پژوهش نامه معارف حسینی 1 نخستین فصلنامه تخصصی امام حسین علیه السلام

ghaemiyeh.com

مشخصات کتاب

مؤلف ندارد: نام کتاب سال نشر) شماره چاپ محل نشر: ناشر کتابی که تالیف یک مؤسسه است: نام مؤسسه مؤلف. سال نشر نام کتاب شماره چاپ. محل نشر: ناشر. مقاله: نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان سال نشر عنوان مقاله». نام ویراستاریا گرد آورنده.

نام مجموعه مقالات محل نشر: نام ناشر. شماره صفحات مقاله.

•

حق چاپ مقاله، پس از پذیرش برای آیت بوستان پژوهش نامه معارف حسینی) محفوظ است و نویسنده نمی تواند آن را به نشریه دیگر ارائه دهد.

•

مقاله های دریافت شده بازگردانده نمی شود.

فصلنامه آیت بوستان - پژوهش نامه معارف حسینی

فصلنامه علمی - تخصصی آیت بوستان پژوهش نامه معارف (حسینی) نشریه ای با موضوع مطالعات اسلامی (با تمرکز بر معارف امام حسین (علیه السلام))به زبان فارسی و گستره سراسری و نوع انتشار مجله ای به شماره ثبت 75858 فعالیت مطبوعاتی خویش را با رویکرد علمی تخصصی آغاز نموده است.

فصلنامه علمی - تخصصی آیت بوستان پژوهش نامه معارف (حسینی در پایگاههای زیر نمایه می شود:)

بانک نشریات کشور www.magiran.ir

مرکز اطلاعات و مدارک علمی جهاد دانشگاهی www.sid.ir

پایگاه مجلات تخصصی نور www.noormags.ir

آیت بوستان شماره 1 بهار 1395

ویراستار دیجیتالی:محمد منصوری

اشاره

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ اَلْرَحیمْ

•

مقاله باید حاصل پژوهش علمی در یکی از موضوعات مرتبط با معارف حسینی باشد.

•

هیئت تحریریه در رد پذیرش و ویرایش مقاله ها آزاد است.

•

تقدم و تأخر چاپ مقاله ها با بررسی و نظر هیئت تحریریه مشخص می شود.

•

مسئولیت درستی مطالب مندرج در مقاله به عهده نویسنده است و فصلنامه آیت بوستان هیچگونه مسئولیتی در قبال آن ندارد.

•

در هر مقاله ، فاصله خطوط 1 ، حاشیه از دو طرف 4 و از زیر و زبر 5 سانتی متر باشد و هر مقاله باید حداکثر 18 صفحه A4 ( با قلم نازنین (12) و برپایه دستور خط مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسی (www.persianacademy.com) نگاشته شود.

•

مقالات باید در محیط Word 2000 / 2003 XP حروف چینی و به دفتر فصلنامه ارسال شود.

•

در صفحه عنوان ، به ترتیب ، عنوان مقاله نازنین (15 زیر عنوان نازنین (13) ، نام نویسنده / نویسندگان (نازنین) (13) ، رتبه علمی و نام دانشگاه یا سازمان وابسته همان قلم) ، چکیده (در 5 تا 8 خط ، کلید واژه ها ( 5 تا 7 واژه ، شماره تماس و نشانی الکترونیکی نویسنده در پاورقی آورده شود. اطلاعات مندرج در بند پیشین به زبان انگلیسی ، در صفحه ای جداگانه آورده شود.

•

تصویرها ، جدولها و نمودارها با مشخصات دقیق در صفحات جداگانه آورده شود.

•

هر مقاله باید شامل مقدمه مواد روشها و بحث و نتیجه گیری باشد.

•

توضیحات در انتهای مقاله به صورت پی نوشت ذکر شود.

•

ارجاعات تمام نقل و قولها مستقیم و غیر مستقیم باید به صورت زیر تنظیم شود : (نام خانوادگی نویسنده / نویسندگان ، سال نشر: شماره صفحه)

اگر از یک نویسنده در یک سال بیش از یک اثر منتشر شده باشد ، این آثار با ذکر حروف الف : ب ، و... یا b a و... پس از سال انتشار از هم متمایز شوند.

•

اگر کتاب بیش ار سه نویسنده داشته باشد، پس از نام نخستین نویسنده عبارت « و همکاران» نوشته شود؛ اثری که نام نویسنده ندارد به نام کتاب ارجاع داده شود؛ اثری که توسط مؤسسه یا سازمانی فراهم آمده باشد به نام مؤسسه یا سازمان ارجاع شود.

•

فهرست منابع و مآخذ در پایان مقاله به ترتیب حروف الفبا و به صورت زیر تنظیم شود: کتاب : نام خانوادگی، نام نویسنده / نویسندگان) سال نشر). نام کتاب. نام و نام خانوادگی افراد دخیل (مصحح، مترجم، ویراستار و ...). شمارۀ چاپ محل نشر ناشر کتابی که نام

شماره 1

فهرست مطالب

سخن سردبیر ..... 4

اعتبار سنجی کتب مقاتل امام حسین (علیه السلام)

دکتر سید محمدکاظم طباطبایی - سید حمید موسوی ..... 6

واکاوی جایگاه سیاسی - مذهبی كتاب روضة الشهدای میرزای کاشفی

دکتر جمشید روستا - سعیده قره چاهی ..... 38

تجلّی رویدادهای شگفت پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنت

دکتر سید محسن موسوی - میثم خلیلی ..... 58

ارزیابی انگاره آیت الله کمره ای در معنای « شذاذ الاحزاب» (فرازی از خطبه امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا)

سید علینقی هاشمی ..... 77

جهانی سازی ادبیات حسینی (تاکید بر معرفی کلاسیک ادبیات حسینی)

دکتر محمد رضا فخر روحانی ..... 96

بررسی تطبیقی دعای عرفه امام حسین(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام)

دکتر حیدر محلاتی ..... 106

حکمت در اشعار امام حسین(علیه السلام)

دکتر زهرا مهاجر نوعی ..... 123

شماره 1 بهار 1395

abstracts ..... 1-7

سخن سردبیر

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) حسین منی و انا من حسین احب الله من احب حسینا؛ حسین از من است ، و من از اویم خدا دوستدار حسین را دوست دارد.

(ارشاد شیخ مفید : ج 2 ص 127)

گرمای عشق و محبت حسینی که در قلب شیعیان ماست هرگز به سردی نمیگراید.

وامداران عشق حسینی در طول دوران پر فراز و نشیب تاریخ شیعه، این هدیه الهی را پاس داشته و جلوه های گوناگون آن را در عرصه های مختلف ابراز کرده اند. زمزمه آغازین این شور و شوق با شیر مادر اندرون وجود آنان شده و با جان هم برون نخواهد شد. این عطیه، دستگیر روز جزا و صحرای محشر دوستداران و دلسوختگانی است که به فراخور امکانات در اختیار خود، وظیفه ای را عهده دار شده اند. عاشقانی که در ایام اربعین حسینی بیش از هزار کیلومتر از مسیرهای منتهی به کربلا را آکنده از جمعیت می کنند،محبت خود را اینگونه ابراز می.کنند دلسوختگانی که امکانات پذیرایی از این جمعیت انبوه را خالصانه و بی ریا آماده می سازند، جلوه دیگری از شوق به درگاه اهل بیت(علیهم السلام) را نمایان می کنند مراسم اربعین حسینی تنها گونه ای ابراز ارادت به ساحت مقدس سید الشهدا (علیه السلام) است. ارادتی که شیوههای مختلف ابراز آن را در جای جای ایران اسلامی و مراکز شیعی دیگر می توان یافت.

گروهی از ارادتمندان ساحت قدسی سیدالشهدا (علیه السلام)، در پی آن هستند که ارادت خود را با استفاده از ابزار ،نشر قلم توانایی ،پژوهش نگارش و هنرهای ادبی با هدف تعمیق معارف و شعائر حسینی و مباحث مرتبط با آن ابراز کنند. این شیوه ابراز ارادت شیوه ای کهن و دراز دامن است که از آغازین مرثیههای حسینی در سده یکم هجری آغاز

شده و تا تدوین دانشنامه های حسینی در سده پانزدهم هجری استمرار یافته است. اکنون و در دوره رواج رسانههای ارتباطی نوین و امکان ارتباط با مخاطبین جدید، فرهنگ پژوهش و نگارش در مباحث مرتبط با سیدالشهدا (علیه السلام) اهمیتی دیگر یافته است. فصلنامه علمی تخصصی آیت بوستان ضمن قدردانی از تلاشهای صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، در صدد است که در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگیهای سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام)یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی ، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام)و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

فصلنامه آیت بوستان پژوهش نامه معارف (حسینی با رویکرد علمی و ترویجی تلاش فرهیختگان این عرصه را در معرض دید و قضاوت دیگران قرار می دهد. امید که این تلاش، مرضی درگاه الهی قرار گرفته و از امدادهای سیدالشهداء (علیه السلام) برخوردار گردد.

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب *** کز هر زبان که می شنوم نامکرر است

محمد کاظم طباطبایی

نوروز 1395

مصادف با ایام ولادت مادر خوبیها

اعتبار سنجی کتب مقاتل امام حسین علیه السلام

سید محمدکاظم طباطبایی - سید حمید موسوی

سید محمدکاظم طباطبایی(1)

سید حمید موسوی(2)

چکیده

منابع نگارش یافته در باره مقتل امام حسین(علیه السلام) به جهت اعتبار و دقت در نقل و تحلیل یكسان نیستند و مى توان آن ها را به دو دسته كلى قابل استناد و ضعیف تقسیم كرد. دسته دیگرى به نام منابع مفقود نیز وجود دارد كه تنها در کتب فهرست به آن ها اشاره شده است و هر چند برخى اخبارشان به كتاب هاى دیگر راه یافته است، اكنون به آن ها دسترسى مستقیم وجود ندارد. این نوشتار کوشیده است تا ضمن گونه شناسی منابع یاد شده، به معرفی و سنجش مهمترین آثار متقدم و متأخر در حوزه مقتل نگاریِ امام حسین (علیه السلام) بپردازد و با نقد آثار غیر معتبر و ضعیف، تلاش های صورت گرفته در تدوین مقتل نگاری های جامع را تبیین نماید.

کلیدواژه ها: کتاب شناسی امام حسین(علیه السلام)، کتب مقتل، مقتل مستند، مقتل ضعیف.

1. مقدمه

یکی از پرسش های مهمی که مورد توجه اندیشمندان دینی قرار دارد، حقیقت واقعه کربلا و عاشورای سال 61.ق و میزان تطبیق آن با نوشته ها و خطابه هاست. گفتگو در خصوص این حادثه بزرگ، بیش از آن كه مقوله اى تاریخى، كلامى، فقهى، اخلاقى و در


1) . استادیار دانشگاه قرآن و حدیث. tabakazem@gmail.com

2) . کارشناسی ارشد علوم و معارف نهح البلاغه، دانشگاه قرآن و حدیث.

یك كلمه، علمى و معرفتى باشد، براى گروهی وسیله ارتزاق و کسب اعتبار با تحریك احساس محبت مردم شده است، اما این مسئله براى اندیشه گر دردمند دینى به راحتى پذیرفته نیست، چون پایه هاى باورهاى مذهبى را نشانه مى رود و بنیاد آن را در هم مى ریزد.

بیشترین سخنان بى پایه و سستى كه در اطراف حادثه كربلا در مجالس و حتى در نوشته ها راه یافته، ناشى از عدم درك تاریخى بودن واقعه از یك سو، و ابتناى فهم آن بر منابع مربوط از دیگر سو است. تحریف هاى پدید آمده در گزارش های مربوط به وقایع عاشورا، ریشه در دور شدن از حوزه علمى و روش مطالعه تاریخى و مستند گزارش ها و منابع مورد استفاده دارد.

مضاف بر اینکه بیان وقایع مربوط به امام حسین(علیه السلام) از آنجا که در حقیقت حکایت قول، فعل و تقریر معصوم(علیهم السلام) است، حدیث محسوب می شود (ر.ک: بهایی،21:1429) و دقت در آن بسیار حائز اهمیت است؛ چرا که هر گونه بیان خلاف واقع و غیر مستند، منجر به دروغ بستن به آن ذوات مقدسه(علیهم السلام) خواهد بود و اثری وضعی در اعمال و احکام شرعی و... دارد.

توجه به استناد گزارش ها، نیازمند تتبع و درایت است و می بایست محققین در این زمینه، بعنوان یک راوی دقیق و شایسته عمل کنند. فلذا، از مهمترین اموری که می بایست در این عرصه انجام گیرد شناسایی، معرفی و ارزیابی منابع متقدم و متأخری است که بطور خاص به واقعه شهادت امام حسین(علیه السلام) اختصاص داده شده است. در این نوشتار سعی بر آن است تا نسبت به این مهم گام برداشته و با در نظر داشتن استنادات روایی و تاریخی، منابع مستند و ضعیف، شناسایی و معرفی گردد.

2. گونه شناسی کتب مقاتل

منابع مربوط به واقعه کربلا و مقاتل الحسین(علیه السلام)، در اعتبار و دقت در نقل و تحلیل یكسان نیستند و مى توان آن ها را به دو دسته كلى قابل استناد و ضعیف تقسیم كرد. این تقسیم بندى در كتاب هاى در دسترس قابل انجام است؛ اما دسته دیگرى به نام منابع

مفقود را نیز باید در نظر داشت، منابعى كه تنها در فهرست ها به آن ها اشاره شده و اكنون به آن ها دسترسى مستقیم نداریم، هر چند برخى اخبارشان به كتاب هاى دیگر راه یافته است.

بنابراین با سه گروه، منبع مواجه ایم: 1- منابع قابل استناد2- منابع غیر قابل استناد 3- منابع مفقود.

1.2. منابع قابل استناد

منابع قابل استناد، مآخذى هستند كه هویت تاریخى داشته و مؤلفانشان، معلوم، سرشناس و از عالمان روشمند بوده اند، هرچند لازم است نگاه نقادانه و علمی نیز در بررسی و قبول روایات ایشان مورد نظر قرار گیرد.

منابع متعدد و مستندی از پنج قرن نخست وجود دارد كه به گزارش نهضت عاشورا پرداخته اند. این منابع را مى توان به دو دسته مستقل و مشتمل تقسیم نمود: منابعى كه ویژه گزارش دهى واقعه کربلاست و منابعى كه تنها بخش هایی از آن، درباره قیام امام حسین(علیه السلام) است (ر.ک: جعفریان، 15:1381-17). گفتنى است این منابع از اعتبار یكسانى برخوردار نیستند، اما قابلیت استناد را دارند و بوسیله پژوهش های روشمند، قابل بررسى و پذیرش هستند.

2.2. منابع غیرقابل استناد

مبناى کار در سنجش اعتبار و سندیت كتاب هاى نوشته شده در دوره هاى بعد، همین منابع کهن، در كنار حفظ معیارهاى نقد متون و اسناد تاریخى است. بر این اساس، منابعى كه گزارش هاى خود را نقادى نكرده و آن ها را با منابع اصلى تاریخى، برابر ننموده و یا به تعارض آن ها با سیره و شخصیت امام حسین(علیه السلام) و یارانش توجه نكرده اند، دچار ضعف گشته و از گردونه استناد خارج مى شوند.

با گذشت زمان و دورتر شدن از اصل واقعه، انتظار تغییر و تحریف بیشتر مى شود، و این نكته اى است كه قاعده لزوم مراجعه به منابع كهن و نزدیك تر به واقعه عاشورا را مدلّل مى سازد.

نقد در این عرصه، متوجه كتاب و محتواى آن است و به نویسنده و گردآورنده آن ارتباطی ندارد. چه، برخى از مؤلفان کسانی هستند که از روی ارادت و با توجه به گزارش های بدون استناد، مجعول و شفاهی، در عرصه اى قلم زدند كه تفاوت اصلى با اندوخته هاى علمى آن ها مانند فقه و تفسیر قرآن دارد.

پیدایش سبك داستان پردازى و مخاطب محور از واقعه عاشورا باعث شد، تا گزارش های مجهول و مجعول، با جعل اصطلاح «زبان حال» وارد ادبیات عاشورایی شود و برای بسیاری تبدیل به «زبان قال» گردد. این گزارش ها به كتاب ها راه یافت و از سوى برخى كه میان منابع كهن و معتبر، با كتاب هایى كه قرن ها بعد، به نگارش درآمده تفاوتی نمى نهند، به صورت یك سند تاریخى و قابل ذكر درآمد.

این ها، همه، افزون بر اشتباه های ناخواسته انسانى است كه در نقل هاى تاریخى پیش مى آید، مانند خطاى حافظه در نقل شفاهى و خطاى باصره در هنگام نوشتن و قرائت نسخه ها، بویژه اگر نسخه مغلوط یا بدخط باشد. در نهایت پى یابى جریان نقل این گزارش ها، منابعی را بدست می دهد که سرچشمه ورود این ادبیات تخیّلى و بدون پشتوانه تاریخى، به جریان گزارش حماسه كربلاست.

3.2. منابع مفقود

در تقسیم بندى اولیه منابع مربوط به وقایع عاشورا گفته شد که منابع قابل استناد و ضعیف، در كتاب هاى موجود قابل بیان و بررسی است، اما دسته دیگرى به نام منابع مفقود را نیز باید در نظر داشت. منابعى كه تنها در کتب فهرست اشاره شده و اكنون به آن ها دسترسى مستقیم نداریم، هر چند برخى اخبارشان به كتاب هاى دیگر راه یافته است.

از جمله منابع مفقود، که فقط در کتاب های فهرست نام برده شده و برخی متقدمین از آن ها بهره برده و در آثارشان اثر این تصانیف دیده می شود، می توان به دو کتاب مقتل اصبغ بن نباته(م بعد از 100ق) و مقتل جابر بن یزید جعفى(م سال 128ق) (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا:22، 23 و 24) اشاره کرد. با توجه به اینکه تاریخ وفات راویان این دو کتاب،

در اوایل قرن دوم هجرى است، از حیث زمانى بر همه منابع موجود، مقدّم است و چون می توانستند با حاضرین و راویان در وقایع عاشورا ملاقات داشته باشند، از اعتبار بیشترى برخوردار بوده اند.

این دسته از منابع، مهم و بازیابی آن ها در مستندسازی و اعتبارسنجی گزارش های واقعه کربلا، بسیار تأثیرگذار است.

3. منابع مستند و قابل اعتماد

در ادامه نوشتار بر اساس تقسیم بندی منابع مربوط به واقعه عاشورا، تعدادی از مهمترین مقاتل معتبر و قابل استناد، معرفی می گردد.

1.3. مقتل ابومخنف

لوط بن یحیى بن سعید بن مخنف بن سلیم ازدى كوفى(70-158ق)، (ر.ک: نجاشی،320:1418) از پایه گذاران تاریخ نگارى مسلمانان و از اصحاب امام صادق(علیه السلام) و به احتمال زیاد شیعه است. وى نه تنها در موضوع مقتل الحسین(علیه السلام) بلكه در بیشتر موضوعات تاریخی صدر اسلام نوشته هایی دارد که منبع مهمى براى همه تاریخ نگاران بوده است. او مقبول مورّخان فریقین است و از این رو تاریخ نگاران و سیره نویسان متعدد از كتاب او درباره قیام امام حسین(علیه السلام) نقل كرده اند (ر.ک: ابومخنف،1417: 9).

متأسفانه اصل كتاب ابومخنف نایاب شده و ما تنها مى توانیم از جمع آورى گزارش های مورخان، به بخشى از كتاب او دست یابیم. در دوره معاصر آقاى حسن غفارى و محمد هادى یوسفى غروى به این كار همّت گماشته و آن بخش از كتاب ابو مخنف را كه طبرى در تاریخ خود گزارش كرده، گردآوری و با نام هاى «مقتل الحسین» و «وقعه الطّف» منتشر ساخته اند.

در سده های اخیر و پیش تر از این دو کتاب به نام مقتل ابى مخنف در هند و سپس در ایران، منتشر شد كه دلیلى بر صحّت انتساب آن به مؤلف در دست نیست و تفاوت فراوان و آشكار مطالب آن با نقل طبرى از ابومخنف، نشان دهنده نادرستی این انتساب است. دلیل دیگر، وجود برخى مطالب موهن به شخصیت بزرگوارانه امام حسین(علیه السلام)

است كه تألیف آن ها از نویسنده اى مشهور و موثّق همچون ابومخنف، بسى بعید است؛ این موضوع موجب شد تا بسیارى از محدثان، مورخان و كتابشناسان، پس از تأیید ابو مخنف و كتاب اصلى او، كتاب چاپ شده مذکور را بى اعتبار و غیر قابل استناد بدانند. از این میان مى توان به محدّث نورى(ر.ک: نوری، بی تا: 156)، محدث قمى(ر.ک: قمی، 1421: 10؛ و نیز قمی، 1429: 1 ، 199)، سید عبدالحسین شرف الدین( ر.ک: شرف الدین، بی تا: 41) اشاره كرد.

اولین ویژگی ابومخنف این است که مقتل خود را به روش محدثان و با ذکر سند (روش نقلى) نگاشته؛ یعنى همه مطالب به صورت روایت مستند و از حاضران در صحنه نقل شده است. برخی از گزارش های ابو مخنف برگرفته از خبرهای افرادی بوده که در جریان عاشورا حضور داشتند و وظیفه رساندن خبر به حکومت را داشتند؛ یعنی، به عنوان تاریخ نگار یا کاتب به آن جا اعزام شده بودند. برخی هم مربوط به افرادی است که در آن واقعه حضور داشتند و هم در سپاه دشمن و هم در سپاه امام حسین(علیه السلام) رفت و آمد داشتند و یا این که بی طرف بودند و گزارش ها را نقل می کردند. مجموعه گزارش های ابومخنف از این منظر گزارشی دسته اول و شایسته محسوب می شود.

دومین ویژگی این مقتل، رعایت اصول گزارش نویسی است. در سراسر گزارش ها نكته اى یافت نمى شود كه دلالت بر طرفداری او از امام(علیه السلام) یا یزید کند. هر چه در این مقتل وجود دارد، سخن راویان است و او از خود چیزى ندارد، حتى اگر در بعضى موارد درباره مطلبى اختلاف بوده، او بدون ترجیح یک گزارش، هر دو قول را آورده است (ر.ک: طبری، 1387: 5، 413).

سومین ویژگى این مقتل، تفصیلى بودن، تنظیم و ترتیب دقیق(از حیث زمانی) وقایع است. تمام خطبه هاى امام حسین(علیه السلام)، متن نامه ها و گفتگوهاى ایشان كه در مدینه، مكه، مسیر راه تا كربلا و در كربلا صورت گرفته، روایت شده و تاریخ از این حیث، مدیون وى است.

آخرین ویژگی این که بسیارى از گزارش های مستبعدی كه از نظر عقلى پذیرش آن ها دشوار است، در این مقتل وجود ندارد. پس این مقتل از جهت مستند بودن، نزدیك بودن

به زمان حادثه، خالى بودن از دیدگاه هاى سیاسى، مذهبى و كلامى و نیز مطالب غیر قابل باور، قوى ترین، دقیق ترین و مفصل ترین روایت از واقعه عاشوراست و با بى طرفى كامل و منصفانه روایت شده است.

2.3. الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد

شیخ مفید(336-413ه.ق) (ر.ک: نجاشی، 1418: 399-403)، یكى از برجسته ترین عالمان شیعه و رئیس مدرسه کلامی و حدیثی دوم شیعه در بغداد است. از جمله تألیفات فراوان شیخ مفید کتاب الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد است که در سال 411 ه.ق (ر.ک: مفید، 1372: 3) و در شرح حال اهل بیت(علیهم السلام) نگاشته شده است.

شیخ مفید این کتاب را در پاسخ به پرسش بعضی از شیعیان درباره واقعیت و حقیقت تاریخ ائمه(علیهم السلام) نوشته است که بر اساس روایات معتبر و مستند تدوین شده است (ر.ک: همان: 4). این کتاب در یک مقدمه و دوازده باب تنظیم شده است؛ هر باب از کتاب به ترتیب با نام یکی از اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مزیّن شده و در ذیل هر باب، عناوین مختلف مربوط به مسائل تاریخی عام(حوادث مسلمانان)، مسائل تاریخی هر امام(ولادت، سرگذشت و شهادت)، فضایل، اصحاب، کلمات، خطبه ها و اولاد آمده است.

این کتاب دارای ویژگی های با اهمیتی است که آن را از کتاب های تاریخی مشابه ممتاز می سازد:

1.

علاوه بر حدیثی بودن متن آن، توضیح ها و تبیین هایی نیز در کنار احادیث مطرح شده است که از جهات مختلف شایان توجه است.

2.

از نظر رجالی، به زندگی نامۀ برخی از شاگردان مهم امامان(علیهم السلام) نیز پرداخته است.

3.

کتاب از نظر محتوا علاوه بر ابعاد تاریخی، مطالبی در حدیث، رجال و عقاید روایات را در بردارد.

4.

اعتبار احادیث این کتاب به سبب پذیرش و نقل از جانب شیخ مفید افزون شده

است.

5.

این کتاب به عنوان یکی از مهمترین منابع شناسایی و بازخوانی تاریخ صدر اسلام است و شاگردان شیخ مفید از سیدمرتضی، شیخ طوسی و ابوالفتح کراجکی تا ابن حجر عسقلانی و ابن جوزی کتاب را به عنوان منبع دست اول بر شمرده اند و مطالب آن را نقل و مورد استناد خویش قرار داده اند.

6.

الهی بودن منصب ولایت معصمومین(علیهم السلام) در این کتاب بوسیله شیخ مفید اثبات شده است.

این کتاب به دلیل اهمیت و جایگاه ویژه اش در موضوع خود مورد توجه همگان است. چنان چه شرح ها، خلاصه ها و ترجمه های قدیم و جدید بر آن نوشته شده است.

شیخ مفید در فصل مربوط به امام حسین(علیه السلام) (ر.ک: همان: 2، 27–136)، پس از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)، بیشترین حجم کتاب خود را به شرح زندگی امام(علیه السلام) و واقعه عاشورا اختصاص داده است. شیوه شیخ در كتاب، نقل مستند و مسند حوادث نیست، هرچند در برخی روایات شیخ به ذكر اسناد پرداخته است ولی منسجم و بدون نقل اسناد روایات بیان شده است.

او گزارش واقعه کربلا را از هشام سائب کلبی (ر.ک: نجاشی، 1418: 434) و مدائنی و افرادی غیر از این بیان کرده است (ر.ک: مفید، 1372: 2، 32). در واقع همان گزارش های ابو مخنف را از هشام کلبی آورده و با چینش و دقت در گزارش ها، یک متن منضبط با روال و روند مشخص ایجاد کرده است. با مطالعه و بررسی اجمالی گزارش شیخ مفید این نکته روشن می شود که در بیشتر موارد، گزارش های تاریخ طبری(که آن کتاب نیز گزارش های ابومخنف را دارد) با حذف اسناد و رعایت اختصار آورده شده است. این نکته با مقایسه گزارش های وی و طبری که با ذکر سند آورده شده قابل پیگیری و اثبات است. نکته شایان توجه در گزارش های شیخ مفید، افزوده هایی است که در تاریخ طبری نمی توان یافت.

شیخ مفید در الارشاد دو مورد از ابو مخنف نام برده است که در غیر واقعه عاشورا است (ر.ک: همان: 1 ، 17؛ 2، 7). استفاده شیخ مفید از آثار ابو مخنف منحصر در همین

موارد نیست و همانطور که گفته شد با تطبیق مطالب الارشاد در بخش مربوط به واقعه کربلا یا گزارش های ابو مخنف به آسانی می توان پی برد که بسیاری از اخبار آن برگرفته از کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) ابو مخنف به واسطه شاگردش هشام کلبی است.

در مجموع، گزارش شیخ مفید از وقایع عاشورا یکی از مهمترین و دقیق ترین گزارش هاست و با توجه به ویژگی های کتاب الارشاد، و مؤلف آن قابل استناد و بهره برداری است.

3.3. الّلُهوف/ المَلهُوف علی قَتلی الطُفوفِ

کتاب «اللهوف علی قتلی الطفوف» (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 22، 223) اثری است از سید بن طاووس (589-664ه.ق) (ر.ک: کمونه حسینی، 1388: 1، 107؛ و نیز قمی، 1429: 1، 392)، که پیرامون شرح قیام امام حسین(علیه السلام) از حرکت ایشان از مدینه، حوادث روز عاشورا تا بازگشت اسرا به وطن است.

این کتاب به عربی نوشته شده و به جهت اهمیتی که داشته، به فارسی ترجمه شده است. کتاب مذکور برای اولین بار در دوره صفویه و بوسیله عالمی به نام سید بهاء الدین مختاری ترجمه شد و از آن زمان تاکنون ترجمه های دیگری برای آن نگاشته شده است(ر.ک: تجلیل و همکاران، 1386: 4).

کتاب در چند بخش سامان یافته است: مقدمه ای شامل مطالبی در عظمت واقعه عاشورا، مقام امام حسین(علیه السلام)، ارزش گریه و عزاداری بر امام(علیه السلام) و انگیزه نگارش کتاب. نخستین مسلک، با ولادت امام حسین(علیه السلام) آغاز شده و پس از آن، بدون بیان تاریخ زندگی امام(علیه السلام) در زمان پدر و برادر، به سراغ سخنرانی ایشان در مکه رفته و سپس به داستان شهادت« قیس ابن مصهر» و ماجرای دیدار امام(علیه السلام) با تعدادی از افرادی که در طول مسیر به امام(علیه السلام) پیوستند و سخنرانی های ایشان می پردازد.

آغاز فصل یا مسلک دوم « لهوف» سخنرانی امام(علیه السلام) در کربلاست. برخورد مقتدرانه حضرت عباس(علیه السلام) با شمر، شوخی و بذله گویی اصحاب در شب عاشورا، سخنرانی امام (علیه السلام)، توبه« حر »، برگزاری نماز ظهر عاشورا بوسیله امام(علیه السلام)، شهادت تعدادی از

هاشمیون، مطالب مسلک دوم را تشکیل می دهد.

ابن طاووس مسلک سوم را با خاکسپاری شهدا آغاز کرده و پس از آن، به خطبه حضرت زینب(علیها السلام)، امام سجاد(علیه السلام) و ام کلثوم می پردازد. وى دراین قسمت خطبه هاى امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب (علیها السلام) در شام و كوفه و هم چنین خطبه هاى فاطمه دختر امام حسین(علیه السلام) را در كوفه به تفصیل نقل كرده كه در برخى مقتل هاى دیگر با اختصار به آن ها اشاره شده است. این قسمت، از نقاط قوت كتاب به شمار مى رود؛ چون این خطبه ها بیانگر ماهیت حركت اهل بیت(علیهم السلام)است و متأسفانه در بیشتر مقتل ها ذكر نشده است.

روایات این کتاب مانند بسیاری از دیگر کتب تاریخی به صورت مرسل بوده و تنها آخرین راوی و یا آخرین کتابی که از آن نقل شده، ذکر شده است. با این وجود، مؤلف از نقل مطالب اغراق آمیز که در کتب مشابه بوده خوددارى کرده است. با توجه به شخصیت مؤلف و نیز هماهنگی بسیاری از مطالب ذکر شده با نقل های دیگر، این کتاب در مجموع از مقاتل معتبر و قابل استناد به شمار می آید.

از ویژگی های دیگر این کتاب، اختصار نویسی و تدوین مناسب تاریخی وقایع مربوط به عاشوراست. او درباره اختصارنویسی در این کتاب می گوید: «با توجّه به این که زائران، فرصت کم دارند، رشته سخن را کوتاه نموده و به طور اختصار بیان کرده ام و همین اندازه کافى است که درهاى اندوه را به روى خواننده باز و افراد با ایمان را رستگار سازد و در قالب این الفاظ، حقایق ارزنده اى نهاده ایم» (ر.ک: ابن طاوس، بی تا : 11).

مؤلف هدف خود را در مقدمه این كتاب چنین بیان مى كند:« وقتى مصباح الزائر و جناح المسافر را نوشتم، دیدم این كتاب اغلب زیارت نامه ها و برگزیده اعمال شبانه و روزانه را در خود دارد و هر كس این كتاب را داشته باشد از كتاب مصباح كه در این وقت معمول بود، بى نیاز است و دوست داشتم هر كس این كتاب را دارد از حمل مقتل عاشورا نیز بى نیاز باشد، پس این كتاب را به اختصار نوشتم تا ضمیمه مصباح الزائر باشد و در آن، فشرده مطالب را آوردم به اندازه اى كه مناسب وقت كوتاه زائران باشد.» (ر.ک: همان).

با توجه به این عبارات به خوبى پیداست كه ابن طاووس كتاب را نه به عنوان یك اثر

تاریخى، بلكه براى كسانى نوشته شده كه مى خواهند به زیارت حایر حسینى(علیه السلام) بروند.

این کتاب هم چنین مطالبی منحصر به فرد دارد که پیش تر در مقاتل نیامده است، مانند نامه امام (علیه السلام) به بنی هاشم (ر.ک: همان: ص 65) و هم چنین خبردادن آن حضرت از شهادتش و تحلیلی صوفیانه نسبت به شبهه هلاکت نفس (ر.ک: همان: ص 25) که بعد از او در برخى كتاب ها آمده است.

شاید بتوان گفت علت وجود گزارش های خاص این است که کتابخانه شیخ طوسی در اختیار او بوده است. باید به این نکته توجه کرد که شیخ طوسی کتابی با عنوان مقتل الحسین داشته است (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 22، 27)، که متأسفانه اثری از آن موجود نیست و می توان نتیجه گرفت که به احتمال فراوان ابن طاووس از آن بهره برده است و این بر غنای کار او و ورود برخی اخبار در لهوف تأثیرگذار بوده است. بى شك اقبال به این كتاب هم ناشى از شخصیت ممتاز معنوى و اخلاقى نویسنده و هم برگرفته از ویژگى هاى این كتاب است.

از جمله گزارش های منحصر به فرد آن است که اهل بیت(علیهم السلام) در روز اربعین به كربلا رسیدند. البته خود ابن طاووس نخستین كسى است كه در كتاب اقبال الاعمال (ر.ک: ابن طاووس، 1418: 3، 100) این خبر را بعید دانسته و آمدن اسیران را در روز اربعین به كربلا انكار مى كند. مسئله بازگشت اسیران به كربلا در روز اربعین نخستین بار در لهوف (ر.ک: ابن طاووس، بی تا: 196) و بعد از آن در مثیرالاحزان (ر.ک: ابن نما حلی، 1369: 86)آمده است. در صورتی که اکثر منابع تاریخى و روایی بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) را به مدینه نقل كرده اند؛ شیخ مفید در مسار الشیعه(ر.ک: مفید، بی تا: 46)، و علامه حلى در عدد القویه (ر.ک: حلی، 1408: 219) بازگشت به مدینه را تصریح كرده اند و محدث نورى (ر.ک: نوری، بی تا: 149 - 162)، محدث قمى (ر.ک: قمی، بی تا: 1 ،785)، شهید مطهری (ر.ک: مطهری، بی تا: 17، 78) نیز از كسانى هستند كه بازگشت به كربلا را در اربعین غیر ممكن می دانند. شهید قاضى طباطبایى، در این باره كتابى نگاشته و كوشیده است ثابت كند كه بازگشت اهل بیت(علیهم السلام) به كربلا در روز اربعین، ممكن بوده است (ر.ک: قاضی طباطبایی، 1383).

4- منابع قابل پژوهش

در میان منابع متأخر، کتاب هایی وجود دارد که در آن ها مطالبی است که قابل پژوهش و بررسی است. البته در اتقان و استناد، هم ردیف منابع قابل استناد که در بالا گفته شد، نیستند؛ با این وجود خالی از مطالب مهم و قابل بررسی هم نیستند. در ادامه تعدادی از این منابع معرفی می گردند:

1.4. مُثیر الأحزان وَ مُنیر سُبل الأشجان

این کتاب، کتابی است در مصایب واقعه عاشورا که به تناسب، از تاریخ و زندگی امام حسین(علیه السلام) نیز سخن گفته است. کتاب را عالم دینی شیعی، نجم الدین جعفر بن محمد بن جعفر بن هبه الله بن نماحلی، معروف به ابن نماحلی (متوفای 680 ق) تألیف کرده است (ر.ک: امین، بی تا: 4، 156 ). این کتاب در كتاب هاى شیعه تأثیر فراوان داشته است و به آن استناد شده و حتى یكى از منابع بحارالانوار، منتهى الآمال و دیگر كتاب هاى علماى شیعه درباره قیام امام حسین(علیه السلام) است.

كتاب قریب صد صفحه و داراى مطالب متفاوتى است. بخشى از مطالب ابن اعثم به صورت فشرده در وقایع قبل از روز عاشورا و برخى از مطالب ابن سعد در وقایع بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) و بدون استناد به منبعى، در این كتاب ذكر شده است؛ البته در مورد وقایع روز عاشورا، این كتاب در اغلب مطالب با منابع ابو مخنف موافق است، بدون این كه سند روایات و منبع آن را یاد كند. در این کتاب همچون لهوف گزارش هایی وجود دارد که در هیچ کدام از منابع قبلی نبوده است و با توجه به این که سال وفات او بعد از سید بن طاووس است بعید نیست که او در سبک نگارش و برخی گزارش ها از لهوف استفاده کرده باشد.

مؤلف انگیزه خود را از این تألیف چنین بیان می کند:« چون بعضی کتب مقاتل بسیار طولانی بود و در مقابل بعضی بسیار مختصر، این کتاب را که حد وسطی از کتب دیگر است نوشتم.» (ر.ک: ابن نما، 6:1369).

سبک نگارش او به گونه ای است که فقط به بیان روایات تاریخی پرداخته و تحلیلی

از خود ارائه نمی دهد و در مقام پژوهش درباره علل و عوامل این نهضت نیست. وی گزارش مقتل را به صورت ذکر یک جریان منسجم با سبکی داستان پردازی شده آورده و اسناد روایات را به طور کامل ذکر نکرده است.

این اثر شامل مقدمه ای در فضایل اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ذکر مصایب آن بزرگواران بوده و دارای سه مقصد به ترتیب زیر است:

مقصد اول: گزیده ای از زندگی نامه امام حسین(علیه السلام) و سیر تحولات تاریخی در بوجود آمدن حادثه کربلا از حرکت امام از مدینه تا ورود به کربلاست. مقصد دوم: وقایع روز عاشوراست تا شهادت امام(علیه السلام) و آغاز اسارت اهل بیت(علیهم السلام). در پایان این مقصد روایاتی در پیشگویی شهادت امام(علیه السلام) و واقعه عاشورا آمده است. مقصد سوم: بازگشت اسیران را از شام در بردارد. در این قسمت خطبه های امام زین العابدین(علیه السلام) و سایر اهل بیت(علیهم السلام) در کوفه، شام و... ذکر شده است.

2.4.

اخبار الطوال

در اخبار الطوال، ابوحنفیه دینورى(م 282ق) (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 1، 338 )،گزارشى توصیفى از قیام و شهادت امام حسین(علیه السلام) ارائه کرده است (ر.ک: دینوری، 1368: 229 -269). او متن بسیارى از سخنانى كه در كربلا رد و بدل شده مثل خطبه هاى امام (علیه السلام) و یاران ایشان را یاد نكرده است. هم چنین حوادث كوفه و شام را نیز بسیار مختصر و كوتاه بیان كرده است.

منبع دینورى معلوم نیست، ولى استخوان بندى كلى با آن چه طبرى از مقتل ابومخنف روایت كرده مطابقت دارد و ازآن جا كه ابومخنف در بیان حوادث خبره بوده و پایه گذار تاریخ نگارى در عراق است، به طور طبیعى دینورى كه حدود یك و نیم قرن بعد از او مى زیسته، از روایاتش بهره برده است. البته تعدادى از مطالب ابومخنف به ویژه در مورد وقایع عاشورا در روایت دینورى وجود ندارد و در برخى موارد نیز روایت دینورى با روایت ابومخنف تفاوت هایى دارد(ر.ک: حسینی، 1386: 68 - 71).

3.4. تاریخ یعقوبى

احمد بن ابى یعقوب، معروف به یعقوبى(م 284ق) (ر.ک: آقابزرگ تهرانى، بی تا: 3، 296)، در کتاب تاریخ خود، جریان قیام امام حسین(علیه السلام) را به صورت بسیار مختصر و توصیفى گزارش كرده است. گزارش وى با این كه بسیار كوتاه است با روایت ابومخنف هم خوانى زیادى دارد؛ از این رو محتمل است كه وى براساس مقتل ابومخنف، گزارش توصیفى خود را سامان داده باشد؛ البته تفاوت هاى اندكى هم دیده مى شود. از جمله ویژگی های خاص این کتاب آن است که یعقوبی اولین فردی است که به توصیف بدون نام از حضور و شهادت طفل رضیع در روز عاشورا پرداخته است و پس از او این واقعه بصورتی تکمیل شده در آثار بعدی دیده می شود (ر.ک: یعقوبى، بی تا: 2، 243 - 247).

4.4. تاریخ الامم و الملوک

محمد بن جریر طبرى(م 310ق) (ر.ک: حاجى خلیفه، بی تا: 1، 297)، در تاریخ کتاب تاریخی خود الامم و الملوك، در خصوص وقایع عاشورا سه روایت آورده است (ر.ک: طبری، 1387: 5 ، 347 )؛ نخست روایت عمار دُهنى، سپس روایت حصین و در پایان، روایت ابومخنف به روایت هشام کلبی؛ که در هر سه مورد مطالب را با سند کامل، روایت كرده است.

مقتل ابومخنف مهم ترین بخش روایت طبرى را تشكیل مى دهد. وى تمام روایات ابومخنف را به روایت هشام بن سائب كلبى روایت كرده و به نظر مى رسد که طبرى از روى نوشته هشام، مقتل ابومخنف را در تاریخ خود نوشته است؛ زیرا طبرى به طور مستقیم از هشام نقل مى كند، و با توجه به این که وفات هشام در سال 204 یا 206 ه-.ق و تولد طبرى در سال 224 ه-.ق بوده است، ممكن نیست كه طبرى به طور شفاهى و مستقیم از هشام روایت كرده باشد.

