه ای که مأمون آن ها را
1) نقل به اختصار از عطاردی، اخبار و آثار امام رضا علیه السلام، ص 143 - 145. همچنین سید خلیل نجفی یزدی مناقب اهل بيت علیهم السلام، 194/2-195.
2) ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران 267/10
3) بنگرید به: همان مأخذ 267/10-268؛ طبری، تاریخ طبری چاپ بیروت (139/5) و (ترجمه فارسی) 5660/12؛ مسعودی، مروج الذهب، 441/2؛ ابن طقطقی تاریخ فخری ص301؛ نخجوانی، تجارب السلف ص 158.
4) عیسی بن یزید جلودی را برخی به اشتباه فرستاده مأمون برای عزیمت امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو دانسته اند شیخ مفید در الارشاد و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین منشأ این اشتباه هستند و سایر منابع از جمله روضة الواعظین که به نظر می رسد مأخذ اصلى آن الارشاد است، این اشتباه را تکرار کرده اند. بررسی کنید: شیخ مفید، الارشاد، 250/2؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين (ترجمه رسولی محلاتی)، ص 523؛ فتال نیشابوری روضة الواعظين، ص 369
برای بیعت با علی بن موسی الرضا علیه السلام فرا خواند، آن ها یکی پس از دیگری امتناع کردند و مأمون دستور داد آن ها را گردن زنند. (1)علاوه بر عباسیان از میان شیعیان نیز افرادی با ماجرای ولایتعهدی به مخالفت برخاسته از حضرت رضا علیه السلام در این باره توضیح می خواستند و آن حضرت با ادله کافی آن ها را نسبت به حقایق و ماهيت ولایتعهدی و اکراه و اجباری که وی در پذیرش آن داشت آگاه می کرد. راوندی در الخرائج و الجرائح گزارشی از مخالفان حضرت رضا علیه السلام که قصد کشتن ایشان را داشتند ارائه می دهد که این موضوع خود نشانگر آن است که در عصر امام علیه السلام نیز ماجرای ولایتعهدی سؤال انگیز و مسأله دار بوده است.
صاحب خرائج به نقل از محمد بن زید می نویسد در خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم زمانی که ولیعهد مأمون بود. مردی از خوارج که کاردی مسموم در دست داشت وارد شد او به دوستان خود گفته بود نزد کسی می روم که مدعی پسر پیغمبر است و ولیعهد مأمون شده، ببینم چه دلیل برای کار خود دارد. اگر دلیل قانع کننده ای داشت قبول می کنم و گرنه مردم را از دستش آسوده می نمایم. هنگامی که او وارد شد، حضرت رضا علیه السلام به او فرمود: جواب سؤالت را می دهم مشروط بر این که یک شرط را بپذیری گفت چه شرطی را؟ فرمود: به شرط این که اگر جوابت را دادم و قانع شدی کاردی را که در آستین پنهان کرده ای بشکنی و دور بیندازی. آن مرد متحیّر ماند و کارد را خارج کرد و دسته اش را شکست آن گاه پرسید چرا ولایتعهدی این ستمگر را پذیرفتی با این که آن ها را کافر می دانی؟ و تو پسر پیامبری چه چیزی تو را بر این کار واداشته است؟
امام فرمود: بگو ببینم آیا این ها در نظر تو کافرند یا عزیز مصر و اطرافیانش، مگر این ها
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 389/2 ابن اثیر در شرح حوادث سال 205 گزارشی ارائه می دهد که حاکی از زنده بودن عیسی جلودی در این سال است وی می نویسد مأمون او را برای جنگ با «قوم زط» (اهالی سند) روانه کرد. ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران 306/10
به وحدانیت خدا قایل نیستند با این که آن ها نه خدا را می شناختند و نه موحد بودند، یوسف علیه السلام هم خود و هم پدرش پیامبر بودند، ولی به عزیز مصر که کافر بود گفت: مرا وزیر دارایی خود قرار ده که مردی وارد و امین هستم و با فرعون ها نشست و برخاست می کرد من از اولاد پیامبرم مرا به این کار مجبور کردند و به زور وادار کردند، چرا کار مرا نمی پسندی و از من خوشت نمی آید؟ گفت: ایرادی بر شما نیست و من گواهی می دهم که تو پسر پیامبری و راست می گویی. (1)
علی بن ابراهیم از یاسر خادم و ریان بن ابی صلت نقل می کند: (2)پس از آن که مأمون حضرت را به ولایتعهدی منصوب کرد چون عید پیش آمد مأمون کس به نزد آن حضرت فرستاد که سوار شود و برای خواندن نماز عید و خطبه آن بیرون رود. حضرت برای مأمون پیام داد که تو خود شروطی که میان من و توست در پذیرفتن ولیعهدی می دانی (قرار بر این بود که من از این گونه امور معاف باشم) (3)مرا از نماز خواندن با مردم معذور دار مأمون گفت جز این نیست که می خواهم دل های مردم در وليعهدى شما مطمئن و محکم شود و هم بدین وسیله فضل و برتری تو را بشناسند. و پیوسته فرستادگان در این باره میان آن حضرت و مأمون بودند. حضرت پیغام داد، اگر مرا معذور داری دوست تر دارم و اگر معذورم نداری من چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنين على بن ابى طالب علیه السلام (برای نماز عید) بیرون رفتند، بیرون خواهم رفت. مأمون گفت هر طور می خواهی برو و به سرلشکران پرده داران و دیگر مردمان دستور داد که بامداد برای نماز به در خانه حضرت رضا علیه السلام بروند.
راوی گوید: مردم برای دیدار حضرت رضا علیه السلام بر سر راه ها و بالای بام ها نشسته بودند و زنان و کودکان نیز همگی بیرون ریخته و چشم به راه آمدن آن حضرت بودند و همۀ سرل سرلشکران و سربازان نیز به در خانه آن بزرگوار آمدند و سوار بر مرکب های خود ایستاده بودند تا این که آفتاب زد پس حضرت رضا علیه السلام غسل کرد و جامه خویش پوشید و عمامه سفیدی از کتان بر سر بست و یک سر آن را به سینه و سر دیگر آن را میان دو شانه انداخت و کمی عطر نیز بزد آن گاه عصایی مخصوص به دست گرفت و به همراهان و موالیان خود فرمود شما نیز چنین کنید که من کردم. پس آنان (همان کردند که حضرت دستور فرموده بود) و به همراه او آمدند و آن حضرت پای برهنه در حالی که زیر جامۀ خود را تا نصف ساق پا بالا زده و دامن لباس های دیگر را به کمر زده بود، به راه افتاد. اندکی بعد سر به سوی آسمان بلند کرد و تکبیر گفت. (1)و همراهان و موالیان او نیز تکبیر گفتند سپس به راه افتاد تا به در خانه رسید. (2)سربازان که حضرت را بر آن حال و هیئت دیدند همگی از مرکب ها فرود آمده کفش های خود را بیرون آوردند و خوشحال ترین آنان در آن وقت کسی بود که چاقویی همراه داشت که بدان وسیله بند کفش خود را ببرد و پابرهنه شود پس حضرت علیه السلام تکبیر گفت (3)و مردم نیز با او تکبیر گفتند (و چنان صدایی از تکبیر مردم بلند شد) که گویا آسمان و در و دیوار با او تکبیر می گفتند مردم که حضرت رضا علیه السلام را با آن حال دیدند و صدای تکبیرش را شنیدند چنان صداها را به گریه بلند کردند که شهر مرو به لرزه درآمد خبر به مأمون رسید فضل بن سهل ذوالریاستین گفت ای امیرالمؤمنین: اگر علی بن موسی الرضا علیه السلام با این وضع به مصلی برود
1) «چهار تکبیر گفت» شیخ کلینی اصول کافی 408/2
2) سپس حضرت رضا علیه السلام درآمد و نزد در ایستاد و فرمود: اللهُ أَکْبَرُ اللهُ أَکْبَرُ اللهُ أَکْبَرُ اللهُ أَکْبَرُ عَلی مَا هَدَانَا. اللهُ أَکْبَرُ عَلی مَا رَزَقَنَا مِنْ بَهِیمَهِ الأَنْعَامِ وَالْحَمْدُ للهِ عَلی مَا أَبْلاَنَا (راوی گوید) ما هم صدا را می کشیدیم و می گفتیم. همان.
3) حضرت پیاده راه می رفت و در سر هر ده قدم می ایستاد و تکبیر می گفت. شیخ کلینی، اصول کافی، 408/2
مردم شیفته او خواهند شد (و ممکن است بر ما بشورند و خون ما را بریزند) پس کسی را نزد او فرست که بازگردد. مأمون کس فرستاد و گفت: ما شما را به زحمت و رنج انداختیم و ما خوش نداریم که سختی و رنج و مشقتی به شما برسد شما بازگردید و هرکس که همیشه با مردم نماز می خوانده اکنون نیز نماز عید را خواهد خواند حضرت رضا علیه السلام کفش خود را طلبیده و پوشیده آن گاه سوار مرکب شده و بازگشت و آن روز مردم پراکنده شدند و نماز عید مرتبی خوانده نشد. (1)
اگرچه مأمون به دلیل ویژگی هایش به مباحث علمی و برگزاری جلسات مناظره علاقمند بود اما تشکیل این گونه جلسات از سوی مأمون، با حضور امام رضا علیه السلام و سایر علما و دانشمندان ادیان و مکاتب رایج در آن زمان تنها به علاقه او منتهی نمی شود و برخلاف ادعای مأمون هرگز انگیزه او نشان دادن عظمت و قدر امام رضا علیه السلام نبود و به گونه ای که شرح آن خواهد آمد او تمایل داشت با این کار امام رضا علیه السلام را بیازماید و بی رغبت هم نبود تا آن حضرت علیه السلام در برابر پرسش ها، تشکیکات، مغالطه های پیچیده و خصمانه مخالفان تحقیر و کوچک شمرده شود.
این موضوع در روایت «حسن بن محمد نوفلی» آشکار است، وی می گوید:
مأمون از «جاثلیق» رئیس اسقف ها، و «رأس الجالوت» دانشمند برجسته یهود، رؤسای «صابی ها» (2)و بزرگ ترین «هیربد» (3)و رئیس و دانشمند هندوها و
1) شیخ مفید، الارشاد، 256/2-257؛ اختیار معرفة الرجال، ص 491؛ رجال نجاشی، ص 315 میرخواند تاریخ روضة الصفا، 44/3؛ مسعودی اثبات الوصیه (ترجمه نجفی) ص 396-397؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (چاپ نجف) 478/3-479 ،مجلسی، بحار الانوار 123/12؛ فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ص 373 به بعد؛ مقدس اردبيلي حديقة الشیعه، ص 655-656 شیخ عباس قمی منتهی الآمال، ص 326، 327
2) صابی ها: در اصل پیروان حضرت یحیی علیه السلام بودند که برخی از آن ها به انحراف کشیده شدند و به ستاره پرستی روی آوردند. برخی آن ها را از پیروان حضرت نوح علیه السلام نام برده اند (بنگرید به: محمد جواد نجفی ستارگان درخشان، 580/10)
3) بزرگان آئین زرتشت
زردشتی ها و نیز «نسطاس» (1)پزشک رومی و گروهی از متکلمان خواست که با امام رضا علیه السلام به مناظره و مباحثه علمی پردازند، و «یاسر خادم» را نزد امام علیه السلام روانه داشت و به وسیله او تشکیل جلسه مناظره علمی و تاریخ انعقاد آن را به آگاهی امام علیه السلام رسانید. او از آن حضرت خواست که در جلسه حضور یابد حضرت به «یاسر خادم» گفت: برو و به مأمون بگو که من منظور تو را می دانم [با این وجود] من فردا صبح با خواست خدا در مجلس تو حاضر خواهم شد «نوفلی» می گوید، زمانی که «یاسر» بیرون رفت و جز من و امام علیه السلام کسی حضور نداشت آن حضرت رو به من کرد و فرمود: ای نوفلی تو عراقی هستی و عراقی نرمخوی است، درباره اجتماعی که پسرعم من از مشرکان و صاحب مذاهب مختلف برای مناظره با ما گرد آورده چه نظر و خبری داری؟ گفتم فدایت شوم او می خواهد شما را بیازماید و دوست دارد که قدر شما شناخته شود ولی بنا را بر پایه ای قرار داده که شالوده آن محکم نیست و به خدا سوگند بدبنایی گذاشته است.
امام علیه السلام فرمود: بنای او در این مورد چیست؟
عرض کردم: اهل کلام و بدعت رویّه ای خلاف علما دارند عالمان جز باطل و ناروا را انکار نمی کنند ولی مشرکان و اهل کلام و بدعت همه چیز را انکار می کنند و تهمت های حیرت آور و بهت انگیز می زنند اگر برای آن ها استدلال شود که خداوند یکی است می گویند دلیل صحیح برای یگانگی او بیاور و اگر گفته شود: محمد صلی الله علیه و اله پیامبر خداست گویند پیامبری او را ثابت ،کن سپس با حربه تهمت و افترا آدمی را مات و مبهوت می کنند و در همان هنگام که انسان دلائل آن ها را با حجت و برهان باطل می کند آن چنان او را دچار مغالطه می کنند تا به ناچار قول خود را رها می کند
1) نسطاس: یکی از دانشمندان بزرگ روم بود که در علم پزشکی از تبحر و تجربه زیادی برخوردار بود.
بنابراین قربانت شوم، از آن ها دوری فرما.
امام علیه السلام تبسمی کرد و سپس فرمود: ای نوفلی آیا بیم داری که آن ها مرا در اقامه حجت و دلیل ناتوان گردانند؟
عرض کردم: نه، به خدا سوگند من هرگز چنین بیمی ندارم، بلکه امیدوارم خداوند شما را بر آن ها پیروز فرماید. پس از آن فرمود ای نوفلی آیا دوست داری بدانی مأمون در چه موقع پشیمان خواهد شد؟
عرض کردم: بلی.
امام علیه السلام فرمود: هنگامی که مأمون استدلال من را با «اهل تورات» (1)به تورات آن ها، و با «اهل انجیل» (2)به انجیل آن ها و با «زبوریان» (3)به زبور آن ها و با «هیربدها» (4)به پارسی و با رومیان به رومی و با فرقه های مختلف به زبان هر یک بشنود و ببیند که زبان همه این ها بند آمده و برهان آن ها دفع شده و همگی ادعای خود را رها کرده و به قول من رجوع کرده اند در آن هنگام خواهد دانست او در خور این نیست که در این راه گام بردارد و در این موقع است که پشیمانی او را فرا می گیرد و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم. (5)
نوفلی ادامه می دهد، هنگامی که وارد مجلس مناظره شدیم. مجلس آکنده از جمعیت بود. «محمد بن جعفر» (6)در میان طالبیین و بنی هاشم نشسته و امیران و
سرلشکران نیز حضور داشتند. هنگامی که امام علیه السلام وارد شد. مأمون و محمد بن جعفر و بنی هاشم همگی به احترام از جای خود برخاستند.... بعد از آن مأمون رو به «جاثلیق» که دانشمند «نصارا» (1)بود کرد و گفت این آقا پسر عموی من على بن موسى بن جعفر و از اولاد دختر پیغمبر ما صلی الله علیه و آله و فرزند علی بن ابیطالب علیه السلام و فرزند علی بن ابیطالب به شمار می رود. من در نظر دارم که تو به طور منصفانه با او مناظره و محاجه نمایی.
جاثلیق گفت: یا امیرالمؤمنین من چگونه با این شخص مباحثه و احتجاج کنم در صورتی که وی از کتابی [قرآن] برای من دلیل و برهان می آورد که من منکر آن هستم. او به واسط پیامبری با من محاجه می کند که من به او ایمان نیاورده ام.
حضرت فرمود: ای نصرانی اگر از انجیل شما بر تو حجت و دلیل بیاورم اعتراف و اقرار می کنی؟ او پاسخ داد من این قدرت را ندارم آن چه را که در انجیل ثبت شده رد کنم آری به خدا قسم قبول می کنم ولو این که برخلاف میل خودم باشد.
سپس امام رضا علیه السلام مناظره خود را با جاثلیق آغاز فرمود، و نخست در اثبات یگانگی خدا و بطلان اعتقاد به خداوندی عیسی و به جز خداوند سبحان او را خدا دانستن انجیل را مبنا و مرجع برای اقامه دلیل و برهان قرار داد سپس بحث جالبی را در اثبات این که کتاب انجیل متداول غیر از انجیلی است که از جانب خداوند نازل شده است و انجیل کنونی نوشته برخی از شاگردان دانشمند مسیح است و آنان اناجیل اربعه را به وجود آورده اند بیان داشت و به اختلاف وسیعی که در بیان وقایع میان نوشته های آن ها وجود دارد، استناد فرمود.
جائلیق در پاسخ آن حضرت دچار تناقضات آشکار شد، زیرا از یک سو صاحبان اناجیل را از آلودگی منزه و از افترا به مسیح مبراً می شمرد و از سوی دیگر امام علیه السلام را تصدیق و اعتراف می کرد که آن ها بر مسیح دروغ بسته اند.
1) پیروان آئین مسیح علیه السلام
پس از آن امام علیه السلام مناظره خود را متوجه رأس الجالوت دانشمند یهود کرد و در اثبات نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله به آن چه کتب آسمانی گذشته گویای آنند اشاره فرمود، و پس از طرح بحث با منطق جالبی استدلال فرمود به این که از جمله علایم پیامبری معجزه است، یعنی آوردن چیزی که دیگران را از آوردن مانند آن عاجزند، و از جاثلیق پرسید، آن ها به چه سبب معجزات پیامبران را جز موسی بن عمران تصدیق نمی کنند رأس الجالوت پاسخ داد: بر ما واجب نیست نبوت هر کس را که ادعای پیامبری کند بپذیریم و تصدیق کنیم مگر این که نشانه هایی را که موسی برای پیامبری خود آورده با خویش داشته باشد.
امام رضا علیه السلام فرمود: در این صورت چگونه به نبوت پیامبرانی که پیش از موسی آمدند و دریا را نشکافتند و از سنگ دروازه چشمه آب روان نساختند و مانند موسى دست از آستین بیرون نیاورده و ید بیضا نکردند و عصا را به اژدها بدل نساختند اقرار کرده اید؟ در این جا رأس الجالوت از عناد و افکار خود دست کشید و در برابر این دلیل تسلیم شد و اعتراف کرد که هر معجزه ای که آوردن آن از توان بشر بیرون باشد نشانه پیامبری است.
امام از او پرسید به چه سبب به پیامبری عیسی علیه السلام ایمان نیاوردید، در حالی که او معجزاتی آورد که بشر از آوردن مانند آن ها ناتوان بود چنان که مردگان را زنده می کرد و کوران مادرزاد دیوانگان و پیسان را شفا می داد. همچنین از سبب این که به پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه و آله ایمان نیاوردند پرسش فرمود در حالی که او قرآن را که معجزه ای خارق العاده است آورد با این که اُمّی و درس ناخوانده بود و خط نمی نوشت، در این موقع رأس الجالوت سکوت اختیار کرد و نتوانست پاسخی بگوید. (1)
1) محمد جواد فضل الله تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، ص 168 - 170 همراه با تلخیص و تصرف ادبی همچنین بنگرید به: طبرسی احتجاج، 420/2-432.
شیخ صدوق به نقل از اباصلت هروی می گوید: کانَ الرِّضا یُکَلِّمُ النّاسَ بِلُغاتِهِمْ وَ کانَ وَاللّه اَفْصَحُ النّاسِ وَاَعْلَمهُمْ بِکُلِّ لِسانٍ وَ لُغَهٍ. (1)
امام رضا علیه السلام با مردم به زبان خودشان سخن می گفت. به خدا سوگند که او، فصیح ترین مردم و داناترین آنان به هر زبان و فرهنگی بود.
فَقالَ يا أبا الصَّلتِ أَنا حُجَّةُ اللَّهُ لِيُتَّخَذَ حُجَّةً عَلى قَوْمِ وَ هُوَ لا يَعرِفُ لُغَاتِهِم. أو ما بَلَغَكَ قَولَ أمير المؤمنين الله: أُوتِینَا فَصْلَ اَلْخِطَابِ فَهَلْ فَصْلُ اَلْخِطَابِ إِلاَّ مَعْرِفَهُ اَللُّغَاتِ؟. (2) اباصلت همچنین گفته است؛ عرض کردم ای فرزند رسول خدا، من در شگفتم از این همه اشراف و تسلط شما به زبان های گوناگون! امام علیه السلام فرمود: من حجّت خدا بر مردم هستم چگونه می شود خداوند فردی را حجت بر مردم قرار دهد، ولی او زبان آنان را درک نکند. مگر سخن امیرالمؤمنان علی علیه السلام به تو نرسیده است که فرمود:
«به ما «فصل الخطاب» داده شده است و آن چیزی جز شناخت زبان ها نیست».
موضوع مناظرات آن حضرت علیه السلام و پاسخ به شبهات مسأله جدیدی نبود که امام رضا علیه السلام در «مرو» با آن روبرو شود آن حضرت هنگامی که در مدینه بودند به پرسش ها و یا مسائل دینی که عالمان دین در جواب آن ناتوان می ماندند، پاسخ می دادند چنان چه امام رضا علیه السلام این خود در این باره می فرماید:
کُنْتُ اَجْلِسُ فیِ الرَّوْضَهِ وَ الْعُلَماءُ بِالْمَدینَهِ مُتَوَافرونَ، فَاِذا اَعْیی الْواحِدُ مِنْهُمْ عَنْ مَسْأَلَهٍ اَشارُوا اِلَیّ بِاَجْمَعِهِمْ وَ بَعَثوا اِلَیَّ الْمَسائِلَ فَاُجیبُ عَنْها. (3) ترجمه: در حرم پیامبر صلی الله علیه و آله، می نشستم و عالمان مدینه هرگاه در مسأله ای با مشکل
روبرو بودند و از حل آن ناتوان می ماندند به من رو می آوردند و پاسخ می گرفتند.
مأمون از امام علیه السلام درخواست کرد در مجلس دیگری که تشکیل داده بود حضور يابد و با «سلیمان مروزی متکلم خراسان مناظره فرماید. گفتگوی امام علیه السلام در این مجلس پیرامون مسائل معروفی بود که همواره مورد بحث متکلمان است و سخن مسأله «بداء» آغاز شدند امام علیه السلام معنای درست آن را این چنین بیان فرمود: علم خداوند عزوجل دوگونه است علمی که مخزون و پوشیده است و آن را جز خودش نمی داند و «بداء» مربوط به همین گونه از علم خداست و دیگری علمی است که خداوند به فرشتگان و پیامبران خود تعلیم می دهد.
برای رفع هرگونه شبهه و ابهام درباره این مسأله توضیح داده می شود که «بداء» عبارت از این است که خداوند بنا به اقتضای مصلحت تعلّق اراده خود را به امری اعلام می کند ولی در واقع اراده او به امر دیگری تعلق دارد که ضد آن است و پس از گذشت مصلحت و رفع موانع بروز اراده واقعی خود را ظاهر می سازد و به نظر خلایق چنان می آید که خداوند چیز دیگری خواسته و از اراده اولی خود، عدول فرموده است. این از نظر خلق «بداء» ست در حالی که هیچ گونه بداء و عدولی در اراده واقعی خداوند روی نداده است.
موضوع «بداء» همین حقیقت ساده و منطقی است که به این نحو مورد اعتقاد شیعه امامیه می باشد و عدم درک حقیقت این نظریه و توجیه آن که به صورت نادرستی که مستلزم نسبت جهل به حق تعالی است کار کسانی است که پیروی مذاهب دیگر اسلامی را دارند و با شیعه امامیه دشمنی می ورزند و بی رحمانه به آنان تهمت و افترا می بندند.
امام علیه السلام بر موضوع بداء به صورتی که مورد تأیید اهل بیت علیهم السلام است نخست به
قرآن استدلال می کند که خداوند متعال در آن فرموده است فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ (1)و این دلالت دارد بر این که خداوند اراده فرموده آنان را از میان بردارد و هلاک سازد، سپس از نظر خلق برای خداوند متعال بداء حاصل شده و فرموده است:
وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِكْرَى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ (2)و از محتوای این دو آیه چنین برمی آید که خداوند از فرمان نخست خود عدول فرموده است. سپس امام علیه السلام به آن چه پدران بزرگوارش از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است خداوند به یکی از پیامبران خویش وحی فرمود که فلان پادشاه را آگاه کند که در فلان روز او را می میرانم، آن پیامبر نزد پادشاه آمد و او را آگاه کرد پادشاه در حالی که بر بالای تخت سلطنت قرار داشت خدا را خواند و تا آن حد به دعا و التماس پرداخت که از تخت به زیر افتاد و گفت: ای پروردگار مرا مهلت ده تا کودکم بزرگ شود و کارهایم را سامان دهد خداوند بر این پیامبر وحی فرمود آن پادشاه را دیدار کن و او را آگاه گردان که من مرگ او را به تأخیر انداختم. بدیهی است «بداء» به معنایی که ذکر شد هیچ گونه منع و اشکالی ندارد و به کسانی که بدان قائل هستند به هیچ روی سرزنشی نیست.
پس از آن رشته گفتگو به «ازلیّت» و «حدوث» اراده کشیده شد. امام علیه السلام با ابطال نظریه ازلی بودن اراده حدوث آن را اثبات فرموده و آن چه را با این نظر تناقض دارد و نیز اشکالاتی را که احیاناً به ذهن هر انسانی می رسد توضیح می دهد.
آن چنان که امام بیان می فرماید: اراده فعلی از افعال باری تعالی است و صفتی از صفات او نیست بنابراین حادث است و ازلی نیست زیرا فعل از مقوله حوادث است و ممکن نیست فعل با فاعل متحد و اراده عین اراده کننده باشد، همچنین اراده (خواستن) مانند شنیدن و دیدن و دانستن نیست. آن چنان که
مروزی درصدد اثبات آن بود زیرا معنایی ندارد که گفته شود خودش را مرید کرد چنان که گفته می شود خودش را شنوا کرد خودش را بینا کرد، خودش را دانا کرد و همان طوری که امام علیه السلام می فرماید معنای این که نفس او خود را مرید کرده است چیست؟ آیا اراده کرده است چه چیزی باشد اراده کرده است زنده باشد بینا باشد، شنوا باشد، توانا باشد و اگر به اراده خود متصف به این صفات شده محال لازم می آید زیرا مستلزم پدید آمدن دگرگونی در ذات است برای این که اراده کرده است چیزی غیر از آن چه هست باشد... و خداوند بسی برتر از این سخن هاست. «تعالی الله عن ذلك علواً كبيراً....». (1)
در جریان یکی از نشست های علمی چون وقت نماز فرا رسید امام برای اقامه نماز از مجلس بیرون شد. مأمون به محمد بن جعفر عموی امام رضا علیه السلام رو کرد و گفت: پسر برادرت را چگونه یافتی؟
پاسخ گفت: او عالم و دانشمند است مأمون گفت: پسر برادرت از خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ خاندانی که پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد آنان فرموده است: آگاه باشید، نیکان عترت من و شاخه های درخت وجود من در خردسالی خردمندترین و در بزرگسالی، داناترین مردمند. آن ها را تعلیم ندهید زیرا آنان از شما داناترند. هیچ گاه شما را از دروازه هدایت بیرون نساخته و در گمراهی وارد نخواهند کرد. (2)
ابراهيم بن عباس که یکی از حاضران جلسات مناظره بوده است چنین می گوید: حضرت رضا علیه السلام هیچ مسأله ای را بی پاسخ نمی گذاشت. در علم و دانش کسی را داناتر از او سراغ ندارم آن چه مأمون مطرح می ساخت پاسخ کامل آن را دریافت می کرد و آن چه حضرت علیه اللسام می فرمود، مستند به قرآن است. (3)
امام علیه السلام پس از مناظره و گفتگو با رؤسای ادیان و سران فرقه ها رو به حاضران مجلس فرمود تا هر کدام پرسشی دارند مطرح کنند اما همه سر به زیر انداخته سکوت اختیار کردند در این میان عمران صابی که از بزرگ ترین متکلمان زمان خویش بود جلو آمد و از چگونگی اثبات وجود پروردگار پرسش کرد دامنه گفتگو میان امام علیه السلام و عمران در این باره به باریک ترین و پیچیده ترین مسائل مربوط کشید و امام علیه السلام با روشی ساده و جالب و با استدلال به حقایق روشن علمی به او پاسخ می داد. از جمله پرسش های عمران این بود:
ای آقای من! آيا كائن (واجب الوجود) وجودش در نزد خودش معلوم و عالم به خویش است؟ امام علیه السلام فرمود علم داشتن به چیزی سبب نفی خلاف آن که جهل است می باشد تا با نفی آن علم اثبات شود. اما در مورد حق تعالی و این که او عالم است، چیزی که مخالف علم او باشد وجود ندارد تا آن را از او نفی کنیم. ای عمران آیا فهمیدی؟
عمران گفت آری به خدا سوگند ای آقای من پس مرا آگاه فرما خداوند به چه چیز دانش خود را دانست به ضمیر و صورت های ذهنیه یا به چیز دیگر؟
امام علیه السلام فرمود: آیا فکر می کنی اگر علم خداوند به وسیله ضمیر باشد، به ناچار باید این ضمیر را حد و نهایتی باشد که این معرفت در همان حد پایان یابد؟
عمران عرض کرد: ناگزیر چنین است
امام علیه السلام فرمود: آن ضمیر چیست؟
عمران سکوت کرد و پاسخی نداد
امام علیه السلام فرمود: باکی نیست که درباره همین ضمیر از تو بپرسم،آیا آن را به وسیله ضمیر دیگری می شناسی؟ اگر بگویی آری... ادعا و سخن خود را باطل کرده ای ای عمران شایسته است بدانی که خداوند یگانه به ضمیر تو توصیف نمی شود، و درباره او بیش از این که کاری یا عملی یا پدیده ای را به او نسبت دهیم چیز دیگر نمی توانیم
بگوییم، و نیز نمی توان توهم کرد که مانند مخلوقات دستخوش دگرگونی ها و اجزاست. عمران می پرسد ای آقای من آیا چنین نیست که خداوند پیش از آفرینش خلایق خاموش بود و سخن نمی گفت؟
امام علیه السلام فرمود: زمانی خاموشی گفته می شود که پیش از آن نطق و بیانی باشد مثلاً به چراغ نمی توان گفت ساکت است و سخن نمی گوید، همچنین گفته نمی شود چراغ آن چه بخواهد به ما روشنایی می دهد زیرا روشنایی فعل و عمل چراغ نیست و چراغ آن را پدید نیاورده و چیزی جدا از آن نیست، لیکن هنگامی که به ما روشنی می دهد می گوییم چراغ روشنایی به ما داد و از آن فروغ و پرتو گرفتیم ای عمران با این توضیح مطلب آشکار می شود. عمران گفت: ای آقای من آن چه می دانم این است که کائن (واجب الوجود) هنگامی که آفریدگان را آفرید در حال او دگرگونی پدید آمد.
امام علیه السلام فرمود: ای عمران محال گفتی تغییر و دگرگونی در کائن(واجب الوجود) به هیچ روی پدید نمی آید تا به سبب سبب این دگرگونی ذات مقدس او در معرض تغییر باشد ای عمران آیا دیده ای که تغییر آتش موجب تغییر ذات آن شود و یا حرارت خود را بسوزاند و یا بیننده چشم خود را ببیند؟ عمران گفت: این را ندیده ام، ای آقای من مرا آگاه فرما که خدا در آفریدگان است یا آفریدگان در خدا؟
امام علیه السلام فرمود: خداوند برتر از این است که می گویی نه او در خلق است و نه خلق در او و منزه است از این و به تو خواهم آموخت که چگونه باید خدا را بشناسی ولا قوة الا بالله . اکنون به من بگو که تو در آینه ای یا او در تو، و اگر هیچ کدام در یکدیگر نیستید چگونه خود را در آینه می بینی؟
عمران گفت: به پرتوی که میان من و آینه است. امام علیه السلام فرمود: آیا این پرتوی که در آینه می بینی بیشتر از پرتوی است که در چشم خود می بینی؟
عمران گفت: بلی
امام علیه السلام فرمود: آن را نشان بده... عمران پاسخی نداد.
امام علیه السلام فرمود من چنین می دانم که این روشنایی نه در آینه است و نه در تو بلکه چیزی است جدا که شما را به یکدیگر مربوط ساخته است و برای این مطلب جز این مثال های بسیار دیگری است که نادان را جای سخن باقی نمی ماند ولله المثل الاعلى (و برای خدا مثال های برتر است).
امام علیه السلام با تشکیکات عمران صابی این گونه مقابله می کند، و بدینسان شک و تحیّر او را از میان می برد و پرده ابهام را از چهره مسائل پیچیده ای که بر او مشتبه شده برطرف می سازد تا آن جا که آن چه برای او صورت خواب و خیال داشته است در جلو چشمانش محقق و جلوه گر می شود. در میدان احتجاج، امام علیه السلام زمانی به اقامه حجت و دلیل می پردازد که پیش از این پایه سخن را با مثال های ساده و قابل فهم و آن چه در صحنه زندگی ملموس و محسوس استوار کرده باشد تا پس از برطرف شدن پیچیدگی مطلب و درآمدن آن به صورت پدیده ای ساده و روشن مجال شک و تردید برای خصم باقی نمی ماند و در همه این احوال روش آن حضرت معجزه آسا و دل انگیز است. (1)
*مناظره با هیربد (2)
هنگامی که نوبت مناظره امام علیه السلام به هیربد اکبر رسید، آن حضرت درباره دلیلی که بر پیامبری زردشت دارد با او به مباحثه پرداخت هیربد گفت: آن چه زردشت آورد پیش از او کسی نیاورده بود و اگر چه ما او را ندیده ایم لیکن اخباری که از گذشتگان ما به دست ما رسیده است که او آن چه را دیگران حرام داشته بودند بر ما حلال کرد از این رو او را پیروی کردیم.
امام علیه السلام فرمود: جز این است که به شما اخباری رسیده است متابعت کرده اید؟
گفت: آری.
امام علیه السلام فرمود: امت های دیگر نیز همین گونه اند اخباری به آن ها رسیده و موسی و عیسی و محمد عصلی الله علیه و آله چه معجزاتی با خود داشته اند در نتیجه به آنان ایمان آورده اند عذر شما در این که به این پیامبران ایمان نیاورده اید چیست؟ زیرا شما چنان که گفتید از طریق اخباری که به شما رسیده به نبوت زردشت ایمان آورده اید و معتقد شده اید که او آن چه را دیگران نتوانسته اند بیاورند آورده است، هیربد ساکت ماند.
على بن عیسی اربلی در کشف الغمه می نویسد عبد السلام هروی که در بیشتر نشست ها و مناظرات حضور داشته گفته است:
هیچ کسی را از حضرت رضا علیه السلام داناتر ندیدم. و هیچ دانشمندی آن حضرت را ندیده مگر این که به علم برتر او گواهی داده است. در محافل و مجالس که گروهی از دانشوران و فقیهان و دانایان ادیان مختلف حضور داشتند بر تمامی آنان غلبه یافت تا آن جا که آنان به ضعف علمی خود و برتری امام علیه السلام اذعان و اعتراف داشتند. (1)
برخی معتقدند که مأمون در اثر ناکامی و به بن بست رسیدن از دو واقعه تصمیم به کشتن امام رضا علیه السلام گرفت یکی ماجرای ولایتعهدی و دیگری شکست در مناظرات علمی. (2)
ماهيت ولايتعهدى امام على بن موسى الرضا علیه السلام موضوعی است که کمتر مورد توجه مورخان و نویسندگان قرار گرفته است بیشتر علاقۀ مورخان به وقایع نگاری و شرح رخدادهای ماجرای ولایتعهدی معطوف شده است. بحث و اظهارنظر پیرامون علل و شرایط پذیرش ولایتعهدی و فرجام آن (شهادت
حضرت رضا علیه السلام) غالباً با نگاهی یک جانبه و با انگیزه ای واحد و بی توجه به سایر انگیزه ها شرایط و موقعیت های مختلف دیده شده است.
این نوع نگرش در بررسی های تاریخی مورخ را از رسیدن به حقایق نهفته در روح حوادث باز داشته و او را با استنباطی سطحی و تک بعدی از حادثه ای چند جانبه پیچیده و عمیق تنها می گذارد.
در رابطه با ماهیت ولایتعهدی به طور کلی دو نوع نگرش در میان مورخان و نویسندگان رواج دارد. عده ای خاستگاه مأمون را از طرح ولايتعهدى، كاملاً صادقانه یافته اند و به همین دلیل شهادت امام رضا علیه السلام را نیز بدون دخالت مأمون و به دور از اراده او و یا آن را توطئۀ عباسیان متعصب و مخالفان سیاسی امام رضا علیه السلام و مأمون می دانند و یا اصولاً آن را مرگی طبیعی قلمداد می کنند. گروه دیگر خاستگاه مأمون را از مسأله ولایتعهدی کاملاً مکارانه و سیاسی می پندارند و شهادت امام علی بن موسى الرضا علیه السلام را نیز توطئه از پیش طراحی شده ای می دانند که مأمون با ماجرای ولایتعهدی از همان ابتدا آن را ترسیم کرده بود.
منشأ اختلاف میان مورخان، با قطع نظر از گروهی که با پیش فرض های خوشبینانه و یا بدبینانه نسبت به مأمون خواسته اند از او چهره ای عظیم و تاریخی، حتی یک شیعی مخلص و به شدت علاقمند به حضرت رضا علیه السلام و خاندان رسالت ترسیم کنند و یا از او تصویری کاملاً سیاه و منفور بسازند، (1)از آن جا ناشی می شود که موقعیت های مختلف و تحولات اوضاع و انگیزه های گوناگون را در بستر حوادث نادیده انگاشته اند. در این باره بیش از این سخن خواهیم گفت اما آن چه به طور کلی می توان بیش از همه در زاویه دید مورّخان نسبت به ماجرای ولایتعهدی مؤثر دانست ماجرای شهادت حضرت
1) یکی از دلایلی که مورخان غربی و غیر شیعی را متقاعد ساخته که شیعیان همواره در پی فرصتی هستند تا ثابت کنند امامانی که در جنگ شهید نشده اند توسط مخالفان و دشمنان دین مسموم شده اند از این نوع نگرش ها ناشی می شود به عنوان نمونه بنگرید به: اشپولر، تاریخ ایران 96/1
رضا علیه السلام است که معمولاً با قیاس ساده ای می توان آن را کشف کرد. غالب مورخانی که شهادت حضرت رضا علیه السلام را دسیسه ای از سوی مأمون قلمداد کرده اند، طرح ماجرای ولایتعهدی را نیز توطئه ای حساب شده و زیرکانه از سوی مأمون برای نابودی شخصیت سیاسی مذهبی امام علیه السلام و .... قلمداد کرده اند. دسته دیگر طرح ولایتعهدی را خاستگاه واقعی مأمون می پندارند و معتقدند که مأمون خالصانه قصد سپردن خلافت به حضرت رضا علیه السلام را داشت و نوعاً ماجرای شهادت آن حضرت را از سوی مأمون که با قصد واگذاری خلافت در تناقض دیده اند انکار کرده و آن را توطئه ای طراحی شده از سوی بنی عباس خشم آلود (1)و یا مرگ طبیعی قلمداد کرده اند. طبری و مسعودی علت وفات على بن موسى علیه السلام را مرگ ناگهانی و به خاطر افراط در خوردن انگور می دانند. (2)علیه السلام یعقوبی نیز با کمی تردید بی آن که مسموم شدن امام علیه السلام را به مأمون و يا عمّال او نسبت دهد وفات حضرت را چنین توجیه می کند:
بیماری علی بن موسی الرضا علیه السلام بیش از سه روز نبود و گفته می شود علی بن هشام انار مسمومی به او خوراند و مأمون بر مرگ وی سخت بی تابی نشان داد. ابوالحسن بن ابی عباد در ادامه نقل می گوید: مأمون را دیدم که قبایی سفید در بر داشت و در تشییع جنازه رضا سر برهنه میان دو قایمۀ نعش پیاده می رفت و می گفت: ای ابوالحسن پس از تو به چه کس دلخوش باشم و سه روز نزد قبرش اقامت گزید و هر روز قرص نان و مقداری نمک برای او می آوردند و خوراکش همان بود و در روز چهارم بازگشت. (3)
حمدالله مستوفى ابن طقطقی و ابن حجر از جمله کسانی هستند که تصریح می کنند امام علی بن موسی الرضا علیه السلام او را به فرمان مأمون زهر دادند و مسموم کردند. (4)
ابن اثیر با این که یک مورخ سنی مذهب است هر دو نقل را ذکر کرده است، در جایی می نویسد حضرت به خاطر افراط در خوردن انگور وفات کرد و در جایی دیگر به مسموم کردن او تصریح می کند. (1)
اربلی که از مورخان شیعی است در کشف الغمة فى معرفه الائمة به طور کلى منكر مسموم شدن حضرت توسط مأمون می شود منشأ استدلال وی نقلی است از علی بن طاووس به شرح ذیل:
از شخصی که به او اعتماد دارم شنیدم که سید رضی الدین على بن طاووس رحمة الله علیه مخالف بود که مأمون حضرت رضا علیه السلام را مسموم کرده باشد، با این که او بسیار مطالعه می کرد و این مطلب را زیاد بررسی و جستجو می نمود. از چیزهایی که نظر سیّد را تقویت می کند همین است که مأمون خیلی به امام علاقه داشت و او را بر فرزندان و خویشان خود مقدّم داشته و برای ولایتعهدی انتخاب کرده بود... از آن گذشته ما قبول نداریم که اگر سوزن در انگور فرو کنند، انگور مسموم می شود علم طب نیز این مطلب را نمی پذیرد، خدا از همه چیز با اطلاع است. (2)
از میان تذکره نویسان معاصر که متأسفانه بی هیچ گونه سند و مأخذی (3)ماجرای ولایتعهدی و شهادت امام علی بن موسی علیه السلام را تحلیل کرده جواد فاضل است وی از جمله کسانی است که عمیقاً معتقد است قصد مأمون از ولایتعهدی امام کاملاً خالصانه بوده و به شدت منکر دست داشتن مأمون در قتل امام می شود و آن را به آلعباس
1) ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران، 293/10
2) به نقل از مجلسی، بحارالانوار 286/12-287 وی در ادامه طرح این موضوع نظریه اربلی را رد می کند.
