ghaemiyeh.com
رؤیایی که تعبیر نشد
علی اکبر مهدیپور
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
در ادامه تهاجم به خانهی وحی، تلاش مذبوحانهای شده که بین غاصبان فدک و صاحبان فدک رشتهی اتّصال و پل ارتباطی برقرار شود.
طرّاح اصلی سقیفه برای سرپوش نهادن بر جنایات سقیفه، از دوّمین اختر فروزان خاندان وحی خواستگاری نموده، با پاسخ منفی مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام مواجه شده است.
عباس عموی پیامبر صلیاللهعلیهوآله را به پر کردن چاه زمزم و پس گرفتن مدال پرافتخار سقایت حاج تهدید کرده، پا در میانی او نیز کاری از پیش نبرده است.
آنگاه امیر مؤمنان علیهالسلام را به قتل، اجرای حدّ و قطع دست تهدید نموده، این تهدیدها در عزم راسخ فاتح خیبر تأثیر نکرده است.
برای سرپوش نهادن به ناکامی خود، از «اُمّکُلثوم دختر ابوبکر» که ربیبه امیر مؤمنان بود خواستگاری نموده، که آنجا نیز با پاسخ مفنی
روبرو شده است.
اسماء بنت عُمَیس همسر جعفر طیّار، پس از شهادت وی در جنگ موته با ابوبکر ازدواج کرده، دو فرزند گرامی برای او آورده است:
محمّد بن ابیبکر
اُمّکُلثوم دختر ابیبکر
اسماء بنت عُمَیس که همواره به خاندان عصمت و طهارت تعلّق خاطر داشت، حتّی در دوران خلافت ابوبکر او همسر خلیفه بود، ولی در کنار فضّهی خادمه، مدال کنیزی حضرت زهرا سلام اللّه علیها را بر گردن داشت، حتّی در مراسم غسل حضرت زهرا علیهاالسلام حضور داشت و بر پیکر مطهّرش آب میریخت.
پس از درگذشت ابوبکر، او به خانهی وحی آمد و افتخار همسری مولای متّقیان را پیدا کرد.
محمّد و اُمّکُلثوم همراه مادر به خاندان وحی پیوسته، زیر نظر مستقیم امیرمؤمنان علیهالسلام تربیت شدند.
امیرمؤمنان به محمّد «پسرم» خطاب میکرد و «اُمّکُلثوم» را «دخترم» میخواند.(1)
عمر پس از نومیدی از آروزی دامادی حضرت زهرا علیهاالسلام، از اُمّکُلثوم دختر ابوبکر خواستگاری کرد و با پاسخ منفی امیرمؤمنان علیهالسلام مواجه
1) . آیة اللّه مرعشی، تعلیقات احقاق الحقّ، ج 3، ص 316.
گردید.
پژوهشگر پرتوان علاّمه شیخ جعفر نقدی معتقد است که وی منتظر شد تا اُمّکُلثوم به حدّ تکلیف رسید، پس با او ازدواج کرد.
با توجّه به اینکه این اُمّکُلثوم ربیبهی امیرمؤمنان علیهالسلام بود، گفتند که عمر با اُمّکُلثوم دختر علی علیهالسلام ازدواج کرد. سپس با قاطعیّت میفرماید:
این «اُمّکُلثوم» خواهرِ محمّد بن ابیبکر بود، از یک پدر و یک مادر.(1)
با توجّه به شبهه پراکنی پیروان مکتب خلافت که برای کسب مشروعیت برای خلفا، این موضوع را دست آویز قرار داده، افسانهی ازدواج اُمّکُلثوم دختر امیرمؤمنان را با آب و تاب نقل کرده، در سایتهای وهابیان جایگاه خاصی برای آن قرار داده و سیمای تابناک دومین اختر فروزان آسمان امامت را در هالهای از ابهام فرو برده، دهها پرسش بر این ازدواج افسانهای مبتنی ساختهاند و برگ دیگری بر اوراق مظلومیت خاندان عصمت و طهارت افزودهاند، جمعی از فرهیختگان حوزه علمیهی اصفهان که همواره در عرصهی دفاع از حریم اهلبیت علیهمالسلام پیشتاز بودند و امتحان خود را در نهضت فاطمی،
بزرگداشت دههی فرخندهی مهدویت و گرامی داشت سرچشمهی کوثر به طور شایسته پس دادند، برای دفاع از حریم ولایت، ایجاد سدّ
1) . علاّمه شیخ جعفر نقدی، الأنوار العلویّة، 436.
آهنین در برابر تحریف تاریخ، شبهه زدایی از چهرهی حضرت اُمّکُلثوم و حمایت از مظلومی گمشده در زوایای تاریک تاریخ، دامن همّت به کمر بسته، مجلس با شکوهی به مدت سه شب در مسجد حاج محمّد جعفر اصفهان برگزار نمودند که جای تقدیر فراوان است.(1)
در مسجد حاج محمّد جعفر، واقع در خیابان عبدالرزاق اصفهان ایراد گردید.
در این مراسم با شکوه از استاد گرانقدر حوزه علمیه آیة اللّه حاج آقا حسن فقیه امامی، خطبای نامی قم و اصفهان و مشهد، شعرا، ادبا و مدّاحان اهلبیت عصمت و طهارت استفاده شد.
برخی از فضلای حوزه علمیه سخنرانیِ این کمترین را از نوار پیاده کرده، تایپ نموده، آمادهی نشر نمودند.
اینجانب آن را ویرایش مختصری نموده، منابعی را در پاورقی افزوده، برای حفاظت از شیوهی گفتاری، تغییراتی در متن انجام نداده، بلکه یادداشتهایی را به آخر آن افزودم و به صورتی که ملاحظه میفرمایید، در اختیار شیعیان شیفته و ارادتمندان دلباختهی خاندان عصمت و طهارت قرار گرفت، به این امید که لبخند قبولی بر لبان نازکتر از گل حضرت بقیّة اللّه ارواحنا فداه نقش بندد.
حوزه علمیه قم
علی اکبر مهدی پور
1) . این سخنرانی در شب 29 جمادی الثانی 1429 ق. برابر 12 / 4 / 87 ش.
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی اَشْرَفِ اَنْبِیاءِهِ وَ اَفْضَلِ سُفَرائِهِ، وَ عَلی آلِهِ الْهُداةِ الْمَهْدِیّینَ الْمُنْتَخَبینَ الْمُنْتَجَبینَ، وَ اللَّعْنُ الدَّائِمُ عَلی اَعْدائِهِمْ اَجْمَعینَ.
وَ بَعْدُ فَقَدْ قالَ اَمیرُ الْمُؤْمِنینَ علیهالسلام: فَنادَیْتُ یا اُمَکُلْثُوم یا زَیْنَبُ یا سَکینَةُ یا فِضَّةُ هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ اُمِّکُمْ.
وَ قالَ اَبُوعَبْدِاللّهِ: علیهالسلام یا زَیْنَبُ یا اُمَکُلْثُوم یا سَکینَةُ یا عاتِکَةُ یا رُقَیَّةُ عَلَیْکُنَّ مِنِّی السَّلامُ.
این محفل به نام نامی و یاد گرامی دوّمین اختر تابناک از بَناتُ الزَّهراء علیهاالسلام یادگارهای صدیقه طاهره سلام اللّه علیها، حضرت اُمّکُلثوم علیهاالسلام برگزار شده است. من خوشوقتم که مثل همیشه این خُطّه اصفهان در این مسئله نیز پیش قدم شده، و این یاد و خاطره را در این شهری که مفتخر به عنوان «پایتخت جهان اسلام» هست آغاز گردیده.
دههی مهدویه از این شهر برخاسته الحمد للّه از مرزهای ایران تجاوز کرده حتّی در مسکو و لندن و غیر آنها برگزار شده است.
برنامه یادمان اُمّالمؤمنین حضرت خدیجه کبری سلام اللّه علیها از این شهر آغاز شده در پایتخت و دیگر مراکز استانها نیز الحمد للّه برگزار گردیده است، و الحمد للّه یاد و نام و بزرگداشت حضرت اُمّکُلثوم شقیقهی حضرت عقیلة العرب همسنگ و هم سنگر حضرت
زینب کبری سلام اللّه علیها نیز در این شهر آغاز شده به همه عزیزانی که تلاش کرده این محفل را آراستند و در این سه شب به نام نامی و یاد گرامی این بزرگوار (تلاش کردند) دست مریزاد عرض میکنیم و امیدواریم که آقا بقیّة اللّه به این عزیزان دست مریزاد بفرماید.
شخصیت حضرت اُمّکُلثوم قطعی است امّا در مورد شخص ایشان تردیدهای فراوانی ابراز شده و شبهه افکنی در مورد باورهای شیعیان، کار به جایی رسیده که بخش اعظم سایتهای اینترنتی برای ایجاد شبهه تلاش میکنند.
نمونهی کوچکی از آن، این است که مدتی است در همین کشور در بین دوستان و موالیان اهل بیت علیهمالسلام بحثی مطرح شده که آیا حضرت زینب کبری بر کجاوه سوار بود یا بر شتر بدون محمل! گویندهای که این شبهه لقلقهی زبانش شده و این سخن را پیوسته تکرار میکند یک لحظه به خود اجازه نمیدهد که بیاندیشد آیا چهل منزل زن و بچه میتوانند بر فراز شتر عریان سوار باشند؟ اگر انسان یک لحظه تأمّل کند، به بیاساس بودن این شبهه پی میبرد،(1)امّا برای اینکه یکی از مظاهر عزاداری سالار شهیدان را زیر سؤال ببرند از این شبهه شروع کردند تا به مقدم محمل زدن سر حضرت زینب علیهاالسلام را نیز زیر سؤال ببرند.(2)
در حالی که اگر عزیزانی که اهل تحقیق و مطالعه هستند به مقاتل و کتب تاریخ مراجعه کنند میبینند همه جا این بیان است: «بر اشتران و بر اَقْطابِ بِلا غِطاء» یعنی بر کجاوههای بدون پوشش، یعنی یقینا کجاوه بوده جز اینکه پوشش کجاوه برای احترام است و یزیدیان نمیخواستند بر اهل بیت احترام کنند تا پوششی هم روی این کجاوهها قرار بدهند.
چرا در مراجعت با پوشش بوده وقتی که اسیران را از شام به سوی مدینه میبردند، ولی هنگامی که از کربلا به طرف شام میبردند (عَلی اَقْطابٍ بِلا غِطاءٍ) بر کجاوههای بدون پوشش سوار بودند.