نقل طبرى، كامل ترین نقل از مقتل ابومخنف است و بعید است چیزى از آن فرو گذار شده باشد؛ در حوادث مربوط به شام كه ابومخنف كمتر به آن پرداخته، طبرى چند روایت از هشام نقل مى كند.

مهم ترین ویژگى تاریخ طبرى این است كه روایات مختلف را بدون این كه در مورد آن ها داورى كند، گرد آورده است و این كار باعث شده كه بسیارى از روایات و گزارش هاى تاریخى، صحیح و یا غلط از خطر نابودى نجات یافته، به دست ما برسد.

5.4. الفتوح ابن اعثم

یكى از مهم ترین و مفصل ترین گزارش ها از واقعه قیام امام حسین(علیه السلام)، گزارش ابن اعثم كوفى (م 314 ه-.ق) (ر.ک: آقابزرگ تهرانى، بی تا: 3، 220)، در کتاب تاریخ خود به نام الفتوح است. این گزارش، مفصل و در چهارچوب مقتل ابومخنف است (ر.ک: ابن اعثم، 1411: 4، 322 – 353 و نیز، 5، 1-140) و گاه الفاظ و عبارات آن ها نیز یكسان است؛ اما در برخى موارد افزوده ها، كمبودها و تفاوت هایى با آن دارد.

ابن اعثم منابع خود را ذكر نكرده، به همین دلیل معلوم نیست مطالب خود را از متن دیگران فراهم كرده است یا روایت راویان؛ اما آن چه از بررسى و مقایسه مطالب الفتوح با مقتل ابومخنف به دست مى آید این است كه وى همان روایت ابو مخنف را از زبان داستان پردازی نقل كرده بى آن كه بداند آن روایت از ابومخنف است و همین موجب کم توجهی به این کتاب شده است. البته از آن جهت که این کتاب در قرون اولیه نوشته شده قابل توجه و بررسی است و گزارش هایی دارد که می توان نسبت به آن پژوهش های مفیدی انجام داد.

6.4. مقاتل الطالبیین

ابوالفرج اصفهانى(م 357ق) (ر.ک: امین، بی تا: 8، 198)، کتابی درباره کشته شدگان خاندان ابوطالب؛ یعنی، فرزندانِ امام علی(علیه السلام)، جعفر و عقیل دارد که به مقاتل الطالبیین و مقاتل آل ابی طالب شهرت دارد. این کتاب به سبب جامعیت و دقتی که در نقل اخبار داشته مورد استناد و اعتماد مؤلفان بسیاری قرار داشته است. ابوالفرج هدف از تألیف این کتاب را فراهم آوردن شرحی کوتاه از چگونگی زندگی و مرگ فرزندان ابوطالب از زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا زمان نگارش کتاب بیان می کند. البته او تنها اخبار طالبیانی را گرد آورده که مرگشان دلایلی سیاسی داشته، یا قیام هایی را روایت کرده که

هدف آنان اجرای عدالت بوده است (ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، 1419: 24).

این کتاب با شرح حال جعفر بن ابی طالب در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آغاز می شود و سپس به دوران بنی امیه و بنی عباس تا دوران المتقدر بالله پرداخته و نام علویان را زیر نام خلیفه ای که در آن زمان حکم می رانده، آورده است. مؤلف، نخست نام کامل و نسب فرد را می آورد و گاه نام مادران وی را تا جدّ اعلی نقل می کند. وی در پایان روایات، معمولا اشعاری را که در رثا یا مدح آن فرد سروده شده- که گاه متجاوز از صد بیت است- ذکر می کند.

مؤلف در کتاب خود بابی به مقتل حسین بن علی(علیه السلام) و مسائل پیرامونی آن اختصاص داده است و درباره آن بحث مبسوطی می کند (ر.ک: همان: 84 – 122). گزارش مقاتل الطالبیین، گزارشی ترکیبی است؛ زیرا وى روایت ابن مخنف را از طریق نصربن مزاحم و ابوالحسن مداینى با روایت عمار دهنى و روایاتى از جابر جعفى با هم تركیب كرده و روایت خود را سامان داده است و خود نیز این مطلب را تصریح مى كند (ر.ک: همان)، بنابراین روایت او، روایت نقل به معنا است.

کتاب به شیوه روایی و بر اساس روایات محدثان شیعی و کوفی تدوین شده است. ولی از آنجا که مؤلف بنای بر رعایت اختصار داشته، گاه همه اسناد مربوط به اخبار را ذکر نمی کند. ابوالفرج با گردآورى همه منابع مربوط به خاندان ابوطالب و افزودن بسیارى از مقاتل قابل دسترس دیگر، کتاب جامعى را براى این منظور تدوین کرد.کتاب مقاتل الطالبیین و به ویژه گزارش آن از وقایع عاشورا، به سبب جامعیت و نیز دقتی که در نقل اخبار آن صورت گرفته، مورد استناد و استفاده مؤلفان بسیاری واقع شده است.

نگارش این کتاب در سال 313 ه-.ق به پایان رسیده است. این کتاب اولین بار بوسیله جواد فاضل با عنوان فرزندان ابوطالب ترجمه گردید. ترجمه دیگر این کتاب بوسیله سید هاشم رسولی محلاتی صورت گرفته است.

7.4. مقتل الحسین(علیه السلام) خوارزمى

خوارزمى(484-567ه.ق) (ر.ک: طباطبایی، 1417: 540- 546)، درباره فضایل

اهل بیت(علیهم السلام) كتابى نوشته كه به مقتل الحسین خوارزمى معروف است. كتاب در دو جلد و پانزده فصل است . هرچند عنوان مقتل دارد، اما حدود دو سوم آن مباحث دیگر است. ثلث اول کتاب، شرح مناقب اهل بیت(علیهم السلام)، ثلث دوم ماجرای کربلا و ثلث سوم درباره قیام مختار است. خوارزمی در کتاب خود شیوه حدیثی را پی گرفته و سلسله اسناد هر روایت را بیان می کند؛ برخی روایات او کوتاه و برخی بسیار مفصل و طولانی است.

مباحث مربوط به عاشورا، از تاریخ ابن اعثم نقل شده كه احتمالا غیر از كتاب الفتوح است (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 3 ،220). تعدادى از روایاتى كه در این كتاب نقل شده در منابع دیگر نیز وجود دارد؛ اما اغلب این روایات را نویسنده نه از كتاب، بلكه به نقل از محدّثان و همان طور که گفته شد با ذكر سند روایت كرده است.

خوارزمی روایت و گزارش هایی را که در این کتاب آورده، تلقی به قبول کرده است. وی ظاهراً تنها در جایی (ر.ک: خوارزمی، 1423: 2، 4) به ضعف یک روایت، آن هم از قول دیگری، اشاره کرده است و در باقی موارد، به بررسی و نقد سند و یا متن روایت ها، نپرداخته است و البته اختصاصاتی نیز در بیان برخی روایات دارد (ر.ک: حسینی، 1386: 184 - 189).

نقل مطالب از منبعی کهن چون کتاب الفتوح یا تاریخ ابن اعثم و موضع غیرشیعی وی، از دیگر امتیازات این اثر است؛ این کتاب با آن که نویسنده ای غیرشیعی دارد (ر.ک: جعفریان، 1375 ش، ج2، ص 725-728) ، اما در میان شیعیان جایگاهی یافته و مؤلفان امامی مذهب، از قدیم، روایات او را در کتاب خود آورده اند.

این کتاب پس از الاربعین کتاب دیگر همین نویسنده، نوشته شده است، زیرا خوارزمی در جاهایی از کتاب، خواننده را به کتاب یاد شده، ارجاع می دهد (ر.ک: خوارزمی، 1423: 1، 40 و نیز 1، 85). آن چه با عنوان اصلی کتاب؛ یعنی، مقتل تطبیق دارد، تنها فصل یازدهم است که در چاپ رایج آن، در جلد اول از صفحه 315 تا 358 و در جلد دوم از ابتدا تا صفحه 91 قرار دارد؛ این فصل، حدود 150 صفحه دارد، در حالی که مجموع کتاب، حدود 600 صفحه است.

5. منابع مستند معاصر

1.5.

نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم(علیه السلام)

شیخ عباس قمى(1294-1359 ق)، سه كتاب به نام هاى نفس المهموم (1335ق)، نفثه المصدور (1342ق) و منتهى الآمال(1350ق)، درباره واقعه عاشورا نوشته، كه دو كتاب اول مختص واقعه عاشورا و سومى، شرح حال ائمه(علیهم السلام) است که بخش مفصلی از آن اختصاص به امام حسین(علیه السلام) دارد.

محدث قمی این کتاب را به زبان عربی نگاشته است. وی در این کتاب و بنا بر گفته خود کوشیده است تا بر اساس کتاب های معتبر گذشتگان، کتابی معتبر بنگارد (ر.ک: قمی، بی تا: 7). او در نفس المهموم از منابع متعددى استفاده كرده است. بیشتر مطالب این اثر، نقل قول هاست و مباحث تحلیلی و نقد و بررسی در آن، چندان به چشم نمی خورد. این کتاب دارای یک مقدمه، پنج باب که هر باب دارای فصل های متعدد است و یک خاتمه دارد.

مقدمه کتاب کوتاه و درباره ولادت امام حسین(علیه السلام) است. باب نخست درباره مناقب امام حسین(علیه السلام)، پاداش گریستن بر او، لعن بر کشندگان و اخباری درباره شهادت اوست. باب دوم، که مفصل ترین باب کتاب است، درباره قیام آن حضرت و شهادت او و یاران و خاندانش است و در آن، وقایع عاشورا با تفصیل بیشتر بیان شده است.باب سوم درباره حوادث پس از شهادت آن حضرت است؛ باب چهارم حوادث خارق العاده ای دارد که پس از شهادت حضرت، روی داده است؛ باب پنجم به فرزندان و همسران امام(علیه السلام) و پاداش زیارت او و تعرّض و ستم خلفا به قبر حضرت اختصاص یافته است.

به پیوست نفس المهموم، کتاب نفثه المصدور فیما یتجدّد به حزن یوم العاشور از همین مؤلف است که در آن بیشتر به مناقب امام حسین(علیه السلام) و یارانش پرداخته شده است (ر.ک: همان: 553). در خاتمه کتاب ، مؤلف به پیروی از استادش، محدّث نوری در کتاب لؤلؤ و مرجان، اندرزهایی به اهل منبر و تعزیه خوانان داده است. تاریخ پایان نگارش کتاب، یازدهم ذی القعده 1342 ه-.ق است (همان:626).

نفس المهموم، در سال های اخیر، با مقدمه سید احمد حسینی و تحقیق رضا استادی، چاپ شده است. این اثر به فارسی ترجمه شده است. نخستین ترجمه آن با حواشی و تعلیقات ارزشمند، به قلم میرزا ابوالحسن شعرانی با عنوان دمع السجوم فی ترجمه نفس المهموم چاپ شده است. ترجمه دیگر این کتاب به همراه نفثه المصدور، به قلم محمد باقر کمره ای با نام رموز الشهاده، چاپ شده است. افزون بر این، ترجمه اخیر با عنوان «در کربلا چه گذشت» نیز عرضه شده است.

نفس المهموم، یكى از گزارش هاى مفصل بوده و ویژگی های فراوانی دارد. در این کتاب منبع هر روایت و مطلب مشخص شده و مؤلف با قرار دادن رمز براى هر كتاب، منبع كلام خود را نشان مى دهد. فصل بندی آن نیز قابل توجه است که کمی به کتاب های معاصر شباهت دارد. ویژگی دیگر این است كه درباره اشخاص، مكان ها و گزارش ها، توضیحات سودمندى داده است. گفتنی است مؤلف در برخى موارد و در پاورقی، برخی روایات را نقد و نظراتی بیان كرده است.

همانطور که گفته شد محدث قمی روایات و مطالب را از منابع متعدد برگرفته است، اما این مطالب را به گونه ای در کتابش آورده که هیچ یک قابل تشخیص و بیگانه از هم نیست. معمولا وقتی از منابع مختلف در یک اثر استفاده می شود، زبان متفاوت آثار حس می شود، اما در این اثر این گونه نیست. از دیگر ویژگی های این کتاب، پیوستگی مسیر حوادث کربلا و عاشوراست.

محدث قمی این کتاب را با رویکرد زدودن تحریفات و دروغ ها نوشته است. این کتاب بیشتر توصیفی است تا تحلیلی؛ البته باید گفت اگر نویسنده قصد تحلیل داشت قطعا توانایی این کار را به بهترین شکل داشته است، اما قصدش از نگارش این کتاب، اثری پیراسته بوده است تا به عنوان یک مقتل خوانده شود و از همین رو نحوه نگارش آن به صورت مقتل خوانی است و این که اقوال گوناگون را آورده، قصدش این بوده تا با آوردن اسناد بتوان قول درست را یافت.

این کتاب اثری خوشخوان است و خواننده را به دست انداز نمی افکند و مخاطب را با زندگی امام حسین(علیه السلام) آشنا می کند و از بهترین و کامل ترین منابع و مقاتل عاشورا است.

2.5. منتهی الآمال فی تواریخ النبی و الآل

شیخ عباس قمی این کتابِ دو جلدی را با زبانی ساده، مختصر و با استفاده از منابع معتبر درباره فضایل، مناقب و حوادث دوران زندگانی چهارده معصوم(علیهم السلام) و به زبان فارسی نگاشته است. همچنین محدث قمی در تکمله منتهی الآمال، کتاب تتمة المنتهی فی وقایع ایام الخلفاء را نگاشت که به تاریخ خلفای بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص دارد و در مقدمه آن نیز انگیزه خود را از تألیف این قسمت بیان می کند (ر.ک: قمی، بی تا: 1، 1) تاریخ پایان نگارش کتاب، شب 23 رمضان سال 1350 قمری است (ر.ک: همان: 2 ، 765).

مؤلف در مقدمه کتاب، انگیزه اصلی خود از نوشتن منتهی الامال را آن دسته از اخبار و روایاتی دانسته که احیای احادیث ائمه(علیهم السلام) و اولیای الهی و گریه بر مصایب آنان را از بزرگترین عبادات خوانده است (ر.ک: همان:1، 14).

این کتاب در واقع یك دوره تاریخ تحلیلی و مستند است و در چهارده باب تدوین شده است که هر باب، اختصاص به یک معصوم دارد. جلد نخست آن، از زندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تا زندگی امام حسین(علیه السلام) و جلد دوم از زندگی امام سجاد(علیه السلام) تا امام دوازدهم(علیه السلام) را شامل می شود.

باب پنجم (ر.ک: همان: 1، 437- 742) که مربوط به امام حسین(علیه السلام) است، نسبت به باب های دیگر، حجیم تر است و حدود یک پنجم کتاب را دربر می گیرد. این باب دارای چهار مقصد و یک خاتمه و هر مقصد دارای چندین فصل است.

مقصد اول که چهار فصل دارد، درباره ولادت آن حضرت و برخی از مناقب وی و برخی از اخبار در خصوص ثواب گریستن بر حضرت و اخباری درباره شهادت وی است. مقصد دوم که دارای هفت فصل است، به قیام آن حضرت از آغاز تا ورود به کربلا و شهادت مسلم بن عقیل و دو کودکش پرداخته است. مقصد سوم (ر.ک: همان: 1، 527 – 629)، که پنج فصل دارد، از ورود امام حسین(علیه السلام) به کربلا تا شهادتش است. مقصد چهارم که دارای دوازده فصل است، به وقایع پس از شهادت امام(علیه السلام) و بردن اسرا به شام و کوفه و خطبه های امام سجاد(علیه السلام) و حضرت زینب(علیها السلام) و دیگران تا بازگشت

اهل بیت(علیهم السلام) به مدینه و نیز برخی از مراثی درباره آن حضرت و نیز معرفی فرزندان امام(علیه السلام) پرداخته است.

بخش خاتمه از این باب حاوی مطالبی از قبیل اهمیت برپایی مجلس عزاداری و انتقاد از وضعیت روضه خوانی و عزاداری و چنان که در نفس المهموم نیز نگاشته است، پند و اندرزهایی به اهل منبر و ذاکران مصایب امام حسین (علیه السلام) است.

با توجه به آن که این اثر، پس از نفس المهموم و نفثه المصدور و در دهه آخر زندگی مؤلف نوشته شده است، حاصل آخرین مطالعات، تأملات و بررسی های مولف، محقق و محدث آن است و از این حیث در زمانی نوشته شده است که نگارنده به پختگی کامل در تتبعات علمی خود دست یافته است. به همین دلیل از این نگاشته، استقبال بسیاری شده و تاکنون چاپ های متعدد و گوناگونی از آن عرضه شده است و بخش مقتل و زندگی امام حسین(علیه السلام) از کتاب منتهی الامال به صورت جداگانه نیز منتشر شده است.

در سال های اخیر، یک چاپ سه جلدی با تصحیح و تحقیق ناصر باقری بیدهندی، منتشر شده که بهترین چاپ است. همچنین این کتاب تاکنون دو بار به عربی ترجمه شده است؛ ترجمه نخست آن را نویسنده سوری دکتر نادر التقی، و ترجمه دوم را سید هاشم میلانی انجام داده اند.

محدث قمی، در بیان مطالب غالباً منابع خود را نام برده و روایت های مختلف درباره یک واقعه را ذکر می کند؛ در چاپ اخیر که به همت باقری بیدهندی تصحیح شده، این منابع با ذکر آدرس دقیق، استخراج و در پاورقی ارائه شده است.

محدث قمی، در مقتل منتهی الامال، پژوهش های فراوانی در تحریف زدایی از وقایع عاشورا دارد و در مجموع باید گفت که این بخش از کتاب، از بهترین و کامل ترین گزارش های عاشورا است و با توجه به ویژگی هایش، بهترین میزان در جهت شناسایی، تحقیق و پژوهش در این حوزه است و باید مطالب خارج از آن را با دیدی پژوهشی و نقادانه نگریست.

6. منابع غیر معتبر

همان طور که در ابتدای نوشتار بیان شد، در کنار منابع معتبر، منابعی دیده می شود که از اتقان و استناد تاریخی و روایی برخوردار نیستند و شناسایی و معرفی این دسته از مقاتل، در تحریف زدایی و بیان واقعیات عاشورا، سهم بسزایی دارد. لذا، در ادامه به معرفی تعدادی از پر مراجعه ترین این دسته از منابع، پرداخته می شود.

1.6.

نور العین فى مشهد الحسین علیه السلام

این مقتل منسوب به ابو اسحاق اسفراینى است و این عنوان منصرف به ابراهیم بن محمد بن ابراهیم اسفراینى، فقیه شافعى و در گذشته به سال 417 یا 418 هجرى است، اما هیچ یك از منابع كهن، تألیف چنین كتابى را در شرح حال او گزارش نكرده اند (ر.ک: ابن خلکان، بی تا: 1 ، 28 و نیز، ابن کثیر، بی تا: 12 ، 30). در میان كتاب شناسان متأخر، ابتدا اسماعیل پاشا البغدادی (ر.ک: بغدادی، 1951: 1 ، 8) و پس از او شیخ آقا بزرگ تهرانى (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 17، 72- 73) این كتاب را به او منسوب داشته اند.

آن چه نظر اسماعیل بغدادی را كم اعتبار مى كند، اشاره وى به مأخذ خود، وفیات الاعیان است، حال آن كه چنین مطلبى در وفیات الاعیان وجود ندارد و بغدادی، خود در كتاب دیگرش، ایضاح المكنون، كتاب را بدون ذكر مؤلف آن معرفى كرده است (ر.ک: بغدادی، بی تا: ج 2 ص 685).

كتاب شناسان معاصری مانند سید عبدالعزیز طباطبایى معتقدند كه این كتاب را بر اسفراینى بربسته اند؛ زیرا اسلوب و سبك آن با كتاب هاى تألیف شده در قرن چهارم، یعنى سال هاى تدریس و تألیف اسفراینى، همسان نیست (ر.ک: طباطبایی، 1417: 655). نكته آخر آن كه مطالب كتاب، بدون سند و مأخذ است و گاه چنان غیر معتبر و دور از عقل است (ر.ک: اسفراینی، بی تا:5؛36؛7؛37؛41) كه تألیف آن را از سوى یك فقیه دانشمند، بعید مى سازد.

2.6. روضة الشهدا

كمال الدین حسین بن على واعظ كاشفى(م 910 ه-.ق)، مبتكر سبك قصه پردازى و

پردازش پندگونه از وقایع تاریخى است. او كه سنى یا شیعه بودنش معلوم نیست، شیفته اهل بیت(علیهم السلام) بود و براى جذب عوام، حوادث تاریخى بویژه، حادثه عاشورا را با نثرى دلپسند به داستان درآورد و در این میان مطالب معتبر و غیر معتبر و مستند و بدون سند را با هم درآمیخت. سبك جدید، فارسى بودن و انگیزه مؤلف براى خواندن كتاب در مجالس عزا، موجب شد تألیف كاشفى، نه یك اثر تاریخى، كه یك اثر تبلیغى و حتى تخیّلى شمرده شود.

متأسفانه عدم توجه به این مطلب، قرائت و استنساخ متكرر آن، تا آن جا كه سخنرانان مجالس سوگوارى امام حسین(علیه السلام) را، «روضه خوان» نامیدند (ر.ک: مطهری، بی تا: 17، 94)، زمینه ورود بسیارى از اطلاعات نادرست این كتاب را به فرهنگ عاشورا فراهم ساخت.

مصحّح و حاشیه نگار كتاب، میرزا ابوالحسن شعرانى نیز در مقدمه ای که بر این کتاب نوشته، به این موضوع اشاره كرده است: «از نقل ضعیف در روضة الشهدا عجب نباید داشت، چون در اداى مقصود واعظ، قوى است، اگر چه براى مقصود مورّخ كافى نیست» (ر.ک: ری شهری، 1387: 89؛ به نقل از مقدمه روضة الشهدا: 6)

پیش از شعرانى، میرزا عبداللَّه افندى، همكار عالم و كتابشناس علامه مجلسى، اكثر روایات این كتاب و بلكه همه آن را مأخوذ از كتب غیر مشهوره و غیر قابل اعتماد دانسته (ر.ک: افندی، 1401: 2، 190)، سید محسن امین نیز این سخن را تأیید نموده است (ر.ک: امین، بی تا: 6، 122). محدّث نورى برخى گزارش هاى كتاب را بدون پشتوانه تاریخى خوانده (ر.ک: نوری، بی تا: 193) و شهید مطهرى آن را پر از دروغ، و تألیف و نشر این كتاب را مانع مراجعه به منابع اصلى و مطالعه تاریخ واقعى امام حسین(علیه السلام) دانسته است (ر.ک: مطهری، بی تا: 17، 94). شهید قاضى طباطبایى نیز مطالب آن را در مقام تعارض با مقاتل معتبر، ساقط و بى ارزش مى داند (ر.ک: قاضی طباطبایی، 1383: 36).

3.6. المنتخب فى جمع المراثى و الخطب

فخرالدین بن محمد على بن احمد طریحى(م 1085ه-.ق) مؤلف مجمع البحرین،

مجموعه اى از احادیث و مراثى درباره امام حسین(علیه السلام) و برخى دیگر از امامان(علیهم السلام) را گرد آورد و به قصد گریاندن مؤمنان و تشویق به سوگوارى، آنها را به صورتی داستانی و عامه پسند سامان داد.

المنتخب تاریخ نگارى علمى زندگى یا قیام امام حسین(علیه السلام)نیست، اكثر مطالب كتاب بدون ذكر مأخذ و احادیث آن به صورت مرسل آمده و قوی و ضعیف در آن به هم درآمیخته است. از این رو آن را متناسب با هدف و شیوه مؤلف، المجالس الطریحیه و یا المجالس الفخریه نیز نامیده اند. ضعف دیگر كتاب، اختلافات موجود در نسخه هاى متفاوت آن است كه مى تواند نشانگر تصرّفات بعدى در آن باشد (ر.ک: آقا بزرگ تهرانى، بی تا: 22 ،420).

محدّث نورى، منتخب طریحى را مشتمل بر مطالب موهون و غیر موهون مى داند (ر.ک: نوری، بی تا: 193). شهید مطهری نیز اخبار آن را مشتمل بر مطالب موهون می داند (ر.ک: مطهری، بی تا: 17، 598).

4.6. محرق القلوب

این کتاب، نوشته ملا مهدى نراقى(م 1209 ه-.ق) است. او با اقتباس از روضة الشهدا، به عرضه مطالبى دست زد كه به گونه اى شورانگیز، عواطف و احساسات مردم را به سوى واقعه كربلا سوق دهد، اما چون مأخذ نراقى، روضة الشهدا، كتابى ضعیف و مخلوط از مطالب درست و نادرست بود، نوشته او نیز بر اخبار ضعیف و غیر معتبر مشتمل گشت.

نراقى خود به ضعیف بودن برخى گزارش هاى كتابش تصریح كرده (ر.ک: صحتی، 1384: 406؛ به نقل از مقدمه محرق القلوب) و از این رو مورد انتقاد برخى از عالمان پس از خود قرار گرفته است. محدث نورى، با ابراز شگفتى از تألیف چنین كتابى از جانب آن عالم بزرگ، برخى مطالب آن را منكر نامیده است (ر.ک: نوری، بی تا: 163). شهید مطهرى، نراقى را فقیه بزرگى خوانده ولى او را در تاریخ عاشورا، صاحب اطلاع نمى داند و برخى مطالب او را نقد كرده است (ر.ک: مطهری، بی تا: 17، 77). گفتنى است انتساب كتاب به نراقى، مشهور است و تردیدى در آن وجود ندارد (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 4 ،

461؛ 20 ، 149؛ 21 ، 359؛ و نیز، بغدادی، بی تا: 2 ، 443)، اما محتمل است كه آن را در اوایل سنّ تحصیل و پیش از رسیدن به مراتب كمال علمى، نوشته باشد.

5.6 . اكسیر العبادات فى اسرار الشهادات؛ «اسرار الشهاده»

آغا بن عابد دربندى شیروانى مشهور به فاضل دربندى(م 1285 یا 1286ه-.ق)، از نویسندگانى است كه افزون بر رشته تخصصى خود، فقه، در دیگر رشته ها، مانند تاریخ عاشورا نیز كتاب نوشت. او با جمع اخبار قوى و ضعیف و به قصد حل اختلاف و تحلیل آنها یكى از بزرگ ترین نگاشته ها را درباره واقعه عاشورا سامان داد. او شیفته امام حسین(علیه السلام) بود، اما به دلیل استفاده از منابع ضعیف در كنار منابع اصلى و نقل برخى گزارش هاى بدون سند نتوانست مقتل معتبرى ارائه دهد.

او هم چنین مبناى نادرستى برگزید و براساس آن از كتاب هایى كه مشتمل بر اخبار مظنون الكذب بودند نیز نقل كرد. مبناى او این بود كه نشانه هاى كذب هرچند به درجه ظنّ برسد، مانع نقل نیست و نقل چنین اخبارى در بیان سیره و تاریخ، بى اشكال است. محدّث نورى، یكى از منابع ضعیف دربندى را نسخه مجهول و پر از دروغ هایی مى داند كه سید عربِ روضه خوان براى كسب تأیید نزد عالمان نجف آورده و سپس به دست دربندى مى رسد. نسخه اى كه به گفته محدث نورى، از كثرت اشتمال بر اكاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمى رود كه از تألیفات چنین عالمى باشد (ر.ک: نوری، بی تا: 168).

سخن محدّث نورى را بسیارى از عالمان دیگر تأیید كرده اند و بسیارى از نقل هاى نادرست و غیر قابل باور كتاب را به عنوان گواه ارائه كرده اند. از آن میان می توان به اقوال شیخ ذبیح اللَّه محلاتى (ر.ک: محلاتی، بی تا: 3، 272)، سید محسن امین (ر.ک: امین، بی تا: 2، 88)، شیخ آقا بزرگ تهرانى (ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، بی تا: 2، 279) اشاره نمود.

6.6. ناسخ التواریخ

میرزا محمدتقى سپهر، مشهور به لسان الملك(م 1297 ه-.ق)، از شاعران و منشیان دربار قاجار است. او در كنار كار دیوانى، مأمور شد تا كتابى را درباره تاریخ جهان از

آدم(علیه السلام) تا آن زمان، بنگارد. كتابى كه همه آن چه را گفته اند و امكان وقوع دارد و محال نیست، در خود جاى دهد هر چند دور از ذهن باشد. او این تفصیل را در بخش مربوط به امام حسین(علیه السلام) حفظ كرده و از این رو« هر قصّه را كه در كتب معارف مورّخین و محدّثین» دیده، آورده است (ر.ک: ری شهری، 1387: 94؛ به نقل از ناسخ التواریخ، 1 ، 378).

او هر چند، گاه به گاه به نقد پاره اى منقولات دست مى یازد، اما خود نیز اشتباهات تاریخى دارد و مطالب ضعیف به كتابش راه یافته است و از این رو با وجود استفاده اهل منبر و مرثیه از آن، نمى توان متفردات آن را معتبر دانست. شهید قاضى طباطبایى اشتباهات آن را فراوان دانسته و محتویات بدون مدرك آن را قابل اعتماد ندانسته است (ر.ک: قاضی طباطبایی؛ 1383: 97). شهید مطهرى نیز هرچند مؤلّف را متدین خوانده، اما تاریخش را چندان معتبر نداشته و برخى از اشتباهات تاریخى او را گوشزد كرده است (ر.ک:مطهری، بی تا: 15، 14و 35؛ و نیز، مطهری، بی تا: 17، 256).

7. مقتل نگاری های جامع

در سال های اخیر، مجموعه های با ارزشی نگاشته شده است که مؤلفین آن ها، تلاش کرده اند تا با در کنار هم قرار دادن تمامی گزارش های و منابع معتبر، ضمن تطبیق آن ها و شناسایی گزارش های دقیق، مستند و واقعی، کتاب هایی را تدوین نمایند که علاوه بر تحریف زدایی از واقعه عاشورا، منبعی معتبر برای محقیق و مبلغین باشد. در ادامه، به دو اثر از این مجموعه ها اشاره می گردد:

1.7 . الصحیح من مقتل سیدالشهداء(علیه السلام) و اصحابه

این کتاب، بخشی از مجموعه سترگ و بی نظیر چهارده جلدی دانش نامه امام حسین(علیه السلام) تالیف آقای ری شهری و همکاران وی است که در سال های اخیر، بوسیله انتشارات دارالحدیث منتشر شده است. از آنجا که بخش های مرتبط با قیام، مقتل و عزای امام حسین(علیه السلام)، بیشتر از سایر مباحث مربوط به زندگی و شخصیت آن حضرت مورد توجه عام و خاص به ویژه خطبا و مرثیه خوانان بوده است، لذا گزیده ای از این

مباحث تحت عنوان « شهادت نامه امام حسین(علیه السلام)» به فارسی منتشر گردید.

پس از آن، بخش های مرتبط با قیام عاشورا و مقتل به طور کامل و تحت عنوان« الصحیح من مقتل سید الشهدا و اصحابه» به زبان عربی منتشر گردید. انتخاب واژه «الصحیح» در عنوان این کتاب به این جهت است، که در این کتاب به مانند مجموعه اصلی « دانش نامه امام حسین(علیه السلام)»، تلاش شده تمام گزارش های حدیثی و تاریخی که به آن ها استناد شده از منابع معتبر و قابل قبول باشد.

این کتاب مشتمل بر هشت بخش است که بخش های آن عبارتند از: بخش اول: أبحاث هامة حول ملحمة عاشوراء؛ بخش دوم: الحیاة العاءلیة؛ بخش سوم: الانباء بشهادة الامام الحسین بن علی(علیه السلام)؛ بخش چهارم: خروج الامام(علیه السلام) من مدینة حتی نزوله کربلاء؛ بخش پنجم: وصول الامام(علیه السلام) إلی کربلاء حتی شهادته؛ بخش ششم: بعد شهادة إلامام(علیه السلام)؛ بخش هفتم: صدی واقعة شهادة الامام الحسین(علیه السلام) و مصیر من له دور فی قتل الامام(علیه السلام) و أصحابه؛ بخش هشتم: إقامة مأتم الحسین(علیه السلام) و ذکر مصائبه و البکاء علیه.

این کتاب به جهت این که تمامی مقاتل گذشته را با نگاهی تطبیقی و پژوهشی مورد ارزیابی قرار داده است و هم به جهت استناد سازی گزارش های استفاده شده از هر منبع در ذیل هر عبارت، ارزشمند و شایسته است. در این کتاب تمامی مطالب راجع به قیام سید الشهدا(علیه السلام)، راجع به شهادت افراد، راجع به وقایع دهه عاشورا و وقایع روز عاشورا، اسارت اهل بیت(علیهم السلام) را از کتاب های کهن و معتبر بیان شده است.

از دیگر ویژگی های این کتاب، کار گروهی آن است که به غنای مطالب و پژوهش ها کمک کرده است. تنظیم مناسب فصول و بخش ها و ارائه مطالب به صورت سیر تاریخی و متناسب با وقایع عاشورا بر دقت و قابل استفاده بودن این کتاب افزوده است. چاپ اول این کتاب، به زبان عربی و 1479 صفحه در مرداد ماه 1390 از سوی انتشارات دارالحدیث، به زیور طبع آراسته شد.

2.7. تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهدا(علیه السلام)

دوره دو جلدی « تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء(علیه السلام)» پژوهشی در قلمرو تاریخ عاشوراست که با تلاش گروهی از تاریخ پژوهان موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)و زیر نظر مهدی پیشوایی تالیف شده است. هدف اصلی این کتاب ارائه گزارش جامع و مستند از تاریخ قیام عاشورا برای پویندگان علمی کشور به ویژه طلاب و خطبا است.

در نخستین جلد این کتاب، ضمن پرداختن به معنای لغوی و اصطلاحی مقتل، مسیر تاریخی مقتل نویسی و تاریخ نگاری عاشورا از قرن دوم تا پانزدهم و قرن حاضر و نیز سیری در ادوار زندگی و شخصیت امام حسین(علیه السلام) ارائه شده است.

موضوع شهادت امام حسین(علیه السلام) در گفتار اهل بیت(علیهم السلام)، فضیلت گریستن و عزاداری بر امام حسین(علیه السلام) و تحلیل آن، فلسفه قیام عاشورا و بیان مشهورترین دیدگاه ها درباره فلسفه قیام کربلا از عناوین طرح شده در این بخش است. ترسیم شخصیت و حکومت معاویه و مواضع امام حسین(علیه السلام) در برابر حکومت او و مبارزات سیاسی آن حضرت، حوادث بعد از مرگ معاویه، فعالیت های امام حسین(علیه السلام) در ایام اقامت در مکه، ساختار سیاسی- فرهنگی کوفه و خروج امام حسین(علیه السلام) از مکه، دیگر موضوعات جلد اول این کتاب است. در بخش آخر جلد اول نیز حوادثی چون ورود امام(علیه السلام) به کربلا تا روز عاشورا، رویدادهای روز عاشورا و تبیین نحوه شهادت امام(علیه السلام) و یارانش و حوادث پس از شهادت امام(علیه السلام) بیان شده است.

دومین جلد این کتاب به پیامدهای تکوینی، پیامدهای اجتماعی و سیاسی پس از عاشورا می پردازد. بیان مباحثی پیرامون نهضت عاشورا که پژوهشی در اربعین سیدالشهدا(علیه السلام)، فلسفه عزاداری و سیر تاریخی عزاداری برای امام(علیه السلام) و واقعه عاشورا در آینه تاریخ از مباحث مطرح شده در این بخش است. در بخش انتهایی شرح حال و زندگی نامه اصحاب امام حسین(علیه السلام) را در بر دارد. پایان این کتاب بیش از 30 سوال و شبهه مبتلا به، مطرح و پاسخ آن ها مستدل بیان شده تا جلوی بسیاری تحریفات عاشورایی گرفته شود.

پژوهش های انجام شده در این کتاب، بسیار قابل توجه و کاربردی است. تطبیق

منابع معتبر و کهن، دقت در استناد روایی و تاریخی گزارش های، فصل بندی مناسب و منظم وقایع، پرداختن به مباحث پیرامونی در نهضت عاشورا و کار گروهی بوسیله تعدادی از تاریخ پژوهان، از ویژگی های این کتاب است.

8- نتیجه

بررسى جامع، همه جانبه و مستند وقایع عاشورا از آن رو كه به فهم درست سیره امام(علیه السلام)، حوادث آن واقعه، فلسفه قیام و اثرات آن مى انجامد، ضرورى است؛ این جامع نگرى و مستندسازی تنها با پژوهش هاى علمى و روشمند تحقّق مى یابد.

ظرفیت گسترده فرهنگى واقعه عاشورا و جایگاه ویژه آن در جهان اسلام، ایجاب مى كند كه موضوع نهضت حسینى، به عنوان یكى از اصلى ترین مسائل مطرح در مكتب تشیّع، بوسیله توانمندترین دانشمندان و كارشناسان، مورد تحقیق و تدقیق قرار گیرد و نخبگان آشنا با قرآن، حدیث و تاریخ اهل بیت(علیهم السلام)، ضمن جمع آورى، جمع بندى و ارزیابى گزارش هاى تاریخى، ابعاد متنوّع و آموزنده این حماسه سرشار از هدایت، عزّت و سعادت را تبیین و تفسیر نمایند.

گِرِه خوردن مراسم عزادارى سیّد الشهداء(علیه السلام) با معیشت شُمارى از مردم، سبب شده است كه در بسیارى از مجالس عزادارى امام حسین(علیه السلام)، تحریك عواطف مردم، جایگزین تبیین اهداف بلند نهضت حسینى گردد و بدین سان، نه تنها بازار گزارش هاى ضعیف و بى ریشه كه جنبه عاطفى آن ها قوى و خلاف شأن و منزلت اهل بیت(علیهم السلام) است، رونق یابد، بلكه به تعبیر شهید مطهّرى، افرادی با تکیه بر منطق طرفداران دیالکتیک و با این استدلال كه « هدف، وسیله را توجیه مى كند»، راه را براى جعل و دروغ در مرثیه سرایى، هموار می نمایند (ر.ک: مطهری، بی تا: ج 17، ص 605).

با توجه به مطالبی که در این نوشتار ارائه شد، باید با دقت فراوان در استفاده از منابع و مصادر مربوط به واقعه عاشورا، نسبت به شناسایی منابع مستند و غیر مستند و گاهی مجعول و بی محتوا تلاش کرد و با ارائه یک سیر منطقی و کارشناسی شده در خصوص گزارش ها و روایت ها، پژوهش های لازم در این حوزه را وزین و متقن نمود.

باید افزود در شناسایی منابع مهم علاوه بر حساسیت و دقت در شخصیت مؤلف، گزارش های او نیز باید مورد بررسی رجالی و فقه الحدیثی قرار گیرد. از جمله بهترین، مهمترین و مستندترین گزارش های عاشورا، مقتل ابومخنف و بازیابی آن کتاب وقعه الطف است که تقریبا همه آثار پسین از آن بهره برده اند. مقتل الحسین(علیه السلام) کتاب الارشاد شیخ مفید، لهوف سید بن طاووس نیز از جمله مهمترین و متقن ترین منابع متقدم است. در کنار این منابع کهن و مهم، می توان نفس المهموم و منتهی الآمال محدث قمی را که جزء بهترین، کامل ترین و دقیق ترین گزارش هاست، نام برد. در سال های گذشته نیز مقتل نگاری های جامع، همچون الصحیح من مقتل سیدالشهداء(علیه السلام) و اصحابه آقای ری شهری و همکاران و کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء(علیه السلام) مهدی پیشوایی و همکاران، جزء کارهای مفید و دقیقی بوده است که با جمع آوری، تطبیق و پژوهش در خصوص منابع و مقاتل گذشته، نگاشته شده است.

منابع :

آقا بزرگ تهرانی، محمدحسن. (بی تا). الذریعه الی تصانیف الشیعه. بیروت: دار الاضواء.

ابن اعثم الکوفی، محمد بن علی. (1411ه-.ق). الفتوح. تحقیق: علی شیری. چاپ اول. بیروت: دار الاضواء.

ابن خلکان، شمس الدین. (بی تا). وفیات الاعیان. (بی جا).

ابن طاووس، علی بن موسی. (1418ه-.ق). الاقبال باعمال الحسنه فیما یعمل مره بالسنه. تصحیح: جواد قیومی اصفهانی. چاپ دوم. قم: التابع لمکتب الاعلام الاسلامی.

______________________. (بی تا). اللهوف. تهران: جهان.

ابن کثیر دمشقی، اسماعیل. (بی تا). البدایه و النهایه. بیروت: دار الاحیاء التراث العربی.

ابن نما حلی، نجم الدین. (1369ه-.ق). مثیر الحزان و منیر سبل الاشجان. نجف: منشورات المطبعه الحیدریه.

ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین. (1419ه-.ق). مقاتل الطالبیین. تحقیق: سیداحمد صقر. چاپ سوم. بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

ابومخنف، لوط بن یحیی. (1417ه-.ق). وقعه الطف. تصحیح: محمدهادی یوسفی غروی. چاپ سوم. قم: دفتر انتشارت اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

اخطب خوارزم، موفق بن احمد. (1423ه-.ق). مقتل الحسین(علیه السلام). تحقیق: محمد سماوی. چاپ دوم. قم: دار انوار الهدی.

اسفراینی، ابواسحاق. (بی تا). نورالعین فی مشهد الحسین(علیه السلام). تونس: مکتبه المنار.

افندی، عبدالله بن عیسی. (1401ه-.ق). ریاض العلماء و حیاض الفضلاء. محقق: احمد حسینی اشکوری. قم: مطبعه الخیام.

امین، محسن. (بی تا). اعیان الشیعه. تحقیق: حسن امین. بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

بغدادی، اسماعیل پاشا. (بی تا). ایضاح المکنون. بیروت: دار احیاء التراث العربی.

__________________. (1951م). هدیه العارفین. مصحح: محمد مهدی خراسان. بیروت: دار الاحیاء التراث العربی.

بهایی، محمد بن حسن. (1429ه-.ق). مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین. تحقیق: مهدی رجایی. مشهد: آستان قدس رضوی.

تجلیل، جلیل و همکاران. (1386ش). نخستین مترجم لهوف . نشریه دانشکده ادبیات و علوم

انسانی. تهران: دانشگاه تهران. شماره 183. ص 4.

جعفریان، رسول. (1375ش). تاریخ تشیع در ایران. چاپ اول. قم: انصاریان.