3) آن چه مسلم است منشأ تحلیل این تذکره نویس استدلالی است که بعضی از جمله اربلی در کشف الغمه به نقل از ابن طاووس کرده اند و حتماً این دو مأخذ نیز به پیروی از آن چه ابن جوزی در تذکرة الخواص آورده می باشد (در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت)
نسبت می دهد و با ارائه ده دلیل که گاه فاقد ارزش تاریخی است می کوشد مأمون را از این اتهام مبرا کند. او در جایی می گوید:
وقتی ما از عبدالله بن مأمون یاد می کنیم نام یک شخصیت عظیم تاریخی را به زبان می آوریم... او کودک و یا دیوانه نبود که یک روز پسر عم عالی مقام خود، امام علی بن موسى الرضا علیه السلام او را به ولایتعهدی خویش برگزیند و روز دیگر مسمومش سازد... پس این اقدام از جانب مأمون جز از ارادت و محبت شدید او نسبت به امام رضا علیه السلام مایه نمی گیرد و خیلی عجیب است که گفته شود مأمون در عین ارادت و محبت نسبت به امام رضا علیه السلام کمر به قتلش بسته و خون پاکش را بر خاک ریخته باشد... آیا معهذا سزاوار بود مردی مانند مأمون احمقانه شخصیت شریف و عزیز و در عین حال آرام و بی سر و صدایی (؟) مانند علی بن موسی الرضا علیه السلام را جبراً به ولایتعهدی برگزیند و بعد خائنانه زهرش بدهد... مأمون دوستان و دشمنان خود را خوب می شناخت و می دانست که اگر علوی های عربستان ((؟) دسته جمعی بر ضدش نهضت کنند شخص على بن موسی الرضا علیه السلام اهل این نهضت ها نیست (!!!) خیلی بعید است که مردی شیعی مذهب (مأمون) بدون علت هیچ و سببی امام خود علی بن موسی الرضا علیه السلام را به قتل برساند و در این جنایت فظیع و فجیع هیچ هدف مادی و معنوی هم نداشته باشد... زهری که به کام امام ریخته شد در دانه های انگور دوانیده شده بود و گفته می شود که فشرده انار را با زهر درآمیخته بودند. قاتل امام علیه السلام یعنی آن کس که این جنایت را توطئه و اعمال کرد ؟ مسلماً از آل عباس بود ولی بسیار بعید و حتی محال می نماید که عبدالله مأمون مرتکب این جنایت عظیم شده باشد. (؟!) (1)
نحوه شهادت امام آن گونه که مشهور است توسط مأمون طراحی شد. او ابتدا به امام انگور داد و حضرت بر اثر آن مسموم و بیمار شد. برخی گفته اند خود مأمون نیز
1) جواد فاضل، معصومین چهارده گانه (علی بن موسی الرضا علیه السلام) ص 130، 131، 133، 138. نقل مطلب مذکور صرفاً برای آشنایی خوانندگان با دیدگاه های برخی از تذکره های جدید است.. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: احمد امین ضحی الاسلام 296/3؛ محمود صبحی، نظرية الامامه، ص 387.
بیمار شد، اما بیماری او کوتاه بود هنگامی که امام بر اثر خوردن انگور مسموم رنجور شد، مأمون عبدالله بن بشیر را فرمان داد تا ناخن های خود را بلند نگه دارد و پیش از آن که به نزد امام رود مقداری موم که زهر آلود بود به وی داد تا به دستانش بمالد (1)آن گاه برای دیدار امام نزد ایشان رفت. امام در بستر بود و مأمون دستور داد سبدی انار آماده کردند و از عبدالله بن بشیر خواست تا انار را دانه کرده و با دستانش (که زهرآلود شده بود) آن را بفشارد و سپس اصرار کرد که امام آن را بخورد... این ماجرا با اختلاف در منابع تاریخی تذکره ها و کتاب های مناقب آمده است. (2)
به اعتقاد ما سهم عمده ای از این اختلافات بی توجهی مورخان به تغییر شرایط و موقعیت هایی است که انگیزه واگذاری ولایتعهدی را دچار ماهیت ها و خاستگاه های مختلف کرده است. طبیعی است که هیچ گاه نمی توان با نظریه واحدی به ماجرایی متغیر نگریست. آیا خاستگاه مأمون واگذاری خلافت و یا ولايتعهدی کاملاً صادقانه بوده است؟ و یا کاملاً مکارانه طراحی شده است؟ و اگر چنین و یا چنان بوده چرا و چگونه می توان برخوردها و مواضع مختلف مأمون را که پاره ای از روی محبّت و علاقه هر چند در ظاهر و پاره ای از سرتدبیر ،سیاسی محافظه کارانه و منفعت طلبانه و پاره ای از روی خشم و کینه بوده است تحلیل و یا توجیه کرد؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید شرایط و موقعیت های مختلفی را که مأمون تحت تأثیر آن ها به حوادث می نگریسته، ارزیابی کنیم.
همچنان که در بحث طراح ولایتعهدی گفته شد، مأمون هنگامی تصمیم
گرفت «خلافت مسلمین را به محلی که خداوند قرار داده است بازگرداند» (1)که خود در شرایطی کاملاً بحرانی قرار داشت سپاه و لشکریان او رو به هزیمت گذاشته بودند و هرثمه بن اعين گریخته بود مرکز حکومت او (خراسان) توسط صاحب السرير تهدید می شد و عیسی بن ماهان - سردار سپاه محمد بن امین - به قصد دستگیری او عازم بود تا وی را به بغداد نزد امین برد و مأمون در اندیشه پناهنده شدن به امیر کابل بود. (2)
مأمون در چنین وضعیتی تصمیم می گیرد حکومت و خلافت را به جایگاه اصلی آن که حق اولاد علی بن ابی طالب علیه السلام است بازگرداند. خاستگاه مأمون در این زمان بنابر اعتراف و اقرار خود که «با نیت پاک با خدای خود عهد کردم»، صادقانه به نظر می رسد.
بعد از کشته شدن محمد امین در محرم [یا صفر] سال 198 و بازگشت قدرت به مأمون، فضل بن سهل که شاهد این اعتراف بوده است عهد و نذری که مأمون با خدای خود بسته بود، به او خاطر نشان می کند. این که فضل بن سهل باچه انگیزه ای این عهد را یادآور می شود نیاز به بررسی جداگانه ای دارد ولی همان گونه که منابع خبر می دهند تمایل فضل بن سهل نسبت به انتقال خلافت از عباسیان به علویان قابل تأمل است و فضل بن سهل عامل مهمی در این تصمیم گیری به شمار می رود.
فضل بن سهل خواست که خلافت را از عباسیان بگرداند و به علویان منتقل سازد
1) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 386/2؛ ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی، 191/1.
2) ابن اثیر کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران 217/10؛ دینوری، اخبار الطوال، ص436-441؛ تاریخ یعقوبی، 452-450/2؛ مسعودی، مروج الذهب، 391/2؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 391/2؛ ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی 192/1، مجلسی، بحارالانوار، 124/12-126
و به مأمون گفت: در حضور من نذر کرده بودی و سوگند خورده بودی که اگر خداوند حکومت را از برادرت به تو بازگرداند ولایتعهدی را به علویان بسپاری. (1)
بی شک مأمون در این زمان در شرایط اولیه خود یعنی در شرایطی کاملاً بحرانی که با خدای خود عهد و پیمان بسته بود قرار نداشت زیرا عامل تهدید کننده حیات و قدرت سیاسی او ؛ محمد امین از میان رفته بود اگرچه سایر عوامل تهدید کننده ای که از قبل و یا همزمان با جنگ میان او و برادرش ظهور کرده بودند همچنان پابرجا بودند مانند خیزش علویان که همچون آتش زیر خاکستر کانون های قیام را در پهنه قلمرو غربی حکومت وی گرم می کرد با وجود این آیا در چنین شرایطی مأمون همچنان بر نیت پاک خود باقی مانده بود؟ آن چه از ظاهر رخدادها به دست می آید چنین است:
مأمون به طاهر و هرثمه نامه نوشت که مؤتمن (ولیعهد سوم) را از ولایتعهدی خلع کنند و هر دو در ماه ربیع الاول سال 198 او را از ولایتعهدی خلع کردند... (2)مأمون چون در خاندان بنی عباس و علویان غور کرد کسی سزاوارتر از علی بن موسی علیه السلام نیافت .... (3)
مأمون در پاسخ به فضل بن سهل می گوید: «این کار به صواب است.» و سپس تصمیم می گیرد آن عهد و پیمان را عملی کند این یک بعد ماجراست ابعاد دیگر این ماجرا را می توان از شرایطی که مأمون بعد از پیروزی با آن روبه رو شد دریافت. در
1) ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی 192/1؛ مجلسی، بحارالانوار، 134/12؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 386/2
2) ابن اثیر کامل تاریخ بزرگ اسلام و ،ایران 231/10 چنان چه خلع موتمن از ولایتعهدی و تصمیم بر سپردن این مقام به حضرت رضا علیه السلام در یک سال انجام شده باشد این ماجرا در سال 198 روی داده است در حالی که می دانیم فرستادگان مأمون برای عزیمت امام به مرو در سال 200 به مدینه آمدند و پیمان ولایتعهدی در رمضان 201 منعقد گردید.
3) ابوالفضل بیهقی، تاریخ بیهقی 190/1؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 385/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 131/12
سال 198 نصر بن سیار، در نواحی حلب سر به شورش برداشت و سپاه طاهر را تا «رقه» وادار به عقب نشینی کرد حسن هرشی با شعار «الرضا من آل محمد» در عراق خروج کرد ابن طباطبا در سال 199 در کوفه قیام کرد و ابوالسرايا (سری بن منصور) که از فرماندهان سپاه هرثمه بن اعین بود به او پیوست و دامنه این قیام به شدت بالا گرفت به طوری که سایر علویان به این نهضت پیوستند و سرانجام در ایالت بصره و اهواز زیدبن موسی بن جعفر علیه السلام، در یمن ابراهیم بن موسى بن جعفر علیه السلام، در فارس اسماعیل بن موسی بن جعفر در مکه حسن بن افطس و در مدائن محمد بن سلیمان به قدرت رسیدند و دیری نپایید که شهرهای دیگر نیز در امواج این خیزش ها و شورش ها سقوط کرد مدینه (حجاز) به دست محمد بن جعفر افتاد و احمد بن عمر بن خطاب ربعی بر نصیبین و توابع آن چیره شد در موصل سید بن انس، در میافارقین موسی بن مبارک یشکری، در ارمنستان عبدالملک بن حجاف سلمی، در آذربایجان محمد بن رواد ارزی، در عراق عجم (ایالت جبال ایران) ابودلف عجلی و.... (1)
علویان تنها منبع خطر به شمار نمی آمدند بلکه خاندان عباسی نیز عاملی تهدید کننده بودند عباسیان اختلاف دیرینه ای با مأمون داشتند و متعصبان آنان هیچ گاه او را یک عباسی اصیل ندانسته بلکه او را تنها یک کنیززاده به حساب می آوردند. کشتن امین و چرخاندن سر او در شهر کانون های توطئه را در بغداد گرم تر کرد و خشم عباسیان متنفذی را که در اطراف مادر امین (زبیده) گرد آمده
1) یعقوبی، تاریخ یعقوبی 460/2-462؛ ابن اثیر، کامل تاریخ اسلام و ایران 242/10، 244، 247، 249، 250- 252؛ جریر طبری، تاریخ طبری (چاپ تهران) 3638/13، 5629، 5660 و (چاپ بیروت)، 123/5، 137؛ مسعودی، مروج الذهب، 401/20-402، 418، 441، 442؛ دینوری اخبار الطوال، 433-443؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین ترجمه رسولی محلاتی نگاه کلی به قیام ابن طباطبا و ابوالسرايا، ص 475-497 541-501 و سایر قیام علویان، ص 494، 493، 497، 501، 535؛ ابن عنبه عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب (چاپ بمبئی) نگاه کلی به قیام ابن طباطبا و ابوالسرايا، ص 152، 205 سایر قیام علویان، ص 117، 118، 204-203 ،206، 243؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب ص 53، 85؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب (چاپ نجف) 471/3؛ خطیب بغدادی تاریخ بغداد 115/2؛ زرکلی، الاعلام، 75/9 و 354/5
بودند برانگیخت. (1)
این حوادث به همان اندازه که از اعتبار بنی عباس می کاست بر مهر و علاقه مردم نسبت به خاندان علی بن ابی طالب علیه السلام می افزود مأمون در برابر پایگاه عباسیان در بغداد مرو را انتخاب کرده بود اگر چه نژاد ایرانی مادرش پشتوانه ای برای او در مرو و خوارزم بود اما این امتیاز در برابر نیروی قدرتمندی که در بغداد و سایر نواحی حکومت عباسی بر ضد او دسیسه چینی می کرد چندان جدی به حساب نمی آمد در چنین شرایطی مأمون به ناچار حیات و بقای حکومت خود را تنها در حمایت از علویان دید از این رو برخلاف میل عباسیان ناگهان تغییر روش داده و به شدت متمایل به علویان شد. اگرچه مأمون پایگاهی درمیان علویان نداشت و آن ها در قیام خود او را به چشم یک غاصب می نگریستند اما مأمون کوشید تا با تغییر موضع و نشان دادن گرایش زیاد به علویان تعادل و توازن سیاسی خود را برای مدت زمانی هرچند کوتاه حفظ کند.
در چنین طوفانی که مأمون در آن گرفتار بود نزدیکی به علی بن موسی الرضا علیه السلام تنها راه نجات و یگانه روزن امید او بود ولی این همسویی در چنین مرحله ای از زمان توأم با تمایل نبود. اگرچه مأمون قبلاً در توبه نامه خود با اندیشه ای پاک در اینباره با خدای خویش عهد و پیمان بسته بود اما بی شک در این شرایط آن اندیشه دگرگون شده بود بر این اساس عباراتی همچون علاقه شدید مأمون به امام باعث شد تا او را بر فرزندان و خویشان خود مقدم دارد و ولیعهد خود قرار دهد. (2)که اربلی به نقل از ابن طاووس در کشف الغمه آورده و یا ابن جوزی در تذکرة الخواص بيان داشته سطحی و غیر محققانه است، چرا که
مأمون در شرایط اولیه خلافت و حیات خود را در حال نابودی می دید اما در شرایط نوین که خلافت و حیات دوباره خود را به دست آورده بود به شدت نیاز داشت آن را با چنگ و دندان حفظ کند و تنها پیشنهاد خلافت و سپردن ولایتعهدی به علی بن موسی علیه السلام این نیاز را برآورده می ساخت زیرا نزدیکی جستن به آن حضرت هم رقبای عباسی را از صحنه خارج می کرد و هم مدعیان علوی را خلع سلاح می نمود. (1)
این موضوع را می توان از سخنان مأمون نیز دریافت. وی در پاسخ عده ای از مخالفان ولايتعهدى على بن موسی الرضا علیه السلام که او را از مخاطرات این امر آگاه می کردند و می گفتند مبادا این شرافت و عظمت را از خاندان بنی عباس خارج کنی که کاری بی سابقه درمیان خلفا خواهد شد و اگر خلافت به خاندان علی علیه السلام منتقل شود خود و خانواده ات را نابود کرده ای می گوید علی بن موسی به خاطر فاصله ای که با ما داشت مردم را به سوی خود می خواند او را ولیعهد خود کردم تا مردم را به جانب من دعوت کند و اقرار به خلافت و زمامداری ما نماید و... (2)
هدف مأمون از واگذاری ولایتعهدی به علی بن موسی الرضا علیه السلام کاملاً روشن بود. او علاوه بر مأیوس کردن دسیسه چینان بغداد که سرگرم کودتایی بر ضد وی بودند، قیام های علوی را آرام ساخت و امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را بلاگردان قرار داد تا
1) میرخواند در تاریخ خود با نگاهی موشکافانه علت انتخاب علی بن موسی الرضا علیه السلام، را به ولایتعهدی علاقه و یا تمایل مأمون به علویان نمی داند بلکه با دیدی واقع بینانه می نویسد در ایام خلافت مأمون از اطراف و اکناف ولایت اسلام علویان خروج می کردند و مأمون از این جهت پیوسته ملول و دلتنگ بود، سرانجام با عاقلان و اصحاب رأی در این باب مشورت کرد، رأی ها بر آن قرار گرفت که یکی از اولاد امیرالمومنین علی علیه السلام که آراسته به حلیه علم و زیور عمل باشد ولیعهد باید ساخت و قرعه اختیار بر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام افتاد... مأمون از این جهت امام رضا علیه السلام را برگزید که عباسیان بدانند پس از مرگ او خلافت به دست علویان است... میرخواند تاریخ روضة الصفا، 42/3، 43، 47، 48 و 458
2) مجلسی، بحار الانوار، 171/12، 172
خود را از مخاطرات دشمنانش مصون نگه دارد ولایتعهدی علی بن موسى الرضا علیه السلام در شرایطی که اقبال مردمی از بنی عباس فروکش کرده بود و خود نیز آهنگ جدایی از پیکره خاندان عباسی نواخته بود بیش از یک عامل بازدارنده برای مأمون کارایی داشت مأمون در زیر لوای اقتدار معنوی امام، به خود و حکومتش مشروعیت می.بخشید این اعتبار علاوه بر استحکام پایه های حکومت مأمون ضعف هويتي او را که ناشی از بی اصالتی خاندان مادری اش بود، جبران می کرد آن چه منابع درباره گرایش و اظهار علاقه مأمون به خاندان علی بن ابی طالب بیان کرده اند بدون در نظر داشتن موقعیت هایی که مأمون در آن قرار داشت و بی توجه به نیازمندی او برای رسیدن به شرایط مطلوب جویندگان حوادث این برهه از تاریخ سیاسی اسلام را دچار نوعی تناقض می کند. پرواضح است که محور این تناقض را در پذیرش ولایتعهدی از سوی علی بن موسی الرضا علیه السلام نباید جست، بلکه آن را باید در شخصیت مأمون يافت. او سياستکاری مکار بود و خود را فرهیخته ای وانمود می کرد که هدفی جز خدمت به خاندان علی بن ابی طالب و جبران ستم هایی که نیاکانش بر این خاندان روا داشته اند ندارد. (1)
مسلماً پرهیزکاری او در نوجوانی نسبت به امین و سایر خلفای سلفش و اوقاتی که مأمون صرف فراگیری علوم می کرد و نیز سایر جنبه های فردی او که نوعی تقدس و تعالی به او بخشیده بود از عواملی است که این چهره مأمون را قوت می بخشد و این
1) ابن جوزی و اربلی از جمله مورخانی هستند که تحت تأثیر این ظاهر قرار گرفته اند و بی آن که در پی تحلیل همه جانبه ای برآیند راه ساده نگرانه ای (نه خائنانه آن طور که بعضی به آن ها نسبت داده اند) را برگزیده اند و علاقه ظاهری مأمون به حضرت رضا علیه السلام و انتخاب ایشان به ولایتعهدی و نیز شیون و زاری کردن وی در مراسم تشییع امام علیه السلام مانع از آن شده که نقش مأمون در شهادت امام علیه السلام درست مورد توجه قرار گیرد و در نتیجه این نوع نگرش چهره واقعی مأمون و ماهیت ولایتعهدی از نگاه آن ها دور مانده است. بررسی کنید ابن جوزی، تذكرة الخواص به ضمیمه مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، ص 355؛ مجلسی، بحار الانوار 287-286/12
خصلت ها در تحلیل و بررسی های تاریخی مورخان را به یک سو نگری کشانده و آن ها را از شناخت چهره واقعی مأمون بازداشته است با انتخاب امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به ولایتعهدی مأمون به اهداف عمده خود دست یافت. این عامل سوم اگرچه توانسته بود در کوتاه مدت رقبای عباسی را از صحنه خارج کند و مدعیان علوی را خلع سلاح نماید اما خود شرایط دیگری را فراهم آورد که عملاً مأمون را در ازای امتیازهای کوتاه مدت با شکست های اساسی روبه رو ساخت در واقع ولایتعهدی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام برای مأمون یک شمشیر دو دم بود که دم آشکار آن در راستای اهداف مأمون قرار داشت (آن چنان که او محاسبه کرده بود) اما دم پنهان آن در مسیری بود که امام على بن موسى الرضا علیه السلام آن را هدایت و رهبری می کرد (بی آن که امام علیه السلام خواسته باشد با پذیرش ولایتعهدی این موضع را اتخاذ کند، بلکه بعد از پذیرش تحمیلی ولایتعهدی، همچنان که از قبل مواضع خود را درباره ولایتعهدی اعلام کرده بود، این سیاست را نیز بعداً ادامه داد). هدف امام على بن موسى الرضا علیه السلام همواره اثبات حقانیت ولایت و امامت خاندانش بود آن چنان که در طول مسیر سفرش از مدینه به مرو شاهدش بودیم. حادثه نیشابور و حديث سلسلة الذهب و همچنین دست نوشته و بیانیه افشاگرانه امام علیه السلام در پشت عهدنامه ولایتعهدی از جمله صریح ترین مواضعی است که امام علیه السلام اتخاذ کرد. اهداف امام نه تنها شاهرگ حیاتی مأمون را می زد بلکه ریشه های بنیادین حیات سیاسی حکومتی بنی عباس را یک جا قطع می کرد.
پرواضح است که مخالفت عباسیان متعصب بی جا نبود، آن ها یا از سر تعصبی داشتند که و یا براساس تحلیل های حساب شده به این واقعیت پی برده بودند که ولا يتعهدی امام علی بن موسى الرضا ایک خطر کاملاً جدی است و حتی بعضی از آن ها تا پای جان برای اثبات این واقعیت با مأمون جدال کردند (1)و بی جهت نبود که
1) عیسی بن یزید جلودی علی بن ابی عمران و ابویونس از این دسته بودند.
خاندان عباسی برای حفظ بقای خود با ابراهیم بن مهدی دست بیعت دادند (1)و گروهی نیز در دارالخلافه مأمون با ابراز اعتراض و مخالفت کوشیدند مأمون را از این خطر آگاه کنند. (2)مأمون در موقعیتی قرار داشت که این تهدید را به رغم کیاستش احساس نمی کرد چرا که او دم پنهان شمشیری را که به دست گرفته بود نمی دید و بیشترین توجه او در آن زمان به دم آشکار آن معطوف شده بود و با همه قوا قصد داشت بر پیکره عباسیان بغداد که همواره او را حقیر می شمردند زخم بزند و عقده های روحی و روانی خود را التیام بخشد و از سویی خود را از آسیب علویان در امان نگاه دارد. این عوامل یعنی انتقام و ایمنی به گونه ای کام او را شیرین ساخته بود که تلخی و سوزش زخم های تیغ پنهان را احساس نمی کرد اما هنگامی که طعم آن شیرینی پایان پذیرفت جلوه های تلخی تیغ پنهان ظاهر شد و مأمون دریافت که ولایتعهدی عملاً نه تنها سپری بلاگیر نبوده بلکه به عاملی برای نفوذ شخصیت علمی و معنوی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در جامعه و حتی در میان مخالفان مذهبی و سایر ادیان و فرق اسلامی در مناظراتی که عمدتاً از سوی مأمون برگزار می گردید (3)تبدیل شده است تا جایی که این نفوذ درمیان پیکره حکومت او نیز به چشم می خورد. از سوی دیگر مأمون با ولایتعهدی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام پل های پشت خود را ویران کرد و زمانی که از حوادث بغداد آگاه شد و دانست که سیاست های جاه طلبانه فضل بن سهل و برادرش که از بغداد تصویری آرام و مطیع ترسیم کرده بودند، دروغین است، چاره ای جز بازگشت از مواضع اولیه برای خود ندید، اما لازم
1) بازماندگان محمد امین و در رأس آن ها زبیده خاندان رشید و عبّاسیان بغداد از این دسته بودند.
2) عباسیانی که در مرو با ایجاد سوال و اظهار مخالفت های غیر مستقیم می کوشیدند مأمون را متوجه خطای خود کنند از این دسته بودند برای نمونه رجوع کنید به ماجرای دعای باران و نماز عید فطر
3) برای آگاهی از چگونگی برپایی مناظرات و همچنین مضامین آن ها. بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 427/2-448، 476، 477؛ مجلسی، بحارالانوار، 236/12-260؛ شیخ مفید، الارشاد، 251/2؛ شیخ عباس قمی، منتهى الأمال ص 326، 329-341؛ مقدس اردبیلی، حديقة الشيعه، ص 653
بود این بازگشت تدریجی ،باشد چرا که او می خواست همان طور که در آغاز به تدریج علم گرایش به علویان را بالا برده بود آن را به تدریج پایین آورد.
بنابراین ابتدا فضل بن سهل را در حمام سرخس تیغ زد و از بیم افشای سیاست خود نسبت به فضل بن سهل و برادرش که منشأ قدرت سیاسی و نظامی بودند مجریان طرح قتل فضل بن سهل را که به قول طبری چهارتن از عاملان و خدم و حشم خود او بودند، گردن زد. (1)
شرایط روحی مأمون بی شک در این زمان به شکست خورده ای می ماند که می پنداشت فاتحانه از میدان بازگشته است و در افق آرزوهایش سرابی یافته بود به وسعت قلمرو غربی حکومتش و در پشت سرش سایه هولناکی از اقتدار علویان که هم اینک خراسان (ایران) را پایگاه خود قرار داده بودند. او عمیقاً دریافته بود که تاکنون بر روی طنابی بازی می کرده که یک سرش در خراسان و سر دیگرش در بغداد گره خورده بود و برای رسیدن به هر کدام باید دیگری را قطع کند. بریدن از بغداد (عباسیان) او را به سمت علویان می کشاند؛ کسانی که هیچ گاه مشروعیت او را پذیرا نبودند به خصوص زمانی که خود نیز به ناچار لب به اعتراف و حقانیت خاندان علی علیه السلام گشوده بود.
در این شرایط مأمون بغداد را انتخاب کرد. او برای بازگشت از موضع گذشته خود، باید مانعی را که بر سر روابطش با بغداد ایجاد کرده بود از میان بردارد و آن ماجرای ولا يتعهدى على بن موسی الرضا علیه السلام بود.
در این کار هیچ چاره ای جز توسل به شیوه نیاکان خود نداشت، او با طرح توطئه قتل پنهانی امام طی یک حادثه به ظاهر طبیعی امام علیه السلام را به شهادت رساند. طراحی ماجرای شهادت امام به گونه ای ماهرانه بود که حتی تا امروز بسیاری از مورخان
1) طبری، تاریخ طبری 1027/11؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب 478/3؛ مسعودی، اثبات الوصيه ص 207؛ ابن مسکویه تجارب الامم، 443/6
برای پیدا کردن رد پای او ناموفق مانده اند. مأمون با شرکت در مراسم تشییع جنازه آن حضرت و مجالس سوگواری که خود ترتیب داده بود. (1)بسیاری از سوء ظن های احتمالی را خنثی کرد این اقدامات آغاز راه تازه ای بود که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در آن گام می زد وی سرانجام آخرین حلقه اتصالش به علویان را که لباس سبز بود گشود و با بیرون کردن آن از تن برای همیشه لباس سیاه پوشید. (2)
برید (1)
خوارزمی در مفاتیح العلوم «برید» را از کلمه «بریده دنب» می داند زیرا «دمب» اسب یا استر حامل محموله های مراسلاتی را می بریدند ابن خردادبه و حمزه اصفهانی نیز لفظ «برید» را مأخوذ از «بریده دنب» می دانند که قسمت دوم کلمه به دلیل کثرت استعمال حذف شده با این وجود به نظر می رسد که بیشتر اصطلاحاتی که اعراب در این باره به کار گرفته اند ایرانی است. مانند «فرانق» به معنی حامل که معرب پروانه فارسی است و همچنین «فیج» که برگرفته از پیک و «شاکری» که معادل چاکر برید و اسکدار که معرب آن به گفته خوارزمی «از که داری؟» یعنی از کجا گرفته ای بود که «موقعین» نیز به آن گفته می شد و مفهوم آن ثبت کردن تعداد نامه ها و ساعات ورود و خروج آنان در ایستگاه ها بود که به منزله «کتاب ثبت مراسلات» امروز بود وجود این اصطلاحات فارسی مبین آن است که اعراب قدر مسلم این تشکیلات را همچون «دیوان» و «خراج» از تمدن ایران گرفته اند در عصر ساسانی حمل پیام و یا نامه توسط «چاپار» پیک پیاده و یا سواره انجام می شد و در هر منزل چاپارخانه ای وجود داشت تا اسب های تازه نفس در اختیار پیک سوار قرار گیرد «در کتاب خسرو وردیدک» نام اسب برید «بگدیس پانیگ» بود و نیز در زبان پهلوی «ایوبرید»، «دوبریذ» و «سه برید» اصطلاحی بود که مفهوم آن ناظر بر سرعت قاصدان و پیک رسانانی بود که با یک یا دو و یا سه اسب برای رساندن پیک استفاده می کردند و به نوبت از آن کار می گرفتند برای آگاهی بیشتر بنگرید به: ثعالبی، تاریخ ملوک الفرس، ص 398؛ ياقوت حموی، معجم البلدان 35/1 خوارزمی مفاتیح العلوم ، ص 63 ابن خردادبه المسالک والممالک، ص112؛ حمزه اصفهانی، سنی ملوک الارض 29/1؛ کریستین سن ایران در زمان ساسانیان، ص167؛ جرجی زیدان تاریخ تمدن اسلامی 180/1
و تشکیلات مراسلاتی مربوط به آن یکی از قدیم ترین روش های ارتباطات1) برید و تشکیلات سازمان یافته مربوط به آن که معادل پست post امروزی است و از ابداعات ایرانیان است امتیاز آن را به داریوش اول نسبت داده اند این تشکیلات وظیفه برقراری ارتباطات امپراطوری ایران را در سراسر قلمرو هخامنشیان بر عهده داشت به نظر می رسد که این نوع سازمان مراسلاتی در همه ممالک متمدن قدیم رایج بوده است. برخی اصل این کلمه را از ویریدوس veredus یونانی می دانند که به معنای چاپار و اسب و یا پیک می باشد.
زمینی بود صاحبان برید همواره راه ها را از وجود راهزنان حفظ می کردند و جاسوسان خویش را به هر سو می فرستادند تا اطلاعات لازم را از کوتاه ترین راه و در کمترین زمان ممکن ارسال کنند.
تشکیلات برید مخصوص امور حکومتی بود و به مردم تعلقی نداشت. این تشکیلات در عصر خلفای اموی و عباسی رایج بوده است. دست کم طبری به تأسیس برید در بین شهرها در سال 80 هجری اشاره می کند و می نویسد: «و وضع البرد فيما بين كل بلد و بلد». (1)در زمان هارون الرشید تشکیلات برید در خراسان توسعه یافت و هنگامی که مأمون در خراسان بود و عاملان او بر کابل تصرف یافتند، سلسله بريد خراسان را به کابل متصل کردند. (2)
قدامة بن جعفر که یکی از مأموران دربار خلفای عباسی در بغداد بود به موجب خطوط برید تمام قلمرو خلافت را ضبط کرده است. وی در کتاب اسناد رسمی الخراج (3)راه هایی را که از مرکز خلافت یعنی از بغداد به طرف خراسان می رفت برمی شمارد.
این راه ها در بسیاری از موارد با راه های تجاری آن زمان یکسان بودند؛ زیرا راه هایی که خطوط برید را در سراسر قلمرو خلافت به هم متصل می کرد از امنیت کافی برخوردار بود.
1) بنگرید به: طبری تاریخ طبری، 141/5.
2) بلاذری، فتوح البلدان، ص 495
3) اعراب كلمه خراج را از «خراگ» گرفتند که در زبان پهلوی و هم در زبان آرامی این عبارت، رایج و به معنی مالیات بر زمین بود در ایران باستان عامل بزرگ مالیات را «واستر پوشان سالار» می گفتند که به منزله وزیر مالیه بود. (بنگرید به: کریستین ،سن ایران در زمان ساسانیان، ص157-159).
یکی از وظیفه های اصحاب برید ارایه گزارش های ناحیه تحت حکومت خود به دربار خلافت بوده است به عنوان نمونه در خراسان هنگامی که طاهر پوشنگی بر منبر نام خلیفه مأمون را از خطبه انداخت صاحب برید ناحیه خراسان او را عتاب کرد اما طاهر گفت فراموش کردم و سهواً نگفتم و به این علت اطلاع این امر را به مأمون گزارش مکن اما صاحب برید پاسخ می دهد که خلیفه حتماً به وسیله مراسلات سوداگران از این امر مطلع خواهد شد و چون من این خبر را به او نداده ام، باعث گرفتاریام خواهد شد.
طاهر وقتی عذر او را شنید به صاحب برید اجازه داد تا موضوع بوسیله او به اطلاع مأمون گزارش شود. (1)
همچنین از وظایف مهم اداره برید، ارسال اخبار محرمانه خلیفه به مأموران عالی رتبه بود یکی از نشانه های تیرگی روابط خلیفه و عمّال ،وی آن بود که ارتباط وی با صاحب برید قطع می شد مثلاً هنگامی که امین برخلاف بیعت سابق، فرزند خود «موسی» را ولیعهد کرد و برای او بیعت گرفت مأمون که در آن هنگام والی خراسان بود از پیمان شکنی برادرش امین رنجید و نام او را از طراز برداشت و رابطهٔ خود را با صاحب برید قطع کرد خلفای عباسی به موضوع برید علاقه ای بسیار داشتند و به آن اهمیت می دادند تا آن جا که در پاره ای از موارد خودشان جزء اداره برید در می آمدند و اوضاع و احوال افراد مملکت را شخصاً تفتیش می کردند. (2)
1) جرجی زیدان تاریخ تمدن اسلامی، 158/1
2) همان. 186/1 با تصرف و تلخیص مؤلف در ادامه می افزاید در بسیاری از امور پادشاهان و امراء با مأموران برید علامات و رموزی را در میان می گذاشتند که کسی جز خودشان از آن آگاه نبود. مثلاً هنگامی که منصور ابومسلم را به بغداد احضار کرد ابومسلم مالک بن هیثم را به جای خود به سرپرستی سپاه گماشت و به او گفت اگر نامه های من با مُهر نیمه به تو رسید بدان که از من است و اگر مهرش تمام بود از من نیست پس از قتل ابومسلم در مداین منصور نامه ای از سوی ابومسلم به مالک بن هیثم نوشت مبنی بر این که هرچه از ابومسلم باقی مانده برای خلیفه بفرستد و خودش هم به مداین بیاید. مالک که مهر نامه را تمام و کامل دید دریافت که نامه جعلی و ساختگی است. (همان، 186/1)
مأموران برید از راه های مخصوصی آمد و شد می کردند این راه ها از مرکز خلافت تا تمام نقاط مرزی اتصال داشت. در میان راه به فاصله های معین چاپارخانه دایر کرده بودند که در آن جا اسب یا شتر برید تعویض می شد. اعراب بیشتر از شتر و ایرانیان از اسب یا استر استفاده می کردند. در زمان عباسیان 930 جاده مخصوص چاپار احداث شده بود و سالی 159100 دینار هزینه مأموران برید بود حال آن که خلفای اموی سالی چهار میلیون دینار برای ساماندهی امور برید هزینه می کردند. زیرا خلفای اموی برای استحکام مبانی سلطنت خود بیش از خلفای عباسی پول خرج می کردند. (1)
در عصر عباسیان در خراسان در هر دو فرسخ یک «رباط» (2)برید تأسیس شده بود که کارکنان برید در آن سکونت داشتند این فاصله در شهر عراق متفاوت بوده است.