در مورد حضرت اُمّکُلثوم مسئله سختتر است. حادثهای پیش
آمده، فاجعهای پیش آمده که وجود حضرت اُمّکُلثوم را به دلایلی زیر سؤال برده و آن اینکه عمربنخطاب از حضرت اُمّکُلثوم خواستگاری کرده و چنین موضوعی یقینا اتفاق نیفتاده، الاّ اینکه بعضی خیال کردهاند که اگر بخواهند این مسئله را از ریشه و بُن معالجه کنند باید بگویند که اصلاً اُمّکُلثومی نبوده و یک نکته موجب این گمان شده و آن اینکه بدون تردید کنیهی حضرت زینب اُمّکُلثوم بوده و نامِ اُمّکُلثوم بنابر مشهور زینب صغری بوده و این کمک کرده بر کسانی که خواستند ایجاد شبهه کنند مثلا بگویند که زینب و اُمّکُلثوم یک فرد بوده و این کار را مرحوم سپهر انجام داده یعنی پسر صاحب ناسخ التواریخ کتابی نوشته به نام «الطِّراز المذهَّب» بسیاری از خطبههای
حضرت زینب کبری سلام اللّه علیها در منابع گاهی به نام و گاهی به کنیه آمده یکجا گفته: فَقالَتْ زَیْنَبُ الْکُبْری، یک جا گفته: قالَتْ اُمُکُلْثُوم و لذا اینها را شاهد گرفته بر اینکه این دو بزرگوار یک نفر بوده است، در حالی که خیلی مختصر ورق بزنیم کتب تاریخ را بدون مبالغه صدها منبع قطعی داریم که حضرت صدیقه طاهره سلام اللّه علیها حد اقل 2 دختر داشته، حد اقل عرض کردیم به دلیل اینکه بنابر تحقیق حضرت زهرای مرضیه 3 دختر داشته از این نظر 2 دختر قطعی بوده احدی در این مسئله شبهه ندارد. تنها مرحوم سپهر و اخیرا هم مرحوم مقرّم تنها این مقدار ابراز کرده که وجود مقدس اُمّکُلثوم را جدا از عقیلة العرب اثبات کردن احتیاج به تحقیق بیشتر دارد و من غیر از این دو نفر شخص سومی را در مقابل صدها نفری که اثبات کردند سراغ ندارم و لذا با توجه به اقتضای مجلس مجبورم بحث تحقیقی را به سبک خیلی ساده تقدیم کنم:
در صدها منبع به صراحت آمده که حضرت زهرا 2 دختر به نامهای زینب و اُمّکُلثوم داشتند که از این منابع است:
انساب الاشراف بلاذری
البدء و التاریخ مقدسی
تاریخ الائمه ابن ابی الثلج
عقد الفرید
الموطأ مالک
سنن بیهقی
سیر اعلام النّبلای ذهبی
الذّریة الطاهره دولابی
دلائل الامامه طبری
مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب
کفایة الطالب گنجی شافعی
معارف ابن قتیبه
این دوازده منبع به عنوان نمونه از بیش از یک صد منبعی که از قرنهای دوم و سوم تا به امروز بوده تقدیم شد.
تعداد زیادی از منابع تعبیر زینب کبری و اُمّکُلثوم کبری دارد. یعنی حضرت زهرای مرضیه سلام اللّه علیها دختری داشته به نام زینب کبری و دختر دیگری داشته به نام اُمّکُلثوم کبری برخی از این منابع عبارتند از:
انساب الاشراف بلاذری
مروج الذهب مسعودی
تذکرة الخواص ابن جوزی
الطبقات الکبری ابن سعد واقدی
مناقب خوارزمی
مقتل الحسین خوارزمی
الثغور الباسمه سیوطی
الریاض النضره طبری
الجوهره تلمسانی
الائمة الاثنی عشر ابن طولون.
و این نمونهای است از دهها کتابی که از دختران حضرت زهرا علیهاالسلام به زینب کبری و اُمّکُلثوم کبری تعبیر کردهاند.
امّا بیان سوم که ما را به مطلب نزدیکتر میکند منابعی است که میگوید: حضرت زهرا علیهاالسلام 2 دختر داشته یکی زینب کبری و دیگری زینب صغری المکنّاة ب «اُمّکُلثوم» این تعبیر مشکل را حل میکند. یعنی بیان میکند که حضرت زهرا علیهاالسلام 2 دختر به نام زینب داشته یکی زینب کبری و دیگری زینب صغری. که این زینب صغری کنیهاش اُمّکُلثوم بوده است و لذا گاهی گفته میشود زینبین و در بعضی جاها گفته میشود زینب و اُمّکُلثوم
از کسانی که این بیان را دارند:
مرحوم شیخ مفید در کتاب شریف الارشاد
مرحوم طبرسی در اعلام الوری
مرحوم اربلی در کشف الغمه
ابن بطریق در العمدة
سیّد ابن طاووس در العدد القویة
ابن حبّان در الثقاة
علاّمه مجلسی در بحار الأنوار و دهها منبع دیگر که تصریح
نمودهاند بر اینکه دختران حضرت زهرا علیهاالسلام عبارتند از: زینب کبری و زینب صغری المکناة ب «اُمّکُلثوم»
امّا بیان چهارم در برخی از منابع آمده که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام 2 دختر داشته یکی زینب و دیگری اُمّکُلثوم که نامش آمنه بوده.
ما در میان خاندان اهلبیت علیهمالسلام نمونههای فراوانی داریم که بانویی نامی دارد و به نام دیگری معروف شده. در غیر بانوان نیز داریم مثلاً امام رضا علیهالسلام نام شریفش علی است، علی بن موسی الرّضا، ولی در میان ما مشهور به حضرت رضا علیهالسلام است. پس نام شریف آن حضرت یقینا «علی» بوده ولی لقبی که به عنوان نام شهرت یافته امام رضا است.
در میان دختران امام حسین علیهالسلام حضرت سکینه بنا بر تحقیق نام نامیاش آمنه است. آمنه نام شریف مادر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است، در میان ما هم مرسوم است مثلاً وقتی نام پدربزرگمان را روی فرزندمان میگذاریم به آن نام صدا نمیکنیم مثلا در میان ما آقا بزرگ رواج دارد. بنابراین موارد زیادی در میان خود ما هست که نام گذاری میشود، ولی به احترام آن نام، نام دیگری اطلاق میشود.
حضرت معصومه سلام اللّه علیها یقینا نام شریفش فاطمه است ولی مشهور شده به حضرت معصومه بنا بر این نقل که تعدادی از شخصیتها و منابع آوردهاند نام اُمّکُلثوم آمنه بوده، از آنها است:
عیون المعجزات
الشیعة فی المیزان مرحوم مغنیه
القطره مرحوم آیة اللّه سیّد احمد مستنبط (معاصر)
بنا بر این در تعدادی از منابع نام اُمّکُلثوم آمنه آمده و در تعدادی از منابع نام ام کلثوم رقیه آمده یعنی حضرت زهرا علیهاالسلام 2 دختر داشته یکی زینب و دیگری رقیه که کنیهاش اُمّکُلثوم بوده
از منابعی که به این مطلب تصریح نمودهاند عبارتند از:
ینابیع المودة مرحوم قندوزی
احقاق الحق مرحوم قاضی نور اللّه شوشتری
انساب المجدی
مطلب بعدی این است که بر اساس تعدادی از منابع حضرت زهرا
علیهاالسلام 3 دختر داشتهاند یعنی 2 دختر جای تردید نیست، صحبت از 3 دختر است. از منابعی که با قاطعیت این مطلب را ذکر کردهاند: تاریخ یعقوبی است.
تاریخ یعقوبی از کتب گرانقدری است که حتی در میان اهل علم
مظلوم واقع شده و علت آن جز شیعه بودن یعقوبی چیز دیگری نیست. هر کس شیعه خالص باشد (برای اینکه از اعتبار مطالب او بکاهند) در تاریخ برایش مشکلی ایجاد کردهاند، میدانید که در تاریخ مسئله زمان خیلی مهم است، یعقوبی نیم قرن قبل از طبری بوده
است(1)، اگر تاریخ یعقوبی یک سال قبل از طبری بوده باشد، این در تاریخ مهم است تا چه رسد به اینکه پای نیم قرن در میان باشد. پس چرا با این حال طبری این همه مشهور شده؟ پاسخ بسیار واضح است، چون طبری نه تنها نسبت به خاندان رسالت علیهمالسلام ارادت نداشته، بلکه بنای مخالفت نیز داشته و این عناد و مخالفت را در نقل مطالب تاریخی مدّ نظر داشته به عنوان مثال در شرح احوالات امام رضا علیهالسلام مینویسد: امام رضا علیهالسلام به انگور رازقی بسیار علاقه داشت، وقتی به طوس (که امروزه به مشهد معروف است) آمد، دید انگور رازقی خوب زیاد است، آنقدر خورد تا از دنیا رفت(2)، (نعوذ باللّه) آن وقت برای او هزاره میگیرند، تا سخنان بی پایهاش در سطح همگان پخش شود، درحالی که از یعقوبی نه نامی و نه یادی به میان نمیآید، چون او شیعه است. ما بسیاری از نکات تاریخی ظریف و مهم را از یعقوبی استفاده میکنیم. به عنوان مثال تاریخ یعقوبی قدیمیترین منبعی است که برای ما مشخص میکند که امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا دو طفل شیرخوار داشتهاند که هر دو به شهادت رسیدهاند، یکی حضرت علی اصغر که مادرش رباب است ودقیقا ششماهه بوده و حضرت او را به میدان آوردند و قاتل او حرملة بن کاهل اسدی لعنه
اللّه است ، و دیگری طفل رضیعی که ظهر عاشورا متولد شد و مادرش ام اسحاق است، و همان جلوی خیمه در آغوش پدر مورد اصابت واقع شده و قاتل او عقبه غنوی است.
وبدین ترتیب مشکل مطلبِ طفل رضیع اینگونه حل میشود.
حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام سه دختر داشتهاند و نام این سه دختر در غالب منابع این چنین ذکر شده: زینب ، اُمّکُلثوم و رقیه که ممکن است رقیه نام اُمّکُلثوم باشد و نام سومی سکینه باشد یا اُمّکُلثوم نامش زینب صغری بوده و سومی نامش رقیه بوده است که در غالب منابع آمده که رقیه قبل از آنکه به سن تکلیف برسد از دنیا رفته .از کسانی که نام دختران حضرت زهرا علیهاالسلام را زینب و اُمّکُلثوم و رقیه ثبت کردهاند:
«دیاربکری» در تاریخ الخمیس،
طبری در ذخائر العقبی
اتّحاف السائل
نورالأنوار رفاعی
مناقب اهل بیت شیروانی
ینابیع الموده قندوزی
عوالمالعلوم بحرانی
و سبل السّلام
«دولابی» در «الذّریة الطاهرة» مینویسد: حضرت فاطمه برای
علی بن ابیطالب حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و رقیّه را آورد. سپس اضافه میکند: «فَماتَتْ رُقَیَّةُ وَ لَمْ تَبْلُغْ.» یعنی رقیه پیش از آنکه به بلوغ برسد درگذشت.(1)
«کردی» در رفع الخفاء مینویسد: «ماتَتْ رُقَیَّةُ قَبْلَ الْبُلُوغِ» رقیه آن دختر سوم قبل از بلوغ از دنیا رفته.(2)
بدخشانی در نزل الابرار میگوید: «ماتَتْ صَغیرَةً»
یعنی: «هنوز به تکلیف نرسیده از دنیا رفته.(3)
باز صاحب اتحاف اهل الاسلام مینویسد: «وَ لَمْ تَبْلُغْ» یعنی رقیه از دنیا رفت در حالی که هنوز به بلوغ نرسیده بود.(4)
در اینجا اشاره کنیم که در حدود بیست و چند سال پیش در دمشق در شهری به نام «دارَیّا» بین زینبیه و دمشق، قبری کشف شد که محلّ متروکه و مخروبهای بود که اکنون آرامگاه بسیار مجللی بر روی آن ساخته شده است، و زائرانی که به سوریه میروند آنجا نیز مشرف میشوند. خیابانی را از آنجا عبور میدادند وقتی با بلدوزر اینجارا صاف کردند یک سنگ لحدی پیدا شد این سنگ را در آوردند دیدند
حدوداً به 600 سال قبل مربوط است و روی آن نوشته شده بود «سَکینَة بِنْتِ عَلِیِّ بْنِ اَبیطالِب» این قضیّه در زمان مرحوم حافظ اسد اتفاق افتاد، هنگامی که گزارش این مطلب به او رسید به یکی از علماء معروف شام به نام آقای حاج سیّد احمد واحدی اطلاع داد که اگر شما منبعی پیدا کنید که حضرت امیر المؤمنین علیهالسلام دختری به نام سکینه داشته، ما مسیر خیابان را عوض میکنیم.
در آن ایّام دوست عزیز ما، محقّق گرانمایه حاج سیّد احمد اشکوری از سفر یمن به دمشق بازگشته بود به ایشان که اطلاع دادند در همان فاصله زمانی دو حدیث در بحار الأنوار پیدا کردند که در سلسلهی سند یکی سکینه بنت الامام امیر المؤمنین علیهالسلام واقع شده و ثابت شد که آقا امیر المؤمنین علیهالسلام دختری به نام سکینه داشته.(1)
جالبتر این که حدیث دوم دلالت میکند که این سکینه باید از حضرت فاطمهی زهرا علیهاالسلام باشد. زیرا این حدیث مربوط به تجهیز حضرت صدیقهی طاهره سلام اللّه علیها میباشد، بر اساس این حدیث مولای متقیان امیر المؤمنین علیهالسلام میفرماید: هنگامی که از تجهیز حضرت فاطمه زهرا فارغ شدم «.. نادَیْتُ یا اُمّکُلْثُوم یا زَیْنَب، یا سَکینَة یا فِضَّة، یا حَسَن یا حُسَیْن، هَلُمُّوا تَزَوَّدُوا مِنْ اُمِّکُمْ» ای سکینه! ای اُمّکُلثوم! ای زینب! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بیایید از
1) . بحار الأنوار، ج 81، ص 112.
مادرتان توشه برگیرید».(1)
در اینجا مشخص است که این فضه، همان فضهی خادمه است و چون فضهی خادمه بزرگ شدهی دودمان امیر المؤمنین علیهالسلام است، آقا امیر المؤمنین علیهالسلام از باب تغلیب برای ایشان هم به عنوان یکی از دختران حضرت زهرا فرموده است: مادرتان.
امّا این سکینه کیست؟
در هیچ یک از منابع تاریخی ما، در خانه امیر المؤمنین علیهالسلام از کنیزی به نام سکینه ذکری به میان نیامده و لذا تا این قبر در دمشق کشف نشده بود ما در این مسئله دچار مشکل بودیم و نمیفهمیدیم که این سکینه کیست. بعد از کشف این قبر تازه معلوم شد که چرا علاّمه مجلسی رحمهاللههرچه پیدا میکرده مینوشته است، اگر او هر چه
پیدا کرده بود را نمینوشت راه برای تحقیق باز نمیشد، باید دهسال صد سال و بلکه هزار سال یک مطلب در یک کتاب بماند تا روزی یک حادثه رخ دهد و آن را معنا کند(2)و از اینجا استفاده شد که این سکینه هم دختر حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام است. مخصوصا با این نصّ صریح مرحوم یعقوبی که حضرت صدیقه طاهره سه دختر داشتهاند.(3)
البته ایشان در مورد نام سومین دختر مطلبی نفرموده، ولی دیگران نام بردهاند و نام سومی را رقیه گفتهاند که ما فعلاً در نام سومی بحث نداریم. بحث ما در این است که از حضرت صدیقهی طاهره علیهاالسلام سه دختر متولد شده است، دو دختر آن بزرگوار حضرت زینب و اُمّکُلثوم سلام اللّه علیهما که معروف و مشهور هستند ولی از دختر سوم هیچ سرنخی در دست نبود که اینجا پیدا شد.
نکتهای را هم برای عزیزان اهل فضل اشاره کنم که بهتر از من میدانند که در یک خانواده یا در یک جمع، اگر فردی خیلی چهرهی مبرّزی داشته باشد معمولاً دیگران را تحتالشّعاع قرار میدهد در تاریخ یا اصلاً نامی از آنها نمیآید و یا به صورت مبهم میآید.
حضرت اُمّالبنین علیهاالسلام چهار پسر داشته که همهی آنها در کربلا شهید شدهاند، شما در مورد قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس علیهالسلام شاید هزار صفحه مطلب پیدا کنید ولی در مورد برادران آن حضرت شاید به اندازه یک صفحه هم مطلب پیدا نکنید.
هر کس خواسته بحث کند از قمر بنی هاشم بحث کرده و این سه تا برادر هر سه پدرشان امیر المؤمنین علیهالسلام و مادرشان اُمّالبنین بوده و هر سه در کنار قمر بنی هاشم به شهادت رسیدهاند، ولی شخصیت فوق العادهی قمر بنی هاشم آنها را تحت الشعاع قرار داده است.
حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام 19 دختر دارد که نام همه آنها
محفوظ است مرحوم طبریِ شیعه نام هر 19 دختر را با نام مادرانشان ذکر کرده امّا تنها حضرت معصومه علیهاالسلام مانند ستارهی فروزان میدرخشد، و نامِ نامی آن حضرت بقیه خواهران بزرگوارش را تحت الشعاع خود قرار داده است.
همه جا همین طور است پس بنابراین شخصیت والای عقیلة العرب حضرت زینب کبری سلام اللّه علیها باعث شده که حضرت اُمّکُلثوم آن گونه که در عالم باید شناخته شود نشده است، از زندگانی آن حضرت هم خبر چندانی در دست نیست، و اگر خطبههای کوفه و شام آن حضرت نبود شاید ما هم از کسانی بودیم که نسبت به وجود شخصیت آن حضرت شک میکردیم که آیا اُمّکُلثومی وجود داشته یا نه، ولی این خطبهها میگوید: حضرت اُمّکُلثوم بوده است.
امروزه در دنیا مسائل عجیب شده، بعضی از نویسندگان غربی برای کم رنگ نمودن امام صادق علیهالسلام در وجود جابربن حیان بحث کردهاند که آیا اصلاً چنین شخصی وجود داشته یا نه. جابربن حیان 3900 جلد کتاب نوشته که بیش از 50 جلد آن به چاپ رسیده و در حدود 30 یا 40 مجلد از آثار جابر بن حیان تنها در کتابخانه ملک تهران موجود است بعد از این همه آثار بوده که او را پدر شیمی نام نهادند. یکی از دانشمندان معروف دانشگاه هاروارد پیشنهاد کرده که بیایید یک دانشگاهی به نام جابربن حیان بسازیم و فقط کتابهای او را آنجا تدریس کنیم. بنز آلمانی که مرسدس بنز به نام او هست میگوید:
من 400 مجلد از کتابهای جابربن حیّان را که به لاتین ترجمه شده، خواندهام، این برای من طلبهی شیعه ننگ است که 4 جلد هم نخوانده باشم، او میگوید: آن صد جلد دیگر که به لاتین ترجمه شده است به دست من نرسیده، و اگر آنها نیز به دست من میرسید به هیچ کتابخانهای سر نمیزدم و برای من بس بود.
با این عظمت آمدهاند گفتهاند که اصلاً جابربن حیان بوده یا نبوده؟ و لذا حضرت اُمّکُلثوم را این خطبههای زندهی او تا به امروز برای ما تثبیت کرده و نگه داشته، ما در مقابل هر شبههافکن میتوانیم با قدرت دفاع کنیم و بگوییم شما دچار خبط شدهاید آدم عاقل نمیآید در چنین مسئلهای ایجاد شبهه کند پس بنابراین وجود این دو بزرگوار یعنی حضرت زینب کبری و حضرت اُمّکُلثوم قطعی بوده و نفر سوم هم بنا بر تحقیق موجود بود و نام شریفش رقیه یا سکینه بوده است.
نکته دیگر اینکه اخبار مخدّرات ائمه علیهمالسلام سر زبانها نیامده به دو جهت از یک طرف دشمن نخواسته شخصیت آنها شناخته شود. که اگر متوکل 100 کنیز داشت نام همهاش در تاریخ موجود است و اگر متوکل 10 اسب ممتاز داشته، نام همهاش در تاریخ آمده است چون تاریخ را آنها نوشتهاند، حتی تاریخ کربلا را چه کسی برای ما نوشته؟ خبرگزاران یزید، یزید میدانست که یک گروه 70 نفره نمیتوانند در
مقابل 30000 نفر بایستند، لذا خبرگزاران و خبرنگاران را فرستاده که وقایع تاریخی را بنویسند، این همه رجزها به ندرت ما چیزی از خاندان عصمت و طهارت داریم، آنچه از این رجزها به ما رسیده که خیلی ارزنده و دارای نقاط قوت این عزیزان هست عمدتا یعنی بیش از نود در صد آن به دست مخالفین، و خبرگزاران یزید به دست ما رسیده، همین خطبههای حضرت زینب کبری و اُمّکُلثوم بزرگوار را همانها نوشتهاند و به دست ما رسیده است.