____________. (1381ش). تأملی در نهضت عاشورا. چاپ اول. قم: انصاریان.

حاجی خلیفه، مصطفی بن عبدالله. (بی تا). کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون. بیروت: دار الاحیاء التراث العربی.

حسینی، سیدعبدالله . (1386ش). معرفی و نقد منابع عاشورا. ویراستار: سیدعلیرضا واسعی. چاپ اول. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

حلی، رضی الدین. (1408ه-.ق). العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه. تحقیق: مهدی رجایی. چاپ اول. قم: کتابخانه آیت ا... مرعشی نجفی.

دینوری، احمد بن داود. (1368ش). اخبار الطوال. تحقیق: عبدالمنعم عامر. قم: منشورات الرضی.

ری شهری، محمد. (1387ش). فرهنگ نامه مرثیه سرایی و عزاداری سیدالشهدا(علیه السلام). چاپ اول. تهران: مشعر.

شرف الدین، عبدالحسین. (بی تا). مؤلفوا الشیعه فی صدر الاسلام. تصحیح: احمد حسینی اشکوری. بغداد: مکتبه الاندلس.

صحتی سردرودی، محمد. (1384). عاشورا پژوهی با رویکردی به تحریف شناسی تاریخ امام حسین (علیه السلام). ویراستار: عبدالعدل حسین خواه. چاپ اول. قم: خادم الرضا(علیه السلام).

طباطبایی، عبدالعزیز. (1417ه-.ق). اهل البیت(علیهم السلام) فی المکتبه العربیه. چاپ اول. قم: آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث.

طبری، محمد بن جریر. (1387ه-.ق). تاریخ الامم و الملوک. تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم. چاپ دوم. بیروت: دار التراث العربی.

قمی، عباس. (1421ه-.ق). نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم(علیه السلام). چاپ اول. قم: المکتبه الحیدریه.

مطهری، مرتضی. (بی تا). مجموعه آثار(حماسه حسینی). تهران: صدرا.

مفید، محمد بن محمد. (1372ش). الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد. چاپ اول. قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.

__________________. (بی تا). مسار الشیعه فی مختصر التواریخ الشیعه. تحقیق: مهدی نجف. قم: المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید.

واکاوی جایگاه سیاسی- مذهبی کتاب روضه الشهدایِ میرزای کاشفی

جمشید روستا - سعیده قره چاهی

جمشید روستا(1)

سعیده قره چاهی(2)

چکیده

بدون تردید قرن نهم هجری از دوره های مهم در تاریخ نگاری ایران اسلامی است. با تأملی در این دوره، می توان دریافت که نه تنها آثاری ارزشمند در حوزهء تاریخ به رشته تحریر درآمده بلکه در اواخر دوره تیموری و به علت جو سیاسی و مذهبی حاکم، این آثار، رنگ و بوی مذهبی (و به طور ویژه شیعی) نیز به خود گرفته اند. نویسندگان این عصر در آثار خود به طور ویژه به زندگانی ائمه اطهار(علیهم السلام) پرداخته و ارادت خود به این بزرگواران را یادآور شده اند.

بی شک کتاب روضه الشهدای میرزای کاشفی یکی از بهترین نمونه های این آثار بوده و نویسندهءاثر، تحت تأثیر اوضاع سیاسی و مذهبی این دوره به نگارش آن پرداخته است. کتاب مذکور به علت پرداختن به حادثه عاشورا از اهمیت ویژه ای برخوردار است و همین مهم موجبات اقبال جامعهء ایران را در طی قرن های بعد برای این اثر فراهم ساخته است.

نوشتار حاضر با کاربرد روش توصیفی- تحلیلی بر آن است تا ضمن معرفی کتاب مذکور و نویسنده آن، علل رونق این اثر در دوره تیموریان و دوره های تاریخی بعد از آن را مورد تبیین و واکاوی قرار دهد. پرسش اصلی نوشتار حاضر عبارت است از این که چه علت یا عواملی موجبات رونق کتاب روضه الشهدای میرزای کاشفی را در میان مردم ایران فراهم ساخته است؟

کلیدواژه ها: روضه الشهدا، میرزای کاشفی، تشیّع، تیموریان، تاریخ نگاری اسلامی.


1) استادیار گروه تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمانjamshidroosta@yahoo.com

2) دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ ایران اسلامی دانشگاه شهید باهنر کرمان

1. مقدمه

دورهء تیموری از جمله دوره های مهم ادبی و تاریخی ایران بوده و بدان سبب که در این عصر، زبان فارسی، بیش از پیش مورد توجه و اقبال نویسندگان قرار گرفت ، اهمیت غیر قابل انکاری دارد.در این دوره آثار مهمی در زمینه های گوناگون تألیف گردیده و با تأملی در این آثار، می توان دریافت که روح مذهبی این کتاب ها تقویت شده و مطالعات و مباحثات دینی نسبت به دوره های قبل همچون دوران خوارزمشاهیان و ایلخانان از رواج بیشتری برخوردار شده است و یا از سوی دیگر بر تعداد افرادی که به نوشتن مباحث مذهبی و دینی می پرداختند افزوده شده است. میرزای کاشفی از جمله این نویسندگان است که در اواخر دورهء تیموری کتاب هایی با مضامین دینی و مذهبی تألیف کرده است . در مورد زندگی و مذهب میرزای کاشفی، اقوال گوناگونی وجود دارد و تا به امروز دیدگا های متناقضی راجع به این شخصیت و آثار او ارائه گردیده است.

میرزای کاشفی تألیفات ادبی، تاریخی و مذهبی بی شماری را در دورهء تیموری، به رشته تحریر درآورده اما بدون تردید مهم ترین و چالش برانگیزترین اثر او کتاب «روضه الشهدا» است. این اثر بدان سبب که به یکی از موضوعات مهم تاریخ اسلام یعنی واقعه ء کربلا و عاشورا می پردازد ، از اهمیت فراوانی در تاریخ و ادبیات ایران اسلامی برخوردار است ؛ تا جایی که برخی برآنند نامیدن مراسم عزاداری شیعیان به نام «روضه» از همین اثر گرفته شده است. شرایط سیاسی و مذهبی در اواخر دوره تیموریان که کتاب روضه الشهدا در آن عصر نگارش یافته ، تأثیر زیادی بر این اثر داشته است. البته برخی از روایت های این اثر مجهول و غیر معتبر است که منجر به تحریفاتی در تاریخ نگاری عاشورا شده است و نویسندگان دوره های بعد که به این کتاب توجه نموده اند برخی از روایت های مجهول و نادرست آن را نقل کرده اند ؛ همین امر موجبات تشتّت آرا و نظرات اندیشمندان ایران و اسلام را در باب اثر فوق فراهم آورده است.

پژوهش حاضر بر آن است تا در گام نخست به زندگی نامه «میرزای کاشفی» پرداخته و

در دومین گام از علل رونق کتاب روضه الشهدا در میان ایرانیان، سخن به میان آورد. این مقاله می کوشد تا به این سوال پاسخ دهد که چرا کتاب روضه الشهدا در ایران مورد اقبال قرار گرفت؟ بی شک، شرایط سیاسی و مذهبی دورهء تیموریان و سبک ادبی و داستانی روضه الشهدا از جمله مهمترین علل رونق این اثر در ایران است.

1.1. بیان مسأله

میرزای کاشفی از نویسندگان مشهور و توانای اواخر عهد تیموریان و یکی از پرحاشیه ترین نویسندگان قرن دهم هجری قمری است که حتی در زمان حال نیز این بحث ها و چالش ها در مورد وی ادامه دارد.وی دارای آثار فراوانی است که از مهمترین آثار او روضه الشهدا است.کتاب مذکور یکی از تأثیرگذارترین تألیفات در زمینه تاریخ و ادبیات ایران دوره تیموری است. این کتاب که واقعهء کربلا و حادثه عاشورا را در قالب داستان و رمان ارائه می کند خیلی زود مورد توجه مردم سرزمین ایران قرار گرفت. روضه الشهدای میرزای کاشفی در عصر تیموری و پس ازآن در دوره صفویه مورد اقبال قرار گرفت و تا عصر حاضر نیز مورد توجه بوده است. مقبولیت این کتاب به چندین علت بوده است که در بخش بعد دلایل آن بیان می شود ، با این وجود کتاب از رسوخ برخی از مطالب و منقولات جعلی و نادرست در امان نمانده است . در همین راستا مسأله اصلی پیش روی این نوشتار، بررسی علت یا عوامل رونق کتاب روضه الشهدا در برهه ای از تاریخ ایران اسلامی است.

2.1. پیشینه ی تحقیق

موجبات خرسندی است که کتاب مذکور از جانب برخی از اندیشمندان معاصر، مورد واکاوی قرار گرفته است ؛ اما تحقیقات جدید در زمینه این اثر، بیشتر پیرامون نقد روایت های آن بوده است. از این میان می توان به مقالات ارزشمند ذیل اشاره کرد:1- «روضه الشهدا و اخبار مجعول» اثر مصطفی گوهری فخرآباد، محمدعلی کاظم بیگی و عبدالرحیم قنوات؛ که در سال 1390 در نشریه تاریخ و فرهنگ دانشگاه فردوسی مشهد به چاپ رسیده است. 2- «نقد و بررسی کتاب روضه الشهدا» که بوسیله حکیمه دبیران و

علی تسلیمی در نشریه پژوهش های ادبی در سال 1387 نگارش یافته است. علاوه بر این مقالات، باید بیان داشت که در آثاری هم که به سیر تاریخ نویسی عاشورا پرداخته اند، فقط از تحریفات روضه الشهدا، سخنانی به میان آمده است. از جمله این آثار مهم می توان به کتاب «تأملی در نهضت عاشورا» که بوسیله رسول جعفریان در سال 1386 انتشارات اعتماد در قم به چاپ رسیده است، اشاره کرد.

3.1. ضرورت و اهمیت تحقیق

کتاب روضه الشهدا با پرداختن به واقعه کربلا در قالب رمان و داستان توانسته است به مقبولیت ویژه ای در جامعه تیموری و دوره های پس از آن دست یابد. توجه به جایگاه میرزای کاشفی و علل رونق کتاب می تواند در شناساندن این اثر به عنوان میراث مکتوب تاریخ و ادبیات ایران در دوره تیموری ضروری و مفید باشد.

4.1. روش تحقیق

پژوهش حاضر بر اساس هدف، از نوع تحقیقات بنیادی و بر اساس ماهیت و روش، از نوع تحقیقات تحلیلی است. برای تأمین این منظور، اطلاعات مورد نیاز، از میان منابع و پژوهش های صورت گرفتهء قبلی، استخراج گردیده و مورد تجزیه و تحلیل کیفی قرارگرفته است. به عبارت بهتر، این نوشتار به روش كتابخانه ای و با فیش برداری از منابع اصلی و نیز تحقیقات جدید، انجام پذیرفته است. در انتخاب این روش آن چه بیش از همه اهمیت دارد، بهره برداری از منابع اصیل تاریخی و ادبی بوده و همهء مطالب برگرفته از این آثار، براساس نوع، موضوع و توالی زمانی تنظیم گردیده است. به این ترتیب می توان صحت و سقم مطالب را بر اساس ترجیح به اسناد یا موثق بودن راوی سنجید. در آخر نیز می توان با استفاده از قاعده ء ترجیح عقلی، به نقد نظرات مورّخان پرداخت و ضمن ارائهء نظرات خویش، به تحریر مطالب اقدام کرد.

2. بحث

1.2. وضعیت سیاسی- مذهبی ایران در قرن نهم هجری قمری

با تأملی کوتاه در به قدرت رسیدن تیموریان، می توان دریافت که همزمان با آغاز حاکمیت این حکومت اوضاع سیاسی و مذهبی شهرهای ایران به نفع شیعیان در جریان بوده و تیموریان نیز نسبت به این موضوع آگاه بودند(ترکمنی آذر،307:1385). تیمور، نخستین پادشاه تیموری، با توجّه به منافع و مصالح خود و همچنین پرهیز از ایجاد درگیری های مذهبی سعی کرد حمایت شیعیان ایران را به خود جلب نماید. به باور بسیاری از مورخان و محققان، توجّه تیمور به شیعیان از روی اعتقاد و باور قلبی نبوده است و این امر بدان سبب بوده که وی از روحیهء مبارزهء شیعیان با حکّام ظالم آگاه بوده است. در ابتدای ورود تیموریان به ایران، شیعیان این سرزمین و به ویژه در نواحی گیلان و مازندران، به مخالفت هایی با آنان دست زدند، امّا در نهایت تیموریان که از قدرت روزافزون شیعیان آگاه بودند، دست به انتقام جویی های گسترده نزدند(همان:308).

در این دوران، نه تنها سادات شیعه مورد اقبال حکومت و شخص تیمور قرار گرفتند(میرجعفری، 1379 :166)، بلکه بزرگان این مذهب، جهت حفظ موقعیت سیاسی - مذهبی خود و هم کیشانشان، درصدد بودند توجّه تیموریان را به خود جلب کنند تا بدین طریق، ضمن حفظ جایگاه سیاسی و مذهبی خود، ظلم و تعدّی این حکّام نسبت به مردم را کاهش دهند(ترکمنی آذر،310:1385). پس از تیمور، فرزندش، شاهرخ تیموری (807-850ه-ق) سیاست دوگانه ای نسبت به شیعیان در پیش گرفت. او ابتدا به شیعیان تبعیدی ماوراءالنهر اجازه داد تا به سرزمین خود در ایران بازگردند(همان:316). شاهرخ با توجه به سیاست ظاهری خود نسبت به شیعیان، هرگاه منافع سیاسی خود را در خطر می دید، با شیعیان به مخالفت می پرداخت. اما در عین حال از وزیران و درباریان شیعه استفاده می کرد تا جایی که به دلیل ساختن مسجد گوهرشاد، از دید برخی محققان، احتمال شیعه بودن وی مطرح شده است(همان:318).

شیعیان در دوره میرزا ابوالقاسم بابربن میرزا بایسنقر بن شاهرخ (852-861 ه-ق)

آزادی بیشتری یافتند. او دستور داد بر روی سکه ها اسامی ائمه (علیهم السلام) را نقش کنند. گفته شده وی بسیار متمایل به مذهب شیعه بوده است، اما به علت غالب بودن مذاهب و فرق تسنن در ایران و منافع سیاسی، از علنی کردن آن خودداری می کرده است(همان :322).

شیعیان در دوره سلطان حسین بایقرا که در سال 875 هجری، قدرت مركزی تیموریان را در هرات از آن خود ساخت، از اهمیت و نفوذ بسیاری برخوردار شدند. طی دوران حکومت وی، مجامع علمی و فرهنگی،كه با مرگ شاهرخ پسر امیرتیمور در سال 850هجری شكوه و عظمت خود را از دست داده بودند دوباره رونق خود را باز یافتند. حمایت های امیرعلیشیرنوایی، وزیر دانشمند و فرهنگ دوست تیموریان، بر تداوم شكوه وعظمت این دوره افزود. اقدام مهم سلطان حسین بایقرا

نسبت به اعتقادات شیعی، تصمیم او بر رسمی کردن مذهب تشیّع بود(تتوی؛ قزوینی : 5343:1382).

در انجام این اقدام سلطان حسین بایقرا، علی قائنی، واعظ مشهوردربار، بیشترین نقش را داشته است (مشکوریان؛ الهیاری،1393: 117). بعد از آشکار شدن تصمیم سلطان حسین بایقرا برای تغییر مذهب، مخالفت هایی از جانب بزرگان و اعیان علیه وی شکل گرفت که همین واکنش ها موجب منصرف شدن سلطان از این تصمیم گردید. در مجموع می توان اواخر عصر تیموری را از لحاظ سیاسی- مذهبی نفوذ و برتری مذهب تشیّع بر دیگر مذاهب دانست. در این دوره شعائر مذهبی تشیّع در زمینه های گوناگون ادبی، هنری و تاریخی نمود پیدا کرد و آثاری هم تحت تأثیر این شرایط سیاسی -مذهبی شکل گرفت که کاملاً ماهیت شیعی داشتند (همان:119).

2.2. میزرای کاشفی از تولّد تا وفات

کمال الدین حسین بن علی واعظ کاشفی از شاعران و نویسندگان قرن نهم و دهم است که ملقّب به واعظ بوده و در شعر نیز کاشفی تخلص می کرده است. از زمان تولّد او اطلاع دقیقی در دست نیست اما در این که وی در سبزوار متولد شده شکی نیست.گفته شده وی شوهر خواهر عبدالرحمان جامی بوده است(کاشفی ، 1349: 2). او سپس به

نیشابور و مشهد نقل مکان کرده است. کاشفی پس از آن نزد عبدالرحمان جامی و امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا، منزلت ویژه ای یافت (همان:3 ). کاشفی را جزء، پنج عالم مشهور خراسان در قرن دهم دانسته اند(جعفریان،321:1386). تخصص او در وعظ و انشا بوده، اگرچه در علم نجوم نیز مهارت داشته است. میرخواند، از مورخان دورهء تیموری، در مورد علم و فن بلاغت او در کتاب روضه الصفا این گونه سخن می راند:

«در علم نجوم و انشا بى مثل زمان خود بود و در سایر علوم نیز به امثال و اقران، دعوى برابرى مى نمود؛ به آواز خوش و صوت دلكش به امر وعظ و نصیحت مى پرداخت و به عبارات لایقه [و اشارات رایقه] معانى آیات بیّنات كلام الهى و غوامض اسرار احادیث حضرت رسالت پناهى صلى اللّه علیه و سلم را مبین مى ساخت. صباح روز جمعه در دار السّیاده ی سلطانى كه در سر چهار سوق بلده ی هرات واقع است به وعظ مشغولى مى كرد؛ و بعد از اداى نماز جمعه در مسجد جامع، امیرعلیشیر نیز در لوازم آن كار شرط اهتمام به جاى مى آورد. در روز شنبه در مدرسه ی سلطانى وعظ مى گفت و روز چهارشنبه در سر مزار پیر مجرد خواجه ابوالولید احمد مى رفت و نیز در اواخر اوقات حیات چندگاه در حظیره ی سلطان احمد میرزا روز پنج شنبه به آن امر پرداخت. مقتضاى اجل موعود رسید فى سنه ی عشر و تسع مائه(910 ه-). » (میرخواند،1380: 11/ 5965).

از نکات قابل توجه در مورد میرزای کاشفی، که در منابع و آثار جدید به آن توجه نشده است، معروفیت میرزای کاشفی در کشورهای هندوستان و انگلستان است. میرزای کاشفی از مشهورترین نویسندگان ایرانی در سرزمین هندوستان است و برخی آثارش در انگلستان شناخته شده است. (آربری،1371 :371)

مذهب کاشفی را نمی توان به سادگی مشخص کرد ؛ هر چند که نام او حسین و از شهر شیعی سبزوار است. این عوامل از این حکایت دارد که به احتمال قریب به یقین، در خانواده ای شیعی تولد یافته باشد (جعفریان،327:1386). رفتن او به هرات و هم نشینی با افرادی که از اهل سنت بوده اند باعث شده است، برخی او را از اهل سنت بدانند. برخی نیز او را از صوفیان نقشبندیه دانسته اند. ابوالحسن الشعرانی، در مقدمه کتاب

روضه الشهدا در مورد مذهب او می گوید: «ملاحسین کاشفی یا در باطن شیعه بوده و یا اگر سنی بوده و به مذهب ابوحنیفه تظاهر می کرده، در اصول با یک فرد شیعه هیچ تفاوتی نداشته است.» (کاشفی، 5:1349).

قاضی نورالله در مورد مذهب کاشفی می گوید: «معاشرت با امرای هرات، مخصوصا با امیر علیشیر، او را به تظاهر به مذهب آنها وا داشت؛ وگرنه مردم سبزوار پیوسته شیعه بودند و ملاحسین هم در سبزوار متولد شده بود»(همانجا:5). او شاگردانی داشته که از اهل سنت بودند و همچنین مواضع ضد شیعی داشته اند. (جعفریان،329:1386). به همین دلیل به درستی نمی توان او را شیعه یا سنی دانست. رسول جعفریان او را از اهل سنت می داند که گرایش به شیعیان داشته است و به اصطلاح اهل سنت دوازده امامی می گویند. (همان:331) اما به غیر از روضه الشهدا که رنگی شیعی دارد کتاب دیگر کاشفی، "فتوت نامه سلطانی" هم رنگی شیعی دارد که باز نامیدن او به اهل سنت را دشوار می کند. دو پهلو بودن مذهب کاشفی شاید به این دلیل بوده که خود وی نمی خواسته که گرایشات خود را به درستی آشکار کند.

از چگونگی ازدواج و تعداد همسران و فرزندان میرزای کاشفی اطلاع دقیقی در دست نیست اما از وی پسری به نام فخرالدین علی معروف به صفی در منابع ادبی و تاریخی ذکر شده است. فخرالدین علی مانند پدر، نویسنده و واعظی توانا بوده است. شیعه بودن وی در نزد ما محرز نیست و مانند میرزای کاشفی مذهب او قابل تشخیص نیست. در آثار فخرالدین علی، محبت زیاد نسبت به اهل بیت(علیهم السلام) به چشم می خورد (صفی، 1336 :11).

3.2. آثار میرزای کاشفی

میرزای کاشفی دارای تألیفات زیادی است که مهمترین اثر او کتاب روضه الشهدا است. اما وی دارای آثار دیگری هم هست که در ذیل به آن ها اشاره می شود:

1-اخلاق محسنی 2- مخزن الانشاء 3- جواهر التفسیر 4- مختصر تفسیر جواهر 5- العلیه 6- انوار سهیلی 7-فضیلت صلوات 8- اختیارات نجوم 9-الاربعین 10-اسماءالله الحسنی 11- ادعیه12 – حروف 13- اسرار قاسمی در طلسمات 14- السبه

الکاشفیه 15- بدایع الا فکار فی ضائع الاشعار 16- شرح مثنوی 17- لب مثنوی 18- فتوت نامه سلطانی (کاشفی،1349: 4-3) .

4.2. تصویر امام حسین (علیه السلام) و واقعۀ کربلا در کتاب روضه الشهدا

کتاب روضه الشهدا میرزای کاشفی از حیث پرداختن به واقعۀ عاشورا و شهادت شهیدان کربلا دارای اهمیت است. وی سعی کرده است قسمتی از کتاب را که مربوط به امام حسین (علیه السلام) است برای مجالس عزا و سوگواری تألیف کند. در کتاب وی روز عاشورا تاریخی اندوهناک معرفی شده است که جزو غم انگیزترین حوادث تاریخ اسلام است:

«بیا بگری که عاشور است امروز *** جهان تاریک و بی نور است امروز

حسینی کو نبی را نورِ دیده است *** به دست خصم مقهور است امروز

بریده حلق و تشنه لب جگرخون *** سر از تن ، تن ز سر دور است امروز»

(کاشفی ،355:1358)

درجای دیگری از کتاب ،کاشفی واقعۀ کربلا را مصیبتی عظیم معرفی می کند که از نگارش آن عاجز است:

«حقا که شرح این حکایت مشتمل بر نکایت بمرتبه ایست که باعانت قوّت تقریر در مکان امکان نگنجد و ثبت این قصه منطوی بر غم و غصّه بمثابه ایست که به وسیله صورت تحریر بحیّز ظهور در نیاید . نه زبان قلم را طاقت اظهار است و نه قلم زبان را قوّت و یارای گفتار» (همان:242).

«همی ترسم که اندر وقت تقریر *** زبان از آتش بی حد بسوزد

وگر تقریر خواهم آن زمان هم *** قلم بشکافد و کاغذ بسوزد »

(همان :355)

نگاه کاشفی به امام حسین(علیه السلام) یک نگاه صوفیانه است. روضه الشهدا تنها دربارۀ امام حسین(علیه السلام) نیست بلکه دربارۀ بلایا و مصایبی است که بر انبیای سلَف و اهل بیت وارد آمده که رویداد کربلا اتمّ ابتلا و امتحان است. در واقع آن چه دربارۀ انبیای سلَف و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و امام حسن(علیه السلام) در اثر کاشفی آمده

مقدمه ای برای بحث اصلی کتاب یعنی ابتلائات امام حسین(علیه السلام)در کربلاست:

«ماه محرم، ماهی محترم بود و امام حسین بن علی شاهی محتشم. آن معاندان و متکبران سنگین دل نه حرمت ماه بجای آوردند و نه حشمت شاه نگاه داشتند. ماه محرم یکی از ماه های حرام و روز عاشورا روزی با احترام و یوم الجمعه سیّد ایّام و وقت نماز آدینه محل اجابت دعا و روا شدن مرام و مدعا در چنین ماهی قصد چنان شاهی کردند و در عاشورا شور از اهل بیت برآوردند « (کاشفی،354:1358) .

روضه الشهدا و مشقات آن به شیعیان اجازه داده است که در گذشته و حال علیه بی عدالتی ها، زورگویی و ستم بجنگند. با استناد به منابع تاریخی محاصره کربلا ، نُه روز به طول انجامید و در روز عاشورا یعنی دهم محرم با حملۀ سریع و بی رحمانۀ لشکر یزید به پایان رسید، کاشفی به هرکدام از هفتاد و دو تن شهدای همراه امام حسین(علیه السلام)این فرصت را می دهد که وفاداری خود به حسین (علیه السلام) و شجاعت و مردانگی شان را نشان داده و تک تک یا در گروه های کوچک با تمام لشکر دشمن بجنگند. حالت دراماتیک داستان نیز متّکی بر آن است که امام حسین(علیه السلام)به عنوان امام و فرمانده جناح حق و زنان حاضر در صحنه کربلا، شاهد تمام وحشی گری و خون خواری لشکر یزید هستند. بعد از این که امام حسین (علیه السلام)بی رحمی دشمن و مرگ پسران و برادران و همراهان را به چشم می بیند، آن وقت نوبت جنگیدن و مرگ خود او می رسد. کشته شدن او در آخر قرار می گیرد تا بتواند شاهد زجر همراهانش، تشنگی آن ها در دشت سوزان کربلا و نبرد خونین آن ها با لشکری هزار بار قوی تر باشد. همین پایداری امام حسین(علیه السلام) در نبرد تا آخرین لحظه و علی رغم زجر روحی و جسمی است که او را تبدیل به «سید الشهداء» می کند(چلکووسکی:101:1379-100).

چهرۀ امام حسین(علیه السلام) در این کتاب ، بیش از هرچیز چهرۀ یک مؤمن(صوفی)ممتحن است که باید بر اساس پیش آگاهی از سرنوشت محتوم خویش مسیر شهادت را طی کند. نقش او تنها تحمل سختی ها و مصایب این راه است که با رسیدن به انجام آن یعنی، شهادت می تواند به درجاتی که خداوند برای او در عالم آخرت در نظر گرفته نایل شود و همین دلایل باعث تأثیر گذاری کتاب روضه الشهدا در بین مردم شده است

(گوهری و دیگران،100:1390).

در دورۀ صفویه مردم در دهۀ اول محرم هرشب یک فصل از این کتاب را در مجالس خود می خواندند و به سوگواری و عزاداری می پرداختند(کمپفر،180:1360). پیامد این استقبال از کتاب باعث شد تا در همۀ محافل عزاداری شیعی و سنی مورد استفاده قرار گیرد و برای بازگویی مصایب امام حسین(علیه السلام) و یارانش مهم ترین منبع به شمارآید. در واقع کتاب روضه الشهدا برای چندین قرن ، یکی از تأثیرگذارترین آثار مذهبی به زبان فارسی در مورد شهادت امام حسین(علیه السلام) در منطقۀ شرقی جهان اسلام بوده است. محدودۀ جغرافیایی تحت نفوذ این کتاب را از ترجمه و تلخیص های متعددی که تنها اندکی پس از وفات مؤلف به زبان های مختلف صورت گرفته است، می توان دریافت.

اوج تأثیرگذاری این کتاب را در پیدایی اصطلاح «روضه خوان» می توان دید. در ایران و عراق مرثیه خوانان، مراسم سوگواری امام حسین(علیه السلام) را«روضه خوان» می گفتند که به معنای خوانندگان روضه الشهدا بود. زیرا معمولاً بر منابر، شرح واقعۀ کربلا را از روی این کتاب برای مردم می خواندند (آقا بزرگ، 1405ق: 11/ 294). رسم بر آن بود که روضه خوان ، یعنی خوانندۀ همین کتاب، آن را در مجلسی که عزاداران واقعۀ کربلا فراهم می آوردند، می خواند و دیگران می شنیدند و می گریستند؛ سپس این گونه مجالس را مجلس «روضه خوانی» نام نهادند(افسری کرمانی،133:1371).

طبق نوشتۀ خوانساری، روضه الشهدا تنها کتابی بود که اهل منبر و وعاظ برای بیان مصایب اهل بیت به آن مراجعه می کردند و در منبر عین آن را می خواندند؛ زیرا می دانستند که قادر به تقریر بهتر از آن نیستند (خوانساری، 1391: 3/ 230). این کتاب نه تنها منبع روضه خوانان برای واقعۀ عاشورا بوده است بلکه به نظر می رسد بسیاری از آن چه که دربارۀ پیامبران و اهل بیت(علیهم السلام) برای قرن ها در ذهن و اندیشۀ ایرانیان نقش برجسته برگرفته از همین کتاب باشد؛ زیرا موضوع کتاب بسی عام تر از واقعۀ کربلاست و نیمهء نخست آن به اخبار انبیای الهی و اهل بیت(علیهم السلام) اختصاص دارد.

نثر گیرای روضه الشهدا با اشعار پراکندۀ آن (اغلب دوبیتی)و شرح زندۀ علل نبرد امام حسین(علیه السلام)، این کتاب را تبدیل به مقتل نامۀ بی نظیری کرده است که پانصد سال

سرآمد ادبیّات شیعه است. این کتاب شرح تراژدی کربلا را آنگونه حفظ می کند که جوامع شیعه می توانند با استفاده از آن خود را در مقایسه با اصول و ارزش های امام حسین(علیه السلام) بسنجند(چلکووسکی،100:1379). تأثیر روضه الشهدا، فراتر از محدوده باور و برداشت های عامه بوده است. چنین به نظر می رسد برخی از مراسم آیینی مربوط به کربلا مثل تعزیهء امیر تیمور نیز متأثر از این کتاب باشد. کاشفی قتل عام شامیان بوسیله تیمور را انتقام از آن ها بخاطر شرکت داشتن نیاکانشان در قتل امام حسین(علیه السلام) معرفی کرده است(گوهری و دیگران، 105:1390). به عبارت بهتر، کتاب روضه الشهدا سهم بسزایی در تکوین هستۀ نمایشی تعزیه از لحاظ داستان پردازی داشته است (افسری کرمانی،136:1371). برخی از محققان این کتاب را از عوامل هموار کننده پیروزی نهضت صفویه و یا دست کم یکی از عوامل اصلی گسترش تشیع در ایران به شمار می آورند که جامعه ایرانی از پیش مستعد تغییر مذهب شده بود(شیبی،327:1381).

5.2. واکاوی کتاب روضه الشهدا و علل مورد اقبال گرفتن آن

کتاب روضه الشهدای میرزای کاشفی از کتب مهم ادبی و تاریخی اواخر عصر تیموریان است. این اثر توانسته است به معروفیت فراوان در بین مردم ایران و همچنین نویسندگان بعد از خود به ویژه طی دوران صفویه تا عصر قاجار، دست یابد.کاشفی در کتاب روضه الشهدا اظهار داشته است که این کتاب را در ایام کهنسالی به رشته تحریر در آورده است(کاشفی ،6:1349). کتاب دارای ده باب به شرح ذیل است:

1- باب اول در ابتلای بعضی از انبیا (علیهم السلام)

2- باب دوم در جفای قریش با حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله و سلم) و شهادت حمزه و جعفر طیار(علیهم السلام)

3- در وفات حضرت سید المرسلین (صلی الله علیه و آله و سلم)

4- باب چهارم در حالات حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) از زمان ولادت تا زمان وفات

5- باب پنجم در اخبار علی مرتضی (علیه السلام) از زمان ولادت تا شهادت

6- باب ششم در فضایل امامگ حسن (علیه السلام) و بعضی از احوال وی از ولادت تا

شهادت

7- باب هفتم در مناقب امام حسین (علیه السلام) و ولادت وی و اموال آن سرور بعداز وفات برادر

8- باب هشتم در شهادت مسلم بن عقیل و قتل بعضی از فرزندان او

9- باب نهم در رسیدن امام حسین (علیه السلام) به کربلا و محاربه با اعدا و شهادت او با اولاد واقربا و سایر شهدا

10- باب دهم در وقایع بعد از حرب کربلا برای اهل بیت و عقوبت مخالفان یا مباشران حرب

1.5.2. سبك داستان گویی و مخاطب محور روضه الشهدا

داستان نویسی در اواخر قرن نهم هجری نسبت به دوران پیش از خود رواج بیشتری یافت . این پیشرفت ها مرهون تلاش های پادشاهان و فرمانروایان هند و دکن بوده است. سنت قصه خوانی در این عهد، بسیار نمود پیدا کرد. دستگاه های سلطنت و امارت و خاندان های اشراف و متکلمان این دوره، وابستگانی داشتند که شغلشان حکایت کردن داستان در مجلس های دوستانه ء روزانه و شبانه و یا جمع آوری و نگه داشتن داستان های مکتوب پیشین و خواندن آن ها در مجالس بوده است (صفا،1448:1370/ج5).

در عهد تیموریان به کسانی که در این مجالس مبادرت به خواندن داستان می کردند، «قصه خوان» و «دفترخوان» می گفتند. تغییر در بافت های اجتماعی این دوره، عامل اصلی داستان نویسی و رمان نویسی بود(شمیسا،266 :1390). از مهمترین ویژگی های آثار قرن نهم و دهم، پیدایش سبك داستان پردازى و ارائهء قرائت های جذاب و مخاطب محور بود. سبكى كه بر پایهء گرایش طبیعى انسان به حكایت و نقل زیبای وقایع ، شكل گرفت و طبیعت فطری انسان ها در بزرگ داشت و بزرگ جلوه دادن قهرمانان خود، به آن كمك نمود. در این میان افرادی آیات و روایاتِ بازدارنده ازدروغ پردازى را با جعل اصطلاح «زبان حال» كنار زدند و یا حتى در برخى نمونه هاى معدود، دروغ را تجویز كردند. راه یافتن این زبان تخیلى، احساسى و داستانى به منبر، مرثیه و تعزیه، چرخهء

نقل شفاهى و نگارش كتبى را كامل كرد و پس از مدتی آن چه به عنوان مرثیه ، مداحى و نقل حكایت و به منظور برانگیختن احساسات ساخته و خوانده شده بود، به كتاب ها راه یافت. کتاب روضه الشهدای میرزای کاشفی از همین نوع آثار است. روضه الشهدا خوانی به سبک داستان گویی به عنوان یک شغل در دورهء تیموری و صفوی تبدیل شد(جعفریان ،762:1379). نکته جالب توجه این است که خود میرزای کاشفی بر تألیف این کتاب به زبان داستانی و قصه پردازی برای زیبایی سخن، اعتراف می کند:

«در آیین سخن رانی بکوشد *** سخن را کسوتی از نو بپوشد

ز سکه نو کند نقد کهن را *** به زیورها بیاراید سخن را »

(کاشفی،13:1349.)

برای نمونه میرزای کاشفی در جای دیگرِ کتاب خود، داستان به بند کشیدن حضرت یوسف به دست زلیخا را در قالب داستانی و مخاطب محور بیان می کند:

«القصه چون زبان مردم در عرض زلیخا دراز شد و از هر جانبی درِ ملامت بر وی باز شد آهنگری را بخواند و گفت بند گران بساز و سلسله محکم ترتیب کن تا بر دست و پای این غلام عبری نِهَم و روزی چند در زندان گوشمال دهم آهنگر را که نظر بر دست و پای یوسف افتاد گفت ای زلیخا او خُردست، طاقت بند گران ندارد... »

(همان:53).

2.5.2. رویکرد احساسی - عاطفیِ روضه الشهدا

مظلومیت و شهادت امام حسین(علیه السلام) و یارانش یکی از غم بارترین حوادث تاریخ اسلام است و همه مورّخان به آن اذعان دارند. از قرن هفتم هجری قمری به بعد، به جنبه تراژدیک و غم بار حادثه کربلا توجه بسیاری شد؛ به گونه ای که این بُعد، بر جنبه های دیگر حادثه از قبیل: امر به معروف و مبارزه با ستمگران، مقدّم داشته شد. نویسندگانی که به شرح شهادت امام حسین (علیه السلام) می پرداختند از قرن هفتم به بعد همه تلاش خود را به کار بردند تا به هر وسیله ای حتی جعل و دروغ، احساسات و عواطف مردم را تحریک کنند

(مفتخری، 171:1387). این بُعد به گونه ای در میان مردم تأثیرگذار بود، که بُعد حماسی و سیاسی حادثه را تحت شعاع خود قرار می داد. مؤلف کتابِ «دستور شهریاران» به خوبی تأثیر احساسی و عاطفی کتاب روضه الشهدا را در عصر صفویه، نشان می دهد:

«روز عاشورا به تالار عالی قاپو برآمده، بعد از خوانده شدن روضة الشهدا، مردم محلات اصفهان و تبریزى ها و قزوینى ها و یزدى ها و هنود فیلبانان، نخل ها و اشباه، اشباح شهداء آراسته، هر طایفه به وضعى و طریقه [اى] و هر جماعتى به طورى و رویه [اى] آمده، در نظر كیمیا اثر، شور قیامت آشكار و آشوب كربلا، معاینه نمودار و گرد كدورت بر فرقِ فرق شیعیان بیخته و نمونه محشرى در میدان نقش جهان برانگیخته گردیده»(نصیری،29:1373).

میرزای کاشفی در لابه لای کتاب روضه الشهدا با کلمات و جملات زیادی سعی در تحریک احساسات مردم دارد و در این اثر نمونه های زیادی از آن وجود دارد:

«حقا که شرح این حکایت مشتمل بر نکایت به مرتبه ای است که به اعانت قوّت تقریر در مکان امکان نگنجد و ثبت این قصه منطوی بر غم و غصه، به مثابه ای است که بوسیله صورت تحریر به حیّز ظهور در نیاید ؛ نه زبان قلم را طاقت اظهار است و نه قلم زبان را قوّت و یارای گفتار

همی ترسم که اندر وقت تقریر *** زبان از آتش بی حد بسوزد

وگر تحریر خواهم آن زمان هم *** قلم بشکافد و کاغذ بسوزد»

(کاشفی،242:1349)

3.5.2.روایت های غیر معتبر برای جذابیت بیشتر روضه الشهدا

با تأمّلی دقیق در روایت های کتاب روضه الشهدا، می توان دریافت که این کتاب آمیخته ای از گزارش های کتاب های معتبر و غیرمعتبر است. اعتماد به روایت های آن باعث می شود آن چه درکتاب، وجود دارد مورد سوء استفاده قرار گیرد و جاذبهء اخبار نادرست آن به گونه ای است که بر خواننده و شنونده تأثیر می گذارد و مورد استقبال آن ها قرار می گیرد. روضه الشهدا، به منابعی ارجاع داده است که برخی جعلی هستند و یا منبع مورد استفاده از اعتبار کافی برخوردار نبوده است. از سدهء نهم و دهم هجری قمری

آثار مذهبی برای مردم پسند نشان دادن خود به روایت های نامعتبر تاریخی روی آوردند(صاحبی،128:1390). کاشفی هم بیشتر از منابعی استفاده کرده که عموماً مجهول و غیر مستند هستند و گاهی هم خواسته است کلام خود را به هر شکلی ارجاع دهد. منابعی را که او در کتاب از آن ها نام برده است عبارتند از :

1-اسباب نزول

2-بحر الحقایق

3- اعلام الوری

4-تاریخ ابوالمید موفق بن احمد

5-تاریخ طبری

6-روضه الاحباب

7- مقتل ابوالمفاخر رازی

8-روضه الواعظین

9-نورالا ئمه

10-مقتل دینور

11-تاریخ ابن اعثم کوفی

12-شواهد النبوه

(کاشفی،94:1349)

دیگر منابع، غیر مستند و غیر آشنا هستند. حتی ارجاعات به منابعی که ذکر شد بی اساس است.

4.5.2. نثرادیبانهء روضه الشهدا

روضه الشهدا، شرح شهادت امام حسین(علیه السلام) را در یک قالب ادبی بسیار زیبا ریخته است و با هیجانی ترین شکل تألیف کرده است. کاشفی برای مورد اقبال واقع شدن کتاب روضه الشهدا از اشعار خود و دیگران بهره گرفته است (جعفریان، 26:1386). یکی از داستان های مشهور کتاب که با نثری ادبیانه نگارش یافته است ، داستان خسرو و شیرین است که گمان می رود آن را تحت تأثیر خسرو و شیرین نظامی نوشته باشد. وی داستان را با شیوایی بی مثالی این گونه آغاز می کند :

«کنیزکی بود به غایت زیبا رو و او را شیرین گفتندی. در لطافت، شیرین زبان بود و در ملاحت، لیلی دوران:

دو شکّر چون عقیق آب داده *** دو گیسو چون کمند تاب داده »

(کاشفی،369:1349)

همچنین در جای دیگردر باب حضرت یوسف(علیه السلام) و دور افتادن وی از پدرش، چنین آورده است :

«یعقوب گفت ای دنیا برادرانت را چه شد که دیر آمدند و سبب چیست که ماه رخسار یوسف من از مطلع وصال، طالع نمی شود؟ و شمع جمالش چرا کلبه تاریک فراق را به لوامع انوارخود روشنی نمی بخشد؟ ای دختر از تخیل مفارقت یوسف (علیه السلام) و تصور مهاجرت او آتش حسرت در التهاب آمد و سفینه آرام و قرار در گرداب اضطراب افتاد :

«یارب چه شد امروز که آن ماه نیامد *** جان رفت زتن و آن بت دلخواه نیامد»

(همان:46)

5.5.2.زبان فارسیِ کتاب روضه الشهدا

کتاب روضه الشهدا بدون شک اولین کتاب فارسی در شرح شهادت امام حسین(علیه السلام) نیست ، اما به علت استفاده از جملات و اشعار فارسی، بسیار مورد توجه قرار گرفته است . بسیاری از کتاب های همانند روضه الشهدا با متن عربی در دسترس بوده اند و برای بسیاری از مردم که به زبان عربی تسلط کمتری داشتند ، خواندن آن ها دشوار بوده است . این کتاب شامل قصه پردازی هایی است که تا آن زمان سابقه نداشته است و مؤلف بر خلاف نویسندگان قبل، خود را مقیّد به ذکر سند نساخته است. کتاب روضه الشهدا، چون به زبان فارسی ساده و شیرین نگاشته شده است، مورد توجه مردم، وعاظ و روضه خوان ها قرار گرفت (مجموعه مقالات فرهنگ عاشورا، 269:1375).