مقدسی در احسن التقاسیم در این باره می نویسد:
«ميل ثلث فرسخ است و اما برید مختلف است در بادیه و عراق 12 میل و در شام و خراسان 6 میل است و بنابراین در خراسان به فاصله
1) جرجی زیدان تاریخ تمدن اسلامی 1871
2) رباط به معنی رشته و یا آن چه که با آن چیزی را به چیز دیگری پیوند دهند و یا ببندند گفته می شود از این رو به «زردپی یا پی هایی که استخوان های بدن را به هم متصل می کنند رباط گویند. رباط به چند مفهوم در منابع جغرافیایی و تاریخی آمده است؛ میهمان سرا و کاروانسرای میان راه و خانقاه و اماکنی که برای فقرا و بینوایان ساخته می شود رباط نامیده شده است همچنین به استحکامات مرزی و پاسگاه و ایستگاه های میان راهی که در آن جا علوفه جهت چهارپا و خوراک برای مسافر تهیه و تدارک می شد رباط می گفتند. برای انجام کارهای مراسلاتی و یا رساندن اطلاعات رباط های مخصوصی وجود داشت که اسب های تندرو و چابک را در آن جا نگهداری می کردند و هنگامی که حامل برید از رباطی به رباط دیگر می رفت. اسب و مرکب خسته خود را با اسب های تازه نفس عوض می کرد در ایران و راه های شرقی به دلیل مهمان نوازی رباط هایی را برای مسافران می ساختند به عنوان مثال ابن حوقل از مردی صاحب کرم از آل مرزبان نام می برد که رباط هایی ساخته و ماده گاوهایی شیرده در آن جا وقف کرده و افرادی را مأمور کرده بود تا شیر گاوها را بدوشند و به مسافران بدهند. در گذرگاه ها و منازل خوزستان نیز منابع آب برای مسافران تشنه می ساختند. (بنگرید به: ابن حوقل صورة الارض، ص49، 168 و 208؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ص416؛ یاقوت حموی، معجم البلدان 465/2؛ ابن ندیم الفهرست ص 43 ،اصطخری مسالک الممالک، ص 290)
دو فرسخ رباطی را ساخته اند که کارکنان برید در آن سکونت کنند». (1)
ابن خردادبه (2)تعداد ایستگاه های برید را در تمام ممالک اسلامی 930 فقره برآورد کرده است. (3)
فاصله هر ایستگاه برید معمولاً دو فرسخ گزارش شده است که برابر با شش میل است. (4)
ترتیباتی که برای سرعت برید به کار گرفته شده بود این امکان را فراهم می کرد تا دورترین مراکز با مرکز خلافت در زمان کوتاهی ربط و پیوستگی یابند به عنوان نمونه در حدود سال 92 ق برابر با 710 میلادی هنگامی که محمد بن قاسم فاتح نوجوان اموی در سواحل دریای هند به فتح شهر دیبل (حدود کراچی امروز) مشغول بود، در هر سه روز اوضاع جنگ و فتوح خویش را به حجاج که در واسط عراق بود خبر می داد داد و نظر او را درباره کارها و اقدامات خود کسب می کرد و جواب نامه هایش نیز از آن جا در مدت سه روز می رسید. (5)
البته پیک سوارانی هم بودند که تمام راه ها را بی وقفه طی می کردند، برای نمونه
1) مقدسی احسن التقاسيم ص 66
2) ابوالقاسم عبيد الله بن عبدالله بن خردادبه در گذشته به سال 300 ق از جمله جغرافی نگاران ایرانی بود که با پذیرش اسلام خدمات زیادی به شکوفایی و توسعه علم جغرافیا کرد. او مدتی سمت صاحب البريد و الخبر یعنی ریاست پُست و اطلاعات را برعهده داشت و شاید به همین دلیل توانست پیرامون راه های شهرها و مناطق مختلف ممالک اسلامی آثار ارزنده ای از خود برجای بگذارد تاکنون ده اثر از ابن خردادبه شناخته شده است که هشت کتاب او به نام های ادب السماع جمهرة انساب الفرس والنوافل، المسالک و الممالک الطبيخ، اللهو والملاهى والشراب الانواء، الندام و الجلساء، (يا الندماء و الجلساء) در کتاب الفهرست ابن ندیم آمده است از آثار ابن خردادبه غیر از دو اثر المسالک و الممالک و مختار من كتاب اللهو والملاهي باقي مانده است. (بنگرید به: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج3، ذیل ابن خردادبه)
3) ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص 153
4) قدامة بن جعفر، كتاب الخراج ص 195 ابن رسته، الاعلاق النفيسه، ص 168 در هند از زمان های قدیم هر ده منزل را یک میله علامت در راه نصب می کردند (بنگرید به: آدام متز تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، 229/2)
5) بنگرید به: بلاذری، فتوح البلدان (چاپ مصر) ص 535
صولی در الاوراق از مردی به نام خلنجی یاد می کند که خرجین نامه ها را از مکه به بغداد حمل می کرد و اخبار حج را زودتر از همه می رساند. (1)
مهمترین خطوط برید عبارت بودند از:
1- بغداد، موصل، بلد (2)سنجار، نصيبين، رأس العين، رقه، منيح، حلب، حما، حمص، بعلبک، دمشق، طبریه، رمله، غفار، قاهره اسکندریه و از آن جا به قیرین. (3)
2- راه بغداد به شام که از کناره غربی فرات می رفت این راه از شهر انبار به سوی «هیت» می رفت. و دارای رفت و آمد فراوان بود چنان که در سال 306 هجری قمری درآمد خراج عبور و مرور «هیت» به مبلغ مهمی رسید.
راه دمشق به شهر «دیر» که در باستان اهمیت زیادی داشت تا به امروز نیز به طور محدودی از آن استفاده می شود در طول این مسیر پاسگاه هایی وجود داشت. از این راه در کتب مسالک و ممالک ذکر نمی یابیم و حتی مقدسی که راه های صحرای شام را مفصل و دقیق وصف کرده به راه فوق اشاره ای ننموده است.
راه «هیت» به دمشق کوتاه ترین راه بغداد به شام بود به طوری که بعضی مسافران بدون پیاده شدن از پشت چارپا آن را طی می کردند فرماندار هیت به مسافران این خط پاسدارانی بدوی می داد (که دچار غارتگران بدوی نشوند). (4)
اما راه اصلی مشرق از پشت بغداد و پل نهروان گذشته و با عبور از حلوان از فراز و نشیب کوه ها وارد منطقه «میدیای» (5)قدیم شده و از گردنه ای که خرما و
1) صولی، الاوراق ص 136 به نقل از آدم متز تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری 229/2
2) شهری در دجله
3) قدامة بن جعفر، كتاب الخراج، ص 227
4) الفرج بعد الشدة، 76/2 و 109 طریق دیگر از بالاترین نقطه همین راه در کنار فرات منشعب می شد و رصافه را دور می زد و به دمشق می رفت چنان که به سال 440 هجری قمری ابن بطلان از این راه به حلب رفت (بنگرید به: قفطی اخبار الحكماء ص 295) البته در این راه بیم حملهٔ بدویان بود. (به نقل از: آدام متز تاریخ تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، ص230 ).
5) مدیا Media یا میدیا ناحیه کوهستانی پهناوری که یونانیان آن را مدیا می گفتند. از باختر به جلگه های بین النهرین و از خاور به کویر بزرگ ایران محدود بود نزد جغرافی نویسان عرب به نام ایالت جبال معروف بود؛ بلاد الجبل وهي عراق العجم. (ابوالفداء، ص 408) نام مدیا بعدها متروک شد و در قرن ششم هجری در زمان سلجوقیان به غلط آن را عراق عجم نامیدند تا با عراق عرب که مقصود سفلای بین النهرین بود اشتباه نشود. (بنگرید به: لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ص 200).
پنیر می فروختند، گذشته به اسد آباد و سپس به همدان می رسید. (1)این راه در نقشه های قدیمی پیداست. بی شک همان طریقی است که ساسانیان در ییلاق - قشلاق خویش از عراق گرمسیر به اکباتای کوهستانی می پیمودند. این راه به سوی ری و نیشابور و مرو و سمرقند ادامه می یافت و از آن جا به چین می رفت. چنان که مقدسی در سمرقند از «دروازه چین» یاد می کند. (2)
البته عبور از راه مخوف ترکستان به چین موقوف و منوط به امنیت بود در طول قرون اولیه اسلامی و حتی قرن چهارم مسافران به کوتاه ترین راه ممکن این فاصله یعنی مسیر فرغانه، حوضه تاریم (3)گرایش نداشتند در حالی که چینیان در قرن هشتم میلادی (برابر با دوم هجری قمری) آن راه را ترجیح می دادند.
بعدها مارکوپولو، جهانگرد بزرگ، از این مسیر گذشت اما مؤلفان (اسلامی) یادی از آن نکرده اند در این طریق مسافران «اوزگند» در فرغانه علیا از گذرگاه های مرتفع عبور نکرده بلکه از آبادی های نزدیک هم می گذشتند و به شهر اطباس (4)می رسیدند. اما راه ناهموار بود به طوری که وقتی برف می بارید حتی مسیر یک روز قابل پیشروی نبود. سپس به سوی بدشان واقع در جنوب دریاچهٔ «یسک» می رسیدند و این مکان راه با راه سمرقند به چین یکی می شد پل بزرگ رود سیحون و شهرهای طراز (5)و برکی (6)می گذشت. (7)
1) ابن رسته الاعلاق النفيسه، ص 167
2) مقدسی، احسن التقاسیم، ص 287
3) حوضه تاریم به گفته ابودلف درون منطقه تبت بوده است بنگرید به: یاقوت معجم البلدان، 447/3
4) اطباش هم آمده اطباش بر گردنه مرتفعی بین تبت و فرغانه واقع بود. (بنگرید به: ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص 30)
5) اتا قدیم
6) مرکه هم آمده است.
7) ابن خردادبه المسالک و الممالک ص 28؛ مقدسی احسن التقاسیم ص 341 قدامة بن جعفر كتاب الخراج ص 204
گردیزی در زین الاخبار تألیف بعد از 441 ق بقیه این راه را چنین شرح می دهد؛ از تبشول به کوشا در حوزه نهر تاریم می رفتند و سپس به شرق برگشته به «تشینان تشک» در حدود چین می رسیدند. (1)
راه برید در مرو به درون اقلیم خراسان کج می شد و مستقیماً به بلخ نمی رفت، بلکه نمی رفت، سیصد کیلومتر دور نهر مرو می گشت تا به مرورود می رسید در یک فرسخی مرورود شروع سلسله جبالی است که جاده از تنگ آن می گذشت و به طالقان می رسید و سپس از بلخ گذشته نهر جیحون را نزدیک ترمذ قطع می کرد و در راشت به فرغانه منتهی می شد. (2)
قدامة بن جعفر راه های بریدی را که از مرکز خلافت به سمت خراسان می رسید چنین شرح می دهد:
1- از واسط به بصره
2- از بصره به اهواز
3- از اهواز به شیراز
4- از شیراز به سیرجان
5- از سیرجان به سیستان و از آن جا به سوی خراسان
وی راه دیگری را شرح می دهد که از بغداد به ری و از آن جا به سوی نیشابور می رفت. این راه به شرح ذیل است:
از بغداد به حلوان و کرمانشاه و همدان و ری جزئیات و شرح منازل از ری تا
18- از بهمناباد تا نوق 6 فرسخ.
19- از نوق تا خسرو گرد 6 فرسخ.
20- از خسروگرد 20 تا حسیناباد 4 فرسخ.
21- از حسیناباد تا سنکر در 5 فرسخ.
22- از سنکر در تا بیشکند (1)5 فرسخ.
23- از بیشکند تا نشاپور (2)5 فرسخ.
جمله فاصله از ری تا نشاپور 140 فرسخ برابر با 420 میل است. (3)
1- از نشاپور تا بغیس 4 فرسخ.
2- از بغیس تا حمراء 6 فرسخ
3- از حمراء تا متقب ملوس 5 فرسخ.
1- از مکه تا بستان بنی عامر 22 میل که منزلگاهی است پرجمعیت و دارای استراحتگاهی است شبانه که «غمره ذی کنده» (Ghamr Dhikinde) نام دارد.
2- از بستان بنی عامر تا «ذات عرق» (Zatoregh) میل است.
این محل میقات مردم عراق است و منزلگاهی است پرجمعیت و پردرخت با آب بسیار و دارای استراحتگاه شبانه به نام «اوطاس» (Autas)
3- از ذات عرق تا «غمر» (LGhamra) میل است. منزلگاهی سبز و خرم و با آب بسیار که از برکه و چاه ها تأمین می شود.
نیشابور چنین است:
2- از مفضل باد به افریذین (1)6 فرسخ.
3- از افریذین تا کاسب 8 فرسخ.
4- از کاسب تا خوار 6 فرسخ.
5- از خوار تا قصر الملح 7 فرسخ.
6- از رأس الكلب تا سرخ 4 فرسخ.
7- از سرخ تا سمنان 4 فرسخ.
8- از سمنان تا آخرین 9 فرسخ
9- از آخرین تا قریه دایه 4 فرسخ
10- از دایه تا قومس 4 فرسخ.
11- از قومس تا حداده 7 فرسخ.
12- از حداده تا کوزستان (2)4 فرسخ
13- از کوزستان تا بذش 3 فرسخ.
14- از بذش تا میمد (3)12 فرسخ.
15 - از میمد تا هفتدر (4)7 فرسخ.
16- از هفتدر تا اسدآباد 7 فرسخ.
17- از اسد آباد تا بهمناباد 6 فرسخ.
4- از غمره تا «مسلح» (Moslah) 18 میل است.
5- از مسلح تا «افیعیه» (Ufaiiya) 28) میل منزلگاهی است آباد و پر آب و منزلگاه شبانه آن «کیرانه» (Kiaraneh) نام دارد.
6- از افیعیه تا معدن «بنی سلیم» (Banisulaim) 32) میل است. این محل از روستاهای قدیمی است، منزلگاهی است پرجمعیت و اعراب بنی سلیم در آن جا ساکن اند.
70- از بنی سلیم تا «عمق» (Umagh 19) میل است و استراحتگاهی شبانه به نام «سنجه» (Sandja) دارد.
8- از عمق تا «سلیله» Salila) 21) میل است این محل دارای استراحتگاهی به نام «كنابین» (Kunabain) است.
9- از سلیله تا «ربذه» Rabaza) 26) میل است خانه و قبر ابوذر غفاری در ربذه است و در آن جا مسجد جامعی وجود دارد. استراحتگاه شبانه آن «اورعه» نام دارد که در 14 میلی آن است.
10- از ربذه تا مغيثة الماوان (Mughisatel-Mawan) میل است در این مکان آب شربشان از برکه ها و چاه هاست ولی اندک است منزلگاه شبانه آن «سمط» است که در 16 میلی آن قرار دارد.
11- از مغيثة الماوان تا «معدن نقره» (1)34 میل است.
12- معدن نقره تا «حاجر» (Hadjar) 34 میل است. منزلگاهی خرم که آن را ابودلف قاسم بن عیسی ساخته است و استراحتگاه شبانه آن عباسیه است.
1) Naqra مسیر راه معدن نقره به مدینه به شرح ذیل است از معدن نقره به محدث (Muhdath) که استراحتگاه شبانه است به فاصله 10 میل و از محدث به عسیله (Usaila) 28 میل است و از عسیله تا حصین (Husain) راه ادامه می یابد به مسافت 13 میل و از آن جا به مکحولین (Makhulin) و از مکحولین به سوی بطن النخيل Batn-Nakhil می روند از بطن النخیل تا سقره Saqara) 15) میل و از آن جا تا طرف 7 (Tarf) میل است و از طرف تا رکابیه Rikabiya) 15) میل و از آن جا تا مدینه 10 میل راه است. بنگرید به: الاعلاق النفیسه 206-207
13- از حاجر تا «سمیرا» (Samira 34میل است. منزلگاهی سبز و خرم که در آن سراب بدوی ساکن اند. آب آشامیدنی آن ها از چاه ها و برکه هاست و منزلگاه شبانه به «محیمه» (Mahmiya) است.
14- از سمیراء تا «توز» (Tuz) 20میل است و آن منزلگاهی است که در اعراب بنی ساکن اند. استراحتگاه شبانه آن «قرنتین» (Qurmatain) است که در 17 میلی آن قرار دارد.
15- «فید» (Faid) منزلگاهی است بعد از توز دارای قنات که با آب آن زراعت می شود و محل پرجمعیتی است و (راهدار) در آن سکونت دارد، در آن جا مسجد امعی وجود دارد و این منزلگاه در نیمه راه و جایگاه قبیله طی است استراحتگاه خانه آن «قرائن» (Qarain) نام دارد با 20 میل فاصله.
16- از فید تا «الاجفر» (Aladjfur)36 میل است و آن منزلگاهی است که اعراب وی در آن چادر زده اند و آب شربشان از برکه و چاه هاست و در آن جا، گل سفید جود دارد که برای شستشو و نظافت به بغداد می آورند و منزلگاه شبانه آن «اغر» (Aghan) است.
17- از الاجفر تا «خزیمیه» (Khuzaimiya 24 میل است. این منزلگاه در ابتدا زرود دیده می شد و چون خزيمة بن خازم در آن جا برکه ها و رودهایی برای آب راه های آن ایجاد کرد و بوسیله شتران از آن ها آب می کشید به این نام خوانده شده است گاهی اتفاق می افتد که در برکه های آن آبی نیست، اما آب نزدیکی آن در محله بنی تمیم که خود جایی پوشیده از رمل (ریگ) قرمز است می شود استراحتگاه شبانه آن «عین» است که در 14 میلی آن قرار دارد.
18- از خزیمیه تا ثعلبیہ (Thaalbiya 32میل است. این منزلگاه شهری است که ای بارو و چندین گرمابه و بازار است این شهر در ثلث راه مکه واقع شده (نسبت راه بغداد تا مکه و دارای مسجد جامع و منبر است. آب آشامیدنی آن ها از برکه هاست استراحتگاه شبانه آن «مهلبيه» (Muhallabiya) نام دارد.
19- از ثعلبیه تا «بطانيه» (Bataniya) میل است. قبر «العبادی» در این منزلگاه قرار دارد و آب شربش از برکه و استراحتگاه شبانه آن «بدرین» است.
20- از بطانیه تا «شقوق» (Shuquq 29 میل است و آن منزلگاهی است که گروهی از اعراب بدوی در آن آمد شد می کنند آب آشامیدنی آن ها از برکه هاست و استراحتگاه شبانه آن «تنانير» (Tananir) نامیده می شود و در 14 میلی آن واقع است.
21- از شقوق تا «زباله» (Zabala 21 میل است. زباله قریه ای است آباد دارای بازارها و آب فراوان این قریه چون در زمین پست وادی قرار دارد زمستان و تابستان دارای آب است. استراحتگاه شبانه آن جریسی (Diuraisi) است که در 14 میلی آن واقع شده است.
22- از زباله تا «قاع» (Qaa) 24 میل است. این منزلگاهی است تنگ که چاه هایی با آبی اندک دارد و استراحتگاه آن «جلحاء» (Djalha) است.
23- از قاع تا «عقبه» Aqaba 24 میل است. منزلگاهی است با چاه ها و برکه ها، و درواقع گردنه ای بوده که آن را هموار کرده اند استراحتگاه شبانه آن «سما» در 14 میلی آن واقع شده است.
24- از عقبه تا «واقصه» Waqisa 29 میل است و این منزلگاه دارای ساکنان زیاد و نیز خانه ها و کاخ هایی است آب شرب آن از برکه ها و چشمه ها تأمین می شود و استراحتگاه شبانه آن طرف Taraf) است که در 14 میلی آن قرار دارد.
25- از واقصه تا «قرعاء» (Qara) 24 میل است و آن منزلگاهی است با مسجدی به نام «سعد» و چشمه های آب و استراحتگاه شبانه آن در 14 میلی آن قرار دارد.
26- از قرعاء تا «مغیثه» (Mughitha میل است. این منزلگاه کاروانسرایی است دارای چندین برکه و استراحتگاه شبانه آن «وادی السباع» است که در 15 میلی آن واقع شده است.
27- از مغیثه تا «قادسیه» 30میل است در 6 میلی قادسیه منطقه ای است به نام «عذیب» که اردوگاه و محل زندگی ایرانیان بوده و بر سر راه بیابانی قرار دارد، میان
«عذیب» و «قادسیه» دو دیوار متصل به هم وجود دارد که در اطراف آن ها نخلستانی قرار گرفته کسانی که از این جا به بغداد می روند از عذیب به سوی صحرایی خارج می شوند... و از قادسیه تا کوفه 15 میل است. (1)
برابر شرح ابن رسته مسیر راه مکه تا بصره 25 مرحله است که جمعاً 700 میل است به شرح ذیل:
1- مکه تا «بستان بنی عامر» 24 میل
2- بستان بنی عامر تا «ذات عرق» 22 میل.
3- از ذات عرق تا «مران» (Marran 2 میل.
4- از مران تا «شبیگه» 30 میل.
5- از شبیگه تا «وطاس».
6- وطاس تا «وجره» (Wadjara).
7- وجره تا «شبیگه Shabaika
8- از شبیگه» تا «قبا» (Ghoba) 27 میل.
9- از قبا تا «دفینه» Dafina) 27 میل.
10- از دفینه تا «فلجه» (Falda) 26 میل.
11- از فلجه تا «جدیله» (Djadila) 35 میل.
12- از جدیله تا «ضریه» (Dhariya) 32 میل.
13- از ضریه تا «طخه» Takhta 28 میل.
14- از طخته تا «امره» (Amra 26 میل.
15- امره تا «رامه» (Rama).
1) ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 204-211 تطبیق شود با راه بغداد به مکه همان مأخذ، ص 204-207 و راه معدن نقره تا مکه از طریق جاده کاروان رو همان مأخذ، ص 208-210.
16- از رامه تا قریتین (oraitain) 27 میل.
17- از قریتین تا «عوسجه (Ousadja 22 میل.
18- از عوسجه تا «نباج» (Nobadj) 19 میل.
19- از نباج تا «سمینه» (Samina) 23 میل.
20- از سمینه» تا «ینسوعه» (Yansue) 29 میل.
21- از ینسوعه تا ذات العشر (atolashr 23 میل.
22- از ذات العشر تا «مأويه» (Mawiya) 29 ميل.
23- از مأویه تا «حفر ابی موسی» 32 میل.
24- از حفر آبی موسی تا «خرجا (Kharadja 26 میل.
25- از خرجا تا «شجی» (Shadi) 23 میل.
26- از شجی تا رحيل Rahail 29 میل.
27- از رحیل تا حفير air 28 میل.
28- از حفیر تا منجشانیه (Manjeshania) 10 میل.
29- از منجشانیه تا «بصره» 8 میل. (1)
همگام با امام رضا علیه السلام علا از مدینه تا مرو
بنابر نقل ابن رسته از کوفه به سوی «قرعاء» می روند و در آن جا مسجد سعد است. در واقع اگر بخواهیم از قادسیه که در مسیر راه قرعاء قرار دارد حرکت کنیم باید از قادسیه به فاصله 30 میل راه بپیماییم تا به «مغیثه» برسیم و از آن جا به فاصله 32 میل وارد قرعاء می شویم و بدین سان راه ادامه می یابد:
1- از قرعاء به سوی مسجد سعد (14 میلی قرعاء).
2- از مسجد سعد به «ماروق» (Maroq) .
3- از ماروق به «قلع» (Qala).
1) ابن رسته، الاعلاق النفيسه ص 211-210
4- از قلع به «سلمستان» (Salmistan).
5- از سلمستان به «اقر» (Uqur)
6- از اقر به «اخاديد» (Akhadid).
7- از احادید به «عین صید» (Ainsaid)
8- از عین صید به «عین جمل» Ainjjamal
9- و از عین جمل به «بصره» (1)
منابع جغرافیایی و کتاب های «مسالک و ممالک» شرح مستقلی از منزلگاه های میان مدینه تا کوفه ذکر نکرده اند اما از اطلاعاتی که در ذکر مسافات میان مدینه بصره و از بصره به کوفه ارائه داده اند می توان به منازل و مسافات میان مدینه تا بصره پی برد.
در تلاقی راه های مذکور «معدن نقره» منزلگاهی است که از آن جا سه راه جداگانه به مدینه کوفه و بصره وجود دارد در این بخش ابتدا منازل و مسافات میان مدینه تا معدن نقره و سپس از آن جا تا کوفه را ذکر میکنیم
ابن رسته در الاعلاق النفیسه تألیف حدود 290 هجری قمری منازل میان مدینه تا معدن نقره را چنین شرح می دهد:
1- از مدینه تا «رکابیه» Rikabiya) ده میل است.
2- از رکابیه تا «طرف» Taraf) Tarf) پانزده میل است و آن منزلگاهی است که در ایام حج جمعیت زیادی در آن گرد می آیند و آب آشامیدنی آن ها بارانی است که در آبگیرها
1) ابن رسته، الاعلاق النفیسه، ص 210 همچنان که ملاحظه می شود در مسیر راه قادسیه به بصره بر خلاف آن چه صاحب مسند الامام الرضا علیه السلام نقل کرده روستای «نباج» واقع نشده است. «نباج» در 10 منزلی بصره به سمت مکه واقع شده است.
2) این مسیر بخشی از مسیر حرکت حضرت معصومه علیها السلام از مدینه به قم می باشد.
جمع می شود. (1)
3- از طرف تا «سقره» Saqara) هفت میل است.
4- از سقره تا «بطن النخل» (Batn-an-Nakhl) پانزده میل است و آن منزلگاهی است پرجمعیت و پر نعمت دارای نخلستان ها و مزارع بسیار که آب آشامیدنی آن از قنوات است و چاه در آن جا کم عمق است و در پنج ذراعی آب ظاهر می شود. این سرزمین شنزاری بود که بعد از اسلام مصعب بن زبیر در ایام خلافت برادرش آن را آباد نمود. (2)راه از بطن النخل تا مکحولین (Mokhalin) ادامه می یابد و از آن جا به «حصین» (Hussain) می رود. (3)
5- از حصین تا «عسیله» (Osila) سیزده میل است. عسیله منزلگاهی است کم آب، (4)تنگ و باریک که آب آشامیدنی آن از 5 حلقه چاه آب تأمین می شود.
6- از عسیله (5)تا «محدث» (Mohaddith) بیست و هشت میل است. محدث جایی است کم آب (6)استراحتگاه شبانه عسیله می باشد.
7- از محدث تا «معدن نقره» (Madin-Naqira) ده میل (7)و آن منزلگاهی است که بدویان بسیاری در آن ساکن اند. آب شرب آن ها از چاه هاست ولی اندک است. (8)
همان طور که اشاره شد معدن نقره منزلگاهی است که در مسیر چند راه قرار گرفته است و از آن جا راه به سمت مکه بصره کوفه ادامه می یابد ما مسیر راه را به سوی كوفه ادامه می دهیم.
اصطخری در مسالک الممالک تألیف سال 340 ق می نویسد: از بصره به مدینه هژده
1) از طرف تا مدینه 35 میل است. قدامة بن جعفر کتاب الخراج، ص 11.
2) از طرف تا بطن النخل 22میل است همان ص11.
3) الاعلاق النفيسه و كتاب الخراج مسافت میان بطن النخل، مکحولین و حصین را ذکر نمی کنند.
4) همان، ص 11
5) از عسیله تا بطن النخل 36میل است همان ص11
6) همان.
7) از عسیله تا معدن نقره 42 میل است. همان
8) بنگرید به: ابن رسته الاعلاق النفیسه، ص 206، 207.
(هیجده) مرحله باشد و به معدن نقره راه کوفه و بصره به هم افتد. (1)
امتداد این مسیر از معدن نقره تا کوفه براساس شرح یعقوبی در کتاب البلدان تأليف 278 ق. چنین است:
8- پس از معدن نقره اولین منزلگاه «حاجر» است که اهالی آن دو قبیله «قیس» و بیشتر آن ها «بنى عبس» می باشند.
9- سميراء
10- توز
11- فيد (Faid) شهری که عاملان راه مکه در آن منزل دارند و این شهر در پایین کوه معروف «سلمی» قرار دارد.
12- اجفر (Adjfar)
13- زرود
14- شعبه (Thalabia)
15- بطان (Batan) در آن جا قبر عبادی است و این محل یکی از دیار بنی اسد است.
16- شقوق (Shaghoogh)
17- زباله (Zabala)
18- قاع (Qaa)
19- عقبه (Aqaba)
20- واقصه (Waqesa)
21- مغيثه (Mughitha)
22- قادسیه
23- كوفه. (2)
1) اصطخری مسالک الممالک، ص 28.
2) ابن ابی یعقوب البلدان، ص 90، 91 یعقوبی علاوه بر تاریخ و جغرافیا در علم نجوم تسلط کافی داشت. او در سرودن شعر نیز از مهارت کافی برخوردار بود نام وی در زمره شعرای اصفهان آمده است. می دانیم که یعقوبی یک ایرانی اصیل بود که در اصفهان زندگی می کرد اما از تاریخ ولادت و محل آن اطلاعاتی در دست نیست. یعقوبی در مآخذ مختلف با نام های «ابن ابی یعقوب»، «ابن واضح یعقوبی»، «احمد بن ابی یعقوب» و یا «احمد بن یعقوب مصری» ذکر شده است تاریخ وفات یعقوبی در منابع مختلف سال های 278، 284 و 294.ق. نقل شده است.
به گفته ابن رسته در «الاعلاق النفیسه» در 6 میلی قادسیه منطقه ای است به نام «غریب» که اردوگاه و محل زندگی ایرانیان بوده است و بر سر راه بیابانی قرار دارد. میان غریب و قادسیه دو دیوار متصل به هم وجود دارد که در اطراف آن ها نخلستانی قرار گرفته کسانی که از این جا به بغداد می روند از غریب به سوی صحرایی خارج می شوند... و از قادسیه تا کوفه 15 میل است. (1)
«شهر کوفه همزمان با بنای شهر بصره در حدود سال 17ق. در زمان خلافت «عمر بن خطاب» بنیان نهاده شد. وی طی نامه ای به سعد بن ابی وقاص فرمان داد که مسلمانان را دار هجرتی و محل اجتماعی برگزیند». (2)مقصود از ساختن کوفه این بود که در جانب غربی «شط الفرات» اردوگاه ثابتی برای لشگریان فراهم گردد.
این شهر در کنار شط و نزدیک به شهر «حیره» از شهرهای قدیمی ایران ساخته شد و به زودی بر جمعیت آن افزوده شد. در سال 36 هجری حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام کوفه را به عنوان مرکز حکومت خود برگزید و پس از چهار سال وی در سال 40 ق. در مسجد کوفه به شهادت رسید مرقد حضرت علی علیه السلام در نجف چهار میلی باختری کوفه و مشهد امام حسین علیه السلام در کربلا هشت فرسخی شمال غربی کوفه واقع شده است. (3)
شهر کوفه در زمان حکومت مأمون شاهد قیام های علویان بود که از جمله می توان
به قیام ابن طباطبا و ابوالسرایا که هر دو با حمایت و اتحاد یکدیگر قیامی را بر ضد عباسیان سامان دادند اشاره کرد. (1)
*منازل و مسافت میان کوفه و بغداد (2)
براساس شرح ابن رسته منازل و مسافت این مسیر چنین است: (3)
1- از کوفه تا «شاهی» 18 میل فاصله است
2- از شاهی تا «قناطر» (Qanatir 10 میل.
3- از قناطر تا «یعقوبیه» Yaqubiya میل.
4- از یعقوبیه تا «سوق اسد» 7 میل
5- از سوق اسد تا «ذمار» (Dhimar) 7 میل.
6- از ذمار تا «پل سواران» (Suran) 9 میل.
7- از پل سواران تا «قصر ابن هبيره» 2 ميل.
8- از قصر ابن هبیره تا بزيقيا» (Baziqiya) 9 میل.
9- از بزیقیا تا رودکوثی 9 میل.
10- از رود کوثی تا «رود ملک» 4 میل.
11- از رود ملک تا «پل صَرصَر» Sarar) 7 میل.
12- از رود صَرصَر تا «بغداد» 10 میل
بغداد در مرکز چهار ولایت کوچک قرار داشت و به گفته «بلاذری» از دیرباز
1) بنگرید به: ابن اثیر کامل تاریخ اسلام و ایران 249/7-251؛ یعقوبی، تاریخ یعقوبی، 461/2؛ مسعودی مروج الذهب، 441/2؛ ابن عنبه عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص189-205. ابوالفرج اصفهانی مقاتل الطالبيين ص 497-475 و 547
2) این مسیر بخشی از راهی بود که حضرت معصومه علیها السلام در عزیمت به ایران را پیمود.
3) ابن رسته فاصله بین بغداد تا کوفه را شرح می دهد بنگرید به: ابن رسته الاعلاق النفيسه، ص 211 به بعد.
بر جای بود (1)تا این که منصور خلیفه عباسی در سال 145ق آن را آباد کرد.
بغداد به مدت پنج قرن مرکز حکومت خلفای عباسی بود و به سرعت توسعه و گسترش یافت شهر بغداد در زمان خلافت امین به مرکز و کانون عباسیان متعصب که عليه مأمون دسیسه چینی می کردند درآمد اما به زودی در نتیجه جدال میان مأمون و امین این شهر شاهد صحنه هایی از جنگ داخلی بود.
سرانجام در سال 198ق بغداد توسط طاهر ذوالیمینین و هرثمه سقوط کرد و امین توسط سربازان طاهر کشته شد مأمون نگهداری قلمرو غربی حکومتش را به او سپرد و او را به سمت شرطه بغداد منصوب کرد.
با این وجود در طول دوران خلافت مأمون در نیمه شرقی حکومتش در مرو، همچنان بغداد مرکز تشنجات خاندان عباسی بر ضد مأمون به شمار می رفت. زبیده مادر امین از عوامل نارضایتی و تحریکات در این شهر بود. او همواره مأمون را به چشم یک غاصب ظفرمند و قاتل فرزندش امین می نگریست. کوشش های او و سایر خاندان عباسی مأمون را تا پرتگاه سقوط کشاند. آن ها دست بیعت به سوی «منصور بن مهدى» عموی مأمون دراز کردند. هرچند که منصور بیعت آن ها را واگذاشت و فرمانداری بغداد را پذیرفت اما عباسیان توطئه گر، گرد ابراهیم بن مهدی آمدند و با وی همداستان شدند ابراهیم بن مهدی نیز بیعت آن ها را پذیرفت و از آن پس قلمرو خلافت عباسی در یک زمان شاهد دو خلیفه یکی در بغداد و دیگری در مرو بود.
یعقوبی در کتاب البلدان، منزل های کوفه تا مدینه و از مدینه تا مکه را شرح می دهد که عکس این مسیر خط سیر مکه تا کوفه (قادسیه) است اول منازل «قادسیه» است.
1- مغيثه (Mughitha).
1) احمد بن يحيى البلاذری، فتوح البلدان، ص 55.
2- قرعاء (Qara).
3- واقصه (Waqesa)
4- عقبه (Aqaba)
5- قاع (Qaa).
6- زباله (Zabala)
7- شقوق (Shaghoogh).
8- بطان (Batan). (و آن جا قبر عبادی است و این چهار محل دیار بنی اسد است.)
9- ثعلبيه (Thalabiya)
10- زرود.
11- اجفر (Adjfar).
12- فيد Faid). (همان شهری است که عاملان راه مکه در آن منزل دارند و این شهر در پایین کوه معروف سلمی است)
13- توز.
14- سميراء.
15- حاجر، (اهالی آن دو قبیله قیس و بیشترشان بنی عبس اند).
16- نقره (معدن نقره).
17- (هرکس قصد مدینه رسول خدا داشته باشد از همین جا به طرف بطن نخل بر می گردد) و هرکس آهنگ مکه کند به «مغيثة الماوان» رود.
18- ربذه (Rabaza).
19- سليله (Salila)
20- عمق (Umagh).
21- معدن بنی سلیم (Bani Salim).
22- افیعیه (Ufaiiya).
23- مسلح (Moslah).
24- غمره (Ghamra) و از آن جا برای حج محرم می شوند.
25- ذات العرق (Zatolerqh)
26- بستان ابن عامر Ibn Amer) .
27- مکه (1)(Mecca)
مهمترین و معروف ترین شاهراه ها جاده بزرگ خراسان بود که به شرق می رفت و پایتخت خلفای عباسی را به شهرهای ماوراء النهر در حدود چین متصل می ساخت. این جاده از دروازه خراسان در خاور بغداد آغاز می شد و از صحرا گذشته از پل هایی که روی رودخانه ها ساخته بودند عبور می کرد تا به «حلوان» و از آن جا به کوه های ایران می رسید. در امتداد این مسیر پس از عبور از ایالت جبال به سوی شمال خاوری و از آن جا به همدان و ری منتهی می گشت.
پس از عبور از ری به سمت قومس وارد ایالت خراسان می گردید و از نیشابور و طوس به سمت مرو منتهی می شد.
شرح بخش هایی از این مسیر که در مسیر حرکت امام رضا علیه السلام واقع شده، در کتاب حاضر آمده است.
در این جا به شرح منازل و مسافت های میان بغداد تا ری می پردازیم.
ابن رسته در اثر پر ارزش خود «لاعلاق النفیسه» که اندکی پس از سال 290 ق آن را تألیف کرده است راه و مسافت های بغداد تاری که بخش عمده ای از مسیر عبور کاروان های آن روزگار به سمت ایران می باشد را شرح داده است. (2)
به هر روی اهمیت شرح و توصیف ابن رسته در این نیست که گزارش او از این
خط سیر به زمان مورد بررسی ما فاصله اندکی دارد. زیرا سایر کتاب های مسالک قرن سوم از جمله یعقوبی در «البلدان» (1)و پیش از او قدامة بن جعفر در «کتاب الخراج» (2)و ابن خرداد به در «المسالک و الممالک» (3)که به ترتیب در سال های 278 ق. 266 ق و 232 ق. (4)تألیف شده اند، شرحی از این مسیر ارائه کرده اند.
بلکه یکی از امتیازات شرح ابن رسته این است که او فواصل مختلف این خط سیر را منزل به منزل با ذکر فواصل میان منزلگاه ها ضبط کرده است. وی همچنین منزلگاه های فرعی این راه را که برای صرف شام و یا استراحت بوده، تشریح کرده است و تا حدود زیادی ما را از شرح منزلگاه ها و مسافت های آن ها که پس از وی مقدسی در «حسن التقاسيم» (5)(تأليف 375 ق.) و حمدالله مستوفی در «نزهه القلوب» (تأليف حدود 740 ق.) (6)به توصیف آن پرداخته اند بی نیاز کرده است. این مسیر از دروازه ای مشهور به «دروازه «خراسان» واقع در بغداد خاوری آغاز و ضمن عبور از ایران از طریق ماوراءالنهر تا مرزهای چین امتداد یافت که شرح آن چنین است.
1- از بغداد تا نهروان چهار فرسخ می باشد که راه آن از مزارع و نخلستان های متصل به مصلی و نیز از دو رودخانه «نهر بین» و «نهر بوق» می گذرد تا به «نهروان» می رسد و دره ای از میان آن دو رود می گذرد و آن ها را قطع می کند. به گفته ابن رسته در شرق و نیز در غرب این دره نیز مسجد جامع و بازارهایی است و در اطراف مسجد جامع کاروانسراهایی وجود دارد که حجاج و مسافران در آن ها منزل می گزینند.
2- از نهروان تا دیر «ترمه» چهار فرسخ است که راه «آن» از نخلستان ها و دهات
متصل به آن گذشته به دیر ترمه منتهی می شود این راه را نهر بزرگی قطع می کند.
3- از دیر ترمه تا «دسکره» (Daskara) هشت فرسخ است. این راه در زمینی هموار قرار گرفته که آبادی هایی در (سمت) چپ و راست آن قرار دارند که از ترس اعراب تخلیه و خراب شده اند و راه ادامه می یابد تا به بنایی بر سر تپه ای که در سمت چپ راه است می.رسد این بنا (زندان) دیوارهای بلندی دارد و گفته اند که آن زندان متعلق به یکی از «خسروان» بوده است. سپس راه در زمینی هموار ادامه می یابد که در سمت راست آن بیابانی واقع شده و در چپ آن نخلستان ها و مزارعی قرار گرفته است تا به دسكرة (دسکره) که شهر بزرگی است می رسد و قصری در آن وجود دارد که از آثار خسروان است (1)و حصاری بلند دور آن وجود دارد و در ضلع غربی دری دارد و داخل آن ساختمان و بنایی وجود ندارد.
4- از دسکره تا «جلولا» هفت فرسخ است و راه از میان تپه های شنی و آب های راکد و نخلستان ها می گذرد تا به جبلتا (Djabita) می رسد و در سد و در آن جا دره بزرگی است که بر آن پلی از سنگ ساخته اند که از آثار خسروان است و گاه باشد که آب بالا آید و عبور از آن میسّر نباشد و شترها به سختی از روی این پل عبور می کنند تا به پلی می رسند که در آن طرف دره است و به آن طزارستان (Tazaristan) (2)می گویند بر روی این پل [طزارستان] جوی آبی است که آن را «سُرب اندود» کرده و در آن آب جاری است و قریه هارونیه نزدیک آن است. سپس راه ادامه می یابد که به دره ای که میان دو کوه است می رسد. بعد راه به جلولا منتهی می گردد.
5- از جلولا تا «خانقین» هفت فرسخ است و راه در زمین هموار قرار دارد. فقط در بعضی قسمت ها پستی و بلندی هایی دارد تا به خانقین می رسد در خانقین رود بزرگی
است که پل عظیمی از گچ و آجر بر آن ساخته اند و طاق هایی نیز دارد.