و از طرفی خود خاندان عصمت و طهارت علیهمالسلام مایل نبودند که نام بانوانشان در معرض گفت و شنود باشد اگر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله همواره نام نامی فاطمهی زهرا علیهاالسلام را بر زبان جاری میکرد، حکمتهای زیادی داشت، به همان دلیل که در قرآن کریم نام حضرت مریم علیهاالسلام ذکر شده تا در تاریخ از او دفاع شود، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله هم در هر مناسبتی میفرمود: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّی» تا سندی باشد در مقابل کسانی که میخواستند نام فاطمه و خبر مظلومیّت او به گوش کسی نرسد، پس بنا به دلایل مختلف نامِ نامیِ بانوان اهل بیت به ندرت بر سر زبانها افتاده است.
امّا علّت اینکه نام حضرت اُمّکُلثوم بیش از سایر بانوان اهل بیت بر سر زبانها افتاده، به این دلیل است که یک چهره سرشناسی از این بانو خواستگاری نموده و امیرمؤمنان علیهالسلام او را کُفو و همسنگ این بانو
ندیده است، و او خلیفه دوم بود. آنچه بر اساس منابع محکم اهل سنت برای ما نقل شده به شکلی است که احتیاج به رد ندارد بلکه خودش مردود است، به عنوان مثال یکی از قدیمیترین منابع اهل سنت «الذّریة الطاهرة» مینویسد که عمر آمد خدمت مولای متقیان امیرمؤمنان علیهالسلام عرضه داشت که از پیامبر شنیدم که فرمود: هر حسب و نسبی در روز قیامت از بین خواهد رفت به جز حسب و نسب من و لذا من میخواهم با دختر شما اُمّکُلثوم ازدواج کنم تا بدین وسیله به پیامبر وصل شوم.
سه نوع مطلب در کتب نقل شده یکی اینکه آقا امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود: او کوچک است. عمر دلیل آورد و گفت: من هدفم زناشویی نیست میخواهم عقد جاری شود تا من مصاهرت پیدا کنم با پیامبر. این دروغ بود و دروغ بودنش واضح و بر ملا است، زیرا اگر او میخواست با پیامبر فامیل شود و مصاهرت پیدا کند، دخترش حفصه به خانهی پیامبر رفته و پیامبر داماد او شده بود، پس مصاهرت وجود داشته است.
مطلب دوم اگر این قدر به نسل پیامبر دلباختگی دارد، چرا با کشتن جناب محسن علیهالسلام یک سوم عترت پیامبر را از بین برده؟ مگر مسئله ساده است؟ مگر کسی شک دارد که قاتل محسن علیهالسلام کسی غیر از خلیفه دوم است؟! اگر امروز هشتاد میلیون سیّد روی زمین هست، اگر بنابود حضرت محسن بماند و مثل امام حسن و امام حسین
فرزندانی از او بماند، بر این روال 40 میلیون سیّد محسنی باید داشته باشیم، ولی همین شخص ثُلث عترت طه را با یک لگد از بین برده است.
با این حال آمده دلسوزی میکند که ما میخواهیم با اُمّکُلثوم ازدواج کنیم تا با پیامبر مصاهرت پیدا کنیم.
دولابی و دیگران در بیش از صد منبع از منابع اهل سنت نوشتهاند که وقتی امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود او کوچک است، گفت: او را بفرست من ببینم. نقل آنها این است من از گفتنش در محضر شما عزیزان و در مرءی و مسمع آقا بقیّة اللّه خجالت میکشم میگویند: آقا امیر المؤمنین علیهالسلام یک بُرد یمانی داد دست این دختر و گفت این را ببر نزد عمویت یعنی قاتل مادرت تا ببیند. و این نقل این است که من جدّا عذر میخواهم، آورد پیش عمر، عمر نگاهی کرد و گفت: بگو بابا خیلی عالی است پسندیدم و با گستاخی نوشتهاند که دستی زد بر پاهای این دختر صغیره به تعبیر آنها و از بازویش گرفت.(1)باز همانها نقل کردهاند که این دختر برگشت گفت: چقدر بی حیا هستی اگر نبود که خلیفه بودی دماغت را خرد میکردم(2)خوب از شما میپرسم: اگر از هر تک تک شما هر کس در هر قدرتی باشد از شما بخواهد که عکس دخترت را به من بده تا ببینم اگر پسندیدم با او
ازدواج کنم کدام یک از شما حاضر است زیر بار چنین عمل ناهنجاری برود؟
تا چه رسد به اینکه چنین نسبتی را به امیر المؤمنین علیهالسلام بدهند!! جالب توجّه است که سبط ابن جوزی پس از نقل آن از پدربزرگش ابن جوزی، میگوید: به خدا سوگند این شرمآور است حتی اگر کنیز باشد، زیرا لمس کردن زن نامحرم به اجماع مسلمین حرام است.(1)
در جایی که خداوند متعال در قرآن میفرماید: «اِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ» آیا این بر خلاف عزّت امیر المؤمنین نیست که دخترش را بفرستد که یک مرد نامحرم او را ببیند. این موضوع را به یک فرد عادی نسبت بدهند.ما قبول نمیکنیم آن هم این نسبت زشت را به امیر المؤمنین علیهالسلام بدهند.
اگر کسی بگوید امیر المؤمنین علیهالسلام مجبور بود نسبت به این ازدواج ساکت باشد.
در پاسخ میگوییم: این داستان دیگر داستان تهاجم به بیت وحی نیست که به امر خدا و به نصّ پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله امیر المؤمنین علیهالسلام مجبور به سکوت باشد، این مگر سادهتر از مسئله ناودان عباس عموی پیامبر اکرم است که وقتی عمر عبور میکرد باران میبارید از ناودان آب به سرش ریخت برگشت و این ناودان را انداخت و گفت هر کس این
1) . تذکرة الخواص، ج 1، ص 370.
ناودان را سر جایش نصب کند میکشم. به خدا میکشم.
عباس با حال گریه آمد خدمت امیر المؤمنین علیهالسلام و عرض کرد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یک یادگار داشتم آن هم این ناودان بود. که آن را هم فلانی انداخته و چنین گفته. امیر المؤمنین علیهالسلام آمد ناودان را سر جایش نصب کرد و فرمود به خدا هر کس به این ناودان دست بزند او را میکشم.
وقتی از نماز برمیگشت دید باران شدّت پیدا کرده و آب به شدّت از ناودان جاری است .گفت چه کسی این را سر جایش گذاشت؟ گفتند امیر المؤمنین علیهالسلام. گفت: چیزی هم گفته؟ گفتند بله. گفت: پس ما برویم کفارهی قسممان را بدهیم. علی علیهالسلام که کفاره قسم نمیدهد، یعنی اگر او قسم بخورد انجام میدهد.
آیا داستان حضرت اُمّکُلثوم از یک ناودان برای امیر المؤمنین علیهالسلام کم ارزشتر است؟ که اینجا سکوت کند؟
آن روزی که میخواستند آن نشانههای چهل صورت قبر را دست بزنند آقا امیر المؤمنین علیهالسلام آن پیراهن زرد را پوشید و آمد تا دیدند آن پیراهن زرد که نشانهی غضب بود پوشیده است، همه کنار رفتند. باز هم یقهاش را گرفت زد به زمین و فرمود: «یَابْنَ الصَّهّاکِ الْحَبَشِیَّةِ» ... آیا این مسئله از دست زدن به صورت چند تا قبر اهمّیتش کمتر است؟
بنابراین ما نمیتوانیم بپذیریم که امیر المؤمنین علیهالسلام به دلایلی مجبور شده که او را بفرستد تا او ببیبند و پِرو کند که اگر دلش خواست
با او ازدواج کند.
این که یک خواستگاری نسبت به حضرت اُمّکُلثوم علیهاالسلام واقع شده مسلّم است. یعنی کسی نمیتواند بگوید اصلاً عمر به فکر خواستگاری از حضرت اُمّکُلثوم نبوده، امّا آنچه نقل میشود که حضرت او را بفرستد چه به دلخواه و چه به اجبار هر دو یقینا دروغ است. و آنچه معروف است در همهی منابع اهل سنّت نوشتهاند که وقتی امیر المؤمنین علیهالسلام درخواست او را ردّ فرمود، عمر عباس را خواست و گفت: ای عباس برو به علی علیهالسلام بگو اگر اُمّکُلثوم را به من ندهد چاه زمزم را پر میکنم و تمام فضیلتهای شما را از بین میبرم. این در کافی شریف هست و سند آن هم صحیح است که گفت:
«اَما وَاللّهِ لاَعَوِّرَنَّ زَمْزَمَ وَ لا اَدْعُ لَکُمْ مَکْرَمَةً اِلاّ هَدَمْتُها وَ لاَقیمَنَّ عَلَیْهِ شاهِدَیْنِ بِاَنَّهُ سَرَقَ وَ لاَقَطِّعَنَّ یَمینَهُ».
به خدا چاه زمزم را پر میکنم هیچ فضیلتی از شما باقی نمیگذارم مگر اینکه آن را از بین میبرم و دو شاهد میآورم بر اینکه حضرت علی علیهالسلام دزدی کرده و دست او را قطع میکنم (1)
پس اصل خواستگاری بوده و این تهدید در این حد که یک پیرمرد شصت ساله از یک دخترک هفت هشت ساله خواستگاری میکند و اینگونه تهدید میکند.
1) . کافی، ج 5، ص 346.
عباس با ترس و لرز به خدمت امیر المؤمنین علیهالسلام آمده و عرض کرد: یا امیر المؤمنین چه کنم؟
حضرت فرمود: اگر چیزی به تو بگویم به او میرسانی؟ عرض کرد: آری.
فرمود: به او بگو: آن پیراهن زرد هنوز موجود است، در این صورت من هم آن پیراهن زرد را میپوشم. یعنی: همان پیراهن زردی که یک روز در بقیع پوشیدم و جامهات را آلوده کردی، هنوز موجود است.
هنگامی که عباس پیام امیر المؤمنین علیهالسلام را به عمر رساند، عمر دید از این راه موفق نشد، به عباس گفت: روز جمعه بیا نزدیک منبر بنشین مطلبی که میگویم را بشنو و به علی علیهالسلام بگو.
روز جمعه عباس نزدیک منبر نشست عمر بر فراز منبر رفته و گفت: ایها الناس! من خلیفهی مسلمین هستم، اگر یکی از اصحاب پیامبر عمل خلافی انجام بدهد که کیفر آن رجم و سنگسار است و من به تنهایی او را ببینم و هیچ شاهد دیگری نداشته باشم وظیفهی من چیست؟ همه یکصدا گفتند: وقتی تو دیدهای مسئله تمام است و باید بر او حدّ جاری کنی.