کاشفی ادعا کرده است مقصودش از تألیف این کتاب،استفاده مردم فارسی زبان بوده است، بنابراین کوشیده است تا حد امکان از زبان عربی استفاده نکند و حتی اشعار عربی را به فارسی ترجمه کرده است . برهمین اساس در جایی می گوید : « در مبداء تألیف این اوراق مقرر شد که متصدی ایراد ابیات عربی نگردد، مگر آن چه ذکر آن ضرورت بُوَد»(کاشفی، 254:1349)و در جایی دیگر بیان می کند : « این فقیر حقیر، حسین الواعظ الکاشفی- ایده الله بلطقه الخفی- به تالیف نسخه جامع که حالات اهل بلا از انبیا و اصفیا و شهدا و سایر ارباب ابتلا و احوال آل عبا بر سبیل توضیح و تفضیل در

وی مسطور و مذکور بود اشتغال نماید و از ابیات عربی آن چه ضروری الذکر باشد با ترجمه ایراد کند و از منظومات فارسی آن چه مناسب اذهان اهل زمان بود در رشته بیان کشد» (همان:13).

6.5.2. واعظ بودن نویسنده و استفاده از جملات ساده و عامیانه در روضه الشهدا

کتاب روضه الشهدا از همان ابتدا مورد اقبال ایرانیان قرار گرفت و خیلی زود درتمام نقاط ایران انتشار یافت. این اثر به دنبال رواج تشیّع در ایران، بسیار مورد استفاده قرار گرفت. روضه الشهدا، آن قدر مقبولیت یافت که بیست سال پس از تألیف آن بوسیله «حسین ندایی یزدی نیشابوری» به نظم درآمد و همین طور چندین بار به زبان تُرکی ترجمه شد. کتاب روضه الشهدا، همچنین باعث گسترش تعزیه در ایران شد (رنجبر،17:1390). سبک و لحن روضه خوانی درکتاب روضه الشهداء باعث جذابیت بیشتر این اثر شده است. عبدالله واعظ از نویسندگان اواخر دوره تیموریان درباره واعظ بودن میرزای کاشفی اینگونه می آورد:

«به آواز خوش و صوت دلكش به وعظ نصیحت مى پرداخت. تصانیف وى بسیار است، از آن جمله جواهر التفسیر و تفسیر مواهب علیه و روضة الشهدا و انوار سهیلى و مخزن الانشا و اخلاق المحسنین و اختیارات در میان جمهور عالم، مشهور است و در سنه نهصد و ده هجرى وفات یافت و قبرش در شمال عیدگاه است.» (واعظ،108:1351).

در کتاب روضه الشهدا در بسیاری موارد تبحر میرزای کاشفی در وعظ مشخص است:«این کدام خاتون است که نور چهره او بر آفتاب و ماه، غلبه می کند و این جامه ها از کجاست که در خزاین ملوک عرب چنین لباس نباشد مگر این جامه ها را چرب دستان مصر و اسکندریه بافته اند و پود و تارش را هنرمندان روم و فرنگ تافته؛ ایشان ندانسته که آن البسه از جامه خانه غیب بوده یا از جامه های فاطمه(علیها السلام) در نظر ایشان اطلس و دیبا نموده چون دانستند که فاطمه (علیها السلام) است لرزه بر اعضای ایشان افتاده پیشگاه سریر با فاطمه(علیها السلام) گذاشتند و هریک درگوشه ای سرخجالت و انفعال در پیش انداختند.» (کاشفی، 126:1349)

3.نتیجه گیری

پژوهش حاضر بر آن بود تا ضمن معرفی شخصیت و آثار میرزای کاشفی، علل رونق یکی از این آثار، یعنی کتاب روضه الشهدا، در میان ایرانیان، را مورد تبیین و تفسیر قرار دهد. از آن چه در خلال متن بدان پرداخته شد، نتایج ذیل، حاصل می گردد:

1- دورهء تیموری یکی از دوره های مهم در تألیف آثار ادبی و تاریخی است. در این دوره آثار مهمی تألیف گردید که حتی در دوره های بعد، به ویژه دوران حاکمیت صفویان بر ایران نیز مورد توجه مردم و نویسندگان و شعرای این مرز و بوم قرار گرفت. این دوره به لحاظ پرداختن به مسائل و مباحث دینی نسبت به دوره های قبل همانند خوارزمشاهیان و ایلخانان، حایز اهمیت است و نگارش این گونه آثار در دوره مذکور، افزایش چشمگیری داشته است و به نظر می رسد یکی از عوامل آن را باید در تساهل و تسامح مذهبی برخی از امیران این عصر، واکاوی نمود.

2- کتاب روضه الشهدای میرزای کاشفی نیز -که از همین آثار دینی و مذهبی است -توانست به علت پرداختن به یکی از مهمترین وقایع سیاسی-مذهبی تاریخ اسلام که همان حادثه کربلا است از اهمیت ویژه ای نزد مردم سرزمین ایران برخوردار گردد. این در حالی است که با تأملی دقیق در کتاب مذکور، می توان، به نقاط ضعف زیادی در روایات و در ارجاعات این اثر، دست یافت.

3- از لحاظ تاریخ نگاری، روایت های مجهول و نادرست کتاب، از اصلی ترین نقاط ضعف این اثر است .

4- به نظر می رسد عواملی همچون: سبک داستانی کتاب، رویکرد احساسی و عاطفی آن، فارسی بودن آن و نثر ادیبانه اش- که بوسیله یک واعظ، نگارش یافته- تا حدود زیادی توجه مردم را به خود جلب نموده است. نگرش غالب در کتاب روضه الشهدا، نگرش داستانی است و میرزای کاشفی با آوردن مطالب خود در قالب داستان توانسته است عامه را تحت تأثیر قرار دهد و جنبه داستانی آن نیز مورد عنایت مردم قرار گرفته است .

منابع :

آربری، جان آرتور(1371)، ادبیات کلاسیک ایران، ترجمه اسدالله آزاد، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.

آقا بزرگ تهرانی(1403ق )، الذریعه الی تصانیف شیعه، بیروت: دارالاضواء.

افسری کرمانی، عبدالرضا(1371)،نگرشی به مرثیه سرایی در ایران، تهران: انتشارات اطلاعات.

ترکمنی آذر ، پروین(1385). تاریخ سیاسی شیعیان اثنی عشری در ایران(از ورود مسلمانان تا تشکیل حکومت صفویه). تهران: انتشارات موسسه شیعه شناسی.

چلکووسکی، پیتر(1379)،«روضه الشهدا و هنرهای نمایشی در ایران»،نشریه تئاتر، شماره 22 و 23، ص 112-97.

شمیسا، سیروس(1390) ،کلیات سبک شناسی، تهران نشر میترا.

صفا، ذبیح الله(1370) ،تاریخ ادبیات در ایران و در قلمروی زبان پارسی از آغاز سده دهم تا میانه سده دوازدهم هجری،بخش سوم،ج5،تهران.

صفی، فخرالدین علی(1336)، لطائف الطوائف،ترجمه اجمد گلچین،انتشارات اقبال،تهران.

کاشفی، ملا حسین واعظ (1358)، روضه الشهدا، به کوشش ابوالحسن شعرانی،تهران:کتابفروشی اسلامیه.

کمپفر، انگلبرت(1360)سفرنامۀ کمپفر،ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران: انتشارات خوارزمی.

گوهری و دیگران(1390)«روضه الشهدا از روایات مجعول تا تأثیر گذاری»نشریۀ مطالعات اسلامی:تاریخ و فرهنگ، سال چهل و سوم،شماره 86،ص120-95

واعظ،سید اصیل الدین عبدالله(1375). مجموعه مقالات کنگره بین الملی امام خمینی(ره) و فرهنگ عاشورا. قم: انتشارات موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره).

تجلّی رویدادهای شگفت پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) در منابع اهل سنّت

سید محسن موسوی - میثم خلیلی

سید محسن موسوی(1)

میثم خلیلی(2)

چکیده

متون تاریخی- اسلامی، وقایع خارق العاده ای را پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) انعکاس داده اند. عذاب ها و بلاهای جسمی و روحی که گریبان گیر قاتلان و هتاکان به مقام حضرت شد، وقایع شگرفی مانند: تغییر و تحوّل در نظم جهان، گریه و نوحه جنیان و پریان در سوگ حضرت، مشاهده و نقل کرامات مختلف از رأسِ مبارک حضرت، به امر خدا، نمونه هایی از این حوادث شگفتند. اهتمام به جمع آوری اسنادی که این وقایع شگفت را انعکاس داده اند، می تواند بُعد جدیدی از زیبایی های قیام امام حسین (علیه السلام) را به نمایش در آورد. در پژوهش حاضر که با روش توصیفی- تحلیلی گردآوری شده است، با استفاده از منابع معتبر تاریخی اهل سنّت به نقل اسناد این حوادث خارق العاده پرداخته می شود. یافته های پژوهش حاکی از این مطلب است که در توصیف اتفاقات پس از شهادت اباعبدالله(علیه السلام)، اهل سنّت، ابعاد مختلفی از حوادث شگفت را نقل کرده اند که در طول تاریخ هیچ سابقه ای قبل از عاشورا و قیام حضرت نداشته است و این خود حاکی از عظمت قیام امام حسین (علیه السلام) و بزرگی مصیبت وارده بر اهل بیت(علیهم السلام) است.

کلیدواژه ها: امام حسین (علیه السلام)، شهادت، اهل سنّت، عاشورا، کربلا.


1) . استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه مازندران، sm.musavi55@gmail.com

2) . دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علوم و معارف قرآن- آملmeysam.khalili1370@gmail.com

1. طرح مسأله

در برخی از کتاب های مناقب و سیره نوشت های اهل سنّت،

قسمتی از کتاب، به نوادگان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص یافته است و در آن ها به زندگی نامه هر یک از آن ها از جمله امام حسین (علیه السلام) پرداخته اند. از مهم ترین ابعاد زندگی حسین بن علی (علیه السلام) که مورد توجّه اهل سنّت قرار گرفته، قیام خونین حضرت (علیه السلام) است که در کتاب های تاریخی و مقتلی اهل سنّت، به توضیح و شرح این قیام از آغاز تا حوادث پس از آن پرداخته شده است. هر چند اکثر قریب به اتّفاق علمای اهل سنّت به قیام حضرت به دیده ی انصاف نگریسته و این نهضت را احیاگر سنّت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) معرّفی می کنند، ولی در این میان می توان افرادی را یافت که قیام حضرت را پیمان شکنی در برابر خلیفه ی برحق یعنی، یزید و کاری بیهوده و خلاف سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معرّفی کرده و سعی می کنند دامن یزید بن معاویه را از گناه نابخشودنی قتل سبط رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) تبرئه نمایند(ابن خلدون،1363،ج1: 212). هر چند پاسخ های مختلف و مستدلی به نظرات مذکور و مانند آن داده شده است، ولی می توان در ابطال نظریاتی از این دست، که الهی بودن قیام حضرت را زیر سؤال می برند؛ به بعد دیگری از قیام نگریست؛ توضیح بیشتر این که با جست و جو در روایات مورد قبول اهل سنّت از سوی بزرگانی مانند: ابن سعد واقدی، محمّد بن جریر طبری، شمس الدین ذهبی، ابن حجر عسقلانی و... که در مذهب خود استوار و متعصب هستند، روایاتی را می توان یافت که پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) بیانگر حوادث شگرف مانند تغییر و تحوّل در نظم جهان، سرنوشت شوم هتاکان به مقام حضرت و نوحه و گریه ی زمین و آسمان در سوگ حضرت است و اثبات کرد که حوادثی غیر عادی و بی سابقه پس از وقوع یک قیام، حکایت از عظمت آن قیام و الهی بودن آن دارد.

ذکر این نکته نیز ضروری است که افرادی مانند ابن کثیر، از شاگردان ابن تیمیه، که در مذهب خود بسیار متعصب هستند، به صحت این حوادث و فتنه ها و بلاهایی که

گریبان گیر قاتلان حضرت (علیه السلام) گردید، اعتراف می کنند(ابن کثیر، بی تا، ج8: 219). پرداختن به این بعد از قیام حضرت از منابع مورد اعتماد اهل سنّت که در ثابت نمودن الهی بودن قیام حضرت، تا حدّ زیادی مؤثر است، تاکنون به صورت مستقل صورت نگرفته و می تواند ابعاد جدیدی از قیام حضرت و زیبایی های آن را نشان دهد.

2. سرنوشت قاتلان اباعبدالله (علیه السلام) و ربایندگان لباس های حضرت و هتاکان به مقام امام حسین (علیه السلام)

جاهلان به مقام امامت و هتک حرمت کنندگان به ساحت قدسی سید و سالار شهیدان(علیه السلام) از غارت لباس های حضرت و تاختن اسب بر بدن مبارک حضرت، مضایقه نکردند. هر کدام از این افراد بعد از انجام این اعمال فجیع، به عذاب های متعددی در دنیا گرفتار آمدند و البتّه عذاب آخرت شدیدتر است. در ادامه به قسمت هایی از کیفرهای دنیوی هتک حرمت کنندگان به حضرت، از منابع تاریخی اهل سنّت اشاره می شود.

1.2.

سرنوشت غارت کنندگان لباس های حضرت(علیه السلام)

سپاه غارت گر ابن سعد، پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) براى غارت لباس ها و سلاح امام هجوم آوردند. خوارزمی در این زمینه می نویسد:« شمر بن ذی الجوشن دوازده ضربه شمشیر بر آن حضرت زد و سپس سر امام(علیه السلام) را جدا کرد. پس از آن اسود بن حنظله پیش آمد و شمشیر آن حضرت را برداشت و جعونه حضرمی پیراهنش را برداشت و پوشید و پیس شد و موهایش ریخت. شلوار آن حضرت را بحیر بن عمرو الجرمی برداشت و زمین گیر شد. عمامه اش را جابر بن یزید ازدی برداشت و بر سر گذاشت و جذام گرفت. مالک بن نسر کندی زره او را برداشت و دیوانه شد.» (خوارزمی، 1388؛ج2: 36).

طبری در تاریخش می نگارد: «حمید بن مسلم گوید: و چون حسین (علیه السلام) با سه چهار کس بماند، جامه ی زیری خواست که خوش بافت بود و شفاف و یمنی، که آن را بدریده و پاره کرد که از او در نیارند. یکی از یارانش گفت: بهتر است جامه ی زیر کوتاهی زیر آن بپوشی. گفت: « در این جامه مذلّت است که پوشیدن آن شایسته من نیست.» و چون

کشته شد، بحر بن کعب بیامد و آن را در آورد و وی را برهنه واگذاشت.» محمّد بن عبدالرحمن گوید: « در زمستان دست های بحر بن کعب آب می ریخت و در تابستان خشک می شد، گویی چوب بود.» (طبری،1352، ج7: 233).

خوارزمی نیز این مطلب را در مقتل خود از محمّد بن عبدالرحمن نقل کرده؛ با این تفاوت که در مقتل خوارزمی شیء به غارت برده شده «سراویل» (شلوار) حضرت معرفی شده است. (خوارزمی، 1388،ج2: 37)

نقل عذاب های نام برده شده برای ربایندگان لباس های حضرت در تواریخ معتبر اهل سنّت، حاکی از این مطلب است که جهالت به مقام امام و بی احترامی به ساحت حضرت، عواقب جبران ناپذیری را به دنبال دارد که قسمت کوچکی از این عذاب ها در دنیا محقّق می شود و بیماری های لاعلاج جسمی و روحی از جمله آن هاست. البتّه تعذیب دنیوی مقدّمه ای برای عذاب بزرگ قیامت و جاودانگی در آتش، به جهت ارتکاب این اعمال ناجوان مردانه است.

2.2. سرنوشت تازندگان اسب بر بدن مبارک حضرت (علیه السلام)

در «مقاتل الحسین» شیعه این مطلب به تواتر نقل شده است که به دستور عمر بن سعد پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) بر بدن ایشان اسب تازانده شد و این عمل ناجوان مردانه توسط ده نفر که داوطلب شده بودند، صورت گرفت که همه ی این افراد پس از ارتکاب این عمل به بلاهایی دچار شدند( به عنوان نمونه: مفید،1392: 539) و از اهل سنّت نیز طبری در تاریخ خود از قول ابی مخنف آورده است:«حمید بن مسلم گوید: عمر بن سعد در میان یاران خود ندا داد: چه کسی داوطلب می شود با اسب بر حسین (علیه السلام) بتازد؟ ده کس داوطلب شدند. از جمله اسحاق بن حیوة حضرمی – همان که روپوش حسین (علیه السلام) را ربود و بعدها پیسی گرفت- و اخنس بن مرثد که بیامدند و با اسبان خویش حسین (علیه السلام) را لگدکوب کردند، چندان که پشت و سینه او را در هم شکستند. حمید گوید: شنیدم که مدّتی پس از آن وقتی أخنس بن مرثد در جنگی ایستاده بود، تیری ناشناس به او خورد که قلبش بشکافت و جان داد.»(طبری،1352، ج7: 236).

3.2. کور شدن دشنام دهنده به حضرت (علیه السلام)

جسارت به مقام رفیع معصوم (علیه السلام) بی تردید عواقب سوئی را به همراه خواهد داشت که در دنیا و آخرت فرد جسارت کننده با آن روبرو خواهد شد. در تواریخ اهل سنّت نقل شده که افرادی که به امام حسین(علیه السلام) توهین کردند به بلاهایی مبتلا شدند. از جمله:

ابن سعد واقدی در «طبقات» آورده: «محمّد بن عبدالله انصاری و عبدالملک بن عمیر و ابوعامر عقدی از گفته ی قرّة بن خالد، از ابورجاء برای ما نقل کرد که می گفته است: علی را دشنام مدهید، ای وای بر من از تیرهایی که در نبرد جمل انداختم و سپاس خدای را که هیچ کدام به هدف نخورد. همو می گفته است: همسایه ای از قبیله بلهیجم داشتیم. از کوفه آمد و گفت: دیدید این تبهکار پسر تبهکار حسین بن علی (علیه السلام) را چگونه خداوند کشت؟ همان دم که این سخن را برزبان راند، مردمک چشم هایش دو لکّه سپید انداخت و نور چشم هایش از میان رفت و کور شد.»(ابن سعد، 1410ق، ج5: 118).

4.2. دیده شدن آتش در چهره ابن زیاد

ابن سعد در طبقات اشاره می کند به سند خود از فضل بن دکین و او از مالک بن اسماعیل و عبدالله بن حرب، از عبدالملک کردوس، از پرده دار ابن زیاد نقل کرده که می گفته است: « هنگامی که ابن زیاد حسین(علیه السلام) را کشته بود، همراه او وارد کاخ شدم. آتشی بر چهره اش جهید که با آستین خود چهره اش را پوشاند و گفت: این موضوع را به کسی مگو» (همان،ج5: 118).

5.2.سرنوشت سنان بن انس

باز هم محمّد بن سعد به سند خود از علی بن مدائنی، از حنش بن حارث، از گفته ی پیرمردی از قبیله نخع نقل کرده که می گفته است: « حجاج بن یوسف ثقفی گفت: هر کس کار شایسته ای انجام داده است برخیزد، گروهی برخاستند و کارهای خود را گفتند. در این هنگام سنان بن انس برخاست و گفت: من قاتل حسین(علیه السلام) هستم. حجاج گفت: آری کار نیکو و پسندیده است. چون سنان به خانه اش بازگشت زبانش بند آمد و دیوانه شد، آن چنان که در جای خود می خورد و قضای حاجت می کرد(همان، ج5: 119).

3. تغییرات و تحوّل های زمینی و آسمانی پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)

عظمت مصیبت سرور و سالار شهیدان (علیه السلام) به حدّی بود که آسمان و زمین نوحه خوان شده و نظم عالم پس از شهادت جانسوزش به هم ریخته شد. گزارش های تاریخی در این زمینه حکایت از وقوع حوادثی دارد که هیچ گونه سابقه تاریخی قبل از عاشورا نداشته است و هیچ گاه در تاریخ تکرار نشده و از این پس نخواهد شد؛ و این خود نشان گر عظمت مصیبت وارده است. جلال الدین سیوطی، پس از اشاره اجمالی به شهادت امام حسین (علیه السلام) به حوادث پس از شهادت اشاره کرده است: «آن گاه که حسین(علیه السلام) به قتل رسید، نور خورشید به مدت هفت روز بر روی دیوارها همچون ملحفه های رنگین بود و ستارگان به یکدیگر برخورد می کردند، و قتل حسین (علیه السلام) در روز عاشورا اتفاق افتاد و در این روز، خورشید دچار کسوف شد و آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود و سپس این سرخی پس از آن، همچنان در آسمان دیده می شد، در حالی که پیش از قتل حسین (علیه السلام) چنین چیزی در آسمان دیده نمی شد.»(سیوطی، 1411ق: ص 207).

در ادامه به نقل برخی از این حوادث به صورت مجزّا پرداخته می شود.

1.3. خون باریدن آسمان

گزارش های تاریخی زیادی از اهل سنّت پیرامون بارش خون از آسمان پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) نقل شده است و این نقل بارش از بلاد مختلف اسلامی و از افراد گوناگون نقل شده و در تاریخ ثبت گردیده است. به عنوان مثال در منابع مختلف از نضرة الأزدیه نقل گردیده است که: « لَمّا أن قُتِلَ الحُسَین بن علی -علیهما السّلام- مَطَرَتِ السماءُ فأصبَحَتُ وَ کلُّ شَیءٍ لَنا مَلآنُ دَما» (ابن سعد،1410ق، ج5: 119؛ مزی، 1400ق، ج6: 433؛ ذهبی، 1413ق، ج3: 312-313؛ ابن حبّان، بی تا، ج5: 487؛ ابن عساکر، 1995م، ج14: 227-228) هنگامی که حسین بن علی (علیه السلام) شهید شد، آسمان خون بارید و ما هم چنان می دیدیم که تمام اشیا و اسباب ما مملو از خون است.

صاحب «تذکرة الخواص» به نقل از «هلال بن ذکوان» آورده است که : « لمّا قتل

الحسین (علیه السلام) مکثنا شهرین أو ثلاثة کأنّما لطخت الحیطان بالدم من صلاة الفجر إلی غروب الشمس، قالَ و خرجنا فی سفر فمطرنا مطراً بقی أثره فی ثیابنا مثل الدمِ» (سبط بن جوزی، 1418ق: 246).ترجمه: هنگامی که حسین(علیه السلام) کشته شد، دو ماه یا سه ماه ماندیم. حیاط خانه ها مانند آن بود که از نماز صبح تا غروب خورشید، با خون آغشته شده باشند و گقت: برای سفر خارج شدیم بر ما بارانی بارید که اثر آن بر لباس ما مانند خون بود.

ابن سیرین نیز این واقعه را گزارش نموده و این موضوع شگفت آور را مختص یحیی بن زکریا و امام حسین(علیه السلام) معرفی نموده است.

«لَم تَبک السماء علی أحد بعد یحیی بن زکریا إلّا علی الحسین بن علی (علیه السلام) » (ذهبی، 1413ق، ج3: 312؛ ابن عساکر، 1995م ج14: 225-226)ترجمه: آسمان بر هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیه السلام) گریه نکرده است.

کاتب واقدی نیز به سند خود از سلیمان بن حرب و موسی بن اسماعیل از حماد بن سلمه از سلیم روایت کرده است: روزی که حسین (علیه السلام) کشته شد بر ما باران خون فرو بارید. ( ابن سعد، 1374، ج5: 119)

صاحب «فرائد السمطین» از امّ سالم - خاله جعفر بن سلیمان- نقل می کند که باران خون در شهرهای بصره، کوفه، شام و خراسان گزارش شده است. (جوینی، 1378،ج2: 166)

گزارش این بارش در شهرهای گوناگون، نشان از وسعت مناطقی است که این حادثه رخ داده است. هم چنین نقل فراوان این حادثه با الفاظ گوناگون و محتوای یکسان، نشان دهنده ی صحت وقوع این حادثه نزد علمای اهل سنّت است.

2.3. سرخ شدن آسمان

در کتاب های تاریخی و مقاتل الحسین این مطلب بیان شده است که آسمان پس از شهادت حسین بن علی (علیه السلام) سرخ رنگ شد و در برخی نقل ها پدیدار گشتن این سرخی ، پس از تاریکی چند روز دنیا عنوان شده است. از جمله از علی بن محمّد مدائنی و او از

علی بن مدرک، از گفته ی پدر بزرگ اسود بن قیس نقل شده است که:«أحمرت آفاق السماء بعد قتل الحسین (علیه السلام) بستّة أشهر، نری ذلک فی آفاق السماء کأنّها الدم. قالَ فحدثت بذلک شریکا، فقال لی: من أنتَ مِنَ الأسود؟ قلت: هو جدّی أبو أُمی قال: أُم والله إن کانَ لَصدوق الحدیث، عظیم الأمانة، مکرماً لِلضیف» (ابن سعد،1374، ج5: 120؛ سبط بن جوزی،1418ق: 246؛ مزی، 1400ق، ج6: 432؛ ذهبی، 1407ق،ج5: 15؛ ابن عساکر،1995م، ج14: 227؛ ذهبی، 1413ق، ج3: 312) ترجمه: پهنه ی آسمان پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) سرخ رنگ شده بود که ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می کردیم. علی بن محمّد مدائنی از وی سؤال کرد: چه نسبتی با اسود داری؟ گفت: او جدّ مادری من است. گفت: به خدا سوگند که او راستگو و امانت داری بزرگ و میهمان نواز بود.

همچنین از محمّد بن سیرین نقل شده که سرخی آسمان بعد از سه روز تاریکی دنیا به وجود آمد. (سبط بن جوزی،1418ق: 264؛ و با اندکی اختلاف در مضمون: ابن سعد،1374، ج5: 120؛ ذهبی،1404،ج3: 312؛ ذهبی، 1407، ج5: 15؛ ابن عساکر، 1995م، ج14: 228)

در روایتی مندرج در تذکرة الخواص پدیدار شدن این سرخی دلیل بر بزرگی جنایت صورت گرفته معرفی شده است. (سبط بن جوزی، 1418ق: 264)

هیثمی پس از نقل روایات مبنی بر سرخ شدن آسمان پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) می نویسد:«این روایات صحیح الاسناد هستند.» (هیثمی، بی تا، ج9: 196)

3.3. جاری شدن خون تازه زیر سنگ ها

مصیبت سید الشهداء (علیه السلام) به حدّی عظیم بود که به گزارش منابع مستند تاریخی حتّی سنگ ها و اشیای بی جان نیز برای حضرت خون گریه کردند. در برخی نقل ها محلّ رؤیت این جریان، سرزمین بیت المقدس معرّفی گردیده است و در برخی نقل ها اشاره به مکان خاصی نشده است. در این زمینه شواهدی محکم از اهل سنّت وجود دارد که از طرق گوناکون نقل شده اند.

از امّ حیان نقل شده است: «یَومَ قتل الحسینُ أظلَمَت علینا ثلاثاً و لَم یَمَسَّ أحَدٌ مِن زَعفرانِهمِ شیئاً فَجَعَلَهُ علی وَجهِهِ إلّا احترَقَ و لَم یُقَلَّب حَجَرٌ ببیتِ المُقَدَّسِ أصیب تحتهُ دماً عییطا» (مزی، 1400ق، ج6: 434؛ ابن عساکر، 1995م، ج14: 229). ترجمه: روز شهادت امام حسین (علیه السلام) آسمان سه شبانه روز تاریک شد و هر کس دست به زعفران می زد دستش می سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون تازه دیده می شد.

از زُهری نیز نقل شده که در جواب عبدالملک مروان که پرسیده بود: نشانه ی کشته شدن حسین (علیه السلام) چه بود؟ گفت: در آن روز هیچ سنگی را برنداشتند، مگر اینکه زیر آن خون تازه یافت می شد. (ابن سعد،1374: ج5، ص 119؛ بلاذری،1394ق: ج1، ص 251؛ جوینی،1378: ج2، ص 162)

همچنین نقل شده است که عبدالملک شخصی را نزد پسر رأس الجالوت فرستاد تا از وی بپرسد که آیا نشانه ای کشته شدن حسین (علیه السلام) در عالم دیده شده است یا نه؟ او در پاسخ گفت: « ما کشف یومئذٍ حجر إلّا وجد تحته دم عبیط» ( ذهبی، 1407ق:ج5، ص 16؛ ابن عساکر، 1995م: ج14، صص229-230). ترجمه: هیچ سنگی از زمین برداشته نشد مگر اینکه خون تازه دیده می شد.

4.3.گرفتن خورشید

یكی از رخدادهای عجیبِ پس از شهادت امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا، بروز كسوف (گرفتگی خورشید) است، كه موجب تیرگی عجیب آسمان و حتی رؤیت ستارگان شد. این رخداد را بیهقی و دیگران نقل کرده اند: « لمّا قُتِلَ الحُسین بن علی (علیه السلام) کُسِفَتِ الشمسُ کسفةً بَدَتِ الکَواکِبُ نِصفَ النهار فَلنّنا أنّها هی» (بیهقی، 1414: ج3، ص 337؛ مزی، 1400ق: ج6، ص 433؛ ابن عساکر، 1995م: ج14، ص228)ترجمه: هنگامی که حسین بن علی(علیه السلام) به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن قدر تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر گردیدند. از این اتّفاق چنین پنداشتیم که قیامت برپا شده است.

5.3. تاریک شدن دنیا

این واقعه به نقل از برخی شاهدان در کتب اهل سنّت نقل شده، با این تفاوت که در مورد اوّل حادثه ی فروریختن خاک سرخ از آسمان نیز بر آن ضمیمه گردیده است.

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می کند که گفت : « لما قتل الحسین اسودت السماء ، وظهرت الكواكب نهارا حتى رأیت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر» (مزی، 1400ق: ج6، صص431-432؛ عسقلانی،1404ق: ج2، ص 305؛ ابن عساکر، 1995م: ج14، ص 226).ترجمه: زمانی که حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، آن قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره های آسمان ظاهر شدند؛ تا جایی که ستاره جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت.

همچنین علی بن مسهر از جده اش نقل می كند كه می گفت:« هنگامی كه حسین (علیه السلام) به شهادت رسید، من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گویا لخته خون بود.» (مزی، 1400ق: ج6، ص 432؛ ابن عساکر، 1995م: ج14، ص 226) ابوبکر هیثمی سند این روایات را صحیح می داند. ( هیثمی، بی تا: ج9، ص 197).

6.3. سرخی آفتاب و برخورد ستارگان آسمان با یکدیگر

عیسى بن حارث كندى سرخ شدن آفتاب پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) و هم چنین تلاقی ستارگان آسمان با یکدیگر را رؤیت و نقل کرده است. مورّخانی مانند ذهبی، مزی و ابن عساکر در کتب خود این حادثه را فقط از عیسی بن حارث نقل نموده اند: «لما قتل الحسین مكثنا سبعة أیام إذا صلینا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحیطان كأنها الملاحف المعصفرة، ونظرنا إلى الكواكب یضرب بعضها بعضا.» ( مزی، 1400ق: ج6، صص 432-433؛ ذهبی، 1407ق: ج5، ص 15؛ ابن عساکر، 1995م: ج14، ص 227) هنگامی که حسین بن على (علیه السلام) کشته شد، تا هفت روز، هر گاه که نماز عصر را می خواندیم، می دیدیم آفتابی كه بر دیوارهاى خانه ها می تابید به قدری قرمز بود که گویا چادرهای سرخ است که بر آن کشیده اند، و می دیدیم که برخی از ستارگان

همدیگر را می زدند (با یکدیگر برخورد می کردند).

7.3. خاکستر شدن گیاه ورس(1)

در منابع تاریخی و در بیان رویدادهای پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) به این موضوع اشاره شده که گیاه ورس یا اسپرک پس از شهادت حضرت تبدیل به خاکستر شد. به عنوان مثال در منابعی مانند: معجم الکبیر طبرانی و طبقات ابن سعد از مادربزرگ پدری ابن عیینه نقل شده است: « لَقَد رأیت الورس عاد رَمادا و لقد رأیت اللحم کأن فیه النار حین قتل الحسین (علیه السلام)» ( طبرانی، 1404ق: ج3، ص 129؛ ابن سعد،1374: ج5، ص 120؛ عسقلانی، 1404ق: ج2، ص 305؛ مزی، 1400ق: ج6، ص 435؛ ذهبی، 1404ق: ج5، ص 16). ترجمه: هنگام شهادت امام حسین (علیه السلام) گیاه ورس را دیدم که تبدیل به خاکستر شد و در گوشت ها آتش می دیدیم. هم چنین از یزید بن ابی زیاد گزارش شده که در سنّ چهارده سالگی این حادثه را رؤیت نموده است: « قتل الحسین (علیه السلام) ولی أربع عشرة سنة و صارَ الورس الذی فی عسکرهم رمادا» ( عسقلانی، 1404ق: ج2، ص 305؛ مزی، 1400ق: ج6، صص 434-435؛ ذهبی، 1413ق: ج3، ص 313؛ ابن عساکر، 1995م: ج14، ص 230؛ ذهبی، 1407ق: ج5، ص 15).ترجمه: من چهارده ساله بودم كه حسین بن علی (علیه السلام) به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشكر به خاكستر تبدیل شد.

4. تلخ شدن گوشت و خارج شدن آتش از شتر غنیمت گرفته شده از امام (علیه السلام)

پس از به شهادت رسیدن امام حسین (علیه السلام)، علاوه بر غارت لباس ها و اشیای با ارزش امام حسین (علیه السلام)، غارت خیمه ها و در نهایت به غنیمت گرفته شدن شتری از لشکر امام حسین (علیه السلام) و ذبح آن نیز اشاره گردیده است. در برخی نقل ها آمده که گوشت این شتر، پس از ذبح و طبخ شدن، تلخ و غیر قابل استفاده شده بود و در جایی نیز فوران آتش از سپر شتر گزارش شده است.


1) . ورس که به فارسی «اسپرک» نام دارد، گیاهی است زرد رنگ و در رنگ کردن پارچه و مو از دیرباز مصرف می شده است. (ابن خلف تبریزی، 1362ش: ص 118)

از جمیل بن مُرّة نقل شده است: « أَصَابُوا إِبِلًا فِی عَسْكَرِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا أَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا.» ( عسقلانی، 1404: ج2، ص 306؛ مزی، 1400ق: ج6، صص 435-436؛ ذهبی، 1407ق: ج5، ص 16؛ ابن عساکر، 1995: ج14، ص 231).ترجمه: شترى از لشكرگاه حسین بن علی (علیه السلام) را در روز شهادت او غارت گرفتند، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند، راوى گوید: گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند.در جایی دیگر، تلخ شدن گوشت شتر غنیمت گرفته شده از سفیان بن عیینه نیز نقل شده است. (جوینی، 1378: ج2، ص 165) طبرانی اسناد این روایات را صحیح می داند. (طبرانی، 1404ق: ج3، ص 121).

در نقلی دیگر از ابی حمید الطحان آمده است: « كنت فی خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسین فقیل لهم : ننحر أو نبیع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا.» ( عسقلانی، 1404ق: ج2،ص305؛ ذهبی، 1413ق: ج3، ص 313؛ مزی،1400ق: ج6، صص434-435؛ ذهبی، 1407ق: ج5، ص 15).ترجمه: در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهایى كه از امام حسین(علیه السلام) چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یك شتر بود. مردم آن قبیله گفتند: این شتر را نحر كنیم و یا معامله نماییم؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت: مى خواهم آن را نحر كنید.

حمیدگفت: سپر را براى نحر كردن آن حیوان آماده ساختم، همین كه شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده كشتن آن بودیم، ناگهان آتشى از آن سپر مانند آب فوران كرد!

طبرانی و ابوبکر هیثمی سند این روایات تاریخی را نیز صحیح عنوان می کنند. (طبرانی، 1404ق: ج3، ص 121؛ هیثمی، بی تا: ج9، ص 169).

5. ظهور دست خونین و نوشتن مطلب با قلم آهنین

مشاهده و گزارش این حادثه شگفت، پس از روز عاشورا و فرستاده شدن سرِ مطهر امام حسین (علیه السلام) برای یزید بوده که موجب وحشت و فرار اطرافیان شده است. این واقعه را

از اهل سنّت، تنها جوینی شافعی در دو روایت با یک مضمون از ابن ابی لهیعه و او از أبی قبیل نقل کرده است:« لمّا قتل الحسین بن علی (علیه السلام) بعث برأسه إلی یزید بن معاویة و یتحیّون بالرأس فیما بینهم فخرجت علیهم کفّ من الحائط معها قلم من حدیدٍ فکتب سطراً بِدمٍ: أترجوا أمَّةً قتلت حسیناً شفاعة جدّه یوم الحساب» (جوینی،1378: ج2، ص 167) ترجمه: هنگامی که حسین(علیه السلام) کشته شد، سرش را نزد یزید بن معاویه فرستادند، با سر(مبارک) بین خودشان به تفریح و عیش و نوش مشغول بودند. سپس دستی بر روی دیوار ظاهر شد درحالی که همراه آن قلمی آهنین بود و جمله ی زیر را با خون نوشت: « آیا امّتی که حسین (علیه السلام) را کشتند شفاعت جدّش را در روز حساب امید دارند؟»

6. نوحه جنیان بر سید الشهدا

در کتب مختلف شیعه و اهل سنّت نقل شده است که پس از شهادت اباعبدالله (علیه السلام) جنیان بر ایشان گریه کردند و نوحه سر دادند و اشعاری از جنیان در رثای سرور و سالار شهیدان (علیه السلام) شنیده شده که در متون تاریخی ثبت گردیده است. ابن سعد واقدی در طبقات الکبری نقل کرده: «مسلم بن ابراهیم و موسی اسماعیل همگی از حماد بن سلمه، از عمار بن ابی عمار، از امّ سلمه برای ما نقل کردند که می فرموده است: خود شنیدم پریان بر حسین (علیه السلام) مویه گری می کردند.» (ابن سعد1410ق: ج5، ص 118). سبط بن جوزی نیز از زهری حکایت کرده که از امّ سلمه شنیده:« ما سمعتُ نواح الجنّ إلّا فی اللیلة الّتی قتل فیها الحسین (علیه السلام) سمعت قائلا یقول» ترجمه: نوحه های جنّ را جز در شبی که در آن حسین بن علی (علیه السلام) کشته شد نشنیدم. شنیدم که گوینده ای می گفت:

ألا یا عین فاختلفی بجهدٍ و من یبکی علی الشهداء بعدی علی رهط تقودهم المنایا إلی متجبر فی ثوب عبد» (سبط بن جوزی ، 1418ق: ص 242) هم چنین از «شعبی» نقل شده:« سمع أهل الکوفة قائلاً یقول فی اللیل» ترجمه: اهل کوفه شنیدند که گوینده ای در شب می گفت:

أبکی قتیلاً بکربلاء مضرج الجسم بالدماء *** أبکی قتیل الطغاة ظلما بغیر جرم سوی الوفاء

أبکی قتیلاً بکی علیه من ساکن الأرض و السماء *** هتک أهلوه و استحلوا ما حرّم الله فی الإماء

یا بأبی جسمه المعری إلّا من الدین و الحیاء *** کلّ الرزایا لها عزاء و ما لذا الرزء من عزاء (همان، ص 242)

7. گزارش های تاریخی از کرامات سرِ مبارک حضرت (علیه السلام)

امامت جایگاه ویژه ای دارد و امام، به امر خدا دخل و تصرّف در عالم دارد. آشکار شدن هر نوع امر خارق العاده ای به امر خدا حتّی پس از شهادت این انسان کامل و امام بر حق جای هیچ گونه تعجّبی ندارد. شاید با آشکار شدن این کرامات عدّه ای راه سعادت را بازیابند. گزارش های تاریخی اهل سنّت این نکته را حکایت می کند که پس از آن که در روز عاشورا اشقیا سرِ مبارک اباعبدالله (علیه السلام) را از بدن جدا نمودند، کراماتی مشاهده شده است. این کرامات موجب شگفتی شاهدان و ناظران ماجرا و هم چنین باعث اسلام آوردن دو تن از غیر مسلمانان گردیده است.

1.7. ساطع شدن نور از سر مبارک حضرت(علیه السلام) در تنور خانه خولی

این واقعه بوسیله همسر خولی بن یزید گزارش و در تاریخ ثبت شده است و از منابع اهل سنّت، طبری در تاریخ خود آن را نقل کرده است. وی می نویسد: حمید بن مسلم گوید: همین که حسین (علیه السلام) کشته شد، همان روز که سر او را همراه خولی بن یزید و حمید بن مسلم ازدی سوی ابن زیاد فرستادند، خولی با سر بیامد و آهنگ قصر کرد، امّا درِ قصر را بسته یافت و به خانه رفت و سر را زیر طشتی نهاد. وی را دو زن بود یکی از بنی اسد و دیگری از حضرمیان دختر مالک بن عقرب، به نام نوار. آن شب، شبِ زن حضرمی بود. هشام گوید: پدرم به نقل از نوار دختر مالک می گفت: «خولی سر حسین(علیه السلام) را آورد و در خانه زیر لاوکی نهاد، آن گاه به اطاق آمد و به بستر خویش رفت. گفتمش: چه خبر؟ چه داری؟ گفت: بی نیازی روزگاران برایت آورده ام، اینک سرِ حسین (علیه السلام) با تو در خانه است. گوید: گفتمش وای بر تو! هرگز با تو در یک اطاق نمی مانم. گوید: از بسترم برخاستم و روی

خانه رفتم. خولی زن اسدی را خواست و پیش برد و من نشسته بودم و نگاه می کردم. گوید: به خدا نوری را می دیدم که چون ستون از آسمان به سمت بالا می درخشید و پرندگانی سپید دیدم که در اطراف آن به پرواز بودند. (طبری، 1352: ج7، صص 236-237)

2.7. قرآن تلاوت کردن سر مبارک حضرت

این كه سر مطهر امام حسین (علیه السلام) بر سر نیزه قرآن تلاوت نموده، از مسلّمات تاریخ است كه هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنت آن را به سند صحیح نقل كرده اند.