6- از خانقین تا «قصر شیرین» شش فرسخ است و راه در زمین همواری که در بعضی از قسمت ها پستی و بلندی دارد ادامه می یابد تا به قریه ای که به آن سوامردان (Sawamardan) گفته می شود می رسد، پس از آن به دره حلوان می رسد. سپس از آن جا به قصر شیرین منتهی می گردد مستوفی می نویسد که:
قصر شیرین قریه ای است که در زمینی هموار واقع شده و به دور آن حصاری از سنگ کشیده شده و در آن جا ایوان بزرگ و عظیمی (1)است که آن را با گچ و آجر ساخته اند. در اطراف ایوان حجره هایی است که به یکدیگر راه دارند و درهایی دارند که به ایوان باز می شود کف جلوی ایوان با سنگ و مرمر فرش شده است. (2)و هرکس بخواهد به شهر «زور» برود باید از قصر شیرین به دیرکان (Dizkuran) (3)که دو فرسخی آن جاست برود و از دیرکان تا شهر زور پانزده فرسخ است و مرکز آن شهر در [نیمه راه است] یعنی وسط راه مدائن و آتشکده شیز (4)واقع شده است.
7- از قصر شیرین تا «حلوان» پنج فرسخ است و راه دارای فراز و نشیب هایی است که در سمت راست آن دره ای است که در حاشیه آن درختان خرزهره روییده است و در سمت چپ آن دره ای کوهستانی قرار دارد که به کوه حلوان متصل است که از آن
1) بنگرید به: لایپزیک سوارتز، ایران، ص 901-915.
2) حمد الله مستوفى نزهة القلوب ص 165
3) خسرو پرویز کاخ مجلل و بزرگی که به «عمارت الخسرو» و یا کاخ خسرو معروف شد در آغاز قرن هفتم میلادی بنا کرد. این کاخ به گفته «سرپرسی سایکس» در کتاب تاریخ ایران در فضایی که محیط آن شش هزار متر می باشد ساخته شده است از ویرانه های این کاخ مجلل و اعجاب برانگیز آشکار است که ارتفاع آن حدود شش متر و نیم بوده است و دارای برکه آب مصنوعی باغ وسیعی که حیوانات نادر و کمیاب در آن نگهداری شده است و همچنین دارای ایوان ها و تالارهای بزرگ و وسیعی بوده است. (جهت اطلاع بیشتر بنگرید به: سرپرسی سایکس، تاریخ ایران ترجمه محمد تقی فخر داعی گیلانی، ص 649-651)
4) نویری، نهاية الارب 109/1 به نقل از ابن رسته، الاعلاق النفيسه ص 193
دو رودخانه جاری است و سپس راه به سوی قریه «دیرکان» منتهی می گردید و پس از آن وارد دره ای که میان دو کوه بود می شد و از روی پلی که بر روی دره بسته بودند عبور می کرد و به حلوان می رسید حلوان شهری هم هموار و هم کوهستانی و پرنعمت است.
8- از حلوان تا «مای درواستان» (Mah-Drowaspon) چهار فرسخ است که راهش هموار است. سپس راه به قریه ای که به قریه ای که در پایین تپه ای قرار گرفته و سراب نامیده می شود منتهی می گردد بر روی رود حلوان پلی قرار دارد که از آن می گذرند و سپس به بالای تپه ای می رسند در نیمه راه آن تپه طاقی از سنگ ساخته شده که با مرمر فرش گردیده و در مقابل طاق دو درخت پسته قرار دارد بعد راه ادامه می یابد تا به سر تپه می رسد از آن جا به طرف مای درواستان سرازیر می شود.
9- از مای درواستان تا مرج القلعه (Mardjel-Qala) شش فرسخ است و راه از میان دره ای پر درخت می گذرد تا به «مرج القلعه» که قلعه بزرگی است منتهی می شود. این راه به خاطر وجود اکرادی که در اطراف آن هستند، راه خطرناکی است.
10- از مرج القلعه تا «زبیدیه» (Zubaidiya) هفت فرسخ است. این راه از میان کوه ها و آبادی های متصل به هم پیش می رود تا به پایین تپه ای می رسد. در نزدیکی تپه قریه ای است که به آن «آخرین» (Akhurin) گفته می شود که از بناهای خسروان است. ساکنان آن گروهی از اکرادند و نیز در آن [آخرین] آتشکده ای است که مجوس آن را محترم می دارند. از جاهای دور به سوی آن می آیند. سپس راه به سوی قریه «قصر یزید» ادامه می یابد که از مرج القلعه چهار فرسخ فاصله دارد پس از آن به بالای تپه ای رفته و بسوی زبیدیه (1)سرازیر می گردد.
11- از زبیدیه تا «خوش کارش» Khashkarish) سه فرسنگ.
12- از خوش کارش تا «قصر عمر» چهار فرسنگ.
1) ابن خردادبه المسالک و الممالک، ص190.
13- از قصر عمر تا «قرماشین» Qarmashin هشت فرسخ است و راه از میان دو کوه و آبادی های متصل به هم عبور می کند و راه در این منطقه پستی و بلندی هایی دارد تا به دره «بوزنه» منتهی می شود راه در دره ای که میان دو کوه است، ادامه می یابد تا به قرماشین می رسد و «شبدیز» در سه فرسخی آن است و آن طاقی است که در کوه کنده شده و در آن صورت های پرندگان و غیره وجود دارد. (1)از جمله آن صورت ها که در سینه طاق قرار دارد عکس مردی است که زره پوشیده و در مقابل آن عکس زنی است که گفته اند آن عکس شیرین است در گوشه ای از طاق عکس شخص دیگری است که از زیر او چشمه آبی روان است که می تواند دو سنگ آسیاب را بگرداند. در طرف دیگر آن نقش پله هایی است کنده شده و از پایین طاق تا بالای آن تقریباً حدود دویست و پنجاه پله وجود دارد.
14- از قرماشین تا دکان (Dukan) شش فرسخ است که راه آن در زمین همواری پیش می رود. سپس به پلی که بر روی درهای بسته شده می رسد و از آن می رسد و از آن عبور کرده تا به «خیاوین» (Khiyawin) می رسد. پس از آن به کوه بهستون (بیستون) می رسد. در دامنه کوه دره وسیعی است که در کنارش چشمه آبی است. آب آن قادر است پنج سنگ آسیاب را بگرداند و در مجرایی جاری می گردد که از سنگ ساخته شده است تا به ابی ایوب منتهی می شود راه در این جا طوری است که موقع عصر سایه کوه بهستون بر آن می افتد و سپس ادامه می یابد تا به دکان می رسد دکان از آثار خسروان است که از گچ و آجر ساخته شده اما پیشخوان این بنا از سنگ است و طول و عرض آن چهارصد ذراع در چهارصد ذراع است که با مرمر فرش شده است. در اطراف آن نهری جاری است که مزارع و ساکنان آن جا را سیراب می کند. پس هر کس بخواهد به نهاوند و اصفهان برود از دکان به سمت راست حرکت می کند تا به ماذران (Madharan) و سپس به نهاوند که یکی از خوره های منطقه جبال است، می رسد.
1) لسترنج راه های خلافت شرقی، ص191، 192.
خوره های جبال عبارتند از: ماسیدان و مهرجانقدق و ماه کوفه که همان «دینور» است و ماه بصره که همان «نهاوند» است و همدان و قم. (1)
15- از دکان تا قصر اللصوص [قصر دزدان یا کنگوار] هفت فرسخ است. راه فراز و نشیبی دارد که از میان کوه ها گذشته تا به پل نعمان و قریه نعمانیه می رسد سپس تا تپه ماذران ادامه می یابد در چپ این راه مزارع دیمی قرار دارد و از آن جا راه به انتهای دره ای منتهی می شود. پس از گذشتن از پلی به قصر اللصوص می رسد. این کاخ و ایوان خسروان است که از گچ و آجر ساخته شده این قصر بر قریه ای مشرف است و در داخل ایوان آن حجره هایی وجود دارد.
16- از قصر اللصوص تا خنداد (Khundad) هفت فرسخ است. راهش پر از فراز و نشیب است و منطقه ترسناکی است زیرا اطراف آن مسکن راهزنان است و سپس راه کشتزارها و مزارعی منتهی می شود و از پلی عبور می کند. در آن جا ایوانی است که از ساخته های خسروان است و به ایوان الصنج Iwanel-Sandi) معروف است. سپس راه از این جا تا خنداد ادامه دارد. در سمت چپ این راه قریه اسدآباد واقع شده است.
17- از خنداد تا همدان هشت فرسخ است که از گردن های بالا می رود. در وسط گردنه مردمی هستند که خرما و پنیر می فروشند و در بالای گردنه کاروانسرایی قرار دارد. در این گردنه همیشه سرما و یخبندان است. سپس راه از گردنه به پایین سرازیر می شود از دره ای که پلی بر آن است می گذرد در پشت آن دره به قریه ای که به آن زعفرانیه (Zafaraniya) گویند می رسد پس از آن به «ده انگبین» (Dih-Ankabin) و سپس به همدان می رسد از همدان تا روستای خرقان (Kharraqan) امتداد می یابد که از آن جا تا قزوین چهل فرسخ است.
18- از همدان تا بوزنجرد (Buzandjird 9 فرسخ است و راه از زمین همواری می گذرد تا به درنو (Darnau) منتهی می شود که در پنج فرسخی همدان است. سپس راه
1) ابن رسته الاعلاق النفيسه، ص 195
از آن جا به بوزنجرد که قریه استواری است و دارای دری آهنین است، می رسد.
19- از بوزنجرد تا طَرزه (Tazra) هشت فرسخ است و راه از میان کشتزارها و آبادی ها پیش می رود تا به راه مسطح و همواری می رسد که برای مسافران آماده شده و سپس به قریه زره که در چهار فرسخی آن جاست منتهی می گردد. سپس از آن جا تا طرزه که قریه ای است می رسد این قریه آب جاری ندارد و شرب اهالی آن جا از آب بارانی است که در حوضی که از گچ و آجر ساخته اند جمع می شود و آب باران را به وسیله کانال هایی که برای این منظور حفر کردهاند جمع می کنند و وقتی که دچار کمبود آب شدند آب مشروب خود را از یخچال های زیرزمینی که برای فصل تابستان کنده اند، می آورند.
20- از طرزه تا روزه (Rudhah) هفت فرسخ است و راه از میان شوره زاری می گذرد تا به دره ای که میان دو کوه است می رسد سپس از آبادی هایی عبور کرده تا به عبدالله آباد منتهی می شود و نان در آن جا بسیار گران و کمیاب است. سپس راه به سوی رودخانه روده پیش می رود چون در آن جا پلی نیست مسافران ناچار به آب می زنند و عبور می کنند در کناره شرقی این رودخانه قریه ای است که به آن بوسته گویند که در دامنه کوهی واقع شده و سپس راه به سوی قریه وینده بالا می رود که در آن جا گروهی را حاکم ری به صورت مزدور به کار گرفته تا باج عبور از مردم بستانند.
21- از روده تا سونقین (Sunaqin) هفت فرسخ است که راهش در میان کوه ها قرار گرفته و پس از سه فرسخ به قریه داودآباد می رسد سپس از آن جا تا سونقین که آن نیز قریه ای است و دروازه ای آهنین دارد ادامه می یابد و در میان حصار آن به چشم های می رسد که شرب اهالی قلعه از آن است.
22- از سونقین تا ساوه هشت فرسخ است و راهش پر از فراز و نشیب است تا به قریه ای می رسد که به آن دروذ گویند. سپس راه در میان کوه ها پیش می رود تا به
ساوه می رسد. (1)
درباره قدمت قم و تاریخ پیدایش آن دیدگاه های متعددی وجود دارد. برخی آن را به دوران پیشدادیان در عهد طهمورث (تهمورث) (2)پدر جمشید جم، سومین پادشاه پیشدادی ملقب به «دیوبند» نسبت داده اند. عده ای بنای شهر قم را به «بهرام گور» پانزدهمین پادشاه سلسله ساسانی نسبت می دهند. (3)و برخی نیز معتقدند که در زمانی که «قباد ساسانی» نزد «هیاطله» می رفت وقتی به شهر قم رسید آن جا را در نهایت خرابی دید و علت آن را پرسید گفتند که در اثر «حمله اسکندر» ویران شده است. وی دستور داد این شهر را آباد کنند و آن شهر را «ویران آباد کرد کُواد» یعنی خراب و ویران بود و قباد آن را آباد گردانید نام نهاد. (4)
با این وجود «ابودلف» در سفرنامه خود که در سال 341 ق. نگارش یافته تأسیس شهر قم را پس از اسلام می داند. (5)علاوه بر او یاقوت حموی (574-626 ق.) (6)در «معجم البلدان» می نویسد: «بلده طیبه قم از مداین مستحدثه اسلامیه است.» (7)وی بنای این شهر را در سال 83 ق در زمان خلافت عبدالملک بن مروان می داند و محمد
1) بنگرید به: ابن رسته الاعلاق النفيسه، ص 196، 197 این مسیر بخشی از راهی است که حضرت معصومه علیها السلام در سفر تاریخی به ایران پیمودند. نگارنده برای اولین بار شرح کامل مسیر هجرت آن حضرت را آورده است؛ جهت اطلاع بیشتر بنگرید به: جلیل عرفان منش مهاجران موسوی، 765/4-788. بخش جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه به ایران.
2) حسن بن محمد، تاریخ قم، ص 5.
3) همان، ص 25
4) صفی الدین محمد خلاصة البلدان، ص 45
5) ابودلف سفرنامه ص71 وی احداث کننده و بانی شهر قم را «طلیحة الاحوص الاشعری» می داند.
6) وفات او را سال 623 ق نیز ذکر کرده اند
7) یاقوت حموی، معجم البلدان، 397/4
قزوینی (600-682 ق.) (1)از جغرافیدانان قرن هفتم در «آثار البلاد و اخبار العباد، عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات» می نویسد: «قم در زمان حجاج بن یوسف ثقفی بنا شده است». (2)
این سه نظریه اخیر هیچ کدام مقرون به صحت نمی باشد زیرا دست کم گزارش احمد بن يحيى البلاذری متوفای سال 279 ق در «فتوح البلدان» آن ها را نفی می کند. وی در شرح فتح قم اصفهان و کاشان می نویسد که قم در سال 23ق. به دست «ابوموسی اشعری» فتح شد. (3)بنابراین تأسیس و بنیان شهر قم به قبل از اسلام باز می گردد.
ابن حوقل در «صورة الارض» (تألیف 367 ق.) می نویسد: شهر قم حصار دارد و فراخ نعمت است و آب آشامیدنی مردم از چاه و آب باغ ها به وسیله دولاب تأمین می شود. میوه ها و درختان پسته و فندق دارد همه مردم قم بدون استثنا شیعه هستند و زبانشان فارسی است. (4)«مقدسی» در «احسن التقاسیم» (تألیف 375 ق.) می نویسد: (از قم، کرسی، لگام، رکاب، پارچه و زعفران بسیار صادر کنند...». (5)
در «حدود العالم» آمده است «قم شهری است بزرگ و ویران و کشت بسیار و مردمانی شیعی اند و ... از [آن جا] زعفران خیزد. (6)
یعقوبی در «البلدان» (تألیف 278 ق.) می نویسد: از همدان تا شهر قم پنج منزل است و به شهر بزرگ قم «منیجان» گفته می شود و شهری است جلیل القدر که گویند در آن هزار گذر است درون شهر دژی است کهن برای ،عجم در کنار آن شهری است که به
1) تأليف کتاب وی را در سال 623 ق. ذکر کرده اند.
2) به نقل از حسن بن محمد، تاریخ قم، ص 6
3) بلاذری، فتوح البلدان چاپ دوم، ص 71، 72
4) ابن حوقل، صورة الارض، ص 113.
5) مقدسی، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، ص 592
6) حدود العالم، ص 142 مؤلف این اثر گرانقدر نامعلوم است. این کتاب نمونه زیبای نثر فارسی است در سال 372 ق. تالیف شده است
آن «کمندان» گفته می شود و آن رودخانه ای است که در میان دو شهر آب در آن جاری است. روی آن پل هایی است که با سنگ بسته شده و با عبور از روی آن ها از شهر «منیجان» به شهر «کمندان» عبور می کنند. این شهر را دو نهر است: یکی از آن دو در بالای شهر قرار دارد و به «رأس المور» معروف است و دیگری در پائین شهر است و به فوروز شهرت دارد این دو نهر از چشمه هایی می باشند که در کاریزهای حفر شده ای جاری می شود و این شهر در مرغزار با وسعتی است به اندازه ده فرسخ و سپس به کوه های آن می رسد که از آن ها کوهی معروف به روستای «سرداب» و کوهی معروف به «ملاحه»... و راه ها در قم به ری و اصفهان و کرج و همدان از هم جدا می شود. (1)
«ابودلف» در سفر نامه خود (تألیف 341 ق.) می نویسد «در آن جا [قم] چاه های آب وجود دارد و مانند آب آن از حیث خنکی و گوارایی در زمین یافت نمی شود. می گویند گاهی در تابستان از آن چاه ها برف بیرون آمده است. ساختمان های قم آجری و سرداب های بسیار خنک دارد. از آن جا تا [شهر] ری کویر شوره زاری است که در آن کاروانسرا و مناظر و بناهای خیریه موجود است». (2)
به گفته ابن رسته در «لاعلاق النفيسه» (تأليف (290 ق.) (3)قم تا زمان «هارون الرشید» از نظر تقسیمات کشوری تابع اصفهان بود ولی از این زمان به صورت کوره ای جداگانه در آمد و از اصفهان جدا شد. (4)در «تاریخ قم» به نقل از «حمزه اصفهانی» آمده است: «این ناحیت از سپاهان نقل و جدا کرده ام و در قديم الدهر، استان «درام» خوانده اند و شش راه برای قم ذکر کرده اند: اول راه خراسان که آن درب ری است دوم راه ساوه و آوه که آن راه مسجد جامع است. سوم راه همدان که آن را «سرداب»
گویند و آن هم در این درب است و درب «عبدویه برمله». چهارم، راه عراق است و آن، درب «برید» است که آن را درب «نصر بن عامر اشعری» گویند و به درب «جبانه» نیز معروف است. پنجم راه جبال به قم است و آن درب «حسن بن علی بن آدم اشعری» است و ششم راه قاسان (کاشان) که در آن درب «قاسان» است که معروف و مشهور به «ولد احوص بن سعد اشعری» می باشد. (1)
ابن فقیه، که کتاب اخبار البلدان [البلدان] را حدود سال 291 ق تألیف کرده است درباره بخش های قم چنین می نویسد: «بخش لیجرود و بخش رودبار و بخش ابرسیحان و سحاران و بخش سراحه و بخش واکرود». (2)
در شهر قم حدود بیست کاریز وجود داشته است که آب آن ها به رودخانه و از آن جا به جوی هایی منشعب می شد و به مزارع می ریخت همچنین تعداد پنجاه و یک آسیا در کنار نهرها قرار داشت که از جمله آن ها نهر «براوستان» نهر «طبشقوران» و نهر «جمکران» بود. (3)
در سال 83 ق در زمان حجاج بن یوسف ثقفی به دلیل ظلم و قتل عام مردم عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بن قيس که خود زمانی از سرداران حجاج و حاکم بخشی از سیستان بود عليه حجاج خروج کرد و پس از شکست به شهر قم پناهنده شد. از آن پس در زمان خلفای عباسی هنگامی که علویان تحت تعقیب قرار می گرفتند و یا به دلیل ظلم و ستم و شکنجه به ناچار دیار خود را ترک کرده و به ایران مهاجرت می کردند شهر قم یکی از پناهگاه های امن آن ها به شمار می رفت. به همین دلیل عقاید شیعه در این شهر رواج یافت و به تدریج مبدل به یک شهر شیعه نشین شد.
گزارش هایی در دست است که «زکریا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعری قمی» از
اصحاب امام رضا علیه السلام و همسفر آن حضرت در سفر حج بوده است و «موسی بن عبد الله الان بن سعد اشعری» اول کسی است که آئین تشیع را در قم رواج داد. (1)
به گفته مجلسی موسی بن خزرج بن سعد اشعری که آستانه در ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به شهر قم یکی از بزرگان این شهر به حساب می آمده است از اصحاب امام رضا علیه السلام می باشد. (2)
علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه می نویسد: در سال 670 ق یکی از کارگزاران مشهد مقدس امام رضا علیه السلام نزد من آمد و عهدنامه مأمون را که با خط خود نوشته بود و در آن خط حضرت رضا علیه السلام نیز دیده می شد با خود آورد. متن عهدنامه به شرح ذیل است:
به نام خداوند بخشنده مهربان این نامه ای است که عبدالله (مأمون) بن هارون الرشيد اميرالمؤمنین برای ولیعهد خود على بن موسى بن جعفر علیه السلام نوشته است. اما بعد، خداوند عزوجل اسلام را دین خود اختیار کرد و از میان بندگان خود پیامبرانی را برگزید اینان مردم را به سوی خداوند راهنما شده و نخستین آن ها به آخرین فرد مژده داد و آخرین پیامبران نخستین آنان را تصدیق کرد.
بعثت پیامبران همچنان ادامه داشت تا آن گاه که نوبت پیامبری به حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسید. آن حضرت هنگامی به پیامبری برگزیده شد که علم و دانش کهنه و ارتباط وحی قطع و آمد و شد پیامبران و سفیران پروردگار بریده و قیامت نزدیک شده .بود. خداوند متعال او را شاهد پیامبران و سرور آنان قرار داد و کتاب عزیز خود را که همه حق و حقیقت است و هرگز باطل به آن راه ندارد بر او نازل فرمود. در قرآن
کریم از حلال و حرام و عذاب و عقاب و تحذیر و انذار و امر و نهی سخن گفت، تا حجت بالغه خود را بر مردم تمام کرد و پس از این هر کس طریق حق را انتخاب کند از روی برهان چنین کرده و هر که ضلالت پیشه کند آن نیز از روی برهان باشد. رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسالت خداوند را به مردم ابلاغ کرد و جامعه را با سخنان حکیمانه و پندهای نیکو به راه حق دعوت فرمود و با برخوردی پسندیده مردم را با خدا آشنا کرد. پس از موعظه با جنگ و جهاد دین خدا را ترویج کرد تا آن گاه که پروردگار او را به سوی خود فراخواند و نزد خود جای داد.
هنگامی که دوران نبوت به سر آمد و وحی به پایان رسید خداوند نظام امور مسلمین و پایداری دین را در خلافت قرار داد.
عزت دین و قیام به حقوق خداوند و حفظ آداب و شریعت و حدود و سنن دین مقدس اسلام و جهاد با دشمنان و کفار تنها در پرتوی خلافت و امامت ممکن است پس خلفا باید از خداوند اطاعت کنند و در نگهداری آن چه به آنان سپرده شده تلاش نمایند و در حفظ آثار دین بکوشند و حقوق بندگان خدا را حفظ کنند. مسلمانان نیز باید از خلفای خود پیروی نمایند و با آنان مساعدت و معاونت داشته باشند.
خلفا راه ها را امن و موجبات آسایش مردم را فراهم می سازند و از خونریزی و قتل و غارت جلوگیری می کنند و وحدت را در جامعه اسلامی پدید می آورند، درصورتی که اگر خلیفه ای نباشد وحدت جامعه متلاشی شده و اختلاف کلمه در میان مردم پدید می آید.
اگر مسلمانان خلیفه نداشته باشند مقهور و دشمنان بر آن ها مسلط می شوند و در نتیجه از هم پراکنده شده و زیان دنیا و آخرت را خواهند دید.
اکنون کسی که در روی زمین خلیفه شده و امین خلق خدا قرار گرفته باید در راه خداوند جان خود را به مشقت اندازد و برای رضایت و اطاعت از وی ایثار نماید، باید خود را برای پاسخ به خداوند آماده سازد و با عدل و داد در میان جامعه ای که حکومت می کند رفتار نماید پروردگار به بنده و پیامبرش داود علیه السلام می فرماید: ای داود ما تو را
در زمین خلیفه قرار دادیم بین مردم به حق حکم کن و از خواسته هایی پیروی نکن که تو را از راه خدا باز می دارد و کسانی که راه خداوند را گم کنند برای آن ها عذاب دردناکی آماده است زیرا این گونه مردم حساب روز قیامت را فراموش کرده اند. خداوند متعال می فرماید: ای محمد به پروردگارت سوگند از این مردم از آن چه انجام داده اند خواهیم پرسید. اهل تسنن نقل کرده اند که عمر بن خطاب گفت: می ترسم خداوند از بچه شتری که در کنار فرات تلف شود از من بازخواست کند.
به خداوند سوگند کسی که مسئول اعمال خود بوده در کارهایی که بین او و خدایش انجام گرفته در خطری عظیم است تا چه رسد به آن کس که مسئول جامعه بوده و امور امت و مملکت را در اختیار داشته است. ما اینک به خداوند پناه می بریم و از او توفیق و عصمت می خواهیم و از پروردگار هدایت و راهنمایی و رسیدن به رضوان و رستگاری را خواستاریم.
بیناترین فرد امت و ناصح ترین آن ها در میان بندگان کسی است که به طاعت خداوند مشغول و کتاب او را در نظر داشته باشد و به سنّت رسول صلی الله علیه و آله عمل کند و در مدت عمرش همواره خداوند را در نظر بگیرد خلیفه مسلمین باید در نظریه خود همواره کوشش داشته باشد و از روی بصیرت و دقت به امور جاریه بنگرد و در مورد وليعهد خود دقت کند و بداند که برای امامت مسلمانان چه شخصی را بر می گزیند او باید شخصی را برای خلافت انتخاب کند که بتواند جامعه اسلامی و وحدت آن را حفظ کند و از خونریزی جلوگیری و اختلافات آن ها را برطرف سازد و آنان را از شیطان و مکر او ایمن نگهدارد خداوند عزّ وجلّ ولایتعهدی را بعد از خلافت کمال اسلام قرار داده و آن را موجب عزت و صلاح امت دانسته است و به خلفا امر فرموده تا کسی را که شایسته ولایتعهدی است انتخاب کنند و با اختیار وليعهد نعمت ها فراوان و عافیت همه جا را فرا می.گیرد خداوند به وسیله او مکر دشمنان و کبر مخالفان را از بین می برد و تفرقه را به وحدت تبدیل می کند. اميرالمؤمنين مأمون از روزی که خلافت به او منتقل شده عظمت و بزرگی و سختی
این مقام را دریافته و دانسته است که خلافت دشواری ها و مسئولیت هایی دربر دارد. واجب است بر کسی که بر کرسی خلافت تکیه زده همواره طاعت و فرمانبرداری پروردگار را در پیش گیرد و مراقب اوضاع و احوال مسلمانان باشد.
مأمون بدن خود را به سختی انداخت شب ها خواب در دیدگانش راه نیافت و همواره متفکر بود تا موجبات عزت دین و سرکوبی مشرکین را فراهم سازد و امت را به سوی صلاح و شایستگی کشاند و عدل و داد را در اجتماع اسلامی پدید آورد و احکام قرآن مجید و سنت حضرت رسول صلی الله علیه و آله را زنده نگاه دارد و عوامل رفاه و آسایش را در جامعه فراهم کند و مردم را با اندرز و نصیحت و راهنمایی با خداوند آشنا سازد و خداوند را از خود راضی نماید.
مأمون تصمیم گرفته است که پس از خود کسی را برای خلافت انتخاب کند که دارای قدرت باشد و موجبات آسایش ملت را فراهم کند و در دین خود ورع و تقوا داشته باشد جانشین او باید به اوامر خداوند عمل کند و در تمام شب و روز همواره خداوند را در نظر بگیرد و موجبات خشنودی پروردگار را در خدمت به خلق و به کار بستن احکام قرآن فراهم سازد.
مأمون در میان اولاد عباس و على بن ابى طالب مطالعه و تحقیق کرد تا مرد شایسته ای را به عنوان ولایتعهدی برگزیند و آن را که از هر جهت به امور مذهبی و علمی علاقمند باشد اختیار کند و در این باره بسیار کوشش کرد و همۀ خاندان خود را مورد بررسی قرار داد تا فرد مورد نظر را پیدا کند و حال او را معاینه و مورد تحقیق قرار دهد و نیات او را درک نماید.
پس از مدتی تحقیق و طلب خیر از خداوند و کوششی که در این باره انجام گرفت بهترین و شریف ترین و داناترین در دو خاندان عباسی و علوی، علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين بن علی بن ابی طالب علیه السلام بود که برای ولایتعهدی در نظر گرفته شد علی بن موسی علیه السلام کسی است که همه زبان ها به فضل او گویا هستند و همۀ مردم در لیاقت او اتفاق نظر دارند و او را سزاوار این مقام می دانند.
مأمون خود او را به خوبی می شناسد از هنگام کودکی و جوانی تا اکنون که مردی کامل است اینک او را به عنوان ولیعهد خود انتخاب کرده و برای او از مردم بیعت گرفته تا پس از او خلیفه مسلمین باشد با این اطمینان که خداوند به این انتخاب راضی است زیرا خداوند می داند که مأمون برای رضای او علی بن موسی علیه السلام را به ولايتعهدی برگزیده است. مأمون برای پیشرفت اسلام و مسلمین و سلامت جامعه و ثبات و دوام حق و اتمام حجت او را اختیار کرده و امیدوار است خداوند او را در روز قیامت که همه مردم در پیشگاهش حاضر می شوند نجات دهد و از اهوال و وحشت های آن روز برهاند.
مأمون فرزندان و خویشان و اصحاب و یاران و کارگزاران و کارمندان خود را امر کرد با او بیعت کنند تا بدانند که وی برای فرمانبرداری از خداوند از حق خود گذشته و فرزندان خود را کنار نهاده است مأمون فرزندان و ارحام خود را کنار زد و خویشاوندان خود را از خلافت محروم ساخت و علی بن موسی را ملقب به «رضا» نمود زیرا آن جناب را از میان مردم برگزید و به خلافت او رضایت داد. تمام خویشان و اهل بیت او و کسانی که در مرکز حکومت و خلافت بودند با علی بن موسی بیعت کردند چرا که وی مردی عابد و دیندار بود و شایستگی این مقام را داشت شما با رضایت با او بیعت کردید و دل های شما از این حسن انتخاب شادمان شد و دانستید که مأمون با انتخاب او در چه قصدی بوده است. وی در برابر اطاعت پروردگار از خود گذشت نشان داد و شما باید خدا را سپاسگزار باشید که به امیرالمؤمنین مأمون الهام کرد تا حقوق او را در برابر شما رعایت کند.
مأمون حریص بود که شما هدایت شوید و تفرقه شما به وحدت انجامد. مأمون با انتخاب علی بن موسی علیه السلام مقصودش این است که از خونریزی و پراکندگی جلوگیری کند و مرزها استوار و قوی ماند و دینتان رونق پذیرد و دشمن شما نابود گردد و کارهایتان مستقیم شود.
ای مردم اکنون به اطاعت خدا و امیرالمؤمنین بشتابید و آن ها را از خود راضی سازید
و سپاسگزار باشید این نامه را با دست خود در هفتم ماه رمضان سال 201 نوشتم.
در پشت عهدنامه به خط حضرت رضا علیه السلام چنین آمده بود. (1)
به نام خداوند بخشاینده مهربان ستایش مخصوص خداوندی است که آن چه بخواهد انجام می دهد و کسی را توان سرپیچی و ردّ حکم او نیست، او از خیانت چشم ها و آن چه در دل ها باشد آگاه است. درود بر حضرت رسالت و آل او علیهم السلام باد من که علی بن موسی بن جعفر هستم می گویم امیرالمؤمنین مأمون که خداوند او را پایدار و استوار بدارد و به طریق ارشاد و هدایت موفق گرداند حق ما را که دیگران نشناخته بودند شناخت و پیوندهای قطع شده خویشاوندی را بار دیگر به هم پیوند داد و جان های ترسان را آسایش بخشید و آنان را زنده کرد و پس از فقر و ناداری آن ها را بی نیاز ساخت مأمون این همه را برای رضای خداوند جهانیان انجام داد و از دیگری پاداش نخواست. زود است خداوند جزای نیکوکاران را بدهد و او اجر آن ها را ضایع نمی گرداند. مأمون ولایتعهدی و خلافت را در اختیار من قرار داد تا اگر بعد از او زنده بمانم این منصب از آن من باشد.
هر کسی پیمانی را بشکند و عهدی را نقض کند احترام خود را از بین برده و موقعیت خود را از دست داده است زیرا چنین شخصی بر امام خود ستم روا داشته و حرمت اسلام را مورد تجاوز قرار داده و در گذشته به همین روش عمل شده است. (2)
1) شیخ صدوق در العیون تنها این بخش از عهدنامه را به نقل از محمد بن اسحاق بعد از بیعت مردم با علی ابن موسی الرضا علیه السلام که آن حضرت خطاب به مردم ایراد فرمودند با تفاوت هایی نقل کرده است. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 385/2، 386
2) شیخ صدوق می نویسد: و به این وتیره جاری شد عمل پیشینیان؛ یعنی عهد امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام را که نقض کردند و آن جناب صبر کرد بر این لغزش ها و بعد از آن اعتراض نفرمود بر کسانی که این گونه اعمال شنیع مرتکب شدند و این غرامت ها وارد آوردند به جهت ترس بر پراکندگی امر دین و گسیختن ریسمان مسلمانان و ... و نمی دانم نسبت به من چگونه رفتار شود و نسبت به شما به چه نوع عمل شود. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 386/2
اگر چنان چه از امامی لغزش و یا اشتباهی مشاهده شد باید او را نصیحت کرد نه این که با او مخالفت نمود و در غیر این صورت در جامعه اسلامی اختلاف و تشتت پدید می آید و رشته های حکومت اسلامی لرزان می شود، به خصوص که مردم هنوز به زمان جاهلیت نزدیک اند و دشمنان در پی فرصت.
با خدای خود عهد بسته ام که کارهای مسلمانان را به خوبی به انجام رسانم و اینک که خلافت را به گردن من افکنده است در میان مسلمین عموماً و بنی عباس خصوصاً با عدالت رفتار کنم و از خدا و رسولش اطاعت نمایم و خون حرامی را نریزم و جان و مال و ناموس مردم را حفظ کنم، مگر آن کسی که حدود خداوند را مراعات نکرده و به واجبات خدا تجاوز کرده باشد که این چنین فردی باید مجازات شود. من به مقدار توان خود کوشش خواهم کرد و با خود پیمان بسته ام که حدود و ثغور را حفظ کرده و از آن چه خداوند بر من واجب گردانیده و بازخواست خواهد کرد فروگذار نکنم. پروردگار در قرآن مجید فرموده: به پیمان ها وفا کنید که خداوند از پیمان ها بازخواست می کند. اگر چنان چه بدعتی ایجاد کردم و یا در احکام تغییری دادم و یا در قوانین شرع مقدس دست بردم مستحق عقوبت و ملامت هستم از خشم و غضب خداوند به او پناه می برم و از پروردگار توفیق اطاعت و خدمتگزاری را خواستارم و خداوند بین من و معصیت خود حائل شده و به من و همۀ مسلمانان عافیت دهد در صورتی که جفر و جامعه برخلاف این حکم می کنند و نمی دانم بر سر من چه خواهد آمد و بر شما چه خواهد گذشت فرمان فقط در دست خداوند است و او به حق حکم کرده و حق و باطل را از هم جدا می کند. من امتثال اميرالمؤمنين مأمون را کرده و خشنودی او را پذیرفتم، خداوند را بر این امر گواه گرفتم که خداوند بهترین گواه است من این مطالب را با خط خود نوشتم در حضور امیرالمؤمنین (مأمون) و فضل بن سهل و سهل بن فضل و يحيى بن اكتم و عبدالله بن طاهر و ثمامه بن اشرس و بشر بن معتمر و حماد بن نعمان نعمان در ماه رمضان سال 201 ق.
گواهان طرف راست یحیی بن اکثم به پشت و روی مندرجات این نامه گواهی می دهد و از خداوند متعال مسألت دارد که امیرالمؤمنین و همه مسلمانان از برکت این عهدنامه به بزرگی و عظمت برسند عبدالله بن طاهر همچنین حماد بن نعمان و بشر بن معتمر نیز مضمون آن را گواهی می کنند.
گواهان طرف چپ: نیز تأیید می کنند این صحیفه عهد و پیمان را که در پشت و روی نامه نوشته شده در حرم حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله (در مدینه) بین قبر و منبر خواندند و بنی هاشم و فرماندهان لشکر و رجال بزرگ و عموم مردم تأیید کردند و به همه شایعات خاتمه دادند فضل بن سهل به فرمان مأمون تاریخ و صدور عهدنامه را گواهی کرد. (1)
در عیون اخبار الرضا علیه السلام و بحار الانوار از عهدنامه ای که عبدالله مأمون و ولیعهدش حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام برای ذوالریاستین فضل بن سهل نیز نوشته اند به تفصیل شرح داده.
واقفیان گروهی بودند که پس از رحلت امام موسی کاظم علیه السلام منكر رحلت وی شدند و معتقد بودند که امام علیه السلام زنده است. آن ها او را «مهدی» و یا قائم آل بیت نامیدند و سلسله امامت را به وی ختم کردند رهبران این فرقه جمعی از کارگزاران مالی امام موسی کاظم علیه السلام و از اصحاب وی به شمار می رفتند که در میان آن ها می توان به علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی اشاره کرد. (2)
1) بنگرید به: اربلی، کشف الغمه في معرفة الائمه، 172/3-179؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 394/2 -396؛ مجلسی، بحارالانوار، 137/12 - 143؛ ابن صباغ فصول المهمه فى معرفة الأئمه (چاپ دار الخلافه طهران)، ص 273 274؛ عطاردی، مسند الامام الرضا علیه السلام، 101/1-17 (متن ترجمه) ص 172-179.
2) بنگرید به: شهرستانی توضیح الملل (ترجمه ملل و النحل) 222/1-229؛ خوارزمی، مفاتیح العلوم، ص 30- 35؛ عبدالقادر بغدادی الفرق بين الفرق ص 35 -36 اسماعيل اشعری، مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين، ص18-23؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 26/1-29؛ محمد ،کشی رجال کشی، ص398 به بعد؛ کلینی اصول کافی، 381/1؛ شیخ طوسی، کتاب الغيبة، ص 47؛ مجلسی، بحار الانوار، 308/12 و 309 مامقانی، تنقیح المقال، 360/1
گزارش هایی در دست است که نشان می دهد ترویج این عقیده که امام علیه السلام رحلت نکرده است با انگیزه مادی شکل گرفته است زیرا نزد رهبران این فرقه اموال و دارایی های زیادی از امام موسی کاظم علیه السلام برجا مانده بود که به همین دلیل تلاش می کردند با رواج عقیده زنده بودن امام علیه السلام از دادن آن اموال به جانشین او، امام رضا علیه السلام سرپیچی کنند.
آن ها در زمان حیات امام موسی کاظم نیز مدعی بودند اخباری از امام صادق علیه السلام مبنی بر «قائم بودن» امام موسی کاظم علیه السلام دریافت کرده اند. (1)که آن حضرت علیه السلام بر نادرستی این تفکر تأکید کردند و برای جلوگیری از انحطاط و ایجاد تفرقه در میان شیعیان تمهیداتی بکار بردند که از جمله آن ها تصریح مكرّر بر امامت علی بن موسی علیه السلام پس از خود و گواه گرفتن گروهی از خواص شهر مدینه بر این امر بود. (2)علاوه بر آن حضرت علیه السلام بر سرزنش واقفیان در عصر خود و هدایت آن ها اهتمام کرد تا از تفرقه و شکاف در صفوف مسلمین پس از خود جلوگیری نماید. (3)
با وجود همه این تلاش ها و شواهد آشکاری که در جانشینی و امامت حضرت رضا علیه السلام وجود داشت و حتی برخی از سران واقفیه در زمان امامت حضرت موسی کاظم علیه السلام روایاتی در جانشینی و وصایت امام رضا علیه السلام از پدر بزرگوارش شنیده و سپس به نقل آن پرداخته بودند (4)، متأسفانه به دلیل تمایلات مادی و نفسانی پس از رحلت امام موسی کاظم علیه السلام امامت به حق حضرت امام رضا علیه السلام را انکار و در اموال آن حضرت تصرف کردند.
1) شیخ طوسی کتاب الغيبة، ص 29.
2) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 28/1
3) کلینی اصول کافی 381/1؛ محمد ،کشی رجال کشی، ص398؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 20/1
4) زیاد بن مروان قندی، محمد المیثمی، منصور بن یونس برزج به شرح اخبار و روایاتی که در جانشینی امام رضا علیه السلام از امام موسی کاظم علیه السلام شنیده بودند پرداختند. (بنگرید به: کلینی، اصول کافی، 381/1. محمد کشی رجال کشی ص 398 و 400 شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، 20/1)
یکی از دشواری هایی که حضرت امام رضا علیه السلام پس از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام با آن مواجه گردیدند، رواج تفکر «واقفیه» بود. آن حضرت علیه السلام نامه ها و پیغام هایی مبنی بر رحلت پدر بزرگوارش و احتجاج بر جانشینی پس از وی برای رهبران آن ها ارسال کرد. اما آن ها نه تنها از استرداد اموالی که از امام موسی کاظم علیه السلام نزدشان بود سر باز زدند بلکه بر عقیده خود پافشاری کردند این موضوع موجب شد تا عده ای از افراد پاکدل و ساده اندیش که در میان آن ها تعدادی از اصحاب امام موسی کاظم علیه السلام نیز وجود داشتند به فرقه واقفیه گرایش پیدا کنند و به طرح شبهات فریبنده و تردیدهای تفرقه انگیز درمیان صفوف شیعیان دامن زنند برخی از این افراد نظیر عبدالرحمان حجاج، رفاعة بن موسى، يونس بن يعقوب، جميل بن دراج، حماد بن عيسى، احمد بن محمد بن ابی نصر، حسن بن على وشّاء و امثال این ها که همه از بزرگان اصحاب اهل بیت علیهم السلام به شمار می آمدند اما آن ها بعدها از این عقیده نادرست برگشتند و به امامت امام رضا علیه السلام اعتراف کردند. با این وجود واقفیان برخی را با دادن مال فریب داده و به مذهب خود درآورده بودند برای آن ها دلیل و برهان سودی نداشت و همچنان در گمراهی خود باقی ماندند و به همین حال مردند مانند حمزة بن بزیع که امام رضا علیه السلام از او به بدبخت و شقی تعبیر فرموده است. (1)
بنا بر گزارش شیخ طوسی از ابراهیم بن یحیی بن ابی البلاد نقل شده که گفته است:
«امام رضا علیه السلام فرمود: آن حمزة بن بزيع بدبخت چه کار کرد؟
عرض کردم: او همان است که از پیش بوده است.
امام فرمود: او گمان می کند پدر من زنده است این ها امروز شک می کنند و فردا بیدین و زندیق خواهند مرد صفوان گفته است، در پیش خود گفتم این ها را می شناسم که در شک و تردیدند چگونه ممکن است بی دین و
1) شیخ طوسی، الغیبة، ص 50 به نقل از محمد جواد فضل الله تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام ، ص72
زندیق بمیرند؟ دیری نگذشت که شنیدم یکی از این ها در هنگام مرگش گفته است: او به پروردگاری که او [موسی بن جعفر علیه السلام] (1)را میرانده کافر است. این گواهی است بر صدق فرمایش امام رضا علیه السلام.
امام رضا علیه السلام در یکی از نامه های خود به بزنطی، انگیزه های این دعوت و اغراض این گروه را چنین بیان می فرماید: «اما ابن السراج آن چه او را به مخالفت و خروج از فرمانبرداری، برانگیخته این است که او به اموال زیادی که متعلق به ابی الحسن (موسى بن جعفر علیه السلام) بوده، تجاوز و در زمان حیات او آن ها را تصرف کرده است و اکنون هم از تسلیم آن ها به من خودداری و وجود آن اموال را انکار آن اموال را انکار می کند در حالی کند، در حالی که مردم همگی بی هیچ انکار بر رد اموالی که نزد آن هاست با من اتفاق دارند، پس از حادثه شهادت ابى الحسن (موسى بن جعفر علیه السلام) این مرد جدایی علی بن حمزه و یارانش را از من مغتنم شمرد و شروع به تعلل و بهانه جویی کرد و به جان خودم سوگند که نافرمانی او هیچ سببی جز این ندارد که مال را تصرف و از میان برده است.
اما ابن ابی حمزه، او نادانسته به تأویل چیزی پرداخت که از دانش آن بی بهره بود و نادانی های خود را هم به مردم عرضه و در آن پافشاری کرد، اکنون ناخوش می دارد که خویشتن را دروغگوی شمارد و گفتارهای نادرست و تأویلات جاهلانه خود را باطل اعلام کند او نمی داند اگر پدرانم را در این امر تصدیق نکند ممکن است او هم مانند سفیانی و امثال او شناخته شود. وی به یارانش گفته است که چیزی از اموال پدران مرا رد نکرده است اما چون دانش او از فهم حقایق و درک مطالب قاصر است، در فتنه و یا شبهه افتاده و از آن چه
1) همان، ص 50.
گریزان بوده به آن دچار شده است». (1)
یکی از دسیسه های تفرقه انگیز واقفیان ایجاد شکاف در پایگاه امامت بود. آن ها دست به کوشش های آگاهانه ای برای ایجاد دو دستگی در میان شیعیان زدند و پس از رحلت امام موسی کاظم علیه السلام برای مدت کوتاهی امامت احمد بن موسی را ترویج کردند. هر چند عده ای به دلیل همراهی احمد بن موسی علیه السلام در قیام ابن طباطبا و ابی السرايا از جانشینی و امامت احمد بن موسی علیه السلام دست کشیدند و بار دیگر بر تفکر خود مبنی بر قائم بودن امام موسی کاظم علیه السلام بازگشتند و به امامت حضرت رضا علیه السلام که جانشین به حق پدرش بود اعتراف نکردند. (2)
محمد کشی، در رجال خود ذیل ترجمه ابراهیم و اسماعیل از فرزندان ابوسمال می نویسد:
وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ، قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ أُسَیْدٍ ، قَالَ: لَمَّا کَانَ مِنْ أَمْرِ أَبِی اَلْحَسَنِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ مَا کَانَ، قَالَ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ اِبْنَا أَبِی سَمَّالٍ فَنَأْتِی أَحْمَدَ اِبْنَهُ، قَالَ، فَاخْتَلَفَا إِلَیْهِ زَمَاناً، فَلَمَّا خَرَجَ أَبُو اَلسَّرَایَا ، خَرَجَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِی اَلْحَسَنِ (عَلَیْهِ السَّلاَمُ) مَعَهُ، فَأَتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ فَقُلْنَا لَهُمَا إِنَّ هَذَا اَلرَّجُلَ خَرَجَ مَعَ أَبِی اَلسَّرَایَا فَمَا تَقُولاَنِ قَالَ، فَأَنْکَرَا ذَلِکَ مِنْ فِعْلِهِ وَ رَجَعَا عَنْهُ، وَ قَالاَ أَبُو اَلْحَسَنِ حَیٌّ نَثْبُتُ عَلَی اَلْوَقْفِ...) (3) ترجمه:
محمد بن احمد بن اسید گفته است که هنگامی که ابی الحسن (موسی بن جعفر علیه السلام) به شهادت رسید ابراهیم و اسماعیل فرزندان ابی الاسمال گفتند: ما نزد احمد فرزندش می رویم مدتی هم با او رفت و آمد
داشتند. هنگامی که ابوالسرايا خروج کرد احمد بن ابی الحسن نیز او را همراهی کرد. ما نزد ابراهیم و اسماعیل آمدیم و به او گفتیم این مرد با ابی السرايا خروج کرده است درباره او چه می گویید؟ آنان این کار او را زشت شمردند و برگشت خود را از او اعلام کردند و گفتند: ابی الحسن (موسی بن جعفر علیه السلام) زنده است و ما همچنان معتقد به وقف هستیم محمد بن احمد بن اسید گفته است که اسماعیل بر حالت شک زندگی را بدرود گفت.
از آن جایی که فرقه واقفیه از آغاز بر پایه نادرستی همراه با تمایلات مادی و نفسانی شکل گرفته بود مدت زیادی دوام نیافت آن ها به زودی دچار تفرقه شدند و عده ای از تفکر واقفیه دست کشیدند و به امامت بر حق حضرت رضا علیه السلام گرویدند و گروهی نیز دچار انشعاب و اختلاف و گروهی نیز به کشمکش با «فرقه ناجیه» پرداختند، همه این رویدادها افول و اضمحلال آن ها را در پی داشت.
به گزارش شیخ طوسی در کتاب غیبت حسین بن فضال گفته است: من نزد عمویم علی بن حسین بن فضال، پیرمردی از اهالی بغداد را می دیدم که با یکدیگر شوخی می کردند یک روز به عمویم گفت: ای گروه شیعه (یا این که گفت رافضه) در دین از شما بدتر وجود ندارد.
عمویم گفت: برای چه؟ خدا تو را لعنت کند!
گفت: من همسر دختر احمد بن ابی بشر سراج هستم. هنگامی که مرگ او فرا رسید به من گفت: ده هزار دینار متعلق به موسی بن جعفر علیه السلام به امانت نزد من بوده است و پس از مرگ او از تسلیم این وجه به فرزندش خودداری کردم و گواهی دادم که او نمرده است شما را به خدا مرا از آتش برهانید و این پول را به امام رضا علیه السلام برسانید. به خدا سوگند ما حتی دیناری از این وجه را از دارایی او خارج و رد نکردیم و او را رها
کرده ایم که وارد آتش جهنم شود. (1)
سرانجام این فرقه از درون متلاشی و برای همیشه از صحنه روزگار محو شد.
تحولاتی که از زمان هجرت امام رضا علیه السلام یعنی از آغاز قرن سوم هجری تاکنون در مسیر راه های متداول آن زمان ایجاد شده از زمرهٔ پیچیدگی های دستیابی به مسیر حرکت امام رضا علیه السلام به شمار میرود زیرا این مسیر آن چنان دچار تغییر شده که کشورها و شهرهای جدید و نوظهوری در طول آن ایجاد شده است. در نتیجه این تحولات، تغییراتی نیز در راه های متداول آن روزگار روی داده است.
می دانیم که در زمان های گذشته دلایل متعددی برای پیدایش شهرها وجود داشته است. این دلایل تا هر زمان که استمرار می یافته است شهرها به حیات خود ادامه می داده اند اما با تغییرات و تحولات سیاسی اجتماعی و اقتصادی برخی از شهرها دلایل اولیه احداث خود را به تدریج از دست داده اند و پس از مرحله پیدایش و پویایی و بالندگی و رونق ،خود به سوی زوال و افول رفته با گذر زمان به ویرانه ای مبدل گردیده اند به گونه ای که تنها نامی از آن ها در نقشه های جغرافیایی باقی مانده است.
بنابراین شهرها همچون موجودات زنده دارای مراحل تولد، رشد و بالندگی و افول و میرایی می باشند.
سیر تکوینی پیدایش و افول شهرها در ایجاد راه ها و تغییر و تحول جاده ها تأثیر به سزایی دارد. این موضوع اخیر تنها یکی از عوامل ایجاد تغییر در مسیر راه ها به شمار می رود عوامل عمده تری در این رابطه وجود دارد که تحولات بنیادی تری از خود برجای گذاشته است که در مباحث بعدی به آن اشاره خواهد شد.
1) شیخ طوسی، الغیبة، ص51.
در طول انجام این پژوهش پرسش اصلی که با آن روبرو بودیم این بود که با تحولات بنیادینی که در جغرافیای تاریخی شهرها و راه های مسیر هجرت امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو از ابتدای قرن سوم تا به امروز روی داده است چگونه می توان پس از گذشت دوازده قرن این مسیر را تبیین کرد؟ زیرا توسعه مناطق شهری، جغرافیای شهرها و راه های کشور را دچار تغییر کرده است. اگر به گزارش های توصیفی قزوینی در آثار البلاد تألیف (سال 661 ق.) و معجم البلدان ياقوت حموی (در گذشته به سال 626 ق.) درباره شهر ری و تهران نظر بیفکنیم در می یابیم که تهران در آن زمان روستایی از دهات شهر ری به شمار می رفت که دارای خانه هایی شبیه لانه مورچگان و به صورت زیرزمینی ساخته شده بود. (1)و در برابر عظمت و بزرگی شهرری به هیچ وجه قابل مقایسه نبود. اما هم اینک چنان چه این گزارش های تاریخی را با شهر کنونی تهران که یکی از پایتخت های بزرگ جهان است، مقایسه کنیم مشاهده می کنیم که چگونه در طول زمان یک شهر از رونق و شکوه به سوی افول و میرایی رفته است و از دیگر سو چگونه یک روستای کوچک درگذر زمان مبدل به یک کلان شهر شده است تأسیس راه های تجاری و مراسلاتی جدید، علاوه بر رونق بخش یدن به شهرها عامل تغییر در بخش هایی از راه های قدیم گردیده است مثلاً جاده ابریشم و عبور آن در مسیر شهرها باعث رونق مناطقی از ایران شده است. جاده شاهی نیز که شهرها و پایتخت های مهم هخامنشیان در هگمتانه، شوش و اصطخر را به هم متصل می کرد به رونق و آبادانی مناطقی که در سر راه شهرهای یاد شده قرار داشت کمک می کرد.
با گذر زمان شرایط شهرها و راه های مراسلاتی دچار دگرگونی شد. به عنوان مثال: شهر اصطخر که روزگاری مناطق وسیعی از شهرهای کنونی فارس و یزد را در بر
1) قزوینی آثار البلاد و اخبار العباد، 220/2 و 250؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، 507/3 و 572 همچنین بنگرید به: ابن رسته الاعلاق النفيسه، ص 168 ابن حوقل صورة الارض، ص 265 و 289.
می گرفت با بنای شهر شیراز و توسعه روزافزون آن، از رونق افتاد و به تبع آن بخش هایی از راه شاهی که در مسیر شهر اصطخر قرار داشت متروکه ماند.
بنابراین راه میانه ای که در زمان ایران باستان و قبل از رونق گرفتن شیراز از ارجان (بهبهان) به سمت اصطخر متداول بود، در (سال 200 ق.) که امام رضا علیه السلام از آن جا به سمت اصطخر (دروازه خراسان) عبور کردند دچار تغییر شده بود. دامنه این تغییرات دست کم شامل بخش هایی از راه باستانی که پس از رونق گرفتن شیراز متروکه مانده بود می گردد.
با گذر زمان شهرها و راه های متصل میان آن ها تحت تأثیر عوامل طبیعی مانند: سیل، زلزله، طوفان، خشکسالی و سایر بلاهای طبیعی ویران شده و از میان رفته اند به جز مواردی که بنای جدید شهر از درون ویرانه های شهر قدیم سربرآورده، در سایر موارد مهاجرت ساکنان شهرهای متروکه به مناطق دیگر خود عامل پیدایش شهرهای جدید در نزدیکی شهرهای قدیم و یا در مناطق امن و آباد دیگر شده است.
عوامل دیگری همچون رکود یا رونق اقتصادی و یا جنگها و آشوب ها باعث تغییرات عمده ای در جغرافیای راه ها شده است.
در یک دوره تاریخی گاه عواملی همچون امنیت رونق اقتصادی و عبور کاروان های تجاری در مسیر یک شهر موجب آبادانی آن شهر و مناطق واقع در پیرامون آن راه تجاری، گردیده است و به تدریج در مسیر این راه ها کاروان سراهایی احداث و در جوار آن ها پارچه آبادی هایی شکل گرفته است که هسته اولیه روستاها و سپس شهرهای آتی را تشکیل داده اند این عوامل موجب توسعه جاده ها و یا احداث راه های جدیدی شده است.
از دیگر سو در یک دوره تاریخی به دلیل ناامنی این روند دچار سیر قهقرایی شده است. به عنوان مثال در نتیجه هجوم و استیلای مغول در قرن هفتم هجری که به مدت چهل سال به درازا کشید بسیاری از شهرهای ایران ویران و ساکنان آن قتل عام و یا متواری شدند این حادثه هولناک علاوه بر تخریب میراث تمدن و فرهنگ ایران
تأثیراتی در جغرافیای تاریخی شهرها و راه های ایران گذاشت. نخستین پیامد کوتاه مدت ویرانی شهرها مهاجرت و تجدید بنای شهر بر روی ویرانه های شهر قدیم؛ و احداث شهرهای جدید از پیامدهای دراز مدت آن به شمار می رود.
علاوه بر آن چه گفته شد جنگ ها و لشکر کشی ها نیازمند راه های نظامی برای حمل ادوات جنگی هستند در این مورد اخیر باید اذعان کرد که از زمان ورود حضرت امام رضا علیه السلام در بخش هایی از خاک ایران تاکنون جنگ ها و لشکرکشی های متعددی در ایران روی داده است که هر کدام به نوبه خود تأثیراتی بر راه های متداول آن زمان گذاشته اند. (1)
قدر مسلم دامنه این تغییرات در گذشته چندان چشمگیر نبوده است. گاه مسیر عبور یک جادۀ کاروان رو مسافرتی - زیارتی و یا تجاری در طی قرنها با اندک تغییری ثابت بود، اما در دو قرن اخیر با جایگزین شدن وسایل نقلیه مدرن به جای اسب، شتر، دلیجان و کجاوه، تحولات چشمگیر و گاه حیرت انگیزی در مسیر راه ها به وجود آمده است.
بنابراین هر چقدر که به قرون اخیر نزدیک تر می شویم راه های مراسلاتی تحت تأثیر وسایل نقلیه جدید و مقتضیات عبور آن ها در جاده ها قرار گرفته و چهره این راه ها و جاده های قدیمی دگرگون شده است. علاوه بر آن ملزومات مربوط به آن ها مانند آب انبارها کاروانسراها رباط ها و سایر اطراق گاه های زمستانه و یا تابستانه کاملاً از میان رفته است جاده های متروکهٔ قدیمی و ویرانه های کاروان سراها و آب انبارها و بقایای پل ها و رباط ها که در حاشیه جاده های امروزی مشاهده می کنیم از نشانه های این تغییرات است.
1) این موضوع نیازمند پژوهش تاریخی مستقلی است تا میزان تأثیرات ناشی از جنگ ها تهاجم نظامی و شورش های ویرانگر را بر جغرافیای تاریخی شهرها و راه هایی که در مسیر عبور حضرت امام رضا علیه السلام واقع شده اند بررسی کند.
یکی از دشواری های تدوین گاه نگاری و تقویم تاریخی هجرت امام رضا علیه السلام عدم دستیابی به زمان ورود امام رضا علیه السلام و یا توقف آن حضرت در شهرهایی است که در مسیر هجرت امام قرار گرفته است.
چنان چه اختلاف نظر در تعیین مسیر هجرت امام رضا علیه السلام را بر این موضوع اضافه کنیم دشواری تبیین تقویم تاریخی هجرت امام علیه السلام دوچندان خواهد شد.
قطع نظر از این موضوع اخیر چنان چه کوشش های تاریخی در تعیین مسیر هجرت، آگاهی اطمینان بخشی از جزئیات تمامی منازل آبادی ها شهرها و مسیرهایی که در آن زمان آنان را به هم مرتبط می کرده است در اختیار داشته باشیم، برای گاه نگاری حرکت امام رضا علیه السلام و تعیین زمان عبور و یا توقف امام علیه السلام در طول سفر مشکل دیگری در پیش رو داریم و آن عبارت از این است که منابع نه تنها از زمان ورود امام علیه السلام به شهرهایی که در مسیر سفر وی قرار دارند گزارشی ثبت نکرده اند بلکه دربارهٔ مدت توقف آن حضرت در منازل و شهرها نیز سکوت اختیار کرده اند.
به عنوان مثال: دربارهٔ ورود حضرت رضا علیه السلام به نیشابور که خوشبختانه گزارش های معتبر و متعددی در این خصوص در منابع ضبط و ثبت شده است و علاوه بر منابع تاریخی به دلیل اهمیت بیان حدیث سلسلة الذهب در شهر نیشابور ورود حضرت به این شهر مورد توجه محدثان نیز قرار گرفته است سیره نویسان نیز با دقت به شرح نحوه ورود امام علیه السلام و بسیاری از جزئیات این واقعه پرداخته اند. (1)و حتی به تعداد بیست
1) بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 375/2؛ ابن صباغ ، الفصول المهمه في معرفة احوال الائمه، ص 240؛ شیخ مفید، الارشاد 257/22؛ شیخ صدوق، الامالی، ص 208؛ اربلی، کشف الغمه في معرفة الأئمه، 98/3 ،کلینی اصول کافی 407/2 مجلسی، بحار الانوار 123/49؛ اردبیلی، حديقة الشیعه، ص 642؛ فتال نیشابوری روضة الواعظین، ص 374 بحرانی مدينة المعاجز، ص 470 عباس قمی، منتهى الأمال، ص 322 مسند الامام الرضا علیه السلام، 44/1؛ عاملی، زندگانی سیاسی هشتمین ص 95 مؤلف تاریخ نیشابور تنها به ذکر سال ورود حضرت به نیشابور اشاره می کند و می نویسد «در سال 200 هجری شهر نیشابور با قدوم مبارک امام علی بن موسی الرضا علیه السلام قرین مباهات و افتخار شد. بنگرید به: خلیفه نیشابوری، تاریخ نیشابور، ص 117 و 125.
و چهار هزار نفری که قلم به دست این حدیث گران قدر را ثبت و ضبط کرده اند اشاره نموده اند. با این وجود هیچ کدام از منابع یاد شده زمان ورود حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام به نیشابور را ثبت نکرده اند و نیز در خصوص این که آن حضرت، چند روز در این شهر توقف داشته اند و در چه زمانی این شهر را به قصد طوس ترک کردند، گزارشی نداده اند شیخ مفید در ارشاد و شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا علیه السلام تنها در مورد مدت اقامت امام رضا علیه السلام در نیشابور می نویسند که آن حضرت مدتی در آن جا ماند. (1)علاوه بر آن منابع جغرافیای تاریخی فاصله نیشابور تا شهر طوس، که مقصد بعدی امام رضا علیه السلام است را «ده فرسخ» ذکر می کنند. (2)و ما می دانیم که امام رضا علیه السلام بعد از نیشابور در محلی که امروزه به قدمگاه مشهور است و همچنین در «قرية الحمراء» (3)باده سرخ و به ویژه در «سناباد» (4)از توابع طوس اقامت داشتند. این اقامتگاه اخیر باغ متعلق به حمید بن قحطبه بود. جایی که بعدها مدفن و مشهد امام رضا علیه السلام گردید. منابع تاریخی از مدت اقامت آن حضرت در این توقف گاه ها و یا منازل بین راه گزارشی ثبت نکرده اند از این رو نمی توان تنها به استناد این که فاصله میان نیشابور تا طوس ده فرسخ است و هر منزل یعنی یک مرحله از راه که معمولاً در یک روز طی می شد و برابر با حدود شش فرسخ بود مدت زمان عبور حضرت از نیشابور به طوس را دو روز قلمداد کرد زیرا واحدهای سنجش مقیاس مسافت در زمان های
1) شیخ مفید، الارشاد 257/2؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 274/2؛ همچنین بنگرید به: مجلسی بحارالانوار، 123/49
2) یاقوت حموی، معجم البلدان 108/22 یعقوبی البلدان، ص 55؛ اصطخری مسالک الممالک، ص 205.
3) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام 376/2؛ مجلسی، بحارالانوار، 113/12؛ قمی، منتهى الأمال، ص 323؛ نجفی یزدی، مناقب اهل بیت 187/2
4) دهکده سناباد به برذعه یا مثقب به معنی سوراخ روزنه می باشد.
مختلف و نزد ملت های مختلف متفاوت و گوناگون است. (1)
به همین دلیل هرگونه تعیین زمان و یا گمانه زنی برای حرکت امام رضا علیه السلام از یک شهر به شهر دیگر بر مبنای مسافات و منازل بین راه ها حتی بر اساس نزدیک ترین منابع جغرافیای تاریخی راه ها به زمان هجرت امام رضا علیه السلام، مبنای علمی و قابل اعتمادی ندارد.
متأسفانه برخی از تذکره نویسان متقدم بدون هیچ گونه مأخذ معتبری برای ورود امام رضا به برخی از شهرها به تعیین زمان و ذکر تقویم تاریخی پرداخته اند.
به عنوان مثال: مؤلف بحر الانساب، ورود امام رضا علیه السلام به نیشابور را روز دهم تیرماه ذکر می کند. همین مؤلف آغاز حرکت امام علیه السلام از مدینه را پس از وداع با مرقد رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیمه محرم (سال 201 ق.) می داند. (2)
آن چه در منابع معتبر از آغاز سفر امام رضا علیه السلام از مدینه به مرو ذکر شده است، سال حرکت امام علیه السلام و مراسم ولايتعهدی در مرو است. بنابراین با اطمینان می توان سال حرکت امام رضا علیه السلام از مدینه را (سال 200ق.) (3)و زمان ولایتعهدی در مرو را رمضان (سال 201ق.) قلمداد کرد (4)از متن ضبط شده عهدنامه ولایتعهدی و همچنین دستخط
1) فرسخ یا فرسنگ نزد مسلمانان مساوی با 12000 ذراع یا گز و نزد اعراب معادل با 5919 متر است. هر فرسنگ سه میل و هر میل 4500 ارش می باشد و هر ارش حدود 70 سانتی متر است اعراب میل را برابر با 1973 متر و ایرانیان حدود 1480 متر می دانستند میل انگلیسی برابر با 1760 یارد و یا 1609 متر می باشد. امروزه هر فرسنگ را برابر با شش کیلومتر و گز را معادل 16 گره و هر گره را معادل یک شانزدهم ذرع می دانند اما در بررسی متون اولیه اسلامی در مواردی هر فرسنگ در مقایسه با سنجش مسافت امروزی معادل 4 کیلومتر به حساب می آمده است در مورد منازل نیز برحسب مسطح بودن راه و یا ناهمواری و دشواری آن مقیاس مسافت ها متفاوت بوده است و به منازل سبک و یا سنگین تقسیم بندی شده است. بی تردید نوع راکب اسب، شتر، هودج یا کالسکه تعداد کاروانیان و سایر عوامل از جمله وضعیت آب و هوا و فصول مختلف سال در میزان مدت زمان پیمودن یک منزل مؤثر است.
2) بنگرید به: یحيى خزاعى بحر الانساب، ص 103، 104
3) بنگرید به: شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، 473/2 و 457. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 391
4) یعقوبی روز دوشنبه هفتم ماه رمضان سال 201 ق ذکر کرده است. بنگرید به: یعقوبی، تاریخ یعقوبی، 465/2
امام رضا علیه السلام بر پشت آن نیز معلوم می شود که این مراسم در هفتم ماه رمضان (سال 201 ق.) برگزار شده است.
همچنان که گفته شد در تعیین مسیر حرکت امام رضا علیه السلام معلوم کردن فصول با توجه به مناطق آب و هوایی اقلیم های مختلف امری اجتناب ناپذیر است زیرا بخش هایی از مسیری که امام پیموده اند دارای راه ها و انشعاب های فرعی بودند که گذر از آن ها در فصول زمستان و تابستان تفاوت می کرد.
اما با توجه به فقر منابع و عدم اطلاع ما از زمان ورود و مدت توقف امام رضا علیه السلام در منازل و شهرهایی که در مسیر سفر از مدینه به مرو قرار دارند اگر بخواهیم به گمانه زنی هایی بر اساس مقیاس مسافت ها میان شهرها و منازل بپردازیم قطع نظر از محدودیت هایی که برشمردیم چنان چه در محاسبه زمان ورود امام علیه السلام به یک شهر دچار اشتباه شویم بی تردید در مورد گاه نگاری سایر شهرها نیز همین گمانه زنی غلط تکرار خواهد شد. از این رو شایسته نیست با چنین حدس و گمان های نادرست در تاریخ و سیره امام رضا علیه السلام تصرف کرد.
1- آثار البلاد و اخبار العباد، محمد قزوینی، چاپ اول، بیروت، 1380 ق / 1960
2- آثار ایران آندره گدار و دیگران ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم چاپ اول آستان قدس رضوی، مشهد 1368
3- احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی ترجمه علینقی منزوی، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران تهران 1361.
4- اشكال العالم، ابوالقاسم بن احمد جیهانی، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب چاپ اول، آستان قدس رضوی، مشهد 1368.
5- الاعلاق النفيسه ابن رسته، ترجمه دکتر حسین قره چانلو امیر کبیر، تهران 1365
6- اطلس تاریخی ایران موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران انتشارات دانشگاه تهران تهران 1350.
7- البلدان احمد بن ابی یعقوب، ترجمه دکتر محمد ابراهیم ،آیتی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1343
8- تطبيق لغات جغرافیای قدیم و جدید ایران محمد حسن خان اعتماد السلطنه امیرکبیر، تهران 1363
9- التنبيه و الاشراف ابوالحسن علی بن حسین مسعودی ترجمه ابوالقاسم پاینده چاپ دوم، علمی و فرهنگی، تهران 1365
10- جغرافیای حافظ ابرو، قسمت ربع خراسان (هرات) شهاب الدین عبدالله بن لطف الله، به کوشش مایل هروی بنیاد فرهنگ ایران تهران بی تا.
11- جغرافیایی تاریخی سرزمین های خلافت شرقی لسترنج ترجمه محمود عرفان چاپ اول، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1337 و چاپ دوم علمی و فرهنگی تهران 1364.
12- جهان نامه محمد بن نجیب ،بکران کتابخانه ابن سینا تهران فروردین 1342
13- صورة الارض ابو القاسم محمد بن حوقل ترجمه جعفر شعار بنیاد فرهنگ ایران تهران 1345
14- فتوح البلدان (بخش مربوط به ایران) احمد بن یحیی البلاذری ترجمه دکتر آذرتاش آذرنوش، چاپ دوم انتشارات سروش تهران 1364.
15- فرهنگ جغرافیای ایران انتشارات دایره جغرافیایی ستاد ارتش تهران بهمن ماه 1332
16- كتاب الخراج ابو الفرج قدامه بن جعفر ترجمه دکتر حسین قره ،چانلو، چاپ اول، البرز، تهران.
17- گیتاشناسی نوین کشور ما عباس جعفری موسسه جغرافیایی و کارتوگراف گیتاشناسی، چاپ اول، تهران 1382
18- مرآت البلدان محمد حسن خان اعتماد السلطنه چاپ اول، اسفار، تهران 1364.
19- مراصد الاطلاع، صفی الدین عبدالمومن بغدادی بی جا بیتا
20- معجم البلدان امام شهاب الدين ابي عبدالله ياقوت حموی ،رومی تصحیح محمد امین الخانجي، طبع بی تا
21- معجم البلدان امام شهاب الدین ابی عبدالله یاقوت حموی رومی چاپ اول، پاریس 1924م.
22- مسالک و ممالک ابو اسحاق ابراهیم بن محمد فارسی اصطخری کرخی به کوشش ایرج افشار، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1340
23- المسالک و الممالک، ابن خردادبه
24- نزهة القلوب حمدالله بن ابى بكر مستوفی ،قزوینی به کوشش محمد دبیر سیاقی کتابخانه ظهوری، تهران 1336.
25- نزهة القلوب حمدالله مستوفی قزوینی به کوشش لسترنج دنیای کتاب، تهران 1362.
26- الآثار الاحمديه، سيد جلال الدین محمد شریفی بینا، بی جا، بی تا.
27- آثار و اخبار امام رضا، عزیز الله عطاردی انتشارات کتابخانه صدر، تهران 1397ق.
28- اثبات الوصيه للامام على بن ابی طالب، ابو الحسن على بن الحسين المسعودی، چاپ نجف، بی تا.
29- اثبات الوصيه، ابوالحسن علی مسعودی ترجمه محمد جواد نجفی، کتابفروشی اسلامیه تهران 1343
30- اخبار الطوال، ابو حنيفه احمد بن داود دینوری، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، چاپ دوم، تهران 1366.
31- اخبار مکه، ابوالوليد ارزقی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی نشر بنیاد تهران 1368.
32- الارشاد في معرفه حجج الله على العباد محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید) ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی اسلامیه، تهران 1346
33- ادبیات انقلاب در شیعه صادق آیینه وند دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، 1362
34- اصول کافی ابوجعفر محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني الرازی ترجمه سید جواد مصطفوی، علمیه اسلامیه تهران بی تا.
35- الاعلام، خیر الدين الزركلي، بيروت.
36- اعلام الورى في اعلام الهدى امين الدين الفضل بن الحسن الطبرسی، بی جا، 1312 ه.ق.
37- الامالی، شیخ ابوجعفر صدوق، قم، 1373ق.
38- ایران از آغاز تا اسلام گریشمن ترجمه دکتر محمد معین بنگاه نشر و ترجمه، تهران 1336
39- ایران عصر صفویه، راجر سبوری ترجمه احمد صبا چاپ ،اول انتشارات کتاب تهران 1363
40- ایرانشهر نشریه شماره 22 کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ج2، تهران 1343
41- البدايه والنهايه ابن كثير الدمشقي طبع السعاده، قاهره 1351ق.
42- برمکیان لوسین ،بودا ترجمه عبدالحسین مکیده چاپ دوم بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1351
43- بحار الانوار، ملامحمد باقر مجلسی دارالتعارف بيروت و دار الكتب الاسلامیه تهران، بی تا.
44- بحار الانوار، ملامحمد باقر مجلسی ترجمه موسی خسروی انتشارات اسلامیه تهران 1356
45- برهان قاطع محمد حسین بن خلف تبریزی به تصحیح دکتر محمد معین کتابفروشی زوار تهران 1335
46- بصائر الدرجات ابن طلحه الشافعی تهران 1385ق.
47- بحر الانساب، ابو مخنف بن لوط بن یحیی خزاعی دارالخلافه طهران 1268ق. در چاپ سنگی این کتاب عنوان آن به اشتباه (بحر الانصاب) آمده است.
48- تاريخ اعثم کوفی خواجه محمد على (اعثم کوفی) ترجمه احمد بن محمد بن مستوفى الهروی کتابفروشی ادبیه، تهران، بی تا.
49- تاریخ ایران کمبریج (از اسلام تا سلاجقه) ر.ن. فرای ترجمه حسن انوشه چاپ اول، امیرکبیر، تهران 1363
50- تاریخ بغداد خطیب بغدادی مطبعه السعاده، بی جا، 1931
51- تاریخ بیهقی خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی دبیر، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، چاپ اول سعدی، تهران 1368.
52- تاريخ الخلفاء، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی دار الثقافه، بیروت 1925م.
53- تاریخ خلیفه بن خیاط چاپ نجف، 1386ق.
54- تاریخ روضه الصفا میر محمد بن سید برهان الدین خداوند شاه (میرخواند) کتابفروشی مرکزی، تهران، فروردین ماه 1339
55- تاريخ الشيعه محمد حسین ،مظفر ترجمه بصیرتی، قم، بی تا.
56- تاریخ طبری، ابوجعفر محمد بن جریر طبری چاپ دوم، دارالکتب العلميه، بيروت 1988
57- تاریخ طبرى يا تاريخ الرسل و الملوک، ابوجعفر محمد بن جریر طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ چهارم انتشارات اساطیر، تهران 1368
58- تاریخ عرب خلیل فلیپ حتی ترجمه ابوالقاسم پاینده چاپ اول چاپخانه شفق تبریز، 1344 و چاپ دوم، انتشارات آگاه تهران 1366.
59- تاریخ فخری (در آداب ملکداری و دولت های اسلامی) محمد بن علی بن طباطبا (ابن طقطقی)، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1350.
60- تاريخ الكامل، عزالدين ابوالحسن على بن ابى الكرم الشيباني تصحيح على شیری، چاپ اول، داراحیاء التراث العربی، بیروت 1989م.
61- تاریخ کامل اسلام و ایران عزالدین علی بن الاثير ترجمه عباس خلیلی و علی هاشمی حائری، چاپ دوم علمی، تهران 1364.
62- تاریخ گزیده حمدالله بن ابن بکر بن احمد بن نصر مستوفی قزوینی به اهتمام دکتر عبدالحسین نوایی امیرکبیر تهران 1364.
63- تاریخ مردم ایران از پایان ساسانیان تا پایان آل بویه دکتر عبدالحسین زرین کوب، چاپ اول، امیرکبیر، تهران 1367.
64- تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب ابن واضح یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، چاپ پنجم، علمی و فرهنگی، تهران 1366
65- تجارب الامم، ابن مسکویه ترجمه دکتر ابوالقاسم امامی چاپ اول، سروش، تهران 1359
66- تجارب السلف در تواریخ خلفا و وزرای ایشان هندوشاه بن سنجر عبدالله صاحبی نخجوانی به کوشش عباس اقبال آشتیانی چاپ سوم، ظهوری، تهران، 1357
67- تحفه الرضويه نوروز علی باقر بسطامی تبریز 1281 ه.ق.
68- تحلیلی از زندگانی امام کاظم علیه السلام باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی، چاپ اول، آستان قدس رضوی مشهد 1368
69- تذكرة الاخبار و مجمع الابرار سید عبدالله داعی دزفولی، چاپخانه صافی، اهواز 1246ق.
70- تذكرة الخواص، يوسف بن فرغلى سبط بن الجوزی نینوا ،تهران، بی تا.
71- تذكرة الخواص، به ضمیمه مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ابوالفرج عبدالله رحمان بن الجوزى (ابن جوزی) چاپ اول، تهران 1287ق.
72- تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری آدم متز ترجمه علی رضا ذکاوتی قراگوزلو، چاپ اول، امیرکبیر، تهران 1362.
73- تهذيب التهذيب ابن حجر العسقلاني دار الكتب الاسلاميه نجف 1377ق.
74- پرتو اسلام (ترجمه ضحى الاسلام احمد امین) ترجمه عباس خلیلی، اقبال، تهران 1358
75- جمهره انساب العرب ابو محمد على بن احمد الطاهرى الاندلسی، تحقیق لیفی بروقنسال، چاپ اول، دار المعارف، مصر 1962
76- حديقه الشيعه احمد بن محمد (مقدس اردبیلی) علمیه اسلامیه، تهران بی تا
الحديقه الرضويه، محمد حسن بن محمد تقی خراسانی (هروی) شرکت چاپخانه خراسان، مهرماه 1326
78- حياه الامام موسی بن جعفر علیه السلام، باقر شریف ،قرشی، چاپ اول، بی نا، نجف، 1958 م.
79- الخرائج و الجرائح في معجزات الائمه و .... قطب الدين ابى الحسين سعيدبن قطب الدين ابى الحسين سعيد بن هبه الله بن الحسين الراوندی
ملک الكتاب، بمبئى 1301ق.
80- دائرة المعارف اسلامی، ترجمه محمد علی خلیلی، بی نا، تهران 1318.پ
81- دستور الوزاره، محمود بن الحسين الاصفهانی به تصحیح دکتر رضا انزابی نژاد چاپ اول، امیرکبیر، تهران 1364.
82- دلائل الائمه محمد بن جریر طبری چاپ نجف، بی تا.
83- رجال الكشي، ابو عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزيز الكشى كربلا.
84- روح الاسلام امیر علی ترجمه ایرج رازقی محمد مهدی حیدرپور آستان قدس رضوی، مسهد 1366.
85- روضات الجنات في احوال العلماء و السادات سید محمد باقر خوانساری اصفهانی انتشارات اسلامیه تهران 1356.
86- روضة الواعظين وبصيرة المتعلمين، ابو جعفر محمد بن حسن فتال نیشابوری ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، چاپ اول، نی، تهران 1366.
87- زندگانی اجتماعی در حکومت عباسیان محمدرضا احسن ترجمه مسعود رجب نیا، علمی و فرهنگی، چاپ اول، 1369
88- زندگانی سیاسی هشتمین امام متن (فشرده) جعفر مرتضی عاملی ترجمه سید خلیل خلیلیان، چاپ اول، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران بهمن ماه 1359
89- زندگانی حضرت علی بن موسى الرضا علیه السلام، ابو القاسم سحاب، اسلامیه، تهران 1334
90- زندگانی حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، عمادزاده، چاپ دوم، عمادزاده، چاپ دوم گنجینه، تهران 1335.