بعد از منبر، به عباس گفت: آنچه شنیدی برو به علی علیهالسلام بگو.
هنگامی که ابن عباس این مطلب را به امیر المؤمنین علیهالسلام گفت، حضرت فرمود نگران نباش.
گفت: واللّه شما را میکشد.
حضرت فرمود: کشته شدن من مطلب دیگری است، ولی این کار انجام نخواهد شد و اینکه من دخترم را با چنین تهدیدی به او بدهم عملی نخواهد شد.(1)
روزی امیر المؤمنین علیهالسلام در محفلی حضور داشتند و عمر خواست شخصا خواستهی خود را به گوش امیر المؤمنین علیهالسلام برساند، گفت ایها الناس اگر امیر المؤمنین (منظورش خودش بود) با چشم خود ببیند که یکی از اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوآله عمل فحشای محصنه انجام داده، وظیفهاش چیست؟ همه گفتند: باید بر او حد جاری کند.
امیر المؤمنین علیهالسلام فرمود: نه! نه! همه اشتباه کردند بلکه تو یک نفری و اگر این مطلب را ابراز کنی باید بر تو حدّ قذف جاری شود چون یک شاهد هر چند عادل باشد، تا سه شاهد دیگر پیدا نشده حق ندارد با آبروی کسی بازی کند و بگوید من با چشم خود دیدم چنین گناهی واقع شده، باید هشتاد ضربه تازیانه به عنوان حدّ قذف بر او جاری شود. پس باید بر تو حدّ جاری شود.(2)
و این مطلب را نیز خود اهل سنت در منابع خود ذکر کردهاند که عمر بر فراز منبر این مطلب را گفت و امیر المؤمنین علیهالسلام به او اعتراض فرمود. بنابراین از این طریق نیز عمر به خواستهی خود نرسید.
بعد از این واقعه عمر راه سومی را در پیش گرفت.
به زبیر گفت این زرهِ من را ببر و از روی پشت بام آن را در خانهی امیر المؤمنین علیهالسلام بینداز تا من افرادی را بفرستم که زره را از خانهی امیر المؤمنین علیهالسلام بیاورند و او را بهسرقت متّهم کنم و دست او را ببرم.(1)
بعد از همه این تهدیدها که در کتب فریقین آمده شخصیت ممتازی مثل مرحوم سیّد مرتضی علم الهدی هم در کتاب شریف «الشافی فی الإمامة» و هم در رساله مستقلی - که در ضمن مجموعهی رسائل ایشان چاپ شده - به این معنی قائل شده که این حادثه یعنی ازدواج واقع شده اگرچه مسأله اختلافی است و اگر اتّفاق افتاده باشد از روی اختیار نبوده است.(2)
امّا استاد بزرگوار ایشان، شخصیت والای جهان تشیّع، مرد بی بدیل و بی نظیر قرنها و عصرها، یعنی شیخ مفید اعلی اللّه مقامه الشریف در کتاب بسیار ارزشمند جوابات سرویّة که در ضمن مجلد هفتم از مجموعه مؤلّفات ایشان چاپ شده مفصل بحث کرده و فرموده: آنچه نقل شده که امیرمؤمنان علیهالسلام دخترش را به عمر تزویج
کرده ثابت نشده و راوی آن «زبیر بن بکّار» است که مورد اعتماد نیست و در نقلهایش متّهم است و خود علی علیهالسلام را دشمن میداشت و در مورد آنچه راجع به بنی هاشم نقل کرده قابل اعتماد نیست.(1)
بعد شبهه دیگری را جواب داده که میگویند: اگر حضرت علی علیهالسلام دخترش را به او داده پس او را مسلمان میدانسته، در پاسخ به چنین شبههای نیز فرمود: اگر اتفاق افتاده باشد معنایش این نیست که او مسلمان بوده بلکه تظاهر به اسلام میکرده و ما هم با کسی که تظاهر به اسلام کند علی الظاهر احکام اسلام را بر او جاری میکنیم، امّا اینکه حضرت، اُمّکُلثومِ طیّب و طاهر و پاک و پاکیزه، جگر گوشهی فاطمهی زهرا علیهاالسلام را به خانهی چنین شخص خشنی فرستاده باشد اصلاً امکان ندارد. و اگر اتّفاق افتاده باشد برای جلوگیری از خونریزی بوده است.(2)
بعد مرحوم مفید علت اینکه چنین مسئلهای مطرح شده را این چنین بیان کرده که چون شخص نسبشناسی به نام ابومحمّد حسن بن یحیی، متوفّای 358 ق. این مطلب را در کتابش نقل کرده، خیال کردند که چون نسب شناس است حرفش حجّت است ولذا حرف او مطرح شده و چنین جنجالی بپا کرده است، در حالی که او نیز از زبیر
بن بکّار نقل کرده است.(1)
بعد مرحوم شیخ مفید قدسسره فرموده: ببینید چقدر اختلاف در این مسئله است:
اختلاف در اینکه آیا حضرت علی علیهالسلام دخترش را به اختیار داده است یا به اجبار؟.
اختلاف در اینکه آیا حضرت علی علیهالسلام خود مباشر عقد بوده یا عباس عموی پیامبر؟.
اختلاف در اینکه آیا اُمّکُلثوم صاحب اولاد شده یا نه؟.
اختلاف در اینکه آیا فقط یک پسر به نام زید پیدا کرده یا یک پسر و یک دختر به نام رقیه داشته؟
آیا زید عَقِب و اولاد داشته یا بدون اولاد از دنیا رفته؟.
اختلاف در اینکه آیا وقتی زید از دنیا رفته مادرش نیز همزمان با او زیر آوار مانده و هر دو از دنیا رفتند یا زید مرده و مادرش زنده مانده.
7.اختلاف در مقدار مهریّه شده که آیا 500 درهم بوده، یا ..4 درهم، یا 40000 درهم و یا 100000 درهم!!
و به همین ترتیب شیخ مفید قدسسره 13 اختلاف نقل کرده و فرموده:
این همه اختلاف در یک مسئله نشانه این است که این داستان از ریشه باطل است.(2)هرکسی از هر طرف خواسته یک چیزی بر این مسئله
بیافزاید تا اصل قضیه را (به دروغ) ثابت کند.
پس اگر مرحوم کلینی قدسسره این دو حدیث را نقل فرموده، هیچ دلالتی بر اثبات این قضیه نمیکند.
علاّمه مجلسی قدسسره نیز در کتاب شریف مرآة العقول که شرح کتاب کافی است بعد از نقل این حدیثها با قاطعیت میفرماید: این حدیثها دلیل بر وقوع این مسئله نیست، و میفرماید: ما روایات فراوانی بر خلاف این مطلب داریم و از جمله مسئله جنیّه را مطرح میکند که این هم در بسیاری از کتب آمده(1)واصل قضیه مشکلی ندارد.
خداوند متعال در قرآن میفرماید: «وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» وقتی میخواستند حضرت عیسی را بگیرند و به دار بزنند به قدرت الهی کسی که او را میخواست لو بدهد یهودای اسخریوتی به شکل حضرت عیسی علیهالسلامدر آمد و این متن قرآن است که میفرماید: «وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ» اگر هم چنین چیزی اتفاق افتاده باشد مشکلی نیست ولی چون سندش ضعیف است ما به این استناد نمیکنیم
(ادامه مطلب را از زبان زرقانی دنبال کنیم)
بعد زرقانی مینویسد: اُمّکُلثوم آمد به خانه عمر امّا قبل از اینکه به سن تکلیف برسد عمر از دنیا رفت و لذا عروسی و زفاف اتفاق نیفتاد این هم اثبات میکند که این اُمّکُلثوم دختر امیر المؤمنین علیهالسلام نیست
1) . الخرائج قطب راوندی، ج 2، ص 825؛ مدینة المعاجز، ج 3، ص 202؛ مرآة العقول ج 20، ص 42 و بحار الأنوار، ج 42 ص 88.
چون عمر در سال 23 هجری از دنیا رفته(1)و اُمّکُلثوم یقینا در حال
حیات پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دنیا آمده حد اقل باید 14 سال داشته باشد، و به دختری که 14 سال سن دارد، «صغیره» نمیگویند. پس اگر بوده اُمّکُلثوم دیگری بوده نه اُمّکُلثومی که دختر امیر المؤمنین علیهالسلام باشد.
باز در اینجا بحثهای دیگری مطرح است به عنوان مثال قاضی شهاب الدین ملک العلماء متوفّای 1013 ق.کتابی دارد به نام هدایة السعداء(2)میگوید: اصلا تزویج علویه به غیر علویه جایز نیست چون کفو نیستند. و اکنون در پاکستان هم به این مسئله عمل میکنند و دختر سیّد را به غیر سیّد نمیدهند. و ایشان مفصل بحث کرده که اصلاً امکان ندارد این ازدواج صورت گرفته باشد.(3)
و مرحوم قاضی نوراللّه شوشتری صاحب احقاق الحق کتاب ارزشمندی دارد به نام الصوارم المهرقة فی رد الصواعق المحرقة، در آنجا میفرماید: این داستانی که اهل سنّت نقل میکنند که امیر المؤمنین علیهالسلام ام کلثوم را فرستاد که عمر ببیند، میگوید به خدا قسم اگر هزار ضربه بر بدن امیر المؤمنین علیهالسلام نواخته شود آسانتر از این است که آن منبع غیرت الهی دخترش را به نزدِ یک اجنبی
بفرستد.(1)
از آنجا که این عالم بزرگوار خود مردی غیور است، به خوبی لمس میکند قضیه را و لذا به این قاطعیّت میگوید اگر هزار ضربه بر بدن امیر المؤمنین نواخته شود هرگز امکان ندارد این کار را انجام بدهد.
«یَأْبَی اللّهُ ذلِکَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنوُن» چنانکه امام حسین علیهالسلام روز عاشورا فرمود: محال است که من دست به دست یزید بدهم، چون خدا نمیخواهد و پیامبر اجازه نمیدهد، و مؤمنین اجازه نمیدهند، «وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ» و آن دامن پاکی که من در آنجا تربیت شدم اجازه نمیدهد.
ابن اسحاق نیز میگوید: هنگامی که عمر از دنیا رفت بعد از او امام حسن و امام حسین به نزد اُمّکُلثوم آمده و گفتند: اگر شما اختیارتان را به دست پدرمان بدهید، او نیز شما را به یکی از یتیمان خانواده تزویج میکند و در این گیر و دار امیر المؤمنین وارد شد فرمود: اُمّکُلثوم اختیارت را به من بسپار.