ابن عساکر دمشقی در تاریخش و جوینی در فرائد السمطَین به نقل سلمة بن کهیل می نویسند: «رأیت رأس الحسین بن علی رضی الله عنهما على القناة وهو یقول "فسیكفیكهم الله وهو السمیع العلیم" » (بقره، 137؛ ابن عساکر،1995: ج22، صص 117-118؛ جوینی، 1378: ج2، ص 170). ترجمه: سر حسن بن علی - خدا ازآن دو راضی باد- را بر نیزه دیدم در حالی که می گفت: « و خداوند تو را از شر و آسیب آن ها نگه مى دارد و خدا شنوا و داناست.» هم چنین در نقلی دیگر ابن عساکر از «منهال بن عمرو» نقل می کند که می گفت:« أنا والله رأیت رأس الحسین بن علی حین حمل وأنا بدمشق وبین یدی الرأس رجل یقرأ سورة الكهف حتى بلغ قوله تعالى " أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا " (کهف، 9) قال فأنطق الله الرأس بلسان ذرب فقال أعجب من أصحاب الكهف قتلی وحمل» (ابن عساکر، 1995م: ج60، ص 369-370). ترجمه: به خدا سوگند، من سر حسین بن علی (علیه السلام) را هنگامی که می بردند، دیدم. من در دمشق بودم و جلوی سر، مردی سوره کهف را قرائت می کرد تا به این سخن خدای تعالی رسید. "أم حسبت أن أصحاب الكهف والرقیم كانوا من آیاتنا عجبا" آن گاه خداوند سر را به سخن در آورد و با شیوایی تمام فرمود: شگفت تر از ماجرای اصحاب کهف، کشتن و بردن من است.

تفاوت نقل در آیات تلاوت شده توسط حضرت، به اصل موضوع خدشه وارد نمی کند. زیرا ممکن است این تلاوت ها از سرِ مطهر حضرت چندین مرتبه رخ داده باشد

و توسط افراد مختلف شنیده شده باشد.

3.7. اسلام آوردن راهب مسیحی به واسطه ی سر مبارک حضرت (علیه السلام)

سبط بن جوزی به سند خود از ابو محمّد عبدالملک بن هشام النحوی البصری روایت کرده:ابن زیاد، سر حسین (علیه السلام) را همراه با زنان و پسربچّگان و دختربچّگان از نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) كه سخت در بندشان كرده بود، سوار بر شترِ بى جهاز و سر و رو باز، به اسارت فرستاد. سر حسین (علیه السلام) را نیز همراهشان به سوى یزید بن معاویه، روانه كرد و هر گاه در منزلى فرود مى آمدند، سر را از صندوق مخصوص آن بیرون مى آوردند و آن را بر سرِ نیزه مى كردند و همه شب تا هنگام حركت، از آن، محافظت مى كردند و سپس آن را به صندوق، باز مى گرداندند و حركت مى كردند.

آنان، در یكى از منزل ها كه دِیْر راهبى در آن بود، فرود آمدند و سر را مطابق روش خود، بیرون آوردند و آن را بر سرِ نیزه كردند و نگهبانان، مطابق شیوه خود، از آن نگهبانى كردند و نیزه را به دِیر، تكیه دادند. نیمه شب، راهب، نورى از جایگاهِ سر مبارک امام حسین(علیه السلام)، تا دوردستِ آسمان دید. از بالاى دِیر به آن قوم، رو كرد و گفت: شما كیستید؟ گفتند: ما یاران ابن زیاد هستیم. راهب گفت: این، سرِ كیست؟ گفتند: سرِ حسین بن على بن ابى طالب، پسر فاطمه، دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم). راهب مسیحی گفت: پیامبرتان؟! گفتند: آرى. راهب گفت: قوم بدى هستید! اگر مسیح (علیه السلام)، فرزندى داشت، او را بر بالاى چشمانمان جاى مى دادیم. سپس گفت: آیا موافقید كارى كنیم؟ گفتند: چه كارى؟ گفت: ده هزار دینار، نزد من است. آن را مى گیرید و در عوض امشب، سر را به من مى دهید و آن را هنگام حركت، از من پس مى گیرید. گفتند: براى ما زیانى ندارد. سر را به او دادند و دینارها را داد و سر را گرفت و آن را شست و خوش بو كرد و روبروی خود قرار داد و همه شب را به گریه نشست. و صبحگاه گفت: اى سر! من اختیاردار جز خود نیستم و من گواهى مى دهم كه خدایى جز خداوند نیست و گواهى مى دهم كه محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم)، پیامبر خداست. آن گاه راهب، از دِیر (عبادتگاه) و راه و عقیده اى كه در آن بود، خارج شد و خادم اهل بیت (علیهم السلام) گردید. (سبط بن جوزی، 1418ق: ص237)

4.7. مسلمان شدن یهودی با دیدن کرامتی از سر مبارک اباعبدالله (علیه السلام)

خوارزمی درمقتل الحسین آورده است: هنگامى كه سر امام حسین (علیه السلام) را به شام مى بردند، شب بر آنان در آمد. آنان، بر مردى یهودى فرود آمدند و چون شراب نوشیدند و مست شدند، گفتند: سر حسین(علیه السلام)، نزد ماست. او به آنان گفت: آن را به من نشان بدهید. آنان، سر را در صندوقى به او نشان دادند كه از آن تا آسمان ، نور بر مى خاست. یهودى به شگفت آمد و از آنان خواست كه آن را به او امانت دهند . آنان نیز آن را امانت دادند. یهودى، هنگامى كه سر را به آن حال دید، به آن گفت: شفاعت مرا نزد جدّت بكن. خدا سر را به زبان در آورد و گفت: شفاعت من، فقط براى معتقدان به دین محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و تو محمّدى نیستی. یهودى، نزدیكانش را گِرد آورد و سپس سر را گرفت و در تشتى نهاد و گلاب بر آن ریخت و كافور و مُشك و عنبر بر آن نهاد. آن گاه به فرزندان و نزدیكانش گفت: این، سر فرزند دختر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. سپس گفت : آه كه جدّت محمّد را نیافتم تا به دست او اسلام بیاورم! و آه كه تو را زنده نیافتم تا به دست تو مسلمان شوم و برایت بجنگم! اگر اكنون مسلمان شوم، روز قیامت، شفاعتم را مى كنى؟ خدا، سر را به سخن در آورد و آن، با زبانى شیوا گفت : «اگر اسلام بیاورى ، من شفیع تو خواهم بود» این را سه بار گفت و خاموش شد. مرد یهودى و نزدیكانش، مسلمان شدند. (خوارزمی، 1388:ج2،ص 102)

ظهور این کرامات به امر خدا که موجب اسلام آوردن مسیحی و یهودی گشت، نشان از رحمت واسعه ی امام دارد که حتّی پس از شهادت نیز از هدایت بشر به سوی سعادت دریغ نمی ورزد.

8. نتیجه :

1. سرنوشت شوم مسبّبان قتل حضرت حسین (علیه السلام) و غارت گران لباس های حضرت و هتاکان به مقام حضرت، که در متون تاریخی و مقتلی اهل سنّت نقل شده است، نشان دهنده ی عمق فجایعی است که دشمنان مرتکب شده اند و در سزای اعمال ناشایستی بود که در جهت کسب بهای اندک دنیا انجام دادند و نه تنها آن را به دست

نیاوردند، بلکه آخرت خویش را نیز رایگان فروختند و عذاب های دنیوی نیز گریبان گیرشان شد.

2.

در منابع تاریخی اهل سنّت برای وقایع پس از شهادت امام حسین (علیه السلام)، امور خارق العاده ای گزارش شده است و هر انسان حقیقت جو را به فکر فرو می برد تا قیام امام حسین (علیه السلام) را امری عادی فرض نکند بلکه آن را واقعه ای عظیم بداند که زمین و آسمان را سوگوار ساخته است.

3.

نقل نوحه سرایی، عزاداری و گریه و زاری مسلمانان و مؤمنان طوایفِ جن، در مصیبت های امام حسین(علیه السلام) - خصوصا در کتب اهل سنّت- باعث بیدار شدن روح های خفته ی بشر شده است.

4.

مجموع مطالب بیان شده نشان دهنده ی عظمت مصیبت عاشورا و شهادت سرور و سالار شهیدان و یاران باوفایشان است. حوادث و وقایع ذکر شده ، هیچ سابقه تاریخی قبل از عاشورا نداشته و فقط پس از شهادت حضرت این حوادث خارق العاده نقل شده است. نکته جالب توجّه نقل به دور از تعصّب بسیاری از این وقایع بوسیله علمای اهل سنّت است. در ذکر برخی از این وقایع، اهل سنّت متفرّدند و شیعیان این حوادث را نقل نکرده اند. می توان اهتمام خاص راویان و مؤلفان اهل سنّت به این بحث را از سویی ناشی از محسوس و عیان و انکارناپذیر بودن این حوادث ، و از سوی دیگر جایگاه رفیع امام حسین(علیه السلام) در میان گروه های غیرشیعی، دانست. همین جایگاه رفیع باعث شده است با وجود این که لعن خلفا با مبانی اعتقادی بسیاری از عالمان غیرشیعی سازگار نیست، به لعن قاتلان حسین بن علی (علیه السلام) و از جمله یزید بن معاویه بپردازند

منابع :

قرآن کریم، ترجمه ناصر مکارم شیرازی.

ابن حبّان، ابوحاتم محمّد بن حبّان. (بی تا). الثقات. حیدرآباد: بی نا.

ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمّد. (1363ش). تاریخ ابن خلدون. تهران: بی نا.

ابن خلف تبریزی، محمّد حسین. (1362ش). برهان قاطع. بی جا: امیرکبیر.

ابن سعد واقدی، محمّد بن سعد، (1410ق). طبقات الکبری. بیروت: دارالکتب العلمیه.

ابن عساکر دمشقی، أبی القاسم علی بن الحسین بن هبة الله بن عبدالله. (1995م). تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل. بیروت: دارالفکر.

ابن کثیر، اسماعیل بن عمر. ( بی تا). البدایة و النهایة. بیروت: دارالفکر.

بلاذری، احمد بن یحیی. (1394ق). أنساب الأشراف. بیروت: مؤسسة الأعلمی.

بیهقی، احمد بن حسین. (1414ق). سنن الکبری. مکه مکرمه: مکتبة دارالباز.

جوینی الحموئی، ابراهیم بن محمّد. (1378). فرائد السمطین فی مناقب المرتضی و البتول و السبطین و الأئمة من ذریتهم (علیه السلام). تهران: داوود.

خوارزمی، محمود بن عمر. (1388). مقتل الحسین (علیه السلام). قم: مسجد مقدس جمکران.

ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد، ( 1407ق). تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام. بیروت: دارالکتب العربی.

سبط ابن جوزی، یوسف بن غزاوغلی. (1418ق). تذکرة الخواص بذکر خصائص الأئمة (علیهم السلام). قم: منشورات شریف رضی.

سیوطی، جلال الدین عبدالرحمن. (1411ق). تاریخ الخلفاء. قم: نشر رضی.

طبرانی، سلیمان بن احمد بن أیوب. (1404ق). معجم الکبیر. موصل: مکتبة الزهراء.

طبری، محمّد بن جریر. (1352ش). تاریخ الأمم و الملوک. ترجمه ابوالقاسم پاینده. بی جا: بی نا.

عسقلانی، احمد بن علی بن حجر، (1404ق)، تهذیب التهذیب. بیروت: دارالفکر.

مزی، یوسف بن زکی عبدالرحمن ابوالحجّاج. (1400ق). تهذیب الکمال. بیروت: مؤسسة الرسالة.

هیثمی، علی بن ابی بکر. (بی تا). مجمع الزوائد و منبع الفوائد. بیروت: دارالکتب العلمیة.

ارزیابی انگارة آیت الله کمره ای در معنای« شذاذ الاحزاب» (فرازی از خطبة امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا)

سید علینقی هاشمی

سید علینقی هاشمی(1)

چکیده:

یکی از کتبی که پیرامون حادثۀ کربلا نگاشته شده است، کتاب نفس المهموم اثر گرانقدرِ شیخ عباس قمی است. اتقان و اعتبار این کتاب باعث شد تا بزرگانِ ناموری به ترجمة آن همت گمارند. یکی از این افراد، مرحوم آیت الله محمد باقر کمره ای است. ایشان در این ترجمه سعی کرده است تا ترجمة دقیقی از وقایع را فرا روی خوانندۀ قرار دهد. به همین مناسبت، بعضی از اصطلاحات را واکاوی کرده است. یکی از آن واژگان، واژۀ «احزاب» است. ایشان احزاب را محافلی علمی می داند که در زمان صدر اسلام در مساجد تشکیل می شده است. او مدعی می شود جدایی از این احزاب، باعث شده است تا مردم کوفه در مقابل امام حسین علیه السلام قرار بگیرند. در این مقاله با استخراج پیشینة خطبه به بیان گونه های دیگر این ترکیب در کتب دیگر پرداخته شده و با بررسی واژگانی در کتب لغت، استعمالات این کلمه در سخن دیگران و بررسی محتوایی و نقل دیگر ترجمه ها، نتیجه ای غیر از آن چه ایشان ادعا کرده، ارائه گردیده است.

کلید واژه ها: شذاذ، شرار، بقیه، احزاب، عاشورا، امام حسین علیه السلام


1) . کارشناسی ارشد علوم و معارف نهج البلاغه، دانشگاه قرآن و حدیث.

1. مقدمه

بدون تردید تحول عظیم عاشورا برای همۀ مسلمانان، حادثه ای شگفت و دردناک بوده و در مقایسه با رخدادهایی که در قرون نخستین اسلامی رخ داده، بی تردید مهمترین حادثۀ شناخته شده پس از ظهور اسلام است. به همین دلیل، عنایت به آن و نگارشِ تاریخِ آن، جدی تر از سایر رخدادها بوده و آثار متعددی در این باره نوشته شده است (رسول جعفریان؛ 1386؛ ص13). آثاری که به بازخوانی آن حادثه بزرگ پرداخته و به بررسی ریشه ها، علل و عوامل ، پیامدها و ثبت صحیح و دقیقِ وقایع آن همت گماشته است. اهمیت این واقعه در میان اهل بیت علیهم السلام و صدور احادیث فراوان نسبت به زیارت امام حسین علیه السلام و اهمیت عزاداری برای ایشان از عوامل توجه بیشتر به این حادثه قلمداد می شود.

در این میان ثبت و نگارش لحظه به لحظۀ سخنان و سیرۀ حضرت از اهمیت ویژه ای برخودار بوده است. یکی از کتبی که در این زمینه نگاشته شده است، کتاب «نفس المهموم فی مقتل سیدنا الحسین المظلوم» اثر گرانقدر مرحوم شیخ عباس قمی(رحمه الله) است. عشق و علاقۀ شیعیانِ فارسی زبان به فرهنگ عاشورا و استحکام و محتوای زیبای کتاب باعث شده تا بزرگان زیادی آن را برای ترجمه و تحقیق انتخاب کنند. یکی از بزرگانی که به ترجمه کتاب نفس المهوم پرداخته است، مرحوم آیت الله شیخ محمد باقر کمره ای است. از خصوصیات این کتاب، واکاوی معانی و اصطلاحات است. ایشان پس از ترجمه و تحقیقی که بر این کتاب داشتند، آن را با نام «در کربلا چه گذشت» به دوستداران فارسی زبانِ فرهنگ اهل بیت علیهم السلام عرضه کردند. در این مقاله سعی شده است ترجمۀ فرازی از خطبۀ حضرت در روز عاشورا در این کتاب مورد بررسی قرار گیرد.

2. مرحوم کمره ای و ترجمه اش

1.2. شخصیت شناسی

محمد باقر خمینی کمره ای (فرزند محمد) متولد سال 1323 ق در روستای ورآباد خمین از علمای مشهور و از نویسندگان بنام دهه بیست به بعد است که افزون بر قلم زدن در عرصه دین و سیاست دینی، و نیز ترجمه متون کهن حدیثی به فارسی، درباره مسائل و مباحث اجتماعی و سیاسی از دیدگاه اسلام نیز فعال بود و می کوشید تا در بستر زمان از اسلام یک دین سیاسی و اجتماعی راهگشا برای دشواری های جهان معاصر ارائه دهد(ر.ک: جعفریان، 1384ش).

وی تحصیلات مقدماتی را در نزد پدر آغاز و پس از مدتی برای تحصیل به اراك رفت و در سال 1341 ق برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت كرد و در آن جا از محضر آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری و دیگر بزرگان بهره ها برد. وی مدتی نیز نزد آیت الله نائینی مشغول تلمّذ شد. در سال 1349 ق به نجف رفت و در سال 1358 ق به ایران مراجعت كرد و پس از اندكی اقامت در وطن خویش به شهر ری كوچكرد و تا پایان عمر در آن جا روزگار گذراند. وی پس از اقامت در شهر ری به تدریس خارج، فقه و اصول و تالیف و ترجمه و ارشاد مردم و اقامه جماعت اشتغال داشت و سراسر زندگی پربار خود را به زهد و قناعت سپری كرد. از ایشان بیش از پنجاه عنوان تالیف و ترجمه و نیز مجموعه اشعار بر جای مانده است. این روحانی سرانجام پس از عمری سرشار از خدمات دینی، اجتماعی و علمی در سن 95 سالگی در 14 خرداد 1374ش بدرود حیات گفت و در صحن حرم مطهر حضرت عبدالعظیم به خاك سپرده شد(ر.ک: کشاورز شیرازی، 1383ش، ص15-10).

درباره دوران تحصیل او در اراک و قم، اشاراتی در خاطرات آقای مسعودی خمینی هست. از جمله آن که وی اهل ورآباد خمین بوده است. همچنین ایشان از قول امام خمینی نقل کرده است که فرمودند: در اراک که بودم درس رسایل را خدمت استاد تلمّذ می کردم. منتها بعضی روزها به درس نمی رفتم و خودم مطالعه می کردم و بدون نیاز به

استاد متوجه می شدم که منظور کتاب چیست. آقای میرزا محمدباقر کمره ای هم به قدری استعداد داشت که بدون شرکت در درس و به صورت مطالعه شخصی مطالب کتاب را درک می کرد و حتی ازخود استاد هم بهتر می فهمید».(ر.ک: جعفریان، 1384ش)

ترجمۀ کتب حدیثی به زبان فارسی یکی از مهمترین خدمات ایشان به فرهنگ اهل بیت علیهم السلام به شمار می رود. تسلط ایشان به زبان مبدأ و مقصد باعث شیوایی و دل نشینی ترجمۀ کتاب شده است. یکی دیگر از خصوصیات منحصر به فرد این کتاب، معادل سازیِ اشعار است. ایشان با تبحری خاص اشعار و رجزهای عاشورایی را برای خوانندۀ فارسی زبان ملموس و محسوس کرده اند.

2.2 . کتاب شناسی

ترجمۀ ایشان یک مقدمه، چندین باب و یک خاتمه دارد. مقدمه آن در مورد ولادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و داستان فطرس ملک است. باب اول: در مناقب امام حسین(علیه السلام)، ثواب گریه بر حضرت، لعن بر قاتلان و اخباری که در شهادت حضرت وارد شده و در دو فصل است.

باب دوم: در ذکر وقایع بعد از بیعت مردم با یزید تا زمان شهادت حضرت! این باب خود بر چند فصل است. این فصول از زمان واقعه مرگ معاویه، بیعت گرفتن یزید از مردم، فرمان یزید بر بیعت امام حسین، خروج امام حسین از مدینه و ورود به مکه، جریانات کوفه و دعوت کوفیان از امام، اعزام مسلم بن عقیل به کوفه، شهادت مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عده ای دیگر از یاران امام قبل از واقعه کربلا (از قبیل میثم تمار، رشید هجری و ...)، خروج امام از مکه به طرف عراق و کوفه، ملاقات با حر و ممانعت او از حرکت امام به سوی کوفه، ورود امام به سرزمین کربلا، وقایع مکالمات عمرسعد با امام حسین علیه السلام، جریانات قبل از عاشورا، شب عاشورا، شروع جنگ در روز عاشورا و شهادت 72 نفر از لشگر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت حضرت را شامل می شود.

باب سوم، در وقایع بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است که چند فصل دارد: غارت حرم حضرت حسین علیه السلام، ذکر وقایع عصر عاشورا، بردن اهل بیت از کربلا به

کوفه، دفن حضرت اباعبدالله الحسین و سایر شهدا، ورود اهل بیت به کوفه و مجلس عبیدالله بن زیاد و خطبه حضرتزینب و امام زین العابدین علیه السلام، وقایع کوفه از فصل دهم، خبر شهادت امام در مدینه و فرستادن اهل بیت و سرهای شهدا به شام و ذکر وقایع شام و مجلس یزید و شهادت حضرت رقیه و بازگشت آنان از شام به مدینه.

باب چهارم، ناله ملائکه و گریستن آسمان ها و زمین و اهل آن، بعد از شهادت حضرت را بیان می کند. آن گاه مرثیه و شیون جنیان بر حضرت و شرح حال دعبل و مرثیه های اوست.

باب پنجم، ذکر فرزندان و تعداد زوجات اباعبدالله الحسین علیه السلام، فضیلت زیارت حضرت، ظلم و ستم خلفا بر قبر شریف اوست که خود، شامل چند فصل است.

کتاب خاتمه ای دارد که در آن شرح حال توّابین، خروج مختار و کشتن قاتلان امام حسین(علیه السلام) به دست او، بیعت مردم با مختار، کشته شدن عبیدالله بن زیاد و آخرین مطلب عاقبت یزید و عاقبت کار مختار است. در انتهای کتاب، ترجمۀ «نفثه المصدور»، تتمۀ کتاب نفس المهموم نیز آمده است.

3. خطبه امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا

امام حسین علیه السلام، در سفر تاریخی خود از مکه تا کربلا، چندین سخنرانی داشتند. هدف امام از ایراد این سخنرانی ها، بیشتر بیان اهداف قیام خود و بیان واقعیت های زمان بود. یکی از آن خطبه ها که به بیان واقعیت ها پرداخته است، خطاب به مردم کوفه است. ایشان با توجه به دعوت مردم کوفه، به سمت عراق انتخاب مسیر کردند. اما در حین عزیمت به آن جا با بدعهدی آنان مواجه شده و در روز عاشورا خطاب به آنان، خطبه ای غرّا و درس آموز بیان کردند.

اولین کتاب در میان کتب موجودِ حدیثی شیعه که این خطبه را نقل کرده است، تحف العقول است. البته ابن شعبه، این خطبه را با عنوان نامۀ امام حسین علیه السلام به مردم کوفه آورده است.(ر.ک: ابن شعبه،1363ش، ص240).

امام حسین علیه السلام، پس از حمد و ثنای الهی، دعوت کوفیان را به آنان یادآور شده و علل

بدعهدی شان را به آنان گوشزد می کنند. ایشان شهوت رانی و دوری از کتاب و سنت را از عوامل موثر در بدعهدی آنان می داند. ایشان خطاب به آنان و جهت توجه آن ها به حقایق، فرمودند:

«هان! آن زنازاده پسر زنازاده ما را بر سر دو راهى قرار داده: انتخاب شریعت یا قبول خوارى و ذلّت. ذلّت پذیرى از ما به دور است! ذلّت را نه خدا و پیامبرش بر ما مى پسندد و نه مؤمنان و نه آن دامان هاى پاك كه ما را پرورده است و نه انسان هاى غیرتمند و نه افراد سرافراز» (ابن شعبه، 1382ش، ص421).

1.3. پیشینۀ خطبه:

بزرگی حادثۀ عاشورا باعث شده است که این خطبه در آثار کهن شیعه و اهل سنت دیده بازتاب داشته باشد. بیش از بیست و پنج کتاب که بعضا با واسطه اند به این خطبه اشاره کرده اند. در میان منابع کهن شیعی اولین کتابی است که به این خطبه اشاره دارد، تحف العقول است.دیگر منابعی که این خطبه در آن آمده اند عبارتند از: اللهوف سید بن طاووس، مناقب ابن شهر آشوب، بحارالانوار علامه مجلسی، کشف الغمۀ اربلی، الاحتجاج طبرسی، مقتل الحسین خوارزمی، العوالم بحرانی، مثیرالاحزان جوهری، مثیرالاحزان ابن نماحلی، الامالی ابوطالب الزیدی، عوالم العلوم بحرانی اصفهانی و ... (ر.ک: موسوعة الامام الحسین ع؛ 1378؛ ص255-239).

2.3. فراز مورد بحث:

« ِتَبّأ لَکم أَیُّها ألجَمَاعَةِ.... فَسُحْقاً لَكُمْ یَا عَبِیدَ الْأُمَّةِ وَ شُذَّاذَ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةَ الْكِتَابِ وَ مُحَرِّفِی الْكَلِمِ وَ عُصْبَةَ الْآثَامِ وَ نَفَثَةَ الشَّیْطَانِ وَ مُطْفِئِ السُّنَنِ».

«ای مردم هلاک و اندوه بر شما باد...پس هلاک باد شما را ای بندگان کنیز و ای بازماندگان احزاب و ترک کنندگان کتاب و تحریف کنندگانی که کلمات را از معانی آن برگرداندید و گناهکارانی که دمِ شیطان خورده اید و ای خاموش کنندگان سنت ها».(شعرانی؛1387؛ ص213)

4- انگارۀ مرحوم کمره ای:

ایشان در معنای «شذاذ الاحزاب» می نویسد:

«ای گروه، تار و مار و غم گسار شوید...کوبیده و پایمال باشید، ای کنیزپرستان و حزب راندگان و قرآن دوراندازان و سخن های حق وارونه سازان و پایه ی گناهان و پف های شیطان و قانون شکنان».

ایشان سپس به واکاوی معنای «شُذّاذَ أَلأَاحزابِ» پرداخته و می نویسد:

«راندگی از حزب که در آن تاریخ در مسجدها تشکیل می شد و وسیلۀ تعلیم و تربیت دینی عمومی بوده و در دوران بنی امیه مسجدها به صورت یک دسته بندی های سیاسی درآمده بود و فقط اشراف و رجال با آن سروکار داشتند و مقاصد خود را در آن انجام می دادند و عموم مردم از آن رانده شده و گرفتار زندگی شخصی بوده و از پرورش اسلامی برکنار بودند.( محمد باقر کمره ای؛1381؛ ص 307)

ایشان در این فراز از کلام امام حسین علیه السلام، به دنبال واکاوی علل و عوامل رویارویی کوفیان و سپاهیان یزید در برابر ولی خداست. او در معنای شذاذ الاحزاب، احزاب را جلسات و محافلِ علمی مذهبی می داند، محافلی که در مساجد و با رویکرد تعالیم دینی صورت می گرفته است. ایشان از این معنا نتیجه ای را به مخاطب القا می کند که اگر در آن روز سپاهیان یزید در مقابل حجت خدا قرار گرفتند، به علت دوری آنان از مساجد و محافل علمی و مذهبی بوده است.

نتیجه ی دیگری که در فراسوی این معنا به مخاطب منتقل می شود، این است که با توجه به تکراری بودن تاریخ، باید مراقب بود تا دوری از مساجد و تعالیم دینی، باعث تکرار تاریخ در مواجهۀ با امام حق نشود. البته این سخن ایشان، سخن صحیحی است. اما آیا می توان چنین فهمی را از این فراز استنباطکرد؟ آیا احزاب، به معنای محافل دینی در صدر اسلام بوده است؟ با این مقدمه به اعتبار سنجی این انگاره می پردازیم.

5. ارزیابی انگاره مرحوم کمره ای:

دربارۀ هندسۀ بحث در این مقاله باید گفت که اعتبارسنجیِ مورد بحث، نگاهی

رجالی نداشته و صرفا به اعتبارسنجیِ تعریفِ ارائه شده بوسیله مرحوم کمره ای پرداخته شده است.

فهم درست و دقیق فرمایش اهل بیت علیهم السلام نیازمند دقت در تمام جوانب فرمایش های آنان است. هرچه واکاوی حدیث آنان بیشتر مورد مداقه قرار گیرد، فهم ما از زوایای ناشناخته ی فرمایش آنان بالاتر خواهد رفت.

در فرمایش های اهل بیت علیهم السلام واژگانی وجود دارد که برای فهم درست آن ها نیازمند واکاوی دقیق واژگان و فهم درست تاریخ هستیم. یکی از این واژگان که مورد تضارب آرا قرار گرفته است، فرازی از خطبۀ امام حسین علیه السلام در روز عاشورا- شذاذ الاحزاب- است. فراز مورد بحث در منابع روایی به سه گونه آمده است.

6. گونه شناسی گزارش شذاذ الاحزاب

1.6. شذاذ الاحزاب

خطبۀ حضرت، با این عبارت ها در کتب زیر آمده است:

1.

تحف العقول، اثر ابن شعبه حرانی(م قرن4 ه ):

2.

فَسُحْقاً وَ بُعْداً لِطَوَاغِیتِ الْأُمَّةِ وَ شُذَّاذِ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةِ الْكِتَاب (حرانی؛ 1364ش؛ ص241 )

3.

اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاووس(م664 ه ):

4.

فَسُحْقاً لَكُمْ یَا عَبِیدَ الْأُمَّةِ وَ شُذَّاذَ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةَ الْكِتَاب ( ابن طاووس؛ 1348ش؛ ص97 )

5.

مثیرالاحزان، ابن نما حلی، (م 841 ه ):

6.

وَ سُحْقاً لِطَواغِیتِ الْأُمَّةِ وَ نَبَذَةِ الْكِتَابِ وَ شُذَّاذِ الْأَحْزَاب الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ

وَ لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ ... فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُون (ابن نماحلی، 1380ش، ص 54 )

7. بحارالانوار، علامه مجلسی (م 1110):
8.

قُبْحاً لَكُمْ فَإِنَّمَا أَنْتُمْ مِنْ طَوَاغِیتِ الْأُمَّةِ وَ شُذَاذِ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةِ الْكِتَاب(مجلسی، 1403ق، ج 45؛ ص8)

9.

عوالم العلوم، بحرانی اصفهانی (م قرن12 ):

10.

فقبحا لكم، فإنّما أنتم من طواغیت الامّة، و شذاذ الأحزاب، و نبذة الكتاب(بحرانی اصفهانی؛ 1413ق؛ ص252)

2.6. بقیۀ الاحزاب:

1.

مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، ابن شهر آشوب ( م 588 ق ).

2.

ثُمَّ نَقَضْتُمُوهَا سَفَهاً وَ ضَلَّةً وَ فَتْكاً لِطَوَاغِیتِ الْأُمَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةِ الْكِتَاب (ابن شهرآشوب؛ 1379ش؛ ج 4 ؛ ص110 ).

3.

الاحتجاج علی اهل اللجاج، طبرسی ( م 588 ق ).

4.

وَ سُحْقاً لِطَوَاغِیتِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْأَحْزَابِ وَ نَبَذَةِ الْكِتَابِ وَ مُطْفِئِی السُّنَن (طبرسی؛ 1371ش؛ ج 2؛ ص300 )

5.

کشف الغمه فی معرفه الائمه، اربلی ( م 692 ق).

ثُمَّ نَقَضْتُمُوهَا سَفَهاً وَ ضِلَّةً وَ طَاعَةً لِطَوَاغِیتِ الْأُمَّةِ وَ بَقِیَّةِ الْأَحْزَابِ وَ نبذ [نَبَذَةِ] الْكِتَاب (اربلی؛ 1381ش؛ ج 2 ؛ ص19 )

3.6. شرار الاحزاب:

اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس (م664ه ).

فسحقا لكم یا عبید الامة، و شرار الاحزاب، و نبذة الكتاب، و محرّفى الکلم( ابن طاووس؛ 1377ش؛ ص120 ).

اعتبار سنجی اقوال سه گانه از حیطۀ این مقاله بیرون است. اما جهت اشاره به آن می توان گفت، با توجه به مقالۀ استاد طباطبایی با عنوان رتبه بندی کتب حدیثی (طباطبایی، 1394،پایگاه مطالعات حدیثی) و فراوانی عبارتِ «شذاذ الاحزاب» در کتب روایی شیعه و اهل سنت، عبارتِ فوق از اتقان بیشتری برخوردار است و از این حیث مرحوم شیخ عباس قمی، نقل مشهورتر را پذیرفته است.

7. بررسی واژگانی:

فهم هر کلامی در ابتدا منوط به فهم لغات و ترکیبات آن کلام است. احادیث اهل بیت علیهم السلام نیز از این قاعده مستثنی نیست. فهم کلام از طریق لغات و ترکیبات از اولین روش های متداول است.

کشف واژگان احادیث از آن جهت دارای اهمیت است که مدخل فهم ماست. به عبارت دیگر، اولین مواجۀ حدیث شناس در فهم احادیث، لایۀ رویین یا لغات است.

1.7. واژۀ «شذاذ»

در کتب لغت برای واژۀ «شذاذ» این معانی را ذکر کرده اند:

1- به معنای تنها و نادر؛ « شَذَّ عنه یَشِذُّ و یَشُذُّ شذوذاً: انفرد عن الجمهور و ندر«سقط»، فهو شاذٌّ، و أَشذَّه غیره( ابن منظور؛1414ق، ج 3؛ ص494 ، زبیدی؛1414ق، ج 5؛ ص373 ، ازهری ؛ 1421 ق ؛ ج 11 ؛ ص186).

بیگانگان: اگر این واژه به «قوم» یا «ناس» اضافه گردد، به این معنا می آید. « و قوم شُذَّاذ إِذا لم یكونوا فی منازلهم و لا حیهم. و شُذَّانُ الناس: ما تفرّق منهم. و شُذَّاذُ الناس: الذین یكونون فی القوم لیسوا فی قبائلهم و لا منازلهم. و شُذَّاذُ الناس: متفرقوهم»( ابن منظور؛1414؛ ج 3؛1- ص494 ، ابن سیده ؛ 1404 ق ؛ ج 7 ؛ ص611، المخصص ؛ ج 3 ؛ ص127، زمخشری ؛ 1979 م ؛ ص324، زبیدی ؛1414ق؛ ج 5 ؛ ص373، بستانی؛ 1375ش؛ ج 1؛ ص 521).

علامه مجلسی نیز این واژه را به معنای بیگانگان بیان کرده است( مجلسی ؛ 1379 ش ؛ ج 2 ؛ ص 287).

2.7 . واژۀ «احزاب»

برای واژۀ احزاب نیز این معانی آمده است:

1- گروهی از مردم: الحِزْبُ: جَماعةُ الناسِ، و الجمع أَحْزابٌ ...و الحِزْبُ: الصِّنْفُ من الناس. قال ابن الأَعرابی: الحِزْب: الجَماعة (ابن منظور؛ 1414ق؛ ج1؛ص308، ابن فارس ؛ 1414 ق ؛ ج 2، ص55، قرشی بنایی؛ ج 2 ؛ ص126 ).

2- افراد یك قوم كه بر یك اندیشه و یك كار باشند: و كل قوم تَشاكَلَتْ قُلُوبهُم و أَعْمالُهم فهم أَحْزاب( ابن منظور؛ 1414ق؛ جٌ1، ص 308 ، فراهیدی؛ 1409ق؛ ج 3، ص164، ازهری؛ 1421 ق ؛ ج 4 ؛ ص217) و الحِزْبُ: أصْحابُ الرَّجُلِ مَعَه على رَأْیِه و أمْره، و الجَمیعُ: الأحْزَابُ (صاحب؛ 1414 ق ؛ ج 3 ؛ ص15).

3- جنگ احزاب: فی الحدیث ذِكْرُ یوم الأَحزاب، و هو غَزْوةُ الخَنْدَق ( ابن منظور؛ 1414ق؛ جٌ1؛ ص 308 ).

4- کفاری که در جنگ احزاب با سپاه اسلام جنگیدند: الأَحْزابُ: الطَّوائفُ التی تَجتمع على مُحارَبة الأَنبِیاء، علیهم السلام (ابن منظور؛ 1414ق؛ ج1؛ ص308، جوهری؛ 1376 ق؛ ج1؛ ص 109، راغب اصفهانی؛ 1421ق؛ ص231)

با توجه به این تعاریف می توان معنای ترکیبیِ« شذاذ الاحزاب » را این گونه تصویر کرد:

الف: گروهی از مردم که از آن ها جدا هستند و با آن ها تناسبی ندارند.

ب: گروهی از کفار که از جنگ احزاب وامانده اند.

ج: گروهی از مردم که اندک و بر انجام کاری با هم همدل اند.

د: گروهی از مردم که اندیشۀ آن ها باعثِ تشکیل اجتماعشان شده است.

8. نقد محتوایی

1.8. اختلاف مبنایی

اشاره به این نکته بسیار مهم است که اگر هرکدام از معانی بالا را با معنای اصطلاحی مرحوم کمره ای بسنجیم، به این نکته واقف می شویم که گفتۀ ایشان باعثِ خصوصی شدن دین اسلام شده و جهان شمولی آن را زیر سوال می برد. چرا که در تعریف فوق، احزاب به گروهی اندک از مردم اطلاق می شود که دارای فکر و اندیشه ای خاص هستند و این مبنا با تاریخ، که گواهی بر گسترش اسلام در صدر اسلام و اقبال عمومی برای قبول اسلام است، منافات دارد.

از سویی دیگر؛ با توجه به معانی چهارگانۀ ارائه شده، می توان گفت که آن چه مرحوم

کمره ای ادعا کرده است، در هیچ یک از تعاریف بالا جایی ندارد. تعریفی که می تواند به گفتۀ ایشان نزدیک باشد، تعریف اول است. آن چه در همۀ تعاریف و حتی تعریف اول به وضوح یافت می شود این است که علت جدایی و کناره گیری در همۀ تعاریف گفته شده قصد و انگیزۀ خود احزاب است. به عبارت دیگر این خود احزاب بوده اند که با قصد قبلی از مردم کناره گیری کرده اند و باعث دوری از آنان شده اند؛ اما در تعریف مرحوم کمره ای که به صورت مفعولی معنا شده است؛ اینان به دوری از احزاب با خواسته و قصد دیگران توصیف شده اند. در تعریف فوق خطاب امام به کوفیان این گونه است؛ «از حزب راندگان».

با توجه به این تعریف، مخاطبان امام، کسانی هستند که رانده شدۀ از احزاب بوده اند و راندگی از احزاب باعثِ رویارویی آنان با امامشان شده است. در صورتی که در همین خطبه اشاره می فرماید که دعوت آنان و نامه های فراوان آنان که نشان دهندۀ شناخت آنان بوده، باعث شده است تا امام به سمت کوفه تغییر مسیر دهند (نظری منفرد؛ 13؛ ص200). در نقل تحف العقول، روایت فوق نیز تحت عنوان نامۀ امام حسین علیه السلام به اهل کوفه آمده است (حرانی، 1382، ص419).

اگر گفته شود که «شُذَّاذُ أَلأَحزابِ» یک اصطلاح است، در جواب باید گفت؛ اگر هم اصطلاح باشد، باید ردپایی از این اصطلاح در کتب لغت پیدا می شد، در صورتی که چنین ردپایی در کتب لغت یافت نشد.

2.8. اختلاف حدیثی

یکی دیگر از راه های فهم لغات مراجعه به استعمالات آن لغت، در همان زمان است. در جملات امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها در اسارتِ پس از شهادت امام حسین علیه السلام این واژگان در معنایی غیر از آن چه مرحوم کمره ای ادعا کرده استعمال شده است.

و من امید دارم از حضرت قادر عالم، آن كسى كه زبان در حقّ جگر سوختگان شهدا به بدى گشود و به خون آن سعداء گوشت بدنش افزود، و نصب حرب و قتال و جنگ و

جدال سلاله سیّد الأنبیا نمود و جمع لشكر از اطراف و اكناف بواسطه قتل زبده و خلاصه اولاد عبد مناف و تشهیر حرب و مصاف و اهتزاز اسیاف از غلاف بر روى نبىّ با عدل و انصاف از روى ظلم و اعتساف نمود او را اصلا روى به بهبود در دار دنیا و آخرت و امید رحمت، و مغفرت از حضرت ربّ العزّت نباشد و به یقین او را نجات از عذاب در مرجع و مآب نخواهد بود. (محمدی ری شهری و همکاران؛ 1434 ق؛ ج 2؛ ص510؛ طبرسی؛ 1371 ش؛ ج 3 ؛ ص172، ابن شهر آشوب؛ 1379 ق ؛ ج 1؛ ص111، مجلسی، ج18، ص134)

این کلام حضرت زینب سلام الله علیها، در شام و ایامی بعد از حادثۀ عاشورا بیان شده است، و خود گواه بر این است که «احزاب» دارای معنای اصطلاحی موردِ ادعای مرحوم کمره ای نبوده است.

در بیانی دیگر امام سجاد علیه السلام از لفظ «احزاب» بهره جسته است. در این بیان نیز معنای ادعایی مرحوم کمره ای قابل برداشت نیست. امام سجاد علیه السلام در آن جلسه خطاب به اهل مجلس و خصوصا یزید در توصیف خویش می فرمایند:هان اى مردم! من فرزند على مرتضایم!.....من فرزند همان پیشواى گران قدرى هستم كه جوان مرد بود و بسیار سخاوتمند و بخشنده؛ بسیار زیبا بود، و داراى سیمایى نورافشان؛ هوشمند بود و دنیاى نیكى ها و خوبی ها؛ از همه پلیدی ها و ناپسندی ها پاك و پاكیزه بود و به همه ارزش ها آراسته؛ از سرزمین حجاز بود و خشنود به خواست خدا و مورد پسند حق؛ پیشگام در والایى ها و شایستگى ها بود و پیشتاز در نیكى ها؛ پیشواى بلند همت بود و داراى اراده اى آهنین در راه خدا؛ سمبل شكیبایان بود و نمونه پایدارى در راه حق؛ بسیار روزه دار و روزه گیر بود و پاكیزه از هر آلودگى؛ شب زنده دار بود و بسیار نمازگزار بارگاه خدا. من فرزند آن قهرمان بزرگى هستم كه از هم پاشنده شیرازه دشمنان حق و عدالت بود و پراكنده ساز گروه ها و احزاب سركش و حق ستیز و خودكامه.( ابن نما؛ 1380ش؛ ص344، مجلسی؛ 1403؛ ج42؛ ص 134، کشی؛ 1409ق؛ ج1؛ ص 289)

حال کمی به عقب تر برمی گردیم و این واژگان را در زمانی دورتر از عاشورا مورد بررسی

قرار می دهیم.