91- زین الاخبار تاریخ گردیزی ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی، به تصحیح عبدالحی حبیبی چاپ اول، دنیای کتاب تهران 1363.
92- شب های پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی چاپ چهارم دارالکتب اسلامیه تهران 1350
93- شد الازار في حط الاوزار عن زوار المزار معين الدين ابو القاسم جنید شیرازی ترجمه عیسی بن جنید شیرازی چاپ ،اول کتابخانه احمدی شیراز 1364
94- طبقات الشعرا ابن قتیبه دینوری، دخویه لیدن 1902 م.
95- ظفرنامه (تاریخ عمومی مفصل ایران در دوره تیموریان) شرف الدین علی یزدی به اهتمام محمد عباسی، امیرکبیر، تهران 1336
96- عمدة الطالب في انساب آل ابی طالب، الشيخ على بن الحسين بن على بن مهنا بن عنبه الاصغر الداوى الحسنى، بمبئى 1318ق.
97- عمدة الطالب فى انساب آل ابی طالب ابن عنبه چاپ سوم انتشارات رضی، قم 1362.
98- عيون اخبار الرضا علیه السلام، ابن بابویه (شیخ صدوق)، ترجمه محمد تقی اصفهانی، علمیه اسلامیه، تهران، بی تا.
99- فرهنگ آنندراج محمد پادشاه (شاد)، انتشارات کتابخانه خیام، تهران 1336
100- فرهنگ تاریخ نائین، سید عبدالحجه بلاغی (ضمیمه کتاب تاریخ نائین) چاپ دوم، چاپخانه مظاهری، تهران 1369ق.
101- فرهنگ عمید، حسن عمید چاپ هیجدهم انتشارات امیرکبیر، تهران 1362
102- الفتوح، خواجه محمد علی اعثم کوفی ترجمه احمد بن مستوفی، المروى، بمبئی، 1305
103- الفصول المهمه في معرفه احوال الائمه على بن محمد المالکی الملکی (ابن سباغ) چاپ دوم، نجف 1950 م و چاپ دارلخلافه طهران، ربیع الثانی 1303ق.
104- فرهنگ معین، دکتر محمد ،معین ،امیر کبیر، چاپ دوم، تهران 1358
105- الفهرست، محمد بن اسحاق النديم ابن ندیم ترجمه محمد رضا تجدد، چاپ سوم، امیرکبیر 1366
106- كتاب الغیبه، محمد بن ابراهيم بن جعفر ابو عبدالله النعمانی، دارالایمان، قم 1317ق.
107- کتاب الغيبه محمد بن ابراهيم بن جعفر ابو عبدالله النعمانی (ابن ابی زینت) ترجمه سید احمد فهری زنجانی دارالکتب اسلامیه تهران 1359.
108- كشف الغمه في معرفه الائمه، بهاء الدين ابوالحسن علی بن عیسی اربلی، بی نا قم 1381ه. ق.
109- كنز الانساب، سید مرتضی علم الهدى، بمبئى 1302ق.
110- الکنی و الالقاب، شیخ عباس قمی، بیروت.
111- لغتنامه دهخدا، على اكبر دهخدا چاپخانه مجلس، تهران 1328
112- مجمل فصیحی، فصیح احمد بن جلال الدین محمد خوافی کتابفروشی باستان، مشهد .1341
113- مدينه المعاجز، هاشم بن سلمان بن اسماعیل بن عبد الجواد الحسنى البحرانی، بی تا، بی جا.
114- مروج الذهب و معادن الجوهر، ابو الحسن علی بن حسین مسعودی ترجمه ابوالقاسم پاینده چاپ دوم بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1360.
115- مسند الامام الرضا علیه السلام، الشیخ عزیز الله عطاردی الخبوشانی، آستان قدس رضوی، مشهد 1406ق.
116- مفاتيح الجنان شیخ عباس قمی ترجمه مهدی الهی قمشه ای، تصحیح کشفی بروجردی، جهان، تهران 1397ق.
117- مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهانی ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی کتابفروشی صدوق، تهران، بی تا.
118- معصومین چهاردهگانه (مجلدات 13-9).جواد فاضل انتشارات کتب ایران، بی جا، بی تا.
119- الملل و النحل، ابن ابی بکر احمد الشهرستانی (متن عربی) چاپ اول، امیرکبیر، تهران 1330
120- مناقب آل ابی طالب، الامام الحافظ بن شهر آشوب بن ابي نصر بن ابی حبيشي السروى المازندرانی، المطبعه الحيدريه نجف 1375ق. / 1956 م
121- مناقب آل ابی طالب، ابوجعفر رشید الدین محمد بن علی بن شهر آشوب السروى المازندراني (ابن شهر آشوب)، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، علمیه قم، بی تا.
122- مناقب اهل بیت علیهم السلام، سید خلیل نجفی یزدی چاپ دوم چاپخانه حیدری، تهران 1364
123- منتخب التواريخ حاج محمد هاشم بن محمد علی خراسانی، اسلامیه تهران 1382ق.
124- منظومه نخبه المقال، سید حسین حسنی بروجردی.
125- النجوم الزاهره ابن تغری بردی چاپ مصر، وزاره الثقافه، بی تا.
126- نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزارء ناصرالدین منشی کرمانی، به تصحیح میرجلال الدین حسینی ارموی، چاپ دوم، اطلاعات تهران 1364.
127- ينابيع الموده، شیخ سلیمان حسینی نجفی نقشبندی قندوزی بلخی، بمبئی 1311 ه.ق.
128- نهضت شعوبیه؛ جنبش ملی ایرانیان در برابر خلافت اموی و عباسی دکتر حسینعلی ممتحن، چاپ دوم کتاب های جیبی، تهران 1370.
129- وفيات الاعيان، شمس الدین ابوالعباس احمد بن محمد ابراهيم بن خلکان، بی جا، بی تا.
130- آثار العجم، فرصت الدوله شیرازی، به کوشش علی دهباشی، فرهنگ سرا، تهران. 1362
131- اقلیم پارس، محمد تقی مصطفوی چاپ اول انجمن آثار ملی، تهران 1343
132- تاریخ پانصد ساله خوزستان احمد کسروی چاپ دوم، تهران 1339
133- تاريخ جديد يزد، احمد بن حسین بن علی کاتب چاپ اول به کوشش ایرج افشار، کتابخانه ابن سینا، تهران 1339.
134- تاریخ دمشق هبه الدین ابن عساکه به تحقیق ریاض عبدالحمید مراد، دارالفکر، بیروت، 1406ه- .ق.
135- تاریخ قم، حسن بن محمد بن حسن ترجمه حسن بن عبدالملک قمی به تصحیح سید جلال الدين تهرانی بی جا، 1313.
136- تاریخ نائین سید عبدالحجه بلاغی چاپ دوم چاپخانه مظاهری، تهران 1369ق.
137- تاریخ نیشابور، احمد بن محمد بن حسن بن احمد خلیفه نیشابوری به کوشش دکتر بهمن کریمی، کتابخانه ابن سینا تهران 1339.
138- تاريخ نيشابور، المنتخب من السياق، ابوالحسن عبد الغافر بن اسماعيل الفارسي متوفای 529ق.، منشورات اسلامی، قم 1403ق.
139- تاریخ یزد، محمد بن حسن جعفری به کوشش ایرج افشار چاپ دوم بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1343
140- تاریخ یزد، احمد طاهری، بی نا، بی جا، بی تا.
141- تذکره شوشتر سید عبدالله نورالدین فقیر شوشتری انتشارات جامعه آسیایی بنگال 1848م
142- خراسان بزرگ دکتر احمد رنجبر چاپ ،اول انتشارات امیرکبیر تهران 1363.
143- سرخس دیروز و امروز (پژوهشی در جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس) دکتر عباس سعیدی، توس، تهران 1354
144- شیراز مهد شعر و عرفان آرتور جان آربری ترجمه منوچهر کاشف، چاپ پنجم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1365
145- شیراز در گذشته و حال حسن بامداد، اتحادیه مطبوعاتی فارس 1366
146- شیرازنامه ابو العباس معین الدین احمد زرکوب شیرازی به کوشش اسماعیل واعظ جوادی بنیاد فرهنگ ایران تهران زمستان 1350
147- دیار شهریاران آثار و بناهای تاریخی (خوزستان) احمد اقتداری، انجمن آثار ملی تهران 1354.
148- فارسنامه ابن بلخی به کوشش لسترنج و دیگران چاپ دوم، دنیای کتاب، تهران 1363
149- فارسنامه (قدیمی ترین تاریخ و جغرافیای فارس) ابن بلخی به کوشش علی نقی بهروزی، شیراز 1343
150- فارسنامه ناصری، میرزا حسن فسائی، امیرکبیر تهران 1364.
151- فردوس (در تاریخ شوشتر و برخی مشاهیر آن) علاء الملک حسینی شوشتری مرعشی به تصحیح مير جلال الدین حسینی ارموی بینا، بی جا، بی تا.
152- یادگارهای یزد (معرفی ابنیه تاریخی و آثار باستانی) ایرج افشار انجمن آثار ملی، تهران 1341.
153- سفرنامه ابن حوقل ایران در «صوره الارض»، ابو القاسم محمد بن حوقل ترجمه دکتر جعفر شعار، چاپ دوم امیر کبیر، تهران 1366.
154- سفرنامه ابن بطوطه ترجمه محمد علی موحد، انتشارات علمی و فرهنگی
155- سفرنامه ابن جبير محمد بن احمد بن جبیر ترجمه پرویز اتابکی چاپ اول آستان قدس رضوی، مشهد 1370.
156- سفرنامه ابودلف در ایران تألیف 341 هجری قمری رجمه سید ابوالفضل طباطبایی، بی نا، 1354
157- سفرنامه ناصر خسرو، به کوشش محمد سیاقی انجمن آثار ملی تهران دی ماه 1354
158- سفرنامه ابن فضلان احمد بن فضلان ترجمه ابوالفضل طباطبایی بنیاد فرهنگ ایران تهران بی جا.
159- نقشه راهنمای استان فارس و شهر شیراز شماره 112 موسسه گیتاشناسی تهران
160- نقشه راهنمای عراق شماره 184 موسسه گیتاشناسی تهران
161- نقشه راهنمای خاورمیانه شماره 124 موسسه گیتاشناسی تهران
162- نقشه راهنمای فارس شماره 158 موسسه گیتاشناسی، تهران.
163- الخريطه السياحيه الجمهوريه الاسلاميه الايرانيه، وزارت ارشاد اسلامی
164- نقشه تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران شماره 125 موسسه گیتاشناسی تهران
165- اطلس راه های ایران انتشارات گیتاشناسی تهران 1364.
166- نقشه راهنمای ،یزد موسسه گیتاشناسی تهران
167- نقشه راهنمای خوزستان موسسه گیتاشناسی تهران
168- نقشه راهنمای خراسان موسسه گیتاشناسی .تهران
169- نقشه راهنمای سمنان موسسه گیتاشناسی تهران
170- نقشه ایران در زمان هخامنشی شماره 4 موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران 1350
171- نقشه ایران در زمان هخامنشی شماره 6 موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران 1350
172- نقشه ایران در عصر ساسانیان شماره 8 موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران 1350
173- نقشه ایران در عصر آل بویه شماره 10 موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران 1350
174- نقشه ایران در عصر صفویه شماره 17 موسسه جغرافیایی دانشگاه تهران1350
175- نقشه ایران در نخستین زمان اسلام (قرن چهارم) برتولد اشپولر (ضمیمه کتاب تاریخ ایران در قرون نخستین اسلام 472/1) شرکت انتشارات علمی و فرهنگی تهران 1364
176- نقشه شهرستان ممسنی استان فارس کمیته برنامه ریزی جهاد سازندگی استان فارس 1360
177- نقشه شهرستان سپیدان جهاد سازندگی استان فارس 1360
178- نقشه شهرستان اردکان نقشه عملیات مشترک زمینی چاپ ،اول سازمان جغرافیایی کشور 1348
179- نقشه شهرستان مرودشت جهاد سازندگی استان فارس 1361
180- اطلس تاریخی جهان از آغاز تا امروز کالین مک ایودی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز، تهران 1367.
181- سفرنامه لرستان و خوزستان بارون دوبد، ترجمه محمد حسین آریا، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی چاپ اول، تهران، 1371
182- مرو، بازسازی جغرافیای تاریخی یک شهر به پایه نوشته های تاریخی و شواهد باستانشناسی، سی منصور سید سجادی، چاپ اول اداره کل ،آموزش انتشارات و تولیدان فرهنگی میراث فرهنگی کشور، تهران 1383
183- اطلس تاریخ اسلامی، صادق آیینه وند انتشارات مدرسه، چاپ اول، تهران، 1378
184- اطلس جغرافیایی و اسناد تاریخی خلیج فارس از ماقبل تاریخ تا زمان حاضر، مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب تهران 1352.
185- سفرنامه خراسان ناصرالدین شاه قاجار انتشارات ایران زمین، تهران، 1354
186- تاریخ افغانستان بعد از اسلام پوهاند عبدالحی حبیبی، نشر کلاهی انجمن تاریخ افغانستان کابل 1345ه-ش.
مسالک الممالک، اصطخری، به کوشش ایرج افشار بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1340
صوره الارض ابن حوقل ترجمه جعفر شعار بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1345.
واحد تلویزیونی حوزه هنری تبلیغات اسلامی.
نام کتاب/مؤلف/ تاريخ تأليف
آثار البلاد و اخبار العباد/ قزوینی/ (600-682) 623 ق. (1)
آثار العجم / فرصت الدوله شیرازی/ 1310ق.
اثبات الوصيه/ علی بن حسین مسعودی/ (287-342) ق.
احسن التقاسيم.../ مقدسی/ (375) ق.
اخبار الطوال /دینوری/ (227) ق.
اخبار مکه / ابوالولید ارزقی. (244) ق.
الارشاد / شیخ مفید/ (412) ق.
الاعلاق النفيسه/ ابن رسته / (290) ق. (2)
اشكال العالم/ جیهانی/ (320) ق.
اصول کافی / شیخ کلینی/ (328-9) ق.
البلدان/ یعقوبی/ (278) ق.
البدايه والنهايه /ابن كثير / (774) ق.
بحر الانساب/ يحيى خزاعی/ (1268) ق.
تاریخ بغداد /خطیب بغدادی/ (463) ق.
تاریخ بیهقی/ ابوالفضل بیهقی/ (385-470) ق.
تاریخ جدید یزد/ احمد بن على كاتب/ (862) متوفى.
تاريخ الخلفاء /ابوبکر سیوطی/ حدود (911)ق.
تاریخ روضه الصفا / میرخواند/ (838-903) ق.
تاریخ قم / حسن بن محمد بن حسن/ (378) متوفى.
تاریخ فخری/ ابن طقطقی/ حدود (709)ق.
تاریخ طبری/ جریر طبری / (224-310) حدود (310) ق.
تاریخ کامل/ ابن اثیر/ (555-628) 630 ق. (3)
تاریخ گزیده/ حمدالله مستوفی/ (680-750) 730 ق.
تاریخ یزد/ محمد بن حسن جعفری/ قرن نهمق.
تاریخ یعقوبی/ یعقوبی/ (278) ق.
تجارب الامم/ ابن مسکویه/ حدود (421) ق.
تجارب السلف/ نخجوانی/ حدود (725) ق.
تحفه الرضويه/ بسطامی/ حدود (1250) ق.
تذكرة الخواص/ يوسف بن الجوزى/ حدود (654) ق.
تذكرة الخواص/ به ضمیمه مطالب السوول ابوالفرج بن الجوزى/ حدود (597) ق.
تذکره شوشتر/ فقیر شوشتری/ حدود (1173) ق.
التنبيه و الاشراف/ علی بن حسین مسعودی/ (287-342) ق.
جغرافیای حافظ ابرو/ حافظ ابرو/ حدود (830) ق.
جمهره انساب العرب/ اندلسی/ (384-456) ق.
جهان نما/ نجيب بكران/ (605) ق.
حديقه الشيعه/ مقدس اردبیلی/ (993) متوفى.
حدود العالم/ (مؤلف گمنام) (372) ق.
الخرائج و الجرائح... / راوندی/ (573) متوفی.
دستور الوزراه/ محمد بن الحسين الاصفهاني/ حدود (595) ق.
روضات الجنات... / باقر خوانساری/ (1313) متوفى.
روضة الواعظين / فتال نیشابوری/ (508) متوفى.
سفرنامه ابن بطوطه/ ابن بطوطه/ (779 - 703) حدود (725) ق.
سفرنامه ابن جبیر/ ابن جبير/ (580) ق.
سفرنامه ابن فضلان/ ابن فضلان/ (311) ق.
سفرنامه ناصر خسرو/ ناصر خسرو قبادیانی/ 437) تا 444) ق (1)
شد الازار في..../ جنید شیرازی/ (791) متوفى.
شیر از نامه/ زرکوب شیرازی / حدود (745) ق.
صورة الارض/ ابن حوقل/ (367) ق.
ظفر نامه/ شرف الدين على يزدى / (828) ق.
عمدة المطالب/ ابن عنبه/ (929) متوفى.
عيون اخبار الرضا علیه السلام/ شیخ صدوق / (381) متوفى.
1) سال 481 ق نیز آمده است.
فارسنامه/ ابن بلخی / (540) ق. (1)
فارسنامه ناصری/ میرزا حسن فسائی / حدود (1316) ق.
فتوح البلدان/ بلاذری / (279) ق.
الفتوح/ اعثم کوفی/ (314) متوفى.
الفصول المهمه في.../ ابن سباغ/ حدود (855) ق.
كتاب الخراج/ قدامه بن جعفر / (266) ق. (2)
كشف الغمة في معرفة الائمه/ علی بن عیسی اربلی/ (687) ق.
الكنى والالقاب/ شیخ عباس قمی/ حدود (1376) ق.
معجم البلدان/ ياقوت حموی /(574-626) 623 ق.
مجمل فصیحی/ محمد خوافی/ حدود (836) ق.
مرآت البلدان/ اعتماد السلطنه/ (1314) ق.
مراصد الاطلاع/ صفی الدین بغدادی/ (700) ق.
مروج الذهب... / على بن حسین مسعودی/ (287-341) 325 ق.
المسالک والممالک/ ابن خرداد به/ (232) ق. (3)
مسالک الممالک/ اصطخری/ (340) ق.
مقاتل الطالبين/ ابوالفرج اصفهانی/ (284-356) ق.
مطلع الشمس/ اعتماد السلطنه/ حدود (1314) ق.
مناقب آل ابی طالب/ ابن شهر آشوب/ (558) متوفى.
منتخب التواريخ/ محمد هاشم خراسانی/ (1280-1352) ق.
منتهى الأمال/ شیخ عباس قمی/ (1359) ق.
النجوم الزاهره/ ابن تعزی بردی/ (874) ق.
نزهة القلوب/ حمدالله مستوفی/ (680-750) 740 ق.
نسائم الاسحار.../ منشی کرمانی/ حدود (724) ق.
وفيات الاعيان/ ابن خلکان/ (654) ق. (4)
1- فتوح الاهواز، ابو عبيده معمر بن مثنی ،تیمی بی نا، بی جا، بی تا.
2- جغرافیای خوزستان سیف الله رشیدیان بی نا، تهران 1332.
3- ویرانه های شوش حبیب الله صمدی، بی نا، بی جا، 1334
4- جغرافیای تاریخی سرزمین خوزستان مصطفوی بروجردی، تهران 1352
5- سفرنامه خوزستان عبدالغفار نجم الملک به کوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات علمی، تهران 1341
6- خوزستان و کهکیلویه و ممسنی جغرافیای تاریخی و آثار باستانی احمد اقتداری، انجمن آثار ملی، تهران 1359.
7- شکرستان در تاریخ شش هزار ساله خوزستان ظهیر الاسلام زاده دزفولی بی نا، بی جا، 1280 هجری.
8- راهنمای خوزستان ایرج وامقی، جلب سیاحان تهران 1345.
9- خوزستان، کریم فاطمی، بی نا، بی جا، 1327
10- تاریخ جغرافیای خوزستان محمد علی امام شوشتری، امیرکبیر تهران 1331
11- ارجان و کهکیلویه گاوبه، هانیس، ترجمه سعید فرهودی انجمن آثار ملی، تهران 1359
12- شناسنامه بهبهان و اهواز، رضا جوکار قنواتی، بی نا بهبهان 1350
13- تاریخ پانصد ساله خوزستان احمد کسروی تهران 1339
14- تذکره شوشتر سید عبدالله نورالدین فقیر شوشتری جامعه آسیایی، بنگال 1848 م.
15- دیار شهریاران (آثار و بناهای تاریخی خوزستان) احمد اقتداری، انجمن آثار ملی تهران 1394
16- فردوس (در تاریخ شوشتر و برخی مشاهیر آن) حسینی شوشتری مرعشی، بی نا، بی جا، بی تا.
17- بناهای تاریخی و آثار هنری جلگه شیراز اداره کل فرهنگ و هنر استان فارس، چاپ اول، 1349
18- تاریخ بافت قدیمی شیراز کرامت الله افسر، انجمن آثار ملی تهران 1353.
19- شهر شیراز یا خال رخ هفت کشور، علینقی بهروزی، بی جا، بی نا، 1334
20- آثار قدیمه، فارس سید جلال الدین تهرانی، بی نا، تهران 1313.
21- پارس در عهد باستانی، علی سامی، چاپ اول انتشارات محمدی شیراز 133
22- تاریخ مملکت فارس میرزا آقا کمره، بی نا، تهران 1375ق.
23- شیراز امروز محمد مدرسی صادقی بینا شیراز 1331
24- شیراز علی سامی چاپ سوم، شیراز 1363
25- آثار العجم، فرصت الدوله شیرازی، به کوشش علی دهباشی، فرهنگ سرا، تهران 1362
26- اقلیم پارس، محمد تقی مصطفوی انجمن آثار ملی، تهران 1343
27- شیراز مهد شعر و عرفان آرتور جان آربری، ترجمه منوچهر کاشف، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران
28- شیراز در گذشته و حال حسن بامداد، اتحادیه مطبوعاتی فارس شیراز 1336
29- شیرازنامه احمد بن شهاب الدین زرکوب شیرازی به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، بنیاد فرهنگ ایران، تهران 1350
30- فارسنامه (قدیمی ترین تاریخ و جغرافیای فارس) ابن بلخی به کوشش علی نقی بهروزی، شیراز 1343
31- فارسنامه ،ناصری میرزا حسن فسائی، امیرکبیر تهران 1364.
32- یادگارهای یزد (معرفی ابنیه تاریخی و آثار باستانی) ایرج افشار انجمن آثار ملی، تهران 13410
33- تاریخ ،یزد، احمد طاهری بی نا، بی جا، بی تا.
34- تاریخ یزد، محمد بن حسن جعفری، به کوشش ایرج افشار بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1343
35- تاريخ جديد يزد احمد بن حسین بن علی کاتب به کوشش ایرج افشار کتابخانه ابن سینا تهران 1339.
36- تاریخ نائین سید عبدالحجه بلاغی چاپخانه مظاهری تهران 1369 هجری قمری.
37- تاریخ نیشابور احمد بن محمد بن حسن بن احمد (حاکم نیشابوری) به کوشش دکتر بهمن کریمی، کتابخانه ابن سینا تهران 1339.
38- خراسان بزرگ دکتر احمد رنجبر انتشارات امیرکبیر، تهران 1363.
39- سرخس دیروز و امروز (پژوهشی از جغرافیای تاریخی و انسانی سرخس) دکتر عباس سعیدی، توس، تهران 1354.
40- تاریخ مختصر خراسان اسماعیل آموزگار بی نا مشهد 1352
41- راهنمای خراسان اداره فرهنگ خراسان مشهد 1342
42- شهرهای خراسان (مطلع الشمس) به انضمام تاریخ سیاسی خراسان در دوره قاجاریه، حسین اعرابی، بی نا، تهران 1349
43- خراسان مشهد، مرو، حسن اللهوردیان ،طوسی، بی نا، بی جا، 1355
44- مشهد طوس یک فصل از تاریخ و جغرافیای تاریخی خراسان محمد کاظم امام کتابخانه ملی ملک، تهران 1348.
45- آثار تاریخی کلات و سرخس مهدی بامداد و دیگران چاپ اول، بی نا، تهران 1333
46- سفرنامه خراسان (سفر اول) یادداشت های ناصرالدین شاه قاجار انتشارات فرهنگ ایران زمین بی جا، 1356
47- حکومت بنی امیه در خراسان (ترجمه الحكم الأموى في خراسان)، ترجمه باقر موسوی، انتشارات توکا، تهران 1357
48- سه سفرنامه هرات ،مرو، مشهد، قدرت الله روشنی (زعفرانلو) چاپ دوم، انتشارات توس، تهران 1356
49- در حاشیه سفرنامه خراسان حسین رسائل انتشارات میرا تهران 1352
50- راهنمای مشهد غلامرضا ریاضی، چاپ اول، انتشارات زوار تهران 1334.
51- راهنمای خراسان علی شریعتی سازمان جلب سیاحان، بی جا، 1345
52- دیداری از ویرانه های خراسان ابراهیم صهبا چاپ دوم، بی نا، تهران 1347.
53- خاوران، گوهر ناشناخته ایران ابو الفضل قاسمی، بی نا، بی جا، 1349
54- سفرنامه رکن الدوله به سرخس، محمد علی منشی به کوشش محمد گلبن، انتشارات سحر، تهران 1365.
55- راهنمای شهر مشهد لطف الله مفخم پایان، انتشارات توس مشهد 1345
56- بهشت شرق حسین بن علی اکبر مغانی، انتشارات زوار تهران 1341
57- آثار باستانی خراسان عبدالحمید مولوی چاپ اول، انجمن آثار ملی تهران 1354
58- تاریخ مشهد مقدس علی محمد نوربخش بی نا، اصفهان 1323
59- جغرافیای تاریخی خراسان از نظر جهانگردان ابوالقاسم طاهری، بنیاد فرهنگ، تهران 1348.
1- آثار و اخبار امام رضا علیه السلام (ترجمه مسند الامام الرضا علیه السلام) عزیز الله عطاردی، انتشارات کتابخانه صدر، تهران 1397ق.
2- آفتاب طوس، سیدعلی رضوی زاده بی نا، تهران 1346
3- امام رضا علیه السلام ، سید عبدالحسین رضائی، ندای اسلام، تهران 1362
4- امام علی بن موسى الرضا علیه السلام، محقق، نسل جوان، بی جا، بی تا.
5- بحار الانوار، ملا محمد باقر مجلسی، ج 12 ترجمه موسی خسروی انتشارات اسلامیه تهران 1356.
6- بشاره المؤمنین سید مهدی سبحانی، مطبوعاتی ایران، بی جا، بی تا.
7- پرتوی از زندگانی علی بن موسی الرضا علیه السلام، عطائی خراسانی، توس، مشهد 1347
8- پیشوای هشتم شیعیان محمد باقر ساعدی کتابفروشی دیانت، بی جا، بی تا.
9- تحفه الرضويه، نوروز علی بن باقر بسطامی، بی تا، تبریز، 1281ق.
10- تذکره زائرین، سید رضا بنی فاطمی قم جا، بی تا.
11- حديقة الرضويه محمد حسن بن محمد تقی خراسانی (هروی) شرکت چاپخانه خراسان، مهرماه 1326.
12- حضرت رضا علیه السلام، فضل الله کمپانی، بی نا، تهران، بی تا.
13- حياه الرضا علیه السلام، حاج شیخ محمد محدث خراسانی، بی نا، مشهد، 1384ق.
14- خزائن رضوی، شیخ نصر الله، بی نا، مشهد 1378 ق.
15- زندگانی سیاسی هشتمین امام علیه السلام، جعفر مرتضی عاملی، ترجمه سید خلیل خلیلیان، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی تهران بهمن ماه 1359
16- زندگانی علی بن موسی الرضا علیه السلام، عماد زاده، انتشارات گنجینه، تهران 1335
17- زندگانی حضرت علی بن موسى الرضا علیه السلام ابو القاسم سحاب، اسلامیه، تهران 1334
18- زندگانی امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه السلام، احمد مغنیه، ترجمه سید جعفر غضبان (شهریار)، بی نا، تهران 1339.
19- زندگانی حضرت رضا علیه السلام، محمد علی نوربخش، بی نا، اصفهان 1323
20- زندگانی علی بن موسی الرضا علیه السلام، عبد القادر احمد یوسف ترجمه غلامرضا ریاض، مشهد 1322
21- زندگانی و شهادت علی بن موسی الرضا علیه السلام، احسان (محسن رمضانی)، بی نا، تهران 1346
22- زندگانی و شهادت امام هشتم علی بن موسی الرضا ، به انضمام طب الرضا و فضائل و معجزات امام رضا علیه السلام، عبدالحسین رضایی، ندای اسلام، تهران .1362
23- زندگانی هشتمین امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، عطائی خراسانی، بی نا، تهران، بی تا.
24- ستاره درخشنده آسمان ولایت سید مصطفی برقعی، بی نا، قم، بی تا
25- سرچشمه های نور واحد تدوین و ترجمه سازمان تبلیغات اسلامی، تهران 1368
26- سرگذشت و شهادت هشتمین امام شیعیان علی غفوری، بی نا، تهران 1394ق.
27- شخصیت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، احمد اردبیلی (خوشنویس)، بی نا، بی جا، .1324
28- شرح زندگانی موسی بن جعفر علیه السلام و علی بن موسی الرضا علیه السلام، احمد مغنیه، ترجمه سید جعفر غضبان، بی نا تهران 1339.
29- مدح و مصیبت حضرت رضا علیه السلام علیه السلام، حسین خراسانی، بی نا، مشهد، بی تا.
30- شرح خطبه امام رضا علیه السلام عالی در توحید، محمد باقر محمد تقی، بی نا، هند، بی تا.
31- عيون اخبار الرضا علیه السلام، شیخ صدوق، علمیه اسلامیه، تهران، بی تا.
32- کرامات رضويه على اكبر مروج الاسلام، بی نا مشهد، بی تا.
33- صدور معجزات ظاهر از حضرت رضا علیه السلام، محمد حسن میرجهانی بی نا مشهد 1333
34- محرق القلوب مهدی بن ابوذر نراقی بی نا، بی جا، 1348ق.
35- مدح و مصیبت حضرت رضا علیه السلام، حسین خراسانی، بی نا، مشهد، بی تا
36- مناظرات ستاره هشتم ولایت حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، عبدالحمید نجفی، بی نا، مشهد 1393ق.
37- معصوم دهم جواد فاضل علمی، تهران، بی تا.
38- نقشی از مقام حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام، محمد علی عاملی، آفتاب، تهران .1353
39- نقش رهبری حضرت رضا علیه السلام، سید محمد شیرازی، بی نا، قم، بی تا
40- ولا يتعهدی حضرت رضا علیه السلام، علی موحدی ساوجی، حکمت، قم .1350
41- هشتمین امام شیعه؛ امام رضا علیه السلام، علی غفوری، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، بی تا.
42- هشتمین پیشوای شیعه محمد باقر علیه السلام، ساعدی جعفری تهران 1390ق.
43- یادبود هشتمین امام شیعیان امام رضا علیه السلام، علی غفوری، دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، تهران، بی تا.
1 - الامام الرضا علیه السلام، قدوه و اسوه، سید محمد تقی مدرسی، تهران، بی تا.
2- الامام علی بن موسى الرضا علیه السلام، علی محمد علی دخیل، بیروت، بی تا
3- امامان موسى الكاظم علیه السلام و على الرضاء اللا، احمد مغنیه، بیروت، بی تا.
4- الامام الرضا علیه السلام، تاریخ و دراسه، محمد جواد فضل الله، چاپ اول، بیروت 1393ق.
5- الامام الرضا علیه السلام وليعهد المأمون، عبد القادر احمد یوسف، بی نا، بغداد، بی تا.
6- التحفة الطوسيه شيخ عباس قمی، بی نا، تهران، بی تا.
7- حياة الرضا علیه السلام، شيخ محمد محدث خراسانی، بی نا، مشهد، بی تا.
8- حياه الامام الرضا علیه السلام، جعفر مرتضی حسینی العاملی، بی نا، بیروت 1398ق.
9- الرضا علیه السلام، مولوی شیخ احمد حسین صاحب، بی نا، هند، بی تا.
10- ذكرى مولد الامام الرضا علیه السلام، جمعی از روحانیون کربلا، بی نا نجف 1385 ق.
11- سوالات المأمون عن الرضا علیه السلام و اجوبته، بی نا، تهران، بی تا.
12- الفوارح الجليه في هتك الحرمة الرضويه، ابوالحسن مجتهد مرندی، بی نا، بی جا، بی تا.
13- عيون اخبار الرضا علیه السلام، محمد بن علی بن بابويه (الشيخ الصدوق القمی)، بی نا، قم، بی تا.
14- المديحة الرضويه، مهدى سعيدی بی نا مشهد بی تا
15- مسند الامام الرضا علیه السلام، الشيخ عزیز الله عطاردی، الخبوشانی، آستان قدس رضوی، مشهد 1406ق.
16- وفات الامام الرضا علیه السلام، شیخ حسن بحرینی، بی نا، نجف 1373ق.
17- وفات الامام الرضا علیه السلام، سید عبدالرزاق موسوی، بی نا، نجف 1370ق.
18- وفات الامام الرضا علیه السلام، احمد بن صالح بن طعان، حیدریه، نجف، بی تا
19- ولادت على بن موسى الرضا علیه السلام، محمد حسین الطالقانی، دارالمعارف، بی جا، بی تا.
1- آشنایی با زندگانی پیشوایان یعقوب جعفری، بی نا، قم، بی تا.
2- آيات بينات في حقيقه بعض المنامات محمد تقی تستری، چاپ اول، بی نا، بی جا، 1393ق.
3- آيات الائمه علیهم السلام، سید محمد على اللاريجاني الحسنی، بی نا، تهران، بی تا.
4- آيات الفضائل، میرزا علی پیشخدمت تبریزی، بی نا، تهران، بی تا
5- الابصار في مناقب آل بيت النبي المختار السيد مومن بن حسن الشبلنجی بی نا، مصر، بی تا.
6- البدايه والنهايه ابن كثير الدمشقى طبع السعاده، قاهره 1351ق.
7- الاتحاف بحب الاشراف، عبدالله بن محمد بن عامر ،الشیراوی بی نا مصر 1318 ق.
8- الاثنى عشريه و اهل البيت علیهم السلام محمد عبدالله عنان، چاپ اول، مکتبه الخانجی، قاهره 1974 م.
9- الاثنى عشريه و اهل البيت علیهم السلام محمد جواد مغنیه، بی نا، بیروت، بی تا.
10- اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، محمد بن الحسن الحر العاملی، ترجمه محمد نصراللهی و احمد جنتی، چاپ اول حوزه علمیه قم بی تا
11- الاحتجاج، ابومنصور احمد بن على بن ابى طالب الطبرسي، علقه السيد محمد باقر الخرسان، دارالنعمان، نجف 1966 م
12- احسن الاثر في حياه النبي و الائمه الاثنى عشر، سلمان مروه الحارثي الهمدانی، صیدا، لبنان 1372ق.
13- احسن القصص، علی فکری چاپ پنجم بی نا، بیروت 1395 ق.
14- احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضی نورالله تستری با تعلیق آیه الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی، کتابخانه ايه الله العظمی مرعشی نجفی، بی جا، بی تا.
15- الدمعه الساكبه في احوال سید الانبياء و المرسلين و آله الميامين علیهم الاسلام مولى محمد باقر نجفی، بی نا، بی جا، 1373ق.
16- الذخيره (ذخيره المومنين في ذكرى سيد الشهداء و ائمه الطاهرین) موسی عز الدین، چاپ اول، بینا، بیروت، بی تا.
17- الذخيره الى المعاد محمد و آله الامجاد سلیمان ظاهر العاملی، صیدا، لبنان، 1348ق.
18- الارشاد في معرفه حجج الله على العباد، محمد بن محمد بن النعمان (شيخ مفيد) ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی اسلامیه تهران 1346.
19- الرسول والذراري احمد ،سیاح کتابفروشی اسلام بی جا بی تا
20- الارجوزه المختاره، قاضی النعمان، چاپ اول، بی نا، کانادا، 1970.م
21- الرسول الاعظم و اهل بيته الاطهار حسون ملارجی الدلغی، چاپ دوم، بی نا، بیروت 1393
22- الاستبصار في النص على الائمه الاطهار، محمد بن عثمان الكراجکی، بی نا، نجف 1346ق.
23- اسعاف الراغبين فى سيره المصطفى و فضائل اهل بيته الطاهرين، محمد الصبان نا، مصر 1303ق.
24- الشذرات الذهبيه في تراجم الائمه الاثنى عشر عند الاماميه شمس الدين محمد بن طولون، بی نا، بیروت 137 ق.
25- اصول کافی، ابوجعفر محمد بن يعقوب اسحاق الكلينى الرازی ترجمه سید جواد مصطفوی، علمیه اسلامیه تهران بی تا.
26- العمده في عيون صحاح الاخبار، يحيى بن البطريق الاسدی، بی نا، بی جا، .1319
27- اعلام الورى في اعلام الهدى امين الدين الفضل بن الحسن الطبرسی، بی جا، 1312ق.
28- الفصول المهمه فى معرفه احوال الائمه، علی بن محمد المالكي المكي (ابن سباغ)، نجف 1950م.
29- الفصول العشره في الغيبه، شیخ مفید، بی نا، نجف 1370 ق.
30- القاب الرسول و عترته، لبعض المحدثين والمورخین بصیرتی، قم، بی تا.
31- القطره من بحار مناقب النبي و العتره احمد رضى الدين الموسوى التبريزي، بی نا، نجف، 1374ق.
32- اكسير التواريخ و سیر الائمه، میرزا محمد شیرازی بی نا، بمبئی، بی تا.
33 - الكبريت الاحمر، محمد حسن ،خراسانی بی نا، بی جا، 1343
34- الكشكول فيما جرى على آل الرسول صلی الله علیه و آله، سيد حيدر بن على الحسينى الأملى نجف.
35- المجالس الفاخره في ماتم العترة الطاهره السيد عبدالحسين شرف الدین، بی نا، کربلا، بی تا.
36- المطالب المهمه في تاريخ النبي و الزهراء والائمه عليهم السلام، علی بن حسین هشامی، حیدریه، نجف 1388ق.
37- المعصومين الاربعه عشر، عبدالمنعم کاظمی، بی نا، بغداد 1377ق.
38- المناقب ابو جعفر رشیدالدین علمیه قم 1379ق.
39- المناقب الحيدريه، احمد بن محمد بن علی بن ابراهیم بی نا، بی جا، 1253ق.
40- المناقب والفضائل، ابو الفضل شاذان بن جبرئیل القمی بی نا، بی جا، 1340ق.
41 - المنتخب على الطريحی فخرالدین کارخانه حاج ابراهیمی، بی جا، بی تا.
42- المنح المكيه في شرح الهمزيه شهاب الدین احمد بن حجر الهیمی، میمینه، مصر 1306ق.
43- اماره الولایه شیخ محمد باقر کرمانی بینا، تهران، بی تا.
44- امامان شیعه و جنبشهای مکتبی، محمد تقی مدرسی بی نا، مشهد، بی تا
45- الانوار الحسينيه، شیخ عبدالرضا آل كاشف الغطاء، بی نا، بمبئی، 1346ق.
46- انوار ارشاد الامه محمد باقر بن قربان على المازندرانی بی نا، قم، بی تا.
47- انوار الهدی، احمد صاحب نهاوندی بی ،نا، تهران، بی تا.
48- الانوار البهيه، شیخ عباس قمی، بی نا، قم، بی تا.
49- انوار القلوب محمد باقر بن السيد محمد الموسوي، بی نا، تهران 1297.
50- انوار المواهب في نكت اخبار المناقب، شیخ علی اکبر نهاوندی، بی نا، بی جا، بی تا.
51- لوامع الانوار في مصائب و نوائب سبط الرسول المختار، ابو الحسن المرندى النجفي، بنا، تهران، بی تا.