او نقل میکند و الاّ یقینا دروغ است. اُمّکُلثوم گفت: پدر من دختر هستم، جوان هستم من هم میخواهم زندگی بکنم، اجازه دهید اختیار به دست خودم باشد. او نقل میکند که فرمود: این حرف تو نیست، اینها به تو یاد دادند. یعنی امام حسن و امام حسین! به خدا من با اینها قهر میشوم و امام حسن افتاد به پای پدر که تو را به خدا با
1) . الصّوارم المهرقة، ص 200.
ما قهر مکن. سپس اُمّکُلثوم گفت من در اختیار شما هستم، پس علی علیهالسلام او را به عون بن جعفر یعنی برادرزادهاش، پسر جعفر طیار و برادر عبداللّه بن جعفر تزویج کرد.(1)
البته اصل قضیه دروغ است زیرا امام حسن و امام حسین علیهماالسلام تسلیم محض بودند و هر گز در برابر امیرمؤمنان علیهالسلام اظهار نظر نمیکردند و عون بن جعفر پس از درگذشت عمر در قید حیات نبود، زیرا عون بن جعفر در داستان فتح شوشتر کشته شده،(2)در تاریخ طبری، در اُسد الغابة، الإصابة، الکامل، البدایة و النهایة و معجم البلدان نوشتهاند که فتح شوشتر به سال 17 هجری اتّفاق افتاده و برخی نوشتهاند که محمّد بن جعفر نیز در فتح شوشتر کشته شده است.(3)در حالی که عمر در سال 23 هجری از دنیا رفته. پس این که میگویند بعد از فوت عمر این داستان پیش آمد یقینا دروغ است و در بسیاری از منابع آمده که آقا امیر المؤمنین ام کلثوم را به عون بن جعفر تزویج کرده است یعنی دیگر امکان مطرح شدن مسئلهی ازدواج اُمّکُلثوم با عمر وجود ندارد
بعد از اینکه اُمّکُلثوم در حباله نکاح جناب عون بن جعفر بوده و او در سال 17 هجری فوت کرده بعد از آن هم دیگر اُمّکُلثوم صغیره
نیست تا اینکه عمر بیاید و از او خواستگاری کند و این بحثها پیش بیاید.
بلاذری مینویسد که بعد از عون بن جعفر، محمّد بن جعفر با او ازدواج کرد و بعد از محمّد بن جعفر، عبداللّه بن جعفر. محمّد بن جعفر در صفین شهید شده یعنی در سال 36 هجری امّا عبداللّه تا بعد از عاشورا زنده بوده و حضرت زینب همسر او بوده، دیگر معنی ندارد و امکان ندارد خواهرش نیز در حباله ازدواج او باشد.
آمدهاند برای اینکه مسئله را درست کنند گفتند: حضرت زینب را طلاق داده با اُمّکُلثوم ازدواج کرده که این هم تعبیر بسیار زشتی است.(1)
بعد بسیاری از بزرگان گفتند که زید اکبر و زید اصغر هر دو مادرشان یک نفر است یعنی عمر دو تا پسر به نام زید داشته و مادرشان اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل بوده، پس اگر اُمّکُلثومی همسر عمر بوده یک زنی بوده به نام اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل و بسیاری از بزرگان از جمله طبری مینویسد: عبیداللّه و زید اصغر در صفین در طرف معاویه کشته شده است یعنی آمدند به جنگ امیر المؤمنین علیهالسلام و مادرشان اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل بوده باز در منابع دیگری مثل ابن کثیر در البدایة
1) . این مطلب را حسن قاسم در «السیّدة زینب» بدون هیچ شاهد تاریخی نقل کرده است.
والنهایة میگوید: عبیداللّه و زید اصغر مادرشان اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل بوده پس اُمّکُلثومی بوده امّا نه اُمّکُلثوم بنت امیر المؤمنین، بلکه اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل.(1)
بعد مطلب دیگری که موضوع را باز توضیح میدهد در تمام منابع آمده از کسانی که عمر خواستگاری کرد و به او ندادند اُمّکُلثوم دختر ابوبکر بوده، کسی آمد پیش عمر گفت این اُمّکُلثوم دختر ابوبکر را شما بگیر و نام او را زنده بدار. گفت از طرف من خواستگاری کن. او هم رفت پیش عایشه و گفت که عمر از خواهرت اُمّکُلثوم خواستگاری میکند گفت: «حُبّا وَ کَرامَةً» گفت: بسیار خوب آمد و اعلام کرد که ایشان اظهار توافق نموده بعد عایشه کسی را به دنبال عمروعاص فرستاد، او آمد دید که عایشه خیلی ناراحت است. گفت: چه شده؟ گفت یک بلایی برای ما پیش آمده، گفت: چه بلایی؟ گفت: عمر آمده از خواهرم خواستگاری کرده ما که نمیتوانیم به او جواب ردّ بدهیم. این هم دختر است نمیتواند با او زندگی کند و او فظّ وغلیظ است و هر روز زنهایش را کتک میزند، این دختر چه کند؟
گفت: این با من، من میروم و مسئله را به هم میزنم، عَمروعاص آمد پیش عمر گفت که بالرفاه و البنین خیلی مبارک است بعد گفت: شما
1) . تاریخ طبری، ج 3، ص 576؛ الطبقات الکبری، ج 3، ص 265؛ البدایة و النهایة، ج 7، ص 139.
یک مرد خشن هستی و او دختری کوچک است، هر روز او را کتک خواهی زد و او ناراحت خواهد شد و ابوبکر در قبر ناراحت خواهد شد. گفت آیا پیش عایشه بودی؟ گفت: آری.
گفت: کی نزد او بودی؟
گفت: همین الآن.
گفت پس معلوم شد که نمیخواهند. برو و بگو من نخواستم.(1)
یک چنین داستانی هم اینجا پیش آمد.
مرحوم آیة اللّه مرعشی نجفی قدسسره اینجا یک نکتهی ظریفی دارند، میفرمایند: آن اُمّکُلثومی که عمر میخواست با او ازدواج کند اُمّکُلثوم دختر ابوبکر بوده، نه اُمّکُلثوم دختر امیر المؤمنین.(2)یعنی وقتی اسامی به هم شبیه میشود این مشکلات پیش میآید، از آن طرف هم سنیها تا آنجا که توانستند تلاش کردند که بگویند عمر با دختر امیر المؤمنین علیهالسلام ازدواج کرده یعنی بگویند که داماد امیر المؤمنین شده، هم پدر زن پیامبر و هم داماد دختر پیامبر.
یکی دیگر از مشکلاتی که دارد داستان نماز است که چه کسی بر
جنازهی اُمّکُلثوم نماز خوانده؟ گفتهاند: سعید بن عاص، سعید بن عاص از طرف معاویه والی مدینه بود، معنایش این است که در زمان معاویه، اُمّکُلثوم فوت کرده، در حالی که اُمّکُلثوم به طور یقین تا کربلا حضور داشته و در کربلا شرکت کرده و خطبههایی را در کوفه و شام خوانده و اینها جای تردید نیست.
پس دیگر در آن زمان این سعید بن عاص نبوده بر سر قدرت که بر جنازه اُمّکُلثوم نماز بخواند.
تازه آقا امام حسن و امام حسین این اجازه را به او بدهند. او نقل میکند او نماز خواند و امام حسن و امام حسین به او اقتدا کردند و این معنایش این است که حتی قبل از سال 50 بوده، در حالی که اُمّکُلثوم در سال 61 هجری در کربلا حضور داشته.
آخرین نکتهای که از حضرت اُمّکُلثوم در تاریخ ثبت شده است داستان ورود به مدینهی منوره است وقتی که حضرت اُمّکُلثوم به همراه کاروان غم وارد مدینهی منوره میشود حضرت اُمّکُلثوم چند بیت سروده:
یا اَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقامَ لَکُمْ بِها
که این را بشیر گفته، بیان حضرت اُمّکُلثوم از این ظریفتر است بشیر تعبیر «یَثْرِب» دارد ولی اُمّکُلثوم «مَدینَةَ جَدِّنا» دارد:
«مَدینَةَ جَدِّنا لا تَقْبَلینا»(1)
1) . ادب الطّف، ج 1 ص 75.
«ای مدینه جدِّ ما» تو یک روز یثرب بودی، جدّ ما آمد اینجا شد «مدینة الرسول»، با حسین رفتیم بدون حسین آمدیم، با ابوالفضل رفتیم بدون ابوالفضل آمدیم، با علی اکبر و قاسم و عون و آن همه عزیزان و جوانان بنی هاشم رفتیم، امّا امروز یک عدّه بانوانِ پدر از دست داده، مادران داغ فرزند دیده، خواهران داغ برادر دیده و لذا ای شهر جدّ ما! ما را نپذیر بشیر آمد وارد مسجد شد، اُمّکُلثوم وارد بقیع شد، در بقیع در نزدیکی این قبور مطهر چهار امام عزیز ما بیت الاحزان بوده، تاسال 1344 موجود بوده و وهابیون آنجا را از بین بردهاند، اینجا محلی بوده که حضرت زهرا میآمد و مینشست و گریه میکرد، حضرت زهرا در سال 11 هجری شهید شد 50 سال تمام درب بیت الاحزان بسته بود در سال 61 هجری هنگامی که این بانوان از شام آمدند، و وارد مدینه شدند، حضرت ام کلثوم آمد درِ بیت الاحزان را باز کرد آنجا برای مادرش گریهها سرداد، که مادر با حسین رفتیم بی حسین آمدیم، مادر سرتان سلامت، حسین را، ابوالفضل را، عون و جعفر را... از آن روز درِ این بیت الاحزان باز ماند، حضرت اُمُّ البنین میآمد آنجا مینشست شکل 4 قبر درست کرده بود، خطاب میکرد ای اهل مدینه دیگر مرا ام البنین نخوانید من 4 فرزند داشتم که به جهت اینها به من ام البنین میگفتند ولی الآن اُمِّ بی بنینم.
یادداشت شماره «1»
هر شخص عاقلی با کمترین تأمّل متوجّه میشود که یک سفر طولانی - چهل منزل - برای زن و کودک بر فراز اشتران بیجهاز امکانپذیر نیست، ولی از این رو که این شبهه را به طور گسترده طرح کردهاند، حتّی به سایتها راه پیدا کرده و افراد کم سواد در نوشتههای خود آن را مطرح کردهاند، به شماری از منابعی که بر واژه «أَقْتاب» یعنی کجاوهها و محملها در آنها تصریح شده است، اشاره میکنیم:
پرسیدند: چه کسی او را میکشد؟ فرمودند: شخصی به نام یزید.
گویی محل کشته شدن و محل دفن او را با چشم خود میبینم.