در نامه ای که امام حسن علیه السلام به معاویه می نویسند از واژۀ «احزاب» استفاده می کنند در حالی که کاربرد این واژه در معنای ادعایی مرحوم کمره ای قابل حمل نبوده و چنین معنایی برداشت نمی شود. ایشان می نویسند:

«مِن عَبدِ اللَّهِ الحَسَنِ أمیرِ المُؤمِنینَ إلى مُعاوِیَةَ بنِ أبی سُفیانَ: فَالیَومَ فَلیَعجَبِ المُتَعَجِّبُ مِن تَوَثُّبِكَ یا مُعاوِیَةُ عَلى أمرٍ لَستَ مِن أهلِهِ، لا بِفَضلٍ فِی الدِّینِ مَعروفٍ، وَلا أثرٍ فِی الإسلامِ مَحمُودٍ، وَأنتَ ابنُ حِزبٍ مِنَ الأحزابِ، وَابنُ أَعدى قُرَیشٍ لِرَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله، وَلَكِنَّ اللَّهَ خَیَّبَكَ، وَسَتَرِدُّ فَتَعلَمُ لِمَن عُقبى الدَّار» (ابن ابی الحدید؛ 1404ق ؛ ج 16؛ ص34، احمدی میانجی؛ 1426ق؛ ج 3 ؛ ص22، مجلسی ؛ 1403ق ؛ ج 44 ؛ ص40).

دوباره زمان را به عقب تر برمی گردانیم و معنای این واژه را در زمانی که نزدیک تر به وحی بوده مورد واکاوی قرار می دهیم. پس از به خلافت رسیدن امیرالمومنین علی علیه السلام، معاویه عده ای را برای خون خواهی عثمان به مدینه فرستاد. آن ها ادعا می کردند که امام علی علیه السلام در کشتن خلیفۀ سوم سهیم بوده است. امام با تشریح حوادث گذشته، خطاب به آنها، معاویه را این گونه توصیف کردند:

(مردم به سویم آمدند و گفتند) بیعت ما را بپذیر. من از پذیرش بیعت شان سر باز زدم. [دیگر بار] به من گفتند: بیعت ما را بپذیر كه همانا این امّت، جز به [حكومت] تو خشنود نمى شوند و بیم داریم كه اگر نپذیرى، مردم پراكنده شوند. پس بیعت ایشان را پذیرفتم و تنها دو چیز مرا پروا مى داد: جدا شدنِ آن دو مرد (طلحه و زبیر) كه با من بیعت كردند [و بعد پیمان شكستند]؛ و [نیز] مخالفتِ معاویه كه خداوند عز و جل نه پیشینه دین دارى به او بخشیده و نه پیشینیانى دارد كه به راستى اسلام آورده باشند؛ آزاد شده اى است فرزند آزاد شده [او وتبارش] حزبى از آن احزاب [گرد آمده براى نابودى اسلام] هستند.(1)او و پدرش همواره با خداى عز و جل و پیامبرش و


1) ( 1) اشاره است به سپاهیان هم پیمان براى جنگ با مسلمانان كه در سوره احزاب از آنان سخن رفته است.( م)

مسلمانان دشمنى ورزیدند تا آن گاه كه با بى میلى [و از سرِ ناچارى] اسلام آوردند( محمدی ری شهری و همکاران؛1389؛ ج 5 ؛ ص593).

بر اساس این کلام، امام علی علیه السلام، معاویه را حزبی از احزاب معرفی می کند. در کلام حضرت، معاویه گروه و قبیله ای از قبایل جنگ احزاب معرفی شده است. این کلام نیز هیچ گونه تناسبی با آن چه مرحوم کمره ای گفته است، ندارد.

در قرآن کریم نیز واژۀ احزاب به معنایی که مرحوم کمره ای ادعا کرده است، نیامده است. «احزاب» یازده مرتبه در قرآن مبین آمده و همه در مقام ذمّ است و مراد از آن ها دسته هاى اهل كتاب ومشركین وتكذیب كنندگان پیامبران است(قرشی بنایی؛ 1412ق؛ ج 2؛ ص126).

دیگر این که هر گاه واژه ای به صورت اصطلاح شهرت یافت، بازگشت از آن معنا نیازمندِ زمان بسیار است. از این حیث نمیتوان ادعا کرد که واژۀ احزاب در کمتر از چند دهه از معنای اصطلاحی خود به معنایی دیگر برگشته باشد.

3.8. ارائه نکردن دلیل

هر نظریه ای با دلیل و برهانی همراه است. اگر بخواهیم در محیط علمی نظریه ای را مطرح کنیم، بدون دلیلِ محکمه پسند، راه به جایی نبرده و نظریه را در همان ابتدا محکوم به شکست کرده ایم. نویسندۀ محترم در عین حال که از وجاهت علمی بسیار بالایی برخوردار است، اما در این کتاب و ترجمه ای که بر تحف العقول نوشته اند، هیچ اشاره ای به دلیلِ نظریۀ خود نکرده است.

4.8. عدم هماهنگی با دیگر ترجمه ها

در کتب دیگری که این خطبه را ترجمه کرده اند، نیز معنای ادعایی گفته شده یافت نمی شود. در زیر به نمونه هایی اشاره می شود:

1- ناهمرنگان احزاب (جنتی، 1382ش، ص 381).

2- پس مانده های(جنگ) احزاب(حسن زاده، 1382ش، 419).

3- پس مانده های احزاب(جعفری، 1381ش، ص222).

4- ای بازماندگان احزاب (شعرانی؛1387؛ ص213).

در میان این کتاب ها ترجمه ای که با ترجمۀ مرحوم کمره ای موافق است، ترجمۀ کتاب رهاورد خرد و راندگان احزاب است (اتابکی، 1376ش، ص241).

5.8. گزینۀ برتر

اگر بپذیریم که نامۀ حضرت امام حسین علیه السلام خطاب به اهل کوفه بوده است، «احزاب» در کلام حضرت، معنای اصطلاحی نداشته و حضرت در این کلام، معنای لغوی احزاب را مد نظر داشته است.زیرا معنای «شذاذ الاحزاب» و «بقیة الاحزاب» به معنای «واماندگان» و «باقی ماندگان» جنگ احزاب خواهد بود. با بررسی جنگ احزاب در می یابیم که در آن جنگ از کوفه کسی نبوده است. مگر این که بگوییم حضرت تفکر شرکت کنندگان در جنگ احزاب را مد نظر داشته است. با این بیان، برترین گزینه در میان ترکیب های سه گانۀ حدیثی، ترکیبِ «شرار الاحزاب» به معنای «شرورترین گروه ها»است.

9. نتیجه گیری

فهم سخنان تاریخی، نیازمند کاووش در کتب لغت است. علاوه بر آن بررسی کتب و نامه های مربوط به همان زمان کمک بسیار زیادی در فهم ما خواهد داشت. بیان قرآن نیز از اولین گام های فهم در این زمینه است.

در پایان باید گفت واژۀ «احزاب» که در کتاب «در کربلا چه گذشت» اثر گران قدر مرحوم آیت الله محمد باقر کمره ای آمده است، معنایی است که در کتب لغت، نامه ها و ادبیات زمان صدور حدیث هم خوانی نداشته و با معنای ابتدایی آن متفاوت است.

از مجموع لغت نامه ها، گفته ها و نامه های مانده از آن زمان مشخص می شود که واژۀ «احزاب» غیر از معنای واژگانی «گروه ها» و اصطلاحی «جنگ احزاب» معنای دیگری نداشته است و در کلام امام نیز به معنای واژگانی خود ؛یعنی گروه، استفاده شده است.

منابع :

ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبة الله، 1404 ق، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، تحقیق؛ ابراهیم، محمد ابوالفضل، 10جلد، اول، قم، مكتبة آیة الله المرعشی النجفی.

ابن سیده، على بن اسماعیل، المخصص، 17جلد، اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.

--------------------، 1421 ق، المحكم و المحیط الأعظم، تحقیق؛ هنداوی، عبدالحمید، 11جلد، اول، بیروت، دار الكتب العلمیة.

ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، 1379 ق، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، 4جلد، اول، قم، علامه.

ابن شعبه حرانى، حسن بن على، 1363ش، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه و آله، جامعه مدرسین - قم، چاپ: دوم، 1363ش.

ابن شعبه، حسن بن علی، 1382ش، تحف العقول، ترجمه؛ جنتی، احمد، اول، تهران، مؤسسه امیركبیر.

---------------------، 1382ش، تحف العقول، ترجمه؛ حسن زاده، صادق، اول، قم، انتشارات آل علیّ علیه السلام.

---------------------، 1376ش، تحف العقول، ترجمه؛ کمره ای، محمد باقر، تحقیق؛ غفاری، علی اکبر، ششم، تهران، کتابچی.

---------------------، 1381ش، تحف العقول، ترجمه؛ جعفرى، بهراد، اول، تهران، دار الكتب الإسلامیة.

---------------------،1376ش، تحف العقول، ترجمه؛ اتابکی، پرویز، اول، تهران، نشر و پژوهش فروزان روز.

ابن طاووس، على بن موسى، 1377 ش، اللهوف على قتلى الطفوف، ترجمه؛ محمدی اشتهاردی، محمد، اول، تهران، نشر مطهر.

ابن فارس، احمد بن فارس، 1404، معجم مقاییس اللغه، 6جلد، تحقیق؛ هارون، عبدالسلام محمد، اول، قم، كتب الاعلام الاسلامی.

ازهرى، محمد بن احمد، 1421 ق، تهذیب اللغة، 15جلد، اول، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

ابن منظور، محمد بن مكرم، 1414 ق، لسان العرب، 15جلد، سوم، بیروت، دارصادر.

ابن نماحلى، جعفر بن محمد،1380ش، مثیر الأحزان، ترجمه؛ علی کرمی، اول، قم، حاذق 1جلد، حاذق.

اربلى، على بن عیسى، 1381 ق، كشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط - القدیمة)، 2جلد، اول، تبریز، بنى هاشمى.

بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله، 1413 ق، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء إلى الإمام الجواد)، 10جلد، اول، قم،

مؤسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشریف.

بستانى، فواد افرام، 1375، فرهنگ ابجدی، دوم، تهران، انتشارات اسلامی.

جعفریان، رسول، 1386 ش، تاملی در نهضت عاشورا، اول، قم، اعتماد.

------------، 1384ش، زندگی ، اندیشه و آثار محمد باقر کمره ای، پایگاه پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به نقل از کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران.

راغب اصفهانى، حسین بن محمد، 1421 ق، مفردات ألفاظ القرآن، اول، بیروت، دارالقلم.

زمخشرى، محمود بن عمر،1979 م، اساس البلاغة، اول، بیروت، دارصادر.

طباطبایی، سید محمد کاظم، 1394 ش، رتبه بندی کتب حدیثی، قم، پایگاه مطالعات حدیثی.

طبرسى، احمد بن على، 1371ش، الإحتجاج على أهل اللجاج ، ترجمه؛ غفارى، 4جلد، اول، تهران، مرتضوى.

قمی، شیخ عباس، 1381ش، نفس المهموم، ترجمه؛ محمد باقر کمره ای، اول، قم، ، مسجد مقدس جمکران.

-------------، 1387 ش، نفس المهموم، ترجمه؛ ابوالحسن شعرانی، اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

كشى، محمد بن عمر، 1409 ق، رجال الكشی- إختیار معرفة الرجال، تحقیق؛ طوسى، محمد بن حسن و مصطفوى، حسن، اول، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.

گروهى از نویسندگان، 1378 ش، موسوعة الامام الحسین(علیه السلام)، 24جلد، اول، تهران، سازمان پژوهش و برنامه ریزى آموزشى، دفتر انتشارات كمك آموزشى.

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، 1403 ق، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)، 111جلد، دوم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

محمدى رى شهرى، محمد، 1389ش، دانش نامه امیر المؤمنین «علیه السلام» بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، 14جلد،سوم، قم، موسسه علمى فرهنگى دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر .

محمدى رى شهرى، محمد، 1434 ق، الصحیح من مقتل سید الشهدا و اصحابه «علیهم السلام»، 2جلد، سوم، قم، موسسه علمى فرهنگى دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر.

موفق بن احمد خوارزمی، 1418 ق، مقتل الحسین، ترجمه؛ صادقی، مصطفی، اول، قم، مسجد مقدس جمکران.

جهانی سازی ادبیات حسینی(تاکید برمعرفی کلاسیک ادبیات حسینی)

دکترمحمد رضا فخرروحانی

دکترمحمد رضا فخرروحانی(1)

چکیده

از میان آثار ادبی جهان تنها بخش اندکی از آن ها به عنوان آثار کلاسیک جهانی معرفی می شوند. آثار کلاسیک آن هایی هستند که از درس هایی عمیق برای جهانیان برخوردار هستند. از آن جا که بخش قابل توجهی از ادبیات حسینی شایسته معرفی شدن در سطح آثار کلاسیک و ادبیات جهانی است، مقاله حاضر به بررسی راهکارهایی در این زمینه مهم و کمتر مورد توجه قرار گرفته می پردازد.

کلید واژه ها: ادبیات جهان، آثار کلاسیک، ادبیات حسینی، ادبیات عاشورا.

1. مقدمه

صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین. یکی از ممیزات شیعه امامیه نسبت به سایر ادیان و فرق، اعتقاد راسخ و شیدایی وصف ناپذیر در ابراز ارادت و به تبع آن برگزاری پرشور مراسم عزاداری حضرت اباالشهداء و سید الاحرار امام ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) است. ناگفته نماند که تنها شیعیان نیستند که به چنین ارادت ورزی افتخار می کنند، بلکه از آن جا که حضرت ثار الله، امام و رهبر تمامی انسانیت بوده اند، هر کسی که از عقل


1) استادیار دانشگاه قم

عرفی و شعور متعارف انسانی بهره مند است، در برابر عظمت ایثار منحصر بود آن سرور انس و جان سر تنظیم فرود آورده و به حکم قدرشناسی مراتب ارادت خود را ابراز می دارد. از این رو، عجیب نیست که برخی از غیر مسلمانان مجنون آن سلیمان کربلا شده و خاک سرزمین کرب و بلا را توتیای چشم می کنند.

در این نوشتار برخی توضیحات، لازم به یادآوری هستند. مراد از «ادبیات» همان مفهوم متعارف در ادبیات است و برگفته ها و نوشته هایی اطلاق می گردد که در تراوشات عاطفی و ذوقی اشخاص ظهور و تجلی می یابد و در عین حال از دو سطح متمایز و مرتبط با یکدیگر تشکیل شده است. این دو سطح عبارتند از :1- سطح متن و عین عبارت های به کار رفته 2- لایه زیرین متن که ناظر بر مفاهیم دینی- اعتقادی، اشاره های تاریخی و محتوایی است و ناگفته مانده و در عین حال هر مخاطب آشنایی با این گفتمان، مراد اصلی متن را در می یابد. (1)

در این نوشتار، «ادبیات حسینی» به ادبیاتی اطلاق می گردد که به نوعی به شخصیت و وجود نورانی حضرت امام حسین علیه السلام مربوط می گردد. لازم به تذکر است که دایره شمول ادبیات حسینی بسی گسترده تر از ادبیات عاشورایی و اربعین است، زیرا که عاشورا تنها بخش از زندگی آن حضرت را تشکیل می دهد و البته بسیار پررنگ و فوق العاده چشمگیر است.

ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) گستره ای دارد که برحسب مکان، زمان و زبان قابل تعریف است. به لحاظ مکانی، ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) به آن دسته از آثار ادبی اطلاق می گردد که نقطه توجه آن رویداد های سرزمینی کربلا در سال 61 هجری است، البته با این قید که صحنه جنگ تحمیلی روز عاشورا را از جبهه حضرت امام حسین (علیه السلام) تصویر کند. از نظر زمانی، ادبیات عاشورا ( و یا عاشورایی) دارای این امتیاز است که نخستین مطالب و مواد آن مدت ها پیش از آن واقعه و با پیش بینی آن بوسیله دیگر معصومین علیهم السلام ایجاد شده اند. جدا از خبر دادن های سایر پیامبران، اندکی پس از تولد حضرت امام حسین (علیه السلام) جد بزرگوارش نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) خبر دادند. بر اساس آن چه در بخش دوم کتاب "سیرتنا و سنتنا"، تألیف مرحوم علامه امینی رضوان الله علیه، آمده

است، پیامبر گرامی اسلام دست کم در 24 مجلس موضوع شهادت حضرت امام حسین (علیه السلام) را مطرح فرموده و بر شهادت آن حضرت گریستند. (2)

ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) را به لحاظ تولید محتوا هرگز نمی توان در دوره زمانی خاصی محدود کرد، زیراد مشتاقان آن حضرت همواره آثاری نو و بدیع در این باره می سرایند که گویی این خبر را به تازگی دریافت نموده اند. البته، تقسیم بندی ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) به دوره های زمانی و یا مکاتب ادبی، کاملاً پذیرفتنی و علمی است و در جای خود بسیار شایسته بحث کردن است.

ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) به لحاظ زبانی به هیچ وجه به زبان عربی محدود نمی شود. هرچند نخستین آثار عاشورایی به زبان عربی نگاشته شدند، اما حوزه تأثیر گذاری این رویداد از یک سو و اسلام آوردن و شیعه شدن دیگر قومیت ها (مثلاً ایرانیان و یا هندیان) از سوی دیگر سبب پیدایش ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) به دیگر زبان ها شد. ادبیات عاشورا (و یا عاشورایی) را نمی توان به زبان و یا زبان های خاصی محدود و معدود کرد. این ادبیات می تواند به هر زبانی به وجود بیاید و تنها شرط آن انطباق موضوعی و زوایه دید پدیدآورندگان آن اثر نسبت به حضرت امام حسین (علیه السلام) است. به عبارت دیگر، بایدگفت که ادبیات عاشورا همواره در اوج قرار داشته و ادبیات غیر اعتقادی شیعه از جهت تأثیر گذاری هرگز قدرت رقابت با آن را نداشته است.

ادبیات عاشورا همواره از ویژگی چند نقشی، برخودار بوده است. هرچند وجه غالب تولید ادبیات به طور اعم باز نمایی و بیان احساسات شاعر و یا ادیب است، اما ادبیات عاشورا از این امتیاز و ویژگی برخوردار است که علاوه بر بیان احساسات در قالب الفاظ و شعر، ضمن آگاهی بخشی، کارکرد دینی دارد و در دوره هایی نوعی مبارزه سیاسی هم محسوب می شده است. آگاهی بخشی این ادبیات بدین صورت است که اشعار عاشورایی - به هر زبانی که باشد- به نوعی گزارشگر رویدادهای تلخ صحرای کربلا بوده و جبهه حق علیه باطل را به روشنی به تصویر می کشد و بخشی از جنایات بنی امیه علیه اهل بیت پیامبر را به مخاطبان خود منتقل می کند.

ارزش دینی تولید ادبیات عاشورا در این اصل نهفته است که اهتمام ائمه

معصومین علیهم السلام در تربیت ادبیات عاشورایی و عاشورا سرایان بسیار ستودنی است. سفارش حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) به ابوهارون المکفوف که مرثیه سرایی کند و نیز حضرت امام رضا (علیه السلام) به دعبل که برای حضرت امام حسین (علیه السلام) مرثیه بگوید؛ با عبارت «یا دعبل! ارث الحسین» نشان از دینی بودن این حرکت دارد و اجر و ثواب آن را بهشت دانسته اند.

جنبه مبارزه سیاسی نهفته در ادبیات عاشورا خود لایه های چندگانه ای دارد. در دوره بنی امیه و بنی عباس پرچم بیان اعتراضی، در مخالفت با غاصبان حق اهل بیت برافراشته شد و در دوره های بعدی؛ مثلاً، در دوره پهلوی اول و دوم با تشبیه و کنایه، به قیاس کردن پهلوی با بنی امیه پرداخته شد. در دوران جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، شعر عاشورایی کاکردهایی از قبیل یادآوری جنایات تاریخی بنی امیه، اشغال و حاکمیت ظلم بر عتبات عالیات و تحریض و تشویق رزمندگان در جنگ با دشمن بعثی را بیان می کرد، زیرا که بعثی ها در بی رحمی و قساوت قلب از پدران اموی و عباسی خود هیچ کم نداشتند.

از دیگر جنبه های ادبیات عاشورایی رنگ خلوص نیت در آن است، برخلاف شعرهای مدحی پادشاهان و امیران که به امید دریافت صله و یا ارائه خوش خدمتی سروده می شود، ادبیات عاشورا از سر سوز دل و خلوص نیت بوده و هرچند برخی از اشعار و آثار ادبی آن جاودانه شده اند، با این حال شاعران آن آثار هرگز مسئولیت خود را پایان یافته تلقی نکرده اند و هنوز بر این باورند که آن چنان که باید انجام وظیفه نکرده اند.

به راستی کدام دین و کدام مداحی توانسته است چنین ابیات و این گونه ادبیاتی را به جهان عرضه کند؟ از سوی دیگر، ما برای جهانی سازی این ادبیات چه کرده ایم و چه باید بکنیم؟ نوشتار حاضر به برخی از این بحث ها می پردازد و هدف از آن معرفی ادبیاتی نه در تراز، بلکه بر فراز است که از آن ها معمولا به عنوان ادبیات کلاسیک جهانی یاد می شود.

2. پیشینه آثار کلاسیک

عنوان «آثار کلاسیک» ریشه در ادبیات یونان باستان و دوران تمدن هلنی دارد.در نظام اجتماعی یونانی باستان و هلنی، تبعیض اجتماعی و طبقاتی وجود داشت و مردمان آن به دو دسته کلی تقسیم می شدند که یا یونانی زبان و از اشراف بودند و از این نظر به طبقه بالای جامعه و«طبقه اشراف» تعلق داشتند و یا غیریونانی زبان بوده و لذا بربر به حساب آمده و «زبان نامهفومی» داشتند؛ آن دسته از آثاری که یونانی و فاخر بوده و برای طبقه اشراف و به ویژه نمایش نامه های یونانی مناسب بوده، به آن ها «آثار کلاسیک» گفته می شود که در این سیاق منظور از آن ها «آثار ادبی مناسب اشراف» بود.

هر چند بعدها تمدن های یونانی و سپس رومی پس از مدتی درخشش، در محاق افول تهرنی فرو رفتند، اما اروپاییان بعدها در دوره های پس از رنسانس به آثار آن ها توجه کرده تعداد قابل توجهی از آثارشان را مکررا ترجمه، نشر، تحشیه و تدریس کردندکه هنوز هم این جریان ادامه دارد. این دوره در آثار ادبی اروپاییان به دور، نئوکلاسیسم مشهور است و در واقع به دوره تجدید حیات و احیا و الگو برداری از آثار ادوار پیشین یونانی و رومی مربوط می شود. دقیقاً از همین دوران و مشخصاً از قرن هجدهم میلادی به بعد، چهره های ادبی برجسته ای در اروپا به ارائه تعاریفی از آثار کلاسیک و ویژگی های آن ها پرداختند.

یکی از این نویسندگان قرن هجدهم در فرانسه آگوستین سنت« Saint Beuve » بود که اعتقاد داشت که وجود نویسنده و اندیشمند کلاسیک بر آثار چنین فردی تقدم و رجحان دارد. وی اعتقاد داشت که اندیشمند کلاسیک از اصالت فکر و دیدگاه برخوردار است و اندیشه های چنین فردی به وجود آورنده آثار کلاسیک است.

از جمله نویسندگان تأثیر گذار قرن بیستم، ادیب معروف آمریکایی – انگلیسی تی اس الیوت است که در سال 1944 در انجمن مطالعات ویرژیل در لندن سخنرانی مهمی تحت عنوان «اثر کلاسیک چیست؟» ایراد کرد که در سال بعد، یعنی در 1945بوسیله همان انجمن چاپ شد و بعدها هم در مجموعه آثار وی مجدداً منتشر شد. الیوت آثار

کلاسیک را دارای ویژگی هایی می داند که اهم آن ها عبارتنداز: 1- «غنی بودن» که به«غنای در اندیشه» ، «غنای در سلوک» و «غنای در زبان» مربوط می شود. 2- «جامعیت» که اثر کلاسیک باید بیانگر حد اعلای آن چه را از یک اثر بزرگ ادبی انتظار می رود به طور جامع در خود نهفته باشد.3- «جهانی بودن» که پس از دو ویژگی «غنی بودن» و «جامعیت» ، الیوت از آن صحبت می کند و نقطه مقابل «منطقه ای بودن» است؛ بدین معنا که اثری که «منطقه ای» است، بیشتر منعکس کننده ارزش های مردمان همان منطقه ای است که در آن جا به وجود آمده است، در حالی که آثار «جهانی» حوزه تأثیر گذاری و پذیرش در سطح جهانی و همه انسان ها را در خود دارند.4- «وزانت» که آخرین ویژگی آثار کلاسیک از نظر الیوت است و بیانگر نگاه عمیق و عبرت آموز به وجود آورندگان آن ها از تاریخ است. به عبارت دیگر، آثاری که فاقد ژرف نگری تاریخی هستند، از «وزانت» مورد انتظار برای قرار گرفتن در گروه آثار کلاسیک برخوردار نیستند (الیوت، 1957: 70-53).

سخنرانی یاد شده ی الیوت، الهام بخش ادیبان بعدی شد. آقای فرانک کرمود یکی از این محققانی بود که از «اثر کلاسیک» در مقابل «کلاسیک های فرو دست تر» (کرمود، 1957: 117) یاد می کند. وی می گوید که آثار کلاسیک از دال های (عناصر رهنمودن بخش) افزون تری برخوردارند(کرمود، 1975: 140) و این آثار جوهره اخلاق و تجربه گذشتگان است(کرمود، 1975: 141). در سال 1981، ادیب ایتالیایی، آقای ایتالوکالوینو در مقاله ای با عنوان (ترجمه ای) «چرا باید آثار کلاسیک را خواند؟» از چهارده ویژگی آثار کلاسیک نام می برد که اهم آن ها عبارت است از این که آثار کلاسیک همواره مورد خوانش های مکرر بوده، هرگز پیامشان به پایان نرسیده و مهم تر از همه این که با خواندن آن ها به دل مشغولی های بزرگتر و فکر برانگیزتر از مشکلات زودگذر خودمان دست می یابیم(کالوینو، 1986/ 1982: 132-125).

موکرجی در کتابی با عنوان (ترجمه ای) اثر کلاسیک چیست؟ با بازنویسی دیدگاه های پسا استعماری و آفرینش اثر معیار ادبی به بررسی نظریه هایی که در این باره ارائه شده اند پرداخته و ویژگی های مهم آثار کلاسیک را سرمایه ادبی بودن و عظمت ادبی آن ها دانسته

و این که آثارکلاسیک به گونه ای هستند که هم میراث گذشتگان را نشان داده و هم شایسته بازخوانی هستند و از این رو مکرراً مورد نقد و بررسی های ادبی قرار می گیرند (موکرجی، 2014: 31-29).

بر پایه آن چه گفته شد، نتیجه گرفته می شود که اولاً آثار ادبی دارای سلسله مراتب بوده، برخی در سطح محلی و منطقه ای و برخی در سطح جهانی قابل طرح و معرفی هستند و هرچقدر یک اثر ادبی دارای جامعیت، محتوا و شمول فراگیرتری باشد، از امکان شایستگی و قابلیت ماندگارتری در تراز جهانی برخوردار خواهد بود.

3. ادبیات دینی

عنوان «ادبیات دینی» به نوعی محل بحث است. غالب ادیبان و نظریه پردازان ادبی، «ادبیات» را شامل آثاری می دانند که اولاً زاییده تخیل نویسنده است و از سوی دیگر، «دین» زاییده تخیل نبوده، بلکه ریشه در تعالیم الهی دارد. برخلاف آفرینش های ادبی که از شخصی به شخص دیگر تفاوت های فراوانی در الفاظ و سبک های به کار رفته در آن ها دیده می شود و حتی آفرینش های ادبی یک شخص هم از تولیدی به تولید دیگر تفاوت دارد، آموزه های دینی یکسان است و چنین تفاوت های فردی در آن ها دیده نمی شود. البته این ویژگی های ثبوت در آموزه ها، در ادیان الهی و ابراهیمی و به خصوص در اسلام که کتاب دینی آن قرآن مجید بدون تغییر باقی مانده است، دین نامیده می شود وگرنه سایر ادیان ابتدایی که ساخته و پرداخته دست بشر است، کاستی ها و تناقضات بسیاری دارند. در این نوشتار، لفظ «دین» در مفهوم اسلامی آن به کار رفته است و احکام سایر ادیان مورد بحث نیست.

از جمله تعریف های ارائه شده برای «ادبیات دینی» آن هایی است که خانم هلن گاردنر در یک سلسله آثاری که در سال های 1966 تا 1968 ارائه کرد و مجموع آن ها در کتابی با عنوان (ترجمه ای) دین و ادبیات در سال 1971 در لندن به چاپ رسید. گاردنر در مقاله سخنرانی خود با عنوان «تعریفی از شعر دینی» که در سال 1966 ارائه کرد می گوید: «شعر دینی محصول خاصی از شعر است» (گاردنر، 1971: 121) و در جایی

دیگر:«احساس تعهد و پای بندی به آن جوهره دین را تشکیل می دهد» (گاردنر، 1971: 134)و این که « شعر دینی آمیزه ای از بیان حقیقت دینی و احساس تعهد دینی پدیدآورندگان آنان است» (گاردنر،1971: 142). وی سپس در مقدمه کتاب خود می گوید که تعریف وی از «شعر دینی به طور خاص ناظر بر شعری است که بیانگر تعهد دینی است.» (گاردنر، 197: 7).

4. ادبیات دینی حسینی

بر پایه آن چه به اجمال و اختصار گفته شد «ادبیات دینی حسینی» به محتوای آن آثاری تعلق می گیرد که خمیر مایه آن را جنبه های تاریخی، معتقدات و آموزه های دینی اسلامی تشکیل می دهد که در کلام و سیره حضرت امام حسین (علیه السلام) وجود دارد. شایان ذکر است که بخش مهم و قابل توجهی از ادبیات حسینی به رویدادهای مرتبط با شهادت آن حضرت و اصحابشان درعاشورای سال 61 هجری تعلق می گیرد. از این نظر، مقاتل امام حسین (علیه السلام)، زیارت نامه ها، آداب زیارت و فضایل آن نیز در طبقه ادبیات حسینی قرار می گیرد. واضح است که کلیه مدایح، مراثی و نوحه ها در طبقه ادبیات حسینی جای می گیرد. لازم به توضیح است که طبقه بندی و گونه شناسی هر کدام از مصادیق یادشده، نیازمند مطالعات جداگانه و مستقلی است که هر کدام در جای خود باید طرح و بحث شود.

5. کلاسیک بودن برخی از ادبیات حسینی

بر اساس ویژگی هایی که از آثار کلاسیک در بالا گفته شد می توان به این نتیجه رسید که برخی از نمونه ها و مصادیق حسینی از این قابلیت و شایستگی برخوردارند که به عنوان آثار کلاسیک به جهان ارائه شوند. البته قید «برخی از» به این دلیل است که تنها بخش برگزیده ای از آثار ادبیات حسینی از شرایطی که برای ادبیات کلاسیک بر شمرده شد برخوردار هستند. واضح است آثاری که عمق تاریخی و غنای در مفاهیم ندارند، کمتر از این شایستگی بهره مند خواهد شد که برای آیندگان و پیروان سایر ادیان و در

ترازی گسترده تر برای تمامی بشریت، درس آموز و پرنکته باشند.

جدا از زیارت نامه ها، احادیث، اخبار، رجزها و مقاتل مأثور که بسی افزون تر از شرایط آثار کلاسیک را دارا هستند، مابقی نمونه های ادبیات حسینی را باید به خوبی مورد کاوش قرار داد و آن آثاری که شرایط کلاسیک تلقی شدن را دارند باید جدا کرد. برای نمونه برخی از اشعاری را که بوسیله تربیت شدگان این مکتب و با توجه به اخبار و احادیث معتبر سروده شده اند ودر آن ها هم بعد اعتقادی و هم بعد تاریخی قوی قابل شناسایی است می توان در دسته آثار کلاسیک جای داد. در زبان فارسی، اشعار کسایی مروزی، محتشم کاشانی، قاآنی شیرازی و از معاصران اشعار حبیب چایچیان «حسان» این گونه هستند. در زبان اردو مرثیه های میر انیس و میرزا دبیر و جوش ملیح آبادی چنین ویژگی هایی دارند.

6. اقدامات لازم برای معرفی آثار کلاسیک حسینی در سطح جهانی

آثار ادبیات حسینی و به ویژه آن هایی که شایسته معرفی شدن در سطح آثار کلاسیک هستند، به وفور یافت می شوند. بنابراین لازم است که گام های اساسی در جهت معرفی جهانی این آثار ارزشمند برداشته شود. برای این منظور راهکارها و اقدامات ذیل پیشنهاد می گردد:

1-آثار کلاسیک بر حسب زبانِ مبدأ شان (عربی، فارسی، ترکی، اردو و جز آن) شناسایی و دسته بندی شود. برای این منظور می توان از معتبرترین چاپ های آن ها استفاده کرد.

2-آثار کلاسیک برحسب نویسندگان، موضوعات اصلی (مثلاً وقایع پیش از عاشورا) و موضوعات فرعی و ریزتر (مثلاً شهادت حضرت مسلم بن عقیل) تقسیم بندی و برگزیده شود.

3-قطعات برگزیده شده به زبان های زنده دنیا (مثلاً انگلیسی و فرانسه) ترجمه شود.

4-در صورتی که برخی از قطعات دارای ترجمه به آن زبان ها هستند، آن ترجمه ها بوسیله تعدادی از استادان خبره مورد بررسی قرار گرفته و در صورت قابل قبول بودن، برای

مراحل بعدی انتخاب و کنار گذاشته شوند. مثلاً مرثیه معروف قاآنی شیرازی و یا بخش هایی از دوازده بند محتشم کاشانی بوسیله ادوارد براون در جلد چهارم تاریخ ادبی ایران موجود است.

5-آثار و قطعاتی که برگزیده و ترجمه می شوند باید دارای پی نوشت های توضیحی باشند، تا حتی الامکان برای خوانندگانی که متن انگلیسی یا فرانسه آن را می خوانند روشن باشد. این توضیحات باید موارد و نکات اعتقادی، تاریخی و جغرافیایی را به روشنی برای مخاطبان ثانویه آن آثار (که آن ها را به صورت ترجمه می خوانند) مشخص نماید.

6-برخی از آثار ادبیات حسینی، مثل اشعار و مراثی میرانیس که به زبان اردو است، دارای ترجمه های متعددی به زبان انگلیسی است. در این صورت، این ترجمه ها تنها نیازمند افزودن پی نوشت های توضیحی هستند.

7-پس از آن که مراحل یادشده انجام شد، شایسته است که در آغاز هر جمله و یا هر بخش از هر مجله (آن گونه که مناسب است) مقدمه ای درج شود که بیانگر اهمیت موضوع برای خوانندگان و مخاطبان آن آثار باشد.

8-برای آن دسته از خوانندگانی که به دنبال مطالعات بیشتر هستند، لازم است در پایان مقدمه، کتابنامه ای هم افزوده شود و راهنمایی برای مطالعات بیشتر باشد.

9-لازم است که برای نشر و توزیع چنین ترجمه هایی از ناشرانی که قدرت انتشار آثارشان را در سطح جهانی دارند استفاده شود. شایان ذکر است که موازین و معیارهای نشر در سطح بین المللی با آن چه بوسیله ناشران محلی و داخلی انجام می شود متفاوت است.

10-بنا بر وجود امکانات نشر الکترونیکی، قرار دادن نسخه نهایی این آثار بر روی سایت های معتبرنیز یکی از راه های سهل الوصول در این مهم است.

منابع

1-این تقسیم بندی دو گانه در خصوص متون ادبی بر اساس (رایان، 1987) است. شایان ذکر است که ایگلتون پنج ویژگی برای آثار ادبی بر می شمرد (ایگلتون، 2012: 54) که عبارتند از: طرح، پیچیدگی صوری، موضوعات یکدست کننده، عمق اخلاقی و خلاقیت تخیلی.

امّا، وی در جایی دیگر تصریح می کند که چیزی به نام تعریف روشن از ادبیات وجود ندارد (ایگلتون، 2012: 32) و هر کدام از تعریف هایی را که دیگر ادیبان و نظریه پردازان نقد ادبی نقل می کنند، با موارد نقض مواجه می کند. از این رو، در نوشتار حاضر به تعریف ارائه شده از سوی رایان اکتفا شده است.

2-در اغلب کتاب هایی که درباره حضرت امام حسین (علیه السلام) نوشته شده است به موارد مکرر پیش گویی های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز حضرت امام علی (علیه السلام) و حضرت امام حسن مجتبی (علیه السلام) اشاره شده است. برای این منظور، می توان به کتاب آیت الله مرحومی / علامه عبدالحسین امینی« سیرتنا و سنتنا سیره نبینا و سنته» (نجف، 1384 ق) و ترجمه فارسی آن با عنوان « راه و روش ما، راه و روش پیامبر ماست»، به قلم مرحوم آیت الله سید محمد باقر موسوی همدانی (تهران، 1388 ش) مراجعه کرد.

References

Calvino, Italo (1982/1986) Uses of Literature: Essays, trans. Patrick Creagh, San Diego, CA: Harcourt Brace.

Eagleton, Terry (2012) The Event of Literature, New Haven, CT: Yale University Press.

Eliot, T. S. (1945/1957) What is a Classic?, repr. in On Poetry and Poets, London: Faber and Faber, pp. 53-71.

Gardner, Helen (1971) Religion and Literature, London: Faber and Faber.

Greene, Roland, et al., eds. (2012) The Princeton Encyclopedia of Poetry and Poetics, 4th edn., Princeton, NJ: Princeton University Press.

Howatson, M. C., and Ian Chilvers, eds. (1993/ 1996) The Concise Oxford Companion to Classical Literature, Oxford: Oxford University Press, s.v. “Classic”.Kermode, Frank (1975) The Classic, London: Faber and Faber.

Leitch, Vincent B., ed. (2010) The Norton Anthology of Theory and Criticism, 2nd edn., New York: W. W. Norton.

Merriam-Webster’s Encyclopedia of Literature (1995) Springfield, MA:Merriam-Webster.

Mukherjee, Ankhi (2014) What is a Classic?: Post-Colonial Rewriting and Invention of the Canon, Stanford, CA: Stanford University Press.

Ryan, Krishna (1987) Text and Sub-Text: Suggestions in Literature, London: Arnold.

بررسی تطبیقی دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) و امام سجاد(علیه السلام)

دكتر حیدر محلاتی

دكتر حیدر محلاتی(1)

چكیده

دعای پر فیض روز عرفه كه از امام حسین(علیه السلام)نقل شده است، یكی از ژرف ترین دعاهای مأثور از ائمة اهل بیت(علیهم السلام) است. این دعا در حد خود گنجینه ای گران بها از معارف والای الهی به شمار می رود. همانند این دعا، دعای روز عرفة امام سجاد(علیه السلام) است كه در صحیفة سجادیه نقل شده است. آن چه در این مقاله در پی آنیم، بازشناسی شیوه های نیایش در این دو دعا از نگاه فنی و ادبی است. روش این مقاله از نوع تحلیلی - تطبیقی است و از مهمترین نتایج این بررسی می توان به همسانی ساختاری و محتوایی این دو دعا اشاره كرد كه بیشتر در راستای اصلاح رفتار فردی و اجتماعی انسان متمركز است.

كلید واژه ها: امام حسین(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام)، دعا، دعای عرفه، صحیفة سجادیه.

1. مقدّمه

دعا وسیلة تقرّب به درگاه احدیت است و بنا به گفتة پیامبر اكرم محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)که می فرمایند: «لیسَ شیءٌ أكرمَ علی الله من الدعاء» (علامة مجلسی، 1983م: ج90، ص300). این منزلت عظیم دعا بارها در قرآن كریم مورد تأیید قرار گرفته و همواره خداوند متعال مؤمنان را به نیایش تشویق و ترغیب نموده است: « ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَكُمْ»


1) استادیار گروه زبان وادبیات عربی دانشگاه قم dr.mahallati@yahoo.com

(غافر:60)، و نیز فرموده است:«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره:186).

گفتگوی مخلوق با خالق در قالب دعا اساسی ترین نیاز انسان ها برای راه یافتن به تكامل روحی و معنوی است. این فرصت استثنایی و بی نظیری كه خداوند متعال در اختیار مؤمنان قرار داده تا نیازهای مادی و معنوی خود را بازگو کنند و از حق تعالی اجابت شنوند، از دل پذیرترین نعمت های الهی است. با دعا می توان بلا و مصیبت را دفع نمود و این همان كلام روح بخش پیامبر مكرّم اسلام حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم)است كه فرموده است: «إنَّ الدعاءُ یَرُدُّ البلاء»(حر عاملی، 1414ق: ج7، ص43). بنا به گفتة امام صادق(علیه السلام) دعا، قضای مقدّر را دور می سازد: «إنَّ الدعاءُ یَرُدُّ القضاء»(كلینی، 1365ش: ج2، ص469).

آموزه های اخلاقی دین مبین اسلام و معارف قدسی و روحانی ائمّة اطهار(علیهم السلام) سرشار از نمونه های بی مانند مناجات با خداوند متعال است. این مناجاتِ راه گشا كه مملو از معارف بلند الهی و مفاهیم سترگ قرآنی است، به ما درس عروج از عالم خاكی و مادی را به مقام آسمانی و قرب الهی می آموزد، و انسان مؤمن و خدا شناس را در این راه خطیر و پرپیچ و خم دنیوی استوار و ثابت قدم می نماید .

دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) و به تبع آن دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) دو شاهكار دعایی آموزنده هستند كه معارف و علوم وحیانی آن پایانی ندارد و برای رهپویان راه حق و حقیقت چراغی فروزان و تابناك است. بی شك بررسی مجموعة عظیم معرفتی كه در قالب دو دعای بلند نظم یافته، در یك مقاله نمی گنجد، اما سعی بر این داریم مفاهیم كلی و مشترك این دو مناجات را بشناسیم و بر دریای بی كران این زمزمه های آسمانی واقف شویم.

2. بررسی موضوع

دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) و دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) مانند سایر دعاهای مأثور از معصومین(علیهم السلام) با حمد و ستایش خداوند متعال آغاز می شود. این یك سنّت قرآنی است

كه آغاز سخن و شروع نیایش با فاتحة حمد خداوند صورت می گیرد. حضرت سیّد الشهدا(علیه السلام) در این دعا با تكیه بر نظم آهنگین واژه ها و رعایت سجع در عبارت ها كلام خود را آغاز می كند و این شیوة بیانی را در طول دعا به كار می بندد. هر مجموعه ای از عبارت های مسجّع دارای موضوعی خاص و بار محتوایی منحصر به فردی هستند كه با پایان سجع، موضوع پایان می یابد و با شروع سجع جدید، موضوع دیگری آغاز می گردد(بستانی، 1413ق: ص319، 320).

موزون بودن این كلمات در طلیعة این دعا نظر خواننده را به خود جلب می كند، و ذهن او را برای پی بردن به معانی بلند این دعا آماده می سازد. این آرایش منظوم كه همانند یك قطعة شعر قافیه دار سامان یافته، نه تنها مخاطب را به ورود به ساحت قدس الهی فرا می خواند بلكه او را از گفتار ساده انگارانه و روزمره رهایی، و با نوعی جدید از خطابه آشنا می كند: «الحمد لله الذی لیس لقضائه دافع، ولا لعطائه مانع، ولا كصُنعه صُنعُ صانع، و هو الجواد الواسع، فطر أجناس البدائع، وأتقن بحكمته الصنائع، لا تخفی علیهالطلائع، ولا تضیع عنده الودائع، جازی كلّ صانع، و رائش كلّ قانع، و راحم كلّ ضارع، مُنزِل المنافع، و الكتاب الجامع، بالنور الساطع، و هو للدعوات سامع، و للكُرُبات دافع، و للدرجات رافع، و للجبابرة قامع » (قمی، 1376ش: ص261).

در مقام تطبیق، مطلع دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) از نظر سجع با دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) قابل مقایسه نیست، اما یكایك بندها و جمله های كوتاه این دعا كه دارای تنوّع محتوایی و فاقد هرگونه سجع بوده، از نظمی موزون و قالبی پویا برخوردار است. هر یك از عبارت های این مطلع آوای خود را دارد كه با معنی خاص خود متناسب است.

بنابراین، سبك به كار رفته در این مطلع از نظر آهنگ با سبك دعای قبلی اندكی تفاوت دارد، اما این تفاوت بر فهم سریع و صریح این دعا اثر نگذاشته، و مخاطب همانند دعای قبلی، به عمق و كُنه این دعا آگاهی می یابد: «الحمدُ لله رَبِّ العالمین، اللهمَّ لك الحمدُ بدیع السماوات والارض، ذا الجلال والإكرام، ربّ الأرباب، وإلهَ كُلِّ مألوه، وخالق كُلِّ مخلوق، ووارث كُلِّ شیء، لیسَ كمثله شیء، ولا یعزُبُ عنه علم شیء، و هو بكُلِّ شیء محیط، و هو علی كُلِّ شیء رقیب » (امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش: ص244).

3. حمد و ستایش خداوند

سراسر این دو دعای عظیم ذكر صفات حق تعالی و بر شمردن اسماء حسنی و نعوت پروردگار است. این همان عمل به فرمان قرآن كریم است كه دستور داد مناجات با خداوند باید بر پایة ذكر نام های مقدس او استوار گردد:« وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف: 180). و در آیة دیگر آمده است: « قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَیًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ» (اسراء: 110).

حضرت امام زین العابدین(علیه السلام) در همان ابتدا، اسمای الهی را با سبكی بسیار زیبا و براساس شیوة بلاغی (تكرار) و (تتابع) به نظم درآورد. در كنار تكرار و تتابع، نظم آهنگین و موسیقی كلام، جذابیت و گیرایی خاصی به دعا بخشیده است:

« أنتَ اللهُ لا اله الّا أنتَ، الأحد المتوحّد الفرد المتفرّد.

وأنتَ اللهُ لا الهَ الّا أنتَ، الكریم المتكرّم، العظیم المتعظّم، الكبیر المتكبّر.

وأنتَ اللهُ لا الهَ الّا أنتَ، العلیّ المتعال، الشدید المحال.

وأنتَ اللهُ لا الهَ الّا أنتَ، الرحمن الرحیم، العلیم الحكیم.

وأنتَ اللهُ لا الهَ الّا أنتَ، السمیع البصیر، القدیم الخبیر» (امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش، ص244، 245).

این سبك فنی و ادبی كه سه ركن اصلی تكرار، تتابع و نظم آهنگ را دارا می باشد، به عنوان سبكی ثابت با متغیرهای متفاوت در دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) به كار رفته است. در دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) نیز، این سبك كاملاً ملموس و قابل ملاحظه است. در بخشی از این دعای شریف می خوانیم:

«لا الهَ الّا أنتَ سبحانك إنّی كنتُ من الظالمین،لا الهَ الّا أنتَ سبحانك إنّی كنتُ من المستغفرین،

لا الهَ الّا أنتَ سبحانك إنّی كنتُ من الموحّدین،

لا الهَ الّا أنتَ سبحانك إنّی كنتُ من الخائفین،

لا الهَ الّا أنتَ سبحانك إنّی كنتُ من الوجلین»(قمی، 1376ش: ص267، 268).

همین روش، بارها در این دعا تكرار شده است. البته این تكرار در هر بار الهام بخش معانی فراوانی گردیده و به دعا جذابیت خاصی ارزانی داشته است. حضرت سیّد الشهدا(علیه السلام) خطاب به خداوند متعال می فرمایند: «أنتَ الذی مننتَ، أنتَ الذی أنعمتَ، أنتَ الذی أحسنتَ، أنتَ الذی أجملتَ، أنتَ الذی أفضلتَ، أنتَ الذی أكملتَ، أنتَ الذی رزقتَ، أنتَ الذی وفّقتَ، أنتَ الذی أعطیتَ، أنتَ الذی أغنیتَ، أنتَ الذی أقنیتَ، أنتَ الذی آویتَ، أنتَ الذی كَفیتَ، أنتَ الذی هَدیتَ»(همان: ص266).

امام حسین(علیه السلام) در این شیوة خطابی و در ادامة مقطع دعائی بالا، پس از شمردن نعمت های خداوند و اذعان به مُنعِم بودن پروردگار، به قصور بندگان وگناه كار بودن آن ها اشاره می كند. ایشان پس از تفصیل كلام در این باره مجدداً شیوة بیانی فوق را در قالب صیغة متكلم به كار می گیرند. حضرت در فرازی از این دعا می فرمایند: « أنا الذی أسأتُ، أنا الذی أخطأتُ، أنا الذی هممتُ، أنا الذی جهلتُ، أنا الذی غفلتُ، أنا الذی سهوتُ، أنا الذی اعتمدتُ، أنا الذی تعمّدتُ، أنا الذی وعدتُ، وأنا الذی أخلفتُ، أنا الذی نكثتُ، أنا الذی أقررتُ» (همان: 267).

همانند این بیان كه متكلم از قول خودش به قصور و گناه اقرار می كند، در دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) دیده می شود. البته این اقرار به گناه و اذعان به قصور در كلام امام معصوم(علیه السلام) جنبة تربیتی دارد، و بیشتر خطاب به كسانی می شود كه از اطاعت خداوند متعال سر باز می زنند، و راه نافرمانی و ناسپاسی را در پیش می گیرند. حضرت زین العابدین(علیه السلام) در این خصوص می فرمایند: « أنا الذی أقدمَ علیك مُجترئاً، أنا الذی عصاك متعمّداً، أنا الذی استخفی مِن عِبادك و بارزك، أنا الذی هابَ عِبادك و امنك، أنا الذی لم یرهب سطوتك و لم یخف بأسك» (امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش، ص263).

علاوه بر نكات برجستة ادبی و بلاغی ذكر شده در دعای عرفة امام حسین(علیه السلام)، باید به نكتة دیگری اشاره كنیم كه در این دعا بیشتر جلوه گری می كند و آن پرداختن به جزئیات یك موضوع است. حضرت امام(علیه السلام) در همان مقطع آغازین دعا به ذكر نعمت آفرینش می پردازد، و خداوند را به خاطر خلقت خود سپاس می گوید. ایشان فرایند خلقت را با ذكر تمامی مراحل آن ، از بدو سرشته شدن از گِل و خاك گرفته تا به دنیا آمدن در

زمان صالح ترین و پاك ترین بندگان خدا ؛یعنی، پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بیان می كند:«اللهمّ إنّی أرغبُ الیك، وأشهدُ بالربوبیة لكَ مُقرّاً بأنّك رَبّی و الیك مَرَدّی. ابتدأتنی بنعمتك قبل أن أكون شیئاً مذكوراً، خلقتنی من التراب ثُمّ اسكنتنی الأصلاب امناً لریب المنون و اختلاف الدهور و السنین، فلم أزل ظاعناً من صُلبٍ الی رَحِمٍ فی تقادم من الأیام الماضیة و القرون الخالیة. لم تخرجنی لرأفتك بی و لطفك لی و احسانك الیّ فی دولة أئمّة الكفر الذین نقضوا عهدك وكذّبوا رسلك لكنك اخرجتنی للذی سبق لی من الهُدی» (قمی، 1376ش: ص261).

امام حسین(علیه السلام) در ادامة این دعا و برای این كه آیة شریفة« وان تعدّوا نعمةَ اللهِ لا تحصوها» (نحل: 18) را با ذكر مصداق و مثال، تجسّم و عینیت ببخشد، به ذكر جزئیات آفرینش انسان و نعمت های بی شمار خداوند روی می آورد. آن چه در این توصیف دقیق و بسیار زیبا و جذّاب جلب توجه می كند ذكر جزئیات اندام ها و بخش های تشكیل دهندة بدن انسان است. در این دعا می خوانیم: « و انا أشهدُ یا الهی بحقیقة ایمانی، و عقد عزمات یقینی، و خالص صریح توحیدی، و باطن مكنون ضمیری، و علائق مجاری نور بصری، و أساریر صفحة جبینی، و خُرق مسارب نفسی، و خذاریف مارن عِرنینی، و مسارب سِماخ سمعی، و ماضمّت واطبقت علیه شفتای... و اطراف اناملی و لحمی و دمی و شَعری و بَشَری و عصَبی و قصبی و عظامی و مُخّی و عروقی و جمیع جوارحی... أن لو حاولتُ و اجتهدتُ مدی الأعصار و الأحقاب لو عُمّرتها أن اؤدی شُكرَ واحدةٍ من أنعمك ماستطعتُ ذلك» (قمی، 1376ش: ص262، 263).

این تصویر سازی زیبا و بسیار دقیق از اندام های بینایی، شنوایی، تنفسی و بخش های مختلف حلق و دهان و اجزای دیگری از بدن مانند مغز، قلب، عروق، استخوان و... همه و همه نشان گر گوناگونی نعمت های خداوند متعال و الطاف بی پایان حق تعالی است كه شكر این همه نعمت امری محال و ناشدنی است. ذكر این مصادیق و مثال ها در راستای حمد خداوند مُنعِم، تأیید كنندة ضرورت حمد و لزوم تشكر از خالق تواناست.

امام سجّاد(علیه السلام) نیز در چندجا از دعای خود به ذكر آفرینش و خلق موجودات با دیدی

كلی و بدون ورود به جزئیات پرداخته است. برای نمونه این عبارت را می خوانیم: « وأنتَ اللهُ لا الهَ الّا أنتَ، الذی أنشأتَ الأشیاءَ من غیر سنخٍ، وصوّرتَ ماصوّرتَ من غیر مثالٍ، وابتدعتَ المبتدعات بلا احتذاءٍ » (امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش: ص245، 246). یا این فراز را می بینیم: «أنتَ الذی ابتدأ و اخترعَ و استحدثَ و ابتدعَ و احسنَ صُنعَ ماصَنعَ » (همان: ص247). حضرت سجّاد(علیه السلام) در ادامة این دعا همانند امام حسین(علیه السلام) به این حقیقت واقف می شود كه انسان از شكر خداوند متعال به خاطر نعمت های فراوانش عاجز و ناتوان است: « ولكَ الحمدُ حمداً مع حمدِ كُلّ حامدٍ، و شُكراً یَقصُرُ عنه شُكرُ كُلّ شاكرٍ» (همان: ص249).

امام حسین(علیه السلام) و امام سجّاد(علیه السلام) در این دو دعای شریف، پس از ذكر نعمت های بی حد و حصر خداوند متعال، به حمد و تمجید ذات احدیت می پردازند، و با به كارگیری عبارت های بسیار بلیغ و قالب های بیانی ابتكاری، شیوة شایستة حمد را معرفی می نمایند. سراسر دعای امام حسین(علیه السلام) از ابتدا تا انتها لبریز از جملات سپاس و حمد خداوند است، مانند مطلع این دعا كه پیش از این یادآوری شد. اما نكتة حایز اهمیت در این خصوص، تفصیل و بیان تشریحی حمد در دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) است. این تفصیل كه به نظر می رسد جنبة آموزشی و تربیتی دارد، ارزش و جایگاه واقعی حمد را بیش از پیش نشان می دهد.

امام زین العابدین(علیه السلام) در تبیین ویژگی ها وخصوصیات حمد خداوند، ابتدا به دایمی و جاودانه بودن حمد تأكید می كند، و افزایش و فراوانی آن را از خداوند می طلبد. شناخت این بُعد از ستایش خداوند به عنوان گام نخست جهت درك ژرفای دعا ضروری به نظر می رسد. ایشان می فرمایند: «لك الحمدُ یدوم بدوامك، و لك الحمدُ خالداً بنعمتك... حمداً یُستدامُ به الاوّلُ و یُستدعی به دوام الآخر، حمداً یتضاعف علی كرور الأزمنة، و یتزاید أضعافاً مترادفة، حمداً یعجز عن احصائه الحفظة، و یزید علی ما أحصته فی كتابك الكَتَبَة » (همان).

حضرت سجّاد (علیه السلام) در دنبالة فراز پیشین، جایگاه و اهمیت حمد خداوند را روشن می سازد. وی در این فراز قیمت و ارزش حمد را با جایگاه رفیع عرش خداوند می سنجد.

بی شك چنین عبارتی عظیم و بسیار بزرگ نشان گر اهمیت فوق العادة حمد است، و این كه ارزش نعمت های خداوند به هیچ وجه قابل اندازه گیری نیست، و تنها حمد است كه بخشی از الطاف بی پایان الهی را قدر شناسد و ارزش گذاری نماید. حضرت سیّد الساجدین(علیه السلام) می فرمایند: « ولك الحمدُ... حمداً یوازنُ عرشَك المجید، ویعادلُ كُرسیّك الرفیع، حمداً یكمُلُ لدیك ثوابه، ویستغرق كلّ جزاءٍ جزاؤه »(همان: ص250).در این جا، حضرت امام سجّاد(علیه السلام) خصوصیات و اوصاف حمد واقعی را یكایك می شمرد: حمدی كه خالص و بی ریا باشد، حمدی كه نعمت ها را بیفزاید، حمدی كه در حد و حصر نگنجد، حمدی كه جامع همة حمدها باشد، و دیگر ویژگی هایی كه از زبان خود حضرت می شنویم: « حمداً ظاهره وَفقٌ لباطنه، و باطنه وَفقٌ لصدق النیّة. حمداً لم یحمدك خَلقٌ مثلَه، ولا یعرفُ أحدٌ سِواك فضلَه. حمداً یُعانُ مَن اجتهد فی تعدیده، ویُؤیّدُ مَن أغرقَ نزعاً فی توفیته. حمداً یجمع ما خلقتَ من الحمد، وینتظم ما أنت خالقه مِن بَعد. حمداً لا حمدَ أقربُ الی قولك منه، ولا أحمدَ ممن یحمدك به. حمداً یوجب بكرمك المزید بوفوره وتصلُهُ بمزیدٍ بَعدَ مَزیدٍ طَولاً منك. حمداً یجبُ لكَرمِ وجهك، ویُقابلُ عِزَّ جلالك »(همان: ص251، 252).

بنابراین، حمد خداوند متعال در آغاز هر دعا، نشان گر اعتراف مخلوق به یگانگی خالق است. و این اعتراف كلید ورود به عالم جود و بخشش حضرت حق است. از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «مَن تشاغل بالثناء علی الله أعطاه الله فوق رغبة السائلین » (ابن ابی الحدید، بی تا: ج6، ص190). انسان مؤمن با ثنای پروردگار هستی بخش، راه كسب نعمت های فراوان را هموار می سازد، و قدم در طریق رضای خداوند می گذارد. حضرت أمیر المؤمنین علی(علیه السلام) می فرمایند : « الحمدُ للهِ الذی جعل الحمدَ مفتاحاً لذكره، و سبباً للمزید من فضله، و دلیلاً علی آلائه و عظمته » (امام علی(علیه السلام)، 1412ق: ج2، ص51).

4. درود بر خاندان نبوت

دیگر مسألة مهم و درخور توجه در پایان حمد و ستایش خداوند كه در این دو دعای

شریف نمایان است، درود فرستادن و صلوات بر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان مطهرش است. این یك دستور الهی و از مستلزمات استجابت دعاست. حضرت حق در قرآن كریم می فرمایند:«إنَّ اللهَ و ملائكتَهُ یُصلّونَ علی النَّبیّ یا أیُّها الذینَ آمنوا صَلّوا علیهِ و سَلّموا تسلیماً» (احزاب: 56). البته درود خداوند و فرشتگان تنها بر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل نمی شود، بلكه بر مؤمنان نیز نازل می گردد. خداوند متعال می فرمایند:« هوَ الذی یُصلّی علَیكُم وملائكَتُهُ لِیُخرِجَكُم من الظُلُماتِ إلی النور وكان بالمؤمنینَ رحیماً» (احزاب:43). بنابراین، درود خداوند و فرشتگان برای مؤمنان راهنما وگشایش است و موجب رهایی آن ها از تاریكی و انتقال به عالم نور است. خالق توانا در جایی دیگر به پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) امر می كند تا بر مؤمنان درود و صلوات بفرستد، زیرا درود او باعث آرامش و آسایش آن ها می گردد: « و صَلِّ علیهم إنَّ صلاتَك سَكَنٌ لهم» (توبه: 103).

شخص نیایش گر پس از حمد و ثنای خداوند متعال، بر محمد و آل محمد درود می فرستد و این درود فرستادن در راستای اعتراف انسان به ولایت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت پاك اوست؛ زیرا كه ولایت پیامبر و خاندانش همان ولایت حق تعالی است و در یك سمت و سو قرار دارد. امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «كلّ دعاءٍ محجوب عن السماء حتی تصلّی علی محمد و آله » (صدوق، 1368ش: ص155). بنابراین، معراج دعا و رمز اجابت آن، صلوات بر محمد و آل محمد است.

در تبیین آثار صلوات بر نبی خاتم و عترة مطهرش، حضرت پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سه اثر مهم را بیان می كنند. اول قبولی دعا، دوم خشنودی خدا و سوم زكات اعمال است: «صلاتكم عَلیَّ جواز دعائكم، ومرضاة لربكم، وزكاة لأعمالكم »(علامه مجلسی، 1983م: ج91، ص64). پس درود ما بر پیامبر و خاندان او وسیله ای بسیار مهم برای اجابت دعاست . این مسأله بارها در روایات و احادیث معصومین(علیهم السلام) تأكید شده است.

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: «الدعاء مع الصلاة مقرون بالإجابة» (نوری، 1987م: ج5، ص227). ودر جای دیگر فرمودند: «صلّوا علی محمد وآل محمد فإنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ یقبل دعاءكم عند ذكر محمد و دعائكم له و حفظكم صلّی اللهُ علیه و آله » (صدوق، 1403ق:

ص613).

حضرت سجّاد(علیه السلام) بخش عمده ای از دعای خود را به صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) اختصاص می دهد، و این بخش با توجه به معانی فراوان آن، از اهمیت بسیاری برخوردار است. حضرت در ابتدا، بهترین و پاك ترین و دایمی ترین درود را بر پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) می فرستد: « رَبِّ صَلِّ علی محمدٍ و آل محمدٍ المنتجبِ المصطفی المكرَّمِ المقرّب أفضلَ صلواتك، و بارك علیه أتمَّ بركاتك، و ترحّم علیه أمتعَ رحماتك. رَبِّ صَلِّ علی محمدٍ و آله صلاةً زاكیةً لا تكون صلاة أزكی منها، و صَلِّ علیه صلاةً نامیةً لا تكون صلاة أنمی منها، و صَلِّ علیه صلاةً راضیةً لا تكون صلاة فوقَها » (امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش: ص251، 252).

امام زین العابدین(علیه السلام) در ادامة این درود و صلوات به مقام رضایت و خشنودی می پردازد، و از خداوند منّان می طلبد تا این درود ها و صلوات را جاودانه و فنا ناپذیر بگرداند: «رَبِّ صَلِّ علی محمدٍ وآله صلاةً تُرضیه و تَزید علی رضاه، و صَلِّ علیه صلاةً تُرضیك و تَزید علی رضاك له، و صَلِّ علیه صلاةً لا ترضی له الّا بها، و لا تری غیرَهُ لها أهلاً، رَبِّ صَلِّ علی محمدٍ و آله صلاةً تجاوز رضوانك، و یتصل اتصالُها ببقائك، و لا ینفدُ كما لا تنفدُ كلماتُك » (همان: ص252).

پس از مقام رضایت، حضرت سجّاد(علیه السلام) از پروردگار متعال می طلبد تا بر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان پاكش درودی بفرستد كه در برگیرندة درودهای تمامی فرشتگان ، پیامبران و مؤمنان از جن و انس و درود همة موجودات عالم باشد. تأكید بر درود همة مخلوقات عالم این نكته را تداعی می كند كه نعمت های بی شمار خداوند متعال مانند تعداد بی شمار آفریده های اوست، و با درود این تعداد بی شمار از خلق بخشی از نعمت های باری تعالی قدر شناسی و ارج گذاری می گردد: « رَبِّ صَلِّ علی محمدٍ و آله صلاةً تنتظم صلواتِ ملائكتِكَ و أنبیائكَ و رُسُلك و أهل طاعتك، وتشتمل علی صلوات عبادك من جِنّك و إنسك و أهل اجابتك، و تجتمع علی صلاة كلّ مَن ذَرأت وبَرأت مِن أصناف خلقك » (همان: ص252، 253).

امام زین العابدین(علیه السلام) در ادامة این كلام شریف و پس از تشریح مقام درود فرستادن بر پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، به موضوع درود فرستادن بر خاندان پاك نبوت و توسل به أهل بیت

می پردازد، و اهمیت این موضوع را مفصلاً بیان می نماید. روایات بسیاری نقل شده است كه توسل به عترة پیامبر از عوامل استجابت دعاست. از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: « مَن دعا الله بنا أفلح، ومَن دعاه بغیرنا هلك واستهلك »(طوسی، 1414ق: ص172).

حضرت سجّاد(علیه السلام) در این بخش، مقام شامخ اولیای خدا را گوشزد می كند، و آن ها را خزانه داران علم خدا و نگهبانان دین و جانشینان حقیقی پروردگار متعال در زمین و پاكترین مردم و وسیلة نجات در آخرت دانستند: « رَبِّ صَلِّ علی أطائب أهل بیته الذین اخترتهم لأمرك، وجعلتهم خَزَنةَ علمِك، وحَفَظَةَ دینك، وخُلفاءك فی أرضك، وحُججَك علی عبادك، وطهّرتهم من الرجس والدّنَسِ تطهیراً بإرادتك، وجعلتهم الوسیلةَ الیك، والمسلك الی جَنّتك »(امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش: ص253، 254).

این درود وصلوات با تفصیل بیشتری ادامه پیدا می كند تا این كه حضرت سجّاد(علیه السلام) به موضوع درود فرستادن بر دوستداران اولیای خدا می رسد. حضرت به پیروانان واقعی اهل بیت(علیهم السلام) اشاره می كند، كسانی كه به ولایت ائمّة اطهار اعتقاد دارند و فرمان آنها را اطاعت می كنند، و دنباله رو راستین آن ها هستند: « اللهمّ وصَلِّ علی أولیائهم المعترفینَ بمقامهم، المتّبعین منهجَهم، المقتفین آثارَهم، المستمسكین بعروتهم، المتمسّكین بولایتهم، المؤتمّین بإمامتهم، المُسلِّمین لأمرهم، المجتهدین فی طاعتهم،المنتظرین أیّامهم، المآدّین الیهم أعینَهم، الصلواتِ المباركاتِ الزاكیاتِ النامیاتِ الغادیاتِ الرائحاتِ، وسَلِّم علیهم وعلی أرواحهم، واجمع علی التقوی أمرَهم، وأصلح لهم شُؤنهم ، وتُب علیهم، إنَّك أنتَ التّوابُ الرّحیمُ »(همان: ص257، 258).

5. طلب حاجت

همان گونه كه از دعای فوق مشاهده كردیم، حضرت امام زین العابدین(علیه السلام)، در پایان این درود ها وصلوات حاجت خود را از خداوند متعال درخواست می كند، واز او اجابت می طلبد. این نكتة آموزنده وبسیار مهم كه حاجت را پس از صلوات بر محمّد وآل محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) خواسته شود در سراسر صحیفة سجّادیه وبه خصوص در این دعای شریف

قابل ملاحظه است.

در دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) نیز همین شیوة دعایی را می بینیم. حضرت در پایان هر درودی حاجت خود را از خداوند متعال می خواهد، مانند این بخش از دعای ایشان: « رَبِّ بما ألبستنی مِن سِترك الصافی، ویسّرت لی مِن صُنعك الكافی، صَلِّ علی محمدٍ وآل محمدٍ، وأعنّی علی بوائق الدهور، وصروف اللیالی والأیام، ونجّنی مِن أهوال الدنیا وكُربات الآخرة، واكفنی شرّ ما یعمل الظالمون فی الأرض »(قمی، 1376ش: ص264). ویا این فراز زیبا از دعای عرفة حضرت: «تقدّستَ وتعالیتَ من رَبٍّ كریم عظیم رحیم، لا تُحصی آلاؤك، ولا یُبلغ ثناؤك، ولا تكافی نعماؤك، صَلِّ علی محمدٍ وآل محمدٍ، وأتمم علینا نعمك، وأسعدنا بطاعتك» (همان: ص268).

در یك نگاه آماری به تعداد حاجت های در خواست شده در دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) و امام سجّاد(علیه السلام) به چند نكتة مهم و شایستة تأمل واقف می شویم، كه دقت و تعمق در آن ها می تواند برای انسان راه گشا باشد:

اول: تعداد حاجت های امام سجّاد(علیه السلام) دو برابر تعداد حاجت های امام حسین(علیه السلام) است. در یك عبارت دقیق تر تعداد حاجت های درخواست شده در دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) 110 حاجت است، در حالی كه تعداد حاجت های وارد شده در دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) به بیش از 220 حاجت رسیده است. به نظر می رسد این دو تعداد مكمل هم هستند.

دوم: این حاجت ها شامل حاجت های دنیوی و اخروی است.

سوم: محور حاجت ها تنها شخص متكلم امام نبوده، بلكه شامل سایر مؤمنان و بندگان نیازمند خداوند است.

چهارم: تسلسل حاجت ها و سامان یافتگی نیازها از یك نظم منطقی و قاعدة اصولی برخوردار است.

پنجم: بر آوردن این حاجت ها، همه در مسیر تكامل انسان و رسیدن به مقام قُرب الهی است.

ششم: ذكر نیازها و حاجت ها با این تعداد بسیار زیاد در جهت ایجاد گفتمان زنده و

پویا بین نیازمند مطلق؛ یعنی، انسان و بی نیاز مطلق؛ یعنی، خداوند متعال است.

هفتم: یادآوری حاجت های فراوان، اقرار به ضعف مخلوق در برابر قدرت بی پایان خالق است.هشتم: ذكر این حاجت ها فرصتی برای شناخت جایگاه واقعی انسان در عالم هستی و دوری او از هرگونه غرور و تكبّر نابجاست.

نهم: نیاز مخلوق به خالق به معنای وابستگی او به مقدّرات الهی و اذعان به مشیّت ذات حق تعالی است. این امر در تنظیم رفتارهای اجتماعی انسان نقش بسزایی دارد.

دهم: این دو دعای شریف، نیازهای واقعی انسان را شناسایی نموده و راه اجابت را به سالكان این طریق نشان داده است.

6. تنوع خطاب ها و حروف ندا

چنانچه اسلوب بیانی توسل به خداوند جهت برآوردن نیازها را بررسی كنیم، خواهیم یافت كه این حاجت ها و نیاز ها پس از ندای خداوند عرضه می گردند. ندا در علم نحو عربی كاربرد مشخصی دارد و معمولاً با حروف ندا انجام می پذیرد. هر كدام از حرف های ندا مانند: «همزه، ای، یا، و...» كاربرد معیّنی دارند و با توجه به دور بودن و یا نزدیك بودن مخاطب مورد استفاده قرار می گیرند. اما مراد و هدف ما از ندا در این مبحث، ندای بلاغی است و ندای نحوی مورد نظر نیست. ندا در علم معانی و بلاغت عربی با توجه به قراین موجود در كلام از معنی اصلی خود خارج و در معنی دیگر استفاده می شود (تفتازانی، بی تا: ج1، ص224). جمله های ندایی از نگاه بلاغی دارای معانی متعدد است كه با دقت نظر و اعمال فكر استخراج می شود.

در دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) با انواع جمله های ندایی روبرو می شویم، كه این تنوع را كمتر در دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) می بینیم. امام حسین(علیه السلام) در مناجات روحانی خود با خدا، از قالب های ندایی گوناگونی استفاده می كنند كه بسیار جالب توجه است. گاهی از حرف ندای «یا» مانند «یارَبِّ، یا الهی» استفاده می كنند و گاه حرف ندای «یا» را حذف می كنند؛ مانند،«رَبِّ، الهی». در برخی موارد از «اللهم» كه اسم

مخصوص ندای الله است، بهره می برند، و در مواردی دیگر از تكرار و تتابع ندا مانند «یا الله یا الله». و در جایی قبل از ندا از اسم فعل «آمین» كه به معنی اجابت كن استفاده می كنند مانند «آمین آمین، رَبَّ العالمین».

بررسی مواضع ندا در دعای شریف امام حسین(علیه السلام) و امام سجّاد(علیه السلام) با توجه به كثرت و گوناگونی آن، از دایرة این پژوهش خارج است، اما ذكر یك مثال از این دو دعای شریف جهت ابراز جایگاه بلاغی آن خارج از لطف نیست.

حضرت امام حسین(علیه السلام) و امام سجّاد(علیه السلام) در چند موضع، از حرف ندای «یا» كه بسیار كثیر الاستعمال است، استفاده می كنند. بنا به گفتة علمای نحو عربی، حرف «یا» برای ندای مخاطب دور استفاده می شود (ابن هشام، 1375ش: ج1، ص488)؛ اما در بسیاری از موارد این حرف از معنی اصلی خود كه همان خطاب به شخص دور است، خارج گردیده و برای مخاطب نزدیك استفاده شده است.

برای نمونه این عبارت را از دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) نقل می كنیم: «یا مَن عفا عن عظیم الذنوب بحلمه»(قمی، 1376ش: ص265). و در همین راستا این فراز را از دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) می خوانیم: «یا مَن یمنُّ بإقالة العاثرین، و یتفضّلُ بإنظار الخاطئین» (امام سجاد(علیه السلام)، 1370ش، ص262).

با توجه به این كه خداوند متعال به انسان بسیار نزدیك است : « وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (سوره ق: 16) اما جایگاه او بسیار رفیع و بلند است، به همین خاطر از حرف ندای دور در این دو دعا استفاده شده، جهت بیان قدر و منزلت دست نیافتنی خداوند متعال است.

از نظر محتوایی دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) با حمد و ستایش خداوند متعال شروع می شود و سپس با استعانت از اسمای حسنی و صفات الهی، به حضرت حق تودّد و توسّل می جوید و به ربوبیت خداوند اعتراف و نعمت های بی شمار او را یادآوری می كند . سرانجام بر محمد خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان پاك او درود و صلوات می فرستد و از خداوند متعال حاجت خود را طلب می كند.

7. اعتراف به تقصیر

این ساختار چند بار در این دعا اعاده و تكرار می شود و در هر بار نیازها و حاجت های جدیدی از خداوند متعال خواسته می شود. در درون و لابه لای این دعای آموزنده همواره با موضوعاتی آشنا و روبرو می شویم كه در عمق و ژرفای این دعا جایگاه ویژه ای یافتند، مانند اعتراف به منعم بودن خداوند، اعتراف به گناهكار بودن انسان، اعتراف به ضعف و ناتوانی انسان در برابر قدرت لایزال الهی و توسل به پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان پاكش و ذكر مناقب و فضایل ایشان.

محتوا و چارچوب مفهومی دعای عرفة امام زین العابدین (علیه السلام) با دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) شباهت ها و وجوه مشترك فراوانی دارد و گویا از نظر محتوا همان مفاهیم قبلی را با اندك تفاوتی از نظر مضامین و موضوعات دارد. دعای امام سجّاد(علیه السلام) با حمد و ستایش خداوند عالم و مناجات با او و سپس ذكر اسمای حسنی و اقرار به تمامی اسمای مقدس الهی آغاز می شود. سپس به نعمت های بی شمار خداوند اشاره و تعدادی از آن ها را نام می برد.

در ادامه حضرت سجّاد(علیه السلام) حمد خدا را به صورت تشریحی بیان می كند كه معانی بسیار مهمی در آن گنجانده است. بعد از حمد خداوندمتعال، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و خاندان و پیروان مكتب او را درود و صلوات می فرستد كه این درود از نظر جزئیات تفسیری بسیار در خور توجه است. حضرت سجّاد(علیه السلام) بعد از صلوات حاجت های خود را از خداوند می طلبد كه این بخش نیز بسیار مفصل و آموزنده است.

درون مایه اصلی و ابعاد گستردة آموزه ها و قالب محتوایی این دعای شریف، مانند دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) چند بار تكرار می شود و در هر بار حاجت ها و نیاز ها متغیر و جدید می شوند. باز در درون آن، موضوعات و مضامینی چون برشمردن نعمت های الهی، اعتراف به گناهکار بودن انسان، اعتراف به ضعف و ناتوانی انسان در برابر خداوند قادر مطلق و اعتراف به كوتاهی و تقصیر در انجام طاعات و عبادات به چشم می خورد.

8. نتیجه گیری

دعای عرفة امام حسین(علیه السلام) و دعای عرفة امام سجّاد(علیه السلام) از نظر قالب بیانی و ساختار محتوایی شباهت های فراوانی با هم دارند، اما از نظر پرداختن به جزئیات در برخی موضوعات، تفاوت های قابل توجهی دارند. این دو دعا از پنج ركن اساسی تشكیل می شوند كه عبارتند از:

1- حمد و ستایش خداوند

2- بر شمردن نعمت های فراوان او

3- اعتراف به گناه و طلب عفو

4- درود فرستادن بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

5- طلب حاجت

در این دو دعای شریف، نزدیك به 330 حاجت از خداوند متعال خواسته شده كه همگی در راستای تقویت اعمال سازندة انسان در دنیا و آبادانی آخرت او قرار دارد. طرز قرار گرفتن و چینش این حاجت ها بر اساس یك تسلسل منطقی و اصولی صورت گرفته است و تكامل انسانی و رسیدن به مقام قرب الهی را از راه اجابت دعا محقق می سازد.

این دو دعا شیوه های بیانی بسیار زیبا و جذابی را در خصوص گفتگو و مناجات با خدا معرفی می كنند كه عمل به مضامین والا و محتوای روح بخش آن تأثیر شگرفی بر كردار و رفتار اجتماعی انسان می گذارد. بسیاری از بیماری های روحی و روانی انسان مانند كبر و غرور، خودپسندی و خودخواهی، ناسپاسی و نافرمانی، تظاهر و ریاكاری و دیگر بیماری های جانكاه انسانی با تأمل عمیق در این دعاها و پی بردن به معانی و مفاهیم والای آن قابل درمان است. به امید عمل به دستورات روحانی این دو دعای شریف.

منابع :

ابن ابی الحدید، عبد الحمید. (بی تا). شرح نهج البلاغه. تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم. بیروت: دار احیاء الكتب العربیه.

ابن هشام، عبد الله. (1375ش). مغنی اللبیب عن كتب الأعاریب. چاپ هشتم. قم: مكتبه سید الشهداء(علیه السلام).

امام سجاد(علیه السلام). (1370ش). صحیفة سجّادیه. چاپ دوم. قم: دفتر انتشارات اسلامی.

امام علی(علیه السلام). (1412ق). نهج البلاغه. شرح شیخ محمد عبده، قم: دار الذخائر.

بستانی، محمود. (1413ق). تاریخ الأدب العربی فی ضوء المنهج الاسلامی. مشهد: مجمع البحوث الاسلامیه.

تفتازانی، سعد الدین. (بی تا). شرح المختصر. قم: دار الحكمه.

حر عاملی، محمد. (1414ق). وسائل الشیعه. چاپ دوم. قم: مؤسسه آل البیت(علیهم السلام) لاحیاء التراث.

صدوق، محمد. (1403ق). الخصال. تصحیح و تعلیق علی اكبر غفاری، قم: جماعه المدرسین.

صدوق، محمد. (1368ش). ثواب الأعمال. قم: انتشارات شریف رضی.

طوسی، محمد. (1414ق). الأمالی. چاپ اول. قم: دار الثقافه.

علامه مجلسی، محمد باقر. (1983م). بحار الأنوار. تصحیح و تعلیق ابراهیم میانجی و محمد باقر بهبودی. چاپ دوم. بیروت: مؤسسه الوفاء.

قمی، عباس. (1376ش). مفاتیح الجنان. چاپ اول. قم: انتشارات دار القرآن الكریم.

كلینی، محمد. (1365ش). الكافی. تصحیح و تعلیق علی اكبر غفاری. چاپ چهارم. تهران: دار الكتب الاسلامیه.

نوری، حسین. (1987م). مستدرك الوسائل. چاپ اول. بیروت: مؤسسة آل البیت(علیهم السلام) لإحیاء التراث.

حكمت در اشعار امام حسین (علیه السلام)

دکتر زهرا مهاجر نوعی

دکتر زهرا مهاجر نوعی(1)

چكیده

فصاحت و بلاغت امیرالمومنین علی(علیه السلام) زبانزد دوران است و امام حسین(علیه السلام) نیز این زبان فصیح را از نیای خویش به ارث برده است؛ شخصیت بزرگواری كه در ضدیت با ستم قیام كرد و با قلم شیوای خود به تنویر افكار مردم و بصیرت بخشی به آنان روی آورد. امام حسین (علیه السلام) اشعاری دارد كه منسوب به ایشان است. درون مایه های سیاسی، اجتماعی، دینی، زهد و مانند آن محتوای غالب اشعار وی است. از مضامین ارزشمند اشعار امام حسین(علیه السلام) حكمت و موضوعات حكمی است ؛ ایشان در نظم قصاید حكمی اسلوب سهل، ساده، واقع گرا و گاه مخیل بدیع را مطمح نظر قرار داده است تا بدین گونه صدق عاطفة خویش را با زبان شعری فصیح تعبیر نماید. مضامین صبر، توكل بر خدا، دفاع از حق، قیام علیه ستم و بخشش در زمرة موضوعات حكمی است كه در این مقاله مكتوب شده است. از نتایج ارزندة پژوهش حاضر محقق گردیدن سعادت دنیوی و اخروی انسان ها با سرلوحه قراردادن کلام ائمه اطهار علیهم السلام است كه ریشه در مبانی حكمی دارد .

كلید واژه ها : امام حسین (علیه السلام)، شعر، قرآن، حكمت ، خطبه.

1. مقدمه

عنوان مقاله حاضر«حكمت در دیوان امام حسین(علیه السلام)» است. از آن جایی كه حكمت، مضمون ارزشمندی در میان اشعار حسین بن علی(علیه السلام) است ، نگارنده از میان


1) 1 مدرس دانشگاه فرهنگیان z. mohajer@cfu.ac.ir

سایر موضوعات، آن را برگزیده است. ارزشمندی موضوع را پژوهشگر بدین گونه بیان می نماید كه حكمت، مبنای آموزه های دینی_اخلاقی و مضامین دیگر است. مادامی كه انسان روحیة اعتماد به نفس، ایثار، ازخودگذشتگی، قیام بر ضد ستم، دفاع از حقوق خویش و مانند آن را كه امام حسین(علیه السلام) و دیگر ائمه معصومین علیهم السلام در اشعار، احادیث و خطبه های خود بدان اشاره كرده اند؛ در خویشتن نپروراند، سعادت دنیوی و اخروی برایش حاصل نمی گردد.

انگیزه و هدف محقق را از پژوهش حاضر چنین بدانید: نخست، شناساندن آن دسته از اشعار ایشان كه مضمون حكمی دارد. دوم، شرح ابیات عربی به فارسی و مكتوب نمودن نكات حكمی ارزنده. سوم، نمایاندن این حقیقت كه حكمت زمینة وصول زهد و عرفان است. چهارم، اشعار حكمی امام حسین(علیه السلام) از آیات كریمه حضرت حق تاثیری شگرف گرفته است.