52- الوصول الى مناقب آل الرسول، شیخ علی روحانی نجف آبادی، بی نا، قم، بی تا.
53- اهل البيت، توفیق ابو علم چاپ اول، بی نا، قاهره 1390ق.
54- اهل بیت فاطمه الزهرا السلام، دار المعارف، مصر، بی تا
55- اهل البيت منزلتهم و مبادئهم محمد جواد مغنیه، بی نا، بیروت 1956
56- اهل البيت علیهم السلام، عبدالحميد جوده السحار، بی نا، قاهره، بی تا.
57- اهل البيت علیهم السلام، شهاب الدین اشراقی و محمد فاضل لنکرانی، بی نا، تهران، بی تا.
58- اهل البيت علیهم السلام، في سفينه نوح، محمد ابراهيم موحد قزوینی، بی نا، بیروت، بی تا.
59- الائمه الاطهار علیهم السلام، بیوک واعظ تبریزی، بی نا، تهران، بی تا.
60- الائمه الاطهار السلام یا پاسداران وحی در ،قرآن شهاب الدین اشراقی و محمد موحدی بی نا، قم، بی تا.
61- الائمه الاثنى عشر ، شمس الدین محمد بن طولون به تحقیق صلاح الدین المنجد، دار بیروت 1958م.
62- امام در عینیت جامعه محمدرضا حکیمی دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بی تا.
63- بحر المصائب و كنز الغرائب محمد علی تبریزی، بی نا تبریز 1282
64- برگزیدگان خدا از خاندان محمد بن عبدالله علیه السلام سید عباس مجذوب صفا، محمدی، تهران 1346 ش.
65- بصائر الدرجات، ابوجعفر محمد بن الحسن الصفار القمی، بی نا، قم، بی تا.
66- بهجه الابرار في تاریخ الائمه الابرار علیهم السلام، سید محمد حسن فاضل، بی نا، بی جا، بی تا.
67- بحار الانوار، ملا محمد باقر مجلسی دار لتعارف بيروت و دارالکتب الاسلامیه تهران 1356ق.
68- البدائع المهدويه، مهدى مصطفى الحسينى التفرشي، بی نا، تهران 1304ق.
69- بهجه الابرار في تاريخ الائمه الاطهار، حسن بن حسين الحسينى الفاضل اليزدی بی نا، تهران 1319.
70- پرچمداران اسلام و یا چهارده معصوم علیهم السلام، سید ابوالفضل ناصر چیان، احمدی، شیراز، بی تا.
71- پیشوایان، عقیقی بخشایشی، بی نا، قم، بی تا
72- پیشگویی پیشوایان، احمد سیاح، بی نا، تهران، بی تا.
73- پیروزمندان مظلوم جهان سید کاظمی (بروجردی)، شمس، بی نا، بی تا، 1353
74- تاريخ المواليد علاقه ،الطبرسی، بصیرتی، قم 1396ق.
75- تاریخ الائمه، ابن ابى الثلج البغدادی، مصطفوی، قم 1368ق.
76- تاریخ الائمه الاطهار علیهم الاسلام سید بیوک آقا واعظ تبریزی، مصطفوی 1379ق.
77- تاریخ ائمه ائمه عليهم السلام، سید علی حیدر صاحب بی نا هند بی تا.
78- تاریخ ائمه عليهم السلام، (مشهور به چهارده مجالس)، حسن وزیر، بی نا، هند، بی تا.
79- تاريخ اهل البيت عليهم السلام (روايه كبار المحدثین و المورخین)، بی نا، قم، بی تا.
80- تاریخ چهارده معصوم (مؤلف) ناشناخته) پاکستان
81- تاريخ مواليد الائمه و وفياتهم ابو محمد عبد الله بن احمد بی نا، قم، بی تا.
82- تاریخ مختصر اسلام میرخلیل نقوی، چاپ دوم، اسلامیه تهران 1331
83- تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله، آقا بهلول بهجت ترجمه میرزا مهدی ادیب، بی نا، بی جا، بی تا.
84- تاريخ اعثم کوفی، خواجه محمد ،علی ترجمه احمد بن محمد بن مستوفى الهروی کتابفروشی ادیب، تهران بی تا.
85- تاریخ بیهقی خواجه ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی ،دبیر دکتر خلیل خطیب ،رهبر، سعدی، تهران 1368
86- تاريخ روضة الصفا، مير محمد بن سید برهان الدین خداوند شاه (میرخواند) کتابفروشی مرکزی، تهران 1339.
87- تاريخ الشيعه، محمد حسین مظفر، ترجمه بصیرتی بی نا، قم، بی تا.
88- تاریخ طبری، ابو جعفر محمد بن جرير الطبري، دار الكتب العلميه بيروت 1988 .م
89- تاریخ فخری، محمد بن علی بن طباطبا (ابن طقطقی)، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1350
90- تاريخ الكامل، عزیز الدین ابوالحسن على بن الكرم الشيبانی علی شیری دارالاحیاء التراث العربي بيروت، 1989 م
91- تاریخ نائین سید عبدالحجه بلاغی چاپخانه مظاهری، تهران 1369ق.
92- تاریخ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، علمی و فرهنگی، تهران 1366
93- تذكرة الخواص سبط ابن الجوزی نینوا، تهران، بی تا.
94- تذكرة الخواص به ضمیمه مطالب السؤول في مناقب آل الرسول، ابوالفرج عبدالرحمن بن الجوزى، كمال الدین محمد بن طلحه چاپ اول، بینا، بی جا، 1287-1285ق.
95- تتمة القصص، قاضی زاهدی ،گلپایگانی، جعفری، مشهد 1350
96- تحفة الرضويه، نوروز علی بن باقر بسطامی بی نا تبریز 1274ق.
97- تحفة المجالس، سلطان محمد بن تاج الدین حسن، بی نا، تبریز 1281ق.
98 - تذكرة الائمه علیهم السلام، ملا محمد باقر مجلسی، بی نا، بی جا، .1324
99- تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد صلی الله علیه و آله ، قاضی محمد زنگنه زوری، ترجمه مهدی ادیب، فردوسی، مشهد 1345.
100- تذکره احوالات آل ،پیغمبر میرزا احمد هروی ،یزدی بینا تهران، بی تا.
101- تذكرة المعصومين، سید علیقلی صاحب، بی نا، هند، بی تا
102- تذكرة الهداه ميرزا محمد نائینی بی نا، تهران، بی تا.
103- تجارب السلف هندو شاه بن سنجر عبدالله صاحبی نخجوانی به کوشش عباس اقبال آشتیانی، ظهوری تهران 1357.
104- ترجمه مقاتل الطالبین ابو الفرج اصفهانی ترجمه هاشم رسولی محلاتی، بی نا، تهران، بی تا.
105- ترجمه المناقب علی بن حسین زواره ای، بی نا، تهران، بی تا.
106- ترجمه ينابيع الموده، شیخ سلیمان حسینی ترجمه سید محمود موسوی بی نا، تهران، بی تا.
107- تفريح الاحباب في مناقب الآل و الاصحاب محمد عبدالله بن عبدالعلی، بی نا هند بی تا.
108- تقويم الائمه یا روز شمار دینی، رضا شریعت زاده اصفهانی، بی نا، قم، بی تا.
109- جمهره ه انساب العرب، ابو محمد علی بن احمد الطاهری اندلسی، دار المعارف، مصر، 1962.م
110- جلاء العيون السيد عبدالله الشبر، بصيرتي، قم 1394
111- جلاء العيون، ملا محمد باقر مجلسی بی نا تهران 1296.
112- جنات الخلود، محمدرضا الامامي المدرس ادبیه، تهران 1378ق.
113- جواهر الولايه محمد علی کاظمینی بروجردی، بی نا، تهران، بی تا.
114- جامع المعجزات، صبور عرب بی نا، تهران بی تا.
115- چهارده معصوم علیهم السلام، خورشیدهای تابان عالم تشیع محمد باقر رفیعی، بی نا، بی جا، بی تا.
116- چهارده معصوم علیهم السلام، محمد علی صفوت تبریزی بی نا قم. 1329
117- چهارده معصوم علیهم السلام، یا دو هفت نور محمد علی صفوت تبریزی، بی نا، قم، بی تا.
118- چهارده معصوم علیهم السلام، آقا علی قاضی زاهدی گلپایگانی، جعفری، مشهد، بی
119- چهارده معصوم علیهم السلام، حسین، مظاهری بی نا، تهران، بی تا.
120- چهارده معصوم علیهم السلام، سید ابوالفضل ناصر، چیان بی نا، شیراز، بی تا.
121- چهارده معصوم علیهم السلام عماد الدین حسین اصفهانی عمادزاده، بی نا، تهران، بی تا.
122- چهارده معصوم علیهم السلام یا تربیت در اسلام محمد علی صفوت، بی نا، قم، بی تا.
123- چهره های تابان اسلام سید علی رضوی زاده بی نا ،تهران، بی تا.
124- حديقه الشيعه احمد بن محمد (مقدس اردبیلی)، علمیه اسلامیه تهران، بی تا.
125- حزن المتقین میرزا محمد ملک الکتاب بی نا، بمبئی، بی تا
126- حليه الابرار، السيد هاشم الحسینی البحرانی، چاپ اول، علمیه قم 1397
127- حقوق آل البیت، ابن تیمیه بی نا، بیروت، بی تا.
128- خلفاء الرسول الاثنى عشر ، محمد على الموسوى الحائرى البحرانی، بی نا، بغداد 1388 هجری.
129- خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله محمد، خلیلی، بی نا، تهران، بی تا.
130- خاندان نبوت محمد جواد مغنیه ترجمه سید جعفر غضبان بی نا تهران 1341
131- خلاصه ای از زندگانی پیشوایان بزرگ اسلام محمد علی انصاری اراکی، بی نا، بی جا، بی تا.
132- خلاصه المقال في احوال الائمه والآل، عباس فيض قمی، بی نا، قم، 1330
133- خاندان وحی، سید علی اکبر قریشی، بی نا، تهران، بی تا.
134- خزائن رضوی، شیخ نصرالله، بی نا، مشهد، بی تا.
135- خزينه الفضائل، السيد محمد بی نا هند بی تا.
136- خصائص الائمه محمد بن موسی الموسوی، بی نا، مشهد، بی تا.
137- خصائص الائمه، الشريف الرضى نجف.
138- در پیشگویی های پیشوائیان احمد سیاح، اسلام، تهران 1350
139- دعوت حق، محمد جعفر نجفی تبریزی، مکتبه النجاح، تهران 1354
140- دائره المعارف ،شیعه سید محمدرضا جوهری زاده بی ،نا، تهران، بی تا.
141- در مکتب اهل بیت علیهم السلام امام محمد تقی رهبر، بی نا، تهران، بی تا
142- در منظوم تاریخ مختصر چهارده معصوم علیهم السلام حاج سید علی مولانا، تبريز.
143- دلائل الامامه ابو جعفر محمد بن جریر طبری، بی نا، قم، بی تا.
144- دوازده امام خواجه نصیرالدین طوسی، بی ،نا، تهران، بی تا.
145- ذخائر العقبي في مناقب ذوى القربى محب الدین احمد بن عبدالله الطبری، بی نا قاهره 1356ق.
146- روضة الواعظين و بصيره المتعلمين، ابو جعفر محمد بن حسن فتال نیشابوری ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران 1366
147- روضة الاحباب في سير النبي و الآل والاصحاب، عطاء الله جمال الحسینی، چاپ دوم، بی نا، لكنهو 1310ق.
148- روضة الصفا في سيرة الانبياء و الملوک و الخلفاء میر محمد بن خیام 1338
149- زبدة التواریخ یا ستارگان درخشان محمد جواد نجفی، اسلامیه تهران 1344
150- زندگانی ائمه معصومین یا چهارده معصوم علیهم السلام، عماد الدین حسین عمادزاده اصفهانی، مکتب قرآن، تهران، بی تا.
151- زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، حسن حماسیان، اقبال، تهران 1357
152- زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، سید محمد صحفی، سیمان و فارسیت دورود، 1353
153- زندگی پیشوایان عقیقی بخشایشی، شهید تهران 1359
154- زندگی رهبران اسلام (ترجمه انوار البهيه) حاج شیخ عباس قمی ترجمه سید محمد صحفی، اسلامیه، تهران 1375ق.
155- زندگانی تحلیلی پیشوایان ما عادل ادیب، ترجمه دکتر اسدالله مبشری بی نا، تهران، بی تا.
156- زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، قاضی زاهدی گلپایگانی، بی نا مشهد، بی تا.
157- زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، امین الاسلام طبرسی ترجمه عزیز الله عطاردی، اسلامیه، تهران، 1390ق.
158- زندگانی خاندان پیغمبر حسین جلالی شاهرودی، بی نا مشهد بی تا.
159- ستارگان اسلام، محمد علی کراچی (سبزواری)، بی نا، مشهد، 1349
160- سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام علی دوانی، بی نا، تبریز، 1348
161- سيره الائمه، محسن الامين، دار المعارف، بیروت 1400ق.
162- سيره المعارف الاثنى عشر هاشم معروف ،الحسنی، چاپ اول، بی نا، بیروت 1397
163- ستارگان درخشان محمد جواد نجفی، تهران، بی تا.
164- سخنان برگزیده از برگزیدگان جهان چهارده معصوم سید ابراهیم میانجی تهران
165- شمس الضحى في مناقب النبي والائمه الهدى علیهم السلام، سید مرتضی نجفی مرع سید مرتضی نجفی مرعشی قرشی تبریز 1396ق.
166- شجره طوبی محمد مهدی مازندرانی حائری، بی نا، نجف، 1369
167- شیوه امامان سادات حسینی تهران، بی تا.
168- صحيفه الابرار، میرزا محمد تقی بن محمد بن حسین، بی نا، بی جا، 1319
169- طلعت حق احسان الله علی ،استخری بینا، بی جا، 1389ق.
170- طوالع الانوار سید مهدی بن سید محمد جعفر موسوی، رشدیه، تهران، بی تا.
171- عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، الشيخ على بن الحسين بن على بن مهنا الداودي الحسني، بمبئى، 1318ق.
172- عيون المعجزات، حسین بن عبدالوهاب بی نا، نجف، بی تا
173- عبقات الانوار في مناقب الائمه الاطهار علیهم السلام، میر سید حامد حسین موسوی ،هندی ،تهران، بی تا.
174- فضائل آل الرسول عليه واله، حسون ملارجى الدلفي موسسه الاعلمی، بیروت 1973.
175- فاطمه دختر امام حسین علیه السلام، محمد علی دخیل، ترجمه صادق آیینه وند امیرکبیر، تهران 1361
176- فرازهای حساس زندگانی پیشوایان حیدری قزوینی، تهران، بی تا.
177- فرازنامه رهبران، میرزا احمد آشتیانی تهران
178- كشف الغمة في معرفة الائمه، بهاء الدين ابوالحسن على بن عيسى بن ابى الفتح الاربلی، بی نا، بی جا، بی تا.
179- كفاية الخصام محمد تقی بن علی دزفولی تهران 1277ق.
180- كشف الغمة في معرفة الائمه علیهم السلام على بن عيسى الاربلی، ترجمه علی بن حسین زواره ای، تهران، بی تا.
181- لسان ،الذاكرين محمد هادی نائینی چاپ سنگی تهران 1296
182- مدينة المعاجز، هاشم بن سلمان بن اسماعیل بن عبد الجواد الحسنى البحرانی بی نا، بی جا، بی تا.
183- مروج الذهب و معادن الجوهر ، ابو الحسن علی بن حسین مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران 1360.
184- مقاتل الطالبین، ابو الفرج اصفهانی ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی کتابفروشی صدوق، تهران، بی تا.
185- معصومین چهارده گانه جواد فاضل، انتشارات کتب ایران بی جا بی تا.
186- مناقب آل ابی طالب، الامام الحافظ ابن شهر آشوب، المطبعه الحیدریه، نجف، 1357ق.
187- مناقب اهل بیت علیهم السلام، سید خلیل نجفی، یزدی، چاپخانه حیدری تهران 1364.
188- مآثر الباقریه، سید اولاد ،حیدر، شاه آباد، بی جا، 1326ق.
189- ماتمكده، محمد بن علی اکبر چاپ سنگی، بی جا، 1297ق.
190- مجموعه زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام، عماد الدین حسین اصفهانی (عمادزاده)، چاپ پنجم، مکتب قرآن، تهران، بی تا.
191- محرق القلوب، مهدی بن ابی ذر نراقی، چاپ سنگی، بی جا، 1248ق.
192- مشكوة الجنان، حاج شيخ علی، بی نا، تهران 1325.
193- مصائب الهدى، سید صدرالدین احمد حسینی بی نا تهران 1325.
194- مظاهر الانوار في مناقب الائمه الاطهار علیهم السلام، رضاقلی هدایت، بی نا، چاپ سنگی 1280ق.
195- مناقب اهل بيت علیهم السلام، جلیل نجفی یزدی، بی نا، بی جا، 1354ق.
196- مناقب المعصومين علیهم السلام، عبد الخالق عبدالکریم، بی نا چاپ سنگی 1313.
197- منتخب التواريخ، محمد هاشم خراسانی، اسلامیه، تهران، 1382ق.
198- منتهى الآمال، حاج شیخ عباس قمی، تهران 1357ق.
199- مختصر الكلام في وفيات النبي و الزهراء و الائمه علیهم السلام سید محمد شاه عبدالعظیمی، حبل المتين، نجف، 1330ق.
200- مجموعه وفايات الائمه علیهم السلام، جمعی از علماء نجف، چاپ چهارم، بی نا، نجف 1373
201- مرآت الجنان و عبره اليقظان عبدالله بن اسعد ،الیافعی چاپ دوم، الاعلمى، بیروت 1390ق.
202- مثير الاحزان، شریف الجواهری، اعلمی، تهران 1386ق.
203- مصائب المعصومين علیهم السلام، عبد الخالق عبدالرحیم یزدی، بی نا، تبریز، بی تا.
204- مصابيح الهدايه، السيد عبد الحسين الموسوی الحائری، نجف، بی تا.
205- مقتضب الاثر في النص على عدد الائمة الاثنى عشر علیهم السلام، ابو عبدالله احمد ابوعبدالله بن محمد بن عبدالله بن ایوب علویه، نجف 1346
206- مواهب الواهب في فضائل على بن ابی طالب علیه السلام، محمد جعفر نقدی، مرتضویه، نجف 1341ق.
207- مشاهدة العترة الطاهرة واعيان الشيعه سید عبدالرزاق کمونه حسینی، نجف، بی تا.
208- مصائب المعصومين علیهم السلام، الوثيق بن عبدالرحيم الیزدی، تهران، بی تا
209- مناقب المعصومين عليهم السلام، عبد الخالق بن عبدالکریم تهران، بی تا.
210- منهاج الكرامه في اثبات الامامه، العلامه الحلّى شيخ حسن بن يوسف بن مطهر، تهران، بی تا.
211- میلاد معصومین، سید احمد صغیر بلگرامی هند، بی تا.
212- ناسخ التواریخ عباسقلی خان سپهر، اسلامیه، تهران 1348
213- نقش ائمه در احیاء دین سید مرتضی عسکری کتابخانه بزرگ اسلامی، تهران، 1357
214- نزل الابرار بماصح في مناقب اهل البيت الاطهار، بی نا، بمبئی، بی تا.
215- نظم درر السمطين جمال الدین محمد بن يوسف الزرندی امینی، نجف 1377
216- نورالابصار في مناقب آل بيت النبي المختار علیه السلام، سید الشبلنجی، چاپ هشتم، بی نا، مصر 1384ق.
217- وسيلة النجاه ملا محمد مبین بی نا، لكنهو، بی تا.
218- وسيلة النجاه، السيد فخرالدین امامت کاشانی، بی نا، تهران، بی تا.
219- هدية الابرار مهدی حائری مازندرانی، نجف، بی تا.
220- ينابيع الموده، سليمان بن خواجه كلان حسینی النجفی، بی نا، تهران، بی تا.
آبادان، 35، 63، 91
آتش کوهان 161
آثار الاحمديه 86، 112
آثار البلاد 65، 191، 192، 200، 204، 206، 322، 305، 207
آثار العجم، 93، 96، 108، 110، 112، 118، 122
آثار ایران، 121
آثار باستانی خراسان، 183، 185، 187
آثار و اخبار امام رضا علیه السلام، 36، 40، 178، 180، 240 ،212 ،211
الآداب السلطانيه، 424
آدام متز 58، 66، 70، 125، 278، 279، 281
آذربایجان 266
آربری، آرتور جان، 93
آسک، 59
آسیای صغیر، 205
آغاجاری، 110
آمد، 106
آمل، 218
آندره گدار 121 199
آوه، 306
آهو، 61
آهوان، 160، 161، 165
آیتی، محمد ابراهیم، 33، 296
آیینه وند صادق 236
اباصلت هروی 251
ابراهیم بن عباس، 254
ابراهیم بن موسی بن جعفر علیه السلام، 266
ابراهیم بن مهدی ،236، 242، 271، 294
ابراهيم بن يحيى بن ابى البلاد، 317
ابرشهر، 169
ابرقوه، 93، 115، 118، 119، 122، 124، 125، 140
ابرکوه، 120، 118، 126
ابله 35 ،56 58 59 60 61، 88 ، 91
ابن ابی زینت 234
ابن ابی یعقوب، 291
ابن ابی عمران 236
ابن اثیر، 21 26، 32 45 47، 49، 74، 75، 238 ،236 ،224 ،223 ،217، 214 ،203 ،273 ،266 ،265، 264 ،261 ،243 ،242 293
ابن بطلان، 279
ابن بطوطه ،35 36، 59 60، 70 80 81 91،
206 ،191 ،170
ابن بلخی 17، 76، 95، 96، 98، 108، 113، 124، 122، 121، 119، 118، 116
ابن جوزی 178، 236، 238، 261، 269، 176
ابن حجر، 260
ابن حزم 266
ابن حوقل ،16، 56 58 59، 62، 64، 65، 66، 110، 109، 108، 92، 88 ،76، 75، 74، 133، 130 ،128 ،124 ،123 ،121 ،120 ،191 ،190 ،169 ،168 ،162 ،136 ،134 322 ،277 ،219 ،218 ،204
ابن خردادبه ،15 ،31 ،65 ،76، 96، 124، 125، 275 ،274 ،216 ،213 ،198 ،169 ،134، 300 ،297 ،281 ،280 ،278
ابن خلکان، 51، 237
ابن خیاط، 236، 238
ابن رسته ،15 ،25، 31 36 38 53، 56، 59، ،113 ،105 ،103 ،100 ،98 ،97 ،76 6، ، ،280 ،204 ،198 ،169 ،124 ،116 ،115 ،296 ،293 ،292 ،290 ،289 ،288 ،287، 306 ،304 ،302 ،299 ،297
ابن شهر آشوب ،23 24 25، 40، 53، 55، ،232 ،229 ،224 ،196 ،195 ،194 ،190 ،322 ،266 ،246 ،240 ،239 ،235 ،234، 272
ابن صباغ 40 175، 193، 315، 325
ابن طاووس، 261، 267
ابن طباطبا 224، 266، 293، 319
ابن طقطقی ،22 ،32 ،45 223، 229، 236، 260 ،242 ،238
ابن طلحه 236 238
ابن علوان 54 55
ابن عنبه 266، 293
ابن فقیه 65، 307
ابن قتیبه دینوری، 236
ابن قدامة، 31
ابن كثير، 237
ابن مسکویه 74، 272
ابن ندیم، 236، 277، 278
ابن وردی 237
ابن السراج، 318
ابن فضلان 208
ابو يونس، 242
ابو احمد عبدالله بن عبدالرحمن، 187، 188
ابوالحسن بن ابی عباد 260
ابوالخطيب، 221
ابوالسرايا (سرى بن منصور)، 266، 293، 319
ابوالفداء، 65، 280
ابوذر، 159
ابوذرعه رازی، 177
ابونصر احمد بن حسین، 209
ابویونس، 236، 270
ابی نواس، 236
ابی العاص 106
اثبات الوصيه 23 24 25 ،28، 31 38 39 ،232 ،229 ،194 ،105 55 54 52 40، 327 ،272 ،246 ،238 ،234
احتجاج، 248، 250
احسن التقاسيم، 15، 19 ، 70، 78، 92 96، 120، 198 ،192 ،170 ،169 ،168 ،133 ،124 ،219 ،218 ،216 ،214 ،213 ،204 ،202 305 ،297 ،281 ،280 ،278،277 ،
احمد امین 236 262
احمد بن ابی یعقوب 292
احمد بن حرب، 175، 178
احمد بن حرث، 175
احمد بن حسین بن علی 144، 150
احمد بن طيب، 207
احمد بن على كاتب، 18، 140، 143
احمد بن محمد بن احمد اسک 152
احمد بن محمد بن حسن بن احمد (خليفه نیشابوری)، 179
احمد بن موسى بن جعفر علیه السلام، 11286، 120، 319
احنف بن قیس، 217
اخبار البلدان 16، 307
اخبار الحكماء، 279
اخبار الطوال، 223، 230، 264، 266
اخبار خراسان 228
اخبار مکه 32
اختيار معرفة الرجال، 72، 246
ادب السماع، 278
ادبیات انقلاب در شیعه 236
اراک، 67
اربق، 74
اربک، 72، 76
اربلی علی بن ،عیسی ،54، 175، 177، 178، ،269 ،267 ،261 ،258 ،251 ،235، 229 325 ،315 ،308
ارجان ،59 ،60 ،76 87 88 89 93، 94 96، ،107 ،106 ،105 ،103 ،101 ،100 ،98 ،97 156 ،118 ،115 ،114 ،113 ، 108
اردبیلی، 325
اردستان 133
اردشیر بابکان، 70، 169، 184
اردکان 112، 116
ارزقی، ابوالولید 32
الارشاد، 21 22، 29 ،47، 51، 105، 175، 190، 235 ،231 ،194 236 ،271 ،242 ،238 ،236
ارغان، 61، 8988
ارگان = بهبهان، 88
ارمنستان 266
استبر، 165
اسحاق بن ابراهیم 68
اسحاق بن جعفر بن محمد، 238
اسحاق بن راهويه ،175، 176، 178، 179
اسدآباد، 198، 280
اسکندر بیگ ترکمان 182، 184
اسکندر ،106 127، 216، 304
اسکندریه، 279
اسلام آباد، 157
اسماعيل بن موسی بن جعفر، 266
اشپولر، 134، 259
اشعری، 52، 307
اشعری ابوموسی 62، 106، 119، 305
اشعری، اسماعیل، 315
اشكال العالم 16، 37 ، 56، 59، 101، 113، 115، ،162 ،161 ،137 ،134 ،133 ،131 ،116 202 ،201
اصطخر بن طهمورث پیشدادی، 118
اصطخر ،16، 74، 94، 115، 116، 118، 120، 322 ،166 ،127 ،124 123 122،
اصطخری ،15 ،37، 56 58 59، 65، 66، 76، ،122 ،120 ،119 ،108 ،106 ،96 92 ،88 ،136 ،135 134 133 ،131 ،124 ،123 ،201 ،198 ،189 ،169 ،168 ،162 ،161 ،277 ،219 ،218 217، 213 212 202 326 ،290
اصفهان، 60 61 63 65، 9189، 92، 93، ،144 ،137 ،134 ،133 ،131 ،125 ،124 306 ،305 ،301 ،291 ،157 156
اصفهانی ابوالفرج ،26 47، 236، 242، 266، 293
اصفهانی، حمزه، 274، 275، 306
الاصفهانی، محمد بن الحسين، 229
اصفهانی، محمدتقی، 68
اصول کافی 21، 22، 52، 105، 175، 190،
325 ،316 ،315 ،245 ،244 ،235 ،194
اطباس، 280
اطلاعات گردشگری ترکمنستان، 216
اطلس تاریخی ایران 103 110، 119، 127، 198 ،134
اطلس جغرافیای ایران 160
اطلس راه های ایران ،96، 97، 113، 156، 220 ،192 ،165 ،164 ،160 ، 157،
اعتماد السلطنه 34 ،50، 64، 70 77، 76، 78
اعثم کوفی، 34، 166، 189، 201
الاعلاق النفيسه ،15 ،25، 31 36 37 38، 52، ،100 ،98 97 92 ،76، 65، 59 56 53 ،204 ،198 ،169 ،124 ،115 ،113 ،103 ،290 ،289 ،288 ،287، 284 ،280 ،278 322 ،306 ،304 ،302 ،299 ،296 ،292
اعلام الوری، 40، 188، 190، 194
الاعلام، 229، 266
افراسیاب، 200، 201
افشار ایرج ،121 ،138، 140، 141، 143، 152 ،150 ،148 ،145 ،144
افغانستان 168
اقتداری احمد ،75 79 80 81 83 84
اقلید 125، 126
اقلیم پارس 93، 103، 110، 118، 121، 124
ام حبيب، 237
ام فضل، 237
الامالی، 175، 325
امام تقی، 163
امام رضا علیه السلام، در اکثر صفحات کتاب امامزاده محمد محروق، 182
امية بن على، 31
امیر تیمور، 107، 115
امیر علی، 237، 260
امیر آباد 165
امین ،138، 26 ،45 ،228 232، 266، 276، 294
انارک، 156، 157
انبار 279
انجیل، 248، 249
انس المهج، 198
انوار البهيه، 50
انوشیروان، 106
اهواز ،7 ،12، 14، 15، 40، 44، 49، 50، 51، ،76 75 71 70 69 68 66، 64، 62، 61، ،98 ،97 ،96 94 ،92 88 87 81 80 78، ،118 ،114 ،111 ،110 ،107 ،105،99 281 ،266 ،233 ،157 ،156 155 203 ،115 ،110 ،107 ،106 ،105 ،94 ،93،
ایذج، 92
ایذه، 60، 65، 91،70
ایران از آغاز تا اسلام 208
ایران در زمان ساسانیان 275
ایران ،8 10، 11، 15، 56 60 61، 80 93، ،157 ،125 ،124 ،118 ،116 ،103 ،101، ،207 ،205 ،200 ، 198 ،168 ،162 ،158 323 ،297 ،296 ،292 ،280 ،274 ،272،
بارتولد، 184
باستیان 59
بافران 152، 153، 155
بامداد، 118
باهلی، هاشم بن نعمان، 217
،بجستان 163
بحار الانوار ،22 23 24 ،25، 28، 38، 40، 50، ،178 ،175 ،131 86 ،71، 69، 67، 52 ،224 ،211 ،210، 194 ،193 ،188 ،181 235 ،234 ،232 ،231 230 229 ،228 ،264 ،263 ،261 ،246 ،244 238 ،236 315 ،308 ،271 ،269 ،268، 267، 265 326 ،325
بحر الانساب ،21 ،23 ،160، 187، 196، 327
بحرانی، 175، 238، 325
بخارا، 218
البدايه والنهايه، 238
بدیع نگار، 193
برتولد اشپولر 70، 134
برمکیان، 229
برهان قاطع، 64، 107، 200
بزاز مولانا محمد امین، 144
بزد غور، 189
بزغان، 165
بزنطی احمد بن محمد بن ابی نصر، 40، 42، 318 ،317 ،237
بژدیغور، 190
بستانک 97
بسطام، 133، 222
بسطامی 182، 185
بشتادران 136
بشر بن معتمر، 314، 315
بشرویه، 157، 163
بصائر الدرجات، 40، 41
بصره، 36 35 34 33 31 28 ،14 ،13 ،12 ،52 51 50 49 44 43 42 40، 38 37 88 87 72 66 65 61 60 58 56 53 ،212 ،166 ،157 ،156 ،110 ،106 ،92 ،91، ،291 ،290 ،289 ،281 ،266 ،236 ،233 292
بطائني على بن ابی حمزه 315
بطن النخل، 36
بعلیک 279
بغداد 12،8، 14 ،25 ،40، 43، 45، 47، 52، ،229 ،223 222 ،92 88 87 72 56 275 ،272 ،267، ،266 ،264 ،242 ،236 ،293 ،292 ،287، 285، 281 ،279 ،276، 320 ،296 ،294
بغدادی، 78
بغدادی صفی الدین، 34، 70
بغدادی، عبدالقادر، 315
بكر بن وائل، 38
بلاذری ،33 34، 62 64، 74، 166، 189، 305 ،293 ،292 ،278، 275، 217 ،201
بلاش آباد 179
بلاغی 105 131 152 153، 154، 155، 185 ،160 ،159 ،156
بلخ، 168، 281
بلد، 279
البلدان ،16، 31 65، 169، 190، 191، 193، ،216 ،217 213 ،212 ،203 ،201 ،197 306 ،305 ،297 ،296 ،294 ،291 ،219 326
بندر دیلم 89
بندر مهروبان 91
بوبكر بن علی ابی نصر، 140
،بوستانک 96
بوشهر، 112
بویر احمد، 156
بهبهان، 100، 103، 105، 106، 107، 108، 323 ،157 ،156 ،118 ،116 ،115 ،110
بهرام آباد، 94
بهرام گور، 304
بهرام، 128
بیابانک 156 157
بیان 58 59
بیده، 128
بینالود، 198
بیهقی ابوالفضل 21 22 ،47، 205، 213، 219، 265 ،264 ،231 229،
پاسارگاد ،103، 112، 118، 124، 125
پامیر، 168
پاینده ابو القاسم، 21، 47، 236، 238
پرس پلیس، 93
پشته فروش، 170
پهله چک تور، 184
پیامبر صلی الله علیه و آله (پیامبر اکرم پیامبر خدا)، 24، 219، 254 ،253 ،251 ،250
پیشوای هشتم شیعیان، 49
پیگولو سکایا، 184
تاریخ ابن وردی، 237
تاریخ اعثم کوفی، 166
تاريخ الخلفاء، 224، 238، 267
تاريخ الموصل، 237
تاریخ ایران در قرون نخستین اسلام، 70، 134
تاریخ ایران کمبریج، 45، 170
تاریخ ایران 168، 236، 259، 299
تاریخ بزرگ اسلام و ایران، 45، 47، 49
تاریخ بغداد، 17، 26، 229، 266
تاریخ بیهقی 21 22 ،47، 205، 213، 219، 265 ،264 ،231 229،
تاریخ پانصد ساله خورستان، 79
تاریخ ترکمنستان، 207
تاریخ تمدن اسلامی 125، 275، 276، 277 281 ،279
تاريخ جديد يزد 18 121 128، 140، 143، 238 ،236 ،150 ،144
تاریخ روضة الصفا، 229، 238، 246، 263، 268
تاریخ شوشتر، 75
تاریخ طبری، 21، 26، 32، 35، 47، 74، 201، ،266 ،260 ،242 ،238 ،236 ،223، 219 275 ،272
تاریخ عرب، 236، 237
تاریخ فخری ،22 32 ،45 223، 229، 236، 260 ،242 ،238
تاریخ قم ،17 51، 304، 305، 306، 307، 308
تاریخ کامل، 74، 217، 238
تاریخ گردیزی، 213
تاریخ گزیده 32، 35، 223، 260
تاریخ مردم ایران 47
تاریخ ملوک الفرس، 275
تاریخ نائین ،105 ،131 ،152، 153، 154، 155، 187 ،185 ،160 ،159 ،158 ،157 ،156
تاریخ نیشابور ،175 177، 178، 179، 180، 326 ،199 ،198 ،185 ،181
تاریخ یزد ،18، 128، 150، 158
تاریخ یعقوبی، 21، 28 32، 33، 35، 203، ،267 266 ،264 ،260 ،231 ،229 223 327 ،293 ،273
تبریز، 205
تبشول، 281
تجارب الامم، 74، 272
تجارب السلف ،22، 32، 203، 236، 242
تحفة الرضويه ،43، 160، 182، 185، 187
تحفة العالم، 77
تحفة الفقراء، 143
تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، 112، 248، 317 ،257 ،254 ،250
تخت جمشید 101 ، 103، 110، 125
تذكرة الاخبار 79، 80 83 84 87
تذكرة الخواص 236 238، 261، 267، 269
تذکره شوشتر، 81
تذکره جغرافیای تاریخی ایران 184
تربت حیدریه، 163
ترشیز، 137، 162
ترکستان 280
ترکمنستان، 207
ترمذ، 281
تستر (شوشتر)، 60، 65، 91
تشینان تشک 281
تطبیق جغرافیایی قدیم و جدید ایران 93
تفت 126، 141
تقويم البلدان، 65
تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، 58، 66، 278
تمیم 38
التنبيه والاشراف، 16
تنقیح المقال، 316
تنومه، 61
تورات، 248
توضیح الملل، 315
تون 133
تهامه 131
تهذيب التهذيب، 260
تهران، 19، 103، 322
ثعالبی، 275
ثعالبی ابو حامد احمد بن علی بن حسین، 188
ثعلیه 285
ثمامه بن اشرس 314
ثوری، 64
جاثلیق، 246، 249
جاسم، 61
جاماسب، 106
جامع الانساب، 86
جامع مفیدی، 140، 144، 150
جبرئیل، 176، 178
جبلی، عبدالسلام، 35
جرجان، 101، 116
جرجی ،زیدان 275، 276، 277
جعفر بن حسن بن حسن بن علی 26
جعفر صادق علیه السلام، 176، 177، 203، 316
جعفر بن محمد بن نوفلی، 72
جعفری، ابوهاشم، 70
جعفری جعفربن محمد بن حسن 150
جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، 34 88 ،79 ،78 ،76،70،66، 65، 63 ،58، 56 ،123 ،120 ،115 ،108 107 ،96 94 ،92 ،170 ،169 ،168 ،131 ،130 ،127، ،124 292 ،280 ،214 ،192 ،184
جغرافیای حافظ ابرو، 171
جلودی عیسی بن یزید ،21، 203، 236، 242، 270
جم، جمشید 304
جمهرة انساب العرب، 266
جمهرة انساب الفرس و النوافل، 278
جميل بن دراج، 317
جندی شاپور 65، 88 92، 103
جنید شیرازی 112
جواد علیه السلام ،23، 28 30 31، 41، 226، 237، 238
جوبانان، 164
جویرول، 94
جوین، 96، 205
جهان نما، 63، 78، 79
جیهانی ،16، 56، 59، 101، 113، 115، 116، ،162 ،161 ،137 ،134 ،133 ،131 ،118 202 ،201
چاشتخوران، 165
چین ،168 ،205، 280، 296، 297
حاج محمد هاشم، 86
حافظ ابرو، 171، 217
حافظ شیرازی 182
حاکم نیشاوری 179، 181
حجاج بن یوسف ثقفی، 108، 116، 278، 305، 307
حجاز، 131
حدائق الفرج، 198
حدود العالم ،169، 118، 190، 214، 305
حديقة الرضویه، 24، 31، 72
حديقة الشيعه، 22، 86 ،175، 232، 236، 246، 325 ،271 ،263
حسن بن افطس، 266
حسن بن سهل، 203، 237
حسن بن على وشاء، 317
حسن بن كيخسرو، 120
حسین آباد، 113، 126
حسین بن حسن بن علی بن حسین بن علی علیه السلام «ابن افطس»، 26، 32
حسین بن علی کاتب، 121، 127، 128
حسين بن على علیه السلام، 50، 176، 178، 292
حسین بن فضال 320
حسینعلی ممتحن، 223
حسینی بروجردی، سید حسین 112