گویی اسیران را بر فراز «أَقتابِ الْمَطایا» (کجاوههای مرکبها) باچشم خود میبینم.(1)
1) . ابن نما، مثیر الأحزان، ص 18.
کاروان اسیران بسیج کردند، حضرت امام زین العابدین علیهالسلام بسیار گریستند و ابیاتی را با خود زمزمه کردند که یک مصراع آن چنین است:
«یُسْری بِنا فَوْقَ أَقْتابٍ بِلا وِطاءٍ»
ما را بر فراز کجاوههایی که فرش و زیر اندازی ندارد سیر میدهند.(1)
فَلَوْ نَظَرَتْ عُیُونُکَ لِلاُساری *** عَلی أَقْتابِ الْجِمالِ مُحَمِّلینا
اگر دیدگانت به سوی اسیران بنگرد، ما را میبیند که بر فراز کجاوههای اشتران به اسارت میبرند.(2)
یُسیرُونا عَلَی الْأَقْتابِ عارِیَةً *** کَاَنَّنا بَیْنَهُمْ بَعْضُ الْغُنَیْماتِ
ما را بر فراز کجاوههای برهنه (بی فرش و بی سرپوش) میگردانند،
گویی ما جزء غنائم جنگی آنهاییم.(1)
«وَ سُبِیَ اَهْلُکَ کَالْعَبیدِ، وَصُفِّدُوا فِی الْحَدیدِ فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرَّ الْهاجِراتِ»؛
اهل تو همانند بردگان به اسارت رفتند، با زنجیرهای آهنین در بند شدند، بر فراز کجاوههای مرکبها باد سوزان نیمروز چهرهشان را میسوزانید.(2)
هنگامی که ابن زیاد رأس مطهّر امام حسین علیهالسلامرا همراه اسیران به سوی یزید بن معاویه میفرستاد، زنان، کودکان و دختران فرزندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله را در حالی که با ریسمان در بند کشیده شده بودند، بر فراز کجاوههای اشتران «عَلی أَقْتابِ الْجِمالِ مُصَفَّدینَ» با سر و روی باز فرستاد.(3)
مُصَفَّدینَ عَلی أَقْتابِ أَرْحُلِهِمْ *** مَحْمُولَةً بَیْنَ مَضْرُوبٍ وَ مَطْعُونٍ
اسیرانی که بر فراز کجاوههای راحلهها به بند کشیده شده، به حالت کتک خورده و زخم دار حمل میشدند.(1)
ابن زیاد «زحر بن قیس جعفی» را فرا خواند، سرِ مطهّر امام حسین علیهالسلامو دیگر سرهای مطهّر را به او تسلیم کرد و حرم پیامبر خدا را از کوفه تا شام بر محملهای بدون فرش و زیرانداز، همانند اسیران ترک و دیلم شهر به شهر به اسیری بردند.(2)
ابن زیاد سر مطهّر امام حسین و اصحابش را با «زحر بن قیس» و به قولی با شمر به سوی شام فرستاد، بر گردن و دستهای امام سجّاد غُل جامعه زد، زنان و کودکان را همراه او بر فراز کجاوهها فرستاد.(3)
الْمَطایا»؛ «بر فراز کجاوههای مرکبها» تعبیر کرده است. (1)
سبط ابن جوزی، متوفّای 654 ق. در تذکره «عَلی أَقْتابِ الْجِمالْ»؛ «زبر فراز کجاوههای اشتران» تعبیر نموده است.(2)
علاّمه مجلسی، متوفّای 1110 ق. در دائرة المعارف بزرگ خود در چندین مورد: «بر فراز کجاوههای بدون پوشش» و «برفراز کجاوههای بدون فرش و زیرانداز» تعبیر کرده است.(3)
حجّت تاریخ، سیّد عبدالرزّاق مقرّم، متوفّای 1391 ق. در مقتل خود: «عَلی أَقْتابِ الْجِمالْ بِغَیْرِ وِطاءٍ»؛ «بر فراز کجاوههای اشتران بی فرش و زیر انداز» تعبیر نموده است.(4)
این بود نمیاز یم، اندکی از بسیار و نمونهای از خروار، از کتب سیره، تراجم، مقتل، تاریخ و حدیث که در آنها بر واژه «أَقْتاب» به معنای کجاوه تصریح و تأکید شده است، و به عنوان نمونه حتّی یک مورد پیدا نشد که در آن «اشتران بی کجاوه» آمده باشد.
جای شگفت است که یک عدّه بیمار دل چنین تعبیری را بدون هیچ مدرکی برای رسیدن به اهداف شوم خود مطرح میکنند.
یادداشت شماره «2»
استاد اساتید ما و شیخ فقهای امامیّه در یک قرن گذشته، مرحوم آیة اللّه میرزا حسین نائینی قدسسره، متوفّای 1355 ق. در پاسخ اهالی بصره فتوای جامع، روشن و شفّافی در مورد اقسام عزاداری سنّتی در تاریخ پنجم ربیع الاوّل 1345 ق. صادر نموده، که به امضاء و تأیید همهی مراجع بعدی رسیده است.(1)
مرجع بزرگوار مرحوم آیت اللّه سیّد محمّد حجّت کوهکمری قدسسره، در رسالهی فارسی خود به هنگام فتوا بر جواز برخی از اقسام عزاداری نوشتهاند: «اگر عمّهام حضرت زینب سرِ مقدّس خود را بر چوبهی محمل نمیزد، من به جواز این نوع از عزاداری فتوا نمیدادم».
نگارنده این تعبیر را از مرحوم آیت اللّه حاج سیّد احمد خسرو شاهی نیز مکرّر بر فراز منبر شنیده بود و ایشان صاحب نظر و صاحب رساله بودند.
برخی از بیمار دلان برای مبارزه با این فتوا، گفتهاند که اسیران را بر اشتران برهنه سوار کرده بودند، اصولاً کجاوهای در کار نبود، تا عقیلة
1) . متن کامل بیانیّهی آیة اللّه نایینی و دستنوشتههای مراجع تقلید را در طول یک قرن، در کتاب «عزاداری سنّتی شیعیان» جلد هفتم، صص 321 - 611 ببینید.
العرب سر مقدّس خود را بر چوبهی محمل بزنند!
با توجّه به 14 مورد از عبارات صریح ارباب سیره و مقتل که در یادداشت پیشین تقدیم گردید، پاسخ این شبهه روشن گردید و اینک چند نمونه از منابعی که در آنها تصریح شده که حضرت زینب علیهاالسلام به هنگام مشاهده رأس مطهّر امام حسین علیهالسلام، بر فراز نیزه، پیشانی خود را بر مقدّمِ محمل (چوبهی کجاوه) زد، پس خون از زیر مقنعهاش سرازیر گردید، تقدیم میگردد:
فخر الدّین طریحی، مؤلّف مجمع البحرین، متوفّای 1085 ق.(1)
علاّمه مجلسی متوفّای 1110 ق. در دائرة المعارف بزرگ بحار.(2)
محدّث خبیرسیّد نعمهاللّه جزایری متوفّای 1112 ق در ریاض(3)
فاضل دربندی، متوفّای 1285 ق. در اسرار الشهادة.(4)
شیخ جعفر نقدی، متوفّای 1370 ق. در زینب الکبری.(5)
شیخ ذبیح اللّه محلاتی، متوفّای 1405 ق. در فرسان الهیجاء(6)
روی این بیان بدون هیچ تردیدی خاندان عصمت و طهارت از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام بر فراز کجاوههای بیپوشش و بی فرش و زیر انداز حمل شدهاند و تعبیر «عَلی أَقْتابٍ» یعنی: بر فراز کجاوه در تمام منابع حدیثی، تاریخی، سیره و تراجم آمده است، چنانکه در منابع یاد شده بر آن تصریح شده است.
کوتاه سخن اینکه همهی ارباب قلم تعبیر «عَلی أَقْتابٍ» را آوردهاند:
ابن هشام، متوفّای 218 ق.
ابن جوزی، متوفّای 654 ق.
ابومخنف، متوفّای حدود 150 ق.
خوارزمی، متوفّای 568 ق.
ابن نما، متوفّای 645 ق.
فاضل دربندی، متوفّای 1285 ق.
قاضی نعمان مصری، متوفّای 365 ق.
فخر الدین طریحی، متوفّای 1085 ق.
1) . قزوینی، زینب الکبری، ص 276.
علاّمه مجلسی، متوفّای 1110 ق.
محدّث جزایری، متوفّای 1112 ق.
ابن اثیر، متوفّای 630 ق.
شیخ جعفر نقدی، متوفّای 1370 ق.
عبدالرزّاق مقرّم، متوفّای 1391 ق.
شیخ ذبیح اللّه محلاّتی، متوفّای 1405 ق.
سیّد محمّد کاظم قزوینی، متوفّای 1415 ق.
باقر شریف قرشی - معاصر -
حسن صفّار - معاصر -
بر اساس بیش از 20 منبع که در این یادداشت و یادداشت پیشین نام برده شد، بانوان حرم را بر کجاوههای بی فرش و بی زیر انداز و بی پوشش سوار کرده بودند و چنانکه در 7 منبع یاد شده به صراحت آمده حضرت زینب کبری علیهاالسلام هنگامی که سرِ مطهّرِ برادرش را بر فراز نیزه دید، سرِ مقدّس خود را بر چوبهی محمل زد و خون از زیر مقنعه سرازیر شد. جالبتر اینکه فقیه نامدار و مرجع عالیمقداری چون آیت اللّه سیّد محمّد حجّت کوهکمری قدسسره در مقام فتوا، به این عملِ
حضرت زینب کبری علیهاالسلام استناد نموده است.
یادداشت شماره «3»
مرقد مطهّر حضرت سکینه دختر امیرمؤمنان علیهالسلام در شهر «دارَیّا» در مجاورت دمشق در زمان ما کشف شد و از کشف آن هنوز سی سال نگذشته است، در حالی که عنوانِ «سکینه بنت علیّ علیهالسلام» به مناسبتهای مختلف در کتابهای تاریخی، حدیثی، رجالی و غیره در طول قرون و اعصار آمده است، که از آن جمله است:
تاریخ کبیر بخاری، متوفّای 256 ق. ج 4 ص 110.
الجرح و التّعدیل، ابوحاتم رازی، متوفّای 327 ق.
دلائل الامامه طبری امامی، قرن پنجم، ص 145.
امالی شیخ طوسی، متوفّی 460 ق. ص 366.
5 بحار الأنوار علاّمه مجلسی، متوفّای 1110 ق. ج 43، ص 179 و ج 81، ص 112.