برکسی پوشیده نیست که مدرکات بشری هر یک به گونه ای اذهان بشر را به خود مشغول داشته و به نوعی بر او اثر گذاشته اند . در میان همه آن ها آن چه پیش از همه در تکامل فکر و فرهنگ انسان موثر بوده ، تاریخ ادیان و مذاهب است که از جهت تاریخ عمومی، یکی از عوامل محرک تاریخ انسان ها، حوادث، وقایع مهم اقوام و ملل به شمار می رود. چه تنها با مطالعه دقیق تاریخ ادیان و مذاهب است که می توان موقعیت فکری و دینی هر ملتی را مشخص نمود و سیر تحولی و تطورات فرهنگ و تمدن آن را نشان داد. حکمت – در دیوان امام حسین (علیه السلام) – که موضوع مورد بحث ما در این مقاله است از جمله همین مذاهب انشعابی است که با انسان همراه بوده و در وجود وی مخمر است و در هر دوره و مسلکی به گونه ای ظاهر گشته است . و آن چه نظر انسان را در بادی امر بیش از همه جلب می کند ، توجه خاص پیشوایان اسلام است که با دید واقع بینانه و عالمانه خود به مساله می نگرند . از سویی دیگر به دلیل این که مسلمانان مفاهیم حکمت را با قداست و زهد مکتبی خود نزدیک می دیدند ، هماره به حکمت اهتمام داشته و برآن شدند که منشأ حکمت ، تصوف و اصطلاحات گوناگون آن را عمیقاً درک کنند . خلاصة کلام این که حکمت، بن مایه تصوف و عرفان است و تصوف در اسلام با مشخصات

بارزی ارائه می شود . در مراحل اولیه جهت تزکیه و تهذیب نفس و آراستن آدمی به ملکات فاضله آدمی باید از تمام هواجس نفسانی رهایی یابد و خود مظهر و مجلای حق گشته و در ذات الهی مستغرق شود .

2. شیوه پژوهش :

اسلوب به كار گرفته شده در این پژوهش همان سبك توصیفی – تحلیلی بر مبنای كتب تاریخی متعدد از جمله «ادب الحسین و حماسه» ، «بحارالأنوار لدرر الأخبار الأئمه و الأطهار»، « كشف الغمه فی معرفه الأئمه» و مانند آن هاست. نخست حكمت در لغت و اصطلاح مكتوب شده است، سپس اشعار حكمیایشان به ترتیب عناوین مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفته است. توجه بدین نكته ضروری است؛ از آن جایی كه اشعار امام حسین(علیه السلام) به ایشان منسوب است، علاوه بر دیوان وی به كتب تاریخی دیگر كه اشعار حسین(علیه السلام) در آن ها مستند است، اشاره شده است.

3. بیان مسأله

درباره زندگانی امام حسین(علیه السلام) كتب و مقالات متعدد و متنوع به قلم تحریر بزرگان درآمده است و حتی اشعاری منتسب به ایشان نیز در قالب دیوان شعر وی تدوین گردیده؛ اما تاكنون مضامین شعر حسین بن علی (علیه السلام) از نظر بزرگان مورد كاوش قرار نگرفته است . از این روی بر آن شدم در میان تمامی درون مایه های متنوع دیوان وی حكمت را برگزینم و اشعار حكمی ایشان را تحلیل و تفسیر نمایم؛ زیرا اشعار حكمی امام حسین(علیه السلام) در دیوان وی نسبت به سایر موضوعات از كثرت ویژه ای برخوردار است.

4. پیشینه پژوهش

كتب و مقالات ارزشمندی دربارة شرح احوال، سیرة امام حسین (علیه السلام) و حتی اشعار ایشان بوسیله اهل فن نوشته شده است؛ اما تاكنون «حكمت» به عنوان موضوعی مستقل، محتوای یك مقاله یا كتاب را شامل نشده است، از این رو امید است پژوهش حاضر مددی باشد به محققان آتی كه در این راه گام می نهند.

5. حكمت در لغت

«الحكمه» به كسر، سپس سكون و فتحة میم به معنای دل، علم، حكمت، نبوت، قرآن، انجیل؛ و هرآن چه كه در جایگاه آن قرار گیرد، است. فرزانگی، حكمت، شناخت برترین كارها به وسیلة برترین دانش ها، علم و عدل، عدالت، دادگری، دلیل و سبب است. خداوند متعال می فرماید: » وَلقَد آتَینَا لُقمانَ الحِكمَهَ »: همانا دادیم به لقمان حكمت را. گویند: «حِكمَهُ التَّشرِیعِ » :دلیل قانون گذاری(ابن منظور، 1426ق:3/901؛ الحسینی الزبیدی،1974م:3/562؛ حاجی خلیفه،1951 م :443).

6. اصطلاح حكمت

حكمت در اصطلاح معانی گسترده ای دارد كه پرداختن كامل به آن در مجال این نوشته نمی گنجد ولی تا جایی كه در توانمان باشد به آن می پردازیم. حكمت در اصطلاح متكلمان در دو معنا به كار رفته است : 1- حكمت علمی 2- حكمت عملی . حكمت علمی عبارت است از بهترین علم به بهترین معلوم كه مصداق اعم آن علم خداوند به ذات و افعال خود است. حكمت عملی خود بر دو قسمت است؛ یكی به معنای احكام و اتقان در آفرینش و تدبیر موجودات دیگر به معنای تنزّه خداوند از افعالنارواست. علامه حلّی ( 543-606 ق = 1071-1134م ) معنای یادشده از حكمت را چنین بیان كرده است : حكمت گاهی به معنی معرفت اشیاست و گاهی به معنی انجام كاری به وجه تكمیل و احسن و چون هیچ معرفتی برتر از معرفت خداوند نیست، پس خداوند به هر دو معنا حكیم است. تنزه و پیراستگی؛ فخرالدین رازی (648-726ق = 1176-1254م ) در این باره گفته است : حكمت عبارت است از تقدس خداوند از انجام آن چه نارواست. بدین قرار حكمت، اكتساب فطرت ثانی و علم به ماهیت و اعیان اشیاء و توجه به نفس الأمر است كه این همان ساحت و موطن دوم بشر و مرحله ای از مراحل سیر او از ظاهر به باطن امور محسوب می گردد. ورای این دو موطن (معرفت علمی و عملی) موطن و ساحت سومی نیز هست و آن علم بی واسطة حضوری به اعیان و حقایق اشیاء است كه انسان از طریق دل و انس به حق، حاصل می كند. ( العاكوب، 1989م: 25-40)

7. انگیزه های امام حسین (علیه السلام) از مضامین حكمی در شعر

نخستین انگیزه ایشان از حكمت، برقراری ارتباط میان زهد و حكمت است؛ زیرا حكمت مطلع زهد است و اگر انسان بخواهد به خوشبختی دنیا و آخرت دست یابد ضروری است كه کارهای نیک انجام دهد. کارهایی كه ائمه علیهم السلام به دفعات در خطبه ها، احادیث و اشعار خود بدان اشاره فرمودند و این همان راز جاودانگی بشریت در آخرت است. انگیزه دوم ایشان، فراخواندن مردم به نیكی است؛ مانند: انفاق، اطعام یتیم، صبر، بخشش، سخاوت، عدل، انصاف، احترام به معلم، انقلاب در ضدیت با ستم، دفاع از حق و قناعت است . سومین انگیزه ایشان را باید در نهی از اعمال ناپسند مانند: اسراف و تبذیر، بخل و حسد، در نكوهش ستم و اندوختن ثروت جست (دیوان حسین بن علی (علیه السلام) : 96-139) .

می توان نخستین انگیزه امام حسین (علیه السلام) را به ضرورت این چنین بیان نمود: رهایی، آزادی، گذر از جهان مادی، زهد و ورع و تقوی، توسل به درگاه حق، صفای باطن، زدودن رنگ ها و تیرگی های نفس و سرانجام اتّکای به حق و بریدن از هر چه جز او.

این است مظاهر مشخصه و بارز حکمت ، زهد و عرفان، با رسیدن به وارستگی که بایسته انسان است از هرچه رنگ تعلق است به درآیند و با الهام از نیروی غیبی و امداد از فیض ربانی در بساطت هستی دور از هیاهو بزنید. رهایی، رهایی انسان از انسان و رهایی از رها شده ها، می خواهم از رهایی هم رها شوم، زیرا رهایی یافته نیز با فرار و گریز از غم ها با حالتی ترسان و لرزان در گوشه ای لمیده و سکوت وحشت زای تنهایی و عزلت را بر فریادهای ناهنجار توده ها برگزیده است . ای کاش کاشکی وجود نداشت و آرزوهای ناشناخته و امیال ناخواسته، روح آدمی را نمی فسرد و رهایی در خارج از همه این غم ها و تیرگی ها ، تحقق می یافت. اگر رهایی به معنای مطلق خود مستقلا وجود پیدا می کرد، چگونه هستی یی با خود می آورد و آیا این نوع هستی با مفهوم رهایی مطلق که در ازلیت هستی قرار دارد، ارتباط پیدا می کرد و یکی می شد؟ و یا هستی مبهمی در عالم خیال برای آن فرض می کردیم که تنها در عالم تخیل در آرزوی وصول آن می زیند و هیچ گاه به آن نخواهندرسید؟ وآیا بر فرضرهایی، آدمی از چهره زندگی و ترکیب بدر خواهد آمد و یا در صورت متنوع و دگرگون هستی در عالم مظهریت و پدیده باقی خواهد ماند؟ بیان حال در

مقال نمی گنجد و مقال نیز به زبان حال در نمی آید. چه هر دو نامفهوم و از مغزی تراوش می کنند که در حیطه امکان، عجز و ناتوانی خویش را در معرض نمایش قرار داده است .

نگاه در نگاه غرق می شود و هر دو جز پنداری نخواهند بود که ناخودآگاه در لابه لای هستی خود، که حاکی از تزاحم و تضاد است ، جلوه گر می شوند. در میان این همه ابهام و ناباوری، انسان موجودی ناشناخته، بر می خیزد و در بلندای اندیشه خود و ژرفای بینشش، چهره خدایی به خود می گیرد. او در صورت انسانی، ادعای خدایی می کند و ندای« انا الحق» در می دهد و در ورای خلقت مادی می اندیشد و تجلی گاه فکرش سر بر آستان قدس بر می آورد و با بیانِ « بار دیگر از ملک پران می شوم/ آنچه اندر وهم ناید آن شوم» از چهره ها و پدیده ها بالاتر می رود و روی دادها و حوادث را در می نوردد. این انسان به اصطلاح والا چه می گوید؟ در حالی که ثقل حیات وی را در خود حل کرده و نیازهای مادی وی را احاطه کرده است، می خواهد در بساطت هستی و آرامش خارج از سنگینی حیات زندگی کند.

تصوف و عرفان زاییده حکمت است و در این مرحله انسان را در جهان ویژه ای قرار می دهد. وی با وهم، خیال و مالیخولیا آسمان و زمین را به هم می بافد و از سنگ پنبه و از ریشه، تیشه می سازد. او از روابط معقول اشیا خارج گشته و بدون توجه به مناسبات عادی امور با ذکر صغری و کبراهای نامعقول به نتایج خاصی می رسد که به هیچ وجه با موازین عقلی و علمی ارتباط ندارد و چون با این اندیشه خود نمی تواند توجیهی در تبیین روابط اشیا ارائه دهد، ناچار با گزینش رابطه نامعقول، جهان را هیچ می شمارد و برآن می شود که از همه نمودها و پدیده ها، بالاتر رفته و با جرأت بگوید: « غلام همت آنم که زیر چرخ کبود / زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است» (دیوان حافظ: 28) (گل بابا سعیدی،1377 ش:78-79).

8. نشانه های حکمت در اشعار امام حسین (علیه السلام)

1.8. در نكوهش ستم

علی بن عیسی بن ابوالفتح اربلی گفت: روزی مردی از اهل «سَلْع» این ابیات را برایم خواند. گفتم: آن ها را برایم بنویس. گفت: این چه ردای خوبی است كه داری ! و من آن

ردا را همان روز به ده دینار خریده بودم. آن را بر دوش او افكندم و او هم آن ابیات را برایم نگاشت و آن ، چنین است: ابوعبدالله حسین ابن علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم ابن عبد مناف بن قُصَی گفت:(میبدی، 1374ش:1/10)

« ذَهَبَ الذین اُحبُّهُم *** و بَقیتُ فیمَن لا أحِبُّه

فیمَن أراهُ یَسبُّنی *** ظهر المَغیبِ وَ لا أسُبُّه

یَبغی فَسادی ما استَطاعَ *** و آمُرُهُ ممّا أرُبُّه

وَ یری ذُبابَ الشَّرِّ مِن *** حَولی یَطِنُّ و لا یَذُبُّه»

(دیوان امام حسین (علیه السلام) : 106 ؛ الاربلی ، 1381، 2/246 ؛ صابری الهمدانی ، 1395، 22 و 23)

آن ها كه دوستشان می داشتم، رفتند و در میان آنان كه دوست نمی دارمشان مانده ام، آن كه می بینم در پشت سر دشنامم می دهد و من با او چنین نمی كنم تا تواند تباهی احوال مرا می جوید حالی كه من بدانچه روزگارش را نیك گرداند فرمانش می دهم. از كینه ای كه دارد نیرنگ بازی می كند و بدین كار، من تن در نمی دهم و می بیند كه شر، چون یك مگس به دور من می پرد و آن را نمی داند: (الإربلی، 1381 ق: 1/10- 15)

« أفلا یعیجُ بِعقلهِ *** أفلا یَثُوبُ إلیهِ لُبُّه

أفلا یری أنَّ فِعلهُ *** مِمّا یَسورُ إلَیهِ غِبُّه

حَسبی بِرَبِّی کافیاً *** ما أختَشی و البَغیُ حَسبُه

وَ لعَّلَ مَن یُبغی عَلَی *** -هِ فَما کفاهُ اللهُ رَبُّه»

(دیوان امام حسین (علیه السلام): 22)

پس آیا از خرد خویش بهره نمی گیرد و آیا دانایی اش به وی باز نمی گردد. آیا نمی بیند كه كار او فرجام ناخوش را بدو باز خواهد فرستاد؟ مرا پروردگارم بس است، تا از آن چه می ترسم بركنارم دارد، و او را نیز زیاده خواهی اش بس خواهد بود و بسا روزی كه دیگری بر وی ستم كند و خدای، ستم از وی باز نگرداند. و خداوند بلند مرتبه می فرماید : «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا * یَا وَیْلَتَىٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ

فُلَانًا خَلِیلًا * لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی ۗ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنْسَانِ خَذُولًا». (سوره فرقان ، آیه 27-29)

بنابراین بر انسان ضروری است كه با پذیرفتن عبرت ها و نصایح ائمه علیهم السلام از حقد، ستم و جور بر دیگران دوری نماید و با استعانت از اندیشه و خیالی بكر و سالم با دیگران ارتباط برقرار كند.

2.8. بخشش كردن

امام حسین (علیه السلام) در رابطه با بخشش كردن می گوید: «آن گاه كه دنیا به تو روی آورد، از آن برهمة مردم ببخش، پیش از آن كه از دست برود. كه نه بخشیدن از آن بكاهد ، آن گاه كه روی كرده باشد و نه تنگ چشمی بر جایش بدارد، آن گاه كه روی گردانده باشد» : (الأربلی، 1381 ق: 2/245)

« إذ جادَتِ الدُّنیا عَلَیکَ فَجُد بِها *** عَلَی النّاسِ طرّاً قَبلَ اَن تَنَفَلَّتِ

فَلا الجُودُ یُفنیها إذا هیَ أقَلَت *** وَ لا البُخلُ یُبقیها إذا ما تَوَلَّتِ»

(دیوان امام حسین (علیه السلام): ص 114 ؛ المجلسی، 1403ق: 44/191 ؛ امین ، بی تا ، 1/579)

هر انجمن فشرده كه داریم سرانجام پراكنده خواهد شد و هر آن چه از حلال و حرام كه گرد آورده ایم بر پسران و دخترانمان بخش خواهند كرد. هم در میان آنان كه پیش از مرگ در خور پشیزی و نه هم سنگ دانه ای ، نمی دانستیمشان و دوستان پس از ده روزی فراموشمان كنند حالی كه دیگر، استخوان هایی پوسیده گشته ایم و گویی كه به مهر با ایشان نیامیخته بودیم و گویا كه دوستی همدل، هرگز در میانشان نمی زیسته است. (شریفی، 1385 ش: 50-55)

3.8. رستگاری و نیكوكاری

امام حسین (علیه السلام) پیرامون نیكوكاری چنین فرموده است:« از كارها آن را بجوی كه تو را به راه درستی و رهایی برد و آن چه به زودی از آن امید به نجات بندی و رستگاری، در آن روز كه بر موی پیشینِ سرِ مردمان چنگ اندازند»

«عَلَیکَ مِنَ الاُمورِ بِما یُؤدَّی *** إلی سُنَنِ السَّلامَهِ و الخَلاصِ

وَ ما تَرجُو النَّجاهَ بِهِ و شیکاً *** وَ فوزاً یَومَ یُؤخَذُ بالنَّواصی»

(دیوان امام حسین (علیه السلام): ص 144 ؛ صابری الهمدانی ، 1395ق: ص 55)

هم چنین ایشان تأكید كردند كه به بخشش خداوند نتوان رسید مگر با پاك كردن جان از گناهان و نیكی به مردمان با ایمان به نرمی تمام و خیرخواهی برای دوران و نزدیكان؛ اگر دست به كار نیكی زنی رستگار شوی و اگر روی گردانی بی پناه مانی.خداوند متعال در سورة الرحمن، آیه 41 چنین فرموده اند: «گناهكاران از چهره هایشان شناخته شوند و پس با موی پیشین سرها و با پاهایشان به چنگ آیند.» در پایان قصیده امام حسین (علیه السلام) بدین گونه بر رستگاری انسان ها تأكید نمودند:

« فَلَیسَ یُنالُ عَفُو اللهِ إلاّ *** بِتَطهیرِ النُّفوسِ مِنَ المَعاصی

وَ بِرِّ المؤمنینَ بِکُلِّ رِفقٍ *** وَ نُصحٍ لِلأدانی و الأقاصی»

(دیوان امام حسین (علیه السلام): ص 144 ؛ صابری الهمدانی، 1395ق: 55؛ الحائری، 1993: 415)

4.8. گمراهی انسان

امام حسین (علیه السلام) دربارة گمراه شدن انسان چنین سروده است:

کَفی بالمَرءِ عاراً اَن تَراهُ *** مِنَ الشَأنِ الرَّفیعِ إلی اِنحطاطِ

علی المذمومِ مِن فعلٍ حریصاً *** عَلَی الخیراتِ منقَطِعَ النَّشاطِ

یُشیر بکفِّهِ اَمراً و نَهیاً *** اِلی الخُدّامِ مِن صَدرِ البِساطِ ...

لَقَد خابَ الشَّقِیُّ وَ ضَلَّ عَجزاً *** وَ زالَ القَلبُ مِنهُ عَنِ النِّیاطِ

(دیوان امام حسین (علیه السلام) ، 148؛ صابری الهمدانی ، 1395: 56)

« ننگ یك مرد را همین بس كه ببینی از جایگاه خویش به سراشیب می غلتد بر كارهای نكوهیده آزمند است و بر انجام نیكی ها بی اشتیاق از فراز جایگاه خویش، با اشارة انگشت بر چاكران فرمان می راند، پندارد كه آواز خوانی و پای كوبی او بر پلِ صراط می گذارند كه بدبخت، ناكام است و از ناتوانی گمراه و شاهرگش بریده است و دل مرده» (صابری الهمدانی، 1395 ق: 56).

5.8. پاك دامنی

امام حسین(علیه السلام) اندیشه پاك دامنی و خویشتن داری را بدین گونه پرورانده است، آیا روی سرزنش خود سوی دیگران كنم، حالی كه كژیِ كار خویشم تمام هویدا باشد؟ اگر مرد پنجاه سال بِزیَد و در وی هیچ نشانة پاك دامنی به چشم نیاید هرگز بر او امید رستگاری نرود كه او خود آهنگ بیراهه كرده و خویشتن را به هلاكت افكنده است:

« أ أقصُدُ بِالمَلامَهِ قَصدَ غیری *** وَ أمری کُلُّهُ بادی الخِلافِ

إذا عاشَ إمرؤٌ خمسینَ عاماً *** وَ لَم یُرَ فیهِ آثارُ العَفافِ

فَلا یُرجی لَهُ اَبَداً رَشادٌ *** فَقَد أردی بنیَّتِهِ التَّجافی »

(دیوان امام حسین (علیه السلام): 148؛ ابن الأثیر، 1971 م: 173؛ صابری الهمدانی ، 1395ق ، 57)

تأكید امام حسین (علیه السلام) چنین است كه چرا از خود انصاف ندهم و همة توان خویش را در راه راستی به كار نبرم ، وای بر من اگر اندرزهایم دیگران را سود رساند و خود، جز چند قافیه ای بهره نبرم.

6.8. غرور

كبر و غرور مایة هلاكت انسان است تا آن جا كه امام حسین(علیه السلام) این گونه اشعاری را به نظم در آورده است:

« فَإنَّ سدورَهُ أمسی غُروراً *** وَ حَلَّ بِهِ مُلِّماتُ الزَّوالِ

وَ عُرِّیَ عَن ثیابٍ کانَ فیها *** وَ ألبِسَ بَعدُ أثوابَ اِنتِقالِ»

(دیوان امام حسین(علیه السلام):178؛ صابری الهمدانی ، 1395ق: 53)

بی پروایی او به خودكامگی گرایید و بلای نیستی بر او فرود آمد و از آن چه در برداشت برهنه شد سپس پوشاك سفر بر تن كرد از آن پس كه خودپسندانه از اسبان، سواری می گرفت اكنون او را مردمان، بردوش خود می برند، به سوی گوری كه در آن تنها رها خواهد شد حالی كه دیگر، خویشان و غلامان از او دورند. راه بر میراث خوار خود گشود و پشت كرد و آن منش های بلند، از مرگ بازش نداشت:

« وَ بَعدَ رُکُوبِهِ الأفراسَ تَیهاً *** یُهادی بینَ أعناقِ الرِّجالِ

إلی قَبرٍ یُغادَرُ فیهِ فَرداً نَأی مِنهُ الأقارِبُ و المَوالی»

(دیوان امام حسین (علیه السلام): 178، العسقلانی، بی تا: 178؛ صابری الهمدانی ، 1395 ق: 53)

خداوند متعال در سورة لقمان آیة 18 می فرماید: «گونه ات را با تكبر از مردم برنگردان و با غرور بر روی زمین راه مرو، زیرا خداوند هر متكبر فخر فروشی را دوست ندارد.»

7.8. در نكوهش مال اندوزیمال اندوزی صفت نكوهیده ای است كه امام حسین (علیه السلام) آن را منع كرده است:

« کُلَّما زِیدَ صاحِبُ المالِ مالاً *** زِیدَ فی هَمَّهِ وَ فی الاشتِغالِ

قَد عَرَفناکِ یا مُنَغِّصَهَ العَی *** شِ و یا دارَ کُلِّ فانٍ و بالِ

لَیسَ یَصفُو لِزاهِدٍ طَلَبُ الزُّه- *** -دِ إذا کانَ مُثقَلاً بِالعِیالِ»

(دیوان امام حسین (علیه السلام): ص 170؛ امین ، بی تا: 1/621)

هر چند كه دارایی مرد دارا بر افزاید اندوه و گرفتاری وی فزونی گیرد. شناخته ایم تو را ای مایة تیرگی زندگی و ای خانة هر آن چه كهنه شونده است و نیست گردنده. هیچ زاهدی زهد ناب نخواهد یافت اگر بار خانواده ای گران، بر دوش داشته باشد. خداوند متعال در سورة كهف آیة 46 چنین بیان داشته است: « ثروت و فرزندان زینت و زیور زندگی دنیوی هستند و کارهای نیک، از جهت پاداش نزد پرودگار برتر است.»

8.8. مرتكب گناه شدن

« در میانة گناهان و گرفتاری ها جای گرفتیم و در هنگامة نافرمانی ها و نادرستی ها آمدیم كسی از میان رفته و نیكان خوار شده و به خواری آنان نادانان بزرگ گشته اند، آمران به معروف روی گردانیده اند و نیست كسی تا مردم را از زشتی باز دارد. سرور به بندگی غلام خویش در آمده است و دیگر هیچ ارج و پایه ای ندارد. این یكی به آزمندی و مال اندوزی سرگرم است و آن دیگر غافل است و مست و بی خبر.» :

« وَقَعنا فِی الخَطایا وَ البَلایا *** و فی زَمَنِ انتِفاضٍ وَ اشتِباهِ ...

وَ صارَ الحُرُّ للملوکِ عَبداً *** فَما لِلحُرِّ مِن قَدرٍ وَ جاهِ

فَهذا شُغلُهُ طَمَعٌ و جَمعٌ *** وَ هذا غافِلٌ سَکرانُ لاهِ »

(دیوان امام حسین (علیه السلام): ص 212؛ صابری الهمدانی ، 1395ق: 54)

9.8. معاشرت با مردم

معاشرت با مردم دارای آدابی است كه امام حسین (علیه السلام) در ابیات ذیل بدان اشاره نموده است:

« وَ کُن بَشّاً کریماً ذَا انبساطٍ *** وَ فیمَن یَرتَجیکَ جمیلَ رَأیِ

بعیداً عن سبیلِ الشَّرِّ سَمحاً *** نَقِیَّ الکَفِّ عَن عیبٍ وَ ثَأیِ

مُعیناً لِلأراملِ و الیَتامی *** اَمینَ الجَیبِ عَن قُربٍ وَ نَأیِ...

تَلَقَّ مَواعِظی بقبولِ صِدقٍ *** تَفُز بالأمنِ عندَ حلُولِ لأیِ»

گشاده روباش، بزرگوار، خوشخو و به آن كه بر تو امید بسته، نیك نظر. از راه بدی دوری گزین و بخشنده باش و دست خود از عیب و كاستی پاك بدار. بیوگان و یتیمان را یاور و دور و نزدیك را خیرخواه باش: نكوكار باش و درست كردار، نه فروگذار و در وفای عهد خویش نیك بكوش پندهایم را بهراستی بپذیر تا به هنگام تنگدستی امان یابی. (دیوان امام حسین (علیه السلام): 218؛ صابری الهمدانی، 1395ق ، 54)

10.8. دور اندیشی

محمد بن ابوطلحه روایت كرد و گفت: یک عرب بادیه نشین به مسجدالحرام داخل شد و به كنار حسن بن علی (علیه السلام) كه گروهی به دور او گرد آمده بودند، ایستاد و از یكی از هم نشینان وی پرسید: این مرد كیست؟ او گفت: این حسن بن علی بن ابوطالب(علیه السلام) است. عرب گفت: هم او را خواستم. شنیده ام كه اینان به شیوایی سخن می گویند، و من بیابان ها، كویرها، دره ها و كوه ها را پیموده ام تا با او به گفت و گو بنشینم و از دشواری های زبان عرب وی را بپرسم. مرد گفت: اگر برای این آمده ای، از آن جوان بپرس؛ و به حسین (علیه السلام) اشاره كرد. عرب سوی حسین (علیه السلام) رفت و بر وی سلام داد. حسین(علیه السلام) پاسخ سلام او داد و پرسید كه چه حاجتی دارد. عرب گفت: من از دیار قیصر و نخل های كوتاه

و بوته های پنبه و چاهای پر آب به نزد تو آمده ام. حسین لبخندی زد و گفت: هر آن چه خواهی بگو كه من تو را پاسخ خواهم داد. عرب گفت: من مردی بیابان نشینم و بیشتر گفتار من به شعر است و خود دیوان عرب است. حسین(علیه السلام) گفت: هر آن چه خواهی بگو كه من، بر آن نمط پاسخت خواهم داد. عرب گفت: روزگار شگفتی های بسیار دارد برای آن كس كه شادی و اندوهش را چشیده باشد، پس اگر مرد صاحب نظرِ صائب، در آن ژرف بینی و دوراندیشی كند از آمد و شد شبانه روز برای خویش پند بر خواهد گرفت . حسین (علیه السلام) گفت: گفتی، پس اكنون از من بشنو؛ و در همان حال سرود:

« وَ أصلُ الحَزمِ اَن تُضحی *** وَ ربُّکَ عنکَ فی الحالاتِ راضِ ...

فَلَو یُعمِل ذُو رأیٍّ *** أصیلٍ فیهِ رأیَیهِ

لألقی عِبرَهً مِنهُ *** لَهُ فی کَرِّ عَصرَیهِ

فَمَاْ رَسْمٌ شَجَاْرنیْ قَدْ *** مَحَتْ آیاتِ رَسْمَیْهِ

سَفُوْرٌ دَرَّجَتْ ذَیْلَیْنِ *** فِیْ بَوْغَاءَ قَاْعَیْهِ»

« هیچ ویرانه ای اندوهگینم نساخت كه نشانه هایی ویرانی آن را ناپدید كرده است: با دوزان، كه چونان زنی نقاب از چهره برگرفته دامن كشان از خاك آن گذر كرده است كه زوزه كشان، با سوز سرما پیاپی وزیدن گیرد و جامة ویرانه را به هم آورد، چه بسیار ابر در هم تافته كه غروب ستاره اش نزدیك شد با بارانی ریزان آمد كه بسیار از روزنه های آن فرو می ریخت برق آن خجسته است و هیچ نكوهشی بر آن نیست. رعد آن همه جا را فرا گرفته است و هیچ نكوهشی بر آن نیست، بسیار پرآب است و ریزان آنگاه كه ریسمان از كمر بكشاید؛ پس آن دیار، كهنه و تهی شد از دوری گزیدن ساكنانش» (دیوان امام حسین (علیه السلام): 208-204)

11.8. روزی حلال

نیاز پیوسته انسان به روزی حلال در زندگی امری اجتناب ناپذیر است. دیدگاه امام حسین (علیه السلام) در ارتباط با روزی حلال بدین گونه است؛ هر انجمن فشرده كه داریم سرانجام پراكنده خواهد شد و آن چهاز حلال و حرام كه گرد آورده ایم بر پسران و دخترانمان بخش

خواهند كرد و هم در میان آنان كه پیش از مرگ در خور پشیزی و نه هم سنگ دانه ای، نمی دانستیمشان و دوستان پس از ده روزی فراموشمان كنند حالی كه دیگر، استخوان هایی پوسیده گشته ایم، گویی كه به مهر با ایشان نیامیخته بودیم و گویا كه دوستی هم دل، هرگز در میانشان نمی زیسته است:

« فَعُقبی کُلِّ شیءٍ نَحنُ فیهِ *** مِنَ الجَمعِ الکثیفِ إلی شَتاتِ

وَ ما حُزناهُ مِن حِلٍّ وَ حُرمٍ *** یُوَزَّعُ فی البنینَ و فی البَناتِ »

(دیوان امام حسین (علیه السلام): 116)

9. نتیجه

1- حكمت زمینة پیدایش زهد است؛ مادامی كه حكمت و اخلاق حكمی در انسان محقق نگرد، زهد حاصل نمی شود.

2- حكمت در اشعار امام حسین (علیه السلام) از یك منبع واحد سرشته شده است كه همان قرآن است.

3- اسلوب امام حسین (علیه السلام) در نظم اشعار حكمی، سهل و بدون تكلف است؛ زیرا تودة مردم مخاطب وی هستند.

4- انگیزة اصلی امام حسین (علیه السلام) از نظم اشعار حكمی فراخواندن عامة مردم به اعمال نیك و بازداشتن آن ها از اعمال زشت و ناپسند است تا بدین گونه سعادت دنیوی و اخروی آنان تضمین گردد.

منابع :

قرآن كریم .

ابن الأثیر، المبارك بن محمد، 1971م، جامع الأصول فی أحادیث الرسول، تحقیق عبدالقادر الأرناؤوط، نشر مطابعه الملاح.

ابن منظور، ابوالفضل مال امدین محمد بن مكرم، 426 ق- 2005م، انسان العرب، مراجعه و تدقیق یوسف البقاعی.

الإربلی، ابوالحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح، 1381ق، كشف الغمه فی معرفه الأئمه،

علق علیه الفاضل المحقق/ الحاج سید هاشم الرسولی إهتم بطبعه الوالد المعظم الحاج السید علی بنی هاشمی، مكتبه بنی هاشمی، تبریز.

امین، محسن، بی تا ، اعیان الشیعه ، دارالمعارف.

الحائری ، محمدحسین ، 1413ه-. 1993م ، دایره المعارف الشیعیه العامه.

حاجی خلیفه (افندی مصطفی)، بی تا، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، منشورات مکتبه المثنی.

حافظ،1386ش، دیوان حافظ، به اهتمام جهانگیر منصور، نشر دوران، چاپ سی و ششم .

الحسینی الزبیدی، محمد مرتضی ، 1369 ه-. 1976م، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق محمود الطناحی، راجعه مصطفی حجازی و عبدالستار احمد فراج، لجنه فنیه بوزاره اعلام.

سعیدی، گل بابا، 1377ش، سیری در عرفان، موسسه تحقیقاتی و انتشاراتی طریق کمال،چاپ اول.

شریفی و زینالی، محمود و سیدحسین، و... ، 1385 ه-.ش ، فرهنگ جامع سخنان امام حسین (علیه السلام)، نشر معروف، چاپ چهارم.

صابری الهمدانی، احمد، 1395 ه-.ق، ادب الحسین و حماسته، قم.

العاکوب، عیسی، 1989م ، تأثیر الحکم الفارسیه فی الادب العربی، الطبعه الاولی.

عبدالرحیم، محمد 1383 ه-.ش، دیوان امام حسین علیه السلام، تجرمه امیر جابری، انتشارات خورشید آخرین، چاپ اول.

العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل احمدبن علی، لاتا، تهذیب التهذیب، الطبعه الاولی.

المجلسی، محمدباقر ، 1403 ه-. 1983م، بحارالانوار لدرر اخبار الائمه و الاطهار، داراحیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، الطبعه الثالثه.

میبدی، احمد، 1374 ه-.ش، تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید به فارسی از کشف الاسرار و عده الابرار اثر خواجه عبدالله انصاری، انتشارات اقبال، چاپ سوم.

با توجه به اهمیت و تاثیر عاشورا و امام حسین (علیه السلام)در جوامع بشری به ویژه جامعه امروز اسلام ، جمعی از دردمندان صاحب قلم و اندیشمند که ترکیبی از اساتید حوزه و دانشگاه می باشند ، با نیتی الهی و به دور از نگرشهای سیاسی و زودگذر، بر آن شدند که انتشار فصلنامه آیت بوستان (پژوهش نامه معارف حسینی) را با رویکردی علمی در مرحله اول برای مخاطبان داخل کشور و در گام بعدی برای دنیای اسلام آغاز نمایند.

فصلنامه علمی - تخصصی آیت «بوستان» ضمن قدردانی از تلاش های صورت گرفته در تبلیغ و ترویج فرهنگ حسینی، در صدد است که در حوزه های ذیل به ترویج و گسترش فرهنگ حسینی بپردازد:

1.

شخصیت و ویژگیهای سیدالشهداء (علیه السلام) به عنوان امام، اسوه و الگو

2.

معارف و احادیث گزارش شده از امام حسین (علیه السلام) یا مرتبط با ایشان

3.

تبیین تاریخی و تاریخ تحلیلی نهضت عاشورا و حماسه کربلا

4.

سیره و سبک زندگی سیدالشهداء (علیه السلام)

5.

تحلیل عصری و روزآمد از سیره حسینی و نهضت عاشورا

6.

معرفی توصیفی، تحلیلی و انتقادی منابع و مصادر مرتبط با امام حسین (علیه السلام) و نهضت عاشورا

7.

ادب و هنر عاشورایی

8 سایر موضوعات مرتبط با معارف حسینی

از تمامی علاقه مندان و نویسندگان محترم درخواست میشود که مقالات علمی خود را بر اساس فرمت تعریف شده نشریه به ایمیل فصلنامه ارسال نمایند.

138

ای که از روز ازل ما را جدا کردی حسین *** یک نگه کردی و ما را مبتلا کردی حسین

فرم اشتراک فصل نامه علمی _ تخصصی پژوهش نامه معارف حسینی

مشخصات متقاضی

نام خانوادگی:.............................................. نام: ...........................................

جنسیت: زن £ مرد £ _ میزان تحصیلات:............... رشته تحصیلی: ..........

شغل:...................... تاریخ و شماره فیش بانکی:.................................... مبلغ واریز شده:

متقاضی اشتراک از شماره:........ آدرس پستی و کد پستی: .......................

............................................................................................................... صندوق پستی:........................................ تلفن: ............................................ همراه: .....................................................................................................

امضای متقاضی

مشخصات مؤسسۀ متقاضی دریافت فصل نامه

نام مؤسسه:..................................... واحد درخواست کننده: ....................... آدرس پستی: ........................................................................................... ................................................................................................................

صندوق پستی:..................تلفن:..................... همراه: ..................................

تاریخ و شماره فیش بانکی: ..................................................................... مبلغ واریز شده: ......................................................................................

امضای مسئول و مهر مؤسسه

Zahra Mohajer Now' i

Wisdom in the Poems of Imam al-Husayn

Imam al-Husayn was the most eloquent personality of his time; he inherited it from his father, Imam Ali, who revolted against tyranny with his sword and enlightened people with his pen and eloquence.

There are several poems that are ascribed to Imam al- Husayn. Such poems are replete with social, political, moral, and religious teachings. In them, he utilized a poetical language to express notions of forbearance, reliance on Allah, revolt against tyranny, forgiveness, defending the rightful camp, and so forth. Certainly applying such notions touched upon in the poems ascribed to Imam al-Husayn brings about felicity both in this world and in the Hereafter.

Keywords: Imam al-Husayn, poetry, the Quran, wisdom, sermon.

HaydarMahallati:

The Day of Arafah Supplications in the Words of Imam al-Husayn and Imam Ali b. al-Husayn "al-Sajjad”: A Comparative Study

Imam al-Husayn's graceful supplication to be recited on the day of Arafah has been a sublime and highly-trustworthy prayers related from an Infallible Imam. It has been a treasure of theological treasures. Likewise, a similar supplication was issued by his son, the fourth Infallible Imam Ali b. al-Husayn, as recorded and anthologized in his supplication collection, al-Sahifah al-kamilah al- Sajjadiyyah. The present paper attempts to compare the modes of offering prayers as observable in these two supplications. A content analysis of these two supplications show the high moral standards that aim to correct and improve people's dispositions.

Keywords: Imam al-Husayn, Imam Ali b. al-Husayn “al- Sajjad", prayer, supplication, the Arafah Supplication, al- Sahifah al-kamilah al-Sajjadiyyah

Muhammad-Reza Fakhr-Rohani:

Globalization of Husayni Literature: Emphasis on Husayni Literary Classics

Out of the literary works produced in the world, only a limited number of them deserve being introduced to the world as world's classics. Since literary classics are those works that are replete with profound lessons for peoples of the world, and as a considerable portion of Husayni literature deserves being globally introduced as noteworthy pieces of the world literature (although it has largely remained a much neglected task), the present work contains some proposals for achieving this goal.

Keywords: World literature, world's classics, Husayni classics, Husayni literature, Ashura literature, Imam al- Husayn

Sayyid Ali-Naqi Hashemi:

Ayatollah Kamarehyi's Interpretation of Imam al- Husayn's Phrase "Shudhadh al-Ahzab”

The late Ayatollah Sheikh Abbas Qummi's book Nafas al- mahmum was an authoritative account of the event of Karbala such that it received various Persian translations by several great men of religious scholarship, e.g., the late Ayatollah Muhammad-BaqirKamarihyi. To render an exact Persian translation, he gave some interpretations of certain Arabic phrases out of Imam al-Husayn's sermons. One of such phrases was the Arabic term "al-ahzab". He reasoned that "al-ahzab" was a term that used to be applied to the learned sessions that used to be held at mosques in the early Islamic period. His argument was that people's keeping away from such learned sessions was a factor that led to their breaking with Imam al-Husayn and opposing him. The arguments are supported by other contextual evidence, lexicographical citations, and further context clues.

Keywords: Shudhadh, the wicked, the rest of people, Ahzab, Ashura, Imam al-Husayn.

Sayyid MuhsinMusawi and MaythamKhalili:

Manifestation of Mysterious Events after Imam al- Husayn's Martyrdom as Reported in Sunni Works

Islamic historical texts have recorded strange and mysterious events that took place after Imam al-Husayn's martyrdom. Such Such events consisted of mishaps and punishments that the enemies of Imam al-Husayn received in this world shortly after committing the Ashura massacre of Karbala. In other cases, they heard the jinns' mourning in favor of Imam al-Husayn as well as some miracles performed by the holy and severed head of Imam al- Husayn. Collecting such mysterious events marked another noteworthy phase of post-martyrdom episodes. The present paper provides a collection of such events as recorded in Sunni works; it indicates that Sunni works recorded uniquely mysterious events that were absolutely unprecedented.

Keywords: Imam al-Husayn, martyrdom, Sunnis, Ashura, Karbala.

Jamshid Rousta and Said Qarachahi:

An inquiry into the Religio-Political Place of Mulla Husayn Kashefi's Rawzah al-Shuhada

The 9th/ 15th century is an important period in Islamic-cum- Iranian historiography such that several noteworthy histories were developed in this period, and toward the end of this period, the works started to gain a religious, chiefly Shiite, coloring all due to the prevailing political and religious atmosphere. This urged the writers to turn to developing biographies of the Infallible Imams and mark their sincere devotion to them. MullaHusaynKas hefi's Rawzah al- Shuhada was one typical work that displays the general atmosphere of the period in question. That the pivotal point of the book was concerned with the event of Ashura made it of particular interest and attention amongst Persian-reading nations in medieval Persia. Hence the present work attempts to come up with a content analysis of the book in question and study its impact in the Taymurid Persia and its subsequent eras, plus the currents that contributed to its wide circulation in the medieval Persian community.

Keywords: Ashura, Imam Husayn, MullaHusaynKashefi, Rawzah al-Shuhada.

ABSTRACTS

Sayyid Muhammad-KazemTabataba'i and Sayyid Hamid Musawi:

Evaluation of Maqtal texts on Imam al-Husayn

Maqtal sources the martyrdom account of Imam al-Husayn are not equally reliable, hence they can be divided into two broad categories: authoritative and weak. There is yet another category that can be categorized as lost sources of which only their titles have remained in other sources, hence there is no direct access to their contents, although some fragments of them may appear here and there in some other texts. The present work seeks to provide a typology of such sources as well as a statement on their evaluation, ranging from the earliest maqtal texts through to the later ones. It is via criticizing weaker maqtals that the present article provides a ground for compilation of more comprehensive maqtal works.

Keywords: Bibliography of Imam al-Husayn, maqtal books, authoritative maqtal, weakmaqtal.