حسینی شوشتری مرعشی 75، 49
حسینی فسائی میرزا حسن، 93، 108، 112، 119 ،118
حسینی، احمد بن عبید 211
حسینی، جعفر مرتضی 34، 52
حسینیه، 61
حصن مهدی 58 59
حصين، 37
حفر ابی موسی 53
حفیر، 53
حلب، 266، 279
حلوان، 281، 296، 299
حما، 279
حماد بن عیسی 317
حماد بن نعمان 314، 315
حمزة بن بزيع 317
حمزة بن عبدالله 221
حمص، 279
حميد بن قحطبه ،189 ،190، 194، 222، 326
حمید، 61
حمیری، عبدالله بن جعفر، 319
حياة الامام موسى بن جعفر علیه السلام، 86
حياة الحيوان، 223، 224
حیره 292
خان مزدویه، 59
خانقین، 298
خبيص، 133، 137
ختن، 205
خديجه بنت عمران 171
الخرائج و الجرائح، 15، 28، 31، 36، 38، 53، ،96 ،94 ،92 ،76، 71، 68، 66 65 ،59 ،56 ،243 ،213 ،200 ،125 ،116 ،114 ،105 297 ،290 ،283 ،278 ،275
خراسان بزرگ، 200، 207، 220
خراسان 7 8 12، 15، 16، 21، 23، 28، 30، ،61 ،52 ،50 ،49 ،45 ،43 41 40 33 31 ،115 86 81 80 78،77، 73 71، 68، ،131 ،128 ،127، ،125 ،124 ،119 ،118 ،159 ،155 ،148 ،144 ،143 ،137 ،134 ،170 ،169 ،168 ،166 ،162 ،161 ،160 ،202 ،194 ،190 ،187 ،176 ،173 ،171، ،220 ،219 ،217 216 ،214 ،207، 205، 275 ،272 ،264 ،230 ،223 222 221 306 ،296 ،281 ،277، 276،
خراسانی ،ابومسلم ،144، 218، 221، 228، 276
خراسانی، محمد تقی، 24
خرانق ،18، 134، 138، 155
خرجا، 53
خریبه 33
خزاعی، ابن یحیی، 21، 161
خسرو پرویز 299
خسروی موسی 23 69
خطیب بغدادی، 26، 229، 266
خلاصة البلدان، 304، 307
خلنجی، 279
خلیج فارس، 35، 60، 89 111
خلیفه نیشابوری 175، 179، 180، 326
خلیل ابراهیم ملاخاطر، 25
خلیلی، عباس، 45، 238
خواجه شمس الدین محمد تازیکو، 140
خوارزم، 267
خوارزمی، 274، 275، 315
خوافی، 217
خوانساری، محمد باقر، 86 112
خور، 157
خوزستان ،14، 56، 59، 63، 64، 65، 66، 72، ،93 ،92 ،91 88 86 ،79، 78، 76، 75، 74، 277 ،115 ،108 ،106 ،101 ،96
خوی، 205
خیر آباد، 111، 126، 163
داراب، 127، 128
دارا بجرد، 93
دامغان ،123 ،158، 160، 161، 164، 165، 222 ،205 ،198 ،197
داود بن عیسی بن موسی هاشمی 32
داود عالی، 248، 309
داورزن، 165
دائرة المعارف اسلام، 198
دائرة المعارف بزرگ اسلامی، 278
در النظیم، 24، 25
دریای عمان 93
دز سرخ، 198
دزفول، 76 79 80 83 86 87 88 92
دزفولی سید عبدالله داعی 84 80
دسبول (دزفول)، 60
دستجرد، 100
دستور الوزراة، 229
دعبل خزاعی 51، 236
دلائل الائمه، 24، 25
دمشق، 279
دمیری 223 224
دو کوهک، 110
دورراسبی، 63
دورق، 59
دوگنبدان، 111
دولاب، 59
ده بید ،120 122، 126، 123
ده سرخ 156، 189، 192، 193، 198، 326
ده شیخ، 113
ده شیر 122، 126، 140
ده گبران، 128
ده ملا، 165
ده کردان، 198 دهلیزان، 109
دیار شهریاران ،79 ،75 80 81 83 84 86
دیبل، 278
دیر 279
دیرکان 299 300 363
دیزباد 197، 199
دیلمی، 108
دیلمی، بهاء الدوله، 75
دیلمی عضدالدوله، 78، 125
،دینوری ،223 230، 264، 266
دیه ،کردی 162
ذات العشر، 53 ذوالریاستین، 239
ذوالقرنین، 128
رئیس آباد 126
راجر ،سیوری 82
رادکان، 189
رأس الجالوت 246، 250
رأس العين، 279
راشت، 281
رامهرمز ،13 ، 14 ،65 ،72 74 75 76 87 ،114 ،110 ،103 ،99 ،95 ،94 ،91 88
157 ،156
راور، 133، 137
راوندی ،28 31، 66 71 243
راهنمای عراق و اطلس راه های ایران 61
راه های خلافت شرقی، 301
رباط سنگ 163
ربذه، 295
ربعی، احمد بن عمر بن خطاب 266
رجاء بن ابی ضحاک 21 22 27، 33، 45، 49، 231 ،71 ،68 66، 52 51 50
رجال کشی ،112، 315، 316، 319
رجال نجاشی، 246
رجب 43
رحيل، 53
رستم آباد 110
رسول اکرم صلی الله علیه و آله (رسول الله، رسول خدا)، 22 ،39 ،27، 23، ،178 ،177 ،176 ،159 ،54 235 ،232 ،224 ،212 ،210 ،192 ،187 315 ،311 ،310 ،309 ،244 ،236
رسولی محلاتی ،235، 238، 242، 266
رصافه، 279
رفاعة بن موسى 317
رفيع بن ليث، 221 رقه 221، 266، 279
رکابیه 36
رمله، 279
رنجبر احمد، 200، 207
روح الاسلام، 237، 260
رودبار، 160
رودکی، ابوعبدالله، 202، 203
روضات الجنات، 86 112
روضانی، 86
روضة الواعظین ،22 ،47 51 175، 194، 232، 325 ،246 ،242 ،238 ،236
روم 205 ،106
ری ،8 45 ،47 ،67 131، 134، 137، 157، 322 ،306 ،296 ،281 ،280، 222 ،205
ریان بن ابی صلت 244
ریشهر 107
ریوش، 163
ریوند 165، 170
زبور، 248
زبیده 266، 271، 294
زبیر، 35 ،زردشت 257
زرکلی، 229، 266
زرکوب شیرازی ،18 93 110، 106، 108،
121 ،119 ،118
زرین کوب، عبدالحسین، 47
زكريا بن آدم بن عبدالله بن سعد اشعری قمی 307
زکریا موصلی، 237
زمجی، احمد، 144
زندگانی امام رضا علیه السلام، 24، 31، 50، 67، 69 ،160 ،157 ،154 ، 131 ،106 ،105 ،72 211 ،193
زندگانی امام علی بن موسى الرضا علیه السلام، 193
زندگانی سیاسی هشتمین امام، 34، 52، 175، 226، 325 ،232 235 ،234
زهرا علیها السلام، 24
زیاد بن مروان قندی، 315، 316
زیدبن موسی بن جعفر علیه السلام 35، 266
زین آباد 126
زين الاخبار، 194، 281
سارلی اراز ،محمد 207
ساعدی خراسانی، محمد باقر، 49
ساغند، 135، 163
سامی، علی، 93، 118
ساوه 36 303، 304، 306
سایر قیام علویان، 266
سبزوار ،156 ، 158، 165، 222
سبزواری میرسید رضا 147
ستارگان درخشان 247، 250
سحاب ،ابو القاسم ،67 ،105، 106، 131، 154، 211 ،193 ،160 ،157
سر پل ذهاب 157
سراج احمد بن ابی بشر، 320
سرپرسی سایکس، 299
سرچشمه های نور، 31، 72
سرخس دیروز و امروز، 207 208
سرخس، 12، 13، 156، 157، 166، 171، 197، ،205 ،204 ،203 ،202 ،201 ،200 ، 198 ،213 ،212 ،211 ،209 ،208 207، 206 272 ،218 ،216 ،214
سردشت، 111
سعادت شهر 125
سعد بن ابی وقاص، 292
سعیدی ،عباس، 207، 208، 220
سفرنامه ابن فضلان 208
سفرنامه ابن بطوطه ،35 36 ،60، 70، 91 81 206 ،191 ،170
سفرنامه ابن حوقل 124
سفرنامه ابودلف، 304
سفرنامه ناصرالدین شاه 187
سفرنامه ناصر خسرو، 58، 61، 88 108، 162، 212
سفیانی، 234
سفينة البحار، 224
سقره 36
سلامی ابوعلی حسین بن احمد، 228
سلطان آباد 110، 165
سلطان الواعظین، 86 112
سلطان سنجر، 205، 214
سلطان قطب الدین، 143، 150
سلطان محمد محروق، 179، 180
سلطان محمود غزنوی ،199، 214، 205، 213
سلطان ملک شاه، 205
سلمی، عبدالله بن خازم، 189، 201، 203
سليمان بن ابراهيم بن محمد بن داود 21
سلیمان بن عبدالملک 34
سلیمان مروزی 252
سمحور، ابوالحسن محمد بن ابراهیم 173
سمرقند، 205، 280
سمنان ،133 ، 157، 165، 205، 222، 282
سُمینه 53
سناباد 156، 189، 190، 191، 198، 326
سنبيل، 88
سنجار، 279
سند، 243
سنگ بست 163
سنندج، 157
سنی ملوک الارض، 275
سوس، 88
سوق الاربعاء، 59
سوق الاهواز ،7، 56، 59، 64، 68، 74، 86 103 ،99 ،98 ،94 88 ، 87
سوق العتيق، 65
سوق سنبيل، 88
سهل بن فضل، 21، 314
سياق التواريخ، 199
سیبری، 202
سید بن انس، 266
سید عبدالكريم بن طاووس، 44، 50
سیدی مهدی 214 216
سیرجان، 93، 281
سیستان 131 133 ، 134، 137، 166، 170، 307 ،281 ،230
سیوطی، 224، 238، 267
سیوند، 125
شاپور اول، 79، 169، 184
شاپور دوم، 184 ،169
شادمهر 163
شاطی عثمان 61
شام، 277، 279
شامات 170
شاه سلیمان صفوی 83
شاه عباس، 152، 182، 183
شاهرود، 158، 164، 165
شاهزاده محمد ولی میرزا 138
شاهمیر نائینی 144
شاهنامه 201
شبستانی میرزا محمد صدر 145
شب های پیشاور 11286
شجی، 53
شد الازار في حط الاوزار عن زوار المزار، 112
شرح یعقوبی، 291
شریف قریشی، باقر، 86 112
شریف یزدی نظر علی بن محمد، 147
شریف آباد، 156، 158
شریفی سید جلال الدین محمد، 86 112
شق عثمان 58
شلمچه، 61
شلمزار، 156 157
شمس آباد، 126
شوروی 157، 207، 220
شوش ،16، 65 66 87 88 91، 92، 101، 322 ،112 ،110 ،103
شوشتر ،65 66، 75 76 78 79، 81 85 94 ،92 86
شوشتری، سید عبدالله 81
شوشتری، شرف الدین، 79، 87
شوشتری شیخ محمد مهدی شرف الدین، 81
شهر کرد، 91 156
شهر رضا، 124
شهرستانی، 315
شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، 184
شیبی 34، 238
شیخ صدوق، 21 22 23 24 29 30 31 ،72 ،69 ،68 ،54 52 50 ، 47، 40، 38، ،175 ،173 ،171، ، 155 ، 154 ، 130 ، 105 ،209 ،194 ،193 ،188 ،181 ،180 ،176 ،234 ،233 232 231 229 ،211 ،210، ،251 ،244 ،242 ،240 ،238 ،237، 235 ،313 ،271 ،265 ،264 ،263 ،258 254 327 ،326 ،325 ،316
شیخ طوسی، 315، 316، 317، 320
شیخ عباس قمی ،24 ،25، 38، 40، 44، 50، ،193 ،188 ،181 ،175 ،173 ،112،86 ،51، 325 ،308 ،271 ،246 ،237، 224 ،195،
شیخ مفید ،22 28 29 47، 51، 105، 175، 242 ،238 ،236، 235، 231 ،194 ،190 326 ،271 ،243
شيخ يوسف بن خاتم شامی، 25
شیراز مهد شعر و عرفان، 93
شیراز 86 ،94،88 96 97، 99، 100، 101، ،115 ،114 113، 112، 111، 110، 107، 134 ،125 ،124 ،123 ،122 ،118 ،116 323 ،181 ،185 ،137
شیرازنامه ،18، 13، 106، 108، 118، 119، 121
صائغ، ابوالحسن، 68
صابی ها، 246
صاحب الخرائج، 71
صبا احمد، 82
صبحی، محمود، 262
صدرآباد، 165
صريح البلدان، 128
صفاری، عمرولیت 170
صفى الدين محمد 304، 307
الصلة بين التصوف والتشيع، 34، 238
صورة الارض ،16، 56، 58، 59، 62 64 65، 110 ،109 ،108 ،92، 88 ،76، 75، 74 ،66، ،134 ،133 ،130 ،121 ،120 ،119 ،113 ،219 ،204 ،191 ،169 ،168 ،162 ،136 322 ،277
صوفی آباد، 157 ه، 63
صیمره 63
ضحی الاسلام، 236، 262
طائی، احمد بن عامر 175 ،192 ،189 ،188 ،179 ،168 ،166 ،158 ،296 ،222 ،206 ،204 ،199 ،196 ،193 326
طابران، 189
طالقان، 281
طاهر بن حسین بن مصعب پوشنجی، 45، 47 294 ،276 ،230 223،
طاهری، احمد، 158
طبری محمد بن جریر ،24 25 26، 32، 47، 238 ،236 ،223 ،219 ،203 ،201 ،74 ، 272 ،266 ،260 ،242
طبریه، 279
طبس ،125، 133، 134، 136، 137، 157، 163
طبقات الشعراء، 236
الطبيخ، 278
طراز، 280
طرف، 36
طرق، 156
طرود، 164
طغرل، 205
طلحه بن عبدالله خزاعی 45
طلحه، 35
طوران، 190
طوس بن نوذر، 189
طوس، 12، 18، 23، 36، 51، 72، 73، 139،
طبرسی 40، 188، 194، 248، 250، 258 ،209 ،192
طوسی، محمد بن اسلم، 177، 179
طهمورث، 217، 304
ظفرنامه، 107، 115
عالم آرای عباسی، 182، 184
عاملی، 325
عاملی، جعفر مرتضی، 226، 232
عبادان ،35 ،60 61، 63، 9189
عبادیه، 61
عباس آباد، 156، 158، 165
عباس بن لیث، 48
عبدالرحمان حجاج، 317
عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بن قيس، 307
عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی، 52، 175
عبدالغافر، 199
عبدالله بن احمد قره 149
عبدالله بن بشیر، 263
عبدالله بن طاهر، 314، 315
عبدالله بن عامر 166 217
عبدالله بن عامر بن کریز، 38، 203
عبدالله رازی 236
عبدالملک بن حجاف سلمی، 266
عبدالملک
بن مروان 304
عبیدالله بن حسن، 27
عتبة بن غروان 33
عثمان ابی العاص 119
عثمان بن عیسی رواسی 315
عثمان ،34 166، 201، 203، 217
عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات، 207
عجلی، ابودلف، 266، 304، 306
عراق 280
عراق ،45، 56، 60، 9288، 105، 108، 128، 307 ،283 ،280 ،278، ،277، 266 ،203،
عربستان 106
عرفان منش جلیل، 19، 304، 319
عزیز مصر 243
عسکر مکرم، 66، 75، 92، 88
عسیله، 37، 38
عطائیه، 163
عطاردی 28، 38 40، 41، 52، 67، 70، 175، 236 ،235 ،234 ،212 ،211 ،180، 178، 315 ،242 ،240 ،238
عقدا، 128، 164
علل الشرائع، 72، 235
العلوى الحسينى احمد بن علی بن احمد، 148
على بن ابراهيم بن هاشم، 52، 244
علی بن ابی عمران 242
على بن الحسین علیه السلام، 176، 177
على بن حسين بن فضال، 320
علی بن حمزه، 318
علی بن طاووس، 261
علی بن عیسی بن ،ماهان 45 47
علی بن محمد بن اسحق، 138
على بن محمد بن سیّار، 241
على بن موسى الرضا علیه السلام، در اکثر صفحات کتاب
علی بن هشام بن فر خسرو 212، 216
علی بن هشام، 260
عماد الدین محمد بن ابی سعید بن عبدالكريم بن هوازن، 177
عماد زاده ،24 ،31 44 50، 69، 72، 193
عمارت الخسرو، 299
عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، 266، 293
عمر بن خطاب 33 ،62 235، 292، 310
عمران صابی، 255، 257
عمر بن عبدالعزیز 34
عیسی بن ماهان 229، 230، 264
عیسی جلودی، 236، 242
عیسی علیه السلام 258، 250، 249، 248
عيون اخبار الرضا علیه السلام، 21، 22، 23، 24، 29، 30، ،171 ،105 ،72، 68، 52، 50 47، 39، 35 ،193 ،188 ،181، 176 ،175 ،173 ،131 ،233 ،232 ،231 229 ،211 ،210 ،194 243 ،240 ،239 ،238 ،236 235، 234 ،265 ،264 ،263 ،258 ،254 ،251 ،244 327 ،326 ،325 ،316 ،315 ،313 ،271
غفار، 279
الغیبة ،234، 235، 316، 317، 321
فارس 12، 15، 16، 17، 31، 40 43، 44، 49، 76، 75، 73، 72، 63، 61، 60، 52، 51، 50 ،101 ،98 ،97 ،96، 94، 93، 92، 87، 86 ،123 ،119 ،118 ،115 ،109 ،105 ،103 ،155 ،137 ،134 ،133 ،131 ،125 ،124 322 ،266 ،233 ،166 ،162 ،156
فارسنامه ،17 76، 93، 96، 98، 108، 112، 122 ،121، 119، 118 ،116 ،114 ،113 124
فاضل جواد، 22، 31، 67، 262
فاطمه زهرا علیها السلام، 212، 224، 237
فتال نیشابوری ،21 ،22 ،47 175، 194، 232، 325 ،246 ،242 ،238، 236 235 ،234
فتحعلی شاه قاجار، 13880
فتوح البلدان ،33 34 62 ،64، 74، 166، 189،
305 ،292 ،278 ،275، 217، 201
الفتوح، 34، 166، 189، 201
الفرج بعد الشدة، 279
فرحة الغرى، 49، 50
فردوسی، ابوالقاسم، 201، 216
فرصت الدوله ،86، 93 ،96، 108، 110، 112، 122 ،118
فرغانه 280، 281
فرق الشيعه، 72
الفرق بين الفرق، 315
فرهنگ آنندراج، 217
فرهنگ جغرافیای ایران 160
فرهنگ جغرافیای تاریخی ترکمنستان، 214 216
فرهنگ عمید، 107، 173، 190
فسائی، 108، 121
الفصول المهمه فى معرفة الأئمه، 40، 175، 193، 325 ،315
فصیحی، 32
فضائل المدينة المنوره، 25
فضل بن سهل ،25 33 221، 223، 228، 229، ،265 ،264 ،245، 238 ،234 ،232 231 315 ،314 ،271
فلیپ حتی 237 ،236
فوائد الرضويه، 160
فهرج، 119
الفهرست 236، 277، 278
فید، 291
فيض عباس، 50
فیض آباد، 126، 163، 165
قادرآباد، 126، 165
قادسیه ،38 39 40 41 42 52، 287، 288، 291 ،289
قاسم بن عيسى، 284
قاهره، 279
قاین 133، 198
قباد بن فیروز 106، 304
قدامة بن جعفر 15 ،31، 36 38، 53، 56، 59، 116، 113، 105 ،96 ،94 ،92 ،76 ،68 65، 279 ،278، 275، 213، 204، 200 ،125 297 ،290 ،283 ،281
قرب الاسناد، 41، 319
قرقوب، 88
قرية الحبارى 94
قرية الحمراء، 189، 192
قریه دايرا 59
قزوین 205، 302
قزوینی 65، 191، 192، 204، 200، 206، 322 ،207
قزوینی، محمد، 305
قشیری، ابوالقاسم، 178
قصر شیرین، 299
قفطی، 279
قلعه قصاب، 207
قلقشندی 224
قلندری بلخی، 235
قم، 12،8، 14، 31، 36 ،40 43، 44، 49، 50، ،304 ،302 ،289 ،157، ،133 ،131 60 51، 308 ،307 ،306 ،305
قمی 131
قمی حسن بن محمد بن حسن 17، 51، 304، 307، 305
قوشه، 165
قومس، 131
قهپانه، 157
قهستان ،133، 140، 166، 169
قیام و زندگانی احمد بن موسی علیه السلام، 319
قیرین، 279
قیصر روم «والرین»، 79
کابل، 101، 230، 264، 275
كاتب ابو العباس 173
کازرون، 97، 113
کاشان 36 ،131 133، 305، 307
کاشانی محمد بن محسن 52
کاشغر، 205
کاشمر، 163
کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران 75 203، 214
،273 ،266 ،265 264 ،261 ،243 ،242 293
کاهک، 165
كتاب الرجال، 72
کته، 127
کراچی، 278
کرامی نیشابوری 199
کربلا، 292
کرت، 137
کرج، 63، 306
کرکان 116
کرمان ،93 119، 131، 133، 134، 137، 187، 230
کرمانشاه، 281
کرمانی، ناصرالدین منشی، 229
کرمند، 160
کروند، 157، 159
کریت، 133
کریستین سن، 275
کسروی احمد 79
كشف الغمة فى معرفة الأئمة، 54، 175، 177،
کشی، عبدالعزیز، 72
کشی ،محمد، 315، 316، 319
كلاهدوز، حاج سید ابوالقاسم، 145
کلینی، محمد بن يعقوب 21 22، 28، 41، 52، 316 ،315 ،235 ،194 ،190 ،175 ،105 325
کند کلی، 207
کوشا، 281
كوفه، 7، 12، 8 ،25، 31، 36، 37، 38، 40، 41، ،290 ،289 ،288، 266 ،107، 50، 44، 43، 294 ،293 ،292 ،291
کهکیلویه، 103، 107، 118، 156
کیکاووس، 200، 201
الکافی، 28، 41
الكامل في التاريخ 21، 26، 32، 223، 224، 236
الكنى والالقاب 11286
گچساران، 111
گردیزی، 194، 213، 281
گرشاسب بن علی بن فرامز، 141، 143
گرگان، 203
گریشمن، 208
گلپایگان، 92
گلستان 112، 163
گنجینه آثار قم، 50
گندی ساپور، 88
گودرز، 200، 207
گیاهخوار، سیدمحمد، 81
لردگان، 156
لرستان، 60، 63، 80
لسترنج 56، 58، 63، 65، 66، 70، 76، 78، 115، 108، 107، 96، 94، 92، 88، 79، 168 ،131 ،130 ،127، 124 ،123 ،120 ،280 ،214 ،192 ،191 ،184 ،170 ،169 301 ،292 308 ،267 ،261 ،251 ،235 ،229 ،178 325 ،315
لغتنامه دهخدا، 64، 107، 200
لنجان 91، 124
لوردغان 89
لوركان، 91
لوسین بودا، 229
اللهور الملاهي والشراب، 278
مآثر الانافة في معالم الخلافة، 224
ماجول (معشور یا ماهشهر) 60 91
مازول، 170
مالک بن هیثم 276
مامقانی، 316
مأمون، 7، 10،8، 12، 13، 21، 22، 26، 31،
،50 ،49 ،47، 45، 44، 42، 41 ،36، 33، 32، 176، 168، 158 ،112 86 ،66، 52 ، 51، 211، 209 203 ،196 ،191 ،190، 178، 228، 226 ،224 ،223 222 221 ،219 237 ،236 ،234 ،233 232 ،231 229 246 ،245 242 ،241 ،240 ،239 ،238 ،262 ،261 ،260 ،259 ،258 254 ،249 ،269 ،268 ،267، 266 265 ،264 ،263 308 ،294 ،292 ،276 ،275، 273 271 315 ،314 ،313 ،312 ،311،
ماويه، 53
ماهک بن شاهک، 166
المتعز بالله 77
مجلسی ،22، 23، 24، 25، 28، 38، 40، 50، 178، 175، 131، 86 ،71، 69، 67، 52، 224، 211، 210، 194، 193، 188 ،181، 236 ،235 ،234 ،232 ،231 ،229 228 ،265 ،264 ،263 ،261 ،246 ،244 238 325 ،315 308 ،271 ،269 ،268 267، 326
مجمع الابرار، 84 87
مجمل، فصیحی 32، 217
محدث قمی، 50، 160
محمد بن احمد بن اسید 319، 320
محمد بن اسحاق 313
محمد بن امین 264
محمد بن جعفر صادق علیه السلام، 27، 32، 248، 266 ،254
محمد بن حسن جعفری، 18، 127، 128
محمد بن حفص، 130
محمد بن رافع ، 175، 178
محمد بن رواد ،ارزی 266
محمد بن زید 243
محمد بن سلیمان 27، 266
محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على علیه السلام، 177 ،26
محمد بن عرفه 235
محمد بن علی علیه السلام، 176
محمد بن عیسی 23، 24
محمد بن فضیل مروی 29
محمد بن قاسم 278
محمد بن محمد بن زيد بن الامام زین العابدين علیه السلام، 182
محمد بن موسى علیه السلام 185
محمد بن میمون 28 31
محمد بن نجیب، بکران 78، 79
محمد بن یوسف، 116
محمد تقی علیه السلام، 237
محمد جواد فضل الله ،248 250، 254، 257، 317
محمد مناظر احسن، 237
محمد هاشم 159
محمد صلی الله علیه و آله، 159 ،239، 241، 247، 250، 258
محمد آباد، 165
محمد امین ،222 ،229 230، 264، 265، 271
محمره (خرمشهر)، 67
محول، 59
مختصر البلدان، 65
مدائن، 266، 276
مدينة السلام، 7
مدينة المعاجز، 175، 238، 325
مدینه 8 10، 12، 14 ، 19، 21 22، 24، 25 ،51 ،45 ،43، 42 40 39، 36، 33، 30، 26، 157 ،156 ،153 ،106 86 ،78،72 ،54 ،265 ،251 ،242 ،232 ،231 ،209 ،158 315 ،294 ،290 ،289 ،284 ،270 ،266، 327 ،316
مرآت البلدان 34، 64، 70، 74، 76، 77، 78
115 ،110 ،107 ،106 ،105 ،94
مراصد الاطلاع، 34، 70، 78
مرند، 205
مرو، 7، 10،8، 12، 14، 21، 22، 27، 31، 33، 153، 127، 94 ،73، 61 ، 52، 51، 45، 42، 178، 168، 166، 159، 157، 156، 155، 205 ،204 ،202 ،201 ،199 ،198 ،197 212 ،211 ،210 ،209 ،208، ،207، 206 ،220 ،219 ،218، ،217، 216 ،214 ،213 ،242 ،241 ،238 ،236 233 232 226 ،280 ،271 ،270، 267، 265 ،251 ،245 296 ،294
مروج الذهب، 21، 26، 32، 34، 45، 49، 203 ،264، 260 ،242، 238، 236، 224، 223، 293 ،267 ،266
مرودشت، 103، 125
مروزی ابو یعقوب اسحاق بن راهويه، 176
مزدوران 197، 200، 207، 220
المُزَنى نعمان بن مقرن 74
مسالک الممالک ،15، 37 ،56 ،58، 59، 65، 66، ،120 ،119 ،115 ،106 ،96 92 88 ،76،134 ،133 ،131 ،128 ،124 ،123 122 ،189 ،169 ،168 162 161 136 135، 218 ،217 ،213 212 202 ،201 ،198 326 ،290 ،277 ،219
المسالك والممالک ،31 ،65 ،76، 96، 169، 198، 300 ،297 ،281 ،280، 279 ،278 ،275 ،216
المسترشد بالله، 77
مستوفی حمد الله ،15، 32 35، 63، 65، 96، ،191 ،168 ،124 ،130 ،124 ،120 ،107 ،260 ،223 ،218 ،206 ،204 ،199 ،192 299 ،297
مسعر بن مهلهل، 77، 78
مسعودی، 21، 23، 24، 25 26، 28، 31، 32 ،55 54 52 ،49 45، 40، 39، 38، 34، 234 ،232، 229، 223 ،203 ،194 ،105 ،266 ،264 ،260 ،246 ،242 ،238 ،236 327 ،293 ،272 ،267
مسند الامام الرضا علیه السلام، 28، 38 39 40 41، 178، 175، 131، 70، 69، 67، 52 ،42 325 ،315 ،289 ،238 235، 234، 211
مسیح علیه السلام، 249
مشهد الرضا، 193
مشهد 156 158، 163، 165، 187، 189، 220 ،207 ،206 ،204 ،193 ،191 ،190
مشهدک، 18
مصطفوی، 93، 103، 110، 118، 121، 124
مصعب بن زبیر، 36، 290
مطالب السؤول، 236، 238، 269
مطلع الشمس 105، 106، 131، 156، 203
معادن الحکمه، 52
معاویه، 34
معجم الادباء، 200
معجم البلدان ،34، 38، 64، 65، 70، 74، 78، 219 ،216، 201، 189، 133 ،106، 96، 89، 326، 322، 304، 280 ،277، 275، 223،
معدن نقره 36، 37، 38، 41
معشور یا ماهشهر 91
معصومه علیها السلام، 154، 289، 293، 304
معصومین چهارده گانه 22، 31، 67، 262
مفاتيح الجنان، 24، 25، 44، 50
مفاتيح العلوم، 274، 275، 315
مفید مستوفی محمد، 144، 150
مقاتل الطالبیین، 21، 26، 47، 236، 266، 293
مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين، 315
المقالات والفرق، 52
مقدس اردبیلی 22، 86، 175، 232، 236، 271، 263، 246
مقدسی 15، 16، 65 66، 70، 78، 79، 86 ،170، 169، 168، 133، 124، 120، 96، 92
،213، 204، 202، 198، 197، 192، 191، 279، 278، 277، 219، 218، 216، 214، 305، 297، 281، 280،
مکحولین، 37
مکه 14 ،25، 28، 30، 32، 37، 39، 40، 41، 290 ،279 ،287، 285، 283 ،266 42، 296 ،294
مكيده، عبدالحسین، 229
ممتحن، 219
ممسنی 111، 112
مناقب آل ابی طالب ،23 24 25، 40، 53، 190، 235، 234 ،232، 229، 224، 196، 194، 272، 266، 246، 240، 239
مناقب اهل بیت 24 ،39 ،40 173، 193، 326، 242
منتخب التواریخ 15، 486، 159
منتهى الآمال، 38 ،40، 44، 50، 51، 131، 173، 246، 237، 195، 193، 188، 181، 175، 325، 308 ،271
منجشانیه، 53
مندوان، 61
منزوی، علی نقی، 74
منصور بن مهدی 242، 294
منصور بن یونس برزج 316
منصور خلیفه عباسی 294
منصوری فیروز 101
منظومة نخبة المقال، 112
منيح 279
منیعی حسان 199
مورگا، 111
موسى بن جعفر علیه السلام (موسی کاظم علیه السلام)، 22، 317 ،316 ،315، 238 177 ،176 ،71، 42، 320 ،319 ،318
موسى بن عبد الله بن سعد اشعری، 308
موسى بن عمران 250
موسى بن مبارک یشکری، 266
موسى بن مهران 29 30
موسی کاظم علیه السلام موسى بن جعفر علیه السلام
موسی عابد 248 258
موصل، 266، 279
مولوی عبدالحمید ،182، 184، 185، 187
موید ثابتی، 179، 198، 200
مویدیه 179
مهاجران موسوی 304
مهدی خلیفه عباسی 58
مهروبان، 61، 89
میافارقین، 106، 266
میامی، 158، 165
میاندشت 158، 165
میبد ،119، 128، 137، 164
المیثمی، محمد، 316
میرخواند ،229 ،238 246، 263، 268
میرزایف (عبدالغنی)، 203
نائین ،119، 133 ، 134، 137، 152، 154، 155، 162 ،161 ،158 ،157 ،156
نائینی، 143
النائينی، محمدامین، 147
ناصر خسرو ،34 35 58 60 61، 88 89 213 ،212 ،162 ،108 ،91
ناصرالدین شاه، 187
نباج ،13، 37 38 39 40، 42، 52، 53، 289
نباجی ابوحبیب، 38، 42، 54
نجاشی احمد بن علی بن احمد، 72
موسی بن سیار 195
نجد، 131
نجف، 36
نجفى ،یزدی ،24 ،39 ،40، 173، 193، 242
نجفی، جواد، 238
نجفی محمد جواد ،31 194، 232، 234 250 ،247
نخجوانی ،22 32، 203، 236، 242
نرماشیر، 133
نزهة القلوب، 15، 63 65 96، 107، 120، 124، 297 ،218 ،206 ،204 ،192 ،168 ،130، 299
نسائم الاسحار من لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، 229
نسطاس، 247
نشاوور، 170
نصر بن سیّار 266
نصیبین، 266، 279
نظرية الامامه، 262
نقشبندی، 234
نگاه کلی به قیام ابن طباطبا و ابوالسرایا، 266
نوبختی، 72
نوح علیه السلام، 247
نورآباد، 111
نوفلی، 246، 247، 248
نوفلی، محمد، 72
نوقان ،189، 190، 193، 200
نویری، 299
نهاوند، 74، 301
نهاية الارب، 299
نهضت شعوبیه 219، 223
نیسابور، 169
نیشابور ،12، 18، 124، 125، 134، 137، 154، ،165 ،163 ،162 ،161 ،158 ،156 155 ،175 ،173 ، 171، ، 170 ،169 ،168 ،166 ،184 ،182 ،181، ، 179 ، 178 ،177، ،176 ،201 ،199 ،198 ،197 ،192 ،188 ،187 ،222 ،219 ،211 ،210 ،206 205، 202 325 ،296 ،283 ،282 ،281 ،280 ،270، 327 ،324
نیشابوری، 51
نیشابوری ابو عبدالله 51، 177، 180
نیشابوری ابوواسع محمدبن احمد بن اسحاق 171
نیو شاهپور، 169، 184
واسط 56، 63، 87 88 91، 105، 281
واضح یعقوبی، 33
وفيات الاعيان، 51، 237
وقايع السنين، 152
هارون الرشيد ،21 ،23 ،26، 28، 30، 34، 42، ،222 ،221 ،194 ،191 ،190 ،73 ،72 ،58، 308 ،306 ،275 ،233
هاشم بن حكيم «المقنع»، 221
هاشمی حائری، علی، 74، 75
هاشمی اسماعیل بن جعفر سلیمان بن علی 236
هرات ،198 ، 199، 205، 214
هرثمة بن اعين 223، 230، 264، 266
هرثمه 45، 294
هرشی، حسن، 266
هروی، 31، 72
هروی ابوصلت، 210، 232، 233
هشام بن ابراهیم، 238
هگمتانه، 322
همت آباد، 165
همدان ،222 ،280، 281، 302، 305، 306
هند، 168، 278
هندوکش 168
هندیجان 111
هیت 279
هیربد اکبر 257
یادگارهای یزد ،121 122، 138، 140، 141، 152 ،150 ،148 ،145 ،144 143
ياسر خادم ،21 22 ،27 ،45، 195، 231، 244، 247
ياسوج، 111، 112، 116
ياقوت حموی ،34 ،38 ،64، 65، 70، 74، 78، ،189 ،170 ،115 ،108 ،96 89 ،86 ،79 277 ،275 ،223 ،219 ،216 ،214 ،201 326 ،322 ،304 ،280،
يثرب، 25
يحيى بن اكثم، 314
يحيى بن خالد 28
يحيى بن يحيى، 175، 178
يحيى خزاعی، 23، 187، 196، 327
يحيى علیه السلام، 246
یزد، 12، 18، 93، 94، 115، 119، 120، 122، 123، ،133 ،131 ،130 128 127 126 125 124 ،155 ،152 ،144 143 140 139 137 ،134 322 ،164 ،162 ،158
یزدجرد، 128
یزدی شرف الدین علی، 107، 115
يزيد بن سالم، 189
یزید بن ولید 34
یعقوبی ،16، 21، 28، 31، 32، 35، 65، 169، ،204 ،203 ،201 ،197 ،193 ،191 ،190 ،224 ،223 ،219 ،217 216 ،213 212 ،292 ،273 ،267، 266 ،260 ،231 ،229 326 ،306 ،305 ،297 ،296 ،294 ،293 327
يمن، 131، 266
یمین، 61
ينابيع الموده، 234، 235
ينسوعه، 53
يوسف بن ابراهیم 221
يوسف بن خاتم شامی 24
يوسف بن علی بن محمد، 140
يوسف بن عمر، 34
يوسف علیه السلام، 244
یونس بن يعقوب، 317
عکس
فارس، کرمان و خراسان در نقشه جهان «صورة الارض»، ابن حوقل بغدادی، تألیف 367 ه .ق. به نقل از متن عربی 976 میلادی
عکس
نقشه راه های بازرگانی قدیم در جزیرة العرب به نقل از اطلس تاریخ اسلام
عکس
دریای فارس در نقشه جهان از کتاب اشکال العالم، ابوالقاسم بن احمد جیحانی، تألیف 320 ه .ق.
عکس
نقشه قلمرو دولت اسلامی نیمۀ اول عهد خليفه دوم عمر بن الخطاب
عکس
نقشه فتوحات اسلامی در آسیا و نقشه «تقسیمات اداری ایران» در زمان خلفای عباسی متن عربی
عکس
تصویر قدیمی از گنبد و گلدسته بارگاه حضرت امام رضا (علیه السلام) مشهد
عکس
عکس
مسجد و گرمابه منسوب به امام رضا (علیه السلام)
عکس
مسجد جامع تاریخی خرانق و مناره آن
عکس
ایوان طلایی صحن قدیم حرم مطهر امام رضا (علیه السلام) به نقل از سفرنامه خراسان (ناصرالدین شاه قاجار)
عکس
کتیبه سنگی فراشا
عکس
بقعه هارونیه
عکس
ویرانه های ارگ طوس
عکس
مسجد جامع ابرقو
عکس
کتیبه سردر قدمگاه امام رضا- ابرقو
عکس
محراب قدیمی مسجد جامع ابرقو
عکس
مسجد جامع امام رضا (قدمگاه)- نایین
عکس
مسجد جامع امام رضا (قدمگاه)- نایین
عکس
سکه یاد بود امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) سال 1143 ه-. ق
عکس
سکه مزین به نام دوازده امام (علیهم السلام) سال 777 ه . ق.
عکس
سکه ولا يتعهدى على بن موسى الرضا (علیه السلام) سال 202 ه- . ق
عکس
سکه مزین به نام دوازده امام (علیهم السلام) سال 710 ه- .ق.
عکس
میسر هجرت امام رضا (علیه السلام) از مدینه تا مرو بروی نقشه سرزمین های اسلامی در دوران دوران عباسیان
اثر برگزیده و تشویق شدهٔ چهاردهمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران لوح تقدیر و افتخار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1376
لوح تقدیر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به احترام روز پژوهش 1377
اثر برگزیده نخستین جشنواره کتاب امامت و ولایت خراسان 1379
اثر برگزیدۀ دومین جشنوارهٔ فرهنگی امام رضا علیه السلام، 1383
اثر برگزیده دومین جشنواره عکس فیلم و فیلم نامه امام رضا علیه السلام، 1383
لوح تقدیر در مراسم تجلیل از پدید آورندگان آثار به عنوان پژوهش برتر در معرفی جغرافیای هجرت امام رضا علیه السلام از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس، شیراز، 1383
اثر برگزیدۀ سومین جشنواره فرهنگی امام رضا علیه السلام در بخش فیلم نامه (مستند)، مشهد، 1384
اثر برگزیده همایش تجلیل رسانه ملی از مؤلفان سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران سمنان، 1384
اثر برگزیدۀ اولین همایش جاده ولایت، مشهد، 1384
اثر برگزیده دومین جشنوارهٔ رویش مشهد 1385
اثر برگزیدۀ پنجمین جشنواره فرهنگی و هنری امام رضا علیه السلام در بخش تجلی فرهنگ رضوی در آثار مکتوب از استان تهران لوح تقدیر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد 1386
اثر برگزیدهٔ سومین همایش جاده ولایت (لوح تقدیر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) مشهد 1386
اثر برگزیدۀ نخستین دوره انتخاب کتاب امام رضا علیه السلام همدان آبانماه 1387
اثر برگزیدۀ ششمین جشنواره فرهنگی و هنری امام رضا علیه السلام در بخش آثار مکتوب، مشهد، آبانماه 1387.