جالبتر اینکه شبلنجی از شیخ عبدالرحمن أجهوری نقل کرده که وی در کتاب «مشارق الأنوار» مینویسد:
بیشتر سیره نویسان معتقد هستند که حضرت سکینه دختر امام حسین علیهالسلام در مدینه وفات کرده است.
در پایان از او نقل کرده که «شعرانی» در کتاب منن خود(1)گفته است:
حضرت سکینه (یعنی حضرت سکینه مدفون در شام) سکینه اخت الحسین علیهالسلام است، نه سکینه بنت الحسین علیهالسلام.(2)
یادداشت شماره «4»
دست نوشتهای از مرحوم آیة اللّه مرعشی نجفی در دست است که در ربیع الاول 1407 ق. در این رابطه مرقوم فرموده، مهر و امضا نموده است، که عین دست نوشته او را در اینجا میآوریم:
از جمله اشتباهات بزرگ تاریخی، وقوع ازدواج بین مخدّره مکرّمه اُمّکُلثوم دختر حضرت امیر المؤمنین با عمر میباشد.
حق در مسأله این است که اُمّکُلثومی که او ازدواج کرده: ربیبه حضرت امیر المؤمنین، دختر ابوبکر از اسماء بنت عُمَیس میباشد و چون در کوچکی پدر را از دست داده بود و امیر المؤمنین اسماء زوجه ابوبکر را تزویج فرموده و این بچه در زیر نظر آن حضرت بزرگ شده و همه جا به او «بنت علی» خطاب میکردند.
شواهد فراوانی بر نفی تزویج اُمّکُلثوم بنت علی با آن شخص
موجود است.
از جمله: بین مورّخین مسلّم است که اُمّکُلثومی که زوجه او بوده در زمان حضرت مجتبی علیهالسلام در مدینه با پسرش زید بن عمر از دنیا رفته و حضرت بر هر دو یک نماز میت خواندهاند و همین مدرک عدّهای از فقها در اثبات جواز یک نماز به دو میّت میباشد.
اُمّکُلثومی که از حضرت زهرا علیهاالسلام بوده در کربلا بوده و شب یازدهم محرّم ایشان وخواهرش عقیله قریش حضرت علیا مخدّره زینب علیهاالسلامتا صبح مواظب اطفال در به در شده شهدا بودند. پس چطور میشود که اُمّکُلثوم بنت حضرت زهرا عیال عمر شود.
علاّمه جلیل القدر مرحوم آیت اللّه سیّد ناصر حسین، معروف به ناصر الملّة، نجل صاحب کتاب «عبقات الأنوار» کتاب مستقلّی در نفی این تزویج به نام: «إفحام الأعداء و الخصوم فی نفی تزویج سیّدتنا اُمّکُلثوم» نوشتهاند.
همچنین استاد مکرّم، متکلّم بزرگ شیعه، آیة اللّه شیخ محمّد جواد بلاغی، صاحب کتاب «آلاء الرّحمن فی تفسیر القرآن» رساله مفصّلی در نفی این تزویج نوشتهاند.
آیة اللّه مرعشی در تعلیقات احقاق الحقّ نیز به این موضوع اشاره کرده میفرماید:
اسماء بنت عُمَیس صحابی مشهور و جلیل القدر است که از
مهاجرین اولیّه بود، که با همسرش (جعفر طیّار) به حبشه، سپس به مدینه هجرت نمود.
پس از جعفر با ابوبکر ازدواج نمود و از او صاحب فرزندانی شد که از آن جمله است «اُمّکُلثوم» و این همان دختری است که امیرمؤمنان علیهالسلاماو را پرورش داد و عمر با او ازدواج نمود، او ربیبه امیرمؤمنان و به جای یکی از دختران آن حضرت بود.
امیرمؤمنان علیهالسلام «محمّد» را «پسرم» و «اُمّکُلثوم» را «دخترم» خطاب میکرد.
از این رو برخی از محدّثان و جمعی از مورّخان دچار اشتباه شده او را «اُمّکُلثوم» دختر امیرمؤمنان پنداشتهاند.(1)
علاّمه عالی مقام آیة اللّه شیخ جعفر نقدی حدیثی به این مضمون روایت کرده که امام معصوم علیهالسلام فرموده:
عمر از «اُمّکُلثوم بن علی علیهالسلام» خواستگاری کرد، امیرمؤمنان جواب ردّ داد، آنگاه از «اُمّکُلثوم بنت ابیبکر» که ربیبه امیرمؤمنان بود، خواستگاری نمود. مولای متّقیان صغیر بودنش را عذر آورد، گفت: او را به من نشان بده.
یک بار که امیرمؤمنان او را به دنبال کاری فرستاده بود، عمر او را
1) . احقاق الحقّ، ج3، ص 16.
دید به نزدش فراخواند و خواست بازویش را بگیرد، او دستش را از دست وی کشید و به سوی امیرمؤمنان فرار نمود و گفت: ای امیرمؤمنان این مرد تبهکار مرا آزرد.
پس عمر منتظر شد، پس از آنکه او به حدّ تکلیف رسید با وی ازدواج کرد و مردم گفتند که عمر با اُمّکُلثوم دختر علی علیهالسلام ازدواج کرد.
این «اُمّکُلثوم» خواهرِ محمّد بن ابیبکر بود، از یک پدر و مادر(1)
در موضوع ازدواج عمر بن خطاب با شخصی به نام «اُمّکُلثوم» چهار مطلب قطعی و دو مطلب مشکوک وجود دارد، امّا چهار مطلب قطعی:
عمر بن خطاب با زنی به نام «اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل» ازدواج کرده، که ملیکه نام داشته، کنیهاش اُمّکُلثوم، دختر جَرْول، یا دختر عَمرو بن جَرْوَل خُزاعی بوده، عبید اللّه بن عمر از او متولّد شده است.(2)
وی همچنین با زن دیگر به نام «اُمّکُلثوم بنت ثابت» ازدواج کرده، که نامش جمیله و کنیهاش اُمّکُلثوم بوده، وی خواهر «عاصم بن ثابت» و مادرِ عاصم بن عمر» بوده است.(3)او قبلاً «عاصیه» نام داشته به فرمان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نامش به جمیله تغییر یافته وبعد از تولّد
عاصم بن عمر، به اُمّعاصم مشهور شده است.(1)
در اینجا اصل خواستگاری مسلّم و تحقّق ازدواج مشکوک میباشد.
2 (من دخترانم را برای فرزندان جعفر نگه داشتهام.(4)
در این مورد اصل خواستگاری مسلّم است، ولی آیا چنین ازدواجی اتّفاق افتاده یا نه مشکوک میباشد؟
اغلب مورّخان و سیره نویسان از اهل سنّت گفتهاند که چنین
ازدواجی اتّفاق افتاده، جز اینکه اختلاف کردهاند که آیا:
با اکراه و اجبار بوده؟
با تهدید به قتل و قطع دست بوده؟
امیرمؤمنان هرگز رضایت نداده، ولی عباس عموی پیامبر آن را انجام داده.
سپس اختلاف کردهاند که آیا:
زناشویی تحقّق یافته؟
زناشویی واقع شده، ولی صاحب فرزند شده یا نه؟
فرزندی به نام زید برای او آورده؟
دو فرزند به نام زید و رقیّه آورده است؟
فقط عقد جاری شده و زناشویی اتّفاق نیفتاده است؟
ولی بسیاری از بزرگان شیعه و در رأس آنها شیخ مفید آن را منتفی دانسته و رساله مستقلّی در این رابطه تألیف نموده است.
مرحوم آیة اللّه مرعشی معتقد است که همهی این گفتگوها در مورد «اُمّکُلثوم بنت ابیبکر» میباشد و علّت اینکه او را از امیرمؤمنان علیهالسلامخواستگاری نمودهاند این است که مادر او «اسماء بنت عُمَیس» بوده و چون اسماء بنت پس از فوت ابوبکر افتخار همسری امیرمؤمنان علیهالسلامرا پیدا کرد، پسرش محمّد و دخترش اُمّکُلثوم را به خانهی امیرمؤمنان آورد که محمّد ربیب امیرمؤمنان و اُمّکُلثوم ربیبه آن حضرت شده، در خانه آن حضرت بزرگ شده و اختیار او در دست
امیرمؤمنان علیهالسلام بوده است.(1)
یکی از شواهد این موضوع این است که امیرمؤمنان علیهالسلام به هنگام خواستگاری عمر، به او میفرماید: من نمیتوانم به تنهایی در این مورد تصمیم بگیرم: «اِنَّ عَلَیَّ فیها اُمَراءَ حَتّی أَسْتَأْذِنَهُمْ»(2)
پر واضح است که اگر خواستگاری مربوط به دختر آن حضرت بود هیچ فرد دیگری در اینجا حقّ تصمیمگیری نداشت، ولی اگر این خواستگاری به ربیبهاش مربوط میشد، مادرش أسماء، برادرش محمّد، و دیگر اقوام پدریاش حقِّ مداخله و تصمیمگیری داشتند، و لا اقلّ امیرمؤمنان علیهالسلام بدون مشورت با آنها به این کار مبادرت نمیکرد.
آن نیز سر انجام اتّفاق نیفتاد، زیرا از درشتخویی عمر ترسید و گفت: «من با او ازدواج نمیکنم، او زندگی سختی دارد و بر زنها سخت میگیرد».(3)
او با طلحة بن عبیداللّه ازدواج کرد و صاحب فرزند شد و هنگامی که عایشه میخواست با مردی رفت و آمد کند، به وی دستور میداد که از خواهرش اُمّکُلثوم شیر بخورد تا با وی محرم شود، که از آن جمله
بود «سالم بن عبداللّه بن عمر».(1)
طلیعه.......... 3
جایگاه تاریخ یعقوبی.......... 14
سکینه دختر امیرمؤمنان علیهالسلام.......... 17
چرائی کم اطّلاعی از زندگانی حضرت اُمّکُلثوم.......... 20
راز ناشناخته ماندن بانوان اهلبیت علیهمالسلام.......... 22
افسانه ازدواج اُمّکُلثوم.......... 23
آیا امیرمؤمنان علیهالسلام مجبور بود؟.......... 26
آیا خواستگاری اتّفاق افتاده؟.......... 27
نظر شیخ مفید قدسسره.......... 31
اُمّکُلثوم بنت جَرْوَل.......... 38
اُمّکُلثوم بنت أبیبکر.......... 39
چه کسی بر او نماز خواند؟.......... 40
یادداشتها.......... 44
سکینه بنت امیر المؤمنین علیهالسلام.......... 53
نظر مرحوم آیت اللّه مرعشی نجفی قدسسره.......... 54
نظر علاّمه نقدی.......... 56
آخرین سخن.......... 57
1) . طبقات ابن سعد، ج 8، ص 462.